دروس حوزه پایه اول تا دهم

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1389

عنوان و نام پدیدآور:دروس حوزه پایه اول تا دهم/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان 1389.

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

موضوع : حوزه و دانشگاه.

موضوع : حوزه های علمیه-- ایران.

موضوع : دانشگاه ها و مدارس عالی-- ایران.

شناسه افزوده : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

پایه اول

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1389

عنوان و نام پدیدآور:دروس حوزه (پایه اول )/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان 1389.

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

موضوع : حوزه و دانشگاه.

موضوع : حوزه های علمیه-- ایران.

موضوع : دانشگاه ها و مدارس عالی-- ایران.

شناسه افزوده : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

صرف ساده

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: صرف ساده/ مولف محمدرضا طباطبائی، 1327 -.

وضعیت ویراست: [ویراست 2].

مشخصات نشر: قم: دار العلم، 1366.

مشخصات ظاهری: 226 ص.: جدول.

فروست: مدرسه شهیدین قم؛ نشریه شماره 1.

شابک: 400 ریال؛ 300 ریال (چاپ سیزدهم)؛ 400 ریال (چاپ نوزدهم)؛ 600 ریال (چاپ بیست و سوم)؛ 1350 ریال (چاپ مکرر)

یادداشت: چاپ مکرر: پاییز 1372.

یادداشت: چاپ سیزدهم: پاییز: 1365.

یادداشت: چاپ نوزدهم: 1368.

یادداشت: چاپ بیست و سوم: پاییز 1370.

یادداشت: کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع: زبان عربی -- صرف

رده بندی کنگره: PJ6203/ط23ص 44

رده بندی دیویی: 492/75

شماره کتابشناسی ملی: م 67-457

تعریف صرف و اقسام کلمه

المدخل

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلوه علی سیدنا محمد و آله الطیبین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین

تعریف علم صرف

علم صرف می آموزد چگونه کلمه ای را به صورتهای گوناگون درآوریم تا معانی مختلف بدست آید مثلا کلمه علم به معنی دانستن را طبق قواعد صرفی به صورتهای علم یعلم اعلم و … در می آوریم تا معانی دانست می داند بدان و … بدست آید و یا کلمه رجل به معنی مرد را به صورتهای رجال و رجیل در می آوریم تا معانی مردها و مرد کوچک حاصل شود

فایده علم صرف

در هر زبانی بسیاری از کلمات از یکدیگر گرفته می شوند مثلا در فارسی کلمات گفتم گفتی گفت گفتیم گفتید گفتند می گفتم … با خواهم گفت … از ماده گفتن گرفته شده اند بنا بر این باید علم صرف را بیاموزیم تا کلمات را بشناسیم و به معانی آنها پی ببریم و نیز بتوانیم برای معانی منظور کلمات مناسب بسازیم از آنچه گذشت روشن شد که فایده علم صرف شناختن کلمه و معنی آن و قدرت بر ساختن کلمه است

موضوع علم صرف

و ضمنا معلوم شد که موضوع علم صرف کلمه است یعنی این علم فقط درباره ساختمان و خصوصیات کلمه صحبت می کند

تعریف کلمه

کلمه لفظ مفردی است که دارای معنی باشد و به آن لفظ مستعمل هم می گویند در برابر لفظ بی معنی که لفظ مهمل نام دارد

اقسام کلمه

کلمات عربی مانند کلمات هر زبان دیگر به سه دسته تقسیم می شود فعل اسم حرف.

فعل کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت کند و زمان آن را نیز برساند مانند حسن نیکو شد یذهب می رود اذهب برو.

اسم کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت کند بدون دلالت بر اقتران آن معنی به زمان مانند علم دانستن مال ثروت.

حرف کلمه ای است که معنی آن مستقل نیست و ربط بین کلمات دیگر است مانند فی در در جمله دخلت فی المدرسه و من از در جمله خرجت من الدار.

توجه کنید صورت و شکل حرف همیشه ثابت است لذا در علم صرف از حرف بحث نمی شود و هر کجا لفظ کلمه آورده شد فقط فعل و اسم مقصود است بنا بر این مباحث این کتاب در دو بخش فعل و اسم عنوان می گردد و یک سری مطالب متفرقه در خاتمه مطرح خواهد شد

پرسش و تمرین

* علم صرف چه علمی است.

* علم صرف درباره چه چیز بحث می کند.

* منظور شما از خواندن صرف چیست.

* لفظ مهمل و مستعمل را تعریف کنید و برای هر کدام چند مثال بزنید.

* کلمه و لفظ مهمل با هم چه فرقی دارند.

* اسم و فعل را تعریف کنید.

* در کلمات زیر هر کدام از افعال اسماء و حروف را در ستون مخصوصی بنویسید:

ضحی - چاشت - شعر- مومن- از - یاتی: می آید - اسد: شیر - کبیر: بزرگ - مسجد - صبح - لا تشرب: نیاشام - رجل: مرد - حتی: تا - اعلم: بدان - نصرتم: یاری کردید - عشاء: اول شب - حسن - احمد - دحرج: غلطانید - علم: دانستن - یقتل: می کشد - ل: برای - شارع: خیابان - زقاق: کوچه - نما: رشد کرد - نام: خوابید - سماء: آسمان - لیل: شب - ذهاب: رفتن - نهار: روز - بقر: گاو - طائر: پرنده - الی: تا - جن - ملک.

* بر کلمات هر ستون چند کلمه دیگر اضافه کنید.

* بین فعل و اسم از جهت معنی چه فرقی است.

* چرا در علم صرف از حرف بحث نمی شود.

جامد و مشتق و ابنیه کلمه

جامد و مشتق

کلمه یا جامد است یا مشتق

* جامد کلمه ای است که از کلمه دیگر گرفته نشده باشد یعنی حروف آن ابتداء از حروف الفباء گرفته شده باشد مانند حجر سنگ علم دانستن عسی امید است.

* مشتق کلمه ای است که از کلمه دیگر گرفته شده باشد مانند احجار سنگها معلوم دانسته شده عالم دانا علم دانست.

* کلمه ای را که مشتق از آن گرفته شده باشد جامد باشد یا مشتق اصل آن کلمه می نامند.

* از یک اصل کلمات چندی گرفته می شود اصل و مشتقات آن را کلمات همجنس می گویند

حروف اصلی و زائد

* از حروف کلمه حرفی را که در تمام کلمات همجنس آورده شود حرف اصلی و آن را که در بعضی آورده شود نه در تمام حرف زائد می نامند مثلا در کلمات علم عالم معلوم علیم اعلم و … حروف ع ل م اصلی و بقیه زائدند

ابنیه کلمه

کلمه در زبان عربی دارای شش بناء است زیرا

یا سه حرف اصلی دارد که به آن ثلاثی می گویند

و یا چهار حرف اصلی که به آن رباعی گفته می شود

و یا دارای پنج حرف اصلی است که آن را خماسی نامیده اند

هر کدام از این سه قسم یا بدون حرف زائد است که به آن مجرد می گویند و یا دارای حرف زائد است که مزید فیه نامیده می شود.

به مثالهای زیر توجه نمایید ثلاثی مجرد علم رجل مزید اعلم رجال رباعی مجرد دحرج جعفر مزید تدحرج جعافر خماسی مجرد سفرجل مزید خندریس توجه کنید خماسی بودن مختص به اسم است و فعل یا ثلاثی است یا رباعی

پرسش و تمرین

* فرق بین مشتق و جامد اصل و مشتق اصل و جامد را بیان کنید.

* سه دسته کلمات همجنس ذکر کنید.

* در دسته های زیر حروف اصلی و زائد را معین کنید خروج خارج اخراج مخرج خرج خراج خراج مخارج صبر اصطبار صبور صابرین یصبر اصبر صابر سؤال مساله سائل مسائل مسؤول سؤالات.

* بناء کلمات زیر را معین کنید حسن حسین صابر صبر درهم دراهم دریهم خرج خروج خارج قمطر قرطعب برثن صدق صدیق.

* اسم چند بناء دارد و فعل چند بناء برای هر کدام از ابنیه چند مثال جدید بزنید

وزن و قواعد آن

اشاره

برای اینکه حروف اصلی کلمه از حروف زائد مشخص شود سه حرف ف ع ل را به ترتیب به جای حروف اصلی بکار می برند مثلا می گویند کتب بر وزن فعل و علم بر وزن فعل است و همینطور …

در ساختن وزن کلمات قواعد زیر باید رعایت شود

* در مقابل حروف اصلی به ترتیب ف ع ل قرار می گیرد و اگر کلمه ای بیش از سه حرف اصلی داشته باشد لام وزن تکرار می شود بنا بر این وزن ثلاثی دارای یک لام و وزن رباعی دارای دو لام و وزن خماسی دارای سه لام خواهد بود مثلا سال بر وزن فعل درهم بر وزن فعلل سفرجل بر وزن فعللل است.

* اگر در کلمه ای حرف زائد بود چنانچه حرف زائد تکرار حرف اصلی باشد مثل سلم و جلبب در وزن نیز حرفی که مقابل حرف تکرار شده قرار می گیرد تکرار می شود مانند سلم فعل و جلبب فعلل و اگر چنین نبود خود زائد را در وزن می آورند مانند عالم فاعل و معلوم مفعول.

* حرکت هر کدام از حروف وزن باید مانند حرکت همان حرفی باشد که در مقابل آن قرار می گیرد بنا بر این علم بر وزن فعل و علیم بر وزن فعیل و علوم بر وزن فعول خواهد بود مگر اینکه حرکت بر اثر قواعد اعلال و غیره که خواهد آمد تغییر کرده باشد که در این صورت حرکت اصلی مراعات می شود مثلا می گوییم قال بر وزن فعل است زیرا در اصل قول بوده است و نیز می گوییم یمد بر وزن یفعل است زیرا در اصل یمدد بوده است و همینطور …

* اگر در کلمه ای حرف مشدد که نمودار دو حرف همجنس است باشد با مراجعه به کلمات همجنس باید ببینیم آن دو حرف هر دو اصلیند یا هر دو زائد یا یکی اصلی و دیگری زائد در صورت اول وزن را بدون حرف مشدد می آوریم مانند مر مرور کرد که می گوییم بر وزن فعل است و در صورت دوم همان زائد مشدد را در وزن می آوریم مانند اجلواز به هم چسبیدن که می گوییم بر وزن افعوال است و در صورت سوم هر گاه نتوان تشخیص داد که حرف اول از دو حرف همجنس زائد است یا دوم هر کدام از ف ع ل وزن را که مقابل آن حرف قرار گرفته باشد مشدد می کنیم مثلا می گوییم سلم بر وزن فعل و احمر بر وزن افعل است و هر گاه بدانیم کدامیک از آن دو زائد است و کدام اصلی وزن را بدون حرف مشدد می آوریم مثلا می گوییم سید بر وزن فیعل است و علی بر وزن فعیل.

* اگر بعضی از حروف اصلی کلمه طبق قواعد اعلال و غیره که خواهد آمد حذف شود از وزن نیز حرفی که مقابل آن است حذف می شود مثلا می گوییم قل بگو از قال یقول بر وزن فل و هب ببخش از وهب یهب بر وزن عل و ف وفا کن از وفی یفی بر وزن ع است.

* اگر در کلمه ای قلب قلب مکانی واقع شده بود یعنی ترتیب اصلی فاء و عین و لام بهم خورده بود در وزن نیز ترتیب ف ع ل بهم خواهد خورد مثلا می گوییم جاه بر وزن عفل است زیرا با مراجعه به کلمات همجنس آن از قبیل وجه وجیه وجاهت و غیره معلوم می شود ج عین الفعل و ا که منقلب از واو است فاء الفعل می باشد فایده دانستن وزن کلمات تشخیص حروف است که بوسیله آن می توان نوع و بناء+کلمه را شناخت تبصرهدر کلمه حرفی را که برابر ف است فاء الفعل حرفی را که مقابل ع است عین الفعل و حرفی را که مقابل ل است لام الفعل می نامند لام الفعلهای رباعی را لام الفعل اول و دوم و لام الفعلهای خماسی را لام الفعل اول دوم و سوم نامیده اند

پرسش و تمرین

* وزن چیست.

* با رعایت قواعد 1 و 3 وزن کلمات دسته اول و با رعایت سه قاعده اول وزن کلمات دسته دوم و با رعایت چهار قاعده اول وزن کلمات دسته سوم و با رعایت تمام قواعد وزن کلمات دسته چهارم از کلمات زیر را معین کنید.

* دسته اول

کرم کتب فرس قفل کتف عضد صعب عنب ضرس

* دسته دوم

عالم علماء علامه مخارج خروج اسلام مسلم دراهم دریهم دحراج تدحرج

* دسته سوم

غفار جعفری تعلم خراج سلم قرار مقر مداد مد استمد مدن تمدن جید لین علوی نبی وفی خدام جبار قوی

* دسته چهارم

ق با توجه به وقی وقایه سل با توجه به سال و سؤال حادی با توجه به واحد وحده توحید ایس با توجه به یاس یؤس یائسه طامن با توجه به طمان اطمان اطمئنان.

* با توجه به تمام قواعد وزن وزن کلمات زیر را معین کنید

استعلام معلم متعلم احسان استحسان تحسین تکامل استکمال کمال کمیل مکمل کملین.

* فاء عین و لام الفعل کلمات زیر را معین کنید

کلام تکلم استسلام استغفار غفار صبور سؤال تفؤل فعال سفرجل رجیل درهم زبرج صدر کریم.

* اسم رباعی مجرد دارای شش وزن است

فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل و اسم خماسی مجرد دارای چهار وزن فعللل فعللل فعللل فعللل با توجه به اوزان فوق بناء کلمات زیر را معین کنید جعافر قذعمل دراهم زبرج قرمز جحمرش ثعلب.

* حروف اصلی و زائد کلمات موزون زیرا را معین کنید

احمار افعال توکل تفعل استیحاش استفعال اجاره افاله و فعاله صبور فعول میثاق مفعال توکیل تفعیل تقاعد تفاعل تجاره فعاله جولان فعلان کراهیه فعالیه ضروره فعوله جهور فعول حوقل فوعل شیطنه فیعله تمسکن تمفعل استحی استفل مقضی مفعول مهدی مفعول یخشون یفعون ملی فعیل مبیع مفعل

صحیح معتل مهموز مضاعف سالم

اشاره

کلمه از نظر چگونگی حروف اصلی سه تقسیم دارد

* 1 صحیح و معتل

کلمه ای را که هیچکدام از حروف اصلی آن حرف عله نباشد صحیح گویند و کلمه ای را که یک یا چند حرف اصلی آن حرف عله باشد معتل می نامند حروف عله عبارتند از واو یاء و الفو سایر حروف را صحیح می گویند بنا بر این کلمه صحیح مثل سلم سالم و کلمه معتل مانند یسر آسان شد باع فروخت رمی پرتاب کرد معتل هفت قسم است

1 - معتل الفاء که آن را مثال گویند مانند یسر و وقت

2 - معتل العین که آن را اجوف می نامند مانند خاف و بیع

3 - معتل اللام که آن را ناقص گویند مانند دعا و رمی

4 - معتل الفاء و اللام که آن را لفیف مفروق گویند مانند وفی و وحی

5 - معتل العین و اللام که آن را لفیف مقرون گویند مانند لوی و حی

6 - معتل الفاء و العین که آن را نیز لفیف مقرون گویند مانند ویل

7 - معتل الفاء و العین و اللام مانند واو و یاء که در اصل ووو و ییی بوده است.

* 2 مهموز و غیر مهموز

مهموز و غیر مهموز کلمه ای را که یک یا چند حرف اصلی آن همزه باشد مهموز می نامند مانند امر سال بری ء و مهموز بر سه قسم است مهموز الفاء مانند امر و آمر مهموز العین مانند سال و سائل مهموز اللام مانند برا و باری ء.

* 3 مضاعف و غیر مضاعف

کلمه ای را که عین الفعل و لام الفعل یا فاء الفعل و عین الفعل آن همجنس باشد مضاعف نامند مانند مد حج ببر ددن لهو و لعب.

تتمه کلمه ای را که نه معتل باشد و نه مهموز و نه مضاعف سالم می نامند مانند ضرب و بقر.

تبصره 1 تقسیمات فوق مخصوص ثلاثی است و رباعی و خماسی این انقسام را ندارند فقط به مثل زلزل و سلسل مضاعف گفته شده است.

تبصره 2 باید توجه داشت که یک کلمه ممکن است هم صحیح باشد هم مهموز مانند امر سال یا هم صحیح باشد و هم مضاعف مانند مد ددن همچنین کلمه می تواند هم معتل باشد و هم مهموز مانند یئس و ابی یا هم معتل باشد و هم مضاعف مانند حی و ود و نیز کلمه می تواند هم مهموز باشد و هم مضاعف مانند ان ناله کرد از جوشید و اما کلمه سالم همیشه صحیح است.

تبصره 3 حرف عله را اگر ساکن باشد حرف لین نامند مانند قول بیع دار امیر و حرف لین را اگر حرکت ما قبلش با آن مناسب باشد حرف مد نیز می نامند مانند دار امیر.

حرکت مناسب با واو ضمه است و مناسب با یاء کسره و مناسب با الف فتحه بنا بر این الف همیشه حرف مد است زیرا خود ساکن است و تا ما قبلش مفتوح نباشد قابل تلفظ نیست.

تبصره 4 مضاعف ثلاثی در معرض ادغام است و ادغام این است که دو حرف پهلوی هم را از یک مخرج ادا کنیم به طوری که در تلفظ بین آنها فاصله نیافتد در این صورت حرف اول را مدغم و حرف دوم را مدغم فیه گویند و غالبا هر دو را بصورت یک حرف و گاهی آنها را جدای از هم می نویسند مانند مدد مد الرجل الرجل بحث تفصیلی درباره ادغام در فعل مضاعف ثلاثی مجرد خواهد آمد.

تبصره 5 همزه و حرف عله در معرض تغییرند تغییر همزه را تخفیف گویند و آن به دو صورت است قلب و حذف.

تخفیف قلبی هرگاه در کلمه ای همزه ساکن بعد از همزه متحرک قرار گیرد همزه ساکن را به حرف مد تبدیل می کنند مانند اءمن آمن اءمر اومر اءمان ایمان ولی اگر همزه ساکن بعد از حرف متحرکی غیر از همزه قرار گیرد تبدیل آن به حرف مد جایز است نه واجب مانند راس راس شؤم شوم ذئب ذیب و در بعضی کلمات دیگر نیز که وضعیت فوق را ندارد تبدیل همزه شنیده شده است مانند ائمه ایمه نبی ء نبی بری ء بری نبوءه نبوه مقروء مقرو.

تخفیف حذفی قاعده مشخصی ندارد و سماعی است مانند اؤخذ خذ اؤکل کل تغییر حرف عله را اعلال گویند و اعلال حرف عله بر سه قسم است سکون و قلب و حذف که اعمال هر کدام طبق قواعد خاص و در شرایط معینی صورت می گیرد تفصیل آن در فصل 12 بخش اول و مقدمه بخش دوم خواهد آمد

پرسش و تمرین

* انوع و بناء کلمات موزون زیر را معین کنید

مرء فعل ثعلب فعلل سلسله فعلله سئم فعل قذاره فعاله اجاره فعاله براءه فعاله فرار فعال بئر فعل رای فعل قوی فعیل مائل فاعل جریان فعلان جاری فاعل قساوه فعاله فیض فعل فیضان فعلان فیاض فعال مداد فعال ذر فعل سلام فعال سالم فاعل راهنمایی در حل این تمرین و همچنین تمرین بعدی می گوییم مرء ثلاثی مجرد مهموز ثعلب رباعی مجرد و همینطور …

* معتل مهموز مضاعف و سالم را در کلمات موزون زیر معین کنید

طی فعل ولی فعیل یاء فعل مؤتمر مفتعل اتی فعل مراه فعله مرئی مفعل حریر فعیل تودیع تفعیل حکام فعال طیر فعل طیاره فعاله یاقوت فاعول وحشه فعله وصول فعول صابر فاعل سد فعل صدود فعول سماک فعال ایم فیعل دیان فعال علی فعیل علوی فعلی احمر افعل.

* حروف اصلی و زائد کلمات زیر را معین کنید

الندد دشمن سرسخت افنعل عفنجج کلفت نادان فعنلل مهدد اسم زنی است فعلل درهم فعلل جعفر فعلل شرشره قطعه قطعه کردن فعلله یلندد دشمن سرسخت یفنعل زمزمه فعلله احرنجم افعنلل تزلزل تفعلل خدب پیر فعل برثن پنجه شیر فعلل.

* برای هر یک از اقسام کلمه که در تبصره شماره 2 به آنها اشاره شده است سه مثال بزنید.

* چرا الف همیشه حرف مد است.

* حروف عله مد و لین را در تمرین شماره 2 مشخص کنید.

* ادغام مدغم و مدغم فیه را تعریف کنید.

* لام ال در حروف شمسی که عبارتند از 14 حرف ت ث د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ل ن ادغام می شود مانند التقوی الثواب و …

* نام بقیه حروف چیست؟ برای ادغام لام ال در هر یک از حروف شمسی دو مثال بزنید و آنها را تلفظ کنید.

* برای لزوم تبدیل شدن همزه به حرف مد چند شرط وجود دارد نام ببرید.

* موارد قیاسی و سماعی تخفیف همزه را با ذکر مثال بیان کنید.

* تخفیف همزه در کدامیک از کلمات زیر جائز است و در کدام واجب چرا اءدم اءداب مؤدب اءخر اءمن اوتی باری ء اءذان اءذر تاسیس مؤاخات مؤمن یؤمن مؤبد مؤن فئه باس مئزر سائر جائز مسائل.

* اصطلاحات زیر را معنی کنید حرف عله اعلال حرف صحیح حرف لین حرف مد کلمه مضاعف مهموز صحیح معتل مثال اجوف ناقص لفیف مفروق لفیف مقرون سالم.

* هر کدام از حروف عله اصلی اند یا منقلب

بخش اول: فعل

اشاره
اصل فعل مصدر

فعل از مصدر گرفته می شود و مصدر کلمه ای است که تنها بر وقوع کار یا حالتی دلالت کند مانند خروج خارج شدن حسن نیکو شدن علامت مصدر این است که در آخر ترجمه فارسی آن تن یا دن آورده شود مشروط بر اینکه اگر ن را برداشتیم تبدیل به فعل ماضی شود بنا بر این کلماتی مانند عنق گردن و خاضع فروتن مصدر نیستند آنچه مستقیما از مصدر گرفته می شود تنها فعل ماضی است و اما مضارع و امر چنین نیستند بلکه مضارع از ماضی گرفته می شود و امر از مضارع مصدر ماضی مضارع امر

تعریف و تقسیم

فعل کلمه ای است که بر وقوع کار یا پدیدار شدن حالتی در زمان گذشته یا حال یا آینده دلالت کند واقع شدن کار مانند ضرب زد یضرب دارد می زند یا خواهد زد اضرب بزن و پدیدار شدن حالت مانند حسن نیکو شد یحسن نیکو می شود احسن نیکو شو فعل بر سه قسم است ماضی مضارع امر فعل ماضی فعلی است که بر وقوع کار یا حالتی در زمان گذشته دلالت کند مانند ضرب و حسن فعل مضارع فعلی است که بر وقوع کار یا حالتی در زمان حال یا آینده دلالت کند مانند یضرب و یحسن و فعل امر فعلی است که بر طلب ایجاد کار یا حالتی دلالت نماید مانند اضرب و احسن

پرسش و تمرین

* اقسام فعل و چگونگی انقسام آن را ذکر کنید.

* بین فعل و مصدر چه فرقی است.

* از کلمات زیر کدام فعل و کدام مصدر است احسان نیکی کردن محسن نیکو کار عدن نام مکانی است نوم خوابیدن جاء آمد ینصر یاری می کند نسج بافتن ختن نام مکانی است

(3

معلوم و مجهول

فعل یا معلوم است یا مجهول فعل معلوم فعلی است که فاعلش در کلام ذکر شده باشد مانند ضرب زید بکرا زید بکر را زد و فعل مجهول فعلی است که فاعلش ذکر نشود و به مفعول نسبت داده شود در این صورت مفعول را چون به جای فاعل گذاشته شده است نائب فاعل می گویند مانند ضرب بکر، بکر زده شد بنا بر این هر فعلی یا معلوم است یا مجهول یعنی یا دارای فاعل است یا دارای نائب فاعل.

باید توجه داشت که فعل مجهول را مستقیما از مصدر نمی گیریم بلکه ماضی آن از ماضی معلوم و مضارع آن از مضارع معلوم و امر آن از مضارع مجهول گرفته می شود ماضی معلوم ماضی مجهول مضارع معلوم مضارع مجهول امر مجهول توضیح و چگونگی این اشتقاق خواهد آمد

صیغه های فعل

فاعل یا نائب فاعل یا غائب است یا مخاطب و یا متکلم به همین مناسبت فعل را در این سه حالت به ترتیب غائب مخاطب و متکلم می نامند.

دو فعل غائب و مخاطب با مذکر یا مؤنث بودن فاعل یا نائب فاعل و نیز با مفرد یا مثنی و یا جمع بودن آن تغییر می کند و در هر مورد صورت خاصی دارد و فعل متکلم فقط با مفرد یا غیر مفرد بودن فاعل یا نائب فاعل تغییر می کند و دارای دو صورت است هر کدام از صور فوق را صیغه می گویند و آن را به نام فاعل یا نائب فاعل می خوانند مثلا می گویند صیغه مفرد مذکر غائب صیغه مثنای مذکر غائب صیغه جمع مذکر غائب و همینطور …

از آنچه گذشت روشن شد که فعل غائب دارای شش صیغه است و فعل مخاطب نیز دارای شش صیغه و فعل متکلم دارای دو صیغه و در نتیجه هر فعل دارای 14 صیغه می باشد.

غائب مذکر 1 مفرد 2 مثنی 3 جمع مؤنث 4 مفرد 5 مثنی 6 جمع مخاطب مذکر 7 مفرد 8 مثنی 9 جمع مؤنث 10 مفرد 11 مثنی 12 جمع متکلم 13 مفرد وحده 14 غیر مفرد مع الغیر

ثلاثی مجرد

توضیح فعل مجرد به فعلی می گویند که در صیغه اول ماضی آن حرف زائد نباشد و فعل مزید فیه به فعلی گفته می شود که صیغه اول ماضی آن دارای حرف زائد باشد

پرسش و تمرین

* فاعل نائب فاعل معلوم و مجهول را در جملات زیر معین کنید

قرا زید الکتاب قرء الکتاب کتبت الدرس کتب الدرس اکلت فاطمه الخبز اکل الخبز شربت الماء شرب الماء عرف زید سال التلمیذ نصر علی قتل الحسین ع.

* فعل غائب مخاطب متکلم را تعریف کرده برای هر کدام به فارسی مثال بزنید.

* چرا هر کدام از دو قسم غائب و مخاطب شش صیغه و متکلم دو صیغه دارد آیا در فارسی هم همینطور است توضیح دهید.

* شماره صیغه های زیر چیست

متکلم وحده متکلم مع الغیر مفرد مؤنث مخاطب مفرد مؤنث غائب جمع مؤنث غائب جمع مؤنث مخاطب جمع مذکر مخاطب تثنیه مذکر غائب تثنیه مؤنث مخاطب.

* نام صیغه های زیر را ذکر کنید

6. 14 13 7 4 1 هر کدام از اقسام فعل معلوم و مجهول از چه گرفته می شوند

مبحث اول: ثلاثی مجرد
فصل 1 ماضی معلوم
اشاره

ماضی معلوم ثلاثی مجرد از مصدر گرفته می شود.

برای گرفتن آن از مصدر باید حرف زائد مصدر را اگر دارای حرف زائدی است انداخت فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح و عین الفعل را متحرک نمود نوع حرکت عین الفعل در ماضی هر مصدر سماعی است بنا بر این ماضی ثلاثی مجرد معلوم بر یکی از این سه وزن است.

فعل فعل فعل مانند ذهاب رفتن ذهب رفت علم دانستن علم دانست حسن نیکو شدن حسن نیکو شد.

صیغه ها هر کدام از سه وزن فوق خود صیغه اول است سایر 13 صیغه را از صیغه اول می گیریم بدین ترتیب.

صیغه دوم با اضافه کردن الف به آخر صیغه اول فعل فعلا.

صیغه سوم با اضافه کردن واو به آخر صیغه اول و مضموم کردن لام الفعل فعل فعلوا.

صیغه چهارم با اضافه کردن تاء ساکنه ت به آخر صیغه اول فعل فعلت.

صیغه پنجم با اضافه کردن تا به آخر صیغه اول فعل فعلتا.

صیغه ششم با اضافه کردن نون مفتوحه ن به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلن.

صیغه هفتم با اضافه کردن تاء مفتوحه ت به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلت.

صیغه هشتم با اضافه کردن تما به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلتما.

صیغه نهم با اضافه کردن تم به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلتم.

صیغه دهم با اضافه کردن تاء مکسوره ت به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلت.

صیغه یازدهم با اضافه کردن تما به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلتما.

صیغه دوازدهم با اضافه کردن تن به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلتن.

صیغه سیزدهم با اضافه کردن تاء مضمومه ت به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلت.

صیغه چهاردهم با اضافه کردن نا به آخر صیغه اول و ساکن کردن لام الفعل فعل فعلنا.

بنا بر این صیغه های ماضی ثلاثی مجرد معلوم چنین صرف می شود فعل فعلا فعلوا فعلت فعلتا فعلن فعلت فعلتما فعلتم فعلت فعلتما فعلتن فعلت فعلنا.

و همینطور است صرف صیغه های دو وزن دیگر فعل و فعل.

ضمائر از آنچه گذشت دانستیم که علامت صیغه های ماضی ثلاثی مجرد معلوم به ترتیب عبارت است از

ا و ت تا ن ت تما تم ت تما تن ت نا

هر کدام از این علامتها را ضمیر می نامند بجز ت در صیغه های 4 و 5 که فقط علامت تانیث فاعل است نه ضمیر.

ضمیر دو صیغه 1 و 4 به ترتیب هو و هی است که چون مقدر است به آن ضمیر مستتر و سایر ضمائر را ضمیر بارز می گویند.

ضمیر به جای اسم می نشیند از این رو اگر بعد از فعلی فاعل بصورت اسم ظاهر آورده شود آن فعل خالی از ضمیر بارز یا مستتر خواهد بود می گوییم ذهب الرجل ذهب الرجلان ذهب الرجال قالت هند قالت النساء

پرسش و تمرین

* مطلق فعل و فعل ماضی را تعریف کنید.

* چرا ماضی ثلاثی مجرد معلوم سه وزن دارد.

* در ماضی ثلاثی مجرد معلوم علامتهای زیر مخصوص چه صیغه هایی هستند

و تا ن ت تما ت ت.

* صیغه های زیر چگونه ساخته می شوند

5 14 13 9 8 5 4 2

معنای صیغه های فوق را از فعل ذهب بیان کنید.

* به جای جملات زیر معنی مناسب ذکر کنید

دو زن رفتند من دانستم تو رفتی شما دو مرد رفتید زنان نیکو شدند ما دانستیم شما گروه زنان رفتید مردها دانستند.

* افعال زیر را صرف کنید

سال قتل عظم شهد کبر رحم صدق رؤوف.

* چگونگی ضمائر فعل ماضی را توضیح دهید.

* در فعل ماضی ضمیر صیغه های زیر چیست

10 12 6 10 8 5 2 14 13 7 4 1

* اغلاط زیر را تصحیح کنید

رجل جائت امراه جائا نصروا الرجال امراتان اکلا نساء شربوا حسنا الرجلان علمتا امراتان علموا النساء نحن ضربن انتما ضربتم زید ضربت هند و سعیده قرء ضربا الرجلان

فصل 2 مضارع معلوم
اشاره

مضارع معلوم ثلاثی مجرد از ماضی آن گرفته می شود بدین طریق ابتدا یک یاء مفتوحه ی بر سر ماضی صیغه اول ماضی درآورده سپس فاء الفعل را ساکن و لام الفعل را مضموم می کنیم حرکت عین الفعل مضارع نیز سماعی است و ممکن است مفتوح یا مکسور و یا مضموم باشد.

بنا بر این مضارع ثلاثی مجرد معلوم نیز سه وزن دارد یفعل یفعل یفعل مانند ذهب یذهب دارد می رود یا خواهد رفت ضرب یضرب دارد می زند یا خواهد زد قتل یقتل دارد می کشد یا خواهد کشت.

صیغه ها هر کدام از سه وزن فوق صیغه اول مضارع است و 13 صیغه دیگر را از صیغه اول می گیریم بدین طریق.

صیغه دوم با اضافه کردن الف و نون مکسوره ان به آخر صیغه اول و مفتوح کردن لام الفعل یفعل یفعلان.

صیغه سوم با اضافه کردن واو و نون مفتوحه ون به آخر صیغه اول یفعل یفعلون.

صیغه چهارم با تبدیل یاء حرف مضارع به تاء یفعل تفعل.

صیغه پنجم با تبدیل یاء به تاء و مفتوح کردن لام الفعل و اضافه کردن الف و نون مکسوره ان به آخر آن یفعل تفعلان.

صیغه ششم با ساکن کردن لام الفعل و اضافه کردن یک نون مفتوحه ن به آخر آن یفعل یفعلن.

صیغه هفتم با تبدیل یاء صیغه اول به تاء یفعل تفعل.

صیغه هشتم با تبدیل یاء صیغه اول به تاء و مفتوح کردن لام الفعل و اضافه کردن الف و نون مکسوره ان به آخر آن یفعل تفعلان.

صیغه نهم با تبدیل یاء صیغه اول به تاء و اضافه کردن واو و نون مفتوحه ون به آخر آن یفعل تفعلون.

صیغه دهم با تبدیل یاء صیغه اول به تاء و مکسور کردن لام الفعل و اضافه کردن یاء و نون مفتوحه ین به آخر آن یفعل تفعلین.

صیغه یازدهم با تبدیل یاء صیغه اول به تاء و مفتوح کردن لام الفعل و اضافه کردن الف و نون مکسوره ان به آخر آن یفعل تفعلان.

صیغه دوازدهم با تبدیل یاء صیغه اول به تاء و ساکن کردن لام الفعل و اضافه کردن یک نون مفتوح ن به آخر آن یفعل تفعلن.

صیغه سیزدهم با تبدیل یاء صیغه اول به همزه یفعل افعل.

صیغه چهاردهم با تبدیل یاء صیغه اول به نون یفعل نفعل.

توجه کنید یاء تاء همزه و نون حروف اتین را که در اول صیغه های مضارع قرار دارند حروف مضارعه یا علامت فعل مضارع می نامند این حروف در مضارعی که ماضی آن چهار حرفی باشد مضموم و در مضارعی که ماضی آن کمتر از چهار حرفی یا بیشتر از آن باشد مفتوح می باشند بنا بر آنچه گذشت صرف مضارع ثلاثی مجرد معلوم چنین است.

یفعل یفعلان یفعلون تفعل تفعلان یفعلن تفعل تفعلان تفعلون تفعلین تفعلان تفعلن افعل نفعل.

و همچنین است صرف صیغه های دو وزن دیگر یفعل و یفعل.

ضمائر الف در تثنیه ها واو در جمعهای مذکر نون در جمع های مؤنث یاء در مفرد مؤنث مخاطب ضمائر بارز فاعل است در صیغه های 14 13 7 4 1 ضمیر فاعل مستتر است در صیغه 1 هو در صیغه 4 هی در صیغه 7 انت در صیغه 13 انا و در صیغه 14 نحن.

توجه کنید در فعل مضارع دو صیغه جمع مؤنث مبنی و بقیه صیغه ها معرب است صیغه های معرب بخودی خود مرفوع می باشند علامت رفع در صیغه های 13 7 4 1 و 14 ضمه لام الفعل و در تثنیه ها جمعهای مذکر و مفرد مؤنث مخاطب نون آخر صیغه است که به آن نون عوض رفع می گویند.

در دو صیغه جمع مؤنث 6 و 12 نون مفتوحه ضمیر است نه علامت رفع

پرسش و تمرین

* فعل مضارع را تعریف کنید.

* مضارع ثلاثی مجرد معلوم چند وزن دارد چرا.

* مضارع ثلاثی مجرد معلوم از چه گرفته می شود و چگونه.

* صیغه های زیر چگونه ساخته می شوند

5 11 8 12 6 14 13 7 4 1

نام صیغه های تمرین فوق چیست.

* مضارعهای زیر را صرف کنید یعمل یحسد یقذف یشرف یکتب یقرء یصبر.

* صیغه های زیر را از یعلم معنی کنید

8 10 3 11 8 5 2 14 13 7 4 1

کیفیت ضمائر فعل مضارع را توضیح دهید.

* حروف مضارعه و حرکت آنها در مضارع ثلاثی مجرد معلوم و کیفیت وقوع آنها را بیان کنید.

* اعراب و علامت رفع در صیغه های مضارع به چه کیفیت است.

* در چه صیغه هایی از مضارع لام الفعل ساکن است و جامع بین این صیغه ها چیست

فصل 3 ابواب ثلاثی مجرد
اشاره

باید دانست که مضارع فعل ممکن است بر یکی از سه وزن یفعل یفعل یفعل و مضارع فعل ممکن است بر یکی از دو وزن یفعل یفعل بیاید و مضارع فعل فقط بر وزن یفعل می آید به عبارت دیگر در فعل ثلاثی مجرد معلوم به این چند گونه ماضی مضارع برخورد خواهیم کرد

فعَل یفعَل مانند منع یمنع

فعَل یفعِل مانند ضرب یضرب

فعَل یفعُل مانند نصر ینصر

فعِل یفعَل مانند سمع یسمع

فعِل یفعِل مانند حسب یحسب

فعُل یفعُل مانند کرم یکرم.

هر کدام از این اقسام ماضی مضارع را باب می نامند بنا بر این فعل ثلاثی مجرد دارای شش باب است

پرسش و تمرین

* اینکه می گویند فعل ثلاثی مجرد معلوم شش باب دارد یعنی چه.

* ماضی و مضارع مصادر زیر را بسازید

اکل خوردن از باب 3 قعود نشستن از باب 3 شهاده حاضر بودن از باب 4 ضرب زدن از باب 2 رکوع خم شدن از باب 1 سامه ناراحت شدن از باب 4 قتل کشتن از باب 3. 3 صیغه های 14 13 7 4 1 ماضی و مضارعهای فوق را معنی کنید.

* شماره ابواب زیر را معین کنید جاء یجی ء فهم یفهم سال یسال عمل یعمل حلم یحلم ذهب یذهب قتل یقتل علم یعلم حسن یحسن

فصل 4 امر معلوم
اشاره

فعل امر از مضارع گرفته می شود البته نه اینچنین که صیغه اول آن از مضارع و بقیه صیغه ها از صیغه اول بلکه هر کدام از صیغه های آن از همان صیغه مضارع گرفته می شود شش صیغه غائب و دو صیغه متکلم با درآوردن لام امر بر سر مضارع ساخته می شود و شش صیغه مخاطب با تغییر خاصی در صیغه مضارع لذا آن هشت صیغه را امر بلام یا امر غائب و متکلم و این شش صیغه را امر به صیغه یا امر حاضر می نامند.

صیغه ها برای ساختن صیغه های غائب و متکلم امر لام مکسوری را که به آن لام امر گویند در اول صیغه های مضارع درآورده علامت رفع را از آخر آن می اندازیم و برای ساختن صیغه های مخاطب آن اولا از اول هر کدام از صیغه های مضارع مخاطب حرف مضارع را می اندازیم ثانیا اگر ما بعد حرف مضارع متحرک بود از همانجا امر را بنا می کنیم و دیگر احتیاج به زیاد کردن چیزی نیست و اگر ساکن بود همزه متحرکی در اول آن می آوریم ثالثا اگر عین الفعل مضموم بود همزه را مضموم و الا همزه را مکسور می آوریم رابعا علامت رفع را از آخر صیغه می اندازیم.

بنا بر این صرف صیغه های امر از یفعل چنین است لیفعل لیفعلا لیفعلوا لتفعل لتفعلا لیفعلن افعل افعلا افعلوا افعلی افعلا افعلن لافعل لنفعل

و از یفعل چنین است لیفعل لیفعلا لیفعلوا …

افعل افعلا افعلوا …

لافعل لنفعل و از یفعل چنین است لیفعل لیفعلا لیفعلوا …

افعل افعلا افعلوا …

لافعل لنفعل

دو نکته

1- لام امر را چون بعد از واو یا فاء یا ثم قرار گیرد می توانیم ساکن کنیم مانند

و لتنظر نفس ما قدمت لغد فلیعبدوا رب هذا البیتثم لیقضوا تفثهم و لیوفوا نذورهم و لیطوفوا بالبیت العتیق

قرآن مجید.

2- همزه امر همزه وصل است یعنی چون صیغه امر در اثناء کلام واقع شود همزه در تلفظ ساقط می شود و ما قبل آن به ما بعد وصل می گردد مانند ثم ارجع البصر کرتین4 الملک.

ضمائر کیفیت ضمائر فعل امر مانند مضارع است و نیز ضمائر سائر افعال یعنی ثلاثی مزید معلوم رباعی مجرد معلوم رباعی مزید معلوم و مجهول تمام این افعال مانند ضمائر ثلاثی مجرد معلوم است ماضی مانند ماضی مضارع و امر مانند مضارع البته روشن است که ضمیر در فعل معلوم ضمیر فاعل و در فعل مجهول ضمیر نائب فاعل می باشد

پرسش و تمرین

* فعل امر را تعریف کنید.

* کیفیت اشتقاق امر از مضارع را بیان کنید.

* قاعده ساختن امر غائب و امر حاضر را بیان کنید.

* امر صیغه های زیر چیست یذهب یعلمون نعلم اذهب تذهبین تذهبان یذهبان یعلمن تعلمن تذهب تعلم.

* امر یقرء یکتب یصبر را صرف نموده صیغه های 9 6 5 2 14 13 7 4 1 آنها امرها را معنی کنید.

* در سور آخر قرآن مجید ده فعل امر حاضر را که همزه آن ساقط شده باشد پیدا کنید.

* کیفیت ضمائر فعل امر را بیان کنید.

* ضمائر زیر در چه صیغه هایی از مضارع و امر بکار می روند ا ن ی هو انا نحن.

* در صیغه های زیر از مضارع و امر چه ضمیری بکار می رود و بارز است یا مستتر 14 13 12 5 4 3 2

فصل 5 ماضی مجهول
اشاره

گذشت که ماضی مجهول را از ماضی معلوم می گیریم برای تبدیل ماضی معلوم به مجهول ما قبل آخر را اگر مکسور نباشد مکسور و حروف متحرک قبل از آن را که در ثلاثی مجرد فقط فاء الفعل است مضموم می کنیم مانند ضرب زد ضرب زده شد علم دانست علم دانسته شد.

بنا بر این ماضی مجهول ثلاثی مجرد بیش از یک وزن ندارد و آن فعل است صیغه های ماضی مجهول را همانند ماضی معلوم می سازیم منتهی در اینجا اختلاف صیغه ها و ضمائر به خاطر اختلاف نائب فاعل است نه فاعل و در این جهت سائر افعال مجهول مانند ماضی مجهول است صرف صیغه ها چنین است فعل فعلا فعلوا فعلت فعلتا فعلن فعلت فعلتما فعلتم فعلت فعلتما فعلتن فعلت فعلنا

پرسش و تمرین

* ماضی مجهول را تعریف کنید.

* در فعل مجهول اختلاف صیغه ها بخاطر اختلاف نائب فاعل است این مطلب را توضیح دهید.

* کیفیت ضمائر ماضی مجهول را بیان کنید.

* صیغه های 1 تا 6 مجهول علم و 7 تا 12 مجهول ضرب و متکلم مجهول نصر را بسازید.

* مجهول اکل قتل علم و امر را صرف کنید

فصل 6 مضارع مجهول
اشاره

مضارع مجهول از مضارع معلوم گرفته می شود برای تبدیل مضارع معلوم به مجهول حرف مضارع را اگر مضموم نباشد مضموم و ما قبل آخر را اگر مفتوح نباشد مفتوح می کنیم مانند یعلم می داند یعلم دانسته می شود یضرب می زند یضرب زده می شود ینصر یاری می کند ینصر یاری می شود.

بنا بر این مضارع مجهول ثلاثی مجرد نیز فقط یک وزن دارد و آن یفعل است صیغه سازی مضارع مجهول همانند معلوم و صرف آن از این قرار است یفعل یفعلان یفعلون تفعل تفعلان یفعلن تفعل تفعلان تفعلون تفعلین تفعلان تفعلن افعل نفعل

پرسش و تمرین

* مضارع مجهول را تعریف کنید.

* مضارع مجهول ثلاثی مجرد چند وزن دارد چرا.

* مجهول افعال زیر چیست یاکل یقتل یعلم یامر یکتب.

* صیغه های زیر را از مجهولهای تمرین سابق بسازید 13 7 4 1

* اختلاف ضمائر در مضارع مجهول به چه مناسبت است کیفیت آنها را بیان کنید.

* بین مضارع معلوم و مجهول در اشتقاق چه فرقی است

فصل 7 امر مجهول
اشاره

امر مجهول از مضارع مجهول گرفته می شود و همانند امر معلوم هر صیغه آن از همان صیغه مضارع برای تبدیل هر کدام از صیغه های مضارع مجهول به امر لام امر مکسور در اول آن درآورده علامت رفع را از آخر می اندازیم مانند یعلم دانسته می شود لیعلم باید دانسته شود تضرب زده می شوی لتضرب باید زده شوی بنا بر این تمام صیغه های امر مجهول با لام امر ساخته می شود و صرف آن چنین است لیفعل لیفعلا لیفعلوا لتفعل لتفعلا لیفعلن لتفعل لتفعلا لتفعلوا لتفعلی لتفعلا لتفعلن لافعل

پرسش و تمرین

* بین امر معلوم و مجهول در ساختن صیغه ها چه فرقی است.

* امر معلوم و مجهول یعلم یکتب یسال را صرف کنید.

* صیغه های 12 6 9 3 14 13 7 4 1 چند امر مجهول تمرین فوق را معنی کنید.

* چه صیغه هایی از امر مجهول ضمیر مستتر دارد و آن ضمیر یا ضمائر چیست.

* ضمائر بارز امر مجهول و محل هر یک را ذکر کنید

فصل 8 مجهول فعل لازم

دانستیم که در فعل مجهول باید مفعول را بعنوان نائب فاعل بعد از فعل قرار داد از این رو فعلی را که بخواهیم مجهول کنیم باید متعدی یعنی دارای مفعول باشد مانند ضرب که فعل علاوه بر فاعل به مفعول به نیز احتیاج دارد می گوییم ضرب زید بکرا و در مجهول آن می گوییم ضرب بکر.

و اما فعل لازم مانند ذهب را که مفعول ندارد نمی توان مجهول کرد مگر اینکه آن را بوسیله حرف جر متعدی نماییم.

متعدی کردن فعل لازم با حرف جر چنین است که حرف جری بر سر اسم درآورده بعد از فعل قرار دهیم مانند ذهب زید زید رفت ذهب زید ببکر زید بکر را برد ذهب ببکر بکر برده شد.

صرف ماضی مجهول متعدی به حرف جر از این قرار است فعل به فعل بهما فعل بهم فعل بها فعل بهما فعل بهن فعل بک فعل بکما فعل بکم فعل بک فعل بکما فعل بکن فعل بی فعل بنا.

و صرف مضارع آن از این قرار است یفعل به یفعل بهما یفعل بهم …

یفعل بک یفعل بکما یفعل بکم …

یفعل بی …

و صرف امر آن از این قرار است لیفعل به لیفعل بهما لیفعل بهم …

لیفعل بک لیفعل بکما لیفعل بکم …

لیفعل بی …

ضمائر همانطور که ملاحظه شد ضمائر مجهول متعدی به حرف جر غیر از ضمائر اقسام گذشته است این ضمائر عبارتند از ه هما هم ها هما هن ک کما کم ک کما کن ی نا که بوسیله حرف جر به ترتیب نائب فاعل صیغه های چهارده گانه فعل قرار می گیرند به جای شش ضمیر اول می توان اسم ظاهر آورد مانند ذهب به یا ذهب برجل …

ذهب بهن یا ذهب بنساء ولی در هشت صیغه بعد فقط باید ضمیر آورده شود

فصل 9 مجهول بدون معلوم
اشاره

در زبان عرب چند فعل مجهول وجود دارد که یا معلوم آن استعمال نشده است مثل اغمی علیه (بیهوش شد) و یا اصل معنای معلوم در آن حفظ نشده است مثل اولع به (به او علاقه زیاد پیدا کرد) یا به آن چیز یا کار حریص شد یا حریص بود حم تبدار شد غشی علیه غش کرد جن دیوانه شد ا تری آیا گمان می کنی عنی به به او اهتمام ورزید و …

پرسش و تمرین

* اصطلاحات زیر را معنی کنید فعل لازم فعل متعدی متعدی بنفسه متعدی به حرف جر جار و مجرور مفعول با واسطه مفعول بی واسطه.

* از سوره های نصر و انشراح برای اصطلاحات فوق مثال بیاورید.

* فعل لازم را چگونه مجهول می کنند و چرا.

* ماضی و مضارع مجهول افعال زیر را صرف کنید خرج منه دخل فیه سال عنه نظر الیه.

* صیغه های زیر را از ماضی و مضارع های مجهول فوق معنی کنید 6. 14. 13. 7.4. 1 امر مجهول مضارع های تمرین سابق 4 را صرف کنید و صیغه های 12.9.6.3.2 از امر مجهولها را معنی کنید.

* ضمائر مجهول فعل لازم و کیفیت تخلف جانشین شدن اسم ظاهر از آنها را بیان کنید.

* بنظر شما علت آوردن فعل مجهول به جای معلوم یعنی ذکر نکردن فاعل چه چیزها می تواند باشد.

* آیا قواعدی که برای ساختن مجهول گفته شد عمومی است یا مختص به ثلاثی مجرد به چه دلیل.

* کیفیت ضمائر معلوم و مجهول عمومی است یا خصوصی چرا

تتمه

انکه در خلال فصلهای اخیر روشن شد فعل مجهول چه مجهول متعدی بنفسه و چه مجهول متعدی به حرف جر فقط به یک صورت صرف می شود و 14 صیغه دارد و همین طور است فعل معلوم لازم لکن فعل معلوم متعدی چه متعدی بنفسه و چه متعدی به حرف جر برای هر صیغه آن در رابطه با مفعول 14 صیغه متصور است که از ضرب 196 14.14 صورت بدست می آید هر چند تمام این صور مورد استفاده قرار نمی گیرد دو جدول زیر صور آن را در حالتی که مفعول ضمیر متصل باشد نشان می دهدو بر همین قیاس است صرف مضارع و امر در مجهول کردن هر کدام از صیغه های جدول شماره 2 فعل را مجهول کرده ضمیر فاعلی را حذف نموده و جار و مجرور را بعنوان نائب فاعل بعد از فعل می آوریم مانند ذهبوا بزید ذهب بزید اما در مجهول کردن هر کدام از صیغه های جدول شماره 1 فعل را مجهول کرده ضمیر فاعلی را حذف می کنیم و ضمیر مفعولی را به ضمیر فاعلی معادل خود تبدیل کرده و بعنوان نائب فاعل به فعل مجهول ملحق می کنیم روشن است که در برخی از صیغه ها ضمیر نائب فاعل مستتر خواهد بود مثلا مجهول نصروهن نصرن و مجهول نصرنهم نصروا و …

در جدول زیر معادله بین ضمائر فاعلی و مفعولی مشخص شده است ضمائر فاعلی ماضی ضمائر مفعولی ضمائر فاعلی مضارع و امر هو مستتر ه هو مستتر ا هما ا و هم و هی مستتر ها هی مستتر ا هما ا ن هن ن ت ک انت مستتر تما کما ا تم کم و ت ک ی تما کما ا تن کن ن ت ی انا مستتر نا نا نحن مستتر

فصل 10 مضاعف
اشاره

گذشت که مضاعف کلمه ای است که فاء و عین یا عین و لام آن همجنس باشد لکن در زبان عربی فعلی که فاء و عین آن همجنس باشد شنیده نشده است بنا بر این فعل مضاعف منحصر است در فعلی که عین الفعل و لام الفعل آن همانند باشد مانند مدد کشید و سدد بست فعل مضاعف چنانچه در مقدمه گذشت در معرض ادغام است ادغام در بعضی از صیغه های فعل مضاعف واجب و در بعضی جائز و در بعضی ممتنع است.

ماضی در پنج صیغه اول ماضی ادغام واجب است زیرا حرف دوم متحرک و حرف اول جائز التسکین است و در بقیه صیغه ها ممتنع می باشد زیرا حرف دوم ساکن و سکون آن به جهت اتصال به ضمیر رفع متحرک است صرف آن از مد کشید بر وزن فعل چنین است معلوم مد مدا …

مددن مددت …

مجهول مد مدا …

مددن مددت …

مضارع ادغام در دو صیغه جمع مؤنث مضارع ممتنع و در بقیه صیغه ها واجب است دلیل امتناع و وجوب همان است که در ماضی گفته شد صرف آن از یمد می کشد بر وزن یفعل چنین است معلوم یمد یمدان یمدون تمد تمدان یمددن تمد تمدان تمدون تمدین تمدان تمددن امد نمد مجهول یمد …

یمددن تمد …

تمددن امد نمد.

امر ادغام در صیغه های 13 7 4 1 و 14 امر جائز و در صیغه های 6 و 12 ممتنع و در بقیه واجب است دلیل امتناع و وجوب همان است که گذشت و دلیل جواز در آن پنج صیغه این است که حرف دوم بخاطر عامل جزم یا بناء ساکن است روشن است که در این پنج صیغه اگر بخواهیم ادغام کنیم باید حرف دوم را حرکت دهیم حرکت آن می تواند فتحه یا کسره و اگر عین الفعل مضموم است فتحه یا کسره یا ضمه باشد بنا بر این در مضموم العین چهار وجه و در غیر آن سه وجه جائز است.

در پنج صیغه اول امر حاضر در صورت ادغام همزه امر می افتد زیرا فاء الفعل به حرکت عین الفعل متحرک می شود و دیگر احتیاجی به همزه نیست صرف صیغه های امر معلوم یعض می گزد بر وزن یفعل چنین است لیعضض لیعض لیعض لیعضا …

اعضض عض عض عضا …

لاعضض لاعض لاعض …

صرف صیغه های امر معلوم یفر فرار می کند بر وزن یفعل چنین است لیفرر لیفر لیفر لیفرا …

افرر فر فر فرا …

لافرر لافر لافر …

صرف صیغه های امر معلوم یمد می کشد بر وزن یفعل چنین است لیمدد لیمد لیمد لیمد لیمدا …

امدد مد مد مد مدا …

لامدد لامد لامد لامد …

تبصره ماده های الحیاه زنده شدن و العی عاجز شدن و امثال آن هم مضاعف اند و هم لفیف بنا بر این حکم هر دو را می توان در آنها جاری کرد و گفت حیی حییا حیوا …

حییوا نیز سماعا جائز است یحیی یحییان یحیون …

لیحی لیحییا لیحیوا …

احی احییا احیوا …

و یا حی حیا حیوا …

یحی یحیان یحیون …

لیحیی لیحی لیحی لیحیا لیحیوا …

و همینطور ماده های دیگر از این قبیل در بعضی از صیغه های چنین افعالی تغییراتی عارض می شود که جهت آن در فصلهای آینده خواهد آمد

پرسش و تمرین

* ادغام چیست.

* حکم ادغام کلمات زیر چیست چرا؟

ویل لکل همزه لمزه یجرر مررت سارر عوود محمرر درر حرر ممسوح تنوین محلل مرره اشتدد یشددن تعوون مضارر تحررر ببر لم یعضض افرر احللن قررتم مستقرر سددتما منوال یوبب.

* دو حرف متقارب را تعریف کنید.

* آیا قاعده ادغام به فعل یا اسم اختصاص دارد.

* آیا انقسام به صحیح معتل مهموز مضاعف سالم مخصوص کلمه ثلاثی است.

* ضمائر فعل را ضمیر رفع یا مرفوع می گویند چرا.

* عض را که بر وزن فعل و مد و فر را که بر وزن فعل هستند صرف کنید.

* ادغام در چه مواردی واجب در چه مواردی جائز و در چه مواردی ممتنع است اجمالا ذکر کنید.

* یمد یفر و یعض را صرف کنید.

* خصوصیت امر از جهت ادغام نسبت به مضارع چیست.

* علت هر کدام از وجوه صیغه های چند وجهی امر را می دانید آن علت چیست.

* امر یمد یفر و یعض را صرف کنید.

* ماضی مجهول مد و مضارع مجهول فر و امر مجهول عض را صرف کنید

فصل 11 مهموز
اشاره

مهموز بر سه نوع است

1 - مهموز الفاء مانند امر فرمان داد

2 - مهموز العین مانند سال پرسید

3 - مهموز اللام مانند قرا خواند نوع دوم و سوم مانند سالم است و امتیازی ندارد و اما نوع اول محل جریان قاعده تخفیف همزه می باشد بدین ترتیب که همزه در صیغه های 13 مضارع و امر و 7 تا 12 امر معلوم وجوبا تخفیف می شود مانند معلوم یامر یامران …

آمر نامر لیامر …

اومر …

لامر لنامر مجهول یؤمر یؤمران …

اؤمر نؤمر لیؤمر …

لتؤمر …

لاؤمر لنؤمر و در بقیه صیغه های مضارع و امر تخفیف آن جائز است مانند یامر …

و یومر …

چند مورد استثنائی 1 و 2 و 3 اخذ گرفتن اکل خوردن امر فرمان دادن امر حاضر معلوم این سه ماده از قواعد عمومی استثناء شده چنین صرف می شود خذ خذا خذوا …

کل کلا کلوا …

مر مرا مروا …

یعنی نه تنها همزه امر نمی گیرد بلکه همزه فاء الفعل نیز می افتد البته این عمل در دو ماده اول واجب و در ماده سوم جائز است یعنی امر آن را این چنین نیز می توان صرف کرد اومر اومرا اومروا …

سؤال پرسیدن در ماضی مضارع و امر معلوم این ماده جایز است همزه عین الفعل را به الف تبدیل کنیم پس می گوییم سال سالا سالوا یا سال سالا سالوا …

یسال یسالان …

یا یسال یسالان …

لیسال …

اسال …

یا لیسل …

سل …

در صیغه های 14 13 7 4 1 و نیز 6 و 12 امر الف به التقاء ساکنین می افتد در صیغه های 10 9 8 و 11 سلا سلوا و سلی نیز شنیده شده است و در صورتی که واو یا فاء بر سر صیغه امر درآید مانند و اسال و فاسالوا تبدیل همزه آن بالف شنیده نشده است.

5 -رای رؤیه دیدن از معلوم و مجهول مضارع و امر این مصدر همزه عین الفعل پس از نقل حرکت آن به ما قبل حذف می شود می گوییم یری یریان یرون …

لیر لیریا لیروا …

رأ ریا روا …

یری یریان یرون …

لیر لیریا لیروا …

در بعضی از صیغه های این فعل تغییراتی عارض می شود که جهت آن در بحث ناقص خواهد آمد

پرسش و تمرین

* سالم صحیح مضاعف و مهموز را تعریف کنید.

* تبدیل همزه به حرف مد در کجا واجب و در کجا جائز است.

* مضارع معلوم و مجهول امن یامن و امر یامر و امر معلوم آن دو را صرف کنید.

* امر معلوم و مجهول یاخذ یاکل و یامر را صرف کنید.

* ماضی معلوم مضارع معلوم و مجهول و امر معلوم و مجهول رای یری را صرف کنید.

* معلوم و مجهول ماضی مضارع و امر سؤال را به وجوه ممکن صرف کنید

فصل 12 قواعد اعلال
اشاره

چنانکه قبلا اشاره شد حروف عله در معرض تغییرند که تغییر آنها را اعلال می نامند اینک لازم است قبل از بررسی اقسام فعل معتل تغییراتی را که در حروف عله عارض می شود بشناسیم این تغییرات در چهار چوب قواعدی که به قواعد اعلال معروفند صورت می گیرد قواعد اعلال بعضی مخصوص نوع خاصی از انواع کلمه اند مثلا مخصوص فعل مضارع مثال واوی یا ماضی اجوف یا امر ناقص می باشند و بعضی دیگر چنین نبوده و نسبتا عمومی اند از قواعد عمومی نسبی اعلال بعضی بیشتر در فعل مورد دارند و بعضی فقط در اسم دسته اول از قواعد عمومی اعلال در اینجا و دسته دوم در مقدمه بخش اسم بیان می شود و هر کدام از قواعد خصوصی در موضع مخصوص به خود خواهد آمد.

قاعده اول واو و یاء متحرک اگر عین الفعل کلمه واقع شوند و ما قبلشان حرف صحیح و ساکن باشد حرکتشان به ما قبل داده می شود مانند یقول یقول یبیع یبیع یخوف یخوف یخاف به خلاف فتیه مثلا.

قاعده دوم واو و یاء مضموم یا مکسور اگر در اثناء کلمه واقع شوند و عین الفعل یا لام الفعل باشند و ما قبلشان حرف صحیح و متحرک باشد پس از سلب حرکت ما قبل حرکتشان به ما قبل داده می شود مانند قول قول قیل بیع بیع یدعوون یدعوون یدعون رضیوا رضیوا رضوا.

قاعده سوم واو مضموم ما قبل مضموم و یاء مضموم یا مکسور ما قبل مکسور اگر در آخر کلمه قرار گیرند حرکتشان می افتد مانند یدعو یدعو یرمی یرمی رامی رامی.

قاعده چهارم واو ساکن ما قبل مکسور قلب به یاء می شود مانند قول قیل موزان میزان.

قاعده پنجم واو در صورتیکه لام الفعل باشد و ما قبل آن مکسور قلب به یاء می شود مانند دعو دعی دعون دعین داعو داعی داعین داع به خلاف رخو و رجو رجا.

قاعده ششم واو در صورتیکه لام الفعل باشد و ما قبل آن مفتوح قلب به یاء می شود مشروط بر اینکه حرف چهارم به بعد کلمه باشد مانند یدعو یدعی یدعی یدعون یدعین به خلاف دعو دعا باید توجه داشت که این قاعده بر قاعده هشتم اعلال مقدم است یعنی در مواردی که امکان اجرای هر دو قاعده باشد اول این قاعده جاری می شود و سپس قاعده هشتم.

قاعده هفتم یاء ساکن ما قبل مضموم قلب به واو می شود مشروط بر اینکه فاء الفعل باشد مانند ییسر یوسر میسر موسر.

قاعده هشتم واو و یاء متحرک ما قبل مفتوح قلب به الف می شوند مشروط به اینکه حرکت آنها عارضی نباشد و حرکتی را که قبل از الف یا یاء نسبت یا علامت تثنیه یا نون تاکید و یا به جهت دفع التقاء ساکنین باشد عارضی گویند مانند دعو دعا یدعو یدعی یدعی به خلاف دعوا و رضوی و فتیان و فتیین و اخشون صیغه نهم امر معلوم مؤکد به نون تاکید ثقیله و اخشوا الله و امثال اینها و همچنین است اگر واو و یاء در موضع حرکت باشند یعنی به جهت جریان قواعد اعلال سکونی در همین کلمه ساکن شده باشند مانند یخوف یخوف یخاف یبیع یبیع یباع تبصره این قاعده در فاء الفعل جاری نمی شود مانند یود و تیسر قاعده نهم الف ما قبل مضموم قلب به واو و الف ما قبل مکسور قلب به یاء می شود مانند قابل قابل قوبل مصباح مصیباح مصیبیح.

قاعده دهم حرف عله در التقاء ساکنین حذف می شود مانند قول قل بیع بع خاف خف تفصیل این قاعده در فصل دوم خاتمه خواهد آمد.

تذکار 1 از قواعد دهگانه فوق سه قاعده اول مربوط به اعلال سکونی است و شش قاعده بعد مربوط به اعلال قلبی و قاعده دهم مربوط به اعلال حذفی 2 در تزاحم بین قواعد قلبی و سکونی قاعده قلبی بر سکونی مقدم است مثلا خوف می شود خاف نه خوف که بشود خیف.

تبصره

بر قواعد اعلال حرف عله در موارد زیر در حکم حرف صحیح است و اعلال نمی شود

عین الفعل لفیف مقرون مانند قوی و یحیی

عین الفعل کلماتی که بمعنی عیب یا رنگ باشند مانند عور حول قود اسود

عین الفعل اسم آلت مانند مقود و مخیط

عین الفعل جمع قله مانند ادور جمع دار اعین جمع عین انیاب جمع ناب اسوره جمع سوار احوال و احوله جمع حول و حال

عین الفعل مصدر مشهور باب تفعیل مانند تقویم تنوین تبیین تعیین

عین الفعل افعل تفضیل و افعل وصفی صفت مشبهه مانند اهون و ابیض

عین الفعل صیغه تعجب مانند ما اقوم زیدا و اقوم بزید

عین الفعل وزن فعلان مانند جولان حیوان فوران هیجان

عین الفعل کلمه ای که بعد از عین الفعل آن حرف مد است مانند جواد طویل بیان غیور گر چه در بعضی موارد اعلال می شود مانند صوام صیام مبیوع مبیع و تفصیل آن در بحث اجوف و مقدمه بخش اسم خواهد آمد

غیر آخر کلمه ملحق بحث ملحق در فصل 6 خاتمه خواهد آمد مانند جهور و خورنق به خلاف مثل اسلنقی

حرف عله مشدد مانند صیر و مصور

فصل 13 مثال
اشاره

مثال بر دو نوع است

واوی مانند وعد وعده داد

یائی مانند یسر آسان شد.

مثال واوی ثلاثی مجرد دارای دو قاعده خصوصی است

از مصدر آن اگر بر وزن فعل باشد غالبا واو فاء الفعل پس از نقل حرکتش به ما بعد می افتد و به جای آن یک تاء در آخر آورده می شود مانند وعد وعده دادن عده وصل صله به خلاف مثل وزر سنگینی گاهی در مصدر بر وزن فعل مثال واوی نیز قاعده فوق جاری می شود مانند وسع سعه وضع ضعه لکن غالبا جاری نمی شود مانند وقت و وزن و …

2 -از مضارع معلوم آن اگر بر وزن یفعل مکسور العین باشد فاء الفعل حذف می شود مانند یوعد یعد این قاعده در چند مضارع مفتوح العین نیز جاری می شود از قبیل یوسع یسع یوضع یضع یوقع یقع یودع یدع یورع یرع یوطا یطا یوذر یذر یوهب یهب یوسع و یوضع نیز شنیده شده است امر معلوم چنین افعالی نیز نظیر مضارع معلوم آن محذوف الفاء خواهد بود مانند لیعد لیعدا لیعدوا …

عد عدا عدوا …

اما در مضارع و امر مجهول واو حذف نمی شود می گوییم یوعد یوعدان …

لیوعد لیوعدا …

پرسش و تمرین

* معتل را تعریف نموده اقسام آن را نام ببرید.

* مصادر زیر در اصل چه بوده اند هبه سعه جده مقه دیه.

* مضارع معلوم یعد و یرث مضارع مجهول یجد و یصل امر معلوم یکل و یهب امر مجهول یضع و یطا را صرف کنید.

* قواعد خصوصی و عمومی مثال را با ذکر دو نمونه برای هر یک ذکر نمایید.

* امر حاضر معلوم یدع یرد یذر و یقف را صرف کنید

فصل 14 اجوف
اشاره

اجوف ثلاثی مجرد دارای دو قاعده خصوصی می باشد که عبارتند از

قاعده 1 مضارع معلوم اجوف چه واوی باشد چه یائی اگر مضموم العین یفعل باشد ماضی معلوم و مجهول آن از صیغه ششم به بعد مضموم الفاء می شود و اگر مفتوح العین یا مکسور العین یفعل یا یفعل باشد از صیغه ششم به بعد مکسور الفاء می گردد.

در ماضی معلوم القول گفتن که فعل آن از باب فعل یفعل است می گوییم قال قالا

قالوا قالت قالتا قلن قلت …

و در مجهول آن می گوییم قیل قیلا قیلوا قیلت قیلتا قلن قلت …

در ماضی معلوم البیع معامله کردن که فعل آن از باب فعل یفعل است می گوییم باع باعا باعوا باعت باعتا بعن بعت …

و در مجهول آن می گوییم بیع بیعا بیعوا بیعت بیعتا بعن بعت …

و در ماضی معلوم الخوف ترسیدن که فعل آن از باب فعل یفعل است می گوییم خاف خافا خافوا خافت خافتا خفن خفت …

و در مجهول آن می گوییم خیف منه خیف منهما خیف منهم …

تبصره

در فعل ماضی لیس نیست قاعده مزبور جاری نمی شود و فاء الفعل در تمام صیغه ها مفتوح است می گوییم لیس لیسا لیسوا لیست لیستا لسن لست …

قاعده 2

اجوف واوی مجرد باشد یا مزید اگر در مصدر آن واو ما قبل مکسور قبل از الف قرار گیرد قلب به یاء می شود مشروط به اینکه واو در ماضی آن اعلال شده باشد مانند قوام قیام انقواد انقیاد به خلاف لواذ و اجتوار.

توجه کنید با در نظر گرفتن قواعد عمومی اعلال تغییراتی که در صیغه های مختلف اجوف صورت گرفته است

روشن می شود الف در پنج صیغه اول ماضی معلوم اجوف قاعده هشتم جاری می شود و در بقیه صیغه ها بعد از این قاعده قاعده دهم جاری می گردد ب در تمام صیغه های مضارع معلوم قاعده اول و در دو صیغه 6 و 12 قاعده دهم نیز جاری می شود ج به جهت اجراء همین قواعد قاعده 1 و 10 است که امر یقول را چنین صرف می کنیم لیقل لیقولا لیقولوا …

قل قولا قولوا و امر یبیع را چنین لیبع لیبیعا لیبیعوا …

بع بیعا بیعوا …

و نیز اصل قیل مجهول قال قول بود که به جهت اجراء قواعد 2 و 4 بدین صورت درآمد و اصل بیع مجهول باع بیع بود که بواسطه اجرای قاعده 2 چنین شد و همینطور …

پرسش و تمرین

در کلمات زیر کدام قاعده از قواعد اعلال جاری می شود یزین یروع لوم قوم به صیر یجی ء حوله جوران عود القول میقظ مختیر میسر معتود میقن مرتوض اجود قوم یقول محول روی موثاق اجلواز غیب قولت سیرت سیر قومن یهیبن.

معلوم و مجهول ماضی قام یقوم و خاف یخاف اجوف واوی و سار یسیر و هاب یهاب اجوف یائی را صرف کنید.

معلوم مضارع های تمرین سابق را صرف کنید و بیان کنید در صیغه های 10 6 1 یقول چه قاعده یا قواعدی جاری می شود.

در پنج صیغه اول ماضی مجهول قال و باع چه قاعده یا قواعدی جاری می شود و در بقیه صیغه های آن چه قواعدی.

امر معلوم و امر مجهول افعال تمرین دوم را صرف کنید.

می دانید که در اجوف همیشه از صیغه های 6 14 13 7 4 1 و 12 امر عین الفعل حذف می شود علت این مطلب چیست.

مجهول ماضی مضارع و امر خاف منه سار الیه قام فیه را صرف کنید.

با توجه به قواعد وزن که در مقدمه گذشت وزن صیغه های ماضی معلوم الخوف و مضارع مجهول البیع و امر معلوم القول را ذکر کنید.

قواعد خصوصی اجوف را بیان نموده برای هر کدام مثال بزنید و لیس را صرف کنید.

ده کلمه معتل از قرآن مجید بیاورید و اعلال آنها را بیان کنید

فصل 15 ناقص
اشاره

ناقص ثلاثی مجرد دارای یک قاعده خصوصی است و آن اینکه در امر و مضارع مجزوم آن در صیغه های 13 7 4 1 و 14 که علامت رفع ضمه لام الفعل است خود لام الفعل می افتد.

جریان قواعد عمومی اعلال در ناقص نیز تغییرات زیادی ایجاد می کند از این رو بعضی از قسمتهای آن را صرف می کنیم الدعاء الدعوه خواندن و دعوت کردن ناقص واوی از باب فعل یفعل است ماضی معلوم دعا دعوا دعوا دعت دعتا دعون دعوت دعوتما …

مضارع معلوم یدعو یدعوان یدعون تدعو تدعوان یدعون تدعو تدعوان تدعون تدعین تدعوان تدعون ادعو ندعو امر معلوم لیدع لیدعوا لیدعوا لتدع لتدعوا لیدعون ادع ادعوا ادعوا ادعی ادعوا ادعون لادع لندع ماضی مجهول دعی دعیا دعوا دعیت دعیتا دعین دعیت …

مضارع مجهول یدعی یدعیان یدعون تدعی تدعیان یدعین تدعی تدعیان تدعون تدعین تدعیان تدعین ادعی ندعی امر مجهول لیدع لیدعیا لیدعوا لتدع لتدعیا لیدعین لتدع …

الرمی پرتاب کردن ناقص یائی از باب فعل یفعل است

ماضی معلوم رمی رمیا رموا رمت رمتا رمین رمیت …

مضارع معلوم یرمی یرمیان یرمون ترمی ترمیان یرمین ترمی ترمیان ترمون ترمین ترمیان ترمین ارمی نرمی امر معلوم لیرم لیرمیا لیرموا لترم لترمیا لیرمین ارم ارمیا ارموا ارمی ارمیا ارمین لارم لنرم ماضی مجهول رمی رمیا رموا رمیت رمیتا رمین رمیت …

مضارع مجهول یرمی یرمیان یرمون ترمی ترمیان یرمین ترمی ترمیان ترمون ترمین ترمیان ترمین ارمی نرمی امر مجهول لیرم لیرمیا لیرموا لترم لترمیا لیرمین لترم …

پرسش و تمرین

دعا و رمی را صرف کرده اعلال تمام صیغه ها را بیان نمایید.

دعی و رمی را صرف کرده چگونگی اعلال هر صیغه را بیان کنید.

یدعو و یرمی را صرف کرده کیفیت اعلال تمام صیغه ها را بیان کنید.

در یدعی چه قواعدی جاری است و در یرمی چه قاعده ای.

امر معلوم یبکی و یعلو و امر مجهول یخلو و یجری را صرف کنید.

یهدی یمشی یغزو و یرجو را صرف کنید.

ماضی های زیر را صرف کنید بدا یبدو مشی یمشی محا یمحو.

با توجه به قواعد وزن وزن صیغه های ماضی معلوم الرمی و مضارع معلوم الدعاء و مضارع مجهول الرمی را ذکر کنید

فصل 16 لفیف
اشاره

دانستیم که لفیف بر دو قسم است

لفیف مفروق مانند وقی

لفیف مقرون مانند لوی لفیف مقرون خود بر دو قسم است که معتل الفاء و العین آن مختص اسم می باشد.

لفیف مفروق از جهت فاء الفعل مانند مثال و از جهت لام الفعل مانند ناقص است لذا قواعد عمومی و خصوصی هر دو قسم در آن جاری می شود مثلا الوقی نگهداشتن و حفظ کردن لفیف مفروق از باب فعل یفعل است ماضی معلوم آن می شود وقی …

مضارع معلوم آن یقی …

و امر معلوم آن لیق …

ق …

و مجهول آنها بترتیب وقی …

یوقی …

لیوق …

لفیف مقرون نیز از جهت عین الفعل شبیه به اجوف و از جهت لام الفعل شبیه ناقص است اما در آن فقط احکام ناقص جاری می شود و در عین الفعل آن نه تنها قاعده خصوصی اجوف نمی آید بلکه قواعد عمومی اعلال نیز جاری نمی شود مثلا اللوی پیچاندن لفیف مقرون از باب فعل یفعل است ماضی معلوم آن لوی …

مضارع معلوم آن یلوی …

و امر معلوم آن لیلو …

الو …

است و مجهول آن بترتیب لوی …

یلوی …

لیلو …

با توجه به قواعد عمومی و خصوصی اعلال صرف افعال لفیف روشن خواهد بود.

تذکار فعلی که هر سه حرف اصلیش حرف عله باشد نداریم لذا در باره معتل الفاء و العین و اللام بحثی نخواهیم داشت

پرسش و تمرین

وجه تسمیه لفیف چیست لفیف یعنی پیچیده شده.

در لفیف مقرون چه قواعدی جاری است و عین الفعل آن چه حکمی دارد.

معلوم و مجهول ماضی مضارع و امر افعال زیر را صرف کنید وفی یفی وای یای وجی یوجی شوی یشوی عیی یعیی عی یعی حیی یحیی حی یحی.

در مضارع معتل اللام چه صیغه هائی لفظا مشابهند و وزن هر کدام چیست.

امر لفیف مفروق در چه صورتی یک حرفی است و چرا.

با توجه به قواعد وزن وزن صیغه های مضارع معلوم الوعی و امر مجهول الوقی را ذکر کنید.

در لفیف مفروق چه قواعدی جاری است

فصل 17 حالات فعل ماضی
اشاره

فعل ماضی در زبان عربی از جهت معنی چهار گونه است

ماضی مطلق که همان ماضی ساده است و تا بحال در مثالها از آن استفاده می کردیم مانند ذهب زید زید رفت منفی ماضی مطلق را به دو نحو می توان ساخت الف با درآوردن ما یا لای نافیه بر سر فعل ماضی ب با درآوردن لم که حرف نفی و جزم است بر سر فعل مضارع از این ترکیب در فصل بعد بحث خواهد شد می گوییم ما ذهب زید یا لم یذهب زید زید نرفت.

ماضی نقلی که بر وقوع کاری در زمان گذشته و در موردی که اثر آن تا زمان حال باقی باشد دلالت می کند ماضی نقلی از ترکیب قد با ماضی مطلق ساخته می شود می گوییم قد ذهب زید زید رفته است و منفی آن از ترکیب لما که حرف نفی و جزم است با فعل مضارع ساخته می شود می گوییم لما یذهب زید زید تا بحال نرفته است.3ماضی بعید که بر تحقق کاری در گذشته بطوری که اثر آن نیز زائل شده است دلالت می کند این فعل از ترکیب فعل کان با فعل ماضی ساخته می شود می گوییم زید کان ذهب زید رفته بود زید و بکر کانا ذهبا زید و بکر رفته بودند و …

گاهی قبل یا بعد از فعل کان حرف قد نیز آورده می شود مانند زید قد کان ذهب یا زید کان قد ذهب و گاهی اسم را بین کان و فعل ماضی می آورند و می گویند کان زید ذهب کان زید ذهب کان زید و بکر ذهبا و …

منفی این فعل با درآوردن مای نافیه بر سر کان ساخته می شود مانند زید ما کان ذهب زید نرفته بود زید و بکر ما کانا ذهبا زید و بکر نرفته بودند.4ماضی استمراری که بر وقوع مستمر کاری در گذشته دلالت می کند این فعل با درآوردن فعل کان بر سر فعل مضارع ساخته می شود می گوییم زید کان یذهب زید می رفت زید و بکر کانا یذهبان زید و بکر می رفتند و …

گاهی بین کان و فعل مضارع یک یا چند کلمه فاصله می شود مانند کان زید یذهب و کان زید و بکر یذهبان وکانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون17 الذاریات منفی ماضی استمراری با درآوردن مای نافیه بر سر کان یا لای نافیه بر سر فعل مضارع ساخته می شود می گوییم ما کان زید یذهب زید نمی رفت زید و بکر ما کانا یذهبان زید و بکر نمی رفتند کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه79 مائده و …

پرسش و تمرین

جملات زیر را به عربی ترجمه کنید حسن خوابیده بود علی می جنگید شما درس نخوانده اید بچه ها بازی می کردند مادرم مرا دوست می داشت پدرم به جبهه رفته بود شاگردان درس نخوانده اند هر روز به مدرسه می رفتم.

جملات زیر را به فارسی برگردانید.ا لم نشرح لک صدرککانت تعمل الخبائثکانوا انفسهم یظلمونلم یکن شیئا مذکورا عصی ابلیس ربه و لما یندم قد سمع اللهکنا نخوض و نلعبقد شفی العلیلکنا نکذب بیوم الدین.

جملات مثبت تمرین شماره 1 را منفی و جملات منفی را مثبت کنید.

چگونگی ساختن انواع ماضی در عربی را بیان کنید

فصل 18 حالات فعل مضارع
اشاره

فعل مضارع دارای پنج جهت و خاصیت است که عبارتند از:

می تواند در زمان حال یا آینده استعمال شود

مثبت است یعنی دلالت بر واقع شدن می کند نه واقع نشدن

مرفوع است

معنای آن خبری است و از تحقق چیزی خبر می دهد

معنی را بطور ساده و بدون تاکید بیان می کند

گاهی به اول یا آخر فعل مضارع چیزی اضافه می شود که موجب از بین رفتن بعضی از خواص فوق می گردد این چیزها به ترتیب تاثیر در جهات مذکور عبارتند از:

حروف تعیین

حروف نفی

حروف جزم و حروف نصب

حروف استفهام

حروف تاکید بنا بر این هر دسته از این حروف حالت خاصی به فعل مضارع می دهند که آن را در معیت با حروف تعیین فعل حال یا مستقبل و با حروف نفی مضارع منفی و با حروف جزم مضارع مجزوم و با حروف نصب مضارع منصوب و با حروف استفهام مضارع استفهامی و با حروف تاکید مضارع مؤکد می نامند اینک هر کدام را در بحثی توضیح می دهیم.

بحث 1 فعل حال و مستقبل

هر گاه در اول فعل مضارع لام مفتوحه درآید مختص به زمان حال می شود مانند لیذهب دارد می رود و اگر اول آن سین مفتوحه یا سوف درآید به زمان مستقبل اختصاص می یابد مانند سیذهب یا سوف یذهب خواهد رفت سین در آینده نزدیک و سوف در آینده دور به کار می رود به این حروف از این جهت که زمان مضارع را معین می کنند حروف تعیین می توان گفت به سین و سوف حروف تنفیس نیز گفته می شود تنفیس به معنی وسعت دادن است لام مفتوحه اقسام دیگری نیز دارد که در نحو از آن بحث می شود

بحث 2 مضارع نفی
اشاره

مضارع منفی حروف نفی عبارتند از ما و لا که بر سر مضارع درآمده معنی آن را منفی می کنند یضرب یعنی می زند ما یضرب یا لا یضرب یعنی نمی زند حروف نفی به مضارع اختصاص ندارند و بر سر فعل ماضی نیز درآمده معنی آن را منفی می کنند

پرسش و تمرین

* جهات پنجگانه فعل مضارع از چه و چگونه استفاده می شود.

* ده فعل مضارع را با حروف تعیین بکار برده معنی نمایید.

* یعلم یعد یقول یهدی یقی یروی را با ما و لا صرف نموده صیغه های اول هر کدام را معنی نمایید.

* شش صیغه اول افعال زیر را با ما و لا صرف نموده صیغه اول هر کدام را معنی نمایید در منفی کردن به لا به تکرار لا و انضمام فعل دیگر توجه داشته باشید اکل جاء رای وفی حوی.

* هر کدام از حروف تعیین و حروف نفی کدام جهت را از فعل مضارع می گیرند

بحث 3 مضارع مجزوم
اشاره

حروف جزم فعل مضارع عبارتند از لم لما لام امر لاء نهی و اداه شرط که بر سر فعل مضارع درآمده آن را مجزوم می کنند مجزوم شدن فعل مضارع به این است که علامت رفع از آخر آن ساقط شود بنا بر این در پنج صیغه 13 7 4 1 و 14 ضمه لام الفعل و در تثنیه ها و جمع های مذکر و مفرد مؤنث مخاطب نون عوض رفعی می افتد در ناقص مجزوم از پنج صیغه 13 7 4 1 و 14 خود لام الفعل می افتد و در اجوف مجزوم عین الفعل این پنج صیغه بالتقاء ساکنین حذف می شود و حکم مضارع مجزوم مضاعف حکم امر مضاعف است مراجعه نمایید می گوییم

لم یضرب لم یضربا لم یضربوا لم تضرب لم تضربا لم یضربن …

لم یقل لم یقولا لم یقولوا لم تقل لم تقولا لم یقلن …

لم یدع لم یدعوا لم یدعوا لم تدع لم تدعوا لم یدعون …

لم یمدد لم یمد لم یمد لم یمد لم یمدا …

لم یضلل لم یضل لم یضل لم یضلا …

و همینطور سایر حروف جزم و مجهول فعل مضارع مانند معلوم آن است حروف فوق علاوه بر جزم که اثر لفظی است در معنای فعل مضارع نیز اثر می گذارند و اثر معنوی آنها از این قرار است

لم و لما معنی مضارع را به ماضی تبدیل کرده آن را منفی می کنند مثلا لم یضرب یعنی نزد و لما یضرب یعنی هنوز نزده است مضارع منفی به لم و لما را فعل جحد نیز می گویند.

لام امر معنی خبری فعل مضارع را به انشائی که در اینجا طلب انجام است تبدیل می کند لیضرب یعنی بزند مضارع مدخول لام امر را فعل امر می گویند.

لاء نهی نیز معنی خبری فعل مضارع را به انشائی که در اینجا بازداشتن از انجام فعل است تبدیل می کند لا یضرب یعنی نزند فعل مضارع مدخول لاء نهی را فعل نهی می گویند.

