مديريت اخلاق

مشخصات كتاب

عنوان و نام پديدآور: مديريت اخلاق/ www.modiryar.com

ناشر :www.modiryar.com

مشخصات نشر ديجيتالي:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان 1391.

مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه , رايانه

موضوع:مديريت - اخلاق

اخلاق سازماني در هزاره ي سوم

سيد علي محققي

در آغاز هزاره سوم ميلادي علي رغم پيشرفتهاي حيرت انگيز حوزه علوم و فناوري مقوله ارزش، هويت و اخلاق(در كاربردي عام)، ازجمله اخلاق حرفه اي، اخلاق سازماني، اخلاق فردي، اخلاق كاري، اخلاق شهروندي و... اهميتي ويژه پيدا كرده اند.  از هركس راجع به اين اصطلاحات سوال كنيم بلادرنگ حرفهايي براي گفتن دارد. حتي پايين ترين لايه هاي اجتماعي از اصطلاح «مرام» و مرام داشتن «معرفت داشتن» به اخلاق اشاره دارند. اخلاق، به طور ساده و خلاصه، شامل شناخت صحيح از ناصحيح و آنگاه انجام صحيح و ترك ناصحيح است. تشخيص درست از غلط هميشه ساده نيست. بسياري از دانشمندان علم اخلاق ادعا مي كنند كه باتوجه به اصول اخلاقي در مقام عمل هميشه يك راهكار درست وجود دارد و برخي ديگر معتقدند كه راهكار درست بستگي به موقعيت و شرايط دارد و تشخيص اينكه كدام راهكار درست است درنهايت به عهده خود فرد است.اخلاق كار از ديدگاه افراد مختلف معاني متفاوتي دارد. اما عموما آن را شناخت درست از نادرست در محيط كار و آنگاه انجام درست و ترك نادرست مي دانند.اخلاق كار به عنوان يكي از زمينه هاي دانش مديريت به شمار مي رود. اين مبحث همانند ديگر رشته ها و زمينه هاي مديريت به دنبال يك نياز به وجود آمد. با پيچيده تر و پوياتر شدن تجارت، سازمانها فهميدند كه به راهنمائيهايي جهت انجام كارهاي صحيح(ازنظر اخلاقي) و پرهيز از كارهاي غلط و مضر

براي ديگران نياز دارند و لذا اخلاق كار متولد شد.مقوله اخلاق سازماني در جوامع توسعه يافته طي يك ونيم قرن گذشته به عنوان بخشي ازعلم مديريت به مرور نهادينه شده است. اخلاق سازماني در شكل گيري اخلاق سازماني سه دسته عوامل فردي، سازماني و فراسازماني دخيل هستند. عوامل فردي شامل اخلاق شخصي، خودشناسي و خود كنترلي بعنوان خمير مايه اصلي زمينه هاي شكل گيري مديريت اخلاقي در سازمان مي باشد. عوامل سازماني شامل ضوابط و مقررات سازماني، فرهنگ سازماني و ساختار سازماني مي باشد كه مديريت اخلاقي را نهادي مي كند. عوامل فراسازماني شامل دولت، شرايط اقتصادي، محيط كاري و محيط هاي بين المللي مي باشد كه موجب جهت گيري مديريت اخلاقي شده و نهايتا مديريت اخلاقي در سازمان كاربردي و عملي مي گردد. اعمال مديريت اخلاقي در سازمان ها نه تنها نتايج مستقيم و درون سازماني خوبي از جمله افزايش بهره وري، تقويت وجدان كار جمعي، توليد و نهادي شدن ارزش هاي اخلاقي جديد و تحول فرهنگ سازماني را به دنبال دارد بلكه از بركات مديريت اخلاقي مسئوليت هاي اجتماعي سازمان كه امروزه روي آن تاكيد زيادي مي شود از جمله شاخص هاي مهم ارزيابي عملكرد سازمان ها محسوب مي شود.پيچيده تر شدن روزافزون سازمانها و افزايش ميزان كارهاي غيراخلاقي، غيرقانوني و غيرمسئولانه در محيطهاي كاري توجه مديران و صاحبنظران را به بحث اخلاق كار و مديريت اخلاق معطوف ساخته است. مقوله اخلاق در ادبيات كسب و كار كشورهاي توسعه يافته ناشي از اشباع نگرش فن - علم گراي پوزيتويستي غربي و نظام توزيع منافع است كه طي يك ونيم قرن گذشته به كمبود

پياده سازي اصول كمي و مكانيكي علم به طور عام و مديريت به طور خاص تفسير مي شود. اين كمبود ناشي از نظام ارزيابي و اصلاح سامانه نظام مديريت غربي و سامانه خود اصلاحي آن است نه نفي قوانين پايه و نهادين شده. پس درجامعه ما كه از پايه هاي قوي و ساختاري شديدا اخلاقي و ديني برخوردار است اين ضعف اخلاق در مديريت نيست كه منشا آسيب ها است برعكس ضعف ساختارهاي علمي مديريت از قبيل ضعف اصول پايه و قوانين و مقررات، ضعف سيستم هاي نظارتي و ارزيابي است كه در يك جامعه درحال گذار پرتحرك و تغيير در شرايطي دشوار نمودهاي ضداخلاقي پيدا مي كند و با نام فساد از آن ياد مي كنيم.براي نمونه در شرايط انحصار توليد يك كالا و انبوه تقاضا، اخلاق و باورها چه مقدار مي توانند منجر به عرضه كالاي با كيفيت شوند؟ مشتري مداري يكي از خروجي هاي شرايط رقابت پيشرفته است وگرنه جامعه ما بنيادا جامعه اي آرمان گرا و اخلاقي و سرشار از ايثارگري است. شمار افرادي كه به دلايل و توجيهات اخلاقي و نياز به كار به استخدام شركتهاي فاميلي و دولتي درآمده و يكي از دلايل ضعف كارشناسي و بهره وري است برهمين نقطه ضعف يعني سامان نيافتن بنيادهاي قانوني مديريت بنا شده. تخصص، تجربه و ارتباط آن با اهداف سازمان و يا بنگاه در جوامع درحال توسعه در مقابل ارتباطات و تعلقات سياسي يا فاميلي سهمي ثانوي دارند و اين در اكثر تحقيقات محدود بومي ما نيز خود را نشان مي دهد. افراد با استناد به كاراتر بودن رابطه به جاي

جامعه قانونمند و خودكنترل، به دور باطل بي اخلاقي ادامه مي دهند. توجيه نيز به كمكشان مي آيند وقتي مي گويند: هر كاري با ارتباطات غيررسمي بهتر پيش مي رود، دريافت پروژه يا امتياز توليد يا ساخت وساز و يا دسترسي به اطلاعات كسب وكار ازطريق ارتباطات عملي تر است. انسانهاي معمولي كوچه و بازار زودتر از دانشگران به كارايي اين روش مي رسند. كدام مدير يا مقامي را مي شناسيم كه با سيل سفارش و درخواست شغل در تنگناهاي اخلاقي فاميلي روبرو نشده باشد. در جوامع توسعه يافته قوانين و مقررات سازوكار اصلي و پايه است و نهادينه هم شده اما آنجا كه قوانين و اصول پايه در تلاقي با شرايط خاص جوابگو نباشد تفسير و انطباق با معيار اخلاقي قاضي يا مدير تصميم گير به حل مورد مي پردازد. اگر تعداد موارد خاص درحال فزوني باشد ضرورت بازنگري قوانين را نشان مي دهد و در اين فرايند است كه طي دويست سال گذشته تداوم حضور اخلاق و ارزشهاي انساني در جوهره قوانين و مقررات حفظ شده است. در جوامع درحال توسعه به دليل انفجار جمعيت، تغييرات چنان شديد و انبوه هستند كه به سرعت قوانين و مقررات را كم اعتبار و غيرپاسخگو مي سازند. همين تغييرات و جابجايي هاي شديد، اطلاعات و داده هاي ناقص گذشته را كه ابزار برنامه ريزي و ساماندهي هستند بي اعتبار مي سازند.امروزه 90 درصد مدارس بازرگاني آموزشهايي در زمينه اخلاق كار به دانشجويان خود ارائه مي دهند.دو زمينه عمل گسترده اخلاق كارعبارتند از: 1- شرارتهاي مديريتي: در اين حوزه اعمال غيرقانوني، غيراخلاقي يا سوال برانگيز مديران، همچنين

انگيزه هاي چنين رفتارهايي و راههاي ريشه كن كردن آنها موردبحث قرار مي گيرد.- 2- معضلات اخلاقي: شامل مشكلات و مسائل اخلاقي مي شود كه مديران هر روز با انواعي از آنها مواجه هستند مانند تعارض منافع، استفاده ناصحيح از منابع و نقض قراردادها و موافقتنامه ها.برنامه هاي اخلاق رفتارهاي كاركنان را با ارزشهايي كه به نظر رهبران سازمان در اولويت قرار دارند هماهنگ مي كند. معمولا سازمانها تناقض آشكاري بين ارزشهاي ترجيح داده شده و ارزشهايي مي بينند كه توسط رفتار كاركنان در محيط كار منعكس مي شود. توجه و بحث و گفتگوي مداوم درباره ارزشها باعث افزايش روحيه كارگروهي، صداقت و صراحت در محيط كار مي شود. كاركنان احساس مي كنند كه بين ارزشهاي آنان و ارزشهاي موردنظر سازمان همخواني و هماهنگي وجود دارد لذا با انگيزه و عملكرد قوي كار مي كنند. برنامه هاي اخلاق باعث رشد و بالندگي كاركنان مي شود.سازمانها با ايجاد يك برنامه مديريت اخلاق مي توانند اخلاقيات را در محيط كار مديريت كنند. يكي از اهداف اساسي برنامه هاي مديريت اخلاق ايجاد تعادل بين ارزشهاي رقيب (VALUES COMPETING) است. يك برنامه اخلاق از ارزشها، خط مشي ها و فعاليتهايي كه بر شايستگي رفتارهاي سازماني اثر مي گذارد تشكيل مي شود. برنامه هاي اخلاق مي توانند شامل آموزشها و ارزيابيهاي وسيعي باشند. آنها در معضلات اخلاقي نقش راهنما را دارند. بندرت ممكن است دو برنامه اخلاقي دقيقا مثل هم باشند.اغلب موضوع اخلاق كار را حل معضلاتي مي دانند كه در آن يك راه حل به وضوح درست و بقيه نادرست هستند. به عنوان مثال در اغلب مطالعات موردي در

زمينه اخلاق كار يكي از كاركنان با اين مسئله مواجه مي شود كه آيا دروغ بگويد يا نه دزدي بكند يا نكند در حق ديگران اجحاف كند يا نه و مواردي از اين قبيل. اما معضلات اخلاقي كه مديران با آن مواجه مي شوند معمولا بسيار پيچيده تر از اينهاست و هيچ دستورالعمل واضحي نه در قانون و نه در دين درباره آن وجود ندارد. به عنوان مثال از  معضلات پيچيده اخلاقي در يك سازمان: مشتريي مي خواهد محصولي را از شركت من بخرد. پس از اينكه قيمت محصول را به او گفتم او مي گويد كه نمي تواند اين قيمت را بپردازد. من مي دانم كه او مي تواند اين محصول را به قيمت ارزانتر از يكي از رقبايمان بخرد. آيا من بايد اين موضوع را به او بگويم؟شركت ما به سيستم پرداخت(SYSTEM PAY) شايسته مدارانهاش افتخار مي كند. يكي از كاركنان من در طول سال كارش را بسيار عالي انجام داده و بنابراين، شايسته تقدير و تجليل است. او هم اكنون بالاترين حقوقي را كه در رتبه شغلي او قابل دريافت است مي گيرد. ازطرفي چون پرسنل شركت در رتبه شغلي بالاتر از آن بسيار زياد است نمي توانيم او را ترفيع بدهيم. چه بايد بكنيم؟ يكي از همكاران به من گفت كه قصد دارد تا به زودي شركت را ترك كند و دنبال كار پردرآمدتري بگردد. درهمين حال رئيس شركت به من گفت كه او قصد ندارد پست مهمي را كه خالي مانده است به من بدهد چون كه مي خواهد آن را به همان همكار من بدهد. آيا من بايد اين

موضوع را به او بگويم؟*منبع: روزنامه ابتكار

Ethics in OrganizationsBy Marvin Brown

From debates over drug-testing to analyses of scandals on Wall Street, attention to ethics in business organizations has never been greater. Yet, much of the attention given to ethics in the workplace overlooks some critical aspects of organizational ethics.When talking about ethics in organizations, one has to be aware that there are two ways of approaching the subject--the "individualistic approach" and what might be called the "communal approach." Each approach incorporates a different view of moral responsibility and a different view of the kinds of ethical principles that should be used to resolve ethical problems.More often than not, discussions about ethics in organizations reflect only the "individualistic approach" to moral responsibility. According to this approach, every person in an organization is morally responsible for his or her own behavior, and any efforts to change that behavior should focus on the individual.But there is another way of understanding responsibility, which is reflected in the "communal approach." Here individuals are viewed not in isolation, but as members of communities that are partially responsible for the behavior of their members. So, to understand and change an individual's behavior we need to understand and try to change the communities to which they belong.Any adequate understanding of, and effective solutions to, ethical problems arising in organizations requires that we take both approaches into account. Recent changes in the way we approach the "problem of the alcoholic" serve as a good example of the interdependence of individual and communal approaches

to problems. Not so long ago, many people viewed an alcoholic as an individual with problems. Treatment focused on helping the individual deal with his or her problem. Today, however, the alcoholic is often seen as part of a dysfunctional family system that reinforces alcoholic behavior. In many cases, the behavior of the alcoholic requires that we change the entire family situation.These two approaches also lead to different ways of evaluating moral behavior. Once again, most discussions of ethical issues in the workplace take an individualistic approach. They focus on promoting the good of the individual: individual rights, such as the right to freedom of expression or the right to privacy, are held paramount. The communal approach, on the other hand, would have us focus on the common good, enjoining us to consider ways in which actions or policies promote or prohibit social justice or ways in which they bring harm or benefits to the entire community.When we draw upon the insights of both approaches we increase our understanding of the ethical values at stake in moral issues and increase the options available to us for resolving these issues. The debate over drug-testing, for example, is often confined to an approach that focuses on individual rights. Advocates of drug-testing argue that every employer has a right to run the workplace as he or she so chooses, while opponents of drug-testing argue that drug-testing violates the employee's right to privacy and due process. By ignoring the communal aspects of drug abuse, both sides neglect some possible

solutions to the problem of drug use in the workplace. The communal approach would ask us to consider questions which look beyond the interests of the individual to the interests of the community: What kinds of drug policies will promote the good of the community, the good of both the employer and the employee?Using the two approaches to dealing with ethical problems in organizations will often result in a greater understanding of these problems. There are times, however, when our willingness to consider both the good of the individual and the good of the community leaves us in a dilemma, and we are forced to choose between competing moral claims. Affirmative Action Programs, for example, bring concerns over individual justice into conflict with concerns over social justice. When women and minorities are given preferential treatment over white males, individuals are not treated equally, which is unjust. On the other hand, when we consider what these programs are trying to accomplish, a more just society, and also acknowledge that minorities and women continue to be shut out of positions, (especially in top management), then these programs are, in fact, indispensable for achieving social justice. Dropping preferential treatment programs might put an end to the injustice of treating individuals unequally, but to do so would maintain an unjust society. In this case, many argue that a communal approach, which stresses the common good, should take moral priority over the good of the individual.When facing such dilemmas, the weights we assign to certain values will sometimes lead us

to choose those organizational policies or actions that will promote the common good. At other times, our values will lead us to choose those policies or actions that will protect the interests and rights of the individual. But perhaps the greatest challenge in discussions of ethics in organizations is to find ways in which organizations can be designed to promote the interests of both.

اخلاقيات در سازمان ها

حسن عباس زاده - كارشناس ارشد مديريت دولتي و كارشناس بانك مركزي

اخلاقيات به عنوان سيستمي از ارزشها و بايدها و نبايدها تعريف مي شود كه بر اساس آن نيك و بدهاي سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمايز مي شود (الواني، 1380). با اتكا به اصول اخلاقي مديران قادر مي شوند تا تصميم بگيرند كه چه چيزي خوب و چه چيزي نادرست است. چه كسي در سازمان به راه درست مي رود و چه كسي راه نادرست مي پيمايد. بنابراين مدير در انجام وظايف خود نظير تصميم گيري، ارزشيابي ، نظارت، تشويق و تنبيه بدون وجود يك نظام اخلاقي در سازمان نمي تواند با قاطعيت عمل كند.ضرورت اخلاق در مديريت سازمانهااز آنجايي كه مديريت، فن اداره يك تشكيلات و سازمان است و اداره و هدايت امكانات مادي و انساني، ريزه كاريها و لطافتهاي بسياري را مي طلبد، نقش اخلاقي مدير در گرو نگاهداشتن شورها و برانگيختن انگيزه ها و در انسجام واحدها و سرعت بخشيدن به امور سازماني جهت رسيدن به نتايج مطلوب امري انكار ناپذير و حائز اهميت فراوان در اداره بهينه سازمان است. قرآن كريم يكي از عوامل موفقيت پيامبر اكرم (ص) را در مديريت، اخلاق نيك

مي داند و در سوره آل عمران آيه 159 مي فرمايد:«حسن اخلاق و مهرباني تو با مردم رحمتي است از جانب خداوند و اگر تندخو و سخت دل بودي مردم از اطراف تو پراكنده مي شدند.»چه بسيارند مديراني كه با داشتن خصوصياتي همانند قاطعيت، تخصص، قدرت و آگاهيهاي لازم در سطحي بالا قرار داشته اند ولي به خاطر عدم رعايت مسائل اخلاقي در حوزه مديريت موفقيت مطلوب را كسب نكرده و در نتيجه با ناكامي روبرو شده اند.سازوكارهاي عملي ساختن منشور اخلاقيات در سازمان_ به منظور تشويق رفتارهاي اخلاقي در سازمان و ممانعت از رفتارهاي غير اخلاقي بايد از محركهاي موجود ترغيب، تقويت و تنبيه در سازمان استفاده كرد. لازم به ذكر است كه سازمانها با استفاده از بيانيه ماموريت مي توانند ارزشهاي اخلاقي مورد انتظار از كاركنان را تعريف و مشخص كنند._ سازمانها بايد سازوكارهايي را پيش بيني كنند كه از طريق آن كاركنان بتوانند رفتارهاي غير اخلاقي را افشا كنند. بنابراين سازمانها با به رسميت شناختن افشاگري در سازمان و تشويق آن مي توانند گام موثري را در جهت كاهش رفتارهاي غير اخلاقي بردارند. در اين حالت فرد افشا كننده خواهد توانست از طريق رويه هاي رسمي در سازمان، رفتارهاي غير اخلاقي را به گوش مقامات عالي سازمان برساند يا از طريق ارتباط با رسانه هاي خبري اين كار را انجام دهد.هم چنين ايجاد كميته رسمي اخلاقيات در سازمان نيز مي تواند يكي از سازوكارهاي عملي ساختن منشور اخلاقيات در سازمانها محسوب مي شود._ رويكردهاي ساختاري و هنجاري و استفاده از هر كدام در جاي خود مي تواند نقش مهمي را در اجراي اخلاقيات در

سازمانها ايفا نمايد. لازم به ذكر است كه رويكرد ساختاري به منظور حمايت از هنجارهاي اخلاقي بر قوانين و مقررات تاكيد مي كند. در حالي كه رويكرد هنجاري در صدد ايجاد يك نظام اخلاقي در سازمان است و مي كوشد تا با فراتر رفتن از محدوديت هاي رويكرد ساختاري، فرهنگي را ايجاد كند كه مشوق رفتار اخلاقي در سازمان باشد. بنابراين رويكرد ساختاري با ايجاد ضمانتهاي اجرايي و رويكرد هنجاري با نهادينه كردن نظام اخلاقي در فرهنگ سازمان مي تواند نقش قابل توجهي در اجرا و عملي ساختن اخلاقيات ايفا كند.ديدگاه اسلامياخلاقيات و اصول اخلاقي از جمله مباحثي است كه به كارگيري آن در جامعه مورد تاكيد اسلام است به طوري كه پيامبر اسلام (ص) هدف از رسالت خويش را به كمال رساندن مكارم اخلاقي معرفي كرده اند. از اين رو اخلاقيات به عنوان مجموعه اي از ارزشها، بايد ها و نبايدها مي تواند نقش مهمي را در مديريت اثر بخش سازمانها ايفا كند. انضباط كاري ، مهرورزي ، دادورزي، معاشرت سازنده ، مشاورت، تواضع ، وفاي به عهد، خدمتگزاري، مدارا از جمله شيوه هاي مطلوب اخلاقي مورد تاكيد اسلام در مديريت سازمانها محسوب مي شود كه جهت تحقق آنها تدوين منشور اخلاقيات و عملي ساختن آن در سازمانها ضروري است. در اين راستا با ايجاد ضمانتهاي اجرايي و نهادينه كردن رفتار اخلاقي در سازمان مي توان اخلاقيات و اصول اخلاقي را در سازمان تقويت كرد كه در صورت تحقق اين امر كاهش تبعيض، بي عدالتي ، نارضايتي، افزايش روحيه سازماني و تعهد كاركنان از يكسو، رشد و تعالي انسانها ، بالندگي سازمانها و پيشرفت جامعه را از سوي

ديگر موجب خواهد شد.*تدبير

What is an "Organization?

* "A group of persons with a common objective" (Neoclassical) * "A structured process in which individuals interact for objectives" (Hicks, Management of Organizations, p.23) * "A structure of relationships, power, objectives, roles, activities, communications and other factors that exist when persons work together" (Classical amalgamism) * "A dynamic social system of cooperative interactions with the purpose of satisfying individual needs" (Chaster Barnard, 1938 = transition between neoclassical and modern accommodating formal and informal aspects of organizations) * "A set of social relations deliberately created, with the explicit intention of continuously accomplishing some specific goals or purposes" (Stinchcombe, in J.March, ed., Handbook of Organizations, 1964, p.142.) * "A system of structural interpersonal relations ... (within which) ... individuals are differentiated in terms of authority, status, and role with the result that personal interaction is prescribed... Anticipated reactions tend to occur, while ambiguity and spontaneity are decreased" (R.V. Presthus) * "A system consisting generally of inputs, process, outputs, feedback, and environment" (Norbert Wiener's cybernetic interpretation of organization) * "A set of interlocked activities under unified control" (Pfeffer Salancik) * "Every organized human activity -- from the making of pots to the placing of a man on the moon -- gives rise to two fundamental and opposing requirements: The division of labor into various tasks to be performed, and the coordination of these tasks to accomplish the activity" (Mintzberg, 1983) * "The most effective organizations achieve a degree of differentiation and integration in organizational boundary-spanning functions which is compatible

with environmental demands" (Lawrence Lorsch, 1967) * "Formal organization: "The goals to be achieved, the rules the members of the organization are expected to follow, and the status structure that defines the relations between them have not been spontaneously emerged in the course of social interaction but have been consciously designed a priori to anticipate and guide interaction and activities" (Blau Scott, Formal Organization, 1962, p.5) * "One characteristic which distinguishes organizations from other collections of people is a commitment to achieving members' goals by means of an explicit and stable structure of task allocations, roles, and responsibilities. Mobs and informal groups are not organizations. Social and service clubs, like Rotary and Kiwanis, are organizations only part of the time. However, as long as one is concerned with organizational behavior and not with social behavior in general, one should emphasize the modes of behavior in which organizations specialize" (W.H. Starbuck, 1965) * "Different types of organizational structure are suitable for particular environmental conditions. An organization with well-defined tasks and a rigidly hierarchical system of decision-taking is argued to be appropriate for stable environmental conditions. Where the environment is changing, an organic form of organizational structure is deemed more appropriate, in which tasks are flexibly defined and participants cooperate on the basis of expertise and not on hierarchical positions" (=contingency view Burns and Stalker, 1961)

شرح صدر در مديريت اسلامي

سيده سهله تقوي امروزه هر كس در زندگي خود به گونه اي با مسئله «مديريت» درگير است و اين درگيري در سطوح بالا يا پايين، از دولت مردان و وزيران

و فرماندهان تا اهل خانه و خانواده را به خود مشغول كرده است.اگر مديريت در اين امور به طور صحيح صورت پذيرد و با الهام از مباني معنوي اسلام و دستورهاي جامع و حركت آفرين آن اصلاح گردد، مي توان نيرومند در عرصه حضور يافت و به ياري خدا ضعف ها را جبران كرد.در اين نوشتار تلاش مي شود به تعريف مديريت اسلامي به اختصار اشاره شود و سپس به معرفي برخي از ارزش ها در چارچوب نظام ارزش اسلام و ضرورت اين بحث در اخلاق مديران مسلمان پرداخته شود.تعريف مديريتدر تعريف مديريت آمده است: «كار كردن با افراد و به وسيله افراد و گروه ها براي تحقق هدف هاي سازماني.» در تعريف ديگري گفته شده است: «فن بهتر بسيج كردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر كنترل كردن نيروهاي انساني و به كار بردن آنهاست».در ابتدا ضروري است رابطه ميان مديريت به عنوان يكي از علوم انساني را با اسلام بدانيم و اينكه مديريت اسلامي چه معنا و مفهومي دارد؟عده اي بر اين باورند كه تعبير «مديريت اسلامي»، ساخته و پرداخته عالمان متعصب مذهبي است؛ زيرا مديريت، اسلامي و غير اسلامي ندارد. از ديد اين افراد، علمي به نام «مديريت اسلامي» وجود ندارد.گروه ديگري مي گويند: «مقصود اين است كه بر مملكت اسلامي، مديريتي حاكم شود تا كشور را به سوي توسعه و ترقي پيش ببرد.» البته اين تفكر هم هيچ نقشي براي اسلام در مديريت قائل نيست.گروه ديگر، ساده انديشان مذهبي اند كه مديريت اسلامي را ارائه نظريه هاي خاص و روش هاي علمي ويژه اسلام براي حل مشكلات اجتماعي مي دانند و منتظرند كه در هر مشكل و معضلي، نسخه اي

ويژه و آماده از قرآن و حديث دريافت كنند، در حالي كه روشن است چنين افرادي نه اسلام را شناخته اند و نه مديريت اسلامي را.در برداشتي ديگر، اين عبارت را «مديريت مديران مسلمان» معني مي كنند و محتواي آن را بررسي توصيفي شيوه مديريت مديران مسلمان در طول تاريخ مي دانند.در اين شيوه، به بررسي كيفيت مديريت ائمه معصومين عليهم السلام و شخص نبي اكرم صلي الله عليه و آله به عنوان الگوهاي مديريت اسلامي مي پردازند. اين معنا، هر چند به نوعي صحيح است ولي صحيح ترين معنا نيست.صحيح ترين معناي مديريت اسلامي«مهم ترين نقشي كه اسلام در نظريه ها و همچنين در روش هاي عملي مديريت ايفا مي كند، از طريق تأثير ارزش هاي اسلامي بر مديريت است... ما معتقديم كه اسلام داراي نظام ارزشي عميق، گسترده و منسجمي است كه مديريت مديران مسلمان را تحت تأثير قرار مي دهد؛ در روش هاي عملي آنها اثر مي گذارد و به حركت آنها جهت مي دهد .اين بزرگ ترين نقشي است كه اسلام در مديريت ايفا مي كند و معناي صحيح «مديريت اسلامي» نيز همين است. ...طرح بحث ارزش هاي اسلامي در «مديريت» به اين مناسبت است كه كيفيت تأثيرگذاري ارزش ها را بر آن بررسي كنيم؛ يعني به جاي نظر دادن در مورد روش هاي كاربردي و عملي و طرح مشكلات فعلي و ارائه راه حل، بحث بنيادين ريشه هاي مؤثر در اين تغييرات را مطرح كنيم كه سرانجام با مراعات آنها در عمل، گره بسياري از مشكلات اجتماعي نيز باز خواهد شد».در اين چهارچوب، يكي از ارزش هاي اسلامي كه در اخلاق مديران مطرح است، داشتن شرح صدر است كه علاوه بر اينكه به عنوان ارزشي اسلامي مورد توجه قرار مي گيرد، ابزاري است براي مديريت مديران و

راهي است براي رسيدن به قله هاي موفقيت. چنان كه امير مؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد: «آلةُ الرّياسةِ سعةُ الصدرِ؛ گشايش سينه، ابزار مديريت است».بنابراين، راه رسيدن به سروري و بلندنظري، داشتن سينه اي گشاده در برابر ناملايمات و خطرهاي روزگار است.

مسند عزت گزين و مرد خطر باش اهل صفا، اهل علم، اهل هنر باشكينه و خشم و دروغ راه گشا نيستخواهي اگر سروري، بلند نظر باش

سعه صدر«سعه» در لغت به معناي وسعت، گشادگي و طاقت و قدرت است و «صدر» به معناي سينه. اصطلاح ديگر را كه در اين معنا به كار مي برند، شرح صدر است كه گشادگي سينه معنا مي دهد.بايد در نظر داشت هنگامي كه درباره «شرح صدر» در مديريت سخن به ميان مي آوريم، مقصود، توان بيشتر در درك مصايب و تحمل سختي ها و مشكلات است. «شرح صدر»، موهبتي است كه هنگام بعثت پيامبران از جانب خداوند به آنان عطا مي شد؛ زيرا بدون «شرح صدر» نمي توان بر مسند مديريت تكيه زد و مشكلات توان فرساي هدايت را بدون اين موهبت الهي تحمل نتوان كرد. حضرت موسي عليه السلام پس از اينكه از جانب خداوند به پيامبري مبعوث شد، اولين درخواستي كه از خداوند داشت، موهبت گشادگي سينه و به تعبير قرآن، شرح صدر بود: «رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي؛ پروردگارا، سينه ام را گشاده و كارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا سخنم را بفهمند.» (طه:25 - 28)سعه صدر در كلام خداوندخداوند در بيان يادآوري نعمتي عظيم به عنوان ريشه موفقيت ها، به پيامبر خود مي فرمايد: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ

وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ؛ اي پيامبر، آيا سينه ات را گشاده نكرديم. و بار سنگين كمر شكني كه پشت تو را مي شكست، از تو برداشتيم و نام نيكويت را در جهان بلند كرديم».(انشراح: 1-4)

در دل سالك اگر هست آن رموز رمز داني نيست سالك را هنوزتا دلش را شرح سازد آن ضياپس «الم نشرح» بفرمايد خداكه درون سينه، شرحت داده ايمشرح اندر سينه ات بنهاده ايمدرنگر در شرح دل در اندرونتا نيايد طعنه «لا تبصرون»

«از ديدگاه قرآن، «شرح صدر»، مايه هدايت، و «ضيق صدر»، عامل گمراهي انسان است و خداوند هر كس را كه بخواهد، هدايت كند و سينه اش را براي پذيرش حق گشاده مي سازد و آن كس را كه بخواهد گمراه كند، سينه جانش را تنگ مي گرداند تا قدرت و توانايي رسيدن به قله كمال را نداشته باشد».فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِْلإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا. (انعام: 125)آن كس را كه خداوند بخواهد هدايت كند، سينه اش را براي (پذيرش اسلام، گشاده مي سازد؛ و آن كس را كه (بخاطر اعمالش) بخواهد گمراه سازد، سينه اش را تنك مي نمايد.هنگامي كه اين آيه نازل شد، از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله پرسيدند: «شرح صدر» چيست؟ پيامبر در پاسخ آنها فرمود: «(شرح صدر)، نوري است كه خداوند در قلب هر كس كه بخواهد، مي افكند. سپس در پرتو آن درخشش معنوي، سينه جانش گشاده مي شود.» پرسيدند: آيا نشانه اي براي شناخت «شرح صدر» و آن نور معنوي هست؟ پيامبر فرمود: آري، توجه به خانه جاويد آخرت و فاصله گرفتن از فريبندگي هاي دنيا و آمادگي براي مرگ، پيش از آنكه مرگ فرا رسد، از نشانه هاي شرح صدر است».بنابراين، قلب در

پرتو انوارِ الهيِ سعه صدر به مقام اطمينان و طمأنينه مي رسد و ياد حق تعالي، دل را فرامي گيرد. در اين صورت، حب دنيا از او دور مي شود و آن را فقط وسيله اي جهت كسب رضاي خداوند متعال و خدمت به خلق مي بيند.آثار شرح صدروقتي ميوه شيرين «شرح صدر» در سينه مدير به بار نشست، مكنت و قدرت، مال و ثروت در نظرش ناچيز مي آيد؛ زيرا قلبش وسعتي مي يابد كه اگر همه دنيا به او عطا شود، او را از خود بي خود نكند و آن را عظيم نشمارد. نور حق تعالي در دل او فروزان است و به جز خدا، به كسي دل نمي بندد.چون بزرگي خدا در نظرش جلوه گر شد، ديگر خود را به واسطه آنچه از دنيا به او رسيده است، بزرگ نبيند و فقط در صدد رضاي خدا و خدمت به خلق بر آيد. و چون خداخواه شده است، نه خودخواه، در برابر خلق تواضع كند و به وسيله آن، عزت و شرف بسياري به دست آرد. اما اگر ضيق صدر داشت، به اندك از دنيا قلبش لبريز شود و خود را بزرگ شمارد و زيردستان در نظرش كوچك و حقير آيند و فخر فروشد و تكبر كند و چون شيفته دنيا شد، در برابر قدرتمندان تملق كند و خوار شود و با شنيدن سخنان چاپلوسان دون صفت، سرمست از تكبر و غرور گردد.

لطف و سالوس جهان، خوش لقمه اي استكمترش خور كان پر آتشْ لقمه اي استآتش پنهان و ذوقش آشكاردود او ظاهر شود پايان كار

بنابر اين، او خودخواه شود، نه خداخواه. چاپلوس و متكبر شود، نه فروتن. اينجاست كه بيماري كشنده هواهاي نفساني

و اغراض شيطاني همچون آفتي خانمان سوز، دامن او را فرا گيرد و او را به ورطه هلاكت و نابودي مي كشاند.

اينش گويد نيست چون تو در وجوددر جمال و فضل و در احسان و جودآنش گويد هر دو عالم آنِ توست جمله جان هامان طفيلِ جان توستاو چو بيند خلق را سرمست خويشاز تكبر مي رود از دست خويش

نشانه هاي سعه صدر«سعه صدر»، نشانه هايي دارد كه هر گاه اين نشانه ها در صفات و رفتار و روح فردي آشكار شد، آن فرد داراي روحي بلند، فكري عميق، بينشي تيز و افق ديدي وسيع مي شود. چون مدير به مقام بلند شرح صدر دست يافت، كشتي تشكيلات و مسئوليت را در طوفان مشكلات راهبر خواهد شد و با تكيه بر سمند تيزپاي شجاعت و متانت و حلم و علم، براي اجراي حق و حقيقت به مبارزه با ستم و جهل مي شتابد، چنان كه مولاي متقيان، علي عليه السلام فرمود: «مَنْ ضاقَ صَدْرَهُ لم يَصْبر علي اداءِ حقٍ؛ كسي كه سينه اش تنگ باشد، توان انجام حق را ندارد».

دل كه نباشد مدام منشرح از عشق تنگ بود اندرو مجال حقيقت

1. بردبارييكي از نمودهاي «شرح صدر»، بردباري است. رهبراني كه از اين ويژگي برخوردار باشند، در اداره امور از توفيق بيشتري بهره مند مي شوند و در برابر رفتارهاي ناشايست و مشكلات، واكنش مناسبي از خود نشان مي دهند.اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي فرمايد: «الحلم رأس الرئاسه؛ بردباري، مهم ترين ركن رياست است.» در بسياري از روايات اسلامي، «علم» و «حلم» در كنار هم به عنوان دو عامل پيروزي بيان شده و «حلم» چيزي جز ظرفيت و سعه صدر نيست».پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «هرگز دو چيز در كنار هم قرار نگرفته اند

كه بهتر از «حلم» در كنار علم بوده باشد.» سعدي شيرين سخن نيز در اين مورد مي گويد: «كارها به صبر برآيد و مستعجل به سر برآيد».و گفته اند: «آزاده آن بود كه در شدايد، صبور بود و در وقايع، شكور و در مكايد، جسور».چه زيبا فرمود آينه دار عدالت و علم و روح مطلق دانايي و حلم اميرمؤمنان علي عليه السلام : «الصبرُ مفتاح الفرج؛ شكيبايي، كليد گشايش در كارهاست».

چون تو كوري، نيست بر اعمي حرجورنه رو كالصبر مفتاح الفرجپرده هاي ديده را داروي صبرهم بسوزد، هم بسازد شرح صدر

به راستي كه سعه صدر پيامبر مكرم اسلام و امامان معصوم (عليهم السلام)، الگوي مناسبي براي ماست تا سيره آن بزرگواران را سرلوحه زندگي مان قرار دهيم.«هنگامي كه پيامبر در ميدان احد سخت مجروح شد و از پيشاني مباركش خون مي ريخت، مالكيت اعصاب خود را از دست نداد و براي امت نادان دعاي هدايت كرد و فرمود: «اللهم اهْدِ قومي فإِنهم لا يعلمون.» اين سعه صدر به راستي عجيب است».2. متانت در شادي ها و دوري از غرور و تكبرآدمي به تناسب ظرفيت و سعه صدر خود در كاميابي ها، شادي ها و پيروزي ها از خود واكنش نشان مي دهد. فردي كه از سعه صدر برخوردار نباشد، با كسب اندك موفقيتي سرمست و مغرور مي شود. نخوت و تكبر سراسر وجود او را فرا مي گيرد و از فهم مسائل و مشكلات غافل مي ماند و همين امر (خودپرستي، تكبر و غرور) آفتي براي تباهي و نابودي اش مي شود.

از كبر مدار هيچ در دل هوسيكز كبر به جايي نرسيده است كسيچون زلف بتان، شكستگي عادت كن تا صيد كني هزار دل در نفسي

پس شايسته است كه مدير با

سينه اي گشاده و با وقار و متانت به استقبال پيروزي و كاميابي رود و اگر بذر خودپرستي و كبر در دلش جوانه زد، با توجه و توكل به خدا، اين حالت را از خويشتن دور كند و روحيه تواضع به خلق را كه از توجه به حضرت باري تعالي سرچشمه مي گيرد، در خود تقويت كند.

بَركَن از بستان دل جانا، نهال خودپرستياين درخت ار بار دارد، گل ندارد، خار دارد.

امير المؤمنين علي ابن ابيطالب عليه السلام نيز در نامه اي به يكي از فرمانداران خود مي نويسد: «و لا تكن عِندَ النَّعماءِ بَطِراً؛ هنگامي كه نعمت ها به تو رو آوردند، مغرور و خوشحال مشو».3. تحمّل افكار مخالفيكي ديگر از نشانه هاي «شرح صدر»، توان تحمل افكار مخالف است. «در دنياي مديريت بايد ميان مخالفاني كه صرفاً بناي مخالفت و كساني كه افكار مخالف دارند تفاوت قائل بود. در مجموعه ها و سازمان ها به همان اندازه كه مخالفت هاي بيجا مضرّ و مسئله سازند، افكار مخالف، سودمند و باعث پيشرفت سازمانند. توان تحمل انديشه هاي مخالف از «سعه صدر» انسان حكايت مي كند و كساني كه داراي اين صفت باشند، به راحتي مي توانند در جان نيروها نفوذ كنند و به قدرت شخصي دست يابند».بنابر اين، وقتي مدير با رويي گشاده و سينه اي فراخ، انديشه هاي مخالف را شنيد، مي تواند از آن براي اصلاح امور و پيشرفت كارها بهره مند شود، چنان كه در امثال آمده است:

نيك خواهان دهند پند و ليكنيك بختان بوند پند پذير

رشيد وطواط نيز در اين باره مي گويد:نيك بخت، آن كسي است كه چون ديگري را پند دهند و از كردار ناشايسته و گفتار نابايسته باز دارند، او از آن پند عبرت گيرد و نصيحت

خويش بردارد و به گرد امثال آن كردار بد و گفتار ناپسند نگردد.

نيك بخت آن كسي بود كه دلشآنچه نيكي در اوست، بپذيردديگران را چو پند داده شوداو از آن پند بهره برگيرد سخن آخرسعه صدر مانند ديگر ارزش هاي انساني در پرتو نيروي ايمان و عشق به خدا به دست مي آيد. «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ؛ آنهايي كه به سوي خدا آمده اند، از محبت شديدتري نسبت به حق برخوردارند.» (بقره: 165)عشق شديدتر و حب به خدا، ما را از اسارت غريزه هايي مانند: حب نفس، حب دنيا و حب رياست آزاد مي كند. ابراهيم با آنكه اسماعيل را دوست دارد، در راه عشق به حق حاضر است، او را قرباني كند.عشق، نتيجه معرفت و شناخت است كه معرفت و شناخت نيز به دنبال تفكر و تجربه به دست مي آيد. پس در مرتبه اول، تفكر لازم است. ادامه تفكر، شناخت است و به دنبال آن، محبت مي آيد و انسان بر اساس محبت، حركت مي كند و به اعمالش جهت مي دهد. البته انسان علاوه بر تفكر، نيازمند تجربه است؛ تجربه اي كه از طريق حكيمي دانا به آن رسيده باشد كه: «هَلَكَ مَنْ ليس لَهُ حكيمٌ يُرشِدُه؛ آن كس كه با حكيم راهنمايي همدم نيست، به هلاكت رسيده است».بنابر اين، اين دو، انسان را در راه تزكيه و آزادي از نفس به وسيله آموزش و يادآوري، به بينشي وسيع از هستي مي رساند. در اين صورت، خدا و آخرت در نظر شخص، بزرگ مي شود و غير آن، حقير و ناچيز. در اين جاست كه ديد انسان و مدير وسعت پيدا مي كند و به ظرفيت وجودي شگرفي دست مي يابد و بر اساس منطق و

روش صحيح تصميم مي گيرد.لينك:

http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=%204723id=37722

اخلاق و تربيت در رسانه

جايگاه خطير تلويزيونسيد ستار مهدي زاده - پيشوائي

درآمدارتباط فرزندان با والدين و ارزيابي نقش برنامه هاي تلويزيوني در اين مورد، موضوع اصلي اين نوشتار است كه پس از تبيين جايگاه خطير تلويزيون، به اثرگذاري آن در خانواده اشاره و آن گاه جايگاه والدين در آموزه هاي اسلامي باز كاويده مي شود. در ادامه بيان مي شود كه تحكيم روابط خانوادگي چه آثار مثبتي دارد و تزلزل و سستي اين رابطه چه پي آمدهايي دارد.جايگاه خطير تلويزيونشكي نيست كه رسانه گسترده اي همچون تلويزيون در فرهنگ سازي جايگاه بسيار برجسته اي دارد و شايد در برهه كنوني، نقش تلويزيون در فرهنگ سازي يا تغيير فرهنگ بي بديل باشد.دست يابي تلويزيون به چنين نقش چند جانبه اي در خانواده به چند عامل بستگي دارد.تلويزيون در كنار پدر و مادر و فرزند، فرد چهارم خانواده است. از نظر آگاهي رساني و راهنمايي چندجانبه، مهم ترين و نزديك ترين و سريع ترين ابزار كسب و درك اطلاعات به شمار مي رود. از نظر اثرگذاري، از چندين عامل تأثيرگذار در روان آدمي مانند: تصوير، صدا، تحرك، انگيزش احساسات، تنوع مطالب و تصاوير، هيجان انگيزي و...برخوردار است.بنابراين، جايگاهي كه تلويزيون در انتقال ارزش ها و پيام ها و تثبيت يا تغيير و تزلزل فرهنگ ها و ارزش پيدا كرده است، بسيار حساس و خطير است و گستردگي استفاده از اين ابزار، و داشتن مقبوليت گسترده نزد عموم مردم بر اهميت موضوع مي افزايد. پژوهش هاي متعدد نيز حساسيت خطير و جايگاه مهم اين رسانه را در تأثيرگذاري اجتماعي و فرهنگ سازي تأييد مي كند.تأثير تلويزيون بر خانوادهگذشته از تأثيرگذاري عمومي و اجتماعي اين رسانه، خانواده و نسل جوان از اثرپذيري بيشتري نسبت به اين رسانه برخوردارند. بنا بر گزارش پژوهشگران،

در بسياري از خانه ها،اتومبيل، تلفن، فريزر و...وجود ندارد، ولي يك دستگاه تلويزيون حضور دارد كه هم حس بينايي و هم حس شنوايي را به كار مي گيرد و تأثيرگذاري آن تا آن جاست كه روان شناسان پس از خانواده و مدرسه، آن را يكي از اركان تربيتي و عامل جهت دهنده به علايق و نگرش هاي كودكان و نوجوانان دانسته اند.مطلب ديگر اين است كه جايگاه تلويزيون در جوامع غربي و تعريف و تبيين آن جايگاه با تعريف موقعيت تلويزيون در كشور اسلامي ايران تفاوت جدي دارد.تلويزيون جمهوري اسلامي از نظر اهداف و رسالتي كه بر عهده دارد، با جهت حركت و مباني اين رسانه در جوامع غربي بسيار متفاوت است. وظيفه تلويزيون به عنوان رسانه جمعي در جامعه اسلامي، ترويج، تثبيت و تعميق ارزش ها و باورهاي ديني، تبديل آنها به هنجارهاي عمومي، ترسيم جامعه آرماني اسلامي، زمينه سازي براي هر چه نزديك تر شدن به آن و نيز ارائه ايده آل ها و مطلوب ها است.با توجه به چنين نقشي، اين پرسش مطرح مي شود كه تلويزيون به عنوان رسانه ملي و فرد چهارم خانواده، تا چه اندازه توانسته است ارزش هاي اسلامي و انساني حاكم بر روابط فرزندان و والدين را تثبيت كند و به هنجارسازي آداب و رسوم پذيرفته شده در نسل جوان بپردازد. احترام و خدمت به پدر و مادر، پرهيز از نگاه تند، سخن هاي پرخاش گونه و حتي شيوه نشستن، راه رفتن و... در آموزه هاي تربيتي اسلام مورد توجه قرار گرفته و اين آموزه ها در بستر خانواده هاي سنتي ايراني نهادينه شده است. در اين عصر، وظيفه خطير مديران، برنامه سازان و تهيه كنندگان رسانه ملي آن است كه در تثبيت و انتقال اين ارزش ها به

نسل هاي جديد نقشي مثبت ايفا كنند.آثار تحكيم رابطه والدين و فرزنداگر رابطه والدين و فرزندان بر اساس دستورات اخلاقي اسلام استوار گردد، آثار مطلوبي در پي خواهد داشت:1. محبت،نياز طبيعي و فطري هر كودكي است و انسان همان گونه كه به شير نياز دارد،از محبت بي نياز نخواهد بود. اين نياز از كانون طبيعي و خدادادي آن؛ يعني والدين است كه نياز عاطفي را رفع مي كند و كمال روحي و سلامت رواني فرزند را ضمانت.هرگونه ايجاد تزلزل در روابط والدين و فرزند، به محروميت فرزندان از اين آبشار رحمت الهي و كانون حرارت بخش روحاني مي انجامد و آثار مخرب رواني آن در شكل پديده هايي به نام عقده هاي رواني و ديگر مشكلات روحي، خود را در كوتاه مدت يا درازمدت نشان مي دهند كه گاه ناهنجاري هاي اجتماعي را پديد مي آورند. به عنوان نمونه، «بر اساس جديدترين آمار، 75 درصد از دانش آموزان آمريكايي، مواد مخدر مصرف مي كنند و جوانان، 85 درصد از بيماران رواني را در اين كشور تشكيل مي دهند».آري، «خلأ عاطفي در زندگي انسان را با هيچ چيز ديگر نمي توان جبران كرد. و بي ترديد، يكي از مهم ترين نقش هاي خانواده، پرورش عاطفي كودكان است كه براي آن جايگزين نمي توان يافت». مهر و محبت در ساختن شخصيت انسان نقش اساسي دارد. «اگر كودك گرفتار كمبود محبت مادري شد، عواطف انساني رشد نمي كند و انساني خشن و بي رحم مي شود و اگر فرصت پيدا كند شكنجه گر و جلاد خواهد شد».اين نياز هميشگي است كه در هر سني، رنگ خاصي به خود مي گيرد. «اول بچه از آغوش مادر، محبت را مي گيرد. در دوران دبستان از هم بازي ها و معلم و در دوران راهنمايي، از رفيق ها، كمبود محبت

خود را وام مي گيرد. پس از تشكيل خانواده، از همسرش نياز خود را رفع مي كند و پس از ورود به جامعه، از عواطف عمومي و اقبال اجتماعي ارضا مي شود.در نهايت، با منبع سرشار عشق و محبت آشنا مي شود و در صورت پيدا كردن درك عميق و لياقت، جهت دل را رو به سوي كانون اصلي محبت مي كند و با اتصال به منبع لايزال الهي، آرامش حقيقي را به دست مي آورد و خود را براي هميشه به منبع رحمت و درياي بي پايان رحمت خدا متصل مي كند».ايجاد تزلزل در روابط خانوادگي ميان والدين و فرزند در هر مرحله، آثار خاص آن دوران را در پي خواهد داشت؛ چون نياز به محبت خانوادگي هميشه به شكلي خاص لازم است و خانواده براي انسان سرچشمه زلال محبتي است كه در هيچ اجتماع كوچك و بزرگي نظير آن را نمي توان يافت.2.زيست معرفت مدارانه: اگر كسي عقل سليم داشته باشد، خواهد ديد كه هر كاري در مقابل تلاش هاي طاقت فرساي مادر و پدر اندك است.البته وقتي اكسير عشق و محبت را به اين خدمات طاقت فرساي طولاني اضافه كنيم، درخواهيم يافت كه هيچ نوع سپاس گزاري، آن خدمات شايان را جبران نمي كند. چاره اي نيست جز اين كه بر اساس معرفت عميق، همواره خود را مديون و مرهون والدين بدانيم و به حكم معرفت، رابطه تكريم آميز و پراحترام را با والدين حفظ كنيم. توجه و انگيزش حس معرفت آميز مخاطب در رسانه ها بايد هدف مهم برنامه سازان باشد؛ يعني در تهيه برنامه ها و نوشتن متن فيلم نامه ها بايد به عنصر زيستن بر پايه معرفت و قدرشناسي نسبت به والدين تأكيد گردد.قرآن نيز در پي القاي همين مطلب مي فرمايد:وَ

وَصَّيْنَا اْلإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلي وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصيرُ. (لقمان: 14)به انسان درباره والدينش سفارش كرديم. مادرش به او باردار شد، سستي بر روي سستي، و از شير بازگرفتنش در دو سال است كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت به سوي من است.معرفت پايه سپاس گزاري است. اين آيه، با يادآوري تلاش ها و سستي هاي دوران بارداري و شيردهي مادر، اين معرفت را برمي انگيزاند و به شكرگزاري خدا و پدر و مادر دستور مي دهد. در اينجا نيز بي هيچ واسطه و شرطي، شكر از خدا و از پدر و مادر با يك دستور، كلمه امري «أُشْكُر» طلب شده است كه خود تأكيد ديگري است بر جايگاه والدين در قرآن. هيچ شأني و مقامي در قرآن چنين منزلتي را ندارد، نه پرهيزكاران، نه راست گويان.هيچ مقامي جز پدر و مادر شايستگي هم نشيني در كنار نام خدا و قدرداني و اطاعت و احساني در كنار نام خدا هم پايه او را ندارند.پس بايد اين موضوع را بر پايه معرفتي استوار ساخت و هدف از تهيه و انتقال معارف در اين موضوع، آفرينش و پرورش معرفت فرزندان در دوره هاي سني مختلف نسبت به پدر و مادر است تا حس سپاس گزاري، احسان و خدمت در آنان بر پايه محكم معرفت رشد كند. در همين جا لازم است نگرش طلبكارانه اي كه گاه در نسل جوان نسبت به پدر و مادر ديده مي شود، به چنين بينش عميقي تبديل شود و اين يكي از رسالت هاي رسانه ملي است.3. تكميل عبوديت؛ اگر در خانواده ها رابطه فرزند و پدر و مادر استحكام يابد و

فرزندان وظايف الهي خود را در قبال والدين با راهنمايي رسانه هاي جمعي و ديگر ابزار ياد گيرند و انجام دهند، يكي از مهم ترين دستورهاي الهي و صورتي از عبوديت در كانون خانواده محقق خواهد شد.از آنجا كه انتقال فرهنگ و ارزش از طريق والدين از مهم ترين و اساسي ترين راهكارهاي ادامه و حيات فرهنگ اسلامي است، اگر در سايه رابطه محكم ميان فرزند و والدين، ميزان پيروي و طاعت پذيري فرزند از پدر و مادر افزايش يابد، انتقال ارزش ها با سرعت و سلامت كمي و كيفي صورت خواهد گرفت. اين همان امري است كه در صورت تحقق، از گسست نسل ها جلوگيري خواهد كرد.اگر فرزند در سايه حرف شنوي از بزرگان خانواده و فاميل، به نماز، روزه و آداب مذهبي و عرفي پاي بند باشد،با استفاده از ابزارهاي پيشرفته كنوني شايد بيش از والدين خود در راه دين داري بكوشد و از نظر ارزشي و مذهبي تأثير بيشتري در خانواده بگذارد. اگر هم ارتباط ميان والدين و فرزند تيره گردد و رسانه جمعي به اين امر دامن زند، باعث تزلزل يا تضعيف اين ارتباط مي شود. پس تحكيم رابطه حرف شنوي و اطاعت پذيري از والدين پايه مهمي است كه مي تواند آثار به مراتب مبارك و گسترده اي در جامعه و كانون خانواده بر جاي بگذارد.از اين رو، يكي از اهداف برنامه سازان بايد تلاش براي واداشتن جوانان به اطاعت و حرف شنوي از والدين و روشنگر اين نكته باشد كه غرور ناشي از سواد سطحي نبايد ما را از تجربه هاي باارزش تر از علم والدين و از ارزش هاي آنان بي نياز كند. آنچه در اين زمان به اطاعت پذيري فرزندان از والدين خدشه وارد مي سازد، پرداختن بيش از

حد به مسئله فاصله ميان دو نسل است. معمولاً در برنامه ها، نسل گذشته با انبوهي از خرافه ها و بايد و نبايدهاي غيرضروري و ملال آور معرفي مي شوند كه به تنفر و انزجار نسل جوان و متجددطلب مي انجامد. اين گونه تصويرها بدون پردازش و فرق گذاشتن چنان باورهاي خوب و بد و سنت هاي پسنديده و ناپسند گذشتگان، همه را در ذهن مخاطب امري منفي جلوه مي دهد و تقويت حس انتقاد نسل جوان به نسل گذشته اش را در پي دارد. ادامه يافتن چنين امري، جوان ما را از هويت فرهنگي و تاريخي خود دور و او را از يگانه عامل پيوند با گذشته اش جدا مي سازد.4.الگوگيري؛ يكي از پي آمدهاي رابطه سالم و بلكه عاشقانه خانوادگي، الگوگيري جوانان از والدين است. اگر رابطه محترمانه و مشتاقانه ميان پدر و پسر يا مادر و دختر برقرار باشد، فرزند، ارزش ها، نگرش ها و كنش هايش را با اسوه خود هم سو و هم رنگ خواهد كرد. همچنين اگر رسانه در ايفاي نقش خود صحيح عمل كند، بايد بتواند والدين را اولين قهرمانان پيروز و فرشتگان مهر و محبت و حمايت الهي براي فرزندان معرفي كند و تمام توجه فرزندان را متوجه پدر و مادر سازد.وانگهي بايد از پدر و مادر ايده آل تعريف صحيح ارائه دهد، نه تعريف اسطوره اي و خيال آميز و مبالغه شده. رسانه بايد با برجسته كردن ارزش ها و دغدغه هاي مطلوب والدين، فرزندان را متوجه آن نكته ها سازد و به اداي حقوق و قدرداني از آن تشويق كند. بايد اين اعتقاد را در فرزند ايجاد كرد كه هر پدر و مادري، عاشقانه به صلاح و خوشبختي فرزندشان مي انديشند.حتي برخي سختگيري ها و مخالفت هاي استادانه آنها با احساسات

سطحي فرزندان به خاطر اختلاف مرتبه درك اين دو است. پدر و مادر معمولاً بر پايه هاي صحيح عقلاني حاصل از سال ها تجربه، افق هاي دوردست را مي كاوند. آنان بنا به دلايلي كه شايد حتي براي فرزند قابل درك نبوده قابل بيان و استدلال نيز نباشد و آنها به كمك تجربه و نگاه در چهره و چشم قابل حدس و دريافت است، چنين مي كنند.افزون بر آن، بايد اين نكته را به مخاطب رسانه منتقل كرد كه اساسا هيچ فردي صلاحيت و جايگاهي مورد اطمينان تر و شايسته تر از والدين براي دل سوزي جوانان ندارند و هر نغمه اي با اين ادعا، بي دليل است. فرزند جزئي از حقيقت والدين و ثمره وجود آنها و ميوه آمال آنهاست و تنها دغدغه والدين، صلاح اوست.البته ممكن است كه برخي والدين در ارزيابي صلاح فرزند خود با معيار ناصحيح، مسائل را بسنجند، ولي اين عامل نبايد چنان در برنامه ها موج بزند كه در درازمدت، موج بدبيني به والدين را در نسل جوان بيافريند؛ كاري كه در مورد مخالفت پدران با فرزندان در امر ازدواج، در فيلم ها ديده مي شود.5.حمايت والدين؛ حمايت مادي، معنوي و عاطفي و هر بعدي كه حمايت واقعي را در بر داشته باشد و هر عمقي كه براي آن بتوان تصور كرد، در حمايت بي دريغ و نامحدود والدين موجود است. اگر رابطه سالم ميان والدين و فرزند برقرار باشد، در بحران هاي زندگي تنها والدين هستند كه با همه توان روحي و جسمي و مالي خود، به حمايت فرزند بر مي خيزند. چنين حمايتي را در عميق ترين دوستي ها نيز به ندرت مي توان جست و هيچ كانون ديگري تا اين حد از انرژي خالص و

بي دريغ،سرشار نيست. اين سرمايه بديل ندارد، گويي خدا اين موهبت را بي واسطه از رحمت خود جدا كرده و فقط به كانون گرم خانواده هاي پاك عطا كرده است.اگر در اثر كوتاهي رسانه جمعي اين مسائل ثبات خود را كم كم از دست بدهد يا كم رنگ گردد يا در اثر سهل انگاري، به اين روابط خدشه وارد شود، آن را نمي توان جبران كرد. سستي رابطه فرزند با پدر و مادر، سكه دورويي است كه روي ديگر آن، عقوق و قطع رحم است و از آثار عقوق والدين و قطع رحم، نزديك ساختن نابودي (تُعَجِّلُ الفناء)، خالي شدن آبادي ها (تخلي الدّيار) نزديك شدن اجل ها (تقرب الآجال) و افتادن اموال در دست اشرار است.در مقابل آن، صله رحم و بِرّ به والدين مايه قدرتمند شدن، پشتوانه پيدا كردن، و برخورداري از حمايت عاطفي، معنوي و مادي است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:لن يرغب المرء عن عشيرته و ان كان ذامال و ولد و عن مودتهم و كرامتهم و دفاعهم بأيديهم و السنتهم، هم أشد الناس حيطة من ورائه و أعطفهم عليه و ألمهم لشعثه، ان أصابته مصيبة أو نزل به بعض مكاره الامور و من يقبض يده عن عشيرته فانما يقبض عنهم يدا واحدة و تقبض عنه منهم أيدي كثيرة و من يلن حاشيته يعرف صديقه من المودة...با مروري بسيار كوتاه و گذرا به برخي از سريال هاي پخش شده از صدا و سيما، فاصله وضعيت موجود تا وضعيت مطلوب و آنچه در آموزه هاي تربيتي و اخلاقي اسلام نسبت به پدر و مادر سفارش شده است، مشخص مي شود.راهكارهاراهكارهاي زير براي ارائه تصوير مطلوب از والدين در سريال ها و مجموعه هاي تلويزيوني پيشنهاد مي شود:1. استفاده از

والديني كه فيزيك چهره آنان، مطلوب و دوست داشتني است و از نمايش چهره هايي كه حس نفرت و انزجار را در مخاطب به وجود مي آورد، در نقش والدين خودداري شود.2. از آنجا كه در بيشتر سريال ها، بخشي از سريال به عملكرد منفي شخص يا اشخاص اختصاص دارد و نهايتا از گذشته خود پشيمان مي شوند يا عقوبت عمل خود را به شكل واقعي يا نمادين مي بينند، پيشنهاد مي شود:الف: در منفي نشان دادن چهره والدين مبالغه نشود.ب: حجم سكانس هايي كه در آن والدين داراي رفتار و عملكرد منفي هستند، كم باشد و پس از متوجه شدن زشتي رفتار خود و اصلاح آن، سكانس هايي از آنها نشان داده شود كه در صدد جبران گذشته هستند. در واقع، اگر پشيماني از گذشته فقط در سكانس آخر نمايش داده شود، تأثير سكانس هاي پيشين هيچ گاه از بين نخواهد رفت.3. اگر والدين در سريال داراي شخصيت منفي هستند، فرزندان همچنان رفتار صحيح خود را با آنها همچنان حفظ كنند؛ زيرا بر اساس روايتي از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه «از نيكي به پدر و مادر نمي شود تخلف كرد، چه درست كار باشند يا نباشند...اتفاقا نقطه تأثيرگذاري آن جايي است كه والدين داراي شخصيت منفي مورد احترام و تكريم فرزندان باشند و به عبارتي ديگر، در چنين وضعيتي، شيوه اعتراض فرزندان به والدين بايد در قالبي مناسب صورت گيرد؛ زيرا تكريم والديني كه شخصيتي مثبت و عملكردي صحيح دارند؛ طبيعي جلوه مي كند و تأثيرگذاري كمتري دارد.4. بيشتر والدين در جامعه ما دلسوز و خيرخواه هستند و والديني كه فرزندانشان را به اعمال خلاف وادار مي كنند، درصد كمي از افراد جامعه را تشكيل مي دهند.

پس شايسته است والدين دسته دوم كمتر قهرمان اصلي سريال ها قرار گيرند.5. شيوه صدا كردن والدين همراه با احترام و حفظ حرمت باشد.6. از جواناني كه خوش چهره، تحصيل كرده و داراي نقش مثبت هستند، در سريال ها براي نشان دادن رابطه صحيح و اسلامي با والدين استفاده شود. بيشتر ديده مي شود كه جوانان فقير و داراي تحصيلات پايين، حرمت والدين را حفظ مي كنند.7. والدين در امر ازدواج فرزندانشان نقش اصلي داشته باشند؛ يعني حتي اگر جوان قهرمان سريال، همسر آينده اش را خود انتخاب كرده است، والدين در انجام اين ازدواج و فراهم آوردن مقدمات آن نقش جدي داشته باشند.8. اصولاً در سريال هايي كه نقش هاي اصلي آن را نوجوانان يا جوانان ايفا مي كنند، والدين حضور داشته باشند.9. جواني كه در فيلم، حرمت والدينش را حفظ مي كند، به واسطه همين عمل مورد احترام و تكريم ديگران قرار گيرد و در مقابل، اگر با والدينش رفتار مناسبي ندارد، اطرافيان به گونه اي اين مسئله را به او تذكر دهند. نقل شده است كه «روزي پيامبر در مجلسي نشسته بود كه خواهر رضاعي حضرت وارد شد. حضرت به او احترام شاياني كرد و با ديدن او خوشحال شد و زيراندازي براي او قرار داد كه بر او بنشيند. پس با او مشغول صحبت شد؛ آن دختر رفت و كمي بعد برادر رضاعي حضرت، (برادر دختر) وارد شد، ولي پيامبر آن احترام را براي او انجام نداد. يكي از حاضران پرسيد: يا رسول الله! علت اين اختلاف چه بود، در حالي كه اين شخص مرد است؟ پيامبر فرمود: علت اين بود كه آن دختر به پدر و مادر بيشتر احترام مي گذارد».10. از شيوه ها و

الگوي زندگي غربي استفاده نشود. در اين مورد پيشنهاد مي شود:الف: رابطه عاطفي و محبت آميز ميان والدين و فرزندان پررنگ و تأثيرگذار به تصوير كشيده شود. پيامبر فرمود: «نگاه محبت آميز به روي پدر و مادر عبادت است و در پيشگاه الهي استحقاق پاداش دارد».ب: با توجه به اينكه استقلال فرزندان در زندگي به ويژه دختران پيش از ازدواج در جامعه ايراني پذيرفته نيست، از اين الگو استفاده نشود.11. تا آنجا كه امكان دارد از الگوي سنتي خانواده؛ يعني از وجود پدربزرگ و مادربزرگ در خانواده استفاده شود.12.از يك مشاور تربيتي به عنوان ناظر كيفي در طول ساخت مجموعه استفاده شود تا با نظارت جدي، سريال را سكانس به سكانس از نظر آثار تربيتي ارزيابي كند.به عنوان يك پيشنهاد كلي بايد گفت كه بهترين راه حل، نگاه مثبت به روابط فرزندان و برجسته كردن و به تصوير كشيدن خوبي ها و ايثارگري ها و پرهيز از به تصوير كشيدن بدي ها و بدرفتاري ها است.

اخلاق علمي و آئين دانش اندوزي

مجموعه خوبي ها و بدي هاي رفتار علميمحمد احسان تقي زاده

اخلاق علميمنظور از اخلاق علمي مجموعه خوبي ها و بدي هايي است كه بر رفتار علمي ما در مراحل تحصيل، تدريس، تحقيق و خدمات علمي تاثير مي گذارد. آگاهي از معيارهاي اسلام درباره اين مسائل، بحث مفصلي را مي طلبد كه در اين نوشتار نمي گنجد. از اين رو به اختصار، تنها به چند مورد مي پردازيم.ارزش علمخداوند متعال با نخستين نعمت خويش؛ يعني دانش و بينش، بر آدم ابو البشر منت نهاد و وجود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را با تأكيد بر ارزش دانش، به مقام رسالت برگزيد. بيشتر توان مندي هاي انسان به دانايي برمي گردد و دانايي جز با دانش پژوهي به دست نمي آيد.شخصيت آدمي در پرتو

دانش و معرفت، در تمامي ساحت هاي وجودي، به رشد و تكامل در مسير خود شكوفايي در جهان بي انتهاي معنويت مي رسد.به همين دليل، جامعه هايي كه علوم و معارفشان در رشته ها و زمينه هاي مورد نياز رشد نكرده باشد، نمي توانند به شكوفايي برسند. اهداف مكتب انسان ساز و جامعه پرداز اسلام نيز جز در پرتو گسترش علوم و معارف ديني و بشري محقق نمي شود.هر علم و معرفتي از علوم و معارف ديني و بشري اگر در مسير الي اللّه قرار گيرد و هدفمند گردد، ارزشمند است. به ديگر سخن، برتري علمي بر علم ديگر تنها به دليل سودمندي عملي آن در زندگي دنيايي و ميزان بهره گيري از آن براي خدايي شدن است.معرفت صحيح با تأثير ژرف و گسترده اي كه بر روح انسان بر جاي مي گذارد، فناناپذير است و آثار وجودي آن پس از مرگ نيز باقي مي ماند. از اين رو، هر علمي كه ما را در حيات دنيايي و آخرتي، مددكار باشد و انسان را به سوي مُبدع كل و مَبدأ و معاد برساند، ارزشمند است.

علم آن باشد كه جان زنده كند     مرد را باقي و پاينده كند

مولويشاخه هاي متعدد و متنوع علوم و معارف نظير علوم ديني، انساني، تجربي، هنري، صنعتي، كشاورزي، پايه، فني و حرفه اي به ميزان اثرگذاري متناسب با هدف آفرينش آدمي، در زندگي مادي و معنوي، قابل شناخت، اعتنا و بهره گيري است.به همين دليل، مولوي، به افرادي كه از پرداختن به علوم اصيل غفلت كرده اند هشدار مي دهد؛ زيرا معتقد است از علم و معرفتي كه در حيات اخروي ما اثرگذار است، نبايد غفلت كرد.

صد هزاران فضل داند از علومگوهر خود را نداند آن

ظلومقيمت هر كاله مي داني كه چيستقيمت خود را نداني ز احمقي استجان جمله علم ها اين است اينكه بداني من كي اَم در يوم ديناي بسا عالم ز دانش بي نصيب حافظ علم است آن كس، ني حبيبزين همه انواع دانش، روز مرگدانش فقر است ساز راه و برگ

مولويدر اسلام، جهل به عنوان اولين دشمن و بزرگ ترين مانع بر سر راه پيشرفت فردي و اجتماعي، مادي و معنوي، دنيوي و اخروي انسان به شمار مي رود.پيام دردمندانه، مشفقانه و روشنگرانه امير معرفت، مولا علي عليه السلام ، خطاب به مسلمانان در همه عصرها، نسل ها و مكان ها اين است كه: «اِيّاكُم و الْجُهّالَ مِنَ المُتَعَبِدّين!؛ بپرهيزيد از عبادت كنندگان جاهل و مقدس مآب هاي نادان».رفتار و عملكرد انسان در زندگي از دانسته ها، بينش و بصيرت و باورهايش اثر مي پذيرد.بينش تكاملي اسلام، شخصيت انسان را سيّال و چون رودخانه اي خروشان و انعطاف پذير تلقي مي كند. در اين بينش، انسان، خود را باارزش، مهم و ارجمند مي داند، واجد توانايي و استعداد، لايق كمال و تحول مي پندارد، به پيشرفت و شكوفايي خويش علاقه مند است. پس با هر گونه تكرار و تحليل ناصواب شخصيت و ركود و استهلاك روحي، تفكر بسته، جبري و گريزناپذير، پوچي و پوكي، احساس بيهودگي و ابتذال به مقابله و ستيز برمي خيزد.حيات روح به علم و ايمان است. علم و معرفت حقيقي مانند نوري است كه خانه دل انسان را روشن، عقل را قوي و اراده را پولادين مي كند و او را به مقام و مرتبت نبوت نزديك مي سازد.حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «العلمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللّه في قَلْبِ مَنْ يشاء؛ دانش، نوري است كه خداوند در دل هر كه بخواهد، مي افكند».احساس

نياز به علوم و معارف از ويژگي كمال طلبي روح آدمي برمي خيزد، زيرا انسان به طور فطري، دانش جو و معرفت طلب است. مقتضاي روح علم خواهي و حقيقت طلبي بشر، پذيرش حقايق، احترام به ارزش هاي معنوي و انساني، دوري از خودخواهي، تعصب، قوم گرايي و تكبر علمي است. همين روحيه دانش جويي و عشق به معرفت و دوست داشتن دانايي، صفت مميزه دانشمند از ديگران است. مولوي با بهره گيري از حديث «مَنْهومانِ لا يُشبعان: طالب العلم و طالب الدّنيا؛ جويندگان دنيا و دانش سيري ناپذيرند»، مي گويد:

خاتم ملك سليمان است علمجمله عالم، صورت و جان است علمعلم دريايي است بي حد و كنارطالب علم است غوّاص بحارگر هزاران سال باشد عمر او او نگردد سير، خود از جست و جوكان رسول حق بگفت اندر بيان اينكه: «منهومان هما لا يشبعان»

آثار معنوي، اخلاقي و روحي علم و معرفت نيز عبارت است از: خوف از خدا و خشيت در برابر او، اخلاص در عمل، فربهي روح، توانايي در امر زندگي، فروتني، سودمندي، زهدپيشگي، رعايت مقررات اجتماعي و قانون الهي، رشد ايمان، سرزندگي و نشاط. به قول مولانا:

علم هاي اهل دل، حمّالشان علم هاي اهل تن، احمالشانعلم چون بر دل زند، ياري شود علم چون بر تن زند، باري شود

غرور علميگفتيم كه تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان در پرتو دانش ممكن است. البته بايد دانست همان گونه كه همه پديده هاي رو به كمال دستخوش آفت هايي مي شوند و از رسيدن به مقصد باز مي مانند، در مورد دانش نيز اين گونه است. بنابراين، علمي كه همراه با اخلاص نباشد، به تدريج، در جهت باطل و در خدمت اغراض نفساني و دنيوي قرار مي گيرد.امام

جعفر صادق عليه السلام جويندگان دانش را سه دسته مي دانند: عده اي براي جهل و جدال، برخي براي بلند پروازي و تكبر و گروهي براي دانش و بينش به دنبال دانش اندوزي مي روند.يكي از آفت هاي مهمي كه دامن گير جويندگان علم مي شود، غرور علمي است. اين آفت، چنان بزرگ است كه در روايات از آن به «حجاب اكبر» تعبير كرده اند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «العلم هو الحجاب الاكبر». علمي كه به جاي فروتني در برابر عالم مطلق، غرور بيافريند و فرد احساس كند بر ديگران برتري دارد، نه تنها «بال» نيست، بلكه «وبال» است. اين آفت، تنها مخصوص كساني نيست كه علوم غير ديني مي آموزند، بلكه حتي ممكن است كساني به تحصيل علم دين و حفظ و يادگيري آيات و روايات بپردازند، ولي به دليل جدي نگرفتن مبارزه با خود خواهي و مهار نفس، همين علوم، حجاب سنگيني بر روي دل هاشان افكند. در اين صورت، در حالي دنيا را ترك خواهند كرد كه از آن همه رنج و زحمت، جز ظلمت نصيبي نبرده اند. امام موسي كاظم عليه السلام مي فرمايد:كشت در زمين هموار مي رويد، نه بر سنگ سخت؛ و حكمت در دل هاي متواضع جاي مي گيرد، نه در دل هاي گرفتار غرور. خداوند متعال، فروتني را وسيله عقل و تكبر را وسيله ناداني قرار داده است.علم حقيقي بر خضوع قلبي انسان مي افزايد و آثار خودبيني را از ميان برمي دارد. هر علمي كه بر تكبر بيافزايد و توهّم برتري را در او تقويت كند، علم واقعي نيست، بلكه دامي از دام هاي شيطان است.پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به ابوذر فرمود:اي ابوذر، هر كه به او علمي (از علوم معنوي) داده شده است كه او

را از سر خضوع در درگاه حق نمي گرياند، هر آينه، دانش بي فايده اي خواهد بود.پي آمدهاي غرور علمي1. بي رغبتي به پژوهشيكي از پي آمدهاي غرور علمي، رغبت نداشتن به پژوهش است. روح پژوهش، زماني پديد خواهد آمد كه انسان به نقص دانش و اطلاعات خود معترف باشد. در صورت غره شدن فرد به دانش اندك خود، چنين نيازي در او به وجود نمي آيد تا براي رفع آن بكوشد. در مقابل، دانايي و خرد كسي كه پيوسته مراقب گرفتار نشدن به كبر و غرور است، همواره رو به فزوني است و با آگاهي بيشتر نسبت به مجهولات خويش، در صدد كاهش آنها است.در حديث لطيفي علم سه درجه دانسته شده است. انسان چون به درجه اول مي رسد، تكبّر به او دست مي دهد و به اندوخته ناچيز خود مي بالد. وقتي به درجه دوم رسيد، فروتني به او دست مي دهد؛ چون معلومات خود را در برابر مجهولات ناچيز مي بيند. چون به درجه سوم رسيد، درمي يابد كه هيچ نمي فهمد.

تا بدانجا رسيد دانش من     كه بدانم همي كه نادانم

2. مردم گريزيرفتار چنين افرادي كه با تحقير ديگران و بي ارزش دانستن توده مردم همراه است، نشان دهنده حاكميت ارزش هاي غلط در محيط آموزشي، خانواده و جامعه شان است. نبودن برنامه جدي تربيتي همراه با تحصيل در مراحل مختلف علوم و فنون و بي توجهي به تهذيب نفس به دوري چنين افرادي از مردم مي انجامد كه بدبيني مردم را نسبت به قشر تحصيل كرده به همراه دارد.3. دين گريزييكي ديگر از پي آمدهاي غرور علمي، تأثيرگذاري در گرايش فرد به دين و مذهب است. كسي كه خود را به جهت دانشش برتر مي بيند، به همان

نسبت كه فروتني در برابر مردم براي او سخت و طاقت فرسا مي شود، خضوع در برابر دين و خدا نيز تحمل ناپذير خواهد شد. روح دين، خودشكني در برابر معبود است و تا انسان، روحيه بندگي پيدا نكند، نمي تواند در عالم دين قدم بگذارد.ضرورت همراهي دانش افزايي با خردورزيانباشتن اطلاعات در ذهن بدون پرورش عقلاني و بالا بردن قدرت تجزيه و تحليل، فرد را به ورطه ركود ذهني مي اندازد. كسي كه سال هاي بسيار صرفاً آموزش مي بيند، ولي قدرت انديشيدن خود را افزايش نمي دهد تا به نوآوري و خلاقيت برسد، در حقيقت، رايانه اي با اطلاعات خاص است، نه انسان دانشمند.در قرآن آمده است: فَبَشِّر عِبادِ الّذينَ يَسْتَمِعُونَ القَوْل فَيتّبعُونَ اَحْسَنَه اُولئِكَ الّذينَ هَديهُم اللّه وَ اولئكَ هُمْ اُولوا الالباب. (زمر: 20)بندگان مرا بشارت بده، آنان كه سخن را مي شنوند و پس آن را كه بهتر است، انتخاب مي كنند. چنين كساني را خدا هدايت كرده است و به راستي كه خردمندانند.پس بايد نقش عقل را در جداسازي سخنان درست و نادرست، دانش خوب و بد، مطلب منطقي و غير منطقي تقويت كرد. عقل بايد غربال كننده چيزهايي باشد كه به ذهن وارد مي شود، نه اينكه هرچه خواند و شنيد، بپذيرد و از آن پيروي كند. نقش مراكز تعليم و تربيت و استادان در ايجاد و تقويت رشد فكري دانش جو و جامعه بسيار مهم است.مثل معروفي است درباره غيب گو و رمالي كه اين علم را به فرزندش آموخت. چون خودش در دربار پادشاه حقوق خوبي مي گرفت، اين علم را به فرزندش ياد داد تا پس از او اين پست را اداره كند. روزي، نزد پادشاه، پسرش را معرفي كرد.

پادشاه خواست پسر را امتحان كند. تخم مرغي در دستش گرفت و به او گفت: اگر گفتي در دست من چيست؟ او هرچه فكر كرد، نفهميد. پادشاه گفت: وسطش زرد است و دورش سفيد. كمي فكر كرد و گفت: اين سنگ آسيابي است كه وسطش هويج ريخته اند. پادشاه خيلي بدش آمد، پدرش را صدا كرد و گفت: آخر اين چه علمي است كه به او آموخته اي؟ گفت: من خوب ياد دادم. اوست كه عقل ندارد. آن حرف اول را از روي علمش گفت، ولي اين دومي را از روي بي عقلي اش. شعورش نرسيد كه سنگ آسيا در دست انسان جا نمي گيرد! حضرت علي عليه السلام در روايتي معروف به هشام مي فرمايد: عقل و علم بايد با هم باشند. خداوند نيز در قرآن مي فرمايد: «اين مَثَل ها را براي مردم مي زنيم و جز دانشمندان نمي انديشند.» (عنكبوت: 40) پس بايد علم كه در مرتبه فراگيري و تحصيل مواد خام است، با عقل كه قدرت تجزيه و تحليل، نقد و استنتاج را دارد، همراه شود.مهم ترين وظايف دانش پژوهانبراي تحصيل و فراگيري علم، شرايط و وظايفي براي استاد و دانشجو مطرح است كه ره پويان دانش بايد نسبت به آن شناخت و پاي بندي علمي داشته باشند تا از نتايج فعاليت خويش بهره مند گردند. مهم ترين اين وظايف دو نكته مهم و اساسي است:1. اخلاص و پاك سازي نيتارزش رفتار هر كسي به نيت و جهت گيري او است. مهم ترين عاملي كه اخلاص را در رفتار انسان ايجاد مي كند، پالايش درون از هرگونه آلودگي است: «و ما أُمِرُوا اِلّا ليعبُدوا اللّه مُخلصين لَه الدّين ... و ذلك دين القيمة.» (بينه: 5)انسان ها موظفند كه خدا را با اخلاص

در دين داري و دروني پالايش يافته، پرستش كنند... و اين است آيين پايدار و راه راست زندگي انسان.بر اساس نيت و قصد است كه اعمال انسان گاهي همچون كوزه شكسته اي، بي اعتبار و ارزش مي شود و گاه در پرتو جهت يابي الهي، همانند گوهري گران بها چنان ارزشمند مي گردد كه قابل ارزيابي نيست و نيز گاهي به خاطر هدف گيري هاي نادرست به صورت وزر و وبالي بر دوش انسان سنگيني مي كند. امام جعفر صادق عليه السلام مي فرمايد:دانشجويان به سه گروه تقسيم مي شوند:گروهي از آن جهت جويندگان دانشند كه مي خواهند با تحصيل آن، خيره سري و فخر و مباهات به ديگران و ستيزه و درگيري با رقيبان را پيشه خود سازند.گروهي ديگر كه هدف آنان در تحصيل علم، دست يازي به مقام و منصب، تكبر و بزرگ منشي و خدعه و نيرنگ كاري است.گروه سوم، دانشجوياني هستند كه به خاطر كسب دين و عمل به موازين آن، جوياي دانشند.2. عمل به علمحضرت باري تعالي نموداري را درباره دانشمند بي عمل رسم مي كند و مي فرمايد: «مَثلُ الّذين حُمِّلُوا التَّورية ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثلِ الحِمار يَحْمل اَسفارا.» (جمعه: 5)آري، داستان كساني كه بار علم و آگاهي به كتاب آسماني تورات را به دوش مي كشند، ولي زير بار آن نمي روند (و كردار آنها با محتواي تورات هماهنگي ندارد) همانند داستان حيواني درازگوش است كه بار نوشته ها را به دوش مي كشد.شيخ اجل سعدي مي گويد:

علم چندان كه بيشتر خوانيچون عمل در تو نيست، نادانينه محقق بود، نه دانشمند چارپايي بر او كتابي چندآن تهي مغز را چه علم و خبركه بر او هيزم است يا دفتر

بنابر اين:

سعديا، گرچه سخن دان و مصالح گويي     به عمل كار

برآيد، به سخن داني نيست

تعليم و تعلم صحيح، شرايط و امكانات ويژه اي را مي طلبد كه محوري ترين آنها وجود استاد و شاگرد است. پوشيده نيست كه هر كدام از اين دو براي دست يابي به هدف بايد به وظايف و حقوق متقابل خود آگاهي داشته باشند.

*http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=%204723id=37717

اخلاق فردي و ضرورت هاي خود سازي

انسان از نگاه دينرضا حسيني فر

نگاهي از بالاانسان سرگشته عصر فن آوري، با همه پيشرفت هاي مادي و امكانات رفاهي، هر از چندگاهي كه فارغ از هياهوهاي بيروني، به درون خويش سري مي زند و از خويشتن احوالي مي جويد، يا آن گاه كه از چرخه تكراري خوردن براي كار و كار براي خوردن مي رهد و از بلنداي هستي، به خود نظري مي اندازد، غمي جانكاه، جانش را مي فشارد و اندوهي سترگ را بر قلبش مي نشاند؛ چيزي شبيه احساس ناخرسندي از خويش يا دور افتادن از حقيقت خود.به هر حال، اين احساس، طعم شيرين خوشي هاي ظاهري را از ذائقه جانش مي زدايد و به انديشه اش وا مي دارد. گويي هر قدر هم كه دنيا به كام باشد، مشكل او حل نمي شود. او از خود توقعي بيش از زندگي كردن و كام جُستن دارد و ارزش خويش را با چنين گذراني برابر نمي داند.انسان از نگاه دينشايد برخي بتوانند به خود بقبولانند كه هميني هستند كه در نگاه نخست به نظر مي آيد و نه بيش از آن؛ انساني كه به هر دليل، چند روزي مهمان عالم خاك است و پس از چندي سر به خاك مي گذارد و در اين مدت بايد تا مي تواند، خوش باشد و گذران عمر را تسهيل بخشد.در اين ميان، كساني هم هستند كه حجم وسيع دل مشغولي ها و گرفتاري ها، فرصت انديشه را از آنها مي ستاند و در گرداب

روزمرگي ها و دويدن هاي بي حاصل، از خود و از جهان غافلشان مي سازد و پس از مدتي به كام مرگ مي كشاند.اينان كساني هستند كه قرآن كريم، بي پرده، درباره آنان چنين مي گويد:بگذار تا بخورند و بهره گيرند و آرزوها آنان را غافل سازد، ولي به زودي خواهند فهميد. (حجر: 3)آنكه انسان را آفريد و بيش از هر كس ديگر، نگران حال او است، آنكه قدر و قيمت انسان و ارزش آن همه انرژي و استعداد او را به خوبي مي شناسد، هرگز از چنان تعريفي يا چنين دل مشغولي و گرفتاري، خرسند و راضي نيست. او ارزش آدمي را بسي بيشتر و برتر از چنين زيستي مي داند. او «حيوان متمدن» نيافريد؛ او «انسان» آفريد؛ بهترين موجودي كه دستگاه آفرينش به خود ديد؛ خليفه خدا. خداوند از روح خود در او دميد، نام ها را به او آموخت و آن گاه فرشتگان را به سجده او فراخواند.آفريننده اين موجود بي نظير، داستان آفرينش او را چنين شرح مي دهد:هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد... پروردگار فرمود: من حقايقي را مي دانم كه شما نمي دانيد. سپس «علم اسماء» را همگي به انسان آموخت... خداوند فرمود: اي آدم، آنان (فرشتگان) را از اسامي اين موجودات آگاه كن... و (ياد كن) هنگامي را كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده كنيد. (بقره: 31 - 34)آري، او آيينه اي آفريد كه توانست تمامي صفات زيبا و پرشكوه خالق هستي را به نمايش گذارد. آدمي، گوهر يگانه و دُردانه هستي است؛ موجودي بي همتا و حيرت انگيز كه در درون خود، شگفتي هاي فراواني نهفته دارد.امير مؤمنان علي عليه السلام در سروده اي زيبا به

اين شگفتي ها چنين اشاره مي فرمايد:

أتزعم أنّك جرم صغير     و فيك انطوي العالم الاكبر

آيا گمان كرده اي كه همين جرم كوچكي، حال آنكه جهاني بس بزرگ در درون تو است.او جهاني را به بزرگي جهان بيرون، بلكه جهاني پهناورتر از جهان بيرون را در درون آدمي معرفي مي كند و از او مي خواهد كه خود را دستِ كم نگيرد و ارزش خود را باز يابد.اين گوهر، مانند معدن ارزشمندي است كه بايد كشف شود تا از آن بهره برد؛ در غير اين صورت، به هيچ كاري نمي آيد:«اَلنّاسُ مَعادنٌ كَمعادِنِ الذَّهَبِ وَ الفضَّةِ؛ انسان ها، معدن هايي همچون معدن هاي طلا و نقره اند».اوج انسانيتآدمي آن گاه كه پا به عرصه وجود نهاد، در چنان اوجي بود كه ميان او و خدايش هيچ كس حايل نبود؛ يعني كسي را ياراي واسطه گري نبود. خدا بود و انسان بود و ديگر هيچ. در آن بلندا، حتي ملك نيز پر نمي زد و با حضور در آن وادي، هستي مي باخت. انسان به حريم خلوت خدا راه يافته و محرم رازهاي سر به مُهر او شده بود.در آن خلوت، امانتي به او سپرده و باري به دوشش نهاده شد و شايد هم درسي به او آموخته شد. هر چه بود، همان امانت، بار يا درس، با او چنان كرد كه او را از همه كس و همه چيز برتر و بهتر ساخت و خداوند نيز به خود، به دليل چنين آفرينشي آفرين گفت: «وَ تَبَارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ؛ پس آفرين بر خداوند كه بهترين آفريننده است. (مؤمنون: 14)به هر حال، دوران خوشي را با خداي خويش گذرانديم و لذت هاي نابي را درك كرديم.

ياد آن دوران كه در گلشن

صفايي داشتيم     در ميان لاله و گل ماجرايي داشتيم

هزار افسوس كه آن دوران خوش به سر آمد و زمان جدايي فرا رسيد. رسالتي بزرگ بر دوش انسان نهاده شده بود و مي بايست آن امانت را به مقصد رساند. اين شد كه در چشم به هم زدني، از آن اوج قدس و طهارت، به سرزمين خاك و گناه فرستاده شد و در قفس تنگ و نفس گير تن و ماده گرفتار آمد.

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد     باقي همه بي حاصلي و بلهوسي بود

شايد براي اين نزول ناگهاني، تعبيري رساتر از گفته خداوند نتوان يافت: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين؛ ما انسان را در بهترين صورت آفريديم. آن گاه او را به پايين ترين مرحله فرستاديم». (تين: 4 و 5)گرفتار قفساين داستان، داستان انسان است؛ داستان من و داستان تو. همه ما آن دوران خوش را پشت سر گذاشته و اينك چنين گرفتار آمده ايم. اينكه چرا آن دوران را به خاطر نمي آوريم، ماجراي ديگري دارد.هرگز توجه كرده اي آن گاه كه نشانه هاي پيشامد ناگواري رخ مي نمايد - مثلاً اتومبيلي را شتابان و در چند قدمي عزيزي مي بيني - چه سان تمام فكر و ذكرها و استدلال ها به فراموشي سپرده مي شود؟ حتي گويي نام آن عزيز را نيز فراموش مي كني و از صدا كردن و توجه دادن او هم عاجز مي شوي!درد جدايي از يار، به همراه وحشت برخاسته از اين نزول سريع و ناگهاني، چنان انديشه ما را به هم ريخت كه همه چيز را فراموش كرده ايم، حتي دوران خوش با او بودن را. تنها چيزي كه از آن دوران خوش برايمان به

جا مانده، رابطه اي است دروني با ياري مهربان و صميمي كه هر از گاهي، چون نسيمي بر جانمان مي وزد و دل را به آشوب مي كشد؛ چنان كه پيام آور رحمت و هدايت فرمود:آگاه باشيد! از سوي خداوند، هرچندگاه، نسيم هاي رحمتي به سوي شما مي وزد؛ به هوش باشيد تا از آنها بهره بگيريد.به هر حال، از ياري مهربان جدا شديم و پا به اين سراي خاكي گذاشتيم. آنچه بر درد جدايي مي افزايد، عالمي است كه در آن پاي گذاشته ايم؛ جهاني سراسر غربت و تنهايي و بي خبري. سرايي كه در آن نه تنها از خلوت با خدا خبري نيست، كه حتي گاه وجود خدا هم انكار مي شود. منزلگاهي كه همان خلوتيان ديروز و غافلان امروز، با فراموش كردن پيشينه گران بهاي خود، آرام آرام به آن دل مي بندند و به داشته هايش دل مي سپارند و چونان گياهي، در خاك زمين ريشه مي زنند و خود را گرفتار آن مي سازند.اين دل بستن و دل سپردن، آغاز ماجرايي بس دردآور است؛ آخر اين دنياي كوچك و كم ارزش كجا و آن منزلگاه نخست كجا! آنچه مشكل اين وابستگان به خاك را دوچندان مي كند، اين است كه چنين كساني هرچه از اقامتشان مي گذرد، از پيشينه و اصل خود بيگانه تر مي شوند. مشغله هاي خاكي، انديشه هاي آسماني شان را محو مي كند و پرده هاي چركين دنيايي امكان ديدن نور را از چشمانشان مي ستاند. به تدريج، دل در اين خاكدان ريشه مي زند و آن را وطن و اقامتگاه دائم خويش مي انگارد... و هزار درد ديگر كه هركدام از پيِ ديگري چهره مي نمايد و شقاوت را مي افزايد. در آخر، كار به آنجا مي رسد كه ماجراي آسماني بودن آدمي، دوران

خوش با خدا بودن، حتي وجود خدا و...، همه و همه را افسانه مي انگارد. با جسارت تمام، فرمان خالقش را ناديده مي گيرد و بر آن پاي مي كوبد. و اين همه، پرده هاي سياهي و پليدي را بر دل و ديدگان او ضخيم تر مي سازد تا آن گاه كه اجل دررسد و زمان جدايي از آنچه وطن انگاشته و همه آنچه بدان دل سپرده است، فرا رسد. در اين وقت، با خاطري تلخ از خدايي كه چنين خواسته و اي بسا با خشم و دشمني او، اين جهان فاني را وداع گويد. آري، اين راه، پايان ننگين دل سپردن به اين تيره خاكدان است.تمام قصهآنان كه چنين فرجام تلخي مي يابند، كساني هستند كه قصه آفرينش آدمي را نيمه كاره رها كرده اند، ولي اين قصه امتداد مي يابد. آدمي به اين سراي خاكي نيامد تا يا گرفتار غم غربت و تنهايي شود يا به خطا، آن را وطن انگارد و بدان دلخوش شود. او به دنيا آمد تا شگفت انگيزترين پديده هستي و زيباترين هنر آفرينش را به نمايش گذارد؛ چيزي شبيه معجزه. او آمد تا ثابت كند حتي در خاك هم مي توان افلاكي بود و مي توان زيباترين جلوه هاي خدا را حتي در دورافتاده ترين درجات هستي، در دنيا نيز به نمايش گذاشت. او آمد تا راز برتري خويش بر فرشتگان را برملا سازد. آمد تا بگويد به مدد برترين نام هاي الهي، از خاك پر مي گشايد و به عرش خدا، بلكه به حريم امن او راه مي يابد.

بار ديگر از ملك پرّان شوم     آنچه اندر وهم نايد، آن شومپس عدم گردم عدم چون ارغنون     گويدم انّا اليه راجعون

آري، او آمد تا به

تمام هستي ثابت كند قداست و يك رنگي عشق خدايي اش را. آمد تا بگويد اگر معشوق، به هر دليلي، او را به قعر آفرينش، به دنياي فراموشي و گناه هم براند، معجزه عشق ناب و خالص، او را بار ديگر به وصال معشوق مي رساند.بيداري و رهاييزماني كه از خواب سنگيني كه ما را از اصل و نسب مان به كلي دور انداخته بود، برخيزيم؛ آن گاه كه دلمان - دست كم گه گاه - از خاكي و اينجايي بودن به ستوه آيد و هواي خدايي شدن كند؛ از همان زمان، قصه جديدي آغاز مي شود؛ همان كه اهل راه با واژگاني چون تهذيب نفس، تزكيه، خودسازي يا سير و سلوك، از آن ياد مي كنند.«خودسازي»؛ يعني خود را افلاكي دانستن و در خاك ديدن؛ يعني غم جدايي داشتن و در انديشه وصال بودن؛ يعني خواندن قصه انسانيت تا انتها؛ تا رسيدن به خدا.«تهذيب نفس»، دغدغه آناني است كه گرچه خود را در خاك ديدند، ولي نتوانستند خود را مجاب سازند كه تنها همين اند و همين جا وطن و اقامت گاهشان است؛ نتوانستند به خود بقبولانند كه «حيوان متمدني» بيش نيستند!حقيقت آن است كه ما به دنيا فرستاده شديم. به تدريج، سرگرم بازيچه هاي آن شديم. به اشتباه در آن ريشه دوانديم و اينك خود را گرفتار و پابند اين ريشه ها يافته ايم و در پيِ راهي تا خود را وارهانيم.«تزكيه»، همان كه خداوند با يازده قسم پياپي، اهميت فراوان آن را به ما گوشزد مي كند،از همان جايي آغاز مي شود كه آدمي وجود نور را باور مي كند، ولي خود را در تاريكي مي بيند؛ اينجا ابتداي راه تزكيه است.ابتدا بايد پذيرفت كه نوري هست، هرچند ما

از ديدن آن بي بهره باشيم. سپس بايد از تهمت نابينايي رهيد. ما نابينا نيستيم، بلكه پرده هايي كدر در مقابل ديده گانمان قرار گرفته است؛ پرده هايي از جنس غفلت، فراموشي يا از آن بدتر، از جنس گناه.

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است     بر رخ او نظر از آينه پاك اندازغسل در اشك زدم كه اهل طريقت گويند     پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز

و آن گاه كه به كار كنار زدن اين پرده ها همتي مي گماريم، «سير و سلوك» را آغاز كرده ايم. آري، بايد اين پرده ها را كنار زد و شاهد زيباترين جلوه هاي هستي و ناب ترين صحنه هاي آفرينش شد، چنان كه مولاي عارفان، در نجوايي صميمي با خالق خويش چنين مي فرمايد:الهي هَبْ لي كمالَ الانقطاعِ إليك، و أنِرْ أبصارَ قلوبِنا بضياءِ نظرِها إليك؛ حتّي تَخرِق أبصارُ القلوبِ حُجُبَ النور، فتَصلَ إلي معدِنِ العظمةِ و تَصيرَ أرواحُنا مُعلَّقةً بِعزِّ قُدسك.اي خداي من، مرا انقطاع كامل به سوي خود عطا فرما و ديده هاي دل ما را به نوري كه با آن، تو را مشاهده كنيم، روشن ساز؛ تا آنكه ديده بصيرت ما، پرده هاي نور را پاره كند و به نور عظمت واصل گردد و جان هاي ما به مقام قدس عزّتت بپيوندد.خداوند، دل را آينه اي آفريد كه با نگاه به آن، عكس رخ يار را مي توان ديد. اين آينه هنوز هم هست، ولي كدر و غبارآلود. دستي مهربان بايد تا اين غبار بزدايد و دل را مدهوش زيباترين گرداند و در آن زمان، فريادي از سر شوق و شگفتي شنيده مي شود كه: «به راستي، خدا زيباست؛ انّ الله جميل».واي از آن زمان كه چشم دل،

به يك نظر، اسير آن زيباروي بي همتا شود! كه ديگر هيچ كس و هيچ چيز نمي تواند دل را آرام كند و به خود مشغول سازد. اين دل، گرفتار دلبري شده كه خواب و خيال را از او مي ستاند و انديشه غير را از جانش محو مي كند.

در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند     تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرودهرچه جز بار غمت، بر دل مسكين من است     برود از دل من وز دل من آن نرودآنچنان مهر توأم در دل جان جاي گرفت     كه اگر سر برود، از دل و از جان نرود

حافظو از پسِ چنين نگاهي، اين آينه پاك و نوراني، خود، راه وصال را مي نماياند.

*http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=%204723id=37713

اخلاق اقتصادي/ همياري هاي اقتصادي/ دعوت به انفاق

اخلاق اقتصادي/ همياري هاي اقتصادينفيسه فقيهي

دعوت به انفاقبرقراري عدالت اقتصادي و پيراستن محروميت از چهره جامعه، هدف والاي دين مبين اسلام و رسالت نبوي است. آموزه هاي ديني نيز همواره بر كار و كوشش تأكيد مي كند و استقلال مالي، بي نيازي و عزّت نفس از اهداف ارزشي و اساسي دين اسلام است.بر اين اساس، براي زدودن روح سستي و رخوت از جامعه در فرهنگ متعالي اسلام، كسي كه بدون كوشش فردي، به دسترنج ديگران وابسته باشد، نكوهيده است. با وجود اين، افرادي هستند كه به دلايل مختلف مانند: بيماري، حادثه، از كار افتادگي، فوت سرپرست و نظير آن، توانايي تأمين زندگي خود را ندارند. از اين رو، خداوند حكيم در بسياري از آيات روشنگر قرآن، مردم را به همياري اقتصادي و بخشش به محرومان دعوت مي كند:«اي كساني كه ايمان آورده ايد، از آنچه به شما روزي كرده ايم، انفاق كنيد پيش از اينكه مرگ شما فرابرسد

و بگوييد پروردگارا، مرگ مرا به تأخير افكن تا صدقه دهم و از صالحان باشم. (منافقون: 10)اكنون به شكرانه بازوي توانا و نعمت پرقيمت زندگاني، بر ماست تا نداي الهي را لبيك گوييم و دست در دست يكديگر تا مرز عاطفه پيش رويم و در كوچه باغ هايِ سخاوت و مهرباني، صداي پاي عشق را از خاك تا افلاك طنين افكنيم.

اين دو روزك را كه زورت هست زود پير افشاني بكن از راه جودين قدر تخمي كه ماندستت به كار تا در آخر بيني آن را برگ و بار

انفاق، تجارت پرسوداحسان در راه خدا، تجارتي است سرشار از سود و منفعت. بهاي اين معامله،آرامش روح و روان و ايمني از هول و هراس قيامت، دست يابي به رضوان الهي و پاداش هاي بزرگي است كه در دنيا و آخرت نصيب آدمي مي گردد. خريدار اين كالاي پر بها، گنجينه دار آسمان و زمين و بي نهايتِ عشق است. بي شك، كسي كه با داشته هاي ناچيزش به اين تجارت پرسود وارد مي شود، خير و سعادت دنيا و آخرت را ره توشه خود مي سازد.رسيدن به رستگاريدر كلاس ايثار و نيكوكاري، درس آزاد منشي و هم بستگي معنا مي شود و نسيم فرح بخش رحمت و غفران الهي، هواي تازه را به كالبد ره پويانش مي دمد. آن گاه كه آدمي دل از مال مي كند و سرزمين وجود خود را از ريشه هاي هرز حرص و طمع صفا مي دهد، هنگامه جوانه زدن شكوفه هاي رستگاري فرا خواهد رسيد. در روايت آمده است كه همانا بخشش، درختي از درختان بهشت است كه شاخه هايي از آن در دنيا كشيده شده اند. اگر كسي جوانمرد و بخشنده باشد، به شاخه اي از شاخه هاي آن مي آويزد و آن

شاخه، او را به سوي بهشت سير مي دهد. در مقابل، بخل، درختي است از درختان دوزخ كه شاخه هاي آن هم در دنيا كشيده شده است و بخيل به شاخه اي از شاخه هاي آن چنگ مي اندازد و آن شاخه، او را به سوي دوزخ مي كشاند. به قول عارف رومي:

اين سخا، شاخي است از سرو بهشت واي او كز كف چنين شاخي بهشتتا بَرَد شاخ سخا اي خوب كيش مر تو را بالاكشان تا اصل خويش.

