قرآن و روان شناسى

مشخصات كتاب

سرشناسه : نجاتی، محمد عثمان، 1914- م.

عنوان و نام پديدآور : قرآن و روانشناسی/ محمدعثمان نجاتی؛ ترجمه عباس عرب.

مشخصات نشر : مشهد : آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی ، 1367.

مشخصات ظاهری : [383] ص.

شابک : 1100 ریال ؛ 2000 ریال (چاپ سوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری

يادداشت : چاپ دوم: 1369.

يادداشت : چاپ سوم: اردیبهشت 1372.

یادداشت : کتابنامه: ص. [383 - 381]؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : قرآن -- روانشناسی

شناسه افزوده : عرب، عباس، 1333 - ، مترجم

شناسه افزوده : آستان قدس رضوی .بنیاد پژوهشهای اسلامی

رده بندی کنگره : BP103/25 /ن 3ق 4 1367

رده بندی دیویی : 297/159

شماره کتابشناسی ملی : م 68-318

فهرست

مقدمه مترجم 11 مقدمه مترجم بر چاپ چهارم 13 مقدمه مؤلف بر چاپ دوم عربى 15 سرآغاز 17 پيشگفتار 19 فصل اوّل انگيزه هاى رفتار در قرآن 31 الف- انگيزه هاى فيزيولوژيك 32 1- انگيزه حفظ ذات 34 2- انگيزه تنفس 47 3- دو انگيزه بقاى نوع 49 3- 1 انگيزه جنسى 49 3- 2 انگيزه مادرى 52 ب- انگيزه هاى روانى 54 1- انگيزه مالكيت 56 2- انگيزه تجاوز 58 3- انگيزه رقابت 64 4- انگيزه ديندارى 65 ج- انگيزه هاى ناخودآگاه 69 د- تعارض انگيزه ها 70 ه- غلبه بر انگيزه ها 72 و- انحراف انگيزه ها 91

قرآن و روان شناسى، ص: 6

فصل دوم انفعالها در قرآن 95 الف- ترس 96 انواع ترس 101 ب- خشم 108 ج- محبّت 113 1- حب ذات 113 2- نوعدوستى 115 3- محبت جنسى 119 4- محبت پدرى 121 5- محبت خدا 125 6- محبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله 127 د- شادى 129 ه- نفرت 132 و- غيرت 135 ز- حسد 136 ح-

اندوه 140 ط- پشيمانى [ندامت] 145 ى- انفعالهاى ديگر 148 ك- تغييرات بدنى همراه با انفعال 152 ل- غلبه بر انفعالها 161 1- غلبه بر ترس از مرگ 161 2- غلبه بر ترس از فقر 166 3- غلبه بر غضب 167 4- غلبه بر انفعال محبّت 171 5- غلبه بر انفعالهاى ديگر 173 فصل سوم ادراك حسّى در قرآن 177 الف- حواسّ در قرآن 179

قرآن و روان شناسى، ص: 7

حواس پوستى 185 ب- ادراك حسّى خارج از چارچوب حواس (ادراك فوق حسّى) 186 ج- خطاى چشم 189 د- تأثير انگيزه ها و ارزشها در توجّه و ادراك حسّى 190 فصل چهارم تفكّر از ديدگاه قرآن 195 الف- مراحل تفكّر در حلّ مشكلات 201 1- احساس وجود مشكل 201 2- جمع آورى مدارك پيرامون موضوع مشكل 201 3- فرضيّه سازى 202 4- ارزيابى فرضيّه ها 202 5- اطمينان به صحّت فرضيّه 202 ب- خطاهاى تفكّر 206 1- پايبندى به انديشه هاى كهنه 209 2- كافى نبودن مدرك 213 3- طرفدارى انفعالى و عاطفى 219 فصل پنجم يادگيرى در قرآن 223 الف- منابع دانش 223 ب- يادگيرى زبان 224 ج- حضرت آدم عليه السّلام و يادگيرى زبان 225 د- فراگيرى قدرت انتخاب و تصميم گيرى 228 ه- راههاى يادگيرى در قرآن 229 1- تقليد 229 2- آزمايش عملى و آزمايش و خطا 233 3- تفكّر 234 و- اصول يادگيرى در قرآن 236 1- انگيزه 237

قرآن و روان شناسى، ص: 8

1- 1 برانگيختن انگيزه از طريق تشويق و تهديد 237 1- 2 تحريك انگيزه از طريق داستان 245 1- 3 استمداد از حوادث مهمّ 247 2- تكرار 248 3- توجّه 255 4- مشاركت فعّالانه

261 5- توزيع يادگيرى 263 6- تدريج در تعديل رفتار 265 فصل ششم علم لدنّى در قرآن 275 الف- الهام و رؤيا 275 ب- خواب و رؤيا 286 فصل هفتم يادآورى و فراموشى در قرآن 291 الف- فراموشى 294 ب- رابطه فراموشى و شيطان 297 ج- قرآن و درمان فراموشى 299 فصل هشتم سيستم مغز و اعصاب در قرآن 303 فصل نهم شخصيّت در قرآن 313 الف- آفرينش انسان 314 ب- تضادّ روانى 316 ج- تعادل شخصيّت 327 د- شخصيّت بهنجار 329 ه- انواع شخصيّت در قرآن 330

قرآن و روان شناسى، ص: 9

1- مؤمنان 331 1- 1 خصوصيّات عقيدتى 332 1- 2 خصوصيّات عبادى 332 1- 3 خصوصيّات مربوط به روابط اجتماعى 332 1- 4 خصوصيّات مربوط به روابط خانوادگى 332 1- 5 خصوصيّات اخلاقى 333 1- 6 خصوصيّات انفعالى و عاطفى 333 1- 7 خصوصيّات عقلانى و شناختى 333 1- 8 خصوصيّات مربوط به زندگى عملى و حرفه اى 333 1- 9 خصوصيّات بدنى 333 2- كافران 336 2- 1 خصوصيّات عقيدتى 336 2- 2 خصوصيّات عبادى 336 2- 3 خصوصيّات مربوط به روابط خانوادگى 336 2- 4 خصوصيّات مربوط به روابط اجتماعى 336 2- 5 خصوصيّات اخلاقى 336 2- 6 خصوصيّات انفعالى و عاطفى 336 2- 7 خصوصيّات عقلانى و شناختى 336 3- منافقان 338 3- 1 خصوصيّات عقيدتى 338 3- 2 خصوصيّات عبادى 339 3- 3 خصوصيّات مربوط به روابط اجتماعى 339 3- 4 خصوصيّات اخلاقى 339 3- 5 خصوصيّات انفعالى و عاطفى 339 3- 6 خصوصيّات عقلانى و شناختى 339 و- قرآن و مكانيسمهاى دفاعى عقل 340 1- فرافكنى 341 2- دليل

تراشى 342 3- واكنش سازى 343 ز- تفاوتهاى فردى در قرآن 345

قرآن و روان شناسى، ص: 10

ح- قرآن و مسأله رشد انسان 350 1- رشد قبل از تولّد 350 2- رشد بعد از تولّد 354 3- رشد حسّى در نوزاد 358 فصل دهم روان درمانى در قرآن 361 الف- رابطه ايمان و احساس امنيّت 367 ب- ايمان و احساس وابستگى به گروه 379 ج- روش قرآن در روان درمانى 382 1- ايمان به توحيد 384 2- تقوا 385 3- عبادات 387 3- 1 نماز 388 3- 2 روزه 397 3- 3 زكات 398 3- 4 حج 399 4- صبر 401 5- ذكر 406 6- توبه 411 مراجع 417

قرآن و روان شناسى، ص: 11

«مقدّمه مترجم»

انسان تنها موجودى است كه از دو بعد مادّى و غير مادّى شكل گرفته است. اين موجود يگانه، چنان كه قرآن كريم به آن اشاره مى فرمايد، رشد خود را از خاك شروع كرده و مراحل مختلف تكامل را پشت سر گذاشته تا آن جا كه روح خدايى در درون وى شكوفا شده و همراه و همگام با جسم به حركت درآمده و با طىّ مراحل گوناگون، صفات و ويژگيهايى همچون عقل، عشق و عواطف انسانى را از خود به مرحله ظهور و شكوفايى رسانده است.

آنچه هميشه ذهن بشر را متوجّه خود كرده و در طول تاريخ او را به تلاش و تفكّر واداشته است، معرفت نفس يا خودشناسى است. انسان در پى شناختن خود، گاه به راه درست و گاه به نادرست گام نهاده است. او هنگامى كه خويشتن را در خويش جستجو كرده و با نور خدايى همراه با پيامبران هدايتگرش، در

اين راه گام نهاده، به مقام نفس مطمئنّه دست يازيده است، اما آن هنگام كه غافل از خويشتن خويش بوده و با پيروى از نفس امّاره اين راه را پيموده است، گمراه و سرگردان شده است.

قرآن كريم به منظور دستيابى به خودشناسى و رشد شخصيّت و ارتقاى نفس انسان به مدارج كمال انسانى، مناسبترين و بهترين راهى را كه بتواند زمينه خوشبختى دنيا و آخرت او را فراهم كند، به وى نشان داده است. در قرآن كريم آيات بسيارى وجود دارد كه فطرت وجودى انسان و حالات گوناگون روان او را متذكّر شده و علل انحراف و بيمارى و همچنين راههاى تهذيب و تربيت، و معالجه روان انسان را به طور جامع نشان داده است. ما مى توانيم به كمك حقايقى كه در قرآن، درباره انسان و صفات و حالات گوناگون روانى او آمده است، بخوبى شخصيّت انسانى خويش را رشد دهيم و همچنين انگيزه هاى اصلى محرّك رفتار انسان و عواملى را كه در هماهنگ كردن شخصيّت و تكامل و ايجاد بهداشت روانى او تأثير بسزايى دارند، بشناسيم زيرا قرآن، سخن آفريدگار انسان است و بديهى است كه آفريدگار به طبيعت و اسرار آفرينش مخلوق خود داناتر است. «أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ». «1»

______________________________

(1)- آيا آن خدايى كه خلق را آفريده، عالم (به اسرار آنها) نيست؟ و حال آن كه او به باطن (و ظاهر همه) امور عالم آگاه است. سوره ملك/ 14.

قرآن و روان شناسى، ص: 12

بى ترديد ما براى احيا و بررسى ميراث غنى اسلامى خود، به همّت بيشترى نيازمنديم و اين كار را بايد از قرآن كريم و احاديث شريف

معصومان: آغاز كنيم و سپس سير تكاملى انديشه در تحقيقات روانى را در ميان فلاسفه و انديشمندان مسلمان دنبال كنيم تا از اين طريق به شناخت صحيح مفاهيم روانى اسلام دست يابيم.

مؤلّف محترم كوشيده، حقايق و مفاهيم روانى را كه در قرآن كريم آمده است، جمع آورى كند تا با رهجويى از آيات قرآن- كه همه قطعى و يقينى است و باطل در آن راه ندارد- بتوان به تكوين شخصيّت راستين و رفتار صحيح انسانى، دست يافت.

در پايان بر خود فرض مى دانم كه از زحمات دوست گرامى آقاى عباسعلى سلطانى كه زحمت بازبينى اين ترجمه را عهده دار شدند و نيز از سرور گرامى جناب آقاى جعفر شريعتمدارى كه ويراستارى ادبى آن را به انجام رساندند، كمال تشكّر و امتنان خويش را ابراز دارم و از خداوند متعال براى ايشان و همه خوانندگان عزيز، كه اين ترجمه ناچيز را به ديده نقد مطالعه مى فرمايند، آرزوى موفقيّت، شادكامى و سعادت دارم.

قرآن و روان شناسى، ص: 13

مقدمه مترجم بر چاپ چهارم

بسم اللّه الرحمن الرحيم روزى كه به پيشنهاد بنياد محترم پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، ترجمه كتاب «القرآن و علم النفس» تأليف دكتر محمد عثمان نجاتى استاد دانشگاههاى قاهره و كويت در رشته روان شناسى را با عنوان فارسى «قرآن و روان شناسى» آغاز كردم، اصلا فكر نمى كردم كه كتاب با چنين استقبال گرمى از سوى محافل مختلف فرهنگى و دانشگاهى مواجه شود آن هم در حدى كه اينك شما خوانندگان محترم چهارمين چاپ آن را پيش رو داشته باشيد. البته مترجم، اين موفقيت را قبل از هر چيزى، مرهون قرآن و بركت قرآنى و ناشى از گرايش تشنگان معرفت به اين سرچشمه جوشان معارف

الهى مى داند و در مرحله بعدى اگر بتوان درصدى از اين موفقيت را به پديدآورنده اين اثر نسبت داد، مسلما افتخار آن به پديدآورنده اصلى يعنى مؤلف محترم تعلق خواهد گرفت كه كتاب را با شيوه اى علمى و آكادميك و بدور از اطاله سخن و در يك كلام، پرمايه و مختصر و مفيد تأليف كرد و به همين دليل چنان كه نويسنده در مقدمه چاپ دوم عربى اشاره كرده است، در جهان عرب نيز با استقبال گرم عموم مردم بويژه محافل فرهنگى و دانشگاهى مواجه شده است طورى كه پس از چاپ نخست، از مؤلف براى شركت در سمينارها و ميزگردهاى مختلف دعوت به عمل آمد و ايشان نيز با حضور در اين مجامع براى متخصصان فن و اساتيد دانشگاه و دانشجويان و علاقمندان، درباره مطالب كتاب به ايراد سخن پرداخت و متقابلا از اظهار نظرهاى آنها بهره مند شد و سعى كرد اين نظرات را در چاپ دوم عربى منعكس سازد.

وقتى به علت ناياب شدن كتاب، چاپ چهارم آن در دستور كار ناشر قرار گرفت، به پيشنهاد بنده و موافقت بنياد محترم پژوهشهاى اسلامى، چاپ دوم عربى كه در بردارنده اضافات و تجديد نظرهاى مؤلف است، مبناى تجديد نظر در متن فارسى قرار گرفت و كليه افزوده ها و تجديد نظرهاى مؤلف، بر چاپ چهارم فارسى نيز اضافه شد. اين اضافات شامل آيات قرآنى، پاورقيها، تحليلها و تعليقات جديد هستند كه در بيشتر فصلهاى كتاب به چشم مى خورند. همچنين مترجم، متن فارسى را بطور كامل با متن چاپ دوم عربى تطبيق داد و علاوه بر درج اضافات و تعليقات، گاهى برخى از واژه ها و عبارات را

نيز اصلاح كرد. به عبارت

قرآن و روان شناسى، ص: 14

ديگر، چاپ چهارم كتاب «قرآن و روان شناسى» با تجديد نظر كامل در ترجمه آن تقديم شما عزيزان مى شود.

شايسته يادآورى است كه آن بخش از پاورقيها كه علامت مشخصى ندارند، از مؤلف محترم و آنها كه با علامت مترجم «- م.» مشخص شده اند، از مترجم هستند.

در پايان از كليه سروران و ارباب فضل بويژه استادان و متخصصان در زمينه روان شناسى اسلامى و قرآنى كه بنده را به دليل انجام اين كار، تشويق كردند تشكر مى كنم و از آنها مى خواهم مرا از راهنماييهايشان بويژه در زمينه كاربرد اصطلاحات روان شناسى محروم نسازند و مطمئن باشند كه ان شاء اللّه در چاپهاى بعدى از تذكرات سودمندشان استفاده خواهد شد. خداى بزرگ را سپاس مى گويم كه توفيق اين خدمت را به حقير عطا فرمود و همچون مؤلف از درگاه احديتش مى خواهم كه اين ترجمه را به بركت قرآن، مايه نزديكى ام به خود قرار دهد و كفه ترازوى اعمالم را در روز واپسين با آن سنگين كند.

و اللّه المستعان عباس عرب

قرآن و روان شناسى، ص: 15

مقدمه مؤلف بر چاپ دوم عربى

چاپ نخست اين كتاب با استقبال گرم بسيارى از علاقمندان به ميراث اسلامى بطور كلى و روان شناسى اسلامى بطور خاص مواجه شده است و من از اين بابت خداوند متعال را سپاس مى گويم. اين توجه عمومى و استقبال گرم مرا واداشت تا تحقيق و پژوهش در اين زمينه را ادامه دهم و به تكميل بحث و تحقيق درباره اصول اسلامى روان شناسى در قرآن كريم و احاديث شريف نبوى و در ميان متفكران مسلمان اهتمام ورزم. از خداوند سبحان مى خواهم در انجام اين وظيفه توفيقم دهد و

در اداى اين تكليف يارى ام رساند البته اگر به خواست خدا، عمرى برايم باقى بماند تا امكان پرداختن به اين مهم را بيابم.

در چاپ دوم اين كتاب اصلاحات زيادى صورت گرفته و مطالبى فراوان مثل برخى از آيات قرآنى، تعليقات، پاورقيها، تحليلها و مقايسه هاى جديد در بيشتر فصلهاى كتاب افزوده شده است.

همچنين نويسنده پس از چاپ نخست، اين فرصت را يافت كه در سمينارها و ميزگردهايى مختلف درباره برخى از موضوعات مورد بررسى در اين كتاب سخن بگويد. تفسيرها و اظهار نظرها و گفتگوهايى كه پس از اين سخنرانيها، از سوى حاضران ارائه مى شد، برايم بسى سودمند بود. و من در اينجا بسيار خوشحالم كه سپاس فراوان خويش را تقديم آن دسته از سروران و همكاران فاضلم كنم كه در اين سمينارها حاضر شدند و ملاحظات و نكات سودمندى را ارائه دادند؛ بخصوص از دوست عزيزم جناب استاد دكتر عبد العزيز كامل به خاطر ملاحظات ارزشمندى كه درباره برخى از نكته هاى موجود در كتاب ابراز كردند، بسيار سپاسگزارم.

همچنين از مؤسسه «التقدم العلمى» كويت كمال تشكر را دارم كه اين كتاب و كتاب قبلى ام «الادراك الحسى عند ابن سينا: بحث فى علم النفس عند العرب» را مورد لطف قرار داده و جايزه ويژه تحقيقات «ميراث» در سال 1983 را به اين دو كتاب اعطاء كرد.

سخن آخر اين كه اميدوارم در جبران برخى از كوتاهيهاى موجود در چاپ نخست اين كتاب موفق شده باشم؛ هرچند هنوز هم احساس مى كنم كه كتاب همچنان به مراجعه مستمر و اضافات فراوان نياز دارد و من اميدوارم بتوانم در چاپهاى بعدى بخشى از اين نيازها را برآورم.

قرآن و روان شناسى، ص: 16

از خداوند متعال مى خواهم اين كتاب را مايه تقرب من به او قرار دهد و در روز واپسين هنگام ديدار با او كفه ترازويم را با نور آن سنگين كند.

محمد عثمان نجاتى 10 شوال 1404 هجرى 9 ژوئيّه 1984 ميلادى

قرآن و روان شناسى، ص: 17

سرآغاز

توجه و اهتمام من به موضوع «قرآن و روان شناسى» به حدود چهل سال پيش برمى گردد. و آن هنگامى بود كه رساله فوق ليسانس خود را درباره «ادراك حسّى از ديدگاه ابن سينا» در طول سالهاى 1939- 1942 آماده مى كردم. از همان زمان معتقد بودم كه براى فهميدن نظريات ابن سينا در خصوص روان شناسى، لازم است ابتدا كليه مفاهيم و نظريات و تحقيقات گوناگون روان شناسى پيش از عصر ابن سينا بررسى شود. به همين دليل در مقدمه رساله خود، برخى مفاهيم روانى موجود در قرآن كريم و احاديث شريف نبوى را كه به عنوان دو منبع از منابعى كه در تكوين برخى از انديشه هاى ابن سينا بويژه در بحثهاى «ادراك حسّى»، «كسب شناخت» و مسأله «خواب و رؤيا» تأثير گذاشته اند، ذكر كرده ام.

مدتى بعد با ايراد سخنرانى در انجمن معلمان قاهره، دوباره اين موضوع را مطرح كردم. سخنرانى مزبور را تا آن جا كه مى توانم به ياد آورم- در يكى از شب نشستهاى ماه رمضان سالهاى ميانى دهه شصت در انجمن مزبور- پيرامون «قرآن و روان شناسى» ايراد كرده بودم.

همچنين در جشنواره فرهنگى دبيرستان «الشويخ» كويت، در سال 1967 م سخنرانى ديگرى درباره همين موضوع ايراد كردم كه خلاصه آن در كتاب «دانشگاه و جامعه» كه دانشگاه كويت در سال تحصيلى 68- 1967 م آن را چاپ كرده است، منتشر شد.

در طول اين مدت

به كار تدريس و بحث و تأليف، و نظارت بر رساله هاى دانشجويانى كه براى دريافت مدرك فوق ليسانس و دكتراى روان شناسى مى نوشتند، مشغول بودم و به همين دليل فرصت كافى براى بررسى عميق و همه جانبه مفاهيم روانى

قرآن و روان شناسى، ص: 18

از ديدگاه قرآن، برايم پيش نمى آمد.

هنگامى كه قرن چهاردهم هجرى رو به پايان بود و جهان اسلام با انجام تحقيقات و بررسيهاى اسلامى و برپايى كنگره ها و جشنهاى متعدد، به پيشواز قرن پانزدهم مى رفت، احساس كردم زمان آن فرا رسيده است كه من هم وقت كافى براى بررسى مفاهيم روانى از ديدگاه قرآن و نيز اوقاتى براى تأليف كتابى پيرامون آن، اختصاص دهم و به اين ترتيب به استقبال قرن پانزدهم بروم. به همين منظور، موفق به گرفتن يك مرخصى علمى براى ترم اول سال تحصيلى دانشگاهى 81- 1980 م از دانشگاه كويت شدم كه ضمن آن توانستم بخش بزرگى از فصلهاى اين كتاب را جمع آورى كنم. همين جا فرصت را غنيمت مى شمارم و از دانشگاه كويت كه چنين فرصتى را در اختيارم نهاده است، صميمانه تشكر مى كنم. اين فرصت به من امكان داد كه سرانجام، بحث و تحقيقى را كه در سالهاى گذشته همواره به آن اهتمام مى ورزيدم و آرزوى به پايان بردن آن را داشتم، به اتمام رسانم.

همچنين علاقه مندم، از نويسندگان محترمى كه كتابهايشان را خوانده ام و از انديشه آنها بهره گرفته ام- كه البته نامشان در جاى خود در پاورقيها و فهرست منابع كتاب در پايان نيز آورده خواهد شد- تشكر و ابراز امتنان كنم.

خداوند پاك و بلندمرتبه را سپاس مى گويم كه سرانجام، به من توانايى عطا فرمود كه اين كتاب

را به پايان رسانم. اميدوارم كه در عرصه مفاهيم روانى موجود در قرآن و مقايسه آن با مفاهيم روان شناسى جديد، موفق بوده باشم.

محمد عثمان نجاتى 13 رمضان 1401 ه 14 ژوئيه 1981 م

قرآن و روان شناسى، ص: 19

پيشگفتار

قرآن كتاب دينى و هدايت است كه خداوند پاك و بلندمرتبه براى هدايت همه مردم بر حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله نازل كرده است. خداوند در قرآن، عقل و وجدان انسان را مورد خطاب قرار مى دهد و به او اعتقاد به توحيد و يگانه پرستى را مى آموزد و به وسيله عبادات تزكيه اش مى كند و نيز آنچه خير و صلاحش در زندگى فردى و اجتماعى است، رهنمون مى شود. همچنين براى دستيابى به خودشناسى و رشد شخصيت و ارتقاى نفسش به مدارج كمال انسانى، مناسبترين راه را نشان مى دهد تا بتواند زمينه خوشبختى دنيا و آخرت را براى خودش فراهم كند.

هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ «اين قرآن براى عموم مردم مايه بصيرت بسيار و براى اهل يقين موجب هدايت و رحمت است.» «1»

يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ «اى مردم، نامه اى (قرآن) كه همه پند و اندرز و شفاى دلهاى شما و هدايت و رحمت براى مؤمنان است، از جانب خدا براى نجات شما آمد.» «2»

______________________________

(1)- جاثيه: 20.

(2)- يونس: 57.

قرآن و روان شناسى، ص: 20

... وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ «... و ما بر تو اين قرآن را فرستاديم تا حقيقت هر چيز را روشن كند و براى مسلمانان هدايت و رحمت و

مژده باشد.» «1»

كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ «چنان كه رسول گرامى را كه از خود شماست فرستاديم كه آيات ما را براى شما تلاوت كند و نفوس شما را (از پليدى و آلودگى) پاك و منزه گرداند و به شما تعليم شريعت و حكمت دهد و هرچه را نمى دانيد به شما بياموزد.» «2»

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ «اوست خدايى كه در ميان مردمى امّى (مردمى كه خواندن و نوشتن نمى دانستند) پيغمبرى از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات وحى خدا را تلاوت كند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاك سازد و شريعت كتاب آسمانى و حكمت الهى بياموزد، با آن كه پيش از اين همه در جهل و گمراهى آشكار بودند.» «3»

قرآن كريم مردم را به سير و گردش در روى زمين و مشاهده آفريده هاى جهان هستى و آسمانها و زمين و مخلوقات خدا كه در آسمانها و زمين هستند و همچنين تفكر و تدبّر درباره آنها تشويق مى كند تا بتوانند از طريق مشاهده شگفتيهاى آفرينش، به وجود آفريدگار شگفتى آفرين پى برند.

______________________________

(1)- نحل: 89.

(2)- بقره: 151.

(3)- جمعه: 2.

قرآن و روان شناسى، ص: 21

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ...

«اى رسول، به مردم بگو كه در زمين گردش كنيد و ببينيد كه خدا چگونه خلق را ايجاد كرده است ...» «1»

أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ

اللَّهُ مِنْ شَيْ ءٍ ...

«آيا در ملكوت و قواى آسمانها و زمين فكر و نظر نمى كنند و در هر چه خدا آفريده است، نمى نگرند ...» «2»

قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...

«اى پيامبر، به مردم بگو بنگريد آنچه را كه در آسمانها و زمين است ...» «3»

قرآن كريم توجه و عنايت بسيارى به تشويق مردم به امر آموزش و فراگيرى دانش نشان داده است. در اين مورد هيچ دليلى بالاتر از اين نيست كه نخستين آيه قرآن مجيد، مردم را به خواندن و فراگيرى دانش دعوت مى كند و مقام «قلم» را كه خداوند توسط آن به انسان، نوشتن و ندانسته هاى علوم را آموخت، گرامى مى دارد.

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ «اى رسول گرامى، (قرآن) را به نام پروردگارت كه خداى آفريننده عالم است قرائت كن، آن خدايى كه آدمى را از خون بسته آفريد. بخوان و (بدان كه) پروردگارت كريمترين كريمان است آن خدايى كه به بشر توسط قلم، علم نوشتن آموخت. و به آدم آنچه را نمى دانست تعليم داد.» «4»

______________________________

(1)- عنكبوت: 20.

(2)- اعراف: 185.

(3)- يونس: 101.

(4)- علق: 1- 5.

قرآن و روان شناسى، ص: 22

خداوند در قرآن به قلم سوگند ياد مى كند و اين خود نشان دهنده مقام والاى «قلم» و «نوشتن» و اشاره به اين است كه قلم و نوشتن در كار آموزش و فراگيرى دانش تأثير تعيين كننده اى دارند.

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ «ن (قسم به نون كه نام نور و ناصر حق يا لوح نور خداست) و قسم به قلم و آنچه (تا ابد در

لوح محفوظ) خواهد نگاشت.» «1»

«قرآن كريم فضيلت دانش را مى ستايد، دانشمندان را گرامى مى دارد و مقامشان را رفعت مى بخشد و دانش را در مرتبه و مقامى عالى همچون مقام ايمان قرار مى دهد».

يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ...

«... خداوند مقام مؤمنان و دانشمندان را به مراتب و درجاتى بالا مى برد ...» «2»

وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ «و آنان كه به مقام علم و ايمان رسيده اند (به آن فرقه بدكار) مى گويند: شما تا روز قيامت كه هم امروز است، در عالم علم خدا مهلت يافتيد ولى از جهل بر آن آگاه نبوديد». «3»

در تمجيد قرآن از دانش و دانشمندان چه دليلى از اين بالاتر كه در آيه فوق، دانشمندان «الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» پيش از مؤمنان ذكر شده اند و نيز در آيه زير، قرآن هنگام

______________________________

(1)- قلم: 1.

(2)- مجادله: 11.

(3)- روم: 56.

قرآن و روان شناسى، ص: 23

مطرح كردن موضوع اقرار به يگانگى و عدالت و قدرت و حكمت خدا، دانشمندان را پس از فرشتگان ذكر مى كند.

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «خدا به يكتايى خود گواهى دهد كه جز او خدايى نيست و فرشتگان و دانشمندان نيز به يكتايى او گواهى دهند. او نگهبان عدل و درستى است و خدايى جز او كه توانا و داناست، وجود ندارد.» «1»

دليل ديگرى كه نشانگر ارج نهادن خداوند به دانش و تمجيد از برترى و فضيلت آن مى باشد، اين است كه به پيامبر صلّى اللّه

عليه و آله دستور داده است به هنگام دعا از او بخواهد علمش را افزون كند.

... وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً «... و بگو (اى پيامبر): خدايا دانشم را افزون كن.» «2»

اصولا علم و حكمت دو نعمت از نعمتهاى بزرگ خدا بر انسان هستند و به هر بنده مؤمن و شايسته اى كه خود بخواهد، عطا مى فرمايد.

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ

______________________________

(1)- آل عمران: 18.

(2)- طه: 114.

قرآن و روان شناسى، ص: 24

«خداوند به هر كه بخواهد حكمت عطا خواهد كرد و به كسى كه حكمت داده شود در واقع بهره و خير بسيارى به او عطا شده است و اين حقيقت را جز خردمندان عالم متذكر نمى شوند.» «1»

نعمت دانش و حكمت از مهمترين نعمتهايى است كه خداوند به پيامبران و فرستادگان برگزيده خود عطا فرموده و در آيات بسيارى «2» به اين موضوع اشاره شده است. قرآن همچنين انسان را به تفكر و انديشيدن درباره خويش و شگفتى آفرينش و دقتى كه در ايجاد او به كار رفته است، تشويق مى كند. به اين ترتيب قرآن انسان را به بررسى ذات «خود» و شناخت اسرار و رموز آن برمى انگيزد چه، خودشناسى سرانجام به خداشناسى منتهى مى شود.

وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ «براى اهل يقين در روى زمين آيات و نشانه هايى است. همچنين در وجود خود شما مردم، آيا به چشم بصيرت نمى نگريد؟» «3» أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى ...

«آيا در خلقت وجود خويش انديشه نمى كنند.

خداوند آسمانها و زمين و موجودات ميان آن دو را نيافريد مگر به حق و براى مدتى معيّن ...» «4»

سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ...

«آيات قدرت و حكمت خود را در آفاق جهان و در وجود خودشان كاملا هويدا

______________________________

(1)- بقره: 269.

(2)- ر. ك به سوره هاى: بقره: 247، يوسف: 22 و 68، انبياء: 74، نمل: 15.

(3)- ذاريات: 20- 21.

(4)- روم: 8.

قرآن و روان شناسى، ص: 25

و روشن مى گردانيم تا براى آنها آشكار شود كه خدا (و آيات حكمت و قيامت و رسالتش همه) بر حق است ...» «1»

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ «پس انسان بايد بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است. او از آب جهنده اى كه از ميان پشت پدر و سينه مادر بيرون مى آيد، آفريده شده است.» «2»

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در همين رابطه چنين فرمود:

«من عرف نفسه فقد عرف ربّه» «هر كس خود را بشناسد خدا را هم خواهد شناخت.»

و در جاى ديگر مى فرمايد:

«أعرفكم بنفسه أعرفكم بربّه» «خودشناسترين شما، خداشناسترين شماست.» «3»

علاوه بر اين، خودشناسى انسان به او كمك مى كند تا بر هواى نفس خود مسلط شود و از غلتيدن در گمراهى و انحراف مصون ماند. خودشناسى همچنين انسان را به راه

______________________________

(1)- فصلت: 53.

(2)- طارق: 5- 7.

(3)- به نقل از: ابو حامد محمد بن محمد غزالى: معارج القدس فى مدارج معرفة النفس، چاپ دوم، بيروت:

دار الآفاق الجديدة، 1975، ص 6.

قرآن و روان شناسى، ص: 26

ايمان و عمل صالح و رفتار بهنجار راهنمايى مى كند و اينها نيز براى انسان زمينه يك زندگى آرام و

مطمئن و خوشبختى دنيا و آخرت را فراهم مى سازند.

در قرآن كريم آيات بسيارى وجود دارد كه فطرت وجودى انسان و حالات گوناگون روان او را متذكّر شده علل و عوامل انحراف و بيمارى و همچنين راههاى تهذيب و تربيت و تداوى روان انسان را نشان داده است. و البته از كتابى كه براى هدايت و راهنمايى و تربيت و آموزش انسان نازل شده است، انتظار پرداختن به چنين مسائلى مى رود.

آياتى كه در اين خصوص (روان انسان) در قرآن كريم وجود دارند، به مثابه نشانه هايى هستند كه انسان براى شناختن «خود» و خصلتهاى گوناگونش مى تواند از آنها راهنمايى بجويد و براى دستيابى به روشى درست به منظور تهذيب و تربيت نفس خويش، توسط آيات مزبور ارشاد شود. ما كاملا مى توانيم به كمك حقايقى كه در قرآن درباره انسان و صفات و حالات روانى او آمده است، به ترسيم چهره اى درست از شخصيت انسان راهنمايى شويم و همچنين انگيزه هاى اصلى محرك رفتار انسان و عواملى را كه در هماهنگ كردن شخصيت و تكامل و ايجاد بهداشت روانى او، تأثير بسزايى دارند، بشناسيم. و اين مى تواند همواره كننده راه پيدايش نوعى علم «روان شناسى» باشد كه نتايج و حقايق آن با حقايق و دانسته هاى درست ما درباره انسان كه از قرآن برگرفته شده اند، هماهنگى داشته باشد، قرآنى كه سخن خداى آفريدگار انسان است و بديهى است كه آفريدگار، به طبيعت و اسرار آفرينش مخلوق خود داناترست.

أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ «آيا آن خدايى كه خلق را آفريده، عالم (به اسرار) آنها نيست؟ حال آن كه او بر همه چيز آگاه و داناست.» «1»

______________________________

(1)- ملك:

14.

قرآن و روان شناسى، ص: 27

كتابى كه هم اكنون در برابر ديدگان خواننده قرار دارد، كوششى است به منظور گردآورى حقايق و مفاهيم روانيى كه در قرآن آمده است، بلكه بتوانيم با رهجويى از آيات قرآن، به تكوين شخصيت و رفتار انسان به شكلى واضح و دور از ابهام دست يابيم.

اين كار در واقع راه رشد و تكامل بررسيها و تحقيقات جديد روان شناسى را هموار خواهد كرد، تحقيقاتى كه مى كوشد براى نظريات جديد مطرح شده پيرامون «شخصيت»، قوانينى اساسى وضع كند، قوانينى كه حقايق و مفاهيم آن درباره انسان با حقايق و مفاهيم موجود در قرآن هماهنگى داشته باشد.

روان شناسان جديد به دليل اين كه در تحقيقاتشان روش علوم تجربى را به كار مى گيرند، خود را تنها در چارچوب بررسى آن بخش از پديده هاى روانى كه امكان مشاهده و بررسى موضوعى آنها وجود دارد، محصور مى كنند و از تحقيق و كاوش درباره بسيارى از پديده هاى مهمّ روانى كه در محدوده مشاهده و آزمون تجربى نمى گنجند، دورى مى كنند. از اين رو كار بررسى در مورد خود «نفس» را از حوزه تحقيقاتى خود كنار گذاشتند، چون «روان» چيزى نيست كه بتوان آن را ديد يا به آزمايش گذاشت. به همين دليل اينها بررسيهاى خود را تنها به آن بخش از «رفتار» انسان كه قابل مشاهده و ارزيابى است، محدود مى كنند. حتى برخى از روان شناسان معاصر پيشنهاد كرده اند كه نام اين علم از «روان شناسى» به «رفتار شناسى» تغيير يابد و دليلشان هم اين است كه روان شناسى جديد، به مطالعه و تحقيق پيرامون رفتار (و نه روان) انسان مى پردازد.

يكى از پيامدهاى گرايش به تطبيق روشهاى علوم

تجربى بر تحقيقات روان شناسى اين بود كه در اين تحقيقات گرايشهاى ماترياليستى كه همه پديده هاى روانى را ناشى از فعاليتهاى فيزيولوژيك مى دانند، حاكم شود. ماترياليستها اصولا به انسان به چشم يك حيوان مى نگرند و در اين روند آن قدر پيش رفته اند كه حتى تحقيقاتشان را در مورد رفتار حيوان، دروازه طبيعى ورود به حوزه مطالعه و بررسى رفتار انسان مى دانند و از اين واقعيت كه ميان ذات و حقيقت انسان (بعد معنوى) و حيوان تفاوت اساسى وجود دارد، غافل مانده اند و اين مسأله مهم را در تحقيقاتشان تقريبا به طور كامل به دست فراموشى سپرده اند.

قرآن و روان شناسى، ص: 28

اين مسأله آن چنان باعث افزايش پژوهشهاى روان شناسى شد كه اين علم، انواع رفتارهاى سطحى و غير مهم انسان را در بر گرفت، ولى از بررسى بسيارى از پديده هاى رفتارى مهم انسان كه شامل جنبه هاى دينى و معنوى و ارزشهاى والاى انسانى او مى شود، غفلت ورزيد و از تحقيق درباره مسأله عشق، در برترين شكل انسانى اش (بدور از جنبه هاى جنسى كه اتفاقا تحقيقات روان شناسان جديد اغلب همين جنبه عشق را در برمى گيرد) باز ماند و نتوانست تأثير عبادت در رفتار انسان و يا مسأله درگيرى روانى ميان انگيزه هاى جسمى و معنوى او را بررسى كند. همچنين بحث در مورد كيفيت هماهنگ كردن شخصيّت انسان از طريق ايجاد توازن بين جنبه هاى مادى و معنوى او و موضوعات ديگرى را كه در اين كتاب به بررسى آنها خواهيم پرداخت، كنار گذاشت.

البته بعضى از روان شناسان معاصر اين مطلب را مورد توجه قرار داده اند كه دست روان شناسى جديد از بررسى و تحقيق در جنبه هاى معنوى انسان كوتاه است.

مثلا روانكاو معروف معاصر اريك فروم «1»، در اين باره چنين مى گويد: «روان شناسى جديد به جاى اين كه روشهاى تازه اى براى بررسى مشكلات مهم انسان ايجاد كند، غالبا به مسائل ناچيزى كه حلّ آنها با روش علمى موهوم هماهنگى دارد، توجه مى كند.

بدين ترتيب باز روان شناسى به موضوع اصلى خود يعنى «روان» انسان، نيازمند شد.

توجه و اهتمام روان شناسى تاكنون به مكانيسمها و عوامل سازنده واكنشها و غرايز انسان بود و به پديده هاى اصلى روانى مانند محبّت، عقل، شعور و آگاهى و ارزشها كه انسان را از موجودات ديگر كاملا متمايز مى سازند، توجهى نمى كرد.» «2»

در سالهاى اخير تعداد بسيار كمى از روان شناسان به اهميّت بررسى جنبه هاى معنوى انسان توجه، و تلاشهايى را براى بررسى برخى از پديده هاى روانى مانند «تله پاتى» «3» و «توهم» «4» آغاز كرده اند. اما اين كوششها همچنان در آغاز راه است و هنوز به نتايج دقيقى

______________________________

(1)-Erich Fromm .

(2)- اريك فروم: الدين و التحليل النفسى، ترجمه فؤاد كامل، قاهره، مكتبه غريب، 1977، ص 11.

(3)- تله پاتى، همان تبادل خاطره و يا انديشه با شخصى ديگر است كه گاهى دور از انسان نيز زندگى مى كند.

(4)- توهم، ادراك و احساس اشياء دور و خارج از حوزه حواس انسان است.

قرآن و روان شناسى، ص: 29

كه بتوان آن را با اطمينان به مجموعه اطلاعات دقيق بشر درباره انسان افزود، نرسيده است.

بى ترديد ما نياز به همت و تلاش بيشترى در زمينه بررسى ميراث اسلامى خويش داريم و اين كار را بايد از قرآن كريم و احاديث شريف نبوى بياغازيم و بعد سير تكامل انديشه در تحقيقات روانى را در ميان فلاسفه و انديشمندان مسلمان دنبال كنيم

و از اين طريق به شناخت صحيح مفاهيم روانى اسلام دست يابيم تا در تحقيقات روان شناسى و تكوين و پيدايش نظريات ويژه مان درباره شخصيّت انسان راهنمايى و كمكمان كند. ما بايد در اين كار به نحوى پيش برويم كه هم به عنوان يك تحقيق علمى، دقت كافى در آن مصروف داريم و هم حقايقى را كه در قرآن درباره انسان آمده است، بخوبى بيان كنيم؛ چون حقايق قرآنى به دليل اين كه از سوى خداى آفريدگار انسان، نازل شده اند، همه قطعى و يقينى هستند.

لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ «و هرگز از پيش و پس (آينده و گذشته)، اين كتاب حق باطل نشود زيرا آن فرستاده خداى حكيم ستوده صفات است.» «1»

______________________________

(1)- فصلت: 42.

قرآن و روان شناسى، ص: 31

فصل اول انگيزه هاى رفتار در قرآن

اشاره

انگيزه ها نيروهاى محرّكى هستند كه در موجود زنده حالتى از نشاط و فعاليت برمى انگيزند و رفتارش را آشكار مى سازند و او را به سوى هدف يا هدفهاى مشخّصى راهنمايى مى كنند. انگيزه ها وظايف ضرورى و مهمّى براى موجود زنده انجام مى دهند.

در واقع اين انگيزه ها هستند كه انسان را به برآوردن نيازهاى اساسى و ضرورى زندگى و ادامه آن وامى دارند. و نيز او را به انجام بسيارى از كارهاى مهم ديگر كه در هماهنگ كردن انسان با محيط زندگى مفيد هستند، برمى انگيزند.

روان شناسان جديد انگيزه ها را به دو بخش اصلى تقسيم مى كنند كه عبارتند از:

انگيزه هاى فيزيولوژيك: «1» اين انگيزه ها، انگيزه هايى فطرى هستند كه به نيازهاى فيزيولوژيك جسم و نقص يا عدم تعادلى كه در بافتهاى بدن به وجود مى آيند، مربوط مى شوند. اين انگيزه ها رفتار فرد را در جهت اهدافى كه

نيازهاى فيزيولوژيك بدنش را برآورده كنند، راهنمايى مى كنند و يا نقص و كمبودى را كه گاهى در بافتهاى بدن به وجود مى آيد جبران مى كنند و آن را از نظر توازن به وضعيت گذشته برمى گردانند.

انگيزه هاى روانى: اين انگيزه ها در جريان رشد اجتماعى فرد از طريق آموختن قابل حصول هستند. «2»

______________________________

(1)- به اين گونه انگيزه ها، انگيزه هاى اوليه نيز گفته مى شود.

(2)- اين دسته از انگيزه ها را انگيزه هاى ثانوى يا اكتسابى يا انگيزه هاى قابل فراگيرى و يا اجتماعى نيز مى گويند.

قرآن و روان شناسى، ص: 32

الف- انگيزه هاى فيزيولوژيك

اشاره

حكمت بالغه خداوند كه نعمت وجود را به مخلوقاتش عطا فرمود، چنين اقتضا مى كند كه در آنها ويژگيها و صفات مخصوصى به وديعه بگذارد و آنها را شايسته انجام وظايفى كند كه براى انجام آن آفريده شده اند.

... رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى «خداى ما آن كسى است كه همه موجودات عالم را نعمت وجود بخشيده، سپس به راه كمالش هدايت كرده است.» «1»

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى « (اى پيامبر) به نام خداى خود كه برتر و بالاتر از همه موجودات است به تسبيح و ستايش مشغول باش. آن خدايى كه عالم را آفريد و همه را به حد كمال خود رسانيد. و آن خدايى كه هر چيز را قدر و اندازه داد و به راه كمالش هدايت نمود.» «2»

انگيزه هاى فيزيولوژيك از ويژگيهاى مهمى است كه خداوند در سرشت وجود حيوان و انسان به وديعه نهاده است. اين انگيزه ها دو نوع هستند. يكى از آنها براى بقاى فرد، و ديگرى براى بقاى نوع ضرورى است.

كارهاى فيزيولوژيك در حيوان و انسان، در نهايت، به انجام وظيفه

مهم بيولوژيك منجر مى شود. اين فعل و انفعالات فيزيولوژيك نيازهاى بدن را تأمين مى كند و به جبران عوارضى مانند نقص عضو يا كمبود مواد شيميايى مى پردازد كه گاهى در بدن به وجود

______________________________

(1)- طه: 50.

(2)- اعلى: 1- 3.

قرآن و روان شناسى، ص: 33

مى آيد، و در برابر هر نوع اختلال يا اضطراب و عدم تعادل، مقاومت مى كند. اساسا انگيزه هاى فيزيولوژيك همواره به اندازه اى معيّن، آن توازن حياتى را كه براى حفظ و بقاى وجود انسان لازم است، حفظ مى كنند. مثلا وقتى در اثر كمبود غذا در خون يا كمبود آب در بافتهاى بدن اختلالى در توازن آن به وجود مى آيد و يا، حرارت يا برودت بدن از درجه اى معين فراتر مى رود و يا خستگى، از مقدارى معيّن مى گذرد، بلافاصله عوامل معيّنى براى بازگرداندن حالت سابق به بدن به كار مى افتند و فرد را به انجام فعاليتهاى لازم وامى دارند.

تحقيقات جديد فيزيولوژيك روشن كرده است «1» كه در بدن انسان و حيوان نوعى تمايل طبيعى نسبت به حفظ توازن در درجه اى ثابت وجود دارد، طورى كه اگر اين توازن مختل شود عاملى در او برانگيخته مى شود كه به انجام فعاليّت هماهنگ سازى براى بازگرداندن بدن به حالت توازن سابق وادارش مى كند. اين فعّاليّت هماهنگ سازى، گاهى تنها بر اساس يك عمل فيزيولوژيك و بدون دخالت اراده انسان صورت مى پذيرد. مانند ريزش عرق از بدن به هنگام بالا رفتن درجه حرارت، كه اين كار خود بخود به دليل تبخير عرق، درجه حرارت بدن را پايين مى آورد يا وقتى كه يك شى ء خارجى وارد چشم و زير مژه هاى آن مى شود، بدون اراده اشك جريان مى يابد و همين اشك، چشم را از

آسيب خارجى حفظ مى كند. گاهى اين فعاليت توافقى با انجام يك كوشش ارادى مشخص توسط فرد انجام مى گيرد، مانند خوردن غذا هنگام گرسنگى و يا نوشيدن آب در حالت تشنگى.

همين نظريه «توازن» حياتى را كه اخيرا توسط دانشمندان كشف شده قرآن كريم در چهارده قرن پيش بيان كرده است؛ آن جا كه مى فرمايد:

وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ مَوْزُونٍ «و زمين را گسترانيديم و در آن كوههاى عظيم بر نهاديم و از آن، هر چيز را مناسب

______________________________

(1)- اين تحقيقات را «والتر كانن» فيزيولوژيست امريكايى انجام داد و در كتابى، زير عنوان: «حكمت بدن» منتشر كرد.Cannon ,W .B .The Wisdom of the body ,New york :-Norton , 2391.

قرآن و روان شناسى، ص: 34

و موافق حكمت و عنايت برويانيديم.» «1»

... وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً «... و (خداوند) همه چيز را آفريد آن گاه آن را در اندازه اى معيّن قرار داد.» «2»

... وَ كُلُّ شَيْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ «... و هر چيزى در نزد او (خدا) به اندازه است.» «3»

إِنَّا كُلَّ شَيْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ «ما همه چيز را در اندازه اى مشخص آفريديم.» «4»

بنابراين انسان- و همچنين حيوان- با روشى مشخص و حساب شده و در اندازه اى معيّن آفريده شده است به طورى كه از نظر توازن و هماهنگى در اندازه اى مشخص قرار دارد و هرگاه اين توازن به هم بخورد يك سرى انگيزه فيزيولوژيك به كار مى افتد و انسان- و نيز حيوان- را به انجام انواع فعاليتهاى هماهنگ كننده- كه براى برگرداندن حالت توازنى سابق به بدن لازم است- وادار مى كند.

قرآن به اين انگيزه هاى مهم فيزيولوژيك اشاره مى كند و ما ذيلا

آياتى را كه مربوط به اين انگيزه ها هستند مورد بررسى قرار خواهيم داد.

1- انگيزه هاى حفظ ذات:

خداوند متعال در برخى از آيات قرآن مهمترين انگيزه هاى فيزيولوژيك را كه وظيفه

______________________________

(1)- حجر: 19.

(2)- فرقان: 2.

(3)- رعد: 8.

(4)- قمر: 49.

قرآن و روان شناسى، ص: 35

حفظ نفس و بقاى فرد را بر عهده دارند، ذكر كرده است. مانند گرسنگى، تشنگى، خستگى، گرما و سرما، درد و تنفس.

پروردگار متعال حضرت آدم عليه السّلام را مورد خطاب قرار داد و نعمتهايى را كه از آن بهره مند بود به او يادآورى كرد و اين در زمان سكونت آدم در بهشت بود، بهشتى كه در آن احساس گرسنگى يا تشنگى، آزارش نمى داد، جايى كه برهنه نبود تا آزرمش، خدشه دار شود و دگرگونيهاى جوّى به او آسيب رساند و جايى كه گرماى سوزان خورشيد را احساس نمى كرد- چون اصولا در بهشت خورشيدى وجود ندارد- خداوند همچنين به او هشدار داد كه مبادا در دام شيطان- كه مى خواهد او را از بهشت بيرون كند- گرفتار شود و در نتيجه به زندگى زمينى هبوط كند و خود و فرزندانش براى اشباع انگيزه گرسنگى گرفتار مشقّت كار و تلاش مداوم شوند. مانند شكار كردن و شخم زدن زمين و كشاورزى. و نيز براى اشباع انگيزه تشنگى و دستيابى به آب و رودخانه، به حفر چاه و جستجو در زمين بپردازند و براى مصون ماندن از برهنگى- كه آنها را در معرض آسيب دگرگونيهاى جوى قرار مى داد- به بافتن لباس مشغول گردند و براى محافظت از گرماى خورشيد و سرماى شب به سايه هاى درختان و درون غارها و يا ساختن مسكن پناه برند.

خداوند در اين باره مى فرمايد:

فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا

عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى «آن گاه گفتيم اى آدم (محقّقا بدان) كه اين شيطان با تو و همسرت دشمن است مبادا شما را از بهشت بيرون كند كه در نتيجه به شقاوت و بدبختى گرفتار شويد.

همانا براى تو در بهشت (همه چيز مهياست) نه هرگز آن جا گرسنه شوى و نه عريان مانى. و نه هرگز در آن جا به تشنگى و گرماى آفتاب آزار بينى. باز (با اين همه سفارش) شيطان در او وسوسه كرد و گفت: اى آدم، آيا تو را به درخت

قرآن و روان شناسى، ص: 36

ابديت و ملك جاودان راهنمايى كنم؟» «1» در اين آيات به سه انگيزه مهم از انگيزه هاى حفظ ذات اشاره شده است كه عبارتند از: انگيزه هاى گرسنگى و تشنگى و پرهيز از گرما- و همچنين سرما- ى سخت.

اين آيات همچنين به انگيزه هاى حب بقا و مالكيت نيز اشاره مى كند. اصولا انگيزه هاى حفظ ذات در خدمت انگيزه «حب بقاى نفس» عمل مى كنند، زيرا اين انگيزه ها با برآوردن نيازهاى فيزيولوژيك جسم، در واقع براى بقاى شخص و ادامه زندگى وى، فعاليّت مى كنند. اما درباره انگيزه مالكيت كه از انگيزه هاى روانى محسوب مى شود در آينده بحث خواهيم كرد. انگيزه هاى «حب بقاى نفس» و «مالكيت» در واقع دروازه هاى ورودى شيطان به نفس حضرت آدم بودند. شيطان آدم را وسوسه كرد كه:

«آيا تو را به درخت جاويدان و ملكى كه كهنه نشود راهنمايى كنم؟» در اين جا

بود كه آدم هشدارهاى خداوند متعال را به دست فراموشى سپرد و از دستور او سرپيچى كرد و از ميوه آن درخت خورد. در آيات زير (سوره نحل) مى بينيم كه به بعضى از انگيزه هاى حفظ ذات مانند گرما و سرما و خستگى و درد اشاره شده است. خداوند مى فرمايد:

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِينٍ وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ «و خدا براى سكونت دايم شما منزلهايتان را و براى سكونت (موقت سفر) از پوست چهارپايان خيمه ها را براى شما قرار داد، تا وقت حركت و سكون سبك وزن و قابل انتقال باشد و از پشم و كرك و موى (شتر و گوسفند) اثاثيه منزل و اسباب زندگانى براى شما خلق فرمود تا در حيات دنيا از آن استفاده كنيد.

______________________________

(1)- طه: 117- 120.

قرآن و روان شناسى، ص: 37

و خدا براى آسايش شما از گرما سايبانهايى (از درختان و سقف و ديوار و كوهها) مهيا ساخت و از غارهاى كوه، براى شما پوشش و اتاقها قرار داد (تا از سرما و گرما پناهى گيريد) و نيز (از نباتات و حيوانات و كرم ابريشم) لباسى كه شما را از گرماى آفتاب و سرماى زمستان بپوشاند خلق كرد و نيز براى آن كه در جنگ محفوظ مانيد لباس آهنى مقرر گردانيد، اين چنين نعمتهاى خود را بر شما تمام

و كامل كرد تا مگر مطيع و تسليم امر او باشيد.» «1»

بنابراين، انسان در غارها، در زير خيمه ها و داخل خانه ها، نوعى مسكن مى يابد كه او را از آزار حيوانات وحشى و گزند دشمنان و دگرگونيهاى جوّى مانند گرما و سرما حفظ مى كند. همچنين در آنها محل آسايش و جاى امن خود را مى يابد كه مى تواند پس از خستگى كار روزانه، در آن استراحت كند. انسان همچنين در سايه درختان و تپه ها و كوهها پناهگاهى مى يابد كه او را از گزند گرماى خورشيد مصون مى دارد. او توسط لباسهايى كه تهيه مى كند نيز خود را از شدت گرما و سرما حفظ مى كند و با زرهى كه از آهن مى سازد در جنگها، جسم خود را از آسيب دشمنان و درد زخمها محفوظ مى دارد.

يكى از دلايلى كه نشان مى دهد انگيزه هاى گرسنگى و تشنگى و خستگى از انگيزه هايى هستند كه معمولا انسان نمى تواند آنها را براى مدتى طولانى- به سبب رنج و درد و وارد آوردن خسارت و زيان- تحمل كند، همين وعده پاداشى است كه خداوند براى تحمل رنج گرسنگى و تشنگى و خستگى در راه خدا، به مؤمنان داده است.

ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

______________________________

(1)- نمل: 80- 81.

قرآن و روان شناسى، ص: 38

«اهل مدينه و باديه نشينان اطرافش نبايد هرگز از فرمان پيامبر تخلّف كنند

و نه هرگز بر خلاف ميل او ميلى از خود اظهار كنند تا آن كه به عوض اطاعتشان هيچ رنج تشنگى و گرسنگى و خستگى را در راه خدا نكشند و هيچ قدمى كه كفار را خشمگين كند برندارند و هيچ دستبردى به دشمنان دين نرسانند جز اين كه در مقابل هر يك از اين رنج و آلام، عمل صالحى در نامه اعمالشان نوشته شود كه خدا هرگز اجر نيكوكاران را ضايع نخواهد كرد.» «1»

انگيزه هاى حفظ ذات، هم در حيوانات و هم در انسان وجود دارد. آيه زير از سوره نمل به انگيزه هاى حفظ ذات در مورچه اشاره مى كند، انگيزه هايى كه موجب مى شوند تا مورچه از چيزهايى كه او را آزار و زيان مى رسانند و باعث نابودى او مى شوند، دورى گزيند.

وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ «سپاهيان سليمان از گروه جن و انس و مرغان، هر سپاهى تحت فرمان رئيس خود، در ركابش حاضر شدند. تا وقتى كه به وادى مورچگان رسيد، مورى (پيشواى آنها) گفت: اى موران همه به خانه هاى خود اندر رويد، مبادا سليمان و سپاهيانش ندانسته شما را پايمال كنند.» «2»

مى بينيم كه در اين دو آيه آشكارا به انگيزه حفظ ذات در مورچگان اشاره شده است به طورى كه، يكى از آنها- شايد رئيس يا نگهبان- را وامى دارد كه ساير مورچه ها را در جريان خطرى كه آنها را تهديد مى كرده است، قرار دهد تا براى مصون ماندن از اين خطر، به داخل لانه هاى خود

بروند.

______________________________

(1)- توبه: 120.

(2)- نمل: 18- 17.

قرآن و روان شناسى، ص: 39

برخى از آيات قرآن به اهميت ويژه هر يك از انگيزه هاى گرسنگى و حالت انفعالى ترس در زندگى انسان، اشاراتى مى كنند. هر يك از حالتهاى گرسنگى و ترس، در زندگى انسان تأثير بسزايى دارد، زيرا انسان معمولا براى دستيابى به لقمه اى نان براى خود و خانواده اش متحمل رنج فراوانى مى شود، همان طور كه ترس از مرگ، يا از آينده نامعلوم و يا از دشمنان و ديگر گرفتاريهاى روزگار، اغلب باعث بدبختى انسان مى شود. به همين دليل در بعضى از آيات قرآن هر يك از حالتهاى گرسنگى و ترس به عنوان دو عامل، كه تأثير بزرگى در زندگى انسان دارند، ذكر شده اند. «1» خداوند مى فرمايد:

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ «و البته شما را به سختيها چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم و به صابران (در اين گرفتاريها) مژده بده.» «2»

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ «و خدا (براى شما) مثل آورد مثل شهرى را (چون مكّه) كه در آن امنيت كامل حكمفرما بود و اهلش در آرامش و اطمينان بودند و از هر جانب روزى فراوان به آنها مى رسيد، تا آن كه اهل آن، نعمت خدا را كفران كردند، خدا هم به موجب آن كفران و معصيت، طعم گرسنگى و ترس را به آنها چشانيد.» «3»

______________________________

(1)- مسأله ترس را با اندكى تفصيل در فصل دوم كه مخصوص

حالتهاى انفعالى است، مورد بحث قرار خواهيم داد.

(2)- بقره: 155.

(3)- نحل: 112.

قرآن و روان شناسى، ص: 40

فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ «پس بايد خداى يگانه كعبه را بپرستند. كه به آنها هنگام گرسنگى طعام داد و از ترس و خطر، ايمنشان ساخت.» «1»

مورد ديگرى كه اهميّت ارضاى انگيزه گرسنگى در زندگى انسان، و همچنين اهميّت نگهدارى بدنش را از دگرگونيهاى جوّى- مانند گرما و سرما- بيان مى كند، اين است كه خداوند متعال كفّاره عمل نكردن به سوگند را، غذا دادن به ده فقير بى خانمان و يا پوشانيدن لباس به آنها قرار داده است.

لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ «خدا به سوگندهاى لغو و بيهوده، شما را مؤاخذه نخواهد كرد ولى بر آن سوگندى كه از روى عقيده قلبى ياد كنيد مؤاخذه خواهد كرد و كفّاره آن، طعام دادن به ده فقير است از آن غذاى متوسطى كه معمولا براى خانواده خود تهيه مى كنيد يا جامه بر آنها بپوشانيد يا يك بنده آزاد كنيد هر كس توانايى اينها را ندارد سه روز روزه بگيرد و اين است كفاره سوگندهايى كه ياد مى كنيد و بايد حرمت سوگندهاى خود را نگه داريد. بدين گونه خدا آيات خود را براى شما بيان مى كند شايد كه شكر او به جاى آريد.» «2»

______________________________

(1)- قريش: 3، 4.

(2)- مائده: 89.

قرآن و روان شناسى، ص: 41

قرآن

به انگيزه هاى گرما و سرما نيز چنين اشاره مى كند:

وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً «خداوند در پاداش صبر كاملشان باغ بهشت و لباسى از حرير به آنها عطا فرمود.

كه در آن بهشت بر تختهاى (عزّت) تكيه زنند و در آن جا نه آفتابى سوزان بينند و نه سرماى زمهرير (سخت).» «1»

اصولا در بهشت، خورشيدى وجود ندارد كه سبب احساس گرما شود، همچنان كه سرماى شديد هم وجود ندارد. همچنين قرآن به انگيزه خستگى اشاره مى كند. خداوند متعال از زبان مؤمنان اهل بهشت مى فرمايد:

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ «و گويند حمد خداى را كه حزن و اندوه ما را از بين برد، همانا خداى ما بسيار بخشنده و پاداش دهنده است. شكر آن خدايى كه ما را به منزل دايمى (بهشت) وارد كرد كه در آن جا هيچ رنج و المى به ما نرسد و ابدا رنج ضعف و خستگى نخواهيم يافت.» «2»

در بهشت جاودان انسان به دليل نداشتن تكليف، احساس خستگى و عجز نمى كند.

خداوند در توصيف بهشتيان مى فرمايد:

______________________________

(1)- انسان: 12- 13.

(2)- فاطر: 34- 35.

قرآن و روان شناسى، ص: 42

لا يَمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ «هيچ رنج و زحمتى در آن جا (بهشت) به آنها نرسد و هرگز از آن جا بيرونشان نكنند.» «1»

اما در زندگى اين جهان كه انسان براى كسب روزى و انجام وظايف و مسئوليتهاى گوناگونش سختى مى كشد، طبيعى است كه احساس خستگى و عجز مى كند و براى

بازيافتن طراوت و شادابى زندگى خود نياز به استراحت و خواب دارد تا بتواند دوباره براى ادامه وظايف زندگى توانا شود.

وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ «و يكى از آيات خدا همين خوابيدن شما در شب و روز و طلب روزى شما از فضل خداست و در اين امر نشانه هاى (قدرت) خداست براى مردمى كه گوش شنوا دارند.» «2»

بنابراين، يكى از نشانه هاى قدرت خدا اين است كه انسان چه شب و چه روز براى آسايش جسمش از خستگى كار روزانه مى خوابد، كار روزانه اى كه در آن به دنبال طلب روزى از فضل بى پايان خدا و انجام مسؤوليتهاى گوناگون زندگى مى رود. خداوند در اين باره نيز مى فرمايد:

هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ

______________________________

(1)- حجر: 48.

(2)- روم: 23.

قرآن و روان شناسى، ص: 43

«او خداوندى است كه شب را براى آسايش و روز روشن را (براى امر معاش) قرار داد و در اين گردش روز و شب نشانه هاى قدرت خدا براى مردمى كه گوش شنوا دارند، وجود دارد.» «1»

اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ «خدايى كه شب تار را براى آرامش و استراحت و روز را (براى كسب معاش به نور خورشيد)، روشن قرار داد. همانا خداوند بر مردم تفضل دارد ولى اكثر مردم شكرگزار نيستند.» «2»

أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ «آيا نمى بينيد كه ما شب تيره را براى آسايش

و روز روشن را (براى امرار معاش) آنها قرار داديم، همانا در اين وضع شب و روز، نشانه هاى قدرت خداوند براى مردمى كه ايمان دارند، پديدار است.» «3»

وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً «و خواب را براى شما مايه قوام حيات و استراحت قرار داديم و پرده سياه شب را به مثابه لباس، (مايه استراحت) و روز روشن را براى كسب معاش قرار داديم.» «4»

______________________________

(1)- يونس: 67.

(2)- غافر: 61.

(3)- نمل: 86.

(4)- نبأ: 9- 11.

قرآن و روان شناسى، ص: 44

وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً «و او خدايى است كه ظلمت شب را براى شما لباس گردانيد و خواب را مايه آرامش و ثبات شما قرار داد و روز روشن را براى جنبش و كار مقرر داشت.» «1»

آيات فوق به اين موضوع اشاره مى كنند كه خداوند متعال پرده سياه شب را آفريد تا مردم پس از رنج كار و تحرك و فعاليت زياد روزمره، در پناه آن با آرامش و آسودگى بخوابند، و روز را روشن قرار داد تا مردم بتوانند براى كسب روزى در زمين تلاش كنند و نيازمنديهاى زندگى را برآورده سازند. خداوند درباره انگيزه خستگى و طلب آسايش و راحتى نيز چنين مى فرمايد:

وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضى أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «و اوست خدايى كه شب هنگام جان شما را نزد خود برده و شما را مى ميراند (حالت خواب) و كردار شما را در روز مى داند و پس از آن (مرگ موقت يعنى خواب)

شما را برمى انگيزاند تا به اجلى كه در قضا و قدر معيّن است برسيد، سپس هنگام مرگ به سوى او باز مى گرديد تا به نتيجه آنچه كرده ايد شما را آگاه گرداند.» «2»

وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ «يكى از رحمتهاى خدا آن است كه شب و روز را براى شما قرار داده است تا در شب آرام گرفته و در روز از فضل خدا روزى طلب كنيد، باشد كه شكرگزار نعمتهاى خدا شويد.» «3»

______________________________

(1)- فرقان: 47.

(2)- انعام: 60.

(3)- قصص: 73.

قرآن و روان شناسى، ص: 45

خستگى، انگيزه مهمى است كه انسان را وامى دارد پس از رنج كار روزانه به استراحت و خواب بپردازد تا سلولهاى بدنش شادابى و طراوت زندگى را بازيابند زيرا انسان در حالى كه از خواب بيدار شود نيرومند و با نشاط است و نيز قادر است با نشاط به كار خويش ادامه دهد. خواب نيز انسان را از تشنج جسمى ناشى از ترسهايى كه به او دست مى دهند و از مشكلات و سختيهاى فراوانى كه در خلال زندگى روزانه دچارشان مى شود، مى رهاند. اين موضوع از توصيف حالت مسلمانان در قرآن در اثناى جنگ بدر، هنگامى كه بر بعضى از آنها ترس چيره شده بود، روشن مى شود. خداوند مى فرمايد:

إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ «هنگامى كه خواب راحت شما را فرا گرفت در حالى كه از جانب خدا ايمن بوديد و از آسمان براى شما آبى فرستاد كه توسط آن شما را

پاك گرداند و پليدى شيطان را از شما دور گرداند و دلهاى شما را به هم پيوند دهد و گامهاى شما را استوار گرداند.» «1»

اين خواب راحت، باعث از بين بردن ترس آنها و در نتيجه بازگرداندن حالت امنيت و آرامش به آنها شد. خداوند متعال در آيه زير به اهميت خواب در زندگى انسان چنين اشاره مى فرمايد:

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ «بگو چه تصور مى كنيد اگر خدا براى شما روز را تا قيامت پاينده و ابدى قرار

______________________________

(1)- انفال: 11.

قرآن و روان شناسى، ص: 46

دهد، جز خدا كيست كه براى آرامش و استراحت شما شب را پديد گرداند؟ آيا چشم بصيرت نمى گشاييد؟» «1» اگر روز، همچنان تا بى نهايت ادامه مى يافت و شبى وجود نمى داشت كه انسان در پناه آن با آرامش بخوابد و رنج خستگى را از خود دور سازد، آيا مى توانست داراى يك زندگى آرام و بدون رنج و بدبختى باشد؟ اين خود دليل بر تفضل و نعمت خدا بر انسان است كه شب و روز را به طور متوالى و پشت سرهم قرار داد و در انسان انگيزه خستگى را به وديعه نهاد كه او را به خواب و استراحت وادار كند تا نشاط و زندگى تازه را بازيابد.

درد، نيز از انگيزه هاى فطرى فيزيولوژيك به حساب مى آيد كه انسان را وا مى دارد، از چيزهايى كه باعث آزار و رنج و عذابش مى شوند، دورى كند. ما قبلا در دو آيه اى كه از سوره نحل (آيه هاى 80- 81) آورديم، به انگيزه درد اشاره كرديم. همچنين از مواردى

كه نشان مى دهد درد، انگيزه نيرومندى است كه مردم را به دورى و پرهيز از چيزهاى آزار دهنده وامى دارد، مطالبى است كه در بسيارى از آيات قرآن آمده است، از قبيل هشدار به كفار و منافقان كه اگر توبه نكنند و به خدا ايمان نياورند، عذاب دردناكى چه در دنيا و چه در آخرت بر آنها وارد مى شود. اگر درد انگيزه اى نيرومند و فطرى و همگانى در ميان همه انسانها نبود، خداوند براى ترساندن مردم به علت كفر ورزيدن به خدا و ايمان نياوردن به رسالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه نتيجه آن دچار شدن به عذاب دردناك است، از اين شيوه كمك نمى گرفت. در قرآن آيات فراوانى وجود دارد كه كفار را از عذاب جهنم برحذر مى دارد كه ما ذيلا نمونه هايى را يادآور مى شويم:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ

______________________________

(1)- قصص: 72.

قرآن و روان شناسى، ص: 47

«آنان كه كافر شدند اگر دو برابر آنچه در روى زمين است فرا بياورند تا به وسيله آن خود را از عذاب روز قيامت برهانند، هرگز از آنها قبول نشود و براى آنان عذابى دردناك است. آنها مى خواهند كه از آتش دوزخ بيرون روند ولى از آن بيرون نخواهند شد و براى آنان عذابى دايم و پايدار است.» «1»

... فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ

لا نَصِيرٍ «... پس اگر توبه كنند برايشان بهتر است و اگر روى برگردانند خدا آنها را در دنيا و آخرت عذابى دردناك خواهد كرد و ديگر در همه روى زمين دوست و ياورى نخواهند داشت.» «2»

يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ «اى طايفه ما، دعوت خدا را اجابت كنيد و به او ايمان بياوريد تا خدا از گناهانتان درگذرد و شما را از عذابى دردناك نگاه دارد.» «3»

2- انگيزه تنفس

انگيزه تنفس يكى از انگيزه هاى ضرورى فيزيولوژيك زندگى است، زيرا انسان- و نيز حيوان- براى زنده ماندن، نياز به استفاده از اكسيژن دارد و هنگامى كه اكسيژن كم شود، انسان در خود انگيزه اى احساس مى كند كه او را به استنشاق اكسيژن وامى دارد. و اگر بطور كلى اكسيژن يافت نشود، انسان مى ميرد. خداوند در آيه زير به اهميت نفس در زندگى انسان چنين اشاره مى كند:

______________________________

(1)- مائده: 36- 37.

(2)- توبه: 74.

(3)- احقاف: 31.

قرآن و روان شناسى، ص: 48

وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما يَرْكَبُونَ وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلا صَرِيخَ لَهُمْ وَ لا هُمْ يُنْقَذُونَ «و نشانه ديگر اين كه ما نژاد بشر را در كشتى پربار سوار گردانيديم. و براى آنها مانند كشتى چيزى كه بر آن سوار شوند خلق كرديم (مركبهاى ديگر). و اگر بخواهيم همه را غرق مى كنيم كه ابدا نه فريادرسى و نه راه نجاتى يابند.» «1»

... وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا ...

«... برخى از آنها را در زمين فرو برديم (به زلزله) و گروهى را غرق كرديم (در

دريا ...).» «2»

اهميّت انگيزه تنفس، به عنوان يك انگيزه فيزيولوژيك فطرى كه وظيفه مهمى در حفظ وجود انسان و بقاى او دارد، وقتى روشن مى شود كه توجه كنيم. انسان به هنگام خطر غرق شدن، شديدا احساس ترس مى كند. خداوند به حالت پريشانى و ترس انسان كه به هنگام قرار داشتن در كشتى در پهنه دريا و وزش توفانى شديد و آمدن امواج از هر سو و احساس خطر غرق شدن و به دنبال آن نابودى به انسان دست مى دهد، چنين اشاره مى فرمايد:

هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ

______________________________

(1)- يس: 41- 43.

(2)- عنكبوت: 40.

