روان شناسي كار و مديريت

مشخصات كتاب

عنوان و نام پديدآور: روان شناسي كار و مديريت / www.modiryar.com

ناشر :www.modiryar.com

مشخصات نشر ديجيتالي:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان 1391.

مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه , رايانه

موضوع:مديريت - روان شناسي

روانشناسي سازماني

... organizational psychology

قبل از سال 1900 حتي نامي از روانشناسي سازماني وجود نداشت  

تاريخچه روانشناسي سازماني

قبل از سال 1900 حتي نامي از روانشناسي سازماني وجود نداشت. تا اينكه روانشناسي به نام برايان مقاله اي در اين باره كه چگونه تلگرافچيهاي حرفه اي مهارت خود را در زمينه فرستادن و گرفتن پيام توسعه دهند، انتشار داد. چند سال بعد در سال 1904 مطالعه روانشناختي تحت عنوان فعاليتها و كنشهاي بهم پيوسته كه در زندگي روزانه آشكار مي شود، انجام گرفت كه گامهاي آغازين در مطالعات مربوط به حوزه روانشناسي سازماني بود. سه شخص به عنوان پدران بنيان گذار روانشناسي سازماني شناخته شده اند كه هر چند بطور مستقل كار كرده اند، ولي در اصل آنها آشكارا همپوشي داشته است. والتر دليل اسكات به عنوان يك روانشناس بر اين نكته تأكيد داشت كه رهبران مؤسسات بازرگاني در تبليغات خود نياز به كاربرد علم روانشناسي دارند. فردريك تيلور ارزش طراحي مجدد شرايط كاري را براي دستيابي به بازده والتر براي كارخانه و دستمزدي بهتر را براي كارگران محقق ساخت. هوگو مونستربرگ يك روانشناس آلماني يا آموزش آكادميك سنتتي بود. او به كاربرد روشهاي سنتي روانشناسي به مشكلات عملي صنعت علاقمند بود. او در كتاب خود گزينش كاركنان ، طراحي شرايط كار و كاربرد روانشناسي فروش را مورد بحث قرار داده است. بعد از جنگ جهاني اول و دوم روانشناسي سازماني توسعه بيشتري پيدا كرد و قلمرو تخصصي خود را وسعت داد.

زمينه هاي روانشناسي سازماني

استخدام و گزينش كاركنان

استخدام و گزينش كاركنان براي محيطهاي كاري ، ادارات ، سازمانها ، كارخانجات و ... حائز اهميت فراواني است. نيازهاي يك سازمان ، تواناييها و قدرتهاي لازم براي احراز يك وظيفه و شغل انتخاب افراد مناسب طراحي مي سازد. روانشناسي سازماني در بررسي ويژگيهاي افراد مفيد براي احراز يك شغل نقش اساسي دارند.

ارزيابي عملكرد كاركنان

براي نظارت بر چگونگي پيشرفت كار در يك محل كاري نياز به بررسيها و ارزيابيهاي مختلف از عوامل دخيل در چگونگي عملكرد است. بر اين اساس لازم است براي رفع مسائل احتمالي عملكرد كاركنان مورد بازبيني و ارزيابيهاي مناسب قرار گيرد. روانشناسان سازماني تحقيقات متعددي را در چگونگي انجام اين ارزيابيها انجام داده اند كه در مراكز مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد.

توسعه و آموزش كاركنان

روانشناسان سازماني مسائل پيرامون توسعه و آموزش نيروي انساني را نيز در خط مشي وظايف خود مي دانند. در برخي از حرف و مشاغل نياز به آموزش و توسعه با شدت بيشتري احساس مي شود كه روانشناسان سازماني چگونگي و شيوه انجام اين امر را عهده دار هستند و بهترين روشها را پيشنهاد مي كنند.

انگيزش و خشنودي شغلي

بررسي رضايت شغلي كاركنان مسأله اي است كه توجه بسياري از اقشار شغلي را به خود جلب كرده است. فقدان و احساس خستگي و نارضايتي شغلي با كاهش عملكرد كاركنان ارتباط تنگاتنگ دارد. روانشناسان سازماني به دنبال ارائه روشهايي هستند كه انگيزش شغلي و خشنودي شغلي كاركنان را بالا ببرند.

محيط كار (بهداشت ، ايمني ، استرس)

در بررسي عواملي كه در محيط فيزيكي و رواني كار نقش مهمي روي افراد دارند. روانشناسان

سازماني نفوذ زيادي دارند، اين روانشناسان در چگونگي طراحي فيزيكي محيط اعم از نور ، صدا ، رنگ ، طراحي تجهيزات و ايجاد محيط رواني و ارتباطي مناسب نقش مهمي ايفا مي كند.

روانشناسي مهندسي طراحي ابزار كار و تجهيزاتي كه در برخي مشاغل كاربرد دارد با مسائل روانشناختي افراد در ارتباط هستند. روانشناسان سازماني توصيه هاي مفيدي را براي طراحي اين ابزار به روانشناسان مهندسي ارائه مي كنند. نيازهاي ارباب رجوع و مصرف كننده توجه به نيازهاي ارباب رجوع مورد توجه روانشناسان سازماني است كه در پيشبرد اهداف سازمان ، كارخانه يا شركت نقش مهمي دارد. طلب رضايت ارباب رجوع يا مصرف كننده در واحدهاي توليدي با راه كارهاي روانشناسي سازماني عملي است. مديريت و رهبري استفاده از راه كارهاي مديريتي مناسب و قوي و سبكهاي رهبري از جمله مباحثي است كه روانشناسان سازماني به آن مي پردازند. اينكه كدام شيوه مديريتي و رهبري مي تواند نتايج بهينه اي به همراه داشته باشد، نتيجه تحقيقات و پيشنهادات اين روانشناسان است. روشهاي پژوهش در روانشناسي سازماني اين دسته از روانشناسان از شيوه هاي مختلف پژوهشي استفاده مي كنند، به اين دليل كه اغلب راه كارهاي خود را از ياخته هاي تحقيقاتي كه انجام مي دهند، بدست مي آورد. تمام روشهاي رايج در روانشناسي و علوم انساني كاربرد خوبي در اين تحقيقات دارد، از جمله روشهاي مشاهده ، مصاحبه ، پرسشنامه نگرش سنجي و ... . *منبع : http://daneshnameh.roshd.ir

روان شناسي سياسي

كاميار صداقت ثمرحسيني

 

 بخش مهمي از موضوعات علم سياست به « رفتار انسان » باز مي گردد. آدمي موجودي بسيار پيچيده و گاه « آب زير كاهي » است كه به راحتي قابل شناخت و خصوصا پيش بيني نيست.

مونتي پالمر و همكارانش به درستي اشاره مي كنند كه برخي از ضروري ترين سئوالات سياسي به طور ذاتي به حوزه ي روانشناسي باز مي گردد. ( مونتي پالمر و ديگران : 1367، نگرشي جديد به علم سياست، ص 139 ) چگونه انسان گرايش هاي سياسي اوليه را مي آموزد؟ چگونه افكار او و يا در سطح وسيع تري « افكار عمومي » شكل مي گيرد؟ افكار در طي چه فرآيندي متحول مي شوند؟ فرآيند تصميم گيري سياسي از چه صافي هاي ادراكي عبور مي نمايد؟ چه عواملي موجب هواداري يا مخالفت فرد در قبال نامزدهاي انتخاباتي مي گردد؟ و دهها پرسش مهم ديگر كه به حوزه ي روانشناسي سياسي باز مي گردد. يادمان باشد كه در عرصه ي روابط سياسي « دزد بازار آشفته مي خواهد » لذا پيش از آنكه با نظم منطقي بيروني مناسبات سروكار داشته باشيم، بايد به تحليل مناسبات متقابل و ناپيداي ميان اشخاص ، احزاب ها، گروه ها، فرقه ها، كشورها و ... بپردازيم. خوب يا بد « دنيا جاي آزمايش است و نه جاي آسايش » پس بازي گران سياسي « بي گدار به آب نمي زنند.»البته « مونتي پالمر و همكارانش » به درستي اشاره مي نمايند كه نه مي توان كليه ي پديده هاي سياسي را به توضيحات روانشناختي تقليل داد ( روانكاوي نمودن ) و نه ايتكه از كليه ي عوامل رواني صرف نظر نمود. ( همان منبع، ص 140 ) در اين بخش به چند موضوع از مباحث روانشناسي سياسي اشاره اي اجمالي مي نماييم:1 _ يكي از مباحث مهم در روانشناسي سياسي بحث

هويت يابي سياسي افراد چه در قالب مفهوم خويشتن در سطح فردي و يا در بعد اجتماعي مانند هويت هاي حزبي و يا قومي و ملي و غيره است. هويت فرد از بدو تولد او تعيين نمي شود بلكه موضوعي « آموختني » و « اكتسابي » است. خانواده، مدرسه، گروه همسالان و رسانه هاي گروهي نقش بسزايي در تربيت و تعيين هويت فرد ايفا مي نمايند هر چند كه تصميم گير نهايي خود شخص مي باشد. برخي بررسي ها نشان داده است كه در خانواده اي كه در حضور فرزندان بحث هاي سياسي مطرح مي شود، احتمال همبستگي سياسي ميان والدين و فرزندان بيشتر خواهد بود. نيز نقش رسانه هاي گروهي _ خصوصا اينترنت _ پيرامون هويت يابي _ سازي سياسي جوامع جواني چون ايران غير قابل انكار است. طبيعي است كه در وضعيت « همبودي زماني _ جهاني » كشورها و گروه هاي ذي نفع درصدد دگرگوني نگرش ها و انگاره هاي رفتاري مردمان ديگر كشورها متناسب با معيارهاي مطلوب خويش هستند. اين امر ضرورت توجه به بيشتر به اين موضوع را افزايش مي دهد.2 _ حجم عمده اي از مباحث سياسي به تحليل رفتار سياسي از زاويه ي « منافع » باز مي گردد. عرصه ي ستيزه ي سياسي به ميداني مي ماند كه در آن « چشم چشم را نمي بيند. » ظاهر و باطن روابط سياسي در بسياري از اوقات متفاوت با هم مي باشد. چراغ سبز اوليه ي ايالات متحده ي آمريكا به صدام ( حاكم خودكامه ي وقت عراق ) در درباره ي اشغال كشور كويت بخشي از

برنامه ي وسيع راهبردي غرب در چهارچوب منافع خود در منطقه ي خاورميانه بود كه صدام قادر به مشاهده زواياي دروني آن نبود. لذا مسئله ي اصلي نه در شناخت تصوير ذهني موجود كه به ساخت تصوير ذهني مورد نياز كشورها بنا بر منافع ملي شان باز مي گردد. به عبارت ديگر تلاش مي شود تا كشور الف ( گروه سياسي الف ) به شكلي فكر نمايد كه كشور ب ( يا گروه سياسي ب ) خواهان آن است. در برخي از كلاس هاي درس خود ( سال 1382 ) زماني كه از دانشجويان درخواست نمودم تا يك سرباز آمريكايي را در ذهن خود ترسيم نمايند غالبا وي را فردي قوي، هوشمند، تا بن دندان مسلح، ماجراجو، ( و البته بعضا بي ادب و تند خو ) ترسيم مي كردند. اين تصوير ذهني از سربازان آمريكايي با برنامه ريزي تبليغاتي هدفمند و گسترده اي ( خاصه در حوزه ي فرهنگ ) در جهت منافع ايالات متحده ي آمريكا در اذهان مردم جهان سوم ساخته شده است.3 _ از دير باز در ادبيات سياسي جهان اسلام مسئله ي « وازع داخلي » و « وازع خارجي » انسان مطرح بوده است. وازع در لغت به معناي حاكم، نهيب زننده مي باشد. چرا برخي امور مورد پذيرش قلبي قرار گرفته اما برخي ديگر به صورت اجبار تلقي مي گردند؟ دانشمندان پيشين مانند ابن خلدون متوجه اين نكته شده بودند كه صرف اجبار بيروني به شكل « تحميل منفي » تلقي مي شود در حالي كه علاقه ي دروني نياز به اجبار و مهار بيروني را از ميان

مي برد. به تعبيري ديگر، « تازي را به زور به شكار نتوان برد. » يكي از حوزه هاي مهم مطالعاتي در گرايش روانشناسي سياسي به بررسي نحوه ي دروني كردن ساخت ها و هنجارهاي رسمي ( قانوني ) باز مي گردد.4 _ شناخت پديده هاي سياسي متاثر از صافي هاي ادراكي حاكم بر فرد مي باشد. چه مسايلي بر ادراك ما تاثير گذارند؟ در اين زمينه مي توان به اعتقادات ( و ايدئولژي ها )، منافع، تجربيات شخصي اشاره نمود.چرا شعارهاي انتخاباتي شمال شهر تهران با جنوب شهر متفاوت است؟چرا برخي نامزدهاي انتخابات شوراي شهر تهران ( سال 1377 ) در برخي از مجالس سخنراني خويش از « كروات » استفاده مي نمودند و در برخي مكان هاي ديگر صورتي ساده به خود مي گرفتند؟ مخاطبين با چه معيارهايي به ارزيابي ايشان پرداخته و ايشان چه معيارهايي در ارزيابي مخاطبين سخنراني هاي خود داشتند؟مثالي تاريخي :يكي از قابل تامل ترين سخنراني هاي ميرزا ملكم خان ناظم الدوله به استفاده از ظرفيت هاي اعتقادي مخاطبين براي انتقال مفاهيم ( حتي مغاير با اعتقادات ايشان ) تاكيد دارد. خانم دكتر « فرشته نورايي » رساله ي مقطع دكتراي خويش _ در آمريكا _ را به موضوع افكار ميرزا ملكم خان ناظم الدوله اختصاص داده و آنرا به صورت كتاب در سال 1352 به چاپ رسانيده است. در ضميمه ي اين اثر ترجمه ي متن سخنراني ميرزا ملكم خان تحت عنوان « مدنيت ايراني » ( به زبان انگليسي در جمع مبلغان مسيحي در شهر لندن _ 1891 ميلادي ) در صفحات 229 الي 234 آمده كه

مطالعه ي آن از نظر درك شيوه ي تبليغات رواني برخي از متجددان غربگرا در كشورهاي اسلامي سودمند است. ملكم خان در اين سخنراني اشاره دارد كه « اصول احاديث و سنن » در اسلام، دريايي بي كران است كه مي توان « هر قانون جديد يا اصول تازه اي را به استناد به آن « ضابطه ها» و « احكام » وضع نمود. او مي گويد :« .... در اين بابت « تجربه هم داشته ايم . ترديد نيست كه بايد آن اصولي را كه اساس تمدن « شما » را مي سازند اخذ نماييم، اما به جاي اينكه آن را از لندن و پاريس بگيريم و بگوييم كه فلان سفير يا فلان دولت چنين و چنان مي گويد ( كه هرگز هم پذيرفته نمي شود ) آسان است كه آن اصول را اخذ نماييم و بگوييم كه منبع آنها اسلام است . ثبوت اين امر به آساني امكان دارد و اين را به تجربه دانسته ايم . يعني همان افكاري كه از اروپا آمدند و مطرود بودند همين كه گفته و ثابت شد كه در خود اسلام نهفته اند، بي درنگ و از روي اشتياق مقبول گرديدند . » ( فرشته نورايي : 1352، ص 233 )و در توصيه پاياني خويش به مبلغان مسيحي مي گويد« حال كه چنين تجربه اي داشته ايم . { منظور وي تجربه اخذ عقايد غربي با رنگ و بوي ديني است . } به نظر من به سود ميليون ها مسلمان است كه سياستمداران « شما » _ كه اين اندازه پول و نيروي بدون نتيجه مصرف

كرده اند _ بهتر است كه روش خود را تغيير دهند و در عرضه كردن آن اصول خارجي « سعي در متقاعد ساختن مردم » نمايند كه همه ي آن اصول از خود ما مسلمانان است. بدين طريق نماينده ي شما در يك سال، بيشتر مي تواند در بيداري مملكت و نشر تمدن كمك نمايد _ و حال آنكه تمام سعي و كوشش شما در يك قرن آن اثر را نداشته است. ... هر سفيري كه بتواند مردم ما يا حكومت ما را متقاعد گرداند كه او با علايق مذهبي به هيچ وجه كاري ندارد و عليه دين ما نيست، مسلما به سياست و منافع شما بهتر مي تواند خدمت نمايد كه تا كنون مجموع لشكر و بحريه و راه آهن و بانك هاي شما از پيش برده اند . » ( همان منبع، ص 234 )روش اقناع سازي منورالفكراني چون ميرزا ملكم خان هم اكنون نيز مورد توجه و استعمال بخشي از روشنفكران حاضر در جهان اسلام مي باشد. ( شيوه ي : خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو )5 _ يكي ديگر از مباحث مهم در روانشناسي سياسي به نقش گروه مرجع جامعه در هدايت نيازهاي احساس شده ايشان باز مي گردد. مثلا گفته مي شود كه بايد مقامات يك كشور ( مانند قضات ) _ به جهت كاهش احتمال وقوع فساد سياسي و خيانت به كشور _ از نظر مالي بي نياز باشند. در اينجا بر خلاف نگاه سطحي بينان اين سخن به معناي « ضرورت ثروتمند كردن » ايشان نيست. بلكه مقصود اصلي بي نيازي ذهني مقامات سياسي ( به همراه

دارا بودن معيشتي متوسط و معقول ) بوده است. چه آنكه « از تنگي چشم فيل معلومم شد آنان كه غني ترند محتاج ترند. » زرق و برق بنزهاي الگانس سيري ناپذير است. از اين رو توجه روانشناسي سياسي به چگونگي هدايت نيازهاي ذهني سياستمداران از طريق گروه هاي مرجع ( رفتاري و مقايسه اي ) معطوف مي شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

political psychology

 

 

 

 

Understanding the psychological aspects of national and international political developments is increasingly important in this age of international tension and sweeping political change. Political Psychology, the journal of the International Society of Political Psychology, is dedicated to the analysis of the interrelationships between psychological and political processes. International contributors draw on a diverse range of sources, including clinical and cognitive psychology, economics, history, international relations, philosophy, political science, political theory, sociology, personality and social psychology.

روانشناسي صنعتي سازماني

آدام اسميت معتقد است كه سعادت و ثروت هر ملت، بسته به نيروي كار مردم آن است

تعريف كار:

آدام اسميت معتقد است كه سعادت و ثروت هر ملت، بسته به نيروي كار مردم آن است. هانري ميلر مي گويد: كار و زندگي، لازم و ملزوم اند؛ كار كن  براي زندگي و زندگي كن  براي كار. هنري فورد معتقد است شخصي كه از كار مي گريزد، از زندگي مي گريزد. اسكار وايلر نيز گفته است كه هرچه كار سخت باشد، بيكاري از آن سخت تر است…

تعريف روانشناسي كار:

در تعريف روانشناسي كار مي توان گفت، رشته اي از روانشناسي كه در آن رفتار آدمي در رابطه با كار مورد مطالعه قرار مي گيرد. هدف اصلي روانشناس كار نيز مطالعه و كاربرد آن دسته از اصول و يافته هاي علم روانشناسي

است كه در رابطه بين انسان و كار او اثر مي گذارد. بنابراين، مي توانيم قلمرو  روانشناسي كار را به عنوان مطالعه رفتار آدمي در آن جنبه از حيات بدانيم كه:

با « كار» پيوندي تنگاتنگ دارد و رفتار آدمي را در رابطه با آن تحت مطالعه و بررسي قرار مي دهد.

براي به حداقل رسانيدن اين مشكلات انساني در كار، از قوانين و يافته هاي روانشناسي استفاده مي كند.

در روانشناسي كار كوشش اصلي روانشناس آن است كه:

●هر سازمان توليدي يا خدماتي به توليد آن دسته از كالاها و خدمات بپردازد كه اولاً، نيازهاي «معقول» آدمي را تأمين كند و ثانياً، در اين راه، رفاه جسمي و ارزش هاي شخصي و انساني مردم نيز مورد توجه قرار گيرد.

●كارايي و خاصه اثربخشي فعاليت كاركنان سازمان ها در توليد و توزيع كالاها و خدمات، افزايش يابد.

● شرايطي فراهم شود تا كاركنان سازمان ها، با اعتقاد و علاقه به فعاليت بپردازند.

●ارزش هاي شخصي و انساني كاركنان سازمان ها هم چنان محفوظ باقي بماند و موجباتي فراهم گردد كه ايمني كاركنان در زمينه سلامت جسمي و رواني، تأمين شود.

● بهداشت رواني كاركنان سازمان ها با تمام ابعاد آن تأمين شود و رشد و بالندگي شخصيت آنان همراه با افزايش كارايي و اثربخشي فعاليت شان، مورد نظر قرار گيرد.

● مسايل انساني در محيط كار حل شود و اگر بخواهيم واقع بينانه تر بيان كنيم، «مسايل و مشكلات انساني در محيط كار، به حداقل برسد و … ».

تعريف روانشناسي صنعتي:

در تعريف روانشناسي صنعتي (كه اكنون ديگر از اين اصطلاح استفاده نمي شود) آمده است: مطالعه رفتار آدمي در جنبه هايي از حيات كه به كار مربوط است و بهره گيري از دانش حاصل از رفتار آدمي جهت

به حداقل رسانيدن مشكلات وي در كار. تعريف روانشناسي صنعتي سازماني:

اين رشته روانشناسي را چنين تعريف كرده است: كاربرد اصول روانشناسي در محل كار و مطالعه عواملي كه در سازمان ها بر كاركنان اثر مي گذارد. به اعتقاد اسپكتور، روانشناسي صنعتي و سازماني، يعني يافتن اصول علمي و به كارگيري آن در محل كار. كاربردهاي كنوني روانشناسي در محيط كار

امروزه در كاربرد روانشناسي كار به پديده هايي نظير «تفاوت هاي فردي»، «ساختار سازماني»، «پاداش و دستمزد» «ساختار گروهي در سازمان»، «نظام تنبيه و تشويق»، «طراحي وسايل كار»، «شرايط كار»، «انگيزش كاركنان» و نظاير آن توجه مي شود و قابل پيش بيني است كه در آينده نيز توجه روانشناس كار يا روانشناسي صنعتي و سازماني به جاي «عوامل منفرد»، به «عمل متقابل رفتار آدمي» و عوامل ديگري نظير سازمان، شرايط كار، بهره وري، آدمك هاي مصنوعي و… معطوف شود منبع: http://www.parswoman.com/print.aspx?sid=2050

 

Industrial and Organizational Psychology Industrial and Organizational Psychology (also known as I/O psychology, work psychology, work and organizational psychology, occupational psychology, personnel psychology or talent assessment) is a branch of psychology devoted to organizations and the workplace. "Industrial-organizational psychologists contribute to an organizations success by improving the performance and well-being of its people. An I-O psychologist researches and identifies how behaviors and attitudes can be improved through hiring practices, training programs, and feedback systems."[1]

I/O psychology can be divided into two broad areas of study, as evident in its name. Organizational psychology is comprised of topics related to individuals within a context. Contexts studied within organizational psychology include organizations and jobs, leadership (e.g., how leaders influence workers), and interactions among group or team

members. Topics such as worker motivation, emotion and affect, and job attitudes (e.g., job satisfaction) are also considered aspects of organizational psychology. Industrial psychology focuses more on individual differences indeed, the term originated in 1903 when William Lowe Bryan, delivering his presidential address to the American Psychological Association, referred to an 1899 study of his on "individual psychology" but mistakenly referred to it as "industrial psychology." The core of industrial psychology is job analysis - a systematic process for understanding individual knowledge, abilities, skills, and other personal characteristics necessary to perform jobs. Industrial psychology also includes topics such as personnel selection (how to best select applicants for jobs), performance appraisal (how to evaluate individual effectiveness in jobs),and training and development (how to train workers to competently perform jobs).

I/O psychologists are interested in making organizations more productive while ensuring physically and psychologically productive and healthy lives for workers. The majority of I/O psychologists have a Ph.D. in I/O psychology, but there are many job opportunities for individuals with degrees from terminal master's programs. I/O psychologists often work in an HR (human resources) department, though many other I/O psychologists work for large consultant firms, pursue careers as independent consultants or work in psychology departments and business schools. I/O psychologists in academic and applied settings may do both consulting and research. Sample research topics include: Determinants of leadership effectiveness, contributions of teamwork and taskwork skills to team performance, work and family conflict, determinants of training effectiveness, characteristics of effective performance feedback, predictors of job performance, antecedents and consequences

of perceived justice in the workplace, relationships between job satisfaction and work performance.

روان شناسي كار

محسن بهشتي پور  امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند بزرگ راه هيچ روزى و در آمدى را بر مومنان نمى بندد مگر آن كه راه بهتر و مفيدترى را مى گشايد .

براى موفقيت در پيشه و كار با توكل بر خدا و اعتماد بر خويشتن  مى توان موفق بود. چه بسا ديده شده است كه انسآن هايى در يك رشته هميشه عقب بوده و شكست خورده اند ولى با تغيير شغل و يا رشته تحصيلى يا كار، موفقيت هاى مهم در زمينه هاى علمى، تجارى ، صنعتى حتى سياسى و نظامى به دست آورده اند.  همچنين در شهرى اگر نتوانستيد كسب و تجارت كنيد به شهرهاى ديگر كوچ كنيد. رسول گرامى اسلام مى فرمايد: آن گاه كه گرفتارى زندگى و تنگى معيشت به كسى روى آورد بايد براى كسب و كار بيرون برود و موجب غم و اندوه خود و خانواده اش نگردد. 

و اگر در تجارت با شكست روبرو شد، روشن است كه اين شكست تجارى عللي دارد، و بايد به متخصص فن تجارت و اقتصاد رجوع كند تا عوامل شكست را براي شما بررسى كند. مشورت با تجار موفق و صاحب نظران اقتصادى در برخى موارد لازم و ضرورى است. چرا كه از اين راه مى توانيد از تجربه هاى آن ها استفاده كنيد، بديهى است كه بهترين راه موفقيت، بهره بردارى از تجربه ديگران است كه سال ها در اين  فن آزموده شده اند. به علاوه شما بايد توجه كنيد كه در شهر شما صدها نفر ثروتمند و سرشناس در يك لحظه تمام هستى خود را از دست داده و يا ورشكست شده اند و

يا افرادى كه زندگى را از هيچ شروع كرده اند و آه در بساط نداشته اند ولى در اثر پشتكار و تلاش و با صبر و حوصله و استفاده از تجربيات ديگران و تكرار نكردن اشتباهات گذشته، همه چيز را باز يافته و به موفقيت هاى بزرگى رسيده اند و شخصيتى بزرگ كسب كرده اند. شما چرا نتوانيد چنين باشيد؟ مگر از ديگران چه كم داريد؟راه موفقيت كسى كه درآمد زيادى ندارد:اگر با تلاش و تكاپو نتوانستيد درآمد زيادى به دست آوريد باز نبايد نگران شويد و راه حل اين است كه درآمد مختصر خود را عاقلانه صرف كنيد، زندگى را ساده و ساده تر كنيد و احتياجات خود را به حداقل محدود كنيد تا زندگى براى شما شيرين و لذت بخش شود و بدانيد كه بيشتر نگرانى ها و تشويش ها نتيجه آزمندى و بلند پروازى و نداشتن عقل معاش است. امام صادق عليه السلام فرمود:كسى كه مراعات اقتصاد كند من ضمانت مى كنم كه فقير نشود    امام صادق عليه السلام فرمود: تقدير و تنظيم برنامه هاى اقتصادى و زندگى و داشتن عقل معاش از تمامى كمال انسانى است    امام باقرعليه السلام فرمود: كسي كه اقتصاد در معاش و حساب دقيق دخل و خرج در زندگى نداشته باشد؛ خيرى در او نيست ... چه خوب كه در زندگى اگر گنج زر نيست، گنج قناعت باشد، كه فرموده اند: ((القناعه مال لا تنفد))   قناعت مالى است كه تمامى ندارد. توصيه مي شود  در چنين مواردي  سوره يس و سوره واقعه و  سوره قريش و سوره طلاق آيه سوم و سوره حديد آيه ده و يازده را روزي يك بار بخوانيد مجرب است و سعي

كنيد احترام بيشتر به پدر و مادر خود بگذاريد زيرا بيشتر فقر و تنگ دستي بخاطر اين است كه حرمت پدر و مادر را فرزندان نگاه نمي دارند و روزي برايشان سخت مي شود.  آنچه مشكلات را آسان مى كند:توجه به رضايت وخشنودى آفريدگار يكى از راه هاى عمده رفع نگرانى است  و ديگر رضايت پدر و مادر و خواندن ذكر مي باشد. در پاره اي از موارد،  نگرانى مربوط به كارهايى است كه انجام آن دشوار است يا بازده و نفع مادى آن كار كم است و يا آن كار مصيبت بار و رنج آور است و موجب سرزنش و انتقاد مردم مى گردد ولى اصل كار درست و بنيادى است. در اين موارد مسئله قصد قربت( نيت ) نقش موثرى ايجاد مى كند و انجام كار براى خشنودى خدا و اميد به ثواب و پاداش الهى بزرگ ترين مشوق انسان است و سبب مي شود مشكلات و اندوه و غم ها در اين راه قابل تحمل گردد.  لذا سختى و گرفتارى هرچه باشد و در هر شرايطى كه اتفاق افتد ديگران هر طور قضاوت كنند چون خشنودى و رضايت خالق مورد نظر است و اجر و پاداش از او مى طلبد تحمل آن آسان مى شود. امام حسين عليه السلام در سخت ترين لحظات مصيبت و بلا و ناراحتى هاى طاقت فرسا و خردكننده به هنگام شهادت كودك شيرخوار خود را كه روى دست داشت،  فرمود: آسان است بر من اين مصائب كه فرود مى آيد چون خدا مى بيند.   اگر روحيه اين چنين قوى باشد انسان مي تواند به جنگ حوادث برود و همه تلخي ها و حوادث را بر خود هموار سازد.تكنيك هاي برتر براي سرمايه گذاري هاي

موفق: گاهي اوقات اشتباهات كاملاً مشهودي را در زندگي براي بارها و بارها تكرار مي كنيم. سرمايه گذاري نيز از اين امر مستثني نيست. افرادي كه معمولاً داراي حافظه ي خوبي نيستند، يك اشتباه را به كرات در مورد مسائل اقتصادي تكرار مي كنند. اگر شما در مورد اصول ابتدايي علوم اقتصادي آگاهي كاملي نداشته باشيد، سرمايه گذاري براي شما تبديل به يك امر پيچيده مي شود و زيان بار مي شود. هر كس براي بهرمندي از آينده اي روشن تر مي بايست از همين حالا راه و روش صحيح سرمايه گذاري را بياموزد. مهمترين اين امرتوكل به خداوند منان و رحمان و برنامه ريزي صحيح ، داشتن يك مشاورخوب وكاردان و يك حسابرس (مدير مالي قوي ) است. از اشتباهات اقتصادي خود درس بگيريد با وجود همه اين حرف ها اگر شما تكنيك هاي درست را ياد بگيريد، متوجه خواهيد شد كه سرمايه گذاري آنقدر ها هم كه فكر مكنيد، كار دشواري نيست. معمولاً مردم سرمايه گذاري را خيلي سخت تر از آن چيزي كه هست تصور مي كنند. همه ي سرمايه گذاران اشتباه مي كنند، اما اگر از قبل خودتان را آماده رويايي با مشكلات كنيد، از ميان برداشتن موانع راحت تر خواهد بود. با توجه به شيوه هايي كه در اين مقاله براي شما ذكر كرديم، در كنار يك طرح  مناسب اقتصادي، مطمئن باشيد كه ميتوانيد مقادير زيادي پول، وقت و انرژي براي خود ذخيره كنيد.مديريت غلط ريسكبرخي از افراد فقط مي خواهند ريسك كنند. اين در حالي است كه عده ي ديگري از افراد نيز هستند كه هيچ گونه تمايلي به پذيرش

هيچ گونه ريسكي ندارند. هيچ يك از اين دو مورد، گزينه خوبي در مورد مسائل مالي و اقتصادي به شمار نمي روند. اگر بيش از اندزاه ريسك كنيد اين احتمال وجود دارد كه تمام رشته هايتان ناگهان پنبه شود. همچنين اگر به هيچ وجه ريسك نكنيد، تورم شما را دركام خود فرو برده و توان خريدتان را كاهش مي دهد. بايد در مورد اين امر به يك تعادل نسبتاً پايدار دست پيدا كنيد.           عدم وجود تنوع در كاريكي از مهمترين قوانيني كه يك سرمايه گذار بايد در كارهاي خود همواره به خاطر داشته باشد، تنوع است. به عبارت ديگر نبايد همه پول هايتان را بر روي يك كالا سرمايه گذاري كنيد. شايد اين قانون ساده باشد، اما به همين سادگي هم فراموش مي شود. شايد در ابتدا كار خود را با تنوع بالا شروع كنيد، اما پس از چندي اين تعادل از ميان مي رود و عمده توجه شما بر روي نوع خاصي كالا معطوف مي شود. همچنين بايد توجه داشته باشيد كه كالاي مختلف مربوط به يك شركت را نيز نبايد درجا خريداري كنيد. شايد گاهي اوقات ريسك پذيري خوب باشد و سودهاي كلاني را نصيب شما كند، اما هميشه يك چنين اتفاقي روي نخواهد داد.پيش بيني روند بازار مطالعه هاي متعدد حاكي از اين امر هستند كه هيچ گاه نمي توان به طور دقيق بازار را پيش بيني كرد و هر ساله تمام افرادي كه اين كار را انجام مي دهند در نهايت اعتراف مي كنند كه شكست خورده اند. پيش بيني بازار به اين معناست كه وقتي نرخ كالايي بالا مي رود،

شما بايد از آن كالا براي فروش داشته باشيد و زمانيكه نرخ كالايي كاهش پيدا مي كند، توان خريد آنرا داشته باشيد؛ اما مشكلي كه اين استراتژي با آن مواجه است اين است پيش بيني آينده بازار تقريباً غير ممكن است. به جاي اينكه تلاش كنيد تا نبض آتي بازار را بدست گيريد، سعي كنيد سپرده ي معقولي را به حساب هاي خود تخصيص دهيد و كار خودتان را دنبال كنيد. هر موقع هم كه توان ماليتان رو به افزايش بود، مانده حساب خود را افزايش دهيد.اتخاذ تصميمات احساسي احساسات در عرصه هاي مختلف زندگي تاثيرات متفاوتي را بر روي زندگي انسان ها مي گذارد؛ اما زمانيكه نوبت به سرمايه گذاري مي رسد بايد دانست كه دخيل كردن احساسات به هيچ وجه كار درستي نيست. برخي از افراد هستند كه در مقابل هر نوسان كوچكي كه در بازار اتفاق مي افتد، وسواس بيش از اندازه اي از خود نشان ميدهند. با يك كاهش قيمت كوچك ناراحت و با يك افزايش سطحي خوشحال ميشوند. اگر تصور مي كنيد كه تا اين حد احساساتي هستيد، به اخبار اقتصادي تلويزيون گوش ندهيد. اگر مي خواهيد به نتيجه مطلوب دست پيدا كنيد، بايد دوي مارتن را انتخاب كنيد نه دوي سرعت.سفارش انحصاري يكي از اشتباهاتي كه ممكن است در همان مراحل اوليه ي سرمايه گذاري اتفاق بيفتد، سرمايه گذاري بر روي سفارش هاي انحصاري و محدود است. در سفارش هاي انحصاري شما ملزم به پرداخت قيمت دقيق كالا هستيد، اما اگر از سفارش هاي كلان استفاده كنيد، قيمت هر كالا در زمان هاي مختلف مي تواند تغيير پيدا كند

و شما ديگر ملزم به پرداخت هزينه اوليه نيستيد. سرمايه گذارهايي كه قصد خريد و فروش طولاني مدت را دارند بايد حتماً از سفارش هاي كلان استفاده كنند. اگر شما قصد داريد كه سپرده هايتان را براي مدت زماني نزديك به 10 تا 15 سال سرمايه گذاري نماييد، ديگر نبايد نگران چند هزار تومان بالا و پايين شدن آني بازار باشيد.

 كاري را به تازگي آغاز كرده ايد ولي احساس خستگي مي كنيد. چه اولين كار شما باشد و چه شغلتان را تغيير داده باشيد، به هر حال وارد اين حرفه شده ايد و احساس مي كنيد گير افتاده ايد. كارها به نظرتان ملالت آور، خسته كننده و تكراري مي آيد و زمانتان را نمي توانيد آنطور كه دوست داريد بگذرانيد. قبل از اينكه برگه استعفاي خود را امضا كنيد، مدتي وقت صرف كنيد و به درستي درمورد كارتان فكر كنيد. فرصتي هم به اين كار بدهيد. شايد آنقدرها هم كه فكر ميكرديد خسته كننده نباشد.راه حل هاي كوتاه مدتكارهاي روزانه تان را يادداشت كنيد همه ي كارهايي را كه تا قبل از اتمام زمان كاري مي بايست انجام دهيد يادداشت كنيد. و با انجام هر كار كنارش تيك بزنيد. با اين كار زمان برايتان سريعتر مي گذرد و شما از كارهايي كه انجام داده ايد به خوبي اطلاع مي يابيد. اين كار در مواقعي هم كه اطرافيان مي گويند شما سريعتر از ساير كارمندان كار نمي كنيد بسيار كمك كننده است زيرا نشان مي دهد كه كارهايتان را كامل و به سرعت انجام داده ايد. ابتكار به خرج دهيد و كار جديدي را شروع كنيدهميشه شروع

كننده شما باشيد. پيشنهاد كارها و پروژه هاي جديد بدهيد. اين مطالب را با دست اندركاران مربوطه در ميان بگذاريد. هدفتان اين باشد كه علاقه ي خود را به كار كردن نشان دهيد، اما نگذاريد ديگران بد به شما نگاه كنند و فكر كنند با اين كارها قصد خودنمايي داريد.آموزش هاي خود را بالاتر ببريداز حالت يكنواخت هميشگي بيرون بياييد و دانش خود را در زمينه ي حرفه تان بالاتر ببريد. همينطور كه از نردبان ترقي بالا مي رويد، زمان برايتان لرزش زيادي پيدا مي كند. بنابراين سعي كنيد معلومات و علم خود را در كاري كه انجام مي دهيد افزايش دهيد.مربي داشته باشيد در هر مرحله اي از كارتان، خوب است كه براي خود مربي پيدا كنيد تا شما را در انجام كارهايتان راهنمايي كند. او مي تواند به شما كمك كند تا اين صنعت را بهتر درك كنيد و در كارتان موفق تر باشيد.هشيار باشيد و مثبت فكر كنيدهر كس بايد در جايي شروع كند. ممكن است از خود انتظار داشته باشيد كه كاري مهمتر و چالش برانگيزتر داشته باشيد اما شكايت نكنيد. از منفي بافي در مورد كارتان دوري كنيد، و سعي كنيد كه بهترين استفاده را از موقعيت فعليتان ببريد. آگاهي هايتان را افزايش دهيد و مهارت هايتان را توسعه دهيد. در حد توانايي هايتان كار كنيد و به زودي خواهيد ديد كه خستگي و ملالت ناپديد مي شود. تحسين و تشكرسعي كنيد به طور روزانه از افراد تشكر كنيد. كساني كه كارهايشان را دور از انتظار انجام مي دهند مستحق تشكر و تمجيد شما مي باشند. البته اگر اين كار

را در حضور سايرين انجا دهيد كه ديگر كارتان حرف ندارد .با همه به خوبي رفتار كنيد سعي كنيد هر روز صبح در محل كار خود يك كار زيبا و دلپسند را در مورد يكي از همكاران خود انجام دهيد به ويژه آنهايي كه مقام پايين تري نسبت به شما دارند. براي مثال پيام تشكري براي آبدارچي كه چاي و شيريني جلسه امروز را درست كرده بفرستيد.اگر فكر مي كنيد ديگران كارهاي شما را زير نظر ندارند من يك خبر برايتان دارم. مديران، همقطاران و افراد پايين رتبه همه و همه چشم به كارهاي شما دوخته اند و مرتبا در حال ارزيابي رفتار شما هستند. خونسردي خود را حفظ كنيدزماني كه مسائل جزئي بر وفق مراد شما پيش نرفت نبايد به سرعت از كوره در رويد و بگذاريد چنين مواردي خونسردي شما را از بين ببرند. از يك زبان مثبت و خوش بينانه در گفته هاي خود استفاده كنيد و حركات بدن خود را كنترل كنيد. به عبارت ديگر با سرعت به سمت جلو و عقب راه نرويد و انگشتان و دستان خود را به هم نفشاريد. محكم و استوار باشيد و با قاطعيت صحبت كنيدخيلي زود جلوي مشكلات را بگيريد خيلي سريع بايد راه حل مشكلات را پيدا كنيد، به ويژه آن دسته از مسائلي كه باعث بروز جر و بحث و دعوا مي شوند. اگر شما سرپرست بخشي هستيد وظيفه سنگين تري نسبت به حل مشكلات داريد. دور هم جمع شويدكارمندان دوست دارند احساس كنند كه شما به آنها و زندگي شخصي شان اهميت مي دهيد. آنها را بعد از كار به مهماني

دعوت كنيد و يا با هم به يك مسابقه فوتبال برويد. اين كار خوش نيتي شما را به همكاران، خدمه و كارمندانتان ثابت مي كند.امتحان كنيد: يك مهماني كوچك و خودماني ترتيب دهيد، به همكارانتان mail بزنيد و آنها را براي نهار به اتاق كنفرانس دعوت كنيد. حتما نبايد يك مهماني بزرگ بگيريد. دور هم جمع شدن هاي كوچك و خودماني باعث مي شود كاركنان با هم اتحاد بيشتري پيدا كنند.براي رسيدن به موفقيت، مثبت باشيد بالارفتن از پله هاي موفقيت شغلي نيازمند كمك ديگران نيز مي باشد. رهبران حرفه اي و موفق كساني هستند كه بتوانند در ميان همكاران و كارمندان خود شور و اشتياق ايجاد كنند. اگر تنها مثبت فكر كنيد كافي نيست، بلكه بايد مثبت زندگي كنيد. اعتماد آنها را جلب كنيد مردم خود به خود در مقابل افرادي كه مي خواهند نظراتشان را تغيير دهند هشيارانه رفتار مي كنند. به همين دليل است كه جلب اعتماد آنها يكي از مهمترين قدم ها ميشود. بايد به آنها ثابت كنيد كه فردي بي ريا و صادق هستيد و نظرات مفيدي داريد. بايد تسلط كامل روي صحبت هاي خود داشته باشيد. نقطه ي مشترك پيدا كنيد افراد زيادي در مورد مسائل و موضوعات مختلف نقطه نظرات مشابهي دارند. به مخاطبين خود نشان دهيد كه افكار و ايده هاي شما با مال آنها سازگار است. بايد خودتان را جاي آنها بگذاريد، نگراني هاي آنها را بفهميد و نسبت به احساساتشان همدردي نشان دهيد.سياست به خرج دهيد با شنوندگانتان همان طوري بايد رفتار كنيد كه دوست داريد با شما رفتار شود. با تُن مناسب صحبت كنيد و سر

آنها داد نكشيد و صدايتان را هرگز بالا نبريد. مهمتر اينكه، كاري نكنيد كه احساس نادان بودن به آنها دست دهد. به ياد داشته باشيد كه شما مي خواهيد با آنها گفتگو كنيد نه مشاجره. احترام گذاشتن به مخاطبينتان نبايد فراموش شود.فروتن باشيد كسي افراد خودخواه و مغرور را دوست ندارد. حتي اگر بدانيد و مطمئن باشيد كه نظر شما بهترين است، اگر خودبين و خودخواه باشيد ديگر كسي به حرفهايتان گوش نخواهد داد. هيچ وقت هم فكر نكنيد كه خيلي زود موفق به متقاعد كردن آنها خواهيد شد، واقع بين باشيد و هميشه اين احتمال را بدهيد كه شكست بخوريد.پس انداز كنيد يكي از موفق ترين سياست مداران، اندرو يانگ، مي گويد: "تاثير گذاري مثل يك حساب پس انداز است. هرچه كمتر از آن برداريد، سود بيشتري رويش مي آيد." بدانيد كه قدرت خود را كجا و چطور استفاده كنيد. با كمي تمرين خواهيد توانست كه خيلي خوب تصميم گيريهاي افراد تاثير گذاشته و آنها را متقاعد كنيد. با آرزوي توفيق شما عزيزان اميدوارم اين مطالب را كپي كنيد و در روي ميز كار خود بگذاريد ، هر روزآن را بخوانيد و تكرار كنيد  و نسخه اي هم از روي آن به ديگر همكاران خود بدهيد تا هر چه بهتر در امور اقتصادي سرعت بيشتري پيدا كنيد.  اموري كه خير و بركت را زياد مي كند -1 رضايت خداوند-2 نماز شب-3 خوش اخلاقي -4 نيكو كاري -5 پرداخت زكات-6 حسن نيت داشتن-7 صدقه-8 ازدواج -9 دعا براي ديگران -10 با تقوا  -11 عدالت در تمامي امور -12 صداقت و خير خواهي در خريد و فروش-13

اضافه دادن جنس در حين فروختن-14 خواندن سوره واقعه در هر شب -15 قرض الحسنه به ديگران-16 هميشه با طهارت بودنچيز هاي كه بركت را نابود مي كند:-1 خيانت كردن -2 سرقت ودزدي-3 نوشيدن شراب-4 زنا و رابطه نا مشروع-5 دروغ گفتن -6 مرتكب گناه شدن -7 مال حرام-8 سبك شماري نماز

منبع: http://motaharfamily.com/content/view/39/202/

 

 

 

 

 

 

Work Psychology

 

HSL has a broad range of research capabilities, knowledge and experience in the area of occupational and health psychology. We use a variety of research techniques to address occupational health and safety problems involving human factors and psychosocial issues. Particular areas of expertise include:

  Work-related violence and bullying   Work-related stress   Shiftwork, fatigue and working hours   Training and safety awareness  Changing workforces and work environments  Human factor aspects of incidents and accidents  Work psychology research techniques

Work-related violence and bullying

This is a growing problem in many workplaces, and there are some occupations that are more at risk than others. However, there are also many measures available to reduce the risks to employees. HSL's work psychologists have conducted several pieces of research in this area, for example:

Good practice case studies for reducing the risks of violence to lone and mobile workers, as part of a three-year programme of work commissioned by HSE

Reviewing the training provided on work-related violence on a public transport service

Investigating the issues of work-related violence in small businesses

Reviewing HSE's guidance on violence at work.

Methodologies used have included case studies, interviews, questionnaires and focus groups. Our work psychologists are able to advise on good practice,

investigate the effectiveness and cost benefit of different measures, and design and evaluate training on work-related violence.

  Work-Related Violence - Further Information

  Back to the topWork-related stress

This is an issue that is becoming increasingly high-profile both within HSE and industry. It is included in HSC/HSE's priority programmes and HSL has worked closely with HSE on many projects in this area. For instance:

Supporting HSE on the development of their Stress Management Standards, to be used by organisations to identify and target particular sources of stress

Delivering workshops on implementing the standards to high risk sectors

Developing the tools associated with the standards including the analysis tool

Acting as stress partners to a number of organisations implementing the process

Exploring perceptions of work-related stress in managers of small and medium-sized enterprises (SMEs)

Investigating stress in farmers and the contruction industry

Studying psychosocial risk factors in call centres (HSE Research Report).

Techniques used include focus groups, questionnaires and interviews.HSL also offers a stress management consultancy service to help organisations implement the standards.

  Further information on work-related stress can be found at www.hse.gov.uk/stress/index.htm

  Back to the top

Shiftwork, fatigue and working hours

The effects of shiftwork and working hours can have serious implications, particularly in safety critical industries, but they can also have an impact on other aspects of employees' health. These job design factors can affect aspects such as fatigue, work-life balance, mental and physical health and safety. HSL' was commissioned by HSE to conduct a critical scientific review of the current literature available on working hours

(HSL Report 2003/02, 'Working Long Hours') and have been involved in evaluating the impact of changes to shift patterns in safety critical industries.

HSL's resources in this area include the HSE fatigue index, which enables us to assess, and represent graphically, the level of fatigue associated with different shift systems or working hours. We have also used both the Fatigue Index and our knowledge of fatigue to assist HSE inspectors in accident and incident investigations where fatigue has been a potential factor.

We can also analyse performance, accident and sickness absence data, as well as assessing subjective alertness and individual adjustment to shift work. We can provide evidence-based advice on shift work rotas and are able to investigate the possible contribution of fatigue to accidents and incidents.

Training and safety awareness

Training is an important way to develop practical work skills and techniques, increase understanding of particular issues and influence behaviour. It is vital, and indeed mandatory, in most safety critical industries, but is also beneficial for imparting knowledge and skills on health-related matters, for example in the reduction of violence. HSL's work in this area has included:

A review of the training provided to Incident Commanders in the Fire Rescue Service, and to asbestos workers

Evaluation of the training on work-related violence for a public transport service

A review of currently available Safety Passport Training Schemes

An investigation of the attitudes of young people to health and safety to establish their safety awareness

A review of the information available on interactive web-based training and a

review of the feasibility of an e-learning tool for violence

Evaluation of a local authority pilot training scheme

Design and delivery of training to a wide range of businesses, local authority inspectors, the probation service and others.

In carrying out these studies we have used techniques such as interviews, questionnaires and literature reviews. We can also conduct Training Needs Analyses, design, evaluate and review specific training programmes, as well as deliver training, workshops and events tailored to your needs and drawing on the relevant training theory.

  Training and Safety Awareness - Further Information

  Back to the top Changing workforces and work environmentsThe demographics of the UK workforce are changing. For instance, there is an ageing working population, and such changes present new issues and risks in terms of health and safety. HSL is investigating the impact these changes may have on health and safety and are currently involved in a number of projects concerned with the workability of special groups of the population such as disabled workers, older workers or people returning from long term sick leave.

Work environments are also changing. For example, more people now work at home and there are increasing numbers of people working in call centres. We have investigated call centre working practices to assess their psychological impacts on employees and the results of this study have implications for call centres (HSE Research Report). To address these issues we have used industry-specific questionnaires and structured and semi-structured interviews (conducted on industry sites).

We are also able to investigate cognitive

performance: mental abilities such as memory, perception, vigilance and reaction time can be measured using computerised test batteries. Cognitive testing can be used to investigate age-related performance changes or the abilities of other special groups, such as those that are being rehabilitated back to work following brain injury, or workers experiencing side-effects of medication. HSL has a number of test batteries available.

  Back to the top Human factor aspects of incidents and accidents Human factors should be considered as part of any comprehensive risk assessment or incident / accident investigation. Human error can be caused by a range of factors, from the individual not being properly trained, to poorly designed equipment, to the organisation having a poor health and safety culture. We can help organisations investigate and overcome these issues using methods such as Critical Incident Techniques, interviews and focus groups.

Work psychology research techniques

We can apply a wide range of qualitative and quantitative research techniques to meet your needs, including:

Questionnaire development and analysis

Structured and semi-structured interviews

Case study methodology

Benchmarking

Design and facilitation of focus groups

Psychometric testing

Literature reviews

Fatigue index calculations

Critical incident techniques (CIT)

Repertory grids.

  Research Techniques - Further Information

Work Psychology Case Studies

  Work-Related Violence: Taxi Drivers  Shiftwork and Fatigue in Safety Critical Industries  Health and Safety Issues in Call Centres

كاربرد يافته هاي روان شناختي در سازمان ها

ظهور و سقوط ملتها با افزايش و كاهش بهره وري ملي همبستگي دارد

The Application of Psychological Findings in Organizations

محمدتقي دلخموش

 

«تاريخ گواه آن است كه ظهور و سقوط ملتها با افزايش و كاهش بهره وري ملي همبستگي

دارد. تا زماني كه بهره وري سازمانها در حد بالا و بهينه نباشد، بهره وري ملي نيز پايين خواهد بود ... اگر بخواهيم منابع انساني سازمانهاي كارآمد و كارآيي و بهره وري شغلي افراد در اين سازمانها مطلوب باشد، بايد مباحث و موضوعهاي روانشناسي كار، روانشناسي بهره وري و روانشناسي كاربردي براي مديران را بشناسيم ...».كتاب روانشناسي كار با عنوان فرعي كاربرد روانشناسي در كار، سازمان و مديريت، اثر محمود ساعتچي از روانشناسان شناخته شده ايراني با رغبت به زمينه هاي روانشناسي كار و امور استخدامي است كه توسط نشر ويرايش در 382 صفحه در سال 1383 انتشار يافته است. كتاب حاضر در زمرة 16 كتابي قرار مي گيرد كه با عناوين روانشناسي سازماني، صنعتي و كار تاكنون به زبان فارسي منتشر شده است. از شانزده اثري كه شامل يازده تأليف و پنج ترجمه است، كتاب دكتر ساعتچي به دليل سوابق نويسنده، مي تواند توجه ويژه دوستداران روانشناسي كاربردي را جلب كند.مروري بر اثركتاب شامل پيشگفتار مؤلف، پانزده فصل، فهرست منابع، سه پيوست، نمايه اسامي افراد و واژه نامه انگليسي به فارسي است.در پيشگفتار، مؤلف ضرورت انتشار كتاب را يادآور شده است.فصل اول به تعريف قلمروهاي تخصصي، تاريخچه مختصر و روشهاي تحقيق در روانشناسي اختصاص يافته است و در فصل دوم، تاريخچه، تعريف و كاربردهاي روانشناسي كار طرح شده است. در فصل سوم از زاويه تفاوتهاي فردي در كار، به ويژگيهاي شخصيت به منزله منبع اصلي ايجاد تفاوتهاي فردي در عرصه كار پرداخته شده است و در فصل چهارم، پس از تعريف سازمان و آثار آن بر افراد، چگونگي برخورد با شخصيتهاي دشوار مورد بحث قرار گرفته است.در فصل پنجم، ماهيت، ساختار و

انواع آزمونهاي استخدامي مورد نظر قرار گرفته اند و در پي آن در فصل ششم، مفاهيم و مراحل اجرايي امتحانات استخدامي، مراحل و شيوه هاي انتخاب كاركنان، انواع و مراحل مصاحبه مطرح شده اند.در فصل هفتم در قالب نظريه ها و فنون آموزش كاركنان، موضوعهايي مانند نظريه هاي يادگيري، نتايج حاصل از بكارگيري اين نظريه ها، آموزش كاركنان، بهبود منابع انساني و الگوي بزرگسال آموزي، شرايط مناسب براي يادگيري، تشخيص نياز به يادگيري، تدوين هدفها، اجراي برنامه و ارزشيابي برنامه آموزشي مورد بحث قرار گرفته اند.فصل هشتم به مفاهيم و مراحل اجرايي دوره هاي آموزشي اختصاص يافته است و موضوع فصل نهم، نظريه هاي انگيزش شغلي و پيشرفت است. در چهارچوب نظريه هاي انگيزش شغلي، نظريه هاي مزلو، آلدرمز و هرزبرگ و نظريه هاي برابري و انتظار مرور شده اند و در بحث انگيزش پيشرفت نظريه مك كللند مورد توجه قرار گرفته است. بهره گيري از مفاهيم انگيزش كار، پايان بخش فصل نهم است.در فصل دهم، انواع جدولهاي زماني كار ارائه شده و مباحثي مانند ساعات كار فشرده، ساعات كار قابل انعطاف، تقسيم كار، كار در منزل، كار نوبتي و ... مطرح شده اند.فصل يازدهم به طراحي محيط كار و مسايل مرتبط با آن مانند سر و صدا، درجه حرارت، بهره گيري از رايانه، وسايل و مبلمان محل كار اختصاص يافته است.نقش زنان در كار، مديريت و رهبري، موضوع فصل دوازدهم و پويايي شناسي گروه و رهبري، موضوع فصل سيزدهم هستند. در اين فصل، تعريف، انواع و شكل گيري گروه، جامعه پذيري سازماني، تصميم گيري در گروه، رهبري گروه، منابع نفوذ رهبري در گروه و الگوهاي رهبري در گروه مورد بحث قرار گرفته اند.در فصل چهاردهم موضوع آسيب شناسي فعاليتهاي گروهي در كار و روشهاي آموزش مشاركت گروهي و

در فصل پاياني اثر، رفتار مصرف كننده از زواياي انگيزشي، نگرشي، طبقه اجتماعي- اقتصادي و ... برجسته شده اند.از سه پيوست كتاب، پيوست نخست، حاوي فهرست آزمونها و ناشران آزمون در خارج از ايران، پيوست دوم شامل قطعنامه هاي دومين و سومين همايش ملي كار و پيوست سوم حاوي برنامه آموزشي دوره كارشناسي ارشد روانشناسي صنعتي و سازماني هستند.كاستيهاي اثر«... لازم بود موضوعهايي از كتاب روانشناسي كار كه در كتابهاي مكمل آن ارائه شده اند حذف و موضوعهاي ديگر كه جاي آنها در چاپهاي قبلي خالي بود، گنجانده شود».به زعم مؤلف اثر، فصول كتاب به اقتضاي نياز مديران و با انجام برخي حذفها و اضافه ها در تطبيق با ساير آثار مؤلف، فراهم و ارائه شده اند. شايد به همين سبب، سازماندهي اين اثر از انسجام كافي برخوردار نيست. به شماري از موضوعها - كه مي بايست در كتابي با عنوان روانشناسي كار ارائه شوند- پرداخته نشده است. براي نمونه، مسايلي مانند تحليل و ارزشيابي شغلي، ارزشيابي عملكرد حرفه اي، رضايت حرفه اي، تنيدگيهاي شغلي و ... در اين اثر به چشم نمي خورند. ترتيب فصلها هم مي توانست شكل منطقي تري به خود بگيرد: براي مثال، انگيزش شغلي در پي پويايي شناسي گروه ارائه شود و نه بين دو فصل مراحل اجرايي دوره هاي آموزشي و جدول زماني كار.محتواي برخي از فصلها در حد يك فصل نيستند (مانند فصل هشتم) و مي توانند در چهارچوب فصلهاي ديگر، قرار گيرند. فقر محتوايي در پاره اي از فصلها چشمگير است؛ براي نمونه محدوديت چشم اندازها و يافته هاي پژوهشي در فصلهاي سوم و هفتم. فقر محتواي فصلها به ويژه با مطالب حاشيه اي و گاه نامرتبط (براي نمونه، در فصل نهم در طرح انگيزش پيشرفت

يا فصل چهاردهم در طرح آسيب شناسي زمينه هاي حرفه اي) يا غيرروانشناختي(براي نمونه، فصل چهاردهم با طرح نظريه آرجريس) برجسته تر مي شود.شيوه نگارش كتاب در بسياري از موارد از اصول نگارش متون علمي تخطي كرده است و به منابع مورد استفاده در تعداد قابل توجهي از صفحه هاي كتاب كه حاوي الگوهاي نظري يا يافته هاي پژوهشي هستند، اشاره نشده است. براي مثال، مطالب مربوط به تاريخچه روانشناسي در فصل اول، مطالب مربوط به آزمونها در فصل پنجم، ذكر يافته هاي پژوهشي مك كللند در چهار صفحه (204 تا 208) در فصل نهم و ... .برخي از معادل سازيهاي فارسي براي اصطلاحهاي تخصصي دقيق نيستند: رشد براي developmental، اضافه بار شناختي cognitive overload، وسواسي compulsive، انطباق accomodation، حال و هواي عاطفي affective tone، خودمرتبه اي self-ranking، سازمان دار organized، نافعال passive، صفت trait، سنخ type، صداقت براي تجربه كردن openness to experience.همچنين شايسته است كه عنوان فهرست منابع به كتابشناسي تغيير يابد، چه منابع ارائه شده در فهرست منابع با متن مطابقت كامل ندارند.سخن آخراميد است كه مؤلف در ويرايشهاي بعدي كتاب، با اهتمام افزونتر براي رفع كاستيهاي اثر، منبع درسي سودمندي در اختيار مدرسان و دانشجويان رشته هاي روانشناسي و مديريت قرار دهد.

منبع: http://www.jip.ir/en/index.php?option=com_contenttask=viewid=81Itemid=3

روانشناسي مديريت

سفند 1387 ، 09:46 روان شناسي مديريت

مديريت فرايند به كارگيري مؤثرو كارآمد منابع مادي وانساني در برنامه ريزي سازماندهي بسيج منابع وامكانات هدايت و كنترل است كه براي دستيابي به اهداف سازماني و بر اساس نظام ارزشي مورد قبول صورت مي گيرد. واقعا بايد گفت ؛ كه در ابتدا انسان ها درباره مديريت چقدر مي دانند؟ دانش مديريت تا چه حد علمي است و آيا مديريت علم است يا هنر؟

بخشي از مديريت را مي توان از طريق مديريت آموزش فرا گرفت و بخشي ديگر را ضمن كار بايد آموخت در واقع بخشي را كه با  آموزش فرا گرفته مي شود علم مديريت است . و بخشي را كه موجب به كار بستن اندوخته ها درشرايط گوناگون مي شود هنر مديريت مي نامند. «به عبارتي ديگر سخن علم دانستن است و هنر توانستن.»

  تعريف روانشناسي مديريت

    در مورد روانشناسي مديريت تعاريف مختلف و حتي برداشت هايي تا حدودي متفاوت ارائه داده اند از مجموعه اشاراتي كه از آنها سخن رفت مي توان نتيجه گرفت كه : روانشناسي مديريت عبارت است از  زمينه مطالعاتي معيني كه در چهارچوب آن ، رفتار مدير و فرآيند رهبري از ديدگاه روانشناسي مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد. به يقين يك چنين مطالعه اي به ما امكان مي دهد تا در حل مشكلات مديريت از يافته- هاي روانشناسي مدد بگيريم و با استفاده از نظريه هاي آن ، به تجزيه و تحليل مسائل مديريت بپردازيم و گره هاي آن را باز كنيم .

      بايد در نظر داشت كه مطالعات مربوط به روانشناسي مديريت نه تنها موجب مي- گردد كه مدير در اداره امور سازمان توانايي بيشتري پيدا كند ، بلكه استفاده از يافته- هاي علمي نيازهاي مربوط به آن را امكان پذير مي سازد و با در نظر گرفتن يك چنين استفاده ملموس از روانشناسي مديريت است كه آن را شاخه اي كاربردي از دانش روانشناسي تلقي مي كنند.

   از لحاظ موضوع روانشناسي قسمتي از علوم اجتماعي است و بسياري از مسايل كه جامعه شناسان در آن تحقيق

مي كنند ، مورد علاقه روانشناسان نيز هست و از طرف ديگر تحقيقات روانشناسان مورد استفاده كليه شعبه هاي علوم اجتماعي قرار مي گيرد.

اهميت مطالعات رواشناسي مديريت

     انسان موجودي اجتماعي است ، بطوري كه بدون ارتباط با اجتماع ( اعم از اجتماعات حاضر و يا اجتماعات تاريخي و گذشته كه با استفاده از تجربيات آن زندگي انساني نمود پيدا مي كند ) مفهوم زندگي بشر از بين مي رود و حيات او با زيست حيوانات پست تفكيك ناپذير مي شود . به هر حال زندگي در اجتماع ، آدمي را به موجود سازماني تبديل كرده است ؛ و او براي ادامه حيات بشري ناگذير است در اجتماعات متعددي عضويت و شركت داشته باشد و با توجه به تاثير مطالعات مربوط به دانش مديريت در شكل گيري و دوام سازمانهاي اجتماعي ، اقتصادي و .... مي توان نتيجه گرفت كه انسان معاصر در طول زندگي خود به دانش مديريت متكي است و براي بهتر زيستن ( اداره صحيح سازمان ها ) گريزي جز رويكرد به مديريت و مطالعه آن نمي باشد.

نارسايي هاي مربوط به مديريت نه تنها كاركرد سازمان ها را مختل و در سازمان زندگي معاصر بشر اختلال ايجاد مي كند ، بلكه هم چنين موجب مي شود بر اثر عدم كارايي سازمانها و يا حتي پاشيدگي آن ها تلاش هاي افراد بشر بطور صحيح و اصولي پيوند نخورد و كوشش هاي آدمي در سازندگي جوامع به هدر رود و نيروي انساني به عنوان گرانبهاترين سرمايه پايمال گردد . 

     مطالعه در زمينه روانشناسي مديريت به ما اين امكان را مي دهد كه تا با

اصول، قواعد و تكنولوژي بهره برداري صحيح از نيروي انساني ، فعال كردن خلاقيت ها و ايجاد جريان فكري در جامعه آشنا شويم و از طريق كاربرد يافته هاي روانشناسي موانع توسعه در زمينه ايجاد سيستم هاي فعال اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي ، آموزشي و فرهنگي را از ميان بر داريم . از طريق ترويج يك چنين مديريت مبتني بر روانشناسي به ويژه در زمينه مديريت آموزشي و تحقيقاتي است كه باروري نسل هاي آينده امكان-پذير خواهد شد و خلاقيت آنان به عنوان بزرگترين سرمايه ملي به كار گرفته خواهد شد.

*http://www.modiriat0000.blogfa.com/

  Psychology of Management

New CIPD Certificate

 

August 3 2005 - The Chartered Institute of Personnel and Development (CIPD) has developed a Certificate in the Psychology of Management designed to help those involved in managing people to understand employee behaviour and offer alternative and practical ways of achieving change.

According to Vanessa Robinson, CIPD Organisation and Resourcing Adviser, "Exploring change and other management challenges by drawing on psychological research will help managers to understand individual's behaviour better. This will help in communicating the change and help gain employee trust and commitment, both during and after implementation."

The programme uses the expertise of leading Chartered Occupational Psychologists experienced in training and developing managers to look at all aspects of management. The following modules are included in the programme. The psychology of:

change

leadership

teamworking

creativity and innovation

training

well being

managing work relationships

personal development

managing performance

selection and assessment

influencing and negotiation

culture and diversity

coaching

organisational culture and climate

decision-making

Prospective students have the opportunity to attend

an open evening in London on 7 September when they can talk to tutors and past students and discover how the programme can be applied to some of the workplace's most challenging situations. Guests are encouraged to bring their managers or work colleagues with them so that they gain a more thorough understanding of what the certificate students will learn.

Mel Owers, a past student, says, "I found the certificate programme to be both an enjoyable and rewarding learning experience, meeting the need to integrate psychological theory with HR best practice. The flexible style of learning and choice of modules has enabled me to add real value to live business issues."

To book a place or to receive further information on the open evening or any other CIPD training course please call the CIPD customer service team on 020 8612 6202 or visit

www.cipd.co.uk/training/PM

تيپ شخصيتي مدير

... management psychology

تيپ شخصيتي مديرتان را بشناسيد

 

 

 

رهبرها به نتيجه معطوف هستند. آنها تصوير بزرگ را مي بينند و كاري مي كنند كه محقق شود. آنها خود را قاطع و صادق مي دانند، با مشكلات مستقيم روبه رو مي شوند و مي توانند در شرايط سخت تصميم گيري كنند.

    خيلي از ما، حداقل در مقطعي از زندگي، كارمند كس ديگري هستيم بنابراين لازم است خوب بدانيم چه چيزي او را ناراحت مي كند و از كوره در مي برد يا چطور مي توانيد روي او تاثير خوبي بگذاريد. تا به حال چقدر به شخصيت مديرتان توجه كرده ايد؟ چطور عمل مي كند؟ به نظرتان چه كارهايي او را جوشي مي كند يا به

مذاقش خوش مي آيد؟ اگر مديرتان آدم سخت گيري است شما هم خيلي راحت عصباني مي شويد اگر هم مدير خوبي باشد دلتان مي خواهد شما را تاييد كند. تشخيص عواملي كه باعث موفقيت و قوي شدن روابط كاري مي شود مهارتي است كه بايد در محل كار حتماً به كار گرفته شود. يكي از راه هاي موفقيت در اين كار شناسايي تيپ شخصيتي مدير است.

به اين مثال ها دقت كنيد. مدير آقاي الف آدم اجتماعي و برون گرايي است، پر انرژي و پر از ايده هاي رنگارنگ است. پشت هم پيشنهادهاي جديد مي دهد و كمتر به كارهاي خوب كارمندانش توجه مي كند. اين مدير فكر مي كند كارمندانش مي دانند كه او از آنها سپاسگزار است و براي آنها ارزش قائل مي شود. مدير آقاي ب سخت كوش است و سازماندهي شده عمل مي كند و كار كارمندانش را جزءبه جزء مديريت مي كند. آقاي ب نگران است كه مديرش به او اعتماد نداشته باشد و به او ترفيع ندهد. اين دو مدير دو تيپ شخصيتي متفاوت دارند. ولي اين تفاوت چه تاثيري بر كارمندان دارد؟ متخصصان روابط شغلي آدم ها را در محيط كار به چهار تيپ شخصيتي متفاوت تقسيم مي كنند؛ رهبر، مردمي، آزادمنش و كاري. عموماً بيشتر مردم تركيبي از دو تيپ هستند. هرچه تصوير آشكارتري درباره تيپ شخصيتي مديرتان و نيز خودتان داشته باشيد راحت تر مي توانيد بفهميد او در هر مقطعي چه عملكردي دارد، نقاط قوت و ضعفش چيست و چگونه مي توانيد با همديگر به بهترين نتيجه برسيد. ● رهبرها رهبرها به نتيجه معطوف هستند.

آنها تصوير بزرگ را مي بينند و كاري مي كنند كه محقق شود. آنها خود را قاطع و صادق مي دانند، با مشكلات مستقيم روبه رو مي شوند و مي توانند در شرايط سخت تصميم گيري كنند. علاوه بر اين، مي پذيرند كه گاهي وقت ها با ديگران ناشكيبايي مي كنند و معمولاً اهميت تعريف كردن و آگاهي دادن به ديگران را فراموش مي كنند. ● مردمي ها مردمي ها به روابط بيشتر توجه دارند. آنها از كار كردن با ديگران لذت مي برند. رابط و شنونده هاي بسيار خوبي هستند و از كمك به ديگران لذت مي برند. اين افراد اجتماعي، دلسوز و به دنبال تاييد هستند و از درگيري دوري مي جويند. اين ويژگي باعث مي شود مردمي ها هنگام اخذ تصميم هاي مهم كه بعضي ها دوست ندارند دچار مشكل شوند. ● آزادمنش ها آزادمنش ها به دنبال ماجراجويي و هيجان هستند. اين افراد خطر مي كنند و با استفاده از قوه تخيل قوي شان مسائل را به روش هاي نوين و غيرمعمول حل و فصل مي كنند. آزادمنش ها در حل مشكلات بسيار موفق هستند، بسيار خلاقند و در شرايط بحراني خوب عمل مي كنند اما در جزئيات مشكل دارند و نمي توانند كارها را تا آخر دنبال كنند و آنها را تمام و كمال انجام بدهند. مقررات سخت را برنمي تابند و معمولاً حواسشان آسان پرت مي شود و از كارهاي روزمره زود خسته مي شوند. ● كاري ها آخرين گروه شخصيتي كاري ها هستند. اينها عاشق كار كردن هستند و خودشان و ديگران را با برنامه ها و سيستم

هاي از پيش تعيين شده براي هر موقعيتي وفق مي دهند. آدم هاي دقيقي هستند و در موقعيت هاي پيش بيني پذير خوب خودشان را نشان مي دهند. نقطه ضعف اينها اين است كه ممكن است كمال گرا بشوند و نمي توانند خودشان را با تغييرات هماهنگ كنند. ممكن است با مرور اين تيپ هاي شخصيتي متوجه بشويد يكي از اينها كاملاً با خلق و خوي شما مطابق است. به خاطر داشته باشيد بيشتر آدم ها معمولاً ويژگي هاي دو گروه را با هم دارند. حالا به مديرتان فكر كنيد تا متوجه بشويد كدام شخصيت با او هماهنگ است. آيا شبيه شماست يا با شما فرق دارد؟ حالا دوباره مثال هايمان را به ياد بياوريد. مدير آقاي الف رهبر و آزادمنش است در حالي كه آقاي الف مردمي و كاري است. آنها دقيقاً برعكس هم هستند اما همزمان نقاط قوت همديگر را كامل مي كنند و ضعف هاي هم را مي پوشانند. هرچه آقاي الف بيشتر با روحيات مديرش آشنا بشود كمتر از روش كار كردن او ناراحت مي شود. او از مديرش ياد مي گيرد و از آن پس مي تواند راحت تر پيشنهادهايي مطرح كند كه به نفع مدير باشد مثل اينكه چطور مدير مي تواند با كارمندانش مستقيم رابطه برقرار كند. رئيس آقاي ب كاري و رهبر است و آقاي ب مردمي و كاري. هر دو آنها كاري هستند و دوست دارند همه جزئيات مشخص باشد و وقتي همه چيز تحت كنترل باشد احساس راحتي بيشتري دارند. هنگامي كه آقاي ب متوجه بشود مديرش مثل اوست مي فهمد كه به او اعتماد

دارد فقط مانند خودش زيادي درگير جزئيات است. او مي تواند با به كارگيري مهارت هاي شخصيت مردمي اش رابطه همكاري با مديرش را بهبود ببخشد. درك تيپ شخصيت خود و مديرتان باعث مي شود رابطه كاري مثبت و موثري با او برقرار كنيد. اگر بخواهيد با هم رابطه كاري خوبي داشته باشيد، حتي اگر تفاوت هايي بين شما وجود داشته باشد، شرايط برنده - برنده به وجود مي آيد.