اداه شرط بر دو قسم است بعضی فعل مضارع را مختص به آینده و بعضی دیگر معنای آن را ماضی می کند نوع اول مانند ان و نوع دوم مانند لو می گوییم ان تضرب اضرب اگر بزنی می زنم و لو تضرب اضرب اگر زده بودی می زدم حروف جزم مختص به فعل مضارع اند باستثناء ادات شرط که بر ماضی

نیز داخل می شود و آن را محلا مجزوم می کند تنبیه ادوات شرط منحصر به حروف نیستند بلکه اسماء چندی بنام اسماء شرط داریم که آنها نیز بر سر فعل درآمده آن را مجزوم می کنند مجموع حروف جزم و ادوات شرط را عوامل جزم نیز نامیده اند

پرسش و تمرین

* حروف جزم چند اثر بر فعل مضارع دارند بیان کنید.

* تغییر لفظی مضارع مجزوم را توضیح دهید.

* افعال زیر را با لم صرف کنید یامن یسیر یدعو یفر.

* افعال زیر را با لما صرف کنید یخرج یجوز یعصی یعفو.

* جملات زیر را معنی کنید لم اسال لم اومر لم تکتبن لم تکتبوا لم یقرءا لم تدخلی لم نوخذ لم نعد لما نوعد لم یصبر لما تخرج لما نخرج.

* در آیه 14 سوره حجرات تامل نمایید و آنچه فهمیدید بنویسید.

* آثار لام امر در فعل مضارع را توضیح دهید.

* معلوم و مجهول افعال زیر را با لام امر صرف کنید یحمد یسر یعد یدل یعود الیه یدعو.

* آیا بین امر به لام و امر به صیغه در معنای امری فرقی هست.

* فرق بین اثر لام امر و لاء نهی در فعل مضارع را بیان کنید.

* افعال زیر را با لاء نهی صرف کنید یکذب یضل یهن یقل یغیب یدعو علیه.

* برای جملات زیر صیغه مناسب قرار دهید

شما مردها نزنید آن دو زن نیایند آن مردها نروند ما نخواهیم من نباید بخورم تو مرد نباید گوش کنی تو زن نگو من نباید حرف بزنم شما زنها نباید راه بروید.

* اثر ادات شرط را در فعل مضارع بیان کنید.

* پنج جمله با ان و پنج جمله با لو آورده معنی کنید.

* فرق ادات شرط با سایر حروف جزم چیست

بحث 4 مضارع منصوب
اشاره

مضارع منصوب حروف نصب عبارتند از ان لن کی اذن که در اول فعل مضارع درآمده آن را منصوب می کنند نصب فعل مضارع چنین است که در صیغه های 13 7 4 1 و 14 لام الفعل مفتوح می شود و از تثنیه ها و جمعهای مذکر و مفرد مؤنث مخاطب نون عوض رفعی می افتد در صیغه های 13 7 4 1 و 14 ناقص الفی یعنی ناقصی که در آخرش الف مقلوب باشد مانند یرضی و یدعی فتحه لام الفعل مقدر است ولی در ناقص واوی و یائی مانند یدعو و یرمی ظاهر می شود می گوییم

ان یضرب ان یضربا ان یضربوا ان تضرب ان تضربا ان یضربن …

ان یدعو ان یدعوا ان یدعوا ان تدعو ان تدعوا ان یدعون …

ان یرضی ان یرضیا ان یرضوا ان ترضی ان ترضیا ان یرضین …

و همین طور است سایر حروف نصب و مانند مضارع معلوم است مضارع مجهول حروف نصب در معنای فعل مضارع نیز مؤثراند ان فعل مضارع را تاویل به مصدر می برد یعنی معنایی به آن می دهد که می توان به جای آن دو مصدر آن فعل را گذاشت مانند اردت ان اعیبها یعنی اردت عیبها 79 کهف لن معنی مضارع را مختص به مستقبل کرده آن را منفی می کند مانند لن ترینی یعنی مرا نخواهی دید 143 اعراف کی فعل مضارع را علت ما قبل قرار می دهد مانند فرددناه الی امه کی تقر عینها او را به مادرش برگردانیدیم تا چشمش روشن شود 13 قصص اذن فعل مضارع را جزاء یا جواب مطلب معهودی قرار می دهد مثلا در جواب کسی که گفته است ازورک می گوییم اذن اکرمک حروف ناصبه مختص به مضارع اند و بر ماضی و امر داخل نمی شوند

پرسش و تمرین

* تغییر لفظی مضارع منصوب را توضیح دهید.

* افعال زیر را با لن صرف کنید یظلم یهب یجوز یعصی یوفی به یسهو یرمی.

* برای هر کدام از حروف نصب با فعل مضارع دو مثال آورده معنی نمایید.

* حروف جزم و نصب کدام جهت را از فعل مضارع می گیرند

بحث 5 مضارع استفهامی
اشاره

حروف استفهام عبارتند از همزه و هل که بر سر فعل مضارع درآمده معنای خبری آن را به انشائی که در اینجا سؤال است تبدیل می کنند هل علاوه بر اثر مذکور مضارع را مختص به استقبال نیز می کند حروف استفهام اثر لفظی در فعل مضارع ندارند می گوییم ا تذهب آیا می روی هل تذهب آیا خواهی رفت قال الله تعالیا تامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم …

44 - بقره هل ینظرون الا ان یاتیهم210 بقره

پرسش و تمرین

* معلوم افعال زیر را با هل و مجهول آنها را با همزه استفهام صرف کنید یقبل یجر یعیب یهدی

* اثر حروف استفهام در فعل مضارع چیست

بحث 6 مضارع مؤکد
اشاره

حروف تاکید عبارتند از نون تاکید ثقیله که مشدد و متحرک است و نون تاکید خفیفه که یک نون ساکنه است نون تاکید در آخر فعل مضارع معلوم و مجهول درآمده آن را مؤکد و مختص به مستقبل می کند تاکید در ثقیله بیش از خفیفه است نون ثقیله به تمام صیغه ها ملحق می شود ولی خفیفه در آخر تثنیه و جمع مؤنث درنمی آید

بنا بر این فقط به هشت صیغه می تواند ملحق شود نون ثقیله در تثنیه و جمع مؤنث مکسور و در بقیه صیغه ها مفتوح است اثر لفظی نون تاکید در فعل مضارع چنین است الف نون تاکید در صیغه های 13 7 4 1 و 14 ما قبل خود لام الفعل را مفتوح می کند و اگر لام الفعل الف مقلوب باشد به یاء برمی گردد یضرب یضربن البته البته خواهد زد و یضربن البته خواهد زد یدعو یدعون البته البته خواهد خواند و یدعون البته خواهد خواند

یرضی یرضین البته البته راضی خواهد شد و یرضین البته راضی خواهد شد.

ب در صیغه هایی که نون عوض رفعی وجود دارد آن را می اندازد یضربان یضربان.

ج در جمع مذکر و مفرد مؤنث مخاطب واو و یاء ضمیر را نیز می اندازد مگر اینکه ما قبل ضمیر مفتوح باشد که در این صورت ضمیر ثابت مانده به حرکت مناسب متحرک می شود واو مضموم و یاء مکسور می شود بنا بر این یضربون یضربن و یضربن تضربون تضربن و تضربن تضربین تضربن و تضربن یخشون یخشون و یخشون تخشون تخشون و تخشون تخشین تخشین و تخشین.

د در جمع مؤنث بین نون تاکید و نون جمع الفی فاصله می شود یضربن و تضربن یضربنان و تضربنان.

بنا بر آنچه گذشت صرف صیغه های یضرب با نون تاکید ثقیله چنین است یضربن یضربان یضربن تضربن تضربان یضربنان تضربن تضربان تضربن تضربن تضربان تضربنان اضربن نضربن و با نون خفیفه چنین یضربن یضربن تضربن تضربن تضربن تضربن اضربن نضربن 80

14 - 13 10 9 7 4 3 1 و صرف یدعو با ثقیله چنین است یدعون یدعوان یدعن تدعون تدعوان یدعونان تدعون تدعوان تدعن تدعن تدعوان تدعونان ادعون ندعون و با خفیفه چنین یدعون یدعن تدعون تدعون تدعن تدعن ادعون ندعون 14 13 10 9 7 4 3 1 و صرف یخشی با نون ثقیله چنین است یخشین یخشیان یخشون تخشین تخشیان یخشینان تخشین تخشیان تخشون تخشین تخشیان تخشینان اخشین نخشین و با خفیفه چنین یخشین یخشون تخشین تخشین تخشون تخشین اخشین نخشین 81

14 - 13 10 9 7 4 3 1 توجه کنید نون تاکید به آخر فعل امر نیز ملحق شده معنای آن را تاکید می کند اثر لفظی آن در فعل امر همان است که در مضارع گذشت به اضافه اینکه عین الفعل صیغه های 13 7 4 1 و 14 امر اجوف و لام الفعل همین صیغه ها از امر ناقص هنگام تاکید برمی گردد و در مضاعف این صیغه ها فقط یک وجه جایز است می گوییم

لیضربن لیضربان لیضربن …

اضربن اضربان اضربن …

لیضربن لیضربن …

اضربن اضربن …

لیقولن لیقولان لیقولن …

قولن قولان قولن …

لیقولن لیقولن …

قولن قولن …

لیخشین لیخشیان لیخشون …

اخشین اخشیان اخشون …

لیخشین لیخشون …

اخشین اخشون …

لیمدن …

مدن …

لیمدن …

مدن …

در آخر فعل نهی مضارع مقرون به لاء ناهیه نیز نون تاکید درمی آید و اثر آن مانند اثر در امر است و همچنین در چند مورد دیگر که توضیح و تفصیل آن در جای خود بیان شده است

پرسش و تمرین

* فرق حرف تاکید با سایر حروفی که در مضارع داخل می شوند چیست.

* حروف تاکید چند اثر در فعل مضارع دارند بیان کنید.

* فرق اثر لفظی حروف تاکید با حروف نصب چیست.

* فرق نون تاکید ثقیله با نون تاکید خفیفه چیست.

* می دانید چرا بین نون ثقیله و نون جمع مؤنث الف فاصله می شود.یضرب یمد یقول یهدی و یفی به را با نون ثقیله صرف کنید و صیغه اول مؤکد هر کدام را معنی نمایید.

* مجهول افعال تمرین سابق را با نون خفیفه صرف نمایید و صیغه اول هر کدام را معنی کنید.

* معلوم و مجهول امر افعال تمرین 6 را با نون ثقیله و خفیفه صرف نمایید و صیغه اول هر کدام را معنی نمایید.

* حروف تاکید چه جهاتی از جهات فعل مضارع را زائل می کنند.

* نهی مؤکد افعال تمرین 6 را صرف کنید.

* فعل جحد چرا مؤکد به نون تاکید نمی شود

مبحث دوم: ثلاثی مزید
مقدمه

فعل ثلاثی مزید از ثلاثی مجرد گرفته می شود بدین معنی که صیغه اول ماضی معلوم آن را از صیغه اول ماضی معلوم ثلاثی مجرد می گیریم و اما بقیه صیغه های ماضی معلوم آن از صیغه اول و سائر قسمتهای آن فعل ثلاثی مزید از ماضی معلوم خودش گرفته می شود بنابر این فعل ثلاثی مزید آن است که صیغه اول ماضی معلوم آن دارای سه حرف اصلی و یک یا چند حرف زائد باشد حروفی که برای ساختن ثلاثی مزید در ثلاثی مجرد اضافه می شود حروف مخصوصی است و در جای مخصوصی از آن درمی آید و حروف کلمه جدید مزید فیه ممکن است حرکات جدیدی داشته باشد این خصوصیات را بوسیله اوزان ثلاثی مزید که خواهد آمد می توان دریافت ماضی ثلاثی مزید معلوم دارای 25 وزن است مضارع آن نیز 25 وزن دارد زیرا در غیر ثلاثی مجرد برای هر ماضی بیش از یک وزن مضارع نیست مصدر هر وزن نیز قیاسی و معین است

از این 25 وزن ده وزن مشهور است یعنی افعال زیادی طبق هر کدام از آنها مزید فیه می شود و پانزده وزن غیر مشهور اوزان مشهور عبارتند از ماضی مضارع مصدر

1 - افعل یفعل افعال

2 - فعل یفعل تفعیل

3 - فاعل یفاعل مفاعله

4 - افتعل یفتعل افتعال

5 - انفعل ینفعل انفعال ماضی مضارع مصدر

6 - تفعل یتفعل تفعل

7 - تفاعل یتفاعل تفاعل

8 - افعل یفعل افعلال

9 - استفعل یستفعل استفعال

10 - افعال یفعال افعیلال هر کدام از ماضی مضارع های فوق را همانطور که در ثلاثی مجرد گذشت باب می گویند و آن را بنام مصدر می خوانند مثلا می گویند باب افعال باب تفعیل باب مفاعله و …

بنا بر این فعل ثلاثی مزید دارای 25 باب است در ثلاثی مزید مصدر هم مانند مضارع معلوم همانطور که اشاره شد از ماضی گرفته می شود و بطور کلی برای ساختن هر کدام از سه قسمت ماضی مضارع و مصدر هر باب باید وزن آن را در نظر گرفت و بر طبق آن حرف زائد درآورد و حروف را متحرک و ساکن نمود دقت کنید قاعده ساختن مجهول ماضی و مضارع و معلوم و مجهول امر و صیغه سازی هر کدام از اینها همان است که در ثلاثی مجرد بیان گردید و نیز کیفیت ضمائر در ثلاثی مزید همانند ثلاثی مجرد است قاعده ادغام

تخفیف همزه و قواعد عمومی اعلال و قاعده خصوصی ناقص در تمام ابواب ثلاثی مزید جاری می گردد و نیز ماضی و مضارع آن دارای حالات مختلف سابق است علاوه بر این دو قاعده اعلال نیز در ثلاثی مزید جاری می شود 1 اگر واو و یاء بعد از الف زائد و در آخر کلمه قرار گیرند قلب به همزه می شوند مانند ارخاو ارخاء اجرای اجراء 2 یاء ما قبل مضموم اگر لام الفعل باشد ما قبل خود را مکسور می کند مانند ترجی ترجی مصدر ناقص باب تفعل تبانی تبانی مصدر ناقص باب تفاعل بدین نکته باید توجه کامل داشت که هر ثلاثی مجردی را نمی توان بطور دلخواه به تمام یا بعضی از ابواب ثلاثی مزید برد زیرا بعضی اصلا مزید فیه ندارند و بعضی فقط به یک یا چند باب مخصوص برده می شوند بنا بر این مزید فیه شدن ثلاثی مجرد و کیفیت آن یعنی بابی که بدان برده می شود سماعی است نه قیاسی اینک به خصوصیات ابواب توجه نمائید

پرسش و تمرین

1 - اشتقاق تمام قسمتهای فعل ثلاثی مزید را بیان کنید.

2 -آیا در ثلاثی مزید با داشتن وزن ماضی یا مضارع یا مصدر می توان وزن دو قسمت دیگر را دانست چرا.

3 -مضارع ماضی های زیر چیست افعل افعل افتعل استفعل فاعل.

ماضی مضارع های زیر چیست یفعل یتفعل یتفاعل یفعل یفعال.

5 -مضارع مصادر زیر چیست افعال افعلال افعیلال افتعال تفاعل.

6 -چرا به مضارع ثلاثی مجرد با اینکه دارای حرف زائد است مزید فیه گفته نمی شود.

7 -مشهوریت در ابواب ثلاثی مزید به چه معنی است.

8 -ابواب مشهور را نام ببرید.

9 -اوزان زیر را بسازید افتعل افعل فاعل یفاعل مفاعله تفعل تفعل افعال افعیلال ینفعل انفعال افعلال.

10 -اوزان زیر را صرف کنید افعل فاعل انفعل تفاعل یتفعل یفعل یستفعل یفعال.

11 -مجهول افعال فوق را صرف کنید.

12 -مضارع های تمرین 10 را با لاء نهی و نون تاکید ثقیله صرف نمائید.

13 -سماعی بودن ابواب مزید فیه را توضیح دهید.

14 -کیفیت ضمائر ماضی مضارع و امر را ذکر کنید

فصل 1 باب افعال
اشاره

مانند کرم اکرم یکرم اکرام باب افعال دارای خصوصیتی است و آن اینکه همزه آن در ماضی مصدر و امر همزه قطع است یعنی چون در اثناء کلام واقع شود تلفظ می شود و ما بعد خود را از ما قبل قطع می کند همزه امر آن همان همزه ای است که در ماضی بوده زیرا آن را از مضارع اصلی می گیریم و مضارع اصلی باب افعال یا فعل است افعل یا فعل که چون در صیغه 13 مضارع دو همزه جمع می شد آن را از مضارع انداخته اند

صرف بعضی از قسمتهای باب افعال چنین است

ماضی معلوم اکرم اکرما اکرموا …

مضارع معلوم یکرم یکرمان یکرمون …

ماضی مجهول اکرم اکرما اکرموا …

مضارع مجهول یکرم یکرمان یکرمون …

امر معلوم لیکرم لیکرما لیکرموا …

اکرم اکرما اکرموا …

امر مجهول لیکرم لیکرما لیکرموا …

مثال اوعد یوعد ایعاد لیوعد اوعد اجوف اقام یقیم اقامه لیقم اقم مهموز الفاء و ناقص آتی یؤتی ایتاء لیؤت آت.

توضیح در مصدر اجوف باب افعال پس از اینکه عین الفعل به جهت قواعد اعلال حذف شد به جای آن یک تاء در آخر آورده می شود اقوام اقامه و اعوان اعانه و …

یک مورد استثنائی رای چون به باب افعال رود عین الفعل آن پس از نقل حرکتش بما قبل حذف می شود و در مصدر به جای عین الفعل محذوف یک تاء در آخر می آورند می گوییم اری یری اراءه اراءی ارءاء اراءه.

تبصره

ماده هائی مانند الحیاه و العی چون بباب افعال روند فقط حکم معتل در مورد آنها جاری می شود و نه حکم مضاعف.

معانی باب افعال

معانی باب افعال باب افعال در ده معنای زیر بکار برده می شود

1 - تعدیه یعنی متعدی کردن فعل لازم مانند ذهب زید زید رفت اذهب زید بکرا زید بکر را روانه کرد ضحک زید زید خندید اضحکنی زید زید مرا خنداند تعدیه معنای غالبی باب افعال است.

2 -دخول فاعل در وقت و این در افعالی است که ماده آنها وقتی از اوقات باشد مانند اصبح زید زید داخل صبح شد و امسی بکر بکر داخل عصر شد فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون …

و حین تظهرون18 روم.

3 -وصول وقت یعنی وصول وقت ماده فعل برای فاعل مانند احصد الزرع وقت حصاد زرع رسید حصاد درو اقطف الثمر وقت چیدن میوه رسید.

4 -مفعول را دارای صفتی یافتن مانند اعظمت الله خدا را با عظمت یافتم ابخلت فلانا فلانی را بخیل یافتم.

5 -واجدیت یعنی دارای مبدا فعل شدن فاعل یا دارای مبدا فعل کردن مفعول مانند اغد البعیر شتر دارای غده شد اقفر البلد شهر دارای قفار یعنی ویرانی شد ارکبت ابی پدرم را دارای مرکب کردم ثم اماته فاقبره سپس او را میراند و برایش قبر قرار داد 21 عبس.

6 -سلب یعنی سلب مبدا فعل از فاعل یا مفعول مانند اشفی المریض شفای مریض بر طرف یعنی ممتنع شد اعجمت الکتاب عجمه و ابهام کتاب را بر طرف نمودم.

7 -تعریض یعنی در معرض قرار دادن مثل اباع زید کتابه زید کتابش را در معرض بیع قرار داد.

8 -مطاوعه یعنی اثر پذیری و این عکس معنای تعدیه است مانند کب زید الاناء زید کاسه را واژگون کرد اکب الاناء کاسه واژگون شد.

9 -ضد معنای ثلاثی مجرد مانند نشطت الحبل ریسمان را گره زدم انشطت الحبل گره ریسمان را باز کردم.

10 -معنای ثلاثی مجرد مانند قال او اقال زید البیع زید معامله را بهم زد.

توجه کنید از باب افعال و دیگر ابوابی که در بیان معانی متعدد بکار گرفته می شوند ممکن است در یک استعمال بیش از یک معنی استفاده شود مانند اعظمت الله که هم مفید تعدیه است و هم مفعول را دارای صفتی یافتن

اجمع القوم مردم جمع شدند اردف پشت سر هم درآورد اسخیت زیدا زید را سخی یافتم اکمل کامل کرد افطر الصائم روزه دار افطار کرد اسرع تند رفت اثمر الشجره درخت میوه دار شد انتجت الفرسه ماده اسب زائید اشفاک الله عسلا خداوند عسل را برای تو شفا قرار دهد افزعت زیدا بیم زید را برطرف کردم اقتلتنی مرا در معرض قتل قرار دادی اخفیت امری کارم را پنهان کردم با توجه به خفیت امری فلما راینه اکبرنه31 یوسف اقیموا الصلوه و آتوا الزکاه43 بقره آتونی زبر الحدید …

افرغ علیه قطرا96 کهف فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون …

و حین تظهرون18 رومثم اماته فاقبره21 عبس.

پرسش و تمرین

* 1 - امر حاضر معلوم باب افعال بر چه وزنی است همزه آن چه حرکتی دارد چرا.

* 2 -همزه بر چند قسم است و خاصیت هر کدام چیست برای هر کدام پنج مثال از قرآن مجید بیاورید.

* 3 -افعال زیر را به باب افعال ببرید هر وقت گفته می شود فلان فعل را به فلان باب ببرید باید صیغه اول ماضی و صیغه اول مضارع و بعد مصدر آن را ذکر کنید خرج مد وعد مات رای حی.

* 4 -از باب افعال افعال فوق ماضی معلوم سه فعل اول مضارع معلوم سه فعل دوم مضارع مجهول سه فعل اول ماضی مجهول سه فعل دوم امر معلوم سه فعل دوم و امر مجهول سه فعل اول را صرف کنید.

* 5 -در افعال زیر کدامیک از معانی باب افعال مراد است احسن نیکو کرد اخوص النخل درخت خرما خوشه دار شد اضحی زید زید چاشت کرد

* 6 -اعلال اراءه اساءه احاطه را بیان کنید

فصل 2 باب تفعیل
اشاره

مانند صرف صرف یصرف تصریف مصدر سالم این باب علاوه بر وزن تفعیل گاهی بر وزن فعال و گاهی بر وزن فعال و گاهی بر وزن فعال و گاهی بر وزن تفعال و گاهی بر وزن تفعله می آید مانند سلم یسلم تسلیم و سلام کذب یکذب تکذیب و کذاب و کذاب کرر یکرر تکریر و تکرار کرم یکرم تکریم و تکرمه مصدر مهموز اللام و ناقص این باب غالبا فقط بر وزن تفعله می آید مانند هنا یهنی ء تهنئه ربی یربی تربیه صرف بعضی قسمتهای باب تفعیل چنین است

ماضی معلوم صرف صرفا صرفوا …

مضارع معلوم یصرف یصرفان یصرفون …

امر معلوم لیصرف لیصرفا لیصرفوا …

صرف صرفا صرفوا …

ماضی مجهول صرف صرفا صرفوا …

مضارع مجهول یصرف یصرفان یصرفون …

امر مجهول لیصرف لیصرفا لیصرفوا …

مضاعف مدد یمدد تمدید لیمدد …

مدد …

اجوف حول یحول تحویل لیحول …

حول …

لفیف وصی یوصی توصیه لیوص …

وص …

معانی باب تفعیل باب تفعیل در هفت معنی بکار برده می شود

تعدیه مانند فرح زید زید خوشحال شد فرح بکر زیدا بکر زید را خوشحال کرد تعدیه معنی غالبی باب تفعیل است.

تکثیر یعنی دلالت بر کثرت و زیادی یا در خود فعل مانند طوف زید زید بسیار طواف کرد یا در فاعل مانند موت المال چارپایان زیاد مردند و یا در مفعول مانند غلقت الابواب همه درها را بستم.

سلب یعنی سلب مبدا فعل از مفعول مانند قشرت البیضه تخم مرغ را پوست کردم جلدت الجزور پوست شتر یا گوسفند را کندم.

نسبت یعنی نسبت دادن مبدا اشتقاق فعل به مفعول مانند وحد الله خدا را یگانه دانست عدلت زیدا به زید نسبت عدالت دادم کفرت بکرا بکر را کافر شمردم به او نسبت کفر دادم.

تدریج مانند نزل بتدریج فرو فرستاد.

ضد معنای باب افعال مانند فرط کوتاهی کرد که ضد افرط زیاده روی کرد می باشد.

معنای ثلاثی مجرد مانند زال زید بین القوم یا زیل بینهم زید میان جمعیت تفرقه انداخت

پرسش و تمرین

* ماضی و مضارع مصادر زیر را ذکر کنید تقدمه تحیه تهیه کلام تمثال.

* افعال زیر را به باب تفعیل ببرید صغر وسع جاز حد یسر سما وفی حوی ادب.

* ماضی معلوم فعل اول ماضی مجهول فعل دوم مضارع معلوم فعل سوم مضارع مجهول فعل چهارم امر معلوم فعل پنجم امر مجهول فعل ششم نهی معلوم فعل هفتم مضارع معلوم مقرون به لن فعل هشتم و مضارع مجهول مؤکد به نون ثقیله فعل نهم از افعال تمرین سابق را صرف کنید.

* در افعال زیر کدامیک از معانی باب تفعیل منظور است عدل تعدیل کرد عرف شناساند جلد الشاه پوست گوسفند را کند صدق تصدیق کرد یسوی برابر می کند قسم تقسیم کرد قدم جلو انداخت قدم جلو افتاد کثر زیاد کرد نظم دسته کرد ادب ادب کرد قرد البعیر قراد کنه را از شتر جدا کرد یذبحون ابناءکم49 بقره قطعن ایدیهن31 یوسف.

* سه فعل لازم را با باب تفعیل متعدی کنید

فصل 3 باب مفاعله
اشاره

مانند ضرب ضارب یضارب مضاربه و ضراب مصدر مثال یائی این باب فقط بر وزن مفاعله می آید مانند یاسر ییاسر میاسره ولی مصدر سایر اقسام غالبا علاوه بر مفاعله بر وزن فعال نیز می آید اینک صرف بعضی از قسمتهای آن ماضی معلوم ضارب ضاربا ضاربوا …

مضارع معلوم یضارب یضاربان یضاربون …

امر معلوم لیضارب لیضاربا لیضاربوا …

ضارب ضاربا ضاربوا …

ماضی مجهول ضورب ضوربا ضوربوا …

مضارع مجهول یضارب یضاربان یضاربون …

امر مجهول لیضارب لیضاربا لیضاربوا …

مضاعف ضار یضار مضاره و ضرار لیضارر لیضار لیضار …

ضارر ضار ضار …

مهموز آمر یؤامر مؤامره لیؤامر آمر اجوف قاوم یقاوم مقاومه لیقاوم قاوم لفیف ساوی یساوی مساواه لیساو ساو.

معانی باب مفاعله معانی معروف این باب چهار معنی است

مشارکت یعنی بیان شرکت دو شخص یا دو چیز در فعل یعنی هر دو هم فاعلند و هم مفعول مانند ضارب زید بکرا زید با بکر زد و خورد کردند شاعرت زیدا با زید مشاعره کردم مشارکت معنی غالبی این باب است.

تعدیه مانند بعد دور شد باعدته او را دور کردم.

تکثیر مانند ناعمه الله خدا زیاد به او نعمت داد.

معنای ثلاثی مجرد مانند سفر زید یا سافر زید مسافرت کرد.

غالبا چون فعلی از این باب به خداوند نسبت داده شود به همین معناست مانند قاتلهم الله عافاک الله یخادعون الله و هو خادعهم

پرسش و تمرین

* افعال زیر را به باب مفاعله ببرید عمل وضع عاد عان عدا سوی.

* معلوم و مجهول ماضی فعل اول مضارع فعل دوم و امر فعل سوم را صرف کنید و نیز مضارع معلوم عدا را با لاء ناهیه و مضارع مجهول سوی را با نون تاکید ثقیله صرف کنید در تمام این افعال صرف باب مفاعله آنها منظور است.

* در افعال زیر کدامیک از معانی باب مفاعله منظور است بارک الله خدا زیاد کند صافح زید بکرا زید با بکر مصافحه کرد شاهدت الحرب در جنگ حاضر شدم عاین زید زید دید صالح سعید زیدا سعید با زید مصالحه کرد فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم بهالتوبه 111انما یبایعون الله الفتح 10سارعوا الی مغفره من ربکم آل عمران 133

فصل 4 باب افتعال
اشاره

مانند کسب اکتسب یکتسب اکتساب باب افتعال دارای هفت قاعده خصوصی است

هر گاه فاء الفعل این باب صاد یا ضاد یا طاء یا ظاء باشد تاء باب به طاء تبدیل می گردد مانند صبر اصطبر ضرب اضطرب طرد اطرد ظلم اظطلم در مورد اخیر اظلم و اطلم نیز طبق قاعده ادغام جایز است.

هر گاه فاء الفعل دال یا ذال یا زاء باشد تاء باب به دال تبدیل می شود مانند درک ادرک ذکر اذدکر زجر ازدجر در دو مورد اخیر نیز ادغام جایز است یعنی می توان گفت اذکر و ادکر و ازجر ادجر استعمال نشده است.

هر گاه فاء الفعل حرف عله باشد به تاء تبدیل شده سپس در تاء باب ادغام می شود مانند وحد اتحد یسر اتسر در مورد اخیر ایتسر نیز جائز است.

قاعده تخفیف همزه غالبا در مهموز الفاء این باب جاری نمی شود مانند ائتمن ائتم و … به خلاف اخذ ائتخذ ایتخذ اتخذ.

چنانچه فاء الفعل ثاء باشد تاء باب به ثاء تبدیل سپس قاعده ادغام جاری می شود مانند ثار اثار انتقام خون کشته را گرفت.

هر گاه عین الفعل این باب یکی از 12 حرف ت ث ج د ذ ز س ش ص ض ط ظ باشد جائز است تاء باب را از جنس عین الفعل نموده و در آن ادغام نماییم سپس فاء الفعل را مفتوح یا مکسور کنیم مفتوح بنا بر قاعده ادغام و مکسور بنا بر قاعده التقاء ساکنین و چون از همزه باب مستغنی می شویم آن را بیاندازیم مانند اختصم اخصصم اخصم بفتح خاء و کسر آن خصم بفتح خاء و کسر آن یهتدی یهدی.

در اجوف باب افتعال اگر به معنی مشارکت باشد قاعده هشتم اعلال جاری نمی شود مانند ازدواج علی و فاطمه و اعتونا به خلاف اعتاد و اختار و امثال آن.

صرف بعضی از قسمتهای آن چنین است مضاعف امتد یمتد امتداد لیمتدد لیمتد لیمتد …

امتدد امتد امتد …

اجوف اعتاد یعتاد اعتیاد لیعتد اعتد

ناقص ارتضی یرتضی ارتضاء لیرتض ارتض.

معانی باب افتعال این باب به شش معنی می آید

مطاوعه یعنی اثر پذیری مانند جمعت الناس فاجتمعوا مردم را جمع کردم پس جمع شدند البته چنانکه از مثال معلوم است فاعل این باب در این معنی مفعول ثلاثی مجرد است مطاوعه معنی غالبی این باب می باشد.

مشارکت مانند اختصم زید و بکر زید و بکر با هم دشمنی کردند.

اتخاذ یعنی فراهم آوردن و تهیه کردن مبدا فعل مانند احتطب زید و اختبز و اشتوی زید هیزم تهیه کرد و نان پخت و کباب درست کرد.

طلب یعنی خواستن مبدا فعل از مفعول مانند اکتد زید بکرا زید از بکر خواست که کوشش کند.

کوشش مانند اکتسبت المال با کوشش مال بدست آوردم.

معنای ثلاثی مجرد مانند جذبت یا اجتذبت رداء زید عبای زید را کشیدم

پرسش و تمرین

* افعال زیر را به باب افتعال ببرید

کسب حوی وسع غاب عاد رضی وقی درء زوج ذلق مد عد زحم صک ضجع صاد صفا طلب ظار ذخر دعا افک الف اکل اوی الی ام وهم وصل.

* در افعال زیر کدامیک از معانی باب افتعال منظور است

اجتمع القوم مردم جمع شدند اختصم الجند لشکر با هم نزاع کردند اکتحلت الفتاه دختر سرمه کشید اصطاد زید زید شکار کرد اقتسم تقسیم شد اقتدی طلب قرب کرد اجتور الاخوان برادرها کنار هم جمع شدند احتاط احتیاط نمود اکتری درخواست کرایه کرد و اصطنعتک لنفسی41 طهفلا اقتحم العقبه11 بلدان تنتهوا فهو خیر لکم19 انفالان یتخذونک الا هزوا36 انبیاء

فصل 5 باب انفعال
اشاره

مانند صرف انصرف ینصرف انصراف خصوصیت باب انفعال این است که افعال خارجی یعنی افعالی که اثر خارجی و ظاهری دارند به آن برده می شوند نه افعالی مانند علم و ظن و امثال آن این باب همیشه لازم است و متعدی ندارد.

معنای باب انفعال فقط مطاوعه است مانند صرفته فانصرف قسمته فانقسم کسرته فانکسر و …

پرسش و تمرین

* افعال زیر را به باب انفعال برده معنی نمائید

غلق بست عطل تعطیل کرد عدم نابود کرد هدم خراب کرد صرف گردانید طلق آزاد کرد عرف دانست فکر فکر کرد یقن یقین کرد قسم تقسیم کرد شق شکافت سمع شنید سد بست

فصل 6 باب تفعل
اشاره

مانند صرف تصرف یتصرف تصرف

در باب تفعل چهار قاعده خصوصی جاری می شود

در مضارع معلوم از صیغه های 4 و 5 غائب و شش صیغه مخاطب که دو تاء در اول صیغه جمع می شود جائز است تاء دوم را که تاء باب است بیاندازیم مثلا تتصرف تصرف تتصرفان تصرفان و همینطور …

هر گاه فاء الفعل این باب یکی از دوازده حرف ت ث ج د ذ ز س ش ص ض ط ظ باشد جائز است که تاء باب را هم جنس فاء الفعل نموده در آن ادغام نماییم و در مواردی که لازمه این عمل سکون اول کلمه است چون ابتداء به ساکن محال یا مشکل است همزه وصل مکسوری در اول کلمه درمی آوریم بنا بر این تثبت …

اثبت یثبت اثبت لیثبت اثبت تتبع …

اتبع یتبع اتبع لیتبع اتبع تدثر …

ادثر یدثر ادثر لیدثر ادثر و از این قبیل است افلم یدبروا ما یذکر و ازینت لا یسمعون یشقق فاصدق یضرعون فاطهروا

قرآن مجید.

در بعضی موارد چون فعل مضاعف به باب تفعل رود لام الفعل آن به یاء تبدیل می شود مانند ظن تظنن تظنی تظنی و از همین قبیل است تسری و تصدی 4 در مصدر ناقص واوی باب تفعل واو لام الفعل قلب به یاء می شود و یاء ما قبل خود را مکسور می کند همچنان که در مصدر ناقص یائی آن نیز یاء ما قبل خود را مکسور می نماید مانند ترجو ترجی ترجی و تولی تولی

صرف بعضی از قسمتهای این باب چنین است مضاعف تخلل یتخلل تخلل لیتخلل تخلل مثال توهم یتوهم توهم لیتوهم توهم ناقص تعدی یتعدی تعدی لیتعد تعد لفیف تولی یتولی تولی لیتول تول.

معانی باب تفعل باب تفعل در نه معنی زیر به کار برده می شود:

مطاوعه مانند ادبته فتادب همانطور که از مثال معلوم است فاعل این باب در این معنی مفعول باب تفعیل است از این رو گفته می شود باب تفعل برای مطاوعه باب تفعیل می باشد مطاوعه معنای غالبی باب تفعل است.

تکلف یعنی بزحمت و مشقت کاری را بر خود تحمیل کردن مانند تشجع بزحمت از خود شجاعت نشان داد تحلم بزحمت حلم را بر خود تحمیل کرد.

اتخاذ به همان معنی که در باب افتعال گذشت مانند توسد متکا تهیه کرد توسد الحجر سنگ را برای خود بالش قرار داد تبنی زیدا زید را بفرزندی گرفت.

طلب یعنی خواستن معنای فعل مانند تعجلت الامر خواستم کار زود انجام گیرد تنجزت الوعد وفای به وعده را خواستار شدم.

تدریج مانند تجرع الماء آب را جرعه جرعه نوشید تفهم المساله مساله را اندک اندک فهمید تجنب یعنی اجتناب کردن فاعل از معنای فعل مانند تاثم از گناه دوری کرد تذمم از مذمت کناره گرفت.

صیرورت یعنی به حالتی درآمدن مانند تایمت المراه زن ایم بی شوهر شد.

شکایت مانند تظلم از ظلم شکایت کرد.

معنای ثلاثی مجرد مانند بسم یا تبسم لبخند زد

پرسش و تمرین

* افعال زیر را به باب تفعل ببرید درج سطح شرف صدر ضر ذل لط لع ثبط ترح.

* افعال زیر را نیز به باب تفعل ببرید یسر طاع حال صبا وقی روی جزا ولی.

* ماضی معلوم فعل اول مضارع معلوم فعل دوم و سوم امر معلوم فعل چهارم و پنجم ماضی مجهول فعل ششم و هفتم و مضارع و امر مجهول فعل هشتم از افعال تمرین سابق را صرف کنید.

* کلمات زیر چه صیغه ای هستند از چه فعلی

ادرج یصدر اطوع ازکی لیزک تصدران تصرفین اضررنا اترحنفانت له تصدی تنزل الملائکها فلا تذکرون.

* صرف و نظر را به باب تفعل برده و مضارع آنها را به دو وجه ممکن صرف کنید.

* معنی باب تفعل را در افعال زیر بیان کنید

تصدق صدقه داد تعلم یاد گرفت طلب علم کرد تکسر شکست تصرف گردید تلحف لحاف بسر کشید تجسم مجسم شد تغیر تغییر یافت تخلفوا به اخلاق الله حدیث تجهزوا رحمکم الله نهج البلاغه تسحروا فان فی السحور برکه نهج الفصاحه التذلل للحق اقرب الی العز من التعزز بالباطل نهج الفصاحه فانت له تصدی6 عبس تنزل الملائکه6 قدرفما یکون لک ان تتکبر فیها13 اعراف ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا6 حجرات الذی یؤتی ماله یتزکی18 لیل ا فلا تذکرون3 یونس87

فصل 7 باب تفاعل
اشاره

مانند ضرب تضارب یتضارب تضارب قواعد 1 و 2 و 4 باب تفعل عینا در باب تفاعل نیز جاری می شود بنا بر این الف تتضارب تضارب تتضاربان تضاربان و …

ب تتابع …

اتابع یتابع اتابع لیتابع اتابع تثاقل …

اثاقل یثاقل اثاقل لیثاقل اثاقل و همینطور تدارک تذابح تزاور تسارع تشاعر تصاعد تضارع تطابق تظاهر ج تداعو تداعی تداعی توالی توالی صرف بعضی از قسمتهای این باب چنین است مثال تواعد یتواعد تواعد لیتواعد تواعد اجوف تعاون یتعاون تعاون لیتعاون تعاون ناقص تراضی یتراضی تراضی لیتراض تراض لفیف تساوی یتساوی تساوی لیتساو تساو مجهول تعوون یتعاون لیتعاون.

معانی باب تفاعل این باب در پنج معنی بکار برده می شود.

مشارکت که معنای غالبی این باب است مانند تضارب زید و عمرو.

تبصره: سه باب مفاعله افتعال و تفاعل همانطور که گذشت می توانند در بیان مشارکت بکار روند با این فرق که بعد از باب مفاعله لازم است دو اسم ذکر شود یکی بصورت فاعل مرفوع و دیگری بصورت مفعول منصوب ولی در دو باب دیگر می توانیم یک اسم که دارای افرادی است بیاوریم مثلا بگوییم اختصم القوم و تضارب الرجلان و یا دو اسم که در این صورت هر دو بصورت فاعل خواهند بود مانند اختصم زید و بکر تضارب زید و بکر.

2 - مطاوعه مانند باعدته فتباعد او را دور کردم پس دور شد باب تفاعل برای مطاوعه باب مفاعله است.

3 - تظاهر و تشبه یعنی خود را به حالتی زدن مانند تمارض خود را به مریضی زد تجاهل خود را به نادانی زد.

4 - تدریج مانند توارد القوم جمعیت بتدریج وارد شدند.

5 - معنای ثلاثی مجرد مانند تعالی الله که به معنی علا است یعنی خدا بلند مرتبه است

پرسش و تمرین

* در باب تفاعل چه قواعدی جاری است بیان کنید.

* افعال زیر را به باب تفاعل برده مضارع آنها را به دو وجه ممکن صرف کنید عهد ولی عان.

* افعال تمرین سابق را به باب تفاعل ببرید از فعل اول مجهول ماضی و مضارع از فعل دوم معلوم و مجهول امر و از فعل سوم مضارع معلوم را مؤکد به نون خفیفه صرف کنید.

* افعال زیر را به باب تفاعل ببرید ترک ثقف درس ذکر سد شرط صدف ضحک طال ظرف زاج یسر ولی سوی علا.

* در افعال زیر کدامیک از معانی باب تفاعل مراد است تعاضدنا همدستی کردیم تباکی خود را به گریه زد تساویا آندو با هم برابر شدند تجاهر اظهار کرد تهاجموا هجوم کردند تعاهدوا با هم عهد بستند تساقط بتدریج ساقط شد تغافل خود را به غفلت زد تغایر تغییر کرد

لا تنابزوا بالالقاب11 حجرات

تعاونوا علی البر و التقوی2 مائده

تواضع للمحسن الیک نهج الفصاحه عم یتسالون1 نبا

فصل 8 باب افعلال
اشاره

مانند حمره احمر یحمر احمرار خصوصیت این باب این است که غالبا در الوان و عیوب بکار می رود و همیشه لازم است در بیان دو منظور از باب افعلال استفاده می شود

1 - دخول فاعل در مبدا فعل که معنای غالبی آن است مانند اسود اللیل شب وارد سیاهی شد احمر البسر خرمای نارس وارد قرمزی شد.

2 -مبالغه مانند احمر الحدید آهن بسیار سرخ شد.

صرف بعضی از قسمتهای آن چنین است ماضی معلوم احمر احمرا احمروا احمرت احمرتا احمررن احمررت …

مضارع معلوم یحمر یحمران یحمرون تحمر تحمران یحمررن …

امر معلوم لیحمرر لیحمر لیحمر لیحمرا لیحمروا …

احمرر احمر احمر احمرا …

ماضی مجهول احمر به احمر بهما احمر بهم …

مضارع مجهول یحمر به یحمر بهما یحمر بهم …

پرسش و تمرین

* حمره بیاض و سواد را به باب افعلال برده معلوم و مجهول ماضی فعل اول و مضارع فعل دوم و امر فعل سوم را صرف کنید.

* معنای باب افعلال را در افعال زیر معین نمائید اقطر النبت گیاه شروع به خشکیدن کرد اعور یک چشمی شد تخضر الحقله فی الربیع در بهار باغچه سبز می شود احول لوچ شد یصفر لون زید رنگ زید دارد زرد می شود یوم تبیض وجوه و تسود وجوه106 آل عمران ما قام للدین عمود و لا اخضر للایمان عود نهج البلاغه 56

فصل 9 باب استفعال
اشاره

مانند خرج استخرج یستخرج استخراج باب استفعال قاعده خصوصی ندارد و صرف اجمالی آن چنین است ماضی معلوم استخرج استخرجا استخرجوا …

مضارع معلوم یستخرج یستخرجان یستخرجون …

امر معلوم لیستخرج لیستخرجا لیستخرجوا …

استخرج استخرجا استخرجوا ماضی مجهول استخرج استخرجا استخرجوا …

مضارع مجهول یستخرج یستخرجان یستخرجون …

مضاعف استمد یستمد استمداد لیستمدد لیستمد لیستمد لیستمدا لیستمدوا …

استمدد استمد استمد …

مثال استوضح یستوضح استیضاح لیستوضح استوضح اجوف استقام یستقیم استقامه لیستقم استقم ناقص استفتی یستفتی استفتاء.

توضیح در مصدر اجوف باب استفعال مانند باب افعال پس از این که عین الفعل به جهت اجراء قواعد اعلال حذف شد به جای آن یک تاء در آخر آورده می شود مانند استقوام استقامه و از همین قبیل است استعاذه استفاده استحاله و …

یک مورد استثنائی ماده حیی حیا کرد چون به باب استفعال رود می توان عین الفعل آن را پس از نقل حرکت آن به ما قبل انداخت و چنین صرف کرد استحی یستحی استحاء.

معانی باب استفعال باب استفعال دارای هفت معنی است

طلب که معنای غالبی این باب است مانند استغفر الله از خدا طلب غفران می کنم استنصر طلب یاری کرد باب استفعال در بیان این معنی متعدی است اگر چه از ثلاثی لازم باشد مانند استخرجت المعدن معدن را استخراج کردم.

تحول مانند استحجر الطین گل سنگ شد.

مفعول را بر صفتی یافتن مانند استعظمت الامر مطلب را بزرگ یافتم.

مفعول را به صفتی متصف کردن مانند استخلفت زیدا زید را جانشین خود قرار دادم.

تکلف مانند استجرا جرات را بر خود تحمیل کرد بزحمت جرات نشان داد.

مطاوعه مانند ارحت زیدا فاستراح زید را راحت کردم پس او راحت شد.

معنای ثلاثی مجرد مانند قر یا استقر آرام گرفت

پرسش و تمرین

* افعال زیر را به باب استفعال ببرید

خرج مد امن وضح خار فتا وفی حبی غاث جاز حال.

* افعال تمرین سابق را به باب استفعال برده به دستور زیر صرف کنید

معلوم ماضی فعل اول مضارع فعل دوم امر فعل سوم مجهول ماضی فعل چهارم مضارع فعل پنجم نهی فعل ششم و مضارع معلوم مؤکد به نون ثقیله فعل هفتم.

* معنای باب استفعال را در افعال زیر معین کنید

استمر عبور کرد استنوق الجمل شتر نر ماده شد استجاز اجازه خواست استسلمت للموت آیا تسلیم مرگ شده ای استوحش وحشت کرد استسقی طلب سقایت کرد استحسن زید خالدا زید خالد را نیکو یافت و استغشوا ثیابهم7 نوحو استعمرکم فیها61 هودان رآه استغنی7 علقفما استکانوا لربهم76 مؤمنونان القوم استضعفونی150 اعرافابی و استکبر34 بقره

فصل 10 باب افعیلال
اشاره

مانند حمره احمار یحمار احمیرار خصوصیت این باب این است که غالبا در الوان و عیوب بکار می رود و همیشه لازم است معنای این باب بیان تدریج و مبالغه است مانند احمار الحدید آهن تدریجا بسیار سرخ شد صرف اجمالی آن ماضی معلوم احمار …

احماررن …

مضارع معلوم یحمار …

یحماررن …

ماضی مجهول احمور به …

مضارع مجهول یحمار به …

امر معلوم لیحمارر لیحمار لیحمار …

نهی لا یحمارر لا یحمار لا یحمار …

پرسش و تمرین

* "سود" را به باب افعیلال برده ماضی معلوم و مجهول فعل اول مضارع معلوم و مجهول فعل دوم و امر معلوم و مجهول فعل سوم و چهارم را صرف کنید

فصل 11 ابواب غیر مشهور
اشاره

ابواب غیر مشهور که 15 باب اند قاعده خصوصی ندارند و غالبا با تاکید و مبالغه معنای خود را بیان می کنند و همانطور که گذشت کمتر مورد استفاده قرار می گیرند لذا به ذکر اجمالی آنها اکتفا می شود

باب فوعله فوعل یفوعل فوعله مانند حقل حوقل یحوقل حوقله پیر شدن.

باب فیعله فیعل یفیعل فیعله مانند شطن شیطن یشیطن شیطنه شیطنت کردن.

باب فعنله فعنل یفعنل فعنله مانند قلس قلنس یقلنس قلنسه کلاه پوشاندن.

باب فعوله فعول یفعول فعوله مانند جهر جهور یجهور جهوره صدا بلند کردن.

باب فعلله فعلل یفعلل فعلله مانند شمل شملل یشملل شملله تند رفتن.

باب فعلاه فعلی یفعلی فعلاه مانند قلس قلسی یقلسی قلساه کلاه پوشاندن.

باب تمفعل تمفعل یتمفعل تمفعل مانند رکز تمرکز یتمرکز تمرکز ثابت شدن.

باب تفوعل تفوعل یتفوعل تفوعل مانند جرب تجورب یتجورب تجورب جوراب پوشیدن.

باب تفیعل تفیعل یتفیعل تفیعل شطن تشیطن یتشیطن تشیطن بد جنسی کردن.

باب تفعلل تفعلل یتفعلل تفعلل جلب تجلبب یتجلبب تجلبب لباس گشاد پوشیدن یا پوشاندن.

باب تفعول تفعول یتفعول تفعول مانند رهک ترهوک یترهوک ترهوک لرزان راه رفتن.

باب افعنلال افعنلل یفعنلل افعنلال مانند قعس اقعنسس یقعنسس اقعنساس امتناع کردن و به عقب برگشتن.

باب افعنلاء افعنلی یفعنلی افعنلاء مانند سلق اسلنقی یسلنقی اسلنقاء به پشت خواباندن.

باب افعوال افعول یفعول افعوال مانند جلز اجلوز یجلوز اجلواز بهم چسباندن.

باب افعیعال افعوعل یفعوعل افعیعال مانند حلا احلولی یحلولی احلیلاء شیرین شدن.

تبصره

در پنج باب 10 9 8 7 و 11 قاعده اول باب تفعل جاری می شود مراجعه نمایید

پرسش و تمرین

* از ابواب مشهور چه ابوابی برای تعدیه و چه ابوابی برای طلب و چه ابوابی برای تدریج به کار می روند.

* حرف مضارع حروف مضارعه در چه ابوابی از مشهور و غیر مشهور مضموم است چرا و در کدام مفتوح است چرا

مبحث سوم: رباعی
مقدمه

تقسیمات فعل رباعی همانند ثلاثی است فعل رباعی مجرد معلوم ماضی مضارع امر مجهول ماضی مضارع امر مزید معلوم ماضی مضارع امر مجهول ماضی مضارع امر قاعده ساختن هر قسمت و صیغه های هر کدام نیز همانطور است که گذشت به مقدمه کتاب و اوائل مبحث ثلاثی مجرد و مقدمه مبحث ثلاثی مزید مراجعه نمایید و نیز ماضی و مضارع رباعی مانند ماضی و مضارع ثلاثی است در حالات مختلف رباعی مجرد دارای یک باب و رباعی مزید دارای سه باب است

فصل 1 رباعی مجرد
اشاره

ماضی رباعی مجرد بر وزن فعلل مضارع آن بر وزن یفعلل و مصدر آن بر وزن فعلله است و گاهی در بعضی افعال بر وزن فعلال نیز می آید مانند دحرج یدحرج دحرجه و دحراج غلطاندن ماضی مجهول دحرج …

مضارع مجهول یدحرج …

امر معلوم لیدحرج …

دحرج …

امر مجهول لیدحرج …

نهی لا یدحرج …

نفی لا یدحرج …

تاکید یدحرجن یدحرجان یدحرجن …

یدحرجن یدحرجن …

پرسش و تمرین

* اشتقاق قسمتهای مختلف فعل رباعی را بیان کنید.

* کلمات زیر یک قسمت از باب رباعی مجردند دو قسمت دیگر هر کدام را ذکر کنید زمزمه یزخرف صحصح یشقشق شرشره زحلفه دادا.

* باب زلزل و زحزح را ذکر نموده معلوم و مجهول ماضی فعل اول مضارع و امر معلوم فعل دوم را صرف کنید

فصل 2 رباعی مزید
اشاره

ابواب رباعی مزید از این قرار است

* باب تفعلل

تفعلل یتفعلل تفعلل مانند دحرج تدحرج یتدحرج تدحرج لیتدحرج تدحرج در این باب نیز قاعده اول باب تفعل جاری می شود و نمونه قسمتهای مختلف آن از این قرار است ماضی مجهول تدحرج به …

مضارع مجهول یتدحرج به …

امر مجهول لیتدحرج به …

نهی لا یتدحرج …

استفهام هل یتدحرج …

تاکید یتدحرجن …

یتدحرجن …

معنی این باب مطاوعه فعلل رباعی مجرد است

* باب افعنلال

افعنلل یفعنلل افعنلال مانند حرجم احرنجم یحرنجم احرنجام لیحرنجم احرنجم ماضی مجهول احرنجم به …

مضارع مجهول یحرنجم به …

امر مجهول لیحرنجم به …

معنی این باب نیز مطاوعه است حرجم جمع کرد احرنجم جمع شد

* باب افعلال

افعلل یفعلل افعلال مانند قشعریره اقشعر یقشعر اقشعرار امر معلوم لیقشعرر لیقشعر لیقشعر لیقشعرا …

اقشعرر اقشعر اقشعر اقشعرا …

ماضی مجهول اقشعر به …

مضارع مجهول یقشعر به …

امر مجهول لیقشعرر به لیقشعر به لیقشعر به …

این باب مفید تاکید و مبالغه است

پرسش و تمرین

معلوم و مجهول ماضی مضارع و امر تزلزل احرنجم و اقشعر را صرف کنید

مبحث چهارم: فعل صناعی، غیر متصرف، اسم فعل
فصل 1 فعل صناعی

فعل صناعی یا منحوت فعلی است که از اسم جامد غیر مصدر و یا از جمله اسمیه یا فعلیه بر وزن یکی از افعال ساخته می شود در قسم اول که از اسم جامد غیر مصدر ساخته می شود شرط است که حاوی جمیع حروف اصلی اسم باشد و غالبا بر وزن یکی از ابواب مزید فیه ثلاثی یا رباعی می آید مانند اصبح صبح کرد امسی داخل شب شد قشره پوستش را کند تبنی زیدا زید را به فرزندی گرفت اغد البعیر شتر غده درآورد اقفر البلد شهر ویران شد درعه به او زره پوشانید ادرع و ادرع زره پوشید درع الفرس اسب سرش سیاه و سایر اعضایش سفید شد سافه و تسیفه او را با شمشیر زد سایفوا و تسایفوا با شمشیر زد و خورد کردند اختبز الخبز نان پخت احتطب هیزم فراهم کرد ییا الیاء یاء را نوشت احمر سرخ شد و همینطور است ابیض و اسود و اصفر احمار بتدریج سرخی اش شدید شد استنوق الجمل شتر نر ماده شد فلفل الطعام در غذا فلفل ریخت عصفر الثوب لباس را به عصفر رنگ آمیزی کرد اقشعر او را لرزه گرفت و …

و از همین قبیل است آیه شریفه فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون … 17 - روم و حدیث شریفکل مولود یولد علی الفطره حتی یکون ابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه بحار ج 2 ص 88 و در قسم دوم که از جمله اسمیه یا فعلیه ساخته می شود شرط است که یک یا چند حرف از تمام یا اکثر کلمات آن جمله گرفته شود و حروف جمع آوری شده بصورت فعلی درآورده شود تا مضمون جمله را بیان نماید و غالبا بر وزن باب رباعی مجرد آورده می شود مانند بسمل و حمدل و حوقل و حسبل و سبحل گفت بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله لا حول و لا قوه الا بالله حسبی الله سبحان الله جعفل گفت جعلنی الله فداک طلبق گفت اطال الله بقاءک مساه باو گفت مساک الله بالخیر یعنی دعا کرد شبش به خیر باشد و …

فصل 2 فعل غیر متصرف

آنچه تاکنون گذشت درباره فعل متصرف بودو فعل متصرف فعلی است که ماضی مضارع و امر و تمام چهارده صیغه هر کدام از اینها را داشته باشد و فعلی را که چنین نباشد غیر متصرف گویند افعال غیر متصرف چهار دسته اند

آنهایی که امر ندارند

آنهایی که مضارع و امر ندارند

آنهایی که مضارع ندارند

آنهایی که ماضی و مضارع ندارند.

افعال دسته اول عبارتند از زال یزال برح یبرح فتی ء یفتؤ انفک ینفک کاد یکاد اوشک یوشک طفق یطفق.

چهار فعل اول بمعنی قطع شد می باشند و دائما با اداه نفی بکار برده می شوند و در نتیجه دوام و اتصال را می رسانند و دو فعل بعد بمعنی نزدیک شد است و فعل اخیر بمعنی شروع کرد می باشد.

افعال دسته دوم عبارتند از تبارک مقدس و منزه است و این فعل فقط به خداوند متعال نسبت داده می شود خلا عدا حاشا این سه فعل در استثناء بکار برده می شوند شد سخت است طال دیر زمانی است کثر زیاد است قل نیست کم است لیس نیست دام دوام یافت

این فعل همیشه بعد از مای وقتیه مصدریه قرار می گیرد عسی حری اخلولق این سه فعل بمعنی امید است می باشند انشا جعل اخذ علق این چهار فعل بمعنی شروع کرد می باشند کرب نزدیک شد بئس ساء این دو فعل بمعنی ناپسند است می باشند و به آنها فعل ذم می گویند نعم حب این دو فعل بمعنی پسندیده است می باشند و به آنها فعل مدح می گویند و صیغه های عقود مانند بعت و اشتریت و …

افعال دسته سوم افعال دسته سوم عبارتند از افعل و افعل بعنوان دو وزن تعجب وزن اول همیشه بعد از مای استفهامیه و قبل از اسم منصوب قرار می گیرد و دومی قبل از باء جاره و اسم مجرور به آن دو وزن فوق را در ترکیبی که گذشت دو صیغه تعجب می گویند مثلا ما احسن زیدا یا احسن بزید یعنی چقدر زید نیکو است از حسن زید تعجب می کنم.

تذکر عین الفعل صیغه اول تعجب اعلال و عین الفعل صیغه دوم اعلال و ادغام نمی شود می گوییم ما اقوم زیدا اقوم بزید و اعزز به.

افعال دسته چهارم عبارتند از تعال بیا هات بیاور هاء بیاور هاء بگیر هی بشتاب هب فرض کن.

تبصره فعل غیر متصرف مبدا اشتقاق مصدر ندارد

فصل 3 اسم فعل
اشاره

اسم فعل کلمه ای است که دارای اثر و معنی فعل باشد ولی وزن یکی از افعال را نداشته باشد و یا اگر دارد بعضی از خواص اسم مثلا تنوین را می پذیرد مانند هیهات و صه اسماء افعال بر سه دسته اند دسته اول آنهایی که بمعنی فعل ماضی هستند مانند هیهات دور شد دسته دوم آنهایی که بمعنی فعل مضارع اند مانند اف بیزارم دسته سوم آنهایی که بمعنی فعل امراند مانند صه ساکت شو اسم فعل با مبالغه معنای فعل مرادف خود را می فهماند توضیح بیشتر اسم فعل در بخش اسم خواهد آمد

پرسش و تمرین

* فعل صناعی یا منحوت چه فعلی است.

* برای قسم اول از دو قسم فعل صناعی بیست مثال از ابواب ثلاثی مزید ذکر کنید.

* برای قسم دوم فعل صناعی پنج مثال ذکر کنید و بیان نمایید از چه و چگونه گرفته شده است.

* چه فعلی را متصرف و چه فعلی را غیر متصرف گویند و اقسام فعل غیر متصرف چیست.

* اسم فعل چیست و بر چند قسم است برای هر کدام از اقسام آن سه مثال ذکر نموده معنی کنید.

* می گویند در فعل تصرف بیش از اسم است این جمله را توضیح دهید.

* برای مباحث بخش اول نمودار گویایی رسم کنید

القسم الثانی مقدمه، ابنیه الاسم

مقدمه

تعریف الاسم الاسم کما مر ما دل علی معنی مستقل غیر مقترن وضعا بزمان فان دل علی ذات ای معنی قائم بنفسه سمی اسم ذات او اسم عین کزید و کتاب و ضارب و ان دل علی حدث ای معنی قائم بغیره سمی اسم معنی کضرب و عشره و بیاض

ابنیه الاسم
اشاره

قد مر ان للاسم ابنیه ثلاثه: الثلاثی و الرباعی و الخماسی و کل منها مجرد او مزید فیه فالاقسام سته.

الثلاثی المجرد و له عشره اوزان نحو فلس فرس کتف عضد حبر عنب ابل قفل صرد عنق و اما نحو دئل فقلیل.

الرباعی المجرد و له سته اوزان فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل نحو جعفر برثن زبرج درهم قمطر جخدب الجمل الضخم.

الخماسی المجرد و له اربعه اوزان فعللل فعللل فعللل فعللل نحو سفرجل قذعمل جحمرش قرطعب.

الثلاثی المزید فیه نحو رجال.

الرباعی المزید فیه نحو عصفور.

الخماسی المزید فیه نحو سلسبیل.

تنبیه: اوزان الاسم المزید فیه کثیره جدا و لتمییز الحرف الزائد عن الاصلی طرق تاتی فی الخاتمه ان شاء الله تعالی تتمیم قد یحذف من الثلاثی بعض احرفه الاصلیه و حینئذ قد یعوض فیه عن المحذوف شی ء و قد لا یعوض الاول نحو وعد عده سمو اسم بنو ابن لغو لغه شفه شفه سنو سنه کرو کره امو امه فوه فو فم و الثانی نحو ابو اب اخو اخ حمو حم هنو هن دمو دم غدو غد یدی ید فوه فو فم شوهه شاه و ما وضع فی الاصل علی حرف او حرفین کالتاء و الکاف فی نصرتک و کمن و ما قلیل

تقسیمات الاسم

للاسم سته تقسیمات اذ هو اما

مصدر او غیر مصدر

جامد او مشتق

مذکر او مؤنث

متصرف او غیر متصرف

معرفه او نکره

معرب او مبنی

و البحث عن کل فی مبحث فمباحث الاسم سته و له بل لخصوص الاسم المعرب تقسیم آخر باعتبار حرفه الاخیر الی المقصور و الممدود و المنقوص و الصحیح و شبه الصحیح نورده هنا لقله البحث فیه فالمقصور ما ختم بالف ثابته سواء کانت منقلبه کعصا و فتی او مزیده للتانیث کعطشی او للالحاق کارطی او لغیرهما کموسی.

و الممدود ما ختم بهمزه قبلها الف زائده سواء کانت الهمزه اصلیه کقراء او منقلبه کسماء و بناء او مزیده للتانیث کحمراء او للالحاق کحرباء اسم دابه او لغیرهما کزکریاء.

و المنقوص ما ختم بیاء ثابته مکسور ما قبلها کالقاضی و المنادی.

و الصحیح ما ختم به حرف صحیح غیر الهمزه التی قبلها الف زائده نحو رجل مرء و مراه.

و شبه الصحیح ما ختم بواو او یاء ساکن ما قبلهمانحو دلو و ظبی ثم الصحیح و المنقوص هیهنا اصطلاح خاص غیر ما سبق فی المقدمه من تقسیم الکلمه الی الصحیح و الناقص و …

السؤال و التمرین

* بین معنی الاسم و الفرق بینه و بین قسیمیه الفعل و الحرف.

* اعط لکل من اقسام الاسم خمسه امثله.

* بین ابنیه الاسم و الفعل.

* اعط ثلاثه امثله علی کل من اوزان الاسم الثلاثی و مثالین علی کل من اوزان الرباعی و مثالا علی کل من اوزان الخماسی.

* لم لم یذکر اوزان للاسم المزید فیه.

* بین انواع الاسم الثلاثی المحذوف بعض اصوله و اذکر مثالین لکل منها.

* ما معنی تقسیمات الاسم السته هل یتاتی جمیعها فی اسم واحد او یختص کل اسم بقسم بین ذلک.

* عرف علم الصرف و موضوعه کی یتضح لک اجمالا وجه ارتباط بعض التقسیمات بالصرف لا النحو.

* لم اخر قسم الاسم عن الفعل و لم لا یبحث فی الصرف عن الحرف.

* عرف کلا من الصحیح و شبه الصحیح و المقصور و الممدود و المنقوص و اضرب لکل خمسه امثله

المبحث الاول المصدر و غیر المصدر
قواعد الاعلال الخاصه بالاسم

هناک قواعد للاعلال تجری فی الاسم خاصه منها 1 تقلب الواو و الیاء همزه فی ثلاثه مواضع الاول فیما اذا تطرفتا بعد الف زائده نحو رضاو رضاء

اجرای اجراء الثانی فیما اذا وقعتا بعد الف فاعل و فروعه نحو قاول قائل بایع بائع الثالث فی کل جمع علی فعائل و شبهه باحد شرطین

فیما اذا کان الثالث من حروف مفرده مدا زائدا نحو عجاوز جمع عجوز عجائز فراید جمع فریده فرائد به خلاف جداول جمع جدول لتحریک الواو فی المفرد و معایش جمع معیشه لعدم زیاده المد فی المفرد

فیما اذا وقع الفه ای الف الجمع بین حرفی عله نحو اواول جمع اول اوائل نیایف جمع نیف نیائف و کذلک تقلب اولی الواوین همزه اذا اجتمعتا فی اول الجمع نحو وواصل جمع واصله اواصل وواقی جمع واقیه اواقی.

تقلب الواو یاء فی اربعه مواضع الاول فیما اذا اتصلت بیاء فی کلمه او ما یشبه الکلمه و کان السابق منهما ساکنا غیر منقلب نحو سیود سید مرموی مرمی مرمی ضاربوی ضاربی ضاربی به خلاف نحو زیتون لعدم الاتصال و نحو ادعو یاسرا لکونهما فی کلمتین و نحو طویل و غیور لکون السابق منهما متحرکا و نحو دیوان لکون السابق منقلبا

و الثانی ما اذا وقعت بعد کسره و قبل الف فی موضعین

الف: فی مصدر الاجوف بشرط ان یکون الواو معلا فی الماضی نحو قوام قیام به خلاف لواذ.

ب: فی جمع الاسماء من الاجوف بشرط ان یکون الواو ساکنا فی المفرد نحو دوار جمع دار دیار ثواب جمع ثوب ثیاب رواض جمع روضه ریاض به خلاف نحو طوال جمع طویل.

و الثالث ما اذا تطرفت فی الاسم المعرب و سبقتها ضمه نحو ترجو ترجی ترجی تداعو تداعی تداعی ادلو جمع دلو ادلی ادلی به خلاف غیر المتصرف نحو غیور او المتطرف فی الفعل نحو یدعو او فی الاسم المبنی نحو هو او المسبوق بغیر الضمه نحو القفو القفا و الرابع ما اذا وقعت لاما لصفه علی وزن فعلی نحو دنوی دنیی دنیا علوی علیی علیا و شذ نحو قصوی.

تقلب الیاء واوا اذا وقعت لاما لموصوف علی وزن فعلی نحو فتیی فتوی تقیی تقوی و شذ نحو ریا الرائحه.

تبدل الضمه قبل الیاء کسره فیما کانت الیاء غیر فاء ای فاء الفعل نحو مبیع مبیع مرمی مرمی ترجی ترجی

المبحث الاول المصدر و غیر المصدر مقدمه المصدر اسم یدل علی حدث ای فعل او حاله نحو قتل و حسن و غیر المصدر بخلافه نحو حسن و کتاب ثم المصدر علی ثلاثه اقسام اصلی و میمی و صناعی هاک البحث عنها فی الفصول الاتیه

الفصل 1 المصدر الاصلی
اشاره

و هو علی نوعین مصدر الفعل الثلاثی المجرد و مصدر غیره من الافعال.

الف مصدر الثلاثی المجرد لا قیاس فی وزن هذا المصدر بل هو موقوف علی السماع نعم هناک ضوابط غالبیه اهمها

فعل اذا کان لازما فمصدره علی فعول نحو جلس جلوس

فعل اذا کان لازما فمصدره علی فعل نحو فرح فرح.

فعل و یکون لازما دائما مصدره علی فعوله او فعاله او فعل نحو سهل سهوله فصح فصاحه کرم کرم.

فعل و فعل اذا کانا متعدیین فمصدرهما علی فعل نحو کسب کسب فهم فهم.

الثلاثی المجرد مطلقا اذا دل علی داء او مرض فمصدره علی فعال نحو زکم زکام سعل سعال.

و اذا دل علی صوت فمصدره علی فعال او فعیل نحو صرخ صراخ صهل صهیل.

و اذا دل علی امتناع و مخالفه فمصدره علی فعال نحو ابی اباء نفر نفار.

و اذا دل علی حرفه و صنعه او اماره و حکومه فمصدره علی فعاله نحو تجر تجاره حاک حیاکه امر اماره ولی ولایه.

و اذا دل علی لون فمصدره علی فعله نحو حمر حمره.

و اذا دل علی سیر و انتقال فمصدره علی فعیل نحو رحل رحیل.

و اذا دل علی اضطراب و انقلاب فمصدره علی فعلان نحو جال جولان غلی غلیان.

و له اوزان لا ضابط لها و دونک بعضها شرب حفظ کذب صغر هدی رحمه نشده ندره غلبه سرقه ذهاب صراف سؤال قبول سؤدد زهاده درایه بغایه کراهیه بینونه حرمان غفران تلقاء جبور و …

ب مصدر غیر الثلاثی المجرد هو قیاسی کما مر فی باب الفعل فقد سبق ان له من الثلاثی المزید فیه خمسه و عشرین وزنا هی افعال تفعیل مفاعله الی آخرها و من الرباعی اربعه اوزان هی فعلله تفعلل افعنلال افعلال و ان لبعض الابواب مصادر اخری غیر معروفه او مختصه ببعض الموارد کباب التفعیل و المفاعله و الفعلله فراجع ان شئت

السؤال و التمرین

* ما الفرق بین المصدر و الفعل.

* اورد مصادر الافعال التالیه قعد حضر عمل غرب سمح برد ضرب نصر غضب وعد رمی سلک یقال سلک المکان ای دخل فیه و سلک الطریق ای سار فیه حرث عدم قلب قلبه ای حوله عن وجهه نعس عطش حمد شهق الحمار خار البقر عج ضج نعق الغراب بکی فر خاط زرع دل صفر هاج فار طار حی مات حرب رکع سجد جمد دار.

* اعط ما تستطیع من المثال لمصادر الثلاثی المجرد و اذکر الوزن الغالبی منها.

* اورد مصادر الافعال التالیه اجار آجر قاتل ساوی اعتاد اتقی اری انقاد استراح ابصر کرر اشهاب آمن آذی اوعد قاوم سلسل دادا تزلزل احرنجم اقشعر

الفصل 2 المصدر المیمی
اشاره

لکل فعل ثلاثی او رباعی مجرد او مزید فیه مصدر قیاسی غیر ما سبق یقال له المصدر المیمی لزیاده میم فی اوله مطلقا و هو فی المعنی کالاصلی بلا فرق فالمصدر المیمی مصدر فی اوله میم زائده زیاده قیاسیه نحو منظر نظر محمده حمد.

و اما وزنه فمن الفعل الثلاثی المجرد علی مفعل غالبا الا اذا کان مثالا واویا محذوفا فاؤه فی المضارع فیکون علی مفعل نحو ضرب مضرب مر ممر اخذ ماخذ قال مقال جری مجری حیی محیی وجل یوجل موجل وعد یعد موعد و المخالف لذلک نادر لا یقاس علیه نحو زاد مزید بات مبیت صار مصیر جاء مجی ء حاض محیض و قد تزاد تاء فی آخره نحو سال مساله حمد محمده و من ذلک محبه موده مغفره معرفه معذره معصیه معیشه و …

و من غیر الثلاثی المجرد علی وزن مضارعه المجهول بجعل میم مضمومه مکان حرفه المضارعه نحو اکرم مکرم صرف مصرف قاتل مقاتل دحرج مدحرج تدحرج متدحرج و …

تنبیه یهم شان المصدر المیمی فی الثلاثی المجرد و یکثر الانتفاع به لکونه قیاسیا به خلاف مصدره الاصلی

السؤال و التمرین

* عرف المصدر المیمی و بین الفرق بینه و بین المصدر الاصلی.

* ابن المصدر المیمی مما یلی من الافعال دخل خرج ظهر حضر جلس شرب اوی سعی ومق رضی جری هلک عصی ود اکتسب استفتی انقاد اختار

الفصل 3 المصدر الصناعی
اشاره

و هو کلمه لها معنی المصدر تصاغ من زیاده یاء مشدده و تاء علی آخر الاسم مطلقا نحو جاهل جاهلیه عالم عالمیه محصول محصولیه حیوان حیوانیه تبع تبعیه و تحذف عند بنائه یاء النسب من الاسم ان اشتمل علیها نحو ایرانی ایرانیه و یجری فی الاسم عند صوغ المصدر منه ما یجری فیه لیاء النسب و سیاتی فنحو شیه بمعنی العلامه و شویه صغری صغرویه بردی بردیه و هکذا …

السؤال و التمرین

* صغ المصدر الصناعی مما یلی من الاسماء مدنی عرب عصبی رحمن رؤوف فوق تحت قبل بعد لیل قوم صغری کبری اشد مظلوم صادق.

* ما الفرق بین المصدر الصناعی و المصدر المیمی و ما الفرق بینه و بین الاصلی

الفصل 4 المصدر المجهول
اشاره

المصدر - مطلقا - قد یکون مصدرا لفعله المعلوم فینصب الی الفاعل و یقال له (المصدر المعلوم) نحو (ضرب زید بکرا ضربا) و قتل اللص صاحب الدار فلیقتل لقتله) و قد یکون مصدرا لفعله المجهول فینصب الی النائب عن الفاعل و یقال له المصدر المجهول نحو ضرب بکر ضربا و قوله علیه السلام و قتلا فی سبیلک فوفق لنا و من ذلک قوله

ان یقتلوک فان قتلک لم عارا علیک و رب قتل عار

عارا علیک و رب قتل عار عارا علیک و رب قتل عار

هذا و قد ظهر ان المعلوم و المجهول من المصدر یتشابهان لفظا و یختلفان فی المعنی و الاستعمال.

و قد یکون المصدر بمعنی اسم المفعول ک (کتاب) بمعنی مکتوب و من ذلک قوله علیه السلام فی الدعاء: (و الخلق کلهم عیاک)

السؤال

* ما الفرق بین المصدر المعلوم و المصدر المجهول و ما الممیز بینهما

الفصل 5 اسم المصدر
اشاره

و هو کلمه تدل علی الحاصل من معنی المصدر و نتیجته نحو الحب البغض الغسل المشی الهدنه و …

و لا قیاس فی وزنه بل قد یکون موازنا للمصدر نحو الحب و المشی و قد یکون مغایرا له نحو البغض و الغسل فان مصدریهما البغاضه و الغسل و لیس لکل فعل اسم المصدر بل صوغه ایضا سماعی

التمرین

* بین معنی اسم المصدر و اعط عشره امثله علیه و لو من الفارسیه

الفصل 6 المره و النوع
اشاره

قد یذکر مصدر بعد فعل لبیان ان الفعل لم یقع الا مره واحده او لبیان نوع الفعل و کیفیه وقوعه.

فالاول یبنی من الثلاثی المجرد علی فعله نحو ضربه ضربه ای مره و من غیره علی المصدر الاصلی بزیاده تاء فی آخره نحو اکرمته اکرامه و الثانی یاتی من الثلاثی المجرد علی فعله و من غیره علی المصدر الاصلی بزیاده تاء فی آخره و یلزمه الاضافه نحو جلست جلسه الامیر و تعاضدنا تعاضده الاخوان فلو کان المصدر الاصلی من الثلاثی المجرد علی فعله و من غیره مختوما بتاء احتیج فی بیان المره بقید یفید ذلک نحو رحمته رحمه واحده و افادنی افاده واحده و اما فی بیان النوع فالاضافه هی المبینه فی کل حال هذا تمام الکلام فی المصدر و اما غیر المصدر فلا یبحث عنه بعنوانه اذ لیس له حکم من حیث هو غیر المصدر

التمرین

* صغ المره و النوع من الافعال التالیه قرا کتب مشی نام درس تصافح استراح قاتل سار عاد

المبحث الثانی الجامد و المشتق
مقدمه

الجامد ما لم یؤخذ من غیره نحو رجل و درهم و المشتق ما اخذ من کلمه اخری نحو عالم و معلوم و علیم الماخوذه من العلم.

ثم الجامد لا یختص بحکم و اما المشتق فهو علی ثمانیه اقسام هی

اسم الفاعل

اسم المفعول

الصفه المشبهه

اسم التفضیل

اسم المبالغه

اسم المکان

اسم الزمان

اسم الاله.

کل هذه المشتقات تبنی من المضارع و المضارع من الماضی و الماضی من المصدر ففی صوغ کل منها من المضارع یلاحظ وزنه ای وزن ذاک المشتق و یعمل علی حسبه

الفصل 1 اسم الفاعل
اشاره

اسم الفاعل ما دل علی ما صدر عنه فعل او قام به حاله حدوثا لا دواما و یبنی من المضارع المعلوم و وزنه من الثلاثی المجرد علی فاعل نحو ضرب یضرب ضارب علم یعلم عالم و من غیره یؤخذ من المضارع المعلوم بجعل میم زائده مضمومه مکان حرفه المضارعه و کسر ما قبل الاخر ان لم یکن مکسورا نحو اکرم یکرم مکرم دحرج یدحرج مدحرج احرنجم یحرنجم محرنجم و هکذا …

و لاسم الفاعل ست صیغ الاولی للمفرد المذکر و هی ما ذکر نحو ضارب و مکرم و …

الثانیه للمثنی المذکر تؤخذ من الاولی بفتح اللام و زیاده الف و نون مکسوره فی آخرها نحو ضارب ضاربان.

الثالثه للجمع المذکر تؤخذ من الاولی بضم اللام و الحاق واو ساکنه و نون مفتوحه باخرها نحو ضارب ضاربون.

الرابعه للمفرد المؤنث تؤخذ من الاولی بفتح اللام و الحاق تاء مربوطه باخرها نحو ضارب ضاربه.

الخامسه للمثنی المؤنث تؤخذ من الرابعه بالحاق الف و نون مکسوره باخرها نحو ضاربه ضاربتان.

السادسه للجمع المؤنث تؤخذ من الرابعه باسقاط التاء المربوطه و الحاق الف و تاء مبسوطه باخرها نحو ضاربه ضاربات.

فتصریفه من ضرب یضرب کذا ضارب ضاربان ضاربون ضاربه ضاربتان ضاربات و من اکرم یکرم کذا مکرم مکرمان مکرمون مکرمه مکرمتان مکرمات و هکذا …

و اعلم ان النون فی التثنیه و الجمع عوض عن التنوین فی المفرد و الالف و الواو فیهما علامتان للتثنیه و الجمع و لیسا بضمیرین لانه یبدل عنهما بالیاء فی حالتی النصب و الجر علی ما سوف یاتی.

تنبیه فی ضمائر اسم الفاعل اسم الفاعل کفعله المشتق منه یستند الی الفاعل فلا بد له من فاعل و هو اما ظاهر نحو ا ضارب زید او ضمیر نحو زید ضارب هو و فی جمیع الصیغ یستتر الضمیر جوازا فالمستتر فی الصیغه الاولی هو او انت او انا علی اختلاف الموارد و فی الثانیه هما او انتما او نحن و فی الثالثه هم او انتم او نحن و فی الرابعه هی او انت او انا و فی الخامسه هما او انتما او نحن و فی السادسه هن او انتن او نحن

السؤال و التمرین

* عرف الجامد و المشتق.

* بین معنی اسم الفاعل و اوضحه فی امثله.

* هل یدل اسم الفاعل علی ما تفیده صیغه المجهول و لم ذلک.

* ما هو الاصل لاسم الفاعل و کیف یشتق منه.

* صغ اسم الفاعل من الافعال التالیه یاکل یشرب یسال یوصی یعاهد یمشی یصبر یقوم یبیع یعد یهب یصل یمیل یسیل یجوز یسلم یختار یستخرج یسلم یقشعر یزلزل یتزلزل.

* صرف اسماء الفاعلین التالیه عالم صابر قائد قاضی والی صائم محرم مجاهد مختار مستغفر مزلزل محمار محمر.

* لم لا یکون لاسم الفاعل اکثر من ست صیغ و لا یکون کالفعل.

* اذکر ضمائر المضارع و اسم الفاعل.

* ما هو الفرق بین الف یضربان و الف ضاربان مثلا

الفصل 2 اسم المفعول
اشاره

اسم المفعول ما دل علی ما یقع علیه الفعل حدوثا و یشتق من المضارع المجهول و وزنه من الثلاثی المجرد علی مفعول نحو ضرب یضرب مضروب و من غیره یؤخذ من المضارع المجهول بجعل میم مضمومه مکان حرفه المضارعه نحو یکرم مکرم یدحرج مدحرج یحرنجم به محرنجم به و هکذا …

و حیث ان اسم المفعول یبنی من الفعل المجهول فلا محاله یبنی من المتعدی اما بنفسه او به حرف الجر فان بنی من المتعدی بنفسه کضرب و اکرم فله ست صیغ بعین ما مر فی اسم الفاعل فی صوغ الصیغ و المعنی و الضمائر و هکذا یصرف مضروب مضروبان مضروبون مضروبه مضروبتان مضروبات و مثله مکرم و غیره.

و ان بنی من المتعدی به حرف الجر فله اربع عشره صیغه بعین ما مر فی مجهول المتعدی به حرف الجر فتصریف اسم المفعول من ذهب به یذهب به هکذا.

مذهوب به مذهوب بهما مذهوب بهم الی آخره و کذلک منکسر به منکسر بهما منکسر بهم الی الاخر.

تنبیه تبین مما سبق ان فی غیر الثلاثی المجرد یتحد وزن اسم المفعول مع المصدر المیمی فیفرق بینهما بالقرینه.

تبصره وردت صیغ سماعیه تؤدی ما یؤدیه اسم المفعول و من ذلک فعول و فعیل و فعال نحو رسول و قتیل و اله

السؤال و التمرین

* ما هو اصل اسم المفعول و کیف یشتق منه.

* هل هناک فرق بین اسم الفاعل و اسم المفعول فی عدد الصیغ و لم ذلک.

* بین ضمائر اسم المفعول المصوغ من المتعدی بنفسه.

* صغ اسم المفعول من مجهول ما یلی من الافعال المعلومه یظلم یختار ینقلب یدخل یخرج یخرج یستخرج یکسب یکتسب یاکل یموت ینام یصفر یحمار.

* صرف اسماء المفعولین التالیه ممدوح مقتول ممرور به مغشی علیه مصطفی مقتدی به مدعی علیه محمار به مدحرج محرنجم فیه.

* فی ای موضع یتحد وزنا اسمی الفاعل و المفعول

الفصل 3 الصفه المشبهه
اشاره

و هی ما دل علی صفه و صاحبها و ثبوت تلک الصفه له و الغالب فیها ان تکون بمعنی الفاعل نحو کریم شجاع و …

و کونها بمعنی المفعول نحو علیل قلیل و الصفه المشبهه تصاغ من الفعل اللازم فقط فمن الثلاثی المجرد تاتی علی افعل بشرط ان یکون الفعل دالا علی لون او عیب او حلیه نحو حمر احمر عرج اعرج بلج ابلج و فی غیر ذلک لا یقاس فی وزنها بل تاتی علی اوزان شتی سماعیه نحو شریف شجاع جبان سید صعب صلب ذلول بطل صفر نجس غضبان عریان و …

و من غیره غیر الثلاثی المجرد تصاغ علی وزن اسم الفاعل من ذلک الفعل و یراد به الثبوت نحو منقطع معتدل مستقیم و …

تنبیه قد تاتی الصفه المشبهه من الثلاثی المجرد ایضا علی وزن اسم الفاعل او اسم المفعول نحو طاهر القلب و محمود المقاصد و …

تتمه للصفه المشبهه ست صیغ غالبا لانها تؤنث بالتاء و تثنی ب ان او ین و تجمع جمع المکسر علی ما سیاتی فعلیک فی کل صفه بملاحظه السماع و یلاحظ فیها ما تلاحظ فی اسم الفاعل من الضمائر

السؤال و التمرین

* ما الفرق بین اسم الفاعل و الصفه المشبهه.

* تفرس وجه تسمیه الصفه المشبهه و بینه.

* صغ الصفه المشبهه من الافعال التالیه باض عور حول بکم زرق بهج انبسط استمر اعتل استقام استدار اقام اشرق توقد.

* میز الصفه المشبهه عن غیرها فی ما یلی فصیح اللسان صادق القول حر الضمیر یقظ الفؤاد حدیث السن حسن النیه جلیسی فی قطار حاد البصر صاحبی فی طریق انا حامی الحق کنت حامیک متی کنت محقا وفی کریه الصوت قبیح المنظر حسن الخلق حامض سالم شاب داء قاتل.

* ما هو الاصل للصفه المشبهه و ما هو القاعده فی صوغها منه 6 عین صیغ الصفات المذکوره فی المتن

الفصل 4 اسم التفضیل
اشاره

و هو کلمه تدل علی موصوف و زیاده وصفه علی غیره نحو زید اعلم من اخیه و اخوه اتقی منه و وزنه افعل فی المذکر و المؤنث و قد یؤنث فی المؤنث و یقال فعلی علی ما سیاتی.

و لا یبنی اسم التفضیل الا من الثلاثی المجرد المعلوم التام المتصرف القابل للتفضیل غیر الدال علی اللون او العیب او الحلیه فیصاغ من نحو یعلم یکبر یحسن یفضل و نحو ذلک و یقال اعلم اکبر و …

و لا یصاغ من الثلاثی المزید و الرباعی و لا من المجهول و لا من الناقص ککان و صار و لا من غیر المتصرف کعسی و لیس و لا من غیر القابل للتفضیل

کمات و لا من ما یدل علی لون او عیب او حلیه من نحو حمر عرج و بلج و اذا ارید بیان التفضیل من الفاقد للشروط یؤتی بمصدره الاصلی منصوبا بعد افعل المصوغ من فعل آخر مناسب له ای لهذا الفاقد نحو الفعل اکثر تصریفا من الاسم هذا اشد حمره من ذاک و هکذا …

الا ان یکون الشرط المفقود هو التصرف او القبول للمفاضله فلا یجوز حینئذ بیان التفضیل مطلقا لما لا یخفی.

