اندیشه سیاسی

مشخصات کتاب

نویسنده : مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی

ناشر :مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی

فلسفه سیاسی

تفاوت دو واژه «ملّت» و «مردم» چیست؟

پرسش

تفاوت دو واژه «ملّت» و «مردم» چیست؟

پاسخ

در کتاب اصول علوم سیاسی جلد اول، صفحه 327 چنین آمده است:

«با تفکیکی که در قرن بیستم از «ملت» و «مردم» می شود، لغت «مردم» بیشتر برای تعیین گروه اجتماعی به کار می رود ولیکن «ملت» از نظر حقوقی و سیاسی واحد جمعیت است که بر قلمرو ارضی کشوری مستقر می شود و این استقرار نتیجه وحدت تاریخی، زبانی، مذهبی یا اقتصادی یا آرمانهای مشترک و خواستن ادامه زندگی مشترک است. کلمه «مردم» جنبه جامعه شناسی بیشتری دارد، در حالی که «ملت» بیشتر از نظر حقوق و سیاست داخلی یا بین المللی مورد نظر قرار می گیرد. بعلاوه، استعمال این کلمه در عرف مارکسیستها و لیبرالها فرق می کند و باید توجه داشت که در به کار بردن، گوینده یا نویسنده، پیرو چه ایدئولوژی و اندیشه است.

مبانی و مفاهیم

ویژگی های سیاستمدار اسلامی چیست ؟

پرسش

ویژگی های سیاستمدار اسلامی چیست ؟

پاسخ

سیاستمدار یعنی کسی که به سیاست می پردازد و کارهای سیاسی انجام می دهد. وقتی کلمه ء را به صورت پسوند به آن اضافه کنیم معنایش این می شود که چنین سیاستمداری با در نظر گرفتن نقطه نظرهای اسلام و رعایت اخلاق اسلامی سیاستمداری می کند. سیاستمدار اسلامی دارای خصوصیات زیر می باشد:

1 آشنایی با احکام , اخلاق و باورهای اسلامی ; زیرا کسی که با قوانین اسلام آشنا نباشد نمی تواند در مرحله عمل آن را رعایت نماید.

2 تقوا و عدالت داشته باشد که تقوای الهی سرمایه اصل سعادت و بی تقوایی موجب سقوط در منجلاب بدبختی است و آدم بی تقوا نم یتواند خادم ملت مسلمان باشد.

3 راستگو باشد و از کذب و دروغگویی به جد پرهیز نماید.

4 شهامت اعتراف به اشتباه را داشته باشد.

5 انصاف داشته باشد و حرف ها و عمل های خوب دیگران را بد جلوه ندهد.

6 مصالح اسلام و مسلمانان و کشورش را بر همه چیز مقدم بشمارد.

7 جز در موارد استثنایی که مصالح ملی اسلامی ایجاب می کند با صراحت لهجه صحبت کند و مردم را در ابهام نگذارد.

8 به دیگران هم حق فکر و اندیشه قائل باشد, خیال نکند که فقط افکار او صحیح است و فقط او می توانددرست فهمیده و درست عمل کند.

9 از راه های غیر مشروع . مانند تهمت به طرف مقابل اهداف خود را دنبال نکند.

10 امین ملت و کشورش باشد.

شرایط یاد شده و صفات دیگری مانند هوشیاری , زیرکی و... از اوصاف سیاستمدار اسلامی است .

کمونیسم چیست ؟

پرسش

کمونیسم چیست ؟

پاسخ

کمونیسم یا مرام اشراکی , به معنای وسیع نظریه یا نظامی در سازمان اجتماعی که مبتنی است بر طرف مالکیت خصوصی و بر این اصل که اموال باید در ملکیت مشترک جامعه باشد و به هرکس به اندازهء نیاز و احتیاجش داده شود.(1) بطلان و بی اساسی این نظریه با فروپاشی نظام کمونیستی شوروی به اثبات رسید و الآن تقریباً هیچ کشوری دنبال چنین روشی نیست .

(پاورقی 1.دائره المعارف فارسی , ج 2 ص 267 مادهء کمونیسم .

لطفاً الفاظ زیر را معنی فرمایید با توضیح؟

اشاره

اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم، پلورالیسم، لیبرالیسم، امپریالیسم، دموکراسی، سوررئالیسم رئالیسم

پرسش

لطفاً الفاظ زیر را معنی فرمایید با توضیح؟

اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم، پلورالیسم، لیبرالیسم، امپریالیسم، دموکراسی، سوررئالیسم رئالیسم

پاسخ(قسمت اول)

الف) اگزیستانیالیسم: از واژه tsix به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت و زیبایی ها وخوبی ها و. بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش می باشدنسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم ها در آن شریک اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد از عمل می سازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، ام دهد در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او را بسازد، حتی ناامید از انسان

ب) پلورالیسم: larulP به معنی جمع و کثرت است. لذا گرایش پلورالیستی در قبال گرایش مونیستی citsionoM یا وحدت گرایی قرار دارد. اگر ما چند فرد یا چند گروه را برای انجام کاری پذیرفتیم این را پلورالیسم می گویند. پلورالیسم در عرصه های گوناگون مطرح می شود. در همه این عرصه ها گاه به معنی پذیرش کثرت و نظرات مختلف در عمل یعنی، همزیستی مسالمت آمیز است. گاه نیز در جنبه نظری و علمی به کار می رود. به این معنی که تأمل به صحت همه دیدگاه های مختلف در زمینه سیاست، فرهنگ، اقتصاد یا دین شویم. بنابراین پلورالیسم دینی مثلاً در بعد نظری به معنای حقانیت ادیان

متعدد است چرا که خوا و حقیقت ها در بین ادیان پخش شده است. در یک جمله کوتاه در نقد این نگرش می توان گفت: تعالیم همه ادیان، چگونه ما را نهایتاً به نقطه واحدی می رسانند؟ وقتی اسلام اولین مسأله و سخنش این است که خدا یکی است و راه رستگاری، پذیرفتن توحید است این راه، چگونه با میتی که دعوت به تثلیث می کند یکی است؟ آیا دو خط که در دو جهت متقابل امتداد دارند ممکن است در یک نقطه با هم تلاقی کنند؟

ج( فمینیسم: فمینیسم که از واژه emeF به معنی زن مشتق است به معنی عقیده به حقوق زنان و گرایش به دفاع از زن است. اولین هسته سازمان دهی شده این گرایش، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1945 گذارده شد. هر چند در این نشست، واژه هایی از قبیل مقام زن و حقوق بشر، ترنمی خوش داشت اما اینک که بیش از پنجاه سال از طنین افکنی آن ندای اولیه می گذرد آثار ناخوشایند آن در حرکت ها و تشکل های ایجاد ر دنیا به خوبی به چشم می خورد. قبل از این حرکت سازمان دهی شده، در اوایل دهه 1910، پیشروان حقوق زنان در آمریکا، کلمه فمینیسم را به فرهنگ لغات غربی وارد کردند. در سال 1916 حزب ملی زنان فعالیت خود را آغاز کرد. با انقلاب صنعتی، نهضت های فمینیستی نیز فشار خود را در راستای اشتغال زنان در فعالیت های صنعتی افزایش دادند. بدون آن که برای کانون خانواده و نقش حیاتی آن به عنوان همسر و مادر، برنامه ای اندیشیده باشند. به نام آزادی زن و برابری او با مرد، جایگاه والای زن به عنوان مربی

جامعه لگدمال شد و ارزش اقتصادی دادن بوقت و کار وی، جانشین ارزش نقش تربیتی او گردید. سیگار ویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن و تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مرکز بحران تجاوز، عشق آزاد و. از ارمغان های دیگر این جریان بود.

د) بوروکراسی: این عنوان بر قشر اداری هر سازمانی که نیازمند مدیریت وسیع است، گفته می شود و نیز منظور از آن حاکمیت این قشر به عنوان یک طبقه اجتماعی می باشد. سلطه سیاسی و اقتصادی این قشر، در نگرش بوروکراسی در جامعه، دائماً رو به تزاید است و بسیاری، آن را نو حاکمیت طبقه ای گسترده و خطرناک می دانند. اما از نظر مارکسیست ها بوروکراسی یک طبقه نیست بلکه آلت طبقات حاکمه است

ه) آریستوکراسی: به معنای اشرافیت است و معمولاً آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند و از ثروت و نفوذ برخوردارند. در این نگرش مقامات عالی هم در اختیار این گروه قرار می گیرد و قدرت سیاسی در دست این قشر متمرکز می گردد.

و) دموکراسی: لفظی است یونانی که از دو کلمه someD (مردم) و satorC (حکومت کردن) ترکیب شده است. دموکراسی به معنای اعمال قدرت به وسیله جامعه است. مونتسکیو می گوید: دموکراسی هنگامی برقرار می شود که مردم حاکمیت و قدرت را در دست داشته باشند. ادعای دموکراسی جدید مشارکت همگانی، آزادی های خصوصی و عمومی، تعدد ایدئولوژی، تصمیم اکثریت، تعدد نهادهای حاکم و. می باشد. در انواع دموکراسی می توان به موارد مستقیم، پارلمانی و نیمه مستقیم اشاره کرد. نوع نیمه مستقیم بدین معنی است که هر چند امور به دست نمایندگان سپرده شده است، مردم در امور اجتماعی شرکت فعال

دارند.

ز) لیبرالیسم: واژه larebiL در لغت به معنای مختلف به کار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفکر، سخاوتمند، لاابالی، بی بند و بار و. اما در اصطلاح به یک گونه طرز تفکر در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی گفته می شود که تکیه اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به حقوق طبیعی افراد است. این مکتب که اولین بار به عنوان یک حزب سیاسی در سال 1850 م در انگلیس مطرح گردید دارای اصول و ویژگی هایی است از قبیل: 1- فردگرایی: فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است باید در خدمت خواسته های افراجامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است.

2- ارزش مطلق آزادی: تنها حد آزادی در نظر لیبرال ها، آزادی افراد دیگر است. دیگر هیچ مقوله ای از قبیل عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ بنیان خانواده، اخلاق و. نمی تواند آن را محدود کند. همه باید قربانی این آزادی مطلق شوند3- انسان محوری و امانیسم: با توجه به نگرش مادی این اندیشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همین دلیل در وضع قوانین و ارائه خطوط اصلی سیاست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است دیدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف ادیان الهی و توحیدی که خدا محور هستند و مقنن اصلی را خداوند می دانند. برای آگاهی بیشتر ر. ک: 1- پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله مصباح یزدی، ج 2 4- اگزیستانسیالیسم و علم و اسکولاستیک جدید، محمد علی آشنا 3- فرهنگ سیاسی، دکتر بهروز شکیبا 4- مجله کتاب نقد، شماره 12، پاییز 137اگزیستانسیالیسم msilaicnetsiX در لغت به معنی اصالت وجود

است. همچنین اگزیستانسیالیسم نام مکتبی است که در آن سرشت انسان انکار شده و معتقد است آدمی فرآورده کار و انتخاب خویش است و ماهیت و طبیعت پیشین ندارد. این مکتب به دو شاخه الهی و الحادی تقسیم شده. از جمله اگزیستانسیالیست های خدا پرست می توان "سورن کیر کگور" و "کارل یاسپرس" را نام برد. از جمله اگزیستانسیالیست های ملحد نیز می توان "ژان پل سارتر" را نام بربرای آشنایی بیشتر با مواضع و دیدگاه های اگزیستانسیالیست ها و نقد آن در آثار "شهید مطهری" به منابع زیر رجوع کنید: 1- نقدی بر مارکسیسم، ص 2 277 -255- آشنایی با علوم اسلامی، ج 1، ص 3 193- مقالات فلسفی، ج 3، ص 4 110 -109- آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، ص 5 119 -11 فطرت، ص 6 153 -147- انسان کامل، ص 139 و 354 -330 و ص 7 355 -331- فلسفه تاریخ، ص 142 و 8 167- تعلیم و تربیت در اسلام، ص 9 322- تکامل اجتماعی انسان، ص 113 و ص 122 -120 و ص 10 51 -46- سیری در نهج البلاغه، ص 11 290- عرفان حافظ، ص 103

در مورد اگزیستانسیالیسم می توانید به کتاب های زیر مراجعه فرمایید: 1- نظری به چهره اگزیستانسیالیسم محمد شیرازی ناشر: اعلمی 2- فلسفه علی شریعتمداری ناشر: قائم 3- کلیات فلسفه مجتبوی ناشر: حکمت 4- ضابطه های منطقی در بررسی مکتب ها محمد علی سادات ناشر: سازمالیغات 5- بشر بر سر دو راهی محمد قطب ناشر: دارالعلم 6- تفسیرهای زندگی ویل دورانت ناشر: نیلوفر 7- بررسی و نقد افکار راسل محمد تقی جعفری ناشر: امیر کبیر 8- چهار مقاله از چهار دانشمند جمعی

از نویسندگان ناشر: میثم 9- کارنامه برتراند راسل دور وارد ناشر: ابن سینا 10- طرح هایی در انقلاب فرهنگی محمد تقی جعفری ناشر: پیشوا 11- جهان بینی علمی برتراند راسل ناشر: آگاه 12- صد ساعت مصاحبه با راسل جرالد کالور ناشر: عطائی 13- برگزیده افکار راسل رابرت. ا 14- شرح حال برتراند راسل برتراند راسل 15- فلسفه معاصر فرد ریک ناشر: زوار

در مورد این اصطلاح باید گفت که هر چند برخی وجوه شباهت بین اسلام و مکاتب دیگر از قبیل سوسیالیسم وجود دارد ولی اختلافات اصولی و مبنایی میان اسلام و این مکاتب مانع از جعل این اصلاحات التقاطی می باشد و بررسی آثار استاد شهید خلاف این نسبت را ثابت می نماید. شهید مطهری در کتاب "نظری به نظام اقتصادی اسلام" در موضوع مرز اشتراک اسلام و سوسیالیسم چنین می نگارند: "هر چند اسلام مالکیت فردی و شخصی را در سرمایه های طبیعی و صناعی نمی پذیرد و مالکیت را در این امور عمومی می داند، ولی اسلام مالکیت اشتراکی کار را نیز نمی یعنی، طرفدار این اصل [اصل مهم سوسیالیسم نیست که "کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج" نمی گوید همه ملزم اند که کار کنند و محصول کارشان الزاماً به اجتماع تعلق دارد. پس آن مقدار از سوسیالیسم از نظر منطق و از نظر اسلام قابل توجیه است که قسمتی از سرمایه ها یعنی، سرمایه های عمومی بالاشتراک باشد و اما کار بالاشتراک را که الزامی و اجباری باشد، هیچ گونه نمی توان از اسلام استنباط کرد، مگر این که در موارد خاص یعنی، در زمین های عمومی یا کارخانه های عمومی، طوری باشد که کار فردی میسر نباشد و تازه اگر

هم این طشد نه چنین است که مالکیت فردی در کار نیست، بلکه محصول بالسویه یا بالتفاوت طبق قرارداد میانشان تقسیم می شود و هر فردی مالک فردی سهم خود خواهد بود، پس اگر مشخصه اصل سوسیالیسم را اشتراک سرمایه بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکی است و اگر مشخصه اصلی آن را اشتراک در کار بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکی نیست،(1).

پاسخ(قسمت دوم)

همچنین مرحوم استاد در بحث های متعدد از جمله بحث "اسلام، سرمایه داری، سوسیالیسم" ضمن نقد مکتب سرمایه داری و سوسیالیستی و برشمردن مضار و مفاسد مالکیت سرمایه و منابع تولید از یک طرف و مضار و مفاسد سلب مالکیت فردی را از محصول کار شخصی، برتری ها و امتیازات اسلام و منطق اعتدالی آن را برمی شمارد، بنابراین اولاً ما چیزی به نام سوسیالیسم اسلامی نداریم و ثانیاً این نسبت به ایشان صحیح نمی باشد. ثالثاً، اگر مطلبی را در این زمینه در اختیار دارید در مکاتبات بعدی آدرس دقیق آن را ارسال نماییدبرای تبیین نظرات استاد مطهری در موضوعی که ذکر نمودید، نیازمند تعریف و بررسی دو مفهوم سوسیالیسم و کمونیسم می باشیم سوسیالیسم (socialism) یا جامعه باوری، این اصطلاح که از واژه "سوسیال" به معنای اجتماعی در زبان فرانسه گرفته شده است، معناهای بسیار دارد، اماعریف معمول این اصطلاح را در واژه نامه انگلیسی آکسفورد، چنین می توان یافت: "سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید- سرمایه، زمین، اموال و جز آنها- به طور کلی، و اداره آن به سود همگان است"،(2).

واژه کمونیسم (commuonism) از ریشه لاتین (commons) به معنی اشتراک گرفته شده است کمونیسم از قدیمی ترین مکاتب سیاسی دنیا است در سال

1848 "کارل مارکس" و "فردریک انگلس" در آلمان در سال 1848 با انتشار مانیفست کمونیست حرکت تازه ای در نهضت کمونیسم جهانی به وجوآوردند. از نظر فلسفی و اقتصادی کمونیسم و سوسیالیسم دارای ریشه واحدی هستند و هر دو بر مالکیت عمومی وسائل تولید تکیه می کنند، با این تفاوت که کمونیسم مرحله پیشرفت یا مرحله نهایی سوسیالیسم به شمار می آید. مارکس در آثار مختلف خود از "مانیفست" کمونیست گرفته تکتاب "کاپیتال" تاریخ تحولات جهان را بر مبنای ماتریالیسم تاریخی، یا فلسفه مادی دیالکتیکی بیان می کند مارکس تکامل وسایل تولید و نحوه تملک و بهره برداری از این وسایل را زیر بنای تحولات اجتماعی می داند و تاریخ بشر را به صورت تاریخ جنگهای طبقاتی و منازعه بینلم و مظلوم و استثمار کننده و استثمار شونده بررسی و تجزیه و تحلیل می نماید. از نظر مارکس دوره های تاریخی عبارتند از: 1- کمون اولیه که در این جامعه بدون طبقه هیچ گونه تملک بر وسایل و ابزار تولید وجود نداشته است، 2- برده داری 3- فئودالیه 4- بورژوازی و سرمداری 5- سوسیالیسم 6- کمون ثانویه. به طور مختصر می توان اساس تفکر مارکسیستی را در موارد ذیل خلاصه نمود، الف اقتصاد تعیین کننده مسیر تاریخ است و تاریخ جز جنگهای طبقاتی و مبارزه بین گروههایی که منافع اقتصادی آنها با هم متعارض است چیز دیگری نیست. بر اساس این عبیر جنگهای طبقاتی در مراحل مختلف تاریخی ابتدا بین بردگان و برده داران، سپس میان فئودالها و "سرف ها" یا دهقانان فقیر و بی زمین و بالاخره بین کارگران و سرمایه داران در می گیرد و سرانجام به پیروزی طبقه کارگر یا پرولتار یا و نفی کامل طبقات اجتماعی

منتهیگردد.

ب- دولتها نقشی جز تأمین طبقه حاکم ندارند و در جوامع سرمایه داری دولت حافظ منافع صاحبان سرمایه ها و استثمار طبقه کارگر است این فشار و استعمار فقط هنگامی خاتمه خواهد یافت که مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت ابزار تولید از میان برداشته شود و طبقه کارگر حکومت راه دست خود بگیرد. (3)

با توجه به مطالب گفته شده باز می گردیم به مطالب استاد مطهری که در نقد کتاب "حسین وارث آدم" نوشته دکتر علی شریعتی، نگاشته شده، همچنانکه خود استاد بیان می دارند، این جزوه نوعی توجیه تاریخ است بر اساس نگرشی مادی و ماتریالیسم تاریخی، یعنی نوعی روضه مارکسیستیست برای امام حسین (ع). طبق این جزوه آغاز تاریخ بشر اشتراکیت و برابری است (مرحله کمون اول) سپس نابرابری و حق و باطل بر اساس محوریت اقتصادی و مادی یعنی مالکیت آغاز می گردد و از اینجا جامعه بشر به دو بخش می شود (گروهی برده که هیچ ندارند و گروهی صاحب زمین و ایل تولید که منجر به پیدایش طبقات می گردد) و. تا اینکه دوباره بعد از گذران مراحل تاریخی، مرحله اشتراک و برابری و جامعه بی طبقه در کمون ثانویه به وجود می آید. همچنانکه استاد مطهری توضیح می دهند از دیدگاه نویسنده این کتاب همانطور که در ادوار تاریخی مارکسیسم تا زمانی که زیر بنای طبقاتی در جامعه وجود داشته باشد هر گونه تلاش از سوی انقلابیون بی حاصل است، تلاش امام حسین (ع) نیز تعصبی بی حاصل است. امام حسین (ع) هیچ نقشی در تاریخ ندارد زیرا بر اساس نگرشی مادی گرایانه مارکس و دیدگاه جبرگرایانه تاریخی او (ماتریالیسم دیالکتیک: یک مکتب الحادی است که وجود

هر گونه نیروی ماوراء الطبیعی را نفی و انکار می کند. ماتریالیسم تاریخی: یا تفسیر تاریخ از نظر فلسفه مادی نیز، سیر تحولات تاریخی را از نظر مادی بررسی می نماید و برای تمامی تحولات جهان در طول تاریخ حتی پیدایش ادیان ریشه ای اقتصادی و مادی جست و جو می کند. سیر و روند تاریخ به سوی اشتراکیت و برابری و مساوات و نفی طبقات و حتی نفی دولت یقین تحقق کمون ثانویه است از این دیدگاه مارکسیسم تحقق این مسأله امری حتمی و جبری می باشد و آینده تاریخ جز این نخواهد بود. این نگرش و مبانی آن دارای اشکالات متعددی است.

برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر. ک: 1- جعفر سبحانی، فلسفه اسلامی و اصول دیالکتیک 2- سید محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 1 3- سید محمدباقر صدر، انسان معاصر و مشکلات اجتماعی 4- سید محمدباقر صدر، فلسفه تاریخ در قرآن 5- شهید مطهری، جامعه و تاریخ 6- شهید مطهری، نقدی بر مارکسیسم 7- محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن.

در اسلام، نه دموکراسی مطلق هست و نه به طور کلی به نظر مردم بی اعتنایی می شود. در قوانین ضروری و مسلم اسلام، مردم حق دخالت ندارند. درباره مسائل شرعی نیز حق نظر تنها با فقیه جامع شرایط است و مردم نمی توانند اظهار نظر کنند. ولی در امور اجتماعی و مسائل سرنساز نظر مردم محترم است. از همین روی قرآن مجید به رهبر عظیم الشأن اسلام (ص) می فرماید: "وَ شاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ" یعنی، با مردم به مشورت بپرداز یا "وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ" یعنی، امور جامعه اسلامی باید به شوری گذاشته شود".به عنوان شاهد درباره رئیس جمهور،

یا وزیر دستور خاصی وجود ندارد که چه کسی انتخاب شود. البته معیارهایی گفته شده اما تشخیص و گزینش این افراد، به عهده مردم گذاشته شده است. با این بیان، دیدگاه مردم در مسائل اقتصادی، سیاسی، نظامی، امنیتی و اجتماعی مورد احترام می باشد و آیین مقدس اسلام نیز همواره بر آن تأکید کرده است به ویژه این که در سیره نبی اکرم (ص) نمونه های بارزی از توجه به آرای اکثریت مشاهده می شوبرای آگاهی بیشتر ر. ک: 1- موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، فلسفه سیاست 2- کاظم قاضی زاده، اندیشه های فقهی- سیاسی امام خمینی دموکراسی دینی یعنی چه ??

به صفحات 33- 19 فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال اول، شماره 1، زمستان 73، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مراجعه نمایید.

سور رئالیسم (Surrealism) نهضتی هنری است که در قرن بیستم پدید آمد. این جریان می کوشد مطاوی "خفایای ذهن (Subconcious Mimd )" را از طریق دیدن امور و وقایع در خواب نمایش دهد. اولین سور رئالیست ها، شعرای فرانسوی و نماد گرایانی (Symbolysts) بودند که در پی بی افکار خارج از چارچوب های عقلانی سازی (lizationRotiona) و ارزش های سنتی هنر بودند (Surrealism .L .Adr .Oxf).

منابع و مآخذ:

(1) )همان، ص 140 و 141)

(2) )داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، ص 204)

(3) )محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 703 و779)

کتابی را درباره ایسم های غربی منتشر شده برایم معرفی کنید؟ و اگر امکان دارد در کاغذی برایم شرح دهید.

پرسش

کتابی را درباره ایسم های غربی منتشر شده برایم معرفی کنید؟ و اگر امکان دارد در کاغذی برایم شرح دهید.

پاسخ(قسمت اول)

قبل از آشنایی با اصطلاحات و مکتب های سیاسی مناسب می دانم توجه شما دوست عزیز را به چند نکته جلب نمایم. (1)

* فرق ادیان الهی با سایر مکتب ها:

1- وقتی به ادیان الهی نظر اجمالی و کلی افکنده می شود و مورد مطالعه قرار می گیرد، با اینکه برخی از آنها مورد تحریف قرار گرفته اند، اما می بینیم تمام پیامبران در اصول دین و بسیاری از فروع و احکام یک حرف می زدند. همه آنها در اصول مردم را به توحید و معاد و نبوت هدایت می کردند و در عمل به احکام مانند خواندن نماز، گرفتن روزه، دادن زکات، اجرای عدالت و دوری از ظلم و فساد اتفاق نظر داشتند. اگر چه در فروع از نظر کم وکیف اختلافاتی به حسب زمان و مکان بوده، لکن آنچه در تمام ادیان الهی دیده می شود وحدت فکر و اندیشه است (2) و علت یک پارچه بودن اهداف پیامبران و دوری از اختلاف آراء، آن بود که تمام آنان متصل به یک منبع فیاض بودند و از یک چشمه جوشان سیراب می شدند و آن منبع فیاض و چشمه جوشان هستی، خداوند حکیم است.

اما اگر بنای فکری و اعتقادی بشر به حقیقت مطلق متصل نبود و زمام امور معنوی و مادی جامعه را انسان هایی در دست گرفتند که افق افکارشان از عالم ناسوت و ماده فراتر نرفته باشد، و تمام سعادت و کمال بشر را در همین عالم خاکی بدانند، روشن است که

چنین انسان هایی هر کدامشان بر مبنای افکار محدود و کوتاه خودشان مکتبی را درست می کنند و آن را در جامعه به عنوان حق قلمداد می نمایند. بر همین اساس اختلافات فراوان و عقائد متضاد، بسیار در بین این مکاتبی که تراوش اندیشه بشر است دیده می شود. لذا می بینیم نظر مارکسیسم و کاپیتالیسم در مورد اقتصاد و اداره جامعه در مقابل یکدیگر می باشند. مارکسیسم تمام منابع اقتصادی کشور را متعلق به جامعه می داند و مالکیت فردی را نفی می کند، ولی کاپیتالیسم معتقد است که منابع عمده اقتصادی باید در دست افراد معدودی از سرمایه داران قرار گیرد. و بقیه مردم مانند برده ای در چنگال سرمایه داران نابود شوند.

برخی مانند آنارشیسم قائل به عدم حکومت برای اداره کشور می باشد، در مقابل این اندیشه فاشیسم و نازیسم و فالانژیسم معتقد به حکومت هستند، اگر چه حاکمیت با قدرت سلاح و ایجاد رعب و وحشت و قتل و عام مردم به دست آید. و یا بعضی نیهیلیسم و هیچ گرا هستند و عده ای ناسیونالیسم و ملت گرا می باشند و عده ای معتقد به اُمانیسم و انسان گرا و برخی اندیوالیسم و فردگرا و گروهی فیمینیسم و زن گرا می باشند.

این اندیشه ها و مکاتب مختلف و متضاد که باعث متحیر شدن انسان و سرگردانی او شده و هیچ کدام مشکلی ازمشکلات او را حل نکرده اند، بلکه هر روز بر آلام و دردهای جامعه انسانی افزوده اند، نتیجه دوری انسان از خداوند و عدم توجه او به دستورات حیات بخش پیامبران است. بر همین اساس قرآن کریم در دهها

آیه مردم را به اطاعت از خداوند و انبیاء دعوت نموده و از پیروی غیر آنان برحذر داشته است.

لذا قرآن کریم می فرماید:

"وَ اِنَّ هذا صِراطی مُستقیماً فَاتَّبِعُوهُ و لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلهِ..."

راه مستقیم من، که را توحید، راه حق و عدالت، راه پاکی و تقواست از آن پیروی کنید وهرگز در راه های انحرافی و پراکنده گام ننهید که شما را از راه خداوند منحرف و پراکنده می کند و تخم نفاق و اختلاف را در بین شما می پاشد. (3 )

* مبنای اکثر مکاتب :

2- وقتی اکثر این مکاتب با دقت مطالعه می شود انسان در می یابد که بسیاری از آنها در برهه ای از زمان ظهور کرده اند و در همان زمان سعی و تلاش مؤسسان آن تضعیف دین و معنویت و تقویت حزب و گروه شان بوده است. اگر چه دارای مطالب جذاب و شعارهای فریبنده، الفاظ زیبا، برای فریب افکار مردم می باشند، اما در مرحله عمل خبری در کار نبوده است.

* هدف برخی از به کار بردن اصطلاحات:

3- عده ای گاهی برای خودنمایی و ادعای فضل و دانش نمودن و یا برای فریب دادن مردم مخصوصاً جوانان این الفاظ و مکاتب را به کار می برند. در حالی که این اصطلاحات سرابی بیش نیست. زیرا چیزی که روح انسان را اشباع نماید در آنها وجود ندارد. تعدادی از این اصطلاحات را در اینجا می آوریم تا شما دوست عزیز ضمن آشنایی با این مکتب ها بدانید آنچه حق است و عطش انسان را برطرف می سازد، قرآن کریم و مکتب مشعشع اهل بیت عصمت

و طهارت "ع" است.

4- اگر چه مناسب بود ترتیب این اصطلاحات بر اساس حروف الفبا باشد، اما به خاطر آن که برخی از آنها از نظر مفاهیم مشابه هم هستند و یا شعبه ای از یکدیگر بودند، آنها را با هم آوردیم تا تسلط بر مطالب آسانتر گردد.

1. امپریالیسم: (4)

امپریالیسم از کلمه قدیم تر (امپراطوری) گرفته شده است. و این اصطلاح عنوان برای قدرت یا دولتی بوده که خارج از محدوده و کشور خود به زور به تصرف سرزمین ها و ممالک دیگر اقدام می کرده، و آنجا را جهت بهره برداری، تحت سلطه خود قرار می داده است. و معنای امپریالیسم با کلمه استعمار پیوندی نزدیک دارند. و امپریالیسم به امپریالیسم نظامی، اقتصادی و فرهنگی تقسیم می شود.

2. میلیتاریسم: (5)

به معنای ارتش سالاری می باشد. به چهار حالت در سازمان ارتش مانند جنگجویی، سروری ارتش بر دستگاه دولت، بزرگداشت سپاهگیری و بسیج کشور برای هدف های نظامی را ارتش سالاری گویند. وقتی این چهار حالت کاملاً فراهم شد ارتش سالاری کامل گویند. و میلیتاریسم زمینه را برای دژسالاری، نازیسم، فاشیسم و فالانژیسم فراهم می کند.

3. دزسالاری:

نام و اصطلاحی برای حکومت هایی است که با روش استبدادی و ترور بر سر کار می آیند.

4. نازیسم: (6)

عنوانی است برای حکومت آلمان در دوره "آدولف هیتلر" و گاهی هم ردیف معنای فاشیسم می باشد. و نیز نازی علامت اختصاری "حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان" به رهبری هیتلر است.

5. فاشیسم: (7)

این اصطلاح به صورت عام نامی است برای همه رژیمهایی که بقایشان بر پایه دیکتاتوری و زور و کشتار استوار است. اما به معنای خاص، نام جنبشی است

که در سال 1929 به رهبری "موسولینی" در ایتالیا به راه افتاد.

6.فالانژیسم: (8)

نام حزب فاشیست اسپانیا می باشد. این حزب را "خوزه آنتونیو پریمودو ریورا" پسر دیکتاتور پیشین، "پریمودو ریورا"، در سال 1933 بنیان گذاشت.

7. تیرانی (تیرانیسید): (9)

عنوانی است برای حکومت ظالمانه ای که قدرت را از راه غیر قانونی در یونان باستان به دست می گرفت و در یونان "تورانوس (Tyrnnus)" می نامیدند.

8. ماکیاولیسم (استبداد جدید): (10)

مکتب ماکیاولیسم که آن را "فلسفه استبداد جدید" نیز می خوانند، عبارت از مجموعه اصول و دستوراتی است که ماکیاولی فیلسوف و سیاستمدار ایتالیایی (1469-1527) برای حکومت ارائه داده است. که خلاصه این مکتب عبارت است از: تأسیس دولتهای متحد و قوی که تابع کلیسا و دین نباشد. طرفداری از ظلم و استبداد و حکومت نامحدود. انسان موجود سیاسی و فطرتاً شرور است لذا برای علاج شرارت انسان حکومتی مقتدر و مستبد لازم است. اخلاق و مذهب تابع سیاست زمامدار می باشد، اگر صلاح دید در حکومت از دین و اخلاق استفاده می کند و اگر صلاح ندید استفاده نمی کند. زمامدار به منزله قانون است و مردم باید از حاکم و زمامدار اطاعت کنند، اما خودش از قانون مستثنی است و هر چه بخواهد می تواند انجام دهد. روش حکومت در مکتب ماکیاولیسم آن است که زمامدار برای رسیدن به قدرت و حفظ آن مجاز است به هر عملی مانند زور، حیله، تزویر، جنایت، تقلب، نقض قول و پیمان شکنی و نقض مقررات اخلاقی متوسل شود. و هیچ نوع عملی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن برای زمامدار ممنوع نیست، به شرط اینکه تمام این اعمال را

پنهانی و سرّی انجام دهد. و جنایاتی که هیتلر و موسولینی دیکتاتورهای آلمان و ایتالیا انجام دادند بر همین افکار دور می زد.

9. نیهیلیسم: (11)

نیهیلیسم یا هیچ انگاری، این اصطلاح از واژه (نیهیل( در زبان لاتین به معنای هیچ آمده است. و نیهیلیسم مکتبی فلسفی است که منکر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلّغ شکاکیت مطلق و نفی وجود است. و گروهی از آنارشیست های قرن 19 روسیه را نیز نیهیلیست خوانده اند. مؤسسه فرقه نیهیلیسم "میخائیل باکونین" (1876-1814م.) بوده است.

10. سوفیسم (سوفسطائی) (12) :

در زبان یونان سوفیسما و سوفیزا به معنای آموزش و سوفوس به معنای عقل و خرد می باشد. اما از نظر اصطلاح سوفیست عنوانی برای فلاسفه قبل از سقراط می باشد. که آنان مورد انتقاد سقراط و افلاطون قرار گرفتند. اما بعدها به کسانی گفته می شد که در بحث ها و گفتگوی با مغالطه و زبان بازی بر حریف خود پیروز می شدند.

11. سپتی سیسم (سپتیک):

این همان فلسفه شکاکین است. پیروانش معتقداند که انسان راهی برای شناخت حقایق ندارد. از این رو باید در همه امور توقف نماید. حتی علوم ریاضی را هم به طور احتمال قبول کند. این مَسْلک شبیه سوفیسم و نسبی گری است.

12. آتئیسم:

پیروان این مکتب می گویند چیزی به عنوان مافوق طبیعت وجود ندارد. و انسان را فقط موجود طبیعی می دانند که باید با همان عقل طبیعی اداره شود.

13. کمونیسم: (13)

کمونیسم این اصطلاح از ریشه لاتینی (کمونیس) به معنای اشتراکی گرفته شده است. و این عقیده از سال 1840 م. رواج یافت. و معنای اشتراک محدود به ثروت و دارائی ها نمی شود، بلکه اشتراک

شامل زنان و مسائل جنسی می گردد. بنابرنظر کمونیسم تمام منابع اقتصادی کشور اعم از صنعتی و امور دیگر مربوط به جامعه است نه افراد و خانواده ها، اما کمونیسم به معنای جدید عبارت است از اینکه دولت بر تمام مراکز اقتصادی جامعه کنترل داشته باشد و همه چیز باید در دست او قرار گیرد.

14 مارکسیسم: (14)

کمونیسم به معنای خاصی که امروز در نقاط مختلف دنیا رایج است کمونیسم مارکسیسم است. زیرا مؤسس کمونیسم "کارل مارکس" فیلسوف آلمانی (1883-1818م.) بود که بعد از مارکس، "فریدریش انگلس (1895-1825م.)"، "لنین" و "استالین" از رهبران کمونیسم بودند. بعد از درگذشت استالین (1953) "مالنکوف" ، "بولگانین" و "خروشچف" جانشین وی شدند. البته آراء مارکس و اِنگلس توسط نفوذ فلاسفه آلمانی مخصوصاً "هگل" و "فویرباخ" گسترش یافت.

15. لنینیسم: (15)

لنینیسم نوع دیگری از مارکسیسم است که منسوب به "ولادیمیر ایلیچ لنین (7924-1870م.)" بنیانگذار رژیم کمونیست و پیشوای انقلاب اکتبر 1917 روسیه می باشد. لنین در اصول افکار مارکس تغییراتی داد به طوری که مواردی بر آن افزود و عناصری از آن را حذف کرد، تا مناسب اوضاع جامعه روسیه گردد. و در ضمن عقاید لنین بعد از انقلاب و رسیدن به قدرت نسبت به قبل از انقلاب تغییر یافت.

16. استالینیسم: (16)

بعد از لنین "یوسف استالین (1953-1879م.)" نخست وزیر و دبیر کل حزب کمونیست و دیکتاتور اتحاد شوروی سابق روی کار آمد و در عقائد لنین اصلاحاتی انجام داد که افکار او به نام استالینیسم مشهور گردید.

17. بولشویسم: (17)

بولشویسم عنوان ایدئولوژی حزب بولشویک به رهبری لنین بود. علت به وجود آمدن بولشویسم به خاطر اختلافی بود که در حزب مخفی

سوسیال دموکرات روسیه بر سر مسأله عضویت در حزب پدید آمد. به دنبال آن، حزب به دو گروه بولشویک (در زبان روسی به معنای اکثریت) به رهبری لنین، و منشویک (به معنای اقلیت) به رهبری "مارتوف" تقسیم شد. و لنین در سال 1918 نام حزب خود ر "حزب کمونیست سراسر روسیه (بولشویکها)" نهاد، و در سال 1925 به نام "حزب کمونیست سراسر اتحاد شوروی" و در سال 1953 به "حب کمونیست اتحاد شوروی" تغییر یافت.

18. پوپولیسم: (18)

پوپولیسم به معنای مردم باوری است. به اینکه هدف های سیاسی را باید بر اساس خواست مردم جدا از احزاب و نهادها پیش برد، و خواست مردم عین حق و اخلاق است. به عبارت دیگر هر چه مردم خواستند همان حق و اخلاق می باشد. که در واقع بولشویسم ترکیبی از مارکسیسم و پوپولیسم است.

19. بورژوا (19) - پرولتاریا: (20)

در قرون وسطا فردی از اهل شهر آزاد (بورگ) را که نه ارباب بود و نه دهقان "بورژا" می نامیدند. در قرن های هفدهم و هجدهم ارباب ها و کارفرماها را در برابر کارگران و بازرگانان به این نام خطاب می کردند. در فرانسه عنوانی برای طبقه میانه سوداگر و پیشه ور یا شهرنشینانی که بر ملاک دارائی از حقوق سیاسی برخوردار بودند اطلاق می شد، و اما در اصطلاحی سیاسی معنای خاص خودش را دارد.

بورژوازی در اصطلاح مارکسیستی به معنای سرمایه داران، سوداگران، پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است. در برابر "پرولتاریا" (21) که به کارگرانی گفته می شد که هیچ وسیله تولیدی جز نیروی کار خود برای تأمین زندگی ندارند.

20. سوسیالیسم: (22)

واژه سوسیالیسم (جامعه باوری) در زبان

فرانسه به معنای اجتماعی می باشد. و در انگلیسی (سوسیالیسم سیاستی که هدف آن نظارت جامعه بر وسایل تولید و اداره آنها به سود همگان است). البته این تعریف، یک تعریف جامع نیست، زیرا نظارت عمومی بر اموال و تولید معنای وسیعی دارد. اما بهترین وجه اشتراک سوسیالیست برتری جامعه و سود همگانی بر نظریه فردگرایی و سود فردی است، که سوسیالیسم به انواع متعددی مانند سوسیالیسم لیبرال، مارکسی، نوین، تکاملی، فابیان، صنفی و پارلمانتر و اقسام دیگر، تقسیم می شود.

پاسخ(قسمت دوم)

21. کاپیتالیسم: (23)

کاپیتالیسم روشی است که در آن وسائل عمده تولید به کمک سرمایه های شخصی فراهم شده و اموال به مالکیت صاحبان سرمایه باقی می ماند. در کاپیتالیسم کارگران به عنوان روز مزد اجیر صاحبان سرمایه اند، و تمام قدرت مالی در دست اشخاص معدودی در جامعه خواهد بود. در مقابل کاپیتالیسم، کمونیسم و لنینیسم و استالینیسم قرار دارد.

22. پپورتنیسم:

یکی از فِرَق مذهبی آمریکا است که به ثروت اندوزی و سرمایه داری و تجارت ظالمانه مشروعیت می دهد. و این مسلک اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تمدن آمریکایی است و با روح سرمایه داری آنان هماهنگ است.

23. ناسیونالیسم: (24)

عبارت است از اعتقاد به برتری یک ملت و قوم بر تمام ملل و اقوام دیگر و لزوم وفاداری مطلق و بدون هیچ قید و شرطی نسبت به قوم و ملت خود، و مباهات کردن هر قوم و قبیله نسبت به فرهنگ و زبان و نژاد خودش. بنابراین ناسیونالیسم (ملی گرایی) خود را از همه برتر و دیگران را پایین تر از خود می داند، که به ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی تقسیم می شود.

24.

انترناسیونالیسم: (25)

در برابر ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم قرار دارد که معتقد است خیر و سعادت بشر اقتضا می کند که ملت ها بدون در نظر گرفتن تعصب های قومی با هم همکاری داشته باشند.

25، آنارشیسم: (26)

در لغت یونانی به معنای حکومت است و آنارشی یعنی بدون حکومت. لذا در مسلک آنارشیسم حکومت را موجب مصائب و بدبختی های مردم می داند. و بنیاد آنارشیسم بر دشمنی با دولت می باشد. البته مخالف هرج و مرج هم هستند، اما به نظام و حکومتی فکر می کنند که بر اساس همکاری آزاده پدید آید. و پیشوای آنارشیسم جدید پیرژوزف پرودون" (27) فرانسوی (اوایل قرن 19 م.) می باشد.

26. ایدآلیسم: (28)

ایدآلیسم (ایده آلیسم = Idealime) به معنای خیال پرستی است و ایدآلیست کسی را گویند که معتقد است که سیاست باید تابع آمال یا ایدآل های انسانی گردد. این مسلک در برابر "رئالیسم" یا واقع پرستی و اصالت دادن به واقع قرار دارد.

27. رئالیسم: (29)

همانطوری که بیان شد رئالیسم (واقع پرستی و دنبال حقیقت بودن) در مقابل ایدآلیسم قرار دارد. رئالیست سعی دارد خود را با حقایق جهان و محیط جامعه وفق دهد و عوامل حقیقی را در حوادث دخالت دهد.

28. فئودالیسم: (30)

فئودالیسم یک سازمان بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که در بسیاری از نقاط اروپا و خاور دور و خاور میانه در قرون وسطی، قبل از تشکیل دولت های ملی جدید وجود داشته است.

خصلت عمده در فئودالیسم آن است که از طرف شاه هر قسمت از اراضی بزرگ به تصرف اشراف به نام فئودال در می آید، و آن زمین های بزرگ از طرف فئودال یا نمایندگانشان به

کشاورزان اجاره داده می شود. و اشراف هم در مقابل این اجاره نسبت به کشاوزان آن منطقه اختیارات قضائی و حکومتی و مالی و سیاسی داشتند.

ولی در زمان حاضر فئودالیسم به کشوری گفته می شود که عده ای از اشراف و مالکین املاکی را مالک می باشند و کشاورزان از حقوق سیاسی محروم اند، و یا به مقداری کم ازحقوق سیاسی و کشور بهره مند هستند.

29. فاکسیونالیسم: (31)

فاکسیون به معنای حزب است. این اصطلاح را "جورج واشنگتن" در آغاز استقلال آمریکا به جای پارتی (حزب) به کار برد. فاکسیونالیسم یعنی حزب پرستی و عقیده به لزوم وجود احزاب سیاسی و اتکاء دولت و حکومت با احزاب عامه که آن را سیستم حزبی (پارتی سیستم) نیز می نامند. در مقابل کمونیسم که تک حزبی است قرار دارد.

فرق پلورالیسم با فاکسیونالیسم آن است که اصطلاح اولی عمومیت دارد و شامل عقیده به لزوم تعدد جمعیت و انجمن ها از هر قبیل اعم از مذهبی و فرهنگی و علمی و سیاسی و اقتصادی می باشد، در حالی که فاکسیونالیسم تنها معتقد به تعداد احزاب سیاسی است.

30. مولتی پارتیسم (چند حزبی):

به معنای چند حزبی است که در دموکراسی غرب تولد یافته است و در نظام سیاسی احزاب متعدد وجود دارد که در قدرت سهیم هستند، و هیچ یک از این احزاب به اکثریت مطلق دست پیدا نمی کند، و کشور بر اساس چند حزبی اداره می گردد. و گاهی هم احزاب متعدد برای آنکه کرسی های بیشتری را در پارلمان به دست آورند، دست به ائتلاف می زنند. اما ائتلاف دائمی نیست ولی تعداد احزاب هم موجب ضربه به اقتدار

ملی نمی شود.

31. ماتریالیسم: (32)

مکتب ماتریالیسم یا مادیت و اصالت را به ماده دادن، از مکاتب بسیار قدیم می باشد و تاریخ آن به زمان یونان قدیم می رسد. و عبارت است از اعتقاد به این که تنها ماده وجود دارد و هر چه عنوان ماوراء الطبیعه و حالت متافیزیکی داشته باشد، مانند خدا، روح و فرشتگان وجود ندارد.

32. دوگماتیسم: (33)

دوگماتیسم آئینی است که می گوید پذیرش موضوعی احتیاج به استدلال ندارد، و آن را باید بدون دلیل قبول کرد و بدون چون و چرا آن را از بدیهیات شمرد. و یا اینکه در عقیده از سنت سابق کورکورانه تقلید نمود.

33. دیالکتیک: (34)

این اصطلاح در فلسفه از طرف فلاسفه در معانی مختلف به کار رفته است. اما از نظر لغت دیالکت (Dialeet) به معنای زبان محلی، مکالمه، شیوه سخن و لهجه و اصطلاحات زبان ملت های مختلف به کار رفته است.

اما از نظر اصطلاحی هر کدام از فلاسفه معنای خاصی از آن را اراده کرده اند. سقراط به معنای مکالمه و فلسفی کردن هر موضوع به صورت سؤال و جواب به کار برده، افلاطون به معنای روش منطقی استعمال کرده است. هگل و مارکس این لفظ را مشابه هم استعمال کرده اند، با این فرق که دیالکتیک هگل ایدالیسم است و دیالکتیک مارکس ماتریالیسم و توجه به مسائل مادی است. و برای دیالکتیک معانی متعددی ذکر نموده اند، به کتاب هایی که در این موضوع تألیف شده مراجعه نمایید.

34. رادیکالیسم: (35)

در لغت به معنای ریشه است و این کلمه از طرف لیبرال های انگلیسی در قرن 19 استعمال شد، که مایل بودند به ریشه موضوعی نفوذ

کنند، و طالب تجدید اساس کلیسا و خواستار انحلال مجلس اشراف و گاهی متمایل به لغو سلطنت بودند. اما این اصطلاح بیشتر در مورد کسانی اطلاق می شود که از مؤسسات سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی و عصبانی شده اند و درصدد تغییرات اجتماعی هستند.

ولی در جامعه امروزی به کسانی که درصدد اصلاحات اساسی جهت بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی می باشند، رادیکال می گویند. اما در آمریکا این اصطلاح بیشتر درباره سوسیالیست ها و کمونیست ها اطلاق می شود. اما در اروپا در گروه های اصلاح طلب به کار می رود.

35. دموکراسی: (36)

اصطلاح دموکراسی از اصطلاحات تمدن یونان قدیم است، و حکومت مردم بر مردم را دموکراسی می نامیدند. اما در اصطلاح جدید عبارت از حکومت مردم که با توجه به آراء اکثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشکیل می گردد، و اداره امور کشور در اختیار اکثریت آراء مردم قرار می گیرد. و دموکراسی به دموکراسی مستقیم (خالص) سیاسی، اقتصادی و صنعتی تقسیم می گردد.

36. سندیکالیسم: (37)

تریدیونیون یا اتحادیه های کارگری را در فرانسه سندیکا می نامند. سندیکالیسم نام یک مکتب سیاسی و هم، نام یک جنبش سیاسی انقلابی است که بین سوسیالیسم و آنارشیسم سازشی به وجود می آورد.

37. ایدئولوزی: (38)

این کلمه فانسوی است که مرکب از "idee به معنای تصور و اندیشه + logie به معنای شناخت" می باشد. ایدئولوژی روشی از اندیشه است که می خواهد هم جهان را توضیح دهد و هم دگرگون سازد. و اولین بار این واژه را دستوت دوتراسی (1836-1754) دانشمند فرانسوی به کار برد. و هدف او از این کلمه (اندیشه شناسی) یا (دانش ایده

ها) بود. و گاهی هم به معنای سنجیده و ناسنجیده استعمال می شود. و در لغت فرانسوی به کسی که در یک ایدئولوژی صاحب نظر است و جنبه مرجعیت دارد، ایدئولوگ گفته می شود.

38. اُپُوزیسیون: (39)

در زبان فرانسه به معنای مخالفت یا مخالفان، و در معنای وسنیع خودش عبارت است از کوشش اتحادیه ها، حزب ها، گروه ها، دسته ها و افراد برای دستیابی به هدف هایی که در نظر دارند، و هدفشان مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سیاسی، اقتصادی می باشد.

و اپوزیسیون در معنای محدود، نامی برای گروهی که در نظام های حکومت پارلمانی به موجب قانون اساسی موجودیت آنها به رسمیت شناخته شده است، و در پارلمان گروهی را تشکیل می دهند که به حکومت ارتباط ندارد و از دولت حمایت نمی کند اما خود را به قانون اساسی وفادار می دانند.

اپوزیسیون پارلمانی با شرکت در گفت و گوهای مجلس و با شور قانونی، مطابق شرایطی که قانون معین کرده در کار حکومت نظارت مستقیم دارد. افکار عمومی را در جریان می گذارد. مهمترین وظیفه اپوزیسیون آن است که به انتخاب کنندگان امکانات انتخاب دیگری می دهد. اپوزیسیون مظهر حکومت احتمالی آینده است، و جزء مکمّل نظام های پارلمانی در کشورهایی مانند انگلستان، فرانسه و سوئد است که معمولاً دو حزب اصیل در آنها وجود دارد که به نوبت نقش حاکم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند. اما در نظام های یک حزبی مانند آمریکا اپوزیسیون به صورت قانونی وجود ندارد.

39. مائوئیسم: (40)

به افکار مائوتسه تونگ (1976-1893) رهبر انقلاب کمونیستی چین درباره استراتژی جنگ انقلابی و سازگار کردن مارکسیسم - لنینیسم با

اوضاع چین گویند. مائو علاوه بر اندیشه کمونیستی در چین، کانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از کارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد. و مائو با ارتش دهقانی خود و با جنگ های چریکی در هدف خود در سال 1949 پیروز شد.

40. سکولاریسم: (41)

سکولر در زبان انگلیسی و فرانسوی به معنای دنیوی و آنچه که مربوط به دنیا است می باشد. و از کلمه سکولوم به معنای امور دنیا مشتق و گرفته شده است. سکولاریسم به دنیاپرستی و امور مادی اصالت می دهد. و آنچه مربوط به غیر دنیا باشد، مانند مسائل معنوی و دین و مذهب را رد می کند. و مرادف با کلمه سپ تیسم است.

این اصطلاح ابتدا توسط جمعی شکاک و منکرین خداوند در انگلیس تحت نظارت "هولی اوک (Holyoake)" به وجود آمد. هولی اوک که شاگرد "رابرت اوون" بود در واقع مؤسس این فکر بود.

سکولاریسم توسط تاجران و دلالان اقتصادی اروپا ترویج شد تا بتوانند با محو دین به اهدافشان زودتر برسند، و شعار سکولاریسم حرف دین از صحنه زندگی اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هنری است. و بر اساس سکولاریسم دین از سیاست جدا است. لذا میرزا حسین خان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه، روحانیت را از دخالت در امور سیاسی منع می کرد. (42)

41. لائیسم:

مسلکی است با دین و معنویت ضدیت دارد معادل معنای سکولاریسم می باشد.

42. پلورالیسم: (43)

پلورالیسم به معنای مسلک کثرت گرایی می باشد، که پلورالیسم دینی نجات و رستگاری انسان را در یک دین و مذهب نمی داند. و معتقد است که حقیقت مطلق، مشترک میان همه ادیان است. و

در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگاری ند. قائلین به پلورالیسم گویند دین دارای قرائت های مختلف است و برداشت هر فردی از دین صحیح می باشد.

روشن است که سرانجام این افکار منجر به تعطیل شریعت و معنویت خواهد شد. و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و دینی تقسیم می شود. پدید آورنده پلورالیسم در این قرن های اخیر مونتسیکو بوده، و بعد از او استقلال طلبان آمریکا آن را پرورش داده اند و پلورالیسم در برابر مسلک مونیسم قرار دارد که معتقد است کلیه جهان خلقت تابع یک اصل اند شبیه (وحدت وجودی) که فلاسفه اسلامی قائل هستند.

43. لیبرالیسم: (44)

این اصطلاح از واژه لییرال مشتق شده و دارای ریشه فرانسوی لیبر به معنای آزاد است. این مسلک زندگی انسان را فقط در همین دنیا می داند. و می گوید: آزادی انسان نامحدود است و هیچ نیرو و منبعی نمی تواند او را مقید کندو بایدها و نبایدهایی را برای او تعیین کند. به عبارت دیگر چیزی به عنوان دین نمی تواند برای بشر تعیین سرنوشت کند و برای او شی ای را حلال یا حرام نماید.

لیبرالیسم به دو قسمت اصلی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی تقسیم می شود و این مسلک در اواخر قرن 18 در انگلیس ظهور پیدا کرد و از مؤسسین آن "جرمی بنتهام، جیمز میل. جان استورات میل، توماس هیل گرین" می باشند. و می توان لیبرالیسم را اُمانیسم عقل گرا یا خود مختاری امانیستی نامید که در آن انسان خود مختار است. در واقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری می باشد.

پاسخ(قسمت سوم)

44. اباحی گری:

اباحه گری به معنای نفی حلال و حرام

الهی و پایبند نبودن به دستور دین در زندگی فردی و اجتماعی می باشد. و این فکر در راستای نشر بی دینی و ترویج بی بند و باری در بین مردم قدم بر می دارد. و این فکر نتیجه لیبرالیسم است.

45. اُمانیسم (انسان گرایی):

در مسلک امانیسم (انسان مداری) انسان جای خداوند می نشیند و تکیه گاه تشخیص ارزش ها را خود انسان می داند، و خداوند را برای برطرف شدن دردهای روحی بشر و برآورده کردن نیازهای بشر می باشد و حضرت حق تعالی از خود اصالتی ندارد.

46. اندیویدوالیسم (فردگرایی):

به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند که سعادت یک فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد.

47. اگزیستانسیالیسم:

مکتبی که معیار کمال انسان را فقط در آزادی او می داند، و معتقد است که تنها موجودی که آزاد آفریده شده انسان می باشد و محکوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست و هر چیزی که بر ضد آزادی و منافات با آن داشته باشد، انسان را از انسانیت خارج می نماید. و اگر انسان خود را وابسته و متعلق و بنده چیزی نماید از انسانیت خارج شده است. و پیروان این اندیشه می گویند اعتقاد به خداوند نوعی اسارت و مانع رشد بشر است.

48. رفرمیسم:

تفکری است که قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه اجتماعی و سیاسی حذف می کند، این مسلک و سکولاریسم هر دو در جهت حذف دین گام بر می دارند.

49. پوزیتیویسم اخلاقی:

پیروان آن عقیده دارند که ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی ندارد و خوب و بد تابع آراء مردم است. اگر

مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است، آن موضوع خوب، بد و ناپسند می شود.

50. پوزیتیویسم:

پیروان مسلک اعتقاد دارند انسان فقط از طریق حس، علم پیدا می کند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی کرده اند و می گویند هر چیزی که بیشتر قابل لمس وحس باشد، بیشتر مورد توجه انسان است.

51. مدرنیسم:

کلمه مدرن را رومیان نخستین بار در قرن ششم میلادی از ریشه Modo (به تازگی) گرفتند، و در فارسی به معنای نو می باشد. اما در اصطلاح به معنای نو شدن ابزار می باشد و مبنای نهائی بشر و سعادت او فقط علم است، و پیروان این اندیشه معتقدند که باید علم را به جای دین قرار داد. وسایل جدید، شناخت و ذهنیت ها و روان شناسی تازه انسان جایگزین روش های قدیمی گردد.

امروزه روش های جهانی دیگر با مردم دیگر که دارای روحیات دیگری بوده اند جوابگوی نسل جدید نیست، و باید به فرهنگ، تاریخ، فلسفه و زبان نگاهی دیگر انداخت.

52. پست مدرنیسم:

این مسلک می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ، زبان، آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده برتری نگاه کند و نمی توان داوری کرد که کدام فرهنگ غرب است.

53. پروتستانتیسم لیبرال:

این دیدگاه متأثر از مدرنیسم است که اساس دین را تجربه دینی اشخاص می داند، و در اینکه عقل می تواند در مسائل الهیات اظهار نظر کند، شک دارند.

54. مونارشی: (45)

به معنای رژیم سلطنتی ای است که در آن پادشاه قوای سه گانه را شخصاً در دست دارد. و معمولاً به شکل موروثی یا

با زور به قدرت می رسد، و شاه خود را بالاتر از قانون می داند.

55. کنستیتوسیونال:

به معنای سلطنت مشروطه است که قدرت پادشاه محدود است، و مجلس شاه را در انجام وظایفش یاری می کند. مجلس قوانین را وضع می کند و پس از تأیید پادشاه برای اجراء در اختیار قوه مجریه قرار می گیرد.

56. موبوکراسی:

به حکومتی که در دست مردمان نالایق و خودسر که از عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دور هستند می باشد، موبوکراسی گویند.

57. سمپوزیوم:

به جلسه ای که برای بحث و تبادل نظر درباره موضوعی مشخص که مورد علاقه شرکت کنندگان است گفته می شود.

58. رومانتیسم:

جنبش هنری، ادبی و فلسفی که از اواخر قرن 18 در اروپا شکل گرفت، و تا اواسط قرن 19 استمرار یافت و این حرکت در مقابل نهضت کلاسیک جدید است که بر طبیعت تأکید دارد و به وجود عاطفه و احساس و خیال تأکید می کند.

59. لابیگری: (46)

در زبان انگلیسی به معنای سرسرا می باشد. اما در اصطلاح سیاسی آمریکا به معنای نفوذ در قوه قانوگذاری (از راه تماس با دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها) و نظر خود را از این طریق اعمال کردن است.

60. فیمینیسم (زن سالاری): (47)

مرکب از دو کلمه Feminine به معنای مؤنث و زنانه با پسوند ism می باشد که اولین بار در سال 1837 وارد لغت فرانسوی شد. و در اصطلاح به آنچه در قرن نوزدهم در آمریکا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود گفته می شود. و قبل از آن در قرن هفده در انگلیس نداهای فمینیسی بوده است.

غرب با ترویج فرهنگ زن گرایی و با

کشاندن زنان به کارخانه ها و کارگاه ها به تجارت بازار سرمایه داری رونق خاصی داد، و در نتیجه تباهی و از بین رفتن هویت زن و فروپاشی کانون خانواده را به همراه داشت.

لذا رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) به نمایندگان زن مجلس فرمود: "در طرح مسائل زنان و حل مشکلات آنان در جامعه باید از هر گونه گرایش های فمینیستی و جنس ستیزی پرهیز شود." (48)

منابع و مآخذ:

1. این مطالب از کتاب هایی مانند: مکتب های سیاسی، دانشنامه سیاسی، نفوذ و استحاله، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، فرهنگ حییم، فرهنگ عمید، فرهنگ دهخدا و ... گرفته شده است.

2. جهت اطلاع کامل به آیات 25 و 73 سوره انبیاء، 31 و 32 و 54 60 سوره مریم، 12 مائده، تورات کتاب فرامیر شماره 17 و 148، تورات کتاب اِشعیا نبی باب 3 فقره 16-25، انجیل رساله یونس به رومیان باب 15 فقره 11 و 12، رساله یونس به تیمور تاوُس باب 2 فقره 1، رساله اول پطرُس رسول باب 3 فقره 3و 4، انجیل رساله پولس رسول بنیطس باب 2 فقره 1 و بهشت جوانان، ص278 - 283 مراجعه فرمایید.

3. سوره مبارکه انعام/آیه 153. مانند آن سوره های مبارکه انعام/ 159، نجم/28، روم/32، هود/101، اعراف/30، سباء/20، یوسف/39، نساء/167، آل عمران/73، طه/16 و 123، یونس/66، قصص/50، زمر/55

4. Imperialism

5. Miliariism

6. Nazism

7. Fashism

8. Falangism

9. Tyrany

10. Machiavllism

11. Nihilism

12. Sophism

13. communism

14. Marxsm

15. Lenininsm

16. Stalinism

17. Bolshevism

18. Populism

19. Bourgeois

20. Proletarius

21. پرولتاریا (Proletarius) در زبان لاتین به معنای فرزند مند می باشد.

22. Socialism

23. Capitalism

24. Nationalism

25. Interalionalism

26. Anarchism

27. Pierrejoseph-proudhon

28. Idealism

29. Realism

30. Feudalism

31. Factiunalism

32. Materialism

33. Dogmatism

34. Dialectic

35. Radicalism

36. Democracy

37. Symdicalism

38. Ideologie

39.

Opposition

40. Maoism

41. Secularism

42. نفوذ و استحاله، ص141. میرزا حسین خان سپهسالار می گوید: اعتقاد من در باره ملّاها بر این است که ایشان را باید در کمال احترام و اکرام نگاه داشت و جمیع اموراتی که با آنها تعلق دارد از قبیل نماز جماعت و موعظه به قدری که ضرر به دولت نزند، و اجرای صیغه عقد و طلاق و حل مسائل شرعیه را به آنها واگذار نموده و به قدر ذره ای در امورات حکومتی آنها را مداخله نداد و ایشان را ابداً واسطه فیمابین دولت و ملت مقرر نکرد.

43. ploralism

44. libralism

45. Monarchy

46. Lobbyiny

47. Feminism

48. کیهان: 15/7/80، 19 رجب 1422. ص3، شماره 17204

برگرفته از کتاب: پاسخ به پرسشهای جوانان، ج2، اسدا... محمدی نیا، ص741 الی 767

در مورد لیبرالیسم غربی چه آیات و نظرهایی در قرآن آمده است

پرسش

در مورد لیبرالیسم غربی چه آیات و نظرهایی در قرآن آمده است

پاسخ

لیبرالیسم

واژه گان لیبرالیسم (آزادی خواهی و لیبرال (آزادی خواه یا هوادار آزادی از واژه لاتین Libereh اشتقاق یافته اند. در زبان انگلیسی واژه Libertv به معنای آزادی است

معنای واژه لیبرالیسم گسترده تر از آن است که به آسانی بتوان تعریف محصل و اجماع یافته ای را برای آن پیشنهاد داد. مسامحتاً می توان گفت لیبرالیسم در معنای وسیع آن تقریباً در تمامی عرصه ها و در تمامی گونه های آن افزایش آزادی فردی در جامعه تا حد مقدور و میسور است

به سخن دیگر لیبرالیسم مجموعه روش ها و نگرش ها و سیاست ها و ایدئولوژی هایی هستند که عمده ترین هدف شان فراهم آوردن "آزادی هر چه بیشتر فرد است بنیاد و شالوده این مکتب مبتنی بر فردگرایی است

به سبب تجلی لیبرالیسم در پهنه های گوناگون زندگی اجتماعی با انواع لیبرالیسم مانند لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی سر و کار داریم لیبرالیسم فرهنگی خود، عرصه هایی مانند لیبرالیسم دینی اخلاقی و سیاسی دارد.

به جهت مختصر بودن پاسخ نامه تنها مبحث لیبرالیسم اخلاقی و دینی مطرح شده و به تبیین نظر اسلام و قرآن در آن باره خواهیم پرداخت

لیبرالیسم مذهبی

لیبرالیست های مذهبی که به عنوان "دنیست ها" ظهور کرده اند، ضمن پذیرش خداوند، اعتقادی به معاد و نبوت ندارند و معتقدند خداوند پس از خلق عالم همه امور را به حال خود رها کرده است و کاری به اداره امور دنیا ندارد.

دیگر این که چون معتقدند، همه چیز پس از وارسی تجربی پذیرفتنی یا مردود است جامعه معتقد به دین و شریعت خاص را که از قبل اهداف و مقاصدش مشخص باشد، با اصول خود ناسازگار

می بینند.

به طور خلاصه برخی از پیامدهای لیبرالیسم مذهبی عبارتند از:

1. تقدس زدایی 2. انکار وحی به عنوان یک سرچشمه مستقل آگاهی 3. تسامح و رواداری در دین

لیبرالیسم اخلاقی

لیبرالیسم یک آیین یا آموزه اخلاقی تساهل گرا، انعطاف پذیر و اباحی مسلک است در لیبرالیسم هیچ قانون کلی اخلاقی وجود ندارد که بتواند به شما نشان دهد چه باید بکنید. در نگاه آنان هیچ قانون گذاری مافوق خود و علایق و سلایق انسانی در حریم زندگی شخصی وجود ندارد. انسان معیار سنجش و تشخیص دهنده خوب و بد و سره و ناسره است

خلاصه از نظر لیبرالیسم هر چیزی که برای فرد انسانی ایجاد لذت کند، اخلاقی است و عملی که موجب رنج گردد خلاف اخلاق است

نقد لیبرالیسم

قبل از پرداختن به نظر اسلام درباره عقاید لیبرالیست ها، مناسب است مختصری از دیدگاه های اندیشمندان مذهبی غربی در این باره بیان شود. بسیاری از متالهان و اندیشمندان مذهبی غربی به انتقاد از مبانی و پیامدهای لیبرالیسم پرداخته و گفته اند: مشکل اساسی انسان لیبرال در این است که انسان از همه چیز، جز ایمان به عقل خود دست کشیده و در صدد آن بود که با آزادی و مستقل شدن از خداوند، خود را کشف کند. از این رو، انسان آزاد (لیبرال با محوریت بخشیدن به خویش و با تکیه بر غرور علمی و محک تنگ روش تجربی مفاهیم خدا محورانه را در عرصه زندگی خویش کم رنگ کرد. این امر موجب شد تا انسان خود به تنهایی موجد معنا و ارزش به شمار رود و از ذخیره ارزشمند معنویت دینی و معنابخشی به جهان محروم گردد و این وانهادگی است

که نهایتاً او را دچار اضطراب روحی عمیق کرده است

با مروری به آیات و روایات مخالفت اسلام با عقاید لیبرال ها معلوم می شود.

در زمینه خداشناسی گرچه خدای "آفریدگار نه پروردگار" در ادیان گذشته به این شکل مطرح نبوده ولی قرآن کریم اشاره به عقیده ای می نماید که ثمره آن با آنچه اندیشه مزبور دنبال می کند یعنی قطع دخالت های خداوند در امور دنیا، بی شبهات نمی باشد. در آیه 64 سوره مائده آمده است "وَقَالَت ِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّه ِ مَغْلُولَه ٌ غُلَّت ْ أَیْدِیهِم ْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَل ْ یَدَاه ُ مَبْسُوطَتَان ِ یُنفِق ُ کَیْف َ یَشَآء; و یهود گفتند: "دست خدا بسته است " دست های خودشان بسته باد و به ]سزای آن چه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلکه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد می بخشد."

از امام صادق در تفسیر این آیه آمده است آنان ]یهود[ می گفتند که خداوند از امر ]خلقت و آفرینش آسوده بال گشته و افزایش و یا کاهش در آن نمی دهد. خداوند در این آیه شریفه جهت تکذیب این ادعا فرمود بلکه دست او ]در تصرف باز ]و توانا[ بوده و هر گونه بخواهد روزی می دهد. آیا نشنیده اید که خداوند ]جهت تأیید همین مطالب در قرآن فرموده "او هرچه را بخواهد محو و نابود می کند و یا به آن وجود بخشد و ام الکتاب نزد اوست (التوحید، شیخ صدوق ص 167، جامعه مدرسین )

برخی از مبانی اسلام مانند بدأ،(رعد،39) امدادهای غیبی (عنکبوت 69)، معجزه قیومیت خداوند (بقره 255)، ربوبیت فاتحه 2) و... زمینه های دخالت پروردگار را در جهان تبیین می کند. بحث استدلالی از هر کدام از این ها مجال دیگری را می طلبد.

در مورد نیاز به نبوت

و داشتن هدف گفتنی است رفتارهایی که با غایات و مقاصد طولانی مدت ارتباط پیدا می کنند، خواه ناخواه نیازمند شناخت هدف و اتخاذ ابزار و قاعده رفتاری مناسب برای وصول به آن است عقل انسان در محدوده های کوچک زندگی از قبیل انتخاب همسر، انتخاب مسکن و تامین سلامت جسمی از عهده چنین کاری بر می آید، اما هر چه محدوده عمل و مورد فعالیت بزرگ تر شود، اتخاذ تدبیر مشکل تر می شود. حال اگر این محدوده را به همه دوره زندگی تعمیم دهیم و بخواهیم هدف کلی زندگی و ابزار و قواعد رسیدن به آن را مشخص کنیم این جاست که پای عقل می لنگد و به ناتوانی خود اعتراف می کند.

خلاصه عقل انسان در امور زیربنایی و کلان زندگی ماند درک و بینش صحیح از جهان هستی ماهیت فرد و جامعه انسانی سعادت و شقاوت معیار خیر و شر اجتماع و راه مستقیم وصول به مقاصد و غایات زندگی نیازمند هدایت شرایع آسمانی است

بدیهی است که روش آزمون و خطا در عرصه های اجتماعی اخلاقی و انسانی نه تنها نمی توانند کار ویژه مذهب از دست رفته را ایفا کند، بلکه امری پرمخاطره است و چه بسا بنیاد زندگی انسان را به ورطه هلاک بیندازد.

در زمینه اخلاق به اختصار می توان گفت

1. از لوازم اخلاقی لیبرال بی هدف بی معنا بودن عالم و تهی بودن از نظر غایت است و هدف را خود انسان به زندگی می بخشد. ولی در اندیشه اسلامی ارزش ها و معیارهای اخلاقی منشأ و منبعی غیبی و آسمانی و ماهیتی مشخص و مطلق دارند و در قالب وحی الهی به بشر خاکی ابلاغ شده اند و آدمی نتیجه

رفتارهای خود را در دنیا و آخرت خواهد دید.

2. لیبرالیست ها، شناخت و تلقی یک بعدی و ناقص مادی از انسان و سرشت او دارند، ولی روانشناسی حاضر ثابت کرده است که در انسان در مقابل عقل امیال و جاذبه های نیرومند دیگر نیز وجود دارد که اگر انسان به حال خود رها شود عقلش دچار طوفان های سهمگین خواهد شد.

3. چون لذت از دید افراد متفاوت است و از طرف دیگر اگر در امور زندگی تنها رهنمودهای عقلی ملاک باشد، قهراً هرج و مرج به وجود خواهد آمد.

4. لذت تنهایی عامل فعالیت های اخلاقی نیست چون انسان دارای اراده است و عامل اراده باعث می شود که انسان بر خلاف حیوانات که رفتارشان تنها تحت حاکمیت غریزه و با انگیزه لذت و رنج است در فعالیت های خود گونه دیگری از رفتارها را نیز که رفتار تدبیری نامیده می شود، داشته باشد. این رفتارها بر خلاف رفتارهای غریزی و لذت جویی با انگیزه عقل و اراده صورت می پذیرد.

برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک

1. مجله کتاب نقد، شماره 11;

2. مجله مکتب اسلام مهرماه 1367، ص 33;

3. فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و دیگران ص 451، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی

4. لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط، آنتونی آربلاستر، ترجمه عباس مخبر;

5. جامعه برین سید موسی میر مدرس ص 162، دفتر تبلیغات اسلامی

نظر اسلام پیرامون آنارشیسم به همراه دلیل آن چیست ؟

پرسش

نظر اسلام پیرامون آنارشیسم به همراه دلیل آن چیست ؟

پاسخ

آنارشیسم - چنان که گفته شده است - هدف اولیه اش مبارزه با هر گونه اقتدارگرایی و تلاش در جهت دگرگون سازیجامعه و نهادهای آن و سپس مستقر ساختن جامعه ای است که بر اساس «قرارداد» شکل گرفته و به صورت فدراسیونیبزرگ اداره می شود. این فدارسیون متشکل از کمون ها و تعاونی های کارگری و گروه های کوچک محلی است کهاعضای آنها با دراختیار داشتن غیر مالکانه ابزار تولید بر اساس قراردادهای مبادله و اعتبار متقابل با یکدیگر همکاریمی کنند. این نظام با توجه به نیازهای طبیعی و گوناگون انسانی بر اساس همکاری و یاری متقابل شکل می گیرد و ازهرگونه عوامل فشار واجبار از نوع قانون یا حکومتی اقتدارگرا بی نیاز است. زیرا مدعی است که نظم حاکم بر روابطاجتماعی برمبنای توافق و قرارداد میان افراد و به کمک مجموعه ای از رسوم و عادات اجتماعی انعطاف پذیر به وجودمی آید. این فدراسیون از افراد خود خواستار حداقل ایثار لازم برای حاکمیت یک سیستم غیر بوروکراتیک و یکزندگی غیر متمرکز خواهد بود. سیستمی که در آن هر کس به اندازه توانایی اش کار کند و به اندازه نیازش بهره بردارد وروزگار به قناعت بگذراند. این همان حدی است که آنارشیست ها از این دنیای مادی خواستارند و هرودون آن را بهعنوان «وضعیت مطلوب انسانی» ستایش می کند. آنارشیسم در جهت نیل به چنین جامعه ای از محکوم کردن جامعهموجود آغاز می کند و برای انهدام آن به تلاش بر می خیزد. نظریه پردازان این مکتب برای منهدم ساختن جامعه موجودشیوه های گوناگونی را مطرح کرده اند. «کروپوتکین» شیوه خشونت را پذیرفته است در حالی که «تولستوی» و پیروان اودر هیچ شرایطی خشونترا نمی پذیرند.

«هرودون» استفاده از سازمان های تعاونی صلح آمیز را مطرح می سازد و«گادوین» شیوه بحث و گفت و گو را پیشنهاد می کند. نقد: نگرش آنارشیستی هم از منظر «فلسفه سیاسی» به طور عمومو هم در «چشم انداز اسلامی» اشکالات متعددی دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود: اولا چنان چه مکتبیدر پی راهنمایی بشر به جامعه و زندگی صحیح و سعادت بخش باشد ابتدا باید به این سوءال اساسی و همگانی که:انسان چگونه موجودی است و سعادت او در چیست؟ پاسخ روشن و واضحی بدهد و سپس بر اساس آن هدفش دراین جهان چیست؟ از کجا و برای چه به این عالم آمده و به کجا می رود؟ برنامه زندگی و راه بهزیستی و حیات مطلوبرا به او بنمایاند. یکی از ایرادات عمده مکاتب بشری عموما عدم توجه به این سوءالات و عدم ارائه پاسخی صحیح وواقع گرایانه به آنهاست و علت اساسی ناکامی این مکاتب نیز همین می باشد. این اولین ایراد وارد بر مکتب آنارشیسمنیز می باشد. زیرا نتیجه بی پاسخ نهادن آنها عدم شناخت نسبت به حیات مطلوب و سعادتمندانه برای بشر و ناتوانی ازتوصیف جامعه مطلوب انسانی است. از همین رو بیان اوصاف جامعه مطلوب از سوی آنارشیسم اموری حدسی ونامدلل خواهد بود. ثانیا آنارشیسم جهت گذر از جامعه موجود به جامعه مطلوب راهی معلوم و طرحی مشخص ارائهنمی کند. اگر چه طریق خشونت یا بحث و گفت و گو یا سازمان های تعاونی صلح آمیز از سوی نظریه پردازان این مکتبطرح گردیده است. اما اینکه خشونت در چه شرایطی باید اعمال شود؟ نسبت به کدام یک از بخش های جامعهموجود به کار رود؟ تا چه اندازه و

در چه شرایطی باید شدت عمل به خرج داد؟ بنیان گذاری جامعه نوین از چهمرحله ای از اعمال خشونت آن هم در چه قسمت یا بخش و یا نهادی از جامعه باید آغاز شود؟ در نظریه بحث و گفتو گو مخاطب باید چه کس یا کسانی باشند؟ موضوعات ضروری مباحث کدامند؟ در هر یک از موضوعات مورد بحثنتیجه مورد قبول آنارشیسم چیست؟ چگونه از راه بحث و گفت و گو جامعه موجود منهدم می گردد یا باید آن را منهدمکرد؟ آثار و علایم انهدام جامعه موجود کدامند؟ سازمان های تعاونی صلح آمیز چگونه شکل می گیرند؟ عملکرد آنهاباید بر چه اساس و در چه مسیری باشد؟ سازندگان این سازمان ها چه کسانی باید باشند؟ عملکرد این سازمان ها درارتباط با جامعه موجود چگونه باید باشد؟ این سازمان ها نقش خود را در انهدام جامعه موجود چگونه باید ایفانمایند؟ نقش این سازمان ها در پی ریزی جامعه نوین چگونه است؟ جامعه نوین اساسا چگونه و از چه بخشی ازجامعه بنیان گذاری می شود. اینها و سوءالات متعدد دیگری که پیرامون شیوه های مطرح شده از سوی متفکران اینمکتب برای گذر از جامعه موجود به جامعه نوین قابل طرح است هم چنان بدون پاسخ مانده است؛ به طوری که«وودکاک» نیز اظهار داشته است که: «طرح هایشان برای بازسازی جامعه بسیار ساده انگارانه است و قانع کننده همنیست». سوم آن که نیازهای طبیعی انسان ها را به همکاری و یاری متقابل فرا می خواند. اما این موضوع فاقد قدرتکنترل لازم جهت حفاظت و بازداری تمامی افراد جامعه از تجاوز به حقوق دیگران است و صرف «تقاضای حداقلایثار لازم از افراد برای حاکمیت یک سیستم غیر بروکراتیک ویک زندگی غیر متمرکز» بدون پشتوانه و

ضمانت اجراییباقی می ماند. بدین جهت برای کنترل انسان ها و ممانعت آنان از پیروی از امیال خودخواهانه و تجاوز گرانه نسبت بهدیگران وجود یک نیروی قدرتمند و کنترل کننده به صورت قانون و حاکم دارای قدرت ضروری می گردد. بدین جهتمعارضه و مبارزه آنارشیسم با هرگونه اقتدار امری ناشدنی و منافی با مصلحت جامعه است. چه تحقق جامعه ای کهصرفا بر اساس نیاز انسان ها به یکدیگر و یاری متقابل و همکاری آنان نظام یابد امری خیالی و غیر قابل حصول خواهدبود از این رو وجود قانون و مجری قانون و وجود داوری برای رفع تخاصمات و شناسایی خاطیان و برخورد با آنانضروری می گردد؛ اما برای آن که قانون و مجریان آن به مراکز قدرت برای ستم به مردم مبدل نگردند بایستیویژگی های بازدارنده ای را در مورد آنان به عنوان شرط احراز چنان مناصبی مقرر و علاوه بر آن سیستم کنترل کننده ایرا منظور داشت. از همین رو اسلام ضمن ضروری دانستن وجود حکومت و حاکم در جامعه تنها منبع مشروع قانونگذاری را خالق جهان و انسان می داند که با رحمت خود به انسان به نفع انسان قانون وضع کرده است و با علم وحکمت خویش و آگاهی از زوایای نامکشوف روان بشری مجازات متناسب با هر خطایی را معین فرموده است و همچنین در رهبری جامعه و داوران مخاصمات دو ویژگی مهم «علم» و آگاهی نسبت به قوانین مربوطه و عدالت را شرطقرار داده است تا هر قانون را در مورد خاص خودش به اجرا درآورند و با قید عدالت از ستم و اجحاف به مردم پیراستهباشند. چهارم آنکه موکول ساختن نظم اجتماعی به توافق میان افراد و دخالت دادن

رسوم و عادات اجتماعی - کهآنارشیست ها احتیاطا انعطاف پذیر بودن آنها را نیز شرط کرده اند - دارای ضمانت کافی نخواهد بود. زیرا چنان که ذکرشد آن توافق و آن رسوم و عادات هیچ کدام قادر به منصرف ساختن انسان ها از ویژگی های خودخواهانه ای که موجباقدام به تعرض به حقوق دیگران می گردد نمی باشند و تا قدرتی که قادر به جلوگیری از انسان های متجاوز و زیاده طلبباشد در کار نباشد نظمی برقرار نخواهد گردید. بدین جهت وجود نیرویی مقتدر که کنترل کننده اعمال افراد و بازدارندهآنان از تجاوز و تعدی به حقوق دیگران باشد ضروری می نماید. از این رو اساسا حرکت و جهت گیری آنارشیسم درمقابله با هرگونه اقتدار امری برآمده از احساسات و عواطف ناسنجیده به نظر می رسد نه حرکتی حساب شده وخردپذیر. البته این نکته صحیح است که حکام صاحب اقتداری که از قدرت خویش به نفع خود و علیه مردم سودمی جویند شایسته حاکمیت نبوده و عزل و برکنار ساختن آنان از قدرت لازم است. اما این امر نباید بدان جا منجر گرددکه به طور کلی و اساسا اقتدار و حاکمیت امری منحوس تلقی گردد و در پی نابودی آن برآییم بلکه باید شرایط لازمبرای حاکمیت را تبیین نماییم. حاکمیتی که تنها در جهت مصالح و منافع جامعه قیام نماید. چنان که در قانون اساسیجمهوری اسلامی مشاهده می شود مکانیسم نیرومندی جهت کنترل پیوسته و دائمی وجود دارد. پنجم آنکه اصل «کاربه اندازه توانایی و بهره وری به اندازه نیاز» مستلزم چشم پوشی نسبت به تفاوت و استعدادها و بی پاداش گذاشتنخدمات واجد کیفیت برتر نسبت به خدمات نازل تر است. این امر موجب تضعیف انگیزه های افراد مستعد و بی بهرهماندن

جامعه ازخدمات با کیفیت برتر است. اسلام در این زمینه اصل «برای هر کسی به اندازه کارش» را مطرحمی سازد و از طرف دیگر نیز اصل لزوم برخورداری همگان از سطح متعادل و متعارف معیشت را گوشزد می نماید. ازاین رو با توجه به آن که ممکن است بعضی از افراد جامعه در تمام عمر یا بخشی از آن قادر به کار نباشند و یا درآمدحاصل از کارشان نیازهای آنان را مرتفع نسازد مالیات های معینی وضع نموده و نیز حاکم و دولت اسلامی را ملزم بهتأمین نیازهای آنان ازبیت المال می کند. در پایان ذکر این نکته مناسب است که ایجاد و برقراری یک سیستم خودکنترلی در میان افراد بسیار مطلوب و پسندیده است و اسلام بر آن تأکید فراوانی دارد. در واقع تقوا چیزی جز حاکمیتهمین سیستم در ژرفای وجود آدمیان نیست و نگرش اسلامی در این رابطه از جهات متعددی بر نگرش آنارشیستیامتیاز دارد: 1) اسلام راه های حصول آن و لوازم یافتن چنین ارزشی را در مجموع احکام و تعالیم خود ترسیم و هموارنموده است. 2) اسلام با واقع بینی نسبت به تمایلات و اختیار انسانی هرگز چنین نپنداشته است که همه انسان هاچنین مسیری را خواهند پیمود تا بتوان از نهادهای قانونی بی نیاز شد. از همین رو برخی از مستشرقین برآنند که اسلامچنان سیستم اخلاقی کاملی دارد که با تخلق بدان هیچ نیازی به دستگاه های اداره و کنترل کننده نیست ولی درعینحال همین دین در بردارنده کامل ترین نظام قضایی و اجرایی است.{J

لیبرالیسم یعنی چه و اهداف لیبرال ها چیست و از کجا تغذیه می شوند؟

پرسش

لیبرالیسم یعنی چه و اهداف لیبرال ها چیست و از کجا تغذیه می شوند؟

پاسخ

حزب لیبرال حزبی است که پیرو اصول و مکتب «لیبرالیسم» باشد. «لیبرالیسم» به معنای نظریه آزادی در برابر هرنهاد به اصطلاح محدود کننده از جمله دین و مذهب می باشد. بنابراین واژه آزادی در این جا به معنای «اباحی گری»است نه به معنای استقلال از یوغ خودکامگان که در فرهنگ ما رایج است. در نیم قرن اخیر در کشور ما گروه های لیبرالیستی متعددی بوده اند که برخی کاملا مذهب گریز بوده و برخی تمایلات مذهبی نیز داشته اند. از جمله اینگروه ها می توان «جبهه ملی» و «نهضت آزادی» را نام برد.

مهم ترین شاخصه جریانات لیبرالیستی عبارتند از:

1- محافظه کاری و سازشگری

2- تأکید بر ملی گرایی (ناسیونالیسم) در برابر مکتب گرایی

3- نارضایی از حاکمیت خالص ارزش های دینی

4- مخالفت با قدرت اجتماعی دین

5- مخالفت با حرکت های انقلابی و اعتقاد به مبارزات رفرمیستی و پارلمانتاریستی.

برای آگاهی بیشتر ر. ک: خط سازش مجتبی سلطانی نشر دفتر تبلیغات اسلامی.{J

تفاوت دمکراسی لیبرال و مارکسیسم چیست و آیا دمکراسی با لیبرال چه نسبتی با هم دارند؟

پرسش

تفاوت دمکراسی لیبرال و مارکسیسم چیست و آیا دمکراسی با لیبرال چه نسبتی با هم دارند؟

پاسخ

دمکراسی: واژه ای با ریشه یونانی است، مراد از آن در فرهنگ سیاسی - اجتماعی امروز، حکومت مردم است ووجهه مشخص آن حکومت اکثریت بر اقلیت و به رسمیت شناختن آزادی ها و حقوق مساوی افراد با یکدیگراست.

لیبرالیسم: این واژه در اصل، یعنی در دوره مبارزه بورژوازی صنعتی علیه اشرافیت فئودالی به کسی اطلاق می شد که درجناح معتدل بورژوازی قرار داشت و طرفدار آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی عصر فئودالیسم، آزادیاقتصادی و آزادی های فردی بود. اکنون معمولاً به کسی لیبرال می گویند که از نظر اقتصادی موافق عدم دخالت یاکاهش نظارت دولت در فعالیت های اقتصادی و به بیان دیگر، طرفدار اقتصاد اجتماعی مبتنی بر بازار و محدود کردنقدرت انحصارات اقتصادی است و از نظر سیاسی موافق حکومت پارلمانی (پارلمانتاریسم) و آزادی های فردی.لیبرال ها با هر شکلی از سوسیالیسم و برنامه ریزی دولتی مخالفند و به سرمایه داری انحصاری نیز گرایش ندارند. درادبیات سیاسی چپ، لیبرال به کسی اطلاق می شود که طرفدار آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اندیشه هایمارکسیستی، نرمش بیجا در مقابل خطا، رفتار غیر اصولی، سازش کاری و ریا کاری می باشد. به نظر مائو، رفتارلیبرالیستی به اشکال زیر ظاهر می شود: 1- در مقابل اشتباه شخص آشنا از بحث اصولی با او سرباز زدن و برای حفظصلح و دوستی کارها را به حال خود رها کردن و با آنها به طور سطحی برخورد کردن. 2- در غیاب و پشت سر افراد ازآنها انتقاد کردن و در حضورشان سکوت کردن، از صحبت در جلسات خودداری نمودن، ولی پس از جلسه پرحرفیکردن. 3- هر کاری

که به شخص خود مربوط نباشد به دست پیشامد سپردن. 4- از تشکیلات توقعات بیجا داشتن،ولی از انضباط تشکیلاتی بویی نبردن. 5- به جای بحث منطقی در مورد امور مختلف، به حملات شخصی توسلجستن و دعوا راه انداختن. 6- برخورد نکردن با نظریات نادرست. 7- بی توجهی به مسائل توده ها و در برابرمتجاوزان به حقوق توده ها ساکت نشستن. 8- سرسری انجام دادن کارها. 9- نازیدن به سابقه انقلابی خود. 10- پیبردن به اشتباهات خود و رفع نکردن آنها.

مارکسیسم: واژه مارکسیسم از نام کارل مارکس (1883 - 1818)، بنیان گزار سوسیالیسم علمی گرفته شده و عبارت استاز مجموعه نظریات و آموزش های فلسفی و سیاسی و اقتصادی مارکس و فردریک انگلس (1895 - 1820). اینمکتب، قدرت های مادی تولید و مبارزه طبقاتی را نیروهای بنیادی فعال در تاریخ می داند. مطلب اساسی درمارکسیسم، مدلل کردن نقش و رسالت تاریخی پرولتاریا به عنوان سازنده جامعه بدون طبقه کمونیستی است.مارکسیسم بر بنیاد فلسفی ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی قرار دارد. نظریه ارزش اضافی (تفاوت مزد کارگرو ارزش کالایی که طی یک دوره معین تولید می شود)، ماتریالیسم تاریخی (اعتقاد به اینکه نظام اجتماع بر پایه شرایطاقتصادی قرار دارد و تولید مادی نقش تعیین کننده را در تکامل آن ایفا می کند و زندگی فرهنگی نیز انعکاسی از نظاماقتصادی جامعه است)، مبارزه طبقاتی (تاریخ کلیه جوامع انسانی که پدید آمده اند تاریخ مبارزه طبقاتی است که گاهیپنهان و گاهی آشکار ادامه یافته است)، رابطه متقابل استثمار و مالکیت، نفی دولت (نهاد زورگوی اجتماعی متعلق بهدوران روابط و کشمکش های طبقاتی که با از میان رفتن طبقات اجتماعی علت وجودی آن نیز از بین می رود)، انقلاب(انقلاب دموکراتیک یا

بورژوا - دموکراتیک و انقلاب سوسیالیستی) و دیکتاتوری پرولتاریا از جمله اختصاصاتمارکسیسم شمرده می شوند.{J

نظر شما در مورد پلورالیسم سیاسی چیست ؟

پرسش

نظر شما در مورد پلورالیسم سیاسی چیست ؟

پاسخ

چند گرایی سیاسی (Political Pluralism) معانی متعددی دارد. از روایت های مختلف آن امور زیر به دست می آید:

1) پذیرش وجود گروه ها، احزاب و اجتماعات مختلف. 2) دخالت دادن سلیقه های آنان در اداره امور.