منبع:روزنامه شرق

روانشناسي احساس

... psychology

موضوعات مورد بحث در روانشناسي احساس

 

   

 

مقدمه

 تمام اطلاعاتي كه ما از جهان پيرامون خود داريم از طريق حواس ما بدست مي آيد. حواس ، ما را از خطرات احتمالي آگاه مي سازد و اطلاعات لازم را براي تفسير رويدادها و پيش بيني آينده در اختيار مي گذارد. همچنين از راه حواس است كه لذت و درد را احساس مي كنيم، رنگها را تشخيص مي دهيم.

همه اين اطلاعات به ما كمك مي كنند تا فرآيندهاي پيچيده تري چون ادراك و شناخت را داشته باشيم. در واقع بدون حواس اين فرآيندها نيز اتفاق نخواهد افتاد و ما نخواهيم توانست تواناييهاي ديگر ذهني خود را بكار بگيريم.

با توجه به علاقه اي كه روانشناسان به بررسي اينگونه فرآيندهاي پيچيده و درك آنها دارند در مرحله اول لازم به نظر مي رسد كه از گامهاي اوليه آغازين اين فرآيندها اطلاعات كامل داشته باشند. از اينجاست كه به بررسي چگونگي احساسات انسان مي پردازند. روانشناسان احساس تلاش مي كنند از راه پروژهش كاربردي در زمينه فرآيندهاي حسي سعي دارند توانايي تمييز و تفسير محركهاي حسي را در آدميان تعيين كنند تا اين توناييها بر الزامات تكاليف گوناگون منطبق شود.

موضوعات مورد بحث در روان شناسي احساس

  بينايي   دستگاه بينايي

انسان از چه اجزايي تشكيل يافته است؟ چگونه اين اجزاء فعاليت مي كنند و فعاليت آنها چه ارتباطي با يكديگر دارند؟ انطباق با تاريكي چگونه اتفاق مي افتد؟ پديده زنگ بيني به چه صورت است و چگونه رنگها را تشخيص مي دهيم؟ نظريه هاي مختلف در رنگ بيني كدامها هستند؟  

ابعاد روانشانسي رنگ ، مساله كوررنگي ، ردهاي تصويري طرح بيني و تفكيك ديداري ، پردازش عصبي طرحها ، بازشناسي طرحها و … از جمله مباحثي هستند كه در بخش مربوط به بينايي توجه روانشناسان احساس را خود جلب كرده اند. همچنين روانشناسان احساس در پي آنند تا ارتباط اين حس را با فرآيندهاي ديگر ذهني مثل تفكر ، حافظه و … مورد بررسي قرار دهند. در اين راستا مبحث حافظه تصويري و تفكر مطرح مي شود. 

شنوايي دستگاه شنوايي انسان از چه اجزايي تشكيل يافته است؟ به چه محركاتي پاسخ مي دهند و اين محركات چه ويژگيهايي بايد داشته باشند تا احساس شوند؟ نظريه هاي مربوط به شنوايي ، تاثيرات روان شناختي صداها ، مساله سر و صدا و … از جمله مواردي هستند كه مورد توجه و بحث و بررسي روان شناسان احساس هستند. در اين راستا روانشناسان سعي مي كنند بين ويژگيهاي شنوايي و ادراك ذهني ارتباط پيدا كنند. 

بوياييبويايي از نظر تكاملي يكي از ابتدايي ترين و مهمترين حسهاست. هر چند كه ظاهرا اهميت آن كمتر از بينايي و شنوايي به نظر مي رسد، اما اندام حس بويايي جايگاه برجسته اي را در مغز اشغال مي كند. جايگاهي شايسته ، حسي كه بايد بر رفتار فرمان براند. از آنجائيكه بويايي از هر حس ديگر به شيوه مستقيم با مغز ارتباط دارد، از لحاظ كاركردهاي روان شناختي

نيز بسيار مورد توجه بوده است.

شناسايي اجزاء دستگاه بويايي ، مناطق مغزي درگير در حس بويايي و كاركردهاي روان شناختي بويايي مثل تأثير آن در يادگيري ، حافظه و ادراك از موارد مورد بحث در حيطه روان شناسي احساس است.

به عنوان مثال ، دانشمندان دريافته اند كه حشرات و بعضي از جانوران راههاي بالاتر از حس بويايي براي برقراري ارتباط استفاده مي كنند. اين جانوران نوعي ماده شيميايي به نام فرومونها از خود ترشح مي كنند و در هوا پخش مي شود و همنوعان جانور را بسوي او جذب مي كند.

 شواهد، حاكي از آنست كه بقاياي تحولي نوعي فرومون ممكن است بر رفتار آدميان نيز اثر بگذارد. يكي از اين تاثيرات در رفتار جنسي ميمونها و انسان ديده شده است.

 تأثيرات فرمونها هر چند به اندازه تاثير آنها در جانوران رده هاي پايينتر نباشد، چرا كه عوامل فردي و اجتماعي ديگر در اين امر نقش دارند، اما هر چند خفيف هنوز در آدميان در كار است. سازندگان انواع ادكلنهاي زنانه و مردانه از اين يافته روانشناسي احساس كمك مي گيرند.

تداعي يك سو با شرايط و موقعيتهاي خاص و همچنين به ياد آوردن خودبخود يك بو و احساس آن از مطالب ديگر مورد بررسي در روانشناسي احساس بويايي است.

 حتما به ياد داريد كه گاهي يك بوي خاص انواعي از خاطرات را براي شما زنده مي كند، اينكه چه ارتباطي بين اين خاطرات و بو وجود دارد در حوزه روانشناسي احساس قابل بررسي است.

 علاوه بر اين بخاطر آوردن احساس آن در ذهن به عنوان يك مساله جالب مورد توجه است. آيا اين بو همان تأثيرات عصبي يك بوي واقعي را بر مي انگيزد يا نه؟ چه عواملي

در به يادآوري آن سهيم هستند؟ در قلمرو احساس مطرح هستند. 

چشايي بررسي اجزا درگير حس چشايي ، ارتباط آنها با ادراك چشايي ، تأثيرات رواني از بين رفتن چشايي و تفاوتهاي فردي در ادراك چشايي از جمله مباحث مورد علاقه روانشناسي احساس است.

تفاوتهاي فرهنگي در ترجيحات مربوط به مزه ها نيز اغلب مورد بحث و جالب توجه روانشناسان بوده است. برخي از فرهنگها گرايشات بيشتري نسبت به يك مزه نشان مي دهند. به نظر مي رسد ترجيحات چشايي به مسائل فرهنگي ، جغرافيايي ، آب و هوا و … ارتباط دارد. 

حسهاي پوستي فشار ، درد ، گرما و سرما حسهاي اصلي پوستي هستند. احساسات ديگر پوستي مثل خارش ، غلغلك ، درد تند و تيز ، درد آرام آميزه هاي مختلفي از همان چهار حس اصلي هستند. بررسي ماهيت روان شناختي اين احساسات اغلب مورد توجه روانشناسان است.

 آگاهي از شيوه عمل اين حواس روانشناسان در بررسي پديده هاي پيچيده تري مصل درك يك حس پوستي در شرايطي كه محرك واقعي وجود ندارد ياري كرده است. 

حس جنبش و تعادل در واژگان روزمره واژه اي وجود ندارد كه بيانگر دستگاه حسي بخصوصي باشد كه ما را از موقعيت و جنبش اعضاي بدن خويش آگاه كند. به زبان اين حس را حس جنبش مي خوانند، يعني حس مربوط به ماهيچه ، زردپي ها و مفصلها.اگر حس جنبش نبود كار حفظ موقعيت بدن و راه رفتن ، بالا رفتن و كنترل حركات ارادي از قبيل دراز كردن دست و يا چنگ زدن دستكاري بسياري دشوار مي شد. معمولا چندان توجهي به اين حس نداريم تا اينكه تصادفا پايمان به خواب مي رود و متوجه مي شويم كه راه رفتن بدون اطلاع

از تماس پا به كف تا چه حد سخت است.

حس تعادل نيز به عنوان همكار حس جنبش با موقعيت كل بدن در ارتباط است و جهت گيري بدن در فضا از تنظيم مي كند. 

ارتباط روانشناسي احساس با ساير حوزه ها روانشناسي احساس با ساير حوزه هاي روانشناسي ارتباط عميق دارد، بطوري كه يافته هاي آن اغلب مورد استفاده در زمينه روانشناسي باليني ، روانشناسي صنعتي و سازماني بوده است.

 ارتباط آن با حوزه روانشناسي فيزيولوژيك و روان شناسي ادراك بسيار عميق تر از ساير حوزه هاي روان شناسي است. در حوزه روانشناسي تفاوتهاي فردي نيز از يافته هاي روانشناسي احساس استفاده فراوان مي شود.

در ديگر شاخه هاي علمي روانشناسي احساس با علوم زيستي ، فيزيولوژي و علوم پزشكي ارتباط نزديك دارد.

*http://eydok.mihanblog.com/post/51

روانشناسي خانواده و فرزندان

... psychology

همه ما آزادي را دوست داريم و دوست نداريم از كسي اطاعت كنيم

 

   

چطور با والدين همسر مان رفتار كنيم؟همه ما آزادي را دوست داريم و دوست نداريم از كسي اطاعت كنيم اما «احترام گذاشتن، مداراكردن و توجه كردن» به خواسته هاي پدر و مادر همسرمان، «اطاعت كردن» و «بردگي» نيست.

روان شناسان معتقدند اگر مادرزن و داماد و مادر شوهر و عروس به رفتارهايي كه حساسيت طرف مقابل را بر مي انگيزد آگاه باشند و براي لحظاتي كه در كنار هم هستند اين رفتارها را انجام ندهند، بسياري از مشكلات برطرف مي شود. «براي مهماني شام شب جمعه، از يك هفته قبل برنامه ريزي كردم و تمام كارهايم را يك روز جلوتر تمام كردم. خوشحال بودم كه خانواده خودم و همسرم مهمان ما هستند. نهايت تلاشم را كردم تا پدر و مادرم به داشتن فرزندي مثل من افتخار كنند و پدر و مادر همسرم هم در خانه فرزندشان احساس آرامش و

شادي بكنند اما همه چيز به خاطر يك حرف و حركت ناخواسته به هم ريخت. نمي دانم تقصير من بود يا خانواده همسرم. هنوز هم نفهميده ام توقع آنها از من بالاست يا رفتار من با آنها صحيح نيست...»

در اغلب موارد همين طور بي دليل و اتفاقي، لحظه هاي خاص، موقعيت هاي ويژه زندگي، رابطه هاي ما و... به خاطر يك حرف يا حركت نادرست و ناخواسته خراب مي شود. رابطه عروس و مادر شوهر يا مادر زن و داماد هم از اين قاعده مستثنا نيست. شايد اگر در همه سال هاي پيش از ازدواج، از روابط تيره و تار عروس و مادرشوهر يا مادر زن و داماد براي ما نقل نمي كردند يا نقل مي كردند و راهكارهاي رفع اين مشكل را هم مي گفتند، بعد از ازدواج اين قدر راهمان را گم نمي كرديم. در اين شماره درباره رفتارهاي درست با والدين همسرمان صحبت مي كنيم.

بفهم و بپذير

«يادم نمي رود روزي را كه براي بله برون آمديد خانه ما. از خجالت آب شدم. آرزو مي كردم كاش هيچ وقت كادوي توي بي سليقه را باز نمي كردم. آبرويم پيش همه رفت...». اين حرف ها، يادآوري هاي ناراحت كننده اي است كه نه تنها تغييري در هيچ چيز ايجاد نمي كند بلكه كدورت، دلخوري و آزردگي خاطر زن و شوهر را نيز به دنبال دارد.

به عقيده روان شناسان، نخستين گام براي داشتن زندگي موفق «انتخاب همسر از طبقه و جايگاه اجتماعي – فرهنگي شبيه به هم» است. هر چه شباهت خانواده ها از نظر فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و... نزديك تر باشد، ازدواج موفق تر خواهد بود. دليل اين موفقيت هم اين است كه رفتارها و شيوه زندگي زن و مرد به هم نزديك تر است چون تربيت تقريبا مشابهي داشته اند.

اما گاهي به دلايل

مختلف انتخاب همسر طوري است كه خانواده ها شباهت كمتري به هم دارند و در نتيجه نقاط مشترك كمتري هم بين زن و مرد ديده مي شود. اين «تفاوت ديدگاه ها» سرآغاز جنگ و جدل ميان زن و شوهر با همديگر و با والدين طرف مقابل است. بنابراين اگر مي خواهيم زندگي زناشويي موفقي داشته باشيم، بعد از ازدواج بايد تفاوت هاي بين والدين خودمان و همسر مان را بفهميم و بپذيريم تا بتوانيم زندگي خوب و موفقي داشته باشيم.

باهوش باشيم

«تا حالا شده پدرت به خاطر اينكه به او احترام مي گذارم، غذاي موردعلاقه اش را مي پزم و چاي پررنگش را فراموش نمي كنم از من تعريف و تشكر كند؟ فقط ايراد هاي من را مي بيند. اگر اينجا بيايد و از من ايراد نگيرد، شبش صبح نمي شود. مثلا اينكه چرا يادم رفته چاي پررنگ برايش ببرم!».  همه ما آزادي را دوست داريم و دوست نداريم از كسي اطاعت كنيم اما «احترام گذاشتن، مدارا كردن و توجه كردن» با «اطاعت كردن» متفاوت است. روان شناسان معتقدند اگر افراد از رفتارهايي كه حساسيت طرف ديگر را بر مي انگيزد، آگاه باشند و براي لحظاتي كه در كنار هم هستند اين رفتارها را انجام ندهند، خيلي از مشكلات برطرف مي شود. اين رعايت كردن، دقت و تيزهوشي ما را نشان مي دهد. چاي پررنگ پدرشوهر را فراموش نكنيم تا همگي آرام و شاد زندگي كنيم!

قضاوت نكنيم

«امكان ندارد من حرفي بزنم و مادرت برخلاف من حرف نزند. فقط دوست دارد ايراد بگيرد. مي نشيند و رفتار من را زير ذره بين مي برد».  اغلب ما با اظهار نظر بجا و نابجاي مادرزن يا مادرشوهر مان مشكل داريم. به همين دليل هميشه در حال پيش داوري هستيم. اين رفتار، هم ما و

هم همسر مان را آزار مي دهد. براي اينكه درست قضاوت كنيم، هر دفعه كه قرار است مادر و پدر همسر مان را ببينيم، ذهنمان را از رفتار ها و حرف هاي آنها پاك كنيم. فكر كنيم هر بار اولين باري است كه آنها را مي بينيم. گذشته با همه خوبي ها و بدي هايش تمام شده است.

سياستمدار باشيم

«امروز پنجمين روزي است كه با علي قهر هستم. رفتار مادرش خيلي بد بود. پدرش هم انگار نه انگار ... دوست ندارم با علي قهر كنم ولي رفتار بد پدر و مادرش را چطوري تلافي كنم؟»قهر، بي توجهي، بي تفاوتي، جر و بحث و.. با همسر به دليل رفتار نادرست والدين اش رفتار بسيار اشتباهي است. روان شناسان معتقدند رفتار اشتباه والدين همسر مان را نبايد به حساب همسرمان بگذاريم.

از طرفي نبايد دلخوري مان را همان جا - پيش پدر و مادر همسرمان - نشان بدهيم. هر حركت نابجاي ما، گله كردن، كم محلي و... به همسر يا والدين او نتيجه اي عكس دارد، علاوه بر اينكه مي تواند جرقه يك آشوب بزرگ باشد كه بازنده اصلي اين آشوب هم ما هستيم. بنابراين با سياست و بررسي دقيق مسائل و شرايط، حل هر مشكل و مسئله اي را به زماني كه با همسرمان تنها هستيم، موكول كنيم. حضور نفر سوم در مسائل زناشويي يا قهر به جاي صحبت كردن درباره مشكلات، بدترين راه حل است. فراموش نكنيم كه هيچ وقت نبايد همسرمان را به خاطر رفتار نامناسب پدر و مادرش تنبيه كنيم.

با والدين برنامه ريزي نكنيم

«برنامه پيك نيك امروز را براي اين به هم زدي كه من با مامان و بابام و خواهرم قرار گذاشتم؟ آمدن آنها اين قدر آزارت مي دهد كه به خاطر نيامدن آنها الم شنگه به پا

كني و داد بكشي؟».تا حالا حتما اتفاق افتاده كه برنامه اي را - كه از هفته قبل تنظيم كرده ايم - به خاطر جنجال و قهر همسر مان - كه راضي نشده با پدر و مادرمان بيايد - به هم زده باشيم. حساسيت بي منطق همسر ما نبايد باعث قطع رابطه با والدين مان بشود بلكه فقط نبايد در تصميم گيري ها و برنامه ريزي ها، حضور و تصميم پدر و مادرمان را حتمي و تعيين كننده نشان بدهيم. در واقع، نبايد حرفي بزنيم يا حركتي انجام بدهيم كه شريك زندگي مان حضور حتمي يا سايه دائمي والدين ما را در زندگي مشترك احساس كند. هر برنامه دسته جمعي فقط بايد به صورت يك «پيشنهاد» مطرح بشود؛ نه يك «ضرورت».

آنها را حذف نكنيم

«آن قدر توي گوش بچه ها خواندي مادربزرگ تان زن بدي است كه به مادر من بي احترامي مي كنند. سلام زيرزباني مي كنند و توي اتاقشان مي روند. بعد هم از اتاق بيرون نمي آيند تا مادر من برود. من هم بلدم چه كار كنم...».

بي اهميتي به پدر و مادر همسرمان، حذف تدريجي آنها از زندگي مان، كم شدن رفت و آمدها و ارتباط هاي تلفني و كم كردن علاقه فرزندان مان به خانواده همسر مان و در مقابل توجه بيش از حد به والدين خودمان، رفتاري نيست كه از چشم همسر مان دور بماند. تلاش نكنيم پدر و مادر و خانواده همسر مان را از او دور كنيم. اين حركت، ضربه روحي – رواني شديدي به او و در نتيجه به زندگي مشترك ما مي زند.

سد راه نشويم

«قبل از اينكه به خريد هاي مادرت برسي، اول بايد خريد هاي خانه خودت را انجام بدهي. فقط تو به پدر و مادرت سرويس مي دهي؟ بقيه كجا هستند؟»روان شناسان معتقدند زن و شوهر نبايد جلوي آزادي عمل

همديگر را بگيرند. اجازه بدهيم همسر ما آزادانه آنچه را دوست دارد، براي والدين اش انجام بدهد. در واقع هر چقدر به همسر مان آزادي عمل بيشتري بدهيم، خودمان هم آزادي عمل بيشتري خواهيم داشت.و در نهايت اينكه، فراموش نكنيم مادر و پدر همسر ما «منحصربه فردترين» افراد زندگي او هستند زيرا هيچ كس نمي تواند بيشتر از يك پدر و مادر داشته باشد و توهين و بي احترامي به پدر و مادر او، توهين به اوست؛ علاوه بر اينكه با اين توهين ها به صورت غيرمستقيم بي علاقگي مان را به همسر مان نشان مي دهيم.

*http://eydok.mihanblog.com/post/23

روانشناسي شخصيت

روش كار : قبل از اينكه به قسمت پاسخ ها برويد به سوالات زير پاسخ دهيد و بر روي كاغذ ياداشت كنيد سپس به قسمت پايين مقاله و پاسخها مراجعه كنيد .

پرسش هاي زير را بخوانيد و موقعيت هاي داده شده را در ذهن خود به تصوير بكشيد و اولين تصويري را كه به ذهنتان مي آيد،يادداشت كنيد.سعي كنيد سوال ها را بيش از حد، بررسي نكنيد.اين آزمون، نوعي آزمون روانشناسي است، و پاسخ هاي داده شده به پرسش ها، مستقيما با ارزشها و ايده هايي كه شما در زندگي شخصي داريد، مرتبط هستند.قلم وكاغذ برداريد و جوابها را يادداشت كنيد.

1_در جنگل ، در حال قدم زدن با شخصي هستيد، شخص همراه شما كيست؟

2_باز هم در جنگل، قدم مي زنيد. حيواني را مي بينيد.ميتوانيد بگوييد چيست؟

3_چه تعامل يا ارتباطي بين شما و آن حيوان ايجاد مي شود؟

4_به اعماق جنگل مي رويد.وارد محوطه اي بدون درخت مي شويد و در مقابل خود، خانه رويايي و ايده آلي را كه در ذهن داشتيد مي بينيد آنرا

توصيف كنيد؟

5_آيا دور خانه شما نرده يا توري وجود دارد؟

6_وارد خانه مي شويد. به اتاق ناهارخوري مي رويد و ميز ناهار خوري را مي بينيد.توضيح دهيد روي ميز و دور و بر آن چه مي بينيد؟

7_ از در پشت خانه خارج مي شويد. بر روي چمنها يك فنجان قرارگرفته است.جنس فنجان از چيست(سراميك،شيشه،كاغذ،چيني و . . .)؟

8_با فنجان چه مي كنيد؟

9_در حاشيه و اطراف خانه قدم مي زنيد و خود را كنار آب مي بينيد، آبي كه مي بينيد چه نوع است(دريا،اقيانوس،نهر،رودخانه،درياچه و . . .)؟

10_چگونه از روي آب مي گذريد؟   

پاسخ هاي خود را با بررسي هاي زير مقايسه كنيد :

1_همراهي كه از او نام برديد، و با شما قدم مي زند،مهم ترين فرد زندگي شماست.

2_اندازه حيواني كه در جنگل مي بينيد، بيانگر حجم مشكلات شخصي شماست.

3_ارتباطي كه با حيوان برقرار ميكنيد و اعمالي كه انجام مي دهيد نشان مي دهند كه به چه شيوه با مشكلات خود(مثبت يا منفي) برخورد خواهيد كرد.

4_اندازه خانه رويايي شما، تعيين كننده مقدار انگيزه و هدف شما در حل مشكلات و مسائل است.

5_اگر هيچ نرده يا حصاري دور خانه رويايي خود در نظر نگرفته ايد، نشان مي دهيد كه شخصيت آزادي داريد و هميشه از مردم استقبال مي كنيد و به آنها خوشامد مي گوييد. به عكس، حضور نرده، نمايشگر شخصيت بسته و محدود شماست،شما ترجيح مي دهيد كه افراد، سرزده به ديدن شما نيايند.

6_اگرپاسخ شما،شامل خوراك،افراد و يا گلها نيست،از زندگي،كاملا ناراحت هستيد.

7_دوام و پايداري جنسيت فنجان انتخاب شده توسط شما،پايداري رابطه شما و شخص

نامبرده در سوال اول را نشان مي دهد.

8_نحوه كار شما با فنجان، نشانگر طرز تفكر شما نسبت به شخص سوال اول است.

9_اندازه و حجم آبي كه مي بينيد،بيانگر عاطفه و احساسات شماست.

10_ميزان خيس شدن شما،هنگامي كه از آب عبور مي كنيد، اهميت ارتباطات و روابط عاطفي شما را نشان مي دهد.

*http://eydok.mihanblog.com/post/89

 

  The Psychology of “Stress”

  T MIGHT seem like a simple concept. We toss the word around every day. Stress. But what does stress really mean? Is it the same thing as physiological arousal? Is it the same thing as “workload”? Is it any different from anxiety or unconscious anger? Is it the cause of trauma? Is it anything at all? Is it just a “myth”? [1]

 Change

Let’s begin with the concept of change, because life is a process of change. Therefore, anything that involves change contains within it the “demand” that we adapt to it, in one way or another. Graduating from school can be as demanding as starting school, and starting a new job can be as demanding as losing a job.

How we perceive the change really determines how we manage to adapt to it.

If the perception is positive, we generally embrace the change with open arms and relief. And the story essentially ends there.

If the perception is negative—that is, if the change challenges our stamina or resources—the body will automatically—and dramatically—respond to this perceived threat with a variety of physiological responses.

  Physiological Responses to Change

Early in the 20th century, Walter Cannon’s research in biological

psychology led him to describe the “fight or flight” response of the Sympathetic Nervous System (SNS) to perceived threats to physical or emotional security.[2]

Cannon found that SNS arousal in response to perceived threats involves several elements which prepare the body physiologically either to take a stand and fight off an attacker or to flee from the danger:

 

Heart rate and blood pressure increase

Perspiration increases

Hearing and vision become more acute

Hands and feet get cold, because blood is directed away from the extremities to the large muscles in order to prepare for fighting or fleeing. 

 Hans Selye [3] first popularized the concept of “stress” in the 1950s. Selye theorized that all individuals respond to all types of threatening situations in the same manner, and he called this the General Adaptation Syndrome (GAS). He claimed that, in addition to SNS arousal, other bodily systems such as the adrenal cortex and pituitary gland may be involved in a response to threat. For example, chemicals such as epinephrine (adrenaline) may serve to focus the body’s attention just on immediate self-preservation by inhibiting such functions as digestion, reproduction, tissue repair, and immune responses. Ultimately, as the threat wanes, Selye suggested, body functions return to normal, allowing the body to focus on healing and growth again. But if the threat is prolonged and chronic, the SNS arousal never gets “turned off,” and health can be impaired. With a continuously suppressed immune system, for example, a person would be more vulnerable than usual to infection—which is

one explanation of why some individuals get sick so often.[4]

And, regardless of whether Selye was right or not, psychology, as well as medicine and popular culture, have accepted the concept of “stress” as an unpleasant fact of life.

 Reducing Physiological Arousal

Physiological arousal can be uncomfortable and distracting in situations that might feel threatening but don’t involve an actual threat. Fortunately, this sort of arousal can be reduced by practicing some form of relaxation. A basic relaxation technique such as Progressive Muscle Relaxation (PMR) consciously helps muscles to relax, and, because muscle tension is one of the triggers of arousal, the PMR process, by decreasing muscle tension, essentially tells the body that the perceived danger is over and that systems can return to normal. More advanced forms of relaxation, such as autogenics and prayer, cause muscle relaxation through mental imagery.

Hence these forms of relaxation don’t just help to turn off the physiological symptoms of arousal—in the imagination they can actually change one’s view of change, so to speak, so that a change isn’t perceived as a threat in the first place. This is why the benefits of advanced relaxation techniques extend beyond their physiological benefits and can lead to enhanced performance, greater self-esteem, and serenity of mind.

 What is “Stress”?

Given what we know about the physiology of arousal due to perceived threats, and given what we know about relaxation techniques to diminish that arousal, what can be said about the concept of “stress”?

Well, actually, not much.

A person could, for example,

experience a job loss and respond to its perceived threat not with healthy problem-solving but with anger. This anger may be conscious or unconscious, but as long as it persists a state of physiological arousal will be maintained. In addition, perhaps this unfortunate person will experience a Major Depressive Episode or will develop an Anxiety Disorder.

In traditional terms it could be said that this person is under intense stress. In fact, because of Selye’s influence, psychology and medicine have tended to regard “stress” as if it were some “thing” that could destroy our health and happiness even against our wills.

But it could just as well be said that the person in the example has simply failed to accept change in a healthy, adaptive manner.

So maybe “stress” isn’t any “thing” at all. Maybe it’s just a descriptive term that our culture uses to normalize unconscious anger, a fear of love, a lack of forgiveness, a desperate clinging to a vain identity, and an absence of a spiritual life. Maybe “stress” is just a convenient myth to shift responsibility for life away from ourselves and onto something so vague that everyone can love to hate it.

But those who accept the discipline of a relaxation technique are at least taking a positive step—not to fighting “stress,” but toward living responsible lives.

ارتباط روانشناسي و مديريت اداري

... administration

سازمان تبليغات اسلامي

 

   

   

 

وجود ارتباط ميان روانشناسي تربيتي و مديريت فرهنگي، از وجوه و ابعاد و ويژگيهاي پيشرفتهاي علمي و رهيافتهاي نوين دانش بشري است كه بر خصيصه برهم تافتگي و

در هم تنيدگي دانشها در دوران معاصر استوار است. در گذشته دانشهاي بشري از يكديگر متمايزتر و نامرتبط تر بودند، اما در حد تخصصي و تنوعي كه امروزه دارند نمي رسيدند؛ چنانكه حكيمي چون ابن سينا مي توانست در همه فنون و علوم روز هماوردي نمايد و به عنوان حكيم كه اصطلاحي براي دارندگان همه، يا اكثر دانشها بود، مشهور و زبانزد شود. شيخ بهايي نيز در بيشتر علوم عصر خويش سرآمد بوده هرچند در عصر وي (قرن يازدهم) دايره و دامنه علوم گسترده تر شده بود، و امكان تخصص يافتن در هر يك از علوم به مراتب سخت تر. با اين حال شيخ بهايي 88 كتاب و رساله در علوم مختلف و متنوع حتي در رشته هاي حساب، مهندسي، هيئت و نجوم و نيز نوارد و غرائب از خود به جاي نهاده ولي بازهم اظهار عجز مي نمايد و چنين مي گويد:

«بر هر دانشي چيره شدم، اما هر صاحب دانشي (متخصصي) بر من چيره شد.» همان سان كه پيشرفت علوم، زاييده تخصصهاي جديد است، به گونه اي طبيعي نياز هر يك از رشته هاي دانش را به يكديگر نيز به صورت فزاينده اي اقتضاء داشته است. به طوريكه امروزه رشته هايي چون: جامعه شناسي، زبان شناسي، ادبيات، فلسفه و پزشكي و روانشناسي و فيزيك و فنوني چون مديريت و تربيت به هم وابسته شده و از آبشخور يكديگر تغذيه مي شوند و به شبكه انديشگامي تبديل شده اند.

در اين نوشتار اشاره اي داريم به نزديكي دو دانش: مديريت و روانشناسي و به اجمال نگاهي داريم به اين رهيافت جديد كه امروزه مديريت با در نظر گرفتن ساير دانشهاي مربوط به انسان (علوم انساني) پيوندي استوارتر و محكمتر يافته به طوريكه حوزه

عملكرد هر يك از اين علوم به هم نزديكتر شده است و در نظر گرفتن يكي بدون ديگري؛ عملاً امكان بهره برداري از هر دوي آنها را ناممكن مي سازد. البته در گذشته اين طرز تلقي متداول بوده و از معصومين عليه السلام نيز روايت شده كه «عقل سليم در جسم سليم است.» (1) اما آنچه امروزه در علم مديريت مطمح نظر مي باشد، سلامتي روح و رواني و نقش آن در مديريت و گردش امور سازمانها و موسسات است كه بر اين اساس صحت بدنه و جسم و سيستم مديريتي سازمانها بر صحت روح و روان و بهره برداري از دانش روانشناسي استوار است. اين پديده قالبي فراروانشناسي دارد و مي تواند در آينده عنوان دانشي مستقل را نيز به خود اختصاص دهد.

دكتر «ناتا نيل براندن» كه او را «پدر جنبش خودباوري» نيز لقب داده اند، درباره لزوم پرداخت سازمانها به مسائل روحي و رواني نيروي انساني خود و نيز اهتمام ويژه به اين موضوع مي نويسد:

«سازمانهاي سده 21 نياز به كاركناني دارد كه همگي مستقل، خوداتكاء، با اعتماد به نفس و آفريننده و در يك كلام خودباور باشند.»

وي همچنين معتقد است: «براي رويارويي با چالش هاي دنياي پيچيده، چالشي و رقابتي امروز، بايد به صفت خودباوري متصف بود.» (2) به نظر مي رسد در اين سخن وي بيشتر به سازمانها و روح حاكم بر آنها نظر دارد،اما ترديدي نيست كه روح سازماني در حقيقت چيزي جز نيروي انساني شاغل در آن نيست، بنابراين ويژگيهاي رواني فوق كه وجه بارز آنها در صفت«خودباوري» تبلور مي يابد، مربوط به انسانها بوده و نزديكي دو شاخه از علوم روانشناسي و دانش مديريت را تبيين

مي نمايد.

تعاليم و آموزه هاي اسلامي، به گونه اي محسوس و ملموس، به ايجاد و تقريب و نزديكي ميان دو محور فوق در تربيت، تهذيب و پرورش روحي انسانها و بازسازي و به سازي اجتماعي، گرايش دارد و افرادي كه به اين آموزه ها عمل مي نمايند، ناخودآگاه روح و ملكه خودباوري و عزت نفس در آنها تكوين يافته و در برابر پستي و فرومايگي روحي و اجتماعي ، ايستادگي مي نمايد. اين سخن اميرالمومنين علي عليه السلام علاوه بر شناخت ارزش نفس توسط انسانها و خودشناسي، بر اتكاي به نفس و توانايي و استعدادهاي دروني آنها نيز دلالت دارد؛ مي فرمايد:

هلك امرؤ لم يعرف قدره. (3) كسي كه قدر و منزلت خويش را نشناسد، هلاك خواهد شد.

دلم كه گوهر اسرار و عشق در آن است

توان به دست تو دادن، گرش نكو داري،

(حافظ)

1- سخن حضرت اميرالمومنين علي در نهج البلاغه بر همين اصل استوار است: الجسد من قله الحسد. (سلامتي بدن در كمي حسادت است.)2- براندن، ناتانيل، راهنمايي براي خودباوري زنان، ترجمه مينو سلسله، انتشارات فرا، ناشر مديريت فردا، چاپ چهارم، 13843- نهج البلاغه، سخنان قصار، حكمت 141

 *http://www.ido.ir/a.aspx?a=1386020302

استفاده از مباني روانشناسي در بازاريابي

مترجم: محمد امين صادق زاده

 

ميل به خريد اغلب برخاسته از تصميمي نيمه آگاهانه است. در حقيقت 95 درصد اينگونه تصميمات نيمه آگاهانه است. دانستن دلايل ناآگاهانه اي كه مردم به واسطه آن خريد مي كنند و استفاده درست و سودمند از اين اطلاعات به يك فروش فوق العاده حتي فراتر از حد تصور فروشنده كمك خواهد كرد.مثلا باتغيير كلمات در يكي آگهي مي توان بازده را دو برابر كرد. اينگونه ابزارهاي روانشناسي محرك ترين عاملي است كه يك فروشنده يا واسطه مي تواند

از آن براي فروش استفاده كند.

   

اينگونه فنون روانكاوانه در عين حال كه بسيار دقيق و مطمئن اند، مي توانند گاهي خلاف انتظار ما عمل كنند. در اين قسمت مثال هايي ارائه شده كه در صورت درست عمل كردن مي توانند فروش را افزايش دهند. راهكارهايي هستند كه اگر كسي محصولي را خريداري نكند، در او نوعي احساس گناه به وجود خواهد آمد. براي مثال شما يكسري اطلاعات فروش به علاوه يكسري محصولات رايگان دريافت مي كنيد. مطمئنا از محصولات رايگان استفاده خواهيد كرد و سپس براي اين كه احساس گناه نكنيد، در خواستي هم براي يك سري محصول ديگر به همراه هزينه آن براي شركت مزبور خواهيد فرستاد. بسياري از شركت هاي در حال رشد از اين راهكارها بهره مي برند. از اين به اصطلاح "احساس گناه" در تمامي زمينه هاي تبليغاتي مثل تلويزيون و روزنامه مي توان استفاده كرد يكي ديگر از راهكارها را مي توان به اصطلاح القاي رضايتمندي ناميد. اين روش را با روش هاي قديمي اشتباه نگيريد كه در آنها مثلا گفته مي شود اگر در 30 روز از محصول راضي نبوديد مي توانيد آن را پس دهيد . القاي رضايتمندي روشي متفاوت است. براي مثال در يك اشتراك به جاي اينكه گفته شود : "اگر از اشتراك خود راضي نبوديد مابقي را به شما استرداد خواهيم كرد." بگوييم: "اگر در هر زمان از اشتراك خود راضي نبوديد به ما اطلاع دهيد و تمام مبلغ اشتراك خود را استرداد كنيد، حتي اگر قبل از آخرين شماره تصميم به اين كار گرفتيد."در حقيقت شما به مشتري خود القا مي كنيد

كه مطمئنا از اشتراك راضي خواهيد بود. اين كار به خواننده نوعي احساس برتري و اطمينان مي دهد و باعث مي شود كه در خود نوعي رضايت محض را احساس كند. در موثر بودن اينگونه روش ها شك نكنيد. در بسياري از مواقع با جابه جايي جملات مي توانيد رضايت مندي را در طرف مقابل چندين برابر كنيد. البته اگر به خوبي مهارت هاي روانشناسي رعايت نشود ممكن است نتيجه عكس حاصل شود.به اين جمله توجه كنيد كه ممكن است از طريق پست الكترونيك يا پست به دست شمابرسد: "كاهش وزن فوري"  با يك نگاه مي توان فهميد اين جمله آگهي براي تبليغ محصولي خاص است. بيشتر مردم زياد تبليغات را نمي پسندند و اغلب آنها دوست ندارند نامه هايي را كه حاوي پيام هاي تبليغاتي است باز كنند .حتي اگر كالاي تلبيغ شده مورد پسند آنها باشد. در اين مواقع شما بايد قدم به قدم ذهن افراد را ربوده و آنها را با خود همراه كنيد. مثلا ابتدا كاري كنيد كه نامه را به عنوان نامه اي معمولي باز كنند و سپس با دقت آن را بررسي كرده و پيام شما را بخوانند. بهتر است پيام شما طوري نباشد كه بيننده يا خواننده با يك نگاه متوجه تبليغاتي بودن آن شود، بلكه بايد حس كنجكاوي او برانگيخته شود. وقتي خود كنجكاو شود تا آخر پيام همراه شما خواهد بود. پس در هر وضعيت فروش كه هستيد هميشه به ياد داشته باشيد كه از راهكارهاي روانشناسي براي افزايش فروش خود استفاده كنيد. مطمئن باشيد كه به نتيجه خواهيد رسيد.

*http://info-tmba.ir/art/Article/430.html

TRIZ در يك نگاه

اسفند 1387 ، 08:04 TRIZ  در يك

نگاه 

 Teoriya Resheniya Izobrototelskikh Zadatch

آلتشولر TRIZ را تحت عنوان علم فناوري خلاقيت و نوآوري مي داند

 

 

   

 

1-1- معناي TRIZ:واژه TRIZ (تريز) برگرفته شده از حروف اول كلمات در عبارت روسي زير مي باشد :«Teoriya Resheniya Izobrototelskikh Zadatch»كه برابر انگليسي آن عبارت «Theory of Inventive Problem Solving» (با مخفف TIPS) است كه به معني نظريه حل ابداعانه ي مسئله مي باشد.اين دانش در سراسر جهان تحت عنوان TRIZ شناخته مي شود و متداول شدن اين نام به اين علت است كه بنيانگذار آن ، دانشمند خلاقيت شناس روسي گنريچ سائولويچ آلتشولر (G.S. Altshuller) (1998-1926) مي باشد .دانش TRIZ با نام ها و عنوان هاي توصيف گر مختلفي مانند نوآوري نظام يافته[1] ، خلاقيت اختراعي[2] ، فناوري خلاقيت و نوآوري[3] ، روش شناسي اختراع[4] ، الگوريتم اختراع[5] ، روش شناسي حل مسئله هاي ابداعي[6] ، روش شناسي حل ابتكاري و ابداعانه ي مسئله[7] ، مهندسي خلاقيت و نوآوري[8] ، روش شناسي خلاقيت[9] ، خلاقيت شناسي اختراع[10] ، خلاقيت شناسي فناوري[11] و مواردي از اين قبيل ناميده مي شود (گلستان هاشمي 1382 ، 12) .2-1- تعريف TRIZ:دانش TRIZ مي تواند در دامنه اي از يك طيف مفهومي و گستره اي از تعاريف قرار بگيرد كه يك انتهاي آن نوعي جهان بيني خلاق يا رويكردي جامع به علوم و فناوري و انتهاي ديگر آن انواعي از ابزارهاي حل خلاق مسئله و فنون خلاقيت و نوآوري را شامل گردد.آلتشولر TRIZ را تحت عنوان علم فناوري خلاقيت و نوآوري مي داند . با نتيجه گيري از ديدگاه آلتشولر مي توان TRIZ را نوعي علم خلاقيت شناسي (Creatology) دانست .يكي از دانشمندان برجسته

TRIZ به نام سيمون ساورانسكي[12] اين دانش را چنين تعريف كرده است :« TRIZ عبارت است از يك دانش انسان گراي[13] مبتني بر روش شناسي نظام يافته[14] براي حل ابداعانه ي مسئله » (گلستان هاشمي 1382 به نقل از ساورانسكي 2000 ، 22) .همچنين برخي صاحب نظران ، TRIZ را اين چنين تعريف مي كنند :«TRIZ عبارت است از نوعي رويكرد الگوريتمي[15] براي حل ابداعانه مسائل فني و فناورانه[16] » (گلستان هاشمي 1382 به نقل از ساورانسكي 2000، 23) .با توجه به عنوان هاي توصيف گر مختلفي كه در قسمت (1) براي ناميدن TRIZ ذكر شد مي توان به شناخت بيشتري درباره مفهوم كلي دانش TRIZ دست يافت .3-1- تاريخچه TRIZ :شالوده هاي دانش TRIZ از سال 1946 توسط گنريچ آلتشولر بر اساس نتايج حاصل از مطالعه اختراعات مختلف پايه گذاري شد .آلتشولر كه به پدر TRIZ لقب دارد در سال 1926 در روسيه (شوروي سابق) متولد گرديد. وي كه از همان دوران نوجواني نسبت به ابداعات و اختراعات كنجكاوي و علاقه خاصي داشت و اولين اختراع خود را در سن 14 سالگي انجام داد در اداره ي ثبت اختراعات مشغول به كار شد.كار او كمك به مخترعين براي ثبت اختراعاتشان بود . او در حين كار، گاهي به حل مسائل فني آنان كمك مي كرد . در اين دوران بود كه او دريافت حل مسائل فني كه منجر به اختراع و نوآوري مي شود به اصول و روش هائي فراتر از تكنيك هاي خلاقيت شناخته شده تا آن هنگام نياز دارد . آلتشولر در طي مطالعات خود به اين نتيجه مهم رسيد كه يك

نظريه اختراع[17] بايستي داراي چند ويژگي اصلي از جمله موارد زير باشد :1- شامل يك فرايند گام به گام و نظام يافته باشد .2- بتواند از ميان گستره اي از راه حل ها مستقيما به بهترين راه حل (راه حل ايده آل يا كمال ) منجر گردد .3- داراي ويژگي تكرارپذيري باشد .4- بتواند ساختاري براي دانش ابداع ارائه نمايد.آلتشولر بيش از 20000 اختراع ثبت شده[18] (پتنت) را مورد بررسي قرار داد تا متوجه شود اختراعات به عنوان مسئله هاي ابداعي (يعني مسئله هائي كه راه حل آنها مشخص نيست و بايستي آن را با روش هاي خلاق و ابداعي كشف كرد) چگونه حل شده اند .از بين اين تعداد آلتشولر 40000 اختراع مهم و برجسته و به عبارتي راه حل هاي خلاق و ابداعي اصلي را مورد مطالعه عميق تر قرار داد. براساس نتايج حاصل از اين نوع مطالعات خلاقيت شناسي تحليلي ، آلتشولر به كشفيات بسيار مهمي دست يافت و اصول ، مفاهيم و روش هاي TRIZ را به عنوان يك علم نوين و بسيار با ارزش به جهان ارائه نمود .البته اين خلاقيت و نوآوري فوق العاده مهم آلتشولر متاسفانه همانند بسيار از كشفيات و اختراعات كوچم و بزرگ تاريخ در ابتدا درك نشده و با انواع مخالفت ها ، مقاومت ها و بي مهري هاي تاسف برانگيز (آنچه كه در خلاقيت شناسي تحت عنوان اينرسي خلاقيت و نوآوري ناميده مي شود) مواجه شد و آلتشولر همانند بسياري از دانشمندان و مخترعين سختي ها و مرارت هاي بسيار زيادي را متحمل گرديد كه مطالعه آن حاكي از ارادهء والا و تلاش و

پشتكار شگفت انگيز آنان است.به دليل بي توجهي ها و مخالفت هاي اوي آن زمان ، TRIZ نتوانست به خوبي در روسيه ايفاي نقش نمايد و بعدها جايگاه آن شناخته شد . پس از پايان جنگ سرد و گسترش ارتباطات ، كشورهاي اروپائي ، آمريكا ، ژاپن و ديگر كشورها با دانش TRIZ آشنا شده و با پي بردن به اهميت فوق العاده زياد آن بلافاصله آن را جذب كرده و ضمن به كارگيري درصد رشد و توسعه آن برآمدند.چنان كه در حال حاضر درباره TRIZ به عنوان يك دانش تخصصي تحقيقات وسيعي به عمل مي آيد و اصول و مفاهيم آن توسط بسياري از دانشمندان ، پژوهشگران ، مديران ، مهندسان و كارشناسان رشته هاي مختلف علمي در جهت حل مسائل و ايجاد نوآوري­ها به كار گرفته مي شود و همچنان به سرعت در حال گسترش و تكامل است .بزرگ ترين خلاقيت و نوآوري آلتشولر به عنوان يك دانشمند علوم و مهندسي ، يك دانشمند خلاقيت شناس و نيز به عنوان يك مخترع ، خلاقيت و نوآوري او درباره خود موضوع خلاقيت و نوآوري مي باشد.آلتشولر به عنوان مخترع فنون اختراع و پايه گذار دانش TRIZ با تلاش و پشتكار بسيار جدي به مدت 52 سال در راستاي رشد و توسعه آن يكي از اصلي ترين و موثرترين بنيانگذاران علم خلاقيت شناسي و از بزرگترين دانشمندان قرن بيستم محسوب مي شود(آلتشولر در سال 1998 در آمريكا اين دنيا را ترك نمود). نقش و اهميت نظريه TRIZ شاهكار علمي آلتشولر به قدري است كه از جنبه اي مي تواند در رديف نظريه هاي علمي بزرگي

مانند نظريه كوانتومي و نظريه نسبيت قرار گيرد و آلتشولر را با دانشمندان بزرگي مانند پلانك ، انيشتين ، شرودينگر ، پياژه و پائولينگ همسنگ نمايد .نگارنده معتقد است اگر چنانچه جايزه نوبلي نيز به نام جايزه نوبل خلاقيت شناسي (مانند جوايز نوبل فيزيك ، شيمي و زيست شناسي) وجود مي داشت بي گمان آلتشولر از شايسته ترين دريافت دارندگان آن مي بود.4-1- اجزاء اصلي دانش TRIZ :به طور كلي مجموعه نتايج حاصل از خلاقيت شناسي تحليلي اختراعات توسط آلتشولر كه تشكيل دهنده دانش TRIZ است شامل مفاهيم مختلفي است كه مهم ترين آنها به طور خلاصه و فهرست وار موارد زير مي باشند:1-4-1- قانون افزايش سطح ايده آل بودن[19] (قانون كمال). به اين معني كه نظام هاي فني[20] همواره به سمت افزايش درجه ايده آل بودن يا كمال خود پيش مي روند. ايده آلي يا سطح ايده آل بودن عبارت از نسبت جمع كليه جنبه هاي مثبت و مفيد سيستم به جمع كليه جنبه هاي منفي و مضر سيستم ( ) مي باشد ( I=)2-4-1- سيستم 4 مرحله اي حل مسئله : شامل مراحل زير مي باشد:1) شناخت مسئله2) فرمول بندي مسئله3) جستجوي مسائل قبلا حل شده (استفاده از 39 پارامتر مهندسي)4) استفاده از الگوهاي راه حل هاي كشف شده( به كار گيري 40 اصل اختراع)3-4-1- سطوح 5 گانه حل مسئله و نوآوري:شامل 5 سطح زير است:1) راه حل هاي مشخص2) بهبودهاي كوچك3) بهبودهاي بزرگ4) مفاهيم جديد5) كشف هاي بنيادي4-4-1- تحليل ماده- ميدان[21] (تحليل Vepol):با استفاده از اين تحليل مسائل به طور كلي به دو دسته تقسيم مي شوند : 1-4-4-1- مسائل آشنا (مانوس)

تحت عنوان مسائل استاندارد2-4-4-1- مسائل ناآشنا (نامانوس) تحت عنوان مسائل غير استاندارد5-4-1- قوانين 8 گانه تحول و تكامل نظام هاي فني[22] (قوانين پيشرفت فناوري)6-4-1- تعداد 76 راه حل ابداعانه استاندارد[23] :مسائل استاندارد شناخته شده با تحليل Vepol مي توانند با استفاده از اين 76 راه حل ابداعانه استاندارد حل شوند.7-4-1- ماتريس تناقض ها[24]:در نظريه TRIZ از مسئله ابداعي[25] تحت عنوان تناقض تعبير مي شود كه معني آن دو موقعيت متضاد يا دو كيفيت متعارض است ، يعني افزايش سطح كيفيت يكي موجب كاهش سطح كيفيت ديگري مي شود و حل ابداعانه مسئله ، كشف راه حل اين تناقض مي باشد.8-4-1-تعداد 40 اصل براي اختراع و نوآوري[26]9-4-1- مجموعه اي از تاثيرات علمي اساسي(تاثيرات فيزيكي ، شيميائي ، هندسي و زييست شناختي)10-4-1- روش [27]ARIZ (الگوريتم حل ابداعانه مسئله):ARIZ يك دستورالعمل نظام يافته براي شناسائي راه حل مسئله غيراستاندارد با استفاده از قابليت هاي همه فنون و روش هاي خلاقيت مي باشد .TRIZ6-1- فوايد و كاربردهاي TRIZبا استفاده از دانش TRIZ مي توان به نتايج و دستاوردهاي متعددي از جمله موارد زير دست يافت:1-6-1- دستيابي به نوعي نگرش جامع علمي به ابداعات و اختراعات .2-6-1- شكل گيري جنبه هاي بسيار مهمي از علم خلاقيت شناسي.3-6-1- دستيابي به نوعي جهان بيني خلاق.4-6-1- كشف انواعي از راه حل ها براي مسائل ابداعي يعني مسائلي كه با روش هاي معمولي متداول راه حل آنها به دست نمي آيد.5-6-1- دستيابي به بهترين و موثرترين راه حل ها براي انواع مسائل علمي ، فني ، انساني و اجتماعي.6-6-1- پيش بيني روند ابداعات و اختراعات در آينده (خلاقيت شناسي آينده شناختي)7-6-1- ارائه آموزش هاي

نوين مبتني بر TRIZ در مدارس و دانشگاه ها (خلاقيت شناسي پرورشي مبتني بر TRIZ)8-6-1- تسهيل و تسريع روند رشد و توسعه علوم و فناوري .7-1- ديگر رويكردهاي خلاقيت شناختي مبتني بر TRIZبا استفاده از اصول و مفاهيم TRIZ و توسعه تحليل هاي مبتني بر آن ، رويكردهاي خلاقيت شناختي خلاصه شده يا تعميم يافته تر ديگري مانند موارد زير حاصل شده است و اين روند تكاملي همچنان ادامه دارد .1-7-1- رويكرد خلاقيت شناختي [28]USIT:رويكرد ساده شده و عصاره اي از TRIZ (ارائه شده توسط سيكافوس[29] در شركت فورد) به معني تفكر ابداعانه ساختار يافته يكپارچه.2-7-1- رويكرد خلاقيت شناسي AZIT(با واژگان روسي و به انگليسي ASIT[30]) :به معني تفكر ابداعانه نظام يافته پيشرفته.3-7-1- رويكرد خلاقيت شناسي TRTS (با واژگان روسي و انگليس [31]TDTS) به معني نظريه رشد و توسعه نظام هاي فني.4-7-1- رويكرد خلاقيت شناختي TRTL(با واژگان روسي و به انگليسي [32]TDCP) به معني نظريه رشد و توسعه افراد خلاق.5-7-1- رويكرد خلاقيت شناختي [33]TTVC به معني نظريه جامع براي خلاقيت چند جانبه.6-7-1- رويكرد خلاقيت شناختي OTSM (با واژگان روسي و به انگليسي [34]GTST) به معني نظريه عمومي تفكر قوي.منابع :سيد مهدي گلستان هاشمي ، 1382،مقدمه اي بر دانش خلاقيت شناسي، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه صنعتي اصفهان .سيد مهدي گلستان هاشمي، 1382، خلاقيت شناسي و TRIZ . مجله خلاقيت شناسي ، كارافريني و TRIZ.--------------------------------------------------------------------------------1- Systematic Innovation2- Inventive Creativity3- Creativity Innovation Technology 4- Invention Methodology 5- Invention Algorithm 6- Solving Methodology of Inventive Problems 7- Inventive Problem solving Methodology 1- Creativity Innovation Engineering 2- Creativity Methodology 3- Invention Creatology 4- Creatology of Technology [12] -

Semyon D. Savransky[13] - Human – Oriented Knowledge[14] - Systematic Methodology[15] -Algorithmic Approach [16] - Technical Technological Problems Solving[17] -Theory of Invention [18] - Patent[19] -Increasing Ideality [20] - Technical Systems[21] - Substance – Field Analysis [22] - Technical System Evolution[23] - 76 Standard Inventive Solution [24] - Contradiction [25] - Inventive Problems [26] - 40 Principles of Invention[27] - Algorithm of Invention Problem Solving[28] - Unified Structured Inventive Thinking [29] - Dr. Ed Sickafus[30] - Advanced Systematic Inventive Thinking [31] - Theory of Development of Technical Systems[32] - Theory of Development of Creative Personalities [33] - Template Theory for Versatile Creativity[34] - General Theory of Strong Thinking

 

*http://charismaco.com/html/index.php?name=Newsfile=articlesid=228

تعريف روانشناسي و اهداف آن

، 08:17 تعريف روانشناسي و اهداف آن 

روانشناسي كه بررسي و مطالعه علمي رفتار و فرايندهاي ذهني تعريف شده هدفش توصيف، فهم و درك، پيش بيني و كنترل رفتار موجود زنده است. 

   

توصيف: منظور از توصيف اين است كه با ثبت دقيق مشاهدات رفتاري، آن چه كه اتفاق افتاده يا خواهد افتاد را توصيف، نامگذاري و طبقه بندي كنيم.

فهم و درك: مقصود از فهم و درك آن است كه بتوانيم علل يك رفتار را توضيح دهيم.

پيش بيني: منظور از پيش بيني آن است كه با توصيف و توضيح يك رفتار مي توان به پيش بيني رفتار آتي فرد پرداخت.

كنترل: يعني هوشيار بودن نسبت به اوضاع و احوال و شرايطي كه به شيوه اي قابل پيش بيني، بر رفتار اثر مي گذارند.

 

زمينه هاي تخصصي روانشناسي:

روانشناسي مانند بسياري از علوم داراي رشته هاي فرعي بسيار متنوعي است كه ناشي از تأثير و نفوذ روانشناسي در حوزه هاي

مختلف دانش است به گونه اي كه در حال حاضر در انجمن روانشناسي آمريكا حدود 54 كميته تخصصي در حوزه هاي مختلف روانشناسي وجود دارد. برخي از رشته هاي فرعي روانشناسي به شرح زير تعريف مي گردد.

روانشناسي باليني: مطالعه رفتار هاي غيرعادي و نابهنجار به منظور تشخيص و درمان بيماري هاي رواني.

روانشناسي شناختي: مطالعه تفكر و توانائي هاي موجود زنده در زمينه پردازش خبر.

روانشناسي مصرف كننده (مشتري): مطالعه فرايند هاي انتخاب، خريد و استفاده از خدمات و محصولات و مطالعه رفتار خريدار.

روانشناسي فرهنگي: مطالعه شيوه هاي اثرگذاري فرهنگ، خرده فرهنگ و عضويت در گروه قومي، بر رفتار انسان.

روانشناسي مهندسي: مطالعه رابطه بين انسان و ماشين و اثرات متقابل آنها.

روانشناسي قانوني: مطالعه ابعاد رفتاري نظام قانوني جامعه و اثرات وضع ظاهر متهم بر قضاوت اعضاي هيئت منصفه و ويژگي ها و نگرش هاي اعضاي هيئت منصفه بر قضاوت آنها.

روانشناسي جنسيت: مطالعه تفاوت هاي موجود بين جنس مذكر و مؤنث، كسب هويت جنسي و نقش جنسيت در طول زندگي.

روانشناسي صنعتي- سازماني: مطالعه و بررسي علمي رفتار انسان ها در محيط كار و اثرات متقابل آنها.

روانشناسي كار: روانشناسان اروپايي به جاي روانشناسي صنعتي سازماني ترجيحاً روانشناسي كار را به كار مي برند.

روانشناسي شخصيت: مطالعه صفات و پويايي هاي شخصيتي، تهيه و تدوين نظريه هاي شخصيت به منظور ارزيابي و طبقه بندي ويژگي هاي شخصيتي.

روانشناسي مديريت: مطالعه و بررسي عوامل مؤثر بر رهبري و ميريت اثربخش و روابط بين مديران و كاركنان.

روانشناسي ورزش: مطالعه ابعاد رفتاري، عاطفي و شناختي موقعيت هاي ورزشي و استفاده از اصول روانشناسي به منظور بهينه سازي عملكرد و سلامت قهرمانان ورزشي و ورزشكاران.

روانشناسي

بهره وري: مطالعه عوامل انساني مؤثر بر دستيابي به بهره وري بهينه شغلي و سازماني.

روانشناسي فضايي: مطالعه رفتار انسان ها در پرواز و محيط هاي بسته هواپيما و سفينه و مشكلات رفتاري ناشي از زندگي در فضا.

روانشناسي نظامي: كاربرد اصول روانشناسي در اوضاعو احوال محيط هاي ويژه ي نظامي.

روانشناسي سياسي: مطالعه ابعاد روانشناختي رفتار سياسي و شيوه هاي بهره گيري رهبران، سياستمداران و مسئولان از تدابير و راهبردهاي روانشناختي.

روانشناسي كاركنان: مطالعه راهكار هاي مناسب انتخاب كاركنان، مديريت كاركنان در جهت همكاري با يكديگر و تشكيل گروه هاي منسجم اثربخش. (به مرور اصطلاح مديريت منابع انساني بيش از روانشناسي كاركنان استفاده مي شود.)

روانشناسي تبليغات: مطالعه فنون و اثربخشي تبليغات در رفتار مصرف كننده و عوامل برانگيزاننده خريداران به خريد كردن.

روانشناسي حرفه اي (شغلي): مطالعه استعداد افراد در پذيرش كار و مشاغل مختلف.

روانسنجي:  مطالعه و بررسي چگونگي سنجش و اندازه گيري ويژگي هاي رواني.

 

پاره اي از رشته هاي فرعي ديگر كه تعريف آنها از حوصله اين بحث خارج مي باشد، عبارتند از:

روانشناسي حيواني، روانشناسي ژنتيكي، روانشناسي توده ها، روانشناسي آزمايشي، روانشناسي قوم شناسي، روانشناسي زنان، روانشناسي كودك، روانشناسي بلوغ، روانشناسي رشد، روانشناسي تربيتي (آموزشي و پرورشي)، روانشناسي زيستي، روانشناسي اجتماع نگر، روانشناسي تطبيقي، روانشناسي محيط نگر، روانشناسي سلامت، روانشناسي يادگيري، روانشناسي پزشكي، روانشناسي مدرسه، روانشناسي احساس و ادراك، روانشناسي اجتماعي، روانشناسي سرمايه گذاري، روانشناسي هوافضا، روانشناسي عمومي و ...

*http://charismaco.com/html/index.php?name=Sectionsreq=viewarticleartid=1page=1

روانشناسي صنعتي سازماني

... psychology

روانشناسي صنعتي سازماني و شغل شما

 

 

   

عنوان روانشناسي صنعتي سازماني، با حفظ تفاوت هاي مفهومي موجود، در انگلستان روانشناسي حرفه اي، بيشتر كشورهاي اروپايي روانشناسي كار و سازماني، كانادا و استراليا روانشناسي صنعتي سازماني و آفريقاي جنوبي روانشناسي

صنعتي اتلاق مي گردد و تحت اين عنوان ها روانشناسان به كار و فعاليت مي پردازند.

در جامعۀ آمريكا به عنوان مهد روانشناسي دنيا، تقريباً چهاردرصد از كل روانشناسان در زمينۀ صنعتي سازماني فعاليت دارند، اين در حالي است كه در كشور ما تعداد روانشناسان صنعتي سازماني، داراي مدرك تحصيلات دانشگاهي فوق ليسانس و بالاتر در اين رشته به صورت خالص، از شمار انگشتان دو دست نيز كمتر است.

تقريباً نصف كل روانشناسان در جامعه آمريكا در حيطۀ تخصصي روانشناسي باليني و روانشناسي مشاوره كار مي كنند و همين عامل مي تواند به طور كلي منجر به شكل گيري نوعي قالب فكري نسبت به فعاليت روانشناسان گردد. به نحوي كه در جامعه خودمان به وضوح شاهد اين پديده ايم. تعريفي كه جامعۀ ما از روانشناسان و روانشناسي ارائه مي نمايد حاكي از خلاصه شدن روانشناسي در سر و كار داشتن با بيماران رواني است.

ساليان پيش بلوم و نيلور (1968) روانشناسي صنعتي سازماني را اين چنين تعريف كردند:

« كاربرد يا گسترش حقايق و اصول روانشناختي به مشكلات انسان هايي كه در زمينۀ صنعت و تجارت كار مي كنند.»

به طور كلي روانشناسان صنعتي سازماني رفتار را در موقعيت هاي كاري مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهند. روانشناسي صنعتي سازماني داراي دو جهت است: علم و عمل.

جهت اول: روانشناسي صنعتي سازماني داراي حق قانوني تفحص علمي است، و علاقه مند به رشد و توسعۀ دانش در موضوع انسان در محيط كار.

جهت ديگر: روانشناسي صنعتي سازماني _ جهت حرفه اي _ مربوط به كاربرد دانش براي حل مشكلات واقعي دنياي كار است. يافته هاي پژوهشي روانشناسي صنعتي سازماني را در زمينه هاي استخدام بهتر كاركنان، كاهش غيبت، بهبود ارتباطات، افزايش خشنودي شغلي و

حل مشكلات بي شمار ديگر دنياي كار، مي توان به كار گرفت.

روانشناسي صنعتي سازماني چيزي بيش از يك وسيله است كه در اختيار رهبران تجارت و صنايع قرار گيرد، تا فقط بتواند كارآيي واحد ايشان را افزايش دهد.

متد علم روانشناسي عيني است، چون بر مشاهده متمركز است. روانشناسان رفتار انسان را مشاهده مي كنند _ حركت ها، سخنان و كارهاي خلاق. اين رفتارها تنها جنبه هاي موجود انسان است كه مي توان آنها را به صورت عيني مشاهده كرد (مثل ديدن و شنيدن) و اندازه گيري و ثبت نمود. چيزهاي ديگري نيز هستند كه به طور مستقيم قابل مشاهده نيستند و همچون جنبه هاي ناآشكار انسان مثل انگيزه ها، عواطف، ادراك، تفكرات و احساسات… ولي به طريقي رفتار انسان را تحت تأثير قرار مي دهند. مثلاً، انگيزه كه به عنوان يك سايق دروني مشاهدۀ آن غيرممكن است ولي بر عملكرد تأثير مستقيم دارد و قابل مشاهده و اندازه گيري است. بنابراين آثار انگيزه قابل مشاهده است. يك فرد عصباني رفتارهاي بسياري همچون صورت برافروخته، تنفس تند و مشت هاي گره كرده را نشان مي دهد. فردي كه نيازي بسيار به پيشرفت دارد رفتاري متفاوت تر از فردي كه نيازي اندك به پيشرفت دارد، از خود بروز مي دهد، چه در شغل، چه در يك ميهماني و يا در يك آزمون روانشناختي.

هوش را به طور مستقيم نمي توانيم مشاهده كنيم، اما رفتارهاي بسياري را كه نشانه هايي از سطح هوشي متفاوت اند مي توانيم مشاهده كنيم.

روانشناسان صنعتي سازماني رفتار كاركنان را در مشاغلشان تحت شرايط كنترل دقيق و نظام مند مشاهده مي كنند. آنان پاسخ رفتاري، چون تعداد قطعات توليد شده در يك ساعت، تعداد كلمات تايپ شده در يك دقيقه و يا كيفيت تصميم گيري هاي مديريتي و…

را ثبت مي كنند. آنان شرايطي را كه تحت آن يك شغل انجام مي گيرد، را تغيير مي دهند و سپس هرگونه تفاوت نتيجه در كاركردها را اندازه گيري مي كنند.

روانشناسان صنعتي و سازماني در چهار زمينة اصلي مي كوشند. در دانشگاه ها روانشناسان صنعتي و سازماني بيشتر عالم هستند در زمينه هاي مشاوره بيشتر به كار گيرنده علم بوده اند و در دولت و تجارت و صنايع، تركيبي از هر دو مي باشند.

 

روانشناسي صنعتي سازماني براي شما چه مفهومي دارد

حرفۀ شما و هر فرد ديگري يك احساس هويت و جايگاه (منزلت) براي شما و ديگران فراهم مي كند كه در حقيقت بيانگرآن است كه شما « كي» هستيد. شغل شما شايد شرايطي را برايتان فراهم كند كه مهارت جديدي را ياد بگيريد و درگير چالشي تازه شويد. همچنين آن شغل موجبات پاداش اجتماعي را دربرآوردن نياز شما به تعلق داشتن به گروهي خاص فراهم مي نمايد و اين آسودگي خاطر در شما ايجاد مي كند كه فردي مورد قبول و با ارزش براي همان گروه هستيد. يك شغل مي تواند فرصت هاي دوست يابي را براي شما فراهم آورد و شرايطي را مهيا نمايد كه بتوانيد با افرادي كه به آنها علاقه منديد، ملاقات نماييد. از سوي ديگر كار مي تواند براي سلامتي شما خطرناك باشد. علاوه بر خطرات بدني موجود در اغلب محيط هاي كاري، شرايط نامساعد كار مي تواند اضطراب و محروميت را پديد آورد. اگر شما در كار خود خسته شديد تمام برنامه هايتان براي پيشرفت بي نتيجه خواهد ماند و يا از مافوق خود خشمگين خواهيد شد و در پايان كار روزانه اين نارضايتي را به خانه خواهيد برد و بستگان و خانواده و دوستان

خود را متأثر خواهيد كرد.

استرس هاي كاري به عدم سلامت رواني و جسماني منجر مي گردند. يك مطالعۀ تحقيقي طولي نشان داد كه خشنودي شغلي يك پيش بين مهم براي طول عمر مي باشد. كاركناني كه از شغل خود خشنوداند عمر طولاني تر از آنهايي دارند كه از شغل شان ناخشنودند.

يكي از مهمترين تصميم هايي كه انسان در طول زندگي خود مي گيرد انتخاب يك شغل به نحوي است كه با علايق، مهارت ها و خلق و خوي او هماهنگ باشد. به همين دليل مطالعه و آشنايي با رشتۀ روانشناسي صنعتي سازماني شايد بيشترين رابطه شخصي را با زندگي حرفه اي شما در آينده داشته باشد. يافته ها و كنش هاي روانشناسان صنعتي سازماني در سازمان ها از توانايي هاي شما لزوماً حمايت مي كند و وضعيت شما را در سازمان مشخص خواهد كرد، از جمله شيوۀ انجام وظايف شغلي شما، منزلت و ميزان حقوق، سطح مسئوليت و آن رضايت شخصي را كه مي خواهيد به آن برسيد، تعيين خواهد نمود.

 

روانشناسي صنعتي سازماني و شغل شما

برخورد رسمي شما با روانشناسان صنعتي سازماني، هنگام پركردن فرم تقاضاي استخدامي، مصاحبه، انجام تست هاي روانشناختي و ساير ابزارهاي گزينش است كه از اين ابزارها در جهت تطبيق شغل مورد نظر با فرد متقاضي و فرد با شغل مورد نظر بهره مي گيرند و به عبارتي مي خواهند مشخص كنند كه آيا شخص متقاضي براي شغل مورد نظر مناسب است يا خير و همين طور آن شغل براي آن شخص.

بعد از فرايند انطباق، پيشرفت شما در سازمان وابسته به عملكردتان در انجام كار و برنامه هاي آموزشي خواهد بود كه اين ارزيابي توسط معيارهاي تهيه شده توسط روانشناسان صنعتي سازماني انجام خواهد گرفت و در زمان ارتقا، آزمون هاي

خاص ديگري در رابطه با تعيين اين كه آيا شما براي ارتقا مناسب هستيد يا خير؟ انجام خواهد گرفت. اغلب تصميم هاي واحد درباره ارتقاي به سطح متوسط يا بالا و دادن پاداش به توصيه هاي روانشناس صنعتي سازماني، سازمان نياز دارد. مديران شركت ها و سازمان ها در هنگام احراز اين پست و بعد از عهده دار شدن آن بايد نسبت به عوامل انگيزشي و عاطفي گوناگون افرادي كه براي آن ها كار مي كنند، آگاه و حساس باشند. مديران در جهت هدايت زيردستان، برانگيختن و دلگرم نگه داشتن آنان به آگاهي از تحقيقات روانشناسي صنعتي سازماني دربارۀ اين عوامل نياز دارند.

اگر شما زيردست مستقيم نداريد و به عنوان مهندس، حسابدار و يا تكنسين در ميان ديگر كاركنان كار مي كنيد، بايد مهارت هاي روابط انساني را به خوبي كسب نماييد. دانستن اين كه چگونه با ديگران كنار بياييد مي تواند معاني متفاوتي ميان شكست و پيروزي داشته باشد. شما طالب موفقيت و رشد سازماني كه در آن كار مي كنيد، هستيد. سازمان بايد محصولات خود را با بالاترين اثربخشي و كيفيت توليد نمايد. ماشين آلات، تجهيزات و شرايط كاري بايد جوّ كاري موّلد را ايجاد نمايد.

روانشناسان صنعتي سازماني در جهت كمك به طراحي محيط كارخانه در راستاي به حداكثر رساندن كارايي و توليد اقدامات مؤثري مي كنند. فرآورده هاي كارخانه بايد به نحوي بسته بندي و تبليغ و بازاريابي گردد كه مردم براي خريدن آنها جلب شوند. روانشناسان صنعتي و سازماني در تمام اين فعاليت ها نقش مؤثري را ايفا مي كنند.

روانشناسان صنعتي سازماني، در تمام سطوح زندگي سازماني، براي كاركنان وكارفرمايان خدمات اساسي ارائه مي كنند. روانشناسي كه در دنياي كار كاربرد دارد براي دو موضوع ارائه خدمت مي كند. « براي شما

و براي سازمان شما» يكي نمي تواند بدون آن كه ديگري منتفع گردد سود ببرد.

 

روانشناسي صنعتي سازماني و زندگي روزانه شما

روانشناسي صنعتي سازماني در زندگي شخصي شما كاربرد بيشتري دارد تا در زندگي شغلي شما. اين علم نگرش ها و رفتارهاي شما را در ساير نقش ها تحت تأثير قرار مي دهد. براي مثال، به عنوان مصرف كننده، رأي دهنده و راننده. چه نيرو و عاملي در استفاده از يك نوع خمير دندان خاص و نوع ماكاروني كه مرتباً آن را مصرف مي كنيد، انتخاب شما را تحت تأثير قرار مي دهد؟

آگهي هاي تجاري به ما مي گويند كه پوشيدن فلان لباس، استفاده از نوع اودكلن خاص و سوار شدن در فلان خودرو، مقبوليت عام ما را بيشتر مي كند و سبب افزايش موفقيت ما خواهد گرديد. اغلب كساني كه اين نيازها را تشخيص مي دهند و ايجاد مي نمايند و در جهت برآوردن آنها شعار مي دهند، روانشناس اند. تكنيك هاي روانشناسي براي ترويج و تبليغ كانديداهاي سياسي مورد استفاده قرار مي گيرند. كسب آراي عمومي نيازمند كسب آگاهي رهبران سياسي است از اين كه مردم در مورد نكات مختلف چه احساسي دارند.

روانشناسان در طراحي و طرح جلوه ها و تابلوها به مهندسان مثل وسايل نشانگري كه در جلو خودرو تعبيه شده است، كمك مي كنند. براي اطمينان از اين كه استفاده از تابلوها آسان و نمايش هاي بصري مطلع كننده و براي تفسير آسان باشند. شكل و رنگ هاي علائم بزرگراه ها نتيجه تحقيقات روانشناسان صنعتي سازماني است. روانشناسان اتاقك خلبان در هواپيما، وسايل خودكار تلفن ها، اجاق هاي ميكروويو، و نمايشگر (مونيتور) و كي بورد و نوت بوك را به نحوي براي ساخت طراحي مي كنند كه استفاده كنندگان از اين وسايل آن ها را هم دوست داشته باشند و هم براي

آنان كارآيي داشته باشد.