تتمه: لا بد لاسم التفضیل من ان یستعمل علی احد وجوه اربعه

ان یذکر بعده من مع مجروره نحو علی ع افضل من غیره

ان یضاف الی نکره نحو ابو ذر اصدق رجل

ان یکون مدخولا لال التعریف نحو فلان الاعلم

ان یضاف الی معرفه نحو علی ع افضل الناس.

فاذا استعمل علی الوجه الاول او الثانی فوزنه سواء فی المذکر و المؤنث و المفرد و المثنی و الجمع یقال زید افضل من …

هند افضل من …

الزیدان افضل من …

و کذلک یقال زید افضل رجل هند افضل امراه الزیدان افضل رجلین و …

و اذا استعمل علی الوجه الثالث وجب فیه المطابقه مع المعنی یقال زید الافضل هند الفضلی الزیدان الافضلان و هکذا …

و اذا استعمل علی الوجه الرابع جاز فیه الامران المطابقه و عدمها و الامثله ظاهره.

تنبیهان

کلمتا خیر و شر تستعملان للتفضیل تخفیفا لاخیر و اشر و تؤنث خیر علی خیره و شر علی شره و شری

قد یجرد وزن التفضیل من معنی المفاضله و یستعمل بمعنی الصفه المشبهه او اسم الفاعل کقوله تعالی و هو اهون علیه27 الروم ای هین و قوله تعالی الله اعلم حیث یجعل رسالته124 الانعام ای عالم

السؤال و التمرین

* ما هی صیغه اسم التفضیل و ما هو معناها و اصلها.

* بین التفضیل فیما یلی یغفل یحضر یعتاد یحمر یتزلزل یبهج یعیش یسود یجوز یکثر یقل یغیب یدوم ینقلب.

* اصلح فی الکلمات التالیه اغلاطها انت الافضل منی هی الافضل منا انا اسن منها فاطمه اکبر من غیرها فاطمه کبری النساء هی اکبر النساء هی فضلی من غیرها اختک الاصغر ابی الاکبر من امی هو الحسنی هی احسن من غیرها هم افضلو رجل

الفصل 5 اسم المبالغه
اشاره

هو ما دل علی ما یکثر صدور فعل عنه او قیام وصف به نحو علام من یکثر علمه و حمال من یکثر حمله للاثقال و نحو ذلک و یبنی من الثلاثی المجرد کثیرا و من غیره علی قله و وزنه سماعی مطلقا فمن الثلاثی المجرد نحو کذب کذوب رحم رحیم قام قیوم جلد جلاد شر شریر قدس قدوس در مدرار نطق منطیق و …

و من غیره نحو اعطی معطاء انذر نذیر ادرک دراک اتلف متلاف تتمه لاسم المبالغه و باقی الاسماء المشتقه یعنی اسماء المکان و الزمان و الاله ست صیغ فی الغالب علی حد ما سبق فی الصفه المشتبهه تماما فراجع فی صیغ کل اسم من کل اسم من هؤلاء الاسماء المعاجم اللغویه

السؤال و التمرین

* بین معنی اسم المبالغه و صیغته و اصله.

* ما الفرق بین اسم الفاعل و اسم المبالغه.

* هات اسم المبالغه من الکلمات التالیه عطر جلد کذب نصح لمز جزع صدق فهم شکر کر رمل ود حال عاد رؤوف صبر

الفصل 6 اسم المکان

هو اسم مشتق یدل علی محل وقوع الفعل و مکانه نحو مجلس زید ای محل جلوسه یصاغ اسم المکان من الافعال کلها الثلاثی و غیره ففی الثلاثی المجرد یکون علی زنه مفعل بکسر العین و مفعل بفتحها فمفعل فی موردین الاول الصحیح اذا کان مضارعه مکسور العین نحو ضرب یضرب مضرب الثانی المثال اذا کان مضارعه محذوف الفاء نحو وعد یعد موعد و مفعل بفتح العین فی غیر ذلک مطلقا نحو جری مجری وجل یوجل موجل طبخ مطبخ و …

و فی غیره ای غیر الثلاثی المجرد یکون علی وزن اسم المفعول مطلقا و یفرق بینهما بالقرینه نحو مجتمع مستقر و …

تنبیه ما یری من نحو جزر یجزر مجزر غرب یغرب مغرب نبت ینبت منبت سجد یسجد مسجد طلع یطلع مطلع شرق یشرق مشرق و مشرق شاذ لا یقاس علیه نعم ورد نحو مسجد و مطلع و مشرق ایضا و هو علی القیاس.

تتمه قد یلحق اسم المکان تاء مربوطه نحو مقبره ماذنه محکمه …

و قد یصاغ من الاسم الجامد اسم المکان علی مفعله و یدل علی کثره معنی ذلک الاسم فی المکان نحو ماسده مکلبه مسبعه مبطخه و …

ای ارض یکثر فیها الاسد الکلب السبع البطیخ و …

الفصل 7 اسم الزمان

و هو اسم یدل علی وقت وقوع الفعل نحو قولنا مغرب الشمس ساعه کذا ای زمان غروبها و یشترک اسم الزمان مع اسم المکان فی الصوغ و الوزن فیجری فیه کل ما مر هناک و الفارق بینهما بل بین کل منهما و بین المصدر المیمی هو القرینه و قد تلحقه تاء مربوطه کقوله تعالی و ان کان ذو عسره فنظره الی میسره280 البقره ای الی زمان الیسر و اما الصوغ من الجامد فیختص باسم المکان و لا یصاغ اسم الزمان الا من الفعل

التمرین صغ اسم المکان و الزمان من الافعال التالیه ولد ذهب غرب نام شرب سعی قتل اوی صلی اغتسل غسل استشفی فر قر احمار انقلب کسب زرع ازدحم اصطاد

الفصل 8 اسم الاله

اسم الاله کلمه تدل علی آله ایجاد الفعل و یصاغ من الفعل الثلاثی المجرد قیاسا علی ثلاثه اوزان هی مفعل مفعله و مفعال نحو نشر الخشب منشر منشار منشره فتح الباب مفتح مفتاح مفتحه عرج معرج معراج و هکذا …

و ما ورد من نحو منخله مکحله و مدق قلیل لا یقاس علیه تنبیه تدل علی بعض الالات اسماء جوامد نحو قلم جرس سکین و …

و لا یطلق علیها اسم الاله فی اصطلاحهم

التمرین ابن اسم الاله مما یلی کسح عرج برد رقی طرق دفع ندف لعق حلب

الفصل 9 فی تقسیم الجامد و المشتق الی الموصوف و الصفه
اشاره

الموصوف ما وضع اسما لذات او حدث فقط نحو زید اسد قتل والصفه ما وضع اسما لذات او حدث لاقترانهما بحدث نحو فاضل مفضول افضل و نحو الجهاد الاکبر.

ثم الجوامد موصوفات کلها الا ما یلحق منها بالمشتق و سیاتی نحو زید جعفر شجر و …

و یلحق بالجامد هنا ما ترک فیه معنی الوصفیه من المشتقات نحو السیاره بمعنی الاوتومبیل و الصحیفه بمعنی الجریده و کذا الجریده و من ذلک ما استعمل علما منها نحو محمد احمد قاسم منصور و …

و المشتقات صفات الا ما الحق بالجامد منها و یلحق بالمشتق هنا ثلاثه جوامد 1 المنسوب نحو ایرانی 2 المصغر نحو رجیل 3 ما قصد منه معنی المشتق نحو اسد فی قولنا زید اسد ای شجاع و من ذلک المصدر عند قصد المبالغه نحو زید عدل او ثقه.

تنبیه: ما جاء هنا من الموصوف و الصفه غیر ما یبحث عنه فی علم النحو فان الوصف و الموصوف هناک و قد یعبر عنهما بالنعت و المنعوت یبینان رابطه خاصه بین جزاین من اجزاء الکلام فلا تعنون کلمه وحدها بانها موصوف او صفه او فقل نعت او منعوت اما هنا فالوصفیه و الموصوفیه عنوانان للکلمات بالنظر الی انفسها مع قطع النظر عن نسبه کلمه الی شی ء آخر فی الکلام

السؤال و التمرین

* الموصوف ما هو و الصفه ما هی ای اسم موصوف و ایه صفه.

* میز الموصوف من الصفه فیما یلی

الصبر مفتاح الفرج الصمت زین و السکوت سلامه العلم خیر من المال التجربه علم مستفاد الفقر سواد الوجه فی الدارین العالم سراج لا فضل لعربی علی عجمی الا بالتقوی الصلاه معراج المؤمن صدر العالم بحر الحکیم نمله العدو افعی المنافق ثعلب اسد علی و فی الحروب نعامه العلم مکسحه الاوهام الموت مع العز حیاه و الحیاه مع الذله موت انما الحیاه عقیده و جهاد هو الله … الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر محمد ص رسول الله و خاتم النبیین مجاری الامور بید العلماء انا مدینه العلم و علی بابها اقضیکم علی ع مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر

المبحث الثالث المذکر و المؤنث
الفصل 1 فی اقسام المذکر و المؤنث
المدخل

الاسم علی نوعین مذکر و مؤنث و کل منهما علی قسمین حقیقی و مجازی فالحقیقی ما دل علی ذکر او انثی من الانسان و الحیوانات و المجازی ما ذکر او انث مجازا و اعتبارا فالمذکر الحقیقی نحو رجل و جمل و نحوهما و المؤنث الحقیقی نحو امراه و ناقه و نحوهما و المذکر المجازی نحو قلم و جدار و المؤنث المجازی نحو دار و غرفه.

ثم المذکر علی قسمین خاصین به 1 ما یمکن تانیثه 2 ما لا یمکن تانیثه فالاول منه ما یؤنث بالتاء و منه ما یؤنث بالالف المقصوره و منه ما یؤنث بالالف الممدوده کما سیاتی و الثانی ما لا یمکن تانیثه علی ثلاثه اقسام

1 -ما لا مؤنث له اصلا نحو کتاب قلم و …

2 -ما لمؤنثه لفظ خاص نحو اب ابن اخ بعل صهر دیک ثور و …

فان بازائها ام بنت اخت زوجه کنه دجاج بقره و … ما یستعمل للمذکر و المؤنث علی السواء و ذلک فی ثلاثه موارد الف المصدر المذکر نحو زید عدل و هند عدل ب اکثر اوزان المبالغه نحو رجل منطیق و امراه منطیق ج فعول بمعنی الفاعل و فعیل بمعنی المفعول نحو رجل صبور و امراه صبور رجل جریح و امراه جریح بخلافهما اذا کان بالعکس من ذلک نحو رسول و رحیم فانه یقال امراه رسوله و ام رحیمه.

تنبیه الصفات الخاصه بالانثی نحو حائض حامل و مرضع لا تؤنث غالبا و ان جاز تانیثها.

و المؤنث ایضا علی قسمین یختصان به لفظی و معنوی اللفظی ما کان فی آخره احدی علامات التانیث و هی التاء المربوطه و الالف المقصوره و الالف الممدوده نحو امراه و حبلی و حمراء لفظی حقیقی و نحو تمره و رجعی و صحراء لفظی مجازی و المعنوی ما کان خالیا منها نحو مریم معنوی حقیقی و نحو بئر معنوی مجازی.

تتمه المؤنث المعنوی قیاسی فی موارد و سماعی فی اخری فالقیاسی فی اربعه موارد

المؤنث الحقیقی نحو مریم زینب هند اخت و نحو ذلک

اسماء البلاد نحو قم نجف تهران ایران و …

اسماء الاعضاء المزدوجه من البدن نحو عین اذن ید رجل الا بعضها نحو خد و مرفق و حاجب

اسماء الریاح نحو صبا شمال جنوب قبول دبور حاصب و … و اما السماعی ففی کلمات لا ضابط لها منها ارض اصبع ارنب افعی بئر جحیم سقر حرب دلو دار رحم رحی ریح سن سبیل شمس ضبع عصا عین فلک قوس کاس نار نعل و …

و یعرف هذا القسم القسم السماعی بجریان احکام المؤنث فیه بان یسند الیه الفعل المؤنث او یشار الیه باسم الاشاره المؤنث او یوصف بالمؤنث او یرجع الیه ضمیر المؤنث و نحو ذلک نحو

و اخرجت الارض اثقالها هذه جهنم التی کنتم توعدو ن فیها عین جاریهو الشمس وضخیها

تنبیه

هناک امور یجوز فیها التذکیر و التانیث کلاهما و ذلک قیاسی فی ثلاثه موارد:

عامه الکلمات اذا قصدت الفاظها فالتذکیر باعتبار اللفظ و التانیث باعتبار الکلمه تقول مثلا اللام احد الحروف الهجاء او احدیها من یاتی لمعان او تاتی یدخل کان علی المبتدا و الخبر او تدخل زید یلحقه التنوین او یلحقها

اسماء القبائل نحو عاد و ثمود و اوس و خزرج قال الله تعالی کذبت ثمود بالنذر23 القمر و قال تعالی و اما ثمود فهدیناهم17 فصلت فالتذکیر باعتبار القوم و التانیث باعتبار القبیله

اسماء الاجناس الجمعیه و هی ما یفرق بینه و بین مفرده بتاء او یاء النسب فی مفرده نحو نخل و افرنج قال تعالیکانهم اعجاز نخل خاویه7 الحاقه

و قال تعالیکانهم اعجاز نخل منقعر20 القمر فالتذکیر باعتبار اللفظ و التانیث باعتبار المعنی.

و سماعی فی اسماء لا ضابط لها منها حال حانوت خمر درع ذهب سکین سلم ضحی طریق عضد عقاب عقرب عنق عنکبوت فرس قدر کبد لسان مسک ملح منجنیق ماء و …

السؤال و التمرین

میز الحقیقی عن المجازی فیما یلی من الاسم المذکر قرطاس شجر لباس ثور دیک کلب سنور ماء حجر جمل زید ابن بعل باب فحل یوم لیل شهر.

عین الحقیقی و المجازی فیما یلی من الاسم المؤنث ساعه ارض زینب شاه بئر عین کف ضان معز کاس نعل نار جهنم دار حرب هند شعار مریم عصا ساق.

اعط لکل من الاقسام الثلاثه للمذکر الذی لا یمکن تانیثه خمسه امثله.

عین نوع التانیث الحقیقی و المجازی اللفظی و المعنوی فی الکلمات التابعه کلثوم رقیه رباب ام عمه اخت قوس فخذ حرب تمره صحراء سلمی قیمه ضبع سماء ارض شمس رحم سعیده بنت ریح ید رجل امراه حسناء بطحاء حجره دواه قدر شجره حوزه نمل نحل الی حتی صار اصبح صاد فاء عاد تبع

الفصل 2 اسناد الفعل الی المؤنث
المدخل

من احکام المؤنث تانیث الفعل المسند الیه کما اشیر الیه فی الفصل السابق و ذلک قد یجب و قد یجوز بیان ذلک یجب تانیث الفعل اذا اسند الی المؤنث الحقیقی سواء کان لفظیا نحو امراه ام معنویا نحو هند و سواء اسند الفعل الی نفسه او الی ضمیره نحو جائت امراه و ذهبت سالت هند و اجیبت و کذا اذا اسند الی ضمیر المؤنث المجازی نحو الشمس طلعت و البئر امتلات و نحو ذلک و اما اذا استند الی نفس المؤنث المجازی لا الی ضمیره فیجوز تانیثه نحو طلعت الشمس او طلع الشمس.

تنبیهان:

اذا اسند الفعل الی ظاهر المؤنث و فصل بینهما فاصل ففی المجازی یحسن تذکیر الفعل و فی الحقیقی یجوز ذلک نحو طلع الیوم الشمس فی ساعه کذا و جاء او جائت الیوم هند

فی الجمع المکسر و المؤنث السالم اذا اسند الفعل الی ضمیرهما جاز امران الف رعایه المعنی و ارجاع ضمیر الجمع المذکر او المؤنث الیه نحو الرجال جاؤوا و المسلمات جئن و الدور هدمن و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء228 البقره و العادیات ضبحا … فاثرن به نقعا4 1 العادیات ب رعایه اللفظ و ارجاع الضمیر المفرد المؤنث الیه و ذلک باعتبار تاویله الی الجماعه تقول الرجال جائت و المؤمنات ذهبت و الفتیات آمنت.

و اذا اسند الفعل الی ظاهرهما وجب فیه الافراد مع جواز التذکیر و التانیث تقول جاء الرجال و جائت الرجال جاء المسلمات و جائت المسلمات مضی الایام و مضت الایام قال تعالیاذا جاءک المؤمنات12 الممتحنه

و قال تعالیقالت الاعراب آمنا14 الحجرات

التمرین

اسند الی کل من الاسماء المؤنثه التالیه فعلا مره الی نفسه و اخری الی ضمیره حاله عروس حانوت سن شمال کاس قدم علام امه ام اخت ایام دار غرفه شمس رسوله مرضع حامل صاحبات طالبه ازمنه آیات احوال قضاه مسائل ریاح قانتات اخوات مصطلحات.

ارسم جدولا یبین اقسام المذکر و المؤنث و اعط لکل قسم امثله من غیر ما ذکر

الفصل 3 فی علامات التانیث و آثارها و مواضعها
المدخل

العلائم الثلاث للتانیث و هی التاء المربوطه و الالف المقصوره و الالف الممدوده کما سبق قد تفید التانیث الحقیقی و قد لا تفید بیان ذلک التاء المربوطه تفید التانیث الحقیقی غالبا فی خمسه موارد

اسم الفاعل نحو ضارب ضاربه محسن محسنه

اسم المفعول نحو مظلوم مظلومه مؤدب مؤدبه

الاوزان السماعیه للصفه المشبهه نحو شریف شریفه سید سیده و کذا القیاسیه منها فی غیر الثلاثی المجرد نحو منقطع منقطعه

المنسوب نحو ایرانی ایرانیه قرشی قرشیه

بعض الجوامد نحو امرء امراه نمر نمره و لا ضابط لهذا الاخیر الا السماع.

الالف المقصوره تفید التانیث الحقیقی فی موردین

الصفه التی علی فعلان فانها تؤنث علی فعلی نحو سکران سکری غضبان غضبی الا ست عشره صفه هی منان کثیر المن و الاحسان الیان عظیم الالیه حبلان کثیر الغیظ خمصان دقیق الوسط ضامر البطن دخنان ما یغشاه الدخان ریحان طیب الرائحه سیفان الرجل الطویل سخنان الحار ضحیان الذی یاکل فی الضحی صوجان الشدید الصلب من الدواب علان الجاهل قشوان الضعیف مصان اللئیم موتان موتان الفؤد البلید ندمان من یندم نصران نصرانی فان هذه تؤنث بالتاء یقال امراه ندمانه نصرانه و …

افعل التفضیل فانه یؤنث علی فعلی نحو افضل فضلی اصغر صغری و …

و الممدوده تفید التانیث الحقیقی فی مورد واحد و هو الصفه المشبهه التی تکون علی افعل فانها تؤنث علی فعلاء نحو احمر حمراء اعمی عمیاء ابلج بلجاء و فی غیر ما مر اذا زیدت العلامات الثلاث افادت التانیث المجازی و لا قیاس لهذا النوع بل یعرف بالسماع منه تمره ضربه عده اقامه و …

دعوی بردی نهر فی دمشق رجعی اربی الداهیه حباری و …

سراء صحراء فقهاء اربعاء کبریاء عاشوراء و …

نعم التاء لا یخلو من فائده اخری غیر التانیث المجازی غالبا ککونه لبیان الوحده نحو تمر تمره ضرب ضربه او عوضا عن الفاء نحو وعد عده او عوضا عن العین نحو اقوام اقامه او عوضا عن اللام نحو شفه شفه او عوضا عن الزائد نحو تبصیر تبصره او لغیر ذلک و قد لا یفید الا التانیث المجازی نحو غرفه و عمامه …

تنبیه و تتمه ان التاء و الالف بنوعیه لا تفیدان التانیث الا عند زیادتهما و اما ان کانتا اصلیتین او بحکم الاصلیه فلا تؤنثان الکلمه ای تانیث فلیعلم هنا موارد اصلیه هذه الحروف و موارد ما تکون الزائده بحکم الاصلیه التاء اصلیه فی کلمات معدوده تعرف بالسماع نحو وقت سبت و …

و تلحق بها و تکون بحکمها فی عدم افاده التانیث مطلقا التاء الزائده فی المذکر الحقیقی نحو طلحه معاویه و ما زیدت لبیان المبالغه نحو راویه من کثرت روایته او لتاکید المبالغه نحو علامه و فهامه.

الالف المقصوره اصلیه فی الناقص نحو رحی رضا مرمی و …

و تلحق بها الزائده فی ثلاثه موارد

الزائده فی المذکر الحقیقی نحو موسی

ما زیدت سادسه نحو قبعثری بکسر القاف و فتحه القوی من الابل

التی زیدت للالحاق و معنی الالحاق یاتی فی محله نحو ارطی شجر یشبه ثمره العناب.

الالف الممدوده اصلیه فی مهموز اللام و معتله نحو قراء سماء اناء دعاء اعطاء و …

و تلحق بها الزائده فی موردین

ما زیدت فی المذکر الحقیقی نحو زکریاء

ما زیدت للالحاق نحو حرباء دویبه تتلون فی الشمس الوانا مختلفه یضرب بها المثل فی التقلب

السؤال و التمرین

اعط لکل مورد من الموارد التی تفید فیه التاء التانیث الحقیقی خمسه امثله.

عین الحقیقی و المجازی فیما یلی و اذکر المائز بینهما سماحه علامه عالمه قاعده مشیه شوری حسنی حسناء طیبه ودیعه صغری صحراء شهلاء ندمانه مصانه ریحانه غضبی عوراء عطیه رضیه عشیه سوداء عاشوراء قرشیه زکیه زکویه سوءی حبلی سلمی صفراء.

ما هی علامات التانیث و متی لا تکون تلک الحروف علائم للتانیث اعط لذلک امثله.

هل الاسماء التالیه مؤنثه ام لا و ما الدلیل علیه عطیه اسم رجل عیسی یحیی علباء ملحق صمت فتوی زحمه حمزه همزه نباته اسم رجل زیاء

المبحث الرابع المتصرف و غیر المتصرف
مقدمه

الاسم علی قسمین متصرف و غیر متصرف المتصرف ما یثنی و یجمع و یصغر و ینسب الیه نحو اسد اسدان اسود اسید اسدیو غیر المتصرف ما لا یعرضه هذه الحالات فلنبحث عن هذه الحالات الاربعه و کیفیتها و احکامها

الفصل 1 المثنی
المدخل

المثنی ما دل علی فردین من افراد جنسه بزیاده فی آخره و تثنیه الکلمه هی الحاق علامه المثنی باخرهاو علامه المثنی هی الالف و النون المکسوره او الیاء المفتوح ما قبلها مع النون المکسوره نحو رجلان و امراتین فلا یکون حسین مثنی لان النون فیه اصلیه و لا یکون اثنین مثنی لان یاءه اصلیه و لا یکون بحرین مثنی لانه لا یدل علی فردین بحر و بحر ثم کیفیه صوغ المثنی فی الموارد المختلفه هکذا الصحیح و شبهه تلحق باخرهما علامه المثنی نحو اسدان و ظبیان و کذا المنقوص الذی لم تحذف لامه نحو الهادی الهادیان.

و المنقوص المحذوف اللام یرد لامه عند التثنیه نحو هاد هادیان مهتد مهتدیان.

و المقصور ان کان ثلاثیا و کانت الفه منقلبه عن واو ردت الفه الی اصلها نحو العصا العصوان و العصوین الربا الربوان و الربوین و …

و الا قلبت یاء نحو الفتی الفتیان المصطفی المصطفیان المستشفی المستشفیان.

و المقصور المحذوف لامه لالتقاء الساکنین یرد لامه عند التثنیه نحو عصا بالتنوین عصوان فتی فتیان.

و الممدود ان کانت همزته اصلیه ای کان الممدود کلمه مهموزه اللام بقیت علی حالها و ان کانت للتانیث قلبت واوا و ان کانت منقلبه او مزیده للالحاق جاز فیها وجهان ابقاؤها علی حالها و قلبها واوا نحو قراء قراءان حمراء حمراوان دعاء دعاءان و دعاوان و اهداء اهداءان و اهداوان علباء علباءان و علباوان.

و الثلاثی المحذوف لامه ان لم یعوض عنه بشی ء و بقی ثنائیا رد لامه عند التثنیه نحو اب ابوان اخ اخوان الا ید و فم فان المحذوف منهما لا یرد نحو ید یدان فم فمان و کذلک دم علی الاصح و ان عوض عن اللام بشی ء ثنی کما هو نحو سنه سنتان اسم اسمان و …

و المرکب الاضافی یثنی جزؤه الاول نحو عبد الله عبدا الله و عبدی الله و اما المزجی و الاسنادی فیضاف الیهما ذوا او ذوی فی المذکر و ذواتا او ذواتی فی المؤنث نحو سیبویه ذوا او ذوی سیبویه تابط شرا ذوا او ذوی تابط شرا.

تنبیه الحقت بالمثنی خمس کلمات هی اثنان اثنتان ثنتان کلا کلتا فان هذه لیست بمثنیات لعدم انطباق حد المثنی علیها و ان وافقته فی الصوره و المعنی.

تتمه قد یقصد من المثنی افراد کثیره کما فی قوله تعالی ثم ارجع البصر کرتین4 الملک ای کرات و نحو لبیک و سعدیک و ذلک لان المثنی فی حکم المکرر و المکرر قد یفید الکثره نحو کلا اذا دکت الارض دکا دکا و جاء ربک و الملک صفا صفا21 و 22 الفجر

السؤال و التمرین

عرف المتصرف و غیر المتصرف.

ما هو المثنی و التثنیه و علامه المثنی.

میز غیر المثنی من المثنی فیما یلی و اذکر لم لا یکون مثنی جولان خذلان قوچان من بلاد خراسان خمین جبان عیان حنین ثنتین غزلان.

کیف یثنی المفرد الصحیح و شبه الصحیح اعط امثله علی ذلک.

کیف یثنی المقصور و الممدود و المنقوص و الثنائی و المرکب اعط لکل نوع امثله.

ثن الکلمات التالیه صحراء سماء رضا بابویه قولویه بیت لحم بعلبک ابو الحسن دار مسجد مسعی رفیق سؤال نداء مولی ثقه راع نام محیی

الفصل 2 الجمع
المدخل

الجمع ما دل علی اکثر من اثنین بزیاده فی آخره او تکسر بناء مفرده و هو علی ثلاثه اقسام

البحث 1- جمع المذکر السالم
اشاره

1 -جمع المذکر السالم

2 - جمع المؤنث السالم

3 - جمع المکسر هذا و الکلام فی بیان اقسام الجمع و ما یتعلق به فی ابحاث البحث

1 - جمع المذکر السالم علامته واو مضموم ما قبلها مع نون مفتوحه او یاء مکسور ما قبلها مع نون مفتوحه فی آخر المفرد نحو مسلم مسلمون مسلمین و یشترط فی المفرد الذی یجمع هذا الجمع ثلاثه شروط

1 - ان یکون مذکرا خالیا عن التاء

2 - ان یکون اسما لذی عقل

3 - ان یکون مما یؤنث بالتاء ان کان وصفا او یکون علما ان کان موصوفا.

فعلی هذا لا یجمع جمع المذکر السالم نحو هند و ضاربه للانوثه و لا نحو طلحه و علامه للاقتران بالتاء و لا نحو کلب و صاهل لکونهما اسمین لغیر ذی العقل و لا نحو غضبان و احمر لکونه صفه تؤنث بغیر التاء و لا نحو رجل و غلام اذ لیسا بعلم هذا و یستثنی من الشرط الثالث افعل التفضیل فانه یجمع هذا الجمع مع تانثه بالالف.

ثم المنقوص تحذف یاؤه عند الجمع نحو الهادی الهادون و الهادین المهتدی المهتدون المهتدین و کذلک الف المقصور نحو المصطفی المصطفون و المصطفین موسی موسون و موسین و اما الممدود فحکمه ما سبق فی التثنیه نحو وضاء وضاؤون و وضائین فراء فراؤون و فرائین فراوون و فراوین و المرکب مطلقا یجمع باضافه ذوو او ذوی الیه نحو ذوو عبد الله ذوو سیبویه ذوو تابط شرا.

تتمه الحقت بجمع المذکر السالم عده کلمات منها علیون العلی العلو و علیون اسم لاعلی الجنه مفرد عالمون معناه العالم کما قیل فهو بمعنی الخلق کله و قیل معناه العقلاء من الخلائق فلا مفرد له فی شی ء من المعنیین عشرون الی تسعین اولو بمعنی اصحاب و لا مفرد له ارضون جمع ارض و هی مؤنث سنون جمع سنه و هی ایضا مؤنث باب سنون و هی کلمات ثلاثیه حذفت لامها و عوضت عنها تاء التانیث و لم یجمع جمع التکسیر نحو عضه بمعنی الکذب او التفریق فعلی الاول اصلها عضه و علی الثانی اصلها عضو و نحو عزه بمعنی الفرقه من الناس اصلها عزی و نحو ثبه بمعنی الجماعه اصلها ثبی فتجمع هذه علی عضون عزون ثبون فلیس من هذه نحو ید و لا نحو زنه و لا نحو شفه و شاه لعدم التعویض فی الاولی و کون التعویض عن الفاء فی الثانیه و وجود جمع التکسیر فی الثالثه شفه شفاه شاه شیاه و من الملحقات اهلون جمع اهل و لیس علما بنون جمع ابن و هو ایضا غیر علم و انما الحقت هذه الکلمات بالجمع لان فیها علامه الجمع دون حده او شروطه

السؤال و التمرین

* ما الفرق بین معنی المثنی و الجمع و ما الفرق بین علامتیهما.

* الجمع ما هو و کم قسما له.

* اجمع الکلمات التابعه جمع المذکر السالم زید سعد سعید سائل ندمان نصران عالم حریص طبیب اکبر اعلم قرشی اصولی اخباری عدل.

* هل یجمع ما یلی جمعا مذکرا سالما او لا لما ذا صبر علم ذو الفقار المدینه النجف طهران سعیده زینب سکران اخضر اصغر صغری صفراء صوره کتاب اعرج خجول منطبق اعمی جریح حیران قلم رسول بتول امه رحمن الله.

* اجمع الکلمات التالیه جمع المذکر السالم قاضی مفتی عالی رضا سلمی موسی وشاء عیسی حذاء مرتضی مجتبی غازی مقتدی شکر الله بیت لحم عبد مناف بابویه.

* ما هو الملحق بجمع المذکر السالم و لم یسمی ملحقا البحث

المدخل

2 - جمع المؤنث السالم علامه جمع المؤنث السالم الف و تاء زائدتان فی آخر المفرد نحو ضاربات و یجمع بهذا الجمع اربعه امور

البحث 2- جمع المونث السالم
اشاره

1 - علم المؤنث نحو هند هندات

2 - ما فیه تاء التانیث و ان کان مذکرا و یحذف منه التاء عند الجمع نحو ضاربه ضاربات طلحه طلحات ثمره ثمرات و یستثنی من ذلک عده کلمات منها شفه شاه امه امراه امه مله

3 - ما فی آخره الف التانیث و حکم الالف هنا حکمها فی التثنیه نحو حبلی حبلیات صحراء صحراوات و یستثنی من ذلک عند غیر الکوفیین فعلی مؤنث فعلان نحو سکری مؤنث سکران و فعلاء مؤنث افعل نحو حمراء مؤنث احمر المذکر غیر العاقل اذا کان وصفا نحو راسی راسیات مطبوع مطبوعات جمیل جمیلات الهی الهیات دریهم دریهمات و کذا اذا کان موصوفا بصوره المصدر بشرط ان یزید علی ثلاثه احرف نحو سؤال سؤالات امتحان امتحانات و مما یجب التنبه له حال الاسم الثلاثی المختوم بالتاء عند جمعه جمع السلامه و نبینه بالجدول فتنبه فعله الصفه تبقی علی حالها نحو ضخمه ضخمات حره حرات حسنه حسنات فعله الموصوف متحرک العین تبقی علی حالها نحو شجره شجرات فعله الموصوف ساکن العین مفتوح الفاء اجوف تبقی علی حالها نحو حوزه حوزات فعله الموصوف ساکن العین مفتوح الفاء غیر اجوف تفتح عینها نحو تمره تمرات فعله الموصوف ساکن العین غیر مفتوح الفاء یجوز فیها ثلاثه اوجه

1 ابقاء العین علی حالها نحو حنطه حنطات جمله جملات

2 اتباع العین للفاء نحو حنطات و جملات

3 فتح العین نحو حنطات و جملات و لهم کلمات جمعت علی خلاف القیاس منها بنت بنات و القیاس بنتات اخت اخوات و القیاس اختات ام امهات و القیاس امات و وردت امات ایضا.

تنبیه:

الحقت بجمع المؤنث السالم اولات صاحبات و اذرعات اسم قریه بالشام و نحوه و عرفات بناء علی کونه مفردا لا جمعا لعرفه فان الاول لا مفرد له من لفظه و مفرده من معناه ذات بمعنی صاحبه و الثانی مفرد راسا و کذا الثالث.

تذکار یقال لهذین النوعین من الجمع السالم او المصحح و ذلک لسلامه بناء المفرد فیهما فی الغالب به خلاف القسم الاتی

السؤال و التمرین

* اجمع الکلمات التابعه جمع المؤنث السالم زینب مریم سکینه سلمی فاطمه زهراء بیضاء رحمه قساوه ثوره حبلی حباری کتاب مکاتبه تحیه مقاله تمایل سؤال نجده صخره هیبه دوره ثمره صفره عزله عوده سکته غرفه قیمه حیله تکامل کمال منصوب مرفوع مجرور موصوف صغری مصغر صفراء اخت ام بنت قوه مشهی.

* ما هو الملحق بجمع المؤنث السالم و ما وجه الحاقه.

* لم سمی الجمع السالم سالما

البحث 3- الجمع المکسر
اشاره

لجمع المکسر ما دل علی ثلاثه فاکثر بوزنه و یتکسر فیه بناء المفرد بتغیر حرکات حروفه او نقصان الحروف او زیادتهاکما سیاتی.

اوزان جمع التکسیر کثیره تبلغ اربعین وزنا منها الاوزان المطرده و نبینها هنا و منها غیر المطرده التی لا سبیل الی معرفتها الا الرجوع الی المعاجم اللغویه و فیما یلی بیان صیغ المطرده ای الاوزان المشهوره فاحفظها.

الثلاثی المجرد ان کان موصوفا اطرد جمعه علی افعال الا وزنین هما فعل و فعل یجمع الاول علی فعول نحو فلس فلوس و الثانی علی فعلان نحو صرد صردان و البواقی علی القیاس نحو فرس افراس کتف اکتاف عضد اعضاد حبر احبار عنب اعناب ابل آبال قفل اقفال عنق اعناق.

و ان کان صفه ففعل و فعل اطرد جمعهما علی فعال نحو صعب صعاب حسن حسان و فعل و فعل و فعل و فعل و فعل علی افعال کما لو کانت موصوفات نحو نکد انکاد یقظ ایقاظ جلف اجلاف حر احرار جنب اجناب و لا اطراد فی البواقی.

و اما الثلاثی المزید فیه فان کان الزائد فیه مده قبل اللام و کان موصوفا اطرد جمعه علی افعله نحو زمان ازمنه عمود اعمده رغیف ارغفه و لا اطراد لجمعه ان کان وصفا نحو جبان جبناء جواد جیاد شجاع شجعان شریف اشراف الا ما کان منه علی فعیل الدال علی بلیه فیطرد جمعه علی فعلی نحو قتیل قتلی جریح جرحی مریض مرضی و مثل فعیل کل وصف دل علی هذا المعنی نحو زمن زمنی هالک هلکی میت موتی احمق حمقی سکران سکری.

هذا اذا تجرد عن تاء التانیث فان اشتمل علیها اطرد جمعه علی فعائل نحو رساله رسائل صحیفه صحائف عجوزه عجائز

ثم الاطراد فی الاوزان الاخر من الثلاثی المزید فیه هکذا فعله تجمع علی فعال نحو قصعه قصاع و فعله تجمع علی فعل نحو قطعه قطع و فعله تجمع علی فعل نحو جمله جمل و لا فرق فی هذه الثلاثه بین کون المفرد وصفا او موصوفا.

فاعل ان کان موصوفا یجمع علی فواعل نحو خاتم خواتم دانق دوانق و ان کان صفه جمع علی فعال و فعل و فعله او بعض هذه الثلاثه نحو جاهل جهال جهل جهله و کافر کفار کفره هذا فیما صح لامه فان اعتل اللام جمع علی فعله نحو قاضی قضاه داعی دعاه.

فاعله تجمع علی فواعل وصفا کانت او موصوفا نحو کاثبه اسم لما بین کتفی الفرس کواثب ضاربه ضوارب و فی حکمها حامل حوامل حائض حوائض.

افعل ان کان صفه مشبهه جمع علی فعل نحو اخضر خضر و ان کان للتفضیل جمع علی افاعل نحو افضل افاضل.

فعلی ان کان للتفضیل جمع علی فعل نحو کبری کبر و الا جمع علی فعالی نحو خنثی خناثی.

فعلی ان کان مؤنثا لفعلان جمع علی فعال نحو عطشی عطاش و الا جمع علی فعالی و فعالی نحو فتوی فتاوی و فتاوی.

فعلاء ان کان صفه مشبهه جمع علی فعل نحو خضراء خضر و الا جمع علی فعال او فعالی و فعالی نحو بطحاء بطاح صحراء صحاری و صحاری.

فعلان بتثلیث الفاء ان کان موصوفا جمع علی فعالین نحو سرحان و هو الذئب سراحین سلطان سلاطین و ان کان صفه و لا یکون حینئذ الا مفتوح الفاء جمع علی فعال او فعالی نحو عطشان عطاش سکران سکاری و اما نحو کسالی جمعا لکسلان و سکاری جمعا لسکران فنادر.

و اما الرباعی و الخماسی مجردین کانا ام مزیدا فیهما موصوفین کانا ام صفتین فیطرد جمعهما علی فعالل بحذف اللام الثالث من الخماسی و حذف الزائد منهما مطلقا نحو درهم دراهم غضنفر غضافر سفرجل سفارج خندریس خنادر و یستثنی من ذلک الرباعی المزید فیه الذی قبل لامه الاخیره مده فانه یجمع علی فعالیل نحو قرطاس قراطیس.

و المماثل للرباعی و الخماسی من الثلاثی المزید فیه یجمع علی مماثل فعالل بشرط ان لا یشمله حکم من الاحکام السالفه و المراد بالمماثل هو الموافق فی عدد الحروف و الحرکه و السکون لا فی الاصاله و الزیاده و لا فی نوع الحرکه نحو جوهر جواهر سلم سلالم مصدر مصادر مشرق مشارق مساله مسائل منبر منابر و کذلک المماثل لنحو قرطاس یجمع علی مماثل فعالیل نحو مفتاح مفاتیح مسکین مساکین مطموره مطامیر کرسی کراسی اسلوب اسالیب حلقوم حلاقیم ارجوزه قصیده من الرجز اراجیز.

تتمه یکثر الخروج عن الاطراد فی الجمع المکسر و منه فلس افلس صوم صیام ثور ثیران ثوب ثیاب جمل جمال حجر حجاره ساق سوق تاج تیجان اخ اخوان نمر نمر و نمور سبع سباع رجل رجال رجل ارجل علم علوم حسن محاسن ریح ریاح قرء قروء رمح رماح حوت حیتان رطب ارطاب فلک فلک فلک فلک صدیق اصدقاء طریق طرق کسری اکاسره غلام غلمه و یاتی اغلمه و غلمان ایضا کریم کرماء و …

تنبیه:

الجمع المکسر یرد الاشیاء الی اصولها نحو حال احوال ناب انیاب دینار اصله دنار دنانیر اخ اخوه و اخوان اب آباء اسم اسماء ماء میاه نار نیران دار دور و ادور

السؤال و التمرین

* الجمع المکسر ما هو.

* ما الفرق بین المکسر و السالم فی الدلاله علی الجمعیه.

* ما هی الاوزان المشهوره فی جمع الثلاثی المجرد و ما هی مفردات تلک الاوزان اعط امثله.

* اجمع الکلمات التالیه جمع التکسیر حول قول علم سهم هرم حمل قلم سر رب عذر سوء نعم قذر ثقل سؤال متاع طعام دعاء سفیر عزیز سفینه جریمه علامه کتیبه کاتب سائل عالمه عالم داعی رامیه قافی ساعی باکیه حامی اصفر اصغر ابیض اکبر اعظم اقرب انثی کبری عظمی سکری غضبی دعوی.

* اجمع جمع التکسیر عذراء زهراء بیضاء حوراء عمیاء میدان دیوان اصله دووان حیران ندمان سلمان یقظان ریحان مسجد معبر محمده مکرمه معصیه معیشه مصرف محرم.

* اجمع جمع التکسیر معذره مقدره مسعی مرحمه مقضی مغزی مسلخ مزجر میسره مغرب اسبوع اعجوبه صوره غرفه حجره عبره سدره سوره صیغه شعبه حکمه قلعه فضله عقده غده غیضه صیحه اسطوره حلیه ثلمه حوزه.

* اجمع جمع التکسیر جحمرش جخدب ثعلب حودج حیدر صفدر قذعمل قلنسوه مکتب مخلب موسی دینار اصله دننار غربال.

* رد الجموع التالیه الی مفرداتها و بین کلا منها انه من الصیغ المطرده او من غیرها قواریر حوادث مراحم سلاسل قرائن دیالمه حور عیدان اسواق اقیسه آبال اعضاء رقباء مراثی مبادی ایادی ایدی غیب نوامیس قراطیس شرفاء صبر امالی دعاوی فتاوی مدائح اجانب اوائل اناعیم قبائل قرب طعان حفر خضر اهرام قبور بدور فراعنه فتن ریاض حیل معارج اسامی اسماء سماوات اراضی زعماء براهین قوانین غضاب سکار صغر اصاغر صفر معادن مرضی قذاعم جحامر خنادر افئده بنادر اسهم سهام اظافیر اساطیر

البحث 4 القله و الکثره
اشاره

جمع التکسیر علی نوعین

القله و هو ما دل علی الثلاثه الی العشره و لها اربع صیغ مشهوره هی افعله افعل فعله افعال نحو اغلمه اشهر غلمه افراس

الکثره و هو ما دل علی الثلاثه فما فوقها و صیغه ما عدا الاربعه المذکوره لجمع القله من صیغ جمع التکسیر.

هذا و الجمع السالم یستعمل فی الثلاثه فما فوقها مطلقا و ان لم یطلق علیها جمع الکثره و کذا صیغ القله تستعمل فی اکثر من العشره مع القرینه

التمرین

میز القله عن الکثره فی الجموع المذکوره فی التمرین السابق.

عرف القله و الکثره

البحث 5 منتهی الجموع
اشاره

قد یجمع بعض الجموع جمعا مکسرا او سالما فیقال له جمع الجمع نحو اکلب جمع کلب اکالب اقوال جمع قول اقاویل بیوت جمع بیت بیوتات.

فان جمع الجمع جمع تکسیر قیل له جمع منتهی الجموع ایضا و له وزنان افاعل نحو اکالب و افاعیل نحو اقاویل.

هذا و یقال لمطلق الجموع المماثله لوزنی جمع منتهی الجموع صیغه منتهی الجموع و لو لم یکن جمع الجمع کمفاعل و مفاعیل و فواعل و فواعیل نحو مساجد و مصابیح نواجذ و نوامیس فصیغه منتهی الجموع هی کل جمع مکسر بعد الف تکسیره حرفان متحرکان او ثلاثه احرف اوسطها یاء ساکنه و قد یعد منها نحو سراویل مع کونه مفردا ثم اقل مدلول جمع الجمع تسعه لما لا یخفی

التمرین

* میز جموع منتهی الجموع فی التمرین 8 للبحث2

* میز صیغ منتهی الجموع فی التمرین المذکور و اذکر الفرق بین منتهی الجموع و بین صیغته ثم الفرق بین منتهی الجموع و جمع الجمع

البحث 6 اسم الجمع و اسم الجنس الجمعی
اشاره

اسم الجمع ما دل علی اکثر من اثنین و لا مفرد له من لفظه نحو قوم و جیش و اسم الجنس الجمعی ما له مفرد یشارکه فی لفظه و یمتاز بتاء تانیث او یاء النسب نحو تمر و تمره مجوس و مجوسی

التمرین

عرف اسم الجمع و اسم الجنس الجمعی و اذکر الفرق بینهما و عینهما فی الکلمات التابعه عسکر قطیع فار شجر ضرب ثبه فئه فکر

المدخل

البحث 1- جمع المذکر السالم

الجمع ما دل علی اکثر من اثنین بزیاده فی آخره او تکسر بناء مفرده و هو علی ثلاثه اقسام

البحث 1- جمع المذکر السالم

1 -جمع المذکر السالم

2 - جمع المؤنث السالم

3 - جمع المکسر هذا و الکلام فی بیان اقسام الجمع و ما یتعلق به فی ابحاث البحث

1 - جمع المذکر السالم علامته واو مضموم ما قبلها مع نون مفتوحه او یاء مکسور ما قبلها مع نون مفتوحه فی آخر المفرد نحو مسلم مسلمون مسلمین و یشترط فی المفرد الذی یجمع هذا الجمع ثلاثه شروط

1 - ان یکون مذکرا خالیا عن التاء

2 - ان یکون اسما لذی عقل

3 - ان یکون مما یؤنث بالتاء ان کان وصفا او یکون علما ان کان موصوفا.

فعلی هذا لا یجمع جمع المذکر السالم نحو هند و ضاربه للانوثه و لا نحو طلحه و علامه للاقتران بالتاء و لا نحو کلب و صاهل لکونهما اسمین لغیر ذی العقل و لا نحو غضبان و احمر لکونه صفه تؤنث بغیر التاء و لا نحو رجل و غلام اذ لیسا بعلم هذا و یستثنی من الشرط الثالث افعل التفضیل فانه یجمع هذا الجمع مع تانثه بالالف.

ثم المنقوص تحذف یاؤه عند الجمع نحو الهادی الهادون و الهادین المهتدی المهتدون المهتدین و کذلک الف المقصور نحو المصطفی المصطفون و المصطفین موسی موسون و موسین و اما الممدود فحکمه ما سبق فی التثنیه نحو وضاء وضاؤون و وضائین فراء فراؤون و فرائین فراوون و فراوین و المرکب مطلقا یجمع باضافه ذوو او ذوی الیه نحو ذوو عبد الله ذوو سیبویه ذوو تابط شرا.

تتمه الحقت بجمع المذکر السالم عده کلمات منها علیون العلی العلو و علیون اسم لاعلی الجنه مفرد عالمون معناه العالم کما قیل فهو بمعنی الخلق کله و قیل معناه العقلاء من الخلائق فلا مفرد له فی شی ء من المعنیین عشرون الی تسعین اولو بمعنی اصحاب و لا مفرد له ارضون جمع ارض و هی مؤنث سنون جمع سنه و هی ایضا مؤنث باب سنون و هی کلمات ثلاثیه حذفت لامها و عوضت عنها تاء التانیث و لم یجمع جمع التکسیر نحو عضه بمعنی الکذب او التفریق فعلی الاول اصلها عضه و علی الثانی اصلها عضو و نحو عزه بمعنی الفرقه من الناس اصلها عزی و نحو ثبه بمعنی الجماعه اصلها ثبی فتجمع هذه علی عضون عزون ثبون فلیس من هذه نحو ید و لا نحو زنه و لا نحو شفه و شاه لعدم التعویض فی الاولی و کون التعویض عن الفاء فی الثانیه و وجود جمع التکسیر فی الثالثه شفه شفاه شاه شیاه و من الملحقات اهلون جمع اهل و لیس علما بنون جمع ابن و هو ایضا غیر علم و انما الحقت هذه الکلمات بالجمع لان فیها علامه الجمع دون حده او شروطه

الفصل 3 المنسوب
المدخل

هو الملحق باخره یاء مشدده لتدل علی نسبته الی المجرد عنها نحو ایرانی المنسوب الی ایران و یاء النسب تکسر ما قبلها مطلقا و للنسبه قواعد خاصه الیک فیما یلی بیانها

الثلاثی المحذوف منه بعض اصوله ان کان المحذوف منه فاء الفعل وجب رده ان اعتل لامه نحو شیه علامه و شوی و الا لا یرد نحو عده عدی و ان کان المحذوف منه لام الفعل وجب رده ان کان یرد فی التثنیه او الجمع السالم نحو اب ابوی اخ اخوی سنه سنوی عصا بالتنوین عصوی فتی فتوی و الا جاز الرد و عدمه نحو دم دمی و دموی ابن ابنی و بنوی اسم اسمی و سموی

الثلاثی المکسور العین یخفف بفتح عینه نحو نمر نمری ابل ابلی دئل دئلی و ما قبل آخره یاء مشدده مکسوره یخفف بحذف الیاء الثانیه نحو طیب طیبی اسید مصغر اسود اسیدی

المختوم بتاء التانیث یحذف عنه تاؤه عند النسب نحو بصره بصری کوفه کوفی فان کانت المنسوب مؤنثا لحقته تاء التانیث تقول فتاه بصریه و جماعه کوفیه

المقصور تقلب الفه واوا ان کانت ثالثه نحو الربا الربوی و کذا فیما اذا کانت رابعه و سکن الثانی نحو الدنیا الدنیوی فان تحرک الثانی حذفت الالف نحو بردی بردی و کذا اذا کانت خامسه فصاعدا نحو الحباری الحباری المصطفی المصطفی و قد ینقلب واوا نحو المرتضی المرتضوی المصطفی المصطفوی

الممدود حکم همزته هنا حکمها فی التثنیه نحو قراء قرائی صحراء صحراوی سماء سمائی و سماوی حرباء حربائی و حرباوی

المنقوص حکمه هنا حکم المقصور نحو العمی ذو العمی العموی الثانی الثانوی المعتدی المعتدی

المختوم بالیاء المشدده ان کانت یاؤه المشدده بعد حرف واحد قلبت الیاء الثانی واوا و رد الاولی الی اصلها نحو حی حیوی طی طووی و ان کانت بعد حرفین حذفت احدیهما و قلبت الاخری واوا نحو علی علوی و ان کانت بعد ثلاثه احرف او اکثر حذفت راسا نحو کرسی کرسی الا ان یکون احدی الیاءین اصلیه فابقاء الاصلی و قلبها واوا احسن من حذفها نحو معنی معنوی مهدی مهدوی

المثنی و الجمع ینسب الی مفردهما نحو زیدان زیدی مساجد مسجدی الا ان یکونا علمین فینسب الی انفسهما نحو کاظمین کاظمینی انصار انصاری

المرکب المزجی و الاسنادی ینسب الی صدرهما غالبا نحو بعلبک بعلی و تابط شرا تابطی و اما الاضافی فینسب الیه برمته او الی صدره او عجزه مراعیا رفع الالتباس فعین ابل عین ابلی امرؤ القیس امرئی عبد مناف منافی

فعیله فعلی و فعیله فعلی بشرط ان یکونا صحیحی العین غیر مضاعفین نحو مدینه مدنی جهینه قریه بالعراق من نواحی الموصل جهنی و اما الاجوف او المضاعف منهما فینسب الی لفظه بعد حذف التاء نحو طویله طویلی جلیله جلیلی نویره مصغر نار نویری فعدم حذف الیاء فی طبیعی و ردینی منسوبین الی طبیعه و ردینه امراه اشتهرت بتقویم الرماح شاذ علی المشهور.

تکمله: اذا وقعت واو منقلبه قبل یاء النسب فتح ما قبلها کما مر فی الامثله من نحو دنیوی عموی علوی مهدوی و …

به خلاف غیر المنقلبه نحو دلوی و عدوی.

و قد یجی ء المنسوب شذوذا علی غیر ما ذکر نحو امیه اموی مرو مروزی یمن یمان و یمانی ری رازی رب ربانی روح روحانی بحرین بحرانی بادیه بدوی قریش قرشی هذیل هذلی.

تتمه اوزان فعال فاعل و فعل قد تدل علی النسب من دون لحوق الیاء باخرها و ذلک اذا قصد منها صاحب الشی ء نحو تمار ای صاحب التمر و لابن ای صاحب اللبن و طعم ای صاحب الطعام و من ذلک ظلام فی قوله تعالی و ما ربک بظلام للعبید36 فصلت و قد تسمی الاوزان الثلاثه صیغ النسب فتنبه

التمرین

عرف النسب و المنسوب و المنسوب الیه و اذکر امثله لذلک.

انسب الی الکلمات التابعه علم بنت اخ اخت دیه ابن اسم قیمه دئل فم حم ابل سنه صله سید میت عاده مائه حله صبا ربا علیا مرتضی حبا لواء مستشفی صحراء زهراء بیضاء ربضه علباء مجتبی غراء حامی وافی عالی مشتری موسوی ری غی غنی ردی جید مرضی کبد کتف.

انسب الی الکلمات التالیه بحرین عابدین علیون قزوین الیان عرفات اولاد نساء جاریات العادیات قوانین عبد الله ایرانشهر ابن عرس بیت لحم فیض الاسلام زین العابدین رباط سکینه سفینه کلیله رقیه امیر حسین شریف قضیه سلحفاه علیه عویل جنایه ریاضه جعاله حنین صفی صفیه غروب صعوبه حراره بروده کفیل.

جرد الکلمات الاتیه عن علامه النسب غروی مدنی شرطی اهلی حلی قاضوی ثانوی فاطمی طنطاوی خباز بقال سافر بدوی فرنسوی ولائی عمی عموی معدی کربی رازی سنی

الفصل 4 المصغر
المدخل

المصغر اسم زیدت بعد حرفه الثانی یاء ساکنه لیدل علی تقلیل و هذا المعنی بالنسبه الی الجثه تصغیر نحو جبیل ای جبل صغیر و رجیل ای رجل قصیر و الی الشان تحقیر نحو عبید ای عبد ذلیل و رجیل ای رجل حقیر و الی العدد تقلیل نحو دریهمات ای دراهم معدوده و الی الزمان و المکان تقریب نحو قبیل الظهر و بعید الجدار.

و قد یجی ء للحنو و الاشفاق نحو بنی و اخی قال تعالی یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم لقمان 13 و من الغریب مجیؤه للتعظیم کقول الشاعر فویق جبیل شاهق الراس لم تکن لتبلغه حتی تکل و تعملاهذا و لتصغیر الاسم قواعد خاصه نبینها فیما یلی:

الاول: اذا کان الاسم ذا ثلاثه احرف ضم اوله و فتح ثانیه و زیدت الیاء یاء التصغیر بعد حرفه الثانی نحو حسن حسین اوس اویس و ان کان الاسم ذا اربعه احرف فصاعدا جری فیه ما سبق و انکسر ما بعد الیاء نحو درهم دریهم الا فی اربعه موارد

فیما کان ما بعد یاء التصغیر متصلا بعلامه التانیث نحو سبحه سبیحه سلمی سلیمی حمراء حمیراء

فیما- کان متصلا بالف افعال من اوزان جمع المکسر نحواطفال اطیفال او الف افعل فی التفضیل من الناقص نحو اشهی اشیهی و مثله افعل التعجب من الناقص کما احلاه ما احیلاه

فیما کان متصلا بان فعلان بتثلیث الفاء بشرط کونه علما او وصفا نحو سلمان سلیمان سکران سکیران به خلاف غیر العلم و الوصف و هو اسم الجنس نحو فنجان فنیجین

فیما کان متصلا بعلامه المثنی او الجمع السالم نحو حسنین حسینین بکرون بکیرون هندات هنیدات

الثانی: الثلاثی المحذوف بعض اصوله یرد حرفه المحذوف عند التصغیر سواء لم یعوض عنه بشی ء نحو اب او عوض عنه بالهمزه نحو ابن او بالمیم نحو فم او بتاء التانیث نحو زنه او بالتاء المبسوطه نحو اخت و بنت اصلهما اخو و بنو الا ان العوض ان کان همزه او میما حذف و ان کان تاء تانیث بقی و ان کان تاء مبسوطه تبدل تاء مربوطه نحو اب ابی ابن بنی فم فویه زنه وزینه اخت اخیه

الثالث: الثلاثی المزید فیه حرفان یحذف احدهما عند التصغیر و المزید فیه ثلاثه یحذف اثنان منها ای من الزوائد و الرباعی المزید فیه تحذف زوائده مطلقا و الخماسی المجرد یحذف آخره و الخماسی المزید فیه یحذف زائده و آخره امثله ذلک منطلق مطیلق مستخرج مخیرج مدحرج دحیرج سفرجل سفیرج خندریس خنیدر تنبیه لا یحذف الزائد الواقع فی اول الثلاثی المزید فیه حرفان او ثلاثه احرف ابدا بل یحذف غیره نحو منطلق مطیلق مستخرج مخیرج و ان کان الزائدان او الزوائد فی غیر الاول حذفت ایا شئت نحو قلنسوه قلینسه و قلیسیه

الرابع: یستثنی من حذف الزائد ما اذا کان الزائد لینا رابعه فصاعدا او تاء تانیث او الفه او الالف و النون او علامتی المثنی و الجمع السالم او یاء النسب و یجری حکم الزیاده علی غیرها نحو مصباح مصیبیح تملاق بکسر الاول و الثانی و تشدید اللام مصدر تملقه ای تودد الیه تمیلیق مسلمه مسیلمه خنفساء خنیفساء زلزله زلیزله زعفران زعیفران رجلان رجیلان بکرون بکیرون مریمات مریمات مشهدی مشیهدی سلمی سلیمی

الخامس: الجمع المکسر ان کان جمع قله صغر علی صورته نحو غلمه غلیمه افئده افیئده اکلب اکیلب افراس افیراس و ان کان جمع کثره صغر مفرده ثم جمع جمع السلامه فان کان لمذکر عاقل جمع جمع المذکر و الا جمع جمع المؤنث سواء کان مذکرا غیر عاقل ام مؤنثا نحو رجال رجیلون کتب کتیبات ضوارب جمع ضاربه ضویربات ثم غیر المکسر من الجموع و کذا المثنی یصغر کل علی صورته نحو ضاربون ضویربون مریمات مریمات قوم قویم نخل نخیل رجلان رجیلان

السادس: المرکب الاسنادی لا یصغر و اما المزجی و الاضافی فیصغر صدرهما و یبقی العجز علی حاله نحو عبد الله عبید الله حسنعلی حسینعلی

السابع: المؤنث المعنوی اذا کان ثلاثیا تظهر فی مصغره تاء التانیث نحو هند هنیده شمس شمیسه به خلاف غیر الثلاثی نحو عقرب عقیرب مریم مریم و ما خالف ذلک من نحو عریس مصغر عرس و اصیبعه مصغر اصبع شاذ لا یقاس علیه

التمرین

صغر الکلمات التابعه حجر حجره بیت باب دار دوره بر قرضه کتاب اسد غضنفر ثعلب حمار ناقه بعیر صحراء قبضه اسرار بصره عده دیه قاتل مقتول مستشفی مسجد معبر اطراف غربال سربال عثمان عمران یقظان طهران سامراء کبری موسی صفراء رداء کساء روایه قبه کره سفینه جزیره جریده.

صغر الکلمات التالیه قضاه عابدات عرفات کاظمین بحرین اخ ام اخت اسم قلیل دلیل وعد ریه سمه غالب مغلوب منتظر مضطرب محمار مستوحش مستولی قرمز صوره قذعمل قرطعب سلسبیل قرطاس دواه جورب ازار غفران مسبعه حمراء زلخاء هندات مهدوی علوی اکباد اغلمه ساده شجره شجر جیش قطیع ارض قدر نفس کاس بئر ارنب افعی

تکمله فی شواذ التصغیر و تصغیر الترخیم

یختص التصغیر بالاسماء المعربه و قد یصغر بعض المبنیات و لا تراعی فیها القواعد السالفه و من ذلک ذا ذیا تا تیا الذی …

الذیا اللذیان الذیون التی …

اللتیا اللتیان اللتیات اؤلی اؤلیا اؤلاء اؤلیاء ما افعل للتعجب ما افیعل نحو ما املحه ما امیلحه ذیت ذیی کیت کیی و لهم نوع من التصغیر یسمی تصغیر ترخیم و هو ان یحذف جمیع زوائد الاسم ثم یصغر نحو احمد حامد محمود محمد و …

حمید و الالتباس یدفع بالقرینه.

تتمه فی اعلال المصغر

الاسم المعل یرد الی اصله عند التصغیر ثم یصغر ثم یعل المصغر حسب ما تقتضیه قواعد الاعلال نحو باب بویب ناب نییب میزان مویزین میقات مویقیت و …

و من هنا اشتهر ان التصغیر کالتکسیر یرد الاشیاء الی اصولها.

و للمصغر قاعدتان هما

اذا کان الثالث من حروف الاسم الفا زائده او منقلبه قلبت یاء و ادغمت یاء التصغیر فیها نحو کتاب کتیب مصاب مصیب

اذا وقع یاءان بعد یاء التصغیر فاجتمعت ثلاثه یاءات حذفت الاخیره منها نحو صبی صبی عطاء عطی معاویه معیه

التمرین

کبر المصغرات الاتیه دویبه دویهیه دویره عذیراء سلیمه ثویب مویسر سکیران کبیر فریس قدیر قدیمه عریضه رحیه اصیبعه نعیله سفینه فریدیس دلیه جهینمه اؤلیا ذیی جحیمه.

لخص قواعد التصغیر و بین الاعلال المختص بالمصغر و اذکر امثله لذلک الاعلال

المبحث الخامس المعرفه و النکره
مقدمه

المعرفه اسم دل علی معین معلوم نحو محمد مکه هو هذا و …

و النکره اسم دل علی غیر معین نحو رجل کتاب و …

ثم النکره قسم واحد و علامتها ان تقبل ال التعریف نحو رجل او تکون بمعنی کلمه هی تقبل ذلک نحو ذو بمعنی صاحب و المعرفه علی سبعه اقسام العلم المعرف بال الضمیر اسم الاشاره الموصول المضاف المنادی و لا بد من توضیح لهذه الاقسام فی فصول

الفصل 1 العلم
المدخل

و هو ما دل علی واحد معین بالوضع نحو محمد و مکه و للعلم تقسیمات لانه

اما مفرد نحو زید و اما مرکب و المرکب اما اضافی نحو بیت الله و عبد الله و اما اسنادی نحو تابط شرا و اما مزجی نحو سیبویه

و ایضا اما اسم و هو ما نبا عن المسمی فقط نحو زید و اما کنیه و هی ما تصدر لافاده التعظیم باب او ام نحو ابی عبد الله و ام کلثوم و جعل منها بعضهم ما تصدر بابن او بنت نحو ابن جلا و بنت الشاطی و اما لقب و هو ما افاد المدح او الذم نحو صادق و بطه

و ایضا اما مرتجل غیر ماخوذ عن شی ء من ارتجل الامر ای اخترعه کانه فعله قائما علی رجله من غیر ان یقعد متانیا فیه نحو ادد اسم رجل و اما منقول و المنقول ما نقل عن اسم ذات نحو اسد و حاتم او عن اسم معنی نحو فضل او عن فعل ماض نحو شمر لفرس او عن مضارع نحو تغلب لقبیله او عن فعل امر نحو قم او عن التثنیه او الجمع نحو کاظمین و عرفات بناء علی کونه جمعا لعرفه لا مفردا ملحقا بالجمع المؤنث او عن اسم جنس نحو النجم لنجم خاص و المدینه لمدینه النبی ص 4 و ینقسم ایضا الی علم الشخص و علم الجنس و قد مر ان علم الجنس لیس بالعلم حقیقه.

تتمه: من العلم ما یقال له العلم بالغلبه و هو کما یظهر من عنوانه ما لم یکن علما فی اصل الوضع بل صار علما بغلبه الاستعمال نحو ابن عباس و ام البنین و المدینه.

تنبیه من خواص العلم انه لا یضاف الی شی ء و لا یثنی و لا یجمع و لا یدخله لام التعریف و قد ینکر العلم و ذلک فیما اذا اطلق علی فردین او افراد اشترکوا فی اسم واحد فحینئذ یضاف و یثنی و یجمع و یدخله ال التعریف کقول الشاعر علا زیدنا یوم النقا راس زیدکم بابیض ماضی الشفرتین یمان و نحو جاءنی الزیدان و البکرون

السؤال و التمرین

عین المعرفه و النکره فی الکلمات التابعه قلب قلعه قم قوم قریش محمد بن عبد الله ص علی بن ابی طالب ع علی حسن حسین بن علی ع کتاب قرآن قاموس ناقوس ابنی امک ابیه نحن هذا یا رجل رجل رجال رجیل انجیل عیسی نصران سلطان عثمان غلمان عمر بن عبد العزیز سلمان الفارسی ابو ذر الغفاری.

ما هو علامه النکره و کم هی اقسام المعرفه و ما هو تعریفهما.

اذکر لکل من اقسام المعرفه خمسه امثله من غیر ما ذکر.

العلم ما هو و ما هو الفرق بینه و بین النکره.

کم قسمه تکون للعلم و کم قسما یکون له اعط علی کل قسم امثله من غیر ما ذکر.

عین نوع العلم فیما یلی ام عریط ابن اللبون ابن عرس معاویه صدیق سالم مرتضی زهراء عزیز ابو عبد الله سجاد باقر رضا جواد تقی نقی احمد علی محمد فاطمه زینب

الفصل 2 المعرف بال
المدخل

ال علی ثلاثه اقسام موصوله و زائده و حرف تعریف اما الموصوله فسیاتی البحث عنها و الزائده ما لیست بموصوله و لا للتعریف و ما للتعریف علی قسمین الاول ما تفید التعریف الحقیقی و هی ما اذا کانت للعهد و تسمی لام العهد و العهد علی ثلاثه اقسام حضوری کقولک ضربنی الرجل اذا کان حاضرا بین یدیک و ذکری کقوله تعالی کما ارسلنا الی فرعون رسولا فعصی فرعون الرسول16 المزمل و ذهنی کقولک اشتریت الکتاب فیما ترید کتابا معهودا بینک و بین المخاطب و الثانی ما تفید التعریف اللفظی و هی ما اذا کانت للجنس و تسمی لام الجنس و هی علی ثلاثه اقسام ایضا لام الحقیقه و هی ما تدل علی نفس الحقیقه و الماهیه و لا دلاله فیها علی کمیه الافراد کما فی قوله تعالی ا فلا ینظرون الی الابل کیف خلقت17 الغاشیه و لام الاستغراق و هی ما تدل علی جمیع افراد الماهیه کما فی قوله تعالی ان الانسان لفی خسر2 العصر ای کل انسان و لام تدل علی بعض مجهول من الماهیه کقوله تعالی حکایه عن یعقوب ع و اخاف ان یاکله 13 یوسف و کما فی قولک رکبت السیاره.

هذا و بدیهی ان المعرف بلام الجنس لا دلاله فیه علی معین بل هو نکره فی المعنی و الحقیقه.

تنبیه فی لغه حمیر و نفر من طی یبدل المیم من لام ال و یقال ام ففی الحدیث ان احدهم سال رسول الله ص ا من امبر امصیام فی امسفر فاجابه ص علی لغتهم

و قال لیس من امبر امصیام فی امسفر

السؤال و التمرین

بین اقسام ال الداخله علی العلم و موارد ال الزائده.

کم قسما لال اذکرها.

لم لا یکون علم الجنس علما حقیقه و لم یسمی علما.

عین الاعلام فی الایات التابعه و عین نوعها اطیعوا الله و الرسول محمد رسول الله و خاتم النبیین و لقد مننا علی موسی و هارون و لقد آتینا موسی الهدی و اورثنا بنی اسرائیل الکتاب و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل لایلاف قریش ایلافهم رحله الشتاء و الصیف تبت یدا ابی لهب و تب.

متی تفید ال التعریف الحقیقی و ما الفرق بین التعریف الحقیقی و اللفظی.

عین نوع ال فی الایات التالیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک و العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و توصوا بالصبر قل اعوذ برب الناس قل اعوذ برب الفلق انا اعطیناک الکوثر ان شانئک هو الابتر ان الدین عند الله الاسلام الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابران هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم.

التعریف فی علم الجنس لفظی ام حقیقی

الفصل 3 الضمیر
المدخل

ما وضع للغائب او المخاطب او المتکلم نحو ه ک ی هو انت انا و الضمیر علی قسمینمتصل و هو ما یتصل بکلمه اخری و یکون کجزء منها نحو ضربه غلامک انی و نحوانا رادوه الیک7 القصص و منفصل و هو ما لا یتصل بشی ء و لکل منهما اربع عشره صیغه ست للغائب و ست للمخاطب و اثنتان منها للمتکلم ثم المنفصل علی قسمین مرفوع و منصوب و المتصل علی ثلاثه اقسام مرفوع و منصوب و مجرور المتصل المرفوع قد یکون بارزا و قد یکون مستترا و المستتر علی ضربین واجب الاستتار و جائز الاستتار و اما المنفصل فلا یکون الا بارزا فتحصل للضمیر سبعه اقسام

المنفصل المرفوع و له اربع عشر صیغه و ه هو هما هم هی هما هن انت انتما انتم انت انتما انتن انا نحن

المنفصل المنصوب و له اربع عشره صیغه و هی ایاه ایاهما ایاهم ایاها ایاهما ایاهن ایاک ایاکما ایاکم ایاک ایاکما ایاکن ایای ایانا نحو لا نعبد الا ایاه ایاهما سالت و …

المتصل المنصوب و له اربع عشره صیغه و هی ه هما هم ها هما هن ک کما کم ک کما کن ی نا نحو لقیته سالتهما رایتک امرتنی و …

المتصل المجرورو له اربع عشره صیغه و هی عین ما مر فی القسم السابق المتصل المنصوب نحو مررت به قلت لهما دعوت لک و …

المتصل المرفوع البارزو هو ما فی صیغ الماضی عدا الاولی و الرابعه و ما فی صیغ المضارع و الامر الا خمس صیغ منها هی 14 13 7 4 1 و بین ذلک فی القسم الاول قسم الفعل فراجع

المتصل المرفوع المستتر وجوباو هی ما فی الصیغ 13 7 و 14 من المضارع و الامر

المتصل المرفوع المستتر جوازا و هی ما فی الصیغتین 1 و 4 من الماضی و المضارع و الامر و صیغ اسمی الفاعل و المفعول و شبههما کما مر.

تتمه: فی بیان مرجع الضمیر لا بد فی المضیر الغائب ان یرجع الی ما تقدم لفظا او تقدیرا او معنی او حکما الاول نحو ضرب زید غلامه و من ذلک اعدلوا هو اقرب للتقوی8 المائده فان مرجع الضمیر هنا تقدم ذکره ضمنا لا صراحه و هو العدل الذی یتضمنه اعدلوا و الثانی نحو ضرب غلامه زید فان ضمیر غلامه یرجع الی زید و زید لکونه فاعلا فی تقدیر التقدم علی المفعول لتقدم رتبته علیه و الثالث هو ان یسبق الضمیر شی ء معنوی یدل علی ما یرجع الیه هذا الضمیر کان تتجه الی الشرق صباحا فتقول اشرقت او تتجه الی الغرب آخر النهار فتقول غربت و من ذلک قوله تعالی انا انزلناه فی لیله القدر1 القدر و قوله تعالی حتی توارت بالحجاب32 ص و نحو ذلک

و الرابع هو ان یرجع الضمیر الی متاخر لفظا و رتبه لنکته نحو نعم رجلا زید فالضمیر فی نعم یرجع الی رجلا فان المتکلم فی مثل ذلک یتصور المفسر ای مرجع الضمیر و یقصده ثم یاتی بالضمیر و یرجعه الیه عند نفسه ثم یاتی بالمفسر و یصرح به و فی ذلک توضیح بعد الابهام و هو یفید التفخیم و یکون الکلام معه اوقع فی نفس المخاطب فتسمیه مرجع الضمیر فی مثل ذلک بالمتقدم حکما اما لان التاخر لافادته هذه الفائده فی حکم التقدم و اما لان ما تصوره المتکلم و ارجع الضمیر الیه فی حکم المذکور المتقدم و هذا النوع من التقدم فی موارد منها باب نعم و بئس کما مر و منها المجرور برب نحو به رجلا و ربه صدیقا و منها ضمیر الشان و القصه نحو قل هو الله احد وانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور 46 الحج

السؤال و التمرین

الضمیر ما هو و ما هو الفرق بینه و بین العلم.

استعمل کلا من صیغ المنفصل المرفوع و المنصوب فی جمله.

صل المتصل المنصوب بالماضی المعلوم من الضرب و استعمل صیغ المتصل المجرور فی جملات.

اوضح کیفیه الضمیر فی الماضی و المضارع و الامر انه فی ای صیغه یبرز و فی ایه یستتر و المستتر ما هو و کیف هو و نحو ذلک.

کیف الحرکه و السکون فی یاء المتکلم و ما هی موارد نون الوقایه و ما هو حکمه.

ارسم جدولا یحتوی جمیع الاقسام السبعه للضمیر و اکتب تجاه کل قسم ارقام صیغه.

بین اقسام المرجع للضمیر الغائب و اذکر وجه تسمیه المتقدم الحکمی بهذا الاسم و بین موارده

الفصل 4 اسم الاشاره
المدخل

هو ما دل علی معین باشاره نحو ذا تا هنا و …

و هو علی قسمین الاول ما یشترک بین المکان و غیره و الثانی ما یختص بالاشاره الی المکان فالاول علی ثلاثه اقسام

القسم الاول: ما یستعمل فی القریب و له ست صیغ هی

ذا للمفرد المذکر

ذان او ذین للمثنی المذکر

اولی و اولاء للجمع المذکر

تا و تی و ته و ته و ذی و ذه و ذه للمفرد المؤنث 5 تان او تین للمثنی المؤنث

اولی و اولاء للجمع المؤنث و تدخل هذه الصیغ هاء التنبیه کثیرا فیقال هذا هذان هذین …

القسم الثانی: ما یستعمل فی الاشاره الی المتوسط و له ست صیغ هی

.1 ذاک 2 ذانک او ذینک 3 اولئک 4 تاک و تیک 5 تانک او تینک 6 اولئک و المعانی کما مر و قد یدخل ذاک و تیک هاء التنبیه و یقال هذاک هاتیک

القسم الثالث: ما یستعمل فی البعید و له ایضا ست صیغ هی

.1 ذلک 2 ذانک 3 اولالک 4 تلک 5 تانک 6 اولالک و مورد کل کما مر فتبین ان اذا اتصل باسم الاشاره القریب کاف الخطاب دل علی المتوسط و اذا اتصل به لام مع الکاف دل علی البعید و الکاف هذه حرف خطاب و لذا تختلف باختلاف المخاطب ککاف الضمیر یقال ذاک

یا رجل ذاک یا امراه ذاکم یا رجال ذلک یا رجل ذلک یا امراه قال تعالی فذلکن الذی لمتننی فیه32 یوسف و اما الثانی ای المختص بالمکان فعلی ثلاثه اقسام ایضا

القریب و هو هنا و کثیرا ما یتصل به هاء التنبیه و یقال هیهنا

المتوسط و هو هناک

البعید و هو هنالک هنا هنا ثم و ثمه.

تنبیه قلیلا ما یشار بهنالک و هنا الی الزمان کقوله تعالی هنالک الولایه لله الحق44 الکهف و کقول الشاعر حنت نوار و لات هنا حنت

السؤال و التمرین

اسم الاشاره ما هو و کم قسما یکون له و کم قسما یکون لهذه الاقسام و ما هی الفاظه و ما هو مورد کل لفظ ارسم ان استطعت جدولا یحتوی جمیع ذلک.

ما هو الکاف المحلق باسم الاشاره و ما هو حاله فی التغیر اعط علی ذلک امثله توضح المراد

الفصل 5 الموصول
المدخل

الموصول ما وضع لیستعمل فی معین یعین بجمله بعده نحو الذی فی قوله تعالی تبارک الذی بیده الملک …

1 الملک و هو علی قسمین مختص و مشترک الموصول المختص ما یختص بالمفرد او المثنی او الجمع و المذکر او المؤنث فله ست صیغ هی الذی للمفرد المذکر اللذان و اللذین للمثنی المذکر الذین الاولی و الاولاء للجع المذکر التی للمفرد المؤنث اللتان و اللتین للمثنی المؤنث اللات اللاتی اللواتی اللاء اللائی و اللوائی للجمع المؤنث

نحو زید الذی …

زیدان اللذان …

القوم الذین …

هند التی و هکذا …

و اما الموصول المشترک فهو ما یستعمل فی المذکر و المؤنث و فی المفرد و التثنیه و الجمع و له سته الفاظ هی من ما ال ای ذا ذو نحو قوله تعالی ا لم تر ان الله یسجد له من فی السموات و الارض الحج 18 و …

السؤال و التمرین

الموصول ما هو و کم قسما یکون له و ما هی الفاظ کل قسم و ما هو مورد کل لفظ ارسم لذلک جدولا ان استطعت.

اذکر لکل من الکلمات التابعه ما یصلح له من اسم الاشاره المشترک و الموصول المختص رجلان ابوین زید هندات زینبین مریمان فاطمه زیدون قاصدین آمرین غلام سکران غضبی افضل صغری کبریات الفضلیان عنصرین صغریین نجوم سماء قطام والدین اولاد اخوات اخوه عزله سهام سرور قبور یدین مرفقین حاجبان رجلین

الفصل 6 المضاف
المدخل

الاضافه هی انتساب شی ء الی شی ء نوع انتساب یسمی الاول مضافا و الثانی مضافا الیه نحو غلام زید صلاه اللیل خاتم فضه و ضارب زید و الاضافه علی قسمین معنویه و لفظیه.

المعنویه ما افادت کون المضاف الیه مالکا للمضاف نحو غلام زید او ظرفا له نحو صلاه اللیل او جنسا له نحو خاتم فضه.

و اللفظیه هی اضافه الصفه الی معمولها نحو زید ضارب بکر.

الاضافه اللفظیه لا تفید الا التخفیف فی لفظ المضاف باسقاط التنوین منه و اما المعنویه فتفید تعریف المضاف بشرط ان یضاف نکره الی معرفه نحو غلام زید منه او ما عوض من التنوین و اما اذا اضیفت نکره الی مثلها نحو ثوب رجل فتفید الاضافه التخصیص لا التعریف فتبین ان من المعارف النکره المضافه الی المعرفه اضافه معنویه هذا و اشباع البحث عن الاضافه فی علم النحو

السؤال و التمرین

ما هی الاضافه و کم قسما یکون لها و ایها یفید التعریف.

ارسم جدولا لبیان اقسام الاضافه و انواع کل قسم مع امثله جلیه

الفصل 7 المنادی
المدخل

المنادی ما وقع بعد احرف النداءو هی یا ایا و …

و هو علی اربعه اقسام

المنادی المضاف نحو یا عبد الله

المفرد المعرفه نحو یا زید

النکره غیر المقصوده کقول الاعمی یا رجلا

النکره المقصوده کقولک یا شرطی و القسم الاخیر و هو النکره المقصوده یصیر معرفه بوقوعه منادی فاحد المعارف هو المنادی اجمالا و تفصیل الکلام فی النحو

السؤال و التمرین

ما هو المنادی و ما هی اقسامه و ایها یفید التعریف.

اذکر لهذا القسم خمسه امثله و لکل من غیره مثالا من غیر ما ذکر.

عرف المعرفه و النکره

المبحث السادس المعرب و المبنی
مقدمه

العلم الباحث عن الاعراب هو النحو لا الصرف الا ان الاعراب و البناء لمکان تاثیرهما فی ابنیه بعض الکلمات لا بد ان نتعرض لهما قدر ما یهمنا فی بحثنا الصرفی و لا سیما ان ما یتداول من کتب النحو لم تتعرض لما نحن بصدده فنقولالمعرب ما یقبل الاعراب ای ما یختلف آخره باختلاف العوامل و المبنی ما لا یقبله و للاعراب انواع و للمبنی طوائف یبحث عنها فی فصول

الفصل 1 فی انواع الاعراب و علائمه
المدخل

اعراب الاسم علی ثلاثه انواع الرفع و النصب و الجر و له ای للاعراب علامتان اصلیه و فرعیه الاصلیه هی الضمه للرفع و الفتحه للنصب و الکسره للجر نحو جاء زید رایت زیدا مررت بزید و الفرعیه هی ما تنوب عن الاصلیه و هی خمس

الواو و تنوب عن الضمه فی الاسماء السته و جمع المذکر السالم نحو جاءنی ابوک و نحو فاز المسلمون

الیاء و تنوب عن الکسره فی الاسماء السته و فی المثنی و جمع المذکر السالم و عن الفتحه فی الاخیرین نحو مررت بابیک مررت برجلین مررت بالمسلمین و نحو رایت رجلین و رایت المسلمین

الالف و تنوب عن الفتحه فی الاسماء السته و عن الضمه فی المثنی نحو رایت اباک و جاءنی رجلان 4 الکسره و تنوب عن الفتحه فی جمع المؤنث السالم نحو رایت المسلمات 5 الفتحه و تنوب عن الکسره فی غیر المنصرف نحو مررت باحمد

السؤال

ما هو المعرب و الاعراب و المبنی و البناء.

ما هو حق الاسم الاعراب او البناء و لما ذا.

کم هی انواع اعراب الاسم و ما هی و ما هی العلائم الاصلیه لاعرابه و ما هی العلائم الفرعیه له و ما هی موارد کل من الفرعیه.

غیر المنصرف ما هو و بم یصیر الاسم غیر المنصرف و متی ینصرف غیر المنصرف

الفصل 2 الاعراب التقدیری
المدخل

قد یقدر الاعراب فی الاسم و لا یظهر علی لفظه و ذلک فی سبعه مواضع

المنقوص و یقدر فیه حرکتان الضمه و الکسره نحو الخلق العالی سلاح لصاحبه فتمسک بالخلق العالی و تظهر الفتحه نحو ان الخلق العالی سلاح لصاحبه

المقصور و یقدر فیه جمیع الحرکات کقوله تعالی ان الهدی هدی الله73 آل عمرانا رایت ان کان علی الهدی11 العلق

المضاف الی یاء المتکلم و یقدر فیه جمیع الحرکات نحو هذا کتابی قرات کتابی انتفعت بکتابی

ما وقف علیه و یقدر فیه جمیع الحرکات نح و قال الاستاذ رایت الاستاذ انتفعت بدرس الاستاذ

الاسماء السته و تقدر فیها الاحرف الاعرابیه عند التقاء الساکنین ن و قال ابو الحسن رایت ابا الحسن قلت لابی الحسن

المثنی و یقدر فیه الالف الاعرابی عند التقاء الساکنین نحو یوما العید حرام صومهما

جمع المذکر السالم و یقدر فیه الواو عند الاضافه الی یاء المتکلم نحو علمنی معلمی و الواو و الیاء عند التقاء الساکنین نحو عاملو الخیر و عاملی الخیر و هذا الاخیر فیما اذا لم یکن قبلهما ای قبل الواو و الیاء فتحه و الا تحرکا بالحرکه المناسبه نحو مصطفو القوم و مصطفی القوم و التقدیر فی موارد التقاء الساکنین انما هو فی اللفظ فقط دون الکتابه

السؤال و التمرین

ما هو الاعراب التقدیری و ما هی مواضعه فی الاسم.

هل الفعل کالاسم فی کونه ذا انواع من الاعراب و ذا نوعین من العلامه و ذا الاعراب التقدیری بین ذلک و اذکر الموارد و اعط امثله علیها

الفصل 3 المبنی
المدخل

الحروف کلها مبنیه لعدم اختلاف المعانی فیها و الاسم حقه الاعراب کما مر فان بنی اسم فلشبه فیه للحرف فی الوضع ای عدد الحروف او المعنی او الاستعمال او غیر ذلک کذا قالوا و المبنی قد یکون مبنیا علی السکون نحو من و قد یکون علی الحرکه نحو حیث این امس و المبنی علی اربعه عشر قسما هی:

الضمیر- اسم الاشاره- الموصول- اسم الشرط -اسم الاستفهام- الظرف- الکنایه- اسم الفعل- المرکب- اسم لا لنفی الجنس- المنادی المفرد المعرفه- الحکایه- ما بنی لعدم الترکیب - و کلمات متفرقه اخری فلنوضح هذه بالاجمال

1السؤال

کم هی و ما هی اقسام المبنی و لم یبنی الاسم و یعدل فیه عن الاعراب الذی هو حقه?