3) توزیع قدرت سیاسی بین آنها.

به نظر ما در جامعه اسلامی نمی توان چند گرایی سیاسی را - آن گونه که در جامعه غربی مطرح است - پذیرفت،ولی شاید بتوان روایت دیگری از آن - که هماهنگ با هنجارهای اسلامی باشد - ارائه داد؛ مثلاً وجود احزاب را درکادر اصول پذیرفته شده نظام پذیرفت و سلایق و ایده های مختلفی که هماهنگ با ارزش های دینی هستند، در عملپیاده کرد. مسأله توزیع قدرت نیز به شیوه ای که در غرب مطرح است، از نظر اهداف و روش با فلسفه سیاسی اسلامتعارضاتی دارد. در این رابطه بررسی های گسترده و عمیقی لازم است تا روشن شود که با توجه به اصل خدا محورینظام اسلامی، توزیع قدرت بر اساس چه اهدافی و در چه سطوح و با چه شیوه هایی امکان پذیر است و آنچه در نظاماسلامی ما هست، با آن چه نسبتی دارد. {J

نظر اسلام در مورد لیبرالیسم چیست

پرسش

نظر اسلام در مورد لیبرالیسم چیست

پاسخ

حزب لیبرال حزبی است که پیرو اصول ومکتب «لیبرالیسم» (Liberalism) باشد. «لیبرالیسم» به معنای نظریه آزادی در برابر هر نهاد به اصطلاح محدود کننده از جمله دین و مذهب می باشد. بنابراین واژه آزادی در این جا به معنای «اباحی گری» است نه به معنای استقلال از یوغ خودکامگان که در فرهنگ ما رایج است. در نیم قرن اخیر درکشور ما گروه های لیبرالیستی متعددی بوده اند که برخی کاملا مذهب گریز بوده و برخی تمایلات مذهبی نیز داشته اند.از جمله این گروه ها می توان «جبهه ملی» و «نهضت آزادی» را نام برد. مهم ترین شاخصه جریانات لیبرالیستی عبارتنداز: 1- محافظه کاری و سازشگری 2- تأکید بر ملی گرایی (ناسیونالیسم) در برابر مکتب گرایی 3- نارضایی از حاکمیت خالص ارزش های دینی 4- مخالفت با قدرت اجتماعی دین 5- مخالفت با حرکت های انقلابی و اعتقاد به مبارزات رفرمیستی و پارلمانتاریستی.

برای آگاهی بیشتر ر. ک: خط سازش مجتبی سلطانی نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

اصول کمونیزم چیست?

پرسش

اصول کمونیزم چیست?

پاسخ

کمونیسم (اشتراکیت = Cimmunism) نظامی اجتماعی اقتصادی، مبتنی بر نفی مالکیت خصوصی است. در ایننظام همه آماد دارای برابری کامل اجتماعی بوده و ابزار تولید به طور مشاع مِلْک همه مردم است. هر کس در حداستعداد و توان خود به کار و فعالیت می پردازد و بر طبق نیازش از محصول کار جامعه بهره مند می شود. کمونیسم اززوایای گوناگونی مورد نقد قرار گرفته است. نقدهای به عمل آمده در دو سطح عمده انجام شده است:

الف) نقد زیر ساختی (Under stroctural): در این نقد مبانی نظری و پیش فرضهای کمونیسم مورد چالش قرارمی گیرند. زیرساختهای این نظریه عبارتند از:

(1) ماتریالیسم تاریخی، دیالکتیک تاریخی (Historical Materialism)

(2) ماتریالیسم دیالکتیک، جهان بینی مادی و یا کلتیکی. (Dialectical Materiulism)

در نقد زیرساختی پس از ابطال اصول دیالکتیک ، زیر بنا و پایه های اساسی نظریه کمونیسم ویران می شود و به تبعآن روبنا هم جایگاهی منطقی خود را به کلی از دست خواهد داد.

برای آگاهی بیشتر با نقدهایی از این گونه ر. ک:

1) بحثی در باره ماتریالیسم و کونیسم آیت اللّه مکارم

2) فیلسوف نماها آیت اللّه مکارم

3) پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک آیت اللّه مصباح یزدی

4) اصول دیالکتیک و فلسفه اسلامی آیت اللّه جعفر سبحانی

5) جامعه و تاریخ شهید مطهری

6) بحثی درباره مارکسیسم شهید مطهری

7) فلسفه ما شهید آیت اللّه صدر

8) جهان بینی در فلسفه ما شهید آیت اللّه صدر

9) سنتهای تاریخ در قرآن شهید آیت اللّه صدر

10) تجدید نظرطلبی از مارکس تامائو انور خامه ای

ب ) نقد روساختی (Super structural): در این رهبرد تنها خود نظام اجتماعی و اقتصادی کمونیستی ، بدون توجه بهمبانی آن، مورد داوری قرار می گیرد. در این روش نیز اشکالات متعددی بر کمونیسم وارد شده است، از جمله

اینکه:

1) مالکیت خصوصی امری فطری و طبیعی است و نفی مطلق آن با روانشناسی انسان تعارض آشکار دارد.

2) بر خلاف شعار واعگرایی (Realism) در اندیشه و دیالکتیکی، نظام کمونیستی، نفی مالکیت خصوصی و ایجادجامعه بی طبقه، شعاری کاملاً ایده آلیستی (Idalistec) و غیر واقع بینانه است. از همین رو نه تنها تا کنون نظامکمونیستی توفیق عمل نیافته است، بلکه هرگز چنین امکانی را نخواهد یافت، به فرض هم اگر در زمان و مکان معینیعمل شود، از پایایی و دوام لازم برخوردار نخواهد بود.

3) اقتصاد کمونیستی موجب خفتی استدادها و شکوفا نشدن آنها می شود، زیرا به طور طبیعی وقتی انسانها در برابرتلاش فکری و عملی و ابتکارات خود امتیاز در خور دریافت ندارند، عملاً به تلاش و جدّیت و ابتکار نمی پردازند؛لاجرم استعدادها به سردی و خاموشی می گراید و جامعه از پویایی لازم را نخواهد یافت.

برای آگاهی بیشتر ر. ک:

1) اقتصاد ما شهید سید محمد باقر صدر

2) خلاصه اقصاد ما غلامرضا مصباحی

3) مقایسه ای بین سیستهای اقتصادی حسین مظاهری

4) مالکیت در اسلام شهید بهشتی

5) انسان معاصر و مشکلات اجتماعی شهید آیه ا... صدر

{J

ایدئولوژی اسلامی چیست ؟

پرسش

ایدئولوژی اسلامی چیست ؟

پاسخ

ایدئولوژی دارای معانی مختلفی است، از جمله:

1- معنای لغوی آن ایده + لوژی (Idea + logy)، ایده شناسی، نظرشناسی و مثال شناسی است.

2- معنای اصطلاحی: برای ایدئولوژی معانی اصطلاحی متعددی ذکر شده است؛ اما آنچه بیشتر از سوی متفکران و اندیشمندان مسلمان در باب ایدئولوژی اسلامی به کار می رود، دو معنا است:

الف) معنای اخص: منظور از آن مجموعه نظام مند و هماهنگ دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها در آموزه های اسلامی است. ایدئولوژی به این معنا بخشی از دین را تشکیل می دهد واصطلاحا به آن نظام ارزشی نیز اطلاق می شود.

ب ) معنای اعم: ایدئولوژی اسلامی به این معنا مجموعه هماهنگ و سازوار بینش ها، گرایش ها و کنش ها است که شامل دو بخش جهان بینی (اصول دین) و ایدئولوژی به معنای اخص (فروع دین و اخلاقیات) می باشد.

این معنا از ایدئولوژی اسلامی مرادف با کلمه «مکتب اسلام» است. و یک انسان به عنوان مسلمان باید معتقد به همه اصول دین از روی علم و تحقیق و عامل به همه اخلاقیات و فروع دین (از روی اجتهاد یا تقلید) باشد.{

توتالیتاریانیسم چه مشخصات و خصوصیاتی دارد؟

پرسش

توتالیتاریانیسم چه مشخصات و خصوصیاتی دارد؟

پاسخ

توتالیتاریانیسم(Totalitarianism) به عنوان صفت برای رژیم هایی به کار می رود که، دارای این مشخصات اند:

1- نظارت دولت بر همه جنبه های فعالیت اقتصادی و اجتماعی.

2- انحصار قدرت سیاسی، در دست یک حزب حاکم است و هیچ گونه نظارت آزادانه جامعه بر دولت وجود ندارد.

3- دست یازی به زور برای سرکوبی هرگونه مخالفت و نارضایتی.

4- تسلط یک فرد یا یک گروه بر حزب و دولت.

5- تلاش برای شکل دادن به جامعه براساس ایدئولوژی حزبی.

6- بسیج همه نیروهای جامعه در راه هدف های حزب و دولت و از میان بردن آزادی های فردی.

منشأ دولت توتالیتر، نظریه هایی است که دولت را همچون یک اندامه (ارگانیسم) با جامعه یکی می انگارد و دولت را همچون جانی در تن جامعه و مظهر قدرت و توانمندی آن می شمارد. نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا، نمونه های عالی نظام های توتالیتر بودند،(دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، ص 24).

در مقابل رژیم های توتالیتر، رژیم های لیبرال قرار دارند که در این نگرش، دولت کمترین دخالت را در عرصه زندگی اجتماعی دارد و دخالتش در حد ضرورت و فقط برای جلوگیری از هرج و مرج و حفظ امنیت است.

طبعا در این نظام، افراد آزادی های فراوانی در عرصه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارند. کسانی که از منابع، امکانات و قابلیت های بیشتری برخوردارند، در همه عرصه ها - به خصوص در عرصه اقتصاد - سرمایه و سود بیشتری را به سوی خود جلب می کنند و در مقابلروز به روز افراد ضعیف و محروم جامعه - که از امکانات کمتری برخوردارند - محروم تر و فقیرتر می گردند.

وقتی که براساس مبانی اسلامی، به حکومت نظر می افکنیم، درمی یابیم که اسلام روی کردی معتدل راجع به حکومت دارد. این نظریه و

رویکرد تلفیقی است از آرمان گرایی و واقع نگری. اسلام در مسائل اجتماعی، نه دولت را موظف می کند که همه نیازمندی های جامعه - حتینیازهای غیرضروری - را تأمین کند و نه دولت را به طور کامل از دخالت در کارهای اجتماعی باز می دارد؛ بلکه سطح دخالت دولت متناسب با شرایط متغیری است که در جامعه پدید می آید و دخالت را در تأمین بخشی از نیازهای جامعه ضروری می سازد. از دیدگاه اسلام، اصل بر آناست که نیازمندی های جامعه، داوطلبانه به وسیله خود مردم تأمین شود؛ اما از آنجا که سودپرستی و افزون طلبی افراد و گروه هایی، منشأ فساد و تضییع حقوق دیگران می شود، دولت باید وارد صحنه شود و با ارائه راه کارهای مناسب و رعایت مصالح زمانی و مکانی، تصمیمات لازم رابرای جلوگیری از تخلفات، اتخاذ کند. اسلام در پی آن است که انسان ها با انتخاب و اختیار خود - و نه از طریق زور و فشار - به خودسازی و انجام کارهای نیک مبادرت ورزند. کار انسان وقتی ارزش می یابد که با انتخاب و اراده آزاد باشد.

اگر انسان به اجبار کاری بکند، آن تأثیر معنوی و مطلوبی که مورد نظر اسلام است، در روح وی حاصل نخواهد شد و به تعالی شایسته دست نخواهد یافت.، (ر.ک: محمد جوادنوروزی، نظام سیاسی اسلام، ص234).

خلاصه این که اسلام دولت حداکثری(Maximal) را توصیه نمی کند که مشخصه اساسی رژیم های توتالیتر است؛ زیرا در این رژیم ها همه چیز در دست دولت است و کمترین آزادی به مردم داده می شود. از سوی دیگر، دولت حداقلی(Maximal) کهبیشترین آزادی از آن افراد است و کمترین دخالت برای دولت، مطلوب جامعه دینی نیست؛ بلکه اسلام جامعه ای متعادل را

توصیه می کند که دخالت دولت، زمینه ساز آزادی افزون تر و پالایش شده می باشد و آزادی آن مناسب شأن انسانی است.

سوسیالیسم و اشتراکیت (کمونیسم ) یعنی چه ؟

پرسش

سوسیالیسم و اشتراکیت (کمونیسم ) یعنی چه ؟

پاسخ

برای تبیین نظرات استاد مطهری در موضوعی که ذکر نمودید، نیازمند تعریف و بررسی دو مفهوم سوسیالیسم و کمونیسم می باشیم؛ سوسیالیسم «socialism» یا جامعه باوری، این اصطلاح که از واژه «سوسیال» به معنای اجتماعی در زبان فرانسه گرفته شده است،معناهای بسیار دارد، اما تعریف معمول این اصطلاح را در واژه نامه انگلیسی آکسفورد، چنین می توان یافت: «سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید سرمایه، زمین، اموال و جز آنها به طور کلی، و اداره آن به سود همگان است»،(داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، ص 204).

واژه کمونیسم (commuonism) از ریشه لاتین (commons) به معنی اشتراک گرفته شده است کمونیسم از قدیمی ترین مکاتب سیاسی دنیا است در سال 1848 «کارل مارکس» و «فردریک انگلس» در آلمان در سال 1848 با انتشار مانیفست کمونیست حرکت تازه ای در نهضت کمونیسم جهانی به وجود آوردند. از نظر فلسفی و اقتصادی کمونیسم و سوسیالیسم دارای ریشه واحدی هستند و هر دو بر مالکیت عمومی وسائل تولید تکیه می کنند، با این تفاوت که کمونیسم مرحله پیشرفت یا مرحله نهایی سوسیالیسم به شمارمی آید. مارکس در آثار مختلف خود از «مانیفست» کمونیست گرفته تا کتاب «کاپیتال» تاریخ تحولات جهان را بر مبنای ماتریالیسم تاریخی، یا فلسفه مادی دیالکتیکی بیان می کند مارکس تکامل وسایل تولید و نحوه تملک و بهره برداری از این وسایل را زیر بنای تحولات اجتماعی می داند و تاریخ بشر را به صورت تاریخ جنگهای طبقاتی و منازعه بین ظالم و مظلوم و استثمار کننده و استثمار شونده بررسی و تجزیه و تحلیل می نماید. از نظر مارکس دوره های

تاریخی عبارتند از: 1 کمون اولیه که در این جامعه بدون طبقه هیچ گونه تملک بر وسایل و ابزار تولیدوجود نداشته است، 2 برده داری 3 فئودالیه 4 بورژوازی و سرمایه داری 5 سوسیالیسم 6 کمون ثانویه. به طور مختصر می توان اساس تفکر مارکسیستی را در موارد ذیل خلاصه نمود، الف = اقتصاد تعیین کننده مسیر تاریخ است و تاریخ جز جنگهای طبقاتی و مبارزه بین گروههاییکه منافع اقتصادی آنها با هم متعارض است چیز دیگری نیست. بر اساس این تعبیر جنگهای طبقاتی در مراحل مختلف تاریخی ابتدا بین بردگان و برده داران، سپس میان فئودالها و «سرف ها» یا دهقانان فقیر و بی زمین و بالاخره بین کارگران و سرمایه داران در می گیرد و سرانجام بهپیروزی طبقه کارگر یا پرولتار یا و نفی کامل طبقات اجتماعی منتهی می گردد.

ب دولتها نقشی جز تأمین طبقه حاکم ندارند و در جوامع سرمایه داری دولت حافظ منافع صاحبان سرمایه ها و استثمار طبقه کارگر است این فشار و استعمار فقط هنگامی خاتمه خواهد یافت که مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت ابزار تولید از میان برداشته شود و طبقه کارگرحکومت را به دست خود بگیرد. و...، (محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 703 و 779).

با توجه به مطالب گفته شده باز می گردیم به مطالب استاد مطهری که در نقد کتاب «حسین وارث آدم» نوشته دکتر علی شریعتی، نگاشته شده، همچنانکه خود استاد بیان می دارند، این جزوه نوعی توجیه تاریخ است بر اساس نگرشی مادی و ماتریالیسم تاریخی، یعنی نوعیروضه مارکسیستی است برای امام حسین(ع). طبق این جزوه آغاز تاریخ بشر اشتراکیت و برابری است (مرحله کمون اول) سپس نابرابری و حق و باطل بر اساس محوریت

اقتصادی و مادی یعنی مالکیت آغاز می گردد و از اینجا جامعه بشر به دو بخش می شود (گروهی برده که هیچندارند و گروهی صاحب زمین و وسایل تولید که منجر به پیدایش طبقات می گردد) و... تا اینکه دوباره بعد از گذران مراحل تاریخی، مرحله اشتراک و برابری و جامعه بی طبقه در کمون ثانویه به وجود می آید. همچنانکه استاد مطهری توضیح می دهند از دیدگاه نویسنده این کتابهمانطور که در ادوار تاریخی مارکسیسم تا زمانی که زیر بنای طبقاتی در جامعه وجود داشته باشد هر گونه تلاش از سوی انقلابیون بی حاصل است، تلاش امام حسین(ع) نیز تعصبی بی حاصل است. امام حسین(ع) هیچ نقشی در تاریخ ندارد زیرا بر اساس نگرشی مادی گرایانه مارکسو دیدگاه جبرگرایانه تاریخی او (ماتریالیسم دیالکتیک: یک مکتب الحادی است که وجود هر گونه نیروی ماوراء الطبیعی را نفی و انکار می کند. ماتریالیسم تاریخی: یا تفسیر تاریخ از نظر فلسفه مادی نیز، سیر تحولات تاریخی را از نظر مادی بررسی می نماید و برای تمامی تحولاتجهان در طول تاریخ حتی پیدایش ادیان ریشه های اقتصادی و مادی جست و جو می کند. سیر و روند تاریخ به سوی اشتراکیت و برابری و مساوات و نفی طبقات و حتی نفی دولت یقین تحقق کمون ثانویه است از این دیدگاه مارکسیسم تحقق این مسأله امری حتمی و جبری می باشد وآینده تاریخ جز این نخواهد بود. این نگرش و مبانی آن دارای اشکالات متعددی است.

برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک:

1 جعفر سبحانی، فلسفه اسلامی و اصول دیالکتیک

2 سید محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 1

3 سید محمدباقر صدر، انسان معاصر و مشکلات اجتماعی

4 سید محمدباقر صدر، فلسفه تاریخ

در قرآن

5 شهید مطهری، جامعه و تاریخ

6 شهید مطهری، نقدی بر مارکسیسم

7 محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قران.{J

فاشیسم یعنی چه ؟ و آیا حکومت ولایت فقیه به آنجا کشیده می شود؟

پرسش

فاشیسم یعنی چه ؟ و آیا حکومت ولایت فقیه به آنجا کشیده می شود؟

پاسخ

فاشیسم «Fascism» نام نهضت یا حرکتی است که نخستین بار به وسیله موسولینی دیکتاتور ایتالیا در سالهای 1922 تا 1943 در آن کشور به وجود آمد و جریانهای مشابهی مانند نازیسم در آلمان و فلانژیسم در اسپانیا به دنبال آن در همین خط سیر فکری به وجودآمدند.

فاشیسم از کلمه «Fasces» گرفته شده و آن علامتی است به شکل تبر که بر روی پرچم های فرمانروایان قدیم رومی نقش بسته و سمبل قدرت آنها بود. فاشیسم پیش از اینکه یک فلسفه یا ایدئولوژی سیاسی باشد، یک روش حکومت است که بر سه اصل حکومت فردی، قدرت و حاکمیت دولت و ناسیونالیسم افراطی استوار است. در حکومت های فاشیستی فردی که در رأس حکومت قرار می گیرد ما فوق قانون است. در حکومت های فاشیستی سازمان دولت با تکیه بر قدرت نظامی و گروه های فشار سیاسی و وسائل تبلیغاتی که در اختیار دولت است آزادی های فردی را محدود می سازد و هرگونه حرکت مخالفی را سرکوب می کند، (ر.ک: محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 625 و داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، ص234).

ویژگیهای فاشیسم عبارتند از: 1 عدم اعتماد به عقل 2 انکار اصل اساسی مساوات بشری 3 نظام رفتاری مبتنی بر دروغ و خشونت 4 سیستم تک حزبی و حکومت توسط عده ای نخبه و اعمال قدرت نامحدود 5 نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی 6 ضدیت با حقوق و نظامبین المللی 7 تقدیس رهبر تا حد ممکن 8 مخالفت با دموکراسی لیبرالیسم و سوسیالیسم 9 اعتقاد شدید به قهرمان پرستی (هیروئیسم» و رزمجویی (میلیتاریسم)

در مقایسه حاکمیت اسلامی با

فاشیسم شاید از این جهت که فاشیسم، هم مدعی طرفداری از محرومان و هم قائل به تقدس رهبری و مردمی بودن رهبر است شباهتی را به نظر آورد. اما آنچه شالوده فاشیسم است، و در ویژگیهای فوق تبلور یافته، هرگز در شکل نظام اسلامی راهندارد چرا که مبنای تقدس به تنهایی مشابه تر را نمی رساند و مخالفت امام و ولی فقیه با نظام حقوق بین الملل مخالفتی مقطعی و در مقابل سلطه و سیطره اقمار جهانی بر سازمانهای بین المللی بوده است. به علاوه ولی فقیه همیشه در چارچوب قوانین و مقررات اسلامی و مصلحت جامعه اسلامی عمل می نماید و هیچ گونه نظرات شخصی ناشی از جاه طلبی، احساس غرور و قدرت و... در او راه ندارد. در حکومت اسلامی یکی از منابع استنباط احکام اسلامی عقل بوده، همه مردم حتی ولی فقیه به صورت مساوی در برابر قانون مسئولند و هیچ قوم و ملتی بر سایراقوام امتیاز و برتری ندارد و تنها ملاک امتیاز تقوا می باشد. اخلاق و رعایت اصول انسانی و ارزش های الهی جایگاه ویژه ای در برخورد با سایر ملتها، حتی طبیعت دارد. بنا بر توضیحات داده شده در مورد تفاوتهای نظام فاشیس با نظام اسلامی و حکومت ولی فقیه، مشخص می شود که اطلاق اصطلاح فاشیسم به حکومت دینی ناشی از تبلیغات گسترده دشمنان نظام اسلامی در خارج و ایادی آنان در داخل، در جهت مشوه جلوه دادن چهره حکومت دینی می باشد که این امر نشان دهنده شکست آنان در مقابله تئوریکی، فکری و اندیشه ای و در صحنه های عملی می باشد، (ر.ک: کاظم قاضی زاده، اندیشه های فقهی، سیاسی امام خمینی(ره)، ص 145).

نازیسم یعنی چه ؟

پرسش

نازیسم یعنی چه ؟

پاسخ

نازیسم «nazism» عنوانی است برای نظریه ها، روشها، و شکل حکومت المان در دوره آدولف هیتلر، و نیز گاهی همردیف و هم معنای فاشیسم، برای ژیمها و نظریه های همانند در دیگر کشورهای جهان به کار می رود. کلمه «نازی» علامت اختصاری «حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» است. اصول نظری این حزب آمیزه ای از فاشیسم ایتالیا، ناسیونالیسم قدیم آلمان و نژاد باوری و سنت ارتش سالاری بود. مهمترین اصلی که نازیسم به فاشیسم ایتالیا افزود نظریه برتری نژاد آریایی و به ویژه نمونه بَرینِ آن، مردم آلمان، یعنی «نژاد سیرور»بود که می بایست بر دیگر نژادها فرمانروایی کند و این را هیتلر نظم نوین جهانی می خواند. در مورد مقایسه حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه با نازیسم تمام آنچه که در این زمینه در مورد توتالیتر فاشیسم گفته شده در اینجا هم حائز اهمیت می باشد، (محمودطلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 872).{J

توتالیتر یعنی چه ؟ فرق آن با ولایت فقیه چیست ؟

پرسش

توتالیتر یعنی چه ؟ فرق آن با ولایت فقیه چیست ؟

پاسخ

توتالیتر «ToTALITAIRE» از واژه فرانسوی «توتال» به معنی جامع و کامل گرفته شده و به آن دسته از رژیمهای استبدادی اطلاق می شود که کلیه شئون جامعه را از سیاست و اقتصاد گرفته تا مذهب و فرهنگ و هنر تحت کنترل و نظارت خود درمی آورند و در جهت ایدئولوژی سیاسی خود هدایت می کنند، از این نوع رژیم ها در تاریخ معاصر می توان از حکومت های فاشیستی هیتلر و موسولینی و نظام حاکم بر کشورهای کمونیستی سابق نام دارد، (ر.ک: محمودطلوعی، فرهنگ جامعسیاسی، ص 359).

ویژگی های نظام توتالیتر را می توان چنین نام برد:

1 نظارت دولت بر کلیه شؤن فعالیت های اقتصادی و اجتماعی

2 اعضای قدرت در دست حزب واحدی که همه افراد از آن تبعیت می کنند.

3 حذف همه اشکال نظارت مردم بر حاکمان

4 توسل به زور و خشونت برای سرکوب مخالفان

5 اعمال قدرت نامحدود و عدم مانعیت هیچ چیز در مقابل آن از قبیل قانون، احترام به آزادی فرد و...

6 تسلط یک فرد در رأس یک حزب و دولت.

آنچه که می تواند وجه شباهت نظام اسلامی و شکل حکومت توتالیتر محسوب گردد بندهای اول و پنجم است. این که حاکمیت اسلامی قادر به نظارت و دخالت در زندگی شخصی افراد است و همه امور را زیر نظر می گیرد جز در صورت اقتضای مصلحت عمومی جامعه و بهمقدار حفظ مصلحت قابل اثبات نیست، مثلاً کنترل نسل و موالید از امور شخصی و مربوط به خانواده هاست و دولت به اعتبار مزاحمت آن با مصلحت جامعه تمهیداتی را در این زمینه در نظر می گیرد عدم مانعیت قانون و آزادی افراد در اعمال قدرت نیز

هرگز در حکومت اسلامی وجودندارد.

ظرف خاصی که حکم حکومت را بر آزادی افراد و قانون ترجیح می دهد ظرف مصلحت عمومی است و با این حساب شباهت بین حکومت اسلامی و حاکمیت های توتالیتر قابل قبول نیست نکته دیگر اینکه در مسائل اجتماعی اسلام (بر خلاف دولتهای توتالیتر و لیبرالیستی)نه دولت را موظف می کند که همه نیازمندی های جامعه حتی نیازهای غیر ضروری را تأمین کند و نه دولت را به طور کامل از دخالت در کارهای اجتماعی باز می دارد. بلکه سطح دخالت دولت متناسب با شرایط متغیری است که در جامعه پدید می آید و ضرورت دخالت را در تأمین بخشی از نیازهای جامعه نمایان می سازد در نگرش اسلام اصل برآنست که نیازمندی های جامعه داوطلبانه از سوی خود مردم تأمین شود. اما از آنجا که سود پرستی و افزون طلبی افراد و گروههایی منشأ فساد و تضییع حقوق دیگران می شود دولت باید وارد صحنه شود و با ارائه راهکارهای مناسب و رعایت مصالح زمانی و مکانی، تصمیمات لازم را برای جلوگیری از تخلفات، اتخاذ کند. این راهی متعادل است بدان جهت که در عمل ثابت شده است که شیوه متمرکز دولتی و سپردن عمده فعالیت های اجتماعی به دولت، به دلایل فراوانی ناصحیح و غیر کارآمد،مشکل نخست گسترش بخش دولتی هزینه و بودجه سنگینی است که بر دولت تحمیل گشته و برای جامعه مشکل آفرین است. مشکل دوم آن که اسلام در پی آن است که انسانها را تشویق کند با انتخاب و اختیار خود و نه از طریق زور و فشار به خودسازی و انجام کارهای نیک مبادرت ورزند. کار انسان وقتی ارزش می یابد که از راه انتخاب و

اراده آزاد سرچشمه بگیرد. اما اگر الزام و اجبار موجب انجام کاری شد، آن تأثیر معنوی و مطلوب که مد نظر اسلام است در روح انسان حاصل نخواهد شد و هدف نهایی تحقق نخواهد یافت.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

کاظم قاضی زاده، اندیشه های فقهی سیاسی امام خمینی، ص 143

محمدجواد نوروزی، نظام سیاسی اسلام، ص 233

استاد مصباح یزدی، نظریه سیاسی اسلام، ص 64.{J

سوسیالیسم اسلامی یعنی چه و آیا شهید مطهری (ره ) به آن اعتقاد داشت ؟

پرسش

سوسیالیسم اسلامی یعنی چه و آیا شهید مطهری (ره ) به آن اعتقاد داشت ؟

پاسخ

در مورد این اصطلاح باید گفت که هر چند برخی وجوه شباهت بین اسلام و مکاتب دیگر از قبیل سوسیالیسم وجود دارد ولی اختلافات اصولی و مبنایی میان اسلام و این مکاتب مانع از جعل این اصلاحات التقاطی می باشد و بررسی آثار استاد شهید خلاف این نسبت را ثابت می نماید. شهید مطهری در کتاب «نظری به نظام اقتصادی اسلام» در موضوع مرز اشتراک اسلام و سوسیالیسم چنین می نگارند: «هر چند اسلام مالکیت فردی و شخصی را در سرمایه های طبیعی و صناعی نمی پذیرد و مالکیت را در این امور عمومی می داند، ولی اسلام مالکیت اشتراکی ار را نیز نمی پذیرد؛ یعنی، طرفدار این اصل [اصل مهم سوسیالیسم [نیست که «کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج» نمی گوید همه ملزم اند که کار کنند و محصول کارشان الزاما به اجتماع تعلق دارد... پس آن مقدار از سوسیالیسم از نظر منطق و از نظر اسلام قابل توجیه استکه قسمتی از سرمایه ها؛ یعنی، سرمایه های عمومی بالاشتراک باشد و اما کار بالاشتراک را که الزامی و اجباری باشد، هیچ گونه نمی توان از اسلام استنباط کرد، مگر این که در موارد خاص؛ یعنی، در زمین های عمومی یا کارخانه های عمومی، طوری باشد که کار فردی میسر نباشد و تازهاگر هم این طور باشد نه چنین است که مالکیت فردی در کار نیست، بلکه محصول بالسویه یا بالتفاوت طبق قرارداد میانشان تقسیم می شود و هر فردی مالک فردی سهم خود خواهد بود، پس اگر مشخصه اصل سوسیالیسم را اشتراک سرمایه بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکی است و اگرمشخصه اصلی

آن را اشتراک در کار بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکی نیست، (همان، ص 140 و 141).

همچنین مرحوم استاد در بحث های متعدد از جمله بحث «اسلام، سرمایه داری، سوسیالیسم» ضمن نقد مکتب سرمایه داری و سوسیالیستی و برشمردن مضار و مفاسد مالکیت سرمایه و منابع تولید از یک طرف و مضار و مفاسد سلب مالکیت فردی را از محصول کار شخصی،برتری ها و امتیازات مکتب اسلام و منطق اعتدالی آن را برمی شمارد، بنابراین اولاً ما چیزی به نام سوسیالیسم اسلامی نداریم و ثانیا این نسبت به ایشان صحیح نمی باشد. ثالثا، اگر مطلبی را در این زمینه در اختیار دارید در مکاتبات بعدی آدرس دقیق آن را ارسال نمایید.{J

اگزیستانسیالیسم , پلورالیسم , فمینیزم , بوروکراسی , آریستوکراسی و لیبرالیسم یعنی چه ؟

پرسش

اگزیستانسیالیسم , پلورالیسم , فمینیزم , بوروکراسی , آریستوکراسی و لیبرالیسم یعنی چه ؟

پاسخ

الف) اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت وزیبایی ها وخوبی ها و... بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش می باشد. انسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم ها در آن شریک اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد ازعمل می سازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او رابسازد، حتی ناامید از انسان!

ب ) پلورالیسم: Plural به معنی جمع و کثرت است. لذا گرایش پلورالیستی در قبال گرایش مونیستی(Monoistic) یا وحدت گرایی قرار دارد. اگر ما چند فرد یا چند گروه را برای انجام کاری پذیرفتیم؛ این را پلورالیسممی گویند. پلورالیسم در عرصه های گوناگون مطرح می شود. در همه این عرصه ها گاه به معنی پذیرش کثرت و نظرات مختلف در مقام عمل؛ یعنی، همزیستی مسالمت آمیز است. گاه نیز در جنبه نظری و علمی به کار می رود. به این معنی که تأمل به صحت همه دیدگاه های مختلف درزمینه سیاست، فرهنگ، اقتصاد یا دین شویم. بنابراین پلورالیسم دینی مثلاً در بعد نظری به معنای حقانیت ادیان متعدد است چرا که

خوبی ها و حقیقت ها در بین ادیان پخش شده است. در یک جمله کوتاه در نقد این نگرش می توان گفت: تعالیم همه ادیان، چگونه ما را نهایتا به نقطهواحدی می رسانند؟ وقتی اسلام اولین مسأله و سخنش این است که خدا یکی است و راه رستگاری، پذیرفتن توحید است؛ این راه، چگونه با مسیحیتی که دعوت به تثلیث می کند یکی است؟ آیا دو خط که در دو جهت متقابل امتداد دارند ممکن است در یک نقطه با هم تلاقیکنند؟

ج ) فمینیسم: فمینیسم که از واژه Feme به معنی زن مشتق است به معنی عقیده به حقوق زنان و گرایش به دفاع از زن است. اولین هسته سازمان دهی شده این گرایش، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1945 گذاردهشد. هر چند در این نشست، واژه هایی از قبیل مقام زن و حقوق بشر، ترنمی خوش داشت اما اینک که بیش از پنجاه سال از طنین افکنی آن ندای اولیه می گذرد آثار ناخوشایند آن در حرکت ها و تشکل های ایجاد شده در دنیا به خوبی به چشم می خورد. قبل از این حرکت سازمان دهیشده، در اوایل دهه 1910، پیشروان حقوق زنان در آمریکا، کلمه فمینیسم را به فرهنگ لغات غربی وارد کردند. در سال 1916 حزب ملی زنان فعالیت خود را آغاز کرد. با انقلاب صنعتی، نهضت های فمینیستی نیز فشار خود را در راستای اشتغال زنان در فعالیت های صنعتی افزایشدادند. بدون آن که برای کانون خانواده و نقش حیاتی آن به عنوان همسر و مادر، برنامه ای اندیشیده باشند. به نام آزادی زن و برابری او با مرد، جایگاه والای زن به عنوان مربی جامعه لگدمال شد و ارزش اقتصادی دادن

به وقت و کار وی، جانشین ارزش نقش تربیتی او گردید. سیگارویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن و تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مرکز بحران تجاوز، عشق آزاد و... از ارمغان های دیگر این جریان بود.

د ) بوروکراسی: این عنوان بر قشر اداری هر سازمانی که نیازمند مدیریت وسیع است، گفته می شود و نیز منظور از آن حاکمیت این قشر به عنوان یک طبقه اجتماعی می باشد. سلطه سیاسی و اقتصادی این قشر، در نگرش بوروکراسی در جامعه،دائما رو به تزاید است و بسیاری، آن را نوعی حاکمیت طبقه ای گسترده و خطرناک می دانند. اما از نظر مارکسیست ها بوروکراسی یک طبقه نیست بلکه آلت طبقات حاکمه است.

ه ) آریستوکراسی: به معنای اشرافیت است و معمولاً آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند و از ثروت و نفوذ برخوردارند. در این نگرش مقامات عالی هم در اختیار این گروه قرار می گیرد و قدرت سیاسی دردست این قشر متمرکز می گردد.

و ) دموکراسی: لفظی است یونانی که از دو کلمه Demos (مردم) و Crotas(حکومت کردن) ترکیب شده است. دموکراسی به معنای اعمال قدرت به وسیله جامعه است. مونتسکیو می گوید: دموکراسی هنگامی برقرار می شودکه مردم حاکمیت و قدرت را در دست داشته باشند. ادعای دموکراسی جدید مشارکت همگانی، آزادی های خصوصی و عمومی، تعدد ایدئولوژی، تصمیم اکثریت، تعدد نهادهای حاکم و... می باشد. در انواع دموکراسی می توان به موارد مستقیم، پارلمانی و نیمه مستقیم اشاره کرد. نوع نیمهمستقیم بدین معنی است که هر چند امور به دست نمایندگان سپرده شده است، اما مردم در امور اجتماعی شرکت فعال دارند.

ز ) لیبرالیسم: واژه Liberal در لغت به معنای مختلف

به کار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفکر، سخاوتمند، لاابالی، بی بند و بار و... اما در اصطلاح به یک گونه طرز تفکر در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی گفته می شود که تکیه اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به حقوق طبیعی افراد است. این مکتب که اولین بار به عنوان یک حزب سیاسی در سال 1850 م در انگلیس مطرح گردید دارای اصول و ویژگی هایی است از قبیل:

1- فردگرایی: فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است باید در خدمت خواسته های افراد جامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است.

2- ارزش مطلق آزادی: تنها حد آزادی در نظر لیبرال ها، آزادی افراد دیگر است. دیگر هیچ مقوله ای از قبیل عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ بنیان خانواده، اخلاق و... نمی تواند آن را محدود کند. همه باید قربانی این آزادی مطلق شوند.

3- انسان محوری و امانیسم: با توجه به نگرش مادی این اندیشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همین دلیل در وضع قوانین و ارائه خطوط اصلی سیاست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است دیدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف ادیان الهی و توحیدی که خدامحور هستند و مقنن اصلی را خداوند می دانند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

1- پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله مصباح یزدی، ج 4

2- اگزیستانسیالیسم و علم و اسکولاستیک جدید، محمد علی آشنا

3- فرهنگ سیاسی، دکتر بهروز شکیبا

4- مجله کتاب نقد، شماره 12، پاییز 1378

در مورد فراماسونری , تاریخچه آن و مبانی ایدئولوژیک و افراد برجسته ای که در گذشته و حال فعالیت داشته اند توضیح دهید.

پرسش

در مورد فراماسونری , تاریخچه آن و مبانی ایدئولوژیک و افراد برجسته ای که در گذشته و حال فعالیت داشته اند توضیح دهید.

پاسخ

جهت آشنایی با برخی از زوایای مختلف فراماسونری مطالعه جزوه «فراماسونری» که به ضمیمه ارسال می گردد سفارش می گردد و برای دستیابی به پاسخ برخی از مطالبی که در این جزوه نیست می توانید به منابع ذیل مراجعه نمایید:

1- معماران تباهی، ج 1 تا 4، دفتر پژوهش های مؤسسه کیهان، انتشارات کیهان، 1368

2- اسرار انجمن های محرمانه، رنه آللو، ترجمه ناصر موفقیان، نشر شباویز 1368

3- درآمدی بر تاریخ فراماسونری در ایران، حامد الگار، ترجمه یعقوب آژند، نشر گسترده، 1360

4- فراماسونری در ایران، محمود کتیرایی، نشر اقبال، 1347

5- فراموش خانه و فراماسونری در ایران، اسماعیل رایین، نشر امیرکبیر، 1357

6- جهان زیر سلطه صهیونیسم، دفتر سیاسی سپاه{J

مکتب ماکیاول را توضیح دهید؟

پرسش

مکتب ماکیاول را توضیح دهید؟

پاسخ

ماکیاولیسم (Machiavellism) یا مکتب ماکیاولی، نظریه ی سیاسی سیاستمدار و متفکر ایتالیایی نیکولو ماکیاولی (14691527) است. بنیاد این مکتب بحث درباره ی روش و هدف در سیاست است. ماکیاولی در کتاب نامدار خویش شهریار(Price) هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت می داند، و بنابر این آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی داند، و در نتیجه به کار بردن هر وسیله ای را در سیاست برای رسیدن به هدف مجاز می شمارد، و بدین گونه سیاست را به کل از اخلاق جدا می کند. از این رو، ماکیاولیسم به معنای استفاده از هر وسیله و روشی، از جمله وسایل غیراخلاقی، برای رسیدن به هدف است. ماکیاولی بر آن است که «زمامدار، اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد، نباید از شرارت بهراسد و از آن بپرهیزد. زیرا بدون شرارت نگهداشتن دولت ممکن نیست... برای داوری درباره ی فرمانروا هیچ مقیاسی جز میدان موفقیّت سیاسی و افزونیِ قدرت او وجود ندارد. فرمانروا برای دستیابی به قدرت و افزودن و نگهداشت آن مجاز است به هر عملی از زور و حیله و غدر و خیانت و نیرنگ و پیمان شکنی دست زند»دانشنامه ی سیاسی، داریوش آشوری، چاپ پنجم، 1378، ص 296.

(.

استفاده ی ابزاری ماکیاولی از دین و فضایل اخلاقی به حدّی است که سفارش می کند فرمانروا باید حامی دین باشد و خود در ظاهر دین دار باشد، در حالی که معتقد است باطن او هر چه می خواهد باشد! او می گوید: در حقیقت برای شهریار، پرهیزکار به نظر آمدن بهتر است تا پرهیزکار بودن(تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 5، «رنسانس»، ص 591).

ماکیاولی، در مورد اعطای آزادی به مردم نیز چنین نظری دارد، یعنی با

یک دید ابزاری به آن می نگرد و می گوید: «[شهریار] نباید به مردم آزادی عطا کند، اما تا حد امکان باید آنان را با ظواهر آزادی آسوده خاطر سازد»تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 5، ص 595. جهت اطلاع بیشتر ر.ک: نظریه های نظام سیاسی، ویلیام تی بلوم، ترجمه احمد تدین، ج 1، ص 405؛ و غرب شناسی، سید احمد رهنمایی، ص 76.

(.

صلی

اصطلاح پرولتاریا را توضیح دهید؟

پرسش

اصطلاح پرولتاریا را توضیح دهید؟

پاسخ

پرولتاریا (Proletariat): این اصطلاح در روم باستان به بی چیزان اطلاق می شد. سیسموندی نویسنده ی سوسیالیست فرانسوی در سال 1837 آن را برای اشاره به انسان هایی به کار بُرد که از کَدّ یمین و عرق جبین نان می خورند و نه هیچ سهمی در ثروت و نه هیچ تضمینی برای زندگی دارند و نه هیچ گذشته و نه هیچ آینده ای از آن آن هاست.

از نظر مارکس و انگلس و مارکسیست ها پرولتاریا عبارت است از: طبقه کارگر صنعتی مزدبگیر جامعه سرمایه داری، یعنی کسانی که فاقد وسایل تولید هستند و ناچارند نیروی کار خود را برای تأمین زندگی به صاحبان وسایل تولید (یعنی سرمایه داران) بفروشند. در چنین جامعه ای کارگر اصولاً آزاد است. او می تواند بنا به اراده ی خودش کارفرما را ترک کند و کار دیگری جستجو نماید، اما نمی تواند از سرمایه داران دوری جوید، زیرا همه ی مؤسسات اقتصادی در تملک سرمایه داران است. سرمایه دار نیز کارگر را مجبور نمی کند تا برایش کار کند، بلکه خود زندگی او را مجبور می سازد که بین مردن از گرسنگی و فروش نیروی کارش به سرمایه دار، یکی را انتخاب نماید.

مارکس و انگلس، پرولتاریا را وارث تمدن صنعتی و جانشین سرمایه دار و امید آینده جامعه می دانستند. اما امروزه وضعیت و مفهوم پرولتاریا دگرگون شده است؛ هربرت مارکوزه عقیده دارد وصفی و مفهوم پرولتاریا که مستنبط از وضع کارگران صنعتی انگلستان بود با گذشته فرق بسیاری کرده و عواملی مثل قدرت احزاب و سازمان های کارگری و افزایش سطح دستمزدها، پرولتاریا را به طبقه کارگر نوینی متجانس با سرمایه داری تکامل یافته تبدیل کرده است(فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، بهار 1374، ص 273

/ ایدئولوژی های مدرن سیاسی، اندرو ونینت، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص 108).

«خوشبختی و موفقیت شما را از خداوند بزرگ خواستاریم»

مکتب چیست؟ در مورد کمونیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم، پلورالیسم، اومانیسم، اگزیستانسیالیسم و سایر ایسم هایی که در کشورهای غربی وجود دارد توضیحاتی مرقوم بفرمایید. در مورد خدا چه دیدگاه هایی دارند؟

پرسش

مکتب چیست؟ در مورد کمونیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم، پلورالیسم، اومانیسم، اگزیستانسیالیسم و سایر ایسم هایی که در کشورهای غربی وجود دارد توضیحاتی مرقوم بفرمایید. در مورد خدا چه دیدگاه هایی دارند؟

پاسخ

به طور کلی عمده ایسم هایی که در کشورهای غربی وجود دارد بر پایه «انسان محوری» و یا «اقتصاد محوری» است در این زمینه به ذکر چند نمونه اکتفا کرده و شما را به مطالعه کتبی که معرفی خواهیم کرد ارجاع می دهیم.

الف) اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت وزیبایی ها وخوبی ها و... بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش می باشد. انسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم ها در آن شریک اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد ازعمل می سازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او رابسازد، حتی ناامید از انسان!

ب ) پلورالیسم: Plural به معنی جمع و کثرت است. لذا گرایش پلورالیستی در قبال گرایش مونیستی(Monoistic) یا وحدت گرایی قرار دارد. اگر ما چند فرد یا چند گروه را برای انجام کاری پذیرفتیم؛ این را پلورالیسممی گویند. پلورالیسم در عرصه های گوناگون مطرح می شود. در همه این

عرصه ها گاه به معنی پذیرش کثرت و نظرات مختلف در مقام عمل؛ یعنی، همزیستی مسالمت آمیز است. گاه نیز در جنبه نظری و علمی به کار می رود. به این معنی که تأمل به صحت همه دیدگاه های مختلف درزمینه سیاست، فرهنگ، اقتصاد یا دین شویم. بنابراین پلورالیسم دینی مثلاً در بعد نظری به معنای حقانیت ادیان متعدد است چرا که خوبی ها و حقیقت ها در بین ادیان پخش شده است. در یک جمله کوتاه در نقد این نگرش می توان گفت: تعالیم همه ادیان، چگونه ما را نهایتا به نقطه واحدی می رسانند؟ وقتی اسلام اولین مسأله و سخنش این است که خدا یکی است و راه رستگاری، پذیرفتن توحید است؛ این راه، چگونه با مسیحیتی که دعوت به تثلیث می کند یکی است؟ آیا دو خط که در دو جهت متقابل امتداد دارند ممکن است در یک نقطه با هم تلاقیکنند؟

ج ) فمینیسم: فمینیسم که از واژه Feme به معنی زن مشتق است به معنی عقیده به حقوق زنان و گرایش به دفاع از زن است. اولین هسته سازمان دهی شده این گرایش، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1945 گذاردهشد. هر چند در این نشست، واژه هایی از قبیل مقام زن و حقوق بشر، ترنمی خوش داشت اما اینک که بیش از پنجاه سال از طنین افکنی آن ندای اولیه می گذرد آثار ناخوشایند آن در حرکت ها و تشکل های ایجاد شده در دنیا به خوبی به چشم می خورد. قبل از این حرکت سازمان دهیشده، در اوایل دهه 1910، پیشروان حقوق زنان در آمریکا، کلمه فمینیسم را به فرهنگ لغات غربی وارد کردند. در سال 1916 حزب ملی زنان فعالیت خود را

آغاز کرد. با انقلاب صنعتی، نهضت های فمینیستی نیز فشار خود را در راستای اشتغال زنان در فعالیت های صنعتی افزایشدادند. بدون آن که برای کانون خانواده و نقش حیاتی آن به عنوان همسر و مادر، برنامه ای اندیشیده باشند. به نام آزادی زن و برابری او با مرد، جایگاه والای زن به عنوان مربی جامعه لگدمال شد و ارزش اقتصادی دادن به وقت و کار وی، جانشین ارزش نقش تربیتی او گردید. سیگارویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن و تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مرکز بحران تجاوز، عشق آزاد و... از ارمغان های دیگر این جریان بود.

د ) بوروکراسی: این عنوان بر قشر اداری هر سازمانی که نیازمند مدیریت وسیع است، گفته می شود و نیز منظور از آن حاکمیت این قشر به عنوان یک طبقه اجتماعی می باشد. سلطه سیاسی و اقتصادی این قشر، در نگرش بوروکراسی در جامعه،دائما رو به تزاید است و بسیاری، آن را نوعی حاکمیت طبقه ای گسترده و خطرناک می دانند. اما از نظر مارکسیست ها بوروکراسی یک طبقه نیست بلکه آلت طبقات حاکمه است.

ه ) آریستوکراسی: به معنای اشرافیت است و معمولاً آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند و از ثروت و نفوذ برخوردارند. در این نگرش مقامات عالی هم در اختیار این گروه قرار می گیرد و قدرت سیاسی دردست این قشر متمرکز می گردد.

و ) دموکراسی: لفظی است یونانی که از دو کلمه Demos (مردم) و Crotas(حکومت کردن) ترکیب شده است. دموکراسی به معنای اعمال قدرت به وسیله جامعه است. مونتسکیو می گوید: دموکراسی هنگامی برقرار می شودکه مردم حاکمیت و قدرت را در دست داشته باشند. ادعای دموکراسی جدید مشارکت

همگانی، آزادی های خصوصی و عمومی، تعدد ایدئولوژی، تصمیم اکثریت، تعدد نهادهای حاکم و... می باشد. در انواع دموکراسی می توان به موارد مستقیم، پارلمانی و نیمه مستقیم اشاره کرد. نوع نیمه مستقیم بدین معنی است که هر چند امور به دست نمایندگان سپرده شده است، اما مردم در امور اجتماعی شرکت فعال دارند.

ز ) لیبرالیسم: واژه Liberal در لغت به معنای مختلف به کار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفکر، سخاوتمند، لاابالی، بی بند و بار و... اما در اصطلاح به یک گونه طرز تفکر در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینیگفته می شود که تکیه اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به حقوق طبیعی افراد است. این مکتب که اولین بار به عنوان یک حزب سیاسی در سال 1850 م در انگلیس مطرح گردید دارای اصول و ویژگی هایی است از قبیل:

1- فردگرایی: فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است باید در خدمت خواسته های افراد جامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است.

2- ارزش مطلق آزادی: تنها حد آزادی در نظر لیبرال ها، آزادی افراد دیگر است. دیگر هیچ مقوله ای از قبیل عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ بنیان خانواده، اخلاق و... نمی تواند آن را محدود کند. همه باید قربانی این آزادی مطلق شوند.

3- انسان محوری و امانیسم: با توجه به نگرش مادی این اندیشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همین دلیل در وضع قوانین و ارائه خطوط اصلی سیاست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است دیدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف ادیان الهی و توحیدی که خدامحور هستند و مقنن اصلی

را خداوند می دانند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

1- پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله مصباح یزدی، ج 4

2- فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و جمعی از نویسندگان، مؤسسه اندیشه و فرهنگی دینی

3- فرهنگ سیاسی، دکتر بهروز شکیبا

لطفأ اصطلاحاتی که دارای پسوند «ایسم isme» هستند نام ببرید و توضیحات مختصری در مورد آنها بدهید. و اگر ممکن باشد کتاب معرفی کنید.

پرسش

لطفأ اصطلاحاتی که دارای پسوند «ایسم isme» هستند نام ببرید و توضیحات مختصری در مورد آنها بدهید. و اگر ممکن باشد کتاب معرفی کنید.

پاسخ

مسلما پرداختن به تمامی این اصطلاحات به دلیل کثرت آنان در یک نامه مقدور نیست بر این اساس به برخی از مهمترین آنان اشاره می نماییم: جهت آگاهی بیشتر مطالعه ی کتاب «فرهنگ واژه ها» عبدالرسول بیات و جمعی از نویسندگان، قم؛ مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، 1381» توصیه می شود.

الف) اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت و زیبایی ها وخوبی ها و... بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش می باشد. انسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم ها در آن شریک اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد از عمل می سازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او را بسازد، حتی ناامید از انسان!

ب ) پلورالیسم: Plural به معنی جمع و کثرت است. لذا گرایش پلورالیستی در قبال گرایش مونیستی(Monoistic) یا وحدت گرایی قرار دارد. اگر ما چند فرد یا چند گروه را برای انجام کاری پذیرفتیم؛ این را پلورالیسم می گویند. پلورالیسم در عرصه های گوناگون مطرح

می شود. در همه این عرصه ها گاه به معنی پذیرش کثرت و نظرات مختلف در مقام عمل؛ یعنی، همزیستی مسالمت آمیز است. گاه نیز در جنبه نظری و علمی به کار می رود. به این معنی که تأمل به صحت همه دیدگاه های مختلف در زمینه سیاست، فرهنگ، اقتصاد یا دین شویم. بنابراین پلورالیسم دینی مثلاً در بعد نظری به معنای حقانیت ادیان متعدد است چرا که خوبی ها و حقیقت ها در بین ادیان پخش شده است. در یک جمله کوتاه در نقد این نگرش می توان گفت: تعالیم همه ادیان، چگونه ما را نهایتا به نقطه واحدی می رسانند؟ وقتی اسلام اولین مسأله و سخنش این است که خدا یکی است و راه رستگاری، پذیرفتن توحید است؛ این راه، چگونه با مسیحیتی که دعوت به تثلیث می کند یکی است؟ آیا دو خط که در دو جهت متقابل امتداد دارند ممکن است در یک نقطه با هم تلاقی کنند؟

ج ) فمینیسم: فمینیسم که از واژه Feme به معنی زن مشتق است به معنی عقیده به حقوق زنان و گرایش به دفاع از زن است. اولین هسته سازمان دهی شده این گرایش، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1945 گذارده شد. هر چند در این نشست، واژه هایی از قبیل مقام زن و حقوق بشر، ترنمی خوش داشت اما اینک که بیش از پنجاه سال از طنین افکنی آن ندای اولیه می گذرد آثار ناخوشایند آن در حرکت ها و تشکل های ایجاد شده در دنیا به خوبی به چشم می خورد. قبل از این حرکت سازمان دهی شده، در اوایل دهه 1910، پیشروان حقوق زنان در آمریکا، کلمه فمینیسم را به فرهنگ لغات غربی وارد کردند. در

سال 1916 حزب ملی زنان فعالیت خود را آغاز کرد. با انقلاب صنعتی، نهضت های فمینیستی نیز فشار خود را در راستای اشتغال زنان در فعالیت های صنعتی افزایش دادند. بدون آن که برای کانون خانواده و نقش حیاتی آن به عنوان همسر و مادر، برنامه ای اندیشیده باشند. به نام آزادی زن و برابری او با مرد، جایگاه والای زن به عنوان مربی جامعه لگدمال شد و ارزش اقتصادی دادن به وقت و کار وی، جانشین ارزش نقش تربیتی او گردید. سیگار ویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن و تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مرکز بحران تجاوز، عشق آزاد و... از ارمغان های دیگر این جریان بود.

د ) لیبرالیسم: واژه Liberal در لغت به معنای مختلف به کار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفکر، سخاوتمند، لاابالی، بی بند و بار و... اما در اصطلاح به یک گونه طرز تفکر در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی گفته می شود که تکیه اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به حقوق طبیعی افراد است. این مکتب که اولین بار به عنوان یک حزب سیاسی در سال 1850 م در انگلیس مطرح گردید دارای اصول و ویژگی هایی است از قبیل:

1- فردگرایی: فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است باید در خدمت خواسته های افراد جامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است.

2- ارزش مطلق آزادی: تنها حد آزادی در نظر لیبرال ها، آزادی افراد دیگر است. دیگر هیچ مقوله ای از قبیل عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ بنیان خانواده، اخلاق و... نمی تواند آن را محدود کند. همه باید قربانی این آزادی مطلق

شوند.

3- انسان محوری و امانیسم: با توجه به نگرش مادی این اندیشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همین دلیل در وضع قوانین و ارائه خطوط اصلی سیاست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است دیدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف ادیان الهی و توحیدی که خدا محور هستند و مقنن اصلی را خداوند می دانند.

ه ) پست مدرنیسم: واژه «Post Modernism» در ادبیات فارسی معادل به فرانوگرایی، فراسوی نوگرایی، ما بعد نوگرایی، پس نوگرایی و... تعبیر شده است. در مورد بستر تاریخی آن گفتنی است که ظاهرا برای اولین بار، یک نقاش انگلیسی به نام جان پاپمن در اواخر قرن نوزدهم، این واژه را در توصیف نوعی نقاشی به کاربرد که نوتر و پیشتازتر از نقاشی آن زمان بود. سپس در سال 1917 از سوی رودولف پانوتیز در کتاب «بحران فرهنگ اروپایی» و در توصیف نهیلیسم و سقوط ارزش های فرهنگی اروپا به کار رفت.

برخی از منتقدان «پست مدرنیسم» بر این باورند که باید بین ظهور «رمانتیسیسم» و بروز اندیشه «پست مدرن»، رابطه ای وجود داشته باشد. آنان نهضت «رمانتیسیسم» در اواخر سده هجدهم را، آغازگر نگرشی و گرایشی بنیادی می دانند که پس از گذشت دو قرن و نیم و در امتداد تحولات فکری جاری در غرب، به ظهور و بروز «پست مدرنیسم» انجامید.

به اعتقاد الیوتار (نویسنده کتاب «وضعیت پست مدرن») «گذار از جهان مدرن به جهان پست مدرن، دست کم از پایان دهه پنجاه قرن بیستم در غرب آغاز شده است؛ هر چند شتاب این گذار در کشورهای مختلف یکی نبوده و نیست». او در جایی دیگر در همان کتاب، قرن

بیستم را آغاز دگرگونی هایی می داند که بیانگر پایان دوران مدرن و آغاز دوران پست مدرن است، زیرا به گمان او قرن بیستم شاهد بحران روایت های بزرگ می باشد.

در هر صورت «پسامدرنیسم»، به عنوان یک جنبش فکری گسترده ای که رشته های مختلف از هنر، معماری و ادبیات تا فلسفه، نظریه اجتماعی و سیاست را درنوردیده است از دهه 1960 میلادی و به خصوص در جریان رویدادهای اخیر این دهه در اروپا و امریکا، شکل گرفت و همراه با جنبش های انتقادی اجتماعی و سیاسی در دهه های 1970 و 1980 م. گسترش یافت.

تحلیل مفهومی پست مدرنیسم: واژه «پست مدرن» در دهه های اخیر، به طور فزاینده به مفهوم عام کلمه، به پایان دوران شکوفایی «مدرنیسم» و افول آن پس از اوج ظهورش، در قرن بیستم اشاره دارد. این واژه همچنین نظر به جنبش روشنفکرانه بارز دوران معاصر دارد. البته این جنبش، چندان خوشایند و شادی آفرین به حساب نمی آید. با وجود این تا کنون میان مفسران، جدال گسترده ای بر سر تبیین و تعریف دقیق «پست مدرنیسم» در جریان بوده است.

فُستر، یکی از تحلیل گران پست مدرنیسم، در بررسی مفهومی این واژه، به بیان دو گونه طرز تلقی از «پست مدرنیسم» اشاره کرده است: صورت اول مربوط به تعریف و بیانی است که «پست مدرنیسم» را مقابل «مدرنیسم» و نافی و طردکننده آن می داند. و صورت دوم مربوط به تعریف و بیانی است که آن را مبتنی بر «مدرنیسم» و نشأت گرفته از آن می شناسد. در تعریف اول، پست مدرنیسم، ویرانگر مدرنیسم و مقاومتی در برابر آن دانسته شده است؛ در حالی که صورت دوم، پست مدرنیسم، پرورش یافته و

تکامل یافته دامان مدرنیسم قرار داده شده است. لیوتار نماینده بیان نخست و جیمسن نماینده طرز تفکر دوم می باشند. به طور کلی اندیشه «پست مدرن» را می توان در اصول ذیل خلاصه کرد:

1. مسأله نسبی گرایی و عدم قطعیت در زمینه شناخت (پست مدرن با نفی فاعل شناسان معتقدات که دوران فراروایت ها و تئوری های بزرگ و جهان شمول گذشته است)؛

2. شکست ایده پیشرفت و فرجام نهایی غایت گرایی های تاریخی (پست مدرن معتقد است که الزاما آینده، بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نیست)؛

3. انحلال سوژه اجتماعی و خصوصی شدن بعد سیاسی (انسان به عنوان سوره اصلی، دیگر فاعل شناسایی اصل نیست، بلکه خود در منظر سوژه قرار دارد)؛

4. نقد مفهوم عالم گرایی فرهنگ مدرن و اهمیت یافتن ایده هویت فرهنگی (به عقیده پست مدرنیسم، فرهنگ ها دارای هویت های مستقل و متفاوت اند و نمی توان هویت آنها را در نظم نوین جهانی از بین برد)؛

5. بحران محیط زیست و پیشرفت دستگاه های ارتباط جمعی.

6. حمایت از جنبش های فمنیستی و...

در هر صورت اصطلاح «پست مدرن»، در حوزه های فکری و فرهنگی گوناگون از معماری، ادبیات، سینما و نقد هنر گرفته تا جامعه شناسی، مردم شناسی، سیاست و فلسفه به کار گرفته شده است.

لیوتار، در اثر معروفش (وضعیت پست مدرن) حتی از علم «پست مدرن» سخن می گوید. فهرست طولانی متفکران، فیلسوفان و نویسندگانی که پست مدرن نامیده می شوند، در برگیرنده نام هایی مانند: ژاک دریدا، میشل فوکو، ژان فرانسوالیوتار، ژان بودریا، ژرژباتای، فلیکس گتاری، ژیل دولوز، پال دمان، جاناتان کالر، ریچارد رورتی و بسیاری دیگر است.

مدرنیسم و پست مدرنیسم در واژگان سیاسی به چه معناست و از چه زمانی وارد واژگان سیاسی کشور شده است؟

پرسش

مدرنیسم و پست مدرنیسم در واژگان سیاسی به چه معناست و از چه زمانی وارد واژگان سیاسی کشور شده

است؟

پاسخ

اصطلاح ((مدرن )) از ریشه لاتین ((odom)) اقتباس گردیده است , این واژه در ساختار اصلی و ریشه ای خود به مفهوم ((به روز بودن )) و یا ((در جریان بودن )) است . در فرهنگ پیشرفته واژگان آکسفورد, اصطلاح مدرنیسم ((msinredoM)) به عنوان نماد اندیشه ها و شیوه های نوینی به کار رفته است که جایگزین اندیشه ها و شیوه های سنتی گردیده و همه جوانب و زمینه های زندگی فردی و اجتماعی انسان غربی به ویژه جنبه های مرتبط با دین , معرفت دینی , هنر و زیبایی او را در برگرفته است . به رغم بسیاری از متفکران علوم اجتماعی , مدرنیسم دورانی تاریخی است که پس از رنسانس فرهنگی در اروپای پس از قرون میانی آغاز شد. بعضی نیز نقطه آغازین دوران مدرن را انقلاب صنعتی می دانند و بعضی دیگر پیدایش نظام تولید سرمایه داری و بازار آزاد را شروع دوران مدرن تلقی می کنند. ویژگیهای برجسته این دوران عبارتند از: رشد شهرنشینی , گسترش و توسعه علوم جدید, پدید آمدن نهادهای جدید اجتماعی , سیاسی , آموزشی , از میان رفتن تدریجی نظام های سنتی , جدایی مذهب از نهادهای سیاسی (سکولاریسم ) حضور مردم در فعالیت های اجتماعی و سیاسی ; جا افتادن حقوق فردی یکسان برای همگان , ایجاد نظامهای قانونی و گسترش نظامهای مردم سالارانه .

برای آگاهی بیشتر ر.ک :

1- شاهرخ حقیقی , گذار از مدرنیته , ص 13

2- سید احمد رهنمایی , غرب شناسی , ص 99

3- محمدجواد لاریجانی , تدین حکومت و توسعه

4-مجله اندیشه حوزه , ویژه روشنفکری , ش 24

و 23, انتشارات آستان قدس رضوی

واژه ((msinredoM tsoP)) در ادبیات فارسی معادل به فرانوگرایی , فراسوی نوگرایی , ما بعد نوگرایی , پس نوگرایی و... تعبیر شده است . در مورد بستر تاریخی آن گفتنی است که ظاهرا" برای اولین بار, یک نقاش انگلیسی به نام جان پاپمن در اواخر قرن نوزدهم , این واژه را در توصیف نوعی نقاشی به کاربرد که نوتر و پیشتازتر از نقاشی آن زمان بود. سپس در سال 1917 از سوی رودولف پانوتیز در کتاب ((بحران فرهنگ اروپایی )) و در توصیف نهیلیسم و سقوط ارزش های فرهنگی اروپا به کار رفت . برخی از منتقدان ((پست مدرنیسم )) بر این باورند که باید بین ظهور ((رمانتیسیسم )) و بروز اندیشه ی ((پست مدرن )), رابطه ای وجود داشته باشد. آنان نهضت ((رمانتیسیسم )) در اواخر سده ی هجدهم را, آغازگر نگرشی و گرایشی بنیادی می دانند که پس از گذشت دو قرن و نیم و در امتداد تحولات فکری جاری در غرب , به ظهور و بروز ((پست مدرنیسم )) انجامید. به اعتقاد الیوتار (نویسنده کتاب ((وضعیت پست مدرن ))) ((گذار از جهان مدرن به جهان پست مدرن , دست کم از پایان دهه ی پنجاه قرن بیستم در غرب آغاز شده است ; هر چند شتاب این گذار در کشورهای مختلف یکی نبوده و نیست )). او در جایی دیگر در همان کتاب , قرن بیستم را آغاز دگرگونی هایی می داند که بیانگر پایان دوران مدرن و آغاز دوران پست مدرن است , زیرا به گمان او قرن بیستم شاهد بحران روایت های بزرگ می باشد.

در هر صورت ((پسامدرنیسم )), به عنوان یک جنبش فکری گسترده ای - که رشته های مختلف از هنر, معماری و ادبیات تا فلسفه , نظریه اجتماعی و سیاست را درنوردیده است - از دهه ی 1960 میلادی و به خصوص در جریان رویدادهای اخیر این دهه در اروپا و امریکا, شکل گرفت و همراه با جنبش های انتقادی اجتماعی و سیاسی در دهه های 1970 و 1980 م . گسترش یافت . تحلیل مفهومی پست مدرنیسم : واژه ی ((پست مدرن )) در دهه های اخیر, به طور فزاینده به مفهوم عام کلمه , به پایان دوران شکوفایی ((مدرنیسم )) و افول آن پس از اوج ظهورش , در قرن بیستم اشاره دارد. این واژه همچنین نظر به جنبش روشنفکرانه بارز دوران معاصر دارد. البته این جنبش , چندان خوشایند و شادی آفرین به حساب نمی آید. با وجود این تا کنون میان مفسران , جدال گسترده ای بر سر تبیین و تعریف دقیق ((پست مدرنیسم )) در جریان بوده است .

فستر, یکی از تحلیل گران پست مدرنیسم , در بررسی مفهومی این واژه , به بیان دو گونه طرز تلقی از ((پست مدرنیسم )) اشاره کرده است : صورت اول مربوط به تعریف و بیانی است که ((پست مدرنیسم )) را مقابل ((مدرنیسم )) و نافی و طردکننده ی آن می داند. و صورت دوم مربوط به تعریف و بیانی است که آن را مبتنی بر ((مدرنیسم )) و نشأت گرفته از آن می شناسد. در تعریف اول , پست مدرنیسم , ویرانگر مدرنیسم و مقاومتی در برابر آن دانسته شده است ;

در حالی که صورت دوم , پست مدرنیسم , پرورش یافته و تکامل یافته ی دامان مدرنیسم قرار داده شده است . لیوتار نماینده بیان نخست و جیمسن نماینده ی طرز تفکر دوم می باشند. به طور کلی اندیشه ی ((پست مدرن )) را می توان در اصول ذیل خلاصه کرد:

1. مسأله نسبی گرایی و عدم قطعیت در زمینه شناخت (پست مدرن با نفی فاعل شناسان معتقدات که دوران فراروایت ها و تئوری های بزرگ و جهان شمول گذشته است );

2. شکست ایده ی پیشرفت و فرجام نهایی غایت گرایی های تاریخی (پست مدرن معتقد است که الزاما" آینده , بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نیست );

3. انحلال سوژه ی اجتماعی و خصوصی شدن بعد سیاسی (انسان به عنوان سوژه اصلی , دیگر فاعل شناسایی اصل نیست , بلکه خود در منظر سوژه قرار دارد);

4. نقد مفهوم عالم گرایی فرهنگ مدرن و اهمیت یافتن ایده هویت فرهنگی (به عقیده ی پست مدرنیسم , فرهنگ ها دارای هویت های مستقل و متفاوت اند و نمی توان هویت آنها را در نظم نوین جهانی از بین برد);

5. بحران محیط زیست و پیشرفت دستگاه های ارتباط جمعی.

6. حمایت از جنبش های فمنیستی و... در هر صورت اصطلاح ((پست مدرن )), در حوزه های فکری و فرهنگی گوناگون - از معماری , ادبیات , سینما و نقد هنر گرفته تا جامعه شناسی , مردم شناسی , سیاست و فلسفه - به کار گرفته شده است . لیوتار, در اثر معروفش (وضعیت پست مدرن ) حتی از علم ((پست مدرن )) سخن می گوید. فهرست طولانی متفکران

, فیلسوفان و نویسندگانی که پست مدرن نامیده می شوند, در برگیرنده ی نام هایی مانند: ژاک دریدا, میشل فوکو, ژان فرانسوالیوتار, ژان بودریا, ژرژباتای , فلیکس گتاری , ژیل دولوز, پال دمان , جاناتان کالر, ریچارد رورتی و بسیاری دیگر است .

در این زمینه ی جزوه ی ((مدرنیته و پست مدرنیسم )) به همراه پاسخ ارسال می گردد.

برای مطالعه بیشتر ر.ک :

1- پست مدرنیته و پست مدرنیسم , ترجمه حسینعلی نوذری , انتشارات نقش جهان

2- گذر از مدرنیته , شاهرخ حقیقی , نشر آگه

3- فرهنگ علوم سیاسی , مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران

4- غرب شناسی , سیداحمد راهنمایی , نشر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره )

5- مجله ی اندیشه حوزه , شماره 24, مدرنیسم , پست مدرنیسم و جامعه مدنی

نظریات تمایز و راسیونالیزم چه نوع طرز تفکری است ؟

پرسش

نظریات تمایز و راسیونالیزم چه نوع طرز تفکری است ؟

پاسخ

سؤال نیاز به توضیح بیشتری دارد. منظور از تمایز چیست؟

راسیونالیزم به معنای عقل گرایی و فلسفه اصالت عقل است که در اروپای دوره جدید از دکارت به بعد در اروپا پا گرفت و در مقابل فلسفه های اصالت حس و اصالت ایده (ایدئالیزم) قرار دارد. خلاصه اندیشه ای که مبتنی بر عقل و تعلیمات باشد راسیونالیزم می نامند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک: فرهنگ واژه ها، تدوین عبدالرسول بیات، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، قم، چاپ اول 1381، صص 385 - 394.

ضمن تشکر از پاسخ سؤال 11 نامه 11653در بند ج آن ،آیه 11و12 سوره بقره را می توان در مورد اصلاح طلبی اضافه کرد ؟

پرسش

ضمن تشکر از پاسخ سؤال 11 نامه 11653در بند ج آن ،آیه 11و12 سوره بقره را می توان در مورد اصلاح طلبی اضافه کرد ؟

پاسخ

قبل از هر سخن، روحیه کنکاش گری و حق جویی شما را بایستی تحسین نمود. در مورد جنبش اصلاح دینی و کلا اصلاحات، شما به نکته قرآنی خوبی اشاره کردید. چه این که اصلاحات یعنی به سامان کردن و تنظیم صحیح روابط اقتصادی، سیاسی، دینی و هنری و... (بسته به مورد اصلاحات) است، اما اولا، سامان و بی سامان کدام است؟ چون در نگرش منافقین همه چیز وارونه است، آنها پیامبران الهی را به تمسخر گرفته و منحرف می دانند و مبارزه با آنان را اصلاح طلبی، چنان که در داستان شعیب و نوح و هود و ابراهیم و موسی(ع) و دیگران، قرآن این مسأله را بازگویی می کند.

و دیگر آن که فرضا روابط اقتصادی یا سیاسی یا اعتقادی و... نابسامان باشد، راه بسامان کردن آن چیست؟ با چه استراتژی و تاکتیکی.

قرآن کریم با توجه به همان آیاتی که شما اشاره فرمودید (سوره بقره، آیات 11 12) و آیات دیگر راجع به منافقین می فرماید آنان ادعای اصلاح طلبی دارند ولی آنها جز فساد کاری نمی کنند بلکه اصلا مفسد واقعی اینان هستند.

ریوزیونیسم چیست؟

پرسش

ریوزیونیسم چیست؟

پاسخ

ریویزیونیسم(Rivizionism)به معنای تجدید نظر طلبی است که عمدتا در تفکر مارکسیستی به صورت جریانی ظاهر شد و تغییراتی در آن پدید آورد.

دکتر انور خامه ای که خود زمانی مارکسیست بوده است کتابی در این زمینه نگاشته به نام «تجدید نظر طلبی از مارکس تا مادا» همچنین استاد شهید مطهری نیز در کتاب جامعه و تاریخ اشارتی به این مطلب دارند.

اپورتونیسم چیست و چه مضراتی برای جوامع بشری دارد؟

پرسش

اپورتونیسم چیست و چه مضراتی برای جوامع بشری دارد؟

پاسخ

اپورتونیسم به معنای فرصت طلبی است و عمدتا به حرکت های منافقانه و فریبکارانه اطلاق می شود. مبنای این گرایش عقلانیت ابزاری و انگاره «هدف وسیله را توصیه می کند» می باشد. چنین روشی با توجه به این که ارزش های انسانی را قربانی خواسته ها و اهداف زودگذر مادی می کند خطرات و زیان های بزرگی در پی دارد.

معنا و مشکلات انسانگرائی ( اومانیسم )غربی چیست ؟

پرسش

معنا و مشکلات انسانگرائی ( اومانیسم )غربی چیست ؟

پاسخ

محور دنیای جدید و تمدن مدرن غرب بر بی خدایی است توجه شود که می گوییم بی خدایی نه الحاد. حتی دیندار در این دنیا بی خداست این بی خدایی که به دلیل برتری و استکبار انسان و تسلط شیطان بر چنین جامعه ای شکل گرفته است. این بی خدایی، همان میوه ممنوعه ای است که قرآن از آن یاد کرده است : «فدلهما بغرور» (اعراف، آیه 22). سراب و فریبی بیش نیست. این بی خدایی را که نتیجه آن به مرگ خدا تعبیر می کند همان فراموشی خداست «نسواالله» خدا را فراموش کردند (حشر، آیه 19) نتیجه این خدا فراموشی دام دردناک است.

اول: خدا آنها را فراموش می کند :«فنسیهم»پس خدا آنهارا فراموش می کند (توبه، آیه 67) فراموشی خدا به معنای آن است که آنها را ترک می کند و به خودشان وا می گذارد و در چنین حالتی جز اینکه تحت تسلط شیطان باشند راهی ندارند. و انسان و جامعه ای که به خود واگذار شد به بیراهه می رود.

دوم: انسان و جامعه ای این چنین خود را فراموش می کنند «فانساهم انفسهم» (حشر، آیه 19) این به معنای از خود بیگانگی است که بر سراسر دنیای غرب حاکم است . فراموشی خود واقعی - همان روح الهی - جهان از خود بیگانه را می سازد و این نتیجه مستقیم فراموشی خداست.

وقتی خود واقعی فراموش شد لاجرم جایگزینی می خواهد در این حالت ،نفس اماره و بلکه نفس تصویرگر بر انسان حاکم می شود اگر نفس اماره ،دعوت به بدی می کند

،انسان هنوز قدرت فهم بدی از خوبی را دارد اما نفس تصویر بدی را خوبی جلوه می کند و این صفت انسان ملون است که راهی جز اضطراب و بحران هویت ندارد.

اومانیسم معنی اصالت انسان اما نه انسان خدایی که در سایه خدا معنی می یابد.بلکه انسانی که از خدا بریده است و همه ارتباط خود را با آسمان قطع کرده و کاملا زمینی شده و همه سعادت و نیکبختی خود را در زمین می جوید . حیوانی که با تفکر خود در جهت بهره برداری منحرفانه از مواهب طبیعت تلاش می کند. این مفهوم در حقیقت همان خود فراموشی است که بر اثر اینکه خداوند او را به خودش واگذاشته پدید می آید و آن نیز به دلیل فراموش کردن خداوند و عهدی است که با او بسته است.

به عبارت دقیقتر دنیای جدید خود واقعی و حقیقی همان من الهی که از آن بندگی خدا می زاید فراموش کرد و خود خیالی و طفیلی را جایگزین نموده خودی که در حقیقت خود نیست. بلکه همان حیوانیت انسان است. نیچه به زیبایی این حالت را تعبیر می کند به نظر او در تعریف انسان جدید به عنوان حیوان ناطق باید تجدید نظر کرد او ناطق حیوان است یعنی حیوانی است که با حیوانات دیگر این تفاوت را دارد. که از عقل برای اهداف خود استفاده می کند و اگر همه حیوانات بر اساس غریزه رفتاری می کنند این حیوان بر اساس عقل حیوانی عمل می کند عقلی که در هواهای نفسانی اسیر است پس اصل و اساس در چنین انسانی حیوانیت است این انسان را

قرآن به زیبایی معرفی می کند «ارأیت من اتخذ الهه هواه» (فرقان، آیه 43) به این دلیل او از حیوان هم پست تر است . این ماهیت دنیا و تمدن جدید است. و سیاست و فرهنگ و علم جدید بر اساس همین اندیشه پا گرفته است. فیلسوفان دنیای غرب از سر هوای نفس به چنین جایی نرسیده اند بلکه گندمی که در دوره قرون وسطی کاشته شد با آفت دوره رنسانس در دوره جدید به این نحو برداشت شد.

اما باید توجه داشت که در این دنیای مادی زده که اراده معطوف به قدرت ،قدرت شر و فساد ،سکاندار جهان معاصر است باید معنویت و عدالت اسلامی را ارائه داد تا مردم آن را ببینند شاید از خواب غفلت بیدار شوند و بدان بپیوندند. اگر یکی از اهداف انبیاء بیداری عقل مدفون شده انسان هاست ما نیز که پیرو خاتم انبیاء(ص) و تحت امامت خاتم اولیاء(ع) هستیم موظفیم که در این راه تلاش کنیم و یکی از اهداف تشکیل حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی در این سرزمین نشان دادن چهره تابناک اسلام علوی است تا به بخشی از اهداف انبیاء جامه عمل پوشانده شود.

نباید خطاهای برخی از احزاب و گروهها و مسؤولان ما را مایوس کند و از اصل هدف مان باز دارد. ما راهی را انتخاب کرده ایم که سختی های بسیار دارد گردنه ها و خطر های پیش روی مان قرار دارد اما بهترین راه و بلکه تنها راهی است که پیش روی ماست که با آن می توانیم گوشه ای از چهره حق را جلوه گر کنیم و زمینه ظهور را فراهم

کنیم. ان شاء الله.

در مورد تحجر سیاسی توضیح دهید.

پرسش

در مورد تحجر سیاسی توضیح دهید.

پاسخ

تحجر یعنی این که انسان هر آنچه که به صورت باور در ذهنش وارد می شود، بدون این که پایه های استدلالی و استنادی مستحکمی داشته باشد، بپذیرد و کورکورانه و متعصبانه آن را قبول کرده و از آن دفاع و بر آن پافشاری کند و تعصب بورزد.

تحجر انواعی دارد مانند: تحجر مذهبی، سیاسی و... در نگاه مقام معظم رهبری تحجر سیاسی از تحجر مذهبی خطرناک تر است: «و خطرناک تر از آن، تحجر سیاسی است؛ تحجرهای ناشی از شکل بندی تحزب و سازمان های سیاسی است که اصلا امکان فکر کردن به کسی نمی دهند. اگر ده دلیل قانع کننده برای حقانیت یک موضع ذکر کنیم، قبول می کند، اما در عمل طور دیگری عمل می کند! چرا؟ چون حزب، آن تشکیلات سیاسی بالای سر - مثل پدر خوانده مافیا - از او اینگونه خواسته است» مقام معظم رهبری، دیدار با دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاهی، 7/9/1381).

و به قول قرآن «انا وجدنا ابائنا علی أمه و انا علی آثارهم مهتدون» (زخرف، آیه 22).

طبیعی است چنین موضوعی از دیدگاه اسلامی - که تمام تأکیدش بر عنصر شناخت و آگاهی، منطق و استدلال است - منافات داشته و کاملا از سنخ عصبیت و حمیت جاهلی است که در قرآن کریم به شدت از آن نهی شده «اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیه حمیه الجاهلیه» (فتح، آیه 26).

و از دلایل اصل طرد و انحراف شیطان از مسیر الهی شمرده شده است. به علاوه کسانی که در اعتقاد و عمل به چنین مرضی مبتلایند دیگر نمی توانند ادعای حق

طلبی، اهل منطق و استدلال و روشنفکر بودن را داشته باشند «آن مجموعه ای که دچار یک چنین تحجری باشد، دیگر روشنفکر نیست، چون روشنفکری لازمه اش حق طلبی، چشم باز، تکیه به منطق و استدلال است» (مقام معظم رهبری، همان).

لطفا واژه های سیاسی زیر را برایم توضیح دهید در مورد این مکاتب و اندیشه ها و اهداف و مبانی شان نیز توضیح دهید.

اشاره

احزاب رادیکال -گروه های فشار -احزاب آنارشیست- پارادایم- بوروژوازی- هرمنوتیک-دیالکتیک- اشتراکیون -امپریالیزم- لیبرال - فئودال - فراماسونری - کمون

پرسش

لطفا واژه های سیاسی زیر را برایم توضیح دهید در مورد این مکاتب و اندیشه ها و اهداف و مبانی شان نیز توضیح دهید.

احزاب رادیکال -گروه های فشار -احزاب آنارشیست- پارادایم- بوروژوازی- هرمنوتیک-دیالکتیک- اشتراکیون -امپریالیزم- لیبرال - فئودال - فراماسونری - کمونیست

پاسخ(قسمت اول)

در اصطلاح سیاسی، گروه فشار یا گروههای ذی نفوذ «Interest Groups» در مورد گروه ها و سازمان هایی به کار می رود که برای حفظ منافع خود یا تأمین مقاصد خاصی، بدون توجه به اصول و راهکارهای قانونی کشور بکوشند تصمیمات خود را از هر راهی به دست بیاورند (فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374، ص 267).

به طور مثال گروه فشار یا «لابی» یهودیان آمریکا یکی از مهمترین و نیرومندترین گروه های فشار آمریکاست که با نفوذ در سازمان های دولتی و اقتصادی و وسائل ارتباط جمعی در آمریکا در تصمیمات دولت و کنگره درباره مسائل خاورمیانه مستقیما اثر میگذارد و از اتخاذ تصمیماتی که مغایر منافع اسرائیل باشد جلوگیری می کند (فرهنگ جامع سیاسی، محمود طلوعی، نشر علمی، 1377 ، ص 736).

بنابراین هدف ایجاد گروه فشار توسط جناح ها و یا احزاب و... حفظ و یا تأمین منافع و اهداف آنان با استفاده از راهکارهای غیر قانونی (عموما) و فشار بر مراجع و مسؤولین تصمیم گیرنده در امور کشور و تحمیل خواسته های غیر مشروع خود بر جامعه می باشد.

اما در مورد وجود این اصطلاح در کشور ما باید گفت که اولا ابهامات زیادی در تعریف این اصطلاح و تطبیق آن بر شرایط جامعه و نظام اسلامی وجود دارد، زیرا از یک سو فرهنگ و ارزش های

اسلامی و به تبع آن نظام سیاسی ما اصولا نمی تواند جایگاهی برای این قبیل گروهها و عملکردهای غیرقانونی آنان قائل شود. زیرا بر اساس اصول اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی «وسیله» و «روش» و نوع عملکردها هم باید کاملا قانونی و مشروع باشد؛ در غیر این صورت علاوه بر اینکه مشروعیت نظام اسلامی زیر سؤال می رود، در طولانی مدت هم نتایج و آثار بسیار منفی و مخربی را برای نظام و جامعه اسلامی به دنبال خواهد داشت.

و از سوی دیگر، اصطلاح گروه فشار و ذی نفوذ در ادبیات سیاسی _ که به عنوان تشکیلاتی سازمان یافته و تعریف شده ای، کار ویژه هایی خاص را انجام می دهند، (ر.ک: بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، نشر نی، 1379، 1357) _ نمی تواند با افراد یا گروههای خودسری که در برخی مواقع دست به اعمال خشونت آمیز می زنند، و در جامعه مطبوعاتی ما به گروه فشار معروف شده اند، انطباق داشته باشد، از اینرو است که برخی، از چنین جریاناتی به «لمپنیسم» یاد می کنند. که آنهم جای بحث و تأمل دارد. بلکه در کشور ما هم برخی تشکیلات سیاسی به نام حزب یا جناح و ... وجود دارندکه علیرغم اینکه کمتر به گروه فشار مشهورند، ولی واقعا کارویژه های فشار را داشته و حتی بر خط و مشی های دولت و سیاست گذاری ها اعمال نفوذ می کنند و با شعارهایی نظیر «خروج از حاکمیت» و ... ، می خواهند اهداف و منافع غیرقانونی خود را بر نظام تحمیل نمایند. که این پدیده متأسفانه علی رغم تأکید نظام اسلامی بر پای بندی

تمامی جناح ها و احزاب به قانون و راهکارهای قانونی، مانعی عمده در راه تحقق کامل مردم سالاری دینی و نهادینه شدن رقابت های سیاسی سالم و اسلامی بوده و در موارد زیادی هزینه های زیادی را به نظام، منافع و مصالح و امنیت کشورمان تحمیل نموده است.

بورژوازی(Bourgeoisie):

این واژه در مورد طبقه سرمایه دار به کار می رود که مالک وسایل اساسی تولید است و از استثمار کار دیگران زندگی می کند. سابقاً بورژوا - مشتق از کلمه بورگ به معنی شهر - به شهرنشین مرفه می گفتند. بورژوازی بر حسب این که سرمایه خود را در کدام رشته به کار اندازد، به بورژوازی صنعتی، تجاری، مالی و روستایی تقسیم می شود. از نظر قدرت مالی و نفوذ اقتصادی و سیاسی، بورژوازی به بزرگ و متوسط و کوچک تقسیم می شود. یک تقسیم بندی دیگر بورژوازی مربوط به نقش قشرهای مختلف این طبقه در جوامع مستعمره و وابسته است؛ بورژوازی ملی که بر تولید داخلی متّکی است و از این رو منافعش با انحصارات بیگانه اغلب در تضاد است و بورژوازی کُمپرادور(دلال) یعنی قشر عالی و ثروتمند. این قبیل جوامع که روابط محکمی با انحصارات بیگانه دارد. این واژه همچنین برای اشاره به شیوه زندگی کسانی به کار می رود که آرایش و لباس خاصی دارند و به زندگی پرزرق و برق عادت کرده اند(فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، بهار 1347، ص 35).

بر این اساس دولت بورژوایی، دولتی است که براساس تفکرات، سرمایه داری شکل گرفته و مهمترین هدف و وظیفه خویش را حفاظت از منافع طبقه سرمایه دار می داند.

در ادامه جهت آشنایی بیشتر شما با چگونگی شکل گیری

دولت بورژوایی، مقاله ای با مشخصات ذیل آورده می شود:

انقلاب بورژوایی انگلیس

نویسنده: شهریار زرشناس -منبع: باشگاه اندیشه 3/8/1382

در انگلستان قرن هفدهم، مناسبات اقتصادی سرمایه سالارانه رو به گسترش بود و اشراف و بخشی از نمایندگان سرمایه داران در پارلمان، گرد هم آمده و سعی داشتند قدرت پادشاه را محدود سازند. اربابان فئودال از حامیان اصلی پادشاه بودند. پادشاه، سرمایه داران شهرنشین را ناگزیر می ساخت تا مالیات های سنگین بپردازند و به او هدایایی گرانبها ببخشند. او امتیاز انحصاری تولید و فروش صابون، شراب، زغال و آهن را در دست داشت و بازرگان ثروتمند و بورژواها را اذیت می کرد و در سودجویی محدود می ساخت و بعدها به دلیل مخالفت های پارلمان با سیاست های وی برای مدتی پارلمان را تعطیل کرد.

در سال 1640 میلادی، پارلمان دوباره گشوده شده و علیه پادشاه و به نفع سرمایه داران و بورژواها موضع گرفت. یک سلسله شورش ها سراسر انگلیس را فراگرفت و مرحله اول انقلاب بورژوایی انگلیس آغاز شد. شاه دستور انحلال پارلمان را صادر کرد، اما موفق به اجرای آن نشد و پارلمان به کارش ادامه داد و به “پارلمان طولانی” معروف شد. بورژواها در رأس و پیشه وران و خرده مالکان و روستاییان در پی آن به نفع پارلمان مسلح شده و خواهان محدود کردن قدرت پادشاه شدند. پارلمان که اینک به پایگاه بازرگانان و زرسالاران سرمایه دار تبدیل شده بود، خواهان محدود کردن قدرت پادشاه به نفع خود بود. از سال 1642 میلادی، مرحله دوم انقلاب انگلیس که جنگ بین پادشاه از یک سو و ارتش پارلمان از سوی دیگر بود، آغاز گردید.

فرماندهی ارتش پارلمان با خرده مالکی به نام “الیور کراموِل” بود که با نظام

فئودالی مخالف و وابسته به فراماسونری بود. ارتش پادشاه در این جنگ ها شکست خورد و “چارلز استوارت اول” پادشاه انگلستان دستگیر و اعدام شد (1649). به دنبال اعلام جمهوری در سال 1649 میلادی، “کرامول” رئیس جمهور و دیکتاتور مطلق العنان گردید. حکومت استبدادی کرامول تا سال 1658 میلادی (سال مرگ او) به نفع سرمایه داران و نیز همسو با سیاست های استعماری دولت انگلیس ادامه یافت اما به خواست های توده مردم و محرومین توجهی نشد و این خصیصه ذاتی انقلاب های بورژوایی است که سرمایه داران آن را به نفع خود رهبری می کنند.

پس از مرگ کرامول در سال 1658 میلادی، مردم ناامید و درمانده - که رژیم کرامول به وضع آنها رسیدگی ای نکرده بود - دست به اعتراض می زدند و سرمایه داران و بازرگانان و بورژوازی انگلیس از ترس شورش مردم خواهان بازگشت سلطنت استوار ت ها و سرکوب جنبش مردمی می شدند. بدینسان سلطنت در انگستان احیاء گشت و تا امروز ادامه یافت.