قرآن و روان شناسى، ص: 49

«اوست آن كه شما را در خشكى و دريا سير مى دهد تا آن گاه كه در كشتى نشينيد و شادمان و خوشوقت باشيد كه ناگاه باد تندى بوزد و كشتى از هر جانب به امواج خطرناك درافتد و خود را در ورطه هلاكت ببينيد، آن زمان خدا را با اخلاص و دين فطرت بخوانيد كه: «بار خدايا اگر ما را از اين خطر نجات بخشى شكر و سپاس تو خواهيم گفت.» «1»

3- دو انگيزه بقاى نوع:

اشاره

حكمت خداوند متعال اقتضا مى كند كه در سرشت انسان و حيوان انگيزه هاى فيزيولوژيك فطرى قرار دهد كه آنها را وادارد تا رفتارهاى ضرورى گوناگونى براى صيانت ذات در پيش گيرند. همچنين حكمتش اقتضا مى كند كه در سرشت اين دو موجود، دو انگيزه فيزيولوژيك فطرى قرار دهد كه آنها

را به دو نوع رفتار مهم كه بقاى نوع، وابسته به آنهاست، وادار كند. اين دو انگيزه عبارتند از: انگيزه جنسى و انگيزه مادرى.

3- 1- انگيزه جنسى:

كار مهمّ اين انگيزه، توليد مثل است كه موجب تشكيل خانواده ها و جوامع نوع بشر و ملّتها مى شود. عمران و آبادانى كره زمين، شناختن ملتها، گسترش تمدن و پيشرفت دانش و صنعت، محصول اين انگيزه است:

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ «اى مردم ما همه شما را از مرد و زن آفريديم و شما را دسته ها و قبايل مختلفى قرار داديم تا همديگر را بشناسيد، همانا گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست و خداوند بسيار دانا و آگاه است.» «2»

______________________________

(1)- يونس: 22.

(2)- حجرات: 13.

قرآن و روان شناسى، ص: 50

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً «اى مردم بترسيد از پروردگار خود، آن خدايى كه همه شما را از يك تن بيافريد و از آن جفتش را خلق كرد و از آن دو تن، خلقى بسيار از مرد و زن برانگيخت و بترسيد از آن خدايى كه به نام او از يكديگر مسألت و درخواست مى كنيد، و درباره ارحام (خويشاوندان) كوتاهى نكنيد كه همانا خدا مراقب اعمال شماست.» «1»

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً ...

«و خداوند از جنس خودتان براى شما همسرانى آفريد و از همسرانتان فرزندان و

نوه هايى قرار داد ...» «2»

فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ «خدا كه آفريننده آسمانها و زمين است براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد و نيز چهارپايان را جفت (نر و ماده) آفريد تا به اين (تدبير) ازواج شما خلق را زياد كند، خدا را هيچ مثل و مانندى نيست و او (به كردار بندگان) بسيار شنوا و بيناست.» «3»

______________________________

(1)- نساء: 1.

(2)- نحل: 72.

(3)- شورى: 11. در تفسير ابن كثير در ذيل اين آيه چنين مى خوانيم: (يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ) يعنى يخلقكم فيه (مى آفريند شما را در آن) و ضمير «آن»، برمى گردد به آفرينش در اين شكل و با اين صفت. يعنى خداوند شما مردان و زنان (نر و ماده) را همچنان پى درپى و نسل اندر نسل مى آفريند.» ج 4، ص 108.

قرآن و روان شناسى، ص: 51

خواست خدا چنين است كه وظيفه توليد مثل در نباتات نيز يافت شود، همان طور كه خواستش اين است كه هر چيزى در جهان هستى جفتى داشته باشد.

... وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ...

«... و (از درختان) همه گونه ميوه پديد آورد، همه چيز را جفت آفريد.» «1»

وَ مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «و از هر چيز دو جفت آفريديم شايد شما متذكر شويد.» «2»

سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ «پاك و منزه است خدايى كه همه ممكنات عالم را جفت آفريده چه از نباتات (و حيوانات) و چه از نفوس بشر و ديگر مخلوقات كه شما از آنها آگاه

نيستيد.» «3»

انگيزه جنسى در واقع پايه تشكيل خانواده است، زيرا هر يك از زوجين در كنار همسر خود احساس راحتى و امنيت و آرامش مى كند و بين آنها عاطفه عشق و دوستى و مهربانى به وجود مى آيد كه اين خود عامل تداوم زندگى زناشويى، در حالتى از هماهنگى و همكارى مى باشد و اين نوع زندگى نيز به نوبه خود فضاى سالمى را براى رشد و تربيت كودكان و شكل گيرى صحيح شخصيت آنها، آماده مى سازد.

______________________________

(1)- رعد: 3.

(2)- ذاريات: 49.

(3)- يس: 36. در اين مورد رك به: دراسات فى النفس الانسانية، محمد قطب، بيروت، دار الشروق، 1979، ص 195- 196.

قرآن و روان شناسى، ص: 52

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «و يكى ديگر از آيات خدا اين است كه براى شما از جنس خودتان جفتهايى آفريد كه مايه آرامش شما باشد و ميان شما رأفت و مهربانى قرار داد و در اين امر براى مردم با فكر نشانه هاى علم و حكمت خدا آشكار است.» «1»

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها ...

«اوست خدايى كه همه شما را از يك تن آفريد و از او نيز جفتش را مقرر داشت تا به او انس و آرام گيرد.» «2»

3- 2- انگيزه مادرى:

حكمت و مصلحت خداوند متعال چنين است كه در سرشت مادر نيز انگيزه اى فطرى به وجود آورد كه او را براى انجام رسالت مهم خويش به منظور بقاى نوع، آماده كند. چون مادر، سختى دوران باردارى و زايمان را از روى رغبت تحمل مى كند و پس از تولد

فرزند نيز وظيفه شير دادن و نگهدارى و مهربانى نسبت به او را انجام مى دهد تا وقتى كه كودك رشد كند و خود بتواند كارهايش را انجام دهد. قرآن به تحمل رنج باردارى و زايمان توسط مادر، چنين اشاره مى فرمايد:

وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ...

«ما به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود احسان كند كه مادر، رنج و

______________________________

(1)- روم: 21.

(2)- اعراف: 189.

قرآن و روان شناسى، ص: 53

زحمت بار حمل را متحمل شد و باز با درد و مشقت وضع حمل كرد و سى ماه تمام مدت حمل و شيرخوارگى بود ...» «1»

وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ «و ما به هر انسان سفارش كرديم كه در حق پدر و مادر نيكى كند، خصوصا مادر كه چون بار حمل فرزند برداشته تا مدت دو سال كه طفل را از شير باز گيرد هر روز رنج و ناتوانيش افزوده شده است، نخست شكر من كه خالقم آن گاه شكر پدر و مادر را به جاى آر كه بازگشت خلق به سوى من خواهد بود.» «2»

قرآن عواطف مادر و عشق و دلسوزى اش را نسبت به فرزندان، و ترس و اندوهش را به هنگام دورى از آنها، و شادى اش را به هنگام نزديكى آنان، بيان مى كند. اين توصيف زيبا در جريان نقل داستان موسى عليه السّلام آمده است:

وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ «صبحگاه مادر موسى دلش (از

هر چيز جز ياد موسى) فارغ بود و به حدى غم و اندوه، قلبش را فرا گرفته بود كه اگر ما، دلش را محكم و پا بر جاى نگه نمى داشتيم تا ايمانش برقرار بماند، نزديك بود كه راز درونش را آشكار كند (به نام طفلش موسى فرياد برآورد).» «3»

______________________________

(1)- احقاف: 15. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً» يعنى مادر، هم در دوران باردارى و هم به هنگام وضع حمل رنج و سختى ديد. «فصال» يعنى گرفتن از شير.

(2)- لقمان: 14. و هن يعنى ضعف. و «وَهْناً عَلى وَهْنٍ» يعنى ضعف به هنگام باردارى و زايمان.

(3)- قصص: 10.

قرآن و روان شناسى، ص: 54

يعنى دل مادر موسى از هر انديشه اى درباره هر چيزى بجز فرزندش كاملا خالى شد و اگر خداوند قلبش را محكم نمى كرد و آرامش و اطمينان را در جانش جايگزين نمى فرمود، از كثرت ترس و اندوهى كه در اثر فراق فرزندش به او دست داده بود، رازش آشكار مى شد. اما وقتى پسرش به او بازگردانده شد، اندوه از دلش رخت بربست و خوشبختى، دوباره به او روى آورد.

فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ ...

«و بدين وسيله ما موسى را به مادرش برگردانيديم تا ديده اش به جمال موسى روشن شود و اندوهش از بين برود ...» «1»

ب- انگيزه هاى روانى

اشاره

انگيزه هاى روانى انگيزه هايى هستند كه مستقيما نمى توان آنها را به حالتهاى فيزيولوژيك بدن كه نتيجه نيازهاى جسمى هستند برگرداند، اما اين مقوله در مورد انگيزه هاى فيزيولوژيك، مانند گرسنگى و تشنگى و خستگى صادق است. اكثر روان شناسان معتقدند كه بيشتر انگيزه هاى روانى بر پايه انگيزه هاى فيزيولوژيك، قابل اكتساب هستند. به عبارت ديگر، آنها انگيزه هاى روانى

را شاخه يا شعبه اى از انگيزه هاى فيزيولوژيكى مى دانند كه در نتيجه تأثير و تأثر مهارتها و عوامل رشد اجتماعى فرد به وجود مى آيند. بنابراين، آنها وجود عناصر فطرى در انگيزه هاى روانى را انكار نمى كنند، حتى برخى از آنان مانند اريك فروم، معتقدند كه بعضى از انگيزه هاى روانى كه فروم آنها را «نيازهاى روانى» مى نامد، در واقع نيازهايى فطرى و اساسى در سرشت انسان هستند كه قابل فراگيرى و اكتساب از محيط اجتماعى نمى باشند. «2» مانند نياز به پيوستگى به ديگران، نياز به بزرگى و ارجمندى، نياز به هويّت و نيز نياز به

______________________________

(1)- قصص: 13.

(2)-

Lindzey, G, Hall, C. S. and Thompson, R. F; Psychology. New York: Worth 65

,. cnI, srehsilbuP 7691. p. 063.

قرآن و روان شناسى، ص: 55

چارچوبى جهت هدايت رفتار خويشتن.

ابراهام مازلوA .maslow براى تقسيم بندى انگيزه ها پيشنهاد جديدى كرده است كه شامل انگيزه هاى معنوى نيز مى شود. او به دو نوع انگيزه يا نياز (به تعبير خودش) معتقد است: الف: نيازهاى اصلى. ب: نيازهاى معنوى.

نيازهاى اصلى، شامل همان چيزهايى مى شود كه اكثر روان شناسان آنها را در تحقيقات خود پيرامون نيازهاى اصلى انسان مورد مطالعه قرار مى دهند، مانند:

گرسنگى، تشنگى، انگيزه جنسى، امنيّت، عملكرد و انگيزه هايى از اين قبيل.

و نيازهاى معنوى، در برگيرنده جنبه هاى معنوى نيازهاى انسان هستند مانند:

عدالت خواهى، نيكى، زيبايى و نظم و اتحاد. مازلو عقيده دارد كه نيازهاى معنوى انسان، نوعى نيازهاى فطرى هستند كه تكامل رشد و بالندگى شخصيت فرد به برآوردن آنها بستگى دارد. «1»

ما در اين كتاب مايل هستيم كه همه انگيزه هاى روانى و معنوى را كه موجب تمايز انسان از حيوان هستند، تحت عنوان «انگيزه هاى روانى» بياوريم. ضمنا معتقديم كه

بسيارى از اين انگيزه هاى روانى، به طور كلى قابل اكتساب در محيط اجتماعى نيستند، بلكه در ميان آنها عناصر فطرى نيز يافت مى شود.

شايسته يادآورى است كه روان شناسان جديد به بحث و تحقيق درباره نيازهاى فيزيولوژيك انسان توجه زيادى مبذول داشته اند، چنان كه تحقيقاتشان در مورد انگيزه هاى روانى، بيشتر، در برگيرنده آن دسته از نيازهاى گوناگون انسان است كه به هماهنگى فردى و اجتماعى او با خواسته هاى فرهنگى و اجتماعى ويژه محيط تربيت و رشدش، مربوط مى شوند. روان شناسان جديد، به بررسى جنبه معنوى انسان و نيازهاى اصيل و والاى انسانى كه از آن نشأت مى گيرد، توجهى نكرده اند، در حالى كه حقيقة همين معنويّت، مهمترين و والاترين نياز انسان و نيز مهمترين فرق او با ساير حيوانات است.

______________________________

(1)- همان مأخذ، ص 361.

قرآن و روان شناسى، ص: 56

پايبندى روان شناسان جديد به پياده كردن روش علمى معمول علوم طبيعى، در مطالعات تحقيقاتى پيرامون انسان، آنها را به اين گرايش واداشت كه منحصرا به آن جنبه از رفتارهاى انسان كه فقط در آزمايشگاهها و تحقيقات تجربى قابل مطالعه هستند، توجه كنند و از تحقيق درباره بسيارى از جنبه هاى مهم رفتارى انسان كه به مسائل معنوى مربوط مى شوند، سرباز زنند. آنها به جاى سعى در ابداع روشهاى تازه اى كه شايستگى تحقيق و مطالعه در جنبه هاى معنوى انسان را دارا باشد، اصولا تحقيق و بررسى را در اين مورد كنار گذاشتند.

البته اخيرا به گرايشهاى مادى كه بر تحقيقات روان شناسى انسانى حاكم است و همچنين به كنار گذاشتن بررسى جنبه هاى معنوى رفتار انسان، انتقاداتى صورت گرفته است. مثلا اريك فروم از روان شناسى جديد به دليل اين كه اغلب به بررسى جنبه هاى ناچيز و سطحى

رفتار انسان مى پردازد و مشكلات مهم و ارزشهاى والا و جنبه هاى معنوى او را مورد مطالعه قرار نمى دهد، انتقاد كرده است. در صورتى كه به نظر او همين ويژگيها، مهمترين مميزه هاى انسان هستند. «1» نظير همين انتقادات بود كه «مازلو» را بر آن داشت تا نيازهاى انسان را به نيازهاى اصلى و نيازهاى معنوى تقسيم كند كه ما به آن اشاره كرديم.

1- انگيزه مالكيت:

انگيزه مالكيت، از آن گروه انگيزه هاى روانى است كه انسان آن را در جريان رشد اجتماعى خود مى آموزد. زيرا، انسان از طريق فرهنگ محيط خود كه در آن پرورش مى يابد، و همچنين از طريق مهارتها و آگاهيهاى شخصى، عشق به تصاحب پول و مستغلات و اراضى و اموال گوناگون ديگر را مى آموزد. به نظر او، اين عوامل باعث مى شوند تا در برابر فقر احساس امنيّت كند. چرا كه در به دست آوردن نفوذ و مقام و قدرت اجتماعى به او كمك مى كنند. قرآن كريم در بسيارى از آيات، به انگيزه مالكيت اشاراتى دارد.

______________________________

(1)- اريك فروم: همان مأخذ، ص 11.

قرآن و روان شناسى، ص: 57

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ «در نظر مردم (ظاهربين دنياپرست كوته نظر) حب شهوات نفسانى كه عبارتند از ميل به زنان و فرزندان و هميانهاى زر و سيم و اسبهاى نشاندار نيكو و چهارپايان و مزارع و املاك، زيبا و دلفريب آيد، اما اينها همه متاع زندگانى دنياست و سرانجام و بازگشت نيكو، در نزد خداست.» «1»

وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا «و شما مال

و ثروت را بسيار دوست مى داريد.» «2»

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ...

«مال و ثروت و فرزندان، زيب و زينت زندگانى دنياست ...» «3»

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ...

«بدانيد كه زندگانى دنيا در حقيقت بازيچه اى است و لهو و عياشى و آرايش و تفاخر و خودستايى با يكديگر و حرص زياد كردن مال و فرزندان ...» «4»

همين انگيزه مالكيت، يكى از دو انگيزه مهمى بود كه شيطان آن را در نفس آدم عليه السّلام برانگيخت و باعث شد او با خوردن ميوه درختى كه خداوند از نزديك شدن به آن منعش كرده بود، از فرمان خدا سرپيچى كند.

______________________________

(1)- آل عمران: 14.

(2)- فجر: 20.

(3)- كهف: 46.

(4)- حديد: 20.

قرآن و روان شناسى، ص: 58

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى «پس شيطان او را وسوسه كرد و گفت: اى آدم! آيا ميل دارى تو را به درخت ابديّت و ملك جاودانى راهنمايى كنم؟» «1» برخى از روان شناسان مانند «مك دوگال» مالكيت را نوعى غريزه مى دانند. اما بررسيهاى انجام شده در انسان شناسى و روان شناسى جديد نظريه غريزى بودن مالكيت را تأييد نمى كند و آن را يك انگيزه قابل اكتساب روانى مى داند. «2» بنابراين، ضرورتى ندارد كه از وسوسه شدن آدم توسط شيطان كه او را به «ملكى پايدار» راهنمايى مى كند، چنين نتيجه گيرى شود كه انگيزه مالكيت در آدم و فرزندانش فطرى يا غريزى است.

زيرا، امكان دارد از مطلب فوق اين موضوع را استنباط كنيم كه شيطان سعى كرد در نفس آدم انگيزه اى بيافريند كه در

آن زمان بالفعل در او وجود نداشت. به اين ترتيب مى توانيم بگوييم كه آدم انگيزه مالكيت را با اشاره شيطان و تحت تأثير او، آموخت.

2- انگيزه پرخاشگرى (تجاوز)

انگيزه پرخاشگرى در رفتار تجاوزگرانه انسان در برابر ديگران با هدف آزار دادن آنها، چه به صورت تجاوز فيزيكى و چه تجاوز لفظى، ظاهر مى شود. قرآن كريم در جريان نقل داستان آدم و حوا و فريب خوردن آنها توسط شيطان و اخراجشان از بهشت، به انگيزه تجاوز چنين اشاره مى كند.

فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ

______________________________

(1)- طه: 120.

(2)- براى استفاده بيشتر، رك به: علم النفس فى حياتنا اليومية، محمد عثمان نجاتى، چاپ 11، كويت:

دار القلم، 1984.

قرآن و روان شناسى، ص: 59

«پس شيطان آدم و حوا را به لغزش افكند تا از آن درخت خوردند و بدين عصيان آنان را از آن مقام بيرون آورد، پس گفتيم كه از بهشت فرود آييد كه برخى از شما برخى را دشمنيد و شما را در زمين تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد بود.» «1»

قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ...

«آن گاه خدا به آدم و حوا و شيطان فرمود همه شما از آن جا (بهشت برين) فرود آييد كه برخى از شما با برخى ديگر دشمنيد.» «2»

دو آيه فوق به ظلم و تجاوزى اشاره مى كند كه برخى از مردم نسبت به برخى ديگر، به دليل رقابت و پيروى از خواسته هاى نفس و همچنين در اثر فريب خوردن از شيطان، روا مى دارند. قرآن همچنين در آيه زير از سوره بقره به انگيزه تجاوز چنين اشاره مى كند:

وَ إِذْ قالَ

رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ «به ياد آور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان فرمود من در زمين خليفه خواهم گماشت. آنها گفتند: آيا مى خواهى كسانى را بگمارى كه در زمين فساد مى كنند و خونها مى ريزند و حال آن كه ما خود تو را تسبيح و تقديس مى كنيم.

خداوند فرمود: من چيزهايى از اسرار آفرينش بشر مى دانم كه شما نمى دانيد؟» «3» امام فخر رازى در تفسير اين آيه چنين مى گويد:

«وقتى خداوند به فرشتگان وحى كرد كه: «من در زمين خليفه خواهم گماشت» آنها گفتند: «آيا كسى را جانشين مى كنى كه در آن فساد مى كند.» توضيح مطلب اين است كه هرگاه شهوت و غضب از يك سوى و عقل از سوى ديگر در كنار هم قرار گيرند، در

______________________________

(1)- بقره: 36.

(2)- طه: 123.

(3)- بقره: 30.

قرآن و روان شناسى، ص: 60

چنين حالتى شهوت حاكم و غضب مجرى خواهد بود و اين باعث بروز فساد از سوى شهوت خواهد شد. گفته خدا به نقل از فرشتگان كه (يَسْفِكُ الدِّماءَ، يعنى چنين جانشينى در زمين خونريزى مى كند) معنايش اين است كه او (خليفه) در اثر به كارگيرى نيروى غضب اين كار را انجام مى دهد. اما خداوند به فرشتگان فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ، يعنى من آنچه را كه شما نمى دانيد مى دانم.» «1»

نخستين تجاوزى كه در تاريخ بشرى صورت گرفت همان تجاوز قابيل فرزند آدم نسبت به برادرش هابيل بود؛ آن گاه كه خداوند قربانى برادرش را پذيرفت و قربانى او را رد كرد در نتيجه، حسد

بر او چيره شد و برادرش را كشت.

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ «و بخوان بر آنها به حقيقت و راستى حكايت دو پسر آدم (هابيل و قابيل) را كه تقرّب به قربانى جستند، از يكى پذيرفته شد و از آن ديگرى پذيرفته نشد، (قابيل به برادرش هابيل كه قربانيش قبول شد) گفت من تو را البته خواهم كشت.

(هابيل) گفت (مرا گناهى نيست) كه خدا قربانى متقيان را خواهد پذيرفت. اگر تو به كشتن من دست برآورى من هرگز به كشتن تو دست دراز نخواهم كرد كه من از خداى جهانيان مى ترسم. من مى خواهم كه گناه كشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا تو اهل آتش جهنم شوى كه آن آتش جزاى ستمكاران است.

آن گاه (پس از گفتگو) هواى نفس او را بر كشتن برادرش ترغيب كرد تا او را به

______________________________

(1)- امام فخر الدّين عمر الرازى: النفس و الروح و شرح قواهما با تحقيق محمد صفير الحسن المعصومى، از انتشارات «معهد الأبحاث الاسلامية»، كراچى، بدون تاريخ، ص 4.

قرآن و روان شناسى، ص: 61

قتل رساند و بدين سبب از زيانكاران عالم گرديد.» «1»

قرآن همچنين به رفتار پرخاشگرانه اى كه گاهى در تعبيرات كلامى از قبيل غيبت و تهمت و يا ناسزاگويى و

مسخره كردن ديگران ظاهر مى شود، اشاره مى كند. آيات زير نمونه هاى خوبى براى اين مسأله هستند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ «اى اهل ايمان از غير همدينان خود دوست صميمى همراز نگيريد چه آن كه آنها كه به غير دين اسلامند از خلل و فساد در كار شما ذره اى كوتاهى نكنند، آنها هميشه مايلند كه شما در رنج و سختى باشيد، دشمنى شما را بر زبان هم آشكار سازند در صورتى كه محققا آنچه در دل پنهان مى دارند بيش از آن است كه بر زبانشان آشكار مى شود، ما آيات خود را براى شما بخوبى بيان كرديم اگر عقل و انديشه به كار بنديد.» «2»

إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ «هرگاه آنها بر شما تسلّط يابند باز همان دشمن ديرينند (اينك هم) هرچه بتوانند به دست و زبان بر عداوت شما مى كوشند و چقدر دوست مى دارند كه شما باز كافر شويد.» «3»

______________________________

(1)- مائده: 27- 30.

(2)- آل عمران: 118.

(3)- ممتحنه: 2.

قرآن و روان شناسى، ص: 62

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ...

«حيات عاريت و متاع دنيوى در نظر كافران جلوه كرد كه اهل ايمان را فسوس و مسخره مى كنند ...» «1»

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ...

«آن كسانى كه از فرط بخل و بدنفسى عيبجويى مى كنند از آن مؤمنانى كه از فرط سخاوت علاوه بر واجبات به صدقات مستحب

نيز فقيران را دستگيرى مى كنند، همچنين مسخره مى كنند مؤمنانى را كه از اندك چيزى كه مقدر آنهاست در راه خدا مضايقه نمى كنند ...» «2»

روان شناسان و روان كاوان در خصوص مسأله «پرخاش» كه آيا انگيزه اى فطرى است يا اكتسابى؟، اختلاف نظر دارند، برخى از آنها مانند «فرويد»Freud و «لورنز»Lorenz معتقدند كه تجاوز، يك انگيزه فطرى است. اما، بسيارى از روان شناسان ديگر، اين موضوع را قبول ندارند، زيرا به نظر آنها قبول اين مسأله به معناى داشتن نگرشى منفى و انديشه اى بدبينانه نسبت به سرشت و ذات انسان است. در اين بينش، انسان ذاتا و فطرة متمايل به زشتى و تجاوزگرى و آزار دادن ديگران معرفى مى شود. به همين دليل برخى از روان شناسان ديگر مانند «فروم» و «مازلو» بر جنبه هاى مثبت و همدلى نيكخواهى موجود در سرشت انسان تأكيد مى كنند.

تحقيقات جديد تجربى اين موضوع را روشن كرده است كه رفتار پرخاشگرانه در كودكان خردسال از وقتى بروز مى كند كه حركات جسمى آنان مقيد و محدود شود اين

______________________________

(1)- بقره: 212.

(2)- توبه: 79. يلمزون يعنى عيبجويى مى كنند.

قرآن و روان شناسى، ص: 63

محدوديّت حركات، باعث پيدايش حالت ناكامى و احساس محروميت در آنها شده و در نتيجه رفتار تجاوزگرانه شان ظاهر مى شود. بعدها در جريان رشد كودك انواع موانع باز دارنده از قبيل موانع اجتماعى و قانونى و اقتصادى و سياسى و روانى كه مسبب ايجاد حالت ناكامى هستند، افزايش مى يابند. نتيجه برخى از تحقيقات ديگر، اين مسأله را ثابت كرده است كه حالت ناكامى لزوما به رفتار پرخاشگرانه نمى انجامد، بلكه گاهى باعث بروز انواع ديگر رفتار مانند: درخواست كمك و يارى از ديگران، منزوى شدن و پناه بردن

به شرب خمر و استعمال مواد مخدّر، نيز مى شود. در اين جا مى توان از عوامل بسيارى ياد كرد كه مربوط به تربيت كودك و رابطه اش با والدين و مهارتهاى شخصى گذشته وى هستند و به او مى آموزند كه با رفتارى تجاوزگرانه در مقابل ناكاميها واكنش نشان دهد. به همين دليل بسيارى از روان شناسان جديد، رفتار پرخاشگرانه را- حداقل در بخشى از آن- رفتارى اكتسابى به شمار مى آورند. «1»

اين نظريه كه بسيارى از روان شناسان جديد به آن معتقدند، با آنچه كه در قرآن درباره وجود آمادگى و استعداد پذيرش خير و شرّ در انسان، آمده است، هماهنگى دارد.

وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ «آيا ما راه خير و شرّ (حق و باطل) را به او ننموديم؟» «2» عوامل بسيارى مانند نحوه تربيت و شرايط رشد اجتماعى و فرهنگى و همچنين يادگيريها و تجارب شخصى انسان باعث مى شود كه او، از دو راه خير و نيكى و خوشرفتارى با مردم و يا شرّ و ظلم و تجاوز يكى را انتخاب كند. مثلا گاهى انسان مى آموزد كه ناكامى را با رفتارى پرخاشگرانه نسبت به ديگران يا با انزوا و فرو رفتن در

______________________________

(1)

- Morris, Gharles, G.: Psychology, An introduction, 3 rd- ed. Englewood Cliffs, New Jersey, 9791, pp. 863- 073.

(2)- بلد: 10. يعنى ما راه خير و شر را به او نشان داديم و برايش اختيار قايل شديم: براى اطلاع بيشتر ر. ك.

به: المنتخب فى تفسير القرآن الكريم، ص 908، و تفسير الجلالين، ص 511.

قرآن و روان شناسى، ص: 64

خود جبران كند و گاهى هم ياد مى گيرد كه با انديشه و تفكر درباره حل مشكلاتى كه برايش پيش مى آيد، در برابر

ناكاميها بايستد و بكوشد راه حلهاى جديدى كه بيشتر به كار غلبه بر مشكلات مى آيند براى جبران ناكاميها پيدا كند.

3- انگيزه رقابت

رقابت از آن دسته انگيزه هاى روانى است كه انسان آن را از محيط رشد فرهنگى خود فرا مى گيرد و تربيت فرد او را به جنبه هاى مثبت و خوب رقابت در جهت ارتقا و پيشرفتش بر اساس ارزشهايى كه جامعه به آن پايبند است، هدايت مى كند. مثلا گاهى فرد از فرهنگ جامعه خويش رقابت اقتصادى، سياسى، علمى و يا انواع ديگر رقابت را كه در ميان مردم در فرهنگهاى مختلف بشرى رواج دارد، مى آموزد.

قرآن مردم را به رقابت در تقواى خدا و كار نيك و پايبندى به ارزشهاى والاى انسانى و پيروى از روش الهى در زندگى، چه در رابطه با خداوند متعال يا خانواده و يا جامعه شان، تشويق مى كند، تا از آمرزش و خشنودى او بهره مند، و سرانجام به بهشت برين رهسپار شوند و نيز از نعمتهاى الهى بهره جويند. خداوند مى فرمايد:

إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ «محققا نيكوكاران در بهشت ابد متنعمند. آن جا بر تخت عزّت (تكيه زنند و) نعمتهاى خدا را بنگرند. و در رخسارشان نشاط و شادمانى نعيم بهشتى پديدار است. و (ساقيان حور و غلمان) به آنها شراب ناب سر به مهر بنوشانند. كه به مشكش مهر كرده اند و عاقلان بر اين نعمت و شادمانى ابدى بايد به شوق و رغبت بكوشند (نه بر نعمت فانى دنيا).» «1»

______________________________

(1)- مطففين: 22- 26.

قرآن و روان شناسى، ص: 65

وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ ...

«هر

كسى را راهى است به سوى حق (يا قبله اى است در دين خود) كه بدان راه يابد و به آن قبله روى نمايد پس بشتابيد به خيرات ...» «1»

سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ « (اى بندگان) به سوى آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتى كه عرض آن به قدر پهناى آسمان و زمين است، آن بهشت (بدين وسعت) براى اهل ايمان به خدا و پيغمبرانش مهيّا گرديد، اين فضل خداست كه به هر كس خواهد عطا مى كند و فضل و كرم خدا بسيار عظيم است.» «2»

... فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ...

«... پس به كارهاى نيك سبقت گيريد كه بازگشت همه شما به سوى خداست و در آنچه اختلاف مى كنيد شما را به جزاى آن آگاه خواهد ساخت.» «3»

4- انگيزه ديندارى

انگيزه ديندارى يك انگيزه روانى است كه ريشه فطرى در سرشت انسان دارد، زيرا انسان در اعماق وجود خود انگيزه اى را احساس مى كند كه او را به تحقيق و تفكر درباره آفريدگار خويش و جهان هستى و عبادت و چاره جويى از او و پناه بردن به او وا مى دارد و به هنگام فشار مشكلات و گرفتاريهاى زندگى، از او كمك مى خواهد. اصولا انسان امنيت و آرامش خويش را در حمايت و سرپرستى خداوند از خود مى يابد، و اگر به رفتار

______________________________

(1)- بقره: 148.

(2)- حديد: 21.

(3)- مائده: 48.

قرآن و روان شناسى، ص: 66

انسان در همه ادوار تاريخ و در جوامع گوناگون بشرى بنگريم اين موضوع را به

طور آشكار در خواهيم يافت. هر چند تصور انسانها در جوامع گوناگون و در طول قرنهاى مختلف تاريخ، درباره ذات خدا و روشى كه براى عبادتش داشتند، از نظر سطح انديشه و درجه تكامل فرهنگى، تفاوتهايى با هم دارد اما تمام اين تفاوتها كه در تصور انسانها از ذات خدا و روش عبادت او مشاهده مى شود، تنها تفاوت در روش تعبير و تبيين همان انگيزه فطرى ديندارى است كه در اعماق نفس بشر وجود دارد. برخى از آيات قرآن كريم اين موضوع را كه انگيزه ديندارى، يك انگيزه فطرى است روشن مى كنند. خداوند مى فرمايد:

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ «پس تو اى رسول (با همه پيروانت) مستقيم روى به جانب آيين پاك اسلام آور و پيوسته از طريق دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروى كن كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نبايد داد، اين است آيين استوار حق و ليكن اكثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.» «1»

خداوند در اين آيه يادآورى مى كند كه در فطرت يعنى در آفرينش و سرشت انسان نوعى استعداد فطرى وجود دارد كه مى تواند شگفتيهاى مخلوقات خدا را درك، و از طريق آنها بر وجود و يگانگى خدا استدلال كند. «2» خداوند همچنين مى فرمايد:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ

______________________________

(1)- روم: 30.

(2)- تفسير قرطبى: ج 14، ص 29، تفسير الجلالين، ص 340، 341.

قرآن و روان شناسى، ص:

67

«و (اى رسول ما) به ياد آور (و خلق را متذكر ساز) هنگامى كه خداى تو از پشت فرزندان آدم، ذريّه آنها را بر گرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلى ما به خدايى تو گواهى دهيم كه ديگر در روز قيامت نگوييد ما از اين واقعه (قيامت و يا از معرفت و يكتايى خدا) غافل بوديم.» «1»

خداوند در اين آيه بيان مى كند كه از پشت آدم و فرزندانش، نسل او را به طور متوالى و پى درپى در عالم «ذر» به شكل ذره آفريده است و اين خلقت قبل از آفرينش آنها در اين دنيا بود. و از آنها با اين جمله «آيا من پروردگار شما نيستم؟» شهادت خواست و آنها هم پاسخ دادند كه: «آرى، به اين امر گواهى مى دهيم». خداوند مى فرمايد، به اين دليل از آنها درباره ربوبيّت خود گواهى مزبور را طلب كرد كه شما در روز قيامت نگوييد ما از توحيد غافل بوديم يا از آن آگاهى نداشتيم. «2»

مطلب فوق اين موضوع را روشن مى كند كه در سرشت آفرينش انسان، استعداد فطرى خداشناسى و يكتاپرستى وجود دارد. بنابراين اعتراف به خداوندى خدا ريشه در فطرت انسان دارد و از ازل در اعماق روحش وجود داشته است. اما، آميخته شدن روح با جسم و سرگرم شدن انسان به خواسته هاى جسمى و خواسته هاى مختلف ديگر كه لازمه زندگى دنيوى و زمينى است، باعث شد كه اين شناخت و آگاهى نسبت به خدا و استعداد فطرى يكتاگرايى انسان، در معرض غفلت قرار گيرد و به دست فراموشى سپرده، و نيز توسط احساس ناخودآگاه انسان،

به كنارى نهاده شود. بنابراين، انسان نياز به چيزى دارد كه اين استعداد فطرى را در او بيدار كند و غبار فراموشى از چهره اش بزدايد و آن را در اعماق ناخودآگاهش برانگيزاند تا به طور واضح و آشكار ادراك و احساس شود. و اين امر از طريق تعامل انسان با هستى و نگرش او به شگفتيهايى كه خدا در وجود خود وى و ساير مخلوقات و كل هستى آفريده است، صورت مى گيرد.

از جمله عواملى كه به بيدارى و فعال شدن انگيزه ديندارى در انسان كمك مى كند،

______________________________

(1)- اعراف: 172.

(2)- تفسير ابن كثير: ج 2، ص 262؛ تفسير الجلالين، ص 114.

قرآن و روان شناسى، ص: 68

وجود خطرهايى است كه در برخى اوقات زندگى، او را تهديد مى كنند و تمام راههاى نجات را در برابرش مى بندند بطورى كه هيچ گريزگاهى جز پناه بردن به خدا ندارد. در اين جاست كه انسان با همان انگيزه فطرى به سوى خدا كشيده مى شود و از او براى برطرف كردن خطر، كمك و يارى مى جويد. «1» خداوند در اين مورد مى فرمايد:

هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ «اوست آن كه شما را در خشكى و دريا سير مى دهد تا آنگاه كه در كشتى نشينيد و باد ملايمى كشتى را به حركت آورد و شما شادمان و خوشوقت باشيد كه ناگاه باد تندى بوزد و كشتى از هر جانب به امواج خطر افتد و

خود را در ورطه هلاكت بينيد، آن زمان خدا را به اخلاص و دين فطرت بخوانيد كه بار خدايا اگر ما را از اين خطر نجات بخشى ديگر هميشه (از كفر و عصيان دست كشيده) شكر و سپاس تو خواهيم كرد.» «2»

قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ «بگو (اى پيامبر) آن كيست كه شما را از تاريكيها و سختيهاى بيابان و دريا نجات مى دهد كه او را به تضرع و زارى و از باطن قلب مى خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات داد پيوسته شكر گزار او هستيم.» «3»

______________________________

(1)- البهى الخولى: آدم عليه السّلام. فلسفة تقويم الانسان و خلافته، چاپ سوم، قاهره: كتابخانه وهبه، 1974، ص 176.

(2)- يونس: 22.

(3)- انعام: 63.

قرآن و روان شناسى، ص: 69

ج- انگيزه هاى ناخودآگاه

گاهى انسان تمايلات و انگيزه هايى نامطلوب و يا نگران كننده در خود احساس مى كند و مى كوشد آنها را از حوزه شعور و احساس خود دور سازد و اين در نهايت، منجر به نابودى و بايگانى آنها در ضمير ناخودآگاه وى مى شود. اما بسيار اتفاق مى افتد كه انسان همين تمايلات و انگيزه ها را به طور ناخودآگاه و در شكل لغزشهاى زبانى و اشتباهات كلامى آشكار سازد.

قرآن به برخى از انگيزه هاى ناخودآگاه كه در درون انسان وجود دارند و او مى كوشد آنها را كتمان و پنهان كند، اما به هر حال از طريق لغزشهاى زبانى آنها را بروز مى دهد چنين اشاره مى فرمايد:

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ

أَعْمالَكُمْ «آيا آنان كه در دل، مرض (نفاق پنهان) دارند، پندارند كه خدا كينه درونى آنها را بر اهل ايمان آشكار نمى سازد؟ و اگر ما مى خواستيم حقيقت را به وحى بر تو آشكار مى ساختيم تا به باطن آنها از سيماى ظاهرشان پى برده و در طىّ سخن، آنها را كاملا بشناسى و خدا به همه كارهاى شما بندگان آگاه است.» «1»

در اين زمينه از عثمان بن عفان سخنى به اين مضمون نقل مى كنند: «هيچ كس رازى را پنهان نمى كند مگر اين كه خداوند آن را در چهره و در لغزش زبانش آشكار مى سازد.» «2»

همچنين در حديث نبوى چنين آمده است:

«ما أسرّ أحد سريرة إلّا كساه اللّه جلبابها إن خيرا فخير، و إن شرّا فشرّ»

______________________________

(1)- محمد: 29- 30.

(2)- تفسير ابن كثير: ج 4، ص 180.

قرآن و روان شناسى، ص: 70

«هيچ كس رازى را پنهان نمى كند مگر اين كه خدا لباس آن را بر او مى پوشاند (آشكارش مى كند) كه اگر آن راز خير باشد لباس خير و اگر شر باشد لباس شرّ بر آن مى پوشاند.» «1»

ما در فصل نهم، در جريان بحث درباره «شخصيت» خواهيم ديد كه قرآن به برخى از ترفندهاى ناخودآگاه عقل مانند توجيه، فرافكنى، و ابراز واكنش، اشاراتى دارد. اين موضوع روشن مى كند كه قرآن حتى چهارده قرن پيش از تحقيقات فرويد، بنيانگذار نظريه روان كاوى، جنبه هاى ناخودآگاه رفتار انسان را مطرح كرده است.

د- برخورد انگيزه ها

هرگاه در انسان برخى از انگيزه ها با هم درگير شوند، مثلا انگيزه اى انسان را به يك سو و انگيزه اى ديگر به سوى مقابل بكشاند در اين صورت به انسان حالتى دست مى دهد كه احساس سرگردانى و ترديد مى كند و از تصميم گيرى درباره

تعيين سمت حركت و شيوه عمل خود ناتوان مى شود. چنين حالتى را «درگيرى روانى» مى گويند.

قرآن اين درگيرى روانى را كه اشخاصى كه در برابر ايمان موضعى مشكوك و ترديد آميز دارند از آن رنج مى برند، بخوبى تصوير مى كند. اين گونه افراد كسانى هستند كه نه كاملا به سوى ايمان مى آيند و نه به طور كامل به طرف كفر مى روند بلكه در انتخاب ايمان و كفر مرددند و نمى توانند در اين باره تصميم نهايى را اتخاذ كنند.

قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا ...

« (اى پيامبر) بگو كه ما چرا خدا را رها كرده و چيزى را مانند بتان كه هيچ قادر بر نفع و ضرر ما نباشند به خدايى بخوانيم و باز به خوى جاهليت بعد از آن كه خدا

______________________________

(1)- مأخذ فوق، ص 180.

قرآن و روان شناسى، ص: 71

ما را هدايت كرد، برگرديم، همانند كسى كه بر اثر وسوسه هاى شياطين راه را گم كرده و سرگردان مانده، در حالى كه يارانى هم دارد كه او را به هدايت دعوت مى كنند كه به سوى ما بيا ...» «1»

در اين آيه حالت درگيرى روانى و سرگردانى و ترديد ناشى از آن، بدقت توصيف شده است. از يك طرف شياطين انسان را وسوسه مى كنند و به سوى گمراهى و كفر مى كشانند و از سوى ديگر دوستان مؤمنش او را به هدايت و ايمان مى خوانند و او در ميان اين دو كشش و جاذبه در حالتى از سرگردانى و پريشانى فكر و ترديد قرار

دارد.

قرآن همچنين حالت شك و سرگردانى و دودلى و اضطراب را كه از درگيرى روانى ميان كفر و ايمان ناشى مى شود، چنين توصيف مى كند:

إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ «تنها آنهايى كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و دلهاشان در شك و ريب است از تو اجازه معافى از جهاد مى خواهند و آن منافقان پيوسته در تيرگى شك و ترديد خواهند ماند.» «2»

إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا «همانا منافقان با خدا مكر و حيله مى كنند و خدا نيز با آنها مكر مى كند (يعنى مكرشان را باطل مى سازد) و چون به نماز آيند با حال بى ميلى و كسالت و براى

______________________________

(1)- انعام: 71.

(2)- توبه: 45.

قرآن و روان شناسى، ص: 72

رياكارى آيند و ذكر خدا را جز اندك (آن هم به قصد ريا) نكنند. دودل و مردد باشند نه به سوى مؤمنان يكدل مى روند و نه به جانب كافران و هر كه را خدا گمراه كند (يعنى به اختيار خود راه ضلالت را بگزيند خدا او را به خود واگذارد تا گمراه شود) پس هرگز او را به راه راست نخواهى يافت.» «1»

قرآن همچنين حالت درگيرى روانى برخى افراد سرگردان و مردد را كه نمى دانستند آيا با مسلمانان بجنگند و يا با اقوام و خويشاوندان مشرك خود، و اين درگيرى روانى در آنها حالتى از سرگردانى و حيرت و مشكل ايجاد

كرده بود، چنين توصيف مى كند:

إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ ...

«مگر آنان كه به قومى كه ميان شما و آنها عهد و پيمانى است در پيوسته باشند يا بر اين عهد نزد شما آيند كه از جنگ با شما و يا قوم خودشان كه دشمنان شما هستند هر دو خوددارى كنند و از جنگ دلتنگ باشند (با اين دو طايفه از كافران كه در حقيقت به شما پناهنده شده اند نبايد قتال كنيد) ...» «2»

ه. غلبه بر انگيزه ها

از مجموع مطالب گذشته اين مسأله روشن مى شود كه خواست خداوند متعال چنين است كه در فطرت و سرشت انسان و حيوان يك سرى انگيزه هاى فيزيولوژيك قرار دهد تا اهداف خداوندى، كه همان حفظ وجود و بقاى نوع است، تحقق يابد. بنابراين، بديهى است كه اشباع اين انگيزه ها امرى طبيعى باشد كه فطرت و سرشت وجودى انسان و حيوان آن را مى طلبد و لازم دارد، چون به طور كلى ادامه زندگى و بقاى نوع، به اشباع آنها وابسته است. به همين دليل احكام و فرامين قرآن در خصوص اين انگيزه ها با فطرت انسان هماهنگى دارد زيرا، قرآن اين انگيزه ها را مى پذيرد و به آنها اقرار مى كند و

______________________________

(1)- نساء: 142، 143.

(2)- نساء: 90.

قرآن و روان شناسى، ص: 73

در حدودى كه شرع مقدس اجازه مى دهد، خواهان اشباع آنهاست. نه در قرآن و نه در سنت مطلبى كه نشان دهنده پست شمردن يا انكار و يا دعوت به سركوبى اين انگيزه ها باشد، وجود ندارد. قرآن و همچنين سنّت، انسانها را تنها به تسلط و حكومت كردن بر انگيزه ها دعوت مى كند و از

آنها مى خواهد كه فقط در حدودى كه دين اجازه مى دهد- بدون زياده روى و تجاوز از اين حدود- انگيزه هاى خود را اشباع كنند و اين موضوع، هم به سود فرد و هم به سود جامعه است.

در اين جا لازم است، فرق ميان دو واژه كنترل و سركوبى را در ارتباط با انگيزه ها بيان كنيم. كنترل، به معناى بازداشتن ارادى يك انگيزه، يا تمايل و مقاومت در برابر اشباع آن، در شرايط نامناسب است. اما، بطور كلى به معناى قبول نداشتن و نپذيرفتن آن نمى باشد زيرا ممكن است در مواقع مناسب ديگر، به آن اجازه فعاليت داد و اشباعش كرد. اما سركوبى يك انگيزه، به معناى انكار و نپذيرفتن و پست شمردن و يا ترس از آن است و انسان مى كوشد بطور كلى آن را از حوزه آگاهى و شعور خود دور سازد، تا از احساس گناه و نگرانى- كه از آن انگيزه ناشى مى شود- رهايى يابد به نحوى كه اين مسأله منجر به سركوب آن در ضمير ناخودآگاه انسان مى شود. بنابراين، مفهوم سركوبى يك انگيزه اين است كه فعلا از دايره آگاهى و شعور، دور شده و در اعماق ضمير ناخودآگاه انسان مدفون گشته اما در آن جا بطور كلى نابود نشده است، بلكه با روشها و حيله هاى ناخودآگاهانه مى كوشد همواره خود را به صورتى مطرح كند و همين مسأله موجب پيدايش عوارض گوناگونى مى شود كه ناشى از اضطراب و تزلزل در رفتار انسان هستند.

قرآن نمى گويد انگيزه هاى فطرى را به آن معنايى كه در بالا گفتيم سركوب كنيم، بلكه از ما مى خواهد آنها را كنترل كنيم و بر آنها تسلط يابيم و طورى هدايتشان كنيم كه هم

منافع فرد و هم منافع جامعه به شايستگى، حفظ و رعايت شود؛ يعنى طورى باشد كه فرد بر انگيزه هاى خود مسلط شود و آنها را ارشاد و هدايت كند نه اين كه انگيزه ها بر او غلبه كنند و راهنماى كارهايش باشند. نظر قرآن را- آن جا كه به مشروعيت اشباع انگيزه هاى فيزيولوژيك اعتراف مى كند- مى توان بروشنى در آيات زير مشاهده كرد:

قرآن و روان شناسى، ص: 74

يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ «اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را تناول كنيد و از وسوسه هاى شيطان پيروى نكنيد كه محققا او براى شما دشمن آشكارى است.» «1»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ «اى اهل ايمان از روزى حلال و پاكيزه كه ما نصيب شما كرده ايم بخوريد و شكر خدا را به جاى آوريد اگر تنها او را مى پرستيد.» «2»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ «اى اهل ايمان حرام مكنيد طعامهاى پاكيزه اى كه خدا براى شما حلال كرده است و ستم مكنيد كه خدا ستمكاران را دوست نمى دارد. و از هر چيز حلال و پاكيزه اى كه خدا روزى شما كرده است بخوريد و بپرهيزيد از آن خدايى كه به او گرويده ايد.» «3»

... كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ ...

«... از روزى خدا بخوريد و بياشاميد ...» «4»

______________________________

(1)- بقره: 168.

(2)- بقره: 172.

(3)- مائده: 87، 88.

(4)- بقره:

60.

قرآن و روان شناسى، ص: 75

يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ «اى فرزندان آدم، زيورهاى خود در مقام عبادت برگيريد و هم از نعمتهاى خدا بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد. بگو (اى پيامبر) چه كسى زينتهاى خدا را كه براى بندگان خود آفريده، حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده است؟ بگو اين نعمتها در دنيا براى اهل ايمان است و خالص اينها (يعنى لذت كامل بدون رنج) و نيكوتر از اينها در آخرت براى آنان خواهد بود. ما آيات خود را براى اهل دانش چنين بيان مى كنيم.» «1»

وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ «و البته بايد مردان بى زن و زنان بى شوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر درآوريد (تا ميان مؤمنين مرد بى زن و زن بى شوهر باقى نماند و از فقر مترسيد كه) اگر مرد و زنى فقيرند خدا به لطف خود آنان را بى نياز و مستغنى خواهد فرمود و خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش وسيع است.» «2»

وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلَّا تَعُولُوا «و اگر بترسيد كه مبادا

درباره يتيمان مراعات عدل و داد نكنيد، پس آن كس از زنان را به نكاح خود درآوريد كه براى شما نيكو و مناسب با عدالت است: دو يا

______________________________

(1)- اعراف: 31، 32.

(2)- نور: 32.

قرآن و روان شناسى، ص: 76

سه يا چهار. و اگر بترسيد كه چون آنان زنان گيريد راه عدالت نپيموده و به آنها ستم كنيد پس تنها يك زن اختيار كرده و يا چنانچه كنيزى داريد به آن اكتفا كنيد كه اين نزديكتر به عدالت و ترك ستمكارى است.» «1»

نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ ...

«زنان شما كشتزار شمايند، پس براى كشت به آنها نزديك شويد هرگاه كه مى خواهيد ...» «2»

آيات فوق اين موضع را روشن مى كنند كه قرآن نه تنها انسان را به نپذيرفتن و سركوب كردن انگيزه هاى فطريش دعوت نمى كند، بلكه او را از درگيرى روانى- كه نتيجه عدم قبول انگيزه جنسى و سركوب آن است- برحذر مى دارد، درگيريى كه مسبب بروز عوارض اضطراب آميز در رفتار انسان مى شود. ولى با اين حال قرآن انسان را افسار گسيخته رها نمى سازد كه انگيزه هاى فطريش را بى حساب و افراطى، اشباع كند بلكه او را به سازماندهى اشباع انگيزه ها و در دست گرفتن زمان آنها دعوت مى كند. «3»

اصولا هيچ اشكالى ندارد كه انسان از طريق ارضاى انگيزه هاى خود از راه حلال و مشروع لذّت ببرد. قرآن در مسائل مربوط به ارضاى انگيزه هاى فطرى، انسان را به دو نوع سازماندهى دعوت مى كند:

اول ارضاى انگيزه ها از طريق حلال، كه شرع مقدس تشريع و تجويز كرده است و دوم عدم اسراف در ارضاى آنها.

درباره نخستين سازماندهى براى ارضاى انگيزه هاى فيزيولوژيك، كه همان اشباع از

______________________________

(1)- نساء: 3.

(2)- بقره: 223.

(3)-

ر. ك، به: الانسان بين المادية و الاسلام، محمد قطب، چاپ سوم، قاهره: عيسى البابى الحلبى و شركا، 1960، ص 84- 91 و محمد قطب: منهج التربية الاسلامية، چاپ دوم، بيروت: دار الشروق (بدون تاريخ)، ص 128، 129، 145.

قرآن و روان شناسى، ص: 77

راه حلال باشد، قرآن ما را از اشباع انگيزه گرسنگى از طريق حرام، و همچنين از خوردن انواعى از خوردنيها- به دليل ضررى كه براى تندرستى انسان دارند- و يا از نوشيدن شراب- كه براى سلامت جسم و عقل مضرّ است- باز مى دارد. قرآن همچنين انسان را از اشباع انگيزه جنسى از طريق نامشروع- به دليل ضررهاى فراوان بهداشتى و اجتماعى- نهى مى كند. خداوند با آفريدن جنس نر و ماده، برنامه ارضاى انگيزه جنسى را براى انسان منظم كرده است و زندگى مشترك زن و شوهر در خانواده را وسيله اى قرار داده است براى ارضاى انگيزه جنسى و تحقق امنيت و آرامش براى آنها، چرا كه زندگى خانوادگى توأم با محبت و عشق و همكارى و فداكارى است.

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «و باز يكى از آيات لطف الهى آن است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد كه در كنار او آرامش يافته و با هم انس گيريد و ميان شما رأفت و مهربانى برقرار فرمود، و در اين امر نيز براى مردم با فكرت، ادلّه علم و حكمت حق آشكار است.» «1»

... هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ...

«... آنها (زنان) جامه ستر و عفاف شما و شما نيز لباس

عفت آنها هستيد ...» «2»

اما اگر شرايط مساعد براى ازدواج انسان فراهم نباشد بايد در حفظ عفاف و پاكدامنى و تسلط بر غريزه جنسى و سركوبى آن، تا حصول شرايط مقتضى

______________________________

(1)- روم: 21.

(2)- بقره: 187.

قرآن و روان شناسى، ص: 78

بكوشد. «1»

وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...

«و آنان كه وسيله نكاح نيابند بايد عفت نفس پيشه كنند تا خدا آنها را به لطف خود بى نياز گرداند ...» «2»

قرآن، جوانان مسلمان را به زندگى در جامعه و محيطى تشويق مى كند كه در غلبه بر انگيزه جنسى به آنها كمك كند و آنها را در معرض چيزهايى قرار ندهد كه سبب برانگيختن و تحريك غريزه جنسى شوند. از اين رو قرآن از مردان مسلمان مى خواهد كه از نگاه نامشروع، خوددارى كنند، چنان كه از زنان نيز مى خواهد زينت و آرايش و

______________________________

(1)- شايسته يادآورى است كه اغلب بيماران روانى (پسيكونورزها) كه زيگموند فرويد به درمان آنها مى پرداخت در جوامع مسيحى اروپا زندگى مى كردند و در آن زمان در جوامع مزبور، غريزه جنسى به عنوان يك انگيزه ناپسند كه بايد نابود شود، تلقى مى شد. از اين رو تعجبى نداشت كه فرويد بين سركوبى انگيزه جنسى و بروز بيماريهاى روانى رابطه برقرار كند با اين كه بعضى از شاگردان فرويد مانند آدلر و يونگ و روان كاوان ديگرى چون كارن هورناى و اريك فروم با او در توجه زايد الوصفش به غريزه جنسى و پافشارى فراوانش روى اين موضوع كه امراض روانى در واقع از سركوب غريزه جنسى ناشى مى شوند، موافق نيستند. اما اين نكته نيز شايان توجه است كه حتى اگر برخى از نتايج به

دست آمده توسط فرويد در مورد برخى از حالتها در جامعه خودش درست باشد، لازمه اش اين نيست كه نتايج مزبور در جوامع ديگرى كه از نظر فرهنگى با جامعه فرويد متفاوت هستند، نيز صحيح باشد. از مطالبى كه ما درباره ديدگاه اسلام پيرامون انگيزه جنسى و پذيرش آن و عدم تلقى اش به عنوان پديده اى ناخوشايند كه بايد از بين برود، گفتيم، روشن مى شود كه ما از يك جامعه اسلامى كه فرزندانش را بر اساس معيارهاى درست اسلامى تربيت مى كند و جوانانش را به ازدواج زود هنگام تشويق مى نمايد و خود را از قيد آداب و رسومى كه مانع تحقق اين اهداف هستند، رها مى كند، توقع و انتظار نداريم كه لزوما غريزه جنسى را سركوب و نابود كند. همچنان كه فكر نمى كنيم اگر جوانان را طورى تربيت كنيم كه بر انگيزه جنسى خود مسلط شوند و آن را تا فرا رسيدن زمان مناسب براى ازدواج از اشباع باز دارند، ضررى متوجه سلامت روانى آنها شود. البته اين موضوع تا وقتى درست است كه جوانان به مسائل عبادى، بويژه روزه به عنوان وسيله اى كه به آنها كمك مى كند تا بر نيروى غريزى تسلط يابند و آن را والايش دهند، روى بياورند. همچنين امكانات ديگر والايش انگيزه ها مانند ورزشهاى بدنى، مشاركت در انواع فعاليتهاى اجتماعى و اشتغال به تحصيل علم و ادب و هنر، نيز بايد برايشان فراهم شود.

(2)- نور: 33.

قرآن و روان شناسى، ص: 79

زيباييهاى جسمى خويش را- مانند مو و گردن و سينه كه ممكن است سبب فريفتن مردان شود- بپوشانند.

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «اى رسول ما، مردان مؤمن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از كار زشت) محفوظ دارند كه اين براى پاكيزگى (جسم و جان) شما اصلح است و البته خدا به هر چه مى كنيد كاملا آگاه است. (اى پيامبر) به زنان مؤمن بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زينت و آرايش خود جز آنچه قهرا ظاهر مى شود بر بيگانه آشكار نسازند و بايد سينه (و بر و دوش) خود را به مقنعه بپوشانند و زينت و جمال خود را آشكار نسازند جز براى شوهران خود و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و پسران خواهران خود و زنان (يعنى زنان مسلمان ديگر) و كنيزان ملكى خويش و اتباع خانواده كه رغبت به زنان ندارند از زن و مرد يا كودكى كه هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نيستند (و از غير اين اشخاص مذكور خود را بپوشانند) و آن طور پاى به زمين

نزنند كه خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود، و اى اهل ايمان همه به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد.» «1»

______________________________

(1)- نور: 30، 31.

قرآن و روان شناسى، ص: 80

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، خلوت كردن زن و مرد (اجنبى) را نهى فرموده است زيرا، تنها بودن آنها خودبخود فضاى مناسبى براى برانگيختن انگيزه جنسى ايجاد مى كند و امكان لغزش و خطا را افزايش مى دهد. همچنين قرآن به نكته اى اشاره مى كند، كه بايد به خدمه منزل و كودكانى كه به سن بلوغ نرسيده اند گوشزد كرد كه در سه هنگام از شبانه روز بدون اجازه وارد اتاقى كه زن و شوهر در آن هستند، نشوند. اين سه وقت عبارتند از:

پيش از نماز صبح، هنگام قيلوله در ظهر، و پس از نماز عشا، وقتى كه انسان براى استراحت و خواب، آماده مى شود.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ وَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حِينَ تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «اى كسانى كه به خدا ايمان آورده ايد (بدانيد كه) بايد بندگان ملكى شما و كودكانى كه هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسيده اند، شبانه روزى سه مرتبه از شما اجازه بخواهند، يكبار پيش از نماز صبح، ديگر هنگام ظهر كه جامه ها را از تن برمى گيريد و

سوم پس از نماز خفتن، كه اين سه وقت هنگام عورت و خلوت شماست (اغلب برهنه يا در لباس كوتاهيد) و بعد از اين سه بار اجازه، ديگر باكى بر شما و آنها نيست كه بى دستور با بندگان و اطفال خود گرد هم جمع شويد و هر ساعت در كارها به شما مراجعه كنند، خدا آياتش را بر شما چنين روشن بيان مى كند و او به كار خلق دانا (و به مصالح خلق كاملا آگاه) و محكم كار است.» «1»

______________________________

(1)- نور: 58، 59.

قرآن و روان شناسى، ص: 81

چون در اوقات سه گانه مذكور، انسان غالبا لباسهايى را كه معمولا با آنها در اجتماع ظاهر مى شود از تن خارج مى كند و لباس خواب و استراحت مى پوشد و در چنين لباسهايى احتمال ظاهر شدن قسمتهايى از بدن- كه شايسته مشاهده نيست- مى رود.

دليل اين كه قرآن ورود بدون اجازه خدمه و اطفال را به اتاق مردان و زنان- در اين اوقات- ممنوع كرده، اين است كه، از آگاهى آنها نسبت به آنچه نبايد آگاه شوند، جلوگيرى كند چه، اين امر- علاوه بر خدشه دار كردن حياى مرد و زن- گاهى منجر به تحريك انگيزه جنسى خدمه مى شود و همچنين احتمال دارد كودكان، چيزهايى را كه لزوما نبايد ببينند، از والدين مشاهده كنند و برخى از اعضاى بدن آنها را كه مستقيما به امور جنسى مربوط مى شود ببينند. تحقيقات روان كاوى، اثرات سوئى را كه ديدن اين گونه امور در روان كودكان به جاى مى گذارد، ثابت و روشن كرده است. «1» علاوه بر اين، گاهى در روزنامه ها، اخبار ناگوارى را مى خوانيم كه در اثر معاشرت و ارتباط بدون قيد و شرط

خدمه با دختران و زنان جوان خانواده و عدم كنترل آنها اتفاق مى افتد و خانواده اى را دچار فاجعه مى كند.

اما در زمينه سازماندهى دوم انگيزه هاى فيزيولوژيك، يعنى زياده روى نكردن در ارضاى آنها بايد گفت كه از طريق تجربيات شخصى و نيز بررسيهاى پزشكى اين مطلب روشن شده است كه اسراف در خوردن براى سلامت انسان ضرر دارد چون او را به ناراحتى معده و ديگر بيماريهاى دستگاه هاضمه دچار مى كند و در نتيجه باعث فربهى شخص مى شود كه به نوبه خود براى تندرستى ضررهاى فراوانى در بردارد. همچنين اسراف در نوشيدن و زياده روى در استراحت و خوابيدن، همه براى سلامت انسان مضرّ است، به همين دليل خداوند متعال از اسراف در خوردن و آشاميدن نهى فرموده است.

يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ «اى فرزندان آدم، زيورهاى خود را در مقام عبادت برگيريد و هم از نعمتهاى خدا بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را (كه اندازه نگه ندارند)

______________________________

(1)- احمد محمد جمال: نحو تربية اسلامية، جدة: تهامة، 1980، ص 78، 79.

قرآن و روان شناسى، ص: 82

دوست نمى دارد.» «1»

بديهى است كه نهى از اسراف در آيه فوق، تنها متوجه دو انگيزه گرسنگى و تشنگى نيست بلكه، ساير انگيزه هاى فيزيولوژيك را نيز در بر مى گيرد و هدف قرآن، به نهى از اين دو انگيزه، خلاصه نمى شود بلكه غرضش تنها ارائه نمونه، و اشاره به ضررى است كه بطور كلى از طريق زياده روى در ارضاى انگيزه هاى فطرى انسان بر او وارد مى شود.

اساسا يكى از ويژگيهاى قرآن در بسيارى از آيات، بيان مطالب به ايجاز

و اشاره و كنايه است. علاوه بر اين، شايد دليل ديگر نام بردن انحصارى گرسنگى و تشنگى در آيه و جريان نهى از اسراف در ارضاى انگيزه هاى فطرى، اين باشد كه، دو انگيزه مزبور در حفظ نسل و بقاى انسان، اهميت بسزايى دارند و انسان در ارضاى اين انگيزه ها معمولا تمايل به زياده روى دارد.

قرآن نه تنها انسان را در جهت تسلط بر انگيزه هاى فيزيولوژيك راهنمايى مى كند بلكه، همچنين به حاكميت و غلبه بر انگيزه هاى روانى توجه مى دهد. و نيز در بسيارى از موارد، انسان را به غلبه بر انگيزه هاى تجاوز و مالكيت تشويق مى كند. مثلا از نظر قرآن، خصلت خويشتندارى و حاكميت بر خواسته ها و تمايلات نفس، اعم از جسمى و روانى، از خصلتهايى است كه هر فرد مؤمن داراى شخصيتى ثابت و بهنجار بايد بدان خصايل آراسته شود.

درباره انگيزه تجاوز بايد گفت كه قرآن مردم را از ستم و تجاوز به ديگران- چه از طريق بدن و چه لفظ- نهى مى كند و به آنها دستور مى دهد كه با ديگران رفتارى نيك و ملايم داشته باشند.

وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً «و آنان كه مردان و زنان با ايمان را بى تقصير و گناه بيازارند (بترسند) كه دانسته گناه و تهمت بزرگى را مرتكب شده اند.» «2»

______________________________

(1)- اعراف: 31.

(2)- احزاب: 58.

قرآن و روان شناسى، ص: 83

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد شما هرگاه با هم سخنى به راز گوييد هرگز بر بزهكارى و دشمنى

و مخالفت رسول نگوييد بلكه بر نيكويى و تقوى راز به ميان آوريد و از خدا كه (پس از مرگ) به سوى او محشور خواهيد شد بترسيد و پرهيزكار شويد.» «1»

... وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ ...

«... و عداوت گروهى كه از مسجد الحرام منعتان كردند شما را بر ظلم و بى عدالتى وادار نكند و بايد شما به يكديگر در نيكوكارى و تقوى كمك كنيد نه بر گناه و ستمكارى ...» «2»

... وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ...

«... و نفسى را كه خداوند قتلش را حرام كرده است جز به حق (يعنى به حكم حق و قصاص) نكشيد ...» «3»

وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي ءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

______________________________

(1)- مجادله: 9.

(2)- مائده: 2. قرآن و روان شناسى 83 ه. غلبه بر انگيزه ها ..... ص : 72

(3)- انعام: 151.

قرآن و روان شناسى، ص: 84

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «و اگر دو طايفه از اهل ايمان با هم به قتال و دشمنى برخيزند البته شما مؤمنان بين آنها صلح برقرار كنيد و

اگر يك قوم بر ديگرى ظلم كرد با آن طايفه ظالم قتال كنيد تا به فرمان خدا باز آيد (و ترك ظلم كند) پس هرگاه به حكم حق برگشت با حفظ عدالت ميان آنها را صلح دهيد و هميشه به عدالت رفتار كنيد كه خدا اهل عدل و داد را بسيار دوست مى دارد. به حقيقت مؤمنان برادر يكديگرند، پس هميشه بين برادران (ايمانى) خود (چون نزاعى شود) صلح دهيد و خدا ترس و پرهيزكار باشيد، شايد كه مورد لطف و رحمت الهى قرار گيريد. اى اهل ايمان هرگز نبايد قومى قوم ديگر را مسخره و استهزا كند (شما چه مى دانيد) شايد آن قوم كه مسخره اش مى كنيد بهترين مؤمنان باشند و نيز بين زنان با ايمان گروهى گروه ديگرى را مسخره نكنند كه بسا آن گروه بهترين زنان باشند و هرگز عيبجويى (از همدينان) خود مكنيد و به نام و لقبهاى زشت يكديگر را مخوانيد كه پس از ايمان به خدا، نام فسق (اگر بر مؤمن نهند) بسيار زشت است و هر كه از فسق و گناه به درگاه خدا توبه نكند بسيار ظالم و ستمكار است.» «1»

قرآن، همچنين مردم را به مهار كردن انگيزه مالكيت فرا مى خواند و آنها را از بخل ورزيدن، مال اندوزى، ربا خوارى، خوردن اموال مردم و دزدى نهى مى كند. و در مقابل، به انفاق در راه خدا و دادن صدقه به فقرا و بيچارگان و پرداخت زكات، امر مى فرمايد.

... وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ

______________________________

(1)- حجرات: 9- 11.

قرآن و روان شناسى، ص: 85

يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ

وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ «... و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه و ذخيره مى كنند و در راه خدا انفاق نمى كنند آنها را به عذابى دردناك بشارت بده. روزى كه (آن طلا و نقره ذخيره شان) در آتش دوزخ گداخته شود و پيشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ كنند و (فرشتگان عذاب به آنها گويند) اين است نتيجه آنچه از زر و سيم (كه در دنيا) براى خود ذخيره كرديد، اكنون بچشيد عذاب سيم و زرى را كه اندوخته مى كرديد.» «1»

وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «آنان كه بخل ورزيده و حقوق فقيران را از مالى كه خدا به فضل خويش به آنها داده نمى پردازند، گمان نكنند كه اين بخل به نفع آنها خواهد بود بلكه به ضرر آنها است چه آن كه آن مالى كه در آن بخل ورزيده اند در روز قيامت زنجيرگران آنها شود (كه آن روز هيچ كس مالك چيزى نيست) و تنها خدا وارث آسمانها و زمين خواهد بود و خدا به كردار شما آگاه است.» «2»

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «پس تا مى توانيد خداترس و پرهيزكار باشيد و سخن حق بشنويد و از او اطاعت كنيد و از مال خود براى (ذخيره آخرت) خويش به فقيران انفاق كنيد و كسانى كه از خوى لئامت و

بخل نفس خود محفوظ مانند آنها رستگاران عالمند.» «3»

______________________________

(1)- توبه: 34، 35.

(2)- آل عمران: 180.

(3)- تغابن: 16.

قرآن و روان شناسى، ص: 86

وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ «و از آنچه روزى شما كرديم در راه خدا انفاق كنيد. پيش از آن كه مرگ بر يكى از شما فرا رسد، در آن حال (به حسرت) بگويد: پروردگارا اجل مرا اندكى تأخير انداز تا صدقه و احسان بسيار كنم و از نكوكاران شوم.» «1»

آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ «به خدا و رسول او ايمان آوريد و از آنچه شما را در آن وارث گذشتگان گردانيد (در راه خدا) انفاق كنيد، پس براى كسانى از شما كه ايمان آورده و انفاق كردند پاداش بزرگ (بهشت ابد) خواهد بود.» «2»

إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ «همانا مردان و زنانى كه در راه خدا به فقيران صدقه و احسان كنند و به خدا قرض نيكو دهند (يعنى به محتاجان قرض الحسنه دهند) خدا احسان آنها را چندين برابر سازد و پاداش با لطف و كرامت نيز عطا فرمايد.» «3»

قُلْ لِعِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خِلالٌ « (اى رسول ما) به آن بندگان من كه ايمان آورده اند بگو نماز به پا دارند و از آنچه روزى آنها كرديم در نهان و آشكار انفاق كنند

پيش از آن كه روزى بيايد كه نه

______________________________

(1)- منافقون: 10.

(2)- حديد: 7.

(3)- حديد: 18.

قرآن و روان شناسى، ص: 87

چيزى توان خريد و نه دوستى كسى (بجز خدا) به كار آيد.» «1»

قرآن، بطور كلى انسان را به مهار كردن انگيزه ها و تسلط بر آنها دعوت مى كند و از او مى خواهد كه آنها را در چارچوب حدود و مقررات دينى و بدون اسراف و زياده روى، نگه دارد و برده خواسته ها و تمايلات خويش نشود بلكه، به عكس بر آنها مسلط و حاكم شود و به هر سو كه خود مى خواهد راهنمايى شان كند.

فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى «پس هر كس از حكم خدا سركشى كرد. و زندگى دنيا را برگزيد. دوزخ جايگاه اوست. و هر كس از حضور در پيشگاه عزّ ربوبيّت بترسيد و از هواى نفس دورى جست. همانا بهشت منزلگاه اوست.» «2»

مفهوم پيروى نكردن از هواى نفس، در واقع همان مهار كردن انگيزه ها و جلوگيرى از خواسته ها و بازداشتن آنها از تمايلات غير منطقى و به عبارت ديگر تسلط بر آنهاست.

قرآن، از انسان مى خواهد، ميان خواسته هاى روزمره جسمى كه مصرانه ارضاى خود را از او مى خواهند و خواسته هاى معنوى و روانى كه رو به سوى خدا دارند و به نعمتهاى زندگى اخروى نظر دارند، هماهنگى و توازن ايجاد كند. بنابراين، انسان بايد به نداى نيازهاى جسمى خود پاسخ مثبت دهد و انگيزه هاى فطرى اش را در چارچوب مقررات ارضا كند تا بتواند به زندگى ادامه دهد و به آبادانى و عمران بپردازد و رسالتى را كه

از سوى خدا بر عهده دارد، به پايان برساند. اما در عين حال بايد نيازهاى روانى خود را نيز برآورده سازد، نيازهايى چون، اعتراف به ربوبيّت و عبادت خدا و پيروى از راه و روشى كه خداوند در زندگى او معيّن كرده است، تا از آمرزش و رضايت خدا، در آخرت

______________________________

(1)- ابراهيم: 31.

(2)- نازعات: 37- 41.

قرآن و روان شناسى، ص: 88

بهره مند شود. از انسان خواسته شده است كه براى ايجاد هماهنگى ميان خواسته هاى جسمى و روحى و خواسته هاى زندگى دنيوى و اخروى تلاش كند، زيرا اين تلاش باعث مى شود، انسان از كشمكشهاى روانى كه او را دچار اضطراب و نگرانى مى كند و نيز از نعمت امنيت و احساس آرامش و خوشبختى محروم مى سازد، رها شود.

وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا ...