2الضمیر
اشاره

ان جمیع الصیغ من جمیع اقسام الضمیر مبنیه و بدیه ان ما یری من الحرکه فی هاء الضمیر و غیره لیس باعراب لانها لا تکون من جهه اختلاف العوامل کما مر

اسم الاشاره

ه و یعرب منه المثنیات من القریب و المتوسط و الباقی مبنی کما سبق

3الموصول
اشاره

و یعرب المثنیات منه و الباقی مبنی کما مر و من الموصولات المشترکه ایضا یبنی ای فی بعض الحالات. توضیح ذلک انه یبنی علی الضم اذا اضیف و کانت صلته جمله اسمیه صدرها ای جزؤها الاول ضمیر محذوف کقوله تعالی ثم لننزعن من کل شیعه ایهم اشد علی الرحمن عتیا69 مریم و یعرب اذا فقد بعض تلک الشروط کان یکون صدر صلتها مذکورا نحو سیسعد ایهم هو مجد و حسن ایهم هو مجد و ادع لایهم هو مجد او یکون غیر مضافه نحو سیسعد ای مجد او ای هو مجد و هکذا …

السؤال و التمرین

هل المبنی من الضمیر و الموصول و اسم الاشاره جمیع الفاظها بین ذلک و مثل علیها

4اسم الشرط

اسماء الشرط احد عشر هی من ما متی ای انی این ایان کیفما حیثما مهما و اذما نحومن یعمل سوءا یجز به123 النساء و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم215 البقره و اسماء الشرط مبنی کلها الا ای فانه یعرب مطلقا

5اسم الاستفهام
اشاره

اسماء الاستفهام ایضا احد عشر و هی من ما متی ای انی این ایان کیف کم من ذا و ما ذا نحومن خلق السموات و الارض61 العنکبوت وما لکم لا تؤمنون8 الحدید و هکذا … و اسماء الاستفهام ایضا مبنی کلها الا ای فانه یعرب مطلقاا

السؤال و التمرین

أ تتحد اسماء الشرط مع اسماء الاستفهام ام تختلف ام یتحد بعض و یختلف بعض بین ذلک.

أ یبنی جمیع اسماء الشرط و الاستفهام ام بعضها بین ذلک

6الظرف
اشاره

الظروف المبنیه سته عشر و هی حیث لدن لدی این هنا و اخواته اذ اذا امس مذ منذ قط لما متی ایان الان انی.

تنبیه: یعرب امس اذا دخله ال او ارید به مطلق الیوم الماضی لا السابق علی الیوم الحاضر نحو کان الامس اول الشهر و نحو کل یوم یصیر امسا و الظرف المبنی یقال له غیر المتصرف کما یقال للمعرب منه المتصرف

السؤال

ما هو المتصرف و غیر المتصرف من الظروف و ما هی الفاظ کل منهما

7الکنایه

و هی التعبیر عن شی ء معلوم عند المتکلم بلفظ غیر صریح لئلا یتعین عند المخاطب و المبنی منها خمسه هی کم کای کاین کذا کیت ذیت یکنی بکم عن العدد نحو کم رجل رایت و کم کتب قرات و کم من یوم اتیت و کم هذه تسمی بکم الخبریه یراد بها الافتخار و التکثیر و هی غیر کم الاستفهامیه و یکنی بکای ایضا عن العدد نحوکای من نبی قاتل معه ربیون کثیر146 آل عمران و یکنی بکذا عن العدد و غیره و تستعمل اما مفرده نحو عندی کذا درهما او مرکبه نحو قرات کذا کذا کتابا او معطوفا علیها نحو قلت کذا و کذا و یکنی بکیت عن القول او الفعل و تستعمل اما مرکبه او معطوفا علیها و مثلها ذیت فی جمیع ذلک نح و قال کیت کیت فعل ذیت و ذیت السؤال ما هی الفاظ الکنایه و عما یکنی بکل منها

8اسم الفعل
اشاره

هو ما ناب عن الفعل معنی و عملا و لا نظیر له فی اوزان الافعال او یقبل بعض خواص الاسم ان کان له نظیر من وزن الفعل فیقال له الاسم من جهه عدم تصرفه تصرف الافعال و قبوله بعض خواص الاسماء و یقال له الفعل من جهه المعنی و العمل و یقسم من حیث المعنی الی ثلاثه.

الماضی و له خمسه الفاظ هی هیهات بتثلیث التاء و شتان بمعنی بعد سرعان بتثلیث السین و وشکان بتثلیث الواو بمعنی اسرع بطان بمعنی ابطا و یجب ان یکون فاعل شتان مثنی و یقع بعده اما بلا فصل نحو شتان الرجلان او مع فصل ما او ما بین نحو شتان ما زید و بکر او شتان ما بینهما.

المضارع و له خمسه عشر لفظا و هی آه و اوه و اوه بفتح الواو و کسره بمعنی اتوجع اف بمعنی اتضجر بجل و قد و قط و کثیرا ما یزاد علیه فاء للزینه و یقال فقط بمعنی یکفی بخ و بخ و به بمعنی امدح او اتعجب زه بمعنی استحسن وا و واها و وی و ویک بمعنی اتلهف.

الامر و له ما یقرب من ثلاثین لفظه هی الیک بمعنی ابعد اذا عدی بعن نحو الیک عنی و بمعنی خذ اذا عدی بنفسه نحو الیک الکتاب ای خذه علیک بمعنی الزم امامک بمعنی احذر آمین بمعنی استجب روید و قد تلحقه کاف الخطاب و یقال رویدک بمعنی امهل صه و قد تلحقه تنوین التنکیر و یقال صه بمعنی اسکت مه و قد یقال مه ملحقا به تنوین التنکیر بمعنی اکفف عندک و دونک و لدیک و ها و هاک بمعنی خذ بله بمعنی دع و اترک حی و حیهل و حیهلا و قد یقرء الاخیر منونا و یقال حیهلا بمعنی اقبل و عجل هیا و هیا هیا و هلم و قد یصرف هلم و یقال هلم هلما هلموا هلمی هلما هلممن و هیت بفتح الهاء و کسره و بتثلیث التاء بمعنی اسرع و قد تستعمل هلم متعدیه فتکون بمعنی احضر و منه قوله تعالی هلم شهداءکم150 الانعام ایه بمعنی امض فی حدیثک او فعلک ارایتک بمعنی اخبرنی وراءک بمعنی تاخر مکانک بمعنی اثبت و …

و منها وزن فعال من اکثر الافعال الثلاثیه نحو نزال بمعنی انزل قتال بمعنی اقتل و شذ من مزید الثلاثی نحو دراک بمعنی ادرک و بدار بمعنی بادر و هکذا …

تنبیهان

ما اختتم بکاف الخطاب من اسماء الافعال یتبدل فیه حرف الخطاب بتبدل المخاطب یقال الیک الیکما الیکم … علیک علیکما علیکم … و هکذا …

عد بعضهم من اسماء الافعال نحو تعال بمعنی جی ء و اسرع و هات و هاء بمعنی ایت به هاء بمعنی خذ هی بمعنی اسرع و کلها افعال غیر متصرفه بناء علی ما اخترناه من تعریفها

السؤال و التمرین

ما هی اقسام اسم الفعل و کم هی الفاظ کل ادرج من کل قسم خمسه الفاظ فی جملات.

ترجم الجمل التابعه ایه ایها الفکاهی هاک جزاء الامانه وراءک یا غلام مکانک و الا تصرع صرعه هوان آه من هذه المصیبه الفادحه هیهات بین الجد و المجون شتان بین الفریقین فی الندی امامک لا تخش ملامه لائم یا سرعان ما کان طربی عند لقائک هاک ما عندی هیا الی نادی الکرام اف من هذه الدنیا الغداره الیک عنی ایها المداهن الیک رسمی یا عنوان الوفاء هیوا بنا الی حیث الانس و الصفا روید اخاک فی السفر بله التوانی انه آفه الفلاح دونک العلم فهو خیر حلیه عیلک باخی النصح فی آونه المحن علیک اخاک انه مورد عزائک فی الشدائد زه یا قاری ء القرآن بدار ایها الطلاب اقتباس من مبادی ء العربیه ج 4

9المرکب
اشاره

و المراد به هنا المرکب المزجی فانه ان کان عددا و هو من احد عشر الی تسعه عشر بنی جزءاه علی الفتح الا الجزء الاول فی موردین

فی احدی عشره و حادی عشر و ثانی عشر فانه فی هذه المواضع الثلاثه یبنی علی السکون

فی اثنا عشر و اثنتا عشره فانه فیهما یعرب اعراب المثنی و ان کان المرکب المزجی غیر العدد فالجزء الاول یلفظ علی ما رکب علیه و الثانی یبنی علی الکسر ان کان ویه و یعرب اعراب غیر المنصرف ان کان غیره نحو بعلبک و نیویورک

السؤال و التمرین

ما هی اقسام المرکب و ما هو حکمها فی الاعراب و البناء.

کم قسما یکون للعدد و کم هی اقسام کل اذکر الاقسام و اعط علی کل قسم خمسه امثله.

اذکر الاعداد المناسبه مکان الارقام 11 کوکبا 99 نعجه 7 سنین 7 بقرات 8 ازواج 7 لیال 8 ایام 30 لیله 2 یوم 4 ایام 12 عینا 1000 سنه 50 عاما 27 رجلا 72 امراه 116 کتابا 519 ورقه 8 اقلام 6 اقدام 810 اشجار 64 منا 56 اسبوعا.

ضع مکان الارقام اسماء عدد ترتیبی الصحیفه 22 الدرس 15 العظه 18 النافذه 12 الباب 6 البحث 5 المطلب 2 الفئه 2 الفصیله 21 المقاله 1 الشارع 11 البیت 51 الطبقه 13 المجله 4 الجزء 12 الفصل 191 المرحله 9 زله 6 نصیحه 1 خطاب 2 مبادی ء العربیه ج 4 ص 158

10 اسم لا لنفی الجنس اذا وقعت نکره مفرده بعد لا التی لنفی الجنس بنیت علی الفتح و المراد بالمفرد هنا ما یقابل المضاف فیشمل التثنیه و الجمع فیبنیان علی ما یقوم مقام الفتح نحو لا رجل فی الدار لا رجلین فی الدار و هکذا …
11المنادی المفرد المعرفه

المنادی علی اربعه اقسام کما مر فاذا کان مفردا معرفه او نکره مقصوده بنی علی الضم او ما یقوم مقامه نحو یا زید یا شرطی یا رجلان و …

و التفصیل فی النحوالسؤال متی یبنی اسم لا لنفی الجنس و کیف البناء فیه و ای منادی یبنی

12الحکایه

و المراد منها حکایه الاصوات فان الصوت المحکی مبنی علی ما یصات به نحو صاحت الدجاجه قاق نعب الغراب غاق طار الذباب خازباز وقع السیف قب وقعت الحجاره طق و هکذا …

و یلحق بالحکایه اسم الصوت و هو ما یصوت به الانسان للخطاب مع غیر العاقل من الحیوان او الطفل فانها ایضا مبنیه علی ما یصات به کما یقال لزجر الفرس هلا هلا او هلا هال و للابل اذا ارادوا منها الاناخه نخ و لتنویم الطفل لا لا و …

السؤال ما هو المراد من الحکایه و من اسم الصوت و کیف یکون البناء فیهما

13ما یبنی لعدم الترکیب

اذا ارید ارداف کلمات مفرده من غیر ترکیب بینها بنی کل واحد منها علی السکون لعدم موجب للاعراب نحو زید بکر خالد …

و نحو الف باء تاء …

14المتفرقات منها
اشاره

کل علم علی فعال فهو مبنی علی الکسر نحو قطام و حذام اسما امراتین و منها قبل و بعد و حسب و غیر و اول کل هذه یبنی علی الضم اذا قطعت عن الاضافه و نوی معنی المضاف الیه نحولله الامر من قبل و من بعد4 الروم ای من قبل ذلک و من بعده و هکذا …

السؤال:

ما هو المراد من المبنی لعدم الترکیب و ما هی المبنیات المتفرقه

خاتمه فی مباحث شتی
الفصل 1 فی القراءه و الکتابه
البحث 1 فی الکتابه

تکتب ال و الباء و التاء و الکاف و اللام و الفاء و السین من حروف المعانی و احرف المضارعه عدا الهمزه منها متصله بما بعدها نحو الکتاب بالله تالله کزید لبکر و الله لاذهبن لیذهب فذهب سیذهب.

تکتب ان المصدریه متصله بلا الواقعه بعدها کقوله تعالی امر الا تعبدوا الا ایاه40 یوسف به خلاف ان المخففه من الثقیله کقوله تعالی و حسبوا ان لا تکون فتنه71 المائده علی قراءه رفع تکون و ان التفسیریه کقوله تعالی فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت78 الانبیاء.

تکتب اذ متصله بما اضیف الیها کقوله تعالی یومئذ تحدث اخبارها4 الزلزله.

تکتب الضمائر المتصله و نون التوکید و یاء النسب و هاء السکت متصله بما قبلها کقولک انا مسلم شیعی و قوله تعالی هاؤم اقرؤوا کتابیه19 الحاقه و باقی الامثله ظاهر.

تکتب ما الحرفیه متصله بما قبلها نحو کیفما لیتما انما و …

تکتب ما و من الاسمیتان متصلتین بمن و فی و عن الواقعه قبلهما تقول مما و فیما و عما و ممن و فیمن و عمن و فی سوی ما مر تکتب کل کلمه منفصله عما سواها.

یکتب المشدد حرفا واحدا اذا کان المدغم و المدغم فیه فی کلمه واحده نحو شد امل ادکر و … و بصوره حرفین اذا کانا فی کلمتین نحو اللحم الرجل و …

و استثنی من ذلک موارد معدوده هی الذی الذین التی مم اما الا امن و نحوها هذا و قد مر اجمال البحث عن الادغام فی هامش بحث المضاعف و التفصیل فی المفصلات.

تکتب تاء التانیث بصوره ت اذ لحقت آخر الفعل نحو ضربت و علمت او آخر جمع المؤنث نحو ضاربات و عالمات و یقال لها المبسوطه و بصوره الهاء المنقوطه ه اذا لحقت الاسم المفرد نحو عالمه او الجمع المکسر نحو قضاه و یقال لها المربوطه.

تکتب الالف الواقعه فی آخر الاسم المعرب و الفعل بصوره الیاء نحو رحی فتی صغری رمی یرضی و …

الا اذا کانت قبلها یاء او کانت ثالثه منقلبه عن الواو فتکتب حینئذ بصوره الالف نحو دنیا علیا عصا غزا و …

و اما الواقعه آخر الحرف او الاسم المبنی فتکتب بصوره الالف مطلقا الا فی نحو متی و لدی و انی و بلی و علی و حتی و الی فتکتب بصوره الیاء کما تری هذا و قد تکتب الف صلاه و زکاه و حیاه و مشکاه و ربا بصوره الواو تفخیما للالف و تکتب الف هیهنا بصوره الیاء الیاء الصغیره و یجوز حذفها راسا.

تتمه فی کتابه الهمزه المبدو بها و المتوسطه و المتطرفه الهمزه المبدو بها تکتب بصوره الالف مطلقا نحو انمله بتثلیث الهمزه و المیم اصبع اسطوانه و لا یغیر هذا الحکم دخول حرف علیها نحو لان الاسطوانه و …

نعم شاع کتابه لئلا و لئن و حینئذ بصوره الیاء لکثره الاستعمال.

و المتوسطه تکتب به حرف حرکتها ان کانت متحرکه نحو سال سئم لؤم یسال یلؤم الا ان تکون مفتوحه بعد ضم او کسر فتکتب به حرف حرکه ما قبلها نحو مؤنث سؤال ذئاب و تکتب ای المتوسطه به حرف حرکه ما قبلها ان کانت ساکنه نحو باس بئس بؤس الا ان تکون بعد همزه الوصل فتکتب مع سقوط الهمزه فی الدرج بصوره ما کانت تکتب بها مع الهمزه نحو یا رجل ائذن الذی اؤتمن علیه

و المتطرفه تکتب به حرف حرکه ما قبلها ان تحرک ما قبلها سواء اتصل بها شی ء کالضمیر و تاء التانیث او لم یتصل نحو قرا بری ء جرؤ و نحو رداه وطئها فئه لؤلؤه و تکتب بصوره الهمزه ان سکن ما قبلها و لم یلحقها شی ء نحو جزء ضوء وضوء فان لحقتها علامه التانیث فان کان ما قبلها صحیحا ساکنا کتبت بصوره الالف نحو نشاه و مراه و ان کان لینا او مدا کتبت بصوره الیاء بعد الیاء و بصوره الهمزه بعد الالف و الواو نحو خطیئه جائت سوءه قراءه مروءه سوءی و ان لحقها ضمیر غیر الیاء کتبت به حرف حرکه نفسها نحو بقاؤک جزؤه بنائهم اقرؤوا الا اذا تحرکت بالفتح فتکتب بالهمزه لا بالالف نحو جاءک جزءه بقاءهم و کذا اذ اتصل بها ما اوجب فتحها کعلامه المثنی نحو جزءین و جزءان و ان لحقها یاء الضمیر او یاء النسب کتبت بصوره الهمزه او بصوره الیاء نحو رداءی و رادئی الجزءی و الجزئی و ان کانت الاولی فی الاول اولی و الثانیه فی الثانی.

تنبیه للقرآن الکریم کتابه خاصه بالنسبه الی بعض الحروف و الکلمات فلیراجع الطالب مواضعها

البحث 2 فیما یکتب و لا یقرا

یکتب الالف و لا یقرا فی خمسه مواضع

بعد واو الجمع المتطرفه فی الفعل نحو علموا ان یعلموا اعلموا به خلاف غیر المتطرفه نحو ضربوه و فی المتطرفه فی الاسم وجهان نحو ساکنو الدار و ساکنوا الدار

بعد تنوین الفتح فی غیر المقصور و الممدود و المؤنث بالتاء نحو رجلا به خلاف فتی و کساء و غرفه و نحوها و یلحق بالتنوین هنا نون انا ضمیر المتکلم وحده یکتب بعدها الف و لا یقرا و یلحق بالممدود هنا المختوم بالهمزه المکتوبه بصوره الالف نحو خطا و امراه و نحوهما

مکان همزه الوصل بعد سقوطها فی اثناء الکلام نحو یا عبد الله اجلس و انا ابن فلان

عند التقاء الساکنین نحو کتابا الاستاذ و فتی و هدی

فی مائه و مائتان و کذلک الواو یکتب و لا یقرا فی خمسه مواضع

فی عمرو فی حالتی الجر و الرفع لیمیز من عمر نحو جاء عمرو و مررت بعمرو و اما فی حاله النصب فلا لعدم اللبس فان وجود الالف فی عمرا یمیز بینه و بین عمر لان عمر غیر منصرف للعلمیه و العدول و لا یدخله التنوین

عند التقاء الساکنین نحو معلمو الاخوات

فی اولو و اولات بمعنی صاحبون و صاحبات

فی بعض اسماء الاشاره و هی اولی اولاء اولئک اوللک

فی بعض الموصولات و هو الاولی و الاولاء و کذلک الیاء یکتب و لا یقرا عند التقاء الساکنین نحو ناصری الاسلام

البحث 3 فیما یقرا و لا یکتب

یقرا الالف و لا یکتب فی اربعه مواضع

بعد همزه مکتوبه بصوره الالف نحو سامه به خلاف مؤانسه و نحوها

فی اسم الجلاله و هو الله و کذلک فی رحمن و اله

فی بعض اسماء الاشاره و هی هذا هذان هذین هؤلاء ذلک اولئک

فی کلمات متفرقه هی هکذا لکن لکن ابرهیم اسمعیل اسحق هرون سلیمن ملئکه سموات ثلث ثلثین و ان حسنت کتابته فی غیر الثلاثه الاول و کذلک الواو یقرا و لا یکتب فی موردین:

بعد همزه مکتوبه بصوره الواو نحو رؤس

بعد واو مضمومه مسبوقه بالف نحو داود طاوس و …

و ایضا یقرا المدغم و لا یکتب اذا کان المدغم و المدغم فیه فی کلمه واحده نحو شد و …

و الا یقرا و یکتب نحو اللحم و الرجل الا اذا کان لاما واقعا بین لامین اخریین نحو للحم ففیه ایضا یقرا الاول و لا یکتب

البحث 4 فیما لا یقرا و لا یکتب

یحذف کتبا و لفظاو هو همزه القطع من اسم الجلاله اعنی الله اصله الاله علی قول و همزه الوصل فی خمسه مواضع

من البسمله الشریفه بسم الله الرحمن الرحیم تحذف منها لکثره استعمالها و لذا لا تحذف من باسم الله او باسم الرحمن

من ابن اذا وقع بین علمین و لم یقع اول السطر نحو علی بن ابی طالب) ع) به خلاف یا ابن آدم و نحوه و به خلاف الواقع اول السطر

من ال اذا وقع بعد اللام کقوله تعالی للرجال نصیب7 النساء و للدار الاخره خیر 32 الانعام

فیما اذا وقعت بعد همزه کقوله تعالی سواء علیهم استغفرت لهم ام … 6 المنافقون اصلها أاستغفرت هذا فی غیر المفتوحه و اما فیها فیجوز القلب الی الالف ایضا نحوآلله اذن لکم59 یونس اصله الله و یحذف ایضا الف ما الاستفهامیه اذا وقعت بعد حرف الجر نحوعم یتساءلون1 النباء لم تقولون ما لا تفعلون2 الصف و …

فی الامر اذا کانت بعد الواو او الفاء و قبل الهمزه نحو و اذن لی و فاتنی

التمرین

اصلح الاغلاط التالیه یوم اذ یصدر الناس اشتاتا فلو لا اذا بلغت ال حلقوم و انتم حین ئذ تنظرون اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الئمر منکم انما المئمنون اخوه لان اشرکت لیحبطن عملک سئل سائل بعذاب واقع و اذا انعمنا علی الئنسان اعرض و نئی بجانبه لا یسئم الانسان من دعاء الخیر و ان مسه الشر فیؤس قنوط و اما الساءل فلا تنهر و یاثرون علی انفسهم رزء ربیاه ائذن ماخر وطئه ائثار وفاا فئاد مئانسه مرئی مرای مابد رزیاه یهن ء رداءک سئم بئس باس بار مسااه یقرئان فاات برائه مرءات مرئات ولاءک لئلؤ لئال ء وداءع بریی ء راوف رئفه هدات قضات صابراه مؤمناه حیات سماواه کبرا فضلا یسعا دعی حوا اللذین آمنوا و عملو الصالحات الئک الالی قتل عمر بن عبد ود بید علی بن ابی طالب) ع) بسم الله و بالله بسمه باسم الله الرحمان الرحیم و الهکم اله واحد فاسال به خبیرا لا اسالکم علیه اجرا 2 ارسم جدولا و بین فیه کتابه الهمزه

الفصل 2 فی التقاء الساکنین

یجوز التقاء الساکنین و هو ان یتجاور حرفان ساکنان فی اربعه مواضع و هی:

فی الوقف علی کلمه ما قبل آخرها ساکن نحوکل نفس ذائقه الموت185 آل عمران

فیما بنی لعدم الترکیب و ما قبل آخره ساکن نحو زید بکر باء تاء و … و یلحق بذلک نحو آه و اوه من اسماء الافعال

فی لام ال مع همزته المقلوب الفا بعد همزه الاستفهام نحو آلله آلحسن آلان

فیما کان اول الساکنین حرف لین و الثانی مدغما و هما فی کلمه واحده نحو ضالین دابه دویبه ا تحاجونی و حمل علیه نحو یضربان مع کونهما فی کلمتین احترازا عن الالتباس بالمفرد و یمتنع فی غیرها:

فیما کان اول الساکنین حرف عله و هما فی کلمه واحده و لم یکونا من المواضع السالفه فتحذف حرف العله اذن نحو یرمیون یرمیون یرمون لیقوم لیقم قول قل

فیما کان اول الساکنین حرف عله و هما فی کلمتین فیحرک الاول بحرکه تجانسه ان کان لینا نحو اخشی الله و لا تخشوا القوم و یحذف لفظا لا خطا ان کان مدا نحو ادعوا الناس داعی القوم قاضیا المدینه

فیما کان اول الساکنین نون من فیفتح مع لام ال نحومن المؤمنین رجال23 الاحزاب و یکسر مع غیرها کقول الوالد لولده سررت من احتفاظک علی صلاتک

فیما کان اول الساکنین ذال مذ او میم ضمیر الجمع فیضم نحو لا اقول کذا مذ الیوم غافرقل الله176 النساء ام اتخذوا من دونه آلهه24 الانبیاء عن النباء العظیم2 النباء ثم ارجع البصر کرتین4 الملک و نحو ذلک.

فائده هامه لا یعبؤ بالحرکه المجتلبه دفعا لالتقاء الساکنین فلا یعل نحو اخشی الله و ارعوا العهد و لا یرد المحذوف فی نحو قل الحق و سل العالم

الفصل 3 فی الوقف و الابتداء بهمزه الوصل
المدخل
اشاره

و فیها بحثان

البحث 1 فی الوقف

الوقف هو السکوت علی آخر الکلمه لجعلها آخر الکلام و الغرض منه التخفیف و الاستراحه و المشهور من وجوهه سته

الاسکان

الاشمام

اشمام

التضعیف

الابدال

الحذف

الحاق هاء السکت و لکل واحد مورد یخص به.

فالاسکان اما باسقاط الحرکه و هو اکثر وجوه الوقف و جار فی جمیع الکلمات الا المنون المنصوب کما سیاتی و لا یکتفی بسکون نون التنوین فی المنون المرفوع و المجرور بل یسقط التنوین و یسکن الحرف نحو هذا زید و اما بنقل الحرکه الی ما قبلها و هو قلیل و یشترط فیه ان یکون ما قبل الاخر صحیحا ساکنا و یختص بالکسره و الضمه نحو هذا بکر و قلت لبکر فلا یجری فی رایت البکر

و قال الامیر و هذا صرد.

و الاشمام یختص بالضمه و هو تصویر الفم عند حذف الضمه بالصوره التی کانت تعرضه عند التلفظ بها.

و التضعیف هو ان یضعف ای یکرر الحرف الاخر بعد حذف حرکته و یشترط فیه ان لا یکون همزه و لا من حروف العله نحو هذا جعفر.

و الابدال للوقف فی ثلاثه مواضع

ابدال تنوین المنون المفتوح الفا نحو رایت زیدا

ابدال نون اذن و نون التاکید الخفیفه المفتوح ما قبلها الفا نحو دخلت فی الصف فاذا یا زید اضربا

ابدال تاء التانیث المربوطه هاء کما سیاتی نحو هذا بیان للناس و هدی و موعظه.

و الحذف یکون فی یاء المتکلم اذا کانت ساکنه و لحقت الفعل نحوفیقول ربی اکرمن …

فیقول ربی اهانن15 و 16 الفجر او الاسم کقوله تعالی فذکر بالقرآن من یخاف وعید45 ق و قوله تعالی فذوقوا عذابی و نذر37 و 39 القمر و قوله تعالی فستعلمون کیف نذیر17 الملک.

و الحاق هاء السکت للوقف لازم فیما بقی علی حرف واحد نحو ق و ف قه و فه و جائز فیما حذف منه بعض حروفه و بقی علی اکثر من حرف نحو لم یدعه و لم یخشه و فیما کان حرفا واحدا متصلا بغیره بحیث صار کجزء منه نحو لمه کتابیه حسابیه ضربتکه و فیما لولاه لالتقی ساکنان نحو انه کیفه لیته و فی کلمات اخری نحو هوه و هیه

البحث 2 فی الابتداء بهمزه الوصل
المدخل

کما لا یوقف الا علی ساکن لا یبتدء الا بمتحرک فان سکن الحرف الاول من کلمه جی ء بهمزه متحرکه فی اولها تسمی همزه الوصل و ذلک فی اربعه مواضع

فی عشره اسماء هی ابن ابنه ابنم اسم است امرؤ امراه اثنان اثنتان ایمن الله و فی مثنیات السبعه الاول من هذه الاسماء

فی مصادر احد عشر بابا من ابواب المزید فیه و افعالها الماضیه و الامر و هی افتعال و انفعال و افعلال و استفعال و افعیلال و افعنلال نحو اقعنساس و افعنلاء نحو اسلنقاء و افعوال نحو اجلواز و افعیعال نحو اعشیشاب و افعنلال نحو احرنجام و افعلال نحو اقشعرار التسعه الاول من الثلاثی و الاخیران من الرباعی و قد یؤتی بهمزه الوصل فی بابی تفعل و تفاعل ایضا و ذلک اذا ادغم تاءهما فی فاء الفعل نحو اصدق و اصادق و فروعهما

فی الامر المخاطب مطلقا اذا کان ما بعد حرف المضارعه من مضارعه ساکنا نحو اضرب اذهب اقتل اکتسب و …

الا الامر من باب افعال فان همزته همزه قطع کما سبق

فی ال مطلقا و یلحق به الذی و التی و فروعهما و فی حکمه ام علی لغه طیی ء ثم حرکه همزه الوصل کسره وفقا للقاعده فی تحریک احد الساکنین الا فی لام التعریف و ایمن فتفتح و الا فیما بعد ساکنه ضمه اصلیه فتضم نحو اقتل و استخرج و فی حکمه اغزی به خلاف الضمه غیر الاصلیه نحو ارموا و امرؤ و ابنم ثم ان همزه الوصل یؤتی بها فی الابتداء خاصه و اما اذا اتصلت الکلمه بشی ء قبلها او وقعت فی درج الکلام فلا و بعباره اخری همزه الوصل هی التی تلفظ فی الابتداء و تسقط فی الاثناء اثناء الکلام الا فی الضروره و فیما یوجب حذفه اللبس الاول کقوله کل حرف جاوز الاثنین شاع کل علم لیس فی القرطاس ضاع الثانی کما فی الحسن ع افضل ام ابن الحنفیه و ایمن الله یمینک و نحو ذلک.

تنبیه

مر فی باب الفعل اشاره الی قسمی الهمزه الوصل و القطع و تبین ههنا معنی همزه الوصل و مواضعها و اما همزه القطع فهی التی تلفظ حیثما وقعت فی الابتداء او فی الاثناء او فی الانتهاء و مواضعها المشهوره سبعه

الهمزه الاصلیه نحو اذن سال المرء ان همزه النداء و الاستفهام

الزائده فی المضارع الصیغه 13 نحو اضرب و یتفرع علیه الامر نحو لاضرب

الزائده فی باب افعال ماضیه و امره و مصدره کما مر

الزائده فی الجموع نحو اغلمه اشهر انیاب اکاسره و هکذا …

الزائده فی الاسماء الجوامد غیر العشره السابقه نحو اصبع ارنب افعی اسطوانه اسلوب و …

الزائده فی افعل التفضیل و الصفه المشبهه نحو زید افضل من … و نحو زید ابلج

الزائده فی آخر الکلمه نحو حمراء صحراء خنفساء بلجاء

السؤال و التمرین

ما هو حکم الساکنین اذا التقیا و ما هی وجوه الوقف و ای منها اکثر موردا اعط علی کل وجه ثلاثه امثله.

کم هی اقسام الهمزه و ما هی مواضع کل قسم و ما هی حرکه همزه الوصل و متی یستغنی عن هذه الهمزه اعط علی ذلک امثله

الفصل 4 فی الابدال
المدخل

الابدال جعل حرف مکان آخر نحو اوتعد اتعد و هو اعم من القلب لان القلب یختص فی اصطلاحهم بحروف العله و الهمزه و اخص من التعویض لان التعویض لا یلزم فیه جعل العوض مکان المعوض عنه نحو وزن زنه به خلاف الابدال و بالجمله احرف الابدال ای الحروف التی تقع بدلا عن غیرها احیانا لا دائما عشره و هی ه د ء ت م و ط ی ا ص بیان ذلک تبدل الهاء من التاء المربوطه عند الوقف علیها نحوهذا بیان للناس و هدی و موعظه تبدل الدال من التاء فی باب الافتعال اذا کان فاء الفعل دالا او ذالا او زایا کما مر نحو ادرا اذدکر ازدجر تبدل الهمزه من الواو و الیاء و الهاء نحو قاول قائل بایع بائع ماه ماء بدلیل میاه و هذا سماعی.

تبدل التاء من الواو و الیاء فی باب الافتعال نحو اوتعد اتعد و ایتسر اتسر و فی کلمات اخری سماعیه و هی وجاه تجاه وهمه تهمه وقوی و وقاه تقوی و تقاه وتری تتری من المواتره و هی المتابعه قال تعالیثم ارسلنا رسلنا تتری ووراه تواره من الوری ووام توام من الوئام و هو الوفاق اخو اخت بنو بنت و غیر ذلک.

تبدل المیم من الواو و من اللام علی لغه نحو فو اصله فوه فم و نحو ال ام علی لغه طیی ء تبدل الواو من اختیها و من الهمزه ضارب ضورب میقن موقن اءمن اومن.

تبدل الطاء من التاء فی باب الافتعال اذا کان فاء الفعل صادا او ضادا او طاء او ظاء کما مر نحو اصتبر اصطبر.

تبدل الیاء من اختیها و من الهمزه و من لام الفعل من مضاعف باب التفعل نحو مفتاح مفاتیح موقات میقات ائت ایت تظنن تظنی.

تبدل الالف من اختیها و من الهمزه نحو قول قال بیع باع اءدم آدم.

تبدل الصاد من السین اذا کان بعدها و لو بالفصل القلیل خاء او غین او طاء او قاف نحو سلخ صلخ اسبغ اصبغ یبسط یبصط سقر صقر.

تنبیهان

الابدال فی المورد الاخیر ای الصاد من السین جائز و سبق حکم البواقی من هذه الجهه فی تضاعیف الکتاب

اصطلح الصرفیون ان یجعلوا حروف الابدال تلک العشره و انت خبیر بانها لا تنحصر فیها و ینجلی لک الامر بالمراجعه الی القواعد الخاصه للابدال فی ابواب الافتعال و التفعل و التفاعل

الفصل 5 فی الاسم المزید فیه
المدخل
اشاره

قد حصل بالابحاث السابقه ان کلا من الفعل و الاسم علی نوعین مجرد و مزید فیه و ان لا اشکال فی معرفه المجرد اسما کان او فعلا لان له اوزانا معینه و کذلک المزید فیه من الافعال فالمشکل معرفه الاسم المزید فیه و تمییز حرفه الزائد عن الاصلی اذ لیس للمزید فیه من الاسماء اوزان مضبوطه فنقول یعرف الزائد بالاشتقاق فان فقد فبوجود بعض الزوائد فی الکلمه و ان لم تکن فبخروجها عن ابنیه الاصول فهنا ثلاثه ابحاث

البحث 1

فی الاشتقاق المراد بالاشتقاق کون احدی الکلمتین ماخوذه من الاخری او کونهما ماخوذتین من ثالث فبانطباق بعض المشتقات علی بعض یعرف المزید فیه و یعرف الحرف الزائد ایضا و لهذا یقال عرضنه و هی مشیه تاخذ عرض الطریق من النشاط یوازن فعلنه للقیاس مع العرض و غیره و لو لا الاشتقاق لکان کقمطر.

ثم ان رجعت الکلمه الی اشتقاقین او اکثر رجح الاظهر و ذلک نحو ملاک و هو اصل ملک بدلیل قوله و لست لانسی و لکن لملاک تنزل من جو السماء یصوب و بدلیل جمعه علی ملائکه فالتزموا فیه التخفیف بحذف الهمزه لکثره استعماله قیل انه ماخوذ من الالوکه و هی الرساله و قیل مشتق من لاک ای ارسل و الاخیر اولی لاستلزام الاول القلب دون الثانی فملاک مصدر میمی استعمل فی معنی المفعول و ان تساوی الاشتقاقات فی الظهور احتمل الجمیع نحو اولق بمعنی الجنون فانه یحتمل ان یکون فوعل بدلیل مالوق و ان یکون افعل بدلیل مولوق یقال رجل مالوق او مولوق ای مجنون و لا ترجیح لاحدهما علی الاخر

البحث 2

فی الزوائد للزیاده عشره حروف تسمی حروف الزیاده او الزیادات او الزوائد هی س ء ل ت م و ن ی ه ا تجمعها سالتمونیها و لیس معنی زیاده هذه الحروف انها لا تکون الا زائده بل المعنی ان المزید فی الکلمه لا یکون الا من هذه الحروف الا ان یکون المزید تضعیفا فیکون من جمیع حروف الهجاء ای من حروف الزیاده کعلم و من غیرها کقطع ثم لزیاده کل من تلک الحروف فی الکلمه مواضع خاصه تکثر زیادتها فیها الیک فیما یلی بیانها السین تطرد زیادته فی باب الاستفعال.

الهمزه تغلب زیادتها فی موضعین

اول الکلمه اذا کان بعدها ثلاثه اصول نحو افکل و هو رعده تعرض الانسان من برد او خوف فوزنه افعل به خلاف ما اذا کان بعدها اکثر من ثلاثه اصول فتکون اصلیه نحو اصطبل وزنه فعلل الا ما کان جاریا علی الفعل نحو احرنجام و اقشعرار

فی آخر الکلمه بشرط ان تقع بعد الف زائده قبلها ثلاثه اصول فصاعدا نحو علباء سوداء احبنطاء کاحرنجام من الحبنطی القصیر البطین به خلاف وفاء و ملا و نحوهما.

اللام زائده فی بعض اسماء الاشاره نحو ذلک تلک هنالک اولالک.

التاء تطرد زیادته اولا فی باب التفعیل و نحوه و وسطا فی الافتعال و نحوه و آخرا فی المؤنث و الجمع.

المیم یغلب زیادته اول الکلمه اذا کان بعده ثلاثه اصول نحو مقتل به خلاف ما کان بعده اکثر نحو مرزنجوش نبت فهو فعلنلول الا ما کان جاریا علی الفعل نحو مدحرج و محرنجم و نحوهما.

الواو یطرد زیادته فی غیر الاول مع ثلاثه اصول فصاعدا نحو عروض عصفور قرطبوس و حنطاو عظیم البطن به خلاف ورنتل الشر و الامر العظیم.

النون یطرد زیادته فی بابی الانفعال و الافعنلال و نحوهما و یغلب زیادته فی موضعین 1 فیما اذا وقع آخر الکلمه بعد الف زائده قبلهما ثلاثه اصول فصاعدا نحو سکران و قبان دویبه و زعفران 2 ما اذا وقعت ثالثه ساکنه بعدها حرفان او اکثر نحو شرنبث القبیح الاسد قلنسوه و جعنظار قصیر الرجلین عظیم الجسم به خلاف عرند الشدید من کل شی ء فان نونه و ان کانت زائده و لکن یعرف زیادتها من جهه الاشتقاق لانه من العرد بمعنی الصلب لا من جهه غلبه زیادتها فی هذا الموضع.

الیاء یغلب زیادته اذا کان مع ثلاثه اصول فصاعدا نحو یلمع بمعنی السراب و فلیق بمعنی باطن عنق البعیر و خیتعور بمعنی السراب ایضا و لیالی و سلسبیل.

الهاء زیدت فی جمع ام امهات و فی باب اراقه اهراق یهریق اهراقه بمعنی اراق یریق اراقه و فی الوقف علی ما مر.

الالف یطرد زیادته فی غیر الاول مع ثلاثه اصول فصاعدا نحو حمار سرداح بمعنی الضخم من کل شی ء و ارطی شجر ینبت فی الرمل و قبعثری بمعنی العظیم الشدید

البحث 3

الخروج عن الاصول اذا کان بعض الزوائد فی کلمه و لم یکن فی موضعه الذی تغلب زیادته فیه و کان الامر بحیث لو حکم باصاله ذاک الحرف لخرجت الکلمه عن ابنیه الاسم المجرد حکم بزیادته و ذلک مثل التاء فی ترتب بمعنی الثابت و تتفل ولد الثعلب و مثل النون فی کنتال القصیر و کنهبل شجر من اشجار البادیه لعدم وزن فعلل فی الرباعی المجرد و فعلل و فعلل فی الخماسی المجرد فالاولان مزیدا الثلاثی و الاخیران مزیدا الرباعی به خلاف کنهور و هو العظیم من السحاب فانه کسفرجل و قس علی ذلک غیر ما ذکر من الامثله.

تتمه اذا کان فی کلمه ثلاثه اصول فصاعدا و ضوعف بعض اصوله ای کرر فالمکرر زائد غالبا نحو قردد و هو الارض المستویه اصله قرد و مرمریس و هو الداهیه اصله مرس و نحو عصبصب بمعنی الشدید اصله عصب و نحو ذلک به خلاف زلزله و نحوه اذ لا یبقی فیه بعد حذف المضاعف ثلاثه اصول ثم التضعیف یکون للالحاق غالبا فلنبحث عن الالحاق و احکامه بالاجمال

الفصل 6 فی الالحاق و احکامه
المدخل

الالحاق زیاده حرف او حرفین فی کلمه لتلحق بکلمه اخری اکثر حروفا و تصیر مثلها فی عدد الحروف و نوع الحرکات و یشملها حکمها من کیفیه تصریف الماضی و المضارع و الامر و اسمی الفاعل و المفعول و المصدر و غیره ان کانا فعلین و من التصغیر و التکسیر و غیرهما ان کانا اسمین و الملحق به اسم رباعی و للالحاق ثلاثه احکام

تکون الزیاده للالحاق اذا لم تکن تلک الزیاده فی ذلک الموضع مطرده لافاده معنی فلا تکون زیاده الهمزه فی افعل التفضیل و زیاده المیم فی المصدر و اسماء الزمان و المکان و الاله للالحاق و ان صارت الکلمه بهما کالرباعی فی الحرکات و السکنات و التصغیر و الجمع و غیر ذلک

حق الالحاق ان یکون بالمجرد فالثلاثی یزاد فیه حرف واحد و یلحق بالرباعی او حرفان و یلحق بالخماسی نحو کوثر و الندد بمعنی الشدید الخصومه و الرباعی یزاد فیه حرف واحد و یلحق بالخماسی نحو جحنفل الغلیظ نعم یجوز الالحاق بالمزید فیه ایضا بشرط ان یزاد فی الملحق ما زید فی المزید فیه بعینه نحو شیطن تشیطن الحاقا بتدحرج

الملحق لا یدخله الادغام و لا الاعلال لانکسار الوزن معهما الموجب لزوال الغرض فلا یدغم نحو قردد و مهدد اسم امراه و الندد الشدید و یلندد بمعنی الندد و لا یعل نحو جهور و ترهوک و انما اعل نحو قلسی لان الاعلال جری علی آخره و لا یفوت الوزن باعلال الاخر قلبا و تسکینا کما انه قد یسکن بالوقف بلا باس و مما یتفرع علی ذلک ان نحو قمد القوی الشدید غیر ملحق.

تنبیه: لا یلزم ان یکون لاصل الملحق معنی کما لا معنی لککب و زنب فی کوکب و زینب ملحقین بالرباعی.

تتمه لا یکون فی اصول الرباعی و الخماسی تضعیف لثقلهما و ثقل التضعیف الا اذا فصل بینهما ای بین المثلین حرف اصلی نحو زلزله و سلسبیل و حدرد اسم رجل و دردبیس الداهیه فاذا التقی مثلان فی رباعی او خماسی فاحدهما زائد لا محاله ثم ان عرضهما الادغام لم یکن الزائد للالحاق نحو قنب ضرب من الکتان و علکد الشدید و قرشب سی ء الحال و الا فهو للالحاق نحو مهدد و غیره

السؤال و التمرین

ما هی طرق معرفه الاسم المزید فیه و ما هی حروف الزیاده اعط علی کل مثالا.

رجوع الی ما سبق ما هی اقسام المصدر و ما هو المناط فی صوغ کل و ما هو اسم المصدر و ما هو الفرق ین المصدر و الفعل و بینه و بین الاسم.

الجامد ما هو و ما هو المشتق و ما هی اقسامه عرف کلا منها و اعط علیه مثالا.

الموصوف ما هو و ما هی الصفه و ما هی مواضع کل منهما.

بین ما یلی اقسام المذکر و المؤنث کیفیه معرفه المؤنث المعنوی علامات التانیث و موارد کل منها مواضع ما لا تفید التاء و الالف تانیثا.

ما هی الامور التی یثبت بها التصرف فی الاسم بین کلا منها بالاجمال.

ما هی اقسام المعرفه عرف کلا منها.

کم هی اقسام المبنی.

ما هی حروف الابدال و ما هی طرق معرفه الاسم المزید فیه و ما هی حروف الزیاده و ما هو الالحاق و ما هی احکامه.

الصرف ما هو و ما هو موضوعه.

تم الکلام بعون الله الملک العلام المنان المستعان و منه التوفیق و له الامتنان و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین و الحمد لله رب العالمین

نحو مقدماتی

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: نحو مقدماتی: روش نوین در آموزش علم نحو/ تالیف محمود ملکی اصفهانی.

وضعیت ویراست: [ویراست؟].

مشخصات نشر: قم: موسسه انتشارات دار العلم، 1377.

مشخصات ظاهری: 118 ص.

شابک: 2500 ریال 964-5976-02-2: ؛ 2500 ریال (چاپ ششم)؛ 3750 ریال (چاپ هشتم)؛ 3750 ریال (چاپ نهم)؛ 4500 ریال (چاپ دهم)؛ 45000 ریال (چاپ یازدهم)؛ 5000 ریال (چاپ دوازدهم)

یادداشت: این کتاب در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است.

یادداشت: چاپ ششم: اردیبهشت 1377.

یادداشت: چاپ هشتم: 1379.

یادداشت: چاپ نهم: 1380.

یادداشت: چاپ دهم و یازدهم: 1381.

یادداشت: چاپ دوازدهم: 1382.

یادداشت: چاپ پانزدهم: 1385.

یادداشت: عنوان دیگر: نحو مقدماتی.

یادداشت: کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر: نحو مقدماتی.

موضوع: زبان عربی -- نحو

رده بندی کنگره: PJ6151/م 7ن 3 1377

رده بندی دیویی: 492/75

شماره کتابشناسی ملی: م 77-16943

مقدمه

الحمدُ للهِ ربِّ العالَمینَ والصلاهُ و السَّلامُ عَلی محمّد و آلهِ الطاهِرینَ.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه اله علیه زمینه تغییر و تحوّل و دگرگونی درتمام ابعاد زندگی اجتماعی و به ویژه امور فرهنگی را فراهم ساخت و چشمه جوشان معارف اسلامی در قالب سخنانی حکیمانه از قلب سلیم آن عارف وارسته سرازیر شد، و جانهای پاک و تشنه شناخت را سرشار کرد.

جوانانِ عاشقِ هدایت و رشد، گمشده خویش را پیدا کرده و گروه گروه به سوی فراگیری علوم اسلامی وزبان قرآنی روی آوردند وحوزه های عملیه مملوّ از تشنگان و شیفتگان حقیقت گردید، و عنایات آن مرد بزرگ الهی به حوزه های عملیه سبب رشد و شکوفایی حوزه ها گردید.

حرکت مقدسی که امام راحل آغاز گر آن بود با عنایات رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای دام ظله العالی ادامه یافت و بحمدالله در حال حاضر حوزه های علمیه در آستانه تحولی جدّی و سازنده قرار دارد تا به خواست خداوند با حضور بیشتر در مجامع علمی بین المللی و ارائه اسلام ناب محمدی به زبان روز، بشریت را از ظلمت جهل و گمراهی نجات بخشد و زمینه را برای ظهور ذخیره الهی فراهم سازد.

والا بودن هدف از طرفی، و موانع راه از سوی دیگر، ما را به تلاشی بی وقفه دعوت می کند.

و همانگونه که علمای بزرگ در طول قرنها با زحمات طاقت فرسای خود علوم اسلامی را تکامل بخشیدند و لحظه ای از مطالعه و تحقیق و تألیف غافل نشدند تا توانستند این سرمایه عظیم را جمع آوری و به صورت گنجینه ای گرانبها در اختیار ما قرار دهند بر ما نیز لازم است تا با حداکثر تلاش و کوشش این مجموعه با ارزش را به نسل های آینده انتقال دهیم.

از جمله علومی که از علوم زیر بنایی ادبیات عرب به حساب می آید علم نحو است.

این علم نیز مانند سایر علوم در حال تکامل و پیشرفت بوده و کتابهای متعددی در ارتباط با آن تألیف شده است.

در یک تقسیم کلی می توان کتب تدوین شده در این علم را به سه دسته تقسیم نمود:

1 کتب مرحله مقدّماتی، چون شرح العوامل، کتاب الهدایه و کتاب الصمدیه.

2 کتب مرحله متوسط، چون شروح الألفیه.

3 کتب مرحله عالی و تخصصی، چون مغنی اللبیب، الکتاب سیبویه و شرح الکافیه.

نظری به کتب مقدماتی علم نحو اگر چه کتب مقدّماتی علم نحو در حد خود از جامعیت خوبی برخوردار می باشند و دارای نقاط قوت فراوانی هستند همین امر سبب شده است که سالیان متمادی جزء متون درسی حوزه های علمیه قرار گیرند ولی علی رغم این جامعیت دارای نقاط ضعف فراوانی نیز می باشند و تجربه ثابت کرده است که فراگیری علم نحو در مراحل مقدماتی از امثال این کتب کار دشوار و طاقت فرسایی است؛ در اینجا لازم است به عنوان نمونه نظری اجمالی به اوّلین کتاب نحوی که طلاب با آن مواجه می شوند یعنی (شرح العوامل) داشته باشیم:

1 متن کتاب به زبان عربی است و فهم آن برای مبتدی که تاکنون قواعد نحو را نخوانده مشکل است.

2 ترتیب مباحث به گونه ای است که موجب سردرگمی محصل می شود، مثلاً: در اوّلین صفحات این کتاب که هدف بیان حروف جرّ و معانی آنهاست عناوینی چون تأکید، تعدیه، ضمیر، اسم ظاهر، نکره موصوفه، منصوب به نزع خافض، خبر و …و در بحث حروف مشبَّه بالفعل که در سومین صفحه کتاب است عناوینی چون مبتدا، خبر، جمله اسمیه، جمله فعلیه، موصول، قَسَم، نداء و …مطرح می شود که بعضی از آنها یا در کتاب عوامل بحث نشده است و یا در آخرین صفحات آن مورد بحث قرار گرفته است.

لذا محصل در اوّلین جلسه درس با دریایی از اصطلاحات روبرو می شود و تا مدتها از درک عمق مطالب ناتوان است.

3 بدیهی است که ذکر مسائل فنّی و تخصّصی هر علمی برای مبتدی از نظر فن آموزش صحیح نیست و ذکر این گونه موارد در کتاب فوق بر مشکلات آن افزوده است.

4 مثالها و شواهدی که در کتاب ذکر شده مشکل را چند برابر کرده است؛ چون فهم آنها نیاز به تسلّط بر علم نحو دارد.

مثلاً فهم قواعد نحوی آیه شریفه " لِلّهِ الأمرُ مِن قَبلُ وَ مِن بَعدُ" یا آیه "کَفی بالله شَهیداً" و امثال آنها نیاز به مقدماتی دارد که مبتدی از فهم آنها عاجز است.

5 نبودن تمرین در کتاب مذکور از جمله نواقص دیگر آن محسوب می شود.

با توجه به مسایل فوق ضرورت وجود متنی که بتواند به راحتی مبانی و قواعد کلی علم نحو رادر اختیار محصل قرار دهد بدیهی است و هین امر ما را بر آن داشت تا متنی را پیراسته از کاستی های ذکر شده تنظیم نماییم خوشبختانه مشورت با بعض اساتید ادبیات عرب و تشویق و ترغیب ایشان بر انتشار آن موجب دلگرمی بیشتر گردید.

و اکنون با تأییدات خداوند متعال متن حاضر را به محصلین و دانش پژوهان عزیز ادبیات عرب تقدیم می کنیم.

ویژگیهای کتاب حاضر

1 به زبان فارسی روان نگارش یافته تا محصل بتواند به آسانی قواعد کلی نحو را به دور از عبارات پیچیده عربی فرا گیرد.

2 ترتیب منطقی بین مباحث مراعات شده و مطلبی متوقف بر ما بعد آن نیست و این امر در انتخاب مثالها و تمرینها نیز مراعات شده است و محصل پس از یادگیری مطالب هر درس به خوبی قادر به پاسخ دادن همه پرسشها و تمرینات آن خواهد بود.

3 شواهد و تمارین از آیات، روایات و ادعیه انتخاب شده است تا روح محصل ضمن فراگیری قواعد از جهت معنوی نیز رشد کرده و با کلمات نورانی قرآن و معصومین (ع) انس بگیرد.

4 شواهد مذکور در درس ترکیب شده و روش ترکیب در عمل مورد بحث قرار گرفته است.

5 جهت آشنایی با متون عربی، بعضی از تعاریف از کتب معتبر ادبیات عرب انتخاب شده و خارج از مباحث کتاب تحت عنوان «برای مطالعه» مطرح گردیده است.

امید است اساتید محترم، محصلین را به مطالعه و دقّت در متون مذکور ترغیب کنند تا زمینه وارد شدن به متون عربی برای آنان فراهم گردد.

در پایان یادآوری می شود که چون مخاطب این کتاب طلاب مبتدی هستند، سعی شده است از طرح اقوال مختلف و مثالها و مسائل جزئی حتی الإمکان خودداری شود تا مبانی علم نحو با آرامش بیشتری در ذهن محصل نقش بندد.

در عین حال مدعی نیستیم کتاب حاضر خالی از نقص است بلکه بر عکس آن را نیازمند به تکمیل می دانیم که انشاء الله اساتید و صاحب نظران در این امر ما را یاری خواهند فرمود.

تذکر این نکته لازم است که احادیث نهج البلاغه مطرح شده در کتاب، مطابق با نهج البلاغه مرحوم فیض الإسلام و ادعیه صحیفه سجادیه مطابق با صحیفه سجادیه چاپ مدرسه امام مهدی (ع) قم می باشد.

در اینجا برخود لازم می دانم از همکاری و تلاش مسؤولین محترم مدرسه علمیه معصومیه در زمینه تألیف این کتاب، و همچنین از زحمات بخش حروفچینی موسسه امام صادق (ع) که سهم فراوانی در پردازش زیبای این نوشتار داشتند، قدردانی نموده و توفیق روز افزون همه را در خدمت به اسلام از خداوند متعال مسئلت نمایم.

"اللّهمَّ وَفَّقنا لِما تُحِبُّ وَ تَرضی"

لطفاً نظرات اصلاحی، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس ذیل ارسال فرمایید: قم: بلوار امین، روبروی اداره راهنمایی و رانندگی، مدرسه علمیه معصومیه، امور اساتید. محمود ملکی اصفهانی

تعریف و فائده و موضوع علم نحو

تعریف علم نحو

قواعدی که به سبب دانستن آنها، احوال آخر کلمات و طریقه ترکیب آنها با یکدیگر دانسته می شود علم نحو نامیده می شود.

به عبارت دیگر: نحو علمی است که از حالات کلمات عرب هنگام ترکیب آنها با یکدیگر، سخن می گوید و راه و روش ترکیب کلمات و جمل را به ما می آموزد.

فایده علم نحو: فایده علم نحو، فهم صحیح کلام عرب و حفظ زبان از خطای در گفتار است.

تعریف کلمه و اقسام آن

کلمه: لفظِ موضوعی است که بر معنای مفردی دلالت کند، مثل: زید، نَصَرَ، مِن.

اقسام کلمه: کلمه بر سه قسم است: اسم، فعل و حرف.

اسم: کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت کند و آن معنی مقترن به یکی از زمانهای سه گانه نباشد، مانند: عِلم، رَجُل، کتاب.

فعل: کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت کند و آن معنی مقترن به یکی از زمانهای سه گانه باشد، مثل: نَصَرَ: یاری کرد، ینصُرُ: یاری می کند، اُنصُره: یاری کن.

حرف: کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت نمی کند و برای داشتن معنی نیازمند اسم و یا فعل است. مثل من و الی در " سرت من البصره الی الکوفه "

کلام و اقسام آن

کلام: لفظی است که از ترکیب کلمات با یکدیگر بوجود آید، و دارای معنای کاملی که سکوت بر آن صحیح است باشد، مثل: جاءَ زیدٌ، زیدٌ قائمٌ.

اقسام کلام: کلام که گاهی از آن به "جمله" نیز تعبیر می کنند بر دو قسم است: جمله اسمیه و جمله فعلیه.

جمله اسمیه: جمله ای است که با اسم شروع شود مثل: "العِلمُ حِیاتٌ"

در ترکیب این جمله گفته می شود: العِلمُ: مبتدا، حیاهٌ: خبر.

جمله فعلیه: جمله ای است که با فعل شروع شود.

مثال1: "صَدَقَ اللهُ".

در ترکیب این جمله گفته می شود: صَدَقَ: فعل، اللهُ: فاعل.

مثال2: قُضِیَ الأمرُ.

در ترکیب این جمله گفته می شود: قُضِی: فعل، الأمرُ: نایب فاعل.

توجه: گاهی ترکیب کلمات به نحوی نیست که سکوت بر آن صحیح باشد بلکه شنونده منتظر تکمیل آن از جانب متکلم است، چنین مرکّبی را "مرکّب ناقص" می نامند. یکی از این مرکّبات که در کلام عرب کاربرد بسیاری دارد مرکّب اضافی است، در این نوع مرکّب جزء دوّم غالباً "مالکِ" جزء اوّل، یا "ظرف"، یا "بیان کننده" آن می باشد؛ و جزء اوّل را "مضاف"، و جزء دوم را "مضافٌ إلیه" می نامند، مثل: "کِتابُ اللهِ" و"صِلاهُ اللَّیلِ"و"ثَوبُ قُطنٍ" (لباس پنبه ای).

مضاف الیه گاهی اسم ظاهر و گاهی ضمیر است، مانند: کتابُ اللهِ، کتابُهُ.

پرسش و تمرین

الف: به پرسش های زیر پاسخ دهید.

1 علم نحو را تعریف کرده، موضوع و فایده آن را بیان کنید.

2 کلمه و کلام را تعریف کنید.

3 اسم و فعل و حرف را تعریف کنید.

4 جمله اسمیه و فعلیه را توضیح دهید و برای هر کدام مثالی قرآنی ذکر کنید.

5 مرکّب اضافی چیست و اجزاء تشکیل دهنده آن کدامند؟

ب: جمله های اسمیه و فعلیه را مشخص کرده و هر یک را ترکیب کنید.

1 اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وانشَقَّ القَمَرُه (القمر/1)

2 جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ (الإسراء/81)

3 قُتِلَ أَصحابُ الأُخدُود) البروج/4)

4 الصِّدقُ أمانَهٌ، الکِذبُ خِیانَهٌ (غرر الحکم/ح15)

5 الدُعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ. (نهج الفصاحه /ح1587)

6 سامعُ الغیبهِ شریکُ المَغتاب) غرر الحکم/ح5617)

((برای مطالعه بیشتر))

النحوُ: علمٌ بِقوانینِ الفاظِ العربِ مِن حیثُ الإعرابِ والبِناءِ.

فائدتُهُ: حفظُ اللسانِ عَن الخطإِ فی المقالِ.

موضوعُهُ: الکلمهُ والکلامُ.

الکلمهُ: لفظٌ موضوعٌ مفردٌ.

الکلامُ: لفظٌ مفیدٌ بالإستنادِ.

الاسمُ: کلمهٌ معناها مستقلٌ غیرُ مقترنٍ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

الفعلُ: کلمهٌ معناها مستقلٌ مقترنٌ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

الحرفُ: کلمهٌ معناها غیرُ مستقلٍّ و لا مقترنٍ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

(کتاب الصمدیه)

اعراب و بناء کلمه

اشاره

مقدمه: هنگام ترکیب کلمات با یکدیگر، بعضی از کلمات در کلمه دیگر تأثیر می گذارند در این صورت کلمه تأثیر گذارنده را "عامل" و کلمه تأثیر پذیر را "معمول" می نامند.

عوامل

بر دو نوعند: لفظی و معنوی.

الف: عوامل لفظی بر سه قسمند: فعل، حرف، اسم. مهمترین عوامل لفظی افعالند و همه آنها عامل می باشند.

ب: عوامل معنوی بر دو قسمند:

1- عامل رفع در مبتدا و خبر که از آن به "ابتدائیت" تعبیر می کنند.

2- عامل رفع در فعل مضارع که از آن به "مجرّد بودن از ناصب و جازم" تعبیر می کنند.

مُعرَب و مَبنی:
اشاره

کلمه ای که آخر آن به سبب عواملِ داخل بر آن تغییر کند "معرب"؛ و کلمه ای که آخر آن به سبب عوامل تغییر نکند "مبنی" نامیده می شود.

به دو مثال زیر توجه کنید: جاءَ هذا، جاءَ زیدٌ.

در هر دو مثال جاءَ "فعل" و کلمه بعد "فاعل" است، و از طرفی جاء "عامل" و کلمه بعد "معمول" می باشد، ولی آخر کلمه "هذا" تغییر نکرده است، به خلاف "زید" که حرف آخر آن مضموم شده است.

کلماتی مثل "هذا" را "مبنی" و کلماتی مثل "زید" را "معرب" می نامند.

همه حروف مبنی هستند، ولی اسم و فعل این گونه نبوده و بعضی معرب و بعضی مبنی می باشند.

چند مثال معرب و مبنی:

اسم معرب: رَجُل، قَلَم، کِتاب.

اسم مبنی: هذا، الّذی، هُوَ.

فعل معرب: یضرِبُ، أن یضرِبَ، لَم یضرِب.

فعل مبنی: ضَرَبَ، اِضرب، یضرِبنَ.

إعراب

اثری که به درخواست عامل در آخر کلمه بوجود می آید إعراب نام دارد، مثلاً در جمله "جاءَ زیدٌ" کلمه زید چون فاعل است دارای اعراب رفع بوده، و علامت آن ضمه می باشد. این اثر توسط فعل "جاء" در آخر کلمه "زید" پدید آمده است.

بناء

کیفیتی است در کلمه که به درخواست عامل ایجاد نشده و سبب می شود حرف آخر کلمه، بسبب اختلاف عوامل تغییر نکند، مثلاً کلماتی چون أمسِ، حَیثُ، ضَرَبَ و مِن مبنی می باشند و کیفیت موجود در آنها به درخواست عامل نبوده است.

اعراب و بنای فعل

اشاره

در بین افعال، فعل ماضی و امر حاضر و دو صیغه جمع مؤنّث از مضارع و صیغه های 1، 4، 7، 13و14 مضارع مؤکّد به نون، مبنی و بقیه صیغه های مضارع و أمر معربند.

کیفیت بناء در فعل ماضی

1 بنای بر فتح: در موارد زیر فعل ماضی مبنی بر فتح است:

الف: چیزی به آخر آن متصل نباشد، مثل: نَصَرَ.

ب: به آخر آن "تاءِ تأنیثِ ساکن" متّصل باشد، مثل: نَصَرا.

توجّه: گاهی فتحه بنایی فعل ماضی مقدّر می شود، مثل رمی.

2 بنای بر سکون: اگر به آخر فعل ماضی، "ضمیر رفع متحرّک" متّصل شود، فعل ماضی مبنی بر سکون خواهد بود، مثل: نَصَرنَ، نَصَرتَ، نَصَرنا.

3 بنای بر ضمّ: اگر به آخر ماضی، "واو جمع مذکّر" متّصل شود، فعل ماضی مبنی بر ضم خواهد بود، مثل نَصَرُوا.

کیفیت بناء در فعل امر حاضر

1 بنای بر سکون: فعل امر در دو مورد مبنی بر سکون است:

الف: در صورتی که صحیح الآخر بوده و چیزی به آخر آن متّصل نشده باشد، مثل: اِعلَم.

ب: درصورتی که "نون جمع مرنّث" به آن متّصل شده باشد، مثل: اُنصُرنَ، اِخشَینَ.

2 بنای بر حذف حرف علّه: فعل امر، در صورتی که معتل اللّام باشد، مبنی بر حذف حرف علّه است، مثل اِرمِ (مبنی بر حذف یاء)، اِخشَ (مبنی بر حذف الف)، اُدعُ (مبنی بر حذف واو)

3- بنای بر حذف نون: در موارد زیر، فعل امر مبنی بر حذف نون است:

الف: اگر به آخر آن، "الفِ تثنیه" متّصل باشد، مثل: اُخرُجا.

ب: اگر به آخر آن، "واو جمع مذکّر" متّصل باشد، مثل: اُخرُجُوا.

ج: اگر به آخر آن، "یاءِ مخاطبه" متصّل باشد، مثل: اُخرُجِی.

کیفیت بناء در فعل مضارع

فعل مضارع در موارد زیر مبنی است:

الف: در صورتی که "نون جمع مؤنّث" به آخر آن متّصل باشد، مبنی بر فتح خواهد بود، مثل: یضرِبنَ، تضرِبَن.

ب: در صورت آمدن نون تاکید به صورت مباشر مبنی بر فتح می شود مثل: "یضربَنَّ و تضربَنَّ و … "

نکته: نون تأکید مباشر به صیغه های 1، 4، 7، 13 و14 متّصل می شود.

انواع اعراب فعل مضارع

اعراب فعل مضارع بر سه قسم است: رفع، نصب و جزم.

الف رفع: فعل مضارع مفرد، اگر تنها بوده و عاملی بر سر آن نیامده باشد مرفوع است، مثل: یضربُ، یضرِبانِ.

علامت رفع در پنج صیغه 1، 4، 7، 13 و14"ضمّه" و در بقیه صیغه های معرب، "نون عوض رفعی" است و در صورتی که پنج صیغه فوق از افعال معتل اللّام باشند علامت رفع آنها "ضمّه مقدّر" است.

ب نصب: اگر عامل نصب بر سر مضارع بیاید آن را منصوب می کند.مثل: أن یضرِبَ.

علامت نصب در پنج صیغه ذکر شده "فتحه" و در بقیه صیغه های معرب "حذف نون" است، مثل: أن یضرِبَ، أن یضرِبا، و در صورتی که پنج صیغه فوق، ناقص الفی باشند، علامت نصب آنها "فتحه مقدّر" است، مانند: أن یخشی.

ج جزم: اگر عامل جزم بر سر فعل مضارع در آید، مضارع، مجزوم می شود.

مثل: لَم یضرِب.

علامت جزم در پنج صیغه مذکور "سکون" و در بقیه صیغه های معرب "حذف نون" است و در صورتی که پنج صیغه فوق از افعال معتل اللّام باشند، علامت جزمشان "حذف حرف علّه" است، مثل: لَم یخشَ، لَم یدعُ، لَم یرمِ.

پرسش

تعریف کنید: عامل، معمول، عامل لفظی، عامل معنوی، معرب، مبنی، اعراب، بناء.

2 افعال معرب و مبنی کدامند؟

3 کیفیت بنای فعل ماضی را بیان کنید.

4 کیفیت بنای فعل امر را شرح دهید.

5 اعراب و بنای فعل مضارع را توضیح دهید.

6 علایم رفع فعل مضارع و موارد هر یک را شرح دهید.

7 علایم نصب فعل مضارع و موارد هر یک را بیان کنید.

8 علایم جزم فعل مضارع و موارد هر یک را ذکر کنید.

انواع اعراب اسم

المدخل

اسم دارای سه نوع إعراب است: رفع، نصب، جرّ.

الف: رفع

در جمله "جاءَ زیدٌ" کلمه "زید" فاعل و دارای إعراب رفع است.

و در جمله "زیدٌ قائمٌ" مبتدا، و کلمه "قائم" خبر و هر دو دارای اعراب رفع می باشند.

اسمی که دارای رفع است مرفوع نامیده می شود.

علایم رفع: علامت اصلی رفع "ضمّه" است، ولی در موارد زیر "الف" و "واو" نایب از ضمه می شوند:

1 در اسم مُثَنّی و ملحقات آن "الف" جانشین ضمّه می شود.

مثال: جاءَ رَجُلانِ.

ترکیب: جاءَ: فعل، رَجُلانِ: فاعل.

در این مثال "الف" در رجلانِ علامت رفع فاعل است.

ملحقات مُثَنّی عبارتند از: کَلا، کِلتا، اِثنانِ، اِثنَتانِ و ثِنتانِ.

2 در جمع مذکر سالم و ملحقات آن "واو" جانشین ضمّه می گردد.

مثال: جاءَ الزیدونَ.

ترکیب: جاء: فعل، الزیدون: فاعل.

در این مثال علامت رفعِ فاعل "واو" می باشد.

ملحقات جمع مذکر سالم عبارتند از: أولُو و عشرونَ، تِسعونَ.

3 در أسماء سِتَه نیز "واو" جانشین ضمّه می گردد.

مثال: جاءَ أخُوکَ.

ترکیب: جاء: فعل، أخ: فاعل و مضاف، کَ: مضاف الیه.

در این مثال نیز "واو" علامت رفع فاعل است.

اسماء ستَّه عبارتند از: أب، أخ، حَم، هَن، فُو، ذُو.

در اسماء ستّه در صورتی "واو" جانشین "ضمّه" می شود که شرایط زیر را دارا باشند:

1 مفرد باشند.

2 مُکَبَّر باشند.

3 مضاف به غیر یاء متکلم باشند.

ب: نصب

مثال: نَصَرَ زیدٌ بکراً.

ترکیب: نَصَرَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به.

در این مثال کلمه "بکراً" مفعول به و دارای اعراب نصب می باشد.

اسمی که دارای إعراب نصب است منصوب نامیده می شود.

علایم نصب: علامت اصلی نصب "فتحه" است ولی در موارد زیر "الف"، "یاء" و "کسره" نایب از "فتحه" می شوند:

1 در مُثَنّی و جمع مذکر سالم و ملحقات آن دو، "یاء" جانشین "فتحه" می شود، مثل: رأیتُ رَجُلَینِ، نَصَرتُ المُسلِمِینَ، با این تفاوت که ما قبل یاء در اسم مُثَنّی مفتوح، و در جمع مذکر سالم، مکسور است.

2 در اسماء ستَّه با شرایط ذکر شده، الف نایب از "فتحه" می شود، مثل: رأیتُ أخاکَ.

3 در جمع مژنث سالم "کسره" نایب از "فتحه" می شود.

مثل رأیتُ المُسلِماتِ.

ج: جرّ

مثال1: هذا یومُ الفَصلِ.

ترکیب: هذا: مبتدا، یومُ: خبر و مضاف، الفصلِ: مضاف الیه.

در این مثال کلمه "الفصل" مضاف الیه و مجرور می باشد.

مثال2: "ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِم" ترکیب: ذَهَبَ: فعل، اللهُ: فاعل، باء: حرف جرّ، نورِ: مجرور به باء و مضاف، هُم: مضاف الیه.

حروف جرّ عبارتند از: "باء، تاء، کاف، لام، واو، مُنذُ، مُذ، خَلا، رُبَّ، حاشا، مِن، عَدا، فی، عَن، عَلی، حَتّی، إلی".

این حروف بر اسم داخل می شوند و آن را مجرور می کنند.

در این صورت عامل را "جارّ" و معمول را "مجرور" می نامند.

علایم جرّ: علامت اصلی جرّ "کسره" است، ولی در موارد زیر "فتحه" و "یاء" نایب از "کسره" می گردند:

1 در اسم مُثَنّی و جمع مذکر سالم و ملحقاتشان و اسماء ستّه به شرایط

ذکر شده "یاء" نایب از "کسره" قرار می گیرد.

مثال: مَرَرتُ برَجُلَینِ.

مَرَرتُ بالمُسلِمینِ.

مَرَرتُ بأبیکَ.

جاءَ غلامُ أبیکَ.

2 در اسم غیر منصرف "فتحه" جانشین "کسره" شده و در حالت جرّ مفتوح می باشد. مثل: مررت بفاطمهَ و اخذت الدراهم من ابراهیم َ

إعراب تقدیری در اسم

درموارد زیر، علامت إعراب در اسم مقدّر بوده و در لفظ آن ظاهر نمی شود:

1 إعراب اسم منقوص در حالت رفع به "تقدیر ضمه" و در حالت جر به "تقدیر کسره" است ولی در حالت نصب "فتحه" آن ظاهر می شود، مثل: "جاءَ القاضِی"، "مررتُ بالقاضِی"، "رأیتُ القاضِی".

2 إعراب اسم مقصور در تمام حالات تقدیری است. مثل: جائنی موسی، رایت موسی و مررت بموسی

3- إعراب اسم مضاف به یاء متکلم به جز تثنیه و جمع مذکّر سالم نیز در تمام حالات تقدیری است، مثل: هذا کتابی، قرأتُ کتابی، اِنتفعتُ بکتابی.

4 إعراب جمع مذکر سالم مضاف به یاء متکلم در حالت رفع تقدیری است، مثل: جاءَ مُعَلِّمِی.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 انواع إعراب اسم را نام ببرید.

2 علایم اصلی ونیابتی رفع و نصب و جرّ را نام ببرید.

3 اسماء ستَّه کدامند و شرایط پذیرش إعراب نیابتی در آنها چیست؟

4 اسمهای مجرور کدامند؟

5 حروف جرّ را نام ببرید.

6 موارد اعراب تقدیری در اسم را بیان کنید.

ب: عبارات زیر را ترکیب کرده موارد رفع و نصب و جرّ را ذکر کنید.

1 و جاءَ مِن أقصَا المَدینهِ رَجُلٌ (یس/20)

2 رَضِی اللهُ عَنهُم وَرَضُوا عَنهُ)التوبه/100)

3 قال الباقر (ع) وَ یبتَلی المُؤمِنُونَ وَ تُلَدُ الشُّکُوکُ فی القُلُوبِ)یوم الخلاص/ص419)

4 قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): أفضَلُ العِبادَهِ الصَّمتُ وانتظارُ الفَرَج) یوم الخلاص/192)

5 قالَ الصّادقُ (ع): کَذَبَ الوَقّاتُونَ وَ هَلَکَ المُستَعجِلُونَ وَ نَجی المُسَلِّمُونَ.

(یوم الخلاص/186)

6 سامِعُ الغیبهِ أحَدُ المُغتابینَ)غررالحکم/ح5583)

7 طَلَبُ العِلمِ فَریضَهٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَهٍ (نهج الفصاحه/ح1905)

8 إلی سَعَهِ عَفوِکَ مَدَدتُ یدی وَ بِذَیلِ کَرَمِکَ أعلِقتُ کَفِّ)الصحیفه السجادیه/415)

اسم های مبنی

1- ضمیر

ضمیر کلمه ای است که بر متکلم یا مخاطب یا غایبی که قبلاً ذکر شده باشد دلالت می کند و به جای اسم ظاهر می نشیند.

ضمیر بر دو قسم است: متّصل و منفصل.

ضمیر متصل: ضمیری است که بصورت مستقل استعمال نمی شود بلکه باید به ما قبل خود متّصل شود.

ضمیر متصل بر سه قسم است: مرفوع، منصوب و مجرور.

ضمیر متصل مرفوع: الفاظ ضمیر متصل مرفوع عبارتند از:

در فعل ماضی غایب: الف، و، نَ و در ماضی حاضر: تَ، تُما، تُم، تِ، تُما، تُنِّ و در متکلّم: تُ، نا.

در مضارع و امر: ا، و، م، ی.

ضمیر متصل منصوب و مجرور: الفاظ ضمیر متصل منصوب و مجرور عبارتند از: غایب: هُ، هُما، هُم، ها، هُما، هُنّ.

حاضر: کَ، کُما، کُم، کِ، کُما، کُنَّ.

متکلم: ی، نا.

ضمیر منفصل: ضمیری است که به صورت مستقل استعمال می شود و نیازی به اتصال به کلمه دیگر ندارد.

ضمیر منفصل بر دو قسم است: مرفوع و منصوب.

مرفوع: هو - هما - هم - هی - هما - هنّ - انت - انتما - انتم - انتِ - انتما - انتنّ - انا - نحن

منصوب: اِیّاهُ - ایّاهما - ایّاهم - ایّاها - ایاّهما - ایّاهنّ - ایّاک - ایّاکما - ایّاکم - ایّاکِ - ایّاکما - ایّاکنّ - ایّای - ایّانا

2- اسم اشاره

اسم اشاره اسمی است که بر ای معنایی همراه با اشاره به آن وضع شده است.

اسم اشاره بر دو قسم است: مشترک (بین مکان و غیر آن) و مختص (به مکان.

الفاظ اسم اشاره مشترک:

مفرد مذکر: ذا.

مذکّر تثنیه: ذانِ، ذَینِ.

جمع: اُولی، اُولاءِ.

مفرد مونث: تا، تی، تِهْ، تِهِ، ذِی، ذِهْ، ذِهَ.

مؤنث تثنیه: تانِ، تَینِ.

جمع: اُولی، اُولاءِ.

الفاظ فوق برای اشاره به قریب استعمال می شوند و گاهی بر آنها "ها"ی تنبیه داخل می شود، مانند: هذا، هؤُلاءِ.

برای اشاره به متوسط، الفاظ فوق همراه با کاف خطاب استعمال می شوند، مانند: ذاکَ، تاکَ.

برای اشاره به بعید، علاوه بر کاف خطاب، لام بُعد نیز به اسماء اشاره ملحق می شود، مانند: ذلِکَ، تِلْکَ.

تذکّر: الحاق لام به تثنیه و اُولاءِ و اسم اشاره ای که همراه با "ها"ی تنبیه باشد ممتنع است.

الفاظ اسم اشاره مختص:

الفاظ زیر در مورد اشاره به مکان استعمال می شوند:

قریب: هُنا.

متوسط: هُناکَ.

بعید: هُنالِکَ، هَنّا، هِنّا، ثَمَّ وَ ثَمَّهَ.

3- اسم موصول

اسم مبهمی است که در تعیین معنایش نیاز به جمله دارد.

مثل: الَّذی: کسی که، چیزی که.

جمله ای که ابهام موصول را بر طرف می کند "جمله صِلَه" نام دارد و باید در آن ضمیری باشد که به موصول بر می گردد، مثلاً در جمله "جاءَ الَّذی قامَ أبُوهُ" جمله "قامَ أبُوهُ" جمله صله است و ضمیر "هُ" در "أبُوهُ" به الَّذی بر می گردد.. به یاد داشته باشید که جمله صله محلی از اعراب ندارد.

اسم موصول بر دو قسم است: مختص (به مفرد یا تثنیه یا جمع و مذکر یا مؤنث) و مشترک (بین مفرد و تثنیه و جمع و مذکّر و مؤنث)

الفاظ اسم موصول مختص:

مفرد: الَّذی.

تثنیه مذکر: اللَّذان، اللَّذَینِ.

جمع مذکر: الّذِینَ، اَلأُلی و الأُلاءِ.

مفرده: الّتی.

تثنیه مؤنّث: اللَّتان، اللَّتَینِ.

جمع مؤنث: اللّاتِ، اللّاتی، اللَّواتی، اللّاءِ، اللّائی و اللَّوائی.

الفاظ اسم موصول مشترک:

اسم موصول مشترک دارای 6 لفظ است که عبارتند از: مَنْ، ما، اَلْ، أی، ذا، ذو.

تذکر: ضمیری که از جمله صله، به موصول مشترک بر می گردد؛ می تواند مطابق لفظِ موصولِ مشترک یا مطابق معنای آن باشد مثل: جاء مَنْ قامَ و جاء منَْ قامَتْ.

4- اسم استفهام

اسم استفهام اسمی است که برای پرسیدن بکار می رود و بعضی از آنها عبارتند از: مَنْ: چه کسی؟، ما: چه چیزی؟، مَتی: چه زمانی؟، أینَ: کجا؟، أیّانَ: چه زمانی؟، کَیفَ: در چه حالی؟، کَمْ: چه مقدار؟

مثال: مَنْ قامَ؟

ترکیب: مَنْ: اسم استفهام، مبتدا، قام: فعل و فاعل، خبر.

5- مرکّب مَزْجی

مرکّب مَزْجی کلمه ای است که از ترکیب دو کلمه دیگر بوجود آمده باشد بدون این که بین آن دو، نسبت اسنادی یا اضافی باشد.

مرکّب مزجی بر دو قسم است: عدد و غیر عدد.

1 اگر مرکّب مزجی عدد باشد هر دو جزء آن مبنی بر فتح است، مثل: "أحَدَ عَشَرَ" تا "تِسْعَهَ عشَرَ" مگر در جزء اوّل در دو مورد:

الف: إحْدی عَشَرَهَ و حادی عَشَرَ و ثانی عَشَرَ که در این موارد جزء اوّل مبنی بر سکون است.

ب: در اِثْنا عشَرَ و اِثْنَتا عَشَرهَ جز اوّل معرب است و حکم مثنّی را دارد.

2 اگر مرکّب مزجی غیر عدد باشد جزء دوّم آن به صورت غیر منصرف استعمال می شود و جزء اوّل بر همان حالتی که قبل از ترکیب داشته باقی می ماند، مثل: بعْلَبَک و طَبَرِستان.

تذکر: الف: إعراب اسمهای مبنی محلّی است.

چند مثال:

1 هذا زیدٌ.

ترکیب: هذا: مبتدا، محلّاً مرفوع، زیدٌ: خبر.

2 کتابُهُ موجودٌ.

ترکیب: کتابُ: مبتدا و مضاف، هُ: مضاف الیه، محلّاً مجرور

پرسش و تمرین

الف: واژه های زیر را تعریف کنید: اسم مبنی، ضمیر، اسم موصول، اسم استفهام، مرکّب مزجی، جمله صله، ضمیر متّصل، ضمیر منفصل.

ب: ضمایر متصل و منفصل را نام ببرید.

ج: الفاظ اسم موصول را ذکر کنید.

د: اسماء استفهام را نام ببرید.

ه: عبارات زیر را ترکیب کرده، موارد رفع، نصب، جز و بناء را بیان کنید:

1 هُوَ القاهِرُ (الأنعام/18)

2 تِلْکَ حُدودُ اللهِ (البقره/187)

3 هذا یوْمُ الفَصْلِ. (الصافات/21)

4 هذِهِ جَهَنَّمُ. (الرَّحمان/ 43)

5 القُرآنُ هُوَ الدَّواءُ. (هج الفصاحه/2108)

6 خِیارُ أُمَّتی عُلَماؤُها و خِیارُ عُلَماءِها حُلَماؤُها)نهج الفصاحه/ 1469)

7 هذا مَقامُ مَنْ یبُوءُ لَکَ بِخَطِیئَتِهِ وَ یعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ وَ یتُوبُ إِلی رَبِّهِ (مفاتیح الجنان/ 416)

برای مطالعه بیشتر

الإعرابُ: إثَرٌ یحْلِبُهُ العامِلُ فی آخِرِ الکلمهِ لفظاً أو تقدیراً.

البناءُ: کیفیهٌ فی آخِر الکلمهِ لا یحْلِبُها العاملُ.

(الصمدیه)

الْمُعْرَبُ: ما یتَغَیرُ آخِرُهُ بِسببِ العوامِل الدّاخِلَهِ عَلَیهِ وَ الْمَبْنِی بِخلافِهِ.

(قَطْرُ النَّدی)

مرفوعات (مبتدا، خبر)

مبتدا

مبتدا بر دو قسم است: مبتدای اسمی: اسمی است مسندٌ الیه که مجرّد از عوامل لفظیه می باشد، مانند: "زیدٌ" در "زیدٌ قائمٌ".

مبتدای وصفی: وصفی است که بعد از نفی یا استفهام قرار گرفته و اسم ظاهر یا ضمیر منفصل بعد از خود را رفع داده است.

مثال 1: أقائمٌ الزّیدانِ.

ترکیب: أ: حرف استفهام، قائمٌ: مبتدا، الزّیدان: فاعل و جانشین خبر.

مثال 2: ما جالسٌ هما.

ترکیب: ما: حرف نفی، جالسٌ: مبتدا، هما: فاعل و جانشین خبر.

دو تذکر:

1 اگر وصفِ بعد از نفی یا استفهام، ضمیر مستتر را رفع دهد در ترکیب، خبر مقدّم بوده و اسم ظاهر بعد از آن، مبتدای مؤخر خواهد بود، مانند: أقائمانِ الزیدانِ.

2 اگر وصفِ بعد از نفی یا استفهام، مفرد بوده و اسم ظاهر بعد از آن نیز مفرد باشد؛ در ترکیب آن دو وجه جایز است، مثل: أقائم زیدٌ.

ترکیب اوّل: أ: حرف استفهام، قائمٌ: مبتدا، زیدٌ: فاعل و جانشین خبر.

ترکیب دوّم: أ: حرف استفهام، قائمٌ: خبر مقدّم، زیدٌ: مبتدای مؤخّر.

خبر

خبر: اسمی است مسندٌ به که مجرّد از عوامل لفظیه بوده و به همراه مبتدا مفید فایده است، مانند: "قائمٌ" در "زیدٌ قائمٌ".

توجّه: مبتدا و خبر مرفوعند.

اقسام خبر

خبر بر دو قسم است: مفرد و جمله.

مثال1: الفِکْرُ عِبادَهٌ. (خبر مفرد)

مثال2: الصّائِمُ لا تُرَدَّ دَعْوَتُهُ. (خبر جمله)

ترکیب: الصّائم: مبتدا، لا: حرف نفی، تُرَدُّ: فعل مجهول، دَعْوَهُ: ّنایب فاعل و مضاف، هُ: مضاف الیه.

جمله "لا تُرَدُّ دَعْوَتُهُ" خبر برای الصّائِم و محلا مرفوع ُ.

مثال3: وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیرٌ. (خبر جمله)

ترکیب: واو: به حسب ما قبل، لباسُ: مبتدا و مضاف، التَّقوی: مضاف الیه، ذلِکَ: مبتدای دوّم، خیرٌ: خبر ذلِکَ:، جمله "ذلک خیرٌ" خبر برای مبتدای اوّل و محلا مرفوع.

مثال4: اَلحَمْدُ لِلهِ. (خبر مفرد)

ترکیب: الحمدُ: مبتدا، لِلهَ، جارّ و مجرور، متعلّق به عامل مقدّر، خبر.

تذکر:

1 جمله ای که خبر مبتدا قرار می گیرد در اصطلاح "جمله خبریه" نامیده می شود و در محلّ رفع می باشد.

بین جمله خبریه و مبتدا باید رابطی وجود داشته باشد.این رابط در مثال 2 ضمیر "هُ" و در مثال 3 اسم اشاره "ذلِکَ" و در مثال 4 ضمیر "هو" مستقرّ در جار و مجرور است.

2 گاهی خبر بر مبتدا مقدّم می شود.

مثال: للهِ الأَمْرُ.