اما این همه ماجرای انقلاب بورژوایی انگلیس نیست؛ در سال 1688 میلادی، پارلمان که پایگاه بورژواها و سرمایه داران و مروّج اندیشه های لیبرالی بود، کودتایی بدون خونریزی علیه خاندان استوارت انجام داد که “انقلاب با شکوه” نامیده شد. با سرنگونی پادشاه، فردی به نام “ویلیام اورانژ” که از خویشاوندان دور خاندان سلطنتی بود به عنوان پادشاه مشروطه به قدرت رسد و قدرت به پارلمان که پایگاه سرمایه داران و نجبای بزرگ و بورژواها بود منتقل شد.

انقلاب 1688 میلادی انگلستان که موسوم به “انقلاب باشکوه” است یک انقلاب بورژوا - لیبرالی بود که به لحاظ فکری تحت تأثیر آراء “جان لاک” فیلسوف لیبرال انگلیسی قرار داشت. انقلاب های 1649 و 1688 انگلستان موجب تحکیم و گسترش

فوق العاده مناسبات سرمایه دارانه و تخریب نظام فئودالی این کشور گردید؛ اگرچه با “انقلاب باشکوه” خرده مالکان و روستائیان بسیاری که در راه انقلاب جان فشانی ها کرده بودند، دچار ورشکستگی گردیده و آواره شهرهای بزرگ گردیدند و سرمایه داران آنها را از هستی ساقط کردند. اکثر اینها بعداً به عنوان کارگر یا “پرولتر” در کارخانجات سرمایه داران بزرگ انگلیسی به کار مشغول شدند. بدینسان با انقلاب انگلستان و به ویژه “انقلاب باشکوه”، اندیشه ها و ساختار مناسبات سیاسی مدرن جانشین مناسبات فئودالی گردید و بسط فوق العاده مدرنیته در انگلستان آغاز شد. انقلاب های انگلستان را چون در مسیر تأمین منافع سرمایه داران و استقرار حاکمیت روح دنیامداری و سوداگری بورژوایی طی مسیر کرده است، انقلاب های بورژوایی می نامند.

به این ترتیب شالوده های دولت بورژوایی و سرمایه داری شکل می گیرد.

پارادایم :

اصطلاحی است که در فلسفه علم به کار گرفته می شود و مقصود از آن، اصولی است که بر بینش ما نسبت به چیزها و جهان حاکم است. (ادگار مورن، درآمدی بر اندیشه پیچیده، ص 16)

علاوه بر این معنای عام (منشاء اصول و مقررات)، معنای اخص آن «سرمشق» می باشد. (ر.ک: آلن اف، چالمرز، چیستی علم، ترجمه سعید زیبا کلام، نشر سمت، 1379، ص 109 پاورقی)

این اصطلاح نخستین مرتبه توسط «توماس کوهن» در کتاب «ساختار انقلاب های علمی» به کار رفت و مدل جدیدی برای تبیین چگونگی رشد و توسعه علوم ارائه کرد؛ کوهن که در زمینه تاریخ علم تحقیق می نمود*، متوجه شد که تبیین های سنتی از علم، خواه استقراء گرا و خواه ابطال گرا، با شواهد تاریخی تطبیق نمی کند. از این رو کوشید تا درباره علم نظریه ای طرح

کند که با واقعیات تاریخی، آن گونه که او می بیند، توافق داشته باشد.

ویژگی عمده نظریه وی تأکیدی است که بر ممیزه انقلابی پیشرفت های علمی دارد به طوری که موافق آن، انقلاب متضمن طرد و رد یک ساختار نظری و جایگزینی آن با ساختار ناسازگار دیگری است. ویژگی دیگر این نظریه تأکید بر ممیزات جامعه شناختی جوامع علمی می باشد.

تصویر کوهن از شیوه پیشرفت یک علم را می توان به وسیله نمودار بی پایان زیر خلاصه کرد:

پیش علم ---> علم عادی ---> بحران ---> انقلاب ---> علم عادی جدید ---> بحران جدید ---> ...

فعالیت های پراکنده و گوناگونی که قبل از تشکیل و پی ریزی یک علم صورت می گیرد، نهایتا پس از اینکه به یک پارادایم مورد پذیرش جامعه ای علمی تبدیل شد، منظم و هدفدار می گردد. پارادایم مشتمل است بر مفروضات کلی نظری و قوانین و فنون کاربرد آنها که اعضای جامعه علمی خاصی آنها را پذیرفته و به کار می گیرند. پژوهشگران درون یک پارادایم، خواه مکانیک نیوتنی باشد، خواه علم ابصار موجی، شیمی تحلیلی باشد یا هر چیز دیگر، به امری مشغولند که کوهن آن را علم عادی می نامد. (جهت توضیحات بیشتر ر.ک: ص 108 به بعد)

مطابق تعریف کوهن، در هر دوره ای از تاریخ علم، یک جریان منسجم و یکپارچه که از اصول و قوانین علمی نزدیک به هم بهره می برند، حاکم بر فضای علمی آن دوره است و هرگاه این جریان منسجم به هر دلیلی توانایی خود را در تبیین و پاسخگویی به مسائل جدید و مستحدثه علمی از دست بدهد، پارادایم دیگری که توانسته

است مدل منسجم و کاملی برای تبیین و توجیه نظام مند مسائل علمی ارائه کند، جایگزین آن خواهد شد. برای نمونه فیزیک ارسطو به لحاظ ناتوانی از درک و فهم مسائل جدید فیزیکی جای خود را به فیزیک نیوتنی داد. نکته مهم در رویکرد پارادایمی به علوم، خاصیت غیر انباشتگی علم است که نشان می دهد که در هر پارادایم صرفا یک سری قضایای علمی مرتبط با هم هستند که به صورت یک الگوی تبیین مورد استفاده دانشمندان قرار می گیرد و در پارادایم بعدی همه چیز دوباره از صفر شروع می شود و ملاک قدرت و ضعف یک جریان و نظریه علمی صرفا توان توجیه مسائل و پدیده های علمی است. (تقی آزاد ارمکی، روشنفکری ایران در رویکرد پارادایمی، نشریه ایران، 1/8/81)

و نکته آخر اینکه اصطلاح پارادایم در حوزه های مختلفی از علوم درجهت تحلیل واقعیت ها به کار گرفته شده است و حتی عده ای با ارائه تفسیر متفاوتی از پارادایم، حضور همزمان چند پارادایم موازی را در یک دوره تاریخی ممکن دانسته اند، به عنوان نمونه در حوزه سیاسی، دو پارادایم «برخورد تمدنها» توسط هانتینگتون و «گفت و گوی تمدنها» توسط آقای خاتمی از دو دیدگاه، متفاوت در صدد تبیین علل پیدایش، رشد و بالندگی و انحطاط تمدنها می باشند. (رضا اسماعیلی، پارادایم گفت و گوی فرهنگ ها، روزنامه همشهری، 14/6/81)

=============

اصطلاح هرمنوتیک در اصل از واژه یونانی Hermeneuinگرفته شده که فعل است و به معنای «تفسیر کردن» به کار می رود. اما برخی آن رامأخوذ از نام «هرمس»(Hermes) خدای یونانی و پیام آور خدایان می دانند که هم آورنده پیام بودو هم تفسیر کننده آن.

بدین سان هرمنوتیک نیز، عملی هرمسی است و مفسر، کاری هرمسی می کند و می کوشد تا به کشف معنای سخن و تفسیر پیام بپردازد.

اما در اصطلاح، از هرمنوتیک تعریف های مختلفی ارائه شده است که در این مختصر، مجالی برای طرح آنها وجود ندارد؛ ولی تعریف اصطلاحی رایج آن است که هرمنوتیک «نظریّه یا فلسفه تفسیر معنی» و نوعی روش پژوهشی است که ویژه علوم انسانی و علوم اجتماعی می باشد. مطابق این تعریف، بحث اصلی هرمنوتیک عبارت است از این که جریان «فهمیدن» چگونه صورت می گیرد؟ معنی چگونه از عالم شخصی به عالم شخص دیگر منتقل می شود و به دنبال این گونه پرسش هاست که مباحثی درباره معرفت عینی، نسبیت معرفت یا فهم، زبانمندی فهم، تاریخ مندی زبان و فهم، تجربه زیست یا جهان زیست، فهم قبلی، امتزاج افق ها، پیش ساخت معنایی و نقش پیش فرض ها در فهم، بهتر فهمیدن و فهم کامل، تکامل و رشد معرفت، نقادی متن، نیت مؤلف و ده ها مسأله دیگر در این علم مورد طرح و بررسی قرار می گیرد.

پاسخ(قسمت دوم)

ناگفته نماند که نظریه های هرمنوتیکی متفاوتی وجود دارند مثل هرمنوتیک زبانشناختی، هستی شناختی، معرفت شناختی، تاریخ گرایانه، دینی، فلسفی، جامعه شناختی، روان شناختی و... که نباید از وجود تمایز و تفاوت آنها غفلت کرد. علاوه بر آن که باید دانست به دلیل آن که هرمنوتیک با نشانه ها، پیام و متن سر و کار دارد، به قلمرو الهیات، فلسفه، هنر، زیبایی شناسی، نقد ادبی، نقادی متون، شناخت و تفسیر کتابهای مقدس دینی، روش شناسی علوم و معرفت شناسی نیز گسترش می یابد. برای آشنایی بیشتر با این علم منابع ذیل مفید و مغتنم است: ساختار و تأویل متن (2 جلد)، بابک احمدی، نشر مرکز، چاپ دوم، 1372،

کتاب تردید از همان نویسنده نشر مرکز، چاپ اول 1374، حلقه انتقادی، دیوید کورنزهوی، ترجمه مراد فرهادپور، انتشارات گیل با همکاری انتشارات روشنگران، چاپ اول 1371، مبانی کلامی اجتهاد، مهدی هادوی تهرانی، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، چاپ اول، 1377 و...

«گادامر» فیلسوف معاصر آلمانی که از شاگردان خصوصی «مارتین هایدگر» و تحت تأثیر اندیشه های اوست، بنیانگذار مکتب جدید هرمنوتیک و مطالبش محور تمام مباحث هرمنوتیکی تلقی می شود، اطلاع از دیدگاه های وی و نقد آن ها می تواند تا اندازه ای شما را به این موضوع و مبانی آن آشنا سازد. او می خواهد با توجه به مجموعه تحقیقات پیشگامان هرمنوتیک همچون شلایرماخر، دیلتای و به ویژه هایدگر، مشکل مسائل پیچیده و غامض این علم را حل کند. مهم ترین اثر وی کتاب حقیقت و روش (Truth And Method) است. اساسی ترین دیدگاه های وی را به طور فشرده می توان در موارد ذیل خلاصه کرد. برای آشنایی با این دیدگاه ها مراجعه کنید به منابع گذشته.

1- او حقیقت را لایه لایه و ذوبطون می داند و شناخت یک متن را تنها در سایه قرار گرفتن در «موقعیت گفت وگو» می داند. ازاین رو به اعتقاد وی در علوم انسانی، ما با آنچه آن را مورد شناسایی قرار می دهیم، یک نوع مشارکت وداد و ستد داریم. به نظر وی گفت وگو میان خواننده و متن، فرایندی یک سویه نیست.

2- ما در گفت وگو با متن، پرسش ها و پاسخ هایی را رد و بدل می کنیم. این پرسش ها گاه در ابتدا از سوی ما مطرح می شود و آن گاه به سراغ متن می رویم و گاه در برخورد ما با متن پدید می آیند. این پرسش و پاسخ، منطق ویژه خود را می طلبند که گادامر از آن

به «منطق مکالمه» تعبیر می کند. به اعتقاد وی، باید توجه داشت که دریافت پاسخ و برداشت ما از متن و در واقع فهمی که اکنون برای ما حاصل می شود، فهمی امروزی و برداشتی متناسب با ذهنیت خاص خود ما است.

3- فهم در اثر پیوند افق معنایی مفسر با افق معنایی متن حاصل می شود. یعنی پیش فرض ها، پیش فهم ها، پیش داوری های مفسر (افق معنایی) با افق معنایی متن (دیدگاه تاریخی متن) همخوان می شود و مجموعه ای از معانی را که بار امروزی دارند و مناسب با فهم امروز است، در اختیار مفسر قرار می دهند. بنابراین، به اعتقاد وی میان تفسیر متن و شناخت آن تمایزی وجود ندارد.

4- «چشم انداز فهم» با «سنت» مرتبط است و چون به اعتقاد گادامر این سنت ثابت نیست و دائم در جریان است، لاجرم تفسیر و شناخت نیز ثابت نخواهد بود.

5- به اعتقاد و نظر گادامر «معناشناسی» کاوش در پوسته زبان و «هرمنوتیک» سرایت به باطن و متن زبان است.

6- ما از یک سو در حصار «سنت» قرار داریم و از سوی دیگر گرفتار «زبان» هستیم. چون فهم ها و اندیشه های خود را در قالب زبان بیان می کنیم، به نظر گادامر ما حتی در اندیشیدن نیز در قلمرو زبان می اندیشیم. به همین دلیل می گوید: فهم، زبان گونه است و تسلّط زبان بر ما شرط شناخت ما از جهان است. بنابراین، بار معنایی الفاظ - که نتیجه سنتی است که ما در آن متولد می شویم - فکر و فهم ما را با خود هماهنگ می کند و هر فهمی وابسته به زبان و گره خورده با جریان سنت است.

از مهم ترین و فشرده ترین مبانی دیدگاه های گادامر، می توان این نتیجه را گرفت -

چنان که خود بدان معتقد است - که همیشه فهم ما از یک متن، فهمی زمانه ای و وابسته به فضای خاص عصر و روزگار مفسر است وما نمی توانیم جزم به معنای یک متن پیدا کنیم؛ یعنی هیچ تفسیر و شناخت قطعی، همواره درست و عینی نیست و همانند تجربه در جریان زمان و در حال «شدن» است. به عبارت دیگر، فهم درست و نادرست در مکتب گادامر وجود ندارد. یعنی هر فهمی در موقعیت خاص خود درست و در شرایط دیگر، نادرست است. البته برخی معتقدند که مقصود گادامر «نسبیت» نیست چرا که او هر فهمی را به هر شکلی که باشد، درست نمی داند. گادامر می گوید: فهم، گفت وگو با متن است به طوری که معیار شناخت و ضابطه فهم، از یک سو طرح ریزی و کارکرد خود متن و از سوی دیگر موقعیت ذهنی شناسنده است؛ و هر فهمی با توجه به ضابطه همخوانی متن با شرایط ویژه ذهن شناسنده، صورت می پذیرد. البته این فهم ایستا و مطلق نیست و در جریان سنت قرار دارد، مبانی کلامی اجتهاد، صص 225 - 226. ولی این فرار از نسبیت نیست، بلکه در واقع ایجاد ضابطه برای آن است.

چنان که ملاحظه شد، یکی از نتایج آرای گادامر نسبی گرایی فرهنگی است که منجر به تعدّد و تکثّر فرهنگی می گردد؛ علاوه بر آن که در درون یک فرهنگ نیز همواره مفاهیم متحول و بسته به پیش فرض ها، پیشداوری ها و انتظارات و پرسش های مفسر و در یک کلمه جریان پویا و متحول سنت، گوناگون و نسبی است. به عبارت دیگر، «نسبی گرایی فرهنگی» که از نسبی گرایی مفهومی اتخاذ و بر آن بنا می شود، منجر

به «سیّالیت» یک فرهنگ نیز می شود. البته اگر این سیالیت به معنای پالایش، تعمیق، توسعه و بازنگری در ویژگی های فرهنگ باشد، هیچ ایرادی ندارد؛ اما اگر این تحول به معنای تغییر در تار و پود یک فرهنگ باشد، جای تأمل و سخن دارد که در نقد این نگرش سخن خواهیم گفت.

بر طبق این اندیشه، مثلاً مفهوم «خداوند» بسته به سنت های مختلف، گوناگون تفسیر می شود و نمی توان گفت کدام درست و کدام نادرست است؛ چرا که هر کدام براساس یک سلسله سنت ها و باورهای ما به وجود آمده و شکل گرفته است. ازاین رو به گفته جان هیک: «یهوه کتاب مقدس عبریان در رابطه متقابل با قوم یهود شکل پذیرفته است. او بخشی از تاریخ آنان و آنان جزیی از او هستند. او را نمی توان از این پیوستگی خاص انضمامی تاریخی منتزع و جدا نمود. از سوی دیگر، کریشنا شخصیت الهی کاملاً متفاوتی است که در ارتباط با جامعه دینی متفاوتی وجوددارد، جامعه ای با آداب دینی متمایز خود. با توجه به این فرضیه بنیادین در باب واقعیت خداوند، می توان گفت که یهوه و کریشنا (و همین طور شیوا، الله و پدر عیسی مسیح) ذوات متشخص مختلفی اند که براساس آن واقعیت الهی در متن جریان های متفاوت حیات دینی به تجربه درمی آید و موضوع تفکر قرار می گیرد. ازاین رو، این ذوات متفاوت تا حدی تجلیات واقعیت الهی در آگاهی و وجدان بشری و تا حدی فرافکنی های خود آگاهی و ذهن بشری آن گونه که فرهنگ های تاریخی خاص به آن صورت داده، هستند. از جنبه بشری، آنها تصاویر خود ما از خداوندند؛ از جنبه الهی آنها تشخص های خداوند در ارتباط با سنت های بشری

دینی هستند». جان هیک، فلسفه دین، ترجمه: بهرام راد، ص 247، همچنین نگاه کنید به صفحات 227 - 229.

اما این دیدگاه با مشکلات و پرسش های جدی مواجه است که اگر پاسخ معقول و منطقی برای آن فراهم نیاورد، تنها به صورت یک فرضیه در کنار فرضیه های دیگر خودنمایی خواهد کرد. اما نقدهای این بینش:

1- این دیدگاه ضابطه ای برای شناخت دقیق ارائه نکرده، بلکه اعتبار هر تفسیر را تقلیل داده یا به کلی از میان برده است؛ و به بیان دیگر، نوعی نسبی گرایی عام در قالب ضابطه ارائه شده است. این بینش نتوانسته است چارچوبی برای معرفت یقینی به دست دهد. گادامر، گرچه کوشیده است تا فاصله میان نومن «شی ء فی نفسه» و فنومن «شی ء برای ما» را - که در افکار کانت پدید آمد - با جایگزینی «افق معنایی مفسر» و «افق معنایی متن» کم کند ولی با ادعای تأثیر سنت ها، مواریث فرهنگی، پرسش ها، انتظارات و پیش فرض ها در تفسیر مفسران، به نوعی دیگر در «نسبیت عام در فهم» گرفتار آمده است حلقه انتقادی، ص 88 - 25 و ساختار و تأویل متن، ج 2، صص 604 - 605. هر چند برخی کوشیده اند تا بگویند این نسبی گرایی نیست بلکه زمینه گرایی است؛ یعنی تفسیر و شناخت یک متن وابسته به شرایطی است که در آن تحقق می یابد و از لحاظ زمینه تفسیر - که چارچوب های خاصی را شامل می شود - نسبی به شمار می رود. اما این پاک کردن صورت مسأله است نه حل آن؛ چرا که در این صورت هم باز راهی برای تطابق معرفت با واقع ارائه نمی شود؛ بلکه نسبی بودن شرایط به طور غیرمستقیم، فهم

ما را از واقع نسبی خواهد کرد. حلقه انتقادی، ص 72.

عده ای دیگر مدعی شده اند که گادامر نمی خواهد بگوید هر فهمی از هر متنی، یا نسبت به هر پدیداری به هر شکلی که باشد، درست است؛ بلکه او اعتقاد دارد گرچه فهم، محدوده هایی دارد و با معیار و ضوابط خاصی سنجیده می شود، ولی باید توجه داشت که این فهم، ایستا و مطلق نیست، هر فهمی دامنه ای دارد و می تواند در موقعیتی دیگر فهم دیگری از متن پیدا کرد. از سوی دیگر، فرایند فهم - چنان که اشاره شد - در اندیشه گادامر یک فرایند یک سویه نیست بلکه دوسویه است.

در پاسخ باید گفت که آیا کارکرد متن، موقعیت خاص فاعل فهم، شرایط ذهنی او، مکالمه میان متن و مفسر، در فهم تأثیر دارد، یا خیر؟ اگر دارد، بی گمان بسته به شرایط، این فهم متفاوت و گوناگون خواهد بود و این، همان «نسبیت عام»است. شما تنها این نسبیت عام را ضابطه مند ساخته اید و آن را حل نکرده اید. بله، اگر مراد گادامر این باشد که هر فهمی به مقداری از واقعیت می رسد و فهم دیگری فراتر از آن فهم به کشف واقعیت دست می یازد؛ و به عبارت دیگر، مدعی فهم طولی بود نه عرضی، شاید بتوان ادعاهای او را پذیرفت، مبانی کلامی اجتهاد، صص 225 - 226. ولی با توجه به دیدگاه ها و سخنان وی، بسیار بعید است که چنین نظری داشته باشد.

2- آیا گریزی از یک تفسیر خاص هست و می توان تفاسیر دیگری داشت یا تفاسیر دیگر را نیز فهمید؟ یا این که آدمی مجبور است، چنان تفسیر کند و بفهمد که با اطلاعات وی همخوان

باشد؟ آیا این جبر در فهم، معیار درستی و نادرستی است؟ به نظر می رسد محدودیت شناخت بشر تنها مبیّن وجود تعدد معرفت های بشر نسبت به واقعیت است؛ ولی معیار درستی و نادرستی نخواهد بود. مانند آن که تزاحم منافع و تمایلات بشری و محدودیت داده های طبیعی و دستمایه های معیشتی، علت بروز اختلاف در جوامع بشری قلمداد می شود؛ ولی آیا دلیل بر درستی و حق بودن همه طرف هاست؟

باید توجه داشت که یک پدیده یا یک متن، واقعیت معینی در خود دارد که اگر انسان به آن دست یابد، به فهم درست رسیده و در غیر این صورت، به راه خطا رفته است. بنابراین، می توان گفت هر چند فهم های متفاوتی از یک پدیده یا متن، در جریان تغییر اطلاعات بیرونی و تحول سنّت به وجود آمده باشد، نمی توان همه این فهم ها را در موقعیت خاص خویش درست تلقی کرد و همه تفاسیر در فهم واقع و کشف حقیقت، در ظرف خاص خود خواند. بلکه باید اذعان کرد که همه یا بسیاری از آن فهم ها، غلط بوده، به اشتباه نام فهم بر آن گذاشته شده است. همان، ص 229.

3- اگر هر فرد محدود و محصور در حصار افق معنایی خود - که برخاسته از سنت اوست - باشد، راه مفاهمه، گفت وگو و نقد بسته خواهد شد؛ چرا که لازمه این نگرش، پذیرش اندیشه های جدا جدا و تکه تکه ای است که هیچ راهی برای ارتباط با یکدیگر ندارند و حال آن که ما مشاهده می کنیم که انتقادهای فراوانی به تفاسیر و فهم های متفاوت صورت می گیرد؛ علاوه بر آن که نظاره گر گفت وگو میان اندیشمندان مختلف از مکاتب گوناگون با فرهنگ های مختلف

و از جوامع متفاوت بر سر اساسی ترین مسائل و اصول حیات بشری هستیم.

4- این نسبیت در فهم، تنها دامنگیر فرهنگ های گوناگون نمی شود؛ بلکه سلایق مختلف و رنگارنگ درون یک فرهنگ را نیز دربر می گیرد. البته هر چند، فضای ذهنی و تاریخی یک جامعه که دارای یک فرهنگ خاص است، تا اندازه ای از همسانی برخوردار است؛ ولی در عین حال ما درون هر جامعه، خرده فرهنگ هایی داریم که فضای ذهنی خاصی بر اندیشه های آنان حاکم است و بعید نمی نماید که از یک پدیده در درون یک فرهنگ، تلقی های گوناگونی ارائه شود. در این صورت، مفاهمه حتی در درون یک جامعه نیز مشکل خواهد بود وحال آن که چنین نیست.

پاسخ(قسمت سوم)

5- یکی از اشکالات مهم و عام به نسبی بودن فهم، آن است که نسبیت فهم، مستلزم شکاکیت ساختاری در معرفت و زوال «یقین» در حوزه علم است. با حفظ نسبیت، اصل حقیقت و واقعیت نیز در قالب ذهنیت انسان به صورت امری فرضی و مشکوک درمی آید. علاوه بر آن که نسبت به اعتبارات ذهنی دیگر انسان ها نیز گرفتار تردید و شک می شود. اگر مفهوم هر پدیده ای به تناسب جایگاه تاریخی و پیش فرض ها و شرایط ذهنی فاعل فهم تعیین شود، هیچ کس به متن واقع، دست نمی یابد؛ حتی هیچ کس به متن فهمی که دیگران از واقع دارند و بالاتر، به متن پیامی که از دیگران به او القاء می شود، نمی رسد؛ بلکه همگان در حاشیه متون و پیام هایی نشسته اند که بر آنها وارد می شود و کار آنها تنها قرائت متن از حاشیه آن است و این همان «شک مطلق» درباره همه معارف بشری است.

شاید در الفاظ بتوان از شک

گریخت و از عدم آن سخن راند، ولی دفاع منطقی از عدم پذیرش شک با اتخاذ زبان تحلیلی و تبیینی که سر از نسبیت برمی آورد، هرگز ممکن نیست. نسبیت فرهنگی، (مبانی و نقدها)، محمد رضا کاشفی (در فصلنامه قبسات، سال چهارم، شماره چهارم. زمستان 78)، صص 84 - 79.

===================

اصطلاح دیالکتیک (Dialectic) به معنای:

1. وجود دو عامل متضاد در یک پدیده.

2. کاربرد بحث منطقی هنگام بررسی حقیقت یک عقیده یا تئوری.

3. شیوه بررسی در منطق و فلسفه که همه ی اشیاء و پدیده ها را در حرکت و تغییر و دگرگونی مداوم می داند و پیشرفت را در مبارزه اضداد و تبدل از دگرگونی کمی به کیفی مشاهده می نماید.

4. شاخه ای از منطق فلسفی که حالات بنیادی استدلال دقیق را آن چنان که پیاپی در آثار سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقیان، کانت، هگل، مارکس و انگلس آمده است، منعکس می سازد(فرهنگ علوم سیاسی، مرکز مطلاعات و مدارک علمی ایران، بهار 1374، ص 60).

هگل دانشمند شهیر آلمانی منطق مخصوص و روش خاصی را برای راه بردن عقل در کشف حقایق انتخاب نمود و نام آن را دیالکتیک گذاشت که (تناقض) را وارد مفهوم دیاکلتیک کرد. از نظر هگل تناقض شرط اساسی فکر و موجودات است و جریانی است که تمام هستی را دربرمی گیرد، هم جریان فکر و هم جریان طبیعت و تناقض شرط اساسی این جریان است.

برحسب دیاکلتیک هگل که متضمن مفهوم (جمع ضدین و نقیضین) است دو نکته را باید وارد فکر و اندیشه خود کنیم تا طرز فکر ما، دیالکتیکی گردد: اول این که بدانیم هر چیزی هم هست و هم نیست. دیگر این که بدانیم همین تناقض درونی و واقعی

اشیاء پایه حرکت و تکامل آن هاست. هگل معتقد است هر چه ذهن است واقعیت است و هر چه واقعیت است ذهن است، یعنی به نوعی تطابق میان ذهن و واقعیت معتقد است. آن چه هگل آن را دیالکتیک می نامد جز حرکت اشیاء در ذهن و در واقعیت بر طبق مثلث (تز، آنتی تز، سن تز) نیست(تفکر فلسفی غرب از استاد مطهری، علی دژکام، ص 265).

از این تفسیر دیالکتیک برداشت های مختلفی شده است. به عنوان نمونه ماتریالیسم دیالکتیک(Dialictical Materialism)، نظریه ی مبتنی بر درک پدیده های طبیعت و جامعه از روی اصول ارتباط، تحول، جهش و تضاد که جهان بینی و اسلوب و مبنای تئوریک احزاب کمونیستی است. این نظریه با اعتقاد به تقدم ماده بر شعور، شعور را بازتاب جهان مادی در مغز انسان می داند، و این که علت اصلی تکامل اشیاء و پدیده ها در خود آن ها قرار دارد و هر شیئی یا پدیده در اثر مبارزه ای که بین جنبه های متضاد آن وجود دارد از ساده به بغرنج، از یک مرحله نازل به مرحله ای عالی تر تکامل می یابد، قانون تضاد یا قانون وحدت ضدین، هسته دیالکتیک ماتریالیستی است. مارکس به کمک این تئوری می خواست ثابت کند که سوسیالیسم در دنیای جدید حتمی الوقوع است. به نظر او، تاریخ تمام جوامع بشری، تاکنون تاریخ مبارزه آشتی ناپذیر دو طبقه استثمارگر و استثمارشونده بوده است. تقابل یا تضاد بین فئودال ها(تز) و رعیت ها(آنتی تز) جامعه بورژوایی (سنتز) را پدید آورد و تضاد بین بورژوایی(تز) و پرولتاریا(آنتی تز) سرانجام سنتز جدیدی را که سوسیالیسم است، به وجود می آورد(جهت اطلاع بیشتر ر.ک: نظریه های نظام سیاسی، ویلیام تی. بلوم، ترجمه احمد تدین).

در هر صورت تمامی کوشش منطق دیالکتیک بر این

اساس که عالم طبیعت را که عالم حرکت است، طوری تفسیر بکند که نیازی به ماورای طبیعت نباشد. این فلسفه غلط است و محال است که با منطق قرآن جور دربیاید(شناخت در قرآن، شهید مطهری، ص 177، به نقل از تفکر فلسفی غرب از منظر استاد مطهری، ص 265).

===========================

کلمه امپریالیسم Imperidlism در لغت از ریشه امپراطوری مشتق شده است؛ یعنی تشکیل امپراطوری دادن و در معنی وسیع، هر نوع گسترش، توسعه ارضی و سلطه قوی بر ضعیف را در بر می گیرد. این نوع امپریالیسم در طول تاریخ همیشه وجود داشته است مانند امپراطوری های ایران، رم، عثمانی و...

در اصطلاح، مٞؑی؇لیؓمʙàمفهوم جدیدتر را نیز شامل می شود و آن گسترش گرایی کشورهای پیشرفته اروپایی در بقیه جهان در 500 سال اخیر است. این نوع گسترش و توسعه، از نزدیک به زایش و بلوغ سرمایه داری نسبت داده شده است. به این معنی که تطور سرمایه داری و تحولات تکنولوژیک و نیازهای ناشی از پویایی و ضرورت درونی این شیوه تولید (نیاز به انباشت)، گسترش ارضی و سلطه به سرزمین های دیگر را باعث شده است.

نکته قابل توجه این که شیوه های امپریالیسم بر حسب نیازهای مراحل مختلف تطور جامعه سرمایه داری، متفاوت می باشد، از این روست که حتی پس از پایان استعمار کلاسیک و کسب استقلال ملت ها و سرزمین های دیگر، باز امپریالیسم که جوهر آن بهره کشی و استثمار ملت ها و سرزمین های دیگر است، از راه حفظ وابستگی های اقتصادی و مالی ادامه یافته است. در سیستم جهانی سرمایه داری یک تقسیم کار بین المللی وجود دارد که نتیجه آن

تداوم وابستگی مناطق حاشیه و تجمع مازاد (یا انباشت سرمایه) در کشورهای غربی مدیون گسترش آنها در سرزمین های دیگر بوده است تا از طریق یک مازاد فزاینده در کشور مادر، ثروت و قدرت خود را به زیان کشورهای تحت سلطه افزایش دهند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

امپریالیسم، هاری مگداف، تام کمپ، ترجمه هوشنگ مقتدر، انتشارات کویر، 1374

مسائل سیاسی - اقتصادی جهان سوم، احمد ساعی، انتشارات سمت، 1377

================

واژه Liberal در لغت به معنای مختلف به کار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفکر، سخاوتمند، لاابالی، بی بند و بار و... اما در اصطلاح به یک گونه طرز تفکر در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینیگفته می شود که تکیه اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به حقوق طبیعی افراد است. این مکتب که اولین بار به عنوان یک حزب سیاسی در سال 1850 م در انگلیس مطرح گردید دارای اصول و ویژگی هایی است از قبیل:

1- فردگرایی: فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است باید در خدمت خواسته های افراد جامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است.

2- ارزش مطلق آزادی: تنها حد آزادی در نظر لیبرال ها، آزادی افراد دیگر است. دیگر هیچ مقوله ای از قبیل عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ بنیان خانواده، اخلاق و... نمی تواند آن را محدود کند. همه باید قربانی این آزادی مطلق شوند.

3- انسان محوری و امانیسم: با توجه به نگرش مادی این اندیشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همین دلیل در وضع قوانین و ارائه خطوط اصلی سیاست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است دیدگاه انسان و

اراده اوست. برخلاف ادیان الهی و توحیدی که خدامحور هستند و مقنن اصلی را خداوند می دانند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

1- پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله مصباح یزدی، ج 4

2- فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و جمعی از نویسندگان، مؤسسه اندیشه و فرهنگی دینی

3- فرهنگ سیاسی، دکتر بهروز شکیبا

==============

واژه کمونیسم (commuonism) از ریشه لاتین (commons) به معنی اشتراک گرفته شده است کمونیسم از قدیمی ترین مکاتب سیاسی دنیا است در سال 1848 «کارل مارکس» و «فردریک انگلس» در آلمان در سال 1848 با انتشار مانیفستکمونیست حرکت تازه ای در نهضت کمونیسم جهانی به وجود آوردند. از نظر فلسفی و اقتصادی کمونیسم و سوسیالیسم دارای ریشه واحدی هستند و هر دو بر مالکیت عمومی وسائل تولید تکیه می کنند، با این تفاوت که کمونیسم مرحله پیشرفت یا مرحله نهایی سوسیالیسم به شمارمی آید. مارکس در آثار مختلف خود از «مانیفست» کمونیست گرفته تا کتاب «کاپیتال» تاریخ تحولات جهان را بر مبنای ماتریالیسم تاریخی، یا فلسفه مادی دیالکتیکی بیان می کند مارکس تکامل وسایل تولید و نحوه تملک و بهره برداری از این وسایل را زیر بنای تحولات اجتماعیمی داند و تاریخ بشر را به صورت تاریخ جنگهای طبقاتی و منازعه بین ظالم و مظلوم و استثمار کننده و استثمار شونده بررسی و تجزیه و تحلیل می نماید. از نظر مارکس دوره های تاریخی عبارتند از: 1 کمون اولیه که در این جامعه بدون طبقه هیچ گونه تملک بر وسایل و ابزار تولیدوجود نداشته است، 2 برده داری 3 فئودالیه 4 بورژوازی و سرمایه داری 5 سوسیالیسم 6 کمون ثانویه. به طور مختصر می توان اساس تفکر مارکسیستی را در موارد ذیل خلاصه نمود، الف = اقتصاد تعیین کننده مسیر تاریخ است

و تاریخ جز جنگهای طبقاتی و مبارزه بین گروههاییکه منافع اقتصادی آنها با هم متعارض است چیز دیگری نیست. بر اساس این تعبیر جنگهای طبقاتی در مراحل مختلف تاریخی ابتدا بین بردگان و برده داران، سپس میان فئودالها و «سرف ها» یا دهقانان فقیر و بی زمین و بالاخره بین کارگران و سرمایه داران در می گیرد و سرانجام بهپیروزی طبقه کارگر یا پرولتار یا و نفی کامل طبقات اجتماعی منتهی می گردد.

ب دولتها نقشی جز تأمین طبقه حاکم ندارند و در جوامع سرمایه داری دولت حافظ منافع صاحبان سرمایه ها و استثمار طبقه کارگر است این فشار و استعمار فقط هنگامی خاتمه خواهد یافت که مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت ابزار تولید از میان برداشته شود و طبقه کارگرحکومت را به دست خود بگیرد. و...، (محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 703 و 779).

با توجه به مطالب گفته شده باز می گردیم به مطالب استاد مطهری که در نقد کتاب «حسین وارث آدم» نوشته دکتر علی شریعتی، نگاشته شده، همچنانکه خود استاد بیان می دارند، این جزوه نوعی توجیه تاریخ است بر اساس نگرشی مادی و ماتریالیسم تاریخی، یعنی نوعیروضه مارکسیستی است برای امام حسین(ع). طبق این جزوه آغاز تاریخ بشر اشتراکیت و برابری است (مرحله کمون اول) سپس نابرابری و حق و باطل بر اساس محوریت اقتصادی و مادی یعنی مالکیت آغاز می گردد و از اینجا جامعه بشر به دو بخش می شود (گروهی برده که هیچندارند و گروهی صاحب زمین و وسایل تولید که منجر به پیدایش طبقات می گردد) و... تا اینکه دوباره بعد از گذران مراحل تاریخی، مرحله اشتراک و برابری و جامعه بی طبقه در کمون ثانویه به وجود می آید.

همچنانکه استاد مطهری توضیح می دهند از دیدگاه نویسنده این کتابهمانطور که در ادوار تاریخی مارکسیسم تا زمانی که زیر بنای طبقاتی در جامعه وجود داشته باشد هر گونه تلاش از سوی انقلابیون بی حاصل است، تلاش امام حسین(ع) نیز تعصبی بی حاصل است. امام حسین(ع) هیچ نقشی در تاریخ ندارد زیرا بر اساس نگرشی مادی گرایانه مارکسو دیدگاه جبرگرایانه تاریخی او (ماتریالیسم دیالکتیک: یک مکتب الحادی است که وجود هر گونه نیروی ماوراء الطبیعی را نفی و انکار می کند. ماتریالیسم تاریخی: یا تفسیر تاریخ از نظر فلسفه مادی نیز، سیر تحولات تاریخی را از نظر مادی بررسی می نماید و برای تمامی تحولاتجهان در طول تاریخ حتی پیدایش ادیان ریشه های اقتصادی و مادی جست و جو می کند. سیر و روند تاریخ به سوی اشتراکیت و برابری و مساوات و نفی طبقات و حتی نفی دولت یقین تحقق کمون ثانویه است از این دیدگاه مارکسیسم تحقق این مسأله امری حتمی و جبری می باشد وآینده تاریخ جز این نخواهد بود. این نگرش و مبانی آن دارای اشکالات متعددی است.

برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک:

1 جعفر سبحانی، فلسفه اسلامی و اصول دیالکتیک

2 سید محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 1

3 سید محمدباقر صدر، انسان معاصر و مشکلات اجتماعی

4 سید محمدباقر صدر، فلسفه تاریخ در قرآن

5 شهید مطهری، جامعه و تاریخ

6 شهید مطهری، نقدی بر مارکسیسم

7 محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قران.

================

جهت آشنایی با برخی از زوایای مختلف فراماسونری به منابع ذیل مراجعه نمایید:

1- معماران تباهی، ج 1 تا 4، دفتر پژوهش های مؤسسه کیهان، انتشارات کیهان، 1368

2- اسرار انجمن های محرمانه، رنه آللو، ترجمه ناصر موفقیان، نشر شباویز 1368

3-

درآمدی بر تاریخ فراماسونری در ایران، حامد الگار، ترجمه یعقوب آژند، نشر گسترده، 1360

4- فراماسونری در ایران، محمود کتیرایی، نشر اقبال، 1347

5- فراموش خانه و فراماسونری در ایران، اسماعیل رایین، نشر امیرکبیر، 1357

6- جهان زیر سلطه صهیونیسم، دفتر سیاسی سپاه

این جمله را توضیح دهید حکومت آمریکا«بیزنسوکرات»است یعنی چه؟

پرسش

این جمله را توضیح دهید حکومت آمریکا«بیزنسوکرات»است یعنی چه؟

پاسخ

اصطلاح «بیزنسوکراسی» به معنای تجارت سالاری و یا سرمایه سالاری است بیزنسوکرات بودن ایالات متحده نمایانگر نفوذ شدید و گسترده طبقه سرمایه دار و تجارت پیشه بر قدرت سیاسی حاکم در کشورهایی نظیر آمریکاست. در این قبیل حکومت ها طبقه حاکم ابزاری برای تأمین منافع طبقه سرمایه دار به حساب می آید نیرومندترین و مهمترین گروه های نفوذ بر هیأت حاکمه آمریکا، از درون طبقه سرمایه دار برخواسته اند. مثلا شرکت های نفتی بزرگ آمریکا همواره نفوذ گسترده ای بر شورای ملی نفت، وزارت خارجه و مجالس قانونگذاری ... این کشور داشته و دارند و حتی برخی از اعضای هیأت حاکم خود از مدیران یا سهامداران شرکت های عمده نفتی می باشند.

به طور کلی نظام سیاسی و اداری آمریکا در مقابل سازمان ها و گروه های نفوذ در بخش سرمایه بسیار نفوذ پذیر است. «بخش عمده ای از دستگاه اداری در معرض نفوذ از «خارج» قرار دارد. ایالات متحده فاقد دستگاه اداری نیرومندی است که بتواند ضعف کنترل رئیس جمهوری بر نظام اداری را جبران کند» (جامعه شناسی سیاسی، حسین بشریه، نشر نی، 1378، ص 154).

طبیعی است در چنین نظامی که بر پایه تفکر آدام اسمیت و تجارت آزاد شکل گرفته است نه تنها هیچ گونه کنترل و نظارتی را بر نمی تابد، بلکه هیأت حاکمه و قدرت سیاسی باید در خدمت صاحبان ثروت بوده و منافع آنها را به هر قیمتی ولو ارتکاب فسادهای مالی کلان و گسترده و یا نادیده گرفتن مصالح و منافع سایر طبقات و گروه های اجتماعی آن کشور، تأمین نماید

( آدام اسمیت، برخیز و ببین، گالوادو مینگ، نشریه همشهری، 26/4/81 ؛ میهمانان ضیافت رئیس جمهور، جمشید سلمانیان، رسالت، 7/4/81

).

آنگونه که در دوران حاضر در آمریکا و سیاست خارجی آن کشور در قبال سایر کشورها و جنگ افروزی های آن شاهد می باشیم.

لطفا در مورد واژه فمنیسم و سکولاریسم توضیح دهید.

پرسش

لطفا در مورد واژه فمنیسم و سکولاریسم توضیح دهید.

پاسخ(قسمت اول)

تاریخچه و برداشت ها

بی گمان ستم به زنان یکی از سیاه ترین نقطه های تمدن بشری است; چه آن زمان که زن، انسان شناخته نمی شد و مانند حیوانات اهلی به شمار می آمد و هنگام قحطی برای استفاده از گوشتش به قتل می رسید; (1) و چه همین اواخر که قوانین اروپا زن را از اغلب و اهم حقوق محروم می ساخت . هر گونه تلاش در بهبود این روند موجه و معقول می نماید . یکی از جریان های مدعی انحصار در دفاع از حقوق زنان، رویکرد فمینیستی است .

«فمینیسم (feminism) واژه ای فرانسوی است که در قرن نوزدهم به «جنبش زنان اطلاق می شد و امروزه به «دفاع از حقوق اساسی زنان بر اساس آرمان برابری طلبی اطلاق می شود . جنبش های دفاع از حقوق زنان در آغاز برای اعتراض به برخی نابرابری های اجتماعی شکل گرفتند، اما با گذشت زمان به جریانی فرهنگی و سیاسی تبدیل شدند; جریانی که بر اساس انگاره های مشخص ایدئولوژیکی به تحلیل نابرابری های زنان و آرمان های زنانه (feminine) می پرداخت و راهبردهایی خاص مطرح می کرد . نهضت برابری طلبی زنان که به صورت جنبش سیاسی سازمان یافته و منسجم از سابقه ای کم تر از دو قرن برخوردار است (2) ، در ذات خود گرایش های مختلف سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک تا آنجا که مبتکری چون «ریک ویلفورد» تصریح می کند، بهتر است به جای واژه «فمینیسم از واژه «فمینیسم ها» استفاده کرد . (3) با وجود این مهم ترین دغدغه آنان ارتقای موقعیت زنان در جامعه و ایجاد برابری و همسانی بین زن و مرد است . (4)

«البته این نکته حائز اهمیت است که بدانیم همه کسانی که صادقانه

می گویند برای منافع زنان اهمیت قائل هستند، فمینیست نیستند . مساله مهم نحوه تفسیر این منافع است . کسی که منافع زنان را بر اساس نگرش سنتی به زن تفسیر می کند، فمینیست نیست . چنین شخصی ممکن است واقعا به حمایت از منافع زنان بپردازد، اما از دیدگاه یک فمینیست اساسا در شناخت این منافع دچار خطا شده است . (5) . . . از نظر فمینیست ها، جامعه تحت حاکمیت مردان، به نفع مردان و علیه منافع زنان و در یک کلمه «مرد سالار» بوده است . . . (6) و فمینیسم در اصل شورشی است علیه نگرش سنتی به زنان و نقش آنان در جامعه; با این باور که استناد به عوامل بیولوژیکی یا روان شناختی در تقسیم وظایف و تفکیک برخی کارکردها به زنانه و مردانه، توجیهی ساختگی برای موقعیت پایین تر زنان در جامعه است . (7)

در غرب پنج تلقی مهم از فمینیسم وجود دارد:

1- لیبرال فمینیسم: فمینیست های اولیه که از فردگرایی لیبرالی (8) متاثر بودند، در قرن هیجدهم معتقد بودند سرشت زنانه و مردانه کاملا یک سان است و نقش جنسیت را، به رغم علوم زیست شناختی و تجربی، به کلی و به نحوی متعصبانه انکار می کردند . (9) تاکید فمینیست های لیبرال بر برابری زنان با مردان از نظر قانونی و سیاسی است .

2- فمینیسم مارکسیستی: از نظر مارکسیسم، مفهوم «طبقه کلید درک تمام پدیده های اجتماعی از جمله ستم بر زنان است . جامعه مطلوب مارکسیسم جامعه بدون طبقه (10) است . برخورد مارکسیسم با مساله زن طبیعتا با روش ماتریالیسم تاریخی پیوند دارد . از این رو، سرشت زن را از رابطه

متقابل دیالکتیکی عمل (Praxis) و ساختمان زیستی و شرایط اجتماعی او متشکل می داند . انگلس می گوید: «تابعیت زن شکلی از ستم است که از نهاد جامعه طبقاتی سرچشمه گرفته و چون در خدمت منافع سرمایه قرار دارد، تا امروز دوام آورده است . (11)

مارکسیسم پایه مادی ستم زنان را در تقسیم جنسیتی «کار» می جوید و نخستین شرط رهایی زن خانه دار را در آن می بیند که جنس مؤنث خانه را ترک کند; ولی روشن نمی سازد چرا از زمان های اولیه تقسیم کار «طبیعی مردان را به تولید لوازم کار و معاش و زنان را بیش تر به کار خانگی مشغول کرد . مارکسیست ها، فمینیسم لیبرال و فمینیسم رادیکال را اشکال نادرست آگاهی می دانند که زنان خارج از طبقه کارگر خلق کرده اند .

3- فمینیسم رادیکال (12) : این گرایش برای از بین بردن ساختار هر گونه تمایزات و تفاوت های جنس گونگی (Gender) می کوشد و قصد دارد تفاوت دو جنس را، افزون بر عرصه های قانون و اشتغال در روابط شخصی، خانه و حتی تصورات درونی مورد تعرض قرار دهد . این نظریه جنس گونگی را مساله اصلی می داند و هدف خود را محو آن، تثبیت وضعیت (Androgyny) و نفی هرگونه خصوصیت، رفتار و نقش استوار بر جنسیت اعلام می کند و برای تفاوت های طبیعی و غیر تحمیلی زن و مرد هیچ توضیحی ندارد . (13)

4- سوسیال (14) فمینیسم: این جریان می کوشد با استفاده از روش ماتریالیسم تاریخی، مسائل مورد توجه رادیکال فمینیسم را بررسی کند . به گفته ژولیت میچل، «این گرایش، روایتی فمینیستی از روش مارکسیستی است برای آن که بتواند به سؤالات فمنیستی پاسخ های سوسیالیستی بدهد .» (15) از

دیدگاه آنان، تازمانی که زنان «برابری اجتماعی به دست نیاورده اند، کسب حقوق برابر بی معناست .

در این نظریه که تلفیقی از دیدگاه های دو نظریه اخیر است، سوسیالیست ها معتقدند هم نظام جنسیتی و هم نظام اقتصادی در ستم بر فمینیسم زنان نقش دارد . آن ها بسیاری از عوامل عینی دیگر را انکار می کنند یا نمی بینند . (16)

5 . فمینیسم پست مدرن: از دهه هفتاد به بعد، گروهی متاثر از دیدگاه های پست مدرنیستی با تکیه بر روان شناسی رفتار گرایانه بر حفظ ویژگی های زنانگی تاکید ورزیدند . آنان باورهای فمینیست های رادیکال را قابل دسترسی می دانند; اما به نحوی که خود می تواند اشکال جدیدی از ستم را بیافریند . اینان معتقدند زن نیازمند خانواده، همسر و فرزند است . نوع روابطی که از بدو تولد میان دختر و پسر وجود دارد، ایجاد کننده تفاوت و تفارق و سلطه بر زنان است نه نقش ازدواج و نقش مادری . این گروه نظریه «مردان و زنان با تعاریف جدید» را پیشنهاد می کند، از تشابه صددرصد حقوق زن و مرد در خانواده و محیط اجتماعی سخن می گوید و حتی بر حذف نمادهای جنسی از کتب درسی اصرار می ورزد . (17)

بنیان های فکری فمینیسم و نمودهای آن

پس از آشنایی اجمالی با مفهوم فمینیسم و تلقی های مختلف از آن، اشاره به ریشه ها و زیرساخت های فکری فمینیسم و نمودها و پیامدهای آن سودمند می نماید . فمینیسم در امور زیر ریشه دارد:

الف) سکولاریسم:

سکولاریسم یعنی «نظریه ای که بر این باور است قوانین و مقررات حقوقی، آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت و . . . باید به جای مذهب، بر حقایق و

علم مبتنی باشد» . (18) ویژگی های سکولاریسم عبارت است از:

1 . دنیازدگی

2 . لامذهبی

3 . دین زدایی از اخلاق و علم

4 . نفی حکومت بر اساس دکترین دینی (19) .

فمینیست های افراطی نمی توانند به ارزش های دینی معتقد باشند; زیرا مسائل حقوقی و سیاسی - اجتماعی مربوط به زنان را از قلمرو هر دینی بیرون می دانند . بنابراین، احکامی مانند حجاب، ممنوعیت سقط جنین، ضابطه مند شدن روابط جنسی و احکام مربوط به خانواده و اخلاق و ارزشهای دینی را مصداق ستم به زنان معرفی کرده، در جهت نابودی آن می کوشند . بدین لحاظ، در کنوانسیون رفع تبعیض، هر گونه قید در روابط زن و مرد با عنوان تبعیض علیه زنان محکوم شده است . کنوانسیون فوق در مواردی، با ضوابط اسلام موافق است اما با حدود 50 اصل مسلم اسلامی تعارض دارد . این کنوانسیون سقط جنین و ازدواج با همجنس را آزاد و مشروع می خواند، همان گونه که امروزه در کشورهایی چون نروژ، سوئد و هلند و . . . جنبه رسمی و قانونی پیدا کرده است .

نمونه دیگر، کنفرانس های جهانی زن است . مفاد کنفرانس پکن (چهارم) با شدیدترین واکنش جناح های دینی جهان مواجه شد . شاید تلاش اخیر جوامع غربی در علمی جلوه دادن و طبیعی شناختن همجنس بازی - به نحوی که این مساله حتی در کتاب های منعکس شده است (20) در همین راستا باشد .

نقد مبنای سکولاریستی

این نوشتار به نقد تفصیلی سکولاریزم نمی پردازد و با توجه به موضوع اصلی بحث اشاره اجمالی بدین مطلب را کافی می داند .

گذشته از مباحث فلسفی و کلامی و با قطع نظر از

سایر ادیان، بی تردید اسلام با سکولاریزم قابل جمع نیست چه این که عقل پسندگی (راسیونالیسم)، علم محوری (سیاانتیسم) و نسبیت ارزش ها و . . . که از مؤلفه های فکری سکولاریسم است با آموزه های اسلامی ناسازگار است . مسلمانان به جامعیت دین و جای داشتن امور اجتماعی و مدنی در محدوده دین، پیوند دنیا و آخرت معتقدند . نظام حقوقی و فروع دین نیز از مسائل مدنی، حکومتی و سیاسی آکنده است و اجرای برخی از ابواب فقهی بدون تشکیل حکومت ممکن نیست . همچنین اسلام، عقل را از منابع استنباط احکام شرعی می داند و از تلازم حکم عقل و شرع، قانون شایسته، قانونی است که بر مصالح و مفاسد واقعی مبتنی باشد و این امر بر شناخت کامل تمام ابعاد جسمی و روحی، نیازها، غرائز و استعدادها، کمال لایق انسانی و راه رسیدن به آن متوقف است . حقیقتی که با پیشرفت علم و تاملات فکری روز به روز جهل بشر بیش تر در آن مکشوف می گردد . از این رو، قوانین بشری همواره با تغییر و تحول روبه رو است . ویلیام جیمز «معلومات انسان در مقابل مجهولاتش را مانند قطره در برابر دریا» می دانست و «انیشتین تصریح می کرد، «انسان هنوز نتوانسته افسانه سر بزرگ (معمای خلقت) را حل کند و آنچه تا کنون از کتاب طبیعت خوانده، تازه به اصول زبان آشنا شده و در مقابل مجلداتی که خوانده و فهمیده هنوز از حل و کشف کامل این معما خیلی دور است (21) . تنها خداوند مهربان علیم و حکیم مطلق است . (22) احکام و معارف اسلامی مؤید عقل و یافته های علمی است و در

ستیز با آن ها نیست; گرچه به دلیل قصور علم و عقل، گاه احکام دینی از دسترس علم و دین فراتر است; زیرا انسان و مصالح و مفاسد در مادیات و تمنیات مادی منحصر نمی گردند . وظایف و حقوق بشر و از جمله زن با توجه به همه مصالح او در دنیا و آخرت طراحی شده و علمی بودن و معقول بودن احکام و حقوق، با ناظر بودن آن به دنیا و آخرت منافات ندارد . عقل به طور قطعی حکم می کند تدبیر زندگی اجتماعی و دنیوی را بر وحی مبتنی کنیم; زیرا انسان:

1 . به صورت فردی یا جمعی، حتی «خود» را به دقت و کمال نمی شناسد و در انسان شناسی و جهان شناسی، مجهولات بسیار دارد .

2 . نمی تواند در وضع قوانین کاملا از انواع خود خواهی تهی باشد . از این رو، برای وضع قوانین، صلاحیت تام اخلاقی اش محرز نبوده، معلوم نیست تا کجا عدالت را می شناسد و آن را حتی علیه خود رعایت می کند .

3 . از آفاتی چون غفلت، خطا و نسیان رنج می برد .

پاسخ(قسمت دوم)

با پذیرش خداوند حکیم، علیم، مهربان و بی نیاز که از تبیین کوچک ترین مساله مورد نیاز بشر دریغ نورزیده است، به نظام حقوقی، سیاسی و اجتماعی شایسته، معقول و انسانی دست می یابیم (23) قرآن کریم می فرماید: «و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون . (24)

دستگاه «حق - تکلیف اسلامی به مصالح و مفاسد واقعی ناظر است و از آنجا که برخی از این واقعیات احیانا با اوضاع و شرایط تغییر می یابند، احکام دینی نیز به دو دسته ثابت و متغیر تقسیم می شوند

. شرع مقدس با مکانیسم های خاصی که پیش بینی کرده، به ویژه احکام حکومتی، عقلانیت ابزاری را در چارچوب شورا، عقل جمعی، رجوع به خبرگان و در نهایت احکام حکومتی، قوانین مصوب نمایندگان مردم یا مجمع تشخیص مصلحت امضاء کرده است .

------------------------

پی نوشت ها:

1. رساله نوین، امام خمینی(ره)، ترجمه عبدالکریم بی آزار شیرازی، ج 3.

2. نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ریتزرجورج، ترجمه محسن ثلاثی، ص 459 - 464.

3. فمینیسم اسلامی، مجموعه مقالات هم اندیشی بررسی مسایل و مشکلات زنان، رضا متمسک، ج 1، ص 459.

4. Altman, Andrew; Arguing about law; U.S.A: Wadsworth, 6991; P.081.

5. Ibid;p.971.

6. Ibid;p.977.

7. I bdi; P.971.

8. لیبرالیسم متخذ از واژه )liberty( به معنای آزادی در انتخاب، آن گونه که شما می خواهید زندگی کنید، بدون مداخله دیگران.

(ر.ک: B.B.C, English Dictionary, Harpercollins Publisher. London, 1the Ed 3991, P.446)

to socilogy Feminist Prespectives. london. Routledge, 2991And; Mandel, Nancy;

9. Abott and Wallace, An Introduction

Feminist Issues, Race, CLass and Sexuality; York University,

و نیز ر.ک: آلیسون جگر،همان، به نقل از مجله زنان شماره 28، ص 51.

10. درباره ماتریالیسم و ماتریالیسم تاریخی ر.ک: سیر حکمت در اروپا، محمد علی فروغی، ج 3، ص 34 - 59؛ نقدی بر مارکسیسم، شهید مرتضی مطهری.

11. مجله زنان، شماره 28، ص 51.

12. این کلمه از واژه )radix( در زبان لاتینی اخذ شده به معنای گرایش به نظریه های سیاسی تندرو، که خواهان دگرگونی بنیادی و فوری در نهادهای اجتماعی و سیاسی موجود هستند و غالباً در مورد کسانی اطلاق می شود که از مؤسسات سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی و حتی عصبانی هستند.(مکتب های سیاسی، بهاءالدین پازارگاد، ص 93 و 94)

13. مجله زنان، سال پنجم، شماره

31، ص 41.

14. این واژه متخذ از کلمه )Social( فرانسوی و به معنای اصالت اجتماع یا جامعه است و معمولاً به معنای «تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یانظارت جامعه بر وسایل تولید - سرمایه، زمین، اموال و... و اداره آن ها به سود همگان است و مهم ترین عنصر مشترک نظریه های سوسیالیستی، تأکید بر برتری جامعه و منافع فردی است. (مکتب های سیاسی ص 110 - 118).

15. مجله زنان، شماره 31، ص 43.

16. نگاهی به فمنیسم، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی (نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها) نگاهی به فمنیسم، ص 18 و 19.

17. همان، ص 20.

that laws, education, should be based on facts, science, rathar than religion.

81. Secularism: The belif

19. همان، ص 12.

20. ر.ک: مجله فرزانه، دوره دوم، ص 131 - 137.

21. ر.ک: اسلام و حقوق بشر، زین العابدین قربانی، ص 28 و 29.

22. سبأ(34):3.

23. ر.ک: فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ص 31 - 33 و 77 - 85.

24. مائده(5):50.

فمینیسم، فراز یا فرود؟ (قسمت دوم )

«فمینیسم (feminism) واژه ای فرانسوی است که در قرن نوزدهم به «جنبش زنان اطلاق می شد و امروزه به «دفاع از حقوق اساسی زنان بر اساس آرمان برابری طلبی اطلاق می شود . پس از آشنایی اجمالی با مفهوم فمینیسم و تلقی های مختلف از آن، اشاره به ریشه ها و زیرساخت های فکری فمینیسم و نمودها و پیامدهای آن سودمند می نماید . فمینیسم در سکولاریسم، اومانیسم و لیبرالیسم ریشه دارد که در شماره قبل به نقد مبنای سکولاریستی آن پرداختیم; در این شماره به دو مورد دیگر می پردازیم:

ب) اومانیسم

مفهوم امروزی واژه اومانیسم آن،

چیزی است که «شلر» آلمانی مطرح کرده است «خواست انسان، معیار و مقیاس همه چیز است (1) . بر این اساس، اومانیسم نگرشی کلی است که بینش های فلسفی، هنری، حقوقی، اخلاقی و حتی رشته های علمی را تحت تاثیر قرار می دهد و جهت دار می سازد . از این منظر، باید انسان در جهان بینی، هنر، ایدئولوژی، اخلاق، حقوق و . . . مدار و محور هرگونه تلاش قرار گیرد و خالق همه ارزش ها و ملاک تشخیص خیر و شر باشد . در واقع «انسان جای «خدا» می نشیند و قادر است توجه به دین و ارتباط با ماورای طبیعت مشکلات زندگی و دنیای خود را حل و فصل کند . (2)

نتیجه اومانیسم، مادی قلمداد کردن انسان، نفی حاکمیت خداوند، زمینی ساختن دین و بی اعتبار کردن آن است . آنچه اصالت دارد، خواسته ها و لذات های انسان است و اگر دینی هم معتبر باشد، باید در جهت تامین هواهای افراد و هماهنگ با خواست های آن ها گام بردارد . اومانیست ها اگر از «دین انسانی نیز سخن می گویند، مرادشان دین تابع هوس های این و آن است . مبنای فلسفی اومانیسم متاخر، پوزیتویسم است . اگوست کنت، بنیان گذار مکتب پوزیتویسم، (در اوایل قرن نوزدهم) با اعتراف به ضرورت دین برای بشر معبود آن را «انسانیت قرار داد، خودش عهده دار رسالت این آیین شد و مراسمی برای پرسشش فردی و گروهی تعیین کرد) . آیین انسان پرستی (جنوبی، که نمونه کامل اومانیسم بود، در فرانسه و انگلستان و سوئد و امریکا پیروانی پیدا کرد که رسما به آن گرویدند و معابدی برای پرستش انسان بنا نهادند . این گروه خانه اگوست کنت

در پاریس را کعبه می دانند و معشوقه ناکامش را چون مریم عذرا می شمارند . (3)

فمینیسم در آغاز شکل گیری، ماهیتی اومانیستی داشت . اگوست کنت، جان استوارت میل و همسرش هاربت تایلور، ساراگریمکه و فرانسیس در قرن نوزدهم از معروف ترین طرفداران نظریه تعمیم حقوق فردی اومانیستی به زنان و نخستین رهبران فمینیسم لیبرالی بودند . ترتیب جنسی آرمانی برای فمینیست های لیبرال، ترتیبی است که طی آن هر فردی هر نوع زندگی را که می خواهد برای خود برگزیند و گزینش او از سوی دیگران پذیرفته شود . این گروه، جنسیت فرد را با حقوق او صد در صد بی ارتباط می داند و معتقد است که سرشت زنانه و مردانه کاملا یکسان بوده، تنها «انسان وجود دارد نه جنسیت . از این رو با پذیرش نقش های متفاوت و از پیش تعیین شده برای مذکر و مؤنث در خانواده مخالف است و چنان باور دارد که در روابط زناشویی، شادکامی و لذت خود محورانه زن و شوهر اصل است نه تشکیل خانواده و تربیت فرزند . (4)

اگر هوس انسان محور و ملاک همه امور باشد، قانون اعطای حق خودداری از تمکین جنسی به زنان در مقابل همسر، مشروعیت هرگونه ابتذال اخلاقی و اجتماعی و کورتاژ و . . . و همجنس بازی بر اساس جدایی روابط از تولید مثل و حق تسلط بر بدن و روابط جنسی و نیز مبارزه با بسیاری از احکام دینی و مقررات اجتماعی پدیدآورنده محدودیت های شرعی، اخلاقی و حقوقی به بهانه مخالفت با انسانیت انسان ها، در همین راستا تحقق می یابد .

نقد مبنای اومانیستی

اومانیسم با همه اشکالات سکولاریسم رو به رو است

. افزون بر این، حقوق مردم که ابزار زندگی جمعی و تامین سعادت آنان است، نباید تنها به واقعیت های صرفا تجربی و متغیر منوط شود; زیرا این کار ممکن است آثاری به ظاهر مفید در بر داشته باشد; اما مضافا بر سستی مبانی فلسفی پوزیتویسم که همه واقعیت های عالم را مادی و محسوس می پندارند و شناخت های تجربی و حسی را جزم اندیشانه، عاری از خطا و اشتباه فرض می کند، پوزیتویسم حقوقی از نظام زندگی مدنی و حقوقی اجتماعی اخلاق زدایی کرده، حقوق را به نوعی حل المسائل مبتنی بر تجربه تبدیل می کند که به نام انسان و انسانیت جز تامین هر چه بیش تر منافع مادی هدفی ندارد و سایر مصالح انسان را در نظر نمی گیرد . بدین سبب امروزه در جوامعی که حقوق را در خدمت هوس ها و خواسته های انسان قرار داده اند، (5) بسیاری از روش های خلاف اخلاق و عفت رسمیت یافته است . اومانیسم، رابطه مخلوقیت و بندگی آدمیان با خداوند را آگاهانه نفی می کند; در حالی که توجه به خداوند تبارک و تعالی (حقیقت مطلق) و رابطه انسان با او مبنای هر حق و حقوقی به شمار می آید .

«انسان موضوع اومانیسم، حیوان ناطق و موجود مادی صرف است و انسانیت مورد نظر آنان نیز چیزی جز غرائز و تمنیات نفسانی نیست; در حالی که انسان موجودی مادی و معنوی است و بعد مادی اش وسیله تکامل روحی و معنوی او شمرده می شود; و انسانیت انسان در قرب الی الله و وصول به مقام خلیفه اللهی نهفته است .

آری، همه چیز برای انسان خلق شده است; اما انسان مخلوق خدا است نه شریک و

در عرض او . سخن «کانت - «هر انسان باید به عنوان غایتی فی نفسه مطلق در نظر گرفته شود و نه آن که صرفا وسیله ای برای تحقق بعضی مقاصد باشد» - و اصل حرمت گذاری مطلق و بی قید و شرط به انسان با اسلام، سازگار نیست; (6) گرچه ممکن است گفتار کانت در مقام نقادی عقل عملی، به جهتی دیگر ناظر بوده، با انسان شناسی اسلام مخالفت نداشته باشد . (7)

افزون بر این، همه چیز برای انسان خلق شده، ولی خود او برای تقرب به خداوند پدید آمده است; «و اصطنعتک لنفسی (8) و «خلقتک لاجلی .

پارادوکس «فمینیسم - اومانیسم

معمولا در گرایش های فمینیستی از برابری زن و مرد و محور قرار دادن «انسانیت سخن به میان می آید; اما عملا در این گروه ها دفاع یک جانبه از زن و «زن مداری چشمگیر است . آلیسون جگر (Alison Jaggar) می نویسد: «بر خلاف تصور، آرمان رادیکال فمینیست ها آرمان دو جنسی نیست، آرمان دو جنسی (Androgyny) متضمن ترکیبی از صفات مردانه و زنانه است; حال آن که بسیاری از رادیکال فمینیست ها، صفات ارزشمند را صفات ویژه زن می دانند . از این رو، آرمان انسانی آرمان زن است . . . . انسان آرمانی زنی است که می تواند تمام نیروهای انسانی خود را تکامل بخشد . . . . یکی از شعارهای رادیکال فمینیسم، این مفهوم را چنین خلاصه می کند: «آینده مؤنث است .» . (9) «سیمون دو بوار» نیز موجودیت مرد را مصداق «دوزخ بر هم زننده فردیت و آزادی زنان قرار می دهد . (10)

ج) لیبرالیسم

لیبرالیسم از واژه Liberty ] »به معنای آزادی

بی قید و شرط در انتخاب هرگونه زندگی و به عبارت دیگر، آزادی انسان در خواسته ها و تمنیاتش و تلاش در راه رسیدن به آن پذیرفته شده است . (11) این فلسفه آزادی و خوش باشی که شایع ترین فصل مشترک جهان بینی مردم غرب به شمار می آید، تا حدی معلول محدویت های قرون وسطایی دنیای غرب است . رهاورد این محدودیت ها، جریان آزادی خواهی افراطی و اصالت لذت است که بعد از رنسانس شکل گرفت . یکی از مبانی مهم لیبرالیسم، اصالت فرد و نفی هر نوع سرچشمه و مبدا آگاهی غیر از تشخیص فردی است . جرمی بنتام می گوید: «به طور کلی می توان گفت هیچ کس به خوبی خود شما نمی داند چه چیزی به نفع شما است . هیچ کس با چنین پی گیری و شور و شوقی، مایل به دنبال کردن آن نیست (12) ; به عبارت دیگر، چه کسی حق دارد بگوید خواست «واقعی و مصلحت هر کس، غیر از آن چیزی است که خود او می گوید؟ به گفته «آیزایابرلین ،

«این عمل، نوعی «خود جایگزین سازی شرم آور» است . هر یک از افراد را باید قابل اعتمادترین داور در امیال خویش به حساب آورد» . (13)

این طرز فکر در نخستین جلوه هایش، در فرهنگ و تمدن اخیر غربی بر اساس اصالت فرد و نفی حاکمیت هر نوع نظام اجتماعی به وجود آمد; گرچه آرام آرام به سوی پذیرش نسبی جامعه حرکت کرد و از «لیبرالیسم سوسیال سر در آورد:

«هسته متافیزیکی و هستی شناختی لیبرالیسم ، فردگرایی است . تعهدات لیبرالی نسبت به آزادی، مدارا و حقوق فردی از همین مقدمه ناشی می شود .

. . فرد گرایی هستی شناختی، مبانی فلسفی لازم برای فرد گرایی اخلاقی و سیاسی را به وجود می آورد; لذا در این طرز تفکر، فرد و حقوق و خواست های او از هر لحاظ بر جامعه و حقوق و خواست های آن مقدم داشته می شود .» (14) همچنین تملک مطلق انسان بر خویشتن، از اندیشه فردگرایی ملکی لیبرالی ناشی شده است که به موجب آن زندگی «فرد» به خود او «تعلق دارد . این زندگی، دارایی خود او است; به خداوند، جامعه یا دولت تعلق ندارد و می تواند با آن هر طور که مایل است رفتار کند . (15) «هابز» آزادی را حق طبیعی انسان، به نحوی که هیچ کس حق محدود کردن آن را ندارد، می پنداشت .

تجربه گرایی نیز از اصول این طرز فکر است . مبانی آکادمیک تجربه گرایی، بخشی از تاریخ لیبرالیسم است . راسل در «فلسفه سیاست می گوید: «جوهر بینش لیبرالی این نیست که چه باورهایی پذیرفته شده اند، بلکه چگونگی پذیرفتن آن ها است . باورها باید به گونه ای آزمایشی پذیرفته شوند . بدین گونه است که روش قبول آرا در علم را در مقابل عقاید خداشناسانه یا فلسفی قرار می دهیم .» (16)

برای درک تاثیرات لیبرالیسم در گرایش های فمینیستی، توجه به ویژگی ها و نتایج انسان شناسی لیبرال سودمند است:

پاسخ(قسمت سوم)

1 . آزادی خواهی افراطی: در لیبرالیسم، این واژه معمولا به صورت «آزادی از» چیزی تعریف می شود و نه «آزادی برای منظوری; یعنی تفسیر آزادی به معنای سلبی آن و به مثابه موقعیتی که در آن شخص به هیچ قیدی مقید نیست و در امورش هیچ گونه و از سوی هیچ منبعی، هیچ مداخله ای

نمی شود . (17)

2 . خود محوری در مدیریت اجتماعی: فارغ بودن انسان از حاکمیت وحی و شریعت و قانون الاهی و دینی و اکتفا به داده های صرفا بشری در قوانین اجتماعی بدون هیچ التزامی به رهنمود انبیا . (18)

3 . مطلق اندیشی در تساهل و تسامح: اباحی گری و مدارای مبتنی بر پلورالیسم عقیدتی، یعنی هر فرد می تواند به هر چیزی معتقد باشد و هر چیز را تبلیغ کند و هرگونه مایل است عمل کند و کسی یا نهادی حق مداخله ندارد . (19)

4 . حاکمیت امیال: لیبرالیسم معتقد است رشد انسانی از نظر شخصی و شخصیتی و فرهنگی و رفتاری یا اقتصادی و اجتماعی به این است که هر کس هرگونه دلش می خواهد حرکت کند و قید و بندی را نپذیرد . فرد از دیدگاه «هابز» ، «هیوم و «بنتام به این مفهوم که هدف ها و مقاصد خود را به حکم عقل برگزیند، عاقل نیست; به عکس، این شهوات، خواهش ها، تمنیات و بیزاری ها هستند که به فرد جان می بخشند و انگیزه لازم برای حرکت در سمت و سوی معینی را فراهم می آورند . عقل فقط خدمتکار یا برده شهوات و خواهش ها و وسیله محاسبه ارضای تمایلات قلمداد می گردد . (20)

فمینیسم تا حدود زیادی مدیون لیبرالیسم است . فمینیست های اولیه از فرد گرایی لیبرالی متاثر بودند . یکی از گرایش های فمینیستی معاصر گرایش اگزیستانسیالیستی (مکتب اصالت وجود) مبتنی بر تفسیر خاص «سیمون دوبوار» و «ژان پل سارتر» از رابطه زن و مرد است . مفهوم «آزادی و اختیار مطلق در اگزیستانسیالیسم، صورتی افراطی از مفهوم لیبرالی و اومانیستی «آزادی است که

در واقع، جز میدان دادن به هواهای نفسانی معنایی ندارد .

از دیدگاه اگزیستانسیالیسم، انسان، به هیچ جبر و ضرورتی محکوم نیست و بر عکس همه موجودات دیگر که سرشت و بیعت خاص دارند، طبیعتی خاص ندارد و موجودی کاملا مختار و آزاد است . دایره آزادی او تا آن جا است که حتی خودش به خودش سرشت و ماهیت می دهد . این امر مستلزم آن است که هر چه ضد آزادی او باشد، وی را از انسانیت خارج کند . بنابراین، انسان نباید به چیزی تعلق داشته باشد و نباید بنده و تسلیم چیزی جز خود شود . پس اگر کسی بخواهد انسانیتش را حفظ کند، باید آزاد آزاد باشد . به همین دلیل، اگزیستانسیالیست های الحادی حتی اعتقاد به خدا را منافی آزادی بشر و ضد کمال انسان می دانند . (21)

نفی نهاد ازدواج و خانواده و معرفی آن به عنوان فحشای عمومی و عامل بدبختی زنان در گفتار «سیمون دوبوار» و جایگزینی نظریه «زوج آزاد» و «همزیستی مشترک و بدون هیچ گونه تعهد و مسؤولیتی میان زن و مرد برای تامین آزادی مطلق زن و مرد، و تصریح به «سوسیالیسم جنسی که زن و مرد بتوانند هر دو آزاد باشند (22) ، در همین راستا ارزیابی می شود; و نیز این که «کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان می گوید: «هیچ مکانی نباید به جنس مشخصی مختص باشد .» از این رو، داشتن استخرهای شنای مختلط برای زن و مرد و حضور بدون محدودیت زن و مرد در همه مجامع و اماکن لابه لای همدیگر و مختلط ارزشی لیبرالیستی - فمینیستی است .

نقد مبنای لیبرالی فمینیسم

در مورد فردگرایی

هستی شناختی باید گفت، هرگونه تفسیری از حیات انسانی (اصالت فرد یا اصالت جامعه) بدون در نظر گرفتن هستی بخش و غرض او از اعطای هستی، تفسیری خود پندارانه و خطا است . در اسلام، زندگی فردی و اجتماعی دو چهره گوناگون از حقیقت زندگی انسان شمرده می شود; هدف حقوق که تامین سعادت اجتماعی است، بدون در نظر گرفتن کمال انسانی و سعادت افراد قابل وصول نخواهد بود; اما در عین حال، در ظرف تعارض منافع و خواسته های فرد با اصل نظام و سعادت مردم، مصلحت عمومی مقدم است و منافع فردی در حد ضرورت محدود می گردد .

در مورد عقل مداری نیز اسلام، ضمن ارج نهادن به شناخت های عقلانی، به عقلانیت ابزاری «اصالت نمی دهد; زیرا راسیونالیسم انسان را از وحی که متعالی ترین و دقیق ترین و مطمئن ترین سرچشمه معارف و شناخت بشر است، محروم می کند . از سوی دیگر اسلام عقل را فقط ابزار تامین امیال، غرائز و منافع مادی بشر نمی داند . در اسلام شان عقل کنترل و هدایت امیال و غرائز و رهنمون ساختن بشر به کمال لایق انسانی است .

و اما تجربه گرایی، بسیاری از متفکران و جهان شناسان همچون «ماکس پلانگ ، «انیشتین ، «جیمز جینر» ، «هیزنبرگ و «ادینگتون معتقدند جهان شناسی و معرفت علمی غرب باید در اعتبار برخی مبانی متافیزیکی و عرفانی در عرصه علم فیزیک تجدید نظر جدی کند; در غیر این صورت، تنها با اعتقاد به مبانی صرفا حسی و تجربی نمی توان معرفتی واضح، چند بعدی و غیر متعارض درباره جهان هستی به دست آورد . (23)

آزادی را نیز اگر به درستی معنا کنیم، در اسلام

آزادی، بستر حرکت تکاملی انسان بوده و بدین سبب ارزش بسیار دارد . وصول به مقام شامخ انسانیت (خلافت الاهی) جز در پرتو آزادی های صحیح انسانی ممکن نیست; ولی نباید از یاد برد که خالق بشر او را آزاد، اما هدفمند و مسؤول آفریده است . پس آزادی باید در خدمت هدف خلقت (تکامل انسان و رسیدن به قرب الی الله) قرار گیرد . در اسلام، آزادی «حرمت دارد; اما در چارچوب سعادت و کمال انسانی محدود می گردد; زیرا حرمت آزادی از حرمت خود انسان بیش تر نیست . در اسلام آزادی، مطلق و بدون حد و مرز توجیهی ندارد . آزادی ای که به هیچ اصلی، پایبند نباشد، فاجعه است . وجود هر قاعده فکری یا انسانی مستلزم نوعی حد و حصر منطقی برای آزادی است .

در اسلام، علاوه بر سه پرسش «آزادی از چه؟ برای چه؟ و برای که؟» ، آزادی در قبال «چه کسی؟» نیز مطرح می گردد . انسان ها در قبال دیگران آزادند; اما آیا در مقابل خداوند نیز آزادند؟ انسان «خود» و «سرخود» نیامده است تا «سرخود» باشد . انسان، مخلوق خدا و محتاج و بنده او است و ایمان به خدا، یعنی بندگی وی و آزادی از هر چه غیر او است . مؤمن، در برابر هستی و همه انسان ها آزاد است; اما در مقابل خدا و آنچه او فرموده، تعهد دارد . آزادی های جنسی و افکار لیبرالیستی به اضطراب های روزافزون، پوچ گرایی، بحران هویت و پناه بردن به مخدرات و مسکرات می انجامد . انسان پرورش یافته در مکتب لیبرالیسم به مواد مخدر و مسکر پناه می برد تا در خمار و مستی و

اعتیاد لحظه ای از آلام جسمی و روحی رهایی یابد; و این خود غفلتی دیگر است; و چه فاجعه ای اسفناک تر از این که «انسانیت انسان را از او سلب کرده، افتخار کنند او را به مقام «حیوان مملو از غرائز و امیال که هر جور می خواهد رفتار می کند» تنزل داده اند!

تشابه و یکنواختی کامل در حقوق زن و مرد!

یکی از محوری ترین آرمان های فمینیسم، اصل برابری کامل و یکنواخت و دور از هر گونه تفاوت حقوق زنان و مردان است . «جان استوارت میل در کتاب فرمانبرداری زنان می نویسد: «اصل حاکم بر روابط میان دو جنس، خطا است . اصل برابری کامل را باید جایگزین این اصل نمود .» (24)

مونیک ویتیگ یکی از معروف ترین صاحب نظران رادیکال فمینیست در سال 1979 در مقاله ای تحت عنوان «انسان، زن به دنیا نمی آید» می نویسد: «مقولات مرد و زن، چیزی جز جعلیات، کاریکاتورها و ساخته های فرهنگی نیست . زنان یک طبقه اند . زن نیز مانند مرد مقوله ای سیاسی و اقتصادی است نه مقوله ای ابدی . . . . بنابراین، هدف مبارزه ما سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است .» (25)

سوسیال فمینیست ها نیز با تعمیم شعار «امر شخصی سیاسی است (personalispolitical) رادیکال فمینیست ها به این نتیجه رسیدند که تمایز عمومی/خصوصی پدیده ای تجویزی و تحمیلی است و در قرن نوزدهم به شیوه های مختلف جهت منطقی جلوه دادن استثمار زنان به کار می رفت . (26) مضامین شاخص نظریه های نابرابری جنسی این است که زنان و مردان، نه تنها در موقعیت های متفاوت قرار گرفته اند بلکه این تفاوت با نابرابری همراه بوده است . دیگر این که زنان از نظر استعدادها و

ویژگی های فطری با مردان تفاوت دارند، اما این تفاوت طبیعی اهمیت ندارد و نمی تواند مبنای تفاوت اجتماعی زن و مرد قرار گیرد . بر همین اساس، فمینیست های لیبرال برای فعالیت های خصوصی و بدون مزد زنان در حریم خانواده ارزش قائل نیستند و معتقدند مردان از بیش ترین پاداش های زندگی که همان پول و قدرت و منزلت اجتماعی است سود می برند و مانع راهیابی زنان به عرصه فعالیت های عمومی که منبع بزرگ ترین پاداش های اجتماعی است، می شوند . (27)

نقد نظریه «تشابه مکانیکی مرد و زن

به نظر ما، مشروعیت نظام حقوقی به ابتنای آن بر مصالح و مفاسد نفس الامری بستگی دارد نه به آرا و امیال مردم . از این رو، نظام حقوقی مطلوب باید واقعیات زیست شناختی و روان شناختی و جامعه شناختی و همه اوضاع و احوال و شرایط را در نظر بگیرد . در تعیین حقوق و تکالیف، باید با توجه به اشتراک حقوق و تکالیف مشترک و در موارد متفاوت - هر گاه تفاوت ها به نحوی باشد که موجب تفاوت در مصالح و مفاسد نفس الامری شود - حقوق و تکالیف متمایز جعل شود .

اشتراک تکوینی و تشریعی زن و مرد در قرآن

اسلام، بر خلاف آنچه در تاریخ و فرهنگ قرن های پیشین غرب و شرق تصور می شد، زن و مرد را در امتیازات تکوینی و تشریعی یک سان دانسته است . چند نمونه از این موارد عبارتند از:

1 . تساوی در ماهیت انسانی و لوازم آن (نساء/1، شوری/11، حجرات/13، اعراف/189 و) . . .

2 . تساوی در راه تکامل انسانی و قرب به خدا و عبودیت (نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35)

3

. تساوی در امکان انتخاب جناح حق و باطل، کفر و ایمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و) . . .

4 . اشتراک در اکثر قریب به اتفاق تکالیف و مسؤولیت ها، (بقره/183، نور/2 و 31و 32، مائده 38 و) . . .

5 . استقلال اجتماعی، سیاسی و اعتقادی زنان و حق مشارکت (ممتحنه/10- 12 و) . . .

6 . استقلال اقتصادی زنان (نساء/33)

7 . برخورداری مادران از حقوق خانوادگی نظیر پدران، و بیش تر بودن حق مادر در برخی موارد با توجه به زحمات و تکالیف و مسؤولیت هایش (عنکبوت/8، اسراء/23 و 24، بقره/83، مریم/14، انعام/126، نساء/36، لقمان/15 و 14، احقاف/15)

----------------------

پی نوشت ها:

1 . انسان شناسی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ص 17 .

2. Davisies tony; Humanism; london and New York; routledge; P.28.

3 . سیر حکمت در اروپا، ج 3، ص 112- 133 .

4 . نگاهی به فمینیسم، ص 12 .

5 . ر . ک: فلسفه حقوق، ص 69- 74 .

6 . لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط، آنتونی آربلاستر، ترجمه عباس مخبر، ص 46 .

7 . سیر حکمت در اروپا، ج 2، ص 270- 291 .

8 . طه (20): 41 .

9. The future is female

ر . ک: مجله زنان، شماره 31، ص 42 .

10 . نگاهی به فمینیسم، ص 17 .

11. B.B.C, English Dictionary, P.644.

12 . لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط، ص 42 و 43 .

13 . همان .

14 . همان، ص 20- 19 .

15 . همان، ص 38 .

16 . همان، ص 36

و 37 و 190 .

17 . همان، ص 83- 87 .

18 . ر . ک: دائره المعارف آلمانی «فروکهاوس .

19 . لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط، ص 84- 138 .

20 . همان ص 40- 52; بررسی و تحلیلی از: جهاد، عدالت، لیبرالیسم، شهید بهشتی، ص 62- 67 .

21 . انسان بر آستان دین (خلاصه آثار استاد شهید)، دانشگاه امام صادق (ع)، ص 138 و 139 .

22 . نگاهی به فمینیسم، ص 16 و 17 .

23 . ر . ک: در اسارت آزادی، نعمت الله باوند، ص 209- 222 .

24 . نگاهی به فمینیسم، ص 51 .

25 . مجله زنان، شماره 31، ص 42 .

26 . همان، ص 44 .

27 . نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ریترز جورج، ص 519 .

زن و مرد، تشابه یا تساوی؟

فمینیسم، فراز یا فرود؟

بخش پایانی

«فمینیسم (feminism) واژه ای فرانسوی است که در قرن نوزدهم به «جنبش زنان اطلاق می شد و امروزه به «دفاع از حقوق اساسی زنان بر اساس آرمان برابری طلبی اطلاق می شود . در بخش نخست، پس از آشنایی اجمالی با مفهوم فمینیسم و تلقی های مختلف از آن، به بررسی ریشه ها و زیرساخت های فکری فمینیسم و نمودها و پیامدهای آن پرداخته شد . در شماره قبل نیز علاوه بر نقد مبانی اومانیستی و لیبرالیستی فمینیسم، به این سؤال که آیا حقوق زن و مرد دارای تشابه و یکنواختی است; پاسخ داده شد و نظریه «تشابه مکانیکی زن و مرد» مورد نقد قرار گرفت .

پاسخ(قسمت چهارم)

در این شماره سعی بر آن است تا تفاوت های ساختاری و تشریعی

زن و مرد مورد توجه واقع شود و از آن جا که یکی از مهم ترین برنامه های فمینیست ها دگرگونی در ساختار خانواده و سوق دادن زنان به مشاغل عمومی و تضعیف نقش ویژه مادران در نهاد خانواده است; عملکرد فمینیست ها در این زمینه و بی اعتنایی فمینیسم به نهاد «اخلاق مورد نقد و بررسی قرار گیرد:

تفاوت های ساختاری زن و مرد

این بحث سابقه ای حداقل 2400 ساله دارد . افلاطون با اعتراف به ناتوان تر بودن نیروهای جسمی و روحی و عقلی زنان، این تفاوت ها را کمی دانسته، مدعی بود زنان و مردان استعدادهای مشابه دارند و زنان می توانند وظایف مردان را عهده دار شوند و از همان اختیارات بهره مند گردند . بر خلاف وی، شاگردش ارسطو معتقد بود نوع استعدادهای زن و مرد متفاوت است و وظایفی که قانون خلقت به عهده هر یک از آن ها گذاشته و حقوقی که برای آن ها خواسته، در بسیاری قسمت ها با هم تفاوت اصولی دارد . (1)

پروفسور «ریک ، روان شناس مشهور امریکایی که سالیان دراز به جست و جو در احوال زن و مرد پرداخته، می گوید: «دنیای مرد با دنیای زن به کلی فرق می کند . اگر زن نمی تواند مانند مرد فکر کند یا عمل نماید، از این رو است . . . زن و مرد جسم های متفاوت دارند . علاوه بر این احساس این دو موجود، هیچ وقت مثل هم نخواهد بود و هیچ گاه یک جور در مقابل حوادث و اتفاقات عکس العمل نشان نمی دهند . زن و مرد بنا به مقتضیات جنسی رسمی خود، به طور متفاوت عمل می کنند و درست مثل دو ستاره روی دو مدار مختلف حرکت می کنند

. آن ها می توانند همدیگر را بفهمند و مکمل یکدیگر باشند; ولی هیچ گاه یکی نمی شوند; و به همین دلیل است که زن و مرد می توانند با هم زندگی کنند، عاشق یکدیگر شوند و از صفات و اخلاق یکدیگر خسته و ناراحت نشوند .» (2)

خانم «کلیودالسون می گوید: «به عنوان یک زن روان شناس بزرگ ترین علاقه ام مطالعه روحیه مردها است . چندی پیش به من ماموریت داده شد که تحقیقاتی درباره عوامل روانی زن و مرد به عمل آورم . به این نتیجه رسیده ام . . . خانم ها تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند . بسیار دیده شده که خانم ها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابری می کنند بلکه گاهی در این زمینه از آن ها برتر هستند . نقطه ضعف خانم ها (3) فقط احساسات شدید آن ها است . مردان همیشه عملی تر فکر می کنند، بهتر قضاوت می کنند، سازمان دهنده بهتری هستند و بهتر هدایت می کنند . پس برتری روحی مردان بر زنان (4) چیزی است که طراح آن طبیعت است . هر قدر هم خانم ها بخواهند با این واقعیت مبارزه کنند بی فایده خواهد بود . خانم ها به علت این که حساس تر از آقایان هستند باید این حقیقت را قبول کنند که به نظارت آقایان در زندگی شان احتیاج دارند . . . کارهایی که به تفکر مداوم احتیاج دارد، زن را کسل و خسته می کند .» (5)

«اتوکلاین برگ نیز، با درست خواندن تفاوت های جسمی و روحی و علائق زن و مرد، بر اساس داده های روان شناسی می نویسد: «زنان بیش تر به کارهای خانه و اشیا و اعمال ذوقی علاقه نشان می دهند و بیش تر مشاغلی را می پسندند که

نیازی به جابه جا شدن در آن ها نباشد و یا کارهایی را دوست می دارند که در آن ها باید مواظبت و دلسوزی بسیاری خرج داد; مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بینوا . . . . زن ها عموما احساساتی تر از مردان هستند .» (6)

دکتر «الکسیس کارل ، با عمیق شمردن اختلافات آفرینش زن و مرد، می گوید: «به علت عدم توجه به این نکته اصلی و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر می کنند هر دو جنس می توانند یک قسم تعلیم و تربیت یابند و مشاغل و اختیارات و مسؤولیت های یک سان به عهده گیرند . . . زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت سرشت خاص خویش بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند . وظیفه ایشان در راه تکامل بشریت، خیلی بزرگ تر از مردها است و نبایستی آن را سرسری بگیرند و رها سازند .» (7)

ملاک تفاوت های تشریعی میان زن و مرد

با توجه به برخی تفاوت های تکوینی زن و مرد که فطری است و عقل و نقل و وجدان عمومی و تحقیقات علمی روان شناسی آن را تایید می کند و با عنایت به آنچه در نقد نظریه تشابه مکانیکی مرد و زن و معیار مشروعیت نظام حقوقی بیان شد، نادرستی دیدگاه فمینیست ها در تفکیک میان جنس (sex) و جنسیت (gender) روشن می شود; زیرا این باور که «هیچ یک از تفاوت های اجتماعی و حقوقی در ویژگی های طبیعی (جنس) زنان نهفته نیست، و همه تفاوت ها محصول روابط فرهنگی - اجتماعی حاکم بر نظام های اجتماعی مردسالار (جنسیت) است و اصولا زنانگی (feminine) و مردانگی (masculine) عنصری فرهنگی و ساخته و پرداخته جامعه است نه امری طبیعی ، (8) هم

با داده های علمی (بیولوژیکی، روان شناختی و) . . . منافات دارد و هم با اصل عقلی و منطقی بر ضرورت تناسب مقررات حقوقی و تقسیم وظایف و تعیین نقش های اجتماعی با واقعیات تکوینی و ساختار وجودی انسان .

