تجلي امامت در نهج البلاغه‌

مشخصات كتاب

‏سرشناسه: حجازي‏، علاآالدين‏، شارح‏
‏عنوان و نام پديدآور: تجلي امامت در نهج البلاغه‏/ علاآالدين حجازي‏
‏مشخصات نشر: مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي‏، ۱۳۷۲.
‏مشخصات ظاهري: ص ۲۲۲
‏شابك: بها: ۱۶۰۰ريال؛ بها: ۱۶۰۰ريال‏
‏وضعيت فهرست نويسي: فهرستنويسي قبلي‏
‏يادداشت: كتابنامه به‏صورت زيرنويس‏
‏عنوان ديگر: نهج البلاغه‏. شرح‏
‏موضوع: علي‏بن ابي‏طالب‏(ع‏)، امام اول‏، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق‏. نهج البلاغه -- امامت‏
‏شناسه افزوده: علي‏بن ابي‏طالب‏(ع‏)، امام اول‏، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق‏. نهج البلاغه‏. شرح‏
‏شناسه افزوده: بنياد پژوهشهاي اسلامي‏
‏رده بندي كنگره: BP۳۸/۰۴۲‏/ح‏۲۷ ۱۳۷۲
‏رده بندي ديويي: ۲۹۷/۹۵۱۵
‏شماره كتابشناسي ملي: م‏۷۲-۳۴۹۹

ضرورت شناخت امام

و ادني ما يكون به ضالا ان لايعرف حجه الله في ارضه و شاهده علي خلقه الذي امر الله تعالي بطاعته و فرض ولايته. [1].
امام علي عليه‌السلام فرمود: «كمترين چيزي كه- بنده‌ي خدا- به واسطه‌ي آن گمراه مي‌شود، اين است كه حجت خدا را در زمين نشناسد و به شاهد حق تعالي بر بندگانش كه خداوند به اطاعت او فرمان داده و دوستي وي را واجب كرده آشنا نباشد».
امام‌شناسي يكي از تكاليف بزرگ و مهم اسلامي است. بر اساس اين وظيفه‌ي شرعي و مسئوليت خطير ديني، هر مسلماني وظيفه دارد كه پس از معرفت خداي متعال و پيامبرش، وصي پيامبر (ص) و امام و رهبر ديني
[صفحه 10]
و آسماني خويش را بشناسد. آنچه از مضمون احاديث و روايات اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام به دست مي‌آيد، تاكيد و تكيه بر ضرورت شناخت و معرفت هر چه بيشتر و كاملتر نسبت به امام معصوم عليه‌السلام دارد. و اين امر مهم چندان داراي اهميت و اعتبار است، كه عدم شناخت امام موجب فساد جامعه و گمراهي و زوال و انحراف امت اسلام مي‌شود، تا آنجا كه امام صادق عليه‌السلام راز صلاح و اصلاح زمين و اهل آن را در ارتباط و وابسته به وجود امام معصوم دانسته و نخستين و مهمترين نياز هر مسلماني را معرفت و شناخت امام و رهبر ديني بيان فرموده است. به اين روايت از سخنان آن حضرت توجه كنيد:
ان الارض لا تصلح الا بامام و من مات لا يعرف امامه مات ميته جاهليه و احوج ما يكون احدكم الي معرفته اذا بلغت نفسه هذه و اهوي بيده الي صدره، يقول: لقد كنت علي امر حسن. [2].
امام جعفر صادق عليه‌السلام فرمود: «زمين آباد و اصلاح نمي‌شود مگر به وجود امام و هر كس بميرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است. و هنگامي كه هر يك از شما را نفس به سينه رسد، بيشتر از هر چيز به شناسائي امام نيازمندتر است، تا در اين حال بگويد: به كار خوبي پرداخته‌ام».
با اندكي دقت و تامل در حديث فوق، شدت، ضرورت و فزوني اهميت شناخت امام براي هر فرد مسلمان روشن مي‌شود. چرا كه امام
[صفحه 11]
عليه‌السلام مرگ دور از شناخت امام را مرگ جاهليت، يعني مرگ در حال شرك و كفر دانسته است. و مهمتر اينكه امام بزرگترين و مهمترين نياز انسان در هنگامي كه مرگ وي فرا رسيده است شناخت امام و معرفت نسبت به آن وجود مقدس مي‌داند و اضافه مي‌فرمايد كه اگر در آن حال در ارتباط با تلاش براي شناخت امام خويش بميرد، مي‌تواند ادعا بكند در حالي مرده است، كه به كاري نيكو سرگرم بوده. ضرورت شناخت امام و رهبر پس از پيامبر اكرم (ص) در هر عصر و براي هر قومي كه نسبت به وجود مطهر امام (ع) معرفت نداشته باشند، به اندازه‌اي است كه امام صادق عليه‌السلام خواب و استراحت را براي ايشان مجاز نمي‌داند و مي‌فرمايد اگر با اين حال در بستر خواب بميرند، به مرگ جاهليت يعني در حال شرك و كفر مرده‌اند. به اين سخن از امام صادق عليه‌السلام توجه كنيد:
عن ابي‌عبدالله عليه‌السلام انه قال:
يا يحيي! من بات ليله لايعرف فيها امام زمانه مات ميته جاهليه. [3].
«امام صادق عليه‌السلام فرمود:
اي يحيي! هر كس شبي به خواب رود و در آن شب در حالي كه امام زمان خود را نشناخته بميرد، به مرگ روزگار جاهليت مرده است».
آنان كه خود را مسلمان مي‌دانند و به وظايف و تكاليف ديني عمل مي‌كنند، ولي نسبت به امامت امت اسلامي و مقام والاي خليفه اللهي
[صفحه 12]
اوصياء رسول‌الله (ص) بي‌اعتناء و جاهل‌اند و با اين حال گمان مي‌كنند كه از شريعت و هدايت الهي بهره‌اي برده‌اند، بايد بدانند كه در شمار گمراهان و بلكه به فرموده‌ي قرآن در زمره‌ي گمراهترين مردم مي‌باشند. در اين رابطه اين حديث از حضرت امام موسي بن جعفر عليه‌السلام شايان توجه و تامل فراوان است:
عن ابي الحسن (ع) في قوله: «و من اضل ممن اتبع هويه بغير هدي من الله». [4].
قال: من اتخذ دينه رايه بغير امام من ائمه الهدي. [5].
امام ابوالحسن الكاظم عليه‌السلام در تفسير آيه‌ي:
(و چه كسي گمراهتر از آنكه پيرو خواهشهاي نفساني خود بوده و بدور از هدايت و راهنمائي خداست؟).
«فرمودند، معني آيه اينست كه: گمراهتر از همه، كسي است كه بدون امامي از ائمه‌ي راهنما، به دين خود بر اساس راي و نظر خويش عمل كند». اهميت و اعتبار شناخت امام منصوب از سوي حق تعالي و سفارش شده از سوي پيامبر اكرم (ص) به اندازه‌اي است، كه اميرالمومنان حضرت علي (ع) شرط ورود به بهشت را براي بندگان خدا، معرفت امام و پذيرش امامت و ولايت امام معصوم از سوي مردم و شناخت ائمه‌ي معصومين (ع) از مردم به عنوان شيعيان و دوستداران خود (يعني اينكه ائمه دين مردم را پيروان و دوستان خود بدانند) مي‌داند. و مهمتر اينكه علت سقوط مردم را
[صفحه 13]
در دوزخ، امام عليه‌السلام عدم قبول امامت و ولايت ائمه‌ي اطهار (ع) از جانب آنان ذكر فرموده است. در اين ارتباط توجه به اين فراز از سخنان مولاي متقيان امام علي (ع) ضروري است، آنجا كه فرمود:
انما الائمه قوام الله علي خلقه و عرفاوه [6] علي عباده و لا يدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النار الا من انكرهم و انكروه. [7].
«همانا امامان از جانب خدا تدبيركنندگان كار مردمانند و كارگزاران آنان. كسي به بهشت نرود جز آنكه آنان را شناخته باشد و آنان او را شناخته باشند و به دوزخ درنشود جز آنكه منكر آنان بود و آنان وي را نپذيرفته باشند».
بديهي است كه معرفت مردم نسبت به پيشوايان ديني، عبارتست از پذيرش امامت و ولايت ائمه اطهار (ع) در همه‌ي امور حيات و شئون زندگي از سوي مردم و عدم شناخت ائمه (ع) يعني انكار ولايت و امامت آنان. و شناخت ائمه‌ي اطهار از مردم عبارتست از اينكه آنها مردم را به پيروي و دوستي و محبتشان تصديق كنند.
محتواي احاديث و روايات شرط ايمان به خدا و اساس اعتقاد راستين به اسلام را، اعتقاد قلبي به امامت عترت معصوم پيامبر (ص) و معرفت امام معصوم بيان كرده است، تا آنجا كه امام محمدباقر عليه‌السلام مي‌فرمايد، با عدم شناخت صحيح و كامل مردم از شخصيت امام معصوم، هيچ عذر و بهانه‌اي از ايشان پذيرفته نيست. و هرگاه فردي بميرد و امام خود را
[صفحه 14]
نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. در اين‌باره كلام امام باقر عليه‌السلام خواندني است، آنجا كه فرمود:
من مات و ليس له امام، مات ميته جاهليه و لايعذر الناس حتي يعرفوا امامهم. [8].
«هر كس بميرد و او را امامي نباشد، به مرگ روزگار جاهليت مرده است. و از مردم عذري پذيرفته نمي‌شود، مگر اينكه امام خود را بشناسند.»
و بالاخره منطق قرآني و زبان گويا به وحي پيامبر اكرم (ص) در نهايت صراحت و روشني، عدم شناخت صحيح و معرفت لازم از امام معصوم در هر عصري را، همسنگ با كفر روزگار جاهليت دانسته است، چرا كه اگر امت اسلامي از گذرگاه جهل و غفلت امام منصوص از سوي حق تعالي و منصوب از جانب پيامبر اكرم (ص) را به خوبي و درستي نشناسد، سرانجام بر اثر توطئه و دسيسه‌هاي گمراهان مشرك و كافران منافق، از صراط مستقيم اسلام و اطاعت از امام معصومي كه اولي‌الامر امت اسلامي است منحرف شده و در نتيجه به بيراهه مرگ آفرين و ذلت‌بخش فرهنگ و آداب و رسوم عهد جاهليت و روزگار بربريت سوق داده مي‌شود. به همين دليل پيامبر اكرم (ص) در حديث مشهوري فرمود:
من مات لايعرف امام زمانه مات ميته جاهليه. [9].
«هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده
[صفحه 15]
است».
از مجموع احاديثي كه نقل شد و بسياري حديثهاي ديگر در همين موضوع كه بيان آنها از گنجايش اين مختصر، افزون است، چنين برمي‌آيد كه شناخت امام و معرفت مقام الهي او، يكي از مسئوليتهاي خطير امت اسلامي است. و اين تكليف عظيم در ارتباط با وظايف ديگر شرعي از اولويت و اهميت خاصي برخوردار مي‌باشد. و نيز نبايد فراموش كنيم، كه شناخت امام و معرفت به حق ممتاز و مقام آسماني وي به شناخت ظاهري و مقدماتي از قبيل آگاهي از نام، لقب، كنيه، تاريخ تولد، زمان شهادت و معاصر بودن امام با كدام خليفه‌ي اموي يا عباسي محدود نيست. چرا كه معرفت امام يعني، آگاهي از دلايل نص و نصب امام، شناخت ويژگيهاي امام، علم به حوزه‌ي قدرت و تصرف امام در كاينات و آگاهي از اينكه امام زبان گوياي وحي و مفسر حقيقي قرآن است. شناخت امام يعني ايمان و آگاهي به اين حقيقت كه امام حجت بالغه‌ي خدا و وصي پيامبر او بر روي زمين مي‌باشد و به همين دليل اولي به تصرف در جان و مال همه‌ي مسلمانان و متصرف در همه‌ي عوالم ملك و ملكوت است. و در كلامي جامع امام نه تنها داراي ولايت تشريعي است، بلكه به اذن پروردگار از ولايت تكويني نيز برخوردار است.
براي دستيابي به چنين معرفتي در حق امام معصوم ناگزير بايد روي نياز به آستان مقدس عترت پيامبر آورد و دست حاجت به سوي اقيانوس بيكران حكمت و بصيرت ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام دراز كرد، تا مگر ايشان از گذرگاه حمايت و هدايت انسانها كه عهد خدايي بر عهده‌ي ايشان
[صفحه 16]
است، امت اسلامي را با نشانه‌ها و ويژگيهاي امام معصوم آشنا كنند. بنابراين بمنظور شناخت هر چه صحيحتر امام و معرفت هر چه كاملتر نسبت به ايشان در ذيل به بيان برخي از نشانه‌ها و ويژگيهاي امام از زبان ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام مي‌پردازيم.

نشانه‌ها و ويژگيهاي امام

عن ابي‌الجارود قال: سالت ابا جعفر الباقر (ع) بم يعرف الامام؟
قال عليه‌السلام بخصال: اولها نص من الله تبارك و تعالي عليه و نصبه علما للناس حتي يكون عليهم حجه، لان رسول‌الله (ص) نصب عليا و عرفه الناس باسمه و عينه و كذلك الائمه ينصب الاول الثاني و ان يسال فيجيب و ان يسكت عنه فيبتدي و يخبر الناس بما يكون في غد و يكلم الناس بكل لسان و لغه. [10].
«ابو جارود گفت: از حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام پرسيدم، امام چگونه و به چه نشاني شناخته مي‌شود؟ امام عليه‌السلام فرمود:
با خصال و ويژگيهاي: نخستين آنها نص خداي تبارك و تعالي است. و خداي عز و جل امام (ع) را مانند پرچمي در ميان مردم برمي‌افرازد تا نسبت به آنان اتمام حجت كند. همانگونه كه پيامبر خدا (ص) امام علي (ع) را به امامت مردم نصب كرد، و او را به نام و شخص به مردم شناسانيد و آن حضرت را به مقام امامت تعيين كرد. و همين گونه ائمه‌ي اطهار
[صفحه 17]
عليهم‌السلام- در مورد امام پس از خود- عمل مي‌كنند، يعني امام نخستين امام دوم را نصب و معين مي‌كند. ويژگي ديگر امام اينكه:
پاسخ هر پرسشي را مي‌گويد و هرگاه مردم- به دليل ناآگاهي از امري- از گفتار بازمانده و ساكت شدند، در اين حال امام (ع) آغاز سخن كند. و نيز مردم را از- حوادث- فرداي زندگي آنها با خبر كند، و امام با هر زبان و لغتي با مردم سخن مي‌گويد».
عن ابي‌عبدالله (ع) قال عشر خصال من صفات الامام:
العصمه و النصوص و ان يكون اعلم الناس، و اتقاهم لله و اعلمهم بكتاب الله و ان يكون صاحب الوصيه الظاهره، و يكون له المعجز و الدليل و تنام عينه و لا ينام قلبه و لايكون له في‌ء، و يري من خلفه كما يري من بين يديه. [11].
«امام جعفر صادق عليه‌السلام فرمود، ده خصلت از صفات امام معصوم است:
1-پاكدامني و عصمت 2- نص و صراحت بر امامت 3- داناترين مردم 4- پرهيزگارترين مردم براي خدا 5- داناتر از همه به كتاب خدا 6- صاحب وصيت و سفارش آشكار 7- دارا بودن معجزه و دليل براي اثبات امامت 8- به هنگام خواب چشمان امام به خواب مي‌رود ولي دلش بيدار است 9- امام سايه ندارد 10- امام از پشت سر مشاهده مي‌كند، همانگونه كه از پيش رو مي‌بيند». [12].
[صفحه 18]
عن سدير عن ابي‌عبدالله (ع) قال قلت له: جعلت فداك ما انتم؟
قال عليه‌السلام: نحن خزان الله علي علم الله، نحن تراجمه وحي الله، نحن الحجه البالغه علي مادون السماء و فوق الارض. [13].
«سدير گويد كه از امام صادق (ع) پرسيدم، فدايت شوم، شما كيستيد؟ امام عليه‌السلام ائمه اطهار را به سه 3 صفت ممتاز معرفي كرده و فرمود:
1- ما خزانه‌داران علم و دانش پروردگاريم.
2- ما مفسران و توضيح‌دهندگان وحي آفريدگاريم.
3- ما حجت رسا و آشكار خدا بر آفريدگان او در زير آسمان و روي زمين مي‌باشيم».
عن علي بن موسي الرضا (ع) قال للامام علامات:
يكون اعلم الناس و احكم الناس و اتقي الناس و احلم الناس و اشجع الناس و اسخي الناس و اعبد الناس و يلد مختونا و يكون مطهرا و يري من خلفه كما يري من بين يديه و لا يكون له ظل. [14].
«امام علي بن موسي الرضا عليه‌السلام فرمود، امام داراي نشانه‌ها و ويژگيهايي است:
امام داناترين، حكيم‌ترين، پرهيزگارترين و بردبارترين مردم است. و از همه‌ي مردم دليرتر، گشاده‌دست‌تر، پارساتر و خداپرست‌تر است. امام پاك و منزه و ختنه شده به دنيا مي‌آيد. امام از پشت سر مي‌بيند همانگونه
[صفحه 19]
كه از پيش رو مي‌بيند و امام عليه‌السلام را سايه‌اي نباشد».
عن ابي‌عبدالله (ع) قال: ان الامام يعرف الذي من بعده فيوصي له. [15].
«امام صادق عليه‌السلام فرمود: همانا هر امام و پيشوايي، امام و رهبر پس از خود را معرفي كرده درباره‌ي او- به مردم- سفارش مي‌كند.»
عن ابي‌هاشم الجعفري قال سمعت الرضا (ع) يقول:
لنا اعين لا تشبه اعين الناس و فيها نور ليس للشيطان فيها نصيب. [16].
«ابوهاشم جعفري گفت: شنيدم امام علي بن موسي الرضا عليه‌السلام فرمود:
ما را چشماني است كه به چشمهاي مردم مانند نيست. [17] و در ديدگان ما نوري است كه شيطان را در آن بهره و نصيبي نيست».
عن السجاد (ع): الامام منا لا يكون الا معصوما و ليست العصمه في ظاهر الخلقه و لذلك لا يكون الا منصوصا. [18].
«حضرت امام علي بن الحسين عليهم‌السلام فرمود:
امام معصوم (پاكدامن و دور از گناه) جز از خاندان ما (عترت پيامبر) نباشد. و عصمت در ظاهر انسان نيست كه شناخته شود و به همين دليل امام بايد منصوص و معين از سوي خدا و پيامبر (ص) باشد.»
در ارتباط با مساله‌ي جانشيني و خلافت پس از پيامبر اكرم (ص) و
[صفحه 20]
امامت امت اسلامي شيعيان اميرالمومنين علي عليه‌السلام و يازده امام از نسل پاك و مطهر آن امام همام، عقيده دارند كه امام بايد معصوم باشد. و يكي از ويژگيها و نشانه‌هاي امام را عصمت مي‌دانند. و از آنجا كه عصمت امري باطني و پنهان از چشم مردم است و نشاني در ظاهر خلقت انسان ندارد. بنابراين شيعيان معتقدند امام معصوم را تنها خداي متعال برمي‌گزيند، كه داناي به پيدا و پنهان و اسرار دل و افكار انسانهاست. و هم اوست كه در خلوت و در جلوت از انديشه، اراده، نيت و عمل همه‌ي بندگان و آفريدگانش آگاه است. به همين دليل براساس حديث فوق از آنجا كه تشخيص و شناخت عصمت در زندگي انسانها از عهده‌ي هيچ كس از فرزندان آدم (ع) برنمي‌آيد، گزينش و اعلام امامت امام معصوم فقط مربوط به آفريدگار عالميان است. و امام امت اسلامي بايد براساس نص صريح از سوي خدا و پيامبر (ص) و امام قبل از خود به مردم معرفي شود. چرا كه مردم را در انتخاب و معرفي امام، حق و رايي نيست، به دليلي كه پيش از اين بيان شد.
با بيان احاديث فوق از زبان خاندان رسالت و پرچمداران حمايت و هدايت انسانها، آشنايي مختصري با امام (ع) و ويژگيها و نشانه‌هاي مخصوص او فراهم آمد. و در مباحث آينده كه از ديد و نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت، به خواست خداي منان بيش از اين آشنا خواهيم شد.
[صفحه 21]

سيماي امام در نهج‌البلاغه

و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتاء الزكوه و كانوا لنا عابدين. [19].
«و آنان را (دادگران و شايسته‌كاران از نسل ابراهيم عليه‌السلام) پيشوايان مردم قرار داديم تا خلق را به امر ما هدايت كنند. و هر كار نيكو را- به ويژه- اقامه‌ي نماز و پرداخت زكات را به آنها وحي كرديم و ايشان به پرستش ما پرداختند».
خداي سبحان در مبارك نامه‌ي آسماني خود، قرآن كريم، كه كتاب هدايت آفريدگان اوست، امامت و رهبري بندگانش را در گستره‌ي تاريخ به دادگران و صالحان از فرزندان حضرت ابراهيم عليه‌السلام تفويض كرده است. و بر اساس مشيت و اراده‌ي تغيير ناپذير حضرت پروردگار از ابراهيم خليل الله، تا محمد حبيب الله، همه صالحان و دادگران از تبار ابراهيم عهده‌دار امر خطير زعامت و پيشوايي بندگان خدا بوده‌اند. و در روزگار رسالت و زعامت پيامبر اكرم حضرت محمد بن عبدالله (ص) امر ارشاد و هدايت امت اسلامي و حمايت و دفاع از حريم قرآن و اسلام به فرمان خدا و توصيه‌ي مكرر رسول‌الله (ص) به امام موحدان، امير پرهيزگاران علي بن ابيطالب عليه‌السلام تفويض شده است. اين حقيقت غير قابل انكار و واقعيت روشن و آشكار در تاريخ اسلام، بارها از زبان گويا به وحي پيامبر اكرم (ص) صادر و به گوش مسلمانان رسيده است.
[صفحه 22]
تصريح به امامت، وصايت و خلافت امام علي (ع) پس از پيامبر اكرم (ص)، در نهايت صراحت و شدت و كثرت تكرار، از سوي حبيب و فرستاده‌ي خدا حضرت محمد بن عبدالله (ص) بيان شده كه به جاي خود در سيره‌ي زندگاني آن حضرت و مجموعه‌هاي حديثي از آثار علماي شيعه و سني ثبت و ضبط است. از نخستين روز تبليغ رسالت كه در محفل پيامبر اكرم خويشان و بستگان آن حضرت فراهم آمده بودند، تا به فرمان خداي حكيم، رسول‌الله نخست عشيره و خويشانش را به اسلام دعوت كند، تا هنگام رحلت از دنيا و عروج به ملكوت اعلي، همواره پيامبر خدا امام علي (ع) را به عنوان حجه‌الله، خليفه الله، باب الله، صفي الله، حبيب الله و خليل‌الله به مردم و امت اسلامي معرفي مي‌فرمود، به اين حديث از زبان رسول‌الله (ص) دقت كنيد:
قال رسول‌الله (ص): علي بن ابي‌طالب خليفه الله و خليفتي و حجه الله و حجتي و باب الله و بابي و صفي الله و صفيي و حبيب الله و حبيبي و خليل‌الله و خليلي و سيف الله و سيفي. [20].
«رسول‌خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
علي بن ابيطالب خليفه‌ي خدا و جانشين من است، حجت خدا و حجت من است، باب رحمت خدا و دروازه‌ي علم من است، برگزيده‌ي خدا و برگزيده‌ي من است، حبيب خدا و حبيب من است، خليل خدا و دوست من است و شمشير خدا و شمشير من است».
[صفحه 23]
امام معصوم حجت خدا و خليفه‌ي او بر روي زمين است. اين چهره‌ي روشن و ممتاز كه به اصطفاء و گزينش الهي ممتاز است، به تاييدات خدائي ياري شده و مخصوص به علم و حكمت ذات اقدس كبريائي است. دانش امام از منبع وحي و حكمت الهي نشات گرفته و قلب مطهر امام آئينه‌ي همه‌ي اسرار و شگفتيها و بدايع كتاب ملك و ملكوت است. و همانگونه كه هيچ تر و خشكي در عالم هستي نيست، مگر اينكه در كتاب خدا مسطور است، قلب مقدس امام (ع) نيز مخزن همه دانشها و گنجينه‌ي همه‌ي حقايق و اسرار عالم است. و اين همه در هستي و حيات اميرمومنان امام علي بن ابيطالب عليه‌السلام جلوه‌گر است. حديث ذيل گواه روشني بر اين فضيلت مسلم امام عليه‌السلام مي‌باشد:
عن الباقر عليه‌السلام قال:
لما نزلت هذه الايه علي رسول‌الله (ص): «و كل شي‌ء احصيناه في امام مبين» [21].
قام رجلان من مجلسهما فقالا:
يا رسول‌الله هو التوراه؟ قال: لا.
قالا: فهو الانجيل؟ قال: لا.
قالا: فهو القرآن؟ قال: لا.
قال: فاقبل اميرالمومنين علي بن ابي‌طالب (ع) فقال رسول‌الله (ص): هو هذا، انه الامام الذي احصي الله تبارك و تعالي فيه علم كل شي‌ء. [22].
[صفحه 24]
«امام محمد باقر عليه‌السلام فرمود:
هنگامي كه اين آيه مباركه از سوره‌ي يس بر پيامبر (ص) فرود آمد: «و كل شي‌ء احصيناه في امام مبين». دو مرد از جايگاه خويش برخاسته و گفتند: اي رسول خدا، آيا آن امام مبين تورات است؟ پيامبر فرمود: نه.
گفتند: آيا امام آشكار انجيل است؟ رسول‌خدا فرمود: نه.
گفتند: بنابراين قرآن است؟ فرستاده‌ي خدا فرمود: نه.
در اين هنگام اميرمومنان حضرت علي عليه‌السلام پيش آمد، پيامبر اعظم فرمود: آن امام مبين همين علي (ع) است. به يقين اين همان امام آشكاريست كه خداي تبارك و تعالي همه چيز را در وجود مقدس او برشمرده و فراهم كرده است».
با عنايت به حديث فوق كه از ميان انبوه فراواني از اينگونه احاديث در ارتباط با شخصيت ممتاز اميرالمومنين علي (ع) و فرزندان بزرگوار آن حضرت بيان شد، به روشني دريافت مي‌شود كه شناخت هويت و شخصيت و دستيابي به معرفت امام و آگاهي از منزلت رفيع امامت كه وظيفه‌ي هر مومن است، از عهده و توان امت اسلامي خارج است. و از آنجا كه معرفت امام و آگاهي از قدر و منزلت امامت بر هر مسلماني فرض است، ناگزير به سراغ نهج‌البلاغه مي‌رويم و دست نياز به سوي اين كتاب، دراز مي‌كنيم، تا مگر در پرتو فيض كلام اميرالمومنين علي (ع) از زبان امام به معرفت امام دست يابيم. و هويت و شخصيت امام و پايگاه رفيع و عزيز امامت را در منطق رسا و كلام روشن و فصيح اميرالمومنين علي (ع)، به
[صفحه 25]
تناسب ظرفيت و استعداد محدود خويش شناسائي كنيم. و در يك كلام، سيماي امام را در آئينه‌ي نهج‌البلاغه آشكار و روشن ديدار نماييم.

سيماي محمد و خاندان او در نهج‌البلاغه

يكي از مهمترين اصولي كه در تكوين شخصيت و هويت انسانها نقش بنيادي و اساسي دارد، اصل وراثت (ژنتيك) است. همه‌ي دانشمندان روان‌شناس و آگاهان و متخصصان علوم تربيتي به اتفاق آراء عقيده دارند كه وراثت و ويژگيهاي خانوادگي و ژنتيك در ساختار شخصيت انسان نقشي مهم و غير قابل انكار دارد. چرا كه ويژگيهاي اخلاقي، عقلاني و جسماني والدين، نسل اندر نسل در حيات و كيفيت وجودي فرزندان تاثير مي‌گذارد. و بر اين اساس هر مولودي ميراث بر خصوصيات اخلاقي، عقلاني و جسماني پدر و مادر و نياكان خويش است. امام در جامعه‌ي اسلامي اسوه‌ي همه جانبه و شاخص و الگوي نهايي امت اسلامي است. و همه‌ي مسلمانان به فرمان پروردگار وظيفه دارند، تا حركت و سمت‌گيري و هدف زندگاني خود را با حركت، جهت‌گيري و هدف امام عليه‌السلام هماهنگ و منطبق سازند. بنابراين امام امت اسلامي مي‌بايست از همه‌ي فضايل و كرامات انساني كه يكي از آنها اصالت و شرافت و طهارت دودمان است، برخوردار باشد. چرا كه علاوه بر همه‌ي امتيازات خدادادي امام، طهارت و كرامت خاندان ايشان در گذرگاه تاريخ حيات انسان، كرامتي بزرگ و عنايتي خاص از سوي پروردگار براي امام است. با توجه به اين حقيقت امام علي (ع) در ارتباط با فضيلت دودمان خود و
[صفحه 26]
فرزندانش كه به خاندان پيامبر (ص) و ابراهيم خليل (ع) مربوط است، در خطبه 93 نهج‌البلاغه به طهارت و اصالت دودمان خويش تصريح مي‌فرمايد. امام عليه‌السلام در اين خطبه پس از حمد و ثناي خداي بزرگ و توانا به توصيف پيامبران الهي پرداخته و در نهايت به وصف پيامبر اكرم (ص) مي‌پردازد و چنين مي‌فرمايد:
كلما مضي منهم سلف قام منهم بدين الله خلف حتي افضت كرامه الله سبحانه الي محمد (ص) فاخرجه من افضل المعادن منبتا و اعز الارومات مغرسا، من الشجره التي صدع منها انبياءه و انتخب منها امناءه، عترته خير العتر و اسرته خير الاسر و شجرته خير الشجر، نبتت في حرم و بسقت في كرم، لها فروع طوال و ثمره لا تنال، فهو امام من اتقي و بصيره من اهتدي و سراج لمع ضووه و شهاب سطع نوره و زند برق لمعه. سيرته القصد و سنته الرشد، و كلامه الفصل و حكمه العدل ارسله علي حين فتره من الرسل و هفوه عن العمل و غباوه من الامم … [23].
«هرگاه يكي از پيامبران از دنيا رفت، جانشيني- از تبار پيامبران- دين خداي را بپاداشت. و سرانجام لطف خدا به وجود حضرت محمد (ص) منتهي شد و آن حضرت را از بهترين معادن (صلب مطهر انبياء) و برترين ريشه‌ها، يعني از شجره‌اي كه پيامبران الهي را پشت سر گذاشته و امينان خدا از ميان آنها برگزيده شده‌اند، برانگيخت.
دودمان محمد (ص) بهترين خاندان، بستگانش بهترين خويشاوندان و
[صفحه 27]
شجره‌اش بهترين شجره‌هاست، كه در حرم خدا (مكه) روئيده و در باغ كرامت باليده و شاخه‌هايي بلند دارد كه دست فرومايگان به ميوه‌هاي آن نمي‌رسد.
پس او (محمد ص) امام پرهيزگاران و روشناي چشم هدايت طلبان است.
محمد (ص) نورافكني است كه نورش مي‌درخشد، شهابي است كه درخشندگيش خيره‌كننده است و آتش‌زنه‌ايست كه برق آن چشم را خيره مي‌كند.
روش و سيره‌ي پيامبر اعظم استقامت و ميانه‌روي، سنت او راه رشد، سخن وي جداكننده‌ي حق و باطل و قضاوتش بر اساس عدالت است.
خداي او را هنگامي به پيامبري برگزيد كه ديرزماني پيامبري نيامده بود- در نتيجه- لغزشها فراوان و كوتاه فكري همه جا را احاطه كرده بود».
امام علي عليه‌السلام كه كلامش الهام گرفته از قرآن است و نداي رسايش در، خطبه‌ي نهج‌البلاغه‌ي شريف صداي خداست و آواي دلنشين گفتارش ياد و عطر سخنان هدايت‌بخش رسول‌الله را در خاطره‌ها زنده مي‌كند، نخستين امام معصوم پس از پيامبر اكرم مي‌باشد. و هم اوست كه پيامبر خدا وي را نفس خويش خوانده و گوشت و خون او را گوشت و خون خود دانسته است و بارها درباره‌ي علي عليه‌السلام فرمود:
«علي با قرآنست و قرآن با علي است و اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا روز رستاخيز در كرانه‌ي حوض كوثر بر من وارد شوند».
همين علي (ع) كه پيامبر اكرم (ص) همراهي و همگامي او را با قرآن
[صفحه 28]
تا هنگامه‌ي رستاخيز بشارت داده، در آئينه‌ي نهج‌البلاغه تصويرهاي زيبا و دلپذير و فراواني از سيماي اهل بيت پيامبر، كه جانشينان وي و حجتهاي خدا و امينان او در ميان امت اسلامي هستند، به نمايش گذاشته است. شيفتگان اهل‌بيت و معتقدان به امامت عترت پيامبر و خواستاران معرفت ائمه اطهار عليهم‌السلام را به ديدار اين چهره‌هاي ملكوتي فرامي‌خوانيم.