انفاق، عامل دوري از مرگدقت در متون ديني، گوياي دو نوع اجل است. اجل حتمي كه با فرا رسيدن آن، بي كم و بيش بايد بار سفر بربنديم و از اين دنياي فاني كوچ كنيم: «اذا جاء اجلهم لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون.» و اجل ديگر كه همانا «اجل معلق» است و معمولاً در اثر حوادث رخ مي دهد. البته چنين مرگي را مي توان با دستگيري از مستمندان و رفع حاجت بينوايان، از خود دور كرد.در همين باره آمده است كه مردي يهودي از جلو پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله گذشت... حضرت به اصحاب خود فرمود: پشت اين شخص را ماري سياه خواهد گزيد و مي ميرد. يهودي به راه خود رفت. پشته بزرگي هيزم جمع كرد و طولي نكشيد كه بازگشت. پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود: پشته ات را زمين بگذار. او هيزم بر زمين نهاد. همه ديدند كه مار سياهي، چوبي را به دندان گرفته است. پيامبر از او پرسيد: اي مرد، امروز چه كردي؟ عرض كرد: كاري نكردم. هيزم را كه جمع كردم، دو قطعه نان داشتم. يكي را خوردم و ديگري را به مستمندي صدقه دادم. حضرت فرمود: با همان صدقه، از

مرگش جلوگيري شد. به راستي كه صدقه، مرگ ناگهان و ناروا را از انسان برمي گرداند».زماني كه انسان جرعه اي از محبت و قطره اي از سخاوت را تحفه منتظران ساخت و روح زندگي و طراوت را به قلب هاي خسته و خاموش بازگرداند، خداوندگار هستي بخش نيز وجودي ديگر براي او مي آفريند و جاني دوباره به او مي بخشد:

حق چو بخشش كرد بر اهل نياز     با عطا بخشيدشان عمر دراز

انفاق، عامل افزايش مالظاهر بينان و سطحي نگران مي پندارند كه با خودداري از عطا و بخشش، بر ثروت خود مي افزايند. پس با بهانه هاي واهي، از انجام اين فريضه الهي سر باز مي زنند. اينان علاوه بر آنكه غضب و عذاب الهي را براي خود مي خرند، در دنيا نيز خير و بركتي در اموالشان نمي يابند. اين در حالي است كه انفاق در راه خدا، بركت و زيادي مال را در پي دارد و امواج بي كران رحمت الهي بر ساحل ايثار و جوانمردي، در هر لحظه، صدها گوهر گران بها مي افشاند. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله كه اسوه فضيلت و احسان است، مي فرمايد: صدقه بدهيد، همانا صدقه مال را زياد مي كند. صدقه بدهيد تا خداوند شما را مورد رحمت خويش قرار دهد.» مولوي در بيان دل نشين خود اين حقيقت را چنين به تصوير مي كشد:

گفت پيغمبر كه دايم بهر پند     دو فرشته خرش منادي مي كنندكاي خدايا، منفقان را سير دار     هر درمشان را عوض ده صد هزاراي خدايا، ممسكان را در جهان     تو مده الا زيان اندر زياناي خدايا، منفقان را ده خلف     اي خدايا، ممسكان را ده تلف آيا باوركردني است كه انسان در زمين حق زراعت كند و محصولي پربار

را به انتظار ننشيند؟ نه، هرگز. چنين نيست. از هر دانه در مزرعه عرش الهي، چندين برابر ثمر حاصل مي آيد. مثل آنان كه اموالشان را در راه خدا انفاق مي كنند، همانند دانه اي است كه از يك دانه، هفت خوشه برويد و در هر خوشه، صد دانه باشد (كه يك دانه، هفت صد شود).انفاق، عامل بخشش گناهانآنان كه با عطاي خويش، بذر محبت در سينه ها مي افشانند و كيمياي فضيلت را مي جويند، به حقيقت، تيرگي هاي جان را با زلال بخشش الهي مي زدايند و راه وصال را هموار مي سازند. احسان، فرصت سبزي است براي رويش نهال سعادت و پاكي. باران غفران الهي، كوير وجود را سيراب و زلالي و طراوت تن و جان را هديه مي كند.وسعت انفاقبخشش و ايثار كه با هدف سازندگي و با انگيزه و ظيفه و عشق همراه است، مفهوم وسيعي است كه نه به ثروت، بلكه به توانايي ها نيز بستگي دارد. چه بسا شخص، توان مالي ندارد، ولي از اعتبار و منزلتي اجتماعي برخوردار است و مي تواند به آساني با قرض كردن از ديگران و كمك به هم نوع، گره از كار فروبسته اي وا كند. اگر مي توانيم چرا گل لبخند را به ميهماني چهره هاي غم آلود فرا نخوانيم؟آمده است كه يكي از بزرگان با قرض كردن از ثروتمندي، به نيازمندان كمك مي كرد. او با برطرف كردن بي نوايي مستمندان، دانه ها در مزرعه عرش مي روياند. هنگام احتضار آن بزرگ مرد، ثروتمند بر بالين او نشسته بود. اشك هاي آن بزرگ، او را به خود آورد و پرسيد: چرا ناراحت هستي و اشك مي ريزي؟! بزرگ مرد در پاسخ گفت: اكنون من بر حق وارد مي شوم و از نعمت هايي كه به من داده است،

بازخواست خواهد كرد «لتسئلنّ يومئذ عن النّعيم» اگر از من پرسيد تو كه اعتبار داشتي، چرا بيشتر قرض نكردي، چه پاسخي بدهم؟!در اين حال، ثروتمند به خود آمد كه اين مرد نسبت به اعتبارش مسئول است. آيا من در برابر دارايي هايم مسئول نيستم؟ سرانجام او هم از سر هستي خويش گذشت. رنج فقرسكوت دروغين شب، صداي ناله بينوايان را به گوش نمي رساند. اگر پرده تاريك شب رابه كناري بزنيم، اشك مادران دل شكسته را مي بينيم كه در دهان گرسنه كودكان رنگ پريده خود، سكوت مي ريزند كه مبادا خواب نامردمان خفته در بستر بي خيالي را آشفته سازند. اي كاش در هياهو و غوغاي شهر گم نمي شد فرياد محتاجان و فقيراني كه روزشان با تاريكي شب پيوندي عميق دارد و باور ذهنشان جز خزان، فصلي ديگر نمي شناسد.به راستي، كدامين انسان تاب شنيدن اين نداي نهفته «يا للمسلمين» را دارد؟! و آن كدام مسلمان است كه مي تواند در آسايش و آرامش، شب تار را به سپيده صبح برساند!؟ يادمان نرود كه:

بني آدم اعضاي يك پيكرند     كه در آفرينش ز يك گوهرندچو عضوي به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار

پس بياييم سبزينه وجود خود را با ديگران تقسيم كنيم و آه حسرت را از بيخ و بن بركنيم.شرايط انفاقبراي رسيدن به بلنداي معرفت و اوج فضيلت و كسب رضايت الهي، بايد آداب و شرايط انفاق را رهنماي خود سازيم تا به بهترين فضيلت ها دست يابيم. برخي از اين دُرواره ها عبارتند از:1. پنهاني بودن انفاقهر چند احسان در تمامي اوقات امري پسنديده است، ولي با تدبّر در آيات قرآن و روايات درمي يابيم عطاهايي كه پنهاني باشند، ارزش بالاتري

دارند؛ زيرا هيچ رنگي از تظاهر و ريا ندارد. ستايشگر چنين انفاقي تنها خداست كه در سايه سار عرش خود، ميزبان آنان است؛ زيرا از روي حيا و عزت نفس مستمندان پرده برنداشته اند.و چه خوب بهانه اي است شب، آن گاه كه پرده سياه خود را بر خاكيان مي گستراند. دستاني كه تا خدا اوج گرفته اند، در كويرستان يأس، بارقه اي از شادي را نويد مي بخشند و در قلب هايي كه خسته از رنج زندگي اند، بذر عشق و اميد مي پاشند. سزاست براي اينان پاداشي برتر از هفتاد حج و طواف ملك دوست؛ كه كعبه، قلب مؤمن است. درباره امام حسين عليه السلام نوشته اند وقتي بني اسد در روز يازدهم، زخم ها و جراحت هاي بدن ايشان را نگاه مي كردند، در كتف آن حضرت، برآمدگي و آثار جراحتي بود كه هيچ شباهتي به زخم شمشير و تير و نيزه نداشت. امام زين العابدين عليه السلام در پاسخ پرسشگران فرمود: «اين از آن رو است كه پدرم شب هاي تار، آرد و خرما به كتف مي گرفت و درِ خانه فقيران را مي زد تا كسي متوجه نشود».2. پاك و حلال بودن انفاقدستگيري از بينوايان و محرومان، بهترين فرصت است براي پرواز تا ملكوت خدا، ولي در ديار خلوص، ثمن نجس و ناپاك بهايي ندارد.خريدار كالا مي فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، از درآمدهايي كه نيكو است، انفاق كنيد». (بقره: 267)در روايتي از حضرت علي عليه السلام آمده است: «اين آيه درباره كساني نازل شد كه هنگام انفاق، خرماي خشك و نامرغوب را با خرماي خوب مخلوط مي كردند».و در روايت ديگري نيز آمده است: «اين آيه درباره گروهي نازل شد كه

ثروت هايي را با رباخواري در زمان جاهليت گرد آورده بودند و در راه خدا انفاق مي كردند. خداوند آنان را از اين كار نهي كرده و دستور داد تا از اموال حلال انفاق كنند».3. انفاق از بهترين اموالچشم پوشي از اموالي كه مورد علاقه آدمي است، او را تا رسيدن به قله نيكي رهنمون مي سازد. اصولاً ايثار در چيزي كه انسان دل بستگي بيشتري بدان دارد، نمود بيشتري مي يابد.در قرآن آمده است: «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون؛ به نيكي نمي رسيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد، انفاق كنيد».يكي از ياران پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نخلستاني بسيار مصفا، زيبا و پردرآمد در مدينه داشت، تا جايي كه همه در مدينه از آن سخن مي گفتند. وي پس از نزول اين آيه شريفه، خدمت پيامبر آمد و گفت: يا رسول اللّه؛ مي داني كه محبوب ترين اموال من همين باغ است و من مي خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم تا ذخيره اي براي رستاخيز من باشد. پيامبر فرمود: «آفرين بر تو؛ آفرين بر تو؛ اين ثروتي است كه براي تو سودمند خواهد بود».زماني كه بايد ميان خود و خدا، انتخاب كني، نبردي ميان نفس و عقل در درون تو برپاست و قلبت جولانگهي مي شود كه شيطان و فرشته هركدام تا رسيدن به نتيجه مطلوب خود، تو را به سوي خود مي خوانند و لحظه انتخاب چه باشكوه و زيبا لحظه اي است: نثار كردن بهترين ها براي محبوب، از حسن ها گذشتن و به خالق حسن ها رسيدن!اينجا مسابقه اي است كه فرشتگان بر پيشاني برندگان آن بوسه افتخار مي زنند.4. پرهيز از منت نهادناسلام، كرامت و شخصيت انساني را ارج مي نهد و اجازه نمي دهد به بهانه

كمك و بخشش، عزت و غرور بندگان خدا لگدمال نياز گردد. پس احساني را كه با منت و آزار همراه باشد، حبط و باطل معرفي مي كند. خداوند حكيم در بياني رسا، رفتار آميخته با منّت را به قطعه سنگي تشبيه مي كند كه بر لايه نازك خاك روي سنگ بذرافشاني مي شود. و با بارش يك رگبار، هيچ اثري از خاك و بذر ديده نمي شود و تنها سنگ سخت باقي مي ماند.قرآن با تمثيلي زيبا ديگربار مي فرمايد:انفاق از روي منت، آتش سوزاني است كه دامن باغ انبوه و پرميوه اي را مي گيرد و آن را به خاكستر تبديل مي كند، در حالي كه صاحب آن باغ در حال پيري است و كودكاني خردسال دارد كه هيچ فرصت و امكاني براي جبران و تلافي خسارت وجود ندارد. (بقره: 266)در سخنان گهربار معصومين (عليهم السلام) نيز به اين مسئله اشاره شده و بطلان عمل، حرمان و دوري از بهشت، و ترك نظر و توجه الهي از پي آمدهاي منت گذاري پس از عمل نيكو شمرده شده است.بايد ديدي در انسان پيدا شود كه در برابر ياري و كمك، نه مغرور باشد و نه منت گذار، بلكه بالاتر از آن بايد منت بپذيرد؛ زيرا با مرهم نهادن بر نياز محتاجان، مورد توجّه خداوند قرار مي گيرد. همانا احسان به مستمند، پيش از قرار گرفتن در دست او به پيشگاه خدا تقديم مي شود و به راستي، چه سعادتي از اين بهتر كه بخشاينده دستگير، با نسيم لطف و عنايتش اين اجازه را مي دهد تا خاكيان، با قنوت عشق و سجود بندگي، در بي كران افلاك به پرواز درآيند.موانع انفاقبايد دانست كه انسان با علاقه مندي و محبت به مال

و منال و زخارف دنيوي، تربيت گرديده است واين علاقه با جاي گزيني در اعماق قلب او منشأ بسياري از مفاسد اخلاقي و حتي مفاسد ديني شده است. تا وقتي اين باور بر جان انسان حاكم باشد كه او مالك حقيقي دارايي هاست، شدت اين دل بستگي رو به فزوني مي نهد. قرآن كريم با تأكيد بر مالكيت مطلق الهي بر اين پندار خط بطلان مي كشد و مي فرمايد: «وَ ما لَكُمْ أَلاّ تُنْفِقُوا في سَبيلِ اللّهِ وَ لِلّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ؛ و شما را چه شده كه در راه خدا انفاق نمي كنيد، حال آنكه تمامي آسمان و زمين در قبضه ملك اوست». (حديد:10)خداوند در آياتي ديگر از كلام وحي اين واقعيت را بيان مي دارد كه هرچه از ثروت كه در دست ماست، از جانب يگانه روزي دهنده است و اگر بخواهد، اوست كه روزي را تنگ يا فراخ مي گرداند. افزون بر آن، مي دانيم كه هرچه با رنگ دنيايي آميخته باشد، فناپذير است و محكوم به زوال، چنان كه اين اموال روزي در دست ديگران بوده و به آنان وفا نكرده است و اكنون در دست من و توست، وبه ناچار، روزي از دست ما نيز بيرون خواهد رفت.

زر و ناز و نعمت نماند بسي     مگر كاين حكايت نگفتت كسيزر و نعمت آيد كسي را به كار     كه ديوار عقبي كند زرنگارزر و نعمت اكنون بده كان توست     كه بعد از تو بيرون ز فرمان توستبه دنيا تواني كه عقبي خري     بخر جان من! ورنه حسرت بري

حيله هاي شيطانشيطان محروم از فيض ابدي و رانده شده از بهشت سرمدي، تمام توان خود را به كار مي گيرد تا

زنجير تعلّق بر پاي دل بندد و مجالي براي بال گشودن نگذارد. شيطان مي كوشد تا انسان را در حصار «خود» اسير كند و توانِ سفر به كوي دوست را از او بگيرد. بند اسارت بر انسانيت مي نهد تا مرهمي نباشد بر صورت هاي سيلي خورده از زخم روزگار.با سلاح مكر و حيله در ژرفاي جان آدمي نفوذ مي كند تا راهي براي خو بيابد. در آيه هاي نور و هدايت الهي، ترفند و شگرد اين دشمن هميشه بيدار چنين بيان شده است:شيطان به شما وعده فقر مي دهد و شما را به كارهاي ناپسند وامي دارد، در حالي كه خداوند، بخشايش و فزوني را به شما وعده مي دهد و خداوند گشايشگر داناست.پيشواي كريمان و مظهر ايثار حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام مي فرمايد:روزي ديناري صدقه دادم. رسول خدا صلي الله عليه و آله به من فرمود: مؤمن صدقه نمي پردازد، مگر اينكه خود را از هفتادشيطان كه جلوي صدقه دادن او را مي گيرند، آزاد مي سازد.و در روايتي ديگر از صادق آل محمد صلي الله عليه و آله آمده است:هيچ چيز بر شيطان از صدقه بر مؤمن گران تر نيست و آن واقع شود در دست پروردگار تبارك و تعالي پيش از آنكه واقع شود در دست بنده.انفاق به جاي حج مستحبيمردي به نام عبد اللّه مبارك به مقصد حج مستحبي حركت كرد. وي در كوفه متوجه زني شد... كه در نهايت فقر به سر مي برد و خود و بچه هايش به قدري از گرسنگي در فشار بودند كه مردار برايشان حلال بود. وي هزار ديناري را كه براي سفر همراه آورده بود، به آن زن داد و خودش در كوفه ماند.پس از بازگشت كاروان حجاج، يكي از حاجي ها دنبال عبد

اللّه مي گشت. تا او را ديد، گفت: اي عبد اللّه! اين چه بلايي بود به سر من آوردي؟ گفت: چه بلايي؟ پاسخ داد: يادت هست در عرفات ده هزار دينار به من سپردي و رفتي و ديگر به دنبال آن نيامدي، من آن را همچنان برايت پنگه داشتم. عبد اللّه گفت: من حج نيامدم تا چيزي به تو بسپارم. مرد گفت: خير، خودت بودي، بگير و مرا از زير بار امانت داري نجات بده. عبد اللّه شب در عالم رؤيا، خاتم انبيا، محمد صلي الله عليه و آله را ديد كه حضرت به او فرمود: به جاي آن هزار ديناري كه به علويه دادي، خداوند فرشته اي را فرستاد كه به نيابت تو حج به جاي آورد. ده هزار دينار نيز برايت فرستاد و پاداش آخرتي تو هم به جاي خودش محفوظ است و تا عمر داري، هر سال فرشته اي جاي تو حج انجام خواهد داد.

*http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=%204723id=37725

معاني و مفاهيم اسراف

اسراف به معني هرگونه زياده روي واتلاف وتجاوزاز حد طبيعي واعتدال است به عبارتي روشن ترهر چيزي از نظر طبيعي حد ومرزي دارد و هر گونه بيهوده گرايي وعدم رعايت حدود در كميت وكيفيت مي توان آن را نوعي اسراف وتبذير ناميد.اگر خواسته باشيم براي اسراف كاري هايي كه امروزه دامنگير بعضي جوامع شده است ،مثالي بيا وريم مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود. از تولد كودك و خرج هاي آنچناني به مناسبت تولد او ومرگ انسان وخريد قبرهاي چند ميليون توماني ،مي توان نمونه هاي اسراف بعضي خانواده هارا در طول زندگيشان فهميد. « تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل »عوامل اسراف درعلم اخلاق براي مبارزه با يك صفت زشت ابتدا به

شناخت ريشه يا ريشه هاوسپس مبارزه باآن،توصيه مي شود وتنها دراين صورت است كه تلاش انسان نتيجه مي دهد واورا براي هميشه از رنجي كه بدان مبتلا شده است رهايي مي بخشد.مبارزه ي سطحي با يك خلق وخوي بد درست مثل اين است كه براي خشكاندن درختي بجاي نابود كردن ريشه هاي آن به قطع شاخه ها وبرگ هاي آن بپردازيم ،كه در اين صورت اگر چه ممكن است آن درخت به سبب اين عمل مدتي بي شاخ وبرك باقي بماند ولي پس از مدتي دوباره شاخه ها جوامه خواهند زد . اسراف نيز مانند بسياري از اعمال بر خاسته از ريشه ها وعواملي است كه بدون توجه وپرداختن بدان ها،حذف آن از زندگي فردي واجتماعي ما عملي نخواهد بود.مادر اينجا به بررسي اين عوامل گرچه ممكن است عوامل ديگري نيز در كار باشد مي پردازيم.1- خود نمايي: شخصي كه در دوران زندگي همواره در نيل به خواسته ها وآرزوهاي خويش نا كام مانده وبا تنگدستي ومحروميت وفقر دست به گريبان بوده است،اين سرخوردگي هاي انباشته شده به تدريج تبديل به عقده هاي رواني شده ودر شخصيت او ايجاد اختلال مي نمايد،در اين صورت شخص سرخورده براي حفظ شخصيت خود به ابزارهايي متوسل مي شود كه در روان شناختي از آن به عنوان مكانيسم هاي رواني ويا واكنش هاي دفاعي ياد مي كنند كه دراين صورت چنين فردي با اين عمل خود درجست وجوي بازيافتن شخصيت سركوب شده خوداست وفكرمي كند با اين روش دراجتماع به عنوان انساني دست ودل بازوبي اعتنابه ثروت مطرح مي شود. در خبر آمده است كه پيامبر اكرم (ص) در

بين اصحاب خودفرمودند: هركس كه ساختماني از ريا بسازدعذاب الهي درانتظاراوست.شخصي پرسيد يارسول الله چگونه بنايي با اين صف ساخته مي شود؟ حضرت فرمودند:بدين صورت كه براي بزرگي فروختن برهمسايگان وفخرفروشي بربرادران ديني اش بيش ازحدلازم براي خودساختمان بسازد.كه دراين حديث باصراحت اشاره اي به اين شده است كه فرد براي خودنمايي وفخرفروشي به ديگران اسراف مي كند. 2- تربيت خانوادگي : ازخصوصيات وويژگي هاي اساسي انسان تربيت پذيري اواست. انسان برخلاف سايرحيوانات كه اساس حركات آن هاغريزي است، شالوده شخصيت اورا،تربيت خانوادگي اش شكل مي دهد. روانشناسان سه عامل وراثت،خانواده ومحيط خارج را از عوامل مهم تربيت انسان شمرده اند وازنظربعضي ها عامل خانواده،ازدوعامل ديگر اهميت بيشتري دارد. يكي از روانشناسان بزرگ مي گويد يك مادر خوب ازصد استاد وآموزگاربرتراست.كسي كه در دامان مادر خود به خواب رفته است،نسل آينده را تشكيل مي دهد وكيفيت اخلاق وشخصيت وي در آينده مربوط به سرمشق و تربيتي است كه از نخستين مربي خود گرفته است ودرجايي ديگر مي گويد: به من بگوييد فلان شخص در چه خانواده اي رشد يافته وچه نوع تربيتي ديده است تابگويم فعلاً اوچگونه آدمي است! بهترين سخن دراين زمينه گفتارحضرت علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) است وآن اينكه همانا قلب نوجوان همچون زمين خالي است كه هرچه درآن بپاشي مي پذ يرد،پس من به تربيت تو پرداختم قبل از اينكه آن وقت بگذرد. بر اين اساس روشن است فردي كه در خانواده اي رشد وتربيت يافته كه بزرگترهاي آن خانواده الگوي صحيحي براي مصرف نداشته اندوبه هردليلي كه هست به زياده روي وبي بند وباري درمصرف خوگرفته اند.اين روش نيزهمانند سايرجهات

اخلاقي درساختارروحي وشخصيتي اوتاُثيرخواهدگذاشت وآن رابه عنوان يك صفت به دست آمده ازخانواده به اجتماع ونيزخانواده اي كه خودآن راتشكيل خواهد داد منتقل خواهدكرد.مگراينكه باتغيير اخلاق وتربيت خويش،خود را ازگرفتاري بدان رها بخشد. 3- فساد اخلاقي : در بعضي از مردم زمينه اسراف رابايد در شخصيت اخلاق وروحي آنان جستجو كرد،زيرا شخصي كه خود را به تجاوزوقانون شكني عادت داده وبه گناه وسركشي خو گرفته است معمولاًنمي تواند فرد معتدلي درامور مالي باشد وهمواره بر اساس پيروي از هوا وهوس در پي ارضاي تمايلات افسار گسيخته خويش مي باشد وسرمايه ي خود را در راه تامين خواسته ها وعادات زشت وهوسبازانه اش به هدر خواهد داد.به عنوان مثال فردي كه به موادمخدروحتي سيگاراعتياد دارد در حالي كه يقين دارداين اعتياد بخش مهمي ازسرمايه زندگي خود وخانواده اش را بلعيده ونابودمي كندوازاين راه ضررهاي بي شمارجسمي وروحي نيزبراو واردمي آيد،بازهم از اين عمل نادرست خويش دست برنمي دارد واين جزنداشتن يك شخصيت معتدل واراده ي محكم براي تصميم گيري وكنترل خواهش هاي نفساني نيست،ازاين رو دربعضي ازآيات قرآن عنوان اسراف دركناربرخي گناهان ديگرذكرشده است.درآيه ي 28سوره ي غافرآمده است:همانا خداوند اسرافگردروغگو راهدايت نمي كند.يا درآيه ي 34سوره ي غافر چنين آمده است:خداوند هراسراف پيشه را گرفتارشك وگمراهي وبه خود واگذار مي كند. 4- تقليد : ازعوامل بسيارمهم درتربيت بشرتقليد است.انسان هميشه مي خواهد زندگي اش رابا كساني كه درنظراو شرافت وموفقيت دارند هماهنگ سازد.اين احساس اگرهمراه باهدايت عقل وانتخاب الگوهاي مناسب وصحيح باشد انسان رادررشد كمالات وفضائل اخلاقي به پيش مي برد وبرعكس چنانچه اين خوي انساني باتعصب وجهل وخواسته هاي نفساني همراه باشد، نتايجي خطرناك

وزيان باردرزندگي انسان دارد كه اين خود بزرگ ترين مانع براي هدايت انسان مي باشد.تقليد وپيروي كوركورانه ازاين وآن ازعوامل اسراف نيز شمرده مي شود.از مهم ترين مصداق هاي اين عامل،اسوه پذيري وتاًثيرگيري نوع مردم از رهبران ومديران جامعه ونظام حاكم برخوداست.نحوه ي زندگي و چگونگي محيط كارمسئولان حكومتي نقش تعيين كننده وموُثري درانتخاب نوع زندگي ازسوي عامه مردم دارد وبراي اصلاح آن هركوششي درجهت تعديل مصرف وتصيح شيوه هاي آن در جامعه ناكام ويا بسياركم فايده خواهدبود.وضعيت معيشتي طبقه حاكم درمعرض توجه و ديد توده هاي مردم قرار دارد وطبقات مختلف اجتماع،سطح زندگي وميزان برخورداري خوداز امكانات مادي را به اندازه ونوع مصرف مديران جامعه ي خود مقايسه كرده وبه شدت تحت تاُثيرآن قرار مي گيرند. بدين جهت حضرت علي(ع) مي فرمايند: خداي متعال بر رهبران صالح وعادل اجتماع واجب كرده است تا اوضاع پوشاك وخورك و مسكن وسايرنيازمندي هاي خودراهم وزن با اقشارضعيف جامعه قرار دهد تاتحمل فقروسختي معيشت براي آنان آسان شود وازداشتن زندگي فقيرانه درخود احساس شرم و حقارت نداشته باشند. تقليد چهره هاي مختلف گونه اي ديگر نيزدارد.به عنوان مثال كسي كه الگوي مصزف خود رابه خصوص آنچه درمعرض ديد مردم است مانند نوع وسيه نقليه،لوازم زندگي،ضيافت و... براساس نوع وكيفيت مصرف ديگران قرار دهد ومبناي زندگي خود را برپايه ي تبعيت از برخورداري هاي آنان به خصوص دوستان،آشنايان،همكاران،اقوام وسايركساني كه با آنان درارتباط است،بنا نهد.چه بسا دربسياري از مواردخود را ملزم ببيند كه پا ازحد خويش فراتربگذارد واز حدوداجتماعي واقتصادي خود تجاوزنمايد وبه اسراف مبتلا گردد. اين افراد بايد بدانند تفاوت هاي مادي،ملاك ارزش انسان ها نيست واگرشخصي بخواهد

بدون توجه به امكانات ودرآمد زندگي اش،به قناعت ورضايت به آنچه خداوند بدو داده است پشت كند وبه زندگي ووضع مادي ديگران چشم بدوزد به يقين بادست خويش راحتي وآسايش را ازخود وخانواده اش سلب كرده ورنج وزحمت بي پايان براي خود مهيا نموده است.زيراهر چه انسان دربرخورداري هاي مادي پيش رود،بازهم كساني هستند كه سطح زندگي وامكانات آنان از اوبالاتراست وبه اطمينان خاطردست نخواهد يافت. درحديثي از امام صادق(ع) آمده است: زينهاركه چشم خود رابه زندگي بالاتر ازخويش دوزي.5- وسواس: وسواسي بودن ازبيماري هاي رواني است كه اضافه برهدردادن عمروفرسودن اعصاب وقواي روحي وجسمي،ازموجبات وريشه هاي اسراف محسوب مي شود.به عنوان نمونه ممكن است كسي در موضوع ضيافت وپذيرايي از ميهمان،دچار وسواس باشد كه باوجود تهيه غذايي مناسب براي ميهمان،باز هم مرتب از اينكه نكند به طور شايسته ازميهمان خود پذيرايي به عمل نياورده باشد، دچار ناراحتي مي شود وبه دنبال آن درجهت فراهم كردن سفره اي پرخرج وسنگين به اسراف وتبذير درافتد ونيزكسي كه درنوع پوشش كفش ولباس ويا وسايل ولوازم منزل دچار وسواس است، همواره درانديشه ي تعويض وتبديل به احسن به سر مي برد وبامشكل، ازداشتن نوع معيني ازلباس ويا وسيله ي زندگي راضي مي شود وهميشه فكر مي كند آنچه دارد درخور وشايسته ي اونيست وبا شاُن او مناسبتي ندارد.اين گونه افرادوقتي براي خريد هم به بازار مي روند،تاجان خود وهمراهان را به لب نرسانند به چيزي براي خريداري رضايت نمي دهند ومجبورند اوقاتي از عمر گران بهاي خود را در پاساژها ومغازه ها ودرحال خريد صرف كنند وناگفته پيدا است كه دراين ميان چه بلايي بر سر اموال وسرمايه

زندگي خويش مي آورند وهمچنين ممكن است بعضي درمورد نظافت شخصي دچاراين عذاب روحي باشند ودرحال استحمام ويا شستن لباس ها وظروف غذا و... گرفتارحالت وسواس وبدين وسيله اين نعمت عظيم خداوندي ومايه ي حيات را به نابودي بكشانند. بنابراين اسراف وتبذيربه خصوص درمصرف آب كه امروزه صرفه جويي كامل در آن ازضروريات حيات انسان است ازثمره هاي تلخ وسواس ونتيجه هاي ناگوارآن به شمارمي آيد.6- ثروت اضافي : خانواده اي كه درآمدمالي وسرمايه اش تنهابه اندازه ي ضرورت ها و نيازهاي اوست به ناچاربراي پاسخ گويي بدان ضزورت ها درصدد كنترل مصرف واندازه گيري درآن برخواهد آمد ولي اگرميزان ثروت ودرآمد آن برمقداراحتياجات ونيازهاي واقعي آن افزوده شود وچنانچه اعضا وبويژه مديرخانواده از تربيت اخلاقي وفرهنگ صحيح مصرف بي بهره باشند به خيال اينكه زياده روي واسراف به بنيه ي مالي آنان خللي نمي رساند،به اين عمل كشيده خواهد شد ولي بايد توجه داشت كه اولاً هميشه روال زندگي به يك منوال نبوده وفراز ونشيب هاي زيادي برسر راه انسان وجود دارد .چه بسا خانواده هايي كه زماني در اوج عزت ورفاه به سرمي برده اند وپس ازمدتي به مسكنت وفقرمبتلا شده اند.ازاين رو انسان معتدل و آينده نگردرروزگار وسعت به فكرروز محنت نيزهست وبا پرهيز ازاسراف وتبذيرآينده خويش را هم درنظر مي گيرد وثانياً چه اشكال دارد انسان به قدرضرورت ورفع نيازهاي معمولي از ثروت خوداستفاده كند واضافه ي آن را در راه برطرف كردن احتياجات و نيازمندي هاي سايرهم نوعان خويش به كار گيرد. اين از حيله هاي شيطان است كه هرچه انسان به اسراف وتبذير روي بياورد به او وعده ي

فقر نمي دهد واين كار را به عنوان دست ودل بازي درنظرش جلوه مي دهد ولي همين كه بخواهد مقداري از ثروت خويش رادر راه رفاه جامعه به مصرف برساند، با هزاران وعده و وعيد او را از آينده خويش مي ترساند واز ابتلا به تنگدستي واحتياج نگران مي سازد. درآيه ي 268سوره ي بقره خداوند مي فرمايند: شيطان به شما وعده ي فقر وفرمان به گناهان مي دهد وخدا وعده ي آمرزش وافزون مي دهد وخداوند دانا وفضل او گسترده است. 7- طغيان واستكبار: آن گاه كه روحيه ي استكبار وطغيان در وجود انساني ريشه دواند، باسرعت وشتاب وصف ناپذيري به سوي زندگي همراه با اسراف وتبذيرپيش مي رود.اين حركت،معلول دو امر است: الف) حالت بي نهايت طلبي انسان ب)انگيزه،تحميل استعمار و حاكميت خود برجامعه براساس امر اول از آن جا كه انسان موجودي مرزشناس ومطلق گرا است طالب قدرت وامكانات بي شمار وبي حد ومرز است ولذا همين كه خود را در مسير وصول به تمنيات خويش يافت وامكان بهره وري هرچه بيش تر را براي خويش پيدا كرد،براساس همان روح افزون طلبي به سوي برخورداري از يك زندگي غرق در رفاه وآميخته با اسراف وتبذيرهاي بي حساب حركت مي كند. براساس امردوم،مستكبر ونظام استكباراز اين جهت كه دوام قدرت وسلطه خودبرجامعه وتسليم بودن توده هاي مردم دربرابرخويش را هرچه باشكوه ترجلوه دادن دستگاه حاكميت وامكانات وبرخورداري هاي بيش ازحدخويش ميداند،كوشش بي اماني رادرجهت بلعيدن ثروت مردم وجذب آن به هزينه هاي كاخ سازي وتجملات رويايي وهسراف وتبذيرهاي بي پايان خويش، آغازوتعقيب مي نمايدوبه اين عمل درجهت تحكيم موقعيت خود دربين مردم سخت

احساس نياز مي كند.درقرآن كريم،آنجاكه فرعون درمقام تثبيت حاكميت خودوتضعيف حضرت موسي،به اظهارقدرت وامكانات خويش مي پردازداين چنين آمده است : فرعون خطاب به مردم خود گفت آيا پادشاهي مصر از آن من نيست واين نهرها كه از زيرقصرهاي من جاري است،نمي بينيد.بي گمان من از اين انسان ضعيف وبي مقداركه از بياني شيوا نيز بي بهره است،برترم.چرا اوبا دستبندهايي ازطلامزين نشده ويا فرشتگان پيوسته به هم درجهت اظهار عظمت وهمكاري با اوفرود نيامده اند؟ بدين صورت فرعون مردم خود راتحقير كرد وخوار شمردودر نتيجه آنان نيزازاواطاعت كردند. بنابراين ريشه روآوري طاغوتيان به اسراف وتبذيررا بايد دردوامر مذكورجست وجوكرد.مدتي است هرگاه ازثروتمندترين مردان جهان گفت وگو مي شود،بسياري از حكام وسلاطين كشورهاي اسلامي درهمان رديف اول قرارميگيرند.خبرگزاري(اسوشيتدپرس)در22مارس1990گزارشي منتشركرده كه قسمتي از آن را مي خوانيد: شاه فهدكه از سال 1982برتخت سلطنت نشسته است،طبق نظرات موجود دومين ثزوتمندجهان است.مجله(خورچون) دارايي اورا درسال1988حدود 18ميليارد دلار برآورد كرد.سلطان برونئي چند ميليارد دلار بيش تر دارد. فهد يك بوئينگ 747 بادكراسيوني بسيارتجملي دارد وبراين يك كشتي مسافربري را كه توسط موشك هاي فندهوايي(استينگر) محافظت مي شود وخانه هاي باشكوهي دراسپانيا، بريتانيا وفرانسه را بيفزاييد.وي درزمان جواني اش شاهزاده ي فاسدي بوده كه پاتوقش كلوپ هاي قماراروپا بود. آيا به راستي ننگ عالم اسلام نيست كه مدعي(رهبري عالم اسلام وخادم الحرمين) درهمان حالي كه فقروبدبختي دربسياري ازنقاط جهان اسلام وحتي خود عربستان بيداد مي كند، با ايسن كارنامه ي سياه وشوم در روزنامه ها ومجلات رسمي دنياي كفر،مطرح شود واين همه اسرافگري ها وتجاوز به حقوق ومنابع ثروت مسلمانان مظلوم ومحروم رابايد كجاريشه يابي كرد.بهتر است باز از قرآن مدد

جوييم وپاسخ اين پرسش را از آيات الهي بهره گيري كنيم .قرآن كريم مي فرمايد: به درستي كه فرعون در روي زمين استكبار ورزيد وهمانا او از اسراف پيشگان بود.وباز مي فرمايد وبه تحقيق ما بني اسرائيل را از عذاب خواركننده اي كه از ناحيه ي فرعون متوجه شان بود رهانديم وهمانا فرعون برتري جو وازاسرافگران بود.دراين صحيفه نور،فرعون تنها دراين دوآيه باصفت مسرف معرفي شده است ودرهر كدام اين صفت پس از ذكراستكبار ورزي وبرتري طلبي او بيان گرديده كه اين خود گوياي ارتباطي تنگاتنگ وجدايي ناپذير،بين اين دو خصيصه ي شيطاني است وبيان گر اين نكته است كه طاغوت منشي واستكبار،خود از عوامل اساسي تجاوز به حقوق واموال مردم وزياده روي در بهره جويي هاواسراف درسرمايه هاي عمومي وشخصي به حساب مي آيد. 8- استعمار: غارتگران جهاني كه درصدد تحميل سلطه ي شوم خود برملت هاي ضعيفند،بيداري وهشياري توده هاي مردم را بالا ترين خطر براي خود در راه نيل به اهدافشان،احساس مي كنند ولذاهمواره مي كوشند تا اين مانع بزرگ راازمسير خود بردارندواين مقصودراازطريق گرفتن فرصت انديشه در واقعيت هاي موجود وفهم درست آن ها از مردم وناتوان كردن آنان ازشناخت صحيح دوست ودشمن واقعي،عملي مي كنند وازهمين رو به روش ها وابزارهاي گوناگون توسل مي جويند. مشغول نمودن اقشار مردم به انواع سزگرمي هاي تخريرآميز همچون اشاعه فحشا دربين جوانان-كه مهم ترين آن روش هابه حساب مي آيد-، گسترش فرهنگ ولخرجي واسراف نيزدرجوامع بشري،خصوصاًدرملل تحت سلطه مي تواند به عنوان حربه بسيار كارآمد براي اين منظورباشد زيرا استعماراز اين طريق هم توانسته بازار فروشي براي كالاهاي مصرفي اضافي خويش فراهم كند

وموفق شده تا توده هاي مردم را همواره درگير تاُمين هزينه سنگين زندگي براي پركردن خلاً ناشي از مصرف بي رويه ثروت سازد.بنابراين مردم فرصتي براي انديشيدن صحيح نخواهند يافت ومجبور خواهند بودتمام لحظات زندگي خويش را در راه تاُمين رفاه مادي بهترورقابت درآن صرف نمايند.بر اين اساس،مقابله ودفاع دربرابر تهاجمات فرهنگي واقتصادي استعمار تنها با توجه وتبعيت از اين دو اصل مهم وبنيادين علمي است،يعني نخست توجه وآگاهي به وجود دشمن ودسيسه هاي او وغافل نشدن از حيله ومكر او،كه بنا به فرموده ي قرآنجزپشت كردن مسلمانان به دين ودست كشيدن ازتعقيب هدف هاي والاي خود،پاياني براي آن متصور نيست وسپس آگاهي وبينش به راه هاي مقابله ومبارزه بااو در ابعاد مختلف نظامي وفرهنگي واقتصادي وتنها دراين صورت است كه مي توان بادرپيش گرفتن خلاف آنچه رااستعمار درصدد تحميل آن برجامعه اسلامي است،اورا از كاميابي ووصول به خواسته هاي شوم وآرزوهاي باطلش نااميد كرد. آثارمثبت پرهيزازاسراف : پرهيز از اسراف داراي اهميت بسياري است چراكه همواره بايد اعتدال در مخارج را در نظر داشت وازآن غفلت ننمود.مطابق مذهب شيعه همه ي احكام وقوانين اسلامي داراي مصالح ومفاسد واقعي هستند وبراساس انگيزه ها وفلسفه هاي محكمي استوار شده اند وهر يك از آن ها در جايگاه خود عالي ترين هدف ها ومقصد ها را در زمينه هاي گوناگون- در زندگي فردي واجتماعي انسان- دنبال مي نمايد كه بعضي از آن ها را امامان معصوم بيان داشته وبرخي رانيز، عقل درك مي كند وبسياري از آن ها هم از دسترس فكر وانديشه ما دورند وبه ناچار ظرف ذهن وعقل ما از دستيابي بدان ها محجوب است.

دراين بحث تا حدودي به آثارمثبت ميانه روي وپيامدهاي سوٍ اسراف وبه سخن ديگر،به فلسفه ي تحريم اسراف پرداخته خواهد شد گرچه اين نوشتارمدعي نيست كه تمام دلايل اين حكم نوراني رابيان كرده ولي شايد بتواند با استفاده از سخنان اهل بيت معصوم به موارد مهم آن اشاره كند.پرهيز از اسراف در زمينه ي اقتصادي سرمايه هاي فرد وجامعه رااز تلف شدن نگاه داشته ودوام حيانت مادي انسان را در هنگام مواجهه بامشكلات زندگي بيمه خواهد كرد ودر بعد اخلاقي مبارزه با اسراف خود وجامعه را قادر مي سازد، تا به اساسي ترين مسوُوليت انساني واخلاقي خود- كه كمك به مستمندان وهم دردي باآن هاست- بپردازد.دوري از اسراف كه خيمه زندگي را همچنان بر پايه ي محكم اعتدال نگه مي دارد وجامعه را از وقوع جرم هايي از قبيل دزدي،رشوه وكلاهبرداري وپيامدهاي آن،محافظت مي نمايد.ميانه روي واعتدال دربعد سياسي،مبارزه اي كارآمدبااستعمار- كه درصدد تحميل زندگي آميخته به اسراف وتبذير درممالك تحت سلطه است- به شمار مي رود وسرانجام با پرهيزاز اسراف در زمينه ي شرافت انساني،بشر به بالاترين وظيفه ي خود دربرابر خداوند وپروردگار خود- كه شكرگزاري واحترام به نعمت هاي بي پايان اوست- لباس عمل مي پوشاند.اكنون به تقصيل درباره ي بعضي از موارد ياد شده سخن مي گوييم. تاُمين بنيه مالي : توجه به اعتدال وصرفه جويي در هزينه زندگي مايه ي بقا وتوانايي مالي زندگي ودرنتيجه، حافظ مناعت وشخصيت انساني،آدمي است.در حالي كه عدم رعايت آن،تنگدستي وسختي معشيت به بار مي آورد و شيرازه حيات اقتصادي انسان را ازهم مي گسلد. درآمد زندگي به سان چشمه آبي است كه دربستر رودي به

جريان مي افتد.اين آب اگر مهار نشود،به هدر مي رود ولي اگر درجاي مناسبي سد زده شود وبامحاسبه ي دقيق،مقدارآب ورودي آن تعيين وبرهمان اساس راه هاي خروجي اندازه گيري شود،نه تنها آبي به هدر نمي رود بلكه مي توان از آن با برنامه ريزي صحيح استفاده ي خوبي برد ومقدار زيادي نيز ذخيره خواهد گشت تا درفصل تابستان- كه سد با درآمد گستري از آب وتقاضاي بيش تري روبه روست- مورد بهره برداري قرارگيرد. در روايتي اميرالموُمنين فرمودند: ميانه روي مايه فزوني ثروت واسراف مايه ي تباهي آن است. ونيز همان حضزت مي فرمايد:اي انسان اگر از دنيا به اندازه ي رفع نياز بخواهي،كم ترين درآمد هم تورا بس است واگرطالب زندگي مسرفانه وبيش از حد كفايت باشي،تمام در آمد دنيا هم تورا كافي نخواهد بود. اختلاف فاحش بين هزينه ودرآمد، به خصوص در خانواده هاي شهري راچگونه مي توان حل كرد؟ اولين پاسخي كه در مورد اين سوُال به ذهن هركس وارد مي شود،بالا بردن مقداردرآمد است ولي تجربه نشان مي دهد كه افزايش درآمد جزبه افزودن خواسته ها وهزينه كمك نمي كند،از آن گذشته آيا افزايش درآمد به طور صحيح براي همگان ميسر است وآيا اين پيشنهاد،دعوت غيرمستقيم از عده اي براي ارتكاب جرم نيست،ممكن است گفته شود برايازبين بردن اين نابرابري مي توان به پايين آوردن نرخ كالاهاوكاهش تورم توسل جست.اين سخن گر چه درست است ولي آياچنين كاري درهراوضاعي به آساني قابل دست يابي ودوام است؟تا به عنوان راه حل اساسي مطرح شود،دراين صورت به اعتقاد مابراي نزديك نمودن اين فاصله راهي بجز قناعت وكنترل خواسته ها وقطع مصارف بي

ثمر ويا مضري همچون دخانيات كه رقمي بالادر كل هزينه راتشكيل مي دهد،باقي نمي ماند . تامين آينده ي زندگي: چرخ زندگي درمسير پرفرازونشيب خود،همواره در خطر مواجهه با حوادث واتفاقات غير قابل پيش بيني قرار دارد.اندازه گيري در مخارج نسبت به درآمد،براساس ضرورتها وپس ازمقداري ازمازاد بر مصرف بنيان زندگي را تا حد زيادي در مقابله با اين خطرها،محافظت خواهد نمود اين آينده نگري تنها درمحدوده ي مسائل شخصي وخانواده نبوده بلكه فراتراز آن در اقتصاد جامعه ونظام حكومتي از اهميت بيشتري برخوردار است زيرا حوادثي از قبيل زلزله هاي ويرانگر،سيل هاوطوفان هاي خانمان سوز،جنگ وساير سوانح غير قابل پيش بيني،در هر زمان ممكن است براي جامعه پيش آيد .مسئولان حكومتي بايد همراه با تاًمين نيازهاي ضروري مردم وپرهيزازاسراف وتبذيردر اموال عمومي،مقداري ازدرآمد اضافي را براي شرايط اضطراري در نظر بگيرند. نفي زمينه ي جرم هاي مالي : گرچه اين بحث را مي توان تكمله اي ازموضوع پيش به حساب آورد ولي به جهت اهميت بسيارآن،به عنوان اثري مستقل ازآثار پرهيزاز اسراف بيان مي گردد.همان گونه كه گفته شد اسراف موجب افزايش مخارج زندگي خواهد بود ودر نتيجه وقتي درآمد طبيعي مشروع زندگي جواب گوي آن هزينه سنگين نباشد، چنانچه انسان ازوجود ايماني ريشه دار وعميق بي بهره باشد- كه نوعاً كساني كه داراي يك چنين زندگي مسرفانه اي مي با شند همين گونه هستند- به جرايم اقتصادي واجتماعي كشيده خواهدشد.جرم هايي نظير گران فروشي،احتكار، رشوه خواري، دزدي،كلاهبرداري و...، يا مانند حرص وآز ومال اندوزي ريشه دراخلاق دارد ويا مثل ترس از تنگدستي وفقر از عوامل رواني برخوردار است ويااينكه جنبه سياسي ومبارزه بانظام

وحكومت دارد. دربسياري ازموارد هم معلول وضعيت اقتصادي ومالي مجرم است واين وضعيت نامطلوب اقتصادي نيزعوامل مختلفي دارد، كه مهم ترين آن ها اسراف وتبذير وناهماهنگي بين درآمد وهزينه است. اسراف برهم زننده ي تعادل وموازنه بين دخل وخرج ونيزنابودكننده ي توانايي مالي زندگي وفرساينده ي ثروت وامكانات حيات است. اسرف است كه شخص مسرف را دچارفقروعدم كفاف درآمد مي سازد واو را در جهت تاُمين مخارج زندگي با اشكال مواجه مي نمايد.اگر اوبخواهد به همين درآمد عادي وطبيعي اش اكتفا كند،توانايي پاسخگويي به نيازهاي خود وخانواده اش را ندارد ودر نتيجه يا بايد تن به اضافه كاري هاي طاقت فرسا وملال آور بدهد- اگر ازارتكاب جرم درخود احساس گناه كند- ويا ناچار دامن خويش را به جرايمي از قبيل آنچه گفته شد بيالايد، تابتواند بدين وسيله چرخ زندگي پرخرج وپرهزينه خود را هم چنان درحركت گه دارد.تنها راه نجات نجات و بهترين حربه براي مسدود نمودن راه هاي ارتكاب جرم، پرهيز از اسراف وتبذيرو اتخاذ طريقه ي ميانه روي درمخارج زندگي است. كمك به نيامندان: فاصله ي عميق وشرم آور زندگي فقير وغني لكه ي ننگي است كه هنوز از دامن بشريت زدوده نشده است وتاكنون هيچ گاه- علي رغم تلاش انبيا ومصلحان در جهت تعديل وكم كردن اين فاصله- جزدر موارد محدود موفق به حل آن نگرديده است. به راستي چرا بايد انساني به خود اجازه دهد در رفاه كامل به سر برد، درحالي كه مي داند كساني از همنوعان او حتي از امكانات اوليه براي زندگي محرومند.در اين جا ممكن است اين اشكال به ذهن بيايد كه خداوند امكانات وآسمان را در

اختيار بشر قرار داده وقوه كار وتوانايي فعاليت به همگان بخشيده است ولذا برهركس لازم است تا خود عهده دار تاُمين زندگي شخصي خويش باشد وبراين اساس دعوت به كمك به ديگري چيزي جز ترويج تنبلي وسربارگي نيست. پاسخ اين است كه قاعده واصل هم برهمين است وكسي حق ندارد بي جهت بار زندگي خويش رابه دوش ديگران بگذارد وخود را كل برآنان نمايد بلكه موُظف است بابه كار گيري توان واستعداد خدادادي اش ونيز با استفاده از مواهب الهي،چرخ زندگي خويش را خود درحركت نگه دارد ولي آيا هميشه ودر تمام افراد جامعه انجام اين وظيفه عملي است.نقص استعداد و عدم توانايي كار چه در اصل خلقت وچه دراثر سانحه هاي اتفاقي ياتلف شدن سرمايه به جهت رويدادهاي طبيعي وامثال آن لازمه وجود اين نظام احسن است كه خداي بزرگ، جهان را بر اساس آن آفريده است ودر اين صورت آيا قانون،مطابق همان نظام احسن حكم نمي كند. كه اين گونه افرادبايد در جامعه اداره گردند وحق حيات داشته باشند وآيا تاُمين زندگي اين انسان ها كه دستشان از تصرف در منابع درآمد زا كوتاه شده است،جز با كمك ومساعدت متمكنان واهل ثروت راه ديگري دارد.دعوت به دستگيري وانفاق به نيازمندان،نه تنها تشويق به تنبلي نيست بلكه خود دعوتي براي كار وتلاش بيش تراست زيرا وقتي شخصي اطمينان يافت كه اگر درطريق حركت وسعي براي تاُمين زندگي خود دچار آفت ونقصي شود، جامعه او رارها نكرده ومخارج او را به عهده خواهد گرفت، باشوق ونيروي بيش تري به دنبال كسب وكار خواهد رفت وهمين طور در جهت مصالح اجتماع باعلاقه واطمينان خاطر جانفشاني واز

خودگذشتگي نشان خواهد داد.ولي اگر ببيند چنان چه درراه كاربراي خود ويا مصالح عمومي، صدمه اي به او وارد شود جامعه بدو بي توجهي خواهد كرد گذشته ازاين كه به سرنوشت اجتماع بي علاقه خواهد شد، انگيزه هاي كار براي امور شخصي نيز در وجودش سست مي شود وهميشه سعي خواهد كرد درپيشه ي خود با احتياط عمل نمايد وكارهاي بي خطر وساده اي برگزيند تااساس زندگي اش تهديد نشود.لذا درحقيقت آنچه بايد اهل ثروت به نيازمندان بدهند، چيزي است كه آفريدگار جهان لازم فرموده است وآن را روزي وحق آنان دانسته است واز آثار مهم تحريم اسراف اين است كه با پرهيزاز آن درمخارج زندگي،متمولان فرصت مي يابند تا از درآمد اضافه بر نيازهاي خود به ديگران كمك كنند وبه اداي اين حق الهي وانساني به پا خيزند. گرسنگي درجهان : دراين زمينه به خبرهايي تكان دهنده اززبان آمارمي پردازيم.طبق برآوردكارشناسان بانك جهاني درچندسال پيش 500 ميليون كودك وسالمند،گرفتاركم غذايي مزمنندوبيش از800 ميليون انسان درشرايط فقرمطلق به سرمي برند. درسال1984 دبيركل(يونيسف)اظهارداشت: شماركودكاني كه به دليل كم غذايي وگرفتارشدن به بيماريهاي عمدتاً پيش گيري پذير،قبل ازپنجمين بهارزندگي خودجان ميسپارند،به اين شرح است:15 ميليون نفردرهرسال و14000 نفردرهرروزو28 نفردرهردقيقه. فائوپيش بيني كردهاست كه24 كشورآفريقايي عمدتاًبه دليل خشكسالي درمعرض كم بودشديدغذايي قراردارند.دنياي استكبار:اكنون كه تاحدي گوشه اي ازوضعيت دردآوروزندگي جانكاه گرسنگان ازنظرتان گذشت نگاهي نيزبه اردوگاه استكبارمي افكنيم ،گرچه هيچ گاه نمي توان تنهابااين ارقام جزيي ومحدود،به واقعيت آن چه درآن جامي گذرد،پي برد.كافي است بدانيد،هم اكنون سالانه درسطح جهان درحدود1000 ميليارد دلارصرف هزينه هاي تسليحاتي مي شود.ويلي برانت مي گويد:جهان درهشت يانه ساعت،حدوديك ميليارددلارصرف تسليحات مي كند.پولي

كه مي شودكم وبيش درهرروز(سه برنامه آفريقا) راباآن به سامان رساندواين پولي است كه درهرروزازهرسال تلف مي شود.ونيزهمومي گويد:اگربخش كوچكي ازمنابع پرارزشي كه اكنون درراه تداركات بيهوده نظامي به هدرمي رود، صرف توسعه اجتماعي و اقتصادي به ويژه مبارزه باتنگدستي دوسوم ازمردم جهان گردد،درشرايط زندگي وامنيت دنياي مابي گمان بهبودچشمگيري پديدخواهدآمد. وبازمي نويسد:هزينه هاي نظامي يك نيم روزجهان براي تاُمين اعتبارموردنيازبرنامه مبارزه بامالارياي (سازمان بهداشت جهاني) كفايت مي كندوباپولي كه صرف توليديك تانك مدرن مي شود،مي توان كيفيت ذخيره سازي 100000تن برنج رابهبودبخشيدوازاين راه ازضايع شدن بيش از4000 تن برنج درسال،ياغذاي روزانه 8 ميليون نفر،پيش گيري كرد. باهمين مبلغ مي توان براي 3000كودك حدود1000كلاس بنا كرد. با هزينه يك هواپيماي جنگي مي توان حدود40000داروخانه روستايي بر پا كرد.هزينه توليد يك زير دريايي هسته اي مساوي است بامجموع بودجه هاي آموزشي 23كشور روبه رشد با 160كودك كه در سنين مرسه رفتن هستند.مقامات بازارمشترك اروپا مي كوشند با دادن كره اضافه به گوساله ها وپودرهاي شير اضافي به گاوها از ذخائر انبوه خود بكاهند،اما بنابربرآورد كارشناس امر حدود نيمي از اين كره ها وديگرموادي كه درسردخانه ها نگهداري مي شود فاسد شده وديگر براي خوراك انسان ها وحتي حيوانات مناسب نيست. شراب هاي مازاد اين بازار اكنون1500استخر بزرگ به ابعاد استخرمسابقات المپيك رالبريز مي كند. مبارزه با استعمار: همان گونه كه در گذشته بيان شد ترويج از مصرف زدگي واسراف وتبذير،از شيوه هاي استعمار براي نفوذ واستيلاي بر تمام شؤون وجوانب مختلف كشورهاي ضعيف به خصوص كشورهاي اسلامي است دراين صورت مبارزه با ا سراف در هر شكلي از آن،ازمخارج كلان تا مصرف جزئي خود نوعي مبارزه

با استعمارومقابله با ريشه ها وزمينه هاي نفوذ آن نيز خواهد بود.اين موضوع را گرچه نمي توان فلسفه اي براي حرمت اسراف دانست،ولي مصلحت جوامع وامري مسلم وغير قابل ترديداست. احترام به نعمت ها: ازآثار مثبت پرهيز از اسراف،احترام به نعمت هاي خداوندي است،در حالي كه اسراف ،نوعي توهين وكم بهاء دادن به الطاف ومواهب الهي است كه آن هم ره آوردي جززوال وسلب نعمت هاي الهي نخواهند داشت اين مطلب در روايات به ويژه در باره ي آنچه مربوط به آذوقه واز همه مهم تر نان- كه اصلي ترين وعمومي ترين غذاي انسان است – تاًكيد وسفارش بيش تري شده است.امام صادق (ع) ازجد گرامي اش رسول اكرم (ص) نقل كرده اند كه فرمود:هركس به پاره نان ويا خرمايي برخورد كند سپس آن را تناول كند پيش از آنكه شكمش از آن فارغ شود خداوند اورا خواهدآمرزيد. اسراف ورفاه عمومي: درخاتمه،بحث را باطرح يك سئوال وپاسخ بدان به پايان مي بريم: اگر فرض كنيم روزي بيايد كه تمامي انسان ها در رفاه وآسايش بسر ببرند وصفحه ي گيتي از وجود انسان هاي تنگدست ونيازمند خالي بماند آيابازهم اسراف عملي نكوهيده وناپسند به شمار خواهد آمد؟ پاسخ به اين سئوال ازآنچه تا كنون گفته شد روشن است،زيرا همه ي فلسفه ي تحريم اسراف امكان كمك به تهي دستان نيست بلكه برخي ازآنها مانند احترام به نعمت هاي الهي وتاًمين بنيه ي مالي در هر دوره وبا هر شرايطي وجود دارند،اضافه بر اينكه اصولاً تامين رفاه وآسايش جهاني- كه تنها در عصر حكومت حضرت مهدي (عج) تحقق خواهد يافت-يكي از عوامل عمده ي آن همين جلوگيري

از اسرافگري ها وبر چيدن بساط مسرفان در سطح جهان است وباز هم در سايه ي عمل به همين دستور الهي است كه ريشه ي فقر وتنگدستي خشكيده وجهان غرق در نعمت ورفاه وبقاي اين حالت نيز در پرتو آن عملي مي شود.نتيجه: اسراف وتبذير از اعمال وكجروي هاي ناشايست جامعه انساني است وباشناخت عوامل آن مي توان آن را كاهش ويا از بين برد،انسان در پرتو احكام دين مبين اسلام ودستاوردهاي فرهنگي بشري مي تواند بر اين پديده ي زشت اجتماعي غلبه وبراي انسان بشارت بياورد كه با اندكي تفكر وتاًمل مي توان راه هاي صحيح استفاده وصرفه جويي را انتخاب نمود.انسان اگر همنوعان خود را درك كرده وبه دردهاي فقر آنان گوش فرادهد وجدانش او را نهيب مي زند كه با صرفه جويي وقناعت ومبارزه بااسراف مي تواند به تعبير قرآن اشرف مخلوقات بودن خود را به اثبات برساند . *بنياد علوي

مصرف، خط تيره اسراف

علي حسيني

در فرهنگ اسلامي كلمه «اسراف» برخلاف «تبذير» تنها يك واژه اقتصادي نبوده و كاربرد آن منحصر به امور مالي نيست، بلكه اين واژه قبل از آن كه نشانه يك بيماري در امور اقتصادي باشد بيانگر وضعيت نامناسب فرهنگي شخص و يا جامعه مسرف است.

ويرجينيا وولف نويسنده شهير قرن 19 و 20در «به سوي فانوس دريايي» گاه و بي گاه دست به مقايسه دو فرهنگ انگليسي و فرانسوي مي زند و با انتقاد از مصرف گرايي انگليسي ها مي گويد: «آنچه يك آشپز انگليسي هنگام پخت غذا دور مي ريزد كافي است تا يك آشپز فرانسوي با آن براي يك خانواده غذا بپزد.» غذايي خوشمزه و خوش رنگ كه از

دور ريز پوست ميوه ها، سبزيجات و... درست شده است. وولف بلافاصله از طرز سرخ كردن گوشت در آشپزخانه هاي انگليسي انتقاد مي كند و آن را به تمسخر مي گيرد: «چنان گوشت را سرخ مي كنند كه انگار چرم است» چرمي كه چيزي از خاصيت گوشت در آن باقي نمانده است. اسفناجي كه آنقدر جوشيده و آبش در ظرفشويي برگردانده شده كه ديگر آنچه باقي مانده تفاله اي بيش نيست، گندمي كه سبوس آن دور ريخته شده و...در فرهنگ اسلامي كلمه «اسراف» برخلاف «تبذير» تنها يك واژه اقتصادي نبوده و كاربرد آن منحصر به امور مالي نيست، بلكه اين واژه قبل از آن كه نشانه يك بيماري در امور اقتصادي باشد بيانگر وضعيت نامناسب فرهنگي شخص و يا جامعه مسرف است. يكي از مواردي كه در قرآن كريم و احاديث بدان تأكيد فراوان شده، دوري از اسراف و بهره گيري مناسب از نعمات الهي است و جايگاه فرهنگ مصرف در مكتب اهل بيت(ع) به خوبي نمايان است، به طوري كه حضرت امام زين العابدين (ع) در فرازهايي از دعاي خود مي فرمايد: «پروردگارا بر محمد و آل او درود فرست و پرده اي بين من و اسراف و افزون طلبي حايل كن و با در پيش گرفتن انفاق و ميانه روي به زندگي من قوام بخش و راه هاي صحيح مصرف و اندازه گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار» به طور كلي اسراف در هر شرايطي امري نكوهيده و ناپسند است و در مقابل صرفه جويي و استفاده بهينه از منابع و

امكانات تداوم بخش رشد پايدار اقتصاد در تمامي جوامع به شمار مي رود. اگر بخواهيم به ريشه هاي ترويج اسراف نظري بيفكنيم به مسائلي نظير فقدان الگوي مصرف، فرهنگ ناصحيح مصرف، تبليغات و افزايش مصرف گرايي، وجود برخي رسم هاي ناصحيح در جامعه، چشم و هم چشمي خانواده ها، اتكا به درآمدهاي نفتي، ساختار نامناسب توزيع و هزاران عامل ديگر برمي خوريم كه عنوان نمودن تك تك آن ها از حوصله اين بحث خارج است.محمد حسين اصغريان كارشناس مسائل اجتماعي در اين باره مي گويد:«يكي از عوامل تأثيرگذار بر روند مصرف، نوع تبليغات حاكم بر جامعه است» وي مي افزايد: «به طور كلي الگويي كه غرب براي مصرف به بازارهاي هدف در كشورهاي مصرف كننده ارائه مي دهد بر پايه رقابت و مسابقه در مصرف و تجمل گرايي و تشريفات زايد استوار است و اين در حالي است كه الگوي مصرف در اسلام مبتني بر سه اصل اساسي تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير پايه ريزي شده است.»اعتدال و صرفه جويي در هزينه هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي زندگي و در نتيجه حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است، در حالي كه عدم رعايت آن، موجب تنگدستي، سختي معيشت و سست كننده شيرازه حيات اقتصادي انسان محسوب مي شود. يك كارشناس اقتصادي با اشاره به پديده نامطلوب شكاف طبقاتي در جامعه مي گويد:«متأسفانه عده اي با بهره گيري از رانت هاي اقتصادي و سوءاستفاده از شرايط اقتصادي كشور و تحميل هزينه هاي گزاف بر اقتصاد به ثروت هاي افسانه اي دست يافته اند. در حال حاضر

در بسياري از استان ها به طور متوسط 25 درصد خانوارهاي پائين دست، دچار ناامني غذايي بوده و به طور متوسط تنها حدود 80 درصد مقدار غذاي لازم را مصرف مي كنند و در مقابل حدود 20 درصد افراد جامعه، بيش از حد لازم غذا مي خورند و با امراضي همچون چاقي، مرض قند، سرطان و انواع بيماري هاي قلب و عروق مواجه هستند.»اين كارشناس خاطرنشان مي سازد:«فقدان الگوي مصرف صحيح در جامعه، اختصاص سهم كمي از هزينه خانوار در زمينه تأمين مايحتاج ضروري، ترويج فرهنگ مصرفي غلط به دليل تبليغات نادرست و عوامل ديگر باعث شده تا سالانه بخشي از سرمايه هاي ملي كشور با شيوه هاي مختلف به هدر رود.»يكي از مصاديق بسيار بارز اسراف در كشور ما، اسراف در مصرف مواد سوختي است. كارشناسان معتقدند امروزه مصرف مواد سوختي در كشور ما برابر با مصرف مواد سوختي مردم چين و هند است! نارسايي در ناوگان حمل و نقل شهري و بالطبع پائين بودن هزينه سوخت در سبد هزينه خانوار، عدم بهره گيري از انواع عايق ها در ساخت بنا و ده ها عامل ديگر باعث شده تا سالانه ميلياردها دلار صرف يارانه سوخت شود. يكي از بخش هاي پرمصرف سوخت و انرژي -همان طور كه اشاره شد- مصرف خانگي آن است؛ متأسفانه امروزه به دليل عدم رعايت استاندارد در ساخت و ساز، ساخت در و پنجره ها و عايق بندي مناسب در بنا ها بخش عمده اي از سوخت و انرژي مصرفي در منازل ضايع مي شود. الگوي نادرست مصرف سوخت در منازل باعث شده تا مصرف سوخت در واحدهاي مسكوني به

شكل افسارگسيخته اي افزايش يابد.محمد حسين اصغريان كارشناس مسائل اجتماعي معتقد است:«فرهنگ زيباي قناعت و ساده زيستي، رفته رفته از جامعه رخت برمي بندد و امروزه در كنار فشارهاي اقتصادي كه عمده مردم تحمل مي كنند، فخرفروشي و تجمل گرايي هم به يك ارزش تبديل شده است و اين روحيه ناميمون همچون آفتي بر جامعه اسلامي ما سايه افكنده.» وي مي افزايد:«رواج مدگرايي و فرهنگ مصرف زدگي به تدريج ميان جامعه و معيارهاي اسلامي فاصله ايجاد مي كند.در اين راستا متأسفانه رسانه هاي جمعي، ناخواسته كمك شاياني به ترويج اين فرهنگ مي كنند. پخش برخي سريال هاي تلويزيوني ساخت داخل كه در آن هنرپيشه ها آخرين مد پوشش لباس، اتومبيل آخرين مدل، شيك ترين دكوراسيون و... را تشخصي خاص و در قالبي غيرواقعي به بيننده تلقين مي كنند، رفته رفته اين ذهنيت را در تماشاچي القا مي كند كه وجود اين ظواهر موجب چنين مقبوليتي مي شود در حالي كه همين شخصيت هاي داستاني هيچ وقت كتاب نمي خوانند و لذا اين سريال ها بيش از آن كه پيام واقعي خود را در جامعه ترويج دهند ناخواسته به تبليغ مدها مي پردازند.»● مصاديق اسرافبر اساس منابع اسلامي پديده اسراف را نبايد تنها در مصرف جست وجو كرد، چرا كه اين امر فقط در نوع مصرف خلاصه نمي شود. به عنوان مثال اسراف در وقت و هدر رفت وقت يكي از نمودهاي بارز اسراف است كه متأسفانه در كشور ما شكل هشداردهنده اي دارد. امروزه براي انجام كوچك ترين كار بانكي و يا يك كار كوچك اداري ساعت ها وقت بايد صرف شود، كارمندان با كمال

خونسردي تنها به فكر به پايان رساندن ساعت كاري خود هستند و شهروندان چنين پرسه اي را بخشي از زندگي روزمره خود تصور مي كنند.يكي از مواردي كه امروز در كشور ما بدون هيچ بهره اي از دسترس خارج مي شود زباله ها هستند، در عين حال مقدار توليد زباله مي تواند مقدار وابستگي يك جامعه را به مصرف و فرهنگ مصرف گرايي نشان دهد.اين گفته كه «ما زباله ساز ترين مردم دنيا هستيم» جمله اي از روي اغراق نيست؛ هم زباله مي سازيم، هم از زباله استفاده نمي كنيم و هم با زباله به طبيعت آسيب مي زنيم. امروزه در جهان از زباله به عنوان «طلاي كثيف» ياد مي شود و از زباله هاي شهرهاي بزرگ انواع كودهاي گياهي و يا پلاستيك هاي بازيافت و... توليد مي شود و اين در حالي است كه در كشور ما به درستي از اين مواد استفاده نمي شود.همان طور كه مي دانيم همه ساله با فرا رسيدن ايام تابستان و شروع فصل گرما اهميت آب بر همگان مشخص مي شود، به خصوص در سال هاي اخير كه وضعيت نگران كننده اي در تأمين آب شرب و آب مورد نياز بخش كشاورزي، داشته ايم. با اين حال در حال حاضر بيش از 70 درصد آب در مزارع كشور به دليل عدم بهره گيري از شيوه هاي نامناسب آبياري به هدر مي رود.افزايش سرانه مصرف آب در مصارف خانگي از ديگر مواردي است كه بر روند نگران كننده آب دامن مي زند. جالب آنكه بدانيم سرانه مصرف آب هر ايراني چند برابر سرانه جهاني است.نابودي تدريجي عرصه هاي مرتعي

و جنگلي باعث شده تا ذخاير زيرزميني آب هاي كشور دچار افت شديد شود، به طوري كه رفته رفته شاهد شوره زار شدن اراضي كشاورزي در برخي مناطق هستيم. اگر تمام مباحث را در كنار يكديگر قرار دهيم كاملاً مشخص است كه مصرف بد، مدگرايي، نبود آموزش و عدم رسيدگي به نيازها و اولويت ها از طرف مردم و مسئولان، واژه هاي اسراف و تبذير را بيش از پيش به فرهنگ ما نزديك كرده است. متأسفانه در كشور ما نوع درآمدها همانند يك كشور آسيايي است، فرهنگ مصرف مردم به شيوه كشورهاي پيشرفته اروپايي و در نهايت اقتصادي شبيه به اقتصاد يك كشور آفريقايي كه براي حل اين معضل بايد يك فعاليت فرهنگي وسيع براي اصلاح الگوي مصرف آغاز شود.

*http://www.aftab.ir

ديدگاه قرآن درباره صرفه جويي و مصرف

صرفه جويي به مفهوم مصرف چيزي به شكل درست و مناسب آن است. اين مساله براي ايجاد تعادل ميان درآمد و هزينه بسيار مهم و اساسي است و در حوزه اقتصاد خانواده نيز مي تواند تاثيرگذار و سرنوشت ساز باشد. با اين همه صرفه جويي علاوه بر اينكه در حوزه اقتصاد شخصي معنا و مفهوم مي يابد در حوزه اقتصاد عمومي نيز معنا دارد. امام خميني (ره) بر اين اساس است كه مصرف زياد و بيش از نياز در آب و برق را نه تنها نادرست و حرام مي داند بلكه آن را ضمان آور دانسته و شخص را نسبت به جامعه مديون مي شمارد. قرآن نيز به اين مساله از ابعاد مختلف پرداخته است؛ زيرا قرآن كتاب هدايت و راهنمايي آدمي به سوي كمال است و به مساله اقتصادي كه ارتباط تنگاتنگي با مساله

آسايش و آرامش دارد، توجه داشته و براي اين كه انسان در مسير كمالي حركت كند به مساله اقتصاد و روش هاي مناسب و درست كسب درآمد و هزينه هاي آن نيز پرداخته است. بازخواني نگرش و تحليل قرآن مي تواند در اين زمينه براي دست يابي به شيوه هاي درست كمك كند. نوشتار حاضر تلاشي است تا اين مساله را از ديدگاه قرآن واكاوي نمايد. مفهوم صرفه جويي واژه عربي صرف كه به معناي تغيير و تحويل آمده است در علوم مختلف معاني و مفاهيم گوناگوني را بيان مي كند. به عنوان نمونه در علم صرف و نحو به معناي ساختن صيغه هاي مختلف از يك اصل مي باشد كه در ادبيات عربي معروف و مشهور است. در علوم قرآني صرفه به معناي بازداشتن شخص از آوردن آيه و يا سوره اي است كه در مقام تحدي انجام مي گيرد. در اين كه اين نظريه درست و يا نادرست است سخني نيست بلكه تنها بيان اين كه صرفه به معناي بازداشتن شخص به شكل تكويني از آوردن سوره و يا آيه نيز به كار رفته است. در علم اقتصاد چون سخن از توليد و توزيع و مصرف است واژه صرفه جويي به معناي مصرف درست و مناسب چيزي است كه در اختيار شخص قرار دارد و در ازاي آن كار و يا هزينه اي پرداخت شده است. بنابراين صرفه جويي در ارتباط با مصرف چيزي است كه داراي ماليت مي باشد و انسان در قبال آن كار و يا هزينه اي پرداخته و يا مي پردازد. صرفه جويي، كم مصرف كردن نيست عده اي

صرفه جويي را به معناي كم مصرف كردن معنا كرده اند ولي به نظر مي رسد اين معنا نمي تواند اقتصادي باشد؛ زيرا هدف از توليد يك شي اقتصادي، مصرف آن است و مصرف چيزي زماني به وقوع مي پيوندد كه آدمي به آن نياز داشته باشد و با مصرف آن چيز نيازي از نيازهاي وي برآورده مي شود. بنابراين شخص لازم است تا در حد نياز و برآورد آن، چيزي را مصرف نمايد و كم مصرف كردن نمي تواند نياز وي را برآورده سازد، مگر آن كه در مساله نياز به نيازهاي اساسي و نيازهاي غير اساسي و يا نيازهاي لازم و غير لازم توجه داده شود. در اين صورت مي توان گفت كه مصرف چيزي مي بايست در حد برآورد نيازهاي اساسي و لازم باشد. ولي مشكلي كه در اين جا خود را نشان مي دهد آن است كه همان گونه كه نيازهاي آدمي به دو دسته نيازهاي اساسي و لازم و غير اساسي و غير لازم دسته بندي مي شود و به شكلي اولويت خود را تحميل مي كند، در حوزه چيزهايي كه به عنوان مواد مصرفي مورد توجه قرار مي گيرد نيز اولويت بندي صادق است. به اين معنا كه هرچه نياز شخص و يا جامعه به چيزي اساسي و ضروري و لازم باشد آن چيز به شكل امري با ماليت بيش تر و اساسي تر مطرح مي شود. از اين رو ارزش نيازي انسان به چيز اقتصادي، آن چيز را ارزشمندتر مي سازد چنان كه كم اهميتي آن نيز آن را در درجه دوم اهميت قرار مي دهد. البته اين

امر به چيزهايي برمي گردد كه ارزش مالي داشته و براي توليد و تهيه آن نيازمند كار و پرداخت هزينه هستيم. بنابراين با آن كه هوا و اكسيژن براي آدمي داراي ارزش و اهميت بسيار و حياتي است ولي از آن جايي كه درحال حاضر براي آن هزينه اي پرداخته نمي شود و نياز به توليد آن نداريم و كاري براي آن انجام نمي دهيم چيزي بي ارزش بوده و از ماليت خارج مي شود و سخن از صرفه جويي در آن معنا و مفهومي ندارد؛ ولي اگر فرض كنيم كه در آينده براي توليد اكسيژن مصرفي انسان نيازمند توليد و يا كار براي آن باشيم مي بايست براي آن ماليت قرار داده و درباره شيوه هاي مصرف و استفاده آن سخن بگوييم. ديدگاه اقتصاددانان درباره صرفه جويي به هرحال صرفه جويي ارتباط تنگاتنگي با مسأله ماليت و مقدار توليد و توزيع دارد. هر چيزي كه ازنظر مالي ارزشمند و از نياز بشر به آن بيش تر باشد درباره نحوه و چگونگي مصرف آن نيز مسايل و مطالب بيش تري مطرح مي شود. اقتصاددانان درباره نحوه مصرف به اين نكته توجه مي دهند كه مراد از صرفه جويي، كم مصرف كردن نيست؛ زيرا مي بايست در هر چيزي كه بخشي از نياز آدمي را برطرف مي سازد به مقدار موردنياز از آن استفاده كرد. بنابراين شخص مي بايست در حد نياز طبيعي خود از هر چيز اقتصادي استفاده كند. تنها مسأله اي كه اقتصاددانان آن را مطرح مي سازند اين است كه در زمان بحران هاي اقتصادي و كاهش توزيع و يا توليد چيزي، مي

بايست به حد اقل بسنده كرد و درحد رفع حاجت و نياز ضروري از آن استفاده نمود تا فرصت بيش تري به ديگران داده شود. در حقيقت در زمان بحران سخن از مصرف درحد ضرورت و رفع نياز است ولي اين بدان معنا نيست كه شخص آن چيز را كم مصرف كند. صرفه جويي در اين زمان به شكل ضرورت خود را تحميل مي كند و اگر در زمان هاي ديگر صرفه جويي به معناي مصرف درست و متناسب از كالاي اقتصادي است در زمان بحران اين نكته از جهات ديگر مورد تأكيد قرار مي گيرد تا شخص به حد ضرورت بسنده كرده و به قول معروف به مستحبات نپردازد. به سخن ديگر صرفه جويي در همه حال و هر زماني چه بحران و چه غيربحران به معناي مصرف درست كالاي اقتصادي همانند آب و برق است ولي در زمان بحران تنها برآورد نيازها درحد ضرورت به معناي صرفه جويي است كه نوعي محدوديت را نيز سبب مي شود كه تحميلي از سوي بحران است. بنابراين صرفه جويي ازنظر اقتصاددانان به معناي استفاده درست و مناسب از كالاي اقتصادي و بهره وري و آگاهي نسبت به نيازهاي واقعي است. در اين جاست كه مسئله آگاهي و شناخت، خود را بر اقتصاد مصرف تحميل مي كند. در حوزه اقتصاد توليد مسئله اين است كه چگونه و چه چيزي را در چه مقدار و حجم توليد كنيم اصلي است كه هر توليدكننده اقتصادي بدان توجه دارد. در اقتصاد مصرف نيز شخص مي بايست به اين نكته توجه كند كه چه چيزي نياز واقعي است و تا چه

مقدار مي تواند نياز واقعي او را برآورده كند و افزون بر آن امري بيرون از نياز واقعي او مي باشد؟ به عنوان نمونه مصرف 7 تا 15 ليوان آب براي سلامت مفيد و سازنده است. بنابراين 7 ليوان آب نياز واقعي او را تشكيل مي دهد كه شخص مي بايست آن را مصرف كند و كم تر از آن مي تواند به او زيان برساند. بر اين اساس مي توان برنامه ريزي در اقتصاد مصرف را اين گونه داشت كه در زمان بحران شخص به جاي بيش از 7 ليوان مي بايست در همان اندازه مصرف كرده و صرفه جويي نمايد. در اين صورت نوعي كم مصرفي را مي توان در مفهوم صرفه جويي در زمان بحران استنباط كرد ولي اين كم مصرفي زيانبار نيست بلكه كم مصرفي در راستاي بهينه سازي مصرف در زمان بحران است. از اين رو آگاهي بخشي نسبت به كالاهاي مصرفي در حوزه اقتصاد مصرف ضروري و مناسب است. درباره مصرف كالاهايي همچون برق و ايجاد محيط مناسب از نظر روشنايي و يا گرمايي و يا سرمايي مي بايست آگاهي درستي به افراد داده شود تا در حوزه اقتصاد مصرف نيز همانند اقتصاد توليد بهينه سازي و بهره وري در دستور كار قرار گيرد. قرآن و صرفه جويي اصولا نگاه قرآن به مسئله اقتصادي نگاهي در راستاي بهره وري مناسب و درست از امكانات و وسايلي است كه خداوند در اختيار بشر به طور مستقيم و يا با توليد و كار قرار داده است. از اين رو از مردم مي خواهد كه هر چيزي را درست و به شكل

مناسب آن مورد استفاده قرار داده و از اتراف و تبذير و عدم بهره مندي از آن خودداري ورزند. به سخن ديگر در اسلام همواره سخن از اقتصاد است. اقتصاد كه از واژه قصد گرفته شده به معناي ميانه روي و اعتدال است. (مفردات راغب اصفهاني ذيل واژه قصد) از اين رو بنياد امور در حوزه توليد و توزيع و مصرف كالا در بينش و نگرش قرآني ميانه روي است. هرگونه رفتارهاي بيرون از اين چارچوب از نظر قرآن نه تنها نادرست و نابهنجار بلكه گناه و گاه جرم قانوني تلقي مي شود. همان گونه كه زياده روي و اتراف و اسراف و تبذير امري مردود و نادرست و گناه شمرده شده است همينطور عدم استفاده از نعمت هاي حلال خداوند و عدم بهره مندي از آن در راستاي آسايش و آرامش و كمال، امري مذموم و ناپسند دانسته شده و شخص مورد نكوهش و توبيخ قرار گرفته است كه چرا حلال خدا را بر خود حرام مي سازد و از آن ها بهره مند نمي شود؟ خداوند در آياتي چون آيه 141 سوره انعام از مردم مي خواهد كه از اسراف و تبذير دوري ورزيده و هزينه هاي خويش را در چارچوب اعتدالي قرار دهند. در آيه 31 سوره اعراف از مردم مي خواهد كه از نعمت هاي خداوند استفاده كرده و از آن بخورند و بياشامند ولي اسراف نكنند؛ زيرا اسراف امري ناپسند در نزد خداوند است و اهل اسراف را خداوند دوست نمي دارد. ضرورت اعتدال در مصرف آيه 141 سوره انعام به مسئله اعتدال در مصرف اشاره دارد كه همان معناي

صرفه جويي و بهينه سازي مصرف در اقتصاد امروز جهان است. خداوند در اين آيه اعتدال در مصرف و دوري از اسراف و تبذير را اصلي مهم در هزينه كرد اموال اقتصادي برشمرده و در آيه 31 سوره اعراف و نيز 26 سوره اسراء و همچنين 67 سوره فرقان برآن تأكيد مي ورزد. درحقيقت ازنظر اسلام و قرآن، اعتدال در مصرف و ميانه روي و صرفه جويي به معناي مصرف درست و متناسب، اصلي اساسي و از اصول نخستين اقتصاد اسلامي مي باشد كه مؤمنان براي دست يابي به كمال شخصي و جمعي و امت اسلامي براي رسيدن به جامعه نمونه و برتر مي بايست آن را در نظام اقتصادي خويش درنظر گيرند. از آن جايي كه قرآن كتاب هدايت آدمي و جامعه بشري به سوي تعالي و كمال است، برنامه ها و نظام اقتصادي آن نيز در همين چارچوب مي باشد. از اين رو خداوند بر لزوم وسيله قرار گرفتن ابزارهاي اقتصادي براي تحصيل امر معنوي واخروي تأكيد مي كند (قصص آيه 77) و مي كوشد تا با جمع ميان دنيا و آخرت در حوزه اقتصادي مردم را به سوي كمال سوق دهد (بقره آيه 201 و نساء آيه 134 و آيات ديگر) اگر از نظر اسلام، سلامت اقتصادي و پرهيز از فسادانگيزي در حوزه اقتصادي (اعراف آيه 85 و هود آيه 84 تا 86) و تصحيح روابط اقتصادي جامعه، هم پاي مسايل اعتقادي و عبادي در صدر برنامه هاي پيامبران قرار دارد (اعراف آيه 85 و هود آيات 84 تا 87 و شعراء آيات 177 تا 183 و ده ها آيه ديگر) اين

امر نمي تواند جز با صرفه جويي و بهينه سازي مصرف همراه باشد؛ زيرا اقتصاد در هرحال بستري براي تكامل بشري است و به عنوان هدف ابزاري و يا مياني مطرح مي باشد كه مي بايست آدمي با بهترين شيوه مصرف و استفاده درست و مناسب، خود را در جايي قرار دهد كه بتواند رشد و كمال خويش را ادامه دهد. از اين رو همان اندازه كه اسراف و اتراف و تبذير زشت و ناپسند است استفاده نكردن درست از نعمت هاي خداوندي نيز به معناي ناديده گرفتن ابزارهاي كمالي است. ازنظر قرآن، اقتصاد و ثروت مايه قوام جامعه است (نساء آيه 5) و امور ا قتصادي و معيشتي مردم داراي جايگاهي مهم در حد مسايل اعتقادي و عبادي (بقره آيه 3و 31و 43و 83و 177و 277) دارد و براين اساس مي بايست همگان از شخص و جامعه و دولت در مسير اقتصاد سازنده و مثبت حركت كنند تا فرصت هاي برابر براي همگان جهت دست يابي به همه ابزارهاي رشد و تكامل فراهم آيد. بنابراين هركسي كه با مصرف زياد و اتراف و تبذير و اسراف بخشي از ابزارهاي رشدي و كمالي را از ميان ببرد مي بايست پاسخ گوي خدا و جامعه انساني باشد. صرفه جويي در بحران چنان كه گفته شد صرفه جويي در زمان بحران معنا و مفهوم تازه اي پيدا مي كند. اگر جامعه اي دچار بحران در يك يا چند كالاي اقتصادي شد مي بايست همگان چنان تلاش كنند تا از آن برهند. در اين زمان است كه صرفه جويي گاه به معناي كم مصرف در حد اعتدال و

ميانه است كه تنها نيازهاي اساسي و اصلي شخص و يا جامعه پاسخ داده شود. در آيه 47 سوره يوسف خداوند به ضرورت صرفه جويي در زمان بحران هاي اقتصادي اشاره مي كند و در آيات 47 و 48 بر لزوم برنامه ريزي ازسوي دولت مردان براي مقابله و يا حل بحران هاي اقتصادي تأكيد مي ورزد. اين آيات ضمن اشاره به مسئوليت هاي دولت نشان مي دهد كه عوامل طبيعي بوجودآورنده بحران نمي تواند توجيه گر رفتارهاي دولت باشد و دولت ها موظف هستند كه حتي براي شرايط فوق العاده چون خشكسالي برنامه ريزي كنند. بنابراين بهره مندي از ابزارهاي پيش بيني اوضاع و آمادگي دايمي براي حالت هاي فوق العاده، از ضروريات و مسئوليت هاي دولت است كه در آيه مورداشاره قرار گرفته است. لزوم جيره بندي از ارزا ق و كالاهاي اقتصادي در وضعيت كمبود و تنگناهاي اقتصادي از مطالبي است كه در آيات 60 سوره بقره و نيز 160 سوره اعراف بدان توجه داده شده است. لزوم نظارت حكومت و دولت بر امور اقتصادي از توليد گرفته تا توزيع و مصرف آن ازجمله وظايف و مسئوليت هاي دولت است كه در آيه 47 و 55 سوره يوسف آمده است. مديريت توزيع و اصلاح در توليد و توزيع و مصرف به عنوان وظايف پيامبران و دولت هاي اسلامي امري است كه در آيات مختلف به ويژه 84 تا 86 سوره هود و آيات ديگر بدان اشاره شده است. از همه اين مطالب و بسياري مطالب و آيات ديگر كه در حوصله اين نوشتار نيست مي توان دريافت كه وظيفه همگاني ايجاب مي

كند تا در مصرف درست و بهينه كالاهاي اقتصادي تلاش كنيم و هريك از ما موظف است تا براساس چارچوب هاي مورد پذيرش اقتصادي عمل كند و در مصرف كالاي اقتصادي زياده روي و اسراف نكند.

*http://somamus.com/index.php?option=com_contenttask=viewid=704Itemid=114

مديريت با تكيه بر معنويت

امير حسين محمد داودي

مقدمههركدام از ما، دو وظيفه داريم: يكي كاري است كه انجام مي دهيم و شغل م__ا را تشكيل مي دهد و برايش حقوق و حق الزحمه دريافت مي كنيم و ديگري اينكه بايد تحقيق كنيم و دريابيم كه چگونه مي توانيم كار اول را بهتر انجام دهيم.