اکنون سؤال این است: این اختلافات به چه ملاک منشا برخی تفاوت های اجتماعی و حقوقی می شود؟ همه انسان ها با هم تفاوت هایی دارند . قانون گذار، اگر بخواهد در مقام وضع قانون همه اختلافات را در نظر بگیرد، کاری غیر عملی و ناممکن است و اگر بخواهد به هر گونه تفاوت و اختلافی بی توجه باشد، خلاف ضرورت تشریع و تقنین است و مصالح جامعه آن طور که باید، تامین نمی شود; زیرا تشریع باید بر مصالح و مفاسد نفس الامری مبتنی باشد و قواعد و مقررات حقوقی اعتباری صرف نیستند . پس آن دسته از اختلافات و تفاوت های تکوینی که موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس الامری شود، منشا تفاوت در حقوق و تکالیف می گردد، و این امر به حکم «ضرورت بالقیاس است; یعنی اگر احکام و تکالیف اجتماعی با واقعیت ها متناسب باشد و رعایت گردد، سعادت فرد و جامعه حاصل می شود و چون سعادت فرد و جامعه مطلوب است، پس باید احکام و حقوق و تکالیف بر مصالح و مفاسد واقعی مبتنی باشد و کاملا رعایت گردد . تشخیص اختلافات و تفاوت هایی که مایه اختلاف در مصالح و مفاسد واقعی می شوند، اختلافات تکوینی ای است که سه ویژگی داشته باشند:

1 . دوام و ثبات از آغاز تا پایان عمر انسانی به مقتضای خصلت دائمی بودن قانون

3 . عمومیت آن در گروه نسبتا وسیعی از مردم

به مقتضای خصلت کلی بودن قانون

قانون برای نوع افراد جامعه وضع می شود نه جمعی محدود . قانون گذاری برای یکایک افراد به طور جداگانه ممکن نیست . البته در مقام عمل و اجرای قانون باید شرایط و اوضاع و احوال افراد در نظر گرفته شود . شاید بسیاری از تفاوت های تکوینی که روان شناسان یا فیزیولوژیست ها و . . . برشمردند، به طور صد در صد در بین تمام زنان و مردان شایع نباشد; ولی نوعا چنین است که مثلا زن ها احساساتی ترند و قانون برای نوع افراد وضع می شود . البته اگر در مقام اثبات آشکار شود همان خصلت نوعی «علت تامه جعل یک حکم خاص بوده است، قهرا در موارد خلاف قانون دیگری وضع می شود; وگرنه آن را «حکمت می خوانیم و می گوییم حکمت وضع فلان قانون این است و در موارد فقد شرایط، انتفا یا تغییر حکم را اقتضا نمی کند .

3 . آن اختلاف در کم و کیف و مشارکتی که برای برآوردن نیازهای جامعه ضروری است، مؤثر باشد; مثلا رنگ پوست در بازده کار تاثیری ندارد و اگر تعیین دستمزدها صرفا بر اساس بازده کار باشد، ما نمی توانیم در تعیین دستمزد بین کارگر سیاه و سفید فرق بگذاریم; ولی چون نهاد قیمومت مستلزم مدیریت و برخورداری از تعقل بیش تر است و یا حضانت مستلزم برخورداری از پشتوانه مالی است و این امور نوعا با مسؤولیت مردان سازگاری دارد، قانون گذار این تکلیف را بر عهده آنان گذارده است; همچنان که در سنین خردسالی به ویژه دختران به عاطفه و سرپرستی محبت آمیز و شیر خوردن نیاز بیش تر دارند، حضانت طفل در این سنین با مادر

است; اما در سنین بالاتر که استقلال کودک افزایش یافته است و به تامین اقتصادی بیش تر نیاز دارد، مسؤولیت حضانت بر دوش پدر می افتد .

البته تفصیل و جزئیات اختلافات تکوینی و طبیعی زن و مرد و حدود تاثیر هر یک در حوزه درک ما نمی گنجد تا قوانین عادلانه و متناسب وضع کنیم . از این رو، ناگزیر باید به وحی مراجعه کرد . اکثر تبیین ها در توجیه سر تفاوت احکام با استفاده از داده های مختلف علوم عقلی، روان شناختی و فیزیولوژی و آناتومی نیز از باب حکمت است نه علت . (9)

«تساوی آری، «تشابه خیر

قرآن کریم می فرماید: «خلقکم من نفس واحده .» (10) رسول اکرم (ص) فرمودند: «الناس کلهم سواء کاسنان المشط; مردم (زن و مرد) مانند دندانه های شانه با هم برابرند .» البته لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت و شرافت انسانی، تشابه صد در صد آن ها در حقوق نیست . زن و مرد در حقوق عمومی و حقوق انسانی برابرند; اما با توجه به تفاوت های موجود و غیر قابل انکار و زوال، تقسیم کار و وظیفه و اختصاص کارکردی میان آن ها ضرورت دارد . تساوی غیر از تشابه است . تساوی برابری است و تشابه یکنواختی . اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی و ارزشی برای مردان قائل نیست; البته باتوجه به تلازم حق و تکلیف ممکن است به دلیل تکالیف بیش تری که بر عهده مردان گذاشته، احیانا اختیارات بیش تری نیز قائل شده باشد . اسلام با تساوی حقوق زن ومرد مخالف نیست، با تشابه و یکنواختی حقوق آن ها مخالف است . (11)

نادیده انگاشتن نهاد «خانواده

نادیده گرفتن نهاد اخلاق و

خانواده بدان جهت است که فمینیست ها، بر خلاف فطرت و طبیعت بشری و بدون در نظر گرفتن واقعیت های آفرینش و هدف آن، در پی تشابه و یکنواختی کامل حقوق زن و مردند . این عدم تعادل و افراط، محصول انواع دیگری از افراط و ستم در حق زنان است . راه حل غلط برای مشکلات و مظالم ضد زن، انواعی از ستم را به انواع دیگر تبدیل می کند .

یکی از مهم ترین برنامه های فمینیست ها دگرگونی در ساختار خانواده و سوق دادن زنان به مشاغل عمومی و تضعیف نقش ویژه مادران در نهاد خانواده است; به عقیده «سیمون دوبوار» آنچه زن را در قید بندگی نگه می دارد، دو نهاد عمده «ازدواج و «مادری است . وی نظام خانواده را به عنوان رکنی برای حیات اجتماعی و پرورش انسان های سالم به شدت مورد حمله قرار داده، ازدواج را نوعی فحشای عمومی! ! و عامل بدبختی زنان می داند و مخالفت با تولید مثل و مشکل رایج روابط را مسائل اساسی جنبش فمینیسم می شمارد . (12) فمینیست های رادیکال چنان تبلیغ می کنند که ازدواج زن را به موجودی «خانه دار» ، «فرزندزا» و مرد را به «نان آور» ، «پدر» و «من اصلی تبدیل می کند و به این دلیل که مردان حتی در نزدیک ترین نوع روابط زنان را زیر سلطه خود در می آورند، زنان باید جدا از مردان زندگی کنند . به همین جهت، نظریه «زوج آزاد» ، آسان ترین راه برای رهایی از بردگی ازدواج است . نظریه زوج آزاد، نوعی همزیستی مشترک میان زن و مرد است که بر مبنای آن، هیچ مسؤولیت حقوقی به عهده طرفین نمی آید و بدون در نظر

گرفتن وجوه عاطفی، فقط به نیازهای جنسی پاسخ می دهد . در یک دیدگاه افراطی تر، این نظریه تا همجنس گرایی پیش می رود . (13)

پاسخ(قسمت پنجم)

از جمله موضوعات مورد درخواست گروهی از فمینیست های رادیکال، در چهارمین کنفرانس جهانی زن در پکن، نفی هر گونه تبعیض علیه گرایش های همجنس بازی و انحرافی بود . درخواست پذیرش لفظ گرایش جنسی، (sexualorieintation) که با دفاع مفصل کشورهای طرفدار حمایت از حقوق همجنس بازان مانند کانادا، اتحادیه اروپا و امریکا و اسرائیل و . . . روبه رو شده بود، به دنبال نوعی مشروعیت جهانی بخشیدن به همجنس بازی و ابتذال اخلاقی و فرهنگی غرب بود . سند پیش نویس کنفرانس پکن، بر فردگرایی بیش از خانواده تاکید داشت و نقش های معارض زنان و مردان را در مقابل همراهی و همگامی آنان از خانواده و اجتماع طرح می کرد . با انتشار نخستین پیش نویس سند پکن، واتیکان ضمن رد فضای «فردگرایانه و «ضد خانواده سند، آن را تهدیدی برای بنیان مادر خواند . دانشگاه «الازهر» مصر نیز آن را ضد اسلامی و ضد اخلاقی توصیف کرد . (14)

از طرفی فمینیست های مارکسیست، فعالیت زایشی زنان را نادیده گرفته، زایندگی را روند حیوانی می دانند و چون سرشت انسانی را نه از طریق کار زایشی بلکه از طریق کار تولیدی قابل تغییر می شمارند، می گویند کار زنان ممکن است از نظر اجتماعی ضروری محسوب شود، اما کاملا تاریخی است و از این رو، کاملا انسانی به شمار نمی آید . (15) سوسیال فمینیست ها نیز معتقدند، با آن که زنان همیشه کارهای گوناگون انجام می دهند، اما در تمام طول تاریخ در درجه اول، با کار جنسی

و زایشی خود «مادران تعریف شده اند . با چنین تعاریفی، این واقعیت که مثلا نیمی از کشاورزان جهان زن هستند، در سایه قرار می گیرد . جدا کردن زنان از عرصه تولید و در نظر گرفتن آن ها به عنوان «مادر» ، استثمار زنان را که در جامعه صنعتی شدت یافته بود، گسترش داده است . (16)

نقد و بررسی

ما ضمن رد انحصار کارکرد زنان به «نقش مادر» و «کار در خانه ، و ضرورت حضور ضابطه مند آنان در عرصه های مختلف اجتماعی نهاد خانواده، را نخستین و مهم ترین نهاد تعلیم و تربیت و شکل دهنده ساختار فکری و شخصیتی کودکان می دانیم . بررسی های روان شناختی نشان می دهد ریشه بسیاری از انحرافات و مشکلات عاطفی - روانی کودکان و نوجوانان در خانواده های پر تنش نهفته است . اگر خانواده به جای کانون عشق و صفا کانون خشونت باشد، آنان به بیرون از خانه پناه برده، به علت ویژگی های سنی خود در معرض آسیب های گوناگون قرار می گیرند . از سوی دیگر، کمبود عاطفه به عقده های روحی - روانی می انجامد و زمینه ساز بسیاری از بزهکاری های اجتماعی است . آیا تبدیل نهاد خانواده مبتنی بر رفتار پر از صفا و صمیمیت و رفاقت و عشق به یک نهاد اقتصادی و معامله پایاپای و رقابت زن و مرد در بازار کار، به نفع جامعه و یا حتی به نفع زنان است؟ بی بندو باری و گسترش روز افزون آمار فساد و فحشا در کشورهایی که به بهانه آزادی روابط جنسی نهاد خانواده را تضعیف کردند، در کجا ریشه دارد؟ این که در امریکا تقریبا در هر دو دقیقه یک تجاوز رخ می دهد

و احتمال همیشگی تجاوز زندگی تمام زنان را تحت تاثیر قرار می دهد، آیا جز به خاطر تغییر نظام ارزشی و تزلزل خانواده است؟ 3/1 کودکان انگلیس نامشروعند، یک میلیون کودک بی خانمان در روسیه و 20 میلیون کودک آواره در جهان، فروختن کودکان در روسیه و . . . ، بالاترین آمار بهره کشی از کودکان در ایتالیا و ستم های بی شمار دیگر بر زنان و کودکان که عناوین و موضوعات روزنامه ها و مجلات است، در کجا ریشه دارد؟ در حالی که طبق آخرین آمارهای منتشر شده، در جامعه اسلامی ما تنها 10درصد مردم به دادگاه ها مراجعه می کنند و در این میان، با توجه به گوناگونی جرائم، سهم جرائم خانوادگی بسیار اندک است; گرچه متاسفانه باید اذعان کرد به تدریج در سال های اخیر در جامعه اسلامی ما نیز، به سبب تهاجم فرهنگی غرب، روند نامطلوبی در حال شکل گرفتن است .

اسلام، خانواده را هسته اصلی جامعه می داند . از این رو، بر استحباب و احیانا وجوب ازدواج، تاکید می ورزد و رفیقه بازی و ارتباطات جنسی بی قید و شرط را ممنوع می شمارد . (17) در این راستا، حفظ حجاب را واجب، نگاه به نامحرم را محدود و در صورت هوس آلود بودن، حرام معرفی می کند; (18) چرا که هم به کمال شخصی انسان زیان می رساند و هم به تزلزل، تضعیف و انهدام خانواده می انجامد . اسلام، برای حفظ انتساب فرزندان به پدر و مادر و جلوگیری از اختلاط انساب و پیدایش فرزندان نامشروع، تعدد همسر را برای زنان جایز ندانسته و به عنوان یک حالت استثنایی و چاره جویی و دوراندیشی واقع بینانه، تعدد زوجات را

برای مردان با رعایت محدودیت ها و شرایطی پذیرفته است . در این آیین، ازدواج موقت که برخلاف نظریه زوج آزاد با تعهد و مسؤولیت همراه است، به عنوان یک ضرورت پذیرفته شده است . نهایت آن که، در زندگی مشترک، اصل بر همدلی و همراهی است و قوانین حقوقی تنها بیانگر مرزهای زندگی است . اگر زندگی خانوادگی را صرفا در چارچوب قوانین حقوقی ترسیم یا تفسیر کنیم، درست مانند این است که چهره یک جامعه را از منظر قوانین جزایی که برای متخلفان وضع شده است، به تصویر بکشیم . اخلاق و حقوق، مکمل یکدیگرند; نه اخلاق و نه حقوق هیچ یک به تنهایی کافی نیست . این دو باید در کنار هم و مکمل هم باشند . به همین جهت اسلام، در کنار قواعد حقوقی، تشکیل خانواده را ایجاد کانونی گرم و محل تسکین خاطر و آرامش و آسایش روحی می داند، «. . . لتسکنوا الیها» . (19) و رابطه زن و شوهر را بر مودت و رحمت استوار می سازد; «. . . و جعل بینکم موده و رحمه .» (20)

----------------------

پی نوشت:

1 . نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، ص 170- 172 .

2 . همان، ص 176- 178 .

3 . به نظر ما این نقطه ضعف زنان نیست بلکه هدف خلقت این تفاوت ها را ضروری ساخته است . دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب می گوید: اگر زنان بخواهند مادر باشند باید احساساتی و عاطفی باشند . و لازمه بقای نسل آدمی، وجود مادر و روابط جنسی زن و مرد و کارکردهای اختصاصی آنان است .(ر . ک: شبهات حول الاسلام، محمد

قطب، ص 112- 115).

4 . «برتری به عنوان یک امتیاز ارزشی، به تفاوت های جسمی و روحی و کارکردهای اختصاصی زن و مرد بستگی ندارد بلکه براساس ایمان و عمل که جامع آن ها تقوا است، مشخص می شود .

5 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 183 و 184 .

6 . روان شناسی اجتماعی، اتوکلاینبرگ، ترجمه علی محمد کاردان، ج 1، ص 313 .

7 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 131- 163 .

8. Altman Andrew; Op.dit; PP179,213-214.

9 . فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، غلامعلی حداد عادل، ص 63 .

10 . نساء (4): 124 .

11 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 111- 113 .

12 . نگاهی به فمینیسم، ص 17 و 18 .

13 . همان .

14 . مجله فرزانه، دوره دوم، ص 132- 135 .

15 . مجله زنان، شماره 28، ص 52 .

16 . مجله زنان، سال اول، شماره 1، ص 44 .

17 . نساء (4): 25; مائده (5): 105 .

18 . نور (24): 30 و 31 .

19 . روم (30): 21 .

20 . همان .

«فمینیسم و بی اعتنایی به نهاد «اخلاق

فمینیسم، فراز یا فرود؟

بخش پایانی

در شماره های پیشین، پس از آشنایی اجمالی با مفهوم فمینیسم و تلقی های مختلف از آن، ریشه ها و زیرساخت های فکری فمینیسم و نمودها و پیامدهای آن بررسی شد و علاوه بر حقوق و تفاوت های ساختاری زن و مرد، مبانی اومانیستی و لیبرالیستی فمینیسم، عملکرد فمینیسم در گستره خانواده و نظریه «تشابه مکانیکی زن و مرد» مورد نقد قرار گرفت . در این شماره

موضوع فمینیسم و بی اعتنایی به نهاد اخلاق بررسی می شود:

اهمیت اخلاق و تزکیه نفس درسلامت انسان ها و جوامع مختلف و نجات آن ها از مشکلات مفاسد اجتماعی، جنگ و خونریزی ها و . . . برکسی پوشیده نیست . هدف مهم بعثت رسول خاتم (ص) نیز تعلیم و تربیت و تتمیم مکارم اخلاقی بوده است . بی تردید اگر انسان بخواهد به سعادت و کمال اخلاقی نائل آید، باید در زندگی از اصولی پیروی کند; و لازمه پیروی از اصول، داشتن روشی معین است . این امر خود مستلزم سیر در یک جهت مشخص و پرهیز از امور موافق با هوس های زودگذر و مباین با هدف زندگانی و اصول پذیرفته شده است . بنابراین، تسلط انسان بر خویشتن و تزکیه نفس، برای تحقق زندگی معقول و انسانی ضرورت دارد; زیرا بشر موجودی متفکر با خواسته های بی نهایت است و اگر برای زندگی اش ضابطه ای نشناسد، خود و جهان را به تباهی می کشاند . در واقع در صحنه اجتماع ، مرز میان حیوان و انسان، اخلاق و رفتارهای شایسته است . در مساله زن و مرد در زندگی معاصر با دو بینش مواجه هستیم . در یک بینش، عقیده بر این است که انسان به خودی خود و بدون توجه به ارزش های الاهی یا قراردادی انسانی اختیار بدنش را دارد . بر اساس بینش اومانیستی و لیبرالیستی، انسان در آزادی جسمی اش هیچ قید و بندی ندارد; هر چه می خواهد می خورد، هر چه می خواهد می نوشد هر چه مایل است می پوشد و با غریزه هایش هر طور می خواهد، بی هیچ مشکلی رفتار می کند . براساس این بینش، دیگر جا و معنای معقولی برای حجاب، عفت

و . . . نمی ماند . اصل بر برهنگی (عدم محدودیت در پوشش یا به واسطه پوشش) است و حجاب حالتی است که انسان در پذیرش یا رد آن آزاد است . با این مبنا، بنیاد اخلاق یا نهاد خانواده سست می گردد .

بر اساس بینش دوم، غرائز بشر، صرفا یک نیاز و مایه تداوم زندگی اش تلقی می شود نه یک ارزش . از این رو، معتقد است این نیاز غریزی باید به نحو معقول و معتدل ارضا شود; زیرا غریزه جنسی انسانیت انسان را تشکیل نمی دهد . بنابراین، باید در محدوده نیازها بررسی شود و شرایط مناسب برای ارضای متوازن و معقول آن فراهم آید . با این نگرش، برای حفظ انسانیت انسان، وجود انضباط و قید و بند عامل مصونیت است نه محدودیت . () در حقیقت در چنین مواردی مساله تعارض «دوآزادی یا «دو قید» با یکدیگر است نه تعارض «آزادی با «قید و محدودیت و ترجیح محدودیت بر آزادی; به عبارت دیگر، مساله تعارض بین «آزادی انسانی و «آزادی حیوانی است . آزادی انسانی مقید است به عقیده، اخلاق و فضیلت، و به حریت و آزادگی انسان می انجامد () . آزادی حیوانی نیز به غرائز و شهوات پایان ناپذیر مقید است و به اسارت نفس و نابودی ارزش ها و استعدادهای انسانی منتهی می شود . انسانی که هیچ حدود و مرزی نمی شناسد و ضابطه ای برای زندگی اش ندارد، در بند خواهش های نفسانی است و به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) به سان اسب چموش افسار گسیخته ای است که تا صاحبش را زمین نزند و به هلاکت نرساند، آرام نمی گیرد . آن که به ندای هوس های نفسانی پاسخ

مثبت می دهد و بدون توجه به نتیجه کار، مطیع آن ها می گردد، از قید مذهب و اخلاق و انسانیت آزاد است; ولی اسیر غرائز به شمار می آید; نیروی مقابله با فریب های نفس را از دست داده است و سقوط و نابودی حقیقت وجودی اش قطعی است .

پاسخ(قسمت ششم)

ناگفته نماند غریزه جنسی یکی از غرائز انسان و یکی از واقعیت های وجودی او است . اسلام هیچ واقعیتی، از جمله غریزه جنسی، را نادیده نگرفته و هرگز بهره مندی از این غریزه را خلاف معنویت و روحانیت ندانسته است . همه محدودیت ها و ممنوعیت هایی که شریعت اسلامی برای غریزه جنسی در نظر گرفته، فقط برای آن است که به این اسب چموش لگام زند و آن را از تازیانه و تحریک بی جای رهگذران حفظ کند تا مبادا به سرکشی روی آورد و به جامعه آسیب رساند . پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «نگاه به نامحرم، تیری از تیرهای مسموم شیطان است .» () علی (ع) از روی تواضع به همه جز زنان جوان سلام می کردو در تبیین علت این امر می فرمود: «چون می ترسم در فتنه واقع شوم .» () این دیدگاه با دیدگاه فمینیستی که می گوید، هیچ مکانی به زن یا مرد اختصاص ندارد، آن ها باید دوشادوش یکدیگر در همه جا از محیط آموزشی گرفته تا سینما و پارک و استخر به طور مختلط فعالیت داشته باشند - و احیانا در توجیه آن می گویند این کار به اجتماعی شدن و رشد ما کمک می کند - بسیار فاصله دارد . در شریعت اسلامی ارتباط سالم دختران و پسران ممنوع نیست; اما رفاقت آن ها باهم و اختلاط آن ها با یکدیگر ناپسند

است و مردان و زنان از دوستی براساس شهوت و ارتباط بر قرار کردن با یکدیگر به صراحت نهی شده اند . () گوهر شریف انسانیت جز باطهارت و تقوا و انضباط اخلاقی قابل اکتساب نیست و اباحه گرایی و لیبرالیسم جز تباهی فضائل اخلاقی و ارزش های انسانی رهاوردی ندارد . بدیهی است مساله لزوم دسترسی نوجوانان به اطلاعات جامع در مسائل مربوط به تولیدمثل و بلوغ جنسی که در سراسر متن پیش نویس سند پکن به آن اشاره های متعدد شده - باتوجه به این که این گونه آموزش ها در کشورهای غربی به صورت افسار گسیخته و بدون نظارت خانواده به عنوان مشوق نوجوانان برای برقراری ارتباطات قبل از ازدواج و قبل از رشد فکری و عقلی کافی صورت می گیرد - به تزلزل پایه های اخلاقی جامعه و نابودی ارکان خانواده می انجامد . امروزه، در پرتو گرایش های فمینیستی، بی توجهی به اخلاق، چنان رشد کرده است که جهانگردی سکس به عنوان استراتژی توسعه توسط آژانس های کمک بین المللی پیشنهاد گردید و برای نخستین بار باحمایت و برنامه ریزی بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و آژانس توسعه بین المللی امریکا روبه رو شد . ()

موضوعاتی که از اواخر دهه 1960 از سوی فمینیست ها مطرح شد مانند سقط جنین، رپ، ناهمجنس خواهی اجباری، هرزه نگاری، «فن آوری تولید مثل که اصطلاحا «مادر میانجی () خوانده می شود و سوسیالیسم جنسی و خانواده گسترده به جای خانواده هسته ای و . . . جایی برای تعهدات اخلاقی باقی نگذارده است . اصولا تعهد یعنی محدودیت آزادی، البته محدودیت آزادی; حیوانیت و حیوان زیستن . اعطای حق خودداری از تمکین جنسی به زنان در مقابل همسر، همراه

با نارسایی های موجود در خانه و اجتماع موجب شده آثار تجاوزات جنسی به ویژه زنا با محارم به شدت افزایش یابد .

در پایان باید یادآور شد، تفکر جدایی اخلاق از دین نیز محصول سکولاریسم است که بعد از رنسانس مطرح شد . به نظر می رسد، بدون داشتن عقاید دینی و حداقل اعتقاد به خدا و قیامت، اخلاق بنیانی استوار نخواهد داشت; زیرا اگر هدفمندی خلقت به فراموشی سپرده شود و انسان خود را آزاد آزاد پندارد، هیچ گاه احساس گناه نخواهد کرد . به سهولت می توان دریافت عفت و فحشا تنها در جوامعی مفهوم ومصداق دارند که در آن ها زناشویی و اختصاص دو همسر به یکدیگر معنا داشته باشد . در غیر این صورت نه پاکدامنی و نه روسپی گری هیچ کدام از یکدیگر تمایز ندارند و به صفات بد و خوب موصوف نمی گردند . اصولا بر مبنای لیبرالیسم و نیز نسبی گرایی در ارزش ها و اصالت دادن به خواست بشر به جای مصلحت (اومانیسم)، برای اخلاق و ارزش گذاری (تعالی وانحطاط) اخلاقی جایی باقی نمی ماند . یکی از نویسندگان غربی بر مبنای لیبرالیسم و اومانیسم می نویسد: () «همجنس بازی مبتنی بر رضایت، کاملا مشروع بوده و مجازات مرتکبان این عمل شنیع ناروا شمرده می شود; زیرا حق همجنس بازی یک حق طبیعی بشر است و به همان اندازه مقدس و قابل دفاع است که حق پرستش خدای متعال در عقاید مذهبی مقدس و قابل دفاع است . ()

به گفته روان شناسان «احساس گناه، نتیجه کنش متقابل لذت و ترس و مبتنی بر لذت های ممنوع است .» این که احساس گناه با مفهوم مذهبی گناه پیوندی بسیار نزدیک

دارد، به هیچ وجه اتفاقی نیست . شخصی که از لذتی ممنوع (مثلا عمل خلاف عفت) بهره مند شد، مرتکب گناه گردیده است و ممکن است از ترس تنبیه (در این زندگی و آن جهان) رنج ببرد . یکی از رسالت های بسیار متنوع مذهب، اهمیت آن به منزله یک منبع ترس و احساس مسؤولیت در گستره اعمال لذت بخش خاصی است که ممکن ست بروز آن به برخوردهای اجتماعی انجامد . بنابراین، احساس گناه به عنوان یک ناظم درونی رفتار عمل می کند . () بنیان اخلاق بر احساس مسؤولیت استوار است و مسؤولیت هنگامی مفهوم پیدا می کند که در هستی، خدایی و حکمتی و شعوری باشد; وگرنه به گفته منطقی و مهم متفکر بزرگ روسی «داستایفسکی : «اگر خدا نباشد، همه کارها و همه چیز جایز است . این بدان جهت است که غالبا میان خواسته های نفسانی و اصول اخلاقی تضاد وجود دارد . ارضای تمایلات نفسانی فقط با زیر پا نهادن اصول اخلاقی میسر است و رعایت اصول اخلاقی مستلزم تحمل محرومیت ها و ناگواری ها و چشم پوشی از لذت ها است . در این صورت، انسان های فاقد باورهای دینی و دارای تفکر اومانیستی یا اگزیستانسیالیستی و اباحه گرایی لیبرالیستی به چه دلیل به این محرومیت ها تن در دهند؟ ! به عبارت دیگر، ضمانت های اخلاقی و قانونی عامل عمده پیشرفت تمدن انسانی است; اما اخلاق و قانون بدون دین مانند آتشی در دور دست است که روشنی نمی بخشد; () و این است واقعیت کلام «فوکو» ، فیلسوف پست مدرن قرن بیستم، که می گوید: «به دنبال مرگ خداوند در قرن نوزدهم، بشر نیز در قرن بیستم مرد» . () بحران هویت

جوانان و گسترش اعتیاد و بزهکاری های اجتماعی در همین امر ریشه دارد .

«پل والری ادیب و متفکر فرانسوی می گوید: «بحران تمدن غرب، در فقدان نظامی مشخص برای زیستن و اندیشیدن است . و شاعر معروف آمریکایی «تی . اس . الیوت «ظهور انسان میان تهی را از ویژگی های مهم انسان عصر مدرن می داند . این بدان جهت است که فرهنگ ماتریالیستی غرب و نیز اندیشه مدرنیته مذهب را امری سلیقه ای و دل خواه می داند و انسان را به کلی بریده از مبدا و معاد تفسیر می کند .

در جامعه سنتی، مذهب تصویری کلی از جهان را در اختیار فرد می گذارد و توجیه نهایی رفتار اخلاقی به عهده جهان بینی مذهبی است . در دنیای مدرن، مذهب مرجع نهایی نیست و به جای آن علم بر این مسند نشسته است . پی آمد قطعی رد تفسیر مذهبی از جهان و پذیرش تفسیر علمی بی گمان تهی شدن زندگی از معنا، بی هدف نمودن هستی، توجیه ناپذیری ارزش ها و در نتیجه پیروزی نیهیلیسم است . به گمان نیچه، نیهیلیسم سرنوشت محتوم دنیای مدرن به شمار می آید . ()

بنابراین، بر مبنای نظریات اومانیستی و لیبرالیستی، اخلاق معنا و جایگاهی معقول ندارد و چنانچه چیزی به نام اخلاق مطرح شود، صرفا در تنظیم روابط مادی و براساس محاسبات مادی است و با کمال انسانی هیچ ارتباطی ندارد . ()

-----------------------------------------

پی نوشت:

1 . ر . ک: ده گفتار، شهید مطهری، ص 15- 19 .

2 . علی (ع) درباره تقوا و ضبط نفس می فرمایند «ان تقوی الله مفتاح سداد و دخیره معاد و عتق من کل ملکه و نجاه من کل هلکه

. . .» .(نهج البلاغه، خطبه 230)

3 . النظره سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من الله، اعطاه الله ایمانا و بعد حلاوته فی قلبه .(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 104، ص 38)

4 . قال الصادق (ع): کان رسوال الله (ص) یسلم علی النساء و یرددن علیه السلام و کان امیرالمؤمنین (ع) یسلم علی النساء و کان یکره ان یسلم علی الشابه منهن و یقول: اتخوف ان تعجبنی صوتها فیدخل علی اکثر مما اطلب من الاجر .(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 40، ص 335)

5 . نساء (4): 25، مائده (5): 5 .

6 . نگاهی به فمینیسم، ص 47 .

7. Surrogate mother یعنی زنی که در مقال پول حاضر است از راه تلقیح مصنوعی یا به شیوه ای دیگر برای زنی که نازا است، فرزند آورد .

8. Andrew Altman: Arguing About law, An Introduction to legal philosophy, New york: Wadsworth publishing company, 1996, P.146

9. Consider again the case of homosexual conduct. persons who find themselves ithhomosexual tendencies reasonably ...

10 . برای اطلاع بیش تر ر . ک: فلسفه اخلاق، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی .

11 . هیجان ها، روبرت پلاچیک، ترجمه محمود رمضان زاده، ص 188 و 189 .

12 . ر . ک: مسؤولیت و سازندگی، علی صفایی، ص 21- 27; انسان و مذهب، احمد بهشتی، ص 71- 73 .

13 . گذر از مدنیته؟ نیچه، فوکو و لیوتار و دریدا، شاهرخ حقیقی، ص 20 .

14 . همایش تربیت در سیره و کلام امام علی (ع)، نشر تربیت اسلامی، ص 45 .

«برگرفته از شماره های 3 و 4 و 5 و 6 مجله پرسمان»

لطفا در مورد واژه رئالیسم توضیح دهید.

پرسش

لطفا در مورد واژه رئالیسم توضیح دهید.

پاسخ

رئالیسم (realism) ؛ لغتی فرانسوی است که از ریشه (real) به معنای «واقعی» اخذ شده است. واژه های نظیر حقیقت گرایی، واقعیت گرایی، واقع بینی، حقیقت پرستی، واقع گرایی معادل این اصطلاح در فارسی به شمار می روند.

این اصطلاح که بیشتر در مقابل ایدئالیسم (idealdsm) - به معنای تصویرگرایی، معناگرایی و آرمانگرایی - استعمال می شود از نظر مفهوم دچار پیچیدگی، ابهام و اشتراک معنایی بوده و در حوزه های متعددی نظیر، سیاست، فلسفه، اخلاق، هنر و ادبیات و مباحث زیبایی شناختی، کاربرد دارد. از این رو در هر حوزه، معنایی خاص خود را می طلبد، اما شاید بتوان در یک تعریف کلی و تا حدی متناسب باحوزه های مختلف، چنین گفت: «رئالیسم عبارت است از وضع و حالتی که در آن به اموری که داخل در متن واقع، و خارج از ذهن انگاشته می شود، اهتمام ویژه داده می شود». (فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381، ص 290)

جهت آشنایی بیشتر به بررسی کارکرد این اصطلاح در برخی حوزه ها می پردازیم:

الف. رئالیسم در سیاست:

در عرصه سیاسی و اجتماعی رئالیسم کاربرد خاصی و محدودی از واقعیت را در بر دارد. رئالیسم در این عرصه به معنای ارزیابی و عمل همراه با واقع بینی واستفاده از امکانات موجود در جهت حکومت و کسب قدرت و منافع بیشتر است. در این نگرش بر خلاف ایدئالیسم که سیاست را هنر خوب حکومت کردن و بر محور اصول اخلاق و متعالی انسانی می داند، حکومت کردن به هر شکل ممکن تجویز می شود. و یک انسان معقول سیاسی را یک عمل گرا (pragmatist)ی تمام عیار می داند. متأسفانه در جهان سیاست، که بیشتر، نگرشهای

مادی و سکولار حاکم است، پیرو توصیه های نیکولو ماکیاولی - به عنوان یک رئالیست افراطی - بیشتر سیاست مداران و دولتمردان، بر طبق این اصول و اندیشه های واقع گرایانه اش می کند.

اما از دیدگاه مکاتب الهی، هر چند توجه به واقعیات اصلی مهم بوده، اما به هیچ وجه کافی و تعیین کننده خط و مشی و رفتار سیاسی نمی تواند باشد، زیرا رئالیسم مبتنی بر عقلانیت سکولار و ابزاری، توانایی شناخت تمامی واقعیات این جهان، و ابعاد وجودی انسان و مصالح واقعی آن را نداشته، و تنها این مهم از عهده وحی الهی و خداوند متعال که به همه ابعاد وجودی انسان و نیز کمالی او و رابطه انسان با جهان و مصالح واقعی او علم کامل دارد، ساخته است. از این رو حکومت دینی، آموزه های اصیل دینی را در مرتبه ای بالاتر از قدرت و سیاست دانسته و ضمن توجه به واقعیات موجود و شرایط محیطی و منافع ملی و... آرمان گرایی واقع بینانه را ملاک عمل خود قرار می دهد.

ب. رئالیسم در فلسفه:

مفهوم رایج اصطلاح رئالیسم فلسفه این است که: «هستی اشیاء، مستقل از شناخت و ادراک و ذهن اشخاص است.» اساساً چه ما به عنوان فاعل شناسا (سوژه) به شناخت اشیاء اقدام کنیم و چه اقدام نکنیم - و اساساً چه چیزی به نام ذهن و فاعل شناسند وجود داشته باشد، یا نه - جهان خارج بر سر جای خود وجود واقعی عینی دارد. در مقابل این تفکر، ایدئالیسم قراردارد و به معنای تحویل تمام واقعیت به اندیشه وصور ذهنی یا به عبارتی به فاعل شناساست. (ر.ک: همان، ص 293-290)

فلسفه اسلامی از بعضی جهات در رده فلسفه های رئالیستی جای

می گیرد (اصول فلسفه و روش رئالیسم، علامه محمد حسین طباطبایی، انتشارات صدرا) و از جهت مقدم کردن حقیقت غیر مادی بر ماده، به یک معنا از فلسفه های ایدئالیستی محسوب می شود. (فرهنگ واژه ها، همان، ص 56)

ج. رئالیسم در هنر و ادبیات:

به موجب آن طبیعت و سایر مظاهر طبیعی باید با تمام زشتی ها و زیبایی هایش در هر اثر هنری نمودار گردد. به طور کلی پیروان این مکتب معتقدند که هنر بیان مستقیم واقعیات و تجربه و تحلیل علل آن می باشد. این روش، دخالت، عواطف و احساس را در خلق اثر نهی می کند و در مقابل «رمانتیسم» که بر تخیلات و احساسات استوار است، قرار می گیرد.

رئالیسم بر خلاف رومانتیسم، مکتبی است «اوبژکتیو» [برونی ، و نویسنده رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است و افکار و احساسات خود را در جریان داستان ظاهر نمی سازد. (لغت نامه دهخدا).

از پیشوایان بزرگ این سبک در ادبیات باید در فرانسه «بالزاک» را نام برد که در نیمه دوم قرن نوزدهم م. با نوشتن «کمدی انسانی» پیشوای مسلم نویسندگان رئالیست به شمار آمد. (مکتب های ادبی، رضا سید حسینی، صص 119-137 و شاهکار نثر فصیح فارسی، سعید نفیسی). منتسل، دگا، تولستوی و... از دیگر افراد شاخص این مکتب هستند.

در ادب پارسی شیوه هایی به نام سبک خراسانی و عراقی و...، نظیر این روش، محسوب می گردند.

سور رئالیسم (msilaerruS) نهضتی هنری است که در قرن بیستم پدید آمد. این جریان می کوشد مطاوی ((خفایای ذهن )) (dmiM suoicnocbuS) را از طریق دیدن امور و وقایع در خواب نمایش دهد. اولین سور رئالیست ها شعرای فرانسوی و نماد گرایانی (stsylobmyS) بودند که در پی بیان افکار خارج از

چارچوب های عقلانی سازی anoitoR (noitazil) و ارزش های سنتی هنر بودند . rdA . fxO ... .msilaerruS . L

معنای واژگان لیبرالیسم ، مارکسیسم و دمکراسی چیست ؟

پرسش

معنای واژگان لیبرالیسم ، مارکسیسم و دمکراسی چیست ؟

پاسخ

دمکراسی: واژه ای با ریشه یونانی است، مراد از آن در فرهنگ سیاسی - اجتماعی امروز، حکومت مردم است ووجهه مشخص آن حکومت اکثریت بر اقلیت و به رسمیت شناختن آزادی ها و حقوق مساوی افراد با یکدیگراست.

لیبرالیسم: این واژه در اصل، یعنی در دوره مبارزه بورژوازی صنعتی علیه اشرافیت فئودالی و لیبرال به کسی اطلاق می شد که درجناح معتدل بورژوازی قرار داشت و طرفدار آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی عصر فئودالیسم، آزادی اقتصادی و آزادی های فردی بود. اکنون معمولاً به کسی لیبرال می گویند که از نظر اقتصادی موافق عدم دخالت یاکاهش نظارت دولت در فعالیت های اقتصادی و به بیان دیگر، طرفدار اقتصاد اجتماعی مبتنی بر بازار و محدود کردن قدرت انحصارات اقتصادی است و از نظر سیاسی موافق حکومت پارلمانی (پارلمانتاریسم) و آزادی های فردی.لیبرال ها با هر شکلی از سوسیالیسم و برنامه ریزی دولتی مخالفند و به سرمایه داری انحصاری نیز گرایش ندارند. درادبیات سیاسی چپ، لیبرال به کسی اطلاق می شود که طرفدار آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اندیشه های مارکسیستی، نرمش بیجا در مقابل خطا، رفتار غیر اصولی، سازش کاری و ریا کاری می باشد. به نظر مائو، رفتارلیبرالیستی به اشکال زیر ظاهر می شود:

1- در مقابل اشتباه شخص آشنا از بحث اصولی با او سرباز زدن و برای حفظ صلح و دوستی کارها را به حال خود رها کردن و با آنها به طور سطحی برخورد کردن.

2- در غیاب و پشت سر افراد ازآنها انتقاد کردن و در حضورشان سکوت کردن، از صحبت در جلسات خودداری نمودن، ولی پس از جلسه پرحرفی کردن.

3- هر کاری که به شخص

خود مربوط نباشد به دست پیشامد سپردن.

4- از تشکیلات توقعات بیجا داشتن،ولی از انضباط تشکیلاتی بویی نبردن.

5- به جای بحث منطقی در مورد امور مختلف، به حملات شخصی توسل جستن و دعوا راه انداختن.

6- برخورد نکردن با نظریات نادرست.

7- بی توجهی به مسائل توده ها و در برابرمتجاوزان به حقوق توده ها ساکت نشستن.

8- سرسری انجام دادن کارها.

9- نازیدن به سابقه انقلابی خود.

10- پی بردن به اشتباهات خود و رفع نکردن آنها.

مارکسیسم: واژه مارکسیسم از نام کارل مارکس (1883 - 1818)، بنیان گزار سوسیالیسم علمی گرفته شده و عبارت است از مجموعه نظریات و آموزش های فلسفی و سیاسی و اقتصادی مارکس و فردریک انگلس (1895 - 1820). این مکتب، قدرت های مادی تولید و مبارزه طبقاتی را نیروهای بنیادی فعال در تاریخ می داند. مطلب اساسی درمارکسیسم، مدلل کردن نقش و رسالت تاریخی پرولتاریا به عنوان سازنده جامعه بدون طبقه کمونیستی است.مارکسیسم بر بنیاد فلسفی ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی قرار دارد.

نظریه ارزش اضافی (تفاوت مزد کارگرو ارزش کالایی که طی یک دوره معین تولید می شود)

ماتریالیسم تاریخی (اعتقاد به اینکه نظام اجتماع بر پایه شرایطاقتصادی قرار دارد و تولید مادی نقش تعیین کننده را در تکامل آن ایفا می کند و زندگی فرهنگی نیز انعکاسی از نظام اقتصادی جامعه است)

،و مبارزه طبقاتی (تاریخ کلیه جوامع انسانی که پدید آمده اند تاریخ مبارزه طبقاتی است که گاهی پنهان و گاهی آشکار ادامه یافته است)

، رابطه متقابل استثمار و مالکیت، نفی دولت (نهاد زورگوی اجتماعی متعلق بهدوران روابط و کشمکش های طبقاتی که با از میان رفتن طبقات اجتماعی علت وجودی آن نیز از بین می رود)

، انقلاب(انقلاب دموکراتیک یا بورژوا - دموکراتیک و انقلاب

سوسیالیستی)

و دیکتاتوری پرولتاریا از جمله اختصاصات مارکسیسم شمرده می شوند.

فرق رژیم با حکومت چیست؟

پرسش

فرق رژیم با حکومت چیست؟

پاسخ

هر چند در ادبیات سیاسی رایج و عرف متداول در جامعه معمولا بین این دو واژه تفاوتی قائل نشده و هر کدام را به جای دیگری به کار می برند اما از دیدگاه علمی و کارشناسان بین این دو تفاوت های اساسی وجود دارد. برای روشن تر شدن موضوع لازم است تعریفی از رژیم ارائه و در ضمن آن به مقایسه و بیان نکات تفاوت آن با حکومت بپردازیم:

تعریف رژیم Regime:

اصطلاحی فرانسوی است که از واژه لاتین Regimen به معنای عمل هدایت کردن گرفته شده است و بیانگر اندیشه هدایت، حکومت، شیوه رهبری خویشتن و یا رهبری شدن و نیز به معنی تحقق عملی و تاریخی یک نظام خاص است. (ر.ک: درآمدی بر دایره المعارف علوم اجتماعی، باقر ساروخانی، انتشارات کیهان، 1375، ج 2، ص 674)

رژیم به انواع متفاوت سیاسی، اقتصادی و ... تقسیم می شود از آنجا که به نظر می رسد منظور شما از رژیم ، رژیم سیاسی است لذا نکاتی را در تبیین ماهیت این نوع رژیم بیان می نماییم: رژیم سیاسی مجموعه ای از نهادهای سیاسی تلفیق یافته و همگن شده در محدوده دولت _کشور و در زمان معینی است. که همراه با دگرگونی های کمی و کیفی جامعه، راه تکامل می سپرند و گاهی نیز در مسیر عملکرد خود تغییر محتوا و مفهوم می دهند.

چنین برداشتی از مفهوم رژیم سیاسی رنگ و بوی «حقوقی» صرف دارد و در این صورت است که مهفوم رژیم سیاسی با مفهوم «شکل حکومت» یکی پنداشته می شود. در حالی که رژیم سیاسی علاوه بر عنصر حقوقی از معیارهای «جامعه

شناسی» ، «اقتصادی» و «ایدئولوژیک» نیز بهره می جوید؛ زیرا هر رژیم سیاسی مجموعه ای همگن و مرکب از دو دسته از عوامل است:

الف. عامل ایستا: یعنی آنگونه نهادهایی که مورد مطالعه حقوق اساسی است که صرف وجود آنها در قوانین اساسی کشور به آنها خصلت ثابت و مداوم می بخشد. مانند نهادهای قانونگذاری ، اجرایی یا قضایی (عوامل حقوقی)

ب. عوامل پویا: که عبارت است از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و مردمی و سطح توسعه و نظایر آنها. که هم برون حقوقی اند و هم در تحول و دگرگونی مداوم و مستمر. (بایسته های حقوق اساسی، ابوالفضل قاضی، نشر دادگستر، 1375، صص 107_105)

نتیجه آنکه مفهوم حکومت با نهادهای سیاسی و عنصر حقوقی ایستا در ارتباط است اما مفهوم رژیم سیاسی علاوه بر این عناصر حقوقی با عناصر غیرحقوقی که مدام در تغییر و تحولند نیز در ارتباط است.

بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره

با عرض سلام و خسته نباشید دو تا سوال داشتم:

1. با توجه به نظریه ها و اندیشه های سیاسی مختلف در اسلام و ایران چه وجه مشترکی در این اندیشه ها یافت می شود؟

پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و خسته نباشید دو تا سوال داشتم:

1. با توجه به نظریه ها و اندیشه های سیاسی مختلف در اسلام و ایران چه وجه مشترکی در این اندیشه ها یافت می شود؟

پاسخ

در پاسخ به این سؤال ابتدا لازم است تا منظور خودمان را از اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران به طور مشخص بیان نماییم.

الف. اندیشه های سیاسی در ایران

این اندیشه ها دارای حدود بسیار گسترده ای بوده و از نظر تاریخی از مقطع قبل از اسلام نظیر اندیشه های سیاسی دوران هخامنشیان، ساسانیان و ... شروع شده و تا اندیشه های سیاسی بعد از ورود اسلام به ایران را در بر می گیرد؛ که این اندیشه ها به دو دسته تقسیم می شوند.

1. اندیشه های سیاسی که اندیشمندان مسلمان ایران تحت تأثیر آموزه های اسلامی و تجارب تاریخی از حکومت های ایران قبل از اسلام شکل گرفته است و بر این اساس نظریه پردازی کرده اند نظیǙƘϘјҙƘǙřƙșʘәʠو سیاستنامه نویسی و ...

2. اندیشه های سیاسی که اندیشمندان ایرانی بدون تأثیرپذیری از آموزه های اسلامی و تنها بر اساس الگو برداری از اندیشه های شرقی و غربی نظیر لیبرالیسم و کمونیسم، بوجود آوردند. و یا اندیشه های سیاسی که صرفا مبتنی بر اندیشه های ایران باستان و با تکیه بر ملی گرایی و ناسیونالیسم افراطی و پان ایرانیسم تکوین یافته اند.

ب. اندیشه های سیاسی اسلام

این اندیشه ها هم دارای تنوع و گستردگی بسیاری می باشند که اگر بخواهیم از نظر منابع تأثیرگذار بر تکوین این اندیشه ها، تقسیم بندی داشته باشیم، باید گفت که به این اعتبار، اندیشه

های اسلامی متأثر از چهار منبع متفاوت می باشند که عبارتند از:

1. تعالیم و آموزه های اصیل اسلامی (قرآن و سنت)

2. سنت های حکومتی و ملکداری ایران باستان

3. فلسفه و به ویژه فلسفه سیاسی یونان باستان

4. رفتارهای ریشه دار در آداب و باورهای اعراب

بر اساس این منابع، اندیشه های سیاسی زیادی در قالب، فلسفه سیاسی، فقه سیاسی، کلام سیاسی و ... ، تکوین یافته است.

ج. بررسی وجوه مشترک اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام

اکنون با توجه به این تنوع و گستردگی که در هر یک از اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام وجود دارد، اگر بخواهیم وجوه مشترک ایندو را بررسی نماییم، طبیعتا باید از اندیشه های سیاسی در ایران، سراغ اندیشه هایی رفت که متأثر از آموزه های اسلامی بوده و از اندیشه های اسلامی، اندیشه هایی که متأثر از سنت های حکومتی و ملک داری ایران باستان می باشند، را بررسی نمود، که بیشتر با بررسی آراء اندیشمندان مسلمانی نظیر ماوردی، غزالی، خواجه نظام الملک، فارابی، ابن سینا، خواجه نصیر الدین طوسی و ... حاصل می شود.

از بررسی آراء این اندیشمندان مشخص می شود که از مهمترین وجوه اشتراک بین این دو دسته از اندیشه ها، نظریه پردازی در مورد چگونگی و شکل ساختار حکومت مشروعیت آن و شیوه اداره جامعه است زیرا:

اولا: در اندیشه سیاسی در ایران (باستان و قبل از اسلام) حکومت به وسیله یک فرد و به شیوه سلطنتی مطرح است و از سوی دیگر اندیشه های سیاسی در اسلام نیز به طور کلی حول یک محور تمرکز یافته اند و آن حکومت در قالب خلیفه، امام

و سلطان است.

به عنوان نمونه «گزنفون» در مورد انتخاب کورش در دوره هخامنشیان می نویسد: «کهنسالان قوم انجمن کردند و او را به سالاری سپاهی که می بایست به سرزمین ماد برود برگزیدند...» (ر.ک: نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام، حمید عنایت، ص 44)

و یا اینکه در زمان اشکانیان نمایندگان خاندان اشکانی و خاندان بزرگ ایران و شورای مغان یا پیشوایان دین متفقا با توجه به وصیت آخرین پادشاه، یکی از افراد خاندان اشکانی را به پادشاهی برمی گزیدند ... و گاه با پیشتاز امپراطوری روم ، شاهنشاهان اشکانی را از سلطنت برکنار می کردند. (همان، ص 57)

ثانیا: یکی از شیوه های گزینش پادشاه یا ولی امر در ایران باستان، دقیقا همانند شیوه گزینشی است که در گزینش برخی خلفاء در اسلام دیده می شود؛ و آن انتخاب حاکم توسط گروهی از نخبگان و بزرگان جامعه است. (ولایت فقیه از دیدگاه اهل سنت، دکتر فاروق صفی زاده، نشر نذیر، 1378، ص 103)

ثالثا: در اندیشه سیاسی در ایران، سلطنت و حکومت، حق الهی پادشاه است (خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهری، انتشارات صدرا، 1374، ص 123) و بر این اساس مشروعیت جنبه الهی پیدا می کند. و در اندیشه سیاسی اسلام خصوصا در تشیع، ملاک مشروعیت حاکم اسلامی، نصب الهی است. هر چند مسائل مانند منشأ این دو نوع مشروعیت _که در نظام اسلامی مبتنی بر ادله عقلی و نقلی مستحکم است ولی در نظام سلطنتی فقط بر اساس سنت ها و باورهای مردم استوار است_ و همچنین شرایط حاکم، کارکردهای حکومت و میزان توجه به مقبولیت مردمی و ... تفاوت های

اساسی وجود دارد. (محمدتقی مصباح یزدی، فلسفه سیاست، ص 127 و 177)

رابعا: مقوله هایی نظیر، وزارت، شورا و ... ، در هر دو اندیشه یافت می شوند به عنوان نمونه کریستن سن با مقایسه نهاد وزارت در دولت اسلامی و ساسانیان تأکید می کند. منصب وزارت اعظم که خلفای عباسی برقرار کردند. تقلید مستقیم از منصب «وزرگ فرمذار» ساسانیان بود». (آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ص 173 به نقل از: قدرت دانش و مشروعیت در اسلام، داود فیرحی، ص 193).

البته در بررسی وجوه اشتراک اندیشه ها، باید به این نکته مهم توجه داشت که گاهی مواقع با اینکه شباهت های ظاهری در برخی مقوله ها وجود دارد ، اما بررسی دقیق مبانی فلسفی و کلامی این مقوله ها، شرایط حاکم، کارویژه ها و اهداف حکومت، نقش مردم و ... اختلافات بنیادین میان آنها را آشکار می سازد. مثلا با اینکه یکی از وجوه اشتراک ظاهری هر دو اندیشه ایران و اسلام، نوع مشروعیت حاکم است ولی بررسی مبانی کلامی و فلسفی هر کدام از این دو مشخص می سازد که مشروعیت الهی امام معصوم(ع) یا ولی فقیه در اندیشه سیاسی اسلام که دارای پشتوانه های عقلی و شرعی بسیار مستحکمی است به هیچ وجه قابل مقایسه با مشروعیت پادشاهان ایرانی که جهت توجیه سلطنت خود و امتناع مردم خود را نماینده خداوند در زمین می دانستند نیست.

در هر صورت موضوع اصلی سؤال تحقیقات گسترده ای می طلبد، که از ظرفیت یک نامه خارج است.

برخی از منابع مفید در این زمینه عبارتند از:

1. قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، داود فیرحی، نشر نی، 1378.

2.

تأملات سیاسی در تفکر اسلامی، موسی نجفی، پژوهشگاه علوم انسانی مطالعات فرهنگی، 1374.

3. نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام، حمید عنایت، انتشارات روزبه، 1377.

4. دین و دولت در اندیشه اسلامی، محمد سروش، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1378.

5. فقه سیاسی، عمید زنجانی، نشر نی، 1377.

سلام علیکم...آیا مراجع بزرگ تقلید ما با عقل ابزاری مخالفند که کمتر ما آنها را در رسانه شاهد هستیم!!به عنوان مثال ... آیت الله سیستانی یا آیت الله بهجت فومنی?فکر میکنید دلیلش چیست?امام راحل فرمودند ما با رادیو تلیفیزیون مخالف نیستیم ما با فساد و فحشا مخالف

پرسش

سلام علیکم...آیا مراجع بزرگ تقلید ما با عقل ابزاری مخالفند که کمتر ما آنها را در رسانه شاهد هستیم!!به عنوان مثال ... آیت الله سیستانی یا آیت الله بهجت فومنی?فکر میکنید دلیلش چیست?امام راحل فرمودند ما با رادیو تلیفیزیون مخالف نیستیم ما با فساد و فحشا مخالفیم...متشکرم...

پاسخ

در این باره گفتنی است همه مراجع و بزرگان تنها با فساد مخالفند و استفاده از ابزارها و تکنولوژی را مجاز می دانند اما ظاهر شدن در صفحه تلویزیون به طور معمول یا به جهت مسؤولیت دولتی است و یا به جهت اظهار نظر شهروندی است. که به دنبال آن شهرت و مطرح شدن بیش از پیش وجود دارد. و از آنجا که مراجع مسؤولیت دولتی ندارند و در پی مطرح شدن بیش از پیش نیستند مگر در موارد ضرورت ترجیح می دهند در رسانه های جمعی مطرح نشوند. جهت توضیحات بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

نخست، تعریف عقل ابزاری و کاستی های آن شایان توجه است، یکی از مهم ترین خصوصیات دنیای مدرن، عقلانیت آن است که بسیاری از محسنات یا نواقص آن، بر محور آن تحلی می شود، عقلانیت، لایه ها و ابعاد متعددی دارد و هر جامعه، بسته به این از کدام بعد و لایه آن بهره مند شود، فرهنگ و تمدنی خاص پیدا می کند.

آن بخش از عقلانیت که در دنیای مدرن بیش از همه عقل های دیگر (متافیزیکی، عملی، فطری، قدسی، شهودی و ...) فضیلت یافته، چیزی است که از آن به عنوان عقلانیت ابزاری یاد می شود.

چیستی عقل ابزاری

جهت گیری اصلی عقلانیت ابزاری، تسلط آدمی بر طبیعت است.

فرانسیس بیکن با روی کرد به این معنا در کتاب «تو ارغنون» گفت: «که دانایی، توانایی است».

ماکس وبر رفتارهای انسان غربی را که متأثر از غلبه عقلانیت ابزاری است، کنش های عقلانی معطوف به هدف می داند، یعنی رفتارهایی که متوجه هدف های دنیوی قابل دسترسی است. تکنولوژی، صنعت و بوروکراسی از آثار و نتایج غلبه این معنای عقلانیت شمرده شده است. بنابراین رسانه های تصویری، صوتی و ... تنها ابزارهایی از عقلانیت ابزاری می باشند.

سستی های عقل ابزاری

از پایان قرن نوزدهم، به تدریج محدودیت ها و کاستی های عقل ابزاری برای جامعه علمی آشکار شد. و بر همگان روشن شد که عقل ابزاری یارای داوری درباره ارزش ها ندارد.

نکته دیگری که مورد توجه جامعه علمی قرار گرفت، ناتوانی عقل ابزاری از داوری درباره گزاره های متافیزیکی بود.

این نکته نیز از دیرباز مورد توجه بود که واکنش تجربی، تکنولوژی و علم حسی همواره در تار و پود خود، نیازمند گزاره هایی است که از عقل فلسفی و متافیزیکی می گیرد.

جست و جوی حقیقت

پس از شناخت کاستی های عقل ابزاری، به نظر می رسد راه برون رفت از این مشکل ها نفی و انکار عقل ابزاری نیست، بلکه باید عقل ابزاری زیر پوشش مراتب برتر عقل قرار گیرد تا هویتی عقلی و معرفتی پیدا کند و از اقتدار صرف و پوچ انگاری رهایی یابد. به عبارت دیگر، چنانچه صنعت، تکنولوژی و پیشرفت های تجربی تحت سیطره عقل های برتر مانند عقل شهودی و قدسی قرار گیرد کارایی مفیدی برای انسان ها خواهند داشت. (پارسانیا، حمید، مسلمانان، مسیحیت و چالش های مدرنیته، www.baztab.com 1381/2/17)

مراجع و عقل ابزاری

از

نکات گذشته و عمل کرد مراجع عظام پیدا است که اسلام، عقل ابزاری را انکار و نفی نمی کند؛ بلکه خواهان به خدمت گرفتن آن، تحت سیطره عقل قدسی و شهودی است، تا انسان ها با تکنولوژی، از کمال مطلوب آفرینش خود باز نمانند، به همین جهت است که مراجع عظام، بهره گیری از تکنولوژی و رسانه های مدرن را درباره پیشبرد اهداف اسلام لازم می دانند و مخالفت آنان، با بهره گیری نامناسب از آن ابزار است.

همان طور که شما پرسش گر گرامی از حضرت امام نقل کردید، ایشان می فرمایند: «ما با رادیو و تلویزیون مخالف نیستیم ما با فساد و فحشا مخالفیم».

حضور حضرت امام پس از انقلاب در صحنه تلویزیون، تشویق به گسترش آن، زدن سایت های اینترنتی مانند سایت آل البیت_یکی از پر بیننده ترین سایت های جهان تشیع_ از سوی آیت الله سیستانی، و سایت های دیگر از سوی مراجع دیگر، بهره گیری از ابزار جدید مانند فیلم، لوح های فشرده و ... نمونه های اندکی از بهره گیری بزرگان از ابزار مدرن امروزی است.

نتیجه:

1. مراجع عظام با عقل ابزاری تحت سیطره عقل های برتر مخالفتی ندارند.

2. تنها راه بهره گیری از عقل ابزاری رسانه های تصویری نیست.

3. در صورت نیاز و مواقع ضروری از این رسانه نیز، استفاده می شود.

4. تنها راه استفاده از رسانه تصویری، حضور مستقیم مرجع در آن نیست، بلکه چه بسیار دیده شده که شاگردان مراجع عظام با بهره گیری از رسانه های گوناگون به طرح دیدگاه های آنان پرداخته اند.

5. روحیه زهد گرایی، دوری از مشهور شدن (شهرت طلبی) و نام و آوازه داشتن

و ... گاهی مانع حضور مستقیم عارفان و وارستگان می شود البته این بزرگواران نیز به گونه های دیگری از همین رسانه ها بهره گرفته و در تبلیغ و ترویج دین می کوشند و فکر نمی کنیم که بهره وری از این رسانه ها لزوما باید بلاواسطه و حضور در صدا و سیما و روزنامه ها باشد. با اذعان به ضرورت بهره گیری از این ابزارها، به شیوه ها و شرایط گوناگون آن تأکید می ورزیم.

جایگاه نگرش طبقاتی در بینش اسلامی چیست؟

پرسش

جایگاه نگرش طبقاتی در بینش اسلامی چیست؟

پاسخ

«طبقه»، گروه و صنف خاصی از جامعه است که جهت گیری های واحد اعتقادی، اقتصادی و فرهنگی دارند. در قرآن کریم، تعابیر گوناگون و فراوانی وجود دارد که حاکی از پذیرش تکثر طبقات و گروه ها است. واژه هایی چون، قوم، امت، ناس، شعوب، قبایل، امم، ولی، کافر، منافق، مشرک، مجاهد، صالح، مفسد، عالم، ظالم، مستکبر، مستضعف، طاغوت، غنی، فقیر، مملوک، حرّ، عبد و... نشانگر قبول تکثر طبقات در جامعه است. نگا: شهیدمطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، سه جلد در یک مجلد، مبحث جامعه و تاریخ، ج 2، ص 35 - 40.

این نگرش، بدین جهت است که اسلام تفاوت انسان ها را به منزله یک واقعیت می پذیرد؛ زیرا انسان ها یا با یکدیگر تفاوت های طبیعی و جبری دارند؛ یعنی، تفاوت های فیزیکی، زیستی و روانی که رفتار خود فرد هیچ گونه تأثیری در آنها ندارد.

همچنین تفاوت هایی در وضع و وظیفه و پایگاه اجتماعی؛ این تفاوت ها نیز یا معلول علل «طبیعی» است، مثلاً فردی بدون اختیار خود در طبقه محروم و فقیر به دنیا آمده است؛ و یا معلول علل «اختیاری» است مثل این که فردی با انتخاب و گزینش و اختیار خویش رفتاری را برگزیند که در نتیجه آن خود را فقیر ساخته و از این رو در طبقه پایین جامعه قرار گرفته است.

اسلام نه تفاوت نوع اول را منکر است و نه تفاوت های نوع دوم را رد می کند. قرآن تفاوت اول را امری کاملاً طبیعی دانسته، آن را به منزله امری در متن نظام خلقت و دستگاه آفرینش تلقی می کند:

صلی الله علیه وسلم و من آیاته خلق السماوات و الأرض و اختلاف ألسنتکم و

ألوانکم إن فی ذلک لآیات للعالمین رحمهما الله روم / 22.«و از نشانه های [قدرت ]او آفرینش آسمان ها و زمین و اختلاف زبان های شما و رنگ های شما است. قطعاً در این [امر نیز ]برای دانشوران نشانه هایی است».

صلی الله علیه وسلم و من الناس و الدواب و الأنعام مختلف ألوانه رحمهما الله فاطر / 28. «و از مردمان و جانوران و دام ها که رنگهایشان همان گونه مختلف است [پدید آوردیم ».

قرآن کریم تفاوت های نوع دوم را اولاً بستری مناسب برای تقسیم کار و چرخیدن چرخ اجتماع تلقی می کند: صلی الله علیه وسلم أ هم یقسمون رحمت ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمت ربک خیر مما یجمعون رحمهما الله زخرف / 32.«آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند؟ ما [وسایل ]معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده ایم و برخی از آنان را از [نظر ]درجات، بالاتر از بعضی [دیگر] قرار داده ایم تا بعضی از آنها بعضی [دیگر] را در خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان می اندوزند، بهتر است».

ثانیاً تفاوت های اجتماعی و طبقاتی را زمینه ساز آزمایش انسان ها به منزله بزرگ ترین، مهم ترین و کلی ترین و استثناءناپذیرترین سنت های الهی درباره انسان می داند: صلی الله علیه وسلم و هو الذی جعلکم خلائف الأرض و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتاکم...رحمهما الله انعام / 165.«و او است کسی که شما را در زمین جانشین [یکدیگر ]قرار داد و بعضی از شما را بر برخی دیگر به درجاتی برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده است، بیازماید». نگا: مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه

قرآن، بخش ششم ،ص 255 - 275.

اما اسلام امتیازات طبقاتی را به کلی لغو نموده و از ارزش انداخته است. به این معنا که افراد در جامعه اسلامی با هم برادر و برابرند و هرگز کسی حق ندارد به استناد ثروت یا نیروی دیگری از نیروهای اجتماعی، بر دیگران برتری جوید و آنان را خوار و سبک شمرده، از آنان فروتنی و کرنش بخواهد؛ یا به واسطه سمت مخصوص خود از پاره ای از وظایف سنگین اجتماع معاف شود؛ یا مصونیت پیدا کند و در برابر گناهی که می کند مجازات نشود.

سرپرست جامعه در اجرای قوانین و مقررات حکمش نافذ است و همگی باید در مقابل آن سر تعظیم فرود آورند و احترام گذارند؛ ولی در کارها و اغراض شخصی خود نباید توقع داشته باشد که دیگران در برابرش سر فرود آورند، یا هر چه کند، حق اعتراض و خرده گیری به او نداشته باشند؛ یا به پاس این که سرپرست و فرمانروای جماعت است، از پاره ای از وظایف عمومی معاف باشد. همچنین یک فرد ثروتمند نمی تواند ثروت را مایه افتخار خود قرار داده، به پشتیبانی ثروت خود مستمندان و زیردستان را بکوبد. فرمانروایان جامعه نیز حق ندارند از او طرفداری کرده، هر سخن بیهوده او را بر حقوق مسلّم فقیران مقدم دارند.

خداوند متعال می فرماید: صلی الله علیه وسلم إنما المؤمنون إخوهرحمهما الله حجرات / 10.«در حقیقت مؤمنان [و ایمان آورندگان به اسلام ]با هم برادرند» و همچنین می فرماید: صلی الله علیه وسلم لیس بأمانیکم و لا أمانی أهل الکتاب من یعمل سوءا یجز به و...رحمهما الله نساء / 123.«دین خدا تابع آرزوها و خواسته های اهل کتاب و شما نیست؛ هر

کسی کار بد [و خلافی ]انجام دهد، در برابر آن کیفر می بیند».

البته یک رشته اختصاصات، مانند اطاعت از پیشوایان دین و احترام به والدین و مانند اینها، در دین اسلام هست که وظایفی است مخصوص به یک طبقه، در برابر طبقه دیگر؛ ولی در این مورد هم کسی که این حکم به نفع او است، نمی تواند بر دیگران برتری جسته، مقام خود را به رخ آنان بکشد.

از آن جا که انسان فطرتاً امتیازطلب است، اسلام بدون این که این غریزه فطری را بکشد، یک مورد عملی برای آن در نظر گرفته است و آن تقوا است. از دیدگاه اسلام، ارزش واقعی از آنِ «پرهیزکاری» است و چون طرف حساب تقوا، خداوند متعال است، این مایه امتیاز هر چه بیشتر شود مزاحمتی برای دیگران پدید نخواهد آورد؛ برخلاف امتیاز طبقاتی که بزرگترین عامل فساد جامعه و نیرومندترین سبب تزاحم افراد و گروه ها می باشد. بر این اساس، در نظر اسلام یک فقیر پرهیزکار بر گروهی ثروتمند ناپرهیزکار برتری دارد؛ و یک زن پرهیزکار از صدها مرد بی بند و بار بهتر است.

چنان که خداوند متعال می فرماید: صلی الله علیه وسلم یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم رحمهما الله حجرات / 13.«ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله [گروه گروه و دسته دسته ]گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید، در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است...» و همچنین می فرماید: صلی الله علیه وسلم...أنی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر أو أنثی

بعضکم...رحمهما الله آل عمران / 195.«من عمل هیچ صاحب عملی از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرید [و از نوع انسانید ]تباه نمی کنم».

ناگفته نماند اسلام با ملاحظه این که همه افراد در انسانیت و عضویت اجتماع شریکند و کار و کوشش همگی محترم است، قوانینی وضع نموده که منافع هر کس در سایه آن معین گردد و در این صورت قهراً راه تعدی و کشمکش های اجتماعی خود به خود بسته می شود. این مقررات با در نظر گرفتن مطالب پیش گفته به صورتی تنظیم شده که فاصله طبقات مختلف جامعه را تا آخرین حد ممکن، از میان بردارد و آنها را به یکدیگر نزدیک سازد. از سوی دیگر، اسلام به پیروان خود دستور داده که به نفع اجتماع فکر کنند و از خودخواهی پرهیز کرده، نفع خود را در نفع جامعه اسلامی دیده، ضرر اجتماع را ضرر خود بدانند.

یک فرد مسلمان، باید نخست مسلمان واقعی باشد، سپس تاجر یا کشاورز یا صنعتگر یا کارگر. چنین مسلمانی با این نگرش در هر کار و برای هر تصمیمی، نخست مصالح و منافع اسلام و مسلمانان را در نظر می گیرد، سپس مصلحت خویشتن را. او هرگز به کاری که به ضرر اسلام و مسلمانان است - هر چند به نفع خودش باشد - اقدام نمی نماید.

اسلام، عباداتی چون نماز جماعت، نماز عید فطر و حج را وضع و مقرر فرموده که بهترین وسیله برای رفع اختلافات طبقاتی است، زیرا مؤثرترین راه برای آن که اختلافات طبقاتی ریشه کن شود، از میان بردن بداندیشی به یکدیگر است.

این خاصیت، در پرستش دسته جمعی حضرت حق به وجه کاملی وجود

دارد؛ چرا که فردی که عبادت خدا را با اخلاص انجام می دهد، جز با خدا با کسی سر و کار ندارد. از طرف دیگر، درهای رحمت پروردگار به روی همه باز است و خزانه بی پایان نعمت او تمام شدنی نیست و ساحت قرب او - بی آن که مزاحمتی پدید آید - همگی را به خود می پذیرد؛ لاجرم انس و الفت و مهر و محبت در مردم پدید می آید و این، برای رفع اختلاف ها و کدورت ها و بداندیشی ها وسیله و ابزار مناسبی است. نگا: آموزش دین. همان. ص 38 - 46.

جهانی شدن به چه معنایی است؟

پرسش

جهانی شدن به چه معنایی است؟

پاسخ

به نظر می رسد با همه تعاریفی که از جهانی شدن ارائه شده ، تاکنون تعریف روشن وجامعی از آن ارائه نشده است. زیرا اوّلاً: این پدیده هنوز به حدّ تکامل نهایی خود نرسیده است. ثانیاً: هر کسی در مقام تعریف، بُعدی از ابعاد آن را بازگو کرده است.

در عین حال به برخی از تعاریف اشاره می کنیم:

1 - برخی جهانی شدن را فرایندی اجتماعی می دانند که در آن قید وبندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی وفرهنگی سایه افکنده است از بین می رود.

{پاورقی . کشورهای در حال توسعه وسازمان جهانی تجارت. پاورقی}

2 - برخی دیگر جهانی شدن را به معنای تشدید روابط اجتماعی در سرتاسر جهان می دانند که مکان های دور از هم را چنان به هم مرتبط می سازد که اتفاقات هر محل، زاده حوادثی است که کیلومترها دورتر به وقوع می پیوندد.

{پاورقی . فصلنامه پژوهش وسنجش، شماره 25، ص 123. پاورقی}

3 - هاروی، جهانی شدن را در بردارنده دو مفهوم فشردگی زمان ومکان وکاهش فاصله ها تلقّی می کند.

{پاورقی . جامعه شناسی سیاسی معاصر. پاورقی}

ریشه های تاریخی "جهانی شدن" از چه زمانی است؟

پرسش

ریشه های تاریخی "جهانی شدن" از چه زمانی است؟

پاسخ

ریشه های تاریخی جهانی شدن را می توان به عمق تاریخ بشر مربوط دانست. طبق نظر جامعه شناسان وباستان شناسان، زندگی بشر از زندگی های محدود خانوادگی وانفرادی در جنگل ها وغارها وپناهگاه ها شروع شده وبه تدریج به جمعیّت های عشیره ای وقبیله ای واجتماعات محدود در کنار چشمه ها ورودخانه ها تبدیل شده، بعداً تبدیل به روستاها وواحدهای کوچک شده اند وسپس شهرها تشکیل شده واز شهرها به تدریج کشورها ودولت ها پدید آمده اند. بنابراین، در مجموع، زندگی بشر به سوی جهانی شدن در حرکت است. یعنی هر چه که به پیش می رویم تفرقه ها کم وتجمع ها زیاد می شود. البته این حرکت در قرون اخیر سرعت بیشتر به خود گرفته است، وبا بهره گیری از وسایل جدید ارتباط جمعی حرکت به سوی جهانی شدن شتاب بیشتری خواهد گرفت.

آیا سیطره نهایی جهان با لیبرالیسم است؟

پرسش

آیا سیطره نهایی جهان با لیبرالیسم است؟

پاسخ

در پیشرفت صنعتی وتکنیک بشر شکّی نیست، ولی این بدان معنا نیست که علم به تنهایی می تواند ضامن سعادت بشر وایجاد عدل وداد گردد. علم وتکنیک تنها جنبه مادّیت ومدنیّت انسان را تأمین می کند. لذا اگر در اختیار یک نظام عادل وقانون سالم قرار گیرد سعادت آفرین است.

منشأ انحرافات بشر نادانی در زمینه مادی نیست تا با تمدّن وتکنیک برطرف شود بلکه عوامل دیگر دارد از قبیل:

1 - غرایز وتمایلات مهار نشده.

2 - شهوت وغضب.

3 - افزون طلبی.

4 - جاه طلبی.

5 - برتری طلبی.

6 - لذت طلبی.

7 - وبالاخره نفس پرستی ونفع پرستی که همه بشر امروز به آن مبتلایند: "حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئه". لذا علم، امروزه به صورت بزرگ ترین دشمن بشر درآمده است. علم چراغ روشنی است که استفاده از آن بستگی به موارد استعمال دارد. علم مانند چراغی است که روغن آن عقل است. علم ابزاری است برای هدف، نه تشخیص دهنده هدف.

ویل دورانت در مقدمه کتاب لذّات فلسفه درباره انسان عصر ماشین می گوید: "ما از نظر ماشین توانگر شده ایم واز نظر مقاصد فقیر".

لذا علم اگر در اختیار حکومت ظالم قرار گیرد آثار وخیمی دارد از آن جمله:

1 - در راستای نابودی بشر گام بر می دارد.

2 - تنها درصدد ایجاد رفاه طبقه مرفّه است.

3 - علم بدون عدالت ضامن زوال ظلم وتعدی از بشر نیست.

مقصود از مسیحیّت صهیونیستی چیست؟

پرسش

مقصود از مسیحیّت صهیونیستی چیست؟

پاسخ

"مسیحیّت صهیونیستی" جریانی است سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ونظامی که امروزه با تمام قدرت وبا تکیه بر پیشگویی های آخرالزمان بر اریکه قدرت (در آمریکا وبرخی کشورهای غربی) تکیه زده اند.

این گروه با ادبیاتی کینه توزانه وخصومتی آشکار با فرهنگ شیعی ومهدوی وبا اعلام قریب الوقوع بودن ظهور حضرت مسیح (ع) در اورشلیم سعی در بسیج تمامی قوا علیه کشورهای اسلامی دارد تا به زعم خود همه زمینه های لازم برای ظهور مقدس را فراهم سازد، وموانع بین راه را پیشاپیش از میان بردارد.

"مسیحیت صهیونیستی" با مراجعه به منابع توراتی وایمان به پیشگویی های کتب محرَّف یهودیان، ظهور حضرت عیسی (ع) را مشروط به وقوع جنگی بزرگ، عالم گیر وهسته ای می شناسند ومرکز این جنگ خانمان سوز را هم "منطقه آرماگدون" واقع در فلسطین اشغالی اعلام می کنند. وحسب همین پیشگویی ها وقوع جنگ آرمگدون را هم مشروط به تشکیل اسرائیل بزرگ وتسلط یهودیان بر کلّ سرزمین فلسطین وحتّی فراتر از آن یعنی سوریه وعراق معرفی می کند.

پر واضح است که آنان تمامی حلقه های این زنجیر را به هم متصل کرده اند وآخرین حلقه را هم رفع موانع فراروی اسرائیل یعنی انهدام سرزمین های اسلامی وسرکوب هر گونه حرکت عدالت خواهانه مسلمین وشیعیان وبه ویژه ایران اسلامی می دانند. چنان که حسب همین فرضیه وارد عراق شده واندیشه سلطه بر سوریه، عربستان وایران را در سر می پرورانند، وبا تقویت تمام عیار اسرائیل مقدمات به اصطلاح جنگ مقدس را فراهم آورده اند.

اپیکوریسم یعنی چه ؟

پرسش

اپیکوریسم یعنی چه ؟

پاسخ

اپیکوریسم مکتبی است که اپیکور (Epikouros) فیلسوف یونانی پایه گذاری کرده بود. در مکتب او لذت غایت مطلوب بشر و خیر مطلق تلقی می شود. ازاین رو مکتب او را «لذت گرایی» می نامند.

اصلاحات چه تعریفی دارد و اصلاحاتی که در کشور مطرح می شود در چه زمینه هایی است ؟

پرسش

اصلاحات چه تعریفی دارد و اصلاحاتی که در کشور مطرح می شود در چه زمینه هایی است ؟

پاسخ

برای پاسخ به این سؤال ابتدا به دو تعریف متفاوت آن در ادبیات اسلامی و در ادبیات سیاسی پرداخته و سپسزمینه ها و اهداف مطرح شدن این اصطلاح را در جامعه مورد بررسی قرار می دهیم و در نهایت برخی از دستاوردهایروند اصلاحات را بیان می داریم:

الف تعریف اصلاحات در ادبیات اسلامی: اصلاح در فرهنگ اسلامی به معنای از میان برداشتن تباهی و نادرستی در محیط اجتماعی می باشد و دارای مؤلفه اساسی است: اول تلاش پی گیر برای درک اسلام با اتکاء به منابع اولیه(کتاب، سنت). دوم تلاش برای تطبیق بین ارزش های دینی و شرایط زندگی در هر عصر و زمانه بنابراین بزرگترین مصلحان جهان پیامبران هستند که طریقه سیر زندگی دنیا و آخرت را به انسان می آموزند، لذا از دیدگاه اسلام و قرآن اصلاح طلب باید در خط انبیا و با تمسک به تعالیم آنان و کتاب الهی به اصلاح جامعه بپردازد. قرآن کریم آیه 90 / هودمی فرماید: «ما اجر اصلاح طلبانی را که با تمسک به کتاب خدا و به پاداشتن نماز در جامعه به اصلاح طلبی می پردازندرا ضایع نمی کنیم» اگر اصلاح طلبی در مسیر دیگری واقع شود از دیدگاه قرآن، افساد است، زیرا هر تحولی را نمی تواندر جهت صلاح جامعه به حساب آورد برخی تغییر و تحولات ظاهرا خدماتی را برای اجتماع به ارمغان می آورد اما درواقع ریشه اجتماع را می خشکاند. اگر اصلاح طلبی از مسیر الهی خارج شد تنها عنوان اصلاح را با خود یدک می کشد ودر واقع موجبات فساد و تباهی جامعه را فراهم می آورد. مهمترین اهدافی

که از سوی مصلحان مسلمان دنبال می شوندعبارت اند:

1 اصلاح امور دنیوی: مصلحان با تأکید بر پرهیز از شرارت های اجتماعی و مفاسد، ضرورت تعلیم و تربیتصحیح افراد، تحقق نظم اجتماعی، سخت کوشی و وجدان اجتماعی، اصلاح فرهنگی و بالاخره سامان بخشی به امورسیاسی، اجتماعی و اقتصادی، سعی دارند تا جامعه را از عقب ماندگی رهایی بخشیده و وضعیت معیشت و زندگی اجتماعی را بهبود بخشند.

2 اصلاح تفکر و اندیشه و توجه به مبانی نظری اصلاح.

3 اصلاح روشی: تأکید بر جایگاه قرآن، سنّت، اجماع و عقل در مقام، استخراج احکام شرعی و ضرورت پایبندی به این منابع از جمله اهداف ارزنده جنبش اصلاح طلبی است که روش (متدولوژی) شناخت اسلامی را از ورودبدعت ها حفظ نموده است.

ب تعریف اصلاحات در ادبیات سیاسی: (Reform): اصلاحات به معنای دگرگونی در جهت تأمین برابری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و گسترش دامنه اشتراک سیاسی، در جامعه است. اصلاح طلبی، هواداری از سیاست تغییر زندگی اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی با روش های ملایم و بدون شتاب می باشد. بر این اساس واژه اصلاحات درمقابل واژه انقلاب(Revolution) می باشد که این دو پدیده از نظر شتاب دامنه و جهت دگرگونی در نظام های سیاسی واجتماعی تفکیک پذیرند. انقلاب به یک دگرگونی سریع، کامل و گاه خشونت آمیز در ارزش ها، ساختار اجتماعی،نهادهای سیاسی، سیاست های حکومتی و رهبری سیاسی اجتماعی اطلاق می شود. اصلاح طلبی از نظر کلی در برابرارتجاع و محافظ کاری از سویی و انقلاب خواهی از سوی دیگر قرار می گیرد. (ر.ک: کتاب دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری ص 72).

با در نظر گرفتن این دو تعریف این نکته مشخص می شود که، اصلاح به مفهوم اسلامی با اصلاح به مفهوم رفورم متفاوت می باشند. به عبارت

دیگر اصلاح اعم از رفورم می باشد زیرا از آن حیث که به آرمان های متعالی دین نظر داردشامل و جامع است و حتی انقلاب به عنوان یک روشی اصلاحی قابل تعریف است اصلاح اهداف عالی انقلاب راتعیین می کند و از طرف دیگر مرحله ای از انقلاب است که پس از پیروزی و تحکیم ساختارهای آن، به تدریج کاستی هارا برطرف می سازد.

ج: بررسی زمینه ها و اهداف مطرح شدن اصلاحات در جامعه: همچنانکه گذشت اصل موضوع اصلاح واصلاح طلبی از آموزه های دینی و اسلامی محسوب می شود و از دیدگاه منابع اسلامی در ذات دین قرار دارد و از ارکان هویت دینی است. انقلاب اسلامی ایران هم که الهام گرفته از آموزه های دینی می باشد در ذات و جوهر خویش به اصلاح امر می کند. و این امر پیوسته توسط برخی از مسؤولین نظام، از جمله رهبری مورد تأکید و توجه بوده است. در واقع این یک امر طبیعی است که هر سیستمی برای حفظ بقای خود و ادامه کارکردها و رسیدن به اهداف موردنظر، نیاز به نوعی باز تولید در عناصر معیوب و کارکردهای ناقص خود دارد. در غیر این صورت عناصر وکارکردهای معیوب به تمام سیستم سرایت کرده و کل نظام را مختل می نماید. انقلاب اسلامی ایران که به عنواناصلاح گسترده و فراگیر در کارکردها و در ساختار سیاسی نظام قبل به رهبری حضرت امام(ره) روی داد یک پدیده دفعی نیست، بلکه یک امر تدریجی می باشد، یک مرحله انقلاب که تغییر نظام و ساختار سیاسی رژیم قبل بود، دفعی بود و تمام شد اما تغییر و اصلاح در کارکردها امری تدریجی و در بستر زمان باید روی دهد و تحقق کامل

انقلاب به آن است که بخش های تحول نیافته، اصلاح و کاستی ها برطرف گردند، در انتخابات هفتم ریاست جمهوری، آقای خاتمی شعارهایی از قبیل تحقق جامعه مدنی، کثرت گرایی، آزادی بیان، قانون گرایی و حقوق شهروندی را مطرح کردند و این در حالی بود که مفهوم اصلاحات در ادبیات سیاسی کشور چندان تداول نداشت.

از همان روز اول، مطبوعات خارج از کشور (غربی و شرقی) اصطلاح رفورمیسم را به این حرکت می دادند و آقای خاتمی را به عنوان یک رفورمیست مورد خطاب قرار می دادند دو سال طول کشید که اصطلاح رفورم وارد ادبیات روزنامه ای کشور شد و قرائت های مختلفی از آن صورت گرفت که دو پایگاه را می توان تعریف کرد:

پایگاه اول: مبتنی بر سکولار کردن حکومت است. این قرائت که متعلق به یک الیت خاص و جمعی از روشنفکران کشور که در رقابت های سیاسی میدان دار مفهوم دادن به این کلمه ها شدند. اصلاحات برای اینان پروسه ای است که باید از حکومت اسلام زدایی کرد و برای اصلاحات مفاهیم جنبی مانند کثرت گرایی در قرائت های دینی را مطرح می کنند. پایگاه دوّم، مبتنی بر کارآمدتر کردن حکومت می باشد که ریشه اش استقبال گسترده مردم از آقای خاتمی بودکه مردم دو نکته مهم را در انتخابات بیان کردند یکی تولاّی مردم به نظام بود که در انتخابات ارکان آن شرکت کردند ودوم، تقاضای مقداری تحوّل بود می خواستند نظامشان کارآمدتر شود ( 1 )مقام معظم رهبری اهداف اصلی اصلاحات رامتوجه رفع سه معضل بزرگ فقر، فساد، و تبعیض و بی عدالتی می دانند و با ذکرعینی مجموعه ای گسترده ازنابسامانی های اجتماعی، اقتصادی و اصلاحات را ناظر بر حل این معضلات به شمار می آورند.(2 )

============================================

1-(ر.ک: به «پرچمداران اصلاحات» کیهان

ش 16859 ص 2) از نظر ریاست محترم جمهوری، اصلاح گری باید بر پایه های دینداری، معنویت و تقویت نظارت مردم استوار بوده و اصلاح واقعی باید در مبنا و چارچوب بزرگترین دستاورد انقلاب یعنی قانون اساسی باشد

2-(ر. ک: اطلاعات، 6/2/1379 شماره 21893) مقام معظم رهبری بر تفکیک میان دو الگوی متفاوت ازاصلاح طلبی تأکید دارند «اصلاحات یا اصلاحات انقلابی و اسلامی و ایمانی است که همه مسؤولان کشور، مردم مؤمن و صاحب نظران با این اصلاحات موافقند و یا اصلاحات آمریکایی است که همه مسؤولان کشور، مردم مؤمن وهمه آحاد هوشیار ملّت با آن مخالفند»، (رهنمودهای مقام معظم رهبری در جمع کارگزاران نظام، 19/4/79).

دشمنان انقلاب اسلامی به خصوص آمریکا با تجربه مثبتی که از انجام اصلاحات آمریکائی توسط گورباچف درشوروی سابق که منجر به فروپاشی آن شد، داشتند تلاش نمودند تا با تمسک به تبلیغات گسترده و استفاده از عناصرداخل خود و مطبوعات وابسته چنین القاء کنند که این نظام احتیاج به اصلاحات دارد و با سوء استفاده از این شعارتمامی ارکان نظام ج. ا.ا. از قانون اساسی گرفته تا سایر نهادهای انقلابی را مورد هجوم خود قرار داده و انجام اصلاحاتدر ایران را به معنای تکیه بر جمهوریت نظام و کنار گذاشتن اسلامیت نظام ترویج نمودند و با استفاده از فضای بازبوجود آمده از دوم خرداد، استراتژی استحاله تدریجی نظام را از طریق انجام مکانیزم اصلاحات و در نتیجه تغییر درساختار نظام را دنبال کردند ولی این نقشه شوم با تیزبینی دقیق مقام معظم رهبری افشا شد.

ایشان در سخنانی که در 19 تیر ماه 1379 در جمع کارگزاران نظام ایراد نمودند بر این نکته تأکید

فرمودند که «مامخالف اصلاحات نیستیم بلکه اصلاحات لازم و مطابق نیاز کشور و منطبق بر روح انقلاب و اسلام می باشد... اگراصلاح به صورت نو به نو انجام نگیرد نظام فاسد خواهد شد و به بیراهه خواهد رفت اصل اصلاحات یک کار لازماست وباید انجام بگیرد وقتی اصلاحات انجام نشود برخی از نتایجی که ما امروز با آنها دست بگریبانیم پیش می آید،توزیع ثروت ناعادلانه می شود، نوکیسه گان بی رحم بر نظام اقتصادی جامعه مسلط می شوند فقر گسترش پیدا می کندزندگی سخت می شود و مغزها فرار می کنند...». هدف اصلی مقام معظم رهبری افشای دست های پنهان و آشکاریبود که در مرحله مشابه سازی اوضاع ایران با شوروی سابق براساس طرح آمریکا و دقیقا با انگیزه فروپاشی نظامجمهوری اسلامی وارد عمل شده اند.