«و به هر چيزى كه خدا به تو عطا كرده (از قواى ظاهرى و باطنى و مال و ساير نعمتهاى دنيا) بكوش تا ثواب و سعادت در آخرت تحصيل كنى و (ليكن) بهره ات را از (لذات و نعمتهاى حلال) دنيا فراموش مكن ...» «1»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ «اى اهل ايمان مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل سازد و كسانى كه به امور دنيا از ياد خدا غافل شوند آنها به حقيقت زيانكاران عالمند.» «2»

موضوع دعوت قرآن از انسان، براى مهار كردن انگيزه ها و حاكميت بر آنها و فعاليت به منظور والايش و رشد و راهنمايى آنها در جهت خشنودى خدا و خير و نيكى فرد و جامعه

و انسانيت، وقتى بيشتر روشن مى شود كه توجه كنيم قرآن در سوره آل عمران، پس از ذكر برخى از انگيزه ها كه مردم معمولا تلاش مى كنند در زندگى دنيوى خود، آنها را ارضا كنند، مستقيما و بلافاصله يادآور مى شود كه تقواى خدا براى انسان بهتر از تأمين و ارضاى اين انگيزه ها در زندگى دنيوى است، چون تقوا، لذت بهره مندى از بهشت و نعمتهاى امروزى را براى انسانها متحقق خواهد ساخت.

______________________________

(1)- قصص: 77.

(2)- منافقون: 9.

قرآن و روان شناسى، ص: 89

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ «مردم (ظاهربين دنياپرست كوته نظر) را آرايش حب شهوات نفسانى كه عبارت از ميل به زنها و فرزندان و هميانهاى زر و سيم و اسبهاى نشاندار نيكو و چهارپايان و مزارع و املاك است در نظر زيبا و دلفريب است ليكن اينها همه متاع زندگانى فانى دنياست و نزد خدا همان منزل بازگشت نيكوست (كه بهشت لقاى الهى و نعمت باقى ابدى است). بگو اى پيامبر مى خواهيد شما را آگاه گردانم به بهتر از اينها كه محبوب شما مردم دنياست، براى آنان كه تقوا پيشه كنند نزد خدا باغهاى بهشتى است كه در زير درختان آن نهرها جارى است و در آن جاويد هستند، همچنين در آن زنانى پاكيزه و (از همه خوشتر) خشنودى خدا وجود دارد و خداوند

به حال بندگان بيناست.» «1»

در اين دو آيه صريحا از مردم خواسته شده است كه انگيزه هاى خود را مهار كنند و آنها را از طريق تقوا و طلب رضايت خدا، رشد و تعالى بخشند. و نيز در اين باره در قرآن چنين آمده است:

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا «مال و فرزندان زينت زندگى دنيا هستند (و ليكن) اعمال صالح كه تا قيامت باقى است نزد پروردگار بسى بهتر و عاقبت آن نيكوتر است.» «2»

______________________________

(1)- آل عمران: 14، 15.

(2)- كهف: 46.

قرآن و روان شناسى، ص: 90

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ «بدانيد كه زندگى دنيا به حقيقت بازيچه اى است كودكانه و لهو و عياشى و آرايش و تفاخر و خودستايى با يكديگر و حرص افزودن مال و فرزندان است و در مثل مانند بارانى است (كه به موقع ببارد و گياهى در پى آن برويد) كه گياهش برزگر يا كفّار دنياپرست را به شگفت آرد سپس بنگرى كه زرد و خشك شود و بپوسد و در عالم آخرت (دنيا طلبان را) عذاب سخت جهنم و (مؤمنان را) آمرزش و خشنودى حق نصيب است (و بدانيد) كه دنيا جز متاع فريب و غرور چيزى نيست.» «1»

آيات فوق به انسان هشدار مى دهد كه سرنوشت آنچه در دنيا از لهو و لعب و زينت، و افتخار

به زيادى اموال و اولاد وجود دارد، رو به نابودى است، درست مانند گياهان سبز و با طراوتى كه پژمرده و خشك مى شوند و وزش باد آنها را پراكنده مى سازد و آنچه باقى مى ماند تنها عمل انسان است. كسانى كه زندگى اين جهان را بر آخرت ترجيح مى دهند و تمام همّتشان در اين دنيا متوجه ارضاى انگيزه ها و تمايلات شخصى و دستيابى به لذتهاى زودگذر مى باشد و از اطاعت و عبادت خدا سرپيچى مى كنند، در آخرت گرفتار عذابى سخت خواهند شد. اما پاداش كسانى كه در زندگى دنيوى از اطاعت و عبادت خدا و عمل صالح غافل نيستند و بر هواها و تمايلات نفسانى خويش تسلط دارند، آمرزش و خشنودى خداوند است. در اين خصوص در قرآن چنين آمده است:

وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ

______________________________

(1)- حديد: 20.

قرآن و روان شناسى، ص: 91

«زندگى دنيا جز بازيچه (كودكان) و هوسرانى (بى خردان) هيچ نيست و همانا سراى ديگر، اهل تقوا را نيكوتر است آيا تعقل و انديشه (در اين گفتار) نمى كنند.» «1»

و- انحراف انگيزه ها

اگر انسان در مهار كردن انگيزه هاى خود و حاكميت بر آنها دچار شكست شود و در ارضاى آنها زياده روى كند و غرق در لذت و بهره مندى از آنها شود و اصولا هدفش لذت جويى و كامروايى از طريق اشباع انگيزه ها باشد، در اين صورت انگيزه ها از اهداف اصلى خويش منحرف مى شوند و ديگر وسيله اى براى ادامه زندگى فرد و بقاى نوع، به شمار نمى آيد و خودشان فى نفسه به هدف تبديل مى شوند و نه تنها از حيطه تسلط و حكومت انسان خارج مى شوند بلكه بر

انسان حاكميت و تسلّط خواهند يافت.

مسأله انحراف انگيزه ها و تسلّط آنها بر انسان گاهى در همه انگيزه ها اعم از فيزيولوژيك و روانى به طور مساوى پيش مى آيد. يكى از مهمترين انگيزه هاى فيزيولوژيك كه در معرض انحراف قرار دارد انگيزه جنسى است. در قرآن يكى از شيوه هاى رايج انحراف جنسى، كه همجنس گرايى است و قوم لوط به آن مبادرت مى ورزيدند، ذكر شده است. از بيان قرآن درباره اين انحراف جنسى استنباط مى شود كه اين عمل براى نخستين بار، در تاريخ بشرى در ميان قوم لوط پديد آمد.

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ «و لوط را فرستاديم كه به قوم خود گفت آيا عمل زشتى كه پيش از شما هيچ كس بدان مبادرت نكرده بجاى مى آوريد؟ شما زنان را ترك كرده و با مردان سخت شهوت مى رانيد، آرى كه شما قومى فاسد و نابكاريد.» «2»

______________________________

(1)- انعام: 32.

(2)- اعراف: 80، 81.

قرآن و روان شناسى، ص: 92

أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمِينَ وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ «آيا عمل زشت منكر را با مردان انجام مى دهيد. و زنان را كه خدا همسر شما (براى تمتع) آفريد رها مى كنيد؟ آرى شما بسيار مردم متجاوز نابكارى هستيد.» «1»

يكى از انحرافات رايج در انگيزه هاى روانى انسان، عشق شديد و اشتياق زايد الوصفى است كه در برخى از مردم نسبت به پول و جمع آورى مال و ثروت ديده مى شود، در حالى كه دارايى و مال در اصل از آن خداست و او ما را نماينده خويش قرار

داده است تا اموالش را در راه رضا و خشنودى وى و نيز آباد كردن زمين و پيشرفت نوع بشر، مصرف كنيم اما برخى از مردم، تصاحب پول و ثروت را فى نفسه هدف قرار مى دهند و به اندوختن و ذخيره كردن آن مى پردازند و آن را در راه خدا و منافع مردم و كمك به پيشرفت بشريت هزينه نمى كنند.

بطور كلى، اسراف يا زياده روى در ارضاى انگيزه ها و ناتوانى انسان در مهار كردن و حاكميت بر آنها، به انحراف آنها از اهداف حقيقى شان يعنى تداوم بخشيدن به زندگى فرد و بقاى نوع و تحقق هماهنگى انسان با محيط، منجر مى شود. مثلا افراط در دشمنى با افراد به نحوى كه انسان در روابطش با مردم همواره تمايل به دشمنى و تجاوز داشته باشد، نوعى انحراف محسوب مى شود يا زياده روى در رقابت، به طورى كه هدف اصلى انسان در زندگى تفوّق و تسلّط جسمى يا اقتصادى يا سياسى يا نظامى بر ديگران باشد، نيز نوعى انحراف به شمار مى رود. همچنين، زياده روى در استراحت و تنبلى و بهره ورى از نعمتها و لذتهاى زندگى به نحوى كه هدف اساسى انسان نوعى زندگى توأم با رفاه و نازپروردگى و راحت طلبى باشد و هيچ گونه احساس مسؤوليتى در قبال افراد جامعه نكند و با آنان به همكارى نپردازد و دست كمك و يارى به سويشان دراز نكند، نيز نوعى انحراف به شمار مى آيد. اما ميانه روى در ارضاى انگيزه ها، انسان را از فرو رفتن در

______________________________

(1)- شعراء: 165- 166.

قرآن و روان شناسى، ص: 93

گرداب انحراف باز مى دارد. بنابراين مى توان گفت بهترين كار، همان ميانه روى است.

«خير الامور اوسطها».

وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ

يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً «و (بندگان خاص خدا) آنان هستند كه هنگام انفاق به مسكينان اسراف نكرده و بخل هم نورزند بلكه در احسان ميانه رو و معتدل باشند.» «1»

وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً «نه هرگز دست خود را (در احسان به خلق) بسته دار و نه بسيار باز و گشاده دار كه هر كدام را انجام دهى به نكوهش و حسرت خواهى نشست.» «2»

______________________________

(1)- فرقان: 67.

(2)- اسراء: 29.

قرآن و روان شناسى، ص: 95

فصل دوم انفعالها در قرآن

اشاره

مشيّت حكيمانه خداوند چنين اقتضا مى كند كه يك سلسله حالتهاى انفعالى در انسان و نيز حيوان قرار دهد. اين عواطف (علاوه بر انگيزه ها) در حفظ و بقاى نسل انسان و حيوان به آنها كمك مى كنند. مثلا ترس كه حالتى انفعالى است، باعث مى شود، از خطرهايى كه تهديدمان مى كنند، دورى كنيم. و حالت انفعالى خشم، ما را به دفاع از خود و مبارزه براى بقا وا مى دارد و يا حالت انفعالى محبت، اساس و پايه پيوند دو جنس نر و ماده (در انسان و حيوان) و جذب هر كدام به ديگرى، براى بقاى نوع، مى باشد.

ميان انگيزه ها (عواطف فعال) و انفعالها رابطه مستحكمى وجود دارد، چون هر انگيزه اى معمولا همراه يك حالت انفعالى است. مثلا هرگاه انگيزه اى در انسان به اوج خود برسد و براى مدتى از ارضاى آن جلوگيرى به عمل آيد، به انسان حالتى از تنش دست مى دهد و اين حالت معمولا با حالت وجدانى و انفعالى اندوه و گرفتگى همراه است، اما ارضاى انگيزه مزبور، حالت شادى و خوشحالى به همراه دارد. علاوه بر اين، عواطف انفعالى

درست مانند انگيزه ها، وظيفه هدايت رفتار انسان را نيز انجام مى دهند به عنوان مثال، حالت انفعالى ترس، انسان را به فرار و دور شدن از خطر وامى دارد و حالت انفعالى خشم شخص را به دفاع از خود و گاه حتى به تجاوز وادار مى كند و يا حالت انفعالى محبت باعث نزديكى انسان به محبوبش مى شود.

در قرآن كريم بسيارى از عواطف انفعالى مانند ترس، خشم، محبّت، شادى، نفرت، غيرت، حسد، پشيمانى، شرم و خوارى كه انسان آنها را احساس مى كند، بدقت توصيف

قرآن و روان شناسى، ص: 96

شده اند و ما در اين فصل به بحث درباره حالت هاى انفعالى مزبور كه در قرآن آمده اند خواهيم پرداخت.

الف- ترس

اشاره

ترس يكى از عواطف مهم انفعالى در زندگى انسان به شمار مى آيد، زيرا اين حالت همان طور كه قبلا گفتيم او را به دور شدن از خطراتى كه تهديدش مى كنند، كمك مى كند و اين نيز به نوبه خود انسان را در حفظ زندگى و بقاى نسل يارى مى دهد. ما در فصل پيش به هنگام سخن درباره انگيزه گرسنگى اشاره كرديم كه قرآن در ضمن برخى آيات، مسأله امنيّت در برابر ترس را همراه با ارضاى انگيزه گرسنگى ذكر كرده است و اين نشان مى دهد كه انگيزه گرسنگى و حالت انفعالى ترس در زندگى انسان اهميّت ويژه اى دارند.

ما نص آيات مزبور را ضمن بحث درباره انگيزه گرسنگى نقل كرديم. «1»

فايده ترس، تنها در حفظ انسان از خطراتى كه او را در زندگى دنيوى تهديد مى كنند، خلاصه نمى شود، بلكه علاوه بر اين، يكى از مهمترين فوايدش اين است كه مؤمن را به حفظ خود در برابر عذاب الهى در آخرت نيز وا مى دارد؛ زيرا ترس

از كيفر خدا، مؤمن را به اجتناب از گناهان و تمسك به تقوا و پايبندى به عبادت و كار براى خشنودى خدا وادار مى كند.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ «مؤمنان آنها هستند كه چون ذكرى از خدا شود (از عظمت و جلال خدا) دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آيات خدا را بر آنها تلاوت كنند بر مقام ايمانشان بيفزايد و به خداى خود (در هر كار) توكل مى كنند.» «2»

______________________________

(1)- ر. ك، به آيه هاى (نحل: 112 و قريش: 3، 4) بحث انگيزه ها.

(2)- انفال: 2.

قرآن و روان شناسى، ص: 97

تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ « (شبها) پهلو از بستر خواب حركت دهند و (در دل شب) با بيم و اميد خداى خود را بخوانند و از آنچه روزى آنها كرديم به مسكينان انفاق كنند.» «1»

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ ءٌ عَظِيمٌ يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ «اى مردم، خداترس و پرهيزكار باشيد كه زلزله روز قيامت بسيار حادثه بزرگ و واقعه سختى خواهد بود. چون هنگامه آن روز بزرگ را مشاهده كنيد هر زن شيرده طفل خود را از ترس فراموش كند و هر آبستن بار رحم را بيفكند و مردم را در آن روز بى خود و مست نگرى، در صورتى كه مست نيستند و ليكن عذاب خدا سخت است.» «2»

حالت انفعالى ترس، نوعى اضطراب حادّ است كه تمام وجود

شخص را فرا مى گيرد.

قرآن اين اضطراب را با عنوان زلزله سختى كه انسان را شديدا تكان مى دهد و نيروى تفكر و تسلّط بر نفس را از او سلب مى كند، توصيف كرده است.

إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً «ياد آريد وقتى را كه (در جنگ احزاب) لشكر كفّار از بالا و زير بر شما حمله ور شدند و چشمها حيران شد و جانها به گلو رسيد و به وعده خدا گمانهاى مختلف كرديد (مؤمنان حقيقى به وعده حق و فتح اسلام خوش گمان و ديگران بدگمان

______________________________

(1)- سجده: 16.

(2)- حج: 1، 2.

قرآن و روان شناسى، ص: 98

بودند). در آن جا مؤمنان امتحان شدند و (ضعيفان در ايمان) سخت متزلزل گرديدند.» «1»

اگر ترس، ناگهانى و شديد باشد، براى مدتى به انسان حالتى از بهت و سرگردانى دست مى دهد و توانايى حركت يا تفكر از او سلب مى شود. قرآن ضمن توصيف روز قيامت، به چنين حالتى كه از ترس شديد و ناگهانى ناشى مى شود، اشاره مى كند.

بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّها وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ «بلكه واقعه مرگ و قيامت، ناگهانى فرا رسد و آنها را مبهوت و حيران كند كه نه قدرت بر ردّ آن داشته و نه بر تأخير آن مهلتى توانند يافت.» «2»

وقتى خطرى شديد انسان را احاطه كند و ترس بر او چيره شود، تمام سعى و تلاشش را متمركز مى كند تا خود را از آن ورطه خطرناك نجات بخشد؛ در اين حالت او به هيچ چيز ديگرى توجه ندارد.

فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ يَوْمَ يَفِرُّ

الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ «آن گاه كه آن صداى بلند (و نداى قيامت به گوش همه خلق برسد. آن روز كه (از وحشت و هولناكى آن) هر كس از برادرش مى گريزد. (بلكه) از مادر و پدرش و زن و فرزندش مى گريزد. در آن روز هر كس چنان گرفتار كار خود است كه به هيچ كس نتواند پرداخت.» «3»

______________________________

(1)- احزاب: 10، 11، اين آيات به هنگام جنگ خندق (احزاب) نازل شده است.

(2)- انبياء: 40.

(3)- عبس: 33- 37.

قرآن و روان شناسى، ص: 99

همراه حالت انفعالى ترس، تغييرات زيادى در وظايف فيزيولوژيك اعضاى داخلى بدن انسان و خطوط چهره و تارهاى صوتى و شكل بدن ايجاد مى شود و ما در فصل آينده، دگرگونيهاى فيزيكى بدن را كه همراه حالتهاى انفعالى رخ مى دهند، مورد بحث قرار خواهيم داد.

انسان معمولا با دور شدن و فرار از مواضع و موقعيّتهاى خطرناكى كه تهديدش مى كنند و حالت انفعالى ترس را در او برمى انگيزانند با اين حالت به مبارزه و مقابله برمى خيزد. قرآن مقابله انسان را در برابر ترس كه با فرار از جاهاى تهديدآميز و خطرناك و ترس برانگيز صورت مى گيرد، در جريان توصيف ترس كافران اقوام گذشته- كه عذاب الهى به سبب تكذيب پيامبران و پافشارى بر كفر، بر آنها فرود آمد، به طورى كه ترس شديدى آنها را فرا گرفت و براى فرار از اين عذاب از همديگر پيشى مى گرفتند- چنين توصيف مى كند:

وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ «و چه بسيار مردم مقتدرى در شهرها

و ديارها بودند كه ما به جرم ظلم و ستمكارى، آنها را در هم شكستيم و هلاك ساختيم و قومى ديگر به جاى آنها بيافريديم. پس هنگامى كه آن ستمكاران عذاب ما را به چشم مشاهده كردند از آن ديار رو به فرار نهادند.» «1»

قرآن ترس منافقان و تمايلشان را به فرار از مؤمنان، چنين ذكر مى كند:

وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَ هُمْ يَجْمَحُونَ

______________________________

(1)- انبياء: 11، 12.

قرآن و روان شناسى، ص: 100

«و آنها (براى آن كه نفاق خود را پنهان كنند) به خدا قسم ياد مى كنند كه ما هم به راستى از شما مؤمنانيم (يعنى هم عقيده و آيين شماييم) و حال آن كه باطنا از شما و هم عقيده شما نيستند و ليكن اين قوم (از قدرت اسلام) مى ترسند (لذا ظاهرا اظهار مسلمانى مى كنند). اگر پناهگاهى يا سنگرى در غار كوهها يا هر گريزگاهى بيابند (كه از تسلط مسلمانان در امان باشند) البته با كمال تعجيل به آن جا مى روند.» «1»

و در بيان ترس موسى عليه السّلام و فرارش از فرعون چنين مى فرمايد:

فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ ...

«آن گاه از ترس شما گريختم ...» «2»

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ «پس موسى از آن جا (مصر) با حال ترس و نگرانى از دشمن، بيرون رفت و گفت: بار خدايا مرا از شرّ اين قوم ستمكار نجات ده.» «3»

قرآن همچنين ترس موسى عليه السّلام را كه مشاهده كرد عصايش به مار تبديل شد و به عقب برگشت و فرار كرد، اين گونه توصيف مى كند:

وَ أَلْقِ

عَصاكَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ

______________________________

(1)- توبه: 56، 57.

(2)- شعراء: 21.

(3)- قصص: 21.

قرآن و روان شناسى، ص: 101

«و تو عصاى خود بيفكن (چون عصا افكند) ناگاه موسى به آن نگريست به جنبش و هيجان درآمد چنان كه گويى اژدهايى (مهيب) گرديد، موسى چنان بترسيد كه رو به فرار نهاد و ديگر واپس نگرديد (در آن حال بدو خطاب شد) اى موسى مترس كه پيغمبران در حضور من (از غير من) هرگز نمى ترسند.» «1»

انواع ترسها

چيزهايى كه باعث ترس انسان مى شوند، فراوانند. قرآن برخى از ترسهاى مهم انسان مانند ترس از خدا، ترس از مرگ و ترس از فقر را ذكر كرده است.

ترس از خدا در زندگى مؤمن اهميت بسزايى دارد زيرا همواره او را به تقوا و جلب رضامندى خدا و پيروى از راه و رسم او و ترك محرمات و انجام اوامر الهى وامى دارد.

ترس از خدا در واقع يكى از اركان ايمان و پايه هاى مهم شكل گيرى شخصيت مؤمن به شمار مى آيد. «2»

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ «آنان كه به خداى يكتا ايمان آوردند و نيكوكار شدند آنها به حقيقت بهترين اهل عالمند. پاداش آنها نزد خدا باغهاى بهشت عدن است كه نهرها زير درختانش جارى است و در آن بهشت به طور جاودان متنعمند و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا راضى هستند و اين بهشت، مخصوص كسى است كه از

خدا بترسد.» «3»

______________________________

(1)- نمل: 10.

(2)- محمد الغزالى: الجانب العاطفى من الاسلام، بحث فى الخلق و السلوك و التصوف، القاهرة: دار الكتب الحديثة (بدون تاريخ)، ص 252- 259.

(3)- بيّنه: 7، 8.

قرآن و روان شناسى، ص: 102

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً ...

«مؤمنان آنها هستند كه چون ذكرى از خدا شود (از عظمت و جلال خدا) دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آيات خدا را بر آنها تلاوت كنند بر مقام ايمانشان بيفزايد.» «1»

قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ «بگو كه من اگر خداى خود را نافرمانى كنم البته از عذاب روز بزرگ (قيامت) مى ترسم.» «2»

... يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ «... و از روزى كه دلها و ديده ها در آن روز حيران و مضطرب است ترسان و هراسانند.» «3»

إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً « (گويند) ما از قهر پروردگار خود در روزى كه از رنج و سختى آن، رخسار خلق درهم و غمگين است مى ترسيم.» «4»

يكى از انواع ترسها كه در ميان مردم فراوان ديده مى شود، ترس از مرگ است. قرآن به ترس مردم از مرگ چنين اشاره مى كند:

______________________________

(1)- انفال: 2.

(2)- زمر: 13.

(3)- نور: 37.

(4)- انسان: 10.

قرآن و روان شناسى، ص: 103

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ...

«اى رسول ما (با جهودان) بگو عاقبت مرگى كه از آن مى گريزيد شما را البته ملاقات خواهد كرد ...» «1»

اين نوع ترس به هنگام جنگ بويژه در ميان سربازانى كه به صحنه نبرد فرستاده مى شوند آشكارا مشاهده مى شود. در زمينه ترس منافقان از جنگ در قرآن چنين آمده است:

... فَلَمَّا

كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا « (ديدى) آن گاه كه بر آنها (در جنگ بدر) حكم جهاد آمد در آن هنگام گروهى از ايشان بيش از آن اندازه كه بايد از خدا بترسند از مردم (دشمنان خود) ترسيدند و گفتند اى خدا چرا بر ما حكم جنگ را واجب كردى كه عمر ما را تا هنگام اجل و مرگ طبيعى به تأخير نيفكنى (اى رسول ما به آنان كه اين اعتراض كنند) بگو زندگى دنيا متاعى اندك است و جهان آخرت براى هر كه خداترس باشد بسيار بهتر از دنياست و آن جا كمترين ستم درباره كسى نخواهد شد.» «2»

وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى لَهُمْ «و مؤمنان مى گويند چه شده كه سوره اى (در حكم جهاد كفّار) نازل نشد؟ در صورتى كه چون سوره اى محكم و صريح آمد و در آن ذكر جنگ شد حال آنان را

______________________________

(1)- جمعه: 8.

(2)- نساء: 77.

قرآن و روان شناسى، ص: 104

كه دلهاشان مريض است بنگرى كه مانند كسى كه از ترس مرگ، حال بى هوشى به او دست مى دهد در تو نگاه مى كنند (آرى مرگ و نابودى) براى آنها سزاوارتر است.» «1»

ترس از مرگ در ميان مردم چنان رواج دارد كه حتى پيامبرى همچون موسى عليه السّلام نيز از آن مصون نمانده است. حضرت موسى

آن طور كه قرآن از زبان خودش نقل مى كند مى ترسيد كه فرعون او را بكشد.

وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ «و بر من از اين قوم (قبطى) گناهى است كه مى ترسم بدان گناه مرا به قتل رسانند.» «2»

قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ « (موسى) گفت اى خداى من، من از فرعونيان يك نفر را كشته ام و مى ترسم كه (به خونخواهى و كينه ديرينه) مرا به قتل رسانند.» «3»

تنها راه نجات از اين نوع ترس، ايمان واقعى به خداست. چون مؤمن مى داند با مردن، به يك زندگى جاويدان اخروى منتقل مى شود و از رحمت و رضايت خدا بهره مند خواهد شد و اگر احساس ترس از مرگ مى كند در حقيقت به علت آن است كه مى ترسد از آمرزش خدا بهره مند نشود و به رحمت و رضايت او دست نيابد. شكى نيست كه ترس از مرگ، براى گناهكارانى كه مى ترسند مرگشان پيش از توبه فرا برسد، سخت

______________________________

(1)- محمد: 20.

(2)- شعراء: 14.

(3)- قصص: 33.

قرآن و روان شناسى، ص: 105

است. بنابراين، ترس از مرگ در واقع به اين موضوع برمى گردد كه مرگ مانع توبه است. «1»

به همين دليل ترس از مرگ در رابطه اى بسيار نزديك با ترس از خدا قرار دارد كه ما قبلا درباره اش سخن گفتيم.

وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ «و از آنچه روزى شما كرديم در راه خدا انفاق كنيد پيش از آن كه مرگ بر يكى از شما فرا رسد در آن حال (به حسرت) بگويد پروردگارا اجل مرا اندكى تأخير انداز تا

صدقه و احسان بسيار كنم و از نكوكاران شوم.» «2»

قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ « (اى رسول ما به يهوديان) بگو، اى جماعت يهود اگر پنداريد كه شما به حقيقت دوستداران خداييد نه مردم ديگر، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى گوييد. و حال آن كه در اثر آن كردار بدى كه به دست خود (براى آخرت خويش) پيش فرستاده اند ابدا آرزوى مرگ نمى كنند و خدا از كردار ستمكاران آگاه است.» «3»

ملحدانى كه به رستاخيز و زندگى اخروى ايمان ندارند به اين دليل از مرگ مى هراسند كه معتقدند مرگ به معناى از بين رفتن و نيستى و نابودى است. از اين رو آنها نسبت به سرنوشتى كه در پايان زندگى به آن مى رسند، بيمناكند. «4» برخى هم چون

______________________________

(1)- محمد على التسخيرى: التوازن فى الاسلام، بيروت، الدار الاسلامية، 1979، ص 59، 60.

(2)- منافقون: 10.

(3)- جمعه: 6، 7.

(4)- يوسف القرضاوى: الايمان و الحياة، چاپ 6، قاهره، مكتبة وهبه، 1978، ص 146، 167.

قرآن و روان شناسى، ص: 106

نمى دانند مرگ، آنها را به چه سرنوشت نامعلومى دچار مى كند، از آن مى ترسند يعنى در واقع جهلشان نسبت به سرنوشت و پايان كار، باعث ترس و هراسشان مى شود.

ترس از فقر نيز از ترسهاى رايج در ميان مردم است. انسان در زندگى براى كسب روزى و فراهم آوردن وسايل يك زندگى آرام و گوارا براى خود و خانواده اش همواره تلاش مى كند. او معمولا براى كسب معاش، رنج و زحمت و خستگى فراوانى را تحمل مى كند و هر خطرى

كه احتمالا منبع درآمدش را تهديد كند باعث ترس و هراسش مى شود. عربها، پيش از اسلام فرزندانشان را از ترس فقر مى كشتند ولى قرآن، اين كار را منع، و آنگاه را آگاه كرد كه روزى خود آنها و فرزندانشان در دست خداست.

وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً «و فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد كه ما رازق شما و آنها هستيم زيرا قتل فرزندان گناه بسيار بزرگى است.» «1»

... وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ ...

«... فرزندان خود را از بيم فقر نكشيد، ما شما و آنها را روزى مى دهيم ...» «2»

يكى از ويژگيهاى ايمان به خدا اين است كه ترس از فقر را در انسان از بين مى برد چون فرد مؤمنى كه براستى به خدا معتقد است، يقين دارد كه روزى در دست خداست و به همين دليل ديگر انگيزه اى براى ترس از فقر ندارد.

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ «همانا روزى بخشنده خلق تنها خداست كه صاحب قوت و اقتدار است.» «3»

______________________________

(1)- اسراء: 31.

(2)- انعام: 151.

(3)- ذاريات: 58.

قرآن و روان شناسى، ص: 107

وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ «و روزى شما با همه وعده هايى كه به شما داده شد در آسمان (به امر خدا مقدر) است.» «1»

بنابراين، آن ترس واقعى كه مؤمن احساسش مى كند در حقيقت، همان ترس از خداست «2» چه، ايمان به خدا باعث مى شود كه مؤمن از مرگ يا فقر يا از مردم و يا از هر چيز ديگرى در اين دنيا نترسد و تنها از خشم و غضب و عذاب خدا

بيمناك باشد.

ترس از خدا، وظيفه اى مهم و مفيد در زندگى مؤمن انجام مى دهد يعنى او را از ارتكاب گناه دور مى سازد و در نتيجه از دچار شدن به خشم و عذاب الهى حفظ مى كند.

علاوه بر اين، او را به انجام عبادت و كارهاى شايسته براى كسب رضاى خدا تشويق مى كند. زيرا ترس از خدا سرانجام به اين موضوع منتهى مى شود كه مؤمن در خود نوعى امنيت روانى احساس كند چرا كه در چنين حالتى وجودش را هاله اى از اميدوارى نسبت به عفو و رضاى خداوند فرا مى گيرد.

إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ «آنان كه گفتند محققا پروردگار ما خداى (يكتا) است و بر اين ايمان پايدار ماندند فرشتگان (رحمت) بر آنها نازل شوند (و مژده دهند) كه ديگر هيچ ترسى (از وقايع آينده) و حزن و اندوهى (از گذشته خود) نداريد و شما را به همان بهشتى كه (انبياء) وعده دادند بشارت باد.» «3»

______________________________

(1)- ذاريات: 22.

(2)- محمد على التسخيرى، التوازن فى الاسلام، ص 61.

(3)- فصلت: 30.

قرآن و روان شناسى، ص: 108

ب- خشم

خشم، يكى از عواطف مهم انفعالى است كه كار با اهميّتى براى انسان انجام مى دهد يعنى به او در حفظ و نگهدارى خويش كمك مى كند، زيرا وقتى انسان خشمگين مى شود نيرويش براى انجام كارهاى سخت عضلانى افزايش مى يابد «1» و اين حالت، او را براى دفاع از خود يا غلبه بر مشكلاتى كه مانع تحقق اهداف مهمّش مى شوند، قادر مى سازد.

قرآن متذكر مى شود با كفارى كه در برابر گسترش اسلام ايستادگى مى كنند با خشونت و شدّت رفتار شود و اين

همان سختگيرى است كه از نيروى خشم در راه خدا و گسترش دعوت الهى، سرچشمه مى گيرد. قرآن در توصيف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان همراهش چنين مى فرمايد:

... مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ...

«محمد صلّى اللّه عليه و آله فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران، بسيار سختگير و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند ...» «2»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «اى اهل ايمان با كافران از هر كه با شما نزديكتر است شروع به جهاد كنيد و بايد كفّار در شما درشتى و نيرومندى و پايدارى حس كنند و بدانيد كه خدا هميشه با

______________________________

(1)- هنگامى كه به انسان حالت انفعالى خشم، يا بطور كلى عواطف انفعالى ديگر دست مى دهد، تغييرات فيزيولوژيك زيادى در بدن ايجاد مى شود كه يكى از آنها آزاد شدن هورمون آدرنالين است كه بر كبد اثر مى گذارد و باعث مى شود كبد مقدار زيادى مواد قندى ترشح كند و اين به نوبه خود موجب افزايش نيروى بدنى مى شود و انسان را آماده فعاليتهاى شديدى مى كند كه هنگام دفاع از خود در حالت خشم و يا فرار در مواقع ترس به آن نياز دارد.

(2)- فتح: 29.

قرآن و روان شناسى، ص: 109

پرهيزكاران است.» «1»

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ «الا اى رسول (گرامى) اينك با كفار و منافقان به جهاد و كارزار پرداز و بر آنها (تا ايمان نياورده اند) سخت گير (و بدان كه) مأواى آنها دوزخ است و بسيار بد منزلگاهى

است.» «2»

در قرآن حالت انفعالى خشم و تأثيرش بر رفتار انسان توصيف شده است. اين موضوع را آن جا كه قرآن درباره موسى عليه السّلام سخن مى گويد، مى يابيم. موسى، وقتى از طور برمى گردد و مى بيند كه بنى اسرائيل گوساله طلايى ساخته دست سامرى را مى پرستند، الواح را به زمين مى اندازد، سر برادرش را مى گيرد و به طرف خود مى كشد و او را مورد سرزنش و عتاب قرار مى دهد.

وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ «و چون موسى به سوى قوم خود بازگشت به حال خشم و تأسف به قوم خود گفت شما پس از من بسيار بد حفظ الغيب من كرديد، آيا در امر خداى خود شتاب كرديد؟ و الواح را به زمين انداخت و از فرط غضب سر برادرش (هارون) را به سوى خود كشيد، (هارون) گفت اى فرزند مادرم (اى جان برادر) بر من خشمگين مباش كه (من با نهايت كوشش و فداكارى هدايت قوم كردم) آنها مرا

______________________________

(1)- توبه: 123.

(2)- تحريم: 9.

قرآن و روان شناسى، ص: 110

خوار و زبون داشتند تا آن جا كه نزديك بود مرا بكشند پس تو (به خشم خود) دشمنان را بر من شاد مگردان و مرا در عداد مردم ستمكار مشمار.» «1»

قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ

بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي «موسى (چون بازگشت، با عتاب) به هارون گفت مانع تو چه بود كه وقتى قوم گمراه شدند از پى من نيامدى؟ چرا نافرمانى امر من كردى. (هارون) گفت اى برادر مهربان (بر من قهر و عتاب مكن و) سر و ريش من مگير، عذر من اين بود كه ترسيدم (اگر در پى تو آيم) بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى و به سخنم وقعى ننهادى.» «2»

انسان ميل دارد با يورش به موانعى كه مانع ارضاى انگيزه ها و يا تحقق اهدافش هستند در برابر حالت انفعالى خشم واكنش نشان دهد اعم از اين كه موانع مزبور اشخاص و افراد باشند يا موانع مادى و يا محدوديتهاى اجتماعى. اما اغلب اتفاق مى افتد كه انسان خشم خود را به اشخاص ديگرى منتقل مى كند كه در واقع آنها مانع تحقق اهداف او و يا علت واقعى برانگيختن حالت انفعالى خشم در وى نبودند. مثلا گاهى كودكى از پدرش خشمگين مى شود ولى عكس العمل خشمش را به برادر كوچكترش منتقل مى كند و او را به بهانه هاى ناچيزى كتك مى زند. اين كار «جابجايى» «3» نام دارد. در قرآن نيز نمونه اى از انتقال خشم در رفتار حضرت موسى عليه السّلام آمده است، آن جا كه از قومش به سبب گوساله پرستى آنها خشمگين مى شود اما در آغاز، خشمش را متوجه برادرش هارون عليه السّلام مى كند و سر و ريشش را مى گيرد و خشمگينانه به طرف خود مى كشد.

______________________________

(1)- اعراف: 150.

(2)- طه: 92- 94.

(3)-Displacement .

قرآن و روان شناسى، ص: 111

گاهى اتفاق مى افتد كه انسان از دست كسى خشمگين مى شود، ولى در عين حال به سبب اين كه

احتمال مى دهد اظهار خشم نسبت به آن شخص عواقب ناپسندى داشته باشد، خشمش را آشكارا متوجه او نمى كند، در چنين موقعيتهايى هم انسان خشمش را متوجه افراد ديگر مى كند يا به شكستن و خورد كردن چيزهاى مادى ديگرى مى پردازد و يا حتى گاهى خشم را متوجه خودش مى كند و رفتارى ظالمانه نسبت به خود انجام مى دهد.

قرآن، يك نمونه واقعى مى آورد كه ضمن آن، مسأله انتقال رفتار پرخاشگرانه را نسبت به خود از كسانى كه در حقيقت باعث برانگيختگى خشم انسان مى شوند، توضيح مى دهد. قرآن، آن جا كه به توصيف منافقان مى پردازد، متذكر مى شود كه آنها از شدّت خشم نسبت به مؤمنان انگشتانشان را گاز مى گيرند و بديهى است وقتى انسان از شدت خشم انگشتانش را گاز مى گيرد در واقع به جاى اين كه رفتارى پرخاشگرانه با ديگران داشته باشد، اين عمل را نسبت به خود انجام مى دهد و به خودآزارى ولو به صورت سمبليك، مى پردازد.

ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «آگاه باشيد چنان كه شما آنها را (يعنى كافران را) دوست مى داريد آنان شما را دوست نمى دارند شما چون به همه كتب آسمانى ايمان داريد به آنها محبت مى كنيد اما آنها در مجامع شما اظهار ايمان مى كنند و چون تنها شوند از شدت كينه سرانگشت خشم به دندان گيرند، بگو بدين خشم بميريد، خدا از درون دلها كاملا آگاه است.» «1»

______________________________

(1)- آل عمران: 119. در المعجم الوسيط آمده است كه «غاضه غيظا» يعنى او را بشدت به خشم آورده

است، ج 2، ص 668.

قرآن و روان شناسى، ص: 112

هنگامى كه نيروى غضب بر انسان چيره مى شود، قدرت درست انديشيدن از كار مى افتد و گاهى رفتارهاى نابهنجار از انسان سر مى زند، يا سخنانى مى گويد كه پس از فرو نشستن خشمش، پشيمان مى شود. در آياتى كه خشم حضرت موسى بازگو شده است و قبلا به ذكر آنها پرداختيم، ديديم كه موسى الواح را بر زمين انداخت و سرو و ريش برادرش را گرفت و با خشم به طرف خود كشيد و به گمان اين كه هارون در كارش يعنى نهى بنى اسرائيل از گوساله پرستى كوتاهى كرده است، او را مورد سرزنش قرار داد. اما، زمانى كه خشمش برطرف شد و آرامش خود را بازيافت و متوجه شد كه هارون آنها را از اين كار بازداشته بود و آنان بودند كه او را ناتوان و ضعيف شمردند و نزديك بود به قتلش برسانند، از خدا نسبت به آنچه كه در مورد برادرش پيش از شناختن حقيقت ماجرا انجام داده بود، آمرزش خواست.

قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ « (موسى) گفت پروردگارا من و برادرم را بيامرز و در رحمت خود داخل گردان كه تو مهربانترين مهربانانى.» «1»

از آن جا كه به هنگام برانگيخته شدن خشم و بطور كلى عواطف شديد انفعالى، انسان قدر تفكر درست را از دست مى دهد. شايسته است كه در چنين حالتى از دست زدن به كارهايى كه بعدا از انجام آنها پشيمان خواهد شد، بپرهيزد. علاوه بر اين، لازم است چگونگى تسلط بر نيروى غضب را نيز بياموزد. از همين جا علت اين كه خداوند

مردم را به حاكم شدن و تسلط بر انفعال خشم و فروخوردن آن سفارش مى كند، روشن مى شود و ما به هنگام بحث درباره «مهار كردن عواطف انفعالى» اين مسأله را مورد بحث قرار خواهيم داد.

______________________________

(1)- اعراف: 151.

قرآن و روان شناسى، ص: 113

ج- محبت

اشاره

محبت اهميت زيادى در زندگى انسان دارد، زيرا پايه زندگى زناشويى و تشكيل خانواده و سرپرستى فرزندان و ريشه پيوند و همبستگى ميان مردم و تشكيل روابط گرم انسانى است. دوستى و محبت، ريسمان محكمى است كه انسان را به خدا پيوند مى دهد و باعث اخلاص در عبادت و پيروى از راه و روش الهى و تمسك و پايبندى به دين و شريعت مى شود.

عشق و محبت به اشكال گوناگون در زندگى انسان بروز مى كند. انسان گاهى خودش، زمانى مردم، گاهى زن و فرزند، هنگامى پول و ثروت و زمانى نيز خدا و پيامبر را دوست مى دارد. ما نمونه هايى از اين محبتها را مى توانيم در قرآن بيابيم. «1»

1- حب ذات

حب ذات در رابطه اى بسيار نزديك با انگيزه حفظ ذات، قرار دارد. انسان علاقه مند است زنده بماند و امكانات زندگى را توسعه دهد و هويت ذاتى خود را تحقق بخشد و بطور كلى هر چه را كه برايش خير و امنيت و خوشبختى مى آورد، دوست دارد و از هر چه كه مانع زندگى و رشد و تحقّق شخصيت اوست و همچنين چيزهايى كه برايش رنج آور و آزار دهنده و زيانبخش است، متنفر است. قرآن از اين حب ذات فطرى در انسان، و تمايلش براى رسيدن به چيزهاى سودمند (جلب منافع) و دورى از چيزهاى بد (دفع مضرّات) كه برايش ضرر دارد، سخن به ميان آورده است؛ آن جا كه از زبان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه:

... وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ ...

______________________________

(1)- محبت دنيا براى خود دنيا منشأ همه گونه فتنه و فساد است، اما براى رضاى

خدا و تحصيل آخرت، سرچشمه همه خوبيهاست. ر، ك: توبه: 38، فاطر: 5، حديد: 20، قيامت: 20، 21، همزه: 1 تا 4، نازعات: 37 تا 39- م.

قرآن و روان شناسى، ص: 114

«... و اگر من از غيب (جز آنچه كه به وحى مى دانم) آگاه بودم بر خير و نفع خود هميشه مى افزودم و هيچ گاه زيان و رنج نمى ديدم ...». «1»

يكى از مظاهر حب ذات در انسان، عشق شديد به جمع آورى مال است كه به واسطه آن مى تواند به همه خواسته هايش دست يابد و تمام وسايل آسايش و رفاه زندگى را مهيّا كند. قرآن، عشق شديد انسان به مال را چنين بيان مى كند:

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ « (و او (انسان) بر حب مال دنيا سخت فريفته و بخيل است.» «2»

يكى ديگر از مظاهر حب ذات در انسان، اين است كه او هميشه خير و خوبى از قبيل مال و تندرستى و چيزهاى خوب و نعمتهاى ديگر را براى خود مى خواهد و اگر شرّى يا بلايى و يا فقرى به او برسد نااميدى شديدى او را در بر خواهد گرفت و گمان مى كند بعد از آن ديگر هرگز روى خوشى نخواهد ديد.

لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ «انسان حريص، از خدا به دعا تمنّاى خير مى كند و هرگز خسته نمى شود ولى اگر شر و آسيبى به او رسد، مأيوس و نااميد مى گردد.» «3»

همچنين، يكى ديگر از نمادهاى حب ذات در انسان اين است كه، هرگاه گرفتار بلايى شود، يا آزارى به او رسد، حالت ترس و بى تابى از آن گرفتارى به او دست مى دهد. از سوى ديگر اگر

مالى به چنگ آورد، حرص شديدى نسبت به آن نشان مى دهد و حتى از صدقه دادن بخشى از مال خويش به نيازمندان، امتناع مى ورزد.

______________________________

(1)- اعراف: 188.

(2)- عاديات: 8.

(3)- فصلت: 49.

قرآن و روان شناسى، ص: 115

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً «انسان طبعا حريص و بى صبر آفريده شده است. چون شرّى به او رسد سخت جزع و بى قرارى كند. و چون مال و دولتى به او رو كند (بخل ورزد و) منع (احسان) كند.» «1»

شايان ذكر است كه حب ذات در انسان تا آن جا كه از چارچوبى مشخص تجاوز نكند قابل قبول است، اما ضرورة مى بايست با دوست داشتن و خيرخواهى مردم توأم باشد تا تعديل برقرار شود.

2- نوعدوستى

انسان براى اين كه بتواند خود را با ديگران هماهنگ كند و در حال مسالمت به سر برد، شايسته است كه، دامنه حبّ ذات و خودخواهى را محدود كند و در ايجاد موازنه ميان خوددوستى و نوعدوستى و همكارى با مردم و دراز كردن دست يارى به سوى آنان، بكوشد. از اين رو خداوند متعال به هنگام اشاره به حب ذات در انسان- كه در شكل ترس و بى تابى به هنگام گرفتارى و حرص و آز در به دست آوردن چيزهاى خوب و خسّت و بخل و نبخشيدن آنها به مردم، بروز مى يابد- مستقيما از كسانى كه در برابر زياده روى در حبّ ذات مى ايستند ستايش مى كند. افراد اخير به هنگام گرفتار شدن به بلايا، اظهار ترس و بى تابى نمى كنند و هنگام دستيابى به نعمتها بخل نمى ورزند و به ايمان تمسك مى جويند، نماز به پا مى دارند و زكات پرداخت مى كنند، به

فقرا و بى خانمانها و محرومان صدقه مى دهند و از كارهايى كه موجب خشم خدا مى شود، پرهيز مى كنند. بدين ترتيب، ويژگى چنين ايمانى، ايجاد توازن ميان خوددوستى و نوعدوستى است به طورى كه هم منافع فرد و هم جامعه را حفظ مى كند.

______________________________

(1)- معارج: 19- 20.

قرآن و روان شناسى، ص: 116

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلَّا الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ وَ الَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ وَ الَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ «انسان طبعا حريص و بى صبر آفريده شده است. چون شرّى به او رسد سخت جزع و بى قرارى كند. و چون مال و دولتى به او رو كند منع (احسان) كند. مگر نمازگزاران (حقيقى). آنان كه دايم در نماز و طاعت الهى عمر گذرانند. و آنان كه در مال و دارايى خود حقى معيّن و معلوم گردانند. تا به سائل آبرومند و محروم برسانند. و آنان كه روز قيامت و جزا را تصديق كنند. و آنان كه از قهر و عذاب خداى خويش سخت ترسانند.» «1»

قرآن مردم را به محبت و همبستگى ميان خود و همكارى و نگهدارى همديگر و برادرى تشويق مى كند.

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً ...

«و همگى به رشته دين خدا چنگ زده و به راههاى متفرق نرويد و به ياد آوريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد و خدا در دلهاى شما الفت و مهربانى انداخت و به لطف خداوند همه برادر

دينى يكديگر شديد ...» «2»

______________________________

(1)- معارج: 19- 27.

(2)- آل عمران: 103.

قرآن و روان شناسى، ص: 117

... هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «... اوست كه به نصرت خود و يارى مؤمنان تو را منصور و مؤيد گردانيد. و الفت داد دلهاى مؤمنان را، دلهايى كه اگر تو با تمام ثروت روى زمين مى خواستى بينشان الفت دهى نمى توانستى، ليكن خدا بين آنها الفت ايجاد كرد و او (بر هر كار) مقتدر و (به اسرار و مصالح امور) داناست.» «1»

قرآن از انصار به دليل اظهار محبت صادقانه نسبت به مسلمانان مهاجر و كمك به آنان، تمجيد و ستايش كرده است چون انصار به مهاجرين پناه دادند و در خانه و اموال خود شريكشان كردند و آنها را حتى بر خودشان ترجيح دادند.

وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «و آنان (انصار) كه پيش از (هجرت) مهاجران مدينه را خانه ايمان گرداندند و مهاجرين را كه به سوى آنها آمدند دوست مى دارند و در دل خود هيچ حاجتى (و حسد و بخلى) نسبت به آنها نمى يابند و هر چند به چيزى نيازمند باشند باز مهاجران را بر خويش در آن چيز مقدم مى دارند و كسانى كه از خوى بخل و حرص دنيا محفوظ نگاه داشته شوند به حقيقت رستگاران عالمند.» «2»

قرآن از مؤمنان مى خواهد كه همديگر

را آن چنان دوست بدارند كه برادرى، برادرش را دوست مى دارد و اين خود انسان را راهنمايى مى كند كه در حبّ ذات زياده روى نكند

______________________________

(1)- انفال: 62، 63.

(2)- حشر: 9.

قرآن و روان شناسى، ص: 118

و برادر مؤمنش را نيز دوست بدارد چون محبت ديگران، موجب تعديل خود دوستى و مانع گسترش دامنه آن مى شود.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ «به حقيقت مؤمنان همه برادر يكديگرند پس هميشه بين برادران ايمانى خود صلح دهيد و خداترس و پرهيزكار باشيد، باشد كه مورد لطف و مرحمت الهى واقع گرديد.» «1»

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ ...

«مردان و زنان مؤمن دوستان يكديگرند ...» «2»

از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله منقول است كه فرمود:

«لا تدخلون الجنّة حتّى تؤمنوا، و لا تؤمنوا حتّى تحابّوا. أولا أدلّكم على شي ء إذا فعلتموه تحاببتم؟ أفشوا السّلام بينكم» «وارد بهشت نمى شويد مگر اين كه ايمان بياوريد و ايمان نمى آوريد مگر اين كه همديگر را دوست بداريد. آيا شما را راهنمايى نكنم به كارى كه اگر آن را انجام دهيد همديگر را دوست خواهيد داشت؟ سلام را ميان خود آشكار كنيد (به همديگر سلام كنيد).» «3»

______________________________

(1)- حجرات: 10.

(2)- توبه: 71.

(3)- حديث شماره 42 از مختصر صحيح مسلم، حافظ المنذرى، به كوشش و تحقيق: ناصرالدين الآلبانى، چاپ سوم، بيروت، المكتب الاسلامى، 1977.

قرآن و روان شناسى، ص: 119

و در جايى ديگر مى فرمايد:

«و الّذي نفسي بيده، لا يومن عبد حتّى يحبّ لجاره أو قال لأخيه ما يحبّ لنفسه» «سوگند به كسى كه جانم در قبضه قدرت اوست ايمان نمى آورد بنده اى مگر اين كه دوست بدارد براى همسايه اش (و يا برادرش) آنچه

را كه براى خودش دوست مى دارد.» «1»

3- محبت جنسى

مسأله محبت رابطه اى عميق با انگيزه جنسى دارد. چون محبّت در واقع باعث ادامه پيوند و هماهنگى و همكارى زن و شوهر مى شود و به همين دليل براى تداوم زندگى خانوادگى، كاملا ضرورت دارد.

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «و باز يكى از آيات لطف الهى آن است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد كه به او آرامش يافته و با هم انس گيريد و ميان شما رأفت و مهربانى برقرار فرمود و در اين امر نيز براى مردم با فكرت ادله علم و حكمت حق آشكار است.» «2»

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ ...

______________________________

(1)- حديث شماره 24. مأخذ فوق.

(2)- روم: 21.

قرآن و روان شناسى، ص: 120

«مردم (ظاهربين دنياپرست كوته نظر) را آرايش حب شهوات نفسانى كه عبارتند از ميل به زنان و ... در نظر زيبا و دلفريب است.» «1»

قرآن در جريان داستان يوسف عليه السّلام و زن عزيز مصر به محبت جنسى چنين اشاره مى كند:

وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ «و زنان شهر (مصر) زبان به ملامت گشودند كه زن عزيز (خاطر خواه يوسف شده است) و قصد مراوده با غلام خويش دارد و عشق يوسف او را شيفته و فريفته ساخته است و ما او را از فرط محبّت كاملا در ضلالت مى بينيم.» «2»

قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ

الصَّاغِرِينَ قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ « (زليخا) گفت اين است آن غلامى كه مرا در محبتش ملامت مى كرديد، آرى من خود از وى تقاضاى مراوده كردم و او عفت ورزيد و اگر از اين پس هم خواهش مرا ردّ كند البته زندانى شود و ذليل و خوار گردد. يوسف گفت اى خدا مرا رنج زندان خوشتر از اين كار زشتى است كه زنان از من تقاضا دارند، بار الها اگر تو حيله اينان به لطف و عنايت خود از من دفع نفرمايى به آنها ميل كرده و از اهل جهالت و شقاوت گردم.» «3»

______________________________

(1)- آل عمران: 14.

(2)- يوسف: 30.

(3)- يوسف: 32، 33.

قرآن و روان شناسى، ص: 121

ما در فصل گذشته كه به بررسى انگيزه هاى رفتار در قرآن اختصاص داشت، در جريان بحث درباره انگيزه جنسى توضيح داديم كه اسلام به وجود انگيزه جنسى معترف است و منكر آن نيست و طبيعة عشق جنسى را كه همراه انگيزه جنسى است، قبول دارد زيرا محبت جنسى يك حالت انفعالى فطرى در وجود انسان است كه از نظر اسلام قابل انكار نمى باشد و در برابر آن از خود مقاومتى نشان نمى دهد و نيز آن را سركوب نمى كند و تنها مردم را به غلبه و حاكميت بر آن فرا مى خواند. ارضاى اين انگيزه از نظر اسلام، از طريق مشروع كه همان ازدواج است، امكان پذير مى باشد.

4- محبت پدرى

ما در فصل اول اين كتاب درباره انگيزه مادرى به عنوان يكى از انگيزه هاى فيزيولوژيك سخن گفتيم، زيرا انگيزه مادرى بر پايه تغييرات فيزيولوژيك استوار است يعنى همان تغييرات

بدنى كه در طول حاملگى و زايمان و شيردهى در مادر ايجاد مى شود. اين تغييرات بدنى (فيزيولوژيك)، مادر را آن چنان محكم و قوى به كودكش پيوند مى دهد كه اثرات آن در انگيزه مادرى، كه عشق به فرزندان و مهربانى نسبت به آنان و سرپرستى آنها از نمونه هاى مشخص آن هستند، تبلور مى يابد و ما قبلا در مبحث انگيزه مادرى به اين مسائل اشاره كرديم.

از آن جا كه پدر با فرزندان خود آن روابط فيزيولوژيك كه مادر را به فرزندان پيوند مى دهد، ندارد، روان شناسان جديد انگيزه پدرى را مانند انگيزه مادرى، انگيزه اى فيزيولوژيك به شمار نمى آورند، بلكه آن را انگيزه اى روانى مى دانند و انگيزه پدرى در ابراز محبت او نسبت به فرزندان تجلى مى يابد زيرا فرزندان براى پدران مايه لذت و شادى و منشأ قدرت و مقام و عامل مهمى در ادامه نقش آنها در زندگى و نيز يادگار آنها پس از مرگشان هستند. اين موضوع از دعاى حضرت زكريا عليه السّلام كه از پروردگارش مى خواهد به او پسرى عطا كند كه وارث او و خاندان يعقوب باشد، روشن مى شود.

قرآن و روان شناسى، ص: 122

قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا «عرض كرد پروردگارا استخوان (و اركان حيات من) سست شد و فروغ پيرى بر سرم بتافت و با وجود اين من از دعايى به درگاه كرم تو (چشم اميد دارم و) خود را هرگز از عطاى تو محروم ندانسته ام. بار

الها من از اين وارثان كنونى (كه پسر عموهايم هستند) بيمناكم و زوجه من هم نازا و عقيم است، خدايا از لطف خاص خود فرزندى صالح و جانشينى شايسته به من عطا فرما. كه وارث من و همه خاندان يعقوب باشد و او را وارثى پسنديده و صالح قرار ده.» «1»

با دقت در آيات قرآن ملاحظه خواهيم كرد كه در بسيارى از آيات، حبّ فرزندان، همراه حبّ مال آمده است.

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ...

«مال و فرزندان زينت و آرايش زندگى دنيا هستند.» «2»

ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً «آنگاه شما را برگردانيم و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند مدد بخشيم و عدّه (جنگجويان) شما را بسيار گردانيم.» «3»

______________________________

(1)- مريم: 4- 6.

(2)- كهف: 46.

(3)- اسراء: 6.

قرآن و روان شناسى، ص: 123

وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً «و شما را به مال بسيار و فرزندان متعدد مدد فرمايد و باغهاى خرم و نهرهاى جارى به شما عطا كند.» «1»

ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً وَ بَنِينَ شُهُوداً «اى رسول به من واگذار انتقام آن كس را كه من او را به تنهايى آفريدم (مراد وليدبن مغيره دشمن بزرگ پيامبر است). و به او مال و ثروت فراوان دادم. و پسران بسيار حاضر به خدمت نصيبش گردانيدم.» «2»

قرآن در جريان بازگو كردن داستان حضرت نوح عليه السّلام به حب پدرى و محبتى كه نوح عليه السّلام نسبت به پسرش در دل پنهان داشت، اشاره مى كند. اين محبت هنگامى كه نوح عليه السّلام

با مهربانى و محبت و دلسوزى او را صدا زد و از او خواست كه براى رهايى از غرق شدن سوار كشتى شود، ظاهر شد.

... وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ «... و نوح فرزندش را در حالى كه در گوشه اى بود ندا كرد كه اى پسر تو هم با ما سوار كشتى شو و با كافران همراه مباش.» «3»

اين محبت همچنين آن جا كه نوح عليه السّلام از خدا مى خواهد پسرش را نجات دهد، بروز مى كند.

______________________________

(1)- نوح: 12.

(2)- مدثر: 11- 13.

(3)- هود: 42.

قرآن و روان شناسى، ص: 124

وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ «و نوح به درگاه خدا عرض كرد بار پروردگارا فرزند من اهل بيت من است و وعده عذاب تو هم حتمى و تو تواناترين حكمفرمايانى (پس به لطف خود فرزندم را نجات بخش).» «1»

همچنين محبت پدرى در حبّ حضرت يعقوب نسبت به يوسف و برادر كوچكتريش بروز مى كند و همين محبت باعث مى شود كه برادران يوسف بر او رشك ببرند و كينه اش را به دل بگيرند.

إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ «هنگامى كه برادران يوسف گفتند: يوسف و برادرش در نزد پدر از ما محبوبترند در حالى كه ما قوى و نيرومند هستيم، همانا پدر ما در گمراهى آشكارى است.» «2»

محبت پدرانه يعقوب و ترس و نگرانى او درباره يوسف، هنگامى آشكار مى شود كه پدر، هنگام رفتن يوسف همراه برادرانش، از خود مخالفت نشان مى دهد.

قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ

تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ «يعقوب گفت من از آن ترسان و پريشان خاطرم كه از او غفلت كنيد و گرگ او را بخورد.» «3»

______________________________

(1)- هود: 45.

(2)- يوسف: 8.

(3)- يوسف: 13.

قرآن و روان شناسى، ص: 125

همچنين محبت پدرى در گريه غم آلود و اسفبار يعقوب بر فراق فرزندش يوسف، كه تا از دست دادن بينايى ادامه داشت، متبلور است.

وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ «آن گاه يعقوب (از شدت حزن) روى از آنها بگردانيد و گفت: وا اسفا بر فراق يوسف عزيزم و از گريه غم چشمانش (در انتظار يوسف) سفيد شد و سوز هجران و داغ دل بنهفت.» «1»

محبّت پدرى، معمولا در شكل اهتمام پدر نسبت به فرزندان و سرپرستى و نصيحت و راهنمايى آنها به كارهايى كه خير و مصلحتشان در آن است، بروز مى كند. قرآن از زبان لقمان و نصايح پدرانه اش به پسر، نمونه اى از يك پدر حكيم كه فرزندانش را نصيحت و راهنمايى مى كند، ارائه مى دهد. «2»

5- محبت خدا

اوج محبت و والاترين نوع آن از حيث صفا و معنويت در انسان، عشق به خداى متعال و اشتياق شديد او به قرب الهى است. اين محبّت، نه تنها در نماز و دعا و ذكر خدا، بلكه در هر كارى كه انسان انجام مى دهد و هر رفتارى كه از او سر مى زند، تجلى مى يابد. زيرا در اين حالت انسان در كليه اعمال و رفتارهايش به خدا توجه دارد و اميدوار است كه خدا اعمالش را بپذيرد و از او راضى باشد.

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ «بگو اى پيامبر اگر خدا را دوست مى داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را

______________________________

(1)- يوسف: 84.

(2)- ر. ك به: سوره لقمان: آيات: 13- 19.

قرآن و روان شناسى، ص: 126

دوست بدارد و گناه شما را ببخشد كه خداوند آمرزنده و مهربان است.» «1»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ «اى گروهى كه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دين خود مرتد شود بزودى خدا قومى را كه دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و به كافران سرفراز و مقتدرند، در راه خدا جهاد مى كنند و در راه دين از نكوهش و ملامت احدى باك ندارند، اين است فضل خدا، هر كه را بخواهد عطا كند و خدا را رحمت وسيع و نامنتهاست و به احوال هر كه استحقاق آنها را دارد، داناست.» «2»

عشق به خدا در زندگى مؤمن از هر محبّتى، از حبّ ذات گرفته تا محبّت فرزند و زن و پدر و مادر و خانواده و مال بالاتر و والاتر است.

قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ « (اى رسول ما) بگو امت را كه اى مردم

اگر شما، پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان خود را و اموالى كه جمع آورده ايد و مال التّجاره اى كه از كسادى آن بيمناكيد و منازلى كه به آن دل خوش داشته ايد، بيش از خدا و رسول و جهاد

______________________________

(1)- آل عمران: 31.

(2)- مائده: 54.

قرآن و روان شناسى، ص: 127

در راه او دوست مى داريد، پس منتظر باشيد تا امر نافذ (و قضاى حتمى) خدا جارى شود و خدا فاسقان و بدكاران را هدايت نخواهد كرد.» «1»

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ...

«برخى از مردم (نادان) غير خدا را همانند خدا گيرند و چنان كه خدا را بايست دوست داشت به آن بتان دوستى ورزند، اما آنها كه اهل ايمانند محبت و دوستى را فقط به خدا مخصوص دارند ...» «2»

وقتى انسان در محبت نسبت به خدا اخلاص داشته باشد خود اين محبت در زندگى وى نيرويى پيش برنده و راهنما خواهد شد و تمام محبّتهاى ديگر در برابر اين عشق الهى سر تسليم فرود خواهند آورد. به اين ترتيب وجود انسان سرشار از عشق به مردم و حتى حيوانات و كليه مخلوقات خداوند و سراسر هستى خواهد شد، چون در موجودات اطرافش آثار قدرت خدا را كه با شوق معنوى و اشراق قلبى با او پيوند دارد، مشاهده مى كند. «3»

6- محبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله

پس از عشق به خداى متعال از نظر والايى و پاكيزگى و معنويت، محبت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله قرار دارد كه خدا او را به عنوان رحمتى براى جهانيان مبعوث كرد تا آنها را هدايت و تزكيه كند و كتاب

و حكمت، تعليمشان دهد، همان پيامبرى كه خدايش برگزيد تا خاتم پيامبران و فرستاده او به سوى همه مردم باشد و قرآن كريم اين كتاب ابدى را كه

______________________________

(1)- توبه: 24.

(2)- بقره: 165.

(3)- روان شناسان جديد در تحقيقاتشان در خصوص محبت تنها به ذكر حبّ ذات و عشق جنسى و محبت خانوادگى بسنده مى كنند و متعرض عشق خدايى انسان و محبتش به پيامبران و همچنين عشق به نمونه هاى عالى اخلاقى در انسان مانند عدالت، راستگويى و غيره نمى شوند، در حالى كه اين گونه محبتها از والاترين انواع محبتهاى انسانى هستند و تنها به واسطه همينها، انسان از حيوان متمايز مى شود.

قرآن و روان شناسى، ص: 128

توسط كتابهاى آسمانى پيشين تصديق شده، و از همه آنها بالاتر است، بر او نازل فرمود.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از نظر اخلاق و رفتار و داشتن صفات و خصلتهاى پسنديده، نمونه اى از يك انسان كامل بود. در اين خصوص چه دليلى بالاتر از خود قرآن كه او را به داشتن اخلاقى عظيم توصيف كرده است.

وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ «و در حقيقت تو بر نيكو خلقى عظيم (و آيين و شرعى بزرگ) آراسته اى.» «1»

و فرد مؤمنى كه براستى به خدا ايمان دارد، به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه سختيهاى دعوت اسلامى را متحمل شد و قهرمانانه براى گسترش اسلام در چهار گوشه جهان، جهاد كرد و بشريت را از تاريكى گمراهى به نور هدايت راهنمايى نمود، نيز شديدا عشق مى ورزد.

قرآن ما را به دوست داشتن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله، سفارش مى كند. در آيه بيست و چهارم از سوره توبه كه ما قبلا آن را در جريان

بحث از «حبّ اللّه» ذكر كرديم، محبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را همراه محبت خدا آورده است.

مؤمن واقعى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نمونه عالى عمل قرار مى دهد و در اخلاق و رفتار از او پيروى مى كند و پا جاى پاى او مى گذارد و در زندگى خود از سيره و روش پاك و مطهر او هدايت مى جويد.

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً «البته شما را در اقتداى به رسول خدا چه در صبر و مقاومت با دشمن و چه ديگر اوصاف و افعال نيكو، خير و سعادت بسيار است براى آن كس كه به ثواب خدا و

______________________________

(1)- قلم: 4.

قرآن و روان شناسى، ص: 129

روز قيامت اميدوار باشد و ياد خدا بسيار كند.» «1»

د- شادى

انسان هرگاه به خواسته خود برسد و به چيزهاى مورد علاقه خويش مانند، مال، قدرت و نفوذ، موفقيت، علم و يا ايمان و تقوا، نايل آيد، در خود حالتى از شادى و سرور احساس مى كند. بنابراين، شادى امرى نسبى و مبتنى بر اهداف انسان در زندگى است.

مثلا اگر هدف كسى در زندگى جمع آورى مال و دستيابى به قدرت و نفوذ و مقامات دنيوى ديگر باشد، موفقيتش در تحقق اين اهداف، سبب شادى و سرور او خواهد شد.

اما كسى كه هدف زندگى اش تمسك و پايبندى به ايمان و پرهيزكارى و عمل صالح براى دستيابى به خوشبختى اخروى باشد، همين مسائل مايه و منشأ آرامش و احساس امنيّت و شادى وى خواهد شد. قرآن هر دو نوع اين شادى را ذكر كرده است. مثلا شادى كفّار

به هنگام دستيابى به متاع زندگى دنيا را چنين توصيف مى كند:

... وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ «... و (اين مردم كافر) به زندگانى و متاع دنيا دلشادند در صورتى كه دنيا در قبال آخرت متاع ناقابلى بيش نيست.» «2»

همچنين شادى مؤمنان را آن گاه كه آيات قرآن بر آنها خوانده مى شود، ذكر كرده است، قرآنى كه آنها را به حق راهنمايى مى كند و در آن شفاى درد آنان و هدايت و رحمت است.

______________________________

(1)- احزاب: 21.

(2)- رعد: 26.

قرآن و روان شناسى، ص: 130

يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ «اى مردم عالم نامه اى كه همه پند و اندرز و شفاى دلهاى شما و هدايت و رحمت بر مؤمنان است از جانب خدا براى نجات شما آمد. اى رسول به خلق بگو كه شما بايد منحصرا به فضل و رحمت خدا شادمان شويد كه آن بهتر و مفيدتر از ثروتى است كه براى خود اندوخته مى كنيد.» «1»

در صورتى كه منشأ شادى و خوشحالى كسى متاع دنيا باشد، كه اكثر مردم نيز چنين هستند، اين شخص در حقيقت از يك زندگى آرام و با ثباتى بهره مند نيست. زيرا، وقتى خداوند به او نعمت تندرستى و وسعت روزى و مال بسيار عطا كند، احساس شادى و خوشبختى مى كند و اين نعمتها و متاعهاى دنيا او را از ياد و شكر خدا باز مى دارد، و هر گاه ضرر يا بلايى به او برسد و برخى از نعمتهايى را كه از آن

بهره مند بوده از دست بدهد، يأس و نااميدى بر او چيره مى شود و نعمتهاى ديگرى را نيز كه هنوز از آن بهره مند است انكار مى كند. به اين ترتيب، چنين انسانى همواره در اضطراب و نوسان، ميان احساس خوشبختى و احساس نااميدى، به سر مى برد.

وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ «و اگر ما بشر را (در دنيا) از نعمت و رحمتى برخوردار كرديم (تا شكر كند) سپس (چون كفران كرد) آن نعمت از او بازگرفتيم، سخت به خوى نوميدى و كفران

______________________________

(1)- يونس: 57، 58.

قرآن و روان شناسى، ص: 131

درافتد. و اگر آدمى را به نعمتى پس از محنتى رسانيم مغرور و غافل شود كه ديگر روزگار زحمت و رنج من سر آمده است و سرگرم شادمانى و مفاخرت شود.» «1»

اما اگر منشأ شادى و خوشحالى كسى، ايمان به خدا و تقوا و عمل صالح و پيروى از روش الهى در زندگى باشد، چنين شخصى در واقع احساس خوشبختى حقيقى و هميشگى مى كند و اين كلام خداى متعال در موردش، صادق است:

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ «هركس از مرد و زن كار نيكى به شرط ايمان به خطا به جاى آرد ما او را در زندگانى خوش و با سعادت زنده (ابد) مى گردانيم و اجرى بسيار بهتر از عمل نيكى كه كرده است به او عطا مى كنيم.» «2»

قرآن همچنين خوشحالى مؤمن را در روز قيامت، آن گاه كه خداى متعال او را از

شرّ آن روز نجات مى دهد و از روى لطف و مرحمت، داخل بهشت نعيم مى كند، چنين توصيف مى فرمايد:

فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً «خدا هم از شرّ و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روى خندان و دل شادمان عطا كرد.» «3»

______________________________

(1)- هود: 9، 10.

(2)- نحل: 97.

(3)- انسان: 11.

قرآن و روان شناسى، ص: 132

ه.: نفرت

نفرت كه نوعى حالت انفعالى ضد محبت مى باشد، عبارت است از: احساس عدم تمايل و پذيرش، يا احساس تنفّر و اشمئزاز و تمايل به دورى از عواملى كه اين احساس را برمى انگيزاند اعم از آن كه اين عوامل اشخاص يا اشياء يا اعمال و رفتار، باشند.

گرچه محبت، پايه زندگى زناشويى است اما، گاهى ميان زن و شوهر سوء تفاهم و اختلاف و نزاعى رخ مى دهد كه احيانا منجر به پيدايش حالت نفرت از يكديگر مى شود.

قرآن به مسايل ناخوشايندى كه گاهى براى همسران پيش مى آيد اشاره مى كند و از ما مى خواهد براى غلبه بر اين گونه مسايل تلاش كنيم و بدين وسيله امكان استمرار زندگى زناشويى را فراهم آوريم.

... وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً «... و در زندگى با آنها (زنان) با انصاف و خوشرفتار باشيد و چنان كه دلپسند شما نباشند (اظهار كراهت مكنيد كه) بسا چيزها ناپسند شماست در حالى كه خدا در آن خير بسيار براى شما مقرّر فرموده است.» «1»

انسان گاهى از شخص يا اشخاص به علّت اختلاف فكرى متنفر مى شود. اين تنفر يا به سبب تحريك حس حسادت و رشكى كه ناشى از برترى ديگران نسبت به اوست، پديد

مى آيد، و يا اين كه آنها موجبات محروميت او را فراهم كرده اند و يا عوامل ديگرى كه نوعى نفرت را در او برمى انگيزند ... مثلا كفار و منافقان از مؤمنان بدشان مى آمد و كينه آنها را در دل داشتند.

______________________________

(1)- نساء: 19.