موضوع بحث حاضر در ارتباط با كار ديگريا وظيفه دوم مديران است. روشهاي مختلفي براي بهبود مديريت (وظيفه دوم) در سطح جهان ارائه مي شود. احتمالاً مديران سازمانهاي دولتي و غيردولتي ما، از بسياري از اين روشها آگاه بوده و بااستفاده از اين روشها تاكنون توانسته اند مديريت خود را بهبود بخشند. مطالب و پيشنه___اداتي كه در اينجا ارائه مي شود براين باور استوار است كه بابرخورداري از معنويت، مديران خواهند توانست نه تنها بهره وري را در محيط كار يا سازمان خود بهبود بخشند، بلكه از آن مهمتر خواهند توانست به آرامش خاطر و رضايت باطن يا يك شادي زايدالوصف و طولاني دست يابند و محيطي فراهم كنند تا همكارانشان نيز از اين حالت برخوردار شوند. منظور از معنويت برخورداري از ارزشهاي والاي انساني است كه در زير به تعدادي از آنها اشاره شده است. - ايمان به خدا - عشق و محبت - احترام به موجودات - اعتماد به نفس - اميد به آينده - پذيرش ديگران - پشتكار - تحرك - تحمل - تقوي -

تواضع - توكل - جوانمردي - خدمت - خوش بيني - خيرخواهي - رضايت - سپاسگزاري - شجاعت - صبر - صداقت - صرفه جويي - عدم وابستگي - فداكاري - گذشت - محدودكردن آرزوها - وفاي به عهد براي پ_ي بردن به اهميت اين ارزشه___ا ب_ه اختصار به بررسي هدف زندگي و راه رسيدن به اين هدف مي پردازيم.فرضيه دانشگاه زندگيمي توان زندگي انسان در روي زمين را مانند تحصيل در دانشگاه دانست - دانشگاه زندگي. اين دانشگاه حدود دوميليون سال پيش با تعداد بسيار كمي دانشجو تاسيس شد ولي تاكنون حدود 70 ميليارد دانشجو در آن تحصيل كرده اند. خداوند موسس و رئيس دانشگاه زندگي است. (1تا3 ) در اين دانشگاه هركس، بدون توجه به سن، جنسيت، رنگ پوست، محل تولد و يا زندگي و غيره يك دانشجو و همزمان با آن يك معلم بوده و تمام منابع طبيعي و ساير موجودات روي زمين به منزله كارمندان اين دانشگاه هستند كه به تحصيل اين دانشجو كمك مي كنند. دانشگاه زندگي براي فراگيري درس مهمي تاسيس شده است. درس مهم اين است كه بياموزيم و درك كنيم كه هركدام از ما تجلي زيبا و منحصر به فردي از خداوند هستيم و بپذيريم كه هريك از ما نقش بسيار مهمي را در نمايشنامه زيبا و پرهيجان خلقت بازي مي كنيم. درس بسيار مهم اين است كه بپذيريم و درك كنيم كه با خدا و هركس و هرچيز يكي هستيم، درك كنيم كه ساير انسانهاي روي زمين برادران و خواهران ما بوده و گياهان، حشرات و حيوانات در حقيقت قوم و خويشان ما هستند.وقتي كه اين

درس بسيار مهم را يادگرفتيم كه ما محصلان و كارمندان اين دانشگاه همگي در حقيقت صور مختلف و زيباي يك حقيقت و هستي يعني خدا هستيم و وقتي آموختيم كه بايد تمام افكار جدايي افكن را دور بيندازيم، آن وقت از اين دانشگاه فارغ التحصيل مي شويم. در دانشگاه زندگي هرواقعه اي كه برايمان رخ مي دهد به صورت درس تلقي كرده و هركسي را كه بااو در تماس هستيم به عنوان معلم و مدرس خود مي دانيم. (1تا3) آگاهي از وجود خدا تنها تفاوت واقعي بين موجودات: تمام موجودات صور خداوند هستند و در نمايشنامه عظيم و زيباي آفرينش نقش منحصر به خود را بازي مي كنند، ولي مي__زان آگاهي شان از اين حقيقت متفاوت است. ما آفريده شده ايم و در دانشگاه زندگي تحصيل مي كني تا اين آگاهي را بالا ببريم وجالب اينكه هرچه بر آن بيفزاييم شادتر مي شويم. هرچه آگاهي ما از وجود خدا در خود و در تمام موجودات بيشتر شود، بهتر و واضح ت_____ر مي توانيم خدا را در همه كس و همه چيز ببينيم و صورت خدا را بهتر و كاملتر متجلي كنيم. پيامبران، امامان، عرفا و ساير بزرگان تصاوير واضح تر خداوندند تا فردي مثل من.زمينه هاي اصل_ي دروس دانشگاه زندگ_ي: زمين_ه هاي اصلي دروسي كه بايستي فراگيريم تا بتوانيم از دانشگاه زندگي فارغ التحصيل شويم، يا به هدفي كه براي آن خلق شده ايم زودتر برسيم، در زير آمده است. معتقدم هرواقعه يا جريان زندگي درسي در يك يا چند زمينه يادشده در زير براي ما دربر دارد:1 - صبر و بردباري در كليه امور

2 - توكل به خداوند 3 - پذيرش افراد آن طور ك___ه هستند 4 - رضامندي و تسليم.رابطه بين آگاهي و شادي: مي توانيم رابطه زير را بين شادي و آگاهي بنويسيم(4):(1) H=h+cA كه A معرف آگاهي (از وجود خدا در خود و در هم______ه چيز)، H معرف شادي كل فرد، h معرف شاديهاي جزئي كه مثلاً در اثر پيشرفت در كار و مورد تجليل و قدرداني قرارگرفتن و غيره به دست مي آيد و c يك ضريب تبديل است. م___ا مي توانيم به سمت راست معادله توجه كرده و بگوييم كه ما در روي زمين هستيم كه آگاهي خود يا A را افزايش دهيم، يا به سمت چپ معادله (1) نگاه كرده و بگوييم كه: ما براي شادزيستن زندگي مي كنيم و اين حق ماست كه شاد باشيم. (5 تا 8) در حالي كه انسان براي شادزيستن آفريده شده ولي مي بينيم كه راه و روشي را كه او در زندگي خود انتخاب كرده نه تنها برايش شادي نيافريده بلكه زندگي او را با درد و رنج بسيار نيز همراه كرده است. علاوه بر آن، او با اعمال خود محيط زيست را كاملاً آلوده كرده و حيات خود و ساير موجودات را به خطر انداخته است. به طور خلاصه، انسان امروزي با مسائل عديده اجتماعي - اقتصادي - سياسي روبروست. ما مي توانيم دور وبر خود را نگاه كنيم و يا به اخبار ايران و جهان در رسانه ها توجه كنيم و ببينيم كه انسان امروزي با چه مسائل و مشكلات عديده اي روبروست. چرا اين مسائل اجتماعي - اقتصادي و زيست محيطي به

وجود آمده اند؟ آيا مي توانيم اين مسائل را در تمام جهان يا دستكم در كشور خودمان ايران حل كنيم؟ يقين دارم شما خواننده عزيز نيز مانند من به اين مسائل فكر كرده ايد و به راه حل آنها انديشيده ايد. شما براي اي_____ن مسائل چه راه حلهايي را ارائه مي كنيد؟ آيا راه حل شما مي تواند شادي و خوشحالي را به تمام مردم دنيا ارزاني دارد و محيط زيست را هم براي انسانها و هم براي تمامي حيوانات و گياهان پاكيزه كند؟در بررسيهاي علمي، پس از روشن شدن صورت مسئله، ابتدا پژوهشگر سعي مي كند فرضيه اي براي حل مسئله ارائه دهد. اين فرضيه بر حقايقي (از ديدگاه پژوهشگر) استوار است. من در رشته مهندسي مكانيك تحصيل كرده ام و از روش علمي در تحقيقات درازمدت خود استفاده كرده ام و در برخورد با يك مسئله اجتماعي نظير شادزيستن نيز راه ديگري جز برخورد و نگاه علمي نداشته ام. بنابراين، از تجارب خود در مهندسي مكانيك و رياضي استفاده كرده، در پي يافتن رابطه يا فرمولي ب___وده ام كه بيانگ_ر تمام عوامل_ي باشد كه به شادي انسان كمك مي كنند. اي_____ن رابطه، مع_ادله يا فرمول را رابطه شادي سنجي(HAPPINOMETRY EQUATION) م_____ي نامم. (5 تا 8) فرضيه اي كه مايلم با شما در ميان بگذارم بر پايه مشاهدات چندين ساله ام در ارتباط با ناراحتيها و نگرانيهاي مردم در بسياري از كشورهاي جهان استوار است. با ديدن اين غمها و ناراحتيها از خود مي پرسيدم كه چرا به وجود آمده اند و چه مي توان كرد تا آنها را رفع كرد يا تقليل داد.فرضيه

يا راه حل پيشنهادي بر اعتقادات و اصول زير استوار است:1 - انسان براي شادزيستن آفريده شده است؛2 - به سبب جهالت و ناآگاهي، انسان راههاي اشتباهي را براي به دست آوردن شادي پيموده است.3 - م___ردم از وضع كنوني زندگي خود و از راه حلهاي ارائه شده براي مسائل راضي نيستند زيرا هميشه به معلول توجه شده نه به علت؛4 - مردم حاضرند راههاي جديدي را براي حل مسائل و زدودن غم و اندوه خود بيابند. آنها حاضرند پس از يافتن و برخورداري از شادي، راه و روش كسب شادي را به ديگران بياموزند و سرانجام جامعه اي شاد و خوشبخت به وجود آورند؛5 - روشه____اي دستيابي به شادي پايدار را مي توان به وسيله رسانه هاي جمعي و كلاسهاي درس به عموم مردم آموخت.اينكه انسان به دنبال شادترزيستن برود امري فطري و طبيعي است. درواقع تمام فعاليتهاي روزمره او غير از آنچه كه براي تامين غذا، پوشاك و مسكن متعارف انجام مي دهد، به همين منظورند. تاكنون اكثر مردم دنيا براين باور بوده اند كه ثروت، شهرت و قدرت به آنان شادي مي بخشد. بسياري را مي شناسم كه سعي دارند با كسب مال و شهرت بيشتر شاد و خوشحال باشند و غالب___اً وقتي به هدف خود مي رسند در مي يابند كه به جاي آزادي اسير ثروت و وابسته شهرت و مقامشان شده اند و شادتر از قبل نيستند. برعكس، اشخاص فقير و گمنامي را مي شناسم كه خيلي شادند. اكثر مردم ميان اين دو وضعيت قرار دارند واز امكانات مادي متفاوتي برخوردارند، اما گروهي شادند و گروهي غمگين. با مشاهده اين

افراد دريافته ام كه فقر، گمنامي، ثروت، شهرت، مقام اجتماعي و قدرت هيچكدام نقشي در شادتركردن انسان بازي نمي كنند و خلاصه اينكه ثروت و شهرت و قدرت فقط مي توانند زندگي را آسانتر كنند. شادي به عوامل ديگري بستگي دارد.اعتقاد راسخ دارم تلاشهايي كه انسان براي كسب ثروت، شهرت و قدرت كرده است تا به شادي و خوشحالي بيشتر دست يابد دليل اصلي تمام يا دستكم بيشتر مشكلاتي است كه بشرامروزي با آن روبروست. انسان به سبب اين تلاشها، در طول تاريخ آسيبهاي زيادي به خود و به محيط زيست رسانده است. البته ما بايد براي تامين غذا، پوشاك، مسكن و ساير نيازهاي جسماني خود فعاليت كنيم. ولي آسيبها از مرز تامين اين نيازها گذشته است. برخورداري از ثروت، شهرت و قدرت بسياري از اوقات داراي اثرات نامطلوب زير نيز هست:1 - زياده روي و اسراف در مصرف منابع طبيعي كه باعث انواع آلودگيهاي محيط زيست مي شود.2 - زياده روي و اسراف در غذاهاي چرب، شيرين و شور آماده كه مواد و ويتامينهاي مورد نياز بدن را ندارند و باعث بروز بيماريهاي بسياري مي شوند؛3 - مصرف نوشابه هاي الكلي و اعتيادهاي ديگر كه عواقب و بدبختيهاي خاص خود را در بر دارند.براي دستيابي به شادي پايدار لازم است انسان در اعتقاد، باور و روش زندگي خود تجديد نظر كند.چه چيزهايي به انسان شادي و سرور واقعي مي بخشند؟ آيا دارايي، مكان زندگي و افرادي كه با آنان زندگي مي كنيد باعث شادي شما مي شوند يا حالت و وضعيت ذهني خودتان؟ شناسايي ع___واملي كه به شادي انسان كمك مي كنند: افراد مختلف

تعاريف مختلفي از شادي دارند و سرور و خرسندي خود را مرهون چيزهاي كاملاً متفاوتي مي دانند ولي به نظ__ر من اكثر مردم توافق دارند كه شادي آرامش خاطر و رضايت باطن است. شادي آن كيفيت زندگي است كه همه آرزوي يافتنش را دارند و هركسي مي داند كه از آن برخوردار است يا نه. من و شما هردو مي دانيم كه شاد و خرسنديم يا نه. براي شناسايي عوامل متشكله و موثر بر شادي مايلم آنها را به سه گروه اصلي، يكي مثبت و دوتاي ديگر منفي تقسيم كنم. گروه مثبت مستقيماً به افزايش شادي كمك مي كند، درحالي كه دو گروه منفي از شادي و خوشحالي انسان كاسته، بررنج، غم، ناراحتي و افسردگي* او مي افزايد. گروه مثبت شادي (كه بعداً آنها را در رابطه اي با حرف (J) نشان خواهيم داد) شامل عوامل زير است:1 - عشق و محبت 2 - اميد به آينده 3 - پيشرفت و موفقيت در كار 4 - خوش بيني 5 - خيرخواهي 6 - سپاسگزاري 7 - رضايت 8 - گذشت 9 - مورد قدرداني قرارگرفتن.دو گروه منفي شادي يا عوامل غم و رنج و افسردگي عبارتند از: گروه ناراحتيهاي جسماني و گروه ناراحتيهاي عاطفي يا رواني. ناراحتيه_اي جسماني (كه بعداً آنه_ا را در رابط_ه اي با حرف (F) مشخص خواهيم كرد) از اين قرارند:1 - گرسنگي و سوء تغذيه؛2 - درد و بيماري و ساير ناراحتيهاي جسماني.شمار ناراحتيهاي عاطفي، احساسي يا رواني بسيار زياد است. شايد بتوان بيش از 50 رذيله اخلاقي را ذكر كرد كه از شادي كاسته و بر رنج، افسردگي و غم

انسان مي افزايد. براي افزايش شادي لازم است اين رذايل را تقليل داده، سرانجام از خود دور كرد. براي كوتاه شدن بحث، عناصر مربوط به ناراحتيهاي عاطفي، احساسي و رواني را به 25 عامل زير محدود مي كنيم. به نظر من دفع رذائل اخلاقي ذكرشده به از بين بردن يا تقليل ساير رذايل اخلاقي كه در اينجا ذكر نشده اند كمك خواهد كرد. عناصر منفي شادي يا رذائل اخلاقي زير را (كه به ترتيب الفباء مرتب شده اند) در رابطه يا معادله اي كه در زير مطرح خواهيم كرد با حرف (E) نشان مي دهيم:* آرزو (براي كسب ثروت، شهرت و قدرت) *اضطراب * انتقامجويي * بدخواهي * تحقير * ت_____رس * تنفر و كينه * توقع * حسادت * حرص و زياده خواهي * خشم * خشونت * خ_______ودپرستي * دلبس__تگي * دلتنگي * دورويي * ستم * سرزنش * شهوت * عجله * عصبانيت * عيبجويي * غصه * نوميدي و ياس * وسواس.استفاده از يك شادي سنج براي اندازه گيري شادي: براي ارزيابي شادي مي توانيم رابطه ساده زير را بنويسيم و تمام عوامل يادشده در قسمت قبل، يعني عوامل افزاينده يا كاهنده شادي را در آن بگنجانيم. اين رابطه، رابطه «شادي سنجي» نام دارد: (2) H=J-F-E  مي توان براي عوامل تشكيل دهنده J، E,F و در رابطه شادي سنجي وزنهاي متفاوتي در نظر گرفت و از جدول شادي سنجي زير براي ارزيابي شادي روزانه خود استفاده كرد. (5 تا 8) ضرورت صرف وقت براي كسب شادي: براي آنكه شادي خود را افزايش دهيم بايد طوري زندگي كنيم كه اندازه شادي تمام

عمرمان بيشينه باشد. يعني حاصل جمع شاخصهاي فردي شاديمان حتي الامكان بيشتر و بيشتر شود. براي اينكه اين اندازه را به برترين پايه آن برسانيم به حكم ضرورت بايد از بذل وقت و كوشش دريغ نكنيم، درست همان طوري كه وقتي به دانشگاه مي رويم تا تحصيلات عاليتري را دنبال كنيم و به مدارج بالاتري دست يابيم از صرف وقت ناگزيريم. پرورش اعتقادات و باورهاي جديد: سه سنگتراش مشغول كار بودند. عابري از آنان سوال كردچه مي كنيد؟ سنگتراش اول پاسخ داد: همان طوري كه مي بيني، مشغول تراشيدن سنگ هستم. دومي پاسخ داد: برادر عزيزم كار مي كنم تا روزي خانواده ام را تامين كنم. سنگتراش سوم سرش را بلند كرد و با تبسمي بر لب و رضايتي عميق در دل پاسخ داد: مشغول ساختن مسجد و معبدي هستم. هر سه نفر يك كار انجام مي دادند ولي پاسخش____ان بستگي به اعتقاد و باورشان داشت. براي يكي، كار خسته كننده، براي ديگري وسيله امرار معاش و براي سومي كار باارزشي بود. هركاري مي تواند براي عاملش شريف و ارزشمند باشد به شرطي كه عامل، با ديد خلاق به آن بنگرد و ارزش تلاشهايش را درك كند. به ما باورانده شده كه با پول مي توان همه چيز را خريد و با قدرت به همه چيز دست يافت و سپس شاد و خوشبخت شد. اين اعتقاد علت اصلي همه بدبختيها و مشكلات، از جمله آلودگي محيط زيست، در طي زندگي انسان بوده است.اعتقاد راسخ دارم كه براي دستيابي به شادي درازمدت بايد نظام اعتقادي مبني بر اصول زير را در پيش گرفته و در خود

پرورش دهيم:1 - ما آفريده شده ايم تا شاد باشيم: مي پذيرم كه دستيابي به حدي از شادي كه دلخواه من است امري است شخصي و وظيفه و مسئوليت آن بر عهده خودم است. علاوه بر اين مي پذيرم كه براي به دست آوردن شادي بايد تلاش كنم، زيرا هيچ چيز بدون تلاش به دست نمي آيد.2 - در زندگي شاديهايي به مراتب عميقتر از لذات جسماني وجود دارند كه مي توانيم به آنها دست يابيم. اين كار نياز به صرف وقت و تلاش و نيز صبر و حوصله دارد.3 - خداوند از طريق نظام عظيم و دقيق خلقتش و با كمال محبت و سخاوت زندگي تمامي موجودات روي زمين، از جمله زندگي مرا (برحسب اعتقاداتي كه داشته ام و تلاشي كه كرده ام) تامين كرده و باز هم خواهد كرد.4 - لزومي ندارد نگران تامين نيازهاي زندگيم باشم ولي لازم است كه سعي و كوشش كنم و باور داشته باشم كه نظام خلقت نيازهايم را رفع خواهد كرد.5 - از هيچ كس انتظاري ندارم. مي دانم كه نظام خلقت خداوندي از من همچون ديگران مراقبت مي كند.6 - مي توانم بخشندگي و سخاوت جهان را بيشتر متوجه خود كنم و بياموزم كه چگونه بيشتر مشمول لطف وعنايت خداوندي شوم تا به شادي عميقتري دست يابم.7 - اعتقاد دارم كه آنچه تاكنون برمن رفته نتيجه افكار، رفتار، خواسته ها و آرزوهاي خودم است كه در گذشته به عالم عرضه كرده ام.8 - اعتقاد دارم كه آنچه تاكنون جهان يا نظام خلقت برايم فراهم كرده بهترين راه تامين منافع و سعادت درازمدت من بوده است.9 -

هميشه از نتايج اعمالم راضيم و گلايه اي ندارم.10 - سلامتي محيط زيست و سعادت و شادي تمام موجودات (بخصوص انسانها) بر شادي و حالات رواني من اثر مي گذارند، بنابراين، براي بيشينه كردن شادي خودم هم كه شده بايد براي شاديشان بكوشم.انتخاب حرفه و شغل: هريك از ما براي امرار معاش به كاري مشغول هستيم. مي توانيم از خود بپرسيم كه آيا اين كاربه حال اجتماع مفيد است يا خير و آيا اين شغل بهترين خدمتي است كه مي توانيم بكنيم يا نه. شايد به فكر تغيير شغل خود بيفتيم و دنبال كار بهتري بگرديم. هدف ما از اين كار ممكن است دستمزد و درآمد بيشتر، فراگيري بيشتر يا فايده اجتماعي بيشتر باشد. همه اين انگيزه ها طبيعي هستند. اگر قرار باشد شغلي برگزينيد كه يكي از مزاياي فوق را در بر داشته باشد، كدام را انتخاب مي كنيد؟ آيا حاضريد شغلي را انتخاب كنيد كه فايده اجتماعيش بسيار بوده ولي مزاياي مالي چنداني نداشته، مجبور شويد خود و خانواده تان زندگي محقري را بگذرانيد و از رفاه كمتري برخوردار باشيد؟ چه خوب است اگر تنها معيارمان براي انتخاب شغل اين باشد كه بهتر و موثرتر به جامعه خدمت كنيم و فقط به قصد آمادگي براي چنين خدمتي تحصيل كنيم. نبايد نگران باشيم كه زندگي ما چگونه تامين مي شود زيرا نظام خلقت بر حسب باور و فعاليتمان، نيازهاي ما را تامين مي كند، بنابراين، فقط بايد وقت و هم خود را ص___رف خدمت بي ريا به مردم كنيم.ارتباط ذهن و جسم: ذهن آدمي بسيار توانمند است. يقين دارم شما سرگذشتهايي را درباره اينكه

ذهنيت، اعتقاد و باور يك بيمار بر بازيابي تندرستي يا در وخيمتركردن وضع او نقش داشته است شنيده ايد. ارتباط ذهن با جسم به تازگي مورد بررسي و بازنگري زيست شناسان و پزشكان قرار گرفته است. دلبستگي دانشمندان به كشف اين ارتباط از تعداد كتابهايي كه در چندسال گذشته نوشته شده پيداست. (9 تا 11) نگاهي به اين كتابها: دكتر ديپك چوپرا در مبحث ارتباط ذهن با جسم، در كتابش به نام تندرستي كامل: راهنماي كامل ذهن و بدن(9) مي گويد:هيچ كس ثابت نكرده است كه بيماري ضروري است. ما خود بيماري خويش را انتخاب مي كنيم ولي از اين انتخاب آگاه نيستيم. آرمان سلامتي كامل به تعادل كامل بستگي دارد. همه چيزهاي_ي كه م_ي خوريم، مي گوييم، مي انديشيم، مي بينيم، انجام مي دهيم و احساس مي كنيم بر تعادل كلي ما تاثير مي گذارند. دكتر اليوت داچر در كتابش به نام مصونيت شناسي رواني - عصبي: برنامه نوين درمان ذهن و جسم(10)، پژوهشهاي جديد در زمينه ارتباط ذهن وجسم و روح را مرور و نتايج زير را استخراج كرده است:به نظر مي رسد كه مغز با برگرداندن و ترجمه محتوي ذهن، نگرشها و دريافتهاي ما به تكانه هاي عصبي و شيمي حياتي (بيوشيمي) نقش مديريت مركزي را بازي مي كند. مغز از راه دست_گاه عصبي كه متش_كل از رشته عص_ب هايي است كه از مغز به ساير اعضاي بدن امتداد مي يابند و نيز مواد شيميايي حياتي كه در سراسر بدن در گردشند با بدن ارتباط برقرار مي كند.  دكتر داچر اضافه مي كند: ما اكنون مي پذيريم كه انسان مي تواند از

راه نگرشها و افكارش باريكترين و دقيقترين جنبه هاي بيوشيمي و فيزيولوژي جسم خود را تنظيم كند. پس آدمي مي تواند به اختيار خود موجب توانايي يا ناتواني دستگاه حفاظتي بدن خويش شود و به همين ترتيب بر كاركرد ديگر دستگاههاي بدنش نيز تاثير بگذارد.خانم دكتر لوئيزال هي در كتابش به نام شفاي زندگي(11) عوامل ذهني بيماريهاي جسماني را مورد بحث قرار مي دهد و براي غلبه بر آنها راههايي متافيزيكي پيشنهاد مي كند. دكتر هي معتقد است كه هر بيماري را الگوي ذهني خاصي به وجود مي آورد و تندرستي در صورتي حاصل مي شود كه الگوي ذهني ايجادكننده آن بيماري وارونه شود. او خود را مثال مي زند و از غلبه بر بيماري سرطان پيشرفته خود سخن مي گويد. دكتر هي سپس اض___افه مي كند:اگر مي خواهيم سالم زندگي كنيم بايد شاد بينديشيم. هرچه از ذهن و زبان ما ت___راوش مي كند به همان سان به ما باز مي گردد. سخنان و انديشه هايتان را دگرگون كنيد، آنگاه دگرگوني زندگيتان را نظاره كنيد. راه مهار و كنترل زندگي به گزينش واژه ها و انديشه ها بستگي دارد. دكتر هيجدولي تدوين كرده است كه ارتباط بيماريهاي مختلف را با عوامل ذهني به وجودآورنده آنها نشان مي دهد. او دريافته است كه اين الگوهاي ذهني عامل بيشتر بيماريها هستند: عيبجويي، خشم، سرزنش و نارضايتي.(11) تقريباً همه عوامل بيماريزايي كه خانم دكتر هي در اين جدول آورده است تقريباً همانهايي هستند كه ما به عنوان عوامل ناشادي برشمرديم.شادي و تندرستي ارتباط تنگاتنگي با يكديگر دارند، يعني اگر آدمي بخواهد شادتر باشد بايد عوامل___ي را كه موجب

ناشادي او مي شوند از بين برد يا به حداقل برساند. از سوي ديگر، اگر بخواهد تندرست باشد باز هم بايد زندگيش را از اين عوامل تهي كند. با رجوع به رابطه شادي سنجي (H = J-F-E) ملاحظه مي كنيم كه با كم كردن و زدودن عوامل ناشادي (E) مي توانيم هم شادي خود را افزايش دهيم و هم تندرست ب_________اشيم. به طور خلاصه مي توانيم بگوييم: اگ______ر مي خواهيم سالم باشيم بايد شاد باشيم. اخيراً پژوهشگران دريافته اند كه كارآيي با شادي رابطه مستقيم دارد. سالها پيش پژوهشگران كشورهاي صنعتي دريافته بودند كه تنظيم ميزان روشنايي، دما، رطوبت نسبي، سرعت هوا، سروصداي اطراف و غيره بر افزايش كارآيي افراد در كارخانجات و ادارات اثر مستقيم دارند. كشف ارتباط شادي با كارايي دستيافت جديدي است. بنابراين: يك راه بسيار موثر در افزايش بهره وري در محيط كار استفاده از نيروي انساني شاد است.معتقدم پيشرفت علمي، صنعتي و اقتصادي جوامع مرهون وجود سه خصلت صداقت (در گفتار، كردار و رفتار)، مراعات حقوق ديگران و پشتكار است. پرورش اين سه ارزش انساني مي تواند به كاهش و زدودن عوامل متشكله ناشادي و افسردگي (E) كمك كرده و انسان را شادتر كند. بنابراين، مي توان گفت كه پيشرفت علمي، صنعتي و اقتصادي جامعه نيز با شادي آن جامعه ارتباط مستقيم دارد. خلاصه اينكه: اگر مي خواهيم سالم باشيم و اگر مي خواهيم پيشرفت كنيم بايد شاد باشيم و در اين ميان پاكي هوا، برنامه غذايي و خوراك مناسب نيز حائز اهميت است.خلاصه مراحل دستيابي به شادي: در اين بحث براي دستيابي به شادي رهنمودهايي ارائه و روشهايي را

پيشنهاد كرديم. قسمتي از راه دستيابي به شادي، عشق ورزيدن و احترام گذاردن به طبيعت و محيط زيست و نيز ارج نهادن به همه موجودات است. اين روش زندگي متعادلي را ايجاب مي كند. بايد سقفي براي آرزوهاي خود قائل شويم، در مصرف انرژي و ساير منابع طبيعي صرفه جويي كنيم و آلودگي محيط زيست را كاهش دهيم. استمرار اين روش در زندگي، براي ما و جامعه، شادي پايدار به ارمغان خواهد آورد. در اينجا چكيده مراحل پيشنهادشده در اين بحث براي دستيابي به شادي فردي و اجتماعي ارائه مي شود. (براي استفاده بيشتر از قدرت تلقين، در بيان مطالب از ضمير اول شخص مفرد استفاده مي كنيم) (5 تا 8):1 - مي پذيرم كه براي شادبودن زندگي مي كنم و مي پذيرم كه در زندگي شادمانيهايي وجود دارند كه از لذات جسماني بسي عميق ترند.2 - مي پذيرم كه من خود به تنهايي مسئول شادي خود هستم و با نگرش مناسب و سخت كوشي مي توانم به آن دست يابم.3 - مي پذيرم كه شادي و سع___ادت عميق را مي توان از راه عشق ورزيدن بي چشمداشت و خدمت بي ريا به دست آورد.4 - بسته به علايق و استعدادهايم، كمر به انجام موثرترين و مهمترين خدمت____ي مي بندم كه مي توانم. وقتي براي كار يا حرف_____ه اي برنامه ريزي مي كنم، با كمال علاقه خود را براي خدمت موثرتر آماده كرده، مجسم مي كنم كه در آن كار و حرفه كاملاً موفق هستم.5 - مي پذيرم كه نظام آفرينش بسيار سخاوتمند و كاملاً غني است و كليه نيازهاي مرا باتوجه به افكار و

كوششهايم برآورده مي كند، پس من به هيچ كس نياز ندارم. هيچ گاه نگران معاش خود نيستم چون به خداوند ت___وكل مي كنم. او ب___ه وسيله نظام آفرينشش زندگي مرا تامين مي كند.6 - در خدمتي كه در پيش مي گيرم هرگز به ثروت، شهرت يا ثمره كارهايم نمي انديشم. فقط بي چشمداشت و بي ريا و در كمال عشق و محبت، خدمت مي كنم. اگر اين خدمت ثروت و شهرتي برايم به همراه آورد هرگز به آن دل نمي بندم، مغرور نمي شوم و از آن براي خدمت موثرتر و بيشتر استفاده مي كنم.7 - از همه دانش و تواناييهاي خود براي ب__رنامه ريزي و اجراي كاري كه مي خواهم انجام دهم استفاده مي كنم و نتيجه را هرچه باشد مي پذيرم و در همه حال راضي و تسليم رضاي خدا هستم.8 - مي پذيرم آنچه بر سر من مي آيد و هر موقعيتي كه در آن قرار دارم، نتيجه افكار، اعمال، خواسته ها و آرزوهاي خود من در گذشته است كه نظام آفرينش با كمال قدرت، عشق و محبت برايم فراهم كرده است.9 - مي پذيرم كه باتوجه به هدف زندگي، اين بهترين موقعيت ممكن براي پيشرفت معنوي و بيشنه شدن شادي من در تمام عمر است10 - تنها به صفات نيك كساني مي انديشم كه ذهن مرا به خود مشغول مي كنند. فهرستي از اين صفات را آماده مي كنم تا هرگاه كاستيهاي آنها به ذهنم خطور كردند بتوانم به آن رجوع كرده، نيكي هاي آنها را ببينم. براي هركس و هرچيزي كه مي بينم يا به آن مي انديشم طلب خير

مي كنم.11 - از بين الگوهاي عشق، خدمت و تقوي يك يا چندنفر - چه از زندگان چه از درگذشتگان - را به عنوان استاد و مراد خود انتخاب كرده، با آنان از راه دل دائماً عاشقانه ارتباط برقرار مي كنم و به آنان مي انديشم و اجازه مي دهم كه فكرشان ذهن مرا مشغول كند. درباره استادان خود، بخصوص روش زندگي و گفته هاي آنان، بسيار مطالعه مي كنم و هروقت كه ذهنم دچار سردرگمي شد، به سوي آنان هدايتش مي كنم. هميشه به ياد استادان خود هستم.12 - اكرام و احترام ديگران را در خود پرورش مي دهم و هيچ گاه به عمد به كسي يا چيزي آزار نمي رسانم. به همين سياق، حرمت محيط زيست را حفظ كرده، به آن آسيبي نمي رسانم. زندگي متعادلي در پيش مي گيرم، تا حد امكان در مصرف همه چيز قناعت مي كنم و اگر مقدور باشد آنها را دوباره به كار مي برم و براي بازيافت و يااستفاده مجدد به كارخانه توليدكننده مي فرستم. زندگي خيلي شيرين است اگر ما به افرادي كه در زندگيمان هستند و به جريانات و وقايعي كه برايمان رخ مي دهند به صورت فرصتهايي براي محبت و خدمت بي چشمداشت و فرصتهايي براي پرورش ارزشهاي انساني و حذف يا كاهش رذائل اخلاقي در خود نگاه كنيم.استفاده از فرضيه هاي دانشگاه زندگي در مديريتدر ارتباط با مطالبي كه در فرضيه هاي دانشگاه زندگي و شادزيستن گفته شد و براي بيشينه كردن شادي مديران و همكارانشان و براي بهبود بهره وري در محيط كار، از مديران دعوت مي شود تابه نكات زير

توجه كنند:(12)1 - همكاران خود را صميمانه دوست بداريد و وظيفه اصلي خود را محبت ورزيدن به تمام افرادي كه با شما كار مي كنند بدانيد و شغل خود را فرصتي براي خدمتگزاري قلمداد كنيد.2 - سعي كنيد بيشتر رهبري كنيد و كمتر مديريت. يك رهبر با ديد و نگرش وسيعي كه دارد مي گويد چه اموري را لازم است يا خوب است سازمان مربوطه انجام دهد. مدير ب___رنامه ريزي مي كند تا آن امور چگونه به بهترين نحو انجام شوند.3 - بپذيريد كه شما با افكار و اعمال امروزتان فرداي خود را طراحي مي كنيد.4 - آنچه را كه مي خواهيد به دست آوريد ابتدا آن را در ذهن خود ببينيد. توجه داشته باشيد كه براي موفقيت و دستيابي به يك چيز سه شرط لازم و كافي زير بايد برقرار باشند: خواستن، باورداشتن و تلاش كردن.5 - نقش خود را در حوزه فعاليت خويش مانند نقش يك آرشيتكت در ساخت بناي يك ساختمان بدانيد. يك آرشيتكت ساختمان را ابتدا در ذهن خود مي بيند و سپس با كشيدن نقشه اين تصوير ذهني را به مهندسان و سازندگان ساختمان منتقل مي كند. او ساخت و عمليات ساختماني را از ابتدا تا انتها زير نظر دارد. آرشيتكت تمام مسئوليت خوبي و يا بدي ساختمان ساخته شده را مي پذيرد. بنابراين، نقش شما طراحي، هدايت و نظارت است نه به اصطلاح آوردن خاك و آجر و ساختن ديوار و غيره.6 - براي سازمان و يا حوزه اي كه در آن فعاليت مي كنيد تعيين كنيد ماموريت يا رسالت (MISSION) شما و سازمان شما چيست. اين رسالت را

با مشورت با مديران ارشد خود و پس از بحث و گفتگوي فراوان با آنان، و پس از رسيدن به يك نظر واحد، تعيين كنيد.FF7 - باتوجه به رسالت تعيين شده، از مديران ارشد خود بخواهيد تا با مشورت با كاركنان، رسالتي براي واحد خود تعيين كنند و شعار رسالت تعيين شده را در نقاط مختلف نصب كنند تا آن را هميشه به خاطر داشته باشند. اين شعار رسالت نيز بايد با نظر و توافق كليه كاركنان آن واحد تهيه شود.8 - تعيين كنيد نقشهاي مهم شما در جهت رسالت تدوين شده چيست. سعي كنيد براي ايفاي اين نقشها اهداف و برنامه هاي كوتاه مدت، ميان مدت و دراز مدت داشته باشيد.9 - به اموري بپردازيد كه در جهت رسالت تعيين شده قرار دارند و مهم هستند. اولويتها را تشخيص دهيد. وقت خود را صرف كارهاي كم اهميت نكنيد. (به گلهايي آب بدهيد كه مي خواهيد رشد كنند و شكوفا شوند. سعي كنيد به علفهاي هرزه آب ندهيد).10 - بياموزيد كه در برنامه دراز مدت و در جهت شعار رسالت خود لازم است به چيزهايي نه و به چيزهايي آري بگوييد.11 - سعي كنيد به اموري بپردازيد كه مستقيماً زير نفوذ شما قرار دارند و مي توانيد درباره آنها كاري انجام دهيد.12 - اگر مي خواهيد رفتار اشخاص را تغيير دهيد، تصويري را كه از نقش خود دارند عوض كنيد.13 - داراي ذهنيت فراواني باشيد، يعني بپذيريد كه نظام آفرينش بسيار سخي است و همان ط____ور كه نيازهاي ديگران را برآورده مي كند، برحسب سعي و كوشش و اعتقاد و باورتان، نيازهاي شما را نيز

تامين مي كند؛14 - از پيشرفت و موفقيت ديگران شاد شويد.15 - سعي كنيد با تفويض امور به همكاران و به وجودآوردن عشق و انگيزه در آنان و امكان خلاقيت و ابتكار براي همكاران، بهره وي سازمان خود را افزايش دهيد. لازم است در اين مورد انتظارات خود را از همكاران و مدت زماني را كه بايد كاري انجام شود معين كنيد و نتايج مورد نظر را مجسم كنيد و كاري كنيد كه همكاران نيز بتوانند آن نتايج را مجسم كنند.16 - در مذاكرات خود با ديگران و براي عقد قراردادها و همكاري ها برنده/برنده فكر كنيد، يعني تمام افراد ذينفع برنده باشند. اين فلسفه جامع زندگي است.17 - به جاي رقابت در محيط كار رفاقت ايجاد كنيد تا به جاي يك فرد تمام گروه برنده باشند.18 - چنانچه در اجراي طرحي همه نمي توانند برنده باشند بهتر است آن طرح را رها كنيد.19 - در مذاكرات خود سعي كنيد كه مسائل و نكات را از ديد طرف مقابل ببينيد و ابتدا به او گوش دهيد تا زماني كه او بپذيرد كه شما نقطه نظرات او را درك كرده ايد. سپس از طرف مقابل بخواهيد كه به شما گوش فرا دهد. سعي كنيد قبل از تجويز تشخيص دهيد.20 - در نگرش برنده/برنده بايد چهار مرحله زير را درنظر گرفت:الف - مسئله را از ديدگاه مقابل ببينيد و نيازها و نگرانيهاي او را حتي بهتر از خودش درك و بيان كنيد؛ب - نگرانيها يا نكته ها و مسائل عمده و كليدي را مشخص سازيد؛ج - معلوم كنيد كدام نتايج راه حلهاي مطلوب يا قابل قبول خواهند

بود؛چ - ساي___ر راه حلها و امكانات تازه اي را كه مي توانند همان نتايج را ايجاد كنند مشخص سازيد.21 - جوهر گوش فرا دادن ناشي از همدلي موافقت با طرف مقابل نيست. فقط عميقاً به او گوش مي دهيد تا حرف او را بفهميد، وضعيت او را درك كنيد و از چشم او به مسائل نگاه كنيد.22 - در مذاكرات به طرف مقابل دقيقاً گوش فرا دهيد و در نهايت احترام ارتباط برقرار سازيد، آنگاه توانائيهاي خلاق خود را به كار ببريد تا راه حلهايي تازه وامكاناتي سرشار از منافع متقابل با نگرش برنده/برنده ايجاد شود.23 - وقتي به مشكلي برمي خوريد افكار منفي به خود راه ندهيد و كلمات منفي بر زبان جاري نكنيد. سعي كنيد مشكل را برطرف كنيد.24 - بپذيريد كه موقعيتي كه امروز در آن قرار داريد نتيجه اعمال و افكار گذشته خود شماست. شما با افكار و اعمال امروزتان آينده خود را طراحي مي كنيد. شما خود آرشيتكت خانه اي هستيد كه بعداً در آن زندگي خواهيد كرد. امروز آنچه را كه ديروز كاشتيد درو م____ي كنيد و ف_______ردا بذري را كه امروز مي كاريد.25 - هرگز به انسانها به چشم وسيله و ابزار نگاه نكنيد و با آنان هميشه بااحترام و محبت رفتار كنيد. گوته مي گويد: باانسانها آنگونه رفتار كنيد كه مي توانند و بايد باشند تا بدان گونه شوند كه مي توانند و بايد باشند.26 - قدرت خود را در توجه به نقاط ضعف ديگران به دست نياوريد27 - بپذيريد كه آنچه در سر شما مي گذرد و باور داريد جهان شما را مي آفريند و

نگرشي كه به امور داريد نشات گرفته از طرز تفكر يا شيوه عملكرد شماست.28 - توجه داشته باشيد كه افراد، دني____ا را نه تنها آن طور كه هست، بلكه آن طور كه آن__ان هستند م_ي بينند.29 - سعي كنيد رفتارتان مبتني بر ارزشهاي والاي انساني باشد نه واكنشي به موقعيتها، اوضاع، شرايط و احتمالاً رفتار ناپسند ديگران. نسبت به ژرفترين ارزشها متعهد و در زندگي داراي تماميت (INTEGRITYINTEGRITY) باشيد.30 - يك عمل را بنويسيد كه اكنون آن را انجام نمي دهيد ولي اگر آن را به طور منظم و پيوسته انجام دهيد در زندگي حرفه اي تان تغييري مثبت و بسيار مهم مي گذارد. تعيين كنيد چگونه مي توانيد اين عمل را انجام دهيد.31 - سعي كنيد با تكيه بر معنويت و تعاليم ديني، با برنامه غذايي و ورزش و تفريح مناسب به يك آرامش و رضايت باطن و شادي زايدالوصف دست يابيد و عمري پر از توكل و عاري از اضطراب داشته باشيد.پي نوشت:در اين جا كلمه افسردگي به معناي ناشادي، غم و رنج به كار رفته و برگردان لغت انگليسيMISERY است و با كلمه افسردگي (DEPRESSION) كه در روانشناسي به كار مي رود تفاوت دارد.مي توانيد براي زندگي شخصي خود نيز، پس از مشاورت با اعضاي خانواده و موافقت كامل آنان، يك هدف و رسالت تعيين كنيد.منابع مراجع:1 - مهدي بهادري نژاد، دانشگاه زندگي، چاپ چهارم، 1381، انتشارات كاروان، تهران. 2 -MEHDI N.BAHADORI, THE UNIVERSITY OF LIFE, 1993 (NEW EDITION), BLUE DOLPHIN PUBLISHING, NEVADA CITY, CALIFORNIA, USA.3 -MEHDI N.BAHADORI, LA UNIVERSIDAD DE LA VIDA, 1997, ERREPAR, BUENOS AIRES, ARGENTINA. 4 - مهدي بهادري

نژاد، عشق و انتروپي و راه زندگي، نشريه علمي و پژوهشي شريف، سال دهم، شماره 9، آذر 1373، صفحات 51 تا 60.5 - مهدي بهادري نژاد، شادي و زندگي، چاپ سوم، 1382، انتشارات مديسه، تهران. 6 -MEHDI N.BAHADORI, LOVE TO BE HAPPY - THE SECRETS OF SUSTAINABLE JOY, 1994, BLUE DOLPHIN PUBLISHING, NEVADA CITY, CALIFORNIA, USA.7 - MEHDI N.BAHADORI, AMA PARA SER FELIZ: EL SECRETO DE LA ALEGRIA DE VIVIR, 1995, EDAF, MADRID, SPAIN.8 -MEHDI N.BAHADORI, http://www.happinometry. Com9 -DEEPAK CHOPRA, PERFECT HEALTH: THE COMPLETE MIND/BODY GUIDE, 1991, HARMONY BOOKS, NEW YORK.10 -ELLIOTT S. DACHER, PSYCHONEUROIMMUNOLOGY (PNI): THE NEW MIND / BODY HEALTHING PROGRAM, 1991, PARAGON HOUSE, NEW YORK.

11 - لوئيز ال هي، شفاي زندگي، ترجمه گيتي خوشدل، 1369، انتشارات دنياي مادر، تهران.12 - استفان كاوي، هفت عادت مردمان موثر، ترجمه گيتي خوشدل، 1382، نشر پيكان، تهران. *http://www.adavoudi.blogfa.com/post-127.aspx

خلاصه كتاب: حليه المتقين

مولف: علامه محمد تقي مجلسي تلخيص: علي اكبر احمدي-محمددرخشان فرباب اول :در بيان آداب جامه وكفش پوشيدن فصل اول :در فضيلت تجمل و زينت كردن بدانكه موافق احاديث معتبره بسيار زينت كردن و جامه هاي پاكيزه و فاخر پوشيدن هرگاه از حلال بهم رسد و مناسب حال او باشد سنت است و موجب خشنودي پروردگار است و اگر از حلال بهم نرسد به هر چه ميسر شود بايد قناعت نمايد . وتحصيل زياد تيهاي لباس را مانع عبادت الهي نگرداند و اگر حق تعالي روزي را بر او فراخ گرداند ، در خور آن بخورد و بپوشد و صرف نمايد و به برادران مومن بدهد .واگر روزي بر او تنگ شود قناعت نمايد و به حرام و شبه

خود را آلوده نكند.بسند معتبر منقول است كه حضرت علي بن موسي الرضا (ع) در تابستان بر روي حصير مي شستند و در زمستان بر روي پلاس و در خانه جامه هاي گنده مي پوشيدند و چون بيرون مي آمدند براي مردم زينت مي كردند .از حضرت امير المومنين (ع) منقول است كه بايد از براي برادر مومن خود زينت كنيد چنانچه از براي بيگانه زينت مي كنيد كه خواهيد شمارا به نيكو ترين هيئتي ببينند .فصل دوم :در بيان جامه هاييكه حرام است پوشيدن آنها بدانكه مردان را حرير محض پوشيدن و جامه طلا باف پوشيدن حرام است واحوط آن است كه عرقچين و كيسه چيزهايي كه عورت را با آن نتوان پوشيد هم از حرير نباشد و باز احوط آن است كه اجزاي جامه مانند سجاف ، حرير نباشد . بهتر آن است كه چيزي كه به ابريشم مخلوط كنند يا پشم يا كتان يا ريسمان باشد و اولي آن است كه چيزي كه به ابريشم مخلوط كنند يا پشم يا كتان يا ريسمان باشد و اولي آن است كه بقدر ده يك يا زياده باشد و اگر مجموع تار يا مجموع پود غير حرير باشد ، بهتر خواهد بود و بايد كه پوست حيوان مرده نباشد در نماز بايد كه پوست و پشم و مو و شاخ و دندان و ساير اجزاي حيواني كه گوشتشان حرام است نباشد .بسند معتبر منقول است كه حضرت رسول (ص) به حضرت علي (ع) فرمود كه : يا علي انگشتر طلا در دست مكن كه زينت تست در بهشت ، جامه حرير مپوش كه آن پوشش

تست در بهشت .فصل سوم:در پوشيدن پنبه و كتان و پشمبهترين جامه ها جامه اي است كه از پنبه بافته باشند و بعد از آن كتان است و جامه پشمينه را هميشه پوشيدن و لباس خود قرار دادن كرامت دارد، اما گاهي از براي قناعت يا دفع سرما پوشيدن بد نيست.فصل چهارم:در بيان رنگهايي كه در جامه سنت يا مكروه است .بهترين رنگها در جامه سفيد است و بعد از آن زرد و بعد از آن سبز و بعد از آن سرخ نيمرنگ و كبود و عدسي ، مكروه است : سرخ تيره خصوصا در نماز و پوشيدن جامه سياه كراهت شديد دارد در همه حال مگر درعمامه و عبا و موزه و اگر عمامه و عبا هم سياه نباشد بهتر است .فصل پنجم : در بعضي از آداب جامه پوشيدن جامه هاي دراز پوشيدن و آستين جامه دراز كردن و جامه را از روي تكبر بر روي خاك كشيدن مكروه و مذموم است .حضرت صادق فرمود كه جامه آنچه از غوزك پا بگذرد در آتش جهنم است .از حضرت موسي كاظم (ع) منقول است كه حق تعالي به پيغمبرش فرمود كه : وثيابك مظهر كه ترجمه لفظي اش آنست كه جامه هاي خود را پس پاك گردان حضرت فرمود : كه جامه هاي آن حضرت پاك بود و ليكن مراد الهي آن است كه جامه را كوتاه كن كه آلوده نشود .فصل ششم:در پوشيدن لباسي كه مخصوص زنان يا كافران باشد .حرام است مردان را پوشيدن لباسي كه مخصوص زنان باشد مانند لچك و مقنعه و نيمتنه و همچنين حرام است زنان را پوشيدن

لباسي كه مخصوص مردان باشد مانند كلاه و قبا و عمامه و هيچ يك را جايز نيست پوشيدن لباسي كه مخصوص كافران باشد مانند زنارو و كلاه هاي فرنگي .فصل هشتم :در بيان آداب زير جامه پوشيدن در فقه رضوي مذكر است كه زير جامه را نشسته بپوش و ايستاده مپوش كه مورث هلاك و زرداب و غم و الم مي شود و در وقت پوشيدن اين دعا رابخوان بسم الله اللهم استر عورتي و لما تهتكني في عرصات القيامه واعف فرجي ولا تخلع عني زينه الايمان در روايت ديگر آمده كه ايستاده و روبه قبله و روبه آدم مپوش فصل نهم :در آداب جامه نو بريدن و پوشيدن از حضرت موسي بن محضر منقول است كه است كسي كه جامه نو بپوشيد دست بر آن  نهاده و بگويد : الحمدالله الذي كساني ما اواري به عورتي و اتحمل به في الناس و اتزين به بينهماز حضرت ابي عبدالله منقول است كه هركه آبي در ظرف نوي بكند سي و دو مرتبه سوره انا انزلنافي ليله القدر  بر آن بخواند و بر جامه نو بپاشد در هنگام پوشيده پيوسته در فراخي روزي باشد تا تاري از آن جامه باقي باشد .فصل يازدهم : در رنگ نعلين و موزه و كفش و چگونگي آنهابهترين رنگها در نعل و كفش رنگ زرد است و بعد از آن رنگ سفيد و بهترين رنگها در موزه و چكمه سياه است و در سفر سرخ است و در حضر كراهت دارد و در نعل سنت است كه پيش و عقبش بلند باشد و ميانش تهي باشد و همه اش برزمين

نچسبد و غير اين مكروه است و ظاهرا كه كفش نيز آن حكم دارد كه كفش سرپايي مكروه باشد .فصل دوازدهم :در آداب پوشيدن نعل و موزه و كفش بسندهاي معتبر از حضرت امام محمدباقر و امام جعفر صادق (ع) منقول است كه چون نعل بپوشي ابتدا به پاي راست بكن و در وقت كندن ابتدا بپاي چپ كن و فرمود كه هركه با يكتاي كفش براه رود يعني يك پا در كفش و ديگري برهنه بر او شيطان بر او دست يابد و ديوانه شود.در فقه الرضا مذكور است كه چون خواهي موزه با كفش بپوش ابتدا به پاي راست كن و بگو : بسم الله و بالله و الحمدالله للهم صل علي محمد و آل محمد اللهم وطي قدمي في الدنيا و الاخره و ثبتها علي الايمان  لا تذكر لهما يوم زلزله الاقدام اللهم وقن من جميع الافات و اعاهات و من الازي و چون بخواهي بكني بگو : اللهم فرج عني كل غم و هم ولا تنزع عني حله الايمان در مكارم اخلاق از كتاب نجات نقل فرموده كه موزه و نعل را نشسته بپوش و ايستاده بكن.باب دوم در آداب حلي و زيور پوشيدن مردان و زنان و سرمه كشيدن و در آينه نظر كردن و خضاب كردن فصل اول :در فضيلت انگشتر به دست كردن و آداب آن موكد است مردان زنان را انگشتر در دست راست كردن در بعضي احاديث تجويز فرموده اند كه در دست چپ بكنند اما اگر شش شريفي داشته باشد بايد كه در وقت استنجا بيرون آورد .فصل سوم :در فضيلت عقيق منقولست كه حضرت

امير مومنان (ع) چهار انگشتر در دست مي كردند انگشتر ياقوت براي شرافت و زينتش و فيروزه براي نصرت و ياري اش و حريه صيني براي قوتش و عقيق براي حرز و دفع دشمنان و بلاها و در حديث صحيح از حضرت علي بن موسي الرضا (ع) منقول است كه عقيق فقر و درويشي را برطرف مي كند و در دست كردن عقيق نفاق را زايل مي كند .فصل نهم:در آداب سرمه كشيدن بسند صحيح از حضرت صادق (ع) منقول است كه سرمه كشيدن در پشت چشم نفع مي رساند و در روز زينت است .در حديث معتبر ديگر از حضرت امام محمد باقر منقولست كه سرمه سنگ در ديده كشيدن دهان را خوشبو مي كند و مژگان را محكم مي كند .از حضرت امام رضا (ع) منقولست كه هركه را ضعف در باصره بهم رسد هفت ميل از سرمه سنگ در وقت خواب در چشم كشد چهار در چشم راست و سه در چشم چپدر فقه الرضا مذكور است كه چون اراده نمايي كه سرمه بكشي ميل را به دست راست بگير و در سرمه دان بزن و بگو بسم الله چون ميل را در چشم كشي بگو اللهم نور عصبري و اجعل منه نورا ابصر به حقك واهدني الي طريق الحق و از شدني الي سبيل الرشاء اللهم نور علي دنيا و آخرتي فصل دهم :در آداب كه حضرت رسول (ع) به حضرت امير المومنين (ع) فرمود كه يا علي چون در آينه نظر كني بگو اللهم كما حسنت خلقي فحسن خلقي و رزقي فصل يازدهم :در فضيلت خضاب كردن مردان و زنان

بدانكه مرد آن را خضاب موي سر و ريش سنت موكد است و زنان را خضاب موي سر ودست و پا سنت است و مردان خضاب دست و پا كراهت دارد مگر اندك رنگي كه بعد از نوره بر جميع بدن سنت است حنا ماليدن از آن رنگ در ست بماند كه رنگ ناخن به سرخي مايل شود. چنانچه بسندهاي معتبر از حضرت رسالت (ص) منقولست كه چهار چيز است كه از سنتهاي پيغمبران است بوي خوش كردن ، نزديكي با زنان ، مسواك كردن و خضاب كردن با حنا.در حديث ديگر از آن حضرت منقولست كه يك درهم در خضاب صرف شود بهتر است از هزار درهم كه در راه خدا صرف شود و در آن چهارده خصلت است باد را از گوش دور مي كند و غبار چشم را برطرف مي كند و چشم را جلا مي دهد و بيني را نرم مي كند و دهان را خوشبو مي كند و بن دندان را محكم مي كند و گند زير بغل را را دفع مي كند و گم مي كند وسوسه شيطان را و ملائكه به سبب آن شاد مي شوند و سبب خوشحالي مومنان و خشم كافران مي شود و زينت است و بوي خوش است و موجب خلاصي از عذاب قبر مي شود و نكير و منكر شرم مي كند از آنان . باب سوم در آداب خوردن و آشاميدن فصل سوم :در بيان بعضي از آداب و اوقات طعام خوردن سنت است كه چاشت را در بامداد بخور و در ميان روز ديگر چيزي نخور و بعد از نهار خفتن

بار ديگر طعام خورد و لقمه را كوچك بردارد و نيكو بجايد و بر روي مردم نظر نكند و طعام بسيار گرم نخور و در طعام گرم ندمد بلكه گذارد تا سرد شود و بعد از آن بخورد و ناسزا به كار نبرد و استخوان را پاك نكند و به كمتر از سه انگشت چيزي نخورد و دست در پيش ديگران دراز نكند و كاسه و انگشتان را بليسد و در جنابت مكروه است طعام و آب خوردن و اگر وضو بسازد يا دست بشويد و مضمنه واستنشاق بكند يا دست و رو را بشويد در حدي ديگر است كه اگر چيزي بخورد در حال جنابت بي آنكه اينها را به عمل اورد بيم آن است كه پيس شود.از حضرت صادق (ع) منقولست كه هر كه ترك كند طعام خوردن در شب شنبه و شب يكشنبه پي هم قوت او برطرف شود كه تا چهل روز به او برنگردد و فرمود كه طعام شب نافع تر از طعام روز است.از حضرت علي (ع) منقولست كه كسي كه مي خواهد طعام او را ضرر نرساند تا گرفته نشود و معده پاك نگردد چيزي نخورد و چون خواهد بخورد بسم الله بگويد و نيكو بجايد و دست از طعام وقتي بكشد كه هنوز خواهش طعام داشته باشد.فصل چهارم :در ساير آداب طعام خوردن سنت است كه به دست راست چيزي بخورد و دو زانو بنشيند و خوابيده چيزي نخورد اما به دست چپ تكيه كند باكي نيست چهار زانو نشستن مكروه است و اگر پا بر روي زانو گذارد بدتر است و تنها چيزي خوردن مكروه است

و مشهور اين است كه در وقت راه رفتن چيزي خوردن مكروه است و پيش از طعام و بعد از طعام دست شستن سنت است . از حضرت صادق منقولست كه مكروه است آدمي را كه از دست چپ چيزي بخورد يا بياشامد يا چيزي با آن بردارد و حال كه تواند از دست راست برداشتن .در حديث موثق منقولست كه حضرت رسول (ص) به حضرت علي (ع) فرمودند در اول طعام و آخر طعام نمك بخور كه هر كه در طعام افتتاح و اختمام نمك كند خداي تعالي دفع كند از او هفتاد نوع از انواع بلا را كه آسانتر آنها خورده باشد.فصل پنجم :در بيان دعاي وقت طعام خوردن از حضرت رسول (ص) منقول ست كه چون خوان را مي گذارد چهار هزار ملك بر دور آن اضافه مي كنند اگر بنده بسم الله گفت ملائكه مي گويند خدا بركت فرستد برشما و برطعام شما پس به شيطان مي گويند بيرون رو آن فاسق كه تو را بر ايشان سلطنتي نيست  بعد از فارغ شدن اگر گفتند الحمدالله ملائكه مي گويند كه ايشان جماعتي اند كه نعمت داد خدا به ايشان پس ادا كردند شكر پروردگار خود را و اگر بسم الله در اول نگفتند ملائكه به شيطان گويند كه بيا اي فاسق و با ايشان طعام بخور و اگر خوان را برداشتند و ايشان حمد الهي نكردند ملائكه گويند كه ايشان گروهي اند كه خدا به ايشان نعمت داد و ايشان پروردگار خود را فراموش كردند .از حضرت علي (ع) منقولست هر كه نام خدا را بر اول طعام ببرد و حمد

خدا را آخر بكند هرگز از آن طعام از او سوال نكنند .فصل ششمدر آداب بعد از طعام در حديث ديگر معتبر از اما رضا(ع) منقول است كه هرگاه چيزي خوردي بر پشت بخواب و پاي راست را بر روي پاي چپ گذار .در حديث معتبر از حضرت علي(ع) منقول است كه بخوريد آنچه از خدا بر زمين افتد كه خوردن آن شفاي هر درديست به امر الهي براي كسي كه به آن طلب شفا كند .در حديث ديگر منقول است كه خوردن آن فقر را برطرف مي كند و از خورنده آن و فرزندان و فرزندان فرزندان او تا فرزند هفتم در روايت ديگر هركه بخورد خدا نگاه دارد او را از ديوانگي و خود پيسي و زرداب و حماقت.فصل هفتم :در فضيلت نان و سويق و گوشت و روغن و ساير آنچه از حيوان حاصل مي شود و سركه و شيرينيها در حديث است كه نان را گرامي داريد گفتند گرامي داشتن نان كدامست؟فرمود كه چون نان حاضر شود بخوريد و انتظار چيزي ديگر مبريد .حضرت رسول در حديث ديگر فرمود كه چون نان و گوشت حاضر شود ابتدا نان كنيد و رخنه گرسنگي را به نان ببنديد پس گوشت بخوريد در چند حديث معتبر منقولست كه نان را به روش عجمان از كارد مبريد و ليكن با دست بشكنيد .در حديث امام رضا(ع) منقولست كه فضيلت نان جو بر نان گندم مانند فضيلت ما  اهل بت است بر مردم .در حديث صحيح از امام رضا (ع) منقول است كه نيكو خوراكي است سويق يعني آرد سو داده گرسنه را سير مي كند

و طعام را هضم .در حديث حسن از حضرت صادق (ع) منقول است كه گوشت خوردن در بدن گوشت ميروياند و كسي كه چهل روز گوشت نخورد كج خلق مي شود و هركه كج خلق شود اذان در گوشش بگوييد و فرمود : هر كه چهل روز بگذرد و گوشت نخورد توكل بر خدا كند و قرض كند و بخورد و قرضش ادا مي شود.از حضرت صادق منقول است كه مرق گوشت گاو پيسي را زايل مي كند و فرمود كه شير گاو دواست و روغن گاو شفاست و گوشت گاو درد است .از حضرت اميرالمومنين منقول است كه هر گاه ضعف بر مسلماني مستولي شد گوشت را با شير بپزد و بخورد .در مدح روغن خصوصا روغن گاو احاديث بسيار وارد شده است و از براي پسران كه پنجاه سال زياده داشته باشند و منع از خوردن روغن وارد شده است و منقول است كه روغن گاو شفاست.در روايت ديگر منقول است كه شير شتر شفاست .در حديث معتبر از حضرت موسي بن جعفر (ع) منقول است كه هركه خواهد كه هاست او را ضرر نرساند با زينان بخورد .حضر امام محمد باقر (ع) فرمود كه دست مي دارم پنير را دو روايتي وارد شده است كه در ظرف چاشت مضر است و در ظرف شب نافع است و موجب تولد فرزند مي شود.در چند روايت وارد شده است كه پنير و مغز گردكان را چون با هم بخوري دواست و هر يك را كه تنها بخوري درد است .فصل هشتم :در فوايد سبزي ها و ميوه هاو ساير ماكولات در روايت بسيار وارد

شده است كه خوردن عدس دل را نرم مي كند و آب ديده را جاري مي سازد .در روايت معتبره منقول است كه خوردن باقلا ساقرا پر مغز مي كند و دماغ را زياد مي كند وتوليد خون تازه مي كند .در احاديث معتبر منقول است كه پنج ميوه است كه از بهشت آمده است انار ملس و سيب شامي و به و انگور رازقي و رطب مشان در حديث ديگر از حضرت صادق (ع) منقول است كه دو چيز است كه به دو دست مي بايد خورد انگور و انار در احاديث معتبره از حضرت صادق (ع) منقول است كه چون حضرت نوح (ع) از كشتي فرودآمد از ديدن استخوان مرده ها غم عظيم او را عارض شد سپس حق تعالي به او مي فرمود كه انگور سياه بخور تا غمت زايل شود. در احاديث معتبر بسيار وارد شد كه در هر اناري دانه اي از بهشت است و چون كافر مي خورد ملائكه مي آيد و آن دانه را برمي دارد كه او نخورد كه اين سبب مستحب است كه انار را تنها بخوريد .از حضرت صادق(ع) منقولست كه هر مومني يك انار را تمام بخورد خدا شيطان را از روشني دل او چهل روز دور مي كند  هر مومني كه دو دانه انار تمام بخورد خداي تعالي شيطان را از روشني دل او صد روز دور كند و هر مومن را كه سه انار تمام بخورد خداي تعالي شيطان را از روشني دل او يكسال دور گرداند و هر كه يك سال شيطان از او دور گردد گناه نمي كند و هر

كه گناه نكند داخل بهشت مي شود.بسند معتبر از حضرت صادق (ع) منقول است كه سيب معده را جلا مي دهد .از حضرت رضا (ع) نقول است كه انجير گنده دهان را زايل مي كند و استخوان را سفت مي كند و مو را مي روياند و با آن بداوي ديگر حاجت نيست و شبيه ترين ميوه هاست به ميوه هاي بهشت .از حضرت امير المومنين (ع) منقول است كه خوردن انجير روده ها را نرم مي كند و براي بادهاي قولنج نافع است و در روز بخوريد بسيار بخوريد و در شب بخوريد و بسيار مخوريد منقول است كه دفع مي كند بواسير و نقرس را و قوت مجامعت را مي افزايد.در حديث ديگر فرمود كه هر كه ناشتا بخورد آب مني او پاكيزه مي شود و فرزندش وجيه مي شود. در حديث معتبر ديگر مي فرمايد كه به غم اندوهگين را مي برد و نانچه دست عرق جبين را مي ريزد.از حضرت صادق (ع) منقولست كه سنجد مغزش گوشت را مي روياند و پوستش پوست را مي روياند و استخوانش استخوان را و خوردن سنجد گردها را گرم مي كند و مغز را دباغي مي كند و امان مي دهد از بواسير و از تقطير بول و ساق پا را قوت مي دهد و رگ خوره را قطع مي كند. حضرت صادق فرمود كه كاسني سبزي حضرت رسول است و باد روح سبزي اميرالمومنين است و برگ خرفه سبزي حضرت فاطمه است . از حضر صادق منقولست كه بخور تره را كه در آن چهارخصلت هست. گند دهان را برطرف مي كند و

بادها را دفع مي كند و بواسير را قطع مي كند و هركه مداومت كند بر آن از خوره ايمن است .از حضرت موسي مرويست كه خوردن سيب ترش و گشنيز مورث فراموشي است .از حضرت صادق (ع) منقولست كه خيار را از تهش ابتدا خورده كنيد كه باعث زيادي بركت آن مي گردد.فصل نهم :در فضيلت ضيافت مومنان و آداب آناز امام صادق (ع) منقولست كه چون برادر مومن به خانه تو بيايد او را تكليف خوردني بكن و اگر قبول نكند تكليف آشاميدني بكن اگر قبول نكند تكليف دست و رو شستن با آب يا به عرق خوشبو بكن .حضرت رسول (ص) فرمود وليمه و مهماني سنت در پنج چيز مي باشد عروسي و عقيقه و ختنه كردن پسر و خانه خريدن يا بنا كردن و در وقتي كه از سفر به خانه خود برگردد.از حضرت رسول (ص) منقولست كه هشت كسند كه اگر به ايشان مزلتي و خواري برسد ملامت نكنند مگر خودرا. كسي كه بر سفره حاضر شود كه او را نطليده باشند و كسي كه بر صاحب خانه تحكم كند و كسي كه طلب چيز از دشمنان خود كند و كسي كه طلب فضل و احسان از لئيمان و بخيلان بكند و كسي كه خودرا داخل كند در رازي كه ميان دو كس باشد بي رخصت ايشان و كسي كه استخفاف كند به پادشاهان و صاحبان حكم و كسي كه در مجلسي بنشيند كه سزاوار آن مجلس نباشد و كسي كه با شخصي سخن گويد گوش به او ندهد.در احاديث معتبره آمده است كه هر كه ايمان به خدا دارد

بايد كه مهمان خود را گرامي دارد .فصل يازدهم :در فضيلت آب و انواع آندر احاديث معتبره وارد شده است كه بهترين آشاميدنيهاي دنيا و آخرت آب است .از حضرت علي (ع) منقولست كه آب زمزم بهترين آبهاست بر روي زمين و بدترين آنهابر روي زمين آبي است كه در برهوت است در بلاد يمن كه ارواح كافران در انجا وارد مي شوند و در شب و معذب مي باشند. در حديث ديگر فرمود كه آب زمزم دواست از براي هر دردي كه از براي ان بخورند .حضرت اميرالمومنين (ع) فرمود كه بخوريد آب باران را به درستي كه بدن را پاك مي كند و بيماريها و دردها را از بدن دفع مي كند .از حضرت اميرالمومنين (ع) منقولست كه اگر اهل كوفه كام فرزندان خود را با آب فرات بردارند هر آئينه همشيعه ما باشند .فصل دوازدهم :در آداب آب خوردناز حضرت امام صادق (ع) منقولست كه هر بنده اي كه آب بخورد و حضرت امام حسين (ع) و اهل بيت او را ياد كند و لعنت كند كشندگان آن حضرت را حق تعالي صدهزار حسنه براي او بنويسد و صدهزار گناه او را بيندازد و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صدهزار بنده آزاد كرده باشد و حق تعالي در قيامت او را خوشحال و مطمئن خاطر محشور گرداند .در احاديث بسيار وارد شده است كه آب ايستاده خوردن خوب است و آب سبك نفس خوردن خوب است و بهتر آن است كه به سه نفس خورده شود و در روزايستاده خورده ودر شب نشسته چنان چه از

حضرت صادق (ع) منقولست كه آب ايستاده خوردن باعث غلبه زرداب و صفرا مي شود و در حديث ديگر فرمود كه آب ايستاده خوردن بيشتر باعث قوت و صحت بدن مي شود.در احاديث معتبره از حضرت امام محمدباقر (ع) منقولست كه آداب آب خوردن آن است كه در ابتدا بسم الله بگو و چون فارغ شدي الحمدالله بگو و از پيش دسته كوزه و از جايي كه شكسته باشد يا رخنه داشته باشد نخوري كه اين دو موضع جاي شيطان است .باب پنجم در بيان آداب مسواك كردن و شانه كردن و ناخن گرفتن و شارب گرفتن و سر تراشيدن و امثال آن فصل اول :در بيان فضيلت مسواك كردن حضرت صادق (ع) فرمود كه مسواك كردن دوازده خصلت است از سنت پيغمبران است و پاك كننده دهان است و جلا دهنده چشم است و موجب خوشنودي پروردگار است و بلغم را دفع مي كند و حافظه را زياد مي كند و دندانها را سفيد مي كند و حسنات را مضاعف مي گرداند و پوست انداختن و پوسيدن دندان را مي برد و دندان را محكم مي كند و اشهاي طعام را زياد مي كند و ملائكه خشنود مي شوند. از حضرت رسول (ص) منقولست كه سه چيز است كه حافظه را زياد مي كند و دردهاي بدن را مي برد. كندر خواييدن و مسواك كردن و قرآن خواندن .از حضرت صادق منقولست كه هر كه مسواك كند بايد كه بعد از آن مزمزه كند. منقولست از حضرت امام محمدباقر كه مسواك كردن در حمام دندانها را مي ريزد . فصل دوم:در فضيل سر تراشيدن

و آداب آن حضرت صادق فرمود كه من هر جمعه سر مي تراشم .در حديث ديگر فرمود كه موي پشت سر تراشيدن غم را زايل مي كند و در حديث صحيح از امام موسي (ع) منقولست كه چون موي سر بلند شود چشم را ضعيف مي كند و نورش را كم مي كند و مويش را ازاله كردن ديده را جلا مي دهد.فصل سوم :در آداب موي سر نگاه داشتن بدانكه زنان را بي ضرورتي و غدري موي سر را تراشيدن حرام است و مردان را يكي از دو چيز سنت است يا آنكه موي سر را بتراشند و اين بهتر است يا آنكه موي سر را بگذارند و تربيت كنندبا آنكه بشويند و شانه كنند و موي سر را دو حصه كنند در ميان سرته مو ظاهر شود. فصل چهارم :در فضيلت شارب گرفتن يعني موي لب بالا را تا ته گرفتن از امام صادق (ع) منقولست كه شارب گرفتن رفع غم و وسواس مي كند و از سنت حضرت رسول (ص) است گرفتن موي شارب تا آنكه برسد بدم لب بالا و حضرت صادق شارب را آنقدر مي گرفتند كه به ته مو برسند .و در حديث ديكر وارد شده است كه شخصي به خدمت آن حضرت عرض كرد كه دعايي تعليم من كن كه باعث زيادي روزي شود و حضرت فرمود كه شارب و ناخن بگير كه در روز جمعه باشد .فصل پنجم :در آداب ريش بلند كردن بدانكه سنت است ريش را ميانه گذاشتن نه بسيار بلند و نه بسيار كوتاه و زياده از قبضه گذاشتن مكروه است و احتمال حرمت

نيز دارد.  مشهور ميان علما آن است كه تراشيدن ريش حرام است اما بر رو و دو طرف لب پايين را تراشيدن جايز است . احوط آن است كه اصلاح سيار تند كه شبيه به تراشيدن باشد نكنند .فصل ششم :در بيان فضيلت موي سفيد و حكم كندن آن از امام صادق (ع) منقولست كه اول كسي كه موي سفيد در محاسن او بهم رسيد حضرت ابراهيم (ع) بود نظر كرد موي سفيد در ريش خود ديد گفت : پروردگارا اين چه چيز است ؟ خطاب به او رسيد كه اين باعث وقار آدمي است گفت پروردگارا وقار مرا زياده گردان .در حديث ديگر فرمودكه حضرت امير المومنين تجويز بريدن موي سفيد مي فرمودند اما كندنش را مكروه مي دانست .فصل هفتم :در كندن موي بيني و بازي كردن با ريشاز امام صادق (ع) منقولست كه موي بيني را گرفتن زو را نيكو مي كند .از امام موسي (ع) منقولست كه چهارچيز است كه از وسواس شيطان است گل خوردن و گل را به دست ريز كردن و ناخن را به دندان گرفتن و ريش را خائيدن. فصل هشتم :در فضيلت ناخن گرفتن از حضرت رسول (ص) منقولست كه ناخن گرفتن دردهاي بزرگ را منع مي كند و روزي را فراخ مي كند.فصل نهم:در بيان آداب و اوقات ناخن گرفتن در حديث حسن از امام صادق (ع) منقولست كه ناخن گرفتن در روز جمعه ايمن مي گرداند از خوره و كوري و پيسي واگر احتياج به گرفتن نداشته باشي بساي تا ريزه هاي بريزد .در حديث ديگر فرمودكه ناخن و شارب گرفتن و سر را

با خطي شستن در هر جمعه فقر را برطرف مي كند و روزيرا زياد مي كند. در حديث ديگر وارد شده است كه ناخن گرفتن ابتداانگشت كوچك را از دست چپ بكنيد پست بگيرد با انگشت كوچك دست راست ختم كند .در حديث ديگرآمده است كه به آن حضرت عرض كردند كه خبر به ما رسيده است كه تعقيب خواندن بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب نافع تر است براي زيادتي روزي از سفر كردن به شهرها حضرت فرمود كه مي خواهي چيزي به تو تعليم كنم كه ازاين همه نافع تر باشد ؟ گفتم بلي فرمودكه ناخن و شارب را درهر جمعه بگير اگر چه به سائيدن باشد. از امام صادق (ع) منقولست كه هر كه در روز جمعه ناخن بگيرد ريشه كردن بن ناخن هاي او برطرف مي شود. در روايت ديگر وارد شده است كه اگر روز پنجشنبه ابتدا كند به ناخن انگشت كوچك دست راست و تا انگشت مهين بگيرد سپس ابتدا كند به انگشت كوچك چپ پا و تا انگشت مهين بگيرد امان يابد از درد چشم فصل دهم:در دفن كردن مو ناخن و ساير چيزها كه بايد دفن كرد از امام صادق (ع) منقولست كه در تفسير اين ايه كريمه كه الم نجعل الارض كفاتا احياء و امواتا يعني آيا نگردانيده ايم زمين را محل انضمام و اجتماع و پنهان شدن در حاليكه زنده اند و در حاليكه مرده اند حضرت فرمود كه مراد از حال زندگي دفن كردن مو ناخن است .فصل يازدهم:در فضيلت شانه كردن موي سر و ريش در حديث معتبر از امام صادق (ع)

منقولست كه جامه پاكيزه پوشيدن دشمن را منكوب مي كند و روغن بر بدن ماليدن بدحالي و پريشاني را زايل مي كند سر را شانه كردن تب را مي برد و ريش را شانه كردن دندانها را محكم مي كند. از حضرت صادق (ع) منقول است كه شانه كردن فقر را برطرف مي كند درد را مي برد .در حديث ديگر فرمود كه روزي را زياد مي كند مو را نيكو مي كند حاجت را روا مي كند پشت را محكم مي كند بلغم را قطع مي كند. فصل دوازدهم:در آداب و اوقات شانه كردن و انوع شانه هادر حديث معتبر منقولست كه در ميان جانماز امام صادق (ع) شانه اي بود كه هرگاه از نماز فراغ مي شد شانه مي كرد . از امام موسي (ع)  منقولست كه هر كه ايستاد شانه كند مقروض مي شود از امام علي (ع) منقولست كه ايستاده شانه كردن باعث فقر و پريشاني مي شود از امام رضا (ع) منقولست كه هر كه شانه را هفت مرتبه بر سر و ريش و سينه بكشد دردي نزديك او نيايد .در روايتي از حضرت صادق (ع) منقولست به شانه نقره شانه كردن مكروه است در احاديث بسيار وارد شده است كه ائمه (ع) به شانه استخوان فيل شانه مي كردند. باب هفتم در آداب حمام رفتن و سر و بدن شستن و دارو كشيدن فصل اول :در فضيلت حماماز امام موسي (ع) منقولست كه حمام يك روز در ميان گوشت بدن را زياد مي كند و هر روز رفتن پيه گرده ها را مي گدازد و بدتر لاغر مي كند

فصل دوم :در آداب داخل شدن و بيرون آمدن و دعاهايي كه بايد خواند از امام صادق منقولست كه داخل حمام مي شود بعد ازآنكه اندك چيزي در معده تو باشد كه حرارت معده را از تو فرونشاند و اين بيشتر باعث قوت به توست و داخل حمام مشو وقتي كه معده پر باشد از طعام در روايت ديگر فرمود : كه حمام رفتن ناشتا بلغم را پاك مي كند و بعد از چيزي خوردن صفرا و سودا را پاك مي كند و فرمود اگر خواهي گوشت بدنت زياد شود بعد از چيزي خوردن به حمام برو و اگر خواهي كم شود ناشتا برو امام صادق (ع) فرمودند : كه هرگاه از حمام بيرون مي آييد عمامه بر سر ببنديد و فرمود كه بعد از بيرون آمدن از حمام پاها را بشوييد كه درد شقيقه را زايل كند از امام موسي (ع) وارد شده است كه در روز چهارشنبه به حمام برويد . فصل پنجم :در فضيلت شستن سر با سدر خطمي درحديث حسن از امام صادق(ع) منقولست كه ناخن و شارب گرفتن و سر با خطمي شستن فقر را زايل مي كند و روزي را زياد مي كند. در حديث ديگر فرمود كه شستن سر با خطمي در هر جمعه امان مي دهد از پيسي و ديوانگي در حديث موثق از امام موسي (ع) منقولست كه شستن سر با سدر روزي را زياد مي كند .فصل هشتم :در فضيلت دارو كشيدن در حديث حسن از امام علي (ع) منقولست كه دارو كشيدن پاك كننده بدن است .در حديث ديگر از آن حضرت منقولست كه

موي بدن چون بلند مي شود آب پشت را قطع مي كند يعني فرزند به وجود نمي آورد و بندها را سست مي گرداند و ضعف مي آورد و نوره كشيدن آب پشت را زياد مي كند و بدن را قوي مي كند و پيه گرده ها را زياد مي كند و بدن را فربه مي كند .باب نهم در آداب حجامت ردن و تنيه و بعضي از ادويه و معالجه بعضي از امراض و ذكر بعضي از ادعيه و احراز فصل اول :در ثواب بسياري و صبر كردن برآن و بيان ثرت ابتلا مومنان در حديث حسن و غير از آن از امام محمد باقر منقولست كه بيداري يك شب از بيماري و درد بهتر است از عبادت يكساله و در حديث ديگر منقولست كه حق تعالي ملك دست چپ را امر مي فرمايد كه در ايام بيماري گناه بر مومن ننويسد.از امام صادق (ع) منقولست كه يك شب تب كفاره گناهان گذشته و آينده است در روايت ديگر از حضرت رسول (ص) وارد شده است از حجامت كردن در روز چهارشنبه و از حضرت امام موسي منقولست كه در روز پنجشنبه حجامت بكنند . ازامام علي نقي (ع) منقولست كه انار شيرين بعد از حجامت خون را ساكن مي كند خون اندرون را صاف مي كند از امام محمد باقر (ع) منقولست كه بهترين دواها ني حقنه و دوا در بيني چكانيدن و حجامت كردن و حمام رفتن است .از امام علي منقولست كه حضرت رسول فرمود روغن بنفشه در بيني چكانيد در عسل شفاي هر دردي است هر كه يك انگشت عسل

ناشتا بخورد بلغم را دفع مي كند سودا را برطرف مي كند ذهن را صاف مي كند هرگاه با كندرخورده شود آب معده و حرارت صفرا را فرومي نشاند و طعام را هضم مي كند تب را برطرف مي كند. از حضرت رسول منقولست كه دوا كنيد بيماران را به صدق فرمود كه تصدق بلاهاي محكم را دفع مي كند كه تصدق مرگهاي بد را از صاحبش دفع مي كند. فصل چهارم :در معالجه انواع تبدر احاديث بسيار وارد شده است كه ماداوا نمي كنيم تب را مگر به ريختن آب سرد بر بدن و خوردن سيب از حضرت امام محمد باقر (ع) منقولست كه علاج تب سه چيز است به قي و عرق و مسع امام موسي (ع) فرمود در معالجه تب كهنه عسل و سياه دانه را با هم مفروج كن سه انگشت از آنها بخور كه اين دو مباركست و خدا عسل را فرموده كه شفاست حضرت پيغمبر فرمود كه درسياه دانه شفاي هر درد هست مگر مرگ در چند حديث معتبر منقولست كه بر هيچ بيماري و صاحب دردي هفتاد مرتبه حمد خوانده نمي شود مگر آنكه درد ساكن شود باب دهم در آداب معاشرت با مردم و حقوق اصناف ايشان فصل اول :در بيان حقوق خويشاوندان و غلامان و كنيزان در احاديث سيار منقولست كه نيكي به خويشان كردن باعث قبولي اعمال است و مال را زياد مي كند و بلاها را دفع مي كند و عمر را زياد مي كند حساب قيامت را آسان مي كند. در حديث حسن از حضرت رسول(ص) منقولست كه دو طرف صراط امانت و

صله رحم است پس كسي كه در امانت مردم خيانت  نكرده است با خويشاوندان نيكي كرده از صراط به آساني مي گذرد زود به بهشت مي رود و كسي كه خيانت در امانتها كرده و قطع صله رحم كرده عمل ديگر او را نفع نمي دهد و صراط او را به آتش مي افكند حديث صحيح از امام محمد باقر منقولست كه سه چيز است كه هر كه مرتكب آنها بشود پيش ازمردن عقوبت آنها مي يابد : ظلم و قطع رحم و قسم دروغ بسيار است كه جماعتي بدكردارند به سبب صله رحم مال و فرزندان ايشان بسيار شود قسم دروغ و قطع صله رحم انه ها را اهلش خالي مي كند نسل را منقطع مي كند. فصل دوم :در حقوق همسايگان و يتيمان و عشيره و قبيله از حضرت رسول منقولست كه كه پيوسته مرا جبرئيل وصيت مي نمود به رعايت همسايه تا آنكه گمان كردم كه براي او ميراثي قرار خواهد داد فرمود كه هر كه همسايه خود را آزار كند حق تعالي بوي بهشت را بر او حرام مي كند مأواي او جهنم باشد فرموده كه هر كه از همسايه اش به قدر يك شبر زمين خيانت كند خداي تعالي آن زمين را تاطبقه هفتم طوقي گرداند و در گردن او اندازد تا چون او را به مقام حساب آورند طوق در گردن او باشد مگر آنكه توبه كند آن زمين را پس دهد .در احاديث معتبره وارد است كه خوردن مال يتيم به ناحق از جمله گناهان كبيره است .درروايت معتبر از اميرالمومنين منقولست كه كه هر كه مرد مومن

و زن مومنه كه دست بر سر يتيم بكشد از روي ترحم حق تعالي براي او هر مويي كه دستش برآن مي گردد حسنه اي براي او بنويسد .از امام رضا (ع) منقولست كه هر كه برادر مومني براي خدا بگيرد خانه اي در بهشت يافته باشد.از احاديث معتبر ديگر وارد شده است كه مومن برادر مومن است و ديده او است راهنماي اوست و خيانت نمي كند بر او ظلم نمي كند فريب نمي دهد يا وعده كند خلف نمي كند به او دروغ نمي گويد غيبت او نمي كند. فصل چهارم :در بيان حقوق مومنان بر يكديگر و حسن معاشرت با خلق بسند معتبر از امام صادق منقولست كه وعده كردن مومن برادرمومن خود را نذريست كه كفاره ندارد هركه خلف وعده مومن بكند اول ابتدا خلف وعده خدا كرده است و متعرض غضب الهي شده است . در حديث معتبر ديگر از حضرت رسول منقولست كه مومن را بر مومن هفت حق واجبست اول انكه در حضور او تعظيم نمايد ، محبتش در سينه او باشد، مال خودرا با او صرف نمايد ، غيبت او را برخود حرام داند و چون بيمار شود به عيادت او برود چون بيمرد به جنازه اش حاضر شود و بعد از مرگش به غير از نيكي او چيزي نگويد.از امام علي (ع) منقولست كه مسلمان را بر برادر مسلمان شش حق است هرگاه به او رسد به او سلام كند هرگاه كه بيمار شود به عيادت او برود هر گاه عطس كند او را دعا كند چون بميرد بر او نماز كند هر گاه او را

به ضيافت بطلبد قبول كند از براي او در دست آنچه دارد از بري خود وست دارد از براي او دشمن دارد آنچه از براي خود دشمن مي دارد .فصل پنجم :درقاي حاجت مومنان و سعي نمودن در كارهاي ايشان و شاد گردانيدن ايشان ر حديث صحيح از حضرت رسول (ص) منقولست كه هر كه مومني را شاد گرداند مرا شاد گردانيده و هركه مرا شاد گردانيده خدا را شنود گردانيده است .در حدث ديگر فرمود كه هر كه مومني را شاد گرداند حق تعالي هزار هزار سنه براي او بنويسد. از امام محمد باقر (ع) منقولست كه مومني كه برادر مومنش حاجتي به نزد او بياورد و او قادر نباشد بر برآوردن حاجت او دلش غمگين شود به سبب اين خدا بهشت را بر او واجب مي گرداند .فصل ششم :درديدن مومنان و عيات بيماران ايشان در احاديث معتبر وارد شده است : از امام محمد باقر و صادق كه هر كه به ديدن برادر مومن خود برود از براي خدا حق تعالي هفتاد هزار ملائكه به او موكل گرداند كه به او ندا كنند تا به خانه خودبرگردد كه خوشحال تو و گوارا باد بهشت از براي تو از امام باقر منقولست كه به ديدن يكديگر برويد در خانه هاي خود كه به اين زنده مي ماند ين ها خدا رحمت كند كسي را كه مذهب مارا زنده بدارد .از امام صادق (ع) منقولست كه كه هر كه عيادت كند برادر مسلمان بيماري را در آن روز هفتاد هزار ملك بر او صلوات بفرستد اگر صبح باشد تا شام واگر شام باشد تا

صبح از امام علي (ع) منقولست كه ازعيادت كنندگان كسي ثوابش بيشتر است كه زودتر برخيزد مگر اينكه بيمار نشستن او را خواهد و از او سوال كند كه بنشيند .فصل هفتم :در اطعام مومنان و آب دادن به ايشان و جامه پوشانيدن و ساير امانتهاي ايشان و ياري كردن مظلومان از امام صادق (ع) منقولست كه هر كه مومني را سير كند بهشت او را واجب شود و هر كه كافري را سير كند بر خدا لازم است كه شكم او را پر از زقوم جهنم كند .از حضرت علي بن الحسين (ع) منقولست كه هركه جامه زيادتي داشته باشد و داند برادر مومنش به ان احتياج دارد به او ندهد حق تعالي او را سرنگون در آتش جهنم اندازد هر كه سير بخوابد و نزديك او مومني گرسنه باشد حق تعالي به ملائكه فرمايد كه شما را گواه مي گيرم بر اين بنده كه من او را امري كردم و نافرماني من كرد اطاعت ديگران كرد بدانيد كه او را به عمل خود گذاشتم هرگز او را نيامرزم.فصل هشتم :در حقوق فقيران و ضعيفان و مظلومان و پيران و اصحاب تو آداب معاشرت ايشان در حديث معتبر از امام صادق منقولست كه فقرا مومنان چهل سال پيش از توانگران ايشان در بهشت متغم مي شوند پس فرمود كه براي تو مثلي بزنم مثل فقير و غني و كشتي است كه بعشاري بگذارند كشتي خالي را زود روانه مي كنند نگاه نمي دارند و كشتي پر از بار را براي حساب نگاه مي دارند .از امام موسي منقولست كه كه حق تعالي مي فرمايد

كه من اغنيا را توانگر نگردانيده ام براي آنكه ايشان گرامي بود بر من و فقيران را بي چيز نكرده ام براي خواري ايشان نزد من ليكن توانگران را امتحان كرده ام به فقيران و اگر فقيران نمي بودند توانگران هرگز مستوجب بهشت نمي شدند .از امام علي منقولست كه حقير مشماريد ضعيفان برادران خود را كه هر كه مومني را حقير بشمارد خدا او را با آن مومن در بهشت جمع نكند مگر آنكه توبه كند .از حضرت رسول منقولست كه هر كه حرمت مرد پيري را بشناسد او را تعظيم كند براي سنش خدا او را ايمن گرداند از ترس روز قيامت و فرمود كه تعظيم خداست تعظيم كردن مومن ريش سفيد و فرمود كه از ما نيست كسي كه خوردان ما را رحم نكند و پيران ما را تعظيم نكند .فصل نهم :در رعايت حقوق مومنان در غيبت ايشان در حديث معتبر از حضرت رسول منقولست كه هر كه ايمان به خدا و رسول دارد ننشيند در مجلسي كه به امامي دشنام دهند يا غيبت مسلماني كنند .در حديث ديگر فرمود هر كه غيبت كند برادر مومن خود را بي آنكه دشمني در ميان آنها باشد شيطان در نطفه او شريك خواهد بود. از حضرت رسول منقولست كه غيبت بدتر است از زنا زيرا زناكار توبه مي كند و خدا توبه اش را قبول مي كند و لي غيبت كننده توبه اش قبول نيست تا آن شخص آن را حلال كند .ار امام باقر (ع) منقولست كه سه كسند كه ايشان را حرمتي نيست كسي كه صاحب بدعت باشد و اماو پيشوا

ظلم كند و فاسقيكه علانيه فسق كند .امام صادق (ع) فرمود كه هر كه سرزنش بكند مومني را خدا او را در دنيا و آخرت سرزنش كند.ازحضرت رسول منقولست كه بدترين دروغها گمان بد بردن به مردم است از حضرت رسول (ص) منقولست كه آزردگي و جدايي زياده از سه روز نمي باشد . باب يازدهم در آداب مجالس از سلام و مصاحفه و معانقه و بوسيدن و اداب عطسه كردن  و آدابنشستن و برخاستن و صحبت داشتن و امثال اينها فصل اول :در فضيلت سلام و آداب آن از حضرت رسول سلام كردن سنت است و جواب سلام دادن واجب است .در حديث ديگر فرمود كه عاجز ترين مردم كسي است كه از دعاها عاجز باشد و بخيل ترين مردم كسي است كه به سلام كردن بخل كند .در حديث ديگر فرمود كه هر كه به ده نفر از مسلمانان برخورد و بر ايشان سلام كرد ثواب سي بنده آزاد كردن در نامه اعمالش نوشته مي شود. از امام صادق (ع) منقولست كه سه كسند كه بر ايشان سلام نمي بايد كرد كسيكه با جنازه راه رود كسي كه به نماز جمعه رود و كسي كه در حمام باشد و حمل كرده اند به صورتي كه لنگ بسته باشد .فصل دوم :در فضيلت مصاحفه يعني دست يكديگر را گرفتن و مناعقه يعني دست در گردن يكديگر كردن و بوسيدن و آداب هر يكامام صادق فرمود كه حضرت رسول هرگز با كسي مصاحفه نكردند كه دست را ازدست بكشند تا آنكه آن شخص دست را مي كشيد . در حديث ديگر فرمود كه با يكديگر

مصاحفه كنيد كه كينه ها را از سينه ببرد و فرمود كه مصاحفه كردن با مومن بهتر است از مصاحفه كردن با ملائكه و در حديث ديگر فرمود كه هركه شما را در مصاحفه كردن مثل ثواب آنهاست كه در راه خدا جهاد كند .فصل سوم :در آداب نشستن در مجالس از حضرت رسول منقولست كه وصيت فرمود به حضرت علي كه هشت كسند كه اگر خوار شوند ملامت نكنند مگر خود را. كسي كه حاضر شود سر سفره اي كه اورا نخوانده باشند كسي كه تحكم كند بر صاحب خانه و كسي كه طلب خير كند از دشمنان و كسي كه توقع احسان كند از لئيمان و بخيلان و كسي كه خود را در آورد در رازي كه ميان دو كس باشد بي رخصت ايشان و كسي كه استخفاف كند به پادشاه در مجالسجايي بشيند كه او سزاوار آن نباشد و كسي كه سخن با كسي گويد كه گوش به سخن او نكنند .ازامام صادق منقولست كه سزاوار نيست مومن را كه بنشيند مگر بعد از جامعتيكه نشسته اند زيرا پا بر گردن مردم نهادن و بالا رفتن علامت سبكي عقل است .فصل چهارم :در آداب ملاقات صاحب خانه با كسي كه به خانه او مي آيد .از حضرت رسول (ص) منقولست كه حق كسي كه داخل خانه مي شود بر اهل آن خانه است كه در وقت داخل شدن و بيرون رفتن پاره ايبا ا راه بروند وفرمود كه چون كسي داخل خانه شود بر صاحب خانه حاكم است تابيرون آيد مي بايد صاحب خانه اطاعت كند. امام صادق فرمود هر كه برادر

مومن او بيايد و او را گرامي دارد چنانكه خدارا گرامي داشته و از حضرت رسول (ص) منقولست كه هر ملاطفتي با برادر مومن خودبكند حق تعالي او را  از خدمه بهشت كرامت فرمايد .فصل پنجم :در بيان مجالسي كه در آنجا داخل شدن رواست و جماعتي كه همنشيني و مصاحبت ايشان سزاوار است.از امام محمد باقر منقولست كه كه متابعت كن كس را كه تو را مي گرياند و خيرخواه توست و متابعت مكن كسي كه تو را مي خوانند  در مقام فريب دادن تو است .از حضرت رسول منقولست كه نظر كنيد كه با كه سخن مي گوييد و مصاحبت مي كنيد كه هر كه هست در وقت مرگ مصاحبانش را به او مي نماياند اگر حالشان نيك است غمين مي شود و امام صادق غرمود كه بهترين برادران من نزد من كسي است كه عيبهاي مرا به من بگويد و فرمود كه به تو باد به مصابحان كهنه و خود كن از مصاحبت مصاحبان تازه كه ايشان عهدي و امانتي و وفايي نيست و بر حذرباش از همه كس هر چند اعتماد بسيار داشته باشي ازحضرت رسول منقولست كه سزاوارترين مردم به تهمت كسي است كه با اهل تهمت همنشين باشد .ازامام علي منقولست كه هر كه خودرا در محل تهمت آورد ملامت نكند كسي را كه گمان به او مي برد.از امام زين العابدين منقولست كه با پنج كس مصاحبت و همزباني و رفاقت نكن زينهار كه با دروغگو مصاحبت نكن كه او از بابت سرا است به دروغهاي خودتو را فريب مي دهد و دور را براي تو نزديك مي

نمايد و نزديك را در نظر تو دور مي كند زينهاركه مصاحبت نكن با فاسق كه تو را به يك طعام خوردن نزد ديگران يا كمتر مي فروشد و با بخيل مصاحبت نكن كه تو را به مال خودياري نمي كند در هنگامي كه نهايت احتياج بهم رساني و با احمق مصاحبت نكن كه او اگر خواهد به تو نفع برساند ضرر مي رساند و با كسي كه قطع رحم كرده مصاحبت نكن كه حق تعالي در سه موضع قرآن مجيد او را لعنت كرده است .فصل ششم :در آداب عطسه كردن و آروق زدن و آب دهان انداختن از امام صادق (ع) منقولست كه مسلمان را با برادرش حق لازم هست كه چون او را ملاقات كند بر او سلام كند و چون بيمار شود او را عيادت كند و در غايبانه خير خواه او باشد و چون عطسه كنداو را دعا كند. بگويد الحمدالله رب العالمين لا شريك له و ديگران به او بگويند رحمك الله و او در جواب بگويد يهديكم لله و يصلح  بالكم در حديث معتبر از حضرت رسول منقولست كه كسي كه آروق زند به جانب آسمان بلند كند و فرمود كه آروق نعمت خداست بعد از آن حمدالهي بكنيد . از امام علي (ع) منقولست كه مومن آب دهان را به جانب قبله نيندازد و اگر از روي فراموشي بيندازد استغفار بكند .فصل هفتم :دربيان مزاح كردن و خندين و سرگوشي كردن و آداب صحبت داشتن و راز مجلس را پنهان كردن در حديث صحيح از امام صادق (ع) و در حديث ديگر از امام موسي (ع) منقولست

كه چون سه نفردر مجلسي باشند دوتاي ايشان با يكديگر سرگوشي نكنند كه موجب اندوه آن رفيق ديگر است. از امام باقر (ع) منقولست كه خدا دوست مي دارد كسي را كه خوش طبعي كند ميان مردم مادامي كه فحش نگويد .از امام صادق (ع) منقولست كه خنديدن مومن مي بايد تبسم باشد و صدا نداشته باشد .در حديث حسن ديگر فرمود كه قهقه كردن از شيطان است فرمود كه بسيار خنديدن آبرو را مي برد .در حديث ديگر فرمودكه بسيار خنديدن دل را مي ميراند و دين را مي گدازد چنانكه آب نمك را مي گدازد و فرمود كه از نادانيست خنديدن بي آنكه تعجبي باعث آن شود .