ترکیب: للهِ: جارّ و مجرور، متعلّق به عامل مقدّر، خبر مقدّم، الأَمْرُ: مبتدای مؤخّر.

3 اصل در مبتدا، این است که معرفه باشد ولی اگر نکره دارای نوعی فایده باشد می تواند مبتدا قرار گیرد، مانند: فی الدارِ رجلٌ و سلامٌ علیک.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید:

1 واژه های زیر را تعریف کنید:

مبتدای اسمی، مبتدای وصفی، خبر.

2 اقسام خبر را شرح دهید.

3 جمله خبریه چیست و چه خصوصیاتی دارد؟

4 در چه صورتی ابتدا به نکره جایز است؟

ب: عبارات زیر را ترکیب کرده، موارد رفع، نصب و جرّ و علایم هر یک و نیز اعراب محلّی در اسمهای مبنی را مشخص کنید:

1 وَیلٌ لِلْمُطَفُّفینَ. (لمطفّفین/1)

2 وَ للهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ (اَلنجم/31)

3 رُحَماءُ اُمَّتی أَوْساطُها (نهج الفصاحه/ ح1649)

4 حُبَّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ (نهج الفصاحه/ح1769)

5 زِیادهُ الْجَهْلِ تُرْدِی (غرر الحکم/5485)

6 شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یرْجی خَیرُهُ وَ لا یؤْمَنُ شَرُّهُ (غرر الحکم/ 5732)

برای مطالعه بیشتر

المُبْتَدَأ: هُو المجرّد عن العواملِ اللفظیهِ مسنداً إلیه أو الصُّفهُ الواقعهُ بَعْدَ نفی أو استفهامٍ رافعهً لِظاهِرٍ أو حُکْمِهِ وَ الخَبَرُ: هُوَ الْمُجَرّد ا لمسندُ به (الصمدیه)

مرفوعات (فاعل، نائب فاعل)

فاعل

اسم مرفوعی است که عامل مقدّم، به آن نسبت داده شده و قیام عامل به آن اسم می باشد.

مثال: کلمه "زیدٌ" در جمله "جاءَ زیدٌ" و کلمه "بکرٌ" در جمله "ماتَ بکرٌ" فاعل است.

تذکر:

1 فاعل در جواب "چه کسی؟" یا "چه چیزی؟" می آید.

2 فاعل گاهی اسم ظاهر و گاهی ضمیر است.

مثال اسم ظاهر: جاءَ زیدٌ.

مثال ضمیر: زیدٌ جاءَ (درجاء ضمیر "هو" مستتر است و فاعل آن می باشد)

احکام فعل و فاعل از جهت مفرد و تثنیه و جمع بودن:

الف: اگر فاعل، اسم ظاهر باشد فعل همواره مفرد آورده می شود، مثل: قائمَ زیدٌ، قامَ الزّیدانِ، قامَ الزّیدونَ.

ب: اگر فاعل، ضمیر باشد صیغه فعل، مطابق با مرجع ضمیر آورده می شود.

مثل: زیدٌ قامَ، الزّیدانِ قاما، الزّیدونَ قامُوا.

احکام فعل و فاعل از جهت مذکّر و مؤنّث بودن:

الف: اگر فاعل اسم ظاهر و مؤنّث حقیقی باشد فعل مؤنّث آورده می شود، مثل: قامَتْ هندٌ.

ب: اگر فاعل اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد مذکّر و مؤنّث بودن فعل هر دو جایز است، مثل: طَلَعَ الشَّمْسُ، طَلَعَتِ الشَّمسُ.

ج: اگر فاعل ضمیر متّصلی باشد که مرجع آن اسمِ مؤنّث است فعل مؤنّث آورده می شود، مثل: الشَّمسُ طَلَعَتْ، هندٌ قامَتْ.

نایب فاعل

مفعولی که به جای فاعل قرار گیرد نایب فاعل نام دارد و این در صورتی است که فاعل حذف شده و فعل، بصورت مجهول به مفعول نسبت داده شود، مانند: نُصِرَ زیدٌ.

احکام ذکر شده برای فاعل در مورد نایب فاعل نیز جریان دارد.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 معمولهای فعل را نام ببرید.

2 فاعل را تعریف کرده و ضمایر فاعلی را ذکر کنید.

3 احکام مربوط به فعل و فاعل را بیان کنید.

4 نایب فاعل را تعریف کنید.

ب ترکیب کنید.

1 عَلَیها وَ عَلی الفُلْکِ تُحْمَلُونَ (المؤمنون/22)

2 ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ (البقره/61)

3 تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَه (المسدّ/1)

4 اِقْتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ ا نْشَقَّ الْقَمَرُ (القمر/1)

5 کُلُوا و اشرَبُوا وَ تَصَدَّقُوا وَ ألْبِسُوا فی غَیبِ إسْرافٍ).نهج الفصاحه/ح2181)

برای مطالعه بیشتر

الفاعِلُ: ما اُسندَ إلیهِ العامِلُ فیهِ قائماً بِهِ. (الصمدیه)

نائبُ الفاعلِ: هو المفعولُ القائمُ مَقامَه. (الصمدیه)

منصوبات (مفعول به)

اشاره

مفعول به اسم منصوبی است که فعلِ فاعل بر آن واقع شده است.

مثال: نَصَرَ زیدٌ بکراً.

ترکیب: نَصَرَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به.

تذکر:

1 مفعول به غالباً در جواب "چه کسی را؟" یا "چه چیزی را؟ " می آید.

2 گاهی جمله درمحل "مفعول به" واقع می شود که در این صورت "محلّاً منصوب" خواهد بود.

مثال: قُلْ صَدَقَ اللهُ.

ترکیب: قُلْ: فعل و فاعل (ضمیر "أنت" مستتر در "قُلْ" فاعل است)، صدَقَ: فعل، اللهُ: فاعل، جمله صَدَقَ اللهُ مفعول به و محلاً منصوب.

3 مفعول به گاهی اسم ظاهر و گاهی ضمیر است.

مثال ضمیر متصل: اِهْدِنا إِلی سَواءِ الصِّراطِ.

ترکیب: اِهْدِ: فعل و فاعل (ضمیر أنت فاعل آن می باشد)، نا: ضمیر متصل، مبنی بر سکون، محلاً منصوب، مفعول به، إلی: حرف جرّ، سَواء: مجرور و مضاف، الصَّراطِ: مضاف إلیه، جارّ و مجرور متعلق به اِهْدِ.

مثال: ضمیر منفصل: إیاکَ نَعْبُدُ و إیاکَ نَسْتَعینُ

ترکیب: إیاکَ: ضمیر منفصلِ منصوب، مبنی بر فتح، در محلّ نصب، مفعول به، نَعْبُدُ: فعل و فاعل،.

تذکر:

تقدیم مفعول به بر عامل خود جایز است، مانند: زیداً ضَرَبَتْ.

و اگر ضمیر منفصل یا اسمی صدارت طلب) چون اسم استفهام) مفعول به قرار گیرند تقدیم آنها بر فعل لازم است.

مثال

1 مَنْ رَأَیتَ؟ ترکیب: مَنْ: اسم استفهام، مبنی بر سکون، در محلّ نصب، مفعول به، رأیتَ: فعل و فاعل.

2 إیاکَ نَعْبُدُ وَ إیاکَ نَسْتَعینُ

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 مفعول به را تعریف کرده و ویژگیهای آن را بیان کنید.

2 ضمایر مفعولی را نام ببرید.

3 در چه مواردی مفعول به بر فعل مقدّم می شود؟

ب: ترکیب کنید.

1 قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ (البقره/88)

2 أطیعُوا اللهَ و أطیعُوا الرَّسُولَ (النساء/59)

3 قالُوا حَرِّقُوهُ وَ النْصُرُوا آلِهَتَکُمْ (الأنبیاء/68)

4 البَطانَهُ تَقسی القَلْبَ. (هج الفصاحه/ح1111)

5 عن صاحبِ الزمانِ (ع) قال: کانَ علی بنُ الحسینِ زینُ العابدینَ (ع) یقول فی سجودِه فی هذا الموضعِ و أشار بیدِه إلی الحجرِ تحتَ المیزانِ: عُبَیدُکَ بِفِنائِکَ، مِسْکینُکَ بِفِنائِک"َ، فَقِیرُکَ بِفِنائِکَ، سائِلُکَ بِفِنائِکَ، یسْأَلُکَ مالا یقْدِرُ عَلیهِ غَیرُکَ. (لصیحفه السجادیه/536)

منصوبات (مفعول له-فیه-مطلق-حال-تمییز)

مفعول له

اسمی است که علت وقوع عامل خود را بیان می کند.

مثال1: ضَرَبَ زیدٌ بکراً تأدیباً.

ترکیب: ضَرَبَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به، تأدیباً: مفعول له.

مثال2: قَعَدَزَیدٌ عَنِ الْحَرْبِ جُبْناً.

ترکیب: قَعَدَ: فعل، زیدٌ: فاعل، عَنِ الحربِ: جارّ و مجرور متعلّق به قَعَدَ، جُبناً: مفعول له.

تذکر:

1 مفعول له در جواب سؤالِ "برای چه؟" "به چه علت؟" می آید.

2 مفعول له در صورتی که مصدر بوده و با عامل خود از جهت وقت و فاعل متحّد باشد منصوب می شود و در غیر این صورت به وسیله یکی از حروف جرّ "لام، مِن، فی، باء" که دارای معنای تعلیل می باشند مجرور می گردد.

مثال1: هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأَرضِ.

ترکیب: هُوَ: مبتدا، محلاً مرفوع، الَّذی: اسم موصول، در محلّ رفع، خبر، خَلَقَ: فعل و فاعل (ضمیر هو مستتر فاعل آن می باشد)، لَکُمْ: جارّ و مجرور متعلّق به خَلَقَ، ما: اسم موصول، در محلّ نصب، مفعول به، فِی الأَرضِ: جارّ و مجرور متعلّق به عالم مقدّر) که صله ما می باشد)، جمله خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأَرضِ صله الَّذی.

در این مثال "مخاطبین" علت برای "خلق" می باشند و ضمیر مربوط به آنها چون مصدر نیست مجرور شده است.

مثال2: تَهَیأْتُ لِلسَّفَرِ.

ترکیب: تَهَیأْتُ: فعل و فاعل (ضمیر "تُ" فاعل آن می باشد)، لِسَّفَرِ: جارّ و مجرور، متعلّق به تَهَیأْتُ.

در این مثال "سفر" علت برای "تَهَیاتُ" است و چون از جهت زمان با عامل خود متّحد نیست مجرو شده است.

مثال3: أکرَمْتُکَ لإکْرامِکَ إیای.

ترکیب: أَکْرَمْتُ: فعل و فاعل (ضمیر "تُ" فاعل آن می باشد)، کَ: ضمیر متّصل، محلاً منصوب، مفهول به، لِ: حرف جرّ، إکْرامِ: مجرور و مضاف، کَ: مضاف الیه، محلاً مجرور، إیای: ضمیر منفصل، محلاً منصوب، مفعول به برای إکرام.

در این مثال "إکرام" علت برای "أکْرَمْتُ" است و چون از جهت فاعل با عامل خود متّحد نیست مجرور شده است.

مفعول فیه

مفعول فیه اسم منصوبی است که برای بیان زمان وقوع عامل یا مکان آن آورده شده و متضمن معنای "فی" می باشد.

مفعول فیه، در اصطلاح "ظرف" نیز نامیده می شود.

ظرف بر دو قسم است:

ظرف زمان، مانند: یوْم، دَهْر،

ظرف مکان، مانند: مَسْجِد، فَوْق.

مثال1: صامَ زیدٌ یوماً.

ترکیب: صامَ: فعل، زیدٌ: فاعل، یوماً: مفعول فیه.

مثال2: صَلّی زیدٌ خَلْفَ عَمْروٍ.

ترکیب: صَلّی: فعل، زیدٌ: فاعل، خَلْفَ: مفعول فیه و مضاف، عَمْروِ: مضاف إلیه.

مثال3: أینَ مُعِزُّ الأولیاءِ؟

ترکیب: أینَ: اسم استفهام، مبنی بر فتح، محلاً منصوب، مفعول فیه برای عامل مقدّر، خبر مقدّم، مُعِزُّ: مبتدای مؤخّر و مضاف، الأولیاءِ: مضاف إلیه.

تذکر:

1 مفعول فیه در جواب سؤال "چه موقع؟" یا "کجا؟" می آید.

2 ظرف مکان در صورتی که محدود باشد به وسیله "فی" مجرور می گردد، مانند: صلّیتُ فی المسجِد.

مفعول مطلق

مفعول مطلق مصدر منصوبی است که بعد از عامل خود قرار می گیرد تا آن را تأکید کرده و یا نوع یا عدد آن را بیان کند.

مثال:

1 مفعول مطلق تأکیدی: قُمْتَ قیاماً.

2 مفعول مطلق نوعی: قُمْتُ قیامَ الأمیرِ.

3 مفعول مطلق عددی: ضَرَبْتُ زیداً ضَرْبَتَینِ.

حال

حال غالباً اسم مشتقّی است که هیأت و چگونگی صاحب خود را بیان می کند.

حال منصوب است و در جواب سؤال "در چه حالی؟"، "چگونه؟"، "به چه کیفیتی؟" می آید.

مثال1: جاءَ زَیدٌ راکِباً.

ترکیب: جاءَ: فعل و عامل در حال، زیدٌ: فاعل و ذوالحال، راکباً حال.

مثال2: رَکِبْتُ الفَرَسَ مُسَرَّجاً.

ترکیب: رَکِبْتُ: فعل و فاعل و عامل در حال، الفَرَسَ: مفعول به و ذوالحال، مسرَّجاً: حال.

تقدیم حال بر عامل خود: اگر حال صدارت طلب باشد لازم است بر عامل خود مقدم شود.

مثال: کَیفَ جاءَ زیدٌ؟ ترکیب: کَیفَ: اسم استفهام، مبنی بر فتح، محلّاً منصوب، حال، جاءَ: فعل و عامل در حال، زید: فاعل و ذوالحال.

جمله حالیه: گاهی جمله در محلّ حال قرار می گیرد که در این صورت محلاًّ منصوب است.

مثال: جاءَ زیدٌ یدُهُ علی رَأسِهِ.

در این مثال جمله "یدُهُ علی رأسِهِ" جمله حالیه و در محلّ نصب است.

تمییز

تمییز اسم نکره ای است که ابهامِ مستقر در ذات یا نسبت را بر طرف می کند.

تمییز غالباً منصوب است و عامل نصب آن در تمییزِ رافع ابهام از ذات، همان ذات و در تمییز رافع ابهام ازنسبت، فعل یا شبه فعل است.

مثال1: رأیتُ أحَدَ عَشَرَ کَوکباً

ترکیب: رأیتُ: فعل و فاعل، أحَدَ عَشَرَ: مفعول به، محلاً منصوب و عامل در تمییز کوکباً: تمییز.

مثال2: هذا رِطلٌ زیتاً.

ترکیب: هذا: مبتدا، رِطْلٌ: خبر، زیتاً: تمییز.

مثال3: وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً.

ترکیب: واو: به حسب ماقبل، اِستَعَلَ: فعل و عامل در تمییز، الرَّأسُ: فاعل، شیباً: تمییز بری اشتعل الرأس.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 هر یک از واژه های زیر را توضیح دهید.

مفعول له، مفعول فیه، فعول مطلق، حال، جمله حالیه، تمییز.

2 شرایط نصب مفعول له را بیان کنید.

3 مفعول فیه در چه صورتی منصوب است؟

4 اقسام مفعول مطلق را شرح دهید.

5 در چه صورتی تقدیم حال بر عامل خود لازم است؟

6 تمییز را تعریف کرده اقسام آن را نام ببرید.

7 عامل نصب تمییز چیست؟

8 آنچه از منصوبات و مرفوعات تاکنون خوانده اید نام ببرید.

ب: ترکیب کنید.

1 اللهُ یتَوفَّی الأنْفُسَ حینَ مَوْتِها (الزّمر/42)

2 یعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یعْلَم ما تَکْسِبُونَ)الأنعام/3)

3 وَ کَلَّمَ اللهُ مَوسی تَکْلیماً (النساء/164)

4 اُنْظَرْ کَیفَ یفْتَرونَ عَلَی اللهِ الکَذِب) النساء/50)

5 یجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِی ءاذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوتِ (البقره/19)

6 تَفْتَحُ أبوابُ السَّماءِ نِصْفَ اللَّیلِ)نهج الفصاحه/1166)

7 أدْعُوکَ دُعاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُه وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ و قَلَّتْ حِیلَتُهُ. (الصحیفه السجادیه/395)

8 کَیفَ أدْعُوکَ وَ أنَا الْعاصِی وَ کَیفَ لا أدْعُوکَ و أنْتَ الکَرِیمُ (الصحیفه السجادیه/477)

برای مطالعه بیشتر

المفعولُ له: هو ما وَقَعَ علیه فِعلُ الفاعِل. (قَطْرُ النَّدی)

المفعولُ له: هُو المَصدرُ المعلِّلُ لحدثٍ شارَکَهُ وقتاً و فاعلاً. (قَطْرُ النَّدی)

المفعول فیه: هو کلُّ اسمِ زمانٍ أ مکانٍسُلِّطَ علیه عاملٌ علی معنی "فی". (قَطْرُ النَّدی)

المفعولُ المطلقُ: هو مصدرٌ یؤکِّدُ عامِلَهُ أو یبَینُ نَوعهُ أو عَدَدَهُ. (الصمدیه)

الحالُ: هی ا لصِّفَهُ المُبَینَهُ لِلْهِیئهُ غیرُ نَعْتٍ. (الصمدیه)

التمییزُ: هو النکرهُ الرّافِعَهُ لِلإبْهامِ المُسْتَقَرِّ عَن ذاتٍ إو نِسْبَهٍ. (الصمدیه)

فعل لازم و متعدی و معلوم و مجهول

لازم و متعدی

فعل لازم: فعلی است که فقط به فاعل نیاز دارد، مثل: قامَ، ذَهَبَ.

فعل متعدّی: فعلی است که علاوه بر فاعل، طالب مفعول به نیز می باشد، مثل: نَصَر، قالَ.

اقسام فعل متعدّی:

1 یک مفعولی، مثل: نَصَرَ زیدٌ بکراً، و مثل: کَتَبَ، قالَ، ضَرَبَ.

2 دو مفعولی، مثل: عَلِمَ زیدُ بکراً عالماً.

ترکیب: عَلِمَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول اوّل، عالماً: مفعول دوم.

3 سه مفعولی، مثل: أعْلَمَ زیدٌ بکراً خالداً عالماً (زید بکر را آگاه کرد که خالد عالم است)

افعال سه مفعولی عبارتند از: أعْلَمَ، أخْبَرَ، خَبَّرَ، حَدَّثَ، أری، نَبَّأََ، أنْبَأَ.

اقسام فعل دو مفعولی

افعال دو مفعولی بر دو قسمند:

1 افعالی که دو مفعول آنها در اصل مبتدا و خبر بوده اند، و این افعال بر دو قسمند:

الف: افعال قلوب: افعالی هستند که معنای آنها توسط اعضای باطنی و قوای درونی تحقّق پیدا می کند و آنها عبارتند از: حَسِبَ، خالَ، زَعَمَ، ظَنَّ، (به معنی گمان کرد، پنداشت)، عَلِمَ، وَجَدَ، رَأی (به معنی علم پیدا کرد، یقین کرد)

مثال: حَسِبَ زیدٌ بکراً عالماً (زید گمان کرد بکر عالم است)

رَأی زیدٌ بکراً عالماً (زید دانست بکر عالم است).

ب: افعال تَصْییر: افعالی هستند که به معنای گرداندن و از حالی به حال دیگر در آوردن می باشند و آنها عبارتند از: صَارَ، اِتَّخَذَ، وَهَبَ، جَعَلَ، تَخِذَ، تَرَکَ، رَدَّ.

مثال: اِتَّخَذَ اللهُ إبْراهیمَ خَلیلاً

2 افعالی که دو مفعول آنهادر اصل مبتدا و خبر نبوده است.

مثل: أعطی، کَسی، سَمّی.

مثال: أعْطی زیدٌ بکراً در هماً (زید به بکر درهمی بخشید)

این دسته افعال به "دومفعولی باب أعْطی" مشهورند.

تذکر: افعال قلوب اگر به باب إفعال برده شوند دارای سه مفعول می گردند.

مثال: عَلِمَ زیدٌ بکراً فاضلاً، أعْلَمَ زیدٌ خالداً بکراً فاضلاً.

معلوم و مجهول

فعل معلوم: فعلی است که فاعل آن در کلام ذکر شده باشد.

مثال1: نَصَرَ زیدٌ بکراً.

ترکیب: نَصَرَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به.

مثال2: زیدٌ نَصَرَ بکراً.

ترکیب: زیدٌ: مبتدا، نَصَرَ: فعل و فاعل (فاعلش مستتر است)، بکراً: مفعول به، جمله "نَصَرَ بَکْراً" خبر و در محلّ رفع.

فعل مجهول: فعلی است که فاعل آن در کلام ذکر نشده و به مفعول نسبت داده شده باشد، مثل: نُصِرَ بکرٌ (بکر یاری شد)

پرسش وتمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 فعل لازم، متعدّی، معلوم و مجهول را تعریف کنید.

2 اقسام فعل متعدّی را توضیح دهید.

3 اقسام فعل دو مفعولی را شرح دهید.

4 افعال سه مفعولی را نام ببرید.

ب ترکیب کنید.

1اِتَّخَذَ اللهُ إبراهیمَ خلیلاً (النساء/125)

2 وَ جَعَلْنا نومَکُمْ سُباتاً (النبأ/9)

3 الصَبْحَهُ تَمْنَعُ الرِّزقَ (نهج الفصاحه/ح1875)

4 خَیرُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ القُرآنَ و عَلَّمَهُ)نهج الفصاحه/ ح 1524)

5 قالَ الصّادِقُ علیه السلام: .فَیجْعَلُ اللهُ قُمْ وَ أهْلَها قائمینَ مَقامَ الحُجَّهِ.

(یوم الخلاص/ (ص) 194)

برای مطالعه بیشتر

اللازمُ: هو الفعلُ الَّذی لا یتجاوزُ الفاعلَ. (التصریف)

المتعدّی: هوالفعل الَّذی یتعدّی عَنِ الفاعلِ إلی المفعولِ به. (التصریف)

افعال ناقصه و مقاربه

افعال ناقصه

افعالی هستند که بر مبتدا و خبر داخل می شوند، و در آن دو عمل کرده مبتدا را به عنوان اسم و خبر را به عنوان خبر برای خود قرار می دهند، عمل این افعال رفع به اسم و نصب به خبر است.

مثال: زیدٌ عالمٌ کانَ زیدٌ عالماً.

ترکیب: کانَ: فعل ناقصه، زیدٌ: اسم کان، عالماً: خبر کان.

افعال ناقصه عبارتند از: کانَ، صارَ، أصْبَحَ، أمْسی، أضْحی، ظَلَّ، باتَ، مافَتَئَ، ما انْفَکَّ، ما بَرِحَ، مازالَ، مادامَ، لَیسَ.

معانی افعال ناقصه:

کانَ: برای تقریر ثبوت خبر برای اسم می باشد،

صارَ: گردید.

أصْبَحَ، أمْسی، أضْحی: برای ثبوت خبر برای اسم در هنگام صبح، شب و ظهر می باشند، مثل: أصْبَحَ زیدٌ غینّاً (زید هنگام صبح غنی شد)

ظَلَّ: برای ثبوت خبر برای اسم در طول روز بکار برده می شود، مثل: ظَلَّ زیدٌ راکباَ (زید در طول روزه سواره بود)

باتَ: برای ثبوت خبر برای اسم در طول شب بکار برده می شود، مثل: باتَ زیدٌ نائماً (زید در طول شب خواب بود)

لَیسَ: برای نفی خبر از اسم می باشد، مثل: لیس زیدٌ عالماً (زید عالم نیست)

مافَتَئَ، ما انْفَکَّ، ما بَرِحَ، مازالَ: برای دوام ثبوت خبر برای اسم، تا زمان إخبار استعمال می شوند، مثل مازالَ زیدٌ أمیراً (زید هنوز امیر است)

مادامَ: برای معلَّق کردن چیزی بر مدت ثبوت خبر برای اسم می باشد، مثل: اِجْلِسْ مادامَ زیدٌ جالساً (بنشین مدّتی که زید نشسته است)

دو ویژگی افعال ناقصه:

1 تقدیم خبر این افعال بر اسم آنها جایز است، مثل: کانَ عالماً زیدٌ.

2 تقدیم خبر آن بر خود افعال، در غیر افعالی که اوّل آنها "ما" می باشد جایز است، مثل: عالماً کانَ زیدٌ.

ذکر این نکته لازم است که حکم مذکور در مورد لیس اختلافی است.

افعال مقاربه

افعال مقاربه افعالی هستند که بر مبتدا و خبر داخل شده و مانند افعال ناقصه عمی می کنند با این تفاوت که خبر این افعال، باید فعل مضارع باشد، و از لحاظ معنی بر سه قسم تقسیم می شوند:

1 افعال رجاء: برای امید داشتن حصول خبر برای اسم می آیند و عبارتند از: عَسی، حَری، اِخْلَوْ لَقَ.

مثال: عَسی زیدٌ أنْ یکْتُب) امید است زید بنویسد)

ترکیب: عسی: فعل مقاربه، زیدٌ: اسم عسی، أنْ: ناصبه، یکْتُبَ: فعل و فاعل، أنْ یکْتُبَ: خبر عسی.

2 افعال قُرب: برای نزدیکی حصول خبر برای اسم می آیند و عبارتند از: کادَ، کَرَبَ، أوْ شَکَ.

مثال: کادَ زیدٌ یکْتُب) نزدیک ا ست زید بنویسد)

ترکیب: کاد: فعل مقاربه، زیدٌ: اسم کادً، یکْتُبُ: فعل و فاعل، خبرِ کاد.

3 افعال شروع: در مورد شروع حاصل شدن خبر برای اسم استعمال می شوند و عبارتند از: أنْشَأَ، طَفِقَ، جَعَلَ، أخَذَ.

مثال: أخَذَ زیدٌ یکْتُب) زید شروع به نوشتن کرد)

ترکیب: أخَذَ: فعل مقاربه، زیدُ: اسم أخَذَ، یکْتُبُ: فعل و فاعل، خبرِ أخَذَ.

تذکر:

خبر افعال رجاء غالباً همراه با "أنْ" و خبر افعال قرب غالباً بدون "أنْ" استعمال می شود.

پرسش و پاسخ

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 افعال ناقصه را نام ببرید.

2 ویژگیهای افعال ناقصه کدام است؟

3 افعال مقاربه کدامند و بر چند قسم می باشند؟

ب-ترکیب کنید:

1 یکادُ البَرْقُ یخْطَفُ أبْصارَهُمْ (البقره/20)

2 عَسی ربُّکُمْ أنْ یرْحَمَکُمْ (الاسراء/8)

3 حُرِّمَ عَلَیکُمْ صَیدُ الْبَرِّ مادُمْتُمْ حُرُماً. (المائده/96)

4 کادَ الحَلیمُ أنْ یکُونَ نبیاً (نهج الفصاحه/ ح 2113)

افعال مدح ذم و تعجب

افعال مدح و ذم

افعال مدح و ذمّ افعالی هستند که برای ایجاد مدح (ستایش) و یا ذمّ (نکوهش) وضع شده اند، و بعد از آنها دو اسم مرفوع ذکر می شوند که اوّلی را فاعل و دوّمی را مخصوص به مدح یا ذمّ می نامند.

افعال مدح عبارتند از: نِعْمَ، حَبَّذا.

افعال ذمّ عبارتند از: بِئْسَ، ساءَ.

مثال: نِعْمَ الرَّجُلُ زید) زید خوب مردی است)

روش ترکیب: اسم مخصوص به مدح یا ذم، در ترکیب باید یکی از عناوین ترکیبی را دارا باشد و در ترکیب آن دو وجه ذکر شده است:

ترکیب اوّل: نِعم: فعل مدح، الرَّجُلُ: فاعل، زیدٌ: خبر برای مبتدای محذوف یعنی هو.

ترکیب دوّم: نِعْمَ: فعل مدح، الرَّجُلُ: فاعل، نِعْمَ الرَّجُلُ: خبر مقدّم، زیدٌ: مبتدای مؤخّر.

تذکر: فاعل در حبَّذا کلمه "ذا" می باشد و همیشه به همین صورت است، یعنی با مفرد و تثنیه و جمع مذکّر و مؤنّث بودن مخصوص به مدح تغییری نمی کند مثل: حَبَّذا زیدٌ و الزّیدانِ و الزّیدونَ و هُنْدٌ

فعل تعجب

فعلی است که برای بیان تعجّب و شگفتی از چیزی وضع شده ست.

فعل تعجب دارای 2 صیغه است: ما أفعَلَ و أفْعِلْ بِهِ.

مثال1: ما أحْسَنَ زیداً (چقدر زید نیکوست!)

ترکیب: ما: تعجبیه، مبتدا، أحْسَنَ: فعل و فاعل، زیداً: مفعول به، جمله أحْسَنَ زیداً: خبر و در محلّ رفع.

مثال2: أحْسِن بِزید) چقدر زید نیکوست!)

ترکیب: أحْسِنْ: فعل تعجّب، ب: حرف جرّ، زیدٍ: مجرور به باء و در محلّ رفع، فاعل أحْسِنْ.

پرسش و تمرین

الف به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 افعال مدح و ذمّ را تعریف کنید.

2 فعل تعجّب چیست و صیغه های آن کدام است؟

ب: ترکیب کنید.

1 نِعْمَ سِلاحُ المُؤمِنِ الصَّبْرُ و الدُّعاءُ)نهج الفصاحه/3128)

2 ما أحْسَنَ الدُّنیا و إقْبالَها إذا طاعَ اللهَ مَنْ نالَها (دیوان امیر المؤمنین علیه السلام، ص318)

3 حبِّذا نومُ الأکْیاسِ و إفْطارُهُمْ. (نهج البلاغه/ ح 137)

4 بِئْسَ الزّادُ إلی المَعادِ العُدوانُ عَلی العِبادِ. (نهج البلاغه/ح212)

5 قالَ الإمامُ الرِّضا علیه السلام: ما أحْسَنَ الصَّبْرَ و انتظارَ الفَرَجِ.

(یوم الخلاص/ ص214)

برای مطالعه بیشتر

أفعالُ المدحِ و الذَّمِ: أفعالٌ وُضِعَتْ لذنشاءِ مدحٍ أو ذمٍّ. (الصمدیه)

فِعْلا التَّعَجُّبِ: فِعْلانِ وُضِعا لإنشاءِ التعجّبِ و هما "ما أفْعَلَهُ" و "أفْعِلْ بهِ"

حروف جرّ

معانی باء

1. إلصاق، مثل: بزیدٍداءٌ و مثل: مَرَوْتُ بزیدٍ.

2. اِستعانت، مثل: کَتَبْتُ بِالْقَلَمِ.

3. مُصاحَبت، مثل: خَرَجَ زیدٌ بِعَشرتِه.

4. مُقابَلَه، مثل: بِعْتَ هذا بِهذا.

5. تَعْدِیَه، مثل: ذَهَبْتُ بزیٍد

6. سَبَبِیِّت، مثل: ضَرَبْتُهُ بِسُوءِ أدَبِهِ.

7. ظرفیت، مثل: جَلَسْتُ بِالمَسْجِدِ.

8. تأکید) این معنی در مورد باء زائد است)، مثل: ما زیدٌ بقائمٍ.

9. قَسَم، مثل: اُقْسُمُ باللهِ لاُکْرِ مَنَّ زیداً.

تذکر:

1-حذف متعلّق باء قسم جایز است.

مثل: باللهِ لاُکْرِ مَنَّ زیداً.

2-جمله ای که در جواب قسم قرار می گیرد اصطلاحاً "جمله جواب قسم" نامیده می شود و محلی از اعراب ندارد.

مثل: اُقْسُمُ باللهِ لاُکْرِمَنَّ زیداً.

ترکیب: اُقْسُمُ فعل و فاعل باللهِ: جار ومجرور متعلّق به اُقْسُمُ لَ: لام جواب قسم، اُکْرِ مَنَّ: فاعل و نون تأکید، زیداً: مفعول به.

جمله " لاُکْرِ مَنَّ زیداً" جواب قسم است و محلی از اعراب ندارد.

معانی مِنْ

1. ابتداء غایب در مکان، مثل: سِرْتُ مِنْ البَصْرهِ إلَی الکُوفَهِ.

2. ابتدا غایب در زمان، مثل: مُطِرْنا مِنْ الجُمْعَهِ إلَی الجُمْعَهِ.

3. بیان جنس، مثل: (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنْ الأوثانِ)

4. تبعیض، مثل: أخَذْتُ مِنْ الدَّراهِم.

5. تأکید) این معنی در صورتی است که مِنْ زاید باشد)، مثل: ما قامَ مِنْ أحَدٍ

6. تعلیل، مثل (مِمّا خَطِیْئاتِهِمْ أُغْرِقُوا)

ترکیب: مِنْ: حروف جرّ، ما: زایده، خَطِیْئاتِ: مجرور به مِنْ و مضاف، هم: مضاف إلیه أُغْرِقُوا: فعل مجهول و نایب فاعل (ضمیر واو نایب فاعل است)، جارّ و مجرور متلّق به أُغْرِقُوا

معانی الی

1. انتهاء غایب در مکان، مثل: سِرْتُ مِنْ البَصْرهِ إلَی الکُوفَهِ.

2. انتهاء غایب در زمان، مثل: (وألْقَیْنا بینَهُمُ العَداوَهَ و البَغْضاءَ إلی یومِ القیامَه)

3. معنای مَعَ، مثل: (ولا تَأکُلُوا أمْوالَهُمْ إلی أمْوالِکُمْ)

معانی فی

1. ظرفیت، مثل: زیدٌ فی الدارِ و مثل: النّجاهُ فی الصِّدقِ

2. مصابحت، مانند: (فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ) ترکیب: ف: به حسب ماقبل، خَرَجَ: فعل و فاعل (ضمیر هو فاعل آن است)، علی: حروف جرّ، قومِ،: مجرور و مضاف، هُ: مضاف الیه (جاره ومجرور متعلق به خَرَجَ)، فی: حروف جرّ، زِینَتِهِ: مجرور و مضاف، هُ: مضاف الیه (جارّ و مجرور متعلق به خَرَجَ).

3. تعلیل، مانند: (فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فیهِ) ترکیب: ف: به حسب ما قبل، ذا: اسم اشاره، مبتدا، لِ: حروف بُعد، کُنَّ: حروف خطاب، الذی: اسم موصول، خبر، لُمْتُنَّنِی: فعل و فاعل، ن: حروف وقایه، ی: ضمیر متصل، مفعول به، فی: حرف جرّ، ه: ضمیر متصل، در محل جر ّ به فی. (جمله" لُمْتُنَّنِی فیهِ" صله برای الّذی)

4. استعلاء، ماننده: (لأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ) ترکیب: لَ: جواب قسم مقدّر، أُصَلِّبَنَّ: فعل و فاعل و نون تأکید) ضمیر أنَا فاعل آن می باشد)، کُمْ: مفعول به برای لأُصَلِّبَنَّ، فی: حروف جرّ، جُذُوعِ: مجرور به فی و مضاف، النَّخْلِ: مضاف الیه، جارو مجرور متعلّق به أُصَلِّبَنَّ.

معانی لام

1. استحقاق، مثل: الحمدُللهِ.

2. اختصاص، مثل: الکتابُ لزیدٍ و مثل: الکتابُ للمدرسهِ.

3. قَسَم، مثل: لِلّهِ لا یُؤَخَرُ الأجَلُ

4. تعلیل، مثل: ضَربتُ زیداً للتأدیب.

5. تأکید) این معنی در مورد لام زایده است)، مثل: (رَدَفَ لَکُمْ)

رُبَّ

ربّ بر اسم نکره موصوفه داخل می شود، مثل: رُبَّ رجلٍ کریمٍ فی الدارِ.

ربّ از حروفی است که در ترکیب زاید است ولی در معنی زاید نیست، به همین جهت آن را "حروف جرّ شبه زاید" می گویند و نیازی به متعلَّق ندارد.

ومحل مجرور آن در بعضی موارد چون مثال فوق رفع، بنابر ابتدائیت است.

ترکیب: رُبَّ: حروف جرّ شبه زاید، رجلٍ: مجرور به رَبّ، در محل رفع، مبتدا، کریمِ: صفت برای رجل، فی الدار: جارّ و مجرور، متعلق به عامل مقدّر، خبر مبتدا.

معانی علی

1. استعلاء، مثل: زیدٌ علی السَّطْحِ و مثل: عَلَیْهِ دَیْنٌ.

2. ظرفیت، مثل: (وَ دَخَلَ المَدینَهَ عَلی حَینِ غَفْلَهٍ مِنْ اَهْلِها)

3. مصابحت، مثل: (وَ آتَی المالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی.)

معنای عَن

عَنْ: مهمترین معنای "عَنْ" مجاوزه است، مثل: رَمَیْتُ السَّهْمَ عَنِ القََوسِ و مثل: بَلَغَنی عَنْ زیدٍ حدیثٌ.

معانی کاف

1. تشبیه و آن به دو قسم است: تشبیه در ذات، مثل: زیدٌ کأخیهِ. تشبیه در صفات، مثل زیدٌ کالأسَدِ.

2. تأکید و آن کاف زایده است، مثل: (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شئءٌ) کاف جارّه بر ضمیر داخل نمی شود.

مُذْ و مُنْذُ

این دو حروف در زمان ماضی برای ابتداء غایت و در زمان حاضر برای ظرفیت می آیند، مثل: ما رأیتُهُ مُذْ یَوْمِ الجمعهِ و مثل: ما رأیتُهُ مُنْذُ یَوْمِنا.

معانی حتّی

1. انتهاء غایت، مثل: أکَلْتُ السَّمَکَهَ حَتّی رَأسِها. و فرق بین (حتّی) و (إلی) دراین است که ما بعد) حتّی)داخل در حکم ما قبل است بخلاف)الی)

2. به معنای مع، مثل: قَدِمَ الحاجُّ حَتّی المُشاهِ.

"حَتّی" نیز از حروفی است که بر ضمیر داخل نمی شود.

واو قَسَم

مثل وَاللهِ لأضْرِبَنَّ زیداً.

متعلّق واو قسم همواره محذوف است، پس در اینجا " وَاللهِ " متعلّق به "اُقْسِمُ" محذوف است و این حرف بر ضمیر داخل نمی شود.

تاء قَسَم

مثل: تَاللهِ لأضْرِبَنَّ زیداً.

از ویژگیهای تاء قسم این است که فقط بر سر لفظ "الله"داخل می شود.

حاشا

برای تنزیه است، مثل ساءَ القومُ حاشا زیدٍ.

خَلا و عَدا

برای استثناء استعمال می شود، مثل: جاءَ القومُ عَدا زیدٍ و أکرمتُ القومَ خَلازیدٍ.

حروف جر اصلی وزاید

اگر با فرض حذف حرف جرّ، خللی به معنای کلام وارد شود آن حرف جرّ را "اصلی" می نامند، مثل "باء" در (ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِمْ) و اگر با فرض حذف خللی به معنای کلام وارد نشود آن را حذف جرّ "زاید"می نامند، مثل "باء" در "مازَیدٌ بِقائمِ".

ترکیب: ما: حرف نفی، زیدٌ: مبتدا، باء: حرف جرّ زاید، قائمٍ: مجرور به باء زایده و خبر.

حرف جرّ زاید و حروفی چون کاف، حاشا، خلا و عدا متعلّق ندارد.

تمرین

جملات زیر را ترکیب کرده و معانی هریک از حروف جر را ذکر کنید:

1. ثم اتموا الصیام الی اللیل (البقره/187)

2. اهبط بسلام منا (هود/48)

3. نجیناهم بسحر (القمر/34)

4. فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق

5. فی قلوبهم مرض

6. و ما قلوبهم مرض

7. نحن نقص علیک احسن القصص (یوسف/3)

8. فضلنا بعضهم علی بعض (البقره/253)

9. ضربت علیهم الذله و المسکنه (البقره/61)

10. یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات (آل عمران/114)

11. رب قول انفذ من صول (نهج البلاغه/ح388)

12. قال الصادق: یفرح به اهل السماء و اهل الارض) یوم الخلاص/463)

حروف ناصب و جازم مضارع

حروف ناصب مضارع

حروف ناصب فعل مضارع عبارتند از: أنْ، لَنْ، کَیْ، إذَنْ.

مثال: (لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً) ترکیب: لَنْ: ناصبه، تَجِدَ: فعل مضارع، منصوب به لَنْ، ضمیر مستتر أنتَ فاعلش، لَهُمْ: جارّ و مجرور، متعلّق به تَجِدَ، نصیراً: مفعول به.

أنْ: از ویژگیهای "أنْ" این است که فعل مضارع را به تأویل مصدر می برد و اختصاص به زمان استقبال دارد.

مثال: (أنْ تَصُومُوا خَیْرٌلَکُمْ) ترکیب: أنْ: ناصبه، تَصُومُوا: فعل و فاعل، أنْ تَصُومُوا: تأویل به مصدر می رود، مصدر در محل رفع، مبتدا، خَیْرٌ: خبر، لَکُمْ: جارّ و مجرور، متعلّق به خیرٌ، تقدیر آن چنین است: تَصُومُکُمْ خَیْرٌلَکُمْ.

لَنْ: معنای آن نفی مستقبل همواره با تأکید نفی است، مثل: لَنْ یَضْرِبَ زید) زید هرگز نخواهد زد)

کَیْ: برای تعلیل است و سبب بودن ما قبل برای ما بعد را می رساند.

مثال: أسْلَمُتُ کَیْ أدْخُلَ الجَنَّهَ.

ترکیب: أسْلَمُتُ: فعل و فاعل، کَیْ: ناصبه، أدْخُلَ: فعل و فاعل، الجَنَّهَ مفعول فیه.

إذَنْ: برای جواب و جزاء است، مثل اینکه گفته شود: أ نا آتیکَ، و در جواب بگویی: إذَنْ اُکْرِمَکَ.

حروف جازم فعل مضارع

حروف جازم فعل مضارع عبارتند از: لَمْ، لَمّا، لامَ امر، "لا"ی نهی، إنْ شرطیه

لَمْ: مضارع را از جهت معنی به ماضی تبدیل کرده آن را منفی می کند.

مثل: لَمْ یَضْرِبْ زید) زید نزد)

لَمّا: مانند لم، مضارع را به ماضی قلب کرده و آن را منفی می کند ولی فعل منفی را در زمان ماضی تا حال استمرار می دهد.

مثال: (وَ لَمّا یَدْخُلِ الإیمانُ فی قُلُوبِکُمْ) ترکیب: واو: به حسب ما قبل، لَمّا: جازمه، یَدْخُلِ: فعل مضارع، مجزوم به لمّا، الإیمانُ: فاعل، فی: حروف جرّ، قلوبِ: مجرور و مضاف، کُمْ: مضاف الیه در محل جرّ، جارّ و مجرور متعلق به یَدْخُلْ.

ویژگی های لَمّا:

1. نفی فعل را در زمان ماضی تا حال استمرار می دهد.

2. حذف فعل لَمّا جایز است، مثل: نَدِمَ زیدٌ ولَمّا. یعنی: لَمّا یَنْفَعْهُ النَّدَمُ به خلاف لم.

3. در مدخول لمّا توقّع حصول است، به خلاف لَمْ.

لام امر: بر فعل مضارع داخل می شود و فعل مضارع را دارای معنی طلب می نماید، مثل: لِیَضْرِبْ زیدٌ بکراً (زید باید بکر را بزند)

"لا"ی نهی: بر فعل مضارع داخل شده و فعل مضارع را دارای معنی طلب ترک فعل می نماید.

مثال: (لایَتَّخِذِ المُؤمِنُونَ الکافِرینَ أولیاءَ) ترکیب: لا: حرف نهی، یَتَّخِذِ: فعل مضارع مجزوم به لا، المؤمنون: فاعل، الکافرینَ: مفعول اول، اولیاءَ: مفعول دوم.

إنْ: از حروف جازمه است که بر سر دو جمله داخل شده و یکی را شرط و دیگری را جواب قرار می دهد به همین جهت آن را "إن شرطیّه" می نامند.

مثال: (إنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ) ترکیب: إنْ: شرطیه، تَنْصُرُوا: فعل و فاعل، مجزوم به إنْ، فعل شرط، الله مفعول به، یَنْصُرْ: فعل و فاعل، مجزوم به إنْ، جواب شرط، کُمْ: مفعول به.

تذکر:

اگر "إن شرطیّه" بر دو فعل ماضی داخل شود، معنی آن دو را به مضارع تغییر داده و در لفظ آن دو عمل نمی کند، بلکه آنها را محلّاً مجزوم می نماید.

مثل: إنْ ضَرَبْتَ ضَرَبْتُ.

و اگر بر عکس بود، فعل اول محلاً مجزوم می شود و فعل دوم جایز الوجهین است، یعنی هم می تواند لفظاً مجزوم باشد هم می تواند مجزوم نباشد.

مثل: إنْ ضربتَ أضرِبْ یا أضرِبُ.

جمله ای که در جواب شرط جازم قرار می گیرد، اگر مقرون به فاء باشد، محلاً مجزوم خواهد بود، مثل: إنْ تَجْلِسْ فَأنَا أجْلِسُ.

ترکیب: إنْ: حرف شرط، تَجْلِسُ: فعل شرط، مجزوم به أن ضمیر مستتر أنت فاعل آن، فاء رابطه، أنا: مبتدا، أجْلِسُ: فعل و فاعل، خبر أنا و در محل رفع، جمله "أنَا أجْلِسُ" جواب شرط و محلاً مجزوم.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. حروف ناصب فعل مضارع را با معانی آنها بیان کنید

2. ویژگیهای ((أن ناصبه)) را ذکر کنید

3. حروف جازم فعل مضارع را با معنای آنها ذکر کنید

4. فرق بین لم و لما را شرح دهید

5. حالات فعل شرط و جواب شرط را توضیح دهید.

ب: ترکیب کنید.

1. وَ لا تَلْبِسُوا الحَقَّ بالباطِلِ) البقره /42)

2. و لا تَأْکُلُوا مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللهِ عَلَیْهِ) الانعام /121)

3. یُریدُ اللهُ أنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الإنْسانُ ضَعیفاً).النساء/28)

4. فَاُولئِکَ عَسی اللهُ أنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ) النساء/99)

5. وَ إنْ تَعُودُوا نَعُدْ. (الانفال /19)

6. وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ أمْواتاً. (آل عمران /169))

7. لا تَضَعُوا الحِکْمَهَ عِنْدَ غَیْرِ أهْلِها. (نهج الفصاحه/ح2464)

حروف ناصب اسم

اشاره

بعضی از حروفند که اسم مابعد خود را منصوب می نمایند و آنها عبارتند از:

واو به معنای مَعَ، إلاّ ی استثنائیه، حروف نداء

"واو": به معنای "مَعَ"، واوی است که دارای معنای همراهی می باشد و اسم منصوب ما بعد آن را مفعول معه می گویند.

مثال: جئْتُ و زیداً

ترکیب: جئْتُ: فعل و فاعل، واو، به معنای مع، زیداً: مفعول معه.

"إلاّ" ی استثنائیه: برای خارج کردن مابعد خود از حکم ما قبل می آید و ما بعد آن را "مُسْتَثْنی" می گویند.

مثال: جاءَ القَومُ إلاّ زیداً

ترکیب: جاءَ: فعل، القومُ: فاعل، إلاّ: استثنائیه، زیداً: مُستثنی.

اقسام مُستثنی: مُستثنی بر دو قسم است: متصل و منقطع.

اگر مُستثنی حقیقتاً داخل در مُستثنی منه بود به وسیله ادات استثناء از حکم مُستثنی منه خارج شده باشد مُستثنی را متصل می نامند.

مانند: جاءَ القَومُ إلاّ زیداً اگر مُستثنی، حقیقتاً داخل در مُستثنی منه نباشد بلکه حکماً داخل در آن باشد مُستثنی را منقطع می نامند، مانند: جاءَ القَومُ إلاّ حماراً

توجه: اگر مُستثنی منه، در کلام ذکر نشده و کلام منفی باشد، مُستثنی را " مُستثنی مفرّع" می نامند، که به خواهش عامل اعراب داده می شود.

مثل: ما جاءَ إلاّ زیدٌ ترکیب: ما، نافیه، جاءَ: فعل، إلاّ استثنائیه، زیدٌ فاعل برای جاء.

حروف نداء: حروفی هستند که برای خواندن و دعوت کردن مخاطب می آیند و عبارتند از: " یا، أیا، هیا، أیْ، أ " از این حروف "أ" برای ندای قریب، "أی" برای ندای متوسط، "أیا و هیا" برای ندای بعید "یا" برای هر سه مورد استعمال می شود. اسم بعد از این حروف "منادی" نامیده می شود.

اقسام مُنادی:

1. مضاف: مانند: یا عبدَاللهِ

2. شبه مضاف: ماننده: یا وَجِیهاً عِنْدَاللهِ

3. نکره غیر مقصوده: مانند: یا غافِلاً و الموتُ یَطْلُبُهُ.

4. مفرد معرفه: مانند: یا زیدٌ، یا زیدُونَ.

5. نکره مقصود: مانند: یا رَجُلُ.

سه قسم اول منادی، منصوب و دو قسم دیگر مبنی بر علامت رفع خود می باشند.

تذکر:

گاهی حرف ندا حذف می شود مثل: (یُوسُفُ أعْرِضْ عَنْ هذا)

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. مفعول معه را تعریف کنید.

2. استثنا چیست و اقسام مستثنی کدام است؟

3. مستثنای مفرغ چیست؟

4. حروف ندا را نام ببرید.

5. منادی در چه صورتی معرف و در چه صورتی مبنی است؟ توضیح دهید.

ب: ترکیب کنید.

1. وَ ما یَخْدَعُونَ إلاّ أنْفُسَهُمْ (البقره /9)

2. یا مُبْتَدِءاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها. (مفاتیح الجنان /88)

3. یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ و ذِکْرُهُ شِفاءٌ و طاعَتُهُ غِنیً. (مفاتیح الجنان /دعاء الکمیل)

4. یا عَفُوُّ یا غَفُورُ یا صَبُورُ یا شَکُورُ یا رَؤُفُ یا عَطُوفُ یا مَسْؤولُ یا وَدُودُ یا سُبُّوحُ یا قُدُّوسُ. (جوشن کبیر)

5. یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ و الأبصارِ یا مُدَبِّرَ اللَّیلِ و النَّهارِ یا مُحَوِّلَ الحَوْلِ و الأحْوالِ حَوِّلْ حالَنا إلی أحْسَنِ الحال) مفاتیح الجنان /ص 618)

6. قَدْ خُلَّیتُمْ وَ الطَّریقَ) نهج البلاغه /ص381)

7. مَوْلایَ مَوْلایَ أنْتَ المَوْلی و أنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الَْعَبْدَ إلاّ الْمَولی؟ (صحیفه السجادیه /386)

8. أیْ ربِّ جَلِّلْنی بِسِتْرِکَ وَ اعْفُ عَنْ تَوْبِیخِی بِکَرَمِ وَجْهِکَ (الصحیفه السجادیه/217)

9. اللّهمّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

برای مطالعه

المفعول معه: هو المذکورُ بَعْدَ واو المعیَّهِ لِمصاحَبَهِ معمولِ عامِلِه)الصمدیه) المستثنی: هو لفظٌ یُذْکَرُ بَعْدَ إلاّ وَ أخواتِها لِیُعْلَمَ أنَّهُ لا یُنْسَبُ إلَیْهِ ما یُنْسَبُ إلی ما قَبْلَها (لهدایه)

المنادی: هو اسمٌ مَدْعُوُّ به حرف النداء (الهدایه)

حروف مشبهه بالفعل

اشاره

حروفی هستند که بر مبتدا و خبر داخل شده و مبتدا را به عنوان اسم و خبر را به عنوان خبر برای خود قرار می دهند، عمل این حروف، نصب به اسم و رفع به خبر است.

حروف مشبهه بالفعل عبارتند از: إنَّ، أنَّ، کَأنََّ، لَیْتَ، لکِنَّ، لَعَلَّ مثال: إنَّ زیداً عالمٌ ترکیب: إنَّ: مشبهه بالفعل، زیداً: اسم إنَّ، عالِمٌ: خبر إنَّ

* إنَّ و أنَّ

این دو حرف برای تأکید حکم و برطرف کردن شک از آن بکار می روند و فرق بین آن دو این است که إنَّ با اسم و خبر کلامی تام است ولی أنَّ با اسم و خبر خود در حکم مفرد است، یعنی: به جای أنَّ و اسم و خبر آن می توان اسم مفردی قرار داد به خلاف إنَّ.

اسم مفردی که به جای أنَّ و اسم و خبر آن قرار می گیرد مصدری از لفظ خبر است که مضاف به اسم أنَّ گردید است.

مثال: سَمِعْتُ أنَّ زیداً قائمٌ.

ترکیب: سَمِعْتُ: فعل و فاعل، أنَّ مشبهه بالفعل، زیداً: اسم أنَّ، قائم: خبر أنَّ، أنَّ با اسم و خبر خود به تأویل مصدر رفته و به عنوان مفعول به سمعت می باشد، تقدیر آن چنین است: سَمِعْتُ قیامَ زیدٍ.

مواردی از وجوب کسر همزه انّ: با توجه به این که گفتیم أنَّ با اسم و خبر خود کلامی تامّ است پس اگر أنَّ در جایگاهی قرار گیرد که در آن جایگاه باید کلام تام قرار گیرد لازم است همزه أنَّ را مکسور بخوانیم، مانند موارد زیر:

1. در ابتدای کلام، مثل: إنَّ زیداً قائمٌ

2. بعد از موصول، مثل: جاءَ الّذی إنّ أباهُ عالِمٌ

3. بعد از ماده قول مثل (قالَ إنَّهُ یَقُولُ إنَّها بَقَرَهٌ)

4. بعد از قسم، مثل (وَ العَصْرِ إنّ الإنْسانَ لَفی خُسْرٍ)

5. بعد از نداء مثل: (یا لُوطُ إنّا رُسُلُ رَبِّکَ)

اگر أنَّ با اسم و خبر در جایی قرار گرفت که در آن جایگاه طبق قاعده باید اسم مفرد قرار بگیرد همزه أنَّ را مفتوح می خوانیم ماننده موارد زیر:

1. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل رفع گیرد، مثل: بَلَغَنی أنَّ زیداً عالِمٌ و مثل: عِنْدی أنَّکَ عالِمٌ

2. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل نصب قرار گیرد، مثل: کَرِهْتُ أنَّکَ قائِمُ.

3. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل جرّ قرار گیرد، مثل: أعْجَبَنی اشتهارُ أنَّکَ فاضِلٌ و مثل: عَجِبْتُ مِنْ أنَّکَ قائِمُ.

* لکِنَّّ

برای استدراک است.

استدراک به آن معناست که به ما بعد آن، حکمی مخالف ما قبل نسبت داده می شود.به همین جهت لکنَّ بین دو کلام که از جهت نفی و اثبات با یکدیگر مغایرت دارند واقع می شوند.

مثال 1: ما جاءَ زیدُ لکنَّ عمراً جاءَ.

مثال 2: جاءَ زیدُ لکنَّ عمراً لَمْ یَجِئْ.

* لیت

برای تمنی است و تمنی اظهار محبت شیئ غیر ممکن یا ممکن غیر متوقع است.

مثال 1: لَیْتَ الشَّبابَ یَعُودُ.

مثال 2: لَیْتَ زیداً عالمٌ.

* لعل: برای ترجّی است و آن طلب امر محبوبی است که حصول آن نزدیک شمرده شده است.

مثل: (لعَلَّ السّاعَهَ قریبٌ)

* کأن: برای تشبیه چیزی به چیزی بکار می رود مثل: کَأنَّ زیداً الأسَدُ.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. حروف مشبهه بالفعل را نام ببرید و عمل آنها را توضیح دهید.

2. چرا این حروف را مشبهه بالفعل نامیده اند؟

3. معانی حروف مشبهه بالفعل چیست؟

4. فرق إن و أن را بیان کنید

5. مواردی که باید همزه ان مکسور باشد را بیان کنید

6. در چه مواردی باید همزه ان مفتوح باشد؟

7. فرق بین لیت و لعل چیست؟

ب: ترکیب کنید.

1. وَ قُلْ جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً) الاسراء/81)

2. إنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ و نُوحاً و آلَ إبْراهیمَ و آلَ عِمْرانَ عَلَی العالَمینَ (آل عمران/33)

3. إنّا أنْزَلناهُ فی لَیْلَهِ القَدْرِ (القدر /1)

4. وَ أطیعُوا اللهَ و الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران/132)

5. إنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أنْ یُشْرَکَ بهِ (النساء/48)

6. کَأنَّهُنَّ الیاقُوتُ وَ المَرجانُ (الرحمن/58)

7. وَ للهِ العِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ و لِلْمُؤمِنینَ وَ لکِنَّ المُنافِقینَ لا یَعْلَمُونَ (المنافقون/8)

8. یَقُولُونَ یا لَیْتَنا أطَعْنا اللهَ وَ أطَعْنا الرَّسولا (الاحزاب/66)

حروف شبیه به لیس و لای نفی جنس

حروف شبیه به لیس

حروف شبیه به لیس دو حرف ((ما)) و ((لا)) که دارای معنای نفی می باشند بر مبتدا و خبر داخل شده و مانند لیس رفع به اسم و نصب به خبر می دهند به همین جهت این دو حرف را حروف شبیه به لیس نامیده اند.

مثال: ما رجل حاضرا.

ترکیب: ما: نافیه شبیه به لیس رجل: اسم ما حاضرا: خبر ما.

تفاوتهای "ما" و "لا":

1. "ما" برای نفی حال ولی "لا" برای مطلق نفی است

2. اسم "ما" هم می تواند معرفه باشد هم نکره به خلاف"لا" که فقط بر نکره داخل می شود

3. باء زائده در خبر "ما" داخل می شود ولی در خبر"لا" داخل نمی شود مثل: ما زید بقائم.

"لا"ی نفی جنس

لای نفی جنس یکی از حروف نفی است که بر مبتدا و خبر داخل شده مبتدا را منصوب و خبر را مرفوع می کند در این صورت مبتدا به عنوان اسم برای ((لا)) و خبر به عنوان خبر برای ((لا)) می باشد.

اسم ((لا)) در صورتی که مضاف باشد منصوب و در غیر این صورت مبنی بر علامت نصب آن است.

مثال 1: (لا إکْراهَ فی الدّین).

ترکیب: لا: نفی جنس اکراه: اسم لا مبنی بر فتح فی الدین: جار و مجرور متعلق به عامل مقدر خبر لا.

مثال 2: لا غُلامَ رجلٍ فی الدّار.

ترکیب: لا نفی جنس غلام: اسم لا منصوب و مضاف رجل: مضاف الیه فی الدار: جار و مجرور متعلق به عامل مقدر خبر.

"لا"ی نفی جنس در صورتی عمل می کند که اسم آن نکره بوده و به آن متصل باشد.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. حروف شبیه به لیس کدامند؟

2. فرق بین ((ما)) و ((لا)) چیست؟

3. "لا" ی نفی جنس کدام است و عمل آن چیست؟

4. اسم ((لا))ی نفی جنس در چه صورتی معرب و در چه صورتی مبنی است؟

ب: ترکیب کنید.

1. قالُوا لا عِلْمَ لَنا (المائده /109)

2. ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ (المجادله/2)

3. ما هذا بشراً (یوسف /31)

4. لا عِبادَهَ مِثْلُ التَّفَکُّرِ) نهج الفصاحه /ح2505)

5. لا عَقْلَ کالتَّدبیرِ وَ لاوَرَعَ کَالکَفِّ وَ لاحَسَبَ کَحُسْنِ الخُلْقِ (نهج الفصاحه/ح2504)

حروف عطف، استفهام، نفی و جواب

حروف عطف

حروفی هستند که مابعد خود را در حکم ماقبل قرار می دهند

مانند: واو - ثم - فاء - او - بل - لا.

واو: برای جمع بین ماقبل و مابعد در حکم بدون فایده دادن ترتیب است مثل: جاء زید وعمرو

ثم: برای جمع بین ماقبل و مابعد در حکم به همراه ترتیب و انفصال است.

فاء: برای جمع بین ماقبل و مابعد در حکم به همراه ترتیب و اتصال است.

أو: برای ثبوت حکم برای یکی از دو امر بدون تعیین آن می آید.

بل: بری اعراض از ما قبل و روی آوردن به مابعد است مثل: جاء زید بل عمرو.

لا: آنچه برای ماقبل ثابت شده است از ما بعد نفی می کند مثل: جاء زید لا عمرو.

حروف استفهام

حروفی هستند که برای پرسیدن از چیزی بکار برده می شوند و عبارتند از: همزه و هل

مثال 1: أزیدٌ قائمٌ؟ ترکیب: أ: حرف استفهام زید: مبتدا قائم: خبر

مثال 2: هَلْ یَضْرِبُ زیدٌ بکراً؟ ترکیب: هل: حرف استفهام یضرب: فعل زید: فاعل بکرا: مفعول به

حروف نفی

حروفی هستند که بری منفی کردن کلام می آیند مانند: ما و لا.

مثال: ما ارتابَ مُخْلِصً وَ لا شَکَّ مُوقِنٌ.

حروف جواب

حروفی هستند که در جواب پرسش یا کلام متکلم یا طلب او واقع می شوند مانند: نعم- بلی -لا.

نعم: برای تقریر کلام سابق می آید.

مثال 1: أجاء زید = نعم (یعنی زید آمد)

مثال 2: ألم یقم زید =نعم (یعنی زید قیام نکرد)

بلی: نفی بعد از استفهام یا خبر را به صورت اثبات جواب می دهد.

مثال 1: (ألَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی) (یعنی: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند آری تو پروردگار ما هستی)

مثال 2: لَمْ یَقُمْ زیدٌ = بلی (یعنی زید ایستاد)

لا: برای نفی کلام سابق می آید.

مثال 1: أجاء زید =لا (یعنی زید نیامد)

مثال 2: جاء زید =لا (یعنی زید نیامد)

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ صحیح دهید.

1. حروف غیر عامل را نام ببرید.

2. حروف عطف کدامند و ویژگی هر کدام چیست؟

3. حروف نفی کدامند؟

4. حروف جواب را نام ببرید و ویژگی هر کدام را ذکر کنید.

ب: ترکیب کنید.

1. هَلْ یَستوی الّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ (الزمر/9)

2. إنّها بَقَرَهٌ لا فارِضٌ و لا بِکْرٌ (البقره /68)

3. أتَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أحْسَنَ الخالِقینَ (الصافات/125)

4. أتَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أدْنی بِالَّذی هُوَ خَیرٌ (البقره/61)

5. إنّ الّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللهِ ثُمَ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ (محمد /34)

6. زعَمَ الَّذین کَفَرُوا أنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلی وَ رَبّی) التغابن/7)

7. فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّی (القیامه/32)

حرف تحقیق و تقلیل، تعریف، تنبیه، مصدر، ربط و نون وقایه

حرف تحقیق و تقلیل

حرف ((قد)) وقتی قبل از فعل ماضی بیاید حرف تحقیق و هنگامی که پیش از فعل مضارع قرار گیرد حرف تقلیل است.

مثال 1: (قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَکّی) ترکیب: قد: حرف تحقیق افلح: فعل من: اسم موصول فاعل تزکی: فعل و فاعل (صله)

مثال 2: قَدْ یَغلِبُ المَغْلُوبُ.

حرف تعریف

"ال" هنگامی که بر سر اسم نکره (نامعین) در آید و آن را معرفه (معین = شناخته شده) کند "ال تعریف" نامیده می شود.

مثال: (أرْسَلْنا إلی فرْعَونَ رَسُولاً فَعَصی فِرْعَونُ الرَّسولَ) ترکیب: ارسلنا: فعل و فاعل الی فرعون: جار و مجرور متعلق به ارسلنا رسولا: مفعول به فاء: حرف عطف عصی: فعل فرعون: فاعل الرسول: مفعول به.

حروف تنبیه

حروفی هستند که برای هوشیار کردن مخاطب می آیند مثل: ألا و أما

مثال: (ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ)

ترکیب: الا: حرف تنبیه باء: حرف جز متعلق به تطمئن ذکر: مجرور به باء و مضاف الله: مضاف الیه تطمئن: فعل القلوب: فاعل.

حروف مصدر

حروفی هستند که مابعد خود را از جهت معنی همانند مصدر می کنند و می توان به جای آنها و ما بعد شان مصدر قرار داد و آنها عبارتند از: أن- ما- أنّ- لو کی.

ذکر این نکته لازم است که از میان حروف مصدریه تنها ((ما)) و ((لو)) غیر عامل می باشند.

مثال 1: (أنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ) ترکیب: ان: ناصبه مصدریه تصوموا: فعل و فاعل ان تصوموا: به تقدیر صومکم (مبتدا) خیر: خبر لکم: جار و مجرور متعلق به خیر.

مثال 2: (وضاقَتْ عَلیْکُمُ الأرضُ بِما رَحُبَتْ) ترکیب: واو: به حسب ماقبل ضاقت: فعل علیکم: جار و مجرور متعلق به ضاقت الارض: فاعل باء: حرف جر ما: مصدریه رحبت: فعل و فاعل.

تقدیر آن چنین است: ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الأرضُ بِرُحْبِها مصدر در محل جر و جار و مجرور متعلق به ضاقت می باشد.

حرف ربط

"فاء" حرفی است که بین دو جمله شرط و جواب می آید و بین آنها ربط ایجاد می کند.

مثال: (إنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإنَّهُمْ عِبادُکَ …).

ترکیب: ان: حرف شرط تعذب: فعل شرط مجزوم به ان ضمیر مستتر انت فاعلش هم: مفعول به فاء حرف ربط ان: حرف مشبهه بالفعل هم: اسم ان در محل نصب عباد: خبر ان و مضان ک: مضاف الیه جمله ((انهم عبادک)) جواب شرط و در محل جزم.

نون وقایه

نونی است که در بعضی موارد به آخر اسم فعل یا حرف متصل می شود مثل: "اکرمنی" و"اننی قائم"

پرسش و تمرین

1. ویژگیهای ((قد)) کدامند؟

2. حرف تعریف چیست؟

3. حروف تنبیه را نام ببرید.

4. منظور از حروف مصدر چیست؟

5. نون وقایه را تعریف کنید.

ب: ترکیب کنید.

1. قَدْ أفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ (المؤمنون/1)

2. لِکَیلا یَکُونَ عَلَی المُؤمِنینَ حَرَج) الاحزاب /37)

3. أوَ لَمْ یَکْفِهِمْ أنّا أنْزَلْنا عَلَیْکَ الکِتاب) العنکبوت/51)

4. قُلْ لِلّذینَ کَفَروا إنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّهُ الأوَّلینَ (الانفال /38)

5. ألا إنّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحُونَ (المجادله/22)

6. قالَ الصّادِق (ع): یَتَمَنَّی فی زَمَنِهِ الصَّغیرُ أنْ یَکُونَ کَبیراً وَ الکَبیرُ أنْ یَکُونَ صَغیراً. (یوم الخلاص /ص 311)

7. قال الباقر (ع): وَ اللهِ لَتُمَیَّزُنَّ وَ اللهِ لَتُمَحَّصُنَّ وَ اللهِ لَتُغَرْبَلُنَّ کَما یُغَربَلُ الزُّوانُ مِنَ القَمْحِ. (یوم الخلاص /ص 199)

اسم فاعل، مفعول، تفضیل و مصدر

اسم فاعل

اسمی است که بر حدث (معنای قائم به غیر) و فاعل آن بر وجه حدوث (عدم ثبوت) دلالت می کند.

اسم فاعل هر فعلی همانند فعل خود عمل می کند یعنی اگر فعل آن لازم بود اسم فاعل آن نیز لازم است و اگر فعل متعدی بود اسم فاعل آن نیز متعدی است.

مثال 1: زیدٌ قائمٌ أبُوهُ

ترکیب: زید: مبتدا قائم: خبر اب: فاعل قائم و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 2: زیدٌ ضارِبٌ أبُوهُ بَکْراً

ترکیب: زید: مبتدا ضارب: خبر اب فاعل ضارب و مضاف ه: مضاف الیه بکرا: مفعول به.

مثال 3: زیدٌ مُعْطیٍ عَمْراً درهماً.

ترکیب: زید: مبتدا معطی: خبر (هو فاعلش) عمرا: مفعول اول درهما: مفعول دوم.

تذکر:

گاهی اسم فاعل به مفعول خود اضافه می شود.

مثال: زیدٌ ضارِبُ بکرٍ ترکیب: زید: مبتدا ضارب: خبر و مضاف (ضمیر هو فاعل ضارب است) بکر: مضاف الیه (در اصل مفعول ضارب بوده است)

اسم مفعول

اسم مفعول کلمه ای است که بر حدث و مفعول آن دلالت می کند.

اسم مفعول هر فعلی مانند فعل مجهول خود عمل می کند یعنی نائب فاعل می گیرد.

مثال 1: زیدٌ مَضْروبٌ ترکیب: زید: مبتدا مضروب: خبر (هو نائب فاعلش).

مثال 2: زیدٌ مُعْطیٌ غلامُهُ درهماً.

ترکیب: زید مبتدا معطی: خبر غلام: نائب فاعل و مضاف ه: مضاف الیه درهما: مفعول دوم.

مصدر

مصدر اسمی است که بر حدث دلالت می کند و فعل از آن گرفته می شود.

مصدر هر فعلی همانند فعل خود عمل می کند در صورتی که فعل آن لازم باشد به فاعل خود اضافه می شود و اگر فعل آن متعدی باشد به فاعل اضافه شده و مفعول آن منصوب ذکر می شود.

مثال: عجِبْتُ مِنْ ضَرْبِ زیدٍ عَمْراً

ترکیب: عجبت: فعل و فاعل من: حرف جر ضرب: مجرور و مضاف جار و مجرور متعلف به عجبت زید: فاعل ضرب و مضاف الیه عمرا: مفعول به.

اسم تفضیل

اسم تفضیل اسمی است که بر موصوف و زیادی وصف آن بر موصوف دیگر دلالت می کند.

اسم تفضیل مانند فعل عمل می کند و فاعل آن غالبا ضمیر مستتر است.

مثال 1: تَرکُ الذَّنْبِ أهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوبَهِ.

ترکیب: ترک: مبتدا و مضاف الذنب: مضاف الیه اهو: خبر (فاعلش هو) من: حرف جر طلب: مجرور و مضاف جارو مجرور متعلق به اهون التوبه: مضاف الیه.

مثال 2: قالَ رَبّی أعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ

ترکیب: قال: فعل و فاعل رب: مبتدا و مضاف یاء: مضاف الیه اعلم: خبر فاعلش هو باء: حرف جر ما: اسم موصول در محل جر جارو مجرور متعلق به اعلم تعلمون: فعل و فاعل (صله) جمله (ربی اعلم بما تعلمون) در محل نصب و مفعول به برای "قال"

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. اسم فاعل و اسم مفعول را تعریف کرده و عمل هر کدام را شرح دهید.

2. مصدر و اسم تفضیل را تعریف کرده و عمل هر یک را توضیح دهید.

ب: ترکیب کنید.

1. ألَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ (الزمر /36)

2. قالَ أراغِبٌ أنْتَ عَنْ ءَالِهَتی یا إبراهیمُ (مریم/46)

3. کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ المَوْتِ ثُمَّ إلینا تُرْجَعُونَ (العنکبوت/57)

4. إنْ یَنْصُرْکُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ (آل عمران /160)

5. فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أعْلَمُ بِهِمْ (الکهف/21)

6. العِلْمُ خَیْرٌ منَ المالِ العِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أنْتَ تَحْرُسُ المالَ. (غرر الحکم /ح1923)

7. نَوْمَ العالِمِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَهِ العابِد) نهج الفصاحه /ح3138)

8. أسْألُکَ خَوْفَ الْعابِدینَ لَکَ وَ عِبادَهَ الخاشِعینَ لَکَ وَ یَقینَ المُتَوَکِّلینَ عَلیکَ وَ تَوَکُّلَ الْمُؤمِنِینَ عَلیکَ. (الصحیفه السجادیه /390)

اسم مبالغه، صفت مشبهه، اسم شرط، تمییز، اضافه و اسم فعل

اسم مبالغه

اسم مبالغه اسمی است که بر کثرت حدث همراه با فاعل آن دلالت می کند.اسم مبالغه نیز همانند فعل خود عمل می کند و اگر فعل آن لازم بود به فاعل اکتفا کرده و اگر فعل آن متعدی بود به مفعول به نیازمند است.

مثال: زیدٌ رَحیمٌ أبُوهُ عَمْراً.

ترکیب: زید: مبتدا رحیم: خبر اب: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه عمرا: مفعول به.

اسم مبالغه گاهی به مفعول خود اضافه می شود.

مثال: (و أنّ اللهَ عَلاّمُ الغُیُوبِ) ترکیب: واو: به حسب ما قبل ان: مشبهه بالفعل الله: اسم ان علام: خبر و مضاف فاعلش هو الغیوب: مفعول به و مضاف الیه.

صفت مشبهه

صفت مشبهه اسمی است که بر حدث و صاحب آن و ثبوت حدث بری او دلالت می کند.

صفت مشبهه از فعل لازم گرفته می شود و مانند فعل لازم عمل می کند.

مثال 1: زیدٌ طاهِرٌ قَلْبُهُ.

ترکیب: زید: مبتدا طاهر: خبر قلب: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 2: زیدٌ حَسَنٌ وَجْهُهُ.

ترکیب: زید: مبتدا حسن: خبر وجه: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 3: و اللهُ علیمٌ بالظّالمینَ

ترکیب: واو: به حسب ما قبل الله: مبتدا علیم: خبر (فاعلش هو) بالظالمین: جار و مجرور متعلق به علیم.

اسم شرط

اسم شرط کلمه ای است که بر سر دو جلمه می آید یکی را شرط و دیگری را جزا قرار می دهد.

بعضی از اسماء شرط عمل جزم انجام می دهند که اگر جمله شرط و جزاء فعلیه و مضارع باشند لفظا مجزوم می شوند و اگر ماضی باشند و نیز اگر جزا جمله اسمیه باشد محلا مجزوم می شوند.

اسماء شرط جازم عبارتند از: من -ما -مهما -أی -حیثما -أینما -أنّی -متی مثال: مَنْ بَرَّ والِدَیْهِ بَرَّه وَلدُهُ.

ترکیب: من اسم شرط محلا مرفوع مبتدا بر: فعل و فاعل (ضمیر هو که به من بر می گردد فاعل آن است) و فعل شرط در محل جزم است والدی: مفعول به و مضاف (در اصل والین بوده که نون آن به سبب اضابه خذف شده است) ه: مضاف الیه بر: فعل (جواب شر و در محل جزم) ه مفعول به ولد: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه و مجموع دو جمله شر و جواب در محل رفع و خبر برای مبتدا می باشد.

عامل در تمییز

در بحث تمییز گفتیم که عالم در تمییز رافع ابهام از ذات همان ذاتی است که به وسیله تمییز ابهام آن برطرف شده است.

مضاف

همانگونه که قبلا اشاره شد یکی از ترکیبات غیر تام که در کلام عرب کاربرد بسیاری دارد ترکیب اضافی است در این ترکیب جزء اول را ((مضاف)) و جزء دوم را ((مضاف الیه)) می گویند.

مضاف عامل در مضاف الیه است و آن را جر می دهد.

مثال: هذا یَوْمُ الفَصْلِ

ترکیب: هذا: مبتدا یوم: خبر و مضاف الفصل: مضاف الیه.

توجه: در ترکیب اضافی تنوین و نون عوض تنوین از مضاف حذف می شود مانند: غلام زید غلاما زید ضاربو زید

* اقسام اضافه

اضافه بر دو قسم است: لفظی و معنوی.

1. اضافه لفظی: اضافه ای که در آن صفتی به معمول خود اضافه شده باشد اضافه لفظیه نام دارد.

مثال: زیدٌ ضارِبُ بَکرٍ ترکیب: زید: مبتدا ضارب: خبر و مضاف بکر: مضاف الیه

2. اضافه معنوی: اضافه ای که در آن مضاف صفتی نباشد که به معمول خود اضافه شده باشد اضافه معنویه نامیده می شود.

مثل: غلام زید

* فوائد اضافه

در اضافه معنویه اگر مضاف الیه معرفه باشد مضاف نکره از آن کسب تعریف می کند مثل غلام زید و اگر مضاف الیه نکره باشد مضاف نکره کسب تخصیص می کند مثل غلام رجل ولی فایده اضافه لفظیه فقط تخفیف است که از حذف تنوین یا نون عوض تنوین در مضاف حاصل می شود.

جمله مضاف الیه: گاهی جمله مضاف الیه واقع می شود که در این صورت محلا مجرور خوهد بود مانند: (هذا یومُ لا یَنطِقُونَ) ترکیب: هذا: متبدا محلا مرفوع یوم: خبر و مضاف لا: نافیه ینطقون: فعل فاعل جمله ((لاینطقون)) مضاف الیه و در حل جر.

اسم فعل

اسمی است که دارای معنی فعل بوده و همانند فعل عمل می کند ولی

سایر ویژگیهای فعل را دارا نیست.

اسم فعل بر سه قسم است:

1- اسم فعل ماضی مثل هیهات (دور شو) شتّان (جدا شد) سرعان (سرعت گرفت)

2-اسم فعل مضارع مثل اوه (بی زارم)

3- اسم فعل امر مثل روید) مهلت بده) بله (رها کن)دونک (بگیر)ها (بگیر) حیهّل (بیاور) علیک (لازم بدار- ملازم باش) هلمّ (بیاور)

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1- اسم مبالغه را تعریف کرده و عمل آن را ذکر کنید.

2- صفت مشبهه چیست و عملش کدام است؟

3- ویژگیهای اسماء شرط را توضیح دهید.

4- تمییز چیست و عامل در آن کدام است؟

5- اقسام اضافه را نام ببرید و ویژگیهای هر کدام را بیان کنید.

ب: ترکیب کنید.

1- وَ مَنْ أصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدیثاً (النساء/78)

2- کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَهٌ (المدثر/38)

3- قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَ کُمْ (الانعام/150)

4- أیْنَما تَکُونُوا یُدْرِ کْکُمُ الْمَوتُ (النساء/78)

5- إنّ اللهَ عَدُوٌّ لِلکافِرینَ (البقره /93)

6- مَنْ یعْمَلْ سُوءً أو یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللهَ یَجِدِ اللهَ غَفُوراً رَحیماً (النساء/110)

7- وَ اذْکُرُو إذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً (الاعراف/86)

8- مَنْ لایَرْحَمِ النّاسَ لایَرْحَمْهُ اللهُ. (نهج الفصاحه /ح 2899)

9- قالَ الإمامُ الحَسن (ع): مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ میهً جاهِلِیَّهً)وم الخلاص /ص 44)

توابع (صفت، بدل، عطف بیان، عطف به حروف و تاکید)

اشاره

توابع: لماتی هستند که اعراب آنها به تبعیت از ماقبلشان (متبوعشان (می باشد و عامل به طور مستقیم بر سر آنها نمی آید.

توابع به پنج قسم تقسیم می شود:

1 صفت

تابعی است که بر معنایی در متبوع یا متعلق متبوع خود دلالت می کند.

مثال 1: (فَبَشِّرْهُمْ بِعذابٍ ألیمٍ) ترکیب: فاء: به حسب ما قبل بشر: فعل و فاعل هم: مفعول به بعذاب: جار و مجرور متعلق به بشر الیم: صفت.

مثال 2: مررتُ برجلٍ عالمٍ أبوهُ.

ترکیب: مررت: فعل و فاعل برجل: جار و مجرور متعل به مررت عالم: صفت اب: فاعل عالم و مضاف ه: مضاف الیه.

توجه: گاهی جمله، صفت واقع می شود در این صورت اعراب محلی آن به تبعیت از موصوف است.

مثال: جاء رجلٌ نَصَرَ بکراً.

در یان مثال جمله ((نصر بکرا)) صفت بری ((رجل)) و محلا مرفوع است.

2 تاکید

تابعی است که برای تقویت و اثبات متبوع خود یا شمول حکم بر افراد آن ذکر می شود.

تاکید گاهی با تکرار لفظ محقق می شود که آن را ((تاکید لفظی)) می نامند.

و گاهی با الفاظی مثل ((کل)) ((نفس)) ((اجمع)) و غیره همراه است که آن را تاکید معنوی می گویند.

مثال 1: جاءَ زیدٌ زیدٌ.

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل زید: تاکید لفظی

مثال 2: (سَجَدَ الملائِکَهُ کُلُّهُمْ أجْمَعُونَ إلاّ إبْلیسَ) ترکیب: سجد: فعل الملائکه: فاعل کل: تاکید معنوی برای الملائکه و مضاف هم: مضاف الیه اجمعون: تاکید معنوی دیگر برای الملائکه الا: حرف استثناء ابلیس: مستثنی.

3 بدل

تابعی است که در واقع مقصود به حکمی است که به متبوع نسبت داده شده است.

مثال 1: رایت زیدا راسه

ترکیب: رایت: فعل و فاعل زیدا: مفعول به راس: بدل و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 2: (یَسْألُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الحَرامِ قِتالٍ فیهِ (.

ترکیب: یسالون فعل و فاعل ک: مفعول به عن الشهر: جار و مجرور متعلق به یسالون الحرام: صفت برای الشهر قتال: بدل از الشهر الحرام فیه: جار و مجرور متعلق به قتال.

4 عطف بیان

تابعی است غیر صفت که مانند صفت برای توضیح متبوع خود می آید مثل اینکه کسی دارای دو اسم یا دوعنوان باشد و دومی مشهور تر از اولی باشد

مثال 1: جاءَ زیدٌ عبدُ اللهِ.

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل عبد: عطف بیان و مضاف الله: مضاف الیه

مثال 2: جاءَ زیدٌ أخُوکَ.

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل اخ: عطف بیان و مضاف ک: مضاف الیه

5 عطف به حروف

تابعی است که به واسطه یکی از حروف عطف حکم متبوع به آن سرایت می کند.

مثال: جاءَ زیدٌ و عمروٌ

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل واو: عاطفه عمرو: عطف بر زید.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1- منظور از تابع چیست و توابع کدامند؟

2- صفت را تعریف کنید.

3- عطف بیان و بدل را شرح دهید.

4- تاکید را تعریف کرده و اقسام آن را توضیح دهید.

ب: ترکیب کنید.

1- زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الحَیاهُ الدُّنیا (البقره /212)

2- و قالَ الّذینَ کَفَروا لَنْ نُؤمِنَ بِهذا القُرّآنِ (السبا/31)

3- و عَلَّمَ ءادَمَ الأسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی المَلائکَهِ فَقالَ انْبِئُونی بِأسْماءِ هؤُلاءِ (البقره /31)

4- قُلْ إنّ صَلاتی و نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی للهِ رَبِّ العالَمینَ) الانعام /162)

5- قال الصادق (ع): النّاس ثلاثهٌ: عالمٌ و مُتَعَلِّمٌ و غُثاءٌ (اصول الکافی: ج1/ص41 ح2)

6- قال رسول الله (ص): یَخْرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ یُوَطّئُونَ لِلْمَهْدیِّ (یوم الخلاص /ص549)

7- عن ابی حمزه الثمالی عن علی بن الحسین (ع) انه کان اذا طعم قال: الحمدُ للهِ الّذی أطْعَمَنا وَ سَقانا و کَفانا و أیَّدَنا و آوانا وَ أنْعَمَ عَلَیْنا وأفْضَلَ الحمدُ للهِ الّذی یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ)الصحیفه السجادیه /601)

8- أعوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لا تَفْنَعُ وَ بَطْنٍ لا یَشْبَعُ وَ قَلْبٍ لا یَخْشَعُ وَ دُعاءٍ لا یُسْمَعُ وَ عَمَلٍ لایَنْفَعُ وَ صلاهٍ لاتُرْفَعُ (الصحیفه السجادیه /233)

9- یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیرِ اِقْبِلْ مِنِّی الَْیَسیرَ وَ اعْفُ عَنِّی الْکَثیرَ إنَّکَ أنْتَ الرَّحیمُ الغَفُورُ)الصحیفه السجادیه/234)

الهدایه فی النحو

هویه الکتاب

عنوان و نام پدیدآور: الهدایه

مشخصات نشر: قم: واریان، 1381.

مشخصات ظاهری: 261 ص.

شابک: 12000ریال: 964-6918-02-6؛ 13000 ریال (چاپ هفتم و هفتم)

یادداشت: عربی

یادداشت: این کتاب به افراد مختلف از جمله "ابوحیان نحوی" منسوب است.

یادداشت: این کتاب تحت عنوان "هدایه فی النحو" نیز منتشر شده است.

یادداشت: چاپ قبلی: حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت، 1378.

یادداشت: چاپ هفتم: 1383.

یادداشت: چاپ نهم: 1385.

یادداشت: عنوان روی جلد: الهدایه فی النحو.

یادداشت: کتابنامه: ص. 249؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان روی جلد: الهدایه فی النحو.

موضوع: زبان عربی -- نحو

شناسه افزوده: ابوحیان، محمد بن یوسف، 654 -745ق.