مقام اهل‌بيت پيامبر در كلام امام علي

نحن شجره النبوه و محط الرساله و مختلف الملائكه و معادن العلم و ينابيع الحكم، ناصرنا و محبنا ينتظر الرحمه و عدونا و مبغضنا ينتظر السطوه. [47].
«ما (ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام) شجره‌ي نبوت و پايگاه رسالت و مركز آمد و شد فرشتگانيم. ما معدنهاي علم و سرچشمه‌هاي حكمت هستيم. ياوران و دوستداران ما چشم به راه رحمت خدا و دشمنان و بدخواهان ما در انتظار خشم و عذاب پروردگار مي‌باشند».
در اين فراز از سخنان امام علي (ع) به امتيازات ويژه‌ي اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام كه فقط در انحصار ايشان است اشاره شده است. بيان فضايل و كرامات عترت پاك پيامبر (ص) از زبان امام موحدان، به دليل آگاه كردن مردم از شرافت و فضيلت و كرامت اهل‌بيت (ع) و اتمام حجت نسبت به منافقان كور دل و مخالفان تيره‌بخت است. تصريح امام به فضايل و امتيازات و ويژگيهاي انحصاري اهل‌بيت عصمت و طهارت
[صفحه 29]
عليهم‌السلام، بيانگر حقايق ذيل است:
1- ما (اهل‌بيت پيامبر (ص) شجره‌ي نبوت و پايگاه رسالت و مركز آمد و شد فرشتگان مي‌باشيم. ارتباط نزديك و پيوند خوني و حياتي اهل‌بيت پيامبر اكرم (ص) كه خدايشان به وصايت و امامت برگزيده، با شخص رسول‌الله فضيلت ممتازيست كه فقط به آنها اختصاص دارد و هيچيك از اصحاب آن حضرت از چنين فضيلتي برخوردار نيستند. ائمه‌ي اطهار كه جان جهانيان فداي ايشان باد، چهره‌هاي روشن و مقدسي هستند كه خون پيامبر (ص) در رگهاي آنها جريان دارد و زعامت و رهبري امت اسلامي را بر اساس نص صريح قرآن و سفارش و نصب پيامبر اكرم (ص) عهده‌دار شده‌اند. و براي اين مهم و امر خطير و حياتي چه كسي از عترت پاك و مطهر آن حضرت شايسته‌تر؟ چرا كه ايشان در دامان وحي و در مهد عصمت و طهارت كه خداي توانا قداست و طهارت آن را تصريح فرموده، پرورش يافته‌اند به دليل آيه‌ي كريمه‌ي:
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‌البيت و يطهركم تطهيرا. [48].
از آنجا كه بيت امام علي (ع) به مانند قلب مطهر پيامبر (ص) از هرگونه رجس و آلودگي پاك و مطهر است، فرودگاه فرشتگان و ساكنان حرم ستر عفاف ملكوت اعلي است. و اين فضيلت فقط به فقط در انحصار اهل‌بيت پيامبر و عترت معصوم او است. با اين همه فضايل و الطاف خاص الهي نسبت به عترت رسول‌الله و آن همه سفارش و تاكيد پيامبر اعظم در
[صفحه 30]
ارتباط با توسل و تمسك به عترت خود، كه ثقل كبير و يكي از ثقلين بازمانده از پيامبر مي‌باشند، آيا كسي سزاوارتر و بايسته‌تر از اهل‌بيت آن بزرگوار به امر وصايت پيامبر (ص) و امامت امت اسلامي وجود داشت؟
2- ما (عترت پيامبر ص) معدنهاي علم و سرچشمه‌هاي- هميشه جوشان- حكمت هستيم. يكي از فضايل و امتيازات ويژه‌ي ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام علم بي‌نهايت و حكمت بي‌پايان ايشانست، به گونه‌اي كه حتي مخالفان و منكرين آنها نيز به آگاهي، دانائي، بصيرت، علم و حكمت بي‌پايان آنان اعتراف كرده‌اند. و اين واقعيتي غير قابل انكار در تاريخ اسلام است، كه ضبط و ثبت آن در تاريخ به فراواني موجود است. و دليل بر صحت اين ادعا همين بس كه همواره ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام در برابر مردم به علم و حكمت بي‌نهايت خويش كه از علم و حكمت الهي الهام مي‌گيرد اشاره فرموده‌اند. و در اين‌باره در گستره‌ي تاريخ اسلام احدي در مخالفت با اين فضيلت آشكار سخن نگفته و بلكه در تاييد و تصديق آن اعترافات بي‌شماري ابراز و ثبت شده است. به منظور بشارت پيروان صادق اهل‌بيت معصوم پيامبر و آگاهي افزونتر امت اسلامي نسبت به بصيرت و علم ائمه‌ي اطهار (ع) به نقل چند حديث بسنده مي‌شود:
قال اميرالمومنين عليه‌السلام: يا سلمان و يا جندب! قالا: لبيك يا اميرالمومنين. قال عليه‌السلام: انا الذي حملت نوحا في السفينه بامر ربي و انا الذي اخرجت يونس من بطن الحوت باذن ربي، و انا الذي جاوزت بموسي بن عمران البحر بامر ربي و انا الذي اخرجت ابراهيم من النار باذن ربي و انا
[صفحه 31]
الذي اجريت انهارها و فجرت عيونها و غرست اشجارها باذن ربي. [49].
«اميرالمومنين امام علي (ع) سلمان و جندب (ابوذر) را فراخواندند، و آن دو، حضرت را پاسخ گفته و اجابت كردند. آنگاه امام عليه‌السلام فرمود:
من آن كسي هستم كه به فرمان پروردگارم نوح نبي را در كشتي برده و به سامان رسانيدم. و من كسي هستم كه به دستور خدايم يونس پيامبر را از شكم ماهي بيرون آوردم. و منم آنكه به امر آفريدگار خويش موسي بن عمران را از دريا عبور داده‌ام. و من همان كسي هستم كه به اذن پروردگارم ابراهيم خليل را از آتش نمرود رهايي داده و بيرون آوردم. و نيز من آن كسي هستم كه به فرمان خداي خود نهرهاي زمين را جاري و چشمه‌هاي آن را روان و درختان را كاشته‌ام.»
قال علي (ع): يا طلحه ان كل آيه انزلها الله علي محمد (ص) عندي باملاء رسول‌الله و خطي بيدي. و تاويل كل آيه انزلها الله علي محمد (ص) و كل حلال و حرام، او حد او حكم تحتاج اليه الامه الي يوم القيامه عندي مكتوب باملاء رسول‌الله (ص) و خطي بيدي حتي ارش الخدش، قال طلحه: كل شي‌ء من صغير او كبير او خاص او عام او كان او يكون الي يوم القيامه فهو مكتوب عندك؟ قال عليه‌السلام: نعم و سوي ذلك ان رسول‌الله (ص) اسر الي في مرضه مفتاح الف باب في العلم، يفتح كل باب، الف باب و لو ان الامه بعد قبض رسول‌الله (ص) اتبعوني و اطاعوني لاكلوا من فوقهم و من
[صفحه 32]
تحت ارجلهم. [50].
«اميرالمومنين علي عليه‌السلام فرمود:
اي طلحه! حقيقت اين است كه هر آيه‌اي را كه خداي بر پيامبر خويش فروفرستاد، به املاء رسول خدا و به خط من در دست من است. و تاويل هر آيه‌اي را كه خدا بر محمد (ص) فرستاده و هر حلال و حرامي، يا حد و حكمي كه تا روز رستاخيز امت اسلامي به آن نيازمند است، با املاء رسول حق تعالي و نوشته‌ي من نزد من است، حتي ديه‌ي جراحت و خراش و اثر آن.
طلحه گفت: آيا همه چيز از كوچك و بزرگ، يا خاص و عام و يا آنچه بوده و باشد تا روز قيامت نزد شما مكتوب و نوشته موجود است؟ امام فرمود:
آري و غير از اين رسول خدا (ص) در بيماري خويش كليد رازها و اسرار هزار باب علم را به من سپرد، كه هر دري، هزار در ديگر از علم را بگشايد. اي طلحه! به راستي اگر اين امت پس از رحلت پيامبر خدا (ص) از من فرمان مي‌بردند و مرا پيروي مي‌كردند، از بالاي سر و زير پاهاي خود روزي مي‌خوردند (كنايه از اينكه آسمان و زمين را براي آسايش و رفاه ايشان، نعمت و روزي فرامي‌گرفت).
عن ضريس قال، كنت مع ابي‌بصير عند ابي‌جعفر فقال له ابوبصير: بما يعلم عالمكم جعلت فداك؟ قال:
يا ابا محمد ان عالمنا لايعلم الغيب و لو و كل الله عالمنا الي نفسه، كان
[صفحه 33]
كبعضكم و لكن يحدث اليه ساعه بعد ساعه. [51].
«ضريس گفت با ابوبصير نزد امام باقر عليه‌السلام بوديم، ابوبصير گفت: فداي شما شوم، امام دانا از شما خانواده با چه چيز- حقايق امور عالم را- مي‌داند؟ امام (ع) فرمود:
اي ابا محمد داناي ما غيب نمي‌داند و اگر خدا داناي ما را به نفس خود واگذارد، او مانند يكي از شما باشد، ولي خداوند ساعت به ساعت به دانش او مي‌افزايد».
في الكافي عن محمد بن مروان قال سمعت اباعبدالله عليه‌السلام يقول: ان الامام يسمع في بطن امه فاذا ولد خط بين كتفيه: «و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم» [29] فاذا صار الامر اليه، جعل الله له عمودا من نور يبصر به ما يعمل اهل كل بلده. [30].
«در كتاب كافي از محمد بن مروان روايت شده كه گفت: شنيدم امام جعفر صادق (ع) فرمود:
به راستي امام در شكم مادر خود مي‌شنود و هنگامي كه به دنيا مي‌آيد در ميان دوشانه‌اش اين آيه نوشته شده است: (و كلام پروردگار تو از روي راستي و عدالت به حد كمال رسيد و هيچ كس نمي‌تواند آن را تغيير و تبديل كند و او خداي شنوا و دانا- به گفتار و كردار آفريدگان- است) و آنگاه كه امر امامت و رهبري مردم به وي تفويض شود، خدا ستوني از نور براي او فراهم آورد، كه به واسطه‌ي آن كردار مردم هر شهري را ببيند».
[صفحه 34]
عن حارث بن مغيره عن ابي‌عبدالله (ع) قال:
ان الارض لا تترك بغير عالم، قلت الذي يعلم عالمكم ما هو؟ قال: وراثه من رسول‌الله (ص) و من علي بن ابي‌طالب علم يستغني به عن الناس و لا يستغني الناس عنه، قلت: و حكمه يقذف في صدره او ينكت في اذنه؟ قال ذاك و ذاك. [31].
«حارث بن مغيره از بيان امام صادق عليه‌السلام روايت كرد، كه امام (ع) فرمود:
به راستي زمين بدون عالم و دانا رها نشود، حارث گويد كه عرض كردم: آنچه كه عالم شما خانواده را تعليم مي‌دهد چيست؟ امام عليه‌السلام فرمود:
ميراثي از پيامبر خدا و از- سر سلسله‌ي اوصياء- علي بن ابيطالب (ع) است. و آن دانشي است كه به واسطه‌ي آن از مردم بي‌نياز و مردم به او نيازمند مي‌باشند. گفتم- اي حجت خدا- و آن عبارتست از حكمتي كه در دل امام افتاده و يا در گوشش نواخته مي‌شود؟ امام صادق عليه‌السلام فرمود: هم اينست و هم آن».
و في الكافي عن الكاظم عليه‌السلام قال:
ان الامام لا يخفي عليه كلام احد من الناس و لا طير و لا بهيمه و لا شي‌ء فيه الروح، فمن لم تكن هذه الخصال فيه فليس هو بامام. [32].
«و در كتاب اصول كافي از امام موسي بن جعفر عليه‌السلام روايت
[صفحه 35]
شده كه آن حضرت فرمود:
سخن هيچ آدمي‌زاده، پرنده، حيوان و بالاخره هيچ جانداري بر امام پوشيده نيست و هر كس كه اين صفات را دارا نيست، امام نمي‌باشد».
عن ابي‌عبدالله عليه‌السلام: اذا اراد الامام ان يعلم شيئا، اعلمه الله ذلك. [33].
«امام صادق عليه‌السلام فرمود: هرگاه امام اراده به دانستن چيزي فرمايد، خدايش تعليم دهد».
3- ياوران و دوستداران ما (ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام) چشم به راه رحمت خدا و دشمنان و بدخواهان ما در انتظار خشم و عذاب پروردگار باشند.
سومين فضيلت از فضايلي كه امام ناطق به حق علي بن ابيطالب عليه‌السلام براي عترت معصوم پيامبر خدا بيان فرموده و در كلام آن حضرت مي‌درخشد، فضيلتي است كه ثمره‌ي آن نصيب دوستان مي‌شود و مخالفان اهل‌بيت عصمت و طهارت نيز نصيب خود را مي‌يابند. و آن بشارت دوستان عترت پاك رسول خدا به رحمت پروردگار و انذار مخالفان و منكرين ايشان به خشم و عذاب الهي است. اين مژده‌ي رحمت به هواخواهان و طرفداران اهل‌بيت رسول‌الله (ص)، و بشارت عذاب و دوزخ به دشمنان و مخالفان آنان، كه در كلام امام علي (ع) جلوه مي‌كند، از سخن بليغ و كلام فصيح پيامبر اعظم در حديث غديرخم در حجه‌الوداع الهام گرفته است. آنجا كه پيامبر اكرم (ص) اميرالمومنين علي بن ابيطالب
[صفحه 36]
(ع) را به وصايت و خلافت خود و امامت امت اسلامي به فرمان خداي حكيم منصوب كرده و در آن هنگامه‌ي اميدبخش و زندگيساز خداي را به نيايش و ستايش برخاست و در پايان از خداي سبحان درخواست كرد، تا دوستان علي (ع) را دوست بدارد و دشمنانش را دشمن داشته باشد. از آن زمان به بعد به پيروي از سنت حسنه‌ي رسول‌الله، ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام همزبان با پيامبر اكرم (ص) به دوستداران امام علي (ع) و فرزندانش، كه حجتهاي بالغه‌ي پروردگارند مژده‌ي رحمت و به بدخواهان و منكران آنها وعده‌ي عذاب و دوزخ داده‌اند. در ذيل احاديثي از زبان گويا به حق رسول‌الله در ارتباط با اين بشارت نقل مي‌شود، تا مگر موجبات نشاط و سرور و اميد دوستداران اهل‌بيت پيامبر (ص) و اسباب حزن و اندوه و ياس و هلاك دشمنان ايشان فراهم آيد.
عن النبي (ص) عن جبرئيل، عن ميكائيل، عن اسرافيل عن اللوح عن القلم قال يقول الله عز و جل:
ولايه علي بن ابي‌طالب حصني فمن دخل حصني امن من عذابي. [34].
«پيامبر اكرم (ص) به نقل از جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل از لوح و از قلم فرمود: خداي عز و جل مي‌فرمايد:
ولايت علي بن ابيطالب (ع) دژ و حصار من است و هر كس به دژ من در آيد از عذاب من در امان باشد».
عن ابن عباس و انس عن النبي (ص) قال:
[صفحه 37]
اذا كان يوم القيامه و نصب الصراط علي جهنم، لم يجز عليه الا من معه جواز ولايه علي بن ابي‌طالب، [35] و ذلك قوله تعالي: «وقفوهم انهم مسئولون». [36].
«ابن عباس و انس از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده‌اند كه آن حضرت فرمود:
هنگامي كه قيامت فرا رسد و پل صراط بر جهنم نصب شود، هيچ كس از آن پل نگذرد مگر اينكه برگ امان ولايت علي بن ابيطالب با او باشد. و اين معني سخن حق تعالي است كه فرمود: نگاهشان داريد، چرا كه ايشان مورد بازخواست و سوال مي‌باشند».
عن ابن عباس قال: قال رسول‌الله (ص):
ولايه علي بن ابي‌طالب ولايه الله و حبه عباده الله و اتباعه فريضه الله و اولياوه اولياء الله و اعداوه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل. [37].
ابن عباس گويد كه پيامبر خدا (ص) فرمود:
ولايت علي بن ابيطالب ولايه الله است. دوستي او عبادت خدا و پيروي از او فريضه و واجب الهي است. و اولياء و دوستان علي (ع) دوستان خدا، دشمنان او دشمنان خدا، جنگ با او جنگ با خدا و صلح با او صلح با خداي عز و جل است».
قال رسول‌الله (ص): يا علي انت ولي الناس بعدي فمن اطاعك فقد
[صفحه 38]
اطاعني و من عصاك فقد عصاني. [38].
«پيامبر خدا (ص) فرمود: يا علي! تو پس از من ولي و راهنماي مردمي، هر كس تو را پيروي كند از من پيروي كرده و هر كس از تو اطاعت نكند، مرا فرمان نبرده است».
عن ابي‌الحسن عليه‌السلام قال: ولايه علي مكتوبه في جميع صحف الانبياء و لن يبعث الله نبيا الا بنبوه محمد و وصيه علي صلوات الله عليهما. [39].
«حضرت ابوالحسن امام موسي بن جعفر (ع) فرمود:
ولايت امام علي (ع) در صحيفه‌هاي همه پيامبران نوشته شده است. و خدا هرگز پيامبري را مبعوث نفرموده، مگر آنكه ايشان را به پيامبري محمد (ص) و وصايت و جانشيني علي صلوات الله عليهما سفارش كرده است».
عن ابي‌جعفر (ع) قال: قال رسول‌الله (ص):
من احب ان يحيا حياه تشبه حياه الانبياء و يموت ميته تشبه الشهداء و يسكن الجنان التي غرسها الرحمان فليتول عليا و ليوال وليه و ليقتد بالائمه من بعده فانهم عترتي خلقوا من طينتي. اللهم ارزقهم فهمي و علمي و ويل للمخالفين من امتي، اللهم لا تنلهم شفاعتي. [40].
«ابوجعفر امام محمد باقر عليه‌السلام فرمود كه رسول خدا (ص) فرمودند:
هر كس دوست مي‌دارد كه مانند پيامبران زندگي كند و مانند شهيدان
[صفحه 39]
بميرد، و در بهشتي كه درختهاي آن را خداي مهربان كاشته آرام بگيرد، بايد پيرو امام علي (ع) بوده و دوستدار او را دوست بدارد. و به ائمه‌ي اطهار (ع) كه پيشوايان بعد از او مي‌باشند اقتداء كند، چرا كه آنها فرزندان من هستند و از سرشت من آفريده شده‌اند. بار خدايا! فهم و دانش مرا به آنها روزي كن و واي بر كساني از امت من كه با آنها ستيزه و مخالفت كند، خدايا شفاعت مرا نصيب آنان مكن».
قال رسول‌الله (ص): علي وليكم بعدي، قالوا: رضينا بالله ربا و بمحمد (ص) نبيا و بعلي بن ابي‌طالب (ع) وليا فانزل الله عز و جل: [41].
«و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون». [42].
پيامبر خدا (ص) فرمود: علي (ع) بعد از من ولي و سرپرست شماست، گفتند:
خوشحاليم كه پروردگار ما الله، پيامبر بزرگوار ما محمد (ص) و علي بن ابيطالب ولي و رهبر ما است. پس در اين هنگام خداي عز و جل اين آيه را نازل فرمود:
«و هر كس كه ولي و فرمانرواي او خدا و پيامبر و اهل ايمانند (پيروز است) همانا حزب خداي پيروزمندانند».
عن مجاهد عن ابن عباس قال: رسول‌الله (ص):
اذا كان يوم القيامه امر الله جبرئيل ان يجلس علي باب الجنه فلا يدخلها الا من كان معه براءه من علي بن ابي‌طالب (ع). [43].
[صفحه 40]
«مجاهد به نقل از ابن‌عباس گفت: رسول خدا (ص) فرمود:
هنگامي روز قيامت فرابرسد، خداي به جبرئيل فرمان مي‌دهد تا بر در بهشت بنشيند و كسي را به بهشت وارد نكند، مگر آن كه برگ ورود از امام علي بن ابيطالب (ع) همراه داشته باشد».
عن ابي‌جعفر (ع) قال: قال رسول‌الله (ص):
التاركون ولايه علي، المنكرون لفضله، المظاهرون اعداءه خارجون من الاسلام من مات منهم علي ذلك. [44].
ابوجعفر امام محمد باقر عليه‌السلام فرمود، پيامبر خدا (ص) فرمود:
«آنان كه ولايت امام علي (ع) را ترك گفته، فضيلت او را انكار كرده، از دشمنان او پشتيباني كنند و بر اين حال بميرند، خارج از دين اسلام مرده‌اند».
قال رسول‌الله (ص) لعلي (ع): يا علي انت مني و انا منك وليك وليي، و وليي ولي الله و عدوك عدوي و عدوي عدو الله. [45].
«پيامبر خدا (ص) به علي (ع) فرمود:
اي علي! تو از مني و من از تو، دوستدار و پيرو تو، دوست و فرمانبردار من است. و دوستدار و مطيع من، فرمانبردار خداست. و دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدا مي‌باشد».
احاديثي كه در فوق بيان شد خوشه‌اي از خرمن انبوه بشارت به دوستان امام علي (ع) و فرزندانش و انذار مخالفان اميرالمومنين و ائمه‌ي اطهار
[صفحه 41]
عليهم‌السلام بود. اميد آنكه همين مختصر باعث روشني دل و آرامش خاطر دوستان آن امام معصوم و سبب هدايت و نجات و باعث معرفت مخالفان آن بزرگوار شود، باشد كه پيش از فرارسيدن مرگ و ديدار عذاب دردناك الهي، به حق آن حضرت آشنا شوند و به مقام آن امام مبين معرفت يابند.
امام علي (ع) در يكي از خطبه‌هاي نهج‌البلاغه كه طي آن به بيان و شرح صفات و فضايل بي‌پايان خاندان محمد (ص) پرداخته مي‌فرمايد:
هم عيش العلم و موت الجهل، يخبركم حلمهم عن علمهم و ظاهرهم عن باطنهم و صمتهم عن حكم منطقهم، لايخالفون الحق و لايختلفون فيه، هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق في نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته، عقلوا الدين عقل وعايه و رعايه، لا عقل سماع و روايه، فان رواه العلم كثير و رعاته قليل. [46].
«آنان (خاندان پيامبر ص) مايه‌ي حيات علم و سبب مرگ ناداني مي‌باشند. شكيبايي آنها شما را از دانش آنان آگاه مي‌كند و ظاهرشان از باطن آنها و خاموشي و سكوت ايشان از راستي و درستي گفتار آنان خبر مي‌دهد. با حق مخالفت نمي‌كنند و درباره‌ي آن اختلافي ندارند. اينان (عترت پيامبر ص) اركان اسلام و پناهگاه مردم مي‌باشند. به وجود ايشان حق به مرز و حد نهايي خود مي‌رسد، باطل ريشه كن و زبانش از بيخ و بن بريده مي‌شود. اهل‌بيت پيامبر (ص) دين را از گذرگاه فهم و بصيرت براي
[صفحه 42]
عمل به آن فرا گرفته‌اند، نه اينكه بدور از خرد آن را شنيده و براي ديگران بازگو كنند. چرا كه بازگوكنندگان علوم فراوانند ولي جانبداران آن اندك مي‌باشند».
در اين بخش از سخنان حكمت‌آفرين پيشواي پرهيزگاران، عالي‌ترين فضيلتها و ممتازترين صفات و ارزشهاي اخلاقي كه در حيات اهل‌بيت رسول خدا متجلي است، از زبان حضرت علي عليه‌السلام در توصيف ايشان بيان شده است. فضايل و ويژگيهايي كه خداوند سخن و امير ملك حكمت در شان و شخصيت ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام بيان فرموده است، در حدي از تعالي و عظمت و قداست قرار دارد كه فقط شايسته‌ي عترت معصوم پيامبر عزيز و بزرگوار اسلام است. و سواي آنان احدي از افراد انسان حتي تصور دستيابي به چنين قله‌ي رفيعي از سجايا و مكارم اخلاقي را توانمند نيست و در انديشه و بيان هيچ نويسنده و گوينده‌اي، جز امام علي (ع) چنين وصفي از خاندان پاك پيامبر نمي‌گنجد. اندكي تامل در گفتار حقيقت بيان امام، خوانندگان عزيز را به اين حقيقت نزديك و با اين واقعيت بيشتر آشنا مي‌كند، آنجا كه فرمود:
هم عيش العلم و موت الجهل. (اهل‌بيت پيامبر (ع) باعث حيات علم و سبب مرگ ناداني‌اند). يكي از ارزنده‌ترين ارزشهاي اخلاقي و مهمترين فضايل انساني، دستيابي انسان به منابع علمي و سرچشمه‌هاي حيات‌بخش حكمت و معارف است، تا آنجا كه آدمي به زيور علم آراسته شود و درگير و دار تلاش خستگي ناپذير و بي‌پايان عمر به قله‌ي بلند علوم و اسرار عالم صعود كند، چندانكه در ميان جوامع انساني به صفت ممتاز عالم
[صفحه 43]
معروف شود. و در فرهنگ اسلامي بالاترين مقام و عالي‌ترين ارزشي كه هر مسلمان مي‌تواند براي خود فراهم آورد، پايگاه علم همراه با تقواي خدا است. چرا كه حق تعالي در قرآن كريم سخن از عزت و رفعت دو گروه به ميان آورده و آن دو گروه كه خدايشان رفعت و عزت بخشيده است، ايمان آورندگان به خداي يگانه‌اند و كساني كه درجات و مراتب علمي را تحصيل كرده‌اند، آنجا كه فرمود:
يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبير. [47].
«خداي مقام اهل ايمان و دانشمندان را (در هر دو عالم) رفيع مي‌گرداند و خدا به آنچه (از نيك و بد) انجام دهيد آگاه است».
و بسيار آيات ديگر و احاديث فراوان از زبان معصومين عليهم‌السلام، كه دلالت بر كرامت و شرف و فضيلت دانشمندان دارد و در حوصله و محدوده‌ي بحث ما نمي‌گنجد.
امام علي عليه‌السلام در يكي از حكمتهاي نهج‌البلاغه شريف، مردم را مردگان و دانشمندان را انسانهاي زنده و با نشاط معرفي مي‌فرمايد. [48] ولي اينجا كه سخن از كرامت و شرافت خدادادي اهل‌بيت پيامبر (ص) است، كلام امام اوجي ديگر و عظمتي چشمگيرتر گرفته است، تا آنجا كه آنها را نه تنها بزرگترين عالمان روزگار مي‌داند كه همه‌ي دانشها و حكمتها و حقايق و اسرار كائنات در سينه و دل آنها جاي گرفته است، بلكه مقام
[صفحه 44]
خاندان پيامبر از ديدگاه علم و حكمت به اندازه‌اي رفيع است، كه ايشان باعث حيات علم و نابودي ناداني‌اند. از ديدگاه حقيقت بين امام و در كلام هدايت بخش اميرالمومنين (ع) عترت معصوم پيامبر چهره‌هاي روشن و انسانهاي مقدس و مطهري هستند، كه علم به حيات آنها زنده است و جهل و ناداني در پرتو وجود سراپا نور ايشان محو و نابود است. به بيان ديگر به وجود و حضور آنان، علم در كالبد زمانه حاضر است و با غيبت و شهادت اهل‌بيت پيامبر (ص) ابواب علم و حكمت به روي مردم هر عصري بسته است. و در غياب آنها اين امتياز و فضيلت تنها در آثار باقيمانده از ايشان مانند احاديث و روايات و خطبه‌ها و حكمتها و نامه‌هايشان موجود و مشهود است.
لا يخالفون الحق و لا يختلفون فيه. (عترت پيامبر (ع) با حق مخالفت نمي‌كنند و درباره‌ي آن اختلافي ندارند).
دفاع از حق و همراهي و همگامي با آن يكي از ارزشمندترين مكارم اخلاقي است. و ارزش هر انساني از ديدگاه هر مكتب فكري و عقيدتي، به ميزان موافقت و همگامي و هماهنگي وي با حق است. آنها كه با تاريخ حيات انسان آشنايي دارند، به اين حقيقت دست يافته‌اند، كه همه‌ي آنها كه مدعي طرفداري از حق و دفاع از حريم آن هستند، يا در ادعاي خود صادق نيستند و يا تنها براي مدت محدودي از حق مي‌گويند و از آن دفاع مي‌كنند. و هنگامي كه مقام و موقعيت و منافع خودشان از سوي حق تهديد شود، به آساني به ستيز و جدال با حق برمي‌خيزند و مقابله‌ي با حق را در جهت حفظ منافع و شئونات خويش، حق خود مي‌دانند. و اين واقعيت
[صفحه 45]
تلخي است، كه همه‌ي گستره‌ي تاريخ حيات انسان را پر كرده است. در رابطه با اين جريان تلخ و ناخوشايند تاريخ، تنها به روزگار رسالت پيامبران الهي و ايام محدود حيات و امامت عترت پاك و معصوم پيامبر اسلام (ص) است، كه انسان در دوران زندگاني خويش شهد گواراي حقيقت را چشيده و شاهد دفاع صادقانه و قاطعانه‌ي اهل‌بيت رسول‌الله از حريم مقدس حق بوده‌اند. چرا كه به فرموده‌ي امام حق اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه‌السلام، خاندان پاك و عترت معصوم پيامبر خدا (ص) مظهر حق و اقامه‌كنندگان و مدافعين راستين حق در صحنه‌ي پهناور زمين بوده‌اند، تا آنجا كه همه‌ي آنها در راه اين مهم جان خود را فدا كرده و به مقام رفيع شهادت دست يافته‌اند.
عترت رسول‌الله (ص) در گذرگاه پر حادثه و لغزنده‌ي تاريخ همواره حق گفته‌اند، از حريم حق دفاع كرده‌اند و حيات و حركت ايشان براساس حق بوده است. و اين امتيازيست كه تنها در انحصار خاندان پيامبر اكرم (ص) است و جز آنها كسي را توان چنين همتي والا و زندگي روشن و سعادت‌بخش نبوده و نيست. و اين مهم در حيات اهل‌بيت پيامبر به دليل معرفت كامل آنها از حق و عدم اختلاف ايشان در شناخت حقيقت و عرفان كامل نسبت به حق است. و به همين دليل امام موحدان پرهيزگار حضرت علي النقي عليه‌السلام، در زيارت جامعه شيعيان را تعليم فرمود، تا به هنگام زيارت اهل‌بيت رسول‌الله (ص) در نهايت اخلاص و اعتقاد خطاب به ايشان بگويند:
و الحق معكم و فيكم و منكم و اليكم و انتم اهله و معدنه و ميراث النبوه
[صفحه 46]
عندكم … [49].
«و حق با شما (عترت پيامبر) و در ميان شما و از شما و متوجه شما است و شما اهل حق و معدن حق هستيد و ميراث پيامبري نزد شما مي‌باشد».
هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام. (خاندان پيامبر (ص) اركان اسلام و پناهگاه مردم مي‌باشند). هر بنا و ساختماني براي استواري و ماندگاري بيشتر در برابر حوادث طبيعي، نيازمند به اساس و اركاني محكم و استوار است. و هر چه اركان و پايه‌هاي يك ساختمان محكمتر و استوارتر باشد، عمر ساختمان و دوام آن در گذرگاه پرحادثه‌ي زمان بيشتر و بهره دهي آن فراوانتر است. فروپاشي و ويراني هر بنايي نيز بر اثر درهم شكستن پايه‌ها و اركان آن ساختمان است. شريعت آسماني اسلام در كلام امام علي (ع) كاخ رفيع و استوار و مفيدي را مانند است، كه اركان محكم و پايدار آن اهل بيت رسول‌الله صلي الله عليه و آله و سلم مي‌باشند. و از آنجا كه اين قائمه‌هاي ايمان و اخلاص و استوانه‌هاي استوار تقوا و فضيلت، به پايداري كوهستانهاي عظيم و مقاوم استواراند، بناي توحيد و كاخ اسلام از پانزده قرن پيش تا به حال و از حال تا قيام رستاخيز بزرگ كه هنگامه قيامت است، پاي بر جا و استوار باقي خواهد بود. و حصار امن و امان‌بخش توحيد و كاخ برافراشته‌ي اسلام در همه‌ي عصرها و براي تمامي نسلهاي آدمي، پناهگاهي امن و اميدبخش مي‌باشد، كه جاودانه بر پهنه‌ي
[صفحه 47]
بيكرانه‌ي گيتي پايدار و جلوه‌گر است. عترت رسول‌الله (ص) و دامان پر مهر و آستان اميد آفرين ايشان، در گذرگاه تاريخ هميشه پناهگاه امن و ملجا امان، براي همه‌ي محرومان و ستمديدگان از بندگان خدا بوده است. و همه‌ي كساني كه از اطاعت شيطان، فرمانبرداري اهريمن نفس و ستم طاغوتهاي ستمگر و خون آشام به تنگ آمده‌اند، روي به دامان امن و آستان امان ايشان آورده‌اند. چرا كه هر چه هدايت، سعادت، آرامش، رهايي، عشق، رستگاري، ايمان، آزادي و پيروزي است در خانه و سايه‌ي عنايت آنهاست. و همه‌ي آوارگيها، ناهنجاريها، انحرافها، شركها، گمراهيها، تباهيها و هلاكتها در جدايي و دوري از اهل‌بيت رسول خدا (ص) فراهم است. و دليل اثبات اين ادعا در لابلاي اوراق تاريخ اسلام آشكار و خواندني است. امت اسلامي به شهادت تاريخ در روزگار بعثت پيامبر (ص) شهد گواراي رحمت و اخلاق حسنه‌ي رسول‌الله و به روزگار امامت حضرت علي (ع) شيريني عدالت و اخلاص اميرالمومنين (ع) را چشيده است. هنگامي كه امام حسن عليه‌السلام عهده‌دار امامت امت بود، مردم شاهد زيباترين شجاعت و نرمش قهرمانانه و صلح‌آفرين تاريخ بودند. امام حسين بن علي عليه‌السلام اين جگرگوشه‌ي يگانه دخت پيامبر حضرت فاطمه‌ي زهرا (ع)، آيات ايمان و جهاد و اخلاص و عزت و شهادت را با قيام خونين خويش، براي همه‌ي آزادي خواهان تاريخ تفسير كرد. و امت اسلامي از امام سجاد (ع)، اين زيباترين روح پرستش و نيايش درس عبادت و آئين صبر، از امام محمد باقر و امام جعفر صادق (ع) نشر و تعليم دانش، از امام موسي بن جعفر (ع) تفسير ايمان و استقامت، از امام علي بن
[صفحه 48]
موسي الرضا (ع) طريق رضا و توكل، از امام جواد (ع) شجاعت و سخاوت، از امام علي النقي برنامه‌ي زندگي ساز زهد و تقوا، از امام حسن عسكري (ع) پايداري در برابر محاصره و جسارت دشمن و از حضرت بقيه الله حجه ابن الحسن (ع) آئين صلح و صبر و صلاح و اصلاح و اقامه‌ي عدل و نشر علوم و گسترش قسط در همه جاي گيتي را فراگرفته است. و در يك كلام از آستان قدس اهل‌بيت پيامبر (ص) همه‌ي خيرات، بركات، فيوضات، رحمت و عنايت الهي نصيب مردم شده است، تا مگر انسانها در سايه‌سار رحمت‌بخش وجود مقدس اين اولياء حق و اوصياء رسول‌الله، به آرامش دنيا، فهم دين و پيروزي و رستگاري آخرت دست يابند.
بهم عاد الحق في نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منيته …
«به وجود ايشان (عترت پيامبر ص) حق به جايگاه و حد نهايي خود مي‌رسد، باطل ريشه كن مي‌شود و زبان باطل از بيخ و بن بريده مي‌شود».
در فراخناي گيتي و در عالم هستي، هر پديده‌اي به تناسب و اقتضاي وجود خويش از آغاز هستي تا پايان حيات، يك سير تكاملي را در مسير حيات به سوي كمال مطلق و مبدا آفرينش، به اراده خود و يا از گذرگاه جبر تكويني مي‌پيمايد. و در برابر هر يك از اين موجودات چه آنها كه مجبور و چه آنها كه صاحب اراده و مختارند، ظهور اسباب و عوامل ضد تكامل و تعالي امري قطعي و حتمي است. با اين تفاوت كه در برابر موجودات فاقد اراده كه تابع جبر تكويني هستند، عوامل و علل ضد تكامل برخاسته از طبيعت قرار مي‌گيرد، ولي در برابر پديده‌ها و موجودات صاحب اراده و آزاد، هم علل ضد تكامل مادي و هم نيروهاي ضد تعالي غير مادي و
[صفحه 49]
اهريمني جلوه مي‌كند. و انگيزه و اسباب سقوط و هلاكت و انحراف آنها را از مسير كمال فراهم مي‌آورد.
انسان كه به فرموده‌ي قرآن اشرف آفريدگان خدا است و در زيباترين هيات و نيكوترين تقويم، به شهادت آيه‌ي كريمه قرآن [50] لباس هستي پوشيده، از اين جريان بركنار نيست. و آنگاه كه انسان به حق در مسير كمال و رشد حركت مي‌كند، به حدي از كمال دست مي‌يابد كه مورد رشك فرشتگان قرار گرفته و به مقامي مي‌رسد كه فرشته را راه نيست. همانگونه كه اگر سببهاي ضد كمال راه را بر او ببندند، به حضيضي از ذلت و نكبت و بربريت سقوط مي‌كند، كه هيچ چارپا و جنبنده‌اي به پستي او نباشد. از ديدگاه مذهب و چشم انداز عقل و منطق ضروري است، همه‌ي انسانهايي كه مي‌خواهند به كمال برسند و هرگز از حق و حقيقت جدا نباشند، حضور و وجود اسوها و الگوهايي در دوران حيات، امري اجتناب ناپذير است. از اين گذرگاه خداي حكيم عترت معصوم رسول خدا (ص) را كه مظهر تام و تمام حق و حقيقتند، براي مردم اسوه و الگو قرار داده است. چرا كه ايشان در روزگار حيات خويش حتي لحظه‌اي از حق جدا نبوده‌اند، همواره نهايي‌ترين چهره و جلوه‌ي حق در سيما و آئينه‌ي دل ايشان تجلي كرده است. و اگر سخن به حقيقت گفته شود، بايد گفت كه اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام خود، حقيقت محض و ملاك و ميزان حق مي‌باشند. و به اصطلاح اهل منطق وجود مقدس عترت پاك و
[صفحه 50]
معصوم پيامبر خدا، مصداق قطعي و حتمي حق در گذرگاه حيات مي‌باشد. و با توجه به اين حقيقت اميرالمومنين امام علي عليه‌السلام درباره‌ي آنان فرمود:
«به وجود ايشان (عترت پيامبر ص) حق به جايگاه و حد نهايي و متعالي خود مي‌رسد».
يكي از بارزترين و آشكارترين مصاديق علل و اسباب ضد تكامل و تعالي در حيات انسان، باطل و جلوه‌ي آن در صورتهاي گوناگون حتي در شكل نمايش حق است. با اندكي دقت و پژوهش در اسناد تاريخي بازمانده از امتهاي گذشته، متوجه اين واقعيت تلخ مي‌شويم كه همواره در برابر هر جريان حق و جلوه‌ي هر حقيقتي باطل با چهره‌ي زشت و نامبارك خود ظاهر شده است. و با تمامي ترفندهاي فريبنده‌ي خود سد راه حق شده و آن را از مسير خود كه به كمال و عدل منتهي مي‌شود، باز داشته و منحرف كرده است. و با كمال تاسف جلوه و جريان باطل در طول تاريخ از چنان شدت و سرعتي برخوردار بوده، كه بسياري از مردم را از صراط روشن حق خارج كرده و به بيراهه‌ي ضلالت و همگامي با باطل كشيده است. و در اين ميانه بسيار مرداني كه به هواخواهي و طرفداري حق برخاسته بودند و سرانجام وسوسه‌ي باطل و شدت جريان و جاذبه‌ي حكومت آن، ايشان را به فرو غلطيدن در آغوش باطل و دلباختگي و سرسپردگي نسبت بدان مسرور و دلخوش كرده است. در ميدان خطرناك ستيز با باطل و تلاش و جهاد در راه زوال و نابودي آن، توفيق هر كس به ميزان حقانيت و شيفتگي و اعتقاد وي به حق بوده است. آنها كه از حق و حقيقت تنها با زبان دفاع كرده‌اند،
[صفحه 51]
پيروزيشان بر باطل پيروزي لفظي بوده، و كساني كه مبارزه‌ي ايشان با ناحق از نفرت دل بوده، غلبه‌ي آنها بر باطل در حد پيروزي قلبي بوده و در نتيجه هيچگاه در دل سر سازگاري با باطل را نداشته‌اند ولي در آوردگاه جهاد با باطل چهره‌هايي روشن با قامتي استوار و قلبي مطمئن حضور پيدا كرده‌اند، كه در جدال با ناحق از اسلحه‌ي زبان و قلب و عمل بهره برده‌اند. و به همين دليل مرگ آفرين‌ترين ضربه‌هاي جانگداز را بر قامت ناميمون باطل فرود آورده‌اند، تا آنجا كه موجوديت و هستي آن را از صفحه‌ي گيتي دست كم تا زماني كه خود بوده‌اند، از ميان برداشته‌اند. اين دريادلان آئينه جان و اين پاكباختگان جان بر كف كه همواره در ميدان نبرد با باطل تا مرز شهادت و فناء في الله خوش درخشيده‌اند و پيكره‌ي باطل كاري‌ترين ضربه‌هاي مهلك را از ناحيه‌ي ايشان پذيرفته، عترت معصوم پيامبر حق تعالي مي‌باشند. اهل‌بيت پيامبر اكرم (ص) مومنان صالح، موحدان صادق و مخلصين شاهدي هستند، كه در چند ساله‌ي عمر محدود و سراسر فيض و رحمت خود، لحظه‌اي از هجوم و يورش به پايگاه باطل آرام نگرفته‌اند، تا آنجا كه به فرموده‌ي امام علي عليه‌السلام:
«به وجود اهل‌بيت پيامبر (ص) باطل، ريشه كن و زبان آن از بيخ و بن بريده مي‌شود».
عقلوا الدين عقل و عايه و رعايه، لا عقل سماع و روايه، فان رواه العلم كثير و رعاته قليل.
«اهل‌بيت پيامبر (ص) دين را از روي فهم و بصيرت و براي عمل فرا گرفته‌اند، نه آنكه طوطيوار شنيده و تكرار كنند، چرا كه بيان كنندگان
[صفحه 52]
علوم فراوان و جانبداران آن اندك مي‌باشد».
مردم در پذيرش دين به گروههاي متفاوت تقسيم مي‌شوند. بعضي از مردم هنگام ابلاغ شريعت از سوي اولياء دين، به دليل عدم امكان مقاومت و جبهه‌گيري در برابر آن تسليم مي‌شوند و به ظاهر ايمان مي‌آورند، ولي در حقيقت نور ايمان به خانه‌ي دل آنها راه نيافته است. چنين مردمي از اسلام و حقيقت ايمان، تنها به عنوان بي‌محتواي مسلماني دل خوش كرده‌اند. برخي دين را بي‌هيچ بصيرت و شناختي ناخود آگاه پذيرفته و تقليد مي‌كنند و از اسلام و حقايق و علوم و معارف ديني هيچ بهره‌اي نبرده‌اند، ولي صادقانه به اصول دين و مباني مذهب اعتقاد داشته، در اجراي احكام دين در حد توان خود مي‌كوشند. گروهي از مردم نيز پس از مطالعه و تحقيق و پژوهش بسيار، از گذرگاه استدلال و استنباط عقلي و منطقي، دين خدا را پذيرفته و ايمان آنها بر اساس عقل و علم و معرفت است، ولي در رابطه با عمل، به همه‌ي احكام و موازين شرعي توفيق چنداني ندارند. و گاه مشاهده مي‌شود كه در اعمال آنها ناخالصيها و خود بيني‌ها و غرورهاي بي‌مورد، جاي صفاي دل و اخلاص در عمل را گرفته است. در اين ميانه مرداني دلير با روحي بزرگ، قلبي پاك، ايماني خالص عشقي خدائي، سينه‌اي سوخته و جاني روشن به فروغ جمال و جلال حق تعالي جلوه مي‌كنند، كه ذكر خدا بر لب، ايمان به غيب در دل و روشناي هزاران خورشيد در نگاهشان، آيات نور و ايمان و اخلاص و ايثار را تفسير مي‌كند.
اين پاكيزه جانان نشان از سرادق قدس ربوبي و ملكوت اعلي دارند و
[صفحه 53]
تمامي وجودشان حكايت از عالم نور و صدق و صفا و حق و طهارت مي‌كند. موحدان پاك نهادي كه ديده به جمال معشوق ازل و ابد دوخته، دين و دل به مهر و عشق او باخته، با درد و رنج و هجر و سوز و ساز و ناز و عتاب و هر چه كه از او و به سوي او باشد ساخته‌اند، مرغ روح ايشان را فضاي گيتي تنگ است و سر سپردگي و دلبستگي‌شان به هر چه تعلق مادي و غير دوست باشد، ننگ. در آئينه‌ي جانشان جمال حق تعالي جلوه كرده و در ميناي دلشان شراب ناب ايمان و عشق، عقل تاجر پيشه را به بي‌خودي مي‌خواند. از پنجره‌ي چشمانشان روشناي عشق و مهتاب مهر مي‌تابد و ترنم گفتارشان تسبيح قدسيان و زمزمه‌ي دلنواز عرشيان را تداعي مي‌كند. اينان وارثان صالح و صادق سلسله‌ي تابنده‌ي پيامبرانند، كه از سرزمين نور آمده‌اند، بندگان راستين حق تعالي و پرستندگان مخلص حضرت پروردگار مي‌باشند و از سوي آفريدگار عالميان فرمان دارند، تا مردم را به نور دعوت كنند و از شب و ظلمت بيم دهند. و از آنجا كه بنده‌ي آفتاب حقيقتند، در گوش جان آدميان هر چه مي‌گويند همه از آفتاب مي‌گويند، باشد كه اهريمن سياهي و تاريكي شرك و كفر را از حريم حيات و محيط زندگي مردم بتارانند.
اين برگزيدگان حق تعالي و ميراث بران پيامبر خدا (ص) كه از سلاله‌ي پاك و طاهر ابراهيم بت‌شكن مي‌باشند، دين را با همه‌ي هستي و تمامي وجود خويش دريافته و از آن تا برآمدن جان دفاع كرده‌اند. و با شهامت و جرات مي‌توان گفت كه ايشان- عترت رسول‌الله- تجسم عيني و عملي اسلام مي‌باشند و آيه، آيه‌ي قرآن در لحظه، لحظه‌ي حيات آنها تفسير مي‌شود.
[صفحه 54]
و كلام حق آنها صداي رساي حضرت جبرئيل امين است، كه از حلقوم مطهر اهل‌بيت پيامبر اكرم (ص) آيات وحي و الهام الهي را در فضاي عالم و در گوش جهانيان فرياد مي‌كند. و براساس اين حقيقت روشن و واقعيت انكارناپذير، امام متقيان يعسوب الدين حضرت علي (ع) در وصف عترت معصوم و مطهر رسول‌الله (ص) فرمود: «عترت پيامبر خدا (ص) دين را از راه فهم و معرفت و براي عمل فراگرفته‌اند- دين با حيات ايشان درآميخته- نه اينكه بدون تعقل و تدبر شنيده و تكرار كنند، زيرا بيان‌كنندگان علوم فراوان و طرفداران آن اندك مي‌باشد».
نحن الشعار و الاصحاب و الخزنه و الابواب، و لا توتي البيوت الا من ابوابها، فمن اتاها من غير ابوابها سمي سارقا. فيهم كرائم القرآن و هم كنوز الرحمان، ان نطقوا صدقوا و ان صمتوا لم يسبقوا، فليصدق رائد اهله و ليحضر عقله و ليكن من ابناء الاخره فانه منها قدم و اليها ينقلب … [51].
«ما اهل‌بيت پيامبر (ص)- از جهت پيوند و نزديكي به رسول‌الله- پيراهن تن او را ماننديم. ما اصحاب و خزانه‌داران- گنجينه‌هاي علوم و حكمت- و درهاي (شهر علم) پيامبر خدا مي‌باشيم. و هيچ كس به خانه‌اي جز از در آن وارد نمي‌شود و اگر كسي از در خانه وارد نشود، دزد ناميده مي‌شود.
آيات كريمه‌ي قرآن (آنچه در مدح و منقبت است) درباره‌ي اهل‌بيت عليهم‌السلام فرود آمده و ايشان گنجهاي خداي بخشنده و مهربان
[صفحه 55]
مي‌باشند. هرگاه سخن بگويند، راست و درست مي‌گويند و اگر ساكت باشند، كسي بر آنها در سكوت پيشي نگرفته است. (سكوت اهل‌بيت از علم و حكمت نشات گرفته است) امام هر قومي بايد به ملت خود راست بگويد و در كارها عقل خود را بكار برد. و بايد كه مرد آخرت باشد، زيرا از آنجا آمده و به آنجا باز مي‌گردد».
يكي از دلايلي كه در ارتباط با موضوع خلافت پس از ارتحال و درگذشت پيامبر خدا (ص) و امامت امت اسلامي، ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام در مناظرات و احتجاجات خود به آن استدلال كرده‌اند، مساله‌ي قرابت و نزديكي و پيوند نسبي و خوني اهل‌بيت عصمت و طهارت با رسول‌الله (ص) است. و از ديدگاه عقل و منطق و چشم‌انداز حكمت و انصاف و عدل، موضوع قرابت و نزديكي و پيوند عترت پيامبر (ص) با آن حضرت، برهاني محكم و دليلي استوار و حجتي قوي و غير قابل انكار است. چرا كه به فرموده‌ي ائمه‌ي اطهار (ع) عترت رسول‌الله (ص) در دامان وحي پرورش يافته و از زلال حقيقت و معرفت قرآن با دست لطف و مهر و عنايت پيامبر اكرم (ص) سيراب و سرشار شده‌اند. و طراوت و طهارت و صفاي خانه‌ي پيامبر اعظم (ص)، كه نشات گرفته از صفاي وحي و طراوت قرآن و طهارت نفس زكيه‌ي رسول‌الله (ص) است، بر روح و قلب و انديشه‌ي عترت او سخت تاثير گذاشته است. اين فضيلت و ويژگي ارزشمند تنها در انحصار اهل‌بيت پيامبر (ص) است و ديگر ياران و اصحاب وي از اين امتياز بي‌بهره و محروم مي‌باشند.
دانشمندان علوم تربيتي و علماي روان‌شناس و زيست‌شناس معتقدند،
[صفحه 56]
در تكوين شخصيت و ساختار هويت انسان سه اصل مهم تاثير قطعي و حتمي دارد، آن سه اصل عبارتست از:
1- وراثت (ژنتيك)، محيط، تربيت. و در رابطه با اصل وراثت عقيده دارند، كه مولود از والدين خود تحت تاثير سه گونه وراثت است، وراثت جسماني، وراثت عقلاني و وراثت اخلاقي. و اين به معني آنست كه هر مولودي از جهت ويژگيهاي جسماني پدر و مادر، خصوصيات عقلاني و ميزان خردمندي، ارزشها و ضد ارزشهاي اخلاقي آنها برخوردار مي‌باشد. بر اساس اين نظريه علمي ويژگيها و خصوصيات جسماني، عقلاني و اخلاقي مثبت يا منفي پدر و مادر و حتي نياكان هر مولودي در ساختار شخصيت و تربيت وي تاثير قابل ملاحظه و غيرقابل انكار دارد.
2- محيط و شرايط مثبت و منفي، طهارت و يا آلودگي آن در تكوين شخصيت هر انساني موثر است و اين در جاي خود با توجه به انواع محيط قابل بحث و بررسي است. ولي از آنجا كه حوزه‌ي بحث و محدوده‌ي مطلب مورد نظر در اين كتاب بيش از اين، فرصت بحث در اين‌باره نمي‌دهد، تنها به بيان اينكه محيط در ساختار شخصيت انسان موثر است، بسنده مي‌شود.
3- تربيت نيز از جمله‌ي اصولي است كه در تكوين شخصيت و رشد و تعالي روحاني انسان. تاثير شايان و غير قابل انكاري دارد. و هرگاه اصول و مباني تربيتي از اصالت و هماهنگي با فطرت آدمي برخوردار باشد و مربي از صلاحيت اخلاقي و توان تربيتي كافي و لازم بهره‌مند باشد، حتما متربي از شايستگي و صلاحيت اخلاقي و تربيتي برخوردار خواهد بود. با توجه به نقش بنيادي سه اصل فوق در تكوين شخصيت انسان، اهل‌بيت
[صفحه 57]
رسول‌الله (ص) از صلاحيت و كفايت اخلاقي و تربيتي در حدي والا و متعالي و غيرقابل تصور برخوردار مي‌باشند. چرا كه عترت رسول خدا (ص) از كرامت طهارت نسبت و عظمت و قداست سلسله و تبار بهره‌مند مي‌باشند، كه آغاز آن ابراهيم خليل (ع) و پايانش خاتم الانبياء و افتخار اولياء خدا حضرت محمد مصطفي است.
و در ارتباط با نقش موثر محيط در تربيت و تعالي و كمال انسان، اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام در كانون وحي و دامان تربيت رسول‌الله (ص)، و آغوش پاك و طاهر و مطهر يگانه بانوي عالم دخت گرامي پيامبر، فاطمه‌ي زهرا سلام‌الله عليها پرورش يافته‌اند. و كدام محيط تربيتي سالمتر و پاكتر و روحاني‌تر از خانه‌ي پيامبر خدا و دامان فاطمه‌ي زهرا (ع) در گستره‌ي خاك و بستر تاريخ مي‌توان يافت؟
تربيت و اصول و مباني آن و نقش سازنده و موثر مربي در تربيت متربي، اصلي پذيرفته شده در تكوين شخصيت هر فرد است. در اين رابطه اصول و مباني تربيت عترت رسول‌الله (ص) از كتاب خدا قرآن مجيد نشات گرفته است و آنها پروردگان قرآن و حقايق و علوم و معارف و احكام آن مي‌باشند. و مربي ايشان خدا و پيامبرش و اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع) مي‌باشد. و چنين مكتب تربيتي و مربياني براي احدي از مردم، جز خاندان رسول خدا (ص) فراهم نبوده است. و به حكم عقل و فرمان منطق و بر اساس عدل و انصاف كساني شايستگي امامت و هدايت امت اسلامي را دارا مي‌باشند، كه از ديدگاه تربيت، وراثت و محيط تربيتي ارزنده‌ترين و ممتازترين فضايل و نيكوترين شرايط را تحصيل كرده
[صفحه 58]
باشند. و اين همه امتيازات تنها در حيات عترت رسول‌الله (ص) فراهم آمده و مشهود است. و به همين دليل و با توجه به اين امتيازات ويژه‌ي اهل‌بيت عصمت و طهارت اميرمومنان، امام موحدان و پيشواي پرهيزگاران حضرت علي (ع) در اثبات حقانيت امامت و ولايت خود و فرزندانش كه پس از رحلت پيامبر خدا، عهده‌دار امامت امت اسلامي مي‌باشند، فرمود:
«ما اهل‌بيت پيامبر (ص) از جهت پيوند و نزديكي به رسول‌الله (ص)، پيراهن تن او را ماننديم». آنچه باعث شگفتي و حيرت انسان مي‌شود، اين واقعيت تلخ و ناگوار تاريخي است، كه گروهي پس از شهادت رسول‌الله (ص) مدعي خلافت آن بزرگوار شدند و تنها دليلي كه براي شايستگي خود نسبت به جانشيني پيامبر اكرم اقامه مي‌كردند، اين سخن ناگوار بود كه ما اصحاب بزرگ و سالمند پيامبر خدائيم و به خيال خام خود اين امتياز را براي خلافت بسنده و شايسته مي‌دانستند و با اين حال سخن حق و دلايل شرعي و عقلي اهل‌بيت را مبني بر امامت آنها نپذيرفتند، تا آنجا كه اميرالمومنين علي عليه‌السلام فرمود: اگر صحابي پيامبر بودن براي خلافت وي ايجاد حق مي‌كند، پس عترت معصوم او سزاوارترند. چرا كه ايشان ارتباط و پيوندشان با پيامبر خدا (ص) به اندازه‌اي نزديك است، كه پيراهن تن او را مانند. ارتباط مستقيم و پيوند تنگاتنگ اهل‌بيت عصمت و طهارت با پيامبر اكرم (ص) چنانست، كه خون پيامبر خدا در رگهاي آنان جاري، خلق و خوي او اخلاق ايشان، كتاب خدا و اسرار آن نزد آنها و سنت رسول‌الله (ص) سيره زندگاني آنان
[صفحه 59]
است. با اين حال چه كسي به امامت امت و خلافت رسول خدا (ص) سزاوارتر از عترت وي مي‌باشد؟ در حالي كه آن حضرت بارها به وصايت و امامت علي (ع) در روزگار حيات خويش تصريح فرموده است. و اين حقيقتي است كه اسناد تاريخي و كتابهاي حديث و روايات اهل سنت و تشيع گواه گوياي آن مي‌باشد.

سخن حق

«ما اهل‌بيت پيامبر خدا اصحاب و خزانه‌داران و درهاي شهر علم رسول‌الله (ص) هستيم. و هيچ كس به خانه‌اي جز از در آن وارد نمي‌شود و اگر از در وارد نشود دزد ناميده مي‌شود». [52] به عقيده‌ي شيعيان امام امت اسلامي كه پس از پيامبر خدا (ص) عهده‌دار زعامت و هدايت و حمايت مسلمانان مي‌باشد، بايد از همه‌ي امت اسلامي آگاه‌تر به احكام و مباني اسلام و آشناترين ايشان به حقايق و اسرار كتاب خدا قرآن باشد. و اين والاترين و ارزنده‌ترين سخن حق است. چرا كه پس از پيامبر خدا (ص) جانشين او و امام امت اسلامي بايد همانند رسول‌الله بر اساس كتاب خدا و بر پايه‌ي احكام و مباني اسلام جامعه‌ي اسلامي را هدايت و امامت كند. و اين مهم هرگز امكان‌پذير نيست، مگر اينكه امام آگاه به كتاب خدا و آشنا به اسرار و حقايق آن باشد، تا در پرتو انوار روشن و هدايت بخش قرآن بتواند امت اسلامي را از خطر انحراف و ارتجاع و گمراهي و زوال و ذلت و
[صفحه 60]
وسوسه‌هاي خناسان توطئه‌گر رهايي بخشد. و به گواهي همه‌ي اسناد و مدارك تاريخي پس از پيامبر اكرم (ص) تنها اميرالمومنين و يازده اختر تابناك آسمان امامت از عترت پاك پيامبر خدا، با صداي رسا در همه‌ي عصرها فرياد برآورده‌اند كه:
«ما اهل‌بيت پيامبر خدا (ص) اصحاب و خزانه‌داران و درهاي شهر علم رسول‌الله مي‌باشيم».
و مهمتر از اين سخن اينكه حتي يك مورد در دوران حيات و امامت اهل‌بيت عصمت و طهارت مشاهده نشده است، كه يكي از دوستان و يا دشمنان ايشان پرسشي از كتاب خدا و يا هر موضوع ديگري از عترت معصوم پيامبر (ص) داشته باشد و آن سئوال از سوي آنها بي‌پاسخ باقي مانده باشد. و شگفت‌تر اينكه همه‌ي كساني كه در برابر اهل‌بيت پيامبر (ص) به مخالفت و دشمني برخاسته‌اند، حتي در يك مورد نسبت به علم و عرفان و آگاهي خاندان رسول‌الله (ص) كه اوصياء آن حضرت پس از وي مي‌باشند، اظهار شك و ترديد نكرده‌اند. و بلكه در موارد بسياري زبان به ستايش و تعظيم شخصيت و تجليل از مقام علمي و مرتبه‌ي ايمان و عرفان آنها گشوده‌اند. در اين رابطه سخنان هر سه خليفه‌ي اهل سنت در كتابهاي معتبر آنها به ويژه صحاح سته، (كتابهاي صحيح ششگانه) كه نزد آنان از ارزش و اعتبار خاصي برخوردار مي‌باشد، شايان دقت و مراجعه است.
سيره‌ي روشن و زندگاني سراسر رحمت و معرفت اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام، سند زنده و گواه صادقي بر پايگاه رفيع علمي آنان است. مجموعه‌ي احاديثي كه از پيامبر خدا درباره‌ي علم و عرفان و آگاهي
[صفحه 61]
عترت معصوم آن حضرت بيان شده و در كتابهاي معتبر حديث ثبت و ضبط است از يك سو و از سوي ديگر زلال گواراي علم و حكمت و عرفان بي‌انتهايي كه از آبشار خروشان حيات ائمه‌ي اطهار (ع) سرچشمه گرفته و همه‌ي تشنگان علوم و معارف اسلامي را سيراب كرد، دليل محكم و حجت متين و استواري بر اثبات علم الهي و حكمت خدايي آنها است، كه از سوي خداي عليم و پروردگار حكيم به اوصياء رسول‌الله (ص) و ائمه‌ي امت اسلامي افاضه و عنايت شده است. و به همين دليل و با اتكاء به عنايت و لطف خاص حق تعالي نسبت به عترت مطهر و معصوم حضرت ختمي مرتبت، اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه‌السلام در ادامه‌ي سخنان خود پيرامون مقام و شخصيت اهل‌بيت پيامبر (ص) فرمود: «آيات كريمه‌ي قرآن (آنچه در مدح و منقبت نازل شده) درباره‌ي اهل‌بيت پيامبر (ص) فرود آمده است و آنان گنجهاي خداي بخشنده‌اند». [53].
اين بخش از كلام اميرالمومنين امام علي (ع) ممكن است براي آنها كه داراي قلبي پاك از آلودگيهاي گناه و وسوسه‌هاي اهريمن نيستند، اندكي گران و گزاف جلوه كند. ولي براي آنها كه آئينه‌ي جانشان از زنگار نفاق و حسد و كينه پاك شده و خانه‌ي دل ايشان به روشناي ايمان و معرفت اهل‌بيت رسول‌الله (ص) روشن و تابناك است، حقيقتي محسوس و واقعيتي غيرقابل انكار است. چرا كه آيات مدح و منقبت قرآن همه در تجليل و تعظيم و ستايش مومنان، موحدان، مخلصين، مجاهدين في
[صفحه 62]
سبيل الله، ايثارگران، اقامه كنندگان نماز، حج‌گزاران، پرداخت كنندگان خمس و زكات، آمرين به معروف و نهي كنندگان از منكر، مهربانان با مردم، اشداء و سختگيرندگان بر كفار، خاشعين، پرهيزگاران، اميدواران به رحمت پروردگار، امانتداران امين، اطاعت كنندگان پيامبر، صادقين، عالمان عامل، صالحان، مومنان به غيب و قيامت، اطعام كنندگان در راه خدا، نوازندگان و پناه دهندگان يتيمان، انفاق كنندگان در راه حق تعالي، دفاع كنندگان از حق، پيكارگران با باطل، ياوران مظلوم، دشمنان ظالم، شيفتگان لقاء الله و صابران است. و مصداق آشكارا و حتمي همه‌ي اين صفات ممتاز و بر جسته و فرد اكمل عباد الرحمان ائمه‌ي اطهار (ع) از عترت پاك و معصوم پيامبر خدا (ص) مي‌باشند. امامان پاكباز و پاك نهاد و معصوم و مطهري از سلاله‌ي خاتم الانبياء (ص) كه تجسم عيني و تجلي نهايي همه‌ي آيات رحمت و فضيلت و كرامت قرآن در حيات سراسر فيض و بركت آنان پيدا و مشهود است. و اگر همه‌ي كرائم قرآن و آيات مدح و منقبت آن به فرموده‌ي امام علي (ع) درباره‌ي پيامبر اكرم و ائمه‌ي اطهار صلوات الله عليهم نازل نشده باشد، پس در شان چه كساني مي‌تواند نازل شده باشد؟
اگر آيات قرآن كه در فضيلت نمازگزاران خاشع، نيايش كنندگان با اخلاص، جهادگران شهادت طلب، روزه‌داران خداجو، ايثارگران جوانمرد، خدمتگزاران به مردم، وفاكنندگان به پيمانها، امانتداران امين، شيفتگان حقيقت، سينه‌سوختگان عشق الهي، مومنان صادق و كارگزاران صالح سخن گفته، در تجليل و تكريم اهل‌بيت رسول‌الله (ص) نيست،
[صفحه 63]
پس مخاطب نخستين اين آيات چه كساني هستند؟
به نزد هر انسان مومن و آزاده‌اي كه با فرهنگ دين مانوس و با زبان قرآن آشنا است و از صدق و صفا و اخلاص و جوانمردي اسلامي برخوردار مي‌باشد، به روشني آفتاب و تابندگي حقيقت روشن است كه به فرموده‌ي امام علي (ع)، همه‌ي كرائم قرآن در شان عترت معصوم پيامبر خدا است. امام عليه‌السلام در ادامه‌ي سخنان خود عترت پيامبر اكرم را به گنجهاي خداي بخشنده تشبيه كرده است. و اين سخن به معني آنست كه همه‌ي بركات و فيوضات و الطاف خاص پروردگار از سوي ايشان و به بركت اين بندگان صالح و صادق حق تعالي به مردم مي‌رسد. و آنها كه دستشان از دامان عنايت و كرامت اهل‌بيت رسول‌الله (ص) كوتاه است، محرومين و زيانكاران آخرت و سراي جاويدان مي‌باشند.
يكي ديگر از ويژگيهاي ممتازي كه اختصاص به عترت معصوم پيامبر (ص) دارد و در كلام اميرالمومنين حضرت علي (ع) به آن اشاره شده است، اين صفت ممتاز اخلاقي است كه امام فرمود:
«خاندان پيامبر (ص) اگر سخن بگويند، راست مي‌گويند و اگر ساكت باشند كسي بر آنها پيشي نگرفته است». از آنجا كه عترت پاك و مطهر پيامبر خدا (ص) هميشه و در هر حالي خود را در محضر پروردگار حاضر مي‌دانند و حق تعالي را بر احوال خويش بصير و ناظر مي‌شمارند. و نيز به دليل اينكه ايشان مظهر و مظهر صدق و صفا و صحت و حكمت كلام مي‌باشند، هر گاه زبان به سخن گشوده‌اند جز راستي و درستي در كلام آنها مشاهده نشده است. و اين حقيقت روشن و آشكاري است كه در
[صفحه 64]
سخنان حكمت‌آميز و هدايت بخش آنان مشهود است. و هيچ انسان آگاه و آزادي تا به حال اين واقعيت محسوس را انكار نكرده، چرا كه كلام ايشان نور و گفته‌ي آنان صادق و حق محض است.
و آنگاه كه از گذرگاه حكمت و بر اساس درايت و بصيرت سكوت اختيار كرده و لب از سخن فرو بسته‌اند، هيچكس بر آنها پيشي نگرفته است. چرا كه ايشان به اقتضاي معرفت و درايت ذاتي خويش به حكمت سخن گفتن به هنگام و به مصلحت سكوت، در زمان لب فرو بستن آگاهي و احاطه‌ي كامل دارند.