از ملك تا ملكوت

مولف: سيد حسين تقوي – تلخيص: فاطمه تقوايي در اين گفتار تذكري است براي فردي كه صاحب دل است ، يا با حضورش گوش فرا  مي دهد.(قرآن كريم ، سوره ي ق ، آيه ي 37) از ملك تا ملكوت : نگاهي قرآني به اصطلاحات دروني و مقامات انساني انتشارات ميراث ماندگارشناسنامه كتابنام كتاب -------------------------از ملك تا ملكوتمولف---------------------------سيد حسين تقويناشر----------------------------ميراث ماندگارشمارگان---------------------------300نوبت چاپ-------------------------اول /1383چاپ-----------------------------بهارقيمت----------------------------3000 تومانا- تاريخچه ي علم اخلاق:سابقه ي اين مباحث ، به چهارقرن قبل از ميلاد بر مي گردد كه سقراط حكيم و پس از او، ارسطو ( معلم اول ) كه 350 سال قبل از ميلاد مي زيسته به اين مطالب پرداختند و سپس ابونصر فارابي ( معلم ثاني) فصوص الحكم را نوشت و بعد از او يحيي بن عدي، تهذيب اخلاق را تاليف كرد و سپس علي بن مسكويه – معاصر بوعلي سينا در قرن پنجم – كتاب تهذيب الاخلاق و تطهير

الاعراق را نوشت كه خواجه نصير الدين طوسي آن را ترجمه كرد و نام آن را اخلاق ناصري گذاشت ؛ كتاب اوصاف الاشراف و آداب المتعلمين نيز در زمينه ي اخلاق ، از تاليفات خواجه نصير الدين است ، بعد از او در قرن ششم ، ورام بن ابي فراس ، كتاب تنبيه الخواطر و نزهه النواظر ، معروف به مجموعه ي ورام را نوشت و سپس ملاصدرا رساله ي سه اصل را و پس از آن ، ملاهادي نراقي ، جامع السعادات را تاليف نمود و فرزندش – ملااحمد – معراج السعاده را نگاشت ، پس از ايشان ، مرحوم آقا ميرزا جواد ملكي تبريزي ، كتاب لقاء الله و مراقبات را تدوين كرد و بعد از ايشان ، امام خميني ، كتاب اربعين و جهاد اكبر و چند جزوه ي ديگر اخلاقي را به يادگار گذاشت. 2-تعريف واژه ها: الف- تربيت چيست؟ تربيت در اصطلاح عبارت است از: فراهم كردن زمينه ها و عوامل براي به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاي انسان در جهت مطلوب.در جهت مطلوب نشانگر آن است كه تربيت ، داراي هدف و مقصد است و تصادفي نيست، و اگر هدف را مشخص كرديم ، هر تعليم و تربيتي كه آن هدف ( قرب به خدا) را در بر نداشت ،از دايره خارج است . تربيت ، ايجاد مهارت در رفتار است و تعليم آموزش و انتقال مفاهيم به ذهن.تربيت اسلامي چيست؟ شناخت خدا به عنوان رب يگانه ي انسان و جهان ، و برگزيدن او به عنوان رب خويش ، و تن دادن به ربوبيت او، و تن

زدن از ربوبيت غير از تربيت اسلامي گويند. ب- اخلاق چيست؟آن سلسله صفاتي كه در نفس و روح انسان ثابت و ريشه دار است و منشا صدور اعمال نيك يا بد مي گردد.تزكيه و تربيت در قرآن:واژه ي " تزكيه " از ماده ي " زكي ، يزكو" به معناي افزايش و نمو است كه فراگيرترين واژه قرآني در باب تربيت مي باشد و در اصطلاح ، به معني تهذيب نفس انساني است واين بدان خاطر است كه تهذيب ، موجب رشد و نمو انسان است؛ " زكات" نيز از همين ماده است و گرچه با پرداخت زكات ، در ظاهر ، مال كم مي شود ، ولي در حقيقت ، موجب بركت و رشد آن مي گردد. " تزكيه" در آيات قرآني ، تنها در جنبه هاي معنوي به كار رفته است؛ رستگار شد كسي كه نفس خود را پرورش داد. رابطه ي علم اخلاق و روان شناسي:با توجه به تعريف اخلاق ، معلوم مي شود كه علم اخلاق همان علم النفس و روان شناسي است ، و اين دو درباره ي يك چيز بحث مي كنند كه عبارت است از: صفات ، رفتار و منشاء آنها كه ريشه در سرشت آدمي دارد. منشاء اخلاق:منشاء اخلاق ممكن است به طور طبيعي يا فطري در فرد وجود داشته باشد و يا از طريق وراثت ، تمرين و تكرار حاصل شود و تبديل به عادت و خلق و خوي گردد.3-موضوع اخلاق:هر علمي موضوعي دارد كه در آن علم از مسائل مربوط به آن موضوع بحث مي شود و موضوع تربيت و اخلاص ، انسان است. انسان

داراي دو بعد جسماني و روحاني است كه هر كدام ، قابليت تربيت دارند، انسان از دوران حيات جنيني تا زمان تولد و بعد از آن – در دوره ي شير خوارگي ، كودكي ، نوجواني ، جواني و حتي بزرگ سالي – از نظر جسماني رشد مي كند و در بعد روحاني نيز، احساسات ، عواطف فكر،  عقل ، ايمان و اخلاق او همواره در حال رشد و تكامل است.صفات پسنديده و ناپسند، از آن جهت كه براي انسان قابل كسب يا اجتناب است، موضوع اخلاق قرار مي گيرد.بنابر اين ، اخلاق پس از علم توحيد ، اشرف علوم است ؛ زيرا ارزش هر علمي به موضوع آن بستگي دارد، گر چه هر عملي شريف است ، ولي يك كارش اصلاح پوست حيوانات است و ديگري معالجه ي بدن انسان، لذا هيچ گاه نه يك دباغ ارزش يك طبيب را دارد و نه كار دباغي ارزش طبابت را. 4-روش نويسندگان كتب اخلاقي:الف: روش عمومي:روشي كه مي گويد : خود سازي بايد در دو مرحله انجام گيرد؛ نخست تهذيب نفس از بدي ها، و تصفيه ي دل از اخلاق رذيله ، و اجتناب از گناه .مر حله ي دوم ، پرورش و تكميل نفس به وسيله ي تحصيل علوم.ب: روش محدثانه:روشي كه فيض كاشاني در المحجه البيضاء آورده است كه افعال اخلاقي را چهار بخش كرده ؛ 1-منجيات 2-مهلكات3-عبادات 4-عادات ، سپس هر كدام را به ده بخش فرعي تقسيم نموده است. زكات ، نماز ، حج ، روزه و آداب تلاوت قرآن آداب خوردن ، ازدواج ، احكام كسب ، كتاب حلال و حرام

، غضب ، كينه و بخل ، ريا ، تكبر ، خود پسندي و غرور.شامل توبه ، صبر و شكر ، ترس و اميد ، فقر و زهد ، ج: روش عارفانه:عرفا ، موضوع اخلاق را انسان در حال سير و سلوكو در رابطه با مبدا وو معاد قرار داده و براي او نقطه آغازي در نظر گرفته اند كه به سوي مقصدي در حركت است و سالك بايد در اين مسير ، از " منازل " بگذرد ، و تا از منزل اول نگذشته ، حق ورود به منزل بعدي را ندارد. عرفا براي انسان، صراطي قائلند كه با استمداد از فيض الهي و كوشش مستمر و حركت در اين صراط ، وصول به مقصد نهايي ( لقاء الله) و دست يابي به سعادت ابدي ، ميسر است.مراتب سلوك: در منازل سلوك ، اقوال متعددي با استفاده از قرآن و روايات مطرح شده است؛ برخي قائل به يك منزلند؛ مي گويند : قطع و وصل.در برخي روايات از ائمه (ع) به پنج منزل اشاره شده است ؛ چنان كه در دعايي از علي (ع) آمده است: " خدايا !ظاهر مرا به طاعتت و باطنم را به محبتت،دلم را براي مشاهده ات ، روحم را به معرفت و ضميرم را به اتصال حضرتت منور كن! اي صاحب جلال و كرامت."عده اي نيز با توجه به برخي از روايات ، مراتب سلوك را تا ده مقام شمرده اند و آن را متناسب با درجات ايمان كه ده مقام است قرار داده اند. برخي نيز با توجه به رواياتي همچون روايات معراج ، مراتب سلوك را تا

هفتاد مقام گفته اند ؛ پيامبر اكرم (ص) فرمودند: پس جلو رفتم و هفتاد حجاب برداشته شد.مهم اين نيست كه بدانيم منازل سلوك دو منزل است يا هفتاد هزار منزل . مهم ، سير تكاملي معنوي انسان است كه از بيداري آغاز مي شود و غايب و نهايت اين سيره ، توحيد و شهود خداوند متعال است.د:روش فيلسوفانه : فلاسفه ، موضوع بحث را انسان ، از آن جهت كه داراي روح است مي دانند و براي روح ، قواي سه گانه كه عامل حركت انسان است قائلند ؛ آن سه قوه ي تحت امر روح ، عبارتند از نيروهاي " عاقله " ، " شهويه " و " غضبيه" اصول اخلاق پسنديده : چنان كه هر چيزي اصل و فرعي دارد، اخلاق نيز داراي اصول و فروعي مي باشد كه اصول آن عبارتند از : 1-حكمت 2-شجاعت3-عفت 4-عدالتحكمت:يعني شناخت موجودات آن گونه كه هستند ، به اندازه ي توان بشري .شجاعت:يعني قوت قلب و استحكام در روحيه عفت:يعني پرهيز و خويشتن داري از بي بند و باري جنسي و امور ناپسند.عدالت:يعني پيروي نمودن قوه ي عامله از قوه ي عاقله است.5-ضرورت تربيت اخلاقي : اقوام روزگار به اخلاق زنده اند   قومي كه گشت فاقد اخلاق ، مردني است تربيت اخلاقي يكي از مهم ترين وظايف انسان است.اما بعد انساني ، از هنگام تولد ، بالقوه است ؛ يعني بذرهايي در درون انسان پاشيده شده كه با پرورش ، به صورت آنچه كه ارزش هاي والاي انساني ( عواطف و فطرت ) ناميده مي شود ، در خواهد آمد. از اين جهت است كه امانت

به انسان عرضه شده است و امانت به گونه اي است كه بايد تحمل كنند نه اينكه صرفا بپذيرند.امانت چيست؟ امانت ، مسئوليت و تكليف است ؛ يعني زندگي انسان ، بايد در پرتو وظيفه و تكليف باشد و اسلام هر فردي را مسئول ساختن ماهيت و اعمال خود مي داند و در قيامت از او قيامت از او سوال مي شود ؛ چنان كه قرآن كريم فرموده است." هيچ كسي نمي تواند بر كار خدا خرده بگيرد؛ ولي از كار انسان ها سوال مي شود . سوره انبياء آيه 23بنابر اين اين (1- انسانيت انسان ، بالقوه است و حيوانيت او بالفعل ؛ يعني از نظر ساختمان روحي و معنوي ، يك مرحله از ساختمان جسماني و حيواني خود عقب تر است. ساختمان حيواني در دوران جنيني تكون يافته ، ولي ابعاد روحي پس از تولد رشد مي يابد؛ خصوصا عقل انسان كه نيروي باز دارنده از گناه است ، بعدا شكوفا مي شود و انسان به لحاظ داشتن اختيار ، مي تواند ماهيت هاي گوناگون بپذيرد ؛ حال آنكه موجودات ديگر داراي چنين خصوصيتي نيستند.2-اخلاق ، ماهيت انسان را مي سازد و حقيقت او را شكل مي دهد و چگونه زيستن را بيان مي كند ؛ قران كريم مي فرمايد: " خداوند به واسطه ي قسم هاي لغو ( سر زباني ) شما را مواخذه مي كند" سوره بقره آيه 225تجسم اعمال : حقيقت انسان ، به قلب او بوده و حشر و نشرش نيز طبق قلب او است ؛ در فلسفه ي اسلامي ثابت شده است كه انسان در اين دنيا ،

نوع است ؛ يعني ماهيت هاي گوناگون دارد ، همواره در تغيير است و ثبات ندارد ، ولي در آخرت ، جنس است و داراي انواع مي باشد ، و انسان مي تواند به صورت انواع گوناگون محشور شود ؛ يكي از معاني آيه ي " هنگامي كه حيوانات وحشي محشور مي شوند"اين است كه انسان به صورت حيوانات وحشي محشور مي شود و مي فهمد كه انسان بوده و اين نتيجه ي اعمالش است كه مجسم مي شود. بهشت و جهنم نقد: اين طور نيست كه خداوند ، قبل از هر چيزي ، بهشت و جهنم را خلق كرده باشد و در آنجا مارها و كژدم ها را نگهداري كند؛ بلكه همين اعمال دنيايي انسان هاست كه جمع مي شود و بهشت و جهنم را مي سازد ؛ اين ما هستيم كه بهشت يا جهنم را در دنيا ساخته و در آن زندگي مي كنيم ، و آن بهشت نقدي كه عرفا مي گويند ، همين است ؛ چنان كه حافظ مي گويد : من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي شود         وعده ي فرداي زاهد را چرا باور كنم قرآن مي فرمايد : " آنان كه اموال يتيمان را از روي ستم مي خورند ، آتش مي خورند و به زودي به آتش سوزان مي سوزند. " سوره نساء آيه 103-اهميت و ضرورت اصطلاحات دروني آن قدر زياد است كه يكي از اهداف مهم بعثت ، در ضمن چهار آيه ي قرآن " تزكيه " معرفي شده است ، و حضرت رسول (ص) فرمودند: من براي تكميل كرامت هاي اخلاقي بر انگيخته شده

ام. 4-حساسيت و اهميت اخلاق در اين است كه پيامبر (ص) در نيمه هاي شب ، پيشاني بر آستان ربوبيت مي ساييد و عرض مي كرد: " پروردگارا! يك چشم بر هم زدن ، مرا به خودم وامگذار!نهج الفصاحه ج2 ص 10065-با نفسي كه هر لحظه دل به ميلي مي سپارد چه بايد كرد؟ نمي توانم براي تربيت آن به حالاتي زود گذر اكتفا كنيم اگر كسي نفس خود را مديريت نكند آن راضايع كرده است . قوي ترين مردم كسي است كه مالك آن باشد بهترين كارها اين است كه نفس در اختيار انسان باشد نه انسان در اختيار نفس و اين به آساني نصيب نمي شود وگرنه از آن به جهاد اكبر و جهاد فضل تعبير نمي كردند. جهاد اكبر چيست؟جهاد با نفس ؛ همانا برترين جهاد ، جهادي است كه هر كس با نفس خويش – كه در ميان دو پهلوي اوست – مقابله كند به شيخ ابوسعيدابوالخير گفتند : فلان كس بر روي آب ، راه مي رود ، گفت : سهل است ؛ وزغي نيز بر روي آب مي رود گفتند: " فلان كس در هوا مي پرد" گفت : مگسي نيز در هوا بپرد . گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهري به شهري مي رود . شيخ گفت :شيطان نيز در يك نفس ، از مشرق به مغرب مي شود، اين چنين چيزها را پس قيمتي نيست ؛ مرد آن بود كه ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخسبد و با خلق داد و ستد كند و با خلق در آميزد و يك لحظه از

خدا غافل نباشد .( رسائل الشيعه ج 11 ص 124)چرا جهاد با نفس ، بزرگ تر از جهاد نظامي است؟1-هر عبادتي ، حتي جهاد نظامي ، به جهاد با نفس نياز دارد و عبادت ها وقتي مقبول است كه صرفا براي رضاي خدابوده و خالي از هر گونه شرك و ريا و خود بيني باشد و اين امر مهم جز با جهاد نفس به دست نمي آيد. 2-جهاد نظامي ، در زمان و شرايط خاصي واجب كفايي است ؛ مضافا كه اين وجوب شامل همه ي افراد نمي شود و بعضي مستثني هستند  ؛ مثلا بانوان و پيران و... 3-جهاد با نفس ، هميشگي است ؛ يك روز و يك ماه و يك سال و ده سال تمام نميشود و همه ي عمر ما را مي گيرد؛ اين كه انسان همواره خود را تسليم اوامر پروردگار نمايد و يك عمر ، با ميل هاي نفساني مبارزه كند، دشوار است. 4-مجاهد در جهاد نظامي ، در هر صورت – اعم از شهيد ، اسير، مجروح يا پيروز – مورد احترام خدا و خلق است ، ولي در جهاد با نفس ، تنها در صورتي محترم هستي كه پيروز شوي .5-ميدان جهاد با شيطان و ابزار قوي او – يعني هواي نفس – بسيار وسيع است و غنيمت يا غرامتي كه در اين جنگ نصيب انسان مي شود ، بسيار مهم، ولي جنگي كه در طبيعت رخ مي دهد ، محدود ، و غنائم آن اندك است.6-در جهاد نظامي ، مجاهد رويا رو با دشمن است ؛ وسايل تهاجم نيز مادي و معلوم است ، اما در

جهاد با نفس ، چنين نيست و دشمن نيز تنها از روبه رو حمله نمي كند، قرآن مي فرمايد : شيطان گفت : اكنون كه مرا گمراه ساختي ، من بر سر راه مستقيم تو، در برابر كمين مي كنم ، سپس از پيش رو و پشت سر و از طرف چپ و راست به سراغشان مي روم ؛ و بيشتر آنها را شكر گزار نخواهي يافت. 7-در هجوم نظامي ، طمع به خاك است و زمين ، و در شبيخون فرهنگي ، طمع به اخلاق است و دين ، در هجوم نظامي ، دشمن اعلام جنگ و دشمني ميكند ، ولي مهاجم فرهنگي ، اعلام دوستي ؛ انجا در گيري در مرزهاست و اينجا خطر دردرون خانه ها. 6-اهداف اخلاق و تربيت:در معرف اسلامي براي رفتار و صفات اخلاقي، اهداف و آثار گوناگوني بيان شده است، ولي ميزان ارزش و نتايج مطرح شده ، متفاوت است . براي باز شناسي اهداف مياني و نهايي ، آنها را در چهار بخش بيان مي كنيم: 1-دست يابي به فايده ي دنيوي : پيامبر (ص) فرمود: صداقت مايه ي آرامش ، و دروغ گويي عامل اضطراب استصله ي رحم ، خانه ها را آباد ، و عمرها را طولاني مي كند.2-جلوگيري از ضررهاي دنيوي3-نيل به درجات عالي بهشتي 4-دوري از عذاب آخرتعلي در مقام بيان فلسفه ي تشريع مجازات قصاص ، آن را موجب كاهش آدم كشي عمدي و سبب استواري پايه هاي شريعت در جامعه مي داند . سوء ظن به خداوند را موجب نابودي ايمان به پروردگار و بدبيني نسبت به مردم را موجب اختلاف

بين برادران ، احساس وحشت از ديگران ، بروز بخل و حرص ورزي در فرد ، دوري از ناصحان و خير خواهان و سبب اشاعه ي فساد پنهان ، معرفي مي كند .2-جلوگيري از ضررهاي دنيايي :پيامبر گرامي (ص) فرمود: " راحتي بخيل از همه ي مردم كمتر است . امام علي (ع) در جاي ديگر فرمود: " دنيا پرستي ، انسان را در برابر حقيقت ، كر و كور و لال مي كند و زبوني مي آورد.و نيز فرمود : " حسد،بدن را آب مي كند. امام صادق ( ع) فرمود: كساني كه به گناهان مي ميرند بيشتر از كساني اند كه به عمر طبيعي فوت مي كنند همچنين فرمود: قسم دروغ ، خانه را بي صاحب نموده و موجب فقر فرزندان مي گردد. 3-نيل به درجات عالي بهشت : رفتار اخلاقي ، انسان را بهشتي و از نعمت هاي الهي برخوردار مي سازد .خداوند ، در اين باره فرموده است : به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند بشارت ده كه بهشتي براي آنان است كه جويباران ، از زير درختان آن جاري است و هرگاه از ميوه اي بهشتي روزي برگيرند ، گويند : اين همان است كه پيش از اين نيز از آن بهره مند شديم . پيامبر گرامي (ص) فرمود: چيزي كه بيش از هر عامل ديگر ، امت مرا وارد بهشت مي سازد ، تقواي الهي و حسن خلق است.4-دوري از عذاب آخرت : در تعدادي از آيات و روايات ، آثار و نتايج زيان بار رفتار غير اخلاقي را در جهان ديگر مورد توجه قرار

ده و نسبت به كردار ناپسند هشدار مي دهند ، چنان كه قرآن مي فرمايد: آنان كه نسبت به آنچه خداوند از فضل خويش به ايشان داده ، بخل مي ورزند، خيال نكنند اين كار به سود ايشان است ، بلكه به زيان آنهاست ؛ به زودي آنچه بدان بخل مي ورزند ، در قيامت گريبان گير ايشان خواهد شد.در ميان مراحل چهار گانه ، حركت هايي كه از روي ترس و اميد دنيا باشد هيچ ارزش اخلاقي وعبادي ندارد ولي رفتاري كه از روي بيم و اميد اخروي باشد و از ترس جهنم و به اميد بهشت انجام شود از آنجا كه شخص در اعمال خود خدا را در نظر مي گيرد در رديف عبادات خواهد بود هر چند كه در مقابل با اعمالي كه عاشقانه انجام مي شود در مراحل پايين تري جاي مي گيرد. امام علي (ع) فرمود: اوج ارزش ها ايثار است .هدف نهايي از اخلاق اسلامي چيست؟در بعضي از آيات و روايات بيان شده ، هدف نهايي از اخلاق اسلامي ، قرب به خدا و جلب رضا و محبت او ، تخلق به اخلاق الهي ، دست يابي به ولايت الله ، نيل به لقاي الهي و نظر به وجه الله مي باشد. چنان كه قرآن از زبان اسوه هاي اخلاق – امام علي و حضرت زهرا (ص) مي فرمايد: ما شما را به خدا اطعام مي كنيم و هيچ پاداش و سپاسي از شما نمي خواهيم .بنابراين والاترين هدف تربيت عبارت است از ( خلوص انسان براي خدا) كه رمز سعادت و فوز و فلاح و جاودانگي انسان در

آن نهفته است .انسان اخلاقي در رمز ارزش هاي دنيوي توقف نمي كند و در چهار چوب نعمت هاي جسمي بهشت محدود نمي گردد؛ چنانكه امام علي (ع) فرمود ( خدايا ! تو را از ترس جهنم پرستش نكردم و به اميد بهشت عبادت ننمودم بلكه تو را شايسته عبادت يافتم و پرستيدم )چه كساني محبوب خدايند؟خداوند، نيكوكاران ، توبه كنندگان ، پاكان ، پرهيز كاران ، صابران ، توكل كنندگان ، عدالت پيشگان ، مجاهدان و پيروان پيامبر (ص) را دوست دارد. چه كساني مبغوض خدايند؟ خداوند ، افراد متجاوز ، فاسد ، ناسپاس ، گناهكار ، كافر ، منافق ، ظالم ، خود پسند ، فخر فروش ، خائن ، اسراف كار ، مستكبر و خوش گذران را دوست ندارد. خوش اخلاقي : صفات  در شكل دهي به شخصيت انسان ، نقش اساسي دارند، قر آن كريم – از قول لقمان حكيم در نصيحت به فرزندش – مي فرمايد: " با مردم ، خوش رو و خوش برخورد باش و با گرفتگي و عبوسي با آنها برخورد مكن ! در راه رفتن ، حد وسط را رعايت كن؛ نه متكبرانه و نه بي ادبانه راه برو! صدايت را بلند مكن كه بدترين صداها ، صداي حمار است" در حديثي ديگر از پيامبر وارد شده كه فرمودند: " كامل ترين افراد از جهت ايمان نيكوكارترين آنها از جهت اخلاق است." آثار خوش خلقي:خوش خلقي باعث زياد شدن روزي ، عمران و آبادي ، طول عمر انسان و نابودي گناهان مي شود و وسيله ي ورود به جوار رحمت الهي است . در حالي كه

سوء خلق ، موجب غربت وتنهايي انسان و تنگي معيشت و عذاب هميشگي مي باشد. مضافا كه سبب فشار قبر نيز خواهد شد ؛ چنان كه پيامبر اكرم (ص) به مادر سعد بن معاذ فرمودند: چنان او با خانواده ،بد رفتاري مي كرد ، دچار فشار قبر است. اين در حالي بود كه پيامبر ، با پاي برهنه در تشييع پيكر سعد شركت كرد ، و پس از دفن ، مادرش به او خطاب كرد و گفت كه " اي  سعد ! بهشت گواراي وجودت باد. پيامبر فرمود: ( آرام باش ! درباره ي كار خداوند ، با قاطعيت قضاوت مكن)7-فايده ي اخلاق : ارزش هاي اخلاقي ، قطع نظر از جنبه هاي مذهبي و ديني از ضروريات و اركان سعادت بشر است ؛ چنان كه امام علي ( ع) فرمودند : " اگر فرضا نه به بهشت اميدوار باشيم و نه از آتش جهنم هراسناك ؛ نه به ثوابي معتقد باشيم و نه عقابي را باور داشته باشيم ، باز شايسته است كه به دنبال فضايل اخلاقي برويم ؛ زيرا اخلاق پسنديده ، ما را در زندگي ، به راه رستگاري هدايت مي كند" نقش اخلاق در پرورش جوامع:كاربرد اخلاق در زمينه رشد ملت ها بيش از عقايد و احكام بوده است و در مقابل نقش ويرانگري اخلاق در از بين برون شدن ها و انسان ها موثر بوده است . ملت هايي كه در اوج تمدن بودند . اما وقتي به مفاسد اخلاقي آلوده شدند سقوط كردند. آداب معاشرت : آداب معاشرت ، عبارت است از نحوه ي برقراري ارتباط با ديگران و

رعايت وظايف اخلاقي در برخوردهاي اجتماعي كه بدين منظور ، دستورات متعدد و موكدي در قرآن كريم بيان گرديده ، كه برخي از آنها عبارت است از : 1-احترام و حفظ آبرو و شخصيت مردم 2-تحمل شنيدن سخن ديگرا3-جواب سلام دادن 4-جا دادن به كسي كه تازه وارد مجلس مي شود5-طلب اجازه از صاحب خانه قبل از ورود به منزل ، و داخل نشدن بدون رضايت او 6-سلام كردن و انس گرفتن با مردم 7-خوش بيني نسبت به مومنين 8-تواضع 9-مقدم دانستن مصالح معنوي بر مادي و برقراري صلح و سازش در ميان جامعه 10-همسايه ي نزديك و دور را مورد احسان قرار دادن11-فرو بردن خشم 12-عيادت از بيماران ، چون مومنان همانند يك پيكرند 13-اكرام و پذيرايي مهمان ؛ زيرا مومن ، مهمان را دوست دارد و اكرام مي كند 14-اصلاح بين افراد 15-انصاف 16-پرهيز از استهزا ء ، نكوهش و نام زشت بر يكديگر نهادن 17-دوري از تكبر 18-پرهيز از نجوا و سخن در گوشي در جمع 19-خير خواهي و نصيحت مردم 20-حلم و بردباري معيار عمل اخلاقي : 1-عقل :عقل نيرويي است كه عهده دار فهميدن و دانستن و درك نيك و بد امور و شناسايي مجهولات مي باشد و نيز تشخيص دهنده ي خوبي عدالت و بدي ظلم است . پس اولين ميزان سنجش افعال اخلاقي عقل است. 2-فطرت ( وجدان اخلاقي  ):شناخت راستي و كجي و فجور و تقوا را خداوند به نفس انساني الهام كرده است : " پس الهام كرد بدكاري و پرهيز كاريش را."امير المونين (ع) در وصيت به فرزندش مي فرمايد: " فرزندم ! در آنچه

بين تو و ديگري است ، خود را ميزان قرار ده ؛ براي ديگران بپسند آنچه را براي خود مي پسندي ، و براي ديگران مخواه آنچه را كه براي خود نمي خواهي ؛ ستم مكن همچنان كه نمي خواهي به تو ستم شود ، نيكي كن چنان كه دوست داري به تو نيكي شود! 3- وحي :تمايلات در انسان بسيار قوي و سركش است و گاهي حق و باطل هم مرز هم هستند كه ممكن است انسان لجاجت و كه صفتي شيطاني با استقامت در راه خدا و صبر را با تحمل ظلم اشتباه بگيرد در اثر اين تمايلات كر و كور شود و نداي وجدان را نشنيده بگيرد و در اين جا از وحي براي تشخيص حق از باطل استفاده مي شود. چرا بشر بدون وحي ، قادر به تربيت خويش نيست؟ علت نياز به پيامبران چيست ؟ اما اين كه انسان قادر به شناخت كامل خود نيست به اين دليل است كه: 1-    روح انسان ، در نهايت حساسيت پذيري است و از عامل كوچكي – اعم از محسوس و غير محسوس – تاثير مي پذيرد. 2-    عوامل تاثير گذار، محدود نيستند بلكه بي شمارند ؛ اين عوامل موثر ، به دو دسته تقسيم مي شوند: عوامل بيروني ؛ عوامل دروني 3-    ميزان تاثير گذاري هر كدام از عوامل ، نامعلوم است. 11-مباني اخلاق و تربيت اسلامي : مباني اخلاق و تربيت اسلامي عبارت است از : 1- فطرت ؛ 2-كرامتنفس چيست ؟ اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايند: نفس گوهري گران بهاست كه هركس آن را حفظ كرد ، موجب ترفيع آن

مي گردد. نظريات مختلفي در مورد نفس بيان كرده اند : مثل: 1-متكلمين گفته اند كه نفس عبارت است از اجزاي اصلي بدن كه در قيامت مورد سوال قرار مي گيرد. 2-محققين شيعه مي گويند كه نفس عبارت است از جسمي نوراني از عالم قدس كه در بدن ، مانند چراغي است كه نورش به همه ي اجزاي بدن مي رسد. 3-فلاسفه گفته اند كه نفس گوهري است ملكوتي كه بدن را براي نيازهايش به كار مي گيرد. نفس شامل مجموعه ي احساسات ، غرايز و عواطف آدمي است ، هر كاري بخواهد بكند ، بايد از بدن و اعضاء و جوارح كمك بگيرد ؛ بر خلاف عقل كه گوهري جيروتي است و در كارهايش نياز به بدن ندارد ؛ نفس ذاتا مجرد است ولي از نظر عمل ، مادي مي باشد ؛ اما عقل ، از نظر ذات و عمل – هر دو- مجرد است. قلب چيست؟  در قرآن كريم 132 مرتبه سخن از قلب به ميان آمده است؛ مقصود از قلب در اصطلاح قرآني ، آن عضو عضلاني در طرف چپ بدن نيست ، بلكه مقصود از آن وجود ارزشمند و بلند مرتبه ي عقل و فهم و مركز فرماندهي و اداراكات است ،چنان كه قرآن فرموده است : " همانا در عقوبت ها تذكري وجود دارد براي كسي كه داراي قلب است.قلب يعني دگرگوني كه داراي دو چهره ي انقلاب و تغيير است ؛ همان طور كه قلب جسمي دو كار انجام مي دهد – يعني خون را مي گيرد و پس مي دهد و اين گرفتن و دادن ، آغاز يك

رويكرد تازه است – قلب معنوي هم حالات و جلوه هايي دارد كه بهترين حالت آن ، نفس مطمئنه ، راضيه و مرضيه است. مراتب وجود عالم و انسان : عرفا مي گويند : مراتب وجود انسان با عوالم وجود متطابق است . انسان نيز در مراتب وجودي داراي ناسوت ، ملكوت و جبروت است و در هر مرتبه اي از مراتب وجود خود با يك مرتبه از عالم كلي مي تواند مرتبط شود. رابطه نفس و جسم : 1-جسمانيه الحدوث و جسمانيه البقاء. يعني نفس با پيدايش بدن شكل مي گيرد و با مرگ او از هم مي پاشد. 2-روحانيه الحدوث و جسمانيه البقاء يعني روح قبل از پيدايش بدن وجودداشته و با مرگ بدن زندگي اش به پايان مي رسد. 3-روحانيه الحدوث و روحانيه البقاء يعني نفس از نظر پيدايش ، پيش بدن وجود داشته و با مرگ بدن زندگي اش به زندگي ادامه مي دهد. 4-جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء يعني نفس از نظر پيدايش ، وابسته به بدن است. بقاي نفس :1-ادله ي تجرد نفس ؛ 2-ادله ي قرآني اي نفس آرام يافته ! به سوي پروردگارت رجوع كن( چنان كه از اول از نزد او آمدي 3-احاديثمعاني نفس:1-روح 2-ذات و شخص 3-خواهش هاي نفساني 4-قلب ، جان ، دل و باطن5-انسان و بشر قواي نفس :نفس از نظر ادراكات و حفظ آن ، 5 قوه دارد كه عبارت است از : 1-حس مشترك ( درك صورت ها به وسيله ي حواس پنج گانه ي ظاهري)2-قوه ي خيال ( حافظ مدركات حس مشترك است)3-قوه ي واهمه ( مسئول درك معاني جزيي

؛ مثل محبت پدر به فرزند )4-قوه ي حافظه ( عبارت است از توانايي به ياد آوردن يك فكر يا خاطره )5-قوه ي عاقله ( مسئول درك معاني كلي.)

تجديد ميثاق: اخلاق اسلامي

گردآوري: نفيسه رجبي

"ايمان"

اولين حلقه ي ارتبا ط انسا ن با خدا " ايمان " است ، شايد عبارت روشن تر اين باشد كه ايمان ، رشته ي استوار ومحكمي است كه انسان را به آسمان پيوند مي دهد ، هر چند قبل از ارتباطدرونيو پيوند قلبي ، انسان رنگ " اسلام " مي پذيرد و خويش را در قلمرو حكومت تشريعي الهي قرارمي دهد. اما ايمان دروازه ورود انسان به جهان معنويت است.

اسلام " راه " را نشان مي دهد وانسان با "ايمان " " حركت " را آغاز مي كند. حركت خداجويا نه ي انسان با ايمان آغاز مي گردد و با اوجگيري آ ن شتاب مي گيرد و ارزشهاي معنويهمه در اين حركت شكل مي گيرد واز ا ينجاست كه " ايمان "  بنيا دي ترين ارزش مكتب است.                                               

"اسلام " ، پذيرش زباني و ظا هري خدا و قانون خداست و " ايمان " ، پذيرش قلبي و حركت عملي بسوي او."اسلام پذيري " حركتي سياسي است و ايمان پذيري حركتي اخلاقي ، اسلام پذيرش " رنگ " الهي است و ايمان پذيرش " روح " الهي ، اسلام پذيرش "اسم " است و ايمان پذيرش راه و رسم ،اسلام سلامت بخش " جسم "  است وايمان آ رامش بخش " روح " ، "اسلام " گفتار است وايمان

احساس و عقيده و عمل.

امام صادق (ع) فرق اسلام وايمان را در تفسير آيه138

و252 سوره بقره چنين بيان كرده:منظور از صبغة الله( رنگ الهي) پذيرش اسلام است و منظور از عروة الوثقي  ايمان است. بوسيله اسلام آوردن خون شخص محفوظ ميگرددوامانت ادا ميگردد وزناشوِيي وازدواج حلال ميشود ولي ثواب وپاداش در برابر ايمان است. در قرآ ن مجيد و روايات اسلامي هيچ عملي بدون ايمان مورد قبول نيست و موجودي در آستان خدا گرامي تر از مومن نيست ، فرشتگان خدمتگزار مومنان اند وجوار قرب الهي ازآن اهل ايمان است .

ايمان از ديدگاه لغت با كلماتي همانند تصديق تسليم توام با اطمينان و عقيده و گرايش تفسير ميشود اما ايمان درفرهنگ اسلامي حالتي است كه در احساس و انديشه انسان پديد مي آيد ودر كردار و رفتار انسان هم اثر ميگذارد .

ايمان در متون اسلامي تنها " علم " نيست ،احساس به تنهائي نيست عمل و كنش فقط هم نيست ، ايمان مجموعه اي  همآ هنگ از پذيرش قلبي ، جذبه دروني وعمل خدا پسندانه است. ايمان يك تحليل ذهني از جهان وخدا نيست ،ايمان يك جذبه ي نا آگاهانه نيست ايمان مجموعه اي از تلاشهاي كور وبي هدف نيست. ايمان انقلابي عظيم در روح انسانهاست ، انقلابي كه : "ديده ها "  " خوا ست ها " و " كنش ها " را دگرگون مي كند ، ايمان كار ذهن و زبان نيست ،كار اندام عملي انسان نيست. ايمان كار " قلب " است. قلب با معناي عميق قرآ ني آن.  امام علي درپاسخ اين  سوال كه ايمان چيست مي فرمايند: ايمان شناختي است با قلب اقراري با زبان و عملي با اندام                     نهج البلاغه انصاري

–حكمت 316

البته كلمه ايمان با توجه به موارد كاربرد آن معاني متفاوتي پيدا مي كند ايمان وقتي در برابر اسلام مطرح مي شود به معناي پذيرش قلبي است نه پذيرش ظاهري ، ايمان در برابر شرك معناي پذيرش توحيد و يگا نگي خدا را مي رساند ، ايمان در برابر " كفر " مفهومي گسترده شامل هر دو گونه پذيرش واقعي و ظاهري است و سر انجام ايمان در برابر " نفاق " باور قلبي و گرايش دروني را نشان مي دهد.

اما " ايمان " در رشته مباحث اخلاق،به عنوان اساسي ترين گام در حركت اخلاقي و معيار همه ارزشهاي انساني مورد توجه است. اصل و ريشه ايمان همان تسليم عارفانه و عاشقانه انسان نسبت به فرمان خداست.( غررالحكم –ج2-ص416)

ايمان همانند نقطه اي نوراني در دل پديدار ميگرددو با افزايش ايمان گسترش مي يابد .   نهج البلاغه فيض-ص 1197

ايمان به چه اموري لازم است ؟

ايمان راستين هماهنگي انديشه و عمل انسان با حقايق جهان است .ايمان هر آگاهي و باور وعقيده نيست ايمان يك شهود و ديدار است ديداري نو از جهان هستي با همه آنچه هست ايمان به واقعيت جريانهاي تاريخي ،نقش ايمان موردنظر را ندارد اعتراف و آگاهي به وجود پديده هاي طبيعي وروابط آنها ايمان در زبان قرآن نيست ،و پذيرش هر مساله ي غيبي و خارج از قلمرو حواس نيز ايمان مطلوب نيست ايمان در فرهنگ اسلامي  مجموعه اي از ايمان هاي پيوسته و هماهنگ به حقايق ذيل است:                               1-ايمان به خدا 2-ايمان به پيامبران

3-ايمان به كتب آسماني                4-ايمان به فرشتگان الهي      5-ايمان به روز قيامتخداوند در آيه 150-151 سوره نساء

مي فرمايند:             آنان كه به خدا و رسول كافر ميشوند و ميخواهند بين خدا و پيامبران جدايي اندازند ميگويند ،به بعضي ايمان مي آوريم و بعضي را قبول نداريم و مي خواهند ،ميان ايمان و كفر راهي انتخاب كنند، اينان به حقيقت كافرند وما براي كافران عذابي زبون كننده آماده كرده ايم .و در آيه 136 سوره نساء نيز ميفرمايند:                      و هركس به خدا و فرشتگان و پيامبران و روز قيامت كفر ورزد ، براستي به"گمراهي دوري "گرفتار شده است. قرآن ايمان را پذيرش همه اصول عقيدتي ميداند و تبعيض نسبت به اصول عقيدتي و احكام الهي  را با ايمان هماهنگ نمي بيند . ايمان "شرح صدري " است كه انسان را از تنگناي زندگي دنيا ، به فراخناي جاودانگي ،انتقال مي بخشد . انعام -125ضرورت ايمان در جهت نياز آسمان و افزايش هواداران و تقويت قدرت خدا نيست، تنها و تنها در جهت "فلاح" و" فوز" انسان است ،ايمان راه سعادت انسان است ،نه خدمتي به آستان خدا .بگو با اسلام پذيري بر من منت نگذاريد ،بلكه خداوند بر شما منت دارد كه به سوي ايمان شما را هدايت كرد.( سوره حجرات آيه 17  )ايمان خط تكامل انسان است كه از سوي خدا بسوي انسان كشيده شده ،و براي انساني كه اين راه را نيافته ، و خالقيت و ربوبيت  خدا را نپذيرفته راهي به سوي تكامل وجود ندارد.  البته ترسيم اين خط لطف الهي است و توفيق پيمودن راه لطفي ديگر ،اوست كه : ايمان را محبوب شما ساخته و در دلها ، آن را آراسته است و كفر و فسق و معصيت

را در نظرتان زت و منفور ساخته است . نشانه ي ايمان  آن است كه:                                                                              7- حجرات 1- راستي را آنگاه كه  زيان دارد بر دروغ سود آور برگزيني .                                           2- افزون بر علم خويش  سخن نگو ئي 3-به هنگام گفتگو از ديگران خدا را در نظر آوري.تجلي ايمان در گفتار اين است كه صداقت را بر سود بر گزينيم سكوت ويا اقرار به نداستن را بر پر حرفي ترجيح دهيم . به هنگام سخن در مورد ديگران خدا را در نظر آوريم . تجلي ايمان در آگاهي هاي انسان به عنوان نشانه اي ديگر از سوي امام صادق (ع) معرفي شده است. امام صادق فرمود : سه چيز از نشانه هاي مومن است . اصول كافي- ج3 –ص 3311-    شناخت خدا .2-    شناخت دوستان خدا .3-    شناخت دشمنان خدا . نشانه هاي ايمان چيست؟شخصي از امام صادق (ع) پرسيد چگونه فرد بداند مؤمن است يانه ؟ امام فرمود با:1- تسليم بودن در برابر فرمان خدا 2-و خشنودي نسبت به حوادث سرورآفرين و خشم انگيزي كه از سوي خدا بر وي وارد مي شود.   تجلي ايمان در اخلاق1- مؤمن هميشه انساني بردبار و مهربان است.2-حياء نديم خوب وهميشگي ايمان است.3-هيچ ايماني همانند آزرم داري و بخشايندگي نيست.4- مؤمن الفت گير و مهرورز است . 5-خوش قولي از ايمان است 6-چه نيكو همنشيني است براي ايمان خشنودي به تدبير الهي عمل روشن ترين تجليگاه ايمان است و بارزترين نشانه ي ايمان و كفر و نفاق هر فرد وگروهي در رفتار آن به چشم ميخورد. امام علي در اين باره ميفرمايند:                                    براستي يقين مؤمن در كنش وي

مشهود است و ترديد منافق در رفتارش نمودار مي گردد.نقش ايمان در زندگي انسان روحياثار ايمان:1-دنيوي        فردي       جسمي اجتماعي    پشتوانه قانون پشتوانه اخلاق اخروينقش ايمان در روابط اجتماعي:1- نقش وحدت بخش ايمان2-نقش عدالت آفرين ايمان3-نقش تحكيم مباني اخلاقدر قرآن كريم آيه 10 حجرات بيان شده است كه:       تنها مؤمنان با يكديگر برادرند.  جان خوكان و سگان از هم جداست      متحد جانهاي شيران خداست.ايمان عامل الفت و استقرار امنيت در جامعه است .ايمان عامل احسان و تعاون اجتماعي و دعوت مردم به احسان و خدمت است .نقش ايمان در نگهباني عدالت :بدون ايمان به خداوند و هدفداري جهان ميزاني براي عدل و ظلم در دست نيست.بدون ايمان به خدا ، پرورش قضاتي دادگر و عدالتخواه امكان پذير نيست . بدون ايمان به خدا و قيامت تربيت ماموران اجرائي صالح براي اجراي عدالت ، افسانه اي بيش نيست و با توجه به اينكه اركان سه گانه عدالت بدون ايمان متز لزل مي باشد ، بايد صريحا اقرار كرد كه : بدون( الله ) ( عدل ) دروغي بزرگ است .تعديل روابط اقتصادي پشتوانه اي مستحكم از ايمان لازم دارد و اين فقط ايمان است كه با ايجادتعادل رواني در انسان مي تواند عدالت را در جامعه مستقر نمايد .سوره مطففين آيه چهارم ، انحراف روابط اقتصادي را مربو ط به انحراف عقيدتي و ايماني مي داند و مي گويد : آيا اين كمفروشان فكر نميكنند كه ايشان براي روزي بزرگ  بر انگيخته مي شوند . اصولاً عدالت بدون ايمان نه تنها در جامعه بلكه در ذهن هم پشتوانه اي ندارد . نقش ايمان در اخلاق :اخلاق و

ارزشهاي انساني همچون عدالت خواهي و عادلانه رفتار كردن احسان و ايثار و امانت و صداقت ، شرافت و تقوي، بدون ايمان همانند اسكناس بدون پشتوانه است و به قول استاد شهيد مرتضي مطهري بشر دو راه بيشتر ندارد.1-خود پرست و منفعت جو بوده وبه هيچ محروميتي تسليم نشود . 2-خداپرست باشد و محروميت هايي را كه به عنوان اخلاق متحمل ميشود ، محروميت نداند ولااقل جبران شده بداند. ايمان نه تنها فلسفه و پشتوانه ي اخلاق بلكه انگيزه و عامل روحي آن است ، از رسول گرامي نقل شده كه فرموده اند: بخشنده بر اساس حسن ظن  بخدا  ميبخشد و انسان ممسك به سبب بدگماني بخدا  بخل ميورزد .            نهج الفصاحه –ك 1761-ص375    اين ايمان است كه در برابر طوفان تمايلات ، يوسف مي آفريند و در برابر تهاجم خشم، امام علي عليه السلام و در دل كاخ، موسي و  آسيه.                                      امام علي (ع) ميفرمايند: انسان به ايمانش ارزيابي ميشود. (غررالحكم –ج1-ص12)استقامت ميوه ايمان است . (حكمت الهي –ص397  )استقامت مولد يقين است . ( غررالحكم –ج1- ص18 )                                                   "اثار فردي ايمان"1-ايمان انسان را از "احساس تنهايي" در هستي رهايي ميبخشد. اين ياري و حمايت الهي از اين روست كه خدا يار و مولاي مومنان است وكافران هيچ يار و مولايي ندارند. 2- ايمان به زندگي هدف و معني مي بخشد و هيچ ارزش مادي نميتواند براي روح بلند انسان هدف قرار بگيرد .مولانا جلال الدين رومي: ميگريزند از خودي در بيخودي       يا به مستي يا به شغل اي مهتديتا دمي از هوشياري وارهند            ننگ بنگ و خمر بر خود مينهند3-ايمان تنها چيزي است

كه به انسان احساس بي نيازي ميبخشد.امام علي ميفرمايند: كسي به بي نيازي دست مي يابد كه به تقدير الهي خشنود باشد.4- ايمان  تنها پناهگاه مطمئن انسان در برابر خطرات طبيعي، اجتماعي و دروني است. ( سوره هاي ناس وفلق)   5-ايمان عامل رهائي انسان از دلهره ها و اضطراب هاي روحي است:آنانكه ايمان آوردند ودلهاشان به ياد خدا آرام گرفت ، آگاه ، كه دل آرام گيرد به ياد خداي. « 28 رعد»           6-ايمان به خدا سبب خوش بيني واقع بينانه نسبت به نظام هستي است و انسان را از خشم ونفرت نسبت به پديده هاي جهان و حوادث آن نجات مي بخشد انسان مؤمن خدا را زمامدار و صاحب اختيار جهان ميداند ودر عين حال معتقد است كه: خدايا ! نيكي ها ، به دست توست تو بر هر چيز توانائي .7-ايمان به خدا عامل اميدواري و اطمينان به نتيجه بخشي تلاش هاي خويش است.8-ايمان گسترش دهنده افق ديد انسان و زمينه ي بهره گيري از هدايت اختصاصي خداست .و هر كس به خداوند ايمان آورد ، دلش را خدا هدايت كند .

11-تغابن 9- ايمان انسان را در فضاي معنوي خاصي قرار مي دهد كه از لذايذ معنوي برتري بر خوردار مي شود . اين لذايذ كه بنام ( طعم ايمان ) و ( حلاوت ايمان ) و ( لذت مناجات ) در روايات اسلامي وارد شده همانند لذت احسان و محبوييت فراتر از لذايذ حسي است . از پيامبر اكرم ( ص ) باز گو شده كه فر مود : نگاه تيري مسموم از تيرهاي شيطا ن است ، هر كس بخاطر ترس

الهي از آن بگذرد ، خداوند ايماني به وي بخشد كه ( حلاوت ) آن را در دل احساس كند . وسايل  الشعيه -  ج 7 -  ص 139  10- ( ايمان ) حركت طبيعي و فطري انسان است ، انسان بدون ايمان و در حال ( كفر ) و ( شرك ) و ( نفاق ) از خويش ( نفرت ) دارد ، گوئي خويش را در حال ( جنايت ) احساس مي كند . چيست را كه ايمان نمي آورند ؟ ( و حال آنكه ايمان پذيري حركت فطري انسان است ) .ايمان شرط بر خورداري از نصرت الهي و امداد هاي غيبي و نوشدار وي اضطراب هاي روحي و بنيادي ترين راه استقرار امنيت اجتماعي است . امام علي ( ع ) مي فر مايند : ايمان امنيت بخش ( جانها و جامعه ها ) است بدون ايمان انسان به جانوري خطر ناك مسخ مي گردد . غررالحكم – ك 69 براستي بدترين جانوران در نزد خدا ، آنهايند كه كافر شدند و ايمان نمي آ ورند . 55- انفال    توكلتوكل در متون اسلامي گاهي به معناي اعتماد بر خدا در زمينه احساس كمبود اقتصادي و اشتغال روح طمع و آزمندي آمده به طوري كه توكل را از ارتش عقل و در برابر آن طمع را از ارتش جهل ميدانند و زماني توكل در برابر ترس و احساس ضعف نيروي دفاعي مطرح شده كه به نمونه اي از آن اشاره ميكنيم                                ابو بصير ميگويد: امام صادق (ع) فرمودند :هر چيز حد واندازه اي دارد، گفتم پس حد ومرز توكل چيست ؟فرمود:يقين حد

آن است ،عرض كردم حد يقين چيست ؟ فرمود: اينكه جز خدا از هيچ چيز نترسي توكل مأمن امن و چتر حفاظت خدا در برابر هرگونه احساس خطر است. هركس به حسن انتخاب خدا براي خويش اعتماد دارد ، هرگز آرزو ندارد كه ايكاش حالي غير از آنچه خدا برايش برگزيده داشته باشد.. امام حسين (ع)توكل ضامن آزادي انسان از ( سطحي نگري ) ، ( مطلق بيني ) و ( كم بيني ) و عامل تلقي درست انسان ازجهان است .انسان داراي توكل، نياز همه قدرتمندان و قدرت ها را به خدا احساس مي كند ، و مر عوب و مجذوب قدرت نماهاي غير خدائي نمي گردد . انسان با توكل ، فريب بزر گنمائي ها ، جاودانه نمائي ها و مطلق نمائي ها و مستقل نمائي ها ي طبيعت و پديد ه هاي طبيعي را نمي خورد و ( كوچكي ) ، ( موقت بودن ) ، ( محدود بودن ) و (وابسته بودن ) قدرت ها ، ثروت ها ، دولت ها ، و شخصيت ها را احساس مي كند و همين فلسفه ( زهد راستين ) نسبت بزر و زيور زندگي مي شود . توكل ، كارت آزادي از ظلمتكده بد بيني ، زشت بيني ، كم بيني ، و گذر نامه ي شهر زيبايي ها ، فراواني ها و درستي هاست ، توكل ، دروازه ورود به جهاني است كه در آن پليدي ، پوكي ، تنگي و كجي و زشتي وجود ندارد . توكل ، پنجره تماشاي جهاني است به خوبي خدا . و چه زيبا ، صادق آل

محمد (ع) راه رهايي انسان از «جنون» و «خناق» يعني احساس دل تنگي و دشواري تنفس را در تكرار شعار «توكل» ارائه داده است .تنگي جهان وزشتي آن مولود ديد و بينش ننگ و زشت نگر ماست . كه براي رهايي از اين تنگنا با تكرار شعار توكل بايد ديد خويش را تصحيح كنيم ، تا از خناق رواني شفا يابيم . جميل مي گويد : از امام صادق (ع) شنيدم كه مي فرمود ، هر كس اين جمله را « ماشاء الله ،لا حول و لا قوه الا بالله » هفتاد بار تكرار كند هفتاد نوع بلا از او رفع مي گردد ، كه كمترين آن خناق است ، گفتم ، خناق چيست  ؟ فرومد گرفتار ديوانگي نگردد ، و در نتيجه به خناق مبتلا شود . اصول كافي – ج 4 – ص 290برداشت فوق ، هرگز به معناي انكار قدرت اثر گذاري نام و ياد خدا در رفع و دفع بيماري هاي جسمي نيست ، يا من اسمه دوا و ذكره شفا اما ، ما بين تكرار اين شعار و رفع جنون و خناق پيوندي منطقي و نزديك مي بينيم ، درود بر  شما خادان وحي كه خط بي اعتمادي به خدا را بالمال جنون و خناق دانستيد .نياز ما به ( توكل ) مولود نياز به ( استقلال اجتماعي ) ، ( آزادي انديشه ) احساس شخصيت و آ برو منديوبهره وري از آگاهي است . چرا فقط برخدا توكل كنيم؟                                                    پاسخ آن است كه وقتي يك منبع نيرو و يك حرم امن در جهان بيشتر نيست و ديگران همه نيازمند

رحمت او و وابسته به فيض و قدرت اويند دل بستن به آنها و تكيه بر آنها با عقل سازگار نيست. اگر اعتماد بر الله براي خلأهاي روحي نيازهاي جسمي و كمبودهاي اجتماعي ما كافي نبود و ديگري با قدرت و غناي مستقل وجود داشت جاي آن بود كه بر او هم اعتماد و اتكا كنيم ولي توكل فرزند توحيد است و چهره اخلاقي عملي توحيد .                                        خدايا من از تو درخواست ميكنم كه بر محمد و خاندانش درود فرستي و از خير آنچه اميد دارم و آنچه اميدش ندارم از تو مسالت دارم و پناه ميبرم به تو از آنچه بيم آن دارم وآنچه بيم آن هم ندارم.                  مفاتيح الجنان –ص14توكل همراه با تلاش و برنامه ريزِي و اتكا به علم است كه معني دارد .رابطه توكل و تلاشاز ديدگاه اسلام ، توكل جانشين نيست . بلكه پشتوانه تلاش است . كشاورز مسلمان بجاي كار و فعاليت اقتصادي بر وجود و قدرت و علم و محبت خدا تكيه نمي كند بلكه خدا را نگهبان و حافظ تلاشهاي مشروع خويش مي داند ، يك سر باز مسلمان با طرح توكل خدا را بجاي خويش به ميدان جنگ نمي فرستد ، با پشتوانه الهي كه خدا را حامي خويش مي داند و يقين دارد عمل تباه نمي شود ، مر دانه مي جنگد . توكل اسلامي   نه تنها دشمن تلاش نيست ، بلكه بزرگترين تلاشهاي اصلاحي از توكل مايه مي گيرد . ( بر نامه ريزي ) كشف نياز هاي آينده جامعه با استفاده از جريان عادي سنت هاي خدا در جهان و جامعه ، و

تلاش براي همآهنگ ساختن ( كار انسان ) با نياز هاي آينده است و هر گز به معناي ناتواني خدا از دگرگون ساختن نظام موجود نيست . در روايات مي خوانيم : موسي ( ع ) به بيماري دچار شد ، جمعي از بني اسرائيل به عيادت آمدند ، بيماري وي را شناخته و به وي تو يه كردند كه از داروي خاصي استفاده كند ، مو سي ( ع ) گفت : نه ، هرگز دارو ودر مان نمي كنم تا خدا وند سلا متم بخشد . مدت ها در بستر بيماري ماند تا آنكه خداوند به وي وحي كرد كه سوگند به عزت و جلالم ، تا از آن دارو به وي بدهند و از استفاده كرده بهبود يا فت . اين مساله خاطر موسي( ع ) را مي آزرد تا آنكه به او وحي شد ، خواستي با توكلت حكمت مرا بر هم زني ؟ چه كسي در داروها سود و ثمرگذاشته است .            جامع السعادات – ج 3 – ص 328 يا علي : از آثار يقين اين است كه رضايت هيچ كس را با خشم خداوند  بدست نياوري ،سي را بر آنچه خدا بتو داده نستاني ، و احدي را بر آنچه خدا دريغ فرموده نكوهش نكني ،  چه روزي را نه حرص حريان جلب كند و نه بي ميلي نا خوش دارندگان واپس زند ، خداوند به حكمت و فضل خويش آسايش و خوشي را در يقين و اعتماد و رضايت به كار او قرار داده و دلهره و اندوه را در ( شك ) و ( خشم )

نسبت به نظام خدائي گذاشته است . وقتي يك انسان داراي اعتماد به قدرت الهي در حين انجام وظيفه با قدرت هاي پوشالي روبرو مي شود ، هراس به دل راه نمي دهد ، خود را در ارتباط با ابر قدرت راستين احساس مي كند . تسليم تهديد نمي گردد ، ( فرد ) و ( جامعه ) با توكل به عظيم ترين قدرت ها ، دست مي يابد .رسول خدا فرمود : هر كس دوست دارد نيرومندترين مردم باشد بايد بر خدا ( توكل ) كند ، اين توكل عامل شكست ناپذيري و مقاومت هاي بي نظير رهروان راه انبياء در برابر تهديدها و صحنه هاي جنگ بوده است . تحف العقول – ص 30 – با ترجمه آيت الله جنتياعتماد به راز قيت خدا ، عامل احساس تا مين اقتصادي و شجاعت و گستاخي در برابر تهديدهاي مالي ، قطع حقوق ،اخراج از اداره ،مصادره اموال ، محاصره اقتصادي و ... مي باشد . اعتماد به علم و آگاهي خدا ، از يك سو عامل مصو نيت از گناه و احساس شرم از معاصي و از سوي ديگر سبب دلگرمي و پشتكار و نستوهي انسان در راه خدا است ، توجه اينكه  كارهاي نيكمانرا مي بيند مايه دلگرمي و اعتماد به اينكه از بديها با خبر است باعث شرم مي شود . انسان در پرتو توكل فقط خدا را منشاء بيم و اميد مي داند و معتقد است كه هيچ قدرتي كه بتواند بگيرد ، يا ببخشد ، يا بكشد يا رهائي بخشد جز خدا وجود ندارد . جاذبه اميد به خدا و

دافعه خوف خدا تعادل انسان را در مدار الهي حفظ مي كند و در برابر ترس و طمع از ديگران بيمه  مي شود . توكل بر خدا از سوئي عامل احساس كفايت و تأمين اقتصادي و از سوي ديگر مايه ي احساس امنيت و آرامش رواني است و بدون توكل اين دو نياز روحي انسان تأمين نمي گردد و به صورت دو نوع عطش شديد ، بشر را از درون مي آزارد .  و هر چه بيشتر ثروت و قدرت فراهم مي آورد ، تشنه تر مي گردد . بيان امام صادق (ع) در اين زمينه جالب است . «بي نيازي » و « عزت » هم چون دو سوار در تك و تازند ، وقتي به سرزمين توكل دست يابند در آنجا وطن مي گيرند . تحف العقول – ص 434 توكل از جهت سياسي عامل استقلال سياسي و اقتصادي و فلسفه ي استقامت جامعه ها در برابر تهاجم نظامي و محاصره اقتصادي است . و سرانجام توكل از ديدگاه اخلاقي سبب شجاعت و شهامت و نشاط و استقامت است. دو ستي خدا در اين اوراق به عنوان حلقه اي از زنجيره ي تجديد ميثاق با پروردگار متعال مورد توجه است ، محبت خدا چه در عمل تجلي كند و چه به صورت حالات معنوي پر شكوه پديدار ود . يكي از پر شور ترين ميدان هاي عرفان و اخلاق اسلامي است كه براي شيفتگان ساحت قدس ربوبي جاذبه اي فراوان دارد .انگيزه هاي محبت   محقق بزرگوار و دانشمند اخلاقي قرن يازدهم هجري ، ملا محسن في كاشاني در جلد هشتم المحجه البيضاء كه

يكي از غني ترين منابع اخلاق و انديشه اسلامي است . انگيزه هاي محبت را چنين بر شمرده است . 1- حب ذات : محبوب اول هر موجود رنده خود اوست كه هر كس به زندگي ، دوام وكمال خويش علاقمند است . 2- احسان : خدمت به ديگران چه به شكل تأمين نياز آنان و يا بر طرف كردن خطر از ديگران ، كاري است كه محبت انسان بر مي انگيزد همانگونه كه بد رفتاري سبب نفرت انسان مي شود . 3- خدمت به خود ما : يكي از انگيزه هاي محبت خدمتي است كه كسي نسبت به ما انجام مي دهد ، از نظر مالي كمك مي كند ، در گفتار به ما احترام مي گذارد ، در رفع خطرات و دشمنان ما مي كوشد ، احسان به طور كلي عامل جلب محبت است ولي احسان به شخص ما نقش بيشتري در جلب محبت احسان كننده دارد ، علاقه فرزند به پدر و علاقه دانش آموز به آموزگارش نمونه اي از اين محبت است . 4- حسن و زيبايي : انسان مجذوب زيبايي هاي طبيعي ، خيالي و عقلي است ، بين انسان وجمال وزيبايي كششي مرموز وجود دارد . انسان نه به خاطر استفاده از جمال ، بلكه به خود زيبايي علاقمند است . هر چند خود وي از آن بهره مند نشود ، هم چنان كه انسان به تماشاي سبزه زار و آب و آبشار علاقه دارد ، هر چند از آن آب ننوشد و استفاده ي ديگر نبرد .5- تناسب مرموز : گاهي دو فرد نسبت به هم كمال محبت

دارند ، بدون آنكه سود و ثمري يا جمال و زيبايي در كار باشد ، بلكه يك تناسب و هماهنگي مرموز رواني آن دو را به بكديگر مربوط مي سازد .انگيزه هاي محبت از ديدگاه رهبران اسلام : از آنجا كه محبت ملات زندگي اجتماعي و ضرورت حيات انساني است ، ائمه ي اطهار (ع) برخي از كنش هاي و خصلت هاي اخلاقي را كه مايه محبت و عامل الفت است گوشزد فرموده اند : 1- امام علي (ع) : انصاف الفت بخش قلب هاست .                    غرر الحكم –ج1- ص 382- امام علي (ع) : پيوندها در سايه انصاف تداوم مي يابد .        غررالحكم – ج1- ص 329 3- امام علي (ع) : احسان كمند محبت است .                           غررالحكم – ج1 – ص 430 محبت ها مولود ارزشها ، و شايد هم والد ارزشهاست . و انصاف و تعاون و تواضع و حسن معاشرت از ارزشهاي عمومي انسانهاست و اين ارزشها در هر جا نمودار گردد ، قلب انسانها را يسوي خويش خواهد كشيد .    نقش حب الله در زندگي انسان:شايد بتوان گفت محبت مقتدرترين موتور محرك تاريخ است و عظيمترين دستآورد هاي بشر مولود عشق ها وعلاقه هاست . محبت نه تنها حركت ميآفريند بلكه علاوه بر اين جهت را هم مشخص ميكند به هر چه علاقه مند باشيم به سمت آن هم حركت ميكنيم . هرچه محبت به يك آرمان شديدتر ، تلاش ها بيشتر ،حركتها سريع تر ميشود .حب الله بيشتر از هر عامل ديگري در رهايي و سعادت و كمال انسان ميتواند نقش ايفا كند  . امام علي ميفرمايند :ياد خدا

لذت عاشقان اوست..حب خدا براي عاشقان مقام ربوبي وسيله نيست آرماني بلند و هدفي ارجمند است در دعاي كميل ميخوانيم :خدايا، گيرم بر عذابت صبر كردم ، چگونه در فراقت صبر كنم؟براي آشنائي بيشتر با نقش حب الله در زندگي عملي انسان به نكات توجه كنيم . 1- گناه از آستان دوستان خدا به دور است . امام صادق (ع) فرمود : آنكه عصان خدا مي كند او را دوست نداشته است . خدا را معصيت مي كني و خويش را دوستدار او نشان مي دهي ؟! اين محال است و شگفت انگيز ، اگر دوستيت صادقانه بود از او اطاعت مي كردي .  زيرا دوست نسبت به مطيع و گوش بفرمان است . 2- براي دوستان راستين خدا ، هيچ ارزش و گرايشي با خدا قادر برقابت نيست . ( خدا ) اساس ارزشها و نيرومندترين قرآن مجيد مي گويد : بگو ، اگر پدارنتان ، فرزندانتان ، برادرانتان ، همسرانتان ، بستگانتان ، و سرمايه هاي  شما و تجارتي كه از بي رونقي آن بيم داريد و خانه هاي دلپسندتان ، از خدا باشيد ، و خدا گروه ( فاسقان ) را هديت نمي كند .                         24-توبه 3- در سايه ي عشق الهي دوستداران خدا ، به آساني از ( ثروت ) و ( راحتي ) مي گذرند .در محبت الهي ، يا ( با وجود علاقه شديد به غذا ) آن را به نيازمند و يتيم و اسير مي بخشند ،        8- انسان 4- دوستان خدا همه پديده ها و حوادث بر خواسته از نظام آفرينش را جذاب و زيبا مي بينند

، چون دوست هيچ گاه با چشم خشم و نفرت به كار دوست نگاه نمي كند . امام علي (ع) پس از ماجراي دردناك حكمين چنين مي گويد : ستايش خداي را ، هر چند، روزگار حادثه اي كمرشكن و ماجرايي بزرگ پيش آورد .                                              خطبه 35- ص79 صبحي صالح5- دوستان خدا در برابر حوادث خويش را نميبازند و وحشت زده نمي شوند . خود را با مدير جهان نزديك احساس ميكنند ، و به حكمت و رأفت او اطمينان دارند . 6-دوستان خدا از آينده بيمناك نيستند و از مرگ وحشتي ندارند ، زيرا وعده يديدار دوست در كار است و سر وكارشان با محبوب . بدانيد كه دوستان و اولياي خدا نه ترسي برايشان هست و نه اندوهگين شوند .      62- يونس به قول اقبال : نشان مرد مومن با تو گويم                كه چون مرگش رسد خندان بميرد امام علي (ع) : در مورد ضربت خوردن خويش چنين گفته است . به خدا سوگند ، مرگ برايم حادثه اي نا گوار و نه به هنگام و پديده اي نا مطلوب نبود ، تشنه اي بودم كه به آب رسيدم ، و جوينده اي كه گمشده ام را يافتم ،و آن چه نزد خداست براي ابرار بهتر است . نهج البلاغه فيض – ج2 – ص866 و در يك سخن حب الله ، اكسير اعظم است و كيمياي سعادت ، جذبه ي نماز است و سكوي پرواز ، دژ مصونيت از گناه است و اهرم طاعت الله ، مغناطيس انسان است و ، تجلي ايمام ، عصاره دين است و فرزند يقين . فراترين

آرمان است و عالي ترين مقام .ابو حامد غزالي چهره مشهور اخلاق و عرفان و نويسنده كتاب مشهور ، احياء العلوم مي گويد : هر مقامي كه در حركت خدايي انسان قبل از حب الله قرار دارد ، مقدمه ي حب الله است و پايگاهي كه پس از آن انسان فتح كند ، همانند ، توبه ، صبر ،زهد .  ثمره ي عشق الهي است هم چون ، شوق ، انس و خوشنودي به قضاي خداوند . المحجه البيضاء – ج8- ص 3 چه كنيم كه حب خدا در دلمان جاي گيرد ؟محبت در انسانم يك جذبه پذيري است ، منتها كششي كه با آگاهي همراه است براي اين كه انسان به سوي خدا جذب شود بايد در ميدان مغناطيسي خدا قرار گيرد ،محبت آميزه اي از خواست و شناخت است محبت يك پيوند محسوس ولي نا مرئي بين حواس انسان و پديده ها كارهايي است كه كمال حواس محسوب مي شود  محبت رابطه اي مرموز بين كمالياب و كمال بخش است ، ما به دست ساخت خويش علاقه داريم ، به ماده ، زمين ، دفتري كه روي آن كاري انجام داده ايم ، علاقمنديم ، كار ما ، كمال بخش وجود ماست . به معلم خويش ،به كسي كه هدايتمانم نموده ،به آن كه در برابر دشمنان و مشكلات زندگي ياريمانكرده است ، به دانش آموزي كه از ما دانش آموخته محبت داريم ، اين ها همه حلقه هاي ارتباط انسان و كمال او هستند . انسان به كمال خويش علاقمند است و به حلقه هاي ارتباط هم ، مهر مي ورزد .زيبايي

و ارزش وقتي در برابر نياز و شناخت قرار گيرد ، يكديگر را جذب مي كنند ، شناخت جمال را تعقيب مي كند و نياز در پي ارزش مي دود .  انسان نيازمند و هنر شناس وقتي در برابر دارائي و زيبايي جهان قرار مي گيرد ، مجذوب خداي جهان آفرين مي شود اين است كه تحسين حب الله آموزشي نيست ، جوششي است ، براي دست يابي به حب خدا ، بايد سنگهاي بزرگ را از جلوي اين چشمه ي آماده فوران برداريم موانع احساس نياز را كنار زنيم بايد عينكي كه انسان زا بي نياز و جهان و جهان آفرين را فقير نشان دور افكنيم : بايد گرد و غبار هاي فراواني كه چهره زيباي هستي و هستي بخش را زشت نشان مي دهد ، بنشانيم ، تا حب خدا از قلبمان بجوشد و كوير دل چشمه سار آب حيات گردد ،جمال يار ندارد نقاب و پرده ولي                تو خاك ره به نشان تا نظر تواني كرد تو كه سراي طبيعت نمي روي بيرون                           كجا به كوي حقيقت گذر تواني كرد انسان از عمق فطرت مجذوب زيبايي هاست در كمند احسان و نيكي گرفتار است ، شيفته و شيداي كمال خود ، حيات خود و بقاي خويش است ، حال ، اگر وابستگي وجود ، حيات ، دوام و كمال خويش را به خدا ببيند ، جمال و جلوه ي زيباي الهي را درك كند ، انسان جاودان و بي كران پروردگار را احساس نمايد ، پرنده ي عشق الهي در دلش آشيان خواهد گرفت . براي حاكميت حب خدا بر جان و

جامعه مان بايد : احساس نياز  كنيم : احساس استغناي كاذب را از بين ببريم ، از ميدان هاي جاذبه ديگر ، دور شويم ، در ميدان جذبه هاي شيرين عرفاني قرار گيريم ، لطف بي كران و احسان فراوان و  حسن يوسف آفرين جهان را مشاهده كنيم . وقتي دل از غرور «داشتن» و «توانستن» و وابستگي به ديگران پاك شد ، فرشته محبت در آن فرود خواهد آمد ، به قول عارف بزرگ خطه ي شيراز : خلوت دل نيست جاي صحبت اغيار            ديو چو بيرون رود فرشته در آيدو شايد هشدار امام صادق (ع) به همين منظور باشد ، آنجا كه فرمود : دل حرم خداست غير او را به حرم جاي مده .                        بحار الانوار –ج 70- ص25 امام رضا (ع) از پدران بزرگوارش از رسول خدا ، باز گو مي كند كه فرمود : خداوند از عز و جل به هم نجواي خويش موسي (ع) وحي كرد، مرا دوست بدار ، و مرا در نزد بندگانم محبوب ساز ف موسي گفت : پروردگارا  اينك من تو را دوست دارم ، اما چگونه تو را در دل بندگانت محبوب سازم فرمود : نعمت هايم را به يادشان آور و الطاف آزمايشي مرا برايشان بازگو كن ،كه درآن هنگام همه خيرات و خوبي ها را جز از من نخواهند داشت .                                                                      بحا الانوار – ج70- ص18 هر كس ارزش نعمت هاي خدا را جز در مورد خوراكي ها و نوشيدني ها نداند دانش وي اندك و عذاب او نزديك است .                                                     بحار الانوار – ج70- ص19فهرستي از رهنمود هاي اسلام براي جلب

محبت الله . 1- دوري از گناه : امام علي (ع) فرمود : از گناهان دوري گزينيد تا مورد محبت خدا قرار گيريد.     غرر الحكم – ج1- ص2792- اقامه فرائض و انجام تكاليف شرعي هم چون نماز ، روزه ، خمس ، زكات ، حج ، جهاد و .... امام صادق (ع) از رسول گرامي نقل مي كند كه خداوند فرموده است ، هيچ بنده اي جلب محبت من راهي بهتر از فرائض ندارد .                                                                 بحار الانوار – ج70- ص22 3- انجام مستحبات اسلامي هم چون نماز هاي نافله شبانه روز كه در غير از روز جمعه 34 ركعت است . بنده ي مومن با انجام مستحبات و نوافلل خويش را محبوب من مي سازد تا بدانجا كه من هم او را دوست مي دارم ، ، وقتي كه مشمول دوستي من قرار گرفت شنوايي ، بينايي و گويايي وي خدايي مي شود ، تلاش هاي وي رنگ الهي مي گيرد ، اگر دعا كند مي پذيرم ، از من بخواهد به  او مي بخشم ، در گرفتن جان وي وقتي مايل به مرگ نيست نهايت ترديد و وسواس را نشان مي دهم ، و من ناراحتي او را خوش ندارم . بحار الانوار – ج7 – ص22براي جلب محبت الهي در آغاز بايد 3 گام بلند بر داريم ، الف : از ميان گروهي كه مور خشم خدا قرار دارند خارج شويم . ب : از مردمي كه مورد محبت خدا نيستند دور گرديم . ج : ويژگي هاي بندگان محبوب خدا را در خويش پديد آوريم . كردار و رفتاري كه زمينه خشم

خداست :1- كافر شدن و قتل پيامبران                                                          61- بقره 2- نفاق ، شرك ، بد گماني به خدا                                                       6- فتح 3- كشتن عمدي مومن                                                                    62- نسا 4- ستيزه گري در باره خدا                                                               16- شوري  5- گردنفرازي در برابر دعوت حق و موضع گيري در برابر پيام آوران            90- بقره 6- فرار از جبهه جنگ با دشمنان اسلام                                                 16- انفال 7- طغيان و سر كشي                                                                    80- طه 8- ربا خواري                                                                                279- بقره 9- ساختن مكاتب فكري انحرافي و گمراه سازي مردم                               152- اعرافگروه هايي كه خدا دوستشان ندارد و قرآن با عبارت «ان الله لا يحب ........ » از آنان ياد مي كند . 1- تجاوز گران = معتدين 2- كافران = كافرين 3- بيداد گران = ظالمين 4- فساد گران = مفسدين 5- اسراف گران = مسرفين 6- خوش گذرانان = فرحين 7- خيانتگران نا سپاس = خوانا كفورا « خائنين » 8- خودپسندان فخر فروش = «من كان مختالا فخورا »                 36 – نساء 9- مستكبران = مستكبرين 10- خيانتگران گناهكار = «من كان خوانا اثيما» ياد خداذكر چيست؟

ذكر ،از ديدگاه لغت به حالت روحي خاصي گفته مي شود ، كه انسان در آن حال ، معلومات خويش را مورد توجه دوباره ،قرار مي دهد . اين كلمه گاهي به ياد آوري چيزي بزبان و گاهي به حالت حضور چيزي در قلب گفته مي شود ، حالت قبلي ذكر ممكن است فراموشي باشد و گاهي هم ياد قلبي و زباني ادامه حالت قبل است ذكر خدا گاهي يك رابطه بين انسان و خدا است كه نمايشگر حضور خدا در دل و يا به

زبان آوردن نام و صفات پروردگار بر زبان است ، و گاهي پيوندي سه جانبه است كه انسان در ميان جمع ( غفلت زدگان ) و يا ( گناهكاران ) خدا را ياد آور مي شود ، تا بدين وسيله واجبي عملي گردد، و يا گناهي پايان پذيرد ، در اينجا ياد خدا فقط ارتباطروحي با خدا نيست ، بلكه كاري داراي اثر و هدف اجتماعي است كه ياد آور خدا ، ديگران را با خدا پيوند مي دهد ، و نمونه اي از ارشاد و امر به معروف اسلامي است . قرآن امور زير را كه واقعيت ها عيني ، اجتماعي ، و روحي هستند موانع ياد خدا و عوامل غفلت از پروردگار شمرده است .  

1- شيطان .2- دوستان گمراه .3- دادو ستد . 4- ثروت و فرزند . 5- آرزوهاي بيمرز شيطان  

اين موجود مرموز يكي از موانع شناخته شده ( ياد خدا ) است ، كه وقتي بر جان انسان سلطه يافت و يا نفوذ پيدا كرد ، انسان را از توجه به خدا باز داشته و گاهي او را دچار فراموشي و نسيان كامل مي سازد . شيطان بر ايشان سلطه يافت و ياد خدا را از ايشان گرفت . 19- مجادله دوستان گمراه

دومين مانع ياد خدا كه انسان را از سلامتي « ياد » دچار بيماري فراموشي مي سازد ، دوستان ناصالح اند، قرآن از اعترافات ساكنان جهنم بازگو مي كند كه مي گويند : اي واي كاش فلاني را دوست نمي گرفتم ، او مرا از ذكر يا قرآن پس از آن كه آمد غافل ساخت و

به راستي شيطان انسان را بي پناه رها مي كند .

28و 29- فرقان داد و ستد   

اصولاً مسأله ي شغل زدگي و غرق دن در لابه لاي كار و زندگي مسأله اي فراگير است ، انسان وقتي سرگرم كارشد گاهي از توجه به هدف نهايي باز مي ماند . داد و ستد از ميدان هايي است كه كار و آرزو در هم مي آميزد و زمينه ي غفلت و فراموشي را فراهم مي آورد .

ثروت زدگي و فرزند زدگي

هان اي ايمان آوردگان ، ثروت ها و فرزندتان شما را از ياد خدا سر گرم نسازد ، و هر كس چنين كند ، هم ايشان زيان كارانند . 9- منافقون

رفاه زدگي و فرزند  پرستي دو چهره از گم كردن هدف است  و گم كردن آرمان انساني چيزي جز مرگ انسانيت نيست ، قرآن از اين حقيقت با واژi هاي خسران و بوار ياد كرده است . آرزوهاي بي مرز آگاه باشيد ، كه آرزو ها عقل را دچار اشتباه مي سازد و ياد را  به فراموشي مي كشد .

نهج البلاغه فيض – ص205

بررسي كسب فضائل اخلاقي و نقش آن بر بهداشت رواني

فيروزه فخر هاشميان

پيشگفتار مورد مطالعه؛ دانشجويان دانشگاه امام رضا؛سائل اخلاقى در هر زمان از اهميت فوق العاده اى برخوردار بوده، ولى در عصر و زمان ما اهميت ويژه اى دارد، زيرا: 1- از يك سو عوامل و انگيزه هاى فساد و انحراف در عصر ما از هر زمانى بيشتر است و اگر در گذشته براى تهيه مقدمات بسيارى از مفاسد اخلاقى هزينه ها و زحمتها لازم بود در زمان ما از بركت پيشرفت صنايع بشرى همه چيز در همه جا و در دسترس همه كس قرار

گرفته است! 2- از سوى ديگر، با توجه به اين كه عصر ما عصر بزرگ شدن مقياسهاست و آنچه در گذشته بطور محدود انجام مى گرفت در عصر ما به صورت نامحدود انجام مى گيرد، قتل و كشتار انسانها به بركت وسائل كشتار جمعى، و مفاسد اخلاقى ديگر به كمك فيلمهاى مبتذلى كه از ماهواره ها در سراسر دنيا منتشر مى شود و اخيرا كه به بركت «اينترنت هرگونه اطلاعات مضر در اختيار تمام مردم دنيا قرار مى گيرد، مفاسد اخلاقى بسيار گسترش پيدا كرده و مرزها را در هم شكسته و تا اقصا نقاط جهان پيش مى رود تا آنجا كه صداى بنيانگذاران مفاسد اخلاقى نيز درآمده است. اگر در گذشته توليد مواد مخدر در يك نقطه، يك روستا و حداكثر شهرهاى مجاور را آلوده مى كرد امروز به كمك سوداگران مرگ به سراسر دنيا كشيده مى شود. 3- از سوى سوم، همان گونه كه علوم و دانشهاى مفيد و سازنده در زمينه هاى مختلف پزشكى و صنايع و شؤون ديگر حيات بشرى گسترش فوق العاده اى پيدا كرده، علوم شيطانى و راهكارهاى وصول به مسائل غيرانسانى و غيراخلاقى نيز به مراتب گسترده تر از سابق شده است به گونه اى كه به دارندگان فساد اخلاق اجازه مى دهد از طرق مرموزتر و پيچيده تر و گاه ساده تر و آسانتر به مقصود خود برسند. در چنين شرايطى توجه به مسائل اخلاقى و علم اخلاق از هر زمانى ضرورى تر به نظر مى رسد و هرگاه نسبت به آن كوتاهى شود فاجعه يا فاجعه هايى در انتظار است. انديشمندان دلسوز و عالمان آگاه بايد همگى دست به دست هم دهند و براى گسترش اخلاق در دنياى امروز كه اخلاق به خطر افتاده تا آن حد

كه بعضى آن را بكلى انكار كرده يا غير ضرورى دانسته اند و بعضى ديگر هر كار و خصلتى كه انسان را به خواسته سياسى اش برساند اخلاق شمرده اند، تمام تلاش و كوشش خود را به كار گيرند. خوشبختانه ما مسلمانان منبع عظيمى مثل قرآن مجيد در دست داريم كه مملو است از بحثهاى عميق اخلاقى كه در هيچ منبع دينى ديگرى در جهان يافت نمى شود. گرچه مباحث اخلاقى قرآن از سوى مفسران بزرگ و عالمان اسلامى بطور پراكنده مورد تفسير قرار گرفته ولى تا آنجا كه ما مى دانيم كتابى به عنوان «اخلاق در قرآن به سبك تفسير موضوعى كه اين مسائل را به صورت جمعى و با استفاده از روش تفسير موضوعى مورد توجه قرار دهد، تاليف نيافته با آن كه جاى آن كاملا خالى است. لذا بر اين شديم كه بعد از پايان دروه اول پيام قرآن كه پيرامون معارف و عقايد اسلامى به سبك تفسير موضوعى بحث مى كرد، به سراغ بحث اخلاق اسلامى در قرآن مجيد به عنوان دوره دوم پيام قرآن برويم. بحمدالله اين كار انجام شد و مجموعه اين مباحث در دو مجلد تهيه شد كه مجلد اول در كليات مسائل اخلاقى بحث مى كند و اكنون در دسترس شماست ولى مى توان از آن به عنوان يك متن جامع درسى نيز استفاده كرد، و جلد دوم پيرامون جزئيات مباحث اخلاقى و مصاديق آن بطور گسترده بحث مى كند كه بحمدالله قسمت عمده آن آماده براى چاپ است. اميدواريم اين گام ديگر در طريق استفاده از قرآن مجيد در حل مشكلات زندگى انسانها، مورد قبول خداوند متعال و ذخيره يوم المعاد قرار گيرد و اگر

كاستيهايى در آن است با تذكر صاحبنظران تكميل گردد. فصل اول بيان مسئله: در انديشه ديني ما، همواره تعليم، تهذيب، دانايي و دينداري همزاد و همراه اند. هم آن كس كه مي خواهد از خرمن دانش خوشه برچيند، بايد جامه اي از جنس پارسايي بر تن كند و هم آنكه مي خواهد كام مشتاقان و مشتريان دانش را به آب علم و انديشه سيراب سازد، بايد دل و جان دانش اندوزان را به طهارت و تابناكي بيارايد تا مبادا در شوره زار، تخم بي حاصل بكارد و رنج بي گنج برد و از كشته خويش هيچ ندروَد. تأكيد مكرر قرآن بر دو رسالت بزرگ پيامبران _ تهذيب و تعليم _ الگوي روشني فرا روي كساني مي نهد كه گام در راه پيامبران مي نهند و رسالت آموزش و راهبري را بر دوش مي كشند. معلمان جامعه كه چنين رسالتي يافته اند، بايد مؤكد و مكرر بر دو عنصر تعليم و تربيت عطف توجه نشان دهند كه اگر از تهذيب و پرورش غفلت ورزند، هرگز پيامبرانه نخواهند زيست. در نظام آموزشي ما كه از رويكرد ديني الگو مي گيرد، پرورش جان آدمي كه البته به لحاظ رُتبي مقدم بر دانايي و آگاهي انسان است، بر عهده معلمان و مربياني است كه بر خردفزايي و رشد آگاهي انسان كمر همت بسته اند؛ براي پيشرفت آموزشي فراگيران، تدابير كارسازي انديشيده مي شود و از كتاب و كلاس و استاد گرفته، تا فضايي فيزيكي و تكنولوژي آموزشي، همه در خدمت رشد علمي و انديشه اي فراگيران قرار مي گيرد و سرانجام كارنماي آموزشي كه ميزان رشد يا افت فراگير را در تحصيل بنماياند و نيز تمهيداتي كه ضعف ها را پوشش دهد، به كار

گرفته مي شوند تا پيشرفت علمي فراگير (دانش آموز و دانشجو) به سامان رسد. هم چنين با نمودارهاي آموزشي كه منحني رشد يا افت محصلان را آشكار مي سازد و نيز نظارتي كه بر فرايند ياد دهي استاد و يادگيري شاگردان اعمال مي شود، توفيق يا عدم توفيق آموزشي استادان نيز نشان داده خواهد شد؛ اما به حقيقت چه ساز و كاري به كار گرفته مي شود، تا رشد تربيتي و پرورشي فراگير كه بايد همزاد و همپاي رشد آموزشي او سير تكاملي داشته باشد، مورد سنجش و ارزيابي قرار گيرد و چه تدابيري اتخاذ مي گردد تا عملكرد استادان و عنايت آنان به تربيت شاگردان، مورد شناسايي و نقد واقع شود و مشخص گردد كه آيا آنان اساساً به اين رسالت سنگين و پردشوار، توجه مبارك و مؤثري دارند يا خير؟ حال براي روشن موضوع كه همان تاثيراخلاق بردانشجويان ميباشدبامطرح كردن سئوالاتي به روشن كردن قضيه مي پردازيم. 1-آياكسب فضايل اخلاقي يكي ازراه هاي هدايت اجتماعي است و مي تواند بهداشت رواني رابه دنبال داشته باشد؟ 2-آياحسن خلق سلامت جسم وروان راتامين ميكند؟ 3-آياآثاركسب فضايل اخلاقي مي تواندبرعملكردرفتاري دانشجويان موثرباشد؟ 4-آيادانشجويان مي توانندباتكيه برآثاركسب فضايل اخلاقي زندگي فردي واجتماعي خودرابناكنند؟ اهميت موضوع: دردوراني كه همه براي كسب مراتب علمي مسابقه اي نانوشته رادردست تهيه دارند،كسب علم به تنهايي نمي تواندضامن سعادت فردي واجتماعي افرادباشد. درتاريخ مي بينيم كه هميشه اين دانش افرادبوده است كه دراختيارجباران وستم گران قرارگرفته تاسيطره ظلم وستم راگسترش دهند. درتوصيه ديني ماهميشه كسب علم وفضايل اخلاقي دركنارهم بوده است واين براهميت موضوع ميافزايد. دانشجويان كه آينده سازان فرداي زندگي اجتماعي خودوپايه گذارپيشرفت كشورميباشنداگرمزين به فضايل اخلاقي

نباشندهرگزبه سرمنزل مقصودنخواهندرسيد. فرضيات تحقيق 1- كسب فضايل اخلاقي وآثارآن برسلامت رواني واجتماعي دانشجويان تاثيردارد. 2- آثاركسب فضايل اخلاقي بربهبودعملكرددانشجويان موثراست. 3- كسب فضايل اخلاقي برايجادشخصيت ممتازدردانشجويان موثراست. 4- آثاركسب فضايل اخلاقي برزندگي اجتماعي وفردي دانشجويان بهبودمي بخشد. اهداف تحقيق الف:هدف كلي بررسي تاثيركسب فضايل اخلاقي بردانشجويان ونقش آن بربهداشت رواني وعملكرد رفتاري آنان ب: اهداف جزئي: 1-كسب فضايل اخلاقي وآثارآن باعث آرامش رواني وبهبودعملكررفتاري دانشجويان ميشود. 2-سلامت رواني دانشجويان باكسب فضايل اخلاقي بهبودمي يابد. 3-تاثيركسب فضايل اخلاقي وسلامت رواني آن بردانشجويان باعث ايجادشخصيت ممتازدرآنان مي گردد . 4-دانشجويان باتوسل به آثاركسب فضايل اخلاقي مي توانندزندگي اجتماعي وفردي خودرابسازند. واژگان كليدي: 1-كسب فضايل اخلاقي 2-بهداشت روان 3-اخلاق تعريف متغيرها تعاريف نظري -بهداشت رواني:وضعيت كسي كه كاركرداودرسطح قابل قبولي ازسازگاري وانطباق رفتاري است واحساس رضايت وبهبود رواني وتطابق اجتماعي كافي باموازين مورد قبول جامعه قراردارد. -كسب فضايل اخلاقي:به عنوان امري مرتبط بارسيدن وياامكان رسيدن به ارزشهاي مهم اخلاقي كه فراهم آمدن اين ارزشهابه ارضاي نيازهاي اساسي فردوابسته است.دراين بحث نگرش مثبت يا منفي فردازاخلاق مي باشد كه متاثرازعوامل متعددي است. فصل دوم ادبيات تحقيق: اهميت بحثهاى اخلاقى اشاره اين بحث از مهمترين مباحث قرآنى است، و از يك نظر مهمترين هدف انبياى الهى را تشكيل مى دهد، زيرا بدون اخلاق نه دين براى مردم مفهومى دارد، و نه دنياى آنها سامان مى يابد همان گونه كه گفته اند: اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است! اصولا زمانى انسان شايسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چيز را ويران

مى كند، و به آتش مى كشد براى رسيدن به منافع نامشروع مادى جنگ به پا مى كند، و براى فروش جنگ افزارهاى ويرانگر تخم تفرقه و نفاق مى پاشد، و بى گناهان را به خاك و خون مى كشد! آرى! او ممكن است به ظاهر متمدن باشد ولى در اين حال حيوان خوش علفى است، كه نه حلال را مى شناسد و نه حرام را! نه فرقى ميان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتى در ميان ظالم و مظلوم! با اين اشاره به سراغ قرآن مى رويم و اين حقيقت را از زبان قرآن مى شنويم در آيات زير دقت كنيد: 1 - هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (سوره جمعه، آيه 2) 2 - لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (سوره آل عمران، 164) 3 - كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم آياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (سوره بقره، آيه 151) 4 - ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم (سوره بقره، آيه 129) 5 - قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (سوره شمس، آيات 9 و 10) 6 - قد افلح من تزكى و ذكر اسم رب-ه فصلى (سوره اعلى، آيات 14 و 15) 7 - و لقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكر لله (سوره لقمان، آيه 12) ترجمه: 1

- او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكيه مى كند و به آنان كتاب و حكمت مى آموزد هرچند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند! 2 - خداوند بر مؤمنان منت نهاد (و نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد، هرچند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند. 3 - همان گونه (كه با تغيير قبله نعمت خود را بر شما ارزانى داشتيم) رسولى از خودتان در ميانتان فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد، و آنچه را نمى دانستيد، به شما ياد دهد. 4 - پروردگارا! در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيز! تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمى (و بر اين كار قادرى)! 5 - هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرد، رستگار شد - و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخت، نوميد و محروم گشت! 6 - به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد) رستگار شد - و (آن كس) نام پروردگارش را ياد كرد، سپس نماز خواند! 7 - ما به لقمان حكمت (ايمان و اخلاق) آموختيم (و به او گفتيم) شكر خدا را به جا آور! چهار آيه نخستين در واقع يك حقيقت را دنبال مى كند، و آن اين كه يكى از

اهداف اصلى بعثت پيامبراسلام صلى الله عليه و آله تزكيه نفوس و تربيت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است حتى مى توان گفت تلاوت آيات الهى و تعليم كتاب و حكمت كه در نخستين آيه آمده، مقدمه اى است براى مساله تزكيه نفوس و تربيت انسانها همان چيزى كه هدف اصلى علم اخلاق را تشكيل مى دهد. شايد به همين دليل «تزكيه در اين آيه بر «تعليم پيشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى «تزكيه است هرچند در عمل «تعليم مقدم بر آن مى باشد. و اگر در سه آيه ديگر (آيه دوم و سوم و چهارم از آيات مورد بحث) «تعليم بر «تزكيه اخلاق پيشى گرفته، ناظر به ترتيب طبيعى و خارجى آن است، كه معمولا «تعليم مقدمه اى ست براى «تربيت و تزكيه بنابراين، آيه اول و آيات سه گانه اخير هر كدام به يكى از ابعاد اين مساله مى نگرد. (دقت كنيد) اين احتمال در تفسير آيات چهارگانه فوق نيز دور نيست كه منظور از اين تقديم و تاخير اين است كه اين دو (تعليم و تربيت) در يكديگر تاثير متقابل دارند يعنى، همان گونه كه آموزشهاى صحيح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكيه نفوس مى شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نيز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست چرا كه انسان وقتى مى تواند به حقيقت علم برسد كه از «لجاجت و «كبر» و «خودپرستى و «تعصب كوركورانه كه سد راه پيشرفتهاى علمى است خالى باشد، در غير اين صورت اين گونه مفاسد اخلاقى حجابى بر چشم و دل او مى افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه

هست مشاهده كند و طبعا از قبول آن وا مى ماند. اين نكات نيز در آيات چهارگانه فوق قابل دقت است: اولين آيه، قيام پيغمبرى كه معلم اخلاق است به عنوان يكى از نشانه هاى خداوند ذكر شده، و نقطه مقابل «تعليم و تربيت را «ضلال مبين و گمراهى آشكار شمرده است (و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين) و اين نهايت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان مى دهد. در دومين آيه، بعثت پيامبرى كه مربى اخلاقى و معلم كتاب و حكمت است به عنوان منتى بزرگ و نعمتى عظيم از ناحيه خداوند شمرده است اين نيز دليل ديگرى بر اهميت اخلاق است. در سومين آيه كه بعد از آيات تغيير قبله (از بيت المقدس به كعبه) آمده و اين تحول را يك نعمت بزرگ الهى مى شمرد، مى فرمايد: اين نعمت همانند اصل نعمت قيام پيامبراسلام صلى الله عليه و آله است كه با هدف تعليم و تربيت و تهذيب نفوس و آموزش امورى كه وصول انسان به آن از طرق عادى امكان پذير نبود انجام گرفته است. (1) نكته ديگرى كه در چهارمين آيه قابل دقت است، اين است كه در اين جا با تقاضاى ابراهيم و دعاى او در پيشگاه خدا روبه رو مى شويم او بعد از بناى كعبه و فراغت از اين امر مهم الهى، دعاهايى مى كند كه يكى از مهمترين آنها تقاضاى به وجود آمدن امت مسلمانى از «ذريه اوست، و بعثت پيامبرى كه كار او تعليم كتاب و حكمت و تربيت و تزكيه نفوس باشد. اين نكته نيز در پنجمين آيه جلب توجه مى كند كه قرآن پس از ذكر طولانى ترين سوگندها كه مجموعه اى

از يازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و نفوس انسانى است، مى گويد: «آن كس كه نفس خويش را تزكيه كند رستگار شده، و آن كس كه آن را آلوده سازد مايوس و نااميد گشته است! (قد افلح من زكاها وقد خاب من دساها)». اين تاكيدهاى پى در پى و بى نظير دليل روشنى است بر اهميتى كه قرآن مجيد براى پرورش اخلاق و تزكيه نفوس قائل است، و گويى همه ارزشها را در اين ارزش بزرگ خلاصه مى كند، و فلاح و رستگارى و نجات را در آن مى شمرد. همين معنى با مختصر تفاوتى در آيه ششم آمده و جالب اين كه «تزكيه اخلاق در آن مقدم بر نماز و ياد خدا ذكر شده كه اگر تزكيه نفس و پاكى دل و صفاى روح در پرتو فضائل اخلاقى نباشد، نه ذكر خدا به جا مى رسد و نه نماز روحانيتى به بار مى آورد. و بالاخره در آخرين آيه، از معلم بزرگ اخلاق يعنى لقمان سخن مى گويد و از علم اخلاق به «حكمت تعبير مى كند و مى گويد: «ما (موهبت بزرگ) حكمت را به لقمان داديم، سپس به او دستور داديم كه شكر خدا را در برابر اين نعمت بزرگ به جا آورد!(ولقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكرلله)». با توجه به اين كه ويژگى «لقمان حكيم آن چنان كه از آيات سوره لقمان استفاده مى شود تربيت نفوس و پرورش اخلاق بوده است بخوبى روشن مى شود كه منظور از «حكمت در اين جا همان «حكمت عملى و آموزشهايى است كه منتهى به آن مى شود يعنى «تعليم براى «تربيت ! بايد توجه داشت

كه حكمت همان گونه كه بارها گفته ايم در اصل به معنى «لجام اسب و مانند آن است سپس به هر «امر بازدارنده اطلاق شده است، و از آنجا كه علوم و دانشها و همچنين فضائل اخلاقى انسان را از بديها و كژيها باز مى دارد، اين واژه بر آن اطلاق شده است. اهميت اخلاق در روايات اسلامى اين مساله در احاديثى كه از شخص پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و همچنين از ساير پيشوايان معصوم عليهم السلام رسيده است با اهميت فوق العاده اى تعقيب شده، كه به عنوان نمونه چند حديث پرمعناى زير را از نظر مى گذرانيم: 1- در حديث معروفى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق من تنها براى تكميل فضائل اخلاقى مبعوث شده ام.» (2) و در تعبير ديگرى: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق آمده است. (3) و در تعبير ديگرى: « بعثت بمكارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است. (4) تعبير به «انما» كه به اصطلاح براى حصر است نشان مى دهد كه تمام اهداف بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله در همين امر يعنى تكامل اخلاقى انسانها خلاصه مى شود. 2- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى خوانيم كه فرمود: «لو كنا لانرجو جنة ولانخشى نارا ولاثوابا ولاعقابا لكان ينبغى لنا ان نطالب بمكارم الاخلاق فانها مما تدل على سبيل النجاح اگر ما اميد و ايمانى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى داشتيم، شايسته بود به سراغ فضائل اخلاقى برويم، چرا كه آنها راهنماى نجات و پيروزى و موفقيت هستند.» (5) اين حديث بخوبى نشان مى دهد كه فضائل اخلاقى نه تنها

سبب نجات در قيامت است بلكه زندگى دنيا نيز بدون آن سامان نمى يابد! (در اين باره در آينده به خواست خدا بحثهاى مشروحترى خواهيم داشت) 3- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: «جعل الله سبحانه مكارم الاخلاق صلة بينه وبين عباده فحسب احدكم ان يتمسك بخلق متصل بالله خداوند سبحان فضائل اخلاقى را وسيله ارتباط ميان خودش و بندگانش قرار داده، همين بس كه هر يك از شما دست به اخلاقى بزند كه او را به خدا مربوط سازد.» (6) به تعبير ديگر، خداوند بزرگترين معلم اخلاق و مربى نفوس انسانى و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزديكى به خدا جز از طريق تخلق به اخلاق الهى مكان پذير نيست! بنابراين، هر فضيلت اخلاقى رابطه اى ميان انسان و خدا ايجاد مى كند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزديكتر مى سازد. زندگى پيشوايان دينى نيز سرتاسر بيانگر همين مساله است كه آنها در همه جا به فضائل اخلاقى دعوت مى كردند، و خود الگوى زنده و اسوه حسنه اى در اين راه بودند و به واست خدا در مباحث آينده در هر بحثى به نمونه هاى اخلاقى آنها آشنا خواهيم شد و همين بس كه قرآن مجيد به هنگام بيان مقام والاى پيامبراسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «وانك لعلى خلق عظيم تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى!» (7) نكته ها: 1- تعريف علم اخلاق در اين جا لازم است قبل از هر چيز به سراغ تعريف اخلاق برويم «اخلاق جمع «خلق (بر وزن قفل) و «خلق . (بر وزن افق) مى باشد، به گفته «راغب در كتاب «مفردات ،

اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مى گردد، خلق به معنى هيئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى بيند و خلق به معنى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى شود. بنابراين مى توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيات درونى انسان ناشى مى شود، نيز اخلاق گفته مى شود (اولى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى). «اخلاق را از طريق آثارش نيز مى توان تعريف كرد، و آن اين كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى زند، شكل مستمرى ندارد ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى زند (مانند امساك در بذل و بخشش و كمك به ديگران) دليل به اين است كه يك ريشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ريشه را خلق و اخلاق مى نامند. اينجاست كه «ابن مسكويه در كتاب «تهذيب الاخلاق وتطهير الاعراق ، مى گويد: «خلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مى كند بى آن كه نياز به تفكر و انديشه داشته باشد.» (8) همين معنى را مرحوم فيض كاشانى در كتاب «حقايق آورده است، آنجا كه مى گويد: «بدان كه خوى عبارت است از هيئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه از آن صادر مى شود.» (9) و به همين دليل اخلاق را به دو بخش تقسيم مى كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پديدآمدن كارهاى نيكو است و اخلاق خوب و ملكات فضيله ناميده

مى شود، و آنها كه منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذيله مى گويند. و نيز از همين جا مى توان علم اخلاق را چنين تعريف كرد: «اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ريشه ها و آثار آن سخن مى گويد» و به تعبير ديگر، «سرچشمه هاى اكتساب اين صفات نيك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر يك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهد». البته همانطور كه گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از اين صفات نيز واژه «اخلاق اطلاق مى شود مثلا، اگر كسى پيوسته آثار خشم و عصبانيت نشان مى دهد به او مى گويند: اين اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى كند مى گويند: اين اخلاق خوبى است كه فلان كس دارد در واقع اين دو، علت و معلول يكديگرند كه نام يكى بر ديگرى اطلاق مى شود. بعضى از غربيها نيز علم اخلاق را چنان تعريف كرده اند كه از نظر نتيجه با تعريفهايى كه ما مى كنيم يكسان است، از جمله در كتاب «فلسفه اخلاق از يكى از فلاسفه غرب به نام «ژكس مى خوانيم كه مى گويد: «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمى به آن گونه كه بايد باشد.» (10) در حالى كه بعضى ديگر كه بينشهاى متفاوتى دارند (مانند فولكيه) در تعريف علم اخلاق مى گويد: «مجموع قوانين رفتار كه انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.» (11) اين سخن كسانى است كه براى ارزشهاى والاى انسانى اهميت خاصى قائل نيستند بلكه از نظر آنان رسيدن به هدف (هر چه

باشد) مطرح است و اخلاق از نظر آنها چيزى جز اسباب وصول به هدف نيست! 2- رابطه اخلاق و فلسفه فلسفه در يك مفهوم كلى به معنى آگاهى بر تمام جهان هستى است به مقدار توان انسانى و به همين دليل، تمام علوم مى تواند در اين مفهوم كلى و جامع داخل باشد و روى همين جهت، در اعصار گذشته كه علوم محدود و معدود بود، علم فلسفه از همه آنها بحث مى كرد، و فيلسوف كسى بود كه در رشته هاى مختلف علمى آگاهى داشت. در آن روزها فلسفه را به دو شاخه تقسيم مى كردند: الف - امورى كه از قدرت و اختيار انسان بيرون است كه شامل تمام جهان هستى بجز افعال انسان، مى شود. ب - امورى كه در اختيار انسان و تحت قدرت او قرار دارد يعنى، افعال انسان. بخش اول را حكمت نظرى مى ناميدند،و آن را به سه شاخه تقسيم مى كردند. 1- فلسفه اولى يا حكمت الهى كه درباره احكام كلى وجود و موجود و مبدا و معاد صحبت مى كرد. 2- طبيعيات كه آن هم رشته هاى فراوانى داشت. 3- رياضيات كه آن هم شاخه هاى متعددى را در بر مى گرفت. اما قسمتى كه مربوط به افعال انسان است، آن را حكمت عملى مى دانستند و آن نيز به سه شاخه تقسيم مى شد. 1- اخلاق و افعالى كه مايه سعادت يا بدبختى انسان مى شود و همچنين ريشه هاى آن در درون نفس آدمى. 2- تدبير منزل است كه مربوط است به اداره امور خانوادگى و آنچه تحت اين عنوان مى گنجد. 3- سياست و تدبير مدن كه درباره روشهاى اداره جوامع بشرى سخن مى گويد. و به اين ترتيب آنها به اخلاق

شكل فردى داده، آن را در برابر «تدبير منزل و «سياست مدن قرار مى دادند. بنابراين «علم اخلاق شاخه اى از «فلسفه عملى يا «حكمت عملى است. ولى امروز كه علوم شاخه هاى بسيار فراوانى پيدا كرده و به همين دليل از هم جدا شده است، فلسفه و حكمت غالبا به همان معنى حكمت نظرى و آن هم شاخه اول آن، يعنى امور كلى مربوط به جهان هستى، و همچنين مبدا و معاد اطلاق مى شود. (دقت كنيد) در اين كه حكمت نظرى با ارزشتر است يا حكمت عملى، در ميان فلاسفه گفتگو است، گروهى اولى را با ارزشتر مى دانستند و گروهى دومى را، و اگر ما از زاويه هاى مختلف نگاه كنيم حرف هر دو گروه صحيح است كه فعلا جاى بحث آن نيست. درباره رابطه «فلسفه و «اخلاق باز هم به مناسبتهاى ديگر به خواست خدا سخن خواهيم گفت. 3- رابطه اخلاق و عرفان اما در مورد رابطه «اخلاق و «عرفان و اخلاق و «سير و سلوك الى الله نيز مى توان گفت: «عرفان بيشتر به معارف الهى مى نگرد، آن هم نه از طريق علم و استدلال، بلكه از طريق شهود باطنى و درونى، يعنى قلب انسان آنچنان نورانى و صاف گردد و ديده حقيقت بين او گشوده شود و حجابها بر طرف گردد كه با چشم دل ذات پاك خدا و اسماء و صفات او را ببيند و به او عشق ورزد. بديهى است علم اخلاق چون مى تواند به برطرف شدن رذائل اخلاقى كه حجابهايى است در برابر چشم دل، كمك كند يكى از پايه هاى عرفان الهى و مقدمات آن

خواهد بود. و اما «سير و سلوك الى الله كه هدف نهايى آن، رسيدن به «معرفة الله و قرب جوار او است، آن هم در حقيقت مجموعه اى از «عرفان و «اخلاق است. سير و سلوك درونى، نوعى عرفان است كه انسان را روز به روز به ذات پاك او نزديكتر مى كند، حجابها را كنار مى زند، و راه را براى وصول به حق هموار مى سازد و سير و سلوك برونى همان اخلاق است، منتها اخلاقى كه هدفش را تهذيب نفوس تشكيل مى دهد نه فقط بهتر زيستن از نظر مادى. 4- رابطه «علم و «اخلاق در آيات مورد بحث ديديم كه قرآن مجيد كرارا تعليم كتاب و حكمت را در كنار تزكيه و پاكسازى اخلاقى قرار مى دهد گاه «تزكيه را بر «تعليم مقدم مى دارد، و گاه «تعليم و بر «تزكيه و اين نشان مى دهد كه ميان اين دو رابطه عميقى است. يعنى هنگامى كه انسان از خوبى و بدى اعمال و صفات اخلاقى آگاه گردد و آثار و پيامدهاى هر يك از صفات «فضيلت و «رذيلت را بداند، بى شك در تربيت و پرورش او مؤثر است بطورى كه مى توان گفت بسيارى از زشتيهاى عمل و اخلاق، از ناآگاهيها سرچشمه مى گيرد. به همين دليل، اگر علم و آگاهى جاى جهل و نادانى را بگيرد، و به تعبير ديگر، سطح فرهنگ بالا برود، بسيارى از زشتيها جاى خود را به زيبائيها، و بسيارى از مفاسد اخلاقى جاى خود را به محاسن اخلاقى مى دهد ولى بايد توجه داشت اين مساله كليت ندارد. و متاسفانه گاه در اين مساله مبالغه

شده، گروهى راه افراط را پيش گرفته، و گروهى راه تفريط را. گروهى به پيروى از گفتار معروف سقراط، فيلسوف يونانى، كه معتقد بود علم و كمت سرچشمه اخلاق حميده است، و رذائل اخلاقى معلول جهل و نادانى است، عقيده دارند كه تنها راه براى مبارزه با رذائل اخلاق و پيدايش فضائل اخلاقى گسترش علم و دانش و بالا بردن سطح افكار جامعه است، و به اين ترتيب «فضيلت مساوى با «معرفت مى شود. آنها مى گويند هيچ كس آگاهانه به دنبال بدى و شر نمى رود، و اگر خوبى را تشخيص دهد آن را رها نمى سازد، پس وظيفه ما آن است كه هم براى خود و هم ديگران كسب آگاهى كنيم، و نتايج خير و شر، و بد و نيكو را بدانيم، تا جوانه هاى فضائل اخلاقى بر شاخسار وجود ما ظاهر شود! در مقابل شايد كسانى هستند كه مايلند رابطه اين دو را بكلى نفى كنند، و بگويند كه دانش و هوشيارى در افراد آلوده، سبب مى شود كه جنايات را هوشيارانه تر انجام دهند، و طبق مثل معروف: «دزدانى كه با چراغ مى آيند، كالاهاى گزيده تر مى برند!» ولى انصاف اين است كه رابطه علم و اخلاق را نه مى توان بكلى انكار كرد و نه مى توان بطور كامل، اخلاق را معلول علم دانست. شاهد اين سخن تجارب زنده اى است كه از جامعه كسب كرده ايم افراد آلوده اى بودند كه وقتى آنها را به حسن و قبح اعمالشان آگاه كرده ايم، و به نتايج سوء اعمال و افعال بد آشنا شده اند، دست از كار خود برداشته، و گرايش به خوبيها پيدا كرده اند، حتى در خودمان نيز اين تجربه را داشته ايم. در مقابل افرادى را

مى شناسيم كه آگاهى كافى به نيك و بد اعمال و نتايج و آثار آن دارند ولى همچنان به بدى ادامه مى دهند، و اخلاق سوء بر وجود آنها حاكم است. اينها همه به خاطر آن است كه انسان موجودى است دو بعدى، يك بعد وجود او را علم و ادراك و آگاهى تشكيل مى دهد، و يك بعد وجود او را اميال و غرائز و شهوات به همين دليل، گاه با ميل و اختيار خود بعد اول را ترجيح مى دهد و گاه دوم را. از اينجا روشن مى شود، آنها كه يكى از دو قول بالا را پذيرفته اند انسان را يك بعدى فرض كرده، و توجه به بعد ديگر وجود انسان نداشته اند. از آيات ديگر قرآن نيز بخوبى مى توان آنچه را كه گفتيم استفاده كرد. قرآن مجيد در چندين آيه به رابطه اى ميان جهل و اعمال سوء اشاره كرده است مثلا، مى فرمايد: «انه من عمل منكم سوء بجهالة ثم تاب من بعده واصلح فانه غفور رحيم هر كس از شما كار بدى از روى نادانى انجام دهد، سپس توبه و اصلاح و جبران نمايد، خداوند آمرزنده و مهربان است.» (سوره انعام، آيه 54) شبيه همين معنى در سوره نساء، آيه 17 و سوره نحل، آيه 119 نيز آمده است. بديهى است منظور در اينجا جهل مطلق نيست كه با توبه سازگار نباشد بلكه مرتبه اى از مراتب جهل است كه اگر بر طرف گردد انسان به راه حق روى مى آورد. در جلد اول از دوره اول پيام قرآن در آنجا كه بحث درباره معرفت و شناخت آمده، آيات بسيارى نقل كرده ايم كه از آنها استفاده مى شد، جهل سرچشمه كفر است، جهل سرچشمه

اشاعه فساد، تعصب و لجاجت، بهانه جويى، تقليد كوركورانه، اختلاف و پراكندگى، سوءظن و بدبينى، جسارت و بى ادبى و در يك جمله جهل مايه دگرگون شدن بسيارى از ارزشها است! (12) از سوى ديگر، در بعضى از آيات صريحا مى گويد: «كسانى هستند كه با علم و آگاهى، راه غلط را مى پيمايند مثلا، درباره آل فرعون مى فرمايد: «وجحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلما وعلوا آنها آيات ما را از روى ظلم و سركشى انكار كردند در حالى كه در دل به آن يقين داشتند.» (سوره نمل، آيه 14) و درباره گروهى از اهل كتاب مى فرمايد: «ويقولون على الله الكذب وهم يعلمون آنها بر خدا دروغ مى بندند در حالى كه مى دانند.» (سوره آل عمران، آيه 75). شبيه همين معنى در چند آيه بعد از آن نيز آمده است (سوره آل عمران، آيه 78). علم و آگاهى در اين آيه ممكن است اشاره به آگاهى بر موضوع دروغ باشد، ولى باز هم شاهد مدعاى ما است، چرا كه حكم عقل و شرع درباره دروغ و زشتى آن، چيزى نيست كه بر كسى مكتوم باشد. تجربيات روزمره نيز اين واقعيت را نشان مى دهد كه آگاهى بر زيانهاى اخلاق رذيله در بسيارى از موارد مى تواند باز دارنده باشد، و در عين حال موارد زيادى هم ديده مى شود كه افراد آگاه، دست به اعمال سوء زده، و اخلاق رذيله را براى خود ترجيح مى دهند. و به اين ترتيب، مكتب واسطه در اينجا با واقعيتها منطبق تر است. (دقت كنيد) 5- آيا اخلاق قابل تغيير است؟ سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهاى اخلاقى و تربيتى به اين مساله بستگى دارد، زيرا اگر اخلاق قابل تغيير نباشد نه تنها علم

اخلاق بيهوده خواهد بود، بلكه تمام برنامه هاى تربيتى انبيا و كتابهاى آسمانى لغو خواهد شد تعزيرات و تمام مجازاتهاى بازدارنده نيز بى معنى خواهد بود. بنابراين، وجود آنهمه برنامه هاى اخلاقى و تربيتى در تعاليم انبياء و كتب آسمانى و نيز وجود برنامه هاى تربيتى در تمام جهان بشريت، و همچنين مجازاتهاى بازدارنده در همه مكاتب جزائى، بهترين دليل بر اين است كه قابليت تغيير اخلاق، و روشهاى اخلاقى، نه تنها از سوى تمام پيامبران كه از سوى همه عقلاى جهان پذيرفته شده است. اما با اين همه، عجيب است كه فلاسفه و علماى اخلاق بحثهاى فراوانى درباره اين كه «آيا اخلاق قابل تغيير است يا نه؟» مطرح كرده اند! بعضى مى گويند: اخلاق قابل تغيير نيست! و آنها كه بدگوهرند و طينتى ناپاك دارند عوض نمى شوند، و به فرض كه تغيير يابند، سطحى و ناپايدار است و بزودى به حال اول باز مى گردند! آنها براى خود دلائلى دارند از جمله اين كه ساختمان جسم و جان رابطه نزديكى با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگى آفرينش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمى عوض نمى شود، اخلاق او نيز قابل تغيير نيست. جمعى از شعرا كه پيرو اين طرز تفكر بوده اند نيز در اشعار خود بطور گسترده به اين مطلب اشاره كرده اند (هر چند ممكن است اشعار آنها را بر نوعى مبالغه در اين امر حمل كرد). نمونه اى از اشعار شعراى معروف را در اين زمينه در ذيل مى خوانيد: پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است شمشير نيك زآهن بد چون كند كسى؟ ناكس به