قرآن و روان شناسى، ص: 133

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ «اى اهل ايمان از غير همدينان خود دوست صميمى همراز نگيريد چه، آنها كه به غير دين اسلامند از خلل و فساد در كار شما ذره اى كوتاهى نكنند، آنها هميشه مايلند كه شما در رنج و سختى باشيد، دشمنى شما را بر زبان هم آشكار سازند در صورتى كه محققا آن چه در دل پنهان مى دارند بيش از آن است كه بر زبانشان آشكار مى شود، ما آيات خود را براى شما به خوبى بيان كرديم اگر عقل و انديشه به كار بنديد. آگاه باشيد چنان كه شما آنها را (يعنى كافران را) دوست مى داريد آنان شما را دوست نخواهند داشت شما چون به همه كتب آسمانى ايمان داريد با آنها محبت مى كنيد اما آنها در مجامع شما اظهار ايمان كنند و چون

تنها شوند از شدت كينه سرانگشت خشم به دندان گيرند، بگو بدين خشم بميريد، كه خدا از درون دلها كاملا آگاه است. اگر شما مسلمانان را خوشحالى پيش آيد، از آن بدحال و غمگين شوند و اگر به شما حادثه ناگوارى رسد بدان خوشحال شوند اما اگر شما صبر پيشه كنيد و پرهيزكار باشيد از مكر و عداوت آنان به شما هيچ آسيبى نخواهد رسيد كه همانا خداوند بر آن چه مى كنند آگاه و محيط است.» «1»

همان طور كه قبلا در مبحث حب ذات اشاره كرديم، انسان خود را دوست مى دارد و خير و خوبى را براى خود مى خواهد. مثلا از مرگ و يا چيزهايى كه او را بيازارد و رنج

______________________________

(1)- آل عمران: 118- 120.

قرآن و روان شناسى، ص: 134

دهد، متنفر است و به همين دليل از جنگ بدش مى آيد زيرا، احتمال مرگ يا وارد آمدن آسيب و آزار بر او وجود دارد. قرآن نفرت انسان از جنگ را چنين توصيف مى فرمايد:

كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ...

«حكم جهاد براى شما مقرر گرديد و حال آن كه بر شما ناگوار و مكروه است ...» «1»

اقدام انسان به فداكارى و جانفشانى در راه عقيده اش، دليل بر اين است كه نيروى عقيده در او واقعا به آن درجه از والايى رسيده كه حتى از جانش ارزشمندتر و از حب ذات نيز نيرومندتر است. به همين دليل بود كه مؤمنان براى شهادت در راه خدا از همديگر پيشى مى گرفتند اما منافقانى كه ايمان در دلهاشان مستقر نشده بود از اين كه مالشان را انفاق كنند و يا جانشان را در جهاد فى سبيل اللّه فدا سازند، نفرت

داشتند و ترجيح مى دادند كه براى جهاد همراه پيامبر از مدينه خارج نشوند، چنان كه ديگران را نيز از اين كار باز مى داشتند و آنها را به بهانه گرماى شديد تشويق مى كردند از مدينه خارج نشوند.

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ «آنهايى كه خوشحالند از حكم جهاد در ركاب رسول خدا تخلف ورزيدند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا بر آنان سخت ناگوار بود و مؤمنان را هم از جهاد منع كرده و به آنها مى گفتند شما در اين هواى سوزان از وطن خود بيرون نرويد، آنان را بگو آتش دوزخ بسيار سوزانتر از اين هواست اگر مى فهميدند.» «2»

______________________________

(1)- بقره: 216.

(2)- توبه: 81.

قرآن و روان شناسى، ص: 135

... وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ «... و انفاق نمى كنند جز آن كه سخت كراهت دارند.» «1»

ايمان، در نفس مؤمن تأثير مى گذارد و او را وا مى دارد كه از برادران مؤمن خود نفرت نداشته باشد. قرآن از مؤمنانى كه پس از انصار و مهاجران آمدند (يعنى تابعين) به خاطر اين كه از خدا مى خواستند تا گناه مؤمنان پيش از آنها را بيامرزد و در دلشان كينه و نفرتى از آنها قرار ندهد، ستايش و تمجيد كرده است.

وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ «و آنان كه پس از مهاجران و انصار آمدند، و هم در دعا به درگاه خدا عرض

مى كنند؛ پروردگارا بر ما و برادران دينى ما كه در ايمان پيش از ما شتافتند ببخش و در دل ما هيچ كينه و حسد مؤمنان قرار مده، پروردگارا تويى كه (در حق بندگان) بسيار رؤوف و مهربانى.» «2»

و- غيرت

غيرت، انفعالى است همراه با بغض و كينه و تيرگى دل كه انسان معمولا زمانى احساسش مى كند كه احساس كند فرد محبوب وى، توجه يا محبتش را معطوف شخص ديگرى كرده است. يكى از انواع رايج غيرت و رشك بردن، همان است كه در ميان برادران رخ مى دهد زمانى كه يكى از آنها احساس كند پدر و مادر يا يكى از آن دو، يكى از برادران را بيش از او دوست دارند. قرآن اين حالت انفعالى ميان برادران را هنگام نقل

______________________________

(1)- توبه: 54.

(2)- حشر: 10.

قرآن و روان شناسى، ص: 136

ماجراى برادران يوسف عليه السّلام توصيف كرده است، چه آنها به دليل محبت حضرت يعقوب عليه السّلام نسبت به يوسف و برادرش كوچكترش و ترجيح آن دو بر آنها، نسبت به يوسف غيرت و رشك ورزيدند.

إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ «هنگامى كه (برادران) گفتند يوسف و برادرش (بنيامين) نزد پدر از ما محبوبترند در حالى كه ما نيرومندتريم، مسلما پدر ما در گمراهى آشكار است. يوسف را بكشيد يا او را به سرزمين دوردستى بيفكنيد تا توجه پدر فقط با شما باشد و بعد از آن (از گناه خود توبه مى كنيد و) افراد صالحى خواهيد بود.» «1»

البته انفعال غيرت و رشك ورزى،

انفعالى مركب است كه عناصرى از چند انفعال ديگر بويژه انفعال نفرت در آن يافت مى شود. از اين رو اين حالت غالبا همراه با نفرت و كينه و تمايل نسبت به ايذاى فردى است كه آن را برمى انگيزد. قرآن همچنين در جريان نقل داستان يوسف عليه السّلام، تمايل برادران يوسف را به كشتن وى و در نتيجه رها شدن از او را توصيف كرده است و نيز اقدام عملى آنان را در افكندن يوسف به قعر چاه متذكر شده است.

ز- حسد

حسد نوعى حالت انفعالى است كه انسان در آن حالت احساس مى كند سخت مايل است در جاى شخص ديگرى كه داراى نعمتى است قرار گيرد و آرزو مى كند كه آن نعمت از او؟ زوال يابد تا خود صاحب آن شود. مثلا گاهى انسان به كسى كه صاحب

______________________________

(1)- يوسف: 9، 8.

قرآن و روان شناسى، ص: 137

ثروتى فراوان است حسد مى ورزد و آرزو مى كند چنين ثروتى از آن او باشد. قرآن در نقل ماجراى قارون، اين نوع حسادت را توصيف كرده است؛ آنگاه كه قارون با زينت و تجمل بسيار در ميان قومش ظاهر شد و عده اى از مردم به او حسادت ورزيدند و آرزو كردند اى كاش آنها نيز مانند قارون داراى اموال فراوان و طلا مى بودند. مى فرمايد:

فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ «آنگاه قارون (روزى) با زيور و تجمّل بسيار بر قومش درآمد، مردم دنيا طلب (كه او را ديدند) گفتند اى كاش همان قدر كه به قارون از مال دنيا دادند به ما هم عطا مى شد كه وى بهره اى

بزرگ و حظ وافرى را داراست.» «1»

اين نوع حسادت در ميان بسيارى از مردم رواج دارد و خيلى از آنها دوست دارند كه به مال و فرزند و سلامت جسمى و موفقيت اشخاص در زندگى، كه خداوند به آنها عطا فرموده است، حسد بورزند. قرآن حسادت يهود و مشركان را نسبت به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در فضيلت نبوت، كه خداوند آن را ويژه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرار داده و همچنين حسادتشان را نسبت به مؤمنانى كه داراى فضيلت ايمان و هدايت هستند كه آن نيز از سوى پروردگار به آنها اختصاص يافته، توصيف كرده است.

ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ «هرگز كافران اهل كتاب و مشركان مايل نيستند كه بر شما (مسلمانان) چيزى از جانب خدا نازل شود (ليكن خدا به فضل و رحمت خويش هر كه را بخواهد

______________________________

(1)- قصص: 79.

قرآن و روان شناسى، ص: 138

مخصوص گرداند) و خدا صاحب فضل عظيم است.» «1»

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً «آيا حسد مى ورزند (يهود) با مردم (يعنى با مسلمانان) چون آنها را خدا به فضل خود برخوردار فرمود كه البته ما بر آل ابراهيم عليه السّلام (حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله) كتاب و حكمت فرستاديم و به آنها ملك و سلطنتى بزرگ عطا كرديم.» «2»

وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ

ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ «بسيارى از اهل كتاب آرزو و ميل آن دارند كه شما را از ايمانتان به كفر برگردانند به سبب حسدى كه بر ايمان شما برند بعد از آن كه حق بر آنها آشكار شد پس اگر از آنها به شما مسلمانان ستمى رسيد درگذريد و مدارا كنيد تا هنگامى كه فرمان خدا (به جنگ يا صلح) برسد كه البته خدا بر هر چيز قادر و تواناست.» «3»

گاه در ميان برادران نيز موضوع حسادت پيش مى آيد، مثلا يك برادر نسبت به مواهب گوناگونى كه خدا به برادرش عطا كرده است حسادت مى ورزد. به همين دليل يعقوب عليه السّلام به يوسف عليه السّلام هشدار داد كه ماجراى خواب خود را براى برادرانش بازگو نكند، زيرا از حسادت آنها نسبت به يوسف بيمناك بود كه مبادا او را مورد اذيّت و آزار قرار دهند.

______________________________

(1)- بقره: 105.

(2)- نساء: 54.

(3)- بقره: 109.

قرآن و روان شناسى، ص: 139

قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ «يعقوب گفت كه فرزند عزيز زنهار خواب خود را بر برادران حكايت مكن كه (به اغواى شيطان) به تو مكر و حسد خواهند برد زيرا دشمنى شيطان بر آدميان بسيار آشكار است.» «1»

نخستين حسدى كه در روى زمين به وقوع پيوست حسادت قابيل نسبت به برادرش هابيل بود، آن گاه خداوند قربانى هابيل را پذيرفت ولى قربانى قابيل را نپذيرفت و اين موضوع براى قابيل انگيزه اى شد كه برادرش را بكشد.

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ

أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ «و بخوان بر آنها به حقيقت و راستى حكايت دو پسر آدم (قابيل و هابيل) را كه تقرّب به قربانى جستند از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد (قابيل كه قربانيش قبول نشد به برادرش هابيل) گفت من تو را البته خواهم كشت (هابيل) گفت (مرا گناهى نيست) كه خدا قربانى پرهيزكاران را خواهد پذيرفت.» «2»

حسادت مانند غيرت در انسان كينه و نفرت برمى انگيزد و او را وامى دارد كه آرزو كند شخص محسود دچار آزار و اذيّت شود و گاهى نيز انسان را به تجاوز و آزار وى وامى دارد، همان طور كه قابيل برادرش هابيل را كشت و يا برادران يوسف عليه السّلام او را به درون چاه افكندند. «3» از آن جا كه حالت حسادت، منجر به تنفر از شخص محسود و

______________________________

(1)- يوسف: 5.

(2)- مائده: 27.

(3)- همچنين كينه شيطان به آدم عليه السّلام، در نتيجه حسادت او به آن حضرت بود كه باعث اخراج او از بهشت شد.

قرآن و روان شناسى، ص: 140

آزردن او و نيز تجاوز به وى مى شود، خداوند از ما مى خواهد كه از شرّ افراد حسود به او پناه ببريم.

وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «و از شرّ حسود بدخواه چون آتش رشك و حسد برافروزد (به خدا پناه مى برم). «1»

ح- اندوه

اندوه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايى را از دست بدهد، يا حادثه اى برايش رخ دهد و يا اين كه در انجام كارى مهم دچار شكست شود. پدران و مادران معمولا وقتى كه

فرزندان نزد آنها نباشند يا آزارى به آنها برسد و يا مسأله ناخوشايندى برايشان پيش آيد، احساس اندوه مى كنند.

قرآن به اندوه مادر موسى عليه السّلام پس از آن كه او را در صندوقى گذاشت و به رودخانه افكند و موج آب، موسى را از او دور كرد، چنين اشاره مى فرمايد:

فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ ...

«و (بدين وسيله) ما موسى را به مادرش برگردانديم تا ديده اش به جمال موسى روشن شود و حزن و اندوهش به كلّى برطرف گردد.» «2»

... فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ ...

«... و ما (بدين وسيله) تو را به مادرت برگردانيديم تا به ديدار تو ديده اش روشن گردد و اندوهش برطرف شود ...» «3»

______________________________

(1)- فلق: 5.

(2)- قصص: 13.

(3)- طه: 40.

قرآن و روان شناسى، ص: 141

قرآن اندوه يعقوب عليه السّلام را در فقدان فرزندش يوسف عليه السّلام چنين توصيف كرده است.

وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ «آن گاه يعقوب (از شدت حزن) روى از آنها بگردانيد و گفت وا اسفا بر فراق يوسف عزيزم و از گريه غم چشمانش (در انتظار يوسف) سفيد شد و سوز هجران و داغ دل بنهفت. فرزندانش به ملامت گفتند به خدا سوگند كه تو آن قدر دايم يوسف يوسف كنى تا از غصه فراقش مريض شوى و يا خود را به دست هلاك سپارى. يعقوب (به فرزندان) گفت من غم و درد دل

خود با خدا گويم و از لطف بى حساب خدا چيزى دانم كه شما نمى دانيد.» «1»

قرآن همچنين حالت اندوه مؤمنان فقيرى را كه نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند و درخواست كردند همراه آن حضرت براى جهاد از مدينه بيرون بروند- اما، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به آنها فرمود كه چيزى ندارد به آنها بدهد و در نتيجه آنها گريان و اندوهگين از نزد پيامبر بازگشتند- چنين توصيف كرده است:

وَ لا عَلَى الَّذِينَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ «همچنين بر آن مؤمنانى كه مهيّاى جهاد شده و نزد تو آيند كه زاد و لوازم سفر آنها را مهيّا سازى و تو پاسخ دهى كه من مالى كه به شما مساعدت كنم ندارم و آنها برمى گردند در حالى كه از شدّت حزن اشك از چشمانشان جارى است كه

______________________________

(1)- يوسف: 84- 86.

قرآن و روان شناسى، ص: 142

چرا نمى توانند مخارج سفر خود را فراهم سازند بر آنها هم حرج و گناهى بر ترك جهاد نيست.» «1»

قرآن احساس اندوه ابو بكر را هنگامى كه همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در غار بود و كفار قريش براى كشتن حضرتش تعقيبشان مى كردند، نيز ذكر كرده است.

... إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا ...

«... آنگاه كه يكى از آن دو تن كه در غار بودند (يعنى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به رفيق و همسفر خود (ابو بكر كه پريشان و مضطرب بود) گفت مترس كه خدا با ماست ...» «2»

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و

آله وقتى مى ديد، كفار مكه، دعوتش را براى ايمان به خدا و قرآنى كه بر او نازل شده است، اجابت نمى كنند، احساس غم و اندوه مى كرد.

وَ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً يُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ «اى پيغمبر تو اندوهناك مباش كه گروهى به راه كفر مى شتابند كفر آنها به خداوند هرگز زيان نرساند (بلكه خود را در دو عالم زيانكار كنند) و خدا مى خواهد كه آنان را هيچ نصيبى در عالم آخرت نباشد و نصيبشان عذاب سخت دوزخ خواهد بود.» «3»

______________________________

(1)- توبه: 92.

(2)- توبه: 40.

(3)- آل عمران: 176.

قرآن و روان شناسى، ص: 143

وَ مَنْ كَفَرَ فَلا يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «اى رسول ما تو از كفر هر كه كافر مى شود محزون مباش كه رجوعشان به سوى ماست و ما آنان را سخت از كيفر كردارشان آگه مى سازيم كه همانا خدا از اسرار دلهاى خلق هم آگاه است.» «1»

آن حضرت همچنين وقتى سخنان كافران را درباره خدا و تكذيب خود مى شنيد اندوهگين مى شد.

فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ «و اى رسول سخن اين مشركان تو را محزون نكند ما هر آن چه پنهان و آشكار گويند همه را مى دانيم (و به كيفر كفرشان مى رسانيم).» «2»

قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ «ما مى دانيم كه كافران در تكذيب تو سخنانى مى گويند كه تو را افسرده و غمگين مى سازد (دل شاد دار) كه آن ستمكاران نه تنها تو را بلكه، همه آيات (و رسولان)

خدا را انكار مى كنند.» «3»

قرآن در بسيارى از آيات، اندوه را در كنار ترس ذكر كرده است و اين نشان مى دهد كه اندوه و ترس دو حالت انفعالى تيره اى هستند كه اگر بر انسان عارض شوند صفاى

______________________________

(1)- لقمان: 23.

(2)- يس: 76.

(3)- انعام: 33.

قرآن و روان شناسى، ص: 144

زندگى اش را تيره مى سازند، آيات مزبور همچنين نشان دهنده اين موضوع هستند كه در ايمان به خدا و پرهيزكارى و عمل صالح، نيرويى وجود دارد كه انسان را از ترس و اندوه مصون مى دارد و در صورت وجود آنها به درمانشان مى پردازد. آيات زير نمونه اى از اين نوع آيات هستند:

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «گفتيم همه از بهشت فرود آييد تا آن گاه كه از جانب من رهنمايى براى شما آيد پس هر كس پيروى او كند هرگز (در دنيا و آخرت) بيمناك و اندوهگين نخواهد گشت.» «1»

يا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «اى فرزندان آدم چون پيغمبرانى از جنس شما بيايند و آيات مرا براى شما بيان كنند پس هر كه تقوا پيشه كرد و به كار شايسته شتافت هيچ ترس و اندوهى (از گذشته و آينده در دنيا و عقبى) بر آنها نخواهد بود.» «2»

وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «ما پيغمبران را جز براى آن كه (خوبان را) مژده دهند و (بدان را) بترسانند نفرستاديم سپس هر كس ايمان آورد و كار شايسته كرد هرگز

بر او بيمى نيست و ابدا اندوهگين نخواهد بود.» «3»

______________________________

(1)- بقره: 38.

(2)- اعراف: 35.

(3)- انعام: 48.

قرآن و روان شناسى، ص: 145

بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «آرى كسى كه از هر جهت تسليم حكم خدا گرديد و نيكوكار شد مسلم اجرش نزد خدا بزرگ خواهد بود و او را هيچ خوف و انديشه و هيچ حزن و اندوهى در دنيا و آخرت نخواهد بود.» «1»

ط- پشيمانى [ندامت]

ندامت حالتى انفعالى است كه از احساس گناه و تأسف از ارتكاب آن و ملامت نفس بر آنچه كه انسان انجام داده و آرزو بر اين كه اى كاش آن كار را انجام نمى داد، ناشى مى شود.

سرزنش نفس توسط خود انسان و پشيمانى از انجام كار زشت، از عوامل مهم استواى شخصيت انسان و تشويق او به دورى از اعمال ناشايست و ارتكاب گناهانى است كه باعث پشيمانى و سرزنش نفس مى شود. از اين روست كه خداوند به اهميت نفس ملامتگر (لوّامه) در ارشاد و هدايت رفتار انسان به دورى از گناهانى كه سبب پشيمانى و ملامتش مى شوند، سوگند ياد كرده است.

لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ «چنين نيست (كه كافران پنداشتند) قسم به روز (بزرگ) قيامت. و قسم به نفس پر حسرت و ملامت (يعنى نفس انسان كه در قيامت خود را بر تقصير و گناه بسيار ملامت كند و حسرت خورد.» «2»

______________________________

(1)- بقره: 112.

(2)- قيامت: 1، 2.

قرآن و روان شناسى، ص: 146

نفس «لوّامه» همان چيزى است كه ما آن را وجدان مى ناميم و فرويد و روان كاوان، آن را «من برتر» يا

«من ايده آل» مى نامند و آن بخشى از نفس است كه انسان را در كارهايش به محاسبه مى كشد و نسبت به ارتكاب خطاها ملامتش مى كند و او را وامى دارد تا نسبت به ارتكاب گناه احساس پشيمانى كند.

نخستين بارى كه بشر احساس پشيمانى كرد همان جريانى است كه براى پدر و مادر ما آدم و حوا عليهما السّلام پيش از هبوطشان به زمين و هنگامى كه در بهشت بودند، اتفاق افتاد. آنها از دستور پروردگار خود سرپيچى كردند و از ميوه درختى كه خداوند آنها را از نزديكى به آن منع كرده بود، خوردند در نتيجه عورتشان آشكار شد و آنها پشيمان شدند و به خدا روى آوردند و از او طلب آمرزش و توبه كردند.

وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ «و گفتيم اى آدم تو با جفت خود در بهشت جاى گزين و در آن جا از هر نعمت كه بخواهيد بى هيچ زحمت برخوردار شويد ولى به اين درخت (گندم يا سيب) نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود. پس شيطان آدم و حوا را به لغزش افكند تا از آن درخت خوردند و بدين عصيان آنان را از آن مقام بيرون آورد. پس گفتيم كه از بهشت فرود آييد كه برخى از شما برخى را دشمنيد و شما را در زمين تا روز مرگ قرار

و آرامگاه خواهد بود. پس آدم از خداى خود كلماتى آموخت كه موجب پذيرفتن توبه او گرديد زيرا خدا مهربان و توبه پذير است.» «1»

______________________________

(1)- بقره: 35- 37.

قرآن و روان شناسى، ص: 147

پس از جريان آدم عليه السّلام، دومين بارى كه بشر در دنيا احساس پشيمانى كرد وقتى بود كه هابيل به دست برادرش قابيل كشته شد، و بعد قابيل از اين عمل پشيمان شد. «1»

فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ «آن گاه (پس از اين گفتگو) هواى نفس، او را بر كشتن برادرش ترغيب كرد تا او را كشت و بدين سبب از زيانكاران عالم شد. آن گاه خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين را به چنگال گود كند تا به او بنمايد كه چگونه جسد برادر را زير خاك پنهان سازد (قابيل) با خود گفت اى واى بر من آيا من از آن عاجزترم كه مانند اين كلاغ باشم تا جسد برادر را زير خاك پنهان كنم پس (برادر را به خاك سپرد) و از اين كار سخت پشيمان گرديد.» «2»

قرآن جريان پشيمانى برخى از كفار را در روز قيامت كه از عدم ايمان به خدا و تصديق پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نادم خواهند شد، چنين توصيف مى كند.

وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا «و روزى كه ظالم پشت دست حسرت را به دندان گرفته و گويد اى كاش من (در

دنيا) با رسول حق راه دوستى و طاعت پيش مى گرفتم. واى بر من اى كاش كه فلان (مرد كافر و دقيق فاسق) را دوست نمى گرفتم.» «3»

______________________________

(1)- محمود شبلى، حياة آدم، چاپ دوم، بيروت: دار الجيل (بدون تاريخ)، ص 101.

(2)- مائده: 30، 31.

(3)- فرقان: 27، 28.

قرآن و روان شناسى، ص: 148

ى- انفعالهاى ديگر

قرآن به برخى از حالات انفعالى ديگر غير از آنچه ما تاكنون ذكر كرده ايم، مثل شرم، ننگ و غرور يا تكبّر نيز اشاره مى كند.

حياء، انفعالى مركب است كه عناصرى از شرم و ترس در آن يافت مى شود و زمانى به انسان دست مى دهد كه بترسد مردم رفتارهايى را از او مشاهده كنند كه قابل عيب گيرى يا نكوهش هستند. اين حالت از ويژگيها و خصائل پسنديده انسانى است، چرا كه انسان را به پرهيز كردن از اعمال زشت و پليد وامى دارد.

قرآن در جريان داستان فرار موسى عليه السّلام از چنگ فرعون و پناهنده شدن به سرزمين مدين و آب دادنش به گوسفندان دخترانى كه در كنار چاه ايستاده بودند، به حالت انفعالى شرم اشاره مى كند؛ آن جا كه يكى از آن دو دختر پس از آب دادن به گوسفندان نزد موسى برگشت و در حالى كه با شرم به سويش گام برمى داشت او را به ديدار پدر خود دعوت كرد تا مزد آب دادن به گوسفندهاى آنان را به او بدهد.

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا ...

«موسى (هنوز لب از دعا نبسته بود) ديد كه يكى از آن دو دختر با كمال (وقار و) حيا باز آمده و گفت پدرم از تو دعوت مى كند تا (به منزل ما

آيى و) در عوض سقايت گوسفندان ما، به تو پاداشى دهد ...» «1»

احساس ننگ در واقع همان شرم همراه با احساس خوارى و ذلت و رسوايى و عار است. در قرآن آيات بسيارى وجود دارد كه حالت ننگى را كه مشركان و منافقان در دنيا و آخرت احساس مى كنند، توصيف مى نمايد.

______________________________

(1)- قصص: 25.

قرآن و روان شناسى، ص: 149

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ «و كيست ستمكارتر از آن كه مردم را از ذكر نام خدا در مساجد منع كند و در خرابى آن بكوشد چنين گروه در مساجد مسلمانان در نيايند جز آن كه بر خود (از اعمال زشت خويش) ترسان باشند، اين گروه را در دنيا ذلت و خوارى نصيب است و در آخرت عذابى بسيار سخت.» «1»

إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ «همانا كيفر آنان كه با خدا و رسول او به جنگ برخيزند و در زمين به فساد كوشند جز اين نباشد كه آنها را به قتل رسانيده يا به دار كشند و يا دست و پايشان را به خلاف ببرند (يعنى دست راست را با پاى چپ و يا بالعكس) يا با نفى بلد و تبعيد از سرزمين صالحان دور كنند اين ذلت و خوارى عذاب دنيوى آنهاست و اما در آخرت

باز (در دوزخ) به عذابى بزرگ معذب خواهند بود.» «2»

فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ «ما هم بر هلاك آن قوم عاد، باد تندى در ايام نحس شوم فرستاديم تا به آنها عذاب و ذلت و خذلان را در دنيا بچشانيم در صورتى كه خوارى عذاب آخرت بيش از دنياست و آن جا هيچ كس يارى آنها نخواهد كرد.» «3»

______________________________

(1)- بقره: 114.

(2)- مائده: 13.

(3)- فصلت: 16.

قرآن و روان شناسى، ص: 150

خودپسندى، حالت انفعالى پيچيده اى است كه در بعضى از مردم مشاهده مى شود، اين حالت همان خودخواهى و غرور و خود بزرگ بينى و تكبّر است. گاهى خودپسندى در برخى از مردم به نوعى نشانه رفتارى مبدّل مى گردد كه شخصيتشان با آن مشخص مى شود. قرآن حالت خودپسندى و كبر و برترى جويى بر مردم را زشت شمرده از آن به بدى ياد كرده است.

وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا «و هرگز در زمين به كبر و ناز مرو (و غرور و نخوت مفروش) كه به نيرو زمين را نتوانى شكافت و به كوه در سربلندى نخواهى رسيد.» «1»

وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ «و هرگز به تكبر و ناز از مردم (نيازمند) رخ متاب و در زمين با غرور و تبختر قدم بر مدار كه خدا هرگز مردم متكبر خودستا را دوست نمى دارد.» «2»

عجب و خودخواهى، سرانجام به خود بزرگ بينى و برترى جويى بر مردم و رفتار تحقير آميز و متفرعنانه

نسبت به آنها منتهى خواهد شد. قرآن در بسيارى از آيات، حالت برترى جويى مشركان و منافقان و لجاجت تكبرآميز آنها را در پذيرش حق مذمت كرده است. آيات زير نمونه هايى از اين آيات هستند:

وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ

______________________________

(1)- اسراء: 37.

(2)- لقمان: 18. لا تصعّر خدكّ للنّاس. يعنى: چهره ات را از روى تكبر از مردم برمگردان.

قرآن و روان شناسى، ص: 151

«و هرگاه به آنها گويند بياييد تا رسول خدا براى شما از حق آمرزش طلبد سربپيچند و بنگرى كه با تكبر و نخوت روى مى گردانند.» «1»

وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ «واى بر مردم دروغگوى بدكار. آن كه آيات خدا را كه بر او تلاوت مى شود شنيده و بر تكبر و طغيان اصرار مى كند چنان كه گويى هيچ آن آيات را نشنيده است (اى رسول) چنين كس را به عذاب دردناك بشارت ده.» «2»

قرآن در نقل داستان فرعون، نمونه اى از شخصيتهاى افراطى- در خودپسندى و برترى جويى و استكبار- را به ما ارائه مى دهد.

فَحَشَرَ فَنادى فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى «پس (فرعون) با رجال بزرگ دربار خود انجمن كرد. (و از غرور و تكبر) گفت منم خداى بزرگ شما.» «3»

وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي ...

«و فرعون باز (به دعوى باطل خود ادامه داد و) با بزرگان قوم خود چنين گفت كه من هيچ كس را غير خودم خداى شما نمى دانم ...» «4»

______________________________

(1)- منافقون: 5.

(2)- جاثيه: 7، 8.

(3)- نازعات: 23، 24.

(4)- قصص: 38.

قرآن و روان شناسى، ص: 152

وَ نادى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَ فَلا تُبْصِرُونَ أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَ لا يَكادُ يُبِينُ «و فرعون در ميان قومش آوازه بلند كرد كه اى مردم آيا كشور با عظمت مصر از من نيست؟ و چنين نهرها از زير قصر من جارى نيست؟ آيا (عزت و جلال مرا در عالم به چشم) مشاهده نمى كنيد؟ آيا من (به رياست و سلطنت) بهترم يا اين چنين مرد فقير خوارى كه هيچ منطق و بيان روشنى ندارد.» «1»

ك- تغييرات بدنى همراه با انفعال

وقتى انسان دچار حالت انفعالى مى شود، از نظر فيزيولوژيك تغييرات زيادى در بدنش رخ مى دهد، چنان كه در شكل ظاهرى بدن و خطوط چهره اش نيز دگرگونيهايى نمايان مى شود. در ميان اين تغييرات كه به هنگام انفعال رخ مى دهد، مى توان از شدت ضربان قلب و انقباض مويرگهاى خونى در امعا و احشا و گسترده شدن اين مويرگها در سطح بدن، نام برد و اين گستردگى مويرگها خود باعث ورود مقدار زيادى خون به قلب مى شود. پر شدن قلب از خون، موجب افزايش حجم آن و در نتيجه اتصالش به ناى مى شود، زيرا از نظر فيزيولوژى تشريحى قلب در حدود يك و نيم سانتيمتر زير يكى از نايچه ها قرار دارد. «2» قرآن، اضطراب و تپش شديد قلب را در حالت انفعالى ترس كه به سبب شدّت خفقان و افزايش ورود خون به قلب، صورت مى گيرد و باعث افزايش حجم آن و در نتيجه، نزديك شدنش به ناى مى شود، چنين توصيف كرده است:

إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ

وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ

______________________________

(1)- زخرف: 51، 52.

(2)- جمال ماضى ابو العزائم: القرآن و علم النفس، ندوة علم النفس و الاسلام، جلد اول. از انتشارات دانشكده علوم تربيتى دانشگاه رياض (به صورت پلى كپى)، 1978 ميلادى، ص 21.

قرآن و روان شناسى، ص: 153

وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً «ياد آريد وقتى را كه (در جنگ احزاب) لشكر كفّار از بالا و زير بر شما حمله ور شدند و چشمها حيران شد و جانها به گلو رسيد و به وعده خدا گمانهاى مختلف كرديد (مؤمنان حقيقى به وعده حق و فتح اسلام خوش گمان و ديگران بدگمان بودند). در آن جا مؤمنان امتحان شدند و (ضعيفان در ايمان) سخت متزلزل گرديدند.» «1»

قرآن همچنين حالت ترس شديدى را كه در روز قيامت به مردم دست مى دهد، چنين بيان مى دارد.

وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ «و اى رسول، امت را از روز قيامت بترسان كه از هول و ترس آن روز جانها به گلو مى رسد و از بيم آن حزن و خشم خود فرو مى برند و ستمكاران را هيچ خويشى كه حمايت كند و ياورى كه شفاعتش پذيرفته شود، نخواهد بود.» «2»

يكى از نمونه هاى تغييرات جسمى كه همراه انفعال رخ مى دهد، تغيير خطوط چهره است به طورى كه انسان مى تواند حالت انفعال را از تغييراتى كه در خطوط چهره شخص منفعل رخ مى دهد، ملاحظه كند، قرآن در بسيارى از آيات به اين پديده اشاره مى كند، آيات زير نمونه هايى از اين گونه هستند.

______________________________

(1)- احزاب: 10، 11. اين دو آيه حالت ترسى را كه در جريان جنگ

خندق (احزاب) بر مسلمانان چيره شده بود، وصف مى كند.

(2)- غافر: 18.

قرآن و روان شناسى، ص: 154

وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا ...

«و هرگاه بر اين كافران معاند آيات روشن ما تلاوت شود در چهره آنها به حدى اثر مخالفت و انكار مشاهده كنى كه نزديك است از فرط غضب بر مؤمنانى كه آن آيات را قرائت مى كنند حمله ور شوند ...» «1»

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ «و هرگاه هر كدام از مشركان را به دخترى- كه به خدا نسبت دادند- مژده دهند رويش (از غم) سياه مى شود و (به ناچار) خشم فرو مى برد.» «2»

در قرآن آيات فراوانى وجود دارد كه حالتهاى انفعالى غم و افسردگى و شادى و خوشبختى را كه مردم در روز قيامت احساس مى كنند، و همچنين تغييراتى را كه بر چهره هاشان نمايان مى شود و منعكس كننده حالت انفعالى آنهاست، توصيف مى كند.

خداوند متعال در وصف حالت افسردگى و اندوهى كه در روز قيامت، كافران را به دليل اين كه منتظر فرا رسيدن عذاب الهى هستند و در اثر غم و اندوه چهره هاشان اخم آلود و سياه مى نمايد، چنين مى فرمايد:

وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ ...

«و روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند بنگرى كه همه رويشان سياه شده است ...» «3»

______________________________

(1)- حج: 72.

(2)- زخرف: 17.

(3)- زمر: 60.

قرآن و روان شناسى، ص: 155

وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ «و رخسار گروهى ديگر عبوس و غمگين است. كه مى دانند حادثه ناگوارى در پيش است كه پشت

آنها را مى شكند.» «1»

وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ «و رخسار گروهى گردآلود (غم و اندوه) است. و به رويشان خاك (ذلّت و خجلت) نشسته. آنها كافران و بدكاران عالمند.» «2»

قرآن، حالت خوشحالى و خوشبختى را كه در روز قيامت بر چهره مؤمنان نمايان است و با رخسارى خندان و شاداب در انتظار ورود به بهشت هستند، چنين توصيف مى كند:

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ «آن روز طايفه اى (كه اهل ايمانند) رخسارشان (چون صبح) فروزان است. و خندان و شادمانند.» «3»

إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ

______________________________

(1)- قيامت: 24، 14. «باسره» يعنى عبوس و بسيار اخمو. و «يعفعل بها فاقرة» يعنى مصيبتى بر او وارد مى شود كه ستون فقراتش را مى شكند.

(2)- عبس: 40- 42. «غبرة» يعنى غبار. «قتره» يعنى تيرگى و كدرى، معنايش اين است كه چهره هايشان را پرده اى سياه از ننگ و ذلت و خوارى مى پوشاند.

(3)- عبس: 38، 39. «مسفرة» يعنى تابناك و درخشان.

قرآن و روان شناسى، ص: 156

«محققا نيكوكاران در بهشت ابد متنعمند. آن جا بر تختهاى (عزت تكيه زنند و) نعمتهاى خدا را بنگرند. و در رخسارشان نشاط و شادمانى نعيم بهشتى پديدار است.» «1»

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ لِسَعْيِها راضِيَةٌ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ «جمعى ديگر به نعمتهاى بهشتى رخسارشان شادمان و خندان است. و از سعى و كوشش خود (در طاعت خدا) خشنودند. كه در بهشت بلند مرتبت، مقام عالى يافته اند.» «2»

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ «آن روز رخسار طايفه اى از شادى برافروخته و نورانى است. و به چشم دل جمال حق را مشاهده مى كنند (و در بهشت رضوان به ديدار دوست متنعمند.)»

«3»

يكى از تغييرات بدنى كه با حالت انفعال، بويژه انفعال ترس همراه مى باشد، بزرگ شدن كاسه چشم و از كار افتادن انديشه و تفكر است. قرآن و روان شناسى 156 ك - تغييرات بدنى همراه با انفعال ..... ص : 152

وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ «و هرگز مپندار كه خدا از كردار ستمكاران غافل است بلكه، كيفر ظالمان را به تأخير مى افكند تا آن روزى كه چشمهايشان در آن روز خيره و حيران است. در آن روز سخت آن ستمكاران همه شتابان (و هراسان) سر به بالا كرده و چشمها و اله مانده و دلهاشان از شدت عذاب به دهشت و اضطراب است.» «4»

______________________________

(1)- مطففين: 22- 24.

(2)- غاشيه: 8- 10.

(3)- قيامت: 22، 23.

(4)- ابراهيم: 42، 43.

قرآن و روان شناسى، ص: 157

وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ كُنَّا ظالِمِينَ «آن گاه وعده (ثواب و عقاب) حق بسيار نزديك شود و ناگهان چشم كافران از حيرت فرو مانده، فرياد كنند: اى واى بر ما كه از اين روز غافل بوديم و سخت به راه ستمكارى شتافتيم.» «1»

اين سخن خداوند متعال «تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ» و «لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ» توصيف دقيقى است از افزايش حجم كاسه چشم و شدّت خيره ماندن و باز و بسته نكردن آن به سبب ترس شديد از چيزهايى كه مى بيند.

هنگام دچار شدن به حالت انفعالى، تمام شكل بدن بطور كلى تغيير مى كند. مثلا انسان در حالت سرور و شادى، با نشاط، راست قامت،

سربلند و فراخ سينه به نظر مى رسد، و در حالت ننگ و احساس گناه و پشيمانى، خوار، سرافكنده و فرو رفته در خود، ديده مى شود گويى، مى خواهد خود را از ديد مردم بپوشاند. ما مى توانيم وصف و شرح اين گونه تغييرات بدنى را كه همراه حالت انفعال به وجود مى آيند، در قرآن بيابيم.

وَ لَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ «اى رسول، اگر تو حال مجرمان را (در قيامت) ببينى كه چگونه در حضور خداى خود سر به زير و ذليلند و (با آه و ناله و حسرت) گويند: پروردگارا اينك عذاب تو را به چشم ديديم و (سخن رسولانت را) به گوش گرفتيم ما را به دنيا باز گردان تا صالح و نيكوكار شويم كه اكنون (وعده تو را) به چشم يقين مشاهده كرديم.» «2»

______________________________

(1)- انبيا: 97.

(2)- سجده: 12.

قرآن و روان شناسى، ص: 158

وَ تَراهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْها خاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ ...

«و آن ظالمان را بنگرى كه به دوزخشان متوجه گردانند و آنها با ترس و ذلت، از گوشه چشم بر آتش دوزخ مى نگرند ...» «1»

خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ...

«چشمانشان ذليل و ترسان است و ذلت و حسرت، آنها را فرا گرفته است ...» «2»

يكى ديگر از تغييرات جسمى كه هنگام بروز حالت انفعالى ترس، حادث مى شود، راست شدن موى سر و تمام موى بدن بر سطح پوست است. اين مسأله در بعضى از حيوانات مثل گربه ها كه در حالت انفعالى ترس مو بر تنشان راست مى ايستد، آشكارا ديده مى شود. همين حالت براى انسان نيز به وجود مى آيد، اما، نه به

آن آشكارى كه در حيوانات ديده مى شود. همين راست شدن مو بر سطح پوست بدن، به هنگام بروز حالت انفعالى ترس، باعث مى شود كه در وقت ترسيدن نوعى لرزش در بدن احساس شود.

قرآن احساس لرزش بدن را كه همراه حالت انفعالى ترس است، چنين ذكر كرده است.

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ، مِنْ هادٍ «خدا قرآن را فرستاد كه بهترين حديث است، كتابى است كه آياتش همه (در كمال فصاحت و اعجاز) با هم مشابه است (و در آن ثناى خدا و خاصان خدا)

______________________________

(1)- شورى: 45.

(2)- زمر: 23.

قرآن و روان شناسى، ص: 159

مكرر مى شود كه از تلاوت (آيات قهر آن)، خدا ترسان را لرزه بر اندام افتد و (به آيات رحمت) باز آرام و سكونت بخشد و دلهايشان را به ذكر خدا مشغول سازد اين (كتاب) همان (رحمت و) هدايت خداست كه هر كه را خواهد به آن رهبرى فرمايد و هر كس را خدا گمراه كند ديگر هيچ هدايت كننده اى نخواهد يافت.» «1»

اين گفته خداوند متعال در آيه فوق، «ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ» اشاره است به حالت آسايش و آرامشى كه ذكر خدا و توجه به او، در نفس انسان ايجاد مى كند، كه آن هم با عبادت و تنزيه خداوند، قابل حصول است.

انسان گاهى با حركت دست، حالات انفعالى خود را بروز مى دهد. قرآن، دست روى دست زدن انسان را در حالت پشيمانى، چنين ذكر كرده است.

وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ

عَلى ما أَنْفَقَ فِيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً «يا آن كه ثمره و ميوه هايش همه نابود شود تا صبحدمى از شدت حزن و اندوه بر آن چه در باغ خرج كرد دست بر دست زند كه بنا و اشجارش همه ويران و خشك شده است آن گاه گويد: اى كاش من به خداى خود مشرك نمى شدم (و به خودپرستى و غرور و معصيت نمى پرداختم).» «2»

انسان گاهى دست خود را بر دهان مى گذارد تا حيرت و نفرتش را ابراز كند. خداوند مى فرمايد:

أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما

______________________________

(1)- قلم: 43.

(2)- كهف: 42.

قرآن و روان شناسى، ص: 160

أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُرِيبٍ «آيا اخبار پيشينيان شما مانند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم بعد از اينها كه همه در گذشتند و جز خدا كسى بر احوالشان آگاه نيست به شما نرسيده كه پيغمبرانشان آيات و معجزات روشن بر آنها آوردند و آنها (از تعجب و خشم) دست به دهان فرو برده و مى گفتند كه ما به هر چه شما پيغمبران مأمور آن هستيد كافريم و هم به آنچه شما دعوت مى كنيد (از خدا و قيامت و بهشت و دوزخ و ساير گفتارتان) در همه شك داريم.» «1»

همچنين در هنگام انفعال، گاهى فرايند تفكر متوقف مى شود و انسان نمى تواند به مشكلاتى كه با آنها مواجه مى شود به شكل درست آن گونه معمولا در اوقات و حالتهاى غير

انفعالى مى انديشد، بينديشد. قرآن در آيه 43 سوره ابراهيم كه پيشتر ذكر كرده ايم، به متوقف شدن فرايند تفكر در هنگام انفعال چنين اشاره مى كند:

... لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ «... و چشمها و اله مانده و دلهاشان از شدت عذاب به دهشت و اضطراب است.» «2»

عبارت «أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ» اشاره دارد به از كار افتادن جريان تفكر در هنگام ترس، چه در اين صورت، مغز ستمكاران از عقل و تفكر خالى مى شود. «3»

______________________________

(1)- ابراهيم: 9.

(2)- ابراهيم: 43.

(3)- تفسير قرطبى، ج 9، ص 377، 378؛ تفسير الجلالين، ص 215.

قرآن و روان شناسى، ص: 161

ل- غلبه بر انفعالها

اشاره

عواطف انفعالى گرچه وظايف مهمّى در زندگى انسان بر عهده دارند، و همان طور كه قبلا اشاره كرديم انسان را در حفظ و بقاى ذات يارى مى كنند، اما با اين حال، زياده روى در آنها براى سلامت جسم و روان ضرر دارد. مثلا انفعال ترس براى انسان مفيد است، زيرا او را به پرهيز و دورى جستن از خطراتى كه زندگى اش را تهديد مى كنند باز مى دارد، اما اگر انسان در ترس زياده روى كند و از خيلى چيزهايى كه برايش ظاهرا تهديد آميزند ولى، در واقع خطرناك نيستند، بترسد، در اين صورت ترس براى انسان زيان آور است.

اين گونه ترسهاى فراوان، معمولا دليل بر اضطراب و تزلزل شخصيت انسان هستند و تحقيقات جديد در طب «روان تنى» (سيكو سوماتى) اين موضوع را روشن كرده است كه، اضطراب در جنبه هاى انفعالى انسان، يكى از عوامل رشد بسيارى از عوارض بيماريهاى جسمى است. برخى از آمارها نشان مى دهد كه درصد زيادى از بيمارانى كه اغلب به مطب پزشكان مراجعه مى كنند، اساسا از اضطرابهاى ناشى از مشكلات روانى

شكايت دارند اين بيماران اصولا نيازمند مداواى پزشكى نيستند بلكه، در واقع به معالجه روانى نياز دارند. اكنون در محافل پزشكى، معروف است كه بهترين توصيه به اين گونه بيماران اين است كه، خود را از حالت نگرانى و تشويش رها سازند. قرآن با توجه و اهتمام به راهنمايى مردم در امر مهار كردن حالات روانى و غلبه بر آنها، از علوم جديد پزشكى و روانى، پيشى گرفته است، چرا كه در اين كار فوائد بهداشتى فراوانى وجود دارد كه تاكنون به طور دقيق و علمى ناشناخته بوده، ولى در عصر حاضر به فوايد آنها پى برده شده است.

1- غلبه بر ترس از مرگ

قرآن اصرار دارد مردم را به نترسيدن از امورى تشويق كند كه معمولا در آنها حالت ترس برمى انگيزند، مانند مرگ و فقر. درباره ترس از مرگ، قرآن، براى ما بيان كرده است كه حيات دنيا يك زندگى گذرا و فانى و نعمتهاى آن نابود شدنى است، و تنها زندگى اخروى است كه هميشگى و نعمتهايش ابدى و ماندگار است و مرگ چيزى نيست مگر

قرآن و روان شناسى، ص: 162

مرحله اى كه ما را از اين زندگى فانى به يك زندگى باقى و جاودانه منتقل مى كند. به همين دليل مؤمن واقعى از مرگ نمى هراسد، چون يقين دارد كه مرگ، او را به نعمتهاى حيات باقى و جاويدان منتقل خواهد كرد كه خداوند به بندگان پرهيزكارش وعده فرموده است.

وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ «اين زندگانى چند روزه دنيا فسوس و بازيچه اى بيش نيست و زندگانى اگر مردم بدانند به حقيقت در آخرت است.» «1»

وَ مَا الْحَياةُ

الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ «دنيا جز بازيچه كودكانه و هوسرانى بى خردان هيچ نيست و همانا سراى ديگر، اهل تقوا را نيكوتر است آيا تعقل و انديشه در اين گفتار به كار نمى بنديد!» «2» يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ «اى قوم، اين زندگانى (فانى) دنيا، متاع ناچيزى بيش نيست و سراى آخرت منزلگاه ابدى (و حيات جاودانى) است.» «3»

همين ايمان به زندگى باقى آخرت و نيز ايمان به نعمتهاى جاودانه اى كه خداوند به مؤمنان وعده داده است، از عوامل مهمى بودند كه باعث شدند، مسلمانان صدر اسلام شجاعانه و بدون ترس از مرگ، به جنگ و جهاد در راه خدا اقدام كنند و با شهامت و جرأت فراوان، در حالى كه آرزوى شهادت در راه خدا و رسيدن به نعمتهاى بهشتى داشتند، به صفوف كفّار بتازند.

______________________________

(1)- عنكبوت: 64.

(2)- انعام: 32.

(3)- غافر: 39.

قرآن و روان شناسى، ص: 163

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده اند بلكه زنده به حيات ابدى هستند و در نزد خدا متنعم خواهند بود. آنان به فضل و رحمتى كه از خداوند نصيبشان گرديده شادمانند و به آن مؤمنان كه هنوز به آنها نپيوسته اند و بعدا در پى آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند، كه از مردن هيچ نترسيد و از فوت متاع دنيا هيچ غم مخوريد.» «1»

وَ لَئِنْ

قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ «اگر در راه خدا كشته شده يا بميريد در آن جهان به آمرزش و رحمت خدا نايل شويد و آن بهتر از هر چيزى است كه در حيات دنيا براى خود فراهم توان آورد.

اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد (غم مداريد) كه به رحمت ايزدى در پيوسته و به سوى خدا محشور خواهيد شد.» «2»

فَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً «مؤمنان بايد در راه خدا با آنان كه حيات مادى دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد كنند و هر كس در جهاد به راه خدا كشته شد يا فاتح گرديد زود باشد كه او را (در بهشت ابدى) اجرى عظيم دهيم.» «3»

______________________________

(1)- آل عمران: 169، 170.

(2)- آل عمران: 157، 158.

(3)- نساء: 74.

قرآن و روان شناسى، ص: 164

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «خدا جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرده، آنها كه در راه خدا جهاد مى كنند كه دشمنان دين را به قتل رسانند و يا خود كشته شوند اين وعده قطعى است بر خدا و عهدى است كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده است و از خدا با وفاتر به

عهد كيست؟ اى اهل ايمان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و فيروزى بزرگى است.» «1»

مؤمنان راستين به طور يقين مى دانستند كه مرگ، حق است و هيچ گريزى از آن نيست. بنابراين آن را به عنوان يك واقعيت محتوم، بدون ترس و اظهار ناراحتى مى پذيرفتند و مى دانستند كه هر چه هم عمرشان در دنيا طولانى شود باز هم رو به نابودى است و سرانجام مرگ آنها را به حيات باقى و جاودانه منتقل خواهد كرد.

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ «هر نفسى شربت مرگ را خواهد چشيد و محققا روز قيامت همه شما به مزد اعمال خود كاملا خواهيد رسيد پس هر كس خود را از آتش جهنم دور داشت و به بهشت ابدى درآمد، چنين كسى فيروزى و سعادت ابد يافت و (بدانيد) كه زندگانى دنيا جز متاعى فريبنده نخواهد بود.» «2»

______________________________

(1)- توبه: 111.

(2)- آل عمران: 185.

قرآن و روان شناسى، ص: 165

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ «هر نفسى در عالم رنج و سختى مرگ را مى چشد و ما شما را به بد و نيك مبتلا كرده تا بيازماييم و (هنگام مرگ) به سوى ما باز مى گرديد.» «1»

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ «هر نفسى شهد ناگوار مرگ را خواهد چشيد و پس از مرگ همه به ما رجوع خواهند كرد.» «2»

أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ...

«هر كجا باشيد اگر چه

در كاخهاى محكم، مرگ شما را فرا رسد (و از چنگ مرگ به هيچ چاره اى رهايى نيابيد).» «3»

قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا «اى رسول ما، منافقان را بگو اگر از مرگ يا قتل فرار مى كنيد آن فرار هرگز به نفع شما نيست چه آن كه اندك زمانى بيش، از زندگى كامياب نخواهيد شد.» «4»

همين نترسيدن مؤمنان از مرگ و اشتياق شديدشان به شهادت در جريان جهاد در راه خدا، يكى از مهمترين عوامل يارى كننده آنها براى پيروزى در جنگها و در نتيجه، گسترش سريع اسلام در جهان بود.

______________________________

(1)- انبياء: 35.

(2)- عنكبوت: 57.

(3)- نساء: 78.

(4)- احزاب: 16.

قرآن و روان شناسى، ص: 166

2- غلبه بر ترس از فقر

قرآن همچنين به ما سفارش كرده است كه از فقر نهراسيم، زيرا روزى در دست خداوند متعال مى باشد و تنها اوست كه روزى دهنده و صاحب قدرت و اقتدار است.

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ «همانا روزى دهنده خلق تنها خداست كه صاحب قوت و اقتدار ابدى است.» «1»

وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ «و روزى شما با همه وعده ها كه به شما دادند در آسمان (به امر خدا مقدر) است.» «2»

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ «هيچ جنبنده در زمين نيست جز آن كه روزيش بر خداست و خدا قرارگاه (منزل دائمى) و آرامگاه (جاى موقت) او را مى داند و همه احوال خلق در دفتر علم ازلى خدا ثبت است.» «3»

وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ «و

چه بسيار حيوانات كه خود بار روزى خود را نكشند و خدا به آنها و هم به شما روزى مى رساند و او شنوا و داناست.» «4»

______________________________

(1)- ذاريات: 58.

(2)- ذاريات: 22.

(3)- هود: 6.

(4)- عنكبوت: 60.

قرآن و روان شناسى، ص: 167

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيمٌ «خدا هر كس از بندگان كه بخواهد وسيع روزى و يا تنگ روزى مى گرداند. همانا او به صلاح حال كليه خلايق آگاه است.» «1»

ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ يا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ «درى كه او از رحمت به روى مردم مى گشايد هيچ كس نتواند بست و آن را كه او بندد هيچ كس جز او نتواند رها كند و اوست خداى بى همتاى با حكمت و اقتدار. اى مردم متذكر شويد كه چه نعمتها خدا به شما عطا فرمود آيا جز خدا آفريننده اى هست كه از آسمان و زمين به شما روزى دهد؟ هرگز جز آن خداى يكتا خدايى نيست پس اى مشركان چگونه از درگاه حق رو به بتهاى باطل مى آوريد.» «2»

3- غلبه بر غضب

قرآن ما را به كنترل انفعال خشم سفارش كرده است، زيرا انسان وقتى خشمگين مى شود فكرش از كار باز مى ماند و قدرت صدور احكام و دستورهاى صحيح را از دست مى دهد. و نيز در اثناى خشم- و بطور كلى، همان طور كه قبلا نيز گفتيم به هنگام ترس و انفعالات ديگر- غده هاى چربى روى كليه، هورمون

آدرنالين ترشح مى كنند، اين هورمون بر كبد اثر مى گذارد و باعث مى شود كبد مقدار زيادى مواد قندى ترشح كند. اين عمل باعث افزايش نيروى بدنى انسان مى شود و او را قادر مى سازد كه براى دفاع از خود، نيروى عضلانى لازم را به كار گيرد و افزايش نيروى بدنى به هنگام انفعال خشم،

______________________________

(1)- عنكبوت: 62.

(2)- فاطر: 2، 3.

قرآن و روان شناسى، ص: 168

باعث آمادگى بيشتر انسان جهت تجاوز فيزيكى به كسى كه موجب برانگيختن خشمش شده است، مى شود. از اين رو به چند دليل، حكومت بر نفس در حالت خشم مفيد خواهد بود:

1- انسان قدرت خويش را، بر تفكر سالم و صدور احكام و دستورهاى صحيح، حفظ مى كند و كارى انجام نمى دهد، يا سخنى نمى گويد كه بعدا پشيمان شود.

2- انسان تعادل جسمى خود را حفظ مى كند بنابراين، تشنج جسمى ناشى از افزايش نيرو كه آن هم نتيجه افزايش ترشح مواد قندى توسط كبد است، به او دست نمى دهد و به اين ترتيب از دست زدن به اعمال خشونت آميز مانند تجاوز فيزيكى به دشمن كه اغلب در هنگام خشم اتفاق مى افتد، دورى مى كند.

3- در دست داشتن كنترل حالت انفعالى خشم و عدم تجاوز، اعم از جسمى يا لفظى به ديگران و تداوم رفتار نيك و توأم با آرامش نسبت به مردم، قاعدة باعث ايجاد آرامش در طرف مقابل مى شود و خود او را نيز وامى دارد كه به خود بيايد و آرامش خود را باز يابد و اين مسأله بدون شك منجر به جلب دوستى و محبت مردم مى شود و به طور كلى به حسن روابط انسانى كمك مى كند.

... ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ

عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ «... (اى رسول، تو و امتت در امور شخصى) هميشه بدى خلق را به بهترين عمل (كه نيكى است) پاداش ده تا همان كس كه گويى با تو بر سر دشمنى است، دوست و خويش تو گردد.» «1»

4- كنترل خشم از نظر بهداشتى نيز سودمند است، زيرا اين كار همان طور كه قبلا اشاره كرديم، انسان را از بسيارى امراض جسمى كه معمولا در نتيجه انفعالات شديد به وجود مى آيند، دور مى سازد.

______________________________

(1)- فصلت: 34.

قرآن و روان شناسى، ص: 169

از مطالب فوق اين موضوع روشن مى شود كه، چرا خداوند متعال از مردم مى خواهد بر نيروى خشم خويش حاكم باشند و از تقصير ديگران درگذرند. خداوند به افرادى كه بر خشم خود غالب مى شوند، وعده ثوابى عظيم داده است.

وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ «بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود و به سوى بهشتى كه پهناى آن آسمانها و زمين را فرا گرفته و براى پرهيزكاران مهياست. آنهايى كه از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستى انفاق كنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدى مردم در گذرند (چنين مردمى نيكوكارند) و خدا دوستدار نكوكاران است.» «1»

فَما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ وَ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ « (باز اى مردم دنيا طلب بدانيد كه) چيزى كه از نعمتهاى دنيا نصيب

شما گرديده متاع (فانى) زندگى دنياست و آن چه نزد خداست بسيار بهتر و باقى تر است اما مخصوص است به آنان كه به خدا ايمان آورده اند و در امورشان به پروردگار توكل مى كنند. و آنان كه از زشتكارى و گناهان بزرگ مى پرهيزند و چون بر كسى خشم و غضب كنند بر او مى بخشند.» «2»

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

______________________________

(1)- آل عمران: 133، 134.

(2)- شورى: 36، 37.

قرآن و روان شناسى، ص: 170

«و هر كه (بر ظلم كسى) صبر كند و (با قدرت انتقام) ببخشد اين مقام حلم و بردبارى است كه عزم در امور الهى (و تسلّط بر نفس و قوت عقل و اراده) است.» «1»

وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ «و انتقام بدى مردم به مانند آن بد، رواست (نه بيشتر) و باز اگر كسى عفو كرد و بين خود و خصم اصلاح نمود اجر او بر خداست و خدا ستمكاران را دوست نمى دارد.» «2»

... فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ «... اكنون تو اى رسول ما از اين منكران، نيكو درگذر (يعنى با خلق خوش آنها را به حق دعوت كن و اگر نپذيرند دلتنگ مباش).» «3»

... وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ «... بايد مؤمنان هميشه بلند همت بوده و با مردم عفو و صفح پيشه كنند و از بديها درگذرند آيا دوست نمى داريد كه خدا هم در حق شما مغفرت و احسان فرمايد؟ كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.» «4»

... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ «... پس تو

از آنها درگذر و كار بدشان را عفو كن كه همانا خدا نيكوكاران را دوست مى دارد.» «5»

______________________________

(1)- شورى: 43.

(2)- شورى: 40.

(3)- حجر: 85.

(4)- نور: 22.

(5)- مائده: 13.

قرآن و روان شناسى، ص: 171

دعوت قرآن به فرو خوردن خشم و بخشيدن مردم، در مسلمانان تأثيرى بسزا بر جاى نهاد و روحيه گذشت و عفو را در ميانشان گسترش داد. در اينجا به عنوان نمونه ماجرايى از عمر بن خطاب را نقل مى كنيم كه مردى به او گفت: «تو به عدالت حكم نمى كنى و زياد نمى بخشى»، عمر با شنيدن اين سخن متغير شد و اين دگرگونى در چهره اش كاملا نمايان گرديد. يكى از حاضران به او گفت: «اى امير المؤمنين، مگر سخن خداوند سبحان را نشنيده اى كه مى فرمايد: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ» [طريقه عفو و بخشش پيش گير و به نيكوكارى امر كن و از مردم نادان روى بگردان. اعراف: 199]. عمر گفت: راست گفتى، اين بر آشفتگى همچون آتشى بود كه اينك خاموش شده است. «1»

4- غلبه بر انفعال محبت

قرآن به ما توصيه مى كند كه بر محبت خود نسبت به افراد خانواده، مانند پدر و همسر و فرزند و يا محبت دوستان و اقوام و ميهن و مال و دارايى، تسلط و حكومت داشته باشيم تا محبت خدا را از يادمان نبرند و ما را از اطاعت خدا و جهاد در راه او باز ندارند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ «الا اى اهل ايمان (بدانيد كه) زنان و

فرزندان شما هم برخى (كه شما را از اطاعت و جهاد و هجرت در دين باز دارند) دشمن شما هستند، از آنان حذر كنيد و (دل از محبتشان بركنيد) و اگر از (عقاب آنها پس از توبه) آنان عفو و آمرزش و چشم پوشى كنيد خدا هم (در حق شما) بسيار آمرزنده و مهربان است. به حقيقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل

______________________________

(1)- محمد الصادق عفيفى: الفكر الاسلامى، مبادئه، مناهجه، قيمه، اخلاقياته، قاهره: مكتبة الخانجى، بدون تاريخ، ص 256.

قرآن و روان شناسى، ص: 172

نبنديد) و (بدانيد كه) نزد خدا اجر عظيم خواهد بود.» «1»

قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ « (اى رسول ما) بگو امت را كه اى مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان خود را و اموالى را كه جمع آورده ايد و مال التجاره كه از كسادى آن بيمناكيد و منازل كه به آن دل خوش داشته ايد بيش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست مى داريد منتظر باشيد تا امر نافذ (و قضاى حتمى) خدا جارى گردد و خدا فاسقان و بدكاران را هدايت نخواهد كرد.» «2»

قرآن تأكيد مى كند كه محبت مؤمن نسبت به خداوند متعال، بالاتر از محبتش نسبت به مردم، حتى نزديكترين افراد به او مانند پدر و فرزند و خويشاوندان و دوستان است، و هرگاه حب الهى مؤمن

با محبتش نسبت به همگى اين افراد در تضاد قرار گيرد، مؤمن بى درنگ حب خدا را برخواهد گزيد.

لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ

______________________________

(1)- تغابن: 14، 15. معناى «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ» اين است كه شما آنها را دوست مى داريد و براى برآوردن خواسته ها و تمايلاتشان تلاش مى كنيد و اين ممكن است شما را از اطاعت خدا باز دارد، بنابراين در رفتارتان با آنها محتاط باشيد.

(2)- توبه: 24.

قرآن و روان شناسى، ص: 173

أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ « (اى رسول) هرگز مردمى را كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده اند چنين نخواهى يافت كه دوستى با دشمنان خدا و رسول كنند و هر چند آن دشمنان، پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشان آنها باشند اين مردم پايدارند كه خدا بر دلهاشان نور ايمان نگاشته و به روح قدس الهى آنها را مؤيد و منصور گردانيده و در قيامت به بهشتى داخل كند كه نهرهاى (مصفا) زير درختانش جارى است و جاودان در آن جا متنعمند و اين (بهشت نعيم و بالاتر از آن بهشت رضوان است كه) خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند اينان به حقيقت حزب خدا هستند، الا (اى اهل ايمان بدانيد كه) حزب خدا رستگاران عالمند.» «1»

قرآن در خصوص غلبه انسان بر محبت نسبت به خانواده و

ترجيح كفه ترازوى حب خدا بر محبت خانواده، جريان حضرت ابراهيم عليه السّلام و اطرافيان مؤمنش را مثال زده است.

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ ...

«براى شما مؤمنان بسيار پسنديده و نيكوست كه به ابراهيم و اصحابش اقتدا كنيد كه آنها به قوم مشرك خود (صريح) گفتند ما از شما و بتهاى شما كه به جاى خدا مى پرستيد به كلى بيزاريم، ما مخالف و منكر شماييم و هميشه ميان ما و شما كينه و دشمنى خواهد بود تا وقتى كه تنها به خداى يگانه ايمان آوريد ...» «2»

5- غلبه بر انفعالهاى ديگر

قرآن به ما سفارش كرده است كه خودپسند و متكبّر نباشيم و ما قبلا، هنگام بحث

______________________________

(1)- مجادله: 22.

(2)- ممتحنه: 4.

قرآن و روان شناسى، ص: 174

درباره حالت انفعالى كبر و خودپسندى، برخى از آياتى كه ما را از خودپسندى و تكبّر و برترى جويى بر مردم منع كرده اند، ذكر كرديم.

همچنين قرآن به ما توصيه كرده است كه بر هر يك از انفعالهاى غم و شادى، مسلط باشيم، ما نبايد نسبت به مصائب و حوادث غم انگيزى كه در زندگى براى خود ما يا فرزندان و يا متملكات و اموالمان پيش مى آيد، بيش از اندازه اظهار اندوه كنيم، همان طور كه نبايد در ابراز شادى از نيكى و خيرى كه به ما مى رسد و يا موفقيت و برترى و شهرت و مقامى كه به دست مى آوريم، زياده روى كنيم و به خود پسندى و تكبّر و فخرفروشى كشانده شويم.

زيرا هر اذيت و مصيبت و يا نيكى و خيرى كه به ما مى رسد در لوح محفوظ نوشته شده، و پيش از حدوث آن، براى ما در علم خدا ثابت بوده است و اندوه ما هيچ فايده و تأثيرى در تغيير حادثه يا تغيير نتايج آن ندارد، همان طور كه خوشحالى و افتخار ما نيز خير و خوبى را افزايش نمى دهد و يا آن را از زوال و نابودى حفظ نمى كند.

زيرا چيزهايى از اين قبيل، تنها در علم خداوند متعال و در گروى مشيت و خواست الهى است.

ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ «هر رنج و مصيبتى در زمين (از قحطى و آفت و فقر و ستم) يا از نفس خويش (چون ترس و غم و درد) به شما رسد همه در كتاب (لوح محفوظ ما) پيش از آن كه در دنيا ايجاد كنيم ثبت است و خلق آن بر خدا آسان است. (اين را بدانيد) تا هرگز بر آن چه از دست شما رود دلتنگ نشويد و به آنچه به شما رسد (مغرور و) دلشاد نگرديد و خدا دوستدار هيچ متكبّر خودستايى نيست.» «1»

______________________________

(1)- حديد: 22، 23.

قرآن و روان شناسى، ص: 175

بطور كلى خداوند سبحان، ما را به كنترل حالات انفعالى خود و حكومت و تسلط بر آنها سفارش مى كند. ايمان راستين به خدا و پيروى از سنت او كه در قرآن ترسيم فرموده و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله

آن را بر ايمان بيان كرده است، آن چنان اراده و عزم نيرومندى به ما مى دهد كه، بتوانيم بر انفعالات خود حكومت و سيطره داشته باشيم. اصولا مؤمن واقعى، بجز خدا از هيچ موجود ديگرى از قبيل مرگ، فقر، مردم و يا هر چيز ديگرى در جهان هستى، نمى هراسد. او خشمش را فرو مى برد و براى مسائل ناچيزى برافروخته و خشمگين نمى شود. غضب او در راستاى خشم خداست. مؤمن، بر اندوهش نيز مسلط است زيرا مى داند هيچ گاه مصيبتى به او نمى رسد مگر آنچه را كه خدا برايش مقرر فرموده است. او متواضع و فروتن است زيرا ميزان ارزش واقعى خود را مى داند و به همين دليل به خود نمى بالد و افتخار و تكبّر نمى ورزد.

در قرآن آيات بسيارى آمده است كه، روشن مى كند ايمان به خدا همچون سپرى در مقابل ترس است و بيمارى ترس را درمان مى كند. ما در فصل دهم كه به بحث «روان درمانى از نظر قرآن» اختصاص دارد، به اين مسأله باز خواهيم گشت و آن را مورد بحث قرار خواهيم داد.

قرآن و روان شناسى، ص: 177

فصل سوم ادراك حسّى در قرآن

اشاره

خداوند متعال اراده كرده است كه كليه امكانات و وسايل ضرورى زندگى و بقا را در اختيار انسان و حيوان قرار دهد، از اين رو علاوه بر انگيزه ها و انفعالها، آنها را به وسايلى مجهز كرد كه با آن، جهان خارج و حوادث و وقايع اطراف و همچنين جهان درونى خود و تغييرات حاصل در آن را ادراك كنند. ادراك حسى وظيفه مهمى در زندگى انجام مى دهد، زيرا موجود زنده توسط آن، چيزهايى را كه مايه آزارش هستند مى شناسد و از آنها دورى مى كند و

براى دستيابى به آنچه سودمند تشخيص مى دهد تلاش مى نمايد.

ما جهان خارج را با حواس ظاهرى كه عبارتند از شنوايى، بينايى، بويايى، چشايى و بساوايى، درك مى كنيم و از طريق احساس درونى اختلالهايى را كه در توازن عضوى و شيميايى بدن رخ مى دهد، مانند گرسنگى و تشنگى در مى يابيم. اين ادراكها باعث مى شود كه ما رفتارى متناسب با شرايط جهان خارج از خود، و يا براى جلوگيرى از نقص در بافتهاى بدن و بازگرداندن آنها به حالت توازن عضوى و شيميايى سابق، در پيش بگيريم.

ادراك حسى در حيوان و انسان مشترك است، اما خداوند متعال يك نيروى ادراكى مهم ديگرى به انسان اختصاص داده است كه به واسطه آن از ساير حيوانها متمايز مى شود، اين نيرو همان عقل است كه انسان به وسيله آن مى تواند از حد ادراك اشياى محسوس فراتر رود و در مفاهيم مجرد مانند خير و شرّ و فضيلت و رذيلت و حق و باطل تفكر كند و از مشاهدات و تجربه هاى خود براى اثبات اصولى كلى، استدلال كند. مثلا

قرآن و روان شناسى، ص: 178

انسان به كمك عقل مى تواند از آفرينش شگفت انگيز تمام هستى و يا آفرينش شخص خود، بر وجود آفريدگار متعال و قدرتش استدلال كند.

سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ...

«ما آيات قدرت و حكمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان كاملا هويدا و روشن مى گردانيم تا (در خلقت آفاق و انفس نظر كنند و خداشناس شوند و) ظاهر و آشكار شود كه (خدا و آيات حكمت و قيامت و رسالتش همه) بر حق است ...» «1»

اما با اين همه، قدرت عقل انسان

در زمينه ادراك و شناخت، محدود است و از سوى ديگر انديشه او همواره در معرض اشتباه قرار دارد، زيرا گاهى شرايط ويژه اى پيش مى آيد كه انسان را از تفكر درست باز مى دارد. در اين حالت نيازمند است كه كسى او را بياموزد و ارشاد و راهنمايى كند. از اين رو خداوند متعال، رسولان و پيامبران را به سوى مردم فرستاد و كتابهاى مقدس آسمانى را نازل فرمود تا آنها را به آنچه خير و مصلحتشان در آن است، راهنمايى كنند.

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ...

«و همانا ما در ميان هر امتى پيغمبرى فرستاديم تا به خلق ابلاغ كند كه خداى يكتا را پرستيد و از بتها و فرعونها دورى كنيد ...» «2»

إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ «ما تو را بحق و راستى به سوى مردم فرستاديم تا (خوبان را به بهشت ابد)

______________________________

(1)- فصلت: 53.

(2)- نحل: 36.

قرآن و روان شناسى، ص: 179

بشارت دهى و (بدان را از قاهر حق) بترسانى و هيچ امتى نبوده جز آن كه در ميانشان ترساننده و راهنمايى بوده است.» «1»

كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ «چنان كه رسول گرامى خود را فرستاديم كه آيات ما را براى شما تلاوت كند و نفوس شما را از پليدى و آلودگى جهل و شرك پاك و منزه گرداند و به شما تعليم شريعت و حكمت دهد و از او هر چه را نمى دانيد بياموزيد.» «2»

بنابراين، حواس پنجگانه و عقل وسايلى هستند

كه انسان در زمينه ادراك و شناخت، از آنها كمك مى گيرد، ولى در بسيارى از مسائل براى رسيدن به شناخت واقعى، به تنهايى كافى نيستند. مثلا آنها به شناخت مسائل غيبى كه انسان با حس و عقل نمى تواند درك كند، قادر نمى باشند. به همين دليل، ضرورت دارد كه انسان، شناخت را از خداوند دريافت كند تا زندگى زمينى خود را آن چنان تنظيم نمايد كه تضمين كننده تحقق خوشبختى دنيا و آخرتش باشد. و انسان اين شناخت الهى را از طريق رسولان و پيامبران و يا به واسطه الهام و افاضه ربانى كه خداوند به بعضى از اوليايش اختصاص داده است، به دست مى آورد.

ما در اين فصل سعى خواهيم كرد كه موضوع «ادراك حسى در قرآن» را مورد بحث قرار دهيم، و سخن درباره تفكر و شناخت ربّانى را كه انسان از طريق وحى و الهام از خداوند دريافت مى كند، به فصلهاى آينده موكول مى كنيم.

الف- حواس در قرآن

اشاره

كودك در هنگام تولد هيچ چيز نمى داند اما، ديرى نمى پايد كه حواسش شروع به

______________________________

(1)- فاطر: 24.