شناسه افزوده: حوزه علمیه قم. مرکز مدیریت. امور مدارس

رده بندی کنگره: PJ6151/ه4 1381

رده بندی دیویی: 492/75

شماره کتابشناسی ملی: م 81-33645

الهدایه فی النحو

صَحَّحَهُ و نَقَّحَهُ و عَلَّقَ عَلیه

تنقیح: حسین شیرافکن

کلمه المکتب

الحمدللّه و الصلاّه و السلام علی أنبیاء اللّه، لاسیما رسوله الخاتم و آله الطیبین الطاهرین المعصومین.

اما بعد، لاشک ان اصلاح المناهج الدراسیه المتداوله فی الحوزات العلمیه و المعاهد الدراسیه فی العصر الحاضر الذی عُرف بعصر ثوره المعلومات بات حاجه ملحّه یقتضیها تطور العلوم و تکاملها عبر الزمان، و ظهور مناهج تعلیمیه و تربویه حدیثه، تتوافق مع الطموحات و الحاجات الانسانیه المتجدده.

و هذه الحقیقه لم تعد خافیه علی القائمین علی هذه المراکز، فوضعوا نصب أعینهم اصلاح النظام التعلیمی فی قائمه الاولویات بعد ان باتت فاعلیته رهن اجراء تغییرات جذریه علی هیکلیه هذا النظام.

ویبدو من خلال هذه الرؤیه ان اصلاح النظام الحوزوی لیس امراً بعید المنال، إلا انه من دون احداث تغییر فی المناهج الحوزویه ستبوء کافه الدعوات الاصلاحیه بالفشل الذریع و ستموت فی مهدها.

و المرکز العالمی للدّراسات الإسلامیه الذّی یتولّی مهمّه إعداد المئات من الطلاب الوافدین من مختلف بقاع الارض للاغتراف من نمیر علوم أهل البیت علیهم السلام شرع فی الخطوات اللازمه لاجراء تغییرات جذریه علی المناهج الدراسیه المتبعه وفق الأسالیب العلمیه الحدیثه بهدف عرض المواد التعلیمیه بنحو أفضل، الامر الذی لاتلبّیه الکتب الحوزویه السائده؛ ذلک انها لم تؤلف لهدف التدریس، و انما الفت لتعبر عن افکار مؤلفیها حیال موضوعات مرّ علیها حقبه طویله من الزمن و اصبحت جزءاً من الماضی.

و فضلا عن ذلک فانها تفتقد مزایا الکتب الدراسیه التی یراعی فیها مستوی الطالب و مؤهلاته الفکریه و العلمیه، و تسلسل الأفکار المودعه فیها و أداؤها، و استعراض الآراء و النظریات الحدیثه التی تعبر عن المدی الذی وصلت الیه من عمق بلغه عصریه یتوخی فیها السهوله و التیسیر و تذلیل صعب المسائل مع احتفاظها بدقه العبارات و عمق الافکار بعیداً عن التعقید الذی یقتل الطالب فیه وقته الثمین دون جدوی.

وانطلاقا من توجیهات کبار العلماء و المصلحین و علی رأسهم سماحه الامام الراحل قدس سره، و تلبیه لنداء قائد الثوره الاسلامیه آیه اللّه الخامنئی مد ظله الوارف قام هذا المرکز بتخویل «مکتب مطالعه و تدوین المناهج الدراسیه» مهمه تجدید الکتب الدراسیه السائده فی الحوزات العلمیه، ان یضع له خطه عمل لاعداد کتب دراسیه تتوفر المزایا السالفه الذکر.

و قد بدت امام المکتب المذکور ولاول وهله عده خیارات:

1 اختصار الکتب الدراسیه المتداوله من خلال انتقاء الموضوعات التی لها مساس بالواقع العملی.

2 ایجازها و شحنها بآراء و نظریات حدیثه.

3 تحدیثها من رأس بلغه عصریه وایداعها افکار جدیده الا ان العقبه الکأداء التی ظلت تواجه هذا الخیار وقوع القطیعه التامه بین الماضی و الحاضر، بحیث تبدو الافکار المطروحه فی الکتب الحدیثه و کأنها تعیش فی غربه عن التراث و للحیلوله دون ذلک، لمعت فکره جمع الخیارات المذکوره فی قالب واحد تمثّل فی المحافظه علی الکتب الدراسیه القدیمه کمتون و شرحها باسلوب عصری یجمع بین القدیم الغابر و الجدید المحدث.

و بناء علی ذلک راح المکتب یشمرّ عن ساعد الجدّ و یستعین بمجموعه من الاساتذه المتخصصین لوضع کتب و کراسات فی المواد الدراسیه المختلفه، من فقه و اصول و تفسیر و کلام و رجال و حدیث و أدب و غیرها.

و انصرفت جهود المکتب فی حقل اللغه العربیه الی عرض مباحث النحو و الصرف باسلوب حدیث و الخروج عن اطاره التقلیدی من خلال تبنی مشروع تحقیق کتاب «الهدایه فی النحو» و دعت الی انجازه ثله من اساتذه الحوزه ممن لهم خبره و ممارسه طویله فی تدریس ماده اللغه العربیه.

فجاء التحقیق باسلوب خال من التعقید و الاطاله و الغموض مرفقا بتمارین نافعه.

و فی الختام نتقدم بالشکر الجزیل والثناء الوافر الی الساده اعضاء لجنه التحقیق و فی مقدمتهم: حسین شیرافکن، علی ما بذله من جهد و عناء فی هذا السبیل، آملین له مزیداً من التوفیق و السَّداد.

المرکز العالمی للدراسات الإسلامیه

مکتب مطالعه و تدوین المناهج الدراسیّه

مقدمه المحقّق

الحمدللّه الذی شرع الاسلام فسهَّل شرائعه لمن ورده، و أعزَّ أرکانه علی من غالبه، و الصلاه و السلام علی سیدنا محمد عبده و رسوله خیر نبی اصطفاه و أرسله، و علی آله مصابیح الهدی و أعلام السُّری.

لاشک ان التقدم العلمی و التقنی الذی ساد العالم قد ترک تاثیراً بالغاً علی مختلف اصعده الحیاه.

و کان من نتائج ذلک ان ظهرت میول و نزعات الی ضروره اعاده النظر فی المناهج الدراسیه المتبعه و صیاغتها بنحو یتلائم مع روح العصر.

و انطلاقا من ذلک، أوکل الینا مکتب مطالعه و تدوین المناهج الدراسیه مهمه تحقیق کتاب «الهدایه فی النحو» باسلوب حدیث ینسجم مع مستوی الدارسین و تطلعاتهم فجاء الکتاب الماثل بین یدیک الذی بذلت أقصی الجهود فی تحقیقه و تقویمه و تصحیحه و مقابلته بنسخ خطیه أخری.

وینبغی هنا تسجیل عده ملاحظات حول هذا الاثر تفرض نفسها بالحاح، و هی:

1 نُظم الکتاب فی 74 درساً، و حُرص فیه علی استعراض مباحث مستقله فی کل درس، الا ان بعض المباحث الموضوعات لاجل کبر حجمها ادرجناها فیاکثر من درس تحت عناوین جدیده کما فی الدرس 22 و 23.

2 اقتصر بعض المراکز العلمیه تدریس النحو علی هذا الکتاب، فدعت الحاجه الی اضافه مباحث جدیده کمبحث الإغراء و الاختصاص الی کتاب الهدایه مع اختصارها.

3 زود الکتاب ب 1000 آیه و ما یقرب من 100 حدیث استُلت من مصادر روائیه مختلفه لاسیما نهج البلاغه بغیه ایقاف الطالب علی آیات القرآن و اخبار المعصومین و کیفیه تطبیق القواعد النحویه علیها.

یُذکر انه قد تم تکرار بعض الآیات فی موارد مختلفه لاهداف خاصه.

4 تمت الاستعانه بآیات القرآن الکریم فی تمارین معظم مباحث الکتاب الا فی موارد لم یُظفر فیها بآیات تناسب محل الشاهد کمبحث لکن و بل العاطفتین فی الدرس 67.

5 غضّ النظر عن کثیر من التمارین التی رافقت الطبعه الاولی لاجل اتاحه الفرصه للاساتذه الکرام کی ینهوا تدریس الکتاب فی موعده المقرر.

6 رافقت متن الکتاب عبارات توضیحیه ادرجت داخل معقوفتین تساعد الطالب علی فهم بعض العبارات الغامضه، و قد احترزنا عن الاتیان بالمعقوفتین فی بعض الموارد للحیلوله دون تشویش ذهن الطالب.

وقد ارتأی مکتب مطالعه و تدوین المناهج الدّراسیه طبع هذا الکتاب بعد ان امضی دورات تطبیقیه من التدریس، و بعد اضافه ما اتحفنا به الاساتذه من نظرات سدیده حیاله.

و فی الختام لایسعنا إلاّ ان نتقدم بخالص الشکر الی الاخوه الذین تجاوبوا معی و شارکوا فی مهمّتی، خاصّه فضیله الشیخ محمدتقی الیوسفی و فضیله الشیخ اصغر الرستمی لما قاموا به من عمل دؤوب فی إنجاز هذا السِفْر الجلیل و تقویم نصه.

کما نرجو من القراء الاعزاء لاسیّما الأساتذه الکرام ان یبصرونا بما فیه من خلل و عیوب و سنکون لهم من الشاکرین.

حسین شیرافکن

رجب المرجب عام

1422 ه

الدّرس الأوّل تعریف علم النحو … الکلمه و أقسامه

تحمید

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدُ للّه ربِّ العالَمینَ والعاقبهُ لِلمُتّقینَ والصّلاهُ والسّلام علی خیرِ خلقِه سیّدِنا محمّدٍ صلی الله علیه و آله وسلم وآلهِ أجمعینَ.

المدخل

أمّا بعدُ فهذا مختصرٌ مضبوطٌ فی علمِ النحوِ جَمعتُ فیه مهمّاتِ النّحو علی ترتیب الکافیه مُبوّباً ومُفصّلاً بعباره واضحه مع إیراد الأمثله فی جمیع مسائِلها من غیر تَعرُّضٍ لِلأدلّهِ والعِلَلِ لِئَلاّ یُشَوّشَ ذهن المبتدی عن فهم المسائل.

وسمّیتُه ب «الهدایه» (1) رجاءً أنْ یهدیَ اللّه به الطالبین ورَتَّبْتُه علی مقدّمه وثلاث مقالات وخاتمه (2) بتوفیق المَلِک العزیز العلاّم.

1. قال صاحب الذریعه: «نُقِل فی «معجم المطبوعات» ص 308 و2024 عن أحمد أبو علی أمین مکتبه الاسکندریّه أنّها تألیف أبی حیّان الأنْدلُسی محمّد بن یوسف نزیل القاهره (654 745) ومؤلّف «منطق الخرس فی لسان الفرس» . وقال مشارٌ: قد تنسب إلی الزبیر البصری ابن أحمد الشافعی أو إلی عبد الجلیل بن فیروز الغزنوی أو إلی ابن درستویه عبد اللّه بن جعفر کما فی کشف الظنون» . «الذریعه: ج 25، ص 165 و166» .

ونُقل عن الاستاذ المدرّس الافغانی رحمه الله أنّها تألیف بنت ابن حاجب.

2. والظاهر أنّه سهو من الناسخ لأنّ خاتمه الکتاب لم یوجد فی آخِره. «تعلیقه الاستاذ المدرّس الافغانی رحمه الله علی جامع المقدّمات، ج 2، ص 63» .

المقدّمه

* تعریف علم النحو و …

* الکلمه و اقسامه

* حدّالاسم و علاماته

* حدّالفعل و علاماته

* حدّ الحرف و علاماته و فوائده

* تعریف الکلام و اقسامه

الدّرس الأوّل

تعریف علم النحو … الکلمه و أقسامها
اشاره

أمّا المقدّمه: ففی المبادی الّتی یجب تقدیمُها لِتوقّف المسائل علیها؛ ففیها ثلاثه فصولٍ:

الفصل الأوّل: فی تعریفِ علم النّحو والغرضِ منه وموضوعِه

تعریف علم النّحو: وهو علمٌ بأصولٍ تُعرَف بها أحوالُ أواخر الکَلِم الثلاث مِن حیثُ الأعراب والبناء وکیفیّهُ (1) ترکیب بعضِها مع بعضٍ.

الغرض منه: وهی صیانه اللّسان عن الخَطَأ اللفظیّ فی کلام العرب.

موضوعه: وهی الکلمه والکلام.

الفصل الثانی: فی الکلمه وأقسامه

تعریف الکلمه: [هی] لفظٌ وُضِعَ لِمعنیً مفردٍ.

1. عطف علی «أحوال» أی تعرف بها کیفیّه ترکیب بعضها مع بعض.

أقسامها: وهی منحصره فی الثلاثه: اسم وفعل وحرف.

وجه الانحصار: إنّها (1) إمّا أن لا تَدُلَّ علی معنیً فی نفسها فهو «الحرف» أوْ تدلّ علی معنیً فی نفسها واقترن معناها بأحد الأزمنه الثلاثه فهو «الفعل» أوْ علی معنیً فی نفسها ولم یقترن معناها بأحدها فهو «الاسم» .

الأسئله

1 ماهو تعریف علم النّحو؟

2 ماهو موضوع علم النّحو؟

3 لِماذا نحتاج إلی تعلّم علم النّحو؟

4 عَرِّفِ الکلمهَ وعَدِّدْ أقسامَها.

5 ماهو وجه انحصار الکلمه فی الأقسام الثلاثه؟

1. هذا حصرٌ عقلیٌّ.

الدّرس الثانی حد الاسم و الفعل و علاماتهم

حدّ الاسم

إنّه کلمهٌ تدل [بالوضع] علی معنیً فی نفسها غیرَ مقترنٍ بأحد الأزمِنه الثلاثه أعنی الماضی والحال والاستقبال نحو: «رجل» و «علم» .

علاماته: [وهی عشر: ]

1 أن یصحّ الإخبار عنه وبه، نحو: «زیدٌ قائمٌ» [وقوله علیه السلام: «البُخْلُ عارٌ» (1)]؛

2 الإضافه، نحو: «غلامُ زیدٍ» [وقوله علیه السلام: «صَدْرُ العاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّه» (2)]؛

3 دخول لام التعریف، نحو: «الرجل» [فی قوله علیه السلام: «قَدْرُ الرّجلِ عَلی قدرِ هِمَّتِه» (3)]؛

4 الجرّ، [نحو قوله علیه السلام: «الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ» (4) و «أفضلُ الزّهدِ إخفاءُ الزّهدِ» (5)]؛

5 التنوین، [نحو قوله علیه السلام: «العلمُ وِراثَهٌ کریمهٌ» (6)]؛

6 التثنیه، [نحو: «رجلان» فی قوله علیه السلام: «هَلَکَ فِیَّ رَجُلانِ؛ مُحِبٌ غالٍ ومُبْغِضٌ قالٍ» (7)]؛

1. نهج البلاغه، قصار الحکم: 3.

2. نهج البلاغه، قصار الحکم: 6.

3. نهج البلاغه، قصار الحکم: 47.

4. نهج البلاغه، قصار الحکم: 48.

5. نهج البلاغه، قصار الحکم: 28.

6. نهج البلاغه، قصار الحکم: 5.

7. نهج البلاغه، قصار الحکم: 469.

7 الجمع، [نحو قوله علیه السلام: «الآدابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَهٌ» (1) و «مَنِ اشْتاقَ إلی الجَنَّهِ سَلاعَنِ الشّهوات» (2)]؛

8 النعت، [نحو قوله علیه السلام: «الفِکْرُ مِرآهٌ صافیهٌ» (3) وقوله تعالی: «قرآنٌ مجیدٌ» (4)]؛

9 التصغیر، [نحو ما ورد فی الدّعاء: «فَأَغِثْ یا غیاثَ المُستَغیثینَ عُبَیْدَکَ المُبْتَلی» (5)]؛

10 النداء، نحو: «یا اللّه» .

فَإنّ کلّ هذه من خواصّ الإسم.

تنبیهان

1 معنی الإخبار عنه أن یکون محکوماً علیه؛ فاعلاً أو مفعولَ ما لم یسمّ فاعله أو مُبتدأً.

2 ویُسمّی [الإسمُ] اسماً لِسُمُوِّه علی قَسیمَیْهِ، لا لکونه وَسْماً علی المعنی.

حدّ الفعل: إنّه کلمه تدلّ علی معنیً فی نفسها مقترن بأحد الأزمِنه الثلاثه، نحو: «ضَرَبَ، یَضرِبُ، اضْرِبْ» .

علاماته: [وهی عشر أیضاً: ]

1 أنْ یصح الإخبار به لا عنه، [نحو قوله علیه السلام: «الإعجابُ یَمْنَعُ الإزدیاد» (6)]؛

1. نهج البلاغه، قصار الحکم: 5.

2. نهج البلاغه، قصار الحکم: 31 2.

3. نهج البلاغه، قصار الحکم: 5.

4. البروج / 21.

5. مفاتیح الجنان، دعاء الندبه.

6. نهج البلاغه، قصار الحکم: 167.

2 دخول «قَدْ»، نحو: «قَدْ ضَرَبَ» [وقوله تعالی: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّیها» (1)]؛

3 [دخول] «السین»، نحو: «سَیَضْرِبُ» [وقوله تعالی: «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی» (2)]؛

4 [دخول] «سوف»، نحو: «سوف یَضْرِبُ» [وقوله تعالی: «کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (3)]؛

5 الجزم، نحو: «لم یَضْرِبْ» [وقوله تعالی: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ» (4)]؛

6 التصریف إلی الماضی والمضارع؛

7 کونه أمراً ونهیاً؛

8 اتّصال الضمائر البارزه المرفوعه، نحو «ضربتَُِ»؛

9 [اتّصال] تاء التأنیث الساکنه، نحو: «ضَرَبَتْ» [وقوله تعالی: «تَبَّت یدا أبی لهبٍ» (5)]؛

10 [اتّصال] نون التأکید [بِقسْمَیْها]، نحو: «إضْرِبَنْ» [وقوله تعالی: «لَتَرَوُنَّ الجحیم» (6)].

فإنّ کلّ هذه من خواصّ الفعل.

تنبیهان

1 معنی الإخبار به أن یکون محکوماً به کالخبر، [نحو قوله علیه السلام: «أَنْطَلِقُ عَلی تَقْوَی اللّه ِ وَحْدَه» (7) وقوله علیه السلام: «الحَسُودُ لا یَسُودُ» (8)]؛

2 یُسَمَّی [الفعل] فعلاً باسم أصله وهو المصدر؛ لأنّ المصدر هو فعلٌ للفاعل حقیقهً.

1. الشمس / 9.

2. الأعلی / 6.

3. التکاثر / 3.

4. الإخلاص / 3.

5. المَسَد / 1.

6. التّکاثر / 6.

7. نهج البلاغه، الکتاب: 25 1.

8. میزان الحکمه: 2 / 425، ح 3929.

الاسئله و التّمارین

الاسئله

1 عَرِّفِ الإسمَ مع ذِکْرِ أمثِلهٍ له.

2 ماهو تعریف الفعل؟

التّمارین

1 عَیّنْ علاماتِ الأسماء فی الآیتین التالیتین:

أ) «وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاًرَجُلَیْنِ جَعَلْنا لاِءَحَدِهِما جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنابٍ» الکهف / 32.

ب) «وَالسّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرینَ وَالأَنْصارِ … أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأنْهَارُ خالِدِینَ فِیهَا أَبَداً» التوبه / 100.

2 إسْتَخْرِجِ الأفعال مِنَ الآیات الشریفه الآتیه وَاذْکُرْ علاماتِها:

أ) «فَإنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» الطّلاق / 6.

ب) «فَذَکِّرْ إنْ نَفَعَتِ الذِّکْری * سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشی» الأعلی / 9 10.

ج) «وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی» الضُحی / 5.

د) «ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ» التّکاثر / 7.

الدرس الثالث حدّ الحرف و علاماته و فوائده

حدّ الحرف

إنّها کلمهٌ لا تدلُّ علی معنیً فی نفسها بل فی غیرها، نحو: «مِنْ» [و «إلی» [فإنّ معناهما «الابتداء» [و «الانتهاء» ] وهما لا تدلاّن علیهما إلاّ بعد ذکْر ما یفهم منه «الابتداء» و «الانتهاء» کالبصره والکوفه کما تقول: «سرتُ من البصره إلی الکوفه» .

علاماته (1): [وهی أربع (2): ]

1 أنْ لا یصحّ الإخبار عنه؛

2 [أنْ لا یصحّ الإخبار] به؛

3 أنْ لا یقبل علاماتِ الأسماء؛

4 [أنْ لا یقبل] علاماتِ الأفعال.

1. فی تسمیتها بالعلامه تسامحٌ والحقُّ ما ذُکِرَ فی «الفوائد الصمدیّه» : «ویعرف بعدم قبول شی ءٍ من خواصّ أَخَوَیْه» تعلیقه الاستاذ المدرّس الافغانی رحمه الله علی جامع المقدّمات: ج 2، ص 438.

2. یُمکن إرجاعُها إلی أمر واحد وهو «عدم قبولها علاماتِ الأسماء والأفعال» .

فوائد الحرف

للحرف فی کلام العرب فوائدُ کثیرهٌ کالرّبط بینَ اسْمَیْنِ، نحو: «زیدٌ فی الدار» [وقولِ الإمام علیِّ بنِ الحسینِ علیهماالسلام: «الشَّرَفُ فِی التّواضع» (1)] واسمٍ وفعلٍ، نحو: «ضربتُ بِالْخَشَبَهِ» أوْ جملتَیْن، نحو: «إنْ جائنی زیدٌ فَأَکْرِمُهُ [وقوله تعالی: «إنْ تَنْصُرُوا اللّه َ یَنْصُرْکُمْ» (2)] وغیر ذلک من الفوائد الّتی سیأتی تعرّفُها فی القسم الثالث إنْ شاءَ اللّه ُ تعالی.

تنبیهٌ:

یُسَمّی [الحرفُ] حرفاً لوقوعه فی الکلام أی طَرَفاً لأنّه لیس بمقصودٍ بالذّات مثل المسند والمسند إلیه.

الاسئله و التّمارین

الاسئله

1 بَیِّنْ تعریف الحرف مع ذکر الأمثله.

التّمارین

1 إستخرج الأسماء والأفعال والحروف من الجمل الآتیه:

أ) «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم * أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الفِیلِ * أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ * وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ * تَرْمِیهِمْ بِحِجَارَهٍ مِنْ سِجّیلٍ * فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ» الفیل / 1 5.

ب) «إنّ الجَهادَ بابٌ مِنْ أبوابِ الجنّهِ فَتَحَهُ اللّه ُ لِخاصَّهِ أوْلِیائِه وَهُوَ لِباسُ التَقوی ودِرْعُ اللّه ِ الحَصِینَهُ وجُنَّتُهُ الوَثیقَهُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَهً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللّه ُ ثَوْبَ الذُّلِّ» نهج البلاغه، الخطبه: 27 1 و2.

1. أعلامُ الدین: ص 299.

2. محمّد / 7.

الدّرس الرّابع تعریف الکلام و أقسامه

الفصل الثالث: فی تعریف الکلام وأقسامه

تعریف الکلام: إنّه لفظٌ تَضَمَّنَ کلمتین بالإسناد.

فائده: الإسنادُ نسبهُ إحدَی الکلمتین إلی الأخری بحیثُ تفید المخاطب فائدهً تامّهً یصحّ السکوت علیها، نحو: «قام زیدٌ» .

أقسام الکلام: عُلِمَ أنّ الکلام لایَحصُل إلاّ مِنْ «إسمین»، نحو: «زیدٌ قائمٌ» [وقوله علیه السلام: «الوَرَعُ جُنَّهٌ» (1)] ویُسَمّی «جملهً اسمیّهً» أوْ «فعلٍ واسمٍ»، نحو: «قام زیدٌ» [وقوله تعالی: «جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ الباطِلُ» (2)] ویُسَمّی «جملهً فعلیّهً»، إذْ لا یُوجَد المسند والمسند إلیه معاً فی غیرهما فلا بُدَّ للکلام منهما.

فَإنْ قِیلَ: هذا یَنتَقِضُ بالنداء، نحو: «یا زیدُ» .

قُلْنا: حرفُ النداء قائمٌ مَقامَ «أَدْعُو» أو «أَطْلُبُ» وهو الفعل، فلا ینتقض بالنداء.

1. نهج البلاغه، قصار الحکم: 4.

2. الإسراء / 81.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 أذکر تعریف الکلام وبَیِّنْ ذلک بمثالٍ.

2 بیّن أقسام الکلام وَمَثِّلْ لها.

التّمارین

1 إستخرج الجُمَلَ الفعلیه والاسمیّه من الجمل التالیه:

أ) «قُلْ هُوَ اللّه ُ أَحَدٌ * اللّه ُ الصّمدُ * لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ * وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» الإخلاص / 1 4.

ب) «لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسانَ فی کَبَدٍ» البلد / 4.

ج) «یُعْرَفُ الُمجْرِمُونَ بِسیماهُمْ» الرحمن / 41.

د) «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ» الکوثر / 2.

ه) «إدْفَعُوا أمْواجَ البلآءِ بالدُّعاءِ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 146.

و) «صِحَّهُ الجَسَدِ مِنْ قِلَّهِ الحَسَدِ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 256.

ز) «الأمَلُ یُنْسِی الأجَلَ» غرر الحکم: ص 30، الفصل 1، ح 924.

ح) «العَجْزُ آفَهٌ والصَّبْرُ شَجاعَهٌ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 4.

ط) «النّجاهُ مَعَ الإیمانِ» غرر الحکم: ص 31، الفصل 1، ح 941.

باب الاسم

* المعربات

* المبنیّات

* الخاتمه

المعربات

* تعریف الاسم المعرب

* اصناف إعراب الاسم

* غیر المنصرف

* المرفوعات

* المنصوبات

* المجرورات

* التوابع

الدرس الخامس تعریف الاسم المعرب و حکمه

القسم الاول فی الاسم

إذا فَرَغْنا من المقدّمه فَلنشرع فی الأقسام الثلاثه واللّه الموفّق المعین.

القسم الاول فی الاسم: وقد مرّ تعریفه.

أقسام الإسم [من حیث الإعراب والبناء]

إنّه ینقسم علی قسمَیْن: معرب ومبنیّ فَلْنَذْکُرْ أحکامَه فی بابَین:

الباب الأوّل: فی الإسم المُعْرب، وفیه مقدّمه وثلاثه مقاصدَ وخاتمه.

أمّا المقدّمه: ففیها ثلاثه فصول:

الفصل الأوّل: فی تعریف الإسم المعرب وحکمِه

تعریف الإسم المعرب: وهو کُلّ اسمٍ رُکّب مع غیره ولا یُشبه مبنیَّ الأصل أعنی الحرف والفعل الماضیَ وأمر الحاضر نحو: «زیدٌ» فی «قام زیدٌ»، لا «زید» وَحْدَه لعدم الترکیب، ولا «هؤُلاءِ» فی «قام هؤُلاءِ» لوجود الشبه ویُسَمّی متمکّناً.

حکمه: وهو أن یختلف آخره باختلاف العوامل اختلافاً لفظیّاً، نحو: «جائنی زیدٌ، رأیتُ زیداً، مررتُ بزیدٍ» أو تقدیریّاً، نحو: «جائنی موسی، رأیتُ موسی، مررتُ بموسی» .

بَقِیَتْ هُنا أمورٌ:

1 حدّ الإعراب: [وهو] ما به یختلف آخر المعرب ک «الضمّه والفتحه والکسره والواو والیاء والألف» .

2 محل الإعراب: محلّه من الإسم هو الحرف الآخَر.

3 أنواع إعرابِ الإسم: [وهی ثلاثه: ] «رفعٌ ونصبٌ وجَرٌّ» .

4 تعریف العامل: [هو] ما یحصل به رفعٌ ونصبٌ وجَرٌّ.

مثال الکلّ؛ نحو: «قام زیدٌ» ف «قامَ» عاملٌ و «زیدٌ» معربٌ و «الضمّه» إعرابٌ و «الدّال» محل الإعراب.

5 المعرب فی کلام العَرَب: إعلم أنّه لا معرب فی کلام العرب إلاّ الإسم المتمکّن والفعل المضارع. وسیجیئ حکمه فی القسم الثّانی إن شاء اللّه تعالی.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف المعرب ومثّل له.

2 ماهو حکم المعرب؟

3 عرّف الإعراب والعامل.

التّمارین

1 عیّن «المعرب» و «العامل» و «الإعراب» و «محله» فیما یلی من الجمل:

أ) «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ» النّاس / 1.

ب) «إذا زُلْزِلَتِ الأرْضُ زِلزَالَها» الزّلزله / 1.

ج) «فَاتَّقُوا اللّه َ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ» الأنفال / 1.

الدّرس السادس أصناف إعراب الإسم (1)

الفصل الثانی فی أصناف إعراب الإسم وهی تسعه
الأوّل: أن یکون الرّفعُ بالضمّهِ والنّصبُ بالفتحهِ والجَرُّ بالکسرهِ

ویختصّ بالاقسام التالیه:

أ: بالإسم المفرد المُنصرف الصحیح وهو عندَ النّحاه ما لا یکونُ آخرُه حرف العلّه، نحو: «زید»؛

ب: بالجاری مَجْرَی الصحیح وهو ما یکون آخره «واواً» أو «یاءً» ما قبلها ساکن، نحو: «دَلْو» و «ظَبْی»؛

ج: بالجمع المکسّر المنصرف، نحو: «رجال»؛

تقول: «جائنی زیدٌ وظَبْیٌ ورجالٌ» و «هی دَلْوٌ» و «رأیتُ زیداً ودَلْواً وظَبْیاً ورجالاً» و «مررتُ بزیدٍ ودَلْوٍ وظَبْیٍ ورجالٍ» .

الثانی: أن یکون الرّفعُ بالضمّه والنصبُ والجرُّ بالکسره ویَخْتَصّ بما یلی:

أ: بجمع المؤنّث السالم، نحو: «مسلمات»؛

ب: بالملحق به، نحو: «أُولات» و «أذْرِعات»؛

تقول: «جائتنی مسلماتٌ» و «رأیتُ مسلماتٍ» و «مررتُ بمسلماتٍ» .

الثالث: أن یکون الرّفعُ بالضمّه والنّصبُ والجرُّ بالفتحه ویختصّ بغیر المنصرف، نحو: «عُمَر»، تقول: «جائنی عُمَرُ» و «رأیتُ عُمَرَ» و «مَررتُ بِعُمَرَ» .

الرّابع: أن یکون الرفعُ بالواو والنصبُ بالألف والجرُّ بالیاء ویختصّ بالأسماء السّتّه، مکبّرهً، موحّدهً، مضافهً إلی غیر یاء المتکلم. وهی «أخوک» و «أبوک» و «حموک» و «هنوک» و «فوک» و «ذو مالٍ»؛ تقول: «جائنی أخوک» و «رأیتُ أخاک» و «مررتُ بأخیک» وکذا البواقی.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 أذْکُر تعریفَ الإسمِ الصحیحِ والجاری مَجْراه مع ذکر الأمثله.

2 ماهو إعراب الأسماءِ غیرِ المنصرفه؟ إضْرِبْ مثالاً له.

التّمارین

1 إستخرج الأسماء المعربه مع ذکر نوع إعرابها ممّا یلی من الجمل:

أ) «لا تَأکُلُوا أمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِل» البقره / 188.

ب) «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ» البقره / 148.

ج) «وَجَائُوا أباهُمْ عِشاءً یَبْکُونَ» یوسف / 16.

د) «وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ والإکْرامِ» الرحمن / 27.

ه) «إذْهَبْ أَنْتَ وَأخُوکَ بِآیاتی» طه / 42.

و) «قَالَ أَبُوهُمْ إنّی لاَءَجِدُ ریحَ یُوسُفَ» یوسف / 94.

ز) «ألا وَقَدْ أَمَرَنِیَ اللّه ُ بِقِتالِ أَهْلِ الْبَغْیِ» نهج البلاغه، الخطبه: 192 112.

ح) «وعَذْبُها (الدّنیا) أُجاجٌ وَحُلْوُها صَبْرٌ» نهج البلاغه، الخطبه: 111 1.

2 ضَعْ کلمهً مناسبهً فی المکان الخالی من الجمل الآتیه:

(أبَواکَ أَبَوَیْکَ ذُومالٍ أخاکَ حَمُوکِ ذیمالٍ فاهُ فیه)

أ) «إرْحَمْ … … … وَادْعُ لهما» .

ب) «جالِسْ … … … واسْمَعْ نُصْحَه» .

ج) «… … … مِن أقْربائِکِ فَأکْرِمِیه» .

د) «أعْرِضْ عَنْ کُلِّ … … … مُتَکَبّرٍ» .

ه) «قَلْبُ الأحْمَقِ فی … … وَلِسانُ العاقِلِ فی قَلْبِه» نهج البلاغه، قصار الحکم: 4.

الدّرس السابع أصناف إعراب الإسم (2)

الخامس: أن یکون الرّفعُ بالألف والنّصبُ والجرُّ بالیاء المفتوح ما قبلها

ویختصّ بما یأتی:

أ: بالمثنّی، [نحو: «رجلان» ]؛

ب: [بالملحق به وهو] «کلا» و «کلتا» مضافَیْن إلی ضمیر و «اثنان» و «اثنتان»؛

تقول: «جائنی الرجلان، کلاهما واثنان» و «رأیتُ الرجلین، کلیهما واثنین» و «مررتُ بالرجلین، کلیهما واثنین» .

السادس: أن یکون الرّفعُ بالواو المضموم ما قبلها والنصبُ والجرُّ بالیاء المکسور ما قبلها ویختصّ [بما یلی]:

أ: بجمع المذکّر السالم، [نحو: «مسلمون» ]؛

ب: [بالملحق به، نحو: ] أولوا وعشرون مع أخواتها؛

تقول: «جائنی مسلمونَ وعشرون رجلاً وأولوا مالٍ» و «رأیتُ مسلمینَ وعشرین رجلاً وأولی مالٍ» و «مررتُ بمسلمینَ وعشرین رجلاً وأولی مالٍ» .

تنبیه:

واعلم أنّ نونَ التثنیه مکسورهٌ أبداً ونون الجمع مفتوحه أبداً وهما یسقطان عند الإضافه، نحو: «جائنی غلاما زیدٍ ومسلمو مصرٍَ» .

السّابع: أن یکون الرّفعُ بتقدیر الضمّه والنصبُ بتقدیر الفتحه والجرُّ بتقدیر الکسره ویختصّ بالإسمین التالیَیْنِ:

أ: بالمقصور وهو ما آخره الفٌ مقصورهٌ [لازمهٌ]، نحو: «عصا» [کما ورد فی الذّکر الحکیم «قَالَ هِیَ عَصَایَ» (1) و «أَلْقِ عَصاکَ» (2) و «فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَر» (3)]؛

ب: بالمضاف إلی یاء المتکلّم غیر التثنیه وجمع المذکر السالم، نحو: «غلامی»؛ تقول: «جائنی غلامی» و «رأیتُ غلامی» و «مررتُ بغلامی» .

الثّامن: أن یکون الرّفعُ بتقدیر الضمّه والنصبُ بالفتحه لفظاً والجرُّ بتقدیر الکسره ویختصّ بالمنقوص وهو ما آخره یاءٌ [لازمهٌ] مکسورٌ ما قبلها، نحو: «القاضی»؛ تقول: «جائنی القاضی» و «رأیتُ القاضیَ» و «مررتُ بالقاضی» .

التّاسع: أن یکون الرّفعُ بتقدیر الواو والنصبُ والجرُّ بالیاء لفظاً ویختصّ بجمع المذکّر السّالم مضافاً إلی یاء المتکلّم؛ تقول: «جائنی مسلِمیَ» أصلُه «مُسْلِمُویَ» اجتمعت «الواو» و «الیاء» فی کلمه واحده والأولی منهما ساکنهٌ فقلبتِ «الواو» یاءً وأدغمتِ «الیاء» فی «الیاء» وأبدلتِ الضمه بالکسره لمناسبه الیاء فَصارَ «مُسْلِمیَ»؛ تقول: «جائنی مُسْلِمیَ» و «رأیتُ مُسْلِمیَ» و «مررتُ بِمُسْلِمیَ» .

1. طه / 18.

2. النمل / 10.

3. البقره / 60.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما الفرق بین علامَتَی التثنیه وجمع المذکّر السالم؟

2 ماهو الإسم المقصور؟ مثّل له مثالاً.

3 عرّف المنقوص ومثّل له.

4 فی أیّ المواضع یُقَدَّرُ الإعرابُ؟ أذکرها مع المثال.

التّمارین

5 إستَخْرج الأسماء المعربه مع ذکر نوع إعرابها ممّا یلی من الجمل:

أ) «وَآتَیْنا عیسی بنَ مریمَ البیّناتِ» البقره / 87.

ب) «یَا قَوْمَنا أَجِیبُوا داعِیَ اللّه ِ وآمِنُوا بِهِ» الاحقاف / 31

ج) «یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خیرٌ أَمِ اللّه ُ الواحدُ القَهَّارُ» یوسف / 39.

د) «مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ» إبراهیم / 22.

ه) «قُلْ إنَّ صَلاتِی ونُسُکی وَمَحْیَایَ وَمَماتِی لِلّهِ رَبِّ العالمین» الأنعام / 162.

و) «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَینِ ولِسَاناً وَشَفَتَیْنِ وَهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ» البلد / 8 10.

ز) «مَنْ لَمْ یَأسَ عَلی الماضی ولم یَفْرَحْ بِالآتی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 439.

ح) «الرّاضِی بِفِعْلِ قومٍ کالدّاخلِ فیه مَعَهُمْ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 154.

ط) «أَشْرَفُ الغِنی تَرْکُ المُنی» نهج البلاغه، قصار الحکم: 34.

الدّرس الثامن غیر المنصرف (1)

الفصل الثالث فی الإسم المنصرف وغیر المنصرف

أقسام المعرب: الإسم المعرب علی نوعین:

أ: منصرف: وهو ما لیس فیه سببان من الأسباب التّسعه او واحد منها یقوم مقامهما، نحو: «زیدٌ» ویُسَمّی الأمکن وحکمُه أن تَدْخُلَه الحرکاتُ الثّلاثُ مع التنوین، مثلُ أن تقول: «جائنی زیدٌ، رأیتُ زیداً، مررتُ بزیدٍ» .

ب: غیر منصرف: وهو ما فیه سببان من الأسباب التّسعه أو واحدٌ منها یقومُ مقامَهما وحکمُه أن لا تدخله الکسرهُ والتنوینُ ویکون فی موضع الجرّ مفتوحاً کما مرّ.

الأسبابُ المانعهُ من الصرف

إجمال: الأسباب التّسعه هی «العَدْل» و «الوَصْف» و «التأنیث» و «المعرفه» و «العُجْمه» و «الجمع» و «الترکیب» و «الألف والنون الزائدتان» و «وزن الفعل» .

تفصیلٌ:

1 العدل

تعریفه: وهو تغییر اللّفظ من صیغتِه الأصلیّهِ إلی صیغهٍ أُخْری.

أقسامه: وهو علی قسمَیْن:

أ: تحقیقیّ (1)، نحو: «ثُلاث» و «مَثْلَث» و «اُخَر» و «جُمَع» [فالأوّلان مَعدولتان عن «ثَلاثه ثَلاثه» والثالث عن «الاُخَر» أَوْ «آخَر مِنْ» والرابع عن «جُمْع» أو «جَماعی» أو «جَمْعاوات» ]؛

ب: تقدیریّ (2)، نحو: «عُمَر» و «زُفَر» [قُدِّرَ انّهما معدولتان عن «عامِر» و «زافِر» ].

واعلم أنّ العدلَ التحقیقیَ یجتمع مع الوصف والتقدیریَ مع العلمیّه، ولا یجتمعان مع وزن الفعل أصلاً.

2 الوصف

وشرطه أن یکون وصفاً فی أصل الوضع؛ ف «أَسْوَد» و «أَرْقَم» غیرُ مُنصرفٍ وإنْ صارا اسمین للحیّه لاِءصالتهما فی الوصفیّه، و «أربع» فی قولک «مررتُ بنسوهٍ أربعٍ» منصرفٌ مع أنّ فیه وصفیّهً ووزنَ الفعل لعدم الأصلیّه فی الوصف.

[ثمّ إنّ الوصفَ] لا یجتمع مع العلمیّه أصلاً.

1. وهو الإسم الّذی یعدل عن أصلها.

2. وهو الإسم الّذی سمع أنّه غیر منصرف ولیس فیه سوی العلمیّه فحینئذٍ یفرض له أصلٌ عُدِلَ عنه.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف الإسم المتمکّن وبَیّن حکمه مع ذکر أمثلهٍ.

2 عرّف غیرَ المنصرف وبیّن حکمه ومثّل له.

3 عدّد الأسباب التّسعهَ المانعهَ عن صرفِ الإسم.

4 اذکر تعریف العدل وأقسامه مع الأمثله.

5 لِماذا یمتنع صرف «أسود» و «أرقم» ؟

التّمارین

6 إستخرج الأسماء غیر المنصرفه مع ذکر سببها من الآیتین الشریفَتین التالیتین:

أ) «جاعِلِ المَلائکهِ رُسُلاً أُولِی أجْنِحَهٍ مَثْنی وَثُلاثَ وَرُبَاعَ» فاطر / 1.

ب) «فَمَنْ کَانَ مِنکُم مَرِیضَاً أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ» البقره / 184.

الدرس التّاسع غیر المنصرف (2)

3 التأنیث

[وهو إمّا لفظیّ أو معنویّ. واللّفظیّ إمّا ب «التّاء» أو ب «الألف المقصوره» أوِ «الممدوده» ] أمّا التّأنیث ب «التّاء» فشرطه أن یکون علماً، نحو: «طلحه» و «خدیجه» وکذا المعنویّ، نحو: «زینب» [وأمّا] التأنیث بالألف المقصوره، نحو: «حُبْلی» والممدوده، نحو: «حَمْرآء» [ف]ممتنع صرفُه لان الالف قائم مقام السببین للتأنیث و لزومه.

تبصرهٌ: [إنّ] المؤنّث المعنویّ إن کان ثلاثیّاً، ساکنَ الوسط، غیرَ أعجمیٍّ یجوز صرفه مع وجود السبَبَیْن، نحو: «هند» لاِءجْل الخفّه وإلاّ یجب منعُه، نحو: «زینب» و «سَقَر» و «ماه» و «جُور» (1).

1. قال الزمخشری: «ماه» و «جور» إسما بلدتین بِأرض فارس، معجم البلدان: 5 / 58، ش 10791.

4 المعرفه

ولا یعتبر فی منع الصّرف بها إلاّ العلمیّهُ وتجتمع مع غیر الوصف.

5 العُجْمه

وشرطها أن تکون علماً فی العَجَمیّه وزائده علی ثلاثه أَحْرُفٍ، نحو: «إبراهیم» و «إسماعیل» أو ثلاثیاً متحرّکَ الوسط، نحو: «شَتَر» (1) ف «لِجام» منصرفٌ لعدم العلمیّه فی العجمیّه و «نوح» و «لوط» منصرفان لسکون الأوسط.

6 الجمع

وشرطه أن یکون علی صیغه منتهی الجموع وهو أن یکون بعد ألف الجمع حرفان متحرّکان، نحو: «مساجد» و «دَوابّ» أو ثلاثه أحْرُفٍ أوسطُها ساکنٌ، غیرقابله للتّاء، نحو: «مصابیح» ف «صیاقله» و «فرازنه» منصرفان لقبولهما التّاءَ.

[ثم إنّ الجمع] أیضاً قائمٌ مقامَ السببین؛ للجمعیّه وامتناع أن یجمع مرّهً أخری جمعَ التکسیر فَکأنّه جُمِعَ مَرَّتَیْنِ.

1. قلعهٌ مِنْ أعمال أرّان بین بَرْذعه وکنجه، «معجم البلدان: 3 / 368، ش 7003» .

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما هو شرط من الصّرف فی المؤنّث المعنویّ؟

2 لِمَ لا یعتبر فی منع الصرف بالمعرفه إلاّ العلمیّهُ؟

3 أذکر شرائط منع صرف العجمه مع ذکر الأمثله.

4 ما هی منتهی الجموع؟

التّمارین

1 إستخرج الأسماء غیر المنصرفه مع ذکر سببها من الجمل الآتیه:

أ) «وَلَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدیدٍ» الحج / 21.

ب) «وَلَقَدْ زَیَّنّا السّماءَ الدّنیا بِمَصابیحَ» الملک / 5.

ج) «وإذْ قُلْنَا لِلمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لاِآدَمَ فَسَجَدُوا إلاّ إبْلِیسَ» البقره / 34.

د) «وَلِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری» طه / 18.

ه) «فَإنَّ لَهُ جَهَنَّمَ» طه / 74.

و) «فَلَبِثْتَ سِنینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ» طه / 40.

ز) «وَأَوْحَیْنَا إلی إبْراهِیمَ وإسْماعِیلَ وإسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْباطِ وعیسی وأیّوبَ وَیُونُسَ وَهَارونَ وَسُلَیْمانَ وَآتَیْنَا داوُدَ زَبُوراً» النساء / 163.

الدّرس العاشر غیر المنصرف (3)

7 الترکیب

وشرطه أن یکون علماً بلا إضافهٍ ولا إسنادٍ، نحو: «بَعْلَبَکّ» ف «عبد اللّه» منصرفٌ للإضافه و «شابَ قَرْنَاها» مبنیٌّ للإسناد.

8 الألف والنّون الزّائدتان

ان کانت الالف و النون الزائدتان فی اسم فشرطهما أن یکون علماً، نحو: «عِمْران» و «عُثْمان» ف «سُعْدان» منصرفٌ [لأنّه لیس بعلمٍ بل] اسم نَبْتٍ.

و إن کانتا فی صفه فشرطهما أن لا یکون مؤنَّثُها «فَعْلانَه»، نحو: «سَکْران» و «عَطْشان» لإنّ مؤنّثهما «سَکْری» و «عَطْشَی» فعلیه «نَدْمان» (1) منصرفٌ لوجود «نَدْمانَه» .

1. بمعنی الندیم والمعاشر لا النّادم لأنّ مؤنّث «ندمان» بمعنی النادم «نَدْمی» لا «نَدْمانَه» فیکون غیر منصرفٍ.

9 وزن الفعل

وشرطه أن یختصّ بالفعل، نحو: «ضُرِبَ» و «شَمَّرَ» وإن لم یختصّ به فیجب أن یکونَ فی أوّله احد حروف المضارعه ولا یدخلَه الهاءُ، نحو: «أَحْمَد» و «یَشْکُر» و «تَغْلِب» و «نَرْجِس»، ف «أرْمَل» (1) منصرفٌ لقبوله التّاءَ، نحو قولهم: «امراه ارمله» .

تنبیه:

اعلم أنّ کل ما یشترط فیه العلمیّه وهو التّأنیث بالتّاء والمعنوی والعجمه والترکیب والإسم الّذی فیه الألف والنّون الزّائدتان وما لم یشترط فیه ذلک لکنِ اجْتمع مع سببٍ آخرَ فقط وهو العدل ووزن الفعل إذا نکّرتَه انْصَرَف؛ أمّا فی القسم الأوّل فلبقاء الإسم بلا سببٍ وأمّا فی القسم الثانی فلبقائه علی سببٍ واحدٍ؛ تقول: «جاء طلحهُ وطلحهٌ آخَرُ» و «قام عُمَرُ وَعُمَرٌ آخَرُ» و «قام أحمدُ وأحمدٌ آخَرُ» .

تبصره

کلّ ما لا ینصرف إذا أُضیف أو دخله اللاّم دخلتْه الکسرهُ فی حاله الجرّ، نحو: «مررتُ بأحمدِکم وبالاحمرِ» .

1. بمعنی الفقیر. «المصباح المنیر، لغه الرَّمْل» .

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 بیّن شرائطَ مَنْعِ صرْف المرکّب ومثّل له.

2 ماهو شرط منع صرف الاسم المختوم ب «الالف و النون» المزیدتین؟

التّمارین

1 إستخرج الأسماء غیر المنصرفه مع ذکر سببها من الجمل الآتیه:

أ) «فَرَجَعَ موسی إلی قومِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً» طه / 86.

ب) «نحن أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ» طه / 104.

ج) «إنّ اللّه َ اصْطَفی آدَمَ وَنوحاً وَآلَ إبْراهِیمَ وآلَ عِمرانَ عَلَی العَالَمِینَ» آل عمران / 33.

2 لِماذا جُرَّت بالکسره الأسماءُ غیر المنصرفه فی الجمل التالیه:

أ) «فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ المَشارِقِ والمَغارِبِ» المعارج / 40.

ب) «إذا قیل لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الَمجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّه ُ لَکُمْ» المجادله / 11.

ج) «مَا أَحْسَنَ تَواضُعَ الأغنیاءِ لِلفُقَراءِ طَلَباً لِمَا عندَاللّه ِ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 406.

د) «وَاشْفَعْ لِی أَوائِلَ مِنَنِکَ بِأواخرِها وقدیمَ فَوائدِکَ بِحَوادثِها» الصّحیفه السّجادیّه، الدعاء: 47 122.

ه) «مِنْ أعظمِ الفَجائعِ إضاعهُ الصّنائِعِ» غرر الحکم: ص 728، الفصل 78، ح 60.

3 عیّن الأسماء الممنوعه من الصرّف واذکر سبب منعها فیما یلی من الکلمات:

شُعیْب بَیْضاء عُشار سامِرّاء

مَریم آسِیه أصْنام نِساء

مَرْوان مَخْمَس مَعْدیکرب مَواعِظ

أَفْصَح ظَمْئان زَکَریّاء أرْجُل

قَواریر رَواسی هُود حَضْرَموت

باب الإسم

المقصد الأوّل فی المرفوعات

وهی ثمانیه أقسامٍ:

1 الفاعل.

2 المفعول الذی لم یُسَمّ فاعله.

3 المبتدأ.

4 الخبر.

5 خبر «إنّ» وأخواتها.

6 اسم «کان» وأخواتها.

7 اسم الحروف المشبهات ب «لیس» .

8 خبر «لا» الّتی لنفی الجنس.

الدّرس الحادی عشرالفاعل (1)

القسم الأوّل من المرفوعات: الفاعل (1)
اشاره

[وفیه خمسه مباحثَ: ]

1 تعریف الفاعل

وهو اسمٌ قَبْلَه فعلٌ أو شِبْهُه أُسنِد إلیه علی جهه قیامِه به لا وقوعِه علیه، نحو: «قام زیدٌ» و «زیدٌ ضاربٌ أبوه» و «ما ضَرَبَ زیدٌ عمراً» .

2 حاجه الفعل إلیه

[ثم إنّ] کلَّ فعل لا بُدّ له من فاعل مرفوع مُظهراً کان، نحو: «ذهب زیدٌ» أوْ مُضمراً [مستتراً]، نحو: «زیدٌ ذَهَبَ» [أوْ بارزاً، نحو: «الزّیدان ذَهَبا» ].

وإن کان متعدّیاً کان له مفعولٌ به أیضاً منصوبٌ، نحو: «زیدٌ ضَرَبَ عمراً» .

تنبیهٌ:

[لا یخفی أنّ الفاعل یکون اسماً صریحاً کما مرّ أوْ مُؤوّلاً به، نحو قوله تعالی: «أَوَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّا أَنْزَلْنَا» (1) أی إنْزالُنا و «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّه ِ» (2) أی خُشُوعُ قُلُوبِهِمْ لِذِکْرِ اللّه ِ.]

1. العنکبوت / 51.

2. الحدید / 16.

3 إسناد الفعل إلی الفاعل

أ) مِن حیثُ الإفراد والتثنیه والجمع

الفاعل إنْ کان مُظهَراً وُحِّدَ الفعلُ أبداً، نحو: «ضَرَبَ زیدٌ» و «ضَرَبَ الزّیدان» و «ضَرَبَ الزّیدون»، وإن کان مُضمَراً وُحِّدَ الفعلُ للفاعل الواحد، نحو: «زیدٌ ضَرَبَ» ویُثَنّی للمثنّی، نحو: «الزّیدان ضَرَبا» ویُجْمَعُ للجمع، نحو: «الزّیدون ضَرَبُوا» .

ب) مِن حیثُ التّذکیر والتّأنیث

إن کان الفاعل مؤنّثاً حقیقیّاً وهو ما یوجد بِإزائه مذکّر من الحیوانات أُنِّثَ الفعلُ أبداً إن لم تفصل بین الفعل والفاعل، نحو: «قامتْ هندٌ» فَإنْ فصلت فلکَ الخیار فی التذکیر والتأنیث، نحو: «ضَرَبَ أوْ ضَرَبَتْ الیومَ هندٌ» وکذلک فی المؤنّث غیر الحقیقی، نحو: «طَلَعَتْ أوْ طَلَعَ الشمسُ» هذا اذا کان الفاعل ظاهراً و اما اذا کان مضمراً فیؤنث الفعل البته، نحو: «الشمس طَلَعَتْ» .

تتمّه: [إعلم أنّ] جمع التکسیر کالمؤنّث غیر الحقیقی؛ تقول: «قامَ أو قامتِ الرّجالُ» .

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عَدّدِ الأسماءَ المرفوعه.

2 عَرّف الفاعل واذْکُر أنْواعه.

3 متی یُثنّی ویُجمَع الفعل؟

4 ماهو حکم الفعل إذا أُسنِدَ إلی جمع التکسیر؟

التّمارین

1 استَخْرج الفاعل من الجمل الآتیه:

أ) «قَدْ أَفْلَحَ المُؤمنون» المؤمنون / 1.

ب) «فَادْخُلی فی عِبادی * وَادْخُلی جنّتی» الفجر / 29 30.

ج) «إنّی لَیَحْزُنُنی أَنْ تَذْهَبُوا به» یوسف / 13.

د) «أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الخَالِقُونَ» الواقعه / 59.

2 عَیِّنِ المواضعَ التی تجبُ أوْ تجوزُ فیها التاءُ مع الفعل ذاکراً للسبب:

أ) «إذْقَالَتِ امْرأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إنّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِیبَطْنِی مُحَرَّراً» آل عمران / 35.

ب) «لا تُدْرِکُهُ الأبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأبْصَارَ» الأنعام / 103.

ج) «لَئِنْ جَائَتْهُم آیَهٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهَا» الأنعام / 109.

د) «وتَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً» الأنعام / 115.

ه) «قَالَتِ الأعْرابُ آمَنّا» الحجرات / 14.

و) «إذَا السّماءُ انْشَقَّتْ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» الإنشقاق / 1 2.

ز) «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ» الإنفطار / 5.

الدّرس الثّانی عشر الفاعل (2) و نائب الفاعل

4 الترتیب بین الفاعل والمفعول

یجب تقدیم الفاعل علی المفعول [فی ثلاثه مواضعَ:

أ) إذا انتفی الإعراب سواءٌ أ]کانا مقصورین [أمِ اسْمَیْ إشارهٍ أمْ مضافین إلی الیاء [وخیف اللَبْس، نحو: «ضَرَبَ موسی یحیی [أوْ هذا ذاک أوْ أبِی غلامِی» [ویجوز تقدیم المفعول علی الفاعل إذا کانت قرینهٌ موجبهٌ لعدم اللَّبس مقصورین کانا أوْ لا، نحو: «أکل الکُمَّثْری یَحیی» و «ضَرَبَ عمراً زیدٌ» .

[ب) إذا کان الفاعلُ ضمیراً متّصلاً والمفعول متأخّراً عن الفعل، نحو «ضربتُ زیداً» .

ج) إذا کان المفعولُ محصوراً فیه ب «الاّ او معناها، نحو: «مَا ضَرَبَ زیدٌ إلاّ عمراً» و «إنّما ضَرَبَ زیدٌ عمراً» .]

5 حذف الفعل والفاعل

ویجوز حذف الفعل حیثُ کانت قرینهٌ، نحو: «زیدٌ» فی جواب مَنْ قال: «مَنْ ضَرَبَ؟» وکذا حذفُ الفعل والفاعل معاً، نحو: «نَعَمْ» فی جواب مَنْ قال: «أقام زیدٌ؟» .

وقد یحذف الفاعل ویُقامُ المفعولُ مقامَه وذلک إذا کان الفعل مجهولاً، نحو: «ضُرِبَ زیدٌ» وهو القسم الثانی من المرفوعات.

القسم الثّانی من المرفوعات: مفعول ما لم یُسَمَّ فاعلُه

وهو کلّ مفعولٍ حُذف فاعلُه وأُقیم المفعولُ مُقامَه [ویسمّی نائبَ الفاعل]، نحو: «ضُرِبَ زیدٌ»، وحکمُه فی توحیدِ فعله وتثنیتِه وجمعِه وتذکیرِه وتأنیثهِ علی قیاس ما عرفتَ فی الفاعل.

[ثم اعلم أنّه قد یقع الجملهُ نائبَ فاعلٍ وهو مختصّ بباب القول، نحو: «قیل ادْخُلِ الجَنَّهَ» (1).

تتمّه: إذا لم یکن فی الکلام مفعول به ناب عن الفاعل أحدُ الأشیاء الثلاثه:

الأوّل: «المصدر» إذا کان مختصّاً بالوصف، نحو: «ضُرِبَ ضَرْبٌ شدیدٌ» أوْ ببیانِ نوعٍ، نحو: «ضُرِبَ ضَرْبُ الأمیرِ» أوْ بتحدید عدد، نحو: «ضُرِبَتْ ضَرْبَتان»؛

الثانی: «الظرف» إذا کان مختصّاً بالوصف، نحو: «سُهِرَتْ لیلهٌ کاملهٌ» أوْ بالإضافه، نحو: «جُلِسَ أَمامُ الإستاذِ» أو بِالعَلَمیّه، نحو: «صیمَ رَمَضانُ»؛

الثالث: «المجرور بالحرف» بشرط أن لا یکونَ مجروراً به حرف التعلیل، نحو: «مُرَّ بالحدیقه الجمیله» فعلیه یکون نائبُ الفاعل فی قولک: «وُقِفَ لک» ضمیراً مستتراً عائداً إلی المصدر أی «وُقِفَ الوقوفُ لک» .]

1. یس / 26.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 متی یجب تقدیم الفاعل علی المفعول؟

2 هل یحذف الفعل أوِ الفعل والفاعل معاً؟

3 عرّف نائب الفاعل ومثّل له.

التّمارین

1 هل یجوز تقدیم المفعول علی الفاعل فیما یلی من الأمثله؟

أ) «ساعَدَ عیسی یحیی» .

ب) «کَلَّمَ یحیی فَتاهً» .

ج) «أتْعَبَتِ الحُمّی سُعْدی» .

د) «أکَرَمَ صدیقی أخی» .

ه) «أکْرَمَتْ سُعدی یحیی» .

2 إستخرج الفاعلَ ونائبَه من الجمل الآتیه:

أ) «إنّما المؤمنونَ الَّذینَ إذا ذُکِرَ اللّه ُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» الأنفال / 2.

ب) «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصّورِ فَتَأتُونَ أَفْواجاً * وَفُتِحَتِ السَّماءُ فَکَانَتْ أَبْوَاباً * وَسُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَاباً» النبأ / 18 20.

ج) «وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَماءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِیَ الأمْرُ» هود / 44.

د) «وَجیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» الفجر / 23.

ه) «فَإذَا نُفِخَ فِی الصّورِ نَفْخَهٌ واحدهٌ * وَحُمِلَتِ الأَرْضُ وَالجِبَالُ فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدهً * فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَهُ» الحاقّه / 13 15.

3 إحذِفِ الفاعلَ وَاجْعَلِ المفعول نائباً عنه:

أ) «تَعَلَّمَ الصبیُّ حِرْفهً» .

ب) «باعَ أخی لَحْمَ الغَنَمِ بِسِعْرٍ رَخیصٍ» .

ج) «أشارَ المعلّمُ إلی التلمیذِ» .

د) «إغسِلْ یَدَیْکَ جیّداً» .

ه) «سارَ زیدٌ سیرَ الصّالحینَ» .

الدّرس الثالث عشر التنازع

فصل: (1) اذا تنازع الفعلان

[المتصرفان او الإسمان المشتقان] فی اسم ظاهر بعدهما ای أراد کل واحد من العاملین أن یعمل فی ذلک الإسم فهذا انّما یکون علی اربعه اقسام:

الاوّل: أن یتنازعا فی الفاعلیه فقط، نحو: «ضربنی و اکرمنی زیدٌ»؛

الثانی: أن یتنازعا فی المفعولیه فقط، نحو: «ضربتُ و اکرمتُ زیداً»؛

الثالث: أن یتنازعا فی الفاعلیّه و المفعولیّه و یقتضی الاولُ الفاعلَ و الثانی المفعولَ، نحو: «ضربنی و اکرمتُ زیداً»؛

الرابع: عکس الثالث، نحو: «ضربتُ و اکرمنی زیدٌ» .

و اعلم أنّ جمیع هذه الاقسام یجوز فیها إعمال العامل الاول و إعمال العامل الثانی، امّا البصریون یختارون إعمال العامل الثانی اعتباراً للقُرْب و الجَوار و الکوفیّون إعمال العامل الاول مراعاهً للتقدّم و الإستحقاق.

1. لایوجد باب التنازع فی اکثر نُسَخِ «الهدایه» و لکن وجدناه فی بعضها بعد مبحث الفاعل تفصیلاً وجِئْنا به هنا مع الاختصار للطول.

فإن أعملتَ العامل الثانیَ کما هو مذهب البصریین فانظُر إن کان العامل الاوّل یقتضی الفاعلَ أضْمَرْتَه فی العامل الاوّل کما تقول فی المتوافقین: «ضربنی و اکرمنی زیدٌ» و «ضربانی و اکرمنی الزیدان» و «ضربونی و اکرمنی الزیدون»، و فی المتخالفین: «ضربنی و اکرمتُ زیداً» و «ضربانی و اکرمتُ الزیدَیْنِ» و «ضربونی و اکرمتُ الزیدِینَ» . و ان کان العامل الاوّل یقتضی المفعولَ حذفتَ المفعولَ من العامل الاوّل کما تقول فی المتوافقین: «ضربتُ و اکرمتُ زیداً» و «ضربتُ و اکرمتُ الزیدَیْنِ» و «ضربتُ و اکرمتُ الزیدِینَ»، و فی المتخالفین: «ضربتُ و اکرمنی زیدٌ» و «ضربتُ و اکرمنی الزیدان» و «ضربتُ و اکرمنی الزیدون» .

و امّا ان أعملتَ العامل الاوّل کما هو مذهب الکوفیین فانظُرْ ان کان العامل الثانی یقتضی الفاعلَ أضْمَرْتَه فی العامل الثانی کما تقول فی المتوافقین: «ضربنی و اکرمنی زیدٌ» و «ضربنی و اکرمانی الزیدان» و «ضربنی و اکرمونی الزیدون»، و فی المتخالفین: «ضربتُ و اکرمنی زیداً» و «ضربتُ و اکرمانی الزیدَیْنِ» و «ضربتُ و اکرمونی الزیدِینَ» . و ان کان العامل الثانی یقتضی المفعولَ جاز فیه الوجهان: حذْف المفعول و الإضمار، و الثانی هو المختار لِیکونَ الملفوظ مطابقاً للمراد.

امّا الحذف فکما تقول فی المتوافقین: «ضربتُ و اکرمتُ زیداً» و «ضربتُ و اکرمتُ الزیدَیْنِ» و «ضربتُ و اکرمتُ الزیدِینَ»، و فی المتخالفین: «ضربنی و اکرمتُ زیدٌ» و «ضربنی و اکرمتُ الزیدان و «ضربنی و اکرمتُ الزیدون» .

و امّا الإضمار فکما تقول فی المتوافقین: «ضربتُ و اکرمتُه زیداً» و «ضربتُ و اکرمتُهما الزیدَیْنِ» و «ضربتُ و اکرمتُهم الزیدِیْنَ»، و فی المتخالفین: «ضربنی و اکرمتُه زیدٌ» و «ضربنی و اکرمتُهما الزیدان» و «ضربنی و اکرمتُهم الزیدون» .

تنبیهات

1 قد یقع التنازع فی العوامل المتعدده، نحو: «یَجْلِسُ و یَسْمَعُ و یَکْتُبُ المتعلِّمُ» .

2 قد یقع التنازع فی ظرف او مجرور أیضاً، نحو: «یکتب و یقرأ و یحفظ زیدٌ النصوصَ الأدَبیّهَ کلَّ أُسْبوعٍ فی المدرسه» .

3 لایقع التنازع بین حرفین بل یعمل الحرفَ الاولَ فقط، نحو: «إنْ لَمْ تَزُرْنی أغْضَبْ» ف «تَزُرْ» مجزوم ب «إنْ» الشرطیه فقط و «لم» لیست به حرف جزم و قلب بل حرف نفی فقط.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف التنازع و مثّل له.

2 اذکر اقسام التنازع؟

3 ما هو مذهب البصریین و الکوفیین فی الإعمال و ما هو دلیلهم؟

4 ما هو مختار المصنّف فیما إذا کان العامل الثانی طالباً للمفعول؟

التّمارین

1 لماذا لیست الجمل الاتیه من باب التنازع؟

أ) «اشتریتُ الکتاب و قرأتُ»

ب) «ایَّ الرجال قابلتَ و صافحتَ؟»

ج) «ضربنی الزیدان و اکرمتُهما»

د) «غَرَّدَ و زَأَرَ العصفورُ و الأسدُ»

2 أعْمِلِ العاملَ حسبَ مذهب البصریین و الکوفیین فیمایلی من الجمل:

أ) «جاء و ذهب الزائرون»

ب) «سألنی فاجبتُ (الرجلان الرجلین)

ج) «إجْتَهَدَ فاکرمتُ (اخواک اخویک)»

د) «رأینا و خاطبنا صَدِیقَیْنِ»

ه) «المومنُ مساعدٌ و ناصرٌ الفقیرَ»

و) «نازعتُ و نازعوا التلامیذ»

ز) «اکرمتُ و مَدَحَنی (المعلمون المعلمِین)»

ح) «اُحْسِنُ و یُسیئُنی (إبْناکَ إبْنَیْکَ»

الدّرس الرابع عشر المبتدأ والخبر (1)

القسم الثالث والرّابع من المرفوعات: المبتدأ والخبر

[ففیهما مباحثُ]

تعریف المبتدأ: هو اسمٌ [مرفوعٌ] مجرّدٌ عن العوامل اللفظیّه [غیر الزائدهِ [مسندٌ إلیه.

تعریف الخبر: هو ما أُسند إلی المبتدأ مُتَمِّماً معناه، نحو قوله علیه السلام: «الزُّهد ثروهٌ» (1) و «هل مِنْ عالمٍ فی الدار» . ولا یَخْفی أنّ عاملَ الرّفع فیهما معنویٌّ وهو الإبتداء.

الأصل فیهما من حیث التعریف والتنکیر: أصل المبتدأ أن یکون معرفهً وأصل الخبر أن یکون نکرهً فَإنْ کانا معرفتَیْنِ فَاجْعَلْ أَیَّهُما شِئْتَ مبتدأً والآخَرَ خبراً، نحو «اللّه ُ تعالی إلهُنا» و «آدمُ علیه السلام أبُونا» و «محمّدٌ صلی اللّه علیه وآله نَبِیُّنا» .

1. نهج البلاغه، قصار الحکم: 4.

تبصره

واعلم أنّ النکره إذا خُصِّصتْ جاز أن تقع مبتدأً [والتخصیصُ بوجوهٍ:

1 بالوصف؛ مذکوراً کان أو مقدّراً،] نحو قوله تعالی: «وَلَعَبْدٌ مؤمنٌ خَیرٌ مِنْ مُشْرکٍ» (1) و «شَرٌّ أَهَرَّ ذا نابٍ»؛

[2 بوقوعها بعد الإستفهام]، نحو قوله تعالی: «أَإلهٌ مَعَ اللّه ِ» (2)؛

[3 بوقوعها بعد النّفی]، نحو: «ما صدیقٌ لَنا»؛

[4 بتقدیم الخبر علیها اذا کان ظرفاً مختصاً]، نحو قوله تعالی: «وَلَدَیْنَا مزیدٌ» (3) و «فی قلوبهم مَرَضٌ» (4)؛

[5 بکونها دعاءً]، نحو قوله تعالی: «سلامٌ علیکَ» (5) و «ویلٌ للمطفّفین» (6)؛

[6 بالإضافه، نحو: «عمل بِرٍّ یَزینُ صاحِبِه»؛

7 بعمومیّه المبتدأ، نحو قوله تعالی: «کلٌّ إلینا راجعون» (7)؛

8 بالتصغیر، نحو: «رُجَیْلٌ عندنا» .]

نکات

1 قد یتقدّم الخبرُ علی المبتدأ إن کان ظرفاً، نحو قوله تعالی: «للّه ِ المشرقُ والمغربُ» (8) و «عِندَهُ مَفاتِحُ الغَیْبِ» (9).

2 یجوز للمبتدأ الواحدِ أخبارٌ کثیرهٌ، نحو قوله تعالی: «وَاللّه ُ سمیعٌ علیمٌ» (10).

[3 یکون المبتدأ اسماً صریحاً کما مرّ أوْ مؤوّلاً به، نحو قوله تعالی: «أنْ تَصْبِروا خیرٌ لَکُم» (11) أی صَبْرُکُمْ خیرٌ لَکُم.]

1. البقره / 221.

2. النمل / 62.

3. قآ / 35.

4. البقره / 10.

5. مریم / 47.

6. المطفّفین / 1.

7. الأنبیاء / 93.

8. البقره / 115.

9. الأنعام / 59.

10. البقره / 256.

11. النساء / 25.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف المبتدأ والخبر ومثّل لهما.

2 ماهو العامل فی المبتدأ والخبر؟

3 أذْکُرْ أربعاً مِن مُسَوِّغاتِ الإبتداء بالنّکره مع ذکر الأمثله.

4 بیّن أقسام المبتدأ بالمثال.

التّمارین

1 عَیّن المبتدأ والخبر فی الجمل التالیه:

أ) «قُلِ اللّه ُ خالقُ کلِّ شی ءٍ وهو الواحدُ القهّارُ» الرّعد / 16.

ب) «اللّه ُ نورُ السّمواتِ والأرضِ» النّور / 35.

ج) «أن تَصُومُوا خیرٌ لکم» البقره / 184.

د) «مَا مِنْ إلهٍ إلاّ اللّه ُ» آل عمران / 62.

ه) «قُلْتُمْ أنّی هذا قُل هو مِنْ عِندِ أنْفُسِکُم» آل عمران / 165.

و) «وهوَ الغفورُ الودودُ * ذو العرشِ المجیدُ * فعّالٌ لِمَا یُریدُ» البروج / 14 16.

2 ماهو المُسَوِّغُ للإبتداء بالنّکره فی الجمل الآتیه:

أ) «کلُّ نفسٍ ذائقهُ الموتِ» آل عمران / 185.

ب) «أفِی اللّه ِ شَکٌّ» إبراهیم / 10.

ج) «فِیها کُتُبٌ قَیّمَهٌ» البیّنه / 3.

د) «ما لِلظّالمینَ مِنْ أنصارٍ» البقره / 270.

ه) «سلامٌ عَلی إبراهیمَ» الصافات / 109.

و) «وَأَغْرَقْنَا آل فرعون کلٌ کانوا ظالمین» الأنفال / 54.

ز) «ویلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ علیه الغَفْلَهُ فَنَسِیَ الرّحلهَ وَلَمْ یَسْتَعِدَّ» غرر الحکم: ص 782، الفصل 83، ح 29.

ح) «حُزْنٌ عَمَّ الأُمَّهَ بِرحْلَهِ الإمام الخمینیّ «قُدِّسَ سِرُّه الشریفُ» .

الدّرس الخامس عشرالمبتدأ والخبر (2)

أقسام الخبر

[واعلم أنَّ] الخبرَ قد یکون [مفرداً وهو ما کان غیرَ جملهٍ وإن کان مثنّیً أوْ مجموعاً، والخبر المفردُ إمّا جامدٌ، نحو: «هذا جدارٌ» و «زیدٌ أسدٌ» أی «شجاعٌ» وإمّا مشتقٌّ، نحو: «زیدٌ قائمٌ» أوْ] جملهً [وهی أربعهٌ: ]

1 الإسمیّه، نحو: «زیدٌ أبُوه قائمٌ»؛

2 الفعلیّه، نحو: «زیدٌ قام أبوه»؛

3 الشّرطیه، نحو: «زیدٌ إنْ جائنی فَأَکْرِمُه»؛

4 الظّرفیه، نحو: «زیدٌ خَلْفَکَ» و «عمروٌ فی الدّار» .

[ولا یخفی أنّ] الظّرف یتعلّق بفعل عندَ الأکثرِ وهو «استقرّ» لأنَّ المقدّرَ عاملٌ فی الظّرف والأصلُ فی العملِ الفعلُ؛ فقولُک: «زیدٌ فی الدّار» تقدیرُه زیدٌ استقرّ فی الدّار.

تنبیهٌ

لا بُدَّ مِن ضمیرٍ فی الجمله لِیعودَ إلی المبتدأ ک «الهاء» فیما مَرَّ ویجوز حذفه عند وجود قرینهٍ··· نحو: «السَّمْنُ مَنَوانِ بِدِرْهَمٍ» و «البُرُّ الکُرُّ بِسِتّینَ درهماً» أی «منه» .

انواع المبتدأ: اعلم [أنّ المبتدأ علی قسمین:

1 الإسمیّ کما مرّ.

2 الوصفیّ وهو الّذی] لیس بمسندٍ إلیه بل صفهٌ وَقَعَتْ بعد النفی، نحو: «ما قائمٌ زیدٌ» [و «غیرُ قائمٍ الزّیدان» ] أو بعد الإستفهام، نحو: «أقائمٌ زیدٌ؟» [و «کیفَ مضروبٌ العَمْرانِ؟» ] بشرط أن ترفع تلک الصفهُ اسماً ظاهراً [أو ضمیراً منفصلاً [بعدها، نحو: «ما قائمٌ الزّیدانِ» و «أقائمٌ الزّیدُونَ؟» و «أجالسٌ أنت؟» به خلاف «أقائمان الزّیدان؟» .

[إعلَمْ أنّ الإسم المرفوع بعد المبتدأ الوصفی یُعرَبُ نائبَ فاعلٍ إذا کان الوصف اسمَ المفعول أوْ فاعلاً إذا کان غیره.]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عدّد أقسام الخبر مع ذکر مثالٍ لکلّ واحدٍ منها.

2 ماهو متعلّق الظّرف؟ بیّنه بمثالٍ.

3 ماهو المبتدأ الوصفیّ وما هو شرطه؟

التّمارین

1 عیّن أقسام المبتدأ والخبر فیالجمل التّالیه واذْکُر العائد من الجمل الخبریّه:

أ) «اللّه ُ یُحیی وَیُمِیتُ» آل عمران / 156.

ب) «قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا» طه / 135.

ج) «وَاللّه ُ عِنْدَهُ حُسْنُ المَآبِ» آل عمران / 14.

د) «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِه» الإسراء / 84.

ه) «أراغِبٌ أَنْتَ عَن آلهَتی یا إبراهیمُ» مریم / 46.

و) «للّه ِ العِزَّهُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمؤمِنینَ» المنافقون / 8.

ز) «واللّه ُ بصیرٌ بِمَا تَعملون» الحجرات / 18.

ح) «المؤمنونَ والمؤمناتُ بَعْضُهُمْ أوْلیاءُ بَعْضٍ» التوبه / 71.

ط) «هَلْ مِنْ خالقٍ غیرُ اللّه ِ» فاطر / 3.

ی) «العِلْمُ یَحْرُسُکَ وَأَنْتَ تَحْرُسُ المَالَ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 147 3.

ک) «الحقّ مَعَکُمْ وفیکم ومنکم وإلیکم وأنتم أهلُه وَمَعْدِنُه» مفاتیح الجنان، الزیاره الجامعه الکبیره.

2 أعْرِبْ ما یلی:

أ «المؤمنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِه وحُزْنُه فِی قلبِه» نهج البلاغه، قصار الحکم: 133 1.

ب «الإسلام یَعْلُو وَلا یُعْلی علیه» میزان الحکمه: ج 4، ص 518، ح 8762.

الدّرس السادس عشر اسم النواسخ و خبره

القسم الخامس من المرفوعات: خبر إنّ وأخواته

وهی «أَنَّ» و «کأنّ» و «لکنَّ» و «لیت» و «لَعَلَّ» .

وهذه الحروف تدخل علی المبتدأ والخبر فتنصب المبتدأ ویُسمّی اسماً لها وترفع الخبر ویُسمّی خبراً لها؛ فالخبر هو المسند بعد دخولها، نحو قوله تعالی: «إنّ اللّه َ واسعٌ عَلِیمٌ» (1) وحکمه فی کونه مفرداً أو جملهً، معرفهً أو نکرهً، کحکم خبر المبتدأ.

ثم اعلم أنّه لا یجوز تقدیمُه علی اسمها إلاّ إذا کان ظرفاً، نحو قوله تعالی: «إنّ مع العُسْرِ یُسْراً» (2) و «إنّ إلینا إیابَهُم * ثُمَّ إنَّ عَلَینا حِسابَهُم» (3) لِمجَالِ التَوَسُّعِ فی الظروف.

القسم السادس من المرفوعات: اسم «کانَ» وأخواته

وهی «صارَ» و «أَصْبَحَ» و «أَمْسی» و «أضحی» و «ظَلَّ» و «باتَ» و «آضَ» و «عادَ» و «غَدا» و «راحَ» و «ما زالَ» و «ما فَتِئَ» و «ما انْفَکَّ» و «مَا بَرِحَ» و «مَا دامَ» و «لیس» .

1. البقره / 115.

2. الشرح / 6.

3. الغاشیه / 25 26.

عملها: وهذه الأفعالُ تدخل علی المبتدأ والخبر فترفع المبتدأ ویُسَمّی اسماً له وتنصب الخبرَ ویُسَمّی خبراً لها. فاسمها هو المسند إلیه بعد دخولها، نحو: «کان رَبُّکَ بصیراً» (1).

تقدیم الخبر:

أ) یجوز فی الکل تقدیم أخبارها علی أسمائها، نحو: «کان قائماً زیدٌ» .

ب) یجوز تقدیم أخبارها علی نفس الأفعال أیضاً مِنْ «کان» إلی «راح»، نحو: «قائماً کان زیدٌ» ولا یجوز ذلک فیما أَوّلُه «ما» فلا یُقال: «قائماً ما زال زیدٌ»، وفی «لیس» خلاف. وباقِی الکلام فی هذه الأفعال یجیئ فی القسم الثانی إن شاء اللّه تعالی.

القسم السابع من المرفوعات: اسم الحروف المشبّهه ب «لیس»

[وهی: «إنْ»، «ما»، «لا» و «لات» .]

و[هو] المسند إلیه بعد دخولها، نحو: «إنِ الفَقْرُ عیباً» و «ما زیدٌ قائماً» و «لا رجلٌ أفضلَ منک» و «لاتَ وقتَ النَّدامهِ» . ویدخل «ما» علی المعرفه والنّکره ویَخْتص «لا» بالنّکراتِ خاصّهً.

[ولهذه الحروف شروط فی العمل ستأتی فی القسم الثانی عَشَرَ من المنصوبات.]

القسم الثامن من المرفوعات: خبر «لا» الّتی لنفی الجنس

وهو المسند بعد دخولها، نحو: «لا رجلَ قائمٌ» .

1. الفرقان / 20.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما الفرق بین عمل الحروف المشبّهه بالفعل والأفعال الناقصه؟

2 ما هو حکم خبرها مِن حیث «الإفراد والجمله» و «التعریف والتنکیر» ؟

3 متی یجوز تقدیم خبر الحروف المشبّهه بالفعل علی اسمها؟ ولِمَ ذلک؟

4 هل یتقدّم خبر «کان» وأخواتِها علی اسمها؟ وَضِّحْ ذلک بأمثِلهٍ.

5 هل یجوز تقدیم أخبار هذه الأفعال علی نفسها؟ إشْرَحْ ذلک بأمثلهٍ.

6 ما الفرق بین «ما» و «لا» المشبّهتین ب «لیس» ؟

7 ما هو عمل «لا» النافیهِ للجنس؟ أذْکُرْه مع المثال.

التّمارین

1 إستَخْرِج النّواسخَ ومعمولیها فیما یلی من الجُمل وعَیِّنْ أقسام خبرها:

أ) «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّه َ أَنْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأرْضُ مُخْضَرَّهً» الحج / 63.

ب) «یَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بربّی أحَداً» الکهف / 42.

ج) «أوْصَانِی بِالصّلوهِ والزّکوهِ مَا دُمْتُ حَیّاً» مریم / 31.

د) «أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً للمُتَکَبِّرین» الزمر / 60.

ه) «وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» البقره / 62.

و) «مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ» المجادله / 2.

ز) «یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاماً» الفرقان / 64.

ح) «قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیهِ عَاکِفِینَ حَتّی یَرْجِعَ إلَیْنَا مُوسَی» طه / 91.

ط) «وَلایَزَالُونَ یُقاتلُونَکُم حتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُم إنِ استَطاعُوا» البقره/217.

ی) «فَقاتِلُوا أئِمَّهَ الْکُفْرِ إنَّهُمْ لا إیمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ» التوبه / 12.

ک) «إنّ اللّه َ یُحِبُّ الّذینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» الصف / 4.

ل) «فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خَاضِعِینَ» الشعراء / 4.

م) «فَوَاللّه ِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی» نهج البلاغه، الخطبه: 6 2.

ن) «فَصَارَتِ الدُّنْیا أمْلَکَ بِکُمْ مِنَ الآخرهِ» نهج البلاغه، الخطبه: 113 6.

2 مَیِّزِ الصحیح والخَطَأَ مِنَ الجُمل التالیه:

أ: «حقّاً کانَ وَعْدُ رَبّی» .

ب: «لَیْسَتْ بالثَّرْوَهِ العِزَّهُ» .

ج: «مُصلّیاً بَاتَ حَسَنٌ» .

د: «مَا فَتِئَ کَرِیماً عمروٌ» .

ه: «واقفاً ما زال خلیلٌ» .

و: «مُمْطِراً أَصْبَحَ الجوُّ» .

ز: «مَا زالَتْ ممدوحهً العدالهُ» .

3 أعْرِبْ ما یلی:

«إنّ السّاعهَ لاَآتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیهَا وَلکنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یُؤمِنُونَ» غافر / 59.

تمارین عامّه

استخرج الأسماء المرفوعه من الجمل الآتیه وأعْرِبْها:

أ) «وَإنْ عاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ» النحل / 126.

ب) «فَإنْ کَذَّبُوکَ فَقُل رَبُّکُمْ ذُو رَحمهٍ واسعهٍ وَلا یُرَدُّ بَأسُهُ عَنِ القَومِ الُمجْرِمِینَ» الأنعام / 147.

ج) «إنَّ اللّه َ سَریعُ الحِسابِ» آل عمران / 199.

د) «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ المُشْرِکِین» الحجر / 94.

ه) «کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» الرّوم / 32.

و) «اُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإنَّ اللّه َ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» الحجّ/39.

ز) «ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إلاّ أنْ قَالُوا وَاللّه ِ رَبِّنَا مَا کُنّا مُشْرِکِینَ» الأنعام / 23.

ح) «ألَیْسَ اللّه ُ بِأَعْلَمَ بِالشّاکِرِینَ» الأنعام / 53.

ط) «وَمَا کَفَرَ سُلَیْمانُ وَلکِنَّ الشَیاطِینَ کَفَرُوا» البقره / 102.

ی) «لا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الجَهْلِ» بحارالانوار: ج 1، ص 88، ح 13، ب 1.

باب الاسم

المقصد الثانی فی المنصوبات

وهی إثناعَشَرَ قسماً:

1 المفعول المطلق.

2 المفعول به.

3 المفعول فیه.

4 المفعول له.

5 المفعول معه.

6 الحال.

7 التمییز.

8 المستثنی.

9 خبر «کان» وأخواتها.

10 إسم «إنّ» وأخواتها.

11 المنصوب ب «لا» الّتی لنفی الجنس.

12 خبرُ الحروف المشبّهه ب «لیس» .

الدّرس السابع عشر المفعول المطلق

المقصد الثانی: فی الأسماء المنصوبات وهی إثنا عَشَرَ قسماً

القسم الأوّل من المنصوبات:

المفعول المطلق

تعریفه: وهو مصدر بمعنی فعلٍ مذکورٍ قبلَه.

أقسامه: وهو ثلاثه:

أ) الموکِّد: [وهو ما] یذکر للتأکید، نحو: «ضَرَبْتُ ضَرْبَاً» .

ب) المبیّن للنوع: [وهو ما یذکر] لبیان النوع، نحو: «جَلَسْتُ جِلْسهً عاریاً» وقوله علیه السلام: «الفُرْصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السّحابِ» (1).

ج) المبیِّن للعدد: [وهو ما یذکر] لبیان العدد، نحو: «جَلَسْتُ جَلْسهً، أوْ جَلْسَتَیْن، أَوْ جَلَساتٍ» .

النائب عنه: ینوب عن المفعولِ المطلقِ المؤکِّدِ ثلاثهُ أشیاءَ

أ) ما کان مرادفَ المصدرِ، نحو: «قَعَدْتُ جلوساً»؛

ب) ما کان ملاقیاً له فی الإشتقاق، نحو: «وَتَبَتَّلْ إلیهِ تَبْتِیلاً» (2)؛

1. نهج البلاغه قصار الحکم: 21.

2. المزّمّل / 8.