ويژگيهاي رهبر در كلام امام

1- فليصدق رائد اهله. (رهبر هر قومي بايد به ملت خود راست بگويد)
از ديدگاه امام صادقين و پيشواي پرهيزگاران امام علي (ع)، كساني كه عهده‌دار رهبري و زعامت قومي مي‌باشند، سزاوار است كه رابطه‌ي خود را با مردم بر اساس صدق و راستي استوار كنند. چرا كه اعتماد مردم به مقام رهبري در سايه‌ي صداقت و درستي رهبري جلب مي‌شود. و هرگاه مردم احساس كنند كه از سوي رهبري به آنها خيانت شده و رهبر جامعه ارتباطش با مردم در همه‌ي امور بر مبناي درستي و راستي و صحت عمل و صدق گفتار نبوده، خيلي زود رشته‌ي پيوند و اطاعت خود را با مقام رهبري و زعامت ملت پاره مي‌كنند. و هرگاه ميان رهبري جامعه و مردم رابطه‌ي اعتماد و اعتقاد و صداقت برقرار نباشد، چنين ملتي روي سعادت و
[صفحه 65]
پيروزي را نخواهد ديد. و سرانجام همه‌ي درماندگيها و سياه‌روزيها و شكستها و بن‌بستهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي به آنها روي‌آور مي‌شود.
با توجه به حفظ رابطه‌ي منطقي در كلام امام علي (ع) به اين حقيقت دست مي‌يابيم، كه امام عليه‌السلام با بيان اين ويژگي براي رهبر جامعه، مردم را به اطاعت و پيروي از عترت پيامبر (ص) فرا مي‌خواند. چرا كه پيش از اين خاندان رسول‌الله (ص) را به صدق كلام و راستي و درستي گفتار تعريف كرد. و اين صفت ممتاز خاندان پيامبر، مي‌تواند براي همه‌ي رهبران جهان الگو و نمونه‌ي عيني رهبري صادقانه باشد.
2- وليحضر عقله. (و عقل خود را- در اداره‌ي امور- بكار گيرد)
يكي از حجتهاي آشكار و ارزشمند پروردگار كه به منظور حمايت و براي هدايت انسان در حيات او پيدا و مشهود است، نعمت ارزنده و پربهاي عقل مي‌باشد. هرگاه انسان در رابطه با امور زندگي، حوادث تلخ و شيرين حيات، جريانهاي سياسي و روابط مردمي عقل خود را بدور از هوي و هوس و شهوات بكار گيرد، عقل سالم و مستقل انسان را به صراط مستقيم سعادت و پيروزي راهنمايي مي‌كند. و به فرموده‌ي امام صادق عليه‌السلام در پاسخ به سئوال كسي كه از آن حضرت پرسيده عقل چيست؟ امام عليه‌السلام فرمودند:
العقل ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان [54] «عقل نعمتي است كه
[صفحه 66]
بواسطه‌ي آن خدا پرستش مي‌شود و در سايه‌ي آن ورود به بهشت براي انسان فراهم مي‌آيد».
رهبري جامعه‌ي اسلامي بايد مردم را در جهت استقرار حكومت قسط و عدل و عزت اسلامي بسيج كند. و اقتضاي حكومت اسلامي، رهبري جامعه بر اساس احكام عقلي است. چرا كه عقل سالم پيشوا و مردم را به حاكميت دين بر كليه‌ي شئون اجتماعي و نظام حكومتي فرمان مي‌دهد. و به بيان ديگر حكومت عقل همان حاكميت دين و مذهب است و هيچگاه ميان دين و عقل جدايي نبوده و نيست. منطق دين و ديدگاه ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام نيز هماهنگي دين و عقل را تصريح و تاييد مي‌كند. در همين رابطه كلام حضرت امام جعفر صادق (ع) شايان توجه است، آنجا كه فرمود:
من كان عاقلا كان له دين و من كان له دين دخل الجنه. [55].
«هر كس كه عقل دارد، دين دارد و كسي كه از دين پيروي مي‌كند، بي‌گمان به بهشت وارد مي‌شود».
عقل موهبتي الهي و نعمتي بزرگست كه به شرافت خلقت نخستين مشرف است و خداي حكيم به واسطه‌ي آن حجت خود را براي مردم تمام كرده و به كمال رسانيده است و خداي پيامبرانش را به وسيله‌ي عقل به ربوبيت خويش هدايت كرده است. و اين حقيقتي است كه در سخن امام موسي بن جعفر عليه‌السلام جلوه كرده، آنجا كه فرمود:
[صفحه 67]
يا هشام! ان الله تبارك و تعالي اكمل للناس الحجج بالعقول، و نصر النبيين بالبيان و دلهم علي ربوبيته بالادله فقال: [56].
«و الهكم اله واحد، لا اله الا هو الرحمن الرحيم. ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيي به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابه و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون». [57].
«اي هشام! همانا خداي متعال به واسطه‌ي عقل حجت را به مردم تمام كرده و پيامبران را به وسيله‌ي بيان ياري فرموده و ايشان را به سبب دليل و برهان به ربوبيت و پروردگاري خود دلالت و هدايت كرده و فرموده است:
«و خداي شما خداي يگانه است و نيست خدايي مگر او كه بخشاينده و مهربان است. همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتيها كه براي بهره‌بردن مردم بر روي آب دريا در حركتند و آب باراني كه خدا از آسمان فروباريد و با آن زمين را پس از مردنش (نابودي گياهان آن) زنده كرد و در بر انگيختن انواع حيوانات در زمين و در وزيدن بادها به هر سوي و آفرينش ابر كه ميان زمين و آسمان مسخر است، نشانه‌ها و دلايل- آشكار و روشن- در همه‌ي اين امور براي عاقلان موجود است».
[صفحه 68]
كاربرد عقل و برخورداري از آن در كار رهبري و هدايت جامعه نشانه‌ي آگاهي، علم و درايت رهبر است. آنها كه مرتبه‌اي از مراتب علمي را درك كرده و بر قله‌ي رفيع آگاهي و درايت بالا رفته‌اند، كارهايشان عقلاني است. و هيچگاه در مسئوليتها و تكاليفي كه به عهده‌ي آنانست از استفاده و كاربرد عقل غافل نيستند. چرا كه بهره‌مندي از هدايت عقل نشات گرفته از علم و ملهم از دانش و درايت و آگاهي فرد است. و انسانها به ميزاني كه دانشمندتر و آگاه‌ترند، به همان ميزان اعمال و افكار و گفتارشان بر اساس عقل و بر پايه‌ي احكام عقلاني است. اين حقيقت در كلام حكمت‌آميز حضرت موسي بن جعفر عليه‌السلام جلوه كرده، آنجا كه فرمود:
يا هشام! ان العقل مع العلم فقال: [58] و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون». [59].
«اي هشام! عقل همراه با علم است- و در اين رابطه- خداي حكيم فرموده:
(اين مثلها را براي مردم بكار مي‌بريم، ولي جز دانشمندان- حقيقت آنها را- تعقل نمي‌كنند)».
بر اساس اين حديث و احاديث فراواني كه از اهل‌بيت (ع) نقل شده و از حوصله‌ي بحث ما بيرون است، بهره‌برداري از عقل در همه‌ي امور به ويژه مساله‌ي رهبري جامعه نشانه‌ي علم و آگاهي است. و از آنجا كه رهبري جامعه‌ي انساني مي‌بايد از امتياز علم و نعمت سلامت و كمال عقل برخوردار باشد،
[صفحه 69]
امام علي (ع) يكي از ويژگيهاي رهبر جامعه را كاربرد و استفاده‌ي از عقل در همه‌ي امور مي‌داند.
3- و ليكن من ابناء الاخره. (و بايد كه مرد آخرت باشد).
امام علي بن ابيطالب (ع) مومنانه و قاطعانه معتقد است كه رهبر جامعه‌ي اسلامي بايد دل و دست و ديده از دنيا و مظاهر فريباي دنيا شسته باشد. جاذبه‌هاي دنيا وسوسه‌گر و فريبنده است و شيطان بيشتر از هر كس مظاهر دنيا را در چشم و دل رهبران مردم، زيبا و دلربا و هوس‌انگيز جلوه مي‌دهد. و اگر كسي كه بر پايگاه رهبري مردم مي‌نشيند خداشناس و خدا ترس نباشد و شوق لقاء الله در دل و شور فراهم آوردن رضايت حق تعالي را در سر نداشته باشد، در برابر نخستين وسوسه‌ي اهريمن و جلوه‌ي ابتدائي‌ترين مظاهر دنيا از پاي مي‌ماند. و با اندكي غفلت از ياد خدا و بازگشت به سوي او، به ژرف‌ترين و خطرناكترين دركات دوزخ سقوط خواهد كرد. آنها كه با تاريخ جهان سر و كار دارند و سرگذشت و سرنوشت رهبران مردم را در گذرگاه تاريخ مطالعه كرده‌اند، نيك مي‌دانند كه اكثر قريب به اتفاق رهبران و فرمانروايان تاريخ از همين راه سقوط كرده و به دوزخ پا نهاده‌اند. به همين دليل و با توجه به اين واقعيت تلخ تاريخي اميرالمومنين امام علي (ع) اين مرد پاك نهاد و پاك سرشت و خداترس و كسي كه به حكمت و عنايت الهي به حقايق پديده‌ها و امور عالم آگاه است، به همه‌ي رهبران در طول روزگاران هشدار مي‌دهد و با نهايت صراحت مي‌فرمايد: «رهبر مردم بايد مرد آخرت باشد، زيرا از آنجا آمده و به همانجا باز خواهد گشت».
[صفحه 70]
شگفتا از حكمت و بصيرت امام علي (ع) زيرا پيش از اين ويژگي كه براي رهبر مردم بيان كرده، در بيان يكي از ويژگيهاي رهبري فرمود: رهبر مردم بايد عقل خود را در همه‌ي امور بكار بندد.
و اينك مي‌فرمايد: رهبر مردم بايد مرد آخرت باشد و بي‌شك كسي كه مرد آخرت است و دنيا و فريبندگيهايش را هيچ مي‌انگارد، كاري عقلاني كرده و عملش نشانه‌ي اينست كه در برخورد با دنيا و پيوند با آخرت از نيروي عقل مدد گرفته است. چرا كه انسان عاقل هرگز به دنيا و مظاهر آن، كه سخت ناچيز و ناپايدار و گذرا است دل نمي‌بندد و همه‌ي علاقه و دلبستگي او به سراي جاويدان و نعمتهاي پاينده‌ي آنست. و امام موسي بن جعفر عليه‌السلام چنين شخصي را عاقل مي‌داند، آنگاه كه فرمود:
يا هشام! ان العاقل رضي بالدون من الدنيا مع الحكمه و لم يرض بالدون من الحكمه مع الدنيا، فلذلك ربحت تجارتهم.
يا هشام! ان العقلاء تركوا فضول الدنيا فكيف الذنوب و ترك الدنيا من الفضل و ترك الذنوب من الفرض.
يا هشام! ان العاقل نظر الي الدنيا و الي اهلها فعلم انها لا تنال الا بالمشقه و نظر الي الاخره فعلم انها لا تنال الا بالمشقه، فطلب بالمشقه ابقاهما.
يا هشام! ان العقلاء زهدوا في الدنيا و رغبوا في الاخره، لانهم علموا ان الدنيا طالبه مطلوبه و الاخره طالبه و مطلوبه فمن طلب الاخره طلبته الدنيا حتي يستوفي منها رزقه و من طلب الدنيا طلبته الاخره فياتيه الموت فيفسد عليه
[صفحه 71]
دنياه و آخرته. [60].
«اي هشام! عاقل به كم و كاست دنيا با دريافت حكمت خوشنود و راضي است، ولي با كم و كاست حكمت و دستيابي به دنيا راضي و شادمان نيست. و به همين جهت تجارت خردمندان سودبخش است. اي هشام! همانا خردمندان فزوني دنيا از نيازشان را كنار گذاشته رها كردند، تا چه رسد به گناهان، در حالي كه واگذاري دنيا فضيلت و ترك گناه واجب است.
اي هشام! عاقل به دنيا و دنياداران نگاه كرد و دريافت كه دنيا جز با سختي و زحمت فراهم نمي‌شود. و نيز به آخرت نگريست و دانست كه آن هم جز با زحمت و دشواري به دست نمي‌آيد. از اين رو با تلاش و زحمت در طلب و جستجوي آن يك كه پاينده‌تر و جاودانه است برخاست. (يعني در طلب آخرت كه جاودانه است كوشيد) اي هشام! خردمندان روي از دنيا برتافتند و به آخرت روي آوردند. چرا كه مي‌دانند دنيا خواهانست و خواسته و آخرت نيز خواهانست و خواسته. و هر كس خواهان آخرت باشد، دنيا او را بجويد تا روزي خود را به كمال از دنيا برگيرد. و كسي كه خواستار دنياست، آخرت او را مي‌جويد تا مرگ وي فرا برسد و دنيا و آخرت او را تباه سازد (مقصود اينستكه با فرا رسيدن مرگ، كسي كه طالب دنيا بوده و براي آخرت كوشش و كاري نكرده دنياي او متلاشي خواهد شد. و از آنجا كه گامي در جهت آخرت بر نداشته خواه،
[صفحه 72]
ناخواه آخرتش بر باد رفته و تباه است)».
يكي از عواملي كه باعث مي‌شود انسان در هر حال و شرايطي ياد خدا را فراموش نكرده و پيوند و ارتباط خود را پروردگار جهانيان حفظ كند، ياد مرگ و انديشيدن درباره‌ي هنگامه‌ي دشوار و تلخ كوچيدن از دنيا است. زماني كه انسان در نهايت تنهايي بي‌آنكه هيچ كس و هيچ چيز از مظاهر دنيا بتواند به او ياري دهد، با دلي پر حسرت و اندوهي بزرگ و فراگير و كوله‌باري از كردار شايسته و ناشايست به ديدار حق تعالي مي‌شتابد. در آن لحظات پر التهاب كه به ظاهر ديرپاي و در حقيقت گذرا مي‌نمايد، دلبستگي‌ها و وابستگيهاي دنيايي، مرگ را بر انسان سختتر و دشوارتر از آنچه كه هست مي‌نماياند. و در آن دقايق واپسين زندگي بهترين رفيق وي عمل صالح و نيكوترين ياور، تقواي خدا است. و پيامبر اكرم (ص) در چنان لحظات توانفرسايي رستگاري و نجات را از آن سبكباران دنيا مي‌داند. آنگاه كه مرگ انسان فرامي‌رسد و وحشت از مرگ و هراس از كيفر كردار، چشمان آدمي را خيره و ذرات وجود انسان را ترس پر مي‌كند. انسان راحل و آماده‌ي ديدار پروردگار، خانواده و بستگانش را به ياري مي‌طلبد و آنها در پاسخ مي‌گويند، ما تو را تا آرامگاه ابدي و خانه‌ي قبر همراهي مي‌كنيم و از ما كاري جز اين ساخته نيست. ناگزير محتضر با دلي شكسته و خاطري اندوهگين دارايي و ثروت خويش را به كمك مي‌طلبد، هر آنچه كه عمرش را در جهت فراهم آوردن آن تلف كرده، اموال و ثروتش به او مي‌گويند: تو را از ما به اندازه‌ي كفني بيشتر بهره نيست و همين مقدار بهره‌برداري از اموالت، در راهي كه پيش روي داري براي تو كافي و
[صفحه 73]
بسنده است. در اين حال در نهايت نااميدي و دلشكستگي اعمال خود را فرياد مي‌زند و به ياري مي‌طلبد، كردارش در جواب او مي‌گويند، ما تو را تنها نمي‌گذاريم و تا هميشه‌ي حيات، به درازاي ابديت با تو همراهي مي‌كنيم. و از اين لحظه به بعد، آنچه به تو مي‌رسد از سوي ما و سايه‌ي ما است. و به همين دليل امام عليه‌السلام در كلام خويش فرمود:
«رهبر هر قومي- مانند ديگران- بايد مرد آخرت باشد، زيرا از آنجا آمده و به آنجا بازمي‌گردد». از آنجا كه رهبران جامعه‌ي انساني به دليل گرفتاري و وابستگي بيشتر دنيايي و امكان بهره‌برداري بيشتر ايشان از دنيا، ياد مرگ را فراموش مي‌كنند و به ماجراي زندگي و بدنامي حكومت گرفتار مي‌شوند، امام عليه‌السلام كه رحمت جاودانه‌ي خدا نصيب او باد، ايشان را سفارش مي‌كند، تا بيش از آنچه به دنيا و افسانه‌ي تكراري آن فكر مي‌كنند، به آخرت و هنگام مرگ و لحظات واپسين عمر بينديشند. باشد كه ياد مرگ آنها را از فراموش كردن خدا و محو شدن در دنيا و دل سپاري به مظاهر فريبنده و ناپايدار آن رهايي بخشد.

امام حق در نهج‌البلاغه

در بيان شيوا و كلام بليغ اميرمومنان امام علي (ع)، سيماي امام امت اسلامي در سه چهره‌ي مطهر و مقدس تصوير شده است. نخستين چهره‌ي روشن و مطهري كه در كلام امام عليه‌السلام به عنوان امام براي امت اسلام معرفي شده، قرآن مجيد مي‌باشد. امام موحدان پرهيزگار در خطبه‌ي 86 نهج‌البلاغه به توصيف بهترين بندگان خدا (احب عباد الله) پرداخته و
[صفحه 74]
اگر چه به ظاهر امام در اين خطبه به اهل‌بيت پيامبر (ص) اشاره نفرموده، ولي از فحواي كلام و ويژگيهايي كه آن حضرت در وصف بهترين بندگان خدا بيان فرموده، چنين به نظر مي‌رسد كه مقصود امام از احب عباد الله ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام مي‌باشند. چرا كه صفات و ويژگيهايي كه امام درباره‌ي ايشان بيان كرده، مصداق و نمونه‌ي عيني ديگري جز اهل‌بيت رسول‌الله (ص) نمي‌تواند داشته باشد. و همه‌ي آن صفتها كه امام براي بهترين بندگان خدا بر شمرده، تنها در سيره و حيات عترت رسول‌الله (ص) مشهود و آشكار است. به هر حال در اين خطبه امام عليه‌السلام پس از بيان ويژگيهاي محبوبترين بندگان خدا، قرآن را امام بندگان صالح و محبوب پروردگار معرفي كرده و مي‌فرمايد:
… قد امكن الكتاب من زمامه، فهو قائده و امامه يحل حيث حل ثقله و ينزل حيث كان منزله. [61].
«بنده‌ي صالح و محبوب خدا زمام اراده‌ي خويش را به دست كتاب خدا (قرآن) سپرده و آن را امام و رهبر خويش قرار داده است. هر جا كه بار قرآن فرود آيد همانجا فرود مي‌آيد و هر جا كه قرآن جاي گيرد همانجا منزل او است».
امامت جامعه‌ي انساني به معناي رهبري و فرماندهي و ارشاد همه‌ي افراد انساني است. و امام عهده‌دار مسئوليت خطير و عظيم رهبري جامعه مي‌باشد، تا مگر همه‌ي آحاد انساني در پرتو هدايت و حمايت او از كژ راهه‌ي
[صفحه 75]
شرك و كفر و نفاق و گناه، به صراط مستقيم ايمان و توحيد و صلاح و ثواب و عبادت راه يابند. و به فرموده‌ي اميرالمومنين حضرت امام علي بن ابيطالب (ع)، نخستين امام حق امت اسلامي، قرآن كريم است. همان كتاب مطهر و مقدسي كه خدايش نور، هدي، شفاء، صراط، تبيان، فرقان و بسيار نامها و صفتهاي ديگر عطا فرمود، تا هدايت و امامت و زعامت همه‌ي انسانها به ويژه امت اسلامي را ضامن و باعث شود. و بر اساس همين امامت قرآني است كه مسلمان وظيفه دارد، انديشه، اراده، بيان و كردارش قرآني و بر پايه‌ي احكام و فرامين كتاب خدا باشد.
امت اسلامي وظيفه دارد، كه همه‌ي تلاش و جهاد خود را در جهت امامت و حاكميت قرآن بر همه‌ي شئون اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اخلاقي جامعه بكار گيرد، باشد كه در پرتو امامت قرآن و حاكميت فرهنگ قرآني، امت اسلامي به نهايي‌ترين قله‌ي رفيع عزت، سلامت، كرامت، فلاح، رستگاري و پيروزي صعود كند. چرا كه امامت قرآن باعث همه‌ي پيروزيها و سرافرازيها و مانع از ظهور همه‌ي علل و اسباب سقوط و ركود و شكست و انحراف و فساد در ميان امت اسلامي است. تاريخ اسلام شاهد درخشنده‌ترين پيروزيهاي امت اسلامي در عصر امامت قرآن و روزگار حاكميت كتاب خدا در ميان مسلمانان است. فتح ايران باستان به دست مسلمانان، درهم كوبيدن امپراتوري عظيم بيزانس از سوي پيروان قرآن و فرمانروايي قرآن از ظهور اسلام تا به امروز در صحنه‌ي سياست جهاني، دليل روشن و حجت كاملي بر حقانيت و صلاحيت امامت قرآن است.
[صفحه 76]
از آنجا كه شناخت امام و معرفت وي، چنانكه پيش از اين در آغاز بحث پيرامون مساله‌ي امامت بيان شد، وظيفه‌ي حتمي و قطعي هر مسلمان است، براي شناخت قرآن كه اولين امام امت اسلامي است، به خود قرآن روي مي‌آوريم. چرا كه آيات قرآن براي عرفان و شناخت اين امام، سندي معتبر و مرجعي متين و مطمئن مي‌باشد.

شناخت قرآن از آيات فرقان

در مجموع سوره‌هاي قرآن و آيات مباركات آن نامها و اوصافي براي قرآن (كلام الله) از سوي خداي حكيم بيان شده است، كه هر يك از اين آيات به درستي مي‌تواند ما را در شناخت و معرفت قرآن، اين امام نخستين امت اسلامي ياري دهد. در ذيل به برخي از اين آيات اشاره مي‌كنيم:
قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين، يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم. [62].
«همانا از سوي خدا براي (راهنمائي) شما نوري و كتابي روشن آمد، خداي به (وسيله‌ي) آن هر كس را كه در پي رضاي او رود به راههاي سلامت، هدايت مي‌كند و به اذن خود از تاريكيها (ظلمات كفر و جهل و گناه) به سوي نور (ايمان) مي‌برد و به راه راست رهبريشان مي‌نمايد».
يا ايها الناس قد جاءكم برهان من ربكم و انزلنا اليكم نورا مبينا. [63].
«اي مردم براي هدايت شما از سوي خدا برهاني محكم آمد و نوري
[صفحه 77]
تابان به سوي شما فرستاديم».
يا ايها الناس قد جاءتكم موعظه من ربكم و شفاء لما في الصدور و هدي و رحمه للمومنين. [64].
«اي مردم، كتابي كه همه پند و اندرز و شفاي دلهاي شما و هدايت و رحمت براي مومنان است، از سوي خدا براي شما فرود آمد».
قرآنا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون. [65].
اين كتاب الهي قرآن عربي است كه در آن هيچ ناراستي و حكم ناصواب نيست، باشد كه مردم پرهيزگار شوند.»
تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا. [66].
بزرگوار آن پاك خداونديست كه فرقان را بربنده‌ي خاص خود نازل فرمود، تا (به اندرزهاي وي) اهل عالم را متذكر و خداترس گرداند.)
و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شي‌ء و هدي و رحمه و بشري للمسلمين. [67].
«و ما بر تو اين قرآن عظيم را فرستاديم تا حقيقت هر چيز را روشن كند و هدايت و رحمت و بشارت براي مسلمانان باشد».
و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمه الله عليكم … [68].
«و همگان به ريسمان دين خدا چنگ زنيد و به راههاي پراكنده نرويد و به ياد آريد اين نعمت بزرگ خدا را … ».
[صفحه 78]
و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر. [69].
«و ما قرآن را براي وعظ و اندرز به فهم آسان كرديم، آيا كيست كه از آن پند گيرد؟
تلك آيات الكتاب الحكيم، هدي و رحمه للمحسنين. [70].
«اينست آيات كتاب خداي حكيم، كه رحمت و هدايت براي نيكوكاران است».
و انه لكتاب عزيز لاياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد. [71].
«و به راستي كه اين كتاب به حقيقت همان صاحب عزت (معجزه بزرگ) است. و هرگز از پيش و پس (گذشته و آينده) اين كتاب حق، باطل نشود (و تا قيامت حكم آن باقي است) زيرا اين كتاب از سوي خداي تواناي حكيم و ستوده صفات است».
الركتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير. [72].
«الر (اسرار اين حروف نزد خدا و پيامبر است) اين قرآن كتابي است با آيات محكم كه از سوي خداي حكيم و آگاه به حقايق عالم، بسيار روشن بيان گرديده است».
كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا اياته و ليتذكر اولوا الالباب. [73].
«(اين قرآن) كتاب مباركي است كه بر تو نازل كرديم، تا امت در
[صفحه 79]
آياتش تفكر كنند، و صاحبان عقل متذكر حقايق آن بشوند».
انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون. [74].
«اين قرآن كتابي بسيار بزرگوار و سودمند و گرامي است. در لوح محفوظ سر حق، كه جز دست پاكان به آن نرسد».
و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه و هدي و رحمه لقوم يومنون. [75].
«بر تو اين كتاب را نفرستاديم، مگر براي اينكه در آنچه (مردم) اختلاف مي‌كنند (حقيقت را) بيان و روشن كني و براي گروهي كه ايمان مي‌آورند، هدايت و رحمت باشي».
الر كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور باذن ربهم الي صراط العزيز الحميد. [76].
«اين (قرآن) كتابي است كه ما آن را به تو فروفرستاديم، تا مردم را به فرمان پروردگارشان از تاريكيها (گمراهي و فساد) به سوي نور (هدايت و ايمان) بيرون بري و به راه خداي تواناي بي‌همتاي ستوده رهسپار كني».
هذا بصائر من ربكم و هدي و رحمه لقوم يومنون. [77].
«اين (آيات قرآن) بصيرتها از سوي پروردگار شما است و هدايت و رحمت است براي آنها كه ايمان آورند».
[صفحه 80]
ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم. [78].
همانا اين قرآن (آفريدگان را) به راست‌تر و استوارترين راه هدايت مي‌كند.» در يك نگاه دقيق و ژرف به آياتي كه از قرآن مجيد به منظور شناخت كتاب خدا از مبارك نامه‌ي آسماني قرآن نقل شد، هر انسان انديشمند و خردمندي به راحتي و آساني دست كم به اين مرز از عرفان و شناخت نسبت به كتاب خداي رحمان مي‌رسد، كه بر اساس آيات نقل شده:
«قرآن كريم كتابي است فرو فرستاده از سوي پروردگار جهانيان، كتابي با شكوه و بي‌همتا كه باطل را از هيچ سو بدان راه نيست.
اين نامه‌ي مبارك در آياتي استوار و بي‌خلل بهترين سخن نو را عرضه مي‌كند، كه همه نور است و هدايت و سراسر موعظه و حكمت و مايه‌ي شفا و رحمت مي‌باشد.
اين كتاب مبين قرآني عربي، دور از ناراستي و هرگونه كژي، روشنگر حق و باطل و بيان هر مشكل، رفع كننده‌ي اختلاف و خود بي‌اختلاف است و با اين همه وسيله‌اي آسان براي تذكر و غفلت زدايي مي‌باشد.
قرآن مجيد همان ريسمان خداست كه در آويختن به آن موجب وحدت و اخوت و زاينده‌ي قدرت و زداينده‌ي كينه و عداوت است. پذيرندگان پيامش را تولدي دوباره و حياتي تازه مي‌بخشد، [79] و مومنان
[صفحه 81]
نيكوكار خوشرفتار را به حياتي طيب و خوش، نيكو فرجام و سعادت‌بخش نايل مي‌گرداند». [80].

شناخت قرآن در بيان حديث

شناخت قرآن و دستيابي به معرفت آن از گذرگاه تامل و انديشه در سخنان حكمت‌آفرين خاندان رسالت، يكي از بهترين راههاي عرفان كتاب خدا است. چرا كه خداي حكيم حقيقت قرآن و اسرار و رموز آن را در سينه‌ي پيامبر اكرم (ص)، و انديشه و قلب عترت معصوم آن بزرگواران جاي داده است. جان و دل پيامبر خدا فرودگاه وحي الهي است و خانه‌ي پاك و مطهر قلب عترت پاك و معصوم آن حضرت، گنجينه‌ي اسرار و حقايق و علوم قرآني است. از اينرو شايسته‌ترين افراد در معرفي قرآن، خاندان معظم رسالت مي‌باشند، كه آئينه‌ي جانشان به فروغ وحي الهي روشن و حديث زندگيساز و هدايت بخش آنان، به زيور آيات قرآني مزين است. و به همين دليل پس از آنكه قرآن را از زبان خود قرآن شناختيم، اينك برآنيم تا قرآن صامت را (كتاب خدا) از بيان و حديث قرآن ناطق (پيامبر اكرم و ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام) نيز بشناسيم. در اين ارتباط پيامبر اكرم (ص) فرمود:
فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن فانه شافع مشفع و ما حل مصدق و من جعله امامه قاده الي الجنه و من جعله خلفه ساقه
[صفحه 82]
الي النار و هو الدليل يدل علي خير سبيل و هو كتاب فيه تفصيل و بيان و تحصيل و هو الفصل ليس بالهزل و له ظهر و بطن، فظاهره حكم و باطنه علم، ظاهره انيق و باطنه عميق، له نجوم و علي نجومه نجوم، لا تحصي عجائبه و لاتبلي غرائبه، فيه مصابيح الهدي و منار الحكمه و دليل علي المعرفه لمن عرف الصفه، فليجل جال بصره و ليبلغ الصفه نظره ينج من عطب و يتخلص من نشب فان التفكر حيات قلب البصير، كما يمشي المستنير في الظلمات بالنور، فعليكم بحسن التخلص و قله التربص.
«پس هر گاه آشوبها مانند پاره‌هاي شب تاريك، شما را فراگرفت به قرآن روي آوريد، چرا كه قرآن شفاعت كننده‌ايست كه شفاعت او پذيرفته است. و قرآن گزارشگري است كه گفتارش تصديق شده است. هر كس قرآن را پيش روي خود قرار داد، (قرآن را رهبر و الگوي خود برگزيد) قرآن او را به بهشت رهبري كند و هر كس كه از قرآن پيشي گرفت و آن را پشت سر خود قرار داد، (قرآن را واگذاشت و به آن توجه نكرد) او را به سوي دوزخ كشاند.
و قرآن راهنمايي است كه به بهترين راهها هدايت مي‌كند و كتابي است كه در آن تفصيل و بيان و تحصيل فراهم آمده است. و قرآن جداكننده است (حق را از باطل جدا مي‌كند) و كتاب شوخي و هزل نيست قرآن را ظاهر و باطني است، ظاهر آن حكم و فرمان (خدا) و باطن آن علم و عرفان است. قرآن از ظاهري زيبا و باطني ژرف و عميق برخوردار است. قرآن ستارگاني دارد و ستارگانش نيز ستارگاني، شگفتيهاي قرآن را شماره نيست و عجايب آن هرگز كهنه نخواهد شد.
[صفحه 83]
چراغهاي هدايت و پايگاه حكمت و نور و راهنماي معرفت، براي كسي كه صفات را بشناسد در قرآن است. بنابراين اين انسان تيزبين بايد در قرآن به دقت نظر كند و اين دقت نظر را تا درك صفت آن ادامه دهد، زيرا قرآن كسي را كه به هلاكت افتاده نجات مي‌دهد و آن كسي را كه راه رهايي ندارد، رهايي مي‌بخشد. چرا كه تفكر مايه‌ي حيات و زندگاني دل بيناست، آن چنانكه هر كس جوياي روشني است، در تاريكيها به وسيله‌ي نور راه مي‌پيمايد. پس بر شما باد كه به نيكي رهايي يابيد و اندكي چشم براه و منتظر باشيد». [81].
قال رسول‌الله (ص): القرآن هدي من الضلاله و تبيان من العمي و استقاله من العثره و نور من الظلمه و ضياء من الاحداث و عصمه من الهلكه و رشد من الغوايه و بيان من الفتن و بلاغ من الدنيا الي الاخره و فيه كمال دينكم و ما عدل احد عن القرآن الا الي النار. [82].
«پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: قرآن راهنمايي و هدايت است در گمراهيها و بيانگر و روشني‌بخش است از كوري و سبب گذشت از لغزشها و نور و روشنايي در تاريكي‌هاست. قرآن به هنگام پيشامد بدعتها، فروغي هدايت بخش و حافظ و نگهبان انسان از هلاك و نابودي است. قرآن در گمراهي‌ها باعث رشد و راه‌جويي و بيانگر فتنه‌ها و لغزشهاست. (يعني قرآن اسباب و انگيزه‌هاي فتنه و لغزش را براي مردم بيان كرده است)
[صفحه 84]
قرآن وسيله‌ي رهايي انسان از دنيا و راهنمايي او به سوي آخرت است و كمال و نهايت هدايت ديني در قرآن جلوه‌گر است. و هيچ كس از قرآن روي بر نتافت، مگر آنكه به سوي دوزخ شتافت».
قال رسول‌الله (ص):
انا اول و افد علي العزيز الجبار يوم القيامه و كتابه و اهل بيتي ثم امتي، ثم اسالهم ما فعلتم بكتاب الله و باهل بيتي؟ [83].
«پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
من نخستين كسي هستم كه با كتاب خدا و عترت خود، بر خداي عزيز و جبار وارد مي‌شوم. و پس از من امت من- بر خداي وارد مي‌شوند- آنگاه از ايشان مي‌پرسم كه با كتاب خدا و اهل‌بيت من چه كرديد؟».
قال ابوعبدالله عليه‌السلام:
ان العزيز الجبار انزل عليكم كتابه و هو الصادق البار فيه خبر كم و خبر من قبلكم و خبر من بعد كم و خبر السماء و الارض و لو اتاكم من يخبركم عن ذلك لتعجبتم. [84].
«امام جعفر صادق عليه‌السلام فرمود:
همانا خداي عزيز و جبار كتاب خود (قرآن) را بر شما فروفرستاده، و او خداي راستگو و نيكخواه است. و در اين كتاب (قرآن) خبر شما و خبرهاي كساني كه پيش از شما بوده و پس از شما مي‌آيند، بيان شده است. و نيز اخبار آسمان و زمين در كتاب خدا فراهم آمده است. و مگر
[صفحه 85]
چنين نيست كه اگر كسي به نزد شما بيايد و از همه‌ي اين خبرها آگاهتان كند، براستي دچار شگفتي مي‌شويد».
اميرمومنان حضرت امام علي عليه‌السلام در توصيف قرآن مجيد فرمود:
«از گفتار روشن خدا بهره‌مند شويد و از پندهاي خدا بهره ببريد و نصيحت الهي را بپذيريد …
بدانيد اين قرآن اندرزگوي خالصي است كه (در ارشاد) خيانت نمي‌كند، راهنمايي است كه گمراه نمي‌كند و سخنگويي است كه دروغ نمي‌گويد.
كسي با اين قرآن ننشست مگر آنكه چون از نزد او بر خاست، با زيادي و كاستي بود: زيادي در هدايت، و كاهش در كوردلي.
بدانيد كسي را بعد از (ايمان و شناخت) قرآن تنگدستي و نيازي نيست و هيچ كس را پيش از آشنايي با قرآن بي‌نيازي نخواهد بود. پس شفاي دردهايتان را از آن بخواهيد و در سختي و گرفتاري از او ياري طلبيد، كه به راستي در آن شفا و درمان بزرگترين درد و مرض، يعني كفر و دورويي و ناداني و گمراهي، فراهم آمده است». [85].
قال ابو عبدالله (ع)، كان في وصيه اميرالمومنين عليه‌السلام اصحابه:
اعلموا ان القرآن هدي النهار و نور الليل المظلم علي ما كان من جهد وفاقه. [86].
[صفحه 86]
«امام صادق (ع) فرمود، در سفارش اميرالمومنين عليه‌السلام به يارانش آمده است: بدانيد كه به راستي قرآن براي مردم راهبر روز و روشناي شب تاريك است، اگر چه در سختي و تنگدستي باشند.»
قال علي بن الحسين عليه‌السلام:
لو مات من بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معي. و كان عليه‌السلام اذا قرا «مالك يوم الدين» يكررها حتي كاد ان يموت. [87].
«امام علي بن الحسين عليه‌السلام فرمود:
اگر همه‌ي مردمي كه در فاصله‌ي مشرق و مغرب زندگي مي‌كنند بميرند، من از تنهايي هراسي ندارم، مشروط به اينكه قرآن با من باشد. و سيره‌ي آن امام بزرگوار اين بوده، كه هرگاه آيه‌ي «مالك يوم الدين» را قرائت مي‌فرمود، آنقدر اين آيه را تكرار مي‌كرد كه نزديك بود بميرد».
عن ابي‌بصير قال: سمعت اباعبدالله عليه‌السلام يقول:
ان القرآن زاجر و امر: يامر بالجنه و يزجر عن النار. [88].
«از ابوبصير روايت شده كه گفت: شنيدم حضرت امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمود:
همانا قرآن باز دارنده و فرمان دهنده است. چرا كه قرآن به بهشت فرمان مي‌دهد و از دوزخ بازمي‌دارد».
[صفحه 87]

پيامبر خدا امام حق

در كلام پيشواي پرهيزگاران و امام آزادگان حضرت علي (ع)، نخستين امام حق براي امت اسلامي، كتاب خدا قرآن كريم معرفي شد. پژوهش در نهج‌البلاغه‌ي امام عليه‌السلام و سيري در خطبه‌هاي آن، براي همه‌ي آنهايي كه خواهان حق، در جستجوي امام حق و دوستدار شناخت پايگاه امامت مي‌باشند، امري ضروري و تلاشي حياتي و حتمي است. و بر اساس همين باور از آنجا كه در اين صحيفه برآنيم، تا سيماي امام را در آئينه‌ي نهج‌البلاغه مشاهده كنيم و به ديگران بنمائيم، به خطبه‌ي نود و سه اين كتاب شريف روي مي‌آوريم. در اين خطبه امام به توصيف پيامبران خدا و ترسيم سيماي مبارك آنان پرداخته، و سرانجام در توصيف شخصيت ممتاز و برگزيده‌ي حضرت خاتم‌الانبياء (ص)، آن برگزيده‌ي خالق و محبوب خلق و حبيب خدا را، امام حق و پيشواي پرهيزگاران و هدايت طلبان معرفي مي‌فرمايد: … فهو امام من اتقي و بصيره من اهتدي، سراج لمع ضووه و شهاب سطع نوره و زند برق لمعه، سيرته القصد و سنته الرشد و كلامه الفصل و حكمه العدل. [89].
« … پس آن بزرگوار (پيامبر اكرم ص) امام پرهيزگاران و روشني ديده‌ي هدايت‌طلبان است. محمد (ص) نور افكن تابنده ايست كه نورش مي‌درخشد، شهابي است كه درخشندگيش خيره كننده است و آتش زنه‌ايست كه برقش چشم را خيره مي‌كند. راه و روش پيامبر استقامت و
[صفحه 88]
ميانه‌روي، طريقه‌اش رشد، سخنانش جداكننده‌ي حق و باطل و قضاوتش عدالت محض است».
پرهيزگاران خداترس كه قرآن امام نخستين آنهاست و در تاريكيهاي وحشتناك تمناهاي نفساني در پرتو فروغ هدايت بخش قرآن را فلاح و رستگاري دو جهان را يافته‌اند، پيامبري دارند كه رسول رحمت است و امام هدايت و بصيرت.
به فرموده‌ي مولاي موحدان امام علي عليه‌السلام، پيامبر اسلام (ص) گذشته از اينكه بر سرير عزت و افتخار و اصطفاء و رسالت تكيه‌زده است و زمام هدايت و ارشاد بندگان خدا را تا هنگامه‌ي رستخيز بزرگ در دست دارد، بر پايگاه رفيع ولايت و امامت امت نيز جاي گرفته است. در ميان سلسله‌ي جليله‌ي پيامبران الهي تنها پيامبر اسلام و نياي بزرگوارش ابراهيم بت‌شكن، به اين امتياز ارزنده ممتاز مي‌باشند كه علاوه بر مقام رسالت، به مقام عظيم امامت امت نيز دست يافته‌اند.
امام علي (ع) پيامبر اسلام را امام پرهيزگاران تاريخ و سبب بصيرت و روشناي ديده‌ي هدايت طلبان همه‌ي عصرها و همه‌ي نسلها معرفي مي‌فرمايد. و براي آنها كه در زندگاني بر صراط مستقيم ايمان و تقوا حركت كرده و پاي مي‌فشارند، چه كسي شايسته‌تر از پيامبر خدا (ص) است، كه عهده‌دار امامت ايشان باشد؟ در حالي كه اين امام، رسول خدا و پيام‌آور پروردگار نيز هست. امامي كه تقواي خدا در لحظه، لحظه‌ي حيات او مشهود است و هدايت و ارشاد به سوي حق و عدالت در عمل و جهاد وي جلوه‌گر. حضرت رسول‌الله (ص) در همان حال كه از گذرگاه رسالت مامور ابلاغ
[صفحه 89]
وحي الهي و بيان و تشريح احكام شريعت است، بر اساس امامت و ولايت امت اسلامي، عهده‌دار هدايت و حمايت مسلمانان در دوران حيات خويش نيز هست. و به همين دليل امام عليه‌السلام در كلام هدايت‌بخش خود كه اسرار شريعت و حقايق امامت را بيان مي‌كند، پيامبر خدا را امام بر حق امت اسلامي و همه‌ي پرهيزگاران معرفي مي‌كند. امام حقي كه راه او طريق استقامت، طريقه‌اش راهنماي رشد، كلامش بيانگر حق و افشاگر باطل و قضاوتش عدالت محض و مطلق است.