(2)- بقره: 151.

قرآن و روان شناسى، ص: 180

انجام وظيفه مى كنند، چون كودك از عوامل تأثير گذارنده خارجى كه بر او وارد مى شوند، تأثير مى پذيرد. اين عوامل در وى احساسات مختلفى ايجاد مى كند كه بعدها اساس و پايه ادراك و شناختش از جهان خارج را تشكيل مى دهد. قرآن كريم در بسيارى از آيات به اين حقيقت اشاره كرده است كه، ما به عنوان نمونه آيات زير را ذكر مى كنيم.

وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ «و خدا شما را از شكم مادران بيرون آورد

در حالى كه هيچ نمى دانستيد و به شما چشم و گوش و قلب عطا كرد تا مگر شكر (اين نعمتها) به جاى آريد.» «1»

وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ «و اوست خدايى كه براى شما بندگان گوش و چشم و قلب آفريد (ولى) عده بسيار كمى، از شما شكر او به جاى مى آوريد.» «2»

قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ «اى رسول ما بگو اوست خدايى كه شما را از نيستى به هستى آورد و گوش و چشم (شنوا و بينا) و دل (هوشيار) به شما عطا كرد (تا شكر نعمتش گوييد) و حال آن كه بسيار كم از او شكرگذارى مى كنيد.» «3»

ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ

______________________________

(1)- نحل: 78.

(2)- مؤمنون: 78.

(3)- ملك: 23.

قرآن و روان شناسى، ص: 181

«سپس (آن نطفه بى جان) را نيكو بياراست و از روح خود در آن بدميد و شما را داراى گوش و چشم و قلب با حس و هوشى گردانيد (با وجود اين همه احسان) باز بسيار اندك شكر مى كنيد.» «1»

قرآن، به ذكر گوش و چشم به عنوان دو ابزار از ابزارهاى احساس، اكتفا كرده است زيرا، اولا اين دو حس اهميت زيادى در جريان كار ادراك حسى دارند و ثانيا در ذكر اين دو، مسائلى وجود دارد كه براى نشان دادن اهميت همه حواس در كار ادراك حسى كافى مى باشد و اين از ويژگيهاى روش قرآن است و مشخصه اش نوعى ايجاز بليغ است كه ضمن آن، قرآن با اشاره و تلميح

به حقايق كلى اساسى، اكتفا مى كند و از ذكر جزئيات چشم مى پوشد. چون قرآن يك كتاب علمى نيست بلكه، كتابى براى هدايت مردم است، از اين رو براى اين كه ثابت شود خداوند با اعطاى ابزارهاى ادراك حسى به انسان، به او انعام فرموده است، در اين جا كافى است تنها به گوش و چشم اشاره كند.

در بسيارى از آيات قرآن، گوش پيش از چشم، ذكر شده است و اين ظاهرا دلايلى دارد:

1- گوش در كار ادراك حسى و امر يادگيرى و تحصيل علوم از چشم مهمتر است زيرا، يادگيرى زبان و تحصيل علوم در صورت از دست دادن بينايى براى انسان، امكان پذير است ولى، اگر شنوايى را از دست بدهد يادگيرى زبان و تحصيل دانش برايش امرى مشكل خواهد بود. يكى از دلايلى كه نشان دهنده اهميّت تأثير گوش در ادراك و آموزش زبان- كه زبان هم يكى از مهمترين ابزارهاى تفكر و فراگيرى دانش است- مى باشد اين است كه قرآن آن را به تنهايى در كنار عقل ذكر كرده است، تا بفهماند ميان گوش و عقل رابطه محكمى وجود دارد.

وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ

______________________________

(1)- سجده: 9.

قرآن و روان شناسى، ص: 182

«و آنگاه (اهل دوزخ با تأسف و حيرت با هم) گويند كه اگر ما (در دنيا) سخن انبيا را مى شنيديم يا به دستور عقل رفتار مى كرديم امروز از دوزخيان نبوديم.» «1»

همچنين در بسيارى از آيات قرآن «سمع» (شنيدن) به معناى فهم و تدبّر و تعقّل به كار رفته است.

رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا «پروردگارا ما چون صداى مناديى كه خلق

را به ايمان مى خواند شنيديم، اجابت كرديم و ايمان آورديم ...» «2»

إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «آن مؤمنانند كه چون به سوى حكم خدا و رسولشان بخوانند تا خدا ميان آنها حكم كند (از دل و جان) خواهند گفت كه حكم خدا را (هر چند بر ضرر ما باشد) شنيده و اطاعت مى كنيم و رستگاران عالم به حقيقت آنها هستند.» «3»

وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى آمَنَّا بِهِ ...

«و ما چون (نداى) هدايت را شنيديم (به آيات قرآن گوش فرا داديم) به آن ايمان آورديم ...» «4»

______________________________

(1)- ملك: 10.

(2)- آل عمران: 193.

(3)- نور: 51.

(4)- جن: 13.

قرآن و روان شناسى، ص: 183

وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ «و چون آياتى را كه به رسول فرستاده شد بشنوند اشك از ديده آنها جارى مى شود زيرا حقانيت آن را شناخته و گويند بار الها ما (به رسول تو محمد صلّى اللّه عليه و آله و كتاب آسمانى او قرآن) ايمان آورديم، ما را در زمره گواهان صدّيق او بنويس.» «1»

... وَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ «... و بر دلهايشان مهر مى نهيم (كه فهم حقايق نكنند) و به گوش دل چيزى (از آيات خدا) نشنوند (و از آن پند نگيرند).» «2»

2- حس شنوايى مستقيما و بلافاصله پس از تولد به كار مى افتد زيرا، نوزاد به محض تولد مى تواند صداها را بشنود، در حالى كه براى ديدن اشيا به طور واضح نياز به مدتى زمان دارد. «3»

3-

حس شنوايى وظيفه خود را هميشه و بدون توقف انجام مى دهد، در حالى كه حس باصره گاهى از انجام وظيفه باز مى ايستد مثل وقتى كه انسان چشمش را مى بندد و يا مى خوابد. اما يك صداى شديد مى تواند انسان را از خواب بيدار كند. به همين دليل خداوند متعال، در داستان اصحاب كهف ذكر كرده است كه بر گوشهاى آنان مهر زده شد تا در خواب عميق فرو روند و هيچ صدايى نتواند بيدارشان كند.

______________________________

(1)- مائده: 83.

(2)- اعراف: 100.

(3)- تحقيقات جديد فيزيولوژيك ثابت كرده است كه كودك نوزاد در برابر صداهاى بلند عكس العمل نشان مى دهد، ولى در مقابل صداهاى كوتاه و ضعيف بى تفاوت است. اين تحقيقات همچنين روشن كرده است كه تا ماه ششم ولادت شكل اشيا در چشم كودك نوزاد به صورت واضح ظاهر نمى شود، زيرا رشد ساختمان شبكيه چشم، تنها در پايان شش ماهه اول تولد كامل مى شود. ما در آينده به هنگام بحث درباره «رشد در قرآن» در فصل نهم كه به بحث «شخصيت» اختصاص دارد، در خصوص اين مسأله سخن خواهيم گفت.

قرآن و روان شناسى، ص: 184

فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً «پس ما (در آن غار) بر گوش (و هوش) آنها تا چند سالى پرده بيهوشى زديم.» «1»

4- حس شنوايى (گوش) همه وقت و همه جا چه در روشنايى و چه در تاريكى مى شنود اما حس بينايى (چشم) تنها در روشنايى مى بيند. «2»

در اين جا ذكر يك نكته بى مناسبت نيست و آن اين كه، قرآن گوش را به صورت مفرد ذكر مى كند ولى، چشم (بصر) را در اكثر آيات به صورت صيغه جمع (ابصار) مى آورد اين خود يكى از

نشانه هاى اعجاز در روش قرآن است، به اين دليل كه حس سامعه صداهايى را كه از تمام جهات مى رسد، دريافت مى كند در حالى كه چشم، فقط وقتى مى تواند ببيند كه انسان خواسته باشد چشم را به طرف چيزى كه مى خواهد به آن بنگرد، برگرداند. «3» و اگر در مكانى، افرادى جمع باشند و صدايى به وجود آيد، همگى تقريبا همان صدا را به طور يكسان مى شنوند در صورتى كه، همين عده يك چيز را از زواياى مختلف مى بينند. و به همين دليل، ديدشان نسبت به آن (شى ء) كاملا يكسان و شبيه هم نخواهد بود، كما اين كه ممكن است آنها در همان لحظه به تبع سمتى كه به آن مى نگرند، اشياى مختلف ديگر را نيز ببينند علاوه بر اين، هرگاه صدايى كه مستقيما از جايى به سمت ما مى آيد، امواج صوتى آن در يك زمان به هر دو گوش مى رسد و شدت تأثيرش بر پرده هر دو گوش يكسان است. اما اگر به چيزى كه در برابر ما قرار دارد، بنگريم صورتى كه از آن بر شبكيه چشم راست نقش مى بندد با شكل همان چيزى كه در شبكيه چشم چپ نقش مى بندد فرق دارد، چون چشم راست، اشياء را از طرف راستشان مى بيند در حالى كه چشم چپ، آنها را از طرف چپشان مى نگرد. «4»

______________________________

(1)- كهف: 11.

(2)- محمد متولى الشعراوى: معجزة القرآن، ج 1، قاهره: كتاب اليوم، 1980، ص 95- 98.

(3)- محمد اسماعيل ابراهيم: القرآن و اعجازه العلمى. قاهره: دار الفكر العربى، 1977، ص 109- 111، محمد متولى الشعراوى: معجزة القرآن، ص 95- 98.

(4)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، 300- 302. شما

هرگاه به چيزى كه در برابرتان قرار دارد مستقيما نگاه كنيد مى توانيد تفاوت ميان «ديد» دو چشمتان را ملاحظه كنيد. ابتدا دستتان را بر روى

قرآن و روان شناسى، ص: 185

حواس پوستى

تحقيقات جديد فيزيولوژيك ثابت كرده است كه در پوست انسان، سلولهاى حسى زيادى به اشكال گوناگون وجود دارد كه هر دسته از آنها مخصوص انواع مشخصى از احساسها هستند. مثلا برخى از آنها گرما و بعضى سرما را حس مى كنند، بخشى از آنها مخصوص لمس اشياء و احساس فشار وارد بر پوست هستند و بعضى هم درد را حس مى كنند.

قرآن در آيه زير به وجود اعضاى حسى كه مخصوص احساس درد در پوست بدن هستند، چنين اشاره مى كند:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً «آنان كه به آيات ما كافر شدند بزودى به آتش دوزخشان در افكنيم كه هر چه پوست تن آنها بسوزد به پوست ديگر مبدّلش سازيم تا سختى عذاب را بچشند كه همانا خدا مقتدر و كارش از روى حكمت است.» «1»

اين آيه، همان طور كه بررسيهاى جديد فيزيولوژيك نيز ثابت كرده است، به وجود سلولهاى حسى در پوست كه مخصوص احساس درد هستند، اشاره مى كند و اگر پوست

______________________________

چشم راست و سپس چشم چپ بگذاريد؛ در اين صورت ملاحظه خواهيد كرد كه شى ء پيش روى شما به طرف راست و چپ حركت مى كند. چون وقتى دستتان را بر روى چشم راستتان مى گذاريد، تنها سمت چپ آن شى ء را مى بينيد و بعد وقتى دستتان را بر روى چشم چپ مى نهيد، سمت چپ آن شى ء پنهان مى شود و شما سمت راست آن

را مى بينيد. از اين رو به نظر مى رسد كه آن شى ء به طرف چپ و راست حركت مى كند. اما صدايى كه مستقيما از روبروى شما مى آيد، همزمان بطور برابر بر هر دو گوشتان تأثير مى گذارد. البته اگر صدا از سمت راست يا چپ شما بيايد، امواج صوتى به گوشى كه در ناحيه منبع صدا قرار دارد زودتر از گوش ديگر مى رسد اما اين تفاوت زمانى، بسيار اندك و غيرقابل ملاحظه است.

(1)- نساء: 56.

قرآن و روان شناسى، ص: 186

بدن بسوزد و اين سلولها از بين بروند ديگر انسان احساس درد نمى كند، به همين دليل خداوندا سلولهاى حسى جديدى در پوست سوخته شده كافران مى آفريند تا همواره در آتش جهنم احساس درد كنند.

قرآن به حس لامسه نيز به عنوان ابزارى كه انسان براى احساس و شناخت اشيا، از آن كمك مى گيرد، اشاره كرده است.

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ «و اگر ما كتابى بر تو فرستيم در كاغذى كه آن را به دست خود لمس كنند (چنان كه در خود آنهاست) باز كافران گويند كه اين نيست مگر سحرى آشكار.» «1»

ب- ادراك حسى خارج از چارچوب حواس (ادراك فوق حسّى)

نوع ديگرى از ادراك حسى غير معمولى نيز وجود دارد كه روان شناسان آن را «ادراك فوق حسى» «2» ناميده اند مانند «كشف و شهود» كه عبارت است از ديدن اشيا يا حوادث دورى كه خارج از محدوده حس باصره قرار دارند و تله پاتى كه عبارت است از درك كردن افكار ذهنى فرد ديگرى كه اغلب در مكانى دور مى باشد و يا احساس شنوايى، كه عبارت است از شنيدن صدا، يا سخنى از مكانى دور كه

خارج از محدوده حس سامعه است. برخى از روان شناسان معاصر، به بررسى اين پديده ها همت گماشته آزمايشهاى فراوانى روى آنها انجام داده اند اما، به نتايجى كه آن قدر دقيق و استوار باشد كه بتواند در فهم بدون ابهام آنها، به ما كمك كند، نرسيده اند.

اين نوع ادراك فوق حسى را همه مردم ندارند و تنها براى بعضى افراد كه از استعداد

______________________________

(1)- انعام: 7.

(2)-Extrasensory Perception

قرآن و روان شناسى، ص: 187

ويژه اى برخوردار هستند، امكانپذير است. اين استعداد، عبارت از نوعى شفافيّت و صفاى روحى است و به نيروى ادراك خارق العاده اى بستگى دارد كه انسان مى تواند از مرزهاى مكان فراتر رود و اشيا و حوادث دور از خود و يا حوادثى را كه به علت وجود موانع، از او پوشيده است، درك كند. قرآن براى اين نوع ادراك حسّى غير طبيعى، ماجراى حضرت يعقوب عليه السّلام را به عنوان مثال ذكر كرده است. آن حضرت، بوى فرزندش يوسف عليه السّلام را هنگامى كه كاروان حامل پيراهن يوسف از سرزمين مصر به راه افتاده بود و چند روز راه از محل اقامتش فاصله داشت، استشمام كرد.

وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ «و چون كاروان از مصر بيرون آمد، يعقوب گفت اگر مرا تخطئه نكنيد، من بوى يوسف را مى شنوم.» «1»

استشمام بوى يوسف عليه السّلام توسط يعقوب عليه السّلام، از چنين مسافت دورى به طور آشكار به پديده ادراك حسّى خارج از چارچوب حواس، اشاره دارد.

يكى از معجزات حضرت عيسى عليه السّلام كه قرآن از آن خبر داده است، اين بود كه آن حضرت به مردم مى گفت كه در خانه هايشان

چه نوع غذايى مى خورند و چه چيزهايى ذخيره مى كنند:

... وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ ...

«... و به شما از غيب خبر دهم كه در خانه هاتان چه مى خوريد و چه ذخيره مى كنيد ...» «2»

______________________________

(1)- يوسف: 94.

(2)- آل عمران: 49.

قرآن و روان شناسى، ص: 188

احتمال دارد اين معجزه نوعى كشف و شهود باشد كه خداوند به پيامبرش عيسى عليه السّلام اختصاص داده و به او قدرت ادراك چيزهاى نديدنى و خارج از محدوده حس باصره را، عطا كرده بود. البته احتمال نيز دارد كه اين مسأله نوعى الهام الهى باشد.

در كتب حديث و تاريخ زندگى صحابه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و همچنين تاريخ تصوّف، نمونه هايى از ادراك حسّى خارج از محدوده حواس، كه صوفيان آن را «مكاشفه» مى نامند، يافت مى شود. «مسلم» از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«ركوع و سجود را به طور كامل انجام دهيد، سوگند به خدا، هنگامى كه به ركوع و سجود مى رويد من شما را از پشت سرم مى بينم». «1» «بخارى» نيز روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«آيا مى بينيد كه من در اين جا چگونه رو به قبله ايستاده ام (شما هم، چنين كنيد) چون، سوگند به خدا كه نه خشوع و حضور قلب شما، و نه ركوع شما در نماز بر من مخفى نمى ماند، زيرا من از پشت سرم شما را مى بينم». «2»

اين كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله صحابه را از پشت سرش در حال ركوع و سجود مى بيند، خود نمونه اى از حالت كشف و شهود است، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله

به سبب صفاى قلب و شفافيّت روح خود مى توانست چيزهايى را كه در محدوده حس باصره نيستند، مشاهده كند. در حديث آمده است كه:

روزى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله با تعدادى از اصحاب از كنار دو قبر در قبرستان بقيع عبور كرد كه بتازگى دو نفر در آن دفن شده بودند. آن حضرت ايستاد و فرمود:

«امروز چه كسانى را در اين جا دفن كرديد؟» عرض كردند: «فلانى و فلانى را» و بعد گفتند: «يا رسول اللّه منظورتان از اين سؤال چيست؟» پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«يكى از آن دو، كسى بود كه خود را از بول پاك نمى كرد، و ديگرى در ميان مردم سخن چينى مى كرد» آن گاه شاخه اى از درخت خرما برگرفت و آن را دو نيمه كرد و هر

______________________________

(1)- كتاب الصلاة، جلد چهارم، ص 150. صحيح مسلم با شرح نووى، قاهره، المطبعة المصرية و مكتبتها، بدون تاريخ.

(2)- كتاب الصلاة، حديث شماره 418. فتح البارى بشرح صحيح البخارى، جلد 3، ص 74. قاهره، مكتبة الكليات الازهرية، 1978.

قرآن و روان شناسى، ص: 189

نيمه را بر يكى از آن قبرها نهاد. عرض كردند: «اى پيامبر خدا، چرا اين كار را كردى؟» فرمود: «تا عذابشان تخفيف يابد» عرض كردند: «يا رسول اللّه، آنها تا كى معذّب خواهند بود؟» فرمود: «اين يك مسأله غيبى است كه تنها خدا مى داند و اگر هوا و هوس دل شما، و پرحرفى در سخن گفتنتان نبود، شما هم آنچه را كه من مى شنوم، مى شنيديد». «1»

همين جمله آخر نشان مى دهد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چيزهايى را شنيد كه صحابه اطراف او نتوانستند، بشنوند و اين موضوع دليل

بر اين است كه امكان دارد، اگر انسان دلش را از اشتغالها و آلودگيهاى دنيا صاف كند و از بيهوده گوييها امتناع ورزد، نيرويى كسب كند كه نشنيده ها را بشنود. و نيز در حديثى ديگر آمده است كه حنظلة بن الربيع الاسيدى، يكى از كاتبان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آن حضرت عرض كرد: «ما وقتى در حضور تو هستيم طورى ما را به ياد دوزخ و بهشت مى اندازى كه گويا آن را مى بينيم، اما وقتى از حضورت خارج مى شويم فكر زن و فرزند و مال دنيا ما را مشغول مى سازد و بسيارى از آن مسائل را فراموش مى كنيم». پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«سوگند به آن كس كه جانم در قبضه قدرت اوست، اگر به همان حالت كه در نزد من هستيد و همچنين در حال ذكر و ياد خدا زندگيتان را ادامه دهيد، فرشتگان حتى در بستر و سر راهتان به ديدار شما خواهند آمد. اما اى حنظله، انسان ساعت بساعت سه بار تغيير مى كند». مسلم و ترمذى اين روايت را در باب «رقائق» نقل كرده اند. «2»

اين حديث دلالت مى كند كه اگر صحابه، همان حالت صفاى قلب و شفافيّت روح و ياد خدا، يعنى همان روشى را كه در حضور پيامبر داشتند ادامه مى دادند، امكان داشت فرشتگان را ببينند.

ج- خطاى چشم

خطاى چشم نوعى ادراك غلط بينايى است كه با حقيقت شى ء ديده شده، مطابقت ندارد. برخى از انواع خطاهاى چشمى، بين عموم مردم وجود دارد و همه، آنها را با

______________________________

(1)- به نقل از: سعيد حوى، تربيتنا الروحية، چاپ دوم، قاهره: مكتبة وهبة، 1979، ص 151.

(2)- تربيتنا الروحية، ص 151.

قرآن و روان شناسى،

ص: 190

روشى مشابه درك مى كنند. «1» يكى از نمونه هاى اين گونه خطاها، ديدن سراب است كه گاهى براى مردم پيش مى آيد يعنى، از دور سرابى مى بينند و گمان مى كنند آب است.

قرآن سراب را ذكر كرده است، آن جا كه با بلاغت كامل، بيهودگى كارهاى خوب كفار را به تصوير مى كشد و متذكر مى شود كه اين اعمال در روز قيامت همچون غبارى پراكنده در هوا بى ثمر است، درست مانند سرابى كه انسان تشنه، گمان مى برد آب است اما، وقتى به آن مى رسد، اثرى از آب نمى بيند.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ، وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ «و آنان كه كافرند اعمالشان در مثل به سرابى ماند در بيابان هموار بى آب، كه شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد اما، وقتى بدان جا رسد، هيچ آب نيابد و آن كافر خدا را حاضر و ناظر اعمال خويش بيند كه به حساب كارش تمام و كامل برسد و (كيفر كفرش بدهد).» «2»

د- تأثير انگيزه ها و ارزشها در توجه و ادراك حسى

انگيزه ها و ارزشهاى فرد در آگاهى و ادراكش تأثير مى گذارد. نتيجه بسيارى از بررسيهاى تجربى جديد، اين موضوع را به اثبات رسانيده «3» و قرآن در مواردى به اين حقيقت اشاره كرده است؛ آن جا كه يادآورى مى كند كه چگونه ايمان باعث مى شود مؤمنان در حالت آمادگى و توجه، به آيات قرآن كه از طرف خدا نازل مى شوند، گوش فرا دهند و آنها را آگاهانه درك كنند و به طور دقيق بفهمند. در حالى كه، همين آيات در مشركان چنين تأثيرى ندارد و آنها از گوش فرادادن

و ادراك و فهم آنها غافلند. ما ذيلا

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، ص 286، 287.

(2)- نور: 39.

(3)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، 289- 293.

قرآن و روان شناسى، ص: 191

نمونه هايى از آيات قرآنى را كه توصيف كننده غفلت مشركان از ادراك است، متذكر مى شويم. در اين آيات، شرك و نداشتن ايمان به خدا دليل اين غفلت ذكر شده است كه مايه باز ماندن حواس مشركان، از انجام وظيفه مى باشد.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ «و محققا بسيارى از جن و انس را براى جهنم واگذارديم، چه آن كه آنها را دلهايى است بى ادراك و معرفت و ديده هايى است بى نور بصيرت و گوشهايى است ناشنواى حقيقت آنها مانند چهارپايانند بلكه بسى گمراهترند زيرا قوه ادراك مصلحت و مفسده داشتند و باز عمل نكردند آنها همان مردمى هستند كه (از خدا و قيامت و عاقبت كار خود به بازيچه دنيا) غافل شدند.» «1»

قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ «... به آنها بگو اين قرآن براى اهل ايمان، هدايت و شفاست و اما آنان كه ايمان نمى آورند گوشهايشان (از شنيدن كلام حق) گران است و بر آنها موجب كورى جهل و ضلالت است و آن مردم (نادان) از مكانى بسيار دور (از سعادت و ايمان) به اين كتاب حق دعوت مى شوند.» «2»

______________________________

(1)- اعراف: 179.

(2)- فصلت: 44. ابن

كثير در تفسير «يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ» (از مكانى دور ندا داده مى شوند) مى گويد:

مجاهد گفته است: مكان دور يعنى دور از دلهاشان. ابن جرير نيز مى گويد: «معناى مكان بعيد اين است كه، گويا كسى كه آنها را مورد خطاب قرار مى دهد، از مكان دورى آنها را صدا مى زند كه گفته هايش را نمى فهمند» تفسير ابن كثير، ج 4، ص 103.

قرآن و روان شناسى، ص: 192

أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ «همين منافقانند كه خدا آنها را لعن كرده و گوش و چشمشان را كر و كور گردانيد.» «1»

أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ مَنْ كانَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ «اى رسول ما، آيا تو اين كرها را چيزى توانى آموخت يا اين كوران باطن و آن را كه دانسته به گمراهى مى رود، هدايت توانى كرد؟» «2» مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ «مثل ايشان مثل كسى است كه آتش بيفروزد پس تا روشن كند اطراف خود را، خدا آن روشنى ببرد و ايشان را در تاريكى رها كند (كه راه حق و طريق سعادت را) هيچ نبينند. آنها كر و گنگ و كورند و از ضلالت خود برنمى گردند.» «3»

وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ ...

«و آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند كر و گنگ در ظلمات به سر مى برند ...» «4»

أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ

______________________________

(1)- محمد:

23.

(2)- زخرف: 40.

(3)- بقره: 17، 18.

(4)- انعام: 39.

قرآن و روان شناسى، ص: 193

«اى رسول ما مى نگرى آن را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده، خدا او را دانسته (و پس از اتمام حجت) گمراه ساخته و مهر (قهر) بر گوش و دل او نهاده و بر چشم وى پرده ظلمت كشيده است، پس او را بعد از خدا ديگر كه هدايتش خواهد كرد.» «1»

إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ «همانا تو نتوانى كه مردگان (و مرده دلان كفر) را سخنى بشنوانى و يا كرهاى (باطن) را كه از گفتارت روى مى گردانند به حقيقت شنوا كنى. و تو هرگز نتوانى اين كوران (باطن) را از گمراهى هدايت كنى تنها آنان كه به آيات ما ايمان مى آورند، تو آنها را مى توانى سخن بشنوانى و به راه حق هدايت كنى و ايشانند كه تسليم امر خدا هستند.» «2»

و نيز يكى از نمودهاى تأثير انگيزه ها بر ادراك، تحريف و مسخ حقيقت چيزهاست، كه گاهى در ادراك پيش مى آيد. از اين رو انسان گاهى يك چيز خوب را زشت و يك شى ء زشت را زيبا مى بيند. قرآن به تحريفى كه انگيزه ها و خواسته ها و هواهاى نفس در ادراك به وجود مى آورند اشاره كرده است.

أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ، سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً ...

«آيا آن كس كه كردار زشتش به چشم، زيبا جلوه گر شده تا از (خودپسندى) هر كردار بد در نظرش نيكو آمده است ...» «3»

______________________________

(1)- جاثيه: 23.

(2)- نمل: 80، 81.

(3)- فاطر: 8.

قرآن و روان شناسى، ص: 194

أَ

فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ، سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ «آيا آن كس كه از خداى خود حجت و برهانى (مانند قرآن) در دست دارد مانند كسانى است كه (از جهل و نادانى) عمل زشتشان در نظر زيبا جلوه كرده و پيرو هواى نفسانى خود شدند؟» «1» تحقيقات روان كاوى ثابت كرده است كه انسان به عدم ادراك چيزهايى علاقه دارد كه او را نگران و ناراحت مى كند و يا با تمايلات و خواسته هايش در تضاد است. شكى نيست كه مشركان قريش و بسيارى از يهوديان و مسيحيان از دين جديدى كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله آورده بود، راضى نبودند. زيرا، گسترش آن تهديدى عليه سلطه و نفوذ آنان بود. همين نفرت از دين جديد، باعث شد كه آنها از نظر روانى آمادگى نداشته باشند، به آيات قرآن از روى تدبر و تفكر گوش فرا دهند، همان طور كه درست به همين دليل آنها از نظر عقلى، آماده نبودند معانى قرآن را درك و مسائل حقى را كه قرآن آورده است تصديق كنند.

______________________________

(1)- محمد: 14.

قرآن و روان شناسى، ص: 195

فصل چهارم تفكّر از ديدگاه قرآن

اشاره

انسان، در وظيفه ادراك حسى با حيوان اشتراك دارد اما، از نظر داشتن عقل كه خدا به او عطا كرده است و قدرت انديشيدن، كه او را بر نگرش و تحقيق در اشيا و حوادث توانا مى كند و از جزئيات به كليات مى رساند و قدرت استنباط نتايج از مقدمات را به او مى دهد، از حيوان متمايز مى شود. همين قدرت تفكر است كه انسان را شايسته مكلف شدن به انجام عبادتها و تحمل مسؤوليت انتخاب و اراده و در نتيجه

سزاوار احراز مقام جانشينى خدا در روى زمين قرار داده است.

اطلاعاتى كه كودك، در نخستين مرحله زندگى از طريق ادراك حسى كسب مى كند، ماده اوليه اى را تشكيل مى دهد كه بعدها در جريان تفكرش از آن كمك مى گيرد. زيرا او در آينده آن اطلاعات را به ذهنش باز مى گرداند و در تصور مى آورد و برخى را در كنار برخى ديگر قرار مى دهد و با روشى جديد، طورى تنظيمشان مى كند كه، در اكتشاف اطلاعات تازه، به او كمك نمايد و اين اطلاعات تازه را كه انسان در جريان تفكر و انديشيدن به دست مى آورد، به بايگانى اطلاعات سابقش مى افزايد. انسان، همواره به كار تنظيم اطلاعات قديمى و اكتشاف اطلاعات و حقايق تازه مى پردازد و اين در واقع پايه و اساس رشد تحقيق علمى در خلال قرون مختلف تاريخ و همچنين علت پيشرفت مداومى است كه در علوم نظرى و تطبيقى به وجود مى آيد.

خداوند متعال انسان را به تفكر در هستى و نگرش در پديده هاى مختلف آن و دقت و تأمل در شگفتيهاى آفرينش و استحكام نظام هستى، و نيز به تحصيل علم و شناخت

قرآن و روان شناسى، ص: 196

سنتها و قوانين الهى در تمام صحنه هاى مختلف علوم ترغيب و تشويق كرده است و ما اين دعوت به مشاهده و تفكر و بررسى و تحصيل علم را، در آيات متعددى از قرآن كريم، مى بينيم:

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ...

«اى رسول، بگو به مردم كه در زمين سير كنيد و ببينيد كه خدا چگونه نخست، خلق را ايجاد كرده است ...» «1»

أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها

لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ «آيا اين كافران در روى زمين به سير نمى روند؟ تا دلهاشان بينش و هوش يابد و يا گوششان به حقيقت شنوا گردد كه اين كافران را چشم سر گرچه كور نيست ليكن، چشم دل و ديده دلها كور است.» «2»

أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ ءٍ ...

«آيا فكر و نظر در ملكوت و قواى آسمانها و زمين نمى كنند و در هر چه خدا آفريده است نمى نگرند ...» «3»

قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...

« (اى رسول ما به امت بگو) در آسمانها و زمين به چشم عقل نظر كنيد.» «4»

______________________________

(1)- عنكبوت: 20.

(2)- حج: 46.

(3)- اعراف: 185.

(4)- يونس: 101.

قرآن و روان شناسى، ص: 197

أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ «آيا در خلقت شتر نمى نگرند كه چگونه خلق شده است. و در خلقت آسمان فكر نمى كنند كه چگونه بلند گردانيده شده است. و كوهها را نمى بينند كه چگونه (در زمين) افراشته شده است. و به زمين نظر نمى كنند كه چگونه گسترانيده شده است. اى رسول، تو مردم را متذكر ساز كه وظيفه پيغمبرى تو غير از اين نيست.» «1»

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ

لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ «محققا در خلقت آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتيها كه بر روى آب براى انتفاع خلق در حركت است و بارانى كه خدا از بالا فرو فرستاد تا به آن آب، زمين را بعد از مردن (و نابود شدن گياه آن) زنده كرد و سبز و خرّم گردانيد و در برانگيختن انواع حيوانها در زمين و در وزيدن بادها به هر طرف و در خلقت ابر كه ميان زمين و آسمان مسخر است، در همه اين امور براى عاقلان ادلّه اى واضح بر علم و قدرت آفريننده است.» «2»

وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ

______________________________

(1)- غاشيه: 17- 21.

(2)- بقره: 164.

قرآن و روان شناسى، ص: 198

وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ «و هموست خدايى كه از آسمان باران فرو بارد تا هر نبات بدان برويانيم و سبزه ها را از زمين برون آريم و در آن سبزه ها دانه هايى كه به روى هم چيده شده پديد آريم و از نخل خرما خوشه هاى پيوسته به هم برانگيزيم و باغهاى انگور و زيتون و انار كه برخى شبيه و برخى نامشابه است خلق كنيم، شما در آن باغها هنگامى كه ميوه آن پديد آيد و برسد به چشم تعقل بنگريد كه در آن آيات و نشانه هاى قدرت خدا براى اهل ايمان هويداست.» «1»

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا وَ حَدائِقَ غُلْباً وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ «آدمى به قوت و غذاى خود به چشم خرد بنگرد. كه ما آب باران را فرو ريختيم.

آن گاه خاك زمين را بشكافتيم. و حبوبات براى غذا برويانيديم. و باغ انگور و نباتات كه همى بدروند باز برويد. و درخت زيتون و نخل خرما. و باغهاى پر از درختان كهن. و انواع ميوه ها و علفها و مرتعها برويانيديم. تا شما آدميان و حيوانات شما از آن بهره مند شويد.» «2»

در آيات فوق و امثال آن، از انسان آشكارا دعوت شده است كه به نگرش و مشاهده و تفكر و كاوش علمى در آسمانها و زمين و همه مخلوقات و تمام پديده هاى هستى بپردازد. قرآن انسان را تنها به تفكر و تحقيق علمى در پديده هاى طبيعى دعوت نمى كند بلكه، به تفكر در نفس و اسرار بيولوژيك و روانى خلقت خود نيز تشويق مى كند و به اين

______________________________

(1)- انعام: 99.

(2)- عبس: 24- 32.

قرآن و روان شناسى، ص: 199

ترتيب او را به ورود در ميادين علوم بيولوژيك و فيزيولوژيك و پزشكى و روانى فرا مى خواند.

أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى ...

«آيا در پيش نفوس خود تفكر نكردند (تا بدين حكمت پى برند) كه خدا آسمانها و زمين و هر چه در بين آنهاست همه را جز بحق (و براى حكمت و مصلحت) و به وقت و حد معيّن نيافريده است ...» «1»

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ «انسان (مغرور

در بدو خلقت خود) بنگرد كه از چه آفريده شده است؟ از آب نطفه جهنده اى آفريده شده است كه از ميان پشت پدر و سينه مادر بيرون آمده است.» «2»

سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ...

«ما آيات قدرت و حكمت خود را در آفاق جهان و نفوس مردم كاملا هويدا و روشن مى گردانيم تا ظاهر و آشكار شود كه (خدا و آيات حكمت و قيامت و رسالتش همه) بر حق است ...» «3»

اصرار قرآن كريم در دعوت مردم به تفكر را مى توان از آيات زيادى كه در آنها عبارتهايى همچون عبارتهاى ذيل ديده مى شود، دريافت: «أَ فَلا يَعْقِلُونَ» (آيا تعقّل

______________________________

(1)- روم: 8.

(2)- طارق: 5- 7.

(3)- فصلت: 53.

قرآن و روان شناسى، ص: 200

نمى كنند)، «ا فلا يتفكّرون» (آيا انديشه نمى كنند)، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (شايد تعقل كنيد)، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ» (شايد به تفكّر بپردازيد)، «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (اگر تعقّل مى كرديد)، «لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (شايد آنان بينديشند)، «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ» (آيا تدبّر نمى كنند)، «ا فلا يتذكّرون» (آيا متذكر نمى شوند)، «لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (براى مردمى كه مى انديشند)، «لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (براى گروهى كه تعقّل مى كنند).

قرآن اهميّت تفكّر در زندگى انسان را بيان كرده و ارزش فردى را كه عقل و تفكرش را به خدمت مى گيرد، بالا برده است.

... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ...

«... بگو اى رسول آيا آنان كه اهل علم و دانشند با مردم جاهل يكسانند؟» «1» مقام كسى را كه از عقل و تفكر خويش استفاده نمى كند، پايين آورده، و درجه اش را پايينتر از حيوان قرار داده است.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ «بدترين جانوران (و شقى ترين اشخاص)

نزد خدا كسانى هستند كه از شنيدن و گفتن (حرف حق) كر و لالند و اصلا (در آيات خدا) تعقل نمى كنند.» «2»

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا «يا پندارى كه اكثر اين كافران حرفى مى شنوند يا فكر و تعقلى دارند، اينان در بى عقلى درست مانند چهارپايانند، بلكه نادانتر و گمراهتر.» «3»

______________________________

(1)- زمر: 9.

(2)- انفال: 22.

(3)- فرقان: 44.

قرآن و روان شناسى، ص: 201

الف- مراحل تفكر در حل مشكلات

اشاره

انسان، در زندگى به مشكلات زيادى برمى خورد كه نياز به حل آنها دارد و اصولا هر سؤالى كه انسان با خود مطرح مى كند و جوابش را نمى داند خود، مشكلى به شمار مى رود. معمولا انسان، در زندگى با موضعگيريهاى زيادى مواجه مى شود كه مشكل به حساب مى آيند و اين در وقتى است كه او هدفى مشخص دارد و براى تحقق آن تلاش مى كند اما، راهى را كه به هدفش منتهى مى شود نمى شناسد يا موانعى وجود دارد كه او را از رسيدن به هدف باز مى دارد. وقتى انسان درباره راه حل مشكلى كه برايش پيش مى آيد، مى انديشد معمولا همان مراحل مشخص را پشت سر مى گذارد كه روان شناسان به بررسى و تحليل آن پرداخته اند. ما مى توانيم مراحل تفكر را جهت حل مشكلات، در موضوعات زير خلاصه كنيم: «1»

1- احساس وجود مشكل

سير تفكّر، با احساس وجود مشكلى كه براى انسان اهميّت دارد، آغاز مى شود.

انسان در اين مرحله نوعى انگيزه قوى احساس مى كند كه او را به حل مشكل تشويق مى نمايد تا به هدفى كه براى تحقق آن تلاش مى كند، دست يابد. اصولا احساس وجود مشكل، نخستين مرحله سير تفكّر را تشكيل مى دهد.

2- جمع آورى مدارك پيرامون موضوع «مشكل»

وقتى انسان وجود يك مشكل را حس مى كند معمولا، به جستجوى موضوع آن از تمام جنبه ها مى پردازد تا آن را بخوبى درك كند. و بعد به جمع آورى كليه اطلاعات و مدارك متعلق به آن و بررسى آنها، به منظور شناختن درجه تناسب يا عدم تناسبشان با موضوع «مشكل» مى پردازد و اطلاعاتى را كه مناسب حل مشكل هستند، حفظ مى كند و

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، 316- 319.

قرآن و روان شناسى، ص: 202

آنها را كه نامناسب هستند، كنار مى گذارد. جمع آورى اطلاعات و اسناد متناسب با موضوع «مشكل»، به روشن شدن و فهميدن و مشخص كردن دقيق آن كمك مى كند و اين خود، راه را براى ارائه فرضيه هاى راه حل، هموار مى سازد.

3- فرضيه سازى

در جريان گردآورى اطلاعات و مدارك مربوط به موضوع «مشكل»، برخى از راه حلهاى احتمالى آن و يا برخى فرضيه ها به ذهن انسان وارد مى شود. فرضيه، در واقع راه حل پيشنهادى مشكل است.

4- ارزيابى فرضيه ها

وقتى محقق براى حل يك مشكل، فرضيه اى مى سازد معمولا به بررسى عميق و بحث پيرامون آن فرضيه در چارچوب اطلاعات و مداركى كه در اختيار دارد، مى پردازد تا از تناسب آنها با مسأله «مشكل» و صلاحيتشان براى حل آن، مطمئن شود. گاهى محقق در مى يابد فرضيه اى كه ارائه داده است با برخى از اطلاعات و حقايق درباره آن مشكل، هماهنگ و متناسب نمى باشد، از اين رو فرضيه مزبور را به دليل عدم شايستگى در حل مشكل، كنار مى گذارد و به ساختن فرضيه اى ديگر مى پردازد و همان طور كه در مورد فرضيه اول عمل كرده بود به بررسى عميق و بحث پيرامون فرضيه دوم مى پردازد و گاهى كار به كنار گذاشتن فرضيه دوم نيز مى انجامد و اين كار آن قدر تكرار مى شود تا سرانجام به ارائه يك فرضيه پذيرفته شده و متناسب با اطلاعات و حقايق موجود درباره آن مشكل، برسد و تشخيص دهد كه همين فرضيه، صلاحيت حلّ مشكل مزبور را دارد.

5- اطمينان به صحّت فرضيه

پس از كنار گذاشتن فرضيه هاى نامناسب و رسيدن به يك فرضيه متناسب براى حل مشكل، محقق معمولا به گردآورى مدارك و اسناد ديگرى نيز مى پردازد و به نكات تازه اى مى رسد و يا براى اطمينان از صحت اين فرضيه آزمايشهايى انجام مى دهد.

اينها مراحلى است كه تفكّر، معمولا در جريان حل مشكلات، پشت سر مى گذارد و

قرآن و روان شناسى، ص: 203

ما نيز براى حل كليه مشكلاتى كه در زندگى روزمرّه دامنگيرمان مى شود، همين مراحل را طى مى كنيم و نيز دانشمندانى كه به انجام آزمايشهاى علمى در آزمايشگاههايشان مى پردازند، تنها همين مراحل را طى مى كنند، با اين تفاوت كه آنها از وسايلى كه بيشتر با موضوع در

ارتباط است و داراى دقّت و كنترل بيشترى در انجام تحقيقات و جمع آورى مدارك و ثبت و تجزيه و تحليل آنها مى باشد، استفاده مى كنند.

قرآن براى مراحل سير تفكر در جريان حل مشكلات، نمونه اى به ما ارائه مى كند. اين نمونه را در داستان ابراهيم عليه السّلام و روشى كه او در سير تفكر براى رسيدن به معرفت پروردگار بزرگ و قادر هستى آفرين، در پيش گرفت، مى يابيم. «1»

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ «و ياد كن وقتى را كه ابراهيم به پدرش آزر (عمو و مربيّش كه عرب بر آن پدر اطلاق كند) گفت، آيا بتها را به خدايى اختيار كرده اى و من براستى، تو و پيروانت را در گمراهى آشكار مى بينم. و همچنين ما به ابراهيم ملكوت و باطن آسمانها و زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد. پس چون شب تاريك نمودار شد ستاره درخشانى را ديد (براى هدايت مشركان) گفت اين پروردگار من است پس چون آن ستاره غروب كرد گفت من چيزى را كه نابود شود به خدايى نخواهم

______________________________

(1)- على عبدالعظيم:

فلسفة المعرفة فى القرآن الكريم. قاهره: مركز تحقيقات اسلامى، 1973، ص 244- 251.

قرآن و روان شناسى، ص: 204

گرفت. پس چون (شب شد و) ماه تابان را ديد باز گفت اين خداى من است، وقتى كه آن هم نابود شد گفت اگر خداى من مرا هدايت نكند همانا كه من از گروه گمراهان عالم خواهم بود. پس چون (صبح) خورشيد درخشان را ديد باز گفت اين است خداى من، اين بزرگتر است، چون آن نيز نابود شد گفت اى گروه مشركان من از آنچه شما شريك خدا قرار مى دهيد بيزارم. من با ايمان خالص روى به سوى خدايى آوردم كه آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با (عقيده جاهلانه) مشركان موافق نخواهم بود.» «1»

ابراهيم عليه السّلام نادرستى عبادت بتها را توسط قوم خود احساس كرده بود، چون فكر مى كرد كه انسان سازنده اين بتهاست و چيزى كه با دست ساخته شود چگونه قابل پرستش است؟

قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ «ابراهيم (زبان به نصيحت گشود و گفت آيا (رواست كه) شما چيزى به دست خود بتراشيد و آن را پرستش كنيد؟» «2» از سوى ديگر، اين بتها هيچ قدرت و توانى ندارند پس ممكن نيست كه به صفت الوهيت متصف شوند. چون خدا، قوى و توانا و حاكم بر هستى و بخشنده نعمتها و تقسيم كننده روزيهاست.

قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ «ابراهيم گفت آيا خدا را كه هر نفعى به دست اوست رها كرده و بتهايى را مى پرستيد كه هيچ نفع و ضررى براى شما ندارند. اف بر شما و بر آنچه بجز خداى يكتا مى پرستيد، آيا

شما عقل خود را هيچ به كار نمى بنديد؟» «3»

______________________________

(1)- انعام: 74- 79.

(2)- صافات: 95.

(3)- انبياء: 66، 67.

قرآن و روان شناسى، ص: 205

همين احساس ابراهيم عليه السّلام نسبت به نادرستى عبادت بتها و عدم شايستگى آنها براى خدا شدن، مشكلى در نفسش برانگيخت كه بر او فشار مى آورد و بر تفكرش چيره مى شد و آن مشكل اين بود كه «خداى اين هستى كيست؟».

همزمان با احساس اين مشكل، ابراهيم عليه السّلام نوعى انگيزه قوى در خود حس كرد كه او را براى رسيدن به شناخت آفريدگار هستى، به تفكر درباره اين مشكل واداشت. البته در ايجاد اين انگيزه، علاوه بر هدايت و توفيق الهى، فطرت سالم و روح صاف و زلال و عقل برتر ابراهيم عليه السّلام نيز به او كمك كرد.

ابراهيم عليه السّلام سپس به مرحله مشاهده و جمع آورى اطلاعات و مدارك رسيد.

پديده هاى گوناگون هستى در آسمان و زمين را مشاهده كرد تا شايد از طريق آنها به شناخت خداوند برسد. در همين زمينه، به ستاره و ماه و خورشيد و ديگر پديده هاى هستى، چه در آسمان و چه در زمين نظر مى انداخت. اين موضوع را مى توان از اين آيه:

«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ.» فهميد. «1»

در جريان مرحله مشاهده و گردآورى اطلاعات درباره پديده هاى مختلف هستى، حضرت ابراهيم عليه السّلام در ذهن خود فرضيه هايى ساخت، مثلا وقتى تاريكى شب همه جا را فرا گرفت و او ستاره اى ديد كه در آسمان تاريك مى درخشد، فرضيه اى ساخت كه نتيجه اش اعتقاد به خدا بودن ستاره بود، ولى وقتى برايش آشكار شد كه ستاره مزبور دچار تغيير شده است يعنى، غروب كرد و

ديگر ظاهر نشد، فرضيه مزبور را كنار گذاشت- زيرا فرضيه اى غير مناسب با حل مشكل بود- چرا كه، خدا بايد ثابت و لا يتغير و همواره موجود باشد و هرگز غايب نشود.

و وقتى ماه را ديد كه در تاريكى مى درخشد، فرضيه ديگرى ساخت كه نتيجه اش اين بود كه ماه خدا مى باشد. ولى وقتى مشاهده كرد ماه نيز غايب مى شود اين فرضيه را هم به دليل عدم تناسبش با صفات خداوندى كنار گذاشت. و چون خورشيد را ديد كه مى درخشد و دنيا را پر از روشنايى و گرما مى كند و حجمش نيز از ستارگان ديگر بزرگتر است، فرضيه اى ديگر ساخت و گفت خورشيد خداست، اما وقتى ديد آن نيز غروب

______________________________

(1)- ترجمه آيه فوق قبلا آمده است.- م.

قرآن و روان شناسى، ص: 206

مى كند، اين فرضيه را هم به علت عدم تناسبش با صفات خداوندى، كنار گذاشت.

ابراهيم عليه السّلام پس از اين كه همه اين فرضيه ها را به سبب عدم تناسبشان با حل مشكل، كنار گذاشت، سرانجام فرضيه اى ساخت كه او را به خدا معتقد كرد، «1» همان خدايى كه همه ستارگان و آسمانها و زمين و مخلوقات ميان آسمان و زمين را آفريد. او گفت: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ». بدون شك او قبلا به اين فرضيه كه سرانجام به آن رسيد فكر كرده و اطلاعات زيادى درباره ديگر پديده هاى هستى نيز گرد آورده بود و نه تنها چيزى كه فرضيه اش را نقض كند در آنها نديده بود، بلكه، بر عكس دريافته بود كه هر چه را مشاهده كرده است از شگفتيهاى آفرينش و خلقت خداست و اين

نظم استوار كه در نظام هستى وجود دارد، بر وجود يك خداى قوى و توانا و حكيم دلالت مى كند كه همو اين هستى و آفريده هاى موجود در آن را با چنين نظمى استوار و دقيق، آفريده است.

به اين ترتيب در اين آيات كه داستان راهيابى ابراهيم عليه السّلام به توحيد را به يادمان مى آورد، مى بينيم كه چگونه قرآن مراحل سير تفكر در حل مشكلات را به طور دقيق و روشن، توصيف كرده است.

ب- خطاهاى تفكر

اشاره

تفكر همواره در معرض اشتباه قرار دارد. چون گاهى، عوامل بازدارنده اى متعرض جريان تفكر مى شوند و آن را از راه راست منحرف مى سازند و ميان تفكر و وصول انسان به حقيقت، مانع ايجاد مى كنند و هرگاه موانع و بازدارنده هاى تفكر به طور متراكم بر انسان فشار آورند انديشه انسان دچار جمود مى شود، به طورى كه قادر به پذيرش نظريه ها و افكار تازه نمى باشد و انسان وقتى به اين حالت برسد، ديگر، تفكّر، ارزش عظيم خود را در زندگى از دست مى دهد و وظيفه طبيعى خود را در كار تشخيص حق و باطل و نيكى و بدى و كشف حقايق و كسب دانش و بالا بردن انسان در مدارج ترقى و

______________________________

(1)- به عقيده ما ابراهيم عليه السّلام قبلا معتقد بوده است و اين فرضيه ها را براى هدايت مشركان طرح كرده است، نه براى خودش كه معتقد به وجود خدا شود.- م.

قرآن و روان شناسى، ص: 207

كمال، انجام نمى دهد. و وقتى نيروى تفكر انسان، از كار باز ماند، و دچار جمود شود، در واقع انسان امتياز اساسى خود را كه از حيوان جدايش مى سازد، از دست مى دهد و مانند حيوان يا حتى گمراهتر از

آن، خواهد شد.

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا «يا پندارى كه اكثر اين كافران حرفى مى شنوند يا فكر و تعقلى دارند؟ (حاشا) اينان در بى عقلى بس مانند چهارپايانند بلكه، نادانتر و گمراهترند.» «1»

قرآن اين حالت جمود فكرى را به عنوان «مهر زدن بر دلها» يا «قرار گرفتن دلها در پوششى» و يا «قفل نهادن بر آنها» توصيف كرده است.

أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ «همينها هستند كه خدا بر دلها و گوش و چشمهايشان مهر قهر زده است. و اينها همان مردم (از خدا و قيامت) غافلند.» «2»

خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ «قهر خدا، مهر بر دلهاشان و پرده بر گوش آنها و بر چشمهاى ايشان نهاد كه فهم حقايق و معارف الهى را نمى كنند و ايشان را عذابى سخت است.» «3»

كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ «اين چنين خدا بر دلهاى اهل جهل (پس از اتمام حجت) مهر (شقاوت) نهد (كه هيچ سخن حق را نپذيرند)». «4»

______________________________

(1)- فرقان: 44.

(2)- نحل: 108.

(3)- بقره: 7.

(4)- روم: 59.

قرآن و روان شناسى، ص: 208

أَ وَ لَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِها أَنْ لَوْ نَشاءُ أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ تِلْكَ الْقُرى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ «آيا اين مردمى را كه بعد از اقوامى كه همه مردند وارث زمين شدند خدا آگاه نفرموده است كه اگر

ما بخواهيم به كيفر گناهانشان مى رسانيم و بر دلهايشان مهر مى نهيم (كه فهم حقايق نكنند) و به گوش دل چيزى (از آيات خدا) نشنوند و از آنان پند نگيرند. اين است شهرهايى كه ما بر تو اخبار اهلش را بيان كرديم همه را رسولانى با ادله روشن آمد چون از پيش آنها را تكذيب كرده بودند به آنان ايمان نياوردند همچنين خدا هم (به شقاوت كفر) دلهاى كافران را مهر خواهد كرد.» «1»

وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ ...

«و ما بر دلهاى (تيره) آن كافران پرده اى افكنديم كه قرآن را فهم نكنند ...» «2»

وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ «و مشركان گفتند (تو با ما چه مى گويى كه) دلهاى ما از قبول دعوتت سخت محجوب و گوش ما از شنيدن سخنت سنگين و ميان ما و تو حجاب (ضخيم و فاصله بسيار) است تو به كار دين خود پرداز، ما هم البته به كيش خود عمل مى كنيم.» «3»

______________________________

(1)- اعراف: 100، 101.

(2)- اسراء: 46. يكى از بيماريهاى قلب كه در قرآن ذكر مى كند «كنان» به معنى پوشش است كه در قرآن به صورت جمع «اكنّه» آمده است و آن يك نوع پوششى است كه بر قلب ايجاد مى شود. اين واژه در آيات بعد هم آمده است- م.

(3)- فصلت: 5.

قرآن و روان شناسى، ص: 209

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها ...

«بعضى از آنان (مشركان و كافران) به سخن تو گوش فرا دارند ولى

پرده بر دلهاشان نهاده ايم كه فهم آن نتوانند كرد و گوشهاى آنها از شنيدن حق سنگين است كه اگر همه آيات الهى را مشاهده كنند باز بدان ايمان نمى آورند ...» «1»

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها «آيا منافقان در آيات قرآن تدبر نمى كنند يا بر دلهاشان خود قفلها (ى جهل و نفاق) زده اند.» «2»

قرآن مهمترين عواملى را كه مانع انديشيدن و مايه جمود فكرى مى شوند و در نتيجه ميان تفكر و شناخت حقيقت و اظهار نظر درست در مسائل مختلف، ايجاد سد مى كنند، ذكر كرده است. اين عوامل عبارتند از: پايبندى به انديشه هاى كهنه، كافى نبودن اسناد و مدارك و موضعگيرى طرفدارانه انفعالى و عاطفى.

1- پايبندى به انديشه هاى كهنه

پايبندى به افكار قديمى و چيزهايى كه عرف و عادت و سنتهاى مردم بر اساس آن جريان دارد، از عوامل مهمى است كه مايه جمود تفكر و عدم پذيرش افكار جديدى كه به انديشه عرضه مى شوند، مى گردد. انسان معمولا تمايل دارد به چيزهايى كه با آنها مأنوس است و از پيش به آنها عادت كرده و با آنها پرورش يافته است، پايبند باشد. به طورى كه رها شدن از آداب و رسوم و انديشه هاى كهنه، برايش مسأله اى مى شود كه

______________________________

(1)- انعام: 25.

(2)- محمد: 24.

قرآن و روان شناسى، ص: 210

براى تطبيق و هماهنگى خود با آنها نياز به كوشش و مديريت و اراده دارد، همان طور كه تواناييش را بر نگرش تحليلى و بى طرفانه نسبت به مسائل مختلف، كه به او امكان تشخيص حق از باطل را مى دهد، نيز مى طلبد و اين كار براى بسيارى از مردم كار ساده اى نيست. قرآن پايبندى بسيارى از مردم را، در كليه قرون گذشته تاريخ،

به عقايد پدرانشان و عبادتهاى آنها، توصيف كرده است و متذكر شده است كه، آنها با انديشه اى آزاد از قيد و بندهاى آداب و رسوم و سنتها و انديشه هاى كهنه، قدرت نگرش به عقيده توحيد را كه انبيا و پيامبران اعم از مرسل و نامرسل به آن دعوت مى كردند، نداشتند. چون تقليد از پدران و پايبندى به انديشه ها و آداب و رسوم آنها، از عوامل مهم جمود فكرى در بسيارى از مردم بود، از اين رو دست شستن از اين گونه افكار و پذيرش دين توحيد كه پيامبران مردم را به آن دعوت مى كردند، برايشان آسان نبود.

قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ...

«آنها (به موسى) گفتند، آيا تو آمده اى كه ما را از عقايد و آدابى كه پدران ما بر آن بودند باز دارى ...» «1»

بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ «بلكه گفتند ما پدران خود را به عقايد و آيينى يافتيم و البته ما هم در پى آنها بر هدايت هستيم. و همچنين ما هيچ رسولى پيش از تو در هيچ شهر و ديارى نفرستاديم جز آن كه اهل ثروت و مال آن ديار به رسولان گفتند كه ما پدران خود را بر آيين و عقايدى يافتيم و از آنها البته پيروى خواهيم كرد.» «2»

______________________________

(1)- يونس: 78.

(2)- زخرف: 22، 23.

قرآن و روان شناسى، ص: 211

وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ

وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ «و چون به آنها گفته شد بياييد از حكم كتابى كه خدا فرستاد و از دستور رسول او پيروى كنيد گفتند آن دينى كه پدران خود را بر آن يافتيم ما را كفايت است، آيا بايد از پدران خود در صورتى كه آنها مردم جاهلى بوده و به حق راه نيافته باشند باز پيروى كنند؟» «1» وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ «و چون كفّار را گويند پيروى از شريعت و كتابى كه خدا فرستاده است، كنيد پاسخ دهند كه ما پيرو كيش پدران خود خواهيم بود، آيا بايست آنها تابع پدران باشند در صورتى كه آنها بى عقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستى راه نيافته اند.» «2»

قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا ...

« (قوم يهود) گفتند آيا تو براى آن به سوى ما آمده اى كه خدا را به يكتايى پرستيم و از بتهايى كه پدران ما مى پرستيدند اعراض كنيم؟ ...» «3»

وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ ...

«و چون توسط رسول براى كافران آيات روشن ما تلاوت شد گفتند اين شخص (كه دعوى رسالت مى كند) جز آن كه مردى است كه مى خواهد شما را از دين

______________________________

(1)- مائده: 104.

(2)- بقره: 170.

(3)- اعراف: 70.

قرآن و روان شناسى، ص: 212

پدرانتان برگرداند هيچ مزيّت ديگرى ندارد ...» «1»

از آن جا كه جمود فكرى براى انسان بسيار مضر است و

او را از بهره جويى از آن ويژگى اساسى كه خداوند مخصوص انسان قرار داده و به واسطه آن از حيوان متمايزش كرده، محروم مى سازد و سبب سقوط او به سطح حيوان بلكه پايينتر از آن مى شود، لذا قرآن، مصرّانه مردم را به آزاد شدن از قيد و بندهايى كه انديشه آنها را به زنجير مى كشد و عقلشان را از كار مى اندازد، تشويق مى كند.

قرآن از مشركانى كه در افكار و عقايد، از پدران خود تقليد مى كنند و عقل خويش را به هيچ مى گيرند و نيروى تفكّر خود را از كار مى اندازند و در نتيجه هر انديشه تازه اى را بدون اين كه آزادانه و دور از قيد و بندهاى تقليد، به آن بينديشند، رد مى كنند، بسختى انتقاد كرده است. ما قبلا نيز اشاره كرديم كه قرآن، مردم را به گردش در روى زمين و مشاهده آفريده هاى جهان و دقت و تفكر در پديده هاى گوناگون هستى، فرا مى خواند.

اين دعوت در واقع همان فراخوانى قرآن به آزاد شدن تفكر از قيد و بندهايى است كه به زنجير كشيده شده، و تشويقى به آغاز ره سپردن در افقهاى معرفت و كاوش علمى است.

قرآن همچنين بر دعوت مردم، به آزاد شدن از اوهام و خرافات كه جريان تفكّر را از كار مى اندازند و مانع شناخت حقيقت مى شوند، اصرار مى ورزد، زيرا، عربها در زمان جاهليت درباره نوع و تعداد نسل شتر و گوسفند، به خرافاتى معتقد بودند مثلا اگر شتر يا گوسفندى به تعداد مشخص مى زاييد يا فقط ماده مى زاييد يا نر و ماده با هم مى زاييد، آنها بر همين اساس او را رها مى كردند و يا از نوشيدن شيرش امتناع مى ورزيدند.

قرآن از اعتقاد به اين گونه خرافات نهى كرده است. «2»

ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ

______________________________

(1)- سبأ: 43.

(2)- محمّد البهى: الاسلام فى حياة المسلم، چاپ دوم، قاهره: مكتبة وهبة، 1973، ص 167- 169.

قرآن و روان شناسى، ص: 213

عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ «خدا براى بحيره و سائبه و وصيله و حام، حكمى مقرر نفرمود و ليكن كافران (در جهل احكام) بر خدا دروغ بستند چه آن كه بيشتر آنان عقل را به كار نمى بندند.» «1»

2- كافى نبودن مدرك

براى انسان آسان نيست، بدون اين كه مدارك كافى و اطلاعات ضرورى، پيرامون موضوعى در اختيار داشته باشد بتواند به طور درست و سالم درباره آن تفكر كند.

همچنين بدون گردآورى دلايل و براهين كافى كه مؤيد درستى نتيجه اى باشند كه به آن رسيده است، نمى تواند در جريان تفكر به نتيجه درستى برسد. مردم در مقدار و اندازه پيروى از قوانين درست و منطقى، در جريان تفكر و مباحثات و در اظهار نظر و قضاوت فكرى، با همديگر فرق دارند. اصولا دانشمندان و حكما و اشخاصى كه داراى هوشى سالم هستند، شديدا از اظهار نظر و قضاوت و صدور حكم، بدون داشتن دلايل روشن و

______________________________

(1)- مائده: 103. در تفسير ابن كثير، آمده است كه:

بحيره: شترى است كه از دوشيدن شير آن به خاطر بتها جلوگيرى مى شد و هيچ كس آن را نمى دوشيد.

سائبه: شترى است كه براى خدايانشان رها مى كردند و چيزى بر پشت آن حمل نمى كردند ...

وصيله: شتر بكرى است كه در نخستين زايمان، نر مى زايد، سپس در مرحله دوم ماده مى زايد. حال اگر شترى پشت

سر هم دو شكم ماده مى زاييد آن را براى بتها آزاد مى كردند.

حام: شتر نرى است كه به تعداد مشخصى با شتر ماده جفت مى شود و وقتى آن تعداد جفتگيرى تمام مى شد آن را براى بتها رها مى كردند و از حمل بار معافش مى داشتند و بر پشتش چيزى حمل نمى كردند و آن را «حامى» مى ناميدند. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 107.

در مورد معانى كلمات بحيره و سائبه و وصيله و حام، علاوه بر آنچه مؤلف محترم از تفسير ابن كثير نقل كرده است، در قرآن «ترجمه الهى قمشه اى» نيز چنين مى خوانيم: «بحيرة شترى بوده در جاهليت بعد از پنج شكم كه در شكم پنجمين نر مى آورده گوشش را مى شكافته اند و به چرا سر مى داده، ديگر از آن سود نمى جسته اند، سائبه شترى بوده است كه از طريق نذر انتفاعش را بر خود حرام مى دانسته اند مثل آن گه اگر فلان بيمار شفا يابد ناقة من سائبه باشد و امثال آن. وصيله، شكم هفتم گوسفند را كه نر باشد نذر بتها مى كردند. حام، شترى كه ده شكم مى زاييد، بر آن سوار نمى شدند.»- م.

قرآن و روان شناسى، ص: 214

واضحى كه به آنها استناد كنند، پرهيز مى كنند. اما، بسيارى از مردم در جريان تفكر، از قوانين درست منطقى پيروى نمى كنند. آنها اغلب در اظهار نظر درباره مسائل مختلف، بدون داشتن مدارك كافى و همچنين در صدور حكم و قضاوت، بدون جمع آورى دلايلى روشن كه مؤيد صحت قضاوتشان باشد، شتاب مى ورزند. اصولا نبودن مدارك و اطلاعات و دلايل كافى، از عوامل مهم بسيارى از خطاهاى رايج تفكر، در ميان مردم مى باشد. قرآن براى رسيدن به حق در مورد يك موضوع، به

اهميت شناخت آن اشاره كرده و ما را از سخن گفتن و اظهارنظر درباره چيزهايى كه نسبت به آنها عالم نيستيم و دلايل و مداركى نيز بر صحت آنها نداريم، نهى كرده است.

وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا «و هرگز بر آنچه علم و اطمينان ندارى دنبال مكن كه (در پيشگاه حكم خدا) چشم و گوش و دل همه مسؤولند.» «1»

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ «برخى مردم از جهل و نادانى در كار خدا جدال كنند و از پى هر شيطان گمراه كننده اى روند.» «2»

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ «و برخى از مردم از روى جهل و گمراهى و بى هيچ كتاب و حجت روشن، در كار خدا جدل مى كنند.» «3»

______________________________

(1)- اسراء: 36.

(2)- حج: 3.

(3)- حج: 8.

قرآن و روان شناسى، ص: 215

الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ «آنان كه در آيات خدا بى هيچ حجت و برهان به جدال و انكار برخيزند اين كار، سخت خدا (و رسول) و اهل ايمان را به خشم و غضب آرد (بلى) اين گونه خدا بر دل هر منكر ستمكارى مهر شقاوت مى زند.» «1»

إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ «آنان كه در آيات خدا بى هيچ حجت و برهان راه انكار و جدل پيمودند

جز تكبّر و نخوت، چيزى در دل ندارند كه به آرزوى دل هم آخر نخواهند رسيد، پس تو (از شرّ آنها) پناه به درگاه خدا بر، كه خدا شنوا و بيناست.» «2»

وقتى همه مدارك مهم مربوط به موضوعى كه انسان درباره آن مى انديشد، به اندازه كافى در اختيارش نباشد، به گمان و فرض كردن راه حلهايى كه احتمال درستى و نادرستى هر دو را مى دهد، پناه مى برد. انسان بيشتر اوقات در قضاوتش نسبت به چيزهاى مختلف، به گمان رو مى آورد در صورتى كه دليل روشنى بر درستى گمان خود ندارد و گاهى در آينده، نادرستى گمانش براى وى آشكار مى شود. از اين رو گمان، راه درست وصول به حقيقت نيست بلكه، انسان بايد بكوشد كه گمانش را در پرتو مدارك و دلايل جديد، به يقين مبدل سازد تا نسبت به صحت و يا عدم صحت آن، مطمئن شود. بنابراين، گمان عبارت است از، فرضيه اى كه احتمال درستى و نادرستى، هر دو را دارد.

______________________________

(1)- غافر (مؤمن): 35. «بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ»: يعنى بدون اين كه هيچ دليل و برهانى از جانب خدا داشته باشند. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 79.

(2)- غافر (مؤمن): 56.

قرآن و روان شناسى، ص: 216

وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ «و اكثر مردم الّا از خيال و گمان باطل خود از چيزى پيروى نمى كنند. در صورتى كه گمان و خيال موهوم، كسى را بى نياز از حق نمى گرداند و به علم يقين نمى رساند و خدا به هر چه (اين كافران) مى كنند آگاه است.» «1»

وَ إِذا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ

لا رَيْبَ فِيها قُلْتُمْ ما نَدْرِي مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ «و چون (به شما) گفته شد كه وعده خدا حق است و در قيامت هيچ شك و ريب نيست شما گفتيد قيامت چيست نمى فهميم پس خيالى پيش خود مى كنيم و به آن هيچ يقين نداريم.» «2»

به همين دليل انسان نبايد در جريان تفكر دنباله رو گمان خود باشد، چون گمان، غالبا به اشتباه منجر مى شود و اصولا شك و گمان، راه امنى براى وصول به حقيقت نيست و معناى سخن خداوند متعال در آيه اى كه قبلا ذكر كرديم، نيز همين است: «... إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً.» «3»

______________________________

(1)- يونس: 36.

(2)- جاثيه: 32.

(3)- نجم: 28.

كلمه «ظن» در قرآن به سه معنى آمده است: معنى اول همان علم غير يقينى است كه كفه صدقش سنگينى نمى كند. آيات زير نمونه هايى از اين معنى هستند:

وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (انعام: 116).

«و اگر پيروى كنى از اكثر مردم زمين، تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد كه اينان جز از پى گمانى نمى روند و جز انديشه باطل و دروغ چيزى در دست ندارند».

قرآن و روان شناسى، ص: 217

______________________________

أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (يونس: 66).

«آگاه باش كه هر چه در آسمانها و زمين است ملك خداست و آنچه را مشركان از غير خدا پيروى مى كنند گمان باطلى بيش نيست و

جز آن كه دروغى بافند كارى ندارند».

وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً (نساء: 157).

«و هم از اين رو كه (به دروغ) گفتند ما مسيح بن مريم عيسى رسول خدا را كشتيم در صورتى كه او را نكشتند و نه به دار كشيدند لكن، امر بر آنها مشتبه شد و همانا آنان كه درباره او عقايد مختلف اظهار داشتند از روى شك و ترديد سخنى گفتند و عالم به آن نبودند جز آن كه از پى گمان خود مى رفتند و به طور يقين (شما مؤمنان بدانيد كه) مسيح را نكشتند».

فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى مَسْحُوراً (اسراء: 101).

«... پس فرعون به او گفت اى موسى من تو را (ساحر و) سحرآموز مى پندارم.» لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ، مِنَ الْكاذِبِينَ (قصص: 38).

«... تا من بر خداى موسى (اگر راست مى گويد) مطلع شوم هر چند او را (در ادعاى رسالت) دروغگو مى پندارم.» معناى دوم ظن، همان علم غير يقينى است كه احتمال درستى و خطا، هر دو را مى دهد. ظن در اين معنا نوعى فرضيه است كه براى تأييد يا نفى، نياز به دليل دارد. ظن به اين معنا نظير «فرضيه» علمى است كه ما قبلا در جريان بحث درباره مراحل سير تفكر از آن سخن گفتيم. از نمونه هاى ظن به اين معنا، مى توان از آيات سه گانه اى كه در متن همين كتاب ذكر كرده ايم نام برد.

معناى سوم ظن، علمى است

كه درست بودنش، مى چربد، يا علم با يقين به درستى است. از نمونه هاى اين مورد، آيات زير هستند:

قرآن و روان شناسى، ص: 218

انسان براى اين كه در موضوعى داراى تفكرى سالم كه منجر به شناخت حقيقت شود، باشد، مى بايست به گردآورى مقدار زيادى سند و مدرك مربوط به همان موضوع بپردازد و اين عمل از طريق مشاهده دقيق و كاوش منظم علم، صورت مى پذيرد. «1» ما قبلا اشاره كرديم كه قرآن چه اندازه به مسأله تشويق انسان به مشاهده و تفكر و كاوش علمى،

______________________________

وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ (بقره: 45، 46).

«و از خدا به صبر و نماز يارى جوييد كه نماز در دين امرى بزرگ و دشوار است مگر بر خدا پرستان، آنان كه مى دانند، در پيشگاه خدا حاضر خواهند شد و بازگشتشان به سوى او خواهد بود».

قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (بقره: 249).

«... آنان كه به لقاى رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند ثابت قدم مانده و گفتند چه بسيار باشد كه به يارى خدا گروهى اندك بر سپاهى بسيار غلبه يافته، و خدا يار و معين صابران است.» وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً (كهف: 53).

«و آن گاه مردم بدكار آتش دوزخ را به چشم مشاهده كنند تا بدانند كه در آن خواهند افتاد و از آن مفرّى ندارند.» وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ (فصلت: 48).

«و معبودان باطلى كه

در دنيا عبادت مى كردند همه از نظرشان محو و نابود شود و آن زمان بدانند كه از آتش قهر خدا هيچ مفرّ و نجاتى بر آنها نيست.»

(1)- اهتمام قرآن نسبت به تشويق مردم به مشاهده و دقت و استقراء و كاوش علمى، از مهمترين عواملى بود كه انديشمندان مسلمان را به تحصيل فعالانه و مجدانه دانش، با عقلى باز و آزاد از قيد و بندهايى كه در آن زمان عقول انديشمندان اروپايى را به بند كشيده بود، وادار كرد و اين خود به شتابگيرى پيشرفت علمى در ميان مسلمانان كمك كرد. اين نهضت علمى مسلمانان، در آينده بزرگترين اثر را در بيدارى انديشه اروپايى در طول مدت رنسانس اروپايى، داشته است. چون انديشمندان اروپايى از تحقيقات مسلمانان و تأليفات علمى آنان، در زمينه هاى مختلف علوم، كمك گرفتند، چنان كه از روش آنها در تحقيق نيز بهره جستند. كتب دانشمندان مسلمان در خلال قرون وسطى و حتى، اندكى پيش از رنسانس جديد اروپا، در دانشگاههاى آن جا تدريس مى شد.