 

مفهوم روانشناسي صنعتي سازماني براي كارفرمايان

مشكلي به نام غيبت كاركنان در نظر بگيريد. تكنيك هاي مورد استفاده روانشناسان صنعتي سازماني براي كاهش غيبت مي تواند صرفه جويي بسيار قابل توجهي را به دنبال داشته باشد.

يك مشكل بسيار مهم و قابل توجه از مشكلات سازمان ها ترك كار است. با ترك كار يك كارمند و يا كارگر، شركت سرمايه گذاري هاي مصروف روي آن فرد را كه براي انتخاب و آموزش او هزينه كرده از دست مي دهد و سپس از نو بايد فرد جايگزين او را گزينش و آموزش دهد و براي فرد تازه استخدام دوباره سرمايه گذاري نمايد.

مطالعات انجام گرفته توسط روانشناسان صنعتي سازماني و به كارگيري راه هاي پيشنهادي آنان مي تواند به ميزان قابل توجهي سبب كاهش ترك كار گردد.

يكي ديگر از علايق اصلي روانشناسان صنعتي سازماني خشنودي شغلي است. بهبود نگرش نيروي كار از شغل و كارفرما مي تواند شكايات و ديگر مناقشه هاي كاركنان را كاهش دهد و سبب كاهش غيبت، ديرآمدگي، ترك كار، كم كاري، توليد بنجل (بدون كيفيت) و حوادث گردد. روش هاي مناسب گزينش كاركنان كه توسط روانشناسان صنعتي سازماني طراحي شده به حصول اين اطمينان كه متقاضيان شايسته استخدام گردند، ياري مي رساند.

به طور كلي استفاده از آزمون ها در برنامه هاي گزينش، ورود تعداد افراد استخدام شده فاقد صلاحيت را به ميزان 61 درصد كاهش داده است.

*http://charismaco.com/html/index.php?name=Sectionsreq=viewarticleartid=3page=1

مكاتب فكري در روانشناسي صنعتي سازماني

... psychology

در روانشناسي صنعتي سازماني، روي سازمان دهي كار و استفاده از منابع انساني تأكيد بسياري مي شود      

نگاهي كوتاه به مكتب هاي فكري در روانشناسي صنعتي سازماني

در روانشناسي صنعتي سازماني، روي سازمان دهي كار و استفاده از منابع انساني تأكيد بسياري مي شود. پاره اي از مهمترين الگوهاي سازماني به

شرح زير است.

 

الگوي ديوان سالاري

ماكس وبر. كه بنيان گذار اين مكتب فكري در مديريت به حساب مي آيد، آن را از ديدگاه ساخت گرايي الهام گرفته است. عناصر اصلي اين الگو به شرح ذيل مي باشد:

1_ تقسيم كار: به نظر وبر، تقسيم كار موجب مي شود كه اثربخشي و كارشناسي، به خاطر تكرار، گسترش يابد.

2_ ساخت سلسله مراتبي: ساخت سلسله مراتبي، ساخت هاي ارتباطي، موقعيت ها و قدرت را تعيين مي كند.

3_ ارتباط عمودي: در اين ارتباط، براي هماهنگي فعاليت هاي كاري، لازم است كه اطلاعات، به صورت سلسله مراتبي، از بالا به پائين انتقال يابد.

4_ هنجارهاي كتبي: هنجارهاي كتبي، بي اعتمادي ها و تفسيرهاي مختلف را كاهش مي دهد. طبق اين مفهوم، هر نوع تبادل اطلاعات الزاماً بايد به صورت نوشته به اطلاع كاركنان برسد.

5_ رهبري رسمي: الگوي ديوان سالاري يا بروكراسي، هر چند كه رواج دارد، امروزه از اثربخشي بسيار كمي برخوردار است. دگرگوني هاي سريع محيط، فشارهاي فزاينده اي كه بر فرد وارد مي شود و نگرش او دربارۀ سازمان، اثربخشي اين ديدگاه را به طور قابل ملاحظه اي كاهش مي دهند.

 

تيلوريسم (تفكر علمي)

مي توان فلسفۀ مكتب تيلوريسم را در چند كلمۀ ساده خلاصه كرد: سازمان دهي علمي كار.

به نظر تيلور، براي اعمال يك مديريت مؤثر، سه عنصر ضرورت دارد: برنامه ريزي، استاندارد كردن، و انتخاب كاركنان. براي به كار بردن اين سه اصل در زمينۀ كار، لازم است از روش هاي زير كمك گرفت:

1_ تحليل فعاليت ها: به نظر تايلور، براي انجام دادن يك كار در يك موقعيت معين، تنها يك روش خوب وجود دارد و هر فرد بايد در انجام دادن تعداد محدودي از فعاليت هاي كاملاً معين و مشخص تخصص

پيدا كند.

2_ استفاده از روش هاي علمي: براي اين كه بهترين شيوة انجام كار شناسايي شود. براي رسيدن به اين هدف، زمان و حركت ها را اندازه مي گيرند تا استانداردهاي توليد تعيين شود. وقتي استانداردها تعيين شد، بايد راهبردي فراهم آيد تا سبقت گرفتن از استانداردها امكان پذير باشد.

3_ تقويت مالي: به عقيدة تيلور، تنها انگيزۀ مردم براي كاركردن، درآمد مالي است. بنابراين، او توصيه مي كند كه دستمزدها، متناسب با افزايش توليد، افزايش يابد.

بدين ترتيب، تقويت مالي بر پايۀ اصل كارمزد استوار است. بدين معنا كه هر كس متناسب با كاري كه انجام مي دهد و بر اساس ميزان توليد، مزد دريافت مي كند.

طرفداران اين مكتب فكري، عوامل رواني و اجتماعي مؤثر در ايجاد انگيزش براي كار را به طور كامل فراموش كرده اند.

 

الگوي اداري

اين الگو، تقريباً در يك زمان، به وسيلۀ پژوهشگران آلماني، انگليسي و مخصوصاً فايول فرانسوي به وجود آمده است. طبق اين الگو، پنج اصل بنيادي براي انجام كار مؤثر وجود دارد:

● برنامه ريزي؛

 ●سازمان دهي كار؛

● خط سلسله مراتبي؛

 ●هماهنگي؛

 ●گسترش كنترل.

 

الگوي روابط انساني

پژوهشگران ابتدا اين فرضيه را عنوان كرده اند كه بين شرايط فيزيكي كار و بازده كار رابطه وجود دارد. نتايج بدست آمده نشان داده است كه انسان ها، غير از نيازهاي فيزيكي و مالي، نيازهاي ديگري نيز دارند كه با كار كردن برطرف مي كنند. اين مطالعه نشان داده است كه براي درك كردن رفتار كاري، بايد عوامل رواني و اجتماعي را در نظر گرفت.

 

الگوي معاصر روانشناسي صنعتي سازماني

روانشناسي صنعتي سازماني، به صورتي كه امروزه مطرح است، يك رشتۀ التقاطي است كه در آن بر تنوع شيوه هاي رفتار در كار، چه در مورد فرد و چه

در گروه، تأكيد مي شود. مفاهيم روانشناسي صنعتي سازماني، بسياري از اصول اداري، مخصوصاً اصول مديريت منابع انساني را در بر مي گيرد.

http://charismaco.com/html/index.php?name=Sectionsreq=viewarticleartid=4page=1

دغدغه ها و حوزه هاي روانشناسي صنعتي سازماني

... psychology

تنوع فرهنگي نيروي كار

 

 

   

 

روانشناسي صنعتي سازماني بين فرهنگي

روانشناسي بين فرهنگي مشابهات و تفاوت هاي كنش هاي اجتماعي و رواني افراد را در فرهنگ هاي مختلف و گروه هاي نيرومند متفاوت بررسي مي كند. كار به دليل نقش عمده اي كه در زندگي روزانه ما دارد روانشناسان صنعتي سازماني را ناگزير مي سازد تا عوامل بين فرهنگي را در رفتار شغلي مورد مطالعه و آزمايش قرار دهند. تغييرات مهمي كه اين رشته، زندگي شغلي ما را در شرايط جهاني تحت تأثير قرار مي دهد، به شرح زير تشريح مي كند.

 

- تنوع فرهنگي نيروي كار

مؤلفه هاي جمعيت شناختي در كشور هاي مختلف و به خصوص امريكا نشان مي دهد كه در سال 2000، يك سوم نيروي كار را سياهان و اسپانيايي ها تشكيل خواهند داد و اين مؤلفه ها در جامعۀ خودمان (ايران) حضور گسترده و چشمگير زنان در عرضه فعاليت هاي اجتماعي و سياسي را نشان مي دهد.

 

- قلمرو محيط كار

گسترش و توسعۀ شركت هاي فرامليتي و حضور افراد گوناگون با فرهنگ ها و مليت هاي گوناگون در كشورهاي مختلف و بازار جهاني رقابتي، به دانش وسيع دربارۀ فرهنگ ها، ارزش ها و فعاليت هاي بازرگاني نياز دارد.

 

- يكي شدن و ادغام

در سال هاي اخير بسياري از شركت ها در هم ادغام و كوچك سازي شده اند. در اغلب كشورهاي توسعه يافته، به دليل حجم فعاليت هاي فراملي، بسياري از شركت ها با شركت هاي خارجي و يا برعكس ادغام گرديده و سبب كوچك سازي شده و به همين دليل از نيروي كار خود تا حد بسياري كاسته اند. از سال 1985

تا 1988 حدود 15 ميليون نفر بر اثر اتخاذ اين روش بيكار شده اند. علاوه بر آن يكي سازي و ادغام سبب مواجهۀ فرهنگ هاي سازماني مختلف با هم مي گردند. در كشور ما نمونه هاي بارز آن را در ادغام وزارت خانه ها و سازمان هايي همچون جهاد سازندگي با وزارت كشاورزي، ايرانگردي جهانگردي با ميراث فرهنگي و ... مي بينيم.

 

- ضرورت تكنولوژي برتر و سيستم هاي اطلاعاتي

انقلاب در سيستم هاي ارتباطي، پست الكترونيكي، ماشين هاي نمابر، تلفن هاي ماهواره اي. اينترنت و كنفرانس هاي تلفني را به ارمغان آورده، تكنولوژي جديد سبب تسهيل ارتباط جهاني و موجب كاهش زمان لازم براي برقراري ارتباط گرديده است. اين تغييرات ارتباطات بين فرهنگي را شتاب بخشيد و آن را در معرض ارزش ها و هنجارها و رفتارهاي مختلف قرار داد.

اِعمال موفقيت آميز تكنيك هاي مديريت به نتايج ارزش هاي فرهنگي وابسته است. ارزش هاي فرهنگي به منزلۀ يك معيار جهت ارزيابي به كارگيري اعمال مختلف مديريت براي حفظ سلامت كاركنان، عمل مي كند.

ارزش ها و رسوم جاري در جامعه اي را نبايد به ساير جوامع تعميم داد. علاوه بر اين، عوامل خشنودساز شغل از جامعه اي تا جامعۀ ديگر متفاوت است. در فرهنگ هاي غربي مشاغلي كه چالش بيشتري را فراهم مي كنند بيشتر خواهان دارند و حال آن كه در فرهنگ هاي ديگر مشاغلي كه فرصت هاي تعلق را فراهم مي كنند، تقاضا مي شوند. همچنين دلايلي وجود دارد كه تفاوت هاي فرهنگي در مرزهاي جغرافيايي خلاصه نمي گردد. فرهنگ ها با كشورها تغيير نمي كنند، چون در ميان ملل، پاره فرهنگ هايي هستند كه تحت تأثير سطح صنعتي شدن، تعلقات مذهبي و رفاه اقتصادي دگرگون شده اند. تفاوت هاي برون فرهنگي و درون فرهنگي از موضوع هاي مورد علاقۀ

روانشناسان صنعتي سازماني هستند.

به نحوي انكارناپذير آشكار است كه معني و ماهيت كار جهاني نيست. روانشناسان صنعتي سازماني در تلاش اند تا فرايند به كارگيري روش هاي كاري را ارزيابي كنند تا گروه هاي فرهنگي متمايز، بازده مطلوبي را به طور هماهنگ چنان توليد كنند كه به سلامت شخصي و اقتصادي منجر گردد.

 

تعهد روانشناسي صنعتي سازماني

روانشناسان صنعتي سازماني با يك وظيفه دشوار مواجه هستند _ ايجاد تناسب ميان نيروي كار و محيط كار، هنگامي كه هر دو به سرعت در حال تغييراند. در عصر ما نيروي كار به هر طريق ناراضي است. بيشتر مردم در شرايط كنوني در مقايسه با گذشته دنبال استخدام شدن اند، آنها داراي تحصيلات مي باشند. در خيل نيروي كار زنان بسياري هستند كه در جستجوي حرفۀ تمام وقت اند، تعدادي از آنها زوج هاي دو درآمدي و شمار بسياري مهاجراند. همچنين ماهيت كار درحال تغيير است. مشاغل بسياري هستند كه نيازمند تسلط بر كامپيوترند كه اغلب نيمه وقت اند. تغييرات سريع اقتصادي سبب مي شود كه به خدمت افراد پيش از موعد مقرر خاتمه داده شود و كارفرمايان اغلب به افرادي نياز دارند كه مهارت هاي شغلي جديد را بتوانند در نيمه راه زندگي به خوبي بياموزند.

تغييرات اجتماعي استخدام را در مقياس وسيع تحت تأثير قرار مي دهد، ميزان و سرعت تغييرات فني و تكنولوژي هر چند به عنوان يك ضرورت ماشيني شدن و كامپيوتري شدن است اما تغييرات سريع در مقياس وسيع تنوع سطوح مهارت مورد نياز كاركنان را سبب مي شود.

توقعات زندگي روز افزون است. اكثر افراد بازنشسته به خيل نيروي كار بازمي گردند. شاخص هاي پزشكي به ميزان بالائي در حال افزايش است و كارفرمايان درصدد يافتن راه هايي

در جهت محدود كردن مسئوليت هاي خود نسبت به هزينه هاي بهداشتي كاركنان اند. بيش از هر زماني ميزان ادغام شركت ها افزايش يافته و كاركنان زيانمند از اين شرايط بايد راه هايي بيابند تا آسيب ناشي از آن را جبران كنند.

عوامل و شرايطي همچون موارد مذكور حداكثر فشار را تحميل مي كند تا طراحي شغل به نحوي انجام گيرد كه اثربخشي اقتصادي و رضايت شخصي را به دنبال داشته باشد. روانشناسان صنعتي سازماني با اين واقعيت در حال رشد روبه رو هستند كه زندگي شغلي با زندگي شخصي به شكل تنيده اي در ارتباط است و اقدام مؤثر اين نيست كه زندگي شغلي را از زندگي شخصي جدا سازيم. ما بسياري از مشكلات كار خود را همراه خود به خانه مي بريم و بيشتر اوقات مشكلات زندگي شخصي ما در زندگي شغلي ما اثر مي گذارد.

در شرايط حاضر، دنياي امروز به نقش و اهميت روانشناسي صنعتي سازماني و تأثير آن در سلامت كلي ما پي برده است. روانشناسان صنعتي سازماني اخيراً موضوعاتي چون فراغت، حمايت عاطفي اعضاي خانواده و چگونگي راه يافتن استرس شغلي در منزل را بررسي مي كنند. بنابراين، روانشناسان صنعتي سازماني، ديگر به كار با يك ديد سنتي 8 صبح تا 5 بعدازظهر نگاه نمي كنند.

روانشناسان صنعتي سازماني علاقه مند به زندگي شغلي مردم اند و بر اين نكته تأكيد دارند كه زندگي شغلي تغيير مي نمايد. در جايگاه يك حرفه ما خود را در آستانه بعضي از حيطه ها مي يابيم كه تجربه قبلي از آنها نداريم. ما اگر در اين قلمرو هاي جديد كه در دنياي كار اهميت دارند و در چهارچوب وظايف قانوني روانشناسان نيز هستند، وارد نشويم از آنها

غافل مي مانيم. علاوه بر اين، كار ما بايد طبق اصول حرفه اي و اخلاقي ما انجام گيرد.

ما وقت خود را بيشتر در كاركردن سپري مي كنيم تا ديگر فعاليت ها و هم چون يك تكليف ملي و جهاني وظيفه روانشناسان صنعتي سازماني مشاركت در ساختن جهاني است كه جاي خوبي براي زندگي باشد. به عنوان وظيفۀ علمي و حرفه اي ما مكلفيم به طور كامل مشكلات و مسائل دنياي كار را با ابعاد انساني و كمّي آن بفهميم و با آنها مواجه شويم. اغلب مهارت هاي روانشناسان صنعتي سازماني كه قابل ارائه در بازار كار است در زمينه هاي اجراي آزمون هاي روانشناختي، تحقيقات زمينه يابي و اعتباريابي، گزينش كاركنان و به كار گماري، ارزيابي عملكرد، امور كاركنان و آموزش آنان بوده است.

طبق استاندارد سازمان ها، مؤسسات و شركت ها بايد به اعضاي هر 350 نفر يك روانشناس صنعتي سازماني نيمه وقت و به اعضاي هر 500 نفر يك روانشناس صنعتي سازماني تمام وقت داشته باشند.

سازمان هاي كوچكي كه قادر نيستند يك روانشناس صنعتي سازماني تمام وقت را در اختيار بگيرند، معمولاً بايد از خدمات روانشناس صنعتي سازماني در مقام مشاور طبق يك قرارداد در زمان مقتضي و نياز خاص استفاده كنند، مشاور ممكن است متقاضيان استخدام را مورد ارزيابي قرار دهد، خط مونتاژ را طراحي مجدد كند، يك برنامه آموزشي تدوين كند، در جهت پذيرش مصرف كنندگان براي توليد محصول جديد زمينه يابي نمايد و يا در تعيين عوامل مؤثر در افزايش بهره وري در سازمان تلاش نمايد.

 

حوزه هاي روانشناسي صنعتي سازماني

ما تاكنون بحث كرديم كه چگونه روانشناسي صنعتي سازماني در اكثر جنبه هاي رابطۀ ميان شما و دنياي كار شما مؤثر است. حال ما زمينه ها و علايق خاص

روانشناسان صنعتي سازماني را به طور خيلي خلاصه توضيح مي دهيم و با توجه به ضرورت و نياز، بعضي از اين علايق و زمينه ها را پي مي گيريم.

 

استخدام و گزينش كاركنان

در اغلب مراحل گزينش از مصاحبه ها و آزمون هاي روانشناختي استفاده مي گردد. آگاهي از فرايند گزينش و استفاده از اكثر روش هاي معتبر در دسترس مي تواند به نفع سازمان و كارفرمايان تمام شود و با به كار گيري روش هاي علمي انتخاب كاركنان، افراد مناسب را متناسب با شغل استخدام كرد.

 

ارزيابي عملكرد كاركنان

ارزيابي دوره اي از كميت و كيفيت عملكرد شغلي شما در تمام مدتي كه مشغول انجام كار هستيد، ادامه دارد. ارتقا، افزايش حقوق، انتقال و اخراج ها بر مبناي ارزيابي ها انجام مي گيرد. امري حياتي است كه تصميمات متّخذه تا حدامكان درست و بي طرفانه باشد و بر مبناي دوست داشتن و نداشتن مافوق قرار نگيرد. روانشناسان صنعتي سازماني براي بسياري از مشاغل روش هاي ارزيابي فراهم كرده اند.

ارزيابي عملكرد در مشاغل مديريتي بسيار مشكل است و مهم ترين ابزار لازم براي يك سازمان دارابودن يك نظام درست و مناسب براي ارزيابي عملكرد است.

 

توسعه و آموزش كاركنان

هر كارمند جديد بايد تا حدودي آموزش ببيند. افراد در سازمان براي كسب عادات كاري مطلوب نياز به آموزش دارند. كارگران باتجربه هنگام تغيير شغل بايد به خط مشي ها و روش هاي جديد آگاهي پيدا يابند.

كارگران هنگام تغيير شغل به دليل تكنولوژي نياز به آموزش مجدد دارند. توليد ماشيني و پويايي زندگي سازماني بسيار پيچيده است و اين انتظار از كارگران و كاركنان برجاست كه آموزش را بخواهند و از كارفرمايان آن است كه وسعت و اهميت اين مسئله را (آموزش) پيوسته آموزش

دهند.

 

رهبري سازماني

يكي از بزرگترين چالش هاي صنايع و سازمان ها گزينش، آموزش و به كارگيري رهبران كارآمد است. اين امر به  دو دليل بسيار مهم است. 1_ كارمند يا كارگري كه تحت نظر يك سرپرست يا مدير انجام وظيفه مي كند، سبك رهبري آن سرپرست يا مدير، كارآيي و رضايت او را تحت تأثير قرار مي دهد؛ 2_ اغلب رهبران سازمان ها امروزه از ميان تحصيل كردگان دانشگاهي برخاسته اند كه علاقه مند به خدمت در بسياري از سطوح مديريت را دارند. روانشناسان صنعتي سازماني به توانايي هاي رهبران در موقعيت هاي مختلف و آثار شيوه هاي رهبري متفاوت بر زيردستان براي توسعۀ مستمر يك سازمان، علاقه منداند و ضرورت اين است كه افراد شايسته در موقعيت هاي رهبري قرار گيرند تا بتوانند اثربخش باشند و مهارت هاي خود را در راه هاي بسيار مؤثر بيازمايند.

 

انگيزش، خشنودي شغلي و دلبستگي شغلي

براي افزايش كارآيي يك سازمان انگيزش كاركنان، رضايتي كه از شغل خود حاصل مي كنند و دامنۀ تعهد آنها به شركت، بسيار مهم است. انگيزش، رضايت و دلبستگي شغلي تحت تأثير بسياري از جنبه هاي محيط كار مثل كيفيت رهبري، فرصت هاي پيشرفت، امنيت شغلي و ويژگي هاي جوّ رواني و فيزيكي كار، قرار مي گيرد و تمام اين عوامل توسط مديران براي بهينه سازي رضايت كاركنان، دست كاري مي شود. جنبه هاي منفي يك شغل ممكن است آثار نامطلوب مثل غيبت، ترك كار، بهره وري پايين، سوانح مستمر و شكايات كارگري را سبب گردد. روانشناسان صنعتي سازماني مي كوشند تا شرايطي را كه مي تواند به كيفيت زندگي شغلي ضرر برساند تشخيص دهند و بهبود بخشند، قبل از آن كه پي آمدهاي جدي روانشناختي و اقتصادي براي كاركنان و كارفرمايان بدنبال داشته باشد.

 

روانشناسي سازماني

اندكي

از مردم در انزوا كار مي كنند كار ما خواه در يك كلاس، يك بخش، يا در يك كارخانه فولاد باشد، فضائي را در ميان جو يا فرهنگ يك سازمان موجود اشغال مي كند. اين فرهنگ شامل ساختار رسمي و خط مشي هاي سازماني، ماهيت رهبري و گروه هاي غيررسمي است كه در ميان كاركنان پديدار مي شود، گروه هايي كه ممكن است هنجارها و معيارهاي مغاير با سازمان را براي كاركنان ديكته نمايد.

*http://charismaco.com/html/index.php?name=Sectionsreq=viewarticleartid=5page=1

تفاوت هاي فردي در سازمان

... psychology

اندازه گيري تفاوت هاي فردي

 

 

 

   

 

اندازه گيري تفاوت هاي فردي

يكي از وظايف روانشناس صنعتي سازماني آن است كه مشخص سازد هر يك از داوطلبان ورود به سازمان، تا چه اندازه خصوصيات مورد مطالعه را دارا هستند. در تحقيقات علمي نمي توان به اصطلاحات كلي اكتفا كرد.

روانشناس صنعتي سازماني بايد بداند كه هر صفت يا ويژگي شخصيتي تا چه حد در فرد مورد مطالعه او، وجود دارد. به عبارت ديگر، در اين موارد، او « كيفيت» را تبديل به « كميت» مي كند و آن چه را مشاهده كرده است، با اعداد و ارقام نشان مي دهد. روانشناس صنعتي سازماني در اندازه گيري تفاوت هاي فردي داوطلبان ورود به سازمان يا در ارزيابي عملكرد كاركنان آن، از مقياس هاي گوناگون فيزيكي و روانشناختي استفاده مي كند. اندازه گيري مشخصاتي مثل وزن، قد، دور سينه و نيروي دستها، به صورت واحدهاي فيزيكي نشان داده مي شود.

در اندازه گيري هاي روانشناختي نمي توان از واحدهاي فيزيكي، استفاده كرد. اين وضع معمولاً هنگامي مصداق پيدا مي كند كه بخواهيم صفاتي مثل هوش، استعداد، منش يا جامعه پذيري افراد را اندازه گيري  كنيم. در اين موارد، روانشناس صنعتي سازماني بايد به جاي مقياس هاي مطلق، از مقياس هاي نسبي استفاده مي كند و طي آن اعداد ترتيبي، مثل،

اول، دوم، سوم و مانند آن را به كار مي گيرد.

 

منشأ تفاوت هاي فردي

منشأ تفاوت هاي فردي را بايد در وراثت افراد و محيط زندگي آنان _ از آغاز (تشكيل نطفه) تا زمان مطالعه _ جستجو كرد. وراثت بيولوژيك هر يك از ما به وسيله كروموزوم ها و به عبارت دقيق تر، به وسيله ژن ها  يا تعيين كننده هاي شيميايي، مشخص مي شود.

موجود زنده در حال شكل گيريي را مايع آمنيوتيك در بر مي گيرد كه اين مايع آمنيوتيكي محيط خارجي قبل از تولد آدمي را تشكيل مي دهد. تولد باعث مي شود كه نوزاد با تحريك هاي تازه اي، مثل تحريك هاي اجتماعي روبه رو شود. كودك از طريق محيط اجتماعي، ميراث اجتماعي يا آن چه را كه از لحاظ فرهنگي از نسل هاي قبل، به او منتقل شده است، مي گيرد. هر صفت شخصيتي، به واسطه اثر متقابل محيط و وراثت شكل مي گيرد. تفاوت بين افراد مي تواند در نتيجه تفاوت هاي محيطي، تفاوت هاي ارثي، يا محصول هر دو عامل باشد. بدين ترتيب، تفاوت هاي موجود در رنگ چشم، ارثي است؛ تفاوت هاي موجود در نگرش هاي اجتماعي، محيطي است؛ و تفاوت هاي موجود در هوش افراد نيز ارثي و محيطي است.

 

كاربرد يافته هاي مربوط به بحث تفاوت هاي فردي در سازمان

در زير تنها به نمونه هايي از كاربرد مفاهيم مربوط به تفاوت هاي فردي در محيط كار، اشاره خواهيم داشت:

در انتخاب كاركنان: وقتي مي خواهيم يك فرد مناسب را جهت تصدي شغلي انتخاب كنيم، بايد اين نكته مهم را در ذهن داشته باشيم كه بين داوطلبان تصدي چنين شغلي، تفاوت هاي فردي وجود دارد.

در آموزش كاركنان: وقتي كاركنان را در يك دوره آموزشي قبل از خدمت يا حين خدمت شركت مي دهيم، بايد به اين نكته اساسي توجه داشته

باشيم كه ميزان هوش و علاقه آنان به يادگيري مطالب ارايه شده در دوره آموزشي، با يكديگر متفاوت است.

در ارزيابي عملكرد شغلي كاركنان: در مواردي كه قصد داريم عملكرد شغلي افراد را ارزيابي كنيم، بايد بدانيم كه توان، علاقه، ميزان پشتكار، هوش، سرعت عمل و ساير ويژگي هاي شخصيتي كاركنان تحت نظارت ما با هم تفاوت دارد و هر يك از آنان به ميزان معيني قادرند در انجام دادن وظايف شغلي خود، مهارت كسب كنند.

در اعمال رهبري و مديريت: وقتي اداره و رهبري يك واحد از سازمان به عهده ما گذاشته مي شود، لازم است اين نكته مهم را در نظر داشته باشيم كه بعضي از افراد تحت نظارت ما در شرايطي بهتر كار مي كنند كه مدير آنان از سبك رهبري آمرانه استفاده كند، بعضي ديگر از آنان با سبك رهبري مردمي (مشورتي) سازگارتر هستند و … اگر به يك فرد گفته شود چه فعاليت هايي را چگونه انجام دهد، بهتر كار مي كند و بعضي ديگر ترجيح مي دهند در چگونگي انجام دادن وظايف شغلي، خلاقيت و نوآوري داشته باشند.

در ايحاد انگيزه شغلي: اگر به يك فرد گفته شود در صورت موفقيت در انجام دادن وظايف شغلي پاداش مالي بيشنري دريافت خواهد كرد، ممكن است بر تلاش خود در كار بيافزايد. اين احتمال نيز وجود دارد كه فرد ديگر تنها به دليل مطرح شدن در سازمان، بر تلاش خود بيافزايد؛ ولي افزايش پاداش مالي براي او اهميت خاصي نداشته باشد. به هر حال، نيازهاي افراد با يكديگر تفاوت دارد و هر يك از آنان به دليل يا دلايل خاص خود حداكثر توان و نيروي خود را در جهت انجام

دادن وظايف شغلي به كار مي گيرند.

 *http://charismaco.com/html/index.php?name=Sectionsreq=viewarticleartid=6page=1

روانشناسي مصرف گرايي

رضا طياري آشتياني -  كارشناس ارشد روانشناسي باليني آيا انسان براي مصرف كردن به دنيا آمده است ؟ آيا انسان براي استفاده از اين جهان پا به هستي گذاشته است؟ در ابتداي امر سوال ساده اي به نظر مي رسد ، اما با كمي تأمل مي توان فهميد كه اين پرسش ما را بسوي حقايق عميق تري رهنمون مي كند پيش از اين زياد درباره آنها به تفكر و تعمق نپرداخته ايم و از تأثيراتشان بر هستيمان زياد آگاه نبوده ايم. در اين مجال سعي دارم به اجمال به ماهيت مصرف و انواع آن و تأثيراتش بر زندگي انسان بپردازم. تعريف «مصرف » و «مصرف گرايي»پيش از هر بحثي بايد مصرف كردن را تعريف كنيم . مصرف كردن در معناي عادي و هنجار آن يعني استفاده درست و به اندازه از منابع طبيعي براي زنده ماندن و زندگي كردن. اگر كمي خط سير تاريخي تمدن بشري را دنبال كنيم در مي يابيم كه قسمت عمده ستيز و جنگ هاي بشر نيز از زماني شروع شد كه انسان توانايي ذخيره منابع طبيعي و چيزهاي با ارزش را پيدا كرد. اين زمان بر دوران نوسنگي و انقلاب اقتصادي نخستين انسان منطبق است. پس با اين تعريف كمتر كسي فكر منفي درباره مصرف كردن به ذهن راه مي دهد و تقريبا همه موافق اين نوع مصرف هستند .اما زماني كه درباره  واژه مصرف گرايي صحبت مي كنيم معناي كلمه از ظاهر آن به ما رخ مي نمايد. اين واژه بر رسم و آيين و راه و روشي در زندگي دلالت مي كند

كه وجود انسان را فرا گرفته است و تأثير عميقي بر تفكرات و رفتار و در نهايت خوشبختي انسان مي گذارد. در اينجا مصرف كردن با آنچه در پاراگراف قبل مطرح كرديم تفاوتي ماهوي دارد و نماينده فرهنگي جديد و قدرتمند در زندگي انسان است كه نخستين رگه هاي آن را مي توان از انقلاب صنعتي در جهان غرب پيگيري كرد.پس تا اينجا بايد دريافته باشيد كه بنده دو نوع مصرف خوب و بد را در نظر دارم و وجه تمايزي بين معاني مختلف اين كلمه قايلم. اما ادعاي  اين تفاوت را بنده از كجا آورده ام ؟ بايد بگويم كه اين تمايز را مي توان با يررسي دو عامل مهم به صورت دو سوال اساسي استنباط كرد :

1- چه چيزي مصرف مي كنيم ؟2- در كل به چه علتي مصرف مي كنيم ؟چه چيزي مصرف مي كنيماين روزها همه شما با ورود به يك فروشگاه زنجيره اي بزرگ در يك رديف مواد شوينده يا بهداشتي در برابر خيل عظيمي از محصولاتي قرار مي گيريد كه شايد يك قرن پيش اثري ا آنها وجود نداشته است.مطلبي كه مي خواهم عنوان مي كنم با اشاره به تنوع محصولات آرايشي و بهداشتي رنگ و بوي بهتري مي گيرد. به عنوان مثال اينهمه لوازم آرايشي كه هر كدام براي هدف خاصي در صورت ، طراحي شده اند ! يا به طور خاص تر اينهمه كرم هاي ضد آفتاب با عصاره هاي شير و عسل و بادام و گل رز و گل هميشه بهار و ...! در حقيقت محصولاتي هستند كه بود و نبودشان در اين حجم و تنوع

وسيع ، خللي در زندگي وارد نمي كند.پس چرا اين محصولات با اينهمه تنوع وجود دارند و هر روز هم بر تنوعشان افزوده مي شود ؟در اينجا نقل قول مي كنم از اريك فروم انديشمند بزرگ  كه مساله را به گونه اي شفاف و تكان دهنده بيان مي كند. عقيده كلي وي در اين زمينه بر اين اساس قرار دارد كه جامعه صنعتي امروز و غول هاي اقتصادي و شركت هاي بزرگ براي رسيدن به مقاصد خود از انسان اين عصر يك مصرف كننده تمام عيار مي سازند و با قدرت عظيم تبليغات مسخ كننده خود در انسان نيازهاي غيرواقعي و زايد بوجود مي آورند و به موازات آن با عرضه محصولات به ظاهر متفاوت و در اصل يكسان كه قسمت اعظم آنها واقعا به درد انسان نمي خورد ، مردم را به خريد اين محصولات وا مي دارند. در جامعه امروز اگر فلان يا بهمان محصول استفاده نكني و بدتر اينكه آنرا زايد بداني با انتقادات تندي مواجه مي شوي كه بي كلاس ! و متحجر و عقب افتاده خطابت مي كنند.نظام عظيم تبليغات امروزه بطور غير مستقيم آدم هاي شاد و موفق و خوشبخت را به عنوان يك مصرف كننده خوب و تمام عيار معرفي مي كند.اگر لبخندهاي پرمعني و لحظات شاد و فضاي دلنشين  پوسترهاي تبليغاتي را بياد بياوريد به معناي آنچه من مد نظر دارم نزديك تر مي شويد.بدترين اتفاقي كه بوسيله تبليغات پرحجم و ممتد و همه جانبه توسط همه رسانه ها اتفاق مي افتد تغيير آرام و تدريجي نظام هاي ارزشي و باورهاي فردي و اجتماعي ما درباره شيوه

هاي زيستن است. آنچه امروز در سراسر دنيا تبليغ مي شود اين است كه انسان بايد مصرف كند ، چه چيز را ؟ آنچه ما توليد مي كنيم صرف نظر از اينكه آيا واقعا انسان امروز به آن احتياج دارد يا خير. در حقيقت انسان در اين كارزار به مصرف كننده بي اراده اي تبديل شده كه به خيال خام خود در انتخاب آزاد است. البته آزاد است كه در انتخاب يك محصول بجاي فلان كارخانه از بهمان كارخانه خريد كند اما معمولا آگاه نيست كه در خريد آن محصول مختار نيست و صرف نظر از ماركي كه خريد مي كند آن محصول رل حتما بايد بخرد. اوج اين بايدها را در خريدهاي جهيزيه مي توانيد به عينه ببينيد.انسان امروز به درجات مختلف آلت دست قدرت طلبي و زياده خواهي شركت هاي بزرگ شده است كه با قدرت رسانه ها و مسخ تبليغاتي كم كم روي عادات و ارزش هاي دروني ما سوار شده اند و شيوه زندگي و آنچه مصرف مي كنيم را از راه دور كنترل مي كنند.پس مهم است كه چه مصرف مي كنيم . چون رابطه مستقيمي بين آن و زير سلطه و كنترل بودن رواني ما دارد.اگر واقعا به سراغ محصولاتي برويم كه نيازهاي حقيقي ما را جوابگو هستند هنوز انسانيم و به آلت دست تبديل نشده ايم. براي اين منظور نگاهي به زندگي بزرگان ديني و انديشمندان و فلاسفه انداختن بسيار سودمند است. كداميك از مردان خدا در زمانه خود اين طرز فكر امروزي ما را قبول داشتند و رواجش مي دادند ؟ كدام انسان آزاده اي قبول مي

كند كه به چنين كنش پذيري و انفعالي كشانده شود كه تمام زندگيش را با دست هايي نامريي كنترل كنند؟ مسلما تفكر عميق در اينباره مي تواند راهگشا باشد.

چرا مصرف مي كنيم ؟

انساني كه در يك ماشين قوي اجتماعي -كه لازمه زندگي صنعتي امروز است- به يك مهره تبديل شده باشد هويت و اصالت فردي خود را از دست مي دهد.انسان امروز در درون احساس تنهايي شديدي مي كند و براي فرار از اين تنهايي به كل هاي بزرگ مي پيوندد و تكه اي مي شود از يك سازمان ، باشگاه و ...و خود را در آن حل مي كند تا آسوده شود . سورن كركگور فيلسوف ديني دانماركي در اين رابطه مي گويد : «... به واسطه بي همتي و بزدلي در برابر هست بودن است كه مردم امروز مي خواهند ذوب و منحل در جمع و توده بشوند و چون لياقت اين را ندارند كه خود كسي بشوند اميدوارند كه زير لواي كثرت و تعدد «چيزي» گردند.»اين احساس تنهايي وجودي همواره انسان را در طول تاريخ رنج داده است و عكس العمل هاي زيادي را در جوامع گوناگون برانگيخته است كه شرح و بسط آن خارج از حوصله اين مجال است.تاكيد ما بيشتر بر عكس العملي است كه انسان تنهاي امروز با پناه بردن به مصرف از خود نشان مي دهد. اين زياده خواهي در مصرف كه در واقع چراغ سبزي است به زياده خواهان و طماعان براي سوءاستفاده از انسان ، ناشي از اين احساس در انسان است كه آن آزادي و هويت از دست رفته را مي تواند با مصرف كردن

به دست بياورد و با مصرف كردن اطمينان بيابد كه هنوز به معناي روحي و رواني كلمه هست و مي زيد. انتخاب يك محصول در ميان محصولات مختلف وي را از داشتن آزادي دروني آسوده مي كند و نمي گذارد به كنه انفعال و بي ارادگي خود پي ببرد.نتيجه گيريآنچه امروز اتفاق مي افتد اين است كه قدرت هاي بزرگ صنعتي كه فرامليتي و جهاني شده اند براي انسان تصميم مي گيرند كه چه چيز خوب است و چه چيز بد و با قدرت عظيم رسانه اي و تبليغات مجهز به آخرين فنون روانشناختي آنرا به خورد مردم مي دهند. شايد مقصر عمده خود ما باشيم كه با پناه بردن به مصرف گرايي و مسخ خودخواسته براي فرار از رنج هاي وجودي و نگراني هاي ريشه دار در هستي مان ، به اين غول هاي صنعتي و اقتصادي قدرت بخشيده ايم و هر روز نيز از محصولات متنوع و بي فايده شان استقبال مي كنيم و سعي داريم پوچي و يكنواختي زندگيمان را با مصرف اين محصولات متنوع جديد جبران كنيم. مثال ساده اش را در مدل هاي جديد تلفن همراه ببينيد كه در واقع هيچ فرق عمده اي با قبلي ها ندارند و فقط روزمرگي ما را جوابگو هستند.بازخورد ما در برابر اين توليد كنندگان  طماع كه فقط به فروش محصولاتشان فكر مي كنند و البته در راه آن مي گويند كه ما خود را فداي شما و نيازهايتان  كرده ايم !! ، بسيار مهم است. شناخت انسان از آنچه مي تواند بيافريند ، شكوفايي نيروهاي خلاقه انسان و احساس هويت و معنا در

زندگي مي تواند ما را از اين تخدير و خماري مصرف بيرون بكشد و وادارمان كند به نيازهاي اساسي خود فكر كنيم و در راستاي تحقق آنها گام برداريم. اينگونه مي شود كه واژه مصرف گرايي براي بسياري از ما بي معنا خواهد شد. *http://rezaashtiani.mihanblog.com/post/945 SOCIOLOGY AND PSYCHOLOGY OF CONSUMPTION

Module 1: Food BrandingLecturer:Luca VercelloniModule description:The aim of the course is to deliver an overview on food and drinks brands starting from the consumers experience and sensibility.Brands will be consequently treated as a cultural phenomenon that not only influences the consumers’ choice but also their emotions, beliefs, representations, and desires. The latter dimensions are the most interesting from a sociological and psychological standpoint and for this reason the subject has been included within the Master program.The final part of the course will be devoted to understanding the world of brands and describing their fundamental aspect through: cultural approaches, brand aesthetics, rhetoric and evolution.1. Aspects, meanings, and theories of consumptionShaping lifestyles, self-esteem, personal identities. Consumption is the key feature of an affluent society: an overview on cultural explanations and criticisms of this will be provided as a theoretical framework for the course.2. Brands and consumptionWhen you deal with a shortage of goods, you don’t need brands. Brands are markers of overabundance to differentiate commodities when the market compels one to make a choice. Further to this trading function brands add a moral and symbolic meaning to goods and also play a cultural role in moulding consumers’ desires and representations.3. Edible and potable brandsFood and drink consumption either

share a brand’s cultural meaning or differentiate from other consumption fields: in consuming we are what we eat (and drink) but due to a new cultural framework we are changing representations and expectations about food and drinks.4. Brands and originsFrom an anthropological standpoint, origin (i. e. the mental and geographical place where products come from) is the fundamental feature of food and drink. Dealing with industrial and mass production, foods lack a tangible origin and as a consequence lose their primordial identity and close relationship with the consumer. By giving products a symbolic image brands make up for this.5. Brands and gastronomy: mass market vs. premium brandsHistorically food brands are mainly rooted in mass market and standardization rather than quality and typicality. However, some examples indicate that brands can play an important role in promoting high quality products and to this extent case histories will be looked at.6. Brand aesthetics: logos, labels, and packsBrand expressions show a distinctive iconography through: logos, labels, and packs .Consumer aesthetics has been popularized to link the brands with colours, signs, and emotions.7. Brand rhetoric: advertising and storytellingTo become relevant to consumers, brands convey moral and symbolic messages through. advertising and other means of representation. They tell us tales, myths and legends about themselves, their meanings and their values.Module 2: Psychology of Food Consumption: Symbolic Aspects and Social Construction of MeaningLecturer:Nadia OliveroModule description:The course will explain the cultural and psychoanalytical meanings associated with food and its consumption from the first years of a child’s psychosexual development up to the social

construction of meaning by mass media. Starting from the analysis of the symbology linked to the product, the course will explore the main contributions by social science to the interpretation of consumption as a communicative act (e.g. Douglas and Irshwood) and will present research methods and empirical results for the explanation of the most recent food consumption trends (the fashion of restaurants, organic food and light products). The course aims at transferring a useful methodology for the identification of cultural and symbolic factors that influence the psychology of today’s consumer, in order to be able to predict future behaviours and develop effective communication.Section I:- Psychoanalytical symbolism of food and nutrition- Relationship between food and identity- Social symbolism in food consumption- Analysis of empirical data on social representations of modern rituals of ‘food consumption’Section II:- Consumption as an act of communication for self-expression (social-psychological prospect)- The impact of mass communication- The role of the choice of food in the construction of modern social identity- Empirical evidence about the relationship between body, food and identity and its effects on today’s consumption- Social change and future trends in food consumptionSection III:- Relationships between mass communication, risk perception and food consumption- Effects of food risk awareness on modern consumption choices- The phenomena of “Organic” and “Light” products- Social and psychological causes of changes in consumption contexts. From out-of-home consumption to the fashion of restaurants- Trust, reputation and social accountability of food marketingFurther reading:M. Conner, C.J. Armitage, The social psychology of food, Buckingham, Open University Press, 2002.P. Falk, The consuming

body, London, Sage, 1994Module 3: Sociology of ConsumptionLecturer:Claude FischlerModule description:More information will be available shortly.

روانشناسي و كارآفريني

كارآفريني و روانشناسي سازمان هاي عصرحاضرباتحولات وتهديدات گسترده بين المللي روبروهستند . تضمين وتداوم حيات وبقاء سازمان ها نيازمند راه حلها وروشهاي جديد مقابله با مشكلات است كه به نوآوري وابداع , خلق محصولات , فرآيندها وروشهاي جديد بستگي زيادي دارد . يكي از نقشهاي اصلي فاصله زيادمديران نقش كارآفريني آنها فاصله زيادست . كارآفرينان به عنوان موتورحركت توسعه اقتصادي محسوب مي شوند درواقع كارآفرين عامل اصلي ، ايجادخلاقيت ونوآوري است . ازآنجايي كه خلاقيت ونوآوري وتوان كشف فرصت هاي جديد از بارزترين ويژگيهاي رفتاري اين گونه افرادكارآفرينان است وازآنجا كه اصولاً خصوصيات رواني ( ازقبيل استقلال طلبي ، نياز به پيشرفت , ريسك پذيري و ... ) وماهيت طبيعي نوآوري ، شرايط خاص ومتفاوتي رامي طلبد , لذا شناخت ويژگي ها بستري مناسب براي جذب ورشد كارآفرينان است كه اولين قدم واساسي ترين مساله است . باتوجه به ويژگيهاي كارآفرينان كه شامل توفيق طلبي ، مركزكنترل,ريسك پذيري ، نيازبه استقلال , خلاقيت و تحمل ابهام است بطور مختصربه تعريف هركدام ازآنها مي پردازيم :

1- نيازبه توفيق عبارت است ازتمايل به انجام كاردراستانداردهاي عالي جهت موفقيت درموقعيتهاي رقابتي . مي نامند.

2- عقيده فرد نسبت به اين كه وي تحت كنترل وقايع خارجي مي باشد را مركزكنترل عبارت است از مخاطره هاي معتدل كه مي توانندازطريق تلاشهاي شخصي مهارشوند .

3- ريسك پذيري

4- نيازبه استقلال ازويژگيهايي است كه به عنوان يك نيروي بسياربرانگيزاننده مورد تأكيد واقع شده است . تمايل به استقلال ، يك نيروي انگيزشي براي كارآفرينان معاصراست ، لذا آزادي

عمل ، پاداش ديگركارآفريني است . درواقع نيازبه استقلال ، عاملي است كه سبب مي شود تا كارآفرينان به اهداف وروياهاي خوددست يابند. خلاقيت همانا توانايي خلق ايده هاي

5- جديد است كه اين ايده ها ممكن است به محصولات ياخدمات جديد نيزمنجرشوند . درواقع خلاقيت نيرويي است كه درپس نوآوري نهفته است .

6- قدرت تحمل ابهام عبارت است ازپذيرفتن عدم قطعيت به عنوان بخشي اززندگي ، توانايي ادامه حيات با دانشي ناقص دربارة محيط وتمايل به آغاز فعاليتي مستقل بي آنكه شخص بداند آيا موفق خواهدشد ياخير. *http://karafarini.ictfaculty.ir/KarAfarini/Psychology.aspx

قانون تشكيل سازمان نظام روانشناسي و مشاوره

مصوب مجلس شوراي اسلامي

بسمه تعاليقانون  تشكيل سازمان نظام روانشناسي و مشاورهجمهوري اسلامي ايران

فصل اول _ تعريف  اهداف : ماده 1_ سازمان نظام روانشناسي و مشاورة جمهوري اسلامي ايران كه در اين قانون "سازمان " ناميده مي شود، يك سازمان غير دولتي و مستقل است كه به منظور تحقق بخشيدن به اهداف و انجام وظايف مقرر در اين قانون تشكيل مي گردد . ماده 2_ اهداف سازمان عبارتند از 1-      تلاش براي ارتقاء سطح دانش روانشناسي و مشاوره .2-      حمايت از حقوق مراجعان به روانشناسان و مشاوران .3-     حمايت از حقوق صنفي روانشناسان و مشاوران .فصل دوم _ وظايف و اختيارات :ماده 3_ وظايف واختيارات سازمان با توجه به اهداف فوق به شرح زير است  :1 - تعيين حدود صلاحيت هاي تخصصي و صدور شماره نظام و پروانه كار براي اعضاي سازمان . تبصره 1_ براي كليه شاغلين به حرفه هاي روانشناسي و مشاوره دريافت شماره نظام الزامي است .تبصره 2_ درصورت تصويب شوراي مركزي روانشناسان و مشاوران ملزم به شركت دردوره هاي بازآموزي و نوآموزي هستند .2 _ تهيه دستورالعمل

هاي اجرايي لازم در رابطه با موارد اين قانون3- نظارت بر كيفيت كار تخصصي و رسيدگي به تخلقات تخصصي روانشناسان و مشاوران كه عنوان جرايم عمومي را نداشته باشند از طريق هيأت رسيدگي به تخلفات صنفي .4 _ پيشنهاد تعيين يا تجديد نظر درتعرفه خدمات روانشناسي و مشاوره به هيأت دولت جهت تصويب .5_ تعيين ضوابط خاص صنفي مربوط به استاندارد كردن تابلوها، عناوين، سربرگها و مهر شاغلين به روانشناسي و مشاوره.6 _ همكاري با وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري در اجراي برنامه هاي بازآموزي و نوآموزي مستمر روانشناسان و مشاوران در جهت ارتقاء دانش رشته هاي روانشناسي و مشاوره منطبق با پيشرفت هاي علمي روز مطابق آئين نامه مصوب دولت .7 _ همكاري با مراجع ذي ربط در ارائه خدمات روانشناسي و مشاوره به هنگام بروز حوادث و سوانح غير مترقبه از طريق تشويق و بسيج اعضاي سازمان .8_ انتشار نشريات حاوي آخرين دستاورد هاي علمي روانشناسي و برگزاري همايش هاي تخصصي جهت ارتقاء سطح دانش روانشناسي و مشاوره اعضاي سازمان .فصل سوم _ شرايط عضويت ماده 4_ كليه افرادي كه داراي حداقل مدرك كارشناسي ارشد معتبر از سوي وزارتخانه علوم ، تحقيقات و فنآوري و بهداشت درمان و آموزش پزشكي  در يكي از رشته هاي روانشناسي و مشاوره باشند مي توانند به عضويت سازمان درآيند . تبصره 1_ منظور از روانشناس كسي است كه در يكي از رشته هاي روانشناسي در سطح كارشناسي ارشد فارغ التحصيل شده باشد .تبصره 2- منظور از مشاور كسي است كه در يكي از رشته ها و گرايش هاي مشاوره (...) در سطح كارشناسي ارشد فارغ التحصيل شده باشد.تبصره 3_ براي اشتغال در حرفه هاي روانشناسي و مشاوره

اخذ پروانه از سازمان و عضويت در آن الزامي است. عضويت در هيات علمي موسسات آموزش عالي از مفاد اين تبصره مستثني است.تبصره 4_ اعضاي سازمان همه ساله مبلغي را به عنوان حق عضويت به سازمان پرداخت خواهند نمود . ميزان و نحوه وصول حق عضويت اعضاء مطابق دستورالعملي خواهد بود كه توسط شوراي مركزي نظام روانشناسي و مشاوره تهيه مي گردد .ماده5_ مشاوران و روانشناسان براي هرگونه اشتغال در حرفه خود بايد داراي پروانه ازسازمان باشند . فصل چهارم _ اركان و واحدهاي تابعه :ماده 6_ اركان و واحدهاي تابعه سازمان به شرح زير است :الف_  _ اركان 1_ مجمع عمومي .2_ شوراي مركزي نظام روانشناسي و مشاوره جمهوري اسلامي ايران .3_ هيأت رسيدگي به صلاحيت تخصصي روانشناسان و مشاوران .4_ هيأت رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه اي شاغلان و حرفه هاي روانشناسي و مشاوره .5_ شعب شوراي مركزي در مناطق .6_ هيأت بازرسان .ب _ واحدهاي تابعه : واحدهاي تابعه توسط شوراي مركزي تعيين خواهد شد .ماده 7_ اعضاي شوراي عالي عبارتند از :الف _ شش نفر روانشناس از ميان اعضاي سازمان .ب _ پنج نفر مشاور از ميان اعضاي سازمان .ج _ يك نفر نماينده وزير علوم ، تحقيقات و فناوري .د _ يك نفر نماينده وزير بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي .تبصره 1_ اعضاي مذكور در بندهاي ( الف ) و ( ب ) توسط اعضاي سازمان انتخاب مي شوند .تبصره 2_ جلسات شوراي مركزي نظام روانشناسي و مشاوره با حضور دوسوم كل اعضاي شورا رسميت مي يابد و تصميمات متخذه با اكثريت آراء معتبر و لازم الاجراء است .ماده 8_ رياست سازمان

كه مسؤوليت اجراي مصوبات شوراي مركزي و اداره كليه امور سازمان و واحدهاي تابعه را به عهده دارد يكي از اعضاي شوراي مركزي با درجه تحصيلي دكتري خواهد بود كه توسط شوراي مركزي براي مدت چهار سال انتخاب و با حكم رياست جمهوري منصوب مي گردد . عزل وي نيز به پيشنهاد شوراي مركزي وبا تأييد رياست جمهوري خواهد بود . انتخاب متوالي رئيس سازمان در صورت موافقت ورأي اكثريت اعضاء فقط براي دو دوره متوالي مجاز است .ماده 9_ در هرمنطقه يك شعبه شوراي منطقه اي سازمان تشكيل مي شود كه مطابق مصوبات شوراي مركزي به امر رسيدگي به مسايل تخصصي و حرفه اي روانشناسي و مشاوره در منطقه خواهد پرداخت .تبصره _ دستورالعمل تعيين مناطق توسط شوراي مركزي تهيه خواهد شد .ماده 10_ رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره مناطق توسط اعضاي منطقه اي انتخاب  و از بين منتخبين شوراي منطقه انتخاب مي شود و پس از تأييد شوراي مركزي با حكم رياست سازمان منصوب مي گردد. عزل وي نيز به پيشنهاد شوراي منطقه تأييد شوراي مركزي و با حكم رياست سازمان خواهد بود . ماده 11_ بودجه واحدهاي سازمان از محل حق عضويت اعضاء و هدايا و كمك هاي دولت و اشخاص حقيقي و حقوقي تأمين مي گردد .تبصره _ ميزان و نحوه وصول حق عضويت سالانه اعضاء و ديگر مقررات اداري و مالي سازمان و نحوه هزينه بودجه مطابق آئين نامه مصوب شوراي مركزي خواهد بود .ماده 12_ وظايف شوراي مركزي سازمان به شرح زير است 1_ اجراي دقيق وظايف مقرر در ماده ( 3 ) اين قانون و نظارت مستمر بر حسن اجراي آنها از طريق رئيس كل

سازمان .2_ نظارت بر عملكرد ساير اركان و شعب كليه واحدهاي تابعه سازمان .3_ تشكيل هيأت هاي رسيدگي به صلاحيت تخصصي روانشناسان و مشاوران و رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه اي شاغلان حرفه هاي روانشناسي و مشاوره .4_ تركيب و تعداد و شرح وظايف و دستورالعمل هاي اين هيأت ها به تصويب شوراي مركزي مي رسد .5_ تهيه و تصويب دستورالعمل هاي اجرايي لازم .6_ انحلال شوراي مناطق بر اساس دستورالعمل مصوب .تبصره _ در صورت انحلال شوراي منطقه بايد ظرف مدت سه ماه انتخابات مجدد برگزار شود .ماده 13 _ شوراي مناطق وظايف محوله از سوي شوراي مركزي را در منطقه به عهده دارد و موظف به اجراي مصوبات و دستورالعمل هاي شوراي مركزي در سطح منطقه است .ماده 14_ هيأت بازرسان 1_ هيأت بازرسان از سه نفر منتخب اعضاي سازمان تشكيل مي گردد كه همزمان با انتخابات شوراي مركزي انتخاب مي شوند . وظيفه اين هيأت نظارت بر عملكرد سازمان و ارائه گزارش سالانه به مجمع عمومي بر اساس مفاد اين قانون است .2_ انحلال شوراي مركزي به پيشنهاد هيأت بازرسان و با تصويب مجمع عمومي صورت مي گيرد . فصل پنجم _ انتخاباتماده 15_ مدت فعاليت هر دوره شوراي مركزي و شوراهاي مناطق سازمان روانشناسي و مشاوره چهار سال تمام است .مسؤول برگزاري اولين دوره انتخابات شوراي مركزي ، وزير علوم ، تحقيقات و فناوري مي باشد و هيأت پنج نفره جهت برگزاري اين انتخابات را منصوب مي نمايد . يك نفر نماينده از كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي به انتخاب مجلس  بر انتخاب اين هيأت نظارت خواهد كرد . هزينه برگزاري انتخابات از محل حق عضويت اعضا تامين مي

شود.تبصره 1_ شروع اولين دوره فعاليت شوراهاي مذكور حداكثر ده روز پس از پايان اعلام قطعيت يافتن نتيجه انتخابات خواهد بود .تبصره 2_ شروع فعاليت دوره هاي بعدي شوراهاي نظام روانشناسي و مشاوره بلافاصله پس از پايان دورة قبلي است .تبصره 3_ چنانچه در پايان دوره تشريفات انتخابات دوره بعدي به نحوي از انحاء پايان نيافته باشد ، اركان دورة قبلي تا قطعيت نتيجة انتخابات جديد به فعاليت خود ادامه خواهند داد .ماده 16_ انتخابات براي اولين دوره حداكثر شش ماه پس از تصويب اين قانون و تجديد آن براي دوره هاي بعدي سه ماه قبل از اتمام هر دوره و بعد از تشكيل هيأت مركزي نظارت بر انتخابات انجام خواهد شد .تبصره _ انتخابات شوراهاي مناطقي كه منحل شده باشد ، حداكثر ظرف مدت سه ماه با هماهنگي هيأت مركزي نظارت و با رعايت ساير مواد قانوني انجام مي پذيرد .ماده 17_ شرايط انتخاب كنندگان عبارت است از :1_ تابعيت كشور جمهوري اسلامي ايران .2_ عضويت در سازمان نظام روانشناسي و مشاوره به استثناي دوره اول .3_ ساكن بودن درمنطقه انتخاباتي در زمان انتخاب (براي داوطلبين شوراي منطقه ) به تأييد شوراي منطقه .ماده 18 _ شرايط انتخاب شوندگان اعضاي شوراي مركزي عبارتند از:1_ تابعيت كشور جمهوري اسلامي ايران .2_ نداشتن سوء پيشينه كيفري و عدم اشتهار به فسق و فساد اخلاق.3_ نداشتن پرونده محكوميت در هيأت رسيدگي به تخلفات صنفي و نيز عدم تخلف از اصول نظامنامه اخلاقي.4_ اظهار التزام به دين مبين اسلام و وفاداري به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران .تبصره _ اقليت هاي ديني به رسميت شناخته شده در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

تابع دين رسمي خود مي باشند .5_ دارا بودن حداقل سه سال عضويت در سازمان به استثناي دوره اول .فصل ششم _ موارد متفرقه :ماده 19_ به منظور رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه اي شاغلين روانشناسي و مشاوره ، هيأت مركزي رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه اي در سازمان مركزي و هيأت هاي بدوي در مناطق تشكيل مي گردند .تبصره _ تخلفاتي كه موجب محكوميت اعضاي سازمان مي شوند عبارتند از :1 – تخلف از شئون حرفه اي و صنفي به معناي عدول از اصول نظامنامه اخلاقي حرفه هاي مشاوره و روانشناسي.2- عدم رعايت موازين شرعي و قانوني و مقررات دولتي و سهل انگاري در انجام وظايف قانوني . متخلفين با توجه به شدت و ضعف عمل ارتكابي و تعدد و تكرار آن حسب مورد به مجازاتهاي زير محكوم مي گردند:الف – تذكر يا توبيخ شفاهي هيات رسيدگي به تخلفات.ب – اخطار يا توبيخ كتبي با درج در پرونده شخص درهيات رسيدگي به تخلفات .ج- توبيخ كتبي با درج در نشريه سازمان نظام روانشناسي و مشاوره و الصاق در تابلوي اعلانات سازمان.د – محروميت از اشتغال به حرفه هاي روانشناسي و مشاوره از سه ماه تا يك سال در محل اشتغال.ه - محروميت از اشتغال به حرفه هاي روانشناسي و مشاوره از سه ماه تا يك سال در تمام كشور.و - محروميت از اشتغال به حرفه هاي روانشناسي و مشاوره از يك سال تا پنج سال.ز- محروميت دايم از اشتغال به مشاوره و روانشناسي در تمام كشور.ماده 20_ هيأت مركزي رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه اي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره با پنج نفر عضو منتخب شوراي مركزي 

تشكيل مي گردد .تبصره 1_ هيأت مركزي رسيدگي به تخلفات مي تواند مسؤوليت رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه اي شاغلان حرفه هاي روانشناسي و مشاوره چند منطقه را به يك هيأت بدوي واگذار نمايد .تبصره 2_ در صورتي كه فردي نسبت به رأي هيأت مركزي شاكي باشد مي تواند به دادگاه صالح شكايت كند .ماده 21_ منابع مالي سازمان عبارتند از 1_ اعتبارات و دارايي هاي موجود سازمان .2_ حق عضويت سالانه اعضاي سازمان .3_ كمك هاي اختياري دولت و مؤسسات و افراد داوطلب به سازمان .ماده 22_ سازمان موظف است در موارد تصميم گيري درباره نحوه صحيح ارائه خدمات روانشناسي و مشاوره در هر يك از مؤسسات و سازمان ها با آنها همكاري نمايد.ماده 23_ شوراي مركزي سازمان موظف است حداكثر ظرف سه ماه پس از تشكيل نسبت به تهيه آرم سازمان با رعايت اهداف متعالي اسلام و حفظ شؤون روانشناسي و مشاوره و با تأييد وزير علوم تحقيقات و فناوري اقدام نمايد .ماده 24 _ از تاريخ تصويب اين قانون كليه قوانين و مقررات مغاير لغو مي گردد .قانون فوق مشتمل بر بيست و چهار ماده و نوزده تبصره در جلسه علني روز چهارشنبه مورخ بيست و هفتم فروردين يكهزار وسيصد و هشتاد و دو مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 9/2/82 به تاييد شوراي نگبهان رسيده است.

مهدي كروبي رئيس مجلس شوراي اسلامي

مجلس شوراي اسلامي*

تفاوت هاي مردان و زنان

تحقيقات علمي نشان ميدهد كه 3/4 عمر هر انسان يا 75% عمر هر كدام از ما صرف ارتباط با ديگران مي شود. ولي فقط 10% انسانهاي كره زمين ميدانند چگونه ارتباط برقرار كنند و 90% ما بلد نيستيم و چون ارتباطهايمان بد ميباشد

در خانواده، در دانشگاه، در محل كار و... دائم دچار مشكل هستيم و دائم از هم گله داريم.

مقدمه

تحقيقات علمي نشان ميدهد كه 3/4 عمر هر انسان يا 75% عمر هر كدام از ما صرف ارتباط با ديگران ميشود. ولي فقط 10% انسانهاي كرهزمين ميدانند چگونه ارتباط برقرار كنند و 90% ما بلد نيستيم و چون ارتباطهايمان بد ميباشد در خانواده، در دانشگاه، در محل كار و... دائم دچار مشكل هستيم و دائم از هم گله داريم.• امروزه رسم شده كه خانمها روي جهيزيه دخترشان كتاب آشپزي ميگذارند يعني براشون مهم است كه دختر بداند رابطه نخود و لپه و گوشت چيست؟ ولي هيچ پدر و مادري سعي نميكند كه روابط بين انسانها را به فرزندش ياد بدهد. چرا هيچكس كتاب شوهرپزي يا زنپزي را ياد نميگيرد. وارد زندگي مشترك ميشويم وبه هم لطمه ميزنيم و بعد هم ميگوييم ما به درد هم نميخوريم. چرا ما براي شناخت يكديگر سرمايهگذاري نميكنيم؟• خودمان را ملزم كنيم به شناخت يكديگر هر چه اطلاعاتمان از يكديگر بيشتر باشد به يكديگر بهره ميرسانيم در غير اينصورت به هم لطمه ميزنيم يكي از كارهاي مهم زندگي اين است كه انسانهاي اطرافمان و يا شريك زندگيمان را بشناسيم.• طبق يك تحقيق در فرانسه در مورد مذكر يا مؤنث بودن كامپيوتر نتايج زير به دست آمد: خانمها گفتند: كامپيوتر مذكر است چون 1-وقتي بهش عادت ميكنيم خيال ميكنيم ديگر بدون آن از پس هيچ كاري برنميآييم. 2-دادههاش خيلي زياد است ولي هوشمند نيست. 3-قرار است مشكلات را حل كند ولي در اكثر مواقع مشكل اساسي خودش است. 4-وقتي پايبندش ميشي تازه ميفهمي

اگه صبر كرده بودي بهترش گيرت ميامد. آقايان گفتند: كامپيوتر مؤنث است چون 1-همينكه پايبندش شدي هرچي پول در مياري بايد خرجش كني و لوازم جانبي براش بخري. 2-مؤنث است چون به غير از كسي كه خلقش كرده است هيچكس از درونش سر در نميآورد. 3- كوچكترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خودش نگه ميداره يه روز بهت برميگردونه. تفاوت زنان و مردان • زن و مرد با هم تفاوتهايي دارند اگر اين تفاوتها را بشناسيم، اگر به تفاوتهامون احترام بگذاريم و آنها را مد نظر قرار بدهيم اتفاقات خوبي ميافتد. ديوارهاي رنجش و سوءظني كه نسبت به هم داريم فرو مرريزد. سوءتفاهمها و توقعات بيجا از بين ميرود. به جايي كه تلاش كنيم همديگر را عوض كنيم، تلاش كنيم با هم همكاري كنيم و همسو شويم و زندگي قشنگي را درست كنيم. • دوست داشتن مرد و زن متفاوت است. مرد ديگران را مردانه دوست دارد و ابزار اين دوست داشتن هم مردانه است و زن زنانه. • حضرت علي(ع) ميفرمايد: الناس اهداءٌ لما جهلوا. مردم با هم ميجنگند سر چيزهايي كه نميدانند. • آقايان و خانمها در ساختار با هم متفاوتند يعني در ادراك، احساس، انديشه، واكنش و عشقورزي با هم متفاوتند تفاوتهاي جدي و عميق.• مغز آقايان در آن واحد روي يك كار متمركز ميشه. ولي مغز خانمها ميتونه روي چند كار متمركز بشه يعني ميتونن چند كار را با هم انجام دهند. آقايان در آن واحد ميتونن از يك نيمكره مغزشان استفاده كنند ولي خانمها از هر دو نيمكره استفاده ميكنند. يعني خانمها مادرزاد نابغه هستند، مغز آقايان تخصصيتر از

خانمهاست ولي مغز خانمها عموميتر است لازم باشه همه جاش كار ميكنه.• نيمكره راست با ادراك و احساس كار دارد و نيمكره چپ با منطق و تحليل و... . وقتي آقا در آن واحد در يكطرف مغزش است نميتواند هم خيلي منطقي باشد هم رمانتيك يعني طول ميكشه تا از نيمكره راست بره به چپ.• خانمها هم خيلي حرف ميزنند هم اهل گريه هستند آقايان به عكس. همين باعث ميشود كه آقايان بيشتر سكته كنند.• رنگها: در تشخيص رنگها آقايان چشمشان محدودتر از خانمها عمل ميكند. آقايان رنگهاي اصلي را خوب تشخيص ميدهند قرمز- آبي- زرد. خانمها غير از اينها شيري- نيلي- ارغواني- سدري و بنفش را خيلي خوب تشخيص ميدهند. داروها اگر رنگهاي خاص داشته باشند تأثيرشان در خانمها خيلي بيشتر است. • پوشش: لباسي كه آقايان مي پوشند بر اساس اين است كه چه شغلي دارند ميخواهند قدرتشان را با آن نشان دهند. شايستگيهايشان را به رخ بكشند ولي خانمها با توجه به حالات و احساسات درونيشان لباس ميپوشند.• زبان بدن: ماوقتي صحبت ميكنيم علاوه بر كلامي كه بر زبان گفته ميشود يك حركاتي عضلات صورت، ابرو، دست و... انجام ميدهند. يعني حركاتي كه بدن ميكند منهاي كلامي كه از دهان خارج ميشود. خانمها مادرزاد زبان بدن را بلد هستند آقايان بلد نيستند. در آمريكا دو گروه نوزاد را كه گريه ميكردند 2 دقيقه ازشون فيلم گرفتند صداي گريه را قطع كردند هر كدام به دليلي گريه ميكردند فيلم را يكبار جداگانه به مادر بچهها و يكبار به پدر بچهها نشان دادند 2 دقيقه فرم بدن بدون صدا. از مادرها علت گريه را

خواستند بيش از 80% آنان درست جواب دادند از روي حركات بدني نوزاد گفتند مثلاً گشنه بوده يا جايش را كثيف كرده و... . فيلم را به آقايان نشان دادند همهشان يك جواب دادند و گفتند مادرش را ميخواهد.• آقايان اگر ميخواستند به خانمشان دروغ بگويند رودررو دروغ نگويند چون فرم بدن مشخص ميكند طوري بگوييد كه ظاهرتان را خانم نبيند.