عترت پيامبر امام حق

امام علي (ع) در خطبه هشتاد و شش نهج‌البلاغه شريف پس از بيان نابكاري و نامردميهاي عالم نمايان بي‌دانش و رهبران و پيشوايان بدعت‌گذار در جامعه‌ي اسلامي كه قرآن را به نظر و راي خود تفسير مي‌كنند، در حالي كه هيچ بهره‌اي از اسرار و حقايق و علوم و دقايق قرآن نبرده‌اند، امت اسلامي را مخاطب قرار داده و بر سر اين امت لجوج كه بر انحراف خود پاي مي‌فشارد فرياد مي‌زند:
… فاين تذهبون؟ و اني توفكون؟
و الاعلام قائمه و الايات واضحه و المنار منصوبه، فاين يتاه بكم؟ بل كيف تعمهون و بينكم عتره نبيكم؟!
و هم ازمه الحق و اعلام الدين و السنه الصدق، فانزلوهم باحسن منازل
[صفحه 90]
القرآن وردوهم ورود الهيم العطاش. [90].
« … بنابراين به كجا مي‌رويد؟ و چگونه دروغ مي‌گوئيد؟
در حالي كه پرچمهاي هدايت بر افراشته، آيات و نشانه‌هاي الهي آشكار و نورافكن‌هاي خدايي نصب شده است. با اين حال چگونه شما را حيران و سرگردان مي‌كنند؟
و در حالي كه عترت (اهل‌بيت پيامبر) رسول‌الله (ص) در ميان شما است، چرا خود را به كوري زده‌ايد؟ خاندان پيامبر رهبران حق، راهنمايان دين و منطق و زبان گوياي حقيقت و راستي مي‌باشند. عترت پيامبر را در بالاترين و نيكوترين پايگاههاي قرآن بيابيد، و به مانند حيوانات تشنه كه به سوي آب مي‌شتابند به آنها روي آوريد (از چشمه‌هاي جوشان علوم اهل‌بيت پيامبر بهره‌مند و سيراب شويد)».
امام علي (ع) در اين خطبه از سوز دل و از گذرگاه رافت و عطوفت نسبت به مردم، امت اسلامي را زير سئوال مي‌برد و گمراهي و دروغ و فريبكاري آنها را پس از رحلت پيامبر (ص) در رابطه با مساله‌ي امامت بر سر ايشان فرياد مي‌كند. و در نهايت صراحت و روشني بيان، مسئوليت گمراهي مسلمانان و انحراف آنان از صراط مستقيم قرآن، سنت و امامت را بر عهده‌ي ايشان مي‌گذارد. و در نهايت شگفتي از ايشان مي‌پرسد كه چرا و چگونه به بي‌راهه مي‌رويد، در حالي كه خاندان پيامبر (ص) كه امامان حق از سوي خدا و پيامبرش مي‌باشند در ميان شما حاضرند؟ و آنگاه ائمه‌ي
[صفحه 91]
اطهار (ع) را با اوصافي معرفي مي‌كند، كه هر يك از اين اوصاف شايان تامل و دقت است:
و الاعلام قائمه. (پرچمهاي هدايت بر افراشته است).
در پيچ و تابهاي خطرناك و حادثه‌ساز دوران زندگي و در درشتناك جاده‌ي ناهموار و تاريك حيات، كساني به سلامت مي‌گذرند و راه پر پيچ و خم حيات را كه در كمركش هر پيچ و خم آن هزاران اهريمن، با هزاران توطئه و دسيسه بر سر راه انسان كمين كرده‌اند، با موفقيت و پيروزي مي‌پيمايند، كه در طريق خطرناك زندگاني از پرچمهاي هدايت و ارشاد استفاده كرده و از آنها پيروي كنند. خداي حكيم و مهربان به منظور هدايت و حمايت از امت اسلامي، بر گذرگاه انسان در برابر هر گردنه‌ي خطرناك و هر پيچ و تاب گمراه كننده‌اي كه در زندگي ايشان وجود دارد، پرچم هدايت و راهنمايي افراشته است، تا راه‌جويان سعادت و جويندگان حقيقت، با بهره‌وري از اين پرچمهاي هدايت از صراط مستقيم ايمان و اخلاص منحرف نشده و بر صراط مستقيم استوار و پايدار باقي بمانند.
اين پرچمهاي هدايت در كلام امير كلام، امام علي عليه‌السلام ائمه‌ي اطهار (ع) از عترت پاك و معصوم رسول‌الله (ص) مي‌باشند، كه خداي عليم به اقتضاي دانش بي‌پايان و بصيرت بي‌نهايت خود از احوال بندگان، آنان را به امامت و هدايت خلق برگزيده است. و زمام ارشاد و راهنمايي بندگانش را در دست با كفايت ايشان نهاده است. چرا كه خداي حكيم خاندان پاك و معصوم پيامبر را، پرچم هدايت و باعث حمايت و عزت
[صفحه 92]
همه‌ي آفريدگان قرار داده است. اين پرچمهاي افراشته‌ي الهي در گذرگاه تاريخ حيات انسان، همواره راهنماي سعادت و پيروزي دو سراي بوده‌اند.
و هرگاه تندباد حوادث ناگوار پرچمي را سرنگون كند، روايتي ديگر به اراده و مشيت خلل ناپذير الهي فرا راه انسان بر افراشته مي‌شود، چندان كه پس از رحلت رسول‌الله (ص) و عروج آن بزرگوار به ملكوت اعلي، هميشه يكي از حجتهاي حق عهده‌دار امامت و زعامت امت اسلامي بوده است. و بر رغم همه‌ي توطئه‌ها و دسيسه‌هاي اهريمني كه از سوي غاصبان حق اهل‌بيت عصمت و طهارت (ع) عليه ايشان اعمال شده، تا مگر مصباح هدايت الهي را خاموش كرده و شب پرده‌هاي شب پرست بر امت اسلامي حكومت كنند، خداي توانا چراغ امامت را همواره روشن و تابنده داشته است. و امروز كه عصر غيبت است آخرين حجت و بقيه‌ي خاندان رسول‌الله (ص) را در كنف حمايت و عنايت خويش، از چشمان ناپاك نا اهلان و نامحرمان پنهان كرده است، او بقيه الله و ذخيره‌ي پروردگار، براي روزگار رهايي همه‌ي انسانها از زندان شرك و كفر و فساد و گناه و انحراف مي‌باشد.
و الايات واضحه. (نشانه‌هاي الهي آشكار است).
سخن امام عليه‌السلام در تصريح اين حقيقت كه نشانه‌ها و آيات الهي آشكار است، برپايه‌ي اين حقيقت استوار مي‌باشد، كه آيات پروردگار دوگونه است:
آيات كتاب صامت و آن عبارتست از آيات مباركات قرآن، كه ناطق به حق و شريعت و هدايت است و اگر چه به ظاهر كتابي صامت و ساكت است، ولي به نزد صاحبان درايت و خداوندان بصيرت و صاحبان عقل و
[صفحه 93]
ذكاوت، قرآن كتاب بيان و نطق و كلام حق است، در نهايي‌ترين و صادقانه‌ترين و رساترين حد فرياد. چرا كه از اين كتاب خاموش فريادهاي بي‌شمار حقيقت به گوش همه‌ي نسلها در تمامي عصرها مي‌رسد و همواره بندگان خداي را به ايمان و اخلاص و صدق و صلاح و فوز و فلاح فرامي‌خواند. و به عقيده‌ي امام علي (ع) آيات اين كتاب الهي به روشني و آشكاري، در نهايت صراحت و صداقت مردم را به اطاعت و پيروي از ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام فرمان مي‌دهد. از اين رو امام عليه‌السلام در ارتباط با امامت عترت پيامبر (ص) مي‌فرمايد:
«نشانه‌ها و آيات الهي روشن و آشكار است».
در ذيل به برخي از اين آيات روشن اشاره مي‌شود:
1- و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون. [91].
«و برخي از ايشان را امام و پيشواياني كه خلق را به امر ما هدايت كنند قرار داديم، براي آنكه در راه حق صبر كردند و در آيات ما مقام و يقين يافتند».
2- و يوم نبعث من كل امه شهيدا ثم لا يوذن للذين كفروا و لا هم يستعتبون. [92].
«و آن روز (قيامت) كه ما از هر امتي شاهدي بر انگيزيم، آنگاه نه به كافران اجازه‌ي سخن داده شود و نه توبه و بهانه‌اي از آنها مي‌پذيرند».
و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال
[صفحه 94]
و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين. [93].
«و آنگاه كه خداي ابراهيم را به اموري چند امتحان فرمود و او همه را بجاي آورد، خدا به او فرمود من تو را به پيشوائي خلق برگزينم. ابراهيم عرض كرد اين امامت به فرزندان من نيز عطا خواهي كرد؟
خداي فرمود: عهد من به مردم ستمكار هرگز نخواهد رسيد».
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. [94].
«خدا چنين مي‌خواهد كه رجس هر آلايش را از شما خانواده‌ي نبوت بزدايد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند».
يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم. [95].
«اي اهل ايمان فرمان خدا و پيامبر و فرمانداران (از سوي خدا و رسول) را اطاعت كنيد».
ان الله اصطفي آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين، ذريه بعضها من بعض و الله سميع عليم. [96].
«به حقيقت خدا برگزيد آدم و نوح و خانواده‌ي ابراهيم و خانواده‌ي عمران را بر جهانيان، فرزنداني هستند برخي از نسل بعضي ديگر و خدا- به گفتار و احوال همه- شنوا و دانا است».
ام يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمه و آتيناهم ملكا عظيما. [97].
[صفحه 95]
«آيا حسد مي‌ورزند (قوم يهود) نسبت به مردم (مقصود خاندان پيامبر است) چون خدا ايشان را به فضل خود برخوردار فرمود، البته ما بر آل ابراهيم (حضرت محمد ص) كتاب و حكمت فرستاديم و به آنها ملك و سلطنتي بزرگ عطا كرديم». امام علي بن موسي الرضا عليه‌السلام در رابطه با اين آيه‌ي فرمود:
«مقصود از اينكه به آل ابراهيم ملك عظيم بخشيديم، اينست كه به فرزندان صالح ابراهيم مقام فرمانروائي الهي بخشيديم و مردم بايد از اين پاكان و برگزيدگان خدا اطاعت و پيروي كنند». [98].
انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكاه و هم راكعون. [99].
«به حقيقت كه ولي و سرپرست شما فقط خدا و پيامبرش و آن مومناني هستند كه اقامه‌ي نماز مي‌كنند و به مستمندان در حال ركوع زكات مي‌دهند.» [100].
فاسئلوا اهل الذكران كنتم لا تعلمون. [101].
«اگر نمي‌دانيد از اهل ذكر بپرسيد».
حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه‌السلام در تفسير اين آيه فرمودند:
[صفحه 96]
«الذكر رسول‌الله و نحن اهله و ذلك يبين في كتاب الله بقوله في سوره الطلاق:
«فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين آمنوا قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلو عليكم آيات الله مبينات» [102] فالذكر رسول‌الله و نحن اهله.
«ذكر رسول خدا است و ما (عترت پيامبر) اهل ذكريم، اين حقيقت در سوره‌ي طلاق از كتاب خدا روشن شده است: (پس شما اي خردمندان كه ايمان آورده‌ايد، از خدا بترسيد زيرا خدا براي- هدايت- شما قرآن را فرو فرستاد و پيامبر بزرگواري را كه براي شما آيات روشن بيان خدا را تلاوت كند) بنابراين ذكر رسول‌الله است و ما عترت پيامبر اهل ذكر مي‌باشيم». [103].
و ربك يخلق ما يشاء و يختار ما كان لهم الخيره سبحان الله و تعالي عما يشركون. [104].
«و خداي تو هر چه خواهد بيافريند و برگزيند و ديگران را هيچ اختيار- و گزينشي- نيست و ذات پاك الهي منزه و برتر است از آن كه به او شرك آورند».
و يقول الذين كفروا لست مرسلا قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب. [105].
«و كافران بر تو اعتراض كنند كه تو پيامبر خدا نيستي، بگو تنها گواه ميان من و شما خدا و عالمان حقيقي به كتاب خدا كافي خواهد بود».
[صفحه 97]
افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون. [106].
«آيا آن كس كه به راه حق هدايت كند براي پيروي شايسته‌تر است، يا آن كس كه خود راه را نشناسد، مگر اينكه او را هدايت كنند؟ شما را چه شده است، چگونه قضاوت مي‌كنيد؟»
انما انت منذر و لكل قوم هاد. [107].
«به حقيقت كه تنها وظيفه‌ي تو انذار و ترسانيدن- مردم- است و براي هر قومي از سوي خدا راهنمايي است».
اين آيات و بسياري از آيات مباركات قرآن، نشانه‌هاي روشن و آشكاري بر امامت عترت مطهر پيامبر اكرم (ص) است، كه بيان همه‌ي آنها شرح و بيان و كتابي ديگر مي‌طلبد.

قرآن ناطق

آيات روشن و حيات‌بخش قرآن كريم مفاهيم زنده و متعالي و ارزشمندي است، كه بيرون از صفحات اين كتاب، براي جلوه‌ي حقيقي و تجلي نهايي خود مصداق و نمونه‌ي عيني و آشكار مي‌طلبد. تجلي آشكار آيات قرآن در حيات عترت معصوم رسول‌الله (ص) مصداق حقيقي قرآن را عينيت بخشيده و در چشم‌انداز و ديدگاه همه‌ي انسانها در همه‌ي عصرها قرار داده است. و از آنجا كه انديشه، بيان و عمل ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام
[صفحه 98]
مطابق و هماهنگ و سازگار با قرآن كريم و منطق وحي است، ايشان را قرآن ناطق ناميده‌اند. چرا كه اراده، انديشه، زبان و عمل عترت مطهر پيامبر (ص)، قرآن را در چشم و دل هر مسلمان آگاه و آزاد و صاحب بصيرت تداعي مي‌كند. و از آنجا كه همه‌ي آيات ايمان، اخلاص، تقوي، عمل صالح، ايثار، جهاد، شهادت، امر به معروف و نهي از منكر، نماز، زكوه، حج، كلمه‌ي طيبه و اقامه‌ي قسط و عدل در لحظه لحظه‌ي زندگاني عترت مطهر و معصوم رسول‌الله (ص) جاري و مشهود است، تا آنجا كه گويي قرآن با همه‌ي آيات مباركاتش در صدا و سيما و كردار آنان جلوه كرده، عنوان زيباي قرآن ناطق براي ايشان صواب و حق است. و به همين دليل روشن و انكار ناپذير، امامت و پيشوايي امت اسلامي حق قطعي و حتمي آنان است. اگر عترت پيامبر اكرم (ص) كه بر اساس حديث ثقلين، ثقل كبيرند و ظاهر و باطن و حقايق و اسرار و علوم قرآن در حيات آنها جلوه‌گر است، امامت امت اسلامي را عهده‌دار نباشند، پس چه كساني اين شايستگي و صلاحيت را خواهند داشت؟ در حالي كه جز ايشان احدي از اصحاب رسول‌الله به اسرار و حقايق و علوم و بطون قرآن آگاه نيست.
تصريح آيات قرآن مجيد در رابطه با امامت عترت پيامبر خدا (ص) از يك سو و از سوي ديگر توصيه، تبليغ و انتصاب ايشان از جانب رسول‌الله (ص) به امامت امت اسلامي، همراه با تجلي قرآن در حيات ائمه‌ي اطهار (ع) آيات روشن و آشكار و انكار ناپذيري بر امامت اهل‌بيت عصمت و طهارت مي‌باشد. و امام علي بن ابيطالب عليه‌السلام با توجه به اين واقعيتهاي حتمي فرمود، آيات و نشانه‌هاي الهي- در ارتباط با امامت
[صفحه 99]
عترت پيامبر- روشن و آشكار است.
و المنار منصوبه. (و نورافكن‌هاي خدايي نصب شده است).
امام علي عليه‌السلام با توجه به طلوع خورشيد تابناك سيماي رسول‌الله در صحنه‌ي حيات امت اسلامي و درخشش و تابندگي آيات قرآن كريم در آسمان گيتي، راه هر انحراف و اشتباهي را بر مسلمانان بسته و مردود مي‌داند. و به عقيده‌ي امام عليه‌السلام اگر زمينه و اسباب انحراف از صراط مستقيم اسلام براي مسلمانان فراهم باشد، بي‌گمان مربوط به روزگار پس از رحلت پيامبر اسلام است.
همان روزهاي تلخ و ناگواري كه تازه پيامبر اكرم (ص) ديده از دنيا فروبسته و به شوق رفيق اعلي به سوي ملكوت پر كشيده است. و با رحلت او خورشيد تابناك جمالش از آسمان حيات امت اسلامي غروب كرده و در نتيجه تاريكيهاي جاه‌طلبي و شهرت و نفس‌پرستي فضاي زندگي مسلمانان را پر كرده است. در چنان ظلمات وهم‌آفرين و خطرناكي كه از همه سوي اهريمنان به حريم اسلام و مسلمين حمله‌ور شده‌اند، تا مگر در اين فرصت مناسب راه هدايت و سعادت را با غصب امامت و خلافت رسول‌الله (ص) بر جمهور مسلمين سد كنند، امام علي (ع) روشني و تابندگي نورافكنهاي نصب شده‌ي الهي را به همه‌ي مسلمانان ظلمت زده ياد آور مي‌شود. اگر چه در كلام امام به صراحت از اين نورافكنهاي خدايي نامي برده نشده، ولي به قرينه‌ي موضوع و دلالت ادامه‌ي كلام امام (ع) اين نورافكنهاي خدايي عبارتست از:
[صفحه 100]

قرآن، سنت و عترت پيامبر

قرآن كتاب خدا و نامه‌ي هدايت انسانها به فرموده‌ي پروردگار «نور» است. و هر انساني كه در ظلمات شرك، كفر، جهل، نفاق، گناه و هوس گرفتار باشد، با توسل و ايمان و روي‌آوري به قرآن از روشناي زوال‌ناپذير آن بهره‌مند شده، و به صراط مستقيم توحيد هدايت مي‌شود.
سنت و سيره‌ي رسول‌الله (ص) چراغ روشن و مصباح فروزان هدايت است، فرا راه همه‌ي كساني كه مي‌خواهند اسلام را در عمل و قرآن را در زندگي انسان مشاهده كنند. هر كس كه بخواهد اجراي دقيق و صحيح احكام قرآن و اخلاق و امامت اسلامي را در صحنه‌ي عمل شاهد باشد، بايد چشم و دل و اراده‌ي خود را به سنت رسول‌الله (ص) تسليم كند. و بر صراط مستقيم اسلام آنگونه راه پيمايد كه پيامبر خدا (ص) راه پيمود. بنابراين سنت و سيره‌ي رسول‌الله (ص) خود يكي ديگر از نورافكنهاي روشن خدايي است، كه فرا راه امت اسلامي نصب شده است.
ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام از عترت پاك و معصوم پيامبر اعظم (ع) نيز يكي ديگر از نورافكنهاي روشن و تابناك خدايي است، كه بر سر راه امت اسلامي روشناي هدايت و سعادت و حمايت انسان را نثار مي‌كند. روشني و فروزندگي اين نورافكن خدايي از روشناي قرآن و سنت رسول‌الله (ص) نشات گرفته است. تابندگي انديشه، درخشندگي عمل و فروزندگي ايمان و علم ائمه‌ي اطهار در افق حيات امت اسلامي، به اراده‌ي و مشيت الهي، پس از پيامبر اكرم (ص) ديدگان همه‌ي شيفتگان ايمان و هدايت را به خود جذب كرده است. چهره‌ي روشن و سيماي تابناك عترت مطهر رسول‌الله
[صفحه 101]
(ص) در گذرگاه اعصار و قرون، آيات نور و حكمت و عرفان و سياست و بصيرت را با گفتار و رفتار خود، در نهايت صراحت و صداقت براي امت اسلامي چنان تفسير كرده‌اند، كه هيچ كس را بهانه‌اي براي گمراهي و انحراف از صراط مستقيم نيست. و بر اساس اين حقيقت امام علي (ع) فرمود:
«نورافكنهاي خدايي نصب شده است».
و پيامبر رحمت و هدايت كه درود و رحمت خدا بر او و خاندانش باد، در همين ارتباط فرمود:
قد تركتكم علي البيضاء ليلها كنهارها لا يزيغ بعدي عنها الا هالك. [108].
«شما را در راهي روشن و آشكار ترك كردم، راهي كه شبش مانند روز آنست، از آن منحرف نمي‌شود مگر هلاك شونده».
نكته مهم و شايان توجه در كلام امام علي عليه‌السلام اين واقعيت تلخ و ناگوار است، كه امام به حضور گمراهان خود كام و جاه‌طلبي در ميان مسلمانان اشاره مي‌فرمايد، كه ايشان سبب گمراهي و سرگرداني امت اسلامي در امر خطير و مهم اطاعت شدند. و در حالي كه عترت رسول‌الله (ص) كه به دلالت قرآن و وصيت رسول‌الله پس از، پيامبر اكرم وصايت ايشان و امامت امت اسلامي به عهده‌ي آنان مي‌باشد، امت اسلامي را از عترت معصوم پيامبر جدا كرده و به پيروي و اطاعت خويش فرمان دادند. و با اين عمل ناشايست زمينه‌ي انحراف امت اسلامي را از صراط مستقيم
[صفحه 102]
امامت و ولايت اولياء خدا و اوصياء رسول‌الله (ص) فراهم آوردند.
از اين رو امام عليه‌السلام به همه‌ي مسلمانان هشدار مي‌دهد، تا مگر زاويه‌ي انحراف را كه در آغاز ناچيز مي‌نمايد در هم كوبند و گرنه در آينده‌اي نه چندان دور و در گستره‌ي زمان، همين زاويه‌ي ناچيزي كه جدايي امت را از عترت رسول‌الله باعث شده، فاجعه‌اي عظيم و بلكه فجايعي خطرناك را در پي خواهد داشت، كه بر اثر آن حكومت امويان با جنايت وحشتناك كربلا و سلطنت عباسيان با شهادت و اسارت اوصياء پيامبر خدا در تاريخ اسلام رخ مي‌نمايد. و با توجه به چنين آينده‌ي تلخي كه در انتظار مسلمانان ثانيه شماري مي‌كند، امام با بياني ملامت بار و توبيخ آميز، امت اسلامي را مخاطب قرار داده و فرياد مي‌زند:
… فاين يتاه بكم؟ بل كيف تعمهون و بينكم عتره نبيكم؟!
« … پس چگونه شما را حيران مي‌كنند؟ و در حالي كه عترت رسول‌الله در ميان شما است، چرا خود را به كوري زده‌ايد؟».
ناداني و بي‌خبري و غفلت براي هر انساني گناهي بزرگ و خطري عظيم است، چندانكه همين جهل و غفلت مي‌تواند، او را به پست‌ترين حضيض حيوانيت و ذلت فرو كشد. با اينهمه بدتر از اين مصيبت براي هر انساني، اين بيچارگي و حماقت است كه حقيقت را دريافته و واقعيتهاي تلخ و شيرين زندگي را لمس كرده باشد و با اين حال تجاهل كند و اظهار نا آگاهي و بي‌خبري بنمايد. فاجعه‌اي كه امت اسلامي پس از رحلت پيامبر خدا (ص) گرفتار آن شده بود و امام علي عليه‌السلام از آن رنج مي‌برد و بر سر آنان فرياد هوشياري و بيداري مي‌كشيد، اين مصيبت تلخ و ناگوار بود
[صفحه 103]
كه آنان عترت رسول‌الله و اوصياء معصوم وي را مي‌ديدند و مي‌شناختند و با اين حال در رابطه با فاجعه‌ي خطرناكي كه شكل گرفته بود، سكوت كرده و خود را به بي‌خبري و كوري زده بودند.
پست‌ترين افراد نزد خدا و منفورترين انسانها در ميان مردم، حيوانهاي انسان‌نمايي هستند كه كتمان و پايمالي حق را از سوي افرادي خودكام و خودخواه مشاهده مي‌كنند و با اينكه از ديدگاه شريعت مسئوليت برخورد و اعتراض دارند، با اين حال تجاهل كرده و در برابر اين فاجعه سكوت مي‌كنند. آنچه كه امام عليه‌السلام را برمي‌انگيزد تا ريشه‌هاي فتنه و فساد را بخشكاند و اسباب و انگيزه‌هاي انحراف از حق و تبديل مساله‌ي امامت به خلافت را براي امت اسلامي در هر عصري معرفي كند، وظيفه‌ي شرعي و مسئوليت هدايت و حمايت از امت اسلامي است، كه از سوي خدا و پيامبرش به عهده‌ي وي گذاشته شده بود. و به همين دليل امام عليه‌السلام مسلمانان را مخاطب قرار داده و با بياني تند و محرك بر سرشان فرياد مي‌كشد:
فاين يتاه بكم؟ بل كيف تعمهون و بينكم عتره نبيكم؟!
و هم ازمه الحق و اعلام الدين و السنه الصدق، فانزلوهم باحسن منازل القرآن، وردوهم ورود الهيم العطاش.
«پس چگونه شما را سرگردان مي‌كنند؟ و در حالي كه عترت رسول‌الله در ميان شماست، چرا خود را به كوري زده‌ايد؟
عترت پيامبر (ص) رهبران حق، راهنمايان دين و زبان حقيقت و راستي مي‌باشند. خاندان پيامبر را در بالاترين و نيكوترين پايگاههاي
[صفحه 104]
قرآن بيابيد و مانند حيوانات تشنه كه به سوي آب مي‌شتابند، به آنها روي آوريد (مقصود اينستكه از چشمه‌هاي جوشان علوم اهل‌بيت پيامبر (ص) بهره‌مند شويد)».
در اين بخش از سخنان امير پرهيزگاران، زيباترين و حقيقي‌ترين توصيفها از عترت پيامبر اكرم (ص) شده است. وصفي كه امام عليه‌السلام از ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام كرده، يادآور سيره پيامبر خدا در هويت و شخصيت و روش زندگي و آئين هدايت پيشوايان دين است و چنين توصيفي در كلام اميرالمومنين درباره‌ي احدي جز خاندان رسول‌الله و گاه در بيان شخصيت برخي از پيامبران صاحب كتاب ديده نشده است. زيبائي كلام و حقيقت و رسايي بيش از حد سخن امام تامل و دقت بيشتري را مي‌طلبد، تا از اين رهگذر معرفت شخصيت امامان ديني از زبان امام علي (ع) براي پيروان و شيفتگان ايشان فراهم آيد. امام عليه‌السلام در معرفي ائمه‌ي اطهار فرمود:
هم ازمه الحق. (ايشان رهبران حق مي‌باشند).
اسلام دين حق و قرآن كتاب حقيقت است، و همه‌ي جهاد و همت و پايداري پيامبر اكرم (ص) در دوران حيات و زمان رسالتش در جهت اعلاي كلمه‌ي طيبه‌ي حق و استقرار امامت و حكومت حق صرف شده است. بنابراين پس از عروج ملكوتي حضرت ختمي مرتبت رسول‌الله اعظم، مي‌بايد كه امامت حكومت حق و عدل اسلامي، به امام منصوب از سوي حق تعالي و پيامبر بر حق او تفويض شود. و امام حق، امامي است كه هرگز در برابر بت كه باطل محض است سجده نكرده و از آغاز حيات مباركش
[صفحه 105]
در برابر حق تعالي چهره‌ي بر خاك سوده باشد.
امام حق، امامي است كه همه‌ي هستي و حياتش مومن به حق است و بايد كه عملكرد او در دوران زندگي شاهد صادق اين حقيقت باشد.
امام حق، چهره‌ي روشن و شخصيت آسماني و بزرگواريست، كه انديشه، اراده، زبان و عمل او بر پايه‌ي حق است و در تمامي روزگار حياتش به حق انديشيده، اراده‌ي حاكميت حق كرده، از حق سخن گفته و در جهت حمايت از حق و استقرار حكومت حق قيام و جهاد كرده است. امام حق، امامي است كه لحظه‌اي ميان او و حق جدايي نبوده، محبوب حق است و مدافع از حريم مبارك حق، چندانكه همه‌ي هستي و زندگيش را براي حاكميت حق سرمايه‌گذاري كرده و در همين ارتباط به شهادت رسيده است.
در انديشه‌ي ديني و در نگرش و اعتقاد مذهبي، حقيقت ناموس شريعت الهي است، بنابراين پيروان شرايع آسماني و اديان الهي وظيفه دارند، كه امامت احدي را گردن ننهند، مگر كساني را كه مومن به حق، امام حق، تاييد شده‌ي از سوي حق تعالي و منصوب از جانب پيامبر حق گوي باشند. و در تاريخ اسلام و به شهادت عملكرد و سيره‌ي عترت معصوم رسول‌الله، غير از خاندان مطهر پيامبر خدا (ص) احدي اين ويژگيها را دارا نيست. و به همين دليل قاطع اميرالمومنين علي (ع) عترت پيامبر را رهبران حق و پيشوايان حق پرست و حق طلب معرفي مي‌كند. چرا كه عترت معصوم پيامبر (ص) حتي براي لحظه‌اي به خدا شرك نورزيده‌اند، و همواره در جهت حاكميت فلسفه توحيد و فرهنگ زندگيساز يكتاپرستي عليه همه‌ي مشركين و مظاهر شرك، اگر چه در لباس اسلام و صورت مسلماني، مبارزه
[صفحه 106]
كرده‌اند.
در اثبات حقانيت عترت رسول‌الله (ص)- اگر چه از بديهيات است- همين بس كه هيچيك از مخالفان و حتي دشمنان ايشان انكار حقانيت آنان را نكرده و بلكه در ارتباط با حق‌پرستي، حق‌جوئي و حق‌گويي آنها بسيار سخن گفته‌اند.
توصيف ديگر امام (ع) از اهل‌بيت رسول‌الله (ص) اينستكه:
… و اعلام الدين و السنه الصدق. (عترت پيامبر راهنمايان دين و زبان حقيقت و راستي مي‌باشند)
از ظهور اسلام تا امروز و از امروز تا نهايت تاريخ و پايان روزگار، همه‌ي انسانهاي آگاه و آزاده و حقيقت طلب كه در جستجوي سعادت و در آرزوي آشنايي با شريعت رهايي بخش و زندگيساز الهي تلاش مي‌كنند، بايد كه امامت و رهبري عترت پيامبر اسلام (ص) را از جان و دل پذيرا شوند. چرا كه ايشان آيات حق و نشانه‌هاي زنده و مجسم آيات قرآن كريم مي‌باشند و سيره‌ي زندگاني و برنامه‌ي حيات خاندان پيامبر اكرم (ص) بهترين راهنما و شايسته‌ترين الگوي هدايت براي شيفتگان دين و آرزومندان حقيقت و فضيلت است. راه و روش زندگي اهل‌بيت مطهر رسول خدا بر اساس شريعت الهي و بر پايه‌ي حق و عدل استوار مي‌باشد و به همين دليل آنان بهترين رهبران و شايسته‌ترين راهنمايان به سوي خدا و قرآن، در گستره‌ي زمان و مكان، براي همه‌ي نسلها مي‌باشند.
سخنان حكمت‌آميز عترت پيامبر اكرم بيانگر راستي، درستي، حقيقت و بيان آنها صادقانه‌ترين پيام هدايت و ارشاد براي آفريدگان حق تعالي
[صفحه 107]
است. راستي در كلام آنها جان مي‌گيرد، صداقت در گفتار ايشان جلوه مي‌كند و كذب و ناراستي با سخنان حق و صدق ايشان مي‌ميرد. گفتار حقيقت بيان عترت مطهر و معصوم پيامبر خدا (ص)، جلوه‌گاه نهايي صدق و نمايشگر حقيقي راستي و درستي است و بالاترين حد حكمت در كلام ايشان جلوه كرده است.
از ويژگيهاي سيره‌ي خاندان پيامبر (ص) اينستكه مجموعه‌ي گفتار و سخنان آنها در تاريخ ثبت شده و باقي است و در نتيجه هر كس كوچكترين نشان خلاف و كذب را در گفتار آنها مي‌تواند پيدا كرده و اعتراض كند، ولي مطالعه‌ي تاريخ و جستجو در آثار و گفتار مخالفان عترت پيامبر (ص) خلاف اين را ثابت مي‌كند. چرا كه در آثار باقيمانده از مخالفان خاندان معصوم پيامبر نه تنها- خداي ناخواسته- نشاني از كذب گفتار ايشان نيست، بلكه همگان در نهايت صراحت به صداقت و حقيقت و حكمت سخنان ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام اعتراف كرده و زبان عترت رسول‌الله را زبان صدق و راستي و درستي شناخته و معرفي كرده‌اند.
فانزلوهم باحسن منازل القرآن، وردوهم ورود الهيم العطاش.
«عترت پيامبر را در بالاترين و نيكوترين پايگاههاي قرآن بيابيد و مانند حيوانات تشنه كه به سوي آب مي‌شتابند، به سوي آنها روي‌آور شويد».
بالاترين و نيكوترين پايگاههاي تعالي و تكامل قرآن، جايگاه عترت معصوم پيامبر خدا است، زيرا لحظه، لحظه‌ي زندگي و گام به گام حركت ايشان در دوران حيات پر فيض و بركتشان، هماهنگ با اسلام و سازگار با
[صفحه 108]
قرآن و سنت رسول‌الله است. فروغ تابناك آيات مباركات قرآن همواره در اراده، انديشه، كلام و عمل خاندان مطهر پيامبر متجلي است، چندانكه گويي قرآن در حيات عيني، جلوه‌ي مثالي و چهره‌ي عملي خود، تنها در سيره‌ي روشن و مفيد و هدايت بخش آنان جلوه كرده، و سيماي حقيقي خويش را نمايان كرده است.
همه آنهايي كه شيفته‌ي اخلاق اسلامي، مشتاق شناخت تربيت اسلامي و خواهان تعالي روحي و جلوه‌ي آن در حيات بشري هستند، بايد گمشده و مطلوب خود را در زندگاني و تاريخ حيات عترت معصوم رسول خدا (ص) جستجو كنند. به بيان حق و منطق گويا و رساي اميرمومنان و امام پرهيزگاران حضرت علي عليه‌السلام، عالي‌ترين و نيكوترين جايگاه تربيت قرآن و شكوهمندترين مقام تعالي و ترقي و فلاح كتاب خدا را، عترت رسول‌الله احراز كرده و به دست آورده‌اند. و چنين است كه در ايمان و عمل به قرآن، در گستره تاريخ اسلام و در ميان همه‌ي گرويدگان به قرآن، كسي بر آنها سبقت نگرفته است. از اين رو و بر اساس اين واقعيت انكارناپذير، امام عليه‌السلام امت اسلامي و همه‌ي شيفتگان فضيلت و شرف را، به توسل و پيروي و اطاعت از عترت پيامبر (ص) فرمان داده و راز پيروزي را در روي‌آوري به ايشان مي‌داند.
امام علي (ع) عقيده دارد كه عطش عشق به اسلام و تربيت قرآني و تعالي روحاني انسانها، تنها در سايه‌ي نوشيدن از چشمه‌ي علوم، اخلاق و حكمت متعالي عترت پيامبر اكرم (ص) سيراب مي‌شود. و سرشاري از آبشار خروشان علوم و حقايق قرآني، تنها به وسيله‌ي تمسك و توسل به
[صفحه 109]
دامان هدايت و حمايت خاندان پيامبر خدا (ص) امكان‌پذير است. و از آنجا كه امام علي (ع) مسئووليت هدايت امت اسلامي را براي هميشه‌ي تاريخ عهده‌دار است، به همه‌ي امت اسلامي فرمان مي‌دهد، تا مانند حيوانات تشنه كه با شوق و سرعت به سوي آب مي‌شتابند، براي راه‌يابي و برخورداري از هدايت حقيقي به سوي عترت مطهر و معصوم رسول‌الله بشتابند. چرا كه نور هدايت در ديدگان، راز سعادت در كلام و كليد رستگاري دو سراي در دست با كفايت و پر بركت آنان است.
عترت معصوم رسول‌الله (ص) كه از سوي حق تعالي و بر اساس وصيت پيامبر خدا امامت امت اسلامي را عهده‌دار مي‌باشند، همه امام حق و پيشواي هدايت براي جمهور انسانها در همه‌ي روزگارانند. خاندان پيامبر اكرم (ص) كه آئينه‌دار وحي الهي، گنجينه‌هاي پر بهاي علم و حكمت حق تعالي، امامان و امينان خداي متعال در زمين و پرچمداران حمايت و هدايت انسانها براي هميشه‌ي تاريخ مي‌باشند، با رهبران ره بر و زمامداران خودكام و خودسر، كه در سايه‌ي شمشير و شكنجه رهبري مردم را غصب كرده‌اند، برابر و قابل مقايسه نيستند. امام عليه‌السلام در نامه‌اي كه به محمد بن ابي‌بكر مي‌نويسد، در حالي كه وي امارت و حكومت مصر را از سوي امام عهده‌دار است، چنين مي‌فرمايد:
… صل الصلوه لوقتها الموقت لها و لا تعجل وقتها لفراغ و لا توخرها عن وقتها لاشتغال. و اعلم ان كل شي‌ء من عملك تبع لصلاتك …
[صفحه 110]
فانه لاسواء امام الهدي و امام الردي و ولي النبي و عدو النبي. [109].
« … نماز را در زمان تعيين شده بخوان و به دليل فراغت از كار زودتر از وقت آن را مخوان و نيز به خاطر فراواني كار، نماز را به تاخير نينداز … همانا امام هدايت و رستگاري با پيشواي گمراهي و پستي برابر نيست و دوستدار پيامبر اكرم (ص) با دشمن او يكسان نمي‌باشد».
در ارتباط با استقرار حكومت حق و عدل از سوي امام حق، علي عليه‌السلام، معتقد است كه اقامه‌ي فرمان خداي متعال- اقامه‌ي حكومت قسط و عدل و حق- در ميان انسانها هنگامي ميسر است، كه امام جامعه بر اساس وظيفه‌اي كه دارد از حق دفاع كرده و در اجراي آن قدرت و قاطعيت بكار برد. اين حقيقت در كلام حكمت‌آميز امام عليه‌السلام، به صراحت و روشني بيان شده تا فرمان قاطع و محكمي باشد، براي همه‌ي رهبراني كه مي‌خواهند براساس حق و عدل بر مردم حكومت كنند و از باطل و ناراستي و كژي بدور باشند، آنجا كه فرمود:
لا يقيم امر الله سبحانه الا من لايصانع و لا يضارع و لا يتبع المطامع. [110].
«فرمان خداي سبحان اجرا نمي‌شود، مگر به دست كسي كه در اجراي حق سازشكاري نكند. و در اجراي حق مانند اهل باطل از خود ضعف نشان ندهد و با پيروي از هوسهاي نفساني حق را پايمال نكند».
بر اساس آنچه كه امام علي (ع) براي استقرار حكومت حق و قسط ضروري و حتمي مي‌داند، امامت امت اسلامي و وصايت و خلافت پيامبر
[صفحه 111]
خدا را هر كسي نمي‌تواند عهده‌دار شود. و اگر در گذرگاه زمان پس از عروج ملكوتي پيامبر به ملكوت اعلي، افرادي بر اساس طرحها و نقشه‌هايي برخاسته از تزوير و دسيسه و فريبكاري بر جايگاه امامت امت نشسته‌اند، غاصباني هستند كه حق حتمي اوصياء حق رسول‌الله را به ستم پايمال كرده‌اند و بي‌هيچ گمان شايستگي رهبري و صلاحيت امامت امت اسلامي را دارا نبوده‌اند. امام عليه‌السلام در يكي از خطبه‌هاي نهج‌البلاغه ويژگيها و صلاحيتهاي امامت را چنين بيان مي‌فرمايد:
ايها الناس! ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامر الله فيه. فان شغب شاغب استعتب، فان ابي قوتل. [111].
«اي مردم! سزاوارترين افراد به اين امر (خلافت پيامبر و امامت امت اسلامي) كسي است كه از همه- در تدبير و سياست- تواناتر و- به احكام الهي- داناتر باشد.
بنابراين اگر آشوبگري در اين ارتباط آشوبگري كند، نخست بايد از او خواست تا به حق تسليم شود و اگر نپذيرفت بايد كشته شود».
به گواهي تاريخ و شهادت همه‌ي آنها كه حق عترت پيامبر را در رابطه با امامت امت غصب كرده‌اند، امام علي و فرزندان معصوم او در تدبير و سياست حكومت، از همه‌ي مردم تواناتر و در رابطه با احكام الهي و حقايق و اسرار قرآن، از همه‌ي مردم داناتر بوده و به همين دليل ويژگيها و شرايط لازم را براي امامت امت دارا بوده‌اند. امام علي (ع) در يكي از خطبه‌هاي
[صفحه 112]
نهج‌البلاغه فضايل و كرامتهاي نفساني عترت رسول‌الله (ص) را همراه با جايگاه و مقام ايشان در اسلام و در ميان امت اسلامي بيان فرموده است. اندكي تامل و كنكاش در صفات و ويژگيهاي اهل‌بيت عصمت و طهارت پيامبر اكرم (ص)، صلاحيت حتمي و شايستگي قطعي ايشان را در امر امامت امت و وصايت رسول‌الله (ص) روشن و آشكار مي‌كند.

وصف امامان حق

هم موضع سره و لجا امره و عيبه علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائضه.
زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور، لا يقاس بال محمد (ص) من هذه الامه احد و لا يسوي بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا.
هم اساس الدين و عماد اليقين، اليهم يفي‌ء الغالي و بهم يلحق التالي و لهم خصائص حق الولايه و فيهم الوصيه و الوراثه، الان اذ رجع الحق الي اهله و نقل الي منتقله. [112].
«عترت پيامبر (ص) جايگاه راز، پناه امن دين، گنجينه‌ي دانش، مرجع حكم، گنجينه‌هاي كتابهاي خدا و كوههاي استوار دين پروردگار مي‌باشند. و خداي توانا پشت دين را به ياري آنان راست و استوار كرد و لرزش آن را از ميان برد.
دشمنان عترت پيامبر (ص) بذر گناه و فساد افشاندند و آن را با آب
[صفحه 113]
غرور آبياري كردند و محصول اين بذر را كه جز هلاك و نابودي نبود درويدند. هيچ يك از افراد اين امت را با خاندان محمد (ص) قياس نمي‌توان كرد و آنها كه هميشه از نعمت وجود و حضور عترت پيامبر (ص) بهره مي‌برند، با ايشان برابر نيستند.
عترت رسول‌الله (ص) اساس و پايه‌ي دين و ستون و قائمه‌ي يقين مي‌باشند. تندروان بايد به آنها- كه ميانه‌رواند- برگردند و كندروان بايد بكوشند تا به آنها برسند. ويژگيها و شرايط ولايت و امامت در وجود آنان فراهم آمده و پيامبر اكرم (ص) درباره‌ي جانشيني آنها وصيت و سفارش كرده است. خاندان پيامبر كمالات نبوي را از آن بزرگوار به ارث برده‌اند. در اين زمان- هنگامه‌ي خلافت امام علي عليه‌السلام- حق به اهل آن بازگشته و به جايگاه اصلي خود انتقال يافته است».
به اعتقاد امام عليه‌السلام حكومت امام حق در جامعه‌ي اسلامي باعث روي آوري مردم به صلاح و صواب و حق و عدل و قسط و اخلاص و تقوي و ايثار مي‌شود. و در هنگامه‌ي خطرناك و وحشت‌آفرين حكومت پيشواي جور و باطل، زمينه‌ي فساد و تباهي و انحراف از حق و رواج و حاكميت باطل فراهم مي‌آيد. و بر اساس همين تجربه‌ي تاريخي امام عليه‌السلام، همه‌ي قدرت خود را در معرفي امام حق و تبين ملاكها و معيارهاي حكومت حقه اسلامي بكار مي‌برد، باشد كه از حضور و ظهور فساد و انحراف در جامعه‌ي اسلامي جلوگيري كرده باشد.
شرايط محيطي و اوضاع اجتماعي در روزگار امام حق و دوران حكومت پيشواي فاجر در كلام امام (ع) تصريح شده، آنجا كه فرمود:
[صفحه 114]
اما الامره البره فيعمل فيها التقي و اما الامره الفاجره فيتمتع فيها الشقي، الي ان تنقطع مدته و تدركه منيته. [113].
«در زمان زمامدار عادل و نيكوكار مردم پرهيزگار به اطاعت خدا سرگرم مي‌باشند. و در روزگار امير و حاكم فاجر و ستمگر، مردم ناپرهيزگار و بدكار به بهره‌هاي فراوان دست مي‌يابند، تا هنگامي كه روزگار هر يك به سر آيد و به پاداش خويش برسند».