قرآن و روان شناسى، ص: 219

اهميت مى دهد.

3- طرفدارى انفعالى و عاطفى

خواسته ها و انگيزه ها و انفعالها و عواطف انسان در تفكر او تأثير مى گذارند و باعث مى شوند كه انسان در دام خطاهاى ناشى از هوادارى بيجا بيفتد. برخى از بررسيهاى تجربى جديد در روان شناسى، بروز خطا در تفكر در نتيجه هوادارى انفعالى و عاطفى را ثابت كرده است. در يكى از اين آزمايشها به گروهى از دانشجويان، تعدادى برهان قياسى داده شد و از آنها خواسته شد كه روشن كنند، آيا نتيجه حاصله (استنتاج) از دو مقدمه به كار گرفته شده در قياس، منطقى است؟ شايسته يادآورى است كه نصف اين برهانهاى قياسى،

مربوط به مسايل عادى زندگى بود و نصف ديگر آن، به امورى مربوط مى شد كه، ذاتا انفعال برانگيزند. از نتايج اين آزمايش روشن شد كه تعداد خطاهايى كه تمام دانشجويان در برهانهاى انفعال برانگيز دچار آن شدند، بيشتر از تعداد خطاهايى بود كه در برهانهاى معمولى و غير انفعال برانگيز، پيش آمد. نتيجه اين آزمايش روشن مى كند كه حالت انفعالى و عاطفى ما، در تفكر ما، تأثير دارد و آن را به طرف «هوادارى» و وقوع در خطا در جريان قضاوت و صدور حكم منحرف مى سازد. «1»

قرآن به تأثير هواى نفس در انسان و انحراف تفكر او از گرايش درست كه در نتيجه آن، انسان راهش را گم مى كند و از فرق گذاشتن ميان حق و باطل، نيكى و بدى و هدايت و گمراهى عاجز مى شود، اشاره كرده است.

فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ ...

«پس هرگاه به تقاضاى تو جواب نتوانند داد در اين صورت بدان كه اين مردم تنها پيرو هواى نفسند و كيست (ستمگرتر و) گمراهتر از آن كسى كه راه هدايت خدا را رها كرده و از هواى نفس خود پيروى كند ...» «2»

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، 323، 324.

(2)- قصص: 50.

قرآن و روان شناسى، ص: 220

يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ...

«اى داود ما تو را در روى زمين مقام خلافت داديم تا ميان خلق خدا به حق حكم كنى و هرگز هواى نفس را پيروى نكنى كه تو را از راه

خدا گمراه سازد ...» «1»

... فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا ...

«... پس در حكم و شهادت پيروى هواى نفس مكنيد تا عدالت نگاه داريد ...» «2»

أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ، هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ «اى رسول ما مى نگرى آن را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده و خدا او را دانسته (و پس از اتمام حجت) گمراه ساخته و مهر (قهر) بر گوش و دل او نهاده و بر چشم وى پرده ظلمت كشيده است، پس او را بعد از خدا ديگر كه هدايت خواهد كرد؟ آيا متذكر اين معنى نمى شويد.» «3»

إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى «اى مشركان اين بتها جز نامهايى كه شما و پدرانتان بر آنها نهاده ايد چيز ديگرى نيست و خدا هيچ دليلى بر معبوديت آنها نازل نفرموده است و مشركان چيزى

______________________________

(1)- ص: 26.

(2)- نساء: 135.

(3)- جاثيه: 23.

قرآن و روان شناسى، ص: 221

غير گمان باطل و هواى نفس فاسد خود را در بت پرستى پيروى نمى كنند و از جانب خدايشان هدايت بر آنها آمد.» «1»

بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ ...

«آرى مردم ستمكار (مشرك) هواى نفس خود را، از جهل و نادانى پيروى كردند ...» «2»

______________________________

(1)- نجم: 23.

(2)- روم: 29.

قرآن و روان شناسى، ص: 223

فصل پنجم يادگيرى در قرآن

اشاره

يكى از موهبتهاى خداوند متعال بر انسان- علاوه بر اعطاى نعمت ادراك حسى و تفكر- اين است كه به او نوعى

استعداد فطرى، براى يادگيرى و كسب معارف و علوم و مهارتها و صنايع مختلف، عطا كرده است كه مايه افزايش توان انسان در تحمل بار مسؤوليت زندگى در اين جهان و در نتيجه سبب عمران و آبادانى آن مى شود و به او امكان مى دهد كه تواناييها و مهارتهاى خويش را افزايش دهد تا به آنچه كه خداوند بنا به خواست خود برايش تضمين كرده است به مراحلى از رشد و كمال انسان برسد.

الف- منابع دانش

انسان، علم يا معرفت را از دو منبع اصلى فرا مى گيرد: منبع الهى و منبع بشرى. اين دو نوع علم مكمل يكديگرند و اساسا بازگشتشان به خداوند متعال است كه انسان را آفريد و به او دستگاهها و وسايلى براى ادراك و كسب دانش عطا كرد. «1» منظور ما از علمى كه از منبع الهى صادر مى شود، همان علمى است كه مستقيما از جانب خدا و از طريق وحى يا الهام يا رؤياى صادق به ما مى رسد. مقصود از علمى كه داراى منشأ بشرى است، همان علمى است كه انسان آن را از طريق مهارتهاى شخصى، و تلاش مخصوصى كه در

______________________________

(1)- عبدالفتاح جلال: من الاصول التربوية فى الاسلام، مركز بين المللى آموزش اجبارى بزرگسالان در جهان عرب، جمهورى عربى مصر، 1977، ص 94.

قرآن و روان شناسى، ص: 224

زندگى، ضمن كسب اطلاعات و مشاهدات و نيز كوششى كه براى حل مشكلات خويش مى كند، از طريق آزمايش و خطا، يا از راه تربيت و آموزش والدين و مؤسسات آموزشى و يا از طريق بحث علمى، فرا مى گيرد.

ما در اين فصل، علمى را كه انسان، از منبع بشرى فرا مى گيرد مورد بررسى قرار خواهيم داد

و سخن درباره علمى كه انسان آن را از خداوند به طريق وحى يا الهام و يا رؤياى صادق فرا مى گيرد، به فصل آينده موكول مى كنيم.

ب- يادگيرى زبان

يكى از بزرگترين نعمتهايى كه خداوند به انسان اختصاص داده و به سبب آن او را بر حيوان برترى بخشيده است، توانايى انسان در يادگيرى زبان است. زبان در واقع وسيله و ابزار اصلى انسان براى تفكر و كسب معرفت و تحصيل دانش است، زيرا، زبان به اعتبار اين كه سمبل مفاهيم است، انسان را قادر ساخته است كه در جريان تفكر، كليه مفاهيم را به طريق سمبليك دريابد و اين امر به او كمك كرد تا به چنين پيشرفت عظيمى يعنى، كسب معارف و فراگيرى علوم و صنايع مختلف، كه تاكنون بشر به آن رسيده است، دست يابد.

حيوانات پستاندار نيز مى توانند مفاهيم را بسازند. تحقيقات روان شناسان جديد ثابت كرده است كه حيوانات پستاندار مى توانند به نحو مخصوصى از ميان تمام شكلهاى هندسى ديگر، فقط شكل «مثلث» را تشخيص داده و در برابرش عكس العمل نشان دهند و اين دلالت مى كند كه حيوان مى تواند مفهوم «مثلث» را در ذهن خود بسازد، اما نمى تواند «واژه اى» بياموزد كه نشان دهنده مفهوم «مثلث» باشد. كودكان خردسال نيز پيش از يادگيرى زبان، يعنى پيش از آن كه واژه هايى بياموزند كه نشان دهنده مفاهيم باشند، مى توانند مانند حيوان مفاهيمى در ذهن خود بسازند، «1» اما وقتى كودك شروع به يادگيرى زبان مى كند، به سرعت نوعى «خزانه لغت» براى خود تشكيل مى دهد كه او را قادر مى سازد در جريان تفكر به مفاهيم مختلف، حتى خارج از مرز زمان و مكان دست

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم

النفس فى حياتنا اليومية، 310- 312.

قرآن و روان شناسى، ص: 225

يابد. بنابراين، مى تواند به گذشته و آينده بينديشد و چيزهايى تازه ياد بگيرد و روابط بين اشيا را كشف و اصول و قوانينى را استنباط كند و نيز با به كار انداختن قوّه ابتكارش، به اختراع چيزهايى نايل شود.

ج- حضرت آدم عليه السّلام و يادگيرى زبان

از آن جا كه زبان، اهميتى عظيم در زندگى انسان دارد و او را قادر به پيشرفت دايمى در يادگيرى و تفكر مى سازد، نخستين چيزى كه خداوند متعال به حضرت آدم عليه السّلام تعليم داد، اسامى تمام چيزها بود:

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ «و خداى عالم همه اسماء را به آدم تعليم داد آن گاه حقايق آن اسماء را در نظر فرشتگان پديد آورد و فرمود اگر شما در ادعاى خود صادقيد اسماء اينان را بيان كنيد. فرشتگان عرض كردند، اى خداى پاك و منزّه ما نمى دانيم جز آنچه تو خود به ما تعليم فرمودى تويى دانا و حكيم. خداوند فرمود اى آدم، ملائكه را به حقايق اين اسماء آگاه ساز، چون آنان را آگاه ساخت خدا فرمود: اى فرشتگان اكنون دانستيد كه من بر غيب آسمانها و زمين دانا و بر آنچه آشكار و پنهان داريد، آگاهم.» «1»

يادگيرى نامهاى اشيا به معناى يادگيرى «واژه ها» يى است كه سمبل مفاهيم يا معانى كلى هستند. زيرا وقتى مثلا

نام «اسب» را بر گروهى مشخص از حيوانها اطلاق مى كنيم،

______________________________

(1)- بقره: 31- 33.

قرآن و روان شناسى، ص: 226

در واقع نوعى نشانه زبانى به كار مى گيريم كه بر مفهوم يا معنايى كلى دلالت مى كند و بر تمام اسبها منطبق است. به همين دليل ما از اين سخن خداوند: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» مى فهميم كه خداوند متعال به آدم عليه السّلام زبانى ياد داد كه همه اشيا را با آن نامگذارى كند يعنى، در واقع به او اسامى و نامهايى تعليم داد كه سمبل مفاهيم هستند.

يادگيرى يك «اسم» كه به مفهوم معينى اشاره دارد، متضمن شناخت صفتها و ويژگيهايى نيز مى شود كه همه افراد همان نوعى كه اين مفهوم آنها را در بر مى گيرد، در آنها مشترك هستند. مثلا وقتى ما به كارگيرى واژه «اسب» را مى آموزيم تا بدين وسيله به كليه اسبهايى كه مى بينيم اشاره كنيم، اين موضوع خود متضمن اين فرض نيز هست كه ما قبلا مى دانيم كه تمام اسبهاى مورد مشاهده ما در صفتهاى مشخص با هم وجه اشتراك دارند. به همين دليل ما از اين سخن خداوند متعال «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» اين موضوع را نيز مى فهميم كه حق تعالى به آدم عليه السّلام علاوه بر اسامى، صفتها و ويژگيها و كردارهاى اين اشياء را نيز تعليم داده است. «1»

پس از حضرت آدم ابو البشر كه تجربه اين كار آموزشى را گذراند، همه افراد ذريه اش نيز آن را تجربه خواهند كرد. زيرا انسان از زمان كودكى مشاهده مى كند كه برخى چيزها در بعضى خصايص، مشابه يكديگرند و در پاره اى از خصايص ديگر با هم اختلاف دارند. انسان نمى تواند همه چيزهاى زيادى

را كه در اطرافش وجود دارد ادراك كند و از آنها به دليل اين كه هر كدامشان از ديگرى مستقل و جداست، تأثير پذيرد بلكه، علاقه دارد كار ادراك اين چيزهاى فراوانى را كه در اطرافش وجود دارد، تعميم دهد و اين عمل از طريق گردآورى و قرار دادن چيزهايى كه در برخى از خصايص شبيه همديگرند، در يك گروه يا نوعى مشخص صورت مى گيرد و برايشان مفهومى معين تشكيل داده و نام مشخصى بر آنها مى نهد و در برابر همه آنها يك نوع عكس العمل انجام مى دهد. به اين ترتيب، انسان به طبقه بندى اشياء مى پردازد تا از كثرت و پيچيدگى چيزهاى اطراف خود كم كند و اين كار، با گسترش و تعميم آنها از طريق ساختن «مفهومى» كه موارد زياد و

______________________________

(1)- ابن كثير در تفسير اين آيه مى گويد: «... خداوند به آدم عليه السّلام اسامى همه چيزها را ياد داده است، يعنى ذات چيزها و صفتها و كردارهاى آنها را به آدم تعليم داده است.» تفسير ابن كثير، ج 1، ص 72- 75.

قرآن و روان شناسى، ص: 227

گوناگونى را شامل شود و ساختن «اسمى» كه نشانه آن مفهوم باشد، انجام مى پذيرد.

مسأله قدرت و توانايى انسان در يادگيرى زبان، به سرعت تشكيل مفاهيم و به كارگيرى آنها در كار تفكّر و يادگيرى اطلاعات تازه، كمك كرده است. «1» چون انسان با بهره گيرى از مفاهيم در جريان تفكر و با به كارگيرى واژه ها به عنوان سمبلهايى از اين مفاهيم، توانست به طور سمبليك در خلال تفكر خود به تمام چيزها دست يابد. او همچنين توانست در سير تفكر، به كار تجزيه و تركيب و مقايسه و

تشخيص و كشف روابط و استنباط اصول و قوانين بپردازد كه اين خود به كار پيشرفت تكامل كاوشهاى علمى، سرعت بخشيده است.

قرآن كريم، مبيّن اهميّت آموزش زبان در زندگى انسان است و به همين دليل در نخستين سوره اى كه نازل شده، انسانها را به «خواندن» تشويق كرده است. اين سوره به موهبت خداوند متعال نسبت به انسان، اشاره دارد. زيرا، خداوند در طبيعت انسان، توانايى يادگيرى زبان و خواندن و نوشتن و فراگيرى دانش و صنايع مختلف و هدايت و ايمان را، ايجاد كرده است. همچنين در او چيزهايى آفريده است كه پيش از هدايت خدا، به آنها علم نداشت و چيزى درباره شان نمى دانست. خداى عزّ و جلّ در اين خصوص مى فرمايد:

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ « (اى رسول گرامى برخيز و) قرآن را به نام پروردگارت كه خداى آفريننده عالم است بر خلق قراءت كن. آن خدايى كه آدمى را از خون بسته بيافريد. بخوان قرآن را و (بدان كه) پروردگار تو كريمترين كريمان است. آن خدايى كه بشر را علم نوشتن با قلم آموخت و به آدم آنچه را كه نمى دانست به الهام خود تعليم داد.» «2»

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، 310- 312.

(2)- علق: 1- 5.

قرآن و روان شناسى، ص: 228

قرآن وجه تمايز انسان را از ديگر آفريده ها، يادآورى كرده و اين وجه تمايز، همان توانايى او در يادگيرى و به كار بستن زبان به منظور اظهار فضيلت وجودى خويش است.

خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ « (خدا) انسان را آفريد. و به او تعليم

نطق و بيان فرمود.» «1»

د- فراگيرى قدرت انتخاب و تصميم گيرى

قرآن و روان شناسى 228 د - فراگيرى قدرت انتخاب و تصميم گيرى ..... ص : 228

اوند، اراده فرمود كه به والدين ما، حضرت آدم و حوّا عليهما السّلام برخى عادتهاى مفيد رفتارى را بياموزد، رفتارهايى كه با طبيعت مادى و روحى ساختار بشرى آن دو، و برخوردى كه ميان خواسته هاى جسمى و روحى آنها بروز مى كند، سازگارى دارند.

خواست خدا چنين بود كه به آنها قدرت انتخاب و تصميم گيرى و تحمل مسؤوليت كارهاى اختيارى را كه انجام مى دهند و تصميماتى را كه اتخاذ مى كنند، تعليم دهد. به اين ترتيب كه آنها را از نزديك شدن به آنها «درخت» نهى كرد.

وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ، هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ «و گفتيم اى آدم تو با جفت خود در بهشت جاى گزين و در آن جا از هر نعمت كه بخواهيد بى هيچ زحمت برخوردار شويد ولى به اين درخت (گندم يا سيب) نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود. پس شيطان آدم و حوا را به لغزش

______________________________

(1)- رحمن: 2، 3.

قرآن و روان شناسى، ص: 229

افكند تا از آن درخت خوردند و بدين عصيان آنان را از آن مقام بيرون آورد، پس گفتيم كه از بهشت فرود آييد كه برخى از شما برخى را دشمنيد و شما را در زمين تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد بود. پس

آدم از خداى خود كلماتى آموخت كه موجب پذيرفتن توبه او گرديد زيرا خدا مهربان و توبه پذير است.» «1»

بديهى است كه چنين آموزشى به منظور تمرين والدين ما، آدم و حوا عليهما السّلام و آمادگى آنها براى زندگى آينده شان در روى زمين- كه از طرف خداوند براى آنها مقدّر شده بود- ضرورت داشت و اين بدان سبب بود كه آنها بزودى در روى زمين با مسائل بسيارى روبرو مى شدند كه مى بايست در قبال آنها موضعگيرى كنند و يا در مورد آنها حكم صادر و از ميان آنها انتخاب كنند. آنها همچنين مى بايست مسؤوليّت گزينشها و تصميم گيريهاى خود را نيز به عهده بگيرند.

ه- راههاى يادگيرى در قرآن

اشاره

انسان از راههاى گوناگون به يادگيرى مى پردازد. مثلا گاهى از طريق تقليد، چيزهايى مى آموزد. به عنوان مثال، كودك معمولا از پدر و مادر خود تقليد مى كند و بسيارى از عادات و رفتارها را از آنها فرا مى گيرد. همچنين انسان، از طريق آزمايش عملى يا روش آزمايش و خطا، بسيارى از راه حلهاى مفيد مشكلات زندگى خود را مى آموزد و همين موضوع در گذران زندگى برايش سودمند است. گاهى هم انسان از طريق تفكر و استدلال عقلى چيزهايى مى آموزد.

1- تقليد

انسان، بسيارى از رفتارها و عادتهاى خود را در مرحله آغازين زندگى، از طريق تقليد از والدين و برادران و خواهران خود ياد مى گيرد. مثلا سعى مى كند زبان را با تقليد از والدين و برادران و خواهران خويش در تلفظ برخى از مقاطع صوتى كه آنها در برابرش

______________________________

(1)- بقره: 35- 37.

قرآن و روان شناسى، ص: 230

بارها تكرار مى كنند، ياد بگيرد. همان طور كه تلاش مى كند راه رفتن و حفظ تعادل بدن و حركت دادن پاها را نيز از والدين و برادران و خواهران خود بياموزد. به اين ترتيب انسان بسيارى از عادتها و رفتارها را از طريق تقليد از افراد خانواده خود مى آموزد.

قرآن نمونه اى ذكر كرده است كه در آن چگونگى فراگيرى انسان از طريق تقليد را بيان مى كند، آن جا كه داستان قابيل را نقل مى كند كه برادرش هابيل را كشت، اما نمى دانست با جسد برادر چه كند؟ در اين جا خداوند كلاغى فرستاد كه مشغول كندن زمين شد تا كلاغ مرده اى را دفن كند. قابيل از كلاغ آموخت كه چگونه جسد برادرش را پنهان سازد.

فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ، كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ

يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ «آن گاه خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين را با چنگال گود كند تا به او بنمايد كه چگونه جسد برادر را زير خاك پنهان سازد (قابيل) با خود گفت اى واى بر من، آيا من از آن عاجزترم كه مانند اين كلاغ باشم تا جسد برادر را زير خاك پنهان كنم پس (برادر را به خاك سپرد) و از اين كار سخت پشيمان گرديد.» «1»

از آن جا كه انسان طبيعة به تقليد علاقه دارد و بسيارى از رفتارهاى خود را از طريق آن ياد مى گيرد، در تعليم و تربيت، وجود يك الگوى نيك و شايسته، اهميت زيادى دارد.

پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله خود الگويى شايسته براى اصحاب بود كه چگونگى انجام عبادتها را از آن بزرگوار مى آموختند، مثلا آن حضرت را در حال وضو، نماز و انجام مناسك حج مى ديدند و چگونگى انجام آنها را از طريق تقليد و اقتداى به آن بزرگوار، ياد مى گرفتند.

از ابى حازم روايت شده است كه يك بار پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر روى منبر نماز خواند، وقتى نمازش تمام شد رو به مردم كرد و فرمود: «يا ايها الناس انى انما صنعت هذا لتأتمّوا بى و

______________________________

(1)- مائده: 31.

قرآن و روان شناسى، ص: 231

لتعلموا صلاتى» «1» «اى مردم، من اين كار را بدين خاطر انجام دادم كه شما از من پيروى كنيد و كيفيت خواندن نماز را از من ياد بگيريد.» در واقع پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى اصحاب، سرمشقى نيكو بود و نه تنها چگونگى انجام

عبادتها را از آن بزرگوار مى آموختند، بلكه حسن رفتار و اخلاق پسنديده و بطور كلى آداب برخورد و رفتار انسانى را نيز ياد مى گرفتند. قرآن ما را به پيروى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و فراگيرى از آن حضرت، سفارش كرده است.

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً «البته شما را در اقتداى به رسول خدا چه در صبر و مقاومت با دشمن و چه ديگر اوصاف و افعال نيكو، خير و سعادت بسيار است براى آن كس كه به ثواب خدا و روز قيامت اميدوار باشد و ياد خدا بسيار كند.» «2»

قرآن، از مسلمانان خواسته است كه در بيزارى از قوم مشرك خود، از ابراهيم عليه السّلام و مؤمنان همراهش پيروى كنند و از آنها دعوت كرده است كه مانند حضرت ابراهيم عليه السّلام از دوستى با خويشاوندان مشرك، پرهيز كنند.

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ ...

«براى شما مؤمنان بسيار پسنديده و نيكوست كه به ابراهيم و اصحابش اقتدا

______________________________

(1)- حديث شماره 408. مختصر صحيح مسلم، حافظ المنذرى.

(2)- احزاب: 21.

قرآن و روان شناسى، ص: 232

كنيد كه آنها به قوم (مشرك) خود گفتند ما از شما و بتهاى شما كه به جاى خدا مى پرستيد بكلى بيزاريم، ما مخالف و منكر شماييم و هميشه ميان ما و شما كينه و دشمنى خواهد بود تا وقتى كه تنها به خداى يگانه ايمان

آوريد ...» «1»

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ «البته براى شما مؤمنان هر كه به خدا و ثواب عالم آخرت اميدوار است اقتدا به ابراهيم و يارانش نيكوست و هر كه روى از خدا بگرداند خدا (از اطاعت خلق) كاملا بى نياز و به ذات خود ستوده است.» «2»

قرآن از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اسلام خواسته است كه به پيامبران و رسولان گذشته، در عقيده توحيد و كارهاى با فضيلت كه خدا آنها را به سوى آن هدايت كرده است، اقتدا كند.

أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ ...

«آنها (پيامبران) كسانى بودند كه خدا خود، آنان را هدايت كرد تو نيز از راه آنها پيروى كن ...» «3»

انسان از طريق يك الگوى خوب، عادتهاى نيكو و اخلاق شايسته را مى آموزد، همان طور كه از طريق الگوى بد و نااهل، عادتهاى بد و اخلاق زشت را ياد مى گيرد. ما قبلا هنگام بحث درباره جمود تفكر، در فصل چهارم كه به موضوع «تفكر در قرآن» اختصاص داشت، به اين مسأله اشاره كرديم، كه اقتدا به پدران در عبادتها و پايبندى به

______________________________

(1)- ممتحنه: 4.

(2)- ممتحنه: 6.

(3)- انعام: 90.

قرآن و روان شناسى، ص: 233

افكار و سنتهاى آنان، از مشكلاتى بود كه پيامبران اعم از مرسل و غيرمرسل، در طول قرون از آن رنج مى بردند و همين مشكلات، در واقع مانع پذيرش دعوت توحيدى از سوى مشركان بود.

2- آزمايش عملى و آزمايش و خطا

انسان، از طريق تجربه عملى در رويارويى با مشكلات گوناگون زندگى و تلاش براى حل و غلبه بر آنها، به فراگيرى مى پردازد. او، در زندگى خود، همواره با

مسائل تازه اى روبرو مى شود كه از قبل نياموخته است كه چگونه در برابر آنها عكس العمل نشان دهد و چه رفتارى داشته باشد. او، همواره در چنين مواردى خود را طورى وفق مى دهد كه در شرايط مختلف، رفتارهاى گوناگون داشته باشد كه البته گاهى اشتباه و گاهى نيز درست عمل مى كند. به اين ترتيب، انسان همواره از طريق آنچه كه روان شناسان آن را «آزمايش و خطا» مى نامند چگونگى برخورد با مسائل جديد و راه حلهاى مشكلاتى را كه عملا در زندگى با آنها مواجه مى شود، مى آموزد.

قرآن در بسيارى از آيات، مردم را به سير و گردش در روى زمين و مشاهده نشانه هاى خدا در هستى، و تفكر درباره آنها، تشويق كرده است. ما در فصل گذشته كه به موضوع «تفكر در قرآن» اختصاص داشت، بسيارى از اين آيات را ذكر كرديم. شكى نيست كه اهتمام قرآن به فراخوانى مردم براى مشاهده هستى و تفكر در آن و در آفريده هاى آن بروشنى نشان مى دهد كه قرآن به مسأله دعوت از مردم براى فراگيرى از طريق مشاهده دقيق اشياء و آزمايش عملى در زندگى، و همچنين از طريق تأثير و تأثر در هستى و مخلوقات و وقايع آن،- چه از طريق تجربه عملى و آزمايش و خطا، و چه از طريق تفكر، كه ما در آينده آن را مورد بحث قرار خواهيم داد- اهميّت زيادى قايل است.

قرآن به اين نوع فراگيرى كه از طريق تجربه عملى يا به روش «آزمايش و خطا» صورت مى گيرد، چنين اشاره مى كند:

قرآن و روان شناسى، ص: 234

يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ «اكثر به امور ظاهرى زندگى

دنيا آگاهند و از عالم آخرت (و وعده ثواب و عقاب حق) بكلّى بى خبرند.» «1»

قرطبى در تفسير آيه: «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا» چنين مى گويد: «يعنى آنها امور معيشتى و دنيوى خود را مى دانند، مثلا مى دانند چه وقت زراعت، و چه وقت درو كنند، چگونه درخت بكارند و چگونه خانه و ساختمان بسازند.» «2» ابن كثير هم در تفسير همين آيه چنين مى گويد: «يعنى بيشتر مردم تنها به دنيا و منافع و شؤون دنيوى و چيزهاى موجود در آن، علم و آگاهى دارند، آنها در به دست آوردن دنيا و راههاى كسب درآمد، بسيار ماهر و باهوش هستند.» «3»

3- تفكّر

انسان از طريق تفكّر نيز به يادگيرى مى پردازد، زيرا وقتى درباره حل مشكل مشخصى فكر مى كند در واقع به نوعى آزمايش و خطاى ذهنى دست مى زند، او با اين كار در ذهن خود راه حلهاى گوناگون آن مشكل را مورد ارزيابى قرار مى دهد و راه حلهاى اشتباه يا غيرمناسب را رد مى كند، سپس به انتخاب راه حلى كه مناسب و درست تشخيص داده است، مى پردازد. بنابراين انسان از طريق تفكّر براى حل مشكلات خود راه حلهاى اشتباه يا غير مناسب را رد مى كند، سپس به انتخاب راه حلى كه مناسب و درست تشخيص داده است، مى پردازد. بنابراين انسان از طريق تفكّر براى حل مشكلات خود راه حلهاى جديدى ياد مى گيرد و روابط ميان اشياء و رويدادها را كشف و نيز اصول و نظريه هاى جديدى را استنباط مى كند و به نوآوريها و ابداعهاى تازه اى راهنمايى مى شود. به همين دليل روان شناسان جديد، اين نوع يادگيرى را «فرايند عالى يادگيرى»

______________________________

(1)- روم: 7.

(2)- تفسير قرطبى، جلد 14، ص 7.

(3)- تفسير ابن كثير،

جلد 3، ص 427.

قرآن و روان شناسى، ص: 235

مى نامند.

بحث و گفتگو و رايزنى با صاحبنظران از جمله عواملى هستند كه به روشن شدن تفكّر كمك مى كنند و خود اين روشن انديشى مايه راهنمايى انسان به حقيقت و رسيدن به راه حلهاى صحيح مشكلاتى است كه به وجود مى آيند. قرآن مردم را به مشورت ترغيب مى كند و برترى مؤمنانى را كه براى رسيدن به حقيقت و تحقق عدالت در جامعه، در كارهاى خود با ديگران مشورت مى كنند، يادآورى كرده است.

وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ «و آنان كه امر خدا را اجابت و اطاعت كردند و نماز به پا داشتند و كارشان را با مشورت يكديگر انجام دهند و از آنچه روزى آنها كرديم به فقيران انفاق مى كنند.» «1»

خداوند عزّ و جلّ از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خواسته است كه با اصحاب صاحبنظر خويش به مشورت بپردازد.

... وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ...

«... و در كارها با آنها مشورت كن ...» «2»

قرآن روش بحث و گفتگو را با مشركان به كار برده و براى آنها دلايل عقلى- كه بطلان بت پرستى را ثابت مى كنند- آورده است تا نيروى تفكّر آنان درباره خدايانشان را برانگيزاند و آنها را در خصوص پستى و حقارت و ناتوانى بتها قانع سازد تا برايشان روشن شود كه بتها سزاوار خداوندى نيستند. آيات زير نمونه هايى از اين مقوله هستند.

______________________________

(1)- شورى: 38.

(2)- آل عمران: 159.

قرآن و روان شناسى، ص: 236

أَ يُشْرِكُونَ ما لا يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَتَّبِعُوكُمْ سَواءٌ

عَلَيْكُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ «آيا موجوداتى را شريك خدا قرار مى دهند كه چيزى را نمى آفرينند و خودشان مخلوقند؟ و نمى توانند آنها را يارى كنند، و نه خودشان را يارى دهند. و هرگاه آنها را به سوى هدايت دعوت كنيد، از شما پيروى نمى كنند، براى آنان تفاوت نمى كند چه آنها را دعوت كنيد و چه خاموش باشيد. آنهايى را كه غير از خدا مى خوانيد (و پرستش مى كنيد) بندگانى همچون شما هستند، آنها را بخوانيد و اگر راست مى گوييد بايد به شما پاسخ دهند (و تقاضايتان را برآورند). آيا آنها (لا اقل همانند خود شما) پاهايى دارند كه با آن راه بروند؟ يا دستهايى دارند كه با آن چيزى را بگيرند (و كارى انجام دهند؟) يا چشمانى دارند كه با آن ببينند؟ يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند (نه، هرگز، هيچ كدام) بگو (اكنون كه چنين است) اين بتهايى را كه شريك خدا قرار داده ايد (بر ضدّ من) بخوانيد و براى من نقشه بكشيد و لحظه اى مهلت ندهيد (تا بدانيد كارى از آنها ساخته نيست)». «1»

و- اصول يادگيرى در قرآن

اشاره

اگر اصول مشخصى وجود داشته باشد كار يادگيرى بآسانى و موفقيّت انجام مى پذيرد. ولى در صورت نبودن اين اصول، عمل يادگيرى گاه بسيار مشكل خواهد شد و حتى به شكست مى انجامد. ما اگر روشى را كه قرآن براى دعوت به عقيده يكتاپرستى و تربيت مؤمنان و افشاندن

بذر اصول و ارزشهاى اسلامى در جان آنان در پيش گرفته

______________________________

(1)- اعراف: 191- 195.

قرآن و روان شناسى، ص: 237

است، بررسى كنيم، مى توانيم برخى از اصول مهم يادگيرى را كه قرآن براى تغيير رفتار مؤمنان و آموزش عقايد و ارزشهاى اسلامى به آنان، به كار برده است، از همين روش استنتاج كنيم. بزودى خواهيم ديد كه روان شناسان در مسأله يادگيرى، اهميّت اصولى را كه قرآن براى تربيت معنوى مؤمنان به كار گرفته است، تا همين اواخر يعنى اوايل قرن بيستم كشف نكرده بودند. ما مى كوشيم در سطور آينده اصول يادگيرى در قرآن را عرضه كنيم و مورد بررسى قرار دهيم.

1- انگيزه

اشاره

انگيزه، در كار يادگيرى اهميت زيادى دارد. اگر براى دستيابى به هدفى مشخص، انگيزه اى نيرومند وجود داشته باشد، شرايطى مناسب نيز به وجود مى آيد تا انسان در تلاش به دست آوردن راههاى درستى براى يادگيرى و وصول به آن هدف باشد. انسان اگر با مشكلى روبرو شود و شديدا احساس كند كه به حل آن نيازمند است، معمولا به تلاشهاى زيادى براى حل آن مشكل مى پردازد تا سرانجام راه حل درست آن را ياد بگيرد.

بسيارى از آزمايشهاى تجربى كه بتازگى بر روى حيوان و انسان انجام شده، اهميت انگيزه را در حصول يادگيرى ثابت كرده است. قرآن به منظور تربيت معنوى مسلمانان، روشهاى گوناگونى را براى تحريك انگيزه هاى آنان جهت يادگيرى به كار برده است، مثلا از روش تشويق و تهديد و روش داستان گويى، استفاده كرده است، و نيز با بيان رويدادهاى مهمّى كه انگيزه ها و انفعالهاى مردم را برمى انگيزاند، آنها را براى عبرت گرفتن از اين وقايع تشويق مى كند.

1- 1- برانگيختن انگيزه از طريق تشويق و تهديد

انسان وقتى انگيزه اى قوى براى دستيابى به هدفى مشخص داشته باشد، رسيدن به آن هدف كه خود باعث ارضاى انگيزه اش مى شود، ثواب يا پاداشى به حساب مى آيد كه مايه احساس لذت يا خوشحالى و خوشنودى وى مى شود و شكست در رسيدن به هدف مزبور نوعى كيفر است كه باعث احساس رنج يا دلتنگى و كدورت وى مى شود.

قرآن و روان شناسى، ص: 238

انسان- و همچنين حيوان- بالطبع به چيزى كه مايه لذت باشد تمايل دارد و از چيزى كه سبب رنج و درد است، پرهيز مى كند. به همين دليل انسان فطرة به يادگيرى رفتارها و كارهايى تمايل دارد كه سرانجام به تحصيل ثواب منتهى مى شوند و

از اعمال و رفتارهايى كه منجر به شكست يا كيفر مى شود، دورى مى كند. اين حقيقت را آزمايشهاى زيادى كه روان شناسان جديد انجام داده اند، به اثبات رسانيده است.

قرآن در جريان فراخوانى مردم به سوى يگانه پرستى، به موضوع بيدار كردن انگيزه ها از طريق تشويق آنان به ثوابى كه مؤمنان در بهشت نعيم از آن بهره خواهند برد و همچنين ترساندن آنان از كيفر يا عذابى كه دامنگير كافران در آتش دوزخ خواهد شد، اهميّت داده است.

آيات تشويق كه نعمتهاى بهشتى را توصيف مى كند، اميد دستيابى به اين نعمتها را در مسلمانان بر مى انگيزد و آنها را به تقوا و اخلاص در انجام عبادتها و عمل صالح و جهاد در راه خدا و انجام كارهايى كه موجب خوشنودى خدا و پيامبرش مى شود، وا مى دارد بدان اميد كه در زمره بهشتيان قرار گيرند. آياتى كه عذاب دوزخ را توصيف مى كند، ترس از اين عذاب دردناك را، كه در انتظار كافران و منافقان و متمردان از اوامر خداوند متعال است، در آنان برمى انگيزد و همين مسأله آنها را به پرهيز از ارتكاب گناهان و معاصى و هرآنچه كه موجب خشم خدا و رسول خدا مى شود، وامى دارد بدان اميد كه خداوند ايشان را از عذاب دوزخ رهايى بخشد. به اين ترتيب مسلمانان از دو انگيزه نيرومند متأثر هستند. يكى ايشان را به انجام عبادتها و وظايف و هر آنچه كه شرع به انجام آن امر كرده است، و ديگرى به پرهيز از ارتكاب گناهان و معاصى و هر آنچه كه شرع آنها را از انجام آن نهى كرده است، وا مى دارد. احساس اين دو انگيزه نيرومند كه مكمّل يكديگرند و

در هدف نيز هماهنگ با هم هستند، انسان را در آمادگى كامل براى اطاعت همه جانبه از خداوند متعال و پيامبر و دادن پاسخ مثبت به همه تكاليف و مسؤوليتهايى كه از او خواسته شده است، نگه مى دارد. همچنين او را براى نظامى جديد در زندگى كه اسلام بدان راهنمايى مى كند و روش تازه اى در زمينه انديشه و رفتار و نيز دورى جستن از آنچه كه خداوند متعال و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نهى كرده اند كاملا آماده مى سازد.

اگر به آيات قرآن در اين زمينه توجه كنيم، ملاحظه خواهيم كرد كه قرآن در امر

قرآن و روان شناسى، ص: 239

برانگيختن انگيزه براى پذيرش اسلام نه تنها بر ترساندن مردم از عذاب دردناك آتش دوزخ تكيه نمى كند، بلكه همزمان با آن بر امر تشويق آنان به بهره بردن از نعمتهاى بهشتى نيز تكيه مى كند و اين بدان سبب است كه به كارگيرى ترس تنها يا تشويق تنها، ممكن است آن فايده اى را كه براى تعديل رفتار و جهت دادن به آن، مورد نظر است، به بار نياورد مثلا به كارگيرى ترس تنها، گاهى به تسلط حالت ترس بر نفس انسان منجر مى شود و در نتيجه مايه يأس از رحمت خدا خواهد شد. از سوى ديگر استفاده از تشويق تنها گاهى منجر به حاكميت مطلق «اميد» به رحمت خداوند، بر نفس انسان مى شود كه ممكن است او را به تنبلى و سستى و غفلت بكشاند و در نتيجه آنچه را كه مال او نيست از خدا بخواهد. «1» در اين خصوص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: «ايمان به آرزو نيست، بلكه ايمان آن

چيزى است كه در قلب جاى گرفته و عمل شخص آن را تصديق كرده باشد. مردمى كه اميد آمرزش، آنها را مشغول بدارد تا اين كه از دنيا بروند در حالى كه كار نيكى انجام نداده باشند و بگويند كه ما به خدا حسن ظن داريم، دروغ مى گويند، چون اگر به خدا حسن ظن مى داشتند هر آينه كار نيك را به خاطر او انجام مى دادند.» «2»

به همين دليل قرآن تنها بر ترساندن يا تشويق كردن تكيه نمى كند، بلكه بر آميزه اى از اين دو، يعنى ترس از عذاب و اميدوارى به رحمت و ثواب خداوند تكيه مى كند. قرآن در جريان توصيف برگزيدگان خداوند [پيامبران و بندگان صالح او] اين مسأله را بيان كرده است و درباره آنها مى فرمايد:

... إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ «... آنها در نيكيها سرعت مى كردند و به خاطر عشق (به رحمت) و ترس (از عذاب) ما را مى خواندند، و براى ما خاشع بودند (خشوعى توأم با ادب و ترس از مسؤوليت).» «3»

______________________________

(1)- محمد سعيد رمضان البوطى: منهج تربوى فريد فى القرآن، منتشره در مجله «الوعى الاسلامى»، كويت، سال هفتم، شماره 81، اكتبر 1971، ص 74، 75.

(2)- البهى الخولى: آدم عليه السّلام، فلسفة تقويم الانسان، ص 185.

(3)- انبياء: 90.

قرآن و روان شناسى، ص: 240

تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ «پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى شود (بپا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند)، پروردگار خود را با بيم و اميد مى خوانند و از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند». «1»

اين آميزه ترس و اميد،

خود ضامن بيدار كردن انگيزه اى نيرومند در مسلمانان است تا نظام جديد زندگى را كه اسلام ارائه كرده است و همچنين روشهاى تازه انديشه و رفتارى را كه اين نظام در بردارنده آن است، ياد بگيرند. آيات زير از جمله آيات تشويق و تهديدى هستند كه در آنها نعمتى كه مؤمنان در روز قيامت به آن دست خواهند يافت و نيز عذابى كه دامنگير كافران خواهد شد، ذكر شده است.

بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ «آرى كسانى كه تحصيل گناه كنند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود. و آنها كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند اهل بهشتند و هميشه در آن خواهند ماند.» «2»

لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ مَتاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ لكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ

______________________________

(1)- سجده: 16.

(2)- بقره: 81، 82.

قرآن و روان شناسى، ص: 241

«رفت و آمد (پيروزمندانه) كافران در شهرها تو را فريب ندهد. اين متاع ناچيزى است و سپس جايگاهشان دوزخ، و چه بد جايگاهى است. ولى آنها كه (ايمان آوردند و) از پروردگارشان مى پرهيزند، براى آنها باغهايى از بهشت است كه از زير درختان آن نهرها جريان دارد و هميشه در آن خواهند بود، اين نخستين پذيرايى است كه از خداوند به آنها مى رسد و آنچه در نزد خداست براى نيكان بهتر است.» «1»

إِنَّ الَّذِينَ

كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا «كسانى كه به آيات ما كافر شدند بزودى آنها را در آتشى وارد مى كنيم كه هرگاه پوستهاى تن آنها (در آن) بريان گردد (و بسوزد) پوستهاى ديگرى به جاى آن قرار مى دهيم تا كيفر را بچشند، خداوند توانا و حكيم است (و روى حساب كيفر مى دهد). و آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بزودى آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى كنيم كه نهرها از زير درختان آن جارى است و هميشه در آن خواهند ماند و همسرانى پاكيزه براى آنها خواهد بود، و آنها را در سايه هايى كه قطع نمى شود داخل مى كنيم.» «2»

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ

______________________________

(1)- آل عمران: 196- 198.

(2)- نساء: 56، 57.

قرآن و روان شناسى، ص: 242

إِنَّهُ، مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ، جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى «خداوند به آنها كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وعده آمرزش و پاداش عظيمى داده است و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند اهل دوزخند.» «1»

إِنَّهُ، مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ، جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى «هركس مجرم در محضر پروردگارش

حاضر شود آتش دوزخ براى اوست، كه نه در آن مى ميرد و نه زنده مى شود و هر كس مؤمن باشد و عمل صالح انجام داده باشد در محضر او حاضر شود درجات عالى براى اوست.» «2»

فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ «آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آمرزش و روزى پرارزشى براى آنها است و آنها كه (براى تخريب و محو) آيات ما تلاش كردند و چنين پنداشتند كه مى توانند بر اراده حتمى ما غالب شوند اصحاب دوزخند.» «3»

الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

______________________________

(1)- مائده: 9، 10.

(2)- طه: 74، 75.

(3)- حج: 50، 51.

قرآن و روان شناسى، ص: 243

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ «حكومت و فرمانروايى در آن روز از آن خداست و بين آنها حكم مى فرمايد، كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند در باغهاى پر نعمت بهشتند و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند عذاب خوار كننده اى براى آنهاست.» «1»

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ «آن روز كه قيامت برپا مى شود (مردم) از هم جدا مى شوند اما آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغى از بهشت شاد و مسرور خواهند بود و آنها كه به آيات ما و لقاى آخرت كافر شدند در عذاب الهى احضار مى شوند.» «2»

آيات تشويق و تهديد در

قرآن تنها به ذكر نعمتهايى كه مؤمنان از آن بهره مند خواهند شد يا عذابى كه در آخرت بر كافران وارد خواهد آمد، اكتفا نمى كند، بلكه آن خيرى را كه مؤمنان دنيا به آن دست مى يابند و رنج و عذابى را كه در همين دنيا كافران را فرا مى گيرد، ذكر مى كند، آيات زير نمونه هايى هستند كه خير و سعادتى را كه در دنيا به مؤمنان مى رسد، يادآور مى شود:

وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ

______________________________

(1)- حج: 56، 57.

(2)- روم: 14- 16.

قرآن و روان شناسى، ص: 244

«و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد سپس به سوى او باز گرديد تا (باران) آسمانى را پى درپى بر شما بفرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد و روى (از حق) برنتابيد و گناه نكنيد.» «1»

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ، كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً «باز گفتيم اى مردم به درگاه خداى خود (توبه كنيد و) آمرزش طلبيد كه او بسيار خداى آمرزنده اى است تا باران آسمان را بر شما (پس از خشكسالى فراوان) نازل كند و شما را به مال بسيار و پسران متعدد مدد فرمايد و باغهاى خرّم و نهرهاى جارى به شما عطا كند.» «2»

آيات زير نمونه هايى هستند از يادآورى عذابى كه در زندگى دنيا بر كفار نازل مى شود:

وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ «... و پيوسته مصائب كوبنده اى بر كافران- به خاطر

اعمالشان- وارد مى شود و يا به نزديكى خانه آنها فرود مى آيد تا وعده (نهايى) خدا فرا رسد، خداوند در وعده خود تخلف نمى كند.» «3»

______________________________

(1)- هود: 52.

(2)- نوح: 10- 12.

(3)- رعد: 31.

قرآن و روان شناسى، ص: 245

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ، بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ «و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد شعيب و آنها را كه با او ايمان آورده بودند، به رحمت خود نجات داديم و آنها را كه ستم كردند صيحه (آسمانى) فرو گرفت و در ديار خود به رو افتادند (و مردند).» «1»

برخى از آيات ديگر، حصول ثواب براى مؤمنان و وقوع عذاب براى كافران را در هر يك از زندگيهاى دنيا و آخرت ذكر كرده است كه آيات زير نمونه هايى از آن هستند:

فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ «لذا خداوند پاداش اين جهان و پاداش نيك آن جهان را به آنها داد و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.» «2»

لَهُمْ عَذابٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ «براى آنها عذاب (دردناكى) در دنياست و عذاب آخرت سخت تر است و در برابر خدا هيچ كس نمى تواند آنها را نگه دارد.» «3»

1- 2- تحريك انگيزه از طريق داستان

يكى از وسايل مهمى كه قرآن آن را به منظور ايجاد انگيزه يادگيرى، به كار گرفته است، داستان مى باشد. چون در روش داستان گويى، شوق شنوندگان برانگيخته مى شود تا حوادثى را كه در داستان بازگو مى شوند، با توجه كامل دنبال كنند. قرآن در ضمن

______________________________

(1)- هود: 94.

(2)- آل عمران: 148.

(3)- رعد: 34.

قرآن و روان شناسى، ص: 246

داستان، آن

اهداف دينى مربوط به عقايد، يا عبرت آموزيها و حكمتهايى را كه در نظر دارد به مردم بياموزد، عرضه و تبليغ مى كند.

لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ...

«در سرگذشتهاى آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه است ...» «1»

از اين گذشته، در داستانهاى قرآن زيباييهاى هنرى خاصّى وجود دارد كه آنها را از داستانهاى ديگر متمايز مى سازد و راهيابى اهداف دينى به نفس انسان را آسانتر و تأثيرشان را در وجدان عميقتر مى كند. «2»

در برخى از داستانها ملاحظه مى شود كه قرآن در آغاز، خلاصه داستان را نقل مى كند، سپس وارد جزئيات آن از آغاز تا انجام مى شود. چنان كه مثلا در داستان اصحاب كهف اين مسأله را بروشنى مى بينيم. اصولا نقل فشرده داستان، پيش از نقل جزئيات آن، باعث تشويق شنوندگان و جلب توجهشان به دنبال كردن جزئيات داستان مى شود. «3»

در بعضى داستانهاى قرآن ملاحظه مى شود كه داستان، با ذكر عاقبت و محتواى عبرت آموز آن آغاز مى شود و سپس جزئيات آن نقل مى گردد، چنان كه در قصه حضرت موسى عليه السّلام كه در سوره قصص آمده است مى بينيم. ذكر محتوا و بار آموزشى داستان در آغاز، باعث تشويق شنوندگان و توجه آنان به پى گيرى حوادث داستان به منظور شناخت چگونگى تحقق آن نتيجه اى كه در آغاز داستان خوانده بودند، مى شود. «4»

______________________________

(1)- يوسف: 111.

(2)- سيد قطب: التصوير الفنى فى القرآن، چاپ سوم، قاهره: دار المعارف، 1975، ص 148.

(3)- همان مأخذ، ص 148، 149.

(4)- همان مأخذ، ص 149.

قرآن و روان شناسى، ص: 247

1- 3- استمداد از حوادث مهم

يكى از عواملى كه به تحريك انگيزه و جلب توجه انسان كمك مى كند، رخدادهاى بعضى حوادث يا مشكلات مهمّى است كه وجدان مردم را

تكان مى دهد و توجّهشان را برمى انگيزد و خاطرشان را مشغول مى دارد. مردم معمولا در اثر اين گونه حوادث مهمى كه برايشان پيش مى آيد، آمادگى دارند تا آن پند و عبرتى را كه در اين حوادث وجود دارد، بياموزند. قرآن از حوادث مهمّى كه براى مسلمانان اتفاق مى افتد كمك گرفته است تا برخى از عبرتهاى سودمند در زندگى را به آنان بياموزد. طبيعى است كه مسلمانان در هنگام وقوع اين گونه حوادث كه وجدانشان را برمى انگيزد، داراى آمادگى بيشتر و حالتى پذيراتر براى پندآموزى و عبرت گرفتن همه جانبه هستند. «1» يكى از نمونه هاى اين موضوع، حادثه اى بود كه در جنگ حنين اتفاق افتاد، آن جا كه مسلمانان به كثرت و قدرت خود غرّه شدند و مطمئن بودند كه بر كفّار پيروز خواهند شد و فراموش كردند كه پيروزى تنها با يارى و خواست خدا ميسّر است. خداوند متعال نيز چنين اراده كرد كه به مسلمانان بياموزد كه زيادى نيرو، لزوما به پيروزى نمى انجامد و خداوند تنها آن دسته از بندگان را كه ايمان و تقوا، دلهايشان را آباد و سرزنده دارد، يارى مى كند، اگرچه تعدادشان اندك باشد. «2»

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ

______________________________

(1)- محمد شديد: منهج القرآن فى التربية. بيروت، مؤسسة الرسالة، 1979، ص 277.

(2)- عبد الفتاح جلال: من الاصول التربوية فى الاسلام، ص 119.

قرآن و روان شناسى، ص: 248

«خداوند شما را در ميدانهاى

زيادى يارى كرد (و بر دشمن پيروز شديد) و در روز حنين (نيز يارى نمود)، در آن هنگام كه فزونى جمعيّتتان شما را به اعجاب آورده بود، ولى هيچ مشكلى را براى شما حل نكرد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت (به دشمن) كرده فرار نموديد آنگاه خداوند وقار و سكينه خود را (يعنى شكوه و سطوت و جلال ربّانى را) بر پيامبر خود و بر مؤمنان نازل فرمود و لشگرهايى از فرشتگان كه شما نمى ديديد به مدد شما فرستاد و كافران را (پس از آن كه غالب و قاهر بودند) به عذاب و ذلّت افكند و اين است كيفر كافران.» «1»

2- تكرار

مسأله تكرار در عرضه انديشه ها و آراى مشخص به مردم، معمولا به استقرار اين انديشه ها و نظريات و تثبيت آنها در اذهان مردم مى انجامد. تحقيقات روان شناسان جديد، اهميت «تكرار» در عمل «يادگيرى» را ثابت كرده است. حتى شركتهاى بازرگانى و صنعتى نيز به اهميّت تكرار در تثبيت و جايگزينى يك ايده در اذهان مردم پى برده اند و به همين دليل پولهاى زيادى براى تبليغات بازرگانى خرج مى كنند، تبليغاتى كه ايده ها و افكار مشخصى را به صورت تكرارى به مردم عرضه مى كنند تا در گرايشها و الگوهاى مصرفى آنان تأثير گذارد و از كالاهاى تجارى آنها تبليغ شود.

ما مى بينيم كه در قرآن در خصوص برخى از حقايق مربوط به عقيده و مسائل غيبى كه قرآن مى خواهد آنها را در اذهان مردم جا بيندازد، مانند توحيد و اين كه تنها خداوند منشأ همه اديان است و ايمان به رستاخيز و روز قيامت و حساب و ثواب و عقاب در زندگى

اخروى، تكرار صورت گرفته است. بسيارى از آيات قرآن براى تثبيت و جا انداختن اين مفاهيم در اذهان مردم، آنها را تكرار مى كنند. يكى از نمونه هاى تكرار در مورد عقيده يگانه پرستى، همان است كه در سوره نمل، [سوره مكّى]، آمده است. در اين سوره عبارت «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ» پنج بار تكرار شده است تا اين عقيده (توحيد) را در اذهان تثبيت كند.

______________________________

(1)- توبه: 25، 26.

قرآن و روان شناسى، ص: 249

أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ، وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ «آيا بتهايى كه معبود شما هستند بهترند يا كسى كه آسمان و زمين را آفريد؟ و براى شما از آسمان، آبى فرستاد كه با آن باغهايى زيبا و سرور انگيز رويانديم، و شما قدرت نداشتيد درختان آن را برويانيد، آيا معبود ديگرى با خداست؟ نه، آنها گروهى هستند كه (از روى نادانى) مخلوقات خدا را در رديف او قرار مى دهند يا كسى كه زمين را مستقر

و آرام قرار داد و در ميان آن نهرهايى روان ساخت و براى زمين كوههاى ثابت و پابرجا ايجاد كرد و ميان دو دريا مانعى قرار داد (تا با هم مخلوط نشوند، با اين حال) آيا معبودى با خدا است؟ نه، بلكه اكثر آنها نمى دانند (و جاهلند) يا كسى كه دعاى مضطر را اجابت مى كند و گرفتارى را برطرف مى سازد و شما را در تاريكيهاى صحرا و دريا هدايت مى كند و كسى كه بادها را بشارت دهندگان پيش از نزول رحمتش مى فرستد، آيا معبودى با خدا است؟ خداوند برتر است از اين كه شريك براى او قرار دهيد يا كسى كه آفرينش را آغاز كرد و سپس آن را تجديد مى كند و كسى كه شما را از آسمان و زمين روزى مى دهد، آيا معبودى با خدا است؟ بگو دليلتان را بياوريد اگر راست مى گوييد.» «1»

______________________________

(1)- نمل: 60- 64.

قرآن و روان شناسى، ص: 250

در سوره هود [سوره مكّى] نيز دعوت به يكتاپرستى و عبادت خداوند يگانه، چهار بار تكرار شده است. در اين سوره، قرآن، سخن بعضى از پيامبران گذشته به ملتهايشان را كه به هنگام دعوت آنان به توحيد بر زبان مى آوردند، ذكر كرده است. مثلا در مورد آنچه كه نوح عليه السّلام به قومش گفت چنين مى فرمايد:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ...

«ما نوح را به سوى قومش فرستاديم (نخستين بار به آنها گفت:) من براى شما بيم دهنده اى آشكارم (دعوت من اين است كه) جز اللّه (خداى واحد يكتا) را نپرستيد ...» «1»

قرآن سپس در همين سوره سخنان هود و صالح و شعيب عليهم

السّلام به ملتهايشان را متذكر مى شود و آن را با يك عبارت سه بار تكرار مى كند:

وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ، ...

« (ما) به سوى (قوم عاد)، برادرشان هود را فرستاديم (به آنها) گفت اى قوم من! اللّه را پرستش كنيد كه معبودى جز او براى شما نيست ...» «2»

وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ، ...

« (ما) به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را فرستاديم، (به آنها) گفت اى قوم من! اللّه را پرستش كنيد كه معبودى جز او براى شما نيست ...» «3»

______________________________

(1)- هود: 25، 26.

(2)- هود: 50.

(3)- هود: 61.

قرآن و روان شناسى، ص: 251

وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ، ...

« (ما) به سوى (مردم) مدين، برادرشان شعيب را فرستاديم، (به آنها) گفت اى قوم من! اللّه را پرستش كنيد كه معبودى جز او براى شما نيست ...» «1»

همچنين عبارت (اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ) در آيه هاى 23 و 32 سوره مؤمنون كه سوره اى مكّى است دو بار تكرار شده است.

داستان پيامبران نيز در قرآن به صورت تكرارى آمده است، تا اين حقيقت كه همه اديان از طرف خداوند است، در اذهان تثبيت شود، «2» چون اين خداوند متعال است كه همه پيامبران را در ادوار مختلف تاريخ به سوى مردم فرستاد تا آنها را راهنمايى و به يگانه پرستى و شرك نورزيدن به خدا دعوت كنند. دليل ديگر تكرار داستان پيامبران اين است كه سرنوشتى كه تكذيب كنندگان پيامبران گذشته دچارش شدند، براى كفّار قريش

آشكار و واضح شود تا آنان را از سرنوشت مشابهى كه در صورت تكذيب پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در انتظارشان خواهد بود، برحذر دارد. به همين دليل در سوره قمر [سوره مكّى] مى بينيم كه در خصوص ذكر عذابى كه كافران را در بر خواهد گرفت و نيز در هشدار خداوند به آنان در مورد اين عذاب، تكرار صورت گرفته است. و اين تكرار به منظور جلب توجّه كفّار قريش و يادآورى سرنوشت كسانى است كه پيمبران گذشته را تكذيب كرده اند. تا به آنان هشدار دهد، در صورتى كه همچنان به تكذيب پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ادامه دهند، به همان سرنوشت دچار خواهند شد. «3» در اين سوره (قمر) آيه زير سه بار تكرار شده است:

فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ

______________________________

(1)- هود: 84.

(2)- سيد قطب: التصوير الفنى فى القرآن، ص 109.

(3)- ر ك به: القرآن و علم النفس، عبد الوهاب حموده، قاهره: دار القلم، 1962، ص 95، 96.

قرآن و روان شناسى، ص: 252

«پس (بنگريد) كه سختى تنبيه و عذاب ما چگونه بود؟» «1» چنان كه آيه زير نيز چهار بار در همين سوره تكرار شده است.

وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «و ما قرآن را براى وعظ و اندرز به فهم آسان كرديم، آيا هيچ پندگيرنده اى هست؟» «2» در سوره مرسلات [سوره مكّى] عبارت «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» ده بار تكرار شده است. اين سوره بسيارى از نعمتهايى را كه خداوند به مردم عطا فرموده و همچنين بسيارى از بلاهايى را كه بر آنها فرو فرستاده است، ذكر مى كند و عبارت فوق پس از هر نعمتى كه خداوند به ياد

مردم مى آورد و هر بلايى كه آنان را از آن مى ترساند، آمده است. و اين بدان سبب است كه توجّهشان را به اين نعمتها و بلاها جلب كند تا با يادآورى آنها از ادامه تكذيب پيامبران و استمرار در كفر، پرهيز كنند. علاوه بر اين، اصولا در تكرار يك جمله در طول سخن، نوعى تأثير خطابى وجود دارد كه عربها با آن آشنا هستند و اين كار «در جريان ايراد خطبه و سرودن شعر در ميان عربها مرسوم است.» «3»

در قرآن آيات زيادى وجود دارد كه درباره رستاخيز، روز قيامت، روز حسابرسى، نعمتهاى بهشت، عذاب جهنم، خلقت آدم و حوا و دشمنى شيطان با آنها، سخن مى گويد. هدف قرآن از تكرار اين گونه مسائل غيبى، استقرار و جايگزين كردن ايمان در جانهاى مردم و تثبيت عقايد و عبرتها و پند و اندرزهايى است كه در جريان نقل اين گونه مسائل مطرح مى كند.

______________________________

(1)- قمر: 16، 21، 30.

(2)- قمر: 17، 22، 32، 40.

(3)- عبد الوهاب حموده، همان مأخذ، ص 96، 97.

قرآن و روان شناسى، ص: 253

بايد توجه داشت كه تكرار داستانها در قرآن، تكرارى كامل و يكنواخت نيست، بلكه قرآن تنها حوادثى از داستان را كه با روند مفاهيم موجود در سوره هماهنگى دارد، ذكر مى كند. مثلا قرآن هرگاه بخشى از يك داستان را تكرار مى كند، معمولا مفهوم جديدى را كه قبلا ذكر نكرده است وارد آن مى كند و در الفاظ و كلمات داستان، متناسب با عبرتى كه هدف داستان است، اندكى تعديل و تقدم و تأخر به وجود مى آورد. چون قرآن داستانهاى پيامبران را به عنوان سرگذشتهايى تاريخى كه ترتيب زمانى حوادث بايستى در آن رعايت

شود، بازگو نمى كند، بلكه به خاطر عبرتها و اندرزهايى كه در رويدادهاى آنها وجود دارد، نقل مى كند. از اين رو، قرآن، آن دسته از حوادث را كه متناسب با عبرتى است كه مى خواهد آن را در ميان مردم رواج دهد، بازگو مى كند. «1»

در اين مسأله نيز شكّى نيست كه عرضه برخى حوادث يا ايده ها به اشكال و عبارتهاى گوناگون، باعث جلب توجّه مى شود و از خسته شدن انسان- كه ممكن است در صورت عرضه كردن ايده اى معيّن به صورت ثابت و يكنواخت، به او دست دهد- جلوگيرى مى كند. تحقيقات روان شناسان معاصر و متخصصان تبليغات، اين موضوع را ثابت كرده است كه براى اجتناب از خستگى و جلب توجه مردم، تغيير دادن فرم عبارتهايى كه بيان كننده ايده اى مشخص هستند، اهميّت زيادى دارد. امروزه دست اندركاران تبليغات تجارتى اين موضوع را كاملا رعايت مى كنند.

اصولا تكرار، مسأله «يادگيرى» را اعم از اين كه آموخته انسان يك عادت و سلوك نيك باشد يا بد، جا مى اندازد. مثلا تكرار يك رفتار زشت توسط مردم، باعث تثبيت آن مى شود و آن را به عادتى جاافتاده تبديل مى كند كه رهايى از آن تنها با كوششى فراوان و اراده اى نيرومند ميسّر خواهد بود. به همين دليل مى توان گفت كه تكرار عقايد و عبادتهاى قديمى كه مشركان از پدران خود آموخته بودند، يكى از عوامل جايگزينى اين عقايد و بروز آن در رفتار مشركان بود، به طورى كه رهايى از آن برايشان آسان نبود. قرآن در بسيارى از آيات، به مشكلاتى كه پيامبران در همه ادوار تاريخ براى اقناع مشركان در مورد پذيرش عقيده يگانه پرستى با آنها برخورد مى كردند، اشاره كرده است.

علت

______________________________

(1)- عبد الوهاب حموده، همان مأخذ، ص 103- 105.

قرآن و روان شناسى، ص: 254

وجود اين مشكلات براى پيامبران اين بود كه مشركان پايبند همان عبادتهاى قديمى بودند كه بر اساس آن رشد يافته بودند. قبلا درباره خطاها و جمود تفكر [در فصل چهارم] كه به بحث «تفكر در قرآن» اختصاص داشت، به اين موضوع اشاره كرده ايم. قرآن به تأثير تكرار ارتكاب گناه نيز اشاره دارد، زيرا تكرار گناه باعث مى شود انسان به آسانى براى پذيرش دعوت به يگانه پرستى، آمادگى نداشته باشد. اين همان چيزى است كه در بسيارى از آيات از آن، به عنوان «مهر زدن بر دلها» ياد شده است.

قرآن همچنين از استقرار عادتهاى زشت و گناهانى كه در اثر تكرار حاصل مى شود، ياد كرده است. اين عادتها تا آن جا در انسان مستقر مى شوند كه گويا بر عقلش پرده اى از زنگار آويخته شده است به نحوى كه از نيروى تشخيص آن جلوگيرى مى كند و ديگر براى انسان مشكل است كه بتواند خود را از گناهانى كه به آنها عادت كرده است رها سازد. اين مسأله در آيه زير آمده است:

كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ «چنين نيست، بلكه (اعمال زشت آنها) زنگار و لايه بر قلبهاى آنها افكنده است.» «1»

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در اين باره مى فرمايد: «هرگاه كسى مرتكب گناهى شود، نقطه اى سياه در دلش به وجود مى آيد و اگر دوباره گناه كند نقطه ديگرى ايجاد مى شود و اين روند همچنان ادامه مى يابد تا اين كه دلش مانند رنگ گوسفندى سياه، تيره مى شود.» و در روايتى ديگر آمده است كه: «ارتكاب مكرّر گناه قلب را آن چنان

سياه مى كند كه ديگر

______________________________

(1)- مطففين: 14.

كلمه «رانَ» در آيه مذكور، نوعى بيمارى است كه قرآن ذكر مى كند و «رين» به معنى زنگار يا غبار با لايه كثيفى است كه بر اشياى گرانقيمت مى نشيند. اين تعبير در قرآن براى كسانى به كار رفته كه بر اثر خيره سرى و گناه زياد، قلبشان نفوذ ناپذير شده است. «به نقل از تفسير نمونه، ج 1، ص 86- م.

قرآن و روان شناسى، ص: 255

اميد توبه بدان نمى رود.» «1»

3- توجّه

مسأله توجه، در يادگيرى عامل مهمّى محسوب مى شود. مثلا اگر انسان به يك سخنرانى توجه نكند، نمى تواند آن اطلاعات لازم را درك كند، در نتيجه قادر به يادگيرى نيست و نمى تواند آن مطالب را در آينده به ياد آورد. به همين دليل معلّمان و مربّيان، همواره اصرار دارند كه در شاگردان خود حالت توجه به وجود بياورند تا آنها بتوانند درس را كاملا جذب كنند و ياد بگيرند. همان طور كه قبلا گفتيم استفاده قرآن از داستان، عامل مهمّى در ايجاد و برانگيختن حالت توجّه و حاوى مواعظ و عبرتها و دعوت به يگانه پرستى است. قرآن اهميّت توجّه و التفات را در جذب و ادراك اطلاعات و معلومات، يادآورى كرده چنين مى فرمايد:

إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ «در اين تذكّرى است براى آن كس كه عقل دارد، يا گوش فرا دهد و حضور يابد.» «2»

اين آيه بعد از آيه ديگرى آمده است كه خداوند در آن يادآور مى شود كه پيش از قريش اقوام زيادى از كافران را كه سرسخت تر و قويتر از قريش بودند، نابود كرد. و در اين آيه اشاره مى كند كه

در اين جريان براى عاقلان يا كسانى كه با آمادگى و حضور ذهن و توجه كامل اين سخن را بشنوند و بفهمند، پند و اندرزى نهفته است.

قرآن همچنين در سوره مزمّل، آن جا كه متذكر مى شود كه بلند شدن از خواب در نيمه شب باعث توجّه بيشتر انسان به معانى قرآن و در نتيجه درك بهتر آن مى شود، در واقع مى خواهد به اهميّت مسأله «توجّه» اشاره كند. اين موضوع شايد از يك سو به

______________________________

(1)- به نقل از: ابى القاسم الحسن بن محمد بن المفضل الراغب الاصفهانى: كتاب تفصيل النشأتين و تحصيل السعادتين، بيروت، 1319، ص 97.

(2)- ق: 37.

قرآن و روان شناسى، ص: 256

استراحت ذهن در هنگام خواب و آرامش آن پس از خواب برگردد و از سوى ديگر مربوط به آن آرامشى باشد كه هنگام شب همه جا را فرا مى گيرد و ذهن انسان در آن هنگام به امور روزمرّه زندگى كه معمولا در طول روز خاطرش را مشغول مى دارند، نمى پردازد. قرآن در اين باره مى فرمايد:

إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا «البتّه نماز شب (و دعا و ناله سحر) بهترين شاهد اخلاص و (صفاى) قلب و دعوى صدق ايمان است.» «1»

در مسأله «ادراك و يادگيرى» نيز قرآن به اهميّت «توجّه» چنين اشاره مى كند:

وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ، وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ «هنگامى كه قرآن خوانده شود گوش فرا دهيد و خاموش باشيد تا مشمول رحمت خدا شويد.» «2»

گوش فرا دادن به قرآن و سكوت به هنگام قراءت آيات، در واقع به معناى همان توجه به آيات آن است كه خوانده مى شوند تا براى درك معناى آنها تدبّر و تفكّر شود و

عقايد و تعليمات و اوامر و نواهى و عبرتها و حكمتهايى كه در آنها وجود دارد، آموخته شوند.

بديهى است كه اين موضوع نشان دهنده اهميّت «توجّه» در ادراك و يادگيرى مى باشد.

______________________________

(1)- مزمل: 6. ابن كثير در تفسير اين آيه مى گويد: «مقصود اين است كه بيدار ماندن (و عبادت) در شب بهترين تناسب را ميان دل و زبان ايجاد مى كند و مناسبترين وقت براى تلاوت (قرآن) است. به همين دليل خداوند مى فرمايد: «هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا» يعنى «انسان در شب با خاطرى جمعتر از روز به قراءت قرآن و فهم آن مى پردازد، چون روز هنگام رفت و آمد مردم و سخن گفتن و كسب معاش آنهاست». تفسير ابن كثير، ج 4، ص 435.

(2)- اعراف: 204.

قرآن و روان شناسى، ص: 257

يكى از چيزهايى كه به تمركز دقّت و توجه كمك مى كند و كار يادگيرى را آسان مى سازد، عرضه مفاهيم مجرّد و انتزاعى با روشى ساده و بيانى روشن است و اين امر البته با تمثيل و تشبيه مفاهيم مزبور به چيزهاى واقعى و ملموس انجام مى گيرد تا ادراك و فهم آنها امكان پذير شود. به همين دليل امروزه معلمان براى توضيح قوانين و نظريات علمى بيشتر از وسايل سمعى و بصرى و تجربيات عملى استفاده مى كنند و اين باعث جلب توجه دانش آموزان مى شود و به آنان كمك مى كند تا نظريات مزبور را درك كنند.

داستانها و مثلهايى كه در قرآن وجود دارند، در واقع روشهايى هستند كه قرآن آنها را به منظور عينى كردن مفاهيم عقيدتى اسلام و نزديك كردن آنها به اذهان، به كار برده است.

بنابراين شنونده داستانهاى قرآن به تماشاگر حوادث و رويدادهايى

بدل مى شود كه مفاهيم داستانها در آن حوادث متبلور است. «1» اين موضوع بدون شك توجّهش را به منظره هايى كه يكى پس از ديگرى از ذهنش مى گذرد جلب مى كند. مثلها نيز در قرآن همين نقش را ايفا مى كنند. چون امثال، با ايجاد مشابهت و همگونى ميان معانى و اشياى محسوس، معانى را به صورت عينى درمى آورند و اين خود مايه نزديكى هر چه بيشتر اين مفاهيم به فهم و ادراك مردم مى باشد. «2» يكى از نمونه هاى امثال، همان مثلى است كه در سوره ابراهيم آمده است و خداوند متعال ضمن آن، عدم انتفاع كافران از كارهاى خودشان در دنيا را به دليل اين كه بر اساس ايمان نيست، به خاكسترى تشبيه مى كند كه در روزى توفانى باد شديدى آن را به هوا بلند مى كند و انسان نمى تواند آن را نگه دارد:

مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْ ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ «اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند همچون خاكسترى است در برابر تندباد در يك روز توفانى. آنها توانايى ندارند كمترين چيزى از آنچه انجام

______________________________

(1)- محمد على التسخيرى: التوازن فى الاسلام، ص 141، 142؛ سيد قطب: همان مأخذ، ص 62- 73.

(2)- محمد على التسخيرى، همان مأخذ، ص 142، 143.

قرآن و روان شناسى، ص: 258

داده اند، به دست آورند و اين گمراهى دور و درازى است.» «1»

نمونه ديگر به كارگيرى مثل در قرآن، مثلى است كه خداوند كلمه طيّبه (سخن پاكيزه) را به درختى پاكيزه تشبيه مى كند كه مردم از ميوه اش استفاده مى كنند و خود ريشه در اعماق زمين دارد و تنه و شاخه هايش سر

بر آسمان مى سايند و هر زمان كه خدا معيّن كند و به اذن او، ميوه مى دهد. همچنين كلمه توحيد در دل مؤمن ثابت و ريشه دار است و كار پاك و پاكيزه او به سوى خدا بالا مى رود و همه وقت بركت و پاداش آن به مؤمن مى رسد.