*http://lifestyle.parsgooya.ir

فنون و روشهاي مشاوره

تاليف : عبدالله شفيع آبادي - علي مهدي پور

مشاور بايد در ديدگاههاي نظري و عملي فنون و روشهاي مشاوره را بخوبي بداند.گرچه استفاده عملي از فنون مشاوره ، نوعي هنر است و موفقيت در آن با خصوصيات شخصيتي مشاور بستگي دارد. منبع : فنون و روشهاي مشاوره تاليف : دكتر عبدالله شفيع آبادي ناشر :ترمه با همكاري رز نوبت چاپ : هشتم ، 1367 چاپ و صفاحي : رامين تيراژ : 4000 نسخه شابك : 8-16-6327-964 حق چاپ براي نشر ترمه محفوظ است. تهران – خيابان انقلاب – خيابان 12 فروردين پ 25 تلفن : 6417346 فنون و روش هاي مشاوره پيشگفتار فصل اول _ لزوم مشاوره فصل دوم _ مشاوره فصل سوم _ مصاحبه مشاوره اي فصل چهارم _ فنون مشاوره فصل پنجم _ بازي درماني فصل ششم _ كاربرد آزمون در مشاوره فصل هفتم _ فرم ها و پرسشنامه ها پيشگفتار مشاور بايد در ديدگاههاي نظري و عملي فنون و روشهاي مشاوره را بخوبي بداند.گرچه استفاده عملي از فنون مشاوره ، نوعي هنر است و موفقيت در آن با خصوصيات شخصيتي مشاور بستگي دارد. در عين حال آموزش فنون و روشها به مشاور احتمال موفقيت او را در مشاوره افزايش

مي دهد. در اين جزوه پس از بررسي لزوم تعاريف مشاوره ، فنون و روش هاي آغاز و ادامه و پايان  جلسه مشاوره مورد بحث قرار گرفته است. پس فرم ها و پرسشنامه هاي گوناگوني به عنوان وسيله كار مشاور جهت استفاده در موارد متععد پيشنهاد شده است. فصل اول:          لزوم مشاوره براي پي بردن به ارزش و اهميت مشاوره در نظام آموزشي به تجزيه و تحليل جريان يادگيري دانش آموزان مي پردازيم. به نظر هيلگاروباور يادگيري تغييرات نسبتاً پايداري در رفتار بالقوه است كه حادث از رشد نباشد . براي تحقق اين تعريف ، اولا اطلاعات و يا تجربيات بايد به وسيله فردي آگاه و آشنا به كار مثلاً معلم _ تهيه و سپس ارائه گردد. معلم بايد آمادگي تهيه مطالب و ارائه آن را از هر نظر دارا باشد تا اطلاعات ارائه شده مفيد واقع گردد. مشاور مي تواند معلم را در تهيه و ارائه موضوعات ياري دهد و يادگيري را تسهيل كند. ثانيا يادگيرنده استعداد و علاقه كافي براي يادگيري داشته باشد تا بتواند اطلاعات ارائه شده را دريافت و از آن استفاده كند مسلماً چنانچه يادگيرنده ، مسائل و مشكلاتي داشته باشد قادر به يادگيري نخواهد بود در اين زمينه نيز مشاور به كمك يادگيرنده مي شتابد و با حل مشكلات و شناخت استعدادها جريان يادگيري را تسهيل مي كند. براي ياري به دانش آموزان به منظور بهبود رفتار و افزايش ميزان يادگيري پيشنهادات زير ارائه مي گردد : 1-    ايجاد احساس نياز و علاقه به مطالب آموختني . تا زماني كه فرد به وجود چيزي احساس نياز نكند و بدان

راغب نباشد . براي رسيدن به آن تلاش نخواهد كرد و يا اگر فرد در زندگي چيزهاي مهم را نشناسد و آن را تشخيص ندهد به بهبود در زندگي او نبايد اميد داشت. از آنجا كه رفتار انسان متأثر از احساسات است و به عبارت ديگر احساسات ، طرز تلقي ها اعتقادات و ادراكات پديد آورنده ي رفتار هستند كه از نظر تربيتي ، اين عقيده حائز اهميت بسيار است. اگر دانش آموز احساس كند كه معلم او را دوست دارد رفتارش نسبت به آن معلم دوستانه خواهد بود و نسبت به درس آن معلم نيز علاقه خواهد داشت و برعكس. 2 _ شناخت خود و ارزشهاي وابسته به آن : خويشتن پنداري عبارت است از تصور و پنداري كه شخص درباره ي خود دارد و بر دو نوع مثبت و منفي طبقه بندي شده است . افرادي كه خويشتن پنداري مثبت دارند رفتارشان اجتماع پسندتر از كساني است كه خويشتن پنداري منفي دارند. يكي از علل مهم عقب افتادگي تحصيلي همين تصور و پندار منفي است كه شخص نسبت به خودش دارد چون معتقد است كه قادر به خواندن نيست. خويشتن پنداري بر اثر تعامل بين عوامل متعددي به وجود مي آيد و رشد مي كند كه : الف _ نظر والدين  ب _ نگرش دوستان و همبازيان   ج _ نظر معلمان از آن جمله اند 3 _ تاكيد بر اينجا و اكنون : بهره برداري از شكست هاي گذشته دانش آموز به منظورعبرت گيري و نه خدمت آن ، موجب مي شود كه دانش آموز براي كسب موفقيت بكوشد . و از سوي

ديگر تاكيد بيش از حد بر نگراني ها و مشكلات گذشته عذر و بهانه اي براي دانش آموز فراهم مي آورد تا به سادگي تمام شكست هاي آينده خود را به عوامل گذشته استناد دهد و براي بهبود وضع موجود تلاش نكند. 4- دادن فرصت براي تفكر و (خوديابي ) يكي از عواملي كه در نظام فعلي آموزش و پرورش كمتر مورد توجه قرار مي گيرد، دادن فرصت براي تفكر و خود يابي دانش آموزان است ، معلم مي كوشد مطالب بسياري را بدون فوت وقت به دانش آموزان ارائه دهد و هنوز موضوع قبلي بخوبي درك نشده مطالب جديد ارائه مي شود و دانش آموز مجبور است براي اهراز موفقيت در امتحان مطالب را حفظ كند . 5- تجديد نظر در برنامه هاي مراكز تربيت معلم ، مراكز تربيت معلم بايد براي معلمان متخصص ، خلاق و مبتكر و انديشمند و آگاه به مسائل انسانها امتيازاتي در نظر بگيرد تا ديگر معلمان نيز در اين مسير تشويق شوند تا هيچ گاه كيفيت فداي كميت نگردد. فصل دوم : مشاوره مشاوره از نظر لغوي به معني همكاري كردن و راي ديگري را در انجام كاري خواستن است. تعريف مشاوره : پاترسون ، مشاوره را جريان  ياري دهنده اي مي داند كه به ارتباط خاص بين دو نفر نياز دارد. يكي از اين دو نفر يعني مراجع معمولا با مشكل رواني و عاطفي مواجه است ، و ديگري يعني مشاوره كه در حل مشكلات رواني مهارت دارد. از طريق ايجاد ارتباط خاص مشاوره اي ، مشاور به مُراجع كمك مي كند تا راه حلي براي مشكلش

بيابد به نظر او رابطه حسنه بين مراجع و مشاور اثر روان درماني مهمي دارد. به طوري كه اگر مشاور نتواند چنين رابطه مطلوبي را ايجاد كند مشكل مراجع در حد مطلوب و مقبولي حل نخواهد شد . مشاوره به دو صورت فردي و گروهي انجام مي شود . مشاوره گروهي : يك سلسله فعاليتهاي سازمان يافته و تعامل بين اعضاي گروه است كه در يك زمان و در يك مكان بخاطر حل مشكل معين و يا گفتگو درباره مسائل گوناگون انجام مي پذيرد. مواردي را كه مشاور بايد براي تشكيل مشاوره گروهي رعايت كند به شرح ذيل است . 1-    انتخاب اعضا 2-    تعداد اعضا 3-     تعداد جلسات در هفته 4-    تعداد كل جلسات 5-    زمان هر جلسه 6-    تهيه امكانات 7-    آغاز جلسه گروه 8-    انواع گروه شامل : گروه داوطلب _ گروه اجباري 9-    ختم جلسه 10-    مراحل مشاوره گروهي شامل : شناسايي ، انتقال ،عمل  پايان محاسن روش مشاوره گروهي 1-    از نظر زمان و هزينه مقرون به صرفه است 2-    اعضاي گروه رفتارهايي را در گروه مي آموزند و به انتقاد از خود و ديگران مي پردازند 3-    عكس العمل هاي اعضاء نسبت به يكديگر در مشاوره ، گروهي به مراتب بيشتر است و همين امر موجب كسب بينش بيشتر مي شود. 4-    در مشاوره گروهي اعضاء متوجه مي شوند كه مشكل آنها منحصر به فرد نيست و ديگران نيز مشكلات مشابهي دارند با چنين اطلاعاتي ، مقاومت مراجع در جريان درمان كاهش مي يابد. انواع مشاوره ها : 1 _ مشاوره مستقيم    2_ مشاوره غير مستقيم    3 _ مشاوره

انتخابي مشاوره مستقيم : از اين روش كه در نظريه هاي رفتار گرائي و تا حدودي در عقلي _ عاطفي استفاده مي شود ، اعتقاد كلي بر آن است  با استفاده از فنون گوناگون بايد مراجع را در حل مشكلش ياري دهد و بايد با استفاده از انواع پرسشنامه ها و آزمون هاي رواني به جمع آوري اطلاعات درباره مراجع پرداخت. مشاوره غير مستقيم در اين روش كه در نظريه هاي گشتالت ، مراجع _ محوري و هستي گرايي كاربرد دارد اعتقاد بر آن است كه اگر مراجع در يك محيط مشاوره اي گرم و پذيرا قرار گيرد خودش مي تواند به حل مشكلش اقدام كند و در نتيجه بر استفاده از فنون مشاوره تاكيد چنداني نمي شود . مشاوره انتخابي : در اين روش مشاور با توجه به موقعيت و نياز مراجع و با تاكيد بر روابط علت و معلولي و نيز تشخيص مشكل ، هر كدام از روش هاي مستقيم و يا غير مستقيم را كه مقتضي بداند انتخاب مي كند و به كار مي بندد. فصل سوم :  مصاحبه مشاوره اي مصاحبه مشاوره اي رابطه رويارو بين دو نفر است كه بدان وسيله مشاور مي كوشد مراجع را در حل مشكلات و يافتن اهداف زندگي ياري دهد . اهداف مصاحبه ي مشاوره اي :  1_ كسب اطلاعات درباره ي مراجع به منظور شناسايي نوع مشكل 2_ ارائه اطلاعات به مراجع و تشويق او به تفكر درباره ي مشكل براي يافتن راه حل هاي احتمالي 3 _ كمك به مراجع براي خود  _ فهي و خود _ رهبري مراحل مصاحبه مشاوره اي :

1-    مراحله ي بقاء : در اين مرحله مشاور بيش از آنكه به گفتار مراجع گوش فرا دهد و به حل مشكل او بينديشد نگران وضع رواني خويش است و دوست دارد جلسه هر چه زودتر به اتمام برسد و مشاور در اين مرحله احساس بي كفايتي ، نگراني شديد و پريشاني و عدم امنيت مي كند 2-    مرحله وابستگي : مشاور بر اثر احساس بي كفايتي بشدت  به يك منبع بيروني براي دريافت كمك متكي مي شود و به علت ترس از عدم موفقيت امنيت رواني اش متزلزل مي گردد. 3-    مرحله مكاشفه : در اين مرحله مشاور كاربرد روش ها و فنون متعدد مشاوره را مورد عمل و تجزيه و تحليل قرار مي دهد و نتيجه مي گيرد كه فقط يك روش صحيح براي انجام مشاوره وجود ندارد 4-    مرحله ثبات: مشاور از اين مرحله به تدريج در انجام كارش استقلال پيدا مي كند و مي تواند بدون كمك ديگران به تشكيل جلسات مشاوره بپردازد. 5-    مرحله تقويت مشاور در اين مرحله با توجه به مطالعه آثار ديگران و تحقيقات انجام شده به توسعه و بهبود روش خود مي پردازد. شرايط انجام مصاحبه مشاوره اي : 1-    ايجاد رابطه ي حسنه 2-    راز  داري 3-    پذيرش غير شرطي مراجع 4-    درك مراجع و مشكل او 5-    تهيه شرايط محيطي مطلوب فصل چهارم : فنون مشاوره 1- گوش دادن       2- انعكاس      3- سازمان دادن     4- رهبري 5- تشويق        6-  سكوت        7-مقاومت        8- پايان جلسه 1- گوش دادن :  عملي فعال و ارادي است كه به دقت و

توجه نياز دارد. نكات مهم در گوش دادن : 1-    گوش دهنده به هنگام گوش دادن نبايد صحبت كند زيرا در يك لحظه نمي توان هم صحبت كرد و هم گوش داد . 2-    لازمه گوش دادن آن است كه گوينده به گرمي پذيرفته شود و رابطه حسنه با او بر قرار گردد . 3-    گوش دهنده در مواقع ضروري از گوينده سوال كند. 4-    گوش دهنده نگاهش به گوينده باشد 5-    گوش دهنده عوامل مزاحم را از خود دور كند 6-    گوش دهنده از قضاوت عجولانه درباره ي گوينده بپرهيزد. 7-    گوش دهنده صحبت هاي مشاور را با كلماتي از قبيل : بله ، خوب ، احسن و .... و يا با حركات سر تاييد كند. 2- انعكاس : يعني اينكه مشاوره علاوه بر بيان گفته مراجع در غالب كلمات خودش ، او را به گويايي بيشتر و تفكر درباره موضوع مورد بحث تشويق مي كند. 3- سازمان دادن : از طريق سازمان خط مشي و چگونگي اجراي جلسه مشاوره مشخص مي شود و وجود سازمان در جلسه مشاوره ، مراجع را ياري مي دهد كه طرح و نقشه اي براي رسيدن به اهدافش تعيين و پيش بيني كند. سازمان در جلسه مشاوره ، از ابهام و درماندگي مراجع و مشاوره مي كاهد و مسير فعاليت آن را نشخص مي كند. 4- رهبري : رهبري جلسه مشاوره عبارت از اينست كه مشاور تا چه حد مي كوشد مراجع را به دنبال خود بكشاند و اداره جلسه را بر عهده گيرد. انواع روش هاي رهبري : 1- پذيرش        2- پند دادن        3- اطمينان

دادن     4- تشخيص        5- ارائه صحنه اي از زندگي خصوصي    6- ارائه صحنه اي از زندگي شخص ثالث    7- افكار ناتمام        8- آگاهاندن        9- تعبير و تفسير    10- هشدار دادن        11- پرسش        12-فرافكني        13- مخالفت         14- سكوت        15 – پيشنهاد دادن        16- خلاصه كردن 5- تشوق : مجموعه فعاليت هايي است كه مراجع را به ادامه كارش ترغيب مي كند و او را در مسير پيشرفت و بهبود قرار مي دهد. تشويق نوعي پاداش است كه براي تقويت رفتار مطلوب و ادامه ي آن به مراجع ارائه مي شود. 6- سكوت : سكوت در جلسه مشاوره ممكن است به خاطر علل زير باشد 1-    مراجع و مشاوره حرفي براي گفتن نداشته باشد. 2-    سكوت ممكن است بر اثر خشم و خصومت مراجع نسبت به مشاوره باشد 3-    گاهي مراجع ساكت مي ماند تا مشاور حرف بزند 4-    گاهي سكوت مراجع بر اثر خستگي حاصل از فعاليت بيش از حد او در جلسه مشاوره است. 5-    گاهي تفكر و تعمل مراجع درباره موضوع مطرح شده ، سكوت را موجب مي شود 7- مقاومت : عبارت از ايستادگي و سر سختي مراجع در جلسه مشاوره است كه مانع پيشرفت جلسه مشاوره به سوي اهداف تعيين شده مي شود. كه اين مقاومت ممكن است بر اثر عوامل دروني مثل ترس از حل نشدن مشكل و يا عوامل بيروني مثل رفتار هاي نا مناسب مشاور در جلسه مشاوره و عوامل تركيبي مثل بيماري ، خستگي و ....... باشد. 8- پايان جلسه : جلسه مشاوره بايد زماني پايان پزيرد

كه مراجع به خود _ رهبري برسد و توانايي لازم براي حل مشكل را كسب كرده باشد. روش هاي پايان دادن جلسه : 1-    اشاره به پايان وقت 2-    تلخيص بحث 3-    دادن تكليف به مراجع 4-    تعيين وقت جلسه آينده فصل پنجم : بازي درماني بازي ، به معني تلاش و فعاليت لذت بخش و خوشايند و تفريح است.براي رشد همه جانبه كودك ضرورت تام دارد،كودك از طريق بازي احساسات وروياهاي خود را بروز مي دهد، استعدادهايش را شكوفا مي سازد،كنترل به موقع عمال و حركات را مي آموزد ، بر تجاربش مي افزايد ، پاسخ كنجكاوي ها و پرسشهايش را مي يابد،حواسش را تقويت مي كند ، دنياي درون و مشكلاتش را بارز مي سازد و انرژي ذخيره شده اش را در جهت مطلوب به مصرف مي رساند. سه نوع بازي از نظر پياژه : مهارتي ، نمادين ، با قاعده : 1 _ بازي مهارتي : باعث لذت و رشد اعمال و حركات كودك مي شود. 2 _ بازي نمادين : مربوط به سنين 5 _ 2 سالگي كودك است كه با استفاده از تخيل واقعيت اشياء در دسترس را تغيير مي دهد ، مثلا بر چوبي سوار مي شود كه گويا سوار بر اسب است. 3- بازيهاي با قاعده : از 7_4 سالگي در بين كودكان مشاهده مي شود و در طول زندگي ادامه مي يابد و با گذشت زمان به تدريج كامل تر مي شود . كودك از طريق اين بازي ها ، مشاركت و همكاري و رعايت حقوق ديگران و قوانين اجتماعي را ياد مي گيرد. اهداف بازي درماني

: چون كودكان خردسال نمي توانند افكار و عقايده خود را به وضوح از طريق كلمات و گفتار بيان كنند مشاور از طريق بازي كودكان اقدام به رفع مشكل آنان مي نمايد. فوايد بازي در كودكان : بازي باعث رشد شخصيتي كودك مي گردد ، باعث شناخت جهان پيرامون و آموختن اخلاق نيكو و صفات اجتماعي پسنديده مي شود ، موجبات شادي و لذت و انسباط خاطر كودك را فراهم مي آورد ، همكاري و نوع دوستي و اطاعت از قوانين را به كودك ياد مي دهد ، دامنه تجسم و تصور او را مي گستراند و كودك را با مشاغل گوناگون آشنا مي سازد. فصل ششم : كاربرد آزمون در مشاوره آزمون مركب از تعدادي سوال است و وسيله ي عيني محسوب مي شود كه براي سنجش حالات و رفتار معين در زمان مشخص مورد استفاده قرار مي گيرد. اهداف كاربرد آزمون از ديدگاه ثورند ايك وهيگن 1-    طبقه بندي دانش آموزان 2-    تعيين تكاليف مناسب براي دانش آموز 3-    شناخت دانش آموزاني كه به كمك هاي خاص نياز دارند 4-    تعيين ميزان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان 5-    تهيه اطلاعاتي در زمينه خصوصيات شخصي دانش آموز 6-    كمك به دانش آموزان براي تصميم گيري صحيح و مناسب 7-    كمك به مسئولان مدرسه براي شناخت مشكلات دانش آموزان و يافتن راه حل مناسب مراحل اجراي آزمون : 1-    مشاور بايد زماني از آزمون استفاده كند كه با مشكل و مساله اي مواجه گردد كه از طريق ديگر نتواند اطلاعات دقيق و موثقي بدست آورد. 2-    نوع آزمون بايد با توجه به مشكل مراجع انتخاب و

اجرا شود . رعايت موارد ضروري در اجراي ازمون 1-    مشاور بايد با آزمون مورد نظر كاملا آشنا باشد 2-    دلايل و اهداف اجراي آزمون بايد با زبان ساده براي مراجع گفته شود 3-    اجراي هر آزمون براي مراجع كم و بيش با ترس و نگراني همراه است و مشاور بايد براي كاهش اين احساس اقدام كند. در تعبير و تفسير نتايج آزمون رعايت نكات زير لازم است. 1-    نتايج آزمون بايد در يك جلسه ي مشاوره مورد بررسي و در اختيار مراجع قرار گيرد 2-    در جلسه تعبير و تفسير آزمون ها ، مراجع بايد به خود شناسي بيشتر نائل آيد و مراجع بايد در جلسه فعالانه شركت كند 3-    نمره خام آزمون به هيچ وجه نبايد در اختيار مراجع و يا اطرافيان او قرار گيرد 4-    در تفسير نتايج آزمون ، بر نمره هاي كم و زياد تاكيد نشود 5-    نتايج آزمون در غالب كلماتي ساده كه براي مراجع قابل درك باشد بيان گردد. فصل هفتم : فرم ها و پرشسنامه ها مشاور براي يادآوري مطالب جلسات مشاوره و به منظور بهبود شيوه ي كارش در كمك به مراجع ، بايد پرونده اي براي او تشكيل دهد و پس از پايان جلسه مشاوره فرم ها را تكميل كند و در پرونده مراجع قرار دهد. كه اين فرم ها و پرسش نامه هاي پيشنهادي به سه دسته تقسيم مي شوند. 1-    فرم هايي كه مشاور پس از هر جلسه مشاوره براي تمام مراجعان تكميل مي كند و در پرونده آن ها قرار مي دهد. 2-    پرسشنامه هايي كه مشاور براي شناخت مراجع به كار

مي برد. 3-    پرسشنامه هايي كه براي ارزشيابي از عملكرد مشاور مورد استفاده قرار مي گيرد . 1-    پرسشنامه هاي گزارش از جلسه ي مشاوره : اين فرم ها عبارتند از خلاصه گزارش از جلسه ي مشاوره و گزارش محتواي جلسه ي مشاوره توصيه مي شود مشاور بلافاصله بعد از پايان جلسه مشاوره ، فرم هاي پيشنهاد شده را تكميل كند زيرا چنانچه اين فرم ها پس از گذشت مدت طولاني از جلسه مشاوره تكميل شود ، مشاور نكات و موارد ضروري را فراموش خواهد كرد و در نتيجه گزارش تهيه شده صحيح و دقيق نخواهد بود . 2-    پرسشنامه شناخت مراجع : اين پرسشنامه ها عبارتند از پرسشنامه شناخت مراجع ، پرسش نامه خود _ ارزيابي ، پرسش نامه نگرش  به مدرسه ، بررسي مهارت هاي مطالعه ، بررسي مهارتهاي مطالعه ، پرسشنامه انجام تكاليف ، نظر والدين درباره ي دانش آموز و شناخت آرزو هاي مراجع 3-    پرسشنامه هاي ارزشيابي از مشاوره : پرسشنامه هاي ارزشيابي از مشاوره عبارتند از فرم تشخيص پيشرفت مشاوره ، سنجش رفتار مشاوره اي ، سنجش مهارت هاي مشاوره اي و فرم واكنش مشاوره نسبت به جلسه مشاوره

روانشناسي لبخند

حسيني- مركز مشاوره حكمت

روانشناسي لبخند هم چنان مراحل ابتدايي خود را طي ميكند، اما دانش به دست آمده آن قدر هست كه پي ببريم، لبخند از اهميت بنياني در زندگي ما برخوردار است. مردم بايد از صميم قلب احساس كنند كه نسبت به خود و ديگران وظيفهاي دارند و اين وظيفه همان لبخند زدن و شاد جلوه كردن است، نه اخم كردن و چين بر چهره انداختن.

اين كتاب حامل

تقاضايي از همگان است _ زنان و مردان عادي، سياستمداران، پزشكان، پرستاران و ديگر مسئولين _ همگي وظيفه داريم سرچشمه اصلي خنده را در خود از نو كشف كنيم. لبخند و خنده هيچ عارضه جانبي مضري ندارد. حتي اگر خندهها به خودي خود نتوانند همه بيماريها را علاج كنند حداقل ميتوانند لحظاتي را از نگراني و دردي كه بيماري به همراه دارد، دور كنند. لبخند زدن علاوه بر معكوس كردن سير بيماري و تامين سلامت، فوايد ديگري نيز دارد. لبخندها و خندهها بهترين يخشكن در گردهماييهاي اجتماعي هستند. زماني كه افراد قادرند در كنار يكديگر و با هم بخندند كمتر از حضور هم عصبي ميشوند. خنده احساسات ناشي از خصومت را كه اغلب در برخوردهاي اوليه ظاهر ميشوند از ميدان به در ميكند. لبخند چرخهاي زندگي اجتماعي را روغنكاري ميكند و گردهماييها را لذتبخشتر مينمايد. لبخندها پيامآور دوستي هستند. افراد وقتي يكديگر را دوست دارند به هم لبخند ميزنند. شايد زياد اغراق آميز نباشد اگر بگويم كنفرانسهاي مهم و جدي بين ابرقدرتهاي سياسي نتايج سازندهتري به بار ميآورد، اگر رهبران ميتوانستند بياموزند به جاي اخم كردن بيشتر به هم لبخند بزنند.افراد معمولاً از اين وحشت دارند كه اگر زياد لبخند بزنند و بخندند ديگران آنها را جدي نگيرند. اما مشكل دنياي امروز، خنده زياد نيست، بلكه كمبود خنده است. نتايج نظر خواهي چاپ شده در يك روزنامه فرانسوي نشان ميدهد كه به طور متوسط امروزه مردم خيلي كمتر از مردم پنجاه سال پيش ميخندند. شكي نيست كه زنان بيشترين امتياز را براي مردان شوخ طبع قائل باشند. مردي كه حس شوخ طبيعي مساعدي دارد احتمالاً

نميتواند شرور باشد.افرادي كه با چهرهاي هميشه عبوس با دنيا برخورد ميكنند، غالباً در عمق درون خود احساس وحشت مينمايند. آنها عصبيت دروني و خجالت خود را در پشت چهرهاي نفوذناپذير و جدي پنهان ميكنند. خجالت در واقع كنار كشيدن از صحنه است، در صورتي كه لبخند زدن و خنديدن، نشانگر شخصيتي دست و دلباز، اجتماعي و خوش قلب است. اگر چه ما معمولاً لبخند زدن و خنديدن را با سبكسري يكي ميدانيم، اما تغييراتي فراسوي سبكسري، در جسم و بدن به هنگام لبخند زدن به وجود ميآيد كه تظاهر عيني آن شادماني است. در اين حالت تمام جسم تنظيم ميگردد و ذهن شفافتر ميشود. قدرت لبخند زدن خودكار، در ضمن درماني موثر و قدرتمند براي غلبه بر پيري زودرس و حفظ زيبايي است. افراد وقتي ميخندند فقط يك عضله اصلي به كار گرفته ميشود. در صورتي كه براي بروز حالاتي چون خشم و اندوه عضلات زيادي بايد درهم كشيده شود. لبخند باعث ميگردد افراد، جوانتر به نظر برسند، در صورتي كه ديگر حالات صورت انسان را مسنتر مينماياند. لبخند زدن بهترين اكسير جواني است كه داريم چيزي كه براي همه ما قابل دسترس است.لبخند زدن باعث ميشود افراد جذابتر، زندهتر و جوانتر به نظر برسند. ميتوان تا بينهايت از فوايد آن سخن گفت، اما كلمهاي بر عليه آن نميتوان به زبان آورد. لبخند زدن ميتواند فشار رواني حاكم بر هر موقعيتي را كاهش داده و در واقع موجب گردد شما بيشتر احساس خوشبختي و شادي كنيد.لبخند درماني حلوايي نيست كه با گفتن آن دهان شيرين گردد. بلكه خود واقعيتي شيرين است. قرنهاست كه گفته

ميشود خنده بهترين داروست، اما در سالهاي اخير ما براي اين عقيده ارزش زيادي قائل نبودهايم. پزشكان ترجيح ميدهند براي درمان بيماري از قرص، جراحي و ديگر شيوههاي تهاجمي استفاده كنند، آنها احتمالاً بر اين عقيده كه لبخند زدن ممكن است موثرتر باشد، ميخندند. به همين دليل اين احتمال با لبخند زدن ميتوان به جنگ بيماريها رفت، براي پزشكاني كه هفت سال صرف آموختن علم طب كردهاند، سخت مضحك به نظر ميرسد.در گذشته چنين تفكري حاكم بود. اما در حال حاضر دكترها خود پي بردهاند كه لبخند زدن و خنده، در واقع به بهبودي حال بيمار، در بيمارستان كمك ميكند، در صورتي كه چهرههاي عبوس خود ميتواند عاملي براي مداومت بيماري باشند. اين بدان دليل است كه وقتي افراد لبخند ميزنند و ميخندند وحشت زده نميباشند. در واقع غير ممكن است هم زمان، هم ترسيد و هم خنديد، زيرا هر يك از اين فعاليتها به طور خودكار، ديگري را خنثي ميكند ما زماني ميتوانيم بخنديم كه احساس راحتي ميكنيم و آرام هستيم. در حال حاضر اين عقيده كه قسمت اعظم بيماريها بر اثر احساسات حاكي از ترس پيشرفت ميكنند، به طور گستردهاي مورد قبول قرار گرفته است. فشار رواني غير ضروري ره آورد ترس است، و اين فشار در طول زمان آن چنان ناهماهنگيهايي در جسم ايجاد ميكند كه ممكن است به بحران رواني منتهي گردد. زماني كه هورمونهاي ناشي از فشار رواني به طور دائم به مقدار زياد توليد گردد، سيستم دفاعي بدن قادر به انجام وظيفه كامل نخواهد بود، و همين راه را براي درد و انواع عفونتها همواره كرده و اندامهاي داخلي

بدن را تحت فشار شديدي قرار خواهد داد. لبخند و خنده ميتواند سلاحهاي موثري براي حمله به اين دور ناسالم ترس و فشار رواني باشد و مانع رشد گسترده آن به درجات خطرناكي گردد.در حال حاضر به اين حقيقت پي بردهايم كه افراد شاد غالباً كمتر از افرادي كه به طور دائم احساس نگراني و بدبختي ميكنند بيمار ميشوند. آن دسته از افرادي كه توانايي ديدن بعد مثبت زندگي را دارند و همواره خوش بين هستند كمتر احتمال دارد مبتلا به اختلالات ناشي از فشار رواني گردند. افرادي كه هر وقت لازم باشد ميتوانند لبخند بر لب آورند، به خود كمك ميكنند تا در آرامش و امنيت خاطر باقي بمانند.لازم به ذكر است، ارزش درماني لبخند زدن فقط محدود به فردي كه لبخند ميزند نميگردد، بلكه اصولاً لبخند زدن و خنده امري مسري است. زيرا افرادي كه لبخند به لب دارند در واقع ميتوانند حالت جمع اطراف خود را نيز تغيير دهند. آنان كه زياد لبخند ميزنند نه تنها خود حال خوبي دارند. بلكه به بهتر شدن حال ديگران نيز كمك ميكنند. انسانها اصولاً موجودات بسيار مقلدي هستند، و به راحتي از حالات افراد ديگر تأثير ميگيرند، حال اين حالات مثبت باشند يا منفي.بارها براي شما اتفاق افتاده كه جو حاكم بر يك اطاق، شما را متأثر ساخته باشد. افرادي كه با هم منتظر نتايج يك امتحان يا مسابقه مهمي هستند، ميتوانند يك تنش تقريباً محسوس را احساس كنند. شما معمولاً هميشه اين عبارات مشابه را ميشنويد. «سنگيني جو همه را گرفته بود». درست همان طور كه نگراني و تنش ميتواند جو را سنگين كند،

لبخند و خنده هم ميتواند آن را سبك نمايد و هر چيزي كه فشار رواني يا تنش را كاهش دهد ميتواند به طور غير قابل اجتناب باعث شود افراد دروناً احساس بهترين داشته باشند.افراد زيادي صرفاً به اين دليل مبتلا به بيماري ميشوند كه خود و دنياي اطرافشان را بيش از حد جدي ميگيرند. بعضي اوقات افراد در واقع از خنديدن ميترسند، زيرا فكر ميكنند خنديدن باعث ميشود، سبكسر و تهي مغز جلوه كنند. ضمناً از اين وحشت دارند كه مورد تمسخر قرار گيرند. اگر خوب به اين مسئله بينديشيد پي خواهيد برد لبخند زدن و خنديدن در واقع جزء فعاليتهاي هوشمندانهاي است كه ميتوانيد انجام دهيد. انسانها تنها موجوداتي هستند كه ميتوانند لبخند بزنند، بخندند و از يك لطيفه لذت ببرند _ و ما بايد اين ظرفيت را هر چه بيشتر در خود افزايش دهيم، توانايي خنديدن، بيش از هر چيز ديگري انسان را از ديگر حيوانات متمايز ميكند. حيوانات ميتوانند فشار رواني را احساس كنند، ميتوانند نگران شوند و احساس بدبختي كنند، ميتوانند وحشت زده گردند _ اما قادر نيستند با صداي بلند بخندند. چون به نظر ميرسد؛ خنده بيش از هر چيز ديگر مكانيزمي امنيتي است كه صرفاً به بشر اعطا شده تا او بتواند سلامتي خود را حفظ كند و شادي را تجربه نمايد.تمام شواهد موجود، حاكي از اين است كه انسانها خلق شدهاند تا شاد باشند، و بيش از اين كه موجوداتي غمگين و بيچاره باشند، مخلوقاتي خندان و شاد هستند. اولين حالت انساني يك نوزاد همان لبخند زدن است. اولين هيجان نوزاد همان احساس شادي است. البته شكي نيست

نوزادان به محض به دنيا آمدن گريه ميكنند، اما اين گريه بيش از اين كه پاسخي مستقل به محرك وارد شده باشد، به دليل ناراحتي عمومي ناشي از تغيير محيط است. علاوه بر اين گريه اولين صدايي است كه آنها ميتوانند توليد كنند. در چهره نوزادان تا مدتها بعد از اين كه ياد ميگيرند بخندند و لبخند بزنند نميتوان اندوه، خشم، غم و بدبختي مشابه كرد. اين امر حاكي از آن است كه توانايي خنده و شادي قابليتهايي ذاتي هستند، در صورتي كه ديگر هيجانات منفي رفتاري، آموختني ميباشند كه بعداً كسب ميگردند.افراد ميتوانند بيماريهاي جدي خود را با خنداندن خود معالجه كنند. مشهورترين نمونه آن مورد «نورمن كازينز» است كه بعداً شرح حال او در اين كتاب خواهد آمد. او زماني كه توانست بيماري خود را كه تصور ميشد، غير قابل علاج است با كرايه فيلمهاي خندهدار مداوا كند و بدين ترتيب دكترها را شكست بدهد … نظريه «كازينز» كه بعدها او از آن به عنوان يك شيوه درماني استفاده كرد اين بود: همان طور كه هيجانات منفي ما را بيمار ميكنند، بنابراين هيجانات مثبت بايد بتوانند مجدداً بهبودي ما را ميسر سازند. سالها پزشكان عقيده «كازنيز» را مورد تمسخر قرار داده و فرضيه او را رد ميكردند، اما اكنون بعد از مدتها محققين در سراسر دنيا فوايد درماني لبخند و خنده را مورد بررسي قرار دادهاند. چندين عصب شناس فرانسوي تغييرات جسمي حاصل از يك دفعه خنده را مورد بررسي قرار داده و به اين نتيجه رسيدهاند كه: خنده چيزي به جز فايده براي بدن ندارد. خنده عوارض جانبي مضري ندارد، درماني است

ارزان و كاري است كه هر كس بدون كمك ديگري ميتواند از عهده انجام آن برآيد.خنده ميتواند تغييرات فيزيولوژيكي گستردهاي چون بهبود عمل هضم، آرام كردن و تنظيم تمام سيستمهاي داخلي و بهبود جريان خون را در بدن به وجود آورد. هر چند در حال حاضر نظريه پزشكي، به طور فزايندهاي بر اين عقيده است كه خنده ميتواند وسيله قدرتمندي براي شفاي بيماران باشد، اما در مجموع بيمارستانها و دكترها در بخشهاي جراحي استقبال چنداني از اين نظريه نكردهاند. بخشهاي جراحي در بيمارستانها اماكني نيستند كه مردم براي تفريح به آن جا رفته باشند. اين اماكن جاي مناسبي براي خنده نيستند. صدها سال پيش بيمارستانها خود تهديدي براي سلامتي محسوب ميشدند. اكنون كه به بسياري از مشكلات مربوط به بهداشت فايق آمدهايم، زمان آن فرا رسيده كه به جو بيمارستانها هم توجه كنيم. مردم از بيمارستان وحشت دارند و اين وحشت در ديوارهاي بيمارستان احساس اضطراب و نگراني ميكنند. در صورتي كه اگر بيمارستانها به گونهاي شادتر طراحي شده بودند دكترها متوجه ميشدند چگونه تنش به راحتي از اين مكانها رخت بر بسته و بيماران سريعتر بهبودي خود را به دست ميآوردند

*hamcelas.blogfa.com

ترس و اضطراب

فاطمه سالمي

مقدمه اكثر نوجوانان وجوانان هنگام روبه رو شدن با موقعيت تهديد آميز يا فشار، احساس اضطراب و تنش دارند. چنين احساساتي با واكنش هاي نابهنجار و يا فشار رواني توام مي گردد اختلالهاي اضطرابي شامل گروهي از اختلالهاست كه اضطراب يا نشانه ي اصلي آنها زماني است كه شخصي مي خواهد رفتارهاي غير انطباقي خاصي را كنترل كند «براهني، 1372»ويژگي هاي فرد مضطرب شامل احساس عدم اطمينان، درماندگي، و برانگيختگي فيزيولوژيكي و تحريك پذيري است.

و آنها اغلب در خواب رفتن نيز مشكل دارند. بعضي از نوجوانان با مفهوم ترس زودتر و بيشتر آشنا شده، لذا از ترس ناكام شدن دست به هيچ كاري نمي زنند و اين كار باعث مي شود قدرت ابتكار و خلاقيت در آنها رشد نيابد. اينگونه افراد از به نتيجه نرسيدن فعاليتشان ترس دارند و ممكن است به وسيله ي ديگران تحقير هم بشوند. لذا، آنها با مفهوم حقارت نيز آشنايي دارند.ترس و اضطراب دو مقوله ي به هم پيوسته و جدانشدني هستد. عامل اصلي ترس، اضطراب است و به عكس ترس و اضطراب عوامل به وجود آورنده ي زيادي دارند.ترس و اضطراب حالات هيجاني ناخوشايندي هستند كه گاه به گاه افراد بهنجار راهم مبتلا مي سازند. ليكن به شكل بارزتري در زندگي مبتلايان به اختلالات اضطرابي نمود خود را نشان مي دهند. ترس از اضطراب روي مي دهد زيرا يك پاسخ هيجاني توأم با دلواپسي است كه در مقابل چيزها و موقعيت هاي خاص نمود خود را نشان مي دهد مانندترس از بلندي مار، سگ و....روان شناسان چهار جزء در پاسخ آموخته با ترس را مشخص كرده اند كه عبارتند از: جزء شناختي كه در آن اشتغال ذهني توام بادلشوره از يك خطر احتمالي يا صدمه جسمي، موقعيتي شرم ساز كننده يا بي كفايتي افشا شده وجود دارد، واكنش جسمي كه تغييرات مردمكي و تنفسي تا اختلالات گوارشي و بي اختياري در مثانه را شامل مي شود؛ جزء هيجاني كه مشتمل است بر احساسات نگراني، احساس ضعف و لرزش و بالاخره جزء رفتاري واكنش كلاسيك گريز، كه در آن فرد برانگيخته مي شود تا به منبع ترس حمله كرده و

آن را نابود سازد و يا از موقعيت فرار كرده و از خطر رهايي  يابد.هر چند اضطراب همان چهار جزء ترس را دارد ولي بايد از آن تفكيك شود. در اضطراب جزء شناختي مبهم واز نظر ذهني نامتمركز است. به جاي وقوف به خطري روشن و شناخته شده، شخص از احساس نگراني خود رنج مي برد. تفكر غالب اين است كه چيزي وحشتناك درشرف وقوع است شخص مبتلا قادر به حمله و تخريب منع اضطراب نيست، چون مشخص نيست، توان فرار از آن راندارد. اجزاي جسمي و هيجاني اضطراب شبيه اجزاي ترس است امامعمولاً شديدتر از آن مي باشد «پورافكاري 1373»در حالي كه آمارها از افزايش بيماريها رواني در كشورها حكايت مي كند وزير بهداشت و آموزش پزشكي ر مراسم روز جهاني بهداشت سال 2001به نام سال بهداشت روان نامگذاري شد گفت 12 تا 5/22 در صد از كل جامعه ايران به اختلالات رواني مبتلا هستند. همچنين با اشاره به اينكه سالانه در دنيا نزديك به يك ميليون نفر بر اثر خودكشي جان خود را از دست دادند غافل شدن بهداشت رواني يكي از خطاهاي بزرگ نظام بهداشتي است و هر برنامه بهداشتي بدون در نظر گرفتن رفاه رواني جامعه با شكست مواجهه خواهد شد. تعريف ترس: ترس مرضي است واقعي كه كل زندگي فرد را تحت تاثير قرار مي دهد و به صورت يك وسواس درمي آيد و گاهي مانع فعاليت طبيعي فرد مي شود.ترس عبارت است از واكنش (شيميايي و فيزيكي) د رمقابل يك خطر «قرچه  داغي 1371؛ به نقل از برنر».تعريف اضطراب: فرهنگ (وبستر) اضطراب را چنين تعريف مي كند: «حالت مضطرب

احساس تركيبي نيرومند يا مسئوو ليتي از عدم يقين  بي تابي بيم و ترس ريشه دار و عميق در باره ي يك اتفاق احتمالي با نا آرامي «همچنين» اضطراب عبارت است از واكنش در مقابل خطري كه وجود خارجي ندارد» اضطراب مرضي يك احساس درد آور كه تظاهرات جسمي به همراه دارد «قرچه دا غي 1371 به نقل از ديويد برنر».اضطراب عبارت است از احساسي از انتظار «امانه از روي اطمينان» براي روي دادهاي نا خوشايند اين احساس تجربه يك ترس مبهم در غياب خطر با فصل خارجي است. افرادي كه داراي شخصيت مضطرب مي با شد براي ابتلاي به روان نژندي اضطراب استعدادي بيشتري دارند. اين افراد معمولا عصبي و مستعد براي نگراني هستند و بيش از حد محافظه كارند. از نظر سيماي باليني نيز بيمار ناراحت و بيمناك است و قادر به تمركز نبوده و فراموشكار نيز مي باشد و بيخوابي همراه با روياهاي ناخوشايند و از كابوسهاي شبانه شكايت مي كند ولي ممكن است ترس ا زيك موقعيت را تجربه كنند كه نشانه هاي جسماني ان عبارتند از تپش قلب، فشار خون، فشار قفسه سينه، ناراحتي شكم، خستگي و تاري ديد. بيمار نگاهي نگران دارد كه ممكن است با لكنت زبا ن نيز صحبت كند. «نيكخواه 1371»از نظر پزشكي اضطراب را مي توان نوعي نا آرامي هراس و ترس ناخوشايند همراه با احساس قريب الوقوع كه منبع آن قابل شناخت نيست دانست  «وهاب زاده 1366»اضطراب حالت بيمار گونه ي شخصي همراه با احساس بيم و نگراني و نشانه هاي جسمي حاكي از وجود دستگاه عصبي اتو نوميك بيش فعال است. «پور افكاري1371»اضطراب يك

حالت هيجاني است كه از خصوصيات بر جسته ي آن توليد يك حالت بي قرار و دلواپسي است كه با اتفاقات زمان و مكان تناسب ندارد. «معاني 1358»چكيدهاكثر نوجوانان و جوانان هنگامي كه با موقعيت هاي  تهديدآميز روبه رو مي شوند، دچار احساس ترس و اضطراب مي شوند. به وجود آمدن ترس و اضطراب باعث به وجود آمدن يك سري واكنش هاي نابهنجار در فرد مي شود كه با فشارهاي رواني توأم است. ترس و اضطراب دو مقوله ي جداناشدني هستند؛ و عامل اصلي ترس اضطراب است و برعكس مي توان گفت، اضطراب با ترس پيوند دارد. عده اي از نوجوانان با مفهوم ترس آشنا هستند به همين علت از دست زدن به برخي فعاليت ها خودداري مي كنند و همين باعث مي شود تا خلاقيت و ابتكار در آن ها به وجود نيايد.«ترس» عبارت است از واكنش در مقابل يك خطر واقعي و «اضطراب» يعني واكنش در مقابل خطري كه وجود خارجي ندارد.داشتن افكار و احساسات منفي مي تواند عامل بسياري از بيماري هاي انسان باشد. بعضي از پزشكان علت اضطراب را اختلالات رواني مي دانند، بلكه به نظر آن ها اضطراب داراي علت هاي پزشكي است. تپش سريع قلب، لرزش بدن، عرق بيش از حد معمول بدن، اضافه شدن تعداد دفعات ادرار، عدم كنترل ا درار و… همگي از نشانه هاي ترس و اضطراب و از عوارض آن هاست.ترس در  دوره ي نوجواني و جواني و حتي  ترس در دوره ي بزرگسالي نيز ريشه در تداعي هاي غلط دوره ي كودكي فرد دارد. مانند ترس از تاريكي يا ترس از مرده و غيره. ترس هاي اين دوره را مي توان به ترس بر اثر مشكلات زندگي، ترس در  مورد جدايي والدين، ترس از آموزشگاه، ترس در رابطه با جنسيت،

ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان، ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق و ترس مرضي تقسيم نمود.درباره ي انواع اضطراب بايد گفت كه اولاً اضطراب موضوعي جهان شمول است و منحصر به قشر خاصي نيست. علايم جسمي آن نظير ناراحتي معده و تنگي نفس است و نشانه ي رواني آن ترس و احساس افسردگي است و به دو دسته تقسيم مي شود:الف _ اضطراب طبيعي و بهنجار. اضطراب نيز مانند ديگر تنش هاي عاطفي مي تواند خود يك انگيزه براي رفتار باشد.ب _ اضطراب نابهنجار كه درجات گوناگون دارد و با فرايندهاي متفاوتي ظاهر مي شود. اين نوع اضطراب باعث احساس و رفتاري است كه از كارايي فرد مي كاهد. اضطراب نابهنجار از ديدگاه هاي مختلف زيست شناسي، روان پويايي، رفتارگرايي، شناختي،  انسان گرايي و ديدگاه اجتماعي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفته است و هركدام علت هايي را براي آن ذكر كرده اند. محققين عواملي را كه باعث اضراب مي شوند، مورد توجه قرار داده اند. از اين نظر افراد به دو دسته تقسيم مي شوند؛ افرادي كه محقق نيستند و به توجيحات خرافي نزديك هستند و عده اي كه سعي دارند  به پديده ها جنبه ي علمي و منطقي بدهند، لذا حرف هاي خود را براساس نتايج به دست آمده از متن تحقيقات قانونمند مي زنند.براي كاستن از ميزان اضطراب از مكانيسم هاي خودآگاه و ناخودآگاه استفاده مي شود. مانند كوشش هاي فرد براي كنترل اضطراب، روش هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب، برنامه ريزي شخصي، وجود فلسفه هاي تغييردهنده ي زندگي، به كار بستن تمرين هاي جسماني و رواني و دستوران روان پزشكان كه بر پايه ي مكانيسم هاي دفاعي استوار است.كليدواژه: ترس، اضطرابتر س هاي بهنجارهنگامي ترس به هنجار محسوب مي شود كه احساس تر س در برابر

يك خطر واقعي يك تجربه ي بهنجار پديد آيد. عبور از منطقه خطرناك به هنگام شب تقريبا د رهر كسي احساس ترس ايجاد مي كند يا كارگري كه در نوك قله يك آسمان خراش كار مي كند باوزش با د شديد دچار ترس ميشود.ترس هاي نابهنجار هنگامي ترس نابهنجار محسوب مي شود كه خطر واقعي يا احتمالي در كار نباشد اكثر مردم در چنين موقعيتي نمي ترسند يعني وقتي ترس غير منطقي باشد نمونه هاي چنين ترس هايي مانند نزديك شدن سگي كه با زنجير مهار شده و به انسان نزديك مي شود يا گربه اي كه در زباله دان مشغول جستجوي غذا است.  نابهنجاري ترس زماني مشخص مي شود كه پاسخ بيمناك شكل بسيار شديدي پيدا كرده و فعاليت هاي زندگي فرد را محدود  سازد اين گونه ترس ها را فوبي مي نامند و شخص فوبيك از غير منطقي بودن ان آگاه است (پور افكاري 1373).رابطه ي ترس و اضطراب اضطراب و ترس با هم ارتباط نزديكي دارند به طوري كه مي توان گفت اين دو با هم دوقلو هستند و از لحاظ معني لغوي به اشخاصي كه به ترس مرضي مبتلا هستند و سعي د رتوصيف احساس خود دارند مرتبط مي شوند. اضطراب عصبي بودن و نگراني لغاتي هستند كه به نظر مي رسد كاملا وابسته به هم هستند. صاحب نظران مي گويند  اين چنين به نظر مي رسد كه ترس و وحشت زدگي به طور مشابهي با هم مرتبط باشند. «هنگامي كه سوار هواپيما شدم خيلي ترسيدم و احساس وحشتناكي داشتم»  در اين مثال فرد تجربه اي مهيج و مشوش كننده را در

يك موقعيت خاص يعني سوار شدن هواپيما توصيف مي كند. در حقيقت  وحشت ترس ذهني است ما رادرجا ميخكوب مي كند و قدرت هر گونه عملي را از ما مي گيرد. د رحالي كه وحشتزدگي، ترس فرضي است كه با حس از دست دادن كنترل و حس احتياج به واكنش سريع غير اختياري براي فرار كردن از موقعيت است.نمودار1_ ترس و اضطراب و نگراني (اقتباس از كتاب روانشناسي ترس، ترجمه آقاي علي بهرامي)انسانها داراي اين قدرت تخيلي هستند كه از قبل در باره ي آينده فكر كنند و پيش بيني كنند كه چه چيزي ممكن است د رآينده اتفاق بيافتد. اضطراب بيشتر در رابطه با پيش بيني خطري است كه ممكن است اتفاق بيفتد نه چيزي كه كاملا واقع مي شود. از طرف ديگر، ترس چيزي است كه هنگام وقوع يا كمي قبل از وقوع چيزي خطرناك يا ناگوار در ما ايجاد مي كند. به طور كلي اضطراب و ترس غالبا براي توصيف احساس يكساني به كار مي رود ولي اين دو يكسان نيستند و يكي از آن ها شكل وخيم تري نسبت به ديگري دارد.علايم روانشناختي و شناختي اضطراب :احساس اضطراب دو جزء دارد :1-    آگاهي ا ز احساس هاي فيزيولوژيكي  (تپش قلب، احساس دلشوره، تنگي نفس، لرزش زانوها، صداي مرتعش.)2-    آگاهي از وجود عصبانيت يا ترس. اضطراب ممكن است در نتيجه احساس شرم افزايش يابد «ديگران خواهند فهميد كه من ترسيده ام»، بعضي ها از اين فكر كه مي فهمند ديگران متوجه اضطراب آنها نشده اند يا اگر شده اند شدت آن را تشخيص نداده اند، دچار حيرت مي گردند.علاوه بر آثار حركتي و احشايي اضطراب، تاثير

آن بر تفكر، ادراك و يادگيري نبايد از نظر دور بماند. مغز يك مكانيسم تركيب دهنده مركزي و در عين حال يك انتهايي است. اضطراب پيدايش كونوزيون و دگرگوني ادراك را نه تنها در ارتباط با زمان و مكان بلكه افراد و معاني حوادث تسهيل مي كند. اين دگرگونيها با پايين آوردن سطح تمركز كاهش فراخواني خاطرات و ايجاد اختلال در توانايي ربط دادن يك عبارت يا عباراتي ديگر «تداعي»، در يادگيري ايجاد تداخل مي كند. يك وجه مهم هيجانات تاثير آنها برا انتخاب بودن توجه است. بيمار مضطرب مستعد انتخاب بعضي از اقلام در محيط خود و چشم پوشي از اقلام ديگر بوده و به اين ترتيب سعي مي كند ثابت كند كه در ترسناك تلقي نمودن يك موفقيت و  ابراز واكنش متناسب با آن حق دارد و يا برعكس، اضطراب او نا به جا و غير ضروري است. اگر او اشتباهاً ترس خود را توجيه نمايد اضطراب هاي وي به وسيله واكنش انتخابي شدت خواهد يافت. به اين ترتيب حلقه اي معيوب از اضطراب دگرگوني ادراك و افزايش اضطراب به وجود خواهد آمد از طرف ديگر اگر او با فكر انتخابي اشتباهاً به خود اطمينان بخشد، اضطراب هاي متناسب ممكن است فروكش نموده و او اقدامات احتياطي لازم باز دارد «پور افكاري، 1368».دفاع در برابر اضطرابفرويد معتقد است كه غريزه هميشه در حال فشار آوردن براي ارضا شدن عمل مي كند. در مقابل محرمات جامعه سعي در محدود كردن ارضا دارند. لذا فعاليت هاي دفاعي به وجود مي آيد و تمام رفتارها توسط غرايز بر انگيخته مي شود، پس همه ي رفتارها از اين

نظر عليه اضطراب با شدتهاي مختلف در افراد مختلف دفاع مي كنند.وي چندين مكانيزم دفاعي را اصل مسلم مي دانست و اعلام نمود كه ما به ندرت فقط از يكي از آن ها استفاده مي كنيم و در مقابل اضطراب ممكن است از چندين مكانيزم دفاعي به طور همزمان استفاده كنيم لذا ممكن است تداخل بين مكانيزمها به وجود آيد. با اينكه مكانيزمها از نظر خصوصيت فرق مي كنند ولي داراي دو ويزگي مشترك هستند. اول اينكه آن ها انكار تحريفي واقعي دارند و دوم اينكه آن ها به صورت غير هشيار عمل مي كنند و ما از وجود آن ها آگاه نيستيم، بدان معني كه در سطح هشيار، تصاوير ذهني تحريف مي شود و يا به صورت غير واقعي از خود و از محيط مان در ذهن ايجاد مي شود «قريچه داغي، 1371» چگونگي اضطراب 1-    اضطراب براي بقاي حيات ضرورت اساسي دارد. يعني اينكه يك درد هيجاني است كه مانند درد جسماني به صورت يك فرايند اخطار و هشدار دهنده عمل مي كند.2-    اضطراب غالبا يك علامت حمايت كننده مي باشد مي توان دنياي هيجاني بدون اضطراب را خيلي شبيه دنياي فيزيكي بدون اصطكاك تلقي كرد.3-    همرا با رشد شخصيت، مكانيسم هاي انطباقي مختلفي براي حمايت فرد در مقابل اضطراب پيدا مي شوند.4-    عوامل فرهنگي از جمله مذهب، تحصيلات، نظام ارزشهاي فردي و ميزان انسجام اجتماعي فرهنگي در توليد اضطراب موثرند.5-    اگر اضطراب به اندازه كافي شديد باشد شخص وادار مي شود كه اقدامي عليه آن كند «نظير دوري و فرار از آن، مصرف دارو، مصرف الكل، مراجعه به طبيب و نظاير آن»

6-    اين مسئله كه آيا اضطراب بهنجار است يا نابهنجار، بستگي به علت شدت و وحدت آن دارد 7-    اضطراب مي تواند مانند درد جسماني جنبه ي مرضي داشته باشد.1-7 وقتي كه بدون علت معلوم و يا به سبب يك اتفاق جزيي و كوچك عارض گردد.2-7 وقتي كه بدون جهت پايا و شديد باشد «پور افكاري1368»اضطراب يك حالت دلشوره و نگراني است كه با ترس پيوند دارد. لذا جدا نمودن ترس و اضطراب از يك ديگر غير ممكن است چنين حالت هايي هنگامي به انسان دست مي دهد كه فرد داراي يك مسئله يا مشكل رواني باشد و موجب به هم خوردن تعادل رواني نيز مي شود علل پزشكي اضطراب و ترس داشتن افكار و احساسات منفي مي تواند عامل بسياري از بيماريهاي انسان باشد لذا پزشكان علت اضطراب را اختلال رواني نمي دانند بلكه به اعتقاد اين عده اضطراب علت پزشكي دارد.به استناد يك بررسي بيش از 90 در صد بيماراني كه از ترس و وحشت رنج مي برند دست كم يكبار به پزشك مراجعه كرده اند زيرا اعتقاد داشتند كه دچار نوعي عدم تعادل شيميايي هستند و بيش از 70 درصد اين بيماران براي درمان خود به پيش از ده پزشك مراجعه كرده بودند تا براي نشانه هاي اضطراب خود علتي پزشكي پيدا كنند. اغلب بيماران اعتقاد دارند كه به لحاظ جسمي و يا ذهني مشكلاتي دارند در واقع اين باور تحريف شده كه اشكالي در كار وجود دارد خود يكي از بارزترين نشانه هاي اضطراب است ماهيت اضطراب: اضطراب باعث تجربه نا خوشايند مي شود وصف چنين حالتي اغلب مشكل است ولي

آن را مي توان تحت دو مقوله مورد بحث قرار داد يكي آن چيزي كه در مغز حس مي كنيم و ديگر تظاهراتي كه آن ها را در جسم خود مي بينيم در فكر خودمان اطلاع شديدي از تنش و ناراحت بودن، هراس از پريشاني و پبش بيني وقوع حوادث ناگوار ايجاد پريشاني مي كند، به وجود مي آيد كه باعث بي قراري انسان مي شود لذا بايد كاري انجام دهيم كه يا از منبع اضطراب رهايي يابيم يا از آن فرار كنيم در جسم ما احساس دلشوره و احساسي از تنش به وجود مي آيد كه اگر به ميزان كافي شدت يابد موجب مي گردد تا احساس مريض بودن كنيم لذا قلب سريعتر مي تپد بدن به لرزه مي افتد و بيش از حد معمول عرق مي كنيم در چنين حالتي تعداد دفعات ادار كردن زيادتر مي شود لذا كنترل ادرار در چنين حالتي مشكل تر از حالت عادي است.پريدن رنگ صورت همراه با نگراني و عصبي شدن از حالت هاي اضطراب است كه اگر بسيارشديد شود احساس شديدي از ترس به ما غلبه خواهد كرد و ما اين طور احساس مي كنيم كه اتفاق وحشتناكي در حال وقوع است در چنين هنگامي ممكن است غش كند يا قلبش از كار بايستد چنانچه چنين حالتي ادامه يابد ديوانگي در انتظار فرد است در يك چنين حالت مضطربانه همه اعتماد به نفس و آرامش خود را از دست خواهيم داد و در چنين وضعيتي حتي قهرمانان نيز مي هراسند تا مبادا در خطر ترسو بودن قرار گيرند «بهرامي 1372»ترس هاي دوره نوجوانيترس معمولا وقتي به

وجود مي آيد كه شخص در مقابل خطر غير مترقبه و ناگهاني اعم از جاني يا تهديد منافع خود كه آمادگي دفاع آن را نداشته باشند قرار گيرد. با آنكه بعضي از تداعي هاي غلط دوران كودكي در بزرگسالي نيز باقي مي مانند نظير ترس ها ي مو هو م تاريكي،مرده، جن،..... با وجود اين در نوجوانان بعضي از ترس هاي كودكي مانند ترس از رعد برق و حيوانات از بين مي روند و ترس هاي جديدي كه مي توان گفت خاص دوره نوجواني است ظاهر ميشود كه عبارت از: الف: ترس بر اثر مشكلات زندگي. ترس در مورد عدم آمادگي هاي اقتصاد، اجتماعي براي قبول مسئوليت هاي زندگي، همگام با شروع نمودن يك زندگي مناسب و مستقل خصوصا هنگامي كه دوره نوجواني را به پايان مي رسانند و مطرح شدن شغل مناسب كه اگر در اين مورد برنامه اي نباشد ميزان اين ترس بيشتر مي شود «قرچه داغي 1371»ب _ ترس در مورد جدايي والدين خود. ميزان اين نوع ترس زماني به اوج خود مي رسد كه مشاجراتي هرچند لفظي بين اوليا به وجود آيد، زيرا فكر جدا شدن اوليا از يكديگر در ذهن نوجوانان و جوان مطرح مي شود. عده اي از نوجوانان و جوانان در برخورد با همكلاسي ها و دوستاني كه به نحوي پدر خود را بر اثر «جدايي؛ بيماري، حادثه و…» از دست داده اند، از اين مي هراسند كه آن ها نيز روزي به چنين سرنوشتي گرفتار شوند.ج _ ترس آموزشگاهي. ترس فرد از اينكه مبادا در پايان دوره و يا پايه ي تحصيلي به موفقيتي كه در مقابل اوليا، اقوام و دوستان موردنظر است، نرسد، زيرا شخص در صورت

عدم موفقيت اين احتمال را مي دهد كه مورد تمسخر، بازجويي و مقايسه قرار گيرد «وفادار، 1370».د_ ترس در رابطه با جنسيت. در اوايل دوره ي نوجواني ترس از روبه رو شدن با جنس مخالف در افراد به وجود مي آيد. چنانچه خانواده ها و آموزشگاه ها روش مناسبي در اين زمينه ارايه ندهند و الگوي مناسبي در اين رابطه در بين افراد خانواده هاي فاميل و يا همكاران معلم وجود نداشته باشد، اين ترس به دوره ي جواني آن ها نيز انتقال خواهد يافت.ه_ _ ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان. نوجوانان و جوانان علاقه دارند خود را به گروه، دسته و يا عده اي كه طرز فكر خاصي دارند، منتسب نمايند تا از شخصيت اجتماعي ويژه اي كه براي آن گروه وجود دارد برخوردار شوند. لذا، از اين ترس دارند كه در گروه مورد علاقه ي خود جذب نشوند.و_ ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق. عده اي از نوجوانان و جوانان نيز در طول روز مواظب اعمال و رفتار خود هستند كه مبادا به دروغگويي، غيبت، يا ساير مسايلي كه به نحوي مغاير دين و اخلاق است مرتكب شوند، زيرا به اعتقاد آن ها گناه هايي كه براي اين اعمال خلاف وجود دارد آن ها را آلوده مي كند.ز_ ترس مرضي. اين گونه ترس ها ريشه هاي رواني دارند، مانند ترس از ارتفاعات بلند، ترس از مكان هاي بسته، ترس از تاريكي كه معمولاً ريشه آن ها به دوره ي كودكي و نحوه ي برخورد با شخص در اين دوره بازمي گردد «آزاد، 1372».انواع اضطرابجهاني بودن مشكل اضطراب باعث شده تا اين ناراحتي رواني جنبه جهان شمول به خود بگيرد و به قشر خاصي نيز اختصاص نيابد. اضطراب، ناراحتي هاي عصبي و ناراحتي هاي خاص

خود را دارد كه با علايم جسماني از قبيل ناراحتي معده، تنگي نفس و نشانه هاي رواني نظير ترس و احساس افسردگي همراه است و يافتن علل آن براي افراد مشكل است. اضطراب به هر شكلي كه باشد به دو دسته تقسيم مي شود:1_ اضطراب طبيعي و نرمالاضطراب متعادل يا نرمال آن است كه شدت واكنش با مقدار خطر متناسب باشد و اين خود مفيد است، زيرا كه شخص را وادار مي سازد كه با موفقيت خطرات را از خود دفع كند و بنابراين مقدار متعادل اضطراب براي رشد و تكامل شخصيت لازم است و در واقع هيچ فردي نيست كه مقداري اضطراب نداشته باشد. اما اگر مقدار اضطراب از حد متعادل خود خارج شود باعث اختلال رفتار فرد مي شود و اغلب اوقات فرد را مجبور به نشان دادن رفتار نوروتيك يا سايكوتيك مي نمايد. نجاريان و همكاران (1373) به نقل از «رولومي» اظهار مي دارد كه اضطراب شايد عبارت است از آنچنان واكنشي كه:الف _ متناسب با مقدار خطر نيست.ب _ همراه با تعارض، سركوبي و ساير مشخصات غيرعادي است.ج _ با علايم مرضي و مكانيزم هاي دفاعي همراه است. رفتارهايي كه از شخص نوروتيك  بروز مي كند به منظور كم كردن درجه ي اضطراب است و هر رفتاري كه به فوريت از ميزان اضطراب بكاهد، تكرار مي گردد و اين نوع سازگاري نه تنها دليل اضطراب را از بين نمي برد بلكه باعث ازدياد آن خواهد شد.2_ اضطراب هاي ناهنجاراين نوع اضطراب درجات گوناگوني دارد و ممكن است با فراواني هاي متفاوتي جلوه گر شود و شامل احساسات و رفتاري است كه از كارايي عمل فرد مي كاهد و جلوگيري مي كند. در اضطراب شديد و مزمن شخص

در يك حال فشار و تنيدگي ناشي از تعارضات دروني قرار مي گيرد كه با به كار گرفتن انواع مكانيزم هاي دفاعي هم قادر به تخفيف آن نيست. لذا اين گونه افراد معمولاً از سردرد، پشت درد و دل به هم خوردگي شكايت دارند و اين گونه احساسات مداوم است و فرد احساس شديدي از ناكام شدن خود دارد، بدون آنكه بداند از چه مي ترسد. چنين ترسي ممكن است از چند دقيقه تا چند روز و ماه طول بكشد.منبع اضطراب هرچه كه باشد تجربه اي دردناك است و فرد براي آنكه آن را تجربه نكند تقريباً به هر عملي متوسل مي شود كه يكي از آن ها مكانيزم هاي دفاعي است و عبارت است از حركت ها و شيوه هاي روان شناختي كه افراد به  منظور راحت شدن از اضطراب بدان دست مي زنند «نوابي نژاد، 1372».فرويد نيز اضطراب را از ديدگاه خود به سه نوع تقسيم نموده است:الف _ اضطراب واقعي، هنگامي تجربه مي شود كه شخص با خطرات و تهديدهاي بيروني مواجهه باشد.ب _ اضطراب نوروتيك، زماني بروز مي كند كه تكانه هاي نهاد موجب تهديد فرد در برابر قطع كنترل هاي من و ظهور رفتارهايي كه منجر به تنبيه وي خواهند گرديد، مي شود.ج _ اضطراب اخلاقي، وقتي ظاهر مي شود كه فرد عملي برخلاف وجدان اخلاقي يا ارزش هاي اخلاقي خويش انجام داده يا حتي در نظر دارد انجام دهد و به آن دليل احساس گناه كند.اختلالات اضطرابيديدگاه هاي مختلفي وجود دارد. آزاد (1372) اين ديدگاه ها را به صورت زير ارايه نموده است:1_ ديدگاه زيست شناختيهرچند كه هيچ علت معيني براي اختلالات اضطرابي شناخته نشده است، ليكن به نظر مي رسد علل زيستي در ايجاد آن ها نقش داشته باشند. آشكار شدن اثر داروهاي

آرام بخش در كاهش ميزان اضطراب مؤيد اين مطلب است. لذا، محققان در پي كشف ميزان و چگونگي تأثير اين داروها در بعضي از قسمت هاي مغز هستند. از طرف ديگر نقش وراثت در اختلالات اضطرابي با وجود علايم و شواهدي تأييد شده است. مانند هماهنگي بالايي كه ميان دوقلوهاي همسان از نظر ابتلا به اين اختلالات ملاحظه شده است كه گوياي يك تركيب ژنتيكي به عنوان علت اين  اختلال باشد. همچنين دستگاه عصبي افراد مبتلا به اختلالات اضطرابي به ويژه نسبت به محرك ها حساس تر است كه اين موضوع احتمالاً گوياي يك آمادگي ژنتيكي خاصي است.2_ ديدگاه روان پوياييدر اين ديدگاه علت اختلالات اضطرابي به تعارض هاي دروني و تكانه هاي ناخودآگاه منتسب مي شود. در اضطراب تعميم يافته و عصبي دفاع هاي فرد براي كنترل اضطراب كفايت نمي كند مانند خانمي كه هميشه هنگام خروج از منزل دچار اضطراب شديد مي شود و احساس مي كند كه قلبش به تپش افتاده و مجبور است ضربان آن را بشمارد.تحليل رواني اين موضوع را آشكار مي كند كه علت وجود تكانه هاي جسمي غير قابل قبول از نظر فرد مضطرب است. به اين نوع احساس اضطراب، طغيان رواني گويند.در حقيقت طغيان رواني، تحريف بيش از اندازه ي تكانه ها و انگيزه ها از طريق استفاده از مكانيزم هاي دفاعي است كه به يكي از اشكال مختلف اضطراب، نمود خود را نشان مي دهد. در اين ديدگاه، تأكيد بر ادراك فرد از خويشتن به عنوان فردي درمانده براي سازش با فشارهاي محيطي، پيش بيني جدايي، رهاشدگي، محروميت و از دست دادن حمايت هاي عاطفي است.3_ ديدگاه رفتارگراييصاحب نظران اين ديدگاه اختلالات اضطرابي را نتيجه ي يادگيري غلط و شرطي شدن مي دانند. يك موقعيت استرس زا كه با موقعيت هاي استرس زاي

قبلي شبيه است ممكن است موجب برانگيختن اضطراب در فرد باشد.در اين ديدگاه ارايه ي الگوهاي نادرست توسط والدين به نوجوانان و جوانان و توقعات نابجاي آن ها از فرزندان خود به عنوان علت اضطراب مورد توجه است. والديني كه انتظار خارق العاده يا بيش از اندازه افراد خانواده ي خود دارند در آن ها اضطراب ايجاد مي كنند. بر همين اساس، چنانچه والدين داراي واكنش هاي اضطرابي در برابر موقعيت هاي بي اهميت باشند، كودكان هم واكنش هايي اضطرابي شبيه واكنش هاي والدين خود بروز مي دهند.بي توجهي در آموختن شايستگي هاي لازم نيز مي تواند علت اضطراب محسوب شود، چون شخصي كه شايستگي هاي لازم را آموخته است در سازگاري و حل مسايل زندگي، موقعيت هاي خام را تهديدكننده مي بيند، ليكن فرد مبتلا به اضطراب به دليل نداشتن شايستگي هاي لازم بسياري از موارد معمول زندگي را اضطراب زا و تهديدكننده حس مي كند.4_ ديدگاه شناختياين ديدگاه اختلالات اضطرابي را نتيجه ي افكار و باورهاي نادرست، غيرواقعي و  غيرمنطقي مي داند، مخصوصاً باورهاي غيرمنطقي اغراق آميز نسبت به مخاطرات محيطي. در اين ديدگاه نيز مانند ديدگاه روان پويايي به جريان هاي دروني به عنوان علل اختلالات اضطرابي توجه مي شود، ليكن به جاي تأكيد بر تمايلات، نيازها و انگيزه ها اعتقاد بر اين است كه فرد اطلاعات كسب شده را مورد تعبير و تفسير قرار مي دهد و از آن ها در حل مسايل زندگي استفاده مي كند، لذا اين ديدگاه برخلاف ديدگاه تحليل رواني، كه انگيزه ها، احساسات و تعارض هاي پنهان را مورد تأكيد قرار مي داد، بر جريان هاي ذهني كه به سادگي به آگاهي شخص منجر مي شود، تأكيد دارد.اين ديدگاه از طريق راهنمايي كه فرد به وسيله اطلاعات موجود خود به عمل مي آورد، آن ها را مورد تعبير و تفسير قرار مي دهد و به كار

مي بندد، علت اختلالات اضطرابي مورد بررسي قرار گيرد.اين  ديدگاه به طور كلي به افكار و راه هاي حل مسئله فعلي شخص، بيش از تاريخچه ي فردي آن توجه دارد، يعني تاريخچه ي شناختي فرد، نگرش ها، و وضعيت فعلي و كنوني او به عنوان علل اختلالات اضطرابي مورد توجه واقع مي شود.آزاد (1372) اظهار مي دارد كه يكي از نظريه پردازاني كه در اين مورد اعتقاد خاصي دارد، «آلبرت اليس» است. وي بر اين باور است كه رفتار افراد بيش از آنكه به شرايط عيني بستگي داشته باشد، به دستگاه هاي اعتقادي و روش هاي تعبير و تفسير آنان از موقعيت ها ارتباط دارد. او به هيجان هاي شديد و رفتارهاي اضطراب انگيز به عنوان نتايج تعبير افكار مي نگرد. وي مي پذيرد كه ارزش هاي غلطي كه حتي در كودكي شكل گرفته اند، مؤثرند، ليكن اعتقاد دارد پي بردن به اين كه افراد چگونه و از چه طريقي اين رفتارهاي اضطرابي را پيدا كرده اند، از كمك كردن به تغيير افكار آنان نسبت به موقعيت هاي فعلي كمتر اهميت دارد.5_  ديدگاه انسان گرايي و اصالت وجوديريشه هاي تاريخي چنين ديدگاهي را بايد در سيستم هاي فلسفي و مذهبي كه بر شأن خوب بودن ذاتي و آزادي طبيعت انسان تأكيد دارند، جستجو كرد. از نظريه هاي اصلي ديدگاه انسان گرايي، اين است كه در هر فرد نيروي فعالي وجود دارد كه وي را به طرف تحقق، كمال و شكوفايي خود سوق مي دهد، تا «تمام آنچه مي تواند باشد، بشود». وقتي شخصيت انسان در محيط مساعدي شكل مي گيرد؛ فرصت مي يابد كه نيروهاي خلاقه ي خود را آزاد نمايد و طبيعت مثبت دروني انساني خوشي را ظاهر سازد. برعكس محيطي كه تمايلات انسان را براي گام نهادن به سوي  تحقق خود، يا

شكوفايي خود سد كند، موجب گسترش اضطراب در فرد مي شود.يكي از رهبران مشهور روان شناسي انسان گرايي، به نقل از «كارل راجرز» است كه هسته  مركزي شخصيت فرد را «خود مهمي» مي داند. راجرز تواناي عمل مهم خويشتن و تحقق خود به احساس شخصي احترام به خود و  ادراك ريشه ي اجتماعي به وسيله ي ديگران ارتباط مي دهد. وي اظهار مي دارد كه بزرگسالي كه احساس مي كند مورد علاقه ي ديگران است به خاطر آن است كه به او احترام زياد گذاشته مي شود و ديگران تصور خوبي نسبت به او دارند، به طوري كه مي توان گفت در دوره ي كودكي خود، پندار مثبتي را دارا بوده است و در آ ينده نيز توانايي گام برداشتن به سوي تحقق اهداف واقعي خويش را خواهد داشت. طبق نظر راجرز سازگاري مطلوب چنين است كه او آن را كمال فرد ناميده است. بدين ترتيب، اضطراب مربوط به ناراحتي، پريشاني، يا تنشي است كه فرد از ناهماهنگي بين ادراك واقعي خويش و آرمان هايي كه دوست دارد به آن ها برسد، ناشي مي شود «آزاد، 1373».6_ ديدگاه اجتماعيدر اين ديدگاه حالات رواني و اضطرابي به عنوان يك مسئله ي بهداشتي يا نقص شخصي نگريسته نمي شود، بلكه نتيجه و محصول ناتواني فرد در مقابله ي خويش با فشار رواني محسوب مي شود. در اين ديدگاه رفتار ناسازگار به عنوان يك مشكل كه فقط در فرد وجود دارد، تلقي نمي گردد، بلكه دست كم آن را به عنوان شكست دستگاه اجتماعي حمايت كننده ي وي از قبيل زن يا شوهر، والدين، خواهران و برادران، دوستان، معلمان، رئيس به حساب مي آورند.چه عواملي در انسان اضطراب ايجاد مي كند؟انسان كنجكاو سعي دارد براي هر پديده اي توجيهي بيابد، منتها عده اي به دنبال توجيهات علمي،