وظايف امام حق

امام حق، امامي است كه مسئوليت هدايت و حمايت امت اسلامي را به حق از سوي خدا و به فرمان و وصيت پيامبرش عهده‌دار مي‌باشد. و امام علي عليه‌السلام نخستين امام حقي است كه اين مسئوليت خطير، پس از پيامبر خدا (ص) به وي تفويض شده است. آشنايي با سيره‌ي آن بزرگوار در دوران حيات، به ويژه در روزگار خلافت و امامتش، باعث آگاهي انسان از مسئوليتهاي امام حق مي‌شود. و از اين رهگذر مي‌توان سيماي امام را در نهج‌البلاغه و مسئووليتها و وظايف او را در دوران امامت شناخت.
امام علي عليه‌السلام در نخستين روزهاي خلافت خويش، پس از آشوبها و بحرانهاي بعد از رحلت پيامبر (ص)، هنگامي كه مردم ناگزير و درمانده از امامت و رهبري خلفاي پيشين به آن حضرت روي آورده و امامت و رهبري امت اسلامي را از آن حضرت درخواست و خواهش
[صفحه 115]
كردند، در برابر انبوه مسلمانهاي مشتاق و دلهاي شيفته و چشمان منتظر امامت و خلافت وي، لب به سخن گشود و فرمود:
اما و الذي فلق الحبه و برا النسمه، لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها و لا لفيتم دنياكم هذه ازهد عندي من عفطه عنز. [114].
«سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند، و ياران، حجت بر من تمام نمي‌نمودند و خدا دانشوران را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را بر نتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته‌ي اين كار را از دست مي‌گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي‌انگاشتم و مانند گذشته، خود را به كناري مي‌داشتم و مي‌ديديد كه دنياي شما را به چيزي نمي‌شمارم، چندانكه دنيا در نظر من از آب بيني بزي ماده خوارتر است».
در اين فراز از سخنان اميرمومنان امام علي (ع) در رابطه با تبيين وظايف رهبري و مسئوليت خطير زعامت جامعه‌ي اسلامي، نكات ارزنده و مهمي وجود دارد، كه در ارتباط با مقام امامت امت اسلامي شايان توجه است. مهمترين اين نكات عبارتست از:
1- در رابطه با جريانات تلخي كه پس از رحلت اندوهبار پيامبر اكرم (ص) در تاريخ اسلام پديد آمد و باعث انحراف و واماندگي امت اسلامي
[صفحه 116]
از صراط مستقيم امامت و ولايت شد، موضع‌گيري امام عليه‌السلام در برابر اين حوادث به حدي از صحت، حقيقت، اخلاص و ايثار برخوردار بود، كه پس از چندي مسلمانان به لغزش و خطاي خود پي بردند. و در نتيجه در نهايت شرمساري با اميد، ايمان، عشق، شوق و شتاب به خانه‌ي اميرالمومنين علي (ع) روي آوردند و امامت آن محبوب خدا و وصي پيامبر را از جان و دل پذيرا شدند. امام عليه‌السلام در اين رابطه فرمود:
«در آن هنگام (پس از قتل عثمان) ناگهان ديدم مردم از هر سوي به من روي نهادند و مانند يال كفتار پس و پشت هم ايستادند، چندانكه حسنان [115] فشرده گشت و دو پهلويم آزرده، مردم به گرد من فراهم آمدند و چون گله‌ي گوسفند سر نهاده به هم». [116].
2- امام آگاه و بصير امت اسلامي، به اقتضاي امامت و به دليل مسئوليت خطير رهبري وظيفه دارد كه تعادل اقتصادي جامعه‌ي اسلامي را كنترل كرده و در برابر قدرت و غناي ستمگران و فقر و گرسنگي ستمديدگان بي‌تفاوت نباشد، اين مسووليت مهم و حياتي امام در كلام امام علي (ع) تصريح شده، آنجا كه فرمود:
«و اگر پيمان خدا با دانشوران و دانايان نبود، كه بر سيري ستمگر و گرسنگي ستمديده راضي نباشد، هر آينه زمام شتر خلافت را بر دوش آن
[صفحه 117]
مي‌افكندم و … ».
3- دنيا با همه‌ي جلوه‌ها و جاذبه‌هاي فريبنده‌اش در چشم و دل امام حق، كه مسئوليت هدايت امت اسلامي را از دنيا به آخرت و بهشت برين دارد، بايد بسيار ناچيز و بي‌ارزش و خوار جلوه كند. و اگر جز اين و يا خداي ناخواسته خلاف اين باشد، امت چنين امامي روي سعادت و نيك‌بختي را هرگز نخواهد ديد. با عنايت به اين شرط مهم امامت، امام عليه‌السلام مي‌فرمايد:
« … دنياي شما در چشم من از عطسه‌ي بزي خوارتر و ناچيزتر است».
يكي از ويژگيهاي ارزنده و ممتاز امام حق، بي‌اعتنايي او به حكومت و فرمانروايي و امارت است. حكومت بر مردم و فراهم آوردن امكانات و زمينه‌هاي مناسب براي اين مهم، در نظر و انديشه رهبران تاريخ به اندازه‌اي عزيز و دلخواه بوده كه بر سر آن، همه‌ي ارزشهاي متعالي اخلاقي را لگدمال هواهاي نفساني و خواهشهاي جسماني خويش مي‌كرده‌اند. ولي حكومت و فرمانروايي بر مردم در چشم و دل و انديشه‌ي امام حق، اگر براي خدا و در جهت احقاق حق و دفاع از حريم حقوق مردم نباشد، بي‌ارزش‌ترين و ناچيزترين جلوه از نمودهاي دنيا است. امام علي (ع) كه درخشنده‌ترين چهره‌ي امامت حق است و به حق، امام حق همه‌ي پيشوايان حق تاريخ مي‌باشد، وظيفه‌ي امام حق را در ارتباط با حكومت و ولايت بر امور جاري امت، دفاع از حق و ستيز بي‌امان و بي‌پايان با باطل مي‌داند. اين حقيقت در گفتگوي آن حضرت با عبدالله بن عباس متجلي است، به سخن ابن عباس توجه كنيد:
[صفحه 118]
قال عبدالله بن عباس:
دخلت علي اميرالمومنين علي عليه‌السلام بذي قار و هو يخصف نعله، فقال لي:
ما قيمه هذه النعل؟ فقلت: لا قيمه لها، فقال عليه‌السلام:
و الله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا … [117].
«عبدالله بن عباس گفت:
روزي در ذي قار بر اميرالمومنين امام علي (ع) وارد شدم، در حالي كه حضرت سرگرم تعمير كفش خود بود. هنگامي كه آن حضرت مرا ديد به من فرمود: اين كفش كهنه چقدر ارزش دارد؟ گفتم: هيچ ارزشي ندارد. امام (ع) فرمود:
به خدا سوگند، اين كفش را از حكومت بر شما بيشتر دوست دارم، مگر اينكه در سايه‌ي حكومت، اقامه‌ي حق كرده و يا باطلي را از ريشه براندازم».
اميرالمومنين امام علي (ع) عقيده دارد، امام حق كه عهده‌دار هدايت و تربيت امت اسلامي است، وظيفه دارد پيش از ارشاد و هدايت ديگران به تربيت و هدايت نفس خويش بپردازد. چرا كه در تربيت اسلامي مربي وظيفه دارد، مردم را با رفتار و كردار خود به خدا و تقوي و تربيت دعوت كند، پيش از آنكه زبان به هدايت و حمايت انسانها بگشايد. كلام حكمت بخش امام عليه‌السلام در اين رابطه خواندني است، آنجا كه فرمود:
من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره،
[صفحه 119]
و ليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه. و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم. [118].
«هر كس بخواهد خود را امام و رهبر مردم قرار دهد، بايد پيش از اينكه به ديگران تعليم دهد، خود را آموزش بدهد. و چنين كسي قبل از اينكه مردم را با زبان ادب بياموزد، مي‌بايد با اخلاق و رفتار نيكوي خود آنها را ادب كند. و كسي كه آموزگار و مربي خود باشد، به احترام و تجليل سزاوارتر است از كسي كه معلم و مربي ديگران است».
يكي ديگر از وظايف مهم و مسئوليتهاي خطير امام حق، قيام در جهت اقامه‌ي حدود و احكام الهي است. و امام حق موظف است كه فرامين خدا و اصول دين و احكام شريعت الهي را با زباني نرم و گرم و با بياني دلنشين و حكمت آموز، به مردم ابلاغ كند و آنان را در جهت سير و حركت به سوي خدا و فراگيري دانش و حكمت ياري دهد. بخشي از اين وظايف در خطبه 104 نهج‌البلاغه چنين بيان شده است:
انه ليس علي الامام الا ما حمل من امر ربه:
الابلاغ في الموعظه و الاجتهاد في النصيحه و الاحياء للسنه و اقامه الحدود علي مستحقيها و اصدار السهمان علي اهلها، فبادروا العلم من قبل تصويح نبته و من قبل ان تشغلوا بانفسكم عن مستشار العلم من عند اهله و انهوا غيركم عن المنكر و تناهوا عنه، فانما امرتم بالنهي بعد التناهي. [119].
«همانا بر امام و پيشواي مسلمانان جز قيام به آنچه پروردگارش فرمان
[صفحه 120]
داده، كاري ديگر واجب نيست.
- ابلاغ فرامين الهي به مردم همراه با پند و اندرز.
- تلاش در جهت نصيحت، اندرز و موعظه‌ي مردم.
- احياء سنت حق.
- اجراي حدود شرعي در مورد كساني كه سزاوار آن هستند.
- اعطاء نصيب و بهره‌ي هر كس به او.
اينها از وظايف امام حقي است، كه امامت مسلمانان را به عهده دارد. و در ادامه‌ي سخن امام (ع) فرمود: پيش از خشكيدن درخت دانش، در فراگيري علم و حكمت شتاب كنيد و قبل از آنكه از فيض حضور دانشمندان محروم مانده و به خود سرگرم شويد، از آنها استفاده كنيد.
و كارهاي زشت و ناشايست را نهي كنيد و خودتان نيز از انجام آن پرهيز كنيد، زيرا شما فرمان داريد تا از منكر نهي كنيد، در حالي كه خود مرتكب آن نمي‌شويد».
اقامه‌ي قسط و گسترش عدل در جامعه اسلامي و استقرار و حاكميت سنتهاي پيامبر خدا (ص) در حكومت اسلامي، از مسئوليتها و وظايف امام حق به شمار مي‌آيد. امام در جامعه‌ي اسلامي وظيفه دارد، كه در نهايت قدرت و با تمام توان در جهت محو و نابودي فرهنگ غلط و بدعتهاي ناشايست و جاهلانه‌ي مردم تلاش كند. بيان اين مسئوليتها در كلام امام عليه‌السلام تصريح شده، آنجا كه خطاب به عثمان بن عفان فرمود:
فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدي و هدي، فاقام سنه معلومه و امات بدعه مجهوله. و ان السنن لنيره لها اعلام و ان البدع لظاهره
[صفحه 121]
لها اعلام … [120].
«آگاه باش كه بهترين بندگان حق تعالي در پيشگاه او امام و رهبر دادگريست، كه خود هدايت يافته و ديگران را راه مي‌نمايد. امامي كه سنتهاي روشن و آشكار پيامبر اكرم (ص) را در جامعه بر پا و استوار كند و بدعتهاي جاهلانه و ناآشنا را از ميان بردارد. سنتها روشن و نشانه‌هاي آنها آشكار است و بدعتها نيز روشن و نشانه‌هاي آن هويدا است … ».
و در همين رابطه امام عليه‌السلام طلحه و زبير را مخاطب قرار داده و فرمود:
و الله ما كانت لي في الخلافه رغبه و لا في الولايه اربه و لكنكم دعوتموني اليها و حملتموني عليها، فلما افضت الي نظرت الي كتاب الله و ما وضع لنا و امرنا بالحكم به فاتبعته، و ما استن النبي (ص) فاقتديته، فلم احتج في ذلك الي رايكما و لا راي غيركما و لا وقع حكم جهلته … [121].
«به خدا سوگند، كه من رغبتي به خلافت و علاقه‌اي به زمامداري شما نداشتم، ولي شما مرا به اين كار دعوت و به پذيرش آن وادار كرديد. و هنگامي كه خلافت به من رسيد، به كتاب خدا نگاه كردم و از آنچه براي ما تعيين كرده، و ما را به اجراي آن فرمان داده بود، پيروي كرده و به آنچه پيامبر خدا سنت قرار داده اقتدا كردم و در اين رابطه به انديشه و راي شما و غير شما نيازي نداشتم. و هيچ حكمي پيش آمد نكرده است كه نسبت به آن آگاه نباشم … ».
[صفحه 122]

حقوق متقابل امام و امت

در بينش اسلامي و در سيره‌ي ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام، براي امام و امت حقوق متقابلي ذكر شده است. و در حقيقت امام امت اسلام بر عهده‌ي امت حقوق قطعي و حتمي دارد، كه رعايت و اداء آن از سوي امت، حق مسلم و حتمي امام است. و همچنين امت اسلامي نيز بر ذمه و عهده‌ي امام حق و رهبر جامعه‌ي اسلامي حقوقي دارد، كه امام موظف به رعايت آنها مي‌باشد. و حكومت اسلامي به اوج عزت و قدرت خود دست نمي‌يابد، مگر اينكه اين حقوق متقابل امام و امت در حد كمال خود، از هر دو سوي رعايت و اجرا شود.
امام علي عليه‌السلام اين يگانه مظهر تام امامت حق و زيباترين چهره‌ي رهبري و امامت در اسلام و جهان، به روزگار كوتاه امامت خود در تاريخ اسلام، حقوق متقابل و دو جانبه‌ي امام و امت را با زباني ساده و روشن، بدور از ترفندهاي سياسي و بازيها و تظاهرهاي ديپلماسي، در نهايت صداقت و صراحت براي امت اسلام و همه‌ي مردم آزاده و حقيقت جوي و عدالت طلب بيان و تقرير فرموده است. خطبه، خطبه‌ي نهج‌البلاغه بازگوي اين حقوق دو جانبه‌ي امام و امت است كه در ذيل به نمونه‌هايي از اين حقوق اشاره مي‌شود:
ايها الناس ان لي عليكم حقا و لكم علي حق:
فاما حقكم علي فالنصيحه لكم و توفير فيئكم عليكم و تعليمكم كيلا تجهلوا و تاديبكم كيما تعلموا و اما حقي عليكم فالو فاء بالبيعه و النصيحه
[صفحه 123]
في المشهد و المغيب و الاجابه حين ادعوكم و الطاعه حين امركم. [122].
«اي مردم! شما را بر عهده‌ي من حقي و مرا نيز بر شما حقي است. حقي كه شما به من داريد اينستكه:
- شما را موعظه كرده و پند و اندرز داده و هدايت كنم،
- و غنايم و بهره‌هاي شما را به تساوي در ميان شما تقسيم كنم.
- شما را آموزش داده تا از ناداني برهانم،
- و آداب و احكام دين را به شما بياموزم.
و اما حقي كه من بر شما دارم اينستكه:
- بر بيعت و پيمان با من پايدار باشيد،
- در پيدا و پنهان نسبت به من خلوص نيت داشته باشيد.
- هرگاه شما را بخوانم، پاسخ مثبت داده و مرا اجابت كنيد،
- و هنگامي كه به شما فرمان مي‌دهم، از فرمان من اطاعت كنيد».
و اعظم ما افترض سبحانه من تلك الحقوق حق الوالي علي الرعيه و حق الرعيه علي الوالي فريضه فرضها الله سبحانه لكل علي كل، فجعلها نظاما لالفتهم و عزا لدينهم. فليست تصلح الرعيه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعيه. فاذا ادت الرعيه الي الوالي حقه و ادي الوالي اليها حقها عز الحق بينهم و قامت مناهج الدين و اعتدلت معالم العدل و جرت علي اذلالها السنن. فصلح بذلك الزمان و طمع في بقاء الدوله، و يئست مطامع الاعداء … [123].
[صفحه 124]
«و از بزرگترين حقوقي كه خداي سبحان واجب فرموده، حق امام بر مردم و حق مردم بر امام است. و اين حق را خداي متعال بر هر دو گروه، يعني بر ائمه و مردم نسبت به يكديگر واجب كرده است. و خداي سبحان رعايت اين حقوق متقابل را وسيله‌ي نظم و محبت ايشان نسبت به يكديگر و باعث عزت و قدرت دين آنها قرار داده است. بنابراين وضع مردم اصلاح نمي‌شود و سامان نمي‌يابد، مگر به اصلاح رهبران و رهبران اصلاح نمي‌شوند، مگر به پايداري مردم در اجراي فرامين ايشان. و اگر مردم حق رهبران و رهبران حق مردم را رعايت كنند:
حق در ميان آنها عزيز، راه دين هموار، نشانه‌هاي عدالت بر پا و سنتها در مواضع و جايگاههاي خود استوار مي‌شود. و در نتيجه روزگار اصلاح شده و به پايداري دولت اميد مي‌رود و طمع دشمنان به ياس تبديل خواهد شد … ».
در رابطه با حقوق متقابل امام و مردم امام علي عليه‌السلام، در نامه‌اي به فرماندهان سپاه خود نوشت:
اما بعد فان حقا علي الوالي ان لايغيره علي رعيته فضل ناله و لا طول خص به و ان يزيده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفا علي اخوانه.
الا و ان لكم عندي ان لا احتجز دونكم سرا الا في حرب و لا اطوي دونكم امرا الا في حكم و لا اوخر لكم حقا عن محله و لا اقف به دون مقطعه و ان تكونوا عندي في الحق سواء، فاذا فعلت ذلك و جبت لله عليكم النعمه ولي عليكم الطاعه و ان لا تنكصوا عن دعوه و لاتفرطوا في صلاح و ان تخوضوا الغمرات الي الحق. فان انتم لم تستقيموا لي علي ذلك لم يكن احد
[صفحه 125]
اهون علي ممن اعوج منكم، ثم اعظم له العقوبه و لا يجد عندي فيها رخصه، فخذوا هذا من امرائكم و اعطوهم من انفسكم ما يصلح الله به امركم. [124].
«اما بعد، بر هر والي و فرماندهي فرض است، كه به سبب برتري مقامي كه يافته و يا به دليل نعمتهاي فراواني كه به آنها مخصوص شده، رفتار خود را در رابطه با مردم تغيير ندهد. و به پاس نعمتهايي كه خدا نصيب او فرموده به بندگان خدا بيشتر نزديك شود و نسبت به برادران ديني خود عاطفه و محبت داشته باشد. آگاه باشيد كه حق شما بر من اينستكه:
- هيچ رازي را جز درباره‌ي جنگ از شما پنهان نكنم.
- هيچ كاري را بي‌مشورت شما، مگر به حكم شرع انجام ندهم.
- در احقاق حق شما كوتاهي نكنم و تا آن حق را به شما نرسانم از پاي ننشينم.
و نيز از حقوق شما بر عهده‌ي من اينستكه:
- همه‌ي شما در رابطه با حق نزد من مساوي هستيد. و اگر رفتار من با شما بر اين اساس باشد، بر خداي بزرگ است، كه نعمت خويش را بر شما تمام كند. و هرگاه برخورد من با شما اينگونه باشد، حق من بر شما اينستكه:
- همه‌ي شما در رابطه با حق نزد من مساوي هستيد. و اگر رفتار من با شما بر ايناساس باشد، برخداي بزرگ است، كه نعمت خويش را بر شما تمام كند. و هر گاه بر خورد من با شما اينگونه باشد، حق من بر شما اين اينستكه:
- هر گاه شما را فراخوانم، درنگ نكنيد.
- از اجراي فرمان من سرير نتابيد.
[صفحه 126]
- در كاري كه انجام آن را صلاح بدانم، كوتاهي نكنيد.
- در سختيهاي راه حق فرو رويد. (براي دستيابي به حق سختيهاي راه آن را تحمل كنيد).
و اگر شما به وظيفه‌ي خود عمل نكنيد، فردي كه كجروي كرده در نظر من پست‌ترين است. و او را به كيفري شديد، عقوبت مي‌كنم، و براي او از كيفر من راه گريزي نخواهد بود.
و شما نيز از فرماندهان زير دست خود همين گونه پيمان بگيريد. و با آنها چنان رفتار كنيد، كه خداي بزرگ كار شما را اصلاح كند».
و سرانجام در رابطه با حقي كه امام بر عهده‌ي ملت و امت بر عهده‌ي امام دارد، در پايان نامه‌اي كه به يكي از ماموران دريافت ماليات و صدقات مي‌نويسد، پس از آنكه او را به تقواي الهي و امانتداري و صداقت در عمل فرمان مي‌دهد، وي را از خيانت به امام امت اسلامي نهي كرده و مي‌فرمايد:
و ان اعظم الخيانه خيانه الامه و افظع الغش غش الائمه. [125].
«بزرگترين خيانتها، خيانت به امت و زشت‌ترين نابكاريها، ناخالصي و نفاق و خيانت به امامان است».

سيماي عترت پيامبر در كلام امام علي

امام‌شناسي و معرفت ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام، يكي از اساسي‌ترين و
[صفحه 127]
مهمترين تكاليف بندگان خدا است. شناخت امام به اندازه‌اي داراي اهميت و اعتبار است، كه مي‌توان گفت بدون معرفت امام، شناخت خداي سبحان ممكن نيست. و در حقيقت امام‌شناسي و معرفت ائمه‌ي اطهار (ع) از عترت مطهر رسول‌الله (ص)، پايه و اساس خداشناسي است. اين سخن حقيقي انكار ناپذير است، كه از زبان خداشناس‌ترين انسانها سيدالشهداء امام حسين (ع) صادر شده است. به اين روايت از فرموده‌ي امام صادق (ع) توجه كنيد:
عن ابي‌عبدالله (ع) قال:
خرج الحسين (ع) ذات يوم علي اصحابه، فقال بعد الحمد لله عز و جل و الصلوه علي محمد رسوله (ص): يا ايها الناس، ان الله و الله ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده من سواه. فقال له رجل:
بابي انت و امي يا بن رسول‌الله، ما معرفه الله؟ قال:
معرفه اهل كل زمان امامهم الذي يجب عليهم طاعته. [126].
«امام جعفر صادق عليه‌السلام فرمود:
حضرت امام حسين(ع) روزي بر يارانش وارد شد و پس از ستايش حضرت پروردگار و درود بر پيامبر اكرم (ص) و خاندان وي فرمود:
اي مردم! سوگند به خدا كه پروردگار بندگانش را نيافريد، مگر آنكه او را بشناسند. و هنگامي كه او را شناختند، او را پرستش و عبادت كنند. و
[صفحه 128]
زماني كه او را پرستيدند، از پرستش غير او بي‌نياز شوند. در اين هنگام مردي عرض كرد:
اي فرزند رسول خدا! پدر و مادرم فداي تو باد، معرفت و شناخت خدا چيست؟
امام عليه‌السلام فرمود:
معرفت خدا اينستكه مردم هر عصر و زماني امام و رهبر دوران خود را شناسائي كرده و فرمان برداري و پيروي او را واجب و لازم بدانند».
به فرموده‌ي امام حسين سيدالشهداء (ع)، معرفت امام و شناخت و عرفان مقام والاي امامت، پهلو به پهلوي معرفت حق تعالي مي‌زند و به بيان ديگر معرفت هر يك لازمه‌ي شناخت و عرفان ديگري است. بر اساس اين حقيقت غير قابل انكار، معرفت امام و شناخت صحيح و حقيقي ائمه‌ي اطهار از ضروريات دين است. و در مكتب امام‌شناسي چه كسي شايسته‌تر و بايسته‌تر از اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام است، تا به شيفتگان امامت و عاشقان ولايت، راه معرفت امام معصوم را بياموزد؟ مولاي موحدان و امام پرهيزگاران حضرت علي بن ابيطالب روحي له الفداء، پدر امامان معصوم و به فرموده‌ي رسول‌الله (ص) امام و وصي پيامبر اكرم (ص) مي‌باشد، آنجا كه فرمود:
علي امام كل مومن بعدي. [127].
«علي (ع) پس از من امام و پيشواي همه‌ي ايمان آورندگان به خدا
[صفحه 129]
است».
و به تصريح حتمي رسول‌الله (ص)، كه زبانش منطق گوياي وحي و حق است، امام علي (ع) همواره با حق و حق هميشه با علي (ع) است، آنجا كه فرمود:
الحق مع علي و علي مع الحق، يزول الحق مع علي حيث زال. [128].
«حق با علي است و علي با حق است. حق تباه و نابود شود، هرگاه كه حق او تباه شود».
در رابطه با شناخت امام و معرفت نسبت به پايگاه والاي امامت، گوش جان به سخنان آن امام همام مي‌سپاريم، تا ائمه‌ي اطهار (ع) از عترت مطهر پيامبر خدا را براي ما معرفي كند، باشد كه از اين رهگذر دلهاي اهل ولايت و معتقدان به امامت عترت رسول‌الله (ص) به فروغ بي‌پايان معرفت اوصياء پيامبر خدا، روشن و تابنده شود.
امام علي (ع) در ارتباط با معرفت امامان دين و اوصياء معصوم رسول‌الله (ص) فرمود:
… و انما الائمه قوام الله علي خلقه و عرفاوه علي عباده، لا يدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النار الا من انكرهم و انكروه … [129].
« … همانا امامان از جانب خدا تدبيركننده‌ي كار مردمانند و كارگزاران بندگانند. كسي به بهشت نرود جز آنكه آنان را شناخته باشد و آنها او را شناخته باشند و به دوزخ در نشود، جز آنكه منكر آنان باشد و آنان وي را
[صفحه 130]
نپذيرفته باشند».
نكته مهم و شايان توجه در بيان امام (ع) پيرامون مقام و شخصيت ملكوتي ائمه‌ي اطهار (ع)، اينكه شرط ورود هر مومني به بهشت، عرفان و شناخت مقام معظم امام معصوم است. و بي‌هيچ گماني روشن است كه معرفت امام تنها شناخت نام و نسبت و زمان تولد و شهادت و مدت امامت امام نيست. بلكه مقصود از معرفت امام كه شرط ورود به بهشت ذكر شده، عبارت از عرفان حقيقي امام و معرفت كامل نسبت به مقام قدسي و ملكوتي آن بزرگوار است.
معرفت نسبت به ائمه‌ي اطهار هنگامي حاصل مي‌شود، كه آنان را خليفه‌ي خدا و اوصياء رسول‌الله (ص) در زمين بدانيم و اطاعت فرمان ايشان را بر خود واجب دانسته و حقايق قرآني و علوم و معارف اسلامي را همراه با احكام شريعت، از زبان و سيره‌ي زندگاني ايشان بياموزيم.
معرفت نسبت به اهل‌بيت رسول‌الله (ص) عبارتست از اينكه امامت و ولايت الهي ايشان را با دل و جان بپذيريم و در همه‌ي شئون حيات تابع محض و مطيع مطلق فرمان ايشان باشيم. و ايمان و اقرار داشته باشيم كه ايشان در تصرف به جان و مال و هستي و حيات ما، از خود ما سزاوارتر و شايسته‌ترند و اين شرط اساسي پذيرش امامت آنان و حقي است كه خداي متعال براي آنان تشريع فرموده است.
معرفت ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام عبارت از اينستكه، ايمان داشته باشيم آنها واسطه‌ي فيض ميان خدا و خلق اويند و هستي عالم به وجود ايشان قائم است و محبت خالصانه‌ي آنها بر ما فرض و بيزاري از دشمنان ايشان بر ما
[صفحه 131]
واجب مي‌باشد. و نيز ايمان داشته باشيم كه ائمه‌ي اطهار (ع) به اذن و فرمان الهي، قدرت تصرف در همه‌ي عوالم ملك و ملكوت را دارند. چنين معرفتي شرط ورود به بهشت است.
نكته‌ي مهم و قابل توجه ديگري كه در بيان امام (ع) سزاوار دقت و تامل است، اينكه عدم عرفان و شناخت حقيقي ائمه‌ي معصومين از يك سو و از سوي ديگر عدم پذيرش ائمه‌ي اطهار (ع) از پيروان خود، باعث سقوط شيعيانشان در جهنم مي‌شود. از اين بيان چنين استفاده مي‌شود كه:
1- پيروان و مومنان به امامت و ولايت ائمه‌ي معصومين عليهم‌السلام، اگر داراي معرفت كامل نسبت به پيشوايان ديني نباشند، و اگر ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام پيروان خود را نپذيرند و ايشان را به عنوان ياران و رهروان صادق خود نشناسند، هر آينه سقوط در دوزخ براي ايشان قطعي و حتمي است.
2- شرط حتمي براي ورود پيروان عترت پيامبر (ص) به بهشت و نجات ايشان از عذاب الهي و سقوط در جهنم، عرفان و شناخت صحيح و ايمان و معرفت كامل نسبت به اهل‌بيت رسول‌الله (ص) است.
كميل بن زياد نخعي از ياران با وفاي اميرالمومنين علي عليه‌السلام مي‌گويد:
روزي امام عليه‌السلام دست مرا گرفت و از شهر بيرون برد. هنگامي كه به صحرا رسيديم، آهي سوزان از سينه مباركش بركشيد و با من درباره‌ي مردم و شخصيت دانشمندان و ارزش علم، سخن گفت، تا آنجا كه در ادامه‌ي گفتارش به توصيف و بيان شخصيت و عظمت امام معصوم هر عصر از
[صفحه 132]
سلاله‌ي پاك پيامبر (ص) پرداخت و چنين فرمود:
اللهم بلي لا تخلو الارض من قائم لله بحجه، اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته و كم ذا و اين؟
اولئك- و الله- الاقلون عددا و الاعظمون عند الله قدرا، يحفظ الله بهم حججه و بيناته حتي يودعوها نظراءهم و يزرعوها في قلوب اشباههم. هجم بهم العلم علي حقيقه البصيره و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلي. اولئك خلفاء الله في ارضه و الدعاه الي دينه. آه، آه شوقا الي رويتهم. [130].
«آري زمين از كسي كه با حجت و دليل دين خدا را بر پاي دارد، خالي نمي‌ماند. آن كس يا آشكار و مشهور است و يا دست ستم او را پوشيده و پنهان ساخته تا حجتها و دليلهاي روشن خدا از ميان نرود. اينان چند نفر مي‌باشند و كجا هستند؟
به خدا سوگند، كه اينها در شماره اندكند، ولي در پيشگاه خداي سبحان مقامي رفيع و منزلتي عظيم دارند. حق تعالي به وسيله‌ي ايشان حجتها و دلايل روشن خود را حفظ مي‌كند، تا آنها نيز- حجتها و بينات الهي را- به ديگران سپارند و در دلهاي افرادي مانند خود جاي دهند.
دانش و حكمت، با بصيرت حقيقي آنان را فرا گرفته و با آرامش و يقين كامل آن علوم را بكار مي‌برند. و آنچه بر صاحبان نعمت دشوار
[صفحه 133]
مي‌آيد، براي ايشان آسان است. و به آنچه نادانان از آن مي‌هراسند، اينان سخت مانوس و وابسته‌اند.
اينان با بدنهاشان در دنيا زندگي مي‌كنند، ولي ارواح آنها به جايگاهي بس رفيع و اعلا وابسته است. آنها جانشينان (خلفاء) خدا در زمين و دعوت كنندگان مردم به دين او مي‌باشند.
آه، آه كه به ديدار آنها چقدر شيفته و آرزومندم».

اميران كلام

اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب (ع) در توصيف زبان و قدرت بيان و سخنوري، كلامي رفيع و سخني بليغ در نهج‌البلاغه ايراد فرموده است. در اين كلام امام عليه‌السلام به تشريح چگونگي كلام و شرايط سخن پرداخته و در نهايت پايگاه خاندان نبوت را در قدرت بيان و هنر سخنوري نشان داده و مي‌فرمايد:
… و انا لامراء الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه. [131].
«و ما (عترت پيامبر (ص)) اميران سخن هستيم و ريشه‌هاي كلام در ميان ما محكم شده و شاخه‌هاي آن بر سر ما سايه گسترده است».
حقيقت كلام و صدق سخن امام عليه‌السلام، هنگامي براي آشنايان ادب و بلاغت و فصاحت سخن روشن و آشكار مي‌شود، كه تاملي در خطبه‌هاي رسول خدا، دقتي در نهج‌البلاغه‌ي اميرالمومنين علي (ع)، سيري
[صفحه 134]
در خطبه‌هاي سيدالشهداء امام حسين، پژوهشي در صحيفه‌ي سجاديه سيدالساجدين امام علي بن الحسين، تاملي در خطبه‌هاي فاطمه‌ي زهرا يگانه دختر رسول‌الله، نگرشي بر خطابه‌هاي عصاره‌ي ايمان و صبر، شيرزن عاشورا در شهر كوفه و مجلس يزيد و دقتي در احاديث، مناظرات و سخنان ساير ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام داشته باشند. در سايه‌ي چنين پژوهش و كنكاشي در گفتار خاندان پيامبر (ص) اصالت و حقيقت سخن امام علي (ع) آشكار مي‌شود، كه بي‌هيچ گزاف و زياده‌اي بر اساس يك حقيقت عيني و واقعيت انكارناپذير فرمود:
«ما عترت پيامبر اكرم (ص) اميران سخن هستيم و ريشه‌هاي درخت كلام در ميان ما محكم و استوار شده و شاخه‌هاي آن بر تارك ما سايه گسترده است».
امام علي عليه‌السلام آنگاه كه در برابر غاصبان خلافت پيامبر (ص) و مدعيان زعامت امت اسلامي قرار مي‌گيرد، به منظور اتمام حجت و بيان حقيقت در گذرگاه تاريخ فرياد مي‌كشد و در رابطه با اثبات فضيلت و احقاق حق غصب شده‌ي خود و عترت پيامبر (ص) سوگند ياد كرده و مي‌فرمايد:
تالله لقد علمت تبليغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الكلمات و عندنا اهل البيت ابواب الحكم و ضياء الامر … [132].
«به خدا سوگند، تبليغ رسالتها، وفاي به پيمانها و همه‌ي معاني (تفسير و
[صفحه 135]
تاويل كلام الله) را به من آموخته‌اند. و ابواب علم و حكمت و روشناي حقيقت دين نزد ما اهل‌بيت و عترت پيامبر است.»
و در عتاب آميزترين كلام مدعيان دروغگوي علم و حكمت را سرزنش و توبيخ كرده و تصريح مي‌فرمايد كه هر كس به غير از عترت پيامبر (ص) چنين ادعايي داشته باشد، در حق خاندان رسول‌الله ستم كرده و در نهايت وقاحت دروغ مي‌گويد. امام عليه‌السلام در ادامه‌ي سخنان خويش هدايت و ارشاد بندگان خدا را در قدرت و صلاحيت خاندان پيامبر خدا مي‌داند و در نهايت صراحت مي‌فرمايد:
اين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا كذبا و بغيا علينا؟
ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم، بنا يستعطي الهدي و يستجلي العمي. ان الائمه من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم، لا تصلح علي سواهم و لا تصلح الولاه من غيرهم. [133].
«كجايند آنان كه گمان مي‌كنند در علم و دانش استوارانند؟
به غير از ما (خاندان نبوت) ادعاي آنان دروغ و ظلمي در حق ما است، چرا كه خدا ما را برتري داده و آنها را فروگذاشته است. علم و حكمت را خداي متعال به ما عطا كرده و آنان را محروم نموده و ما را (در شهر علم و ايمان پيامبر) داخل كرده و ايشان را بيرون كرده است.
هدايت و ارشاد از ما درخواست مي‌شود و كوري دل به وسيله‌ي ما از ميان مي‌رود. به راستي كه رهبران دين از قبيله‌ي قريش مي‌باشند، زيرا آنها از
[صفحه 136]
تبار هاشم به وجود آمده‌اند و رهبري براي غير از آنها شايسته نيست». امام علي (ع) در توصيفي زيبا و دلنشين خاندان رسول‌الله (ص) را به تناسب مسئوليت و تعهدي كه در ارتباط با هدايت خلق، از سوي آفريدگار جهان به ايشان واگذار شده، عترت پيامبر خدا را به ستارگان آسمان حيات مانند كرده و مي‌فرمايد:
الا ان مثل آل محمد (ص) كمثل نجوم السماء:
اذا خوي نجم طلع نجم، فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع و اراكم ما كنتم تاملون. [134].
«آگاه باشيد كه خاندان محمد (ص) ستارگان آسمان را مانند، هرگاه يكي از آنها غروب كند، ستاره‌ي ديگري در افق حيات طلوع مي‌كند. گويا مي‌بينم كه (در سايه‌ي پيروي از خاندان رسول‌الله) نعمتهاي خدا بر شما تمام شد و به آنچه آرزومنديد، دست يافته‌ايد».

اطاعت از رهبري عترت پيامبر فريضه است

قرآن مجيد كلام خدا و كتاب هدايت آفريدگانست، كه از ملكوت اعلي براي حمايت و ارشاد بندگان مومن و با اخلاص، به قلب و جان مطهر رسول‌الله (ص) فرود آمده است. اسرار و حقايق و تفسير و تاويل آيات مباركات اين كتاب نور و هدايت، در گنجينه‌ي دل، نهانگاه ضمير، خلوت روحاني انديشه و شكوه و جاذبه‌ي بيان پيامبر اكرم (ص) جلوه‌گر است. و
[صفحه 137]
پيامبر خدا شخصيت معصوم و ممتازيست كه خداي حكيم طهارت دل و عصمت كلام و صلاح و صواب عمل او را تصديق كرده و در نهايت روشني اين حقيقت را در قرآن مي‌يابيم كه:
و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي. [135].
«و هرگز- پيامبر- سخن به هواي نفس نمي‌گويد، سخن او غير وحي خدا نيست».
حقيقت بيان و صدق گفتار پيامبر خدا را، قرآن تاييد و تصديق كرده است. و همين پيامبر كه به دلالت قرآن، منطق او منطق وحي و الهام كبريائي است، امام علي (ع) و يازده فرزند برومند و رشيد و معصوم او را به امامت امت اسلامي، به فرمان حق تعالي منصوب و معرفي فرموده و اطاعت فرمان آنها را در همه‌ي شئون اجتماعي و حيات فردي، بر امت اسلامي فريضه و واجب دانسته است. و هر حكمي را كه خداي سبحان و پيامبر او بر مردم و امت اسلامي واجب كرده و اجرا و اطاعت آن را از مردم بخواهند، هيچ كس حق نافرماني و نقض و تخلف آن حكم را ندارد. و اين حقيقتي است كه در نهايت صراحت و با شدت قاطعيت و در اوج حتميت، در كلام پروردگار مشهود است، آنجا كه فرمود:
و ما كان لمومن و لا مومنه اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلاله مبينا. [136].
هيچ مرد و زن مومن را در كاري كه خدا و پيامبر (ص) حكم كنند،
[صفحه 138]
اراده و اختياري نيست (تا رايي خلاف آن اظهار كنند). و هر كس نافرماني خدا و پيامبر او را انجام دهد، هر آينه به گمراهي سختي گرفتار شده است».
به دلالت آيه‌ي فوق همه‌ي آنها كه از اطاعت ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام، از اهل‌بيت رسول‌الله (ص) سرپيچيده و زعامت غير ايشان را پذيرفته‌اند، گمراهان تيره‌بختي هستند كه فرمان خدا و پيامبرش را نافرماني كرده و در نهايت در پست‌ترين مواضع انحراف و گمراهي سقوط كرده‌اند. چرا كه اطاعت عترت پيامبر و فرمانبرداري از اهل‌بيت رسول‌الله (ص)، حكم خداي سبحان و سفارش و فرمان پيامبر اكرم (ص) است. و اين خود حقيقتي است كه تاريخ شاهد آنست و سيره‌ي رسول‌الله (ص) گواه صادق آن مي‌باشد.
امام موحدان و پيشواي آزادگان پرهيزگار حضرت علي (ع)، كه مصداق حقيقي و الگوي متعالي اطاعت از خدا و پيروي از پيامبر اعظم است و به همين دليل خداي او را به امامت امت اسلامي برگزيده، اطاعت از عترت رسول‌الله (ص) را كه مصطفايان و برگزيدگان آستان قدس ربوبي مي‌باشند، بر همه‌ي امت اسلامي فريضه دانسته و ايشان را به لزوم پيروي و اطاعت از آنان فرمان داده و فرموده است:
انظروا اهل‌بيت نبيكم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم، فلن يخرجوكم من هدي و لن يعيدوكم في ردي، فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا،
[صفحه 139]
و لاتسبقوهم فتضلوا و لاتتاخروا عنهم فتهلكوا … [137].
«اهل‌بيت پيامبر اعظم (ص) را نگاه كنيد و از راه و روش آنها منحرف نشويد و به راه آنها گام گذاريد، چرا كه آنان شما را از راه راست منحرف نكرده و به نابودي و گمراهي بر نمي‌گردانند. اگر ايشان (عترت پيامبر) نشستند، شما نيز بنشينيد و اگر قيام كردند، شما نيز برخيزيد، از ايشان- در هيچ كاري- پيشي نگيريد، كه گمراه و سرگردان مي‌شويد و از آنان عقب نمانيد، كه نابود و هلاك خواهيد شد».
امام علي عليه‌السلام كه زبان او گوياي منطق وحي و بيان وي منطق رساي پيامبر خدا است، در اين بخش از سخنان خود، امت اسلامي را به اطاعت محض از فرمانهاي عترت رسول‌الله (ص) و پيروي از راه مستقيم و طريق هدايت بخش آنان دستور مي‌دهد. و اندكي انحراف از صراط مستقيم امامت اهل‌بيت پيامبر را باعث گمراهي و هلاكت مي‌داند. و با صراحت و قاطعيت امت اسلامي را به اطاعت بي‌چون و چرا از عترت پيامبر خدا دلالت كرده و هدايت مي‌كند. نكات مهم ذيل در فرمان امام علي (ع) شايان توجه و دقت است:
1- پيروي از راه و روش اهل‌بيت پيامبر را در دوران زندگي، براي رستگاري خود هدف و مقصود قرار دهيد.
2- اطاعت از دستورهاي عترت رسول‌الله (ص) به طور قطعي و حتمي، امت اسلامي را از گمراهي و نابودي رهايي مي‌بخشد.
[صفحه 140]
3- امت اسلامي ماموريت دارد، كه بي‌هيچ چون چرا از اهل‌بيت رسول خدا پيروي كند، تا آنجا كه اگر آنها نشستند و سكوت كردند، مسلمانان نيز بنشينند و سكوت كنند و اگر عترت پيامبر برخاست و قيام كرد، امت اسلامي به پيروي از آنان قيام كند.
4- امت اسلامي وظيفه دارد، گام به گام در صراط حق از خاندان پيامبر (ص) پيروي كند. و در سير و حركت به سوي خدا، حتي اگر گامي بر اهل‌بيت پيامبر (ص) پيشي بگيرد و امامت و رهبري ايشان را ناديده انگارد، گرفتار حيرت و دچار گمراهي خواهد شد.
امام علي (ع) براي حفظ حكومت اسلامي و به منظور استقرار و بقاي نظام اسلامي در ميان امت اسلام، اقامه‌ي امامت اهل‌بيت پيامبر (ص) را امري ضروري و حياتي دانسته و پيروي از ايشان را به دليل تكريم و بزرگ داشت مقام امامت فريضه و واجب مي‌داند. اين حقيقت در كلام حكمت‌آفرين امام عليه‌السلام به روشني و وضوح آشكار است، آنجا كه فرمود:
… و الامامه نظاما للامه و الطاعه تعظيما للامامه. [138].
«و خداي امامت را براي نظام اجتماع و امت واجب كرده و اطاعت از امام را به منظور بزرگداشت مقام امامت فريضه قرار داده است».
شناخت امام و معرفت كامل نسبت به ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام، همان چهره‌هاي پاك و مطهري كه اطاعت و پيروي از آنان بر امت اسلامي
[صفحه 141]
واجب و فريضه است، از ديدگاه اعتقادي امام علي (ع) و در فضاي كرانه ناپيداي انديشه‌ي رفيع آن حضرت، به اندازه‌اي مهم و ارزشمند و ضروريست، كه امام عليه‌السلام عرفان و شناخت خدا و پيامبر و اهل‌بيت آن حضرت را مقامي عظيم مي‌داند، كه همتراز و برابر با مقام شهيد و پايگاه رفيع شهادت در راه خداست. در تبيين اين حقيقت انكار ناپذير امام (ع) فرمود:
… فانه من مات منكم علي فراشه و هو علي معرفه حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا و وقع اجره علي الله و استوجب ثواب مانوي من صالح عمله … [139].
«همانا هر كس از شما (مسلمانان) در بستر خويش بميرد، در حالي كه به حق پروردگارش و به حق پيامبر خدا و عترت او معرفت داشته باشد، شهيد مرده و مزد او با خداي بزرگ است. و شايسته‌ي پاداش عمل نيكي است، كه در دل خود- آرزوي انجام آن را- داشته است».