برای آگاهی بیشتر ر. ک:

1 اصلاحات و فروپاشی حسن واعظی

2-فصلنامه کتاب نقد شماره 16

منظور از خودی و غیر خودی چیست ؟

پرسش

منظور از خودی و غیر خودی چیست ؟

پاسخ

- مسئله ی خودی و غیر خودی , همواره در طول تاریخ انسان مطرح بوده است و تا زمانی که حیات او بر زمین ادامه یابد و جریان های اعتقادی و سیاسی متضاد وجود داشته باشد, تقسیم انسان ها به خودی و غیر خودی از مسائل مهم حیات اعتقادی , اجتماعی و سیاسی آن ها خواهد بود. بر این اساس , ارائه ی تعریف دقیق از خودی و غیر خودی , ضروری می باشد. در این باره تعاریف مختلفی ارائه شده است : 1. برخی معتقدند هر کسی ایرانی است , خودی می باشد. 2. برخی بر این اعتقادند که هر کس قانون اساسی را بپذیرد, خودی است . اشکالاتی که این دو تعریف دارند, این است که ایرانی بودن تعریفی ملی گرایانه است که جز ملیت , معیار دیگری را مورد توجه قرار نداده است . بر این اساس , دایره ی خودی چنان گسترده می شود که هر ایرانی - گر چه بسیار پلید باشد, مانند منافقین - خودی محسوب می گردد و هرغیر ایرانی - گر چه از بهترین انسان ها باشد - غیر خودی شمرده می شود. و پذیرفتن قانون اساسی هم نمی تواند مبنای تعریفی جامع و مانع برای خودی و غیر خودی باشد; زیرا قبول قانون اساسی برای خودی بودن , کافی نیست . البته اگر کسی تمام مواد قانون اساسی را بپذیرد و به آن التزام عملی داشته باشد, یکی از ویژگی های خودی را داراست , اما حقیقت خودی بودن در این ویژگی خلاصه نمی شود; زیرا ولایت و

فقاهت و احکام اسلامی که در قانون اساسی آمده است , چه جایگاهی برای یک بهایی یا مسلمان بی قید و وابسته به قدرت های بیگانه می تواند داشته باشد و چه اندازه پذیرش آن ها می تواند حقیقت داشته باشد. مناسبت ترین تعریف این است که خودی کسی است که به اسلام اصیل , ولایت فقیه , اندیشه های امام خمینی (ره ), رهبری نظام و تبری و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب , التزام قلبی و عملی داشته باشد. بنابراین تعریف , کسی که هر یک از شرایط ذکر شده را نداشته باشد, غیر خودی است . از این رو, کسی که مسلمان نباشد, یا اسلام او اسلام امریکایی باشد, یا به ولایت فقیه اعتقاد نداشته باشد, یا با اندیشه های امام خمینی (ره ) هم سو نباشد, یا از رهبری نظام و ولی فقیه اطاعت نکند و یا سر ستیز و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب نداشته باشد, غیر خودی است . خلاصه نباید دایره ی خودی را آن قدر فراخ بگیریم که دشمنان در دایره ی خودی ها قرار گیرند و نباید دایره ی آن را آن قدر تنگ کنیم که خودهای ضعیف را از آن خارج نماییم . بحث خودی و غیر خودی , ریشه در عقل و شرع دارد و بر قرآن , روایات , عقل , سیره ی عقلا و فطرت متکی است : 1. در قرآن کریم , آیات فراوانی وارد شده که انبیا و طرفداران آن ها را از مخالفان جدا کرده و مرز مشخص میان آن ها قرار داده است . قرآن کریم

در سوره ی آل عمران , آیه ی 118 می فرماید: ((یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا بطان²ا من دونکم لا یائلونکم خبالا"; ای کسانی که ایمان آورده اید! از غیر خود, کسی را به دوستی نگیرید که آن ها از هر گونه شر و فسادی درباره ی شما کوتاهی نمی کنند.)) همچنین در سوره ی فتح , آیه ی 29 می فرماید: ((محمد رسول الله و الذین معه اشدائ علی الکفار رحمائ بینهم ; محمد(ص ) فرستاده ی خداست و کسانی که با او می باشند, بر کافران سخت دل و با یک دیگر مهربانند.)) آن چه از آیات قرآن استفاده می شود, این است که اعتقاد به خودی و غیر خودی از ضروریات مسلم همه ی ادیان - از جمله اسلام - است . 2. در سنت رسول خدا(ص ) و ائمه ی معصومین (ع ) نیز این تقسیم بندی وجود دارد. پیامبر(ص ) و یارانش خودی و سران مشرکین و دوستان و پیروان آن ها غیر خودی بودند. در دوره ی ائمه ی اطهار(ع ) نیز مرز بین خودی و غیر خودی به جدی ترین شکل وجود داشت . زندان ها, تبعیدها, آوارگی ها, اسارت ها و شهادت ها گویای مرز خودی و غیر خودی بود. کربلا مظهر تمام عیار مرز خودی و غیر خودی شیعیان با مسلمانان دیگر بود. در زمان ائمه (ع ), شیعیان از خودی و غیر خودی با کلمه ی ((نحن )) و ((هوئلائ)) نام می بردند. در زیارت جامعه ی کبیره نیز مضامین فراوانی از قبیل ((فمعکم معکم لا مع غیرکم )); پس با شما, با شما

باشم نه با غیر شما؟؟ وجود دارد که تقسیم خودی و غیر خودی از آن ها استفاده می شود. امام سجاد(ع ) فرمود:((من رغب عنالیس منا و من لم یکن معنا فلیس من الاسلام فی شی ئ; کسی که از ما روی گردان باشد, از ما نیست و کسی که با ما نباشد, بهره ای از اسلام ندارد.)), (بحارالانوار, ج 23, ص 313). یکی از وظایف الهی برای هر مسلمان , تولی و تبری می باشد که از فروع دهگانه ی دین اسلام می باشد این اصل خود گویای اهمیت تفکیک و مرزبندی خودی از غیر خودی است . 3. عقل : عقل همواره به جدایی سره از ناسره , دوست از دشمن , حق از باطل و صالح از ناصالح , حکم می کند. از دیدگاه عقل , دفع ضرر محتمل واجب است و مخلوط شدن دوست و دشمن , می تواند خطرناک باشد و موجودیت دوستان را به شدت تهدید کند; از این رو, عقل حکم می کند که دوستان خود را از دشمنان و وابستگان آن ها جدا کنیم تا بتوانیم منافع و مصالح خود را حفظ کرده , خویشتن را از ضربه های دشمن در امان داریم . 4. سیره ی عقلا: از اول عالم تا حال , سیره ی عملی عقلای عالم , مرزبندی بین خودی و دشمنان و وابستگان آن ها بوده است , به طوری که بخش عظیمی از تاریخ گذشتگان , انعکاس همین مرزبندی هاست . برای شناخت دقیق خودی از غیر خودی لازم است که مردم را به پنج دسته تقسیم کنیم : 1. خودی ,

2. طرفداران خودی , 3. غیر خودی های فعال , 4. غیرخودی های غیرفعال , 5. افراد بی تفاوت . خودی ها به اسلام , انقلاب و نظام اسلامی , اندیشه های امام (ره ), ولایت فقیه و ولی امر مسلمین و حب و بغض الهی با دوستان و دشمنان , اعتقاد و التزام عملی دارند. بخش قابل توجهی از کشور ما را این گروه تشکیل می دهند که در صورت لزوم می توانند اوضاع نامطلوب را عوض کنند. طرفداران خودی ها کسانی می باشند که به نمودار یاد شده , اعتقاد دارند, اما در صحنه ی عمل وارد نمی شوند. خودی ها را دوست دارند و تائیید می کنند. غیر خودی ها به اصول شش گانه ی خودی معتقد نیستند و اگر فعالیتی بر علیه خودی ها داشته باشند, غیر خودی فعالند. کسانی که مخالف اصول ششگانه ی خودی ها نیستند, اما نسبت به خودی ها و شکست و پیروزی آن ها احساس ندارند, بی تفاوتند; مثل مسلمانانی که عملا" تفاوتی بین حاکمیت شاه و دموکراسی غربی با حاکمیت ولی فقیه قائل نیستند. عوامل پایداری خودی ها را می توان در امور ذیل , خلاصه نمود: 1. مهربانی با یک دیگر 2. وحدت 3. شناخت دوست و دشمن 4. ارتباط و مذاکره با یک دیگر 5. ترویج فرهنگ خودی 6. تطهیر و اصلاح مجموعه ی خودی از افراد ناسالم 7. حضور در صحنه ها و تصاحب مراکز قدرت در برابر غیر خودی ها 8. حذف غیر خودی ها از مجموعه ی نظام 9. استقامت برای حفظ اسلام و مصالح مسلمین در برابر سختی ها

و مشکلات 10. تعاون و همکاری و همیاری سازنده بین نیروهای خودی ((تعاونوا علی البر و التقوی )) 11. مبارزه با دشمنان ((جاهد الکفار و المنافقین )) امام خمینی (ره ) می فرماید: ((همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید لحظه ای آرامتان نمی گذارند)), (صحیفه ی نور, ج 21, ص 109) 12. اطاعت از ولی امر مسلمین بر اساس آیه ی مبارکه ی ((یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم )), (نسائ / 59) اصول و اهداف غیر خودی ها را می توان در موارد ذیل خلاصه نمود: 1. بی اعتنایی به اسلام 2. ضدیت با اندیشه های امام خمینی (ره ) 3. ولایت گریزی 4. مخالفت با انقلاب و نظام اصیل اسلامی 5. پیروی از فرهنگ غرب 6. حب و بغض غیر الهی . حضرت آیه الله خامنه ای درباره ی شناخت خودی از غیر خودی می فرمایند: ((خودی آن است که دلش برای اسلام می تپد. دلش برای انقلاب می تپد. به امام ارادت دارد. برای مردم به صورت حقیقی - نه ادعایی - احترام قائل است . غیر خودی کیست ؟ غیر خودی کسی است که دستورش را از بیگانه می گیرد. دلش برای بیگانه می تپد. دلش برای برگشتن آمریکا می تپد. غیر خودی آن کسی است که از اوایل انقلاب , در فکر ایجاد رابطه ی دوستانه با آمریکا بود. به امام اهانت می کرد, اما اگر کسی به دشمنان بیرون از مرز یا هم دستان آن ها اهانت می

کرد, ناراحت می شد...)), (سخنان مقام معظم رهبری بعد از حادثه ی کوی دانشگاه ) برای اطلاع بیشتر ر.ک : محمدرضا اکبری , خودی و غیر خودی , انتشارات پیام عزت

در مورد مکتب های راسیونالیزم و آمپریزم و امانیسم و علم گرایی که به عقیده اکثر متفکران باعث کمرنگی دین در جامعه مدرن ما شده مختصری توضیح دهید.

پرسش

در مورد مکتب های راسیونالیزم و آمپریزم و امانیسم و علم گرایی که به عقیده اکثر متفکران باعث کمرنگی دین در جامعه مدرن ما شده مختصری توضیح دهید.

پاسخ

یک - راسیونالیسم:

1. درباره فرآیند ادراک انسان یا راه دست یابی به علم، دانشمندان اروپایی به دو دسته تقسیم می شوند: عقلیون و حسیون. عقلیون بر این باورند که، ادراکات ذهنی بر دو قسم است: یک دسته ادراکاتی است که از راه یکی از حواس، مستقیما وارد ذهن شده و دسته دیگر ادراکاتی می باشد که عقل آنها را، از نزد خود ابداع کرده و به دیگر سخن، آنها فطری و خاصیت ذاتی عقل هستند. به باور عقلیون، تصورات مزبور جز عقل، هیچ خاستگاهی ندارند؛ به گونه ای که این تصورات، پیش از هر حسی و احساسی برای عقل حاصل بوده و حتی در فرضی که هیچ صورت محسوسی وارد ذهن نشده، باز هم ذهن در نزد خود دارای آنهاست. دکارت که سردسته این گروه می باشد، پاره ای از مفاهیم همچون وحدت، بعد، شکل، حرکت و زمان را برای آنها به عنوان نمونه بیان کرده است. بر پایه دیدگاه عقلیون، عناصر ساده نخستین عقل بر دو دسته است: دسته نخست معقولاتی می باشد که از راه یکی از حواس خارجی یا داخلی وارد ذهن شده و نیروی عقلانی انسان، از آنها صورت کلی و معقول ساخته است و دسته دوم معقولاتی است که، فطرت و ذاتی عقل بوده و هیچ گونه استنادی به حس و احساس ندارد. به باور حسیون، این رویکرد بی معناست چرا که در آغاز، ذهن بسان صفحه سفید و بی نقشی می

باشد که از راه حواس خارجی و داخلی، اندک اندک نقش هایی را می پذیرد. در حقیقت، کار عقل تنها تجزیه و ترکیب و سامان دهی به یافته های وارد شده به ذهن از طریق حس است . سردسته این گروه، جان لاک انگلیسی است (محمد حسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 2 ، ص 24، صدرا، چاپ هشتم)

2. در نقد و بررسی دو رویکرد یاد شده در فرآیند ادراکات انسان باید گفت: دست یابی انسان به علم نه آن گونه است که عقلیون بیان کرده اند؛ چرا که افزون بر تجزیه و ترکیب و سامان دهی به یافته های حسی عقل دارای کارکرد دیگری به نام اعتبار یا انتزاع می باشد. به موجب کارکرد مزبور، عقل بدیهیات اولیه ای را برای ذهن بشر پدید آورده است که کلی ترین و عمومی ترین تصورات آن را تشکیل می دهند. تصور وجود و عدم، وحدت و کثرت، وجوب و امکان از آن جمله است. نیز عقل راه پیدایش یک سلسله تصورات دیگر که بعضی از آنها نیز بدیهی اولی بوده و برخی جز آن اند را هموار کرده است مانند مفهوم علیت و معلولیت، جوهر، عرض و... (همان، ص 25).

نیز سخن آن گونه است که حسیون پنداشته اند؛ چرا که این فلسفه حسی که اگوست کنت و همچنین سایر سیستم های فلسفی ابراز شده از سوی فلاسفه آمپریست حسی بوده و مانند خود آن، محدود می باشد به گونه ای که از مرزهای توجیه عوارض و ظواهر طبیعت (فنومن ها) تجاوز نمی کند (همان، ج 1، ص 41).

3. افزون بر ارزش

دادن به زایش منحصر به فرد معرفت یقین به وسیله عقل، راسیونالیست های قرن هفدهم همچون هابز، اسپینوزا، لایب نیتس و غیره، درباره روح و دگرگونی های آن نیز باورهای خاصی را به میان کشیدند. از جمله مطرح کردند که، برخلاف ادعای ادیان قرون وسطی، همه تغییرات روحی، تحت یک سلسله قوانین ثابت و معین قرار دارند.

به دیگر سخن، روح آزاد نبوده و به خودی خود نمی تواند اثری آشکار کند (همان، ص 97).

با چشم پوشی از مباحث مربوط به این ادعا و درستی یا نادرستی آن، بیان این نکته ضروری است که به هر حال امور روحی ویژگی های خاص خود را داشته و مادی نیست.

دو - آمپریزم:

همچنان که در بررسی اصطلاح پیش یاد آوری شد، آمپریزیم به معنای اصالت تجربه و حس است؛ یعنی تنها منبع شناختی بشر که قابل اعتماد است، داده های حسی و تجربی اوست.

نقد و بررسی: پیداست این نگرش نمی تواند شناخت های بشری را بر پایه ای محکم استوار کند. این امر به دلایل بسیاری است که به چند نمونه اشاره می شود.

1. بسیاری از پدیده ها و موجودات عالم در تیر رس حس قرار نمی گیرند، از جمله مسایل فرامادی و موجودات مربوط به عالم غیب، از این رو با تکیه به حس و تجربه به عنوان تنها راه شناخت، این بخش از پدیده ها و موجودات، از گردونه شناخت های بشری بیرون می مانند.

2. بسیاری از شناخت های سرچشمه گرفته از حس و تجربه در روند تکاملی خود دستخوش دگرگونی می شوند، از این رو شناخت های حسی و تجربی نمی توانند به عنوان تنها منبع

شناخت بشری، به حساب آیند.

سه -امانیسم:

در برابر خدا محوری، این نگرش، اصالت را به انسان داده و در حقیقت انسان محوری را زیر بنا به حساب می آورد. استدلالشان بر این دیدگاه آن است که انسان اولین موجود شناخته شده در عالم و نیز موجود برتر است (جمیل صلیبا، پیشین، ج 1، ص 159).

این مکتب با نهادن انسان در مرکز تأملات خود، اصالت را به رشد و شکوفایی انسان می دهد. به طور کلی اومانیسم در تاریخ غرب، با دو قرائت یا در دو گرایش کلی بروز کرده است. یکی گرایش فردگرا و دیگری گرایش جمع گرا. فرد گرایی که قرائت غالب از انسان گرایی بوده است، نه تنها اصالت را به انسان، که به فرد انسانی می دهد. در عرصه حیات سیاسی و اقتصادی، گرایش جمع گرا معمولا در مکاتب سوسیالیسم و مارکسیسم و گرایش فردگرایانه خصوصا در لیبرالیسم و کاپیتالیسم خود را نشان داده است (عبدالرسول بیات، فرهنگ واژه ها، ص 40).

2. از نظر تاریخی این جنبش اومانیستی بیشترین هم خود را صرف گریز از وضعیت حاکم در دوره قرون وسطا و نفوذ کلیسایی قرار داده بود، و چندان دغدغه نظم دادن به اندیشه های خود در چارچوب های علمی و فلسفی اومانیست ها، بیشتر از اندیشه هایی استقبال می نمودند که در تقابل با نظام حاکم قرون وسطایی شکل می گرفت. آنها مفاهیمی از جمله اختیار و آزادی انسان را همواره می ستودند. طبیعت گرایی، تصدیق جایگاه لذت در زندگی اخلاقی، تساهل و تسامح دینی از دیگر موضوعاتی بود که به تدریج مورد علاقه اومانیست ها قرار گرفت (همان، ص

42 - 41).

در مجموع از قرن چهاردهم میلادی تا به امروز، اومانیسم در معنای عام خود مؤلفه های زیر را مد نظر داشته است: محوریت انسان و پای بندی به خواست ها و علایق انسانی، اعتقاد به عقل، شک گرایی و روش علمی به عنوان ابزاری تناسب برای کشف حقیقت و ساختن جامعه انسانی، بر شمردن عقل و اختیار به عنوان ابعاد بنیادی وجود انسان، اعتقاد به بنا نهادن اخلاق و جامعه بر مبنای خود مختاری و برابری اخلاقی، اعتقاد به جامعه باز و تکثرگرا، تأکید بر دموکراسی به عنوان بهترین تضمین کننده حقوق انسانی در برابر اقتدار فرمان روایان و سلطه جویی حاکمان، التزام به اصل جدایی نهادهای دینی از دولت، پرورش هنر مذاکره و گفت و گو به عنوان ابزار حل تفاوت و تقابل فهم های گوناگون، اعتقاد به این که تبیین جهان بر پایه واقعیات ماورای طبیعی و توجه به جهان غیر دنیوی برای حل معضلات بشری، تلاشی است برای ضعیف و بی ارزش کردن عقل انسانی. جهان موجودی خود پیدایش و انسان نیز بخشی از همین جهان طبیعت است که براساس یک فرآیند تحولی مداوم پدید آمده است و عقایدی مادی و ضد الهی فراوان دیگر از این قبیل.

نقد و بررسی:

1. بی تردید، آن گونه که اومانیسم می پندارد، ایمان یگانه حقیقت هستی نیست؛ بلکه خود آفریده ای است که خاستگاه وجود او، حقیقتی برتر از او و تنها حقیقت جهان است.

2. نگاهی اجمالی به پیشینه مکتب مزبور نشا ن می دهد که همین نگرش انسان گرایانه، در بسیاری از دوران های تاریخی، آنگاه که چیزی را معارض با منافع

خود و به اصطلاح ارزش های انسانی مورد باور خود تشخیص داده، در صدد حذف و نابودی آن برآمده است؛ هر چند دیدگاه مقابل مزبور، نگرش انسان گرایانه دیگری بوده و هر چند به نابودی انسان ها و ارزش های انسانی بینجامد.

3. در ادیان آسمانی، خصوصا دین اسلام، انسان افزون بر این که از جایگاه ممتاز کرامت انسانی و جانشینی حضرت حق برخوردار است و آسمان و زمین، مسخر او قلمداد شده اند، اما آنچنان در عرصه هستی وا نهاده نیست که غیر مسؤولانه تنها به خود بیندیشد و آنگاه که چیزی را در برابر منافع خود تشخیص داد، آن را ناحق تلقی کند. شأن انسان نیز در تفکر اسلامی، در امور دنیوی محبوس و منحصر نیست؛ بلکه پایگاه و شأن او در ارتباط با مبدأ و معاد و ارزش های اخلاقی معنا می شود (همان، ص 54).

چهار - علم گرایی

1. رگه های علم گرایی را از قرن هفدهم در اندیشه های جان لاک، لایب نیتس و دیوید هیوم می یابیم. این رویکرد پس از آنها نیز به وسیله دانشمندان دیگر از جمله داروین، دوئم و... دنبال شده است. گالیله و فرانسیس بیکن نیز از جمله کسانی هستند که با حمله به منطق ارسطویی در این میدان گام نهاده اند. گالیله نظریه پردازی جزمی ارسطو را نادرست دانسته و بر این باور بود که چنین فرضیه ای، میان علم و مبانی تجربی آن جدایی می افکند. بیکن نیز به منظور بی اعتبار ساختن فلسفه ارسطو، همت گماشته و اظهار داشت: اولین شرط ضروری روش علمی آن است که فیلسوف طبیعی می بایست خود را

از قید پیش داوری ها و تمایلات قبلی رها سازد. افزون بر نکته مزبور، از جمله اختلافات ارسطو و دو دانشمند مزبور آن بود که ارسطو شناخت طبیعت را به خودی خود یک غایت می دانست در حالی که گالیله و به ویژه فرانس بیکن، هدف تحقیق علمی را به دست آوردن سلطه و اقتدار بر طبیعت می دانستند. جدایی میان علم از یک سو و غایت انگاری الهیات طبیعی از سوی دیگر، از جمله دیدگاه های دیگر بیکن است؛ چرا که وی، تحقیق درباره علل غایی را به جنبه های ارادی رفتار انسانی محدود ساخته و بر این باور بود که جست و جو برای یافتن علت غایی پدیدارهای فیزیکی و زیستی، به بحث های صرفا کلامی منتهی شده و این امر نیز سد راه پیشرفت علم به حساب می آید (جان لازی، درآمدی تاریخی به فلسفه علم، ص 73، 82، 90 و 91).

2. چشم اندازی به اندیشه های جان لاک، لایب نیتس و دیوید هیوم نیز، زوایای گوناگون علم گرایی را روشن می سازد. لاک بر این نکته پافشاری کرد که حداکثر چیزی که در علم می توان به دست آورد عبارت است از مجموعه ای از تعمیم ها درباره اجتماع و توالی پدیدارها. این تعمیم ها در بهترین حالت، صرفا یک احتمال بوده و کمال مطلوب فیلسوف عقلی مذهب را در حصول معرفت ضروری برآورده نمی سازد. در حقیقت، این امر صرفا به قضاوت و عقیده مربوط است نه به معرفت و یقین. لایب نیتس نیز هر چند در این باره نظر خوش بینانه تری ارایه کرد ولی باز هم پیوند میان

دو قلمرو پدیداری و متافیزیکی، حل ناشده باقی ماند. هیوم نیز امکان دست یابی به معرفتی ضروری درباره طبیعت را انکار کرده و دلیل آن را منحصر دانستن شناخت های بشری درباره امور واقع در شکل انعکاس های حسی دانست. او به همین دلیل تصورات فطری درباره جوهر جسمانی ارایه شده از سوی دکارت را نگرشی خلط آلود عنوان کرد (همان، صفحات 13، 132، 137، 138، 139).

3. ملاحظه می شود که زیربنای فکری علم گرایی در رگه های تاریخی آن، بر اصالت تجربه یا آمپریسم استوار بوده و همه یافته های دانش بشری را در آموزه های به دست آمده از این طریق، خلاصه می کند. تعبیر هیوم در این باره چنین است «محال است درباره چیزی بیندیشیم که چه با حواس بیرونی یا درونی، آن را حس نکرده ایم» (همان، ص 140).

پیداست هیوم در این سخن، هر چند به گونه ای به دریافت های شهودی و درونی میدان داده، ولی آشکارا عقل و استدلال عقلی را از عرصه تلاش فکری بشر بیرون رانده و برای آنها اعتباری قایل نیست.

لطفا در مورد این اصطلاحات توضیح دهید. رئالیسم، سور رئالیسم، کلاسیسم، مارکسیسم، کوبیسم ، ناتورنالیسم، مازوخیسم، کمونیسم، نازیسم، رمانتیسم، امپرسیونیسم، سادیسم فاشیزم و اصطلاحاتی نظیر این ،سمبولیسم با تشکر یک توضیح مختصر و مفید.

پرسش

لطفا در مورد این اصطلاحات توضیح دهید. رئالیسم، سور رئالیسم، کلاسیسم، مارکسیسم، کوبیسم ، ناتورنالیسم، مازوخیسم، کمونیسم، نازیسم، رمانتیسم، امپرسیونیسم، سادیسم فاشیزم و اصطلاحاتی نظیر این ،سمبولیسم با تشکر یک توضیح مختصر و مفید.

پاسخ

رئالیسم (realism) لغتی فرانسوی است که از ریشه (real) به معنای «واقعی» اخذ شده است. واژه های نظیر حقیقت گرایی، واقعیت گرایی، واقع بینی، حقیقت پرستی، واقع گرایی معادل این اصطلاح در فارسی به شمار می روند.

این اصطلاح که بیشتر در مقابل ایدئالیسم (idealdsm) - به معنای تصویرگرایی، معناگرایی و آرمانگرایی - استعمال می شود از نظر مفهوم دچار پیچیدگی، ابهام و اشتراک معنایی بوده و در حوزه های متعددی نظیر، سیاست، فلسفه، اخلاق، هنر و ادبیات و مباحث زیبایی شناختی، کاربرد دارد. از این رو در هر حوزه، معنایی خاص خود را می طلبد، اما شاید بتوان در یک تعریف کلی و تا حدی متناسب باحوزه های مختلف، چنین گفت: «رئالیسم عبارت است از وضع و حالتی که در آن به اموری که داخل در متن واقع، و خارج از ذهن انگاشته می شود، اهتمام ویژه داده می شود». (فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381، ص 290)

جهت آشنایی بیشتر به بررسی کارکرد این اصطلاح در برخی حوزه ها می پردازیم:

الف. رئالیسم در سیاست:

در عرصه سیاسی و اجتماعی رئالیسم کاربرد خاصی و محدودی از واقعیت را در بر دارد. رئالیسم در این عرصه به معنای ارزیابی و عمل همراه با واقع بینی واستفاده از امکانات موجود در جهت حکومت و کسب قدرت و منافع بیشتر است. در این نگرش بر خلاف ایدئالیسم که سیاست را هنر خوب حکومت کردن و بر محور اصول اخلاق و متعالی انسانی می داند، حکومت

کردن به هر شکل ممکن تجویز می شود. و یک انسان معقول سیاسی را یک عمل گرا (pragmatist)ی تمام عیار می داند. متأسفانه در جهان سیاست، که بیشتر، نگرشهای مادی و سکولار حاکم است، پیرو توصیه های نیکولو ماکیاولی - به عنوان یک رئالیست افراطی - بیشتر سیاست مداران و دولتمردان، بر طبق این اصول و اندیشه های واقع گرایانه اش می کند.

اما از دیدگاه مکاتب الهی، هر چند توجه به واقعیات اصلی مهم بوده، اما به هیچ وجه کافی و تعیین کننده خط و مشی و رفتار سیاسی نمی تواند باشد، زیرا رئالیسم مبتنی بر عقلانیت سکولار و ابزاری، توانایی شناخت تمامی واقعیات این جهان، و ابعاد وجودی انسان و مصالح واقعی آن را نداشته، و تنها این مهم از عهده وحی الهی و خداوند متعال که به همه ابعاد وجودی انسان و نیز کمالی او و رابطه انسان با جهان و مصالح واقعی او علم کامل دارد، ساخته است. از این رو حکومت دینی، آموزه های اصیل دینی را در مرتبه ای بالاتر از قدرت و سیاست دانسته و ضمن توجه به واقعیات موجود و شرایط محیطی و منافع ملی و... آرمان گرایی واقع بینانه را ملاک عمل خود قرار می دهد.

ب. رئالیسم در فلسفه:

مفهوم رایج اصطلاح رئالیسم فلسفه این است که: «هستی اشیاء، مستقل از شناخت و ادراک و ذهن اشخاص است.» اساساً چه ما به عنوان فاعل شناسا (سوژه) به شناخت اشیاء اقدام کنیم و چه اقدام نکنیم - و اساساً چه چیزی به نام ذهن و فاعل شناسند وجود داشته باشد، یا نه - جهان خارج بر سر جای خود وجود واقعی عینی دارد. در مقابل این تفکر، ایدئالیسم قراردارد و به معنای

تحویل تمام واقعیت به اندیشه وصور ذهنی یا به عبارتی به فاعل شناساست. (ر.ک: همان، ص 293-290)

فلسفه اسلامی از بعضی جهات در رده فلسفه های رئالیستی جای می گیرد (اصول فلسفه و روش رئالیسم، علامه محمد حسین طباطبایی، انتشارات صدرا) و از جهت مقدم کردن حقیقت غیر مادی بر ماده، به یک معنا از فلسفه های ایدئالیستی محسوب می شود. (فرهنگ واژه ها، همان، ص 56)

ج. رئالیسم در هنر و ادبیات:

به موجب آن طبیعت و سایر مظاهر طبیعی باید با تمام زشتی ها و زیبایی هایش در هر اثر هنری نمودار گردد. به طور کلی پیروان این مکتب معتقدند که هنر بیان مستقیم واقعیات و تجربه و تحلیل علل آن می باشد. این روش، دخالت، عواطف و احساس را در خلق اثر نهی می کند و در مقابل «رمانتیسم» که بر تخیلات و احساسات استوار است، قرار می گیرد.

رئالیسم بر خلاف رومانتیسم، مکتبی است «اوبژکتیو» [برونی ، و نویسنده رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است و افکار و احساسات خود را در جریان داستان ظاهر نمی سازد. (لغت نامه دهخدا).

از پیشوایان بزرگ این سبک در ادبیات باید در فرانسه «بالزاک» را نام برد که در نیمه دوم قرن نوزدهم م. با نوشتن «کمدی انسانی» پیشوای مسلم نویسندگان رئالیست به شمار آمد. (مکتب های ادبی، رضا سید حسینی، صص 119-137 و شاهکار نثر فصیح فارسی، سعید نفیسی). منتسل، دگا، تولستوی و... از دیگر افراد شاخص این مکتب هستند.

در ادب پارسی شیوه هایی به نام سبک خراسانی و عراقی و...، نظیر این روش، محسوب می گردند.

سور رئالیسم (msilaerruS) نهضتی هنری است که در قرن بیستم پدید آمد. این جریان می کوشد مطاوی ((خفایای ذهن )) (dmiM suoicnocbuS) را از طریق

دیدن امور و وقایع در خواب نمایش دهد. اولین سور رئالیست ها شعرای فرانسوی و نماد گرایانی (stsylobmyS) بودند که در پی بیان افکار خارج از چارچوب های عقلانی سازی anoitoR (noitazil) و ارزش های سنتی هنر بودند . rdA . fxO ... .msilaerruS . L

واژه کمونیسم (commuonism) از ریشه لاتین (commons) به معنی اشتراک گرفته شده است کمونیسم از قدیمی ترین مکاتب سیاسی دنیا است در سال 1848 «کارل مارکس» و «فردریک انگلس» در آلمان در سال 1848 با انتشار مانیفستکمونیست حرکت تازه ای در نهضت کمونیسم جهانی به وجود آوردند. از نظر فلسفی و اقتصادی کمونیسم و سوسیالیسم دارای ریشه واحدی هستند و هر دو بر مالکیت عمومی وسائل تولید تکیه می کنند، با این تفاوت که کمونیسم مرحله پیشرفت یا مرحله نهایی سوسیالیسم به شمارمی آید. مارکس در آثار مختلف خود از «مانیفست» کمونیست گرفته تا کتاب «کاپیتال» تاریخ تحولات جهان را بر مبنای ماتریالیسم تاریخی، یا فلسفه مادی دیالکتیکی بیان می کند مارکس تکامل وسایل تولید و نحوه تملک و بهره برداری از این وسایل را زیر بنای تحولات اجتماعیمی داند و تاریخ بشر را به صورت تاریخ جنگهای طبقاتی و منازعه بین ظالم و مظلوم و استثمار کننده و استثمار شونده بررسی و تجزیه و تحلیل می نماید. از نظر مارکس دوره های تاریخی عبارتند از: 1 کمون اولیه که در این جامعه بدون طبقه هیچ گونه تملک بر وسایل و ابزار تولیدوجود نداشته است، 2 برده داری 3 فئودالیه 4 بورژوازی و سرمایه داری 5 سوسیالیسم 6 کمون ثانویه. به طور مختصر می توان اساس تفکر مارکسیستی را در موارد ذیل خلاصه نمود:

الف ) اقتصاد تعیین کننده مسیر تاریخ است و

تاریخ جز جنگهای طبقاتی و مبارزه بین گروههاییکه منافع اقتصادی آنها با هم متعارض است چیز دیگری نیست. بر اساس این تعبیر جنگهای طبقاتی در مراحل مختلف تاریخی ابتدا بین بردگان و برده داران، سپس میان فئودالها و «سرف ها» یا دهقانان فقیر و بی زمین و بالاخره بین کارگران و سرمایه داران در می گیرد و سرانجام به پیروزی طبقه کارگر یا پرولتار یا و نفی کامل طبقات اجتماعی منتهی می گردد.

ب ) دولتها نقشی جز تأمین طبقه حاکم ندارند و در جوامع سرمایه داری دولت حافظ منافع صاحبان سرمایه ها و استثمار طبقه کارگر است این فشار و استعمار فقط هنگامی خاتمه خواهد یافت که مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت ابزار تولید از میان برداشته شود و طبقه کارگرحکومت را به دست خود بگیرد. و...، (محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 703 و 779).

با توجه به مطالب گفته شده باز می گردیم به مطالب استاد مطهری که در نقد کتاب «حسین وارث آدم» نوشته دکتر علی شریعتی، نگاشته شده، همچنانکه خود استاد بیان می دارند، این جزوه نوعی توجیه تاریخ است بر اساس نگرشی مادی و ماتریالیسم تاریخی، یعنی نوعیروضه مارکسیستی است برای امام حسین(ع). طبق این جزوه آغاز تاریخ بشر اشتراکیت و برابری است (مرحله کمون اول) سپس نابرابری و حق و باطل بر اساس محوریت اقتصادی و مادی یعنی مالکیت آغاز می گردد و از اینجا جامعه بشر به دو بخش می شود (گروهی برده که هیچ ندارند و گروهی صاحب زمین و وسایل تولید که منجر به پیدایش طبقات می گردد) و... تا اینکه دوباره بعد از گذران مراحل تاریخی، مرحله اشتراک و برابری و جامعه بی طبقه در کمون ثانویه به وجود

می آید. همچنانکه استاد مطهری توضیح می دهند از دیدگاه نویسنده این کتاب همان طور که در ادوار تاریخی مارکسیسم تا زمانی که زیر بنای طبقاتی در جامعه وجود داشته باشد هر گونه تلاش از سوی انقلابیون بی حاصل است، تلاش امام حسین(ع) نیز تعصبی بی حاصل است. امام حسین(ع) هیچ نقشی در تاریخ ندارد زیرا بر اساس نگرشی مادی گرایانه مارکس و دیدگاه جبرگرایانه تاریخی او (ماتریالیسم دیالکتیک: یک مکتب الحادی است که وجود هر گونه نیروی ماوراء الطبیعی را نفی و انکار می کند. ماتریالیسم تاریخی: یا تفسیر تاریخ از نظر فلسفه مادی نیز، سیر تحولات تاریخی را از نظر مادی بررسی می نماید و برای تمامی تحولات جهان در طول تاریخ حتی پیدایش ادیان ریشه های اقتصادی و مادی جست و جو می کند. سیر و روند تاریخ به سوی اشتراکیت و برابری و مساوات و نفی طبقات و حتی نفی دولت یقین تحقق کمون ثانویه است از این دیدگاه مارکسیسم تحقق این مسأله امری حتمی و جبری می باشد وآینده تاریخ جز این نخواهد بود. این نگرش و مبانی آن دارای اشکالات متعددی است.

برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک:

1 جعفر سبحانی، فلسفه اسلامی و اصول دیالکتیک

2 سید محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 1

3 سید محمدباقر صدر، انسان معاصر و مشکلات اجتماعی

4 سید محمدباقر صدر، فلسفه تاریخ در قرآن

5 شهید مطهری، جامعه و تاریخ

6 شهید مطهری، نقدی بر مارکسیسم

7 محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قران

نازیسم «nazism» عنوانی است برای نظریه ها، روشها، و شکل حکومت آلمان در دوره آدولف هیتلر، و نیز گاهی همردیف و هم معنای فاشیسم، برای ژیمها و نظریه های همانند در دیگر کشورهای جهان

به کار می رود. کلمه «نازی» علامت اختصاری «حزب ناسیونالسوسیالیست کارگران آلمان» است. اصول نظری این حزب آمیزه ای از فاشیسم ایتالیا، ناسیونالیسم قدیم آلمان و نژاد باوری و سنت ارتش سالاری بود. مهمترین اصلی که نازیسم به فاشیسم ایتالیا افزود نظریه برتری نژاد آریایی و به ویژه نمونه بَرینِ آن، مردم آلمان، یعنی «نژاد سیرور»بود که می بایست بر دیگر نژادها فرمانروایی کند و این را هیتلر نظم نوین جهانی می خواند. در مورد مقایسه حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه با نازیسم تمام آنچه که در این زمینه در مورد توتالیتر فاشیسم گفته شده در اینجا هم حائز اهمیت می باشد، (محمودطلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 872).

فاشیسم ((msicsaF)) نام نهضت یا حرکتی است که نخستین بار به وسیله موسولینی دیکتاتور ایتالیا در سالهای 1922 تا 1943 در آن کشور به وجود آمد و جریانهای مشابهی مانند نازیسم در آلمان و فلانژیسم در اسپانیا به دنبال آن در همین خط سیر فکری به وجود آمدند. فاشیسم از کلمه ((secsaF)) گرفته شده و آن علامتی است به شکل تبر که بر روی پرچم های فرمانروایان قدیم رومی نقش بسته و سمبل قدرت آنها بود. فاشیسم پیش از اینکه یک فلسفه یا ایدئولوژی سیاسی باشد, یک روش حکومت است که بر سه اصل حکومت فردی , قدرت و حاکمیت دولت و ناسیونالیسم افراطی استوار است . در حکومت های فاشیستی فردی که در رأس حکومت قرار می گیرد ما فوق قانون است . در حکومتهای فاشیستی سازمان دولت با تکیه بر قدرت نظامی و گروههای فشار سیاسی و وسائل تبلیغاتی که در اختیار دولت است آزادیهای فردی را محدود می سازد و

هرگونه حرکت مخالفی را سرکوب می کند, (ر.ک : محمود طلوعی , فرهنگ جامع سیاسی , ص 625 و داریوش آشوری , دانشنامه سیاسی , ص 234). ویژگیهای فاشیسم عبارتند از: 1- عدم اعتماد به عقل 2- انکار اصل اساسی مساوات بشری 3- نظام رفتاری مبتنی بر دروغ و خشونت 4- سیستم تک حزبی و حکومت توسط عده ای نخبه و اعمال قدرت نامحدود 5- نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی 6- ضدیت با حقوق و نظام بین المللی 7- تقدیس رهبر تا حد ممکن 8- مخالفت با دموکراسی لیبرالیسم و سوسیالیسم 9- اعتقاد شدید به قهرمان پرستی (هیروئیسم )) و رزمجویی (میلیتاریسم ).

در تعریف «سمبولیک» گفته اند: چیزی که دارای ارزش و کارآیی خاص خود نیست و نشانه و مظهر چیز دیگری است و «سمبولیسم» شیوه ای است که در حدود سال 1880 در ادبیات پیدا شد. به گونه ای که شاعران سمبولیست معتقد بودند که شعر باید از راه آهنگ کلمات، حالات روحی و احساسات را که امکان بیان مستقیم آنها نیست به خواننده یا شنونده القا کنند». (ر.ک: زمردیان، رضا، فرهنگ واژه های قبل اروپایی در فارسی و فرهنگ معین)

ولی گاهی منظور از «سمبل و نماد» انتقال یک پیام ویژه خارج از حصار زمان و مکان، و ارائه یک الگوی تمام عیار به دور از تأثیرات زمان، در قالب بیان یک داستان واقعی، و توصیف یک شخصیت حقیقی می باشد.

دولت بورژوایی چه نوع دولتی است؟

پرسش

دولت بورژوایی چه نوع دولتی است؟

پاسخ

بورژوازی(Bourgeoisie): این واژه در مورد طبقه سرمایه دار به کار می رود که مالک وسایل اساسی تولید است و از استثمار کار دیگران زندگی می کند. سابقاً بورژوا - مشتق از کلمه بورگ به معنی شهر - به شهرنشین مرفه می گفتند. بورژوازی بر حسب این که سرمایه خود را در کدام رشته به کار اندازد، به بورژوازی صنعتی، تجاری، مالی و روستایی تقسیم می شود. از نظر قدرت مالی و نفوذ اقتصادی و سیاسی، بورژوازی به بزرگ و متوسط و کوچک تقسیم می شود. یک تقسیم بندی دیگر بورژوازی مربوط به نقش قشرهای مختلف این طبقه در جوامع مستعمره و وابسته است؛ بورژوازی ملی که بر تولید داخلی متّکی است و از این رو منافعش با انحصارات بیگانه اغلب در تضاد است و بورژوازی کُمپرادور(دلال) یعنی قشر عالی و ثروتمند. این قبیل جوامع که روابط محکمی با انحصارات بیگانه دارد. این واژه همچنین برای اشاره به شیوه زندگی کسانی به کار می رود که آرایش و لباس خاصی دارند و به زندگی پرزرق و برق عادت کرده اند(فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، بهار 1347، ص 35).

بر این اساس دولت بورژوایی، دولتی است که براساس تفکرات، سرمایه داری شکل گرفته و مهمترین هدف و وظیفه خویش را حفاظت از منافع طبقه سرمایه دار می داند.

در ادامه جهت آشنایی بیشتر شما با چگونگی شکل گیری دولت بورژوایی، مقاله ای با مشخصات ذیل آورده می شود:

انقلاب بورژوایی انگلیس

نویسنده: شهریار زرشناس -منبع: باشگاه اندیشه 3/8/1382

در انگلستان قرن هفدهم، مناسبات اقتصادی سرمایه سالارانه رو به گسترش بود و اشراف و بخشی از نمایندگان سرمایه داران در پارلمان، گرد هم آمده و

سعی داشتند قدرت پادشاه را محدود سازند. اربابان فئودال از حامیان اصلی پادشاه بودند. پادشاه، سرمایه داران شهرنشین را ناگزیر می ساخت تا مالیات های سنگین بپردازند و به او هدایایی گرانبها ببخشند. او امتیاز انحصاری تولید و فروش صابون، شراب، زغال و آهن را در دست داشت و بازرگان ثروتمند و بورژواها را اذیت می کرد و در سودجویی محدود می ساخت و بعدها به دلیل مخالفت های پارلمان با سیاست های وی برای مدتی پارلمان را تعطیل کرد.

در سال 1640 میلادی، پارلمان دوباره گشوده شده و علیه پادشاه و به نفع سرمایه داران و بورژواها موضع گرفت. یک سلسله شورش ها سراسر انگلیس را فراگرفت و مرحله اول انقلاب بورژوایی انگلیس آغاز شد. شاه دستور انحلال پارلمان را صادر کرد، اما موفق به اجرای آن نشد و پارلمان به کارش ادامه داد و به "پارلمان طولانی" معروف شد. بورژواها در رأس و پیشه وران و خرده مالکان و روستاییان در پی آن به نفع پارلمان مسلح شده و خواهان محدود کردن قدرت پادشاه شدند. پارلمان که اینک به پایگاه بازرگانان و زرسالاران سرمایه دار تبدیل شده بود، خواهان محدود کردن قدرت پادشاه به نفع خود بود. از سال 1642 میلادی، مرحله دوم انقلاب انگلیس که جنگ بین پادشاه از یک سو و ارتش پارلمان از سوی دیگر بود، آغاز گردید.

فرماندهی ارتش پارلمان با خرده مالکی به نام "الیور کراموِل" بود که با نظام فئودالی مخالف و وابسته به فراماسونری بود. ارتش پادشاه در این جنگ ها شکست خورد و "چارلز استوارت اول" پادشاه انگلستان دستگیر و اعدام شد (1649). به دنبال اعلام جمهوری در سال 1649 میلادی، "کرامول" رئیس جمهور و دیکتاتور مطلق العنان گردید. حکومت استبدادی

کرامول تا سال 1658 میلادی (سال مرگ او) به نفع سرمایه داران و نیز همسو با سیاست های استعماری دولت انگلیس ادامه یافت اما به خواست های توده مردم و محرومین توجهی نشد و این خصیصه ذاتی انقلاب های بورژوایی است که سرمایه داران آن را به نفع خود رهبری می کنند.

پس از مرگ کرامول در سال 1658 میلادی، مردم ناامید و درمانده - که رژیم کرامول به وضع آنها رسیدگی ای نکرده بود - دست به اعتراض می زدند و سرمایه داران و بازرگانان و بورژوازی انگلیس از ترس شورش مردم خواهان بازگشت سلطنت استوار ت ها و سرکوب جنبش مردمی می شدند. بدینسان سلطنت در انگستان احیاء گشت و تا امروز ادامه یافت.

اما این همه ماجرای انقلاب بورژوایی انگلیس نیست؛ در سال 1688 میلادی، پارلمان که پایگاه بورژواها و سرمایه داران و مروّج اندیشه های لیبرالی بود، کودتایی بدون خونریزی علیه خاندان استوارت انجام داد که "انقلاب با شکوه" نامیده شد. با سرنگونی پادشاه، فردی به نام "ویلیام اورانژ" که از خویشاوندان دور خاندان سلطنتی بود به عنوان پادشاه مشروطه به قدرت رسد و قدرت به پارلمان که پایگاه سرمایه داران و نجبای بزرگ و بورژواها بود منتقل شد.

انقلاب 1688 میلادی انگلستان که موسوم به "انقلاب باشکوه" است یک انقلاب بورژوا - لیبرالی بود که به لحاظ فکری تحت تأثیر آراء "جان لاک" فیلسوف لیبرال انگلیسی قرار داشت. انقلاب های 1649 و 1688 انگلستان موجب تحکیم و گسترش فوق العاده مناسبات سرمایه دارانه و تخریب نظام فئودالی این کشور گردید؛ اگرچه با "انقلاب باشکوه" خرده مالکان و روستائیان بسیاری که در راه انقلاب جان فشانی ها کرده بودند، دچار ورشکستگی گردیده و آواره شهرهای بزرگ گردیدند و سرمایه داران آنها را از هستی ساقط

کردند. اکثر اینها بعداً به عنوان کارگر یا "پرولتر" در کارخانجات سرمایه داران بزرگ انگلیسی به کار مشغول شدند. بدینسان با انقلاب انگلستان و به ویژه "انقلاب باشکوه"، اندیشه ها و ساختار مناسبات سیاسی مدرن جانشین مناسبات فئودالی گردید و بسط فوق العاده مدرنیته در انگلستان آغاز شد. انقلاب های انگلستان را چون در مسیر تأمین منافع سرمایه داران و استقرار حاکمیت روح دنیامداری و سوداگری بورژوایی طی مسیر کرده است، انقلاب های بورژوایی می نامند.

به این ترتیب شالوده های دولت بورژوایی و سرمایه داری شکل می گیرد.

شیوه حکومت پوپولیستی چیست؟

پرسش

شیوه حکومت پوپولیستی چیست؟

پاسخ

اصولا نظام های سکولار و منقطع از تعالیم والای الهی، نگاهی ابزارگونه به مردم و جامعه داشته و سعی می نمایند با استفاده از روش های گوناگون منافع فردی و گروهی خود را تعقیب نمایند، یکی از این روش ها که در برخی جوامع سیاسی سکولار وجود دارد (populis) به معنی حکومت توده وار، یا مردم باور و... است که ریشه این نوع تفکر در میان روشنفکران تندرو روسیه، در دهه 1860 با ظهور نارودینکها (مردم باوران) پدید آمد. به اعتقاد آنها، روسیه بی آن که مرحله سرمایه داری را بگذارند، می تواند مستقیم به سوسیالیسم برسد و اساس آن را می توان بر کمون های روستایی گذاشت.

اندیشه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که در قالب «پوپولیسم» شناخته می شوند، بسیار متفاوت بوده و در هر جامعه و کشوری شکل خاص خود را دارد (دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، ص 300).

اما به طور کلی می توان مؤلفه های ذیل را به عنوان ارکان اساسی آن نام برد:

1. جلب پشتیبانی مردم با توسل به وعده های کلی و مبهم نظیر برابری، برادری، مساوات و... (سیاست های مقایسه ای، عبدالعلی قوام، ص 144).

2. پیشبرد هدف های سیاسی، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخوانی و بسیج توده مردم.

3. مخالفت اساسی با جامعه مدنی (فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374، ص 264 و جامعه شناسی سیاسی، حسین بشریه، نشر نی، ص 341).

بنابراین در این گونه نظام ها به جای این که مشارکت سیاسی افراد همراه با آگاهی و بینش کامل و به شکل نهادینه و نظام مند باشد،

به مشارکت توده ای و همراه با احساسات و هیجانات، تحت تأثیر تبلیغات سهمگین اکتفا می شود و حکومت شیوه ای اقتدار طلب با ساخت قدرت یک جانبه پیدا می کند.

رئالیست و اینستومنتالیست (ابزارنگار) چیست و چه فرقی باهم دارند؟

پرسش

رئالیست و اینستومنتالیست (ابزارنگار) چیست و چه فرقی باهم دارند؟

پاسخ

قبل از پرداختن به سؤال، مناسب است نکته ای را درباره وظایف و مسؤولیت های این مرکز برای شما دانشجوی گرامی بیان نماییم: مهمترین فلسفه وجودی و وظیفه این مرکز، پاسخگویی و حل مشکلات و شبهات فکری و مذهبی دانشجویان در زمینه های مختلف: احکام، اعتقادات و معارف دینی، سیاسی و... می باشد و از سوی دیگر با توجه به محدودیت امکانات از یک سو و کثرت سؤالات دانشجویان ناچاریم از سؤالاتی که جنبه تحقیقاتی (اعم از شخصی یا کلاسی و...) دارد خودداری نماییم.

دوست گرامی، بررسی نامه ها و سؤالات بسیار متعدد شما - که به صورت طبیعی از شبهات و ابهامات یک دانشجو بسیار فراتر می باشد - ما را از پاسخگویی کامل و جامع به تمامی سؤالات شما باز می دارد، از این رو به اختصار مطالبی را بیان می نماییم:

الف - واژه رئالیست (realist): در لغت به معنای «کسی است که به وجود خارجی کلیات معتقد باشد؛ واقع پرداز؛ اهل واقع» و در اصطلاح، در حوزه های مختلف معانی خاصی می طلبد. مثلا در عرصه سیاسی و اجتماعی، رئالیست به کسی می گویند که در این عرصه به ارزیابی و عمل همراه با واقع بینی و استفاده از امکانات موجود در جهت حکومت و کسب قدرت و منافع بیشتر معتقد باشد.

ب - واژه اینسترو منتالیست (instru mentalist): در لغت به معنای «ساز زن، نوازنده» می باشد (فرهنگ آکسفورد، 2002).

اما در اصطلاح علوم سیاسی اینسترو منتالیست، شخصی است که معتقد به این است که هر چیز وسیله یا ابزار عملی است و

فقط در صورتی که کاربرد عملی داشته باشد مفید و با ارزش است. مثلا فکر چیزی نیست جز یک وسیله برای موفقیت در زندگی (فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات مدارک علمی ایران، 1374، ص 159).

ج - مقایسه : بدیهی است شناسایی دقیق مفهوم این دو اصطلاح و وجوه تمایز و مشابهت آنها نیازمند بررسی مبانی فکری و معرفتی مکاتب مرتبط با آنهاست .

جهت مطالعه این مبانی ر.ک:

- آربلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم، تهران، نشر مرکز

- عبد الرسول بیات، فرهنگ واژه ها، قم، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی

اما با این همه شاید بتوان در تبیین وجوه تمایز این دو اینچنین گفت که هر چند در عمل نتیجه این دو یکی است اما تفاوت اساسی در دایره مفهومی و نحوه نگرش هر کدام از این دو به اشیاء و موجودات خارجی است که در اصطلاح اول به کارگیری و استفاده از واقعیات مد نظر است ولی در اصطلاح دوم این بکارگیری و استفاده از واقعیات از منظر سودمندی آنان نگریسته می شود.

در مورد مجلس موسسان مجلس اعلا و مجلس سنا توضیح دهید. هر کدام در چه زمانی و دستور چه کسی و با چه هدف و وظایفی تشکیل شدند.

پرسش

در مورد مجلس موسسان مجلس اعلا و مجلس سنا توضیح دهید. هر کدام در چه زمانی و دستور چه کسی و با چه هدف و وظایفی تشکیل شدند.

پاسخ

الف - مجلس مؤسسان:

در اصطلاح سیاسی مجلس مؤسسان (constituent assembly) به مجمعی از نمایندگان ملت گفته می شود که با انتخابات عمومی تشکیل و مأمور تهیه قانون اساسی و یا تغییر بعضی از اصول آن می شود.

تاریخچه مجلس مؤسسان در ایران:

نخستین مجلس مؤسسان در ایران در سال 1304 ه.ش جهت تغییر اصول 36 و 37 و 38 متمم قانون اساسی وقت تشکیل شد. این اصول که در ارتباط با سلطنت قاجاریه بود و سلطنت را الی الابد، در آن خاندان قرار می داد، توسط مجلس مذکور عوض شد و سلطنت را در خاندان رضاخان موروثی گرداند (ر.ک: حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، دکتر سید جلال الدین مدنی، تهران، نشر همراه، 1370، ص 36).

عامل اصلی شکل گیری این مجلس مؤسسان در واقع حزب تجدد بود که در انتخابات مجلس پنجم به کمک نظامیان و رضاخان اکثریت مجلس را به دست آورده بود (ر.ک: انقلاب اسلامی و چگونگی رخداد آن، جمعی از مؤلفان، نشر معارف قم، 1380، ص 53).

دومین مجلس مؤسسان در سال 1318 ه.ش برای هموار شدن موضوع ازدواج ولیعهد وقت (محمد رضا پهلوی) با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر و تابعیت غیر ایرانی ولیعهد آینده، بود که براساس آن مجلس مؤسسان تصویب کرد پادشاه می تواند تابعیت ایرانی الاصل بودن به اتباع بیگانه اعطاء کند و لذا به سادگی هر بیگانه ای می توانست به فرمان شاه ایرانی الاصل تلقی شود.

مجلس مؤسسان بعدی

در سال 1328 ه.ش برای تغییر اصولی از قانون اساسی در جهت تقویت سلطنت و تضعیف حقوق ملت، مطرح گردید و توانست علاوه بر این هدف، یک اصل در خصوص نحوه تجدید نظر در قانون اساسی به آن ملحق نماید. به علاوه مقرر گردید که چندین اصل از قانون اساسی (اصول 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 49 متمم) به وسیله مجلس واحد مرکب از مجلس سنا و شورا مورد تجدید نظر قرار گیرد که در 1336 با چند سال تأخیر انجام گرفت.

آخرین مجلس مؤسسان در ارتباط با اصلاح قانون اساسی رژیم سلطنت در شهریور 1346 مقارن جشن های تاج گذاری معروف، تشکیل گردید ولیعهد هنوز به سن قانونی سلطنت نرسیده بود و شاه از آن بیم داشت که بین مرگ او و سلطنت ولیعهد فاصله ای بیافتد و به فکر افتاده بود که با نیابت سلطنت مادر ولیعهد، این فاصله را پر نماید و هم وی صاحب عنوانی در قانون اساسی باشد و به هنگام تاج گذاری شاه او هم تاجی بر سر گذارد از این جهت باز هم به سراغ تشکیل مجلس مؤسسان افتادند و اصول 38 و 41 و 42 متمم قانون اساسی را تغییر دادند و مادر ولیعهد عنوان نایب السلطنه را پیدا کرد (حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، همان، ص 37).

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران جهت تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی از اصطلاح «مجلس خبرگان قانون اساسی» به جای مجلس مؤسسان استفاده شد و اعضای این مجلس که متخصص و کارشناس در مسائل اسلامی یا حقوقی بودند در تاریخ 12 مرداد 1358

توسط انتخابات عمومی برگزیده شدند و در سال 1368 نیز برای تجدید نظر در برخی از اصول قانون اساسی جهت برطرف نمودن پاره ای از نواقص و مشکلاتی که در برخی اصول وجود داشت و در طی سال های پس از انقلاب تجربه شده بود با دستور حضرت امام مسأله بازنگری مطرح و اعضای مجلس بازنگری در قانون اساسی توسط رأی مستقیم مردم برگزیده شدند (مقایسه مسأله بازنگری در دو قانون اساسی مشروطیت و جمهوری اسلامی ایران، محسن خلیلی، فصلنامه متین، ش 5).

ب - مجلس سنا:

در اصطلاح سیاسی، مجلس سنا (senate assembly) به مجلس مرکب از نمایندگان شاه و ملت در کشورهای سلطنتی و یا نمایندگان طبقات حاکمه و مردم در کشورهای جمهوری، اطلاق می شود. امروزه در کشورهایی که در قانون اساسی آنها بیش از یک مجلس مقننه پیش بینی شده یکی از آنها معمولا مجلس سنا است که به طور کلی جنبه محافظه کارانه دارد. به عضو مجلس سنا، سناتور (senator) گفته می شود که معمولا کهن سال است (فرهنگ علوم سیاسی، علی آقا بخشی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374، ص 308).

تاریخچه مجلس سنا در ایران ( نویسنده: رقیه مالکی_خبرگزاری میراث فرهنگی)

_ ترور نافرجام شاه در چهاردهمین سالگرد افتتاح دانشگاه تهران یعنی در تاریخ 15 بهمن 1327 به دست ناصر فخرآرایی، آغازی بود برای تاسیس مجلسی به نام مجلس سنا که بیشتر جنبه تشریفاتی داشت و مختص و تامین کننده منافع خاندان سلطنتی بود. اما در واقع جرقه تاسیس آن به افتتاح مجلس موسسان در تاریخ نهم آبان ماه 1304 باز می گردد (1) که خود سندی رسمی برای انتقال

سلطنت از قاجاریه به پهلوی و خلع قدرت خاندان قاجار بود. در این جلسه، نایب رییس مجلس موسسان سید محمد تدین ریاست جلسه را به عهده داشت و دستور کار جلسه تغییر سلطنت بود. در سه اصل 36، 37 و 38 قانون اساسی تغییراتی داده شد. سه اصل درباره مساله ولایتعهدی و تفویض سلطنت مشروطه از طرف ملت به وسیله مجلس موسسان به شخص رضاشاه بود. محمدرضا شاه در پی مشورت با برخی سیاستمداران قدیمی در زمینه انجام اصلاحات در برخی اصول قانون اساسی به خصوص اصول قدرت دهنده به مجلس و به منظور فلج کردن کار وزیران دست به تاسیس مجلس موسسان زد. سیاستمدارانی که به رضا شاه مشاوره دادند از نسل سیاسی تقی زاده بودند. انتخابات مجلس موسسان در 9 اسفند 1327 انجام شد. این مجلس 3 تصمیم بزرگ گرفت: 1- تاسیس مجلس سنا طبق اصول قانون اساسی 2- اختیار انحلال مجلسین توسط شاه 3- تصویب نظامنامه های جدید از سوی مجلس سنا و شورا (2). این مجلس 7 دوره تشکیل شد.

دوره اول مجلس سنا در 20 بهمن 1328 افتتاح شد و 28 آبان ماه 1332 خاتمه یافت.

دور دوم مجلس در بیست و هفتم اسفند 1332 افتتاح و در بیست و پنجم اسفند 1338 اختتام یافت. دور سوم در تاریخ سوم فروردین 1339 افتتاح و در تاریخ نوزدهم اردیبهشت 1342 اختتام یافت. دور چهارم در تاریخ 14 مهرماه 1342 افتتاح و در تاریخ 12 مهر ماه 1346 پایان یافت. دور پنجم در تاریخ 14/7/1346 افتتاح و در تاریخ نهم شهریور 1350 خاتمه یافت. دور ششم در تاریخ نهم شهریور 1350 افتتاح

و در شانزدهم شهریور 1354 خاتمه یافت و در نهایت دور هفتم در هفدهم شهریور 1354 افتتاح و با سقوط رژیم سلطنت پهلوی پایان گرفت.

در مورد علل تشکیل سنا باید گفت که تاسیس سنا در واقع پشتوانه ای برای شاه محسوب می شد، چرا که نمایندگان آن مستقیما از جانب شخص شاه انتخاب می شدند و این نمایندگان را سلطنت طلبان و هواخواهان سینه چاک سلطنت تشکیل می دادند و شاه با این عمل می توانست سپری در برابر مخالفت های مجلس ایجاد کند. عامل دیگر محکم کردن پایه های سلطنت پهلوی و تامین منافع شخصی و وابستگان به سلطنت بود. پس از شهریور 1320 به شدت اقتدار سلطنت پهلوی از بین رفته بود و رو به قهقرا می رفت. از جمله دلایل دیگر برای تاسیس مجلس سنا، وابستگی شاه به بیگانگان و تقلید شاه از مجموعه نظام قدرت و سیاست در دول اروپایی بود. البته در تمام این دوره ها جنبه تشریفاتی سنا به شکل بارزی نمایان بود. (4)

تشکیل سنا و اختیارات مربوط به آن بنابر اصول 43 و 44 و 45 و 46 متمم قانون اساسی انجام شد. مهمترین وظایف سنا عبارت بودند از: 1- وضع قوانین 2- تصویب قوانین مالی و بودجه کل کشور و قوانین مربوط به درآمد و هزینه 3- نظارت بر عملیات وزرا 4- استماع قسم شاه 5- انتخاب ولیعهد 6- تفسیر قوانین 7- اعطای امتیاز تشکیل شرکت های عمومی 8- تصویب عهدنامه ها 9- اعطای امتیازات 10- معاملات استقراضی -11 احداث راه آهن 12- استخدام بیگانه 13- نظارت بر اندوخته اسکناس 14- انتخاب اعضای شورای عالی و هیات

نظارت سازمان برنامه 15- اجازه صدور اسکناس 16- اعلام حکومت نظامی در صورت بروز ضرورت 17- صدور اجازه تعقیب وزرا به عهده مجلسین و محاکمه آنان به عهده دیوان کشور.(5)

سناتورها یا نمایندگان سنا 60 نفر بودند که برخی انتصابی بودند و برخی انتخابی. دوره نمایندگی هر کدام از سناتورها 6 سال بود که بنابر اصلاحیه ای در ماده 29 قانون انتخابات مجلس سنا به تاریخ بیست و سوم خرداد ماه 1345؛ در دوره چهارم از 6 سال به 4 سال تقلیل یافت. البته در مورخ بیست و هفتم اسفند 1338 نیمی از نمایندگان به حکم قرعه خارج شدند و تنها 29 نفر باقی ماندند که 14 نفر از آنها انتصابی بودند و به دور سوم راه یافتند. در دوره اول انتخابات سنا، دکتر مصدق، دکتر شایان، محمود نریمان و چند نفر دیگر از طرف مردم تهران به نمایندگی این مجلس انتخاب شدند. در جناح مخالف مصدق افرادی نظیر تقی زاده، نیک پور و وکیلی به سنا راه یافتند. در دوره دوم باید برگزیده شدگان از میان خود عده لازم را برای به حد نصاب رساندن تعداد اعضای انتخاب مجلس سنا انتخاب می کردند و این رای گیری سخنان اعتراض آمیز چندتن از یاران مصدق را در پی داشت. سرانجام غیر از دکتر مصدق و دوستان او، دیگر افراد مثل تقی زاده، نیک پور و وکیلی دوباره انتخاب شدند. (6)

انتخابات سنا همزمان با انتخابات مجلس شورا شروع می شد و اخذ رای باید یک روزه انجام می شد. شرایط انتخاب شوندگان عبارت بودند از: 1- داشتن لااقل 40 سال تمام 2- مسلمان بودن 3- معروف

بودن در محل زندگی و محل انتخابات 4- معروف بودن به امانت داری و درستکاری 5- بصیرت در امور مملکتی. اعضا باید جزو افراد یکی از گروه های زیر می بودند: 1- روحانیون طراز اول 2- کسانی که طی 3 دوره، نماینده مجلس شورا بودند 3- مقامات صدرات و سفارت، استاندارها، دادستان ها و رییس دیوان کشوری با داشتن 2 سال سابقه خدمت قضایی 4- امرای بازنشسته ارتش 5- اساتید دانشگاه با داشتن 10 سال سابقه تدریس در دانشگاه 6- مالکین و تجاری که سالیانه 500 هزار تومان مالیات می دادند 7- وکلای پایه 1 دادگستری با داشتن لااقل 15 سال سابقه وکالت. انتخاب در دو مرحله بود: در انتخاب مرحله اول اکثریت نسبی و در انتخاب مرحله دوم اکثریت تام ضروری بود. در صورت تساوی آرا سناتور به حکم قرعه معین می شد. (7)

از میان 30 نفر سناتور انتصابی، 15 نفر نماینده از تهران بودند و از شهرهای تبریز و شیراز و مشهد هر کدام 2 نماینده داشتند. از شهرهای اصفهان، اهواز، رشت، کرمان، رضاییه، ساری، کرمانشاه و قزوین و همدان هر کدام یک نماینده به مجلس سنا راه می یافتند. روسای مجلس سنا در طی 7 دوره به شرح زیر بودند: دوره اول و دوم سید حسن تقی زاده در دوره دوم تقی زاده در تاریخچهارم مهر 1336 استعفا داد و حسن صدر به ریاست انتخاب شد. در دوره سوم: سید حسن صدر (صدرالاشراف) و در دوره چهارم دکتر سعید مالک و پس از وی از دوره پنجم تا دوره هفتم شریف امامی، رییس سنا بود. البته بعد از انتخاب سناتورها در دوره اول و

قبل از رای گیری انتخاب رییس مجلس، هیات ریʘәǠسنا به رʘǘӘʠابراهیم حکیمی بود اما بعد از رای گیری برای هیات رییسه، سید حسن تقی زاده انتخاب شد. (8)

پی نوشت ها:

1- قربانی، زهرا، مجله تاریخ پژوهی، سال چهارم - شماره 10 و 11 بهار و تابستان 81، ص 34.

2- آوری، پیتر، تاریخ معاصر ایران، جلد دوم، محمد رفیعی مهرآبادی، صص 330 و 328.

3- فرهنگ قهرمانی، عطا الله، اسامی نمایندگان شورای ملی صص: 333، 397، 387، 377، 366، 358، 343.

4- قربانی، زهرا، مجله تاریخ پژوهی، سال چهارم، شماره 10 و 11 بهار و تابستان 81، صص 36 و 37.

5- پیشین ص 37 به نقل از قاسم زاده، قاسم، حقوق اساسی صص 413، 412، 411، 410، 409، 408، 404، 403.

6- همان، ص 38، به نقل از نجمی، ناصر، دولت های ایران از سید ضیا تا بازرگان ص 867.

7- همان ص 39.

8- همان، همان صفحه

ج_ مجلس اعلا در ایران:

مشروطه خواهان با همدستی و کوشش بسیار تهران را فتح کردند، بدون درنگ پانصد نماینده از میان مجلس منحله، عموم علما و وجوه وکلا و وزرا و شاهزادگان و اعیان و اشراف و تجار و نیروهای چریک و بختیاری در تهران جمع شدند و خود را مجلس اعلا یا عالی خواندند ولی چون کثرت جمعیت مانع از تصمیم گیری می شد کمیسیون فوق العاده یا هیات مدیره بیست و پنج نفره ای را تعیین کردند تا آنها به امهات امور رسیدگی کنند. آنان نیز شبانه در عنوان و هیات مؤسسان محمد علی شاه را از امر خطیر سلطنت معاف کردند و به نصب احمدشاه به

سلطنت رای دادند اما چون پادشاه جدید به سن قانونی نرسیده بود عضدالملک را به نیابت برگزیدند.

رجوع کنید به: عطاءالله فرهنگ قهرمانی، همان، صص 17 و 18; مجید سائلی کردده، همان، صص 162 - 168. [تدوین کنندگان قانون جدید عقیده داشتند فعلا برای رفع هرج و مرج، جلوگیری از تنشها و خشونتهای سیاسی و اجتماعی قانونی تهیه گردد که به واسطه آن مجلسی تشکیل بشود تا بتواند جو و فضای سیاسی را آرام کند: مجید سائلی کردده، همان، صص 203 و 204]

راجع به اصطلاح خودی و غیر خودی توضیح دهید - آیا همه ایرانیان که قانون اساسی را قبول دارند خودی هستند یا خیر؟

پرسش

راجع به اصطلاح خودی و غیر خودی توضیح دهید - آیا همه ایرانیان که قانون اساسی را قبول دارند خودی هستند یا خیر؟

پاسخ

این اصطلاح نخستین بار در مقاله ای تحت عنوان «نگاهی کوتاه به برخی از طیف بندی های جدید فکری - سیاسی جامعه» در تاریخ چهارشنبه 1373/10/6 در هفته نامه عصر ما (ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) مطرح شد. نویسنده این مقاله مواضع و عملکرد طیفهای چهارگانه گروه های راست سنتی، راست مدرن، چپ و چپ جدید را نقد و بررسی کرده و عملکرد همه این نیروها را در یک چهار چوب مشترک قرار داده و آنها را «نیروهای خودی» نامیده بود. دسته مقابل این ها را هم نیروهای برانداز نظام اسلامی دانسته و آنها را نیروهای غیر خودی نامیده است. بحث اصلی و مناقشه برانگیر در این مقاله، درباره گروهی است که به مخالفان قانونی تعبیر شده اند و نویسنده مقاله مدعی است جزو نیروهای خودی هستند. این تعبیر مورد انتقاد نویسندگان و متفکران سیاسی قرار گرفته است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت اله خامنه ای در تاریخ دوشنبه 21 / 4 / 1378 در دیدار با جمع کثیری از اقشار مختلف مردم طی سخنانی هشدار دهنده پیرامون حوادث کوی دانشگاه، به بحث خودی و غیر خودی عین عبارت ایشان از روزنامه جمهوری اسلامی تاریخ سه شنبه 78/4/22 نقل می گردد: «حرف من به دانشجویان این است که مراقب دشمن باشید، دشمن را خوب بشناسید؛ مبادا از شناسایی دشمن غفلت کنید. غریبه ای که خود را در لباس خودی در همه جا داخل می کنند این ها را بشناسید، دست های پنهان را ببینید.هیچ کس به خاطر غفلت ستایش نمی شود. یک نکته هم

بر این خط و خطوط سیاسی عرض کنیم. آقایانی که سردمداران خطوط سیاسی و گرایش های سیاسی هستند حالا برسید به این حرفی که ما می گوییم شما خودیها وقتی که سرقضایای بیهوده، این طور با هم درگیر می شوید، دشمن سوء استفاده می کند.»

و ایشان همچنین در تاریخ 78/5/8 در خطبه دوم نماز جمعه فرمودند: «... من خطوط سیاسی را از یک منظر نگاه می کنم، برای من اسم ها اهمیت ندارند؛ برای من مغزها و دل ها و عمل ها اهمیت دارند. هر کس به اسلام و ارزشها، به امام، به مصالح ملی و به سرنوشت این کشور بیش تر علاقه نشان بدهد، او برای من عزیز است؛ متعلق به هر خطی باشد، متعلق به هر جماعتی باشد، متعلق به هر جریان سیاسی باشد. سعی کنید خودتان را با این معیارها تطبیق بدهید. این بدحالتی است که انسان ببیند در داخل خطوط سیاسی، با خط مقابل خودشان خصمانه رفتار کنند، اما مرزهای خودشان را به روی دشمن باز نمایند. گفته می شود «خودی و غیر خودی»؛ حالا خودی و غیر خودی داریم یا نداریم؟ اگر بخواهیم ملت را حساب کنیم: نه؛ آحاد ملت همه خودی اند. اما جریانات سیاسی: بله؛ جریان خودی داریم، جریان غیر خودی هم داریم. خودی کیست؟ خودی آن است که دلش برای اسلام می تپد، دلش برای انقلاب می تپد، به امام ارادت دارد، برای مردم به صورت حقیقی نه ادعایی احترام قائل است. غیر خودی کیست؟ غیر خودی کسی است که دستورش را از بیگانه می گیرد، دلش برای بیگانه می تپد، دلش برای برگشتن امریکا می تپد. غیر خودی کسی است که از اوایل انقلاب در فکر ایجاد رابطه ای دوستانه با امریکا بود،

به امام اهانت می کرد، اما برای امریکا اظهار علاقه می کرد. کسی به امام اهانت می کرد ناراحت نمی شد، امام اگر کسی به دشمنان بیرون از مرز یا همدستان آنها اهانت می کرد ناراحت می شد. اینها غریبه اند.»

بنابراین، بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب، همه آحاد ملت «خودی» هستند؛ و هر یک از گروه های سیاسی نیز چنانچه معیارهایی را که رهبری بزرگوار انقلاب فرمودند دارا باشند، «خودی» محسوب می شوند، و الاّ «غیر خودی» هستند.

تفاوت حکومت های لیبرال و دموکراسی در چیست؟

پرسش

تفاوت حکومت های لیبرال و دموکراسی در چیست؟

پاسخ

لیبرالیسم (Liberalism) یک جریان ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی است که در قرن هجدهم پدید آمد. شعار اصلیآن، آزادی سرمایه و آزادی تجارت بود و در عرصه سیاست شعار آن، مخالفت با استبداد مطلقه، دفاع از پارلمانتاریسمو آزادی های بورژوایی است. در عرصه اجتماعی نیز شعار آن گسترش مناسبات سرمایه داری به زیان مناسباتفئودالی بود. هم چنین یکی از ویژگی های اساسی لیبرالیسم، مخالفت با تندروی های انقلابی است.

حکومت دمکراتیک (Democratic Regime) حکومتی است که زمامداران آن به وسیله اداره شوندگان انتخابشوند.

نکته ای که باید توجه داشته باشید این است که عناوین فوق، لزوما در عرض یکدیگر نیستند؛ مثلاً چنان نیست کهاگر نظامی لائیک باشد دیگر سکولار نباشد، یا اگر مبتنی بر دکترین لیبرالی باشد دیگر دمکراتیک نباشد؛ بلکه همه ایناقسام در یکدیگر تداخل دارند؛ مثلاً آمریکا دارای نظام لیبرال دمکراسی است.

رادیکالیسم را معنا کنید.

پرسش

رادیکالیسم را معنا کنید.

پاسخ

واژهء انگلیسی ذچح خحچژ از کلمهء ش خحچژ که یک واژهء یونانی و لاتینی است و به مفهوم می باشد, گرفته شد.

رادیکال صنعتی است برای همهء نظرها و روش هایی که خواهان دگرگونی بنیادی و فوری در نهادهای اجتماعی و سیاسی موجود و حاکم هستند و هم چنین برای هر گونه نظری در زمینهء هنر و دانشی که با نظریه های پا برجا وحاکم به ستیزه برخیزد, به کار می رود.(1)

اصطلاح رادیکالیسم نوین , ابتدا در قرن هجدهم در فرانسه به کار رفت , و بعد از آن در قرن نوزدهم توسط لیبرال های انگلیس که طرفدار اصلاحات اساسی و بنیادی بودند, مطرح شد. این اصطلاح را در انگلستان , نخست از رهبران حزب لیبرال ویگ به کاربرد سپس جناح محافظه کار حزب لیبرال به مشهور شد.

افراطیون لیبرال , خواهان تغییرات ریشه ای و بنیانی در همهء مظاهر سیاسی , اجتماعی و دینی بودند.

الغای سلطنت , انحلال مجلس اَشراف تجدید اساسی کلیسا(2) و بازنگری در آموزش ها و تعالیم آن , ازخواسته های آنان بود.

در اواخر قرن نوزده در میان طبقهء متوسط انگلیس قوت گرفت و به عنوان که از نهادها و تشکیلات سیاسی و اجتماعی موجود, ناراضی و عصبانی بودند و انتقادمی کردند, نامیده شدند در آغاز تحولات اجتماعی و شکل گیری و قوت یافتن رادیکال ها, اصلاحات اساسی برای بهبودی اوضاع اقتصادی و اجتماعی و توسعهء سیاسی به نفع توده ها و حمایت از طبقات فقیر و محروم , از شعارهای اساسی و اولیهء جناح چپ یا رادیکال ها بود. به همین دلیل و نیز به خاطر انتقاد و

مبارزه بر ضد مقامات بالای اجتماعی و دولتی و ثروت مندان , چهره ای محبوب و مردمی یافته بودند, مانند حزب فرانسه که در دورهء جمهوری سوم مدت درازی حکومت کرد و بین دو جنگ جهانی اوّل و دوم اعضای خود را به سود از دست داد و پس از جنگ جهانی دوم , زود از اعتبار افتاد. علت از دست دادن موقعیت و محبوبیت مردمی رادیکال های اصلاح طلب و یا جناح چپ این بود که پس از در دست گرفتن قدرت , شعارها وشیوه های برخورد آنان تغییر یافت , به گونه ای که یکی از محافظه کارترین احزاب یوگسلاوی , حزب رادیکال نامیده شد.(3)

بنابراین رادیکالیسم که در اصل به معنای بینش و تفکری که خواهان تغییرات و اصلاحات اساسی و ریشه ای بوده , مانند بسیاری از پدیده های دیگر در رودخانهء تحولات به سیر و جریان افتاد و دچار فراز و فرودهایی گشته است و این موضوع موجب شد برنامه و شیوهء اصلاحات رادیکال ها یا اصلاح طلبان چپ در هر جامعه تفاوت کند,مثلاً در جوامع آمریکایی معمولاً سوسیالیست ها و کمونیست ها را, رادیکال یا جناح چپ می نامند, چنان که در ایران ِقبل از انقلاب این گونه بود, اما در اروپا به جناح طلبی که خواستار تحول رفورمیستی و روبنایی هست و از احزاب معتدل به شمار می رود, لفظ اطلاق می شود.

امروز, این اصطلاح (رادیکال , جناح چپ یا اصلاح طلبان ) نه تنها در منطقهء سیاست , بلکه غالباً در کلیهء مناطق ,بیش تر, به افراطیون (یا اکسترمیست ها)(4) اطلاق می شود.(5)

(پاورقی 1.داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی

, ص 176

(پاورقی 2.بهاءالدین پازارگاد, مکتب های سیاسی , ص 94

(پاورقی 3.مکتب های سیاسی , ص 94

(پاورقی 4.س ژخذحژس ش ح به معنای افراطی افزون طلب یا تندروهای فزون گرا است .

پاورقی5 .مکتب های سیاسی , ص 94

معنای اپوزیسیون چیست ؟

پرسش

معنای اپوزیسیون چیست ؟

پاسخ

اپوزیسیون در لغت به معنای ضدیت , مخالفت و مقابله است و در مفهوم وسیع به معنای کوشش و تلاش احزاب , اتحادیه ها و گروه ها برای دست یابی و رسیدن به اهدافی در جهت مخالف هدف های دارندگان قدرت سیاسی , اقتصادی و اجتماعی است .

در نظام سیاسی و حکومتی دنیا دو نوع اپوزیسیون مطرح است : قانونی یا پارلمانی ; غیر قانونی .

الف ) در برخی نظام هایی که دارای حکومت پارلمانی هستند, به موجب قانون اساسی آن کشور, موجودیت اپوزیسیون به رسمیت شناخته شده و در پارلمان گروهی را تشکیل می دهند که از دولت یا حکومت حمایت نمی کنند, اما همانند دولت خود را وفادار به قانون اساسی آن کشور می داند, به بیان دیگر, محور وفاق ملی و وحدت آن ها, قانون اساسی است . آن ها می توانند در گفت و گوهای مجلس قانون گذاری , مطابق شرایطی که قانون اساسی معیّن کرده , در کار حکومت نظارت مستقیم داشته باشند و افکار عمومی را در جریان وقایع و حوادث کشور و جهان قرار دهند. این گونه اپوزیسیون در کشورهای سنتی لیبرال , مانند انگلستان , فرانسه و سوئد که معمولاً دو حزب اصلی و مهم در آن وجود دارد, مظهر حکومت احتمالی آینده است و به نوبت نقش حاکم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند.

ب ) در برخی از نطام های حکومتی اعم از این که دارای قانون اساسی و پارلمان باشد, مانند امریکا و یا نباشد,مانند عربستان , اپوزیسیون جایگاهی در قانون اساسی ندارد و به عنوان یکی از نهادهای

قانونی و رسمی به حساب نمی آید.(1)

در کشورهای جهان سوم و عقب مانده , اپوزیسیون غالباً به آن دسته از مخالفانی اطلاق می شود که در صددبراندازی نظام حکومتی آن جامعه یا به زیر کشیدن قدرتمندان نظام از اریکهء قدرت هستند و گاهی اوقات از طرف قدرت های مسلط جهانی به صورت پنهان یا آشکار مورد حمایت و پوشش سیاسی , تبلیغی و مالی قرار می گیرند.

(پاورقی 1.در مورد واژهء اپوزیسیون ر.ک : داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی و فرهنگ فشردهء انگلسی به فارسی آریانپور رجوع شود.

معنای کمونیسم چیست و آن را توضیح دهید.

پرسش

معنای کمونیسم چیست و آن را توضیح دهید.

پاسخ

کمونیسم از ریشهء لاتینی (یونانی ) کمونیس به معنای اشتراکی گرفته شده است .(1)

اصطلاح کمون و کومون به معنای اشتراکی در قرن نوزدهم نخستین بار در فرانسه توسط به کاررفت و اصطلاح که در بر گیرندهء یک نوع طرز تفکر و ایدئولوژی خاص است , در سال 1841به کار برده شد. چاپ سال 1953کمونیسم را چنین تعریف می کند:

.(2)

در بیانیهء بیست و دومین کنکرهء حزب کمونیست شوروی در 1961کمونیست چنین تعریف شده است :.

شعار اساسی و مهم کمونیسم عبارت است از: الغای مالکیت خصوصی ;

2 از هر کس به قدر توانایی اش و به هرکس به قدر نیازش .

سوسیالیسم , شکل ابتدایی کونیسم است و حکم جاده صاف کن یا بولدوزر را برای کمونیسم دارد. شعار اصلی آن نه نیازش می باشد.

مارکس و انگلس برای نطام کمونیستی دو مصداق (دو تصوّر تخیّلی ) از دو جامعهء ابتدایی و پیشرفته را بیان کرده اند:

1 کمون ابتدایی : مراد از آن , از دیدگاه آنان , نظام اقتصادی جامعه های ابتدایی است که منابع اقتصادی مانندزمین , ابزار صید و شکار, کشت و شخم , قایق و... به تمامی جامعه تعلق داشته باشد, نه به افراد و خانواده ها ; یعنی مالکیت خصوصی .

2 کمونیسم جدید یا نهایی , یعنی جامعهء بی طبقه ای که بر اساس مالکیت اشتراکیِ وسایل تولید, استوار باشد.

عنوان کمونیست یا کمونیسم امروزه بیشتر برای ایدئولوژی مبتنی بر که هر واقعیت دیگری غیر از محسوسات و مادیات را منتفی و مردود می داند, به کار می رود. به

بیان دیگر: کمونیست امروزه با.

گفتنی است که از لحاظ تاریخی کمونیسم , پیشنه ای پیش تر از پیدایش مارکسیسم دارد و افرادی چون : رابرت آون , مارکس , انگلس و لنین ,, مصرف کنندگان این واژه بودند.

مارکس و انگلس در سال 1848 را به عنوان مرامنامهء جامعهء کمونیست ها منتشرساختند. مانیفیست کمونیست , در واقع نوعی تنزل و عقب نشینی محسوب می شود; زیرا از عنوان به معنای مکتب یا ایدئولوژی عامی که همانند مخاطب آن همهء انسان ها باشد و منافع جامعهء بشریت را مدّ نظرداشته باشد, دست کشیده است , چون مانیفیست یعنی با با اندیشهء کمونیستی در عرض احزاب دیگر کارگری تدوین نموده اند. در مانیفیست آمده است : (3)

(پاورقی 1.داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی , ص 261

(پاورقی 2.همان , ص 262

(پاورقی 3.دانشنامهء سیاسی , ص 262

معنای دگماتیسم چیست ؟

پرسش

معنای دگماتیسم چیست ؟

پاسخ

دگماتیسم به معنای مکتب جزمی است و از واژهء فرانسوی (حذخ رح) به معنای نظر قطعی وحتمی گرفته شده است . البت سخن جزمی و قطعی چند نوع است . این اصطلاح را غالباً فقط در یک مورد آن به کارمی برند.

1 گاهی گوینده سخن خویش را با برهان عقلی و دلیل منطقی همراه می سازد و آن را به صورت قطعی و جزمی بیان می کند, مثل اثبات بسیاری از قضایای هندسی و مسایل ریاضی و موضوعات منطقی و فلسفی .

2 گاهی سخن مبتنی است بر واقعیات و عینیاتی که در طبیعت از راه مشاهده و حسن و تجربه ثابت شده است ,مثل غالب فرآورده های علوم تجربی , اعم از زیست شناسی , فیزیک و شیمی . به همین دلیل به صورت یک قانون قطعی و حتمی بیان می گردد.

3 گاهی برخی مطالب و سخنان به امور فطری و بدیهیات اوّلی و معلومات حضوری استوار است , به گونه ای که با اندک تأملی صحت و درستی مطالب بیان شده و مورد تأیید و تصدیق قرار می گیرد, بدون این که نیاز به دلیل وبرهان باشد.

در همهء موارد سه گانهء سخن به شیوهء قطعی و جزمی بیان می شود, ولی هیچ یک از آن ها از مصادیق نیست , بلکه سخنان پوچی که فاقد برهان عقلی و واقعیات باشد, ولی با اصرار به عنوان امر قطعی و حتمی بیان گردد,منسوب به دگم می باشد.

.(1)

(پاورقی 1.محمود طلوعی , فرهنگ جامع سیاسی , ص 459

ناسیونالیسم را توضیح دهید.

پرسش

ناسیونالیسم را توضیح دهید.

پاسخ

ناسیونالیسم یا مکتب ملیّت از ریشهء (ررخس چر) به معنای قوم , ملت و امّت یا کشور گرفته شده است .ناسیونال ; یعنی ملّی , قومی و وابسته به یک ملّت .

بنابراین , ناسیونالیسم , عبارت است از .

ظاهراً ملیّت گرایی یک واکنش مردمی در مقابل جهان میهنی (انترناسیونالیسم ) طبقات حاکم و کلیسای عمومی در اروپا بود که منجر به تشکیل کلیساهای ملی گشت و در آن ها در مراسم مذهبی , به جای زبان لاتین , زبان های محلی به کار می رفت و به جای روحانیون صاحب مقام در جهان , از روحانیون ملی و محلی استفاده می شد.

انقلاب کبیر فرانسه از بدو ظهور, با فریاد به جای به طور آشکار گرایش خود رابه ملیّت گرایی اعلام نمود.

البته ملیت گرایی در آلمان , واکنشی بود در برابر یک اشغالگر خارجی که پس از پیروزی ناپلئون به حرکت درآمد.

متفکر آلمانی , تمام دولت هایی را که زبان مردم آن ها آلمانی بود, به متحد شدن و تشکیل قدرت واحدی توصیه می کرد و خواستار آن بود که آلمان با تکیه به خود زندگی کند و از همسایگانش که از لحاظ فراست واخلاقیات و غیره با آن برابر نبودند, جدا بماند.(1)

گرایش های ناسیونالیستی در جوامع مختلف آثار متفاوتی از خود بر جای گذاشته است .

در برخی کشورها باعث بروز مشکلات اقتصادی و در برخی دیگر مشکلات سیاسی , فرهنگی و یا جمعیتی راایجاد نموده بود. بنابراین گرایش های ناسیونالیستی به انواع اقتصادی , سیاسی , جمعیتی , فرهنگی و اخلاقی و...تقسیم می شود, چنان که خیزش و نهضت

های سیاسی و اجتماعی که هم اکنون در برخی کشورها در مقابل که آمریکا از آن حمایت می کند, به وجود آمده , نوعی محسوب می شود.

برای مطالعه و اطلاع بیشتر به دو کتاب زیر مراجعه کنید:

1 مکتب های سیاسی , نوشتهء دکتر بهاء الدین پازارگاد, ص 194 199

2 عقاید و مکتب های سیاسی , نوشتهء و , ترجمهء حسین شهید زاده , ص 405419

پاپ را توضیح دهید.

(پاورقی 1.گائتانوموسیکا و گاستون بوتو, عقاید و مکتب های سیاسی , ترجمهء حسین شهیدزاده , ص 406

کاپیتالیسم را توضیح دهید.

پرسش

کاپیتالیسم را توضیح دهید.

پاسخ

کاپیتالیسم یا نظام سرمایه داری صنعتی , عبارت از یک سیستم اقتصادی است که در آن , وسایل عمدهء تولید به واسطهء سرمایه های شخصی فراهم شده و به مالکیت شخصی صاحبان سرمایه باقی می ماند. در این نظام از نظر ابزارهای تولید وسایل مکانیکی , نقش اوّل را به جای نیروی کار انسان و حیوان در شیوه های ساده ءتولید دارد و بخش عمده ای از نظام زندگی اجتماعی بر گِرد ضروریات تولید صنعتی سامان می یابد.

سیستم کاپیتالیستی بر سه پایهء اساسی زیر پی ریزی شده است :

1 مالکیت خصوصی را به طور غیر محدود محترم می شمرد و اجازه می دهد جمیع عناصر تولید از قبیل زمین وابزار و ساختمان و معادن , به مالکیت خصوصی درآید. خروج از این محور امکان ندارد, مگر در یک وضع استثنایی که ممکن است بعضی از منابع ثروت , ملی شود و به مالکیت دولت درآید.

2 آزادی در ازدیاد ثروت : هر فردی می تواند از آن چه در تملّک دارد, بهره کشی کند و از آن استفاده ببرد وثروت خویش را تا هر مقدار بخواهد, افزایش دهد.

3 آزادی در تصرّف : نظام کاپیتالیستی همان گونه که آزادی بهره کشی را ضمانت کرده , آزادی مصرف را نیزتضمین نموده است و لذا هر فردی هر طوری که بخواهد, می تواند برای رفع نیازها و خواسته های خویش خرج کند ونوع کالاهایی را که می خواهد مصرف کند, انتخاب نماید و دولت فقط برای حفظ مصالح عمومی , مصرفی برخی کالاها همانند موارد مخدّر را می تاند ممنوع سازد.(1)

اصطلاح را بیش

تر سوسیالیست ها, به خصوص مارکسیست ها رواج و مورد انتقاد قرار دادند.

از دید آن ها, در چنین سیستمی مالکیت خصوصی تعیین کنندهء چهرهء اقتصادی , سیاسی و فرهنگی جامعه است اما از دید اقتصاد دانان غیر مارکسیست , سرمایه داری سیستمی است که در آن تولید میان عوامل تولید (کار, زمین وسرمایه ) بر حسب تولیدگیری نهایی آن ها توزیع می شود. به عبارت دیگر: وسایل تولید منبع تولید ارزش و درآمداست , به خلاف مارکسیست ها که کار را تنها منبع تولید ارزش می دانند و در نتیجه سود حاصله از سرمایه را نامشروع و به زیان جامعه می دانند.

جهت اطلاع بیش تر به کتار نوشتهء آیت اللّه شهید محمد باقر صدر و کتاب مکتب های سیاسی نوشته ءبهاء الدین پازارگاد و دانشنامهء سیاسی نوشتهء داریوش آشوری مراجعه نمایید.

(پاورقی 1.محمد باقر صدر, اقتصاد ما, ج 1 ص 300 303

سوسیالیسم را توضیح دهید.

پرسش

سوسیالیسم را توضیح دهید.