تربيت نشود اى حكيم كس! باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس! برسيه دل چه سود خواندن وعظ نرود ميخ آهنين در سنگ آهنى را كه موريانه بخورد نتوان برد از آن به صيقل زنگ! چون بود اصل گوهرى قابل تربيت را در او اثر باشد هيچ صيقل نكو نداند كرد آهنى را كه بدگهر باشد سگ به درياى هفتگانه مشوى كه چو تر شد پليدتر باشد! خر عيسى گرش به مكه برند چون بيايد هنوز خر باشد! دليل ديگرى كه براى اين امر ذكر كرده اند اين است كه دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجى، از قبيل تاديب و نصيحت و اندرز است، و هنگامى كه اين عوامل زايل گردد، انسان به اخلاق اصلى خود باز خواهد گشت، درست مانند سردى آب كه به وسيله عوامل حرارت زا از بين مى رود و هنگامى كه آن عوامل از بين برود، حرارت را پس داده، به حال اول باز مى گردد! اين طرز فكر و اين گونه استدلالات همه مايه تاسف و سبب انحطاط جوامع بشرى است! طرفداران «قابليت تغيير» در امور اخلاقى، از دو دليل فوق چنين پاسخ مى گويند: 1- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نيست، ولى اين ارتباط به اصطلاح در حد «مقتضى است نه «علت تامه ، يعنى مى تواند زمينه ساز باشد نه اين كه الزاما و اجبارا تاثير قطعى بگذارد، همان گونه كه بسيارى از افرادى كه از پدران و مادران مبتلا به پاره اى از بيماريها متولد مى شوند زمينه آلودگى به آن بيماريها را دارند، ولى با اين حال مى توان با پيشگيريهاى مخصوص

جلو تاثير عامل وراثت را گرفت. افراد ضعيف البنيه از نظر جسمانى با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نيرومندى مى شوند و بعكس، افراد قوى البنيه بر اثر ترك اين دو، ضعيف و ناتوان خواهند شد. افزون براين، روح و جسم انسان نيز قابل تغيير است تاچه رسدبه اخلاق زاييده ازآن! مى دانيم تمام «حيوانات اهلى امروز» يك روز در زمره حيوانات وحشى بودند، انسان آنها را گرفت و رام كرد، و به صورت حيوانات اهلى در آورد بسيارى از گياهان و درختان ميوه نيز چنين بوده اند. جايى كه با تربيت بتوان خلق و خوى يك حيوان و ويژگيهاى يك گياه يا درخت را تغيير داد چگونه نمى توان اخلاق انسان را به فرض كه اخلاق ذاتى باشد تغيير داد؟ هم اكنون نيز بسيارى از حيوانات را براى كارهايى كه بر خلاف طبيعت آنها است تربيت مى كنند و آنها اين كارها را بخوبى انجام مى دهند. 2- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال ديگر آنان نيز روشن مى شود زيرا گاه عوامل بيرونى آنقدر تاثير قوى دارد كه ويژگيهاى ذاتى را بكلى دگرگون مى سازد، و حتى ويژگيهاى جديد به وراثت به نسلهاى آينده نيز مى رسد همان گونه كه در حيوانات اهلى مثال زده شد. تاريخ، انسانهاى بسيارى را نشان مى دهد كه بر اثر تربيت بكلى خلق و خوى خود را تغيير دادند، و به اصطلاح يكصد و هشتاد درجه چرخش كردند، افرادى كه يك روز مثلا در صف دزدان قهار جاى داشتند به زاهدان و عابدان مشهورى مبدل گشتند. توجه به طرز به وجود آمدن يك ملكه اخلاقى به ما اين قدرت را مى دهد كه راه از ميان بردن آن را نيز پيدا كنيم مساله

چنين است كه هر عمل خوب يا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقى مى گذارد، و روح را تدريجا به سوى خود جلب مى كند، تكرار اين عمل آن اثر را بيشتر و قويتر مى سازد، و كم كم كيفيتى به نام «عادت حاصل مى شود، و هر گاه عادت استمرار يابد به صورت «ملكه در مى آيد. بنابراين، همان گونه كه عادات و ملكات اخلاقى زشت در سايه تكرار عمل تشكيل مى گردد، از همين طريق قابل زوال است البته، اثر تلقين، تفكر، تعليمات صحيح و محيط سالم در فراهم كردن زمينه هاى روحى براى پذيرش و تشكيل ملكات خوب را نمى توان ناديده گرفت. در اينجا قول سومى نيز وجود دارد و آن اين كه بعضى از صفات اخلاقى قابل تغيير است، و بعضى غير قابل تغيير، آن صفاتى كه طبيعى و فطرى است، قابل تغيير نمى باشد، ولى آن صفاتى كه عوامل خارجى دارد قابل تغيير است. (13) اين قول نيز فاقد هرگونه دليل است، زيرا اين تفصيل و تفاوت گذارى، بين صفات فرع، بر قبول اخلاق طبيعى و فطرى است، در حالى كه چنين چيزى ثابت نيست و به فرض كه چنين باشد چه كسى مى تواند ادعا كند كه صفات فطرى قابل تغيير نيست؟ مگر حيوانات وحشى را نمى توان اهلى كرد؟ مگر تعليم و تربيت نمى تواند آنقدر ريشه دار شود كه اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟ آيات و روايات دليل بر قابليت تغيير اخلاق است آنچه را در بالا گفتيم از نظر دلائل عقلى و تاريخى بود، هنگامى كه به دلائل نقلى يعنى آنچه از مبدا وحى و سخنان معصومين(ع) به دست آمده مراجعه كنيم مساله از

اين هم روشنتر است زيرا: 1- نفس مساله بعثت انبيا و ارسال رسل و انزال كتب آسمانى و بطور كلى ماموريتى كه آنها براى هدايت و تربيت همه انسانها داشتند، محكمترين دليل بر امكان تربيت و پرورش فضائل اخلاقى در تمام افراد بشر است. آياتى مانند: هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (سوره جمعه، آيه 2) (14) و آيات مشابه آن بخوبى نشان مى دهد كه هدف از ماموريت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هدايت و تربيت و تعليم و تزكيه همه كسانى بود كه در «ضلال مبين و گمراهى آشكار بودند. 2- تمام آياتى كه خطاب به همه انسانها به عنوان «يا بنى آدم و «ياايها الناس و «ياايها الانسان ، و «يا عبادى مى باشد و مشتمل بر اوامر و نواهى و مسائل مربوط به تهذيب نفوس و كسب فضائل اخلاقى است، بهترين دليل بر امكان تغيير «اخلاق رذيله و اصلاح صفات ناپسند است، در غير اين صورت، عموميت اين خطابها لغو و بيهوده خواهد بود. ممكن است گفته شود: اين آيات غالبا مشتمل بر احكام است، و احكام مربوط به جنبه هاى عملى است، در حالى كه اخلاق ناظر به صفات درونى است. ولى نبايد فراموش كرد كه «اخلاق و «عمل لازم و ملزوم يكديگر و به منزله علت و معلولند، و در يكديگر تاثير متقابل دارند هر اخلاق خوبى سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه كه اخلاق رذيله، اعمال زشت را به دنبال دارد و در مقابل، اعمال نيك و بد نيز اگر تكرار

شود تدريجا تبديل به خلق و خوى خوب و بد مى شود. 3- اعتقاد به عدم امكان تغيير اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مى آورد زيرا مفهومش اين است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغيير آن نيستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام كار خوب يا بد مجبورند، و در عين حال مكلف به انجام خوبيها و ترك بديها هستند اين عين جبر است، و تمام مفاسدى را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتب مى شود. (15) 4- آياتى كه با صراحت تشويق به تهذيب اخلاق مى كند و از رذايل اخلاقى بر حذر مى دارد نيز دليل محكمى است بر امكان تغيير صفات اخلاقى، مانند «قد افلح من زكيها وقد خاب من دسيها هر كس نفس خود را تزكيه كند رستگار شده، و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده سازد نوميد و محروم گشته است.» (سوره شمس - آيه 9 و 10). تعبير به «دسيها» از ماده «دس و «دسيسه در اصل به معنى آميختن شى ء ناپسندى با چيز ديگر است مثل اين كه گفته مى شود: «دس الحنطة بالتراب گندم را با خاك مخلوط كرده ، اين تعبير نشان مى دهد كه طبيعت انسان بر پاكى و تقوا است و آلودگيها و رذائل اخلاقى از خارج بر انسان نفوذ مى كند و هر دو قابل تغيير و تبديل است. در آيه 34 سوره فصلت مى خوانيم: «ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بينك وبينه عداوة كانه ولى حميم بدى را با نيكى دفع كن ناگهان (خواهى ديد) همان كسى كه ميان تو و او دشمن است گويى

دوست گرم و صميمى (و قديمى تو) است!» اين آيه بخوبى نشان مى دهد كه عداوت و دشمنيهاى عميق كه در خلق و خوى انسان ريشه دوانده باشد، با محبت و رفتار شايسته ممكن است تبديل به دوستيهاى داغ و ريشه دار شود اگر اخلاق، قابل تغيير نبود، اين امر امكان نداشت. در روايات اسلامى نيز تعبيرات روشنى در اين زمينه ديده مى شود مانند احاديث زير: 1- حديث معروف انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق، (16) دليل واضحى بر امكان تغيير صفات اخلاقى است. 2- روايات فراوانى كه تشويق به حسن خلق مى كند، مانند: حديث نبوى: «لو يعلم العبد ما فى حسن الخلق لعلم انه يحتاج ان يكون له خلق حسن اگر بندگان مى دانستند كه حسن خلق چه منافعى دارد، يقين پيدا مى كردند كه محتاج به اخلاق نيكند!»، (17) نشانه ديگر است. 3- در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «الخلق الحسن نصف الدين اخلاق خوب، نيمى از دين است.» (18) 4- و در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى خوانيم: «الخلق المحمود من ثمار العقل، الخلق المذموم من ثمار الجهل اخلاق خوب از ميوه هاى عقل و آگاهى است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانى است.» (19) و از آنجا كه «علم و «جهل قابل تغيير است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغيير مى باشد. 5- در حديث ديگرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «ان العبد ليبلغ بحسن خلقه عظيم درجات الاخرة وشرف المنازل وانه لضعيف العبادة بنده خدا به وسيله حسن اخلاق به درجات عالى آخرت و بهترين مقامات مى رسد، در حالى كه ممكن است از نظر عبادت ضعيف

باشد!» (20) در اين حديث اولا مقايسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانيا ذكر درجات بالاى اخروى كه حتما مربوط به اعمال اختيارى است، و ثالثا تشويق به تحصيل حسن خلق، همگى نشان مى دهد كه اخلاق يك امر اكتسابى است، نه اجبارى و الزامى و خارج از اختيار! (دقت كنيد) اين گونه روايات و تعبيرات گويا و پرمعنى در كلمات معصومين(ع) زياد ديده مى شود (21) و همه آنها نشان مى دهد كه صفات اخلاقى قابل تغيير است، و گرنه اين تعبيرات و تشويقها لغو و بيهوده بود. 6- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه به يكى از يارانش به نام «جرير بن عبدالله فرمود: «انك امرء قد احسن الله خلقك فاحسن خلقك خداوند به تو چهره زيبا داده، اخلاق خود را نيز زيبا كن!» (22) كوتاه سخن اين كه: كتب روايى ما پس از رواياتى است كه همگى دلالت بر امكان تغيير اخلاق آدمى دارد. (23) اين بحث را با حديثى از امير مؤمنان على عليه السلام كه تشويق به فضائل اخلاقى مى كند پايان مى دهيم، فرمود: «الكرم حسن السجية و اجت-ناب الدن-ية ارزش و كيفيت انسان به اخلاق پسنديده و اجتناب و دورى از اخلاق پست است!» (24) دلائل طرفداران عدم تغيير اخلاق در برابر دلائل بالا بعضى به رواياتى تمسك جسته اند كه در نظر بد وى از آنها چنين بر مى آيد كه اخلاق قابل تغيير نيست، از جمله: 1- در حديث معروفى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: «الناس معادن كمعادن الذه-ب والفض-ة، خيارهم فى الجاهلي-ة خياره-م في الاس-لام مردم همچون معدنهاى طلا و

نقره اند، بهترين آنها در زمان جاهليت بهترين آنها در اسلامند.» 2- در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله آمده است: «اذا سمعتم ان جبلا زال عن مكانه فصد قوه، و اذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلا تصد قوه! فانه سيعود الى ما جبل عليه! هر گاه بشنويد كوهى از جايش حركت كرده، تصديق كنيد، اما اگر بشنويد كسى اخلاقش را رها نموده تصديق نكنيد! چرا كه بزودى به همان فطرت خويش باز مى گردد!» (25) پاسخ تفسير اين گونه روايات به قرينه دلائل روشن سابق و رواياتى كه صراحت در امكان تغيير اخلاق دارد، چندان مشكل نيست. زيرا اين نكته قابل قبول است كه روحيات مردم ذاتا متفاوت است، بعضى همچون معدن طلا هستند و بعضى نقره، ولى اينها دليل بر اين نمى شود كه اين روحيات قابل تغيير نباشند و به تعبير ديگر، اين گونه صفات روحى در حد مقتضى است نه علت تامه، لذا با تجربه ديده ايم كه اين افراد بر اثر تعليم و تربيت بكلى عوض مى شوند. اضافه بر اين، اگر ما بخواهيم مطابق اين حديث حكم كنيم بايد بگوييم كه همه مردم داراى اخلاق نيكند، بعضى خوبند و بعضى خوبتر، (همانند نقره و طلا)، بنابراين، جايى براى اخلاق رذيله طبيعى وجود نخواهد داشت. (دقت كنيد) در مورد حديث دوم نيز مساله جنبه مقتضى دارد نه علت تامه، و يا به تعبير ديگر ناظر به غالب مردم است نه همه مردم وگرنه مضمون حديث، مخالف صريح تواريخى است كه در دست است و نشان مى دهد افرادى اخلاق خود را تغيير داده اند، و تا پايان عمر بر همان روش باقى ماندند. همچنين مخالف

تجربيات روزمره ما است كه بسيارى از افراد فاسد را مى بينيم به وسيله تعليم و تربيت راه زندگى خود را عوض مى كنند و تا آخر نيز بر روش جديد مى مانند. كوتاه سخن اين كه: در عين قبول تفاوت روحيات و سجاياى اخلاقى مردم با يكديگر، هيچ كس مجبور نيست كه بر اخلاق بد باقى بماند، يا بر اخلاق خوب صاحبان سجيه نيك ممكن است بر اثر هواپرستى در منجلاب اخلاق سوء سقوط كنند و صاحبان سجاياى زشت، ممكن است زير نظر استاد مربى و در سايه خودسازى به بالاترين مراحل كمال عروج نمايند! اين نكته نيز گفتنى است كه بعضى از افراد فاسد و مفسد، براى اين كه اعمال خود را توجيه كنند، به اين گونه منطقها روى مى آورند كه خدا ما را چنين آفريده، اگر مى خواست، مى توانست ما را با اخلاق ديگرى بيافريند! به هر حال، روى آوردن به مكتب طرفداران عدم قابليت تغيير اخلاق نتيجه اى جز سقوط در دامان اعتقاد به جبر، و انكار مكتب انبيا و بيهوده شمردن تلاش علماى اخلاق و روانكاوان و سرانجام فساد جوامع بشرى نخواهد داشت. 6 - تاريخچه علم اخلاق بحث فوق را با فشرده اى از «تاريخچه علم اخلاق پايان مى دهيم: بى شك بحثهاى اخلاقى از زمانى كه انسان گام بر روى زمين گذارد آغاز شد، زيرا ما معتقديم كه حضرت آدم عليه السلام پيامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهاى اخلاقى آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زمانى كه او را آفريد و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقى را با اوامر و نواهى اش به او آموخت. ساير پيامبران الهى يكى پس از ديگرى به تهذيب نفوس و

تكميل اخلاق كه خمير مايه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسيح عليه السلام رسيد كه بخش عظيمى از دستوراتش را مباحث اخلاقى تشكيل مى دهد، و همه پيروان و علاقه مندان او، وى را به عنوان معلم بزرگ اخلاق مى شناسند. اما بزرگترين معلم اخلاق پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود كه با شعار «انما بعثت لا تم-م مكارم الاخلاق مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «و انك لعلى خلق عظيم اخلاق تو بسيار عظيم و شايسته است!» (26) در ميان فلاسفه نيز بزرگانى بودند كه به عنوان معلم اخلاق از قديم الايام شمرده مى شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعى ديگر از فلاسفه يونان. به هر حال بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله امامان معصوم عليهم السلام به گواهى روايات اخلاقى گسترده اى كه از آنان نقل شده، بزرگترين معلمان اخلاق بودند و در مكتب آنها مردان برجسته اى كه هر كدام از آنها را مى توان يكى از معلمان عصر خود شمرد، پرورش يافتند. زندگانى پيشوايان معصوم عليهم السلام و ياران با فضيلت آنان، گواه روشنى بر موقعيت اخلاقى و فضائل آنها مى باشد. اما اين كه «علم اخلاق از چه زمانى در اسلام پيدا شد و مشاهير اين علم چه كسانى بودند داستان مفصلى دارد كه در كتاب گرانبهاى «تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام نوشته آيت الله صدر، به گوشه اى از آن اشاره شده است. نامبرده اين موضوع را به سه بخش تقسيم مى كند: الف - مى گويد اولين كسى كه علم اخلاق را تاسيس كرد امير مؤمنان على عليه السلام بود كه در نامه معروفش (به فرزندش

امام مجتبى عليه السلام ) بعد از بازگشت از صفين، اساس و ريشه مسائل اخلاقى را تبيين فرمود و ملكات فضيلت و صفات رذيلت به عاليترين وجهى در آن مورد تحليل قرار گرفته است! (27) اين نامه را (علاوه بر مرحوم سيد رضى در نهج البلاغه) گروهى ديگر از علماى شيعه نقل كرده اند. بعضى از دانشمندان اهل سنت مانند ابو احمد حسن بن عبدالله عسكرى نيز در كتاب الزواجر و المواعظ تمام آن را آورده و مى افزايد: «لو كان من الحكمة ما يجب ان يكتب بالذهب لكانت هذه اگر از كلمات پندآموز، چيزى باشد كه با آب طلا بايد نوشته شود، همين نامه است!» ب - نخستين كسى كه كتابى به عنوان «علم اخلاق نوشت اسماعيل بن مهران ابى نصر سكونى بود كه در قرن دوم مى زيست، كتابى به نام صفة المؤمن و الفاجر تاليف كرد (كه نخستين كتاب شناخته شده اخلاقى در اسلام است). ج - نامبرده سپس گروهى از بزرگان اين علم را اسم مى برد ( هر چند صاحب كتاب و تاليفى نبوده اند، از آن جمله: «سلمان فارسى است كه از على عليه السلام درباره اش نقل شده كه فرمود: «سلمان الفارسى مثل لقمان الحكيم - علم علم الاول و الاخر، بحر لاينزف، و هو منا اهل البيت سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است - دانش اولين و آخرين را داشت و او درياى بى پايانى بود و او از ما اهل بيت است.» (28) 2 - «ابوذر غفارى است ( كه عمرى را در ترويج اخلاق اسلامى گذراند و خود نمونه اتم آن بود. درگيرى هاى او با خليفه سوم «عثمان و همچنين

«معاويه در مسائل اخلاقى معروف است و سرانجام جان خويش را نيز بر سر اين كار نهاد. 3 - «عمار ياسر» است كه سخن اميرمؤمنان على عليه السلام درباره او و يارانش مقام اخلاقى آنها را روشن مى سازد، فرمود: «اين اخوانى الذين ركبوا الطريق ومضوا على الحق، اين عمار... ثم ضرب يده على لحيته الشريفة الكريمة فاطال البكاء، ثم قال: اوه على اخوانى الذين تلوا القران فاحكموه، وتدبروا الفرض فاقاموه، احيوا السنة واماتوا البدعة كجا هستند برادران من! همانها كه سواره به راه مى افتادند و در راه حق گام بر مى داشتند، كجاست عمار ياسر!... سپس دست به محاسن شريف خود زد و مدت طولانى گريست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همانها كه قران را تلاوت مى كردند و به كار مى بستند، در فرائض دقت مى كردند و آن را به پا مى داشتند، سنتها را زنده كرده،و بدعتها را ميراندند!» (29) 4- «نوف بكالى كه بعد از سنه 90 هجرى چشم از جهان پوشيد، و داراى مقام والايى در زهد و عبادت و علم اخلاق است. 5- «محمد بن ابى بكر» كه راه و روش خود را از اميرمؤمنان على عليه السلام مى گرفت و در زهد و عبادت گام در جاى گامهاى او مى نهاد، و در روايات به عنوان يكى از شيعيان خاص على عليه السلام شمرده شده و در اخلاق، نمونه بود. 6- «جارود بن منذر» كه از ياران امام چهارم و پنجم و ششم بود و از بزرگان علما است و در علم و عمل و جامعيت مقام والائى دارد. 7- «حذيفة بن منصور» كه از ياران امام باقر و امام صادق و امام

كاظم: بود و درباره او گفته شده: «او علم را از اين بزرگواران اخذ كرده و نبوغ خود را در مكارم اخلاق و تهذيب نفس نشان داد.» 8- «عثمان بن سعيد عمرى كه از وكلاى چهارگانه معروف ولى عصر حضرت مهدى ارواحنافداه مى باشد، و از نواده هاى عمار ياسر بود، بعضى درباره او گفته اند: «ليس له ثان فى المعارف والاخلاق والفقه والاحكام او در معارف و اخلاق و فقه و احكام، دومى نداشت!» و بسيارى ديگر از بزرگانى كه ذكر نام همه آنها به درازا مى كشد. ضمنا در طول تاريخ اسلام كتابهاى فراوانى در علم اخلاق نوشته شده است كه از آن ميان، كتب زير را مى توان نام برد: 1- در قرن سوم كتاب «المانعات من دخول الجنة را نوشته جعفر بن احمد قمى كه يكى از علماى بزرگ عصر خود بود مى توان نام برد. 2- در قرن چهارم كتاب «الآداب و كتاب «مكارم الاخلاق را داريم كه نوشته «على بن احمد كوفى است. 3- كتاب «طهارة النفس يا تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق نوشته ابن مسكويه متوفاى قرن پنجم از كتب معروف اين فن است او كتاب ديگرى در علم اخلاق به نام «آداب العرب و الفرس نيز دارد كه شهرتش در حد كتاب بالا نيست. 4- كتاب «تنبيه الخاطر و نزهة الناظر» كه به عنوان مجموعه ورام مشهور است يكى ديگر از كتب معروف اخلاقى است كه نوشته «ورام بن ابى فوارس يكى از علماى قرن ششم است. 5- در قرن هفتم به آثار معروف خواجه نصير طوسى، كتاب اخلاق ناصرى و اوصاف الاشراف و آداب المتعلمين

برخورد مى كنيم كه هر كدام نمونه بارزى از كتب تصنيف شده در اين علم در آن قرن است. 6- در قرون ديگر نيز كتابهايى مانند ارشاد ديلمى، مصابيح القلوب سبزوارى، مكارم الاخلاق حسن بن امين الدين، والآداب الدينيه امين الدين طبرسى، و محجة البيضاء فيض كاشانى كه اثر بسيار بزرگى در اين علم است، و جامع السعادات و معراج السعاده و كتاب اخلاق شبر و كتابهاى فراوان ديگر. (30) مرحوم علامه تهرانى نام دهها كتاب را كه در زمينه علم اخلاق نگاشته شده است در اثر معروف خود «الذريعه بيان نموده است. (31) اين نكته نيز حائز اهميت است كه بسيارى از كتب اخلاقى به عنوان كتب سير و سلوك، و بعضى تحت عنوان كتب عرفانى انتشار يافته است، و نيز بعضى از كتابها فصل يا فصول مهمى را به علم اخلاق تخصيص داده بى آن كه منحصر به آن باشد كه نمونه روشن آن كتاب بحار الانوار و اصول كافى است كه بخشهاى زيادى از آن در زمينه مسائل اخلاقى مى باشد و از بهترين سرمايه ها براى اين علم محسوب مى شود. فصل سوم روش پژوهش: اين پژوهش ازنوع پژوهشهاي همبستگي است ومنظورازپژوهش همبستگي اين است كه ارتباط بين2متغيريعني تاثيراخلاق به عنوان متغيرمستقل و زندگي اجتماعي دانشجويان به عنوان متغيروابسته رادريك گروه دانشجويي دانشگاه امام رضا(ع)مي باشد. جامعه آماري: جامعه آماري من شامل دانشجويان واساتيد دانشگاه امام رضا(ع) مي باشد. نمونه آماري وحجم آن: حجم نمونه شامل100نفرازدانشجويان واساتيد دانشگاه امام رضا(ع)مي باشد. روش نمونه گيري: روش نمونه گيري دراين تحقيق تصادفي خوشه اي است زيراگروهي ياخوشه اي ازجامعه به عنوان نمونه انتخاب مي شود.كليه دانشجويان

دانشگاه امام رضا(ع)به عنوان جامعه و100نفرازدانشجويان دختربه عنوان نمونه آماري به صورت تصادفي خوشه اي نمونه گيري مي شود. ابزارنمونه گيري: معرفي: پرسشنامه موجوددراين تحقيق ميباشد. معرفي: پرسشنامه رضايت تحصيلي: من براي رضايت تحصيلي ازپرسشنامه محقق ساخته استفاده مي كنم. پرسشنامه: دانشجويان گرامي پرسشنامه اي كه در اختيار شما قرار گرفته است جهت يك تحقيق درسي مي باشد، و هدف از آن بررسي تاثير اخلاق در دانشجويان مي باشد، كليه اطلاعات اين پرسشنامه محرمانه بوده و ذكر نام و نام خانوادگي اختياري مي باشد. از شما كه با دقت و تامل به پرسشها پاسخ مي دهيد صميمانه قدرداني و تشكر مي كنيم. 1-    از چه سني بامسائل اخلاقي آشناشديد؟ قبل از سن تكليف از سن تكليف بعد از سن تكليف 2-    مشوق شما در مسائي اخلافي چه بوده است؟ خانواده  محل تحصيل دوستان 3-    هدف شما از آشنايي بامسائل اخلاقي چيست؟ اصرار خانواده رفع تكليف اطاعت امر خداو تاثيري كه اخلاق در زندگي شما داشته است 4-    آيا آشنايي بامسائل اخلاقي تاثيري در سلامت جسمي شما داشته است؟ بله خير تا حدود  5-    آيا آشنايي بامسائل اخلاقي باعث آرامش روحي و رواني شما شده است؟ بله خير تا حدود 6-    آيا آشناييبامسائلي اخلاقي  باعث بركات مادي و افزايش رزق و روزيتان شده است؟ بله خير  تاحدودي 7-    به نظر شما آشنايي بامسائل اخلاقي باعث افزاش اميد به زندگي مي شود؟ بله خير تا حدودي 8-    آيا آشناييبامسائل اخلاقي تاثيري بر اخلاق و رفتار شما داشته است؟  بله خير تا حدودي 9-    آيا آشنايي بامسائل اخلاقي باعث ايجاد نوعي نظم و انضباط در

امور زندگي شما مي شود؟ بله خير تا حدودي 10-    آيا آشنايي بامسائل اخلاقي باعث تقرب به درگاه الهي و شوق به عبادت مي شود؟ بله خير تا حدودي 11-    آيا آشنايي بامسائل اخلاقي باعث دوري از انجام گناهان مي شود؟ بله خير تا حدودي 12-    رفتاراخلاقي و قبولي شما در دانشگاه رابطه اي وجود داشته است؟ بله خير تا حدودي فصل چهارم تحليل اطلاعات: دراين پژوهش براي اندازه گيري ميزان رابطه وتاثيراخلاق برزندگي اجتماعي دانشجويان ازآماراستنباطي(ضريب همبستگي پيرسون)استفاده مي شود.براي خلاصه كردن داده هاو اطلاعات ازجداول آمارتوصيفي استفاده مي شود. فصل پنجم نتيجه گيري وپيشنهادات نتيجه گيري ازآنچه گفته شداين اهتمام فوق العاده قرآن مجيداست به مسائل اخلاقى و تهذيب نفوس به عنوان يك مساله اساسى و زيربنايى كه برنامه هاى ديگر از آن نشات مى گيرد و به تعبير ديگر، بر تمام احكام و قوانين اسلامى سايه افكنده است. آرى! تكامل اخلاقى در فرد و جامعه، مهمترين هدفى است كه اديان آسمانى بر آن تكيه مى كنند، و ريشه همه اصلاحات اجتماعى و وسيله مبارزه با مفاسد و پديده هاى ناهنجار مى شمرند. اكنون بااستفاده از روايات اسلامى بر اهميت نقش اخلاق درزندگي كاري واجتماعي پي ميبريم وباتمسك به قرآن وروايات ناب پايه هاي زندگي رابرآن استوارميسازيم.. پيشنهادات بهترآن است كه ازدوران دبستان،دانش آموزان توسط داستانهاي اخلاقي بامفهوم ساده اخلاق آشناشوندوراه هاي رسيدن به اخلاق احتماعي رادردوره هاي بعدي بياموزندودردانشگاه باسيره هاوالگوه اي اخلاقي به طورعلمي آشناگردندوبه طور علمي درواحدهاي عملي آن راتجربه نمايندتابراي زندگي آينده باآن آشناگردند. تجربياتي راكه درآن واحدهاي مي آموزندبه صورت نوشتاري براي آشنايي ديگران باقي بماند.                        پى نوشتها 1- در جمله «و يعلمكم ما لم

تكونوا تعلمون به شما امورى تعليم مى دهد كه امكان داشت خودتان آن را بدانيد!» دقت كنيد كه سخن از تعليم علومى به ميان مى آورد كه وصول به آن براى انسان از غير طريق وحى غير ممكن است! 2- كنز العمال، حديث 52175 (جلد3، صفحه 16). 3- همان مدرك، حديث 5218. 4- بحار، جلد66، صفحه 405. 5- مستدرك الوسائل، جلد 2، صفحه 283. (چاپ قديم). 6- تنبيه الخواطر، صفحه 362. 7- سوره قلم، آيه 4. 8- تهذيب الاخلاق، صفحه 51. 9- حقائق، صفحه 54. 10- فلسفه اخلاق، صفحه 9. 11- الاخلاق النظريه، صفحه 10. 12- پيام قرآن، دوره اول، جلد 1، ص 86 تا 98. 13- محقق نراقى در جامع السعادات اين نظريه را برگزيده است (جامع السعادات جلد 1، ص 24). 14- آيه 164 آل عمران نيز همين مضمون را در بردارد. 15- به اصول كافى، جلد 1، ص 155و كشف المراد،بحث قضا و قدر درباره مفاسد و مذهب جبر مراجعه شود. 16- سفينة البحار، (ماده خلق). 17- بحار، جلد 10، ص 369. 18- بحار، ج 71، ص 385. 19- غررالحكم، 1280 - 1281. 20- مهجة البيضاء، ج 5، ص 93. 21- مرحوم كلينى در جلد دوم اصول كافى، در باب حسن الخلق(ص 99) هيجده روايت در اين زمينه نقل كرده است. 22- سفينة البحار، ماده خلق. 23- به جلد دوم اصول كافى و روضه كافى، و جلد سوم ميزان الحكمة و جلد اول سفينة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرماييد. 24- غرر الحكم. 25- جامع السعاده، جلد اول، صفحه 24. 26- سوره قلم، آيه 4. 27- رساله حقوق امام سجاد(ع) و دعاى مكارم الاخلاق و بسيارى از دعاها و مناجاتهاى ديگر نيز در طليعه آثار معروف اخلاقى در اسلام

قرار دارند كه هيچ اثرى با آنها برابرى نمى كند. 28- بحار، ج 22، ص 391. 29- نهج البلاغه، خطبه 182. 30- تلخيص و اقتباس با تغييرات و اضافاتى از كتاب «تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام ، فصل آخر. 31- الذريعه، جلد اول.

اخلاق در خانواده

براي مطالعه بيشتر 1- آئين زناشويي ديل كارنگي ترجمه فروغ سمرقندي چاپ دوم 1376 2- آئين همسرداري يا اخلاق خانواده / اميني ابراهيم 3- آداب زناشوئي از خواستگاري تا فرزندداري از ديدگاه قرآن و عترت نجفي دولت آبادي حسين 4- آموزش زناشويي فرمايش نصرا... 5- آناليز تصميم گيري در ازدواج بهينه افتخاري احمد 6- اخلاق در خانه ج 1/ استاد حسين مظاهري چاپ 7، سال 79 7- ازدواج اسلامي تهانوي اشرفعلي 8- ازدواج دوم هيمن سوزي 9- ازدواج و زندگي موفق كاويان پور، احمد 10- اعتماد در زناشويي اسپرينگ مايكل 11- انسان بلوغ ازدواج وست هايمر، روث 12- اي هميشگي ترين با من بمان كوييليام سوزان 13- بررسي تطبيقي مشكلات ازدواج محمد صادق مهدوي انتشارات دانشگاه شهيدبهشتي 14- بلوغ .. عروسي زماني وجداني مصطفي 15- بلوغ و ازدواج آدولفوس مك فادن برنارد 16- بهداشت ازدواج از انتخاب همسر تا اولين فرزند/ رضايي شيرپاك خسرو 17- بهشت جوانان يا آنچه بايد يك زن و مرد بداند/ محمدي نيا، اسداله 18- بهشت خانواده هفتاد درس در روابط زناشويي عنوان روي جلد بهشت خانواده هماهنگي عقل و فطرت كتاب و سنت در مسائل زوجيت

زن داري شوهر داري /مصطفوي جواد 19- پيوند دو قلب راهنماي ازدواج و زناشوئي در مكتب اسلام پاكزاد مهدي 20- جلوه هاي هماي سعادت نعيمي مريم 21- جوان و ازدواج صادقي عطيه 22- جوان و تشكيل خانواده استادان طرح جامع آموزش خانواده 23- جهان بهترين مشاور ازدواج شاهپرويزي شاهرخ 24- حديث ازدواج و خانواده كريمي محمدعلي 25- حقوق زن در دوران ازدواج چيست عنوان روي جلد: آيا مي دانيد: حقوق زن در دوران ازدواج چيست / عراقي عزت ا... 26- خانواده به منزله ساختاري درمقابل جامعه محمد صادق مهدوي مركز نشردانشگاهي 27- خانواده و مسائل همسران جوان قائمي علي 28- دانستني هاي زناشويي روبن ديويد 29- دانستني هاي قبل از ازدواج و بعد از ازدواج / عقيلي / مهناز 30- دانستني هاي لازم جنسي و زناشويي براي يك زن و مرد/ جعفريه مجتبي 31- در پناه يكديگر/ كوئيليام سوزان 32- در جستجوي همسر/ طالعي نيا، محسن 33- درس هاي خوشبختي براي زوج هاي جوان رحيمي 34- دفاع از حقوق زن مشهد/ محمد حكيمي آستان قدس رضوي بنياد پژوهشهاي اسلامي 35- رابطه همسران راهنمايي براي زوج ها و مشاوران امور خانواده هامفريز، كيت 36- راز شاد زيستن و نشاط كامل در (ازدواج موفق (زنان بدانند، دختران بخوانند)/مورگان مارابل 37- راه مبارزه با مشكلات زناشويي زماني وجداني مصطفي 38- راهنماي ازدواج و طلاق: با طرح مسائل تربيتي اخلاقي عطاردي كرماني عباس 39- راهنماي مسائل جنسي و زناشويي ياربخت

شهريار 40- راهنماي همسران جوان سادات محمدعلي 41- راه هاي ساده براي زندگي سعادتمند/ ارورا، ديويا 42- روابط صلح آميز زن و مرد: آشتي با جنس مخالف گري جان 43- روان شناسي زناشويي نجاتي حسن 44- روش براي عاشقانه زيستن ادواردز، ديل 45- روش هاي پيشرفته روابط زناشويي گري جان 46- رويكردي نوين در روابط خانواده عزت السادات ميرخاني تهران سفير صبح 47- زناشويي راز خوشبختي كاظمي خلخالي زين العابدين 48- زن امروز، مرد ديروز: تحليلي بر اختلافات زناشويي كيهان نيا، اصغر 49- شناخت و درمان اختلاف هاي زناشويي (زناشويي - درماني / برنستاين مارسي تي 50- شوك بعد از ازدواج هين دالما 51- شيوه همسرداري فضل ا...، محمدحسين 52- طلوع آشنايي اهميت و مراحل آشنايي طرفين قبل از ازدواج رفيعي موحد، مهدي 53- عشق و جلوه هاي جواني (هشدار به جوانان / شفيعي حسن 54- عيبم مكن دوستم بدار/ هودسن پت 55- غذاي روح براي زن ها و شوهرها/ چيني عباس و... (و ديگران 56- قبل از تنهايي باسكونر، كريستينا 57- گفتني هاي ازدواج بررسي زندگي زناشويي نوروزي علي 58- مريخي ها و ونوسي ها در عشق گري جان 59- مريخي ها و ونوسي ها: شروع دوباره گري جان 60- مريخي ها و ونوسي ها و آغازي ديگر/ گري جان 61- مسائل ازدواج و حقوِ خانواده بابازاده علي اكبر 62- مشاور ازدواج مصلحي زيبنده 63- مشاوره ازدواج طاهري نخست حميدرضا 64- مشاوره ازدواج قبل حين و بعد

از ازدواج راهنماي عملي تشكيل و تداوم خانواده اسلامي نسب بجنوردي علي 65- مشاوره و ازدواج و خانواده حسيني مهدي 66- نه گامي جلوتر، نه گامي عقب تر همسرم در كنار من باش رابينسون جاناتان 67- هنر زن بودن مورگان مارابل 68- يكروح در دو بدن يا، زن و شوهر/ مير سعسعاني محمدتقي بخش دوم تكنيك ها و را ههاي ورود به قلب همسر از نظر روحي و رواني با وجود اين كه بين زن و مرد وجوه مشتركي وجود دارد، اما تفاوت هايي از نظرساختاري و رواني نيز دارند كه اگر اين تفاوت ها را بشناسيم و درك كنيم به يك نوع تفاهم و زندگي شاداب و پرنشاط خواهيم رسيد، و از زندگي خود لذت خواهيم برد و از سلامتي رواني برخوردار خواهيم شد. الف تفاوت هاي ساختاري و رواني و روحي زنان و مردان 1_ آقايان سكوت را دوست دارند، به خصوص هنگام خستگي و گرفتاري و زنان گفتگوو مذاكره را دوست دارند. لذا مرد بايد هنر مذاكره و گفتگو را ياد بگيرد و زن نيز به سكوت و سكون مرد بها بدهد. به خصوص هنگام ورود مرد به خانه منظور آقايان از گفتگو جنبه اخذ اطلاعات است اما خانم ها منظورشان از مذاكره اين است كه آنرا لذت بخش و آرامش بخش و موجب تخليه رواني خود مي دانند، لذا توصيه مي شود كه حداقل روزانه مردها 20دقيقه با همسران خود صحبت كنند، آن هم دوستانه و در مكان و زمان مناسب 2_ آقايان معمولاً كلي نگر و زنان جزئي نگر هستند: زنان به جزئيات زندگي و رفتاري با دقت

نگاه مي كنند و در حافظه خود جاي مي دهندكه بايد مردها متوجه اين نگرش باشند و شخصيت زنان را دريابند، و زنان هم نبايدحساسيت به مسائل جزئي و رفتار كوچك داشته باشند. 3_ اظهار نظر ديگران براي خانم ها بسيار مهمتر است تا براي مردان 4_ مردان با گفتن "دوستت دارم در قلب زن نفوذ پيدا مي كنند، و زنان با گفتن كلمات مردانه "چون در سايه تو آرامش مي گيرم در قلب مردان نفوذ پيدا مي كنند. 5_ در مردان ويروس عشق از راه چشم به قلب وارد مي شود، اما در زنان عشق مرضي است كه ويروس آن از راه گوش وارد قلب مي شود. براي مردها آنچه كه مي بينند مهم است ولي براي زنان آنچه كه مي شنوند. پيام هاي بصري براي آقايان و پيامهاي سمعي براي خانم ها اهميت دارد. 6_ خانم ها در ابتداي زندگي بسيار فداكارند، اما به تدريج به سمت خودخواهي و خودرأيي حركت مي كنند اما مردان برعكس 7_ مردها بيشتر به روابط جنسي اهميت مي دهند، ولي زنان بيشتر به روابط عاطفي اهميت مي دهند. لذا زنان بايد هنر كام بخشي مردان را داشته باشند و مردان نيز به عواطف زنان پاسخ بدهند و نيازهاي روحي و عاطفي و رواني زنان را تأمين كنند. 8_ مردان هدف گرا هستند و زنان رابطه گرا. 9_ براي خانم ها جذابيت اجتماعي آقايان و براي آقايان جذابيت جسماني خانم ها مهم است (گفتاري انديشه 10_ مردها شبيه آناناس هستند كه ظاهر خشن و دروني نرم و شيرين دارند و زنان مثل پيازند كه لايه لايه اند و داراي رفتار تموّجي خيلي متغيرند، گاهي خوشحال گاهي ناراحت چاق، لاغر، زشت زيبا و... . مردها ثبات روحي بيشتري

دارند، ولي زنان غالبا ًثبات روحي و رواني ندارند. اصول بهداشت رواني 1_ خويشتن پذيري «خودمان را همان گونه كه هستيم بپذيريم و دوست بداريم تاپذيرش ديگران براي ما آسان شود. 2_ پذيرش بدون قيد و شرط اجتناب از داوري دربارة اين كه كيست و جهان را چگونه مي بيند، زيرا تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم آن را تغيير دهيم عدم سركوبي احساسات ديگران 3_ هنر برقراري ارتباط 4_ عشق و اميد در سر داشتن 5_ نگرش مثبت 6_ مهارت زندگي كردن و سازش 7_ گوش دادن به حرف ديگران 8_ همدلي 9_ كاري كنيم كه ديگران احساس اهميت كنند نه احساس حقارت 10_ تخليه احساسات منفي 11_ تاييد و تحسين 12_ درك و ديدن خوبي ها 13_ با هدف زندگي كردن 14_ ضرورت تغيير و تنوّع 15_ ياري دادن به زندگي و ... راه هاي رسيدن به آرامش دوازده نكته زير، شيوة برخورد صحيح با فشارهاي رواني (استرس را به ما مي آموزد. با رعايت و بكارگيري اين روش ها، مي توانيم به آرامش پايدارتري دست يابيم 1_ تمركز فكر روي موضوع آرامش بخش 2_ كاهش سرعت تنفس 3_ پناه بردن به دامان طبيعت 4_ شوخ طبعي 5_ خنثي كردن اظهارات منفي با بيان مثبت 6_ پياده روي 7_ عادت به عفو و بخشش 8_ شنيدن موسيقي آرام 9_ خواب راحت و آرام 10_ تجسم خلاق. 11_ پذيرفتن خويشتن 12_ توجه و توكل به خداوند. و ... منابع و مآخذ بهداشت رواني جهت مطالعه بيشتر) _ آنچه زنان بايد بدانند/ شكوهيان افرا _ بهترين شدن (ترجمه ميرهاشمي

سيدتقي ، انتشارات ققنوس وتيلي دنيس 1375). _ بهداشت رواني بارداري و زايمان نصيري محمود _ بهداشت رواني خانواده نشر خيام 1369، تبريز/ ابراهيمي داوود. _ بهداشت رواني زنان كارلسون كارن _ پاتريك فانينگ دكتر كيم پالگ (ترجمه قراچه داغي مهدي ، چاپ اوّل زمستان 1379، تهران اسرار دانش دكتر ماتيومك كي _ چگونه همديگر را دوست بداريم (ترجمه آرزو سليمي زاده ، چاپ اول 1377،انتشارات وزارت ارشاد/ دكتر پل هاك _ خانواده درماني پايه باركر، فيليپ _ رشد شخصيت و بهداشت رواني انجمن اوليا و مربيان جمهوري اسلامي ايران چاپ سوم 1370 تهران نظيري سيما. _ روان درماني براي همه پورباقر، ايرج _ روان شناسي زن بررسي علل افسردگي و راه هاي اقتدار بخشيدن به خويش فرانكل لوئيس _ رهايي از تنش (ترجمه طباطبايي حاج حسيني ، تهران انتشارات مرواريد (تاريخ انتشار به زبان اصلي 1992)/ نيومن جان (1377). _ زنان جنون و پزشكي راسل دنيز _ زن در آئينه جمال و جلال جواد آملي _ زندگي با عشق چه زيباست (ترجمه تمدن توراندخت تهران انتشارات ياسمن بوسكاليا، لئو (1375). _ زندگي شاد (ترجمه قراچه داغي مهدي تهران ناشر مترجم چاپيان ماري 1372). _ عشق معجزه درمان (ترجمه تمدن توراندخت تهران نشر آمين سيگل برني 1373). _ عشق هرگز كافي نيست (ترجمه قراچه داغي مهدي ، تهران انتشارات ارين

كار ونيوند/ بك ارون تي (1375). _ عظمت خود را دريابيد (ترجمه آل ياسين محمدرضا) تهران ناشر مترجم داير،وين (1373). _ غذاي روح براي زن ها و شوهرها، (ترجمه چيني عباس ، اصغر اندرودي تهران نشر البرز، 1379/ جك كانفيلد و ديگران _ فلسفة حجاب مطهري مرتضي _ مردان مريخي زنان ونوسي ترجمه عديلي اشرف تهران علم 1378/ دكتر جان گري _ موفقيتهاي كليدي (ترجمه توتونچيان محمود) تهران نشر آمين ترسي براين 1375). _ مهر بورزيم زندگي كنيم تازه هاي بهداشت رواني - چاپ اوّل رنجبر راد، ذبيح ا.... _ نظام حقوقي زن در اسلام استاد مطهري و كتاب فلسفه حجاب _ نقش بهداشت روان در ازدواج تهران گفتگو، 1380، چاپ اول دكتر حسين عسگري _ هفت عادت خوب ترجمه ملكي سوسن تهران مادر، 1379/ استفان كاوي _ هنر شادمانگي (ترجمه حميدرفيعي محمدعلي كتابسراي تنديس لاما، دالايي 1379

تبيبن اخلاق خادم رضوي

و آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي حميد رضا ضميري   

پيشگفتار: تحقيقي كه در دست داريد مدخل عمومي و مقدماتي است  در باب تبيين اخلاق خادم رضوي و آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي، بحث حاضر در مجموع زمينه اي مناسب براي نگرش نو در خصوص تبيين اخلاق خادم رضوي و آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي مي باشد. مؤلف ويژگيها و فضايل اخلاقي ايماني خادم رضوي را در عرصه هاي گوناگون و از زواياي متفاوت مباحث اخلاقي بررسي كرده است و

در ادامه به آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه پرداخته است. اميدوارم كه چنين مباحثي براي خوانندگان، محققان و دانشجويان عزيز بسيار سودمند ومفيد باشد. و شما عزيزان با مطالعه اين تحقيق پيشنهادات و انتقادات خود را در جهت تكميل كردن ابعاد مطالعه اين شناخت و نقش آن در زندگي نويسنده را ياري نمائيد. سپاسگذارم حميدرضا ضميري انتخاب موضوع: اولين مرحله در يك چارچوب طرح تحقيقاتي انتخاب موضوع مي باشد، انتخاب و تنظيم موضوع تحقيق، از آن دست مسائل مهمي است كه نياز به تأكيد بيشتر دارد، چون هيچ نوع فعاليت تحقيقي مثبتي را نمي توان صورت داد مگر آنكه موضوع آن از پيش مشخص، معين و روشن گرديده باشد، با توجه به همين ملاحظات است كه انتخاب و تنظيم موضوع پژوهش را بايد بدون شتابزدگي و در نهايت تعمق بررسي كرد با توجه به آشنايي و شناخت  محقق از محيط و شرايط كاري  در حوزه اماكن متبركه رضوي مناسب ديدم تا موضوع مورد تحقيق را در حيطه فعاليت هاي خادمان و پيرامون آن انتخاب نمايم. نوع موضوع انتخاب شده تحقيق از نوع تحقيقات كاربردي (Applied Research) و موضوع آن تبيين اخلاق خادم رضوي و آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي اين موضوع پس از پيشنهاد در مورخه 14/12/87 درمورخه 22/12/87 به تصويب استاد راهنما رسيد و از مورخه 20/1/88 و به طور پيوسته و مرحله به مرحله با مراحل تفضيلي اجراي يك طرح پژوهشي انجام گرفت. مقدمه و بيان اهميت موضوع: مبناي نظري: در حال حاضر هر فردي به تناسب استعداد ها و توانائيهاي ذاتي خويش و يا به اقتضاي شرايط

اجتماعي و محيطي، براي تأمين معيشت خويش شغل خاصّي را انتخاب مي كند و هر شغل نيز اخلاقيات خاص خود را مي طلبد، مسائل اخلاقي مورد نياز يك كارمند بانك با مسائل اخلاقي مورد حاجت يك آموزگار يا استاد دانشگاه يا مسائل اخلاقي يك كارگر ساختماني با مسايل اخلاقي يك مدير فرودگاه متفاوتند. در اين خصوص ويژگيها و خصوصيات اخلاق خادم رضوي بسيار متفاوت تر از بقيه مي باشد و نياز به شناخت و ارزيابي بيشتري است. مبناي تاريخي: اخلاق درقرآن كريم و روايتهاي اسلامي و سيره معصومين عليه السلام و بزرگان اهميت و جايگاه ارزشمندي دارد.درسوره شمس خداي متعال پس از چند سوگند مي فرمايد:(قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها)هر كه نفس راپاك  گردانيدقطعا رستگارشدو هركه آلوده اش ساخت نوميدشد. ازپيامبر(ص)روايت شده است :(انما بعثت لاتممم مكارم الاخلاق ) همانا مبعوث شدم تا مكارم اخلاقي را تكميل كنم استاد شهيد مطهري در كتاب تعليم و تربيت اسلام در خصوص فلسفه اخلاق به چندين نظريه اشاره دارد كه يكي از آن ها نظريه كانت يا وجدان اخلاقي: كارهاي اخلاقي توسط وجدان اخلاقي به انسان الهام مي شود در حقيقت اين كارها و سرشت و فطرت انسان را به كمال و سعادت دعوت مي كند. اهميت و جايگاه تحقيق:     در حال حاضر نسل هاي جديد جامعه ما، شيوه هاي جديدي از نگرش به آموزش، كتاب خواني، خانواده، ازدواج، مذهب و گرايشهاي سياسي را تجربه مي كند و درواقع نسل هاي جديد در حال توليد ارزش در اين حوزه هستند . درجهان پيشرفته بلكه پيشتاخته ، امروز اخلاق اسلامي همه ابعاد زندگي اعم

از مادي  معنوي فردي و اجتماعي انسان را در بر مي گيرد    مسئله اخلاق و ويژگيهاي آن در كانون توجه بسياري از انديشمندان علوم اجتماعي قرار دارد يكي از مهم ترين علت هاي اين پديده تغيير پذيري بيشتر هويت هاي انساني – اجتماعي در دنياي مدرن است در حالي كه در بخش مهمي از تاريخ بشر ارزشها و هويت هاي  انساني – اجتماعي كمتر در معرض تغيير و دگرگوني بوده اند. شهر مقدس مشهد سالانه پذيراي زائران و ارادتمندان جهت تشرف به بارگاه منور حضرت رضا(ع) هستند و هر كدام با توجه به سلايق مختلف، طيفها وطبقات مختلف جامعه نيازمند ارائه خدمات نوين و مطابق روز مي باشد. در اين تحقيق جهت استفاده از ويژگيهاي اخلاق خادم رضوي  و انواع خدمت  و آئين در اماكن متبركه رضوي كه از جايگاه مهمي برخوردار شده است به تجزيه و تحليل پرداخته مي شود. چكيده: آدمي از آغاز تا پايان زندگي خويش، به طور فطري ارزشهاي اخلاقي را درك مي كند و به آن ها گرايش دارد، به همين روي پژوهشهاي اخلاقي همواره يكي از مهم ترين دغدغه هاي انديشمندان بوده است. اما امروه توسعه تكنولوژيك جوامع صنعتي و پيچيده تر شدن روابط انساني و نيز ظهور بحران هاي اخلاقي در اينگونه جوامع تحقيق  و پژوهش را در ابعاد مختلف  اخلاق بيش از پيش ضرورت بخشيده است. در اين تحقيق، اخلاق خادم رضوي كه محدوده فعاليت هاي خود را در حوزه هاي خاصّي از زندگي فردي و اجتماعي قرار داده و با تطبيق، استدلالها، اصول و ارزشها در حوزه رفتارهاي اخلاقي به ارزش گذاري آنها مي پردازد و

درادامه انواع و آئين خدمت خادمان رضوي دراماكن متبركه رضوي تشريح مي گردد، در اين مقاله ازروش تحقيق زمينه اي (موردي) و تكنيك استفاده از پرسشنامه استفاده گرديده است. جمعيت آماري ما خادمان افتخاري در اماكن متبركه رضوي با جمعيت 4623 نفر در بين  5 نوع خدمت صورت گرفته است كه با روش نمونه گيري تصادفي ساده  تعداد 308 نفر استفاده گرديده است. فصل اول: طرح تحقيق طرح مسأله يا سؤال علمي: دردنياي بالنده، پوينده، جهت دهنده و رقابتي پژوهش، بعد از انتخاب موضوع و عنوان سازي مناسب تحقيق، قدم اساسي بعدي، تبيين و كالبد شكافي صحيح و دقيق مسئله است اگر محقق بداند دنبال چيست و درصدد پاسخگويي به چه چيزي است، جست و جوي منابع و تبيين مسئله كار آساني خواهد بود. در اين تحقيق با توجه به اين كه خادم رضوي مخصوص به حوزه فعاليت در مكان مشخص و آئين و نوع خدمت مختص به فضا و مكاني واحد مي باشد در خصوص سؤال علمي يكي از نوع سؤالهاي رابطه اي كه آيا بين تاثيرات اخلاقي خادم رضوي و آئين ونوع   خدمت در اماكن متبركه رضوي  با نحوه عملكرد و توسعه خدمت رساني رابطه اي وجود دارد؟ كه در ادامه اين تحقيق بررسي مي كند كه آيا  جايگاه و اهميت اخلاق در بين خادمان رضوي در عملكرد خدمتي آنان تاثير دارد ؟آيا الگوپذيري از مفاهيم بنيادي فضيلت هاي اخلاقي در بين خادمان رضوي نقش دارد ؟ آيا خدمت در اماكن متبركه تابع مقررات ، آداب و رسوم و تشريفات خاصي صورت مي گيرد ؟ آيا  انطباق شرح وظايف خدمه با آئين نامه

خدمتي در خدمت رساني مطلوب اثر دارد؟ بيان علت ها و اهداف تحقيق: يك تحقيق در بستر علم يا علوم مسأله ساز آن تحقيق صورت مي گيرد. اما از ديگر سو علم خود در بطن جامعه رشد و نموّ مي يابد كه به جامعه شناسي علم، متكفل بررسي همين رابطه ميان جامعه و علم است . جامعه براي علم مسأله مي سازد آن را به سوي نياز هاي خود مي راند و حتي بنا بر برخي نظريات دراين حوزه، پاسخهاي خاص را نيز براساس ساختار اجتماعي موجود فراهم مي سازد و يا به سوي آن پاسخها رهنمون مي گردد. بنابراين تحقيق هدفي ديگر نيز دارد و آن پاسخگويي به يك نياز اجتماعي است. علمي كه به نياز ها و مسايل اجتماعي بي تفاوت باشد، به زودي از عرصه جامعه حذف مي گردد و يا به گوشه عزلت و تاريكي رانده مي شود. مردمان آن دسته از مقولات و انباشته هاي ذهني را كه بتوانند پاسخگوي مشكلات عملي آنها در عرصه زندگي باشد، علم مي نامند و اين امر هدف علمي تحقيق را ميسازد. آنچه هدف نظري يا كلي تحقيق پيش رو مي باشد تبيين اخلاق خادم رضوي و آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي مي باشد. و در مقابل، اهداف عملي تحقيق يا اهداف جزئي آن شامل پاسخگويي به اهداف جزئي زير كه شامل: 1- تعبير جايگاه و  اهميت  اخلاق نزد خادمان رضوي در افزايش سطح عملكرد خدمتي   2-تدوين مفاهيم بنيادي و  تاثير گزار فضيلتهاي اخلاقي در بين خادمان رضوي 3-تشريح انواع خدمت ، مقررات و ضوابط مطابق با آئين نامه خدمت در

اماكن متبركه رضوي 4- انطباق شرح وظايف خدمه با آئين نامه خدمتي كه منتج به خدمت رساني مطلوب مي گردد . تعيين فرضيه ها: 1- فرضيه اصلي: بررسي تأثيرات تبيين اخلاق خادم رضوي فرضيه هاي فرعي: ● شناخت اهميت و فضيلت هاي اخلاقي در راستاي توسعه رفتار و عملكرد خدمتي خادم رضوي مؤثر است. ● لحاظ داشتن علوم اخلاقي – اجتماعي – روانشناسي در ارتقاي تصميم گيري هاي سازنده خادم رضوي نقش دارد .  ● گسترش مناسبات و معاشرتهاي اخلاقي در نزد خادمان رضوي در افزايش رضايتمندي مراجعان اثر دارد. ● ضرورت الگوپذيري همه جانبه از مفاهيم بنيادي فضيلت هاي اخلاقي در بين خادمان رضوي . 2- فرضيه اصلي : معرفي آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي فرضيه هاي فرعي : ● نقش مهم تفكيك انواع خدمت در سهولت پاسخگويي و خدمت رساني مطلوب. ● انطباق شرح وظايف خدمه با آئين نامه خدمتي از ضروريات  بشمار مي رود. ● بيان شرح وظايف خدمه نقش بسيار سازنده اي در رشد و توسعه در سازمان و بهبود ديدگاه زائران به مجموعه را دارد. ● تحكيم و ارتقاء تعامل بين انواع خدمت ها و تبادل اطلاعات و تجربيات بين كشيكها در توسعه خدمت رساني شده وحتي منجر به ايده هاي جديد و متنوع و نهايتا به كارآفريني منجر شود. انواع فرضيه ها بر حسب فرم و شكل ظاهري: فرضيه هاي چندمتغيري: ● شناسايي فضيلتهاي اخلاقي، لحاظ داشتن علوم اخلاقي – اجتماعي و روانشناسي  متغير مستقل 1                                                 متغير مستقل 2 گسترش مناسبات و معاشرت هاي اخلاقي در توسعه خدمت رساني و تصميم گيريهاي خادم متغير مستقل 3                                                       

متغير وابسته رضوي مؤثر است. ● تفكيك انواع خدمت، انطباق شرح وظايف خدمه با آئين نامه خدمتي، تحكيم و ارتقاء، تعامل بين انواع خدمتها متغير مستقل 1          متغير مستقل 2                                                        متغير مستقل 3 در توسعه خدمت رساني و حتي منجر به ايده هاي جديد و كارآفريني مي شود. متغير وابسته انواع فرضيه ها از نظر نوع رابطه بين متغيرها: 1- فرضيه هاي جهت دار مستقيم: كه مبيّن وجود رابطه احتمالي مستقيم بين متغيرها مي باشد. ● بين ضرورت و اهميت اخلاق و شناسائي فضيلت هاي اخلاقي ايماني با تبيين اخلاق خادم رضوي رابطه مستقيمي وجود دارد. ● بين اطلاع رساني انواع خدمت و شرح وظايف خدمه با شيوۀ خدمتگزاري، در اماكن متبركه رضوي رابطه مستقيمي وجود دارد. 2- فرضيه هاي جهت دار معكوس: كه بيانگر وجود رابطه احتمالي معكوس بين متغيرها مي باشد. ● عدم آشنائي وظايف اخلاقي خادم رضوي با نوع خدمت رابطه معكوس وجود دارد. 3- فرضيه هاي جهت نامعلوم: فرضيه هايي هستند كه رابطه علت و معلول بين متغيرها را بدون مشخص شدن نوع آن مطرح مي سازند. ● بين ميزان درآمد خادم رضوي با نوع خدمت ايشان رابطه اي وجود دارد. 4- فرضيه هاي خنثي: عدم احتمال وجود رابطه بين دو متغير را بيان مي كند. بين نوع خودروي مورد استفاده خادم رضوي بانوع خدمت ايشان رابطه اي وجود ندارد. تعاريف و مفاهيم: در بحث بيان اخلاق خادم رضوي و نوع و آئين خدمت در اماكن متبركه رضوي واژگان و اصطلاحات بسيار زيادي با مقاصد مختلف و به مناسبات متنوعي بكار برده شده است . اين واژگان به لحاظ مفهومي شباهت

هاي بسياري با همديگر دارند، به همين جهت گاهاً به غلط به جاي يكديگر به كار مي روند. ما دراينجا سعي كرده ايم تا با ارائه تعريفي از اصطلاحاتي كه از نظر ظاهري به هم شبيه به نظر مي رسند و دراين حالت تفاوت مفهومي بسياري با يكديگر دارند بپردازيم: الف – اخلاق: اخلاق جمع «خُلق» است. خلق حالت و كيفيتي باطني است كه با چشم سر و حواس ظاهري دريافتني نيست. هر خلق مقتضي رفتار خاصي است. كسي كه صفت و خلق سخاوت را داراست به نيازمندان انفاق مي كند و در سختي ها به ديگران كمك مالي مي دهد. ب – محبّت: محبت در لغت به معناي دوستي و علاقه است كه مي توان آن را به طور كلي به محبت خود و محبت ديگران تقسيم كرد. آنچه از ويژگيهاي مؤمن به شمار مي آيد و در متون ديني بر آن تأكيد نموده است محبت به خداوند و پس از آن محبت به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) است. پ – مفهوم تسليم بودن در برابر خداوند: تسليم خدا بودن به معناي پيروي بي چون و چرا از دستور هاي اوست كه در متون دين آن را تعبّد و عبادت مي خوانند . ت – مفهوم خوف و رجا: ترس و اميد يا خوف و رجا دو حالت نفساني اند كه در شرايطي خاص بر انسان عارض مي شوند. هرگاه كسي بداند يا احتمال دهد در آينده امري ناخوشايند براي او رخ مي دهد دچار ترس مي شود و بر عكس اگر بداند يا احتمال دهد امري خوشايند براي او روي خواهد داد، حالت

اميدواري بر او عارض مي شود. ث) توكّل: توكل در لغت به معناي واگذاشتن است. مؤمن امور خود را به خدا وا مي گذارد، غير خدا، مؤمن تنها به توانايي و لطف خداوند اعتماد و اطمينان دارد. ج) شكر: شكر در لغت به معناي شناخت نعمت و سپاسگذاري از نعمت دهنده است. شكر خدا نيز به معناي اعتراف به نعمت هاي خداوند سرپيچي نكردن از دستورهاي او است. چ) صبر: صبر در لغت به معناي حبس كردن و بازداشتن است. بنابراين اگر كسي خود را از انجام كاري باز دارد صبر كرده است. ح) اخلاص: اخلاص در لغت به معناي پيراستن از آميزه ها است. اخلاص آن است كه مؤمن در انجام هر كاري قصد و نيت خود را از هر چيزي جز خداوند پيراسته كند. خ) اعتدال و ميانه روي: حد وسط دو چيز را ميانه مي گويند. علماي اخلاق معتقدند هر كاري دو حد نهايي دارد: افراط و تفريط . اعتدال و ميانه روي ميانه افراط و تفريط است. د) احسان: احسان در لغت به معناي نيكي كردن است كه بستگي به نوع كار فرد با ديگران دارد و به معناي انجام كار خوب بدون چشم داشت است. ذ) عدل: عدل آن است كه نيكي را به نيكي و بدي را به بدي پاسخ دهيم. عدالت يعني به حق حكم و داوري كردن – انصاف نيز مترادف عدل است. ر) امر به معروف و نهي از منكر: معروف در لغت به معناي «شناخته شده» است بنابراين هر رفتاري كه در ميان مردم رايج باشد معروف است – منكر نيز در لغت به معناي

ناشناخته است و به معناي كلي تر امر به معروف عبارت است از ارشاد به راه هاي رشد و نجات بخش و نهي از منكر عبارت است از منع از آنچه با شريعت موافق نيست. ز) عفّت: عفت در لغت به معناي بازداشتن نفس از كارهاي ناپسند و زشت است و در علم اخلاق به حالتي نفساني گفته مي شود كه بر اثر اعتدال قوه شهويه به وجود مي آيد و انسان را از افراط و تفريط در شهوت باز مي دارد. ژ) سخن نيكو: سخن نيك، سخن راستي است كه نه بيهوده است و نه پيامدي منفي دارد. س) عفو و گذشت: عفو، صفح، حلم، كظم غيظ واژه هايي هستند با معاني نزديك به هم، عفو به معناي بخشيدن خطاي خطا كار و تنبيه نكردن او و معادل گذشت كردن در زبان فارسي است. ش) مفهوم همياري در كارهاي نيك: تعاون و همياري، به معناي ياري كردن يكديگر است. همياري در كارهاي نيك و همياري نكردن در گناه و تعدي اساس سنت اسلامي است. ص) خدمت: انجام وظيفه در حرم مطهر رضوي و اماكن متبركه در كمال اخلاص و ارادت و حسب ضوابط و ترتيبات خاص از سوي خدمه، خدمت ناميده ميشود. ض) خدمه: كساني كه در روضه منوره و رواق هاي اطراف حرم مطهر و صحن ها و كفشداري ها خدمت مي كنند و تشريفات، آداب و رسوم مقرر در حرم مطهر را انجام مي دهند خدمه ناميده مي شوند. خدام بر حسب مكان و نوع خدمت در يكي از گروه هاي زير مفتخر به دريافت حكم مي شوند: 1- خادم 2- فراش

3- حافظ 4- كفشدار 5- دربان ط) كشيك: نگهباني و خدمت شبانه روزي خدمه حرم مطهر است كه از صبح روز خدمت شروع و به صبح روز بعد ختم مي شود . ظ) سركشيك، معاون كشيك خدّام: به فردي اطلاق مي شود كه به موجب حكم توليت عظماي آستان قدس رضوي به مدت سه سال منصوب مي شود و مطابق آيين نامه خدمت مي كند . سركشيك هاي فراشان، دربانان و كفشداران به پيشنهاد اداره خدمه و صدور حكم از سوي معاون اماكن متبركه و امور زائرين آستان قدس رضوي براي مدّت سه سال منصوب مي شوند. ع) ناظم كشيك: خادمي است كه به پيشنهاد معاون اماكن متبركه و امور زائرين و با حكم قائم مقام توليت عظماي آستان قدس رضوي منصوب مي شود و در نوبت كشيك خود وظايف تعيين شده را انجام مي دهد. غ) صدر الحفاظ: از ميان حفّاظ آستان قدس رضوي يك نفر به موجب توليت عظماي آستان قدس براي مدت سه سال به عنوان صدر الحفاظ منصوب مي شود. ف) خدمت فوق ضريح: غبارروبي و تعويض پوشش، گلدانها و جمع آوري نذورات فوق ضريح مطهر است كه توسط سركشيك و در غياب وي توسط معاون كشيك همه روزه انجام مي شود . ق) خطبه: مجموعه اي است مشتمل بر ستايش پروردگار و صلوات بر رسول خدا(ص) و ثناي ائمه اطهار(ع) و به ويژه حضرت رضا(ع) و حضرت قائم آل محمد(عج) كه در مراسم تحويل و تحوّل كشيك ها، سركشيك يا معاون كشيك، خطبه را قرائت مي كند، ولي در خطبه شب عاشورا و شب شهادت حضرت رضا(ع) طبق سيره معمول

توسط يكي از مداحان اهل بيت(ع) با صداي بلند و آهنگين خوانده مي شود . ك) صفّه: عبارت است از حضور حفّاظ، خدّام و فراشان در دارالحفّاظ و قرائت قرآن، مدح 14 معصوم(ع) از منشأت خواجه نصير الدين و خطبه در هر صبح و شام برابر آئين نامه. گ) لباس خدمت: لباس رسمي خدمت براي خادم، فراش، حافظ و كفشدار عبارت است از شلوار، لباس مشكي با يقه شكاري  و براي دربان عبارت از كت و شلوار مشكي با يقه شكاري و كلاه مخصوص. ل) نشان خدمت: نشاني است مخصوص آستان قدس حاوي كلمه طيبه لا اله الاّ الله و بيانگر نوع خدمت در ذيل آن كه براي خادم، فراش، حافظ و كفشدار در سمت چپ لباس و براي دربان جلو كلاه نصب مي شود . م) درجات خدمت: عبارت است از رسمي، افتخاري، تشرفي ن) خدمت موروثي: انتقال خدمت است به ورثه و شامل خدمه رسمي مي باشد. و) اكبر اولاد: به پسر بزرگتر براساس شناسنامه اطلاق مي شود به شرط آنكه داراي رشد، تعهّد و توان خدمتگزاري باشد. ه_) حق دفن: استفاده از امتياز دفن خدمه متوفّي به صورت رايگان در حوزه اماكن متبركه است به شرط داشتن شرايط لازم. ي) نايب: كسي است كه به جاي يكي از خدمه رسمي يا افتخاري برابر آئين نامه براي خدمت معرفي مي شود. موانع و محدوديت هاي تحقيق: 1- با توزيع 308 پرسشنامه تعداد 265 پرسشنامه بازگشت 2- عدم همكاري بعضي از خادمان رضوي مبني بر اين كه نياز به همكاري آنها در گرو هماهنگي با مسوولين و مقامات بالاتر مي باشد. 3-گروهي از آزمودنيها

تمايل به انجام مصاحبه در خارج از اماكن متبركه رضوي را داشتند و روش پرسشنامه را صحيح نمي دانستند با توجه به وسعت فضايي و زماني از روش پرسشنامه به لحاظ زمان و دسترسي صحيح اطلاعات استفاده شد. فصل دوم: پيشينه تحقيق مروري بر منابع موجود در تحقيقات گذشته: در ارتباط با هر موضوع تحقيقي، منابع و تحقيقات مختلفي ممكن است وجود داشته باشد، محقق مي تواند با توجه به مراجع دسترسي اطلاعات، منابع مرتبط با موضوع تحقيق خود را مشخص كند و از آنها استفاده لازم را ببرد در خصوص اخلاق و معيارهاي اخلاقي تحقيقاتي بسيار زياد صورت گرفته است. با توجه به اينكه تبيين اخلاق خادم رضوي و آيين و انواع خدمت منحصر به مكان مشخصي مي باشد سعي شده است خصوصيات و ارزشهاي اخلاقي انساني در سطحي بالاتر در بين خادمان رضوي تسري و لحاظ گردد در اين خصوص مطالعات اجمالي در تدوين مقاله داشتم كه به آن ها در ذيل اشاره مي شود: 1- اخلاق اسلامي (مباني و مفاهيم)، محمد داودي، تهران، تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، مركز برنامه ريزي و تدوين متون درسي، قم ، دفتر نشر معارف 1387. 2- آئين زندگي (اخلاق كاربردي)، احمد حسين شريفي، تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، مركز برنامه ريزي و تدوين متون درسي، قم، دفتر نشر معارف، 1384. -3آشنايي با اخلاق اسلامي – محمد حسن حائري ( يزدي )-مشهد:بنياد پژوهشهاي اسلامي-1386 -4تعليم و تربيت در اسلام، مرتضي مطهري، تهران، صدرا، شانزدهم، 1367. -5 آئين نامه خدمت در اماكن متبركه رضوي. اختصاصي آستان قدس رضوي كه در

جلسه مورخ 8/6/83 هيأت امنا به تصويب مقام منيع توليت عظماي آستان قدس رسيد. مباني نظري: بسياري از دانشمندان و علماي اسلام در خصوص علم اخلاق و فضايل و ويژگيهاي آن به نقد و بررسي پرداخته اند . در بين ديدگاه ها از متفكران بزرگ چون خواجه نصير الدين طوسي. ملا احمد نراقي وشهيد مطهري نكاتي ذكر مي شود خواجه نصير الدين طوسي: خواجه نصير در كتاب اخلاق ناصري صفحه 14 در تعريف  علم خود از علم اخلاق نقش شناخت را برجسته كرده و مي گويد: علمي است كه به آن كه نفس انسان چگونه خلقي اكتساب تواند كرد كه جملگي احوال و افعال كه به اراده او از او صادر مي شود جميل و محور بود. ملا احمد نراقي در كتاب معراج السعاده: در بيان فايده اخلاق گفته است فايده علم اخلاق پاك ساختن نفس است از صفت هاي رذيله و آراستن آن به ملكات جميله كه از آن به تهذيب اخلاق تعبير مي شود. شهيد مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام : آن ها كه پيشنهاد اخلاق مي كنند مي دانيم دو دسته هستند. يك دسته اساس اخلاقشان بر خودخواهي و خودپرستي است، بر تقويت خود است، بر تنازع بقا است، بر طرفداري از خود است، يك ركن و يك اساس بيشتر براي اخلاق قائل نيستند و آن، كوشش براي حفظ حيات شخصي است. پايه اخلاق آنها «خودي» است. مثل اخلاقي كه مثلاً نيچه پيشنهاد مي كند، و حتي اخلاق كمونيستي هم چنين اخلاقي است نمي تواند غير از منافع – آن هم منافع شخصي باشد يعني مبناي فلسفي كمونيسم اين

امكان را به ما نمي دهد كه اخلاق خودش را توسعه بعد و از مبناي خودي يك درجه بالاتر برود. از اين ها كه بگذريم ساير روشهاي اخلاقي و ترتيبي كه در دنيا هست كلماتي را به وجود آورده و فضائل را اصطلاح كرده اند تحت عنوان فضائل اخلاقي مثل عدالت، راستي، درستي، امانت و غيره؛ تمام اين اخلاق ها يك نوع مبارزه با خودي است وقتي كه بشر مي گويد راستگو باش ودروغ نگو، يعني آنجا كه منفعت شخصي هست، به خاطر منفعت شخصي راستي را از دست نده . راستي يك نوع پا روي «خود» گذاشتن است. همين طور است وقتي به بشر مي گويند نفاق نداشته باش، دزدي نكن، به عدالت پايبند باش، انصاف داشته باش، مساوات را رعايت كن، همه اين فضائل كه فضائل اخلاقي گفته مي شود يك نوع مبارزه كردن با خودي است . فصل سوم: روش انجام تحقيق جمعيت آماري: جمعيت آماري در اين تحقيق خدمتگزاران افتخاري  در بارگاه حضرت رضا(ع) مي باشند با توجه به اطلاعات آماري  4623نفر كه در 5 نوع خدمت كه970 نفرخادم -1909 نفر كفشدار -497 نفر فراش -57 نفر حفاظ- 1190 نفر دربان مي باشند . حجم نمونه و شيوه نمونه گيري: روش نمونه گيري با توجه به اين كه جامعه آماري مورد استفاده خادمان اماكن متبركه رضوي بوده، متجانس بوده و همگي مرد هستند از روش نمونه گيري تصادفي ساده استفاده شده است . كه پس ازنمونه گيري تصادفي  308 نفراستخراج  گرديد . روش تحقيق: روش مورداستفاده در اين تحقيق، روش تحقيق زمينه اي (موردي) است با توجه به منحصر بودن خادم

رضوي در موقعيت و مكان مشخص و واحد، اطلاعات جمع آوري از نوع تحقيقات موردي يا Case study به عمل آمد. دراين تحقيق از تكنيك استفاده از پرسشنامه استفاده شده است . در بررسي و جمع آوري داده ها به اين ترتيب عمل شده كه در مرحله اول يكسري اطلاعات از طريق اسناد و منابع نوشتاري، شنيداري و ديداري با استفاده از منابع كتابخانه اي مورد استفاده شد و در ادامه ازتكنيك پرسشنامه استفاده شد به اين ترتيب عمل شد كه پس ازيافتن فرد در حوزه اماكن متبركه رضوي بر حسب نوع خدمت خادم، حفاظ، فراش كفشدار، دربان پرسشنامه به وي تحويل مي گردد تا آن را كامل نمايد و سپس در تاريخ معيني از آن فرد تحويل گرفته مي شود در طرح سؤالات پرسشنامه از سؤالات بسته استفاده شده است.   روايي و پايايي : پس از تهيه و تدوين پرسشنامه ابتدا يك نمونه كوچك اجرا شده و مطالعه مقدماتي pilot _ study  وسپس به پنج نفر از مسؤول كشيك دربانها، كفشدارها، حفاظ و خدام و همچنين جهت تاييد نهايي خدمت استادراهنما جهت تعيين اعتبارنشان داديم و مواردي را اصلاح نموديم.  و جهت پايايي زمان و شرايط تكميل پرسشنامه براي همه نمونها يكسان قرار داده شد . فصل چهارم تجزيه و تحليل يافته هاي تحقيق جدول شماره 1 : نياز به شناخت اخلاق در توسعه رفتار و عملكرد خدمتي جنس نوع خدمت    بين سنين 30 تا 40    سن 41تا50    سن  51تا60    61 سال به بالا    جمع خادم    5    11    5    2    23 فراش    4    28    17    3    52 حافظ    2    31    14    1    48 كفشدار   

7    39    32    5    83 دربان    16    43    35    8    102 308 نمودار شماره 1 : نياز به شناخت اخلاق در توسعه رفتار و عملكرد خدمتي خادم رضوي موثر است تحليل شماره 1: شناخت اخلاق راه شناسايي استعدادهاي گوناگون انسان و فضايل و رذايل روحي آدمي را نشان مي دهد . همچنين شيوه ايجاد تعادل ميان اميال گوناگون را مي شناساند . با توجه به جدول و نمودار شماره 1  با توجه به فرضيه و پرسشهايي كه در خصوص لزوم همه جانبه شناخت اخلاق در توسعه عملكرد خدمتي صورت گرفته شد اكثر خادمان برصحت اين فرضيه اعمال نظر داشتند  . جدول شماره 2 لحاظ داشتن اخلاق در ارتباط تصميم گيري خادم رضوي نوع                                    علم نوع خدمت    علوم اخلاقي    علوم اجتماعي    علوم روانشناسي    هر 3 مورد    جمع خادم    5    11    5    2    23 فراش    4    28    17    3    52 حافظ    2    31    14    1    48 كفشدار    7    39    32    5    83 دربان    16    43    35    8    102 308 نمودار شماره 2 : لحاظ داشتن علوم اخلاقي – اجتماعي – روانشناسي در ارتقاء تصميم گيريهاي سازنده خادم رضوي اخلاق است كه علم و فن آوري و تكنولوژي را در راستاي خواست خداي متعال و خدمت به بندگان خدا و پرهيز از به كارگيري آن در راه ارضاي تمايلات و خواسته هاي شهواني انسانهاي لجام گسيخته ، سمت و سو و جهت مي دهد . تحليل شماره 2: دانشي كه در مسير رستگاري ، راهنماي انسان است تا در سايه تعاليم حيات بخش اسلام و در راستاي شكوفايي استعدادهاي دروني براي نيل به آن غرض اصلي رهنمونش باشد

، دانش اخلاق اسلامي است با توجه به لحاظ داشتن سه علوم اخلاق ، اجتماعي و روانشناسي با توجه به جمع و كسر اطلاعات از 5 نوع خدمت استنباط شد كه يادگيري هر سه علم در بهبود خدمت رساني و با زائران اهميت بسزائي دارد و طبق آمار فوق لحاظ داشتن علوم روانشناسي بالاخص روانشناسي با زائر با توجه به اينكه در برخوردهاي روزمره خادمان ، زائرين اولين و مهمترين مخاطبان مجموعه زيارتي و خدماتي محسوب مي شوند اين علم روانشناسي جايگاه بيشتري نسبت به ساير علوم دارد . جدول شماره 3: لزوم گسترش مناسبات اخلاقي در افزايش رضايتمندي مراجعات جنس نوع خدمت    بين سنين 30 تا 40    سن 41 تا 50    سن 51 تا 60    61 سال به بالا    جمع خادم    4       12    6    1    23 فراش          1    31    19    1    52 حافظ    3    26    17    2    48 كفشدار    2    38    34    9    83 دربان    27    39    29    7    102 308 نمودار شماره 3: گسترش مناسبات اخلاقي در نزد خادمان رضوي در افزايش رضاتتمندي مراجعان اثر دارد تحليل شماره 3: مناسبات و معاشرتهاي اخلاقي خادمان رضوي نه تنها بايد در حيطه فعاليت خدمتي و كاري جهت زائرين باشد بلكه در كليه معاشرتها و مناسبات اخلاق در خارج از حوزه اماكن متبركه رضوي لحاظ دارد . با توجه به اينكه زائرين حرم رضوي در پي كسب امنيت و آسودگي خاطر و سهولت در خدمت رساني مي باشد افزايش سطح آگاهي و گسترش اخلاق از طريق آداب و مراودات روزانه بر اين موضوع افزايش رضايتمندي مراجعان صحه گذاشته است با توجه به ميانگين آزمودنيها

كه بين سطوح ديپلم و فوق ديپلم بر موضوع گسترش معاشرات اخلاقي صحه گذاشته است . جدول شماره 4 : لزوم الگوپذيري از مفاهيم بنيادي اخلاق در خادم رضوي درجه كيفيت نوع خدمت    عالي    خوب    متوسط    ضعيف    جمع خادم    5    11    5    2    23 فراش    4    28    17    3    52 حافظ    2    31    14    1    48 كفشدار    7    39    32    5    83 دربان    16    43    35    8    102 308 تحليل شماره 4: منظور از مفاهيم بنيادي و عام اخلاقي مفاهيمي هستند كه به حوزه هاي خاص اختصاص ندارند و هم حوزه هاي اخلاقي را در بر مي گيرندبا توجه به اينكه خادمان رضوي منحصر به مكان واحد و مشخصي تعريف ارائه خدمت مي نمايند لحاظ داشتن كليه مفاهيم بنيادي اخلاقي در آنها امري ضروري و اجتناب ناپذير است . با توجه به كسب اطلاعات از طريق پرسشنامه بيش از 95% در قالب 5 نوع خدمت مختلف از جايگاه  و مراتب مفاهيم بنيادي اخلاقي از جمله محبت ، تسليم بودن در برابر خداوند ، توكل ، صبر، اخلاص ، ميانه روي و امر به معروف و نهي از منكر و ..... برخوردار است اميد است با آموزشهاي بيشتر و تداوم آموزشهاي كوتاه مدت درون سازماني و لزوم جلسات كارشناسي بيشتر به اين امر مهم 100% دست يابيم . جدول شماره 5 : شيوه تفكيك انواع خدمت درجه يا كيفيت نوع خدمت    عالي    خوب    متوسط    ضعيف    جمع خادم    18    4    1    0    23 فراش    38    11    3    0    52 حافظ    38    8    2    0    48 كفشدار       69    10    4    0    83 دربان    84    13    5    0   

102 308 نمودار شماره 5 : شيوه تفكيك انواع خدمت تحليل شماره 5 : با مشاهده از جدول و نمودار شماره 5 با توجه به شيوه تفكيك خدمت در اماكن متبركه رضوي تحت بررسيها و كارشناسيهاي مختلفي كه توسط كارشناسان زبده در امر خدمت رساني و همچنين مسئولين محترم آستانقدس كه تمامي هم و غم خود را معطوف به خدمتگزاري شايسته در خور زائرين عزيز نموده اند تقسيم بندي خدمت بر مبناي 5 نوع خدمت كه با آئين نامه خدمتي در اماكن متبركه رضوي كه با نظر هيئت امنا و تصويب مقام منيع توليت عظماي آستانقدس رضوي رسيده است ، اين امر تاثير داشته است . در آمار فوق تعداد 15 نفر از آزمودنيها شيوه يا تفكيك را متوسط اعلام كرده اند كه جاي بسي تامل است كه البته اين در خصوص اينكه پاسخهاي ما چهارگزينه اي بوده و يا حتي زمان كافي در اختيار نداشته اند اين را اعلام نموده اند در حاليكه در بقيه موارد نظر افراد بسار عالي صورت گرفته كه در مقابل اين اعداد كوچك لطمه اي به ارزش و ثبات كار نمي آورد . جدول شماره 6 : لزوم تحكيم و ارتقاء تعادل بين انواع خدمتها در توسعه خدمت رساني و كارآفريني درجه يا كيفيت نوع خدمت    عالي    خوب    متوسط    ضعيف    جمع خادم    0    12    3    8    23 فراش    0    36    6    10    52 حافظ    0    37    2    9    48 كفشدار       3    64    5    11    83 دربان    8    53    5    36    102 308 نمودار شماره 6 : تحكيم و ارتقاء تعامل بين انواع خدمتها در توسعه خدمت رساني و

كارآفريني موثر است تحليل شماره 6 : در مجموعه هاي فرهنگي – زيارتي هميشه بايد بنا بر اين موضوع گذاشته شود كه نبايد در اكثر اوقات خدمت رساني را در سطح عالي وبهينه تعريف نمائيم .نگرش تمامي ما و مسئولين آستان قدس رضوي بايد معطوف به اين مسئله باشد كه نقاط ضعف در امر خدمت رساني محسوس مي باشد و درصدد باشيم تا اين كاستي و ضعف را به حداقل رسانيده شود با توجه و تحليل آمار و نمودار فوق تحكيم و ارتقاء تعامل بين انواع خدمت در حد عالي و مطلوب نمي باشد و شايد اين جزء فرضيه هاي رد شده محسوب شود اما اگر خواسته ياشيم درصدد خدمت رساني بهينه و در سطح استاندارد و مطلوب باشيم بايد كاستي ها را پذيرفته و در صدد اصلاح باشيم در اين خصوص چندين را حل و راهكار را مي توان در نظر گرفت كه يكي مي تواند تشكيل كارگروههايي متشكل از نمايندگان 5 نوع خدمت بوده و در راستاي توسعه خدمت رساني و كار آفريني تبادل افكار و عقايد صورت گيرد . فصل  پنجم : خلاصه و نتيجه گيري فلاسفه و انديشمندان حتي پيروان مكتبهاي مادي نيز هر يك با بينش و اهداف خاص خود از تربيت و اخلاق سخن گفته و اصول وروشهايي را براي آن ارائه داده اند كه اين خود بيانگر اهميت و سرنوشت ساز بودن اين مسآله براي انسان در هر شرايط و همه جوامع است .نتيجه گيري دراين تحقيق در جهت پرسشهاي مطرح شده در آغاز تحقيق است كه جايگاه و اهميت اخلاق و الگو پذيري از مفاهيم بنيادي فضيلتهاي

اخلاقي در عملكرد خدمتي خادمان تآثير داشته و خدمت در اماكن متبركه رضوي تابع مقررات و آداب و رسوم خاص بوده و انطباق شرح وظايف خدمه با آئيين نامه خدمتي در خدمت رساني مطلوب اثر دارد .و نتيجه ديگر اينست كه حضرت رضا عليه السلام را همچون ساير امامان معصوم به عنوان بهترين الگو براي همه اقشار جامعه معرفي نمود. حضرت با رفتارهاي سازنده خويش درسهايي چون برابري و برادري و نيز رعايت كردن حقوق ديگران و همچنين عبادت خالصانه خداوند و اينكه هيچگاه از خداوندمآيوس و نااميد نشويم وما نيز با كسب استعدادهاي خود در زمينه هاي علمي در شكوفا شدن استعدادهايمان كوشش نمائيم ودر نتيجه از آن براي خدمت به  جامعه و خلق استفاده كنيم . ارائه  پيشنهادات: 1-لزوم آموزشهاي بيشتر و شناخت روز افزون فضيلتهاي اخلاقي در بيشتر خادمان رضوي در همه كشيكها 2-تداوم آموزشهاي كوتاه مدت سازماني و برون سازماني در خصوص افزايش سطح آگاهيهاي خادمان 3-توجه بيش از حد به امر آموزش علوم اخلاقي_ اجتماعي و بالاخص روانشناسي كه مورد اخير روانشناسي برخورد با زائرين مد نظر مي باشد . 4- لزوم جلسات كارشناسي بيشتر حداقل  بصورت ماهيانه در جهت حفظ و ارتقاء بيش از پيش تعامل بين كشيكها  5- استفاده از نظرات جمعي به خصوص استفاده از پيشنهادات و انتقادات زائرين در خصوص بهبود رفتارهاي خدمتي و توسعه وارتقاء خدمت 6- ايجاد و تحكم بيشتر با مجموعه هاي فرهنگي و نظارتي در خصوص امر خدمت رساني از قبيل سازمان تبليغات اسلامي و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي و.......... 7-تشكيل كار گروههايي متشكل از نمايندگان انواع خدمتهاي موجود در

اماكن متبركه رضوي و ايجاد تبادلهاي فكري – عقيتي  و خدمتي و آسيب شناسي كليه موارد خدمتي و حتي اينكه در جزئي ترين موارد نقص و كاستيها اظهار نظر و راهكار تهيه گردد. فصل ششم : پيوستها ، منابع و مآ خذ برخي  ديگراز مفاهيم و فضيلتهاي اخلاقي خادم رضوي : رضا : يعني انسان در مسير سير و سلوك به مرتبه اي برسد كه بكوشد خدااز اوراضي باشد و ازمقدرات الهي راضي باشد. توحيد :اين مقام از تسليم بالاتر است ،زيرا انسان در مقام تسليم خود را مالك خود مي داند و براي خود وجودي قائل است كه آن را تسليم خدا مي كند. قناعت : يعني اكتفا و را ضي بودن به اندك از متاع دنيا تواضع :يكي از خصلتهاي بسيار ارزشمند و از راههاي تهذيب نفس و تربيت اخلاقي است .پيداست انسان فروتن مي تواند از بركات تعليم و تربيت در جامعه برخوردار شود. شرح وظايف خدمه در حرم مطهر ،رواق ها ،صحن ها و كفشداري ها به شرح زير است : الف _حفظ پاكيزگي و طهارت در اماكن متبركه ،روضه منوره رواق ها و صحن ها . ب _ حضور در رواق هاي دار الحفاظ و دارالسعاده و شركت در مراسم صفه و خطبه صبح و شام . ج _حفظ نظم و تآمين آرامش در رواق ها ، صحن ها و كفشداري ها و اماكن متبركه و ارائه تذكرات و راهنمايي هاي لازم به زائران با رعايت احترام و اخلاق اسلامي . د_برف روبي صحن ها و بام حرم مطهر و اماكن متبركه . ه-خدمت فوق ضريح مطهر ،و قفل كردن

درهاي حرم مطهر به هنگام شستشو و مواقع خاص . و_شركت در مراسم خطبه شب عاشورا ،شب شهادت حضرت رضا عليه السلام و شام غريبان . ز_ حضور در مراسمي كه شركت خدمه در آن ضروري به نظررسد ،و به طور شفاهي يا كتبي به آنان اعلام يا ابلاغ شود. ح _ امضاي دفاتر حضوروغياب در اوقات مقرر. ط _ دريافت كفش زائران و تحويل آن به ارائه دهنده پلاك با نهايت ادب و احترام . گزارش ليست خدمه به تفكيك درجه رديف    نوع خدمت    خادم    كفشدار    فراش    دربان    دربان ويژه    حافظ    خادم مسجد گوهرشاد    جمع 1    رسمي    191    0    78    133    0    21    0    423 2    رسمي غير موروثي    15    0    1    4    0    0    0    20    3    افتخاري    462    1279    113    606    0    6    0    2466 4    افتخاري م . گ    0    0    0    1    0    1    42    44 5    تشرفي    260    548    305    241    124    24    0    1502 6    تشرفي آزمايشي    0    38    0    41    0    0    0    84 7    آزمايشي    0    44    0    40    0    5    0    84 جمع    928    1909    497    1066    124    57    42    4623 پرسشنامه محقق : حميد رضا ضميري              دانشجوي رشته روابط عمومي               مركز آموزش علمي كاربردي آستان قدس رضوي موضوع تحقيق : تبيين اخلاق خادم رضوي و آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي هدف تحقيق : بررسي تاثيرات تبين فضيلت هاي اخلاقي خادم رضوي و معرفي آئين و انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي جناب آقاي ...................                                سن : ...............                    ميزان تحصيلات : ..................... با تشكر و امتنان فراوان از حسن همكاري و مساعدت

جنابعالي در خصوص اهميت  پاسخگويي  به سوال هاي ذيل ، اينجانب با كمال صداقت تاكيد فراوان خويش را به محرمانه ماندن اطلاعات ، اعلام كرده و اينكه پاسخهاي سازنده جنابعالي مارا درارائه تحقيق سودمند ياري خواهد كرد  .  1- شناخت اهميت اخلاق نزد خادم رضوي را تا چه حد در توسعه رفتار و عملكرد خدمتي مي دانيد ؟ عالي                 خوب                       متوسط                        ضعيف 2- لحاظ داشتن چه علومي را در ارتقاء تصميم گيريهاي خادم رضوي مناسب مي دانيد ؟ علوم اخلاقي            علوم اجتماعي               روانشناسي                    همه موارد 3- گسترش مناسبات و معاشرتهاي اخلاقي در خادم رضوي در افزايش رضايتمندي چه اثري دارد ؟ عالي                 خوب                       متوسط                        ضعيف 4- الگوپذيري از مفاهيم بنيادي اخلاقي در بين خادم رضوي را چگونه مي بينيد ؟ عالي                 خوب                       متوسط                        ضعيف 5- نظر شما در خصوص كيفيت تفكيك انواع خدمت در اماكن متبركه رضوي چه مي باشد ؟ عالي                 خوب                       متوسط                        ضعيف 6- تحكيم و ارتقاء تعامل بين انواع خدمتها را در توسعه خدمت رساني و حتي كارآفريني به چه صورت است ؟ عالي                 خوب                       متوسط                        ضعيف منابع و مآخذ: 1-اخلاق اسلامي (مباني و مفاهيم )،محمد داودي ،تهران ،تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها ،مركز برنامه ريزي و تدوين متون درسي ،قم ،دفتر نشر معارف ،1387. 2-آئين زندگي (اخلاق كاربردي )،احمد حسين شريفي ،تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها ،مركز برنامه ريزي و تدوين متون درسي ،قم ،دفتر نشر معارف ،1384. 3-آشنايي با اخلاق اسلامي ،محمد حسن حائري ( يزدي )،مشهد،بنياد پژوهشهاي اسلامي ،1386. 4-تعليم و تربيت در اسلام ،مرتضي مطهري ، تهران ،صدرا ،شانزدهم ،1367. 5-آئين نامه

خدمت در اماكن متبركه رضوي ، اختصاصي آستان قدس رضوي كه در جلسه مورخه 8/6/1383 هيآت امناء به تصويب مقام منيع توليت عظماي آستان قدس رضوي رسيد .