ج) ما کان اسمَ المصدر، نحو: «تَوَضّأتُ وُضُوأً» .

وینوب عن غیر المؤکِّدِ أمورٌ منها:

أ) «کل»، نحو: «فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیلِ» (1)؛

ب) «بعض»، نحو: «نِمْتُ بَعْضَ النّومِ»؛

ج) «أیّ»، نحو: «جَدَدْتُ أیَ جِدٍّ»؛

د) الصفه، نحو: «سِرْتُ أحْسَنَ السّیرِ» و «أَکْرَمْنَا الضیوفَ کَثِیراً» والأصلُ: سرتُ سیراً أحسنَ السّیر وَأَکْرَمنا الضیوف إکْراماً کثیراً؛

ه) اسم الإشاره، نحو: «قُلْتُ ذلک القولَ»؛

و) العدد، نحو: «جُلِدَ المجرمُ عَشْرَ جَلَداتٍ» .

العامل فیه: عاملُ المفعول المطلق

إمّا فعلٌ، نحو قوله تعالی: «وَکَلَّمَ اللّه ُ موسی تَکْلِیماً» (2) أوْ مصدرٌ، نحو قوله تعالی: «فَإنَّ جَهَنَّمَ جَزاءُکُمْ جَزَاءً مَوفُوراً» (3) أوْ وصفٌ أعنی اسمَ الفاعلِ والمفعولِ وصیغهَ المبالغه، نحو قوله تعالی: «وَالصّافّاتِ صَفّاً» (4).]

وقد یُحذف عاملُه لقیام قرینهٍ:

أ) جوازاً، نحو قولک للقادم: «خیرَ مَقْدَمٍ» .

ف «خیر» اسمُ تفضیلٍ ومصدریّتُهُ إمّا باعتبار الموصوف [المحذوف] وهو «قُدُوماً» [والتقدیر: قدمتُ قدوماً خیرَ مقدمٍ] أوِ المضافِ إلیه وهو «مَقْدَم» [والتقدیر: قدمتَ خَیْرَ مَقْدَمٍ.]

ب) وجوباً سماعاً، نحو: «شکراً» و «سَقْیاً» [أیشکرت شکراً وسقاک اللّه ُ سقیاً].

1. النساء / 129.

2. النساء / 164.

3. الإسراء / 63.

4. الصّافات / 1.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف المفعول المطلق مع المثال.

2 عدّد أقسام المفعول المطلق مع ذکر الأمثله.

3 ماهو النائب عن المفعول المطلق المؤکِّد؟

4 متی یُحذف عاملُ المفعول المطلق؟

التّمارین

1 إستخرج المفعول المطلق من الجمل التالیه واذْکُرْ نُوعَه وَبَیّنْ عاملَه:

أ) «إنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً * وَأَکِیدُ کَیْداً» الطارق / 15 16.

ب) «فَأَخَذْنَاهُ أَخْذاً وَبِیلاً» المزَّمّل / 16.

ج) «فَیُعَذِّبُهُ اللّه ُ العَذابَ الأکْبَرَ» الغاشیه / 24.

د) «وَحُمِلَتِ الأرْضُ وَالجِبَالُ فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدَهً» الحاقّه / 14.

ه) «یَا أَیُّهَا الإنسانُ إنَّکَ کادِحٌ إلی رَبّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیه» الإنشقاق / 6.

و) «یَا أَیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّه َ ذِکْراً کَثِیراً» الأحزاب / 41.

ز) «اللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ» مفاتیح الجنان، الزیاره عاشوراء.

2 عَیّنْ النائبَ عن المفعول المطلق فی الجمل الآتیه:

أ) «فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَلْیَبْکُوا کَثِیراً» التّوبه / 82.

ب) «وَسَیَعْلَمُ الّذینَ ظَلَمُوا أیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» الشعراء / 227.

ج) «وَاللّه ُ أنْبَتَکُمْ مِنَ الأرْضِ نَبَاتاً» نوح / 17.

د) «لا تَبْسُطْهَا کُلَّ البَسْطِ» الإسراء / 29.

ه) «فَیَوْمَئذٍ لا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ * وَلا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» الفجر / 25 26.

و) «فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً» النّور / 4.

ز) «فَمَهِّلِ الکافِرینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» الطّارق / 17.

ح) «إتَّقِ اللّه َ بَعْضَ التُّقی وإن قَلَّ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 242.

3 عَیّنِ العاملَ المحذوفَ فی المفعول المطلق فیما یلی:

أ) «صِبْغَهَ اللّه ِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّه صِبْغَهً» البقره / 138.

ب) «وَعْدَ اللّه ِ حَقّاً» النساء / 122.

ج) «قَالَ مَعاذَ اللّه ِ إنّهُ رَبّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ» یوسف / 23.

د) «مَتاعَ الحَیوهِ الدّنیا» یونس / 23.

ه) «سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمّا یُشْرِکُونَ» یونس / 18.

4 أعْرِبْ ما یلی:

أ «فَلا تُطِعِ الکَافِرِین وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَاداً کَبِیراً» الفرقان / 52.

ب «ثُمَّ إنّی دَعَوْتُهُمْ جِهَاراً * ثُمَّ إنّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إسْرَاراً * فَقُلْتُ اسْتَغْفِروا رَبَّکُمْ إنَّهُ کَانَ غَفّاراً» نوح / 8 10.

الدّرس الثامن عشر المفعول به (1)

القسم الثانی من المنصوبات: المفعول به

تعریفه: وهو إسمُ ما وَقَعَ علیه فعلُ الفاعل، نحو: «ضربتُ زیداً» .

تقدیمه: اعلم أنّ الأصل تقدیم الفاعل علی المفعول وقد یَمْتَنِعُ، وذلک فی ثلاثه مواضعَ:

أ) إذا اتّصل بالفاعل ضمیرٌ یعود إلی المفعول به، نحو: «ضَرَبَ زیداً غلامُه»؛

ب) إذا کان المفعول به ضمیراً متّصلاً بالفعل، والفاعل اسماً ظاهراً، نحو: «ضَرَبَکَ زیدٌ»؛

ج) إذا کان الفاعل محصوراً فیه [ب «الاّ» او معناها]، نحو: «ما ضَرَبَ عمراً إلاّ زیدٌ» و «إنّما ضَرَبَ عمراً زیدٌ» .

حذف عامله: قد یُحذف عامله لقرینهٍ:

أ) جوازاً، نحو: «زیداً» فی جواب من قال: «مَنْ أَضْرِبُ»؛

ب) وجوباً فی ستّه مواضِعَ أَوّلها سماعیٌّ والبواقی قیاسیّه؛

الأوّل

فی نحو «امْرءً ونفسَه» أی «دَعْهُ ونفسَه» وقوله تعالی: «إنْتَهُوا خیر لَکُمْ» (1) أی «إنْتَهُوا عَنِ التّثلیث واقْصِدُوا خیراً لکم» و «أهلاً وسَهْلاً» أی «أتیتَ مکاناً أهلاً» و «أتیت مکاناً سهلاً» .

الثانی

[فی باب] التّحذیر (2) [ولایجب حذف العامل فی هذا الباب الاّ فی ثلاثه مواضعَ: ]

أ) فیما إذا کان التّحذیر ب «إیّا» ] وهو معمول بتقدیر «إتَّقِ [أو إحْذَرْ أو باعِدْ أو تَجَنّبْ» أو نحوها] تحذیراً ممّا بعدَه، نحو: «إیّاک والأسد» أصلُه قِ نَفسَکَ مِنَ الأسد.

[ب) فیما إذا کان] الُمحَذَّرُ منه مکرّراً، نحو: «الطریقَ الطریقَ»، أصلُهُ «إتَّقِ الطریقَ الطریقَ» .

[ج)فیما إذا کان المحذّرُ منه معطوفاً علیه، نحو: «الکِذْبَ وَالخِداعَ»، أصله «إتّقِ الکِذْبَ وَاحْذَرِ الخِداعَ» .

الثالث

فی باب الإغراء (3) والإسمُ المنصوبُ معمولٌ بتقدیر «إلزَمْ أوْ أطْلُبْ أوْ إفْعَلْ» أوْ نحوها تشویقاً إلی ما بعده. وحذف العامل فی هذا الباب واجبٌ فی الموضعین الأخیرین المذکورین، نحو: «الأَدَبَ الأَدَبَ»، أصلُه «إلْزَمِ الأدبَ الأدبَ» و «الجِدَّ والعَزْمَ» أصله «إلْزَمْ الجِدَّ والعزمَ» .

الرابع

فی باب الإختصاص والإسمُ المنصوبُ معمولٌ بتقدیر «أخُصُّ أو أعنی» وهو واقعٌ بعد ضمیرٍ لبیانِ المراد منه، نحو: «نَحْنُ الطُلاّبَ شِعارُنا الجِدُّ» أصلُه «نَحْنُ نَخُصُّ الطلاّبَ شعارُنا الجِدُّ» .]

1. النساء / 171.

2. هو تنبیهُ المخاطب علی امرٍ مکروهٍ لِیَجْتَنِبَهُ «معجم القواعد العربیه، التحذیر» .

3. هو تنبیهُ المخاطب علی أمر محمود لِیَفعَلَه «معجم القواعد العربیه، الإغراء» .

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف المفعول به ومثّل له.

2 عَدِّد مواضع وجوب تقدیم المفعول علی الفاعل.

3 متی یُحْذَفُ عامل المفعول به؟

4 أذْکُر مواضع حذف العامل فی باب التّحذیر.

5 ما هو العامل المحذوف فی باب الإغراء؟

6 ما هو شرط الإسم المنصوب فی باب الإختصاص؟

التّمارین

1 إستخرج المفعول به من الجمل التّالیه مع ذکر العامل فیه:

أ) «وَهُوَ القَاهِرُ فَوقَ عِبادِهِ وَیُرسِلُ علیکُم حَفَظَهً حتّی إذا جاءَ أحَدَکُمُ الموتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطون» الأنعام / 61.

ب) «فَیَوْمَئذٍ لا یَنْفَعُ الّذینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ» الروم / 57.

ج) «فَأَیَّ آیاتِ اللّه ِ تُنْکِرونَ» غافر / 81.

د) «وَقِیلَ لِلّذینَ اتَّقَوا مَاذا أَنْزَلَ رَبُّکُم قَالوا خیراً» النّحل / 30.

ه) «أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللّه ِ فَلا یَأمَنُ مَکْرَ اللّه ِ إلاّ القومُ الخاسِرونَ» الأعراف / 99.

و) «وإذِ ابْتَلی إبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» البقره / 124.

ز) «إنّما یُریدُاللّه ُ لِیُذهِبَ عنکُم الرّجسَ أَهْلَ البیت وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» الأحزاب/33.

ح) «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللّه ِ الّتی فَطَرَالنّاسَ عَلَیْها» الرّوم/30.

ط) «إیّاکَ والغَضَبَ فَإنَّهُ طِیَرَهٌ من الشیطان» نهج البلاغه، الکتاب: 76.

ی) «اللّه َ اللّه َ فِی القرآنِ لا یَسْبِقُکم بالعمل به غیرُکُم» نهج البلاغه، الکتاب: 47 5.

2 أعْرِبْ ما یلی:

«فَرِیقَاً هَدی وَفَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهمُ الضَّلالهُ إنَّهُمُ اتَّخَذوا الشیاطینَ أولیاءَ مِنْ دُونِ اللّه ِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» الأعراف / 30.

الدّرس التاسع عشر المفعول به (2)

الخامس

[فی باب الاشتغال و هو] اسمٌ أُضْمر عامله بشرطِ تفسیرِه بفعلٍ أوْ شبهِه یُذکَر بعده، یشتغل ذلک الفعلُ عن ذلک الإسمِ بضمیرِه او متعلقه بحیثُ لو سُلِّطَ علیه هو أوْ مُناسِبُه لَنَصَبَهُ، نحو: «زیداً ضَرَبْتُهُ» [و «زیداً مررتُ به» و «زیداً ضربتُ غلامهُ» ] فَإنّ «زیداً» منصوبٌ بفعلٍ محذوفٍ وهو «ضَرَبْتُ» [و «جاوزتُ» و «اهنتُ» [ویفسّره الفعلُ المذکور بعدَه وهو «ضربتُه» [و «مررتُ» [ولهذا الباب فروعٌ کثیرهٌ.

السادس

المنادی وهو اسمٌ مَدْعُوٌّ ب[احد] حروف النّداء وهی «یا» و «أیا» و «هیا» و «أی» و «الهمزهُ المتفوحهُ»، نحو: «یا عبدَ اللّه ِ» أی «أدعو عبدَ اللّه» . وحرفُ النّداء قائمٌ مقامَ «أدعو» او «أطلب» .

وقد یُحذف حرف النّداء لفظاً، نحو قوله تعالی: «یُوسفُ أعْرِضْ عَنْ هَذا» (1).

أقسامه: واعْلم أنّ المنادی علی خمسه أقسام:

1 المفرد المعرفه؛ [وهو الإسم المعرفه الّذی لیس مضافاً ولا شبیهاً به.]

1. یوسف / 29.

2 النّکره المقصوده؛ [وهی الّتی أرید بها معیّنٌ وَلَمْ تکن أیضاً مضافهً ولا شبیههً بالمضاف.]

3 المضاف [وهو ما أُضیف إلی ما بعدَه.]

4 شبه المضاف [وهو الّذی اتّصل به شیءٌ مِن تمام معناه، وما بعده إمّا أن یکون معمولاً او یکون معطوفاً.]

5 النّکره غیر المقصوده [وهو اسم الجنس الّذی لا یراد به فردٌ معیّنٌ.]

فالمنادی إن کان مفرداً معرفهً أو نکرهً مقصودهً یبنی علی علامه الرّفع ک «الضّمّه»، نحو: «یا زیدُ» [و «یا رجلُ» و «یا رجالُ» و «یا مسلماتُ» [و «الألف»، نحو: «یا زَیْدانِ» و «الواو»، نحو: «یا زیدُونَ»، وإلاّ ینصب، نحو: «یا عبد اللّه» [و «یا ضاحکاً وجهُه» و «یا محموداً فعلُه» ] و «یا طالعاً جبلاً» [و «یا ناصراً لدین اللّه ِ» و «یا مسافراً الیومَ» و «یا ثلاثهً و ثلاثین رجلاً» ] وقولِ الأعمی: «یا رجلاً خُذْ بِیَدِی» .

تتمّه: إنّ المستغاث یخفض ب «لام» الإستغاثه، نحو: «یا لَزیدٍ» ویفتح لإلحاق ألفها [بدون هاء السکت وصلاً أوْ معها وقفاً]، نحو: [ «یا زیدا» و] «یا زیداه» .

ثُمَّ إنّ ما یراد نداؤهُ إنْ کان معرّفاً باللاّم قیل: «یا أیُّها الرّجلُ» و «یا أیّتُها المرأهُ» . [ویستثنی من ذلک لفظُ «اللّه» فیقال فیه: «یا اللّه ُ» وقد یحذف فیه حرفُ النّداء ویُعَوَّضُ عنها فی آخره «میمٌ» مشدّده فیقال: «اللّهمَّ» .]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما هو شرط الإسم المقدّم فی باب «الإشتغال» ؟

2 عرّف المنادی مع ذکر المثال.

3 اذکر المنادی المعرب ومثّل له.

4 کیف یستعمل المستغاث؟

التّمارین

1 إستخرج الأسماء المنصوبه من باب الإشتغال مع ذکر العامل فیها:

أ) «وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً» الإسراء/106.

ب) «وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ» الرحمن / 10.

ج) «وکُلّ إنسانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ القِیمَهِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنْشُوراً» الإسراء / 13.

د) «وکلَّ شَیءٍ أحْصَیْنَاهُ کِتَاباً» النبأ / 29.

ه) «خُذُوهُ فَغُلُّوه * ثُمَّ الجَحِیمَ صَلُّوهُ» الحاقّه / 30 31.

2 إستخرجِ المنادی من الجمل التالیه وبیّن نوعَه وإعرابه:

أ) «یَا زَکَرِیّا إنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیی» مریم / 7.

ب) «قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا» یس / 52.

ج) «قِیلَ یا أرضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَماءُ أَقْلِعی» هود / 44.

د) «یَا أَیُّهَا الإنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکریمِ» الإنفطار / 6.

ه) «یَا حَسْرَهً عَلَی الْعِبادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إلاّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ» یسآ/30.

و) «قَالَ یَا قَومِ اعْبُدُوا اللّه َ ما لَکُمْ مِنْ إلهٍ غَیرُه» الأعراف / 59.

ز) «یَا مَرْیمُ أنّی لَکِ هذا» آل عمران / 37.

ح) «یَا أَهْلَ الکِتَابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» النساء / 171.

ط) «مَوالیَ لا أُحْصِی ثَنائَکُمْ وَلا أَبْلُغُ مِنَ المَدْحِ کُنْهَکُمْ وَمِنَ الوَصْفِ قَدْرَکُمْ» مفاتیح الجنان: الزیاره الجامعه الکبیره.

ی) «اللّهمّ ارْزُقْنِی شَفاعَهَ الحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ الوُرُودِ» مفاتیح الجنان: الزیاره عاشوراء.

3 أعْرِبْ ما یَلی:

أ «یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسجدٍ وَکُلُوا واشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إنّهُ لایُحِبُّ المُسْرِفینَ» الأعراف / 31.

ب «یَا مَریمُ إنّ اللّه َ اصْطَفیکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفیکِ عَلی نِساءِ العالَمینَ» آل عمران/42.

الدّرس العشرون المفعول به (3) و المفعول فیه

ترخیم المنادی

یجوز ترخیم المنادی وهو حذف فی آخره للتخفیف (1) کما تقول فی «یا مالکُ»، «یا مالِ» وفی «یا منصورُ» «یا مَنْصُ» وفی «یا عُثمانُ»، «یا عُثْمَ» و[فی «یا فاطمهُ»،] «یا فاطمَ» . ویجوز فی آخر المرخّم الضمّهُ والحرکهُ الأصلیهُ، کما تقول فی «یا حارِثُ»، «یا حارِ و یا حارُ» .

1. والمنادی إن کان مؤنّثاً بالتاء فیرخَّم بلا شرطٍ وإلاّ فیرخّم بشرط أن یکون علماً غیر مرکّب بالإضافه والإسناد وزائداً علی ثلاثهِ أحرفٍ فلا یجوز ترخیم «عالم» و «عبد اللّه» و «تأبّط شرّاً» و «حَسَن» .

المندوب:

واعْلم أنّ «یا» من حروف النّداء وقد تستعمل فی المندوب أیضاً وهو المُتَفَجَّعُ علیه ب «یا» أو «وا»، یقال: «یا زیداه» و «وازیداه» ف «وا» مختصٌّ بالمندوب و «یا» مشترکٌ بین النّداء والمندوب.

[والمندوب یُستعمل علی ثلاثهِ أوجهٍ: «وازیدُ» و «وازیدا» وصلاً و «وازیداه» وقفاً.]

القسم الثالث من المنصوبات

المفعول فیه

تعریفه: وهو اسمُ ما وَقَعَ الفعلُ فیه من الزّمان والمکان ویسمّی «ظرفاً» .

أقسامه: [وهو علی قسمین: 1 ظرف الزمان 2 ظرف المکان]

وظرف الزّمان [أیضاً] علی قسمین:

1 مبهم وهو ما لا یکون له حدٌّ معیّنٌ، نحو: «دهر» و «حین»؛

2 محدود وهو ما یکون له حدٌّ معیّنٌ، نحو: «یوم» و «لیله» و «شهر» و «سنه» .

وکلاهما منصوبٌ بتقدیر «فی» تقول: «صُمْتُ دهراً» و «سافرت شهراً» أی «فی دهرٍ» و «فی شهرٍ» .

وظرف المکان کذلک مبهمٌ (1) [کالجهاتِ الستِّ وأسماء المقادیر المکانیه [وهو منصوبٌ أیضاً، نحو: «جَلَسْتُ خَلْفَکَ» و «سرتُ فرسخاً»؛ ومحدود) 2) وهو لا یکون منصوباً بتقدیر «فی» بل لا بُدَّ مِنْ ذِکْرِ «فی»، نحو: «جَلَسْتُ فی الدّار» و «فی السوق» و «فی المسجد» .

1. وهو ما دلّ علی مکانٍ غیر معیّن (أی لیس له صورهٌ تُدْرَکُ بالحسّ الظاهر ولا حدود للصوره). «جامع الدروس العربیّه، الجزء الثالث، المفعول فیه» .

2. وهو ما دلّ علی مکان معیّن (أی له صوره محدوده محصوره). «المصدر نفسه» .

النائب عنه

ینوب عن الظرف خمسهُ أشیاءَ وهی تنصب علی أنَّها مفعول فیه:

أ) المضاف إلی الظّرف، نحو: «مشیت کلّ النّهار او بعض النهار»؛

ب) صفه الظّرف، نحو: «نمتُ طویلاً» أی «نمتُ زَمَناً طویلاً»؛

ج) اسم الإشاره، نحو: «سرتُ تلک اللیلهَ»؛

د) العددُ الممیَّزُ بالظّرفِ أو المضافُ إلی الظّرفِ، نحو: «قَرَأتُ القُرآنَ ثلاثِینَ دقیقهً» و «اسْتَرَحتُ ثلاثهَ أیّامٍ»؛

ه) المصدرُ المتضمّنُ معنی الظرف، نحو: «جِئتُکَ قُدُومَ الحاجِّ» .

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 کیف یکون آخر المنادی المرخّم؟

2 کم وجهاً لِلْمَندوب؟

3 عرّف المفعول فیه؟

4 أیُ ظرفٍ لا یُسّمی بمفعولٍ فیه؟

5 ماذا ینوب عن الظّرف؟

التّمارین

1 رَخِّمِ المنادَی الّذی یجوز فیه التّرخیم:

«یا زینبُ»، «یا صاحبَ الزّمانِ»، «یا جعفرُ»، «یا ضاربُ»، «یا شافعُ»، «یا خدیجهُ»، «یا نوحُ»، «یا طالعاً جبلاً»، «یا أبا الحسنِ»، «یا سیبَویهِ»، یا امرأهُ»، «یا طلحهُ»، «یا هودُ» .

2 میّز المستغاثَ عن المندوب من الجمل التّالیه:

أ) «یا کَبَدا»

ب) «یا لَلْمرتضی لِلشّیعه»

ج) «یا لَلاْءَقْویاء لِلضُّعَفاء»

د) «واحسیناه»

ه) «یا لَمحَمَّدٍ ویا لَعَلیٍّ لِلْیَتَامی»

3 إستخرج المفعول فیه من الجمل الآتیه وبیّن نوعه:

أ) «واذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَهً وَأَصیلاً» الإنسان / 25.

ب) «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سبیلِ اللّه ِ أمواتاً بَلْ أحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهم یُرْزَقُونَ» آل عمران / 169.

ج) «فَلَبِثْتَ سِنینَ فِی أهْلِ مَدْیَنَ …» طه / 40.

د) «قَالَ رَبِّ إنّی دَعْوتُ قَوْمِی لَیْلاً وَنَهَاراً» نوح / 5.

ه) «وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشّمْسِ وَقَبْلَ الْغروبِ» ق / 39.

و) «وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ» التوبه / 5.

ز) «أَفَأَمِنْتُمْ أنْ یَخْسِفَ بکم جانبَ البرِّ أو یُرْسِلَ علیکم حاصِباً» الإسراء/68.

ح) «لکلّ أُمَّهٍ أجلٌ فاذا جاء أجلُهم لا یَسْتأخِرونَ ساعهً» الأعراف / 34.

ط) «الیومَ أکْمَلْتُ لکم دینَکم وأتممتُ علیکم نعمتی» المائده / 3.

ی) «تُؤتی أُکُلَها کلَّ حینٍ بإذْنِ ربِّها» إبراهیم / 25.

4 أعْرِبْ اسم الزمان والمکان الّذی لیس بالمفعول فیه مِنَ الآیاتِ التّالیه:

أ «وَاتَّقُوا یَوْماً تُرجَعُونَ فیه إلی اللّه ِ» البقره / 281.

ب «واذْکُرُوا إذْ کُنتم قلیلاً فَکَثَّرَکُمْ» الأعراف / 86.

ج «إنّ یومَ الفَصْلِ کان میقاتاً» النّبأ / 17.

د «لیلهُ القَدْرِ خیرٌ مِنْ ألفِ شهرٍ» القدر / 3.

ه «ولَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سبعَ طرائقَ» المؤمنین / 17.

و «فَطالَ علیهمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قلوبُهُم» الحدید / 16.

5 أعْرب ما یلی:

«سَخَّرها عَلَیْهم سَبْعَ لَیالٍ وثمانیهَ أیّامٍ» الحاقّه / 7.

الدّرس الحادی والعشرون المفعول له و المفعول معه

القسم الرابع من المنصوبات: المفعول له

وهو ما وقع لاِءجلِه الفعلُ المذکورُ قبلَه، یُنْصَبُ بتقدیر اللام، نحو: «ضربتُه تَأدیباً» أی للتأدیب و «قَعَدْتُ عن الحرب جُبْناً» أی للجبن (1).

وعند الزَّجّاج هو مصدرٌ (2) تقدیره أدَّبْتُه تأدیباً و جبنت جبناً.

القسم الخامس من المنصوبات: المفعول معه

تعریفه: وهو ما یذکر بعد الواو بمعنی «مع» لمصاحبَتِهِ معمولَ فعلٍ، نحو: «جاء البَرْدُ والجِلْبابَ» و «جِئتُ أنَا وزیداً» أی «معَ الجِلْبابِ» و «معَ زیدٍ» .

حکمه: [ثُمَّ] إن کان الفعل لفظاً وجاز العطف یجوز فیه الوجهان، نحو: «جِئتُ أنا وزیدٌ وزیداً» وإن لم یَجُزِ العطف تَعَیَّنَ النّصب، نحو: «جئت وزیداً» وإن کان الفعل معنیً وجاز العطف تعیّن العطف، نحو: «ما لِزیدٍ وعمروٍ» وإن لم یَجُزِ العطف تعیّن النَّصبُ، نحو: «مالک وزیداً» و «ما شَأْنُکَ وعمراً» لأنّ المعنی ما تَصْنَعُ.

1. المفعول له إمّا تحصیلیٌ وهو الذی یکون وجوده بعد الفعل کالمثال الأوّل، أوْ حصولیٌ وهو الّذی یکون وجوده قبل الفعل کالمثال الثّانی.

2. أی مفعولٌ مطلقٌ.

[عامله: العامل فیه إمّا فعلٌ، نحو: «سرتُ واللیلَ» أو شبهُ فعلٍ و هو إمّا لفظیٌّ، نحو: «أَنَا مسافرٌ وخالداً»، و إمّا معنویٌّ وذلک بعد «ما» و «کیف» الإستفهامیّتَیْن، نحو: «ما أنت وزیداً» و «مالک وزیداً» و «کیف أنت و السفرَ» و التقدیر: ما تکونُ و زیداً و ما حاصلٌ لک و زیداً و کیف تکون و السفرَ.]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف المفعول له واذکر أنواعَه؟

2 إذکر تعریف المفعول معه ومثّل له.

3 متی یجوز الوجهان فی المفعول معه؟

4 متی یتعیّن النَّصب فی المفعول معه؟

التّمارین

1 إستخرج المفعول له والمفعول معه ممّا یلی:

أ) «وَجاوَزْنا بِبَنی إسرائیلَ البَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرعَونُ وجنودُهُ بَغْیاً وعَدْواً» یونس/ 90.

ب) «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه ِ» البقره / 207.

ج) «یَجْعَلُونَ أصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ المَوتِ» البقره / 19.

د) «قُلْ لَوْأَنتم تَمْلِکُونَ خزائنَ رَحمهِ رَبِّی إذاًلاَءَمْسَکْتُمْ خَشیهَ الإنْفاقِ» الإسراء/100.

ه) «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکائَکُمْ» یونس / 71.

و) «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ تَوبهً مِنَ اللّه ِ» النساء / 92.

ز) «وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهلِ الکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أنفُسِهِم» البقره / 109.

ح) «لا یَسْئَلُونَ النّاسَ إلْحافاً» البقره / 273.

ط) «لا تُبْطِلُوا صَدقاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الأَذی کَالّذی یُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ» البقره / 264.

ی) «فَذَرْهُم وَما یَفتَرُونَ» الأنعام / 112.

2 إملأ الفراغات التالیه بما یناسبُها من الکلمات الآتیه:

«خشیهَ اللّه ِ، إصلاحاً، إحتراماً، خوفاً، رغبهً، حُبّاً، إکراماً» .

أ) «أمسکتُ زیداً … … من فراره» .

ب) «وَقَفَ الناسُ … … للعالم» .

ج) «جِئْتُ … … للعلمِ» .

د) «إغْتَرَیْتُ … … فی العلمِ» .

ه) أَدَّبْتُ عمراً … … له» .

و) «زُیِّنَتِ المدینهُ … … للقادمِ» .

ز) «تَرَکْتُ المنکرَ … …

3 مَیِّزِ الواوَ الّتی تُعُیِّنَ للمعیّه فیما یلی:

أ) «جِئنا وقوماً» . ب) «أتَیْتَ أنتَ وزیدٌ» .

ج) «ما لِبَکْرٍ وخالد» . د) «مالی وزیداً» .

ه) «إذْهَبْ وبکراً» . و) «مشیتُ والنّهرَ» .

ز) «ما أنتَ وعمراً» . ح) «سافرتُ واللیلَ» .

4 أعْرِبْ ما یلی:

«وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإیّاکُمْ إنَّ قَتْلَهُمْ کانَ

خِطْأً کَبیراً» الإسراء / 31.

تمارین عامّه

1 إستخرج المفاعیلَ الخَمْسَهَ مِن الجُمَلِ الآتیه مع ذکر نوعها:

أ) «وسلامٌ علیه یومَ وُلِدَ وَیومَ یَمُوتُ وَیومَ یُبْعَثُ حَیّاً» مریم / 15.

ب) «الزّانیهُ والزّانی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحدٍ منهما مِأَهَ جَلْدَهٍ» النور / 2.

ج) «وقال إنّما اتَّخَذْتُم مِنْ دُونِ اللّه ِ أوْثاناً مَوَدَّهَ بَیْنِکُمْ فِی الحیوهِ الدُّنیا» العنکبوت / 25.

د) «یا أیُّها الّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ» آل عمران / 102.

ه) «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَما قَلی» الضّحی / 3.

و) «والصّافاتِ صَفّاً * فالزّاجراتِ زَجْراً * فالتالیاتِ ذِکْراً * إنّ إلهَکُم لَواحدٌ» الصافات / 1 4.

ز) «وَالّذینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَالإیمانَ مِن قَبْلِهِم» الحشر / 9.

ح) «ثمّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقّاً * فَأَنْبَتْنا فِیها حَبّاً» عبس / 26 27.

ط) «وَأَقِمِ الصّلوهَ طَرَفَیِ النّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللیلِ» هود / 114.

ی) «قالوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمرِ اللّه ِ رَحْمَتُ اللّه ِ وَبَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ البَیتِ» هود / 73.

ک) «وَالأَنعامَ خَلَقَها» النّحل / 5.

ل) «اللّه َ اللّه َ فی الصّلوهِ فإنّها عمودُ دینِکم» نهج البلاغه، الکتاب: 47 6.

م) «إیّاکُم والتَّدابُرَ والتَّقاطُعَ» نهج البلاغه، الکتاب: 47 6.

2 إمْلأ الفراغات التالیه بما یناسبها من الکلمات الآتیه:

«وراءَ، خالداً، قُربهً، مَجْلِس، مَشیاً، ثلاثین، إیّاکُنَّ، أبَتاه، إحتراماً» .

أ) «جلستُ … … أهل الفضل» .

ب) «مشیتُ هذا الیومَ … … مُتْعِباً» .

ج) «سرتُ … … یوماً» .

د) «ذَهَبَ التلمیذُ … … الأستاذ» .

ه) «واکرباه لکربک یا … …» .

و) «قمتُ … … للأستاذ» .

ز) «دخلتُ و … …» .

ح) «صمتُ وصلّیتُ … … إلی اللّه ِ» .

ط) «… … والرّذیله» .

الدّرس الثّانی والعشرون الحال (1)

القسم السادس من المنصوبات: الحال

تعریفه: وهو لفظٌ یدلُّ علی بیان هیئه الفاعلِ أو المفعولِ به أو کِلَیْهما، نحو: «جائنی زیدٌ راکباً» و «ضربتُ زیداً مَشْدوداً» و «لقیتُ عمراً راکبَیْنِ» .

ثمّ إنّ الفاعلَ أوِ المفعولَ به الّذی وقع الحال عنه علی قسمین:

الأوّل: لفظیٌ، وهو ملفوظٌ إمّا حقیقهً کما مرّ أو حکماً، نحو: «زیدٌ فی الدّار قائماً» لاِءَنّ التقدیر «زیدٌ اسْتَقَرَّ فی الدّارِ قائماً»؛

الثانی: معنویٌ، نحو: «هذا زیدٌ قائماً» فَإنَّ معناه «أُشیرُ إلیه قائماً» .

[إعْلَم أنّه لا تأتی الحالُ عن المضاف إلیه إلاّ فی ثلاثه مواضع:

أ إذا کان المضافُ جُزأً من المضاف إلیه، نحو: «أعجبنی وجهُ هندٍ راکبهً»؛

ب إذا کان المضافُ کجزءٍ منه، نحو: «أفادَنی کلامُ الواعظِ زاجراً»؛

ج إذا کان المضافُ عاملاً فی الحال، نحو: «أعجبنی مجیئ زیدٍ راکباً» .]

عامله: إعلم أنّ العامل فیه ثلاثه:

1 الفعل وهو إمّا لفظیٌ، نحو: «ضربتُ زیداً راکباً» أوْ تقدیریٌ، نحو: «سعیدٌ فی المسجدِ مصلّیاً»؛

2 شبهُ الفعلِ، نحو: «زیدٌ آکلٌ قاعداً»؛

3 معنی الفعل کأسماء الإشاره، نحو: «هذا جعفرٌ ضاحکاً» [وأسماء الأفعال، نحو: «نَزالِ مُسْرِعاً» وأدوات التشبیه، نحو: «کَأَنَّ علیّاً مُقْبِلاً أسدٌ» والتمنّی، نحو: «لیت السُرورَ دائماً عندنا» والتّرجّی، نحو: «لعلّکَ مدّعیاً علی الحقّ» والإستفهام، نحو: «ما شأنُکَ واقفاً» وحروف التنبیه، نحو: «ها أنت ذا البدرُ طالعاً» والنّداء، نحو: «یا أیّها الرجلُ جالساً قُمْ فَصَلِّ» .]

وقد یحذف العامل لقرینهٍ کما تقول للمسافر: «سالماً غانماً» أی «ترجع سالماً غانماً» .

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما هو تعریف الحال؟ اذکره مع المثال.

2 متی تأتی الحال عن المضاف إلیه؟

3 أذکر أنواع العامل فی الحال مع المثال.

التّمارین

1 إستخرج الحالَ وصاحبها ممّا یلی من الجمل وبیّنِ العاملَ فیها:

أ) «یومَ یُنْفَخُ فی الصّورِ فَتَأْتُونَ أفواجاً» النّبأ / 18.

ب) «اُدْخُلُوها بسلامٍ آمنینَ» الحجر / 46.

ج) «أَیَحْسَبُ الإنسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلی قادِرینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ» القیامه / 3 4.

د) «فَخَرَجَ مِنها خائفاً یَتَرَقَّبُ» القصص / 21.

ه) «الیَومَ أَکْمَلتُ لَکُم دینَکُم وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَرضِیتُ لَکُمُ الإسلامَ دیناً» المائده / 3.

و) «وَسَخَّرَ لَکُمُ الشّمْسَ وَالقَمَرَ دائِبَیْنِ» إبراهیم / 33.

ز) «فَرَجَعَ مُوسی إلی قَومِهِ غَضْبانَ أَسِفاً» طه / 86.

2 بَیِّنْ أَنَّ الحال فیما یلی هل هو لبیان هیئه الفاعلِ أو نائبِه أوِ المفعولِ به أوِ المضافِ إلیه:

أ) «وَخُلِقَ الإنسانُ ضعیفاً» النّساء / 28.

ب) «فَاتَّبِعُوا مِلّهَ إبراهیمَ حنیفاً» آل عمران / 95.

ج) «وَلا تَمْشِ فِی الأرضِ مَرَحاً» الإسراء / 37.

د) «إلی اللّه ِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً» المائده / 48.

ه) «قالتْ یا وَیْلَتی ءَأَلِدُ وَأَنا عَجوزٌ وَهذا بَعْلِی شَیْخاً» هود / 72.

و) «أَیُحِبُّ أَحدُکُم أَنْ یَأْکُلَ لَحمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ» الحجرات / 12.

ز) «وَما خَلَقْنا السّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبِینَ» الأنبیاء / 16.

ح) «وَنَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِم مِن غِلٍّإخْواناً» الحجر / 47.

ط) «فَتِلکَ بُیوتُهم خاوِیهً بِما ظَلَمُوا» الّنمل / 52.

6 أعرِبِ الآیهَ المبارکهَ الآتیهَ:

«سِیرُوا فیها لیالیَ وَأَیّاماً آمِنِینَ» سبأ / 18.

الدّرس الثّالث والعشرون الحال (2) و التمییز

أحکام الحال

أ الحال نکرهٌ أبداً وذو الحالِ معرفهٌ غالباً کما رأیتَ فی الأمثله.

[ب یجب تقدیم الحال علی ذی الحال فی موضعَیْنِ:

1. إذا کان ذُو الحال نکرهً]، نحو: «جائنی راکباً رجلٌ» لِئلاّ یلتبس بالصّفه فی حال النصب فی قولک «رأیت رجلاً راکباً» .

[2. إذا کان ذُو الحال محصوراً فیه ب «إلاّ» اوْ معناها، نحو: «ما جاء راکباً إلاّ زیدٌ» .]

أقسامه

[الحال قد یکون مفرداً کما مرّ و]قد یکون جملهً [خبریّهً، إسمیّهً کانت]، نحو: «جائنی زیدٌ وغلامُه راکبٌ» [أوْ فعلیّهً، نحو: «جائنی زیدٌ یرکب غلامُه» .]

القسم السابع من المنصوبات: التمییز

تعریفه: وهو اسم نکره یرفع الإبهام عن ذاتٍ أو نسبهٍ؛

فالأوّل، عن مقدار: مِنْ عددٍ [صریحاً کان]، نحو: «عندی عشرون رجلاً» [أَوْ مبهماً، نحو: «کم کتاباً عندَکَ؟» ]، أوْ کیلٍ، نحو: «قفیزان بُرّاً»، أوْ وزنٍ، نحو: «مَنَوانِ سَمْناً»، أَوْ مساحهٍ، نحو: «جَریبان قُطْناً»، أَو غیرِ ذلک [ممّا یشبه المقدار]، نحو: «ما فی السماء قَدْرُ راحهٍ سحاباً» و «عَلی الَّتمْرَهِ مِثْلُها زَبَداً»؛ وعن غیر مقدارٍ، نحو: «عندی سَوارٌ ذَهَباً» و «هذا خاتمٌ حدیداً» .

فالثّانی عن نسبه فی جملهٍ، او ماشابهها نحو: «طابَ زیدٌ نفساً او علماً أوْ خُلْقاً» و «زیدٌ طیّبٌ نفساً» .

[ومن تمییز النسبه الإسمُ الواقع بعد ما یفید التعجّب، نحو: «ما أحْسَنَهُ وجهاً» و «للّه ِ دَرُّهُ فارساً» وبعد اسم التفضیل، نحو: «زیدٌ أحْسَنُ وجهاً» .

حکم تمییز الذّات والنّسبه

یجوز فی تمییز الذّاتِ النصبُ والجرُّ ب «مِنْ» الزائدهِ أوْ بالإضافه، فَیصحُّ أنْ یقال: «عندی رطلٌ زیتاً أو مِنْ زیتٍ أوْ رطلُ زیتٍ» و «عندی ساعهٌ ذَهَباً أوْ مِنْ ذَهَبٍ أوْ ساعهُ ذَهَبٍ» إلاّ أنّ النصبَ فی المقدار والجرَّ فی غیر المقدار أکْثَرُ.

ویجوز فی تمییز النّسبهِ النصبُ والجَرُّ ب «مِنْ» الزائدهِ، فیصحُّ أن یقال: «خیرُ الأعمالِ أکثرُها فائدهً أوْ مِنْ فائدهٍ» وسیأتی حکم تمییز العدد الصریح والمبهم.

عامله: إنّ العامل للنّصب فی تمییز الذّات هو الذات المبهمه وفی تمییز الجمله هو المسنَد فیها مِنْ فعلٍ أو شبهِه. ف «عشرون» عاملٌ للنصب فی «عندی عشرون درهماً» و «طابَ» فی «طابَ زیدٌ عِلْماً» و «طیّب» فی «زیدٌ طیّبٌ نفساً» .]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 متی یجب تقدیم الحال علی صاحبها؟

2 بیّن أقسام الحال مع المثال.

3 عَرّف التمییزَ ومثّل له.

4 ما هو حکمُ تمییزِ النسبهِ؟

5 ما هو عاملُ التمییز؟

التّمارین

1 إستخرجِ الجمله الحالیه ممّا یلی من الجمل:

أ) «یا قومِ لِمَ تُؤْذُونَنی وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنّی رسولُ اللّه ِ إلیکم» الصّف / 5.

ب) «لا تَقْرَبُوا الصّلوهَ وأنْتُمْ سُکاری» النّساء / 43.

ج) «هذِه بضاعَتُنا رُدَّتْ إلَیْنا» یوسف / 65.

د) «وجائُوا أَباهُمْ عشاءً یَبْکُونَ» یوسف / 16.

ه) «وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» البقره / 36.

و) «أَلَمْ تَرَإلی الّذینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِم وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَالموتِ» البقره/243.

2 إستخرج التمییز ممّا یلی من الجمل واذکر نوعه وعامله:

أ) «فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً وأَضْعَفُ جُنْداً» مریم / 75.

ب) «واشْتَعَلَ الرّأْسُ شَیْباً» مریم / 4.

ج) «إنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عندَاللّه ِ اثْنا عَشَرَ شَهراً فی کِتابِ اللّه ِ» التوبه / 36.

د) «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ» الزّلزال / 7.

ه) «رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رحمهً وعِلماً» غافر / 7.

و) «وَلَلاْآخرهُ أَکبرُ درجاتٍ وأکبرُ تفضیلاً» الإسراء / 21.

ز) «فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أحدِهم مِلاْءُ الاْءرْضِ ذَهَباً» آل عمران / 91.

ح) «وَفَجَّرْنَا الأرضَ عُیُوناً» القمر / 12.

ط) «وَکَفی باللّه ِ نَصیراً» النّساء / 45.

ی) «فَلَبِثَ فیهم ألفَ سنهٍ إلاّ خَمسینَ عاماً» العنکبوت / 14.

3 إمْلأِ الفراغاتِ التالیهَ بما یناسبها من الکلمات الآتیه:

«أحَدَ عَشَرَ، مِنْ صُوفٍ، عقلاً، سُرُوراً، منزلاً، رجلٍ، إمامٍ، کیلوا، عِلماً، أدباً»

أ) «ما أَحسَنَ خالداً … …» .

ب) «مَلاَءَ اللّه ُ قلبَک … …» .

ج) «خلیلٌ أوْفَر … … وأکبر … …» .

د) «لی … … قلماً» .

ه) «أنْتَ أعْلی … …» .

و) «عندی ثوبُک … …» .

ز) «عندی … … عسلٍ» .

ح) «للّه ِ درّه مِنْ … …» .

ط) «کَمْ مِنْ … … کریمٍ لقیتُ» .

4 أعْرِبْ ما یلی:

أ «إقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَهُمْ فی غفلهٍ مُعْرِضُونَ» الأنبیاء / 1.

ب «واللّه ُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنْکِیلاً» النّساء / 84.

الدّرس الرّابع والعشرون المستثنی (3)

القسم الثامن من المنصوبات: المستثنی

تعریفه: وهو لفظٌ یُذْکَرُ بعد إلاّ وأَخَواتِها لِیُعْلَمَ أنَّهُ لا یُنسَبُ إلیه ما یُنْسَبُ إلی ما قبلَها.

أقسامه: وهو علی قسمین:

1. متّصل: وهو ما أُخْرِجَ عن المتعدّد ب «إلاّ» وأخواتها، نحو: «جائنی القوم إلاّ زیداً» .

2. منقطع: وهو المذکورُ بعدَ «إلاّ» واخواتها غیرَ مُخرَجٍ عن متعدّد لعدم دخوله فی المستثنی منه، نحو: «جائنی القومُ إلاّ حماراً» .

إعرابه: إعلم أَنَّ اعراب المستثنی علی أقسامٍ:

[1 النصب: وهو فیما إذا] کان المستثنی بعد «إلاّ» فی کلامٍ تامٍّ مُوجَبٍ وهو کلُّ کلامٍ لا یکون نفیاً أو نهیاً أو استفهاماً، نحو: «جائنی القوم إلاّ زیداً» أوْ منقطعاً کما مَرَّ أوْ متقدّماً علی المستثنی منه، نحو: «ما جائنی إلاّ أخاکَ أَحَدٌ» أوْ بعد «عدا» و «خلا» فی اکثر الاستعمالات أوْ بعد «ما خلا» و «ما عدا» و «لیس» و «لا یکونُ»، نحو: «جائنی القوم ما خلا زیداً» الی آخره.

[2 جواز النصب والبدل عمّا قبلها: وهو فیما إذا] کان بعد «إلاّ» فی کلامٍ غیرِ موجَبٍ والمستثنی منه مذکورٌ، نحو: «ما جائنی أحدٌ إلاّ زیدا وإلاّ زیدٌ» .

[3 الإعرابُ بِحَسَب العوامل: وهو فیما إذا] کان مُفَرَّغاً بِأَنْ یکونَ بعدَ «إلاّ» فی کلامٍ غیرِ موجَبٍ والمستثنی منه غیرُ مذکورٍ، نحو: «ما جائنی إلاّ زیدٌ» و «ما رأیتُ إلاّ زیداً» و «ما مررتُ إلاّ بزیدٍ» .

[4 الجرّ: وهو فیما إذا] کان بعدَ «غیر» و «سوی» و «حاشا» عند الأکثر، نحو: «جائنی القوم غیرَ زیدٍ» و «سوی زیدٍ» و «حاشا زیدٍ» .

ثُمَّ اعْلَمْ أَنَّ إعرابَ «غیر» کإعراب المستثنی ب «إلاّ» تقول: «جائنی القومُ غیرَ زیدٍ وغیرَ حمارٍ» [و «ما جائنی غیرَ زیدٍ أحدٌ» ] و «ما جائنی أحدٌ غیرَُ زیدٍ» [و «ما جائنی غیرُ زیدٍ» ] و «ما رأیتُ غیرَ زیدٍ» و «ما مررتُ بغیر زیدٍ» .

تبصره: إعلم أنَّ لفظ «غیر» موضوع للصفه و قد یستعمل للاستثناء کما أنّ لفظَ «الا» موضوعه للاستثناء و قد تستعمل للصفه کما فی قوله تعالی: (لو کان فیهما آلهه إلا اللهُ لفسدتا) (1) أی: غیر الله.

1. الانبیاء / 22.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عَرّف المستثنی وبیّن أقسامَه مع ذکر المثال.

2 مَتی یجب نصبُ المستثنی؟

3 أذکر تعریفَ المستثنی المفرّغِ وإعرابَه.

4 ما هو إعراب کلمه «غیر» إذا اسْتُعْمِلَ لِلإستثناء؟

التّمارین

1 إستخرج المستثنی فیما یلی من الجمل وبیّن نوعه:

أ) «فَشَرِبُوا منه إلاّ قلیلاً منهم» البقره / 249.

ب) «ثُمَّ قلنا لِلْمَلائکهِ اسجُدُوا لاِآدَمَ فَسَجَدُوا إلاّ إبلیسَ» الأعراف / 11.

ج) «وما محمّدٌ إلاّ رسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ» آل عمران / 144.

د) «ثُمّ تَوَلَّیْتُمْ إلاّ قلیلاً منکم وأنتم مُعْرِضُونَ» البقره / 83.

ه) «وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إلاّ الضّآلّونَ» الحجر / 56.

و) «لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً إلاّ سلاماً» سوره / 62.

ز) «فَهَلْ یُهْلَکُ إلاّ القومُ الفاسقونَ» الأحقاف / 35.

ح) «ما فَعَلُوهُ إلاّ قلیلاً منهم» النّساء / 66.

ط) «ما عَلَی الرَّسُولِ إلاّ البَلاغُ» المائده / 99.

ی) «ولا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إلاّ امْرَأَتَکَ» هود / 81.

ک) «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إلاّ اتِّباعَ الظَّنِّ» النساء / 157.

ل) «کُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سواه وکُلُّ مانعٍ مذمومٌ ما خلاه» نهج البلاغه، الخطبه: 91 2.

2 ضَعْ خَطّاً تحتَ ما تجده صحیحاً من الکلمات التالیه:

أ) «لا یَکْتُمُ النّاسُ السِّرَّ إلاّ … … ذی شرفٍ» (کلُّ، کلَّ، کلِّ)

ب) «ما جاء القومُ … … أثْقالِهِمْ» (غیرُ، غیرَ، غیرِ)

ج) «رَجَعَ الحُجّاجُ سوی … …» (مُشاتُهُمْ، مُشاتَهُمْ، مُشاتِهِمْ)

د) لا اُعاشِرُ أحداً … … أهلِ الفَضْلِ» (غیرُ، غیرَ، غیرِ)

ه) «العالِمُ لا یتقیّنُ ما عدا … …» (العلمُ، العلمَ، العلمِ)

و) «لیس العملُ إلاّ … … الشریفِ» (سلاحُ، سلاحَ، سلاحِ)

ز) «ویَنْجَحُ التلامیذُ إلاّ … …» (الکسولُ، الکسولَ، الکسولِ)

3 أعْرِبْ ما یلی:

أ «لَبِثَ فِیهِم ألفَ سَنَهٍ إلاّ خمسینَ عاماً» العنکبوت / 14.

ب «حَقُّ الوالدِ عَلی الْوَلَدِ أنْ یُطیعَهُ فی کلِّ شَیءٍ إلاّ فی مَعْصیهِ اللّه ِ سبحانَهُ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 399.

الدّرس الخامس والعشرون اسم النواسخ خبرها (1)

القسم التاسع من المنصوبات: خبر «کان» وأخواتِه

وهو المسند بعد دخولها، نحو: «کان زیدٌ منطلقاً» . وحکمه کحکم خبر المبتدأ إلاّ أنّه یجوز تقدیمُه علی اسمها مع کونه معرفهً به خلاف خبر المبتدأ، نحو: «کان القائمَ زیدٌ» .

القسم العاشر من المنصوبات: إسم «إنَّ» وأخواته

وهو المسند إلیه بعد دخولها، نحو: «إنّ زیداً قائمٌ» .

القسم الحادی عشر من المنصوبات: المنصوب ب «لا» التّی لنفی الجنس (1)

وهو المسند إلیه بعد دخولها، نحو قوله تعالی: «لا إکراهَ فی الدّینِ» (2).

1. البقره / 256.

أقسام اسمِ «لا»

[إعْلَمْ أنَّ لاِسم «لا» ثلاث حالاتٍ:

أ أن تَلِیَها نکرهٌ مفردهٌ، نحو: «لا رَجُلَ فی الدّار»؛

ب أنْ تلیها نکرهٌ مضافهٌ، نحو: «لا غلامَ رجلٍ فی الدّار»؛

ج أن یلیها شبیهٌ بالمضاف، نحو: «لا راکباً فَرَساً فی الطریق» و «لا عشرین درهماً فی الکیسِ» .

حکمُه

وهو إنْ کان نکرهً مفردهً یُبْنی علی علامهِ النصب ک «الفتحهِ» کما مرّ أو «الکسرهِ»، نحو: «لا جاهلاتٍ محترماتٌ» أو «الیاء»، نحو: «لا رجلَیْنِ حاضرانِ» و «لا مجتهدِینَ محرومونَ» .

وإن کان نکرهً مضافهً أوْ شبیههً بالمضاف یُنْصَبُ دائماً کما مرّ.

شرائط عمل «لا»

أ أن لاتَقْتَرِنْ به حرف الجرّ؛

ب أن یکون اسمها وخبرها نکرتین؛

ج أن لایُفْصَلْ بین «لا» واسمِها.

علیه إنْ فُقِدَ الشرط الأوّل بَطَلَ عملها و خفض النکره، فتقولُ: «جِئتُ بلا زادٍ»، وإن فُقِدَ أحَدُ الشرطَیْنِ الأخیرَیْنِ بطل عملها ولزم تکرار «لا» مع اسم اخَر، فتقول: «لا زیدٌ فی الدّار ولا عمروٌ» و «لا فیها رجلٌ ولا امرأهٌ» .]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما الفرقُ بین خبر الأفعال الناقصه وخبر المبتدأ؟

2 متی یجب نصبُ اسم «لا» الّتی لنفی الجنس؟ مثّل لذلک.

3 ما هی شرائط عمل «لا» الّتی لنفی الجنس؟

4 ما هو إعراب اسم «لا» النّافیه للجنس إذا کان نکرهً مفصولاً؟

التّمارین

1 إستخرج النّواسخَ ومعمولَیْها ممّا یلی من الجمل:

أ) «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّه ِ عَلیکُم إذْ کُنْتُمْ أعْداءً فَأَلَّفَ بینَ قُلُوبِکُم فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إخواناً» آل عمران / 103.

ب) «کَأَنَّ فی أُذُنَیْهِ وَقْراً» لقمان / 7.

ج) «قالُوا لا ضَیْرَ إنّا إلی ربّنا منقلِبُونَ» الشعراء / 50.

د) «وإنَ ربَّک لَذُوفَضْلٍ علی النّاسِ وَلکنَّ أکثَرَهُمْ لایَشکُرُونَ» الّنمل / 73.

ه) «وَإذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاْءُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وهو کظیمٌ» النّحل / 58.

و) «إنّ لِلْمُتّقینَ عندَ رَبِّهِمْ جَنّاتِ النّعیمِ» القلم / 34.

ز) «وَما یُدْریکَ لَعَلَّ السّاعهَ تَکُونُ قَریباً» الأحزاب / 63.

ح) «أَلیسَ اللّه ُ بِأَحکَمِ الحاکمِینَ» التّین / 8.

ط) «یقول یا لیتنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی» الفجر / 24.

ی) «وکانَ حقّاً عَلَیْنا نَصْرُ المؤمنینَ» الرّوم / 47.

ک) «لا قُرْبَهَ بالنّوافل إذا أَضَرَّتْ بالفرائض» نهج البلاغه، قصار الحکم: 39.

ل) «لا وَحْدَهَ أوْحَشُ مِنَ العُجْبِ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 113 1.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحیحاً:

أ) «لا یَزالُونَ … …» (مختلفونَ، مختلفِینَ، مختلفَیْنِ)

ب) «لا … … قانطون» (مؤمنون، مؤمنین)

ج) «لیت لی … … دینارٍ» (ألْفُ، ألْفَ، ألْفِ)

د) «لا … … لدین اللّه … …» (ناصرٌ، ناصراً، ناصرَ) (مغبونٌ، مغبوناً، مغبونَ)

ه) «نحترم الرّجل مادام … … خُلُقٍ کریمهٍ» (ذو، ذا، ذی)

و) «لا … … کریمٌ ولا … …» (الرجلُ، الرجلَ، الرجلِ) (ابنُه، ابنَه)

ز) «زیدٌ … … ولکنّه … …» (شجاعٌ، شجاعاً، شجاعٍ) (بخیلٌ، بخیلاً، بخیلٍ)

الدّرس السادس والعشرون اسم النواسخ و خبرها (2)

المنصوب ب «لا» الّتی لنفی الجنس (2)

تبصره: إعلَمْ أنّه یجوز فی مثل «لا حَوْل ولا قوّه إلاّ باللّه ِ» خمسهُ أَوْجُهٍ:

الأوّل: فتحهما.

الثانی: رفعهما.

الثالث: فتح الأوّل ونصب الثّانی.

الرابع: فتح الأوّل ورفع الثانی.

الخامس: رفع الأوّل وفتح الثانی.

تتمّهٌ: وقد یُحذَف اسم «لا» للقرینه، نحو: «لا عَلَیْکَ» أی «لا بَأْسَ عَلَیْکَ» .

القسم الثانی عشر من المنصوبات: خبرُ حروف المشبهه ب «لیس»

وهو المسند بعد دخولها، نحو: «إِنِ الجاهلُ محترماً» و «ما زیدٌ قائماً» و «لا رجلٌ حاضراً» و «لاتَ ساعهَ فرارٍ» .

شرائط عمله

إنْ وَقَعَ الخبرُ بعد «إلاّ»، نحو: «إنْ سَعْیُکَ إلاّ مَشکورٌ» و «ما زیدٌ إلاّ قائمٌ» و «لتلمیذٌ فی المدرسهِ إلاّ مجتهدٌ»؛

أوْ تَقَدَّمَ الخبرُ علی الإسم، نحو: «إِنْ واسعهٌ المدینهُ» و «ما قائمٌ زیدٌ» و «لا فی المدرسه رجلٌ»؛

أوْ زِیدَتْ «إنْ» بعد «ما»، نحو: «ما إنْ زیدٌ قائمٌ»؛

أوْ وَقَعَ اسم «لا» معرفهً، نحو: «لا زیدٌ جاهلٌ» بَطَلَ العملُ کما رأیت هیهُنا.

[أمّا شرائط عمل «لات» فهو أن یکون اسمها وخبرها اسمَی زمانٍ وأن یُحذف أحدهما کما مرّ.]

هذه لغه اهل الحجاز، وأمّا بنو تمیم فلا یعملونها أصلاً و قال الشاعر من لسان بنی تمیم:

«ومُهَفْهَفٍ کَالبَدْرِ قُلْتُ لَه انْتَسِبْ فَأَجابَ ما قَتْلُ الُمحِبِّ عَلَی الُمحِبِّ حرامٌ» (1)

بِرَفْعِ «حرام» .

[تتمّه: إعلم أنّه کثیراً ما تقع الباءُ الزائدهُ علی خبر «ما» فحینئذٍ یکون الخبر فی محل النصب، نحو قوله تعالی: «وما اللّه ُ بغافلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ» (2).

وَیَقَعُ أیضاً بعد «ما» النافیهِ المهملهِ «مِنْ» الزّائدهُ علی المبتدأ فهو فی محل الرفع، نحو قوله تعالی: «وما لِلظّالمینَ مِنْ أنصارٍ» (3).]

1. جامع الشواهد: 3 / 267.

2. البقره / 74.

3. آل عمران / 192.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 اذکر الوجوه الجائزه فی نحو «لا ضَرَرَ ولا ضِرارَ فی الإسلام» .

2 ما الفرقُ بَیْنَ شروط عمل «إنْ» و «ما» و «لا» ؟

التّمارین

1 إستخرج الحروفَ النافیه غیرَ العاملهِ وبیّن سببَ الإهمالِ ممّا یلی من الآیات الشریفه:

أ) «وما أَمْرُنا إلاّ واحدهٌ» القمر / 50.

ب) «إنْ أوْلیاؤُهُ إلاّ المُتَّقُونَ» الأنفال / 34.

ج) «إنْ عَلَیْکَ إلاّ البلاغُ» الشّوری / 48.

د) «إنِ الکافِرونَ إلاّ فی غُرُورٍ» الملک / 20.

ه) «ما أنتُمْ إلاّ بشرٌ مِثْلُنا» یس / 15.

و) «وَما لَهُمْ مِنْ ناصرینَ» النّحل / 37.

ز) «وقالُوا إنْ هیَ إلاّ حَیاتُنَا الدُنیا وما نحنُ بِمَبْعوثینَ» الأنعام / 29.

ح) «وَما لَکُم مِنْ دونِ اللّه ِ مِنْ أولِیاءَ» هود / 113.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحیحاً:

أ) «لا عذرٌ لک … …» (مقبولٌ، مقبولاً، مقبولَ)

ب) «نَدِمَ البُغاهُ ولاتَ … … مَنْدَمٍ» (ساعهُ، ساعهَ، ساعهِ)

ج) «ما نافعٌ … … علی ما فاتَ» (البُکاءُ، البکاءَ، البکاءِ)

د) «إنْ أَنْتَ … …» (سخیٌ، سخیّاً، سخیَ)

ه) «ما إنِ الحُرّاسُ … …» (نائمونَ، نائمینَ)

و) «ما الصّفوفُ إلاّ … …» (مستقیمهٌ، مستقیمهً، مستقیمهٍ)

3 أعْرِبْ ما یلی:

أ «فقالَ یا قَومِ اعْبُدُوا اللّه َ ما لَکُم مِنْ إلهٍ غیرُه» الأعراف / 59.

ب «یا عبادِ لا خوفٌ علیکُمُ الیَومَ ولا أنتُمْ تَحْزَنُونَ» الزخرف / 68.

تمارین عامّه

إستخرج المنصوباتِ من الجمل التالیه وأعْرِبْها:

أ) «والسّلامُ عَلَیَ یومَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حیّاً» مریم / 33.

ب) «أنَا أَکثرُ مِنکَ مالاً وَأَعَزُّ نفراً» الکهف / 34.

ج) «یومَ یَقُومُ الرّوحُ وَالملائکهُ صفّاً لا یَتَکَلَّمُونَ إلاّ مَنْ أَذِنَ له لرّحمنُ وقال صواباً» النّبأ / 38.

د) «وَاذْکُرُوا اللّه َ کثیراً لَعَلَّکُم تُفْلِحُونَ» الأنفال / 45.

ه) «ونَبْلُوکُمْ بِالشّرِّ وَالخَیْرِ فِتْنَهً» الأنبیاء / 35.

و) «وکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْناهُ فی إمامٍ مُبینٍ» یس / 12.

ز) «ویا قومِ لا أَسْئَلُکُمْ علیهِ مالاً إنْ أَجْرِیَ إلاّ علی اللّه ِ وما أنا بِطارِدِ الّذینَ آمنوا» هود / 29.

ح) «أَفَغَیْرَ اللّه ِ أَبْتَغِی حَکَماً» الأنعام / 114.

ط) «وَمَنْ یَبْتَغِ غیرَ الإسلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنهُ» آل عمران / 85.

ی) «سَلْمانُ مِنّا أهلَ البَیْتِ» بحارالانوار: ج 10، ص 123، ح 2، ب 8.

ک) «عِبادَ اللّه ِ اللّه َ اللّه َ فی أَعَزِّ الأنْفُسِ عَلَیْکُمْ و أَحَبِّها إلیکُم» نهج البلاغه، الخطبه: 157 6.

ل) فَإنّی سَمِعْتُ رسولَ اللّه ِ صلی الله علیه و آله وسلم یقولُ: «إیّاکُمْ وَالمُثْلَهَ ولو بالکلبِ العقورِ» نهج البلاغه، الکتاب: 47 9.

م) «جَعَلَ صَلوتَنا عَلَیْکُمْ وَما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیباً لِخَلْقِنا وَطَهارَهً لاِءنْفُسِنا وتزکیهً لَنا وکَفّارَهً لِذُنُوبِنا» مفاتیح الجنان الزیاره الجامعه الکبیره.

الدّرس السابع والعشرون المضاف إلیه (1)

باب الاسم
المقصد الثالث فی المجرورات

وهی قسمٌ واحدٌ و هو المضاف إلیه فقط.

تعریف المضاف إلیه: وهو کلّ اسمٍ نُسِبَ إلیه شیءٌ بواسطه حرف الجرّ لفظاً، نحو: «مررتُ بزیدٍ» ویعبّر عن هذا الترکیبِ فی الإصطلاح بِأنّه «جارٌ ومجرورٌ» أو تقدیراً، نحو: «غلامُ زیدٍ» تقدیره «غلامٌ لزیدٍ» ویُعَبَّرُ عنه فی الإصطلاح بأنّه «مضافٌ ومضافٌ إلیه» .

قاعده: یجب تجریدُ المضاف عن التنوین وما یقوم مقامَه، نحو: «غلامُ زید» و «غلاما عمروٍ» و «مُسْلِمُو مِصْرٍَ» .

أقسام الإضافه: إعْلَمْ أنّ الإضافه علی قسمین:

1 معنویّه: [وتُسمّی أیضاً حقیقیّهً ومَحْضَهً]

تعریفها: وهی أن یکون المضافُ غیرَ صفهٍ مضافهٍ إلی معمولها، نحو: «غلامُ زیدٍ» .

أنواعها: وهی ثلاثه:

أ الّلامیّه: وهی ما کانت علی تقدیر «الّلام»، نحو: «غلامُ زیدٍ» و «لجامُ الفَرَسِ»؛

ب البیانیّه: وهی علی تقدیر «مِنْ»، نحو: «خاتمُ فضّهٍ»؛

ج الظّرفیّه: وهی علی تقدیر «فی»، نحو: «صلوهُ اللیلِ» و «ماءُ الکوز» .

فائدتُها: [وهو] تعریفُ المضاف إنْ أُضیفَتْ إلی معرفهٍ کما مَرَّ، وتخصیصُهُ إنْ أُضیفَتْ إلی نکرهٍ، نحو: «غلامُ رجلٍ» .

2 لفظیّه: [وتُسَمّی أیضاً مَجازیّهً وغیرَ مَحْضَهٍ]

تعریفها: وهی أن یکونَ المضافُ صفهً مضافهً إلی معمولها وهی فی تقدیر الإنْفِصال فی اللفظ، نحو: «ضاربُ زیدٍ» و «شَرّابُ العسلِ» و «مسروقُ المال» و «حَسَنُ الوجهِ» به خلاف «کاتب القاضی» و «رفیق المدرسه» .

فائدتها: [وهو] تخفیف فی اللفظ فقط.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عَرِّفِ المضافَ إلیه مع ذکر المثال.

2 أذکر أقسام الإضافه مع ذکر المثال.

3 عرّف الإضافه المعنویّه واذکر أنواعها مع المثال.

4 ما هی فائدهُ الإضافه؟

التّمارین

1 مَیِّزْ بین الإضافه اللفظیه والمعنویه وبَیِّنْ نوعَ الإضافه المعنویّه وَاذْکُرْ فائدهَ الإضافه ممّا یلی من الجمل:

أ) «قالَ إنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً قالَ وَمِنْ ذُرّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالمینَ» البقره / 124.

ب) «إنَّ اللّه َ فالقُ الحَبِّ وَالنَّوی … ومُخْرِجُ المَیِّتِ مِنَ الحَیِّ» الأنعام / 95.

ج) «قال مُتْرَفُوها إنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرونَ» سبأ / 34.

د) «ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی المسجدِ الحرامِ» البقره / 196.

ه) «وَاعْلَمُوا أَنَّکُم مُلاقُوه» البقره / 223.

و) «إنَّ عذابَ رَبِّهِمْ غیرُ مَأْمُونٍ» المعارج / 28.

ز) «کُلُّ نفسٍ ذائقهُ الموتِ» آل عمران / 185.

ح) «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّاسِ علی حَیوهٍ» البقره / 96.

ط) «الّذینَ إذا ذُکِرَ اللّه ُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ … والمُقیمِی الصّلوهِ» الحج / 35.

ی) «یُریدُونَ لِیُطْفِئُوا نورَ اللّه ِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ» الصّف / 8.

2 أعْرِبْ ما یلی:

أ «لسانُ العاقلِ وَراءَ قلبِهِ وقلبُ الأحمقِ وراءَ لسانِهِ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 40.

ب «المؤمنُ دائمُ الذِّکْرِ کثیرُ الفِکْرِ، علی النَّعْماءِ شاکرٌ وفی البلاءِ صابرٌ» غرر الحکم: ص 83.

الدّرس الثامن والعشرون المضاف إلیه (2)

المدخل

إعْلَمْ أنّ للمضاف الی یاء المتکلم حکمین:

الأوّل: أن یُکْسَرَ آخِرُ المضافِ وتَسْکُنَ الیاءُ أو تُفْتَحُ وذلک فی أربعه مواضعَ:

أ إذا کان المضافُ اسماً صحیحاً، نحو: «غلامیَْ¨» .

ب جاریاً مجراه، نحو: «دَلْوِیَْ¨» و «ظَبْیِیَْ¨» .

ج جمعاً مکسراً، نحو: «کُتُبیَْ¨» .

د جمعاً بالألف والتّاء، نحو: «مُسْلِماتیَْ¨» .

الثانی: أن یَسْکُنَ آخرُ المضاف وتُفْتَحَ الیاءُ وذلک فی سته مواضعَ:

أ إذا کان آخرُ المضاف ألفاً مقصورهً أوْ للتثْنیه، نحو: «عَصایَ» و «غلامایَ»؛

ب إذا کان آخرُ المضافِ یاءً مکسوراً ما قبلها فتُدْغَمُ الیاءُ فی الیاءِ وتُفْتَحُ الیاءُ الثانیهُ لِئَلاّ یَلْتَقِیَ ساکِنانِ، کما تَقُول فی قاضٍ: «قاضِیَ»؛

ج إذا کان المضاف مثنّیً فی حالَتَیِ النصب والجرّ تحذف النون بالإضافه فتعمل کما عملتَ الآن، فتقول فی غلامَیْنِ: «غلامَیَ»؛

د إذا کان المضاف جمع المذکّر السّالم فی حالتی النصب والجرّ تعمل کم

عملتَ، فتقول فی مسلِمین: «مسلمیَ»؛

ه إذا کان المضاف جمع المذکر السالم فی حاله الرّفع تقلب الواو یاءً و ابدلت الضمّه بالکسره لمناسبه الیاء و ادغمت الیاءُ فی الیاء، فتقول فی مسلمون: «مسلِمِیَ» وفی مُصطَفَونَ: «مُصْطَفَیَ»؛

و إذا کان المضاف من الأسماء السّتّه تقول: «أخی و أبی و حمی و هنی و فیَّ» عند الاکثر و «فمی» عند قوم و «ذو» لایضاف إلی مضمرٍ أصلاً، وقولُ الشاعرِ:

«أَهْنأُ المَعْرُوفَ ما لَمْ یُبْتَذَلْ فیهِ الوجوهُ إنّما یَعْرِفُ ذا الفضلِ مِنَ الناس ذَوُوه» (1)

شاذٌّ.

إعلم أنّ الأسماء السّتّه إذا قُطِعَتْ عن الاضافهِ أُعْرِبَتْ بالحرکات الثلاثِ، تقول: «أخٌ و أبٌ و حمٌ و هنٌ و فمٌ»، إلاّ «ذو» فإنّه لا تَقْطَعُ عن الإضافه البتّهَ.

هذا کلّه مجرور بتقدیر حرف الجرّ، أمّا ما یُذکر فیه حرف الجرّ لفظاً فَسَیَأتیک فی القسم الثالث إنْ شاء اللّه ُ تعالی.

1. جامع الشواهد: 1 / 279.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما هو حکم الإسمِ الجاری مَجْرَی الصحیحِ والإسمِ المنقوص المضافَیْنِ إلی «یاء» المتکلم؟

2 ما هو إعرابُ التثنیهِ والجمعِ المکسّرِ إذا أُضیفا إلی یاء المتکلم؟

3 ما هو إعرابُ الأسماء السّتّه إذا قُطِعَتْ عَنِ الإضافه؟

4 لِمَ لا یُعْرَب «ذو» بالحرکات أصلاً؟

التّمارین

1 إستخرج الأسماء المضافه إلی «یاء» المتکلّم ممّا یلی من الجمل وأعربها:

أ) «ربَّنا اغْفِر لِی ولِوالِدَیَ وَلِلْمُؤمنینَ یومَ یقومُ الحسابُ» إبراهیم / 41.

ب) «فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فلا خوفٌ علیهم ولا هم یَحْزَنونَ» البقره / 38.

ج) «قُلْ إنَّ صَلاتی ونُسُکی ومَحیایَ وَمَماتی للّه ِ رَبِّ العالمینَ» الأنعام / 162.

د) «وما أنتم بِمُصْرِخِیَ» إبراهیم / 22.

ه) «قالَ هیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤا عَلیها وأَهُشُّ بِها عَلی غَنَمی» طه / 18.

و) «فیقولُ یا لیتَنی لم أُوتَ کتابیَه * ولم أَدْرِ ما حِسابِیَه» الحاقّه / 25 و26.

ز) «قُلْ یا عِبادِیَ الّذینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّه ِ» الزّمر/ 53.

ح) «فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الّذینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ» القصص / 74.

ط) «فَبَشِّرْ عِبادِ الّذینَ یَسْتَمِعُونَ القولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» الزّمر / 17 18.

ی) «وَاتَّخَذُوا آیاتِی ورُسُلی هُزُواً» الکهف / 106.

ک) «قال یا إبلیسُ ما مَنَعَکَ أن تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَ» ص / 75.

تمارین عامّه

أعْرِبْ الأسماءَ المرفوعهَ والمنصوبهَ والمجرورهَ فیما یلی من الجمل:

أ) «ما کانَ إبراهیمُ یهودیّاً ولا نَصْرانیّاً وَلکن کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَما کانَ مِنَ المُشْرِکینَ» آل عمران / 67.

ب) «إذ قالَ یُوسفُ لاِءَبیهِ یا أَبَتِ إنّی رأیتُ أَحَدَ عَشَرَ کوکباً والشمسَ والقمرَ رأَیْتُهُمْ لی ساجِدِینَ» یوسف / 4.

ج) «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطلاً سبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ» آل عمران / 191.

د) «یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِی رَبِّی * وَجَعَلَنِی مِنَ المُکْرَمِینَ» یس /26 27.

ه) «وَکانوا أشدَّ مِنکُمْ قوّهً وأکثرَ أمْوالاً وأوْلاداً» التوبه / 69

و) «إنّ الّذینَ یأکلونَ أموالَ الیَتامی ظُلْماً إنّما یأکُلُونَ فی بطونِهِمْ ناراً وسَیَصْلَوْنَ سَعیراً» النساء / 10.

ز) «أغَیْرَ اللّه ِ أَبْغِی رَبّاً» الأنعام / 164.

ح) «وَأَغْطَشَ لَیْلَها وأَخْرَجَ ضُحیها * وَالأرضَ بعدَ ذلکَ دَحیها» النازعات/29 30.

ط) «لا یَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنکُم إلاّ رَبَّهُ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 82 1.

ی) «یا بُنَیَ إیّاکَ ومصادقهَ الأحمقِ فَإنَّهُ یریدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 38.

ک) «حَمِدْتُ وَحامِداً حَمْداً حمیداً رِعایهَ شُکْرِهِ دَهْراً مَدیداً» .

باب الاسم

التوابع

* النعت

* العطف بالحروف

* التأکید

* البدل

* عطف البیان

الدّرس التاسع والعشرون النعت

خاتمهٌ: فی التّوابع

إعْلَمْ أنَّ الّتی مَرَّ ذکرُها من الأسماء المعربه کان إعرابها بالأصاله بأنْ دَخَلَها العوامل مِن المرفوعات والمنصوبات والمجرورات وقد یکون إعرابُ الإسم بتبعیّه ما قبلَه ویسمّی بالتابع، لأنّه یتبع ما قبلَه فی الإعراب.

تعریف التّابع: وهو کلّ ثانٍ اُعربَ بإعراب سابقه من جهه واحده.

أقسام التوابع: [وهی] خمسه:

1 النعت 2 العطف بالحروف 3 التأکید 4 البدل 5 عطف البیان.

القسم الأوّل من التوابع: النعت

تعریفه: وهو تابعٌ یدلّ علی معنیً فی متبوعه، نحو: «جائنی رجلٌ عالمٌ» أو فی متعلّق متبوعه، نحو: «جائنی رجل عالمٌ أبوه» ویُسَمّی «الصّفهَ» أیضاً.

أمّا القسم الأوّل [الذی یُسَمّی بالنعت الحقیقیِّ] فإنّما یتبع متبوعه فی أربعهٍ مِنْ عَشْرَهِ أشیاءَ:

أ فی الإعراب الثلاثه: «الرفع» و «النصب» و «الجرّ»؛

ب فی «التعریف» و «التنکیر»؛

ج فی «الإفراد» و «التثنیه» و «الجمع»؛

د فی «التّذکیر» و «التأنیث»،

نحو: «جائنی رجلٌ عالمٌ» و «امرأَهٌ عالمهٌ» و «رَجُلانِ عالمانِ» و «امْرأَتانِ عالِمَتانِ» و «رجالٌ علماءُ» و «نساءٌ عالماتٌ» و «زیدٌ العالمُ» و «الزّیدانِ العالمانِ» و «الزّیدونَ العالِمونَ» و «رأیتُ رجلاً عالماً» وکذا البواقی.

وأمّا القسم الثانی الّذی یُسَمّی بالنعت السببی فَعَلی قسمین

أ أن لا یحتمل النعتُ ضمیرَ المنعوت فحینئذٍ یتبع متبوعَه فی اثنین من الخمسه الأول فقط أعنی واحداً من الإعراب الثلاثه وواحداً من التعریف والتنکیر ویکون مفرداً دائماً ویُراعی ما بعدَه فی التأنیث والتذکیر، نحو: «جاء الرّجلُ الفاضلُ أبُوه» و «الرّجلان الفاضلُ أبُوهما» و «الرّجالُ الفاضلُ أبُوهم» و «الرّجلُ الفاضلهُ أُمُّهُ» و «الرّجلان الفاضلهُ أُمُّهُما» و «الرّجالُ الفاضلهُ أُمُّهُمْ» . و «جائتِ المرأهُ الفاضلُ أبُوها» و «المرأتانِ الفاضلُ أبُوهما» و «النساءُ الفاضلُ أبوهُنَّ» و «المرأهُ الفاضلهُ أُمُّها» و «المرأتانِ الفاضلهُ أُمُّهما» و «النساءُ الفاضلهُ أُمُّهُنَّ» .

ب أنْ یَحْتَمِلَ ضمیراً یعود إلی المنعوت فحینئذٍ کالنعت الحقیقی، نحو: «جاء الرّجلُ الکریمُ الأَبِ» و «الرّجلانِ الکریما الأَبِ» و «الرّجالُ الکِرامُ الأَبِ» و «المرأهُ الکریمهُ الأَبِ» و «المرأتانَ الکریمتا الأَبِ» و «النساءُ الکریماتُ الأَبِ» .

فائده النعت: [وله فائدتان: ]

أ تخصیص المنعوت إنْ کانا نکرتَیْنِ، نحو: «جائنی رجلٌ عالمٌ»؛

ب توضیح المنعوت إن کانا معرفَتَیْنِ، نحو: «جائنی زیدٌ الفاضلُ» .

وقد یکون [النعْت] للثناء والمدح، نحو: «بسم اللّه الرحمن الرحیم»،

وللذّم، نحو: «أَعوذُ باللّه ِ من الشیطانِ الرّجیمِ»،

وللتأکید، نحو قوله تعالی: «فإذا نُفِخَ فی الصّورِ نفخهٌ واحدهٌ» (1).

تنبیهان

1 إنَّ النکرهَ توصف بالجمله الخبریّه، نحو: «مررتُ برجلٍ أبوه قائمٌ» أو «قام أبوه» . [ولا تقع الجمله صفهً للمعرفه وإنْ وقعت بعد المعرفه فهی فی محل نصبٍ علی الحال کما مرّ، نحو: «مررتُ بزیدٍ أبوُهُ عالمٌ» .]

2 الضمیرُ لا یُوصَفُ ولا یُوصَفُ بِهِ.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف التابع واذکر أقسامه.

2 أذکر تعریف النعت وبَیِّنْ أقسامه.

3 فیم یتبع النعتُ الحقیقیُ منعوتَه؟

4 متی یکون النعت السببی کالنعت الحقیقی فی التبعیّه؟

5 ما هی فوائد النعت؟ إشرَحْ ذلک بأمثلهٍ مفیدهٍ.

6 ما المرادُ من قوله: «الضمیر لا یُوصَفُ ولا یُوصَفُ بِهِ» ؟

1. الحاقّه / 14.

التّمارین

1 مَیّز بین النعتِ الحقیقیّ والسببی ممّا یلی من الجمل وبَیِّنْ أنّ النعتَ فی أیّ شَیْ ءٍ یُطابقُ المنعوت:

أ) «وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الجلالِ والإکرامِ» الرحمن / 27.

ب) «قال عیسَی ابنُ مریمَ الّلهمَّ رَبَّنا أنْزِلْ عَلینا مائدهً مِنَ السماءِ» المائده /114.

ج) «رَبَّنا أخْرِجْنا مِنْ هذه القریهِ الظّالمِ أهْلُها» النساء / 75.

د) «هو اللّه ُ الخالقُ البارئُ المصوّرُ لَهُ الأسماءُ الحُسْنی» الحشر / 24.

ه) «وأمّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بریحٍ صَرْصَرٍ عاتِیهٍ» الحاقّه / 6.

و) «قالَ إنَّهُ یقول إنّها بقرهٌ صفراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرینَ» البقره / 69.

ز) «یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شرابٌ مختلفٌ ألْوانُهُ …» النّحل / 69.

ح) «لَعَنَ اللّه ُ الآمرینَ بالمعروفِ التارکینَ لَهُ والنّاهینَ عن المنکرِ العاملینَ بهِ» نهج البلاغه، الخطبه: 129 8.

8 میّزِ الجمله الحالیه والوصفیّه ممّا یلی من الجمل:

أ) «قولٌ معروفٌ ومغفرهٌ خیرٌ مِنْ صَدَقهٍ یَتْبَعُها أَذیً» البقره / 263.

ب) «واتَّقُوا یوماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إلی اللّه ِ» البقره / 281.

ج) «تِلْکَ آیاتُ اللّه ِ نَتْلُوها علیکَ بِالحَقِّ» البقره / 252.

د) «مَثَلُ ما یُنْفِقُونَ فی هذهِ الحیوهِ الدنیا کَمَثَلِ ریحٍ فیها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قومٍ ظَلَموا أَنفسَهُم فَأَهْلَکَتْهُ» آل عمران / 117.

ه) «وَلْتَکُنْ مِنکُم أُمَّهٌ یَدْعُونَ إلی الخیرِ» آل عمران / 104.

و) «هوَ الّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الکتابَ مِنهُ آیاتٌ محکماتٌ …» آل عمران / 7.

ز) «فَسَوفَ یَأْتِی اللّه ُ بقومٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ» المائده / 54.

9 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحیحاً:

أ) «هذهِ کُتُبٌ تَضَمَّنَتْ فوائد) کثیرهَ، کثیرهً، الکثیرهَ)» .

ب) «نَزُورُ المَشاهِد) المُشَرَّفَهِ، مُشَرَّفهً، المُشَرَّفهَ) فی العراق» .

ج) «رأیتُ الشبانَ الفاضلَهَ (أُمُّهُ، أُمَّهُ، أُمَّهُنَّ)» .

د) «هذان تلمیذانِ (حَسَنٌ، حَسَنانِ، حَسَنَیْنِ) خَطُّهما» .

ه) «أکْرِمِ امْرَأَتَیْنِ (المُؤَدَّبَیْنِ، مُؤَدَّبَیْنِ، مُؤَدَّباً) وَلَدُهما» .

و) جالِسِ الرّجلَیْنِ (المُهَذَّبَیْنِ، المهذَّبَ، مُهَذَّباً) الخُلْقِ» .

ز) «سَلِّمُوا علی الرّجُلَیْنِ (معلّمٍ، المعلّمِ، المعلّمَیْنِ) أبَواهُما» .

10 أعْرِبْ ما یلی:

«لَیْسُوا سواءً مِنْ أهلِ الکتابِ أُمَّهٌ قائمَهٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّه ِ آناءَ اللّیلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ» آل عمران / 113.

الدّرس الثّلاثون العطف بالحروف

القسم الثانی من التوابع: العطف بالحروف

تعریفه: وهو تابعٌ یُنْسَبُ إلیه ما نُسِبَ إلی متبوعه وکلاهما مقصودان بتلک النسبهِ ویُسَمّی عطف النَّسَقِ أیضاً.

شرطه: [وهو] أَنْ یتوسّط بینه وبین متبُوعه أحدُ حروف العطف وسیأتی ذکرها فی القسم الثالث نحو: «قام زیدٌ وعمروٌ» .

وَاعْلَمْ أَنَّ المعطوفَ فی حکم المعطوف علیه، أعنی إذا کان الأوَّلُ صفهً أو خبراً أو صلهً أو حالاً فالثانی کذلک.

والضابطه فیه أنّه إنْ کان یجوز أن یُقامَ المعطوفُ مُقامَ المعطوفِ علیه جاز العطفُ وحیثُ لا فلا.

أحکامه

1 إذا عطف علی ضمیر مرفوع متّصل یجب تأکیده بضمیر منفصل، نحو: «ضربتُ أنَا وزیدٌ» إلاّ إذا فصل، نحو: «ضربتُ الیومَ وزیدٌ» .

2 إذا عطف علی الضمیر المجرور تجب إعاده حرفِ الجرّ فی المعطوف، نحو: «مررتُ بِکَ وبزیدٍ» .

3 العطف علی معمولَیْ عاملَیْن مختلفَیْن جائزٌ إذا کان المعطوف علیه مجروراً مقدّماً علی المرفوع او المنصوب والمعطوفُ کذلک، نحو: «فی الدارِ زیدٌ والحجرهِ عمروٌ» .

وفی هذه المسأله مَذْهَبانِ آخرانِ وهما الجوازُ مطلقاً عند الفَرّاءِ، وعدمُه مطلقا عند سِیبَوَیْهِ.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف «عطف النّسق» ومثّل له.