موضع امام در ماجراي بيعت

يكي از درخشنده‌ترين صفحات تاريخ حيات امام علي (ع)، و حساس‌ترين فراز زندگاني آن حضرت كه شخصيت، قداست و عظمت آن امام معصوم و مظلوم را جلوه‌گر ساخته، ماجراي بيعت مسلمانان با آن حضرت، پس از به سر آمدن روزگار زمامداران سه‌گانه است. به گواهي
[صفحه 142]
تاريخ اسلام پس از عروج ملكوتي پيامبر اكرم (ص) به سوي رفيق اعلي، جريانهاي سياسي كه در لباس اسلام و عنوان مسلماني، منافقانه خود را در تاريخ اسلام مطرح كرده بودند، با اجتماع در سقيفه‌ي بني‌ساعده عليه امامت و زعامت اميرالمومنين علي (ع) توطئه كردند و در حالي كه امام علي (ع) سرگرم مراسم تغسيل و تشييع و تدفين پيامبر خدا (ص) بود. منافقان فرصت طلب امامت آن حضرت را طي يك ترفند و بازي سياسي انكار كرده و پرچم خلافت و جانشيني رسول‌الله (ص) را برافراشتند و مسلمانان ناآگاه را به پيروي خود فراخواندند. در پي اين بازي سياسي و مخالفت با فرمان خدا و وصيت مكرر پيامبر اكرم (ص)، امامت امت اسلامي از مسير خود خارج و تبديل به خلافت شد. و در پي آن نقشه‌ي از پيش طرح شده‌ي مدعيان خلافت و جانشيني پيامبر خدا، با توجه به شرايط خاص زماني و موقعيت ناهنجار اجتماعي كارساز شد و در نتيجه تلاش امام علي (ع) و كوشش بي‌امان فاطمه‌ي زهرا (س) دختر معصوم رسول‌الله، در راه احقاق حق امام و اثبات امامت و ولايت ايشان، سودمند واقع نشد. و فضاي سياسي جامعه‌ي اسلامي آنچنان آشفته و پريشان بود، كه مجاهدتهاي فاطمه‌ي زهرا سلام الله عليها در رابطه با احقاق حق همسرش اميرالمومنين و وصي پيامبر اكرم (ص)، اگر چه به شهادت مظلومانه‌ي سيده‌ي زنان عالم منتهي شد، ولي اين شهادت باعث بيداري و آگاهي امت اسلام و بازگشت و سرسپاري ايشان، به امامت حقه‌ي امام علي (ع) نشد. سرانجام امام عليه‌السلام در آن موقعيت تلخ و ناهنجار زماني، بر اساس مسئوليت عظيم و خطير الهي خود، به پاسداري از قرآن و حمايت و حفاظت امت اسلامي
[صفحه 143]
از آنچه واقع شده بود، پرداخت و حكومت و زعامت را به شيفتگان قدرت و دلدادگان شهرت واگذار كرد و اين موضع‌گيري به حق امام (ع) مناسب‌ترين حركت اسلامي و سياسي آن حجت بزرگوار خدا بود، تا مگر با گذشت زمان عدم كفايت و شايستگي مدعيان خلافت براي همه‌ي مسلمانان آشكار شده و دنيازدگي و جاه‌پرستي خلفاء بر همه‌ي نسلها و در همه‌ي عصرها روشن و ثابت شود. و ديري نگذشت كه شب ستم و روزگار غصب و حق‌كشي به سر آمد و خورشيد حقيقت در افق حيات امت اسلام درخشيدن گرفت. و به گفته‌ي مسعودي تاريخ نگار بزرگ اسلامي، آن روز كه وارثان و بستگان عثمان خليفه‌ي سوم، با تبر به تقسيم شمشهاي طلايي بازمانده از خليفه برخاستند، براي امت اسلام روز تلخ و ناگواري بود. مشاهده‌ي اين صحنه‌ي ناگوار و زشت در حوزه‌ي خلافت و زعامت، باعث بيداري مسلمانان از خواب غفلت و توجه ايشان به پي آمد فاجعه‌ي فراموشي حقيقت شد. و چنين شد كه امت اسلام در نهايت شرمندگي به ميزان خسران و زيان خويش كه حاصل جدايي از عترت پيامبر و سرپيچي از امامت و ولايت امام علي (ع) بود، پي برد.
در اين هنگام امت اسلامي پس از اينكه در تنگناي سياست بيگانه با اسلام خلفاي سه‌گانه، عزت و عظمت و كيان الهي خود را از دست داده و در بن‌بست مرگ آفرين و ذلت‌بخش حكومت عثمان جانش به لب آمده بود، با كوله‌بار گران شرمساري و ندامت به سوي امام علي (ع) روي آورد و مردم پذيرش امامت آن بزرگوار را با فرياد رساي بيعت، بيعت اعلام كردند. امام عليه‌السلام در تصوير صحنه‌ي هجوم مردم به سوي خانه‌ي آن
[صفحه 144]
حضرت، براي پذيرش امامت ايشان و بيعت با آن بزرگوار چنين مي‌فرمايد:
فما راعني الا و الناس كعرف الضبع الي ينثالون علي من كل جانب، حتي لقد و طي‌ء الحسنان و شق عطفاي، مجتمعين حولي كربيضه الغنم. فلما نهضت بالامر نكثت طائفه و مرقت اخري و قسط آخرون، كانهم لم يسمعوا كلام الله حيث يقول:
تلك الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقين. [140] بلي و الله لقد سمعوها و وعوها و لكنهم حليت الدنيا في اعينهم و راقهم زبرجها. [141].
«در آن هنگام (پس از قتل خليفه‌ي سوم) چيزي مرا آزار نداد، جز اينكه مردم مانند موي انبوه گردان كفتار به سوي من روي آوردند. و از همه سوي مرا در ميان گرفتند، تا آنجا كه فشار ازدحام مردم نزديك بود انگشتهاي شست پايم [142] را درهم شكند و دو سوي جامعه‌ي من پاره شد. و مردم چنان مرا در بر گرفتند، كه گويي شخصي در ميان لانه‌ي پر از گوسفندي گرفتار شده است. ولي ديري نگذشت كه تني چند از آنها پيمان شكستند، گروهي از پيمان و بيعت من خارج شده و برخي از اطاعت حق دست كشيدند. گويي ايشان سخن خداي سبحان را نشنيده بودند كه مي‌فرمايد:
(سراي آخرت را براي كساني قرار داده‌ايم، كه در زمين بلندپروازي و فساد و تباهي نمي‌كنند و پايان نيكو براي پرهيزگاران است).
[صفحه 145]
آري، به خدا سوگند كه آنها سخن خدا را شنيده و به خاطر سپرده بودند. ولي دنيا در چشم ايشان زيبا جلوه كرد و زينت و زيور دنيا آنانرا فريفت».
آن روز كه مسلمانان با جهاني شور و شوق و قلبي آكنده از اميد و آرزو، خسته از همه‌ي انحرافها و كجرويها و تبعيضهاي دوران سياه حكومت خلفاي سه‌گانه، به سوي خانه‌ي امام علي (ع) شتافتند، و از آن امام حق درخواست پذيرش بيعت كردند. امام به منظور اتمام حجت، خاطره‌ي تلخ روزهاي پس از شهادت و رحلت رسول‌الله (ص)، و سياه كاريها و سياست بازيهاي ناجوانمردانه‌ي مدعيان خلافت را به مردم گوشزد كرد و فرمود، به ياد داريد كه هنگام بيعت با عثمان خطاب به او گفتم:
لقد علمتم اني احق بها من غيري و و الله لا سلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا علي خاصه التماسا لاجر ذلك و فضله و زهدا فيما تنا فستموه من زخرفه و زبرجه. [143].
«شما خوب مي‌دانيد، كه من از همه‌ي مردم به جانشيني رسول‌الله (ص) سزاوارترم. به خدا سوگند به اين دليل خلافت را به ديگري واگذار مي‌كنم. تا شايد امور مسلمانان سامان پذيرد و در اين رابطه به هيچ كس، مگر من ستمي نشود. اين كار را به خاطر پاداش نيكوي آن و به دليل بي‌ميلي به زر و زيور دنيا انجام مي‌دهم، همان چيزي كه شما به آن شيفته‌ايد و براي فراهم آوردن آن جنگ و ستيزه مي‌كنيد».
يادآوري حوادث تلخ گذشته در خاطر مردم از سوي امام عليه‌السلام
[صفحه 146]
براي اين بود، كه همه‌ي مردم به ياد داشته باشند، كه امام علي (ع) از حكومت و امامت امت اسلامي، جز حاكميت مطلق اسلام، اجراي دقيق سنت پيامبر خدا، حفظ و پاسداري كيان اسلام و عزت و قدرت مسلمين هدف ديگري را تعقيب نمي‌كند. و به همين دليل در دوران خلافت زمامداران سه‌گانه‌ي گذشته، امام (ع) از حق قطعي و حتمي خود چشم پوشيد، تا مگر شريعت اسلام باقي بماند و شرف و عزت و قدرت مسلمانان بازيچه و دستخوش تندباد حوادث نشود. و از آنجا كه علي عليه‌السلام مسلمانان رفاه طلب و سست عنصر روزگار خود را خوب مي‌شناخت و آنان را مردمي حق جوي و عدالت طلب نمي‌شناخت و نيك مي‌دانست كه روي آوري ايشان به امام، به خاطر رهايي از بن‌بست نابسامانيهاي دوران گذشته و به اميد دستيابي به اركان حكومت آينده و برخورداري از منابع بيت‌المال مسلمين است و اهداف اين مردم دنيا طلب با آرمانهاي مقدس و الهي وي سازگار نيست، به ناچار از پذيرش بيعت آنان خودداري مي‌كرد. با اينهمه سرانجام مقاومت امام در عدم پذيرش بيعت مردم، به دليل اشتياق و اصرار و التماس بي‌پايان مردم در هم شكست. و بالاخره مسلمانان در نهايت شادماني و اميد و نشاط، امامت آن بزرگوار را گردن نهاده و با امام پرهيزگاران و وصي پيامبر اكرم (ص) بيعت كردند. امام عليه‌السلام ماجراي خودداري خويش را از پذيرش بيعت مردم، و ميزان شوق و نشاط ايشان را به هنگام بيعت با آن حضرت اينگونه توصيف مي‌فرمايد:
و بسطتم يدي فكففتها و مدد تموها فقبضتها، ثم تداككتم علي تداك
[صفحه 147]
الابل الهيم علي حياضها يوم ورودها، حتي انقطعت النعل و سقط الرداء و وطي الضعيف و بلغ من سرور الناس ببيعتهم اياي ان ابتهج بها الصغير و هدج اليها الكبير و تحامل نحوها العليل و حسرت اليها الكعاب. [144].
«شما براي بيعت با من دست مرا گشوديد و من آنرا بستم. و شما دست مرا به سوي خود مي‌كشيديد، ولي من آن را باز پس مي‌كشيدم. آنگاه شما مانند شتران تشنه، كه هنگام آب خوردن به آبشخورها هجوم مي‌برند و يكديگر را پهلو مي‌زنند، مرا به گونه‌اي در ميان گرفتيد، كه بند كفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پايمال شدند. و در آن روز مردم به دليل بيعت با من چنان شاد بودند، كه از شادي آنها كودكان نيز به وجد و سرور آمده بودند. پيران خانه‌نشين، با پاي لرزان براي مشاهده‌ي بيعت مردم با من به راه افتاده، بيماران براي تماشاي صحنه‌ي بيعت بر دوش افراد سوار شده و دوشيزگان نوجوان (شتابزده) بي‌نقاب در آن جمع حاضر شده بودند».
هنگامي كه امت اسلام با قلبهايي آكنده از مهر به امام و سينه‌هايي سرشار از عشق و ارادت و ايمان نسبت به علي (ع) به اميد استقرار حكومت قسط و عدل و آزادي اسلامي، دستهاي آرزومند و حاجت طلب خود را به سوي امام دراز كرده و فرياد رساي ايشان به نداي بيعت، بيعت، فضاي شهر را پر كرده بود، امام پرهيزگاران آزاده، در نهايت صراحت و روشني، موقعيت مردم و مواضع اسلامي خود را براي آگاهي امت اسلام در
[صفحه 148]
طول تاريخ، اينگونه بيان فرمود:
لم تكن بيعتكم اياي فلته و ليس امري و امركم واحدا، اني اريدكم لله و انتم تريدونني لانفسكم. ايها الناس اعينوني علي انفسكم و ايم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لا قودن الظالم بخزامته حتي اورده منهل الحق و ان كان كارها. [145].
«بيعت شما با من كاري دور از انديشه و تدبير نبود و كار من و شما يكسان نيست. من شما را براي خدا مي‌خواهم و شما مرا براي خودتان مي‌طلبيد. اي مردم، مرا با پيروزي بر هواهاي نفساني خود ياري كنيد. به خدا سوگند، كه من براي گرفتن حق ستمديدگان از ستمگران، بر اساس عدل و انصاف فرمان مي‌دهم. و ستمگر را- مانند شتري- از حلقه‌ي بيني وي مي‌كشم تا او را به آبشخور حق برسانم، اگر چه در رسيدن به آن آرزومند و شيفته نباشد».
در سخنان استوار و متين و جاذب امام عليه‌السلام، حقايقي روشن و واقعيتهاي انكارناپذيري جلوه مي‌كند، كه تامل و توجه به اين سخنان، روشنگر نكات مهم و حياتي در حيات امام و مواضع حق ايشان و بيانگر موقعيت و پايگاه مردم در انديشه و نگاه امام است. در ذيل به برخي از اين نكات مهم اشاره مي‌شود.
1- به عقيده‌ي امام مسلمانان پس از قتل عثمان و سپري شدن دوران خلافت و زمامداران سه‌گانه، به انحراف خويش از صراط مستقيم امامت و
[صفحه 149]
وصايت پي‌برده و عواقب شوم و تلخ اين انحراف را چشيده و لمس كرده بودند. و به دليل گرفتاري در تنگناهاي سياسي و ترفندهاي حكومتي و بن‌بستهاي پديد آمده در شئون حياتي و اجتماعي مسلمين بر اثر حكومت زمامداران سه‌گانه، تنها راه نجات و هدايت را در توسل به دامان امام علي (ع) يافته بودند. و بر اساس اين واقعيت عيني و انكار ناپذير پيروزي بر مشكلات اجتماعي و رستگاري اخروي را در پذيرش امامت علي عليه‌السلام و قبول ولايت آن حضرت بر همه‌ي شئون حياتي امت اسلام مي‌دانستند. از اين روي هجوم مسلمانان به سوي خانه‌ي امام علي (ع) و اشتياق و اصرار ايشان به بيعت با آن بزرگوار، كاري بدور از انديشه و تدبير نبود. و نه تنها چنين نبود، بلكه حاصل سالها تجربه‌ي تلخ و ناگوار خلافت زمامداران سه‌گانه و نتيجه‌ي صلاحديد انديشمندان امت اسلامي و آرزو و اميد يكايك مسلمانان بود. و امام عليه‌السلام با عنايت به همه‌ي اين واقعيتها و با توجه به تنگناها و بن‌بستهايي كه امت اسلامي گرفتار آن شده بود، با صراحت و قاطعيت تمام مسلمانان شيفته‌ي بيعت با امام را مخاطب قرار داده و فرمود:
«بيعت شما با من كاري دور از انديشه و تدبير نيست … ».
2- به گواهي تاريخ اسلام صفحات روشن و فروزان تاريخ حيات اميرالمومنين علي (ع) گوياي اين حقيقت عيني و حتمي است، كه ذرات وجود امام (ع) مومن به خداي يكتا و معتقد به اصالت و حقيقت قرآن و موقن و معترف به رسالت و نبوت خاتم‌الانبياء حضرت محمد بن عبدالله (ص) مي‌باشد. و بر پايه‌ي استوار چنين ايمان و اعتقادي لحظه، لحظه‌ي
[صفحه 150]
زندگاني امام موحدان صادق و پيشواي پرهيزگاران صالح، علي عليه‌السلام، اين يگانه‌ي دهر و عصاره عصر، جلوه‌گاه زيباي ايمان، اخلاص، ايثار، تقوي، جهاد، گزينش رضوان خدا و انتخاب رضاي حق تعالي است. سيره‌ي روشن امام علي عليه‌السلام بيانگر اين حقيقت است، كه در انديشه‌ي امام و در سويداي قلب مطهر آن وصي معصوم رسول‌الله (ع)، جز رضاي الهي و اخلاص پروردگار، حقيقت ديگري راه ندارد. و به همين سبب زبان علي، قلم علي، شمشير علي، انديشه‌ي علي، عمل علي و جهاد علي عليه‌السلام همه در راه خدا، براي خدا و در جهت تحقق حاكميت مطلق الهي به كار رفته است. و سيما و سيره‌ي امام علي (ع) مصداق حقيقي و الگوي عيني اين آيه‌ي شريفه‌ي قرآني است كه:
قل ان صلوتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين لا شريك له و بذلك امرت و انا اول المسلمين. [146].
«بگو همانا نماز و طاعت و همه‌ي اعمال من و زندگاني و مرگ من براي خداست، كه پروردگار جهانها است. او را انبازي نيست و به همين اخلاص كامل مرا فرمان داده‌اند و من نخستين كسي هستم كه مطيع و تسليم فرمان خدا مي‌باشم».
امام علي (ع) از فرهنگ وحي و شريعت الهي اسلام، صبغه الله و اخلاص عمل را آموخته است. چرا كه قرآن از ميان همه‌ي رنگهاي هوي و هوس، ريا، نفاق، كبر، شهوت، حرص، حسد و قدرت طلبي، رنگ خدايي
[صفحه 151]
و جلوه‌ي الهي را زيباترين و نيكوترين رنگها دانسته و در نهايت صراحت و قاطعيت مي‌فرمايد:
صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون. [147].
«رنگ‌آميزي خداست كه به ما رنگ فطرت ايمان و سيرت توحيد بخشيده، هيچ رنگي خوشتر از ايمان به خداي يكتا نيست و ما او را بي‌هيچ شائبه‌ي شرك پرستش مي‌كنيم».
و از آنجا كه علي عليه‌السلام اراده، انديشه، عمل و موضع گيريش در همه‌ي عمر بر اساس قرآن كريم و سنت قائمه‌ي رسول‌الله (ص)، رنگ خدايي و جلوه‌ي الهي دارد، موضع قطعي و حتمي خود را در رابطه با مساله‌ي بيعت به روشني براي مردم بيان كرده و تفاوت هدف خود را با اهداف بيعت‌كنندگان، در ارتباط با حكومت و امامت امت اسلامي، اعلام مي‌دارد. اعلام موضع امام پيرامون پذيرش مسئوليت حكومت و زعامت مسلمانان، به اندازه‌اي روشن و قاطع و بدور از ترفندهاي سياسي و شيطنتهاي ديپلماسي بود، كه تاريخ و حوادث تاريخي نتوانست آن را ثبت نكند و به همين دليل امروز پس از گذشت پانزده قرن، صداي رساي امام علي (ع) از ديوارهاي محكم و ستبر قرون گذشته و به گوش همه‌ي عدالت خواهان و آزادگان يكتاپرست مي‌رسد، كه امام فرمود:
«كار من با شما يكسان نيست، زيرا من شما را براي خدا مي‌خواهم ولي شما مرا براي خودتان مي‌طلبيد … ». [148].
[صفحه 152]
3- در سخنان رسا و روشن امام بر اين حقيقت تصريح شده، كه امام عليه‌السلام حكومت و امامت امت اسلامي را براي خدا مي‌خواهد. و هنگامي كه اساس حكومت و پايه‌هاي بنيادي امامت خدايي باشد، در چنين حكومت و امامتي بي‌گمان هدف رهبر جامعه، استقرار عدل و حاكميت قسط در ميان جمهور انسانها است. از اين روي امام عليه‌السلام پس از آنكه مسلمانان با آن حضرت بيعت كردند، خط مشي سياسي و استراتژي حكومت و امامت خود را دفاع از ستمديدگان و سركوب و نابودي ستمگران خودكامه و خودخواه اعلام كرده و فرياد دفاع از مظلومان را در گوش تاريخ، از حلقوم حق گوي خود برمي‌كشد و خطاب به همه‌ي حاضران عصر خود و آگاهان و بيداران نسلهاي آينده مي‌فرمايد: «به خدا سوگند، كه براي گرفتن حق ستمديدگان از ستمگران بر اساس عدل و انصاف فرمان مي‌دهم. و ستمگر را- مانند شتري- از حلقه‌ي بيني او مي‌كشم تا وي را به آبشخور حق برسانم، اگر چه در رسيدن به آن آرزومند و شيفته نباشد». [149].
آن روز كه مردم با امام عليه‌السلام بيعت كردند و سخنان آن حضرت را در ارتباط با اقامه‌ي حق، بر چيدن بساط ظلم و نابودي نظام تبعيض و رواج فساد شنيدند، باور نداشتند كه علي عليه‌السلام به آنچه مي‌گويد مومن است و آنچه را كه ايمان دارد، تا نثار جان در راه خدا و تحقق آرمانهاي مقدس اسلامي پاي مي‌فشارد. و در ارتباط با استقرار حكومت قسط و
[صفحه 153]
عدل در پرتو ايمان به خداي يگانه، با هيچ جريان باطل و گروه ناحقي سازش نخواهد كرد. و از آنجا كه امام طرفداران حق و هواخواهان عدالت را در ميان مسلمانان اندك مي‌ديد، براي اتمام حجت و تبيين و تشريح خط مشي سياسي و استراتژي حكومت مدافع حق، كه آن حضرت مي‌رفت تا استقرار آن را در جامعه‌ي اسلامي پي‌ريزي كند، مسلمانان را مخاطب قرار داد و در نهايت قدرت و اعتقاد فرياد كشيد كه:
ذمتي بما اقول رهينه و انا به زعيم. ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن تقحم الشبهات. الا و ان بليتكم قد عادت كهياتها يوم بعث الله نبيكم (ص). و الذي بعثه بالحق لتبلبلن بلبله و لتغر بلن غربله و لتساطن سوط القدر، حتي يعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم و ليسقن سابقون كانوا قصروا و ليقصرن سباقون كانوا سبقوا. و الله ما كتمت و شمه و لا كذبت كذبه و لقد نبئت بهذا المقام و هذا اليوم … [150].
«آنچه مي‌گويم در عهده‌ي خويش مي‌دانم و خود را به آن پاي بند مي‌دانم. آن كس كه عبرتها او را آشكار شود- و از آن پند پذيرد- و از كيفرها كه پيش چشم اوست عبرت گيرد، تقوا او را نگه دارد و به سرنگون شدنش در شبهه‌ها نگذارد.
آگاه باشيد- كه روزگار- دگر باره شمار را در بوته‌ي آزمايش ريخت، مانند روزي كه خدا پيامبر شما را برانگيخت. به خدايي كه او را به راستي مبعوث فرمود، به هم خواهيد در آميخت و چون دانه كه در غربال ريزند،
[صفحه 154]
يا ديگ افزار كه در ديگ ريزند، روي هم خواهيد ريخت، تا آن كه در زير است زبر شود و آن كه بر زبر است به زير در شود و آنان كه واپس مانده‌اند، پيش برانند و آنها كه پيش افتاده‌اند، واپس مانند.
به خدا سوگند كلمه‌اي از حق را نپوشاندم و دروغي بر زبان نراندم، چرا كه از چنين حال و چنين روز آگاهم كرده‌اند».
امام عليه‌السلام در رابطه با احقاق حقوق پايمال شده‌ي مسلمانان، اعاده و بازگشت شخصيت، كرامت و شرف مومنان با اخلاص و مصادره و باز پس گيري ثروتهاي به تاراج رفته‌ي بيت‌المال مسلمانان به روزگار رهبري عثمان و بازگردانيدن آنها به سهامداران شايسته‌ي بيت‌المال فرمود:
و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته. فان في العدل سعه و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق. [151].
«به خدا اگر بينم كه- اموال بيت‌المال- به كابين و مهر زنان يا بهاي كنيزكان رفته باشد، آن را باز مي‌گردانم، چرا كه در عدالت گشايش است و آن كه عدالت را بر نتابد، ستم را سخت‌تر يابد».
به دنبال اين هشدارهاي بيدارگرانه‌ي امام عليه‌السلام و در پي اعلام خط مشي و استراتژي حكومت آن حضرت، همه‌ي آنها كه به اميد برخورداري از بيت‌المال، به دليل سابقه‌اي كه در اين رابطه در عهد زمامداري زمامداران سه‌گانه‌ي گذشته داشته‌اند و امروز با همان خيالهاي خوش پيرامون امام عليه‌السلام فراهم آمده‌اند، پايگاه لرزان و فروريخته‌ي خود را يافتند و از
[صفحه 155]
همان روزهاي نخست زعامت امام از اطراف وي پراكنده شده و نقشه‌ي مخالفت و مبارزه‌ي با امام را به اجراء در آوردند. و در نهايت تاسف و آزردگي خاطر مسلمانان، به گواهي تاريخ پرچمهاي مخالفت و ناسازگاري و ستيز با امام، از سوي ناكثين، مارقين و قاسطين، به دست فتنه و آشوب و توطئه‌ي دنياخواران هوسباز در برابر علي (ع) افراشته شد. و امام علي (ع) اين مظلوم‌ترين چهره‌ي تابناك امامت، در روزگار محدود زعامت و رهبري خود، نه تنها مجال و فرصت كافي براي اقامه‌ي حكومت قسط و عدل نيافت، بلكه‌ي همه‌ي توان و همت امام در جهت خاموشي آتش فتنه و فساد و سركوب آشوبگران و فتنه‌جويان شد. اندكي دقت در سخنان امام، پيمان شكني باج خواهان امت اسلام و مظلوميت امام علي (ع) را در تاريخ اسلام تصوير مي‌كند. به گفتار امام عليه‌السلام در رابطه با بيعت شكني برخي از مسلمانان و جنگ افروزي طلحه و زبير توجه كنيد:
فاقبلتم الي اقبال العوذ المطافيل علي اولادها تقولون:
البيعه، البيعه! قبضت كفي فبسطتموها و نازعتكم يدي فجذبتموها، اللهم انهما قطعاني و ظلماني و نكثا بيعتي و البا الناس علي، فاحلل ما عقدا و لاتحكم لهما ما ابرما و ارهما المساءه فيما املا و عملا و لقد استثبتهما قبل القتال و استانيت بهما امام الوقاع، فغمطا النعمه وردا العافيه. [152].
«شما براي بيعت با من، مانند زناني كه تازه فارغ شده و به سوي نوزادان خود مي‌شتابند، به طرف من هجوم آورده و پياپي مي‌گفتيد:
[صفحه 156]
براي بيعت آمده‌ايم، بيعت، بيعت. و من- به دليل شناختي كه از شما داشتم- دستهاي خود را بر هم نهادم، ولي شما به زور آنها را باز كرديد. من دستهايم را باز پس كشيدم و شما آنها را براي بيعت به سوي خود كشيده و با اصرار فراوان با من بيعت كرديد. خدايا اين دو نفر (طلحه و زبير) رشته‌ي خويشاوندي با من را بريدند، بي‌پروا به من ستم كردند، بيعت خود را با من شكسته و مردم را عليه من برانگيختند. بنابراين گرههايي را كه اينها بسته‌اند، تو باز كن و آنچه را كه رشته‌اند استوار مكن و كيفر آنچه را كه به دل داشتند و اعمالي را كه انجام دادند، به ايشان برسان.
من پيش از شروع جنگ از آنها خواستم، تا بيعت خود را از سر گيرند و هنوز كه به آتش جنگ دامن نزده‌اند، لحظه‌اي بينديشند، ولي آنها نعمت حق تعالي را خوار شمرده و سلامت و آرامش را نپذيرفتند».

سيماي امام در آئينه‌ي كلام امام

شناخت امام و عرفان و آگاهي نسبت به شخصيت و هويت امام معصوم و برگزيده از سوي خدا و معرفي شده به وسيله‌ي پيامبر (ص)، اگر چه بر هر مسلماني واجب است و بر اساس اين تكليف الهي همه‌ي مسلمانان و گرويدگان به خداي يگانه، وظيفه دارند كه در جهت دستيابي به شناخت امام معصومي كه اطاعت از وي فريضه‌ي الهي است، تلاش و كوشش كنند. ولي با اينهمه معرفت در حق امام و آگاهي از شخصيت و هويت و كرامت ذاتي وي، امر مهمي است كه به سادگي و سهولت امكان‌پذير نيست. و همه‌ي آنهايي كه در رابطه با شناخت امام معصوم
[صفحه 157]
واجب الاطاعه تلاش كرده‌اند، ميزان عرفان و آگاهي آنها از امام و شخصيت ملكوتي او، در حد توان و گنجايش علمي و ظرفيت وجودي ايشان مي‌باشد. و در حقيقت امام را آن چنان كه هست و همسنگ و همسان شخصيت حقيقي و ملكوتي و معنوي او نشناخته‌اند و در واقع:
هر كس به زباني صفت و حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه
بر اساس اين واقعيت و از آنجا كه در پي شناخت سيماي امام در نهج‌البلاغه هستيم و با علم و آگاهي نسبت به اين حقيقت كه همه‌ي پيشوايان معصوم ديني از عترت پاك و مطهر رسول‌الله، يك نور واحدند و روشني و نورانيت ايشان از نور الهي و حقيقت ذات اقدس كبريايي است، كه نور آسمانها و زمين است و مثل نور او چراغداني را مانند است، كه در آن مصباح جاي گرفته و اين چراغ در آبگينه است و اين زجاجه بسان كوكب فروزنده‌ايست و … [153].
و همه‌ي شرح و تفسيري كه درباره‌ي آيه‌ي مباركه‌ي نور آمده و تمامي در بيان حقيقت ذات اقدس الهي و شرح شخصيت و عظمت پيامبر اكرم (ص) و ائمه‌ي اطهار (ع) مي‌باشد. و با اين همه به دليل ناتواني علمي و ضعف درك و فهم انسانها، نمي‌توان به مقام والاي امام و شناخت پايگاه رفيع امامت دست يافت. به ناچار بهترين راه براي شناخت امام (ع) و آگاهي از مقام
[صفحه 158]
معظم وي، روي نياز به سوي علي (ع) مي‌آوريم و در كلام رساي آن حضرت- اگر چه آن بزرگوار هم در حد درك و فهم محدود انسانها سخن گفته- مقام و منزلت ايشان را مي‌جوئيم. و يقين داريم كه توصيف امام از شخصيت خود، وصف نور است. و از آنجا كه همه‌ي عترت پيامبر (ص) نور واحدي هستند، با شناخت علي عليه‌السلام به قداست، عظمت و شخصيت امامان معصوم از نسل وي، فراخور فهم خويش دست مي‌يابيم. بر اين اساس همه‌ي تشنگان زلال معرفت امام علي (ع) را به نوشيدن از كوثر گواراي كلام آن حضرت، در معرفي خود فرا مي‌خوانيم:

هماهنگي امام با قرآن و پيامبر

زبان گويا به حق و بيان رسا و هماهنگ با راستي و حقيقت اميرالمومنين علي (ع)، در رابطه با همراهي ايشان با قرآن و همگامي خويش با پيامبر مكرم (ص) مي‌فرمايد:
و و الله ان جئتها اني للمحق الذي يتبع، و ان الكتاب لمعي ما فارقته مذ صحبته. [154].
«سوگند به خداي بزرگ كه اگر به آن كار اقدام مي‌كردم، (حكميت را در جنگ صفين مي‌پذيرفتم) حق با من بود و سزاوار بود كه از من پيروي كنند. به راستي كه كتاب حق تعالي با من است و من از هنگامي كه با قرآن همراه شده‌ام، هرگز از كتاب خدا جدا نشده‌ام (يعني همه‌ي افكار و
[صفحه 159]
تصميمات و اعمال من بر اساس قرآن مجيد است)».
امام علي عليه‌السلام در نامه‌اي كه به عثمان بن حنيف انصاري مرقوم فرمود، در ارتباط با همراهي خويش با حضرت رسول (ص) چنين نوشت:
و انا من رسول‌الله (ص) كالضوء من الضوء و الذراع، من العضد … [155].
«و يگانگي من با پيامبر خدا (ص)، مانند نوري است روشني يافته از نوري ديگر و همانند پيوستگي ساعد با بازو است».
امام عليه‌السلام در رابطه با سبقت و فضيلت خويش در ايمان به رسول‌الله (ص) و پذيرش گفتار و اطاعت از امر و نهي آن بزرگوار و عصاره‌ي عالم آفرينش، مي‌فرمايد:
و لقد علم المستحفظون من اصحاب محمد (ص) اني لم ارد علي الله و لا علي رسوله ساعه قط. و لقد واسيته بنفسي في المواطن التي تنكص فيها الابطال و تتاخر فيها الاقدام، نجده اكرمني الله بها. و لقد قبض رسول‌الله (ص) و ان راسه لعلي صدري و لقد سالت نفسه في كفي، فامررتها علي وجهي و لقد وليت غسله (ص) و الملائكه اعواني، فضجت الدار و الافنيه، ملا يهبط و ملا يعرج و ما فارقت سمعي هينمه منهم، يصلون عليه حتي و اريناه في ضريحه. فمن ذا احق به مني حيا و ميتا؟ … [156].
«بزرگان از اصحاب محمد (ص) كه نگهبانان دين و سنت او هستند، به خوبي مي‌دانند كه من هرگز لحظه‌اي از اجراي فرمان خدا و پيامبر اعظم (ص) دور نبوده‌ام. و در موارد حساسي كه قهرمانان- از ترس- سست شده
[صفحه 160]
و از ميدان جنگ عقب گرد مي‌كردند، من در راه آن حضرت جانبازي و از خودگذشتگي مي‌كردم. و اين شجاعت و شهامتي است، كه خدا به من عنايت كرده و مرا به آن گرامي داشته است.
آنگاه كه پيامبر خدا (ص) جان مي‌سپرد، سر مبارك آن حضرت بر روي سينه‌ي من بود و بر روي دست من جان از بدنش جدا شد. و من- به قصد تبرك- دست به چهره‌ام كشيدم. در آن حال من به تنهايي كار غسل آن حضرت را به عهده گرفتم و در اين مهم فرشتگان به من كمك مي‌كردند. در آن هنگام در و ديوار خانه به ناله و گريه در آمده بود، گروهي از فرشتگان از آسمان به زمين آمده و گروهي بالا مي‌رفتند. به هنگام غسل دادن و كفن پوشانيدن پيامبر (ص) گوشم از صداي زمزمه‌ي فرشتگان كه به آن حضرت صلوات مي‌فرستادند، تا هنگامي كه پيامبر (ص) را در قبر گذاشتم، پر شده بود.
با اين همه- امتيازات ويژه كه بر شمردم- چه كسي از من به پيامبر (ص)، در زمان حيات و پس از رحلت نزديكتر و به خلافت او سزاوارتر است؟ … ».

سابقه‌ي ايمان و جهاد امام

يكي از فضيلتهاي غير قابل انكار در حيات امام آزادگان و مولاي موحدان پرهيزگار، سابقه و سبقت آن بزرگوار در ايمان به خدا و رسول‌الله (ص) و جهاد در راه خدا است. و اين حقيقت روشن و آشكاريست كه همه‌ي تاريخ‌نگاران اسلامي به آن گواهي داده‌اند، تا آنجا كه
[صفحه 161]
اهل سنت هرگاه نام مبارك اميرالمومنان علي عليه‌السلام را بر زبان مي‌آورند، بي‌درنگ در وصف آن بزرگوار مي‌گويند، كرم الله وجهه. [157] و اين سخن اقرار و اعتراف صريح آنان به سابقه‌ي توحيد و دوري و پرهيز و بيگانگي آن عزيز خدا و پيامبر، با آلودگي شرك است. و اين فضيلت انحصاري و امتياز ويژه‌ي امام علي (ع) است، و به غير از آن حضرت همه‌ي اصحاب رسول‌الله سابقه‌ي شرك داشته‌اند. در اين رابطه به سخنان علي عليه‌السلام پيرامون سابقه‌ي ايمان و عظمت جهاد در راه خدا، در دوران حيات آن حضرت توجه كنيد:
انا وضعت في الصغر بكلا كل العرب و كسرت نواجم قرون ربيعه و مضر و قد علمتم موضعي من رسول‌الله (ص) بالقرابه القريبه و المنزله الخصيصه و ضعني في حجره و انا وليد … و ما وجدلي كذبه في قول و لا خطله في فعل و لقد قرن الله به (ص) من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم، ليله و نهاره و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه، يرفع لي في كل يوم من اخلاقه علما و يامرني بالاقتداء به. و لقد كان يجاور في كل سنه بحراء، فاراه و لا يراه غيري و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول‌الله صلي الله عليه و آله و خديجه و انا ثالثهما.
اري نور الوحي و الرساله و اشم ريح النبوه. و لقد سمعت رنه الشيطان حين نزل الوحي عليه (ص) فقلت: يا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال:
[صفحه 162]
هذا الشيطان قد ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع و تري ما اري، الا انك لست بنبي و لكنك لو زير و انك لعلي خير. [158].
«من در آغاز نوجواني سينه‌هاي- قهرمانان- عرب را بر زمين نهادم و شاخه‌هاي نو بر آمده و بلند (دليران و بزرگان) قبيله‌ي ربيعه و مضر را درهم شكستم. و شما مقام و مرتبه‌ي مرا در نزد پيامبر خدا، به سبب خويشاوندي نزديك و مقام و احترام ويژه‌اي كه نزد او داشتم، به خوبي مي‌دانيد. پيامبر امجد (ص) مرا در دامان خود پرورش داد، در حالي كه من كودك خردسالي بودم …
و پيامبر (ص) هرگز دروغي در گفتار و لغزشي در كردار من نيافته بود. حق تعالي از هنگامي كه پيامبر (ص) را در دوران كودكي از شير باز گرفته بودند، بزرگترين ملك از فرشتگان خود را همنشين او گردانيد، تا شب و روز او را به راههاي كرامت و اخلاق نيك در جهان سوق دهد. و من مانند بچه شتري كه در پي مادرش روان است، به دنبال وي روان بودم. و او هر روز پرچم نو و تازه‌اي از خلق و خوي نيك برمي‌افراشت و به من فرمان مي‌داد كه از او پيروي كنم. پيامبر اكرم (ص) مدتي از سال را در كوه حراء اقامت مي‌كرد و جز من كسي او را نمي‌ديد.
در آن روزگار اسلام به خانه‌اي، غير از خانه‌ي رسول خدا (ص) و خديجه نيامده بود، كه من سومين آنها بودم (هنگام ظهور اسلام، بعد از پيامبر (ص) و خديجه من سومين نفري بودم كه به خداي يگانه و دين اسلام
[صفحه 163]
ايمان آوردم).
من- هنگام نزول وحي- نور وحي را مي‌ديدم و رايحه‌ي نبوت را استشمام مي‌كردم. من هنگام فرود آمدن وحي بر حضرت محمد (ص) صداي ناله‌ي شيطان را شنيده و گفتم:
اي رسول خدا! اين ناله‌ي چه كسي است؟ فرمود:
اين صداي شيطانست كه از پرستش خود نااميد شده است. تو آنچه را كه من مي‌شنوم، مي‌شنوي و آنچه را من مي‌بينم، مي‌بيني جز آنكه تو پيامبر نيستي، بلكه وزير من مي‌باشي و پيوسته بر راه خير و نيكي قدم مي‌گذاري».

پايداري امام در راه جهاد

امام علي عليه‌السلام استوانه‌ي استوار ايمان و اخلاص و قائمه‌ي پايدار جهاد في سبيل الله است. چهره‌ي مطهر و منوري كه همه‌ي عمر در راه احياي كلمه‌ي طيبه‌ي حق و اعتلاي پرچم اسلام، لحظه‌اي آرام و قرار نداشته و با همه‌ي وجود گوهر حيات خويش بر كف گرفته و در ميدان جهاد در راه خدا تلاش كرده است. بزرگمرد توانا و موحدي كه برق شمشير كج او قامت اسلام را راست كرد و جبرئيل در ستايش جوانمردي و قدرت ذوالفقار مرگ‌آفرين وي، در ميانه‌ي زمين و آسمان فرمود:
لا فتي الا علي، لا سيف الا ذو الفقار. [159].
[صفحه 164]
امام علي (ع) يگانه موحد دلاوريست كه حيات، شجاعت، شهامت و اخلاص او مظهر اعلا و مصداق عيني همه‌ي آيات مباركات جهاد در قرآن كريم است. ايثار و اخلاص و پاكبازي امام عليه‌السلام، به همه‌ي آيات جهاد و شهادت، حيات و تجسم عيني و عياني بخشيده، تا آنجا كه يك ضربت شكست‌آفرين او بر اردوگاه شرك و كفر در جنگ خندق، از عبادت همه‌ي جن و فرشته و آدميان برتر است. و اين حقيقتي است كه منطق گويا به حق پيامبر خدا (ص) گواه آنست، آنجا كه فرمود:
ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين.
و كلام آخر، كه فصل الكلام همه‌ي سخنان درباره‌ي شخصيت، عظمت و كرامت اميرالمومنين علي (ع) است، اينكه حيات امام عليه‌السلام در چند كلمه خلاصه مي‌شود و آن عبارتست از: ايمان، تقوا، اخلاص، عدالت و جهاد في سبيل الله علي (ع) در حدي است كه سواي رسول‌الله هيچيك از آفريدگان حق تعالي، از آغاز تا پايان آفرينش به پايگاه عظمت، قداست، كرامت و شخصيت ملكوتي آن حضرت دست نيافته و نخواهد يافت. و اين پايگاه رفيع ايمان و تقوا و عمل صالح را حق تعالي ويژه‌ي رسول‌الله (ص)، و عترت معصوم و مطهر آن بزرگوار قرار داده است. كلام قدرت و حوصله‌ي خود را در بيان پايگاه رفيع امام عليه‌السلام، در ميدان خطير جهاد و شهادت طلبي از كف مي‌دهد و قلم را فرصت و توان تصوير و توصيف پاك دلي و پاكبازي آن حضرت نيست. و به همين دليل براي آگاهي از پايداري امام علي (ع) در ميدانهاي هولناك و مرگ آفرين جهاد، گوش جان به گفتار آن امام همام مي‌سپاريم تا از قدرت، شجاعت، صلابت و
[صفحه 165]
پايداري خود در ميدان جهاد براي ما سخن بگويد:
… و اني لمن قوم لا تاخذهم في الله لومه لاثم، [160] سيماهم سيما الصديقين و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و منار النهار و متمسكون بحبل القرآن، يحيون سنن الله و سنن رسوله لا يستكبرون و لا يعلون و لا يغلون و لا يفسدون. قلوبهم في الجنان و اجسادهم في العمل. [161].
« … و به حقيقت من از مرداني هستم، كه در راه خدا از ملامت هيچ سرزنش كننده‌اي باك ندارند. سيماي آنان، سيماي راستگويان و سخنانشان كلام نيكوكاران است. ايشان كساني هستند كه شبها را به عبادت حق تعالي بيدار و روشني بخشان روزهايند. مرداني كه به ريسمان قرآن چنگ مي‌زنند و سنتهاي خدا و پيامبر او را احياء مي‌كنند. آنها نه تكبر مي‌ورزند و نه اهل گردنكشي و سرفرازي مي‌باشند. اينان خيانت نمي‌كنند و فساد به راه نمي‌اندازند. دلهاي ايشان در بهشت و پيكرهايشان به كار زندگي سرگرم است».
… فلقد كنا مع رسول‌الله (ص) و ان القتل ليدور علي الاباء و الابناء و الاخوان و القرابات فما نزداد علي كل مصيبه و شده الا ايمانا و مضيا علي الحق و تسليما للامر و صبرا علي مضض الجراح … [162].
« … همانا ما با پيامبر خدا بوديم، در حالي كه مرگ و كشتار در ميان پدران، فرزندان، برادران و خويشاوندان دور مي‌زد. در آن حال هر
[صفحه 166]
مصيبت و گرفتاري كه پيش مي‌آمد، به ايمان و استواري ما بر حق مي‌افزود. و ما بيشتر در برابر فرمان خدا تسليم مي‌شديم و بر سوزش زخمها شكيباتر بوديم … ».
و لقد علم المستحفظون من اصحاب محمد (ص) اني لم ارد علي الله و لا علي رسوله ساعه قط و لقد واسيته بنفسي في المواطن التي تنكص فيها الابطال و تتاخر فيها الاقدام، نجده اكرمني الله بها … [163].
«و به راستي بزرگان اصحاب محمد (ص) كه حافظان قرآن و شريعت او مي‌باشند، به خوبي مي‌دانند كه من هيچگاه سر از فرمان خدا و پيامبرش بر نتافته‌ام و در راه رسول‌الله (ص) در ميدانهايي كه پهلوانان مي‌گريختند و گامها به عقب برمي‌گشت، به دليل شجاعت و جوانمردي كه خداي بزرگ مرا به خاطر آن گرامي داشته، از نثار جان خود دريغ نكرده‌ام … ».
هنگامي كه طلحه و زبير بيعت خود را با امام عليه‌السلام شكستند، از آن حضرت درخواست شد كه آنها را به قصد جنگ تعقيب نكند. امام (ع) در جواب فرمود:
و الله لا اكون كالضبع تنام علي طول اللدم، حتي يصل اليها طالبها و يحتل راصدها و لكني اضرب بالمقبل الي الحق المدبر عنه و بالسامع المطيع العاصي المريب ابدا حتي ياتي علي يومي … [164].
«به خدا سوگند، من مانند كفتار نيستم، كه بر اثر نواختن ضربات آرام بر در لانه‌اش به خواب رود، تا اينكه طالب وي برسد و صيادي كه در انتظار
[صفحه 167]
شكار اوست فريبش بدهد. من به ياري كسي كه به حق روي آورده، هر كه را پشت به حق كرده و به باطل روي‌آور شده، با شمشير مي‌زنم. و به همراهي كسي كه سخن مرا شنيده و اطاعت مي‌كند، فردي را كه نافرماني كرده و در رابطه با حق دچار شك و دودلي است، از ميان برمي‌دارم، تا هنگامي كه مرگ من فرا رسد و روزگارم به سر آيد».
امام علي (ع) آن عبد صالحي است، كه همه‌ي روزگار حيات وي در جهت بندگي خدا و تحقق حاكميت پروردگار بر جمهور انسانها سپري شده است. و در راه تحقق اين آرمان مقدس همواره آماده‌ي جهاد در راه خدا و گسترش اسلام و نشر حقايق قرآن و معارف اسلامي بوده و در اين رابطه هرگز از مرگ هراسي نداشته، بلكه در نهايت اشتياق شهادت در راه خدا را بر مرگ در بستر ترجيح مي‌داده، تا آنجا كه فرمود:
ان الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم و لا يعجزه الهارب. ان اكرم الموت القتل و الذي نفس ابن ابي‌طالب بيده، لالف ضربه بالسيف اهون علي من ميته علي الفراش في غير طاعه الله. [165].
«همانا مرگ خواهنده‌ايست شتابان، كه هيچ كس از دست او رهايي نمي‌يابد، چه آنها كه بايستند و چه آنها كه مي‌گريزند. آگاه باشيد كه بهترين مرگ كشته شدن در راه خدا است.
سوگند به آن كسي كه جان فرزند ابوطالب در دست او مي‌باشد، هزار زخم شمشير بر من آسانتر است، از مرگ در بستر، در حالي كه از غير خدا
[صفحه 168]
اطاعت كنم».
امام موحدان صالح و پيشواي پرهيزگاران صادق علي (ع)، در ارتباط با سركوب مخالفان حق و ابراز قاطعيت خود در اين كار مهم و حياتي و اينكه به خاطر قيام در راه احقاق حق از هيچ تهديدي نمي‌هراسد، و ايمان به پروردگار و يقين به حقانيت اسلام، به وي قدرتي شگفت و همتي والا بخشيده، مي‌فرمايد:
و لعمري ما علي من قتال من خالف الحق و خابط الغي من ادهان و لا ايهان … ». [166].
به جان خودم سوگند، كه در مبارزه با مخالفان حق و كساني كه در گمراهي غوطه مي‌خورند، درنگ و سستي نمي‌كنم … ».
لقد كنت و ما اهدد بالحرب و لا ارهب بالضرب و اني لعلي يقين من ربي و غير شبهه من ديني. [167].
«من كسي نيستم كه به نبرد تهديد شوم و يا از ضربه‌ي شمشير بهراسم. من به پروردگار خويش يقين دارم، و در دين خود دچار شك و گمان نيستم».
و الله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما و ليت عنها و لو امكنت الفرص من رقابها لسارعت اليها و ساجهد في ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس، حتي تخرج المدره من بين حب الحصيد. [168].
[صفحه 169]
«به خدا سوگند، اگر عرب براي جنگ با من پشت به پشت هم داده يكديگر را ياري كنند، من هرگز از اين نبرد روي بر نگردانم. و اگر فرصت مناسبي به دستم آيد، به سوي آنان مي‌شتابم و گردنشان را قطع مي‌كنم. و به زودي مي‌كوشم تا زمين را از اين شخص وارونه و كالبد واژگون (معاويه) پاك سازم، باشد كه سنگ و خاشاك از ميان دانه‌هاي درو شده بيرون آيد».
آن روز كه علي (ع) براي پيكار با ياغيان از خدا بي‌خبر بصره، عازم ميدان جنگ مي‌شد. در ارتباط با هنگامه‌ي بعثت رسول‌الله (ص) و ميدانهاي خونين جهاد في سبيل الله و تلاش مومنانه و خالصانه‌ي خود در راه احقاق حق و سركوب باطل فرمود:
اما و الله ان كنت لفي ساقتها، حتي ولت بحذا فيرها، ما ضعفت و لا جبنت و ان مسيري هذا لمثلها، فلا بقرن الباطل حتي يخرج الحق من جنبه … [169].
«به خدا سوگند، من سپاه اسلام را- در روزگار بعثت پيامبر (ص)- همراهي مي‌كردم و آنان را به پيشروي برمي‌انگيختم، تا باطل به كلي عقب‌نشيني كرد و حق ظاهر شد. و در راه جهاد عاجز و ناتوان نشده‌ام و ترس و بيم بر من چيره نشده و اكنون كه به جنگ سركشان بصره مي‌روم، مانند روزگاريست كه با پيامبر (ص) براي هدايت و رستگاري مردم جهاد مي‌كرديم.
آگاه باشيد كه من پهلوي باطل را مي‌شكافم، تا حق از ميان آن بيرون
[صفحه 170]
آيد … ».
امام عليه‌السلام در دفاع از مواضع خود، كه بر پايه‌ي ايمان و حق و عدل استوار است. و در رابطه با پايداري و پايمردي خويش در محو باطل و ستم و تبيين اين حقيقت كه در راه جهاد في سبيل الله، هرگز از دشمن و انبوه بي‌شمار سپاهيانش بيمناك نيست، در فرماني به مالك‌اشتر نوشت:
اني و الله لو لقيتهم واحدا و هم طلاع الارض كلها ما باليت و لا استوحشت و اني من ضلالهم الذي هم فيه و الهدي الذي انا عليه لعلي بصيره من نفسي و يقين من ربي و اني الي لقاء الله لمشتاق و لحسن ثوابه لمنتظر راج … [170].
«به خدا سوگند، كه اگر من به تنهايي با همه‌ي دشمنان روبرو شوم و آنها از فراواني سپاه، همه‌ي جمعيت روي زمين را پركرده باشند، هرگز از آنها، هراسان و بيمناك نيستم، زيرا من گمراهي و ضلالتي را كه ايشان در آن فرورفته‌اند و راه رستگاري خويش را كه بر آن قدم مي‌گذارم با چشم خود مي‌بينم. و از سوي خدا به راستي و درستي راه خويش يقين دارم. من به ديدار پروردگار آرزومند و به پاداش نيك او اميد فراوان دارم … ».
آن روز كه در آغاز جنگ صفين لشكريان معاويه، به منظور تحريك امام علي و يارانش نسبت به شروع جنگ، شريعه‌ي فرات را تصرف كرده و مانع بهره‌برداري سپاه امام عليه‌السلام از رودخانه‌ي فرات شدند. سرور مومنان و سيد موحدان امام علي عليه‌السلام ياران خويش را فراخواند و در رابطه با پايداري بر صراط مستقيم ايمان و استواري و پايمردي در
[صفحه 171]
طريق روشن جهاد در راه خدا و حاكميت ولايت او و پيامبر اكرم (ص) و عترت مطهرش، كه برگزيدگان حق تعالي براي امامت امت اسلام و جانشينان و اوصياي حقيقي رسول‌الله (ص) مي‌باشند، چنين فرمود:
قد استطعموكم القتال، فاقروا علي مذله و تاخير محله، او رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت في حياتكم مقهورين و الحياه في موتكم قاهرين. الا و ان معاويه قاد لمه من الغواه و عمس عليهم الخبر حتي جعلوا نحورهم اغراض المنيه. [171].
«لشكريان معاويه خواهان جنگ با شمايند و شما يا بايد در برابر آنها به ذلت و خواري خود اعتراف كنيد. و يا اينكه شمشيرهاي خود را- در جنگ با آنان- از خون سيراب سازيد، تا بتوانيد خويشتن را از رودخانه فرات سيراب كنيد. پس بدانيد كه مرگ در زندگاني شماست، اگر شكست بخوريد. زندگي در مرگ شما است، اگر پيروز شويد. همانا، آگاه باشيد كه معاويه گروهي ناآگاه و گمراه را به ميدان جنگ آورده و حقيقت را از آنها پنهان كرده، تا آنجا كه ايشان گلوهاي خود را هدف تيرهاي مرگ قرار داده‌اند».
امام (ع) در بزرگداشت و تجليل از جهاد در راه فراهم آوردن رضوان و خشنودي حق تعالي و بيان اين حقيقت كه راز عزت و قدرت و حاكميت حق، در جهاد في سبيل الله است. و اثبات اين واقعيت كه هر كس جامه‌ي رزم به تن كند، در حقيقت لباس تقوا پوشيده و در حصار امن و دژ امان الهي
[صفحه 172]
راه يافته و همه‌ي آنها كه از جهاد در راه خدا روي برتابند، خدا جامه‌ي ذلت و نكبت و هلاكت بر قامت خميده‌ي آنها مي‌پوشاند، فرمود:
اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اوليائه. و هو لباس التقوي و درع الله الحصينه و جنته الوثيقه. فمن تركه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء و ديث بالصغار و القماءه و ضرب علي قلبه بالاسهاب و اديل الحق منه بتضييع الجهاد و سيم الخسف و منع النصف … [172].
«جهاد در راه خدا، دري از درهاي بهشت است، كه خداي آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد جامه‌ي پرهيزگاري، زره محكم و سپر قوي و استوار حق تعالي است. و هر كس از روي بي‌اعتنايي جهاد را واگذارد، خدا جامه‌ي خواري و لباس گرفتاري بر پيكر او مي‌پوشاند و بر اثر اين ذلت و پستي زبون و بيچاره مي‌شود. و به دليل دوري از رحمت پروردگار به بي‌خردي و كوته‌فكري گرفتار شده و به سبب ترك جهاد از حق دور شده و از عدل و انصاف محروم مي‌شود».