علم، اخلاق، تربيت

علم، اخلاق و تربيت واژه هايي هستند كه هر كدام در محدودة زندگي انساني كاربرد خاصي داشته و حكايت از حقيقت مهمي مي كنند. حال سؤال اين است كه آيا هر كدام از اينها داراي كارآيي مستقلّ از ديگري بوده و هيچ گونه ارتباطي بين آنها متصور نيست و يا اين كه داراي ارتباط تنگاتنگ و اثرپذيري متقابل مي باشند؟ قبل از طرح پاسخ اين سؤال بهتر است به تبيين معناي هر يك از اين واژه ها بپردازيم و سپس وارد اين بحث شويم.علم، مصدر فعل «عَلِمَ» و به معناي دانستن، دانش، آگاهي و معرفت است و هر چيزي مي تواند متعلّق آن واقع شود. «اخلاق» نيز جمع «خُلق» يا «خُلُق» است[1] و بر مجموعة «صفات روحي و باطني انسان و رفتاري كه در اثر آن صفات از او صادر مي گردد، اطلاق مي شود».[2] كه البته اين رفتار آيينه و انعكاس دهندة كيفيت آن صفات اعم از شايسته و ناشايسته مي باشد. و امّا واژة «تربيت» در اصل مصدر باب «تفعيل» از مادة «رَبَو»[3] و به معناي پرورش دادن مي باشد. واژة تربيت، واژه اي عام است و تمام اقسام پرورش، اعم از تربيت بدني تربيت عقلي و تربيت اخلاقي را در بر مي گيرد و بنابراين تربيت عقلي كه از راه تفكر و تعليم و تعلّم حاصل مي شود خود از مصاديق تربيت است. مراد از تربيت در عنوان اين بحث تربيت اخلاقي و به تعبير قرآن كريم تزكيه و تهذيب نفوس است.رابطة علم و اخلاق  و

ميزان تأثير علم در تزكية اخلاقي:اصل وجود ارتباط بين علم و اخلاق شايسته امري انكارناپذير است به طوري كه هر چه بر معرفت انسان نسبت به خوبي هاي صفت پسنديده و اعمال شايسته افزوده شود و از آثار زيانبار و پيامدهاي منفي اعمال زشت و صفات اخلاقي ناپسند بيشتر آگاه گردد، بي شك در تربيت اخلاقي او مؤثرتر است و او را به سمت اخلاق پسنديده بيشتر سوق مي دهد. زشتي ها جاي خود را به زيباييها و بسياري از مفاسد اخلاقي جاي خود را به محاسن اخلاقي مي دهد. ذكر تعليم در كنار تزكيه و پرورش اخلاقي در آيات قرآن، كه در ادامه ذكر مي شوند، نيز نشان از وجود رابطة عميق ميان اين دو دارد. لكن سؤال اين است كه آيا اين مسئله كليّت دارد يا نه؟ در پاسخ به اين سؤال نظرات متفاوتي ابراز شده است كه ما به سه نظر مهم اشاره مي كنيم:1. ارتباط مؤثر علم و اخلاق: گروهي معتقدند علم و حكمت سرچشمة اخلاق حميده است و رذائل اخلاقي معلول جهل و ناداني است و تنها راه براي مبارزه با رذائل اخلاقي و پيدايش فضائل، گسترش علم و دانش و بالا بردن سطح افكار جامعه است و «فضيلت» مساوي با «معرفت» است. زيرا هيچ كس آگاهانه به دنبال بدي و شر نمي رود و اگر خوبي را تشخيص داد آن را رها نمي سازد. برخي اين نظر را به سقراط نسبت داده اند.2. نفي وجود رابطه: برخي شايد مايل باشند كه بگويند دانش و هوشياري در افراد آلوده سبب مي شود كه جنايات خود را هوشيارانه تر انجام دهند و بنابراين رابطة ميان علم و اخلاق را منكر شوند.3. وجود رابطه،

نه به صورت كلي: انصاف اين است كه رابطة علم و اخلاق را نه به صورت كلي مي توان انكار كرد و نه مي توان به طور كامل اخلاق را معلول علم دانست؛ زيرا انسان موجودي است دو بعدي، يك بعد وجود او را علم و ادراك و آگاهي تشكيل مي دهد و بعد ديگر وجودش را اميال، غرائز و شهوات، حال گاهي با ميل و اختيار خود بعد اول را ترجيح مي دهد و گاهي بعد دوم را، و تجربة خارجي هم نشان مي دهد كه افراد آلوده اي بوده اند كه با واقف شدن برقبح عملشان و شناخت راه صحيح، از روش خود دست برداشته اند و در مقابل افرادي هم بوده اند كه هر چند به حسن و قبح اعمال واقف و آگاهند، ولي با اين وجود دست از اخلاق سوء برنداشته اند، زيرا صرف علم انسان را به سمتخوبيها سوق نمي دهد. قرآن كريم نيز در سورة نمل به همين نكته اشاره دارد: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»؛ (نمل، 14) آل فرعون آيات ما را از روي ظلم و سركشي انكار كردند، در حالي كه در دل به آن يقين داشتند. البته در موارد بسياري هم آگاهي بر زيان هاي اخلاق رذيله بازدارنده بوده و موجب پرورش الهي افراد جامعه مي شود.[4]افزايش معرفت در دو سطح:چنانچه مشخص شد افزايش سطح آگاهي و معرفت تأثير به سزائي در تزكية اخلاقي انسان دارد، لكن بايد توجه داشت كه هر علمي داراي اين اثر نيست بلكه افزايش معرفت در دو سطح است كه مؤثر در تربيت اخلاقي انسان است: 1. افزايش معرفت نسبت به زيانهاي فردي و اجتماعي رذائل اخلاقي، و فوائد فضائل

اخلاقي؛ 2. بالابودن سطح معرفت به طور كلّي، يعني هنگامي كه معارف الهيه نسبت به مبدأ و معاد و احوال اولياء و انبياء و امور ديگري از اين قبيل، بالا برود، انسان نسبت به فضائل اخلاقي علاقمند و از رذائل متنفر مي گردد. بنابراين اين طور نيست كه دانشهايي چون رياضيات، فيزيك و... به طور مستقيم تأثير در تزكية اخلاقي بشر داشته باشند. اگر شخص با فراگرفتن اين دانشها به اسرار آفرينش بيش از پيش پي ببرد و اينها را مقدمه اي براي خداشناسي قرار دهد و خداپسندانه به كار گيرد. ناخودآگاه اين علوم نيز در تربيت اخلاقي او مؤثر واقع خواهند شد.ميزان تأثير اخلاق شايسته در بهره مندي از نور علمهمانطور كه افزايش معرفت تأثير مستقيم در تزكية اخلاقي انسان دارد، از طرف ديگر آراستن نفس به فضائل و صفات اخلاقي موجب گشوده شدن درهاي علم و حكمت بر قلب انسان خواهد شد. از اين روست كه حضرت علي _ عليه السّلام _ فرموده اند: «دانش در دلهاي شما سرشته است؛ به آداب روحانيان (و ملكوتيان) متأدب شويد تا برايتان آشكار گردد.[5] بسياري از اخلاقيات ناپسند همچون غرور، خودپسندي، حسد وتعصّب بي جا نيز مانع بهره مند شدن از علم و درك حقيقت مي شوند و در روايات ما اين امور از حجابهاي علم و حكمت به شمار آمده اند.[6] از طرف ديگر اخلاق شايسته شرط استفاده صحيح و مفيد از علم نيز هست؛ زيرا چه بسا انسان علمي را در اختيار داشته باشد و به جهت بهره مند نبودن از تربيت اخلاقي آن را در جهت به دست آوردن منافع شخصي و استعمار و استثمار ديگران به كار گيرد.ارتباط تنگاتنگ علم، اخلاق

و تربيت از لسان آيات و روايات:آيات و روايات به طور شايسته بر وجود اين ارتباط دلالت دارند، كه آنها را به دو دسته مي توان تقسيم نمود:1. آيات رواياتي كه دلالت بر وجود ارتباط عميق بين علم و تزكية اخلاقي دارد، و سجاياي اخلاقي را از ثمرات علم مي داند.2. آيات و رواياتي كه مفساد اخلاقي ناشي از جهل را تبيين مي كند.دستة اول: درچهار آيه كريم تعليم و تزكيه توأم با يكديگر ذكر شده است، مراد از تزكيه همان تأديب و تربيت است كه به واسطة آن نفوس انساني از رذائل اخلاقي و اجتماع بشري از رفتارهاي زشت و ناشايست پاك مي شود. اين آيات عبارتند  از: 1. «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»؛ (جمعه، 2) اوست خدايي كه در بين مردم امّي پيامبري از آنها فرستاد تا آيات وحي را بر آنها تلاوت نمدوه و آنها را تزكيه نمايد و كتاب خدا و حكمت را به ايشان بياموزد.2. «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»؛ (آل عمران، 164) خداوند بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولي از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آياتش را بر آنها تلاوت نموده و آنها را تزكيه نمايد و كتاب خدا و حكمت بياموزد.3. «كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»؛ (بقره، 151) چنان كه رسول گرامي خود را فرستاديم كه آيات ما را براي شما تلاوت كند و شما را تزكيه نموده و كتاب خدا و

حكمت را به شما بياموزد.4. «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ»؛ (بقره، 129) حضرت ابراهيم _ عليه السّلام _ از خدا درخواست مي كند: خداوندا، در ميان فرزندان من پيامبري از خودشان بفرست، كه آيات تو را بر آنان تلاوت كند و به آنها كتاب و حكمت بياموزد و آنها را تزكيه نمايد.در سه آية اول تزكيه بر تعليم و در آية چهارم تعليم بر تزكيه مقدم شده است. بنابر نظر مفسرين اين تقديم و تأخير اشاره به تأثير و تأثر متقابل اين دو در يكديگر دارد. برخي نيز گفته اند: از آنجا كه هدف تعليم تزكيه است، در سه آية اول تزكيه را مقدم بر تعليم ذكر كرده است؛ از طرف ديگر چون تعليم در خارج و در مقام عمل مقدمة تربيت و تزكيه است در آية چهارم مقدم شده و ناظر به ترتيب خارجي آنهاست.[7]در بيان گهرباري از حضرت علي _ عليه السّلام _ نيز بر مقدّمه و شرط لازم بودن علم براي تزكيه تصريح شده است: «لن يزكّي العمل حتّي يقارنهُ العِلمُ»؛[8] هرگز اعمال آدمي پاك نمي شود مگراين كه با علم و معرفت همراه گردد.البته ذكر اين نكته لازم است كه آيات فوق صرفاً بيان كنندة ارتباط تنگاتنگ تعليم علوم الهي و تزكيه مي باشند، لكن همانطور كه قبلا ذكر شد تربيت و تزكية اخلاقي بي تأثير در بهتر فراگرفتن و بهتر به كار بردن علوم رسمي نيز نمي باشد.دستة دوم: انسانهاي جاهل به خاطر عدم شناخت حقائق و مفاسد رذائل اخلاقي، در دام بسياري از زشتيهاي اخلاقي گرفتار مي شوند، در برخي از آيات و روايات به

مواردي از آنها اشاره شده است:1. حضرت علي _ عليه السّلام _ مي فرمايند: «الحرصُ و الشّرَهُ و البخل نتيجةُ الجهل»؛ حرص و طمع و بخل نتيجة جهل و ناداني است.[9]2. جهل يكي از عوامل حسادت است: «قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ»؛ (يوسف، 89) در اين آية شريفه حضرت يوسف _ عليه السّلام _ جهل را از اسباب حسادت برادرانش معرفي مي نمايد.3. بي ادبي از جهل سرچشمه مي گيرد: «قرآن مجيد در آية 4 سورة حجرات، بيشتر كساني را كه نسبت به مقام والاي پيامبر احترام لازم را رعايت نمي كردند، افراد كم فكر و نادان مي شمرد. «إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ»؛ (نمل، 55) در اين آية شريفه انحراف و فساد اخلاقي قوم لوط توأم با جهل و ناداني شمرده شده است.همچنين در آيات ديگري از قرآن كريم جهل از اسباب بي بند و باري جنسي، سوء ظنّ به ديگران، لجاجب و تعصّب كوركورانه، بهانه جويي هاي بي مورد و نفاق و دوروئي شمرده شده است و تمام اين آيات دلالت بر اين دارد كه اگر نور علم جاي خود را به تاريكي جهل بدهد، مقدار زيادي از مفاسد اخلاقي جاي خود را به فضائل اخلاقي خواهد داد. مهدي رحيمي [1] . المنجد في اللغة. ص 194، ذيل «خالق»، و ص 247، ذيل مادة «رَبَوَ».[2] . اخلاق در قرآن، مكارم شيرازي، ج 1، ص 23، چ اول، مدرسه الامام علي بن ابيطالب _ عليه السّلام _ .[3] . المنجد في اللغة. ص 194، ذيل «خالق»، و ص 247، ذيل مادة «رَبَوَ».[4] . همان، ص 27 _ 30.[5] . الحقائق في محاسن

الاخلاق، قرّة العيون، فيض كاشاني، ص 439، مكتبه اسلاميه، تهران، 1378 ق.[6] . ر.ك: سيماي علوم و حكمت در قرآن و حديث، ص 85 _ 100، چ اول، دار الحديث قم.[7] . اخلاق در قرآن، ج 1، ص 19؛ ر.ك: مقالات آيت الله حسن زاده آملي، مقالة چهارم، تعليم و تربيت در اسلام.[8] . غررالحكم، با شرح جمال الدين خوانساري، ج 5، ص 71، ح 7447.[9] . غرر الحكم، ج 2، ص 28، ح 1694

كن_كاشي پي_رام_ون فس_اد از منظر فقه

0

كن_كاشي پي_رام_ون فس_اد از منظر فقهحجت الاسلام والمسلمين محمد حسني

چكيده:مفسده و مصلحت در شريعت اسلام معيار و ملاك وضع احكام قرار گرفته است، لذا فقيهان متبحر با توجه به اهداف كلي شريعت و منابع موجود توان دستيابي به بعضي از مصالح و مفاسد نهفته در احكام را پيدا مي نمايند. اين نوشتار در صدد بررسي و تحليل فساد از منظر فقه است و پاسخ گويي به اين گونه س_ؤالات مي ب_اشد: دامنه فساد در فقه تا چه حدي گسترده است؟ آيا فقه همه موارد فساد فردي و اجتماعي را در بر مي گيرد و به آنها به ديدة جرم نگاه مي كند؟ معيار شناخت فساد در فقه چيست؟ و … . پس از پاسخ گويي اجمالي به سؤالات فوق به بعضي از مصاديق فساد در جامعه اشاره مي شود كه به علت گستردگي آن، تنها مفاسدي كه عفت عمومي را جريحه دار مي سازد، پرداخته شده است. زيرا هر چند آمار تبهكاري مردان بيش از زنان جلوه مي نمايد، اما در فسادهاي اخلاقي زنان بيشتر در معرض خطر انحراف قرار دارند. واژگان كليدي: فساد، مصلحت، عقل، معيار بايدها و نبايدها، زنا، مساحقه، قوادي، انحراف. يكي

از عواملي كه در استحكام و پابرجائي حكومت ها نقش به سزائي داشته و موجب بيمه شدن جامعه در برابر انحراف مي شود، بهره مندي از قوانين جامع و پويا است. اين قوانين بايد به گونه اي  باشند كه نه تنها به كوچكترين انحراف و فسادي كه به ارزش والاي انساني لطمه وارد مي سازد، به ديده جرم نگريسته، بلكه با عاملين و اشاعه كنندگان آن برخوردي قانوني داشته باشد، تا مظلومين بتوانند اعادة حق نموده و مفسدان جامعه احساس امنيت نكنند. قوانين در عين جامعيت، بايد از توانمندي لازم برخوردار باشند، به گونه اي  كه مجازات بايد متناسب با جرم باشد كه اين امر از دو جهت قابل توجه است؛ از يك سو سبب مي شود كه با مجرم برخوردي عادلانه شود و از سوي ديگر موجب پيشگيري از وقوع جرم و تكرار آن مي گردد. حكومت اسلامي بنا بر نقص قوانين بشري و وجود آزمون و خطا در آن، قوانين خويش را مبتني بر قوانين الهي نموده است. اين نوشتار به طور مجمل درصدد است، به بررسي و تبيين فساد و انحراف با رويكردي فقهي بپردازد كه اين امر از طريق واژه شناسي فساد، معيار تشخيص فساد و ذكر بعضي از مصاديق فساد صورت گرفته است. تبيين مفهوم فسادالف) واژه شناسي فساد«فساد» در لغت به معاني «تباه شدن»، «به ستم گرفتن مال كسي»، «ظلم و ستم»، «شرارت و بدكاري»، «تباهي»، «فسق و فجور» و «فتنه و آشوب» به كار رفته است و «فساد كردن» به معني «فتنه بر پا كردن»، «ياغي شدن»، «لواط كردن»، «زنا كردن» و «نافرماني و گناه كردن» به كار مي رود؛ [1] در لغت عرب «فساد» نقيض

صلاح بوده و به معناي «بطلان»، «اضمحلال» و «تغيّر» نيز استعمال شده است. [2] با دقت در معاني متعدد اين كلمه، اين نكته روشن مي شود كه همه اين معاني در يك معناي جامع و كلي اشتراك دارند، به عبارت ديگر هر يك از معاني ذكر شده، مصداقي از مفهوم كلي فساد مي باشند. بنابراين معناي كلي فساد را اين گونه مي توان بيان نمود: خروج از حالت اعتدال و مستقيم [3] كه اين خارج شدن ممكن است اندك يا زياد باشد كه در نفس آدمي، اشيا يا جامعه مي تواند بروز نمايد. [4]در قرآن كريم، آياتي كه فساد را بيان مي نمايد، بيشتر به تبيين برخي از مصداق ها ي فساد پرداخته و هيچ يك از آيات درصدد حصر معناي فساد نمي باشند، به عبارت ديگر اين آيات در مقام بيان موارد و مصاديق فساد است و در مقام تفسير مفهوم آن نمي باشد، [5] به عنوان نمونه دو آيه شريفه ذكر مي شود:_ «ربك اعلم بالمفسدين»؛ [6] امام صادق (ع) مي فرمايند: منظور از فساد در اين آيه تبهكاري و نافرماني خدا و رسول خدا است. [7]با توجه به فرمايش امام و معناي جامع فساد كه همان خروج از حالت اعتدال و بيرون شدن از مسير حق است، معلوم مي شود كه به تمام گناهان صغيره و كبيره فساد اطلاق مي گردد. زيرا معصيت خروج از اطاعت خداست كه ظهور در بايدها و نبايد ها ي الهي دارد و آدمي با نافرماني، از اطاعت خداوند متعال و مسير هدايت منحرف مي شود. _ «و اذا تولي سعي في الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل والله لا يحب الفساد» [8]در اين آيه مباركه فساد مبغوض خداي سبحان بوده

كه مراد از آن فسادهاي تشريعي [9] مي باشد. يعني آن فسادي كه پديد مي آيد، از ناحيه مخالفت با قانون شرع ناشي مي شود. مجموعه برنامه ها ي تشريعي اسلام براي اصلاح اخلاق و تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان مي باشد كه در اثر عمل به اين برنامه ها و بايدها و نبايدها، انسان ها و جامعه بشريت حالتي معتدل پيدا مي كند [10]و هرگونه مخالفت با اين برنامه ها ي اعلام شده، خروج از حالت اعتدال و بيرون رفتن از مسير حق خواهد بود و عمل مذكور به عنوان فساد توصيف مي شود. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «من الفساد اضاعة الزاد و مفسدة المعاد»، [11] تباه كردن توشه آخرت و فاسد كردن سرنوشت، مصداق بارز فساد است. ب) مفهوم فساد در فقه فساد در هر يك از علوم مفهوم ويژه اي داشته و به معناي خاصي به كار مي رود. به عنوان مثال در فلسفه، فساد در مقابل كوْن و به معناي زوال صورت از ماده مي باشد. [12]در اصول فقه يكي از مباحث مهم اين علم، موضوع  «دلالت كردن نهي بر فساد» است و اين پرسش مطرح است كه آيا نهي از يك عمل موجب فساد آن عمل مي گردد يا نه؟ در اين بحث فساد در مقابل صحت قرار دارد و صحت به معناي تام و واجد آثار بودن و فساد به معناي ناقص و فاقد آثار بودن مي باشد. بر طبق هر يك از ابعاد مختلف فقه، فساد معاني متفاوتي پيدا مي كند. در مسائل عبادي كه قصد قربت در آن مطرح است، فساد به معناي بطلان عمل است، لذا نهي از انجام عمل، موجب فساد و عدم ترتب آثار بر آن مي شود. در معاملات،

فساد به معناي بطلان عقد واقع شده مي باشد كه بر حسب موارد مختلف بين دانشمندان اين علم اختلاف نظر وجود دارد. [13]در فقه جزائي فساد به معناي عمل غير مشروع و خلاف شرع بوده و به هرگونه اقدام بر معصيت اطلاق مي شود [14] كه براي بعضي  از اين معاني جرم تعيين شده است. گناه و جرمنظرات فقها و حقوقدانان در اين رابطه متفاوت است. به عنوان نمونه نظر چند تن از فقها و حقوقدانان ارائه مي شود:  الف) جرم در حقوق جزاي اسلام به آن دسته از گناهان اطلاق مي شود كه براي آنها مجازات دنيوي از قبيل حد، قصاص، تعزير و پرداخت خون بها (ديه)، در نظر گرفته شده است، اما گناه شامل جرائم و همچنين اعمالي كه براي آنها كيفر اخروي پيش بيني گرديده است، مي باشد. [15]شدت مقابله با گناهان و جرائم و نوع واكنش در مقابل آنها، به فساد نهفته در اين اعمال بستگي دارد. در برخي از گناهان فساد جنبه فردي داشته كه به ارتباط انسان با خداي خويش مربوط است، اما در دسته ديگر، فساد جنبه اجتماعي دارد كه به ارتباط انسان با انسان ها ي ديگر در جامعه مطرح مي گردد. واكنش در مقابل گناهاني كه فساد آنها متوجه اجتماع است، شديد تر از عكس العمل در مقابل دسته اول از معاصي مي باشد. براي مثال در جرائمي همچون اخلال در امنيت، قتل نفس و محاربه يا در جرائم اخلاقي مثل زنا كه فساد ناشي از آنها متوجه افراد و جامعه مسلمانان مي شود، كيفرهاي سنگيني پيش بيني گرديده است. ب) گناهاني كه اجماع بر آن است، بايد شامل مجازات دنيوي گردد. در اين رابطه حضرت امام

خميني(ره) مي نويسد: «كل من ترك واجبا او ارتكب حراماً فللامام (ع) و نائبه تعزيره بشرط ان يكون من الكبائر»، [16]«اگر كسي مرتكب عمل حرامي - غير از آنچه كه شارع در آن حدي را تعيين فرموده - با علم به حرمت آن بشود، تعزير مي شود». البته منظور امام خميني(ره) آن دسته از محرماتي است كه برتحريم آن اجماع است. [17]لذا با توجه به فتواي اكثر فقها مجازات ها ي تعزيري منحصر در موارد مذكور در نصوص و روايات نمي باشد، بلكه هر كسي كه حرامي را مرتكب شود، حاكم مي تواند او را تعزير نمايد. [18] ج) مجازات دنيوي، صرفاً گناهان كبيره را در برمي گيرد. برخي از فقها، هر معصيتي را مستوجب تعزير نمي دانند و تعزير را به كبيره بودن معصيت، مقيد مي كنند. [19] در هر حال تعزير در مقابل گناهان كبيره قدر متيقن مي باشد. مستند فقها در اين حكم، رواياتي است كه در كتاب«وسايل الشيعه» تحت عنوان «ان لكل من خالف الشرع فعليه حد او تعزير» [20] نقل شده است. مرحوم «مراغي»، در مورد قاعده «كل ما لم يرد حد من الشرع في المعاصي ففيه التعزير» مي نويسد: اين قاعده عموميت داشته و اختصاص به موارد منصوص در متون روايي ندارد و شامل تمام اعمالي خواهد بود كه از نظر اسلام داراي مفسده است و مجرد سكوت شارع، بر چشم پوشي از مجازات در مقابل اعمال فاسد، دلالت نمي كند، [21]لذا برخي از فقها تصريح كرده اند، در مواردي كه براي عملي تعزير پيش بيني نشده باشد، وجود فساد در آن عمل ملاك تعزير خواهد بود، فسادي كه پايه و اساس مشروعيت حدود و تعزيرات است. [22]بنابراين طبق نظر بعضي از

فقها بايد براي تمام معاصي كه بر حرمت آن اجماع است، مجازات دنيوي تأسيس شود، تا امنيت در عرصه ها ي مختلف حفظ شود و از آشفتگي ها و ناهنجاري ها ي اجتماعي، پرهيز گردد كه تأمين اين هدف مهم، علاوه بر اجراي حدود، قصاص و تعزيرات در موارد منصوص، نياز به جرم انگاري و مجازات در مورد جرائمي دارد كه مانع رسيدن به اهداف مذكور است تا موجب تجري فاسدان نگردد. معيار تشخيص فسادالف) ملاك نبايدهااولين مسئله اي كه در فقه بايد مورد سؤال قرار بگيرد اين است كه آيا احكام در واقع از مصالح و مفاسد تبعيت مي كنند يا نه؟در فقه اماميه «عقل»، به عنوان يكي از منابع استنباطي شناخته شده است، فقه پويا در اعصار مختلف با بهره مندي از عقل تحت لواي كتاب و سنت، پاسخگوي مسائل نوپيداي فقهي بوده است. كاربرد عقل در بين ادله استنباط احكام شرعي به دو گونه مي باشد: كاربرد استقلالي و كاربرد غيراستقلالي.در كاربرد غير استقلالي، عقل در استنباط احكام نقش ايفا مي نمايد، اما نه به عنوان دليل مستقل، بلكه در خدمت منابع ديگر است. يعني در فهم كتاب و سنت معصومين (ع)، جايگاه معتبري دارد. اما در كاربرد استقلالي، عقل هم در صغري و هم در كبراي مسائل شرعي، حاكم است كه در علم اصول فقه تحت عنوان مستقلات عقليه مورد بررسي قرار مي گيرد. براي استفاده از عقل در استنباط احكام، قواعد مختلفي توسط اصوليون به دست آمده است، مانند: قاعده «ملازمه حكم عقل و شرع»، «الواجبات الشرعيه الطاف في الواجبات العقليه» و «تبعيت احكام شرعي از مصالح و مفاسد». نقش گسترده عقل در فهم بايدها و نبايد ها و به عبارت ديگر

مصالح و مفاسد، مبتني بر اين نظريه است كه عقل مصالح و مفاسد را تشخيص مي دهد. اين نظريه در تاريخ مورد مخالفت ها ي گسترده اي قرار گرفته است كه درعلم كلام به طور مبسوط بحث شده است. يكي از بزرگترين مخالفان «اشاعره» بودند. اشاعره بر اساس مباني اعتقادي خويش در مورد افعال خدا، منكر تبعيت احكام از مصالح و مفاسد بودند و اعتقاد داشتند كه نيك آن چيزي است كه شارع نيكو مي شمارد و زشت آن چيزي است كه شارع زشت مي شمارد. [23] بر اساس اين مذهب، احكام شرعي از افعال خداست و افعال خدا به غرض خاصي مقيد و محدود نيست، بنابراين كل احكام و مجموعه شريعت هدفي را دنبال نمي كند و سخن گفتن از علل احكام و حكمت جزئي احكام، نادرست مي باشد. در مقابل اشاعره، عدليه معتقد است كه در احكام، فساد و مصلحت نهفته است، زيرا خداي سبحان در ارسال رسل و انزال كتب و براي برخي ازدستورات ديني هدف و غرضي را ارائه مي نمايد و بر اساس اعتقادات شيعه خداي سبحان در افعال خويش علت غايي دارد. بر اين اساس، اصل تبعيت احكام از مصالح و مفاسد در فقه اماميه مورد پذيرش قرار گرفته است. هر چند در مورد لزوم وجود مصلحت و مفسده، راههاي متفاوت ارائه گرديده است، به عنوان نمونه برخي معتقدند كه متعلق امر و نهي، پيش از تعلق امر و نهي خدا داراي مصلحت و مفسده مي باشد، اما در نظر برخي ديگر، وجود مصلحت در نفس جعل حكم كافي است و نيازي به وجود مصلحت يا مفسده در پيش از تعلق امر و نهي نمي باشد. [24]به طور كلي

در فقه شيعه، احكام شرعي بر اساس مصالح و مفاسد واقعي پايه ري_زي ش_ده اند، يعن_ي واجب_ات تابع مصلحت ها ي ملزمه و حرام ها تابع مفسده ها ي ملزمه مي باشند. در جايي كه حكم به وجوب امري مي شود، قطعاً در متعلق آن امر مصلحتي نهفته است، يادر موردي كه حكم به حرمت چيزي صادر مي شود، به طور قطع در متعلق آن يعني درخود عمل، مفسده اي وجود دارد. اين مصالح و مفاسد در واقع ملاكات و علل احكام هستند و احكام نيز دائر مدار آنهاست. [25]دلايل متعددي بر اعتبار قاعده «تبعيت احكام از مصالح و مفاسد» وجود دارد. از جمله مي توان به برخي از آيات قرآن كريم و روايات كه به مصلحت و مفسده موجود در متعلق حكم اشاره شده است، نام برد. در آيه مربوط به اقامه نماز «ان الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر» [26] يا آيه مربوط به فرمان روزه «يا ايها الذين امنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون»، [27] پيشگيري از امور زشت و فراهم شدن زمينه تقوي، فلسفه تشريع احكام شمرده شده است. در برخي از روايات به طور صريح بر تبعيت احكام از مصالح و مفاسد تأكيد شده است. امام رضا (ع) در جواب نامه «محمد بن سنان» مي فرمايد: در نامه ات يادآور شده اي كه برخي از مسلمانان مي پندارند، تمام تكاليف و هر حلال و حرامي سببي ندارد، جز تعبد محض، كه بندگان نسبت به پروردگار اظهار عبوديت مي نمايند، اما هر كسي كه چنين پنداري دارد، سخت در اشتباه است؛ زيرا در آن صورت ضرورتي نداشت تا از زشتي ها بازداشته شود و به خوبي ها دستور داده شود. بلكه تنها دستور كافي

بود، چه زشت باشد، چه زيبا؛ زيرا هدف آزمايش بود نه رهنمود به سوي خير و صلاح؛ ولي مشاهده مي كنيم كه هر چه خداوند دستور داده است، مصلحت مردم در آن مورد توجه قرار گرفته و مايه بقا و كمال آنان مي باشد و مورد نياز زندگي مردم است و هر چه را منع فرموده است، چيزهاي بيهوده و مايه فساد، تباهي و نابودي كمال و شرف انساني است و اگر برخي محرمات رادر موقع ضرورت تجويز نموده، آن نيز به جهت مصلحت موقت بوده است، مانند آنكه شخصي را از هلاكت نجات دهد. [28]در باب مصلحت و مفسده احكام، ذكر چند نكته ضرورت دارد: الف) ممكن است مصلحت يا مفسده در يك حكم نوعي باشد، مثل «اكل مال غير» يا «قتل نفس محترمه» كه مفسده نوعي است. [29]ب) در برخي از موارد مصلحت يا مفسده در متعلق حكم نيست، بلكه امور ديگري كه خارج از فعل مورد حكم مي باشد، علت تشريع شمرده شده است، به عبارت ديگر مصلحت و مفسده موجود در احكام، ملازم با وجود مصلحت يا مفسده در خود موضوعات نمي باشد، بلكه دلايل خارجي نيز مي تواند، مؤثر در قانونگذاري باشد؛ براي مثال مي توان به حكم شارع بر نجاست كفار اشاره نمود. نجس قرار دادن آنان نه به خاطر وجود نجاست در بدن هاي آنهاست، بلكه در نظر گرفتن مسائل سياسي، اجتماعي، اخلاقي و محفاظت مسلمانان از معاشرت با كفار است، تا به اين وسيله اخلاق، آداب و نواميس مسلمانان محفوظ بماند. [30]ج) برخي از احكام، تكاليف آزمايشي هستند، لذا در اين قبيل احكام، مصلحت و مفسده مراد نمي باشد، بلكه هدف شارع امتحان و آزمايش

بندگان است.د) در احكام تكليفيه، مثل وجوب و حرمت، مصالح و مفاسد به متعلق احكام (افعال اختياري مكلفين) تعلق مي گيرد، اما در احكام وضعيه، مصلحت و مفسده در جعل اين احكام است و در متعلق آنها نمي باشد. [31] ب) ضوابط تشخيص ملاك آنچه كه در مورد ملاكات احكام بيان شد، مربوط به مقام ثبوت بود. اكنون سخن در مقام اثبات و مرحله عملي است كه آيا عقل مي تواند اين ملاكات را درك نمايد و چه ضوابطي براي تشخيص اين ملاك ها وجود دارد؟ در مورد اينكه، آيا عقل راهي براي درك اين ملاك دارد يا نه، بين دانشمندان علم اصول دو ديدگاه مطرح است. [32]بر اساس نظريه اول، ملاك ها ي احكام شرع تحت ضابطة مشخص و شناخته شده مبتني بر عقل نمي باشد و عقل راهي به ادراك آنها ندارد و عقل در صورتي مي تواند مصلحت يا مفسده نهفته در احكام را تشخيص دهد كه بين ملاك ها ي حكم عقل و شرع وحدت وجود داشته باشد، لذا هرگاه عقل، عملي را داراي مصلحت يا مفسده تام مشاهده و به حُسن يا قبح آن فعل حكم نمايد، در اين صورت حكم شرعي از آن كشف مي شود وگرنه با حكم عقل، بدون اينكه مناط قطعي حكم شرع به دست آيد، نمي توان به حكم شرع رسيد. بنابراين هرگاه عقل ملاك عملي را به دست آورد و بخواهد به عنوان دليل مستقل از كتاب و سنت بر وجوب يا حرمت آن فعل حكم نمايد، اين اشكال رخ مي نمايد كه عقل توان درك مصالح و مفاسد واقعي موجود در افعال را ندارد، بنابراين عقل به عنوان يك دليل مستقل از كتاب و سنت كارآيي

ندارد. ديدگاه دوم اين است كه فقيه مي تواند در كشف ملاكات احكام از عقل ياري بجويد. بر طبق اين ديدگاه، احكام شرع از مصالح و مفاسد تبعيت مي كنند و خداي سبحان در آياتي از قرآن كريم، عقل را حجت معرفي مي نمايد و در روايات، معصومين عقل را رسول باطني مي شمارند، به طور كلي وقتي كه اصل دين، اعتقاد به خدا و رسول خدا به عقل سپرده شده است، منطقي مي باشد، در مواردي كه عقل مناط حكم را قاطعانه درمي يابد، فهم فروع دين نيز به آن واگذار گردد. سيرة عملي فقها و حتي فقيهاني كه منكر توان عقل در به دست آوردن ملاكات احكام مي باشند، اين است كه در مقام فتوا مي توان از عقل در درك معيار احكام بهره جست. [33] البته پي بردن عقل بر مصالح و مفاسد احكام، نياز به تخصص كامل در فقه است. برخورداري از قوه اجتهاد، احاطه تام بر كليت اسلام، تسلط بر ابواب مختلف فقه و آگاهي از اهداف كلي نهفته در شريعت اسلام، فقيه را در رسيدن به ملاكات احكام در موارد و موضوعات مختلف ياري خواهد داد تا او از آسيب ها و خطاها مصون بماند. البته تذكر اين نكته ضرورت دارد كه منظور از عقل در اين مباحث، گوهر عرشي خالص مي باشد كه به هوي و هوس آلوده نشده و تحت نفوذ سليقه ها ي شخصي قرار نگرفته باشد. روشن است كه تمايز بين «عقل خالص» و «عقل اسير» به هوي و هوس هر چند مشكل مي نمايد، اما مدعي فقاهت، بايد بتواند آن دو را از هم تفكيك نمايد. عقل خالص با ياري جستن از اهداف كلي شريعت ابزاري

مطمئن در دست يابي به ملاكات احكام است، لذا هر فردي نمي تواند توهمات خود را در كنار ظواهر كتاب و سنت قرار دهد و آنچه را كه روح قانون و هدف شريعت مي پندارد در جايگاه نص قلمداد نمايد. مصاديق فساددر مباحث قبل، اشاره شد كه فساد شامل همه گناهان و جرائم مي شود كه در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي گسترده مي باشد. اسلام در برابر هر فسادي، مجازاتي متناسب تعيين نموده است. اين مجازات ها به عنوان پادزهر عمل مي نمايند و در مواردي كه از طريق تربيت ها ي سازنده و شيوه ها ي پيشگيري موفق به جلوگيري از فساد نشوند، با استفاده از اقدامات سختگيرانه به مقابله با آنها پرداخته مي شود. شريعت مقدس اسلام در برنامه ها ي ديني بر بهداشت و سلامت اخلاق جامعه و افراد تأكيد مي ورزد تا در پي اجراي همه جانبه اين قوانين، جامعه سالم بماند. بنابراين همان طور كه در جرائم عفافي و فساد جنسي مجازات سخت در انتظار فاسدان مي باشد، تأمين صحيح غرايز جنسي نيز از وظايف اصلي كارگزاران جامعه مسلمين مي باشد و اگر اين دو در كنار هم قرار گيرند، معناي واقعي و كاربردي خود را پيدا مي كنند، به همين دليل اگر در اسلام براي مجرمين مجازات است، در مقابل براي رفع مشكلات آنها هم برنامه ريزي شده است. حضرت علي (ع) مي فرمايد: لذت جويي ها ي نادرست دوران جواني از فراغت سرچشمه مي گيرد. [34] بنابراين بسترسازي براي رشد و گسترش سنت حسنه ازدواج و بهره مند ساختن پسران و دختران از آرامش و سكون رواني، تأمين شغل براي جوانان و از بين بردن تبعيض، زمينه پيدايش مصاديق فساد را از بين خواهد برد. در اين

مجال برخي از مصاديق فساد اجتماعي به ويژه فسادهايي كه عفت عمومي را جريحه دار مي سازد، اجمالاً مورد بررسي قرار مي گيرد. الف) زنايكي از بارزترين مصاديق فساد در اجتماع زنا است كه در قرآن كريم و روايت ها ي معتبر به شدت مورد نكوهش قرار گرفته است. نياز طبيعي آدمي به جنس مخالف مورد تأييد شرع مقدس اسلام قرار گرفته است؛ اما لازم است در محدوده بيان شده از سوي شرع تأمين گردد. هرگاه تأمين نياز جنسي انسان از طريق صحيح صورت گيرد، عين صلاح و مصلحت است، اما چنانچه از مسير اعتدال و شيوه صحيح خارج گردد، مصداقي از مصاديق فساد مي شود. در آيه شريفه «و لا تقربوا الزنا انه كان فاحشة و ساء سبيلا» [35] حرمت زنا مورد مبالغه و تأكيد قرار گرفته است، زيرا خداوند متعال نفرموده است، زنا مكنيد، بلكه فرموده اند، به طرف زنا نرويد. همچنين در اين آيه به فلسفه تحريم اين فعل كه همان فساد و تباهي شخص زناكار و نيز فساد جامعه، اشاره گرديده است. [36] كه در اينجا به چند مورد آن اشاره مي شود:1- زنا موجب پيدايش هرج و مرج در نظام خانواده و سبب از بين رفتن رابطه والدين و فرزند مي گردد. رابطه اي كه وجود آن سبب شناخت اجتماعي و حمايت كامل از فرزندان مي شود و استحكام جوامع بر آن استوار است. به طور قطع در عالم انسانيت هدف از ازدواج، تنها اشباع غرايز جنسي نمي باشد، بلكه اشتراك زن و مرد در تشكيل زندگي، انس و آرامش روحي، تربيت فرزندان و بقاي نسل و همكاري در شئون مختلف از آثار ازدواج است كه اين امر، بدون اختصاص

زن  مرد به يكديگر امكان پذير نيست. [37]به همين دليل بر خلاف تصورات غلط، ميل جنسي زن و شوهر به همديگر از حيث رتبه بعد از مرتبه انس قرار دارد، بر اساس احاديث، خداوند متعال گرايش جنسي و شهوت زناشويي را بر حضرت آدم (ع) القا نمود و اين در حالي بود كه جريان انس و دوستي ميان آن دو برقرار شده بود. [38]بنابراين وجود محبت، آرامش روحي و احساس مسئوليت از لوازم ازدواج است كه در عمل شنيع زنا توجهي به آن نمي شود. 2- تجربه نشان داده و علم نيز ثابت كرده است، فساد باعث اشاعه بيماري هاي مختلف مي گردد و با وجود تمام فعاليت هايي كه براي مبارزه با عواقب و آثار آن انجام مي گيرد، آمار نشان مي دهد، افراد زيادي در اين راه سلامت خويش را از دست داده اند. [39] همان طور كه امام باقر (ع) مي فرمايد: وقتي كه عمل زشت زنا فراگير گردد، مرگ هاي ناگهاني فزوني مي يابد. [40]3- آزاد بودن زنا و شيوع آن موجب قطع نسل، بر هم خوردن نظام خانواده و اختلال در جامعه مي شود. امام رضا (ع) مي فرمايد: زنا به اين جهت تحريم شده است كه اين عمل فسادهايي در پي دارد، از قبيل قتل نفس، از بين رفتن نسب ها و ترك كردن تربيت فرزندان مي باشد. [41]اختصاص زن و مرد به همديگر، اصل فطري و طبيعي بوده و مايه انتظام جامعه مي گردد و دفاع در مقابل تعرض به آن، دفاع مشروع تلقي مي شود، با باز شدن راه زنا، بروز ميل و رغبت افراد به همسران خويش و رغبت افراد مجرد به ازدواج كمتر مي شود، وقتي جوانان در جامعه مشاهده مي كنند كه مي توان

نياز جنسي را از طريق زنا اشباع نمود؛ ديگر مردان انگيزه اي براي تحمل محنت و مشقت نفقه خانواده خود ندارند و زنان نيز انگيزه اي براي قبول زحمت بارداري و تربيت فرزند نخواهند داشت. پيامبر اكرم (ص) فرموند: يا علي در زنا شش ويژگي نهفته كه سه آثار آن در دنيا و سه آثار ديگر، در آخرت دامنگير زناكار است. آثاري كه در دنيا به آن مبتلا مي شود، عبارتند از: -    -    سلب زيبايي، نورانيت و شكوه؛ -    -    تعجيل در هلاكت و تباهي؛-    -    قطع روزي. اما خصلت هاي اخروي: -    -    سختي حساب؛ -    -    خشم و غضب الهي؛ -    -    جاويدان بودن در آتش جهنم.  [42] ب) قذفنسبت دادن زنا يا لواط به كسي را قذف گويند. يكي از ارزش هاي والاي انسان كه مورد حمايت شديد اسلام قرار گرفته، «حيثيت و نواميس افراد» است، كه پاسداري از آن نه تنها تكليف هر مسلمان شمرده شده، بلكه ناديده گرفتن آن كيفر سختي را در پي دارد. لكه دار ساختن آبروي يك انسان حتي كافر، مورد نكوهش قرار گرفته است. امام صادق «ع»، از يكي از اصحابش در مورد بدهكارش پرسيد، عرض كرد: آن مرد زناكار است. امام نگاه تندي بر وي نمود، به امام عرض كرد كه اين فرد مجوسي است و آنان با خواهرشان ازدواج مي كنند. امام فرمود: آيا عمل آنان مطابق احكام دين خودشان نيست؟ [43]انسان ممكن است تحت تأثير انگيزه ها ي مختلفي و در اثر اختلافات جزئي با ساير افراد جامعه، به تهمت زدن و نسبت ناروا دادن دست يازد. اما اسلام اجازه نمي دهد، در آداب و معاشرت با ديگران به راحتي

احترام و آبروي آنان به بازي گرفته شود و با نسبت ناروا به ديگري، آرامش، احترام و آبروي افراد لكه دار گردد و حيثيت چند ساله آنان با نسبت ها ي نادرست در هم شكند.امام رضا (ع) مي فرمايد: علت حرام شدن قذف، فسادهاي متعددي است كه بر آن مترتب مي شود، از قبيل فساد در نسب ها، انكار فرزند، از بين رفتن ارث، ترك تربيت فرزند، از دست دادن آشنايان و ساير زشتي هايي است كه موجب بروز فساد در بين مردم مي گردد. [44]خداوند متعال در مقابل اين جرم فساد انگيز واكنش سختي نشان داده است و در آيه «والذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا باربعة شهدا فاجلدوهم ثمانين جلده و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون»، [45]«كساني كه زنان پاكدامن را متهم به زنا مي كنند، سپس چهار شاهد بر مدعاي خويش نمي آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادتشان را هرگز نپذيريد و آنها فاسقان هستند». هرچند اين آيه مباركه در مورد نسبت زنا به زن مؤمن و با عفاف چنين واكنشي نشان داده است، اما اين حكم شامل نسبت زنا به مرد هم مي گردد و علت اختصاص آيه به زن و ذكر زن با عفاف در آيه، به خاطر فزوني آثار سوء اين فساد نسبت به زن مي باشد. [46]نكته ديگري كه در اين آيه قابل دقت است، تعبير از قذف با واژه «رمي» مي باشد. رمي به معناي انداختن تير است و لفظي كه به عنوان نسبت زنا به زن پاكدامن از دهان شخص بيرون مي آيد؛ نظير تيري سهمگين، آبرو و حيثيت فرد را مورد هدف قرار مي دهد و آلام روحي ايجاد مي كند و ممكن است

موجب سرافكنده شدن وي در جامعه مسلمانان شده و خانواده اش متلاشي و دچار تحقير و توهين گردد. از اين رو خداي سبحان، مجازات تبعي ديگري را علاوه بر كيفر تازيانه تعيين نموده تا بر اساس آن قذف كننده نيز مورد تحقير و اهانت جامعه قرار بگيرد و جامعه مسلمانان او را به عنوان فردي دروغگو، فاسق و گمراه بشناسند و شهادتش مورد پذيرش قرار نگيرد. ج) مساحقههمان گونه كه همجنس گرائي مردان تحت عنوان لواط از مصاديق فساد به شمار مي رود، همجنس گرائي زنان، نيز از مصاديق فساد بوده و از جمله انحرافات جنسي محسوب مي شود. همجنس گرايي زنان، به معناي تمايل جنسي آنان نسبت به همديگر است كه شامل دو قسم سافيسم (لزبيانيسم)  [47]و تريباديسم [48]مي باشد. بنابراين مساحقه با همجنس گرايي به معناي طبق زدن به يك مفهوم هستند. اين انحراف از بدترين مصاديق فساد و انحرافات اخلاقي است كه سرچشمه مفاسد زيادي مي باشد. زن و مرد آنچنان آفريده شده اند كه آرامش رواني و اشباع سالم غريزه جنسي را در علاقه به جنس مخالف مي بينند، لذا هرگونه تمايل به همجنس در اين زمينه، انحراف از طبع سالم و يك نوع بيماري رواني محسوب مي شود كه اگر به آن ادامه داده شود، روز به روز تشديد مي گردد و نتيجه اش بي ميلي به جنس مخالف و اشباع ناسالم از طريق جنس موافق است. اين گونه روابط نامشروع در ارگانيسم بدن و حتي در سلسله اعصاب و روح آدمي اثرات ويرانگري ايجاد مي كند، به طوري كه چنين افرادي گرفتار ضعف جنسي شديد مي شوند و ديگر قادر نيستند، مادر خوبي براي فرزندان آينده خويش باشند و

گاه قدرت توليد مثل را به كلي از دست مي دهند. افراد همجنس گرا به تدريج به انزوا و بيگانگي از اجتماع و سپس بيگانگي از خويشتن مبتلا مي شوند و گرفتار تضاد رواني مي گردند. [49]مساحقه از جمله جرائمي است كه ميزان مجازات آن در روايات معين و مشخص است و كيفر آن صد ضربه تازيانه مي باشد. د) قوادي قوادي عبارت از فراهم ساختن زمينه وقوع زنا، لواط يا مساحقه مي باشد. پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد: بهشت براي قواد حرام و جايگاه چنين فردي جهنم و تا زمان مرگش مورد غضب خداست. [50]اين جرم با دو بار اقرار يا گواهي دو شاهد عادل ثابت مي شود. فرد قواد به جهت آنكه اسباب و وسايل گناه را براي ديگران فراهم مي نمايد، كار او سبب سلب امنيت روحي و رواني از افراد جامعه مي شود، لذا داراي مجازات سنگيني مي باشد. مجازات آن براي مرد قواد هفتاد و پنج ضربه تازيانه، تراشيدن سر، گرداندن در شهر و تبعيد مي باشد و براي زن قواد فقط هفتاد و پنج ضربه تازيانه تعيين شده است. ه ) رعايت نكردن پوشش اسلامي اسلام در مبارزه و پيشگيري از مفاسد اجتماعي و اخلاقي، با هرگونه عاملي كه مي تواند در ظهور و رشد فساد مؤثر باشد، به شدت مقابله نموده و از طريق تشريع احكام، حرمت آنها را اعلام نموده است. در مورد پيشگيري از وقوع برخي مفاسد، صرفاً به توصيه ها ي اخلاقي اكتفا نمي شود، بلكه با اتخاذ شيوه ها يي، مصونيت در مقابل آنها را ممكن مي سازد. ممنوعيت خلوت نمودن با نامحرم، حرمت نگاه به غير محرم و عدم رعايت پوشش اسلامي از جمله عواملي هستند كه مي توانند زمينه وقوع اعمال فساد

انگيز را از بين ببرند. همان طور كه ذكر شد در آيه شريفه «و لا تقربوا الزنا انه كان فاحشة و ساءسبيلا» [51]، خداوند متعال نمي فرمايد: زنا نكنيد، بلكه مي فرمايد: به اين عمل شوم نزديك نشويد. اين تعبير علاوه بر اينكه بر حرام بودن عمل تأكيد مي ورزد، اش_اره لطيف_ي به اين موض_وع دارد كه آل_ودگي به اين فساد غالباً مقدمات و زمينه ها يي دارد كه كم كم آدمي را در اين مفسده غرق مي سازد. مثل چشم چراني، خلوت با اجنبي، مجالس مختلط، بي حجابي و ترك ازدواج. [52] امام رضا (ع)مي فرمايد: نگاه به موي زنان نامحرم و ساير اعضاي بدن آنان، به اين جهت حرام گرديده كه برانگيزاننده شهوت مردان است و اين انگيزش خود وقوع فسادهاي ديگر را موجب مي شود. [53]پيامبر گرامي اسلام(ص) مي فرمايد: نبايد مرد و زن نامحرم در مكان خلوتي قرار بگيرند، زيرا هرگاه مرد و زن نامحرم در خلوت باشند، قطعاً شيطان (وسوسه ها ي شيطاني) در آنجا حضور دارد. [54]در حديثي ديگر از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه آن حضرت زنان را از آرايش و زينت به خاطر ديگران (به غير از همسر) برحذر داشته است. [55]به جهت آنكه زنان از ويژگي ها يي نظير مهر و محبت، لطافت و عطوفت و انعطاف پذيري و خودآرايي بهره مند هستند، در صورت به كارگيري صحيح، مي توانند در كمال و تعالي معنوي، انسانيت و اصلاح جامعه نقش اساسي داشته باشند.  [56]بنابراين با توجه به جامعيت مسائل ديني، معلوم مي گردد، تمام مسائل اسلامي همچون حلقه ها يي به هم متصل هستند، به گونه اي  كه اگر به يكي از حلقه ها عمل نشود يا مورد بي توجهي قرار گيرد، احتمال گسستگي وجود دارد،

لذا بايد حكومت و تمام افراد جامعه اسلامي رويكردي جامع گرايانه به مسائل و احكام اسلامي داشته باشند تا با تحقق همه ابعاد اسلام، جامعه نمونه اسلامي محقق گردد.

ويژگى هاى عباد الرحمن

محمد محمدى اشتهاردى

قرآن در مورد هشتمين ويژگى از دوازده ويژگى بندگان ممتاز خدا چنين مى فرمايد: ((و لا يزنون و من يلق ذلك يلق اثاما)).(1)آنها زنا نمى كنند, و هر كس چنين كند, مجازات بسيار سختى خواهد ديد. اين آيه بيانگر يكى از ارزش هاى بسيار مهم بندگان صالح و برجسته خدا است. اين ارزش مهم عبارت از حفظ حريم عفت و پاكدامنى, و پرهيز شديد از هرگونه آلودگى جنسى و تجاوز از مرز عفت و پاكزيستى است, زيرا يكى از مصاديق بسيار زشت بى عفتى, آلودگى به زنا و عمل منافى عفت است.       بايد توجه داشت كه يكى از اصول و اركان جامعه سالم كه همه پيامبران, امامان و خردمندان براى آن اهميت فوق العاده قائلند, اصل عفت و غيرت ناموسى است كه موجب تقويت روابط مشروع و معقول بين انسان ها و زن و مرد مى شود و اهرمى نيرومند براى جلوگيرى از بسيارى از مفاسد و انحرافات و نكبت هاى اجتماعى و خانوادگى مى گردد.                 زنا كه زشت ترين آلودگى جنسى است, پيامدهاى بسيار شوم و ويرانگرى دارد و منشإ از هم پاشيدگى خانواده ها, فتنه, خودكشى, اعتياد, بى رحمى و بسيارى از جنايات بزرگ مى گردد بر همين اساس قرآن حتى از نزديك شدن به اين كار زشت نيز نهى كرده و با صراحت مى فرمايد: ((ولا تقربوا الزنا انه كان فاحشه و سإ سبيلا))(2) نزديك زنا نشويد كه كار زشت و

بد راهى است. اين آيه نمى گويد زنا نكنيد, بلكه مى گويد حتى به اين عمل شرم آور و زشت نزديك نشويد. اين تعبير بيانگر آن است كه آلودگى به زنا, غالبا از مقدماتى نشإت مى گيرد كه انسان را به طور تدريجى به سوى آن سوق مى دهد, لذا بايد از آن مقدمات نيز به شدت دورى كرد يا از مقدماتى مانند چشم چرانى, برهنگى و يا بدحجابى, تماشاى فيلم هاى وسوسه انگيز, مطالعه كتاب هاى بدآموز, شنيدن موسيقى و ترانه هاى اغواگر كه هر كدام ممكن است موجب انحراف و آلودگى جنسى شده و انسان را به بى بند و بارى بكشاند.       گناه زنا از نظر اسلام به قدرى بزرگ است كه اسلام براى انجام دهنده آن حد شديدى مقرر نموده است, اگر زنا با زنان محرم يا زناى محصنه باشد (يعنى مرد زن دار يا زن شوهردار زنا كنند) حكم آن اعدام يا سنگسار است, و اگر غير محصنه باشد, در بار اول بايد به حكم قاضى صد تازيانه به زناكار زد, در بار دوم نيز بايد اين حد بر او جارى گردد, اما در بار سوم يا چهارم, حكم او اعدام خواهد بود.          گاهى زناكار بايد هم تازيانه بخورد و هم سنگسار شود! مانند پيرمردى يا پيرزنى كه زناى محصنه كنند.(3)            اين شدت مجازات دنيوى حاكى از بزرگى گناه زنا و پيامدهاى زشت و خانمان سوز آن است, و اسلام كه آيين پاكى, و خواهان جامعه سالم و خانواده سعادتمند است مى خواهد با اين برنامه شديد از هرگونه آلودگى و انحراف جنسى جلوگيرى نمايد, و عفت جامعه را از گزند

آلودگان و دزدان عفت حفظ نمايد.      قرآن به شدت عمل در برابر آلودگان به زنا, در آيات متعددى تصريح مى كند از جمله مى فرمايد: ((الزانيه والزانى فاجلدوا كل واحد منهما مإه جلده و لا تإخذكم بهما رإفه فى دين الله ان كنتم مومنون بالله واليوم الاخر وليشهد عذابهما طائفه من المومنين.))(4) هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد, و نبايد رإفت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو, شما را از اجراى حكم الهى باز دارد, اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد و بايد گروهى از مومنان مجازات آنها را مشاهده كنند.                   در اين آيه به سه موضوع اشاره شده كه هر كدام نشانگر موضع گيرى شديد اسلام در برابر گناه بزرگ زنا است: نخست اينكه بايد صد تازيانه به افراد زناكار از زن و مرد زده شود. دوم اينكه در اجراى اين حكم, هيچ گونه دلسوزى و مهربانى نسبت به آنها صورت نگيرد و قانون خدا به طور قاطع در مورد آنها اجرا گردد. سوم اينكه جارى شدن اين حكم الهى در ملا عام باشد و جمعى در صحنه حاضر باشند و تازيانه خوردن آنها را بنگرند, تا هم زناكاران كيفر الهى را بيشتر لمس كنند, و هم تماشاگران عبرت بگيرند و از نزديك شدن به چنين گناه بزرگى برحذر گردند.           راه هاى پيش گيرى و دورى از آلودگى جنسى                 اكنون كه در آيه مورد بحث, مسإله عفت و پرهيز از آلودگى و انحراف جنسى _ بخصوص عمل زشت زنا _ به عنوان يكى از ويژگى هاى بندگان خاص و ممتاز خداوند شمرده شده و در آيات

متعدد ديگر _ كه به ذكر دو آيه اكتفا شد _ به شدت از آن نهى شده, بايد چه كنيم تا جامعه ما از اين آلودگى در امان بماند؟         پاسخ اين است كه براى پرهيز و جلوگيرى از اين گناه بزرگ, به طور كلى دو راه وجود دارد: 1_ راه نظرى 2_ راه عملى                 . در مورد راه اول, بايد به بزرگى آن گناه توجه داشت و در مورد زشتى انحراف جنسى و آثار شوم آن انديشيد.     در اين راستا عقل و فكر با كمك تجربه به ما مى گويند كه انحراف جنسى و زنا بويژه اگر رايج گردد _ چنانكه در فرهنگ منحط غرب ديده مى شود و آمارهاى تكان دهنده شاهد آن است _ موجب مفاسد و چالش هاى بسيار و تباهى هاى ويران گر خواهد شد, زيرا عمل منافى عفت از يك سو باعث اشاعه انواع بيمارىها از جمله بيمارى بى درمان ((ايدز)) شده, و از سوى ديگر جوانان را از تشكيل خانواده و استقلال در زندگى دور نموده و به سوى هرج و مرج و سستى اراده مى كشاند. آنان كه به تشكيل خانواده پرداخته اند بايد بدانند كه اين كار زشت موجب هرج و مرج در كانون گرم خانوادگى مى گردد و سرانجام به طلاق و از هم پاشيدگى خانواده منجر خواهد شد.           از سوى سوم, شيرازه رابطه بين فرزندان و پدران از هم مى گسلد و باعث بروز فرزندان نامشروع مى شود. در نتيجه, روابط اجتماعى كه بر پايه روابط خانوادگى بنيان شده متزلزل شده و در سراشيبى سقوط قرار مى گيرد.       از اين گذشته, آلودگان به انحراف جنسى

از عنصر محبت كه نقش تعيين كننده اى در مبارزه با جنايت ها و بزه كارىها دارد محروم مى گردند, و همين آثار شوم باعث تبديل جامعه انسانى به يك جامعه حيوانى, آميخته با خشونت در همه ابعاد مى شود.                   يكى ديگر از آثار شوم رواج زنا اين است كه موجب ترك ازدواج شده و به دنبال آن آثار مثبت و نيك ازدواج مانند: آرامش روحى, اشباع غريزه جنسى از راه طبيعى و سالم, اشتراك در تشكيل خانواده, انس روحى, همكارى در شوون حيات, تربيت فرزندان ممتاز, و آثار نيك ديگر اجتماعى مى گردد و به جاى آنها, پديده هاى شوم بى بند و بارى و پيامدهاى ويران گر آن را به ارمغان مىآورد.                 انديشيدن در اين راستا, موجب كنترل شده و تا حد زيادى مانع انحرافات جنسى, بويژه عمل منافى عفت خواهد شد چرا كه هيچ خردمندى دست به كارى نمى زند كه موجب اين بازتاب هاى ويران گر و مشكلات جسمى و روحى گردد.          در مورد راه دوم كه راه عملى است, با اين راه به ما مى گويد بايد عوامل و انگيزه هاى بى عفتى و انحراف جنسى را شناخت و راه كارهاى ترك آن را دانست و با برنامه ريزى عملى از آن دورى نمود. در اين راستا, بايد در وهله اول, كانون نيت را سالم و پاك نگهداشت تا تصميم گيرى نيز پاك و سالم گردد. در حديثى از امام صادق(ع) نقل شده است كه حضرت عيسى(ع) در ضمن گفتارى به حواريون فرمود: ((موسى(ع) به اصحاب خود مى فرمود زنا نكنيد, ولى من به شما مى گويم حتى فكر زنا

نكنيد. (سپس چنين مثال زد) اگر شخصى در اطاق نقاشى شده و زيبا آتشى روشن كند, دود آن, آن اطاق را دود آلود و سياه خواهد كرد, گرچه آتش آن اطاق را نسوزاند و ويران نكند. فكر زنا نيز همانند آن دودى است كه زيبايى چهره معنوى انسان را تيره و تار مى سازد, اگر چه آن چهره را از بين نبرد.(5)                                 حضرت مريم(س) مادر حضرت عيسى (ع) _ به قدرى در هاله اى از انوار عفاف و غيرت و پاكى قرار داشت كه وقتى فرزندش عيسى(ع) از او متولد شد, از يك سو هم بسيار شاد بود, و از سوى ديگر به اين خاطر كه مبادا مردم نادان به او نسبت نارواى بى عفتى بدهند نگران بود, لذا مى گفت: ((يا ليتنى مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا))(6) اى كاش قبل از اين مرده بودم و به كلى فراموش مى شدم.                دنياى غرب كه غالبا مدعى پيروى از دين مسيح(ع) است, و روز به روز دامنه بى بند و بارى و ولنگارى را گسترش مى دهد, در حقيقت دورترين افراد از مكتب حضرت مسيح(ع) و مادرش هستند. آنها گستاخى را به جايى رسانده اند كه عكسى به عنوان عكس حضرت مريم(س) پخش مى كنند كه نمايانگر يك زن بدحجاب, با سينه برجسته و نيمه عريان است, زهى گستاخى و اهانت شرمآور كه موجب آزار روح پاك حضرت مريم(س) مى شود! او اكنون نيز با ديدن اين وضع نابسامان مى فرمايد: ((اى كاش به دنيا نيامده بودم و يا به طور كلى فراموش مى شدم و مرا به اين گونه تمثال و عكس ها

نشان نمى دادند, و با چنين اتهام ناجوانمردانه اى حريم عفاف مرا به باد استهزإ نمى گرفتند.                          به هر حال پس از مرحله پاك كردن فكر, بايد عواملى را كه انسان را در پرتگاه سقوط در دره هولناك انحراف جنسى قرار مى دهد شناخت و آن را ترك كرد. مانند:                      1_ بى حجابى يا بدحجابى در انظار مردم, چرا كه اين موضوع آتش شهوت جنسى را شعله ور مى سازد و موجب آلودگى هاى جنسى مى شود.                       2_ كنترل چشم و پرهيز از نگاه هاى وسوسه انگيز                 . 3_ پرهيز از تماشاى فيلم هاى اغواكننده و منظره هاى شهوت آلود, و دورى از اختلاط زن و مرد.           4_ پرهيز از مطالعه مطبوعات بدآموز.                     5_ پرهيز از نگاه به تصويرها و عكس هاى شهوت انگيز.                         6_ پرهيز از غذاهاى حرام و پرخورى.                 7_ دورى از همنشين بد.                       8_ تسريع در امر ازدواج كه نقش مهمى در اشباع غريزه جنسى و نجات از انحرافات جنسى دارد.          و... روزى پيامبر اكرم(ص) خطاب به جوانان فرمود: ((يا معشر الشباب ان استطاع منكم البإه فليتزوج فانه إغض للبصر و إحصن للفرج, و من لم يستطع فعليه بالصوم))(7) اى گروه جوانان, كسى از شما كه توانايى ازدواج دارد, ازدواج كند, زيرا ازدواج سبب مى شود كه انسان چشم از نواميس مردم فرو بندد و دامن خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ كند و كسى كه توانايى بر ازدواج ندارد روزه بگيرد. تحصيل خصلت هايى مانند: حيا, عفت, غيرت, تعصب ناموسى نيز, عاملى نيرومند براى بازدارى انسان از انحرافات جنسى و آلودگى به زنا است. در اين راستا اميرمومنان على(ع)

فرمود: ((مازنى غيور قط))(8) انسان غيرتمند هرگز زنا نمى كند. نيز فرمود: ((عفه الرجل على قدر غيرته))(9) عفت و پاك زيستى انسان به اندازه غيرت او است يعنى هر اندازه كه غيرت او بيشتر باشد, حريم عفت را بيشتر حفظ مى كند. موضع گيرى شديد پيامبر (ص) در برابر عوامل بى عفتى                          پيامبر اكرم(ص) در مورد عفت جامعه و حفظ ناموس, بسيار حساس و جدى بود و مكرر مى فرمود: ((كان ابراهيم ابى غيورا و انا اغير منه, و ارغم الله انف من لايغار))(10) پدرم ابراهيم خليل(ع) بسيار غيرتمند بود و من از او غيرتمندتر هستم. خداوند بينى بى غيرت را به خاك بمالد! در اين راستا نظر شما را به دو ماجراى زير جلب مى كنم:                1_ حكم بن ابى العاص _ پدر مروان و عموى عثمان _ در عين آنكه از مهاجران مسلمان بود, حريم عفت را نگه نمى داشت و چشم ناپاكى داشت. روزى از كنار در خانه پيامبر(ص) در مدينه به درون خانه آن حضرت نگاه كرد, پيامبر(ص) از اين عمل زشت او آگاه شد و به قدرى ناراحت گرديد كه كمانى به دست گرفت تا او را هدف تير قرار دهد. اما او گريخت و مخفى شد.(11) طبق روايت ديگر, آن حضرت عصاى سركجى كه نوك تيزى داشت برداشت و او را تعقيب كرد, او مثل روباه فرار كرد و از دست پيامبر(ص) گريخت. پيامبر(ص) فرمود: ((اگر او را مى گرفتم چشمش را بيرون مىآوردم!)) سپس دستور داد حكم و فرزندش مروان را به طائف تبعيد نمايند. آنها در عصر پيامبر(ص) و بعد از او و در عصر خلافت عمر

و ابوبكر, در تبعيد به سر مى بردند, اما در عصر خلافت عثمان با وساطت عثمان به مدينه بازگشتند. يكى از اعتراضات شديد مسلمين به عثمان اين بود كه چرا تبعيدشدگان پيامبر(ص) را آزاد كرده و به مدينه آورده است؟ !(12) 2_ امام صادق(ع) فرمود: به پيامبر اكرم(ص) خبر رسيد كه دو نفر به نام ((هيت)) و ((ماتع)) در مدينه سبكسرى و هرزگى مى كنند و با ذكر اوصاف و زيبايى هاى زنان و خنداندن مردم, موجب آسيب رسانى به حريم عفت جامعه مى شوند, پيامبر(ص) آنها را احضار كرد و پس از سرزنش, آنها را از مدينه به ((العرايا)) (چند فرسخى مدينه) تبعيد نمود. آنها فقط حق داشتند كه در روز جمعه براى خريدارى غذا و لوازم زندگى به مدينه بيايند و سپس به تبعيدگاه باز گردند.(13)                  به اين ترتيب پيامبر(ص) آنها را تنبيه كرد, و با اين موضع گيرى شديد, موجب عبرت ديگران شد تا با حفظ سنگر عفاف, جامعه و مردم را از انحراف جنسى حفظ كند.                             پى نوشت ها:          1. فرقان (25), آيه 68.            2. اسرإ (17), آيه 32.          3. امام خمينى, تحريرالوسيله, ج2, ص463و 464.                4. نور (24), آيه2.          5. محدث قمى, سفينه البحار, ج1, 560.                      6. مريم (19), آيه23.          7. شيخ كلينى, اصول كافى, ج2, ص79.                     8. نهج البلاغه, حكمت 305.          9. غرر الحكم به نقل از ميزان الحكمه, ج7, ص357.                     10. علامه مجلسى, بحار, ج103, ص248.             11. محدث قمى, سفينه البحار, ج1, ص293.                  12. علامه امينى, الغدير, ج8, ص243 ابن اثير اسدالغابه, ج2, ص33.                      13. بحارالانوار, ج22, ص88 (با تلخيص)

اخلاق ، ضامن مديريت سالم

سيد علي حسييني

گويا طي دهه هاي اخير، اقتصاد

و مفاهيم اقتصادي گرايش قابل ملاحظه اي به سمت اخلاق پيدا كرده اند كه ريشه هاي اصلي آن را بايد در دين و نتايج آن را در بستر جامعه و نيازها و تعاملات نوين انساني جست وجو كرد. امروزه تئوريسين هاي اقتصاد، ديگر بدون در نظر گرفتن وجدان كار، توسعه برابر و موزون، عدالت و اصطلاحاتي از اين دست، در مورد عرضه و تقاضا، بازاريابي، توسعه صادرات و...حرف نمي زنند، سرمايه داران و فعالان اقتصادي با چشم پوشي از اخلاق، عرصه را براي خود تنگ خواهند ديد و مردم نيز به عنوان مصرف كننده يا گردانندگان چرخ هاي اقتصادي، انتظاري جز لمس مفاهيم اخلاقي در مراودات اقتصادي ندارند.  البته قرار نيست ما در مطلب زير از ديدگاهي اقتصادي موضوع را بررسي كنيم و اينكه چه اتفاقي افتاده كه شكل جابه جايي پول، گردش مالي و كار در جوامع جهاني به سمت و سوي مفاهيم اخلاقي وانساني متمايل شده است، بلكه ما سعي خواهيم كرد به مدد تحقيقات و پژوهش هاي علمي به ميزان باروري كار، عرضه و مصرف از اصول ديني و اخلاقي در جامعه ايران نگاهي گذرا داشته باشيم. ناگفته پيداست اين موضوع آنقدر وسيع مي نمايد كه تقريباً نمي توان براحتي جزئيات آن را از هم تفكيك كرد، بنابراين به ناچار روش اشاره هاي پراكنده را جايگزين نظم سيستماتيك در نوشته خواهيم كرد.  يك مدير با سلامتي روان و مديريت سالم مي تواند يك سازمان را به رستگاري و نجات هدايت كند. تعادل در اخلاق و رفتار مدير، نشانه مديريت شايسته اوست و در اين زمينه تمامي صفات بارز را شامل مي شود.

برخورد قاطع در مورد مطالب حق، جاذبيت و دافعيت وگشاده رويي، گفتن مطالبي كه قابل فهم براي همگان باشد، منظم بودن، وظيفه شناسي و مناسب بودن برخورد با مافوق و ديگران، استفاده صحيح از قدرت سرپرستي خود و توكل به خداوند، از صفات بارز يك مدير است. اين اظهارنظر از سوي يكي از مديران باسابقه عنوان شده كه در بخشي از پژوهشي به نام تعادل اخلاق مدير از ديدگاه روانشناسي در كار آمده است و به وضوح نشان مي دهد برخورداري يك مدير از اخلاق ديني تا چه اندازه مي تواند در رونق تجارت و اقتصاد اهميت داشته باشد. شايد بگوييد اين مدير محترم يك مدير ايراني است و طبيعتاً بايد با همين ادبيات در مورد ويژگي هاي مديران، بويژه مديران اقتصادي و تجاري حرف بزند، اما اجازه دهيد در همين راستا به گزارش اخلاقيات در كار با رويكرد تحليل پروژه نظامنامه داوطلبانه صنعتي (وي.آي. پي) نوشته والتر پاوونن اشاره كنيم كه توسط دكتر علي حسين قاسمي ترجمه شده است: بند اول اين نوشته تدوين نظامنامه اي براي تسهيل در بهبود اخلاقيات كار نام دارد كه فناوري هاي جامعه اطلاعاتي و نقشه كار را هدف قرار مي دهد.  در بند سوم اين گزارش با نام رويكرد فني كه در مورد همكاري شركا و شركت كنندگان صنعتي حرف مي زند، مي خوانيم: فعاليت هاي پژوهشي از دو بخش تشكيل مي شوند، بخش اول، توصيف ماهيت اخلاق به طور عام، شناسايي نظام هاي ارزشي و روشن كردن پيوندهاي آن با راهبردها و اخلاقيات پيشه گاني است... بخش دوم كار پژوهشي شامل وارسي نظام مند نظامنامه هاي اجرايي

موجود، نظامنامه هاي اخلاقي و توافق هاي چند جانبه درباره حقوق انساني، شرايط كاري، حفاظت محيط زيست، روابط بين المللي پيشگاني و به كارگيري و انتقال فناوري اطلاعات است . بگ___ذريم از اينكه وي. آي.پي چيست و چه هدفي دارد، منظور ما از آوردن اين سطور همين بود كه ملاحظه كنيد امروزه تا چه اندازه كنار هم نشستن تركيبات اخلاقي و اقتصادي حتي در جهان غرب متداول شده و جزو ادبيات روز آنها شده است. آيا به واقع مي توان كار، گردش مالي، مصرف، مديريت و تجارت را عاري از اخلاق در نظرگرفت  تصور چنين چيزي هم وحشتناك است، اما در اين ميان بايد به خود باليد كه مسلمانيم، چرا كه دين مبين اسلام به وضوح و در نهايت ظرافت تمامي اين مناسبات را تبيين كرده است، در ادبيات اقتصادي اسلام، مفاهيمي همچون خمس، زكات، فطريه همچنين احتكار، كم فروشي و... هر يك به نوبه خود، وجوب، تحسين يا تقبيح يك عمل اقتصادي را از دريچه اخلاق و عدالت مورد ارزيابي قرار مي دهد، اما سؤال مهم اينكه آيا اكنون در جامعه اسلامي ايران، به درستي و با همان ژرفا و ظرافتي كه اسلام و همچنين فرهنگ ديرپا و ناب ايراني انتظارش را دارد، مفاهيم كار، اقتصاد، تجارت، صنعت و مديريت با اخلاق گره خورده است  در پژوهشي كه صدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران با عنوان نظر مردم تهران درباره وجدان كار انجام داده، مي خوانيم: بيش از نيمي از پاسخگويان معتقدند شاغلان تا حدودي نظم و ترتيب لازم را رعايت مي كنند و 26درصد، كاركنان را اصلاً مقيد به رعايت نظم در حاضر شدن

بر سركار نمي دانند. در مورد برخورد با مراجعان، 43 درصد پاسخگويان رضايت چنداني از برخورد صاحبان مشاغل نداشتند و با افزايش سطح تحصيلات، بر ميزان اين نارضايتي افزوده مي شود. در مورد راه اندازي كار مردم و دلسوزي در كار، بيش از نيمي از پاسخگويان اعتقاد دارند كه در نظام كاري، توجهي به اين امر نمي شود. درباره استفاده مناسب از وقت براي انجام كار، به نظر اكثر پاسخگويان در نظام كاري، اهميت وقت شناخته نشده است.  همچنين اكثر پاسخگويان در مورد امكانات محل كار اعتقاد دارند؛ از اين ابزار بدرستي استفاده نمي شود. البته در پژوهش مذكور به نكات قابل توجه ديگري نيز اشاره شده است: 36درصد افراد در مورد پايبندي به مقررات و قوانين كار پاسخ منفي ارائه داده و 46درصد، آن را با اصطلاح تاحدودي توصيف كرده اند.  در مجموع نتايج به دست آمده نشان مي دهد تنها 9درصد پاسخگويان معتقد هستند وجدان كاري در جامعه ما وجود دارد و با بالا رفتن ميزان تحصيلات بر درصد كساني كه معتقد هستند وجدان كاري چنداني در جامعه وجود ندارد، افزوده مي شود.  اكثر پاسخگويان اعتقاد دارند بيشتر شاغلان، كار خود را بدرستي انجام نمي دهند و نيز 48درصد پاسخگويان عدم تأمين نيازهاي مادي كاركنان را مهمترين علت كم كاري افراد ارزيابي كرده اند. البته اين پژوهش متعلق به چند سال پيش است، يعني همان ضرورت ها و نيازهايي كه مردم جامعه ايران را به سوي انتخاب دكتراحمدي نژاد متمايل كرد و اكنون انتظار مي رود با توجه به واقعيات موجود و قابل لمس، قدم هاي بلندي براي مرتفع كردن مشكلات برداشته شود،

مشكلاتي كه مثل ديواري بزرگ ميان اخلاق و كار و گردش اقتصادي قد كشيده است.  همچنان كه عنوان شد، از ديدگاه اسلام و فرهنگ غني ايراني، رعايت اخلاق در اقتصاد بسيار مورد توجه است، اما اجازه دهيد موضوع را از زاويه ديگري هم ارزيابي كنيم، يعني استانداردهاي اقتصادي جوامع توسعه يافته غيراسلامي تا چه اندازه با مباني اخلاق و مفاهيم اسلامي تطابق دارند  تحقيقي دانشگاهي انجام گرفته در سال 72(تربيت مدرس) با عنوان مباني نظري كنترل كيفيت ژاپني در مقايسه با ارزش هاي تفكر اسلامي در 216 صفحه نشان داد كه ژاپني ها در رعايت موازين اخلاق اسلامي و توجه به مفاهيمي همچون اسراف و تبذير و... بسيار جدي تر از ما هستند . در فصل دوم اين تحقيق، مفاهيم اساسي كنترل كيفيت ژاپني تشريح شده و مطرح مي شود كه كنترل كيفيت ژاپني بردو محور احترام به انسان و دوري از اسراف قرارگرفته است. همه اين مفاهيم را مي توان باتوجه به اين دو محور يا به تعبير خود متن چتر كايزن روشن ساخت. در فصل سوم مفاهيم اساسي تفكر ژاپني بيان شده و نشان داده مي شود كه اين مفاهيم چگونه انسان ژاپني را شيفته سرنوشت ملي، سازگار با تغيير سريع و سختكوش و صبور، گروه آئين و اهل مشاركت ساخته است.  يكي از فصل هاي جذاب اين پژوهش، فصل پنجم است كه در آن به صورت بندي تفكر جديد غربي اشاره مي شود و نشان مي دهد كه مفاهيم اقتصادغربي در ريشه خود اخلاق گريز است. اگرچه شايد در ظاهر تمامي استانداردها با موازين اخلاق ديني مطابقت داشته باشد، اما به عكس

اقتصاد ژاپن تنزل مقام انسان را بنياد و اساس كار خود قرار نمي دهد، همچنان كه انسان اسلامي همواره بايد به تعادل ميان دنيا و آخرت و ملك و ملكوت بينديشد. بنابراين نتيجه تمامي آمارها، نمودارها، جداول و تصاوير ارائه شده در تحقيق موصوف آن است كه اقتصاد ژاپن بيش از هر اقتصاد ديگري در جهان غيراسلامي به اقتصاد اسلام نزديك بوده و به همين ميزان مي تواند آينه اي براي تعريف مجدد روابط كاري، استانداردهاي كيفيت در توليد، تجارت و صنعت، سرمايه گذاري و بانكداري و گردش كار در ادارات ايران باشد.  ● اخلاق حرفه اي تأثير و اهميت اخلاق فردي، ويژگيهاي شخصي، صداقت و اعتماد به طور عام و اخلاق كسب و كار به طور خاص، بر افزايش كارايي اقتصادي و جلوگيري از فساد و رسوايي هاي اقتصادي و نيز تأثير منفي ارتشا و فساد اداري بر روابط كاري، تصميم گيري فردي و همه اقتصاد، غيرقابل انكار است، اما به صورت علمي ملاحظه و بررسي نشده است. اكنون نزديك به سه دهه است كه، اقتصاددان ها و فيلسوفان اخلاق، گفتمانهايي را كه به گفته هوسمن در دوران شكوفايي متدولوژي اثباتگرايي متوقف شده بود، احيا كرده اند.

مسئوليت اجتماعي؛ اخلاقيات فراسازماني

دكتر حسين رحمانسرشت-محمود رفيعي-مرتضي كوشا چكيده: بسياري از رفتارها و اقدامات مديران و كاركنان، متأثر از ارزشهاي اخلاقي بوده، ريشه در اخلاق دارد. عدم توجه به اخلاق كار در مديريت سازمانها، در جوامعي مانند ايران كه از يك سو داراي ارزشهاي اخلاقي غني بوده، از سوي ديگر با كشورهاي پيشرفته فاصله قابل توجهي دارند، مي تواند معضلاتي بزرگ براي سازمانها به وجود آورد. به علاوه با افزايش انتظارات

اجتماعي از سازمانها، جوامع نسبت به مسائلي مانند محيط زيست ، حقوق زنان، كودكان، اقليتها، معلولان، برابري استخدام و كاهش نيروي انساني، حساس تر شده اند. بي توجهي سازمانها به اين حقوق و عدم رعايت اصول اخلاقي در برخورد با ذي نفعان بيروني، مي تواند مشكلاتي را براي سازمان ايجاد كند و مشروعيت سازمان و اقدامات آن را موردپرسش قرار داده، در نتيجه سود و موفقيت سازمان را تحت تأثير قرار دهد. اخلاق كار ضعيف، بر نگرش افراد نسبت به شغل، سازمان و مديران موثر بوده، مي تواند بر عملكرد فردي ، گروهي و سازماني اثر بگذارد.عملكرد و موفقيت سازمانلازمه موفقيت سازمان، عملكرد مناسب آن است. شاخص هايي مانند: سودآوري، بقا، رشد ميزان دستيابي به اهداف و قابليت هاي رقابتي را مي توان به عنوان نتيجه عملكرد مناسب تلقي كرد. برخي از صاحبنظران مانند هيگنز و وينكز موفقيت سازماني را با عملكرد سازماني معادل فرض كرده اند. آنها براين باورند كه به طور كلي عملكرد سازماني نتيجه اي است كه به عنوان برايند رفتار سازمان، اتفاق مي افتد. (Higgens Vincze, 1993).در اين مقاله شاخص هايي مانند: سود آوري، بقا، رشد، ميزان دستيابي به اهداف و قابليتهاي رقابتي به عنوان شاخص هاي موفقيت تلقي شده، تمامي مواردي كه به طور غير مستقيم به عملكرد كمك مي كنند (از قبيل: بهبود كيفيت رضايت مشتريان، افزايش همكاري،كاهش تعارض و كاهش هزينه ها) موردتوجه قرار مي گيرند.از آنجا كه در ادبيات سازمان و مديريت، مسئوليت اجتماعي بخشي از مقوله اخلاق كار محسوب شده و از آن به عنوان اخلاقيات فرا سازماني ياد مي شود، در تشريح ادبيات موضوع، لازم است ابتدا به مفهوم اخلاق و اخلاق كار پرداخته شود و پس از

آن پيشينه مسئوليت اجتماعي مورد بررسي قرار گيرد.اخلاق و اخلاق كاراخلاقيات ارتباط نزديك و تنگاتنگي با ارزشها دارند و به عنوان ابزاري نگريسته مي شوند كه ارزشها را به عمل تبديل مي كنند. اخلاق، يعني رعايت اصول معنوي و ارزشهايي كه بر رفتار شخص يا گروه حاكم است، مبني بر اينكه درست چيست و نادرست كدام است؟ (دفت، 1374: 638). اخلاق، مفاهيمي چون: اعتماد، صداقت، درستي، وفاي به عهد نسبت به ديگران، عدالت و مساوات و فضائل شهروندي و خدمت به جامعه را در بر مي گيرد. اخلاق در معني، تشخيص درست از نادرست و خوب از بد، هميشه موضوع مورد بحث فلاسفه بوده، آنها به عنوان يكي از شاخه هاي فلسفه، در مورد آن سخن گفته اند. به علاوه ب__رخي مانند هايك اخلاق را تمدن ساز به شمار مي آورند. (غني نژاد، 1381: 129). بيشتر استانداردها و قواعد اخلاقي در يك فرهنگ نسبت به فرهنگهاي ديگر و در زمانهاي مختلف با يكديگر تفاوت دارند. (هس مر، 1995: 113). به عبارت ديگر، نسبيت گرايي اخلاقي باعث مي شود آنچه كه در يك جامعه، عملي درست ناميده مي شود در فرهنگ يا جامعه اي ديگر نادرست تلقي شود و ميزان ابهام و بعضاً تعارض در ارزشها افزايش يابد.اخلاق كار(Business Ethics) به معني شناخت درست از نادرست در محيط كار و آنگاه انجام درست و ترك نادرست است. اخلاق كار، به عنوان شاخه اي از دانش مديريت، از زمان پديدار شدن نهضت مسئوليت اجتماعي در دهة 1960 پديدار شد. در اين دهه جنبشهاي آگاهي بخش اجتماعي، انتظارات مردم را از سازمانها بالا برده، آنها را به اين نتيجه رسانده بود كه سازمانها بايد از امكانات وسيع

مالي و نفوذ اجتماعي خود براي رفع مشكلات اجتماعي، مثل: فقر، خشونت، حفاظت از محيط زيست، تساوي حقوق، بهداشت عمومي و بهبود وضع تحصيلات استفاده كنند. مردم براين باور بودند كه چون شركتها و مؤسسات با استفاده از منابع كشور به سود دست مي يابند، به كشور بدهكار و مديون هستند و بايستي براي بهبود اوضاع اجتماعي تلاش كنند (Mc Namara,1999:6) اگرچه انگيزه و توجه شركت به رعايت مسائل اخلاقي به سال 1923 و به بنيانگذار شركت مبلمان و اثاثيه هرمان ميلر دي جي دوپر بر مي گردد ولي توجه به اخلاقيات در نوشته هاي مديريت، در كتاب: وظيفه هاي مديران چستر بارنارد (1938) و آثار ماكس وبر به چشم مي خورد (اشنايدر و بارسو، 413:1379). بارنارد براين باور بود كه ناممكن است سازمانهاي رسمي بتوانند بدون عنصر اخلاقي عمل كنند. رهبري كه به اصول اخلاقي عمل نمي كند نفوذ خود را از دست مي دهد و نمي تواند براي مدت طولاني دوام آورد» (بارنارد، 1368 404).طرفداران اخلاق كار در دو دسته قرار مي گيرند. افرادي مانند چپل بر اين باورند كه رعايت اخلاق كار، باعث افزودن ارزش به سهامداران شده، ابزاري براي دستيابي به هدف بيشينه كردن سود است (ديدگاه اخلاقيات ابزاري). در مقابل، افرادي مانند بارنارد (1938)، كوئين و جونز (1995) و ميلتون – اسميت، ديدگاه غير ابزاري داشته و باور دارند كه سازمان بايستي گذشته از ملاحظات مالي، اخلاق كار، به دليل آنك_ه ماهيت اين ك_ار درست است، باي__د آن را رع_ايت كند. (Poesche,2002:311) در نظ_ريه هاي ن_وين مدي_ريت از قبي_ل كارگزاري (Agency Theory)، ذينفع_ان (Stakeholders)، ح_اكميت ش___ركتي (Corporate Governance) ، و نهادينگي(Institutional Lization) نيز اخلاقيات

به گونه اي مورد توجه است. (رحمان سرشت، 1384).نظريه هاي اخلاق و مسئوليت اجتماعيهمان گونه كه گفته شد، از مسئوليت اجتماعي به عنوان اخلاقيات فرا سازماني ياد مي شود كه مفهوم مسئوليت اجتماعي را مي توان از بيشتر نظريه هاي اخلاق استنباط و استخراج كرد. براي روشن شدن بهتر مطلب ابتدا به اختصار نظريه هاي اخلاق تشريح مي شود. هس مر (1995) يكي از كامل ترين دسته بندي ها را از تئوريهاي اخلاق اين گونه ارائه مي كند:1. قانون جاويدان (Eternal Law): اين ديدگاه كه به قانون طلايي نيز مشهور است بدين گونه خلاصه مي شود كه «با ديگران آن گونه رفتار كن كه دوست داري ديگران با تو رفتار كنند».2. منفعت گرايي يا تئوري فرجام گرايي (Utilitarianism): اين ديدگاه منطبق با تعريفي از اخلاق است كه توسط جرمي بنتم متفكر بريتانيايي ارائه شده و بر نتايج و فرضيات فردي متمركز است. بر اين اساس، اخلاقي بودن يك رفتار، براساس ميزان مطلوبيت آن بيان مي شود. يعني وقتي منافع يك عمل براي جامعه بيشتر از ضررهاي آن باشد، آن عمل اخلاقي است3. وظيفه گرايي يا آغازگرايي (Deontological): آغازگرايي دربرابر فرضية فرجام گرايي است. بر اساس اين ديدگاه كه توسط ايمانوئل كانت ارائه شد، هر عمل به نتيجة آن بستگي نداشته، به نيت شخص تصميم گيرنده بستگي دارد.4- عدالت توزيعي: در اين تئوري كه توسط جان راولز پيشنهاد شده، يك عمل را در صورتي كه منجر ب_ه افزايش همكاري بين اعضاي جامعه شود، مي توان درست و عادلانه و مناسب (و بنابر اين اخلاقي) ناميد و عملي را كه در جهت مخالف اين هدف عمل كند مي توان نادرست، ناعادلانه و نامناسب (و بنابراين غيراخلاقي) ناميد. در اين ديدگاه، همكاري اجتماعي، اساس منافع

اجتماعي و اقتصادي را فراهم مي آورد و تلاش فردي كم اهميت و در مواردي ناديده گرفته مي شود.5. آزادي فردي: بر اساس اين ديدگاه كه توسط رابرت نوزيك پيشنهاد شد، آزادي، نخستين نياز جامعه است. بنابراين هر عملي كه آزادي فردي را نقض كند، غيراخلاقي است؛ حتي اگر منافع و رفاه بيشتري براي ديگران ايجاد كند.مسئوليت اجتماعيامروزه مسئوليت اجتماعي شركت (CSR) مفهومي وسيع تر از فعاليتهاي گذشته دارد. مسئوليت اجتماعي به طور اعم، به مجموعه فعاليتهايي گفته مي شود كه صاحبان سرمايه و بنگاه هاي اقتصادي به صورت داوطلبانه، به عنوان يك عضو مؤثر و مفيد در جامعه، انجام مي دهند.گريفن و بارني مسئوليت اجتماعي را چنين تعريف مي كنند؛ «مسئوليت اجتماعي، مجموعه وظايف و تعهداتي است كه سازمان بايستي در جهت حفظ و مراقبت و كمك به جامعه اي كه در آن فعاليت مي كند، انجام دهد». درك فرنچ و هينر ساورد(1998) در كتاب: فرهنگ مديريت در مورد مسئوليت اجتماعي مي نويسند، «مسئوليت اجتماعي، وظيفه اي است بر عهده موسسات خصوصي، به اين معنا كه تأثير سوئي بر زندگي اجتماعي كه در آن كار مي كنند، نگذارد. ميزان اين وظيفه عموماً مشتمل است بر وظايفي مانند: آلوده نكردن، تبعيض قائل نشدن در استخدام، نپرداختن به فعاليتهاي غيراخلاقي و آگاه كردن مصرف كننده از كيفيت محصولات. همچنين وظيفه اي است مبتني بر مشاركت مثبت در زندگي افراد جامعه.در متون مديريت استراتژيك، مسئوليت هاي اجتماعي به گونه عام و اصول اخلاقي به گونه خاص به بخش جدايي ناپذير از مباحث تدوين و اجراي استراتژي تبديل شده است. صاحبنظران مسئوليت اجتماعي در دو دسته مخالفان وموافقان قرار مي گيرند. برخي از

طرفداران اقتصاد بازار، مانند ميلتون فريدمن با مسئوليت اجتماعي مخالف بوده، آن را با مكانيسم هاي اقتصاد آزاد در تضاد مي دانند. فريدمن كاهش قيمت محصول براي كاهش تورم ، استخدام براي مبارزه با بيكاري و هزينه كردن براي كاهش آلودگي محيط زيست را هدردادن پول و سرمايه سهامداران مي داند . او از مسئوليت اجتماعي به عنوان يك دكترين اساسا ويرانگر نام مي برد. فريدمن تنها مسئوليت اجتماعي شركت تجاري را استفاده از منابع جامعه و مشاركت در فعاليتهايي كه براي افزايش سود با رعايت قواعد بازي (بدون نيرنگ و فريب) طراحي شده اند، مي داند.در مقابل كارل كه از طرفداران مسئوليت اجتماعي است، براين باور است كه مديران يك سازمان تجاري، چهار مسئوليت اقتصادي، حقوقي، اخلاقي وفداكاري كردن دارند. كارل اين چهار مسئوليت را به ترتيب اولويت فهرست مي كند (نمودار 1) و بر اين باور است كه مسئوليت اخلاقي و فداكاري امروز ممكن است در آينده به ترتيب به مسئوليتهاي حقوقي و اخلاق_ي تبديل شوند. هم فريدمن و هم كارل م_دعي اند كه با توجه به اثر مسئوليتهاي اجتماعي بر سود شركت، نظريه خود را ساخته و مطرح كرده اند. فريدمن مي گويد: اقدامات از نظر اجتماعي مسئولانه، به كارايي شركت آسيب مي رساند.كارل باور دارد كه بي توجهي به مسئوليتهاي اجتماعي موجب افزايش دخالت دولت و در نتيجه كاهش كارايي مي شود. اگر شركت داوطلبانه به برخي مسئوليتهاي اجتماعي و اخلاقي خود عمل كند، مي تواند به سود مورد نظر خود دست يابد. (هانگر و ويلن،1384: 51). آثار مثبت رعايت مسئوليت اجتماعي بر عملكرد و موفقيت سازمانگرچه حاكميت اخلاق كار بر سازمان، منافع زيادي براي سازمان از بعد داخلي از جنبه هاي بهبود

روابط، افزايش جو تفاهم و كاهش تعارضات، افزايش تعهد و مسئوليت پذيري بيشتر كاركنان، افزايش چندگانگي و كاهش هزينه هاي ناشي از كنترل دارد ولي از ديدگاه مسئوليت اجتماعي نيز از راه افزايش مشروعيت سازمان و اقدامات آن، التزام اخلاقي درتوجه به اهميت ذي نفعان، افزايش درآمد، سودآوري و بهبود مزيت رقابتي، و...، توفيق سازماني را تحت تاثير قرار مي دهد. در ادامه به تشريح اين آثار مثبت و شواهد مويد آن خواهيم پرداخت.افزايش مشروعيت سازمان و اقدامات آنامروزه در شرايط جهاني شدن و شبكه هاي گستردة اطلاعاتي از سازمانها، انتظار مي رود در برابر مسائل محيط زيست، رعايت منافع جامعه، حقوق اقليتها و ... حساسيت داشته، واكنش نشان دهند. به علاوه اين شبكة گسترده، تمام فعاليتهاي سازمانها را زيرنظر دارد و به راحتي مي تواند از راه انجمنها و مجامع مختلف، چهره سازمانها را در انظار عمومي خراب كند، بنابراين سازمانها ناچار به انجام اقدامات وسيع و گسترده براي جلب افكار عمومي هستند كه وجه غالب آنها نشان دادن وجهه اخلاقي كارهاي سازمان است. گفتني است كه هر چه سازمانها بزرگتر باشند، بايد حساسيت آنها هم نسبت به اين مسائل بيشتر باشد (NBES,2005:5). رفتار غيراخلاقي، رفتار محيط كسب و كار را بر ضد خود تحريك كرده، موجب شكست سازمان مي شود (Buckley,2001:26).التزام اخلاقي در توجه به اهميت ذي نفعانعلاوه بر سهامداران، گروههاي ديگري نيز وجود دارند كه از اقدامات سازمان تأثير مي پذيرند و داراي منافع مشروعي از سازمان اند. ازجمله اين گروهها مي توان به مشتريان ،تامين كنندگان مواد اوليه، دولت و جامعه اشاره كرد.لستر تارو (1990)و ايوان و فريمن (1988) براين باورند كه، پاسخ مثبت به ملزومات اخلاقي اجتماعي، با افزايش سود

و ارزش افزوده در درازمدت، همراه است (رحمان سرشت، 1385 :21).افزايش درآمد، سودآوري و بهبود مزيت رقابتيتوجه به تمام افراد و گروههايي كه ذي نفع هستند، ميزان سود شركتها را در بلند مدت افزايش خواهد داد، زيرا موجب انگيزش نيروي انساني، افزايش حسن نيت اجتماعي و اعتماد مردم به يكديگر و نيز كاهش جريمه ها مي شود. ديويد براين باور است كه: «روز به روز باور سازمانها در اين مورد راسخ تر مي شود كه ترويج اصول اخلاقي و تقويت فرهنگ معنوي موجب ايجاد مزيتهاي استراتژيك خواهد شد (ديويد، 1382: 60). كي و پاپكين باور دارند كه تجزيه و تحليل شكستهاي شركتها و مصيبت هاي وارده به آنها نشان مي دهد كه لحاظ اخلاقيات و حساسيتهاي اجتماعي درنهايت، در فرايند تصميم گيري و تدوين استراتژي، موجب افزايش سودآوري شركت خواهد شد. همچنين طبق گزارشي كه در سپتامبر 2005 توسط دولت استراليا منتشر شده، رشد اقتص__ادي اي__ن كش___ور از سال 1998 تا 2005 به رقم متوسط سالانه 6/3 درصد رسيده كه بيشتر از بسياري از كشورهاي توسعه يافته، مانند امريكا، آلمان، ژاپن و انگلستان است. بر اساس اين گزارش، عوامل رشد اين كشور، نگرش مثبت به تغيير و ني___روي انس_اني آموزش ديده با اخلاق كار بسيار قوي اعلام شده است (OECD,2005). براساس گزارش مجله فورچون، 63 درصد مديران عالي شركتهاي برتر بر اين باورند كه رع_ايت اخلاقيات، موجب افزايش تصوير مثبت و شهرت سازمان شده، منبعي براي مزيت رقابتي به شمار مي آيد (Buckley et. al,2001:15). به علاوه تحقيق سويني(1999) در استراليا نشان داد كه 90 درصد استراليايي ها علاقه مند به خريد از شركتهايي هستند كه رفتارهاي آنها اخلاقي است. اين تحقيق مشخص كرد

هرچه اعتماد بين اعضاي يك سازمان بيشتر باشد نياز به كنترل مستقيم كاهش مي يابد (Lagon,1999:5).استفاده از مزاياي چندگانگيمتخصصان پيش بيني مي كنند كه نيروي كار به گونه اي روزافزون متنوع تر خواهد شد و شركتهايي كه بتوانند نيازهاي اين افراد متنوع را درك كرده، از اين تنوع به خوبي بهره گيرند، موفق خواهند بود. لازم است مديران توانايي اداره افراد با جنسيت، سن، نژاد، مذهب، قوميت و مليتهاي مختلف را داشته باشند. رعايت عدالت و اخلاق در برخورد با اين افراد در محيط كار، مديريت آنها را تسهيل مي كند و اين امكان را براي سازمان فراهم مي سازد كه از م_زاياي نيروي كار متنوع، به_ره گيرد. مطالع_ه اي كه توس_ط رايت و هم_كاران در سال (1995) در م_ورد رابطه و بين چندگانگي وعملكرد سازماني انجام گرفته، رابطه مثبتي را بين افزايش سطح چندگانگي در محيط كار و عملكرد مالي سازمانها، نشان مي دهد. باكلي (2001) بر اين باور است كه چندگانگي سازگار با برنامه هاي اخلاق و فرهنگهاي اخلاقي اند مي تواند موجب شهرت و اعتبار سازمان شده و عملكرد آن را بهبود بخشد (Buckly,2001:25) .كاهش هزينه هاي ناشي از كنترلترويج خودكنترلي در سازمان، به عنوان يكي از مكانيزمهاي اصلي كنترل، از مباحثي است كه بنيان آن بر اعتماد، اخلاق و ارزشهاي فردي قرار دارد. ترويج خودكنترلي باعث كاهش هزينه هاي ناشي از روشهاي كنترل مستقيم شده و موجب بهبود سود مي شود. اين مستلزم تعهد كامل اعضا به تي__م، مسئولي_ت پذيري هم___ه اعضاي تيم و داشتن احترام و اعتماد بين آنها و مديريت است.(Lau Idris, 2003:293)بهبود روابط، افزايش جو تفاهم و كاهش تعارضاتيكي از نتايج بهبود اخلاق كار در سازمان، تنظيم

بهتر روابط در سازمان است كه اين به نوبة خود باعث افزايش جو تفاهم در سازمان و كاهش تعارضات بين افراد و گروهها شده، عملكرد تيمي را بهبود مي بخشد. شايد بيشترين تأثيرات اصول اخلاقي مربوط به رفتار نيروي انساني باشد. مطابق تحقيقات تروينو و يانگ بلاد تصميم گيريهاي اخلاقي به طور عمده تحت تأثير گزينش و استخدام افراد اخلاقي است و پاداش و تنبيه متداول تأثير زيادي در رعايت اصول اخلاقي ندارد (لاوسن1381: 268). توجه بارنارد به اخلاق، به دليل نقش آن در تسهيل همكاري و كاهش تعارض و مسئولانه عمل كردن به وظايف در محيط كار است.افزايش تعهد و مسئوليت پذيري بيشتر كاركنانچنانكه گفته شد اخلاق بر فعاليت انسانها تأثير قابل توجهي دارد و لازمه عملكرد مناسب، تعهد و مسئوليت پذيري كاركنان است. دسلر باور دارد كه: اگر كاركنان براين باور باشند كه با آنان رفتاري عادلانه و منصفانه مي شود، شايد تمايل بيشتري داشته باشند كه بار (كاري) بيشتري را تحمل كنند (دسلر،1378 : 327). دونالدسون و ديويس باور دارند كه مديريت ارزشهاي اخلاقي در محيط كار، موجب مشروعيت اقدامات مديريتي شده، انسجام و تعادل فرهنگ سازماني را تقويت مي كند، اعتماد در روابط بين افراد و گروهها را بهبود مي بخشد و با پي_روي بيشتر از استانداردها، موجب بهب__ود كيفيت محصولات و درنهايت افزايش سود سازمان مي شود (Donaldson Davis,1990). با توجه به نقشي كه انسانها در سازمانهاي امروزي دارند، نوع قضاوت افراد در مورد سازمان و موضوع فعاليت شان تأثير بسيار زيادي در كارايي و اثربخشي آنها و در نتيجه كارايي و اثربخشي سازمان دارد. انتظار بروز خلاقيت توسط كساني كه كار خود را

از لحاظ اخلاقي ناپسند تلقي مي كنند، واقعي و منطقي نيست.نتيجه گيريهرچند هدف اصلي سازمانها، افزايش كارآيي و كسب سود است، ولي در عصر اطلاعات و جهاني سازي براي دستيابي به موفقيت، بايد به انتظارات اجتماعي و احكام اخلاقي، واكنش مناسب نشان دهند و به بهترين شكل اين گونه انتظارات را با اهداف اقتصادي سازمان تلفيق كنند، تا دستيابي به اهداف بالاتر و والاتري را امكان پذير سازند. رعايت اخلاق كسب و كار و مسئوليت اجتماعي از راه افزايش مشروعيت اقدامات سازمان، استفاده از مزاياي ناشي از افزايش چندگانگي و افزايش درآمد، سودآوري و بهبود مزيت رقابتي موفقيت سازمان را تحت تأثير قرار مي دهد. پايبندي رهبران و مديران سازمانها به اصول اخلاقي، توجه به ميزان مشروعيت اقدامات سازمان از نظر كاركنان، توجه و تأكيد بر اصول اخلاقي جهان شمول، تدوين منشور اخلاقي سازمان، اقدامات متناسب و سازگار با خواست و حساسيتهاي جامعه، برنامه هاي آموزش اخلاقيات براي مديران و كاركنان، از جمله اقداماتي است كه مديران مي توانند در اين زمينه انجام دهند. منبع: ماهنامه تدبير-سال نوزدهم-شماره 204 تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات علمي مديريت  www.SYSTEM.parsiblog.com

منابع1. دفت، ريچارد ال، (1374): تئوري سازمان و طراحي ساختار، ترجمه علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي، تهران، مطالعات و پژوهش هاي بازرگاني.2. هس مر، ال تي، (1382): اخلاق در مديريت، ترجمه سيد محمد اعرابي و داوود ايزدي، تهران، دفتر پژوهش هاي فرهنگي.3. اشنايدر ، سوزان سي و ژان سوئي بارسو(1379): مديريت در پهنة فرهنگ ها، ترجمه: سيد محمد اعرابي و داوود ايزدي، تهران،پژوهشهاي فرهنگي،4. قلي پور، آرش، (1380): جامعه شناسي سازمان ها، رويكرد جامعه شناختي به سازمان و مديريت، تهران، سمت.5. رحمان سرشت، حسين، (1377): تئوري هاي سازمان

و مديريت، جلد اول، تهران، مؤسسه انتشارات فرهنگي فن و هنر.6. بارنارد، چستر، (1368): وظيفه هاي مديران، ترجمه: محمدعلي طوسي، انتشارات مركز آموزش مديريت دولتي، تهران.7. هانگر جي ديويد و توماس ال ويلن (1384): مباني مديريت استراتژيك، ترجمة: سيد محمد اعرابي و داوود ايزدي، تهران پژوهش هاي فرهنگي،8. ديويد فرد آر، (1382): مديريت استراتژيك، ترجمه: علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي، تهران، دفتر پژوهش هاي فرهنگي.9. لاوسن، آلن، (1381): مديريت اخلاقي در خدمات دولتي، ترجمه: محمدرضا ربيعي مندجين و حسن كيوريان، تهران، نشر يكان.10. دسلر ، گري، (1378): مباني مديريت منابع انساني، ترجمه: علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي، تهران ، دفتر پژوهش هاي فرهنگي .