منطقي و برگرفته از آزمون و در نهايت برگرفته از تحقيقات هستند. در مقابل اين عده، عده ي  ديگري نيز به دنبال پژوهش نرفته و سعي دارند به پديده ها جنبه ي خرافي بدهند. در اين باره، امامي (1367) موارد زير را برشمرده است:1_ احساس تنهايي.  چنين طرز فكري در بعضي از انسان هاي امروزي وجود دارد كه فكر مي كنند در ميان اين همه جمعيت تنها هستند. حتي فرد با ضيافت هاي پي درپي و غير قابل انتظاري كه از دوستان، آشنايان، همسر و فرزندان خود دارند ممكن است ببيند، باز هم به همه چيز و همه كس بدبين مي شود و احساس تنهايي مي كند.2_ احساس نداشتن پناهگاه. عده ي زيادي از مردم به دلايل مختلف به ديگران اعتماد و اطمينان نمي كنند و فكر مي كنند كه مردم هم نسبت به ايشان چنين فكر مي كنند. لذا، پناهگاه يا افرادي كه در مواقع بروز حوادث زندگي به آن ها پناه ببرند، يا از آن ها كمك بخواهند و با آن ها  مشورت و درددل كنند و خلاصه رنج و مشكلات خود را به وسيله ي آن ها كاهش دهند، حس نمي كنند و فكر مي كنند چنين پناهگاهي  وجود ندارد.3_ احساس پوچي و بي هدف بو دن زندگي. افرادي كه در زندگيشان اهدافي ندارند به زندگي به حالت پوچي، توخالي و بي هدف مي نگرند و ادامه ي زندگي را يك مشت  تكرار و مكررات مي دانند كه همه روزه مي خورند، مي خوابند و بيدار مي شوند و اين دور بيهوده را همچنان براي حيات خود  ادامه مي دهند.4_ تصوير جانكاهي از دوران پيري. انسان در طول زندگي معمولي خود گاه و بيگاه از خود مي پرسد دوران پيري وي چگونه است. فرد مي داند كه او در ايام پيري با از

دست رفتن قوا، هجوم بيماري هاي مختلف، كناره گيري از مقام و مانند اينها شكوه و قدرت دوران قبل را نخواهد داشت، لذا نگران مي شود. همچنين رجال بزرگ دنيا تا زماني كه مصدر كارد، نيرومند و اميدوارند، اما همين كه از كار كنار مي روند، اكثرشان به سرعت دچار گرفتاري هاي روحي و جسمي مي شوند و مانند چراغي كه در برابر طوفان قرار گيرد پس از مدت كوتاهي خاموش مي گردند. لذا با اين افكار انسان بيشتر مضطرب و نگران خواهد شد و اين حس وي را بيشتر دچار افكار مضطربانه خواهد كرد.5_ تصوير وحشتانكي از چهره ي مرگ داشتن. براي اكثر مردم هيولاي مرگ و چشم پوشي از كليه امكانات مادي بسيار مشكل است.مرگي كه فرار از آن امكان پذير نيست و پير و جوان، زشت و زيبا، فقير و دارا نمي شناسد. همچنين انسان به اين نكته هم توجه دارد كه براي پايان زندگي مادي نوبتي هم در كار نيست و هر لحظه احتمال فرا رسيدنش را بايد بر خود متحمل بداند.6_ داشتن احساس ناخوشايند و عدم اشباع كامل. انسان امروزي فكر مي كند كه گمشده اي دارد و براي يافتن گمشده اش به هر سويي مي رود، بسيار ديده شده است، كه عده اي تصور مي كنند گمشده اي در زندگاني دارند، لذا تلاش فراوان مي كنند تا مسكن تهيه كنند، ازدواج كنند، اتومبيل و تلفن همراه و… تهيه كنند، ليكن هنگامي كه به آ ن ها مي رسند باز هم نيازهايي را اشباع نشده مي بينند. لذا به دنبال گمشده هاي ديگري هستند.7_ بدبيني آزاردهنده. در عصر حاضر آنچنان بدبيني توسعه پيدا كرده كه انسان ها حتي به  نزديك ترين افراد خود، گاهي با دليل و گاهي نيز بدون دليل دچار بدبيني مي شوند. بدبيني يكي

از عوامل اضطراب در زمان كنوني است كه باعث انحطاط سطح اخلاقي و بي بندوباري، همراه با ايجاد هرج و مرج در روابط اجتماعي مي شود.8_ ترس از آينده. در عصر ما كه سطح زندگي نسبت به گذشته تفاوت هايي كرده است، خصوصاً در كشورهاي پيشرفته صنعتي با اينكه وضع زندگي فرد از هر نظر تأمين است و انواع بيمه هاي گوناگون به نگراني هاي مالي زندگي افراد خاتمه داده و حتي فكر فرد از نظر دوران بازنشستگي نيز راحت شده است، ليكن ناپايداري وضع اجتماعي، حادثه هاي جانكاهي كه در گوشه و كنار زندگي صنعتي كمين كرده و… انسان را نسبت به آينده نگران مي كند.9_  احساس گناه و شرمساري. چنانچه وجدان انسان بيدار باشد، در برابر گناهاني كه مرتكب مي شود، ظلم هايي كه مي كند، بي وفايي ها، پيمان شكني ها، خيانت ها، دروغ ها و… احساس مي كند از درون ناراحتي دارد. مانند مجرمي كه خود را از ديد مأموران قانون دور نگهداشته است ليكن افكارش دائم او را سرزنشش مي كند و لحظه اي وي را آرام نمي گذارد.10_ روي آوردن به زندگي تجملي. احساس پوچي و خلاء رواني در عصر ما، انسان ها را به سوي تجمل پرستي كشانده است تا شايد در بالاي اين تجملات و سرگرمي هاي ناشي از آن گمشده ي خود را بيابد و يا لااقل خود را سرگرم سازد، اما همين تجمل پرستي نه تنها وي را از نظر رواني تأمين نمي كند بلكه او را در يك مسابقه ي احمقانه ي پردردسر و فزاينده اي درگير مي كند و موجب نگراني و اضطراب بيشتر او مي شود.كاستن اضطراببراي كاستن از ميزان اضطراب مراحل زير را بايد در نظر داشت:1_ آگاهي از روش هاي كاستن اضطراب، براي افراد بسيار ضروري است. لذا براي كاهش يا خلاص

شدن از شر اضطراب آزاردهنده مي توان به وسيله ي مكانيسم هاي خودآگاه و ناخودآگاه اقدام كرد. 1_1_ كوشش هاي فرد آگاه جهت كنترل اضطراب غالباً در مكانيسم هايي است كه «از عهده برآيي» ناميده مي شوند.2_1_ روش هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب را مكانيسم هاي دفاعي مي نامند.2_ وهاب زاده (1366) از قول «كلارنس _ ج» اظهار مي دارد كه وي در كتاب «استرس كار» تكنيك هاي از عهده برآيي را از آلن مك لين نقل كرده است و راه هاي بهبود توانايي شخصي براي اينكه از عهده ي استرس (اضطراب) برآيد را ارايه نموده تا در نتيجه آ ن از ميزان آسيب پذيري كاسته شود. اين راه ها عبارتند از:1_2_ برنامه ريزي شخصي چنين برنامه اي شامل دو سطح است.الف _ سطح عيني. كه در آن به آموزش شغل، محل و سكونت جغرافيايي، نيازهاي پولي، نيازهاي خانوادگي، هدف ها و آرمان هاي زندگي توجه مي شود.ب _ ارزيابي امكانات و محدوديت ها خود.2_2_ فلسفه هاي تغييردهنده ي زندگي. در دنيايي كه تغيير و تحول رو به افزايش است، تمام جنبه هاي اجتماعي مورد ارزيابي قرار مي گيرند و سرعت جايگزين ها براي ارزش هاي سنتي نمايان مي شوند لذا موارد زير در اين راستا قابل طرح مي باشند.الف _ بعضي از اينها جنبه ي درماني دارند (مثل تجزيه و تحليل تعاملي، تغيير و اصلاح رفتاري درمان واقعيت گرانه، لوگوتراپي، و بيسكودرام).ب _ بعضي از اين تحولات جانشيني براي سبك و شيوه هاي زندگي هستند.ج _ در بعضي ديگر، هدف افزايش آگاهي بر خويشتن و تحقق نفس مي باشد (بسيج امكانات بالقوه خويش، كنترل ذهن)د _ عده ي زيادي به فعاليت هاي جسمي روي مي آورند (ورزش، دويدن، مشت و مال، بيوانژوتيك و هنرهاي رزمي).3_2_ به كار بستن تمرين هاي جسماني و رواني در افراد سالم، كمكي اساسي است براي موفقيت بيشتر در عمل

تطابق.3_ دستورات روان پزشكان برپايه ي مكانيسم هاي دفاعي متعدد استوار است «وهاب زاده، 1366».كنترل تنش هاي فكريتفكرات غلط باعث نگراني و اضطراب مي شوند. اين بدان معني است كه تفكر منفي و غيرمنطقي توأم با انتظارات نامعقول و فرضيات ناصحيح بر زندگي شما حاكم مي شود._ ضربه زدن بر افكار منفي يك مبارزه مثبت است. اجتناب، باعث ازدياد نگراني مي شود. هرگز از يك موقعيت نگران كننده دوري نكنيد و هميشه با آن مقابله كنيد. هميشه سعي در جلوگيري شما از انجام كار دارد به او اجازه اين كار را ندهيد._ به جاي ترس بر روي حقايق تمركز داشته باشيد. نگراني فقط يك احساس است. آنچه مهم است حقيقت و عمق است نه يك احساس._ اجازه ندهيد اضطرب همراه شما باشد وقتي با يك موقعيت نگران كننده در جدال هستيد آن قدر مقاومت كنيد تا بر آن غلبه كنيد. نفس عميقي بكشيد. آهسته برويد و با نگراني بمانيد. به اين طريق شما خواهيد ديد كه اضطراب كاهش مي يابد. يك بار اين روش را آزمايش كنيد._ با آرامش ذهني فكر خود را آرام كنيد و افكار نگران كننده را در مقابل تهاجم آرامش خود قرار دهيد. _ با استفاده از يك برخورد تصوري به مقابله موقعيت هاي ترسناك و تهديدآميز برويد اين موضوع باعث كاهش اضطراب حتي قبل از برخورد با اين موقعيت ها خواهد شد._ همان طور كه به اهداف خود مي رسيد، به خود پاداش دهيد. حتي كارهاي كوچك هم در اين زمينه مهم هستند._ در مقابل موانع و شكست ها تسليم نشويد. بعضي از اين  ناملايمات غيرمنتظره نيستند. مهم اين است كه ايستادگي كرده و همچنان به سعي خود ادامه دهيد. شما مسلماً موفق خواهيد شد._ ناراحتي هاي

زندگي، تا حد امكان با آ ن ها به طور مثبت برخورد كنيد. آن ها را در حداقل واقعيت نگهداريد. اما به ياد داشته باشيد كه بي حوصلگي خود منبع ناراحتي است._ حوادث زندگي، پيش بيني و كنترل اين حوادث در زمان خود مشكل هستند. ولي مهارت هاي لازم را به كار بسته و از ديگران كمك بگيرد.تعيين اهداف و حل مشكلات_ اهداف بزرگ را به اهداف كوچكتر تقسيم كنيد._ اهداف واقعي را تعيين كنيد تا بتوانيد به موفقيت برسيد._ ابتدا مشكلات كوچك را حل كنيد و با مشكلات بزرگ بعداً برخورد كنيد._ اطمينان حاصل كنيد كه راه حل واقع گرايانه را انتخاب كرده ايد سپس وارد عمل شويد._ از برخورد و تماس با ديگران روگردان نباشيد همه ما به مردم نيازمنديم._ براي ادامه يك زندگي بي محوا دنبال بهانه نگرديد. برخيزيد و به دنبال يك سرگرمي باشيد و يا عضو يك كلاس و باشگاه شويد._ تنهايي و خجالتي بودن، شما مجبور نيستيد با اين مقوله سازگاري داشته باشيد. شما مي توانيد تغيير كنيد._ مهارت هاي زندگي اجتماعي را ياد گرفته و اعتماد به نفس خود را تقويت كنيد._ به هنگام نگراني و اضطراب بدن شما مي تواند گوياي اين حالت باشد آگاهي از اين مسئله به شما كمك مي كند كه در برخورد تغييراتي ايجاد كنيد._ اعلام حقانيت، هميشه قرباني نشويد و تنها نمانيد. شما لياقت بيشتر از اين را داريد._ قاطعيت در عمل تهاجم محسوب نمي شود._ قاطعيت براي احقاق حق و حقوق، شما بپا مي خيزيد بدون اينكه نيازي به رد و يا بر هم زدن حق ديگران باشد «سپهري خوي، 1379».درماندر درمان نيز ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد كه به اختصار به صورت زير است:1_ ديدگاه روان تحليلي يا

روانكاوي. به بيمار كمك مي شود تا به تجزيه و تحليل رفتار خود و عوامل دروني آن بپردازد و بدين طريق با آگاهي از چهره ي واقعي و شخصيت حقيقي خود بتواند به سمت اصلاح پيش برود. با توجه به اينكه منبع اساسي اضطراب در «خودآگاه» فرد قرار دارد، لذا جهت دستيابي به آن از راه هاي مختلفي از جمله تداعي آزاد، تجزيه و تحليل رؤياها، تلقين در خواب مصنوعي و تجزيه و تحليل اعمال سهوي، لغزش ها، شوخي ها و انواع فراموشي ها مي توان استفاده كرد. اساس كار در معاجله و درمان، كار بر روي  انتقال ها و مقاومت هاست «شفيع آبادي، 1365».2_ شناخت درماني. سعي در بيان و تفسير اضطراب و چگونگي تسكين و درمان آن دارد. زيرا طرفداران شناخت درماني معتقدند؛ اضطراب زاييده افكار و باورهاي غيرمنطقي فرد است لذا لازم است همراه با سير درمان، جهت اصلاح تفكر و تغيير رفتار از راه ايجاد تفكر عقلاني و استدلال هاي منطقي نيز اقدام شود.فنوني كه در دوران بازسازي شناختي مورد استفاده قرار مي گيرد به سه طريق است:الف _ فنون بازسازي شناختي. اين تكنيك توجه بيمار را به سوي افكار  غيرواقعي كه موجب رفتارهاي غيرانطباقي او هستند جلب مي نمايد. مراجع افكار غيرمنطقي خود را با ياري درمانگر بررسي مي كند و به تجديدنظر در آن ها مي پردازد. در طي جلسات درمان سعي مي شود، مراجع اين نكته را به خوبي دريابد كه چگونه باورهاي غيرمنطقي، رفتار و هيجانات او را تحت تأثير خود قرار مي دهند و ديگر اينكه چگونه مي تواند از خود و ديگران ارزيابي واقعي تري به عمل آورد.ب _ فنون «بازداري فكر». در اين روش از مراجع خواسته مي شود كه ذهن خود را به افكار

اضطراب مشغول دارد. همزمان با اين كار درمانگر با صداي بلند مي گويد «بس!» و بدين ترتيب به فرد آموخته مي شود كه خود مي تواند گاهي با عوض كردن فكر مانع اضطراب خود شود.ج _ فنون (مرورشناخت). در اين روش، فرد سعي مي كند كه در ذهن خود يكسري روش هاي انطباقي با موفقيت هاي مشكل زا و اضراب برانگيز را مرور نمايد «نجاريان و همكاران، 1373».3_ پديدارشناسي. در اين شيوه، اساس كار «مشاوره ي مراجع محوري كارل راجرز» است. در درمان مراجع محوري تشخيص معنا و مفهومي ندارد و عملي غيرعاقلانه است. در جريان درمان به فرد امكان داده مي شود تا پاره اي از تجربياتي را كه در گذشته به واسطه ي تهديدآميز بودنشان براي «خود»  انكار يا تحريف شده اند، دوباره به تجربه درآيند. پس از جذب تجارب تحريف شده است كه مراجع قادر مي شود مسايلي را ببيند و دريابد كه تا قبل از آن قادر به ديدن و درك آن ها نبود. مسايلي كه نديدن آن ها علت اساسي اضطراب و مشكلات وي بوده «شاملو، 1368».4_ رفتار درماني. اضطراب مانند بسياري از رفتارهاي ديگر نتيجه يادگيري و يا تصور در يادگيري پاره اي از طرح هاي رفتار مناسب است. از اين رو، رفتار درماني تلاشي در جهت تسهيل فرايند يادگيري هاي تازه در زمينه ي حركتي _ شناختي و عاطفي است. در اين قسمت نيز از چند فن استفاده مي شود كه عبارتند از:فن يك. «مواجهه درماني» كه در جريان آن مراجع به حفظ تماس با محرك هاي اضطراب برانگيز و يا فقط تجسم و تصور آن ها تا زماني كه به آ ن ها عادت نمايد برانگيخته مي شود. مانند مواجهه شدن فردي كه دچار وسواس شستن دست هاست، بدون اينكه شستن دست انجام شود.فن دو.

«مواجهه سازي»، «حساسيت زدايي» كه در طي آن يك سلسله محرك هاي  اضطراب زا كه از سطوح خفيف و راحت شروع مي شود به فرد ارايه مي شود و به تدريج محرك شديدتر  ارايه مي شود. فن سه. «غرقه سازي تجسمي» كه منظور از آن تصور و تجسم موقعيت ترس آور بسيار شديد و پيچيده توسط مراجع با كمك درمانگر است. در اينجا هدف آن  است كه مراجع موقعيتي را كه در گذشته با درد و رنج همراه بوده است، بدون تهديد و درد تجربه نمايد.فن چهار. «حساسيت زدايي» نظير فن دو از محرك هايي شروع مي شود كه از لحاظ شدت اضطراب زايي ضعيف هستند و يا مراجع به سرعت و بي درنگ در معرض تحريكات شديد و درازمدت قرار مي گيرد «رحمتي رزندي، 1373»فهرست منابع و مآخذ:1_ آزاد، حسين. آسيب شناسي رواني.  انتشارات بعثت، 1372.2_ اكبري، ابوالقاسم، مشكلات نوجواني و جواني. تهران، مؤسسه نشر ساوالان، چاپ دوم، 1381.3_ امامي، محمدجعفر. بهترين راه غلبه بر نگراني ها و نااميدي ها. انتشارات نسل جوان، 1367.4_ براهني، محمدتقي، زمينه روان شناسي جلد دوم. مؤسسه چاپ فجر، 1372.5_ بهرامي، علي. روان شناسي ترس (ترجمه)، انتشارات رهنما، سال 1372.6_ پورافكاري، نصرت الله. اضطراب. نويسنده، ريچارد گلبرگ، چاپ تابش، تبريز، 1368.7_ پورافكاري، نصرت الله. افسردگي واكنش يا بيماري (ترجمه)، انتشارات آزاده، 1371.8_ پورافكاري، نصرت الله. روان شناسي نابهنجاري. نويسنده، تيموتي كاستلو و جزوفسكاستلو، انتشارات آزاده، 1373.9_ رحمتي زرندي، عباس. بررسي مفهوم اضطراب و فرآيند درمان در روان شناسي اعلامي با تأكيد بر زمينه هاي  كاربرد آن در راهنماي و مشاوره _ 1373.10_ سپهرخوي، آذرميدخت. غلبه بر اضطراب. انتشارات فردآراد، 1379.11_ شاملو، سعيد. بهداشت رواني. انتشارات رشد، 1368.12_ شفيع آبادي، عبدال_ _ ناصري، غلامرضا. نظريه هاي مشاوره و روان درماني تهران. مركز نشر دانشگاهي _ 1365.13_ قرچه داغي، مهدي. از

حال بد به حال خوب. نويسنده ديويد برنر، انتشارات آرين كار، 1371.14_ معاني، ايرج، بيماري نامرئي افسردگي رواني. انتشارات چاپ نقش، 1358.15_ نجاريان، محمد _ اصغري مقدم، علي _ دهقاني، محسن. روان شناسي مرضي. جلد دوم _ انتشارات رشد.، 1373.16_ نوابي نژاد، شكوه. رفتارهاي بهنجار و ار كودكان و نوجوانان و راه هاي پيشگيري و درمان بهنجاري ها، انتشارنابهنجات انجمن اوليا و مربيان، 1372.17_ نيكخو، محمدرضا و همكاران. روان پزشكي باليني. نويسنده، تسويي و تكورا، اي، اچ انتشارات رشد، 1371.18_ وفادار، محمدحسين. جزوه روان شناسي رشد 2.  انتشارات دانشگاه آزاد رودهن، 1370.19_ وهاب زاده، جواد. مباحث عمده در روان پزشكي. انتشارات انقلاب، 1366.

شكاف بين نسلي

الهام عزيزي

شكاف ، تضاد ،گسست نسلي را نتيجۀ تحولات سريع اجتماعي دانسته اند . كه از ميان گسترش آموزه هاي مدرن و تغييرات شتابان جوامع در حال توسعه – از جمله ايران- اين جوامع را مستعد بروز پديده هايي همچون شكاف بين نسلي مي كند. در ادبيات اجتماعي و تاريخي مربوط به ايران ،از جامعه ي ايران به عنوان جامعه اي كه در گذار تاريخي خود مواجه با حوادث و مشكلات اجتماعي ،سياسي ،اقتصادي و فرهنگي است تعبير شده است .كودتا ،انقلاب ،شورش ،جنبش هاي اجتماعي ،اعتصاب ،مهاجرت داخلي و خارجي ،بحران هاي اجتماعي ،تعارض در حوزۀ قدرت و تحولات فرهنگي هر كدام در مراحلي از تاريخ تحولات ايران ثبت شده است.اما آنچه مبين طرح و اهميت مباحث نسلي در ايران شود همانطور كه پيش از اين اشاره شد قرارگرفتن ايران در مرحله گذار تاريخي اجتماعي خود است.جامعه اي كه در مرحله ي گذار قرار مي گيرند استعداد و آمادگي بيشتري براي توليد شكاف هاي اجتماعي از جمله تفاوت و شكاف نسلي

دارد.اگر بخواهيم بطور بنيادي به طرح مسئله بپردازيم ابتدا بايد يه اين مسئله بپردازيم كه اصولاً معناي شكاف نسلي چيست و علت آن چيست؟ارزش چيست؟ارزش عبارتست از اعتقاد كلي فرد درباره رفتارهاي مطلوب و نامطلوب ،اهداف يا حالتهاي غايي .ارزشها در مركز خودمفهومي قرار دارند و بر تفكر وعمل به طريق مختلف تاثير مي گذارند .ارزشها ، استاندارها و معيارهايي براي ارزيابي اعمال و پيامدها ،قضائت كردن دربارۀ ايده ها و اعمال ،طرح ريزي و هدايت اعمال ،تصميم گيري بين شقوق ،مقايسه كردن خود با ديگران و مديريت كردن بر تعاملات اجتماعي فراهم مي نمايدCileli et al ,1998) ).ارزشها ادارك غالب از رفتارهاي ايده آلي در موقيعتهاي خاص را تعريف مي نمايد ،آنها لزوماً در رفتارهاي واقعي انعكاس نمي يابند.به طور كلي مي توان گفت : ارزشها ،معيارها ،استانداردها و عنصر مركزي در جهت دهي به رفتار افراد در جامعه هستند .ويزگيهاي ارزشها : ارزشها نيز به سان ساير پديده هاي فرهنگي داراي ويزگيهاي معيني هستند كه هم به وسيله آنها توصيف و شناخته شده و در عين حال موجوديت پيدا مي كند.ارزشها در ميان مردم مشتركند و شمار كثيري از افراد درباره اهميت آنان به توافق رسيده اند و به قضاوت شخصي بستگي ندارد .هر چيزي كه مردم صرفاً براي خود بخواهند ارزش نيست . ارزشها خصوصيات فردي نيستند ، بلكه مشخصه هاي اجتماعي در افراد هستند كه در دنياي از معنا سهيم اند.نظام ارزشها: يعني واحد هايي كه بطور خاص با هم ترتيب يافته اند و ارتباطي نظامند با هم دارند تا هدف خاصي را ايفا كنند يا به كاركرد ويژه اي بپردازند

.عبالطيف خليفه كاركرد ارزشها را در چهار دسته بيان مي كند :1)كاركرد انگيزشي :از كاركرد مستقيم ارزشها و همساني ارزشها ،جهت دهي كارهاي بشري به موقيعتهاي است كه در مسير زندگي ،در معرض آن قرار مي گيرند . كاركردهاي دازمدت ديگري هم دارد كه در بيان نيازهاي اساسي افراد ظاهر مي شود .ارزشها ،پايه و اصل انگيزش قوي اي هستند ،همچنان كه اصول و پايه هاي شناختي ،عاطفي و رفتاري نيز دارند .2) كاركرد توافق ارزشها :رشد نظام ارزشهاي فرد ،به تحقق رواني اجتماعي وي منجر مي شود . هر دوره سني نظامي از ارزشهاي مخصوص به خود دارد كه از ديگر دوره ها ،بنا به ويزگيهاي شناختي ،عاطفي و رفتاري آن متمايز است. اين نظام در حالت توازن خود ،به تحقق فرد به قوانين و معيارهاي اجتماعي و اخلاقي رايج در جامعه منجر مي شود .3)كاركرد دفاع از خود : ارزشها فرد را در كار توجيه پذير كردن خاصي براي تامين زندگي خود ،ياري مي نمايند.4) كاركرد معرفت يا تحقق من:كارنز ،اين كاركرد را به معناي پژوهش از معنا و نياز به فهم و ميل به عمل برتر و تنظيم ممكن به قصد وضوح و توازن ،تعريف مي كند.ارزشها آرمانهاي انتزاعي هستند ،حال آنكه هنجارها اصول وقواعد معيني هستند كه از مردم انتظار مي رود آنها را رعايت كنند .هنجارها نشاندهنده بايد ونبايدها در زندگي اجتماعي هستند(گيدنز،1376،36؛اعرابي 1372،5؛رابرتسون ،1374؛64).اما هنجارها از طرف عموم پذيرفته شده اند ،ضمانت اجرايي يا ممنوعيتهايي براي رفتار ،اعتقادات يا احساسات ديگران در نظر گرفته شده اند . ارزشها را يك نفر مي تواند حمل كند ؛ اما هنجارها اين

گونه نيستند.هنجارها هميشه ضمانت اجرايي دارند؛ اما نه ارزشها (morris1956 ).مفهوم نسل :يك نسل به افرادي كه در يك دورۀ تاريخي يكسان متولد شده اند ، اشاره دارد؛كساني كه در يك فضاي اجتماعي –تاريخي يكسان زندگي مي كنند و از تجربيات جواني مشابهي در سالهاي شكل گيري شان آگاهي دارند . اين مفهوم سازي به اين نكته اشاره دارد كه اعضاي نسل به لحاظ ذهني با نسلشان هويت مي يابند و از طريق بيوگرافي مشترك مرتبط مي شوند ؛حس اساسي اي از سرنوشت مشترك دارند و از نسلهاي ديگر متفاوت مي شوند .عوامل نسلي:مجموعه عوامل مرتبط با سن اغلب مشتركاً به عنوان عوامل نسلي مورد توجه قرار مي گيرند.در بررسي شكافهاي بين نسلي عوامل نسلي در مقابل چرخه زنندگي يا دورۀ زندگي قرار مي گيرند . چنانچه تفاوتهاي ارزشي نسلها را به عامل جايگاه سني هر نسل ربط بدهيم ، در واقع عامل چرخه زندگي اي را بررسي مي نماييم كه تقريباً تعيين تاثير آن بر شكاف بين نسلهها غير ممكن است.ماهيت شكاف بين نسلي :بحث تفاوت در نظام ارزشها كه منجر به شكاف بين نسلي بين والدين و فرزندان مي گردد ، ديدگاههاي گوناگون را به خود اختصاص داده است .1) كساني كه معتقد به شكاف بين نسلي عميق هستند .2)كساني كه وجود شكاف عميق نسلي را يك توهم و خيال مي دانند كه به غلط وسايل ارتباط جمعي به مردم تحميل كرده اند.3) كساني كه معتقد به پيوستگي و تفاضل گزينشي بين نسلها هستند.در تحقيقي كه دكتر تقي آزادار مكي (رئيس دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران ) انجام داده است به اين نتيجه

دست يافته است كه در جامعه ايراني ، مسئله اي به نام شكاف فرهنگي وجود دارد تا شكاف نسلي و اين برمي گردد به خمير مايه، مطلبي تحت عنوان مدرنيتۀ ايراني . يعني جامعۀ ايران كليتش تلاش مي كند براي دستيابي چيزي به نام مدرنيته و اين گونه نيست كه نسل قديم نخواهد مدرن شود و برعكس نسل جديد مطلقاً براي مدرن شدن گام برمي دارنددر طرح پژوهشي كه مركز و امور زنان و خانواده رياست جمهوري ارائه داده است با اعلام اينكه خانواده هستۀ اصلي تعاملات اجتماعي و نخستين منبع تفاهم و انطباق پذيري رواني است .مي افزايد :منشاي اصلي و بنيادي تفاهم و روابط اجتماعي ،ريشه در تعاملات و ارتباطاتي دارد كه سرچشمه آنها خانواده است و از سوي ديگر يكي از زمينه هاي مهم علت يابي ،پيش بيني و پيش آگهي روند تغيير اجتماعي در موضوع رابطه و فاصله نسل ها در ساختار خانواده خواهد بود. براساس نتايج اين پژوهش ملي ،فاصلۀ بين نسلي بزرگي بين والدين و جوانان در خانواده ديده نمي شود ، ديدگاه و ميزان تفاهم والدين وفرزندان در موضوعات مختلف متفاوت است . تفاهم اين دو گروه در موضوعات ديني و مذهبي بيشتر است و در موضوعات سياسي كمتر و به طور كلي بيشترين شكاف بين والدين و فرزندان در ارزش هاي اجتماعي مشاهده مي شود .اين پژوهش همچنين بررسي فاصله بين نسلي در ساختار خانواده قوميت هاي مختلف ايراني ، در نظر داشتن محورهايي نظير تفاوت ارزش هاي خانوادگي ،سبك هاي تربيتي ،الگوهاي انتخاب همسر و ميزان نقش و تاثير ساختار اجتماعي بر چگونگي رابطه والد و

فرزند و درك دو جانبه آنان در ميزان توافق نسلي كشور را پيشنهاد مي دهد.منبع:الهام عزيزيكارشناس روانشناسيمنابع:1)شكاف بين نسلي ،نريمان يوسفي ؛پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي ،1383.2) جوانان و مناسبات نسلي در ايران ،دكتر محمد علي محمدي ؛پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي مركز مطالعات جوانان و مناسبات نسلي ؛1383.3)سايت مركز امور زنان و خانواده رياست جمهوري.4)سالار اجتهد نژاد كاشاني ،پايانامه شكاف بين نسلي در ميان دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي

روانشناسي شادي

مهين كوشك آباد

چكيده : اين طرز تفكر ماست كه قادر است در بحرانها ما را ياري كند و وجودمان را با نشاط و شادماني تقويت كند وقتي قلبمان از شادي و نشاط آكنده باشد خواهيم توانست با ديگران به ملاليت و مهرباني رفتار كنيم هنگامي كه در كاري شكست مي خوريم با شجاعت بلند شويم و با راه خود ادامه دهيم . هميشه كلمات شادي بخش و اميدوار كننده بر زبان بياوريم . حقيقت انديش باشيم . توكل و اتصال به قدرت بي نهايت خود و نه قادر مي تواند شادي و اطمينان را به دنبال داشته باشد.جهان بازتابي است از خود ما وقتي عشق مي ورزيم تمام جهان به نظر فوق العاده مي آيد پس بايد ديد خود را تغيير دهيم تا بتوانيم بهتر و شادتر زندگي كنيم . عشق ورزيدن يكي از پايه هاي اساسي شاد زيستن است شاد زيستن عشق ورزيدن به لحظه لحظه ي زندگي است . كليد واژه ها : شادي نشاط شادمانه زيستن . مقدمه : بين شادي وزندگي رابطه ي مستقيم وجود دارد. يعني كسي كه درظاهر و باطن شاد است. چهره

اي گشاده دارد  اميدواري  پويايي و تفكر منطقي بر وجودش حكم فرماست  احساس مثبت  ايجاد فرصت براي ديگران وصفات پسنديده ي ديگرش اورادردل ديگران جاي ميدهد  شادي تصميم گيري را براي اوراحت ترمي نمايد و چنين انساني  زمين را برخود تنگ نمي بيند در كوچه باغ زندگي اوازبن بست خبري نيست واتكا به خداوند واحساس برخوردار دائمي از حمايت هاي اورادر دل دارد  درنتيجه از زندگي كردن لذت مي برد  وجودش براي خود و ديگران ارزشمند مي گردد .تعريف شادي وشادماني : وقتي آدمي نيازهايش ارضاء مي شود وبه چيزهاي مورد علاقه اش دست مي يابد احساس و هيجاني دراو پديد مي آ يد كه ازآن به شادي ونشاط تعبير مي شود وبا واژه هايي چون شادماني سرود . وجد . سرخوش. مسرت . خوشي و خوشحالي هم معناست . شادي زندگي را خوشايند مي سازد واشتياق براي پرداختن به فعاليت هاي اجتماعي را آسان             مي نمايد . ارسطو پروراندن عالي ترين صفات و خصايص انساني را شادماني مي داند يعني شادي تنها در لذتهاي مادي گذرا خلاصه نمي شود شادماني واقعي در نزديك شدن به هدف والاي آفرينش و آراسته شدن به خصلت ها و خوي هاي انساني و الهي است . به طور خلاصه مي توان گفت : شادي به طور مطلق امكان پذير نيست و هر انساني مطابق جهان بيني و انديشه هاي خود اگر به چيز هاي مورد علاقه اش برسد و از زندگي اش رضايت داشته باشد در خود احساس شادي مي كند كه شادي نام دارد . انواع شادي و شادماني : نشاط و شادماني گستره اي وسيع

دارد اما در يك تقسيم بندي مي توان آن را به دو قسمت تقسيم كرد : 1-    شادي هاي واقعي ، عميق و تعالي بخش: امام علي (ع) مي فرمايد:((شادي انسان از بدست آوردن چيزي است كه هرگز آن را از دست ندهد ))و براي او مفيد خواهد بود هم چنين اين شادي از آثار ايمان مذهبي است كه مذهب بر زمينه هاي پيدايش شادي سفارش كرده و نشانه هايش را ستوده و راه رسيدن به آن و بهره مندي كامل از آن را پيش رو قرار داده است . راز و نياز عاشقانه دعا و نيايش باشور و حال نماز با حضور قلب ، كمك به انساني افتاده نوازش يتيمي غمگين ، سير كردن گرسنه اي بي نوا ، ديدار بستگان ، گفتگو با دوستي صميمي ، ابراز عشق به همسر و فرزندان و ... كه همگي مصاديق ايجاد سرور در دلها است و از سفارشهاي دين مي باشد ، همان سرور و نشاطي را به دنبال دارد كه ديدن بهار طرب انگيز و صبح پر لطافت و قطره اي شبنم بر رخسار گل سرخ و زمزمه ي جويبار و وزش نسيم روح اقرا دارد ، بلكه بيشتر چرا كه در روايت داريم           (( در بهشت خانه اي وجود دارد به نام خانه شادي و تنها كسي كه يتيمان و بچه ها را خوشحال كند به آن داخل مي شود . )) و لذت شادي آخرت بسيار پايدارتر است .2-    شادي هاي گذرا : كه به سبب هيجانات موقت و عوامل ساختگي و فعاليتهاي زيانبار پديد مي آيد مانند شادي ناشي از

مصرف مواد مخدر و موسيقي هاي مبتذل و .... نبودن لذت هاي واقعي سبب مي شود كه مردم به دنبال هيجانهاي تازه باشند و اين هيجانها وقتي به اوج مي رسند دلتنگي به دنبال دارند چرا كه هيجان تجربه مي شود ولي شخص رشد نكرده و مرزهاي رواني اش افزايش پيدا نمي كند . اين گونه شاديها كه توأم با هوسراني و شهوت است انسان را به سرعت از خدا دور كرده از درك حقايق باز مي دارد و واقعيت ها را شوخي جلوه خواهد داد . هيجاني به نام شادي : اسلام ضمن توجه به شادي هاي واقعي ، به شناخت و انس با شادي هاي معنوي و عميق همراه با احساس مداوم زيبايي سفارش كرده و دريچه ي نويني از شادابي پايدار را به سوي انسان مي گشايد . لذت و خوشي تنها با عوامل مادي بدست نمي آيد عوامل معنوي نيز در ايجاد شادي موثرند . گاهي انجام كارهايي كه عادتاً بايد لذت بخش باشند نه تنها لذتي به انسان نمي بخشد بلكه عذاب وجدان و تشويش روحي نيز مي آورد . چرا كه روح و وجدان آماده لذت بردن نيستند . ارضاي تمايلات به هر صورت و در هر شرايط شادي آور نيست گاه پرهيز از لذت ، لذت بخش تر از نيل به لذت است . اگر چه شادي يك احساس دروني با منشأ باطني است و آثار بيروني هم دارد اما تا قلباً خود را آماده خوش رفتاري و خوش رويي نكنيم در رفتارمان تجلي پيدا نخواهد كرد و در اين صورت است كه احساس انبساط خاطر

و روحيه ي مثبت مي كنيم و احساس امنيت رواني و احترام به خويشتن ، آرامش روحي و رضايت مندي كرده ، هيجاني مثبت و انرژي زا به نام شادي و شادماني در خود به وجود آورده . ضرورت شادي و شاد زيستن : شاد زيستن پاسخي به چگونه زيستن است براي جواناني كه زندگي هدفمند را جستجو مي كنند و از بي حسي بي حالي و پوچي كه از شاخصه هاي انسانهاي وابسته به دنياست گريزانند . نشاط نيروزا ، تكاپو بخش و عامل تقويت اراده انسان است كه به پشتوانه ي آن استعدادها و       توان منديهاي او رشد مي كند و به راحتي به اهداف خود دست مي يابد شادماني زندگي را خوشايند  مي سازد و اشتياق افراد را براي پرداختن به فعاليتهاي اجتماعي آنان مي نمايند . حضرت رضا (ع) در ضرورت شادي و تفريح جايگاه ويژه اي در تقسيم بندي اوقات و نظم روزانه اختصاص داده اند و توصيه نموده اند كه (( ساعتي از روز را به تفريحات خود اختصاص دهيد و از مسرت وشاديِ ساعات تفريح نيروي انجام وظايف وقتهاي ديگر را تامين كنيد . ))با شادي زندگي معنا مي يابد و عواطف منفي مانند ناكامي و نااميدي و ترس و نگراني بي اثر        مي شود انسان در پرتو شادي مي تواند خويش را بسازد و قله هاي سلوك را بپيمايد و در اجتماع نقش سازنده ي خود را در زمينه هاي فرهنگي و ساير و اقتصادي ايفا كند . ضرورت شادي در برنامه ريزي اقتصادي و اجتماعي دولتها نيز خود را نشان مي دهد و اگر دولت

به بالابردن سطح شادي در جامعه توجه كنند در اجراي برنامه هاي خود موفق ترند چرا كه با شاد يا غم گين شدن يك نفر تمامي جامعه تأثير مي پذيرد ، يعني غم يا شادي فردي نيست و در يك جا باقي نمي ماند بلكه به همه افراد سرايت مي كند . انسان اگر بخواهد ، به طور يقين مي تواند زندگي شاد و سالمي داشته باشد . فقط كافي است كه از داشته هاي خود بهتر بهره گيري كند تا بر اساس آن شادتر و با نشاط تر زندگي كند . (( رحيمي ، يگانه ، 1386، (37-25 )  ))شادي و نشاط نياز طبيعي انسان است و در همه افراد وجود دارد و بايد به درستي به آن پاسخ داده شود . استاد مطهري ، نياز به شادي و نشاط را مانند نياز به غذا مي داند كه ضرورتي اساسي براي ادامه حيات و سلامت جسم و روان انسان است . روانشناسان علاقمند به مطالعه در حوزه شادي و شادابي ، بر شيوه هاي مثبت زندگي كردن و از جمله بر قضاوت هاي شناختي و ادراكي ما درباره آسايش متمركز شده اند . به عبارت ديگر مي خواهند بدانند چه چيزي انسان را شاد مي كند و تعريف و درك ما از شادي و شادابي چيست ؟ به عنوان مثال : آيا پول و ثروت كليد شادي و شادماني است و آدم هاي ثروتمند از آدام هايي كه زندگي آنان تامين نيست شادترند ؟ شايد كساني كه دچار مشكلات اقتصادي و معيشتي هستند بر اين باور باشند كه افراد ثروتمند حتما از زندگي شادمانه

تري برخوردارند اين افراد اگر معتقدند كه پول شادي مي آورد در اين باور خود تجديد نظر كنند ! برنامه ريزي براي شادي و شادمانه زيستن . برنامه ريزي براي شادمانه زيستن كار بزرگ و دشواري است و تلاش كردن براي رسيدن به شادي و نشاط به اين معناست كه زحمت زندگي دشوار را به جان بايد خريد . اگر فلسفه اصلي شما اين باشد كه عنان زندگي تان در دست شماست و با وجود تمام مشكلات پيش روي خود مي توانيد با انتخاب هاي درست خويش شادمان باشيد و فرصت بي نظيري به دست خواهيد آورد تا از زندگي لذت ببريد . با جستجوي شادي و گشاده رويي تقريباً به فردي تبديل خواهيد شد كه ديگران مي توانند روابط سودمند و صميمانه اي با شما داشته باشند . برخورداري از فرهنگ تفسير مثبت وقايع روزمره ي زندگي نگاه مثبت به محيط و اطرافيان و خلاصه اعتقاد به معني دار بودن حيات و اين كه حتي در رنج و سختي هاي زندگي هم نوعي دليل و معنا وجود دارد مي تواند سلامت هيجاني و نشاط ما را تأمين كند . دكتر اليس از مشهورترين روان شناسان باليني در جهان معتقد است كه از جمله موانع اصلي يك زندگي پر نشاط و آرام داشتن تصورات نامعقول و افكار منفي و مخرب است . باورهاي منفي موجب بروز احساسات و هيجانات منفي ، نابساماني مانند احساس گناه و ناشكيبائي در برابر مشكلات احساس ناكار آمدي ، كمال گرايي افراطي انتظارات و توقعات بي جا عصبانيت و آذردگي شديد از اطرافيان و همكاران مي

شود كه هر يك به نوبه ي خود مي تواند مانعي براي شادي و نشاط ما باشد . براي شادمانه زيستن نيازمند درمان عقلاني هيجاني هستيم تا افكار و هيجانهاي منفي خود را كشف كنيم و كنار بگذاريم . محققان معتقدند كه ويژگي هاي عاطفي ، رواني و شخصيتي افراد ، نوع تربيت و فضايي كه در آن پرورش يافته اند ، نقش اساسي در شادابي و غم گيني آنان دارد . در عين حال جدا از دلايل و موارد خاص مي توان عوامل مشتركي را بر شمرد كه معمولاً خاستگاه شادي انسانها به شمار مي آيند . مثبت انديشي شادي آفرين است مثبت انديشان به نتايج مثبت مي رسند احساسات مثبت افكار مثبت مي آفريند و احساسات مثبت هم موجب پيدايش افكار و احساسات مثبت مي شود خوش بيني نسبت به حال و آينده و تفسير مثبت داشتن از رخدادهاي زندگي شادي آفرين است در حالي كه بدبيني و بدگماني و اطرافيان رنجش آور و مشكل ساز است . ياد آوري خاطره ها و رويدادهاي خوش زندگي مي تواند شادي آفرين باشد . خير خواهي و داشتن افكار و احساسات خيرخواهانه نشاط و شادي آفرين است . انسان به طور طبيعي و ذاتي از كمك به ديگران لذت مي برد و نوعي احساس رضايت و آرامش دروني را تجربه     مي كند و براي او شادي بخش است . امام علي (ع) به نقل از پيامبر اعظم (ص) مي فرمايد : كسي كه براي رفع نياز و حاجت انسان مومني مي كوشد مثل اين است كه تا قيامت عبادت كرده است و

به قول حكيم توس : كسي نيك بيند به هر دو سرا             كه نيكي رساند به خلق خداتوجه داشته باشيم كه انديشيدن به نعمت ها و قدر شناسي از آنها موجب آرامش و نشاط بيشتر ما در زندگي خواهد شد . در حالي كه ناسپاسي و بي اعتنايي نيست به داشته ها و توانايي ها ما را دچار رنجش و جدال ذهني و رواني دائمي مي كند . اميدواري مانند نيك بيني و قدر شناسي نقش شگفت آوري در برخورداري از زندگي سالم و پر نشاط ايفا مي كند در حالي كه نوميدي و يأس موجب رنجوري هميشگي و شكست در زندگي خواهد شد . آموزه هاي قرآني ما همواره انسانها را به رحمت خدا و امدادهاي الهي اميدوار مي كند و نوميدان را شايسته بهره مندي از رحمت خداوندي نمي داند . برخوردار بودن از يك شبكه خانوادگي دوستانه گسترده و صميمي دلگرم كننده و نشاط آور است زيرا رابطه خواهي و پيوند جويي مثبت نياز طبيعي و ضروري انسان در زندگي خانوادگي و اجتماعي است . از جمله عوامل ديگر و مهم شادمانه زيستن مي توان به عفو و بخشش نسبت به ديگران و فرو نشاندن حس انتقام جويي اشاره كرد . انتقام گيري و كينه توزي نسبت به ديگران ما را در يك كشمكش خطرناك فكري و رواني قرار مي دهد و موجب تخريب جسم و جان مان مي شود . قابل تأمل است كه در قرآن كريم در سوره آل عمران فرو خورندگان خشم ، شكيبايان و عفوكنندگان را در شمار انسانهاي نيكوكار و متقي قرار مي دهد

و الگوهاي رفتاري پيامبر بزرگوار و امامان معصوم ما هم بر اين مهم دلالت دارد . بايد توجه داشته باشيم كه گذشت نسبت به ديگران به معني چشم پوشي از حقوق مشروع و قانوني خود نيست ، بلكه در عفو در عين قدرت بر انتقام ، پاسخ خداپسندانه و انسان دوستانه اي است كه     مي تواند نقش آموزشي و تربيتي سازنده اي داشته باشد . ( علم الهدايي حسن ، 1386 ، ( 111-92 )شادي جرياني طبيعي است خداوند انسان را براي شاد بودن و لذت بردن از زندگي خلق نموده و تنها يك شرط براي بهره مندي كامل از شادي براي انسان قائل شد . و آن رسيدن به دانايي است كه در   سايه ي دانايي ما مي توانيم از شادابي و نشاط بهره مند شويم و طنز هم در زندگي نقش بسيار موثري دارد . طنز مي تواند لبخند را به لب درد را به دل و فكر را به ذهن بياورد . طنز مي تواند عاملي براي شاد مي باشد . راه هاي افزايش شادي و نشاط در خانواده : خانواده مهمترين نهاد اجتماعي است و تشكيل خانواده براي فرد بركات زيادي دارد در تحقيقاتي كه روان شناسان معاصر در مورد مسئله سعادت و شادكامي و عوامل آن انجام داده اند به ازدواج به عنوان عامل اساسي سعادت و شادكامي اشاره شده است . خانواده يك سيستم است ، سيستم را به صورت مجموعه ي اجزا و عناصر يا افرادي كه در كنار يكديگر هستند . و بر روي هم اثر متقابل داشته و با هم هويت ويژه اي را

مي سازند توصيف مي كنند . سيستم بر دو نوع اند : سيستم هاي باز و سيستم هاي بسته . سيستم بسته با دنياي بيرون از خود تعامل ندارد اما بر عكس (( سيستم باز )) سيستمي است كه در آن پسخوراند يا واكنش وجود دارد در سيستم بسته شاخص فرسودگي افزايش مي يابد در حالي كه     (( در سيستم باز )) به علت وجود فيدبك و انجام كنش و واكنش چنين حالتي پش نمي آيد . ( گلزاري ، محمد رضا ، حسين نژاد 1381 96-90 )  چگونگي تحقق شادي : الف ) اصول زيستي شادي : 1- تغذيه سالم : تغذيه ي سالم و كامل ( شامل پروتئين ها به اندازه ي كافي ، كربو هيدرات هاي مهم حياتي و عناصر شيميايي حياتي مواد معدني و قيبر دار ، چربي كم كم ، نه تنها اندام و وضع جسماني را بهبود مي بخشد بلكه تأثيرات مثبتي بر زندگي مي گذارد . 2- ورزش كنيد . شادابي در گرو سلامت بدن است انسان وقتي از شادي و نشاط لذت ميبرد كه در سلامت جسماني به سر برد ورزش اين توانايي را در انسان فراهم مي آورد و به سلامتي روح او نيز كمك مي كند و او را شاداب نگه مي دارد . ورزش روحيه ي شجاعت . از خود گذشتگي ، مبارزه با ظلم و ظالم و دفاع از مظلوم را در انسان تقويت مي نمايد و او را در ارائه نقش هاي اجتماعي اش ياري مي كند به او حس اعتقاد به نفس       مي بخشد و موجب توسعه

ي شخصيت در وي مي شود . اراده را قوي و باعث عزت نفس فردي و اجتماعي مي شود . 3- به طرز صحيح تنفس كنيد : تنفس مهمترين عملي است گرما در زندگي خود انجام مي دهيم ، درست نفس كشيدن و در هواي پاك تنفس كردن انرژي حياتي بدن را افزايش مي دهد و اكسيژن را به سلولها كه كوچكترين اجزاي سازنده ي بدن ما هستند مي رساند و بدين وسيله انرژي مورد نياز بدن را براي داشتن عمر طولاني تامين مي كند . 4- به اندازه كافي خواب و استراحت داشته باشيد : خواب چشمه اي پر بركت براي رفع خستگي و استراحت جهت تجديد قوا و كسب انرژي مي باشد . در قرآن نيز به ارزش اشاره شده است : اوست    كه ... خواب را مايه ي آرامش قرار داد . در روايات هم داريم كه خواب سبب تسلط قواي ذهني و استواري و قوت بدن است . ب ) اصول روان شناختي شادي :1- روي امور مثبت تكيه كنيد : به جاي ايراد گرفتن اعتراض كردن سخنان منفي و قضاوت سريع در رابطه با ديگران بايستي سعي كنيم با برقراري امنيت و آرامش رواني و عاطفي و احترام به عقايد و نظرات طرف مقابل او را به تكرار رفتارهاي مثبت تشويق نمائيم در اين صورت موجبات شادي او را نيز فراهم كرده ايم . 2- در زندگي اعتدال داشته باشيد : اصولاً رعايت اعتدال و ميانه روي در تمام ابعاد زندگي موجب يك زندگي سالم و پر نشاط مي شود و بر عكس عدم اعتدال موجبات

نابودي خانواده را فراهم خواهد كرد و در نتيجه بدبيني و دلزدگي ايجاد مي كند . اگر نيازمندي هاي آدمي ارضاء نشود تعادل روحي انسان به هم خورد . و موجب اضطراب مي گردد . در اين ميان غم و شادي هر دو از نيازهاي روح انسان هستند . افراط و تفريط در غم و شادي نشانه نوعي بيماري روحي است و تعادل در آن نشانه سلامت روح مي باشد . 3- در زمان حال زندگي كنيد : زندگي ، مثل آب رودخانه است كسي كه در آن قدم مي گذارد هر لحظه در گذر است ، زندگاني يك تحول دائمي است و تنها چيزي كه محقق و مسلم است همين        (( امروز )) است . كساني كه در حسرت به دست آوردن آرمانها و آرزوهاي دراز شادي آور در آينده   مي سوزند از رفتارهاي امروز خود كه مي تواند برايشان مسرت بخش باشد غافلند . 4- خلاقيت داشته باشيد : همه انسانها كم و بيش ذهن خلاق دارند مهم آن است كه بتوانند آن را بكار گرفته و و از آن استفاده نمايند افرادي كه قدرت خلاقيت خود را شكوفا نموده اند براي هر مساله و مشكل راه حلي پيدا مي كنند و وقتي با حادثه اي ناگوار بر خورد مي كنند با روشهاي خلاق احساس بد و منفي خود را به احساس مثبت و خوب تبديل مي كنند آنها از هر فرصت استفاده مي كنند تا شرايطي به وجود آورند كه زندگي شان شاد و متفاوت باشد . موارد زير در پرورش خلاقيت كمك مي كند : مطالعه نوشتن داستان

بازي با كلمات بازي با اعداد ، حل معما ، نقاشي صريح سوالات باز تمركز حواس مثبت نگري ....5 – در ابراز محبت رقابت داشته باشيد : از اساسي ترين نيازهاي رواني افراد – كه همواره روان شناسان آن را در درجه ي اول اهميت قرار مي دهند برخورداري از محبت است . محبت در واقعيت زندگي ، عميق ترين ، پايدارترين جدي ترين و در عين حال زيباترين معاني را دارد . در خانه اي كه محبت حاكم است غلبه جويي و تسلط بر ديگري و فخر فروشي و توقعات خارج از اندازه وجود ندارد . براي اينكه زندگي شادي داشته باشيد در ابراز محبت رقابت كنيد . 6- روحيه سپاسگذاري و قدرداني داشته باشيد : براي پر فروغ نگه داشتن شمع محبت و صفا تنها انجام دادن وظيفه و محبت قلبي كافي نيست بلكه اظهار محبت و تشكر بسيار مهم است . اظهار          (( عشق و قدرداني )) حتي مي توان با به كار بردن كلمه ي متشكرم از او تقدير به عمل آوريد در اين صورت امكان تكرار آن عمل بيشتر مي شود از طرف ديگر او نيز ياد مي گيرد عشق و محبت شما را جبران كند و به همين عمل نشاط و شادي به همراه دارد . 7- براي خود دوست يابي كنيد : يكي از نيازهاي اساسي روان انسان دلبستگي و تعلق به گروه است انسانها در هر مرحله از رشد محتاج گروه يا دسته اند كه به آن تعلق داشته باشند . زندگي حقيقي زيستن با مردم و شريك بودن در

لذتها و شادي هاي آنان است و بزرگترين مجازات براي انسان زندان انفرادي است . ج ) اصول اجتماعي شادي : 1- روابط اجتماعي با نشاط داشته باشيد : كساني كه به درستي مهارتهاي عملي ارتباطات اجتماعي را فرا گرفته باشند داراي وسعت فكر و هوش و فراستي خواهند شد كه در روابط درون خانواده نيز تأثير گذاشته و قوه ي دور انديشي و آينده نگري را در آنها تقويت مي نمايد . مهارتهاي اجتماعي با نشاط نه تنها شروع و تداوم روابط متقابل مثبت با ديگران را فراهم مي آورد بلكه توانائي نيل به اهداف ارتباط با ديگران را نيز در شخص ايجاد مي كند و در نهايت باعث شادي دروني مي گردد . عوامل ايجاد كننده ي روابط متقابل مثبت به قرار زير مي باشد : لبخند زدن – اداي احترام به ديگران خوب گوش كردن به سخنان ديگران همكاري و مشورت ظاهر آراسته داشتن و ...مهمترين ، زيباترين و شادي آورترين روابط اجتماعي برقراري روابط خويشاوندي و رخت و آمد با بستگان مي باشد برقراري روابط خويشاندي باعث مي شود افراد خود را در شبكه ي وسيعي از حمايت اجتماعي ببيند و عواطف خود را نسبت به هم اظهار كنند . 2- در انجمن هاي خيريه عضو شويد : گستره ي حمايت از محدوده ي كوچك خانواده آغاز مي شود خويشاوندان همسايگان شهروندان ، فقرا مسكينان يتيمان و ... را نيز مي شود . اين حمايت هاي اجتماعي لذتي به همراه دارد كه همه ي وجود انسان را در بر مي گيرد و علاوه بر اجر اخروي

، فرد به حد اعلاي خوشي زندگي كه با رضايت ، سرور ، خوشحالي و نشاط همراه است واصل مي شود . 3- حتماً اشتغالي براي خود داشته باشيد . اشتغال همه ي جنبه هاي شادي از جمله عاطفه ي     مثبت رضايت از زندگي و عزت نفس را تحت تأثير قرار مي دهد و به نوعي بهداشت رواني را ارتقاء مي بخشد . 4- اگر علم هم داريد باز هم مشورت كنيد : هم انديشي در حائل علاوه بر اينكه تصميمات را پخته مي سازد نوعي احترام و توجه به شخصيت ديگر از هم به حساب مي آيد و باعث شادي مي شود . 5- در مراسم شادي حضور داشته باشيد : براي انسان روزها و موقعيت هايي شاد و فرح انگيز پيش مي آيد بعضي از اين شاديها در واقع حالت شخصي و دروني است كه بر روان او مي گذرد ، اما برخي ديگر هم متناسب با دين و فرهنگ و آداب و رسوم مي باشد و عمومي است از قبيل روزهاي عيد و ميلاد ائمه و يا مراسم ازدواج . د- اصول معنوي شادي : در زندگي احساسي معنا كنيد : از بهترين مصاديق معنا دادن به زندگي دين داري است دين بر زندگي معنا و مفهوم واقعي مي بخشد چرا كه معنا برخاسته از هدف زندگي است و اينكه ما در جستجوي خدا باشيم و هميشه خدا را احساس كنيم و در زندگي مان آنچه او مي خواهد پياده نماييم . در حقيقت همان پشتوانه را يافته ايم و به آن تكيه خواهيم كرد . بدين ترتيب همه ي

وقايع و رويدادها در صفحات تقويم زندگي مان شرين خواهد بود . 2- خدا با شماست با او ارتباط برقرار كنيد : هدف نهايي زندگي ، خداست و تنها اوست كه       مي تواند زندگي را برايمان معني كند او تنها كسي است كه به ما آرامش مي دهد نشاط و شادي كه در نتيجه ي ارتباط با خداست كه دلها آرام مي يابد . 3- دعا كنيد : در دعا نوعي رابطه ي عاطفي بين انسان و خداوند برقرار مي شود و در مواردي اين رابطه منحصر به فرد است زيرا بعضي از مشكلات را با نزديكترين دوستان و اقوام نيز نمي توان در ميان گذاشت ولي در دعا آنها را با خداوند در ميان گذاشته دست به درگاه او بلند مي كنيم و اين خود عاملي براي برون ريزي عاطفي در ما مي شود و به آرامش و نشاط دروني خواهيم رسيد. 4- با يك ذكر انس بگيريد : تكرار عبارت ، دعا يا واژه اي مثبت شيوه اي كهن براي پالايش و تحول ذهن است و (( تمرين معنوي )) ناميده مي شود يعني به جاي آنكه اجازه دهيم ذهن روي مشكلات و عواطف گوناگون مكث كند و باقي بماند به تكرار واژه يا عبارتي بپردازيم كه به ما كمك كند تا با ادراك عيني تر فلسفي تر و يا معنوي تر از واقعيت پيوند برقرار كنيم . ( رحيمي يگانه زهرا 1386 ، 87-50 ) شادي : ابراهام لينكلن گفته است ، اغلب مردم تقريباً به همان اندازه اي شاد هستند كه انتظارش را دارند در واقع آنچه

كه در زندگي براي ما رخ مي دهد آن قدر تعيين كننده شادي ما نيست بلكه بيشتر نوع واكنش ما نيست به آن رخدادهاست كه نقش تعيين كننده دارد . شاد بودن هميشه آسان نيست . شاد بودن مي تواند يكي از بزرگترين مبارزات ما در صحنه زندگي باشد و گاه مي تواند تمام پا فشاري ها ، انضباط فردي و تصميماتي را كه كه براي براي فراهم آمده اسم مخدوش كند . معناي بلوغ قبول مسئوليت خويش و تمركز برداشته ها به جاي نداشته هاست . افكار و انديشه هاي ما تعيين كننده ميزان شادي هاي ماست براي شاد بودن برافكار شاد تمركز كنيم .  ( متيوس اندرو ، 1383 53-52 ) شاد بودن بدون شرط و پيش شرط : متأسفانه ما انسانها براي شاد بودن شرط و پيش شرط تعيين مي كنيم تا زماني كه چنين هرگز نخواهيم بود . راز واقعي شاد بودن اين است كه از تمام لحظه هاي زندگي لذت ببريم ، لحظات شادمانه را شكار كنيم . هنر اين نيست كه آنان در روزگار خوش و زمان موقعيت و لحظه هاي شيرين شاد باشد و احساس شادمانگي كند بلكه هنر اين است كه انسان در اوج درگيريها ، سختي ها و مشكلات احساس شادي و شادماني كند . آناني كه در جستجوي شادمانگي هستند هرگز آن را نخواهند يافت اگر انسان با تعيين شرط به جستجوي شادمانگي بپردازد اشتباه است . ( وليزاده ، صمد ، 1381 ، ص 124 – 123 ) خصوصيات آدم هاي شاد : 1-    افراد شاد زندگي خود را تحت كنترل دارند

، محل كار و زندگي خود را انتخاب مي كنند و حداقل تغييرات دلخواه را ايجاد مي كنند . 2-    آدم هاي شاد به ارتباط ميان مغز و بدن و نيز جسم و روح واقف هستند اين افراد به هر دو توجه دارند . 3-    افراد شاد زندگي را ميدان و صحنه ي برد و يا باخت تلقي نمي كنند . 4-    افراد شاد به زندگي به شكل آموزگار نگاه مي كنند و هر شكستي را ، اميدوار نه جبران كنند . 5-    افراد شاد قدم به قدم با برنامه ريزي خود را به موفقيت مي رسانند . 6-    افراد شاد بر هدف خود تمركز مي كنند و با ياد آوري شاديهاي زندگي، احساس لذت مي نمايند . 7-    آنها به آينده با ديد خوب و مثبت مي نگرند . 8-    اشخاص شاد مي دانند كه بعضي از اتفاق ها در زندگي از كف اختيار ما خارج است . 9-    افراد شاد همواره تلاش مي كنند تا موفقيت هاي شغلي و كاري خود را بهبود بخشند . 10-افراد شاد هدف هاي زندگي خود را مشخص كرده اند و بتوانند از توانايي خود حداكثر استفاده را ببرند . ( ماهوان سعيد 1385 ، 23 ) نكاتي در مورد شاد زيستن : 1- انرژي دروني خود را از زيبايي هايي كه شفا را احاطه كرده جذب كنيد وقتي چنين كاري را انجام مي دهيد اين پذيرش انرژي تبديل به منبع نيرومندي در زندگي شفا مي شود . 2- اين حقيقت باستاني را بنويسيد و در طول روز تكرار كنيد (( وقتي شادي را براي خودتان

تقاضا مي كنيد هميشه از شما مي گريزد وقتي شادي را براي ديگران بخواهيد خودتان آن را خواهيد يافت . 3- به دامن طبيعت پناه ببريد . كوه پيمايي كنيد و در ساحل قدم بزنيد وقتي زماني را به بهره بردن از زيبايي هاي طبيعت اختصاص مي دهيد اين اعتقاد را كنار مي گذاريد كه براي شاد بودن به كالاهاي بيشتري نياز داريد . 4- بخشيدن بدون انتظار دريافت پاداش يا جايزه را تمرين كنيد پاداش شما احساس آرامش و شادي است . 5- به خاطر داشته باشيد كه هر انديشه ي منفي درباره ي ديگران به خودتان باز مي گردد و افكار منفي را با افكار مثبت جايگزين كنيد در نتيجه آرامش و نشاط و اعتماد به نفس در شما افزايش مي يابد.( وين دبليو داير ، 1385 ) نتيجه گيري : با توجه به مطالبي كه ذكر شد و انواع شادي و روشهاي شاد زيستن مطرح گرديد و اينكه ما انسانها خودمان بهتر از هر كسي مي توانيم به شادمانه زيستن خود كمك كنيم و يك زندگي بسيار خوبي را براي خود و خانواده مان رقم بزنيم و همچنين ارتباطي كه شادي با سلامتي دارد يك جسم سالمي داشته باشيم و از اين دنيا و زيبايي هايش استفاده كنيم و بتوانيم لبخندي را بر لب ديگران هم بنشانيم و همه ها از نعمتهاي خداوند بهترين استفاده را داشته باشيم . و با چهره اي خندان در جامعه خود فضاي محبت ، صميمت و دولتي را گسترش دهيم .      پيشنهادات : 1- اگر شادي توكل به خدا اعتماد به نفس

و خلاقيت و فعال بودن را در مردم نهادينه كنيم بسياري از مشكلات مان حل خواهد شد . 2- دستگاهها و سازمانهاي مختلف بايستي در حوزه مسئوليت خود براي سبط و گسترش فرهنگ شادي برنامه هاي لازم را تدوين و براي اجراي آن برنامه ها به صورت جدي تلاش نمايند . 3- توليد برنامه هاي شاد در صدا و سيما افزايش يابد و فلسفه ي شادمانگي دريافت برنامه ها مد نظر قرار گيرد كه كمك شايان توجهي به نهادينه كردن شادي در جامعه خواهد داشت . 4- ايجاد محيطي شاد با جوي شادمانه در محيط هاي كاري نه تنها بهره وري كارمندان را به صورت جدي افزايش مي دهد . بلكه جو تفاهم همدلي و خلاقيت را هم افزايش مي دهد . 5- ضرورت برنامه ها و محيط شاد در دانشگاه ها و مدارس نيز دو چندان مي باشد اگر مي خواهيم نسلي خلاق با نشاط صبور ، انعطاف پذير تربيت كنيم بايستي براي شادي آنها برنامه ريزي كنيم .منابع : 1-    رحيمي يگانه ، زهرا ، خانواده موفق و  با نشاط ، (3) 1386 چاپ اول ، انتشارات پيام نور2-    علم الهدايي ، حسن ، مهارتهاي خوب زندگي كردن ج2 1386 چاپ اول ، انتشارات دانشگاه فردوسي 3-    ماهوان سعيد آشنايي با مهارتهاي زندگي 1385 ، چاپ اول ، انتشارات ماهوان 4-    سلسله همايش هاي مهارتهاي زندگي در قرن 21 ( سخنراني اساتيد ) 1382 چاپ اول ناشر : معاونت فرهنگي شهرداري مشهد . 5-    وليزاده صمد ، زندگي شادمانه 1381 چاپ

اول ، انتشارات نگرش روز 6-    متيوس ، اندرو ، راز شاد زيستن ، 1383 چاپ سي و يكم انتشارات نسل نو انديش .7-    وين داير ، روش هايي براي بهتر زيستن 1385 ، انتشارات نسل نو انديش

دلايل افزايش سن ازدواج جوانان

تحقيق كاربردي؛ دلايل افزايش سن ازدواج جوانان – حميد غيبي  - ازدواج راهي است كه از طريق آن نيازهاي عاطفي و غرايز جنسي افراد به صورت مشروع ارضاء و برآورده مي گردد. مقدمهمنت خداي را عزوجل  كه طاعتش موجب قربت است وشكرش اندر مزيدنعمت،هر نفسي كه فرو رود ممد حيات است وچون بر آيد مفرح ذات,پس درهرنفسي دو نعمت موجود است وبر هر نعمتي شكري واجب.در زمينه ازدواج كتب ومقاله هاي بسياري ارائه وانتشار يافته است اما در مورد موضوعي كه اينجانب آن را مورد برسي قرار داده ام جز در موارد اندك،مبحثي كه در خور اين تحقيق باشد يافت نشد ودليل اين امر شايد جديد بودن موضوع يا اينكه به آن تا كنون توجهي نشده است.تحقيق حاضر از مطالعه منابع گوناگوني در مورد اين موضوع كه بيشتراست كه بيشتر منابع روزنامه اي ومقالات اينترنيتي ومجلات ودر مواردي مصاحبه هايي كه با چند كارشناس كه تخصصي در اين موضوع دارندمي باشد.نحوه ارائه مطالب به صورت منظم در سه فصل تنظيم شده است كه ابتدا مقدمه اي در مورد ضرورت ازدواج ،و در فصل اول دلايل افزايش سن ازدواج، درفصل دوم آثار وپيامدها ودر فصل سوم راهكارهاي برون رفت از آن مطرح شده است ودر آخر نمودارهايي كه مربوط به آمار ازدواج و طلاق در كشور ازسال 1345تاهمين حالا به صورت ضميمه  تحقيق آورده شده

است. كوشش اينجانب در نگارش اين مجموعه دراين جهت بوده كه تحقيق حاضر تا حد ممكن مفيد و كمكي به حل اين معضل اجتماعي باشد، هر چند كه تحقيق در اين مورد بايد به صورت كامل وجامع باشد كه قطعا اين اثر داراي كمبودهاو نقصهايي مي باشد كه خوانندگان عزيز به بزگواري خود بخشيده وخودشان هم به تحقيق بيشتر دراين مورد بپردازند.بر خود لازم مي دانم از استاد عزيزوگرامي خود جناب آقاي ياراحمدي خراساني كه واقعا نقش اصلي در اين تحقيق داشتند نه به جهت اينكه استاد اين درس هستند بلكه بخاطر اين كه باعث شدند من در معضلي كه خودم با آن مواجه بودم به تحقيق وپژوهش بپردازم، صميمانه سپاسگزاري مي نمايم.درآخراز حجةالسلام والمسلمين جناب آقاي حاج سيد احمد كاوياني قمي كارشناس مسائل خانواده  وآقاي دكتر فخرايي متخصص بيماري هاي نازايي كه در انجام مصاحبه اينجانب را ياري نموديد تشكر وقدرداني مي نمايم.مقدمه :اهميت ازدواجازدواج راهي است كه از طريق آن نيازهاي عاطفي و غرايز جنسي افراد به صورت مشروع ارضاء و برآورده مي گردد.از طريق انجام ازدواج هاي شايسته، نسل فردا به دنيا مي آيد و با ارزش ها و اخلاقيات و آداب و رسوم جامعه آشنا مي گردد. ميراث فرهنگي جامعه را تحويل گرفته و به خوبي به نسل بعد از خود مي سپارد.با شكل گيري خانواده هاي جديد همواره نسلي نو شكفته و پويا قدم به عرصه ي حيات نهاده و طراوت جامعه را تضمين مي نمايد و با پذيرش مسئوليت هاي فردي و اجتماعي در طريق خليفه الله شدن گام مي نهند.ازدواج از نقطه نظر اخلاقي، علمي و اجتماعي مي

تواند موثر واقع شود و تقريباً همه ي اديان ديني با ديده ي احترام و تحسين به آن نگريسته و داراي فوايد فردي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و .. مي باشد. ازد واج يك پديده ي عمومي و اجتماعي است كه همزاد بشر عمر دارد.بنابر تعريف هاي موجود جامعه شناسي، هر جامعه اي داراي سازماني است كه تشكيل زندگي زوجين را تنظيم مي كند كه آن را ازدواج مي نامند. البته ازدواج در همه جا الزاماً معناي يكساني ندارد اما همه ي آن ها با هدف تشكيل خانواده و نيز توليد مثل صورت مي گيرد. بنابر ارزش ها و اعتقادات اسلامي نيز ازدواج پيروي از سنت حسنه ي پيامبر و عمل به دستورات اسلامي است.اين اقدام از سوي همه ي افراد بشر بايد صورت پذيرفته تا جامعه ي بشري طبق روال معمول و صحيح خود ادامه ي حيات دهد زيرا در تمام جوامع و علي الخصوص جوامه شرقي، خانواده محور اصلي تمام تشكيلات اجتماعي است. بنابراين ازدواج به منظور رسيدن حداقل به اهداف ياد شده بايد به موقع و در زمان خودش انجام گيرد. اهداف ازدواج در گذشته فرد به هنگام ازدواج بيشتر پايبند ملاحظات اقتصادى و اجتماعى بود ولى امروزه، عليرغم توجه روزافزون به اينگونه موارد, بيشتر طالب همسرى است كه با او هماهنگى فكرى و روحى داشته باشد و از نظر امور ذهنى و معنوى با وى همسانى داشته باشد. اين مسإله در انتخاب همسر اثر گذاشته و انتخاب را مشكلتر و درنتيجه سن ازدواج را عقب تر مى برد. عدم اقدام به ازدواج در سنين مقرر و عرفي نه تنها موجب پيدايش مشكلات

عديده مي گردد بلكه عوارض روحي و رواني را نيز به دنبال دارد.جامعه اي كه ما در آن زندگي مي كنيم، بيشتر جمعيت آن را جوانان تشكيل مي دهند. در حال حاضر جوانان با مسائل مختلفي روبه رو هستند. مسائل و مشكلاتي كه جوانان را احاطه كرده است باعث شده سن ازدواج در كشور افزايش يابد واين زنگ خطري براي  خانواده ها ودولت است، كه هر چه زودتر بايد جلوي اين مشكل به ظاهر سطحي اما در باطن بسيارخطرناك مي باش را بگيرندازدواج در كنار داشتن شغل مناسب براي جوانان از اهمّ امور مي باشد چرا كه ازدواج در بين مردم ما و در فرهنگ اسلام از قداست بسيار برخوردار است و جزء ارجمندترين سنتي است كه بايد در زندگي يك مسلمان وجود داشته باشد، با ازدواج است كه زندگي استمرار يافته و جامعه سالمي خواهيم داشت.سن ازدواج در قانون مدني ايرانطبق ماده ي 1210 قانون مدني اصلاحي سال 1361 « هيچ كس را نمي توان بعد از رسيدن به سن بلوغ به عنوان جنون يا عدم رشد، محجور نمود مگر آن كه عدم رشد يا جنون او ثابت شده باشد.» در تبصره ي 1 همين ماده، سن بلوغ در پسر 15 سال تمام قمري و دختر 9 سال تمام قمري است. طبق ماده ي 1041 قانون مدني « نكاح قبل از بلوغ ممنوع است» و در تبصره آمده است كه عقد نكاح قبل از بلوغ با اجازه ولي صحيح است به شرط آن كه مصلحت مولي عليه رعايت شود. طبق ماده ي 1041 اصلاحي سال 1370 آمده است كه :« نكاح اناث قبل از