پاسخ

سوسیال (ذچخح رژ) که از زبان فرانسه گرفته شده , در لغت به معنای دسته جمعی , وابسته به جامعه ونیزبه معنای اجتماعی و جامعه باوری است , و در اصطلاح , کاربُردهای مختلف و گاهی متضاد دارد. اگر چه درواژه نامهء انگلیسی آکسفورد آمده که سوسیالیسم به معنای است و منظور از آن سیاستی است که هدف آن , مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید, سرمایه , زمین , اموال و... به سود و رفاههمگان باشد, اما این تعریف نمی تواند اختلاف نظر و تشتت آرای همهء مدعیان هواداری از سوسیالیسم را توضیح دهد و تبیین نماید.

مهم ترین عنصر مشترک همهء نظریه ها, تکیه بر برتری جامعه و سود همگانی فرد و سود فردی است .

در گذشته , این اصطلاح به معنای بود که بالطبع , شامل کنترل مؤسسات اقتصادی از طرف دولت هم می شد, ولی امروزه سوسیالیسم , نام مکتب سیاسی و جنبشی است که هدف آن , ایجادسازمان دسته جمعی (کولکتیف ) جامعه است به نفع مردم , به وسیلهء مالکیت دولت نسبت به کلیهء وسایل تولیدی , اعم از صنعت , کارخانه ها, وسایل حمل و نقل , امور بانکی و کنترل و ادارهء آن از طرف دولت .(1)

از جهت تاریخی , سوسیالیسم , طغیانی است بر ضد فرد باوری (اندیویدوآلیسم ) ولی برخی محققان .(2)

برخی به اشتباه سوسیالیسم را با کمونیسم یکی می خوانند و یا خیال می کنند مؤسس جدید کارل مارکس بوده , اما واقعیت این است که اوّلاً: سوسیالیسم به مفهوم قدیم یا جدیدش , با کمونیسم تفاوت دارد; ثانیاً: قبل

از طرح اصطلاح به معنای جدید توسط مارکس , افرادی چون , و انگلیسی که او را مؤسس اوّلیهء سوسیالیسم نوین می نامند, مطرح شده بود.

(پاورقی 1.بهاءالدین پازارگاد, مکتب های سیاسی , ص 110

(پاورقی 2.داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی , ص 205

بورژوازی را توضیح دهید.

پرسش

بورژوازی را توضیح دهید.

پاسخ

بورژوازی یک واژهء فرانسوی است که از دوران انقلاب کبیر فرانسه به بعد رایج شد و در مکاتب مختلف سیاسی , معانی متفاوتی دارد.

در اصطلاح مارکسیستی , بورژوا به سرمایه داران و سوداگران و پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد اطلاق می شود. برخی از تشنه گان قدرت و شهوت و ثروت از اردوگاه مارکسیسم , در گذشتهء نه چندان دور, اندیشه و عمل هر کس , هماهنگ با اندیشه و عمل آنان نبود, مارک یا خرده بورژوا, را به او می چسباندند; خواه از طبقه ءفقیر و متوسط باشد و یا ثروتمند.

اما اصطلاح بورژوا در قرن هفده وهیجده به ارباب یا کارفرما, در برابر دوره گردان و کارگران و یا به بازرگانان در برابر پیشه وران , اطلاق می شد.

در این کاربرد, بورژوا به فردی گفته می شد که از طبقهء متوسط جامعه باشد, ولی از سدهء نوزدهم به بعد داوری ها,تفاوت پیدا کرد. از نطر بورژوازی سیستمی است متعلق به طبقه ای باز, ماجراجو و انقلابی ,چنان که کارل مارکس در می نویسد: .

اما از نظر فرهنگی , برخی نویسندگان , بورژوازی را نماد آزمندی , پستی طبع و بی ذوقی شمرده اند و برای آن جزپول پرستی انگیزه ای نمی شناسند.

به این ترتیب ملاحظه کردید که : بورژوازی > در اوضاع و احوالِ متفاوت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هرجامعه کاربردهای یکسان ندارد.

کمونیسم چیست ؟

پرسش

کمونیسم چیست ؟

پاسخ

کمونیسم یا مرام اشراکی , به معنای وسیع نظریه یا نظامی در سازمان اجتماعی که مبتنی است بر طرف مالکیت خصوصی و بر این اصل که اموال باید در ملکیت مشترک جامعه باشد و به هرکس به اندازهء نیاز و احتیاجش داده شود.(1) بطلان و بی اساسی این نظریه با فروپاشی نظام کمونیستی شوروی به اثبات رسید و الآن تقریباً هیچ کشوری دنبال چنین روشی نیست .

(پاورقی 1.دائره المعارف فارسی , ج 2 ص 267 مادهء کمونیسم .

راجع به اصلاحات سوسیالیست و کمونیست و امپریالیست شرح دهید. ایران چه نوع حکومتی راقبول دارد؟

پرسش

راجع به اصلاحات سوسیالیست و کمونیست و امپریالیست شرح دهید. ایران چه نوع حکومتی راقبول دارد؟

پاسخ

سوسیالیسم یا جامعه باوری از واژهء سوسیال به معنای اجتماعی در زبان فرانسه گرفته شده است وتعریف معمول این اصطلاح در واژثه نامه ها چنین است : .مهم ترین عنصر مشترک نظریه های سوسیالیست تکیه بر برتری جامعه وسود همگانی بر فرد وبر سود فردی است .(1)

کمونیسم از ریشهء لاتینی به معنای گرفته شده و دسته ای از ایده های اجتماعی است که غایت آن مالکیت اشتراکی همهء دارایی ها است . بدین ترتیب مراد از کمونیسم نظام اقتصادی , جامعه های ابتدایی است که گویا در آن ها منابع اساسی اقتصادی مانند زمین , آب و غیره به تمامی جامعه تعلق داشته است , نه به افراد وخانواده ها.

کمونیسم جدید با عقیدهء و مفهوم جامعهء بی طبقه که بر اساس مالکیت اشتراکیِ وسائل تولید قراردارد, مربوط است . به عقیدهء کمونیست ها کمونیست عبارت است از یا می گویند: .(2)

امپریالیسم عنوانی است برای قدرتی که بیرون از حوزهء ملّی خود به تصرّف سرزمین های دیگر بپردازد و مردم آن سرزمین هارا به زور وادار به فرمانبرداری از خود کند و از منابع اقتصادی ومالی و انسانی آن ها به سود خودبهره برداری کند.

انگلیسی ها و امپریالیست های اروپایی ادعا می کردند هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آن به مردمان دارای نژاد و فرهنگ پست تر و پایین تر است . اما در بنیاد اعتقاد بر برتری نژادی سفید پوستان بر دیگران داشتند. پس از جنگ جهانی اول ایدئولوژی امپریالیسم در ایده ئولوژی های فاشیسم و نازیسم به

کمال خود رسید.این طرز فکر آنان باعث مستعمره کردن کشورهای ضعیف و کوچک شد.(3)

حکومت ایران نه مانند رژیم های سرمایه داری است و نه مانند رژیم های کمونیستی . نه الغای مالکیت از افرادجامعه می کند و نه سرمایه داری مطلق است . حکومت اسلامی , با سرمایه های باد آورده و سرمایه هایی که از راه های حرام به دست بیآید یا از راه حق کشی و ظلم به کارگران مخالف است .

(پاورقی 1.داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی , ص 204 با تلخیص .

(پاورقی 2.همان , ص 261 با تلخیص .

(پاورقی 3.همان , ص 37 با تلخیص .

اصطلاح "مبانی اسلام که دراصل 24 قانون اساسی ذکر شده به چه معنا است

پرسش

اصطلاح "مبانی اسلام که دراصل 24 قانون اساسی ذکر شده به چه معنا است

پاسخ

از نظر قانونی توضیح کلمه های مبانی اسلام و حقوق عمومی را باید قانون معیّن کند، همان طور که در همین اصل آمده است

ظاهراً مراد از مبانی اسلام اصول و فروع دین و ضروریات و مسلّمات دینی می باشد.

توحید، نبوت معاد، عدل الهی امامت قرآن سنت و احکامی که از آیات و روایات به طور مسلّم مورد اتفاق مسلمین است می توان همه را از مبانی اسلامی دانست

در مورد فراماسونری توضیح دهید.

پرسش

در مورد فراماسونری توضیح دهید.

پاسخ

فراماسون (freemason) یا فراماسونری (freemasonary) از واژه فرانسوی فرانماسون (franemacon) به معنای بنّای آزاد گرفته شده است. در قرون وسطی در اروپا تعدادی از بنّاهای آزاد، انجمنی پنهانی برای همیاری پدید آورده بودند، ولی از قرن هیجدهم گروهی که هیچ وابستگی با صنف بنا نداشتند، به تشکیلات پنهانی فراماسونی راه یافتند که از این پس فراماسونری از یک تشکیلات صنفی به یک تشکیلات جهانی و با هدف استعماری مبدل شد.

در سال 1717 میلادی دکتر "دزاگولیه" و دکتر "اندرسن" در انگلستان این تشکیلات را بنا نهاد. دزاگولیه در سال 1719 به عنوان استاد بزرگ انتخاب شد و پنجاه و پنج نفر از نجبا و اصیل زادگان انگلستان به عضویت آن در آمدند و قانون اساسی فراماسونری را نوشتند، در نتیجه لژ بزرگ لندن تأسیس شد. این لژ مادر دیگر لژها است. هر لژی که در هر کشوری فعالیت کند، باید زیر نظر لژ مادر باشد.

سازمان مخفی فراماسونری انگلستان طبق شعائر آن سلطنت طلب است و ولیعهد آن در 21 سالگی به عضویت آن در می آید.

این تشکیلات آیین خاصی دارد که شامل مقرراتی می شود که انجمن های محلی موسوم به لژ (loge) یا لاج به وسیله آن ها با یکدیگر ارتباط حاصل می کنند و خیلی سرّی است، به جهت سرّی بودن و راز داری و حفظ اسرار آن توسط اعضا، از آن به فراموش خانه یاد کرده اند.

آنان برای حفظ اسرار مقررات شدیدی وضع کردند که از جمله در نظر گرفتن حکم اعدام برای فاش کننده اسرار است.

تشکیلات مخفی فراماسونری گسترده ترین و جهانگیرترین انجمن های پنهانی است که

با پیشرفت امپراتوری بریتانیا در جهان گسترش یافت. به گفته برخی از صاحب نظران حدود شش میلیون نفر عضو این شبکه هستند.

فعالیت های این تشکیلات گاهی برای واژگون ساختن یک حکومت است، گاهی برای مسلط ساختن نظریات خاصی در یک جامعه و گاهی برای ایجاد شکاف و پاشیدن بذر اختلاف در صفوف مردم است. این شبکه کوشش دارد افراد خود را در هر نقطه از دنیا یاری رساند تا آنان در منصب های حساس کشورها گمارده شوند و از این راه به بهترین وجه به خواسته های استعماری خویش نایل گردند.

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شعبه های دستگاه فراماسونری در کشورهای خاور میانه مانند ترکیه، مصر و ایران بر پا شدند. این ها در این کشورها به وسیله ای برای پیشبرد سیاست های استعماری اروپایی به ویژه استعمار انگلستان مبدل شدند.

فراماسون در ایران: در ایران میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی در این راه پیشگام بود. او اولین لژ فراماسونری در ایران را تأسیس کرد. نامبرده در ده سالگی به فرانسه عزیمت کرد و ضمن تحصیل عضو فراماسون شد و در سال 1268 شمسی به ایران بازگشت و فراموشخانه را تشکیل داد.

لژ دیگر، لژ بیداری ایرانیان بود. این لژ در سال 1907 میلادی در ایران تشکیل شد و مؤسس آن ادیب الممالک فراهانی بود. سید حسن تقی زاده و ذکاء الملک فروغی از گردانندگان اصلی آن بودند. این ها تا انقلاب اسلامی ایران فعالیت داشتند و پست های کلیدی و حساس مملکت را در اختیار داشتند. یکی از چهره های شاخص فراماسونری در ایران شریف امامی بود که از سال

1342 به مدت پانزده سال استاد اعظم فراماسونری در ایران بود و بسیاری از رجال نامدار آن زمان عضو همین لژ فراماسون بودند.[1]

[1]برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: تاریخ سیاسی عناصر ایران، دکتر سیدجلال الدین مدنی ج اوّل، ص 31، تا 38؛ جلد دوم، ص 259 تا 261؛ دایره المعارففارسی، مصاحب، ج 2، ص 1852؛ دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، ص 242 و 241.

اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبی در غرب چه جایگاهی دارند؟

پرسش

اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبی در غرب چه جایگاهی دارند؟

پاسخ

اصلاح طلبی یا رفورمیسم (reformism) به معنای هواداری از سیاست تغییر زندگی اجتماعی، یا اقتصادی، یا سیاسی (امّا با روش های ملایم و بدون شتاب) است.

این مکتب از سویی در برابر مکتب سوسیالیزم (socialism) قرار دارد، بدین شرح که سوسیالیسم خواهان دگرگونی ساختاری از طریق قهر انقلابی، آن هم با جنبش کارگری و حزب پرولتاری و ارتش بیکاران است، ولی رفورمیسم ضمن مخالفت با آن، خواهان اتخاذ روش های ملایم و گام به گام برای تحوّلات اجتماعی با حفظ وضعیت موجود از راه های دمکراتیک است.[1] با این تعریف آن چه را که گورباچف در شوروی سابق انجام داد، در زمره اصلاحات قرار نمی گیرد.

از سوی دیگر جنبش اصلاح طلبی در برابر محافظه کاری (conservatism) قرار دارد، (محافظه کاری به معنای مجموعه ای از اندیشه های سیاسی است که نهادهای کهن و ریشه دار را از آن چه نو و نیازموده است ,ارزشمندتر می شمرد. از این رو محافظه کاری بر اهمیت قانون، نظم، پیوستگی، سنت، احتیاط در نوآوری و اهمیت فرا داده های اجتماعی تکیه می کند و منکر امکان نابودی مطلق شر از روی زمین است.)[2]

در اروپا جنبش اصلاح طلبی که در برابر جنبش سوسیالیزم افراطی قرار دارد، از موقعیت خوبی برخوردار است، در دوره جنگ سرد، جنبش سوسیالیسم در برخی موارد پیشگام بود، ولی از هنگام شکست کمونیستم در بلوک شرق، جنبش اصلاحات از جنبش سوسیالیزم مارکسیستی پیشی گرفت؛ گرچه در همان دوران به جهت گرایش های افراطی آن نتوانسته بود پایگاه خوبی در جامعه اروپا پیدا کند که

این امر منجر به تعدیل در سیاست های سوسیالیست ها شد. در انگلستان دو جنبش کارگری و محافظه کار در کنار یکدیگر قرار دارند و با توجه به سیاست های انعطافی هر یک، عملکردشان و اوضاع بین المللی، گاهی افکار عمومی به سمت حزب کارگران و طرفداران اصلاحات سوق داده می شود و آنان پیروز می شوند، و زمانی کفه ترازو به نفع محافظه کاران می شود. دیگر کشورهای اروپایی هم کمابیش در همین حد است.

ممکن است سؤال شما در مورد اصلاحات مذهبی (پروتستانیسم) باشد. این حرکت که در چند قرن گذشته، با توجه به بستر پیدایش از رشد خوبی بهره مند بود، امّا اکنون آهنگ آن کند شده است و دیگر جذبه ای ندارد، ضمن این که کاتولیک با تغییر و تعدیل سیاستش جایگاه خویش را بیشتر از پروتستانیسم تثبیت نموده است.

[1] داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، ص 72، 204 و 205.

[2] همان، ص 298.

درباره مشورت از نظر معنا و مفهوم توضیح دهید.

پرسش

درباره مشورت از نظر معنا و مفهوم توضیح دهید.

پاسخ

مشورت در لغت به معنای رایزنی، شور، رأی و تدبیر است.(1)

مشورت و مشاوره در اموری که بدان نیاز است، دارای اهمیت فوق العاده ای می باشد. در اهمیت مشورت همین بس که حتی پیامبر گرامی اسلام(ص) مأمور به آن بودند. "در کارها با آن ها مشورت کن"(2) با این که پیامبر کامل ترین انسان ها بود و نیازی به مشورت با دیگران نداشت، اما مأمور شد این سنّت حسنه را میان مسلمانان رواج دهد و اوّل خود شروع کند.

پیامبر در بعضی مواقع از نظر مشورتی افراد استفاده می کرد، چنان که در جنگ بدر لشکر اسلام طبق فرمان پیغمبر می خواستند در نقطه ای اردو بزنند. یکی از یاران عرض کرد: محلّی را که برای لشگرگاه انتخاب کرده اید، طبق فرمان خدا است که تغییر آن جایز نباشد یا صلاحدید شما می باشد؟ پیامبر فرمود: فرمان خاصی در آن نیست، عرض کرد: جای مناسبی برای اردوگاه نیست، دستور دهید لشکر از این محل حرکت کند و در نزدیکی آب محلّی انتخاب نماید.

پیغمبر نظر او را پسندید و مطابق رأی او عمل کرد.(3)

علت اهمیت مشورت

انسان ها از آن جهت به مشورت نیازمندندکه در بیساری موارد در کارهای فردی یا اجتماعی و تصمیم گیری های کلان قادر به اتخاذ شیوه صحیح نیستند، زیرا انسان به تنهایی، نمی تواند آن قدر تجربه کسب کند که به تمام امور آگاه شود و چنین فرصتی را در اختیار ندارد، به علاوه وقتی اولیای الهی و معصومین مأمور به مشورت می شوند، در حالی که به علوم غیب دسترسی دارند،

این موضوع بر ما لازم تر است.

پیامبر فرمود: "هیچ کس هرگز با مشورت، بدبخت و با استبداد رأی خوشبخت نشده است".(4)

امیر مؤمنان فرمود: "کسی که استبداد رأی داشته باشد، هلاک می شود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند، در عقل آن ها شریک شده است".(5)

در چه اموری مشورت لازم است؟

انسان در بسیاری کارها به مشورت نیازمند است. زمامداران و حاکمان اسلامی و مسئولان نیز در امور مردم داری و تصمیم گیری های بزرگ می بایست از طریق مشورت وارد شوند که هم به صلاح خودشان است و هم به صلاح مردم. پیامبر فرمود: "هنگامی که زمامداران شما نیکان باشند و توانگران شما سخاوت مندان و کارهایتان با مشورت انجام پذیرد، روی زمین از زیر زمین برای شما بهتر است (یعنی شایسته حیات وزندگی هستید) ولی اگر زمامدارانتان، بدان و ثروتمندان، بخیل باشند و در کارها مشورت نکنید، زیر زمین از روی آن برای شما بهتر است".(6) (به درد مردن می خورید).

در امور شخصی زندگی هم بدون مشورت خسارت خواهند دید، مثلاً در تصمیم گیری هایی چون انتخاب همسر، شغل، وارد شدن به امور تجارت، قبول مسئولیت و مسائل مربوط به تحصیل.

پی نوشت ها:

1. فرهنگ معین، ج 3، ص 4155.

2. سوره آل عمران (3) آیه 159.

3. تفسیر نمونه، ج 3، ص 143.

4. همان، ص 145.

5. همان.

6. همان.

مشورت در انتخابات چگونه باید باشد؟ وظیفه رأی دهنده و رأی گیرنده چیست؟

پرسش

مشورت در انتخابات چگونه باید باشد؟ وظیفه رأی دهنده و رأی گیرنده چیست؟

پاسخ

انتخابات یک مسئله ملّی به نظر می رسد. افراد مختلفی با سلیقه ها و گرایش های متفاوت در عرصه انتخابات حضور پیدا می کنند و با رأی مردم انتخاب می شوند.

انتخابات نیز از جمعه موضوعاتی است که نمی توان بدون مشورت در آن شرکت کرد و به طور دلخواهی رأی داد.

برای انتخاب فرد اصلح و شایسته ابتدا می بایست به کارنامه کاندیدا مراجعه کرد و سپس با مشورت افرادی که از تجربه برخوردارند، شخصی را که متخصص و متعهّد است، انتخاب نمود.

امام سجاد(ع) در رساله حقوق می فرماید: "حق کسی که از تو مشورت می خواهد، این است که اگر عقیده و نظری داری، در اختیار او بگذاری. اگر درباره آن چیزی نمی دانی، او را به کسی راهنمایی کنی که می داند اما حق کسی که مشاور تو است، آن است که اگر نظری داد و تو موافق نیستی، او را متهم نکنی".(1)

وظیفه رأی دهنده، انتخاب بهترین گزینه است، یعنی از میان جمعی که در انتخابات به عنوان کاندیدا حضور پیدا می کنند، فردی را که مناسب تر است انتخاب کند. وظیفه انتخاب شونده این است که رأی مردم را امانتی گران بها بداند و به شعار تبلیغاتی خود جامه عمل بپوشاند تا رضای خدا و خلق را به دست آورد و خواسته های مردمی را که به او رأی داده اند، پیگیری نماید و از هر کوششی دریغ نکند.

پی نوشت ها:

1. تفسیر نمونه، ج 3، ص 147.

اسلام و ناسیونالیسم با هم چه فرق دارد ؟

پرسش

اسلام و ناسیونالیسم با هم چه فرق دارد ؟

پاسخ

ناسیونالیسم یا ملی گرائی از محصولات قرون اخیر است که در نیمه دوم قرن 16میلادی , بذر آن به سرعت در اروپا کاشته شد , در قرن 17 رشد کرد و در قرن 18 به اوج خود رسید . ولی از آغاز قرن بیستم به خصوص پس از جنگ اول و دوم جهانی پایه های آن در اروپا سست گردید , و از شدت آن به خاطر پی آمدهای ناگوارش کاسته شد . ملی گرائی , هر چند در اروپا و کشورهای باختری در حال سقوط و افول است , ولی درکشورهای آسیائی بالاخص اسلامی , هنوز به آن دامن می زنند . البته اوضاع سیاسی جهان و مقتضیات عصر , خواهی نخواهی آن را محکوم به فرو کشی کرده است و با پدید آمدن سازمان ملل و شعب تابعه آن و اتحادیه های منطقه ای مانند اتحادیه ملل امریکای جنوبی , اتحادیه آتلانتیک شمالی و مانند آنها , اندیشه تشکیل واحد بزرگتر از ملت را به وجود آورده , و این خود نشانه سیر نزولی ملی گرایی است . در هر حال ,اکنون ما به تعریف هر دو مکتب پرداخته و نقاط ضعف و قوت هر دو و نظریه اسلام رابیان می کنیم . ناسیونالسیم عبارت است از اعتقاد به اعتلای یک ملت و تفوق آنها نسبت به تمام ملل دیگر , و اینکه معتقدات و ارزشهای آن ملت , بالاتر و والاتر از معتقدات وارزشهای ملل دیگر است . انترناسیونالیسم عبارت است از اعتقاد به اینکه همکاری کامل میان ملتهای جهان , تضمین

کننده خیر و سعادت بشر بوده , و باعث تامین و تثبیت صلح جهانی است . طرفداران این مکتب , تشکیل یک دولت بزرگ جهانی را پیشنهاد می کنند , دولتی که کلیه ملل سطح کره زمین را در پوشش خود قرار دهد ,بی آنکه به شخصیت و یا استقلال داخلی و یا آزادی ملتی لطمه وارد سازد . نویسنده مکتب های سیاسی معتقد است که ناسیونالیسم به این معنی , از محصولات قرون جدید است , و در قرون سابق , ناسیونالیسم به مفهوم امروز وجود نداشته است . به طور مسلم , در چشم انداز یک فرد نوع دوست که آرمان انسانی دارد , انترنالسیولیسم جلوه خاصی دارد , هر چند تحقق حکومت جهانی بدون اتکاء به یک مکتب الهی امکان پذیر نیست و هرگز انسانهای مادی , موفق به تحکیم و حدت میان کشورهای مترقی و کشورهای عقب مانده نخواهند شد . و در نتیجه , حکومت زورگویان بر ملل ضعیف , به قوت خود باقی خواهد ماند . آنچه در این باره می گویند , نتیجه غلیان عواطف انسانی است که کاربرد آن , بدون پشتوانه مذهبی بسیار کم و ناچیزاست . مدعیان چنین وحدت ملل , وقتی خود مصدر کار می شوند , به جای تامین مصالح همه ملت ها , ملی گرا می شوند . همگی می دانیم که هندوی گیاه خوار , حاضر نیست جانداری را ناراحت کند . و حتی به خاطر آن , از ذبح و شکار حیوان خودداری می نماید , و به جای استفاده از گوشت ,تنها از گیاه استفاده می کند . همین

ملت , وقتی مساله منافع دو ملت هند ومسلمان به میان آمد , دستش تا مرفق در خون مسلمانان فرو رفت و مسئله کشمیر رابه صورت استخوان لای زخم درآورد , که پیوسته میان دو ملت مایه ناراحتی بوده وخواهد بود , چرا که آرمان ملی را بر آرمان انسانی ترجیح داد . از این جهت بایدگفت : تامین آرمان انسان و خدمت به جامعه انسانی , با چشم پوشی از ملیت ها -بدون اتکاء به یک ملت الهی که جان و دل را از محبت و عشق به انسان ها پر کند -امکان پذیر نیست مکتبی که می گوید : الناس امام الحق سواء انسان ها در برابر قانون و حق یکسانند . یا می گوید : الناس سواسیه کاسنان المشط افراد بشر مانند دانه های شانه باهم مساویند . پیروان چنین مکتبی می توانند با حفظ تمام ملیت ها و شخصیت ملت ها , همه را درپوشش حکومت واحدی درآورند و به جای احیاء سعادت ملت خاصی , سعادت همه انسان هارا احیاء کنند . ناسیونالیسم ترکیبی است از حق و باطل . نقاط ضعفی دارد و نقاط قوتی . سرانجام , هم سازنده است و هم ویرانگر , ولی جنبه ویرانگری آن در ممالک اسلامی بیش از نقاط قوت آن است . علت اینکه غرب برای پرورش آن در میان ملت های اسلامی می کوشد , این است که می خواهد به خاطر جنبه ویرانگری آن , وحدت اسلامی رااز بین ببرد , در میان مسلمانان تفرقه بیندازد , و دو ملت برادر را دشمن و رقیب یکدیگر قرار دهد , تا

آنجا که به جای اخوت اسلامی و وحدت دینی و مذهبی به ملیت های گوناگون تکیه کند . اینک برای اینکه پرده از چهره حقیقت برداشته شود , مطالبی را یادآور می شویم . در تفسیری که نویسندگان مکتب های سیاسی از ناسیونالیسم دارند , مطالب زیر به چشم می خورد :1 - علاقه به آب و خاک که انسان در آنجا پرورش یافته است . 2 - علاقه به ملتی که در میان آنها بزرگ شده است . 3 - حفظ دستاوردها و میراثهای فرهنگی و تاریخی ملت خویش . 4 - تمایل به حکومت بر خویشتن و تحصیل استقلال . این نوع مفاهیم را نمی توان مربوط به ناسیونالیسم دانست , زیرا چنین علاقه هائی درانسان فطری است . وقتی انسان در آب و خاکی و یا در میان جمعیتی بزرگ شد ; علاقه به آنها و یا علاقه به آثار فرهنگی و تاریخی آنها , یک امر طبیعی خواهد بود . هرفردی , در خود , این مساله را احساس می کند , همچنانکه فکر گسستن بند بردگی وتحصیل استقلال یک امر فطری است . این نقاط مثبت را نباید به حساب ناسیونالیسم نهاد . و با حذف این مکتب نیز می توان آنها را به دست آورد . پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم در مهاجرت خود از مکه به مدینه ,در نیمه راه , به یاد مکه , زادگاه خود افتاد , و در خود احساس اشتیاق به بازگشت به آنجا را کرد . وحی الهی نازل شد و به او وعده داد که : خدائی

که تبلیغ قرآن را بر تو لازم کرده است , ترا به زادگاهت باز خواهد گردانید (1)و وعده الهی در سال هفتم هجرت جامعه عمل پوشید . در فتح مکه که در سال هشتم هجرت انجام گرفت , وقتی رسول خدا (ص ) وارد زادگاه خود شد , نسبت به آن اظهار علاقه نمود و فرمود : ای شهر مکه , من ترا دوست دارم . و اگر مرا مجبور به خروج نمی کردند , هرگز تو را ترک نمی گفتم (2) . یکی از مظاهر ناسیونالیسم , انتساب به اقوام و نیاکانی است که از ریشه های انسان به شمار می روند . مثلا بگوید من از فلان قبیله هستم یا خود را منسوب به نژاد خاصی بداند . چنین کاری در اسلام ممنوع نیست , به شرط اینکه مایه تفاخر نباشد , بلکه مایه شناسائی و تعیین هویت انسان گردد . قرآن این حقیقت را در آیه زیر بیان می فرماید : و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا (3) . شما را به صورت تیره ها و قبیله ها درآوردیم که به وسیله آن یکدیگر را شناسائی نمائید . یعنی انتساب به قبیله , باید وسیله شناخت فردی از فرد دیگر باشد , نه وسیله افتخار . انتساب به استخوان های پوسیده , مایه افتخار نیست , بلکه مایه افتخار , تقوا و پرهیزگاری است که انسان باید آن را کسب کند و خود را با آن بیاراید . ویرانگری های ناسیونالیسم جنبه های مثبت ناسیونالیسم , همان ها بود که بیان گردید . ولی باید توجه داشت که هدف از طرح این

مکتب سیاسی در ممالک اسلامی و یا کشورهای آسیائی و آفریقائی ,جنبه ویرانگری آن است که بر اهل اطلاع پنهان نیست اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم . 1 - محو وحدت اسلامی از نظر اسلام در میان عوامل و عناصری که موجب تشکیل یک ملت می گردد , از قبیل زبان و نژاد و خون و خاک تنها عقیده مذهبی و وحدت فکری است که می تواندملت واحدی را پدید آورد و آنها را در سود و زیان یکدیگر شریک سازد و بر اقوام مختلف از نظر زبان و نژاد , خون و آب و خاک نام امت واحد بگذارد , وبگوید : ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون (4) . و یا بفرماید : و ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاتقون (5) . و یا همه را برادر و برابر بخواند و بفرماید : انما المومنون اخوه (6) . روزی سلمان فارسی در مسجد پیامبر نشسته بود و عده ای از یاران پیامبر نیز حاضربودند . سخن از اصل و نسب به میان آمد . هر کس درباره اصل و نسب خود چیزی می گفت . نوبت به سلمان رسید , به او گفتند : تو هم از اصل و نسب خودت بگو . فقال انا سلمان بن عبداللّه کنت ضالا فهدانی اللّه عزوجل بمحمد (ص ) و کنت عائلافاغنانی اللّه بمحمد (ص ) و کنت مملوکا فاعتقنی اللّه بمحمد (ص ) هذا نسبی و هذاحسبی . من سلمان فرزند بنده خدا هستم , گمراه بودم پس خدا به وسیله محمد (ص ) هدایتم کرد

. بی چیز بودم پس به وسیله او بی نیازم ساخت . برده بودم از طریق او آزادم کرد . این است حسب و نسب من . . در این میان رسول خدا (ص ) وارد شد و سلمان جریان را به عرض حضرت رساند , رسول اکرم (ص ) رو به آن جماعت کرد که همه از قریش بودند و فرمود : یا معشر قریش ان حسب الرجل دینه , و مروئته خلقه و اصله عقله (7) . حسب انسان آئین او است , یار او در زندگی خلق او و ریشه او عقل و خرد اواست . در تاریخ اسلام آمده است : در جنگ احد , یک غلام ایرانی در میان مسلمانان بود . این جوان مسلمان ایرانی , ضربتی به یکی از نفرات دشمن وارد آورد و از روی غرورگفت : این ضربت را از من تحویل بگیر , منم یک جوان ایرانی . رسول اکرم (ص ) به گفتار او که ممکن بود تعصب دیگران را برانگیزد , توجه کرد و به او فرمود : چرانگفتی منم یک جوان انصاری ؟این نظریه اسلام و روش پیامبر گرامی است , در حالی که ناسیونالیسم می خواهد به جای وحدت عقیده , از دیگر عناصر استفاده کند , این وحدت را به کثرت تغییر دهد ,یگانگی عرب , عجم , ترک , فارس , و سایر اقوام و طوائف اسلامی - با نژادها وزبان های گوناگون - را به اختلاف و دوگانگی تبدیل سازد . و در نتیجه تخم نفاق , تخاصم و رقابت را در دل یک امت واحد بپاشد ,

و قدرت عظیم اسلامی را نابود سازد , تا سرانجام تسلط ابرقدرتها بر این ملل سهل و آسان شود . افتخار به دستاوردها و میراثهای فرهنگی و تاریخی یک ملت در طول تاریخ - اگرچنین افتخاراتی داشته باشند - مورد انتقاد نیست , ولی همین مسئله در کشور ما وکشورهای همانند , به گونه ای طرح می شود که گویا می خواهند پیوند ما را از دیگرمسلمانان جهان قطع کنند . تنها به این اکتفا نمی کنند , بلکه مفاخری را که ملت ما در ظرف این چهارده قرن از تاریخ اسلام به دست آورده اند نابود سازند , و به نام ملی گرائی چوب حراج بر کلیه مفاخر فرهنگی و علمی و فکری ما بزنند . آنگاه ما بمانیم و تنها مفاخر عهد کوروش و داریوش , در حالی که جدا کردن ایران وایرانی از این آثار علمی و فرهنگی و سیاسی اسلام چهارده قرن , جز نابود کردن هردو , نتیجه ای ندارد . پس از جنگ اول جهانی , ویلسون رئیس جمهور امریکا , منشور چهارده ماده ای خودرا که یکی از آنها استقلال ملی بود , برای حفظ صلح در جهان , مطرح ساخت . در نتیجه آن , خلافت عثمانی تجزیه گردیده و قطعه قطعه شد و به صورت چندین کشور کوچک و به ظاهر مستقل درآمد که جز بدبختی و ناکامی و تشکیل دولت های دست نشانده و کاشتن تخم حرام اسرائیل در سرزمینهای اسلامی نتیجه دیگری نداشت . 2 - پرورش روح طغیانگری در ناسیونالیسم , روح طغیان گری کاملا رشد می کند , و دولت های قوی

می کوشندسرزمین گروه های همزبان و هم نژاد را که در خارج کشورها زندگی می کنند , به خاک خود ضمیمه کنند . حتی به این اکتفا نمی کنند , بلکه می کوشند اقلیت های ملل تابعه را در خود مستهلک سازند . ناسیونالیسم در اروپا , مایه توسعه اراضی و کشورگشائی و وسیله عدم اغماض نسبت به اقلیت ها می گردد , افسانه ها و آئین های نژادی را احیاء می کند , و جز تخریب نتیجه دیگری ندارد , تا آنجا که منتهی به تجاوز و ایجاد رژیم های دیکتاتوری نازیسم و فاشیسم می گردد . بطور خلاصه , ناسیونالیسم جنبه های مثبت و منفی دارد . جنبه های مثبت و انسانی آن را باید گرفت , و با جنبه های منفی و ضد انسانی آن مبارزه نمود . غالبا دعوت به ناسیونالیسم با توجه به جنبه های مثبت آغاز می شود , ولی سرانجام به جنبه های منفی و تند می رسد .

نکات مثبت و منفی ناسیونالیسم چیست؟

پرسش

نکات مثبت و منفی ناسیونالیسم چیست؟

پاسخ

ناسیونالیسم، بر عواطف و احساسات قومی و ملی متکی است، نه بر عقل و منطق. ناسیونالیسم را نباید به طور کلی محکوم کرد. ناسیونالیسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد، یعنی موجب همبستگی بیشتر و روابط حسنه بیشتر و احسان و خدمت بیشتر به کسانی که با آنها زندگی مشترک داریم بشود، ضد عقل و منطق نیست و از نظر اسلام مذموم نمی باشد، بلکه اسلام برای کسانی که طبعاً حقوق بیشتری دارند، از قبیل همسایگان و خویشاوندان، حقوق قانونی زیادتری قائل است.

ناسیونالیسم آنگاه عقلاً محکوم است که جنبه منفی به خود می گیرد؛ یعنی افراد را تحت عنوان ملیتهای مختلف از یکدیگر جدا می کند و روابط خصمانه ای میان آنها به وجود می آورد و حقوق واقعی دیگران را نادیده می گیرد.

نقطه مقابل ناسیونالیسم، «انترناسیونالیسم» است که قضایا را با مقیاس جهانی می نگرد و احساسات ناسیونالیستی را محکوم می کند. ولی همچنانکه گفتیم، اسلام همه احساسات ناسیونالیستی را محکوم نمی کند، احساسات منفی ناسیونالیستی را محکوم می کند نه احساسات مثبت را.

واژه «ملت» در اصطلاح امروز فارسی چه معنایی دارد؟

پرسش

واژه «ملت» در اصطلاح امروز فارسی چه معنایی دارد؟

پاسخ

در اصطلاح امروز فارسی، این کلمه بکلی مفهوم مغایری با مفهوم اصلی خود پیدا کرده است. امروز کلمه «ملت» به یک واحد اجتماعی گفته میشود که دارای سابقه تاریخی واحد و قانون و حکومت و احیاناً آمال و آرمانهای مشترک و واحد می باشند. ما امروز بجای مردم آلمان و انگلستان و فرانسه و غیره، ملت آلمان، ملت انگلستان، ملت فرانسه میگوییم و احیاناً به همه آن مردم این کلمه را اطلاق نمیکنیم، به یک طبقه از مردم، ملت میگوییم؛ یعنی آنها را به دو طبقه تقسیم میکنیم: طبقه حاکمه و طبقه محکومه، به طبقه حاکمه کلمه «دولت» و به طبقه محکومه کلمه «ملت» را اطلاق میکنیم.

این اصطلاح فارسی یک اصطلاح مستحدث و جدید است و در واقع یک غلط است. در صد سال و دویست سال و هزار سال پیش هرگز این کلمه در زبان فارسی به این معنی غلط استعمال نمیشد. گمان میکنم این اصطلاح جدید از زمان مشروطیت به بعد پیدا شده است و ظاهراً ریشه این غلط این بوده که این کلمه را مضاف الیه کلمه دیگر قرار می دادهاند؛ مثلاً میگفتهاند: پیروان ملت ابراهیم، پیروان ملت محمد(ص)، پیروان ملت عیسی و همچنین. بعدها کلمه پیروان حذف شده و گفته اند: ملت محمد(ص)، ملت عیسی. کم کم کار به آنجا کشیده که گفته اند: ملت ایران، ملت ترک، ملت عرب، ملت انگلیس. به هرحال، یک اصطلاح مستحدث است.

اعراب امروز در مواردی که ما کلمه «ملت» را به کار می بریم آنها کلمه «قوم» یا کلمه «شعب» را به کار می برند؛ مثلاً می گویند «الشعب الایرانی» و

یا «الشعب المصری» و غیره. ما که فعلاً در این بحث کلمه «ملت» و «ملیت» را به کار می بریم، همان مفهوم جدید و مصطلح فارسی را در نظر گرفته ایم، خواه غلط و خواه درست.

دیدگاه عقل در مورد ضرورت حکومت چیست؟

پرسش

دیدگاه عقل در مورد ضرورت حکومت چیست؟

پاسخ

با مراجعه به« دلایل عقلی» و منطق خرد این مسأله روشن می شود این دلائل گاه از دیدگاه یک فرد خداپرست عنوان می شود و گاه از دیدگاه غیر خداپرستان، زیرا هر دو در ضرورت حکومت برای جامعه مشترکند، هر چند دلائل آنها در پاره ای از جهات ممکن است متفاوت باشد.

دلائلی که از دیدگاه عموم می توان برای این موضوع ذکر کرد این است که :اولاً زندگی انسان یک زندگی اجتماعی است، به گونه ای که اگر حیات انسانی از این ویژگی خالی شود، به پایین ترین مراحل جاهلیت و بهیمیت سقوط می کند، چرا که تمام منافع و آثار مفید و سازنده در زندگی بشری، تمدنها و پیشرفت و تکاملها و علوم و فنون و صنایع گوناگون، همه از برکات زندگی اجتماعی و همکاری و تعاون در جهات مختلف است. تا نیروهای کوچک فکری و بدنی به هم ضمیمه نشود، حرکتها و جنبشهای عظیم اجتماعی در هیچ قسمت صورت نمی گیرد. این از یک سو، از سوی دیگر واضح است که حیات انسان در درون جامعه علی رغم آن همه برکات و منافع مهمّی که در بردارد خالی از کشمکشها و تنازعها و تصادم منافع نیست، نه تنها به خاطر غلبه خودخواهی و خودپرستی، بلکه به خاطر اینکه بسیار می شود که افراد جامعه در تشخیص «حدود» و «حقوق» خود گرفتار اختلاف و اشتباه می شوند، اینجا است که قوانینی لازم است تا حقوق هر کس را مشخص کند، و راه را بر تعدی و تجاوز و منازعات ببندد. از سوی سوم مسلم است که این قوانین به تنهایی اثری در رفع تجاوز و

تنازع ندارد، بلکه در صورتی مفید و مؤثر است که افراد مورد قبول جامعه آن را به اجرا در آورند و به تعبیر دیگر تنها بوسیله ایجاد حکومت است که نظم در جامعه برقرار می شود و جلو فساد و خونریزی و غصب حقوق گرفته می شود. به همین دلیل از قدیمترین ایام، اقوام بشری هر کدام حکومتی برای خود داشتند.

ثانیاً به فرض که مردم بدون حکومت بتوانند با هم زندگی سالمی داشته باشند (امری که محال است) ولی پیشرفت و تکامل در علوم و دانشها و صنایع و شئون مختلف اجتماعی، تنها در صورت برنامه ریزی دقیق و مدیریت آگاه، امکان پذیر است و برنامه ریزی و مدیریت، عبارت دیگری از تشکیل حکومت است.از این رو تمام عقلای جهان تأکید بر ضرورت تشکیل حکومت برای جوامع بشری می کنند.

مقصود از «ناسیونالیسم» چیست؟ آیا اسلام با این مکتب سیاسی سازگاری دارد؟

پرسش

مقصود از «ناسیونالیسم» چیست؟ آیا اسلام با این مکتب سیاسی سازگاری دارد؟

پاسخ

ناسیونالیسم یا «ملی گرائی» از محصولات قرون اخیر است که در نیمه دوم قرن 16 میلادی، بذر آن به سرعت در اروپا کاشته شد، درقرن 17 رشد کرد و در قرن 18 به اوج خود رسید. ولی از آغاز قرن بیستم به خصوص پس از جنگ اول و دوم جهانی پایه های آن در اروپا سست گردید، و از شدت آن به خاطر پی آمدهای ناگوارش کاسته شد.

ملی گرائی، هر چند در اروپا و کشورهای باختری در حال سقوط و افول است، ولی در کشورهای آسیائی بالاخص اسلامی، هنوز به آن دامن می زنند. البته اوضاع سیاسی جهان و مقتضیات عصر، خواهی نخواهی آن را محکوم به فروکشی کرده است و با پدید آمدن سازمان ملل و شعب تابعه آن و اتحادیه های منطقه ای مانند اتحادیه ملل امریکای جنوبی، اتحادیه آتلانتیک شمالی و مانند آنها، اندیشه تشکیل واحد بزرگتر از ملت را به وجود آورده، و این خود نشانه سیر نزولی ملی گرایی است، در هر حال، اکنون ما به تعریف هر دو مکتب پرداخته و نقاط ضعف و قوت هر دو و نظریه اسلام را بیان می کنیم.

ناسیونالیسم عبارت است از «اعتقاد به اعتلای یک ملت و تفوق آن نسبت به تمام ملل دیگر، و اینکه معتقدات و ارزشهای آن ملت، بالاتر و والاتر از معتقدات و ارزشهای ملل دیگر است». «انترناسیونالیسم» عبارت است از اعتقاد به اینکه همکاری کامل میان ملتهای جهان، تضمین کننده خیر و سعادت بشر بوده، و باعث تأمین و تثبیت صلح جهانی است. طرفداران این مکتب تشکیل یک دولت بزرگ جهانی را پیشنهاد

می کنند، دولتی که کلیه ملل سطح کره زمین را در پوشش خود قرار دهد، بی آنکه به شخصیت و یا استقلال داخلی و یا آزادی ملتی لطمه وارد سازد.

نویسنده «مکتب های سیاسی» معتقد است که ناسیونالیسم به این معنی، از محصولات قرون جدید است، و در قرون سابق، «ناسیونالیسم» به مفهوم امروز وجود نداشته است.

به طور مسلم، در چشم انداز یک فرد نوع دوست که آرمان انسانی دارد، «انترناسیونالیسم» جلوه خاصی دارد، هر چند تحقق حکومت جهانی بدون اتکاء به یک مکتب الهی امکان پذیر نیست و هرگز انسان های مادی، موفق به تحکیم وحدت میان کشور های مترقی و کشورهای عقب مانده نخواهند شد. و در نتیجه، حکومت زورگویان بر ملل ضعیف، به قوت خود باقی خواهد ماند. آنچه در این باره می گویند نتیجه غلیان عواطف انسانی است که کاربرد آن، بدون پشتوانه مذهبی بسیار کم و ناچیز است. مدعیان چنین وحدت ملل، وقتی خود مصدر کار می شوند، به جای تأمین مصالح همه ملت ها، ملی گرا می شوند.

همگی می دانیم که هندوی گیاه خوار، حاضر نیست جانداری را ناراحت کند. و حتی به خاطر آن، از ذبح و یا شکار حیوان خودداری می نماید، و به جای استفاده از گوشت، تنها از گیاه استفاده می کند. همین ملت، وقتی مسأله منافع دو ملت هند و مسلمان به میان آمد، دستش تا مرفق در خون مسلمانان فرو رفت و مسئله کشمیر را به صورت استخوان لای زخم درآورد، که پیوسته میان دو ملت مایه ناراحتی بوده و خواهد بود، چرا که آرمان ملی را بر آرمان انسانی ترجیج داد. از این جهت باید گفت: تأمین آرمان انسان و خدمت به جامعه انسانی با چشم پوشی

از ملیت ها –بدون اتکاء به یک مکتب الهی که جان و دل را از محبت و عشق به انسان ها پر کند- امکان پذیر نیست مکتبی که می گوید:

«الناس امام الحق سواء»

[انسان ها در برابر قانون و حق یکسانند] یا می گوید:

«الناس سواسیه کاسنان المشط»

[افراد بشر مانند دانه های شانه با هم مساویند].

پیروان چنین مکتبی می توانند با حفظ تمام ملیت ها و شخصیت ملت ها، همه را در پوشش حکومت واحدی درآوردند و به جای احیاء سعادت ملت خاصی، سعادت همه انسان ها را احیاء کنند.

«ناسیونالیسم» ترکیبی است از حق و باطل. نقاط ضعفی دارد و نقاط قوتی. سرانجام، هم سازنده است و هم ویرانگر، ولی جنبه ویرانگری آن در ممالک اسلامی بیش از نقاط قوت آن است. علت اینکه غرب برای پرورش آن در میان ملتهای اسلامی می کوشد، این است که می خواهد به خاطر جنبه ویرانگری آن، وحدت اسلامی را از بین ببرد، در میان مسلمانان تفرقه بیندازد، و دو ملت برادر را دشمن و رقیب یکدیگر قرار دهد، تا آنجا که به جای اخوت اسلامی و وحدت دینی و مذهبی به ملیت های گوناگون تکیه کنند.

اینک برای اینکه پرده از چهره حقیقت برداشته شود، مطالبی را یادآور می شویم.

در تفسیری که نویسندگان مکتب های سیاسی از ناسیونالیسم دارند، مطالب زیر به چشم می خورد:

1- علاقه به آب و خاک که انسان در آنجا پرورش یافته است.

2- علاقه به ملتی که در میان آنها بزرگ شده است.

3- حفظ دستاوردهای و میراثهای فرهنگی و تاریخی ملت خویش.

4- تمایل به حکومت بر خویشتن و تحصیل استقلال.

این نوع مفاهیم را نمی توان مربوط به ناسیونالیسم دانست، زیرا چنین علاقه هائی در انسان فطری است. وقتی انسان در آب و خاکی و یا

در میان جمعیتی بزرگ شد؛ علاقه به آنها، و یا علاقه به آثارفرهنگی و تاریخی آنها، یک امر طبیعی خواهد بود. هر فردی، درخود، این مسأله را احساس می کند، همچنانکه فکر گسستن بند بردگی و تحصیل استقلال یک امر فطری است. این نقاط مثبت را نباید به حساب ناسیونالیسم نهاد. و با حذف این مکتب نیز می توان آنها را به دست آورد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مهاجرت خود از مکه به مدینه، در نیمه راه، به یاد مکه، زادگاه خود افتاد، و در خود احساس اشتیاق به بازگشت به آنجا را کرد. وحی الهی نازل شد و به او وعده داد که:«خدائی که تبلیغ قرآن را بر تو لازم کرده است، ترا به زادگاه خود باز خواهد گردانید» قصص/85 و وعده الهی در سال هفتم هجرت جامع عمل پوشید.

در فتح مکه که در سال هشتم هجرت انجام گرفت، وقتی رسول خدا (ص) وارد زادگاه خود شد، نسبت به آن اظهار علاقه نمود و فرمود: «ای شهر مکه، ن ترا دوست دارم. و اگر مرا مجبور به خروج نمی کردند، هرگز تو را ترک نمی گفتم» (سیره حلبی 2/98)

یکی از مظاهر ناسیونالیسم، انتساب به اقوام و نیاکانی است که از ریشه های انسان به شمار می روند.

مثلاً بگوید من از فلان قبیله هستم یا خود را منسوب به نژاد خاصی بداند. چنین کاری در اسلام ممنوع نیست، به شرط اینکه مایه تفاخر نباشد، بکله مایه شناسائی و تعیین هویت انسان گردد. قرآن این حقیقت را در آیه زیر بیان می فرماید:

«وَجَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا» حجرات/13

[شما را به صورت تیره ها وقبیله ها درآوردیم که به وسیله

آن یکدیگر را شناسائی نمائید].

یعنی انتساب به قبیله، باید وسیله شناخت فردی از فرد دیگر باشد، نه وسیله افتخار انتساب به استخوان های پوسیده، مایه افتخار نیست، بلکه مایه افتخار، تقوا و پرهیزگاری است که انسان باید آن را کسب کند و خود را با آن بیاراید.

ویرانگری های ناسیونالیسم

جنبه های مثبت ناسیونالیسم، همان بود که بیان گردید. ولی باید توجه داشت که هدف از طرح این مکتب سیاسی در ممالک اسلامی و یا کشورهای آسیائی و آفریقائی، جنبه ویرانگری آن است که بر اهل اطلاع پنهان نیست اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم.

1- محو وحدت اسلامی

از نظر اسلام در میان عوامل و عناصری که موجب تشکیل یک ملت می گردد، از قبیل زبان و نژاد و خون و خاک؛ تنها «عقیده مذهبی و وحدت فکری» است که می تواند ملت واحدی را پدید آورد و آنها را در سود و زیان یکدیگر شریک سازد و بر اقوام مختلف از نظر زبان و نژاد، خون و آب و خاک نام «امت» واحد بگذارد، و بگوید:

«اِنَّ هَذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّهً واحِدَهً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدوُنِ» انبیاء/92

و یا بفرماید:

«اِنَّ هَذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّهً واحِدَهً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فاتَّقُونِ» مؤمنون/52

و یا همه را برادر و برابر خواند و بفرماید:

«اِنَّما الْمُؤمِنُونَ اِخْوَهٌ» حجرات/10

روزی سلمان فارسی در مسجد پیامبر نشسته بود وعده ای از یاران پیامبر نیز حاضر بودند. سخن از اصل ونسب به میان آمد. هر کس درباره اصل و نسب خود چیزی می گفت. نوبت به سلمان رسید، به او گفتند: تو هم از اصل و نسب خودت بگو، گفت:«من سلمان فرزند بنده خدا هستم، گمراه بودم پس خدا به وسیله محمد(ص) هدایتم کرد. بی چیز بودم پس

به وسیله او بی نیازم ساخت. برده بودم از طریق او آزادم کرد. این است حسب و نسب من».

در این میان رسول خدا(ص) وارد شد و سلمان جریان را به عرض حضرت رساند، رسول اکرم(ص) رو به آن جماعت کرد که همه از قریش بودند و فرمود:

«یا معشر قریش ان حسب الرجل دینه، و مروئته خلقه و أصله عقله» (روضه کافی/181- بحار الانوار 22/382)

[حسب انسان آئین او است، یار او در زندگی خلق او و ریشه او عقل و خرد او است].

در تاریخ اسلام آمده است: در جنگ احد، یک غلام ایرانی در میان مسلمانان بود. این جوان مسلمان ایرانی، ضربتی به یکی از نفرات دشمن وارد آورد و از روی غرور گفت: این ضربت را از من تحویل بگیر منم یک جوان ایرانی. رسول اکرم(ص) به گفتار او که ممکن بود تعصب دیگران را برانگیزد، توجه کرد و به او فرمود: چرا نگفتی منم یک جوان انصاری؟ (سنن ابوداود، جلد دوم/625)

این نظریه اسلام و روش پیامبر گرامی اسلام است، در حالی که ناسیونالیسم می خواهد به جای وحدت عقیده، از دیگر عناصر استفاده کند، این وحدت را به کثرت تغییر دهد، یگانگی عرب، عجم، ترک، فارس، و سایر اقوام و طوائف اسلامی -با نژادها و زبان های گوناگون- را به اختلاف و دو گانگی تبدیل سازد.

و در نتیجه تخم نفاق، تخاصم و رقابت را در دل یک امت واحد بپاشد، و قدرت عظیم اسلامی را نابود سازد، تا سرانجام تسلط ابرقدرتها بر این ملل سهل و آسان شود.

2- پرورش روح طغیانگری

در ناسیونالیسم، روح طغیان گری کاملاً رشد می کند و دولت های قوی می کوشند سرزمین گروه های همزبان و هم نژاد

را که در خارج کشورها زندگی می کنند، به خاک خود ضمیمه کنند. حتی به این نیز اکتفاء نمی کنند، بلکه می کوشند اقلیت های ملل تابعه را در خود مستهلک سازند.

ناسیونالیسم در اروپا، مایه توسعه اراضی و کشورگشائی و وسیله عدم اغماضی نسبت به اقلیت ها می گردد، افسانه ها و آئین های نژادی را احیاء می کند، و جز تخریب نتیجه دیگری ندارد، تا آنجا که منتهی به تجاوز و ایجاد رژیم های دیکتاتوری، نازیسم و فاشیسم می گردد.

بطور خلاصه، «ناسیونالیم» جنبه های مثبت و منفی دارد. جنبه های مثبت و انسانی آن را باید گرفت، و با جنبه های منفی و ضدّ انسانی آن مبارزه نمود. غالباّ دعوت به ناسیونالیسم با توجه به جنبه های مثبت آغاز می شود، ولی سرانجام به جنبه های منفی و تند می رسد.

در مورد پوپر توضیح دهید؟

پرسش

در مورد پوپر توضیح دهید؟

پاسخ

کارل بوپر ( Carl Poper ) یکی از پوزیتیویست های معاصر امریکایی است. او همچون دیگر پوزیتویست های جدید، ملاک علمی بودن یک نظریه راابطال پذیری ( Faalseoability ) می داند .وی سال ها در سمت مشاورریاست جمهوری آمریکا قرار داشته و از طرفداران سرسخت دمکراسی ولیبرالیسم است و خشونت و خونریزی را برای برقراری آن مجاز می شمارد.برای آگاهی بیشتر ر . ک : فلسفه معاصر اروپایی ، ای . م . یوخنکی ;

مکتب چیست؟ در مورد کمونیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم، پلورالیسم، اومانیسم، اگزیستانسیالیسم و سایر ایسم هایی که در کشورهای غربی وجود دارد توضیحاتی مرقوم بفرمایید. در مورد خدا چه دیدگاه هایی دارند؟

پرسش

مکتب چیست؟ در مورد کمونیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم، پلورالیسم، اومانیسم، اگزیستانسیالیسم و سایر ایسم هایی که در کشورهای غربی وجود دارد توضیحاتی مرقوم بفرمایید. در مورد خدا چه دیدگاه هایی دارند؟

پاسخ

به طور کلی عمده ایسم هایی که در کشورهای غربی وجود دارد بر پایه »انسان محوری« و یا »اقتصاد محوری« است در این زمینه به ذکر چند نمونه اکتفا کرده و شما را به مطالعه کتبی که معرفی خواهیم کرد ارجاع می دهیم.

الف) اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت وزیبایی ها وخوبی ها و... بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش می باشد. انسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم ها در آن شریک اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد ازعمل می سازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او رابسازد، حتی ناامید از انسان!

ب ) پلورالیسم: Plural به معنی جمع و کثرت است. لذا گرایش پلورالیستی در قبال گرایش مونیستی Monoistic) ) یا وحدت گرایی قرار دارد. اگر ما چند فرد یا چند گروه را برای انجام کاری پذیرفتیم؛ این را پلورالیسم می گویند. پلورالیسم در عرصه های گوناگون مطرح می شود.

در همه این عرصه ها گاه به معنی پذیرش کثرت و نظرات مختلف در مقام عمل؛ یعنی، همزیستی مسالمت آمیز است. گاه نیز در جنبه نظری و علمی به کار می رود. به این معنی که قائل به صحت همه دیدگاه های مختلف درزمینه سیاست، فرهنگ، اقتصاد یا دین شویم. بنابراین پلورالیسم دینی مثلاً در بعد نظری به معنای حقانیت ادیان متعدد است چرا که خوبی ها و حقیقت ها در بین ادیان پخش شده است. در یک جمله کوتاه در نقد این نگرش می توان گفت: تعالیم همه ادیان،باتوجه به اختلافاتشان چگونه ما را نهایتا به نقطه واحدی می رسانند؟ وقتی اسلام اولین مسأله و سخنش این است که خدا یکی است و راه رستگاری، پذیرفتن توحید است؛ این راه، چگونه با مسیحیتی که دعوت به تثلیث می کند یکی است؟ آیا دو خط که در دو جهت متقابل امتداد دارند ممکن است در یک نقطه با هم تلاقی کنند؟

ج ) فمینیسم: فمینیسم که از واژه Feme به معنی زن مشتق است به معنی عقیده به حقوق زنان و گرایش به دفاع از زن است. اولین هسته سازمان دهی شده این گرایش، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1945 گذارده شد. هر چند در این نشست، واژه هایی از قبیل مقام زن و حقوق بشر، ترنمی خوش داشت اما اینک که بیش از پنجاه سال از طنین افکنی آن ندای اولیه می گذرد آثار ناخوشایند آن در حرکت ها و تشکل های ایجاد شده در دنیا به خوبی به چشم می خورد. قبل از این حرکت سازماندهی شده، در اوایل دهه 1910، پیشروان حقوق زنان در آمریکا، کلمه فمینیسم را به فرهنگ لغات غربی وارد کردند. در

سال 1916 حزب ملی زنان فعالیت خود را آغاز کرد. با انقلاب صنعتی، نهضت های فمینیستی نیز فشار خود را در راستای اشتغال زنان در فعالیت های صنعتی افزایش دادند. بدون آن که برای کانون خانواده و نقش حیاتی آن به عنوان همسر و مادر، برنامه ای اندیشیده باشند. به نام آزادی زن و برابری او با مرد، جایگاه والای زن به عنوان مربی جامعه لگدمال شد و ارزش اقتصادی دادن به وقت و کار وی، جانشین ارزش نقش تربیتی او گردید. سیگارویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن و تشکیل خانواده یک نفره، ایجاد مرکز بحران تجاوز، عشق آزاد و... از ارمغان های دیگر این جریان بود.

د ) بوروکراسی: این عنوان بر قشر اداری هر سازمانی که نیازمند مدیریت وسیع است، گفته می شود و نیز منظور از آن، حاکمیت این قشر به عنوان یک طبقه اجتماعی می باشد. سلطه سیاسی و اقتصادی این قشر، در نگرش بوروکراسی در جامعه،دائما رو به تزاید است و بسیاری، آن را نوعی حاکمیت طبقه ای گسترده و خطرناک می دانند. اما از نظر مارکسیست ها بوروکراسی یک طبقه نیست بلکه آلت طبقات حاکمه است.

ه ) آریستوکراسی: به معنای اشرافیت است و معمولاً آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند و از ثروت و نفوذ برخوردارند. در این نگرش مقامات عالی هم در اختیار این گروه قرار می گیرد و قدرت سیاسی دردست این قشر متمرکز می گردد.

و ) دموکراسی: لفظی است یونانی که از دو کلمه ( Demos مردم) و (Crotas حکومت کردن) ترکیب شده است. دموکراسی به معنای اعمال قدرت به وسیله جامعه است. مونتسکیو می گوید: دموکراسی هنگامی برقرار می شودکه مردم حاکمیت

و قدرت را در دست داشته باشند. ادعای دموکراسی جدید مشارکت همگانی، آزادی های خصوصی و عمومی، تعدد ایدئولوژی، تصمیم اکثریت، تعدد نهادهای حاکم و... می باشد. در انواع دموکراسی می توان به موارد مستقیم، پارلمانی و نیمه مستقیم اشاره کرد. نوع نیمه مستقیم بدین معنی است که هر چند امور به دست نمایندگان سپرده شده است، اما مردم در امور اجتماعی شرکت فعال دارند.

ز ) لیبرالیسم: واژه Liberal در لغت به معنای مختلف به کار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفکر، سخاوتمند، لاابالی، بی بند و بار و... اما در اصطلاح به یک گونه طرز تفکر در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی گفته می شود که تکیه اصلی آن بر آزادی هر چه بیشتر و توجه به حقوق طبیعی افراد است. این مکتب که اولین بار به عنوان یک حزب سیاسی در سال 1850 م در انگلیس مطرح گردید دارای اصول و ویژگی هایی است از قبیل:

1- فردگرایی: فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است. اگر دولت هم تشکیل شده است باید در خدمت خواسته های افراد جامعه باشد و نفع

جامعه، موهوم است.

2- ارزش مطلق آزادی: تنها حد آزادی در نظر لیبرال ها، آزادی افراد دیگر است. دیگر هیچ مقوله ای از قبیل عدالت اجتماعی و اقتصادی، حفظ بنیان خانواده، اخلاق و... نمی تواند آن را محدود کند. همه باید قربانی این آزادی مطلق شوند.

3- انسان محوری و امانیسم: با توجه به نگرش مادی این اندیشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همین دلیل در وضع قوانین و ارائه خطوط اصلی سیاست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است دیدگاه انسان و اراده اوست.

برخلاف ادیان الهی و توحیدی که خدامحور هستند و مقنن اصلی را خداوند می دانند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

1- پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله مصباح یزدی، ج 4

2- فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و جمعی از نویسندگان، مؤسسه اندیشه و فرهنگی دینی

3- فرهنگ سیاسی، دکتر بهروز شکیبا

پرسش: نقاط مشترک و تفاوت لیبرالیسم و اسلام را بیان نمایید.

پرسش

پرسش: نقاط مشترک و تفاوت لیبرالیسم و اسلام را بیان نمایید.

پاسخ

لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی مطرح شده در غرب در برخی از اصول خود از قبیل آزادی، عدالت، تساهل و تسامح با دین اسلام تنها دارای اشتراکات لفظی می باشد ولی از لحاظ معنایی فرق های اساسی با همدیگر دارند، زیرا مکتب سیاسی لیبرالیسم از مکاتب مبتنی بر اومانیسم (اصالت فرد) می باشد و اصالت را در همه چیز از جمله در حقوق، سیاست، دین، جامعه و... به فرد می دهد و حفظ منافع و آزادی فرد را زیربنا قرار می دهد، از این رو طبعاً نمی تواند با سیاست و حقوق و... اسلامی تشابهی داشته باشد.

تفاوت های بین اسلام و لیبرالیسم

1- آزادی

آزادی مورد نظر در مکتب لیبرالیسم همین مفهوم اومانیستی آن یعنی آزادی و رهایی انسان از هر قید و بند و خصوصاً قیود مذهبی و محدودیت هایی است که از اعتقاد به خدا و پایبندی به احکام الهی ناشی می گردد. محدودیت آزادی انسان در لیبرالیسم فقط محدودیت های تصریح شده در قوانین را شامل می شود که بر اساس قرادادهای اجتماعی و مطابق خواست اکثریت افراد جامعه وضع و تدوین شده است و هیچ نیروی دیگری نمی تواند باعث ایجاد محدودیت با اعمال ممنوعیتی گردد.

{P - »آن روی سکه«، رویدادها و تحلیل، شماره 12، (مهرماه 1364)، ص 40. P}

آزادی در مکتب اسلام عین عبودیت و بندگی است و با آزادی اومانیستی متفاوت و متضاد است. در اسلام مواردی از آیات و روایات وجود دارند که اسباب سلب آزادی های فردی می شوند. در اسلام افراد در انجام گناهان اجتماعی آزاد نیستند. پس آزادی های مورد قبول در اندیشه لیبرالیسم، مورد پذیرش در مکتب اسلام نیست.

2- حقوق

فرد

اصالت فرد در مکتب لیبرالیسم نوعی انسان شناسی است که برای فرد، استقلال در شخصیت قایل است. در این معنی فرد امری اصیل بوده و مقدم بر جامعه می باشد و لذا وجود جامعه صرفاً برای تأمین نیازهای فردی ضرورت دارد. بر طبق نظریه اصالت فرد، اگر تأمین منافع فرد و آزادی های او در جامعه به طور کامل صورت پذیرد، این امر خود به خود به تأمین مصالح اجتماعی نیز منتهی خواهد شد.

{P - مهدی پیشوایی، »نگاهی به مکتب های سیاسی (لیبرالیسم)« مکتب اسلام، شماره اول، (اردیبهشت ماه 1367)، ص 28. P}

اندیشه لیبرالی انسان را همان »من طبیعی« می داند، بنابراین وقتی از حقوق انسان دم می زند، منظور فقط حقوق طبیعی یعنی مالکیت، آزادی و حیات است. در اندیشه لیبرالی مباحث مربوط به روح آدمی و نیازهای روحی او، پاسداری از آن نیازها و کمالات روحانی هیچ جایگاهی ندارد.

{P - احمد واعظی، »لیبرالیسم و دین«، معرفت، شماره اول، (تابستان 1377)، ص 28. P}

در دین مبین اسلام جامعه و فرد حقوق متقابل نسبت به همدیگر دارند، بدین معنی که هم جمع اصالت دارد و هم فرد. در مواردی که حقوق جامعه باید مقدم بر حقوق فردی باشد، بر مسلمین لازم است که از حقوق فردی خود در جهت تعالی و رشد جامعه، بگذرند و چشم پوشی کنند. همچنین اگر در مواردی حقوق فردی در مقابل و تضاد با حقوق جامعه شد و چاره ای جز احترام به حقوق فردی نمی باشد، باید نسبت به ادای حقوق فردی مسلمین همت گماشت.

3- آزادی بیان و اندیشه

در تفکر اسلامی آزادی اندیشه و بیان محدود و در چارچوب بنای دینی و اسلامی است. اما در تفکر لیبرالیستی،

آزادی اندیشه و بیان به صورت مطلق وجود دارد. دلیل عدم محدودیت آزادی بیان و اندیشه در نزد لیبرالیست ها این است که ابراز اندیشه و بیان هیچ محدودیتی برای دیگران ایجاد نمی کند؛ یعنی فرد همیشه و در هر حال آزاد است که اندیشه خود را بیان کند، زیرا آزادی این فرد باعث سلب آزادی های دیگران نمی شود. از نظر آنها فقط جلوی آزادیی را می توان گرفت که باعث سلب آزادی دیگران شود.

{P - همان، ص 29. P}

4- دولت

از دیگر موارد چالش بین اسلام و لیبرالیسم در نگرش آنها، مقوله دولت می باشد. لیبرالیسم دولت مطلوب را دولتی می داند که فقط از چارچوب های کلی حیات اجتماعی دفاع می کند. آنها اعتقادی به دولت مداخله گر ندارند و بیشتر دولتی را می پسندند که رفاه گستر باشد و در مسایل دیگر کمتر دخالت کند. اما در اندیشه اسلام، علاوه بر این که دولت باید رفاه گستر باشد، باید فضیلت گستر هم باشد. همچنان که حافظ جان و مال و ناموس شهروندان است، باید پاسدار حریم فضیلت های اخلاقی و حدود الهی باشد. دولت باید مراقبت کند که حدود الهی مورد خدشه واقع نشود و فضیلت های اخلاقی و شؤونات اسلامی حفظ شود.

{P - همان، ص 30 - 29. P}

5- تساهل و تسامح

تساهل و تسامح نیز از اصول لیبرالیسم می باشد. »تساهل و تسامح« جزو ارزش های لیبرالی است. البته نویسندگانی که در زمینه لیبرالیسم قلم زده اند، اعتراف کرده اند که تساهل و تسامح عملاً در جوامع لیبرالی اجرا نمی شود. به عنوان مثال در فرانسه اجازه داده نمی شود که دختران با حجاب وارد دانشگاه و دبیرستان شوند یا مثلاً حقوق سیاهان و اقلیت های مذهبی، به طرق گوناگون نادیده

گرفته می شود. آنها حق رأی دادن دارند ولی عملاً در جامعه گروه های فشاری وجود دارند که مانع مشارکت سیاسی بسیاری از اقلیت ها در جامعه می شوند.

{P - همان، ص 30. P}

در اسلام نیز تساهل و تسامح وجود دارد ولی در چارچوب احکام اسلام. از نمونه های بارز تساهل و تسامح در اسلام بحث انتخاب دین است. (لا اکراه فی الدین...) و از نمونه های عدم تساهل و تسامح بحث اجرای حدود و امر به معروف و{P - بقره، 256. P}

نهی از منکر می باشد که در این موارد هیچ گونه تساهل و تسامحی مورد پذیرش اسلام نیست.

تاریخچه مکتب مدرنیسم و پست مدرنیسم و تفاوت این دو را لطفا بیان بفرمائید؟

پرسش

تاریخچه مکتب مدرنیسم و پست مدرنیسم و تفاوت این دو را لطفا بیان بفرمائید؟

پاسخ

مدرنیسم یا مدرنیته پس از عصر روشنگری (Enlightenment )در اروپا گسترش یافت و انسان غربی به عقل خود بیشتر اعتماد پیدا کرد که به بعضی ویژگیهای آن اشاره می شود:

1. اعتماد به توانایی عقل انسان و علم برای معالجه بیماری های اجتماعی

2.تاکید بر مفاهیمی از قبیل: پیشرفت، طبیعت و تجربه های مستقیم

3.مخالفت آشکار با مذهب (به ویژه الهیات مسیحی )

4. اومانیسم و تبیین جامعه و طبیعت به شکل انسان مداری

5. تاکید عمده بر روش شناسی تجربی

6. پوزیتیویسم به عنوان متدلوژی مدرنیسم

با این وصف برای شناخت دقیق مدرنیسم باید پایه های اصلی آن یعنی اومانیسم، سکولاریسم ،پوزیتیویسم و راسبیونالیسم را بشناسیم که معرفی آنها از حوصله این نوشتار خارج است .

در سالهای اخیر حرکتی علیه آزادی و عقل شکل گرفته است که نه تنها در هنر معماری و ادبیات بلکه به علومی نظیر حقوق، اخلاق، سیاست، جامعه شناسی و اقتصاد نیز سرایت کرده و به پست مدرنیسم شهرت یافته است .

کلمه (post )به معنی (تداوم یک جریان )است. بنابراین تعریف پست مدرنیسم به (پایان مدرنیسم )صحیح نیست، بلکه نقد مدرنیسم و تداوم جریان آن است . این اصطلاح در زبان فارسی به فرانوگرایی، پسامدرنیسم و فرامدرنیسم و فرا تجددگرایی ترجمه شده است. بنابراین مفهوم فرا مدرنیسم را نباید با فرا مدرن و فرا صنعتی خلط کرد.

ویژگیهای پست مدرنیسم در نزد صاحب نظران متفاوت است و در این زمینه تا کنون توافقی حاصل نشده است با این حال

به بعضی از ویژگی های مشترک می توان اشاره کرد:

1. نفی دولت به

عنوان سمبل هویّت ملّی.

2. ترفیع و ترویج نسبی بودن اخلاق.

3. مخالفت با رشد اقتصادی به بهای ویرانی محیط زیست.

4. مخالفت با حل شدن فرهنگهای خرد در فرهنگ مسلط.

5. مخالفت با نژاد پرستی.

6. مخالفت با نظارت بروکراتیک بر تولید.

7. رد عقلگرایی و طغیان همه جانبه علیه روشنگری.

8. اعتقاد به پایان یافتن مبارزه، طبقه کارگر و مستجیل شدن آن در دل نظام سرمایه داری.

لازم به تذکر است که از نقطه نظر شناخت شناسی نگاه پست مدرنیستها، نگاهی هرمنوتیک و تفهیمی است که از برجستگان این تفکر "هانس گئورگ گاوامرا" می توان نام برد.

پست مدرنیسم تا کنون مورد انتقاد فراوان قرارگرفته که از آن جمله به انتقادات "هابرماس" در سال 1998 می توان اشاره کرد. او از طرفداران مدرنیته و خود را محافظ آن می داند.

"تحولات و دستاوردهای دوران رنسانس که در قرن چهاردهم میلادی آغاز گردید،حوزه های متعددی را در برگرفته است . لیکن شاخص ترین حادثه یا رخداد در حوزه فکری و فرهنگی به وقوع پیوست که از میان آنها در عرصه علوم تجربی شاهد ظهور ریاضیات و علوم طبیعی بودیم . در کنار آن رسالتی است که این رخداد، عظیم فکری بر دوش فلسفه تکلیف کرده و خط سیر و سمت و سوی آن را تا دو سده بعد مشخص ساخته بود. پس از طی این دوران می رسیم به قرن شانزدهم میلادی و آغاز عصر رفورماسیون یا اصلاح مذهبی و تحولات عظیم حاصل از آن که موجب بر افتادن سیطره دیر پا و طولانی مدت حاکمیت کلیسا از عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فکری، فرهنگی و ادبی جوامع غربی گردید . بسیاری از جزم اندیشی ها، خرافه پرستی

ها و حاکمیت جهل و موهومات را برانداخت . در این دوران انسان بار دیگر، پس از عصر کلاسیک یونان باستان، مجدداً محور مطالعات و پژوهش های اجتماعی قرار گرفت؛ زمینه های لازم برای رشد و گسترش علم و عقل گردید . سلطه دیر پای کلیسا که از ابتدای قرون وسطی تا اوایل قرن هفدهم ادامه داشت با شروع موج عظیم اصلاح مذهبی در قرن 16، که نخست از آلمان شروع شد و سپس سایر کشورهای اروپایی را در بر گرفت چنان دستخوش تزلزل و فروپاشی گردید که دیگر امکان سربرآوردن مجدد آن برای همیشه منتفی گردید. علاوه بر آن سلسله جریانات متعدد فکری، فلسفی، سیاسی و اجتماعی نیز یکی پس از دیگری ظهور یافتند و به چالش یا تعامل با یکدیگر پرداختند به این ترتیب زمینه این ظهور روشنگری در اواخر قرن هفده تااوایل قرن هجده میلادی، انقلاب فرانسه، و پس از آن انقلاب صنعتی در نیمه دوم قرن هجده و انقلابات اجتماعی سیاسی متعدد قرن نوزدهم و بیستم فراهم گردید.

انفلاب صنعتی نیز با تغییر و تحولاتی که در ساختار اقتصادی جوامع غربی ایجاد کرد زمینه بروز یک سری تحولات فکری فلسفی سیاسی و حقوقی عظیمی را فراهم ساخت؛ تغییر در ساختار اجتماعی جوامع با پیدایش طبقات جدید مبارزات طبقات کارگری برای کسب حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیشتر و تضاد روزافزون کار و سرمایه همراه با دیگر عوامل، زمینه های بروز انقلاب های اجتماعی و سیاسی متعددی را فراهم ساخت.

قرن نوزدهم گر چه عصر اکتشافات، اختراعات و پیشرفت های علمی عدیده ای است، لیکن اگر بخواهیم کل ویژگی این قرن را

ازباب تاکید و از برخی جهات فلسفی در یک عبارت خلاصه کنیم، می توان آن را قرن کشف امر غیر عقلانی نامید . اما نحله های فلسفی متعددی در این قرن سر بر آوردند و به مجادله و مناقشه با یکدیگر برخاستند از جمله :پراگماتیسم در برابر ایده آلیسم، پوزیتیویسم در برابر غیر عقلگرایی (خرد ستیزی )، و مارکسیسم در برابر لیبرالیسم .

تمامی جریانات و فرازهای چند گانه در روند تکامل تاریخی نظام اجتماعی - سیاسی مغرب زمین از رنسانس، رفورماسیون، روشنگری، انقلاب صنعتی و جریانات تاثیر گذار سیاسی - اجتماعی گرفته تا انقلاب سیاسی کلاسیک، برافتادن رژیم کهن و برآمدن نظام جمهوریت، کنار رفتن سلسله های موروثی چندین قرن و بالآخره انقلابات سیاسی مدرن قرن بیستم جملگی در ظهور، تکوین، تداوم و بقای پدیده عظیم صورتبندی مدرنیته سهیم هستند و به تعبیر بسیاری از نظریه پردازان، فرازهای مذکور جزءعناصر اصلی سازنده صورتبندی مدرنیته و تبلور مادی و عینی آن یعنی مدرنیسم بشمار می روند. به عبارت بهتر اینکه مدرنیته و مدرنیسم را می توانیم شکل یافته بر مبنای جریانات فوق الذکر تعریف کنیم .

1- دستاوردهای مدرنیته

بدین ترتیب مدرنیته و مدرنیسم با ریشه های عمیق در تحولات تاریخی نزدیک به شش قرن متمادی یعنی از قرن چهاردهم و رنسانس به این طرف، میراث خوار این شش قرن تحولات بشمار می روند . آنچه که تحت عنوان مدرنیته از آن یاد می شود چیزی نیست جز دستاوردهای عمیق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی فکری، فرهنگی و ...در تمامی حوزه های حیات فردی و اجتماعی بشر . این دستاوردها و تحولات گر چه از گذشته های دور شروع شدند لیکن

اوج آن ها را می توان از قرن هجدهم به این طرف دانست .

طی سال های دهه 1960 و 1970میلادی در اروپا شاهد سر بر آوردن جریانات فکری و نظری متعددی در حوزه های مختلف دانش بشری به ویژه در علوم انسانی و علوم اجتماعی هستیم؛ جریاناتی که با عروج خود، افول جریانات پیشین را در پی داشتند . از جمله مهم ترین این حرکت ها می توان به ظهور مکتب پسا ساختارگرایی دراواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 در حیات روشنفکری فرانسه اشاره کرد که در واقع بسط و گسترش جریانات انتقادی در برابر ساختارگرایی به شمار می رود. این حرکت جدید، جریانات، دیدگاهها و نقطه نظرات عدیده ای را در خود جای داده بود . به عبارت دیگر کل پیکره پسا ساختارگرایی بر مبنای اصول و نظریات مختلفی بنا شده بود :از جمله شالوده شکنی فلسفی ژاک دریدا و آثار متاخرتر رولان بارت نظریه های روانکاوانه پسافرویدی و پسایونگی ژاک لاکان و ژولیاکریستوا، نقدها و چالش های تاریخی میشل فوکو، مفاهیم زبانی - روانی ژیل دلوز و فلیکس گاتاری، و آثار فلسفی، سیاسی، فرهنگی و ادبی نویسندگانی چون ژان - فرانسوالیوتار و ژان بودریار و دیگر نویسندگان

مکتب پساساختارگرایی با دست شستن از هر گونه داعیه های مکتب ساختگرایی در خصوص عینیت، قطعیت و جامعیت و کنار گذاشتن و در نهایت نفی و طرد این قبیل داعیه ها راه تازه ای را در برابر تحقیقات و پژوهش های علوم اجتماعی و انسانی گشود . یعنی به جای مفاهیم واحد یکدست کلی، جامع و جهانشمول یا همگانیِ پذیرفته شده در ساختار گرایی، برکثرت، چندگانکی،

جزئیت، پراکندگی، عدم انسجام و فردیت مفاهیم تاکید می ورزد . و در مقابل فوریت، آنیت ضرورت، تعلل ناپذیری (یا تاخیر ناپذیری و استعجالِ )معانی و مفاهیم بر عدم فوریت و تعلل پذیری معانی و مفاهیم تاکید دارد . علاوه بر این پسا ساختارگرایی هر گونه قطب بندی ها، تقابل ها و دوگانگی های ثابت، مفروض و مسلم ایجاده شده از سوی ساختارگرایی را رد کرده و به وجوه متضاد یا ابعاد متباین و متخالف عقیده ندارد؛ بر این اساس هر گونه اقتدار قاهره[ authorial authority]را نفی می کند.

بسترها و پایه هایی که مکتب پسا ساختارگرایی در عرصه های مختلف بوجود آورده بود در واقع راه را برای ظهور و سربر آوردن جریان نیرومند و چالش بر انگیز دیگری فراهم ساخت که بتدریج توانست حتی پسا ساختارگرایی و دیگر جریانات سازنده آن را نیز تحت الشعاع خود قرار دهد . این چالش نیرومند جدید چیزی نبود جز جریانی به نام پست مدرنیسم که اصول و مبانی آن عمدتاً همان اصول و مبانی پسا ساختارگرایی بود که در آنها تغییر و تعدیل ها و کم و زیادهایی وارد ساخته بود:یعنی استفاده از جریاناتی چون شالوده شکنی دریدایی، روانکاوی لاکانی، نقدهای تاریخی فوکوئی، بی اعتمادی لیوتاری به فراروایت ها، چالش های زبانی دلوز -گاتاری، سبک های ساخت شکنانه و ابداعی جنکز، نئولوژیسم لفظی و واژگانی دریدا بوردیار دریا و بارت و بسیاری ابداعات و ابتکارات نظری و مفهومی دیگر .

بدین ترتیب پست مدرنیسم طی سالهای سه دهه آخر قرن بیستم سر بر آورد گر چه همانطور که در بحث های مختلف خواهیم دید بسیاری از نظریه پردازان،

منتقدان و شارحان پست مدرن در تبویت تاریخی و ریشه یابی زمانی و تاریخی این مفهوم، به دهه آخر قرن نوزدهم و دهه نخست قرن بیستم اشاراتی دارند . بازتاب اولیه این جریان را قبل از هر حوزه باید در عرصه هنر بطور اعم و معماری بطور اخص مشاهده نمود . پس از آن در حوزه های نقد ادبی، نقد هنری، نقاشی، فیلم و ... نیز می توان نخӘینљșʙØјϙǘیޘӘʠمدرن را دید . در تمامی این حوزه ها رویکرد پست مدرن قبل از هر چیز بیانگر نوعی واکنش علیه مدرنیسم و به تعبیری نوعی حرکت یا انحراف یا گسست و فاصله گرفتن از آن بشمار می رود . در این رابطه هسته و اُس اساس آن را باید در عدم اعتماد یا ناباوری کلی و عمومی نسبت به هر گونه نظریه ها و کاربست های کلان نفی هر گونه ایدلوژی ها آموزه ها اعتقادات، دکترین ها و در یک کلام نفی هر گونه فرا روایت ها یا روایت های کلان در تمامی عرصه های دانش، شناخت و معرفت بشری دانست. علاوه بر این به تبع این نوع نگرش سلبی و برخورد نفیی با پارادایم های معرفتی، وجود نوعی رابطه پیچیده، ابهام آمیز، دوگانه، معضل آفرین و لاینحل با پارادایم های مذکور نیز از دیگر هسته های اصلی و کانون محوری نظریه پست مدرن بشمار می رود .

دیگر ویژگی ها و شاخصه های بارز نظریه پست مدرن را بطور اجمال و اختصار می توان به شرح زیر بر شمرد :ترکیب عامدانه و آگاهانه سبک ها و قراردادها و سنت های پیشین؛ و ادغام تصاویر و ایماژهای متنوعی که

بیانگر مصرف گرایی فرایند تولید انبوه، ارتباطات انبوه و انفجار و سر ریز اطلاعاتی جامعه پسا صنعتی یا جامعه سرمایه داری صنعتی پیشرفته متأخر اواخر قرن بیستم به شمار می روند. اینها در واقع ویژگی های اساسی جامعه پست مدرن نیز تلقی می شوند: جامعه ای که در آن سبک های هنری عجیب و غریب، سبک های معماری ناهمگون و نامتجانس، آثار هنری ( فیلم، تئاتر، سینما، نقاشی، عکاسی و ...)غریب و دور از ذهن مدرن، و رویکردهای نظری و فلسفی ابهام آمیز، چند لایه، متکثر و در عین حال بی ثبات و متلون سیطره دارند."(1)

1 صورت بندی مدرنیته و پست مدرنیته، تألیف حسینعلی نوذری، ص 105 181

مسایل

حکومت و حاکمیت

چرا شیوهء حکومتی ما مانند حکومت علی (ع )نیست که همه ءکارها را رهبر انجام دهد؟
پرسش

چرا شیوهء حکومتی ما مانند حکومت علی (ع )نیست که همه ءکارها را رهبر انجام دهد؟

پاسخ

در مورد این سؤال باید گفت :

اولاً: شیوهء حکومت حضرت علی 7هم این طور نبود که تمام کارهای حکومتی را خود انجام دهد. او نیز فرماندهء لشکر و استاندار و فرماندار و قاضی داشت و هر کدام کارهای خود را انجام می داد.

ثانیاً: نحوهء حکومت در زمان های قدیم با زمان های فعلی به جهت جمعیت و امکانات بسیار متفاوت است . در زمان ما تمام کارها را یک نفر نمی تواند انجام دهد. در زمان علی 7آموزش و پرورش و دانشگاه مانند زمان ما نبود. الآن میلیون ها دانش آموز و دانشگاهی باید تأمین شوند و اقتصاد و نفت و معادن ومخابرات و راه سازی و صنایع و جمعیت ده ها میلیونی سبب می شود نحوه ءحکومت با زمان حضرت علی 7فرق بکند, با این همه در قانون اساسی پیش بینی شده است در رأس هرم حکومت و ناظر و حاکم بر تمام قوا اعم از نیروهای نظامی و انتظامی و قضایی و مقنّنه و دولت فقیه عادل جامع الشرایط که حکومت او همانند حکومت پیامبر و علی و ائمه : است , باشد. امام خمینی (ره ) در سخنانی بدین مضمون فرمود: ولایت فقیه همان ولایت رسول اللّه و ولایت امیرالمؤمنین است . بنابراین در زمان ما اگر کسی به وظائفش درست عمل کند و اطاعت از ولایت فقیه داشته باشد, همانند اصحاب پیامبر وامیرالمؤمنین خواهد بود.

معنای جمهوری چیست ؟
پرسش

معنای جمهوری چیست ؟

پاسخ

اصطلاح جمهوریت را ترک های عثمانی دراواخر قرن هیجده از لغت عربی ساختند و اولین بار در مورد نخستین جمهوری فرانسه و جمهوری های همسایه ءدولت عثمانی که به تقلید از جمهوری فرانسه تأسیس شده بود, به کار رفت >.(1)

حکومت جمهوری , حکومتی است که قدرت و حق حاکمیت آن ناشی از میل و ارادهء کسانی باشد که آن راانتخاب کرده اند. به دیگر بیان : جمهوری , حکومتی را گویند که در آن جانشینی رئیس کشور ارثی نیست و مدت ریاست جمهوری در آن محدود است . انتخاب رئیس کشور که رئیس جمهور نامیده می شود, با رأی مستقیم یا غیرمستقیم مردم انجام می شود.

را در نظر داشت , اما به تدریج بسیاری ازدیکتاتوری های غیر سلطنتی نیز نامیده شدند, و امروزه هر حکومت غیر سلطنتی و غر موروثی راحکومت جمهوری می نامند>.(2)

(پاورقی 1.مصاحب , دائره المعارف فارسی , ج 1 ص 751

(پاورقی 2.داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی , ص 111 با اقتباس .

آیا حاکمیت ملی مبنای اسلامی دارد؟
پرسش

آیا حاکمیت ملی مبنای اسلامی دارد؟

پاسخ

اگر مقصود از آن این باشد که غیر از خدا هیچ ملتی به عنوان یک ملّت برتر یا پیشرفتهتر و هیچ نظام و ابرقدرتی بر یک دیگر حاکمیّت ندارد، بدیهی است که این یک اصل اسلامی و انسانی است.

و اگر حاکمیّت ملی به این معنی باشد که هر ملّت و هر جمعیّت حق دارد هر نوع حکومت و نظام و هر نوع قانون را برای خود انتخاب نماید چنانکه هر فردی میتواند هر عملی را بخواهد نسبت به جان و مال خود و هرچه به او تعلق دارد انجام دهد، این نیز اصالت ندارد و اسلامی نیست و فرد و ملّت هیچکدام این حاکمیّت مطلق را ندارند علاوه بر آنکه این قانون و حاکمیت عملی نیست؛ زیرا حدود آن مشخص نیست.

و اگر مقصود از حاکمیّت ملّی این باشد که مردم در حدود اختیارات شرعی و قوانین امر به معروف و نهی از منکر و وجوب اعانت مظلوم واینگونه برنامهها میتوانند و حق دارند امور را تحت نظر داشته باشند و تذکر بدهند و بخواهند که به قوانین عمل شود و حق دارند بلکه بر آنها واجب است که تسلیم خود سریهای زمامداران و متصدیان امور نشوند و دستورات خلاف قانون و خارج از حدود وظایف آنها را اطاعت ننمایند، این حاکمیّت برای ملّت مسلمان و برای هر انسانی در نظام اسلام ثابت است.

چرا جامعه به مدیر نیاز دارد؟
پرسش

چرا جامعه به مدیر نیاز دارد؟

پاسخ

بدیهی است که بدون مدیریّت صالح و قاطع و نظام اداره، رفاه و امنیّت و مقاصد اساسی دنیا و آخرت انسان حاصل نمی شود. بشر، هم طعم تلخ بی نظمی را چشیده است و هم اثر موافق و مساعد نظم و ترتیب را دیده است، لذا مدیریتی را که حافظ نظم و مجری عدالت و نگهبان مصالح و پاسدار حقوق عموم باشد لازم می داند و از آن استقبال می نماید.

مدینه فاضله وقتی تشکیل می شود که افراد جامعه مانند اعضاء و قوای انسان واحد که تحت اداره و مدیریّت عقل قرار دارند و وحدتشان با یک نیروی مرکزی که هر عضو و قوّه ای را به کار مناسب مأمور می سازد در تحت مدیریّت مطمئن و عاقل و عادل اداره شود که جریان امور را بر سیر منطقی و متناسب قرار دهد و بین اعضاء همکاری ایجاد کند؛ بدون اینکه خودش را بر سائرین تحمیل نماید یا آنها را در مسیر غیر مناسب و خارج از صلاحیّتشان وارد کند. واضح است هر چه این نقشه بیشتر عملی شود و هر چه مدیریّت از آگاهی لازم، بیشتر برخوردار باشد اغراض صحیح انسانی بیشتر تأمین می گردد، و مشابهت نظام سیاست و اداره و تشریع به نظام تکوین بیشتر می شود.