خداوند همچنين كلمه «ناپاك» را به درختى ناپاك تشبيه كرده است كه ريشه اش از زمين كنده شده است و به همين دليل ثابت و دوامى ندارد. همچنين عقيده باطل نيز بى ثبات و از بين رفتنى است. «2»

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ «آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه (و گفتار پاكيزه) را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين) ثابت و شاخه آن در آسمان است؟ ميوه هاى خود را هر زمان به اذن پروردگارش مى دهد و خداوند براى مردم مثلها مى زند شايد متذكّر شوند (پند گيرند) و (همچنين) كلمه خبيثه را به درخت ناپاكى تشبيه كرده كه از زمين بركنده شده و قرار و ثباتى ندارد.» «3»

نمونه ديگر، مثالى است كه در سوره رعد آمده است كه خداوند در خلال آن بيان

______________________________

(1)- ابراهيم: 18.

(2)- المنتخب فى تفسير القرآن الكريم، ص 368.

(3)- ابراهيم: 24- 26.

قرآن و روان شناسى، ص: 259

مى كند كه حق ماندنى و باطل نابود شدنى است. بقاى حق و نابودى باطل را به چيزهايى كه نهرها در مسير جريان خود، آنها را حمل مى كنند، تشبيه كرده است.

در اين حركت چيزهايى كه براى مردم نافع باشند باقى مى مانند و آنچه كه مانند «كف» براى آنها سودى نداشته باشند به سطح آب مى آيند و نابود مى شوند. خداوند متعال بقاى حق و زوال باطل را نيز به فلزات به هنگام دميدن آتش در آنها تشبيه كرده است. آن دسته از فلزات كه براى مردم منفعت دارند، دوام مى آورند و از بين نمى روند، مانند طلا و نقره كه از آنها زيور و اشياى قيمتى مى سازند و يا آهن و مس كه از آنها وسايل و ابزار سودمند ساخته مى شود و اما آنچه كه نفعى براى مردم ندارد، در جريان جوشيدن در سطح قرار مى گيرد و به كنارى نهاده و سپس بيرون انداخته مى شود.

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ، كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ «خداوند از آسمان، آبى فرستاد و از هر دره و رودخانه اى به اندازه آنها سيلابى جارى شد، سپس سيل بر روى خود كفى حمل كرد و از آنچه (در كوره ها) براى به دست آوردن زينت آلات يا وسايل زندگى آتش روى آن روشن مى كنند نيز كفهايى مانند آن به وجود مى آيد، اما كفها به بيرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند (آب يا فلز خالص) در زمين مى ماند، خداوند اين چنين مثال مى زند.» «1»

بعضى از سوره هاى قرآن با حروفى مانند: «الم، الر، المص، المر، كهيعص، طسم»

______________________________

(1)- رعد: 17.

قرآن و روان شناسى، ص: 260

شروع مى شوند. مفسّران تفسيرهاى

مختلفى درباره اين حروف مقطعه ذكر كرده اند.

يكى از اقوال درباره تفسير حروف مزبور اين است كه چون در اين حروف آهنگ خاصّى وجود دارد، منظور از آوردن آنها جلب توجه مشركان براى گوش فرا دادن به قرآن است، زيرا مشركان قبلا به همديگر سفارش كرده بودند كه به آيات قرآن گوش فرا ندهند، اما شروع قرآن با حروف مزبور، گوش مشركان را براى شنيدن آيات باز مى كرد تا وقتى گوش فرا دهند همان قرآنى را بشنوند كه كلمات آن از همين حروف تأليف شده است. «1»

مورد ديگرى نيز كه باعث جلب توجه مى شود، به كار بردن سوگند در آغاز برخى از سوره هاى مكّى است- پانزده سوره قرآن با سوگند آغاز شده است- از قبيل:

«وَ الصَّافَّاتِ، وَ الذَّارِياتِ، وَ الطُّورِ، وَ النَّجْمِ، وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ، وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ، وَ الْفَجْرِ، وَ الْعَصْرِ». و اين امر باعث جلب توجه براى گوش فرا دادن به قرآن بوده است، زيرا آغاز سوره با سوگند توجه شنونده را جلب مى كند چرا كه با نوعى ترس و هراس به گوش شنونده مى رسد، كه در اين صورت براى دريافت گفته ها و سخنان، نوعى آمادگى روانى در انسان به وجود مى آيد، زيرا سوگند امرى هراس انگيز است و انسان در چنين حالتى بيشتر تحت تأثير شنيده ها قرار مى گيرد تا وقتى كه مثلا با مجادله و بحث سخنان خود را شروع كند. «2»

علاوه بر اين، سبك قرآن داراى ويژگى «اعجاز بلاغى» و آهنگ موسيقى خاصى است كه وجدان را تكان مى دهد و توجه را به سوى خود جلب مى كند. روش قرآن اين ويژگى را داراست كه آهنگ واژه هاى آن، عاليترين و زيباترين

هماهنگى را با معانى و مفاهيم آن دارد. اين ويژگى «بعد ديگرى، غير از بعد معمولى دلالتى» به واژه ها مى بخشد، به طورى كه انسان معنى كلمه را ضمن شنيدن صدا و كيفيت تلفظ آن، در ذهن خود مجسم مى كند» «3» اين مسأله بدون شك باعث جلب توجه انسان مى شود و در او

______________________________

(1)- تفسير ابن كثير، ج 1، ص 37؛ تفسير «المنار»، ج 1، ص 122. «منظور نويسنده اين است كه نوعى آشتى ميان مشركان و قرآن از طريق استماع همين حروف مقطعه ايجاد مى شود. چون قرآن هم در واقع از همين حروف مقطعه كه داراى آهنگى خاص هستند و توجه مشركان را جلب مى كنند، تأليف شده است. بنابراين دليلى وجود ندارد كه آنها از گوش فرا دادن به آن پرهيز كنند.»- م.

(2)- عبد الوهاب حموده: القرآن و علم النفس، ص 16، 17.

(3)- محمد على التسخيرى، التوازن فى الاسلام، ص 143، 144.

قرآن و روان شناسى، ص: 261

حالتى ايجاد مى كند تا موقعيتى را كه قرآن تصوير مى كند احساس كند و اين به نوبه خود، به دقت جذب مفاهيم و ادراك همه جانبه آنها مى انجامد.

4- مشاركت فعّالانه

براى يادگيرى مهارتهاى حركتى لازم است يادگيرنده به انجام عملى اين مهارتها و تمرين آنها تا يادگيرى كامل بپردازد. تمرين عملى، نه تنها در يادگيرى مهارتهاى حركتى مهم است، بلكه در يادگيرى علوم نظرى و رفتارهاى اخلاقى و فضايل و ارزشها و آداب رفتار اجتماعى نيز اهميّت دارد. زيرا اگر انسان كارى را كه مى خواهد ياد بگيرد خودش انجام دهد به سرعت و دقت يادگيرى خود كمك مى كند. نتايج يكى از تحقيقات تجربى، اين مسأله را روشن كرده است: افرادى كه برخى از

كلمات مقابل خود را خود مى خواندند در حفظ آنها سريعتر و موفّقتر از كسانى بودند كه تنها معلم يا مسؤول آزمايشگاه آن كلمات را برايشان مى خواند و آنها گوش مى دادند و نيز آنها موفقتر از كسانى بودند كه معلم ضمن خواندن كلمات، تصوير همان كلمات را براى آنها روى پرده به نمايش مى گذاشت. «1» نتيجه اين آزمايش، اهميت مشاركت فعّالانه را در كار «يادگيرى» نشان مى دهد.

در قرآن مى بينيم كه به اصل «مشاركت فعّال» عمل شده است. اين مسأله از روشى كه قرآن در خصوص تعليم خصلتهاى نفسانى پسنديده و اخلاق و عادتهاى رفتارى برتر در پيش گرفته است، روشن مى شود. اين روش در واقع همان آموزش مسلمانان از طريق تمرين عملى در انجام عبادتهاى مختلفى است كه قرآن آنها را به اداى آن مكلف كرده است. مثلا گرفتن وضو و خواندن نماز در اوقات معيّن در هر روز، نظافت و اطاعت و نظم و صبر و استقامت را به مسلمانان مى آموزند و روزه به آنان روحيه اطاعت و پايدارى در تحمّل سختيها، و مهربانى نسبت به فقرا را ياد مى دهد و حج، اطاعت و صبر در تحمل مشكلات را مى آموزد. در فصل دهم كه به موضوع «روان درمانى در قرآن» اختصاص دارد، فوايد عبادتها را با اندكى تفصيل بيان خواهيم كرد.

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، ص 196- 197.

قرآن و روان شناسى، ص: 262

قرآن در كنار تعليم ايمان و عقايد دينى به مسلمانان، به تشويق و راهنمايى آنها در انجام عمل صالح، توجه زيادى كرده است. زيرا ايمان راستين بايستى در رفتار و عمل مؤمن تبلور يابد و چنين ايمانى تنها با

آراسته شدن مؤمن به اخلاق نيكو و دوست داشتن خير و خوبى براى مردم و پيشى گرفتن در انجام كارهايى كه موجب رضاى خداوند متعال و پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله است، امكان پذير مى باشد. به همين دليل، ايمان در بسيارى از آيات قرآن همراه عمل صالح آمده است. آيات زير نمونه هايى از اين مقوله هستند:

وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ...

«به كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح دارند، بشارت ده كه باغهايى از بهشت براى آنهاست كه نهرها از زير درختانش جارى است ...» «1»

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ «و آنها كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند اهل بهشتند و هميشه در آن خواهند ماند.» «2»

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زكات را پرداختند، مزدشان نزد پروردگارشان است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى شوند.» «3»

______________________________

(1)- بقره: 25.

(2)- بقره: 82.

(3)- بقره: 277.

قرآن و روان شناسى، ص: 263

وَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ «و اما آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند خداوند پاداش آنها را به طور كامل خواهد داد و خداوند ستمكاران را دوست نمى دارد.» «1»

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ «خداوند به آنها كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند

وعده آمرزش و پاداش عظيمى داده است.» «2»

وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً «و اما كسى كه ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد پاداش نيكو خواهد داشت، و ما دستور آسانى به او خواهيم داد.» «3»

وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى «و من كسانى را كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند و سپس هدايت شوند، مى آمرزم.» «4»

5- توزيع يادگيرى

تحقيقات تجربى كه روان شناسان معاصر انجام داده اند ثابت كرده است كه توزيع يادگيرى يا تمرين آن در فاصله هاى زمانى دور از هم كه در خلال آن فرصتهايى براى استراحت فراهم شود، به سرعت يادگيرى و تثبيت آن در حافظه كمك مى كند. اين

______________________________

(1)- آل عمران: 57.

(2)- مائده: 9.

(3)- كهف: 88.

(4)- طه: 82.

قرآن و روان شناسى، ص: 264

تحقيقات همچنين روشن كرده است كه يادگيرى با استفاده از روش توزيع، بسيار بهتر از يادگيرى به روش تمركز مى باشد. روش تمركز، روشى است كه طى آن يادگيرى در طول مدت زمانى پيوسته و بدون فاصله هاى استراحت، صورت مى گيرد. «1» در قرآن هم به اين اصل توجه شده است، زيرا قرآن در فواصل زمانى دور از هم و در طول مدت 23 سال نازل شد تا مردم بتوانند آن را بتدريج ياد بگيرند و معانى و مفاهيم آن را كاملا جذب كنند و اين موضوع به خوب يادگيرى و فهم و حفظ قرآن نيز كمك كرده است. زيرا اگر همه قرآن دفعة و يكجا نازل مى شد يادگيرى و فهم معانى و اهداف آن مشكل بود.

وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ، عَلَى النَّاسِ

عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا «ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آيات جدا از هم مى باشد، تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى (و جذب دلها شود) و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.» «2»

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا «و كافران گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نمى شود؟ اين به خاطر آن است كه قلب تو را محكم داريم، و آن را تدريجا بر تو خوانديم.» «3»

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، ص 190- 194.

(2)- اسراء: 106. در تفسير اين آيه در كتاب المنتخب فى تفسير القرآن الكريم چنين آمده است: «و قد فرقنا هذا القرآن، يعنى اين قرآن را به صورت تدريجى در مدتى طولانى نازل كرديم تا آن را سر فرصت براى فهميدن مردم بخوانى.»

(3)- فرقان: 32. كذلك يعنى ما قرآن را اين چنين پراكنده نازل كرده ايم تا بدين وسيله دلت را از طريق انس با قرآن و حفظ آن، محكم داريم. رتّلناه: يعنى آن را جدا جدا كرديم يا آن را از زبان جبرئيل بتدريج و با درنگ و مهلت خوانديم. ر ك به: المنتخب فى تفسير القرآن الكريم.

قرآن و روان شناسى، ص: 265

6- تدريج در تعديل رفتار

رهايى از برخى عادتهاى قوى و زشت كه مدت زمانى دراز آنها را انجام داده ايم طورى كه به بخشى از رفتار ثابت و جا افتاده ما تبديل شده اند، براى بسيارى از مردم كار ساده اى نيست، زيرا اين كار به اراده اى قوى و تلاشى فراوان و تمرينى مداوم نياز دارد و اين امر

از عهده بسيارى از مردم خارج است. از اين رو، بهترين روشى كه ما مى توانيم براى رهايى از عادات زشت خود در پيش گيريم، اقدام و عمل به طريق «تدريج» است.

بهترين راه براى رهايى از هرگونه انفعالى، مثلا انفعال ترس، اين است كه بتدريج به جاى آن، انفعالى مخالف آن- مانند شادمانى يا محبّت- را جايگزين كنيم تا سرانجام به رهايى كامل از انفعال ترس موفق شويم. برخى از آزمايشهاى انجام شده توسط عده اى از روان شناسان معاصر ثابت كرده است كه با اين روش مى توان كودك را از ترسيدن [از حيوانى مشخص]، رهايى بخشيد و به جاى ترس از حيوان مزبور محبت آن را به او آموزش داد. «1»

با اين روش مى توانيم خود را از عادتهاى زشت برهانيم، به اين ترتيب كه به جاى عادات زشت، عادات مخالف آنها را قرار دهيم. برخى از روان شناسان معاصر در «روان درمانى» از همين روش پيروى مى كنند.

پيش از اسلام در رفتار عربها يك سلسله عادات زشت ثابت شده اى وجود داشت كه در نخستين مرحله دعوت اسلامى آسان نبود از مسلمانان خواسته شود از اين عادتهاى زشت، كه زمانى دراز با آنها مأنوس بودند، دست بردارند. به همين دليل اسلام براى درمان اين گونه عادات از دو روش استفاده كرد. روش اول به تأخير انداختن درمان آنها تا استقرار ايمان در قلبهايشان بود به طورى كه بتوان از نيروى ايمان به عنوان انگيزه اى قوى كمك گرفت تا كار رهايى از عادتهاى زشت تثبيت شده را آسان سازد و به جاى آنها عادتهاى نوينى بياموزد. به همين دليل اكثر آيات قرآن كه در ابتداى دعوت اسلامى در مكّه نازل شده اند،

اساسا مربوط به فراخوانى مردم به سوى يگانه پرستى است. و پيامبر

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: همان مأخذ، ص 137، 138.

قرآن و روان شناسى، ص: 266

اسلام صلّى اللّه عليه و آله براى جايگزين كردن ايمان و تقوا در نفس كسانى كه به دعوت او گرويده بودند، نسبت به تربيت روانى آنها احساس تعهّد مى كرد. اين امر در آماده سازى روانى مسلمانان آن قدر مهم و ضرورى بود كه آنها پيوسته در حالت آمادگى كامل- براى تغيير دادن رفتار و عادتها و افكار و سيستم زندگى خود- به سر مى بردند. و نيز آماده پذيرش آياتى شدند كه بعدها درباره نهى از آن عادات رايج، نازل مى شد، عادتهايى مانند شرب خمر و رباخوارى كه مسلمانان در ابتداى اسلام، به آسانى آماده ترك آنها نبودند، اما پس از آن كه ايمان، عميقا به دل مسلمانان راه يافت، خود انگيزه اى قوى شد كه از خداوند متعال و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اطاعت كنند و داوطلبانه چيزهايى را كه به انجام دادن آن امر شده بودند بپذيرند، اگر چه اين امور باعث امتناع آنها از عادتهاى گذشته اى مى شد كه قبلا سالهاى طولانى در رفتار آنها تثبيت شده بود. مثلا وقتى آيه تحريم شرب خمر نازل شد همه مسلمانان از نوشيدن شراب سرباز زدند و شرابهاى موجود را در خيابانهاى مدينه روى زمين ريختند.

اما دومين روشى كه قرآن براى درمان عادتهاى قوى و زشت و جايگزين شده در مسلمانان به كار برد، آماده سازى تدريجى روانى آنها براى رهايى از اين عادتها بود و اين كار از طريق ايجاد نوعى واكنش مخالف تدريجى در قبال عادتى كه مى بايست از آنها رها

شوند، صورت مى گرفت. قرآن در خصوص درمان «بيمارى» شرابخوارى از همين روش استفاده كرد، يعنى ابتدا بدون اين كه به تحريم كامل شراب بپردازد به ايجاد نفرت و انزجار از آن پرداخت. آنگاه بتدريج مسلمانان را به سوى تحريم كامل سوق داد. نخستين آيه اى كه درباره شراب نازل شد به اين موضوع اشاره مى كرد كه زيانهاى شراب از منافعش بيشتر است. اين مسأله باعث شد كه مسلمانان نسبت به شراب نوعى نفرت احساس كنند و تشويق شوند كه آن را نياشامند به طورى كه برخى از صحابه پس از نزول اين آيه عملا شرب خمر را كنار گذاشتند، در حالى كه مسلمانان بكلى آن را ترك نكرده بودند، خداوند مى فرمايد:

يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما ...

قرآن و روان شناسى، ص: 267

«درباره شراب و قمار از تو سؤال مى كنند، بگو در آنها گناه بزرگى است و منافعى (از نظر مادى) براى مردم دارند (ولى) گناه آنها از نفع آنها بيشتر است ...» «1»

پس از نزول آيه فوق، قرآن بتدريج، به صورت قاطع تر به ايجاد نفرت از شرب خمر پرداخت و مسلمانان را به پرهيز و نياشاميدن آن تشويق كرد. اين كار وقتى صورت گرفت كه برخى از صحابه در حالت مستى نماز مى خواندند در نتيجه در قراءت قرآن (در نماز) دچار اشتباه مى شدند. قرآن نيز خواندن نماز را در حال مستى بر آنان حرام كرد و به اين ترتيب شراب در واقع در بيشتر اوقات روز تحريم شد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ...

«اى كسانى كه ايمان

آورده ايد در حالى كه مست هستيد به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مى گوييد ...» «2»

اصولا پنج بار امتناع ورزيدن از شرب خمر در روز، كه تقريبا اكثر ساعات روز را در برمى گيرد، نوعى تمرين و دل كندن از شرابخوارى براى مسلمانان محسوب مى شد، همين تمرين آنان را از نظر روانى آماده انتقال به مرحله بعدى يعنى امتناع كامل از شرابخوارى كرد كه اين مرحله نيز با نزول آيه اى كه شراب را به طور كامل و قطعى تحريم كرد، تكميل شد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ

______________________________

(1)- بقره: 219.

(2)- نساء: 43.

قرآن و روان شناسى، ص: 268

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد شراب و قمار و بتها و ازلام (كه يك نوع بخت آزمايى بود) پليدند و از عمل شيطانند، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد شيطان مى خواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار عداوت ايجاد كند و شما را از ذكر خدا و از نماز بازدارد آيا (با اين همه زيان و فساد و با اين نهى اكيد) خوددارى خواهيد كرد؟!» «1» اين روش تدريجى كه براى تحريم شراب به كار رفت، كم كم علاقه مسلمانان را به شراب كاهش داد و نوعى واكنش مخالف، يعنى نفرت و ناخشنودى را جايگزين آن كرد و اين كار تا رسيدن به هدف مطلوب بتدريج انجام گرفت. چون پس از اين مقدمات همين كه آيه تحريم شراب نازل شد، تمام مسلمانان مدينه شرابهاى

موجود در منازل خود را به خيابانهاى مدينه ريختند و از شرّ آن رها شدند. حال اگر آيه تحريم شراب در مكّه و در اثناى نخستين مراحل دعوت به اسلام نازل مى شد، انتظار نمى رفت آن تأثيرى را در مسلمانان برجاى نهد كه به هنگام نزول آيه در مدينه- يعنى وقتى كه ايمان در دلهاشان قويا مستقر شده بود- برجاى گذاشت. زيرا تحريم تدريجى خمر قبلا آنها را از نظر روانى آماده كرده بود كه به مجرّد نزول آيه تحريم از شرابخوارى دل بكنند. از عايشه روايت شده است كه گفت: «اولين سوره اى كه نازل شد سوره اى از سوره هاى كوتاه بود كه در آن ذكر بهشت و جهنّم آمده است و اين روند همچنان ادامه داشت تا وقتى كه مردم به اسلام تمايل پيدا كردند، آن وقت اوامر حلال و حرام نازل شد. اگر در آغاز اسلام چيزى مثل لا تشربوا الخمر «شراب ننوشيد» نازل مى شد، مى گفتند: ما هرگز شراب را رها نخواهيم كرد. و يا اگر حكم تحريم زنا «لا تزنوا» نازل مى شد، مى گفتند: ما زنا را ابدا رها نمى كنيم.» «2»

همچنين قرآن در خصوص تحريم ربا كه در ميان اعراب جاهلى رواج داشت از همين روش پيروى كرد و به تحريم تدريجى آن پرداخت. در مسأله تحريم ربا، مى توان به چهار

______________________________

(1)- مائده: 90، 91.

(2)- فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 19، ص 48.

قرآن و روان شناسى، ص: 269

مرحله اشاره كرد. «1»

در مرحله اول خداوند متعال در آيه زير از رباخوارى اظهار عدم رضايت مى كند:

وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ ...

«آنچه را به عنوان ربا مى پردازيد تا در اموال

مردم فزونى يابد، نزد خدا فزونى نخواهد يافت.» «2»

در مرحله دوم آيه اى نازل شد كه در آن يهوديان به سبب رباخوارى تهديد شده بودند، و اين خود نوعى اشاره به تحريم ربا مى باشد گرچه تصريحى به تحريم آن ندارد:

فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيراً وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً «به خاطر ظلمى كه از يهود صادر شد و (نيز) به خاطر جلوگيرى كردن بسيار از راه خدا قسمتى از چيزهاى پاكيزه را كه بر آنها حلال بود تحريم كرديم و (همچنين) به خاطر رباخوارى در حالى كه از آن نهى شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل و براى كافران آنها، عذاب دردناكى آماده كرده ايم.» «3»

در مرحله سوم خداوند متعال آن رباى فاحش با سودهاى چند برابر را كه در ميان اعراب جاهلى مرسوم بود، حرام كرد. مى فرمايد:

______________________________

(1)- مصطفى الرافعى: الاسلام و مشكلات العصر، بيروت: دار الكتاب اللبنانى، 1972، ص 200، 201.

(2)- روم: 39.

(3)- نساء: 160، 161.

قرآن و روان شناسى، ص: 270

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد ربا (و سود پول) را چند برابر نخوريد، از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد.» «1»

و در مرحله چهارم، خداوند متعال در آيه هاى زير ربا را قاطعانه تحريم كرد:

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ، ما

سَلَفَ وَ أَمْرُهُ، إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ «كسانى كه ربا مى خورند برنمى خيزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان، ديوانه شده و نمى تواند تعادل خود را حفظ كند (گاهى زمين مى خورد گاهى بپا مى خيزد) اين به خاطر آن است كه گفتند بيع هم مانند ربا است (و تفاوتى ميان آن دو نيست) در حالى كه خدا بيع را حلال كرده و ربا را حرام (زيرا فرق ميان اين دو بسيار است) و اگر كسى اندرز الهى به او برسد و (از رباخوارى) خوددارى كند سودهايى كه در سابق (قبل از نزول حكم تحريم) به دست آورده مال او است (و اين حكم، گذشته را شامل نمى شود) و كار او به خدا واگذار مى شود (و گذشته او را خواهد بخشيد) اما كسانى كه بازگردند (و مجددا مرتكب اين گناه بشوند) اهل آتش خواهند بود و هميشه در آن مى مانند خداوند ربا را نابود مى كند و صدقات را افزايش مى دهد، و خداوند هيچ انسان ناسپاس گنهكار را دوست نمى دارد.» «2»

______________________________

(1)- آل عمران: 130.

(2)- بقره: 275، 276.

قرآن و روان شناسى، ص: 271

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا بپرهيزيد و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده رها كنيد؛ اگر ايمان داريد اگر (چنين) نمى كنيد بدانيد با جنگ با خدا و رسول او

روبرو خواهيد بود و اگر توبه كنيد سرمايه هاى شما از آن شماست (اصل سرمايه بدون سود)، نه ستم مى كنيد و نه بر شما ستم وارد مى شود.» «1»

نخستين آيه اى كه درباره ربا نازل شد، يعنى همان آيه اى كه اشاره به عدم رضايت خداوند متعال از رباخوارى دارد، مكى است. اما آيات ديگرى كه بعدا نازل شدند بخصوص آياتى كه قاطعانه ربا را تحريم كردند مدنى هستند. از اين جا روشن مى شود كه تحريم قاطع ربا نيز پس از جايگزينى و استقرار ايمان در دلهاى مسلمانان، صورت گرفته است.

روشى كه قرآن براى درمان «بيمارى» شرابخوارى و رباخوارى در پيش گرفت همان روش ايجاد تدريجى واكنش نفرت آميز و ناخوشايند نسبت به شراب و ربا در مسلمانان بود و اين نفرت بايد آن قدر نيرومند مى شد كه مى توانست بر علاقه و تمايل مسلمانان نسبت به شراب و ربا غلبه يابد. به اين ترتيب قرآن توانست اين دو عادت قوى تثبيت شده در رفتار عربها را با موفقيت درمان كند و با روشى حساب شده و در كمال دقت و حكمت نابودشان سازد.

برخى از روان درمانگران به كمك تحقيقات اسكينرB .F .Skinner ، جديدا به روشى در روان- درمانى دست يافتند كه تا حد زيادى شبيه همان روشى است كه قرآن در مسأله تحريم شراب و ربا به كار برده است. اين روش در اصطلاح روان- درمانى به نام «تشكيل» معروف است.

يكى از نمونه هاى تعديل رفتار از طريق «تشكيل»، حالت يك بيمار روانى بود كه در

______________________________

(1)- بقره: 278، 279.

قرآن و روان شناسى، ص: 272

يكى از تيمارستانها تحت درمان قرار داشت. او از رفتن به يك اتاق خاص كه براى انجام

برخى از آزمايشها روى بيماران آماده شده بود و در طبقه همكف تيمارستان قرار داشت، امتناع مى ورزيد. روش به كار گرفته شده با اين بيمار براى تشويقش به ورود به اتاق مزبور چنين بود كه براى انجام كارهايى كه او را به تدريج به هدف مطلوب نهايى (ورود به اتاق) نزديك مى كردند، پاداش دريافت مى نمود. مثلا وقتى بيمار براى اولين بار سرش را به طرف درى كه به پلكان منتهى به طبقه همكف باز مى شد، برگرداند، پزشك معالج به سرعت يك قطعه شيرينى مورد علاقه بيمار را به وى پاداش داد. اين كار سبب شد، بيمار با شتاب نگاه كردن به آن «در» را تكرار كند و براى هر نگاه نيز يك عدد شيرينى پاداش بگيرد. پس از تكرار چندين باره اين كار، بيمار چند گامى برداشت و در مقابل «در» ايستاد. در پايان اين مرحله از تمرين، پزشك معالج پاداش را قطع كرد مگر اين كه بيمار يك گام به طرف در برمى داشت. اين مرحله نيز پس از دريافت چند پاداش توسط بيمار پايان يافت و مرحله بعدى يعنى گام برداشتن بيمار به طرف پلكان منتهى به طبقه همكف به همان ترتيب يعنى با دادن پاداش شروع شد و درمان چندين روز به همين شكل ادامه يافت تا وقتى كه بيمار خود از پله ها پايين آمد و وارد اتاق مخصوص آزمايش شد. «1»

همچنين اگر بخواهيم به كودكى نوعى واكنش مشكل را ياد بدهيم، مى توانيم از طريق ايجاد و تشكيل تدريجى واكنش مزبور در كودك، به اين كار موفق شويم مثلا نسبت به كودكى كه قبلا نظافت و حمام رفتن در وقت مناسب را نياموخته

و سنش نيز از آن حدّى كه اكثر كودكان اين گونه مسائل را در آن سن ياد مى گيرند، گذشته است، اين چنين عمل مى كنيم كه در مرحله اول همين كه او نسبت به حمام رفتن واكنش مثبت نشان داد، او را با دادن پاداش [شيرينى] تشويق مى كنيم. پس از طى اين مرحله، مرحله دوم درمان را آغاز مى كنيم، يعنى از او مى خواهيم كه به هنگام نياز، كودك، خود به طور غير ارادى به حمام برود و وقتى اين كار را كرد پاداش بيشترى [شيرينى بزرگترى] به او مى دهيم و تقدير زيادترى از او به عمل مى آوريم تا اين كه خود كودك پيش از رفتن غيرارادى به حمام، به

______________________________

(1)- سارنف ا. مونيك، هواردر. ژولاى، و اليزابت ف. لوفاتز: التعلم [يادگيرى]، ترجمه محمد عماد الدين اسماعيل، ويرايش محمد عثمان نجاتى. بيروت: دار الشروق، 1981، ص 21، 22.

قرآن و روان شناسى، ص: 273

والدين بگويد كه نياز به استحمام دارد و مى خواهد به حمام برود. «1»

اين روش در روان- درمانى اساسا بر ايجاد تدريجى واكنشى تكيه دارد كه منظور اصلى، يادگيرى آن از طريق يادگيرى تدريجى انواعى از واكنشهاى متوسط مى باشد، واكنشهاى متوسطى كه بتدريج به سوى ايجاد واكنش مطلوب پيش مى رود. اين نوع درمان، شبيه همان روشى است كه قرآن قبلا براى درمان بيمارى شرابخوارى و رباخوارى در پيش گرفته بود.

«ژوزف ولپه Joseph Wolpe نيز براى درمان حالت ترسى كه مربوط به اشياى معيّنى مى باشد، روش «تدريج» را به كار برده است. اين نوع درمان، از طريق ايجاد واكنش مخالف ترس، صورت مى گيرد، مانند «آرام سازى» در برابر يك سلسله تدريجى از اشيايى كه شبيه همان شى ء اصلى برانگيزنده

ترس هستند. ولى اين ترتيب بايد در يك سيستم تدريجى از كوچكترين چيز ترس برانگيز، تا بزرگترين آن شروع شود، به طورى كه آن شى ء اصلى ترسناك كه درمان حالت ترس فرد از آن شى ء مورد نظر مى باشد، بايد آخرين حلقه اين زنجيره را تشكيل دهد. در اين روش، درمان به اين ترتيب شروع مى شود، كه به مريض تعليم مى دهند، آن شى ء ترس برانگيز موجود در نخستين حلقه اين زنجيره را با اعصابى آرام و در حالت آرامش كامل در ذهن خود مجسّم كند تا ترس مربوط به آن از بين برود. سپس درمان به مرحله دوم منتقل مى شود. در اين مرحله باز به بيمار گفته مى شود كه شى ء دوم موجود در سلسله مزبور را كه بيشتر از اولى ترس برانگيز است، در حالت آرامش و استراحت كامل تخيّل كند. در اين مرحله نيز درمان تا از بين رفتن ترس مربوط به آن شى ء ادامه مى يابد. به اين ترتيب درمان با رهايى تدريجى از ترسى كه مربوط به اين سلسله تدريجى از اشياى ترس برانگيز است. ادامه مى يابد تا وقتى كه سرانجام به رهايى از آن ترسى بينجامد كه مربوط به همان چيزى بود كه در رأس اين زنجيره قرار داشت يعنى همان چيزى كه اساسا درمان به خاطر رهايى از آن آغاز

______________________________

(1)- گوليان روتر: علم النفس الإكلينيكى (روانشناسى بالينى)، ترجمه عطيه محمود هنا، ويرايش محمد عثمان نجاتى، چاپ دوم، بيروت: دار الشروق، 1984، ص 159، 160.

قرآن و روان شناسى، ص: 274

شده بود. «1»

استفاده از روش تدريج يا گام به گام را در ياد دادن واكنشهاى سخت يا در روان- درمانى با هدف رهانيدن انسان

از برخى عادتها يا انفعالات ناخوشايند كه روان شناسان معاصر اخيرا به آن رسيده اند، قرآن از چهارده قرن پيش در خصوص درمان بيمارى شرابخوارى و رباخوارى به كار برده است.

______________________________

(1)- ريچارد. م. شواين: علم الامراض النفسيّة و العقلية، ترجمه احمد عبد العزيز سلامة، قاهره، دار النهضة العربية، 1979، ص 846- 854.

قرآن و روان شناسى، ص: 275

فصل ششم علم لدنّى در قرآن

الف- الهام و رؤيا

توانايى عقل انسان در شناخت حقايق و كسب علوم محدود است. زيرا انسان نمى تواند به همه حقايق هستى احاطه داشته باشد، چنان كه با كوشش فردى نيز از رسيدن به شناخت حقايق غيبى عاجز است.

... وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا «... و جز اندكى از دانش به شما داده نشده است.» «1»

عقل انسان علاوه بر محدوديت، در معرض خطاهاى تفكر كه ما در فصل چهارم يعنى فصل مربوط به «تفكر در قرآن» به آنها اشاره كرديم، و نيز در معرض غفلت و فراموشى قرار دارد. به همين دليل، انسان همواره به هدايت و راهنمايى خداوند چه از طريق پيامبران و فرستادگان الهى و چه از طريق الهام و رؤيا براى رسيدن به خير و مصلحت خويش، نيازمند است. اصولا وظيفه پيامبرانى كه خداوند در طول قرون مختلف تاريخ مبعوث كرده است، تنها هدايت مردم و تعليم شعائر دينى و خير و مصلحت نوع بشر بوده است.

______________________________

(1)- اسراء: 85.

قرآن و روان شناسى، ص: 276

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ ...

«مردم (در آغاز) يك دسته بيشتر نبودند، سپس در ميان آنها اختلاف (و تضادهايى) به وجود آمد، خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را

بشارت دهند و انذار كنند و كتاب آسمانى كه به سوى حق دعوت مى كرد بر آنها نازل نمود، تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند حكومت كند ...» «1»

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ...

«ما در هر امتى رسولى فرستاديم كه خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد ...» «2»

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...

«همانا ما پيمبران خود را با ادله و معجزات فرستاديم و با ايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم به راستى و عدالت گرايند ...» «3»

علم لدنّى «4» كه از طريق الهام و رؤيا حاصل مى شود، تنها مخصوص پيامبران نيست،

______________________________

(1)- بقره: 213.

(2)- نحل: 36.

(3)- حديد: 25.

(4)- علم لدنّى، همان علم ربانى است كه از طريق الهام به كسى كه شايستگى آن را وادارد، و اصل مى شود (ر ك به: المعجم الوسيط).

قرآن و روان شناسى، ص: 277

بلكه بجز آنان افراد ديگرى كه داراى شرايطى ويژه، [صلاحيّت و تقوا و صفاى دل و شفافيت روح] باشند، ممكن است آن را تحصيل كنند.

الهام، نوعى علم و آگاهى است كه خداوند به انسان افاضه مى فرمايد و در دلش مى افكند، در نتيجه برخى از اسرار بر او آشكار و برخى از حقايق برايش روشن مى شوند. در قرآن آيات فراوانى وجود دارد كه به علم لدنى كه خداوند به پيامبران و فرستادگانش افاضه فرموده است، اشاره مى كند. يك نمونه از اين موارد ماجراى قضاوت و داورى داود و سليمان عليهما السّلام است كه قرآن در سوره انبياء نقل مى كند:

«آنها به داورى ميان دو مردى پرداختند كه يكى

از آنان مزرعه دار بود و شكايت به نزد داود آورد كه گوسفندان مرد ديگر، در مزرعه اش چريده و آن را فاسد و تباه كرده اند.

داود عليه السّلام حكم داد كه گوسفندان مى بايست به تملك مزرعه دار درآيد، اما خداوند به سليمان عليه السّلام الهام كرد كه مزرعه دار مى بايست تنها از شير و برّه و پشم گوسفندان استفاده كند تا وقتى كه صاحب گوسفندان، مزرعه خراب شده را اصلاح كند و به حالت سابق برگرداند و تنها در اين صورت گوسفندانش به او برگردانده خواهد شد. داود عليه السّلام نيز وقتى برترى و رجحان قضاوت سليمان را مشاهده كرد، آن را پذيرفت. خداوند متعال در اين باره چنين مى فرمايد:

وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً ...

«و داود و سليمان را (به خاطر آور)، هنگامى كه درباره كشتزارى كه گوسفندان قوم آن را شبانه چريده (و خراب كرده) بودند، داورى مى كردند و ما شاهد قضاوت آنها بوديم ما (حكم واقعى) آن را به سليمان تفهيم كرديم و به هر يك از آنها (شايستگى) داورى و علم داديم ...» «1»

______________________________

(1)- انبياء: 78، 79.

قرآن و روان شناسى، ص: 278

و نيز نمونه ديگر الهام در قرآن، مسأله تعليم زره سازى به داود عليه السّلام از سوى خداوند متعال است كه قرآن آن را ذكر كرده است. [ضمنا قابل ذكر است كه داود عليه السّلام نخستين زره ساز دنيا بود].

وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ «و ساختن زره را به او تعليم داديم تا شما را در جنگهايتان حفظ كند آيا شكر

(اين نعمتهاى خدا را) مى گذاريد؟» «1» در مورد داود عليه السّلام همچنين مى فرمايد:

... وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ ...

«... و خداوند حكومت و دانش را به او (داود) بخشيد و از آنچه مى خواست به او تعليم داد ...» «2»

خداوند همچنين از طريق الهام به يوسف عليه السّلام علم تعبير خواب را ياد داد.

وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ ...

«و اين گونه پروردگارت تو را برمى گزيند و از تعبير خوابها به تو مى آموزد ...» «3»

... وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ

______________________________

(1)- انبياء: 80.

(2)- بقره: 251.

(3)- يوسف: 6.

قرآن و روان شناسى، ص: 279

وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ «... و اين چنين يوسف را در آن سرزمين متمكّن ساختيم (ما اين كار را كرديم) تا تعبير خواب را بياموزد و خداوند بر كار خود پيروز است ولى اكثر مردم نمى دانند و هنگامى كه به مرحله بلوغ و قوت رسيد ما «حكم» و «علم» به او داديم» و اين چنين نيكوكاران را پاداش مى دهيم.» «1»

و وقتى يوسف عليه السّلام از برادرانش خواست كه پيراهنش را ببرند و بر چهره پدر بيندازند تا دوباره بينا شود، در واقع قبلا از طريق الهام الهى دريافته بود كه همزمان با انداختن پيراهن بر چهره پدر، او بينايى خود را باز خواهد يافت.

اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً ...

«اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بيندازيد، بينا مى شود ...» «2»

و نيز يعقوب عليه السّلام از طريق الهام الهى

درباره يوسف چيزهايى مى دانست كه فرزندانش از آنها آگاهى نداشتند.

قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ «گفت من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گويم (و شكايت نزد او مى برم) و از خدا چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد.» «3»

______________________________

(1)- يوسف: 21، 22.

(2)- يوسف: 93.

(3)- يوسف: 86.

قرآن و روان شناسى، ص: 280

فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ «اما هنگامى كه بشارت دهنده آمد، آن (پيراهن) را به صورت او افكند، ناگهان بينا شد، گفت آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى سراغ دارم كه شما نمى دانيد.» «1»

و باز درباره يعقوب عليه السّلام مى فرمايد:

... وَ إِنَّهُ، لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ ...

«... و او از بركت تعليمى كه ما به او داده ايم علم فراوانى دارد ...» «2»

در قرآن آيات بسيارى وجود دارد كه به مسأله الهام علم و حكمت توسط خداوند متعال به پيامبران و فرستادگان الهى اشاره مى كند.

يكى از نمونه هاى بارز مطرح شدن علم لدنى در قرآن همان چيزى است كه در سوره كهف درباره «عبد صالح» يعنى همان فردى كه موسى عليه السّلام از او تقاضا كرد كه به منظور يادگيرى همراهش باشد، آمده است.

فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً قالَ لَهُ، مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً « (در آن جا) بنده اى از بندگان ما را يافتند كه او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوى خود علم فراوانى به او تعليم داده بوديم. موسى به او گفت آيا

من از تو

______________________________

(1)- يوسف: 96.

(2)- يوسف: 68.

قرآن و روان شناسى، ص: 281

پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است و مايه رشد و صلاح مى باشد به من بياموزى.» «1»

با اين كه موسى عليه السّلام پيامبر و فرستاده خدا بود، علم لدنى را كه خداوند، ويژه آن «عبد صالح» قرار داده بود نمى دانست، علمى كه به واسطه آن اسرار پنهانى كه حتى پيامبر خدا، [موسى عليه السّلام] نيز از آنها آگاهى نداشت، بر «عبد صالح» آشكار بود. مثلا آن عبد صالح (حضرت خضر عليه السّلام) به اذن خدا مى دانست پادشاهى وجود دارد كه كشتيهاى سالم را به زور تصاحب مى كند. او به همين دليل يك كشتى را كه صاحبانش چند تن از فقرا و بينوايان بودند سوراخ كرد تا آن را از كار بيندازد و در نتيجه از غصب شدن كشتى توسط شاه ستمكار جلوگيرى كند. و نيز مى دانست بچه اى كه به دست او كشته شده [اگر زنده مى ماند، در آينده] به والدين صالح خود ستم مى كرد و خواست خدا اين بود كه به جاى او فرزندى بهتر به آنها عطا كند. او همچنين مى دانست كه زير ديوارى كه بزودى فرو خواهد ريخت گنجى متعلق به دو كودك يتيم آن شهر كه پدرى صالح داشتند، نهفته است. لذا به منظور حفظ گنج براى آن دو كودك، ديوار مزبور را تعمير و دوباره برپا كرد تا كودكان بزرگ شوند و گنج خود را از زير ديوار بيرون آورند. «عبد صالح» بعدا به موسى گفت: آنچه را كه او انجام داده است نه از پيش خود، بلكه به دستور خداوند متعال بوده است.

... وَ ما

فَعَلْتُهُ، عَنْ أَمْرِي ...

«... من از پيش خود اين كارها را نكردم ...» «2»

در قرآن آيات زيادى آمده است كه نشان مى دهد وحى يا الهام الهى ممكن است

______________________________

(1)- كهف: 65، 66.

(2)- كهف: 82.

قرآن و روان شناسى، ص: 282

براى غير انبيا و فرستادگان خداوند نيز پيش آيد. مثلا براى مادر موسى عليه السّلام اين حالت پيش آمد.

إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ ...

«آن هنگام كه (براى حفظ جان تو از بلاى فرعونيان) به مادرت وحى كرديم كه كودك خود را در صندوقى گذار و به دريا افكن ...» «1»

وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ «و به مادر موسى وحى كرديم كه طفلت را شير ده و چون از آسيب فرعونيان بر او ترسان شوى به دريا افكن و ديگر بر او هرگز مترس و محزون مباش كه ما او را به تو باز آوريم و هم از پيغمبران مرسلش گردانيم.» «2»

و نيز خداوند متعال به حواريون الهام كرد كه به عيسى عليه السّلام ايمان بياورند.

وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ «و ياد كن هنگامى كه به حواريين وحى كرديم كه به من و رسول من ايمان آريد، گفتند: ايمان آورديم، خدايا گواه باش كه ما تسليم امر تو هستيم.» «3»

قرآن همچنين، به اين موضوع اشاره مى كند كه ايمان و تقوا و اخلاص در پرستش خداوند و دارا بودن چيزهايى كه مايه صفاى دل و شفافيت روح هستند، انسان را

آماده

______________________________

(1)- طه: 38، 39.

(2)- قصص: 7.

(3)- مائده: 111.

قرآن و روان شناسى، ص: 283

دريافت يك سرى وحى ها و الهامات از سوى خداوند مى كند تا او را به راه حق و خير و فضيلت و هدايت، ارشاد و راهنمايى كند.

وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ «و آنان كه (به گفتارت) هدايت يافتند (لطف) خدا بر هدايت و ايمانشان بيفزود و پاداش تقواى آنها عطا فرمود.» «1»

وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ «و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند محققا آنها را به راه (معرفت و لطف) خويش هدايت مى كنيم و خدا هميشه با نيكوكاران است». «2»

... وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ ...

«... و از خدا بترسيد (نافرمانى حكم او نكنيد) خداوند به شما تعليم مصالح امور كند ...» «3»

گاهى توسط فرشتگان نيز به برخى از مردم الهام مى شود. اين نوع الهام همان است كه صوفيان آن را «خواطر ملكوتى» مى نامند. در حديث آمده است كه: «دو نوع ارتباط در دل وجود دارد، يكى ارتباط با فرشته كه امر به خير و تصديق حق مى كند و كسى كه اين حالت در او پيدا شود بداند كه از جانب خداست و خدا را سپاس گويد، و ديگرى ارتباط با دشمن (شيطان) كه امر به شرّ و تكذيب حق و نهى از معروف مى كند و كسى كه اين حالت در او پيدا شود، از شرّ شيطان رجيم به خدا پناه ببرد.» «4»

______________________________

(1)- محمد: 17.

(2)- عنكبوت: 69.

(3)- بقره: 282.

(4)- به نقل از، سعيد حوى، تربيتنا الروحية، ص 155.

قرآن و روان شناسى، ص: 284

روان شناسان معاصر درباره موضوع

«الهام الهى» به تحقيق و بررسى نمى پردازند اما وقتى مسأله «تفكر خلّاق» را مورد بررسى قرار مى دهند بر پيدايش انديشه هاى نويى كه ظاهرا به طور ناگهانى در جريان تفكّر درباره برخى از مشكلات علمى براى پاره اى از دانشمندان پيش مى آيد، اصطلاح «الهام» يا «شهود» را اطلاق مى كنند. آنها اين نوع الهام را منبعث از عقل و انديشه شخص انديشمند، و نه افاضه شده از يك منبع خارجى مى دانند. مثلا انسان وقتى براى مدتى طولانى درباره يك مشكل مى انديشد، و موفق نمى شود راه حلّى برايش پيدا كند، معمولا براى مدتى آن را رها مى كند و ذهنش را در آن مدت استراحت مى دهد، اما پس از استراحت فكرى، دوباره به انديشيدن درباره آن مى پردازد. روان شناسان مى گويند در همين فاصله استراحت كه خود آن را دوره حضانت فكرى مى نامند، تغييرات مهمى در كار تفكّر رخ مى دهد. چون اوّلا انديشه از برخى از ناخالصيها كه مانع رسيدن به راه حل مطلوب بودند، رها مى شود. ثانيا ذهن در فاصله استراحت از خستگى زيادى كه نتيجه تداوم تفكر درباره مشكل مى باشد، راحت مى شود و سپس هنگامى كه بعد از استراحت دوباره به مشكل مزبور بينديشد داراى شادابى و آمادگى و صفاى بيشترى خواهد شد. ثالثا نوعى سازماندهى و نظم در اطلاعات انسان پيرامون مشكل مزبور ايجاد مى شود كه باعث روشن شدن برخى از روابطى كه قبلا آشكار نبودند و همچنين موجب پيدايش افكارى تازه و در نتيجه راهيابى به حل مشكل مى شود. حتى برخى از روان شناسان معتقدند كه نوعى تفكر ناخودآگاه نسبت به مشكل به وجود مى آيد و ظاهرا پاره اى از تلاشهاى مغزى نيز به نحوى ادامه مى يابد. «1»

در واقع ميان تبيين

علمى الهام كه روان شناسان معاصر در جريان تبيين و تفسير «تفكّر خلّاق» آن را ارائه مى كنند و تبيين دينى آن، تضادى وجود ندارد. روان شناسان معاصر در مسأله تبيين الهام، تنها در محدوده عمليات فيزيولوژيك انجام شده در مغز و عمليات روان شناختى همراه آن، متوقف مى شوند. اما يك فرد متديّن، گرچه نظر روان شناسان را درباره عمليات فيزيولوژيك مغز و روان شناختى همراه آن، قبول دارد ولى از سطح اين

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، ص 328- 330.

قرآن و روان شناسى، ص: 285

تفسير فراتر مى رود و معتقد است كه گاهى خواست خداوند متعال كه صاحب و مدبّر تمام چيزها در عالم هستى است، اقتضا مى كند كه عمليات تفكر را در برخى از مردم طورى تنظيم كند كه آنها را به كشف و شناسايى پاره اى از حقايق كه خداوند مى خواهد به آنها الهام كند، راهنمايى نمايد. در نتيجه به نظر مى رسد كه حقايق مزبور به طور ناگهانى به صورت «شهود» به ذهنشان راه مى يابد. گاهى خواست خدا اقتضا مى كند كه در غير اوقات «تفكّر خلّاق» براى برخى از افراد، حالت الهام پيش آيد؛ به اين ترتيب كه هر وقت خداوند اراده كند به انبيا و فرستادگان و ديگر بندگان خود الهام مى كند.

روان شناسان پيشين مسلمان، الهام را طورى تفسير كرده اند كه به مفهوم دينى آن با آنچه در قرآن آمده است هماهنگى دارد. مثلا ابن سينا، الهام را كه براى برخى از مردم در بيدارى يا در خواب به صورت رؤيا، رخ مى دهد، ناشى از ارتباط نفس با ملكوت يا ملأ اعلى مى داند. «1»

همانطور كه گاهى خواست خداوند سبحان اقتضاء مى كند كه تفكّر برخى از مردم

را از طريق الهام و وحى به سمت حق هدايت كند، همچنين همين مشيّت الهى گاهى چنين ايجاب مى كند كه تفكّر برخى ديگر از مردم را به دليل استكبار و لجاجت و غفلتشان، از حق دور نگه دارد.

سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلِينَ «به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق تكبّر مى ورزند از ايمان به آيات خود منصرف مى سازيم (بطورى كه) اگر هر آيه و نشانه اى را ببينند به آن ايمان نمى آورند و اگر راه هدايت را ببينند راه خود را انتخاب نمى كنند و اگر طريق

______________________________

(1)- محمد عثمان نجاتى: الادراك الحسّى عند ابن سينا، بحثى پيرامون روان شناسى از ديدگاه عرب، چاپ سوم، بيروت: دار الشروق، 1680، ص 216.

قرآن و روان شناسى، ص: 286

گمراهى را ببينند راه خود را انتخاب مى كنند (همه اينها) به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند.» «1»

ب- خواب و رؤيا

مسأله خواب ديدن، يكى از پديده هاى روانى معمولى و رايج در ميان مردم است و دانشمندان در ادوار مختلف تاريخ كوشيده اند آن را تفسير كنند و عواملش را بشناسند.

آنها اين مسأله را به صورتهاى مختلفى توجيه و تفسير كرده اند. به نظر آنان برخى از خوابها نتيجه احساساتى هستند كه انسان در حين خواب آنها را حس مى كند، اعم از اين كه احساسات مزبور ناشى از تأثير عوامل خارجى در حواس باشند و يا نتيجه احساسات ناشى از عوامل مؤثّر درونيى

كه در خود بدن به وجود مى آيند. برخى ديگر از خوابها در نتيجه ادامه اشتغال فكر به كارهايى است كه در بيدارى شخص را مشغول داشته است و پاره اى از آنها عبارت از يادآورى برخى از حوادث گذشته مى باشد. در ميان روان شناسان، رايجترين نظريه درباره تعبير خواب نظريه فرويد است. بر اساس اين نظريه، رؤيا روش سمبليك بيان انگيزه هاى ناخودآگاه انسان مى باشد.

تحقيقات روان شناسان معاصر درباره «خواب» تنها شامل انواع خوابهايى كه ما در بالا به آنها اشاره كرده ايم مى شود، بويژه آن خوابهايى كه طبق نظريه فرويد بيان كننده انگيزه هاى ناخودآگاه هستند. آنها متعرض خوابهاى راست و رؤياهاى صادقه كه پرده از كارهايى كه در آينده رخ مى دهد برمى دارد، نشده اند. در صورتى كه اين نوع خواب گاه براى برخى از مردم اتفاق مى افتد، چنان كه در اديان نيز ذكر شده است.

قرآن «اضغاث احلام» و «رؤيا» را ذكر مى كند. اضغاث احلام، خوابهاى درهم و برهم و پريشان و مبهم است. «2» قرآن وقتى از اضغاث احلام نام مى برد شايد به آن خوابهايى اشاره مى كند كه مورد بحث و تفسير روان شناسان قرار گرفته، و ما قبلا به آنها اشاره

______________________________

(1)- اعراف: 146.

(2)- در المعجم الوسيط آمده است كه: «اضغاث احلام» به خوابهاى مشوش و پريشانى گفته مى شود كه تعبيرشان مشكل است.

قرآن و روان شناسى، ص: 287

كرده ايم. اما رؤيا در قرآن تنها به معناى همان رؤياى صادقه است كه خداوند در جريان آن، نوعى وحى يا الهام مشخصى را به انبيا و فرستادگان خود و ديگر مردم، القا مى كند و يا حوادث آينده را به آنها خبر مى دهد. يكى از نمونه ها، همان است كه درباره رؤياى ابراهيم عليه السّلام آمده

است. او خواب مى بيند كه مشغول ذبح فرزندش اسماعيل عليه السّلام است.

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ، لِلْجَبِينِ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ «آنگاه كه (آن پسر) رشدى يافت و با او به سعى و عمل شتافت ابراهيم گفت:

فرزندم! من در خواب ديدم كه بايد تو را ذبح كنم، بنگر نظر تو چيست؟ گفت:

پدرم، هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت.

هنگامى كه هر دو تسليم و آماده شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد، او را ندا داديم كه اى ابراهيم، آنچه را در خواب مأموريت يافتى انجام دادى، ما اين گونه، نيكوكاران را جزا مى دهيم.» «1»

نمونه ديگر رؤياى صادقه كه در قرآن آمده است خواب حضرت يوسف عليه السّلام مى باشد.

إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ

______________________________

(1)- صافات: 102- 105.

قرآن و روان شناسى، ص: 288

« (به خاطر آر) هنگامى را كه يوسف به پدرش گفت: پدرم! من در عالم رؤيا ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مى كنند. يعقوب گفت: اى فرزند عزيز! خواب خود را با برادرانت بازگو مكن كه براى تو نقشه خطرناك مى كشند، چرا كه شيطان دشمن آشكار انسان است.» «1»

اين رؤياى يوسف وقتى به تحقق پيوست كه

وى برادران و والدين خود را نزد خويش خواند و آنها وقتى بر او وارد شدند به احترام و در تجليل از مقامش به سجده افتادند.

وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ، سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ...

«و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى به شكرانه (ديدار او) خدا را سجده كردند و يوسف گفت: پدر! اين تعبير خوابى بود كه از پيش ديدم كه خداى من آن خواب را واقع و محقق گردانيد ...» «2»

قرآن همچنين، جريان خواب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در همان سالى كه به حديبيه رفت، ذكر كرده است كه آن حضرت در خواب ديده بود كه به مكّه وارد شده است و خانه خدا را طواف مى كند.

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ ...

«البته خدا صدق و حقيقت خواب رسولش را آشكار و محقق ساخت كه در عالم رؤيا ديد و شما مؤمنان البته به مسجد الحرام با دل ايمن وارد شويد و سرها

______________________________

(1)- يوسف: 4، 5.

(2)- يوسف: 100.

قرآن و روان شناسى، ص: 289

بتراشيد و اعمال تقصير احرام بى ترس و هراس بجاى آريد ...» «1»

و نيز قرآن، جريان خواب ديدن آن دو جوان همزندانى يوسف عليه السّلام و تعبير خوابشان توسط يوسف «2» و نيز ماجراى خواب پادشاه مصر را ذكر كرده است. پادشاه مصر در خواب ديده بود كه «هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را خوردند و هفت خوشه خشك، هفت خوشه سبز را نابود كردند» «3» و يوسف

عليه السّلام اين خواب را برايش تعبير كرد. «4»

در روايت آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «رؤياى صادق از جانب خدا، و خواب آشفته از شيطان است» و نيز فرمود: «رؤياى صادق فرد صالح، يك جزء از 46 جزء نبوّت است». «5»

تعبيرات قرآن درباره «خواب راستين» در شكل گيرى نظريه هاى انديشمندان مسلمان تأثير زيادى داشته است. آنها خواب را به آنچه كه در قرآن درباره آن آمده است، تفسير و تبيين مى كنند. مثلا آلوسى در تفسير خود چنين نقل مى كند: «ابى حاتم و ابن مردويه به اسناد خود از سليم بن عامر روايت كرده اند كه عمربن خطاب گفت: در شگفتم از رؤياى كسى كه مى خوابد و در خواب چيزى مى بيند كه اصلا به ذهنش خطور نكرده بود، ولى رؤيايش مانند گرفتن و لمس كردن با دست است (ماجراى خواب در بيدارى دقيقا رخ مى دهد) اما گاهى هم انسان خواب مى بيند و هيچ اتفاقى نمى افتد. على عليه السّلام به عمر فرمود: مى خواهى سرّ آن را برايت بگويم (و اين آيه را خواند):

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ...

«خداست كه وقت مرگ ارواح خلق را مى گيرد و آن را كه هنوز مرگش فرا نرسيده نيز در حال خواب روحش را قبض مى كند، سپس آن را كه حكم به مرگش كرده

______________________________

(1)- فتح: 27.

(2)- يوسف: 36، 41.

(3)- يوسف: 43.

(4)- يوسف: 47- 49.

(5)- محمد بن سيرين: منتخب الكلام فى تفسير الاحلام، چاپ شده در حاشيه كتاب تعطير الانام فى تعبير المنام، نوشته عبد الغنى النابلسى، مصر، 1347 ه، ص 2.

قرآن و

روان شناسى، ص: 290

جانش را نگاه مى دارد و آن را كه نكرده به بدنش مى فرستد تا وقت معين مرگ ...» «1»

بنابراين، خداوند ارواح همه را نزد خود مى برد، آنچه را كه روح هنگامى كه نزد خداست در آسمان مى بيند رؤياى صادقه، و آنچه را كه به هنگام بازگشت به بدن مى بيند، خواب دروغين (رؤياى كاذبه) است. «2»

ما بخوبى و آشكارا مى بينيم كه فلاسفه مسلمان در تفسير و تعبير خواب، تحت تأثير قرآن قرار گرفته اند. مثلا ابن سينا، رؤياى صادقه را نتيجه ارتباط روح با ملكوت يا ملأ اعلا به هنگام خواب و دريافت وحى يا الهام از خداوند مى داند، و خوابهاى آشفته و دروغين را ناشى از تأثير احساسات جسمى در روح انسان. «3»

جديدا برخى از پژوهشگران اسرار قواى روحى انسان، معتقدند كه روح انسان هنگام خواب از بدن جدا مى شود و در اماكن مختلفى به سير و سياحت مى پردازد. آنها هر آنچه را كه انسان در خواب مى بيند همانهايى مى دانند كه روح به هنگام گردش مشاهده مى كند. «4»

اين نظريه با نظريه انديشمندان مسلمان كه قبلا نقل كرديم، در اين نقطه كه روح به هنگام خواب از بدن جدا مى شود، مشترك است. ولى از يك نظر با آن تفاوت دارد و آن اين كه متفكران مسلمان معتقدند وقتى روح از بدن جدا مى شود ممكن است به ملأ اعلا برسد و از آن جا وحى و الهام را به صورت رؤياى صادقه دريافت كند و ممكن است به ملأ اعلا نرسد و چون در اين حالت مخصوصا تحت تأثير احساسات جسمى قرار دارد، آنچه مى بيند تنها خوابهاى آشفته است. اما روان كاوان معاصر مانند انديشمندان مسلمان

توجّهى به فرق ميان خوابهاى آشفته (اضغاث احلام) و رؤياهاى صادقه نمى كنند.

______________________________

(1)- زمر: 42.

(2)- ابو الفضل شهاب الدين السيّد محمود الألوسى البغدادى: روح المعانى فى تفسير القرآن، قاهره، چاپخانه اميريه بولاق، 1301، ج 2، ص 409.

(3)- محمد عثمان نجاتى: الادراك الحسى عند ابن سينا، ص 217.

(4)- عبد الرزاق نوفل: القرآن و العلم الحديث، بيروت: دار الكتاب العربى، 1973، ص 96- 99.

قرآن و روان شناسى، ص: 291

فصل هفتم يادآورى و فراموشى در قرآن

اشاره

مسأله تذكر و يادآورى در زندگى انسان اهميت بسيار زيادى دارد چرا كه يادآورى معلومات و مهارتهاى گذشته، ما را براى مقابله با مشكلات آينده توانا مى سازد، و در ادامه پيشرفت به منظور كسب اطلاعات جديد و كشف حقايق تازه به ما كمك مى كند و اين خود مسأله اى مهم در تكامل پيشرفت علمى و تمدن بشرى محسوب مى شود.

«يادآورى» علاوه بر اهميّتى كه در زندگى علمى و عملى انسان دارد، از نظر دينى نيز حايز اهميت فراوانى است. به طور مثال، دائما به ياد خدا بودن، و يادآورى تفضّلات و نعمتهاى فراوانى كه خداوند عطا فرموده است و نيز يادآورى آخرت و روز جزا و پاداش و كيفرى كه در انتظار انسان است، داراى اهميت فراوانى است، زيرا انسان را به تقوا و عمل صالح و آراسته شدن به فضايل اخلاقى وامى دارد. بنابراين، تذكر و يادآورى، هم در دنيا و هم در آخرت براى انسان و براى تحقق يافتن خير و نيكى، سودمند است. قرآن كريم در بسيارى از آيات، مردم را به ياد خدا تشويق كرده است. و نظير عبارات زير، در قرآن بسيار تكرار شده است:

«أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ» (پس آيا متذكر نمى شويد)، «قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ» (كمتر متذكر مى شويد)،

«لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ» (شايد متذكر شوند)، «ا فلا يذّكّرون» (پس آيا متذكر نمى شوند؟)، «لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ» (شايد متذكر شوند)، «وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ» (تا صاحبان خرد و انديشه پند گيرند)، «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» (تنها صاحبان خرد متذكر مى شوند)، «وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» (بجز خردمندان كسى متذكر نمى شود).

قرآن و روان شناسى، ص: 292

در قرآن آيات زيادى وجود دارد كه خداوند متعال پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله را مبعوث فرموده و قرآن را بر او نازل كرده است تا مردم را به ياد يكتاپرستى و روز رستاخيز و حساب آخرت، و همچنين به ياد تعاليم انبيا و فرستادگان گذشته- كه از آنها غافل مانده و فراموششان كرده بودند،- بيندازد و اينك نمونه هايى از اين آيات:

كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنِينَ اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ «اين كتابى است كه بر تو نازل شده و نبايد از ناحيه آن ناراحتى در سينه داشته باشى و هدف آن است كه به وسيله آن (همگان را از عواقب بد عقايد و اعمال نادرستشان) بيم دهى و تذكرى است براى مؤمنان. (بنابراين) از چيزى كه از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد و از سرپرستان و معبودهاى ديگرى جز او پيروى نكنيد، اما كمتر متذكر مى شويد.» «1»

هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ «اين (قرآن) ابلاغى است براى (عموم) مردم، تا همه انذار شوند و بدانند او معبود واحد است و تا صاحبان مغز (و انديشه) پند گيرند.» «2»

وَ

ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

______________________________

(1)- اعراف: 2، 3.

(2)- ابراهيم: 52.

قرآن و روان شناسى، ص: 293

«تو در طرف كوه طور نبودى زمانى كه (به موسى) ما ندا داديم، ولى اين رحمتى از سوى پروردگار تو بود (كه اين اخبار را در اختيارت نهاد) تا به وسيله آن قومى را انذار كنى كه قبل از تو هيچ انذار كننده اى براى آنها نيامد، شايد متذكر گردند.» «1»

كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ «اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و صاحبان مغز (و انديشه) متذكر شوند.» «2»

فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ «ما آن (قرآن) را بر زبان تو آسان ساختيم تا متذكر شوند.» «3»

... فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ «... پس آن كس را كه از وعده عذاب قيامت ترسان است به آيات قرآن متذكر ساز.» «4»

وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ «و پيوسته تذكر ده، زيرا تذكر براى مؤمنان سودمند است.» «5»

فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ «اى رسول، تو خلق را (به حكمتهاى الهى) متذكر ساز كه وظيفه پيامبرى تو غير

______________________________

(1)- قصص: 46.

(2)- ص: 29.

(3)- دخان: 58.

(4)- ق: 45.

(5)- ذاريات: 55.

قرآن و روان شناسى، ص: 294

از اين نيست.» «1»

الف- فراموشى

يكى از مشكلات انسان اين است كه همواره در معرض فراموشى قرار دارد و اين البته برايش زيان آور است و در بسيارى موارد مانع غلبه او بر مشكلات زندگى مى شود.

قرآن در بسيارى از آيات مسأله فراموشى را ذكر كرده است. ما اگر به اين آيات مراجعه كنيم و مفاهيم آن

را مورد بررسى قرار دهيم، در مى يابيم كه مسأله فراموشى در آيات، به چند معنى آمده است كه مى توان آنها را در موارد زير خلاصه كرد: «2» 1- نسيانى كه در مورد حوادث و اسامى اشخاص و اطلاعات به دست آمده قبلى انسان، بر ذهن عارض مى شود، اين همان فراموشى معمولى است كه در نتيجه تزاحم و تداخل معلومات، به مردم دست مى دهد. روان شناسان اين نوع فراموشى را مورد بررسى قرار داده اند و آن را ناشى از تداخل معلومات مى دانند. آنها ميان دو نوع تداخل يعنى «تداخل سابق» و «تداخل لا حق» فرق قايل شده اند. تداخل سابق هنگامى پديد مى آيد كه يادگيرى مواد جديد، به تضعيف مواد آموخته شده قبلى، انجاميده باشد.

تداخل لا حق نيز به سبب تأثير عادات و فعاليتها و معلومات سابق بر يادآورى موادى كه جديدا ياد گرفته ايم صورت مى پذيرد. هر چه اطلاعات و فعاليتهاى گذشته ما كمتر باشد يادآورى مواد جديد بهتر و آسانتر خواهد بود. به همين دليل است كه قدرت كودكان در يادآورى جزئيات حوادث گذشته بيشتر از بزرگترها مى باشد. «3» قرآن به اين نوع فراموشى چنين اشاره مى فرمايد:

سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى

______________________________

(1)- غاشيه: 21.

(2)- البهى الخولى: آدم عليه السّلام، فلسفة تقويم الانسان و خلافته، ص 182- 184.

(3)- سارنف ا. مدنيك، هواردر، ژولاى، اليزابت ف. لوفاتز: التعلم، ترجمه محمد عماد الدين اسماعيل، ويرايش محمد عثمان نجاتى، بيروت: دار الشروق، 1981، ص 152- 157.

قرآن و روان شناسى، ص: 295

«و ما آيات قرآن را بر تو (مكرر) قراءت مى كنيم تا هيچ فراموش نكنى.» «1»

2- نسيانى كه حاوى معناى سهو است. چنان كه انسان چيزى را در جايى فراموش مى كند، يا مثلا مى خواهد درباره

چند موضوع با كسى گفتگو كند اما درباره بعضى از آنها صحبت مى كند و بعضى را هم فراموش مى كند و پس از مدتى به ياد مى آورد. نمونه آن جريانى است كه قرآن درباره همسفر جوان موسى عليه السّلام نقل مى كند:

قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ، فِي الْبَحْرِ عَجَباً «او (يوشع) گفت به خاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پناه برديم (و استراحت كرديم) من در آن جا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم، اين شيطان بود كه ياد آن را از خاطر من برد و ماهى به طرز شگفت انگيزى راه خود را در دريا پيش گرفت.» «2»

و نمونه ديگر، سخن حضرت موسى به آن «عبد صالح» است:

... لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ ...

«موسى گفت مرا به خاطر اين فراموشكارى مؤاخذه مكن ...» «3»

اين نوع فراموشى را مى توان از نوع «تداخل لا حق»- كه قبلا به آن اشاره كرديم- نيز دانست.

______________________________

(1)- اعلى: 6.

(2)- كهف: 63.

(3)- كهف: 73.

قرآن و روان شناسى، ص: 296

3- فراموشى به معناى عدم توجه به موضوع. يكى از نمونه هاى اين نوع فراموشى آيه زير است:

... نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ ...

«... خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را فراموش كرد. (رحمتش را از آنها قطع كرد).» «1»

معناى «نَسُوا اللَّهَ» اين است كه آنها به علت بى توجّهى به اوامر خداوند از اطاعت بارى تعالى سرپيچى كردند و «نسيهم» يعنى خداوند نيز فضل خود را از آنها بازداشت و آنها را به خودشان واگذاشت. و نيز نمونه ديگر اين نوع فراموشى آيه زير است:

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ

نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ ...

«و همچون كسانى كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به (خود فراموشى) گرفتار كرد، نباشيد ...». «2»

نسيانى كه در آيه زير به آدم عليه السّلام نسبت داده شده است، نيز از همين نوع فراموشى است:

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ، عَزْماً «ما از آدم از قبل پيمان گرفته بوديم، اما او فراموش كرد، عزم استوارى براى او نيافتيم.» «3»

______________________________

(1)- توبه: 67.

(2)- حشر: 19. معناى «فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» اين است كه: خدا از يادشان برد كه با انجام عمل صالح در دنيا، از پيش براى آخرت خويش، خيرى ذخيره كنند.

(3)- طه: 15.

قرآن و روان شناسى، ص: 297

معناى آيه اين است كه قلب آدم «براى لحظه اى، از عهدى كه با خدا بسته بود سست شد.» «1» در نتيجه نهى خدا را فراموش كرد و در اثر وسوسه و اغواى شيطان، فريب خورد و در دام خطا افتاد.

ب- رابطه فراموشى و شيطان

برخى از آيات قرآن اين مطلب را روشن كرده است كه شيطان از طريق فراموشكارى كه به انسان دست مى دهد، در او نفوذ مى كند و او را وا مى دارد كه احيانا از انجام برخى از كارهاى مهم كه مصلحتش در آن است، غفلت ورزد. چنان كه گاهى نيز باعث غفلت انسان از ياد خداوند سبحان و سهل انگارى او در اطاعت از اوامر الهى مى شود. ما قبلا هنگام بحث درباره فراموشى ناشى از سهو، آيه اى ذكر كرديم كه سخن همسفر جوان موسى عليه السّلام را در مورد فراموش كردن ماهى نقل مى كند. او گفت: «تنها شيطان ياد آن (ماهى) را از خاطر من برد». آيات زير نمونه هاى

ديگرى از دخالت شيطان در فراموشى انسان را ارائه مى دهد:

وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ «هر وقت كسانى را كه آيات ما را استهزا مى كنند مشاهده نمايى از آنها روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند و اگر شيطان از ياد تو ببرد، بعد از آن متذكر كلام خدا شدى ديگر با اين گروه ستمگر منشين.» «2»

اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ

______________________________

(1)- البهى الخولى: آدم عليه السّلام، فلسفة تقويم الانسان و خلافته، ص 183.

(2)- انعام: 68.

قرآن و روان شناسى، ص: 298

«شيطان بر آنها چيره شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده است، آنها حزب شيطانند، بدانيد حزب شيطان زيانكارانند.» «1»

وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ، ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ «و به آن يكى از آن دو كه مى دانست رهايى مى يابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) يادآورى كن، ولى شيطان يادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد و به دنبال آن چند سال در زندان باقى ماند.» «2»

سلاح شيطان براى گمراه كردن و وادار كردن مردم به فراموشى از ياد خدا و به طور كلى فراموش كردن خير و مصلحت خودشان، همان نفوذ و تأثير او در آنان از طريق انگيزه و شهوات خودشان است، و اساسا اين يك نقطه ضعف در سرشت بشر است و آن هم ناشى از علاقه طبيعى انسان به اشباع انگيزه ها و لذت و بهره مندى مى باشد.

دروازه ورود شيطان به

نفس آدم عليه السّلام نيز از همين طريق بود، «3» چون شيطان به او وعده داده بود در صورتى كه از ميوه آن درخت ممنوعه بخورد او را جاودانگى و ملكى پايدار خواهد بخشيد. در اثر اين وسوسه، آدم، نهى خدا را فراموش كرد و به دام شيطان افتاد.