2 متی یجوز العطف علی ضمیرَیِ المرفوع والمجرور المتّصلَیْنِ؟

3 أذکُر الأقوال فی العطف علی معمولَیْ عاملین مُختلفین.

التّمارین

1 إستخرج المعطوف والمعطوف علیه من الجمل التالیه وأعْرِبْ المعطوفَ علیه:

أ) «وقُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الجنَّهَ وکُلا منها رَغَداً» البقره / 35.

ب) «إنّا هَدَیْناهُ السبیلَ إمّا شاکراً وإمّا کَفوراً» الإنسان / 3.

ج) «سَیَقُولُ الّذینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللّه ُ ما أَشْرَکْنا وَلا آباؤُنا» الأنعام / 148.

د) «قالَ قائلٌ مِنهُم کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أوْ بَعضَ یَومٍ» الکهف / 19.

ه) «وَعُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أنتم ولا آباؤُکُم» الأنعام / 91.

و) «ءَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ» النّازعات / 27.

ز) «جنّاتُ عَدنٍ یَدْخُلُونَها وَمَنْ صَلَحَ …» الرّعد / 23.

ح) «فَاذْهَبْ أنْتَ ورَبُّکَ فَقاتِلا إنّا هیهُنا قاعِدُونَ» المائده / 24.

ط) «ثُمَّ إنَّکُمْ أَیُّها الضّالُّونَ المُکَذِّبُونَ * لاَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ * فَمالِئُونَ مِنْها البُطُونَ * فَشارِبُونَ علیهِ مِنَ الحَمِیمِ» الواقعه / 51 54.

ی) «وَإنْ أَدْرِی أَقَریبٌ أم بعیدٌ ما تُوعَدون» الأنبیاء / 109.

ک) «ربِّ اغْفِرْ لِی وَلِوالِدَیَ وَلِمَنْ دَخَلَ بیتی مؤمناً وللمؤمنینَ والمؤمناتِ» نوح / 28.

2 أَعْرِبْ ما یلی:

أ «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ ولا تُطِعْ منهم آثماً أوْ کَفُوراً * واذْکُرِ اسمَ رَبِّکَ بُکْرَهً وأَصیلاً» الإنسان / 24 و 25.

ب «هُوَ الأَوّلُ والآخِرُ والظّاهرُ والباطنُ وهُوَ بِکلِّ شَیْءٍ علیمٌ» الحدید / 3.

الدّرس الحادی والثلاثون التأکید

القسم الثالث من التوابع: التأکید

تعریفه: وهو تابعٌ یدلُّ علی تقریر المتبوع فیما نُسِبَ إلیه، نحو: «جائنی زیدٌ نفسُه» أَوْ یدلُّ علی شمول الحکم لکلّ أفراد المتبوع، نحو قوله تعالی: «فَسَجَدَ الملائِکَهُ کُلُّهُم أجمعونَ» (1).

أقسامه: التّأکید علی قسمَیْن:

1 لفظیٌ: وهو تکریر اللفظ الأوّل بعینه، نحو: «جاء جاء زیدٌ» و «قام زیدٌ زیدٌ» .

2 معنویٌ: وهو بألفاظٍ معدوده وهی:

أ «النّفس» و «العین» للواحد والمثنی والجمع باختلاف الصیغه والضمیر، تقول للمذکّر: «جائنی زیدٌ نفسُه» و «الزّیدان أنفسُهما أوْ نَفْساهما» و «الزّیدونَ أنفسُهم» . وکذلک عَیْنُهُ وأعْیُنُهما أوْ عَیْناهُما وأعْیُنُهُمْ.

1. الحجر / 30.

وللمؤنث، نحو: «جائتنی هندٌ نفسُها» و «الهندان أنفسُهما أو نفساهما» و «الهنداتُ أنفسُهُنّ» . وکذا عینُها وأعینُهما أوْ عیناهما وأعینُهنَّ (1).

ب «کلا» و «کلتا» للمثنّی خاصّهً، نحو: «قام الرّجلان کلاهما» و «قامتِ المرأتانِ کلتاهما» .

ج «کلّ» [و «جمیع» و «عامّه» ] لغیر المثنّی باختلاف الضمیر، نحو: «اشتریت العبدَ کلَّه أو جمیعَه أو عامَّتَه» و «جائنی القومُ کلُّهم أو جمیعُهم أو عامّتُهم» و «اشتریتُ الجاریهَ کُلَّها أو جمیعَها أو عامّتَها» و «جائَتِ النساءُ کُلُّهُنَّ أو جمیعُهُنَّ أو عامَّتُهُنَّ» .

[تنبیهٌ: إعْلَم أنّه یجب أنْ یَتَّصِلَ بهذه الألفاظِ ضمیرٌ مطابقٌ للمؤکَّد کما رأیت.]

د «أَجْمَع» و «أَکْتَع» و «أَبْتَع» و «أَبْصَع» لغیر المثنّی باختلاف الصیغه، نحو: «اشتریتُ العبدَ کلَّه أَجْمَعَ أَکْتَعَ أَبْتَعَ أَبْصَعَ» و «جائنی القومُ کُلُّهم أجْمَعُونَ أَکْتَعُونَ أَبْتَعُونَ أَبْصَعُونَ» و «اشتریتُ الجاریهَ کلَّها جَمْعاءَ کَتْعاءَ بَتْعاءَ بَصْعاءَ» و «قامتِ النساءُ کُلُّهُنَّ جُمَعُ کُتَعُ بُتَعُ بُصَعُ» .

1. ممّا ذکر یظهر أنّ المؤکَّد بالنفس والعین إنْ کان مثنّی فالأحسن أن تجمعهما وقد یجوز أنْ یُثنّیا تبعاً للفظ المؤکَّد.

أحکام التأکید المعنوی

1 إذا أردتَ تأکید الضمیر [المرفوع] المتّصل [أو المستتر] ب «النفس» و «العین» یجب تأکیده بضمیرٍ مرفوعٍ منفصلٍ، نحو: «ضربتَ أنتَ نفسُک» [و «إضرب انتَ نَفْسُک» به خلاف «القومُ جائُوا کلُّهم» و «أکرمتُکَ نَفْسَکَ» و «مررتُ بکَ ونَفْسِکَ» فَإنّه لا یجب التأکید فیها.]

2 ولا یُؤکَّدُ ب «کلّ» و «أجْمع» إلاّ ما له أجزاءٌ یَصِحُّ افتراقُها حِسّاً ک «القوم» أو حکماً کما تقول: «اشتریت العبدَ کلَّه» ولا تقول: «اکرمتُ العبدَ کلَّه» .

3 إنّ «أکْتَع و أبْتَع و أبْصَع» أتْباعٌ لِ «أجْمَع» إذ لیس لها معنیً بدونه، ولا یجوز تقدیمها علی «أجمع» ولا یجوز ذکرُها بدونه.

[4 قد یُجَرُّ «النفس» و «العین» ب «الباء» الزّائدهِ، نحو: «زارَنا الأمیرُ بنفسِه أو بعینه»، و هما حینئذٍ یکونان مجرورَیْن لفظاً و معربَیْن بإعراب المتبوع محلاًّ.]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عَرّف التأکید ومثّل له.

2 عرّف التأکیدَ اللفظیَ مع ذکر المثال.

3 ما الفرقُ بین ألفاظ التأکید المعنوی؟ إشرح ذلک بالأمثله.

4 کیف تُؤَکَّدُ الضمیرُ المتّصلُ المرفوعُ ب «النفس» و «العین» ؟ مثّل لذلک.

5 ما هو شرط المؤکَّد ب «کلّ» و «أجمع» ؟

6 هل یجوز ذکر «أجمع» وحده بدون ذکر أخواتِها؟

التّمارین

1 میّز بین التأکید اللّفظی والمعنوی فیما یلی من الجمل وأعْرِبِ المؤکَّدَ:

أ) «لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاَءَمْلاَءَنَّ جَهنَّمَ مِنکُم أجمعینَ» الأعراف / 18.

ب) «… وهُمْ بالآخرهِ هُم یُوقِنونَ» الّنمل / 3.

ج) «وَعَلَّمَ آدمَ الأسماءَ کُلَّها» البقره / 31.

د) «وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ * أُولئِکَ المُقَرَّبُونَ» الواقعه / 10 11.

ه) «فَوَرَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أجمعینَ» الحجر / 92.

و) «یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوجُکَ الجنَّهَ» البقره / 35.

ز) «کَذَّبُوا بآیاتِنا کلِّها» القمر / 42.

ح) «کَلاّ إذا دُکَّتِ الأرضُ دَکّاً دَکّاً * وجاءَ رَبُّکَ وَالمَلَکُ صَفّاً صَفّاً» الفجر /2122.

ط) «وَلو شاءَ رَبُّکَ لاَآمَنَ مَنْ فی الأرضِ کُلُّهُم جَمیعاً» یونس / 99.

ی) «إنّا نَحنُ نَزَّلنا عَلیکَ القرآنَ تنزیلاً» الإنسان / 23.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحیحاً:

أ) ذَهَبْتُ (أنَا نفسی أنتَ نفسُک أنَا نفسَک).

ب) کان الرومیّون (کلُّهم کلَّهم کلُّهم أجمعون) مُولِعِینَ بالحروب والفتوحات.

ج) اشفق علی أُخْتَیکَ (کِلْتاهما کِلْتَیْهما کِلَیْهما).

د) أَمَرَ القاضی بِإحْضارِ المدّعی والمدّعی علیه (کلاهما کُلِّهما کلیهما).

ه) الناسُ (جمیعٌ جمیعُهم أکتعون) خُلِقُوا أحراراً.

و) رأیتُکَ (نَفْسَکَ إیّاکَ نفسَکَ بنفسِکَ).

ز) ذَهَبَ زید) کلُّه نفسُه زیدٌ).

3 أعْرِبْ ما یلی:

«واللّه ُ لا یهدی القومَ الظالمین * أُولئکَ جزائُهُمْ أَنَّ علیهم لعنهَ اللّه ِ والملائکهِ والناسِ أجمعینَ * خالدین فیها» آل عمران / 86 88.

الدّرس الثانی والثلاثون البدل و عطف البیان

القسم الرّابع من التوابع: البدل

تعریفه: وهو تابعٌ یُنْسَبُ إلیه ما نُسِبَ إلی متبوعه وهو المقصود بالنسبه دونَ متبوعِه.

أقسامه: وهی أربعهٌ:

الأوّل: بدلُ الکلّ من الکلّ وهو ما کان مدلولُه مدلولَ المتبوعِ، نحو: «جائنی زیدٌ أخوکَ» .

الثانی: بدلُ البعض من الکلّ وهو ما کان مدلولُه جزءَ مدلولِ المتبوعِ، نحو: «ضربتُ زیداً رأسَه» .

الثالث: بدلُ الاشتمال وهو ما کان مدلولُه متعلّقَ المتبوعِ، نحو: «سُلِبَ زیدٌ ثوبُه» و «أعجبنی عمروٌ عِلْمُه» .

[الرابع: البدل المباین وهو ما کان مدلولُه مخالفَ المتبوعِ وهو علی ثلاثه أقسامٍ: ]

أ بدل الغلط: وهو ما یُذْکَرُ بعد الغلط، [بأن لم یکن المبدل منه مقصوداً و انّما سبق اللسان إلیه،] نحو: «جائنی زیدٌ جعفرٌ» و «رأیتُ رجلاً حماراً»؛

[ب بدل النسیان: وهو ما اذا قصد المبدل منه فتبیّن بعد ذکره فَسادُ قصدِه (1)، نحو: «ذَهَبَ زیدٌ إلی المدرسهِ السوقِ»؛

ج بدل الإضراب: وهو ما اذا قصد کل واحدٍ من المبدل منه والبدل صحیحاً و یسمّی ایضاً بدلَ البداء، نحو: «حبیبی قمرٌ شمسٌ» .

تنبیهٌ: یلحق ببدل الکلّ من الکلّ بدلُ التفصیل وهو الذی فَصَّلَ ما قبلَهُ، نحو: «الإسم علی قسمَیْنِ منصرفٍ وغیرِ منصرفٍ» ویجوز فیه الإتباعُ علی الأصل، والرفعُ علی تقدیر المبتدأ أی «هما منصرفٌ وغیرُ منصرفٍ» والنصبُ علی المفعولیّه بتقدیر «أعنی» أی «أعنی منصرفاً وغیرَ منصرفٍ» .]

تتمّه: البدل إن کان نکرهً عن معرفهٍ یجب نعته، نحو قوله تعالی: «لَنَسْفَعاً بالنّاصیهِ * ناصِیَهٍ کاذبهٍ خاطئهٍ» (2) ولا یجب ذلک فی عکسه، نحو: «رأیتُ رجلاً عمراً» ولا فی المتجانسین، نحو: «رأیت رجلاً غلاماً» و «رأیتُ زیداً أخاکَ» .

1. بدلُ الغلطِ یتعلّق باللّسان وبدلُ النسیان یتعلّق بالْجَنان. «جامع الدروس العربیه، أقسام البدل»

2. العلق / 15 16.

3. أی غیر مشتق.

القسم الخامس من التوابع: عطف البیان

وهو تابع غیرُ صفه (3) یُوضِح متبوعه وهو أشهر اسمیه، نحو: «قام أبو حَفْصٍ عُمَرُ» و «قام أبو عبد اللّه عُمَرُ» . [ویجب أنْ یطابق متبوعه فی أربعهٍ مِنْ عَشرَهِ أشیاءَ، کالنّعت الحقیقی.

ثُمّ اعلم أنّه کلُّ ما صلح أنْ یکون عطفَ البیان صلح أن یکون بدل الکلّ من الکلّ] وقد یلتبسُ بالبدل لفظاً، مثلُ: [ «رأیتُ القاتلَ الرجلِ جعفرٍ» ف «جعفر» عطفُ بیان ل «الرجل» لابدل لاِءنَّ البدلَ فی نیّه إحلاله محلَّ المبدلِ منه وهو هُنا ممتنعٌ فلا یجوز «رأیتُ القاتلَ جعفرٍ» لعدم جوازِ إضافهِ المعرَّفِ باللام إلی الخالی منها. وهکذا] قول الشاعر:

«أنَا ابْنُ التّارکِ البَکْرِیِّ بِشْرٍ عَلَیْهِ الطَّیْرُ تَرْقُبُهُ وُقُوعاً» (1)

[تنبیه: إذا وقع الإسم المعرّف باللام بعد «أیّ» الندائیّه یُعْرَبُ عطفَ بیانٍ أو بدلَ الکلّ من الکلّ إنْ کان جامداً، نحو: «یا أیُّها الناسُ» ونعتاً إنْ کان مشتقّاً، نحو: «یا أیُّها الکریمُ» .]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف البدل ومثّل له.

2 ما الفرقُ بینَ بدلِ البعض والإشتمال؟

3 ما الفرقُ بینَ بدلِ الغلط والنسیان؟

4 هل یجوز بدل النکره عن المعرفه؟

5 لِمَ لا یجوز أنْ یکون «زید» فی نحو: «جاء الضّاربُ الرجلِ زیدٍ» بدلاً عن «الرجل» ؟

1. جامع الشواهد: 1 / 220.

التّمارین

1 إستخرج البدل عمّا یأتی من الجمل واذکر نوعها وأعْرِبِ المُبْدَلَ منه:

أ) «وإنَّکَ لَتَهْدِی إلی صراطٍ مستقیمٍ * صراطِ اللّه ِ» الشوری / 52 53.

ب) «ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا کثیرٌ منهُمْ» المائده / 71.

ج) «یَسْئَلُونَکَ عنِ الشّهرِ الحرامِ قِتالٍ فیهِ» البقره / 217.

د) «قالُوا نَعْبُدُ إلهَکَ وإلهَ آبائِکَ إبراهیمَ وإسماعیلَ وإسحاقَ إلهاً واحداً» البقره / 133.

ه) «وَلَوْلا دَفْعُ اللّه ِ النّاسَ بعضَهُم ببعضٍ لَفَسَدَتِ الأرضُ» البقره / 251.

و) «وقال موسی لاِءخیهِ هارونَ اخْلُفْنی فی قومی» الأعراف / 142.

ز) «قُتِلَ أصحابُ الأُخْدُودِ * النّارِ ذاتِ الوَقُودِ» البروج / 4 5.

ح) «فیه آیاتٌ بیّناتٌ مَقامُ إبراهیمَ … وللّه ِ عَلَی النّاسِ حِجُّ البیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إلیهِ سَبیلاً» آل عمران / 97.

ط) «إنّ للمتّقینَ مَفازاً * حدائقَ وأعناباً» النبأ / 31 32.

2 إسْتَخْرِج عطف البیان ممّا یلی من الجمل وأعْرِبِ المُبَیَّن؟

أ) «إنّ لِلمتّقینَ لَحُسْنَ مَآبٍ * جَنّاتِ عدنٍ مُفَتَّحَهً» صآ / 49 50.

ب) «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إنّکَ بالْوادِ المُقدّسِ طُویً» طه / 12.

ج) «ذکرُ رَحمتِ رَبِّکَ عبدَهُ زکریّا» مریم / 2.

د) «یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عدلٍ منکُم هَدْیاً بالغَ الکعبهِ أوْ کفّارهٌ طعامُ مَساکینَ» المائده / 95.

ه) قال أمیرُالمؤمنینَ علیٌ علیه السلام: «الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ» نهج البلاغه، قصار الحکم 180.

3 أعْرِبْ ما یلی:

«قالَ عیسی بنُ مریمَ اللّهُمَّ ربَّنا أنْزِلْ عَلَیْنا مائدهً مِنَ السّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لاِءَوَّلِنا وآخِرِنا» المائده / 114.

تمارین عامّه

إستخرج التوابع ممّا یلی مِنَ الآیاتِ الشریفهِ وأَعْرِبْ متبوعَها:

أ) «یا أَیُّها المُزَّمِّلُ * قُمِ اللّیلَ إلاّ قَلیلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنهُ قلیلاً * أو زِدْ عَلیهِ» المزّمّل / 1 4.

ب) «إهْدِنا الصّراطَ المستقیمَ * صِراطَ الّذینَ أنْعَمْتَ علیهم» الحمد / 6 7.

ج) «إنّ یومَ الفصلِ میقاتُهُمْ أجمعینَ * یومَ لا یُغْنی مولیً عَن مولیً شیئاً» الدخان / 40 41.

د) «فذلِکُمُ اللّه ُ ربُّکُمُ الحَقُّ» یونس / 32.

ه) «لَقَدْ جائَکُمْ رَسولٌ مِنْ أَنفسِکُم عزیزٌ عَلیهِ ما عَنِتُّمْ حریصٌ عَلیکُم بالمؤمنینَ رئوفٌ رحیمٌ» التوبه / 128.

و) «جَعَلَ اللّه ُ الکعبهَ البیتَ الحرامَ قیاماً للنّاسِ» المائده / 97.

ز) «إنّی أَنَا رَبُّکَ» طه / 12.

ح) «أَلَمْ تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللّه ُ مثلاً کلمهً طیّبهً کشجرهٍ طیّبهٍ أصلُها ثابتٌ وفرعُها فی السماءِ» إبراهیم / 24.

ط) «یا أیُّها الإنسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکریمِ» الإنفطار / 6.

ی) «یا أیُّها النَبِیُ جاهِدِ الکفّارَ وَالمنافقینَ واغْلُظْ عَلَیْهِمْ» التّحریم / 9.

باب الاسم

المبنیات

* المضمرات

* اسماء الإشارات

* الموصولات

* اسماء الافعال

* اسماء الاصوات

* المرکبات

* الکنایات

* الظروف المبنیّه

الدّرس الثالث والثلاثون المضمرات (1)

الباب الثانی: فی الإسم المبنی

[وهو علی قسمین:

الأوّل: ما وقع غیرَ مرکب مع غیره، مثل: «ألف، با، تا، ثا …» ونحو: «أحد اثنان ثلاثه …» مَثَلاً وکلفظ «زید» وحده. فإنّه مبنیٌ بالفعل علی السکون ومعربٌ بالقوّه.

الثانی: ما شابَهَ مبنیَ الأصلِ، [والمشابهه بوجوهٍ: ]

1 أنْ یکون [الإسم] فی الدلاله علی معناه محتاجاً إلی قرینهٍ ک «أسماء الإشاره»، نحو: «هؤلاء» .

2 أنْ یکون علی أقلَّ من ثلاثه أحرفٍ، نحو: «ذا» و «مَنْ» .

3 أنْ تَضَمَّنَ معنی الحرف، نحو: «أَحَدَ عَشَرَ» إلی «تِسْعَهَ عَشَرَ» .

و هذا القسم لا یصیر معرباً أصلاً. وحکمه أن لا یختلف آخره باختلاف العوامل. وحرکاتُه تُسمّی ضَمّاً وفتحاً وکسراً والسکون وقفاً (1).

1. والصحیح أن یقال: «وغیر الحرکه یُسمّی سکوناً» .

أنواع المبنی (1): وهی ثمانیهٌ:

1 المضمرات 2 أسماء الاشارات 3 الموصولات 4 أسماء الأفعال

5 أسماء الأصوات 6 المرکّبات 7 الکنایات 8 بعض الظروف.

النوع الأوّل من المبنیّات: المضمرات

تعریف المضمر: وهو اسمُ ما وُضِعَ لیدلَّ علی متکلّمٍ أو مخاطبٍ أو غائبٍ تَقَدَّمَ ذِکْرُه؛ لفظاً [، نحو: «إنّ اللّه َ هوَ الرَّزَّاقُ» (2)] أو معنیً [، نحو: «إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتّقْوی» (3)] أوْ حُکماً [، نحو: «وَلاِءَبَوَیْهِ لِکُلِّ واحدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ» (4)].

أقسام المضمر: وهو علی قسمین:

الأوّل: متّصل؛ وهو ما لا یستعمل وحده [ویأتی علی ثلاثه أقسام: ]

أ مرفوعٌ، نحو: «ضربتُ» إلی «ضَرَبْنَ»؛

ب منصوبٌ، نحو: «ضَرَبَنی» إلی «ضَرَبَهُنَّ»؛

ج مجرورٌ، نحو: «غلامی» إلی «غلامهنّ» و «لی» إلی «لَهُنَّ» .

الثانی: منفصلٌ؛ وهو ما یستعمل وحده [ویأتی علی قسمین: ]

1 مرفوع؛ وهو «أنا» إلی «هُنَّ»؛

2 منصوبٌ، وهو «إیّایَ» إلی «إیّاهُنّ» .

فذلک سبعون ضمیراً.

1. والمرادُ القسم الثانی من أقسام المبنیّ.

2. الذاریات / 58.

3. المائده / 8.

4. النساء / 11.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف المبنیّ بقِسْمَیْه ومثّل لهما.

2 عدّدِ المبنیّات.

3 عرّف المضمر ومثّل له.

4 أذْکُرْ أنحاءَ تقدّمِ مرجعِ الضمیرِ الغائبِ بأمثلهٍ مفیدهٍ.

5 عَرّف ضمیرَیِ المتّصل والمنفصل واذْکُرْ أقسامهما.

التّمارین

1 میّز بین الضمائر المتّصله والمنفصله من الآیات المبارکه التالیه وبَیِّنْ نوعها ذاکراً للسبب:

أ) «رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا» آل عمران / 193.

ب) «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَما قَلی» الضُّحی / 3.

ج) «قالَ لَه صاحبُهُ وَهُوَ یُحاوِرُهُ» الکهف / 37.

د) «منها خَلَقْناکُمْ وفِیها نُعیدُکُمْ» طه / 55.

ه) «یا أیُّها الّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَالحِجارهُ» التّحریم / 6.

و) «إیّاکَ نَعْبُدُ وإیّاکَ نَستَعینُ» الحمد / 5.

ز) «یا لَیْتَنی کُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظیماً» النّساء 73.

ح) «قالُوا سُبحانَ رَبِّنا إنّا کُنّا ظالمینَ» القلم / 29.

ط) «إنْ هُوَ إلاّ ذِکْری لِلْعالَمینَ» الأنعام / 90.

ی) «فَمَنْ یُرِدِ اللّه ُ أنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإسْلامِ» الأنعام / 125.

2 أعْرِبْ مایلی:

أ «فَسَیَکْفیکَهُمُ اللّه ُ وَهُوَ السّمیعُ العلیمُ» البقره / 137.

ب «أَنُلْزِمُوکُمُوها وأنتم لها کارهونَ» هود / 28.

الدّرس الرابع والثلاثون المضمرات (2)

مواضع استتار الضمیر

إعْلَمْ أَنَّ المرفوعَ المتّصلَ خاصّه قد یکون مستتراً أی مستکناً وهو علی قسمین: واجبٌ وجائزٌ.

والاستتار الواجب فی سبعه مواضعَ:

أ فی المضارع المخاطب ک «أنْتَ» فی نحو: «تَضْرِبُ»؛

ب فی المضارع المتکلم مطلقاً ک «أنا» و «نَحْنُ» فی نحو: «أضْرِبُ» و «نَضْرِبُ»؛

ج فی امر المخاطب ک «أنْتَ» فی نحو: «إضْرِبْ»؛

[د فی أفعال الإستثناء مثل «خلا، عدا، حاشا، لیس ولا یکونُ» ک «هو» فی نحو: «جاء القومُ خلا زیداً»؛

ه فی أَفْعَل التّعجب ک «هو» فی نحو: «ما أحْسَنَ زیداً»؛

و فی أفعل التفضیل ک «هو» فی نحو: «زیدٌ أحْسَنُ وجهاً»؛

ز فی اسم الفعل غیر الماضی ک «أنْتَ» فی نحو: «صَهْ» بمعنی اُسْکُتْ و «أنا» فی نحو: «اُفٍّ» بمعنی أَتَضَجَّرُ.]

والاستتار الجائز فی أربعه مواضعَ:

أ فی الماضی للغائب والغائبه ک «هو» و «هی» فی نحو: «زیدٌ ضَرَبَ» و «هندٌ ضَرَبَتْ» .

ب فی المضارع للغائب والغائبه ک «هو» و «هی» فی نحو: «زیدٌ یَضْرِبُ» و «هندٌ تَضْرِبُ»؛

ج فی الصّفه أعنی اسمَ الفاعلِ والمفعولِ و غیرهما ک «هو» و «هی» فی نحو: «زیدٌ ضاربٌ» و «هندٌ ضاربهٌ»؛

[د فی اسم الفعل الماضی ک «هو» فی نحو: «هیهات» بمعنی بَعُدَ.]

تبصره: لا یجوز استعمال المنفصل إلاّ عند تعذّر المتّصل، نحو قوله تعالی: «إیّاکَ نَعْبُدُ» (1) و «وَقَضی رَبُّکَ ألاّ تَعْبُدُوا إلاّ إیّاهُ» (2)

ضمیر الشَأْن والقِصَّه: إعلم أنّ لهم ضمیراً غائباً [مفرداً] قبلَ جملهٍ تُفَسِّرهُ ویُسَمّی ضمیرَ الشأنِ فی المذکر، نحو: «قُل هو اللّه ُ أحدٌ» (3) و «إنّهُ زیدٌ راکبٌ» وضمیرَ القصّهِ فی المؤنث، نحو: «هی هندٌ ملیحهٌ» و «إنّها زینبُ قائمهٌ» .

1. الحمد / 5.

2. الإسراء / 23.

3. الإخلاص / 1.

أحکامه

[أ لا یُعْرَبُ ضمیرُ الشأنِ والقصّهِ إلاّ مبتدأً أو اسمَ اَحَد النواسخ کما رأیتَ.

2 قد یستتر، نحو: «کانَ زیدٌ عالمٌ» .]

ضمیر الفصل: قد یدخل بین المبتدأ والخبر ضمیرٌ مرفوعٌ منفصلٌ مطابقٌ للمبتدأ إذا کان الخبرُ معرفهً أو «أفْعَل مِنْ کذا» ویُسَمّی فَصْلاً للفصل بین الخبر و الصفه، نحو: «زیدٌ هو القائمُ» و «کان زیدٌ هو القائمَ» و «زیدٌ هو أفضلُ مِنْ عمروٍ» وقوله تعالی:

«کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ» (1)

[تنبیهٌ: هذا الضمیر یفید التأکیدَ والحصرَ وَلا محلَّ لَهُ مِنَ الإعرابِ ویُسَمّی عِماداً أیضاً.]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 اُذْکُرْ مواضعَ استتارِ الضمیر وجوباً مع أمثلهٍ مفیدهٍ.

2 ما هو إعراب ضمیر الشأن والقصّه؟ مثّل لهما.

3 ما هی فائده ضمیر الفصل؟ بَیِّنْها بمثال.

1.المائده / 117.

التّمارین

1 میِّزْ بین الضمائر المستتره وجوباً وجوازاً من الآیات المبارکه:

أ) «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إنَّهُ کانَ تَوّاباً» النصر / 3.

ب) «وَما أنَا بِطارِدِ الّذِینَ آمَنُوا إنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَلکِنّی أَریکُم قَوماً تَجْهَلُونَ» هود / 29.

ج) «فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَئُوا کتابِیَهْ» الحاقّه / 19.

د) «إنَّ اللّه َ یُحِبُّ المتوکّلینَ» آل عمران / 159.

ه) «أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدرَکَ» الشرح / 1.

و) «إنَّ اللّه َ فالِقُ الحبِّ والنّوی یُخْرِجُ الحَیَ مِنَ المَیّتِ ومُخْرِجُ المیّتِ مِنَ الحَیِّ» الإنعام / 95.

ز) «قُتِلَ الإنسانُ ما أَکْفَرَهُ» عبس / 17.

ح) «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قولاً کَریماً» الإسراء / 23.

ط) «وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّه ِ حدیثاً» النّساء / 87.

2 إستخرج ضمائر الشأن والقصّه والفصل من الجمل التالیه وبَیِّنْ اعرابَها:

أ) «إنّهُ لا یَیْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللّه ِ إلاّ القومُ الکافِرُونَ» یوسف / 87.

ب) «ذلکَ بأنَ اللّه َ هوالحَقُّ وَأَنَّ مایَدْعُونَ مِنْ دونِهِ هُوَالباطِلُ» الحج / 62.

ج) «إنَّ شانِئَکَ هُوَ الأَبْتَرُ» الکوثر / 3.

د) «فَإنَّها لا تَعْمَی الأبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَی القُلوبُ الّتی فی الصّدورِ» الحج / 46.

ه) «إنَّ رَبَّکَ هُوَ أعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَن سَبیلِه وَهُوَ أَعْلَمُ بِالمُهْتَدِینَ» الأنعام / 117.

و) «لَوْلا أنْ مَنَّ اللّه ُ عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا وَیْکَأَنَّهُ لا یُفْلِحُ الکافِرونَ» القصص / 82.

ز) «واقتربَ الوعدُ الحقُّ فِإذا هی شاخصهٌ أبْصارُ الّذینَ کَفَروا» الأنبیاء / 97.

ح) «وَإنْ یَأْتُوکُمْ أُساری تُفادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إخراجُهُمْ» البقره / 85.

ط) «کُنّا نَحْنُ الوارثینَ» القصص / 58.

ی) «إتَّقُوا مَعاصِیَ اللّه ِ فی الخَلَواتِ فَإنَ الشّاهِدَ هُوَ الحاکمُ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 324.

3 أَعْرِبْ ما یلی:

أ «وَما کُنّا مُهلِکِی القُری إلاّ وَأهْلُها ظالِمونَ» القصص / 59.

ب «فَاللّه ُ هُوَ الوَلِیُ وَهُوَ یُحْیِ المَوتی وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قدیرٌ» الشوری / 9.

الدّرس الخامس والثلاثون أسماء الاشارات و الموصولات

النوع الثانی من المبنیّات: أسماءُ الإشارات

تعریف اسم الإشاره: [وهو] ما وضع لیدلُّ علی مشار إلیه.

ألفاظه: وهی خمسه ألفاظٍ لِسِتَّهِ معانٍ:

1 «ذا» للمذکّر؛

2 «ذانِ» و «ذَیْنِ» لمثنّاه؛

3 [ «ذی، ذِهْ، ذِهِ، ذِهِی]، تِی، تِهْ، تِهِ، تِهِی، تا» للمؤنّث؛

4 «تانِ» و «تَیْنِ» لمثنّاه؛

5 «أُولاءِ» بالمدِّ و[ «أُولی» ] بالقصر لِجَمْعِهِما.

[ثمّ إنّه] قد تدخل بأوائلها هاءُ التنبیه، نحوُ: «هذا» و «هذان» و «هاتا» و «هاتان» و «هؤلاءِ» . ویَتّصل بأواخرها حرفُ الخطاب [لِیَدُلَّ علی جنس المخاطب وعدده] وهی أیضاً خمسه ألفاظٍ لسته معانٍ «کَ، کما، کُم، کِ، کُما، کُنَّ» فذلک خمسه وعشرون حاصله مِن ضَرْب خمسهٍ فی خمسهٍ. و هی «ذاک» الی «ذاکنّ» و «ذانک» الی «ذانکنّ» و کذلک البواقی.

وقد یزاد قبل حرف الخطاب لامُ البُعد لیدلّ علی بُعد المشار إلیه.] وعلیه ف «ذا» للقریب و «ذلک» للبعید و «ذاک» للمتوسّط.

[تتمّه: بعض أسماء الإشارات یفید الإشاره إلی المکان القریب، مثل: «هُنا وهاهنا» والمتوسّط، مثل: «هناکَ وهاهناکَ» والبعید، مثل: «هنالک وثَمَّ» .

ولا تُعْرَبُ هذه الأسماء إلاّ مفعولاً فیه، نحو: «قِفْ هُنا» .]

النوع الثالث من المبنیّات: الموصولات

تعریف الموصول: [وهو] اسم لا یصلح أن یکون جزءاً تامّاً من جملهٍ إلاّ بصلهٍ بعده وهی جمله خبریه [أو ظرفٌ أو جارٌ ومجرورٌ متعلّقان ب «اسْتَقَرَّ» المحذوف]. ولا بُدّ له مِنْ عائدٍ فیها یعود إلی الموصول، نحو: «الّذی» فی قولنا: «جائنی الذی أبوه فاضل أوْ قام أبوه [أوْ عندَکَ أوْ فی المدرسه» ].

أقسام الموصول:

[1 مختصٌّ وهو] «الّذی» للمذکّر و «الّتی» للمؤنث و «اللّذانِ» و «اللّتانِ» و «اللّذَیْنِ» و «اللَّتَیْنِ» لِمثنّاهما بالألِف فی حاله الرفع وبالیاء فی حالَتَیِ النصب والجرّ، و «الاُلی» و «الّذِینَ» لجمع المذکّر و «اللاّتی» و «اللّواتی» و «اللاّئی» و «اللّوائی» لجمع المؤنث مطلقاً.

[2 مشترکٌ وهو ما یستعمل للمذکّر والمؤنث مطلقاً وهو] «ما» و «مَنْ» و «أیُ» [وقد تستعمل بالتّاء للمؤنث] و «ذو» فی لغه بنی طیّ، نحو قول الشاعر:

«فَإنّ الماءَ ماءُ أبی وجَدّی وبِئْری ذُو حَفَرْتُ وذُو طَوَیْتُ» (1)

1. جامع الشواهد: 2 / 150.

أی «الّتی حَفَرْتُها» و «الّتی طویتُها» و «الألف واللاّم» وصلتُه اسمُ الفاعل أوِ المفعول، نحو: «الضّاربُ زیدٌ» أی «الّذی ضَرَبَ، زیدٌ» و «المضروبُ عمروٌ» أی «الّذی ضُرِبَ، عمروٌ»، [و «ذا» الواقعه بعد «مَنْ» أو «ما» الإستفهامیّتَیْن، نحو، «مَنْ ذا رأیتَه؟» أی «مَن الّذی رَأَیْتَه؟» و «ماذا صَنَعْتَه؟» أی «ما الّذی صَنَعْتَه؟» .]

تنبیهان:

1 یجوز حذف العائد من اللفظ إن کان مفعولاً، نحو: «قام الّذی ضربت» أی قام الّذی ضربته.

2 إعْلَمْ أَنَّ «أیّاً» و «أیّه» معربهٌ إلاّ إذا حُذِفَ صَدْرُ صِلَتِهما، نحو قوله تعالی: «ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کلِّ شیعهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمنِ عِتِیّاً» (1) أی هو أشَدُّ.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف اسم الإشاره ومثّل له.

2 عَلامَ تَدُلُّ کاف الخطاب الملحقهُ بأسماء الإشارات؟

3 ما هو إعرابُ أسماء الإشارات المکانیّه؟

4 مِنْ کم جُزءً ترکّب «ذلک» و «هنالک» ؟ بَیِّنْها.

5 ما هو الإسم الموصول؟

6 ما الفرق بین الموصول المختص والمشترک؟

7 عَدّد ألفاظَ الموصول المشترک.

8 ما هو شرطُ صلهِ «الألف واللاّم» ؟

9 متی یجوز حذف العائد من الصله؟

10 متی تبنی «أیّ» الموصوله؟

1. مریم / 69.

التّمارین

1 إستخرج أسماء الإشارات وعیّن نوعها وبیّن إعرابها مما یلی:

أ) «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فی رَبِّهِمْ» الحج / 19.

ب) «فذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إلی فرعونَ وَمَلاَءِهِ» القصص / 32.

ج) «ولا تَقْرَبا هذِهِ الشجرهَ فَتَکُونا مِنَ الظالمینَ» البقره / 35.

د) «ذلکَ الیومُ الحَقُّ» النبأ / 39.

ه) «وَمَنْ یَفْعَلْ ذلکَ فأُولئِکَ هُمُ الخاسرونَ» المنافقون / 9.

و) «هُنالک تَبْلُوا کلُّ نفسٍ ما أسْلَفَتْ» یونس / 30.

ز) «قالَ إنّی أُریدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إحدَی ابْنَتَیَ هاتَیْنِ» القصص / 27.

ح) «إنّا هیهُنا قاعِدُونَ» المائده / 24.

ط) «فَلا یَقْرَبُوا المسجدَ الحَرامَ بَعْدَ عامِهم هذا» التوبه / 28.

ی) «فَما لِهؤُلاءِ القومِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حدیثاً» النساء / 78.

2 إستخرج «الأسماء الموصوله» و «الصّله» و «العائد» من الجمل التّالیه وأعْرِبْها:

أ) «أُذْکُرُوا نِعْمَتی الّتی أنعمتُ علیکم» البقره / 40.

ب) «یا أَیُّها النبیُ إنّا أَحْلَلْنا لَکَ أزواجَکَ اللاّتی آتیتَ أُجُورَهُنَّ» الأحزاب / 50.

ج) «وَهُوَ الّذی فی السماء إلهٌ وَفی الأرضِ إلهٌ» الزّخرف / 84.

د) «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ» طه / 72.

ه) «قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ المُلْکِ تُؤْتِی المُلْکَ مَنْ تَشاءُ» آل عمران / 26.

و) «والسّابحاتِ سَبْحاً * فالسّابقاتِ سَبْقاً * فَالمُدَبِّراتِ أمْراً» النازعات/3 5.

ز) «إذ قالَ لاِءَبیهِ وَقَومِهِ ماذا تَعبُدُونَ» الصافات / 85.

ح) «ألا إنَّ للّه ِ مَنْ فی السمواتِ وَمَنْ فی الأرضِ» یونس / 66.

ط) «قَالَ الَّذی عِنْدَهُ علمٌ مِن الکتابِ …» النمل / 40.

ی) «وَهذا کِتابٌ أنْزَلْناهُ مُبَارَکٌ مُصَدِّقُ الّذی بَیْنَ یَدَیْه» الأنعام / 92.

3 أعْرِبْ ما یلی:

أ «هُنالِکَ دَعا زکریّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرّیّهً طَیِّبَهً إنّکَ سمیعُ الدّعاءِ» آل عمران / 38.

ب «إنَّ اللّه َ وَملائکتَهُ یُصَلُّونَ عَلی النبیِّ یا أَیُّها الّذینَ آمنوا صَلُّوا عَلیهِ وَسَلّموا تَسلیماً» الأحزاب / 56.

الدّرس السّادس والثّلاثون أسماء الافعال و الاصوات و المرکبات

النوع الرابع من المبنیّات: أسماءُ الأفعال

تعریف اسم الفعل: [وهو] کلّ اسم بمعنی الأمر والماضی [والمضارع]، نحو: «رُوَیْدَ زیداً» أی «أَمْهِلْهُ» و «هَیْهاتَ زیدٌ» أی «بَعُدَ» [و «أَوَّه» أی «أَتَوَجَّعُ» .

وله وزن] قیاسیّ وهو «فَعالِ» بمعنی الأمر، من الثلاثی (1)، نحو: «نَزالِ» بمعنی «إنْزِلْ» و «تَراکِ» بمعنی «أتْرُکْ» .

ویلحق ب «فَعالِ» بمعنی الأمر [ثلاثهُ أشیاءَ فتبنی لمشابهتها له]:

أ «فَعالِ» مصدراً معرفهً، نحو: «فَجارِ» بمعنی «الفجور»؛

ب صفهً للمؤنث، نحو: «یا فَساقِ» بمعنی «فاسقه» و «یا لَکاعِ» بمعنی «لاکعه»؛

ج علماً لِلأعْیانِ المؤنثه، نحو: «قَطامِ» و «غَلابِ» (2) و «حَضارِ» (3). وهذه الثلاثه الأخیره لیست من أسماء الأفعال وإنّما ذُکِرَتْ هیهُنا للمناسبه.

1. وما عدا ذلک فالمُعَوَّلُ فیه السّماعُ، نحو: صَهْ (أُسْکُتْ)، أُفٍّ (أَتَضَجَّرُ)، وَیْ، واهاً، وا (أعْجَبُ)، حَیَ، حَیَّهَل (أَقْبِلْ)، هَیْتَ، هیّا (أسْرِعْ)، إیْهِ (إمْضِ فی حدیثکَ)، إیْهاً (کُفَّ)، وَرائَکَ (تَأَخَّرْ) أَمامَکَ (تَقَدَّمْ)، دونَکَ، هاک، هاء، عِنْدَکَ، لَدَیْکَ (خُذْ)، مَهْ (إنْکَفِفْ)، بَلْهَ (دَعْ)، مَکانَکَ (أُثْبُتْ) شَتّانَ (بَعُدَ وافْتَرَقَ)، علیکَ (إلْزَمْ)، إلَیْکَ (تَنَحَّ)، وغیر ذلک ممّا ورد فی المطولات.

2. وهما عَلَمانِ لِمَرْأَتَیْنِ. «لسان العرب: 6 / 306؛؛ 1 / 653» .

3. وهی علمٌ لکوکبٍ یُشْبِهُ السُّهَیْل. «لسان العرب: 4 / 200» .

النوع الخامس من المبنیّات: أسماءُ الأصوات

تعریف اسم الصّوت: وهو کلّ اسم حُکِیَ به صوتٌ [صادرٌ من الحیوان أوِ الجمادات]، نحو: «غاقِ» لِصَوْتِ الغُراب، و «طاقْ» لحکایه الضّرب و «طَقْ» لحکایه وَقْعِ الحجارهِ بعضِها ببعضٍ، أوْ خُوطِبَ به البهائم [والطفلُ سواءٌ أکان الخطاب للزّجر والمنع، نحو: «هَلاَ» لِزَجْرِ الفَرَسِ و «عَدَس» للبغل أوْ لِلْحثّ والدَّعْوَه]، نحو: «نِخْ» لاِءناخهِ البَعیرِ [و «دَجْ» لِدَعْوَهِ الدَّجاج إلی الطّعامِ والشّرابِ].

النوع السادس من المبنیّات: المرکبات

تعریف المرکّب: وکلّ اسم رُکِّبَ من الکلمتین لیس بینهما نسبهٌ أی لیس بینهما نسبهٌ إضافیّهٌ ولا إسنادیّهٌ.

أقسامه: وهو علی قسمین:

أ ما تَضَمَّنَ الثانی منه حرفاً فیجب بنائهما علی الفتح، نحو: «أَحَدَ عَشَرَ» إلی «تِسْعَهَ عَشَرَ» إلاّ «إثْنَی عَشَرَ» فإنَّ الجزءَ الأوّلَ منه معربٌ کالمثنی [والجزء الثانی مبنیٌ علی الفتح].

ب ما لم یَتَضَمَّنِ الثانی حرفاً فهو علی قسمین:

1. ألاّ یکونَ الجزءُ الثانی مبنیّاً قبلَ الترکیبِ ففیها ثلاثُ لغاتٍ أفْصَحُها بناءُ الأوّل علی الفتح وإعرابُ الثانی إعرابَ غیر المنصرف (1)، نحو: «بَعْلَبَکّ» و «مَعْدِیکَرِب» .

1. وفیه لغتان أخرَیان «إحدیهما إعرابُ الجزئینِ معاً وإضافهُ الأوّل إلی الثانی ومَنْعُ صرفِ المضاف إلیه. وأُخْریهما إعرابُ الجزئین وإضافهُ الأوّل إلی الثانی وصرفُ الثانی.» (شرح جامی: ص 262).

[2. أنْ یکون الجزء الثانی مبنیّاً قبل الترکیب فحینئذٍ یبنی الجزءُ الأوّلُ علی الفتح والثانی علی الکسر، نحو: «سِیبَوَیْهِ» و «بابَوَیْهِ» .]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّفِ اسم الفعل ومثّل له.

2 ما هو وزن القیاسی لاسم الفعل؟ مثّل لذلک.

3 ماذا یلحق بوزنِ «فَعالِ» ؟

4 کم قسماً لاسم الصوت؟ مثّل لذلک.

5 ما هو الإسم المرکّب؟

6 أذکر أقسام الإسم المرکّب.

7 ما هو إعراب الجزء الثانی من المرکّب غیر المشتمل علی حرفٍ؟

التّمارین

1 إستخرج أسماءَ الأفعال والمرکبات من الجمل التّالیه وعیّن فاعلَ أسماء الأفعال وأَعْرِبِ المرکباتِ:

أ) «وَبَعَثْنا مِنهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً» المائده / 12.

ب) «فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ» الإسراء / 23.

ج) «وَیْکَأَنَّ اللّه َ یَبْسُطُ الرزقَ لِمَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَیَقْدِرُ» القصص / 82.

د) «یا أَیُّها الّذینَ آمَنُوا عَلیکم أَنْفُسَکُمْ» المائده / 105.

ه) «فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَیقُولُ هاؤُمُ اقْرَءُوا کِتابیَه» الحاقّه / 19.

و) «فَانْبَجَسَتْ مِنهُ اثنتا عَشَرَهَ عَیناً» الأعراف / 160.

ز) «هیهاتَ هیهاتَ لِما تُوعدُونَ» المؤمنون / 36.

ح) «إنّ عِدَّهَ الشّهورِ عندَاللّه ِ اثنا عَشَرَ شهراً» التوبه / 36.

ط) «یا أبَتِ إنِّی رأیتُ أحَدَ عَشَرَ کوکباً» یوسف / 4.

ی) «قالَتْ هَیْتَ لَکَ» یوسف / 23.

ک) «شَتّانَ ما بَیْنَ عَمَلَیْنِ عملٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وتَبْقَی تَبِعَتُهُ وَعَمَلٍ تَذْهَبُ مَؤُونَتُهُ ویَبْقی أَجْرُهُ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 121.

ل) «هَیْهات مِنّا الذِّلّهُ» اللّهوفُ علی قتلی الطّفوف: ص 97.

م) «یا دنیا یا دنیا إلیکِ عنّی» نهج البلاغه، قصار الحکم: 77.

2 إمْلأ الفراغات التالیه بما یناسبها من الکلمات الآتیه:

«أکالِ، إیهاً، بَدارِ، دونَکَ، حَیَّهَل، أَوَّهْ، بَلْهَ»

أ) «… … الثریدَ» .

ب) «… … الکتابَ» .

ج) «… … التّوانی إنّه آفه الفلاح» .

د) «… … أَیُّها الطّلابُ» .

ه) «… … الطعام» .

و) «… … مِنْ تَساهُلِکَ» .

ز) «… … عَنّا» .

3 أعْرِبْ ما یلی:

«أُفٍّ لَکُم ولِما تَعبُدُونَ مِنْ دونِ اللّه ِ أفَلا تعقلون» الأنبیاء / 67.

الدّرس السّابع والثّلاثون الکنایات

النّوع السابع من المبنیّات: الکنایات

تعریفها: وهی أسماءٌ وُضِعَتْ لِتدلَّ علی عددٍ مبهمٍ وهی «کَمْ» و «کَذا» [و «کَأیِّنْ» [أوْ حدیثٍ مبهمٍ وهو «کَیْتَ» و «ذَیْتَ» .

أقسام «کَمْ» : وهی علی قسمین:

1 إستفهامیّه: [بمعنی «أیُ عددٍ» ] وما بعده مفردٌ منصوبٌ علی التمییز، نحو: «کم رجلاً عندک؟» .

2 خبریّه: وما بعدَه مجرورٌ مفردٌ، نحو: «کم مالٍ أنْفَقْتُه» أوْ مجموعٌ، نحو: «کم رجالٍ لقیتُهم» ومعناه التکثیر.

وقد تَأتی «مِنْ» [الزائده] بعدهما، نحو: «کَمْ مِنْ رجلٍ لقیتَهُ؟» و «کَمْ مِنْ مالٍ أنْفَقْتُه» وقد یحذف ممیّزهما لقیام قرینهٍ، نحو: «کَمْ مالُکَ؟» أی «کم دیناراً مالُکَ؟» و «کم ضربتَ؟» أی «کم رجلاً ضربتَ؟»، ونحو: «کم أنفقْتُ» أی «کم مالٍ أَنْفَقْتُ» .

إعرابها: إعْلَمْ أنَّ لِ «کم» فی الوجهین ثلاثهَ إعراباتٍ:

1 النصب: وهو إذا کان بعده فعلٌ غیرُ مشتغل عنه بضمیره، فتقع «کم» مفعولاً به، نحو: «کم رجلاً ضربتَ؟» و «کم غلامٍ ملکتُ» أوْ مفعولاً مطلقاً إن کان مصدراً،

نحو: «کم ضَرْبَهً ضربتَ؟» أوْ مفعولاً فیه [إن کان ظرفاً]، نحو: «کم یوماً سرتَ؟» و «کم یومٍ صمتُ» .

2 الجرّ: وهو إذا کان ما قبلَه حرف جرٍّ، نحو: «بِکَمْ رجلاً مررتَ؟» و «علی کم رجلٍ حکمتُ»، أوْ مضافاً، نحو: «غلامَ کم رجلاً ضربتَ؟» و «مالَ کم رجلٍ سلبتُ» .

3 الرّفع: [وهو] إذا لم یکن شَیءٌ من الأمرین؛ فیکون مبتدأً إذا لم یَکُنْ تمییزه ظرفاً، نحو: «کم رجلاً أخوک؟» و «کم رجلٍ ضربتُه»، وخبراً إنْ کان ظرفاً، نحو: «کم یوماً سَفَرُکَ؟» و «کم شَهْرٍ صومی» .

[کذا: یُکنّی بها عن العدد القلیل والکثیر ویجبُ فی تمییزها النصبُ، نحو: «جاءَ کذا معلّماً» و «قبضتُ کذا وکذا درهماً» .

کَأَیِّنْ: وهی تفید التکثیر ک «کم» الخبریّه وممیزُها مجرورٌ ب «مِنْ» الزائده غالباً وتُعْرَبُ مبتدأً، نحو: «کَأَیِّنْ مِنْ رجلٍ رأیتُه» إلاّ إذا أَتی بعدها فعلٌ متعدٍّ لم یَسْتَوْفِ مفعولَه، نحو: «کَأَیِّنْ من مِسْکینٍ أکرمتُ» .

کیت وذیت: لا تُستعملانِ إلاّ مُکَرَّرتَیْنِ، بالعطف أوْ بدونه، نحو: «قلتُ کَیْتَ وَکَیْتَ»، «فَعَلَ زیدٌ ذیتَ ذیتَ» .]

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّفِ الکنایه ومثّل لها.

2 ما الفرقُ بین «کم» الخبریه والإستفهامیه؟

3 متی تُنْصَبُ «کم» ؟

4 متی تُرْفَعُ «کم» ؟

5 هل یجوزُ زیادهُ «منْ» علی تمییز «کذا» ؟

6 ما هو إعراب «کَأَیِّنْ» محلاً؟

التّمارین

1 إستخرج الکنایاتِ وتمییزَها من الجمل التالیه وأعْرِبْها:

أ) «کم مِنْ فِئهٍ قلیلهٍ غَلَبَتْ فِئهً کثیرهً بِإذْنِ اللّه» البقره / 249.

ب) «قالَ کم لَبِثْتُمْ فی الأرضِ عددَ سِنینَ» المؤمنون / 112.

ج) «وکَأَیِّنْ مِنْ نبیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کثیرٌ» آل عمران / 146.

د) «سَلْ بنی إسرائیلَ کم آتَیْناهُمْ مِنْ آیهٍ بَیّنهٍ» البقره / 211.

ه) «کم مِنْ قریهٍ أهلکناها فَجائَها بَأْسُنا بَیاتاً أوْ هُمْ قائِلُونَ» الأعراف / 4.

و) «وَکَأَیِّنْ مِنْ آیهٍ فی السّمواتِ والأرضِ یَمُرُّونَ علیها» یوسف / 105.

ز) «أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ القُرُونِ أَنَّهُمْ إلَیْهِم لا یَرْجِعُونَ» یس / 31.

ح) «ولا تَقْطَعُوا نَهارَکُمْ ب «کَیْتَ وکَیْتَ» وفَعَلْنا کذا وکذا فإنَّ مَعَکُمْ حَفَظَهً یَحْفَظُونَ عَلَیْکُم» تحف العقول: ص 103.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحیحاً:

أ) «بِکَمْ (دینارٍ، دنانیرٍ، دیناراً) اشتریتَ عبائک؟»

ب) «کم (مصاعباً، مصیبهً، مصاعبَ) إقتحمتُها.»

ج) «کم (شجرهٌ، شجرهً، شجراتٍ) سَتَغْرِسُ.»

د) «کم (رجالٍ، رجلاً، رجالاً) فی الدار؛ عشرون بل ثلاثون.»

ه) «کم (أیّامٍ، یومٍ، یوماً) لبثتُ ب «قم» المقدّسه.»

و) رأیتُ (کذا وکذا، کیت وذیت، کیت وکیت) عمارهً فی الشارع.»

ز) «سمعتُ من رجلٍ (کیت وذیت، کم، کأیّن) وقلتُ له (کأیّن، کم، کیت وکیت).»

ح) «(کذا، کأیّن، کیت وکیت) مِنْ طالبٍ لا یَعْرِفُ قیمهَ العلم.»

3 أعْرِبْ ما یلی:

أ «وَکَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَهٍ بَطِرَتْ مَعیشَتَها فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إلاّ قلیلاً وَکُنّا نَحْنُ الوارِثینَ» القصص / 58.

ب «کَمْ مِنْ أَکْلَهٍ مَنَعَتْ أَکَلاتٍ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 171.

الدّرس الثّامن والثّلاثون الظروف المبنیّه (1)

النوع الثامن من المبنیّات: الظروف المبنیَّه

وهی ما یلی:

1 الغایات: وهی ما قُطِعَ عن الإضافه بأن حُذِفَ المضاف إلیه، نحو: «قبل» و «بعد» و «فوق» و «تحت» . قال اللّه تعالی: «للّه ِ الأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ» (1) أی «مِن قبلِ کلّ شیءٍ ومِن بعدِه» .

هذا إذا کان المحذوف منویّاً للمتکلّم وإلاّ کانت معربه و لهذا قُرِءَ: «للّه ِ الأَمْرُ مِنْ قَبْلٍ وَمِنْ بَعْدٍ» .

2 حیث: وإنّما بُنیتْ تشبیهاً بالغایات لِملازمتها الإضافهَ.

وشرطها أن یضاف إلی الجمله [اسمیّهً کانت] نحو: «إجلس حیثُ زیدٌ جالسٌ» [أوْ فعلیّهً] نحو قوله تعالی: «سَنَستَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ» (2)

وقد یضاف إلی المفرد، کقول الشاعر:

«أما تَری حیثُ سُهَیْلٍ طالِعاً نَجْم یُضیی ءُ کالشَّهابِ ساطِعاً» (3)

ف «حیث» هنا بمعنی «مکان» .

1.الرّوم / 4.

2. الأعراف / 182.

3. جامع الشواهد: 1 / 210.

3 إذا: وهی للمستقبل وإنْ دخلتْ علی الماضی صار مستقبلاً، نحو قوله تعالی: «إذَا جَاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَالفَتْحُ» (1) وفیها معنی الشرط غالباً. ویجوز أن تقع بعدها الجمله الإسمیّه، نحو: «أتیتُک إذا الشمسُ طالعهٌ» والمختار الفعلیّه، نحو: «أتیتُک إذا طلعتِ الشّمسُ» .

وقد تکون للمفاجاه فیلزم بعدها المبتدأ، نحو: «خرجتُ فإذا السَّبُعُ واقفٌ» .

4 إذ: وهی للماضی، نحو: «جئتک إذْ طلعتِ الشّمسُ» و «إذ الشمسُ طالعهٌ» .

[وقد تکون للمفاجاه وشرطها أن تقع بعد «بَیْنا» أو «بَیْنَما»، نحو: «بینما نحن نتکلّمُ إذ دَخَلَ زیدٌ» .]

1. النّصر / 1.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 متی تبنی الغایات؟

2 لماذا بنیت «حیثُ» ؟

3 إلی مَ تضیف «حیث» ؟

4 لأیّ زمانٍ تستعمل «إذا» و «إذ» ؟

5 أیّ جمله تقع بعد «إذا» الفجائیه؟

6 ماهو شرط «إذ» الفجائیه؟

التّمارین

1 إستخرج الظروف من الجمل التالیه:

أ) «بَلْ یُریدُ الإنْسانُ لِیَفْجُرَ أمامَهُ» القیامه / 5.

ب) «فَأَلْقاها فَإذا هِیَ حَیَّهٌ تَسْعَی» طه / 20.

ج) «لَقَدْ رَضِیَ اللّه ُ عَنِ المؤمنینَ إذْ یُبایِعونَکَ تحتَ الشَّجَرَهِ» الفتح / 18.

د) «وَإنْ مِنْ أهلِ الکتابِ إلاّ لَیُؤمِنَنَّ بهِ قَبْلَ مَوْتهِ» النساء / 159.

ه) «فَإذَا انْسَلَخَ الأشْهُرُ الحُرُمُ فَاقْتُلُوا المشرکین حیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» التوبه / 5.

و) «فَأَنْجَیْناهُ وَمَنْ مَعَهُ فِی الفُلْکِ المَشْحُونِ * ثُمّ أَغْرَقْنا بَعدُ البَاقِینَ» الشعراء / 119 120.

ز) «لَهُ مَا بَیْنَ أیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذلِکَ» مریم / 64.

ح) «وَهُوَ القَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الخَبیرُ» الأنعام / 18.

ط) «وَإذا أَذَقْنا النَّاسَ رَحْمهً فَرِحُوا بِهَا وإنْ تُصِبْهُمْ سَیّئهٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إذَا هُمْ یَقْنَطُونَ» الرّوم / 36.

ی) «وإنّ أهْلَ الدّنیا کرَکْبٍ بینا هُمْ حَلُّوا إذ صاحَ بِهِم سائقُهُمْ فَارْتَحِلُوا» نهج البلاغه، قصار الحکم: 415.

2 أعربْ ما یلی:

أ «وَإذا ذُکِرَ اللّه ُ وَحدَه اشْمَأزَّتْ قلوبُ الّذین لا یُؤمنون بالآخرهِ وإذا ذُکِرَ الّذین مِنْ دونِه إذا هُمْ یَسْتَبْشِرونَ» الزّمر / 45.

ب «وَلا تَتَّبِعُوا أهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وأضَلُّوا کثیراً» المائده / 77.

الدّرس التّاسع والثّلاثون الظروف المبنیّه (2)

المدخل

5 أین وأنّی: للمکان، بمعنی الإستفهام، نحو: «أینَ تمشِی؟» و «أنّی تقعُدُ؟» وبمعنی الشرط، نحو: «أین تَجْلِسْ أجلِسْ» و «أنّی تَقُمْ أقُمْ» .

6 متی: للزّمان، شرطاً، نحو: «متی تُسافِرْ أُسافِرْ» واستفهاماً، نحو: «متی تسافر؟» .

7 کیف: للإستفهام حالاً [، نحو: «کیف جاء زید» ] أو خبراً، نحو: «کیف أنت» [و «کیف کنتَ» ] أی «فی أیّ حال» [أو مفعولاً ثانیاً، نحو: «کیف ظننتَ زیداً، أو مفعولاً مطلقاً، نحو: «کیف فَعَلَ اللّه ُ بِهِمْ» أی «أیَ فعلٍ» ].

8 أیّان: للزّمان استفهاماً، نحو: «أیّانَ یَوْمُ الدّینِ» (1) [، وشرطاً، نحو: «أیّان تَسألْنی أُجِبْکَ» .]

9 مذ ومنذ: بمعنی «أوّل المدّه» ان صلح جواباً ل «متی»، نحو: «ما رأیتُ زیداً مُذْ یوم الجمعه» فی جواب مَنْ قال: «مَتی مَا رأیتَ زیداً؟» أی «أوّلُ مدّهٍ انقَطَعتْ رُؤیتی إیّاه یومُ الجمعهِ»، وبمعنی «جمیع المدّه» إن صلح جواباً ل «کم»، نحو: «ما رأیتُه مُذْ یومان» فی جواب مَنْ قال: «کم مدّهً ما رأیتَ زیداً؟» أی «جمیعُ مدّهٍ ما رأیتُه فیها یومان» .

1. الذّاریات / 12.

10 لدی ولدن: بمعنی «عند»، نحو: «المال لَدَیْکَ»، والفرق بینهما أنّ «عند» للمکان ولا یشترط فیه الحضور، ویشترط ذلک فی «لَدی» و «لَدُنْ» . وجاء فیه لغات اُخَر: «لَدْنِ، لَدُنِ، لَدَنْ، لَدْ، لُدْ، لَدُ» .

11 قَطُّ: للماضی المنفی، نحو: «ما رأیتُه قَطُّ» .

12 عَوْضُ: للمستقبل المنفی، نحو: «لا أضْرِبُه عَوْضُ» .

[لا یخفی أنّ «عوض» إذا أضیفَ أُعْرِبَ، نحو: «لا أَدَعُکَ عَوْضَ الدّهْرِ» .]

تتمه: إعلم أنّه إذا أضیف الظّروف إلی جمله أو «إذ» جاز بنائها علی الفتح، نحو قوله تعالی: «یَوْمَ یَنْفَعُ الصّادِقِینَ صِدْقُهُمْ» (1) و «یَوْمئذٍ» و «حینئذٍ» وکذلک «مثل» و «غیر» مع «ما وأنْ وأنّ»، نحو: «ضربتُه مثلَ ما ضَرَبَ زیدٌ»، و «ضربتُه غیرَ أنْ ضَرَبَ زیدٌ» و «قیامی مثلَ أنَّکَ تقومُ» .

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما معنی «أین» و «أنّی» ؟

2 لأی معنی تستعمل «متی» و «کیف» و «أیّان» ؟ مثّل لها.

3 ما معنی «مذ» و «منذ» ؟

4 ما الفرق بین «لدی، لدن» و «عند» ؟

5 ما الفرق بین «قَطُّ» و «عَوْضُ» ؟

6 متی یجوز بناء الظروف علی الفتح؟

7 ما حکم «مثل» و «غیر» مع «ما، أن، أنَّ» ؟ وضّح ذلک بأمثلهٍ.

1. المائده / 119، علی قراءه نافع وحدَه. «مجمع البیان: 3 / 461»

التّمارین

1 إستخرج الظروف من الجمل التالیه وبَیِّنْ نوعَها:

أ) «یَقُول الإنْسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ المَفرُّ» القیامه / 10.

ب) «قَال أنّی یُحْیی هذِهِ اللّه ُ بعدَ مَوْتِها» البقره / 259.

ج) «وَیَقُولُونَ مَتَی هذَا الْوَعْدُ إنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» الملک / 25.

د) «یَسْئَلُ أَیّانَ یَوْمُ القِیامَهِ» القیامه / 6.

ه) «وَزُلْزِلُوا حَتّی یَقُولَ الرّسولُ وَالّذِینَ آمَنوا مَعَهُ مَتی نَصْرُ اللّه ِ» البقره/214.

و) «مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إلاّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» ق / 18.

ز) «… قَالَ یَا مَرْیمُ أنّی لَکِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّه ِ …» آل عمران / 37.

ح) «أیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ المَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدهٍ …» النّساء / 78.

ط) «وَمَا یَشْعُرُونَ أیّانَ یُبْعَثُونَ» الّنمل / 65.

ی) «فَوَاللّه ِ مَا زِلتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقّی وَمُسْتَأثراً عَلَیَ مُنْذُ قَبَضَ اللّه ُ نبیَّهُ صلی الله علیه و آله» نهج البلاغه، الخطبه: 6، 2.

ک) «إنّی لَمْ أرُدَّ عَلَی اللّه ِ وَلا عَلَی رسولِه ساعهً قَطُّ» نهج البلاغه، الخطبه: 197، 1.

ل) «واللّه ِ ما شَکَکْتُ فِی الحقّ مُذْ أُرِیْتُهُ» نهج البلاغه، قصار الحکم: 184.

م) «ما أَفْحَشَ کریمٌ قَطُّ» غرر الحکم: ص 737، الفصل 79، ح 26 ومیزان الحکمه: ج 7، ص 409، ح 15387.

2 إملأ الفراغات التالیه بما یناسبها من الکلمات الآتیه:

أ) «… … تجتهد تجد نجاحاً» (کیف، منذ، أیّان).

ب) «… … تتقن عملک، تبلغ أملک» (متی، کیف، عوض).

ج) «ما فَعَلْتُ هذا … …» (عوضُ، مذ، قطّ).

د) «… … تَفْعَلُ هذا وقد نَهَیْتَ عنه» (إذ، أنّی، وراء).

ه) «… … ظننتَ الأمر؟» (إذ، إذا، کیف).

و) «… … جِئتنی أکرمتُکَ» (إذا، لَدی، إذ).

ز) «إرجِعْ مِنْ … … أتَیْتَ، إلی … … کُنْتَ» (حیث. حیث)، (حیث. بعد)، (قبل. بعد).

3 أعْرِبْ ما یَلی:

أ «رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إذْ هَدَیْتَنا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رحمهً إنّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ» آل عمران / 8.

ب «وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنْطِقُ بِالْحقّ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ» المومنون / 62.

ج «کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُه ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُن حَکِیمٍ خَبیرٍ» هود / 1.

باب الاسم

الخاتمه

* التعریف و التنکیر

* اسماء الاعداد

* المذکّر و المؤنّث

* التثنیه

* الجمع المصحّح

* الجمع المکسّر

* المصدر

* اسم الفاعل

* اسم المفعول

* الصفه المشبهه

* اسم التفضیل

الدّرس الأربعون التعریف و التنکیر و أسماء العدد) 1)

خاتمه: فی سائر أحکام الإسم ولواحقه

(غیر الإعراب والبناء) وفیها فصول:

الفصل الأوّل: فی التّعریف والتنکیر

إعلم أنّ الإسم علی قسمین:

1 معرفه:

تعریفها: [وهو] اسم وضع لشیءٍ معیّنٍ.

أقسامها: وهی ستّه:

1 المضمرات.

2 الأعلام.

3 المبهمات: أعنی أسماء الإشارات والموصولات.

4 المعرّف ب «اللاّم» .

5 المضاف إلی أحدها إضافهً معنویهً.

6 المعرّف ب «النداء» .

الترتیب بین المعارف: أَعْرَفُ المعارفِ المضمرُ المتکلّمُ، نحو: «أنا» و «نحن» ثمّ المخاطب، نحو: «أنت» ثم الغائب، نحو «هو» ثمّ العَلَم: وهو ما وُضِعَ لشیءٍ معیّنٍ لا یتناول غیرَه بوضعٍ واحدٍ، نحو «زید» ثمّ المبهماتُ، ثمّ المعرّفُ ب «اللاّم» ثمّ المعرّف ب «النّداء»، والمضاف فی قوّهِ المضاف إلیه.

2 نکره: [وهو] ما وضع لشیءٍ غیرِ معیّنٍ، نحو: «رجل» و «فَرَس» .

الفصل الثّانی: فی أسماء العدد) 1)

تعریف اسم العدد: [وهو] ما وضع لِیدلَّ علی کمّیّه آحادِ الأشیاء.

أصول العدد اثنتا عَشَرَهَ کلمهً: «واحد» إلی «عَشَر» و «مِأَه» و «ألْف» .

کیفیّه استعماله

[وهو] فی «واحد» و «اثنین» علی القیاس؛ أعنی للمذکر بدون «التاء» و للمؤنث ب «التاء» تقول فی رجل: «واحد» وفی رجلین: «اثنان» وفی امرأه: «واحده» وفی امْرأتین: «اثنتان» .

ومن «ثلاثه» إلی «عشره» علی خلاف القیاس؛ أعنی للمذکر بالتاء، تقول: «ثلاثهَ رجالٍ إلی عَشْرَهِ رجالٍ» وللمؤنث بدونها، تقولُ: «ثلاثَ نِسْوَهٍ إلی عَشْرِ نسْوهٍ»

وبعد العشره تقول: «أحَدَ عَشَرَ رجلاً» و «اثنا عَشَرَ رجلاً» و «إحْدی عَشَرَهَ امرأهً» و «اثْنَتا عَشَرَهَ امرأهً» و «ثلاثهَ عَشَرَ رجلاً» إلی «تسعهَ عَشَرَ رجلاً» و «ثلاثَ عَشَرَهَ امرأهً» إلی «تِسْعَ عَشَرَهَ امرأهً» .

وبعد ذلک تقول: «عشرونَ رجلاً وعشرون امرأهً» بلا فرقٍ بین المذکر و المؤنث، إلی «تسعین رجلاً وامرأهً» و «اَحَدٌ وعشرونَ رجلاً» و «إحْدی وعشرون امرأهً» و «اثنان و عشرون رجلاً» و «اثنتان و عشرون امراهً» و «ثلاثهٌ وعشرون رجلاً» و «ثلاثٌ و عشرون امراهً» الی «تسعه و تسعین رجلاً» و إلی «تسعٍ وتسعین امرأهً» ثم تقول: «مأه رجلٍ» و «مأه امرأهٍ» و «ألف رجلٍ» و «ألف امرأهٍ» و «مأتا رجلٍ» و «مأتا امرأهٍ» و «ألفا رجلٍ» و «ألفا امرأهٍ» بلا فرقٍ بین المذکر والمؤنث.

فإذا زاد علی الألف والمأه یستعمل علی قیاس ما عرفت، وتُقدِّم «الألفَ» علی «المأه» و «الآحادُ» علی «العَشَرات» تقول: «عندی ألفٌ ومأهٌ و احدٌ وعشرونَ رجلاً» و «ألفان وثَلثُمأهٍ واثنانِ وعشرون رجلاً» و «أربعهُ آلافٍ وَسَبْعُمأهٍ وخمسٌ وأربعون امرأهً» وعلی هذا القیاس.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 عرّف المعرفه والنکره مع ذکر المثال.

2 عدّد المعارف ومثّل لها.

3 ما هو حدُّ العَلَم؟

4 ما هو اسم العدد؟ وما هی أصوله؟

5 کیف یستعمل العدد من (11 19)؟

6 بیّن کیفیّه استعمال الأعداد من «الثلاثه» إلی «العشره» . اذکرها مع أمثله مفیدهٍ.

7 أذکر کیفیه استعمال عَدَدَی «المِأهِ» و «الأَلْفِ» .

التّمارین

1 إستخرج المعارفَ من الجمل التالیه وأعْرِبْها:

أ) «واذْکُرْ فِی الکتابِ مریمَ إذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أهْلِها مَکاناً شَرْقِیّاً» مریم / 16.

ب) «وَاللّه ُ یعلم وأَنْتم لا تَعْلَمُونَ» البقره / 216.

ج) «هذهِ النّارُ الّتی کُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ» الطّور / 14.

د) «یَا أَیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اتّقُوا اللّه َ» البقره / 278.

ه) «یَا زَکَرِیّا إنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیَی» مریم / 7.

و) «قَالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنی فِیهِ» یوسف / 32.

ز) «یُسَبِّحُ للّه ِ مَا فِی السّمواتِ وَمَا فِی الأرْضِ» الجمعه / 1.

2 بَدِّلِ الأرقامَ التالیهَ فی الجمل، بالحروف:

أ) «الکذبُ والخیانهُ والغیبهُ والتّهمهُ (4) رذائلَ مُهْلِکَهٍ» .

ب) «قرأتُ (25) حکایهً مفیدهً» .

ج) «ذهبتُ إلی مَحَطّهِ القطار لشراء (17) بطاقهً» .

د) «شاهدتُ (12) کوکباً منیراً و (11) نجمهً مضیئهً» .

ه) «مَنْ أَخلَصَ للّه (40) یوماً نوَّر اللّه ُ قَلْبَه» .

و) «سِعْرُ هذه المحفظه (4550) توماناً» .

ز) «کان عمر الحسین علیه السلام حین استشهاده (57) سنهً» .

ح) «إرتحل الإمام الخمینی «قدس سرّه» ما یقارب من (11) عاماً بعد قیام الثوره الإسلامیه فی ایران» .

3 أعرب ما یلی:

«إنّ رَبَّکُمُ اللّه ُ الّذی خَلَقَ السّمواتِ والأرضَ فِی سِتَّهِ أیّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی العَرْشِ یُغْشِی اللیلَ النّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً والشّمسَ والقمَرَ والنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِه» الأعراف / 54.

الدّرس الحادی والأربعون أسماء العدد) 2) و المذکّر و المؤنّث

المدخل

ممیزها: إعلم أنّ «الواحد» و «الاثنین» لا مُمیِّزَ لهما، لأنّ لفظ الممیَّز مُسْتَغْنٍ عن ذکْر العدد فیهما کما تقول: «عندی رجل ورجلان» .

وأمّا سائر الأعداد فلا بُدّ لها من ممیِّزٍ، فَممیِّزُ «ثلاثه» إلی «عشره» مخفوضٌ مجموعٌ، تقول: «ثلاثه رجالٍ» و «ثلاث نسوهٍ» إلاّ إذا کان الممیِّز لفظ المأه فحینئذٍ یکون مخفوظاً مفرداً، تقول: «ثَلثُمِأهٍ» والقیاس «ثَلثُمِآتٍ» أو «ثَلثُمِئِیْنَ» .

وممیِّزُ «أَحَدَ عَشَرَ» إلی «تسعه وتسعین» منصوبٌ مفردٌ تقول: «أَحَدَ عَشَرَ رجلاً» و «إحْدی عَشْرَهَ امرأهً» و «تسعهٌ وتسعون رجلاً» و «تسعٌ وتسعون امرأهً» .

وممیِّزُ «مأه» و «ألف» و «تثنیتهما» و «جمع الألف» مخفوضٌ مفردٌ؛

تقول: «مأهُ رجلٍ» و «مأتا رجلٍ» و «مأهُ امرأهٍ» و «مِأتا امرأهٍ» و «ألف رجلٍ» و «ألفا رجلٍ» و «ألف امرأهٍ» و «ألفا امرأهٍ» و «ثلاثه آلافِ رجلٍ» و «ثلاثه آلافِ امرأهٍ» . وقس علی هذا.

الفصل الثالث: فی المذکر والمؤنث

الإسم إمّا مذکّر وإمّا مؤنّث.

تعریفهما: المؤنّث ما فیه علامه التأنیث لفظاً أو تقدیراً والمذکر بخلافه.

علامات التأنیث: [وهی] ثلاثه:

1 التاء، نحو: «طلحه»؛

2 الألف المقصوره، نحو: «حُبْلی»؛

3 [الألف] الممدوده، نحو: «حمراء» .

والمقدره إنّما هی التّاء فقط، نحو: «أرض» و «دار» بدلیل «أُرَیْضَه» و «دُوَیْرَه» . و التصغیر یردّ الأشیاء الی أصولها.

أقسام المؤنث: [وهو] علی قسمین:

1 حقیقیّ: وهو ما بازائه ذکر من الحیوان، نحو: «امرأه» و «مریم» و «ناقه» .

2 مجازیّ: وهو بخلافه، نحو: «ظلمه» و «عین» .

وقد عرفت أحکام الفعل إذا أسند إلی المؤنّث فلا نعیدها.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 لماذا لا یحتاج «الواحد» و «الاثنان» إلی الممیِّز؟

2 متی ینصب ویفرد تمییز العدد؟

3 ما هو حکم الإسم الواقع بعد الأعداد) 3 10)؟

4 عرّفِ المذکّر والمؤنّث ومثّل لهما.

5 ما هی علاماتُ التأنیث؟ وأیُّها یُقدَّر؟

6 أذکر أقسام المؤنث مع المثال.

7 اکتب الأرقام التالیه بالحروف وألحقها بأسماء مذکره ومؤنّثه:

125، 7، 12، 1972، 16، 50، 78، 31، 101، 113، 452، 1342، 9999.

التّمارین

1 إستخرج العددَ وممیِّزَه فی الجمل التالیه وعیّن إعرابهما:

أ) «وَواعَدْنَا مُوسی ثلاثینَ لَیْلَهً وأتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً …» الأعراف / 142.

ب) «إنَّ هذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَهً وَلِیَ نَعْجَهٌ وَاحِدَهٌ …» صآ / 23.

ج) «وَقَطَّعْنَاهُمْ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبَاطا أُمَما …» الأعراف / 160.

د) «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فصِیَامُ ثَلثَهِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَهٍ إذَا رَجَعْتُمْ …» البقره / 196.

ه) «وَکَانَ فِی الْمَدیِنَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الأرْضِ وَلا یُصْلِحُونَ» الّنمل / 48.

و) «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ …» هود / 13.

ز) «ولَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إلاّ خَمْسِینَ عَاماً …» العنکبوت / 14.

ح) «الزّانِیَهُ والزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُما مِأَهَ جَلْدَهٍ …» النّور / 2.

2 میّز المؤنث الحقیقی عن المجازی فیما یلی من الأسماء:

شاه، بنت، أَرنب، حوزه، رُجْعی، صَحراء، دواه، ضَأْن، ریح، ید، رِجْل، صفیّه، عطیّه، سُعْدی، تمره، مَعْز، جهنّم، زینب.

3 إسْتخرج الأسماء المؤنّثه ممّا یلی من الآیات:

أ) «وَمَا أدْریکَ مَا الْحُطَمه * نارُ اللّه ِ المُوقَده * الّتی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفْئِدَهِ * أنَّها عَلَیْهم مُؤْصَده * فِی عَمَدٍ مُمَدَّده» الهمزه / 5 9.

ب) «إنّ الأبرار یشربون مِنْ کأسٍ کَان مِزاجُها کافوراً * عَیْنَاً یشرَبُ بِها عِبادُ اللّه ِ» الإنسان / 5 6.

ج) «أَفَلا یَنظرون إلی الإبلِ کیفَ خُلِقَتْ * وإلی السّماءِ کَیفَ رُفِعَتْ» الغاشیه / 17 18.

د) «هذِهِ جَهَنَّمُ الّتی کُنْتُم تُوعَدُونَ» یس / 63.

ه) «فَإمّا مَنّاً بَعْدُ وَإمَّا فِدَاءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أوْزَارَهَا …» محمّد / 4.

و) «إنَّ زلزله الساعه شیءٌ عظیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ …» الحجّ / 1 2.

ز) «لا أُقْسِمُ بِیومِ القیمهِ * وَلا أُقْسِمُ بالنّفسِ اللّوّامَهِ» القیامه / 1 2.

4 أعْرِبْ مَا یلی:

أ «إنَّ عِدَّهَ الشّهُورِ عندَاللّه ِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کتابِ اللّه ِ یَوْمَ خَلَقَ السّمواتِ وَالأرْضَ مِنْهَا أرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ» التوبه / 36.

ب «یَا أَیّتُهَا النّفْسُ المُطْمَئِنّهُ * ارْجِعِی إلَی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیّهً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَادْخُلی جَنّتِی» الفجر / 27 30.

الدّرس الثّانی والأربعون التثنیه

الفصل الرّابع: فِی التثنیه

تعریف المُثنّی: [وهو] اسمٌ ألحق بآخره «ألِفٌ» أو «یاءٌ» مفتوحٌ ما قبلَها و «نونٌ» مکسوره لِیدلّ علی أنّ معه آخَرَ مثلَه، نحو: «رجلان» [و «دَلْوان» ] رفعاً و «رَجُلَین» [و «دَلْوَیْنِ» ] نصباً وجرّاً، هذا فی الصّحیح [والجاری مجراه].

تثنیه المقصور: [إذا ثُنِّیَ المقصور] فإن کانت الألفُ منقلبهً عن «الواو» وکان ثلاثیّاً رُدَّ إلی أصله، نحو: «عَصَوان» [و «هُدَیانِ» فی تثنیه] عصاً و[هُدیً]. وإن کانت عن «یاء» أو عن «واو» وهو أکثرُ من الثّلاثی، أو لیست منقلبهً عن شیْءٍ، تقلب «یاءً»، نحو: «رَحَیَانِ» و «مَلْهَیَانِ» و «حُبارَیانِ» [فی تثنیه «رَحیً» و «مَلْهیً» و «حُباری» ].

تثنیه الممدود: [إذا ثُنِّی الممدود] فإن کانَت همزتُه أصلیّهً، نحو: «قَرّاء» تَثْبُتُ، نحو: «قَرّاءان»، وإن کانت للتّأنیث، [نحو: «حمراء» ] تقلب واواً، نحو: «حَمْراوان»، وإن کانت بدلاً من «واو» أو «یاء» جاز فیه الوجهان، نحو: «کساوانِ وکسائانِ» و «رداوان وردائان» فی تثنیه «کساء» و «رداء» .

تنبیهات:

1 یجب حذف نونه عند الإضافه، تقول: «جاء غلاما زیدٍ» .

2 تحذف تاء التأنیث فی «الخُصْیَه» و «الإلْیَه» خاصّهً، تقول: «خُصْیان» و «إلْیان» لأنّهما متلازمان فکأنّهما شیءٌ واحدٌ.

3 إذا أریدَ إضافه المثنّی إلی المثنّی یعبّر عن الأوّل بلفظ الجمع، نحو قوله تعالی: «و السّارِقُ و السّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أیْدِیَهُمَا» (1) و ذلک لکراهیّه اجتماع التثنیتین فیما تأکّد الإتصال لفظاً ومعنیً.

الاسئله و التّمارین

الأسئله

1 ما هو حَدّ المثنّی؟ أذکره مع المثال.

2 کیف یُثَنّی المقصور؟ بیّنها مع المثال.

3 هل یجوز إضافه المثنّی إلی مثله؟ وضّح ذلک بمثال.

التّمارین

1 میّز المثنّی من غیره فیما یلی من الکلمات:

جَولان، ساعیان، جبان، حنین، ظبیان، قَفَوان، غَضْبان، کِرمان، صَفْراوان، وضّاءان، عمران، دعاوان، قِنْوان، غِلْمان.

1.المائده / 38.

2 ثَنِّ الکلمات التّالیه:

عُظْمی، مُنجی، عَرْجاء، داعٍ، رضا، زهراء، مَحَطّ، نِداء، خضراء، صحراء، الشافّی، مشّاء، سمآء.

3 إستخرج المثنّی ممّا یلی من الجمل وعیّن مفرده وأعْرِبْهُ:

أ) «وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ …» یوسف / 36.

ب) «وَإذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا وَلَّی مُسْتَکْبِراً کَأنْ لَمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً …» لقمان / 7.

ج) «وَقَالَ اللّه ُ لا تَتَّخِذُوا إلهَیْنِ اثْنَیْنِ إنَّمَا هُوَ إلهٌ وَاحِدٌ …» النحل / 51.

د) «وَأَمَّا الغُلامُ فَکَانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَیْنِ …» الکهف / 80.

ه) «مَرَجَ البَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ» الرحمن / 19.

و) «أمّا الجِدارُ فَکَانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَینِ فِی الْمَدِینَه» الکهف / 82.

ز) «إذْ یَتَلَقَّی المُتَلَقّیانِ عَنِ الیمینِ وعَنِ الشّمالِ قَعیدٌ» قآ / 17.

4 أعرب ما یلی:

أ «والوالداتُ یُرْضِعْنَ أولادَهُنَّ حَولَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أرادَ أنْ یُتِمَّ الرَّضَاعَه» البقره / 233.

ب «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَینِ * وَلِسَاناً وَشَفَتَیْنِ * وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ» البلد / 8 10.

الدّرس الثالث والأربعون الجمع المصحّح

الفصل الخامس: فی الجمع

تعریف المجموع: [وهو] اسمُ ما دلّ علی آحاد، وتلک الآحاد مقصوده بحروفِ مفردهِ بتغییرٍ ما، [وهو إمّا] لفظیٌّ، نحو: «رجال» جمع «رجل» أو تقدیریٌّ، نحو: «فُلْک» علی وزن «أُسْد» فإنّ مفردَه أیضاً «فُلْک» لکنّه علی وزن «قُفْل» وعلیه ف «قوم» ونحوُه وإنْ دلّ علی آحاد لیس بجمعٍ إذْ لا مفرد له.

أقسام الجمع: وهو علی قسمین:

1 مصحَّح: وهو ما لم یتغیّر بناء مفرده، نحو: «مسلمون» .

2 مکسّر: وهو ما یتغیّر بناء مفرده،