رسيدن به سن 15 سال تمام و نكاح ذكور، قبل از رسيدن به 18 سال تمام ممنوع است. در مواردي كه مصالحتي اقتضا كند با پيشنهاد مدعي العموم و تصويب محكمه ممكن است شرط سني كاهش يابد، اما سن دختر كمتر از 13 سال تمام و پسر كمتر از 15 سال نمي تواند باشد.» كاربردهاي مثبت و منفي بالا رفتن سن ازدواجپديده ي اجتماعي تأخير در سن ازدواج، هم كاركردهاي مناسب و هم نامناسب دارد. به اعتقاد كارشناسان اجتماعي، پيامد مناسب در بالارفتن سن ازدواج به ويژه در دختران اين است كه آنان با فرصت بيشتري به ا دامه ي تحصيلات دانشگاهي پرداخته و به اشتغال در بيرون از خانه بپردازند و در عرصه هاي زندگي اجتماعي، توانايي هاي خود را بيش از گذشته بروز دهند. اما بايد توجه داشت كه اين نتيجه مثبت آن قدر چشمگير و اساسي نيست كه بتواند تبعات منفي فراوان ناشي از افزايش سن ازدواج را توصيه نمايد. با توجه به كوتاه و زودرس شدن سن بلوغ جنسي در جامعه، شكاف و طولاني شدن آن و عدم تأمين نيازهاي روحي و جسمي جوانان با مشكلات روحي، رواني و نابهنجاري هاي اجتماعي را به وجود آورده و ايجاد بحران هاي شخصيتي – اجتماعي مي نمايد . از جمله ي اين نابهنجاري ها گرايش به ارتباطات غير متعارف دختر و پسر، افسردگي و اختلالات جنسي است.بالا رفتن سن ازدواج يكي از سياست هاي جهاني براي مهار جمعيت درجوامع پيشرفته است. به طوري كه در حال حاضر با تلاش رسانه هاي گروهي در جهت آگاهي مردم در اجراي سياست هاي كنترل جمعيت، ميزان

رشد جمعيت از بالاي 4 درصد به 5/1 درصد كاهش يافته است.ازدواج در سن بالا، مسأله اي جهانيدر كشورهاي در حال گذار در شرق اروپا، آسياي مركزي و غربي، متوسط سن براي ازدواج نخست، اندكي تغيير يافته است. به گزارش سازمان ملل متحد، دراين مناطق، سن ازدواج براي زنان و مردان در قياس با كشورهاي غرب اروپا پايين تر است. زنان به طور كلي بين 22 تا 23 سال و مردان در سنين 24 تا 27 سال ازدواج مي كنند. متوسط سن ازدواج نخست براي زنان در دو منطقه ي آسياي جنوبي و در اكثر كشورهاي منطقه سفلي صحراي آفريقا هم چنان 18 و 19 سال باقي مانده است. با اين حال در جنوب آفريقا متوسط سن ازدواج نخست هم براي زنان و هم براي مردان از جمله سن هاي ازدواج در جهان است.اين امر مي تواند بازتاب رواج پيوندهاي توافقي و يا تعويق ازدواج به دليل مهاجرت مرد باشد. در آسيا( جدا از مناطق جنوبي آن) زنان و مردان در حول و حوش 20 سالگي به بالا ازدواج مي كنند . گزارش سازمان ملل متحد حاكي از آن است كه بالا ترين متوسط سن ازدواج در آسياي جنوب شرقي به سنگاپور( با 27 سال براي زنان و به طور تقريبي 30 سال براي مردان) تعلق دارد. طبق همين گزارش، در آسياي غربي، متوسط سن ازدواج براي تمامي كشورهاي اين منطقه 23 سال براي زنان و 27 سال براي مردان است. اما اين ارقام در كشورهاي حوزه ي درياي كاراييب براي زنان 28 سالگي و مردان 30 سالگي اعلام شده است. رواج پيوندهاي توافقي مي

تواند گواهي بر ازدواج ها در سنين بالا در اين كشوها باشد.در آمريكاي لاتين نيز متوسط سن ازدواج نخست براي زنان حدود 23 سال است. بر اساس گزارش هاي ياد شده از سال 1980 سن ازدواج به طور تقريب در همه جا البته با افزايشي كند در بسياري از كشورهاي در حال توسعه فزوني يافته است. بيشترين افزايش سن براي ازدواج هاي مرتبه ي نخست در كشورهاي توسعه يافته، با يك متوسط افزايش سه سال براي زنان و چهار سال براي مردان در مناطق توسعه يافته خارج از اروپا مشاهده مي شود.ميانگين سن ازدواج در ايران براي پسران در سال 1345، 25 سال بوده است كه در سال 65 به 6/23 كاهش يافته است و بعد از آن روند رو به كاهش داشته است. اما سن ازدواج دختران از سال 1345 تا 1380 روند افزايش داشته وطي 35 سال، حدوداً 3 سال افزايش يافته كه اين روند در مناطق شهري و روستايي نيز صادق است(2) فصل ا ول بررسي دلايل افزايش سن ازدواج                                                                                                        براي اينكه وارد موضوع بحث شويم ابتدا به  مقاله زير توجه كنيد(3):گروه اجتماعي:سازمان ملي جوانان در گزارشي اعلام كرد ميانگين سن ازدواج دختران در سال 85 ، 20 تا 24 سال و پسران بين 20 تا 29 سال بوده است.به گزارش ايسنا اسحاقي، معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان، به همراه جمعي از كارشناسان اين دفتر به بررسي آمار و اطلاعات مرتبط با بحث ازدواج جوانان پرداختند و درحالي كه انتظار ارائه جديد ترين آمار مربوط به ازدواج جوانان در ايران مي رفت، باز هم آمار سال 85 را مبنا قرار

داده و تحليل هاي خود را ارائه كردند.در اين جلسه اعلام شد استان هاي آذربايجان شرقي، گيلان و زنجان از نظر متوسط تعداد ازدواج در هر 10 هزار نفر بيشترين تعداد ازدواج را داشته اند و در سال هاي 80 و 81 به بعد تعداد استان هايي كه وضعيت ازدواج در آنها بيشتر از متوسط كشور است، بيشتر شده است. همچنين در برخي از استان ها تعداد ازدواج در هر ده هزار نفر در سال 84 به 130 مورد هم رسيده است.ميانگين ازدواج در برخي از استان ها نظير يزد و همدان در طول اين يازده سال كمتر از ميانگين كل كشور بوده است و به عكس برخي از استان ها نظير مازندران همواره آماري بالاتر از ميانگين كل كشور داشته اند. از سوي ديگر در استان كرمانشاه آمار ازدواج و طلاق به شكل برابر دچار مساله و مشكل است، به عبارتي تعداد ازدواج ها تقريباً برابر با ميانگين كشور است، اما در آمار طلاق از ميانگين كل كشور پايين تر است.همچنين در استان سيستان و بلوچستان نيز به دليل مسائلي نظير كم ثبتي ازدواج و طلاق در بين اهل تسنن (ثبت قانوني) شاهد آمار پايين ازدواج هستيم.براساس اين آمار و اطلاعات ميانگين ازدواج در استان تهران نيز در دوره 11 ساله 75 تا كمتر از ميانگين كل كشور است.از سوي ديگر توزيع نسبي جمعيت افراد هرگز ازدواج نكرده از 10 سال به بالانشان مي دهد كه حدود 6 درصد از جمعيت افراد ازدواج نكرده كشور در استان هاي خراسان، تهران، اصفهان و فارس قرار دارند. همچنين كل جمعيت هرگز ازدواج نكرده از 10 سال

به بالا(بر اساس سرشماري ها) 23 ميليون و 500 هزار و 863 نفر به تفكيك مرد و زن هستند و از اين تعداد 13 ميليون و130 هزار و 970 نفر را مردان و 10 ميليون و 365 هزار و 893 نفر را زنان ازدواج نكرده تشكيل مي دهند.بر اين اساس تعداد جمعيت افراد هرگز ازدواج نكرده بين سنين 15 تا 44 سال 16 ميليون و824 هزار و 883 نفر است كه 9 ميليون و 740 هزار و 586 نفر آنها مرد و 7 ميليون و 102 هزار و 297 نفر آنها نيز زن هستند. همچنين تعداد مردان ازدواج كرده بين سنين 15 تا 19 سال در سال 85 ، 84 هزار و 111 نفر و تعداد زنان ازدواج كرده در اين سنين 702 هزار و 796 نفر بوده است.براساس اين گزارش، در حال حاضر 33 ميليون و 113 هزار و 158 نفر در كل كشور داراي همسر هستند.(مطلبي كه در بالاعنوان شده به نوعي درباره افزايش سن ازدواج در كشور هشدار ميدهد)عوامل موثر بر افزايش سن ازدواجدر اينجا سعى داريم تا جايى كه امكان دارد عوامل متعددى را كه به نوعى بر سن ازدواج اثر مى گذارند و موجب افزايش فاصله و تزلزل در سن ازدواج جوانان مى گردند برشمرده و نشان دهيم.در اين رابطه بايد به اين نكته توجه داشت كه قشر جوان, قشر بزرگى از جامعه است كه با اقشار ديگر در رابطه مى باشد و به عبارت ديگر چگونگى وضع آنها با چگونگى وضع ديگر افراد اجتماع رابطه مستقيم دارد و همينطور توجه به اينكه ما نمى توانيم به عامل سن در

ازدواج به ديد يك ضرورت مجرد و جدا از شخصيت فردى و امكانات اجتماعى و اقتصادى نگاه كنيم.طبقه بندى عوامل عوامل موثر بر سن ازدواج ارتباط نزديكى با يكديگر دارند و تداخل بين آنها اجتناب ناپذير است ولى با وجود اين در اينجا سعى مى كنيم عوامل مختلف را به 4 دسته طبقه بندى كنيم كه عبارتند از:1 _ عوامل جسمى و روانى 2 _ عوامل اجتماعى, فرهنگى 3 _ عوامل اجتماعى _ اقتصادى 4 _ عوامل اجتماعى _ اقتصادى _ فرهنگى كه هركدام از اين عوامل به نحوى بر سن ازدواج اثر مى گذارند و عمدتا موجب افزايش آن مى گردند. الف: عوامل جسمى و روانى موثر در سن ازدواج نقص جسمى ازجمله عواملى كه در سن ازدواج جوانان موثر است و موجب نوسان اين متغير مى گردد ويژگيهاى جسمى جوان است. در بعضى موارد وجود نقص جسمى يا معلوليتهاى مختلف مانعى در راه ازدواج جوانان است كه حتى گاهى منجر به تجرد قطعى مى شود و يا در بعضى موارد موجب تإخير در سن ازدواج مى گردد. بارورى سن مناسب براى داشتن فرزند نيز ازجمله عوامل عمده در تعيين زمان ازدواج مى باشد. مى دانيم كه سن ازدواج از لحاظ بيولوژيك به ويژه تإثيرى كه بر شرايط زايمان مادر و وضع بدن نوزاد مى گذارد مسإله بسيار حساس و دقيقى است. مادران معمولا از 15 تا 44 سالگى قدرت بارورى دارند(, ولى صاحبنظران فاصله سنى مشخصى مثلا 23 تا 28 سالگى را بهترين سن براى بارورى زن مى دانند. غالبا مشاهده مى شود كه سنين خيلى پايين يا خيلى بالا عوارض نامطلوبى چه

از نظر جسمى و روحى براى مادر و چه از نظر اجتماعى براى والدين به بار مىآورد.عوامل روانى وجود مشكلات روحى و روانى بسيار باعث مى شود كه جوان نتواند به راحتى تصميم به ازدواج بگيرد. تحقيقات نشان مى دهد, اكثر افرادى كه حتى شرايط ازدواج برايشان فراهم است بر اثر اضطراب و ترسى كه ناخودآگاه در وجود آنها نهفته است از ازدواج سرباز زده و بيشتر به نكات منفى و مسإله شكست در ازدواج فكر مى كنند. جوان از عدم موفقيت در ازدواج مى ترسد. او نمى داند كه انتخاب او صحيح بوده يا نه و با چه كسى مى خواهد يك عمر زندگى كند, آيا قادر به درك يكديگر خواهند بود؟ آيا در آينده مشكلى با همسر خود نخواهد داشت؟ آيا خانواده ها با هم سازگارى و هم سوئى خواهند داشت؟ آيا در تربيت فرزندان دچار مشكلى نخواهند شد؟ تمامى اين عوامل موجب مى شود كه يك نوع ترس از ازدواج در بعضى افراد كه شخصيت ويژه اى دارند به وجود آيد كه بيشتر در اثر عدم آگاهى و شناخت است.ازجمله عوامل روانى ديگر كه در رابطه, با سن ازدواج مى توان ذكر نمود افسردگى و تمايل به عزلت طلبى و گوشه گيرى است. افراد افسرده و عزلت طلب از ديدگاه روانشناسى از تيپ درونگرا هستند و از هرگونه معاشرت و مصاحبت و تماس و ارتباط با ديگران هراس داشته و پرهيز مى كنند كه البته مى توان با درمان مناسب اين حالت را از بين بردب: عوامل اجتماعى, فرهنگى موثر در سن ازدواج آموزش و آگاهى عامل ديگرى كه در سن ازدواج

موثر است, عدم آگاهى و آموزش لازم است, چه در مورد خانواده ها و چه در مورد خود جوانان. ناآگاهى والدين از ضرورت ازدواج به موقع فرزندان ازجمله عواملى است كه بعضا باعث بروز پاره اى بى تفاوتيها مى گردد كه بيشتر در خانواده هاى محروم و كم سواد ديده مى شود, و يا مانع تراشيهاى بى موردى را موجب مى شود كه عملا بر مشكلات ازدواج جوانان مى افزايد. اكثر جوانان در اين نكته متفق القول هستند كه خانواده ها به طور جدى و از طريق تعليم و آموزش از ازدواج صحبتى به ميان نمىآورند و فقط با گوشزد كردن ازدواجهاى ناموفق و يا به رخ كشيدن ازدواجهاى موفق در باب مسإله گهگاه سخنرانى مى كنند. پدران و مادران كه عموما در اينگونه موارد آموزش نديده اند طبعا نمى توانند راهنماى فرزندانشان باشند. هيچ يك از رسانه ها, برنامه هاى توجيهى در رابطه با ازدواج به موقع جوانان و نارسايى هاى موجود به علت تإخير در ازدواج و حتى سختگيريهاى بى مورد خانواده ها و يا تشويق جوانان در مورد فوق ندارند. جوانان آموزش نمى بينند. پيش از ازدواج مسائل براى آنها شكافته نمى شود. در برنامه هاى درسى مطالب مناسبى براى تشريح زندگى خانوادگى گنجانده نمى شود و در سالهاى دبيرستان واقعيات زندگى را به جوانان آموزش نمى دهند تا در همان سالهاى جوانى آگاهيهاى لازم را كسب كنند و متوجه باشند كه با كدام شخصيت بهتر مى توانند بياميزند و كدام بعد منفى طرف مقابل را نمى توانند تحمل كنند تا بدين طريق بتوان از آرمانى سازى ازدواج جلوگيرى كرد. اكثر جوانان

اظهار مى دارند كه تنها مسائل مادى مورد توجه آنها نيست بلكه بايد به مسائل روحى آنان نيز توجه شود. جوان چون خود را نمى شناسد و آموزشى به او داده نشده است لذا نمى داند چه مى خواهد. معيارهاى او معيارهايى است كه از طرف جامعه يا خانواده به او القا شده است. با توجه به اينكه ضرورت ازدواج به موقع براى جوانان و خانواده ها تشريح نشده و با توجه به عواقب اين امر عدم آگاهى و آموزش لازم در اينگونه موارد از جمله عوامل موثرى است كه در سن ازدواج جوانان اثر گذاشته و عمدتا موجب تإخير آن مى گردند.تإثيرپذيرى جوانان از طرف ديگر ترديدى نيست كه تجربه جوان از زندگى والدين و روابط زناشويى اقوام و اطرافيان, در نگرش او به مسإله ازدواج موثر بوده و هرگونه بدبينى, در اقدام جوان به ازدواج, تإثير خواهد داشت.درنتيجه در سن ازدواج موثر بوده و احتمالا موجب افزايش آن مى گردد. برگس وكوترل ادعا مى كنند كه سعادت پدر و مادر در زندگى زناشويى خود, بر سرنوشت ازدواج فرزندان آنها تإثير مى گذارد.مشاهده خانواده هايى كه در حيات زناشويى موفقيت نداشته و پيوسته در مشاجرات و اختلافات بسر مى برند و از سوءاتفاق تعداد آنها كم هم نيست به منزله يك تهديد جدى براى جوانان محسوب مى شود. آنها مايل نيستند فراقت خاطر و آسايش خود را از دست بدهند. اين دسته از جوانان ناملايمات تجرد را بر گرفتاريها و مشاجرات خانواده هاى متإهل ترجيح مى دهند بنابراين تجارب تلخ از زندگى ناموفق والدين يا اطرافيان موجب روگردانى جوان از امر ازدواج مى شود.انتخاب

همسر از طرف ديگر مسإله انتخاب همسر و تضاد بين طرز فكر و انديشه دو نسل ايجاد مشكل كرده و بر سن ازدواج اثر گذاشته است. انتخاب همسر به طريقه سنتى و توسط پدر و مادر ازجمله مشكلاتى است كه جوانان در راه ازدواج خود از آن ياد مى كنند. در گذشته خانواده ها فكر مى كردند كه جوانان براى همسرگزينى صلاحيت لازم را ندارند و بيشتر تابع احساسات اند و به همين جهت حق انتخاب همسر براى فرزندانشان را از آن خود مى دانستند. اكنون عوامل مختلف ازجمله رشد فكرى و معنوى جوانان به آنها استقلال فكرى و قدرت تصميمگيرى داده است به نحوى كه تدريجا حق همسرگزينى را كه زمانى برعهده پدر و مادرشان بود خود به عهده گرفته اند. امروزه ديگر انتخاب همسر مانند گذشته به آسانى انجام نمى گيرد. مرد و زن هردو مايلند كه همسرى رفيق زندگى و موافق ذوق خود برگزينند كه از همه نظر با او همسويى داشته باشند. امروزه جوانان به مرور در جريان مرحله اول همسريابى فعالتر مى شوند. و به هنگام اتخاذ تصميم نهايى كه مستلزم ارزيابى و داورى است. كار والدين و بزرگترها آغاز مى شود. اما بايد گفت سير قهقرايى قدرت پدر و مادر هرگز به معناى آن نيست كه آنها ديگر براى تحميل خواست خود بر فرزندان كوششى معمول نمى دارند.فرزندان اغلب مايلند انتخاب آنها همراه با تصويب والدينشان باشد. در مورد دختران مسإله به صورت ديگرى است و به زعم آنان محدوده انتخاب براى آنها يكجانبه مى باشد. با وجود آنكه در اسلام خواستگارى دختر از پسر بلامانع است ولى نه

تنها فرهنگ ما اين موضوع را نمى پذيرد بلكه در سراسر جهان زنان پذيرفته اند كه بگويند فلانى مرا خواستگارى كرده است. يعنى زن مى پذيرد كه اگر وى به خواستگارى مردى برود علامت اين است كه حاضر به اعتراف به نقص خود شده است تا در كنار مردى آن را كامل كند درصورتى كه شخصيت جلب مرد و حفظ نسل زن در برابر شخصيت تفوق طلبى مرد به معناى اين است كه زن را نقصى در اين مسإله نبوده و مى تواند يكجا موقر بماند و جلب كند و چون جلب كرد نسل داشته باشد. اما احساس تفوق طلبى نقص است و بايد يكى را براى اثبات فائق بودن خواستگارى كرد.لذا دختران و خانواده هاى آنها اقدامى در اين جهت به عمل نمي آورند و قدم پيش نمى گذارند به همين جهت دختران يكى از مشكلات ازدواج خود را نيافتن همسر ايدهآل مى نامند. توجه به مسائل طبقاتى ازجمله عواملى است كه در راه انتخاب همسر همواره موثر بوده و بر مشكلات موجود بر سر راه ازدواج جوانان مى افزايد. موقعيت طبقه اى جوانان عامل مهمى در انتخاب همسر است زيرا هر طبقه با خلق و خوى و آداب و عادات ويژه خود دنياى خاصى را تشكيل مى دهد درنتيجه سازگارى بيشتر است.از ديگر دلايل افزايش سن ازدواج، مهريه هاي سنگين، عدم ارائه ي آموزش هاي صحيح و آماده نكردن جوانان به ويژه دختران براي زندگي آينده، استقلال اقتصادي زنان، انتقال تجربه هاي ناموفق به جوانان و نداشتن شناخت كافي نسبت به ازدواج و اجراي نادرست قوانين حمايتي از مسائل خانواده، مشكلات خانوداگي و

عدم تفاهم والدين و فرزندان بر سر انتخاب همسر آينده را مي توان ذكر نمود.گرايش به وصلتهاى اجتماعيدرگذشته مسايل سنتى به حدى دست و پاگير بود كه ازدواج دو جوان ايرانى, در حقيقت ازدواج دو خانواده و گاهى دو قوم, يا قبيله بوده است و هرگونه رابطه اى بين زوج بر روابط خانواده يا قبايل طرفين اثر مستقيم داشته است. اكنون نيز توجه به موقعيت ممتاز خانوادگى و هم شإن و هم سطح بودن و توجه به ميزان و نقش منزلت نزد كسانى كه داراى منزلت اجتماعى والاترى هستند و نيز آنهايى كه در پايگاه پايين ترى قرار دارند, از اهميت زيادى برخوردار است و همين امر آنها را مشكل پسند كرده و گاهى موجب مى شود خانواده اى از ازدواج جوان خود فقط بنا به همين دلايل جلوگيرى كرده و مانع ازدواج او بشوند. ارتباط و آشنايى با وجود اينكه جوانان انتخاب همسر را حق خود مى دانند, اما شرايط لازم براى امكان آشنايى و برقرارى ارتباط سالم و مشروع در بين جوانان بسيار كم و تقريبا صفر است. معمولا شرايط اجتماعى, تحصيلى و جغرافيايى هر يك به گونه اى گزينش همسر را تحت تإثير قرار مى دهند. بدين سان انسانها بى هيچ منع قانونى خواه ناخواه همسر از بين كسانى برمى گزينند كه امكان برخورد با او را در فضايى جغرافيايى بيابند و با توجه به اين اصل كه شناخت طرف مقابل با چند ديدار ميسر نيست در جريان نخستين ديدارها كه به منظور شناخت متقابل صورت مى گيرد هر يك از داوطلبان ازدواج به نوعى دستخوش هيجان مى شوند و به تبع

آن تصنع رفتار در حدى وسيع خواهند داشت و يا اينكه به سرعت مسائل عاطفى مطرح مى شود و موضوع آشنايى و شناخت و معارفه خودبه خود منتفى مى گردد. در چنين شرايطى به نظر مى رسد اگر ازدواجى هم صورت بگيرد فاقد بعد ذهنى و روانى است و از نظر سليقه و علايق فردى, تطابق كافى بين زوجين وجود نداشته باشد(4). عوامل فرهنگ سنتى و غربى مشكل ديگر ازدواج كه موثر در سن ازدواج مى باشد مسايل فرهنگى است. در مصاحبه اي كه با حجةاسلام والمسلمين آقاي كاوياني انجام شد ايشان،تغيير در احوال خانواده ايراني و شكسته شدن قالبهاى كهن آن باعث شده است در طى قرنهاى طولانى زناشويى كه تابع مقررات سخت مذهبى و پيرو سنن ديرين بود و در محيطى مبنى بر عرف و عادت به وقوع مى پيوست با تماس تمدن صنعتى غرب, وجود وسايل ارتباط جمعى, گسترش شهرنشينى و تغييرات عميقى كه در زندگى عادى ايرانيان رخ داد همه امور را دگرگون كند.تاحدي كه در جامعه امروز تضادهايى فاحش در فرهنگ مردم ديده مى شود. از سويى مقررات و عرف و عادات مذهبى و قانونى قديم برجا هستند و جماعتى خصوصا نسلهاى مسن تر به آنها پايبند مى باشند و از سوى ديگر نسل تازه اى ظهور مى كند كه به ارزشها و اصول ديگرى معتقد است و به اقتضاى ضروريات و تحول و تغيير اقتصادى و اجتماعى عصر حاضر, ناگزير است كه سنن كهنه را بشكند و دور بيفكند و در محيطى بيگانه نسبت به عرف و عادت، زندگى تازه اى بنا كند. در اثر اين تفاوت نوعى اختلاف

و كشكمش نهانى ميان دو نسل مشاهده مى شود. نسلى به فرهنگ و سنن قديم دل بسته و نسلى تحت تإثير عوامل فرهنگى خارجى است اين دگرگونيهاى فرهنگى علاوه بر مشكلات و سدهاى گوناگونى كه بر سر راه ازدواج جوانان بوجود آورده است, موجب شده كه, بسيارى از آداب و رسوم و سنن ارزشمند اسلامى _ ايرانى ازدواج نيز به دست فراموشى سپرده شود و اين سنت گرانبها, در ميان برخى قشرهاى جامعه حال و هوايى تازه پيدا كند. از آن جمله, آداب و رسوم نوبنياد بعضى خانواده ها, تقليدهاى كوركورانه و تهيه جهيزيه هاى سنگين و تجملى و چشم هم چشمى در اين خصوص كه چون سد بزرگى بر سر راه ازدواج جوانانى كه قلبا خواستار ازدواج و تشكيل خانواده هستند قرار گرفته است. ايشان همچنين بعضى مسايل خرافى و نادرست و برخى مسايل سنتى غلط و رسوم دست و پاگير قومى يا خانوادگى  را دليل ديگري بر اين مسله مي داند.يكي از مسايل و مشكلات مهم ازدواج جوانان فرهنگ خانواده هاست. يك خانواده عليرغم اينكه سعادت فرزندش را مى خواهد و حسن نظر دارد, اما عملا موانع بزرگى بر سر راه ازدواج او ايجاد مى كند. به عنوان مثال مى توان از رسم اولويت ازدواج با خويشان نام برد كه در برخى فرهنگها مرسوم است و موجب محدوديت انتخاب جوانان مى گردد و همين طور اعتقاد بعضى خانواده ها در مورد ازدواج فرزندان به ترتيب سن مى باشد كه موجب مى گردد جوانان بسيارى از فرصتهاى مناسب و مغتنم را از دست بدهندوبر سن ازدواج آنها اثر گذاشته و موجب تإخير آن مى

گردد. نقش سواد در سرشمارى سال 65 براى نخستين بار رابطه متغير سواد با ازدواج مورد بررسى قرار گرفت. بر اين اساس، نتايج به دست آمده به روشنى گوياىاين واقعيت است كه سواد و ازدواج با يكديگر همبستگى معكوس دارند. تحصيل ازجمله معيارهايى ست كه هرچه سطح آن بالاتر رود بطور محسوس سن ازدواج نيز بالا مى رود. احتمال ازدواج در جمعيت بى سواد بطور آشكارى بيش از جمعيت باسواد است. از سوى ديگر نسبت جمعيت هرگز ازدواج نكرده در ميان باسوادان بيش از بى سوادان است.دلايل تإخير را مى توان اينگونه بيان كرد كه افزايش سطح سواد نياز به زمان بيشترى دارد كه خود موجب تإخير سن ازدواج مى گردد. در سالهاى پيش يك فرد تحصيلات خود را در هجده و بيست سالگى خاتمه مى داد و در آغاز جوانى و اوايل بلوغ براى ازدواج آماده بود. بسيار اندك بودند كسانى كه تا سى و چهل سالگى تحصيلات خود را در رشته هاى علمى و تخصصى ادامه دهند و بالنتيجه براى ازدواج آمادگى نداشته باشند. اما در عصر حاضر جوانانى كه مايل به ادامه تحصيل هستند تازه بعد از بيست سالگى وارد رشته هاى تخصصى علمى و صنعتى مى شوند و تا مدتها نمى توانند ازدواج كنند. يكى ديگر از دلايل دير ازدواج كردن افراد تحصيل كرده را در مشكل پسندى اين گروه بايد جستجو كرد كه مسإله انتخاب آنها را با مشكل روبه رو مى كند. زيرا بيشتر ازدواجها امروزه برمبناى همگنى و همسانى افراد است و به نظر مى رسد كه تحصيل نيز همه جا به عنوان معيارى در گزينش همسر مطرح

باشد و گرايش انسانها به گزينش همسرى مشابه از نظر تحصيلى به چشم مى خورد, چون شخصيت تحصيلى به معناى تشابه ديدگاه نيز هست. بنابراين افراد تحصيل كرده تمايل به گزينش همسرى دارند كه از نظر تحصيلى با آنها همسانى داشته باشند و اين امر در سن ازدواج آنها اثر مى گذارد. علاوه بر اين موارد, بلاتكليفى در مورد امكان ادامه تحصيلات عالى و سالها پشت سد كنكور ماندن و علاقه به ادامه تحصيلات از مهمترين عوامل بازدارنده جوانان در پاسخ به نياز طبيعى و غريزى ازدواج مى باشد.تحصيل, خود متغير مستقلى نيست و سطح آن بستگى به عوامل متعددى دارد از جمله: شغل, درآمد, تحصيلات پدر و غيره كه علاوه بر اثر مستقيمى كه بر سن ازدواج مى گذارند بطور غيرمستقيم نيز تإثير گذارند. بدين ترتيب كه سواد و شغل و درآمد و آگاهى و حتى اعتقادات افراد نيز احتمالا موثر است كه هر يك از اين عوامل بطور جداگانه بر سن ازدواج اثر مى گذارند.(5)نقش اعتقادات مذهبى خانواده ها حجةاسلام والمسلمين كاوياني دربخش ديگري ازسخنان خود بيان كردند كه: شدت و ضعف اعتقادات مذهبى در خانواده ها در تعيين سن ازدواج نقش عمده اى دارد. خصوصا در مورد دختران، زيرا از نظر دين اسلام زود ازدواج كردن يكى از شايسته ترين كارهاست و هر پدرى موظف است كه هرچه زودتر دخترش را زودتر دهد. تعاليم اسلام و الگوهايى كه در دين وجود دارد و رواج ارزشهاى اسلامى در نگرش افراد نسبت به مقوله ازدواج موثر بوده و عوامل مختلف را تحت الشعاع خود قرار مى دهد.چنانچه مى بينيم در اوايل پيروزى انقلاب اسلامى

در كنار آداب و رسوم معمول ازدواج، توجه به ارزشهاى اسلامى در امر همسرگزينى بيشتر شد و سن ازدواج به سرعت كاهش يافت.با توجه به اينكه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى سن ازدواج بسيار بالا بود, بطورى كه براى دخترها 18 تا 25 سال و پسرها 25 تا 33 سال و شايد هم بالاتر مطرح بود كه اين خود مشكلاتى دربر داشت ولى در سالهاى بعد البته تإثير عوامل مختلف ميانگين سن ازدواج بتدريج افزايش يافت.چنانكه درامارها وجود دارد در فاصله سالهاى 65 تا 69 از 87 / 18 به 05 / 20 سال رسيده است البته براى دختران, و امكان دارد اين روند در آينده نيز تداوم يابد.تضادهايى كه در جامعه وجود دارد بر مشكلات جوانان مى افزايد و موجب سردرگمى و انزواى آنها مى گردد. نحوه برخورد با مسايل در دانشگاهها و جامعه متفاوت است. در دانشگاهها با مسايل برخورد تحليلى و منطقى مى شود ولى وقتى به جامعه عام مى رسد تضادهايى بين اصول اساسى و عملى مشاهده مى گردد كه موجب انزوا و سردرگمى جوانان مى گردد. الگوهايى كه در مدارس عنوان مى شوند و الگوهايى كه خانواده ها فراروى جوانان مى گذارند بعضا يكسان نيست. قالبهايى كه جامعه روحانى تقديم جوانان مى كند با قالبهاى جمهورى اسلامى در مواردى تطابق ندارد و جوان دچار تعارض مى شود. عدم هماهنگى بين برنامه ريزيهاى دولت و خانواده ها وجود دارد. همچنين تضاد بين الگوهايى كه دولت مى دهد با الگوهايى كه خانواده ها ارائه مى كنند و تضاد افكار در بين خانواده ها كه تإثير عميقى بر افكار جوانان دارد, موجب بلاتكليفى

آنها مى گردد. علاوه بر اينها تضاد بين جامعه سنتى و صنعتى و تضاد بين ارزشهاى پذيرفته شده و آنچه بدان عمل مى شود بوضوح مشاهده مى گردد و اين امر موجب دگرگونى ارزشها و بلاتكليفى جوانان گرديده و بر مسايل مختلف ازجمله ازدواج تإثير مى گذارد. اكنون نظام اجتماعى كاركرد حفظ الگوى خود را از دست داده به عبارت ديگر, الگوها در انتقال صحيح و كامل ارزشها و هنجارها به اعضاى جامعه ناموفق بوده اند و نظام ارزشى دست خورده و مردم در بعضى موارد دچار تعارض در ارزشها شده اند. در چنين شرايطى سردرگمى در امور تحصيلى و شغلى و ديگر امور اجتماعى در امر ازدواج جوانان اثر گذاشته و سن ازدواج آنها را به عقب مى بردتحول الگوهاي دختران كه ادامه تحصيل و كسب شأن تحصيلي، شغلي و اجتماعي را تشويق مي كند و ازدواج را مانع دستيابي به آنان مي پندارند در افزايش سن ازدواج در نظر و عمل تاثيري چشمگير دارد. بي اعتمادي نسبت به جنس مخالف، وسواس بيش از اندازه در انتخاب همسر و فراهم بودن زمينه ارضاي نامشروع عوامل ديگري هستند كه در تاهل تاخير ايجاد مي كنند. نكته ديگر الگوپذيري از جوامع توسعه يافته غربي است. به نظر مي رسد با آن كه تمايل به استقلال در جوانان بسيار زياد است، ديگر ازدواج مسير تحقق آن محسوب نمي شود و نگرشي مبتني بر جستجوي استقلال در تجرد به چشم مي آيد. جوانان ترجيح مي دهند به استقلال مالي برسند، خانه اي بخرند يا اجاره كنند و آخر سر تجرد آزادانه را محك بزنندآسيب ديگري در اين حوزه مطرح مي شود كه بايد آن را ناشي از عرف نادرست

فرهنگي جامعه ما و مطرح شدن يكسويه پيشنهاد ازدواج صرفا از جانب پسرها دانست. (6)  به نظر مي رسد فرهنگ ما در اين باره رويه اي خشك و انعطاف ناپذير اتخاذ كرده است در حالي كه در دين اسلام مطابق خطبه عقد اين زن است كه خود را به ازدواج مرد در مي آورد و پيشنهاد براي ازدواج را هم مي توان بر همين اصل استوار كرد. بسياري از پسران با وجود علاقه به ازدواج از آنجا كه خود را از نظر موقعيت مالي و شأن خانوادگي و طبقاتي در خور گزينه هاي ازدواجشان نمي يابند از مطرح كردن پيشنهاد آن نيز حتي به صورت تلويحي و غيرعلني اجتناب مي كنند. اينجاست كه نرمش طرف مقابل و علاقه طبيعي او به ازدواج مي تواند مشكل را حل كند و همه موانع را پس بزند.تنظيم خانواده هرگاه سياستهاى كنترل جمعيت در كشور اتخاذ و اعمال مى شود تبليغ در مورد مسايل جمعيتى بر سن ازدواج اثر مى گذارد. چون برنامه هاى تنظيم خانواده براى آگاهى مردم كافى نيست و آموزش لازم به منظور جلوگيرى از زاد و ولد به مردم ارائه نمى شود. معمولا سياست دولت در اين گونه موارد با تشويق جوانان به امر ازدواج مغايرت داشته و موجب افزايش سن ازدواج مى گردد. بطورى كه آمار نشان مى دهد زنانى كه تا سن 25 سالگى ازدواج نكرده اند, عملا تعداد فرزندانشان كمتر از زنانى خواهد بود كه در سنين پايين تر (19 _ 13) ازدواج كرده اند. ملاحظه مى شود كه گاهى اوقات برنامه ريزى دولت در كشورهاى در حال توسعه كه بطور اصولى و كامل اجرا نمى شود, بر سن ازدواج اثر گذاشته و

ايجاد مشكل مى كند.دليل مهاجرت گسترده ي پسران به جهت پيدا كردن كار، امكان ازدواج برايشان ميسر نيست. از طرف ديگر نيز پسران روستايي در شهر ازدواج كرده و نسبت جنسي در سن ازدواج به همين علت بسيار نابرابر شده است . در چنين شرايطي سن ازدواج دختران روستايي بالاتر رفته يا با افراد مسن و يا كساني كه هم كفو آن ها نيستند ازدواج كرده كه نهايتاً تعارضات بعدي و افزايش آمار طلاق را به دنبال دارد، در شهرها نيز افزايش تمايل دختران به تحصيل باعث شده يكي از ملاك هاي دختران در ازدواج، تحصيلات بالاتر و يا همطراز خود باشد كه اين نيز به نوبه ي خود در بالا رفتن سن ازدواج موثربوده واز طرف ديگر جامعه ي ما در مورد ايجاد شرايط مساعد ازدواج براي جوانان با مشكلاتي روبه رو است . مهمترين مسأله در اين ميان شرايط نامناسب اقتصادي است كه علاوه بر آن كه براي بيشتر خانواده ها تنگ كرده ، بيشترين فشار را به جوانان وارد مي نمايد . از يك سو كمبود فرصت هاي شغلي و از سوي ديگر مهيا نبودن شرايط مادي باعث شده كه اغلب جوانان با دغدغه ي خاطر مواجه باشند. يكي ديگر از عوامل مهم در افزايش سن ازدواج فاصله ي رشد اقتصادي و رشد فيزيولوژيك است . پسر 18 ساله اي كه تحصيلات خود را به پايان رسانده، با سه راه ورود به دانشگاه، خدمت سربازي و شغل آزاد مواجه است كه هر سه راه تا رسيدن به تكامل اقتصادي چند سالي فاصله دارد.گرايش به تحصيلات عاليه و نبود اشتغال در كنار تحصيل

نيز عامل ديگري در افزايش سن ازدواج است. بنابراين بايد دو مسأله ي اقتصاد و فرهنگ را به عنوان پيش نياز مسأله ي ازدواج در نظر گرفت . بايد با سرمايه گذاري مناسب نياز اقتصادي هر زوج جوان يعني داشتن شغل و نياز به مسكن را رفع نمود. از نظر بعد فرهنگي نيز در كشورهاي جهان سوم به نيازهاي كاذب و فرعيات پسر پرداخته مي شود: تجملات و بالا رفتن هزينه هاي ازدواج، دوستي هاي قبل از ازدواج كه عاقبتي نافرجام داشته يا به ازدواج منجر نمي شود و يا به طلاق مي انجامد از اين جمله است .(7)عوامل اقتصاديسن ازدواج در اغلب كشورهاي درحال توسعه، روندي صعودي دارد و آمارها نشان مي دهد در چند دهه اخير به طور مرتب با نوسانات جزيي افزايش يافته است. بخشي از اين افزايش عملي به ديدگاه هاي فرهنگي باز مي گردد كه واكنشي در برابر الگوي توسعه در اين جوامع است، به طوري كه نتايج يك نظر سنجي در تهران نشان مي دهد پسران سنين بالاي 26 سال را براي ازدواج شان مناسب مي دانند و دختران 21 تا 25 سالگي را سن ايده آل ازدواج تلقي مي كنند. سن مطلوب ازدواج براي اقشار كم سواد و بي سواد نيز كه از الگوهاي توسعه تاثير پذيري كمتري دارند 3 - 2 سال پايين تر از اين حد است. علاوه بر مسائل مذكور آسيب شناسان اجتماعي مشكلات مالي را مهم ترين عاملي مي دانند كه در جامعه ما به بالا رفتن سن ازدواج منجر شده است و در«تحقيقات ميداني و آنچه از شواهد جامعه بر مي آيد با وجود همه دگرگوني هاي فرهنگي ازدواج هنوز يكي از دغدغه هاي اصلي جوانان بالاي 20 سال را تشكيل

مي دهد. اغلب دختران و پسران ازدواج و تشكيل خانواده را نقطه عطفي در روند زندگي شان مي دادند، به آن فكر مي كنند و در صورت توانايي براي تاهل به اقدامات عملي دست مي زنند. در حقيقت افزايش سن تاهل در جامعه ما با دلايل اقتصادي نظير تامين معيشت خانواده آينده، اشتغال و مسكن ارتباطي قوي دارد و از اين نظر با عوامل تاخير ساز تاهل در كشورهاي غربي كه دلايل عمده فرهنگي دارند به كلي متفاوت است.  البته ناگفته نماند اين مشكلات اقتصادي علاوه بر ناتوان ساختن بخش بزرگي از جمعيت جوان براي تشكيل خانواده بتدريج از مطلوبيت ازدواج و تاهل نيز مي كاهد و نوعي مقاومت منفي در برابر اين جريان طبيعي زندگي پديد مي آورد. جوان ها بويژه پسران به قول معروف با يك دو دوتا، چهارتا و هر جوري كه حساب مي كنند ازدواج را عقلاني در نمي يابند! رفتن زير بار هزينه هاي گزافي كه پيش، حين و پس از ازدواج وجود دارد و از مخارج مراسم نامزدي، عقد و عروسي تا اجاره خانه هاي سنگين با وجود بيكاري يا سطح درآمدي پايين يا غيرممكن است يا بسيار دشوار و بر اين اساس تجرد هر چند كه طولاني شده باشد يك مزيت محسوب مي شود. فرهنگ جديدي كه ميان جوانان پسر به دور از تعارفات و تبريك هاي ازدواج و پيوند زوجين در حال شكل گيري است و تاهل و به دوش گرفتن بار سنگين زندگي خانوادگي را نوعي حماقت، فريب، ندانم كاري يا به قول معروف افتادن در چاه زندگي پس از بيرون آمدن از چاله تجرد مي داند، دليلي بر صحت اين مدعاست.»(8) فصل  دومآثار و پيامدهاي افزايش سن ازدواجآثار اجتماعي تأثير بالا رفتن سن

ازدواج در گرايش به جرم:در ازدواج در كنار نياز جنسي نيازهاي عاطفي مطرح است . يعني هركسي نياز دارد كه بداندكسي در زندگي اش هست كه در كنار رفع نيازهاي طبيعي مي تواند با او همفكري و مشاركت داشته باشد ، پس اگر فرصت ازدواج را از دست بدهند جذب معاشرت هايي مي شوند كه خيلي از آنها مي تواند زمينه ساز مشكلات احساسي و عاطفي براي آنها باشد ، چرا كه وقتي پايبندي فردي كم باشد بيشتر جذب لذت هاي كوتاه مدت و آني مي شود و در اين ميان امكان معاشرت ها و گردهمايي هايي براي او فراهم مي شود كه زمينه را براي مصرف مواد مخدر يا روابط نامناسب اجتماعي گسترش خواهد داد . در ادامه بيشتر در مورد اين معضل گفته خواهد شد براي جواناني كه امكان ازدواج فراهم نمي شود از يك طرف نيازو از طرف ديگر مشكلات و محدوديت ها وجود دارد ، در نتيجه برطبق احساسش جذب موقعيت هاي آني و در دسترس مي شود . نقش دوستان را در جذب جوانان به كارهاي خلاف بسيار مهم مي باشددر سنين جواني و نوجواني دوستان نقش عمده اي ايفا مي كنند ، به طوري كه جوانان تحت تأثير دوستان و خواسته هايشان يا به خاطر احساس تعلق به يك گروه و نگراني از طرد شدن توسط آنها حاضرند هركاري بكنند . اگر اعضاي خانواده اي ارتباط خوبي با يكديگر داشته باشند مي توانند بسياري از مسايل را با فرزندانشان مطرح كنند . در نتيجه فرزندان هم با علاقه تشريك مساعي مي كنند و از نظرات خانواده بهره مند مي شوند

، اما اگر شاهد گسستگي در روابط خانوادگي باشيم نقش دوستان و همسالان به جاي خانواده افزايش مي يابد و دوستان هم بيشتر تابع جنبه احساسا هستند .افزايش سن ازدواج ، كاهش سن جرمكارشناسان معتقدند با افزايش متوسط سن ازدواج جوانان، سن جرايمي مانند فحشاء ، نزاع هاي خياباني ، سرقت ، فرار از خانه ، مزاحمت و ساير آسيبهاي اجتماعي و نيز تعداد و سابقه مجرمين كم سن و سال نيز افزايش مي يابد .«تحقيقات بسياري در اين حوزه صورت گرفته است. ميان افزايش سن ازدواج و كاهش سن جرم در يك جامعه رابطه اي معنادار وجود دارد كه در كوتاه مدت آشكار مي شود. انواع مختلف فحشا، بي بندوباري، تجاوز به عنف و ... با افزايش سن ازدواج رابطه اي مستقيم و قابل پيش بيني دارند. علاوه بر آن جنايت، قتل، دعواهاي خياباني و خانوادگي، دزدي، اوباشگري، مزاحمت، روابط نامتعارف و خشن، فرار از خانه و... نيز با افزايش سن تاهل بيشتر مي شوند و در بلندمدت آسيب هاي بزرگ اجتماعي را دامن مي زنند.آنها بر اين باورند كه در ميان عوامل تأثيرگذار بر كاهش سن جرم ، مشكلات رواني ناشي از عدم ارضاي نيازهاي عاطفي ، هيجاني و جنسي به طور جدي مطرح مي شود و بر همين اساس توصيه مي كنند كه يكي از راه هاي پيشگيري از چنين مشكلاتي فراهم شدن امكان ازدواج جوانان در سنين مناسب است . به گزارش آمارهاي مركز ايران نشان مي دهد سن ازدواج براي مردان از 24 سال در سال 65 به 7/26 سال در سال 83 و براي زنان از 20 سال به 9/23 سال در اين مدت رسيده است . نتايج

پژوهشي تحت عنوان تحولات ازدواج و طلاق در ايران نشان مي دهد كه در سال 1345 سن ازدواج مردان 5/26 بوده اين ميزان سپس با كمي كاهش روبه رو شده و بيشترين كاهش را در سال 1365 يعني دهه اول انقلاب داشته و پس از آن افزايش حدود نيم سال است و سپس سن ازدواج مردان از 5/26 به 27 سال تغيير يافته است . تحقيقات در مورد سن ازدواج جوانان بيان مي كند : سن ازدواج زنان در سال 1345 18 بوده و هم اكنون به 4/23 رسيده است همچنين در سال 1345 سن ازدواج براي زنان شهري 19 سال و براي زنان روستايي 17 سال بود و پس از آن با مقداري افزايش رو به رشد و سپس با يك توقف بعد از انقلاب اسلامي كاهش يافت ولي بايد دانست كه متغيرهاي جمعيتي در جايي توقف مي كند و از حدي بالاتر نمي رود ، بنابراين سن ازدواج زنان در حدي متوقف مي شود . اين آمارها در حالي نشان از افزايش سن ازدواج مي دهد كه فرهنگ ما هنوز توانايي يافتن همسر مناسب و ازدواج موفق را مهمترين ملاك خوشبختي به خصوص براي دختران مي داند ، به طوري كه حتي گاهي بيشتر فعاليت هاي زندگي مثل تحصيلات بالاتر ، موفقيت شغلي بهتر ، ارتقاي پايگاه اجتماعي و اقتصادي معطوف به يافتن همسري مناسب است كه البته معلوم نيست مرداني كه خود از چنين امتيازاتي برخوردارند تا چه حد علاقه مند به ازدواج كردن با دختراني در سطح اجتماعي و حرفه اي خويش هستند . از طرفي توقعات خانواده ها در

رابطه با ازدواج فرزندانشان بالا رفته و نيز بسياري از مردان كه طبق فرهنگ ما بايد پا پيش بگذارند و مخارج و هزينه هاي زندگي را تأمين كنند از حيث تحصيلات ، ميزان درآمد و موقعيت اجتماعي و شغلي در وضعيت مناسبي به سر نمي برند و حتي گاهي وضعيت آنها نسبت به دختران نامطلوب است . به عقيده روانشناسان اگر انگيزه هاي قوي به وسيله موانع غيرقابل قبول عبور با موانعي كه نمي توانيم بر آنها فائق آئيم سد شوند ناكامي به وجود مي آيد كه از بارزترين نتايج آن بروز رفتارهاي پرخاشگرانه است . از سويي ديگر مردم از نظر روش مقابله با يكديگر متفاوتند و در شرايط ظاهراً مشابه وقتي افراد دچار ناكامي مي شوند بعضي تسليم شده ، بعضي به كوشش خود ادامه مي دهند و بعضي ديگر زير فشار خرد مي شوند. برهمين اساس روانشناسان تأكيد مي كنند كه ناكامي ناشي از وجود موانع متعدد بر سر راه ازدواج جوانان مي تواند شماري از آنها را به سوي ارتكاب برخي جرايم بكشاند . اين تأكيد در حالي است كه آمارها نشان مي دهد 22 درصد جمعيت ورودي زندان هاي كشور را جوانان تشكيل مي دهند به طوري كه سالانه 27 تا 33 هزار جوان در گروه سني 19 تا 25 سال زنداني مي شوند . موارد نزاع هاي دسته جمعي ، فرار از خانه ، اعتياد ، خودكشي ، خانه هاي فساد و فحشا پديده مردان خياباني و ... همه بيانگر آن است كه اگر به فكر چاره انديشي نباشيم آينده اين تعداد جوانان تيره و تار خواهد بود .

از طرفي ازدواج به دليل آنكه در اغلب موارد به افزايش احساس امنيت ، تأمين نيازهاي جنسي و عاطفي جوان منجر مي شود. البته اين تأكيد روانشاسان را نيز نبايد فراموش كرد كه وجود چنين آسيب هاي ناشي از افزايش سن ازدواج نبايد به هيچ وجه منجر به انتخاب راهكار ازدواج به هر شكل و با هر شرايطي باشد ، زيرا در اين صورت ازدواج نه تنها راهگشا نخواهد بود بلكه خود به جمع عوامل تأثيرگذار بر آسيبهاي ياد شده خواهد پيوست . عقيده  روانشناسان در مورد علل افزايش سن ازدواج درايران: عوامل مختلف اقتصادي ، جامعه شناسي و روانشناسي را در اين زمينه مطرح كرده اند. از جمله عوامل اقتصادي اين است كه جوانان احساس مي كنند امكان تأمين هزينه هاي زندگي روزمره را ندارند و كساني هم كه جذب بازار كار مي شوند ممكن است درامد لازم را نداشته باشند ، آنهايي هم كه تحصيل مي كنند اميد زيادي براي يافتن شغل مناسب ندارند- افرادي كه به ازدواج نياز و تمايل دارند اگر نتوانند ازدواج كنند سعي كنند كه با مشغوليات ، رفت و آمدها و معاشرت هاي مسأله ساز خود را سرگرم كنند و به اين ترتيب ممكن است تصميم گيري براي اين افراد مشكل تر شود ، چون آنها فكر مي كنند كه قبلاً معيارهايي براي ازدواج داشته اند . بالا رفتن سن ازدواج تبعات متفاوتي براي دختران و پسران ايجاد مي كند ودر جامعه اي كه ما فكر مي كنيم مردها بايد در ازدواج جلو بيايند و تصميم بگيرند دخترها شانس كمتري خواهند داشت چون در سن بالا پذيرفتن

هر نوع همسري براي آنها كار آساني نخواهد بود . به خصوص كه الان دختران ما بيشتر وارد جامعه مي شوند و تجربه درس و دانشگاه را به دست آورده اند در نتيجه در انتخاب همسر بيشتر دچار ترديد مي شوند و زمان بيشتري صرف مي كنند و اين مسأله شانس ازدواج آنها را در آينده كاهش مي دهد.(9)  تفاوت آسيب پذيري دختران و پسران :دختراني كه سن ازدواج آنها بالا مي رود ، به خاطر داشتن گرايش هاحساسيت ها و حسادت ها كه لازمه سن و كمي تجربه آنهاست ممكن است بيشتر فريب بخورند و بيشتر مستعد بروز رفتارها و واكنش هاي برانگيزاننده پرخاشگرانه و درگيرانه مختلفي در آنها بروز مي كند و دختران خيلي راحت تر وعده هاي افرادي را كه آماده سوء استفاده از آنها هستند مي پذيرند و جذب آنها مي شوند. افزايش سن ازدواج و عدم ارضاي جنسي بموقع شكل گيري عقده هاي رواني و انباشت آنها در شخصيت فرد را به دنبال دارد. ارضاي جنسي امنيت و آرامش رواني را موجب مي شود و بدون آن عصبيت هاي روحي، مجال بروز مي يابندسن ازدواج يكي از شاخصه هاي مهم براي ارزيابي ميزان سلامت و بهداشت جسمي و رواني افراد يك جامعه محسوب مي شود. در كشور ما كه هنجارهاي ديني نزد عموم مردم از مطلوبيت خاصي برخوردار است و جوانان بخش غالب جمعيتي را تشكيل مي دهند، اين ارزيابي در حوزه اخلاق اجتماعي و روحيه جمعي نيز مطرح مي شود و دامنه تاثير سن ازدواج را به حوزه هاي رفتاري و فرهنگي هويتي نسل جوان مي كشاند.بررسي سن ازدواج جوانان ايراني در چند دهه اخير، روندي صعودي را نشان مي دهد

در حالي كه سن ازدواج در سال 1354 حدود 25 سالگي بود، پس از چند دهه افزايش (بجز سال 1365) در سال هاي اخير براي پسران به 28 و دختران به 24 رسيده است. البته آمارهاي متفاوتي در اين باره ارائه مي شود و طبق اعلام مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي، سن ازدواج براي پسران 29 و دختران 28 است. اين اعداد و ارقام هر چه كه باشد، از بالا بودن نامعقول سن تاهل خبر مي دهد كه بالطبع از جنبه هاي مختلف و به صورت پردامنه به آسيب زايي در جامعه عرف پسند و هنجارطلب ما مي پردازد(10)حجةاسلام والمسلمين آقاي كاوياني همچنين بيان كردند كه: قرآن كريم بلوغ را سن ازدواج مي داند و از آن با تعبير بلوغ نكاح ياد مي كند. شيخ طوسي سن ازدواج را سن توانايي جنسي و رغبت به تاهل مي داند. يعني سن ازدواج، سن تمايل است و چنين برمي آيد كه در صورت نياز اگر ترك آن موجب گناه شود، ازدواج واجب مي شود. اما در جوامع امروزي ، سن ازدواج از سن بلوغ جسمي فاصله گرفته است و اغلب اين فاصله معقول پنداشته مي شود.  جوامع غربي اين خلا زماني يا در حقيقت دوره بحراني را با روابط آزاد جنسي كه پشتوانه قانوني دارد، مي پوشانند اما جامعه ديني ما چنين راهكاري را برنمي تابد. بالطبع در چنين شرايطي، آشكار شدن آسيب هاي دوره بحراني ناگزير است چرا كه نه مي توان مطابق راهكار ديني، سن ازدواج را به دوران بلوغ نزديك كرد و نه شرايط فرهنگي و اجتماعي دنياي معاصر اجازه مي دهد جامعه در شرايطي سالم افزايش سن ازدواج را تابي بياورد. در اين باره توسلي به آموزه هاي ديني مبني بر خويشنداري

تنها گزينه پيش روست كه باز هم به دليل شرايط فرهنگي روز و حاد بودن آسيب هاي تاخير در ازدواج به صورت عمومي و گسترده راه به جاي نمي برد. از زاويه ديگري نيز مي توان به اين مساله نگاه كرد. ايشان همچنين فرمودند: خويشتنداري فرمان خداوند متعال براي فردي است كه به هر دليل توانايي ازدواج ندارد و جنبه اي موقت يا استثنايي دارد و هرگز يك راهكار عمومي براي اداره جامعه ديني محسوب نمي شود. اراده خداوند براي زندگي انسان و دستورات وي مطابق دين مبين اسلام كه دين فطرت و طبيعت است بر ازدواج، تسكين روحي و جسمي و بقاي نسل تاكيد دارد و دستور ارزشمند خويشتنداري كه براي جلوگيري از آغشته شدن فطرت فرد به بي مبالاتي و گناه است نبايد با يك راهكار كلان براي اداره جامعه يا شيوه اي منفعلانه در برابر ضعف هاي موجود بر سر راه ازدواج بموقع جوانان اشتباه گرفته شود. چنين برمي آيد كه حكم خويشتنداري نه از فرد و نه از جامعه كه دولت مظهر آن است، رفع تكليف نمي كند! چنان كه اميرالمومنين علي(ع) پس از اجراي حد درباره جواني كه از تجرد به گناه افتاده بود، دستور داد تا از بيت المال وي را تامين كنند و تاهل را بر وي امكانپذير ساخت در عمل نيز نزديك شدن سن ازدواج به مرز دهه سوم زندگي، پيامدهاي رفتاري و رواني وحشتناكي براي جامعه امروزي به دنبال دارد.  ناكامي و دامنه آسيب هاي آنارضاي نياز جنسي، يكي از اهداف اوليه و انگيزه هاي قوي ازدواج است.در يكي از روزنامه ها مصاحبه اي با دكتر هاشم مهدوي، روان شناس باليني و آسيب شناس اجتماعي انجام شده كه بشرح ذيل است:ايشان نياز

جنسي را داراي ماهيتي زيستي، رواني و اجتماعي مي داند كه در صورت ازدواج از طريق درست ارضا مي شود و در خدمت فرد و جامعه انساني قرار مي گيرد و در غير اين صورت به افزايش بي بندوباري، بزهكاري و عصبيت اجتماعي مي انجامد. «هنگامي كه انگيزه هاي قوي نظير شهوت، توليدمثل، استقلال زيستي و تشكيل خانواده به وسيله موانع غيرقابل قبول يا موانعي كه فرد براي رفع آنها ناتوان است، سركوب شوند يا معطل بمانند احساس ناكامي رخ مي دهد. احساس ناكامي يكي از الگوهاي قدرتمند رفتاري هنجاري، ارزشي و نگرشي است كه شخصيت و هويت فرد را زير سلطه مي گيرد و با گذشت زمان قوي تر مي شود. اين احساس بتدريج در تمامي ابعاد وجودي فرد ناكام تسري مي يابد و به انديشه بزهكاري و ايجاد بسترهاي جرم زايي وي مي انجامد. بعلاوه نيروي مهار گسيخته شهواني، فرد را به اعمال غيراخلاقي سوق مي دهد كه روابط نامشروع، همجنس گرايي، انحرافات جنسي، خودارضايي تنوع طلبي جنسي، عدم ارضاي روحي و ... بخشي از آنها را شامل مي شود. چنين گرايش هايي نتيجه تجربه هاي نادرست جنسي و خيالپردازي هاي شهواني پيش از ازدواج محسوب مي شود و در افزايش فاصله بلوغ تا تاهل ريشه دارد. از سوي ديگر افزايش سن ازدواج و عدم ارضاي جنسي بموقع شكل گيري عقده هاي رواني و انباشت آنها در شخصيت فرد را به دنبال دارد. ارضاي جنسي امنيت و آرامش رواني را موجب مي شود و بدون آن عصبيت هاي روحي، طغيانگري، احساس پوچي و حتي ميل به خودكشي مجال بروز مي يابند. روابط نامشروع پيش از ازدواج نيز نه تنها به ارضاي كامل و جامع منجر نمي شوند بلكه چون همواره با احساس گناه و غيراخلاقي بودن همراه است بر ميزان

عصبيت ها مي افزايد.» ازدواج فرهنگي مشترك ميان همه جوامع ميباشد كه با نيازهاي عميق و ريشه دار انسان در طول تاريخ بشريت سر و كار دارد و بدون آن جامعه انساني با دگرگوني و مسخ بنيادين مواجه مي شود آمارها نشان مي دهد اغلب دختران و پسران فراري از خانه بر سر موضوع ازدواج با خانواده شان اختلاف دارند. تحقيقات سازمان بهزيستي كشور  نيز نشان مي دهد سن شروع روسپيگري براي بيش از 60 درصد دختران 13 تا 20 سال است، يعني درست در سنين بلوغ و برخي هم فراهم نبودن شرايط ازدواج يا مخالفت خانواده شان را با تاهل آنها دليل اصلي گرايش به روسپيگري معرفي كرده اند كه اين ميزان را 70 درصد مي دانند. آمار ديگري نشان مي دهد نزديك يك چهارم زنداني هاي كشور را جوانان زير 30 سال تشكيل مي دهند و مجموعه اين ارقام از آسيب هايي حكايت مي كند كه بالا رفتن سن ازدواج و مشكلات جنسي، روحي و رواني بخش هاي مهمي از آن را تشكيل مي دهد.(11)افزايش امنيت دروني، بازيابي شخصيتي و حتي رفع برخي مشكلات ذهني و رواني ارزش هايي هستند كه دركنار بلوغ فردي و اجتماعي، افزايش مهارت، انگيزه و توليد ثروت مي توان آنها را جزو پيامدهاي ازدواج به موقع دانست. در حقيقت ازدواج و تشكيل خانواده انگيزشي قدرتمند براي زوجين ايجاد مي كند تا به جنگ سختي هاي زندگي بروند و از آسيب هاي گوناگوني كه در زندگي مجردي در كمين آنهاست، مصون بمانند. از اين ديدگاه پاسخگويي به نيازهاي عاطفي بزرگ ترين دستاورد ازدواج است كه به سلامت شخصيتي فرد مي انجامد.افزايش امنيت دروني بازيابي شخصيتي و حتي رفع برخي مشكلات ذهني و رواني ارزش هايي هستند كه مي توان آنها را جزو پيامدهاي ازدواج بهنگام دانست

اين كه يك نفر در كنارش باشد. تنهايي اش را پر كند و قابل اعتماد و محرم رازش باشد سوپاپ اطميناني براي عصبيت هاي فردي و اجتماعي هر يك از زوجين است و از بروز ناهنجاري هاي رفتاري مي كاهد. تجربه هاي اجتماعي نيز نشان مي دهد هنگامي كه ازدواج بموقع به زايش نهاد خانواده و اقتدار آن در جامعه مي انجامد سطح آسيب هاي ناشي از احساس تنهايي و پوچي كه از مشخصه هاي جهان معاصر است به كمترين حد ممكن مي رسد. اوج اين تجربه اجتماعي را مي توان در رابطه ميان افزايش سن ازدواج و بالا رفتن ميزان خودكشي يا ميل به آن دانست.با اين تذكر كه در كشورهاي غربي و جوامع غيرديني روابط نامشروع و آزادانه ميان دو جنس مخالف خلاء ناشي از افزايش سن تاهل را پر نمي كند. خودكشي به زعم بسياري از روان شناسان پديده اي اجتماعي است كه دنياي پيچيده، ماشيني و پر تعليق امروزي در پي كمرنگ شدن مناسبات عاطفي و قدرت نهاد خانواده براي جامعه بشري ايجاد مي كند و فراموش نكنيم احساس تنهايي و پوچي اپيدمي شده درجهان مدرن، پايه و اساس انتحار شخصي را موجب مي شود. خانواده نخستين فرد را به عرصه اجتماع وارد مي كند و پس از آن تشكيل يك خانواده جديد است كه مي تواند پوچي زندگي مدرن را از فرد بگيرد و به فلسفه حيات او و متعاقب آن رفتار و نگرش وي جهت بدهد.(11)پديده اجتماعي وبهداشتيافزايش سن ازدواج، افزايش ناباروريبه گفته برخي متخصصان زمان طلايي براي بچه دار شدن 18 تا 25 سالگي است و بعد از سن 30 سالگي به دليل افزايش اختلالاتي مانند فشار خون حاملگي، شانس بارداري كم تر است.اين در شرايطي است كه

سن ازدواج در شهرهاي بزرگ كشور به 28 سال و بالاتر رسيده است.بالا رفتن سن ازدواج در كشور عامل افزايش ناباروري اعلام شد كه مي تواند فرصت باروري زوج ها را پنج تا هفت سال كاهش دهد.هرچه سن بالا برود، شانس موفقيت انجام روش هايي براي باروري از جمله باروري خارج رحم كم تر مي شود. قائم مقام نظام پزشكي كشور گفته: حدود 14 ميليون زوج در كشور وجود دارد و حدود 15 درصد از اين تعداد، 2.5 تا سه ميليون زوج، نابارور هستند.بين 120 تا 150 هزار زوج هر سال به زوج هاي نابارور افزوده مي شوند كه اين نشان دهنده وجود يك معضل در حال گسترش است.سازمان جهاني بهداشت، سهم نازايي در ميان جمعيت بارور ايران را 12 درصد اعلام كرده بود كه آمار جديد از رشد اين معضل اجتماعي خبر مي دهد. (12)با مصاحبه اي كه با جناب آقاي دكتر فخرايي انجام شد ايشان يكي از مهم ترين عوامل نازايي در كشور را ازدواج هاي ديرهنگام بيان نمودند ودرادامه بيان كردند كه درمان برخي بيماري هاي مربوط به تخمدان با افزايش سن ارتباط مستقيم دارد، با بالا رفتن سن بيمار، بيماري هاي مربوط به دستگاه بارداري پيشرفت كرده و در نتيجه آناتومي تخمدان وكارايي آن تغيير مي كند و فرد به خودي خود حامله نمي شود و بايد از روش هاي كمك باروري استفاده كند.زماني كه زنان در سنين بالا باردار مي شوند، خطر سقط جنين، مشكلات جنيني و كروموزومي افزايش مي يابد.تاخير در بچه دار شدن براي مردان هم خطراتي دارد، زيرا با افزايش سن تعداد اسپرم ها كاهش مي يابد.ناباروري؛ عامل طلاق ايشان همچنين از ناباروري به عنوان بحراني نام بردند كه مي تواند عامل ازهم گسيختگي زوج ها باشد.و بيان كردند كه براساس آماري

كه سال 1386 اعلام شده، ناباروري سومين عامل طلاق در ايران است و براساس آمار امسال، ميزان طلاق در تهران پنج برابر ساير استان ها بود.((متخصصان درمان ناباروري 95 درصد از ناباروري ها را به شيوه هاي درماني نوين، مانند «آي.وي.اف» و «رحم جايگزين» قابل درمان مي دانند.مجلس شوراي اسلامي هم در سال 1382 «قانون اهداي نطفه به زوج هاي نابارور» را تصويب كرد كه به موجب آن زوج هاي متاهل مي توانند نطفه را (بارور شده از اسپرم شوهر و تخمك همسر) به يك زوج متاهل اهدا كنند كه طبق مدارك پزشكي قادر به بچه دار شدن نيستند.درمان ناباروري تحت قوانين ديني در ايران و به فتواي حضرت آيت الله سيد علي خامنه اي رهبرمعظم انقلاب مجاز اعلام شده است.))(13) فصل سومراهكارهاي جلوگيري از بالا رفتن سن ازدواجراهكارهاي جلوگيري از بالا رفتن سن ازدواج حجةاسلام والمسلمين كاوياني درپايان نقش خانوادها و دولت را درحل اين معضل بسيار مهم واساسي بيان كردندو راهكارهاي جلوگيري از افزايش سن ازدواج را :توجه هر چه بيشتر خانوادها به امر ازدواج  با در نظر گرفتن اينكه اين امر يكي از واجبات در دين اسلام ميباشد وخداوند در قرآن به امر ازدواج تاكيد فرواني نموده و در احاديث نيز بر آن تاكيدفراوان توسط امامان معصوم ما شده است. ايشان با بيان اين حديث از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) كه در روايتى فرمودند: كسى كه از دين و اخلاق خوبى برخوردار است، اگر به خواستگارى دختر شما آمد، به او همسر بدهيد، زيرا اگر چنين نكنيد، فتنه و فساد بزرگى در زمين ايجاد كرده ايد. (وسايل الشيعه، ج 20، ص 86) به اين موضوع تاكيد دارند كه خانواده ها راه ازدواج جوانان را با سنتهاي غلط

نگيرند و امر ازدواج راتسهيل بخشند.براى مبارزه با معضل اجتماعى افزايش سن ازدواج، راه حل هاى زيادى وجود دارد كه كمابيش از گذشته مطرح بوده و فراروى مسئولان و متصديان كشور قرار داشته است. به نظر مى رسد ديگر زمان دادن راه حل تمام شده و بايد در مسير عملى ساختن اين راه حل ها قدم برداشت. تنها راه رهايى از اين مشكل آن است كه ملت و دولت دست به دست هم دهند و با برنامه ريزى هاى كلان فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى، براى رفع اين مشكل بزرگ تلاش كنند. شايد نقطه آغازين و در عين حال بسيار مهم حل مشكل اين باشد كه ابتدا سعى كنيم تفكر و شناخت جوانان را عوض كنيم و آنان را از مادى گرايى و سطحى نگرى، به معنويت و توجه به خدا و دين باورى، سوق دهيم. مهمترين عوامل عبارتند از:الف) راهبردهاى فرهنگىتغيير نگرش ها و شناخت هاى افراد، كمك زيادى به تغيير رفتار آنان مى كند، و هر تغييرى بدون داشتن زيرساخت هاى فكرى محكم، دوامى نخواهد داشت. وظيفه مهم كه از كارهاى عمده در اين حوزه است، بر عهده متصديان امور فرهنگى مثل حوزه، دانشگاه، صدا و سيما، مطبوعات، هنر و مانند آن است كه بايد در اين راستا برنامه ريزى جدى داشته باشند. كارهايى كه مى توان در راستاى اين هدف انجام داد، از قرار زير است:1_ ارزش دانستن تأهل اگر تأهل و همسر داشتن به عنوان ارزش، و تجرد و مجرد ماندن، ضدارزش تلقى شود، همان طور كه در روايات اهل بيت آمده، كمك زيادى به تغيير نگرش افراد نسبت به سن ازدواج مى شود. 2_ درجه بندى ملاك هاى انتخاب همسر در فرهنگ دينى مهم ترين ملاك براى انتخاب همسر،

ايمان و اخلاق است. و ملاك هاى ديگر از اهميت كم ترى برخوردار است. اين در حالى است كه در جامعه كنونى ما ملاك هايى چون مدرك، ثروت، پست و مقام و به طور كلى مظاهر مادى بيشترين اهميت را دارد. به همين خاطر تمام تلاش جوانان اين است كه از هر راهى، امتيازات فوق را به دست آورند و از اين طريق به مقبوليت اجتماعى كافى برسند. اما از آنجا كه رسيدن به اين ملاك ها زمان زيادى مى طلبد، به ناچار از ازدواج در ابتداى جوانى محروم مى شوند و به اين طريق سن ازدواج افزايش مى يابد. اگر مسئولين فرهنگى كشور، ارزش هاى واقعى را كه ايمان و اخلاق در صدر آن است ترويج كنند، نه تنها سن ازدواج كاهش پيدا مى كند، بلكه بسيارى از مشكلات ديگر نيز حل خواهد شد. 3_ گسترش فرهنگ حجاب در جامعه اى كه فرهنگ حجاب حاكم باشد و رابطه با نامحرم طبق موازين شرعى باشد و از اختلاط هاى مضر و فسادانگيز بين پسر و دختر جلوگيرى شود، زمينه اى براى ارضاء نامشروع نيازهاى جنسى يافت نمى شود و در نتيجه تمتعات جنسى منحصر به خانواده و ازدواج مى شود. همين امر باعث مى شود احساس نياز به ازدواج در جوانان افزايش يابد و آنان زودتر ازدواج كنند. اگر فرهنگ حجاب كم رنگ شود و پسران و دختران محدوديت زيادى در ارتباط با يكديگر نداشته باشند، انگيزه آنان براى ازدواج كاهش مى يابد و در نتيجه سن ازدواج بالا مى رود، هم چنان كه يكى از علل فرار جوانان غرب از ازدواج همين موضوع است، زيرا ازدواج را مانع آزادى بى حد و حصر خود مى بينند. 4_ گسترش فرهنگ قناعت و ساده زيستىاگر در جامعه،