شيطان اصولا از همين طريق بر همه انسانها مسلط مى شود، يعنى ابتدا هواها و خواسته هاى مختلفى در آنها برمى انگيزد و بعد به دنبال آن مى كشاند و در نتيجه از ياد خدا بازشان مى دارد.

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ

______________________________

(1)- مجادله: 19.

(2)- يوسف: 42.

(3)- البهى الخولى: آدم عليه السّلام، فلسفه تقويم الانسان و خلافته، ص 184.

قرآن و روان شناسى، ص: 299

الْغاوِينَ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ، كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ...

«و براى آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم ولى (سرانجام) از (دستور) آنها خارج گشت و شيطان به او دست يافت و از گمراهان شد. و اگر مى خواستيم (مقام) او را با اين آيات (و علوم و دانشها) بالا مى برديم (اما اجبار بر خلاف سنت ماست لذا او را به حال خود رها ساختيم) ولى او به پستى گراييد و از هواى نفس خويش پيروى كرد. او همچون سگى (هار) است كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز و زبانش را برون خواهد كرد و اگر او را به حال خود واگذارى باز همين كار را مى كند ...» «1»

ج- قرآن و درمان فراموشى

درمان فراموشى ناشى از غفلت دل از خداوند متعال، تنها

با ياد مستمر خداوند و ذكر نعمتها و تفضلات او و يادآورى آيات الهى و به خاطر آوردن آخرت و روز حساب ميسر است. قرآن در آيه زير اهميّت ذكر خدا را به عنوان درمان اين نوع فراموشى، بيان داشته است:

... وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ ... قرآن و روان شناسى 299 ج - قرآن و درمان فراموشى ..... ص : 299

... و ياد كن پروردگارت را هرگاه فراموش كردى ...» «2»

قرآن مؤمنانى را كه به ياد خدا هستند مى ستايد و آنان را با عنوان «صاحبان خرد» توصيف مى كند.

______________________________

(1)- اعراف: 175- 176.

(2)- كهف: 24.

قرآن و روان شناسى، ص: 300

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ «مسلما در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانه هاى (روشنى) براى صاحبان خرد و عقل است. همانا كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده اند ياد مى كنند و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند، (و مى گويند) بار الها اين را بيهوده نيافريده اى، منزهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.» «1»

از آن جا كه ياد خداى متعال درمانگر فراموشى و غفلت دل است، خداوند به ما امر فرموده است كه شب و روز و صبح و شام، همواره به ياد او باشيم.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد. و صبح

و شام او را تسبيح نماييد.» «2»

فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِكُمْ ...

«و هنگامى كه نماز را به پايان رسانيديد خدا را ياد كنيد در حال ايستادن و نشستن و به هنگامى كه به پهلو خوابيده ايد ...» «3»

______________________________

(1)- آل عمران: 190، 191.

(2)- احزاب: 41، 42.

(3)- نساء: 103.

قرآن و روان شناسى، ص: 301

فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «پس آنگاه كه نماز پايان يافت باز در پى كسب و كار خود روى زمين منتشر شويد و از فضل و كرم خدا روزى طلبيد و ياد خدا بسيار كنيد تا مگر رستگار و سعادتمند گرديد.» «1»

تنها از راه ذكر مستمر خداوند است كه انسان مى تواند فراموشى خدا و غفلت از آخرت را درمان كند. زيرا ذكر خدا باعث حضور دائمى بارى تعالى در دل است به طورى كه انسان حتى يك لحظه هم از ياد خدا غافل نمى ماند. اين مسأله ما را به ياد يكى از اصول يادگيرى يعنى «تكرار» مى اندازد كه قبلا درباره آن بحث كرديم. چون تكرار ذكر خدا، در انسان به صورت عادت در مى آيد، به طورى كه در رفتار او تثبيت مى شود و بدون تلاش و تحمل رنجى در هر لحظه از لحظات زندگى از او صادر مى شود. نتيجه اين كه ياد خدا همواره در قلب انسان حضور دارد و اين همان حالتى است كه بسيارى از صوفيان از طريق تكرار تمرينات و رياضتهاى روحى در صدد به دست آوردن آن هستند.

از آن جا كه قرآن كتابى اعتقادى است طبيعى است كه مسأله فراموشى و غفلت انسان

را از آخرت، مورد توجه قرار مى دهد، و درمان اين نوع فراموشى را كه داراى اهميّت زيادى در تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان است، مد نظر دارد. اگر بپذيريم كه اساس و پايه درمان اين نوع فراموشى، تكرار ذكر خدا براى تثبيت اين عادت و استقرار آن در رفتار انسان است، اين مسأله را نيز مى توانيم استنتاج كنيم كه درمان فراموشى معمولى اطلاعات و معلومات، يعنى فراموشى نوع اول و دوم كه قبلا درباره آن سخن گفتيم، با تكرار اطلاعات مزبور، يعنى با مرور و يادآورى چند باره آن نيز امكانپذير است و اين همان چيزى است كه روان شناسان معاصر در پژوهشهاى خود بدان رسيده اند و

______________________________

(1)- جمعه: 10.

قرآن و روان شناسى، ص: 302

روان شناسان كه توجهشان را در مسأله فراموشى غالبا به نوع اول و دوم منحصر كرده اند متعرض نوع سوم فراموشى كه در قرآن آمده است- و ما قبلا درباره آن سخن گفتيم- نشده اند.

قرآن و روان شناسى، ص: 303

فصل هشتم سيستم مغز و اعصاب در قرآن

بررسيهاى تشريحى و فيزيولوژيك جديد توانسته است در بافتهاى مغز، مناطق معيّنى را مشخص كند كه كارهاى روان شناختى مخصوصى انجام مى دهند. از جمله مهمترين آنها يكى مركز حركت است كه بر حركت تمام قسمتهاى بدن تسلط دارد.

ديگرى مركز احساس است كه حس لامسه و برخى از عوامل درونى احساس درد، احساس تغيير درجه حرارت و حسّ ذائقه به آن منتهى مى شود، (اصولا هر بخشى از اجزاى بدن در اين دو مركز، يعنى مركز حركت و مركز احساس نماينده دارد). «1» منطقه ديگر، مركز بينايى است كه ارتعاشات عصبى چشم به آن منتهى مى شود و نيز مركز شنوايى، كه ارتعاشات عصبى گوش به آن وارد مى شود.

يكى ديگر از اين مراكز، مركز ارتباط است كه در قسمت اعظم بخش جلويى دو طرف مغز قرار دارد و محل تجمع پيامهاى با معنايى است كه از بخشهاى مختلف جسم به مغز وارد مى شود و نيز هماهنگ كننده پيامهاى حركتى است كه از مغز به بخشهاى مختلف بدن صادر مى شود. اين مركز، همچنين در كليه فعاليتهاى تحت حاكميت مغز دخالت مى كند و اصولا مركز عمليات عالى عقل، همچون يادگيرى، تفكر، سخن گفتن، نوشتن و خواندن محسوب مى شود. «2»

مغز انسان بر تمام فعاليتهاى او تسلط و حاكميت دارد و هر فعاليتى كه انسان انجام

______________________________

(1)- ترتيب قرار داشتن مراكز مربوط به اجزاى بدن در مركز حركت و حس مغز، معكوس است. مثلا مركز مربوط به پاها و زانو در قسمت بالا و مركز مربوط به دستها و دهان و سر در قسمت پايين مغز قرار دارد.

(2)- محمد عثمان نجاتى، علم النفس فى حياتنا اليومية، ص 53- 58.

قرآن و روان شناسى، ص: 304

مى دهد بر سلولهاى مغزى اثر مى گذارد. اين تأثير به شكلى كه هنوز علم به ماهيت آن پى نبرده است، در سلولهاى مغز باقى مى ماند. همين آثار باقى مانده در سلولهاى بافتهاى مغزى، اساس عمليات عالى عقلى انسان مانند يادگيرى، يادآورى، تخيّل و تفكّر را تشكيل مى دهد. در پرتو همين بينش شايد بتوان بعضى از آيات را كه حاكى از گواهى دادن گوش و چشم و پوست بر ضد خود انسان در روز قيامت است، تفسير كرد. البته كيفيّت اين گواهى را فقط خدا مى داند، اما از آن جا كه كليه فعاليتهاى انسان در سلولهاى مغزى ثبت مى شود، احتمال دارد كه خداوند سبحان اين سلولها را

به حرف آورد، در نتيجه آنها درست مثل نوار ضبط صوت چيزهايى را كه در آنها ضبط شده است تكرار كنند. دانشمندان معاصر به تحقيق درباره چيستانها و معمّاهاى حافظه و ضبط مهارتهاى انسان در سلولهاى مغز همّت گماشته اند. در جريان يكى از اين آزمايشها يكى از مراكز مغز يك فرد با جريان الكتريسيته تحريك شد. نتيجه آن كه فرد مزبور يكى از آهنگهاى موسيقى را كه قبلا شنيده بود، شنيد و وقتى نقطه ديگرى از مغزش تحريك شد، منظره اى مشخص را كه قبلا ديده بود، ديد. «1» چنين آزمايشهايى ثابت مى كنند كه اطلاعات انسان در سلولهاى مغزش ضبط و ثبت مى شود طورى كه اگر اين سلولها با روشى خاص تحريك شوند، انسان مى تواند اطلاعات گذشته اش را به ياد آورد. بنابراين احتمال دارد (البته خدا بهتر مى داند) كه خداوند متعال در روز قيامت سلولهاى مغز انسان را به سخن آورد و آنها را وادارد كه تمام كرده ها و گفته ها را كه ضبط كرده اند، تكرار كنند، در نتيجه انسان، تمام اعمال و سخنانش را آنسان به ياد مى آورد كه گويى آنها را همچون مناظرى زنده مى بيند و مى شنود. شايد وسايل ديگرى نيز وجود داشته باشد كه خداوند متعال كردار و گفتار مردم را در آن ضبط مى كند و سلولهاى مغز يكى از آنها باشد. و نيز ممكن است ثبت و ضبط كردار و گفتار مردم، در سلولهاى ديگر بافتهاى بدن به روشى كه برايمان ناشناخته است، صورت پذيرد. (و اللّه اعلم).

______________________________

(1)- روزنامه السياسة، چاپ كويت، 12/ 3/ 1982، ص 13.

قرآن و روان شناسى، ص: 305

وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ حَتَّى إِذا ما

جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ «به خاطر بياوريد روزى را كه دشمنان خدا را جمع كرده به سوى دوزخ مى برند و صفوف پيشين را نگه مى دارند تا صفهاى بعد به آنها ملحق بشوند. وقتى به آن مى رسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به اعمال آنها گواهى مى دهد. آنها به پوستهاى تن خود مى گويند: چرا بر ضد ما گواهى داديد؟ آنها جواب مى دهند.

همان خدايى كه هر موجودى را به نطق آورده ما را گويا ساخته و او شما را در آغاز آفريد و بازگشتتان به سوى اوست.» «1»

يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ «در آن روز زبانها و دستها و پاهايشان بر ضد آنها به اعمالى كه مرتكب شدند گواهى مى دهد.» «2»

الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ «امروز بر دهان آنها مهر مى نهيم و دستهايشان با ما سخن مى گويند و پاهايشان كارهايى را كه انجام مى دادند شهادت مى دهند.» «3»

بافتهاى مغز از ميلياردها سلول عصبى كه در جايى نسبتا تنگ يعنى جمجمه قرار دارند، تشكيل شده است. به همين دليل اين بافتها از شيارها و بلنديهاى زيادى تشكيل شده است. در واقع سطح بافتهاى مغز، آنقدر بزرگ است كه اگر آن را به صورت مسطح

______________________________

(1)- فصلت: 19- 21.

(2)- نور: 24.

(3)- يس: 65.

قرآن و روان شناسى، ص: 306

بگسترانيم، مساحتش به 16 فوت مربع مى رسد. حجم بزرگ اين بافتها كه از ميلياردها سلول عصبى تشكيل شده است آن را

قادر مى سازد تا كليه مهارتها و فعاليتهاى انسان را ثبت و ضبط كند. بافتهاى مغز انسان در واقع كارنامه بزرگ و قطور تمام فعاليتهاى انسان است و چنان كه قبلا نيز اشاره كرديم، شايد يكى از وسايل ضبط و ثبت اعمال انسان، طبق مشيّت خداوندى، همين سلولهاى مغز باشد، تا در قيامت به عنوان حجتى غيرقابل انكار بر ضد انسان به كار رود.

وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ، فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ، يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً «اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داده ايم، و روز قيامت كتابى براى او بيرون مى آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى بيند. (اين همان نامه اعمال اوست، به او مى گوييم) كتابت را بخوان! كافى است كه امروز خود حسابگر خود باشى.» «1»

يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَهُ «آن روز آدمى به هر نيك و بدى كه در مقدم و مؤخر عمر كرده از نتيجه همه آگاه خواهد شد. بلكه انسان خود بر نيك و بد خويش بخوبى آگاه است و هر چند پرده هاى عذر (بر چشم بصيرت) خود بيفكند.» «2»

البته ضبط اعمال انسان در سلولهاى مغز، احتمال وجود وسيله ديگرى براى ثبت اعمال همه مردم در يك پرونده عمومى ديگر را رد نمى كند. اين وسيله ديگر، همان «كتاب» است كه در برخى از آيات قرآن به آن اشاره شده است.

______________________________

(1)- اسراء: 13، 14.

(2)- قيامت: 13- 15.

قرآن و روان شناسى، ص: 307

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِي ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ

لا يُظْلَمُونَ «و زمين (در آن روز) به نور پروردگارت روشن شود و نامه هاى اعمال را پيش نهند و پيامبران و گواهان را حاضر سازند و در ميان آنها به حق داورى شود و به كسى ستم نخواهد شد.» «1»

وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً «و در آن روز اعمال نيك و بد خلق را پيش نهند و اهل عصيان را مى بينى كه از آنچه در آن است ترسان و متوحشند، مى گويند: اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى نيست مگر اين كه آن را شماره كرده است؟ و همه اعمال خود را حاضر مى بينند و پروردگارت به احدى ظلم نمى كند.» «2»

... وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ «... و نزد ما كتابى است (كه تمام اعمال بندگان را ثبت كرده) و به حق سخن مى گويد، لذا به آنان هيچ ظلم و ستمى نمى شود.» «3»

حواس انسان همچنين از هشدارهاى حسى كه از محسوسات مختلف دريافت مى كند، تأثير مى پذيرد به اين ترتيب كه حواس مزبور تحت تأثير آن هشداردهنده ها، موجب يك سرى تحريكات عصبى مى شود؛ اين تحريكات از رگها و اعصاب عبور

______________________________

(1)- زمر: 69.

(2)- كهف: 49.

(3)- مؤمنون: 62.

قرآن و روان شناسى، ص: 308

مى كند و در نهايت به مراكز احساس در مغز مى رسند و در آنجاست كه ادراك حسى رخ مى دهد. قرآن در بسيارى از آيات كه ما قبلا در فصل سوم كه به بحث ادراك حسى اختصاص داشت به

آنها اشاره كرده ايم، به برخى از اعضاى مهم حس اشاره كرده است.

اينك چند نمونه ديگر از اين آيات را در اينجا مى آوريم:

وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ «و خداوند شما را از شكم مادران خارج نمود در حالى كه هيچ نمى دانستيد، اما براى شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شكر نعمت او را بجا آوريد.» «1»

وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ «او كسى است كه براى شما گوش و چشم و قلب (عقل) ايجاد كرد، اما كمتر شكر او را به جاى مى آوريد.» «2»

همچنين در فصل سوم هنگام بحث درباره ادراك حسى اين نكته را يادآور شديم كه قرآن به وجود حس مخصوص احساس درد در پوست انسان اشاره كرده است؛ همچنين وجود حس لامسه را در پوست انسان بويژه در انگشتان دست يادآور شده است.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً

______________________________

(1)- نحل: 78.

(2)- مؤمنون: 78.

قرآن و روان شناسى، ص: 309

«كسانى كه به آيات ما كافر شدند بزودى آنها را در آتشى وارد كنيم كه هرگاه پوستهاى تن آنها (در آن) بريان گردد (و بسوزد) پوستهاى ديگرى به جاى آن قرار مى دهيم تا كيفر را بچشند، خداوند توانا و حكيم است.» «1»

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ «و اگر نامه اى بر روى صفحه اى بر آنها نازل كنيم و (علاوه بر ديدن) آن را با دستهاى خود لمس كنند

باز كافران مى گويند اين چيزى جز يك سحر آشكار نيست.» «2»

______________________________

(1)- نساء: 56.

(2)- انعام: 7.

قرآن و روان شناسى، ص: 311

فصل نهم شخصيّت در قرآن

اشاره

مردم معمولا به شخصيت از جهت تأثيرى كه فرد در ديگران ايجاد مى كند و يا مهمترين تأثيراتى كه در ديگران باقى مى گذارد، مى نگرند و مثلا او را شخصى پرخاشگر يا مسالمت جو مى دانند. اما روان شناسان به هنگام بررسى «شخصيت» به آن، به عنوان مركز ساختمانها و عمليات روانى ثابت مى نگرند كه سازمان دهنده مهارتهاى فرد و موجب كنشها و واكنشهاى او در محيط زندگى كه مايه تمايزش از ديگران است، مى باشد. به عبارت ديگر، شخصيت نوعى سازماندهى ديناميكى دستگاهها و سيستمهاى بدنى و روانى فرد است كه سرشت و فطرت ويژه او را در سازگارى با محيط، مشخص مى سازد. بنابراين، روان شناسان وقتى شخصيت را مورد مطالعه قرار مى دهند، به فرد به عنوان مجموعه اى كه داراى كنش و واكنش است مى نگرند درست مانند يك مجموعه به هم پيوسته كه كليه دستگاههاى جسمى و روانى آن در يكديگر تأثير و تأثير متقابل دارند و رفتارها و واكنشهاى فرد را طورى مشخص مى كند كه او را از ديگران متمايز سازد. «1»

در قرآن توصيف شخصيت انسان و خصوصيات عمومى آن كه باعث تمايز انسان از ديگر مخلوقات خداوند است، آمده است چنان كه برخى از مدلها و نمونه هاى عمومى

______________________________

(1)- براى اطلاع بيشتر درباره شخصيّت ر ك به: «الشخصية»، نوشته ريچارد. س، لازاروس، ترجمه سيد محمد غنيم، ويرايش تطبيقى محمد عثمانى نجاتى: بيروت، دار الشروق، 1981، ص 19- 22؛ محمد عثمانى نجاتى: علم النفس فى حياتنا اليومية، ص 392، 396.

قرآن و روان شناسى، ص: 312

شخصيت انسان كه با

برخى از ويژگيهاى اساسى مشخص هستند، نيز وصف شده است.

اين نمونه ها چنان عمومى و رايج هستند كه امروزه در جامعه ما و بطور كلى در جوامع بشرى ديده مى شوند.

در قرآن، همچنين شخصيت بهنجار و نابهنجار و نيز عوامل سازنده بهنجارى و نابهنجارى شخصيت توصيف شده است.

براى درك دقيق و درست شخصيت انسان، لازم است عوامل مختلف مشخص كننده شخصيت بدقت مورد مطالعه قرار گيرد. روان شناسان معاصر به هنگام تحقيق پيرامون عوامل شخصيت ساز، معمولا عوامل بيولوژيك، اجتماعى و فرهنگى را مورد بررسى قرار مى دهند و در بررسى عوامل بيولوژيك، به مسأله تأثير وراثت و ساختمان بدنى و ماهيت ساختارى سيستم مغز و اعصاب و دستگاه غددى اهميت مى دهند. و در تحقيق پيرامون تأثير عوامل اجتماعى بر روى شخصيت به مطالعه مهارتهاى دوره كودكى بويژه در خانواده و روش رفتار والدين و نيز تأثير فرهنگهاى جنبى و طبقات مختلف مردم و مؤسسات گوناگون اجتماعى و گروههاى رفيق و دوست بر شخصيت فرد، مى پردازند.

بنابراين، عوامل مشخص كننده شخصيت را مى توان به دو گروه اصلى تقسيم كرد: عوامل وراثتى يعنى عواملى كه از ساختمان طبيعى خود فرد منبعث مى شود و عواملى محيطى، يعنى عواملى كه از محيط اجتماعى- فرهنگى خارج از وجود انسان، نشأت مى گيرد.

روان شناسان هنگام بحث درباره خصوصيات شخصيت منبعث از طبيعت ساختمان خود فرد، تنها به مطالعه عوامل جسمى- بيولوژيك توجه مى كنند و جنبه روانى انسان را به فراموشى مى سپارند و از آن غافل مى مانند و اين البته موافق روش آنها در پژوهشهاى علمى است، روشهايى كه تنها موضوعاتى را كه مشاهده و كاوش آن در آزمايشگاههاى علمى، امكان پذير است، مورد تحقيق قرار

مى دهد. به همين دليل است كه روان شناسان جديد، جنبه معنوى و تأثير آن را بر روى شخصيت انسان مورد بررسى قرار نمى دهند.

البته عذر روان شناسانى كه در پژوهشهاى خود، از روش تجربى پيروى مى كنند و متعرض جنبه معنوى انسان نمى شوند تا اندازه اى پذيرفته است، زيرا نمى دانند چگونه از راه پژوهش علمى به روان انسان دست يابند، اما ناتوانى آنان در رسيدن به جنبه معنوى انسان از طريق كاوش علمى نبايد باعث شود كه به هنگام كوشش براى درك

قرآن و روان شناسى، ص: 313

شخصيت و علل رفتار او اعم از بهنجار و نابهنجار، از اين جنبه معنوى به طور كامل غفلت ورزند. همين غفلت روان شناسان از جنبه روحى در بررسى شخصيت انسان، بوضوح منجر به قصور درك آنها از انسان و كوتاهى در كوشش براى شناخت خصوصيات شخصيت بهنجار و نابهنجار و عدم دستيابى به روش ايده آل در روان درمانى اضطرابهاى شخصيت، شده است. اريك فروم، روانكاو معروف، قصور و عجز روان شناسى جديد را در خصوص شناخت صحيح انسان كه ناشى از عدم توجه به بررسى جنبه روانى انسان است، مشاهده كرده است. او چنين مى گويد: «... سنّتى كه روان شناسى را علم بررسى روح انسان، آن هم با توجه به فضايل و خوشبختى او، مى شمرده اكنون كاملا به كنارى گذاشته شده است و روان شناسى آكادميك به تقليد از علوم تجربى و روشهاى آزمايشگاهى در ارائه آمار و ارقام، اينك مبدل به علمى شده است كه درباره همه چيز، بجز روان انسان! بحث مى كند و مى كوشد جنبه هايى از انسان را كه امكان آزمايش آن در آزمايشگاه وجود دارد، بشناسد و مى پندارد كه احساس و معيارهاى ارزش و

شناخت خير و شر، صرفا تصوراتى متافيزيك هستند و ربطى به مسائل روان شناسى ندارند. امروزه، روان شناسى به جاى اين كه پديد آورنده روشهايى جديد براى بررسى مسائل مهم انسان باشد، غالبا تمام همّ خود را مصروف مسائل ناچيزى مى كند كه به گمان روان شناسان با روش علمى قابل بررسى است. به اين ترتيب علم روان شناسى به موضوع اصلى خود يعنى روح انسان نيازمند شد، حال آن كه پيشتر، به بررسى مكانيسمها و واكنش سازيها و غرايز مى پرداخت و از مطالعه پديده هاى انسانى كه او را از موجودات ديگر كاملا متمايز مى سازد، مانند محبّت، عقل، احساس و ارزشها، غافل بود». «1»

بدون شناخت ماهيّت و حقيقت عوامل تعيين كننده شخصيت، اعم از عوامل مادى و معنوى، درك روشن و كامل شخصيت انسان، امكان پذير نيست. اصولا اكتفا كردن به بررسى عوامل جسمى- بيولوژيك و ناديده گرفتن جنبه روانى انسان، طبيعة تصويرى مبهم و غير دقيق از شخصيت به دست مى دهد.

______________________________

(1)- اريك فروم: الدين و التحليل النفسى، ترجمه فؤاد كامل، ص 11.

قرآن و روان شناسى، ص: 314

الف- آفرينش انسان

قرآن كيفيت خلقت انسان از ماده و روح را بيان كرده است. بر اساس بيان قرآن، خداوند از روح خود در خاك، البته پس از طى مراحل مختلف تكوين آن و تبديلش به گل، گل سياه گنديده و گل كوزه گرى، «1» دميد و آدم را آفريد.

إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ، وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ، ساجِدِينَ «به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به ملائكه گفت: من بشرى را از گل مى آفرينم هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خودم در

آن دميدم، براى او سجده كنيد.» «2»

وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ، وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ، ساجِدِينَ «به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشر را از گل خشكيده اى كه از گل بدبويى گرفته شده بود خلق مى كنم. هنگامى كه كار آن را به

______________________________

(1)- خداوند متعال در چند جاى قرآن به مراحل مختلف خلقت آدم اشاره كرده است. در جايى مى فرمايد او را از خاك (تراب) آفريديم و در جايى ديگر از گل (طين) كه مخلوطى از خاك و آب است. و در جاى ديگر از «حَمَإٍ مَسْنُونٍ» يعنى گلى كه در اثر ماندن در هواى آزاد تغيير شكل داده است و در جاى ديگر از «طِينٍ لازِبٍ» يعنى گل چسبنده كه شكل پذير است. و نيز در جاى ديگر از «صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» يعنى گل خشك شده اى كه وقتى به آن ضربه نواخته مى شود صدا مى دهد (گل كوزه گرى)، و در جاى ديگر از «صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ» يعنى گلى كه كاملا خشك شده باشد، مثل وقتى كه گل، در آتش پخته شود و به سفال تبديل شود. ر ك به: المفردات، ابو القاسم الحسن بن محمد المفضل الراغب الاصفهانى، ص 17، 18. و محمد متولى الشعراوى: معجزة القرآن، ص 117.

(2)- ص: 71، 72.

قرآن و روان شناسى، ص: 315

پايان رسانيدم و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم همگى براى او سجده كنيد.» «1»

كلمه «روح» در قرآن به چند معنى آمده است. «2» روحى كه در آيات مربوط به خلقت آدم عليه السّلام آمده است به معناى

«روحى از خداوند است كه انسان را آماده دريافت صفات عالى و عشق ورزيدن نسبت به حق مى كند.» «3» و نيز روح به معناى «عنصرى علوى» است كه انسان را آماده تحقق امورى والا و كسب صفاتى مقدس و ... مى سازد، و او را براى ارتقا به مقامى بالاتر از حيوان، شايسته مى گرداند و هدف و غايت والا و خطوط اصلى زندگى و روش آن را برايش مشخص و ترسيم مى كند. علاوه بر اين، بر گرايش او به منشأ ارزشها و معارفى كه حقيقت وجود انسان براى تحقق آنهاست، نيز مى افزايد. «4»

به دليل همين ساختار وجودى است كه انسان با ساير مخلوقات، تفاوت دارد زيرا او در اكثر خصوصيات جسمانى و انگيزه ها و انفعالات حفظ ذات و بقاى نوع و نيز قدرت درك و يادگيرى، با حيوان شريك است و تنها خصوصيات روحى، او را از حيوان جدا مى سازد، خصوصياتى كه موجب گرايش و توجه انسان به شناخت و عبادت خداوند متعال و تشويق او به كسب فضايل و اخلاقيات والايى است كه او را به سطوح بالاى كمال انسانى مى رساند و شايسته جانشينى خدا در روى زمين مى كند. اجمالا مى توان گفت كه وجه تمايز انسان از حيوان، در واقع وجود همين بارقه روح خداوندى در انسان است كه فقط او (و نه موجودى ديگر) را آماده شناخت خداوند و ايمان به او و عبادت ذات حق و كسب علوم و بهره گيرى از آن به منظور ايجاد تمدن در روى زمين و پايبندى به ارزشها و اخلاقيات والا در رفتارهاى فردى و اجتماعى كرده است.

______________________________

(1)- حجر: 28، 29.

(2)- روح در قرآن به چند معنى آمده

است كه ابن قيم، آنها را در كتاب خود «الروح» شرح داده است. و البهى الخولى همين معانى را به نقل از كتاب مزبور و با تغييرات و تصرفاتى در كتاب خود «آدم عليه السّلام» كه ما قبلا نيز از آن مطالبى نقل كرديم، آورده است. ص 21- 24.

(3)- البهى الخولى، همان مأخذ، ص 22.

(4)- همان مأخذ، ص 32، 33.

قرآن و روان شناسى، ص: 316

بايد دانست كه روح و ماده در انسان، دو چيز جدا و مستقل از هم نيستند بلكه در يك كل متكامل و هماهنگ، به هم آميخته اند و هويت و شخصيت انسان، از اين امتزاج و آميزش متكامل و هماهنگ تشكيل مى يابد. اصولا بدون دقت و توجه همه جانبه به اين حقيقت كه تشكيل شخصيت نتيجه امتزاج ماده و روح است، شناخت دقيق شخصيت انسان امكان پذير نيست.

ب- تضاد روانى

انسان از نظر شخصيت داراى يك سلسله خصوصيات حيوانى است، كه در نيازهاى جسمانى متبلور هستند و اين نيازها به خاطر حفظ ذات و بقاى نوع بايد ارضا شوند. او همچنين، داراى صفاتى ملكوتى است كه در اشتياق روحى نسبت به شناخت خداوند متعال و ايمان به او و عبادت و تقديس و تنزيه بارى تعالى متبلور هستند. گاهى ميان اين دو نوع خصوصيات شخصيتى انسان، تعارض پيش مى آيد كه گاهى نيازها و خواسته هاى جسمانى و زمانى نيازها و اشتياقات روحى، او را به طرف خود جذب مى كنند و خود انسان نيز اين نزاع درونى بين اين دو جنبه شخصيتى را احساس مى كند، قرآن به حالت نزاع ميان جنبه هاى جسمانى و روانى انسان چنين اشاره مى فرمايد:

فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ

هِيَ الْمَأْوى وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى «پس هر كس از حكم خدا سركشى و طاغى شد و زندگى دنيا را برگزيد دوزخ جايگاه اوست. و هر كس از حضور در پيشگاه عز ربوبيّت بترسيد و از هواى نفس دورى جست، همانا بهشت منزلگاه اوست.» «1»

______________________________

(1)- نازعات: 37- 41.

قرآن و روان شناسى، ص: 317

قرآن، همچنين آن جا كه بيرون آمدن قارون را با آن دبدبه و كبكبه و همراه زيور آلات وصف مى كند، نيز به نزاع درونى جسم و روح اشاره مى فرمايد، چون بعضى از مردم با ديدن وضع قارون آرزو كردند كه كاش آنها هم مثل او ثروتمند بودند، ولى برخى ديگر به آنان گفتند كه آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است.

فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ، لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ « (قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه طالب حيات دنيا بودند گفتند: اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است، ما نيز داشتيم! براستى كه او بهره عظيمى دارد كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند واى بر شما! ثواب الهى بهتر است براى كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند، اما جز صابران آن را دريافت نمى كنند.» «1»

برخى از مسلمانان وقتى شنيدند كاروان خواروبار به مدينه رسيد، از اطراف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پراكنده شدند. قرآن

ضمن نقل اين ماجرا، به مسأله تضاد ميان جنبه هاى مادى و معنوى انسان نيز اشاره مى فرمايد:

وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ «و اين مردم (ضعيف الايمان) چون تجارتى يا لهو و بازيچه اى ببينند بدان شتابند و تو را در نماز تنها گذارند، اى رسول بگو به خلق كه آنچه نزد خداست

______________________________

(1)- قصص: 79، 80.

قرآن و روان شناسى، ص: 318

(يعنى ثواب آخرت و بهشت ابد) بسيار براى شما از لهو و لعب و تجارتهاى دنيا بهتر است و خدا بهترين روزى دهنده خلايق است.» «1»

شايد مشيت خداوندى چنين اقتضا داشته باشد كه انسان در ميان سختيهاى ديگر زندگى، از تضاد درونى خواسته هاى جسمانى و روانى نيز رنج ببرد.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ «ما نوع انسان را به حقيقت در رنج و مشقت آفريديم.» «2»

و نيز شايد مشيّت الهى بر اين قرار گرفته باشد كه روش انسان در حل اين مشكل، همان آزمايش حقيقى و اساسى باشد كه خداوند در اين دنيا براى انسان مقرر فرموده است. كسانى كه بتوانند جنبه هاى مادى و معنوى شخصيت را در خود جمع كنند و حتى الامكان بيشترين هماهنگى و تعادل را ميان آنها برقرار سازند، از اين آزمايش موفق و سربلند بيرون مى آيند و شايسته پاداش خوشبختى دنيا و آخرت مى شوند. اما آنهايى كه به دنبال شهوات جسمانى مى روند و از خواسته هاى معنوى غافل مى مانند، در اين آزمايش شكست مى خورند و سزاوار بدبختى و شقاوت دنيا و آخرت مى شوند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ

وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ «الا اى اهل ايمان مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل سازد و كسانى كه به امور دنيا از ياد خدا غافل شوند آنها به حقيقت زيانكاران عالمند.» «3»

______________________________

(1)- جمعه: 11.

(2)- بلد: 4.

(3)- منافقون: 9.

قرآن و روان شناسى، ص: 319

إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ، أَجْرٌ عَظِيمٌ «به حقيقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبنديد) و (بدانيد) كه نزد خدا اجر عظيم (بهشت ابد) خواهد بود.» «1»

فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى «پس به آيات الهى خلق را اگر سودمند افتد متذكر ساز. البته هر كه خدا ترس باشد به اين تذكر پند گيرد و آن كه شقى تر نفس (و بدبخت ترين مردم) است از آن پند و موعظه الهى دورى گزيند آن كس (عاقبت) به آتش بسيار سخت دوزخ درافتد و در آن دوزخ نه بميرد (تا راحت شود) و نه زنده برخوردار از زندگانى باشد حقا كه فلاح و رستگارى يافت آن كسى كه تزكيه نفس كرد و به ذكر نام خدا به نماز (و طاعت) پرداخت (اما مردم از جهل و غفلت از پى اين سعادت نروند) بلكه زندگانى دنيا را برگزينند و عزيز دارند در صورتى كه منزل آخرت بسى بهتر و پاينده تر (از دنياى چند روزه) است.» «2»

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

...

«خدايى كه مرگ و زندگانى را آفريد كه شما بندگان را بيازمايد تا كدام نيكوكارتر (و خلوص اعمالش بيشتر) است ...» «3»

شايد مقتضاى حكمت و رحمت خداوند متعال اين است كه انسان را با كليّه امكانات

______________________________

(1)- تغابن: 15.

(2)- اعلى: 9- 17.

(3)- ملك: 2.

قرآن و روان شناسى، ص: 320

لازم، براى حل اين تضاد و عبور از مرحله اين آزمايش مشكل، كمك كند. از اين رو براى تميز و تشخيص خير و شر و حق و باطل، به انسان عقل عطا فرموده است. همچنين به او آزادى اراده و انتخاب داده است تا بتواند در اين درگيرى تصميم بگيرد و هر راهى را كه خود براى حل اين تضاد مى پسندد، انتخاب كند. اصولا پايه و زيربناى مسؤوليت و حسابرسى انسان را همين آزادى اراده و انتخاب راه حل اين تضاد، تشكيل مى دهد.

وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ «و راه خير و شر (حق و باطل، بهشت و دوزخ) را به او ننموديم؟» «1» إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً «ما، به حقيقت راه (حق و باطل) را به انسان نموديم (و با تمام حجت بر او رسول فرستاديم) حال خواهد هدايت پذيرد و شكر اين نعمت گويد و خواهد آن نعمت را كفران كند.» «2»

وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها «و قسم به نفس و آن كه او را نيكو (به حد كمال) بيافريد و به او شر و خير او را الهام كرد. (قسم به اين آيات الهى) كه هر كس نفس (ناطقه) خود را از گناه و بدكارى پاك و منزّه سازد به يقين

رستگار خواهد بود. و هر كه او را به كفر و گناه و بدكارى و گناه، پليد گرداند البته زيانكار خواهد شد.» «3»

______________________________

(1)- بلد: 10.

(2)- انسان: 3.

(3)- شمس: 7- 10.

قرآن و روان شناسى، ص: 321

قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها ...

«دلايل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمده است كسى كه (به وسيله آن حق را) ببيند به سود خود اوست و كسى كه از ديدن آن چشم بپوشد به زيان خود اوست ...» «1»

وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ ...

«بگو اين حق است از سوى پروردگارتان هر كس مى خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) و هر كس مى خواهد كافر گردد ...» «2»

مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ «كسى كه عمل صالحى بجا آورد نفعش براى خود اوست و هر كس بدى كند به خويشتن بدى كرده است و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى كند.» «3»

كَلَّا وَ الْقَمَرِ وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ نَذِيراً لِلْبَشَرِ لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ

______________________________

(1)- انعام: 104.

(2)- كهف: 29.

(3)- فصلت: 46.

قرآن و روان شناسى، ص: 322

«چنين نيست قسم به ماه تابان و قسم به شب تار چون (به سحر كه وقت راز و نماز مشتاقان خداست) بازگردد و قسم به

صبح (نبوت) چون جهان را (به نور علم) روشن سازد كه اين قرآن يكى از بزرگترين آيتهاى (خدا) است پند و اندرز آدميان است تا از شما آدميان هر كه بخواهد (در مقام ايمان و طاعت و سعادت) پيش افتد يا بازماند. هر نفسى در گرو عملى است كه انجام داده است مگر اهل يمين (كه به يمن و سعادت نيكوكار شدند) آنها در باغهاى بهشت متنعمند (سؤال مى كنند) از احوال دوزخيان گنهكار كه شما را چه عمل به عذاب دوزخ درافكند؟ آنان جواب دهند كه ما از نمازگزاران نبوديم و مسكينى را طعام (و صدقه اى نداديم و ما با اهل باطل به بطالت پرداختيم و ما روز جزا را تكذيب كرديم تا آن كه (به مرگ) يقين به قيامت يافتيم.» «1»

بنابراين، ساختمان وجودى انسان، فطرة هم استعداد انجام كارهاى زشت، پيروى از هواى نفس و شهوات جسمانى، غرق شدن در لذتهاى ملموس و تمايلات دنيوى را دارد و هم آمادگى ارتقا به اوج فضيلت و تقوا و اخلاقيات عالى انسان و عمل صالح و پيامدهاى آن، يعنى رسيدن به آرامش روانى و خوشبختى معنوى. به همين دليل طبيعى است كه فطرت انسان بالقوه متضمن تضاد ميان خير و شر، فضيلت و رذيلت و اطاعت و معصيت خداست، و آزمايش واقعى انسان در اين دنيا نيز همين سمت و سوى گرايش اراده و موضوع انتخاب او است. آيا راه خير و اطاعت از خدا را انتخاب خواهد كرد و يا راه شر و نافرمانى را؟ آيا از هواها و شهوات نفس و مسائل دنيوى پيروى مى كند و از ياد خدا غافل مى ماند و روز قيامت

را فراموش خواهد كرد يا بر هواها و شهوات نفس حاكم شده ميان خواسته هاى جسمانى و روحانى خويش تعادل ايجاد خواهد كرد؟

اگر انسان در زندگى خود، لذتهاى دنيوى را انتخاب كند و پيرو هواى نفس و شهوات جسم باشد و خدا و روز جزا را فراموش كند، درست مانند حيوان، و حتى بدتر از آن مى شود زيرا از عقل خود كه خداوند او را به واسطه آن بر حيوان برترى بخشيده، استفاده نكرده است.

______________________________

(1)- مدثر: 32- 47.

قرآن و روان شناسى، ص: 323

أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ، هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا «آيا ديدى كسى را كه هواى نفس خويش را معبود خويش ساخت؟ آيا تو حافظ و نگهبان او توانستى شد؟ (يا به دفاع از او برخيزى) آيا گمان مى برى كه اكثر اين كافران مى شنوند يا فكر و تعقلى دارند؟ آنها (در بى عقلى) همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر.» «1»

انسانى كه اين گونه زندگى مى كند فاقد شخصيتى رشد يافته است. چنين شخصى درست مانند كودكى است كه بجز نيازها و تمايلات خود، هيچ چيز برايش اهميتى ندارد و در واقع هنوز اراده اش قوى نشده و كيفيت حاكميت بر هواى نفس و خواسته دل را نياموخته است. از اين رو همواره دنباله رو خواسته ها و تسليم وسوسه هاى «نفس امّاره به سوء» است.

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ «من هرگز نفس خويش را تبرئه نمى كنم كه نفس (سركش)، بسيار به بديها امر مى كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند، پروردگارم غفور و رحيم است.»

«2»

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز در اين خصوص چنين مى فرمايد:

«أعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك، فمن أدّبها أو قمعها آمن ظلمها» «دشمنترين دشمنانت همان نفس تو است كه در درونت قرار دارد، هر كس آن را

______________________________

(1)- فرقان: 43، 44.

(2)- يوسف: 53.

قرآن و روان شناسى، ص: 324

ادب يا سركوب كند از ظلمش در امان خواهد ماند.» «1»

وقتى انسان به درجه بالاترى از رشد و كمال برسد، وجدانش بيدار مى شود و سستى اراده و پيروى از هواها و شهوات نفس و لذتهاى دنيا را كه موجب لغزش و گناهش هستند محكوم مى كند و ضمن احساس گناه، نفس خود را به سبب افراط در گناه، سرزنش مى كند و با طلب بخشش و توبه، به سوى خدا رو مى آورد. در اين حالت، او تحت تأثير نفس «لوّامه» قرار دارد.

لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ «قسم به روز (بزرگ) قيامت. و قسم به نفس پرحسرت و ملامت (يعنى نفس انسان كه در قيامت خود را بر تقصير و گناه بسيار ملامت مى كند).» «2»

اگر انسان در توبه و تقرب به خداوند متعال از طريق انجام عمل صالح و دورى از موجبات خشم خدا، اخلاص داشته باشد و به طور كامل بر هواى نفس و خواسته هاى جسمانى خود حاكم باشد و آن را فقط از همان طريقى كه شرع مقدس اجازه داده است ارضا كند، نوعى تعادل همه جانبه ميان خواسته هاى جسمانى و روحانى خويش به وجود آورده است. در اين صورت مى توان گفت فرد به بالاترين مرحله رشد و تكامل بشرى نايل آمده است، يعنى مرحله اى كه نفس انسان در آرامش و اطمينان و وقار

به سر مى برد، آنگاه صفت «مطمئنه» كاملا بر آن منطبق خواهد شد.

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي

______________________________

(1)- به نقل از: ابو القاسم حسن بن محمد المفضل الراغب الاصفهانى: المفردات، ص 88، 89.

(2)- قيامت: 1، 2.

قرآن و روان شناسى، ص: 325

« (آن هنگام به اهل ايمان خطاب لطف رسد كه) اى نفس قدسى مطمئن و دل آرام (به ياد خدا). امروز به حضور پروردگار باز آى كه تو خشنود (به نعمتهاى ابدى او) و او راضى (از اعمال نيك) تو است. باز آى و در صف بندگان خاص من درآى. و در بهشت من داخل شوى.» «1»

اين مفاهيم سه گانه نفس، يعنى نفس امّاره به سوء، نفس لوّامه و نفس مطمئنّه را مى توان حالتهايى تصور كرد كه شخصيت انسان در سطوح مختلف رشد، به آن متّصف مى شود و شخصيت انسان در جريان تضاد درونى ميان جنبه هاى مادى و معنوى ماهيت ساختارى خويش، آنها را پشت سر مى گذارد. زمانى كه شخصيت انسان در پايين ترين سطح قرار دارد به طورى كه هواها و شهوات و لذّتهاى جسمانى و دنيوى بر او مسلط اند، در واقع تحت حاكميت «نفس امّاره» مى باشد. و هنگامى كه به بالاترين درجه رشد و كمال بشرى مى رسد تا آن جا كه تعادل كامل ميان خواسته هاى جسمانى و روانى او برقرار مى شود، آنگاه به مرحله اى رسيده است كه صفت نفس مطمئه بر آن تطبيق مى كند. حد وسط ميان اين دو مرحله، مرحله اى است كه انسان نفس خود را نسبت به خطاهايى كه مرتكب شده است به محاسبه مى كشد و از ارتكاب كارهايى كه موجب خشم خدا

و سرزنش وجدان مى شوند مجدانه امتناع مى ورزد. اما انسان هميشه در اين تلاش موفق نيست و گاهى به علت ضعف، دچار اشتباه مى شود و به خطا مى افتد. در اين حالت به شخصيت انسان «نفس لوّامه» اطلاق مى شود.

شايسته ذكر است كه پس از گذشت چهارده قرن از نزول قرآن، زيگموند فرويد مؤسس روانكاوى، در خصوص شخصيت، نظريه اى ارائه داد و بر اساس آن نفس را به سه بخش متمايز تقسيم كرد كه شباهتهايى با مفاهيم نفس امّاره و لوّامه و مطمئنه در قرآن، دارد. فرويد معتقد است كه نفس انسان داراى سه بخش «او»، «من» و «من برتر» است. «2» «او» به نظر فرويد حاوى غرايز منبعث از جسم است و نفس در اين مرحله از

______________________________

(1)- فجر: 27- 30.

(2)- زيگموند فرويد، الأنا و الهو: ترجمه محمد عثمان نجاتى، چاپ چهارم، بيروت: دار الشروق، 1982، ص 14- 17؛ زيگموند فرويد: معالم التحليل النفسى، ترجمه محمد عثمان نجاتى، چاپ پنجم، بيروت:

دار الشروق، 1983، ص 46- 48.

قرآن و روان شناسى، ص: 326

اصل «لذّت» پيروى مى كند و هدفش دائما ارضاى غرايز بدون رعايت منطق، اخلاق و واقعيت است. «او» به اين معنى تا حدودى شبيه «نفس اماره به سوء» در قرآن است.

«من برتر» آن بخش از نفس است كه از آموزشهاى فرد از طريق والدين و اساتيد و نيز از ارزشهاى فرهنگى محيط تشكيل مى شود و كم كم به يك نيروى نفسانى درونى مبدّل مى شود و به محاسبه و مراقبت و انتقاد از فرد مى پردازد و نيز گاهى او را به مكافات تهديد مى كند. اين نفس را معمولا به نام وجدان مى شناسند. به عقيده فرويد «من برتر» نشان دهنده ماهيت

رشد يابنده انسان است. من برتر به اين معنى تا حدودى شبيه مفهوم «نفس لوّامه» است.

و بالاخره «من» آن بخش از نفس است كه زمام تمايلات غريزى ناشى از «او» را در دست دارد و بر آنها مسلط است. در نتيجه به آنچه كه خود مى خواهد اجازه ارضا مى دهد و انجام آنچه را كه نمى خواهد، به تعويض مى اندازد و نيز تمايلاتى كه نابودى آنها را ضرورى مى داند سركوب مى كند و در اين كارها اصل «واقعيت» يا توجه به «جهان بيرون از خود» را- با تمام قوانين و ارزشها و اخلاقيات و دستورهاى دينى آن- مراعات مى كند. به عقيده فرويد كار «من» ايجاد هماهنگى بين «او» و واقعيت، يا جهان خارج و بين «من برتر» است به طورى كه تنها در حدود واقعيت، به «او» اجازه ارضا مى دهد و همچنين از افراط و زياده روى «من برتر» جلوگيرى مى كند و مانع افراط در انتقاد و تهديد به مجازات بدون دليل منطقى مى شود. اگر «من» در وظيفه ايجاد هماهنگى بين «او» و «من برتر» موفق شود، امكان تعادل و هنجار و سلامت روانى انسان متحقق خواهد شد.

با توجه به مطالب فوق ما مى توانيم ميان نتيجه اى كه موفقيت «من» در انجام وظيفه به آن منتهى مى شود و نيز تحقق تعادل شخصيت و خوشبختى انسان از يك طرف، و ميان حالت «نفس مطمئنه» كه انسان با غلبه بر هواى نفس و ايجاد تعادل بين خواسته هاى جسمانى و روانى خود به آن مى رسد از طرف ديگر شباهتهايى بيابيم. البته انسان در اين ميان «اصل واقعيت» را كه نظام زندگى در يك جامعه اسلامى بر او تحميل مى كند مراعات مى نمايد، يعنى عبادتهاى

واجب را انجام مى دهد و به امر به معروف و نهى از منكر و عمل صالح مى پردازد و از مقررات اخلاق اسلامى پيروى مى كند.

البته در اين جا لازم است به وجود اختلاف موجود ميان مفاهيم سه گانه نفس آن طور

قرآن و روان شناسى، ص: 327

كه در قرآن آمده است و انواع سه گانه نفس از ديدگاه فرويد، نيز اشاره كنيم. مفاهيم نفس «امّاره به سوء» و نفس «لوّامه» و نفس «مطمئنه»، حالتهاى مختلفى هستند كه در جريان نزاع درونى بعد مادى و بعد معنوى شخصيت انسان، نفس او به آنها متصف مى شود؛ بنابراين نمى توان آنها را بخشهاى مختلفى از نفس دانست چنان كه در اثناى مراحل مشخص رشد كه انسان آنها را پشت سر مى گذارد، به وجود نمى آيند. اما مفاهيم «او» و «من» و «من برتر» از ديدگاه فرويد، هم انواع مختلف نفس هستند و هم در مراحل مختلف رشد كودك به وجود مى آيند. زيرا «او» در واقع همان نفس كودك است بلافاصله پس از تولدش؛ چه، كودك در اين مرحله بطور كلى تحت تأثير خواسته هاى غريزى اش قرار دارد. سپس به تدريج و تحت تأثير جهان خارج، بخش «من» كودك به وجود مى آيد و اين همان است كه با رعايت مقتضيات و نيازهاى «واقعيت» و جهان خارج، بر غرايز برخاسته از «او» حكومت مى كند. و «من برتر» كودك نيز از امرها و نهى هايى كه او از والدين و فرهنگ محيط خود دريافت مى كند، ساخته مى شود و اين همان وجدان است كه انسان را به محاسبه مى كشد و بر اشتباهات و گناهانى كه مرتكب مى شود، سرزنش و توبيخش مى كند. از ديدگاه فرويد ميان اين سه بخش

نفس بدون شك برخوردهايى به وجود مى آيد كه در جريان آن «من» مى كوشد ميان خواسته هاى «او» و «من برتر» و جهان خارج، هماهنگى ايجاد كند و اگر در اين كار موفق شود، آنگاه انسان، انسانى بهنجار و برخوردار از بهداشت روانى خواهد شد.

در حالى كه از ديدگاه فرويد، برخورد روانى ميان اين سه بخش نفس رخ مى دهد، بر اساس تصويرى كه قرآن از طبيعت و سرشت آفرينش انسان، ترسيم مى كند، اين برخورد ميان بعد مادى و بعد روحى و روانى شخصيت انسان به وقوع مى پيوندد و در نتيجه اين برخورد، حالتهاى سه گانه نفس به وجود مى آيد: نفس امّاره به سوء، نفس لوّامه و نفس مطمئنّه.

ج- تعادل شخصيت

قبلا گفتيم كه مناسبترين راه حل مشكل تضاد ميان جنبه هاى جسمانى و روانى انسان، در واقع ايجاد هماهنگى ميان آن دو است. به اين معنى كه انسان در حدود شرع، نيازهاى

قرآن و روان شناسى، ص: 328

جسمانى خود را ارضا كند و همزمان با آن به ارضاى نيازهاى روانى نيز بپردازد. اگر انسان در زندگى به ميانه روى و اعتدال و دورى از زياده روى و افراط در ارضاى انگيزه هاى جسمانى و روانى ملتزم باشد، ايجاد هماهنگى ميان نيازهاى جسم و روح كاملا امكان پذير است. زيرا در اسلام نه رهبانيتى وجود دارد كه با ارضاى انگيزه هاى جسمانى مخالف باشد و در جهت سركوب آن عمل كند و نه نوعى اباحه مطلق كه انگيزه هاى جسمانى را به طور كامل ارضا كند. اسلام خواهان هماهنگى انگيزه هاى جسم و روح، و در پيش گرفتن راه ميانه اى است كه به ايجاد تعادل ميان جنبه هاى مادى و معنوى انسان بينجامد. ما قبلا هنگام بحث درباره تعارض روانى،

در فصل اول همين كتاب (فصل مربوط به انگيزه ها در قرآن) نيز به اين موضوع اشاره كرده ايم. قرآن به ضرورت تحقق اين تعادل در شخصيت انسان، چنين اشاره مى فرمايد:

وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا ...

«و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش مكن ...» «1»

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز در اين باره چنين مى فرمايد:

«ليس خيركم من عمل لدنياه دون آخرته، و لا من عمل لآخرته، و ترك دنياه و إنّما خيركم من عمل لهذه» «بهترين شما كسى نيست كه فقط براى دنياى خود بدون در نظر گرفتن آخرت، كار كند و نه كسى كه فقط براى آخرتش كار كند و دنيا را رها سازد، بلكه بهترين فرد در ميان شما كسى است كه هم براى دنيا و هم براى آخرت كار كند.» «2»

______________________________

(1)- قصص: 77.

(2)- محمد جواد مغنيه، فلسفة الأخلاق فى الاسلام، بيروت، دار العلم للملابين، 1977، ص 194، 195.

قرآن و روان شناسى، ص: 329

با برقرارى تعادل ميان جسم و روح، ماهيت انسان به طور حقيقى و كامل شكل مى گيرد. اين ماهيت كمال يافته را مى توان در شخصيت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله كه هم نيروى شاداب روحى و هم طراوت فزاينده جسمانى هر دو را دارا بود، متبلور ديد، به طورى كه آن حضرت، هم با صفا و خشوع كامل به عبادت حق مى پرداخت و هم مانند ديگران به زندگى بشرى خود ادامه مى داد و در حدود شرع از لذتهاى دنيوى نيز بهره مى جست. به همين دليل وجود مقدس آن حضرت، نماينده

يك انسان كامل و يك شخصيت نمونه بود كه كليه قواى جسمانى و روانى انسانى در او متعادل شده بود. «1»

تعادل جسم و روح در شخصيت انسان، نمايانگر توازن موجود در كل هستى است.

زيرا خداوند متعال هر چيزى را در اندازه و ميزان مشخصى آفريد. ما در فصل اول آن جا كه درباره انگيزه هاى فطرى بحث مى كرديم، به ايده تعادل حياتى در بدن و نيز به وظيفه انگيزه هاى فطرى در نگه داشتن بدن در حالتى ثابت از تعادل كه براى حفظ ذات و بقاى نوع امرى ضرورى است، اشاره كرديم. اما بايد توجه داشت كه مسأله تعادل در انسان منحصر به تعادل بيولوژيك نيست، بلكه كل شخصيت انسان و نيز تعادل جسم و روح را هم در بر مى گيرد.

د- شخصيت بهنجار

از مطالب گذشته اين مسأله روشن مى شود كه شخصيت بهنجار از نظر اسلام، شخصيتى است كه جسم و روح در آن متعادل باشد و نيازهاى هر كدام ارضا شود.

انسانى كه داراى شخصيت بهنجار است، به جسم و سلامت و نيرومندى آن اهميت مى دهد و نيازهاى آن را در حدودى كه شرع مقدس روا مى داند برآورده مى سازد و همزمان با آن به خدا ايمان مى آورد. عبادات و امورى را كه موجب رضايت خدا هستند انجام مى دهد و از اعمالى كه موجب خشم خدا مى شود اجتناب مى كند. بنابراين از نظر اسلام فردى كه پيرو هواى نفس خويش باشد، فردى نابهنجار است و نيز كسى كه

______________________________

(1)- محمد قطب: فى النفس و المجتمع، چاپ دوم، قاهره، مكتبة وهبة، 1962، ص 62، 63.

قرآن و روان شناسى، ص: 330

خواسته هاى جسمانى خود را سركوب و مقهور مى كند و با رهبانيتى افراطى، و رياضتى

شديد باعث ضعف جسمى خود مى شود و تنها به ارضاى نيازها و تمايلات معنوى مى پردازد، شخصى نابهنجار است. زيرا اين گونه گرايشهاى افراطى و تفريطى با طبيعت و فطرت انسان مخالف و متضاد است. به همين دليل هيچ كدام از اين دو گرايش، به شكل گيرى و تحقق ماهيت حقيقى انسان نمى انجامد، چنان كه او را به كمال حقيقى شخصيتى نيز نمى رساند.

ه- انواع شخصيت در قرآن

اشاره

انديشمندان در طول تاريخ، و روان شناسان در قرن حاضر كوشيده اند، وجود تشابه و تفاوت شخصيتهاى مردم را بررسى كنند. آنان مردم را از نظر شخصيت به چند نوع تقسيم كرده اند كه هر نوع، گروه مشخصى از خصوصيات يا نشانه هاى متمايز كننده اى در بر دارد. برخى، مردم را بر اساس خصوصيات جسمانى آنها، به انواع مختلفى تقسيم كرده اند و معتقدند كسانى كه زير گروه يكى از انواع جسمانى شخصيت قرار مى گيرند، در خصوصيات روانى نيز شبيه يكديگرند. گروهى ديگر، مردم را بر اساس تشابه خصوصيات روانى آنان به انواع روانى تقسيم كرده اند. «1»

تقسيم مردم از نظر شخصيت به انواع مختلف، كه هر نوع آن شامل افراد دارنده خصوصياتى مشابه باشد، در واقع كوششى است براى توصيف مردم و تفسير رفتار آنها.

مثلا وقتى قايل به انتساب فلان فرد به فلان نوع شخصيّت شويم، خواهيم توانست خود او را توصيف و رفتارش را تفسير كنيم، چنان كه نوع رفتارى نيز كه احتمالا در موارد مشخصى در آينده از او سر خواهد زد قابل پيش بينى خواهد بود.

قرآن مردم را بر اساس عقيده، به سه نوع تقسيم كرده است: مؤمنان، كافران و منافقان. هر يك از اين انواع سه گانه، خصوصيات اصلى و عمومى ويژه خود را دارد كه

از دو نوع ديگر جدايش مى سازد. از آن جا كه قرآن كتاب عقيده و هدايت است، اين گونه

______________________________

(1)- براى اطلاع بيشتر از نظريه هاى ارائه شده در خصوص انواع شخصيت، رك به: «الشخصية»؛ ريچارد س. لازاروس، ص 62- 67 و علم النفس فى حياتنا اليومية: محمد عثمان نجاتى، ص 398- 405.

قرآن و روان شناسى، ص: 331

تقسيم بندى مردم، با اهداف آن نيز هماهنگى دارد. از طرف ديگر، اين تقسيم بندى نشان دهنده اهميت عقيده در ساختار شخصيت انسان و تشخيص خصوصيات متمايز كننده او است و نيز رفتار انسان را به شكلى خاص و مشخص كه موجب تمايز او از ديگران شود، جهت مى دهد. اين تقسيم بندى همچنين نشان مى دهد كه عامل اصلى ارزشيابى شخصيت از نظر قرآن، عقيده است.

قرآن در بسيارى از موارد به مردم داراى اين سه نوع شخصيت، يعنى مؤمنان، كافران و منافقان اشاره مى كند. مثلا در آغاز سوره بقره، مؤمنان را در چهار آيه (2- 5)، كافران را در دو آيه (6، 7) و منافقان را در 13 آيه (8- 20) ذكر مى كند. در سوره هاى ديگرى نيز به آنها اشاره مى كند. علاوه بر اين، براى هر يك نيز سوره اى اختصاص داده و نام آنها را بر آن سوره نهاده است. سوره هاى «مؤمنون» «كافرون» و «منافقون». «1»

قرآن براى هر يك از اين شخصيتهاى سه گانه، خصوصيات و علايم ويژه اى ذكر مى كند كه به واسطه آن از دو نوع ديگر متمايز مى شود. ما ذيلا سعى خواهيم كرد مهمترين نشانه هايى را كه موجب تمايز هر نوع از انواع ديگر مى شود همان طور كه در قرآن آمده است، ذكر كنيم.

1- مؤمنان:

اشاره

خداوند متعال در بسيارى از آيات و اكثر

سوره هاى قرآن، مؤمنان و رفتارشان را در زمينه هاى مختلف زندگى از قبيل: عقيده، عبادت، اخلاق، رابطه با ديگران، روابط خانوادگى، عشق به شناخت، زندگى عملى و تلاش براى كسب روزى و خصوصيات جسمى ذكر كرده است.

اگر به جمع آورى خصوصيات مؤمنان- كه در قرآن آمده است- بپردازيم، مى توانيم آنها را به 9 زمينه اصلى و عمومى از زمينه هاى رفتارى تقسيم كنيم:

______________________________

(1)- در اين موضوع همچنين رك به: النماذج الانسانية فى القرآن الكريم، احمد محمد فارس، بيروت.

دار الفكر (بدون تاريخ)، ص 61- 85؛ و الانسان فى الاسلام و الانسان المعاصر، عبدالغنى عبود، قاهره: دار الفكر العربى، 1978، ص 152- 158.

قرآن و روان شناسى، ص: 332

1- خصوصيات عقيدتى.

2- خصوصيات عبادى.

3- خصوصيات مربوط به روابط اجتماعى.

4- خصوصيات مربوط به روابط خانوادگى.

5- خصوصيات اخلاقى.

6- خصوصيات انفعالى و عاطفى.

7- خصوصيات عقلانى و شناختى.

8- خصوصيات مربوط به زندگى عملى و حرفه اى.

9- خصوصيات جسمانى.

هر يك از اين زمينه ها، شامل گروه ديگرى از خصوصيات فرعى مى شود كه هر كدام مربوط به جنبه خاص و معينى از رفتار است. عنوانهاى زير نشان دهنده گروههاى فرعى است كه در زمينه هاى عمومى و اصلى خصوصيات مؤمنان، قرار دارند.

1- 1 خصوصيات عقيدتى

ايمان به خدا، پيامبران، كتب آسمانى، فرشتگان، روز قيامت، روز رستاخيز و حساب، بهشت و دوزخ، غيب و قضا و قدر.

1- 2 خصوصيات عبادى

عبادات خدا و انجام فرايض از قبيل: نماز، روزه، زكات، حج، جهاد در راه خدا با مال و جان، تقواى خدا، ذكر دائم خدا، طلب بخشش از خدا، توكل بر خدا و قراءت قرآن.

1- 3 خصوصيات مربوط به روابط اجتماعى

رفتار خوب با مردم، جود و احسان، تعاون و همكارى، اتحاد و همبستگى، امر به معروف و نهى از منكر، عفو، ايثار، اجتناب از كارهاى بيهوده.

1- 4 خصوصيات مربوط به روابط خانوادگى

نيكى به والدين و خويشاوندان، حسن معاشرت همسران نسبت به يكديگر، سرپرستى خانواده و پرداخت نفقه به آنها.

قرآن و روان شناسى، ص: 333

1- 5 خصوصيات اخلاقى

صبر، بردبارى، صداقت، عدالت، امانتدارى، وفاى به عهد خدا و مردم، پاكدامنى، فروتنى، سخت كوشى در گرفتن حق و در راه خدا، عزت نفس، قدرت اراده، حاكميت بر هوا و شهوت نفس.

1- 6 خصوصيات انفعالى و عاطفى

خدادوستى، ترس از عذاب خدا، اميد به رحمت خدا، مردم دوستى و خيرخواهى نسبت به آنان، فرو خوردن خشم و كنترل انفعال غضب، تجاوز نكردن به ديگران، عدم حسادت به ديگران، تواضع، مهربانى و سرزنش كردن نفس و احساس پشيمانى در صورت ارتكاب گناه.

1- 7 خصوصيات عقلانى و شناختى

تفكر در هستى و آفرينش خدا، طلب شناخت و دانش، عدم پيروى از گمان، جستجوى حقيقت، آزادى فكر و عقيده.

1- 8 خصوصيات مربوط به زندگى عملى و حرفه اى

اخلاص در عمل و خوب كار كردن، تلاش فعالانه و مجدانه براى كسب روزى.

1- 9 خصوصيات بدنى

نيرومندى، سلامت، پاكيزگى و طهارت.

اگر به مجموعه اين خصوصيات كه قرآن مؤمنان را به آن توصيف كرده است بينديشم، مى توانيم تصوير دقيق و پر از نشاط زندگى مؤمن را در ذهن خود مجسم كنيم، مؤمنى كه صادقانه به پروردگارش ايمان آورده است و تنها او را عبادت مى كند و در زندگى شخصى، خانوادگى، اجتماعى و شغلى خود به ارزشهاى والاى انسانى و اخلاق پسنديده پايبند و در اخلاص و امانتدارى و دقت در كارها نمونه است. تصويرى كه قرآن از مؤمن ارائه مى دهد تصوير انسان كامل در حدود امكانات بشرى است و آنچه كه خدا از ما مى خواهد تلاش همه جانبه براى وصول به اين كمال است. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نخستين

قرآن و روان شناسى، ص: 334

گروه مسلمانان را بر اساس همين خصوصيات تربيت، و در نتيجه شخصيت آنان را كاملا دگرگون كرد و از آنان، اشخاص مؤمنى ساخت كه توانستند با نيروى شخصيت، شرف اخلاقى، علو همت، خصايل پسنديده و ارزشهاى والايى كه از قرآن و سنت فرا گرفته بودند، چهره تاريخ را تغيير دهند.

تصويرى كه قرآن راجع به مؤمنان، در ذهنمان ترسيم مى كند، در واقع الگويى از يك انسان مؤمن است كه بايد براى تحقق يافتن واقعى آن تلاش كنيم. و نيز بايد تربيت كودكان بر اساس همين خصوصيات باشد تا به خصوصياتى اصلى و ريشه دار تبديل شود و تشكيل يك جامعه سالم اسلامى تنها از اين طريق امكان پذير است.

خصوصيات مزبور در شخصيت مؤمن مستقل از هم نيستند، بلكه در همديگر تأثير و تأثر دارند

و مكمّل يكديگرند و نيز مشتركا رفتار مؤمن را در كليه زمينه هاى زندگى جهت مى دهند. به همين دليل رفتار مؤمن چه در ارتباط با پروردگار، يا ارتباط با مردم و يا با خود، هماهنگ است.

خصوصيات عقيدتى، نقش اساسى و تعيين كننده اى در جهت دادن به رفتار انسان در كليه زمينه هاى زندگى ايفا مى كنند، به طورى كه ايمان به توحيد و روز رستاخيز و حساب، از خصوصيات اصلى حاكم بر شخصيت انسان مى شوند و در كليه خصوصيات ديگر شخصيتى، مؤثر هستند و آنها را راهنمايى مى كنند. بنابراين مؤمنى كه نسبت به پروردگار، امين و درستكار است، در كارهاى خود و ديگران نيز امين و مورد اعتماد خواهد بود و همچنين مؤمنى كه از پروردگار خود مى ترسد و خالصانه او را عبادت مى كند، در برخورد با خواسته هاى نفسانى خود و نيز در روابط با مردم، طالب رضايت و پاداش خداوندى است و از خشم و كيفر او بيمناك است. به اين ترتيب ايمان به خداوند و عبادت او، موجب ادامه زمينه هاى رفتارى مؤمن در زندگى مى شود. از همين ديدگاه است كه راهنمايى نفس به راه درست، خوشرفتارى با مردم و اظهار محبّت و خلوص و انجام كار نيك براى آنان، نوعى عبادت محسوب مى شود.

بديهى است كه همه مؤمنان از نظر تقوا در يك سطح نيستند در درجات و مراحل، با هم فرق دارند. قرآن سه درجه يا سه گروه براى مؤمنان ذكر كرده است: مؤمنانى كه به خود ظلم مى كنند، ميانه روها و پيشتازان خير.

قرآن و روان شناسى، ص: 335

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ

ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ «سپس اين كتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم، (اما) از ميان آنها عده اى بر خود ستم كردند، و عده اى ميانه رو بودند، و عده اى به اذن خدا در نيكيها از همه (پيشى) گرفتند و اين فضيلتى بزرگ است.» «1»

ابن كثير در تفسير اين آيه مى گويد: «ظالم به نفس، يعنى كسى كه در انجام برخى از واجبات كوتاهى مى كند و مرتكب برخى از محرّمات مى شود و مقتصد، كسى است كه واجبات را انجام مى دهد و محرمات را ترك مى گويد؛ اما گاهى هم برخى از اعمال مستحب را انجام نمى دهد و يا مرتكب برخى از مكروهات مى شود و پيشتاز در امور خير كسى است كه واجبات و مستحبات را انجام مى دهد و محرمات و مكروهات و حتى برخى از اعمال مباح را ترك مى كند.» «2»

و قرطبى در اين مورد چنين مى گويد: «ظالم به نفس، يعنى كسى كه مرتكب گناهان صغيره مى شود. و مقتصد، يعنى كسى كه كارهاى دنيا و آخرت را در حدّ لازم انجام مى دهد. و پيشتازان خير، كسانى هستند كه از همه مردم جلوترند.» «3»

در تفسير جلالين آمده است كه ظالم به نفس، يعنى كسى كه در عمل كوتاهى مى كند.

و مقتصد، يعنى كسى كه در اغلب اوقات وظيفه اش را انجام مى دهد. و «سابِقٌ بِالْخَيْراتِ» تعليم و ارشاد را نيز ضميمه عملش مى كند. «4»

______________________________

(1)- فاطر: 32.

(2)- تفسير ابن كثير، ج 3، ص 554، 555.

(3)- تفسير قرطبى، ج 4، ص 346. قرطبى همچنين مى گويد: اين آيه نظير آيه: «وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً» در سوره واقعه است ... ظالمان به نفس در اين جا، همان اصحاب مشأمة و مقتصدان،

اصحاب ميمنة و پيشتازان خير همان «سابقون» هستند.

(4)- تفسير جلالين، ص 367.

قرآن و روان شناسى، ص: 336

2- كافران:

اشاره

قرآن در آيات زيادى به كافران اشاره مى كند و پاره اى از خصوصيات ويژه و اصلى براى آنها نام مى برد. اين خصوصيات را مى توان به صورت زير خلاصه كرد:

2- 1 خصوصيات عقيدتى

عدم ايمان به يگانگى خدا، پيامبران، روز قيامت و رستاخيز و حساب.

2- 2 خصوصيات عبادى

بجز خدا چيزهايى را مى پرستند كه نه سودى براى آنان دارد و نه زيانى.

2- 3 خصوصيات مربوط به روابط خانوادگى

ظلم: كافران، در رفتارشان با مؤمنان متجاوز هستند، آنها را مورد تمسخر قرار مى دهند و به حقوقشان تجاوز مى كنند و نيز امر به منكر و نهى از معروف مى نمايند.

2- 4 خصوصيات مربوط به روابط اجتماعى

قطع رابطه با خويشاوندان.

2- 5 خصوصيات اخلاقى

پيمان شكنى، فسق و فجور و پيروى از هواى نفس و شهوات، غرور و تكبّر.

2- 6 خصوصيات انفعالى و عاطفى

نفرت و كينه نسبت به مؤمنان، حسادتشان به مؤمنان در نعمتهايى كه خداوند به آنها عطا فرموده است.

2- 7 خصوصيات عقلانى و شناختى

جمود فكرى و ناتوانى در ادراك و تعقل، مهر زدگى بر دلهاى آنها، تقليد كوركورانه از عقايد و سنتهاى پدران و فريب دادن خود.

تصويرى كه قرآن از شخصيت كافران ترسيم مى كند اين است كه آنها به توحيد، پيامبران، كتب آسمانى، روز قيامت و رستاخيز و حساب و بهشت و دوزخ ايمان ندارند.

قرآن و روان شناسى، ص: 337

آنها به تقليد از پدران خود به پرستش بتهايى مى پردازند كه نه نفعى دارند و نه ضررى، نه مى شنوند، نه سخن مى گويند و نه تعقل مى كنند. آنها دچار جمود فكرى اند و از ادراك حقيقت توحيد كه اسلام مردم را به آن فرامى خواند، عاجز هستند. به همين دليل قرآن آنها را اين گونه توصيف مى كند:

خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ «خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر زده و بر چشمهاى آنها پرده افكنده شده ...» «1»

آنها به مؤمنان به خاطر نعمتهايى كه خداوند به آنها عطا فرموده است حسد مى ورزند، و آنها را مورد نفرت و كينه و نيز تمسخر و آزار قرار مى دهند و براى ايجاد مانع در راه پيشرفت اسلام پول خرج مى كنند و در خصوص نفرت و ايذاى مؤمنان، حتى پيوندهاى خويشاوندى و قرابت را مراعات نمى كنند. آنها پيمان شكن، مغرور و مستكبر، و نيز انسانهاى مادى و سودجويى هستند كه تنها به متاع و لذتهاى دن