در اندیشه ی سیاسی اسلام، مرز دولت اسلامی تا کجاست؟
پرسش

در اندیشه ی سیاسی اسلام، مرز دولت اسلامی تا کجاست؟

پاسخ

جواب اجمالی:

اسلام در ازای مفهوم «کشور»، مفهوم «سرزمین» و در مقابل مفهوم «ملت»، مفهوم «امّت» را مطرح کرده است.سرزمین اسلام یکی است و خط های فرضی و قراردای از دید اسلام، اثری در هویت یگانه ی آن ندارد. این سرزمین یگانه در حالت ایده آل توسّط یک امام معصوم(علیه السلام)باید اداره شود و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) تحقّق این آرمان است. در عصر غیبت معصومان(علیهم السلام) اگر امکان چنین چیزی فراهم شد و مصلحت مسلمانان در اداره ی مجموعه ی سرزمین های آنها در قالب یک سرزمین بود، فقیه می بایست مجموعه ی آنها را به همین صورت اداره کند. اگر اداره ی هر قسمت از این سرزمین توسّط یک فقیه بویژه فقیه بومی با مصالح مسلمانان سازگاری داشت، باید همین شیوه اتخاذ شود. بنابراین، به عنوان یک مبنای ماندنی و جهان شمول در مکتب سیاسی اسلام، سرزمین اسلام یگانه است، ولی می توان بنابر مصالح متغیّر آن را به کشورهای جداگانه، یا ایالات و استان های مختلف یک کشور، و یا هر شیوه ی متصوّر دیگری اداره کرد، که این امور در واقع به سازوکار سیاسی مرتبط می شود.

کدام قسم از اقسام امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه حکومت اسلامی است؟
پرسش

کدام قسم از اقسام امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه حکومت اسلامی است؟

پاسخ

امر به معروف و نهی از منکر، با دست، یا به تعبیری دیگر اقدام عملی و گاه قهر آمیز در مقابل تارکان واجبات و انجام دهندگان محرّمات، خواه از طریق مجازات بدنی باشد یا حبس و زندان و یا کارهای مشابه دیگر، این مرحله وظیفه حکومت اسلامی است و امکان ندارد که به دست مردم داده شود که موجب هرج و مرج و انواع نابسامانی می گردد و این بخش درست همان چیزی است که به عنوان وظیفه حسبه در فقه اسلامی و کلمات فقها و مورّخان اسلام آمده است.

چند نوع حکومت در دنیا داریم؟
پرسش

چند نوع حکومت در دنیا داریم؟

پاسخ

در یک بررسی اجمالی میبینیم چهار نوع حکومت در دنیا بیشتر نداریم

1 حکومت استبدادی (در چهره اصلیاش) منظور حکومت استبداد فردی است که حال و وضعش در گذشته و حال روشن است، و در یک جمله کوتاه میتوان گفت هر نوع بردگی و بدبختی و سیه روزی و عقب ماندگی دامنگیر نوع بشر شده، از این نوع حکومت مرگ آفرین سرچشمه گرفته است.

2 حکومت استبدادی (در لباس دموکراسی) یعنی همان حکومت خودکامه فردی خونخوار و جبّار که لباس دموکراسی را در برمیکند، و عنوان آن را یدک میکشد، و با راه انداختن «حزب و مجلس ساختگی» ادای دموکراسی را در میآورد. همان حزب و مجلسی که لیست مقامات و نمایندگان و رهبرانش قبل از تشکیل نوشته و آماده شده و بازیگرانش به ترتیب در پشت صحنه لباس در تن کرده و آماده کار میشوند و به نوبت نقش خود را با ظاهر شدن در صحنه ایفا میکنند.در پشت صحنه با هم بر سر یک سفره میخورند و مینوشند و میخندند و مسخره میکنند، امّا روی صحنه که آمدند یکی موافق و دیگری مخالف، یکی در جناح پیشرو و دیگری در جناح سازنده، یکی هماهنگ کننده این جناح و دیگری هماهنگ کننده آن جناح، جنگهای زرگری مضحکی برای فریب عوام که دیگر فریب این بازیها را نمیخورند راه میاندازند؛ حتّی گاه برای تکمیل این صحنه با مشتهای گره شده و قیافه درهم کشیده به یکدیگر حمله میکنند!این نوع حکومت در تاریخ گذشته وجود نداشت؛ چرا که مردمش و حتّی دیکتاتورهایش رک و راست

بودند، و یا شاید عقلشان نمیرسید که میتوان استبداد را در قالب دموکراسی ارائه داد.این نوع حکومت پدیده عصر ما است، عصر نفاقها، دوروئیها و عصر تغییر چهرهها! و میوه تلخی است که مغزش به گذشته تعلّق دارد و پوششاش به امروز، و تنها هدفش آن است که تاریخ رهایی ملّتها و آزادیشان را چند روزی به عقب بیندازد و غیر از ان کاری از آن ساخته نیست.

3 حکومت استبدادی گروهی (دیکتاتوری پرولتاریا) این نوع حکومت در گذشته با این محتوا وجود نداشت، و فرآورده عصر گسترش ماشینیزم و مخصوص کشورهای کمونیستی است که طبقه «پرولتاریا» (کارگر جدید) زمام امور را به دست میگیرد و خواستههای خود را در تمام زمینهها زیر لوای مارکسیسم تحقّق میبخشد.گرچه خود مارکسیستها هستند که عنوان دیکتاتوری پرولتاریا را به عنوان شعار حکومتشان انتخاب کردهاند، ولی قطع نظر از مفاهیمی که زیر این عنوان نهفته شده باید دید، آیا این طبقه پرولتاریا است که بر چنین جوامعی حکومت میکند یا اعضای کمیته مرکزی حزب و دبیر کلّ آن؛ آنهم حزبی که نه فراگیر است و نه انتخاب آزادی در آن صورت میگیرد و نه رنگ و بویی از دموکراسی دارد، و خودکامگی و استبداد سران گردانندگان حکومت، و توسّل به خشونت و سلب آزادی انسانها در آن چیزی نیست که بر کسی پنهان باشد.

4 حکومت دموکراسی (در چهره اصیلش) این نوع حکومت که عالیترین و کاملترین نوع حکومت در دنیای امروزش میدانند، و حتّی ادّعا و ادای آن مایه مباهات بسیاری از زمامداران است، تا چه رسد به وجود عینی و خارجیاش؛ از نظر مفهوم در

یک جمله خلاصه میشود و آن اینکه در این سیستم حکومت، تمام مردم از هر گروه و قشری ظاهراً با آزادی کامل میتوانند به پای صندوقهای رأی رفته و نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنند، و سرنوشت خویش را برای چند سال تحت ضوابط خاصّی به دست آنها بسپارند. آنها نیز با تبادل نظر و مشورت ظاهراً آزادانه قوانین و مقرّراتی را که به عقلشان حافظ منافع آن مردم است وضع و مقرّر میکنند. حال گاهی رئیس هیئت اجرایی وسیله این نمایندگان انتخاب میشود و گاهی مستقیماً بوسیله مردم که «نخست وزیر» یا «رئیس جمهورش» مینامند.

ارکان اساسی حکومت چیست؟
پرسش

ارکان اساسی حکومت چیست؟

پاسخ

می دانیم هر حکومتی نیاز به سه رکن اساسی دارد و بدون آن قادر به ادامه حیات نیست

1 رکن تقنین(قانون گذاری)

2 رکن اجرائی

3 رکن قضائی

نخست باید قوانینی داشته باشد که مشکلات جامعه را حل کند و روابط مردم با یکدیگر در پرتو آن روشن گردد و چرخهای اجتماع را در مسیر ترقی و تکامل به گردش درآورد. بگذریم از اینکه مبدأ این قانون گذاری چیست؟ که گاه وحی الهی است و زمانی اراده یک فرد بر اطرافیان او و زمان دیگری مجالس قانون گذاری. حتی جوامعی که بر اساس قوانین الهی اداره می شود و قوانین آنها صرفاً از مبدأ وحی سرچشمه می گیرد نیز احتیاج به قوه مقننه دارند تا قوانین کلّی الهی را بر نیازهای روزمرّه تطبیق کند و درمسائل جزیی و نیازهای هر زمان که با گذشت زمانها در تغییر و تبدیل است، بر مسائل مورد ابتلاء تطبیق دهد و به اصطلاح «ردّ فروع بر اصول» کند و یا به تعبیر دیگر «کارشناسی موضوعی» نماید.

بعد از روشن شدن متون قوانین و قرار گرفتن آنها در آستانه عمل، باید اجرای آن به دست گروهی سپرده شود که آن را درسطح جامعه پیاده کنند. اگر نیاز به آیین نامه های اجرائی دارد آیین نامه ها را بنویسند و اگر ندارد بلافاصله وارد مرحله اجرا شوند و این همان چیزی است که در دنیای امروز، «قوه مجریه» یا «دولت» نامیده می شود، دولتها نیز رئیسی دارندکه گاه از آن به عنوان رئیس جمهوری و گاه نخست وزیر و گاه صدر اعظم، تعبیر می کنند، آنها نیز به نوبه خود وزراء و مدیر کلها و مدیران مراحل

پایینتر و رؤسای بخشها دارند که وظایف اجرائی را درمیان آنها تقسیم کرده و به وسیله آنها برنامه های خود را پیاده می کنند.

در این میان ممکن است درگیریهایی در میان مردم، یا در میان بخشهای حکومت و یا حکومت و مردم، در جهات مختلف مسائل حقوقی واقع شود، قوّه ای که عهده دار تشخیص ظالم از مظلوم و صاحب حق از مدّعی فاقد حق می باشد، «قوه قضائیه» نامیده می شود و شک نیست که بعد از صدور حکم از ناحیه این قوه، باز برای اجرای آن نیاز به قوّه مجریه است که باید این احکام را دقیقاً پیاده کند.

در این میان، بخشهای دیگری نیز د رنظام جامعه وجود دارد که گاه تصور می شود ارکان مستقلّی را تشکیل می دهند و ممکن است از آن به رکن چهارم و پنجم و مانند آن یاد شود، مانند اطّلاعات و استخبارات و همچنین آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت و همچنین رسانه های گروهی و نیروهای نظامی و انتظامی. ولی روشن است که این امور بخشی از قوه مجریه و به منزله ابزاری در دست اوست که برای پیاده کردن قوانین از طرق بهترو مؤثرتر از آنها استفاده می کند.

مراکز اطّلاعاتی از توطئه های پنهانی پرده بر می دارند و حوادثی را که در گوشه و کنار واقع می شود، در اختیار مسئولین اجرائی می گذارند تا آنها بتوانند توطئه ها را در هم بشکنند و نیک و بد جامعه را دریابند و به موقع، در برابر آن موضع گیری مناسب کنند، همچنین مراکز آموزشی و رسانه های گروهی به آنها کمک می کنند تا به اهداف خود از طرق فرهنگی نزدیک شوند، زیرا بهترین طریق اجرای قانون

همان طریق فرهنگی است که جامعه را به صورت خودکار، وادار به اجرای قوانین می کند و مصداق لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ (تا مردم خودشان به اجرای عدالت برخیزند) می گردد.

از دیدگاه روایات اسلامی کارگزاران حکومت باید دارای چه ویژگیهائی باشند؟
پرسش

از دیدگاه روایات اسلامی کارگزاران حکومت باید دارای چه ویژگیهائی باشند؟

پاسخ

در احادیث اسلامی نیز برای کارگزاران حکومت شرایط بسیار سنگین و قابل ملاحظه ای قرار داده شده است که بدون آن هرگز، حکومت اسلامی به طور کامل تحقّق نمی یابد.

1 علم و آگاهی در بالاترین سطح .

«مَنْ اَمَّ قَوْماً وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ لَمْ یَزَلْ اَمْرُهُمْ اِلَی السِّفالِ اِلَی یَوْمَ الْقیامَهِ» (وسائل 5/415) [کسی که امامت و پیشوایی جمعیتی را بر عهده گیرد در حالی که در میان آنها آگاهتر از او وجود دارد، پیوسته کار آنها رو به انحطاط می رود تا روز قیامت!]

در حدیث دیگری از امام صادق(ع) می خوانیم «مَنْ دَعَی النّاسَ اِلی نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْدِعُ ضآلٌ» (سفینه البحار/2) [کسی که مردم را به خویشتن دعوت کند، در حالی که در میان آنها آگاهتر از او وجود دارد، او بدعتگذار گمراه است!]

2 سعه صدر و گشادگی فکر و آمادگی پذیرش حوادث مختلف.

در یکی از کلمات قصار معروف امیرمؤمنان علی(ع) می خوانیم «آلَهُ الرِّیاسَهِ سِعَهُ الصَّدْرِ» (نهج البلاغه، کلمات قصار 176) [ابزار ریاست و مدیریت سعه صدر و گشادگی روح و فکر و تحمّل فراوان است!]

3 آگاهی بر مسائل زمان.

درحدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم «اَلْعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوابِسُ» (اصول کافی 1/27) [آن کس که آگاه از وضع زمان خود باشد مسائل پیچیده و گمراه کننده به او هجوم نمی آورد!]

4 رعایت عدالت و عدم تبعیض در میان مردم.

در حدیثی می خوانیم که امام امیر المؤمنین(ع) به عمربن خطّاب فرمود «ثَلاث اِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَلِمْتَ بِهِنَّ کَفَتْکَ ما سِواهُنَّ، وَ اِنْ تَرَکْتَهُنَّ لَمْ یَنْفَعْکَ شَیْئ سِواهُنَّ قالَ وَ

مَا هُنَّ یا اَبَالْحَسَنْ؟ قالَ اِقامَهُ الْحُدُودِ عَلَی الْقَریبِ وَ الْبَعیدِ، وَ الْحُکْمُ بِکِتابِ اللهِ فِی الرِّضا وَ السَّخَطِ، وَ الْقِسْمُ بِالْعَدْلِ بَیْنَ الْاَحْمَرِ وَ الْاَسْوَدِ.فَقالَ عُمَرْ لَقَدْ اَوْ جَزْتَ وَ اَبْلَغْتَ»! (بحار 72/149)

[فرمود سه چیز است اگر آن را به خوبی حفظ کنی و عمل نمایی تو را از امور دیگر بی نیار می کند و اگر آنها را ترک نمایی چیزی غیر از آن تو را سود نمی دهد.عمر عرض کرد آنها چیست ای ابوالحسن؟!فرمود اجرای حدود الهی نسبت به افراد دور و نزدیک و حکم بر طبق کتاب خدا در خشنودی و غضب و تقسیم با عدالت در میان سیاه و سفید.عمر عرض کرد به راستی مختصر گفتی و حق مطلب را ادا کردی!]

5 توجه به پاداش نیکوکاران و گذشت و اغماض نسبت به گنهکارانی که امید به بازگشت و توبه آنها می رود.

6 منافع مردم و خویش را یکسان دیدن.

7 پیوند عاطفی با مردم.

امام موسی بن جعفر(ع) در حدیثی می فرماید «اِنَّ السُّلْطانَ الْعادِلَ بِمَنْزِلَهِ الْوالِدِ الرَّحیمِ فَاَحِبُّوا لَهُ ما تُحِبُّونَ لِاَنْفُسِکُمْ وَ اَکْرِهُوا لَهُ ما تَکْرَهُونَ بِاَنْفُسِکُمْ» (وسائل الشیعه 18/472) [سلطان عادل به منزله پدر مهربان است پس دوست بدارید برای او آنچه را که برای خود دوست می دارید و ناخوش دارید برای او آنچه را برای خود ناخوش دارید.]

8 دوری از بخل و جهل و نادانی، جفا و ستم.

9 دوری از سازشکاری و هماهنگی با اهل باطل.

10 نسبت به مقام و منصب خویش به چشم امانت بنگرد.

در نهج البلاغه نیز می خوانیم که امام امیرمؤمنان (ع) در نامه ای که به فرماندار آذربایجان نوشت «وَ اِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ بِطُعْمَهٍ وَلکِنَّهُ فی عُنُقِکَ اَمانَه» (نهج البلاغه،

نامه 50) [کار تو (فرمانداری) برای تو وسیله نان و آب نیست، بلکه امانتی است در گردنت!]

وظایف اصلی حکومت را بشمارید.
پرسش

وظایف اصلی حکومت را بشمارید.

پاسخ

هر حکومت لا اقل هفت وظیفه اصلی دارد که عبارتند از:

حفظ نظم و امنیت درونی جامعه.

تصدی آن دسته از امور و شئون اجتماعی که متصدی خاصی ندارد.

برآوردن نیازهای علمی و معنوی مردم یا به تعبیر دیگر، تعلیم و تربیت آنان.

متناسب و متعادل ساختن همه فعالیتهای اقتصادی و مادی افراد جامعه.

دفاع شایسته از جامعه در برابر دشمنان بیرونی آن.

رفع اختلافات و منازعات افراد یا گروهها و احقاق حقوق هر یک.

وضع احکام و مقررات جزیی اجتماعی.

آیا نظریه ای وجود دارد که نیاز به حکومت را رد نماید؟ در صورت مثبت بودن جواب دلیل آنها و نقد آن را بیان نمایید.
پرسش

آیا نظریه ای وجود دارد که نیاز به حکومت را رد نماید؟ در صورت مثبت بودن جواب دلیل آنها و نقد آن را بیان نمایید.

پاسخ

کسانی معتقدند اصلاً وجود حکومت ضرورتی ندارد بلکه می توان افراد جامعه را چنان تعلیم و تربیت نمود که خودشان– بدون آن که قوّه قاهره ای باشد- مصالح اجتماعی خود را بشناسند و در پی تحصیل آن باشند.بنابراین هر چه آموزش و پرورش صحیح,رواج و شیوع بیشتری یابد نیاز به وجود حکومت کمتر میشود

در رّد این نظریه باید گفت:اولاً-چنانکه پیش از این گفتیم- وجوه نیاز به حکومت بسیار متعدّد است و چنین نیست که اگر همه افراد,مصلحت اندیش و جامعه گرا شوند دیگر نیازی به وجود حکومت نباشد و ثانیاًاین فرض که همه مردم فرشته خو شوند و پیوسته در اندیشه مصالح اجتماعی همنوعان خود باشند فرضی است خیالبافانه و خلاف واقع,که نه در گذشته شاهد تحقق آن بوده ایم و نه در آینده به وقوع خواهد پیوست.با توجه به واقعیت زندگی انسانها و غرائز مختلف آدمیان و اوضاع و احوالی که هر شخص در آن پرورش و تربیت می یابد, در می یابیم که همیشه در هر جامعه ای انگیزه هایی برای تخلّف از مقتضای قانون و مصالح اجتماعی وجود خواهد داشت, در نتیجه همواره افراد یا گروههایی خواهند بود که در پی تأمین مصالح اجتماعی نیستند و قانون را رعایت نمی کنند – خواه قانون الهی باشد, خواه غیر الهی.

آیا برای حکومت به شکل زورمداری نظریه پردازی هم شده است؟ نظر صحیح در این باره چیست؟
پرسش

آیا برای حکومت به شکل زورمداری نظریه پردازی هم شده است؟ نظر صحیح در این باره چیست؟

پاسخ

گرچه این نظریّه که قدرتمندان و زورمندان باید حاکمیّت و حکومت داشته باشد نظریّه ای نیست که یک فیلسوف سیاسی– با صراحت– بیان کرده باشد, لکن بعضی فلاسفه سیاسی - مانند ماکیاول ایتالیایی(1469-1527) و هابز انگلیسی(1588-1679) و پاره ای از فیلسوفان مانند سوفیستهای یونان قدیم و نیچه آلمانی(1844-1900) سخنانی گفته اند که برای تجویز و توجیه حکومت قدرتمندان و زورمندان دستاویزهای خوبی می تواند باشد. به طور کلی می توان گفت لازمه سخن کسانی که ارزش را تابع قدرت می پندارند توجیه و تجویز حکومت زورمندان است. مثلاً هابز- که فیلسوفی است معاصر دکارت فرانسوی(1596-1650)- می گوید: انسان طبعاً، درنده خو و گرگ صفت است، بنا بر این، اگر آدمیان به طبع خودشان واگذاشته شوند به جان هم می افتند و دمار از روزگار یکدیگر بر می آورند و بدینسان هرگز جامعه بسامان و مطلوبی پدیدار نخواهد شد؛ باید قدرت مافوقی وجود داشته باشد تا مردم را ضبط و مهار کند. پس کسانی که نسبت به عامه مردم، از قدرت بیشتری برخوردارند صلاحیّت حکومت بر مردم را دارند، زیرا اینها می توانند از ظلم و تعدّی آدمیان به همدیگر جلوگیری کنند.

این استدلال هابز که برای تجویز و توجیه حکومت زورمداران مستمسک خوبی می تواند باشد، سخنی است بسیار سخیف؛ و واضحترین اشکالش این است که کسانی که از قدرت بیشتری بهره مندند درنده خویی و گرگ صفتی بیشتری دارند و هیچ دلیلی ثابت نمی کند که آن که گرگتر است باید بر سایر گرگان حاکم باشد.

طرفداران حکومت استبدادی (دیکتاتوری) هم می گویند شخص حاکم، اگر چه با

قهر و غلبه و اعمال قدرت و خشونت بر سر کار نیامده باشد بلکه مردم او را پذیرفته و برگزیده باشند –حق دارد وضع قانون کند و بر طبق رأی خویش با مردم رفتار کند. به عقیده ما، حکومت استبدادی هم هرگز مجوّز منطقی و عقلانی ندارد. به چه دلیل رأی یک فرد برای کل جامعه معتبر باشد و همه مردم ملزم باشند که آن را بپذیرند و به عمل در آورند.

به چند دلیل جامعه نیاز به حکومت دارد؟
پرسش

به چند دلیل جامعه نیاز به حکومت دارد؟

پاسخ

دلیل اول, ضرورت نظم و امنیت داخلی جامعه

دلیل دوم، لزوم تصدی کارهای بی متصدی (مثل سرپرستی افراد بی سر پرست، دیوانگان و ... اداره زندگی واماندگان و بیچارگان، خدمات عمومی مثل رساندن آب و برق و جاده و ساخت درمانگاه و... حفاظت از منابع عمومی و ملی و...)

دلیل سوم، لزوم تعلیم و تربیت

دلیل چهارم، لزوم ایجاد تعادل بین فعالیتهای اقتصادی

دلیل پنجم، لزوم دفاع و آمادگی در برابر دشمنان

دلیل ششم، لزوم رفع اختلافها و کشمکشها

دلیل هفتم، لزوم وضع احکام و مقررات جزیی

حکومت آنارشیت یعنی چه ؟
پرسش

حکومت آنارشیت یعنی چه ؟

پاسخ

"آنار شیسم" چنان گفته شده است هدف اولیه اش مبارزه با هرگونه اقتدارگرایی و تلاش در جهت دگرگون سازی جامعه ونهادهای آن وسپس مستقر ساختن جامه ای است که بر اساس "قرارداد" شکل گرفته و بصورت فدراسیونی بزرگ اداره می شود. این فدراسیون متشکل از کمونها و تعاو نیها ی کارگری و گروههای کوچک محلی است که اعضای آنها با در اختیار داشتن غیر ما لکانه ابزار تو لید براساس قرارداد های مبادله و اعتبار متقابل با یکدیگر همکاری میکنند. این نظام با توجه به نیازهای طبیعی وگوناگون انسانی براساس همکاری ویاری متقابل شکل می گیرد واز هرگونه عو امل فشار واجبار ازنوع قانون یا حکومتی اقتدارگرا بی نیاز است. زیرا مدعی است که نظم حاکم بر روابط اجتماعی بر مبنای توافق وقراداد میان افراد و به کمک مجموعه ای از رسوم و عادات اجتماعی انعطاف پذیر بوجود می آید. این فدراسیون از افراد خود خواستار حداقل ایثار لازم برای حاکمیت یک سیستم غیر بوروکراتیک ویک زندگی غیر متمرکز خواهد بود سیستمی که در آن هر کس به آن هر کس به اندازه توانا یی اش کار کند و به اندازه نیازش بهره بردارد و روزگار به قناعت بگذراند. این همان حدی است که آنارشیتها از این دنیای مادی خواستارند .

انارشیسم در جهت نیل به چنین جامعه ای از محکوم کردن جامعه موجود آغاز می کند و برای انهدام آن به تلاش بر می خیزد. نظریه پردازان این مکتب برای مفهوم ساختن جامعه موجود شیوه های گوناگون را مطرح کرده اند) "کروپوتکین" شیوه خشونت راپذیرفته است در حالی که

(تولستوی) وپیروان او در هیچ شرایطی خشونت را نمی پذیرند. "هرودون"استفاده از سازمان های تعاونی صلح آمیز را مطرح میسازد و(گادوین) شیوه بحث وگفتگو را پیشنهاد می کند .

نقد: نگرش آنار شیستی هم از نظر (فلسفه سیاسی) به طور عموم وهم در (چشم انداز اسلامی ) اشکالات متعددی دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود: اولا چنان چه مکتبی در پی راهنمایی شیوه جامعه وزندگی صحیح وسعادت بخش باشد ابتدا باید به این سوال اساسی وهمگانی که انسان چگونه موجودی است وسعادت اودر چیست ؟ پاسخ روشن و واضحی بدهد و سپس بر اساس آن هدفش در این جهان چیست؟ از کجا و برای چه به این عالم آمده وبه کجا می رود؟ برنامه زندگی وراه بهزیستی وحیات مطلوب را به او بنمایاند.

یکی از ایرادات عمده مکاتب بشری عموما عدم توجه به این سوالات وعدم ارائه پاسخی صحیح و واقع گرایانه به آنهاست و علت اساسی ناکامی این مکاتب نیز همین می باشد در پایان ذکر این نکته مناسب است که ایجاد وبرقراری یک سیستم خود کنترلی در میان افراد بسیارمطلوب وپسندیده است واسلام بر آن تاکید فراوانی دارد. در واقع تقوا چیزی جز حاکمیت همین سیستم در ژرفای وجود آدمیان نیست ونگرش اسلامی در این رابطه از جهات متعددی بر نگرش آنارشیستی امتیاز دارد.

1. اسلام راههای حصول آن ولوازم یافتن چنین ارزشی را در مجموع احکام و تعالیم خود ترسیم و هموار نموده است 2. اسلام با واقع بینی نسبت به تمایلات و اختیار انسانی هرگز چنین نپنداشته است که همه انسانها چنین مسیری را خواهند پیمود تا

بتوان از نهادهای قانونی بی نیاز باشد. از همین رو برخی از مستشرقین بر آنند که اسلام چنان سیستم اخلاق کاملی دارد که با تخلق بدان هیچ نیازی به دستگاهای اداره و کنترل کننده نیست ولی در عین حال همین دین در بردارنده کامل ترین نظام قضایی و اجرایی است.

انواع حکومت و ارتباط انها با دین چیست ؟
پرسش

انواع حکومت و ارتباط انها با دین چیست ؟

پاسخ

لائیسیزم (Laicism) آیینی است که به موجب آن، نهادهای اجتماعی و وظایف مدنی - بویژه وظایف قضایی وآموزشی - باید به اشخاص غیر روحانی محوّل شود. اصولاً وصف لائیک، در مقابل وصف دینی و ایمانی است و بهمعنای بی اعتنایی به مذهب و جدا سازی سیاست از انگاره ها و آموزه های دینی است. حکومت هایی مانند: فرانسه،ترکیه، عراق و ... لائیک هستند.

حکومت سکولار (Seculor state) حکومتی است که در قانون اساسی خود، هیچ یک از مذاهب موجود را به عنوانمذهب رسمی ذکر نکند و با جنبش های مذهبی بی ارتباط باشد و هیچ کاری را نیز به هدف های دینی و روحانیاختصاص ندهد. سکولاریسم زیر ساخت نظری اکثر حکومت های غربی است.

لیبرالیسم (Liberalism) یک جریان ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی است که در قرن هجدهم پدید آمد. شعار اصلیآن، آزادی سرمایه و آزادی تجارت بود و در عرصه سیاست شعار آن، مخالفت با استبداد مطلقه، دفاع از پارلمانتاریسمو آزادی های بورژوایی است. در عرصه اجتماعی نیز شعار آن گسترش مناسبات سرمایه داری به زیان مناسباتفئودالی بود. هم چنین یکی از ویژگی های اساسی لیبرالیسم، مخالفت با تندروی های انقلابی است.

حکومت دمکراتیک (Democratic Regime) حکومتی است که زمامداران آن به وسیله اداره شوندگان انتخابشوند.

نکته ای که باید توجه داشته باشید این است که عناوین فوق، لزوما در عرض یکدیگر نیستند؛ مثلاً چنان نیست کهاگر نظامی لائیک باشد دیگر سکولار نباشد، یا اگر مبتنی بر دکترین لیبرالی باشد دیگر دمکراتیک نباشد؛ بلکه همه ایناقسام در یکدیگر تداخل دارند؛ مثلاً آمریکا دارای نظام لیبرال دمکراسی است.

برای آگاهی بیشتر ر . ک : فرهنگ علوم سیاسی

{J

اریستوکراسی چه نوع حکومتی است و با حکومت انبیاء و ائمه و روحانیون چه تفاوتی دارد
پرسش

اریستوکراسی چه نوع حکومتی است و با حکومت انبیاء و ائمه و روحانیون

چه تفاوتی دارد

پاسخ

اریستوکراسی (Aristocarcy) در لغت به معنای «اشراف سالاری» یا حکومت اشراف است این نوع حکومت ابتدادر فلسفه سیاسی افلاطون یافت می شود. البته مقصود وی از اشراف، ثروتمندان و توانگران نیست؛ بلکه وی شیوه خاصی برای تعلیم و تربیت فرزانگان (elits) ترسیم می کند و کسانی که از نظر هوش و استعداد و توانایی جسمی،سرآور باشند و آموزشها و در تمرینهای گوناگون ورزشی، علمی، نظامی و مدیریتی سرآور همگان باشند را اشراف زاده(Aristocarcy) خوانده و همانان را شایسته رهبری و حکومت می داند.

حکومت ائمه و انبیا(ع) در واقع حکومت «شایسته سالاری» است و این ممکن است از جهاتی با اریستوکراسی تشابه داشته باشد، ولی دقیقاً به معنای آن نیست؛ بلکه از جهات متعددی از جمله نوع صفات لازم، مبنای مشروعیت،هنجارها، قوانین، نوع اختیارات و روشهای اجرایی و باز و بسته بودن طبقاتی با آن تفاوت بسیاری دارد.

دولت فدرال به چه دولتی گفته می شود؟
پرسش

دولت فدرال به چه دولتی گفته می شود؟

پاسخ

واحد یا سازمان سیاسی که متشکل از چند واحد سیاسی کوچکتر است و دارای حکومتی به نام حکومت فدرال است. در حکومت های فدرال هر یک از واحدهای کوچک که معمولا ایالت نامیده می شود، پاره ای از اختیارات خویش را از قبیل روابط خارجی، به حکومت مرکزی واگذار می کنند. معمولا واحدهای عضو در حکومت فدرال، حق حاکمیت خود را در امور داخلی حفظ کرده و اموری از قبیل روابط خارجی، ضرب سکه، اعلان جنگ و صلح را به حکومت فدرال واگذار می کنند.

ایالات متحده آمریکا، استرالیا، کانادا، سویس و برخی کشورهای دیگر دارای چنین مدلی هستند (فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ص 122).

ساختار و قوای حکومتی
چرا باید رهبر داشته باشیم و چه فرقی میان رهبر دینی و غیر دینی است؟
پرسش

چرا باید رهبر داشته باشیم و چه فرقی میان رهبر دینی و غیر دینی است؟

پاسخ

انسان موجودی اجتماعی است که به نحو غریزی و طبیعی یا به جهت برآوردن نیازهای ضروری خود، به زندگی اجتماعی گرایش دارد؛ زیرا به نیازها و خواسته های خود در درون جامعه و در همکاری با دیگر انسان ها دست می یابد؛ بنابراین باید با انسان های دیگر همکاری و تعاون داشته باشد و به تنهایی نمی تواند تمام نیازهای خود را برآورده کند، اما از آنجا که عقاید، نظریه ها، گرایش ها و تفکرات و بعضاً منافع انسان ها با هم اختلاف دارد، برای جلوگیری از هرج و مرج و آنارشیسم در هر جامعه ای، اگر چه یک جامعه کوچک باشد، نیاز به قوانین و رهبر یا رهبرانی که اداره کننده امور جامعه باشند و مدیریت اجتماعی جامعه و انسان ها را اداره و تدبیر کنند.

امیرالمؤمنین در یک بیان کوتاه فرموده است: "لا بد للناس من امیر بر او فاجر" هر جامعه ای (که بخواهد برقرار و پایدار بماند) نیازمند به یک امیر و رهبر است، خواه نیکوکار باشد یا بدکار و نادرست. در این کلام حضرت علی (ع) لزوم امارت و رهبری را بیان نموده است که حتی اگر فاجر و فاسق هم باشد، باز برای جامعه لازم است و بهتر از آن است که جامعه اصلاً امارت و رهبری نداشته باشد.

لزوم رهبر و سرپرست آن قدر مهم است که حتی گفته شده اگر در یک جمعی خواه در مسافرت یا در غیر مسافرت بودید و با همدیگر تعاون و همکاری داشتید، سعی کنید یک رهبر و مسئول برای خود انتخاب کنید. این مسئله در یک جامعه

کوچک مانند خانه نیز لازم دانسته شده است و در درون یک خانواده نیز باید کسی باشد که مدیریت و رهبری خانه را به عهده داشته باشد تا همه افراد نقش های خود را ایفا نمایند و از اختلاف و هرج و مرج و گسستگی و نزاع جلوگیری شود.

رهبر دینی و غیر دینی از جهات مختلف با هم تفاوت دارند که به چند مورد آن اشاره می کنیم:

1 - از نظر صفات و ویژگی ها: رهبر دینی باید صفات و ویژگی های لازم را که در دین آمده دارا باشد. عدالت، آگاهی به احکام الهی و آگاه به شرایط زمان از جمله آن شرایط است، اما در رهبر غیر دینی این شرایط ضرورت ندارد و یا مراعات نمی شود.

2 - رهبر دینی باید جامعه را براساس احکام و دستورات دینی اداره کند و نمی تواند از آن احکام تخطی کند، اما در جوامع غیر دینی این موضوع رعایت نمی شود که یا براساس نظر مردم، یا نظر طبقه خاص مانند سرمایه داران یا با خود کامگی و استبداد رهبر دینی اداره می شود.

3 - رهبر دینی در جامعه دارای مشروعیت دینی است، اما رهبر غیر دینی مشروعیت ندارد.

4 - در صورت فاقد بودن شرایط یا از دست دادن شرایط، رهبر دینی از رهبری ساقط می شود.

آیا تأثیر وجود رهبر بر مردم در جوامع غیر الهی مانند تأثیر آن بر مردم مسلمان است؟
پرسش

آیا تأثیر وجود رهبر بر مردم در جوامع غیر الهی مانند تأثیر آن بر مردم مسلمان است؟

پاسخ

مسئله محبوبیت رهبران غیر دینی در جوامع یکسان نیست و به همین جهت تأثیر آنها به یک اندازه نیست، اما در عین حال تأثیر آنها به اندازه تأثیر رهبران دینی در جامعه اسلامی نیست و این از چند جهت می باشد.

در جوامع دیگر، رهبر یا رهبران نظام از چند طریق قدرت را به دست می گیرند یا از طریق کودتا و قدرت نظامی، یا از طریق آرای مردم، یا از طریق انتخاب طبقه خاص مانند ثروتمندان و یا از طریق انقلاب و شورش. این رهبران میزان محبوبیت شان در جوامع مختلف است. مثلاً کسی که از طریق رأی مردم و یا انقلاب مردمی به قدرت رسید با کسی که از طریق کودتا یا انتخاب طبقه و گروهی خاص که طبعاً نماینده و تأمین کننده منافع آن گروه خاص است، میزان محبوبیت و تأثرشان در میان مردم به یک اندازه نیست، البته امروزه وضع حکومت ها بسیار پیچیده شده و برای فریب مردم جامعه خود و مردم جوامع دیگر، از راههای ظاهراً موجه و صحیح بهره برداری می کنند، مثلاً امروزه در جوامع سرمایه داری غرب ظاهراً با رأی و انتخاب مردم، رهبران تعیین و انتخاب می شوند، اما هنگامی که دقت می کنیم، متوجه می شویم که نه تنها در آن جوامع، رهبران انتخاب شده،

اکثریت آرای مردمی را به دست نیاورند، زیرا تنها 40% - 30% مردم آنها در رأی شرکت کرده اند و تنها 20% مردم به آنها رأی داده اند و در عین حال آن مقدار آرا نیز از طریق سرمایه داران و صاحبان شرکت های

بزرگ، از طریق ابزارهای تبلیغاتی و فریب و... جمع شده است.

با صرف نظر از همه موارد مذکور، رهبران دینی در جامعه مسلمان مانند ایران، در عین حال که رأی و انتخاب مردمی رإ؛ ح ح دارا هستند، چون مشروعیت دینی را نیز دارند و مردم احساس می کنند که آنها درصدد پیاده کردن احکام الهی در جامعه هستند و براساس منافع خود و یا طبقه خاص خود عمل نمی کنند و یا براساس هواهای نفسانی حکومت نمی کنند، تأثیر مضاعف در میان مردم بر جای می گذارند و البته اگر مردم این احساس و یا اعتقاد را از دست دهند، طبعاً تأثیر آنها مانند گذشته نخواهد بود و در این جهت با جوامع و رهبران غیر دینی تفاوتی نخواهند داشت.

در ضمن باید توجه داشت که مسئله رهبر دینی در همه جوامع اسلامی به یک اندازه نیست؛ زیرا مسئله شرایط رهبر دینی مانند عدالت، اعتقاد به اسلام و اجرای احکام آن و... در همه وجود ندارد و یا مراعات نمی شود.

جایگاه حکام در حکومت اسلامی چگونه است؟
پرسش

جایگاه حکام در حکومت اسلامی چگونه است؟

پاسخ

اسلام با تحمیل شخصیت حکّام بر رعایا مبارزه کرد و حکومتهای استبدادی حکام افریقا و امراء و رؤسای قبائل نجد و حجاز و ترکستان و کشورهای دیگر را ساقط کرد و تذلیل بشر را به هر عنوان و اسمی محکوم ساخت؛ و سطح افکار جامعه را بالا برد و شوکت استثمارگران را در هم شکست، نه برای اینکه صاحبان مناصب را عوض کند و در ایران یا سوریه و الجزایر و مراکش به جای حاکم ایرانی یا افریقائی، حاکم عربی بنشاند.

کاخ کسری و آنهمه تجملات و تشریفات را که از دسترنج کارگران و کشاورزان محروم تهیه شده بود از میان برداشت، نه برای اینکه دیگران و خلفای بنی امیّه و بنی عباس همان رسم را دنبال کنند و کاخهای رفیعتر با تجملاتی خیره کنندهتر و تشریفات بیشتر ترتیب دهند و بندگان خدا را استعباد کنند، بلکه هدف اسلام پایان دادن به استعباد بود تا ملتها شخصیت و شرف خود را بجویند و کورکورانه از زمامداران اطاعت نکنند.

اسلام، سلطه و قدرت حکومت را ملک شخصی حاکم نمیداند که با آن بتواند برای خود دستگاه و حریم نفوذ و تشریفات فراهم کند یا زور و قدرت خود را به رخ ضعفا بکشد، بلکه قدرت و سلطه حکومت جلوه قدرت جامعهای است که حاکم هم یکی از افراد آن است و هرکس به سهم خود از این قدرت نصیبی دارد، پس این قدرت را نمیتوان تبدیل به قدرت شخصی نمود و از آن سوء استفاده کرد.

نظام حکومت اسلام بر این استوار است که واضع احکام، خداوند متعال است واحدی از بشر

حق تشریع و وضع قانون ندارد.

«اِنِ الْحُکْمُ اِلاَّ لِلّهِ اَمَرَ اَلّا تَعْبُدُوا اِلّا اِیّاهُ» یوسف/40

آیا پیامبر اسلام(ص) دستگاه اطلاعاتی داشته است؟
پرسش

آیا پیامبر اسلام(ص) دستگاه اطلاعاتی داشته است؟

پاسخ

نمونه ای از کارهای اطلاعاتی که در عصر پیامبر(ص) انجام گرفت ماجرای حذیفه در جنگ احزاب است. در بسیاری از تواریخ آمده است، که در یکی از شبهای جنگ احزاب، بعد از آنکه میان لشگر احزاب اخلاف افتاده بود، پیامبر (ص) فرمود «آیا کسی از شما هست که در این تاریکی به لشکرگاه دشمن برود تا خبری از آنها بیاورد، هرکس چنین کند رفیق من در بهشت خواهد بود».

حذیفه یکی از اصحاب رسول خدا(ص) می گوید هیچ کس به خاطر شدّت خستگی، گرسنگی و وحشت از جا بر نخاست، پیامبر (ص) چشمش به من افتاد، و مرا صدا زد و فرمود «برو و خبری از آنها برای من بیاور، امّا هیچ کار دیگری در آنجا انجام نده تا باز گردی»!او می گوید، من به سوی لشکرگاه قریش آمدم، در حالی که طوفان سختی می وزید و همه چیز آنها را در هم می ریخت، ناگهان شبح «ابوسفیان» را دیدم که در میان آن ظلمت و تاریکی فریاد می زند، ای قریش!(سخن با شما دارم) هر کدام دقّت کنید و کنار دستی خود را بشناسید، بیگانه ای در اینجا نباشد!، «حذیفه» می گوید من پیشدستی کردم و فوراً به کسی که در کنارم بود گفتم تو کیستی؟ گفت من فلانی هستم، گفتم بسیار خوب. سپس ابوسفیان گفت به خدا سوگند اینجا جای توقّف نیست، شترها و اسبهای من از دست رفتند و یهود بنی قریظه پیمان خود را شکستند و این باد و طوفان شدید، چیزی برای ما باقی نگذاشت، برخیزید و حرکت کنید که من آماده حرکتم، سپس شتابزده به سراغ مرکب خود رفت، من فکر

کردم با یک تیر حساب او را برسم، همینکه خواستم تیر را رها کنم به یاد سخن پیامبر(ص) افتادم که فرمود دست از پا خطا نکن و برگرد و فقط خبری برای من بیاور، من باز گشتم و ماجرا را عرض کردم.

دیدگاه روایات اسلامی در مورد لزوم سازمانهای اطلاعاتی چیست؟
پرسش

دیدگاه روایات اسلامی در مورد لزوم سازمانهای اطلاعاتی چیست؟

پاسخ

لزوم سازمانهای اطلاعاتی در روایات اسلامی و تواریخ، بازتاب گسترده ای دارد و از مطالعه آنها به خوبی می توان به این حقیقت پی برد که حکومت اسلامی نباید از این مسأله مهم غافل بماند و باید در دو بخش، فعالیت وسیع و حساب شده ای داشته باشد از تحرّکات نظامی و سیاسی و اقتصادی دشمن که به نحوی با سرنوشت مسلمانان ارتباط دارد آگاه باشد و هم فعالیتهای جاسوسی دشمنان را که می خواهند با عمال نفوذی خود، اسرار محرمانه را بربایند به مقابله برخیزد، نمونه ای از این روایات و نقلهای تاریخی را ذیلاً از نظر می گذرانیم

در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع) می خوانیم

«کانَ رَسُولُ اللهِ(ص) اِذا بَعَثَ جَیْشاً فَاَتَّهمَ اَمیراً، بَعَثَ مَعَهُمْ مِنْ ثُقاتِه مَن یَتَجَسَّسُ خَبَره» (وسائل الشیعه 11/44) [رسول خدا هنگامی که لشکری را می فرستاد و امیری بر آنها می گماشت که از جهتی ممکن بود مورد اتهام واقع شود، همراه او یکی از افراد مورد اعتماد را می فرستاد تا اخبار و احوال او را به وی گزارش دهد.]

نامه های نهج البلاغه به خوبی نشان می دهد که دستگاه اطلاعاتی علی(ع) مسائل را در سراسر کشور اسلامی تحت نظر داشتند، از جمله در «فرمان معروف مالک اشتر» در مورد نظارت بازرسان مخفی بر چگونگی کار عمّال و کارگزاران دولت می خوانیم «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ عَلَیْهِمْ فَاِنَّ تَعاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِاُمُورِهِمْ حَدْودَه لَهُمْ عَلَی الاِسْتِعْمالِ الاَمانَهِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّهِ» [مأموران مخفی از میان افراد راستگو و باوفا، برای بررسی وضع کارگزاران حکومت مبعوث کن و اعمال آنان را زیر نظر بگیر، زیرا بازرسی

مداوم و پنهانی سبب می شود که آنها به امانت داری و مدارا کردن به زیر دستان ترغیب شوند!]

البته این یکی از بخشهای کار مأموران اطلاعاتی است که نسبت به داخل حکومت و کارگزاران دولت کار اطلاعاتی انجام می دهند.

آن حضرت در نامه دیگری که به فرماندار مکّه «قثم بن عباس»، برادر عبدالله بن عباس، می نویسد «اَمّا بَعْدُ فَاِنَّ عَیْنی بِالْمَغْرِبِ کَتَبَ اِلیَّ یُعْلِمُنی اَنَّهُ وَجِّهَ اِلَی الْمَوْسِمِ اُناس مِنْ اَهْلِ الشّامِ اَلْعُمیُّ الْقُلُوبِ الصُّمِّ الاَسْماعِ الکُمهِ الاَبْصارِ اَلَّذینَ یَلْبِسُونَ الحَقَّ بِالباطلِ وَ یُطیعُونَ المَخلُوقَ فی مَعْصیَتِهِ لخالِقِ … فاَقِمْ عَلی ما فی یَدَیْکَ عَلی ما فی یَدَیْکَ قیامَ الحازِمِ الصَّلیبِ» (نهج البلاغه، نامه 33) [مأمور مخفی اطلاعاتی من در مغرب (شام) برایم نوشته است که گروهی از مردم (از سوی معاویه) به سوی حج گسیل شده اند، گروهی کور دل و ناشنوا و کور دیده که حق را با باطل مشوب می سازند و در طریق نافرمانی خالق، اطاعت مخلوق می کنند… با توجه به این معنی مراقب مسئولیت خویش باش و به وظایف خود قیام کن، قیام انسان دور اندیش و نیرومند!]

یک سازمان اطّلاعات اسلامی چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
پرسش

یک سازمان اطّلاعات اسلامی چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟

پاسخ

مهمترین شرایط دستگاههای اطّلاعاتی و آماری مدیران اسلامی، امور زیر است

1 از همه لازمتر این که بر محور واقعیّت ها دور زند، چرا که هیچ چیز، خطرناکتر از اطلاعات دروغین، گمراه کننده، و مبالغه آمیز نیست، هر چند موقتاً مایه دلخوشی باشد.صحیح بودن خبر به تنهائی کافی نیست، ممکن است اصل خبر درست باشد امّا کم و کیف و مقدار آن، نادرست و گمراه کننده باشد.

2- مدیر اسلامی هرگز نباید در زندگی خصوصی افراد خود تجسّس کند که هم بر خلاف دستور صریح قرآن است، و هم مایه سلب اعتماد افرادی می شود که تحت پوشش مدیریّت او قرار دارند و سوء ظن آنها را بر می انگیزد.

قرآن مجید در این زمینه دستور حساب شده ای دارد

«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُم بَعْضاً» حجرات/12

در این آیه، نخست از سوء ظن و بدگمانی که از آفات مدیریت است نهی شده، و به دنبال آن از تجسّس و سپس غیبت؛ چرا که این سه در ارتباط با یکدیگرند؛ «سوء ظن» مایه «تجسس» و موجب «غیبت» می گردد، و نتیجه همه آنها متزلزل شدن پایه های اعتماد متقابل در هر تشکیلات است.

3 اطلاعات مدیران باید همه جا، شکل آماری داشته باشد و از اطلاعات کلّی و فاقد آمار یا واجد اعداد و ارقام مجهول و نامشخص، جداً پرهیز کنند؛ چراکه این امور دام بزرگی بر سر راه مدیران است. پیغمبر گرامی اسلام(ص) همیشه سعی داشت در جنگها از کم وکیف و عدّه و نفرات و امکانات دشمن دقیقاً آگاهی یابد تا وضع ارتش خود

را بر اساس آن تنظیم نماید.

4 اطلاعات باید مستمر و منظم باشد؛ چرا که بسیاری از مسائل ماهیت خود را در یک مقطع نشان نمی دهد یا با گذشت زمان دگرگون می شود

5 هرگز نمی توان درگرفتن و دادن اطلاعات تنها تکیه بر حافظه کرد؛ بلکه، همیشه باید به نوشته های صریح و صحیح تکیه نمود؛ چرا که حافظه بهترین افراد، گاه به آنها خیانت می کند، و مایه شکست و ناکامی می شود.

دستور اسلامی «قَیَّدُوا الْعِلْمَ بِالْکِتابَهِ» (بحارالانوار، ج 2/151 و 152) را در اینجا باید معیار قرار داد.

6 مدیر و فرمانده باید از حالات مأموران خود با خبر باشد، و گروهی از افراد مورد اعتماد را برای رسیدگی به وضع حال کارمندان بگمارد که تمام اخبار مهمّ آنها را به وی برسانند.

امیرمؤمنان علی(ع)، در دوران حکومتش، به وسیله گروهی از افراد مورد اعتماد که آنها را به عنوان بازرس برای رسیدگی به اوضاع کارمندان و کارکنان در شهرهای مختلف گماشته بود، با خبر می شد؛ لذا می بینیم، در نامه های خود، روی گفته های آنها تکیه کرده و به آن استناد می فرماید و بعضی از مأموران خود را به جهت انجام کار خلاف به شدّت توبیخ می کند.

مسئولیت اصلی مجلس قانون گذاری اسلامی چیست؟ و با مجالس قانونگذاری در دیگر کشور های جهان چه تفاوتی دارد؟
پرسش

مسئولیت اصلی مجلس قانون گذاری اسلامی چیست؟ و با مجالس قانونگذاری در دیگر کشور های جهان چه تفاوتی دارد؟

پاسخ

کار اصلی نمایندگان در چنین مجلسی تطبیق احکام کلیّه بر مصادیق و کارشناسی موضوعی است؛ یعنی باید بنشینند واز طریق شورا، موضوعات پیچیده مورد نیاز را برای تطبیق احکام اسلامی بر آنها پیدا کنند.مثلاً دفاع از کشور اسلامی در مقابل تهاجم بیگانگان و پیکار با آنان یک امر واجب است، همان گونه که در شرایط خاصّی صلح با آنان موجب تقویت بنیه های اسلام و دفع شرّ آنان می گردد، ولی تشخیص این معنی که آیا مثلاً در شرایط فعلی، جنگ باعث دفع شرّ آنهاست یا صلح؟ این امر نیاز به کارشناسی موضوعی دارد که مجلس می نشیند و با در نظر گرفتن تمام جوانب مسأله، آنچه را مصلحت می بیند بر می گزیند. یا اینکه در مورد مصرف بیت المال و اینکه چگونه بودجه تنظیم شود تا عادلانه باشد و مصداق عدل و داد گردد، مجلس به شور می پردازد و آنچه را مصداق اصلح می بینند بر می گزینند. از این سخن چنین می توان نتیجه گرفت که میان مجالس قانونگذاری اسلامی و مجالس قانونگذاری کشورهای لائیک و غربی، دو تفاوت اساسی وجود دارد

1 در مجالس قانونگذاری غیر مذهبی واقعاً تشریع حکم می کنند و حلال و حرام و مجاز و ممنوع وضع می کنند، بی آنکه پایبند به حکم الهی باشند، ولی در مجالس قانونگذاری اسلامی کار اصلی همان تطبیق احکام کلّی الهی بر مصادیق آن و یا کارشناسی موضوعی است.

2 در مجالس قانونگذاری اسلامی، هدف تأمین نیازها برای حلّ مشکلات و پیشبرد جامعه اسلامی در تمام زمینه های مثبت در چارچوبه تعلمیات اسلام

است.

آیا اصل تفکیک قوا یک ضرورت حتمی عقلی است؟
پرسش

آیا اصل تفکیک قوا یک ضرورت حتمی عقلی است؟

پاسخ

به اعتقاد ما تفکیک قوا, همیشه و در هر جامعه ای ضرورت نداردو چنین نیست که تأمین مصالح اجتماعی بر آن توقف داشته باشد؛ اگر در شرایط خاصی, یک نفر هر سه کار قانونگذاری, قضاوت و اجرای قوانین را بهتر از هر کس دیگر می تواند انجام دهد, از نظر عقل هیچ مانعی ندارد که وی همزمان متصدی هر سه کار شود.

در نخستین جامعه اسلامی-که در مدینه شکل گرفت- پیامبر گرامی اسلام(ص) شخصاً ریاست هر سه قوه را بر عهده داشت و هیچ مشکلی هم از این جهت پدید نیامد.

ادله طرفداران تجزیه قدرت و تفکیک قوا را بیان کنید.
پرسش

ادله طرفداران تجزیه قدرت و تفکیک قوا را بیان کنید.

پاسخ

امور و شئونی که دستگاه حاکمه عهده دار آنهاست بسیار متعدد و گوناگون است. برای پرداختن به هر یک از این امور و شئون نیز دانش و کار آگاهی خاصی ضروری و بایسته است، شک نیست که کمتر اتفاق می افتد -بلکه کمیاب ملحق به معدوم است- که یک فرد انسانی دارای چنان وسعت معلومات و تجاربی باشد که بتواند شخصاً همه امور و شئون یک جامعه را تصدی کند. پس کثرت و گوناگونی امور مملکتی و ضرورت وجود تخصص برای تکفّل هر یک از آنها اقتضا دارد که تقسیم کار و تجزیه قدرت پدید آید.

اگر در نظر آوریم که امور و شئون جامعه چه کثرت و تعدد عظیمی دارد به آسانی در می یابیم که تمرکز آنها در یک مرکز و انباشته شدن آنها در یک جا موجب معوّق ماندن کارها و تأخیر در حل و فصل مسائل و مشکلات مردم می گردد. برای آن که کارها به سرعت انجام یابد و حقوق مردم زودتر استیفا شود چاره ای جز تقسیم کارها و مسئولیت ها نیست.

اگر همه قدرتها در یک دستگاه و نهایتاً در یک شخص تمرکز یابد احتمال سوء استفاده از قدرت، قوی خواهد شد. اگر بخواهیم سوء استفاده از قدرت به حد اقل کاهش یابد، باید کاری کنیم که قدرتها در دستگاههای مختلف پراکنده شود و دست یک فرد در انجام دادن همه کارها، باز نباشد. این دلیل سوم را مهمترین دلیل برای اثبات ضرورت تفکیک قوا می دانند.

ادله طرفداران تمرکز قدرت را بیان کنید.
پرسش

ادله طرفداران تمرکز قدرت را بیان کنید.

پاسخ

امور و شئون متعدد و مختلف جامعه به کلی مستقل و جدا از یکدیگر نیست؛ بنا بر این برای حسن اداره و تدبیر جامعه نیاز مؤکد به ارتباط و هماهنگی کارگزاران و مسئولان امور هست و این امر به نوبه خود، مقتضی وجود نوعی تمرکز در دستگاه حاکم است.

اگر روستاها، شهرها و استانهای مختلف یک کشور، کاملاً از هم جدا و بیگانه باشند و در میان آنها گونه ای ارتباط و پیوند برقرار نباشد، وحدت مملکت در معرض خطر و نابودی واقع می شود. به منظور آن که کشور دستخوش پراکندگی و تفرقه نگردد و وحدت آن محفوظ بماند باید گونه ای تمرکز در نظام حکومتی وجود داشته باشد.

ضرورت عقلایی قوای سه گانه در جامعه چگونه تقریر می شود؟
پرسش

ضرورت عقلایی قوای سه گانه در جامعه چگونه تقریر می شود؟

پاسخ

با توجه به این که شناخت همه انسانها در یک تراز نیست و همین اختلاف شناخت موجب می شود که در تعیین حقوق و تکالیف یکایک اعضای جامعه اتفاق نظر داشته باشند در نتیجه نباید توقع داشت که در یک جامعه، مجموعه قواعد حقوقی با مراجعه به آرای عمومی و نظر خواهی از مردم تعیین و تصویب شود؛ به ناچار باید مرجع صلاحیت داری این مسئولیت مهم و خطیر را بر عهده گیرد و حقوق و تکالیف همگان را معلوم سازد. این مرجع ذی صلاح در زبان فلاسفه حقوق ((قوه مقنّنه و قانون گذاری)) نام دارد.

پس از آن که از سوی قوه مقننه حدود و مرزها تعیین شد، و احکام و مقرّرات حقوقی معلوم گشت، باز در مورد تطبیق احکام و مقررات مزبور در موارد خاص اختلاف پیش می آید، چرا که قواعد حقوقی یک رشته از قوانین کلی هستند و نمی توان برای هر قضیه جزئی قانونی جداگانه داشت؛ لذا گاهی در این باب که یک مورد جزئی مصداق کدام قانون است اختلاف بروز می کند. منشأ این اختلاف یکی از این دو امر خواهد بود: یا هر یک از طرفین اختلاف واقعاً حق خودش را می خواهد و در پی تجاوز به حق دیگران نیست ولی نمی داند حقش چیست و حق طرف مقابل کدام است؟ و یا هر یک از دو طرف یا یکی از آنان قصد تجاوز به حقوق دیگری دارد و می خواهد غرض سوء خود را با استناد به یک قاعده حقوقی اعمال کند.

به هر حال برای تحقق هدف حقوق و برقراری عدالت اجتماعی و تأمین مصالح

عمومی، صرف وجود قوه مقننه کافی نیست بلکه وجود قوه ای دیگر ضرورت دارد که در میان مردم به داوری بنشیند تا کشمکشها و نزاعهای افراد از میان برخیزد؛ این قوه – که مرجع اعضای جامعه در تطبیق قواعد حقوقی بر موارد خاص است- قوه قضائیه نام دارد. حال اگر کسی به داوری قاضی ترتیب اثر نداد چه باید کرد؟ هدف این نیست که حق و تکلیف اعضای جامعه فقط در ذهن معلوم گردد بلکه هدف حقوق تنها هنگامی تحقق می یابد که در عالم خارج و در جامعه هر کسی واقعاً به حق خودش برسد و به تکلیفش عمل کند؛ پس باید نیرویی باشد تا کسانی را که با احکام و مقررات اجتماعی مخالفت کرده و از فرمان قوه قضائیه سر پیچی می کنند، به راه آورد و به اطاعت از نظام حقوقی حاکم بر جامعه الزام کند, این نیرو-که ضامن اجرای قوانین اجتماعی است- قوه مجریه نام دارد.

تفکیک قوا در نظام ما پذیرفته شده هدف اصلی از تفکیک قوا، تقسیم کردن قدرت بین قوای سه گانه می باشد به نحوی که قدرت ما فوق این قوا وجود نداشته باشد. آیا اصل 58 ق او پیشبینی ولی فقیه به عنوان مافوق قوای سه گانه خلاف فلسفه تفکیک قوا نیست؟
پرسش

تفکیک قوا در نظام ما پذیرفته شده هدف اصلی از تفکیک قوا، تقسیم کردن قدرت بین قوای سه گانه می باشد به نحوی که قدرت ما فوق این قوا وجود نداشته باشد. آیا اصل 58 ق او پیشبینی ولی فقیه به عنوان مافوق قوای سه گانه خلاف فلسفه تفکیک قوا نیست؟

پاسخ

در پاسخ به این سوال گفتنی است:

اولا تفکیک قوا به عنوان یک روش جهت کنترل قدرت و جلوگیری از فساد و سوء استفاده صاحبان قدرت در غرب پی ریزی شد. چنانکه منتسکیو، احیاگر اصل تفکیک قوا می گوید: «برای آنکه نتوان از قدرت سوء استفاده کرد باید دستگاههای حاکم طوری تنظیم شوند که قدرت، قدرت را متوقف کند» (روح القوانین، شارل دو منتسکیو، ترجمه علی اکبر مهتدی، 1349، کتاب یازدهم، فصل ششم) بر این اساس اصل تفکیک قوا صرفا یک راه عملی برای تعدیل قوا بوده و به عنوان ارزش ذاتی و راه منحصر به فرد مطرح نبوده است. و اینکه آیا این اصل به تنهائی توانسته است هدف فوق را برآورده سازد بسیار جای تأمل و درنگ دارد. از این رو بسیاری از حقوق دانان چه در اصل سه گانه بودن قوا و چه در مورد تفکیک مطلق و نسبی قوا تردید کرده و انتقادات و مباحث زیادی را مطرح نموده اند. (ر.ک: فلسفه سیاست، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)؛ بایسته های حقوق اساسی، ابوالفضل قاضی، نشر دادگستر)

نگرشی واقع بینانه به کشورهای مدعی دمکراسی روشنگر آن است که تفکیک کامل قوا هرگز امکان پذیر نبوده و آنچه هست تفکیک نسبی است. افزون بر آن در این کشورها قوه مجریه قدرتی برتر

است، به عبارت دیگر نوعی الیگارشی و حاکمیت نخبگان در این کشورها حاکم است. امور حکومتی آن قدر پیچیده است که تنظیم لوایح مستلزم انجام کار تخصصی است که توسط قوه مجریه صورت می گیرد و نمایندگان مجلس فاقد دقت و تخصص لازم در این زمینه اند. در این کشورها قوه مجریه هم بر قوه مقننه و هم بر قوه قضائیه تفوق و برتری دارد و تفکیک و تعادل قوا به معنای واقعی کلمه مطرح نیست.

از سوی دیگر تفکیک قوا موجب تقسیم فساد در میان سه قوه گردیده و فقط از تمرکز فساد در یک نهاد جلوگیری می کند. بنابراین تفکیک قوا خود به خود مکانیسم مناسبی برای جلوگیری از فساد نیست. قدرت اگر همراه با خودسازی و تهذیب نباشد موجب فساد می شود، چه قلمرو آن محدود باشد که تفکیک قوا گامی در این جهت است و چه گسترده باشد. قوه مجریه به لحاظ قلمرو اجرائی آن در سرتاسر کشور، فساد زیادی را در جوامع غربی به بار آورده است و قوای دیگر نیز به همان میزان با فساد آمیخته اند.

حاصل آنکه با تفکیک قوا، جلو فساد گرفته نشده است، در واقع فساد در حوزه های گوناگون حکومتی منتشر شده است و چون در یک نهاد متمرکز نیست، چندان به حساب نمی آید، پس این اصل به تنهائی روش موفق و کاملی نبوده و نخواهد بود.

ثانیا یکی از مشکلات بزرگ اصل تفکیک قوا ناشی از این موضوع است که جدائی قوای سه گانه و انفصال ناشی از تفکیک قوا مشکل بزرگ عدم ارتباط و هماهنگی بین قوا را به دنبال خواهد داشت و در

بسیاری مواقع مصالح، منافع، امنیت، وحدت ملی را به مخاطره خواهد انداخت از این رو برخی از صاحب نظران مانند «بن ژامن کنستان» به وجود «قوه تعدیل کننده» نیز اعتقاد داشته اند. بنا به تعبیر کنستان به خلاف قوای سه گانه که باید در برابر هم آرایش یابند و از زیادت خواهی و برتری جوئی یکدیگر جلوگیری کنند و به گفته منتسکیو یکدیگر را متوقف سازند، قوه تعدیل کننده بی طرف و فوق سایر قوا، رئیس کشور مانند پادشاه یا رئیس جمهور مظهر چنین قوه ای به شمار می آید. اگر میان پارلمان و هیئت دولت اختلافی بروز کند قوه تعدیل کننده می تواند دخالت کند و در حدود اختیاراتی که قانون اساسی به آن بخشیده است کشور را از بحران و رژیم را از خطر سقوط و جامعه را از هرج و مرج نجات بخشد. (بایسته های حقوق اساسی، دکتر ابوالفضل قاضی، نشر دادگستر، چاپ اول 1375، ص183)

ثالثا در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با توجه به آموزه های دین مبین اسلام در مورد ساختار نظام سیاسی اسلام در دوران غیبت و همچنین کنترل و جلوگیری از فسار صاحبان قدرت و روشهای آن از یک سو، و ضمن استفاده از دستاوردهای نظامهای سیاسی در این زمینه با در نظر گرفتن نقاط، قوت و ضعف و کاستی های آنان، ولی فقیه جامع الشرایط در رأس هرم نظام سیاسی قرار گرفته و روابط قوای سه گانه نیز به صورت قانونی مشخص گردیده با نظارتی که ولایت فقیه بر کلیه نهادهای سیاسی کشور و قوای سه گانه دارد از مشکل ناهماهنگی و تصادم میان قوا جلوگیری،

مصالح، منافع، امنیت و وحدت کشور و جامعه حفظ می گردد.

در این سیستم گرچه رهبر به صورت قوه برتر تعدیل کننده و ناظر بر قوای سه گانه و به تعبیر دیگر به عنوان «فرا قوه» مطرح می شود ولی با توجه به مشخصات و صفاتی که قانون برای رهبر در نظر گرفته (نظیر تقوا، عدالت، ...) و سایر کنترل های بیرونی (نظیر نظارت خبرگان، لزوم مشورت حاکم با نخبگان جامعه، امر به معروف و نهی از منکر و ...) امکان سوء استفاده از قدرت بسیار اندک و در حداقل ممکن و به گونه ای که در اصل یکصد و هفتم آمده در حد امتناع عادی است. (فقه سیاسی، عمید زنجانی، نشر امیرکبیر، چاپ چهارم 1377، ج1 ص292)

نتیجه آنکه وجود ولایت فقیه حاکم بر قوای سه گانه نه تنها با فلسفه تفکیک قوا منافات ندارد، بلکه مکمل آن بوده و از بسیاری نواقص آن جلوگیری می کند.

چرا تشکیلاتی مانند مجلس، مجمع تشخیص مصلحت، خبرگان و... در زمان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نبود؟
پرسش

چرا تشکیلاتی مانند مجلس، مجمع تشخیص مصلحت، خبرگان و... در زمان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نبود؟

پاسخ

بررسی فلسفه وجودی و علّت تشکیل هر کدام از تشکیلات یاد شده بررسی گسترده ای می طلبد. لیکن به طور کلی وجود این قبیل تشکیلات بر اساس ضرورت ها و شرایط زمانی بوده و برای اداره جامعه کنونی لازم است و هیچ گونه منافاتی با آموزه های اسلامی، حکم عقل، سیره حکومتی پیشوایان اسلامی و حوزه اختیارات ولی فقیه ندارد. توضیح آن که:

یکم. از متون و منابع معتبر دینی در باب دولت و حکومت برمی آید که اسلام بر شکل خاصی از ساختار نظام سیاسی، با جزئیات مشخص اصرار ندارد؛ بلکه اسلام فراتر از معرفی شکل خاصی از حکومت و متناسب با احکام ثابت و تغییرناپذیر خود، چارچوب کلی و کلانی را معرفی کرده است این چارچوب در درون خود، تغییرات، و اشکال متعدّد و گوناگونی را برمی تابد. اسلام نه به طور کلی مردم را به حال خود رها کرده که هر چه خواستند، انجام دهند و نه شکل تنگ و محدودی را برای حکومت معرفی می کند که فقط در شرایط زمانی و مکانی محدودی، قابل اجرا باشد. چارچوب کلانی که اسلام ارائه می دهد، از دامنه و خطوط وسیعی برخوردار است که اشکال صحیح و عقلایی حکومت در آن می گنجد.

اصول حاکم بر ساختار نظام سیاسی اسلام عبارت است از:مقدمه ای بر مبانی حقوقی - کلامی نظام سیاسی در اسلام، ص 149.

1. ضرورت مشروعیت الهی مجریان،

2. ضرورت اسلامیت قوانین،

3. توجه به جایگاه مهم مردم به عنوان مبدأ شکل گیری و کارآمدی همه نهادها،

4. امکان خطای مجریان و ضرورت نظارت بر آنان.

دوم. تشکیل حکومت در هر جامعه ای، مستلزم

وجود ساختارها و نهادهایی جهت اداره هر چه کارآمدتر آن است. این ساختارها و نهادها براساس سطح گستردگی آن جامعه و نیز مقتضیات زمان و مکان، متفاوت است. در جوامع ساده و ابتدایی گذشته، اداره جامعه با وجود چند نهاد اندک و انگشت شمار میسّر بود؛ ولی در جوامع پیچیده کنونی -به علت دگرگونی ها و تحولات اساسی که در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی، ارتباطاتی و بین المللی و... روی داده است نهادها و ساختارهای متعدد و متناسب با شرایط این زمان را می طلبد.

این که تشکیلات نهادهایی مانند مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام و قوه مجریه متناسب با زمان کنونی است. در آن زمان نیز تشکیلات حکومتی متناسب با آن دوران و جوامع وجود داشته است و پیامبر گرامی اسلام نیز از ابتدای تشکیل حکومت اسلامی، اقدام به ایجاد و تأسیس آنها نمود. اهم اقدامات پیامبر اکرم(ص) در این زمینه عبارت است از:

1. تشکیل کادر سیاسی و شورای اداری مدینه: پیامبر اسلام در پایان پیمان عقبه دوم، یک گروه دوازده نفری از نمایندگان خود را در رأس قبایل به عنوان «نقبا» (جمع نقیب) انتخاب کرد و هر یک را برای اداره و کفالت قبیله خود قرار داد.ابن هشام، السیره النبویّه، ج 2، ص 86.

به موازات آن، شهر مدینه به چندین ناحیه یا بخش تقسیم شد؛ به صورتی که جمعیت هر قبیله در یک محل با یکدیگر و به دور از دیگران زندگی می کردند. در هر ناحیه یا بخش، یک رئیس (نقیب)، چندین نائب رئیس (عریف) و یک محل اجتماع (سقیفه) وجود داشت. پیامبر(ص) برای اداره کل «نقبا» رئیسی تعیین کردند

که به او «نقیب النقباء» گفته می شد.محمد حمیداللَّه، اولین قانون اساسی مکتوب در جهان، ص 69.

به این ترتیب شورای سیاسی دولت مدینه از 49 نفر تشکیل می یافت. هر نقیب دارای سه عریف بود که بر امور مالی، اجتماعی و اطلاعاتی رسیدگی می کردند. شخص پیامبر(ص) در رأس قدرت قرار بود و تمامی مسائل اجتماعی، در نهایت با تصمیم گیری شخص ایشان حل می شد.

2. سیاست پیامبر(ص) در اداره امور جامعه، مبتنی بر مشورت بود.

3. پیامبر(ص) جهت تنظیم روابط اجتماعی مسلمانان و مشخص کردن مسؤولیت هر یک از گروه ها و فرقه های گوناگونی که در شهر زندگی می کردند، دست به تنظیم یک اساسنامه یا قانون اساسی زدند. ثقفی، سید محمد، ساختار اجتماعی و سیاسی نخستین حکومت اسلامی در مدینه، ص 93.

4. تنظیم ساختار منظم اقتصادی برای جمع آوری مالیات، زکات و....

5. تنظیم ساختار قضایی و تعیین قضات و اعزام آنان به شهرهای مختلف.

6. نصب فرمانداران و صدور ابلاغ بخشنامه های حکومتی و....

حکومت امام علی(ع) نیز متشکل از نهادها و ساختارهای سیاسی متناسب با نیاز آن زمان بود.ر.ک: سبحانی، جعفر، فروغ ولایت؛ مشایخی فریدونی، نظارت سیاسی در نهج البلاغه؛ شهید مطهری، جاذبه و دافعه امام علی(ع)؛ جرج جرداق، علی صدای عدالت انسانی.

سوم. نکاتی چند هم در نهادها و تشکیلات ساده دوران پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) و هم در تشکیلات گسترده نظام جمهوری اسلامی ایران، قابل توجه و اهمیت است؛ از جمله:

1. هر دو دسته از این تشکیلات با اصول حاکم بر نظام سیاسی اسلام انطباق دارد.

2. این تشکیلات در راستای کمک به حاکم اسلامی در اداره هر چه صحیح تر و کارآمدتر جامعه است؛ نه تشکیلاتی موازی یا متعارض با نهاد رهبری جامعه اسلامی. از

این رو هم تصمیماتی که در شورای سیاسی صدر اسلام در مسائل اجتماعی گرفته می شود و هم تصمیماتی که از سوی مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت و... در نظام اسلامی ایران به تصویب می رسد، با تأیید ولی امر -که در آن زمان پیامبر اکرم(ص) بود و در این زمان ولی فقیه است مشروعیت می یابد. بنابر این وجود تشکیلاتی با این خصوصیات، به هیچ وجه منافی با ولایت مطلقه فقیه و حوزه اختیارات او نیست.

3. وجود تشکیلات حکومتی - که بر اساس نیازهای زمان متغیر است مخالف و ناسازگار با عقل نیست؛ بلکه کاملاً مطابق با عقل است. عقل یکی از منابع دین مبین اسلام است و همو حکم می کند که در جامعه کنونی - با توجه به پیچیدگی و گسترگی مسائل، نمی شود به روش ها و شیوه های مرسوم اداره جامعه در گذشته اکتفا کرد؛ بلکه تشکیلات منظم تر و گسترده تری متناسب با جامعه کنونی لازم است.

چهارم. قاعده اولیه آن است که نظام اسلامی در جهت تأسیس تشکیلات مطابق با نیازهای جامعه، همّت گذارد و این تشکیلات نیز در راستای اصول حاکم بر ساختار نظام سیاسی اسلام و تحت فرمان رهبر نظام اسلامی، نقش ایفا کند. حال اگر برخی از عناصر تشکیل دهنده این تشکیلات، بر اثر تعصّبات حزبی یا تحت تأثیر تبلیغات سوء دشمنان، در مقابل اوامر رهبری موضع گیری کنند؛ اینجا اصل وجود این تشکیلات مورد انتقاد نیست. چون بر اساس قوانین عقلی و شرعی است؛ بلکه باید به فکر اصلاح کارکرد آن تشکیلات بود و زمینه های پویایی و بالندگی آن را بررسی کرد.جهت اطلاع بیشتر ر.ک:

الف. امام خمینی، حکومت اسلامی.

ب. معرفت، محمد هادی، ولایت فقیه.

پ. سروش، محمد،

دین و دولت در اندیشه اسلامی،

ت. موثق، محمدرضا، جایگاه مجلس شورای اسلامی در ساختار قدرت سیاسی جمهوری اسلامی ایران.

سیستم نظارت در پارلمانهای نظامهای لیبرالیست در حین دوره نمایندگی چگونه است؟
پرسش

سیستم نظارت در پارلمانهای نظامهای لیبرالیست در حین دوره نمایندگی چگونه است؟

پاسخ

این موضوع نیازمند تحقیقاتی گسترده می باشد که از ظرفیت یک نامه خارج است، از این رو به اختصار نکاتی را پیرامون پارلمان در کشورهای مهم جهان بیان نموده که بعضا متضمن منظور شما نیز می باشد:

پارلمان در کشورهای مهم جهان

هر کشوری برای تدارک زندگی اجتماعی افراد جامعه، برقراری نظم و امنیت، حفظ حقوق و آزادی ملت و اعمال حاکمیت، نیاز به قانون دارد و نهادی لازم دارد که وظیفه قانون گذاری را انجام دهد. به این ترتیب، فقط اجتماع نمایندگان ملت در یک یا دو مجلس رواج پیدا کرده و در قالب قوانین اساسی کشورهای دنیا پذیرش شده است. اما شرایط برگزاری انتخابات، حق کاندیدا شدن افراد، مرجع برگزار کننده انتخابات، شرایط رأی دهندگان و انتخاب شوندگان، اکثریت نسبی یا مطلق بودن، یک یا دو مجلسی بودن، تبلیغات انتخاباتی، صحت امر انتخابات و صدها مسأله دیگر که در امر تشکیل پارلمان پیش می آید، در کشورهای مختلف متفاوت است. و اقتدار و اختیارات پارلمان ها در همه جا یکسان نیست.(جلال الدین مدنی، حقوق اساسی تطبیقی، ص 126.)

1. ایالات متحده امریکا

قانون اساسی امریکا اختیار انحصاری وضع قانون را به کنگره واگذار کرده است.(عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص 326.) کنگره امریکا مرکب از دو مجلس است: مجلس نمایندگان و مجلس سنا.

تعداد نمایندگان مجلس نمایندگان به تناسب جمعیت تعیین می شود.(ابوالفضل قاضی، بایسته های حقوق اساسی، ص 203.) ایالاتی که کمتر از حد نصاب جمعیت دارند که صرف نظر از تعداد جمعیت، یک نماینده در مجلس نمایندگان دارد. یعنی شش ایالت که جمعیت آنها به حد نصاب نمی رسد، هر کدام

فقط یک نماینده دارند، مثل آلاسکا و ایومینگ که حدود سیصد هزار نفر جمعیت دارند. دیگر ایالات به نسبت هر 380 هزار نفر یک نماینده دارند. مجلس نمایندگان در حدود 440 نفر عضو دارد.

هر ایالت صرف نظر از وسعت و جمعیت، دو نفر عضو در سنا دارد؛ از این رو جمع سناتورها یکصد نفرند. از شرایط انتخاب سناتورها، حداقل سی سال سن، نه سال تابعیت امریکا و ساکن ایالات بودن است که به مدت شش سال انتخاب می شوند و انتخاب یک سوم، هر دو سال تجدید می شود. هر دو سال، انتخاب یک سوم سنا به همراه انتخاب اعضای مجلس نمایندگان که دوره شان دو سال بوده انجام می گیرد. انتخاب سناتورها قبلاً به وسیله مجلس مقننه انجام می شد، ولی طبق هفدهمین متمّم قانون اساسی امریکا انتخاب مستقیماً به وسیله مردم ایالت صورت می گیرد. رسیدگی به اعتبار نامه و احراز شرایط در مورد هر یک از اعضا به عهده همان مجلس است. اعضای دو مجلس از توقیف مصون هستند، مگر در صورت ارتکاب خیانت یا جنایت یا بر هم زدن نظم.

رهبر حزب اکثریت در مجلس به ریاست مجلس نمایندگان انتخاب می شود. ریاست مجلس سنا با معاون رئیس جمهور است. جانشین رئیس مجلس سنا به وسیله حزب اکثریت انتخاب می شود تا در موقع غیبت رئیس، جلسه را اداره کند. مجلس سنا شانزده کمیسیون و مجلس نمایندگان 22 کمیسیون دارد که به طرح های در دستور، رسیدگی می کنند.

کنگره امریکا صلاحیت قانون گذاری در زمینه هایی را دارد که در قانون اساسی به طور صریح یا به نحو ضمنی و یا با ملازمه به آن واگذار کرده است. بقیه موارد قانون گذاری به عهده قوه مقننه

ایالت است. قوه مقننه ایالات، واجد صلاحیت عام و مطلق است مگر در مواردی که به موجب قانون اساسی فدرال ممنوع شده یا به عهده قوه مقننه حکومت مرکزی گذاشته شده است.(جلال الدین مدنی، حقوق اساسی تطبیقی، ص 145.)

هر چند رژیم امریکا، رژیم ریاستی است. اما قانون اساسی آن ضمن تخصیص کامل هر یک از قوا به یک شاخه حکومت، تکه های کوچک تری از هر یک را به هر شاخه حکومتی داده است.

رئیس جمهور امریکا با وجود این که اقتدار منحصر اجرایی را دارد و دارای اختیارات زیاد و مسؤولیت سنگین است، ولی به مجلس سنا هم حق داده شده تا قرادادهای دولت را تصویب کند یا در مورد انتصاب مقامات عالی کشور نظر دهد. همه قراردادهای دولت امریکا باید به تصویب 23 اعضای سنا برسد؛ برای مثال پس از پایان جنگ جهانی اول، قرارداد معروف ورسای را سنای امریکا رد کرد و این کشور نتوانست عضو جامعه ملل گردد. هر گاه رئیس جمهور به دلخواه عمل کند، ممکن است با اعلام جرم کنگره علیه وی مواجه شود؛ از این رو لذا خطر اعلام جرم مانند شمشیر داموکلس بر سر رئیس جمهوری امریکا آویزان است. قوه قضاییه در امریکا نیز با این که مستقل شناخته شده، اما از نفوذ کنگره مصون نیست. کنگره حق دارد علیه قضاوت اعلام جرم کند و از سوی دیگر، انتصاب قضات فدرال توسط رئیس جمهور و با رضایت مجلس سناست. کنگره هم حق تعیین عده قضات دیوان عالی و تعیین حقوق آنها را دارد. کنگره همچنین می تواند صلاحیت استینافی دادگاه های فدرال را محدود کند. (عبدالرحمن، عالم، بنیادهای علم سیاست، ص 326.)

قانون گذاران

امریکایی کوشیده اند تا اختیارات قانون گذاری دومجلس با هم برابر باشند. این تساوی در همه موارد رعایت شده، جز در مورد حق ابتکار (طرح) در زمینه قوانین مالی و مالیاتی. این حق انحصاری مجلس نمایندگان است؛ اما در عوض به مجلس سنا حق داده شده است تا طرح های مصوب نمایندگان در زمینه مسائل مالی و مالیاتی را حکّ و اصلاح کند. این امر تا حدودی حق انحصار مجلس نمایندگان را تعدیل می کند. در سایر موارد قدرت سیاسی بین دو مجلس به طریق زیر توزیع شده است:

1. در صورتی که هیچ کدام از نامزدهای ریاست جمهوری نتوانند در انتخابات اکثریت لازم (نصف به علاوه یک هیأت انتخاب کننده) را به دست بیاورند، مجلس نمایندگان حق دارد از میان سه نامزدی که بیشترین آرا را به دست آورده اند یکی را به ریاست جمهوری انتخاب کند. همچنین مجلس سنا می تواند، در کیفیت مشابه، از میان دو نامزد معاونت که بیشترین آرا را به دست آورده اند یکی را به معاونت ریاست جمهوری برگزیند.

2. در آیین محاکمات سیاسی مسؤولان اجرایی، اگر رئیس جمهور، معاون وی، وزیران و سایر مسؤولان سیاسی فدرال دست به اعمالی زنند که از لحاظ حقوق جزای امریکا جرم شناخته شده باشد، مجلس نمایندگان پس از رسیدگی در تهیه مقدمات کار و صدور ادعانامه علیه فرد متهم، پرونده امر را تکمیل کرده و برای رسیدگی و صدور حکم به مجلس سنا ارسال می دارد و مجلس سنا نظیر یک دادگاه رأی خود را مبنی بر محکومیت یا برائت متهم صادر می کند.

3. در انتصاب وزیران، دیپلمات ها، مستشاران دیوان عالی فدرال، رئیس جمهور باید با تأیید مجلس سنا اقدام کند

علاوه بر آن، مجلس سنا در تصویب قراردادهای بین المللی نیز مشارکت دارد.

بنابراین، با وجود تلاش قانون گذار در توزیع مساوی قدرت بین دو مجلس، با این حال کفه قدرت به سود مجلس سنا سنگینی می کند و این امر برای برجسته کردن خصلت فدرال دولت امریکا و مشارکت نمایندگان دولت های عضو در حساس ترین تصمیم گیری های دولت مرکزی بوده است.(ابوالفضل قاضی، بایسته های حقوق اساسی، ص 204.)

2. فدراسیون روسیه

پارلمان فدراسیون روسیه مرکب از شورای فدراسیون و دومای دولتی است. شورای فدراسیون ترکیبی از نمایندگان دولت های عضو فدراسیون به اضافه یک نفر از ارگان نمایندگی و یک نفر از ارگان اجرایی است و دومای دولتی متشکل از 450 نماینده می باشد. دوره هر یک از دو مجلس، چهار سال است و روسی های 21 ساله به بالا می توانند عضو دومای دولتی یا شورای فدراسیون شوند.

نمایندگان هر دو مجلس در زمان نمایندگی از مصونیت برخوردارند و آنها را نمی توان توقیف کرد یا مورد تفتیش و بازجویی قرار داد، مگر این که در محل وقوع جرم دستگیر شود و یا مطابق قانون فدرال، امنیت دیگران را به خطر انداخته باشد.

شورای فدراسیون و دومای دولتی جلسات جداگانه علنی دارند و امکان غیر علنی تشکیل شدن وجود دارد. جلسات مشترک دو مجلس برای شنیدن پیام رئیس جمهور یا پیام دادگاه قانون اساسی یا سخنان رهبران کشورهای خارجی تشکیل می گردد. هر یک از دو مجلس از بین اعضای خود رئیس و معاون انتخاب می کند و دارای کمیته ها و کمیسیون هایی هستند. قوانین فدرال در دومای دولتی تصویب و در مهلت پنج روز برای تصویب به شورای فدراسیون تسلیم می شود. اگر بعد از چهارده روز شورای فدراسیون نظر خود

را درباره مصوبه ابراز نکند یا بیش از نیمی از نمایندگان شورای فدراسیون به آن رأی دهند قانون مورد نظر مصوب شورای فدراسیون محسوب می شود و در صورت رد مصوبه در این شورا، دو مجلس برای حل اختلاف، کمیسیون سازش تشکیل می دهند و مصوبه دوباره به دومای دولتی بازمی گردد و اگر دومای دولتی نظر شورای فدراسیون را نپذیرد و مجدداً با 23 آرای دومای دولتی تصویب گردد قانون پارلمان محسوب می گردد.(جلال الدین مدنی، حقوق اساسی تطبیقی، ص 137.) بر اساس ماده 102 قانون اساسی روسیه، اختیارات شورای فدراسیون از این قرار است:

1. تصویب تغییرات در مرزهای بین اعضای فدراسیون روسیه؛

2. تأیید فرمان رئیس جمهور درباره اعلام حالت فوق العاده؛

3. تأیید فرمان رئیس جمهور درباره اعلام حکومت نظامی؛

4. تصمیم گیری درباره امکان استفاده از نیروهای مسلح فدراسیون روسیه در خارج از خاک فدراسیون روسیه؛

5. تعیین تاریخ انتخابات رئیس جمهوری فدراسیون روسیه؛

6. برکناری رئیس جمهور فدراسیون روسیه؛

7. انتصاب قضات دادگاه قانون اساسی روسیه، دادگاه عالی فدراسیون و حکمیت های فدراسیون روسیه؛

8. نصب و عزل دادستان کل فدراسیون روسیه؛

9. نصب و عزل معاون رئیس و نصف ترکیب اعضای اتاق محاسبات.

اختیارات دومای دولتی طبق ماده 103 قانون اساسی به شرح ذیل است:

1. صدور موافقت با انتصاب رئیس هیأت دولت فدراسیون توسط رئیس جمهور فدراسیون روسیه؛

2. حل مسأله اعتماد به هیأت دولت فدراسیون روسیه و استعفای آن؛

3. انتصاب رئیس بانک مرکزی فدراسیون روسیه و عزل وی؛

4. نصب و عزل رئیس اطاق محاسبات و نیمی از اعضای آن؛

5. نصب و عزل مأمور حقوق بشر که بر اساس قانون فدرال وابسته به قانون اساسی عمل می کند؛

6. اعلام عفو؛

7. ارائه اتهامات علیه رئیس جمهور فدراسیون روسیه جهت

برکناری وی.

موارد مذکورنشان دهنده نفوذ مجلس فدرال روسیه (شورای فدراسیون و دومای دولتی) در قوه مجریه و قوه قضاییه فدراسیون روسیه است. هر چند رئیس جمهور حق انحلال دومای دولتی را دارد، اما این حق انحلال مشروط گردیده است.

3. انگلستان

در انگلستان - به موجب قانون اساسی که مدون نیست - پارلمان مرکب از مجلس لردها و مجلس عوام و پادشاه است. مجلس لردها 926 عضو دارد که 26 نفر از آنها روحانی یعنی مقامات عالی رتبه کلیسا و از جمله اسقف ها هستند. تعداد زیادی از لردهای غیرروحانی عضویت مجلس را به ارث برده اند و دسته ای دیگر شاهزادگانی هستند که پادشاه یا ملکه به عضویت مجلس منصوب کرده اند. نه تن از لردها قضاتی هستند که شاه به عضویت دیوان عالی کشور تعیین کرده است و بالاخره پادشاه این حق را دارد که هر کس را مایل باشد مادام العمر به عضویت مجلس لردها برگزیند. در این صورت مشورت با نخست وزیر تحت شرایطی لازم است.

مجلس عوام 630 نماینده دارد. انتخابات این مجلس مستقیم و فردی است و هر حوزه انتخابیه یک نماینده به مجلس می فرستند.

در انگلستان حاکمیت مختص پارلمان است و در تمام این سرزمین اقتداری فوق اقتدار پارلمان مشاهده نمی شود. نه قانون اساسی مدونی هست که اختیار آن را محدود سازد و نه مراجع قضایی و دادگاه ها می توانند مصوبات پارلمان را نادیده بگیرند یا آن را ابطال سازند. دادگاه ها تکلیف دارند قانون پارلمان را همان گونه که هست بپذیرند و اجرا کنند. پارلمان حق دارد در مورد هر موضوع و نیز هر یک از دستگاه های حکومت و حتی هر یک از افراد جامعه، هر نوع قانونی

به نحو مطلق یا مشروط وضع کند؛ همچنین حق دارد قوانین را عطف بماسبق کند و حقوق ثابته افراد را نادیده بگیرد و گروه هایی را از حقوق اجتماعی محروم سازد.(همان، ص 145.)

4. جمهوری فدرال آلمان

قوه مقننه آلمان از دو مجلس فدرال (بوندستاگ) و شورای ایالات (بوند سرات) تشکیل شده است. نمایندگان مجلس اول با آراء همگانی، مستقیم، برابر و مخفی مردم آلمان انتخاب می شوند و قطع نظر از علایق سرزمین خود، نمایندگان کلیه مردم آلمان به شمار می روند؛ در حالی که مجلس دوم رکنی است که به واسطه آن سرزمین ها (لندرها) عضو کشور فدرال در قانون گذاری و اداره جامعه شرکت داده شده اند. شمار نمایندگان در مجلس دوم (شورای فدرال) تابع جمعیت هر سرزمین است.(ابوالفضل قاضی، بایسته های حقوق اساسی، ص 205.) هر سرزمین حداقل سه نماینده دارد، ولی هر گاه جمعیت ایالت از دو میلیون بیشتر شود چهار کرسی و هنگامی که از شش میلیون تجاوز کند پنج کرسی را دارا خواهند شد.

اعضای شورای ایالات، نمایندگان حکومت های این سرزمین ها هستند و عزل و نصب آنها به دست حکومت ها صورت می گیرد.(جلال الدین مدنی، حقوق اساسی تطبیقی، ص 143.) بنابراین قدرت مجلس اول از هر حیث بیشتر از مجلس دوم است؛ برای مثال مجلس دوم (شورای فدرال) بر خلاف مجلس فدرال، در تعیین صدر اعظم نقشی ندارد و وزیران فقط در برابر مجلس اول مسؤولیت سیاسی دارند. در زمینه قانون گذاری نیز اختیارات شورای فدرال نسبت به مجلس فدرال محدودتر است.(ابوالفضل قاضی، بایسته های حقوق اساسی، ص 206.)