ساده زيستى و استفاده از حداقل امكانات مادى ارزش شود و يا حداقل اين كه ضدارزش نباشد، سن ازدواج كاهش پيدا مى كند؛ اما اگر داشتن خانه و اتومبيل مدل بالا و امكانات مادى، ارزش شود و چشم و هم چشمى هاى زيان آور گسترش يابد، جوان امروزى ما ناچار است در پى تهيه آن وسايل باشد و تا آن را تهيه نكرده ازدواج نكند. در نتيجه از داشتن خانواده در سن جوانى، محروم مى ماند. 5 _ ازدواج در خلال تحصيل همان طور كه گفتيم يكى از عوامل افزايش پيدا كردن سن ازدواج، تحصيل است. اگر طورى برنامه ريزى شود كه دانشجويان قادر باشند در خلال تحصيل، ازدواج كنند، سن ازدواج در بين اين قشر كه مهم ترين و حساس ترين بخش جامعه هستند، كاهش پيدا مى كند. اين امر مشروط بر اين است كه خانواده ها اولاً اهميت موضوع را درك كنند و متوجه اين موضوع باشند كه چه خطرهاى بزرگى فرزندان دانشجوى آن ها را تهديد مى كند و چه مشكلات روحى و روانى زيادى در اثر تاخير ازدواج براى آنان به وجود مى آيد و ثانياً با برنامه ريزى دقيق و با هماهنگى و كمك دانشگاه و ديگر نهادهاى مربوطه، ترتيباتى بدهند كه دانشجويان با حداقل امكانات بتوانند ازدواج كنند و در عين حال تحصيل خود را نيز ادامه دهند. جوان دانشجوى ما اگر امكان ازدواج داشته باشد، حتى به صورت ماندن در دوران عقد و نامزدى قبل از عروسى، هم از بركات مادى و معنوى ازدواج محروم نشده و هم با انگيزه بيشترى تحصيل را دنبال مى كند. دانشجو اگر احساس كند آينده روشنى دارد و مى تواند مسئوليت زندگى را كه با ازدواج بر عهده او گذاشته

مى شود بر دوش بكشد، كم تر به دنبال فعاليت ها و برنامه هاى غيردرسى و حتى ضددرسى مى رود و بلكه تمام سعى و همت خود را صرف بهتر كردن زندگى و بالاتر بردن سطح آن مى كند. ب) راهبرهاى اقتصادى همان طور كه گفتيم عوامل اقتصادى از عمده ترين دلايلى است كه جوانان براى تأخير ازدواج خود مطرح مى كنند. براى اين كه اين عامل مهم را كاهش دهيم بايد در دو جهت برنامه ريزى كنيم: 1_ هزينه ها را حتى الامكان كاهش بدهيم. 2_ منابع اقتصادى و توليد ثروت را براى جوانان فراهم كنيم. بنابراين راهبردهاى زير مى تواند ما را در عملى ساختن دو هدف فوق يارى دهد: 1_ كاستن از هزينه هاى اضافى بسيارى از هزينه هايى كه در زندگى مى شود، اعم از هزينه هاى جشن عقد و عروسى، يا تهيه جهيزيه، مسكن و ساير لوازم زندگى، ضرورت زيادى ندارد و امكان حذف يا كاهش آن وجود دارد. اگر پسر و دختر و خانواده هايشان تصميم بگيرند تمام هزينه هاى غيرضرورى را حذف كنند و به حداقل امكانات اكتفا كنند، امكان ازدواج براى اكثر جوانان ما عملى مى شود. اين كه جوانان ما يا خانواده هايشان اين تصور و ايده را داشته باشند كه در ابتداى زندگى بايد از همه يا اكثر امكانات مادى برخوردار باشند و در برگزارى مراسم عقد و عروسى، هزينه هاى سنگينى بر يكديگر تحميل كنند، نتيجه اى جز فرار جوانان از ازدواج نخواهد داشت. 2_ هميارى در هزينه هاى ازدواج همان طور كه خداوند همه مردم جامعه را به يارى جوانان براى ازدواج و تشكيل زندگى دعوت مى كند، همه افراد، خصوصاً افراد متمول، وظيفه دارند در اين امر خير شركت كنند. همچنين اگر ترتيبى داده شود كه افراد نزديك به خانواده

پسر و دختر، به صورت يك رسم و عادت نيكو، قسمتى از هزينه هاى ازدواج را بر عهده گيرند، كمك بزرگى به تحقق اين هدف مى شود. اين پيشنهاد گرچه ظاهر ساده اى دارد، ولى در عمل تأثير شگفت انگيزى در هموار ساختن مسير ازدواج جوانان دارد و چون اين مشكل عموميت دارد، و هر كسى خود را محتاج كمك مى بيند، همه مردم در اين امر خير شركت خواهند كرد. 3_ پرداخت وام هاى قرض الحسنه براى ازدواجقرض الحسنه كه يكى از سنت هاى خوب و گره گشاى اسلامى است و در آيات فراوانى از قرآن به آن تشويق و تأكيد شده، تاثير فوق العاده اى در حل مشكلات اقتصادى جامعه دارد. اگر اين سنت حسنه كه امروز در گوشه و كنار جامعه تحت عنوان «وام ازدواج» وجود دارد، گسترش يابد و به اين طريق وام هاى طولانى مدت و كم بهره به جوانان براى ازدواج و تهيه وسايل زندگى داده شود، چنانكه از برنامه هاى مهم دولت جديد شمرده شده است، كمك زيادى به ازدواج جوانان و در نتيجه كاهش سن ازدواج، خواهد شد. 4_ ايجاد شغل هاى پاره وقت در دوران تحصيل و مانند آن امروز دغدغه اصلى جوانان و به ويژه دانش جويان، اشتغال است. متاسفانه آموزش و پرورش و آموزش عالى ما طورى برنامه ريزى نكرده كه همه فارغ التحصيلان خود را به ابزار و فنون شغلى مجهز كند. همان طور كه نيروى نظامى نتوانسته براى سربازان وظيفه كه خيل عظيمى از جوانان كشورند، در اين زمينه كارى كند و حداقل هر يك از آنان را در مدت سربازى به فن يا صنعتى مجهز كند. البته كارهايى در تحقق اين هدف انجام شده، ولى اصلاً كافى نيست. فى المثل اگر دانشجوى جوان

ما، بتواند در خلال تحصيل، شغل مناسبى داشته باشد، مى تواند بسيارى از هزينه هاى زندگى خود را تأمين كند. لازمه اين كار اين است كه آموزش هاى كاردانى و كاربردى در طول تحصيل گسترش يابد و تعداد واحدهاى نظرى كاهش پيدا كند. 5_ تشويق به زندگى در كنار خانواده يكى از زوجين در زمان هاى گذشته اكثر جوانان، ابتداى زندگى خود را در كنار والدينشان آغاز مى كردند و به مرور زمان سعى مى كردند با پس انداز و امثال آن، از پدر و مادر خود مستقل شوند، اگر بتوان اين فرهنگ را دوباره زنده كرد و جوانان و خانواده هايشان را به پذيرش اين امر تشويق كرد، كمك زيادى به حل مشكل ازدواج مى شود. ج) راهبردهاى اجتماعى از آنجا كه اجتماع و جامعه، مجموعه اى متشكل از واحدهاى كوچك ترِ خانواده است، بهترين جايگاه كمك به ايجاد خانواده و فراهم ساختن ازدواج جوانان، خود جامعه است. از اين رو براى حل مشكل ازدواج جوانان و جلوگيرى از افزايش سن ازدواج، چاره اى جز همكارى و هميارى همه افراد و آحاد جامعه، وجود ندارد. راهبردهاى اجتماعى كه مى توان در اين زمينه ارائه دارد، از قرار زير است: 1_ فراهم كردن شرايط ازدواج آسان دولتمردان و متصديان اجتماع وظيفه دارند برنامه دقيقى براى حل اين مشكل ارائه دهند. همچنين با تشويق مردم، خصوصاً افراد متمول، جوانان را در اين امر يارى دهند. مسلماً اگر دولت و مسئولان امر قدمى در اين راه بگذارند، همه مردم به كمك آن ها مى شتابند، زيرا اين يك مشكل همگانى است و همه افراد به گونه اى با آن درگير هستند. 2_ گسترش مراكز مشاوره ازدواج يكى از دلايلى كه جوانان را از ازدواج

دور كرده است، نداشتن اطلاعات صحيح از ازدواج و وجود بدبينى هاى بى مورد است. بسيارى از جوانان نسبت به اصل ضرورت ازدواج بى اطلاعند و برخى هم از افكار ناصحيح و خرافى در اين مورد رنج مى برند. وجود مراكز مشاوره ازدواج، كمك شايانى به جوانان مى كند و دغدغه هاى بى مورد آنان را برطرف مى سازد. 3_ كنترل مهاجرت روستاييان به شهرها از بين تمام خسارت ها و ضررهايى كه در مهاجرت روستاييان به شهر وجود دارد، مشكل افزايش سن ازدواج، جايگاه ويژه اى دارد. اگر بتوان با افزايش امكانات زندگى در روستاها و ايجاد اشتغال براى آنان، از مهاجرت آن ها جلوگيرى كرد و آنان را به ماندن در روستا و توليد محصولات كشاورزى و دامى و امثال آن تشويق نمود، علاوه بر حل بسيارى از مشكلات اجتماعى، از افزايش سن ازدواج نيز جلوگيرى خواهد شد. 4_ جلوگيرى از بى بند وبارى و ابتذال و فساد اخلاقى يكى از راه هاى پيشرفت در جامعه ما اجراى قانونى اساسى و جلوگيرى از متخلفين و برهم زنندگان نظم و قانون است. اگر از فساد و ابتذال، خصوصاً در حوزه اخلاق و مسائل جنسى جلوگيرى نشود و با افراد متخلف برخورد جدى صورت نگيرد و در مقابل تهاجم و شبيخون فرهنگى دشمن، سياست تسامح و تساهل اجرا شود، جامعه چنان دچار آشفتگى مى شود كه اولين ضرر آن متوجه نهاد مقدس خانواده مى شود و جايگاه آن را تضعيف مى كند. امروز كم نيستند جوانان پاك و مؤمنى كه شريك زندگى مناسبى براى خود نمى يابند. تأثير مخرب گسترش فساد و فحشا و ابتذال و مخصوصاً مواد مخدر بر تزلزل كانون خانواده و بدبينى جوانان به ازدواج، بر كسى

پوشيده نيست. اگر متصديان اجتماع براى مبارزه با مفاسد اخلاقى كمر همت ببندند و اين دام هاى خطرناك را از جلوى جوانان بردارند، بركات زيادى نصيب جامعه خواهند كرد كه يكى از آن ها هموار شدن راه ازدواج جوانان است.- بعضي ديگر راهكارهاي ارائه شده عبارتند از:- ايجاد اشتغال پاره وقت دوران تحصيل بخصوص براي پسران و درآمد زايي آنان براي به عهده گرفتن مخارج زندگي است-   ترويج الگوهاي فرهنگي ازدواج در سن پايين در جامعه تا جوانان بتوانند تا پايان تحصيل با والدين خود زندگي كنند؛-   قائل شدن امتياز ويژه براي استخدام جوانان ازدواج كرده؛-   ارائه ي وام هاي مناسب براي ازدواج جوانان؛-   ارائه ي الگوهاي مناسب از زندگي زوجين جوان نه خيال انگيز، از طريق رسانه هاي جمعي به خصوص تلويزيون- ساختن شهرك ها و مجموعه هاي ارزان قيمت توسط دولت و واگذاري آن ها با شرايط اجاره به شرط تمليك و ارائه ي وام هاي مسكن براي كساني كه ازدواج مي كنند؛ از اهرم هاي اصلي مقابله با اين معضل و آسيب اجتماعي هستند.-«فرهنگ سازي براي ازدواج ساده، برپايي كلاس هاي آموزشي درباره ضرورت ازدواج براي فرد و نظام اخلاقي و هنجاري اجتماع،- فراهم شدن امكانات ضروري زندگي زوجين توسط نهادهاي دولتي يا ان.جي.او ها،- حمايت هاي متنوع بيمه اي و مالي از جوان ها در آستانه ازدواج، قرارگيري متاهلان در اولويت برخي خدمات اجتماعي و شغلي، ساخت مسكن ارزان قيمت و واگذاري به زوجين جوان.نقش خانواده و دولت در اين حوزه و ارتباط هماهنگي ميان آنها، نكته مهمي است كه در تشويق جوانان به ازدواج بموقع نقشي پر رنگ دارد.تربيت و حمايت خانوادگي بايد ازدواج ساده را تشويق كند

و زمينه را براي انگيزش هاي تشكيل خانواده براي جوان فراهم آورد. دولت نيز بايد به اين انگيزه دروني شده پاسخ بدهد و با ايجاد بسترهاي اجتماعي و اقتصادي مناسب براي ازدواج، جوانان را حمايت كند.مجموعه اين تلاش ها را مي توان در يك طرح جامع چنين تصور كرد. سياستگذاري فرهنگي جامعه بايد به گونه اي باشدكه رشدمتناسب فرد را در زمينه هاي جسمي، عاطفي، عقلي، اقتصادي و... رقم بزند. اين كه يك جوان در سنين پس از بلوغ از نظر عقلي و عاطفي توانايي ازدواج و اداره خانواده جديدش را داشته باشد، همچنين امكانات مالي نيز برايش فراهم باشد.(14)نتيجه گيرينياز جنسي، بخش جدايي ناپذير ماهيت زيستي، رواني و اجتماعي آدمي را تشكيل مي دهد و روشن است كه كيفيت ارضاي اين نياز نقش بسيار مهمي در سلامت و بهداشت رواني فرد و جامعه دارد. بر اساس آموزه هاي ديني، اگر اين نياز به صورت شرعي و معقول (ازدواج) و در زمان مناسب ارضا شود باعث آرامش خاطر، رشد شخصيت و نيز استمرار حيات بشر مي شود و اگر امكان ارضاي صحيح آن فراهم نيايد به صورت انحرافات جنسي و بي بند و باري هاي اخلاقي نمودار خواهد شد.عوامل موثر در افزايش سن ازدواج مسئله مشكلات و موانع ازدواج از يك سو و آرزوها، ايده آل ها و تصويري كه دختران و پسران از آينده و زندگي مشترك خود دارند از سوي ديگر موجب گرديده كه جوانان به آساني تن به ازدواج ندهند. جوان در جستجو و تلاش براي رسيدن به شكلي از زندگي است كه رهيافت واقعي جامعه است اما از سوي ديگر، فرصت ها و امكانات مساوي براي

دست يابي به اين شرايط وجود ندارد. بسياري از جوانان با اين استدلال كه تامين هزينه هاي عقد و عروسي، تهيه منزل و اسباب و لوازم زندگي بسيار سخت است و نمي توان از عهده مخارج آينده زندگي بر آمد و آبرومند زندگي كرد بر خلاف ميل باطني از ازدواج به موقع خودداري مي كنند. به نظر مي رسد افزايش سن ازدواج و انحرافات اخلاقي رابطه اي دو سويه بر قرار باشد روابط آزاد بين دختر و پسر امكان ارضاي جنسي نياز به ازدواج را در جوانان كمرنگ كرده است. بنابراين روابط آزاد دختر و پسر امكان بهره گيري جنسي از طريق غير ازدواج كه در عين حال مسئوليت چنداني بر عهده فرد نمي گذارد خود يكي از عوامل افزايش سن ازدواج است.در سال اخير آمار منحني هاي رو به رشد و مشابهي را در زمينه انحرافات و بي بند و باري هاي اخلاقي در ميان جوانان نشان مي دهند. به طور قطع نمي توان يك عامل را علت انحرافات اخلاقي و بي بند و باري جنسي جوانان دانست در بيشتر موارد تركيبي اخلاقي جوانان تا حد زيادي ناشي از فراهم نبودن شرايط ازدواج براي جوانان يا به تعبير دقيق تر، افزايش سن ازدواج است.سخن پاياني يكي از مشكلات جوانان تجرد و فراهم نبودن زمينه براي ازدواج است كه به نوبه خود باعث انواع انحرافات و بي بند و باري هاي اخلاقي در جامعه و به ويژه در بين جوانان شده است.تاثير افزايش سن ازدواج در انحرافات اخلاقي جوانان به قدري وسيع و گسترده است كه تحقيقي مستقل و جداگانه مي طلبد. گرچه نمي توان

همه انحرافات اخلاقي و بي بند و باري هاي جنسي جوانان را ناشي از افزايش سن ازدواج دانست اما به يقين بخش عمده اي از انحرافات اخلاقي جوانان ريشه در اين مسئله دارد.قدر مسلم اين است كه اقدامات پيشگيرانه در زمينه انحرافات اخلاقي و برنامه ريزي براي ازدواج در زمان مناسب در قدم اول به خود جوانان مربوط مي شود كه با پيروي از دستورات اسلامي مبني براقدام به موقع براي ازدواج و مقاومت در برابر وسوسه از خطرات احتمالي پيشگيري كنند.در مرحله بعد خانواده ها و سازمان هاي اجتماعي به ويژه دولت در مورد ازدواج جوانان نقش و مسئوليت خطيري را بر عهده دارند.بررسي وضعيت ازدواج و طلا ق در كشور طي سال هاي 1386-1375 پى نوشت ها:2-, فصلنامه علمى پژوهشى سازمان ثبت احوال كشور, , پاييز 86 3- _ ازدواج جوانان, مسإله اى كه حل آن يارى مسوولان را مى طلبد, اطلاعات, 7 آذر 85 ابوالقاسم خورشيدوند)4-تدبير قانوني در سن ازدواج –ليلي بروجردي ص585-_ مرورى بر مسايل و مشكلات جوانان در راه ازدواج _  گزارش,اطلاعات26آذر866-تضادها درجامعه،موثر بر اردواج-مقاله-روزنامه قدس 3تير 13877 مجله جامعه شناسي - شماره 8 8-بهنام جمشيدي-مقاله سايت بازتاب 1387دي ماه 9- افزايش سن ازدواج يكى از عوامل بى بندوبارى و فساد, كيهان 25, شهريور 8710- حسين خليقى _ ازدواج و جوانان رسالت 8 مردا87, ص1011- تدبير قانوني در سن ازدواج –ليلي بروجردي-ص 8312-    احمد اكبري -روزنامه جام جم -23/2/138513- تدبير قانوني در سن ازدواج –ليلي بروجردي-ص12314_ ايمانى، محسن، مجله اصلاح و تربيت، شماره 63 .اسفند 87 (((منابع ومآخذ)))كتاب «تدبير قانوني در سن ازدواج» به قلم ليلي بروجردي- انتشارات اطلاعاتاستفاده از منابع اينترنيتي:سايتهاي:آماراطلاعات كشورسايت وزارت

بهداشت وغيرهاستفاده از مقالات روزنامه ها ومجلات:روزنامه هاي جام جم –قدس- رسالت –اطلاعات مجله جامعه شناسي - شماره 8 - بررسي دلايل و اثرات افزايش سن ازدواج دختران روستايي در ايران

پرسشنامه رواني كاليفرنيا

( CPI  )

پرسشنامه رواني كاليفرنيا ( CPI ) يك آزمون مداد __ كاغذي خود اجرا است كه از 480 عبارت تشكيل شده و ويژگيهاي برون فردي شخصيتي را در 18 مقياس مورد مطالعه قرار مي دهد و قابليت اجرا به دو صورت فردي و گروهي را دارد .اين پرسشنامه ابتدا در سال 1948 و با 15 مقياس توسط هاريس گاف تدوين يافت . در سال 1957 مورد تجديد نظر قرار گرفت و به صورت مجموعه اي كامل و با 18 مقياس منتشر گرديد . دستورالعمل CPI در دو مرحله و در سالهاي 1969 و 1975 مورد تجديد نظر قرار گرفت . در سال 1987 گاف ضمن تجديد نظر مجدد در آزمون , دو مقياس ديگر را نيز به مجموعه قبل اضافه نموده و اين پرسشنامه را به آزمون 20 مقياسي تبديل نمود . فرم تجديد نظر شده 1957 داراي 480 عبارت است كه نيمي از پرسشهاي آن از آزمونMMPI اقتباس شده است .همانند MMPI نمرات اين پرسشنامه به صورت نمره استاندارد با ميانگين (50 =T ) و انحراف معيار برابر با 10 ارائه مي گردد .مبناي مقياس بندي نمرات در اين آزمون يك گروه نمونه هنجاريابي و شامل 6000 مرد و 7000 زن بوده است كه گستره وسيعي را از نظر سن، سطح اجتماعي، وضعيت اقتصادي و نواحي جغرافيايي شامل گرديده است .سئوالات به صورت دو گزينه اي صحيح و غلط است كه آزمودني

با مطالعه هر عبارت ، پاسخ لازم را در پاسخنامه علامت گذاري مي كند .زمان اجراي آزمون معمولاً بين 45 دقيقه تا يك ساعت است . آزمونگر در هنگام اجراي آزمون بايد زمان پاسخگويي به عبارات را يادداشت كند . اگرچه توانايي در خواندن و انگيزش به عنوان دو عامل حائز اهميت در زمان پاسخ دهي تلقي مي گردند ، ليكن پاسخ دهي در زماني بالاتر از يك ساعت مي تواند تفاسير زير را به دنبال داشته باشد : 1- وجود اختلالي عمده در بعد رواني همانند افسردگي شديد و يا روان پريشي كاركردي 2- هوشبهر پايين و همراه با ضعف در خواندن 3-اختلالات مغزي همچنين پاسخ دهي سريع آزمودني در 20 دقيقه و يا كمتر از آن ، مي تواند نشانگر عدم دقت و در نتيجه فقدان روايي ، شخصيت تكانشي و يا هر دو مورد ذكر شده باشد .براي نمره گذاري هر مقياس در CPI و پس از تكميل هر پرسشنامه ، توسط آزمودني ، كليدهاي مربوط به هر مقياس به صورت مجزا بر روي پاسخنامه تكميل شده قرار گرفته و تعداد عبارات مشخص شده شمارش مي گردد ، سپس موارد علامت گذاري شده مربوط به هر مقياس در پايان برگه پاسخنامه ثبت گرديده و سپس اين نمرات خام به نمرات معيار شده در نيمرخ بهنجار تبديل مي گردند . براي نمره گذاري مي توان از دستگاه برگه خوان و رايانه استفاده كرد .پرسشنامه رواني كاليفرنيا به عنوان يكي از معتبرترين آزمونهاي شخصيتي در جهت سنجش خصوصيات بين فردي مورد مطالعه قرار گرفته است . با عنايت به اعتبار به دست آمده و

خصيصه هاي مورد مطالعه در 18 ويژگي قابل سنجش در اين آزمون ، پرسشنامه مربوطه مي تواند جهت خدمات مشاوره اي از قبيل : هدايت شغلي ، هدايت تحصيلي ، مشاوره هاي رواني ، ازدواج و همچنين ارزيابي استخدامي مورد استفاده قرار گيرد .در ميان انواع آزمونهاي رواني و با هدف سنجش ويژگيهاي شخصيتي ، بسياري از ابزارها به سنجش ويژگيهاي باليني و مرضي مي پردازند . ليكن در جهت سنجش خلق و سبكهاي تعاملات اجتماعي و بين فردي ، پرسشنامه رواني كاليفرنيا را مي توان از حيث تعداد مقياس و ويژگيهاي مورد مطالعه به عنوان مقياسي جامع و در خور توجه دانست . در اين خصوص براهني ( 71 مترجم ) به نقل از مگارگي ( 1972 ) مي نويسد : " پرسشنامه شخصيتي كاليفرنيا ( CPI ) يكي از بهترين پرسشنامه هاي موجود براي اندازه گيري شخصيت است كه از دقت فني قابل ملاحظه اي برخوردار است و بررسي هاي وسيعي به منظور بهبود آن صورت گرفته است . " اجرا و نمره گذاري پرسشنامه رواني كاليفرنيا را امري سريع و سهل قلمداد و روشهاي اجراي فردي و گروهي پرسشنامه را مزيتي براي اين پرسشنامه قلمداد مي نمايد .توصيف مقياس هاي CPICPI ، داراي 18 مقياس استاندارد شده است. هر مقياس براي شناخت يك خصيصه مهم از ابعاد روانشناسي بين فردي مناسب است و تمامي مجموعه CPI ، شناخت عميق را از تعاملات اجتماعي و بين فردي مهيا مي سازد . به صورت خاص ، هر مقياس آنچه را كه يك فرد در شرايطي خاص " خواهد گفت " و يا " انجام

خواهد داد " پيش بيني مي كند . اين مقياس ها كه در 4 طبقه كلي دسته بندي شده اند ، عبارتند از :الف - مقياس هاي مربوط به تعادل ، سلطه گري ، اعتماد به نفس و خود بسندگي بين فردي .1- سلطه گري - Do : حوزه توانايي رهبري را اندازه مي گيرد . اين مقياس توانايي هايي مانند سيالي كلامي ، ترغيب و مجاب كردن ديگران و اينكه شخص تا چه اندازه مي تواند در يك موقعيت تصدي كارها را بر عهده بگيرد شامل مي شود .2- استعداد كسب پايگاه - Cs : صفات خاص استعداد پايگاه نشانگر آن است كه سرانجام شخص به پايگاه و منزلت مي رسد . از جمله اين صفات عبارتند از : پشتكار ، خود رهبري ، جاه طلبي و اعتماد به نفس .3- مردم پذيري - Sy  : سوالات مقياس به لذت بردن از تعاملات اجتماعي ، احساس برازندگي ، اعتماد به نفس در ارتباط با ديگران و علاقه به فعاليتهاي عقلي و فرهنگي مربوط هستند . 4- حضور اجتماعي - Sp : به منظور اندازه گيري ميزان برازندگي و ثبات ، اعتماد به نفس ، زنده دلي و خود انگيختگي در تعاملات اجتماعي . اين مقياس به ويژه ميزان اعتماد به نفس و جرأت ابراز وجود شخص را اندازه مي گيرد .5- خود پذيري - Sa : به سنجش عواملي همچون احساس ارزش شخصي , پذيرش خود و استعداد براي انديشيدن و عمل كردن مستقل طراحي شده است .6- احساس خوب بودن - Wb : براي كمك به تشخيص نيمرخ هايي كه در آنها "

وانمود بد " صورت گرفته است تدوين شد .ب - مقياسهاي مربوط به اجتماعي شدن , مسئوليت پذيري , ارزشهاي بين فردي و منش .7- مسئوليت پذيري - Re : به سنجش ويژگيهايي مانند " وظيفه شناسي , مسئوليت پذيري , قابليت اعتماد , عمل كردن بر اساس نظم و مقررات و اعتقاد بر اينكه عقل و دليل بايد بر زندگي حاكم باشد ، مي پردازد .8- اجتماعي شدن - So  : سنجش احتمال رفتار جامعه ستيزي را داشته بعدها به عنوان شاخصي از بلوغ اجتماعي و درستكاري اجتماعي درآمد . براي اندازه گيري ميزان پذيرش و جانبداري از هنجارهاي اجتماعي تدوين شد .9- خويشتنداري - Sc : هدف اندازه گيري ميزان كنترل و نظارتي است كه شخص بر رفتار خود دارد .10- تحمل - To : براي اندازه گيري ميزان ناشكيبايي اجتماعي در برابر پذيرا بودن ، سهل گيري و عدم داوري اشخاص درباره عقايد و نگرشهاي اجتماعي شان تدوين شد . 11- برداشت خوب - Gi : اين مقياس عمدتاً براي كشف اشخاصي كه " وانمود خوب " بودن مي كنند ، طراحي شده است . در عين حال نشان مي دهد كه فرد تا چه اندازه در ديگران برداشت مطلوب ايجاد مي كند .12- اشتراك - Cm : اين مقياس حوزه هاي به خوبي اجتماعي شدن ، همرنگي با جماعت ، خوش بيني ، انكار خصايص روان رنجوري و سنتي بودن رفتارها و نگرشها را منعكس مي كند .ج - مقياس هاي مربوط به استعداد ، پيشرفت و كارآيي ذهني .13- پيشرفت از طريق همنوايي - Ac  : اين مقياس نشانگر آن

است كه شخص تا چه اندازه ترجيح مي دهد كه ملاكهاي عملكرد به گونه روشن توسط يك منبع خارجي مشخص شود .14- پيشرفت به وسيله استقلال - Ai : كساني كه در مقياس Ai نمره هاي بالا مي گيرند ، در زمينه هايي كه مستلزم خلاقيت ، خود شكوفايي و تفكر مستقل است موفقيت بدست مي آورند . 15- كارآيي ذهني - Ie : دارندگان نمره هاي بالا در اين مقياس معمولاً افرادي با كفايت و داراي تفكر روشن بوده و از قابليتهاي خود حداكثر استفاده را به عمل مي آورند .د - مقياس هاي مربوط به جنبه هاي هوشي و رغبت .16- استعداد روانشتاختي - Py : هدف اصلي از تدوين اين مقياس ، شناسايي اشخاصي است كه نسبت به رفتار ديگران بينش دارند و نيازها و انگيزشهاي دروني ديگران را بدقت درك مي كنند. 17- انعطاف پذيري - Fx : اين مقياس براي سنجش ميزان انعطاف پذيري ، انطباق پذيري و تغيير پذيري فرد از نظر تفكر ، رفتار و خلق طراحي شد . ساير حوزه هاي محتوايي مقياس به توانايي مدارا با ابهام ، نامطمئن بودن و تكانشگري و نگرشهاي بدون داوري و مدارا كننده نسبت به قوانين اخلاقي درست و نادرست مربوط است .18- جنبه زنانگي داشتن - Fe : براي سنجش ميزان گرايش آزمودني به صفات زنانه يا مردانه از نظر رواني صرف نظر از جنس واقعي او تدوين شد . هدف اصلي كشف تعارضهاي عمده در مورد هويت جنسي بود . فعلاً براي سنجش ميزان موافقت افراد با اعتقادها ، ارزشها و مشاغلي كه به طور سنتي زنانه يا

مردانه تلقي مي شوند به كار مي رود .روايي مقياس ها :مقياس ها 4 گروه يا طبقه را تشكيل مي دهند . ( توسط گاف )طبقه اول : شامل مقياس هاي ( Sa – Sp – Sy – Cs – Do ) مي باشد كه به ثبات ، سلطه گري اجتماعي و اتكاي به نفس متمركز است . طبقه دوم : شامل مقياس هاي ( Wb – Cm – Gi – Sc – To – So – Re ) مي باشد كه بيشتر به تصوير ذهني-اجتماعي شخص مربوط است مانند اجتماعي شدن ، رشد يافتگي و مسئوليت پذيري.طبقه سوم : شامل سه مقياس (Ie – Ai – Ac  ) مي باشد و متغيرهاي وضعيت ذهني شخص را مي سنجد . طبقه چهارم : شامل سه مقياس ( Fe – Fx – Py ) مي باشد و توانايي هاي مفهومي مانند حالتهاي ذهني و علاقه مندي را ارزيابي مي كند . روايي پرسشنامه جهت تشخيص روايي در كل نگري CPI ، از سه مقياس اشتراك Cm ، احساس خوب بودن  Wb ، و برداشت خوب Gi استفاده مي گردد . بر اين اساس ، يك شاخص مناسب را براي تشخيص پاسخهاي تصادفي مي توان كسب نمره پايين در مقياس اشتراك Cm دانست .وانمود بد را مي توان از روي نمرات خيلي پايين در مقياس احساس خوب بودن Wb و همچنين اشتراك Cm كشف نمود . نمره پايين در مقياس برداشت خوب Gi و به ويژه در مردان اغلب با وانمود بد رابطه دارد .براي تفسير نمرات حاصل از اجراي پرسشنامه رواني كاليفرنيا ، مي توان روشهاي

متفاوت را مورد استفاده قرار داد . همچنين تفسير باليني به كمك مجموعه اين روشها و همچنين استفاده از نيمرخ ، قابليت دريافت هر چه بيشتر از الگوي رفتاري و شخصيتي افراد را نمودار مي سازد . از جمله روشهاي تعبير و تفسير نتايج حاصل ( پس از تبديل به نمرات معيله ) مي توان به موارد زير اشاره نمود : 1- الگوهاي برافراشتگي و فرو رفتگي ، به صورت مجموعه اي مورد توجه قرار گيرند . ( نمرات بالاتر از ميانگين معمولاً نشان دهنده حوزه مثبت سازگاري و نمرات پايين تر از ميانگين نشان دهنده احتمال بروز مشكلاتي خاص در سازگاري هاي اجتماعي است . )2- الگوهاي برافراشتگي ها و پستي ها ، در دسته ها و طبقات مختلف ملاحظه شوند . ( اگر بيشتر مقياس ها و يا همه آنها در يك دسته خاص آشكارا بالاتر از ( 50 = T ) باشند در اين صورت صفاتي كه به وسيله آن دسته نشان داده مي شوند حوزه هاي قوت به شمار مي روند . نمره هاي كمتر از 50 = T حوزه هاي مشكل را نشان مي دهند .3- توجه نمودن به بردار ها و تعامل دو مقياس . ( الگوهاي تعامل بين دو مقياس مي توانند كمك هاي شاياني را جهت تشخيص و تفسير هاي رواني فراهم آورند .4- هر يك از مقياس ها به صورت منفرد مطالعه شوند .منابع تفسير نتايج حاصل از پرسشنامه كاليفرنيا :1- كتاب راهنماي سنجش رواني - تأليف مارنات و ترجمه حسن پاشا شريفي - انتشارات رشد 13742- دستورالعمل پرسشنامه رواني كاليفرنيا - انتشارات روانشناسان مشاور -

كاليفرنيا - 1975(( هنجاريابي پرسشنامه رواني كاليفرنيا براي شهر مشهد در سال 1375 ))مجري طرح : بهروز مهرام . همكاران : جعفر طالبيان شريف ، مجيد سرمد دانشكده علوم تربيتي - گروه آموزشي روانشناسي .كتابخانه دانشكده علوم تربيتي - گزارش نهايي طرح پژوهشي شماره 196 - پ / 106خلاصه پژوهش  :اين پژوهش با هدف هنجاريابي پرسشنامه رواني كاليفرنيا براي شهر مشهد انجام يافته است . در اين تحقيق فرم 480 عبارتي پرسشنامه رواني كاليفرنيا پس از ترجمه و معادل ساز مناسب براي واژگان به صورت مقدماتي بر روي نمونه اي شامل 300 نفر اجرا و فرم ثانويه آزمون تدوين يافت .پس از اخذ آمار جمعيتي افراد ساكن در جامعه مورد پژوهش و بر حسب توزيع جنسيتي و سن ، فرم مدون ثانويه بر روي 2700 نفر و به صورت انفرادي اجرا گرديد . پس از اخذ پاسخنامه هاي تكميل شده ، داده ها به كمك دستگاه برگه خوان كامپيوتري وارد شد و سپس به كمك برنامه هاي آماري PAS  و  SPSSتجزيه و تحليل نهايي انجام گرفت و بر اساس دو عامل همبستگي هر سوال با نمره مقياس و همچنين تأثير حذف هر سوال بر ميزان پايايي آزمون ، فرم نهايي آزمون و شامل 234 عبارت تدوين يافت .پايايي مقياس ها از طريق همساني دروني و به روش كودر- ريچاردسون مورد مطالعه قرار گرفت كه پايايي مقياس هاي هجده گانه مورد پژوهش ، همخواني بالايي را با نتايج مطالعات گاف بر فرم اصلي آزمون نمايان ساخت .روايي مقياس ها نيز از طريق انواع روايي سازه و به صور همساني دروني - تحليل عوامل و بررسي محتوايي

عبارات مورد مطالعه قرار گرفت .از نتايج اين پژوهش مي توان در جهت گزينش هاي شخصيتي براي نهادها و سازمان هاي مختلف ، هدايتهاي شغلي و تحصيلي توسط مراكز مشاوره و همچنين مشاوره ازدواج بهره گرفت .  تست شخصيتي كاليفرنياروي اين دفترچه چيزي ننويسيد و تا زماني كه از طرف آزماينده دستور داده نشده است ، عملي انجام ندهيد .راهنمايي :اين دفترچه شامل 180 سوال با گزينه هاي آري يا نه است. جواب شما نشان دهنده چگونگي تفكر  احساس يا عمل شما در مقابل عوامل خارجي است . به هر سؤال بايد با دقت و سرعت هر چه تمام تر جواب دهيد . اينك به سؤال نمونه زير توجه كنيد :1- آيا در خانه گربه داريد ؟                                     آري                 نه 2- آيا فوتبال بازي مي كنيد ؟                                آري                 نهجواب مورد نظر خود را با گذاردن علامت ضربدر ( * ) در داخل مربع هاي مربوط به آري يا نه مشخص كنيد . مثلاً اگر در خانه گربه داريد ، در مربع سمت راست " آري " و اگر فوتبال بازي نمي كنيد در مربع سمت چپ " نه " علامت ضربدر بگذاريد به صورت زير : 1-             آري                      نه 2-         آري                     نهتوجه :1- جواب هر سؤال را در پاسخنامه با توجه به شماره آن سؤال مشخص كنيد به گونه اي كه شماره سؤال در كتابچه تست و پاسخنامه يكي باشد .2- به همه سؤال ها جواب دهيد و هيچ سؤالي را سفيد نگذاريد ( زيرا اين شخصيت سنج ، يك پرسشنامه است ، نه تست و بنابراين نمره منفي ندارد . ) زمان لازم :براي سنين 

13 - 12              40  دقيقهبراي سنين  15 - 14              35  دقيقه تا دستور داده نشده است ، شروع نكنيد .بخش اول  A1- اگر كاري مشكل باشد ، آيا آن را ادامه مي دهيد ؟2- آيا كاري را كه شروع كرده ايد ، حتما ً به اتمام مي رسانيد ؟3- آيا از مخالفت افراد معمولاً رنج مي بريد ؟4- آيا اغلب دوستان در بازي هاي دوستانه شما را فريب مي دهند ؟5- آيا براي شما مشكل است كه اشتباه خودتان را بپذيريد ؟6- آيا چيزهايي را كه قرض گرفته ايد غالباً پس مي دهيد ؟7- آيا براي تمام كردن كار خود تا دير وقت مي مانيد ؟8- آيا احساس مي كنيد اغلب مردم سعي دارند به شما دستور بدهند ؟9- آيا ملاقات و معرفي اشخاص براي شما آسان است ؟10- آيا در طرح نقشه هاي اجتماعي احتياج به كمك داريد ؟11- آيا صحبت كردن با جنس مخالف براي شما آسان است ؟12- آيا وقتي از كسي مي رنجيد متأسف مي شويد ؟13- آيا صحبت كردن با افراد مهم براي شما آسان است ؟14- آيا به سادگي مي توانيد در ديگران نفوذ كنيد ؟15- آيا وقتي در كنار افراد بيگانه هستيد احساس ناراحتي مي كنيد ؟بخش اول  B 16- آيا وقتي كاري را به خوبي انجام دهيد ديگران فكر مي كنند بزرگ شده ايد ؟17- آيا فكر مي كنيد عده بسياري از مردم پست و خسيس هستند ؟18- وقتي در كلاس هستيد فكر مي كنيد ساير شاگردان خوشحال هستند ؟19- آيا همكلاسان به شما علاقه مند هستند ؟20- آيا مردم خيال مي كنند شما داراي عقايد عالي

هستيد ؟21- آيا دوستان شما به آنچه انجام مي دهيد علاقه مند هستند ؟22- آيا مردم اغلب نسبت به شما عقايد خوبي ندارند ؟23- آيا براي شما مشكل است مردم را به مسائل خودتان علاقه مند كنيد ؟24- آيا از انجام كارهايي كه احتياج به تلاش زياد دارد ناراحت هستيد ؟25- آيا احساس مي كنيد رفتار مردم نسبت به شما آن گونه نيست كه بايد باشد ؟26- آيا اكثر دوستانتان شما را شجاع مي دانند ؟27- آيا اغلب از شما خواسته مي شود كه مهماني ترتيب بدهيد ؟28- آيا به نظر مي رسد كه اغلب آشنايان شما را دوست دارند ؟29- آيا به مهماني هايي كه در آن گروه جوانان شركت دارند دعوت مي شويد ؟30- آيا اغلب احساس مي كنيد كه بين دوستان محبوبيتي نداريد ؟بخش اول  C  31- آيا مي توانيد دوستانتان را خودتان انتخاب كنيد ؟32- آيا اغلب به خاطر ديگران از خواسته هاي خود صرف نظر مي كنيد ؟33- آيا مي توانيد كارهايي را كه دوست داريد انجام دهيد ؟34- آيا پول توجيبي به اندازه كافي مي گيريد ؟35- آيا فكر مي كنيد براي خطاي جزئي زياد تنبيه مي شويد ؟36- آيا معمولاً اجازه داريد به اجتماعي كه گروه جوانان در آن شركت دارند برويد ؟37- آيا معمولاً اجازه داريد در تصميم گرفتن به خانواده خود كمك كنيد ؟38- آيا براي كارهاي جزئي ، بيش از اندازه سرزنش مي شويد ؟39- آيا افراد زيادي سعي مي كنند به شما دستور دهند ؟40- آيا خانواده شما اجازه گردش با دوستان را به شما مي دهند ؟41- آيا در بيشتر مواقع ديگران به

جاي شما تصميم مي گيرند ؟42- آيا لباسهايتان را خودتان انتخاب مي كنيد ؟43- آيا احساس مي كنيد دوستان شما بهتر از شما كارها را انجام مي دهند ؟44- آيا احساس مي كنيد به اندازه كافي آزادي نداريد ؟45- آيا دوست داريد كاري را كه بزرگترها نمي پسندند انجام دهيد ؟ بخش اول  D  46- آيا سازش با دانش آموزان جديد براي شما سخت است ؟47- آيا احساس مي كنيد مثل دوستان خود سالم و قوي هستيد ؟48- آيا احساس مي كنيد هم دختران و هم پسران به شما توجه مي كنند ؟49- آيا اغلب احساس مي كنيد كه ديگران به شما بي اعتنا هستند ؟50- آيا مدرسه خود را مدرسه دلخواه خودتان مي دانيد ؟51- آيا به اندازه كافي دوست خوب داريد ؟52- آيا دوستان شما احساس مي كنند كه خانواده شما موفق تر از خانواده آنهاست ؟53- آيا اغلب احساس مي كنيد كه معلمان ترجيح مي دهند شما در كلاس نباشيد ؟54- آيا معمولاً به جشن هاي مدرسه يا مهماني هاي همسايه ها دعوت مي شويد ؟55- آيا دوست گرفتن براي شما مشكل است ؟56- آيا همكلاسان شما از بودن شما در كلاس خوشحال هستند ؟57- آيا فكر مي كنيد راجع به جنس مخالف اطلاعات لازم را نداريد ؟58- آيا فكر مي كنيد همكلاسان ديگر در خانه وضعي بهتر از شما دارند ؟59- آيا در مدرسه به عقايد شما اهميت داده مي شود ؟60- آيا دوستان شما مايل هستند با آنها باشيد ؟بخش اول  E     61- آيا براي شما صحبت كردن با همكلاسان سخت است ؟62- آيا گاهي به علت ناتواني از انجام

كارها ناراحت مي شويد ؟63- آيا بيشتر افراد سعي دارند از اعمال شما به نفع خودشان استفاده كنند ؟64- آيا احساس مي كنيد بيشتر افراد كارها را بهتر از شما انجام مي دهند ؟65- آيا اغلب مردم به احساسات شما اهميتي نمي دهند ؟66- آيا اغلب از شركت در مهماني ها و فعاليت هاي اجتماعي خودداري مي كنيد ؟67- آيا غالباً فكر مي كنيد كه بزرگترها شما را از شركت در مهماني ها و فعاليت هاي اجتماعي ، منع مي كنند ؟68- آيا فكر مي كنيد مشكلات شما از پسران و دختران ديگر بيشتر است ؟69- آيا گاهي در بين جمع احساس تنهايي مي كنيد ؟70- آيا احساس مي كنيد رفتار ديگران با شما آن گونه نيست كه بايد باشد ؟71- آيا مشكلات شما را ناراحت و نگران مي كند ؟72- آيا گاه احساس مي كنيد كه گفته ها و اعمال ديگران بي معناست ؟73- آيا اغلب فكر مي كنيد پسران و دختران جوان از شما بهتر زندگي مي كنند ؟74- آيا مردم با حرف هايشان گاهي شما را ناراحت مي كنند ؟75- آيا اشتباهاتي كرده ايد كه نمي توانيد آن ها را فراموش كنيد ؟بخش اول  F76- آيا گاهي دچار عطسه هاي شديد مي شويد ؟77- آيا از سرماخوردگي پي در پي رنج مي بريد ؟78- آيا از سردرد شكايت داريد ؟79- آيا قبل از موقع غذا خوردن گرسنه مي شويد ؟80- آيا گاهي بدون علت ناراحتي معده پيدا مي كنيد ؟81- آيا چشم هايتان اغلب درد مي كند ؟82- آيا بيشتر اوقات از مردم مي خواهيد حرفشان را تكرار كنند ؟83- آيا اغلب

از خواب هاي ترسناك ناراحت مي شويد ؟84- آيا گاهي به علت گرفتگي ناگهاني ماهيچه ها ناراحت مي شويد ؟85- آيا گاهي حرف ديگران را به علت روشن نبودن نمي فهميد ؟86- آيا در موقع عصبانيت لكنت زبان پيدا مي كنيد ؟87- آيا ديگران شما را شيطان و ناراحت مي دانند ؟88- آيا معمولاً دير به خواب مي رويد ؟89- آيا اكثراً خسته هستيد ؟90- آيا آنچه را كه خوانده ايد اغلب فراموش مي كنيد ؟بخش دوم  A  91- آيا انجام دادن كار ممنوع درست است ؟92- آيا لازم است هميشه به عهد و پيمان خود وفادار باشيم ؟93- آيا كساني را كه عقيده مخالف شما دارند مسخره مي كنيد ؟94- آيا لازم است نسبت به افرادي كه دوست نداريم مهربان باشيم ؟95- آيا نسبت به افراد غيرقابل تحمل بايد مؤدب باشيم ؟96- آيا مردم بايد به اخطار (( از وسط خيابان نرويد )) عمل كنند ؟97- آيا صحيح است محصلي چيزي را كه پيدا مي كند براي خود بردارد ؟98- آيا درست است از ديگران به علت كمك هاي خيلي كم تشكر كنيم ؟99- آيا در موقع بي پولي درست است اشيايي كه واقعاً به آنها احتياج است دزديده شود ؟100- آيا رفتار دانش آموزان ثروتمند از رفتار دانش آموزان فقير بهتر است ؟101- آيا درست است به افرادي كه به شكل مسخره در مشكلات وامانده اند بخنديم ؟102- آيا براي به دست آوردن چيزي كه آسان به دست نمي آيد حقه زدن درست است ؟103- آيا درست است به افرادي كه عقايد احمقانه دارند بخنديم ؟104- آيا بايد نسبت به دانش آموزان تازه

وارد رفتار دوستانه داشته باشيم ؟105- اگر خانواده اجازه رفتن به سينما و مهماني را ندهد درست است كه داد و بيداد كنيم ؟بخش دوم  B  106- آيا موقع عصبانيت مي توانيد خود را كنترل كنيد ؟107- آيا تحسين افرادي كه كارهاي خوب انجام مي دهند براي شما مشكل است ؟108- آيا به خاطر آوردن نام اشخاصي كه ملاقات مي كنيد براي شما آسان است ؟109- آيا دوست داريد در برابر جمع به نوعي بازي كه بلد نيستيد بپردازيد ؟110- آيا از صحبت با افراد تازه آشنا لذت مي بريد ؟111- آيا به خاطر پاداش به ديگران كمك مي كنيد ؟112- آيا مي توانيد يك مهماني سرد را رونق دهيد و گرم كنيد ؟113- آيا وقتي بازي را مي بازيد خودتان را در مقابل ديگران كنترل مي كنيد ؟114- آيا ناراحتي ديگران غالباً شما را رنج مي دهد ؟115- آيا ترتيب دادن مهماني و فعاليت هاي اجتماعي براي شما سخت است ؟ 116- آيا گرفتن دوست هاي تازه براي شما آسان است ؟117- آيا دوست داريد در خانه خود مهماني داشته باشيد ؟118- آيا احساس مي كنيد كه مي خواهيد صحبت افراد پرچانه را قطع كنيد ؟119- آيا مي توانيد كاري كنيد كه به همكلاس هاي شما در مهماني خوش بگذرد ؟120- آيا با دختران و پسراني كه تازه آشنا مي شويد معمولاً به آساني صحبت مي كنيد ؟بخش دوم  C121- آيا اشيايي را كه مردم بدون دليل منطقي نمي پذيرند براي خود برمي داريد ؟122- آيا اغلب كودكان كوچكتر را براي استفاده خود به كار مي گيريد ؟123- آيا از والدين و معلمان خود

وقتي با شما مهربان نباشند اطاعت مي كنيد ؟124- آيا براي به دست آوردن چيزي كه حق داريد گاهي به تشويق دوستان ، با همكلاسان خود نزاع مي كنيد ؟ 125- آيا فكر مي كنيد دروغ گفتن بهترين راه فرار از مشكلات است ؟126- آيا براي ثابت كردن نظرات خود اغلب نزاع مي كنيد ؟127- آيا به خاطر نزاع با همكلاس هاي خود گاهي سرزنش مي شويد ؟128- آيا وقتي با بچه ها بازي مي كنيد احساس مي كنيد آنها خوشحال مي شوند ؟129- آيا رفتار برخي افراد چنان ظالمانه است كه آزردن آنها را درست بدانيد ؟130- آيا رفتار برخي افراد با شما گاه چنان بد است كه مي خواهيد ، هر چيزي را كه جلوي دست شماست ، بشكنيد ؟131- آيا گاهي درست است كارها را به دست افراد بد بسپاريم ؟132- آيا برخي افراد چنان بد هستند كه دشنام دادن به آنها شايسته باشد ؟133- آيا لازم است گاهي براي گرفتن حق خود عصباني شويد ؟134- آيا فكر مي كنيد برخي افراد شايسته تنبيه هستند ؟135- آيا وقتي بتوانيد با افراد بد آن گونه كه شايسته آنهاست رفتار كنيد خوشحال مي شويد ؟بخش دوم  D136- آيا افراد خانواده به سبب كاري كه براي آنها انجام مي دهيد با شما مهربان هستند ؟137- آيا گاهي افراد خانواده را اذيت مي كنيد ؟138- آيا براي ترجيح يكي از افراد خانواده به ديگران دليل قانع كننده اي داريد ؟139- آيا افراد خانواده شما را فردي موفق مي دانند ؟140- آيا افراد خانواده فكر مي كنند شما از آنها كناره گيري مي كنيد ؟141- آيا افراد

خانواده فكر مي كنند شما به چيزهايي بي ارزش علاقه مند هستيد ؟142- آيا گاهي احساس مي كنيد نبايد در خانه زندگي كنيد ؟143- آيا از همنشيني با افراد خانواده در خانه لذت مي بريد ؟144- آيا ترجيح مي دهيد دوستان خود را به سبب نامناسب بودن خانه در خارج ببينيد ؟145- آيا گاه خود را بدين سبب كه رفتارتان مناسب با خانواده نيست محكوم مي كنيد ؟146- آيا در خانه خوش اخلاق و بذله گو هستيد ؟147- آيا تشكر از افراد خانواده براي شما سخت است ؟148- آيا بيشتر افراد خانواده با خواسته هاي شما موافقند ؟149- آيا گاهي احساس مي كنيد كه هيچ كس در خانه به فكر شما نيست ؟150- آيا رفتار افراد در خانه براي شما آزار دهنده است ؟بخش دوم  E151- آيا فكر مي كنيد معلمان شما را درك مي كنند ؟152- آيا فكر مي كنيد مردودي شما به خاطر دشوار بودن بعضي از دروس است ؟153- آيا دوست داريد در مدرسه با همكلاسان خود همكاري كنيد ؟154- اگر بتوانيد از مدرسه فرار مي كنيد ؟155- آيا فكر مي كنيد برخي از همكلاس ها ، شما را در ورزش ضعيف مي دانند ؟156- آيا برخي از معلمان با سخت گيري هاي خود تكاليف مدرسه را سخت تر مي كنند ؟157- آيا از صحبت كردن با دانش آموزان تازه وارد لذت مي بريد ؟158- آيا غالباً فكر مي كنيد كه برخي از معلملن خوب نيستند ؟159- آيا دوستان از شما مي خواهند كه در بازي هاي مدرسه شركت كنيد ؟160- اگر معلمان مهربان تر بودند خوشحال تر مي شديد ؟161- آيا

همكلاسان شما رفتار شما را نسبت به خود مي پسندند ؟162- آيا تنها و بدون حضور همكلاسان خود احساس راحتي مي كنيد ؟163- آيا معلمان دانش آموزان را تشويق به همكاري مي كنند ؟164- آيا گاهي به دلايلي از همكلاسان خود دوري مي كنيد ؟165- آيا اغلب فكر مي كنيد برخي از معلمان نسبت به شاگردان توجه كمتري دارند ؟بخش دوم  F166- آيا براي ديدن دوستاني كه در همسايگي شما قرار دارند به خانه آنها مي رويد ؟167- آيا عادت داريد با همسايگان صحبت كنيد ؟168- آيا بيشتر همسايگان شما از قانون اطاعت نمي كنند ؟169- آيا با دوستان همسايه خود بازي مي كنيد ؟170- آيا دانش آموزان زيباي جنس مخالف در همسايگي شما زندگي مي كنند ؟171- آيا برخي همسايگان تا آن حد مهربان هستند كه بتوان آنها را دوست داشت ؟172- آيا سعي مي كنيد از پسران و دختران مليت ها و نژادهاي ديگر كه در همسايگي شما هستند دوري كنيد ؟173- آيا اغلب به ميهماني همسايگان مي رويد ؟174- آيا لازم است با افراد همه طبقات اجتماعي مهربان و خوب باشيم ؟175- آيا از اين كه در گروه دختران و پسران باشيد خوشحال مي شويد ؟176- آيا در همسايگي شما افرادي زندگي مي كنند كه دوست داشتن آنها مشكل باشد ؟177- آيا در همسايگي شما افراد نامناسبي وجود دارند كه بخواهيد از آنها دوري كنيد ؟178- آيا در همسايگي شما افرادي زندگي مي كنند كه از برخورد با آنها خوشنود نباشيد ؟179- آيا بيشتر دختران و پسران همسايه خود را دوست داريد ؟180- آيا برخي از همسايگان ، شما را به سبب

آن كه مذهبي هستيد فردي عجيب مي دانند ؟

تحليل رفتار متقابل

مهدي ياراحمدي خراساني

از نگاه دانش روان شناسي " رفتار، احساس و ذهن " سه جنبه ي مهم شخصيت انسان را تشكيل مي دهد. بي شك مديريت در صورتي مي تواند از تصميمات خود در قبال نيروي انساني اطمينان حاصل نمايد كه از جنبه هاي مختلف شخصيت آن ها اطلاعات لازم و كافي را كسب نمايد. تحليل رفتار متقابل يا ((Transactional Analysis راهي است براي آنكه بدانيم بين مردم و درون مردم چه مي گذرد. بدين وسيله مي توان روشن كرد كه در لايه هاي زيرين ارتباطات جاري بين انسان ها به واقع چه چيزي در حال رخ دادن است. تحليل رفتار متقابل يك تئوري روان شناسي است كه توسط پروفسور اريك برن در سال 1950 ميلادي ارايه گرديد و به لحاظ كاربرد آن در حل مشكلات احساسي و رفتاري، مورد قبول روان شناسان قرار گرفته و به تدريج در زمينه هاي مشاوره، روان كاوي،  مديريت، جامعه شناسي، توسعه سازماني و آموزش، نظريه هاي جديدي ارايه نموده و گسترش پيدا كرده است. اساسي ترين كاركرد تحليل رفتار متقابل در انسان ها، ايجاد شناخت رفتاري، احساسي و ذهني است كه سه جنبه مهم شخصيت آدمي را تشكيل مي دهد. تحليل رفتار متقابل به روابط و مشكلات دروني شخص و رابطه انسان ها با يكديگر توجه خاصي دارد و اعتقاد بر اين است كه اگر افراد با يكديگر روابط سالم، صميمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جايگزين روابط مخرب، منفي و تحقير آميز نمايند قادر خواهند بود كه از فشار هاي روحي- رواني خود و ديگران بكاهند و از زندگي لذت بيشتري ببرند. پيچيدگي در مفاهيم، وجود

ابهامات اساسي، تخصصي بودن و زمان طولاني درمان در ديگر روش هاي روان درماني باعث شد تا تحليل رفتار متقابل با واژه هاي ساده سريعاً جايگزين روش هاي روان درماني قديمي گرديد. به همين جهت تحليل رفتار متقابل عموميت يافته و هر جا كه انسان ها و ارتباطات بين آن ها حضور داشت كاربرد عملي پيدا كرده و بعنوان ابزاري براي تغيير و حل مشكلات مورد استفاده قرارگرفت. تحليل رفتار يك مكتب علمي - كاربردي مي باشد كه در آن نقش محيط و ارتباطات و مراودات اجتماعي از اهميت فراواني برخوردار است. مفهوم ديگري كه در T.A. مطرح است آن است كه مردم نگرش هاي اساسي خاصي را نسبت به خود و ديگران انتخاب مي كنند كه مي تواند مثبت يامنفي باشد . T.A. همچنين به شش روش گذراندن وقت وزمان اشاره مي كند: كناره گيري، تشريفات، وقت گذراني، فعاليت، بازيها و صميميت.اريك برن در معروفترين كتاب خود «بازيها» به تشريح و آشكار كردن اينكه مردم چطور با انجام عادات وكارهاي رواني ناسالم باعث رنجش و ناراحتي خود و ديگران مي شوند پرداخته است. وي در ادامه بدين نكته اشاره مي كند كه با آموزش و تمرين مي توان اين امور را تغيير داد . اساس نظريه اوليه تحليل رفتار متقابل، بر پايه حالت هاي شخصيتي  ارايه گرديده، اريك برن اين حالت هاي شخصيتي را در سه بخش "والد، بالغ و كودك" معرفي نمود كه شامل نوعي نظام به هم پيوسته فكر كردن، احساس كردن و رفتار كردن است. تحليل رفتار متقابل در عين سادگي اين توانايي را دارد تا افكار و احساسات پيچيده، سردرگم و پريشان شخص را سامان بخشد تا

فرد با تفكيك و سازماندهي افكار و احساسات، شناخت بهتري از خود به دست آورد و در نتيجه با آگاهي بيشتر از نقاط ضعف و قدرت خود، رفتارهاي سالم و سازنده اي را انجام دهد. اين روش انسان را توانمند مي سازد تا در بحران هاي مختلف نسبت به رفتار خود و ديگران قضاوت بهتري انجام داده و قادر به تجزيه و تحليل مشكل و حل آن باشد.

روش بارش يا طوفان فكري

نظام آموزشي در جهت تقويت زمينه هاي بالقوة خلاقيت نقش مهمي ايفا مي كند و يكي از مسيرهاي ساخت اين فضا به كارگيري روش هاي تدريس خلاق و خلاقيت زاست. در فرايند خلاقيت سه محور اصلي وجود دارد: 1 _ دانش و مهارت ها :بديهي است كه براي بروز خلاقيت و نوآوري، فراگيرندگان بايد اطلاعات زمينه اي مناسبي در مورد موضوع داشته باشند. براي مثال،افراد در حوزة تحصصي علم خود، به نوآوري دست مي زنند؛ مانند: پزشكان در حوزة پزشكي، صنعت گران در حوزة فن آوري و صنعت و ... بنابراين يكي از شرايط ايجاد خلاقيت و نوآوري، كسب اطلاعات و مهارت هاي تخصصي است.2 _ انگيزة دروني: يكي ديگر از شرايط به وجود آمدن تفكر خلاق، وجود انگيزه هاي قوي در افراد است تحقيقات متعدد ارتباط مستقيم ومؤثر انگيزة دروني وفعاليتهاي خلاقانه را تأييد كرده است. بنابراين فراگيرنده اي كه براساس ميل خودموضوعي انتخاب كند و به تكميل آن بپردازد در مسير خلاقيت، موفق تر از ديگران خواهد بود.3 _ دارا بودن تفكر خلاق:بدونش ك افرايد كه از توانايي تفكر خلاق برخودارند نسبت به ديگران در رفتارهايشان خلاقيت بيشتري  ملاحظه ميشود يكي از روش هاي تقويت روحية خلاق در فراگيرندگان بارش فكري يا مغزي است. اين روش فعال و خلاق را

مي توان به صورت راهبردي براي تدريس ارائه داد ومراحل منظم اجرايي بعضي موضوعات درسي را از طريق آن تدريس كرد.تعريف بارش مغزي:«اجراي فن و گردهمايي كه از طريق آن عده اي مي كوشند براي يك مسئله بخصوص با انباشتن تمام افكارو انديشه هايي كه همان جا به وسيلة اعضا ارائه مي گردد، راه حلي بيابند».در اين تعريف چند نكتة اساسي وجود دارد:1 _ بارش فكري روش و فني گروهي است.2 _ تلاش فكري و ذهني به طور گروهي صورت مي گيرد تا راه حلي به دست آيد.3 _ راه هايي براي حل يك مسئله ياموضوع پيشنهاد مي شود.4 _ بارش فكري، نوعي حملةذهني به موضوع است كه طي آن، شرايطي ايجاد مي شود تا شركت كنندگان، في البداهه نظر خود را ابراز دارند.قوانين روش بارش فكري:رعايت قوانين زير براي اجراي روش الزامي است:1 _ انتقاد ممنوع است:با توجه به اين كه در جريان بارش فكري، افراد انديشه هاي غلط يا صحيح خود را ارائه مي دهند، هر گونه انتقاد يا اعتراض روند فعاليت راكند مي كند و فكر افراد را به جاي تفكر در مورد موضوع، به سوي انتقاد سوق مي دهد. بنابراين، انتقاد مغاير با اصل بارش فكري است.2 _ قضاوت وارزش يابي در مورد انديشه وفكر اعضا ممنوع است:در مراحل بارش فكري، هر گونه ارزشيابي و قضاوت درمورد انديشه و نظر ديگر اعضا وقت جلسه را تلف و فكر شخص را منحرف ميكند و بخش مهمي از ذهن فرد متوجه عملكرد مي شود در نتيجه فرصت تفكر خلاق و بارش فكري كاهش مي يابد.3 _ كميت انديشه ها و نظريات مطلوب است:هر چه نظريات و انديشه هاي توليد شده بيشتر باشد، احتمال وجود انديشه هاي خلاق افزايش مي يابد. بنابراين، تعداد طرح ها نبايد

كم باشد زيرا اين حالت نوعي ايست فكري به وجود مي آورد.4 _ تركيب، تلقين و تغيير دادن انديشه ديگران آزاد است:افراد عضو در اجراي روش بارش فكري، مي توانند انديشه ها ونظريات ديگر اعضا را تغيير دهند، مشابه سازي كنند و با ادغام آن ها نظريات جديدي به وجود آورند. اين اقدام زمينه را براي بازنگري و دگر بيني نظريات فراهم مي آورد.5 _ به نظريات غير معقول و غير منطقي و دور از ذهن بايد توجه شود:اصولاً فكرهاي جديد و تازه تا زماني كه ايجاد و توليد نشدهاند، وجود ندارند. پس هر موضوع جديد و بديع، در اولين نگاه غيرعادي و متعارف نيست و مجموعهاي از نظريات و طرحهايي كه دور از ذهن و نامناسباند، به احتمال قوي بديع و تازه هستند.6 _ حضور افراد داوطلبانه و اختياري است:با توجه به اين كه انگيزة دروني در خلاقيت شخصي و آزاد انديشي اهميت بسيار دارد، حضور كمي و كيفي افراد تحت هيچ فشاري نيست و كاملاً از روي ميل و علاقه صورت ميگيرد. حتي در جريان جلسه نيز اگر عضوي نخواهد بعضي نظريات را اعلام كند، اجباري ندارد.7 _ مشابه سازي نظريات آزاد است:از آن جا كه هيچ گونه محدوديتي در مورد ذهن افراد وجود ندارد، اگر نظريات نزديك به هم، در بعضي قسمتها مشابه باشد، اشكالاتي به وجود نميآيد و شايد از همين مشابهسازيها انديشههاي تازه و بكري به دست آيد.نتايج تحقيقات «پارس و ميدو» در خصوص روش بارش فكري، به طور خلاصه، به شرح زير است: 1)    آموزش از طريق بارش فكري، توانايي حل مسئله را در افراد بالا ميبرد.2)    روش بارش فكري بيشتر از روشهاي مرسوم آموزشي، به

ايجاد عقايد و انديشههاي آفريننده منجر ميشود.3)    كوشش براي جهت دادن هر چه بيشتر پاسخ سؤالات طرح شده، به افزايش پاسخهاي آفريننده منجر ميشود.4)    دانشآموزاني كه دورههاي مربوط به حل مسايل به روش بارش فكري را ميگذرانند، از كساني كه اين دوره را نميگذارنند، در آزمونهاي آفرينندگي گيلوفرد نمرههاي بيشتري ميگيرند. مراحل روش بارش مغزي:الف) خلاقيت و توليد انديشه:فعاليت افراد گروه در جلسة بارش فكري، با هدايت و راهنمايي مقدماتي مسئول جلسه شروع ميشود. با اين نوع سازمان دهي، افراد انديشهها و نظريات خود را بيان ميدارند و منشيها تمام نظريات را ثبت ميكنند، رعايت قوانين هفتگانه در اجراي اين قسمت ضروري است. در حقيقت فعالترين بخش اين روش، اجرا و كنترل همين جلسة خلاقيت است كه شخص انديشهاي توليد ميكند و توليدات خود را ضمن يك تفكر خلاق بيان ميدارد.راهبردهاي مرحلة اول:1 _ بيان و تفهيم موضوع جلسه، به وسيلة رئيس جلسه2 _ اعلام وظايف اعضاء، منشيها و مشاهدهكنندكان به وسيلة رئيس جلسه.3 _ بيان قوانين جلسه به وسيلة رئيس جلسه4 _ شروع جلسه بارش مغزي و ارائه نظريات به صورت چرخشي و نوبتي5 _ ثبت نظريات و آراي بيان شده در حين اجراي جلسه به وسيلة منشيب) قصاوت و ارزشيابي:پس از اين كه مرحلة توليد انديشهها در مدت معين صورت گرفت طبيعي است كه تعداد زيادي نظريه و طرح به دست ميآيد. در مرحلة دوم، اين مجموعه پالايش و نظريات مشابه و نامناسب حذف ميشود و مشاهدهگران و اعضاي اصلي جلسة بارش مغري، اين نظريات را مورد بررسي و ارزشيابي قرار ميدهند و در نهايت، تعدادي نظريه يا طرح به صورت پيشنهاد و

دستاورد اصلي جلسه، اعلام ميگردد.تشكيلات جلسة بارش فكري:رئيس گروه:رئيس گروه برنامهريز و هدايت كننده گروه است و در ابتداي جلسه آموزشهاي مقدماتي در خصوص اجرا را به اعضا ميدهد و كنترل جلسه را بعهده دارد.يك يا چند نفر منشي:منشي بايد تمام نظريات و انديشههاي جديد را ثبت كند تا در پايان جلسه، فهرست كاملي به نام افراد ارائه دهنده تكميل گردد. بهتر است منشيها خارج يا در كنار جلسه حضور داشته باشند و وظيفه خود را با آرامش كامل انجام دهند.اعضاي شركت كننده:عدة افراد شركت كننده در جلسه بارش مغزي، متفاوت و از 10 تا 400 نفر متغير است. به نظر ميرسد كه عدة افراد براساس دايرة اطلاعات آنان از موضوع تعيين ميشود.مشاهده كنندگانگاه عدهاي در مقام مشاهدهگر، بر جلسه نظارت ميكنند. برداشتهاي خود را مينويسند و در صورت لزوم، (در مرحلة دوم) كه مرحلة ارزشيابي است، عقايد خود را بيان ميدارند، معمولاً در جلسات بزرگ، عدة اين افراد زياد است.زمان و طول جلسة بارش مغزي:نظريات متفاوتي در مورد زمان و طول جلسات ارائه شده است. دكتر «سيدني.جي. پارنز»، استاد دانشگاه بوفالو، كه تبحر خاصي در مديريت جلسة بارش مغزي دارد، زمان را بين 20 تا 45 دقيقه اعلام كرده است. محيط خلاقيت و راهبرد آزاد انديشيخلاقيت چگونه، تا چه اندازه و در كدام محيط در افراد بروز ميكند؟6% در جلسات طاقت فرسا    10% در جلسات حوصله سربرنده    11% در مسافرتها، رفت و آمد و گفتگوهاي اداري و آموزشي3% در وقت استراحت بين جلسات و كارها    4% در محل كار    13% در ايام تعطيلات و خارج از محل كار4% در بازيها وسرگرميها    4%  در هنگام

صرف غذا    5% هنگام مشاهدة تلويزيون1% در حمام    5% در هنگام ورزش    4% در مجامع اجتماعي، باشگاهها و نشستهاي خاص1% در ساير جاها    28% در طبيعت    1% فنون و راهبردهاي خلاقيتهمان طور كه مشاهده ميشود، كمترين ميزان بروز خلاقيت، با فنون و راهبردهاي خاص خلاقانه امكان پذير ميگردد. ولي از آن جا كه اين فنون ساماندهي و نظم خاصي ندارند، گاه بهرهوري حاصل از فنون خلاقيت، از ساير بخشها بيشتر است. حال اگر محيطهاي ديگر بروز خلاقيت را با فنون ويژة اين امر تلفيق كنيم، قطعاً اثر بخشي بيشتر خواهد شد. يكي از اين فنون، برپايي جلسه آزاد انديشي است كه از آن تحت عناوين بارش فكري، بمباران ذهني، طوفان انديشهها جريان سيال سازي ذهن و ... نيز ياد شده است اين جلسه شامل دو بخش است، خلاقيت و قضاوت. جلسة خلاقيت مشخصات خاصي دارد. كه قبل از اين معرفي گرديدند

تحليل پايان نامه هاي رشته روانشناسي

مجري:  مريم خسروي

طرح نظري ومدل تحليلي تحقيق 1_ روش شناسي methodology): دستيابي به شناخت علمي ميسّر نخواهد بود، مگر زماني كه با روش شناسي درست صورت پذيرد.روش شناسي مبحثي است كه به بررسي روشهاي شناخت در علوم مي پردازد. اين مبحث مي تواند شامل همة جوانب روش شناخت شود مباحث روش شناسي از هنگامي آغاز شد كه علوم مختلف تفكيك شدند و براي هر يك ويژگيهاي خاصي در نظر گرفته شد. (عزتي 1376)آنچه روش علمي را از ساير روشهاي بدست آوردن دانش جدا مي سازد، هم مفروضه هايي است كه بدان تكيه دارد و هم متدولوژي آن متدولوژي علمي نظامي است از قواعد و روشهاي بارز كه پژوهش برآن بنا نهاده ميشود و ادعاهاي عليه آن مورد ارزشيابي قرار مي گيرد. اين نظام نه بسته است و نه

خطاپذير.قواعد و روشها به گونة مستمر اصلاح ميشود و بهبود مي يابد. دانشمندان براي مشاهده استنباط تعميم و تحليل همواره به دنبال وسايل جديدي اند. وقتي اين وسايل تهيه شود، چنانچه با مفروضه هاي زيربنائي روش علمي هماهنگ باشد، درون نظام قواعدي كه حاكم بر متدولوژي علمي است قرارميگيرد و در آن ادغام ميشود.وظيفة عمده متدولوژي اين است كه ارتباط بين دانشمندان را كه تجربه مشترك دارند و يا مايلند درآن سهيم باشند، تسهيل سازد. علاوه براين ازطريق بارز ساختن همگاني ساختن و قابل قبول كردن قواعد متدولوژي چارچوبي براي تجديد و تكرار و انتقاد سازنده بوجود مي آيد. متدولوژي علمي پايه هاي منطقي دانش مستدل را بيان ميدارد منطق همراه با مشاهده هاي واقعي ابزار ضروري روش علمي بشمار مي آيد (هومن 1376) روش شناسي را مي توان از چند ديدگاه مدنظر قرار داد:از ديدگاهي روش شناسي مطالعة منظم و منطقي اصولي است كه تفحص علمي را راهبري ميكنند.از اين ديدگاه روش شناسي به عنوان شاخه اي از منطق و يا حتي فلسفه است ديدگاه ديگر روش شناسي را شاخه اي از علم مي داند. در مقابل تالكوت پارسنز در اثرش «ساخت عمل اجتماعي مي نويسد:«روش شناسي در اصل با روشهاي پژوهش تجربي نظير آمارشناسي مطالعة موردي مصاحبه و غيره سرو كار ندارد. بلكه ملاحظه زمينه هاي كلي براي اعتبار كار علمي است پس روش شناسي نه دقيقاً يك رشتة فلسفي نه دقيقاً رشته اي علمي است »در مقابل اين ديدگاههاي بسيار فلسفي لازار سفلد(Lazarsfeld) و روزنبرگ Rosenberg) در اثرشان پژوهش اجتماعي 1995) ديدگاهي ديگر دارند. به نظر آنان بايد تأكيد بر مسائل ملموس تحقيق نهاده شود. در اين ديدگاه روش شناسي را، فارغ