پايداري امام در اقامه‌ي قسط و عدل

تجلي نهايي عدالت و دادگستري و ستيز با ظلم و بيدادگري در حيات اميرالمومنين امام علي (ع)، جلوه‌گري روح را در كالبد انسان مانند است. همان گونه كه زندگي آدمي، تنها با وجود پيكري بدون روح ممكن نيست، تصور حيات علي عليه‌السلام منهاي قسط و عدل و جهاد در راه اقامه‌ي آن
[صفحه 173]
محال است. چرا كه تلاش در جهت اقامه‌ي عدل و قسط و پيكار در رابطه با دفاع از ستمديدگان و سركوب ستمگران، از ويژگيهاي ممتاز و آشكار مولاي پرهيزگاران و پناه ستمديدگان علي عليه‌السلام است. و در ارتباط با اقامه‌ي قسط و عدل و نابودي ظلم و تجاوز، تا آنجا مبارزه كرد كه آن نويسنده‌ي حق‌شناس عرب، درباره‌ي امام عليه‌السلام نوشت:
قتل علي في المحراب لشده عدله. [173] (امام علي در محراب عبادت، از شدت عدالت شهيد شد)
آگاهي نسبت به فضايل حياتي و معرفت نسبت به مكارم و سجاياي اخلاقي امام علي (ع) در حد توان افراد نيست. و به همين دليل پيامبر اكرم (ص) در تعظيم شخصيت و بيان هويت آن بزرگوار فرمود:
«يا علي! كسي تو را نشناخت، مگر من و آفريدگار عالميان … ».
و بر اساس اين واقعيت و اعتقاد به اين حقيقت قطعي، تصوير سيماي امام عليه‌السلام در رابطه با اقامه‌ي قسط و عدل، در ميان جمهور انسانها از قدرت قلم و حوصله‌ي اين صحيفه بيرون است. از اين روي باز هم به دانشگاه نهج‌البلاغه روي مي‌آوريم و در كلام امام به شناخت سيماي عدالت گستر آن حضرت مي‌پردازيم. امام عليه‌السلام در اين رابطه، در فرازهايي از سخنان حكمت آفرين خويش مي‌فرمايد:
اتا مروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه؟
و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما ام نجم في السماء نجما و لو كان المال
[صفحه 174]
لي لسويت بينهم فكيف و انما المال مال الله ثم قال عليه‌السلام:
الا و ان اعطاء المال في غير حقه تبذير و اسراف و هو يرفع صاحبه في الدنيا و يضعه في الاخره و يكرمه في الناس و يهينه عند الله و لم يضع امرو ماله في غير حقه و عند غير اهله الا حرمه الله شكرهم و كان لغيره و دهم. فان زلت به النعل يوما فاحتاج الي معونتهم فشر خدين و الام خليل. [174].
آنگاه كه امام عليه‌السلام از سوي دنياخواران فزون طلب، مورد سرزنش قرار گرفت كه چرا به همه‌ي مسلمانان از بيت‌المال مساوي و برابر سهم مي‌دهد؟ در پاسخ اعتراض آنان فرمود:
«آيا از من مي‌خواهيد تا پيروزي را بجويم به ستم كردن درباره‌ي آن كه والي اويم؟
نه، به خدا سوگند تا هنگامي كه شب و روز از پي هم مي‌آيند و تا زماني كه در آسمان ستاره‌اي از پي ستاره‌ي ديگري مي‌رود، من اين كار را نخواهم كرد، چرا كه اگر بيت‌المال از آن من مي‌بود، هر آينه در ميان مردم به تساوي و برابري بخش مي‌كردم، چه رسد به اينكه بيت‌المال از آن خداي بزرگ است؟! آنگاه در ادامه‌ي سخنان خويش فرمود:
آگاه باشيد، بخشش مال در غير مورد آن تبذير و اسراف است. و اگر چه اين كار در دنيا سربلندي عطا كننده را باعث مي‌شود، ولي در آخرت موجب خواري و سرافكندگي اوست. و هيچ كس ثروت خود را در غير راهي كه خدا فرمان داده نبخشيد و به غير اهل و مستحق آن واگذار
[صفحه 175]
نكرد، مگر اينكه سرانجام خداي توانا او را از سپاسگزاري آنها محروم كرده و محبت آنان را متوجه ديگري نمود. و اگر چنين كسي روزي پايش بلغزد و به ياري آنها نيازمند شود، آنان براي او بدترين دوست و سرزنش كننده‌ترين يار خواهند بود».
امام علي (ع) در نامه‌اي به زياد ابن ابيه، هنگامي كه قائم مقام عبدالله بن عباس در حكومت بصره بود، چنين نوشت:
و اني اقسم بالله قسما صادقا، لئن بلغني انك خنت من في‌ء المسلمين. شيا صغيرا او كبيرا لا شدن عليك شده تدعك قليل الوفر، ثقيل الظهر، ضئيل الامر و السلام. [175].
«به خدا سوگند، سوگندي به راستي و صداقت، كه اگر آگاه شوم در كار مردم مسلمان و بيت‌المال به كم و بيش خيانت كرده‌اي، چنان بر تو سخت بگيرم، كه اندك مال و گران پشت از شدت فقر، ذليل و خوار شوي». هنگامي كه امام بر اثر ازدحام بيش از اندازه‌ي انبوه بي‌شمار مسلمانان بر در خانه‌ي ايشان براي بيعت، ناگزير از پذيرش بيعت آنان شد. و به فرموده‌ي آن حضرت، اگر با حضور مردم و ادعاي ايشان مبني بر ياري امام (ع) در جهت اقامه‌ي حق و اشاعه‌ي عدل و قسط، براي آن بزرگوار اتمام حجت نمي‌شد، امام مومنان آزاده و رهبر و مولاي پرهيزگاران وارسته، هرگز زعامت امت اسلامي را با شناختي كه از آنها داشت، نمي‌پذيرفت. ولي به دليل ولايت الهي و وصايت رسول‌الله (ص) و بر اساس مسئوليت امامت
[صفحه 176]
امت اسلامي، كه بر اساس نص قرآني و سنت و وصيت پيامبر خدا (ص) بر عهده‌ي آن حضرت بود، زعامت و رهبري امت اسلام را با آن كه هيچ رغبتي به قبول آن نداشت، پذيرفت. و در همان روزهاي نخستين بيعت امت اسلام با ايشان، خطاب به مسلمانان آن روزگار و همه‌ي آنها كه در قرنهاي آينده‌ي تاريخ سخنان امام (ع) را خواهند شنيد، در ارتباط با خط مشي حكومتي خود، كه اشاعه‌ي عدل و اقامه‌ي حق و ستيز با ستمگران و محو ظلم و فساد بود، اين سخنان را ايراد فرمود:
لم تكن بيعتكم اياي فلته و ليس امري و امركم و احدا، اني اريدكم لله و انتم تريدونني لانفسكم. و ايم الله لا نصفن المظلوم من ظالمه و لا قودن الظالم بخزامته حتي اورده منهل الحق و ان كان كارها. [176].
«بيعت شما با من كاري دور از انديشه و تدبير نبود و كار من و شما يكسان نيست. چرا كه من شما را براي خدا مي‌خواهم، در حالي كه شما مرا براي- منافع- خودتان مي‌خواهيد.
اي مردم! مرا با پيروزي بر خواهشهاي نفساني خويش ياري كنيد.
به خدا سوگند، من براي گرفتن حق ستمديدگان از ستمگران، بر اساس عدل و انصاف فرمان مي‌دهم. و ستمگر را مانند شتري از حلقه‌ي بيني او مي‌كشم، تا او را به آبشخور حق برسانم، اگر چه در رسيدن به آن اكراه داشته و رغبتي نداشته باشد».
در انديشه و نگاه امام علي (ع) هيچ ارزشي از عدل و حق ارزشمندتر و
[صفحه 177]
زيباتر نيست و به عقيده‌ي امام عليه‌السلام هيچ حاكم و فرمانروايي بدكارتر و زشتتر از زمامداري كه عدالت را پايمال كرده و حق را ناديده گرفته و كتمان كند، سزاوارتر به آتش دوزخ نمي‌باشد. اميرمومنان علي عليه‌السلام در دفاع از حقوق مردم و رعايت عدالت و گسترش قسط در ميان جمهور انسانها، به اندازه‌اي دقت نظر و توجه و وسواس دارد، كه ذره‌اي ستم و حق‌كشي را تاب نمي‌آورد. و در سركوب و پيكار با ستمگران لحظه‌اي درنگ نكرده، و اندكي گذشت و چشم‌پوشي را شايسته نمي‌داند. در همين ارتباط طي نامه‌اي كه به يكي از كارگزاران خود در بصره، كه گويا با امام (ع) نسبت خويشاوندي نيز داشته، در نهايت خشم و قاطعيت و صراحت خطاها و لغزشها و ستمكاريهايش را نسبت به مردم برمي‌شمارد و در پايان خطاب به وي مي‌نويسد:
… فاتق الله و اردد الي هولاء القوم اموالهم، فانك ان لم تفعل ثم امكنني الله منك لا عذرن الي الله فيك و لا ضربنك بسيفي الذي ما ضربت به احدا الا دخل النار و الله لو ان الحسن و الحسين فعلا مثل الذي فعلت ما كانت لهما عندي هواده و لا ظفرا مني باراده، حتي اخذ الحق منهما و ازيل الباطل عن مظلمتهما و اقسم بالله رب العالمين: ما يسرني ان ما اخذته من اموالهم حلال لي اتركه ميراثا لمن بعدي، فضح رويدا فكانك قد بلغت المدي و دفنت تحت الثري و عرضت عليك اعمالك بالمحل الذي ينادي الظالم فيه بالحسره و يتمني المضيع فيه الرجعه، ولات حين مناص. [177].
[صفحه 178]
« … از خدا بترس و اموال مردم را به صاحبان آن بازگردان، چرا كه اگر اين كار را انجام ندهي، پس از آنكه خداي مرا بر تو چيره كند و من عذر- گناهان- تو را نزد خدا بيان كنم، تو را با شمشير خود بزنم. با همين شمشيري كه هر كس را با آن زده‌ام، در آتش جهنم فرو افتاده است.
به خدا سوگند، اگر آنچه را تو انجام داده‌اي، فرزندانم حسن و حسين كرده بودند، با آنها مدارا نمي‌كردم و از ناحيه‌ي من به مراد و آرزوي دل نمي‌رسيدند، مگر اينكه حق را از آنان بازستانم و ناروايي فراهم آمده از ظلم ايشان را جبران كنم. به پروردگار جهانيان سوگند ياد مي‌كنم، كه اگر آنچه از اموال و ثروتي را كه از راه حلال از مردم گرفته باشي، به من واگذاري تا براي فرزندانم به ارث بگذارم، مرا خوشحال نمي‌كند. بنابراين زياد شتاب نكن، چرا كه به زودي به پايان زندگي خواهي رسيد و به زير خاك خواهي رفت و اعمالت را به تو عرضه مي‌كنند. و در آنجا ستمكار با حسرت فرياد مي‌زند و تباه كننده‌ي حقوق مردم آرزوي بازگشت به دنيا را دارد، ولي- افسوس كه ديگر دير شده- و آنگاه:
هنگام و جاي گريز نيست».
امام علي عليه‌السلام در خلوت نيايش خود و در محراب عبادت حق تعالي، هنگامي كه از سوز قلب و سويداي دل در پيشگاه خداي توانا به راز و نياز برخاسته بود. و در برابر خداي دانا به پيدا و پنهان عالم و آدم، به بيان مكنونات قلبي و اسرار دل خويش پرداخته، و راز پذيرش بيعت و قبول زعامت مردم را با خداي خويش بازگو مي‌كرد. فلسفه‌ي حكومت، فرهنگ امامت و راز زعامت خويش را اينگونه با پروردگار عالميان زمزمه
[صفحه 179]
مي‌فرمود:
اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسه في سلطان و لا التماس شي‌ء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك.
اللهم اني اول من اناب و سمع و اجاب، لم يسبقني الا رسول‌الله صلي الله عليه و آله بالصلوه … [178].
«پروردگارا، تو مي‌داني كه آنچه از ما سرزده- پذيرش زعامت و رهبري امت- نه براي تسلط و حكومت بر مردم بوده و نه براي دستيابي به زر و زيور و ثروت دنيا، بلكه براي بازگرداندن نشانه‌ها و آيات حقيقي دين تو- در ميان مردم- بوده است. و نيز براي برقراري صلح و آسايش در شهرهاي تو بوده، تا شايد بندگان ستمديده‌ات آسوده زندگي كنند، و حدود و احكام شريعت تو كه در اقامه‌ي آن سهل‌انگاري و كوتاهي شده، دوباره احياء و اقامه شود.
خدايا، من نخستين كسي هستم كه به حق رسيده، آن را شنيده و پذيرفته‌ام. و هيچ كس سواي پيامبر تو در اقامه‌ي نماز بر من پيشي نگرفته است».
در نگاه حقيقت بين امام علي (ع) ستمديدگان بي‌پناه، بسيار عزيز و محترم مي‌باشند و قدرتمندان متجاوز به حقوق مردم كه قدرتشان از پايمال كردن حق و عدل فراهم آمده، افرادي ذليل و ناتوان و حقير و
[صفحه 180]
بي‌مقدار مي‌باشند. چرا كه منطق امام عليه‌السلام منطق حق و سياست آن بزرگوار مبتني بر اساس عدل و قسط و انصاف است. اين حقيقت در كلام حق امام عليه‌السلام جلوه‌گر است، آنجا كه در نهايت صداقت و ايمان فرمود:
الذليل عندي عزيز حتي اخذ الحق له و القوي عندي ضعيف حتي اخذ الحق منه … [179].
«هر ذليلي نزد من عزيز است، تا هنگامي كه حق او را از ستمگران بازستانم. و هر نيرومند متجاوزي در برابر من ناتوان است، تا آنجا كه حق ديگران را از او باز پس بگيريم».
صفحات زرين تاريخ حيات امام پرهيزگاران و پيشواي مومنان صالح و صادق حضرت امام علي بن ابيطالب عليه‌السلام، بيانگر عشق بي‌پايان آن بزرگوار به اقامه‌ي حق و عدل و گوياي پرهيز آن امام حق و عدل از هرگونه ظلم و تجاوز است. سيره‌ي ارزنده‌ي امام علي (ع) نمايشگر جهاد بي‌امان و تلاش بي‌پايان آن بزرگوار، در جهت استقرار حكومت قسط و عدل در گستره‌ي بيكران عالم است. و در راه تحقق اين آرمان مقدس الهي تا نثار جان خويش و قربان كردن فرزندان معصوم خود جهاد كرد. گفتار شيوا و سخنان دلنشين علي عليه‌السلام در اين رابطه شنيدني است، آنگاه كه فرمود:
و الله لان ابيت علي حسك السعدان مسهدا و اجر في الاغلال مصفدا،
[صفحه 181]
احب الي من ان القي الله و رسوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشي‌ء من الحطام و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الي البلي قفولها و يطول في الثري حلولها؟! و الله لقد رايت عقيلا و قد املق حتي استماحني من بركم صاعا و رايت صبيانه شعث الشعور، غبر الالوان من فقرهم، كانما سودت وجوههم بالعظلم و عاودني موكدا و كرر علي القول مرددا، فاصغيت اليه سمعي فظن اني ابيعه ديني و اتبع قياده مفارقا طريقتي، فاحميت له حديده، ثم ادنيتها من جسمه ليعتبربها، فضج ضجيج ذي دنف من المها و كاد ان يحترق من ميسمها، فقلت له:
ثكلتك الثواكل يا عقيل اتئن من حديده احماها انسانها للعبه و تجرني الي نار سجرها جبارها لغضبه، اتئن من الاذي و لا ائن من لظي؟! [180].
«به خدا سوگند، كه اگر شبي را بر روي خارهاي سعدان بيدار بگذرانم و مرا با زنجيرهاي آهنين ببندند و بر روي خارها بكشانند، اين همه سختي نزد من محبوبتر است از آنكه خدا و پيامبرش را در روز قيامت ديدار كنم، در حالي كه به بعضي از بندگان خدا ستم رواداشته و يا چيزي از مال دنيا را غصب كرده باشم.
و چگونه به كسي ستم كنم؟ آن هم براي راحتي جسمي كه تار و پودش به سرعت به سوي كهنگي و فرسودگي پيش مي‌رود و مدتي طولاني در زير خاك مي‌ماند. به خدا سوگند، برادرم عقيل را ديدم كه در ميان فقر و پريشاني دست و پا مي‌زند و با اين حال از من درخواست كرد تا يك صاع
[صفحه 182]
(سه كيلو) از گندمهاي بيت‌المال مسلمانان را به او ببخشم. و كودكان وي را ديدم كه بر اثر فقر و تهي‌دستي و پريشاني، موهاي آنان غبارآلود و رنگ صورتشان تيره شده بود، چندان كه گويي رخسار آنها را با نيل سياه كرده بودند.
و عقيل بارها درخواست خود را تكرار كرد و من همچنان به گفتارش گوش مي‌دادم. و او گمان مي‌كرد، من دين خود را به او فروخته و از روش- عدالت آفرين- خود دست برداشته‌ام. در اين هنگام آهن پاره‌اي را در آتش گداخته و به بدنش نزديك كردم، تا به اين وسيله عبرت بگيرد. در اين حال از سوزش و درد مانند بيماري ناله و شيون كرد، كه نزديك بود از حرارت آن قالب تهي كند، آنگاه به او گفتم:
اي عقيل! زنان شيون كننده در ماتم تو ناله كنند، آيا تو از پاره آهني كه انساني آن را به بازي گداخته، اين چنين نعره و فرياد مي‌كشي، با اين حال چگونه مرا به سوي آتشي كه از خشم خدا برافروخته و شعله مي‌كشد، سوق مي‌دهي؟
تو از رنج اين آتش ناله مي‌كني و من چگونه از آتش دوزخ نهراسيده و فرياد نكنم؟».
آفرينش هنري اين صحنه‌ي تكان دهنده از اجراي عدالت، به دست اميرالمومنين امام علي (ع) در تاريخ حيات انسان، معجزه‌ي بزرگ و خطيري است كه از آغاز خلقت تا به حال در زندگي هيچيك از زمامداران تاريخ، مگر پيامبر اسلام (ص) و عترت معصوم و مطهر وي مشاهده نشده است و تنها اين سيماي ملكوتي، چهره‌ي روشن و مطهر، ايمان و اخلاص و امامت و
[صفحه 183]
عدالت آفريدگار عدل امام علي عليه‌السلام است، كه در تاريخ حيات انسان، به آفرينش عدل و پاسداري از قسط در افق حيات مي‌درخشد. در انديشه و عقيده‌ي امام علي عليه‌السلام عدالت روح پرتوان امامت است و رهبري جامعه اگر از گوهر عدالت تهي‌دست باشد، به زودي طومار حكومتش در هم پيچيده و نظام امور ملك ملت از دست وي بيرون خواهد شد. و بر اساس آيات مباركات قرآن فلسفه‌ي بعثت پيامبران و حكمت نزول كتابهاي آسماني از منبع وحي و الهام كبريائي، اقامه‌ي قسط در عالم و گسترش عدل در ميان جمهور انسانهاست، به فرموده‌ي خداي حكيم: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز. [181].
«همانا ما پيامبران خود را با دلايل و معجزات- به سوي خلق- فرستاديم و بر ايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم، تا مردم به راستي و عدل گرايند و آهن را كه در آن هم سختي كارزار و هم براي مردم بهره‌هاي بسيار وجود دارد، به خاطر حفظ عدالت آفريديم، تا معلوم شود كه خدا و پيامبرش را چه كسي ياري خواهد كرد؟ چرا كه به راستي خدا بسيار قوي و توانا است».
و از آنجا كه امام علي (ع) قرآن ناطق است و حقيقت قرآن و حقايق و اسرار اين كتاب مجيد در خانه‌ي دل و آئينه‌ي ضمير و انديشه‌ي آن حضرت
[صفحه 184]
جلوه كرده، هرگز ذره‌اي ستم و اندكي بيداد را تاب نمي‌آورد و همه‌ي حيات و جهاد خود را در جهت تحقق عدل و قسط در ميان آفريدگان خدا بكار مي‌برد. و به همين دليل در ارتباط با پاسداري از قسط و انتشار عدل در ميان جوامع انساني فرمود:
و الله لو اعطيت الاقاليم السبعه بما تحت افلاكها علي ان اعصي الله في نمله اسلبها جلب شعيره ما فعلته. و ان دنياكم عندي لاهون من ورقه في فم جراده تقضمها، ما لعلي و لنعيم يفني و لذه لا تبقي، نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعين. [182].
«به خدا سوگند، كه اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاست به من دهند، تا با گرفتن پوست جوي به ناروا از دهان مورچه‌اي، نافرماني خدا را انجام دهم، هرگز چنين كاري نمي‌كنم. و به راستي كه دنياي شما در نظر من از برگ جويده‌اي در دهان ملخي خوارتر و بي‌ارزشتر است.
علي را با نعمتي كه از دست رفتني و با لذتي كه ناپايدار است، چه كار؟ من از غفلت عقل و زشتي لغزشها به خدا پناه مي‌برم و تنها از او ياري مي‌طلبم».

پايداري امام در اقامه‌ي حق

يكي از ويژگيهاي ممتاز و متعالي حيات اميدبخش و سعادت آفرين اميرمومنان و عزيز پيامبر خدا، حضرت امام علي بن ابيطالب (ع)
[صفحه 185]
حق‌پرستي، حقجويي، حقگويي، حق‌دوستي و جهاد بي‌امان در راه اقامه‌ي حق است. تجلي حقيقت در سيما و نگاه علي (ع) و جلوه‌ي نهايي حق در سيره‌ي زندگاني آن بزرگوار، به گونه‌ايست كه در لحظه، لحظه‌ي حيات امام عليه‌السلام فروزندگي و پايندگي حق متجلي است، تا آنجا كه ابوذر به روايت از ام‌سلمه مي‌گويد، كه پيامبر خدا فرمود:
عن ابي‌ذر عن ام‌سلمه قالت: سمعت رسول‌الله (ص) يقول:
ان عليا مع الحق و الحق معه، لن يزولا حتي يردا علي الحوض. [183].
«ابوذر به نقل از ام سلمه روايت مي‌كند، كه پيامبر اكرم (ص) فرمود: همانا علي با حق است و حق با علي (ع) و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمي‌شوند، تا روز قيامت بر حوض (جايگاه معيني در قيامت) بر من وارد شوند».
هماهنگي و همراهي امام علي (ع) با حق، يكي از شاخص‌ترين و مهمترين فضايل آن امام بزرگوار و محبوب به شمار مي‌آيد، تا آنجا كه همين فضيلت عظمي و ممتاز براي اثبات امامت و ولايت ايشان براي امت اسلامي بسنده و كافي است. و اين حقيقتي انكارناپذير است، كه منطق گويا به وحي رسول‌الله (ص) شاهد آنست، آنجا كه جابر بن عبدالله از پيامبر خدا روايت كرد:
عن جابر بن عبدالله الانصاري انه قال: لقد سمعت رسول‌الله (ص) يقول: ان في علي خصالا لو كانت واحده منها في جميع الناس لا كتفوا بها فضلا:
[صفحه 186]
علي مع الحق و الحق مع علي لا يفترقان حتي يردا علي الحوض. [184].
«از جابر بن عبدالله انصاري روايت شده كه گفت، شنيدم رسول خدا (ص) مي‌فرمود:
همانا در زندگاني علي (ع) خصلتهايي است، كه اگر يكي از آنها در زندگاني مردم مي‌بود، براي فضيلت آنان بسنده بود. از آن جمله اينكه: علي با حق و حق با علي است، هرگز ايندو از هم جدا نمي‌شوند تا كنار حوض بر من وارد شوند».
ارتباط و پيوند گسست‌ناپذير امام علي (ع) با حق، در لحظه، لحظه‌ي زندگاني سراسر دفاع از حق، امام عليه‌السلام به اندازه‌اي بود كه اين پيوست و اتصال با حق، در تاريخ حيات امام (ع) رابطه‌اي جان با تن، عطر با گل و فرزند را با مادر در خاطره‌ي انسان تداعي مي‌كند. و بر همين اساس پيامبر خدا براي پايندگي اين ارتباط ناگسستني دعا كرد و فرمود:
علي مع الحق و الحق مع علي (ع) اللهم ادر الحق معه حيث دار. [185].
«علي (ع) با حق و حق با علي است. بار پروردگارا، آنجا كه علي مي‌گردد، حق را بگردان».
در ارتباط با هماهنگي و همراهي امام علي (ع) با حق، سخنان حقيقت بيان پيامبر امجد (ص) را تا آنجا كه در حوصله و گنجايش اين صحيفه بود، بيان كرديم. اينك موقعيت و پايگاه امام علي (ع) را در ارتباط با حق و اقامه‌ي آن و دفاع از حريم مقدس حق از كلام آن حضرت به
[صفحه 187]
رشته‌ي تحرير درمي‌آوريم.
ابن‌عباس مي‌گويد، هنگامي كه امام علي (ع) به قصد جنگ با مردم بصره حركت مي‌كرد، در يكي از منازل ميان راه به نام ذي‌قار خدمت آن بزرگوار رسيدم. امام (ع) را سرگرم تعمير كفشهايش يافتم، در اين هنگام امام به من فرمود: ما قيمه هذه النعل؟ فقلت: لا قيمه لها، فقال عليه‌السلام:
و الله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا … [186].
« … امام علي (ع) فرمود، قيمت اين كفشها چقدر است؟ ابن عباس مي‌گويد، جواب دادم:
اي اميرمومنان، اين كفشها ارزشي ندارد، امام علي عليه‌السلام فرمود: به خدا سوگند، اين كفشها نزد من از حكومت و فرمانروايي بر شما محبوبتر است، مگر اينكه در سايه‌ي حكومت اقامه‌ي حق كرده و باطل را نابود كنم … ».
ابن عباس مي‌گويد:
در ادامه‌ي اين گفتگو با من، امام در برابر مردم ظاهر شد و براي آنها خطبه‌ي رسا و بليغي ايراد كرد. و در ادامه‌ي آن خطبه موضع خويش را در دفاع از حق و ستيز با باطل در نهايت صراحت بيان كرد و فرمود:
فلا بقرن الباطل حتي يخرج الحق من جنبه … [187].
«و باطل را- به قدرت حق- مي‌شكافم، تا حق از پهلوي آن بيرون آيد
[صفحه 188]
… ».
هنگامي كه امام عليه‌السلام عازم جنگ جمل شد، تا فتنه‌اي را كه به دست طلحه، زبير و عايشه پديد آمده بود از ميان برداشته و نابود كند، در برابر مردم خطبه‌اي رسا و فصيح ايراد فرمود: و در ضمن خطبه هدف خويش را از جنگ با اصحاب فتنه‌ي جمل، احقاق حق و نابودي باطل بيان كرد و فرمود:
… ما ضعفت و لا جبنت و لا خنت و ايم الله لا بقرن الباطل حتي اخرج الحق من خاصرته. [188].
« … و هرگز ضعيف و ناتوان نشده، نترسيده و خيانت و سستي- در كار اسلام و مسلمين- نكرده‌ام و سوگند به خدا، باطل را مي‌شكافم تا حق را از پهلوي آن بيرون بياورم.»
امام علي (ع) به دليل ايمان استوار و خلل ناپذيرش به خداي يگانه‌ي توانا و پيامبر او و نيز به اين جهت كه همواره در دوران حيات پر بركت خود بر اساس سنت حسنه‌ي رسول‌الله (ص) عمل كرده، هرگز به اندازه‌ي ذره‌اي از حق دور نبوده و بلكه همواره وجود آن حضرت محور و مدار و ملاك حق بوده است. و اين حقيقتي انكارناپذير است، كه سيره‌ي روشن آن امام بزرگوار شاهد و كلام رساي آن حضرت گوياي آنست، آنجا كه فرمود:
و اني لعلي بينه من ربي و منهاج من نبيي و اني لعلي الطريق الواضح القطه
[صفحه 189]
لقطا … [189].
«و به راستي كه من گواه و دليلي از سوي پروردگار خود دارم و راه راست را به فرموده‌ي پيامبر اكرم (ص) مي‌پيمايم. و من بر اساس سنت و روش آشكار- پيامبر خدا- راه را به پايان مي‌برم و راه حق را مي‌يابم و بر آن قدم مي‌گذارم».
امام علي (ع) در رابطه با ايمان به خداي يگانه و دستيابي به باور و يقين قلبي و حتمي خود، نسبت به خدا فرمود:
و اني لعلي يقين من ربي و غير شبهه من ديني. [190].
«و به راستي كه من به ذات خداي خويش يقين و باور دارم و در آئين خود هيچ ترديدي ندارم».
امام علي عليه‌السلام در رابطه با حقانيت خود و دفاع بي‌امان از حق و استواري و پايداري خويش بر صراط مستقيم حق و حقيقت، خداي را شاهد آورده و با صراحت و قاطعيت كامل مي‌فرمايد:
فو الذي لا اله الا هو اني لعلي جاده الحق و انهم لعلي مزله الباطل … [191].
«سوگند به آن كس كه جز او خدايي نيست، من بر راه حق و حقيقت گام مي‌زنم و آنها (مخالفان امام) بر لغزشگاه باطل پاي مي‌نهند». و در ارتباط با ثبات قدم و ثبوت دل خويش بر صراط حق فرمود:
ما شككت في الحق مذاريته. [192].
«از هنگامي كه حق را شناخته‌ام، هرگز در رابطه با آن شك نكرده‌ام».
[صفحه 190]
اين كلام روشن و قاطع امام علي عليه‌السلام، دلالت كامل بر همراهي و هماهنگي جاودانه‌ي آن بزرگوار با حق و حقيقت دارد. و بر پايه‌ي اين واقعيت عيني و حقيقت مشهود، پيامبر اعظم (ص) درباره‌ي آن حضرت فرمودند:
«علي با حق و حق با علي است و اين دو تا روز قيامت كه در كرانه‌ي حوض بر من وارد شوند، هرگز از يكديگر جدا نمي‌شوند».

پايگاه رفيع علم امام

شناخت پايگاه علم امام علي (ع) و آگاهي از مراتب كمال و عرفان و آگاهي آن امام همام از كاينات، در توان و گنجايش علمي انسانها نيست. چرا كه مقام علمي و پايگاه عرفان و آگاهي آن حضرت به حدي رفيع و بلند مرتبه است، كه ظرفيت محدود علمي انسان را قدرت درك و توان فهم آن نيست. بر اساس اين حقيقت به منظور آشنايي مختصر با مقام علمي و عرفاني آن حجت حق و عبد صالح و برگزيده‌ي پروردگار، گوش جان و هوش دل به گفتار پيامبر خدا (ص) در ارتباط با مقام علمي آن حضرت، و سپس به سخنان اميرمومنان علي (ع) در تعريف و تبيين پايگاه علمي خود مي‌سپاريم. در ذيل به نقل احاديثي از رسول‌الله (ص) در اين رابطه مي‌پردازيم:
عن الرضا عن آبائه عن الباقر عن جابر الانصاري قال: قال رسول‌الله (ص): انا خزانه العلم و علي مفتاحه، فمن اراد الخزانه فليات المفتاح. [193].
[صفحه 191]
«امام علي بن موسي الرضا (ع) به نقل از پدرانش از امام محمد باقر (ع) و ايشان به روايت جابر انصاري فرمود: جابر گفت، از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه آن حضرت فرمودند:
«من گنجينه‌ي دانش و علي كليد آنست، پس هر كس دستيابي به گنجينه را مي‌خواهد، بايد كليد آن را دريابد».
عن ابن عباس قال: قال رسول‌الله (ص):
انا دار الحكمه و علي بابها، فمن اراد الحكمه فليات الباب. [194].
«ابن عباس مي‌گويد، كه رسول خدا (ص) فرمودند:
من خانه‌ي حكمت را مانندم و علي در آن خانه است. پس هر كس كه مي‌خواهد به خانه‌ي حكمت درآيد، بايد از در آن خانه وارد شود».
عن ابن عباس قال: قال رسول‌الله (ص):
علي بن ابي‌طالب اعلم امتي و اقضاهم فيما اختلفوا فيه من بعدي. [195].
«ابن عباس مي‌گويد، كه پيامبر خدا (ص) فرمودند:
علي بن ابيطالب (ع) داناترين افراد امت من و شايسته‌ترين آنها به داوري در اموريست كه پس از من در آن اختلاف نظر داريد».
قال ابن عباس: علي علم علما علمه رسول‌الله (ص) و رسول‌الله علمه الله فعلم النبي (ص) من علم الله و علم علي من علم النبي و علمي من علم علي (ع) و ما علمي و علم اصحاب محمد (ص) في علم علي الا كقطره في ابحر. [196].
[صفحه 192]
«ابن عباس عليه الرحمه گفت:
«علي (ع) از دانشي بهره‌مند بود كه پيامبر خدا (ص) به او آموخته و پيامبر خدا را پروردگار تعليم فرموده بود. بنابراين علم رسول‌الله (ص) از علم خدا و علم علي (ع) از علم رسول‌الله (ص) و دانش من از علم علي (ع) است. و دانش من و ياران محمد (ص) در برابر علم و دانش امام علي (ع) چيزي نيست جز قطره‌اي از هفت دريا».
عن ابي‌بصير قال: قال رسول‌الله (ص):
ان الله تبارك و تعالي فرض العلم عن سته اجزاء، فاعطي عليا خمسه اجزاء و له سهم في الجزء الاخر مع الناس. [197].
«ابوبصير گويد كه پيامبر خدا (ص) فرمود:
همانا پروردگار متعال علم را به شش بخش مقرر فرموده، پنج قسمت از آن را به علي (ع) بخشيده و آن حضرت را در جزء ششم نيز با همه‌ي مردم سهيم كرده است».
عن جابر بن عبدالله قال: اخذ النبي (ص) بعضد علي (ع) فقال:
هذا امير البرره و قاتل الكفره، منصور من نصره، مخذول من خذله، ثم مدبها صوته فقال: انا مدينه العلم و علي بابها، فمن اراد العلم فليات الباب. [198].
«جابر بن عبدالله گفت، پيامبر اكرم (ص) بازوي علي (ع) را گرفت و فرمود:
اين مرد امير نيكوكاران و كشنده‌ي كافران است، هر كس كه او را ياري
[صفحه 193]
كند، نصرت و ياري مي‌شود. و هر كس وي را تنها گذارد، خوار و ذليل مي‌شود و آنگاه فرمود:
من شهر دانشم و علي در آن شهر است، پس هر كس كه جوياي علم است، بايد كه از در آن وارد شود».
پس از بيان احاديثي چند از پيامبر خدا (ص) درباره‌ي مقام علمي امام علي (ع)، اينك نهج‌البلاغه‌ي شريف را مي‌گشائيم و به قسمتهايي از سخنان امام علي عليه‌السلام در رابطه با پايگاه علمي و مقام عرفاني آن حضرت توجه مي‌كنيم. باشد كه از اين رهگذر معرفت ما نسبت به آن امام بزرگوار و عزيز بيشتر شده، و گامي به آستان رفيع شناخت امام عليه‌السلام نزديكتر شويم.
امام علي (ع) پس از رحلت جانسوز رسول‌الله (ص) و حوادث تلخ و شومي كه بعد از پيامبر، مانند پاره‌هاي شب سياه، آسمان اسلام و حيات امام (ع) را فرا گرفت و خلافت رسول‌الله و زعامت امت اسلامي را دستخوش خواهشهاي نفساني، آرمانها و آرزوهاي شيفتگان قدرت و حكومت و دست پروردگان توطئه و وسوسه‌هاي شوم شيطان كرد، در بيان شخصيت ملكوتي و مقام رفيع ايماني و علمي خود فرمود:
اما و الله لقد تقمصها ابن ابي‌قحافه و انه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي. ينحدر عني السيل و لا يرقي الي الطير، فسدلت دونها ثوبا و طويت عنها كشحا و طفقت ارتئي بين ان اصول بيد جذاء، او اصبر علي طخيه عمياء، يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير، و يكدح فيها مومن حتي يلقي ربه. فرايت ان الصبر علي‌ها تا احجي، فصبرت و في العين قذي و في
[صفحه 194]
الحلق شجا، اري تراثي نهبا. [199].
«هان، به خدا سوگند كه پسر ابي‌قحافه جامه‌ي خلافت را به تن كرد، در حالي كه نيك مي‌دانست من در رابطه با خلافت مانند قطب ميانه‌ي آسيا هستم. سيل دانش و معرفت از سرچشمه‌ي وجود من فرومي‌ريزد، و پرده‌ي انديشه و خيال به اوج رفعت من نمي‌رسد. با اين حال جامه‌ي خلافت را رها كرده پهلو از آن تهي كردم. و در اين فكر بودم كه آيا با دست بريده حمله كنم، يا بر ظلمت كوري مردم شكيبا باشم؟
شرايطي- پيش آمد- كه سالمندان را فرسوده و ناتوان، جوانان را پژمرده و پير مي‌ساخت و مومن در چنين شرايطي رنج مي‌برد، تا مرگ او فرامي‌رسيد».
امام علي عليه‌السلام طي بيانات گرم و دلنشيني كه با يكي از ياران صادق و با وفاي خود كميل بن زياد ايراد فرموده، درباره‌ي مقام علمي و پايگاه رفيع آگاهي و عرفان خويش مي‌فرمايد:
يا كميل ابن زياد …
ها ان ههنا لعلما جما (و اشار بيده الي صدره) لو اصبت له حمله، بلي اصبت لقنا غير مامون عليه مستعملا آله الدين للدنيا و مستظهرا بنعم الله علي عباده و بحججه علي اوليائه او منقادا لحمله الحق لا بصيره له في احنائه، ينقدح الشك في قلبه لاول عارض من شبهه، الا لا ذا و لا ذاك، او منهوما باللذه سلس القياد للشهوه، او مغرما بالجمع و الادخار، ليسا من رعاه الدين في شي‌ء شبها
[صفحه 195]
بهما الانعام السائمه، كذلك يموت العلم بموت حامليه. [200].
«اي كميل!
بدان كه در اينجا (و به سينه‌ي خود اشارت فرمود) دانشي است انباشته، اگر- فرا گيراني- براي آن مي‌يافتم. آري! يافتم آن را كه تيز دريافت بود، ليكن امين نمي‌نمود، با دين دنيا مي‌اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برتري مي‌جست و به حجت علم بر دوستان خدا بزرگي مي‌فروخت. يا كسي كه پيرو خداوندان دانش است، اما در شناختن نكته‌هاي باريك آن او را نه بينش است. چون نخستين شبهت كه در دل وي راه يابد درماند- و راه زدودن آن را يافتن نتواند-. بدان- كه براي فراگرفتن دانشي چنان- نه اين درخور است و نه آن. يا كسي كه سخت در پي لذت است و رام شهوت راندن يا شيفته‌ي فراهم آوردن است و مالي را بر مال نهادن. هيچ يك از اينان اندك پاسداري دين را نتواند و بيشتر به چارپاي چرنده ماند. مرگ دانش اين است و مردن خداوندان آن چنين».
امير موحدان پارسا و سرور آزادگان با اخلاص امام علي (ع) در ارتباط با فتنه‌ها و توطئه‌هايي كه پس از رحلت رسول‌الله (ص)، به منظور نابودي اسلام و تلاشي و اضمحلال امت اسلام طرح و اجراء شد، با بياني سرشار از حكمت و كلامي برخاسته از آگاهي و درايت مي‌فرمايد:
ايها الناس فانا فقات عين الفتنه و لم يكن ليجتري‌ء عليها احد غيري بعد ان ماج غيهبها و اشتد كلبها، فاسئلوني قبل ان تفقدوني، فو الذي نفسي بيده لا
[صفحه 196]
تسالونني عن شي‌ء فيما بينكم و بين الساعه و لا عن فئه تهدي مائه و تضل مائه الا انباتكم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ ركابها و محط رحالها و من يقتل من اهلها قتلا و من يموت منهم موتا. و لو قد فقدتموني و نزلت بكم كرائه الامور و حوازب الخطوب لا طرق كثير من السائلين و فشل كثير من المسوولين و ذلك اذا قلصت حربكم و شمرت عن ساق و كانت الدنيا عليكم ضيقا تستطيلون معه ايام البلاء عليكم، حتي يفتح الله لبقيه الابرار منكم. [201].
«اي مردم! من چشم فتنه و آشوب را كور كردم و غير از من كسي را ياراي دفع آن نبود. و اين هنگامي بود كه تاريكي فتنه فراگير و سختي آن افزون شده بود. [202] بنابراين پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، هر سئوالي كه داريد از من بپرسيد.
سوگند به كسي كه جان من در دست اوست، از حال تا قيامت چيزي از من درباره‌ي آن گروه كه صد تن را هدايت كنند و صد نفر را گمراه، نمي‌پرسيد، [203] مگر آن كه به شما خبر مي‌دهم از فراخواننده و جلودار و راننده‌ي آن گروه، و از جاي فرود آمدن و بارانداز آنان و از هر يك از آنها كه كشته مي‌شود و يا مي‌ميرد. و هرگاه كه مرا از دست بدهيد و حوادث ناگوار و كارهاي دشوار براي شما پيش آيد، بسياري از پرسشگران سر در
[صفحه 197]
گريبان فرومي‌برند و بسياري از پاسخ دهندگان ترسو و ناتوان باشند. و اين هنگامي است كه آتش در ميان شما زبانه كشيده و شعله‌ور شود، جهان براي شما تنگ و كوچك شده و روزهاي بلا و سختي شما به درازا كشد، تا هنگامي كه خدا نيكان شما را پيروز گرداند.»
اميرمومنان پرهيزگاران خدا ترس، در رابطه با علم و آگاهي خود از حقايق امور و آشنايي و آگاهي خويش از حوادث آينده‌اي كه در تاريخ اسلام پيش آمد خواهد كرد، با قاطعيت و صراحت كامل مي‌فرمايد:
و الله لو شئت ان اخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت، و لكن اخاف ان تكفروا في برسول‌الله صلي الله عليه و آله. الا و اني مفضيه الي الخاصه ممن يومن ذلك منه.
و الذي بعثه بالحق و اصطفاه علي الخلق، ما انطق الا صادقا و لقد عهد الي بذلك كله و بمهلك من يهلك و منجي من ينجو و مال هذا الامر و ما ابقي شيئا يمر علي راسي الا افرغه في اذني و افضي به الي. [204].
«به خدا سوگند، اگر بخواهم به هر يك از شما خبر بدهم، كه از كجا آمده، به كجا مي‌رود و همه‌ي ويژگيهاي او را بيان كنم، به اينكار توانايم. ولي از آن مي‌ترسم كه درباره‌ي من چنان بينديشيد، كه باعث شود نسبت به پيامبر اكرم (ص) كافر شويد. آگاه باشيد كه من اين اسرار را به افراد خاصي (اصحاب سر) كه به آنها اعتماد دارم، مي‌گويم.
و سوگند به پروردگاري كه پيامبر خود را به حق و راستي برانگيخت و
[صفحه 198]
او را به پيامبري بندگانش برگزيده، سخني جز به راستي نگويم. پيامبر اكرم (ص) همه‌ي اين خبرها، تباهي تباهكاري و رهايي رستگار، و پايان اين امر (خلافت رسول‌الله (ص)) را به من خبر داده است. و از آنچه سرانجام به سر من مي‌آيد، مطلبي را فروگذار نكرده، مگر اينكه آن را در دو گوش من فروكرده و به من گفته است».
ظرفيت علمي امام عليه‌السلام همانند شخصيت آن بزرگوار بي‌نهايت است. و بر همين اساس آگاهي آن حضرت از حقايق امور و اشياء و اطلاع ايشان نسبت به حوادث آينده حد و مرزي ندارد. ولي از آنجا كه گنجايش علمي و ظرفيت وجودي انسانها محدود است، امام عليه‌السلام نمي‌تواند شخصيت علمي و مقام عرفان و آگاهي خود را براي مردم بيان و اظهار كند. در اين باره امام علي (ع) با صراحت و صداقت كامل مي‌فرمايد:
و لو تعلمون ما اعلم مما طوي عنكم غيبه اذا لخرجتم الي الصعدات تبكون علي اعمالكم و تلتدمون علي انفسكم و لتركتم اموالكم لا حارص لها و لا خالف عليها و لهمت كل امري‌ء منكم نفسه لايلتفت الي غيرها، و لكنكم نسيتم ما ذكرتم و امنتم ما حذرتم، فتاه عنكم رايكم و تشتت عليكم امركم …
اما و الله ليسلطن عليكم غلام ثقيف الذيال الميال، ياكل خضرتكم و يذيب شحمتكم، ايه ابا و ذحه. [205].
«اگر آنچه را كه من از غيب مي‌دانم و بر شما پنهانست، بدانيد، هر آينه
[صفحه 199]
سر به بيابانها مي‌گذاريد، بركردار خويش گريه مي‌كنيد، مانند زنان فرزند مرده بر سر و سينه‌ي خود مي‌كوبيد و سرمايه و ثروت خود را بي‌نگهبان رها مي‌كنيد. و هر يك از شما چنان به خود گرفتار شود كه به ديگري نپردازد. دريغا كه هر پند و اندرزي به شما مي‌دهند، فراموش مي‌كنيد و از آنچه شما را باز مي‌دارند ايمن مي‌شويد. راي و انديشه شما سردرگم و كار شما پراكنده و پريشان شده است …
به خدا سوگند پسري از بني‌ثقيف بر شما چيره و حاكم خواهد شد، كه از فراواني تكبر جامه‌ي خويش بر زمين مي‌كشد و از حقيقت روي گردان است. او سرسبزي شما را مي‌خورد (ثروت و آبرو) و چربيهاي شما را آب مي‌كند، (از شدت ظلم و ستم او رنجور و لاغر مي‌شويد) پس بياور آنچه داري، اي اباوذحه». [206].
دانش و آگاهي امام عليه‌السلام محدود به زمين و اهل آن نيست، بلكه حوزه‌ي آگاهي و دانش امام (ع) همه‌ي عوالم ملك و ملكوت را شامل مي‌شود. و اين موهبتي است الهي، كه حق تعالي به برگزيدگان خود، كه عهده‌دار امامت و هدايت آفريدگان او مي‌باشند، عنايت كرده است. در اين رابطه امام مومنان يكتاپرست و پيشواي مجاهدان آزاده علي
[صفحه 200]
عليه‌السلام مي‌فرمايد:
ايها الناس سلوني قبل ان تفقدوني فلانا بطرق السماء اعلم مني بطرق الارض قبل ان تشغر برجلها فتنه تطافي خطامها و تذهب باحلام قومها. [207].
«اي مردم! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، هر پرسشي داريد از من بپرسيد. چرا كه من به راههاي آسمان از راههاي زمين داناترم. اي مردم! پيش از آنكه توسن فتنه پاي اندازد و مهار گسيخته گام بردارد و خردمندان را پريشان سازد، از من بپرسيد».
هنگامي كه ابوسفيان ابن حرب و عباس ابن عبدالمطلب پس از رحلت پيامبر (ص) به قصد بيعت نزد امام عليه‌السلام شرفياب شدند، آن بزرگوار خطاب به ايشان فرمود:
… بل اندمجت علي مكنون علم لو بحت به لا ضطربتم اضطراب الارشيه في الطوي البعيده. [208].
« … سكوت من به دليل اينستكه در علمي پنهان- از شما- فرورفته‌ام، اگر آنچه را مي‌دانم آشكار و بيان كنم، هر آينه شما مانند لرزش ريسمان در چاهي ژرف مي‌لرزيد».