11. Hopkins willie E,(2001)» Diversity And Organizationapplreformance»,Routledge,Ny,120-12812. Higgins, J M. Vincze J.W. (1993) ,” Strategic Management Concepts”, Fort Worth,Tx: Dyden.13. Mc Namara,carter, (1999), «Complete Guide To Ethics Management», http://www.management helporg/library/ethics/ethxgde.htm14. Poesche,(2002)»Agile Manufacturing Straegy Business Ethics»,Journal Of Business Ethics 38,No.415. OECD Productinty Database, (2005), www.axiss.com.au/assets/document/16. Buckly M. R. ,D s.Beu,D. D. Frink (2001)»Ethical Issues in Human Resources Systems»,Human Resource Management Review,No.11,11-29.17. lagon Attracta,(1999),»Globalization New Social Ethical Accountabilities», KPMG www, Ncoss. org. u.bookshelf conference.18. NBES (National Business Ethics Survey), www.ethics.or/nbes.(2003)/_ summery.html19. Lau h.c. m. a. Idris,(2005),»Soft foundations of the critical success factors ontqm implementation in Malaysia»,TQM Magazine ,vol.13,no.4.pp515-5220. Donaldson,T.K.Davis (1990), «Business Ethics».Management Decision, V.28,N6

رفتار اخلاقي كاركنان در سازمان

مولف: روح اله تولايي

چكيده: تحقيق حاضر با هدف شناسايي عوامل تاثيرگذار بر رفتار اخلاقي انسان ها به عنوان كارمند در سازمان ها انجام شده است. اين مقاله از نوع تحقيقات توسعه بوده و روش انجام آن پيمايشي و روش گردآوري اطلاعات مطالعات كتابخانه اي مي

باشد. همچنين ابزار گردآوري اطلاعات فيش برداري بوده است. به طور كلي اخلاقيات در سازمان ها به عنوان سيستمي از ارزش ها و بايدها و نبايدها تعريف مي شود كه بر اساس آن نيك و بدهاي سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمايز مي شود. به طور كلي انسان ها در بعد فردي و شخصيتي داراي ويژگي هاي خاص اخلاقي هستند كه پندار، گفتار و رفتار آنها را شكل مي دهد. ممكن است همين افراد وقتي در يك جايگاه و پست سازماني قرار مي گيرند عواملي موجب شود كه پندار، گفتار و رفتار متفاوتي از بعد فردي سر بزند كه اين ويژگي هاي انساني بر روي ميزان كارايي و اثر بخشي سازمان تاثير بگذارد. از طرفي اخلاقي بودن يا نبودن رفتارها و عملكرد مي تواند موجب بروز پيامدهاي مثبت يا منفي در سطح سازمان گردد. لذا در تحقيق حاضر به منظور شناسايي عوامل تاثيرگذار بر رفتار اخلاقي كارمندان پس از بيان مسئله و ادبيات نظري تحقيق؛ ضرورت و اهميت اخلاق از ديدگاه اسلامي تشريح شده و سپس با بررسي و جمع بندي مدل هاي مختلف در زمينه رفتار اخلاقي در سازمان؛ يك مدل جامع و مفهومي با سه سطح بيروني سازمان؛ داخلي سازمان و فردي ارائه شده و در ادامه اجزاي آن تشريح شده است.كليدواژه ها: رفتار اخلاقي؛ اخلاق داري؛ اخلاق؛ سلامت اداري.مقدمه:اخلاق را مجموعه اي از صفات روحي و باطني انسان تعريف كرده اند كه به صورت اعمال و رفتاري كه از خلقيات دروني انسان ناشي مي شود، بروز ظاهري پيدا مي كند و بدين سبب گفته مي شود كه اخلاق را از راه آثارش مي توان تعريف كرد.

استمرار يك نوع رفتار خاص، دليل بر آن است كه اين رفتار يك ريشه دروني و باطني در عمق جان و روح فرد يافته است كه آن ريشه را خلق و اخلاق مي نامند.دامنه اخلاق را در حد رفتارهاي فردي تلقي مي كنند، اما رفتارهاي فردي وقتي كه در سطح جامعه يا نهادهاي اجتماعي تسري پيدا مي كند و شيوع مي يابد، به نوعي به اخلاق جمعي تبديل مي شود كه ريشه اش در فرهنگ جامعه مي دواند و خود نوعي وجه غالب مي يابد كه جامعه را با آن مي توان شناخت. (قراملكي، 1387) امروز در تجزيه و تحليل رفتار سازمان ها، پرداختن به اخلاق و ارزش هاي اخلاقي يكي از الزامات است. نماد بيروني سازمان ها را رفتارهاي اخلاقي آنها تشكيل مي دهد كه خود حاصل جمع ارزش هاي گوناگون اخلاقي است كه در آن سازمان ها، ظهور و بروز يافته است.در شرايط كنوني رعايت نشدن برخي معيارهاي اخلاقي، نگرانيهاي زيادي را در بخشهاي دولتي و غيردولتي به وجود آورده است. سقوط معيارهاي رفتاري در بخش دولتي، پژوهشگران را واداشته تا در جستجوي مبناهاي نظري در اين رابطه بوده تا بتوانند مسير مناسب اجرايي آن را فراهم سازند. لذا يكي از عمده ترين دغدغه هاي مديران كارآمد در سطوح مختلف، چگونگي ايجاد بسترهاي مناسب ب_راي عوامل انساني شاغل در تمام حرفه ها است تا آنها با حس مسئوليت و تعهد كامل به مسايل در جامعه و حرفه خود به كار بپردازند و اصول اخلاقي حاكم بر شغل و حرفه خود را رعايت كنند. اولين گام در دستيابي به اين اهداف درك صحيح از مفهوم اخلاق و شناسايي عوامل تاثيرگذار بر رفتار اخلاقي كاركنان

در سازمان مي باشد تا در گام هاي بعدي بر روي اين عوامل مداقه لازم صورت پذيرد.اخلاقيات در سازمان به عنوان سيستمي از ارزش ها و بايدها و نبايدها تعريف مي شود كه بر اساس آن نيك و بدهاي سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمايز مي شود. به طور كلي انسان ها در بعد فردي و شخصيتي داراي ويژگي هاي خاص اخلاقي هستند كه پندار، گفتار و رفتار آنها را شكل مي دهد. ممكن است همين افراد وقتي در يك جايگاه و پست سازماني قرار مي گيرند عواملي موجب شود كه پندار، گفتار و رفتار متفاوتي از بعد فردي سر بزند كه اين ويژگي هاي انساني بر روي ميزان كارايي و اثر بخشي سازمان تاثير بگذارد. رفتارهاي متفاوت اخلاقي افراد به عنوان كارمندان سازمان در يك طيف خطي كه يك سر آن سلامت اداري و سر ديگر طيف فساد اداري مي باشد قابل تحليل مي باشد و ميزان سلامت اداري در ميزان موفقيت سازمان در انجام ماموريت ها، اجراي راهبردها و برنامه ها و در نهايت دستيابي به اهداف سازماني نقش به سزايي را ايفا مي كند. اولين گام در دستيابي به اين اهداف درك صحيح از مفهوم اخلاق و شناسايي عوامل تاثيرگذار بر رفتار اخلاقي كاركنان در سازمان مي باشد كه در اين تحقيق سعي شده تا به طور جامع اين عوامل احصاء و طبقه بندي گردند.از همين رو مسئله اصلي تحقيق حاضر اين است كه چه عواملي بر رفتارهاي اخلاقي انسان ها به عنوان يك كارمند سازمان، تاثير مي گذارد؟سئوالات تحقيق:سئوال اصلي تحقيق عبارت است از:چه عواملي موجب شكل گيري رفتار

اخلاقي انسان ها به عنوان يك كارمند سازماني مي گردد؟همچنين سئوالات فرعي تحقيق عبارتند از:1. عوامل تاثير گذار بر رفتار اخلاقي كاركنان سازمان در سطح محيط بيروني سازمان چيست؟2. عوامل تاثير گذار بر رفتار اخلاقي كاركنان سازمان در سطح محيط دروني سازمان چيست؟3. عوامل تاثير گذار بر رفتار اخلاقي كاركنان سازمان در سطح فردي كاركنان چيست؟اهميت و ضرورت بحث هاي اخلاقي:اخلاق از مهمترين مباحث ديني است و از يك نظر مهمترين هدف انبياي الهي را تشكيل مي دهد، زيرا بدون اخلاق نه دين براي مردم مفهومي دارد، و نه دنياي آنها سامان مي يابد. اصولا زماني انسان شايسته نام انسان است كه داراي اخلاق انساني باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكي است كه با استفاده از هوش سرشار انساني همه چيز را ويران ميكند، و به آتش مي كشد، براي رسيدن به منافع نامشروع مادي جنگ به پا مي كند، و براي فروش جنگ افزارهاي ويرانگر تخم تفرقه و نفاق مي پاشد، و بي گناهان را به خاك و خون مي كشد. با اين اشاره به سراغ قرآن مي رويم و اين حقيقت را از زبان قرآن مي شنويم:1 - هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين (سوره جمعه، آيه 2)او كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي خواند و آنها را تزكيه مي كند و به آنان كتاب و حكمت ميآموزد هرچند پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند!2 - لقد من الله علي المؤمنين

اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين (سوره آل عمران، 164)خداوند بر مؤمنان منت نهاد (و نعم ت بزرگي بخشيد) هنگامي كه در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكم تبه آنها بياموزد، هرچند پيش از آن، در گمراهي آشكاري بودند.3 - كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم آياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (سوره بقره، آيه 151)همان گونه (كه با تغيير قبله نعم تخود را بر شما ارزاني داشتيم) رسولي از خودتان در ميانتان فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكم تبياموزد، و آنچه را نمي دانستيد، به شما ياد دهد.4 - ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم (سوره بقره، آيه 129)پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز! تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب وحكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمي (و بر اين كار قادري)!5 - قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (سوره شمس، آيات 9 و 10)هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرد، رستگار شد - و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخت، نوميد و محروم گشت!6 - قد افلح من تزكي و ذكر اسم رب-ه فصلي (سوره

اعلي، آيات 14 و 15)به يقين كسي كه پاكي جست (و خود را تزكيه كرد) رستگار شد - و (آن كس) نام پروردگارش را ياد كرد، سپس نماز خواند!7 - و لقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكر لله (سوره لقمان، آيه 12)ما به لقمان حكمت (ايمان و اخلاق) آموختيم (و به او گفتيم) شكر خدا را به جا آور!در مجموع اين آيات در واقع يك حقيقت را دنبال مي كنند، و آن اين كه يكي از اهداف اصلي بعثت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله تزكيه نفوس و تربيت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است. اين نكات در آيات فوق قابل ملاحظه است:اين تاكيدهاي پي در پي و بي نظير دليل روشني است بر اهميتي كه قرآن مجيد براي پرورش اخلاق و تزكيه نفوس قائل است، و گويي همه ارزشها را در اين ارزش بزرگ خلاصه مي كند، و فلاح و رستگاري و نجات را در آن ميشمرد.همين معني با مختصر تفاوتي در آيه ششم آمده و جالب اين كه «تزكيه اخلاق» در آن مقدم بر نماز و ياد خدا ذكر شده كه اگر تزكيه نفس و پاكي دل و صفاي روح در پرتو فضائل اخلاقي نباشد، نه ذكر خدا به جا مي رسد و نه نماز روحانيتي به بار مي آورد.و بالاخره در آخرين آيه، از معلم بزرگ اخلاق يعني لقمان سخن مي گويد و از علم اخلاق به «حكمت» تعبير مي كند و ميگويد:  «ما (موهبت بزرگ) حكمت را به لقمان داديم، سپس به او دستور داديم كه شكر خدا را در برابر اين نعمت بزرگ به جا آورد. (ولقد آتينا

لقمان الحكمة ان اشكرلله) ».اهميت اخلاق در روايات اسلامياين مساله در احاديثي كه از شخص پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و همچنين از ساير پيشوايان معصوم عليهم السلام رسيده است با اهميت فوق العاده اي تعقيب شده، كه به عنوان نمونه چند حديث پرمعناي زير را از نظر مي گذرانيم:1- در حديث معروفي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميخوانيم:«انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق، من تنها براي تكميل فضائل اخلاقي مبعوث شده ام »و در تعبير ديگري: « انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق » آمده است.و در تعبير ديگري: « بعثت بمكارم الاخلاق ومحاسنها » آمده است.تعبير به « انما »  كه به اصطلاح براي حصر است نشان ميدهد كه تمام اهداف بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله در همين امر يعني تكامل اخلاقي انسانها خلاصه مي شود.2- ...معاني و كاربردهاي اخلاقاستاد محمدتقي مصباح يزدي در كتاب فلسفه اخلاق چهار معني و كاربرد را براي اخلاق ذكر كرده اند كه عبارتست از:1- صفات راسخ انسان: رايج ترين و شايع ترين كاربرد اصطلاحي اخلاق در بين انديشمندان و فيلسوفان اسلامي، عبارت است از صفات و هيأت هاي پايدار نفس كه موجب صدور افعالي متناسب با آنها به طور خود جوش و بدون نياز به تفكر و تأمل از انسان مي شوند. شيخ ابوعلي مسكويه در تعريف اخلاق مي گويد : اخلاق حالتي نفساني است كه بدون نياز به تفكر و تأمل، آدمي را به سمت انجام كار حركت مي دهد.علامه مجلسي نيز در تعريف اخلاق مي گويد: اخلاق ملكه اي نفساني است كه به آساني از انسان صادر مي شود. برخي

از اين ملكات فطري و ذات ياند و پاره اي از آن ها نيز با تفكر و تلاش و تمرين و عادت دادن نفس به آنها، به دست مي آيند.2- صفات نفساني: گاهي منظور از اخلاق در اصطلاح انديشمندان، هرگونه صفت نفساني است كه موجب پيدايش كارهاي خوب يا بد مي شود، چه آن صفت نفساني به صورت پايدار و راسخ باشد و چه به صورت ناپايدار و غيرراسخ.3- فضايل اخلاقي: گاهي نيز واژه اخلاق صرفاً درمورد اخلاق نيك و فضايل اخلاقي به كار مي رود. مثلاً وقتي گفته مي شود«فلان كار اخلاقي است» يا «دروغ گويي كار غيراخلاقي است» منظور از اخلاق، تنها اخلاق فضيلت است. البته در اين كه اصول اخلاق كدامند و آيا همه فضايل را مي توان به يك يا چند فضيلت برگرداند يا نه، اختلافات فراواني وجود دارد. به زعم فيلسوفان يونان و بسياري از حكماي مسلمان چهار فضيلت حكمت، شجاعت، اعتدال و عدالت به عنوان فضايل مادر و بنيادين تلقي مي شوند. در سنت مسيحي نيز گفته مي شود كه مسيحيان هفت فضيلت اصلي دارند، سه فضيلت الهياتي و ايمان ، اميد و محبت، و چهار فضيلت انساني (مصلحت انديشي، بردباري، اعتدال و عدالت).4- نهاد اخلاقي زندگي: اخلاق در اين اصطلاح، در عرض مسايلي چون هنر، علم، حقوق و دين،... قرار دارد و در عين حال متفاوت با آنها به كار برده مي شود. بنابراين اصطلاح، اخلاق نيز مانند زبان، دين و كشور پيش از افراد بوده و«فرد در آن داخل شده و كمابيش در آن سهيم مي گردد» و پس از افراد نيز خواهد بود. به عبارت ديگر

وجود آن به شخص وابسته نيست، بلكه "ابزاري در دست جامعه، به عنوان يك كل، است براي ارشاد و راهنمايي افراد گروه هاي كوچك تر". (آيت اله مصباح يزدي)مفهوم اخلاق ادارياخلاق اكنون به صورت منشور اخلاقي سازمان و قوانين رفتار حرفه اي مشاغل پايه درون سازماني نهاده است. در يك دهه ي اخير توجه روز افزون به اين موضوع شده كه بايدعلت آن را در وقايع دهه هاي اخير مانند جهاني شدن، توسعه عدم تمركز، مديريت گرايي، افزايش روابط كاري تجاري سازمان هاي دولتي با بخش خصوصي، رشد مطالعات اجتماعي و درخواست فزاينده براي پاسخگويي و مسؤوليت اجتماعي از سوي مراجع قانون و سياسي ديد.اخلاق اداري هم اكنون به نهضتي اصلاح گرايانه درمديريت دولتي تبديل شده است كه به مطالعه و شناسايي قواعد و ضوابط رفتار انسان اداري و موضع هايي چون تدوين منشور اخلاق، قوانين و استانداردهاي رفتار، آموزش اخلاقيات، مديريت اخلاق، تصميم گيري اخلاق، فرهنگ و جو اخلاق و زيرساخت اخلاق مي پردازد.سازمان همكاري هاي اقتصادي و توسعه (OECD) نيز با طراحي يك زيرساخت اخلاقي كه در واقع يكي از الگوهاي اثربخش مديريت اخلاقيات محسوب مي گردد وسعي دركنترل فساد و حفظ و ارتقاي اخلاقيات و اصلاح رفتارهاي نامطلوب در اغلب كشورهاي عضو خود كرده است. در اين الگو به ميزان زيادي عوامل محيطي و سازماني با يكديگر تركيب شده است كه مهمترين اين عوامل عبارتند از:• تعهد رهبران، سياست مداران و مديران به رعايت امور اخلاقي• استراتژي، سياست ها و قوانين و مقررات دقيق و لازم اخلاقي• جو و فضاي جامعه و سازمان• سيستم ها و مكانيزم هاي انگيزشي براي تشويق به

انجام رفتار اخلاقي• برنامه هاي آموزش هاي كارآمد و مؤثر• سيستم هاي كنترلي و ارزيابي كارآمد و مؤثر درون و برون سازماني• دلايل و استدلال عق لپسند كافي براي پذيرش اخلاق• موقعيت هاي شغلي• نيازهاي شخصي• جامعه مدني فعاللذا در مجموع مي توان گفت چنانچه يك زير ساخت اخلاق از كاركرد صحيحي برخوردار گردد، محيطي را فراهم مي آورد كه استانداردها و شاخص هاي رفتار شخصي مطلوب، مورد تشويق و حمايت قرار گيرد. (فقيهي و رضايي منش، 1384)مدل مفهومي عوامل تاثير گذار بر رفتار اخلاقي كاركنانبا بررسي ادبيات نظري موجود در زمينه عوامل تاثير گذار بر رفتار اخلاقي افراد در سازمان، در مي يابيم مدل هاي متعددي در اين زمينه در دنيا وجود دارد كه از جمله مهمترين آنها عبارتند از:• مدل اخلاق در بازاريابي  بارتلز (Bartels, 1967)• مدل تعامل فرد  موقعيت  تروينو (Trevino, 1986)• مدل رفتاري تصميم گيري اخلاقي و غير اخلاقي  بومر، گراتو، گراوندر و توتل (Bommer , Grato , Gravender Tuttle, 1987)• مدل رفتار اخلاقي  استند ، ورل و استيد (Stead , Worrell Stead, 1990)• مدل تحريك رفتار اخلاقي در سازمان ها  مك دونالد و نيجهوف (MC Donald Nijhof, 1999)• چارچوب اخلاق پينتر  مورلند (Painter – Morland, 2001)در مجموع با مطالعه مدل هاي متعدد رفتار اخلاقي، عوامل متعددي به عنوان فاكتورهاي اثرگذار بر رفتار اخلاقي در سازمان شناسايي شده اند. در اكثر مدل هاي اخلاقي، فاكتورهاي مشابهي به عنوان عوامل اثرگذار بر رفتار اخلاقي سازمان ها معرفي شده اند كه مي توان اين فاكتورها را در سه دسته كلان، مياني و خرد دسته بندي نمود. نمودار زير (كه جمع

بندي مدل هاي موجود در زمينه رفتار اخلاقي در سازمان مي باشد) اين عوامل و چگونگي تاثير آنها بر عملكرد اخلاقي و رفتار اخلاقي كاركنان را نشان مي دهد كه در نهايت مي تواند منجر به سلامت اداري سازمان گردد. عوامل تاثيرگذار بر رفتار اخلاقي كاركنان را مي توان در سه طبقه كلي جاي داد:الف) سطح كلان: مربوط به فاكتورهايي كه در محيط خارجي سازمان وجود دارند. اين فاكتورها معمولا تحت كنترل سازمان ها نيستند و از سوي سيستم هاي فرادست به آنها تحميل مي گردند.ب) سطح مياني: اشاره به فاكتورهاي سطح سازماني دارد. سازمانها معمولا قدرت مانور خوبي بر روي اين فاكتورها دارند و اكثر آنها از طريق سياستها و برنامه هاي سازماني قابل كنترل هستند.ج) سطح خرد: اشاره به فاكتورهاي سطح فردي دارد. اين فاكتورها در درون كاركنان سازمان جاي دارند و سازمان مي تواند از طريق تغيير دادن فاكتورهاي سطح مياني، روي بعضي از فاكتورهاي اين سطح نيز تاثير بگذارد.در ادامه فاكتورهاي موجود در هر سطح تشريح مي گردد.فاكتورهاي سطح كلان اثر گذار بر رفتار اخلاقيفرهنگ: منظور از فرهنگ در سطح كلان، چيزي است كه با قوميت افراد نسبت نزديكي دارد.فرهنگ هاي مختلف، باعث ايجاد استانداردهاي اخلاقي ناهمگون و نامتشابه مي شوند.اقتصاد: شرايط اقتصادي سازمان(مثل مسائل مالي) موجب رفتار غيراخلاقي در سازمان مي شود. معيارهاي اقتصادي بلندمدت با تصميمات اخلاقي همبستگي بيشتري دارند. شرايط اقتصادي بي ثبات و فشارهاي رقابتي مي تواند به رفتار غير اخلاقي در سازمان دامن بزند.محيط سياسي: شرايط سياسي بي ثبات مي تواند بر رفتار اخلاقي تاثير بگذارد.تكنولوژي: تكنولوژي مي تواند بر افزايش رفتار غيراخلاقي در سازمانها تاثير

بگذارد. مثل شنود مكالمات، ضبط پست الكترونيك و...مذهب: تمايلات مذهبي يكي از تنظيم كننده هاي اخلاقي مهم مردمي هستند.قانون: گاهي اوقات قوانين مبهم هستند و افراد نمي توانند در چالشهاي اخلاقي كه به صورت روزمره با آنها درگير هستند، از اين قوانين استفاده كنند. خيلي وقت ها مردم فكر مي كنند چون كارشان مشكل قانوني ندارد، پس اخلاقي است. اما قانوني بودن و اخلاقي بودن ضرورتا با هم معناي يكساني ندارند. (Ingrid Naude, 2004)فاكتورهاي سطح مياني اثر گذار بر رفتار اخلاقيرقابت: اقدامات رقبا مي تواند تعديل كننده تصميمات اخلاقي و رفتار اخلاقي باشد.نظام پاداش: پاداشهاي مالي و غير مالي موجب ترويج رفتار غير اخلاقي مي شود.اصول رفتاري: خط مشي هاي اخلاقي سازمان به صورت قابل ملاحظه اي تصميمات غير اخلاقي را كاهش مي دهد.خصوصيات شغلي: مشاغلي كه ارتباطاتي با خارج از سازمان دارند به صورت بالقوه، امكان بيشتري براي ايجاد معضلات اخلاقي نسبت به مشاغلي با ارتباطات داخل سازماني دارند. هر چه شغل متمركزتر باشد، احتمال بيشتري براي اتخاذ تصميمات اخلاقي وجود دارد.منابع: كميابي منابع و فشار سهامداران ممكن است موجب تخطي از رفتار اخلاقي در درون سازمان گردد.فرهنگ سازماني: فرهنگ مي تواند موجب ايجاد هنجارهاي جمعي شود كه راهنماي رفتار هستند .فاكتورهاي متعددي از جمله اهداف شركت، خط مشي بيان شده و فرهنگ سازمان يا شركت در حيط كار قويا تصميمات مديران را در مورد اخلاقي يا غير اخلاقي عمل كردن تحت تاثير قرار مي دهد . فرهنگ شركت و ساختار رسمي سازمان تاثير فوق العاده اي بر شرايط اخلاقي كاركنان دارد.اهداف سازمان: وقتي هدف اصلي نرخ بازگشت سرمايه تعريف شود، اخلاقي عمل كردن

تبديل به يك هدف فرعي مي شود.رفتار مدير: مديريت ارشد خودش يك مدل نقش است و نبايد پيامهاي مبهم ارسال كند و در حالي كه از استانداردهاي اخلاقي خاصي سخن مي گويد، در عمل تابع استانداردهاي ديگري باشد . مديريت ارشد نبايد رفتارهاي غيراخلاقي را ترويج كند. از طرفي رفتارهاي اخلاقي شركت و صنعت بايد ارتقاء داده شده و تقويت شود.جو سازماني: جو يا فضاي سازمان، يك درك مشترك و استوار از جنبه هاي مهم روانشناختي محيط كار است.اختيار سمت: مديران ارشد كمتر از كاركنان سمتهاي پايين تر متوجه مشكلات اخلاقي مي شوند. همچنين حوزه فعاليت مديران مياني غالبا مراكز سود هستند، بنابراين فشار زيادي براي حل م شكلات تصميم گيري در اقدامات سودآورتر وجود دارد. درجه ارشديت يك پست سازماني و ميزان اختيارات فرد صاحب پست، بر ريسك رفتار غير اخلاقي اثر مي گذارد.ارزيابي عملكرد: اهداف عملكردي بايد شدني و معتبر بوده و به خوبي انتقال داده شوند و بازگو كننده استانداردهاي اخلاقي باشند. فشار و انتظارات بي دليل منجر به رفتار غير اخلاقي مي شود.افراد مرجع: آگاهي نسبت به عملكرد همكاران، تاثير بسيار زيادي بر رفتارهاي غير اخلاقي افراد دارد . همچنين سرپرست تاثير شديدي بر رفتار اخلاقي و اخلاقيات زيردستانش دارد. اگر سازمانها دوست دارند بر رفتار اخلاقي اعضايشان تاثير گذارند، بايد بر افراد مرجع مناسب متمركز شوند و آن رفتار خاص را تقويت كنند. فشار همكاران، يكي از متغيرهاي مهم در پيش بيني رفتار انحرافي است. ((Ingrid Naude, 2004فاكتورهاي سطح خرد اثر گذار بر رفتار اخلاقينگرش: يعني افراد تا چه اندازه درگير شدن در يك رفتار خاص را خوب يا بد

مي دانند. هر چه فرد رفتار را مطلوبتر ارزيابي كند، بيشتر نسبت به اجراي آن رفتار از خود تمايل نشان مي دهد.قصد: اگر تصميم گيرندگان توانايي رفتار كردن به شيوه اخلاقي را داشته باشند، هيچ تضميني وجود ندارد كه آنگونه عمل كنند. مگر اين كه آنها قصد اخلاقي عمل كردن داشته باشند.قدرت نفس: افرادي كه از درجه بالاي قدرت نفس برخوردارند، نسبت به افرادي كه قدرت نفس پايين تري دارند، بيشتر در مقابل انگيزه ها مقاومت كنند و بيشتر از عقيده خود پيروي كنند . افرادي كه قدرت نفس بالاتري دارند، معمولا در ارتباطات اخلاقي و ادراكي از خود سازگاري بيشتري نشان مي دهند و معمولا آنچه را كه فكر مي كنند درست است، انجام مي دهند.مركز كنترل: افراد با كنترل بيروني كمتر مسئوليت پيامدهاي كارهاي خود را مي پذيرند و كمتر بر كنترل كننده هاي دروني رفتار خوب و بد تكيه دارند. افرادي كه مركز كنترل دروني دارند، بيشتر به برهان اخلاقي پايبندند.وابستگي ميداني: افراد با وابستگي ميداني، بيشتر از مراجع اجتماعي خارجي به عنوان راهنماي رفتارشان استفاده مي كنند. افرادي كه استقلال ميداني دارند، براي رفتارشان به مراجع اجتماعي توجه چنداني ندارند و كارهايشان را با اختيارات بيشتر انجام مي دهند.دموگرافي: افراد مسن تر تمايل دارند نمره كمتري به برهان اخلاقي بدهند هر چه سطح تحصيلات افزايش مي يابد، تمايل به دادن نمره بالاتر به برهان اخلاقي بيشتر ميشود . تفاوت نقش جنسيتي، عقايد مذهبي، سن، تجارب كاري و مليت فاكتورهايي هستند كه تصميمات اخلاقي افراد را تحت تاثير قرار مي دهند.تاثير والدين: توسعه اخلاقي و رفتار فرد تحت تاثير بزرگسالان و خصوصا

والدين قرار مي گيرد.سطح توسعه اخلاقي: ميزان توسعه اخلاقي فرد، تصميم فرد در مورد كارهاي درست و نادرست را تحت تاثير قرار مي دهد.ارزش ها: ارزشهاي فردي تصميم گيرنده بر تصميم گيري وي تاثير مي گذارد . در زندگي حرفه اي، ارزش هاي فردي توسط نيروهاي ديگري كه در درون ساختارهاي سازمان وجود دارند، تعديل مي شوند . اين فشارها مي تواند موجب تغيير نقش ارزش هاي فردي در تصميم گيري شود.باورها: باورها نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر تصميمات اخلاقي دارند.جمع بندي و نتيجه گيري:اخلاقي بودن يا نبودن رفتارها و عملكرد مي تواند موجب بروز پيامدهاي مثبت يا منفي در سطح سازمان گردد. سلامت اداري مي تواند به عنوان پيامد مثبت و فساد اداري به عنوان پيامد منفي انگاشته شود. بر اساس نعريف، فساد اداري به اقداماتي اطلاق مي شود كه ناشي از بكارگيري قدرت و توان سازمان هاي دولتي و يا وابسته به دولت براي كسب منافع مالي فردي و يا گروهي است. نتايج فساد اداري به طور طبيعي مخالف مصالح و منافع آحاد مردم است. فساد اداري عموماً در اشكال رشوه، خويشاوندگماري، پارتي بازي و تعارض منافع روي مي دهد. از طرفي در يكي از تحقيقات خارجي، جلوه هاي سلامت اداري اين چنين برشمرده شده اند:سلامت مالي، سودآوري سازمان، دستيابي به محصولات و بازارهاي جديد، مشاركت كاركنان در تصميم گيري هاي سازماني، تقدير از مشاركت كاركنان در كارها، توسعه كاركنان، يادگيري مستمر، ارتباط موثر با مشتريان سازمان، اهداف روشن، مديريت عملكرد ، و ترفيع كاركنان.همانطور كه ملاحظه مي شود ارتباط تنگاتنگي ميان عوامل اثرگذار بر رفتار و عملكرد اخلاقي و پيامدهاي اخلاقي

وجود دارد. به عنوان مثال اختيارات سمت به عنوان يكي از عوامل اثرگذار بر رفتار اخلاقي مطرح شده است. در سمت هايي كه از اختيارات زيادي برخوردارند و قدرت تصميم گيري در يك جا متمركز شده است، در صورت عدم وجود نظارت كافي امكان سوء استفاده هاي مالي وجود دارد. همچنين روشن نبودن اهداف و ابهام در هدف مي تواند به فساد اداري منجر شود در حالي كه داشتن اهداف روشن براي بلند مدت و كوتاه مدت مي تواند سلامت اداري را تقويت نمايد. نظام پاداش نيز در سطح عوامل اثرگذار مي تواند به تقدير مناسب از مشاركتهاي كاركنان كمك كرده و بدين سان زمينه بروز رفتار و افعال اخلاقي را فراهم ساخته و سلامت اداري سازمان را ارتقاء بخشد.منابع و مآخذ:1. ابوالحسن فقيهي ، بهروز رضائي منش (1384)، "اخلاق اداري"و مطالعات مديريت، شماره 47، پاييز 1384.2. سعيد معيد فر (1385 )،"اخلاق كار و عوامل موثر برآن در كاركنان ادارات دولتي" فصلنامه علمي-پژوهشي، رفاه اجتماعي، سال ششم، زمستان 1385 .3. سعيد معيد فر (1380)،"بررسي اخلاق كار و عوامل فردي و اجتماعي موثر برآن.4. علي اكبر ذاكري (1384)، "اخلاق مسئولان"، موسسه چاپ و نشر عروج.5. مصطفي دلشاد تهراني (1379 )، "ارباب امانت- اخلاق اداري در نهج البلاغه"، انتشارات دريا.6. محمد تقي مصباح يزدي (1382)، "فلسفه اخلاق"، شركت چاپ و نشر بين الملل.7. ناصر مكارم شيرازي،“اخلاق در قرآن كريم جلد 1 و 2 ، آدرس سايت: http://www.al-shia.com/html/far/books/akhlaqh/akhlagh-quran1/index.htm8. ماركوس جي سينگر، “نگرش كلي به فلسفه اخلاق- مسائل، ديدگاه ها و رشته ”، ترجمه حميد شهرياري ، مجله معرفت،  شماره .159. شبنم تدين (1385)، "تدوين الگوي اخلاق كار مبتني

بر ارزش هاي اسلامي"، دانشگاه آزاد اسلامي- واحد علوم و تحقيقات.

10. Goram Svensson , Greg Wood (2003), "The dynamics of business ethics: a function of time and culture- cases and models", Management Decision, Vol. 4, pp. 350-361.11. Ingrid Naude (2004), "Factors impacting on ethical behavior in organizations", University of Pretoria.12. Anita M. Lin, Richard Fellows, Jess Ng (2004), "Surveyor"s perspectives on ethics in organizational culture", Engineering, Construction and Architectural Management, Vol. 11, No. 6, pp. 438– 449.13. Goram Svensson , Greg Wood (2007), "Ethical Performance Evaluation (EPE) in business practices framework and case illustrations" , European Business Review, Vol. 19, No. 5, pp. 420-430.14. "Critical elements of an organizational ethical culture", Ethics Resource Center, Working Values, 2006.15. Amanda Hamilton- Attwell (1998), “Productivity and work ethic”, Work Study, Vol. 47, No. 3, pp. 79-86.16. Gregory C. Petty, Roger B. Hill (2005), "Work Ethic Characteristics: Perceived work ethics of supervisors and workers", Journal of Industrial Teacher Education, Vol. 42, No. 2.17. Gregory C. Petty, Roger B. Hill (1995), "A new look at selected employability skills: A factor analysis of the Occupational Work Ethic", Journal of Vocational Education Research , Vol. 20, No. 4.18. Paul E. Brauchle, Md. Shafiqul Azam, "Factorial Invariance of the Occupational Work Ethic Inventory (OWEI)".19. Joseph L. Miller, "Survey of Literature related to Work Ethics Pedagogy", Florida State University.

منبع: دوماهنامه علمي-ترويجي توسعه انساني پليس، شماره 25 تهيه و تنظيم: پايگاه علمي مقالات مديريت  www.SYSTEM.parsiblog.com

اخلاق مديريت اسلامي

نوشته :محمدي ري شهري خلاصه كتاب: تلخيص: مصطفي بهجتي نسب: مديريت چيست: علمي است كه انسان را به انجام

كارها از طريق ديگران هدايت مكند.       مديريت وسازمان:مديريت وسازمان لازم وملزوم يكديگرند وارتباط آنها نا گسستني است. سازمان چيست؟عبارت است از گروهي كه براي وصول به هدفي مشترك با يكديگرهمكاري ميكنند.قدرت و توانايي هر سازمان رابطه مستقيم با قوت مديريت آن سازمان دارد.                         شيوه هاي مديريت:به تعداد مكاتب وسازمانها و احزاب و حتي افرادي كه در سمت مديريتقرار ميگيرند شيوه هاي مديريت متغير و متفاوت است وبراي شناخت شيوه هاي مديريت   شناخت ايدئولوژي سازمان و عقايد و خصلتها و انگيزه هاي مدير ضرورت دارد.                                    مديريت اسلامي:شيوه خاصي از رهبري است مبتني بر مباني فكري و عقيدتي اسلام و براي آشنا شدن با اين سبك از مديريت شناخت مباني اسلام درباره رهبري ضروري است.دراين شيوه از مديريت انگيزه هاي فردي و گروهي جهت دهنده نيست جهت دهنده  ارزشهاي انساني است.              اصول مديريت اسلامي:اصول مديريت به شيوه اسلامي در آيات 25 تا 34 سوره مباركه طه آمده است.هنگامي كه حضرت موسي ماموريت يافت پيام الهي را به فرعون ابلاغ كند ازخداوند چهار درخواست داشت:                                                                                    1-شرح صدر.2-آسان شدن كار.3-رسايي سخن.4-معاون شايسته.                                             تفسيرشرح صدر:كلمه "شرح" در لغت به معناي بسط و گسترش و باز كردن است.اما كلمه "صدر".صدر دو معنا دارد:يكي حقيقي و ديگري مجازي.معناي حقيقي صدر قفسه سينه و معناي مجازي آن عبارت است ازجايگاه ادراكات و شناختهاي انسان يا محلي كه مركز ادراكات عقلي و قلبي انسان در آنجا قرار دارد.و تفسير شرح صدر در يك جمله عبارت است از ظرفيت فكري و روحي وبه عبارت ديگر  گنجايش انسان براي ادراكات و احساساتي كه بر او وارد ميگردد.                       شرح صدر در قرآن:در قرآن كريم شرح صدر در

پنج مورد مطرح شده است: دو بار به صورت مطلق و دو بار مقيد به اسلام و يك بار مقيد به كفر.بنابراين در قرآن كريم سه نوع شرح صدر مطرح شده است: 1- شرح صدر مطلق. 2- شرح صدر اسلامي. 3- شرح صدر كفري.                    شرح صدر مطلق:يعني ظرفيت فكري و روحي و آمادگي قلب براي پذيرش علم قدرت خوشي و همه ادراكات و احساساتي كه بر آن وارد ميگردد.                                                    شرح صدر اسلامي:مقصود از شرح صدراسلامي يا شرح صدر براي اسلام يكي از ابعاد شرح صدر مطلق يعني آمادگي قلب براي پذيرش حق است.                                                شرح صدركفري:شرح صدر كفري يا شرح صدر براي كفرنقطه مقابل شرح صدر اسلامي و به معناي آمادگي قلب براي نپذيرفتن حق است. قرآن كريم از آمادگي قلب براي نپذيرفتن حق سه تعبير دقيق و جالب دارد:                                                                                                  الف: ضيق صدر. ب: قساوت قلب. ج: شرح صدر به كفر.                                                     شرح صدر و مديريت:مهمترين صفاتي كه مدير بايد واجد آن باشد:     1- بصيرت.2- بينش سياسي.3- حسن خلق.4- رفق و مدارا.5- قاطعيت.6- انتقاد پذيري.7- تغافل.       8- نقش آفرينيهاي اميد.9- صبر و استقامت.                                                                      1-بصيرت:درانواع مديريتها به ويژه در مديريت جامعه مديرعلاوه بر دانش مديريت نيازمندبه روشن بيني و بصيرت و بينشي است تا او را قادر سازد در هر موقعيت نقش مقتضي را ايفا نمايد.       بينش مديريت چيست؟بينش مديريت احساس ويژه اي است كه شكوفايي آن انسان را به انجام كار از طريق ديگران قادر ميسازد واو را داراي هنر مديريت مينمايد.                                 2- بينش سياسي:شرح صدر انسان را سياستمدار ميكند. چيزي كه هست شرح صدر اسلامي به انسان بينش سياسي اسلامي ميدهد وشرح صدر كفري انسان را

سياستمداربه معناي متداول و رسمي   آن ميكند.الف:معناي سياست و سياستمداري.ب:رابطه سياست و مديريت.ج:رابطه سياست و شرح صدر. سياست و سياستمداري:سياست در لغت به معناي تدبير و مصلحت و دورانديشي است.   سياست و مديريت:سياست از لوازم اجتناب ناپذير مديريت است و تنهاكسي ميتواند از عهده اداره گروه سازمان و حكومت برآيد كه بينش سياسي داشته باشد و هر چه تشكيلات اداري گسترده تر و مشكلات آن بيشتر باشد نياز آن به تدبير و سياست و مدير سياستمدار افزون تر است.                       سياست و شرح صدر:اگر معناي شرح صدر و مفهوم سياست را كنارهم بگذاريم رابطه اين دوو نقش شرح صدر در تقويت بينش سياسي نيازي به توضيح ندارد.                                     3- حسن خلق:حسن خلق نيز يكي از آثار شرح صدر است وتنها افراد با ظرفيت مي توانند خوش اخلاق باشد.                                                                                                  الف:تفسير حسن خلق 1:زيبايي جان 2:خوش برخورد كردن انسان.                                         ب:نقش حسن خلق در مديريت:مدير براي اينكه بتواند ديگران را خوب بكار بگيرد بايد براي  افراد    تحت مديريت خود جاذبه داشته باشد وجاذبه داشتن فرع حسن خلق به معناي دوم-يعني خوش برخورد بودن است.                                                                                                           ج:زيانهاي سوء خلق در مديريت:كج خلقي جاذبه را از مدير سلب ميكند و او را در نظر افراد تحت     مسئوليت خود فاقد ارزش و اعتبار ميسازد و مديريت تحميلي طبيعي است كه تداوم نداشته باشد.اگر انسان بخواهد براي همكاران و همراهان و نزديكان خود جاذبه داشته باشد بايد از اين صفات اجتناب كند.اين صفات عبارتند از:اضطراب و بي قراري- كم صبري و بي حوصلگي وكسالت- خودبيني-بدگماني و تجسس و تفحص در عيوب ديگران.                                                                  4- رفق و مدارا:يكي از خصوصيات اخلاقي ضروري و اجتناب ناپذير براي مديريت

ويژگي رفق و مدارا است.اين خصوصيت مدير را قادر ميسازد كه در شرايط مختلف انعطاف پذيري لازم را داشته باشد و افرادي را كه سليقه هاي گوناگون و افكار و احساسات متضاد دارند در جهتي كه خود ميخواهد هدايت كند و به كار گيرد.برخي تصور ميكنند كه رفق و مدارا به معناي بوقلمون صفتي و سازشكاري با خوب و بد است و آن را با چند چهره بودن و نفاق يكي ميگيرند.                             5- قاطعيت:مدير شايسته كسي است كه در اداره سازمان و افراد تحت مديريت خود كمتر دچار حيرت و ترديد و ضعف در تصميمگيري ميشود بلكه با قاطعيت تمام موانع پيشرفت كار را از سر راه بر ميدارد و گره هاي كور را ميگشايد.                                                                           6- انتقاد پذيري:يكي ديگر از آثار شرح صدر در رابطه با مديريت انتقاد پذيري است.از نظراسلام مدير بايد به همكاران و افراد تحت مديريت خود اجازه انتقاد بدهد.                                     7- تغافل:يكي ديگر از خصلتهاي لازم و ضروري براي مدير خصلت تغافل است.تغافل به معناي خود را ناآگاه نشان دادن و تظاهر به غفلت و ناآگاهي است.                                                    تغافل از نظر اخلاقي:از ديدگاه امام علي (ع) تغافل يكي از شريفترين مكارم اخلاقي و يكي از خصوصيات مردم كريم و نشانه بزرگواري است.                                                      نقش تغافل در مديريت:ميتواند دو نقش اساسي در مديريت ايفا نمايد:                        1-جرات برخورد با مشكلات.2- سالم سازي فضاي برخوردها.                                               8- نقش آفرينيهاي اميد:يكي ديگر از خصلتهايي كه مدير را در مديريت توانمند ميكند اميد است:اميدوار بودن خود و اميدوار ساختن ديگران به تحقق هدف.                                        نقش اميد در مديريت:تنها كسي كه قادر به ايفاي نقش مدير است كه هم خود به تحقق

هدف اميدوار باشد و هم بتواند افراد تحت مديريت خود را در نيل به مقصود اميدوار سازد.                عنصر اميد در مديريت رهبران الهي:رهبران الهي در استفاده از عنصر اميد براي هر چه بهتر ساختن فرد و جامعه روش مديريت خداوند متعال را تعقيب ميكنند.برجسته ترين و دقيق ترين نكته در تعليمات مديريتي رهبران الهي در رابطه با استفاده از عنصر اميد را در سه جمله ميتوان خلاصه كرد:كار نشد ندارد. در نهايت سختي نبايد مايوس بود و بالاتر اينكه در نااميديها بايد اميدوارتر بود.                                                                                                       كار نشد ندارد:در تعليمات رهبران الهي كار نشد ندارد يعني انسان قادر است هر كار ممكنيرا انجام دهد البته اگر همه توان خود را براي تحقق آن به كار گيرد.                                          اميد در نااميدي:هنگامي كه انسان با همه توان كار را آغاز كرد و با تلاش تمام به تعقيب هدف پرداخت به طور طبيعي با مشكلات برخورد ميكند.هر چه هدف بزرگتر باشد مشكلات آن بيشتر است.                                                                                                                  در نااميدي اميدوارتر:شايد مهمترين نكته در باب اميد و بزرگترين درس در جهان بيني الهي در اين باب اين است كه انبياي الهي ميخواهند انسان را طوري تربيت كنند كه در نااميديها اميدوارتر باشند.                                                                                                     شرح صدر و اميد:اشخاص كم ظرفيت توان لازم را براي برخورد با مشكلات ندارند و در نتيجه خيلي زود مي برند و كابوس ياس آنها را فرا ميگيرد.                                                    9- صبر و استقامت:يكي ديگر از صفاتي كه مدير شايسته بايد واجد آن باشد صبر و استقامت است.اصولا ساير صفاتي كه براي مدير و مديريت ضروري است در تحقق نياز به صبر و مقاومت دارند و از اين ديد ميتوان گفت كه صفت صبراساس

و زير بناي ساير صفات است.ارتباط شرح صدر و صبرهم ارتباطي بسيار نزديك و قوي است.                                                           عوامل شرح صدر:1- معرفت حقيقي.2- قرآن.3- ذكر.4- دعا.                                2-قرآن:قرائت قرآن اگر توام با تدبرو تفقه باشد زنگارهاي آينه دل را پاك ميكند و زمينه را براي به كار بستن قوانين الهي فراهم ميآورد و عمل به قرآن تقوا مي آفريند و در سايه تقوا انسان به نور علم ميرسد و در پرتو اين نور و معرفت حقيقي شرح صدر اسلامي براي انسان حاصل ميشود.      3- ذكر:بنا بر روايتي از امام علي (ع):ياد خدا به انسان شرح صدر ميدهد.                           4-دعا:دعا و نيايش و از خدا خواستن در كنار قرائت قرآن و عمل به آن و تداوم ياد خدا نقش موثرو تعيين كننده اي در پيدايش شرح صدربراي انسان دارد.                                                       علائم شرح صدر اسلامي:1- دل كندن از دنيا و دل بستن به آخرت.2- تسليم بودن در برابر حق.3- آرامش دل.                                                                                           2- تسليم بودن در برابر حق:دومين علامت شرح صدر اسلامي تسليم بودن در برابرحق است.هر قدر كه انسان در برابر حق خاضع باشد به همان ميزان داراي شرح صدر است.             3- آرامش دل:سومين علامت شرح صدر آرامش و اطمينان قلب و روح است. كسي كه به     شرح صدر برسد به نفس مطمئنه رسيده است و همان طور كه در وصيتنامه سياسي – الهي رهبر كبير انقلاب اسلامي آمده"با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا"به ديدارحق و لقاءالله ميرود.                                                                                                آسان شدن مديريت:1-ضرورت آساني.2- نسبيت آساني و سختي.3- مطلوبيت آساني در   اسلام.4- آسان شدن امور به دست خدا است.                                                                     1-ضرورت آساني:نخستين نكته اي كه از

دومين درخواست موسي (ع) از خداوند استفاده ميشود اين است كه آساني امر مديريت براي مدير يك ضرورت است.هر چه ضمينه و ابزار كار براي مدير آماده تر و مديريت آسان تر باشد او با تمركز فكرو قدرت روحي و دقت بيشتري قادر به انجام وظيفه است و هر چه انجام اموري كه به او واگذار شده دشوارتر باشد مدير با تمركز و قدرت و دقت كمتري ميتواند مديريت كند.                                                                                        2- نسبيت آساني و سختي:دومين نكته درسخن موسي (ع)اين است كه آساني و سختي نسبي است. به عبارت ساده يك كار مشخص ممكن است براي فردي سهل و آسان و عينا همان كار براي فرد ديگري سخت و دشوار باشد.                                                                           3- مطلوبيت آساني در اسلام:به سخني دقيق تر آيا اسلام تكامل انسان را در سايه سختيها و مشكلات ميبيند يا در نتيجه خوشيها و راحتيها ميداند؟ براي پاسخ به اين پرسش وقتي به قرآن و احاديث اسلامي مراجعه كنيم در نگاه سطحي تناقض ميبينيم زيرا از يك سو اسلام خود را دين اسلامي معرفي ميكند و از سوي ديگر تكامل انسان را معلول سختيها و مشكلات ميداند.                            4- آسان شدن امور به دست خدا است:اسان شدن كارهاي سخت براي انسان به دست خدا است. اوست كه با نازل ساختن آرامش به جان آدمي او را به گونه اي ميسازد كه از امواجمشكلات احساس اضطراب و سختي نميكند و آنچه براي ديگران سخت و ناگوار مينمايد براي او آسان وگوارا است.                                                                                                          زمينه هاي آسان شدن مشكلات:الف:بكارگيري همه توان. ب:نقش تقوا درآسان    كردن مشكلات مربوط به مديريت. ج:توكل و نقش آن در مديريت.                                            توكل چيست؟توكل عبارت است

از باور كردن اين معنا كه مخلوق (به طور مستقل )نه ميتواند زيان آور باشد و نه سود آور نه ميتواند چيزي بدهد و نه ميتواند چيزي را منع كند.                         د:تكليف الهي و امدادهاي غيبي.                                                                                   رسايي سخن:حضرت موسي (ع) علاوه بر شرح صدر و آساني نسبي امر رسالت و امامت     براي اينكه بتواند به خوبي عهده دار مديريت قوم خود شود تقاضاي ديگري از خداوند متعال داشت و آن اينكه سخنش رسا و براي عموم مردم قابل فهم باشد.                                                            فصاحت و مديريت:سخن وسيله اي است كه مدير را با افراد تحت مديريت مرتبط ميسازد  اهداف مديريت را منتقل و راه رسيدن به آن را مشخص ميكند و ديگران را به تلاش براي تحقق اهداف  مديريت وا مي دارد.بنابراين هر قدر مدير بتواند از اين وسيله بهتر استفاده كند در اعمال مديريت         موفق تر است.امام علي (ع) ميفرمايند:هيچ چيز به اندازه زبان دل انسان را به دنبال خود نمي كشد.      اعجاز سخن:رسايي سخن و نفوذ كلام يكي از مهمترين علل موفقيت پيامبر اسلام (ص) بود.    اصولا بزرگترين معجزه خاتم الانبياء سخن است.                                                               فصاحت فطري است يا اكتسابي؟ترديدي نيست كه فصاحت گوينده فطري است.   زيبا ترين سخن و تواناترين سخنور:1- روان بودن كلمات.2- رعايت حسن     ترتيب در جمله بندي.3- قابل فهم بودن براي عموم مردم.4- رعايت اندازه لازم.5- جامع بودن سخن.    6- روان شناسي مخاطب.                                                                                          6- روان شناسي مخاطب:الف:فهم مخاطب. ب:ظرفيت مخاطب.ج:نياز مخاطب.        معاون شايسته:يكي از رازهاي موفقيت مدير داشتن معاون و همكاران و ياران توانا و شايسته است.مديرهر چه توانمند و با تدبيرباشد اگر همكاران شايسته اي نداشته باشد كارايي چنداني ندارد و      نميتواند به اهداف

خود برسد.آخرين تقاضاي حضرت موسي (ع)از خداوند متعال جهت تصدي مديريت و رهبري قوم خود قرار دادن يارو همكار شايسته است.                                                          جمله پاياني:به اميد آنكه مديران جامعه اسلامي ما از راهنماييهاي قرآن و رهنمودهاي رهبران   الهي بهره گيرند و جهت تحقق بخشيدن عيني ياد خدا و اسلام ناب در جمهوري اسلامي براي تحصيل    صفاتي كه مدير شايسته نيازمند به آن است تلاش كنند.

مديريت اخلاقي درجامعه اسلامي

:27

مديريت اخلاقي درجامعه اسلامي 

ارايِه دهنده:فاطمه احمدي

مقدمه: امروزه كه قويِِاموضوع تجديد وتعديل وضعيت سازمان هاي دولتي وسازمان هاي قوي وغني نهادهاي موجودمطرح است.صرفا با ايجاد تغييراتي در ساختارهاي سازماني و طراحي نمودارهاي جديد تشكيلاتي به مقصودخود نايل نخواهيم شد.به عبارت ديگر لازمه تجديد سازمان اصولي صرفا تغيير ساختار سازماني نميباشد بلكه مهمتر از اين ايجاد تغيير و تحولات كيفي و كمي در مديريت و مناسبات انساني سازمان و تغيير فرهنگ حاكم بر سازمانها و سوق انها به جهت فرهنگ اسلامي و رعايت اصول اخلاقي ميباشد.به عبارتي بايد مدير با شناخت اصول اخلاقي انها را در سازمان خود اجرا كند كاركنان خود را با اين اصول اشنا سازد.هدف در مديريت اخلاقي عبارت است از رشد انسانها بطوريكه انسانيت جايگاه ويژه خود را در جان انسانها و اجتماعات بيابد.در قلمرو مديريت چه بسا اتفاق مي افتد منافع شخص مدير با مصالح مديريت تضاد پيدا كند در اين شرايط نفس خودخواه و ازمند مدير فكر و انديشه او را با منافع خويش همسو مي سازد در حاليكه مدير امين و متعهد نه تنها به دنبال منافع سازمان خود بلكه به دنبال منفعت تمام افراد جامعه است.مديريت اخلاقي از ديدگاه ارزش هاي اسلاميبراي مديريت تعاريف

گوناگوني ارايه شده است كه عمدتا براساس ساخت و بافت ذهني و بنيانهاي انديشه اي افراد از مديريت بوده است.نمونه هايي از اين تعاريف به شرح زير استپيش بيني فعاليتها براي نيل به هدف معين و مشخصهمكاري دو يا چند نفر براي رسيدن به هدف معين و مشخصتوانايي شخصي در رسيدن به هدف مشخص به وسيله افراد ديگراما انچه در دهه هاي اخير به عنوان تعريفي جامع تر از مديريت مطرح شده و بيشتر تعاريف فوق را شامل ميشود عبارت است ازهنر كشف استعدادها و فرايند تجهيز تنظيم و هدايت نيروها در جهت اهداف يك نظام در ابعاد مختلف همانند يك محور و مدار و قطب عمل كند.اصول و مباني مديريت اخلاقي در اسلام1-تعيين هدفاصول و پايه اساسي در مديريت عبارت است از تعيين هدف نهايي بطوريكه نتيجه نهايي بطور راهبردي مطرح ميشود و بقيه عوامل از جمله مديريت جزء ابزار براي رسيدن به منظور ميشود.هدف در مديريت اخلاقي عبارت است از رشد انسانها بطوريكه انسانيت جايگاه ويژه خود را در جان انسانها و اجتماعات بيابد.بر اين اساس تشكل ها و تجمعها تاسيسات و تشكيلات بايد گردونه هايي باشند كه با هدايت مدير صالح انسانها را به رشد يرسانند.2-دانشمندي و بينشدانشمندي و بينش دو عنصر تفكيك ناپذيري هستند كه يكي از مباني مديريت اخلاقي را تشكيل مي دهند.در زمينه ضرورت تجهيز مديريت به عقل سياسي و اجتماعي انبوهي از تعاليم وجود دارد كه به طور اختصار به نمونه هايي اشاره ميشود.امام صادق مي فرمايند:اقدام كننده بي بينش,راهي بيراهه را ماند كه شتاب حركت و سرعت سيرش خبر دوري از مبدا و مقصدش بيفزايد.3-رهبري و مديريتالگوي

مديريت اخلاقي در اسلام رسالت و امامت است. بنابراين وظيفه مديريت در هر سطحي ارشاد و هدايت است,مدير مرشد و هادي است و در كار هدايتگري و ارشادش مسيوليتهاي زير را دارد:الف-كشف و شناخت استعدادها.ب-پرورش و ايجاد زمينه هاي شكوفايي عقل.ج-سمت دهي و جهت بخشي به انگيخته ها.د-تعميم نسبت به افراد حوزه اداري.ه-تجهيز و تحريك نيروها,مستند به تكنيك تاكتيكهاي تشكيلاتي به سمت هدف هاي مطلوب.ويژگي هاي عمومي مديريت اخلاقي در اسلاممديريت به صورت كلي از دشوارترين و در عين حال از ظريفترين كارهاي انساني است كه براي خود ويژگي هايي دارد.چه بسا فقدان يكي ز اين خصوصيات ,مايه ركود كار و نابساماني اوضاع قلمرو مديريت مي گردد.1-ايمان به ارزش كاركشش دروني و علاقه باطني به هر كاري كه انسان تصدي ان را بر عهده مي گيرد از عوامل بزرگ موفقيت انسان است,زيرا عشق و علاقه به كار مانع از ان ميشود كه خستگي بر روان انسان بنشيند.نه تنها احساس خستگي نميكند بلكه دوري از كار در او ايجاد خستگي ميكند.عشق و علاقه به كار روح ابتكار و نواوري را در انسان زنده مي كند و در پرتو كشش دروني مشكلات را بر طرف مي كنددر حاليكه كار از روي بي ميلي و بي رغبتي نه تنها پيش نمي رود بلكه در جاهم ميزند.در انتخاب مدير بايد ايمان اورا به ارزش كار به دست اورد و از طريقذوق ازمايي و استعداد سنجي وجود اين ويژگي رادر او كشف كرد.پيامبران,مديران عمومي جامعه بوده و از طريق هدايت مردم كار خود را اغاز نموده و در سخت ترين شرايط موفقيت هايي به دست اورده اند.يكي از علل موفقيت

انان هرچند در قلمرو محدود ايمان انها به ارزش كار خود بوده است و لذا قران به هنگام توصيف پيامبردرباره او چنين ميگويد:«پيامبر به انچه از سوي خدا بر او نازل شده ايمان اورده است»2-امانت و تعهدهيچ گروه و صنفي نمي تواند ارزش پاكي نفس و وارستگي روح و روان را انكار كند.علو روح و طبع بلند,از ويژگي هاي مردان باهدف است كه هرگز هدف را فداي تمايلات شخصي خود نمي سازند.درقلمرو مديريت چه بسا اتفاق مي افتد منافع شخص مدير با مصالح مديريت تضاد پيدا ميكند در اين شرايط نفس خودخواه و ازمند مدير فكر و انديشه او را بالمنافع خويش همسو ميسازد:در حاليكه مدير امين و متهعد,كفه ترازو مقابل را سنگين تر مي نمايد و به خاطر منش عالي كه داردبا خود ميگويد:«مديريت لقمه چربي براي من نيست,بلكه امانتي است از طرف مردم در دست من و خيانت در امانت كار قبيح و زشتي است».امروزه براي كنترل كارها مسئله اي به نام نظارت و بازرسي مطرحاست كه تا حدي مفيد و سودمند مي باشد ولي بايد توجه نمودكه گروه نظارت كننده تافته جدابافته نيستند.انان نيز از همان تمايلاتي كه سرپرست برخوردار است,برخوردار مي باشند و اگر در اين گروه,علوبلندو به تعبير صحيح تر تربيت ديني و حالت خداترسي نباشد چه بسا با ارائه چراغ سبزي از طرف مدير,تمام مسائل حل گردد:حسابسازي جاي حسابرسي را پر ميكند تا انجا كه كه با صورت سازي خاصي خائن مدال مي گيرد.از اين جعت هر چه بهتر بايد به دنبال مديرهاي امين,متعهد,منطقي و پرهيزگار رفت و ريشه فساد را سوزاند.ولي متاسفانه در نظام ماديگري بيشتر به تخصص

ابزار علاقه ميشود,در حالي كه تعهد نيز بايدبه ان ضميمه شود,تادو ركن بزرگ مديريت,دوشادوش,كارساز باشد.وظيفه ديني و وجداني انسان كه مقام مديريت را م پذيرد,اين است كه قدرت و توانايي روحي را در برابر تمايلات شخصي كه با قلمرو و مديريت در تضاد است بسنجد.اگر خود را انسان با ارادهو پابرجا نشكن يافت,باتوجه به عنايت الهي اين موقعيت سنگين را بپذيرد و در غير اين صورت گام در اين ئادي خطرناك نگذارد.نه تنها امنت شرط مهم در متصديان مقامات بالاست,بلكه شرط لازم در تمام كاركناناست:هرچندكار كوچكي را برعهده بگيرند.3-دانايي و تواناييدانايي و توانايي دو ويژگي عمومي است كه همه مكاتبات مديريت ان را به عنوان زير بنا پذيرفته اند,علم و دانش وب اصطلاح تخصص راه را روشن مي سازد و مشكلات را برطرف مي كند.در حليكه توانايي روحي و جسمي كار,صورت مي بخشدو به طرح غنيمت مي دهد.مقصود ار دانايي دانشمربوط به موضوعي است كه مديريت ان را برعهده گرفته است.مفصود از توانايي قدرت روحي و جسمي است كه ماشين كار را پيش مي راند.4-دادگري در ميان زير دستانعدالت ودادگري در ميان زير دستان ازويژگي هايي است كه مي تواند تكميل كننده امانت و تعهد مدير باشد,قلمرو مديريت مجموعه اي است كه بايد بر ان  با توازن حكومت كرد و هر كس به حق شايسته خود برسد,در حاليكه تبعيض وظلم مايي از هم پاشيدگي مجموعه است كه در نتيجه دود ان به چشم مدير و صاحبان مديريت مي رود,گاهي گفته مي شود مدير بايد به همه به يك چشم بنگرد و در ميان انها مساوات برقرار كند ولي تعبير بهتر اين است كه بگوييم مدير

بايد عدالت رادر ميان همه برقرار سازد زيرا چه بسا مساوات بر خلاف دادگري باشد ولي انجا كه هر دو گروه امتياز مشتركي دارند مقتضاي عدالت يكسان نگري است.5-انتقاد پذيريهيچ انساني در زندگي_جز انان كه خدا انها راكامل افريده است_خالي از نقص و عيب نيست و ابعاد مديريت هيچ انساني نمي تواند خالي از نقص و اشكال باشد,بايد اشكال خود را در اينه افكار ديگران ببيندو به اتقاد منتقدان با ديده انصاف بنگرد و به سخنان انان را به گوش هوش بشنود.6-اشنايي بازمانچرخ زمان يك لحظه نمي ايستد,پيوسته جهان در حال دگرگوني است و اين تغيير كه جوهر عالم طبيعت است چهره زندگي را دگرگون مي سازد.ونيازهاي جديدي را پديد مي اورد و از چيزهايي بي نياز مي سازد.مدير موفق نمي تواند در چارچوبه خاصي به كار خود ادامه دهد,مگر اينكه پيوسته از شرايط زمان ودگرگوني هايي كه در جهان رخ مي دهد,اگاه باشدخصوصادر انچه مربوط به كار مديريت اوست.جهان صنعت و علم پيوسته ابزار و ادواتي را عرضه مي كند و از روي مجهولاتي پرده برمي دارد كه نااگاهي مدير از ان ها مايه ركود كار او مي گردد و در نتيجه در جا زدن نشانه عقب گرد است.7-دورانديشينه تنها مدير بايد از وضع جاري زمان اگاه باشد بلكه بايد دور انديش و اينده نگر باشد اينده را در ايينه روز ببيند وبه اصطلاح انچه را كه جوان با نزديك بيني مي بيند پير خردمند در خشت خام ان را مي بيند.عوامل خود كنترلي1-تلفيق هدفهاي فرد و سازمانهنگامي كه فرد با انجام كار و نيازهايش ارضاشود طبعا كار كه هدف سازمان است هدف او

نيز مي گردد ودر اين صورت ميان هدف فرد و سازمان اشتي حاصل مي شود تا هم فرد به نتيجه مورد نظر برسد و هم هدف هاي سازمان تحقق يابدو زماني كه كار هدف فرد را تشكيل دهد طبعا تمايل به انجام كار ان را نيز در پي خواهد داشت و گرايشش به انجام كار و وظايف حكايت از خود كنترلي دارند.2-خويشتن كارينظريه خويشتن كاري افقي جديد در اينده مديريت است كه بر اساس ا الگوي كار دگرگون مي شود و كارها بر اساس شرايط و موقعيت افراد و ترجيحات انان شكل مي گيرند كار و سردرگرمي در هم اميخته مي شوند و خانه و محله مراكز كاري كي گردند. انسان خود كنترل كار خود را برعهده مي گيرد و براي خود و رفع نيازهايش كار مي كند در روش خويشتن كاري كار براي خود فرد و در راه هدف او ميباشد.3-انگيزه توفيق طلبياين انگيزه و يا نياز به كسب موفقيت يكي از عمده ترين ابزاري است كه انگيزش را از برون به درون انسان مي كشاند و كنتترل را به خود فرد مي رساند,نيار به موفقيت اين چنين تعريف شده است:كوشش و پويايي براي درخشيدن با رعايت معيارها و استانداردهاي تعيين شده براي كسب موفقيت.افراد موقعيت طلب نيروهاي خود كار و خود كنترل هستند كه موفقيتشان پاداششان نيز هست ومديريت نيازي به ايجاد انگيزشدر آنها ندارد.انگيزه توفيق طلبي مي تواند در صاحب خود ايجاد حركت وتلاش براي انجام وظايف كند به گونه اي كه او با كنترل و نظارت بر خوشتن وظايف خود را انجام دهدو موفقيت را كسب نمايد.4-ارزشهاواحساسات مليازديگر عوامل خود كنترلي

ارزشها واحساسات ملي است.ارزشهايي همچون تعهد به يكديگر,كشور و تقيد به پيشرفت مداوم, رابطه اي نزديك با خود كنترلي دارند؛همچنين احساساتي مانند مليت خواهي, ميهن دوستي واحساس عميق وظيفه در ايجاد خود كنترلي نقش بسزايي دارند.5-وجدان كاريازوجدان كاري تعاريف و برداشتهاي متعددي شده است برخي تعاريف عبارتند از:الف-وجدان كارعبارت است از چنا حالت و كشش و كيفيت وروحيه اي در كار كه با توجه به زمينه مناسب (قوه باطني)در انسان, كه خوب وبد اعمال به وسيله آن درك مي شود,انسان از كيفيت بالاي مسئوليت پذيري و توجه خاص به نيك خواهي و عدالت بر خوردار مي شود.ب-گرايش دروني كه به مدد آن, انسان گرايش به انجام كار بيشتر و بهتر پيدا مي كند و ارضاي روحي و مادي مي شود و در صورت فقدان ويا ضعف چنين حالتي,بيكاري,كم كاري,نظارت خواهي,مسئوليت گريزي,رخوت,تنبلي,فساد,كلاهبرداري,فقروبدبختي گريبان گير جامعهخواهدشد.ج-انجام وظايفمحوله بطور كامل ودر حد امكان, بي عيب و نقص, احساس مسئوليت كردن در قبال وظايف, وانجام وظايف با كيفيت مورد انتظار با حداقل نظارت.مناسبترين تعريف عبارت است از: گرايش دروني انسان نسبت به انجام كار با كيفيت و كميت مناسب و بالا,و بدون اسراف منابعولي آنچه كه در همه برداشتها از وجدان كاري مفروض گرفته شده,ريشه دار بودن اين حالت(گرايش دروني)در وجدان است,يعني وجدان, سرچشمه و منشاً چنين احساسي در انسانهاست.در برسي اين عامل خود كنترلي,توجه به نكات زير ضروري است:1.وجدان چيزي جز عقل نيست.2.ارزشهاي پذيرفته شده از سوي فرد, پشتوانه عقل يا وجدان اوست.3.گراييش دروني نسبت به كار با كميت و كيفيت مناسب و بالا و بدون اسراف منابع چيزي جز خود كنترلي نيست.6-باورها و ارزشهاي اسلاميدر ميان عوامل

خود كنترلي,قوي ترين عامل,باورها و ارزشهاي اسلامي است.با اندك تاًملي در اين عامل مي توان دريافت كه خود كنترلي,برخاسته و غير قابل تفكيك از آن است. باورها در واقع پشتوانه و ريشه پايبندي به يك سري ارزشها هستند كه در محيط كار,ظهور مي يايند نتيجه ان چيزي جز خود كنترلي نمي باشد.به هر ميزان كه باور افراد,يابه تعبيري,ايمان انها به يك سري حقايق ديني قوي باشد,اهتمام و پايبندي به ارزشها نيز بيشتر مي شود و در نهايت خود كنترلي نيز شديدتر مي گردد.نتيجه گيري كليتطابق شيوه مديريت با فرهنگ حاكم بر جامعه يكي از مهم ترين مسايلي است كه بايد در كشور ما به ان پرداخته شود.صرفا با پيده سازي شيوه هاي مديريت غربي در سازمان هاي خود نمي توانيم موفقيت سازمان ها را تضمين كنيم بلكه بايد ابتدا به ريشه هاي فرهنگي جانعه پرداخته شود.در يك جامعه اسلامي ارزش هايي بين افراد حاكم است كه با شناخت انها و به كار گيري انها در تعيين شيوه مديريت مي توان موفقيت سازمانهاي خود را تضمين كنيم.بايد ارزش هاي اخلاقي و اسلامي را در ميان افراد جامعه و كاركنان سازمانها بيدار نگهداريم و با بيدار كردن وجدا كاري افراد كه ريشه در دين و مذهب انها دارد مي توانيم اصول اخلاقي را در سازمانها رعايت كنيم.بايد در انتخاب و گزينش مديران اصول اخلاقي را كه در اسلا بيان شده در نظر بگيريم و مبلني مديريتي سازمانها را بر اساس ارزشهاي اسلامي و ارزشهاي اخلاقي بنا نهيم.منابع1-«مديريت اخلاقي»مرتضي سلطاني.2-«مديريت اسلامي»انتشارات جهاد دانشگاهي.3-«روش هاي ايجاد وجدان كاري در سازمان»سوسن جدي.4-«موانع تقويت وجدان كار»ناصر مير سپاسي.

نگاهي به اهميت ارزش هاي غير اقتصادي

سيد امين حضرتي

در

جامعه اي كه در آن زندگي مي كنيم ارزش هاي بسيار زيادي وجود دارند كه صرفاً جنبه اقتصادي ندارند. بسياري از مسائل مطرح در اجتماع ارزش فرهنگي، معنوي و اعتقادي دارند كه جامعه بشري را به سوي نوع دوستي و انسانيت سوق مي دهند. اسلام، اين ارزش ها را در جامعه در ارتباط با عدالت اجتماعي مطمح نظر قرار مي دهد، چرا كه افراد مختلف روش هاي گوناگوني را در تامين معاش بر مي گزينند. اسلام دلايل قابل توجيه اين اختلافات را از جهت اختلاف در توانمندي و استعداد مي پذيرد، ليكن اختلافات مبتني بر شان و مقام و جايگاه آن را شديداً نفي مي نمايد بدين گونه، برابري ثروت به مفهوم متعارف آن مورد نظر اسلام نيست. از ديدگاه اسلام توزيع ثروت مرتبط است با استعداد افراد كه يكسان و شبيه به يكديگر نيستند. بنابراين تا آنجا كه عدالت انساني فرصت مساوي براي تمامي افراد را تامين مي نمايد، عدالت مطلق ايجاب مي كند كه پاداش آنان به تناسب با يكديگر متفاوت باشد. لذا شان و مقام آموزش و پرورش، اصل و نسب يا طبقه نبايد مانعي بر سر راه افراد قرار دهد يا آن را درگير قيودي نمايد كه مانع از كسب و كارشان گردد. همچنين عدالت مي بايد در تامين و تجلي تمامي ارزش ها به كار افتد يعني در آزاد سازي ذهن آدمي از ظلم و ستم ناشي از روش هاي اقتصادي، محض و قرار دادن هر يك از ارزش ها در مكان و جاي مناسب خود.ارزش هاي اقتصادي نبايد به عنوان ارزش هايي بالذات تلقي گرديده و در جايگاه رفيعي

قرار گيرند، چنان كه در بعضي جوامع مشحون از ارزش هاي مادي فاقد ارزش هاي واقعي ملاحظه مي شود و يا اهميتي براي ارزش هاي مذكور قائل گرديده كه به هيچ روي در خور آن نمي باشند. زيرا در چنين شرايط است كه پول، في نفسه، ارزش برتر و بنياني كسب مي نمايد. بايد به مسائل مطرح در جامعه و انسان ها از لحاظ آرمان ها، رفتار اجتماعي شايسته و ديدگاه معنوي آنها ارزش قائل شد. انسان ها را بايد از لحاظ مسائلي كه در به دست آوردن آن نقش و حق انتخاب دارند نظير تحصيل علم و كسب معرفت الهي سنجيد نه در امور انتسابي مثل پايگاه طبقاتي و اقتصادي اسلام براي پول و ماديات قائل چنين ارزشي نيست. از ديدگاه اسلام زندگي در لقمه اي نان، تمايلات جسماني يا مشتي پول خلاصه نمي شود. در عين حال، اسلام قائل بدين معني است كه هر فرد مي بايد توان آن را به تمام معني داشته باشد كه ترس از تهيدستي را از خود بزدايد. از سوي ديگر، اسلام تجملات و اميال بي انتها را كه در تحليل نهايي موجد تقسيمات و طبقات اجتماعي است منع مي نمايد. به دعوت فقرا در قبال ثروت اغنيا به لحاظ نيازهايشان و به لحاظ تامين منافع جامعه صحّه مي گذارد تا از اين رهگذر زندگي اجتماعي حياتي باشد سرشار از روح زندگي، عادلانه و توليدي بنابراين چنين نيست كه تنها يكي از جنبه هاي مختلف زندگي: زندگي مادي، معنوي، مذهبي و دنيايي به تنهايي مطرح باشد. اسلام تمامي آنها را در يك مجموعه سازمان مي دهد به گونه

اي كه وحدت و انسجام يكپارچه آن حفظ گردد و در عين حال، هر يك از اجزاي تشكيل دهنده اين مجموعه مقام و مرتبت خود را حفظ نمايند. لذاست كه اجزاي مختلف زندگي به صورت مجموعه واحدي درمي آيد همانند وحدت آفرينش، وحدتي كه ناظر بر زندگي، ملت و تمامي بشريت است. چرا كه تمامي عرصه هاي زندگي به صورت پيچيده و در هم تنيده است و رابطه متقابل آنها باعث مي گردد كه به صورت مجموعه اي واحد و سيستمي مورد توجه قرار گيرد رسالت

ماكياولي و جدايي اخلاق از سياست

علي خاني

در نوشته قبل درباره معناي مفهومي اخلاق و سياست مطالبي بيان شد و گفته شد كه واژه سياست در اصطلاح علم سياست به معاني گوناگوني تعريف شده است، از جمله: «فن كشورداري و كسب قدرت اجتماعي»، «قدرت و فن كسب و توزيع آن»، «علم حكومت بر كشورها» و ... درباره مفهوم علمي و دقيق سياست ديدگاه مشتركي وجود ندارد اختلاف نظر حاكم در تعريف دقيق سياست از عوامل متعددي سرچشمه مي گيرد كه مهمترين آن اختلاف در نوع نگرش فلاسفه و دانشمندان علم سياست به مجموعه هستي است. نوع تلقي و بينش عالمان سياست به انسان و مجموعه نظام هستي و مبدا و غايت آن قطعاً در نگرش وي به سياست و تعريف آن دخالت دارد. علامه جعفري با استنباط از مجموعه ديدگاهها، رهنمودها و سلوك سياسي حضرت علي (ع)، سياست را چنين تعريف مي نمايد: «مديريت و توجيه و تنظيم زندگي اجتماعي انسانها در مسير حيات معقول». سياست با نظر به اين تعريف همان پديده مقدس است كه اگر به طور صحيح انجام گيرد با ارزشترين و عالي ترين تكاپوهاي

انساني است كه در اسلام به طور واجب كفايي مقرر گشته و در صورت انحصار اشخاص شايسته براي انجام وظيفه سياست در يك يا چند انسان، براي آنان واجب عيني مي شود. اين سياست همان سياستي است كه مرحوم مدرس آن را عين ديانت مي داند اين عينيت بدان معناست كه اسلام پيكره و نوري واحد است كه داراي جلوه هاي متعددي است. يكي از جلوه هاي آن سياست در بعد فردي و اجتماعي مي باشد. اين همان سياستي است كه حضرت امام خميني (ره) درباره آن مي فرمايند: «اصولا اساس اسلام، سياست است»(صحيفه امام، ج18). امام درخصوص سياست از ديدگاه اسلام مي فرمايند: «سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و اينها را هدايت كند به سمت چيزي كه صلاحشان است، اين مختص به انبياء و اولياء است و به تبع آنان علماي بيدار اسلام».پس از بيان معناي مفهومي اخلاق و سياست، در ادامه سلسله مباحث مربوط به «اخلاق و سياست»، نظريه هاي مختلف درباره رابطه اخلاق و سياست را مورد بررسي قرار مي دهيم.با تامل در آثار و نوشته هاي تاريخي سياسي و نيز بررسي تحولات سياسي و اجتماعي دوره هاي مختلف مي توان گفت كه از آن تاريخ كه سياست، با هدف تدوين برنامه هاي زندگي اجتماعي انسان و تدبير امور، آغاز به كار كرد و روابط قدرت شكل گرفت، همواره صاحبان و اربابان قدرت كه تابع و فريفته جاذبه قدرت فرمانروايي بودند، به شيوه هاي گوناگون قدرت را در مسير اميال و اهداف خود به پيش بردند و جامعه را به انحطاط و

نابودي كشاندند. اخلاق نيز در اين عرصه وارد شد و عامل اساسي اين زوال را انحطاط و گسست اخلاقي دانست. صاحبان قدرت نيز همواره با ملامتها و اندرزهاي اخلاقي مصلحان خيرانديش و انديشمندان و روشنفكران اخلاق گرا روبه رو بودند و اخلاق گرايان هميشه از صاحبان قدرت انتقاد كرده، توصيه هاي اخلاقي را براي بهبودي زندگي انسان، در عرصه اجتماع ارائه مي كردند. بر اين اساس، نظريه ها و ديدگاههاي خاصي درباره چگونگي ارتباط سياست با اخلاق و نحوه تعامل آن دو با يكديگر ارائه شده است. يكي از نظريه هاي موجود در اين خصوص «نظريه جدايي اخلاق از سياست» است.گوهر اصلي اين نظريه آن است كه بايد ميان قواعد اخلاق و الزامات سياست تفاوت قائل شد و بر اساس واقعيت و با درنظر گرفتن منافع و مصالح، به اقدام سياسي دست زد. بر اساس اين رويكرد كه گاه واقع گرايي سياسي نيز ناميده مي شود، توجه به اخلاق در سياست به شكست در عرصه سياست مي انجامد، زيرا مدار اخلاق حق و حقيقت است، حال آنكه غرض سياست، منفعت و مصلحت مي باشد. اخلاق از ما مي خواهد تا حقيقت را گرچه بر ضد خودمان باشد، بگوييم، حق كشي نكنيم، با انسانها همانند ابزار رفتار نكنيم، همواره پايبند عدالت باشيم، دروغ نگوييم، از فريبكاري بپرهيزيم، حقايق را پنهان نكنيم و ... حال آنكه لازمه سياست دست شستن از پاره اي اصول اخلاقي است و اساسا هر گونه اقدام سياسي، با اخلاق ستيزي و زير پا نهادن فضايل اخلاقي آغاز مي شود و بدون «دستهاي آلوده» هيچ فعاليت سياسي ممكن نيست. تعبير «دستهاي آلوده» را مايكل والزر در دهه هفتاد ميلادي وارد ادبيات سياسي كرد. مقصود از اين اصطلاح، آن

است كه دولتها گاه به دلايل متعددي بخصوص در شرايط جنگي ناگزير از اتخاذ رويه اي مي شوند كه با عميق ترين اصول اخلاقي ناسازگار است و عملا به زير پا نهادن آن اصول مي انجامد. مطابق اين نظريه، سياست چيزي جز عرصه اي براي كسب، توسعه و حفظ قدرت نيست و اينها تنها با فدا كردن اصول اخلاقي حاصل مي شود. در پس هر اقدام سياسي انبوهي از فضايل له شده اخلاقي به چشم مي خورد نظريه تفكيك حوزه اخلاق و سياست، غالباً از دوره رنسانس به بعد، به طور جدي وارد مباحث انديشه سياسي غرب شد، به گونه اي كه در آنها دگرگوني اساسي ايجاد كرد و ذهن انديشمندان و فلاسفه سياسي را به خود جلب نمود. رنسانس يا نوزايي فكر و انديشه تحول شگرفي بود كه به دوران حاكميت كليسا پايان داد. اين نهضت در اواخر قرن چهاردهم ميلادي آغاز و در قرن پانزدهم ظاهر شد و تا قرن شانزدهم ادامه يافت. ويژگي مهم اين عصر، آزادي وجدان انسان از سلطه ارباب كليسا و تجلي دوباره روح نقد و نقادي گري بود كه موجب شكوفاشدن قلمرو دانش و علوم شد.اين تغيير وضع در شرايط فكري و اخلاقي جامعه اروپايي موجب شد تا در استخوان بندي سياسي و نظامي بسياري از كشورهاي اروپا دگرگوني هاي بزرگي به وجود آيد و اين موج، قلمرو انديشه سياسي را به طور جدي در بر گرفت. برخي انديشمندان و فلاسفه سياسي اين دوره، ورود اخلاق و فلسفه به حيطه سياست را رد كرده و ارج نمي نهند. سرآمد آنان نيكولو ماكياولي است. وي بر اين باور است كه اگر هدف مقدس و قابل دفاع باشد، مي توان كاربرد ابزارهاي شرور

و غيراخلاقي را توجيه كرد؛ چه در وي هدف وسيله را توجيه مي كند، هدفي كه مي خواهد خير عموم را به ارمغان بياورد. از اين رو ماكياولي نقشي به سزا در گسست فكري فلسفه، از دوران قديم ايفا مي كند و رويكرد جديدي را به عرصه سياست ارائه مي كند كه همان جدايي اخلاق از سياست است. نظريه تفكيك بين اخلاق و سياست ماكياولي، بيشتر مبتني بر رساله معروف «شهريار» است كه بر اين اثر، نقدها و تفسيرهاي فراواني شده است. پرسش محوري و اساسي همه اين نوشته ها اين است كه آيا در سياست ناديده گرفتن موازين اخلاقي مجاز است؟ يا به بيان ديگر آيا ضرورتي دارد كه زندگي سياسي، در يك جامعه مدني، همواره بر اصول و هنجارهاي اخلاقي منطبق باشد؟ ماكياولي خميرمايه فعاليتهاي سياسي را كسب و حفظ قدرت مي داند. او معتقد است كه نقش زور و تزوير در مسائل سياسي، حياتي است و در مسائل دولت نبايد ملاحظات اخلاقي را در نظر گرفت. وي فضيلت شهرياران و سياستمداران را در كاميابي آنان مي داند نه در وسايلي كه به كار مي برند. او نه تنها بر اين دوگانگي ميان اخلاق و سياست، پاي مي فشارد بلكه به حاكم يا شهريار توصيه مي كند كه «براي تحكيم قدرت خويش هر محذور اخلاقي را زير پا بگذارد»(مجموعه مقالات خرد و سياست، ص 215). ماكياولي گرچه اخلاق را لازمه زندگي افراد مي داند، پايبندي به آن را براي شهريار خطرناك مي شمرد و از خطر تقوا برحذر مي دارد و مي گويد: «هر كه بخواهد در همه حال پرهيزكار باشد، در ميان اين همه ناپرهيزكاري سرنوشتي جز ناكامي نخواهد داشت. از اين رو شهرياري كه بخواهد

شهرياري را از كف ندهد، مي بايد شيوه هاي ناپرهيزكاري را بياموزد و هر جا كه نياز باشد به كاربندد»(شهريار، ص 117). وفاداري و درست پيماني شهريار مطلوب است، اما دريغ كه روزگار ما با درست پيماني هميشگي سازگاري ندارد: «آزمونهاي دوران زندگي، ما را چنين آموخته است كه شهرياراني كه كارهاي گران از دستشان برآمده است، آناني بوده اند كه راست كرداري را به چيزي نشمرده اند و با نيرنگ، آدميان را به بازي گرفته اند و سرانجام بر آنان كه راستي پيشه كردند، چيره گشتند»(همان، ص 129) ماكياولي ضمن برشماري فضايل و رذايلي كه در وجود و سرشت انسان نهفته است، با ظرافت و زيركي خاصي، بدون آنكه بر اخلاق و صفات پسنديده خط بطلان بكشد، به شهريار و حكمران زمان خود سفارش مي كند كه با حفظ ظاهر بايد نشان دهد كه كردارش بر اصول تقوا مبتني است، ولي در عين حال از هر وسيله و تمهيدي كه بنيان قدرت او را مستحكم مي كند، فروگذار ننمايد: «چون به زعم او دولتها را نمي توان با دعا و اوراد و موعظه مسيح اداره كرد زيرا در بسياري از موارد ناگزيرند خلاف اصول عمل كنند»(تاريخ عقايد و مكتب هاي سياسي از عهد باستان تا امروز، ص 135).

كنكاشي در نظريه خودمختاري اخلاقي

يعقوب نعمتي وروجني

اشاره: نظريه خود مختاري اخلاقي از نظريه هايي بود كه در عالم فلسفه اخلاق در قرون هفدهم و هجدهم شكل يافت. بر اساس رويكرد خود گروي، راهنماي خود بودن فرد و خود انگيختگي كامل را تنها مي توان به تعداد اندكي از افراد نسبت داد. اين نظريه در اين بخش از مباني خود - يعني استعداد تعداد اندكي از مردم براي تسلط بر خود- باعقل گرايان اوليه

و حقوقدانان طبيعي هم داستان و موافق بودند. در اين بين برخي از فلاسفه برآمدند تا ادعاهاي قوي تري را در مورد استعداد اخلاقي انسان تحليل نمايند. اينان در تلاش بودند تا ماهيت آگاهي انسان از استلزامات اخلاقي را بيشتر ايضاح نموده و نشان دهند كه انسان ها چگونه مي توانند در موضوعات اخلاقي با قطع نظر از شرايط اجتماعي كه در آن زندگي مي نمايند محرك و راهنماي خود باشند.در اين راستا ديدگاه هاي مختلفي از سوي فلاسفه مطرح و گسترش يافت. برخي از اين فلاسفه استنتاج نمودند كه اصولاً استلزامات اخلاقي هيچ ابتنايي بر شناخت نداشته بلكه بر احساس مبتني است. و چون به زعم آنان احساسات به صورتي يكسان در تمامي انسان ها مشترك اند، معضل و مشكل دسترسي به راهنمايي و خود انگيختگي اخلاقي نيز از بين مي رود. گروهي ديگر كه انديشه هايشان ملهم از عقيده عقل گرايان بود به اين سو گرايش پيدا نمودند كه عنوان نمايند شناختي كه براي هدايت انسان لازم است، بسيار ساده تر از آن است كه پيش از اين مطرح گشته. لذا براي همه قابل دسترسي بوده و راهنماي خود بودن براي تمامي انسان ها قابل تحقق مي باشد شافتسبري" اولين نظريه پردازي بود كه با ديدگاه خود مختاري شناخته مي شود. او بر اين باور بود كه فضيلت مي بايست ابراز وجود خود انسان به عنوان يك كل باشد و نه صرف تسليم در برابر يك انتظام بيروني. وي معتقد بود كه فضيلت عملي است كه از انگيزه اي كه آن را مورد پذيرش قرار داده ايم ناشي مي شود. و آگاهي حس

اخلاقي ما را از هماهنگي يا عدم هماهنگي ميان احساسات خود باخبر مي سازد. به زعم وي تأييد "خود"، احساسي همچون دوست داشتن بوده و مانند آن مي تواند محرك و مشوق ما به انجام خوبي و اخلاقيات باشد. انسان در منظر شافتسبري داراي دو نوع تمايلات و گرايش ها مي باشد. اميال درجه اول يا سائق هاي انگيزشي كه توانايي تأمل در موردآنها و قدرت پذيرش يا رد آنها از جمله سائق هاي انگيزشي مي باشد. فرانسيس هاچسن (1746- 1694) انديشه هاي شافتسبري را تا اندازه اي انتظام و سامان بخشيد. وي به حسي موسوم به حس خير اخلاقي قائل شد. وي برعكس شافتسبري وجود اين حس را مترادف و مساوي با بي نيازي از تجربه و عقل مداري نمي دانست. بلكه بر اين باور بود كه عقل، وسايل تحقق غايات را درك كرده و تجربه ما را بر آثار و نتايج افعال خود آگاه مي گرداند. و نيز انسان را متنبه مي سازد كه بهترين كردار، اعمالي است كه بيش ترين سعادت را براي تمامي انسان ها به ارمغان بياورد. وي اين نوع خلقت را مرهون لطف و نيك خواهي خداوند به بشر تلقي مي نمايد. هاچسن در اين باره عنوان مي نمايد: " بهترين فعل آن است كه بيش ترين سعادت را براي بيش ترين شمارانسان ها حاصل مي آورد و بدترين فعل آن است كه به همان سان شقاوت به بار مي آورد".وي معتقد بود انسان در نهان خود داراي منابعي است كه او را قادر مي سازد تا با احساسي قوي بر خود حاكم و مسلط گردد. وقتي فاعل اخلاقي نيازمند آن

است كه حقايقي را دريابد، اين مسئله به استحكام انگيزه نيك خواهانه و نه به كميت خوبي بستگي دارد. وي چنين احساسي را هم براي تبيين آگاهي از اينكه چه چيزي اخلاقاً لازم است كافي دانسته و هم جهت تبيين و توصيف انگيزه هاي فرد براي عمل به آن مقتضيات را الزاميبر مي شمارد. البته به زعم وي، اخلاق، استعداد اخلاقي و انگيزه، بسيار پيچيده تر از آن است كه برخي از نظريه پردازان ترسيم مي نمايند. به زعم هاچسن حس اخلاقي يا همدلي اخلاقي معياري مستقل از دين و تجربه است كه نه از دين ناشي مي شود و نه از تجربه نشأت مي گيرد. بلكه موهبتي الهي بوده كه همان وجدان اخلاقي و حس خيرخواهي است. وي معتقد بود كه اميال عطوفت آميز، فضيلتمندانه و ادراك علوّ اخلاقي از دين سرچشمه نمي گيرند. چرا كه حتي انسان هاي غير معتقد به خداوند و انسان هاي سست عقيده نيز مباني اخلاقي را درك و باور دارند. وجدان اخلاقي حتي در اعماق نهاد انسان هاي بي ايمان نيز وجود داشته و در نزد چنين افرادي نيز اصول ارزشمند از التزام نسبي برخوردار است. وي همچنين بر اين عقيده پافشاري مي نمايد كه ادراك علو اخلاقي و رفتارهاي فضيلتمندانه از نفع اجتماعي نيز ساطع نمي گردد. وي در اين زمينه اظهار مي دارد: "هنگامي كه كيفيت اخلاقي افعال را مي سنجيم تا گزينش هايمان را ميان افعال گوناگون پيشنهاد شده به سازمان درآوريم، يا پي ببريم كه كدام فعل داراي بيش ترين علو اخلاقي است؛ حس اخلاقي فضيلت، ما را به چنين داوري راه مي برد. در درجات برابر، سعادتي

كه توقع نشأتش از فعل مي رود، فضيلت متناسب با شماره اشخاصي است كه سعادت برايشان شمول مي يابد" مباحث سعادت همگاني و خير عمومي و نيز وجدان اخلاقي در نظريه هاچسن سبب گرديده است كه وي را پيشگام نظريه حس اخلاقي و ديدگاه فايده باوري محسوب نمايند. از جمله كساني كه به تبع هاچسن، نظريه حس اخلاقي را تحت عنوان عواطف اخلاقي بسط داد؛ "آدام اسميت" مي باشد كه در رويكرد خويش متأثر از انديشه هاي "ديويد هيوم" بود.شافتسبري و هاچسون در مقابل روان شناسي واگشت گراي هابز و مندويل استنتاج نمودند كه انسان علي رغم تأثيرپذيري از اميال و گرايش هاي خودبينانه از گرايش هاي ديگر خواهانه نيز برخوردار است.اين نظريات در انگلستان توسط "ريچارد پرآيس" (1791- 1723) و "توماس رايد" (1796- 1710) و در آلمان توسط "كريستين آگوست كراسوس" (1775- 1715) بسط داده شد. تمامي اين افراد مترصد دفاع از برابري مسؤليت اخلاقي در پيشگاه خداوند بوده و معتقد بودند دسترسي به شناخت اخلاقي براي همگان ميسور و ممكن است."جوزف باتلر" (1752- 1692) معتقد بود اعمالي را مي توان فضيلت محسوب نمود كه از انگيزه مقبول فاعل آن برخوردار باشد. وي توانايي درك عمومي اخلاقيات را به وجدان انسان نسبت داده و وجدان را امري تلقي مي نمايد كه به طور شهودي عمل مي نمايد و نه توسط به كارگيري قوانين . وي معتقد است هر انساني به طور طبيعي اين استعداد و توانايي را دارد كه به هر پرسش اخلاقي خود پاسخي صريح، واضح و رضايتمند دهد. وي در مورد اينكه ريشه خود راهنما بودن، عقل يا احساس مي باشد پاسخ صريحي نداده

و موضع سكوت را اختيار كرده است. چرا كه او اعتقاد دارد عمل گرايي وراي انگيزه و علت آن، در درجه نخست اهميت قرار دارد. همچنين وي معتقد بود كه اخلاقيات و ارزش هاي ذاتي، اساساً نمي تواند به هيچ اصل واحدي تأويل برده شود. اما پيچيدگي كه وي در اخلاق و اصول ارزشي مي ديد منتهي به ترديد او درباره اين نكته كه وجدان بشر مي تواند هدايتگر و محرك او در زندگي اخلاقي باشد، نگرديد.نقدهاي وارد بر نظريه خودمختاري در فلسفه اخلاق 1. شافتسبري با تمايز اخلاق از ديانت، ديدگاه خود را از علقه و صبغه مذهبي جدا نمود و بر مباني انساني كه فاقد پشتوانه كافي مي باشد استوار كرد. 2. نظريه خود مختاري در تبيين استعدادهاي بشري راه به كج راهه برده و دچار اغراق نمايي و افراط گشته است.3. اين نظريه كاربستي عملي در اينكه چگونه مي توان به حس اخلاقي و همدلي اخلاقي دست يافت و نيز چگونه آگاهي اخلاقي مي تواند در كنترل اعمال مؤثر باشد ارائه نمي دهد 4. ابتناي اخلاق بر وجدان اخلاقي و اكتفا نمودن به آن موجب تزلزل مباني اين نظريه وسطحي نگري آن مي باشد.5. نظريه خودمختاري در تبيين و ايضاح مباني خود دچار تناقض گويي گرديده است. چرا كه خود قائل به آن گشته كه تنها اندكي از افراد از توانايي استعداد اخلاقي و راهنماي خود بودن برخوردارند و حال آنكه بر استعداد راهنما بودن هر انساني اصرار و پافشاري نموده و راه حلي را براي افرادي كه فاقد اين استعداد اخلاقي اند ارائه ننموده است و اين پرسش اساسي را با ابهام و

بدون پاسخ باقي مي گذارد.5. مشكلات كاربرد اين نظريه موجب نابرابري اساسي در توزيع توانايي اخلاقي گشته و تطبيق اين اصول بر موارد را با پيچيدگي مواجهمي سازد.6. اين نظريه بدون هيچ گونه تبيين و استدلالي اين پيش فرض را براي خود گزينش نموده است كه انسان همواره مي تواند بدون هيچ عامل خارجي و محرك بيروني، به راهنمايي، هدايت وجدان خويش پاسخ دهد.7. نظريه خودمختاري فاقد آموزه هاي ديني و مذهبي مي باشد و براي انسان جوياي سعادت دنيوي و اخروي نتيجه اي جز سرگرداني و اعوجاج ذهني در پي نخواهد داشت.8. اين رويكرد هيچ پاسخ روشني به اين پرسش كه با فرض اينكه انسان از طريق حكومت بر خود مي تواند راهنماي خود شود، سنت و اخلاق بايد چگونه باشد؟ ارائه نمي دهد.منابع:آثار كلاسيك فلسفه، مترجم مسعود عليا، تهران: ققنوس، 1382تاريخ فلسفه اخلاق غرب، لارنس سي. بكر، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378مباني اخلاق در فلسفه غرب و در فلسفه اسلامي، حسن معلمي، تهران: موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1380سير انديشه فلسفي در غرب، دكتر فاطمه زيباكلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم 1385 رسالت

به سوي خود سازي

استاد محمد تقي مصباح يزدي

خلاصه كتاب: مقدمه : انسان از هر جهتي موضوع علوم گوناگون قرار مي گيرد و درباره او بحث مي شود. روان شناسي ، جامعه شناسي ، تاريخ ، اخلاق و طب و حتي فيزيولوژي و بيولوژي علومي هستند كه هركي از انسان بحث مي كند . البته دانش فيزيولوژي (= اندام شناسي ) و بيولوژي (= زيست شناسي ) اختصاص به انسان ندارد اما به هر حال بخشي از

آن دو دانش به انسان مربوط مي شودوانسان موضوع بحث در «فيزيولوژي انساني » و «بيولوژي انساني» است. اگر چيزي قابل تجربه ي حسي و علمي باشد باري اثبات آن از روش و متد تجربي بهره گرفته مي شود ، اما ا گر چيزي قابل تجربه ي حسي نباشد از طريق متد و استدلالات عقلي به اثبات مي رسد و پاره اي از امور از طريق تعبد اثبات پذيرند. . بحث ما درباره نفس انسان و انگيزه ها و  گرايش هاي آن است كه در شعاع تجربه ي حسي واقع نمي شودو متعلق علم شهودي ماست. شناسنامهنام كتاب :به سوي خود سازيمولف : استاد محمد تقي مصباح يزدينگارش : كريم سبحانيناشر: مركز انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (قدس سره)چاپ : صدفنوبت و تاريخ چاپ : سوم ، زمستان 1382شمارگان : 3000تهيه كننده : زكيه روحانيمقدمه : انسان از هر جهتي موضوع علوم گوناگون قرار مي گيرد و درباره او بحث مي شود. روان شناسي ، جامعه شناسي ، تاريخ ، اخلاق و طب و حتي فيزيولوژي و بيولوژي علومي هستند كه هركي از انسان بحث مي كند . البته دانش فيزيولوژي (= اندام شناسي ) و بيولوژي (= زيست شناسي ) اختصاص به انسان ندارد اما به هر حال بخشي از آن دو دانش به انسان مربوط مي شودوانسان موضوع بحث در «فيزيولوژي انساني » و «بيولوژي انساني» است. اگر چيزي قابل تجربه ي حسي و علمي باشد باري اثبات آن از روش و متد تجربي بهره گرفته مي شود ، اما ا گر چيزي قابل تجربه ي حسي نباشد از طريق متد

و استدلالات عقلي به اثبات مي رسد و پاره اي از امور از طريق تعبد اثبات پذيرند. . بحث ما درباره نفس انسان و انگيزه ها و  گرايش هاي آن است كه در شعاع تجربه ي حسي واقع نمي شودو متعلق علم شهودي ماست. جستاري در هويت وماهيت انسان اقوالي را كه در زمينه ي ماهيت انسان مطرح شده است ، مي توان در دو دسته ي كلي قرار داد. مادي و الهي . كساني كه هستي را با ماده مساوي مي پندارند ، يا دست كم انسان را پديده اي كاملاً مادي تلقي ميكنند ، جزوه دسته اول قرار دارند . آنها همه ي هوئانيني را كه بر وجود انسان حاكم است شعبه هايي از قوانين مادي تلقي مي كنند و تمامي قوانين (اعم از مكانيكي ، زيستي يا روان شناختي و ...) را براساس نگرش مادي تحليل مي كنند.مثلاً روان شناسي غربي را كه امروزه در خيلي از كشورها رايج است ، از فرضيه هايي ماده گرايانه متاثر است ، و ا گر چه برخي تجربه گرايان به دليل مطالعات عميق تر مجبور به عقب نشيني از موضع اوليه خود شده اند ، اما تلقي انسان به عنوان موجودي مادي همچنان بر روان شناسي حاكم است . ساير علوم انساني غربي نيز از اين رويكرد مستثني نيستند. برخلاف دسته ي فوق ، گروه دوم علاوه بر بعد مادي انسان ، به جنبه ي غير مادّي او نيز اعتقاد دارندوبراي انسان علاوه بر جسم او روح خدايي قائلند. روشن است كه نظر اسلام با گرايش دوم موافق است و اصلاً مجور بحث در گاريش

الهي روح انسان است يعني اگر كسي عقيده داشت كه انسان فقط پديده اي مادي است ، يا به روح و روان اعتقاد ندارند ، يا اين كه روح او هم  مادي مي پندارند. اما اگرباور داشت كه انسان  علاوه بر جسم ، بُعدي غير مادي هم دارد ،به وجود روح مجدد آدمي اعتراف كرده است . يعني اعتراف كرده است كه علاوه بر خواص فيزيكي ومادي ، واقعيت ديگري نيز وجود دارد كه با چشم و حواس ظاهري ديده ودرك نمي شود ودر عين حال ، وجود آن غيرقابل انكار است وبايد آن را ابزارهاي غير تجربي و غير حسي شناخت. علاوه بر اين كه در رويكرد دوم انسان علاوه بر بعد و ساحت مادي ، از ساحت مجددي به نام روح نيز برخودار است ، اساسا هويت واقعي انسان (آنچه كه انسانيت انسان به آن است ) را روح او تشكيل ميدهد. چون در پاره اي از آيات مربوط به خلقت انسان ، خداوند پس از طرح مراحل جسماني آفرينش انسان ، از خلقتي ديگر و يا دميدن روح در او سخن به ميان آورده است و اين نكته نشانه ي غير مادي بودن روح است. هم چنين بر بقاي انسان پس از متلاشي شدن جسم و تداوم زندگي وي در عالم برزخ تاكيد كرد كه اين معنا حاكي از آن است كه هويت واقعي انسان را روح او را تشكيل مي دهد ، چون اگر هويت انسن به جسم مادي او مي بود ، بايد بامردن و متلاشي شدن جسم انسان شود. اين روح انساني كه هويت واقعي ما را تشكيل مي

دهدبه جهت شايستگي ها و قابليت ها و تعالي و كمالي كرد در پرتو اختيار انسان براي آن حاصل مي گردد ، در نظام آفرينش از چنان والايي و عظمتي برخوردار گرديد. كه به پاس آن ، خداوند در آن بخش از آياتي كه در ابعادمعنوي انسن را مورد توجه قرار داده ، او را از خلافت خويش و كرامت برخوردار ساخته است. شكلي نيست كه مقصود از خلافت حضرت آدم ، خلافت و جانشيني از خداست و مطرح كردن جانشيني از غير خدا در اين آمادگي نقشي ندارد.افزون بر آن ، فرشتگان گفتند: آيا كسي را كه فساد و خونريزي مي كند  خليفه مي كني ، با اين كه ما تورا تسبيح و تقديس مي كنيم ؟ اين درخواست حاكي از آن است كه مساله جانشيني خداوند مطرح است و ال ا اگر جانشيني از خدا مد نظر نبود ، اين درخواست بي وجه بود ، زيرا جانشيني از غير خدا چندان اهميتي ندارد كه فرشتگان آن را درخواست كنند ونيز براي دست يابي به جانشيني از غير خدا ، دانستن همه اسماء يا توان فراگيري آنها لازم نيست ، چه اين كه خداوند به آدم همه ي نامها را آموخت و آنگاه آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود : اگر راست مي گوييد اسامي اينها را به من خبر دهيد! كرامت انسانچنان كه اشاره داشتيم خداوند انسان را از كرامت نيز برخوردار كرد و البته قرآن در اين زمينه بياني دوگانه دارد : در بخشي از آيات قرآن كرامت و ارجمندي انسان و برتري او بر ديگر موجودات سخن به ميان

آمده است و در برخي آيات ، انسان مورد نكوهش قرار گرفته و حتي فروتر از حيوانات معرفي شده است. تامل و د قت در بيان دوگانه قرآن ، در باب كرامت انسان ، ما را به اين حقيقت رهنمون مي كند كه ازديدگاه خداوند انسان داراي دو نوع كرامت است : كرامت ذاتي و كرامت اكتسابي . مقصود از كرامت ذاتي آن است كه خداوند انسان را به گونه اي آفريده است. كه در مقايسه با برخي موجودات ديگر ، از لحاظ ساختمان وجودي ، از امكانات و مزاياي بيشتري برخوداري است و يا تنظيم و ساختار امكاناتش به شكل بهتر صورت پذيرفته است. در واقع ، اين نوع  كرامت حاكي از عنايت ويژه خداوند به نوع انسان است و همه ي انسان ها از آن برخودارند. مفهوم خود شناسيدر بين برداشت هايي كه از خود شناسي ارائه شده منظور ما از خود شناسي در اين بحث «شناخت انسان از آن نظر است كه داراي استعداد ها و نيرهايي براي تكامل انساني است. » بنابراين ، منظور ما از خودشناسي مرتبه اي از علم حضوري كه هركس به خود دارد نيست. هم چنين منظور ما از خود شناسي ، آن  معرفت حضوري كامل و آگاهانه اي كه انسان پس از طي مراحل تهذيب نفس و پيمودن راه هاي تكامل و در نتيجه ي سير معنوي بدان و اصل مي گرددو در پرتو آن حقيقت خويش را بي پرده  مشاهده مي كند نيست ، زيرا در اينجا خودشناسي از مقدمات خودسازي به شمار مي رود و معرفت مورد اشاره از نتايج خودسازي است و پس

از سيرو حركت تكاملي آگاهانه ي انسان حاصل مي گردد. رسيدن به اين مقام و معرفت ، در پرتو تلاش ها و رياضت ها ي طاقت فرسا و اطاعت صادقانه ي خداوند حاصل مي گردد و به تعبير عرفا ، در اين مرحله ، انسان برخودار از علم حضوري كامل به نفس خويش مي گردد و حقيقت خويش را كاملاً مي شناسد و پس از اين مرحله در نهايت حركت تكاملي ، انسان به معرفت مقام توحيد نايل مي گردد. همچنين شناخت اندام هاي بدن و چگونگي كار آنها در علم فيزيولوژي مورد بحث قرار مي گيرد ، ارتباطي با بحث ما ندارد . حتي شناخت وران و نيروهاي دروني انسان و احساسات و فعل و انفعالات رواني كه در روان شناسي مورد بحث واقع مي شود ، در اينجا مورد توجه نيست ، گرچه پاره اي از مباحث قطعي روان شناسي ممكن است به عنوان مبادي بحث مورد استفاده قرار گيرد. توجه و پرداختن به انسان و خودشناسي پيشينه اي دير پاي دارد و در طول تاريخ بشريت همواره انسان ها اهتمام وافري به انسان شناسي و بررسي مسائل اجتماعي انسان داشته اند . از جمله تاريخ يونان باستان مملو از آثار شكوفايي زندگي انسان ها و شناخت نفس و روح بوده است ، تا آنجا كه بر سر در معبد آپولو در يكي از شهرهاي قديمي يونان ، به نام دلفي ، بانيان معبد براي تشويق و .................. ديگران به پي بردن به رموز خلقت  و پيچيدگي هاي وجود انسان ، نوشته بودند .«خود را بشناس » كه اين كلام بعداً مبناي فلسفه

ي فلاسفه يونان ، مانند سقراط و فيثاغورث گرديد . خودشناسي از جمله ي اساسي ترين و محوري ترين مسايلي است كه اديان و مكاتب گوناگون بدان نظر داشته اند و براي نكته اذعان داشتند كه انسان اگر خود را بشناسد ، به حقايق طبيعت و اسرار خلقت آگاهي خواهد يافت. اين به جهت هماهنگي و ارتباطي است كه بين جهان شناسي و انسان شناسي است و گرچه هريك ، از مسائل مخصوص برخوردارند ، اما از آن رو كه انسان از جهان جدانيست و جهان بيرون نيز بي ارتباط با انسان نمي باشد. انبياء در رسالت الهي خود انسان را از ابزار بودن و توجه صرف به لذّات جسماني رها دادند و حق انتخاب و ديگر استعدادها و توانايي هايش آگاه ساختند. مفهوم خودسازيمنظور از خودسازي وبه طور كلي پرداختن به خويش ، شكل دادن و جهت بخشيدن به فعاليت هاي حياتي و تصحيح انگيزه ها و در نظر گرفتن مقصد نهايي و سوگيري فعاليت ها براي خداوند است ، نه محدود كردن و متوقف ساختن فعاليتها و توصيه به اين كه انسان فقط به خود بپردازد و در فعاليتهاي اجتماعي مشاركت نداشته باشد و عزلت گزيني رويه ي خود سازد. به عبارت ديگر ، غرض از اين بحث اين است كه بدانيم چگونه كوشش هاي علمي و عملي خود راتنظيم كنيم و آنها را به چه سويي سوق دهيم تا در رسيدن به كمال حقيقي و فلاح و رستگاري موثر باشد . بنابراين ، لازمه ي اين بحث انكار حقايق خارج ازذهن و يا انكار ارزشي كه شناخت آنها دارد ويا هر گونه

تمايل ايده آليستي كه جنبه ي مثبت داشته باشد نيست. چنان كه گرايش هاي پراگما تيستي كه مبتني بر اصالت عمل مفيد براي زندگي مادي  و دنيوي و از مظاهر اومانيسم است كه انسان را محور و مدار و هدف همه ي فعاليت هاي و حركت ها مي شناسد. نمي تواند مبين حاق اين بحث باشد . بلكه خواهيم ديد كه مباين با آن است ، مگر اينكه براي برخي از اين انواع و گونه هاي تفركات تفسيرهايي مشتمل بر جهاني متعالي و وسيع در نظر بگيرند كه آن هم مورد نظر بنيان گذاران و طرفداران اين مكتب ها نيست . متاسفانه گروهي از روشنفكران كه دل باخته و شيفته فلسفه غرب و مبتلا به روحيه ي خود باختگي و خود كم بيني هستند ، سعي مي كنند بسياري از ارزش ها ومعتقدات اسلامي تطبيق دهند و به قداست بخشند . از جمله ، سعي مي كنند كه نگرش پراگماتيستي را به اسلام سرايت دهند ، وئ از اين حيث مي گويند : تاكيد مكرر اسلام به عمل صالح حاكي از پذيرش پراگماتيسم و اصالت يافتن عمل  از ديدگاه اسلام است . در نتيجه هر رفتار و عملي كه براي انسان مفيد باشد ، مثبت و ارزشمند است. ضرورت خودشناسي انسان چون حيوانات ، در آغاز زندگي توجه چنداني به خود ندارد . وقتي ما رفتار و حالات كودكي را كه مراحل آغازين زندگي خويش را سپري ميكند مورد بررسي قرار ميدهيم ،  در مي يابيم كه عمده توجه او به بيرون از خويش است ، گويي كه به خود توجه ندارد . به تدريج

كه كودك رشد مي كند ، به مرحله اي مي رسد كه حالت خودآگاهي و توجه به خويشتن در او نمودار مي گردد.البته انسان از همان آغاز زندگي خواهان لذت خود هست ، ولي آن لذت براي او اصالت ندارد . توضيح اينكه : وقتي ما به حالات خودمان توجه ميكنيم ، مي يابيم كه به هنگام گرسنگي ، احساس گرسنگي ما را به سمت غذا و تهيه مقدمات آن متوجه مي سازد و در آن حال ، توجه ما بيشتر به آن غذايي است كه به ما لذت مي بخشد و گرسنگي ما را برطرف مي كند . پس عموم مردم بيشتر به بيرون از خويش مي انديشند و توجه آنها بيشتر معطوف به چيزهايي است كه در پيرامونشان قرار دارد و كمتر به خويش توجه دارند . اين خود فراموشي و عدم توجه به خويشتن ، انسان را تا سر حد حيوانات تنزل مي دهد و چون حيوان كه فقط به دنبال علفي است كه شكمش را سير ميكند ، او نيز تنها به شكم و تامين لذت هاي مادي مي انديشند . طبيعي است كه هرچه از توجه انسان به خويشتن كاسته گردد و بيشتر به بيرون از خود توجه پيدا كند، از خودآگاهي او كاسته مي شود، در حالي كه رشد و تعالي انسان در گسترش خودآگاهي است و انسان بايد بكوشد كه بيشتر به خود توجه كند و از توجه به امور مادي پيرامون خود بكاهد . عاقلانه نيست كه انسان به جاي توجه به مصالح واقعي و نگرش بايسته به خويشتن و هدف و عوامل تامين كننده سعادت ابدي

، در انديشه ي لذايذ مادي و اطاعت كوركورانه ي غرايز خويش باشد . بنابراين عدم توجه به خويشتن و پرداختن به اشياي پيرامون خود و سرگرم شدن به اموري كه تاثيري در كمال وسعادت انسان ندارد. غير طبيعي ، انحراف آميز بزرگترين ناهنجاري ها و بيماري معنوي است كه انسان بدان مبتلا مي گردد. ارتباط خود شناسي با شناخت نيازهاي انسان علاوه بر فطرت و ادله ي نقلي كه انسان را به خود شناسي دعوت مي كند ، بي ترديد براي اين مساله استدلال عقلي نيز وجود دارد ، از جمله اينكه : وقتي ما مجموع تلاشهاي انسان ، اعم از تلاش هاي علمي و عملي ، را بررسي ميكنيم در مي يابيم كه همه ي آن تلاش ها باري تامين لذايذ ، منافع و مصالح انجام مي پذيرد . وقتي كه بر كسي گرسنگي و يا تشنگي عارض مي گردد ، براي رفع رنج تشنگي و گرسنگي و رسيدن به لذّت حسي خوردن و آشاميدن به تكاپو مي پردازد و به جرات مي توان ادعا كرد كه عمده فعاليت ها و تلاشهاي غالب مردم براي تامين لذت هاي مادي ، از جمله تامين  غذا و خوراك است . فراواننند كساني كه تلاش مي كنند تا سفره رنگيني بگسترانند كه در غذاهاي رنگارنگ شكم خود را سير گردانند . پيدايش صنايع گوناگون و مشاغل متنوع و بي شماري بشري براي رسيدن به لذت است و گرچه در غالب موارد مستقيماً لذتي در پرتو فعاليت ها و تكاپوها عايد انسان نمي گردد ، بلكه آن فعاليتها با رنج و زحمت همراه مي باشد. ضرورت خودسازي:خودسازي

و تهذيب نفس از جمله مسايل مهمي اس كه فراوان مورد تاييد و توجه آيين مقدس اسلام قرار گر فته است و نقش محوري و اساسي در رسيدن به مدارج عالي انساني و كمالات دارد . بديهي است كه منظور از تركيه ي نفس اين نيست كه از همان آغاز نفس آلوده است وبايد آلودگي آن را بر طرف ساخت ، چون اين برداشت با آيه قد خاب من دسيّها سازگار نيست . در ابتدا ، نفس چون صفحه اي خالي و نانگاشته است كه هم قابليت آلوده گشتن به تيرگي و بي ترديد تهذيب نفس و آلوده شدن آن بوسيله ي انسان انجام مي پذيرد . نفس در ابتدا طهارت دارد در اين تفسير ، طهارت به معناي عدم آلودگي و عدم خباثت نفس است كه كمال به شمار نمي آيد . يعني انسان در آغاز متصف به صفات آلاينده و آراسته به صفات نيك نيست و صفحه ي دل او از ويژگي هاي نيك و زشت خالي است. اين نوع طهارت با ويژگي تزكيه متفاوت است.