شروع و ختم اجلاسیه مجلس فدرال با تصمیم مجلس است، اما وقتی رئیس جمهور یا صدراعظم یا یک سوم اعضای

مجلس تشکیل اجلاس را بخواهند رئیس مکلف است آن را تشکیل دهد. رئیس مجلس فدرال از بین اعضا حزب قوی تر با رأی مخفی انتخاب می شود. وی سه نایب رئیس دارد که از بقیه احزاب و به نسبت قدرت آنها انتخاب می شوند. این افراد به انضمام چند نفر دیگر از نمایندگان «کمیته شیوخ» را تشکیل می دهند که مشاور رئیس مجلس هستند و وظایفی هم دارند. فراکسیون مرکز قدرت است و هر حزب فراکسیونی دارد مشروط بر این که تعداد اعضایش کمتر از پانزده نفر نباشد. فقط اعضای فراکسیون می توانند به عضویت کمیسیون ها در آیند و به نحو مؤثری در پارلمان فعالیت کنند. نمایندگان از مصونیت و آزادی بیان برخوردارند و تعقیب و بازداشت آنها جز با اجازه مجلس ممکن نیست و هر گاه در حین ارتکاب تا یک روز بعد از آن دستگیر شوند، مجلس می تواند در خواست کند که تعقیب موقوف و متهم آزاد شود؛ درخواست مجلس فوراً به مورد اجرا درمی آید.

حکومت های ایالات برای شرکت در شورای ایالات، چند تن وزیر یا دیگر اعضا عالی رتبه خود را اعزام می کنند. تصمیمات شورای ایالات به اکثریت آرای هیأت های مزبور معتبر است و آرای ممتنع یا غایب در حکم مخالف می باشد. وزیران دولت فدرال حق دارند، و در صورت درخواست شورای ایالات مکلفند، در جلسات عمومی یا کمیسیون های شورا حضور یابند و هر موقع که بخواهند عقاید و دیدگاه های خود را اظهار کنند.

صلاحیت شورا در قانون گذاری محدود به مواردی است که در قانون صریحاً پیش بینی شده، از جمله کلیه امور به حکومت فدرال. در سایر موارد، شورای ایالات حق در مصوبات مجلس فدرال را دارد، ولی این

رد قطعی نیست و موضوع مجدداً در مجلس فدرال مطرح می شود و اگر باز هم با اکثریت عادی نظر کلی خود را تأیید کرد، رد شورای ایالات بی اثر می شود.

شورای فدرال می تواند مصوبات مجلس را از هر نوع که باشد ظرف مدت دو هفته از تاریخ وصول، به کمیسیون هماهنگی مشترک دو مجلسی ارجاع دهد. این کمیسیون از یازده نفر نمایندگان شورا و یازده نفر از نمایندگان مجلس فدرال تشکیل می شود. در مورد لوایحی که شورا هم باید تصویب کند، حق ارجاع اختلاف به این کمیسیون به مجلس فدرال و به دولت نیز داده شده است.

شورای ایالات، بر خلاف مجلس فدرال، در امور اجرایی حکومت مشارکت دارد. رئیس شورا برای مدت یک سال انتخاب می شود و بنابر سنت، هر سال نخست وزیر یکی از ایالات به ترتیب این مقام را احراز می کند.(جلال الدین مدنی، حقوق اساسی تطبیقی، ص 142.)

5. سوئیس

مجلس فدرال سوئیس از دو شورا ترکیب یافته است: شورای ملی و شورای دولت ها. نمایندگان شورای ملی را همه مردم این کشور به نسبت جمعیت کشور انتخاب می کنند، در صورتی که اعضای شورای دولت ها، بدون توجه به جمعیت کانتون ها، به قرار دو نماینده از هر کانتون و یک نماینده از هر نیمه کانتون برگزیده می شوند.

هر دو شورا از حیث اقتدار قانون گذاری، در یک سطح قرار دارند؛ اما در قانون اساسی این کشور مواردی پیش بینی شده که دو مجلس باید مجتمعاً و مشترکاً اتخاذ تصمیم کنند و چون شمار نمایندگان شورای ملی حدود پنج برابر تعداد نمایندگان شورای دولت هاست، طبعاً در این گونه موارد کفه قدرت به سوی شورای ملی سنگینی می کند. با این حال

در حقوق اساسی سوئیس، نظام دو مجلسی تا آن جا که ممکن بوده به سوی برابری قدرت دو مجلس، چه از لحاظ قانون گذاری و چه از نظر سیاسی، پیش رفته و به الگوی فدرالیسم کلاسیک نزدیک شده است.(ابوالفضل قاضی، بایسته های حقوق اساسی، ص 205.)

6. کانادا

قدرت قانون گذاری در کانادا به عهده پارلمان دو مجلسی (مجلس عوام و مجلس سنا) و شخص ملکه است. تعداد نمایندگان مجلس عوام بر اساس جمعیت و مجلس سنا بر اساس نمایندگی منطقه ای است. شورا و نمایندگان مجلس سنا از 72 نفر در زمان کنفدراسیون، به 104 نفر در حال حاضر افزایش یافته است. تعداد نمایندگان مجلس عوام هر ده سال یک بار پس از سرشماری تعیین می شود. در حال حاضر تعداد نمایندگان مجلس عوام 282 نفر است. رئیس مجلس سنا با حکم فرماندار کل پس از مشورت با نخست وزیر تعیین می شود. انتخابات عمومی مجلس عوام هر پنج سال یک بار صورت می گیرد و به غیر از چند استثناء افراد بیش از هجده سال، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن دارند.

سناتورها به نام ملکه، توسط فرماندار کل و با مشاوره نخست وزیر انتخاب می شوند. تا سال 1965 این انتصاب مادام العمر بود، ولی در حال حاضر سن بازنشستگی 75 سال است. سنا مجری سه عملکرد اساسی است: وظیفه عمده سنا تجدیدنظر در لوایح دولتی به خصوص لوایح پیچیده و تکنیکی احاله شده از مجلس عوام است؛ دومین وظیفه، عملکرد مشورتی و انجام وظیفه به صورت یک «محکمه ملی» است. سناتورها با اعلان دو روزه قبلی می توانند بدون هیچ محدودیتی به بحث در خصوص آنچه در دایره منافع ملی کانادا می گنجد بپردازند و نقاط ضعف

را بازگو کنند. وظیفه سوم، عملکرد نظارتی است. طبق این اقتدار، سنا مجاز است به تفحص درباره مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور بپردازد.

رهبر حزب اکثریت در مجلس عوام، نخست وزیر کاناداست و اعضای کابینه عمدتاً از بین اعضای مجلس عوام و به ندرت از بین اعضای سنا انتخاب می شوند.

این عده در حکم مشاوران ملکه هستند، اما ملکه هیچ تصمیمی را بدون مشورت با آنها اتخاذ نمی کند.لوایح ممکن است از مجلس عوام یا سنا نشأت بگیرد. مجلس سنا نمی تواند منشأ لوایح مالی باشد. لوایح باید به تصویب دو مجلسی برسد و قبل از این که به صورت قانون درآید، باید به توشیح ملکه برسد. در عمل بیشتر لایحه های دولتی از مجلس عوام و لوایح خصوصی از مجلس سنا سرچشمه می گیرد؛ اما فارغ از آن که ابتکار طرح با کدام یک از دو مجلس باشد، رأی مثبت هر دو مجلس ضروری است. غالباً سنا در لوایح معرفی شده از مجلس عوامل اصلاحاتی انجام می دهد یا حتی در بعضی از موارد از تصویب آن امتناع می ورزد.

در مسیر لوایح معرفی شده از جانب دولت، ابتدا وزیر حامی لایحه، 48 ساعت قبل از معرفی، لایحه را به اطلاع مجلس عوام می رساند. در صورت تصویب، لایحه جهت بحث و تصویب به مجلس دیگر ارسال می شود. در صورتی که لایحه در مجلس دیگر هم به تصویب برسد برای توشیح ملکه، به فرماندار ارسال می گردد. در غیاب فرماندار و جانشینی وی امضای نهایی بر عهده وزیر دادگستری یا یکی از قضات دیوان عالی آن کشور است. امضای نهایی در جلسه ویژه ای در مجلس سنا که اعضای هر دو مجلس در آن

حضور دارند، انجام می شود، لایحه صورت قانونی به خود می گیرد.(عالیه ارفعی، «پارلمان کانادا چند تصویر روشن»، مجلس و پژوهش، ش 2، ص 226.)

چرا در عصر پیامبر اکرم ص) حکومت جهانی توحیدی تحقق نیافت؟
پرسش

چرا در عصر پیامبر اکرم ص) حکومت جهانی توحیدی تحقق نیافت؟

پاسخ

بشر به مانند طفلی است که در ابتدای زندگی خود احتیاج به طیّ مدارس ومدارج علمی وعملی در سطوح مختلف دارد تا بتواند به رشد وتکامل نهایی خود برسد.

به همین جهت است که رهبران الهی بدون ایجاد شرایط وزمینه کافی برای رسیدن به آن هدف، آمادگی برای اجرای حکومت عدل جهانی را ندارند، واین به جهت نقص آنها نیست، بلکه مشکل از ناحیه نبودِ قابلیت محل است.

1- اعضای تشکیل دهنده کنگره آمریکا چه کسانی هستند و معمولاً چه سیاستی را دنبال می کنند؟
اشاره

2- آیا این جمله صحیح است که رئیس جمهور آمریکا را کنگره آمریکا تعیین می کند؟

پرسش

1- اعضای تشکیل دهنده کنگره آمریکا چه کسانی هستند و معمولاً چه سیاستی را دنبال می کنند؟

2- آیا این جمله صحیح است که رئیس جمهور آمریکا را کنگره آمریکا تعیین می کند؟

پاسخ

1- در آمریکا دو مجلس وجود دارد ا مجلس سنا که دارای صد نماینده است و بطور مساوی ǘҠهر ایالت آمљʙØǠدو نفر انتخاب می شوند 2 کنگره آمریکا که دارای 435 نماینده است و از هر ایالت متناسب با تعداد جمعیتی که دارد تعدادی انتخاب می شوند و مانند سایر کشورها حکم مجلس قانونگذاری را دارد.

2- سیستم انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا بر خلاف عرف بین المللی رایج به این صورت است که هر چهار سال مردم به پای صندوق های رأی می روند و اشخاصی که وابسته به حزب نامزد مورد علاقه آنهاست را به عنوان(انتخاب کننده) برمیگزینند. این انتخاب کننده ها که در هر ایالت به تعداد نمایندگان آن ایالت درمجلس نمایندگان و مجلس سنا برگزیده می شوند. کالج انتخاباتی آن ایالت را تشکیل می دهند. این انتخاب کننده ها رئیس جمهور را انتخاب می کنند. آنها موظفند به نامزد حزبی که به آن تعلق دارند رأی بدهند. نهایتاً آرای انتخاب کننده ها که به رأی الکترال معروف است توسط رئیس مجلس سنا قرائت شده و رئیس جمهور انتخاب می شود.

بر طبق اصل برنده همه چیز را می برد، در هر ایالتی نامزدی که اکثریت آرای مردم را بدست آورد در حقیقت تمامی کارتهای الکترال آن ایالت را متعلق به خود می کند یعنی آرای انتخاباتی و در نتیجه انتخاب کنندگان برحسب میزان آرای گردآوری شده قابل تقسیم در بین نامزدهای

ریاست جمهوری نیست.(یا همه یا هیچ) مثلاً در انتخابات سال 2000 درایالت میرلند ال گور 344/093/1 رأی و بوش 904/770 رأی آورد و در نتیجه ده کارت الکترال این ایالت بدون تقسیم ازآن حزب دموکرات شد و در ایالت ویرجینیا ال گور 538/200/1 و بوش 358/409/1 رأی بدست آورد

و درنتیجه سیزده کارت الکترال ازآن حزب جمهوری خواه گردید. با این حساب در این دو ایالت ال گور با مجموع 882/293/2 رأی مردمی ده کارت الکترال و بوش با مجموع 262/180/2 رأی یعنی چیزی حدود 113000 رأی کمتر از ال گور سیزده کارت الکترال به دست آورد. و نهایتاً با وجود اینکه بوش 427/216 رأی مردمی از ال گور عقب تر بود توانست اکثریت مطلق کارتهای الکترال را بدست آورده و رئیس جمهور آمریکا شود. به همین دلیل در طول تبلیغات یا مبارزات انتخاباتی بیشترین اهمیت به ایالتهایی مانند کالیفرنیا با 54 کارت و نیویورک با 33 وتگزاس با 32 کارت الکترال داده می شود.

فرق پارلمان و مجلس چیست؟
پرسش

فرق پارلمان و مجلس چیست؟

پاسخ

بین پارلمان و مجلس هیچگونه تفاوتی وجود ندارد بلکه دو اصطلاحند که بر معنا و مفهوم واحد دلالت می کنند؛ توضیح آن که مجلس یا پارلمان (parliament) به معنی دستگاهی است که متشکل از نمایندگان بوده و کار ویژه آن وضع قانون یا قواعد کلی لازم الاجرا است (ابوالفضل قاضی، بایسته های حقوق اساسی، ص 199).

در ایران آن را مجلس و در آمریکا کنگره می خوانند. در بعضی از کشورها، پارلمان از دو مجمع شورا و سنا، یا مجلس اعیان و عوام و یا ... ترکیب شده است (فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ص 243).

مردمسالاری

نقش مردم در حکومت اسلامی چیست ؟
پرسش

نقش مردم در حکومت اسلامی چیست ؟

پاسخ

در حکومت اسلامی مردم نقش اساسی و تعیین کننده ای دارند.این نقش در چند موضوع مطرح است :

1 تعیین رهبری ; بنابر قانون اساسی جمهوری اسلامی که به منزلهء تصویرو نمایهء حکومت اسلامی در عصر کنونی است مردم , ولی فقیه و رهبری نظام رابه طور غیر مستقیم انتخاب می کنند. اصل یکصد و هفتم قانون اساسی ناظر به این موضوع است .

2 مشارکت عمومی مردم و تعیین سرنوشت ; در حکومت اسلامی مردم درتعیین سرنوشت خود دخالت دارند, تا جایی که بنا بر اصل سوم قانون اساسی ,یکی از وظایف دولت جمهوری اسلامی , تأمین مشارکت عامهء مردم در تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خویش است .

3 انتخاب رئیس جمهور; بنابراصل یکصد و چهاردهم قانون اساسی ,رئیس جمهور برای مدت چهار سال با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود.

4 انتخاب نمایندگان مجلس .

5 نظارت عمومی مردم , در حکومت اسلامی برای آحاد ملت , حقی به عنوان نصیحت رهبران وجود دارد و همه بر اساس این حق می توانند آرا ونظریات خیرخواهانهء خود را برای رهبران جامعه مطرح سازند و حتی می تواننداز آن ها سؤال کنند. امام علی 7این نظارت را حق امام بر امت می داند ومی فرماید: حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکارا حق خیرخواهی را ادا نمایید.(1)

(پاورقی 1له .نهج البلاغه , فیض الاسلام , خطبه 34

استبداد یعنی چه ؟
پرسش

استبداد یعنی چه ؟

پاسخ

استبداد, معادل واژه های فرانسوی و و است و به انواع حکومت های مطلقه و خود کامه اطلاق می گردد.

حکومت استبدادی می تواند یک حکومت مطلقهء فردی یا یک حکومت دیکتاتوری جمعی باشد, ولی وجه مشترک هر دو نوع حکومت این است که اکثریت مردم , نقشی در تعیین سرنوشت خود ندارند.(1)

حکومت استبدادی به نظام سیاسی اطلاق می شود که قدرت و حقوق زمامدار نشأت گرفته از آرای مردم به طور مستقیم یا غیر مستقیم یا مبتنی بر مورد قبول اکثریت مردم نباشد.

(پاورقی 1.محمود طلوعی , فرهنگ جامع سیاسی , ص 148

با توجه به آفات حکومت های دیکتاتوری و دموکراسی، چه نوع حکومتی قابل قبول است؟
پرسش

با توجه به آفات حکومت های دیکتاتوری و دموکراسی، چه نوع حکومتی قابل قبول است؟

پاسخ

با توجه به آفات این دو نوع حکومت باید به سراغ نوع سوم حکومت، یعنی حکومت صالحان، حکومتی که انبیاء الهی پیشنهاد کرده اند برویم، حتی اگر انتخاباتی صورت می گیرد باز بر اساس انتخاب صالحان و زیر نظر امام عادل صورت گیرد.

در این نوع حکومت آفات سه گانه ای که بر دموکراسی سایه افکنده وجود ندارد. نه سرمایه دارها برنده هستند، نه آفت استبداد نیمی از مردم نسبت به دیگر مردم وجود دارد و نه هماهنگی با خواسته های انحرافی محیط.

بنابراین تنها حکومتی که می توان آن را با تمام وجود پذیرفت، حکومت های الهی است، حکومت پیامبر و امامان معصوم و کسانی که با داشتن شرایط ویژه، حق حکومت را از سوی آنها دریافت می دارند و به یقین، دنیا هرگز روی عدالت و صلاح و سعادت را نخواهد دید، مگر اینکه در سایه حکومتهای الهی قرار گیرد.

آیا حکومت، انتصابی است یا انتخابی؟
پرسش

آیا حکومت، انتصابی است یا انتخابی؟

پاسخ

پاسخ این سؤال با دیدگاه های مختلف، متفاوت می شود؛ آنها که پیرو مذهبی نیستند و یا اگر مذهبی دارند آن را محدود به مسائل شخصی می دانند و از قلمرو مسائل اجتماعی به کلی بیگانه می شمرند (مانند بسیاری از مسیحیان) پاسخشان به این سؤال روشن است. آنها می گویند حکومت در بهترین شکلش باید از سوی مردم باشد و چون اتفاق آراء در این امر غالباً ممکن نیست، باید به دنبال انتخاب حاکمان از سوی اکثریت بود.

به هر حال، هر گاه از دیدگاه قرآن مجید به این مسأله بنگریم، روشن است که حکومت در درجه اول مخصوص ذات پاک خداوند است، سپس برای هر کس که او حکومت را به او عطا کند.قرآن مجید در چندین آیه می گوید «اِنِ الْحُکْم اِلّا لِلّهِ» انعام/57، یوسف/40، یوسف/67 [حاکمیت و فرمان تنها از آن خداست.]

همین مضمون در آیات دیگر قرآن نیز دید می شود.

«حکم» در این جا معنی وسیعی دارد که هم «حکومت» را شامل می شود، و هم «داوری و قضاوت» را.

در واقع توحید خالقیّّت، ملازم توحید حاکمیت است، یعنی هنگامی که بپذیریم سراسر عالم آفرینش مخلوق خداست باید قبول کنیم که «ملک تام» اوست و طبیعی است که «حاکمیت مطلق» بر چنین جهانی، قبل از هر کس و هر چیز از آن او خواهد بود، بنابراین حاکمیت ها باید به او منتهی شود و به فرمان او صورت گیرد و هر کس بدون اذن و فرمان او بر مسند حکومت بنشیند، متجاوز و غاصب است!به همین دلیل ما پیامبران الهی را حاکمان اصلی از سوی او می دانیم، و نیز به همین دلیل پیامبر اسلام(ص) در اولین

فرصت ممکن، یعنی هنگامی که به «مدینه» هجرت فرمود و زمینه را برای «تشکیل حکومت» آماده دید بلافاصله حکومت را تشکیل داد.بعد از او نیز کسانی حق حکومت دارند که بلاواسطه یا با واسطه از سوی او برای این مقام تعیین شده باشند.بر اساس همین تفکر در زمان غیبت حضرت مهدی(ع) نیز کسانی حق حکومت دارند که از سوی او به طور خاص یا به طور عام برای احراز این مسئولیت منصوب شده باشند.

از مجموع آنچه در بالا گفته شد نتیجه می گیریم که حکومت از دیدگاه یک مسلمان موحد باید از سوی بالا تعیین شود، حتی حقی که برای مردم قائل می شویم، آن حق نیز باید از سوی خدا معین گردد، هرگز یک موحد خدا پرست نمی تواند اراده خلق را بی آنکه منتهی به اراده خالق شود به عنوان اساس حکومت بپذیرد.و اینکه بعضی از ناآگاهان نوشته اند «این حقیقت ملموس را همه درک می کنند که هر کس را اکثریت مردم به زمامداری برگزینند و پشتیبانش باشند، حاکم می شود زیرا نیروی اصلی جامعه، خود مردم هستند… این مردم هستند که ولایت را به کسی می دهند و به حاکمیت او عینیّت می بخشند.» با تفکر توحیدی سازگار نیست.

ما می گوییم تفکر توحیدی عکس این را بیان می کند، می گوید این خداست که ولایت را به کسی می دهد و به حاکمیت او عینیت می بخشد، و اگر مردم در این زمینه حقی دارند، آن هم به اذن و فرمان اوست.

کوتاه سخن اینکه تفکر توحیدی، حکومت را از سوی بالا می بیند و تفکرات الحادی از سوی پایین!

ماهیت حکومت اسلامی چیست ؟
پرسش

ماهیت حکومت اسلامی چیست ؟

پاسخ

حکومت اسلامی نه حکومت دیکتاتوری و استبدادی است، و نه حکومت دمکراسی، بلکه نوعی حکومت برتر، یعنی حکومت خدایی و الهی است.ولی این بدان معنی نیست، که اصل «مشورت» و توجه به آراء مردم در بافت حکومت اسلامی نقشی نداشته باشد و نسبت به آن بی توجهی شود.زیرا هنگامی که «مالک الملوک» و «اَحْکَمُ الْحاکِمینَ» که خداوند است دستور به مشورت و توجه به آراء مردم بدهد، این امور مشروعیت پیدا می کند.از طرفی می دانیم در دو آیه از قرآن مجید، صریحاً دستور به شورا داده شده است. در آیه 38 سوره شورا که به خاطر همین آیه به این نام نامیده شده، برای مؤمنان متوکل علی الله هفت صفت بارز ذکر می کند که یکی از آنها مشورت در امور مهمّه است، می فرماید «وَ اَمْرُ هُمْ شُوری بَیْنَهُمْ» [کارهای آنها به طریق مشورت در میان آنان صورت می گیرد]

و در آیه 159 آل عمران از این فراتر رفته و سه توصیه مهم درباره مؤمنان به پیامبر اسلام(ص) داده که یکی از آن سه دستور، مشاورت با آ نان در امور مهمّه است، می فرماید «وَ شاوِرِهُم فی الاَمْرِ» [با آنان در امور مهمّه مشورت کن]

بنابراین، احترام به آراء مردم، مشروعیت خود را از فرمان پروردگار به دست می آورد.

خلاصه اینکه جوهره حکومت اسلامی، حکومت الهی است، ولی این حکومت در نهایت، سر از حکومت مردمی در می آورد، تعیین پیامبران و امامان و جانشینان آنها، جوهره الهی حکومت را تشکیل می دهد و مأمور بودن این افراد به مسأله مشورت و احترام به آراء مردم که آن نیز به فرمان خداست، جوهره مردمی آن را تشکیل می دهد.

آنها که

تصور می کنند که حکومت اسلامی، یک پارچه متکی به آراء مردم است و عنصر الهی آن را به فراموشی می سپارند، بیراهه می روند و آنها که فقط به عنصر الهی آن توجه دارند و جنبه شورا و آرا مردم را نادیده می گیرند، باز در اشتباهند.

معنای صحیح انتخاب ولی فقیه چیست؟
پرسش

معنای صحیح انتخاب ولی فقیه چیست؟

پاسخ

در این مورد، تعبیر انتخاب مفهومش این نیست که این منصب از سوی مردم به آنها داده می شود، زیرا، از دیدگاه توحیدی حق ولایت تنها با خداست و این مقام برای کسانی است که خداوند بدون واسطه یا به واسطه اولیائش آنها را تعیین فرموده است و اصالت دادن به آراء مردم و نفی جوهره الهی حکومت از بینش های شرک آلوده و غیر توحیدی سرچشمه می گیرد.

منظور این است که مردم، اعلام حمایت و پشتیبانی از فردی از فقها می کنند که او را از میان همه فقهاء شایسته تر و لایق تر و جامعتر دیده اند و اگر انتخاب به دست مردم بود، لزومی نداشت از میان فقیهان انتخاب کنند، بلکه می توانستند هر کس را مایل هستند برای این کار برگزینند، خواه فقیه باشد یا غیر فقیه.

کوتاه سخن اینکه مردم کسی را بر مسند حکومت نمی نشانند، چرا که این حق، مخصوص خداست، تنها کاری که می کنند این است که از میان کسانی که خداوند حق ولایت به آنها داده است، یکی را انتخاب کرده و اعلام حمایت و پشتیبانی از او می کنند و اگر تعبیر «انتخاب» می شود، این انتخاب مفهومی غیر از آنچه در دنیای مادی می بخشد دارد و قرائن حالیه و مقالیّه گواه بر این حقیقت است که ماهیت این دو انتخاب کاملاً باهم متفاوت می باشد.

بنابراین همان گونه که امیر مؤمنان علی(ع) قبل از بیعت مردم، ولی خدا بود، شایان توجه است که طبق صریح آیه ولایت «اِنَما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذین یُقیمونُ الصَّلوهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاه وَ هُمْ راکِعُونَ» مائده/55 این ولایت را خدا به علی(ع) داده بود،

و طبق حدیث متواتر غدیر و جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیُّ مَوْلاهُ» پیامبر اسلام(ص) در غدیر خم رسماً او را از سوی خدا به این مقام منصوب کرد، ولی بیعت مردم با دیگران سبب شد که او مدتی نتواند ولایت خویش را اعمال کند و تنها بعد از بیعت مردم با او بود که امکان اعمال این ولایت حاصل شد، آری مردم زمینه های اجرائی را فراهم کردند، نه اینکه او را به مقام ولایت فعلیه برسانند.

در مورد فقها نیز مسأله همین طور است آنها طبق دلایلی هرگاه علاوه بر اجتهاد و عدالت، مدیر و مدبر و آگاه به زمان و شرایط آن باشند، دارای ولایت فعلیه از سوی خداوند هستند، ولی اعمال این ولایت نیاز به مقدماتی دارد که از همه مهمتر، حمایت مردمی است.

پیامبر اسلام(ص) نیز در زمانی که در «مکه» بود نتوانست تشکیل حکومت الهیه بدهد، تنها در زمانی که وارد مدینه شد و حمایت مردم به قدر کافی فراهم گشت و موانع برطرف گردید تشکیل حکومت داد، ولی این بدان معنی نیست که پیامبر(ص) در مکه مقام ولایت را نداشت و در مدینه از سوی مردم به او داده شد.

چه ویژگی هایی بر نظام حکومت اسلامی حاکم است که آن را از سایر حکومت های مردمی جدا می سازد؟
پرسش

چه ویژگی هایی بر نظام حکومت اسلامی حاکم است که آن را از سایر حکومت های مردمی جدا می سازد؟

پاسخ

به طور کلی سه اصل عمده بر نظام حکومت اسلامی حاکم است که آن را از سایر حکومت های مردمی جدا می سازد

1 مسئولان اجرائی خود را امانت دار الهی می دانند که باید حکومت و مقامات حکومتی را که به آنها سپرده شده به عنوان یک ودیعه حفظ کنند، رابطی میان خدا و بندگان او باشند و آنچه را او فرمان داده دقیقاً در مورد بندگان اجرا کنند، آنها هرگز نمی توانند در فکر حفظ مقام یا منافع خویش یا منافع گروه خاصی باشند. در حالی که حاکمان مادّی بیش از همه چیز در فکر حفظ مقام و منافع خویشند، و گاه برای رسیدن به یکی از مقامات، ممکن است ملیونها هزینه کنند و به یقین باید بعد از رسیدن به حکومت جای هزینه ها را پر کرده و اضعاف مضاعف بر آن بیفزایند و یا لااقل به قشر و جمعیت خاصی تعلق دارند و برای حفظ منافع خاص جمعیت خود که برای رساندن او به حکومت، سرمایه گذاری های کلانی کرده اند تا بازدهی بسیار پر سودی داشته باشند، تلاش و کوشش کنند.تفاوت این دیدگاه با دیدگاه حاکمان و مدیران اسلامی در تمام زمینه ها کاملاً روشن است.

2 مردم آنها را مبعوثان الهی می دانند چرا که اطاعت از آنها شاخه ای از اطاعت خداست، و فرمان آنها به منزله فرمان الهی است. آنها قوانین حکومت اسلامی را در صورتی که حکومت بر پایه های صحیحی استوار شود قانون خدا می دانند و اطاعت از آن را موجب نجات در آخرت و مخالفت با آن را

گناه و مایه عذاب در سرای دیگر می شمرند.این دیدگاه با دیدگاه عمومی در حکومتهای مادی که حاکمان را افرادی همچون خود می دانند که غالباً در صدد حفظ منافع خویش یا منافع حزب و گروه خویشند و در هر مورد مردم قوانین را نپسندند و از بیم مجازات در امان باشند شانه از زیر بار آن خالی می کنند، بسیار متفاوت است.

3 اصولاً روح معنویت و ارزشهای اخلاقی در چنین حکومتی، باید بر همه چیز سایه بیفکند و مسائل اخلاقی و انسانی در سر لوحه کارها قرار گیرد، انگیزه ها باید فراتر از انگیزه های مادّی باشد، مگر نه این است که هدف نهایی از تشکیل حکومت و بهتر زیستن، فراهم آمدن مقدّمات برای سیر الی الله و قرب به خدا و تکامل روحی و معنوی است؟!

البته برای رسیدن به یک حکومت الهی و اسلامی تامّ العیار، راه دور و درازی را باید پیمود و آموزشهای فراوانی باید به جامعه داد، ولی هر چه باشد محتوای این حکومت با حکومتهای مادّی از نظر عنصر فرهنگی بسیار «متفاوت» بلکه «متباین» است.

آیا حکومت اسلامی با موازین حکومت مردمی سازگار است
پرسش

آیا حکومت اسلامی با موازین حکومت مردمی سازگار است

پاسخ

بلی. حکومت اسلامی که مسیر خود را از بالا یعنی از حکومت الله به سوی مردم طی می کند، می تواند کاملاً بر موازین حکومت مردمی منطبق گردد، با این تفاوت که در نامزدهای مسئول اجرائی حکومت اسلامی، یک سلسله شرایط از نظر اسلام و ایمان و امانت و تقوا قبلاً باید احراز گردد، برخلاف سیستم حکومت غیر اسلامی، که این شرایط در آن مطلقاً مطرح نیست. و این یک تفاوت مهم است که حکومتهای الهی را از حکومتهای مادّی جدا می سازد، هر چند هر دو ممکن است در شکل حکومت مردمی ظاهر گردد.

حکومت استبدادی چه نوع حکومتی است؟
پرسش

حکومت استبدادی چه نوع حکومتی است؟

پاسخ

حکومتهای خودکامه و استبدادی بر اساس حاکمیت فرد یا گروه خاصی بنا شده و بر محور اراده فرد یا آ ن گروه دور می زند و طبعا تأمین کننده منافع همانها است و نتیجه آن بردگی جامعه و بدبختی وسیه روزی آنها است، و بیشترین جنایت را در طول تاریخ این حاکمان خودکامه و سلاطین مستبد مرتکب شدند که برای حفظ خویش، هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمی شناختند، حتی برادران و فرزندان خود را در صورت مزاحمت و یا حتی احتمال مزاحمت به خاک و خون می کشیدند.

در این نوع حکومت اراده مردم هیچ گونه نقشی ندارد و مصالح آنها مطرح نیست و همه چیز بر محور زور می چرخد.

حکومت دمکراسی چه نوع حکومتی است؟
پرسش

حکومت دمکراسی چه نوع حکومتی است؟

پاسخ

حکومت دموکراسی به اصطلاح عالی ترین و کامل ترین حکومت در دنیای امروز است. در این سیستم حکومتی اصل بر این است که تمام مردم از هر گروه و هر قشر، با آزادی کامل به پای صندوقهای رأی بروند و نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنند و سرنوشت ملت خویش را برای سالهای معین، تحت ضوابط خاصی به دست آنها بسپارند و آنها نیز با تبادل نظر و مشورتی که ظاهرا آزادانه صورت می گیرد، قوانین و مقرراتی که به عقیده آنها حافظ منافع مردم است وضع و مقرر کنند و هیأتی برای اجرای آن، تعیین نمایند که رئیس این هیأت، گاه به وسیله این نمایندگان انتخاب می شود و گاه مستقیماً به وسیله مردم، تحت عنوان نخست وزیر یا رئیس جمهوری و آن را حکومت دموکراسی، یعنی حکومت مردمی یا حکومت مردم بر مردم می نامند.

این نوع حکومت به دو نوع تقسیم می شود نوعی که ظاهراً و واقعاً جنبه مردمی دارد و این در دنیای امروز و گذشته بسیار کم است و شاید وجود خارجی پیدا نکرده باشد.

نوع دیگر، آن است که آب رنگی از حکومت مردمی دارد، ولی در باطن چنین نیست، روح آن «استبداد» و ظاهر آن «دموکراسی» است!

دموکراسی در اسلام چه جایگاهی دارد؟
پرسش

دموکراسی در اسلام چه جایگاهی دارد؟

پاسخ

هرگاه مقصود از حکومت مردم بر مردم این است که اراده مردم بر تمام سرنوشت آنان حاکم باشد، و به تعبیر دیگر: قدرت مردمی بر تمام خواسته آنان مشروعیت بخشد، هر چند مخالف قوانین الهی باشد، دموکراسی و حکومت مردم بر مردم به این معنی مخالف شرایع آسمانی و بالاخص آیین مقدس اسلام است، زیرا از نظر اسلام، در حاکمیت به هر شکل و نحوی صورت پذیرد، دو اصل معتبر است:

الف) نفی استبداد و حاکمیت مردم.

ب) سعادت و رستگاری مردم؛

هر گاه میان خواسته های مردمی که اصل نخستین را تشکیل می دهد با اصل دوم تضادی رخ دهد چنین حاکمیتی در غرب رسمیت و مشروعیت دارد نه در اسلام. مثلاً: هرگاه مردم خواهان بت پرستی، خرافه گرایی و حذف قید و بند در روابط جنسی باشند چون خواسته مردم است غرب آن را به رسمیت می شناسد، ولی اسلام چنین خواسته ای را مردود دانسته و می گوید تجاوز به حریم سعادت انسان به هیچ وجه جایز نیست از این جهت آن را مردود دانسته و سرسختانه باآن مبارزه می کند.

نقطه جدایی حاکمیت مردم در غرب با حاکمیت مردم در اسلام همین جا است که غرب زمام حکومت را بدست مردم سپرده و برای آن قید و شرطی قایل نیست، در حالی که اسلام زمام حکومت را به دست خدا سپرده و مردم را در چهار چوب این قوانین آزاد نهاده تا در پرتو آن سرنوشت خود را رقم زنند.

از این بحث نتیجه می گیریم دموکواسی مطلق و حاکمیت بی قید و شرط مردمی، در اسلام نیست ولی حاکمیت مردم در چهار چوب قوانین تابناک الهی جزو

اسلام بوده و حاکمیت مردم در چنین صورت صحیح و پابرجا می باشد.

دموکراسی اسلام بر چه اصولی استوار است؟
پرسش

دموکراسی اسلام بر چه اصولی استوار است؟

پاسخ

دموکراسی اسلام بر دو اصل استوار است:

1. حاکمیت مردم؛

2. در چارچوب قوانین الهی.

ولی پیاده کردن این دو اصل در گرو یک نوع کارشناسی است که قوانین الهی را بخوبی بشناسد تا خواسته های مردم فراتر از آن نباشد، و بدون وجود یک چنین کارشناسی پیاده کردن هر دو اصل مختل می شود. از اینجا می توان گفت مردم سالاری در اسلام در حقیقت بر سه اصل استوار است که سومین آنها کارشناسی فقیه جامع الشرایط است که بر مشروعیت حکومت صحه بگذارد و اگر نظارت یا تصویب و تخطئه او را کنار نهیم هر دو اصل عقیم گردیده و به نتیجه نمی رسند.

در چنین دیدگاه فرق دموکراسی غربی با مردم سالاری اسلامی کاملاً از هم متمایز می شوند، در دموکراسی غربی یک بعد بیش وجود ندارد و آن خواسته مردم به هر صورتی باشد، در حالی که در مردم سالاری اسلامی سه اصل لازم است:

1 ضوابط الهی که به خواسته های مردم تعدیل بخشد.

2 حاکمیت مردم و خواسته های آنان.

3 فقیه جامع الشرایط که با آگاهی کامل، بین این دو اصل تلفیق دهد و آن را به ثمر رساند.

آیا در اسلام مردم سالاری حاکم است یا خداسالاری؟
پرسش

آیا در اسلام مردم سالاری حاکم است یا خداسالاری؟

پاسخ

در این پرسش مردم سالاری با خدا سالاری در عرض هم قرار گرفته، در حالی که این دو نوع در طول یکدیگرند.

حاکمیت خدا حاکمیت ذاتی است، زیرا خالق بشر است و هر آفریننده ای بر آفریده خود ولایت دارد، از این جهت حاکم بر اوست در حالی که حاکمیت مردم حاکمیت اعطایی است به این معنی که خداوند بزرگ، بشر را آزاد آفریده و زمام زندگی را تحت شرایطی به دست او سپرده است و لذا می فرماید:

«لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً». (نهج البلاغه، نامه 53.)

[برده دیگری مباش خدا تو را آزاد آفریده است.]

بنابراین حاکمیت مردم در طول حاکمیت خداست. و هر دو حاکمیت قابل جمع می باشند و در حقیقت حکومت اسلامی آمیزه ای است از حکومت الهی و حکومت مردمی. از آنجا که حرکت باید در چهارچوب قوانین الهی باشد، خداسالاری است و از آنجا که خواسته های مردم باید مورد توجه قرار گیرد و برنامه ریزی حاکم باید بر وفق خواسته های آنها باشد، نوعی مردم سالاری است.

و کسانی که می خواهند این دو نوع حاکمیت را در مقابل یکدیگر قرار دهند از واقعیت خداسالاری غفلت ورزیده و این دو تا را منافی یکدیگر اندیشیده اند.

شرایط رأی دهندگان در حکومت مردم سالاری دینی چیست؟
پرسش

شرایط رأی دهندگان در حکومت مردم سالاری دینی چیست؟

پاسخ

شرایط عمومی در رأی دهندگان کاملاً باید رعایت شود، و آن عبارت است از عقل و بلوغ، زیرا در غیر این دو صورت رأی بی ارزش خواهد بود.

علاوه بر این، نمی توان تمام افراد را به مجرد داشتن عقل و بلوغ در تعیین سرنوشت کشور، سهیم کرد، زیرا غالباً نونهالانی که تازه به عرصه ی بلوغ پا گذارند، فاقد بینش صحیح می باشند، و پیوسته از احساسات پیروی می کنند، و در کشوری که اکثریت رأی دهندگان را این گروه تشکیل می دهد، نمی توان در انتظار گزینش صحیح بود لذا باید در نشستی قانونی برای رأی دهندگان، سن و معلومات خاصی تعیین کرد.

درست است که در کشور ما حداقل سن، ورود به شانزده سالگی است ولی قطعاً چنین سنی کافی در صحت گزینش نیست، جوان پانزده ساله بی تجربه ناآگاه از تاریخ گذشته چگونه می تواند رأی او واقع نما و واقع گرا باشد، او تحت ثأثیر احساسات و تبلیغات داغ و گرم قرار گرفته و مطابق آن رأی می دهد، دموکراسی در این حد با سعادت کل در تضاد است و باید از طریقی این مشکل را حل کرد.

اهمیت مشورت در اسلام چگونه است و تفاوت آن با مشورت در حکومت های دموکراتیک چیست؟
پرسش

اهمیت مشورت در اسلام چگونه است و تفاوت آن با مشورت در حکومت های دموکراتیک چیست؟

پاسخ

روی اهمیتی که شور و مشورت در حلّ مشکلات دارد، قرآن مجید به پیامبر اکرم(ص) دستور می دهد که در امور مختلف زندگی به شور و مشورت بپردازد چنانکه می فرماید: «وشاوِرهم فِی الاَمر فَاذا عزَمت فَتوکَّل عَلی الله اِنَّ اللهَ یُحب المُتوکِلین» آل عمران/159

[در تصمیمات خود با آنان به مشورت بپردازد، و هر موقع تصمیم گرفتی به خدا توکل بنما، خداوند کسانی را که به او توکّل می نمایند دوست می دارد.]

خداوند در آیه دیگری افراد با ایمان را چنین توصیف می کند:

« والَذِین استَجابوا لِزبِّهم و اَقاموا الصَلاه و اَمرهُم شُوری بینهم و مِمّا رَزقناهم یُنفقون» شوری/38 [کسانی که به ندای پروردگار خود پاسخ مثبت گفتند و نماز را به پا داشته اند و اساس تصمیم و کارهای آنان را شور و مشورت تشکیل می دهد و از آنچه ما روزی کرده ایم انفاق می نمایند.]

پیامبر نه تنها مردم را به چنین روش امر نمود بلکه در طول زندگی خود فرمان خدا را در مواردی پیاده کرد. در جنگ بدر که هنوز با دشمن روبرو نشده بود برای پیشروی در بیابان بدر، و مقابله با دشمن با یاران خود مشاوره نمود و به آنان چنین فرمود:

«اَشیروا إِلیّ أیّها الناس»: ]نظرهای خود را در موضوع نبرد با قریش بیان کنید[ ، آیا پیش برویم و با دشمن بجنگیم یا از این نقطه باز گردیم؟ سران مهاجرین و انصار دو نظر متضاد دادند ولی پیامبر سرانجام نظر انصار را پذیرفت.

(سیره ابن هشام 1/615؛ مغازی واقدی/48)

در جنگ احد پیران قوم طرفدار قلعه داری و توقف در مدینه بودند، که با پرتاب تیر و سنگ

از برجها و پشت بامها از شهر دفاع کنند، در حالیکه جوانان، طرفدار نبرد در بیرون شهر بودند. و نظر پیران را، روش زنانه تلقی می کردند. در این جا پیامبر(ص) نظر دوّم را انتخاب کرد. (سیره ابن هشام 2/63؛ مغازی واقدی 1/209)

در جنگ خندق پیامبر شورای نظامی تشکیل داد و پیشنهاد سلمان را درباره کندن خندق دور نقاط آسیب پذیر مدینه پذیرفت و اجرا کرد. (تاریخ کامل 2 / 122)

در جنگ طائف به اشاره و تصویب برخی از افسران ستاد لشگر را از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل نمود. (مغازی واقدی 3/925)

ولی باید توجه نمود، که آیا تنها شور و تبادل افکار می تواند گره از کار بگشاید یا اینکه باید قبلاً رئیس متنفذی چنین جلسه أی را تشکیل دهد و از مجموع نظرات و آرا، نظر واحدی را که از دیده او واقع بینانه تر است اتخاذ نماید، و به مورد اجرا بگذارد.

معمولاً در جلسات مشاوره، افکار و نظریات مختلفی ابراز می گردد، و هر فردی از نظریه خویش دفاع نموده و آرای دیگران را تخطئه می کند، در این جلسه رئیس مسلّمی لازم است که آرا را روی هم بریزد، و از مجموع آنها نظرواحد و قاطعی را اتخاذ نماید و در غیر این صورت جلسه مشورت بدون اخذ نتیجه به پایان می رسد.

اتّفاقاً در نخستین آیه أی که به پیامبر دستور می دهد با یاران خویش مشاوره نماید پس از امر به مشاوره، به پیامبر چنین خطاب می کند: «فَاذا عَزمتَ فَتوکل عَلی الله» [وقتی تصمیم گرفتی بر خدا توکّل بنما.]

منظور از این خطاب این است که به پیامبر برساند که پس از مشورت یگانه مرجعی که باید تصمیم بگیرد و رأی واحدی را اتخاذ نماید

شخص پیامبر است و لذا باید پیامبر تصمیم بگیرد و به خدا توکل نماید.

پیشوای جمعیت، که جلسه مشاوره به فرمان او تشکیل یافته، چه بسا ممکن است در برابر انظار افراد نظر ثالثی را که به نظر وی «اصلح» است انتخاب کند. چنانکه پیامبر گرامی در صلح «حدیبیه» با افکار عمومی یاران خود مخالفت کرد و قرارداد صلحی میان مسلمانان و قریش بت پرست بست و اعتراض آنان را نسبت به اصل صلح و یا برخی از موارد آن نادیده گرفت و مرور زمان نیز ثابت کرد که عمل پیامبر به نفع مسلمانان بوده است. (سیره ابن هشام 1/615)

مشاوره در اسلام با مشاوره در حکومتهای دمکراسی که تصویب قوانین و مقررات کشور در اختیار مجلس شوروی و سنا است و رئیس دولت فقط مجری منویات نمایندگان دو مجلس باشد فرسنگها فاصله دارد. در اینجا رئیس حکومت، که شخص پیامبر اکرم(ص) است، ملزم به پیروی از افراد اکثریت و یا اقلیت نیست، بلکه تصمیم نهایی و اتخاذ آخرین نظر، خواه با رأی اعضای جلسه موافق باشد یا مخالف، با خود پیامبر گرامی است و همان طور که گفته شد پس از برگزاری مراسم مشورت به پیامبر دستور می دهد که با توکل به خدا، تصمیم بگیرد و پیش برود. درباره آیه دوّم مطلب نیز به همین قرار است. آیه دوّم تبادل افکار را از صفات برجسته جامعه با ایمان می داند ولی هرگز جامعه با ایمان در زمان پیامبر خالی از رئیس مطلق و نافذ نبود، و به حکم عقل و خرد پس از درگذشت وی نیز نباید خالی بماند، و آیه ناظر به چنین محیطهایی است که مشکل

تعیین زمامدار را پشت سر گذارده، سپس در مسائل دیگر به مشاوره و تبادل نظر می پردازند.

از این بیان روشن می گردد که استدلال برخی از دانشمندان اهل تسنن به وسیله این آیات بر صحّت انتخاب خلیفه از طریق مشاوره، کاملاً غیر موجه است. زیرا همان طور که گفته شد آیات مزبور ناظر به محیط هایی است که در آنجا مشکل تعیین فرماندار حل شده است و به فرمان او جلسه مشورتی تشکیل یافته تا در امور دیگر مسلمانان به تبادل نظر بپردازند؛ خصوصاً آیه نخست که صریحاً به پیامبر که در رأس مسلمانان قرار گرفته است خطاب می کند که پس از مشاوره باید تصمیم بگیرد و آن را به مورد اجرا گذارد.

گذشته از این، مراجعه به افکار عمومی در موردی است که از طرف خداوند بزرگ وظیفه مسلمانان تعیین نشده باشد، در این جا است که می توانند وظیفه خویش را از طریق تبادل نظر، بدست آورند ولی در موردی که از طریق تنصیص، وظیفه همگانی تعیین شده باشد در چنین موردی دیگر برای مشاوره موضوعی نیست.

از این نظر هنگامی که «حباب منذر» به حضور پیامبر رسید و خواستار انتقال ستاد لشگر به نقطه دیگر گردید، او به پیامبر رو کرد و گفت: «فان کان عن أمر سلمنا و إن کان عن الرأی فالتأخّر عن حصنهم» (مغازی واقدی 3/925)

[هرگاه در این مورد امر الهی و دستور خاصی رسیده است ما سخنی نداریم و اگر از موارد دیگر است که می توان آنجا نظر داد، به نظر ما صلاح این است که ستاد را از حدود قلعه دشمن عقب ببریم.]

موضوع خلافت و جانشینی امام امیرمؤمنان از مسایلی است که دلایل نقلی

زیادی آن را ثابت و روشن کرده است و پیامبر به فرمان خدا در موارد بسیار، همچون یوم الدّار، غدیر خم، و بستر بیماری، بر خلافت و جانشینی او تصریح نموده است؛ بنابراین، چگونه می توان مسئله تعیین جانشین را از طریق مشاوره حل نمود. آیا این کار جز اجتهاد در برابر نص، و ابراز نظر در مقابل دلیل و حکم قطعی الهی چیز دیگری است؟!

قرآن مجید در ضمن آیه أی به این حقیقت اشاره می کند: هنگامی که زید، پسر خوانده پیامبر، همسر خود (زینب) را طلاق داد، پیامبر به فرمان خداوند با زینب ازدواج کرد. این موضوع برای مسلمانان گران آمد، زیرا در دوران جاهلیت پسر خوانده حکم خود پسر حقیقی را داشت، همان طور که ازدواج با همسر پسر نسبی زشت و حرام بود ازدواج با همسر پسرخوانده نیز قبیح و ناروا شمرده می شد.

آنان انتظار داشتند که پیامبر گرامی(ص) پیرو آرا و نظریات آنان گردد، در حالیکه پیامبر این کار را به فرمان خدا آن هم برای کوبیدن سنتهای غلط انجام داده بود، و بدیهی است که در مورد فرمان الهی مراجعه به افکار عمومی موضوعی ندارد.

از این روی، قرآن کریم در آیه زیر دخالت افراد را در مواردی که فرمان الهی وظیفه خاصی تعیین کرده باشد بشدت محکوم می کند و می فرماید:

«وَما کان لِمؤمن و لا مُؤمِنه اَذا قَضی اللهُ و رَسولَه أَمراً أَن یکون لَهم الخیره مِن أَمرهم و مَن یَعص الله و رسوله فَقد ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا» احزاب/36

[هنگامی که خدا و رسول او در موردی حکم کردند دیگر برای هیچ مرد و زن مؤمنی در امور خویش اختیاری نیست (وباید از فرمان خداوند

پیروی کنند) وهرکس از فرمان خدا و پیامبر او سرپیچی کند آشکارا گمراه شده است.]

نقش مردم در حکومت اسلامی چیست؟
پرسش

نقش مردم در حکومت اسلامی چیست؟

پاسخ

نقش مردم در دو جنبه قابل بررسی است: یکی در مشروعیت بخشیدن به حکومت اسلامی ودیگری درعینیت بخشیدن به آن.در زمان غیبت,(فقیه) حق حاکمیت دارد وحکومت از سوی خدا به وسیله امامان معصوم (علیهم السلام) به فقها واگذار شده است. در زمان غیبت مشروعیت حکومت از سوی خداست نه از سوی آرای مردم. نقش مردم در زمان غیبت فقط عینیت بخشیدن به حکومت است, نه مشرعیت بخشیدن به آن. اگر بخواهیم نظر مردم را در مشروعیت حکومت دخالت بدهیم, با این اشکال مواجه میشویم که آیا حاکمیت حق مردم بود تا به کسی واگذار کنند؟ وحال آنکه حاکمیت فقط حق خداست, وامامان معصوم از سوی خدا حق حاکمیت بر مردم یافته اند. اگر نظر مردم در مشروعیت حکومت دخالت داشته باشد, هر زمان که مردم نخواستند فقیه حاکم باشد, حکومت او نامشروع باشد, در حالیکه فقیه در زمان غیبت حق ولایت دارد این حق با موافقت مردم تحقق عینی مییابد .

دلایل اعتبار رأی مردم در نظام حقوقی نزد معتقدین به آن چیست؟
پرسش

دلایل اعتبار رأی مردم در نظام حقوقی نزد معتقدین به آن چیست؟

پاسخ

دلیل اول آن که مردمند که صاحب زندگی اجتماعی اند و منافع و مضارّی که از این زندگی حاصل آید یکسره متوجّه آنهاست. پس خود آنان باید درباره کیفیّت تنظیم و سامان دادن امور اجتماعی و چگونگی توزیع و تقسیم فراورده های گوناگون جامعه اظهار نظر کنند و آرائشان باید بی چون و چرا متّبع و مطاع باشد.

دلیل دوّم این که عملاً چاره ای جز پذیرفتن رأی مردم وجود ندارد, حتّی اگر صحیح ترین و عادلانه ترین نظام حقوقی و بهترین و مطلوبترین قوانین اجتماعی, مورد پسند مردم قرار نگیرد و از حمایت افراد جامعه بی بهره بماند, نمی تواند در جامعه مقبول افتد و فقط زندگی اجتماعی را دستخوش اختلاف و تنازع می کند و به دست آشوب و هرج و مرج می سپارد و بدینسان غرض قانونگذار- که بر قرار ساختن نظم اجتماعی است- نقض می شود.

تأیید شورا در وضع قوانین و تعیین حاکم از نظر اسلام چقدر است؟
پرسش

تأیید شورا در وضع قوانین و تعیین حاکم از نظر اسلام چقدر است؟

پاسخ

شورا نه در وضع قانون تأثیر قاطع دارد و نه در تعیین مجری قانون؛ در زمینه قانونگذاری، وضع قوانین اولی و اصلی که از کلیت و ثبات برخوردار است –به حکم ضرورت اسلام اختصاصاً از آن خدای متعال است- و انکار این مطلب موجب کفر و ارتداد خواهد شد؛ در وضع قوانین ثانوی و اضطراری نیز -که جزئی و موقت است- رأی شورا تعییین کننده نیست به صرف این که اکثریت یا حتی کل افراد جامعه به قانونی رأی مثبت دهند، از لحاظ شرعی آن قانون، قانونیت و مشروعیت نمی یابد. حتی اگر همه مردم درباره امری، رأیی مخالف رأی ولی فقیه –که نظرات او شرعاً معتبر است- داشته باشند، باز رأی وی حاکم و مطاع و متبع است. هیچ دلیلی نداریم بر این که رأی شورا یا نظر اکثریت یا همه مردم بر نظر و رأی ولی فقیه حاکمیت دارد. البته ممکن است که نظر دیگران، احیاناً در رأی و نظر ولی فقیه و در تصمیمات او تأثیر کند؛ ولی به هر حال تأثیر با حاکمیت فرق دارد. پس، از دیدگاه اسلامی، ارزش و اعتبار هیچ قانونی به رأی مردم وابسته نیست. در زمینه تعیین حاکم نیز نصب پیامبر اسلام(ص) به منصب حکومت بر مسلمین به حکم ضرورت دین اسلام و نصب ائمه اثنی عشر(ع) به حکم ضرورت مذهب تشیع از سوی خدای متعال صورت پذیرفته است، نه از طرف خود مسلمین و چون و چرا و شک و انکار در این مطلب موجب خروج از دین اسلام یا مذهب تشیع خواهد

بود. در نصب دیگر حاکمان نیز نظر مردم تعیین کننده نیست زیرا ولایت بر انسانها ، اصالتاً مختص خدای متعال است و بنا بر این، هموست که حق تفویض ولایت به دیگری را دارد، نه مردم که بر خودشان نیز ولایت ندارند. رأی مثبت همه یا بیشتر مردم به ولایت و حکومت یک شخص، به حاکمیت وی اعتبار و ارزش شرعی نمی بخشد. پس این سخن که نظام سیاسی اسلام، به استناد اصل شورا، قابل تطبیق بر نظام مردم سالاری غربی است، به هیچ روی، صحیح و پذیرفتنی نیست و مخصوصاً از دو آیه ((شاورهم فی الامر)) و ((و امرهم شوری بینهم)) استنتاج نمی شود.

جایگاه شورا در نظام سیاسی اسلام را بیان کنید.
پرسش

جایگاه شورا در نظام سیاسی اسلام را بیان کنید.

پاسخ

شورا در موارد متعددی مشکل گشا و کار ساز است، از جمله در زمینه قانونگذاری؛

توضیح آن که بی شک ولی امر مسلمین حق دارد احکام سلطانیه یعنی همان قوانین جزئی و موقت را وضع کند اگر چه در باره حدود این حق و گستره این ولایت –کما بیش- اختلاف نظر هست. برای آن که قوانینی که وضع آنها در قلمرو ولایت فقیه است اعتبار و ارزش شرعی و قانونی بیابد باید موافق مصالح دنیوی و اخروی مردم تشخیص داده شود و تشخیص موافقت همه احکام سلطانیه با مصالح مردم، شناخت عمیق و وسیع، نسبت به همه ابعاد و وجوه زندگی اجتماعی می طلبد؛ و ناگفته پیداست که حصول چنان معرفت ژرف و گسترده ای برای هیچ فرد غیر معصومی امکان پذیر نیست. ولی امر مسلمین هم، به هر حال انسانی است عادی و متعارف، و عادتاً در بیش از یکی دو شاخه از علوم بشری نمی تواند متخصص و کار آگاه باشد.

از همین رو که حاکم غیر معصوم احاطه علمی بر جمیع امور و شئون جامعه ندارد، ناگزیر باید با دانشمندان و کارشناسان علوم و فنون مختلف مشاوره و رایزنی داشته باشد. به وضوح معلوم است که برای قانونگذاری در هر یک از امور و شئون گونه گون حیات جمعی به متخصصان و کار آگاهان همان بخش باید رجوع کرد، نه به همه مردم. رأی نظر کسانی که در آن بخش متخصص و کار آگاه نیستند چه حجیتی می تواند داشته باشد؟ مگر در امور شخصی و فردی، به غیر از کارشناسان رجوع می شود؟ از این گذشته، برای حل و

رفع مسائل و مشکلات هر بخش از امور و شئون جامعه، با همه متخصصان و کار آگاهان آن بخش نیز نباید مشورت کرد بلکه فقط از اشخاص عادل و متقی آنها باید نظر خواست؛ زیرا نمی توان اطمینان داشت که اشخاص بی تقوا و فاسق و فاجر به مستشیر خود یعنی امت اسلامی و حاکم آن، خیانت نکنند. پس حاکم امت اسلامی برای وضع قانون و تصمیم گیری در باره هر یک از مسائل و مشکلات اجتماعی، باید فقط با کسانی مشورت کند که هم عادل و متقی باشند و هم در خصوص آن مسئله و مشکل، خبیر و بصیر باشند.

در زمینه تعیین حاکم نیز، شورا کار ساز است؛ بدین صورت که مجلس خبرگان که مجموعه ای از برجسته ترین افراد جامعه در سه بعد فقاهت، تدبیر و مدیریت اجتماعی، تقوا و عدالت است- یکی از اعضای خود را که در دارا بودن این ویژگی بر دیگران برتری دارد، برای تصدی ولایت امر مسلمین بر می گزیند. اعضای مجلس به وسیله مشاوره و تبادل نظر با همدیگر یکی را از میان خود –که افقه و اعلم و اتقی است- انتخاب می کنند و به مقام رهبری منصوب می دارند.

چگونه عده ای کوشیده اند دموکراسی را با خلافت الهی جمع کنند و اشکالات وارد بر آن چیست؟
پرسش

چگونه عده ای کوشیده اند دموکراسی را با خلافت الهی جمع کنند و اشکالات وارد بر آن چیست؟

پاسخ

بعضی از نویسندگان مسلمانان –که به دموکراسی قائلند و می کوشند تا نظام سیاسی اسلام را بر آن تطبیق کنند- گفته اند که؛ درست است که حق حاکمیت بر انسانها اصالتاً از آن خدای متعال است، ولی همو می تواند این حق خود را تفویض کند؛ و همین کار را –در آنجا که انسان را خلیفه الله (=جانشین خدای متعال) خوانده- کرده است. پس چون انسان جانشین خدای متعال در روی زمین گشته است طبعاً حق قانونگذاری و حکومت نیز یافته است. تفاوت نظام اسلامی با دیگر نظامها در این است که در آن نظامها، انسان مستقلاً و اصالتاً حق وضع و اجرای قانون دارد لکن در اسلام این حق اصالتاً مختص خدای متعال است و به اذن الله به آدمیان تعلّق می یابد.

این سخن هم بسیار سست و موهون است. اولاً؛ بسیاری از آیاتی که دلالت بر خلافت انسانها دارد و در آنها مشتّقّات ((خلافت)) و ((استخلاف)) استعمال شده است دالّ بر خلافت تکوینی انسانهایی از انسانهای دیگر است, نه خلافت تشریعی انسان از خدای متعال مانند:

((و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بواکم فی الارض تتخذون من سهولها قصوراً تنحتون الجبال بیوتاً؛ به یاد آرید هنگامی را که (خدای متعال) شما را –پس از عاد- جانشینان آنان کرد و در زمین مستقر ساخت که در دشتهایش قصرها برای خود می سازید و در کوهها, برای خود خانه ها می تراشید.))

خداوند متعال, قوم نوح را غرق کرد و قوم عاد را نابود ساخت, پس ناگفته پیداست که آنها نه جانشینان تشریعی

خدای متعال بوده اند و نه جانشینان آنها.

این قبیل آیات دلالت دارد که گروهی از میان رفته و گروه دیگری به جای آنان به پدید آمده اند, نه این که گروهی عهده دار جانشینی و خلافت خدای متعال شده باشند.

ثانیاً؛ آیاتی که ممکن است واژه ((خلیفه)) و مانند آن, در آنها به معنی جانشین خدا باشد, جای گفتگوی بسیار دارد و حق قانونگذاری را برای انسان ثابت نمی کند مثل:

((و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه؛ زمانی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد.))

این آیه شریفه محل بحثها و گفتگوهای فراوان, واقع شده است, پس از آنکه بپذیریم مراد از ((خلیفه)) در این آیه, جانشین خدای متعال است, سه احتمال در پیش روی ما قرار می گیرد که: آیا جانشینی خدای متعال, مخصوص به حضرت آدم (ع) است یا هر کسی که –در داشتن کمالات و آگاهیها- شبیه حضرت آدم(ع) باشد جانشین خداوند است و یا این که همه انسانها جانشین خدای متعال هستند. به اعتقاد ما احتمال دوم، صحیح است. این طور نیست که هر آدمی زادی خلیفه الله باشد و یا خلافت الهی منحصراً در اختیار حضرت آدم(ع) قرار بگیرد، بلکه از آنجا که ملاک خلافت الهی دانستن همه اسماء ست، پس هر کس همه اسماء را بداند خلیفه الله خواهد بود. از این رو، انبیاء الهی و اولیاء خدا –که از نظر علم به کل اسماء شبیه آدم هستند- همگی جانشینان خدای متعال هستند و دلیلی در دست نداریم که به موجب آن، همه انسانها را خلیفه الله بدانیم.

ثالثاً؛ فرض می کنیم که از برخی آیات چنین استفاده

می شود که همه آدمیان، به یک معنی خلیفه الله اند، باز نمی توان گفت که مراد از ((خلافت)) حکومت است، زیرا اگر منظور از حاکم بودن هر انسان حکومت اوست بر خودش، چنین امری لغو است و اگر منظور حکومت اوست بر دیگران، نتیجه اش این می شود که همه آدمیان بر همه آدمیان حاکم باشند و این نیز لغو و محال خواهد بود و سبب کشمکشها و تنازعات عظیم خواهد شد.

حد اکثر معنایی که خلافت الله می تواند داشته باشد، جانشینی خدای متعال در آباد کردن زمین یا جانشینی او در مختار بودن و داشتن اراده آزاد است و آنجا که ((استخلاف در زمین)) به معنای حکومت و فرمانروایی آمده از آغاز دایره آن محدود و مشخص شده است و شامل همه انسانها نمی شود.

آیا دموکراسی غربی در جامعه اسلامی می تواند اجرا شود؟
پرسش

آیا دموکراسی غربی در جامعه اسلامی می تواند اجرا شود؟

پاسخ

دموکراسی به معنای حکومت «مردم بر مردم» یا مردم سالاری است. دموکراسی جدید در غرب زمانی پیدا شد که مردم متوجّه شدند آئینی که بنام مسیحیّت در دست آنهاست قابلیّت و کارآیی ندارد که در تمام جنبه های زندگی انسان به ویژه در زندگی اجتماعی نقش داشته باشد و قانونگزاری نماید. از این رو حوزه دین را از حوزه های دیگر جدا کردند و دین شد وسیله ارتباط فرد با خدا.

برای اداره کشور و تشکیل حکومت، کارها را به دست کسانی سپردند که مصلحت و مفسده را خود تشخیص می دهند و با رأی خود قانون و یا هر چه را دوست دارند تصویب می کنند و یا تغییر می دهند. بر این اساس ملاک خوب و بد، خواست مردم است در حقیقت مفاهیم خوب و بد مفاهیم اعتباری اند که تابع سلیقه مردم اند و ما در عالم واقع و در حقیقت خوب و بدی نداریم. اگر مردم گفتند فلان عمل خوب است خوب می شود و اگر گفتند بد است، بد می شود.

ولی مسلمانان مجبور نیستند مانند غربی ها باشند به عبارت دیگر اسلام عزیز برنامه ای است کامل و مفصل برای تمام شئونات حیات فردی، اجتماعی، حکومتی، سیاسی، اقتصادی، عبادی و... اسلام برای انسان در تنهای اش و برای حضور او در خانه اش و برای نقش اجتماعی اش و برای وجود او در نظام هستی و بالاتر برای ادامه راه او وسعت وجودی او برنامه دارد چگونه می تواند مدل از غرب بگیرد و به شیوه آنها زندگی کند. زمانی که

برای خوردن و خوابیدن و نشستن و تولید نسل معاش اقتصادی و تربیت فرزند و... اسلام دستورالعمل و برنامه و خوبی و بدی آورده است. مگر می توان از غرب نسخه گرفت و عمل کرد. بنابراین مدل حیات و زندگی و حکومت غربی به کار آنها می آید

2

نه این که برای تمام حرکات انسان برنامه دارد (1).

1 - نقل با اختصار از کتاب پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله مصباح یزدی.

آیا انتخاب مستقیم دارای ارزش و اعتبار بیشتری است یا انتخاب غیرمستقیم؟
پرسش

آیا انتخاب مستقیم دارای ارزش و اعتبار بیشتری است یا انتخاب غیرمستقیم؟

پاسخ

باید اوّل معیار ارزش و اعتبار را در نظام سیاسی اسلام را روشن کنیم. معیار و ارزش و اعتبار در نظام سیاسی اسلام، انتساب به خداوند است. این انتساب در عصر غیبت با تأیید و تنفیذ ولی فقیه است. از این رو کسانی که انتخاب می شوند. چه مستقیم و چه غیر مستقیم - اگر میزان انتسابشان به خداوند مساوی باشد، دارای اعتبار و ارزش یکسانند.

ولی اگر منظور از پرسش این باشد که برای انتخاب اصلح و اطمینان بیشتر در صحّت تشخیص او انتخاب مستقیم بهتر است. این گمان درست نیست، زیرا دست کم در مورد انتخاب رهبر که مردم غیرمستقیم به او رأی می دهند - انتخاب غیرمستقیم بیشتر قابل اطمینان است، زیرا مردم، توسط گروهی از فقها(خبرگان) که از فقاهت بهره دارند و آنها افراد شایسته را می شناسند، رهبر را انتخاب می کنند. این انتخاب دقیق تر و مطمئن تر از انتخاب مستقیم است(1).

(بخش پاسخ به سؤالات )

1 - نقل با اختصار از کتاب پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله مصباح یزدی.

3

شورا در چه مواردی صورت می گیرد؟
پرسش

شورا در چه مواردی صورت می گیرد؟

پاسخ

به طور کلّی شوری در مسایلی است که از نظر خدا و رسول حکم آن روشن نباشد و در مواردی که حکم آن از ناحیه خدا و رسول بیان شده باشد شوری مورد ندارد و مسئله ی خلافت و جانشینی علی((علیه السلام)) از این قبیل است زیرا این موضوع از ناحیه خداوند بر پیامبرش نازل شده بود و علی((علیه السلام))به عنوان جانشین پیامبر تعیین گردیده بود از این رو شوری درباره وی مورد نداشت.

(بخش پاسخ به سؤالات )

2

چرا حکومت اسلامی که پیوسته مردم در انتخابات رضایت خود را از آن اعلام می دارند (با شرکت وسیع خود) از رفراندم پرهیز می کند تا به این طریق جوابی محکم به مخالفان خود بدهند؟
پرسش

چرا حکومت اسلامی که پیوسته مردم در انتخابات رضایت خود را از آن اعلام می دارند (با شرکت وسیع خود) از رفراندم پرهیز می کند تا به این طریق جوابی محکم به مخالفان خود بدهند؟

پاسخ

حضور وسیع و گسترده مردمی در همه پرسیهای مختلف و گوناگون چنانکه در پرسش بدان اشاره رفته است برترین و قوی ترین شاهد بر حمایت و پشتوانه مردمی اصل نظام حکومت دینی و اسلامیست بنابراین برگزاری رفراندم و نظر خواهی مجدد کار بیهوده و یا کم فایده ای خواهد بود و اگر نظام و سیستم حکومتی بخواهد بهر احتمال و خواستی پاسخ دهد لازم است هر روز و یا هر هفته همه پرسی برگزار نماید زیرا بعد از برگزاری هر همه پرسی جای این پرسش و احتمال خواهد بود که شاید مردم نسبت به آراء گذشته خویش تجدید نظر کرده باشند در این صورت کار دولت ها فقط باید برگزاری انتخابات و بدست آوردن لحظه به لحظه و مستمر آراء عمومی باشد و این فاقد پشتوانه توجیه عقلانی بوده و احدی بدان عمل نکرده است حتی مدعیان و سینه چاکان دمو کراسی مغرب زمین .

استاد مصباح نیز در این زمینه فرموده اند : قبل از پرداختن به پاسخ توضیحی درباره احتمال ضروری است :

احتمال به معنای عام امری است که در هر جا راه دارد مثلا در اتاقی که شما به استراحت پرداخته اید احتمال هست سقف آن فرو ریزد یا اگر برای اصلاح سر و صورت به آرایشگر مراجعه می کنید احتمال دارد آرایشگر دچار جنون شده به جای ا ینکه با تیغ موهای زیر گلوی شما را

اصلاح کند رگ گردنتان را قطع نماید. نمی توان گفت این احتمالات وجود ندارند ولی این احتمالات بسیار ضعیف است شکی نیست هیچ عاقلی به چنین احتمالاتی وقعی نمی نهد و آنها را سفیهانه و غیر عاقلانه می شمارد.

گاهی یک احتمال قراین و شواهدی دال بر صحت دارد این گونه احتمالات را عقلایی یا احتمال به معنای خاص می نامیم خردمندان به چنین احتمالاتی ترتیب اثر می دهند و آنها را در زندگی بعید نمی دانند مثلا اگر کسی در سقف اتاق شکافهایی مشاهده کند احتمال عقلایی می دهد سقف فرو ریزد از این رو به بنا مراجعه می کند تا آن را تعمیرکند.

ممکن است کسی پافشاری کند و بگوید : در مسائلی مانند تعیین نوع حکومت هر چند احتمال ضعیفی وجود داشته باشد لکن چون محتمل بسیار اهمیت دارد باید به آن ترتیب اثر داد ولی خواهیم گفت این احتمال در مورد هر نظام و حکومتی وجود دارد . فرض کنید کسی بگوید اگر در آمریکا انتخابات برگزار شود مردم نظام دو حزبی کنونی را نمی پذیرند پس باید رفراندم برگزار شود آیا فقط با این احتمال می توان انتخابات مجدد برگزار کرد ؟ آیا تاکنون در کشوری با هر شکل از حکومت انتخاباتی به صرف احتمال و ادعا انجام شده است تا نظام جمهوری اسلامی هم چنین کند؟ اگر این ادعا را بررسی کنیم مستلزم تالی فاسد مهمی است توضیح آنکه اگر مردم با انتخابات آزاد نماینده ای را برگزینند و پس از گذشت زمان اندکی احتمال داده شود رای دهندگان از نظر خویش برگشته اند باید تقاضای تجدید انتخابات

بشود ؟

همین احتمال در مورد انتخابات ریاست جمهوری اعضای شورای شهر ، شهرداران و مسوولان دیگری که در نظامهای مختلف از طریق انتخابات برگزیده می شوند نیز مطرح می شود اگر در انتخابات به صرف احتمال تغییر نظر و رای مردم که در هیچ زمانی منتفی نیست انتخابات مجدد برگزار گردد کار دولتها و حکومتها فقط برگزاری انتخابات می شودآیا چنین امری در دنیا پذیرفته است ؟

مشروعیت نظام و رای مردم:

باید توجه کنیم انتخابات و مراجعه به آرای مردم از دیدگاه عقیدتی ما هیچ گاه مشروعیت آور نیست تا با منفی شدن آرای عمومی مشروعیت نظام باطل گردد گو اینکه آرای مثبت و موافق مردم، عامل تحقق حاکمیت دینی است یعنی اگر مردم موافق نباشند حاکمیت دینی برقرار نمی گردد چرا که چنین حاکمیتی با قهر و غلبه تحقق نمی یابد انتخابات از نظر ما دو فایده دارد یکی اینکه با برگزاری آن و توجه به آرای مردم آنها خود را در ایجاد حکومت دینی سهیم خواهند دانست و در نتیجه بیشتر و بهتر در حمایت از نظامی که به دست خودشان تحقق یافته می کوشند و آن گاه آرمانهای مهم حکومت دینی تحقق می یابد. فایده دیگر این است که امام راحل بنیانگذار این نظام الهی با تاکید بر اهمیت نقش مردم و ارای آنان مخالفان نظام را خلع سلاح کردند زیرا آنان با تبلیغات مسموم خود قصد داشتند نظام اسلامی را مستبد جلوه دهند ولی هنگامی که آرای مردم در این نظام مورد احترام و اهتمام باشد حربه مخالفان از کار خواهد افتاد نظامهایی که مشروعیت خویش را وامدار آرای

مردم می دانند و به زعم سردمداران آنها همیشه باید آرای عمومی به نفع آنان باشد تا مشروعیتشان محفوظ بماند هیچ گاه با احتمال تغییر در آراء مردم به انتخابات جدید مبادرت نمی کنند و تاکنون کسی به آنها اشکالی نکرده است با اینکه به نظر می آید این اشکال به صورت جدی متوجه آنان است ولی وقتی مشروعیت نظام اسلامی به حکم الهی است نه آرای مردم ضرورتی ندارد که به صرف این احتمال ضعیف مساله انتخابات مجدد را پیش کشید.(1)

1 پرسشها و پاسخ ها ص31

دموکراسی اسلامی چیست؟ یا نظر اسلام در مورد دموکراسی؟
پرسش

دموکراسی اسلامی چیست؟ یا نظر اسلام در مورد دموکراسی؟

پاسخ

از دموکراسی برداشتهای متفاوت گردیده است که به برخی اشاره می گردد:

1. دموکراسی به معنی حضور مردم در صحنه و پشتوانه مردمی در راستای اجرای حکومت اسلامی و شکوفا سازی حکومت و ولایت اسلامی و بفعلیت رساندن آن توسط آرا عمومی.

2. دموکراسی به معنی تقسیم قدرت بین واجدین صلاحیت و شایستگی.

3. دموکراسی به معنی حکومت و حاکمیت بر اساس خواست اکثریت مردم (دموکراسی غربی).

دو مورد اول از دیدگاه اسلام پذیرفته شده است اما مورد اخیر با معارف دینی اسلام در تنش و ... است. زیرا اندیشه های بشری بخاطر محدودیت علمی و تأثیر پذیری از عوامل محیطی فاقد شایستگی لازم برای درک نیازمندی ها واقعی خویش می باشد.

و معمولاً خواست بشر بخاطر همان نارساییها هماهنگ با نیازهای واقعی خویش نمی باشد.

برای اطلاع بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه کنید:

1. سلسله مباحث اسلام، سیاست و حکومت استاد مصباح.

2. پرسشها و پاسخها استاد مصباح.

در حال حاضر جوانان ما دچار سردرگمی در انتخاب راه هستند و شایدعامل اصلی آن اختلاف نظر بزرگان درمورد موضوعات مختلف است؛ و در این شرایط آیا می توان با توجه به دموکراسی و نظر عمومی عمل کرد یا نه؟
پرسش

در حال حاضر جوانان ما دچار سردرگمی در انتخاب راه هستند و شایدعامل اصلی آن اختلاف نظر بزرگان درمورد موضوعات مختلف است؛ و در این شرایط آیا می توان با توجه به دموکراسی و نظر عمومی عمل کرد یا نه؟

پاسخ

انتظار آن بود که ابعاد سؤال را توضیح می دادید. و به جنبه های مصداقی اشاره می کردید. بطور مثال: جوانان در چه اموری دچار سرگردانی شده اند؟

و البته مقدم بر این سؤال این است که آیا اساساً دچار سرگردانی شده اند؟ اگر پاسخ مثبت بود موارد سرگردانی مورد اشاره قرار می گرفت و یا اینکه آنگونه که مرقوم فرموده اید بزرگان اختلاف نظر دارند؟ منظور از بزرگان چه کسانی هستند؟ آیا این اختلاف و تعارض از مجاری قانونی قابل حس است یا خیر؟ به عبارتی آیا قانون گذار تدبیری در مورد تعارض و اختلاف نهادهای قانونی دارد یا خیر و ...

بهرحال آنچه مورد اختلاف نیست از این قرار است

1 حمایت و پاسداری و پشتیبانی از انقلاب اسلامی و آرمانهای امام راحل (ره).

2 تداوم اهداف انقلاب اسلامی و تلاش و عزم ملی برای وصول و نیل به آن اهداف و اراده مقدس.

3 شکوفایی و بالندگی کشور و نظام مقدس جمهوری اسلامی در همه عرصه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی.

4 تقید و تعهد همه نهادهای قانونی جمهوری اسلامی به مبانی اسلام و مکتب حقه تشیع خصوصاً منطبق بودن قوانین موضوعه با اصول و مبانی اسلام.

آنچه بیان شد رئوس برنامه های مورد اتفاق همه مسؤولین است و بر سر تحقق آن اجماع عمومی و عزم ملی شهود است. البته ناگفته نماند که گاهی بین

جناحهای سیاسی و برخی از احزاب عمده و مطرح بر سر نحوه وصول به این اهداف اختلافی مشاهده می شود. بعبارتی استراتژیهای نظام مقدس جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی و آرمانهای امام راحل تعیین شده است و اختلافی در آن نیست اما در اتخاذ تاکتیک ها اختلاف سلیقه وجود دارد که در همه نظام های سیاسی جهان امری طبیعی و قابل قبول است. آنچه مورد نگرانی است آن است که گاهی رقابت سیاسی جناحها به نزاع و مبارزه و درگیری می انجامد و پیامدهای سوء آن به لایه های مختلف جامعه سرایت می کند و سبب پیدایش این توهم می شود که مبادا آقایان

مسؤلین در آرمانهای انقلاب اسلامی دچار تردید شده اند! اگر مدرک رقابت سیاسی جناحها، قانون اساسی و رعایت اخلاق و قواعد باشد هیچ اختلاف عمده ای نخواهد بود و اما در خصوص فرمایش جنابعالی در مراجعه به افکار عمومی به نظر می رسد که این مطلب از ابتدای انقلاب تحقق یافته است. برگزاری بیش از 20 مورد انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و شورای شهر و روستا بیانگر همین حقیقت است. فراموش نکنید که تحقق مردم سالاری دینی در آغاز راهی است که هنوز دو دهه از عمر آن بیشتر نگذشته است. مخالفتهای نظام استکبار جهانی با این پدیده نوین چالشهای فراوانی را فرا راه مسؤلین نظام قرار داده است که محاصره اقتصادی و تحمیل جنگ هشت ساله و جلوگیری از فناوری اتمی و تکنولوژی صلح آمیز هسته ای نمونه های بارز آن است. این تجربه ارزشمند اسلامی با سعه صدر مسؤلین و رعایت قواعد مبارزه و رقابت سیاسی با

امید به فضل خداوند به راه خود ادامه خواهد داد.

یک دیکتاتور از نظر قرآن، چگونه مشخص میشود؟
پرسش

یک دیکتاتور از نظر قرآن، چگونه مشخص میشود؟

پاسخ

قرآن، فرمولهای متعددی را برای تشخیص و شناخت دیکتاتور، بیان فرموده است که در این مجال کوتاه، به برخی از آنها اشاره میشود:

1. ملاحظه عملکرد و رفتار: بی تردید، ملاحظه عمل یک انسان میتواند گویای اوصاف آن انسان باشد از این رو، قرآن کریم در موارد متعددی به این عملکردها اشاره میکند:

الف) فریبکاری و دغلبازی "قَالَ فِرْعَوْنُ مَآ أُرِیکُمْ إِلآ مَآ أَرَیَ وَ مَآ أَهْدِیکُمْ إِلآ سَبِیلَ الرَّشَاد;(مؤمن،29) فرعون گفت: من جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمیدهم، و شما را جز به طریق حق و پیروزی دعوت نمیکنم."

ب) ایجاد تفرقه و استضعاف مردم "إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الاْ ئَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَآغفَهً مِّنْهُم;(قصص،4) فرعون برتریجوئی در زمین کرد و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی کشاند."

ج) حربه تهمت "قَالَ...إِنَّهُو لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لاَ ئُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُم...;(شعرأ،49) فرعون گفت:...مسلماً او بزرگ و استاد شما است که به شما سحر آموخته! امّا به زودی خواهید دانست که دستها و پاهای شما را به طور مختلف قطع میکنم."

2. ملاحظه روحی و روانی: شکی نیست در اینکه روح و روان حاکم بر انسان دیکتاتور، با انسانهای دیگر متفاوت است. قرآن کریم با اشاره به این اوصاف، راه شناخت را امکانپذیر میسازد، به عنوان نمونه میتوان به تکبّر و سرکشی در این زمینه اشاره کرد: یکی از حالات روانی حاکم بر انسانهای مستبدّ در طول تاریخ، حکومت صفت رذیله تکبّر و خودبزرگبینی بر آنان بوده است. به همین دلیل، انسانهایی که در

مقابل دعوت پیامبران مقاومت نشان داده و حاضر به قبول حق نهی شدند، اینگونه افراد بودند که نه تنها، خود در گمراهی بودند، بلکه دیگران را نیز گمراه میساختند. "وَ عَصَوْاْ رُسُلَهُو وَ اتَّبَعُوَّاْ أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ ;(هود،59) ]قوم عاد[ فرستادگان خدا را نافرمانی کردند، و به دنبال فرمان هر زورگوی ستیزهجوی رفتند." در تفسیر نمونه آمده: "جبار" به کسی میگویند که از روی خشم و غضب میزند و میکشد و نابود میکند، و پیرو فرمان عقل نیست. و به تعبیر دیگر جبار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی خود میکند، و یا میخواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهراً برطرف سازد."(تفسیر نمونه، ج 12، ص 143.)

واژه "عنید" نیز اشاره به اثر "جباریّت" در افعال انسان مستبد است که او را از حق منحرف میگرداند. "عنید" کسی است که با حق و حقیقت، سرسختانه مخالف بوده و هیچگاه زیر بار حق نمیرود.

حاصل سخن اینکه در قرآن کریم، عناوینی چون مستکبر، متکبّر، جبّار و امثال آن درباره افراد دیکتاتور دیده میشود که چنین اشخاصی از اوصافی مشترک همانند مقاومت در برابر حق و پیام حق، منحرف نمودن انسانها، استضعاف آنان، و غیره برخوردارند. روشن است که دقت و تأمّل در اینها، میتواند انسان را به شناخت افراد مستبدّ رهنمون سازد.

نظر قرآن در مورد انتخابات چیست
پرسش

نظر قرآن در مورد انتخابات چیست

پاسخ

مروری به آیاتی که درباره انتخاب افراد از سوی خداوند یا پیشوایان معصوم آمده ما را به این مطلب رهنمون می سازد که در انتخاب افراد در هر جایی مسلمان باید صلاحیت افراد و تعهد آنان را ملاک قرار دهد.

در داستان انتخاب طالوت در قرآن آمده است برخی انگیزه های غیر الهی مانند نَسَب عالی و ثروت فراوان را ملاک انتخاب فرمانده و رهبر می دانستند; "قَالُوَّا أَنَّی َ یَکُون ُ لَه ُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْن ُ أَحَق ُّ بِالْمُلْکِ مِنْه ُ وَلَم ْ یُؤْت َ سَعَه ً مِّن َ الْمَال (بقره 247) گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند با این که ما از او شایسته تریم و او ثروت زیادی ندارد"، ولی پیامبرشان در مورد انتخاب طالوت به آنان گفت "إِن َّ اللَّه َ اصْطَفََه ُ عَلَیْکُم ْ وَزَادَه ُ بَسْطَه ً فِی الْعِلْم ِ وَالْجِسْم ِ وَاللَّه ُ یُؤْتِی مُلْکَه ُ مَن یَشَآءُ وَاللَّه ُ وَ َسِع ٌ عَلِیم ٌ;(بقره 247) خدا او را بر شما برگزید و او را در علم و ]قدرت جسم وسعت بخشیده است "(ر.ک تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 2، ص 247، دارالکتب الاسلامیه )

از این آیه و روایاتی که تعصب های قبیله ای و گروهی و هوای نفس را در انتخاب افراد به شدت مذمت می کند، فهمیده می شود، امت اسلامی در انتخابات دو وظیفه بسیار حساس بر عهده دارد که اگر آن ها را رعایت نکند، وظیفه دینی خود را انجام نداده و در پیشگاه خدای متعال مقصر است

وظیفه اول فردی را که می خواهد انتخاب کند، تنها برای رضای خدا و مصلحت امت اسلامی انتخاب نماید و در انتخاب او هیچ انگیزه ای غیر از انتخاب اصلح که تنها راه حاکمیت صالحان است

نداشته باشد.

وظیفه دوم منتخب خود را به طور کامل شناخته و او را در دیانت و صداقت امتحان کرده باشد و میزان کارایی او را برای کاری که انتخاب می کند بداند. چنان که در قرآن کریم آمده است "إِن َّ اللَّه َ یَأْمُرُکُم ْ أَن تُؤَدُّوا الاْ ?َمََنََت ِ إِلَی ََّ أَهْلِهَا;(نسأ،58) خدا به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانشان بازگردانید". امروز، اداره جامعه اسلامی امانتی است که از سوی مردم به مسئولین سپرده می شود، لذا وظیفه مردم است این امانت را به کسانی که اهلیت و صلاحیت دارند بسپارند.(ر.ک انتخابات از نظر اسلام و قانون اساسی یحیی سلطانی ص 77، نشر ماهنامه پاسدار اسلام )

حضرت امیرالمؤمنین نیز در ضمن آیین نامه حکومتی که برای مالک اشتر می نویسد به او می فرماید: بخیل را در مشورت کردن دخالت نده که تو را از نیکوکاری باز می دارد و از تنگدستی می ترساند. ترسو را در مشورت دخالت نده که در انجام کارها روحیه تو را سست می کند. حریص را نیز در مشورت دخالت نده که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می دهد...بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شرکت داشته پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند...تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنان را داشته اما گناهان و کردار زشت آن ها را نداشته باشند. کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند.(نهج البلاغه نامه 53.)

اگرمردم حکومت اسلامی نخواهندآیامی شودبازوربرآنهاحکومت کردواین باعث رکودفکری نمی شودچرااین درقانون اساسی نیامده ؟
پرسش

اگرمردم حکومت اسلامی نخواهندآیامی شودبازوربرآنهاحکومت کردواین باعث رکودفکری نمی شودچرااین درقانون اساسی نیامده ؟

پاسخ

معمولا در قانون های اساسی جهان معمول نیست که چگونگی تغییر نظام و سیستم را در کل مقرر نمایند. زیرا چنین چیزی از نظر حقوق اساسی باطل و لغو می باشد. سر آن این است که وقتی مردم نظامی را نخواهند نسبت به واژگونی ودگرگونی آن سیستم خود تصمیم می گیرند و رأی خود را ابراز می دارند و هر نوع پیش بینی و پیش داوری در این رابطه از حیطه قانون اساسی پیشین خارج است. زیرا تحول یک نظام به معنای تغییرات جزئی در کادر یک قانون نیست تا برکیفیت آن حکم راند. بلکه تحولی اساسی است که حوزه قانون اساسی را نیز از بن نفی و ویران می کند. بنابراین هر نوع پیش بینی هم در آن آمده باشد از اعتبار ساقط است و کنار می رود. این به معنای آن نیست که قانون خود را به زور برمردم تحمیل می کند. بلکه هر قانونی و نظامی مشروعیت خود را از طریقی کسب می کند و تا زمانی که آن منبع پابرجاست قانون و سیستم نیز پابرجاست و با از میان رفتن آن جایگاه قانونی خود را از دست می دهد.{J

انتخاب رهبری به عهده مجلس خبرگان است آنهارا نیز مردم انتخاب می کنند آیا می شود گفت رهبری توسط مردم انتخاب می شود؟
پرسش

انتخاب رهبری به عهده مجلس خبرگان است آنهارا نیز مردم انتخاب می کنند آیا می شود گفت رهبری توسط مردم انتخاب می شود؟

پاسخ

انتخاب رهبری در حقیقت توسط مردم صورت می گیرد؛ اما چون تشخیص رهبر شایسته و لایق - که جمیع شرایطرهبری را داشته باشد - نیازمند صلاحیت های خاص علمی است. انتخاب رهبری با واسطه خبرگان ملت - که ازفقهای بزرگوار تشکیل می شود - انجام می گیرد. بنابراین می توان گفت انتخاب رهبر با واسطه توسط مردم انجام می گیرد.{J

هر نظام دیکتاتوری غیر اخلاقی است و انسانها را از مسئوولیت اخلاقی عاری و آنها را مجبور می کند برخلاف اعتقاد اخلاقیشان باشند در این مورد توضیح دهید
پرسش

هر نظام دیکتاتوری غیر اخلاقی است و انسانها را از مسئوولیت اخلاقی عاری و آنها را مجبور می کند برخلاف اعتقاد اخلاقیشان باشند در این مورد توضیح دهید

پاسخ

دیکتاتوری منفورترین سیستم حکومتی است و هیچ کس مدافع آن نیست. البته این اشکال بر سیستم دمکراسی غربی نیز وارد است زیرا در آن سیستم نیز بنا بر اقتضائات باید در مقابل بسیاری از بدی ها سکوت کنند. بنابراین از این نظر تفاوتی بین دو مکتب نیست.

در پایان نیز چند نکته را متذکر می شویم: قرآن مجید در آیات متعددی این نکته را بیان نموده که از جمله شبهات تاریخی که عموما مخالفان انبیا مطرح می ساختند انکار وحی و استعجاب از آن و برابر شمردن پیامبران با خود بوده است. برای نمونه :

سران کافران قوم نوح به وی گفتند که ما تو را جز بشری همانند خود نمی دانیم ... ما هیچگونه مزیتی بر شما نسبت به خود نمی بینیم، بلکه شمارا دروغگو می پنداریم{M(سوره هود ، آیه 27)

مردم را چیزی از هدایت و ایمان باز نداشت - وقتی قرآن آمد - جز آن که گفتند آیا خدا هرگز بشری را به رسالت فرستادهاست{M(سوره اسراء ، آیه 94)

و شما مردم اگر از بشری مانند خود اطاعت کنید بسیار زیانکار خواهید بود{M(سوره مؤمنون ، آیه 34)

و گفتند آیا سزاوار است که ما از بشری هم جنس خودمان پیروی کنیم، در این صورت به گمراهی سختی در افتاده ایم{M(سوره القمر ،آیه 24)

بنابراین انکار وحی و مزیت پیامبران و مکتبی که آنان ارائه کردند شبهه ای دیرینه بوده که در برابر انبیاء مطرح بوده است. امروز نیز با شکل و قالب های جدیدی همان شبهات دیرینه در مقابل

آئین های الهی خودنمایی می کنند. حال اید با دقت و تأمل