چهره‌ي دنيا در چشم و دل امام

آنها كه با ايمان ناب، اخلاص زلال و عشق بي‌پايان امام علي (ع) آشنايند، به خوبي مي‌دانند كه در خانه‌ي دل مولاي پرهيزگاران و امام
[صفحه 201]
موحدان، جز عشق به حق تعالي، مهر به رسول‌الله (ص) و محبت بندگان پاكباز و صالح پروردگار محبت ديگري راه ندارد. چرا كه در چشم و دل امام علي (ع) جلوه و جلال هر چه و هر كه غير از خداي، بي‌رنگ و بي‌جلوه و بي‌جلال است. و در آئينه‌ي پاك چشمان امام عليه‌السلام تنها جمال حق تعالي پيدا و در خلوتكده‌ي دل روشن و مطهر آن بزرگوار فقط حضور حضرت حق جل شانه حاضر و پيدا و ديدني است. بر اساس اين حقيقت، هر چه غير از خدا باشد در چشم و دل امام علي (ع) بي‌ارزشترين و خوارترين است، اگر چه دنيا باشد كه محبوب همه‌ي هوس طلبان و مطلوب همه‌ي خدا فراموشان است.
دنيا با همه‌ي زيبائيها و فريبندگيها و دلربائيهايش، نه تنها در چشم حقيقت بين علي عليه‌السلام جلوه و ارزشي ندارد، بلكه خوارترين و پست‌ترين و بي‌ارزش‌ترين آفريده‌ي خدا است. و دنيا با همه‌ي قدرت و تواني كه در فريب دادن انسانها و ذليل كردن ايشان دارد، در برابر امام علي (ع) و ايمان و اخلاص و زهد او، ضعيف‌ترين و بي‌ارزشترين مخلوقات است. در چشم و دل امام عليه‌السلام به گواهي نهج‌البلاغه، چيزي رنگ‌باخته‌تر و بي‌ارزشتر و خوارتر از دنيا با همه‌ي مظاهر فريبنده‌اش نيست. و امام علي (ع) انسان خداشناس و عارف روشن ضميري است، كه در سايه‌ي ايمان به خدا و در پرتو عرفان و شناخت هستي، دنيا را به خوبي و كمال شناخته و به مردم حقيقت طلب شناسانده، تا هرگز فريب جلوه‌ي ناپايدار و لذت گذاري آن را نخورند. چرا كه هر كس دل به دنيا سپرد، از حقيقت بازماند و در دام شيطان گرفتار شد. و هر انسان خداشناس و زاهدي كه به دنيا دل نبست و
[صفحه 202]
فريب جلوه‌ها و بازيهاي آن را نخورد، به حقيقت هستي و كمال مطلوب دست يافت. و پرواز روح امام علي (ع) تا ملكوت اعلي و جايگاه قرب حق تعالي، به دليل عدم وابستگي به دنيا و رهايي از هر چه رنگ تعلق مادي است.
روح ملكوتي، سيماي روشن، قلب تابناك، ديدگان جاذب و كلام حكمت آفرين امام موحدان صالح و پرهيزگاران مجاهد،- علي بن ابيطالب (ع)- در محراب عبادت و نيايش حق تعالي تماشايي و شنيدني است. ضرار ابن ضمره ضبابي كه از اصحاب خاص امام عليه‌السلام است، سيماي روحاني و حالت ملكوتي امام را، براي معاويه اينگونه توصيف مي‌كند:
هنگامي كه شب پرده‌هاي تاريكي را بر سراسر گيتي گسترده بود، علي (ع) را ديدم كه در محراب عبادت ايستاده و محاسن خود را به دست گرفته، مانند انسان مار گزيده‌اي به خود مي‌پيچيد و در پيشگاه حق تعالي به گونه‌ي انسان اندوه رسيده و ماتمزده‌اي مي‌گريست و درباره‌ي دنيا مي‌فرمود:
يا دنيا، يا دنيا! اليك عني، ابي تعرضت؟ ام الي تشوقت؟
لا حان حينك، هيهات! غري غيري، لا حاجه لي فيك، قد طلقتك ثلاثا لا رجعه فيها، فعيشك قصير و خطرك يسير و املك حقير. آه من قله الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد. [209].
[صفحه 203]
«اي دنيا، اي دنيا! از من دور شو. آيا براي فريفتن خود را به من مي‌نمايي! يا اينكه به من مشتاق و شيفته شده‌اي؟
هرگز محبت تو در دل من جاي نمي‌گيرد، ديگري را بفريب، زيرا مرا به تو نيازي نيست. اي دنيا من تو را سه طلاقه كرده‌ام و امكان بازگشت به سوي تو نيست. چرا كه دوره‌ي زندگاني تو كوتاه، ارزش و منزلت تو اندك و آرزوي بهره‌مندي از تو پست و حقير است. افسوس از كمي زاد و توشه، درازي راه، دوري سفر و عظمت رستاخيز».
امام عليه‌السلام در نامه‌اي به عثمان ابن حنيف انصاري، كه از سوي آن حضرت عهده‌دار حكومت بصره بود، در ارتباط با دنيا و موضع صريح و روشن خود پيرامون آن چنين مرقوم فرمود:
اليك عني يا دنيا! فحبلك علي غاربك، قد انسللت من مخالبك و افلت من حبائلك و اجتنبت الذهاب في مداحضك … [210].
«اي دنيا از من دور شو! زيرا من زمام تو را به گردنت انداخته، خود را از چنگ تو بيرون كشيده، از دامهايت گريخته و از گام نهادن در لغزشگاههاي تو دوري گزيده‌ام … ».
امام علي عليه‌السلام در يكي از خطبه‌هاي بليغ نهج‌البلاغه، كه طي آن موضع صريح و قاطع خود را در گسترش عدل، پيكار با ستم و دفاع بي‌امان از مظلوم بيان كرده است. در رابطه با هديه‌اي كه اشعت ابن قيس منافق به قصد فريب آن حضرت، براي امام (ع) آورده بود، تا مگر به اين وسيله آن
[صفحه 204]
بزرگوار را از منهج عدل و صراط مستقيم حق، به بيراهه‌ي فساد و ستم بكشاند، فرمود:
… و ان دنياكم عندي لا هون من ورقه في فم جراده تقضمها.
ما لعلي و لنعيم يفني و لذه لا تبقي، نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعين. [211].
«همانا دنياي شما در نظر من از برگ جويده شده‌اي كه در دهان ملخي باشد، بي‌ارزشتر و خوارتر است. علي را با نعمتهاي زوال‌پذير و لذت و كامراني ناپايدار چه كار؟
به خدا پناه مي‌بريم از غفلت عقل و زشتي لغزش در راه خدا و تنها از او ياري مي‌جوئيم».
امام علي (ع) در پرتو شناخت خدا، معرفت كامل رسول‌الله (ص) و آگاهي از فرهنگ اسلام و فلسفه‌ي شريعت، دنيا را به خوبي شناخته و چهره‌ي زشت و ناميمون آن را از پس نقابهاي فريب و جلوه‌هاي كاذب و فريبا شناسايي كرده و به همين دليل لحظه‌اي در ستيز با آن آرام نگرفته است. و در رابطه با پيكار با دنيا و مظاهر فريبنده‌ي آن، به پيروزي نهايي دست يافته و خود فرموده است:
انا كاب الدنيا لوجهها و قادرها بقدرها و ناظرها بعينها … [212].
«من دنيا را با چهره و صورتش به زمين كوبيده‌ام و آن را به درستي اندازه‌گيري كرده و به حقيقت آن بينا و آگاهم … ».
[صفحه 205]
در انديشه و راي امام علي (ع) دستيابي به آخرت و بهره‌مندي از رحمت و بركت و فيوضات بي‌پايان الهي در سراي جاويدان آخرت، در كنار برخورداري از دنيا و بهره‌مندي از لذتها و خوشيها و عشرتهاي دنيا، امكان‌پذير نيست. چرا كه دل‌سپاري و روي آوري به هر يك از ايندو، باعث پرهيز از ديگري است. و در همين رابطه امام عليه‌السلام فرمود:
ان الدنيا و الاخره عدوان متفاوتان، و سبيلان مختلفان. فمن احب الدنيا و تولاها ابغض الاخره و عاداها و هما بمنزله المشرق و المغرب و ماش بينهما كلما قرب من واحد بعد من الاخر و هما بعد ضرتان. [213].
«به راستي كه دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه گوناگون مي‌باشند. بنابراين هر كس كه دنيا را دوست داشته و به آن دل مي‌بندد، آخرت را دشمن داشته و از آن نفرت دارد. و اين دو (دنيا و آخرت) در مثل مشرق و مغرب عالم را مانند. و كسي كه در ميان ايندو راه مي‌پيمايد، چنانست كه هرگاه به يكي از آنها نزديك شود، بي‌گمان از ديگري دور خواهد شد. و در مثالي ديگر، دنيا و آخرت مانند دو زن از يك شوهر مي‌باشند، كه پيوسته با يكديگر ناسازگارند».
امام علي (ع) در بيان زشتي و شومي دنيا در چشمان خويش، كه جز جمال دوست نديده و سواي حقيقت را نمي‌جويد، فرموده:
و الله لدنياكم هذه اهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم. [214].
«به خدا سوگند، كه دنياي شما در چشم من، از استخوان بي‌گوشت
[صفحه 206]
خوك در دست بيماري كه گرفتار مرض جذام باشد، خوارتر و بي‌ارزشتر است».
امام عليه‌السلام دنيا را در چشم و نگاه خردمندان پرهيزگار، به سايه‌ي گذرا و ناپايداري تشبيه كرده و فرموده:
… فانها عند ذوي العقول كفي‌ء الظل، بينا تراه سابغا حتي قلص و زائدا حتي نقص. [215].
«بنابراين دنيا در نگاه خردمندان، مانند بازگشت سايه‌اي است كه تا آن را گسترده مي‌بيني جمع شود و چون آن را زياده بيني اندك مي‌شود».
امام عليه‌السلام در توصيف دنيا و چگونگي احوال آن مي‌فرمايد:
… فان الدنيا رنق مشربها، ردغ مشرعها، يونق منظرها و يوبق مخبرها. غرور حائل و ضوء آفل و ظل زائل و سناد مائل … [216].
«به راستي كه دنيا آبشخورش تيره و تار، سرچشمه‌ي آن گل‌آلود و چشم‌اندازش شگفت‌آور است. حقيقت دنيا هلاك كننده و جانفرسا و فريبنده و نابود شونده است.
دنيا بمانند روشنايي روي در غروب نهاده، سايه‌اي از ميان رونده و تكيه‌گاهي ويران شونده است … ».
امام علي (ع) پيش از دوران خلافت خود در نامه‌اي به سلمان فارسي، كه خدايش بيامرزد چنين نوشت:
اما بعد فانما مثل الدنيا مثل الحيه، لين مسها، قاتل سمها فاعرض
[صفحه 207]
عما يعجبك فيها … [217].
«اما بعد، دنيا در مثل ماري را مي‌ماند، كه دست كشيدن به آن نرم و خوش آيند است، ولي زهري كشنده دارد. بنابراين از آنچه كه تو را مي‌فريبد دوري و پرهيز كن … ».
و همچنين در نامه‌اي كه امام عليه‌السلام به حارث همداني نوشتند، در رابطه با زوال پذيري و ناپايداري دنيا فرمود:
… و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها، فان بعضها يشبه بعضا و آخرها لا حق باولها و كلها حائل مفارق … و اياك ان ينزل بك الموت و انت ابق من ربك في طلب الدنيا. [218].
«براي آينده از گذشته پند بگير، چرا كه همه‌ي امور جهان مانند يكديگر و پايان آنها پيوسته به آغازش و همه زوال‌پذير و فراق‌انگيز است.
و بپرهيز از اينكه مرگ تو را دريابد، در حالي كه تو به خاطر فراهم آوردن دنيا از رحمت پروردگارت بدور باشي».
امام يكتاپرستان حق طلب علي عليه‌السلام، در رابطه با پرهيز از دنيا و دلبستگي به آن، طي خطبه‌اي بليغ و شيوا زشتيهاي دنيا را بيان فرموده، كه ما به دليل پرهيز از زياده‌گويي نسبت به سرزنش دنيا، تنها فرازي از آن خطبه را نقل مي‌كنيم:
اما بعد فاني احذركم الدنيا فانها حلوه حضره، حفت بالشهوات و تحببت بالعاجله و راقت بالقليل و تحلت بالامال و تزينت بالغرور، لا تدوم حبرتها
[صفحه 208]
و لا تومن فجعتها، غراره ضراره، حائله زائله، نافده بائده، اكاله غواله، لاتعدو اذا تناهت الي امنيه اهل الرغبه فيها و الرضاء بها ان تكون كما قال الله تعالي:
كماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشيما تذروه الرياح و كان الله علي كل شي‌ء مقتدرا. [219].
لم يكن امرو منها في حبره الا اعقبته بعدها عبره و لم يلق من سرائها بطنا الا منحته من ضرائها ظهرا و لم تطله فيها ديمه رخاء الا هتنت عليه مزنه بلاء. [220].
«پس از حمد و ستايش خدا و درود بر پيامبر گرامي او، من شما را از گرايش به دنيا پرهيز مي‌دهم. چرا كه دنيا- به كام دنياخواهان- شيرين و- در چشم آنها- با طراوت و سر سبز است. دنيا به شهوتها و خواهشهاي زودگذر پوشيده شده است، و با آنچه كه به زودي از ميان مي‌رود اظهار دوستي مي‌كند. و با زيورهاي اندك دل شما را بشگفت مي‌آورد و با آرزوهاي شما خود را مي‌آرايد و با فريب و نيرنگ جلوه‌گري مي‌كند. شادي دنيا پايدار نيست و كسي از درد و اندوه آن در امان نبوده و بسيار فريبا و زيان‌بخش است. دنيا دگرگون كننده‌ي احوال است و زوال‌پذير، نابود كننده است و كشنده و شكمباره‌ايست كه همه را هلاك مي‌كند.
هنگامي كه آرزوي دنياطلبان و آنها كه به دنيا خشنودند به نهايت برسد، دنيا از اين كه هست تجاوز نمي‌كند و به فرموده‌ي خداي سبحان:
(مثل دنيا مانند گياه زمين است، كه با آب فرو فرستاده از آسمان
[صفحه 209]
در آميخت (سر سبز شد)، ولي به زودي چنان خشك شد، كه بادها آن را- به هر سوي- پراكنده مي‌سازند. و خداي بزرگ به انجام هر كاري توانا است).
هيچ كس از دنيا شادمان نبوده، مگر اينكه در پي آن گريه‌ي گلوگيري به او روي آورده است. و از خوشيهاي دنيا به كسي نرسيده، مگر اينكه پس از آن از بديهاي آن به وي زياني رسيده است. باران فراخي و فراواني نعمت و خوشبختي دنيا كسي را تر نكرده، مگر اينكه ابر بلا و محنت پياپي بر او باريده است … ».
امام علي بن ابيطالب عليه صلوات الله، در خطبه‌ها و حكمتهاي نهج‌البلاغه به ضرورت و مناسبتهاي گوناگون، با تشبيهات و استعاره‌هاي متفاوت به بيان زشتيها و ناهنجاريها و ناپايداري دنيا پرداخته است. و با بياني رسا و منطقي گويا انديشمندان مومن و خردپيشگان عارف را از دلبستگي و گرايش به دنيا پرهيز داده و همه‌ي پيروان اسلام و رهروان مذهب تشيع را از پيوند و روي آوري به دنيا و مظاهر فريباي آن برحذر داشته است. در اين رابطه به فرازي از خطبه 112 امام عليه‌السلام توجه كنيد.
و احذركم الدنيا فانها منزل قلعه و ليست بدار نجعه و قد تزينت بغرورها و غرت بزينتها، دار هانت علي ربها:
فخلط حلالها بحرامها و خيرها بشرها و حياتها بموتها و حلوها بمرها، لم يصفها الله تعالي لاوليائه و لم يضن بها علي اعدائه، خيرها زهيد و شرها عتيد و جمعها ينفد و ملكها يسلب و عامرها يخرب. فما خير دار تنقض
[صفحه 210]
نقض البناء؟ و عمر يفني فيها فناء الزاد؟ و مده تنقطع انقطاع السير؟
اجعلوا ما افترض الله عليكم من طلبتكم و اسالوه من اداء حقه ما سالكم … [221].
«شما را از- دلبستگي- به دنيا پرهيز مي‌دهم، چرا كه دنيا سراي جاويدان و خانه‌ي سرسبزي نيست. دنيا خود را با جلوه‌هاي فريبنده آراسته و با اين آرايش- شما را- مي‌فريبد.
دنيا در پيشگاه پروردگار سرايي خوار و ناچيز است، كه حلال آن را حرامش آميخته، خوبي آن با بديهايش، زندگاني آن با مرگ و شيريني آن با تلخي و ناگواريش بهم آميخته است.
خداي بزرگ دنيا را براي دوستان خود گوارا نساخته و از واگذاري آن به دشمنانش دريغ نكرده است. خير و خوبي دنيا اندك و زشتي و بدي آن فراهم آمده است، آنچه از دنيا فراهم آورند فاني شود، دولت آن پاينده نيست و آبادانيش ويران شود.
چه خيريست در سرايي كه مانند ساختمان روي به ويراني نهاده است؟
چه خيريست در عمري كه در آن توشه‌ي سراي جاويدان از ميان مي‌رود؟
و چه خيريست در فرصتي كه مانند زمان پيمودن راهي به پايان مي‌رسد؟
خواست و مطلوب شما چيزهايي باشد، كه خدا انجام آن را بر شما
[صفحه 211]
واجب كرده است. و در بجا آوردن آنچه كه خدا از شما خواسته، از وي ياري بجوئيد … ».
امام عليه‌السلام در تصويرنگاري دنيا و توصيف احوال گوناگون آن، طي كلام روشن و حكمت‌آميزي فرمود:
ايها الناس! انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار، فخذوا من ممركم لمقركم و لا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم. و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم، ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم … [222].
«اي مردم! به راستي كه دنيا سراي گذر و آخرت سراي جاويدان و ماندگاري است. بنابراين از گذرگاه دنيا- به وسيله‌ي عبادت و اطاعت از خدا- براي قرارگاه اخروي خود توشه برگيرد. و در برابر كسي كه رازهاي زندگاني شما را مي‌داند- با عصيان و گناه- پرده‌هاي عصمت خود را پاره نكنيد. و پيش از آنكه بدنهاي شما را از دنيا خارج كنند، دلهاي خود را از دنيا بيرون كنيد. (مهر و محبت دنيا را از دل بزدائيد)
آفرينش شما در دنيا براي آزمايش بوده و شما را براي غير از دنيا- يعني آخرت- آفريده‌اند … ».
امام عليه‌السلام در بيان فريبندگي دنيا و توصيف گذرايي و زيان‌رساني آن فرمود:
الدنيا تغر و تضر و تمر، ان الله سبحانه لم يرضها ثوابا لاوليائه و لا عقابا لا عدائه. و ان اهل الدنيا كركب بيناهم حلوا اذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا. [223].
[صفحه 212]
«دنيا فريب مي‌دهد، زيان مي‌رساند و مي‌گذرد. همانا خداي سبحان- به دليل پستي و حقارت دنيا- راضي نشد كه دنيا را پاداش دوستان خود و كيفر دشمنانش قرار دهد. مردم در دنيا بمانند كاروانياني هستند، كه هر جا در ميان راه فرود آمده‌اند- تا اندكي استراحت كنند- ناگهان قافله‌سالار آنها فرمان حركت مي‌دهد و كاروانيان به فرمان او كوچ مي‌كنند».
همه‌ي آنچه كه تا به حال در مذمت و سرزنش دنيا از زبان و كلام اميرالمومنين امام علي (ع) نقل شد، بيان اندكي از بي‌ارزشي و نامباركي و ناپايداري دنيا در كلام آن بزرگوار است. صفحات روشن نهج‌البلاغه و خطبه‌ها، حكمتها، نامه‌ها و كلامهاي آن بيانگر نهايت نفرت امام عليه‌السلام از دنيا و زشتيها و فريبندگيها و پستي‌هاي آن است. در اين رابطه توجه خوانندگان اين صحيفه را به مطالعه‌ي كامل خطبه‌هاي نهج‌البلاغه فيض‌الاسلام به شماره‌هاي 156 و217 و233 و232 و230 و228 و181 و172 و145 و129 و113 و52 و105 و53 و34 و28 و3 و160 و112 و110 و82 و81 و62 و نامه‌هاي امام (ع) به اشخاص مختلف به شماره‌هاي 48 و39 و43 و33 و17 و32 و31 و22 و69 و68 و49 و3 و به سخنان حكمت‌آميز امام (ع) كه با عنوان حكمت در نهج‌البلاغه فراهم آمده به شماره‌هاي 397 و364 و362 و103 و86 و351 و336 و182 و121 و243 و223 و100 و407 و359 و به گفتارهاي كوتاه امام علي (ع) كه در نهج‌البلاغه با عنوان كلام جمع‌آوري شده به شماره‌هاي 130 و194 و42،
[صفحه 213]
200 جلب مي‌كنيم. [224].

تقوا و زهد امام

تجلي خورشيد تقوا و درخشش اختر زهد و پارسايي در افق روشن حيات امام علي (ع)، به اندازه‌اي تابناك و چشمگير و خيره كننده است، كه هر انسان خواستار تقوا و هر مومن شيفته‌ي زهد و پارسايي را مات و مبهوت خود كرده است. همه‌ي آنها كه مي‌خواهند تجلي نهايي تقوا و نمايش زنده و سازنده‌ي زهد را در حقيقي‌ترين نمود آن، در صحنه‌ي حيات انسان تماشا كنند، بايد به سيره‌ي زندگاني مولاي پرهيزگاران و امام پارسايان علي بن ابيطالب عليه‌السلام چشم دوخته و آن را مورد بررسي و مطالعه‌ي دقيق قرار دهند. به منظور دستيابي به اين مهم و آشنايي هر چند اندك و مناسب با اين صحيفه، به جلوه‌هاي درخشنده و چشمگيري از تقوي و زهد امام علي (ع) در افق تابناك نهج‌البلاغه چشم مي‌دوزيم.
و الله لقد رقعت مدرعتي هذه حتي استحييت من راقعها و لقد قال لي قائل: الا تنبذها عنك، فقلت: اعزب عني، «فعند الصباح يحمد القوم السري». [225].
«به خدا سوگند، آنقدر به اين پيراهنم وصله دوخته‌ام، كه از وصله كننده‌ي آن شرم دارم، گوينده‌اي به من گفت: چرا اين جامه‌ي كهنه را به دور نمي‌اندازي؟
گفتم: از من دور شو، چرا كه در بامداد آن رهروان شبانه را ستايش
[صفحه 214]
مي‌كنند».
برخي بر قامت رساي امام علي (ع) جامه‌اي كهنه و فرسوده و وصله‌دار ديدند، به آن حضرت گفتند: چرا اينگونه لباس مي‌پوشي؟ امام عليه‌السلام در پاسخ فرمودند:
يخشع له القلب و تذل به النفس و يقتدي به المومنون.
«با پوشيدن جامه‌ي كهنه دل فروتن شده و نفس سركش رام مي‌شود. و مومنان راستين از اين كار پيروي كرده و اينگونه عمل مي‌كنند».
نوف ابن فضاله‌ي بكالي كه از اصحاب خاص امام علي عليه‌السلام است، روايت مي‌كند شبي امام عليه‌السلام را ديدم، كه از بستر خويش بيرون آمد، به ستارگان آسمان نگاه كرد و فرمود:
يا نوف طوبي للزاهدين في الدنيا الراغبين في الاخره، اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و مائها طيبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا، ثم قرضوا الدنيا قرضا علي منهاج المسيح … [226].
«اي نوف! خوشا به حال پارسايان در دنيا، كه دل به آخرت و سراي جاويد بسته‌اند. آنها كساني هستند، كه زمين را فرش، خاك آن را بستر و آب آن را شربت گوارا- براي خود- قرار داده‌اند. پرهيزگاران قرآن را پيراهن و دعا به درگاه خدا را جامه‌ي زيرين خود برگزيده‌اند و همانند عيسي مسيح (ع) دنيا را از خود دور كرده و دل به آن نمي‌سپارند … ».
امام پارسايان و مولاي پرهيزگاران علي عليه‌السلام، هنگامي كه شنيد،
[صفحه 215]
عثمان ابن حنيف انصاري كه از سوي آن حضرت عهده‌دار حكومت بصره بود، بر سفره‌هاي رنگين اشراف بصره نشسته است. نامه‌اي عتاب‌آميز به وي نوشت و در آن نامه درباره‌ي روش حكومت و سيره‌ي زندگاني خود چنين فرمود:
الا و ان لكل ماموم اماما يقتدي به و يستضي‌ء بنور علمه، الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه … [227].
«آگاه باشيد، كه هر پيروي را پيشوايي است، كه از او پيروي مي‌كند و از فروغ دانش امام خويش روشني مي‌يابد. به راستي كه امام شما از دنيا به پيراهن و ردايي و از ميان خوراكيهاي آن به دو قرص نان جوين بسنده كرده است … ».
و لو شئت لاهتديت الطريق الي مصفي هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القز و لكن هيهات ان يغلبني هواي و يقودني جشعي الي تخير الاطعمه و لعل بالحجاز او اليمامه من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع، او ابيت مبطانا و حولي بطون غرثي و اكباد حري …
ااقنع من نفسي بان يقال امير المومنين و لا اشاركهم في مكاره الدهر؟
او اكون اسوه لهم في جشوبه العيش، فما خلقت ليشغلني اكل الطيبات كالبهيمه المربوطه همها علفها، او المرسله شغلها تقممها، تكترش من اعلافها و تلهو عما يرادبها، او اترك سدي، او اهمل عابثا، او اجر حبل الضلاله، او اعتسف طريق المتاهه … [228].
[صفحه 216]
«و اگر مي‌خواستم توانايي آن را داشتم كه به عسل پالوده، مغز گندم و بافته‌هاي پرنياني دست يابم. ولي هيهات كه هوي و هوس بر علي (ع) پيروز شود و بسياري حرص و آز مرا به گزينش طعامهاي لذيذ برانگيزد، در حالي كه شايد در حجاز و يمامه كسي باشد، كه اميد به يافتن قرص ناني نداشته و در همه‌ي عمر خود روي سيري را نديده است.
هيهات كه من با شكمي انباشته از خوراك سر به بالين بگذارم، در حالي كه پيرامون مرا گرسنگان ناكام و جگر سوختگاني تشنه كام پر كرده است …
آيا به اين دلخوش كرده و قانع باشم، كه به من اميرالمومنين بگويند، ولي من در ناگواريهاي روزگار همراه و شريك مردم نباشم؟ و در تلخكاميهاي زندگي پيشاپيش آنها گام بر ندارم.
به راستي كه مرا نيافريده‌اند، تا مانند چهارپاي زمام گسيخته‌اي كه تنها فكر او علف او است و يا همانند حيوان به خود واگذار شده‌اي، كه كارش چريدن در خاكروبه‌ها و پر كردن شكم از علفهاست و از سرانجام خود غافل است، زندگي كنم.
آيا مرا آفريده‌اند تا بيكار مانده و بيهوده به خود رها شوم؟ و يا سر رشته‌دار گمراهي بوده و بي‌انديشه در طريق سرگرداني گام گذارم؟ … ».
ابن عباس ماجراي گفتگوي خود را با امام علي (ع) در حالي كه عازم جنگ با مردم بصره بود، اين گونه روايت مي‌كند:
دخلت علي اميرالمومنين (ع) بذي قار و هو يخصف نعله فقال لي:
[صفحه 217]
ما قيمه هذه النعل؟ فقلت: لا قيمه لها، فقال عليه‌السلام:
و الله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا … [229].
«روزي در ذي قار (محلي در نزديك بصره) بر اميرالمومنين امام علي (ع) وارد شدم، آن حضرت را سر گرم تعمير كفش خود ديدم، هنگامي كه امام (ع) مرا ديد، به من فرمود:
ارزش اين كفش كهنه چند است؟ گفتم هيچ ارزشي ندارد، امام فرمود: به خدا سوگند، اين كفش فرسوده را از حكومت بر شما بيشتر دوست مي‌دارم، مگر اينكه در سايه حكومت به اقامه‌ي حق پرداخته و باطل را نابود كنم … ».
آنجا كه سخن از تقواي خدا و اطاعت فرمان پروردگار است و آنگاه كه سخن از پرهيز از گناه و دوري و باز داشت از معصيت خداي سبحان، امام علي (ع) نخستين امام تقوا پيشه و يگانه مرد صادق و پرهيزگاري است. در همين رابطه امام عليه‌السلام فرمود:
… ايها الناس اني و الله ما احثكم علي طاعه الا و اسبقكم اليها و لا انهاكم عن معصيه الا و اتناهي قبلكم عنها. [230].
«اي مردم! به خدا سوگند، من شما را به هيچ طاعتي- از خدا- وادار نمي‌كنم، مگر اينكه پيش از شما خود آن را انجام مي‌دهم. و شما را از هيچ گناهي بازنمي‌دارم، مگر آنكه پيش از شما خود از آن روي برمي‌تابم».
امام پرهيزگاران خدا ترس و پيشواي پارسايان خدا خواه، اميرالمومنين
[صفحه 218]
علي (ع) پس از بازگشت از جنگ صفين، در محلي به نام حاضرين، نامه‌اي به فرزند عزيز خود امام حسن (ع) نوشت. اين نامه كه حاوي وصيتهاي امام علي (ع) به فرزند خود و همه‌ي پيروان صادق وي مي‌باشد، سرشار از حكمت، موعظه، اسرار رستگاري، رموز فلاح و پيروزي و نصايح سودمندي است، كه انسان را به تقوا و پرهيز از گناه و نافرماني خداي حكيم فرمان مي‌دهد. امام عليه‌السلام طي اين وصيت نامه‌ي مفصل با صراحت و روشني تمام در نهايت قاطعيت، خطاب به فرزند و پيروان خود مي‌فرمايد:
و اعلم يا بني، ان احب ما انت اخذ به من وصيتي تقوي الله و الاقتصار علي ما فرضه الله عليك … [231].
«و تو اي فرزند گرامي من! بدان كه محبوبترين مطلبي كه از سخنان من در اين وصيت‌نامه بايد فرابگيري، تقوا و پرهيزگاري است و بسنده كردن به آنچه كه خدا براي تو واجب كرده است … ».
امام علي (ع) در رابطه با دلبستگي به دنيا، شوق به آن و طمع ورزيدن به مظاهر فريبايش به همه‌ي پيروان دانا و خردمند خود هشدار مي‌دهد كه: اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع. [232].
«بيشترين لغزشگاههاي خردها در پرتو جلوه و درخششهاي آزها و هوسهاست».
آنجا كه امام علي (ع) در فضيلت اسلام سخن گفته و در بيان ارزشهاي
[صفحه 219]
متعالي اسلام از شرف و عزت اسلامي بحث كرده، تقوي و ورع را از سجاياي ممتاز و ارزنده‌ي اسلامي شمرده و در اين رابطه مي‌فرمايد:
لا شرف اعلي من الاسلام و لا عز اعز من التقوي و لا معقل احسن من الورع و لا شفيع انجح من التوبه، و لا كنز اغني من القناعه … [233].
«در دوران حيات انسان هيچ شرفي بالاتر از اسلام، عزتي برتر از تقوا، پناهگاهي استوارتر از پارسايي، شفاعت كننده‌اي رهايي بخش‌تر از توبه و گنجي بي‌نياز كننده‌تر از قناعت نيست … ».
از ديدگاه امام علي عليه‌السلام تقوي ارزنده‌ترين جلوه‌ي كرامت انسان و پرهيز از آنچه كه شبهه‌انگيز است، نهايي‌ترين مرز پارسايي و ورع مي‌باشد. اين حقيقت در كلام رساي امام عليه‌السلام متجلي است، آنجا كه فرمود:
… و لا كرم كالتقوي و لا قرين كحسن الخلق و لا ورع كالوقوف عند الشبهه و لا زهد كالزهد في الحرام … [234].
«براي انسان، هيچ كرامتي مانند تقوي، همنشيني مانند اخلاق نيكو، پارسايي همانند توقف در برابر شبهات (اموري كه حقيقت آن آشكار نيست) و زهدي همچون پرهيز و بي‌ميلي نسبت به حرام نيست … ».
آنگاه كه امام عليه‌السلام در فضيلت تقوي و پرهيز از روي آوري و دلبستگي به دنيا و سفارش به مردم در رابطه با صبر بر سختيها و ناگواريهاي دنيا سخن مي‌گفت، ايشان را به اعتصام و چنگ زدن به رشته‌ي
[صفحه 220]
استوار تقوا، كه دستگيره‌اي محكم و پناهگاهي استوار است فرمان داده و مي‌فرمايد:
… فاعتصموا بتقوي الله فان لها حبلا و ثيقا عروته و معقلا منيعا ذروته … [235].
« … اي مردم به رشته تقوا و پرهيزگاري چنگ زنيد. چرا كه تقواي خدا رشته‌اي استوار، دستگيره‌اي محكم و پناهگاه امني است، كه بلنداي آن استوار و محكم است … ».
گفتار اميرالمومنين امام علي (ع) پيرامون خواري دنيا و سفارشها و توصيه‌هاي آن بزرگوار در جهت گرايش به تقوا و روي آوري به پايگاه عفاف و عصمت و پارسايي در خطبه، خطبه‌ي نهج‌البلاغه آشكار و در صفحه، صفحه‌ي اين كتاب شريف هويدا است. و اگر بخواهيم ديدگاه امام عليه‌السلام را درباره‌ي تقوا و زهد و پارسايي، در كلام و نوشته‌هاي آن امام همام بيان كنيم، كتابي ديگر و مجالي بيش از اين مي‌طلبد، كه از حوزه‌ي بحث اين كتاب بيرون است. و بيان اين مختصر به اقتضاي بحث و به مناسبات تصويرگري سيماي امام عليه‌السلام در نهج‌البلاغه، لازم و ضروري مي‌نمود و به همين دليل اشاره‌اي هر چند اندك به آن شد.
بر اساس نام اين كتاب (تجلي امامت در نهج‌البلاغه) كوشيديم تا پرتوي از سيماي امام عليه‌السلام و تصويري از شخصيت و سيرت آن بزرگوار و عترت پاك و مطهر پيامبر خدا را در آئينه دل و صفحه‌ي ديدگان شيفتگان و شيعيان ايشان منعكس كنيم. ولي افسوس كه ظرفيت محدود
[صفحه 221]
عقلي و استعداد و توانايي اندك عرفاني انسان، ما را از شناخت دقيق و معرفت كامل نسبت به ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام، اين حجتهاي عظيم الهي و عترت مطهر پيامبر خدا (ص) باز مي‌دارد. با اينهمه، گنجايش محدود و ضعف استعداد ذاتي انسان باعث نمي‌شود، كه هر كس در حد توان و قدرت درك و فهم خود، در ارتباط با شناخت و معرفت شان و حق ائمه‌ي اطهار تلاش نكند. چرا كه به حكم منطق «ما لا يدرك كله لايترك كله»، و به گفته‌ي شاعر خردمند:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
انديشه محدود، عقل سرگردان، ظرفيت اندك و دل كوچك آدمي كجا و هماي سبكبال فكر، عقل كامل، روح بزرگ و قلب سليم امام علي عليه‌السلام كجا؟ تا مگر اين خاكيان گرفتار تخته بند تن را توان و امكان شناخت امام موحدان و سرور پرهيزگاران حضرت علي بن ابيطالب و يازده اختر تابناك آسمان ولايت و امامت فراهم آيد.
اگر شناخت خورشيد و دريافت فروغ تابناك آن از عهده‌ي شب‌پرگان بيگانه با نور ساخته باشد، معرفت و عرفان حقيقي ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام، اين آيه‌هاي نور و جلوه‌هاي فروزان جمال و جلال الهي نيز براي انسانهاي ناتوان و محدود و مغلوب شهوات امكان‌پذير است. پيامبر اكرم (ص) در رابطه با عدم امكان شناخت كامل و معرفت حقيقي نسبت به رسول‌الله (ص) و عترت معصوم و مطهرش، در نهايت روشني و با صراحت تمام فرمود:
يا علي ما عرف الله حق معرفته غيري و غيرك و ما عرفك حق معرفتك
[صفحه 222]
غير الله و غيري. [236].
«يا علي! خداي را چنانكه شايسته‌ي اوست، جز من و تو كسي نشناخت. و تو را چنانكه حق توست، غير از خدا و من كسي نشناخته است».
با اين بيان روشن و كلام فصل رسول‌الله (ص) تكليف همه‌ي انسانهاي شيفته و مجذوب امام علي (ع) روشن است. و در اين ميان همه‌ي تلاشها و كنكاشهاي عاشقان امام عليه‌السلام، بر اساس تكليف شرعي و برخاسته از نياز روح و عطش دل، در ارتباط با شناخت آن بزرگوار است. و در پايان همه‌ي اين كوششها و طلبها حاصل هر كس به ميزان عشق و تلاش و اخلاص و گنجايش اوست و گرنه دستيابي به حقيقت ذات و درك صفات آن امام همام براي انسان ممكن نيست. در اين رابطه انديشمند آگاه و شاعر عارف، ملاي رومي جلال الدين مولوي سرود:
رومي نشد از سر علي كس آگاه
زيرا كه نشد، كس آگه از سر اله
يك ممكن و اينهمه صفات واجب
لا حول و لا قوه الا بالله
و من الله التوفيق و عليه التكلان

پاورقي

[1] سفينه‌البحار، ماده‌ي امر، ص 39.
[2] محاسن برقي، ص 154.
[3] بحارالانوار، ج 23، ص 78.
[4] سوره‌ي قصص، آيه 50.
[5] بحارالانوار، ج 23، ص 78.
[6] العريف: ج عرفاء، العالم بالشي‌ء القيم بامر القوم، من يعرف اصحابه «المنجد».
[7] نهج‌البلاغه، خطبه 152.
[8] بحارالانوار، ج 23، ص 89.
[9] بحارالانوار، ج 23، ص 89.
[10] بحارالانوار، ج 25، ص 141.
[11] بحارالانوار، ج 25، ص 140.
[12] شايد مقصود اينستكه همانگونه كه در زمان حال امام به حقايق امور آگاه است، از آينده و حوادث و اخبار آن نيز آگاهي كامل دارد.
[13] بحارالانوار، ج 26، ص 105.
[14] بحارالانوار، ج 25، ص 116.
[15] بحارالانوار، ج 23، ص 73.
[16] بحارالانوار، ج 26، ص 66.
[17] شايد مقصود امام از اين عبارت، روشني دل و نورانيت ذاتي اهل‌البيت (ع) باشد، كه فيض خدادادي است و ديگران از اين قداست دل و طهارت ضمير محرومند.
[18] المحجه‌البيضاء، ج 1، ص 232.
[19] سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 73.
[20] بحارالانوار، ج 26، ص 263، به نقل از «كنز الفوائد كراجكي».
[21] سوره‌ي يس، آيه 12.
[22] امالي صدوق، ص 170.
[23] خطبه 93، نهج‌البلاغه فيض‌الاسلام.
[24] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 108.
[25] سوره‌ي احزاب، آيه 33.
[26] بحارالانوار، ج 26، ص 5.
[27] بحارالانوار، ج 26، ص 65.
[28] بحارالانوار، ج 26، ص 60.
[29] سوره‌ي انعام، آيه 115.
[30] الميزان، ج 7، ص 354.
[31] بحارالانوار، ج 26، ص 62.
[32] تفسير صافي، چاپ قديم، ص 362.
[33] بحارالانوار، ج 26، ص 57.
[34] بحارالانوار، ج 39، ص 246.
[35] بحارالانوار، ج 39، ص 202.
[36] سوره‌ي صافات، آيه 24.
[37] بحارالانوار، ج 40، ص 4.
[38] امالي مفيد، ص 113.
[39] بحارالانوار، ج 26، ص 280.
[40] اصول كافي، ج 1، ص 399.
[41] الميزان، ج 6، ص 15.
[42] سوره‌ي مائده، آيه 56.
[43] مناقب ابن مغازلي، ص 131.
[44] محاسن برقي، ص 186.
[45] امالي مفيد، ص 213.
[46] نهج‌البلاغه فيض، خطبه‌ي 239.
[47] سوره‌ي مجادله، آيه 11.
[48] الناس موتي و اهل العلم احياء.
[49] مفاتيح الجنان، زيارت جامعه.
[50] لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم (سوره‌ي تين، آيه 4).
[51] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 153.
[52] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 153.
[53] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 153.
[54] اصول كافي، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ص 11.
[55] اصول كافي، ج، كتاب العقل و الجهل، ص 12.
[56] اصول كافي، ج 1 ص، 14.
[57] سوره‌ي بقره، آيه 163 -164.
[58] اصول كافي، ج 1، ص 16.
[59] سوره‌ي عنكبوت، آيه 43.
[60] اصول كافي، ج 1، ص 20.
[61] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 86.
[62] سوره‌ي مائده، آيات 16 -15.
[63] سوره‌ي نساء، آيه 174.
[64] سوره‌ي يونس، آيه 57.
[65] سوره‌ي زمر، آيه 28.
[66] سوره‌ي فرقان، آيه 1.
[67] سوره نحل، آيه 89.
[68] سوره‌ي آل عمران، آيه 103.
[69] سوره قمر، آيه 17.
[70] سوره‌ي لقمان، آيه 3 -2.
[71] سوره فصلت، آيه 42 -41.
[72] سوره‌ي هود، آيه 1.
[73] سوره ص، آيه 29.
[74] سوره واقعه، آيات 79 -77.
[75] سوره نحل، آيه 64.
[76] سوره ابراهيم، آيه 1.
[77] سوره اعراف، آيه 203.
[78] سوره اسراء، آيه 9.
[79] به فرموده‌ي اقبال لاهوري:
فاش گويم آنچه در دل مضمر است
اين كتابي نيست چيزي ديگر است
چونكه در جان رفت، جان ديگر شود
جان كه ديگر شد، جهان ديگر شود
.[80] دكتر محمد مهدي ركني، نامه‌ي هدايت، ص 115 -177.
[81] اصول كافي، ج 4، ص 399.
[82] اصول كافي، ج 4، ص 401.
[83] اصول كافي، ج 4، ص 400.
[84] اصول كافي، ج 4، ص 399.
[85] گزيده و ترجمه از خطبه 175 نهج‌البلاغه.
[86] اصول كافي، ج 4، ص 400.
[87] اصول كافي، ج 4، ص 403.
[88] اصول كافي، ج 4، ص 401.
[89] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 93.
[90] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 86.
[91] سوره سجده، آيه 24.
[92] سوره نحل، آيه 84.
[93] سوره بقره، آيه 124.
[94] سوره احزاب، آيه 33.
[95] سوره نساء، آيه 59.
[96] سوره آل عمران، آيه 33 -34.
[97] سوره نساء، آيه 54.
[98] تحف العقول، كلام امام علي بن موسي الرضا (ع) في الاصطفاء. ص 682.
[99] سوره‌ي مائده، آيه 55.
[100] به اتفاق آراء مفسرين عامه و خاصه مقصود اين آيه امام علي عليه‌السلام است.
[101] سوره نحل، آيه 43.
[102] سوره طلاق، آيه 9 -10.
[103] تحف العقول، كلام امام رضا (ع) في الاصطفاء، ص 694.
[104] سوره قصص، آيه 68.
[105] سوره‌ي رعد، آيه 43.
[106] سوره يونس، آيه 35.
[107] سوره رعد، آيه 7.
[108] امامت و مهدويت، ج 1، ص 102، به نقل از المجازات النبويه.
[109] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 27.
[110] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 107.
[111] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 172.
[112] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 2.
[113] نهج‌البلاغه فيض، كلام 40.
[114] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 3.
[115] حسنان، به نقل ابن ابي‌الحديد از قطب راوندي به معني دو انگشت شست پا است. و در كتب لغت مانند «قانون الادب»، «تاج العروس»، «مهذب الاسماء» و «فاكهه البستان» به معني: كنار استخوان بازو، ضبط شده است. «نهج‌البلاغه، ترجمه دكتر جعفر شهيدي، ص 450 -451».
[116] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 3.
[117] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 33.
[118] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 70.
[119] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 104.
[120] نهج‌البلاغه فيض، كلام 163.
[121] نهج‌البلاغه فيض، كلام 196.
[122] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 34.
[123] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 207.
[124] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 50.
[125] نهج‌البلاغه فيض، ص 884.
[126] آثار الصادقين، ج 1، ص 179 به نقل از بحارالانوار، ج 23، ص 93.
[127] عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 281.
[128] آثار الصادقين، ج 1، ص 202.
[129] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 152.
[130] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 139.
[131] نهج‌البلاغه فيض، كلام 224.
[132] نهج‌البلاغه فيض، كلام 119.
[133] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 144.
[134] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 99.
[135] سوره‌ي نجم، آيه 4 -3.
[136] سوره‌ي احزاب، آيه 36.
[137] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 96.
[138] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 244.
[139] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 232.
[140] سوره‌ي قصص، آيه 83.
[141] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 3.
[142] بنا به ترجمه‌ي نهج‌البلاغه دكتر شهيدي.
[143] نهج‌البلاغه فيض، كلام 73.
[144] نهج‌البلاغه فيض، كلام 220.
[145] نهج‌البلاغه فيض، كلام 136.
[146] سوره‌ي انعام، آيات 162 -163.
[147] سوره‌ي بقره، آيه 138.
[148] و ليس امري و امركم واحدا، اني اريدكم لله و انتم تريدو نني لانفسكم … «نهج‌البلاغه فيض، كلام 136».
[149] نهج‌البلاغه فيض، كلام 136.
[150] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 16.
[151] نهج‌البلاغه فيض، كلام 15.
[152] نهج‌البلاغه فيض، كلام 137.
[153] الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لا شرقيه و لا غربيه … «سوره‌ي نور، آيه 35».
[154] نهج‌البلاغه فيض، كلام 121.
[155] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 45.
[156] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 188.
[157] خداي چهره‌ي او را به سبقت در ايمان و عدم سابقه‌ي شرك كرامت بخشيده است.
[158] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 234.
[159] در گستره‌ي بي‌كران عالم جوانمردي مانند علي (ع) نيست و در همه‌ي تاريخ شمشيري همتاي ذوالفقار وي در راه خدا به كار گرفته نشده است. (مناقب ابن مغازلي، ص 198).
[160] … يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لاثم ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله واسع عليم. «سوره‌ي مائده، آيه 54».
[161] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 234.
[162] نهج‌البلاغه فيض، كلام 121.
[163] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 188.
[164] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 6.
[165] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 122.
[166] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 24.
[167] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 22.
[168] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 45.
[169] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 33.
[170] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 62.
[171] نهج‌البلاغه فيض، كلام 51.
[172] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 27.
[173] جبران خليل جبران، به نقل از حساس‌ترين فراز تاريخ.
[174] نهج‌البلاغه فيض، كلام 126.
[175] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 20.
[176] نهج‌البلاغه فيض، كلام 136.
[177] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 41.
[178] نهج‌البلاغه فيض، كلام 131.
[179] نهج‌البلاغه فيض، كلام 37.
[180] نهج‌البلاغه فيض، كلام 215.
[181] سوره‌ي حديد، آيه 25.
[182] نهج‌البلاغه فيض، كلام 215.
[183] بحار الانوار، ج 38، ص 32.
[184] امالي صدوق، ص 89.
[185] سفينه البحار، ماده حقق.
[186] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 33.
[187] همان ماخذ.
[188] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 103.
[189] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 96.
[190] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 22.
[191] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 188.
[192] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 175.
[193] بحارالانوار، ج 40، ص 201.
[194] بحارالانوار، ج 40، ص 207.
[195] بحارالانوار، ج 40، ص 144.
[196] بحارالانوار، ج 40، ص 147.
[197] بحارالانوار، ج 40، ص 143.
[198] مناقب ابن مغازلي، ص 82.
[199] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 3.
[200] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 139.
[201] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 92.
[202] كلام امام علي (ع) به حوادث و جرياناتي كه پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) پيش آمد، تصريح و دلالت دارد.
[203] مقصود امام از اين كلام اينستكه، اگر به دست خلفاي جور و ستم در تاريخ اسلام صد نفر هدايت شوند، در همين حال همين صد نفر گمراه شده‌اند. چرا كه سر سپردن به پيشگاه رهبر غير معصوم از جهالت و گمراهي است.
[204] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 174.
[205] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 115.
[206] مقصود از اي ابا و ذحه آنچه داري بياور اين است كه: اي حجاج بن يوسف همه‌ي نابكاريها و ستمگريهايت را در گذرگاه زمان آشكار كن. اين سخن امام (ع) از اخبار غيبي بود كه حضرت به آن اشاره فرمودند و بعد اتفاق افتاد. ابن ميثم بحراني در شرح نهج‌البلاغه پيرامون كلام امام (ع) مي‌نويسد:
«روزي حجاج بر سجاده خود نماز مي‌گزارد، خنفسايي (نام حشره‌اي است) به سوي او آمد، گفت آن را از من دور كنيد، كه وذحه‌اي از وذح شيطان است. از آن روز به بعد حجاج را اباوذحه ناميدند».
[207] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 231.
[208] نهج‌البلاغه فيض، كلام 5.
[209] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 74.
[210] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 45.
[211] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 215.
[212] نهج‌البلاغه فيض، كلام 128.
[213] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 100.
[214] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 228.
[215] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 62.
[216] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 82.
[217] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 68.
[218] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 69.
[219] سوره كهف، آيه 45.
[220] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 110.
[221] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 112.
[222] نهج‌البلاغه فيض، كلام 194.
[223] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 407.
[224] الدليل علي موضوعات نهج‌البلاغه، ج 2، ص 1246.
[225] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 159.
[226] قصارالحكم، 1 -104.
[227] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 4 -45.
[228] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 15 -45.
[229] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 33.
[230] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 174.
[231] نهج‌البلاغه فيض، كتاب 31.
[232] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 210.
[233] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 363.
[234] نهج‌البلاغه فيض، حكمت 109.
[235] نهج‌البلاغه فيض، خطبه 232.
[236] بحارالانوار، ج 39، ص 84.

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».