نقد و نظري در باب اخلاق معنويت گرا

ابراهيم تيموري

در قرن بيستم ميلادي در اروپا گرايش هاي اخلاقي متعددي در حوزه فلسفه اخلاق شكل گرفت كه يكي از اين گرايش هاي اخلاقي عمده "اخلاق معنويت گرا" Spiritualist ethics يا "اخلاق روح گرا" مي باشد. بايد اذعان داشت اخلاق معنويت گرايي در قرن بيستم يك گرايش فلسفه ابداعي نبوده است بلكه خود ريشه در قرن شانزدهم داشته و در آثار "رنه دكارت" (1595- 1550) متجلي گرديده بود در واقع اخلاق معنويت گرا يك نهضت فرانسوي به شمار مي آمد كه تحت عنوان "فلسفه روح"

در قرون شانزدهم و هفدهم نضج گرفته بود. اين جنبش علاوه بر فرانسه در ايتاليا، اسپانيا و اكثر كشورهاي آمريكاي لاتين نيز تأثير گذاري نموده و بهجهت دهي انديشه فيلسوفان اين كشورها منجر گشته بود. علاوه بر اين، فلسفه روح گرا در انديشه هاي "بلز پاسكال" (1663- 1622) و "نيكلاي مالبرانش" (1638- 1615) نيز به تأسي از دكارت بازسازي گشته بود. در اين راستا جنبش قرن بيستمي در فلسفه معنويت گرا به ارئه يك نظريه ساختارمند و منسجم نمي پرداخت. بلكه به بررسي و تفسير ديگر باره از اين رويكرد و ارائه انديشه هاي انتقادي و نقادانه از آن مي پرداخت. لذا نهضت اخلاق روح گرا در قرن بيستم به نقادي و تفسير نظريه هاي علم گرايي، تجربه گرايي، ماده گرايي و تحصيل گرايي مي پرداخت. از منظر فلسفه روح گرا تأكيد صرف بر عناصر تعقل، امورات مادي، محسوسات و امور اثبات شده از نقيصه هاي اين نظريه ها به شمار مي آمد. لذا در زعم اين نهضت هيچ كدام از اين نظريه ها در زمينه فلسفه اخلاق داراي جامعيت و كامل بودن نمي باشند. از اين رو در تلاش بودند كه تا به اثبات عنصر روح در فلسفه اخلاق مبادرت ورزند. "لوئيس لِوِل" و "رنه لسن" (1954- 1882) از پيشگامان و مشهورترين نظريه پردازان جنبش اخلاق روح گرا در قرن بيستم مي باشند. از ديگر پيروان نهضت اخلاق معنويت گرا مي توان به آيم فورست (1890- 1983)، ولاديمر جان كولويج (1985- 1903)، ژاك پيلارد (1887- 1953)، ژان وال (1888- 1974)، گابريل مارسل (1889- 1973)، موريس نانكل و پل ريكور اشاره نمود. لوئيس لِوِل از

برجسته ترين نمايندگان فكري اين نحله در سال 1883 به دنيا آمد و در سال 1951 نيز درگذشت. وي انسان را داراي دو بُعد و جنبه مي دانست. نخستين جنبه انسان ريشه در طبييعت او دارد. و جنبه دوم و بارز او مربوط به روح است. وي بر همين مبنا فعاليت هاي انسان را در دو نوع فعاليت و عملكرد عمده، منحصر مي دانست:1- فعاليتي كه ساختار طبيعت انسان را تضمين مي نمايد. 2- عملكردي كه مربوط به جنبه روحي انسان است. وي بر اين باور بود كه علي رغم برخي اعتقادات كه طبيعت و روح انسان را داراي تناقض و تنافي با هم مي داند، اين دو وجه از ساختار انسان با هم هيچ گونه تقابلي نداشته بلكه مي توانند دريك سمت و سو قرار گرفته و به سازگاري و اتحاد با هم نايل گردند. وي بر اين پنداشت بود كه طبيعت، بنيان ضروري روح انسان است. وي اعتقاد داشت كه انسان مي بايست عملكرد هايي كه مربوط به ساختار طبيعي او مي باشد را در جهت همنوا شدن با فعاليت هاي مربوط به روح تنظيم و تنسيق نمايد. وي بر اين عقيده بود كه در جهان يك وجود مطلق، ناب، اصيل و محض وجود دارد. از اين رو وي غايت هر انساني را تلاش براي همنوايي و سازگاري خود با وجودي كه مطلق، خالص و محض است، محسوب مي نمايد. بنابراين وي اتحاد و اتصال انسان با ذات حقيقي و وجود اصيل را سرمنزل اخلاق و عرفان تلقي مي نمايد. وي معتقد است كه محرك انسان جهت نيل به غايت هستي و آرمان

زندگي اش عنصر ممتاز و برجسته "عشق" مي باشد. وي بر اين باور است كه در جهان دو نوع عشق وجود دارد: 1- عشق به خود كه موجبمي گردد "خودِ" محدود انسان از اتحاد با آن وجود خالص و مطلق بازداشته شود. 2- عشق اصيل كه انسان را به اتصال با وجود ناب و اصيل رهنمون مي سازد. وي بر اين باور است كه زندگي اخلاقي انسان مترداف با حيات روح است. وي معتقد است كه حيات اخلاقي تنها در حيات روح خلاصه مي گردد. و از اين رو انسان مي بايست جهت نيل به اين غايت و مقصد، تلاش و ممارست نمايد. وي حيات اخلاقي و به عبارتي حيات روح را تلاش براي رهايي از عملكردهاي طبيعي انسان و اتحاد با وجود مطلق و ناب در جهان معرفي مي نمايد. به عبارتي ديگر رهايي تدريجي از خصايص انفعالي و طبيعي بُعد طبيعت ساختار انسان، غايت اخلاقي انسان محسوب مي گردد. در نتيجه وي قائل بر اين رويكرد است كه جنبه طبيعي انسانمي بايست مقهور بُعد روحاني و تأملات عقلاني انسان گردد. وي همچنين بر اين ديدگاه تأكيد مي ورزد كه انسان مي بايست خود را از فشارها و تأثرات جنبه طبيعي خود رها و آزاد سازد. وي عملكرد تحت قيادت و قيمومت ساختار طبيعي انسان را محدود و مذموم تلقي مي نمايد. و آزادي از تأثرات و قيدو بند ساختار طبيعت انسان را ستايش نموده و يك حالت عرفاني و اخلاقي تلقي مي نمايد. وي بر اين باور است كه چنين حالتي با تمرين و ممارست قابل تحقق و دست يافتني است. نقد: بايد

اذعان داشت هرچند تأكيد بر جنبه روحاني زندگي انسان از نكاث مثبت انديشه لول محسوب مي گردد، اما با اين وجود، تأكيد مفرط بر اين مسئله، خود از معايب اين ديدگاه نيز به شمار مي آيد. لول در تبيين فلسفه اخلاق و ترسيم زندگي اخلاقي خود، انديشه هاي خود را تنها به يك عامل تجهيز نموده است و از بهره برداري از عناصر مهم ديگر چون تعقل، استنتاج، تجربه، محسوسات، امورات مادي و علم اجتناب ورزيده است ديدگاه وي يك ديدگاه تك بعدي و ساده انگارانه از مباحث اخلاقي است. وي در ترسيم زندگي اخلاقي مطلوب خود از مفاهيم كلي استفاده جسته است و از وارد گشتن به جزئيات و تفسيرهاي دقيق تر پرهيز نموده است كه اين خود از معايب و ايراد هاي اين رهيافت اخلاقيمي باشد. لول همچنين در تحليل انديشه هاي خود از خلاقيت و ابداع نيز بهره اي نجسته و صرفاً به نسخه برداري و اقتباس از نظريات "فلسفه روح" دكارت، مالبرانش و پاسكال مبادرت ورزيده است. لذا تكراري بودن و عدم ابتكار و غير مبدعانه بودن انديشه هاي لول از ديگر انتقادات وارد بر رويكرد وي مي باشد منابع:تاريخ فلسفه اخلاق غرب، لارنس سي. بكر، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378 مباني اخلاق در فلسفه غرب و در فلسفه اسلامي، حسن معلمي، تهران: موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1380 آثار كلاسيك فلسفه، مترجم مسعود عليا، تهران: ققنوس، 1382 رسالت

اخلاق سكولار، تشتت معناي زندگي

عليرضا موفق

مكاتب اخلاقي سكولار در حوزه معناي زندگي، قصد دارند براي عمل به رفتارهاي اخلاقي و گذر از لذايذ محض و خودخواهي هاي مفرط ناشي از آن راهي را به دست

آورده و اهداف جديدي را در زندگي خود در نظر گيرند. اما آيا اهداف اخلاقي از عهده تبيين معنايي جامع و فراگير براي زندگي انسان برخوردار است يا نه؟ به عبارت ديگر آيا مي توان زندگي انسان را بر اساس اهداف اخلاقي معنا كرد يا اين امر نيز داراي نواقصي است چالش هاي فراروي مكاتب اخلاقي سكولار در تبيين معناي زندگي1- ابهام: بانگاهي به مكاتب اخلاقي مي توان به ابهام هاي غير قابل انكاري در مباني تشخيص افعال دست يافت. 2- نارسايي در حوزه عمل: از ديگر ويژگي هاي معنايي كه شخص براي زندگي انتخاب مي كند، اين است كه بايد شور و شوق هاي فرد براي زندگي و محركهاي لازم براي انجام فعاليت هاي فردي و اجتماعي را تامين كند. اگر مكتبي تلاش دارد كه اخلاق را به عنوان محور در زندگي اخذ كند، در صورتي موفق خواهد شد كه بتواند آن را به صورت امري كاملا موثر و كارآمد در زندگي معرفي كند. اگر برخي از معيارها و ارزش ها به گونه اي معرفي شوند كه نقش جنبي و نهايتا توصيه اي در زندگي داشته باشد، گر چه ممكن است مفيد باشد اما مسلما معناي زندگي بدان اطلاق نمي شود. (1 مكاتب اخلاقي با همه بيانگري كه در عرصه اخلاق دارند اما از حد توصيه در زندگي فراتر نمي روند. توصيه اي كه انسان بر اثر آن به برخي از افعالي كه احتمال خير بودن آنها هست، سوق داده مي شود كه اين سوق يافتن با يافتن يك معناي محوري در زندگي متناسب نيست.مكاتب اخلاقي كه ديدگاه مستقلي از دين دارند علاوه بر ناتواني در ارائه محوري اخلاقي براي زندگي، به گونه

اي شخصي در تبيين و ارائه اهداف و انگيزه لازم براي انجام افعال اخلاقي قاصرند و اگر مكتبي از اين جهت ناتوان باشد، بدون شك در حد مكتبي تئوريك يا به تعبيري بهتر مكتبي خيالي، باقي خواهد ماند. آندره ژيد فيلسوف و نظريه پرداز فرانسوي كه در سال 1947م. بي اعتقادي خود به خدا را اعلام كرد و خواستار اخلاقي مستقل از مذهب شد، معتقد بود: «انسان بايد بياموزد بدون قدرت الهي سر كند... ما هنوز به اين نقطهنرسيده ايم. براي رسيدن به مرحله بي خدايي كامل تقواي بسيار زيادي لازم است و براي باقي ماندن در آن مرحله، تقوايي به مراتب بيشتر. اما آيا انسان نمي تواند بياموزد كه به كمك تقوا همان چيزي را كه از خدا انتظار دارد از خودش متوقع باشد؟ با اين همه بايد به اين نقطه برسند و دستكم عده اي بايد اين راه را آغاز كنند و گرنه خواهيم باخت. در اين بازي غريبي كه در زمين در جريان است تنها در صورتي برنده خواهيم شد كه انديشه خدا و تسليم و تعبد، جايش را به تقواي انساني و شرف انساني بدهد».(2 جملات فوق مبين آن است كه ژيد نگران عدم پيروزي مكاتب اخلاقي اي است كه در آن برخي مي خواهند مخاطبان بدون در نظر گرفتن مذهب، به بعضي بايسته ها و به تعبير ديني «تقوا» عمل شود. او معتقد بود شرف انساني تكيه گاه خوبي براي عمل به بايسته هاي مكاتب اخلاقي بوده و به اين وسيله مي توان از تعبد و تسليم مورد ادعاي دين بي نياز شد. اما آيااين تكيه گاه، امري مطمئن براي عمل به فرامين

اخلاقي شمرده مي شود؟ بهتر است براي امكان عملي نظرات ژيد ابتدا به رفتار و منش هاي اخلاقي خود وي مراجعه شود. به نظر مي رسد توصيه هاي او دستكم بايد براي خود وي ارزشمند باشد. با نگاهي به زندگي ژيد مي توان فهميد كه او حتي مثل ديگران از يك زندگي عادي برخوردار نبود و زندگي او مشحون از مسائل غير اخلاقي بوده است. فساد جنسي او به حدي بود كه شرو مانع بيان آن بويژه درباره همجنس گرايي او مي شود. فساد اخلاقي او حتي در كتاب هاي او ظهور و بروز پيدا كرد و عده بسياري بر منحرف كننده بودن آثارش اذعان داشتند. ژيد با نوشتن كتاب آگر دانه بميري برفشارهاي اوليه و تنش هاي دوران جواني كه احتمالا موجب همجنس گرايي او شد، سخن مي گفت. انديشمندان پاريس سبك كتاب را ستودند اما در مورد«اخلاقيات» نويسنده اظهار تاسف كردند.(3) سخن ژيد از آن جهت تعجب بر انگيز است كه وي از تقواي برگرفته از شرف انساني سخن مي گويد و بعد از مدتي به گونه اي علني در ترويج فساد جنسي كه حتي از سوي جامعه علمي پاريس تاسف برانگيز اعلام مي شود، كتاب مي نگارد. بنابراين يا شرف انساني و تقواي مورد نظر ژيد آن قدر فراخ است كه شامل فسادهاي تاسف برانگيز او مي شود، يا امكان عمليتوصيه هاي ژيد آ ن قدر ضعيف است كه او نمي تواند دستكم به طور علني از انكار توصيه هاي خود صرف نظر كند. البته آنچه درباره ژيد و ديگر نظريه پردازان مطرح است بيش از آنكه يك استدلال باشد يك مويد است اما مويدي كه مي توان توسط آن، به سنجش ميزان تاثيرگذاري نظريه پردازي هاي

اخلاقي در سطح جوامعي كه خود بستر اين نظريه پردازي هاست، پرداخت.از آنچه بيان شد مي توان فهميد نوعي تلاش و كوشش بي امان در جهان وجود دارد كه براساس آن آدمي نمي خواهد از امور ارزشمندي كه در ناخودآگاه او وجود دارد، رها شود. او مي خواهد از اين امور ارزشمند دفاع كند و مي داند كه از بين رفتن آنها عواقب خطرناكي براي بشريت به همراه خواهد داشت. اما صحبت اين است كه باوجود تئوري هايي كه هر يك، آدمي را به مسيري نامعلوم و دستكم، كم فايده سوق مي دهد، چگونه مي توان به آن دغدغه ها پاسخ داد. در مرحله بعد سئوال ديگري قابل طرح است كه آيا با وجود ضعف ها و تشتت ها مي توان به معنايي دست يافت كه انسان بتواند در سايه آن به هدفي اطمينان بخش دست يابد و براي آن با قوت و قدرت در زندگي تلاش نمايد يا نه؟نگرش دين درخصوص رابطه اخلاق با معناي زندگياخلاق و ارزشهاي مبتني بر آن داراي ارزش و اهميت كم نظيري در مباني اسلام است. اين اهميت به حدي است كه پيامبر گرامي اسلام (ص) بعثت خود را در جهت تتميم و احياي آن قرار مي دهد: «إنّما بعثت للتمّم مكارم الاخلاق». (4) در اين رابطه به دو ويژگي مهم اخلاق در آموزه هاي اسلامي اشاره مي شود كه به نظر مي رسد با تأمل در اين ويژگي ها بتوان نمايي كلي و ملخص از نظر دين درباره مشكلاتي كه در مكاتب اخلاقي وجود دارد، به دست آورد. تدوين: با تامل در آموزه هاي اسلامي مي توان به گزاره هاي واضح و بدون ابهامي دست يافت كه در متون ديني «تدوين» يافته است. در اين رابطه مي توان

به تعبيري كه نسبت به قرآن كريم به عنوان معتبرترين متن قابل استناد آن استفاده شده، اشاره كرد. خداوند كتاب خود را به عنوان «تبياناً لكل شيء» (نحل، آيه 89) معرفي نموده است. به تعبير مفسران معني آيه اين است كه هرچه در تامين سعادت انسانها سهم موثر دارد، در اين كتاب الهي بيان شده است. «اگر انجام كاري سبب فراهم نمودن سعادت بشر است، در اين كتاب آمده و اگر ارتكاب عملي مايه شقاوت بشر مي شود، پرهيز از آن به صورت دستوري لازم در آن تعبيه شده است».(5 پي نوشتها 1- تنظيم و تلخيصي از كتاب «معناي زندگي، تاملي بر ديدگاه دين و مكاتب بشري»، عليرضا موفق، انتشارات كانون انديشه جوان، 1388. جاويد ياري 2- دورانت،ويل و آريل،تفسير هاي زندگي،ص234 3- همان، ص239 4- بحار الانوار، ج 68، ص 382 5- جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن(قرآن در قرآن)، ج1، ص 221

اخلاق در اداره

مولف:آيت الله حسين مظاهري خلاصه كتاب: به كوشش محمدجواد خالقي  /انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ،1382. تعداد صفحات :151 صفحه:مقدمه: اداره، يكي از مكانهاي مهمي است كه در جهت سامان دهي امور مردم فعاليت مي كند، لذا محل برخورد وتعامل انسان هاست وباآبرو وشخصيت آنان سروكاردارد. به دليل همين ويژگي ،اخلاق در اداره ،ضرورت خاصي پيدا مي كند و اداريان به رعايت نكته هاي اخلاقي دقيقي ملزم مي شوند.كتاب حاضر ،متشكل از مجموعه بحثهاي اخلاقي است كه فقيه ومعلم اخلاق ،حضرت آية الله مظاهري درجمع كاركنان اداره ها مطرح كرده اند. اين كتاب وظايف كارمندان شريف را در برخورد با ارباب رجوع ،تبيين مي كند وچگونگي پاسداشت كرامت آنان را گوشزد مي كند.ارزش

كارادارياناقتصاد هر مملكتي متوقف بر كار است :كارتوليدي،كارتوزيعي و كار خدماتي.از نظر اسلام ،قرآن وروايات اهل بيت (ع) كارهاي خدماتي نظير اداره ها اهميت بيشتري دارد،يعني اسلام كه مردم را بركارتوليدي مثل تجارت سفارش كرده، به كار خدماتي اهميت بيشتري داده و تاكيد نمو ده است تاجايي كه مي توان گفت: عبادتي بالاتر از خدمت به جامعه نيست. ثواب كارخدماتي از نماز شب ،روزه مستحبي،حج وحتي جهاد بالاتر است . درروايتي آمده: قضاء حاجه المؤمن يعدل سبعين حجة مبرورة  يعني : برآوردن حاجت مردم مساوي با 70 حج مقبول است.سعي وكوشش پيغمبراكرم(ص) اين بود كه گره اي از كار مسلماني باز كند يا اگر اميرالمؤمنين (ع) گره اي از كار يك مسلماني مي گشود ،برايش از نماز شب خوشحال كننده تر بود. نقش سعه صدردر گره گشايي از كارمردمكارمندي كه پشت ميز اداره اش نشسته ورئيسي كه بر مسند رياست تكيه زده ،بايد خوش برخورد بوده وسعه صدر داشته باشد .كسي كه ارباب رجوع داردسعه صدرش بايد به قدري باشد كه بتواند با پرتوقع ها بسازد. با تبسم جواب دهد و مردم را به اسلام وانقلاب بدبين نكند و اگر با افرادي مواجه گردد كه زود عصباني مي شوند –حتي بيجا- بر اعصابش مسلط گردد ويا درباره افرادي كه نادان هستند –وتعدادشان كم نيست- وتا حاجت وخواسته شان برآورده نمي شود به انقلاب جسارت مي كنند ، سعه صدر به خرج دهد وبه مسلمان توهين نكند، امام صادق (ع) مي فر مايد: من اهان ولياً فقد بارزني بالمحاربة اگر كسي به مسلماني توهين كند گناهش همانند آن است كه جنگ با خدا كرده باشد. خدمت

خالصانه "خلوص" واژه اي است كه همواره تقدس و نورانيت و نجات را به همراه دارد. در مقابل خلوص "ريا وتظاهر" است كه ناميموني وظلمت را در ذهن تداعي مي كند. وقتي به قرآن و روايات اهلبيت (ع) رجوع مي كنيم ، مي بينيم كه درمورد كسب خلوص و پرهيز از ريا و تظاهر تاكيد فراوان شده است.قرآن كريم مي فرمايد : اگر مي خواهي به مقام لقا وفنا برسي ، اولين چيزي راكه بايد سر لوحه زندگيت قرار دهي اين است كه به همه كارهايت رنگ خلوص بدهي.چه بسا كار خوبي از جهت مادي و تاثير گذاري بسيار بزرگ ووسيع است ، ولي از آنجا كه رنگ خلوص به خود نمي گيرد در نزد خداوند هيچ ارزشي ندارد و اگر خداي نكرده عملي رنگ ريا و تظاهر داشته باشد ،نه تنها باطل ، كه گناهي بس بزرگ در حد كفر است. قرآن كريم اهميت زيادي به خلوص داده ومي فرمايد:  وما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين  يعني: وامر نشدند مگر بر اينكه خدارا به خلوص كامل دردين پرستش كنند.بايد خود را اصلاح كرد وريا وتظاهر را ازخود دور ساخت. ريا دل را تاريك و عمل را باطل مي سازد وانسان را از جامعه طرد مي كند.انسان ظاهرساز مي كوشد تا خودرابالا ببرد اما هم در ميان مردم منفور مي شودوهم ازنظر خدامي افتد.انسان مي تواند به تمام كارهايش رنگ اخلاص و عبادت بدهد. حتي با خوردن وآشاميدن  و خوابيدن و... مي تواند ثواب كسب كند.روايت داريم كه :‹‹اگر زني سفره اي پهن كند ،غذايي آماده كند، ظرفي بشويدو... ثواب يك شهيد در

نامه عملش نوشته مي شود.››نتايج اخلاصانسانهاي الهي با عمل خالصانه به مقام بلندي در معنويت و سلوك،دست يافته اند؛ به طوري كه كارهايشان يا واجب است يا مستحب ؛ يعني حرام ويا مكروه در زندگي ندارندوبه كارهاي مباحشان نيز رنگ عبادت وخلوص مي دهند.شما اگر نمي توانيد درهمه كارهايتان چنين باشيد حداقل در اداره و محل كار خود به وظيفه انساني و الهي تان عمل كنيد وآن را في سبيل الله و براي رضاي خدا به جا آوريد.علامه طباطبايي (ره) مي فرمايند: خلوص اكسير عجيبي است. درعلوم غريبه گفته اند كه اكسير ماده اي است كه اگربه مس بخورد آن را طلا مي كند ، نمي ندانم چنين چيزي درست است يا خيراما مي دانم كه اگر به عمل انسان ، رنگ خلوص بخورد -اگر چه آن عمل خيلي هم كوچك باشد- نزد خدا بسيار جلوه مي كند.انسان گاهي كارخوب انجام مي دهد تابه بهشت برود ،اين عمل ريايي نيست وقصد قربت نيز هست . يا كاري مي كند تابه جهنم نرود اين هم براي خداست وريا محسوب نمي شود اما گاهي كاري مي كند نظرش نه بهشت است ونه جهنم،بلكه آن عمل را به جا مي آورد چون خداراضي است .اگرانسان بتواند به اين حدازكمال برسدمقام والايي را كسب كرده است.درروز قيامت عمل انسان رامي سنجند و مي بينند كه سبك است و نجاتبخش نيست،لذا يك عمل فوق العاده كوچكي رابه آن ضميمه مي كنند كه بسيار سنگين مي شود، تاجايي كه بهشت بر انسان واجب مي گردد، به فرشتگان خطاب مي شود كه: اين بنده من به خاطر گناهش ازمن خجالت كشيد وقطره

اشكي ريخت ،وآن قطره اشك چون به خاطر من بودارزش والا دارد وسنگين است.اگر مصمم شويم كه ريشه ريا وتظاهر را از دل خودبركنيم مرتبه اول خلوص را پيموده و مي توانيم گاهي به تأسي از اميرالمؤمنين (ع)وحضرت زهرا(س) اعمال خالص انجام دهيم.هركدام ازما مي توانيم براي كسب اخلاص به گونه اي تلاش كنيم ؛ مثلا زماني كه از خانه قدم بيرون مي گذاريم بگوييم: خدايا! براي خدمت به خلق تومي خواهم به اداره ومحل كاربروم. وهنگامي كه وارد محل كارشدي با خدايت پيمان ببندي كه خدايا! براي رضا وخشنودي تو مي خواهم با بندگانت كه ارباب رجوع من هستند برخورد انساني داشته باشم وبه خاطرتو مي كوشم كه مشكل انسانهاي گرفتار راحل كنم.شايد درابتدا فقط لفظ باشد ولي كم كم لفظ در عقل رسوخ مي كندوسرانجام به دل راه پيدا مي كندوپروردگارعالم عنايت وتوجهش راشامل انسان مي كند واعمالش به تدريج رنگ اخلاص به خود مي گيرد ودرروز قيامت درصف دوستان و محبان اميرالمؤمنين (ع) قرار مي گيرد.علامه بحر العلوم (ره) روزي بالاي منبر رفت درحالي كه بسيارشاد وخوشحال به نظر مي رسيد، درحضور شاگردانش ادعاكردكه : من توانستم ريشه ريا را ازدل بركنم و خلوص را جايگزين آن گردانم. مدتها بود كه كم توفيق شده و حال خواندن قرآن ونمازشب و راز ونياز را نداشتم، يك حالت سستي درعبادت دروجود من ايجاد شده بود،از اين وضع تعجب مي كرئم تااينكه سرانجام خوابي ديدم ودر خواب خطاب به من گفتند : ‹‹شكت عنك عصفورة في الحضرة ›› اين حالتي كه درتوبه وجود آمده به خاطراين است كه گنجشكي نزد خداوند ازتو شكايت كرده است!

ازخواب بيدار شدم وبه خاطرم رسيد كه چندروز قبل درحال رفتن بودم كه ديدم بچه گنجشكي دردست بچه اي است ودارد با اوبازي مي كند ومن در حالي كه مي توانستم آن بچه گنجشك رانجات دهم چنين نكردم وبا بيتفاوتي ازكنارآن گذشتم وبادين اين خواب فهميدم كه آن سلب توفيقها به خاطراين قضيه بوده است . بعدازبيداري ، بسيارناراحت وتحير بودم كه چه كنم؟! بايك حالتگرفتگي وپريشاني راهي صحراشدم ،اتفاقا ازعنايت خدا ديدم كه ماري درحال شكاربچه گنجشكي است. عصايم رابلند كرده وماررا متواري ساختم و بچه گنجشك را ازخطر نجات داده واز زمين برداشته و نوازشش كردم .شب بعد درخواب ديدم كه به من مي گويند: ‹‹ شكرت عنك عصفورة في الحضرة ›› بچه گنجشكي نزدخداوند ازتو قدرداني و تشكر كرد. بعد ازاين خواب بود كه آن حالت بي نشاطيم برطرف شد. پرهيز از منت گذاريامام علي (ع) منشوربسيارارزشمندي به مالك اشتر ودر واقع خطاب به سياستمداران و حكومتگران ونيز تمام كساني كه به نحوي با ارباب رجوع سرو كار دارند،نوشته است.علي (ع) در اين منشور به مالك اشتر مي فرمايد: ‹‹ اياك والمن علي رعيتك باحسانك ... فان المن يبطل الاحسان ›› مبادا هرگز با خدمتهايي كه انجام دادي بر مردم، منت گذاري ... زيرا منت نهادن پاداش نيكوكاري رااز بين مي برد. انسان وقتي سيره اهل بيت (ع)را مطالعه مي كند مي بيند كه آن بزرگواران تلاش فراوان داشتند كه چشم ارباب رجوع ، مستمندان و گرفتاران به چشم آنان نيفتد. كه در نتيجه خجالت بكشند. از اين رو هميشه سعي مي كردند كه در نيمه هاي شب به سراغ محرومان رفته

ونيازهاي آنان را برطرف كنند؛ به طوري كه محرومان متوجه نمي شدند چه كسي است كه به ياري آنان ميشتابد.برادر وخواهري كه مسئوليتي را پذيرفته اي ! كارارباب رجوع را به فردا و فرداها موكول نكن اگر در ساعت اداري رجوع كرده ،وظيفه تو است كه گره از كارش بگشايي . واگر خارج از ساعت اداري است، بزرگواري كرده و مشكلش را حل نما و مواظب باش كه منت نگذاري. كسي كه كاري وخدمتي براي شخصي انجام مي دهد و منت برسرش مي گذارد همانند گاو نه من شير است كه زحمتش راكشيده و وظيفه اش را انجام داده ، اما بايك منت همه را نابود كرده است . انسان با منت گذاشتن ،علاوه براينكه پاداش عملش راباطل و نابودمي كند، مرتكب گناه نيز مي شود .منت گذاشتن ،اجرو ثواب را محو ونابود مي كند.پرهيز از عجب وتفاوت عجب وريايكي از صفات رذيله وزشتي كه بايد ازآن دوري كنيم و مواظب باشيم كه با متصف شدن به آن اعمال خود را حبط نكنيم عجب است .امام علي(ع) مي فرمايد: عمل خودرابزرگ حساب نكنيد كه اگر چنين نموديد، نورحق ازآن عمل مي رود. وبه فرموده قرآن چنين عملي مربوط به جهنم است ، هم خودعمل وهم صاحبش.تفاوت عجب وريا دراين است كه: ريا در عمل است ؛ يعني انسان عمل را در ظاهر براي خداانجام مي دهد امادر واقع و حقيقت براي تظاهر و نشان دادن خود است تا اينكه به او اعتماد كنند واورا آدم خوبي حساب نمايند. اما عجب يعني عمل رابزرگ ديدن وبه آن باليدن؛ كاري كه انجام مي دهد آن كار درنظرش

بزرگ جلوه كند.امام صادق(ع) مي فرمايند: دونفر وارد مسجد شدند كه يكي فاسق بود و ديگري صديق ، وقتي ازمسجد بيرون آمدند، فاسق صديق  شده بود وصديق فاسق . زيرا فاسق به خاطر گناهانش اشك ريخت و اظهار ندامت وپشيماني از گذشته كرد، اما صديق به عمل خودش افخاركرد وبه خود باليد وعملش در نظرش بزرگ جلوه نمود ودرنتيجه ازآن درجه صديقي سقوط نموده و فاسق گرديد.انسان اگر مي خواهد به رستگاري برسد ،اگر مي خواهد اهل بهشت شود بايد دوچيز رادر نظرداشته باشد: 1- خلوص و يكرنگي برزندگي ، بركاراداريو خلاصه بر تمام اعمال انسان حاكم باشد. –- مواظب باشد كه شيطان با عجب ،اورابه انحراف نكشاند. البته بديهي است كسي كه خدمت به خلق خدا كند و ياهرعمل نيك ديگري انجام دهد خوشحال مي شود ، تنها چيزي كه هست اينكه: انسان نبايد به عمل خود ببالد و آن رابزرگ ببيند. ويژگي هاي مديران موفقرياست وسرپرستي ، يك امر عقلايي بوده و اسلام آن را پذيرفته است؛ يعني بودن رئيس وسرپرست درهراداره وتشكيلاتي ضروري است؛ خواه تشكيلات طاغوتي باشد خواه الهي. البته براي ايجاد نظم وبه وجودآوردن تشكل ، تنها وجود رئيس كافي نيست بلكه افراد تحت امر يك فرمانده و افراد زير دست يك رئيس ، بايد اطاعت پذيري داشته باشندواز او پيروي كنند؛ اما رؤسا ومديران بايد ويژگيهايي داشته باشند تادركارخود موفق باشند كه عبارتنداز:1) تخصص وتعهد: در قرآن كريم در رابطه با طالوت وجالوت آمده است: جنگي بين حق وناحق افتادوازپيامبرآن زمان خواسته شد كه رئيس و فرمانده اي براي لشكر تعيين كند.آن پيامبرازخداوندخواستتافرماندهاي معرفي نمايد؛ پروردگارعالم جواني رابراي فرماندهي

لشكربرگزيد مردم اعتراض كردند اما آن پيامبر ازسوي خداوند به مردم اعلام كرد كه اين جوان، دوصفت دارد: تخصص وتعهد. ازاين بيان قرآن مي فهميم كه اين دو صفت ويژگي اوليه يك مدير موفق  مي باشد.2) ايجاد مواسات : بايد همه سعي كنيم چه درخانه وچه دراداره ويا هرجاي ديگري بازيردستان خود مدارا نموده وباآنان مثل يك رفيق صميمي و برادر برخورد كنيم و قانون مساوات بين ماحاكم باشد.مواسات قانون بسيارمهمي است وكپي شده ازعالم تكوين است. مواساتي كه اسلام دارد ازعالم تكوين نشات گرفته است. اميرالمؤمنين (ع) به ملك اشتر مي فرمايند: اي مالك فرماندارها و فرمانداران لشكرتو بايد از افرادي باشند كه مساوات بر وجود آنان حاكم است.3) منطقي بودن : يكي ديگر از ويژگي هاي مدير موفق اين است كه رئيس و مسئول با استدلال ومنطق به ميدان كار وارد شود نه با زور وقلدري. البته ممكن است بازور وتحميل تشكل به وجود بيايد اما به قول شيخ الرئيس ابو علي سينا چنين نظمي دوام نخواهد داشت.طبق فرموده قرآن ،اگر پدر،مادر،رئيسي بخواهد نظرش رابرزيردستانش تحميل كند نه تنها پيشرفتي ندارد كه آنان راعقده اي بارخواهدآورد .لذا اگر تندخوييوخشونت به وجودآمد انسان به جاي گرفتن نتيجه مثبت ،باسرعت تمتم به سوي ضد مطلوب خود مي رود. امام حسين(ع) ميفرمايند: ‹‹ من هاول امرا بمعصية الله كان افوت لما يرجوا...›› يعني : اگر كسي ازراه گناه و خلاف چيزي رابدست آورد مسلما اميد او قطع مي شود وبه ضد مطلوب خود مي رسد.4) پرهيزازتندخويي: رئيس تندخو ونامهربان ، گذشته از اينكه درمسند مديريت ناموفق بوده و شكست مي خورد، مصيبت فشارقبر رانيز براي خود

خريده است . 5) سعه صدر: دريادلي وسعه صدر ، ازصفات لازم يك مدير است .بااين ابزار است كه مسئولين و مديران مي توانند با حوادث روبرو شوند ومشكلات مردم را درك كنند. ازهمين روست كه امام علي(ع) مي فرمايند: ‹‹آلة الرياسة سعة الصدر›› يعني: ابزاررياست ،سعه صدراست.مسئول ورئيس ، دراثر زيادي ارباب رجوع و سختي كار ، وبدبودن افراد زيردست هرچه كه  خسته وعصباني باشد باز نمي تواند بداخلاقي كند وازمرز اعتدال خارج شودوبرخورد خشن ونامناسب باارباب رجوع داشته باشد ودر نتيجه ،كارخوب وخدمات گذشته اش را حبط ونابود كند.پس نبايد به خاطرداشتن ميزرياست يامعاونت مغرورشد وخودراگم كرد چرا كه اين عنوانها همه هيچ است.نتايج سعه صدراگر كسي سعه صدر داشته باشد ، اراده اش قوي مي گردد. وقتي اراده اش قوي شد تسلط  براعصاب پيدا مي كندودرنتيجه باآرامش و حوصله حرف مي زند. وبا مراجعه كنندگانش برخوردمنطقي مي كندو آنان را راضي وخوشحال راه مي اندازد.به جرأت مي توان گفت كه تأثير سعه صدر، ازهرقدرت ومكنتي وازهر لشكرمجهزي براي انسان بيشتر است.يك رئيس اگر سعه صدرنداشته باشد نمي تواندرياست كند.اگر براي به دست آوردن سعه صدر تلاش نكنيد نه درپست ومقام موفق مي شويد ونه در زندگي .رمز پيروزي مردان بزرگ ورهبران انقلابهاي سرنوشت ساز، همين تسلط و سعه صدربوده است. نگاهي گذرا به زندگي پيامبرگرامي اسلام (ص)نشان مي دهد كه سعه صدر ودريادلي، يكي از رموز موفقيت آن حضرت بوده است. وقرآن نيز در سوره انشراح به اين نكته اشاره مي كند : ‹‹الم نشرح لك صدرك›› مديران وكارمنداني كه درپشت ميز نشسته اند بايد بدانند كه حل مشكل مردم بدست آنهاست،

و مي توانند بارفتار وكردار اسلامي وسعه صدر مبلغ انقلاب باشند و اتاق اداره شان را مركز تبليغ كنند.اگر مي خواهيد كسي راكه به شما بدي كرده است بكوبيد،بااوباعطوفت ومهرباني برخوردكنيد وبه دست مكافاتش بسپاريد، مطمئن باشيد كه اگر بدي او زيادشد وازحد گذشت ، به جزاي عملش خواهدرسيد. درروايتي  آمده است: ‹‹ احسن الي من اساء اليك فان المسيء يجزيه اساءته›› يعني: به كسي كه به توبدي مي كند خوبي كن، زيراآدم بد به جزاي عملش خواهدرسيد.6) قاطعيت: منظور از قاطعيت ، تشخيص وظيفه ، تشخيص راه رسيدن به هدف، جديت در گفتار وايمان به پروردگار عالم است. اگر اين چهار صفت را داشته باشد قاطعيت دارد.بنابراين اگركسي بخواهد كاري انجام دهد وبه هدف برسد، ابتدابايد هدف را درنظر بگيردوآن را به خوبي تشخيص بدهد، سپس راه آن را بيابدوبداندكه ازچه راهي بايد رفت. درمرتبه سوم بايد در گفتارخودجدي باشد؛ يعني گفتاروكردارش باهم بخواند وتنها شعارنباشد.درمرحله چهارم –وبلكه بايدگفت قبل ازهمه اينها- اميد به خداداشته باشدواورا پناه وپشتيبان خودبداند.اگر اخلاق پيامبران وزندگي ومبارزات آنان را مطالعه كنيد، درمي يابيدكه موانع زيادي داشته اند،اما ازميدان درنرفتندوسرانجام به هدفشان رسيدند؛ مثلا حضرت موسي(ع) زماني كه به رسالت مبعوث شد، هيچ ابزارمادي،نه لشكري، نه سلاحي، نه پولي ونه امكانات مادي ديگري دراختيارنداشت ؛ خودش بودبودوعصايي كه هنوزاژدها نشده بود. تنها عاملي كه موسي رابردشمن برتري داد وپيروزنمودوتمام گردنه هارا پشت سرگذاشت وتمام موانع وسدها را شكست همانا توكلش به خدابودو قاطعي وايستادگيش درراه هدف. امام حسين(ع) دردعاي عرفه مي فرمايد: ‹‹ خدايا!كسي كه تورايافت همهچيزدارد وكسي كه توراگم كرد هيچ ندارد.›مرحوم استادشهيد مطهري هنگامي كه براي ملاقات

با امام خميني به فرانسه رفته بودند درمصاحبه اي ازاوپرسيدندكه: دراين مرد(امام خميني) چه ديدي؟ گفته بود دراوچهار"آمن" ديدم: "آمن بهدفه"، "آمن بسبيله"، " آمن بقوله"، " آمن بالله تبارك وتعالي" . لذاهميشه ازخدامي گفت و مي گفت: ماكاره اي نيستيم، هرچه هست خداست، ماكاري نكرديم،خداكرد.ماوسيله اي بيش نيستيم، كارها همه به دست خداست.7) صبرواستقامت: يكي ديگرازشرايط مديرومسئول، صبرواستقامت است. دنيارا بلا وگرفتاري احاطه كرده است.دنيا نيز همانند دريا يك روز آرام است،روزديگرش طوفاني است.مابايددرك كنيم كه :زندگي همرا بامشكلات است. دراداره ودراجتماع باسختي ها وگرفتاريهاي متعدد روبرو خواهيم بودوبايدآنهارايكي پس از ديگري حل كنيم.رسيدن به موفقيت وكمال، مرهون مشكلات است وتنها بدين وسيله مي توان به هدف رسيد. به قول حافظ: نازپرورده تنعم نبردراه به دوست                   عاشقي شيوه رندان بلاكش باشدازديدگاه قرآن وروايات اهل بيت(ع) اگركسي بخواهد به كمال برسد بايد بامصيبتها ومشكلات دست وپنجه نرم كند.آري پروردگارعالم هركه رابيشتردوست داشته باشد،اورابامركب بلا زودتربه هدف وكمال وسعادت مي رساند.آري انسان باصبرواستقامت مي تواندعالم راتسخيركند نبايد فكركردافرادي كه براي مملكت وجامعه شان مايه ي افتخارشده اندازنظراستعدادنابغه بوده اند،هرگزچنين نيست بلكه بسياري ازاين دانشمندان ازلحاظ استعداد كمترازافراد متوسط بوده اند. اگرصبرواستقامت شيعه نبود، ولايت وفقاهت همانندامروز سربلندنمي شد. مردم ايران دراثرصبرواستقامت وتحمل ناگواريها بود كه توانستند انقلاب اسلامي را به پيروزي برسانند. شما مسئولان ،مديران وكترمندان وكاركنان اداره وسازمانها كه حل مشكلات وگرفتاري هاي جامعه به دست شماست ،صبرواستقامت داشته باشيد ،ارباب رجوع را ازخودوانقلاب نرنجانيد.درست است كه توقعات بيجازياداست وكمبودهافراوان وراضي كردن مردم كاري بس مشكل است، اما ارباب رجوع مقصرنيست چراكه گرفتاراست، شماهم مقصرنيستيد چراكه بيش ازاين دراختيارتان نيست مسئولان بالاترازشما هم مقصرنيستند چراكه

آنان نيزتمام تلاش خودرامي كنند.حرف اين است كه اگرارباب رجوع به خواسته اش نمي رسد با عصبانيت وخشونت بااوبرخوردنشودبلكه باخوشرويي ومنطق قانع شود وبا رضايت ازنزد شمابرگردد. مديران و امتحان الهي به فرموده قرآن تمام انسانها بايد امتحان شوند ودراين امتحان نمرات انسانها بررسي مي شودكه كدام يك       نمره مردودي گرفته اند وكدام يك نمره ممتاز و قبولي .انقلاب اسلامي ما براي تمام مردم يك امتحان        بود، براي روحاني ،اداري،نظامي،سياسيون ،كارگزاران غربال عجيبي بود.همان جمله اي كه                 اميرالمؤمنين (ع)فرمود:‹‹والذي بعثه بالحق لتبلبلن و لتغربلن غربلة›› بسياري ازمامردم ازعهده امتحان        خوب برنيامديم،پروردگارعالم به وسيله اين انقلاب به ما فهماندكه چه كاره ايم.      انسان زماني به سعادت مي رسد كه برمصيبتها وسختي ها پيروز شودودربرابر آنها صبرواستقامت           ورزدوخودرانبازد.معمولا انسانها درمواجهه بامشكلات دوگروه هستند: 1-افرادي كه صبور نيستندو         استقامت ندارندوخودرامي بازند ودرنتيجه سقوط مي كنند. 2-گروه ديگر مصيبت وگرفتاري را لطف         خداميدانند. ازديدگاه بزرگان علم اخلاق مصيبت ازالطاف خفيه خداونداست ومعتقدند:همان طوركه مال         وقدرت وتمكن ازنعمتهاي بزرگ خداست ،مصيبت وبلا ومشكلات نيز از نعمتهاي اوست.               توضيح آنكه :لطف خداونددوقسم است: الف- لطف جلي: يعني نعمتهايي كه به انسانها مي دهد وآنان          هم توجه به اين نعمتهادارندمثل پول ،رياست ،تمكن وقدرت  ب- لطف خفي: يعني گرفتاريهايي كه به        به  نظرانسان بدبختي وبيچارگي است مثل مرگ فرزندو فقرونداري و...                   ازديدگاه عرفا حتي جهنم نيزازالطاف خفيه است ؛ زيرا فردجهنمي رابهشتي مي كند، اگرجهنم نبود انسان     لياقت بهشت رفتن پيدانمي كرد.پس بايد به جهنم برودومانندآن سنگ معدني دركوره چندين هزاردرجه اي     ذوب شودتاكدوراتش گرفته شودوزمينه براي رفتن به بهشت بيابد.   نعمت ونقمت هردو وسيله آزمايش وامتحان انسان است.ازنظر امام علي(ع) رياست

خوب است  امابراي اثبات حق وازبين بردن باطل، براي اينكه باآن گره اي ازمشكلات مسلمانان بازشود. بنابراين آن رياستي بداست كه انسان را جهنمي كند، انسان رابه زمين بزند. نبايدغافل بودكه مشكلات وسختي ها همه مقدمه اين است كه انسان به كمال وفلاح برسد. اگرقرآن راباتأمل بخوانيم همين نكته رابه روشني ازآن درمي يابيم.مثلا خداوند دراين آيه شريفه كه درسه جاي قرآن تكرار شده است مي فرمايد: ‹‹ هوالذي ارسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كله ولو كره المشركون›› يعني: اوكسي است كه پيامبرش راباهدايت ودين درست، فرستادتاآن را برهرچه دين است پيروزگرداند،هرچندمشركان خوش نداشته باشند. آري اين آيت الهي، نويد مي دهدكه دين اسلام بدست مظلومين ومستضعفين،جهاني خواهدشد.موفقيت هر انساني-ازجمله مديران وكارگزاران- درگرواين است كه بداننددرقاموس خلقت، امتحان وآزمايش وجوددارد واساسا خداوندمتعال، انسان رابه گونه اي آفريده استكه با امتحان به رستگاري مي رسد. حال كه چنين است بايد به مقام وموقعيتي كه دراختيار ماگذاشته به عنوان يك وسيله آزمايش وامتحان بنگريم وبكوشيم بابرنامه ريزي،عقلانيت وتوكل به خدا به مردم خدمت نماييم.اگر چنين كنيم ، اداره وسازمان خودرا به عبادتگاه تبديل كرده ايم، چراكه بزرگترين عبادت، خدمت به خلق خداست.اهميت خردورزي واحتياط درمديريتاعمال انسانها ازجهت تأثير دوقسم است: 1- افرادي كه گفتاروكردارشان به حساب خودشان گذاشته مي شود؛ مثلا اگركاسبي گران فروشي مي كند ومشتري اش كم مي شود ومردم ديگر به مغازه اش نمي روند،ودرجامعه به عنوان گرانفروش شناخته مي شود، كه گناه اين دسته ازمردم به خودشان برمي گرددوعكس العمل زيادي ندارد. 2- افرادي كه گفتاروكردارواعمالشان تنها به خودشان مربوط نيست مردم تنهابه خودآنان بدبين نمي شوند؛بلكه اين گروه باعث

منفورشدن يك جمعيت مي شوند؛ مثلا اگر يك روحاني بدباشد، همه را به سوي بدي مي كشاند: ‹‹ اذافسدالعالم فسدالعالم›› عكسش نيز همين طوراست يعني اگريك روحاني خوب باشد درگسترش خوبي ها مؤثراست. مديران وكاركنان اداره هم اينگونه اند؛يعني رئيس يك اداره ومعاونش ويا بالاخره هركارمندي كه داراي ارباب رجوع است اگربدباشند وباارباب رجوع باخشونت وتكبربرخورد كنند، مردم اين بدي رابه حساب خودآنان نميگذارند بلكه به حساب انقلاب مي گذارندواينجاست كه كناه بسيار بزرگ مي شود.آن گناهي كه ازاين هم بزرگتراست اين كه كارشما به نام انقلاب تمام مي شود وباعث بدبيني مردم به نظام اسلامي مي شود ونتيجه آن اين است كه ايمان مردم به اسلام وانقلاب سست مي شود.بسيارنيكوست كه اين اصل را هرگز فراموش نكنيم :‹‹ كارخوب ازهركسي خوب است اماازتوخوبتراست وكاربد ازهركسي بداست وازتوبدتر چراكه تو امروز منسوب به انقلابي!››اهميت دادن به شخصيت انسانها دربرخوردهااسلام براي انسان اهميت بسيارقائل است ؛براي نمونه قرآن ،ارزش انسان را باتمامي انسانهاي روي زمين مساوي مي داندومي فرمايد: ‹‹ اگركسي انساني رابكشد مثل آن است كه تمام انسانها راكشته باشدوهمچنين اگركسي شخصي راكه درشرف مرگ است نجات دهد ،همانندآن است كه جهاني رازنده كرده باشد.›› اميرالمؤمنين(ع) پيرامون شخصيت انسان مي فرمايد: ‹‹ شرافت واحترام مؤمن ازاحترام كعبه ،بيشتراست.››رازاين برتري دراين است كه اگرانسان حركت كند وسيرتكاملي رابپيمايد، به جايي مي رسد كه حتي ملك مقرب الهي نيزنمي تواند به آنجابرسد. چنانچه مولوي در باره معراج پيامبر(ص) چنين سروده:گفت: جبريلا بيااندرپيم                                 گفت:رو،رومن حريف تونيمانسان مظهر اسماء وصفات حق شد وهمه آنها درآدم جلوه كرد.طبق آيات قرآن درجات وامتيازاتي كه خداوند به انسان ميدهد عبارتنداز: 1- درجه

خليفة اللهي ‹‹ اني جاعل في الارض خليفة››  2-امتيازودرجه ديگري كه قرآن براي انسان بيان مي فرمايداين كه :‹‹ ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين ›› يعني: وقتي ازروح خوددرانسان دميدم وانسان كامل شد به فرشتگان امرنمودم كه به آدم سجده كنيدهمگي سجده كردند مگرابليس كه به خاطرتكبرش سجده نكرد (اين مطلب مي رساند كه خداوندبه انسان مي فرمايد: اي انسان! هركس باتومبارزه كند رانده درگاه من است وازديده ي من اومستكبراست.) 3- امتيازديگرانسان ،اينكه خداوند درآيه اي مي فرمايد: ‹‹ و سخر لكم مافي السموات ومافي الارض جميعا›› يعني: اي انسانها! هرآنچه درآسمان وزمين است براي شما آفريدم. 4- كرامت انساني وبرتري آن برموجودات ديگر امتياز ديگري است كه خداوندبه انسان داده است: ‹‹ لقدكرمنا بني آدم وحملناهم في البر والبحرورزقناهم من الطيبات وفضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا ›› يعني: وبه راستي مافرزندان آدم را گرامي داشتيم وآنان رادرخشكي ودريا برمركبها نشانديم وازچيزهاي پاكيزه به ايشان روزي داديم وآنهارابربسياري ازآفريده هاي خودبرتري داديم. 5- واگذاري امانت الهي به انسان، امتيازديگري است كه خداوند به انسان عطافرموده است.شايدبتوان گفت كه اين موهبت ،بالاترين امتياز ودرجه اي است كه پروردگارعالم به انسان داده است: ‹‹ انا عرضنا الامانة  علي السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان، انه كان ظلوما جهولا.›› يعني: ماامانت الهي وبارتكليف رابرآسمانها وزمين وكوهها عرضه كرديم ، پس ، ازبرداشتن آن سرباززدند وازآن هراسناك شدند،ولي انسان آن رابرداشت؛ راستي اوستمگري نادان بود.مديران وكاركنان اداره ها وسازمانهابايدبدانند كه باچنين انسان وشخصيتي روبروهستند ؛ انساني كه خداوند متعال برروي او،بسيار سرمايه گذاري كرده است وهمه هستي راآفريده تا اوبه تكامل

برسد. درواقع هركس درمواجهه باهرانساني بايدبداند كه با عصاره همه هستي، روبروست ووظيفه دارد تابا خدمتگذاري به او، زمينه تكاملش را فراهم سازد.اين همه تأكيدي كه اسلام درخصوص شخصيت انسان كرده ازآن روست كه اين موجود گل سرسبد هستي است ونبايدبارفتارهاي نسنجيده آن راروبه افسردگي بردوخشكاند.خدمت به چنين آفريده اي، خدمت به خدا وخلقت اوست.نقش تهذيب درسامان دهي كارهاتهذيب عنصري كليدي وسرنوشت ساز در همه كارهاي آدمي است.به عبارت ديگر اساسي ترين ومحوري ترين كارانسان، تهذيب است.پيامبر اكرم(ص) وهمچنين تمام انبياي الهي آمده اند تاابتدامردم را مهذب كنند وسپس سطح معلومات آنان رابالاببرند.كه درميان مامصطلح است ‹‹ آموزش وپرورش››، ولي قرآن مي فرمايد: ‹‹پرورش وآموزش›› واين خودسازي وتهذيب وپرورش بسيارمهم است.قرآن كريم درخصوص فلسفه بعثت پيامبر(ص) مي فرمايد: ‹‹ هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة›› يعني: اوست آنكس كه درميان بيسوادان فرساده اي ازخودشان برانگيخت تاآيات اورا برآنان بخواند وپاكشان گرداند وكتاب وحكمت به ايشان بياموزد.كساني كه متصدي امورمردم ومسئول كره گشايي ازكارآنان هستند به تهذيب بيشترنيازدارند.آنان اگرخودساخته باشند بادل سوزي، دقت، همه جانبه نگري ووظيفه شناسي به كارها مي پردازند، اما اگرمهذب نبودند بابي تفاوتي، سهل انگاري، سطحي نگري وكاغذبازي بااموربرخورد ميكنند.اگركارمندي مهذب وپاكيزه وداراي قلب سليم باشد، بي هيچگونه دلسردي وبدون اينكه قوانين را پشت سربگذارد، وقانون شكني كند، مشكلات راحل مي كندوارباب رجوع را راضي وخشنودبه خانه مي فرستد. مردم اگربا چنين كارمنداني روبروشوند-اگرمشكلشان هم حل نشود-بازراضي اند،چراكه تلاش صادقانه وخالصانه آنهاراديده اند.امانت داري وحفظ اموال بيت المال  ازمصاديق تهذيب است.معلمان واستادان ، عالمان ودانشوران بايدنفس خودراتهذيب كنند،كه اگر چنين شد، عالم اصلاح خواهدشد0بدين ترتيب

نقش تهذيب درساماندهي صحيح كارها واداره امور جامعه روشن مي شود.خدمتگذاري وآرامش خدمت به مردم ازجنبه هاي مختلفي براي انسان مؤثراست؛ يكي ازآن جنبه ها آرامش روحي ورواني است؛ يعني كسي كه درانديشه گره گشايي ازكارمردم است وجدانش دائما اوراياري مي كندواكسيرآرامش رابه اوهديه مي دهد.ازنظر قرآن كسي رفاه وآسايش داردكه امنيت دل دارد: ‹‹ الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن وهم مهتدون›› يعني: كساني كه ايمان آورده وايمان خودرابه شرك نيالوده اند آنان راست ايمن وايشان راه يافتگانند. آرامش خاطر وآسايش وجدان براي يك كارمند ويامنصب دارآن است كه درپست وسمتي كه هست به خوبي انجام وظيفه كند.خدمتگذار مردم بودن وكارهاي آنان راسنجيده وصادقانه انجام دادن، سبب آرامش است.اين حالت روحي رادر همه انسانهاي خدوم به روشني مشاهده مي كنيم.خدمت به مردم ، خدمت به خداست وكسي كه به خدا خدمت كرد، درآرامش است.حساب رسي ازمنصب داران درقيامتازنظرقرآن وروايات، درروزقيامت حساب خواص وافرادمنصب دار ومتنفذ غيراز حساب عموم مردم است، براي خواص پرونده جداگانه اي تشكيل مي شودوسخت گيريهايي كه به آنان مي شود به عوام وعموم مردم نمي شود.مردم عادي دربهشت ازنعمتهاي پروردگار استفتده مي كننداماحساب خواص اين نيست، خواص درصورت رستگاري جايشان اگرعندالله نباشدلااقل بهشت رضوان وبهشت عدن است، جاي اونزد پيغمبر اكرم(ص) است: ‹‹ ومن يطع الله والرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن اولئك رفيفا›› يعني: وكساني كه ازخدا وپيامبراطاعت كنند، درزمره كساني خواهندبود كه خداايشان را گرامي داشته (يعني) باپيامبران وراستان وشهيدان وشايستگانند وآنان جه نيكو همدمانند.انواع توبهتوبه سه قسم است: 1- توبه عموم مردم 2- توبه انبياء ، به

خاطرترك اولي كه ازآنان سرمي زند، مانند توبه آدم، يونس، يعقوب و يوسف(ع) 3- توبه خواص كه توبه معصومين(ع) است كه آنان ازتوجه به غير خدا توبه مي كنند. مثلا اميرالمؤمنين(ع) وقتي غذا ميخورد يا اطفاي شهوت مي كردو...ازعالم وحدت به عالم كثرت مي آيد به همين دليل ازتوجه به غيرحق توبه مي كند وازخداوند طلب عفو وبخشش مي نمايد.تجسم اعمال درقيامتهرگونه كردارنيك وبدما به تناسب خود، صورت بندي مي شودوبراي هميشه باقي مي ماندوهمين است معناي تجسم اعمال؛ يعني عمل يك انسان خدمتگذار وصادق است كه بهشت رابراي اوايجادكرده است وعكس آن نيز درموردانسان گناهكارنيزصادق است.اين مبحث ازآن جهت برايكاركنان ادارات ومسئولان حائزاهميت است كه خاصيت كنترل كنندگي دارد؛ يعني هرمسئول وكارمندي مي فهمد كه تمامي كردارهايش ثبت وضبط مي شود ودرقيامت جلوچشمانش تجسم مي يابد.بنابراين اگراين نكته را متذكرشد،ديگرخطانمي كند، رشوه نمي گيرد وبه حيف وميل اموال مردم واختلاس نمي انديشد. اقسام تجسم اعمالتجسم اعمال سه قسم است: 1- دردنيا: يعني اگرافكار وسخن وكردار انسان صحيح والهي باشد سعادتمند و رستگاروعاقبت به خيرخواهدشدواگرملكات رذيله بوده وگفتاروكردارو اعمالش ناشايسته وغيرالهي باشد، شقاوت عاقبت به شري وآتش جهنم گريبانگيرش خواهدشد.قرآن كريم مي فرمايد: ‹‹ ومن يشرك بالله فكانما خر من السماء فتخطفه او تهوي به الريح في مكان سحيق›› يعني: وهركس به خداشرك ورزدچنان است كه گويي ازآسمان فروافتاده ومرغان شكاري اورا ربوده اند ياباداورا به جايي دورافكنده است. 2- تجسم اعمال به معناي دوم هم اين است كه: اگركسي اهل بهشت است، عمل اوست كه برايش بهشت پرنعمت شده است واگر كسي اهل جهنم است وماروعقرب اورااحاطه كرده، آن نيزهمان اعمال اوست.انسان دراين دنيا

هرچه كشت كند، درعالم آخرت همان رابرداشت مي كند وخلاصه اينكه نعمتهاي بهشت اعمال خودانسانهاست. همچنين است آتش جهنم كه آن هم ساخته دست خودما است. پيامبراكرم(ص) مي فرمايد: ‹‹ الدنيا مزرعة الآ خرة›› يعني دنيا مزرعه آخرت است. 3- نوع سوم تجسم اعمال، تبديل عمل به موجودمتناسب باعمل است.يعني اعمال مابراي نا ملكه مي سازد، يعني گفتاروكرداروتخيل ها وافكارما برايمان ملكه مي سازد، آن ملكات وحالات هم براي ماهويت ايجادمي كند؛ يعني اگراعمال، گفتار، پنداروافكار كسي نيك باشد ملكه خير خواهي براي اودرست مي شودوبه طورخودكار آدم خيرخواهي مي شود.وبرعكس اگر گفتاروكرداركسي ظلم و جنايت باشد اين ظلمها حالت مي سازند يعني به طورناخودآگاه حالت درنده خويي وبدخويي پديدمي آيد.بايدبكوشيم با خدمت به مردم وروان تركردن كارآنها، حالت ملكه خدمتگذاري درخودايجادكنيم ودرقيامت، اعمالمان به صورت نيكووپسنديده، مجسم شود.براي كارگزتران وكارمندان اندوختن زادوتوشه براي آخرت به اين است كه روندكارهاي اداري راسالم سازندوعناصرمخربي چون رشوه خواري، برخورداري ازامتيازويژه پارتي بازي، قانون شكني وسهل انگاري دركارمردم راازميان يردارند.دريك فضاي سالم اداري است كه مي توان به طورصحيح خدمت كرد.هرگامي كه دراينجا برداشته شود درواقع آجري ازبناي شخصيت وهويت خودرا ساخته ايم.چبران كوتاهي وگناه (توبه)خداوندراه بازگشت ازگناه وخطا رابراي همه ما بازگذاشته ومكرر ازبندگانش خواسته است كه به اين راه باز گردند وتنهاازاين طريق است كه نجات مي يابدوآن عبارت است از توبه. توبه يك تحول دروني وپشيماني ازگذشته است كه نه فقط گناهان انسان رانابودمي كندبلكه ثوابش ازهر عمل نيكي بيشتراست .دراسلام فضيلتي بالاترازتوبه نيست .خداوندمي فرمايد: اگركسي توبه كند وازگذشته بدش پشيمان شود وبه سوي خدابازگردد ناله وانابه كندوازگناهاني كه مرتكب شده درمقابل سرافكنده شود

وقطره اشكي بريزد تمام گناهان بدي هايش نابود مي گرددبلكه به جاي آن ثواب واجرداده مي شود ‹‹ يبدل الله سيئاتهم حسنات ›› البته همان طوركه بالاترين وبافضيلت ترين عمل دراسلام توبه است، بالاترين گناه نيز يأس ونااميدي ازرحمت پروردگاراست. قرآن مي فرمايد: ‹‹ فلاتيأسوا من روح الله انه لاييأس من روح الله الا القوم الكافرين ›› يعني: ازرحمت خداوندمأيوس نشويد (چون اگركسي ازرحمت خداوندمأيوس شود گناهش به حدكفراست) ومأيوس نمي شوند ازرحمت خداوندمگر كافران.انواع گناهانگناهان دونوعند: 1- گناهاني كه مربوط به حق الله است. 2- گناهاني كه مرتبط باحق الناس هستند.گناهان مربوط به حق الله نيزدوگونه اند: الف- گناهاني كه جبران پذير وقضاكردني نيست مگرباتوبه كردن ؛ مثل دروغ گفتن. ب- گناهاني كه جبران پذير وقضا كردني هستند مثل نمازوروزه و... گناهان مربوط به حق الناس نيز دوگونه اند: الف- گناهاني كه مربوط به مال مردم است كه گناهش بسيار بزرگ است به حدي كه بايد به خداوندپناه ببريم چراكه خداوندقسم يادكرده است كه ‹‹ به عزت وجلالم سوگند ازمال مردم نخواهم گذشت.›› ب- گناهاني كه مربوط به شخصيت وآبروي افراداست؛ يعني گناهي كه باآن آبروي يك فردمحترمي ازبين رفته است؛ دراين صورت توبه هنگامي پذيرفته مي شود كه حلاليت بطلبيم وبه هرصورت ممكن، آبرووشخصيت اورااعاده نماييم.انواع گناهان كبيره ازمنظرامام صادق(ع) زراره مي گويد: رفتم خدمت امام صادق(ع) وعرض كردم: يابن رسول الله! گناهان كبيره رابرايم بشماريد، فرمودند: گناهان كبيره هفت تااست كه ازاين گناهان بزرگترنداريم: ا- كفربه خدا 2- قتل نفس 3- عاق والدين 4- خوردن ربا 5-خوردن مال يتيم 6- تعرب بعدالحجره( يعني انسان برودبه جايي كه نتوانددينش راحفظ كند.) 7- فرارازجنگ.

كاركنان ادارات بايدبدانند كه با هردوحق ، به ويژه حق الناس سروكاردارند.البته دررابطه باتوبه بايد اذعان داشت گه خداوند دردومورد توبه را قبول نمي كند: يكي توبه اي كه دم مرگ باشد وديگري مردن درحالت كفر.درروزقيامت عفو ورحمت وشفاعت براي غيركافروغير مشرك است، زيراآنان استعداد شفاعت ومورد عفوقرارگرفتن راندارند. چراتوبه دم مرگ قبول نمي شود؟هنگام مرگ پرده هابالا مي رودوشخص عملش رامي بيند، چنين كسي پشيمان است امانه ازگناه، بلكه اظهارپشيماني مي كندتاازمرگ خلاص شود واگراوراآزادكنند،بازهمان آدم اول است.قرآن مي فرمايد: ‹‹ قال رب ادجعون.لعلي اعمل صالحا فيماتركت كلاانها كلمة هوقائلها ›› يعني: مي گويد، پروردگارا! مرابازگردانيدشايدمن درآنچه انجام نداده ام كارنيكي صورت دهم.نه چنين نيست، اين سخني است كه او گوينده آن است. درپايان دعايي ازپيامبر اكرم(ص) رابه عنوان حسن ختام مي آورم: ‹‹يامن يقبل اليسير ويعفو عن الكثير، اقبل مني اليسير واعف عني الكثير›› يعني: اي خدايي كه اعمال كوچك را قبول مي كني وازگناهان بزرگ مي گذري، ازمن اعمال كوچكم را بپذير وازگناهان بزرگم درگذر.تلخيص كتاب اخلاق دراداره- تهيه كننده: مرضيه ذاكر

صبرضرورتي براي كمال

387 ، 21:39 مقاله ي تخصصي؛  " صب___ر"  ضرورتي براي آرامش و كمالم_ه_دي ياراح__م_دي خراس_اني اشاره:مفهوم صبر در لغت شكيبائى و استقامت معنا شده است و قرآن و روايات اهميت و موقعيت خاصى را براى آن قائل شده اند. در مقابل صبر، نابردبارى و ناشكيبائي قرار دارد.  خداوند متعال در سور ه مباركه« العصر» مي فرمايد:« سوگند به عصر كه همانا انسان در زيانكاري است مگر آنان كه ايمان آورده ، كردار شايسته نموده و توصيه به حق و صبر كردند.» كلمه" صبر" در مجموع  102 مرتبه درقران كريم ذكرشده

است.با توجه به اين مهم در اين مجال مختصري در ارتباط با ضرورت صبر واثرات ناشي از آ ن عنوان مي گردد. اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايند: صبر پيشه كنيد! زيرا صبر براى ايمان همچون سر براى بدن است و هيچ خيرى در بدن بدون سر نيست و هيچ خيرى در ايمانى كه صبر با آن نيست نمى باشد.مقدمه:طبيعت زندگي دنيا اين است كه با موانع و مشكلات و آفات همراه مي باشد در مسير انجام بايد ها و نبايد ها اغلب مشكلاتي است كه اگر انسان از آنها نگذرد به مقصد نمي رسد. در ضمن، هميشه آفات و مصائبي در كمين نعمتهاست كه باعث از دست دادن آنها مي شود. مصايبي در اموال و عزيزان و دوستان و مواهب ديگر. انسان بدون صبر و استقامت هم در جهات مثبت به جايي نمي رسد و هم در برابر عوامل منفي قادر به ايستادگي نيست. به همين دليل كليد اصلي پيروزي ها صبر و شكيبايي است و از آنجا كه دين مجموعه اي از بايد و نبايد هاست، اطاعات و ترك معاصي بدون صبر و استقامت بقا و دوامي ندارد زيرا طبق بيان گذشته صبر در برابر ايمان همانند سر نسبت به بدن است. افراد سست اراده و كم حوصله و كم استقامت بسيار زود از ميدان حوادث مي گريزند يا در برابر حجم مشكلات زانو مي زنند نه دنيا را بدون صبر و استقامت مي دهند و نه اخرت را. در حالات علماي بزرگ مذهبي و دانشمندان علوم ديگر كه به اختراعات و اكتشافات بزرگي نايل شدند چيزي كه بيش از هر چيز ديگر مي درخشد صبر و استقامت آنهاست.تعريف صبر:صبر در لغت به معناى حبس و بازداشتن است. هر گاه كسى

خويشتن را از فعلى اختيارى باز دارد صبر كرده است. بنابراين صبر را در معناى عام آن مى توان اين گونه تعريف كرد: باز داشتن خود از عملى كه مانع رسيدن به هدف و يا موجب تأخير در رسيدن به هدف مى شود. صبر در اين معنا، خود به خود فضيلتى اخلاقى نيست، بلكه مقاومتى است كه ناشى از تسلط فرد بر خويشتن است. اين مقاومت در صورتى از لحاظ اخلاقى فضيلت خواهد بود كه هدف شخص صابر، كمال اخلاقى و تقرب به خداوند باشد و صبر در برابر چيزى صورت گيرد كه با كمال اخلاقى و تقرب خداوند در تعارض و تقابل باشد. حلم وصبر :صبر از مراتب انسانيت است و بدون آن كسي نم_ﻰتواند پل_ﻪهاي تكامل را طي كند. صبر كلم_ﻪاي نوراني و از نعمات خداوند است. براي هيچ كس مشكلات و نزول بلا رفع نم_ﻰشود و لذا نم_ﻰتوان دعا كرد كه بلا نازل نشود، بلكه م_ﻰتوان از خدا خواست كه به ما توفيق صبر بدهد، و الا بلا و امتحان حتمي است.در زندگي شخصي و دركار نيز صبر ضررورتي غير قابل انكار است. صبر زيرمجموع_ه حلم است. حلم يعني صبري كه از عقل برخاسته باشد. برخي از ما صبر م_ﻰكنيم، چون ضعيف هستيم، اما حلم، صبري است كه عقل به انسان دستور داده است. انسان حليم اصل و نسب دارد و كسي كه صبر ندارد خودش را ب_ﻰابهت م_ﻰكند و جامعه به او اهميت نم_ﻰدهد، چون تا كسي به او حرفي م_ﻰزند از كوره درم_ﻰرود، در نتيجه كسي به او نزديك نم_ﻰشود چون او را احمق م_ﻰپندارند. حضرت علي (ع) در كلامي م_ﻰفرمايند: «صبر

براي عبادات، مانند سر براي بدن است. آيا ديده ايد انساني ب_ﻰسر را كه زنده باشد، راه برود و حرف بزند؟ همانقدر كه سلام كردن يك انسان ب_ﻰسر مسخره است، اگر انساني كه صبر ندارد هم بگويد من ديندارم، مسخره م_ﻰنمايد.» ارزش اخلاقى صبر: ارزش اخلاقى صبر بسته به هدفى است كه صبر به منظور آن صورت مى گيرد. در مبحث روابط انسان با خداوند، مقصود از صبر، نوعى مقاومت در برابر عواملى است كه رابطه انسان با خدا را سست مى كنند و او را از دايره ايمان به لحاظ نظرى يا عملى خارج مى سازند.اقسام صبر:در روايتى از پيامبر اعظم (ص)  انواع سه گانه صبر به شرح زير معرفي گرديده است: الصبر ثلاثة: صبر عند المصيبه و صبر على الطاعة و صبر عن المعصيه؛ شكيبايى بر سه قسم است: شكيبايى در مصيبت و شكيبايى بر طاعت و شكيبايى از گناه. صبر در مصيبت و صبر بر طاعت، شكيبايى در برابر امور ناخوشايند است و صبر از گناه صبر از امور خوشايند كه ميل و هواى انسان به آن گرايش دارد. اقسام صبر را مى توان به گونه اى ديگر از زبان حضرت علي (ع)  نيز معرفى كرد:آقا مي فرمايند:الصبر صبران: صبر على ماتكره و صبر عما تحب؛ شكيبايى دو گونه است: شكيبايى بر آن چه خوش نمى دارى و شكيبايى از آن چه دوست مى دارى. صبر در واقع مقاومت نفس در برابر هواست. به عبارت ديگر صبر پايدارى انگيزه دينى در برابر انگيزه هاى مخالف است. بعضى افعال به انسان كمك مى كنند تا به كمال اخلاقى و قرب خداوند نايل شود و برخى مانع و مزاحم كمال او هستند. پس

بايد از افعالى كه مزاحم كمال ما هستند خوددارى كنيم و به عبارت ديگر، در برابر انگيزه هاى اين گونه افعال مقاومت نماييم؛ يعنى صبر كنيم. انگيزه هايى كه انسان را به كارهاى معارض با كمال دعوت مى كنند سه نوعند: 1- برخى از آنها انسان را به شكايت از قضاى الهى و اظهار ناخرسندى از آن دعوت مى كنند. 2- برخي از آنها انسان را دعوت به انجام افعالى خلاف كمال او مى سازد. 3-  اميال و هواهاى نفسانى است كه انسان را به درك لذات ممنوع وادار مى سازد.مراتب صبر:صبر و شكيبايى در برابر كدام يك از انگيزه هاى غير دينى فضيلت بيشترى دارد؟ آيا مى توان انواع صبر را بر حسب فضيلتى كه دارند درجه بندى نمود؟ علماى اخلاق معيارى كلى را از روايات استنباط كرده اند كه به نظر مى رسد معيار مناسبى براى درجه بندى انواع و افراد صبر است. ايشان گفته اند: هر صبر كه بر نفس انسان دشوارتر آيد ثوابى افزون تر و آن چه آسان تر است ثوابى كمتر دارد. اين تفاوت و تفاضل مطابق اين اصل است كه: «افضل الاعمال احمزها» اگر اين معيار را بپذيريم نمى توان تفاوت ثواب و فضيلت انواع و اقسام صبر نسبت به يكديگر را به طور قاطع بيان كرد زيرا در هر مورد از صبر بايد مقدار صعوبت صبر در نظر گرفته شود. چه بسا قسمى از اقسام صبر كه نوعا آسان تر از اقسام ديگر است در موردى خاص و شرايطى ويژه براى يك مؤمن بسيار دشوار و حتى دشوارتر از ساير اقسام صبر باشد. با وجود اين، در روايات مراتبى براى صبر ذكر شده است كه بايد اختلاف مراتب را اختلاف نوعى دانست.

 صبر بر معصيت؛ برترين صبرها:ثواب و فضيلت صبر بر معصيت، به مراتب افزون تر از ثواب و فضيلت صبر بر طاعت است و ثواب و فضيلت صبر بر طاعت به مراتب بالاتر از ثواب و فضيلت صبر بر مصيبت مى باشد. پيامبر گرامى اسلام ، مراتب صبرهاى سه گانه رابدين صورت بيان فرموده اند: " كسى كه در مصيبت صبر كند و با صبر نيكويش شدت آن را از سر بگذراند، خداوند براى او سيصد درجه مى نويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله آسمان و زمين است و كسى كه بر طاعت صبر كند خداوند براى او ششصد درجه مى نويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله قعر زمين تا عرش است و كسى كه بر گناه صبر كند، خداوند نهصد درجه براى او مى نويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله قعر زمين تا منتهاى عرش است. "آثار صبر:برخي از مهمترين آثار صبر به شرح زير مي باشد: 1- صبر و ظفر قرين هم هستند. اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مى فرمايند:  انسان شكيبا پيروزى را از دست نمى دهد اگر چه زمانى طولانى بر او بگذرد. 2- انسان صبور از ارتكاب گناهانى همچون جزع بر قضاى خداوند ايمن است و بر صبورى خود پاداش مى گيرد: اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مى فرمايند: اگر شكيبايى كنى حكم خدا بر تو جارى مى شود و پاداش داده مى شوى و اگر بى تابى كنى باز هم تقدير خدا بر تو جارى است ولى گناهكارى. 3- كسى كه صبر مى كند خداوند دعاى او را مستجاب مى كند و جبران مصيبت او را مى كند .4- صابران كه بر طاعات و معاصى شكيبايى مى كنند، آخرتى نيكو دارندو پاداش هاى بى حساب خداوند بر

آنان مى بارد.5- صبر در برابر بلايا باعث رشد انسان و ترقى او در مراتب كمال است. 6- صبر بر طاعت و معصيت انسان را بهشتى مى كند. 7- صبر باعث تبديل مصائب به لطف و رحمت خداوند، آسودگى خاطر از حساب آخرت و دخول در بهشت مي گردد.رابطه صبر و ايمان:صبر از مهمترين اركان ايمان است چرا كه در حدود 70 آيه در قرآن در اين باره سخن گفته شده است و در حديث نبوي صبر نيمي از ايمان شمرده مي شود.  امام علي (ع)فرموده اند: ايمان بر چهار ستون استوار است: صبر و يقين و عدل و جهاد. صبر، مقاومت در برابر هر انگيزه اى است كه انسان را از خداوند دور مى كند؛ بنابراين تخلق به هر يك از اخلاقيات ايمانى نيازمند صبر است، زيرا در اخلاق، ايمان و خلق نيكو، با معيار اثر گذارى آن در تقرب انسان به خداوند نيكو شمرده مى شود و در برابر هر خلق نيكو، نيازمند پايدارى و تمرين و ممارست است. از اين گذشته مقاومت در برابر چيزهايى كه انسان را از خداوند دور مى سازد، در صورتى انجام مى گيرد كه انسان به خداوند مؤمن باشد و نسبت به او معرفت داشته باشد. بدون شناخت خداوند و اوصاف او و بدون ايمان، نمى توان هيچ عملى را به سبب مقرب بودن نيكو شمرد و يا بالعكس. بنابراين ايمان به معناى معرفت و يقين به خداوند و اسماء حسناى او، شرط ضرورى و مقدمه لازم صبر است. از طرف ديگر، ايمان علاوه بر اقرار زبانى و معرفت يقينى مشتمل بر عمل به اركان نيز مى باشد و عمل به مقتضاى معرفت، خود نيازمند صبر و مقاومت

است. در نتيجه مى توان گفت بدون صبر، ايمان كامل كه التزام عملى به دين خداست امكان پذير نيست. پس رابطه ايمان و صبر، دو طرف دارد: از يك سو ايمان نظرى سازنده صبر است و از سوى ديگر، بدون صبر، ايمان عملى تحقق نمى يابد. راه هاى تحصيل صبر:با عنايت به مرقومات فوق الذكر  راه هاى تحصيل صبر را مى توان اين گونه خلاصه كرد: 1- تقويت معرفت و يقين به خداوند و حكمت و خيرخواهى او.2- توجه به آثار مثبت صبر، 3- توجه به اين كه ملكه صبر، شرط توفيق به انجام تكاليف و پرهيز از گناهان است و همه كارهاى انسان با صبر به نتيجه خواهد رسيد؛ 4- كسى كه شكيبايى مى كند افزون بر آن كه آخرتى نيكو دارد، زندگى دنياى او نيز آرام و موفقيت آميزتر است. انديشيدن به اين واقعيت نيز انسان را به شكيبايى راغب مى سازد؛ 5- ممارست براى تحصيل صبر . 6- انديشيدن به عواقب و نتايج سوء ناشكيبايى. اسوه ي صبر:در ميان پيامبران الهي كه هر يك ويژگي خاصي از فضايل اخلاقي را دارا بودند حضرت ايوب عليه السلام به عنوان پيامبر صبور شناخته مي شود او الگوي صبر و استقامت در برابر مشكلات بود. در قرآن كريم آمده است:"ما ايوب را شكيبا يافتيم، چه بنده خوبي بود كه بسيار باز گشت كننده به سوي خدا بود."حضرت ايوب به عنوان يك آزمون بزرگ گرفتار مصائب عظيمي شد تا درجه شكر گزاري او آشكار گردد و به مقام قرب پروردگار نزديكتر شود او كه اموال، زراعت و گوسفندان فراوان و فرزندان برومند و لايق و متعدد داشت در يك آزمون بزرگ همه چيز خود را از دست داد

و خود نيز به بيماري شديدي مبتلا شد.آن حضرت چنان بيمار گشت كه از شدت درد به خود مي پيچيد و بدين سان اسير و در بند بستر بيماري و درد گرديد ولي هيچ يك از اين امور، از شكر او نسبت به درگاه خداوند نكاست. زخم زبانهاي زيادي از دوست و دشمن شنيد، مصيبتي كه شايد بالا ترين مصائب بود گاهي راهبان بني اسرائيل و عبادت كنندگان آنان به ديدنش مي آمدند و به صراحت مي گفتند: تو چه گناه عظيمي كرده اي كه به اين عذاب اليم گرفتار شده اي؟ ولي باز هم آن حضرت صبر را از كف نمي داد و چشمه ي زلال شكر و سپاس الهي را به كفران و نا شكري آلوده نمي ساخت تنها كاري كه كرد اين بود كه بعد از مدتي طولاني به پيشگاه خداوند عرض كرد: بارپروردگارا! شيطان مرا به رنج و عذاب افكند انتظار گشايش را تنها از تو دارم.  نتيجه گيري:صبر علاوه بر زندگي مادي، در زندگي معنوي نيز وجود دارد اگر انسان در برابر نفس سر كش و هوا و هوسها و زرق و برق دنيا و جاذبه هاي گناه ايستادگي نكند و در راه شناخت خدا و اطاعت از فرمان او با مشكلات نجنگد، هر گز به جايي نمي رسد.صبر در تمام امور زندگي براي همه مهم ومفيد  است وتاكيد قرآن و بزرگان در اهميت آن براي همه مشخص است . بعضي ها به تقسيم بندي صبر در زندگي پرداخته و صبررا در مصيبت ، در معصيت و  در عبادت ديده اند. و بعضي ها به تاثيرات عملي صبر پرداخته اند وعده اي ديگر در روان شناسي به آن توجه كرده اند.انسان صابر بر خود مسلط است و

آرامش خود را از طريق اظهار شكايت و رفتار اعتراض آميز به دست نمى آورد، بلكه از راه هاى ديگرى كه رضايت خداوند در آن است آرامش خود را تأمين مى نمايد. در واقع او در برابر انگيزه شكايت گرى مقاومت مى كند. اين مقاومت، ناشى از ايمان است. كسى كه به خداوند ايمان دارد و خيرخواهى خداوند را باور كرده است و مى داند كه خداوند علم و قدرت مطلق است و از همه كس به او مهربان تر است پيش آمدهاى ناگوار را به مصلحت خويش مى داند و آنها را آزمايش الهى و باعثى براى بيدار شدن خويش مى شناسد. چنين انسانى معتقد است مصيبت هاى زندگى باعث پالايش انسان از گناهان و نردبان ترقى است مشروط بر آن كه صبر پيشه سازد و به قضاى الهى اعتراض نكند. منابع:1- قرآن كريم2 - اصول كافى، ج 2، باب الصبر. 3 -نهج البلاغه، كلمات قصار. 4 -نهج البلاغه، خطبه ها. 5 - جامع السعادات، ج 3.

بيماري هاي دل

7 دي 1387 ، 20:04

مديران  بايد بدانند؛ بيماري هاي دل... diseases of heartبيماري هاي دل از ديدگاه كتاب آسماني

در ابتدا با توجه به آيات فرآن كريم حالت هاي منفي دل را بيان كرده و با كمك تفاسير و روايات معصومين ( عليهم السلام ) به شرح مختصر آن مي پردازيم . 1 -  شك و ترديد :  « زيرا منافقان و آنهايي كه در دلشان بيماري است مي گفتند خدا و پيامبرش وعده اي جز فريب به ما نداده اند . » در جريان جنگ خندق عده اي از منافقان به قصد ايجاد رعب و وحشت به تبليغ قدرت و عظمت سپاه دشمن پرداختند .پيامبر صلي الله

عليه و آله و سلم از قول خداوند متعال مؤمنان را دلداري داده و وعده نصرت الهي را يادآوري نمودند . ولي كساني كه خداوند آنان را « الذين في قلوبهم مرض » خوانده است , به خاطر شك و ترديدي كه در دل داشته اند وعده خدا و پيامبر او را دروغ و فريب پنداشته و به كمك منافقان در جهت تضعيف روحيه مؤمنان كوشيدند . آري خداوند متعال شك و ترديد نسبت به وعده هاي الهي را از امراض قلب انسان دانسته و آن را نكوهش كرده است و همچنين در آيه ديگر عامل اصلي شك و ترديد را روحيه لجاجت و سوء ظن معرفي كرده و استمرار و باقي ماندن در شك را بدتر از شك و ترديد قلمداد كرده است . 2 -  كينه و كدورت :  « اي پروردگار, ما و برادران ما را كه بيش از ما ايمان آورده اند بيامرز و كينه كساني كه ايمان آورده اند را در دل ما جاي نده . » اين كه مؤمنان در بهشت و دركنار نعمت هايي همچون باغ , چشمه, آب روان , امنيت و سلامت , دل هاي بدون كينه و كدورت را از پروردگار مهربان شان طلب مي كنند . نشان از زشتي و پليدي دلي است كه همواره با كينه و كدورت باشد كه جاي چنين دلي در بهشت و در  سينه هاي مؤمنان نيست . 3 -  نفاق و دورويي :  « تو يكدل مي پنداريشان و حال آن كه دل هايشان از هم جداست . چرا كه مردمي بي خردند » هر چند منافقان در

ظاهر متحدند ولي دل هايشان متفرق و پراكنده است و علت آن پراكندگي هم اين است كه مردمي فاقد تعقلند پس مي توانيم به كمك تفكر و تعقل هم نفاق و دورويي را از دل خودمان و هم پراكندگي و چند دستگي را از ميان دل هاي مسلمانان محو كنيم . 4 -  زنگار گناه:  « همانا به سبب كارهايي كه كرده بودند زنگار گناه بر دل هايشان مسلط شده است . » در كتب تفسيري و در ميان  ويژگي هاي قلب مريض و همچنين مشخصات قلوب كافران , اشاره به انسان هايي شده است كه غبار و زنگار گناه بر دل هاي آنان نشسته و آنان را از خدا دور ساخته است . رسول گرامي اسلام (ص) در اين باره مي فرمايند : « هر گاه فردي مرتكب گناهي گردد , نقطه سياهي در قلب او پديدار مي شود , اگر توبه كند, آن سياهي پاك مي شود و گرنه در قلبش توسعه خواهد يافت . 5 -  كژي و انحراف از حق :  « اما آنها كه در دلشان ميل به باطل است به سبب فتنه جويي و نيل به تأويل , از متشابهات پيروي مي كنند . »به بيان اين آيه شريفه ، دل هاي مريض دنبال فتنه و دست آويزي مي گردند تا به خواسته دروني خود كه ميل و كژي از حق و حقيقت است جامه عمل پوشند . اين بيمار دلان از ميان تمام حقايق ناب قرآني , فقط به مثال ها و تعبيرات كنايي قرآن اشاره كرده و آن را مطابق ميل خود تفسير مي كنند . 6

-  بد خُلقي و بي مهري :  « اگر تندخو و سخت دل مي بودي , از گرد تو پراكنده مي شدند . » اين آيه در شأن نبي مكرم اسلام (ص) نازل شده و مهرباني , نرم دلي و اخلاق خوش و سرشار از مهر و عطوفت ايشان را موجب جذب مردم به اسلام و از الطاف الهي به آن حضرت دانسته و بد خُلقي و رفتار بي مهر و عطوفت را جزوه نقاط ضعف قلب انسان به شمار آورده است . 7 -  غفلت :  « ... و از آن كسي كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته ايم و از هوس خود پيروي كرده و ( احساس ) كارش بر زياده روي است, اطاعات مكن . » وقتي دلي از ياد خدا , ياد مرگ و از حساب و كتاب قيامت غافل شد , به پيروي از هوا و هوس پرداخته و به جاي عقل و دل , شيطان بر قلب مريض او حكم مي راند . به چند توصيه از امامان معصوم (ع) براي مبارزه با بيماري غفلت توجه كنيد : ياد مرگ , كسب آمادگي براي سفر آخرت , استمرار ياد خدا , مراقبت به نمازهاي واجب و اداي آنها در او