از ابعاد فلسفي به نظام يا مجموعه اي به هم پيوسته از قواعد، اصول و شيوه هاي معمول در يك رشته از دانش اطلاق مي كنند.پس ميتوان بطور خلاصه گفت :_ بعضي روش شناسي را مبحثي نظري ميدانند كه با تعقل منطق و فلسفه پيوسته است _ بعضي ديگر روش شناسي را از فلسفه جدا دانسته آن را يك رشته علمي ميدانند._ و برخي نيز، در اين راه بر علمي دانستن روش شناسي و جداسازي آن از فلسفه بيشتر تأكيد دارند.آنان ضمن پذيرش منطق فلسفه و بطوركلي تعقل در كار روش و احراز شناخت معتقدند بايد بامباحث ملموس و پديده هاي حيات انساني تماسي نزديكتر برقرار سازيم (ساروخاني 1373). پژوهش به عنوان رفتاري علمي كه در فرآيندي خاص دنبال شود، بر سه عنصر اساسي نظريه روش شناسي وروش استوار است تحقيق اگر براساس نظريه اي روشن به طرح الگوي مطالعاتي بپردازد و چگونگي ارزيابي الگو را از طريق روش شناسي متاثر از همان نظريه تعريف كند و در نهايت به وسيلة روشهاي سازگار با آن نظريه و روش شناسي الگو را مورد ارزيابي قرار دهد، بي شك داراي روايي ساختي(structure validity) بالايي خواهد بود. در پژوهش از ميان اين سه عنصر، نقش روش شناسي بارزتر و مهم تر از دو عنصرديگر است چون روش شناسي به عنوان مجراي ارتباطي بين نظريه و روش در ايجاد ارتباط نظام مندانه وهماهنگ سطح نظري (تئوريك و علمي (تجربي نقش مهمي ايفا مي كند. نبود روش شناسي روشي درتحقيق ممكن است به ضعف نظري و يا انتخاب روشي نامتناسب در نظريه منجر شود كه در اين صورت يافته ها نمي توانند بيانگر واقعيت

باشند و يا در برنامه ريزيها مورد استفاده قرار گيرند. (ايمان 1375) بدين ترتيب بايد گفت در بين انواع ديدگاه هاي روش شناسي شيوه هاي علمي مورد نظر ماست و چنين شيوه هايي جز با اتخاذ روشهاي دقيق ميسر نيست 1_ روش چيست ؟دكارت در اثرش «گفتار در روش روش را راهي ميداند كه به منظور دستيابي به حقيقت در علوم بايدپيمود. در عرف دانش روش را مجموعة شيوه ها و تدابيري دانسته اند كه براي شناخت حقيقت وبركناري از لغزش به كاربرده ميشوند، بطور دقيقتر روش به سه چيز اطلاق مي شود:1_ مجموعة طرقي كه انسان را به كشف مجهولات و حل مشكلات هدايت مي كنند.2_ مجموعة قواعدي كه هنگام بررسي و پژوهش واقعيات بايد به كار روند.3_ مجموعة ابزار يا فنوني كه آدمي را از مجهولات به معلومات راهبري مي نمايند.بدين قرار ملاحظه ميشود كه روش لازمة دانش است و هيچ دانشي بدون روش قابل تصور نيست اعتبار دستاوردهاي هر دانش نيز، به ايقان روش يا روشهايي وابسته است كه درآن مورد استفاده قرارگرفته است (ساروخاني 1373) وقتي در هر بررسي علمي صحبت از روش تحقيق مي شود، ذهن محقق سريعاً متوجه انديشيدن به طريق علمي مي گردد، به لحاظ فلسفي منظور از روش تمامي راهها وروشهايي است كه ما را به مقصود هدايت مي كند، در حاليكه به لحاظ علمي مقصود از روش تمامي نكات و تدابيري است كه بتواند هر چه بيشتر ما را از خطا مصون بدارد و در راه رسيدن به حقيقت امرياري دهد. به عبارتي روش مجموعه قوانين و مقررات علمي است كه محقق براي رسيدن به حقيقت بايد از آنها پيروي كند. (طالب 1369)2_

تحقيق از نظر روش شناسي و روش به چه معناست لغت "Research" كه ما آن را تحقيق و پژوهش ميدانيم ازلغت فرانسوي "Recherchen" به معناي Search back) گرفته شده است عملي ترين قسمت لغت "Search" است كه به معناي جستجوي دانش و نيز ايجاد دانش جديد است دامنة Research فاصلة بين دو مرحله جستجو كردن و ايجاددانش است همچنين لغت «تحقيق مجدد كه بيان كننده مطالعة عميق در محدودة تحقيق است معناميدهد. تحقيق مي تواند از طريق روشهاي استقرايي مشاهدة پديده تعميم برآن اساس و نيز روشهاي مقياسي از طريق مقياس صوري يعني توصيف نتايج خاص از بيانات كلي باشد. (Pillai,1985) تحقيق ازنظر روش شناسي عبارتست ازكاربرد روشهاي علمي در حل يك مسأله يا پاسخگويي به يك سوال جان بست معتقد است كه بين اصطلاح تحقيق و روشهاي علمي تفاوت وجود دارد و اشاره دارد كه تحقيق داراي فرآيند رسمي تر، و عميق تر در اجراي روش تحليل علمي است به عبارتي تحقيق را ميتوان تجزيه و تحليل و ثبت عيني و سيستماتيك مشاهدات كنترل شده كه ممكن است به پروراندن قوانين كلي اصول يا نظريه هايي بيانجامد و به پيش بيني و يا احتمالاً به كنترل نهايي رويدادها منتج مي شود. تعريف نمود. (بست 1983) و از ديدگاه كرلينجر، تحقيق عبارت است از بررسي و مطالعة منظم كنترل شده وآزمايشي قضيه هاي فرضي دربارة روابط احتمالي بين پديده هاي طبيعي باديدي انتقادي (كرلينجر،1373)مراحل تحقيق هر تحقيق بايد مراحلي را پشت سربگذارد تا بتواند به نتيجه برسد. نظرات مختلفي در مورد مراحل يك تحقيق وجود دارد ولي اختلافات ناشي از تفاوت در تقسيمات جزئي تحقيق است مثلاً دكتر هومن مراحل تحقيق را چنين ميداند: تنظيم مسئله

پژوهش تدوين فرضيه استدلال قياس مشاهده آزمون تجزيه و تحليل آماري تفسير نتايج و بيان قانون (هومن 1376)كيوي و كامپنهود دو محقق بلژيكي روش علمي را چونان فرآيندي در سه پرده گسستن ساختن ومقايسه كردن (يا تجربه كه ترتيب آنها بايد مراعات شود، شرح داده و آن را سلسله مراتب پرده هاي معرفت شناختي ناميده اند و اين اصول روش علمي را به صورت هفت مرحله اي كه مي بايد پشت سرهم پيمود، معرفي مي كند. در هريك از مراحل علمياتي را بايد انجام داد تا به مرحلة بعدي رسيد و ازپرده اي به پردة ديگر پيش رفت در حقيقت به صورت يك نمايشنامة كلاسيكي كه در سه پرده و هفت صفحه اجرا مي گردد. (كيوي و كامپنهود، 1988)دكتر طالب روش را داراي 4 مرحله اصلي مي داند، به ترتيب مرحلة مقدماتي يا تهيه و تنظيم طرح مسئله مرحلة جمع آوري اطلاعات و داده ها، مرحلة استخراج و تحليل و تفسير داده ها، مرحلة تدوين وتنظيم گزارش نهايي هركدام از اين مراحل خود شامل مراحل ديگري نيز مي شود، بااين وجود چهارمرحلة بالا را اگر بخواهيم براساس نوع كار تقسيم كنيم آنها را مي توان به سه مرحله تقليل داد و مرحله سوم و چهارم را يكي انگاشت زيرا در مرحلة اول كار بيشتر ذهني است و محققين با تهيه و تدوين مسئله مطالعات متون و تنظيم فرضيات سروكار دارد.دومين مرحله جمع آوري اطلاعات است كه در اين مرحله محقق به عينيت و واقعيت سروكار دارد،كمتر كار ذهني انجام مي دهد و بالاخره پس از اين مرحله محقق به تنظيم و تجزيه و تحليل داده هامي پردازد و

فرضيات را براساس واقعيات مي آزمايد و سپس به تنظيم گزارش دست مي زند، تمامي اين عمليات ذهني است حال به تشريح هركدام ازاين سه مرحله اصلي مي پردازيم الف مرحلة مقدماتي تهيه و تنظيم طرح و فرضيات تحقيق براي پرداختن به هر موضوعي ابتداذهني ديده را از بستر واقعيات عيني بيرون مي كشد اين عمل در حقيقت ديالكتيكي است بين ذهن وعين (تفكر و تجربه براي ارائه يك مقدمه خوب بايد تعريف مشخص و معقولي از موضوع ارائه داد. دراين قسمت موارد زير قابل طرح است 1_ طرح تحقيق و مشخص شدن ابعاد مسئله هر پژوهشي با طرح يك سوال آغازين شروع مي شود واين سوال در حقيقت علامت سوالي است كه ذهن از واقعيات انتزاع نموده است چگونگي طرح سوال از اهميت بسزايي برخوردار است زيرا در واقع محور تحقيق را تشكيل ميدهد.2_ مرحلة تدوين چارچوب نظري در اين مرحله از تحقيق پژوهشگر بايد تمامي يا لااقل مهمترين نظريه ها را در مورد موضوع تحقيق خود جمع آوري كند.3_ فرضيه سازي در هر پژوهش علمي پژوهشگر بايد نسبت به نتايج احتمالي پژوهش خود يك ياچند فرضيه احتمالي در نظر بگيريد تا بتواند در كوشش خود و كار پژوهش را در جهت مشخصي هدايت و از تشتت و پراكندگي در آن جلوگيري كند.4_ تعريف مفاهيم بعد از مشخص شدن فرضيات تحقيق نوبت به تعريف مفاهيم ميرسد منظور ازاين قسمت مشخص نمودن و تعيين حدود و ثنور تعريف متغيرها و مفهومهاي فرضيه و تعيين چگونگي اندازه گيري آنها يا همان ساختن مقياسهاي اندازه گيري است 5_ تعيين جامعه آماري و حجم نمونه جمعيت يا جامعة آماري همه موارد موجود

در مقوله مورد نظرما اطلاق ميگردد كه در يك يا چند صنعت مشتركند وقتي در يك بررسي به نمونه گيري دست مي زنيم به معني آنست كه مي خواهيم بجاي سرشماري تعداد را به گونه اي انتخاب كرده و اطلاعاتي از آنهاجمع آوري كنيم كه قابل تعميم دهيم ب مشاهده با توجه به موضوع و فرضيات تحقيق يك يا چند رويه از تكنيكهاي خاص جمع آوري اطلاعات انتخاب ميشود. دكتر طالب انواع شيوه ها را چنين ذكر مي كند: «مشاهده آزمايش و تجربه شيوه هاي استفاده از اسناد و مدارك شيوه مصاحبه شيوه پرسشنامه و تحليل محتوا. ارجحيت خاصي بين اين روشهاي بررسي وجود ندارد. بلكه ملاكهايي مانند موضوع هدف جامعة آماري منبع اطلاعات محقق را در انتخاب هركدام از روشهاي فوق ملزم ميگرداند.» (طالب 1369)ج تحليل اطلاعات بعد از طي مراحلي كه برشمرديم نوبت به پردازش داده ها و اطلاعات كسب شده ميرسد دكتر طالب اين مرحله را شامل تقسيمات ريزتري مانند كنترل اطلاعات و داده هاي گردآوري شده كدگذاري استخراج و طبقه بندي تهيه جدولهاي نهايي و تفسير و تحليل داده ها ميداند. معمولاً در هر پژوهش محقق هم با توصيف و هم با تحليل سروكار دارد و هر چه محقق سطح تحليل خود را بالا برد بهمان نسبت در كار تحليل متغيرها و روشن نمودن ارتباط بين متغيرها موفق تر خواهد بود. در اين مرحله ابتداكدگذاري و استخراج داده ها انجام ميشود سپس به توصيف فراواني متغيرها توجه ميشود. براي توصيف راههاي مختلفي مانند جداول و نمودار 2 وجود دارد كه بنا به نوع متغير و همچنين سليقه محقق از آنهااستفاده ميشود.پس از توصيف نوبت به مشخص نمودن نوع ارتباط متغيرها ميرسد كه در آن

تحقق متغير وابسته را باهر يك از متغيرهاي مستقل بوسيلة آزمونهاي آماري در ارتباط قرار ميدهد.عزتي مراحل فرآيند تحقيق را اينطور تقسيم بندي نموده است 1_ انتخاب موضوع تحقيق 2_ مطالعات شناسايي اوليه 3_ انتخاب چارچوب نظري و تدوين فرضيه هاي تحقيق 4_ تهيه و تدوين طرح تحقيق 5_ تهيه الگوي تحليلي 6_ شناسايي تكميلي و جمع آوري اطلاعات 7_ تجزيه و تحليل 8_ نتيجه گيري 9_ تهيه و نگارش گزارش تحقيق (عزتي 1376).او مراحل 1 تا 6 را مرحله شناسايي ميداند.جان ديويي مراحل تحقيق را چنين ميداند: 1_ انتخاب و عنوان 2_ جمع آوري اطلاعات 3_ ايجادفرضيه 4_ اثبات 5_ نوشتن رساله انتخاب عنوان آگاهي عميق محقق از قسمت مورد علاقه اش را فرا ميخواند و مطالعة وسيع قبل ازانتخاب موضوع لازم است عنوان نبايد خيلي وسيع و يا خيلي محدود باشد. در جمع آوري اطلاعات ازروي مداركي كه در رشته هاي علوم انساني منتشر شده اند بعنوان منابع استفاده ميشود. در رشته جامعه شناسي سنجيدن مورد لزوم است در علوم طبيعي صرفنظر از منابع منتشر شده تجربيات آزمايشگاهي نيز در جمع آوري اطلاعات كمك مي كند. براساس اطلاعات جمع آوري شده يك فرضيه شكل ميگيرد. يك فرضيه بيشتر فكر بكر محقق است يك فرضيه براساس مداركي كه در طي تحقيق جمع آوري ميشود اثبات مي شود. مرحلة نهايي تحقيق نوشتن رساله است (Pillai,1985)دكتر ساده در چارچوب تحقيق مراحل زير را بيان مي كند:1_ انتخاب موضوع مورد تحقيق 2_ مقدمه و بيان اهميت موضوع و فوايد انجام تحقيق 3_ بيان هدف يا اهداف تحقيق 4_ بيان مسئله يا مسائل علمي 5_ فرضيه ها، مفاهيم و متغيرها و تعاريف آنها6_ ارائه چارچوب نظري 7_ بررسي منابع موجود و تحقيقات گذشته در قالب

متون مربوط 8_ انتخاب روش تحقيق مناسب 9_ روشهاي جمع آوري اطلاعات 10_ داده پردازي يا استخراج اطلاعات 11_ تحليل داده ها12_ تفسير يافته ها13_ نتيجه گيريها14_ ارائه پيشنهادهاي كاربردي 15_ تهيه گزارش نهايي او در بخش نظري و كاربردي را در اين چارچوب كاملاً مشخص مي كند. بخش نظري عمليات محقق از مرحلة نخست شروع و تا مرحلة نهم ادامه مي يابد و بخش عملي آن نيز از مرحلة نهم تا پايان چارچوب گسترش مي يابد. (ساده 1375)تاكمن در كتابي تحت عنوان «نحوة اجراي تحقيق پرورش مراحل روش تحقيق را در تعليم و تربيت بشرح زير طبقه بندي كرده است 1_ تعيين مسئله 2_ صورت بندي فرضيه 3_ تعيين و نامگذاري متغيرها4_ تعاريف عملياتي 5_ كنترل و دستكاري متغيرها6_ انتخاب طرح تحقيق 7_ تعيين و ساختن روشهاي اندازه گيري و مشاهده 8_ ساختن پرسشنامه و برنامه ريزي مصاحبه 9_ تجزيه و تحليل آماري 10_ تهيه گزارش پژوهش پارتيك محقق ديگري كه مراحل تحقيق را چنين مي داند:1_ انتخاب موضوع 2_ مرور ادبيات 3_ تشكيل فرضيه 4_ تعيين جامعة آماري 5_ انجام تحقيق مقدماتي و مصاحبه 6_ تهية پرسشنامه و ليست مصاحبه 7_ بررسي مقدماتي 8_ تهيه پرسشنامه نهايي 9_ انتخاب نمونه 10__ آموزش مصاحبه كنندگان 11_ جمع آوري اطلاعات 12_ پردازش و تجزيه و تحليل نتايج 13_ نوشتن گزارش تحقيق 14_ انتشار (پارتيك ) Mc.neil, Patrick, 1990)سلتيز و جاهودا(Selltiz Jahoda, 1959) مراحل تحقيق را به شرح زير مي دانند:1_ انتخاب و فرموله كردن مسئله تحقيق 2_ طرح تحقيق 3_ اندازه گيري 4_ جمع آوري اطلاعات 5_ تجزيه و تحليل و تفسير6_ گزارش نهايي بررسي نظري و انتخاب مدل تحقيق چنانكه ملاحظه ميشود ساختار تحقيق در تمام نظريات مورد مطالعه قرار گرفته يكسان و از جهاتي بسيار شبيه يكديگرند و اختلافات جزئي ناشي از

تقسيمات در روشهاي تحقيق تأثير خاصي بر نتايج بدست آمده ناشي از استفادة هر يك از الگوها نميگذارد.در اين تحقيق مدل نظري كامپنهود و كيوي را به لحاظ ويژگي هاي زير بعنوان الگوي انتخاب شده است 1_ اين الگو به لحاظ اينكه از مراحل اولية شكل گيري مسئله تا نيل به نتايج و تجزيه و تحليل رادربرمي گيرد، از جامعيت برخوردار است (الگو جامع است 2_ از ميان جزئيات زايد الگوهاي ارائه شده الگوي مورد نظر مانعيت دارد. (الگو مانع است 1_ شرح جزئيات الگوي انتخابي كامپنهود و كيوي روش علمي را چونان فرآيندي در سه پرده كه ترتيب آنها بايد مراعات گردد، شرح داده و آنرا سلسله مراتب پرده هاي معرفت شناختي ناميده اند. اين سه پرده عبارتند از:گسستن ساختن و مقايسه كردن (باتجربه و به صورت هفت مرحله اي كه بايد پشت سرهم پيمود معرفي ميكند. در هريك از مراحل عملياتي را بايد انجام داد تا به مرحلة بعدي رسيد و از پرده اي به پردة ديگر پيش رفت به عبارت ديگر، به صورت نمايشنامة كلاسيكي در سه پرده و هفت صحنه ارائه شده است الف گسستن اندوختة شناخت نظري ما، پراز پيشداوريها و تصورات قالبي است از صغراكبراچيدن روي يك زمين سست نتيجة قابل اعتمادي بدست نخواهد آمد. لذا پردة اول روش علمي گستن ازسوابق ذهني و غلبه بر پيشداوريها است ب ساختن اين گسستن عملي نخواهد شد مگر برمبناي ساختن پيش فرضهايي كه به نظر محقق متحمل است پديدة مورد نظر را تبيين كند. در پرتو اين ساختمان نظري است كه محقق مي تواند روش كار، عمليات اجرايي و نتايج احتمالي تحقيق

را پيش بيني كند. بدون اين ساختمان نظري هيچ تجربة معتبري امكانپذير نخواهد شد. هر قضيه اي را در معرض تجربه با واقعيات قرار نميدهند.ج مقايسه يك قضيه را نميتوان علمي دانست مگر وقتي كه بتوان درستي يا نادرستي آنرا به تجربه نشان داد. اين وارسي وقايع مقايسه يا تجربه گفته مي شود و پردة سوم از فرآيند روش علمي است مراحل هفتگانه روش علمي سه پردة علمي از يكديگر جدا و مستقل نيستند، بلكه برعكس با كمك متقابل يكديگر تكميل ميشوند. مثلاً گسستن از سوابق ذهني و غلبه بر پيشداوريها كه در ابتداي تحقيق شروع ميشود درساختمان نظري تحقيق به انجام ميرسد. در عوض ساختمان نظري بدون مراحل اوليه كه به امر گسستن اختصاص دارد ممكن نيست همينطور، ارزش مقايسة داده هاي تحقيق با واقعيات به كيفيت ساختمان نظري آن بستگي دارد.در جريان يك تحقيق پرده هاي سه گانه روش علمي در توالي عملياتي كه به 7 مرحله تقسيم شده است به اجرا درمي آيد. اين مراحل با داشتن حلقه هاي ارتباطي كنش پس گستر با هم دربرهم كنش دايم هستند. (كامپنهود و كيوي 1988) همانگونه كه در نمودار شماره 1 مشهود است مراحل هفتگانه عبارتند از: پرسش آغازي مطالعات اكتشافي طرح نظري مسئله تحقيق (گسستن ، مدل تحليلي (ساختن ، مشاهده تحليل اطلاعات ونتيجه گيري (مقايسه .در اين جا لازم است به تعريف اين مراحل و ذكر شاخصهاي آنها اشاره شود:الف گسستن 1_ پرسش آغازي هر پژوهشي با طرح يك سؤال آغاز مي شود و اين سؤال در حقيقت سؤال است كه ذهن پژوهشگر ازواقعيات انتزاع نموده است چگونگي طرح سؤال از اهميت بسزايي برخوردار است زيرا در واقع

محورتحقيق را تشكيل ميدهد.پرسش آغازي وقتي مفيد است كه به درستي تدوين شده باشد. لذا بايد داراي صفات زير باشد:1_1_ روشني پرسش آغازي يك طرح تحقيق بايد كاملاً روشن و دقيق طرح شده باشد به گونه اي كه به راحتي درك شده و ابهامي در ذهن باقي نگذارد.*شاخص سازي از آنجا كه گزاره هاي تحليلي و كوتاه با حداقل تعداد كليدواژه (دو كليدواژه معمولاً راحتتر از جمله پردازي هاي طولاني و با كليدواژه هاي زياد فهميده شده و كمتر از آنها ابهام آفرينند، لذا اينكه پرسش آغازي (پرسش هاي آغازي در چند جمله قالببندي شده (تعداد جمله و هرجمله شامل چند كليدواژه است شاخص هاي روشني پرسش آغازي در نظر گرفته شده است 2_1_ عملي بودن يك پرسش آغازي خوب بايد عملي باشد بدين معني كه بايد نه تنها از نظرصلاحيت علمي بلكه از حيث ميزان وقت پول و امكانات لجستيكي كه براي اجراي طرح بدان نيازمنداست عملي باشد.لذا محقق در اين مرحله بايد مسئله را محدود كند. محدود كردن مسئله شناخت محقق از مسئله وهمچنين تجربة او را نشان مي دهد. ولي بايد توجه داشت كه منظور آنقدر محدود كردن نيست كه سؤال تبديل به يك پرسش پيش پا افتاده و بي معنا شود.براي محدود كردن مسئله پژوهشگر بايد در صورت امكان مسأله كلي را به مسائل محدودتري تقسيم كند كه بتوان آنرا آزمون كرد.*شاخص سازي براي سنجيدن صفت عملي بودن پرسش آغازي به محدود بودن آن توجه شده و براين مبنا وجود يا عدم تحديد زماني مكاني و موضوعي به عنوان شاخص در نظر گرفته شده است 3_1_ مناسب (يا بجا) بودن اين

صفت به كيفيت تبييني دستوري يا پيشگويانة پرسش آغازي مربوط مي شود. به اين معني كه پرسش آغازي مبتني بر آنچه كه هست باشد و نه آنچه كه بايد باشد (گزاره هاي اخلاقي يا مبتني بر داوري و يا آنچه كه پيش بيني مي شود در آينده باشد*شاخص سازي براي سنجش صفت مناسبت پرسش آغازي به دو دسته دستوري و داراي داوري ارزشي تقسيم مي شود.2_ مطالعات اكتشافي مطالعات اكتشافي جزءلاينفك و تدارك مقدماتي تحقيق محسوب ميشود نگاه كرد. مطالعات اكتشافي به تدوين نظري مسئله تحقيق نيز كمك مي كند. *شاخص سازي سنجش بخش مطالعات اكتشافي تحقيق در دو قسمت منابع خارجي (پيشينه خارجي و منابع داخلي (پيشينه داخلي بصورت وجود يا عدم انجام گرفته است 3_ طرح نظري مسئله تحقيق منظور از طرح نظري مسئله تحقيق بررسي نظريه هاي مربوط نقادي آنها و در نهايت انتخاب چهارچوب نظري مناسب تحقيق است اين كار در سه مرحله صورت ميگيرد. 1_ پس از تأمل در متون ونظريات مربوط جنبه هاي گوناگون مسئله اي كه در پرسش آغازي طرح شده و نيز روابطي كه ميان آنهابرقرار است مشخص ميگردد. 2_ نقد و تحليل نظريات رقيب 3_ برگزيدن يك طرح نظري كه باخصوصيات مسئله تحقيقش متناسب است اين طرح نظري شالودة مرحلة بعدي معين ساختن مدل تحليلي را تشكيل مي دهد و در واقع طرح نظري مسئله تحقيق پل ارتباطي دو پردة گسستن و ساختن روش علمي است *شاخص سازي براي سنجش اين مرحله تعداد نظرياتي كه مورد بررسي قرار گرفته وجود بخش نقد و بررسي نظريات وجود بخشي براي معرفي چهارچوب نظري انتخابي و در نهايت وجود بخشي براي

تعريف مفاهيم نظري در نظر گرفته شده است ب ساختن 1_ مدل تحليلي مدل تحليلي دنبالة طبيعي طرح نظري مسئله تحقيق است كه بصورت عملي نشانه ها و خط سيرهايي را كه نهايتاً براي اجراي كار مشاهده و تحليل در نظر گرفته خواهند شد، به يكديگر مرتبط مي سازد. اماآنچه كه چارچوب نظري را از مدل تحليلي متمايز مي كند، عملي بودن يا عملياتي بودن مدل تحليلي است كه بايد به عنوان راهنماي مشاهده به كار رود. وظيفه مدل تحليلي فراهم آوردن زمينه و تسهيل درقالب بندي فرضيات است در نتيجه مي توان گفت مدل تحليلي از مفاهيم و فرضيه هايي تشكيل شده است كه با هم ارتباط تنگاتنگي دارند و مجموعاً چارچوب تحليلي منسجمي را تشكيل مي دهند.1_6_ فرضيه يك فرضيه قضيه اي است كه رابطه اي را ميان مفهوم نظري برقرار مي كند. لذا، فرضيه يك قضية موقتي يا يك گمانه است كه بايد مورد رسيدگي قرار گيرد. روي اين اصل فرضيه در مرحلة بعدي تحقيق با داده هاي مشاهده مقابله داده مي شود.همانگونه كه مشهود است استخراج فرضيه ها، مهمترين خدمت قابل مدل تحليلي است و بر اين اساس معلوم مي شود براي سنجش مدل تحليلي بايد به سراغ فرضيه هاي مقتبس از مدل رفت *شاخص سازي تعداد فرضيه ها، تعداد متغيرهاي (بر اساس كليدواژه هر فرضيه و تعداد جملات هر فرضيه مواردي است كه براي سنجش مدل تحليلي (بطور غيرمستقيم و كيفيت فرضيه ها (بطورمستقيم در نظر گرفته شده ج مقايسه 1_ مشاهده مشاهده شامل مجموع عملياتي است كه طي آن در مواجهه با واقعيتهاي عيني بازبيني شده و به زبان داده ها صحت و سقم آنها بررسي مي شود. بنابراين در جريان اين مرحله اطلاعات زيادي گردآوري مي شود. اين

اطلاعات در مرحلة بعدي به شيوه هاي منظم تحليل خواهند شد.اما محقق بايد به سه پرسش پاسخ دهد: چه چيزي را مشاهده كنيم كجا مشاهده كنيم و چگونه مشاهده كنيم فرضيات تحقيق پاسخ به پرسش چه چيزي است كه در مرحله قبل به آن اشاره شد. در اينجا پاسخ به پرسش كجا مد نظر است كه بر حسب مورد ممكن است تمامي جمعيت موضوع تحقيق (جامعه آماري و يا فقط نمونه اي از جمعيت مذكور مورد مطالعه قرار گيرد. از سوي ديگر براي پاسخگويي به پرسش چگونه ابزارهاي مشاهده (گردآوري داده ها) مد نظر است *شاخص سازي براي سنجش اينكه محل مشاهده (پاسخ به پرسش كجا) بخودي تعيين گرديده وجود بحث درباره جامعه آماري تعيين حجم نمونه روش نمونه گيري و براي سنجش چگونگي مشاهده (پاسخ به پرسش چگونه انواع روش هاي گردآوري در نظر گرفته شده است 2_ تحليل اطلاعات پس از آنكه محقق فرضيه هايي تدوين كرد و به مشاهداتي كه فرضيه ها ايجاب مي كند. پرداخت سپس بايد ببينيد اطلاعات گردآوري شده تا چه حد با فرضيه ها مي خواند. تحليل اطلاعات شامل عمليات متعددي است اما سه عمل از ميان آنها مجموعاً گذرگاه اجباري را تشكيل مي دهند: 1) ارائه داده ها در قالب جداول داده ها، 2) عمليات آمار توصيفي بر روي داده ها، آزمون روابط ميان متغيرها (براي كارهاي نمونه اي ، 4) مقايسه نتايج با نتايج مورد انتظار.*شاخص سازي بر اساس تعريف ارائه شده از تحليل اطلاعات براي سنجش آن وجود يا عدم ارائه داده ها در قالب جداول داده انجام عمليات آمار توصيفي (از قبيل نمودارها، جداول توزيع و...)،آزمون هاي آماري (براي موارد مبتني بر نمونه

و انجام مقايسه نتايج با نتايج مورد انتظار در نظر گرفته شده است 3_ بحث و نتيجه گيري آخرين فراز بخش مقايسه در كار تحقيق آخرين قسمت گزارش تحقيقي نيزخواهد بود. در اين قسمت علاوه بر نتيجه گيري نهايي تحقيق محقق پيشنهادات و ملاحظات انتقادي خود را براي تحقيقات بعدي و ديگر محققين ابراز خواهد داشت *شاخص سازي براي سنجش اين قسمت علاوه بر وجود چنين بخشي (بخش بحث ونتيجه گيري ، وجود يا عدم بخش پيشنهادات و ملاحظات انتقادي در نظر گرفته شده است الگوي تدوين گزارش تحقيق (پايان نامه در نگارش پايان نامه ها موارد زير بايد مراعات گردد (نخعي 1377):1_ فهرست اجمالي مطالب شامل عناوين و سرفصلهاي مطالب است كه معمولاً در صفحة اول پايان نامه و بعد از صفحه رويي آن است 2_ فهرست تفصيلي مطالب كه معمولاً به دنبال فهرست اجمالي آمده مي شود و شامل عناوين موجود در فصول پايان نامه است 3_ فهرست جداول شامل جداول موجود در پايان نامه است كه بعد از فهرست تفصيلي مطالب آورده مي شود.4_ فهرست نمودارها: شامل نمودارهاي بدست آمده از اطلاعات حاصله است 5_ صفحه تقديم كه معمولاً به پاس قدرداني از شخص يا اشخاص پايان نامه ها به آنها هديه مي شود.6_ صفحه تشكر: اين صفحه بمنظور قدرداني و ارج گذاري از زحمات كسانيكه به نحوي درپايان نامه و تنظيم آن شركت داشته اند، مي باشد.7_ صفحه عنوان در اين صفحه عنوان پايان نامه نام و نام خانوادگي مجري استاد راهنما و تاريخ نگارش پايان نامه ذكر مي گردد.8_ كتابنامه از نظر بررسي متون مورد استفاده شده براي پايان نامه است كه خود شامل كتاب مجله پايان نامه و غيره (كه شامل گزارش

و يا موارد ديگر ذكر نشده مي باشد) كه اينها از نظر زباني كه تقسيم شده اند.9_ نوع ارجاع نويسي شامل ارجاعاتي كه براي نوشتن پايان نامه مورد استفاده قرار گرفته اند،است 1_9_ ارجاع در متن شامل ارجاع در متن يعني پس از نوشتن جمله بعد فاصله نويسنده يا گوينده آن مطلب و زمان آن جلوي جمله در پرانتز قرار مي گيرد.2_9_ پانويسي كه بعد از پايان جمله با دادن آدرس در پايين صفحه نوشته مي شود.3_9_ پايان فصل كه بعد از پايان هر فصل پايان نامه با دادن آدرسي كه در متن نوشته شده است به آن رجوع مي شود.10_ فرمت ارجاع نويسي كه از سه نظر مورد بررسي قرار مي گيرد:1_10_ تفكيك زباني ارجاعاتي كه مورد استفاده قرار گرفتند از نظر زبان اصلي فارسي و لاتين بررسي مي شود.2_10_ تفكيك ماده شامل نوع مدركي است كه به عنوان مرجع در نظر گرفته شده است كه آيا مثلاً تفكيك پايان نامه از مجله و.... شده است كه هم بطور عموم ذكر گرديده است 3_10_ رعايت ترتيب در نوشتن ارجاعات كه بايد به ترتيب الفبا (در هر دو زبان باشد.11_ اركان ارجاع نويسي شامل اركان اصلي ارجاعات است 1_11_ پديده آورنده شامل مؤلف و يا مترجم 2_11_ عنوان منبع 3_11_ مشخصات نشر شامل ناشر، محل نشر و سال انتشار

افراد بر جسته در روانشناسي ديني

نويسنده : مايكل نيلسن-ترجمه : محمد علي محمديان: برخي از نظريه پردازان روانشناسي ديدگاه هاي جالبي در باره دين دارند. در اينجا مروري خواهيم داشت بر بعضي از نظرات كلاسيك : ويليام جيمز، زيگموند فرويد، كارل يونگ، گوردون آلپورت، آبراهام مازلو، آلفردآدلر و اريك اريكسون. ويليام جيمز (1910-1842 )

جيمز روانشناس و فيلسوف آمريكايي بود كه عنوان رياست انجمن روانشناسي آمريكا را داشت و يكي از اولين كتاب هاي مرجع در روانشناسي را نوشت . در مورد روانشناسي ديني نفوذ جيمز هنوز پايدار است . كتاب تنوع تجربه ديني به عنوان يك كار كلاسيك در اين زمينه محسوب مي شود و براي كساني كه به موضوع روانشناسي و مذهب علاقه مند هستند، مطالعه آن ارزشمند است . به علاوه هنوز هم ارجاع به نظريات جيمز در همايش هاي تخصصي امري متداول است . چنانچه گفته اند : ((  براي آموختن يك عقيده نو يك كتاب قديمي بخوانيد  )) . جيمز بين دين نهادي شده و دين شخصي تمايز قايل شد . دين نهادي شده معطوف به سازمان ها يا گروه هاي مذهبي است و نقش مهمي را در فرهنگ جامعه به عهده دارد. دين شخصي، كه در آن فرد يك تجربه معرفتي دارد، عليرغم فرهنگ جامعه قابل تجربه است . اگر تجربه هاي شخصي چنان باشد كه جيمز مي گفت، دگماتيزم (جزم انديشي) چيزي بود كه او از آن متنفر بود . افكار دگماتيك، چه مذهبي و چه علمي از نظر جيمز مطرود بود . اهميت جيمز در روانشناسي ديني  –  و در روانشناسي به طور كلي –  نياز به بزرگ نمايي ندارد . او در باره ي موضوعاتي اساسي بحث كرده است كه امروزه نيز به عنوان موضوعات حياتي باقي مانده است . زيگموند فرويد (1939-1856) فرويد، روانپزشكي است كه بنيان گذار روان تحليل گري است و نفوذي شگرف در فرهنگ جديد دارد . اعتقاد برخي از مردم در باره افكار نا خود

آگاه، كودكي و رفتار والديني، ريشه د رنظريات فرويد دارد . او براي توسعه نظرياتش تلاش كرد توضيح دهد كه ما چگونه به وسيله حوادث گذشته تحت تأثير قرار مي گيريم و عوامل خارج از ما چگونه برآگاهي هشيار ما تأثير مي گذارد . فرويد به روشي بسيار ساده توضيح داد كه افراد بين آنچه مي خواهند انجام دهند ( كه به وسيله  ايد ظاهر مي شوند ) و آنچه از سوي جامعه و والدينشان به آنها مي گويندكه بايد انجام دهند ( و به وسيله سوپر ايگو ظاهرمي شوند) درگيرتعارض مي شوند . اين تعارض به درجات كمتر يا بيشتر به وسيله ايگو حل مي شود . فرويد منشأ دين را در روابط بين كودك و پدرش مي ديد . از اين رو در بعضي فرهنگ ها خدا به عنوان پدر آسماني شناخته مي شود . بر اين اساس دين، انعكاسي است از تلاش براي ارضاء نيازها و يك توهم است . فرويد كوشيد تا علمي و بي طرف باشد، هرچند كه با معيار هاي اخير معلوم شده كه روش هاي مورد استفاده او، احتمالا" سبب دخالت سوگيري هايي در داده هاي او شده است . نفوذ او در روانشناسي  به مرور افول كرده است، كمتر از 10%  اعضاي انجمن روانشناسي آمريكا، خود را با ديدگاه هاي روان تحليل- گري معرفي مي كنند . در جامعه روانشناسي آمريكا حدود كمتر از 5%  اعضاء در برخي حوزه ها بر تعابير تحليل گرانه از دين، باقي مانده اند. آلفرد آدلر ( 1937- 1870) آدلر، روانشناس اتريشي كه با فرويد همراهي مي كرد، در نظريه روانشناسي فردي

خود به نقش اهداف و انگيزش تأكيد داشت . يكي از معروف ترين عقايد آدلر اين است كه ما تلاش مي كنيم تا حقارت هايي را كه در خود احساس مي كنيم، جبران نماييم.در بيشتر موارد، ريشه احساس حقارت، نداشتن قدرت است . اين، يكي از روش هاي ورود دين از طريق باورهاي ما نسبت به خداست، كه مشخصه اين باورها، گرايش ما به كسب كمال و برتري هر چه بيشتر مي باشد . براي مثال، دربرخي از اديان، خدا كامل و قادر مطلق است و به مردم فرمان مي دهد تا كامل باشند . اگر ما تا حد بسيار زيادي كامل شويم با خداوند يكي مي شويم . با چنين شناختي از خدا، ما نواقص و احساس حقارت خود را جبران مي كنيم . باورهاي ما درباره خداوند شاخص هاي مهمي هستند از اين كه جهان را چگونه مي بينيم . به نظر آدلراين باورها درطول زمان تغيير مي كنند، هم چنان كه نگاه ما به جهان - وجايگاهي كه درآن داريم - عوض مي شود . به اين مثال كه آدلر ارايه كرده است، توجه كنيد: عقيده سنتي مبني بر اينكه آدميان به عنوان خلقت نهايي خداوند و هدفمندانه روي زمين قرار گرفتند، با اين عقيده كه آدميان از طريق انتخاب طبيعي تكامل يافته اند، جابه جا شده است . اين موضوع با نگاه به خداوند، نه به عنوان يك هستي واقعي، بلكه به عنوان وانمودي انتزاعي از نيروهاي طبيعت، همزمان مي شوند . به اين ترتيب، نگاه ما به خداوند ازيك موضوع عيني و اختصاصي به مفهومي كلي تر تغيير كرده است.

از نظر آدلر، اين باور يك دريافت نسبتا" نامؤثر از خداوند است، به خاطر اين كه عموما"براي انتقال يك حس قوي از جهت يابي و هدفمندي با شكست مواجه مي شود . بيشتر نوشته هاي آدلر حاكي از سر سپردگي او به نهضت هاي اجتماعي است . در اين زمينه، دين دست كم از دو جهت اهميت دارد . نخست، لازم است بدانيم كه آدلراساسا به خدا باوري به عنوان يك انگيزنده علاقه مند بوده است، نه باتوجه به اين پرسش كه خدا وجود دارد يا خير. آنچه اهميت دارد اين است كه خدا ( يا اعتقاد به خدا ) مردم را به عمل برمي انگيزد، و اين اعمال پيامدهايي و اقعي براي ما و ديگران دارد . به نظرآدلر ما با دو انتخاب مواجه هستيم . ما مي توانيم فرض كنيم كه در مركز جهان قرارگرفته ايم –  هم ما و هم خدا–  و چون خدا ناظر بر ماست ، منفعلانه منتظر توجه او باشيم، هم چنين مي توانيم فرض كنيم ما مركز جهان هستيم و فعالانه تلاش كنيم تا جامعه مطلوب تري داشته باشيم . آدلر معتقد است كه اگر ما خود را مسلط بر محيط بدانيم، به گونه اي عمل خواهيم كرد كه براي جهان اطراف ما منفعت داشته باشد . نگاه ما به خدا مهم است، چون اهداف  و جهت گيري ما را در تعاملات اجتماعي شكل مي دهد . دومين جهت اهميت داشتن دين، آن است كه دين نفوذ گسترده اي در محيط اجتماعي ما دارد، و به خودي خود به عنوان يك جريان اجتماعي نيرومند مهم است . دين

در مقايسه با علم - نهضت اجتماعي ديگر - پيشرفته تر است، چون كه مردم را به نحو مؤثرتري برمي انگيزد . به عقيده آدلر، فقط وقتي كه علم آغاز به فتح زمينه هاي مشابه و مورد علاقه دين كند و رفاه اجتماعي در همه بخش ها ارتقاء يابد، در چشم مردم جايگاهي هم تراز با دين خواهد داشت . كارل يونگ ( 1961- 1875) زماني، يونگ شاگرد فرويد بود، اما وقتي در باره ميزان اهميت مسايل جنسي و معنوي در رشد روان -شناختي فرد، به توافق نرسيدند، يونگ پيروي از فرويد را رها كرد . ( فرويد به تفوق مسايل جنسي بر مسايل معنوي تأكيد داشت، يونگ مخالف بود ) . جدا شدن آنها از يكديگر بدان جهت پرتنش توصيف شده كه گويي يونگ از " معبد فرويد "  تكفير و طرد شد . يونگ به تأثير متقابل نيروهاي خودآگاه و ناخودآگاه توجه كرد . او دو نوع ناخودآگاهي را فرض كرد :  فردي و جمعي . ناخودآگاهي فردي ( يا سايه ) شامل چيزهايي درباره خودمان است كه دوست داريم آنها را فراموش كنيم . ناخودآگاهي جمعي اشاره به وقايعي دارد كه در همه ما به عنوان يك ميراث همگاني (نوع بشر ) مشترك است . براي نمونه، تصوير ( صورت نوعي ) يك قهرمان افسانه اي چيزي است كه در همه فرهنگ ها وجود دارد. اين صورت هاي نوعي ممكن است به عنوان خدايان فرض شوند، از آن رو كه در خود فرد هستند . يونگ در باره مسيحيت و اديان شرقي حرف هاي زيادي داشت . او شيفته ديدگاه هاي غيرغربي

بود و   زمينه هاي مشترك بين اديان شرق و غرب را جستجو مي كرد . به اين دليل، نظر يونگ در باره آنچه مفهوم تجربي داشت، وسعت يافت . براي نمونه، فرض كنيد در وضعيتي كه ما دركنار يكديگر نشسته ايم، من يك الهام صوتي را بشنوم، اما شما نشنويد . حتي اگر فقط يك فرد تجربه اي داشته باشد، يونگ آن را يك مشاهده تجربي مي شناخت . هر چند اكثر دانشمندان معاصر او، اين مورد را به عنوان يك مشاهده تجربي در نظر نمي گرفتند . به اين دليل، متأسفانه پژوهش هاي اندكي در مورد روانشناسي دين از منظر يونگ انجام شده است . گوردون آلپورت ( 1967-1897) آلپورت با كمك به پالايش مفهوم خصيصه ها، سهم مهمي در روان شناسي شخصيت دارد . علاقه او به تفاوت هاي بين افراد - يعني آنچه كه روانشناسي شخصيت است- منجر به مطالعه روانشناسي دين شد. كتاب قديمي او ( آدم____ي و دين__ش ) نشان دهنده علاقه آلپورت به انسانها به عنوان افراد بود . او      شيوه هاي استفاده از دين به وسيله مردم را توصيف كرده است . احساس مذهبي بالغ موضوعي بود كه آلپورت آن را در مورد افرادي مشخص مي كرد كه رويكرد آنان همراه با پويايي و وسعت نظر باشد و قادر به حفظ پيوندهاي بين موضوعات متنا قض هستند . برعكس، مذهب نا بالغ امري خودپذير است و به طوركلي كليشه هايي منفي از دين را ارايه مي دهد. پس از آن ، آلپورت و راس، مقياس جهت گيري ديني را، براي اندازه گيري دو رويكرد بالا نسبت به دين،

طراحي كردند . رويكرد دروني به دين نشان دهنده علاقه مندي به خودِ مذهب است . رويكرد بيروني به دين موضوعي است كه در آن رفتار مذهبي وسيله اي است براي دستيابي به نتايج ديگر. براي نمونه، به انگيزه هاي خير خواهانه افرادي كه به كليسا مي روند، توجه كنيد . افرادي كه جهت گيري دروني دارند، صرفا به خود كليسا توجه دارند، اما افرادي كه رويكرد بيروني دارند ممكن است رفتاري مشابه داشته باشند، ولي دليلشان اين باشدكه اين كار، راهي است براي ملاقات با ديگران  يا اين كه به آنان براي كنار آمدن با مشكلات زندگيشان كمك مي كند . رويكرد ديني، با وجود نقدهايي كه متناوبا" از غير مفيد بودن آن مي شود، هنوز نقطه كانوني در روانشناسي دين است. آبراهام مازلو ( 1970–  1908 ) عامل سلامت روانشناختي چيست ؟  اين پرسشي بود كه كارهاي مازلو را هدايت مي كرد . او تأكيد خيلي زياد روان شناسي را بر رفتارها و افكار منفي مشاهده كرد و خواست تا آن را با روان شناسي سلامت روان، جا به جا كند . با اين هدف، او هرم طبقه بندي نيازها را تهيه كرد كه نيازهاي روان شناختي را از سطوح پايين تر به بالا – از ني_از به عش_ق و تعلق تا خود شكوفايي – طبقه بندي مي كرد . افراد خود شكوفا كساني هستند كه نيروهاي با لقوه خود را براي رشد شخصي به كار مي گيرند .  مازلو ادعا كرد كه ممكن است برخي از عرفا، افرادي خود شكوفا باشند . اين افراد هم چنين،  " تجربه هاي اوج " زيادي

دارند، تجربه هايي كه در آن حس جذبه و وحدت با جهان، شخص را فرا مي گيرد . هر چند طبقه بندي نيازهاي مازلو سر و صداي زيادي به پا كرد، پژوهشگران براي يافتن شواهدي به منظور حمايت از اين نظريه با مشكلاتي مواجه شده اند . انتقاد مهمي كه مازلو به روان شناسان داشت، به تلاش آنان براي دور نگه داشتن ارزش ها از كارهاي علمي، مربوط مي شد. بيشتر روان شناسان اين روش را تلاش براي اجتناب از سو گيري مي دانستند، در حالي كه مازلو آن را نبود ارزش ها در مواردي مي ديد كه اهميت زيادي دارند .  از نظر مازلو، دانش بدون ارزش قادر نيست نشان دهد كه قتل يا كشتار جمعي بد است . اين نقص، با پذيرش يك رويكرد گسترده تر به موضوع و با درنظرگرفتن انتخاب ها و ارزش هاي مردم، جبران مي شود. يكي از نتايج كارهاي مازلو، پيدايش روان شناسي رشد شخصي بود كه موضوع محوري آن سلامتي معنوي افراد است و در آن ارزش ها با قوت، حمايت مي شوند . روان شناسان رشد شخصي در پي تركيب نمودن مذاهب شرقي ( بودايي، هندويي و مانند آن ) يا عرفان مسيحي، يهودي يا اسلامي  با شكلي از روان شناسي جديد هستند . روان شناسان رشد شخصي  به طور متناوب از پذيرش روش هاي متفاوت علمي مورد استفاده در علوم طبيعي امتناع مي كنند. نفوذ نهضت رشد شخصي در حد اندكي باقي مانده است، اما شواهدي وجود دارد مبني بر اين كه اين حركت رو به رشد است . من حدس مي زنم كه بيشتر

روان شناسان  با مازلو موافق خواهند بود كه روان شناسي –  ازجمله روان شناسي دين –   نيازمند يك پايه نظري رشد يافته است . اريك اريكسون ( 1994 - 1902) اريكسون روان شناسي است كه به دليل نظريه اش درباره رشد روان شناختي، به خوبي شناخته شده است . ريشه نظريه او در موضوع مهم روان تحليلي هويت  در شخصيت افراد است . اريكسون معتقد بود كه رشد روان شناختي مناسب، در مجموعه اي از مراحل هشت گانه اتفاق مي افتد، كه بايد يك توالي مشخص را طي كند . هر مرحله با حل شدن مثبت يك تعارض هويتي( فضيلت ) يا شكست منفي درحل تعارض ( آسيب ) همراه است . حل مثبت تعارض، شخص را براي حركت به سوي درگير شدن  با تعارض هاي بعدي آماده مي كند .    نظريه ي اريكسون تأكيد زيادي بر دو دهه ي نخست زندگي دارد كه شش مرحله از مراحل هشتگانه در آن و در دوره نوجواني واقع مي شود . با اين حال رشد شخصي در دوره بزرگسالي نيز مورد تأكيد اريكسون بود. زيست نگاري هاي گاندي و لوتر، ديد مثبت اريكسون را به دين آشكار مي سازد . او به تأثير مهم اديان در رشد موفقيت آميز شخصيت توجه داشت، چرا كه به نظر او، دين روشي ابتدايي است كه فرهنگ به وسيله آن فضيلت هاي وابسته به هر مرحله از زندگي را ارتقاء مي دهد . انجام مراسم مذهبي، اين رشد را تسهيل مي كنند . فايده ي نظريه اريكسون با مطالعات منظم تجربي تاييد نشده، اما در مطالعات روان شناختي دين، اين نظريه

به عنوان يك رويكرد با نفوذ و قابل دفاع، باقي مانده است . پايان .

چگونه به آرامش نزديكتر شويم

(ارزيابي صحت ادراكات Reality Testing): براي آرامش رواني انسان بي شمار راه عملي وجود دارد كه البته اشاره به همه آنها نه امكان دارد و نه ضرورتي . ليكن به مهمترين آنها با ذكر مثالهايي اشاره مي گردد. واقعيت هاي جهان پيرامون ما به خودي خود داراي معناي خاصي نمي باشند بلكه ما هرروزه اين رويدادها را در رابطه با احساسات و افكار خود معني مي كنيم. مثلا دوست ما جواب سلام ما را نمي دهد . – چگونه تفسيرش كنيم ؟-             آيا او از ما ناراحت است؟-             آيا او مشكلات زيادي پيدا كرده است كه ذهنش مشغول آنهاست؟-             آيا او اصلا صداي ما را شنيده است ؟هرگونه فكر و بررسي و تفسير اين واقعه بيروني به نوع نگرش ، احساسات و حتي شخصيت ما بر مي گردد و برايند آن  آرامش يا نا آرامي ما خواهد شد. يك فرد افسرده ، خود را مقصر مي داند و مي گويد حتما باز خطايي از من سر زده است و من لياقت پاسخ سلام هم ندارم ، يك شخصيت پارانوئيد ( بدبين ) مي گويد كه او هميشه مي خواهد مرا ضايع كند .راستي شما چگونه به مسئله نگاه مي كنيد. ؟به هر حال ،هر جوابي كه بدهيد به عنوان اصلي بحث ما بر مي گردد كه چگونه وقايع پيرامون خود را تفسير مي كنيم و آيا اين اداراكات ما صحت دارد يا خير ؟لزوما آنچه كه ما از واقعيت ها ي اطرافمان برداشت مي كنيم با اصل آن واقعيت يكي

نيست . كافي است در مثال بالا بعد از ذهن خواني كه كرديد و حدسي زديد ، از دوست خود علت آن را بپرسيد . شايد جواب شما صحت نداشته باشد.روزانه هزاران مسئله در اطراف ما مي گذرد و شاهد هزاران جلوه مختلف از زندگي هستيم . نحوه نگاه و تفسير و تعبير ما نسبت به آنها رابطه مستقيمي با آرامش دروني ما دارد. مهمتر اينكه گاهي ، ما خواسته يا ناخواسته حتي بعضي از واقعيت ها را نمي بينيم و يا چيزي را كه به كلي وجود ندارد واقعيت مي پنداريم . اين احساسات ، ذهنيات و بارهاي هيجاني آدمي است كه به او مي گويد چه چيز را ببين ، چه چيز را نبين و چگونه آنها را تفسير كن ( اگرچه واقعيت طور ديگر باشد ) . آيا نوع ديدن و تفسير واقعيات اطرافتان به شما آرامش مي دهد. به راستي در اين مورد چه كاري از ما بر مي آيد . پس از آگاهي نسبت به نقش بيائيد ببينيم چگونه مي توانيم تفسيرهاي آرامبخش داشته باشيم.                                         1 – در صدد پاسخگويي به همه محركات بيروني نباشيم.سيستم رتيكولر سلسله اعصاب مركزي اين وظيفه عمده را نسبت به محركات كم اهميت مثل سر و صدا ، رنگها ، بوها و ديگر حسها  به عهده دارد. يعني ما بطور گزينشي به بعضي محركات جواب مي دهيم ( در غير اين صورت دچار آشفتگي هاي رواني مثل  اسكيزوفرنيا ) مي شويم . اما نسبت به محركات مهم بايد آگاهانه خودمان تصميم بگيريم. هر حركتي را از ديگران مهم نشماريم و درصدد پاسخگويي به هر سخني

نباشيم. خلاصه اينكه : حداقل انرژي را جهت واكنش به ديگران خرج كنيم و حداكثر انرژي خود را جهت فعاليتهاي اصولي خود ذخيره كنيم.2 –  ريشه تفسير ها و تعبير هاي خود را بيابيم.اگر پيوسته رفتار هاي ديگران را به ضرر خود تفسير مي كنيد مطمئن شويد زيرساخت هاي شخصيت شما بوي پارانويا ( بد بيني ) مي دهد. كه نياز است ابتدا به كمك يك روان درمانگر به بررسي و اصلاح ساختار شخصيت خود بپردازيد.  اگر دائما رفتار هاي ديگران را جذاب تر و سخنان همه را پرمحتوا تر در نظر مي گيريد ، اگر در  تفسير خودتان  مدام از لفظ استفاده مي كنيد . بايد به كمك يك مشاور روي Complex Inferiority  ( عقده حقارت ) خودتان كار كنيد.همچنين اگر نظر ديگران خيلي برايتان مهم باشد به حدي  كه مرتب خودتان را فقط  در آينه نظرات آنها ببينيد باز ممكن است از عقده حقارت رنج ببريد چرا كه خود را في نقسه داراي ارزش نمي دانيد بلكه تصوير ذهني ديگران است كه به شما هويت مي بخشد. فراموش نكنيد كه موارد مذكور  فقط يكي از احتمالات  است . همانطوري كه  آدلر ( مبتكر روانشناس فردي ) ريشه عقده حقارت  را نيز به  need to security  ( نياز به امنيت ) نسبت مي دهد.( كه توضيح آن در اين مقال نمي گنجد)بطور كلي تفسيرهاي غير منعطف و متعصبانه كه مرتب تكرار مي شوند جاي بررسي دارد.3 -  سهم هيجانات خود را از واقعيات جدا كنيم هموار در مورد اصل واقعيات تدبر كنيم  واگر نمي توانيم هيجانات و تفسيرات خود را به صفر برسانيم ،

حداقل بدانيم چه مقدار آن واقعيت بوده است و چه مقدار برداشت هاي ذهني ، عاطفي و عقلاني ما بوده است. به اين ترتيب بارهاي هيجاني ناشي از رويداها را تحت كنترل خواهيم گرفت.4 – همه  تفسيرها صحيح و درست لزوما مفيد نيستند.گاهي در شرايطي كه واقعيت ها حقيقتا درد زا هستند و هر گونه تفسيري از آنها رنج آور هستند مي بايست تفسيرهاي خود را به نحو مطلوبي تحريف كنيم تا در گذر از اين مسير كمتر دچار فشارو استرس  شويم . در نظر بگيريد واقعا معلم سخت گير و بد اخلاقي داريد و در دادن نمره هم بسيار خسيس است . دانستن اين مسئله و تفسير درست آن هيچ كمكي به شما نمي كند ، شايد شما را نيز نسبت به آن درس  دلزده و خسته كند. حالا بيائيد تفسير خود را تحريف كنيد مثلا به اين صورت :   ، بدين ترتيب برنامه اي مبتي بر اين تفسير خواهيد ريخت كه به پيشرفت تحصيلي شما كمك خواهد كرد. ( نكته مهم : اين بدان معنا نسيت كه از واقعيت دور شويم ، بلكه با توجه به بند 3 ، پس از جدا كردن تفسير هايمان از واقعيتهاي كه بدانها وقوف داريم ، بيشتر تفسيرهايمان را دنبال مي كنيم.)قضاوت _judgmentيك زمان گفتم به خود خاموش باش لب فرو بند از سخن ها گوش باش ناگهان از جان من بر شد خروش :هان ! منم پژواك آواز سروش من ني خاموشم و آوا از اوست قطره ناچيزم و دريا از اوست شما پيامدهاي احتمالي رفتارت را چگونه پيش بيني مي كني؟مثلا وقتي وبلاگ خاصي

را با وقت و زحمت زياد مي نويسي ، يا فلان نظري را مي دهي يا طرز خاصي رفتار مي كني ، نتايج آن را چگونه پيش بيني مي كني ؟فكر مي كني ديگران تا چه اندازه پذيراي شما باشند؟ يا تا چه اندازه مقبوليت داريد و يا تا چه اندازه نظرات و اعمال شما مفيد واقع شده است؟اينكه تا چه اندازه در پيش بيني اين نتايج موفق باشيد نشان دهنده صحت قضاوت يا Judgment   شماست .هر چقدر فانكشن قضاوت شما به واقعيت نزديكتر باشد شما به آرامش نزديكتر شده ايد.مثال: فرض كنيد شما وبلاگ خاصي نوشته ايد كه انتظار داريد روزانه صد ها نفر آن را تائيد و تشويق كنند و گواهي به مفيد بودن آن دهند، ولي پيش بيني شما صحيح نباشد ، آنگاه حس خوبي به شما دست نمي دهد. مشكل از آنچا شروع مي شود كه نحوه زندگي شما چنان باشد كه  هميشه دچار اين خطاي بنيادي شده و مرتب اشتباهات فاحش در قضاوت خود داشته باشيد. كم كم آرامش خود را از دست خواهيد داد.لذا ضرورت دارد با دقت بيشتري پيامدهاي احتمالي رفتارمان را حدس بزنيم.2 – قضاوت شخص در مورد اينكه موقعيت واقعي است يا آرماني Realistic )   or   Idealistic )هميشه ما دوست داريم به نحو خاصي باشيم يا زندگي كنيم ( آرماني ) ولي در واقعيت توانايي ما متفاوت است ( واقعي ) . لازم است قضاوت صحيحي داشته باشيم در مورد اينكه 1 – اكنون چه هستيم ( واقعي )   2 – چه مي خواهيم باشيم ( آرماني ) . ضمن مشخص كردن و جداكردن اين 2

، بايد فاصله اين 2 را نيز كم كنيم .از يك طرف اقدامات عملي موثر  در رسيدن به خواسته هايمان انجام دهيم ( بالا بردن سطح واقعيت) و از طرف ديگر اهداف خود را مناسب تر و قابل دسترس انتخاب كني______نم ( پائين آوردن توقع و ايده آلها ) .اگر بين واقعيت هايي كه هست و ايده آلهايي كه دوست داريم فاصله زياد شود ، به مرور آرامش خود را از دست خواهيم داد. كنترل و تنظيم كشاننده ها ، تكانشها و عواطف ( Regulate and control of Drives , Impulse and Affects ) - 5شما تا چه اندازه مي توانيد خودتان را در موقعيت هاي مختلف كنترل كنيد؟اگر شما در موقعيت شهوت انگيز سكسي قرا بگيريد چگونه به تبعات رفتاري كه از شما سر مي زند مي انديشيد؟آيا  مي توانيد با توجه به ضررها و خطرات احتمالي رفتارتان ، آن را متوقف يا كنترل نمايئد؟آيا مي توانيد بر شكم پرستي ، غضب ،  خنده ،  گريه  ، خواب و لذت هايتان كنتزل داشته باشيد و آنها را تنظيم نمائيد؟جواب شما به اين سئوالات نشان دهنده مقدار خودكنترلي شما بر عواطف و تكانشهاست . اگر شما با پيش بيني عواقب غرايز و احساسات خود ، بتوانيد به كمك منطق تان بر آن حاكم شويد ( نه ضرورتا دفع كنيد ) نشان دهنده اين است كه فانكشن اگو شما مختل نشده است ( شناخت شما در كنترل شماست )بسياري از افراد به علل بالا دچار شكست در زندگي مي شوند و به همين سبب آرامش خود را از دست مي دهند.چند نمونه :1 - پسري كه

تحت تحريكات يك خانم متاهل ، در غياب همسر وي به منزل آنها رفت و آمد پيدا كرده بود  دو هفته قبل از كنكور  ، وقتي شنيد كه يكي از همسايگان در اين مورد اطلاع يافته و قصد  پرده دري دارد ، دچار نا آرامي شديدي شد كه  به كلي زحمات يك ساله خود را ( مخصوصا كلاسهاي متراكم كنكور و برنامه ريزي سخت آموزشي ) را فراموش كرد و حتي در آزمون سراسري شركت هم نكرد.2 - دانش آموزاني كه چنان به وب گردي  و چت كردن معتاد شده اند كه حتي شب امتحان هم نمي توانند احساسات خود را كنترل كنند و دچار افت تحصيلي مي شوند نمونه ديگري از ضعف اين فانكشن است. ( در حاليكه در كشورهاي غربي كه خود پديدآورنده اينترنت هستند روز به روز به خاطر اين تكنولوژي و بهره وري از آن در حال پيشرفت هستند.  متاسفانه به خاطر اميال سركوب شده جوانان از يك سو و  نداشتن فرهنگ استفاده از تكنولوژي از سوي ديگر ، وقت هاي زيادي در رابطه با اينترنت از جوانان به هدر مي رود. چت هاي طولاني مدت بدون روشن بودن موضوع و هدف ، رقابت هاي فخرفروشانه (كاذب ) در وبلاگ نويسي ، ساعتهاي طولاني پرسه زدن در سايت هاي مستهجن ، جك ، صوت ، و ....  نمونه هايي از كنترل نداشتن افراد روي كشاننده ها ، غرايز و عواطف خود مي باشد. * ( البته حساب دوستان بسياري كه با تقويت ، تنظيم و خود كنترلي خود توانسته اند روز به روز از اين وسيله استفاده مفيد نمايند و در

رشد خود و ديگران پيشقدم باشند از آنها جداست و جا دارد كه قدرداني شايسته اي از چنين افراد داشته باشيم -----  در همين جا وقت را غنيمت مي شمارم و به دوستان عزيز پيشنهاد مي دهم اگر وبلاگي با چنين خصوصياتي ديديد، حتما بازخورد مثبتي را جهت تقويت آنها بدهيد.)3 – دوستان نمونه هاي فراوان ديگري از اين دست است كه از حوصله بحث خارج است . راستي اگر شما چنين نمونه هايي  را مي شناسيد ذكر نمائيد.......حس از واقعيت خود و دنيا ( sense of reality self and world  ) (4)وقتي يك رويدادي در اطراف شما روي مي دهد  ( چه خوشايند ، چه ناخوشايند ) ، شما چه مقدار خود را در آن سهيم مي دانيد. و چه مقدار مسئوليت آن را مي پذيريد.جواب شما به اين سئوال نشان دهنده اين است كه آيا حس درستي از خود و دنياي اطراف خود داريد يا نه ؟- يك فرد افسرده تمام سهم اتفاقات ناخوشايند را به خود نسبت مي دهد. مثلا وقتي دوستش او را تحويل نگيرد با خود خواهد گفت من هميشه منجر به رنجش ديگران مي شوم . اگر كار پيدا نكند مي گويد كه من بي لياقت و بي عرضه هستم . اگر در روستايي در آفريقا نيز اتفاق بدي بيفتد باز مسائل را طوري كنار هم مي چيند كه تقصيرش را به گردن گيرد! - يك فرد خود شيفته ( narcissistic ) تمام سهم رويدادهاي مثبت را به خود نسبت مي دهد. مثلا اگر دوستش كادويي به او بدهد او  خودش را ( در درون ) تحسين مي كند

و مي پندارد چون  شخصيت برجسته اي است ديگران در صدد احترام گذاشتن و نزديكي به وي هستند.- يك فرد مضطرب نمي تواند سهم خود را در رفتاري كه ممكن است روي دهد تعيين كند.براي رسيدن به آرمش بايد دقيقا سهم خود را در رويدادها مشخص كنيم و از افراط و تفريط ها بپرهيزيم . چون آرمشمان را از دست خواهيم داد.مثلا اگر ديگران وبلاگ شما را عليرغم مفيد بودن ، نپسنديدند . نبايد احساس بدي از خود داشته باشيد چرا كه شما زحمت خود را كشيده و مطلب مفيدي را ارائه كرده ايد . همچنين لازم نسيت نسبت به ديگران احساس بدي داشته باشيد. چرا كه ديگران هم آزادند هر گونه مي انديشند همان گونه عمل كنند.اگر در كنكور عليرغم درس خواندن ، رتبه نياورده ايد . نه طراحان سئوال كنكور را ملامت كنيد ، نه گرمي هوا را ، نه حوادث 18 تير را ، نه آسمان را ، نه ريسمان را و نه حتي خودتان را . بلكه سير قبولي را در مسير كنكور بررسي كنيد تا متوجه شويد كجاي برنامه اتان در اين مسير ضعف داشته است و يا چگونه عوامل مختلف را در جهت قبولي اتان بايد تغيير دهيد.- حتي شايد با وضعيت خاصتان ، به  اين نتيجه برسيد كه بايد از قبولي در كنكور صرف نظر كنيد .هيچ موقع توقع نداشته باشيد دنيا همانطور كه شما دوست داريد ، باشد. با اين حال سعي خود را در تغيير دنيا در جهت مطلوبتان ( بدون اينكه خود را ناراحت كنيد) ادامه دهيد.راستي شما چقدرخود را در واقعيت و رويدادهاي اطراف

خود سهيم مي دانيد و مسئوليت آن را مي پذيريد؟رابطه بين فردي (  Interpersonal Relation)چه اندازه روي دوستي هايتان و دوستهايتان سرمايه گذاري مي كنيد ؟1– شخصيت هيستريانيك الف ) دوست دارد هميشه فقط او و كارهايش مركز توجه باشد و اگر در موقعيتي چنين نباشد دچار رنجش مي شود ( وبلاگ نويساني با اين خصوصيت را مي توانيد به وضوح ببينيد)ب ) روابطشان به لحاظ جنسي با ديگران اغواگرايانه و تحريك كننده هست ولي اينها بيشتر لوس جنسي اند نه اينكه هنرمندانه چنين كنند ، چرا كه اين اشخاص عليرغم تحريك گري و عشوه گريشان نمي خواهند كه رفتارشان به رابطه جنسي ختم شود. Sexual Arousing  هستند يعني از نظر شدت ، موقعيت و نوع ، حركات جنسي اشان با موقعيت ها تناسب ندارد. مثلا در ميان يك جمع جدي دانشجويي يا خانوادگي از شما مي خواهد كه در مورد اندامش و خوشگلي چشمانش نظر دهيد و بيشرشما را به تعجب وا مي دارند تا تحريك .ج ) عاطفه هاي سطحي زياد بروز مي دهند مثل : آخ  ... واي ..... عزيزم ......  برات مردم ........ در حاليكه شايد شما او را براي بار اول است كه مي بينيد.د ) هيجانهايشان به شدت Shift مي كند يعني شديدا عكس مي شود. چون هيجانهايشان پرسرو صدا ست ولي عمق ندارد. ( شايد عاشق  سينه چاكي را تا ديروز ديده ايد كه امروز به خون طرف مقابلش هم تشنه است.)ه ) از جذابيت بدني براي جلب توجه زياد استفاده مي كنند.و ) بيشتر نمايش خاطرخواهي و دوست داشتن بازي مي كنند و اغراق گرند . و

رفتارشان را بيشر از آنچه كه هست صميمانه نشان مي دهند. ( خانمه___ا بيشت___ر از آقايان مبت__لا مي شوند  I am sorry  )2 –  افراد اسيكزوئيد ، اسكيزوتايپال و افسرده  از جمع فراري ، منزوي و دوست دار خلوتند شغل ، كار ، تفريح و زندگيشان را به نحوي تنظيم مي كنند كه بيشتر وقتشان را دور از جمع سپري كنند ( شايد بتوان در ميان كاربران افراطي اينترنت كه دوست دارند اكثر وقتشان را به تنهائي و با سيستمشان سر كنند ، اينگونه افراد را بيشتر پيدا كرد = تا جايي كه اطلاع دارم  تحقيقي در اين مورد در دست نيست )3–  شخصيت هاي اجتنابي بر خلاف گروه بالا ميل شديدي به رابطه با ديگران دارند ولي به خاطر ترس از طرد شدگي آنها نيز به انزوا روي مي آورند و يا تمام دوستي اشان را بصورت افراطي روي يك فرد سرمايه گذاري مي كنند ( كه در اين صورت حرف شنوي افراطي ، و چسبندگي فراوانشان موجب رنجش دوستشان خواهد شد)4– شخصيت مرزي ( Borderline ) : الگوهاي افراط و تفريط در روابط بين فردي دارند. و فقدان ثبات آن ها در روابطشان منجر مي شود كه يا عاشق سينه سوز  كسي باشند يا تنفر افراطي و كينه از او داشته باشند. ( در زنها بيشتر ديده مي شود )5 – شخصيت وابسته : - شديدا خود را نيازمند مراقبت شدن از سوي ديگران مي بينيد.- رفتار رام ، مطيع و تسيلم شده اي دارد و شكل رابطه چسبنده است. - مسئوليت هاي مهم زندگيش را به گردن ديگران مي اندازد. - مي

ترسد با ديگران مخالفت كند. - در تنهايي احساس خوبي ندارد. -  ترس دارد كه او را رها كنند.6 – شخصيت خود شيفته :-  فقدان هم حسي با ديگران دارد .- همواره خود را صاحب حق مي داند.- از دوستي ديگران در جهت استثمار آنها براي كسب منفعت و رسيدن به اهدافش استفاده مي كند.- به ديگران حسادت مي كند و معتقد است ديگران به او حسادت مي كنند.- شديدا احتياج به تحسين دارد.- تخيل وي مرتبا در مورد قدرت ، ثروت و زيبايي است.- فكر مي كند آدم مهمي است بدون اينكه دستاورد مهمي داشته باشد.* در تمامي  موارد ششگانه  بالا رابطه بين فردي مختل است .براي رسيدن به آرامش  در  روابط دوستانه خود مي توانيم نكات كاربردي زير را مد نظر قرار دهيم:1 – در دوستي با ديگران به آزادي آنها احترام بگذاريم. به ارزشها ، خواسته ها ، نگرشها و افكار و رفتار آنها توجه كنيم 2 – دوستي افراطي و چسبندگي مفرط به دوستان را،  به كمك روانشناس مجرب درمان كنيم.3 – ديدهاي منفي بافانه درمورد مردم ، كه منجر به دوري از آنها شود بايد درمان شود.4 – در دوستي هايمان با ديگران ثبات داشته باشيم.5 – همان گونه كه خودمان بي عيب و نقص نيستيم و هميشه در رابطه با دوستانمان 20 نيسيتيم . توقع 20 بودن از دوستان خود نداشته باشيم . و تحمل و صبرمان را بالا ببريم. اگر هر دوستي را به خاطر يك بي معرفتي كنار بگذاريم ، بزودي خواهيم ديد كه هيچ دوستي نداريم. فكر معقول نما  : گل بي خار كجاست ظاهر حديثي

از حضرت علي (ع) هست كه ناتوان كسي است كه دوستي نداشته باشد و ناتوانتر كسي هست كه دوستي را از دست بدهد.6 – يك دوست فقط يك دوست است . ( نه مانند برادر ، نه خواهر ، نه مادر ، نه پدر و احتمالا نه همسر )لذا توقعاتتان را متناسب كنيد.7 –  و در خاتمه به قول عامه از دوست بد پرهيز كنيد.

بهداشت رواني

مقدمه :بهداشت رواني يكي از مباحث بسيار جالبي است كه مورد توجه روان شناسان سازماني قرار گرفته است و از آن تعاريف متفاوتي ارائه شده است. وي براين باور است كه گاهي اوقات آنچه مردم به عنوان مشكلات خود مانند بيماري، مسايل مالي، موقعيت اجتماعي، امنيت اقتصادي و مسكن طبقه بندي مي كنند نادرست است)).در تعاريف ديگر بهداشت رواني را به معناي سلامت فكر تعريف كرده اند و منظورشان دادن وضع مثبت و سلامت رواني و راههاي دستيابي به آن است كه در تكامل فرد و اجتماع نقش مؤثري را مي تواند به عهده بگيرد. در تعريف ديگر از بهداشت رواني منظور از بهداشت رواني را، رشته اي تخصصي از بهداشت عمومي كه در زمينه بيماري هاي رواني و پيشگيري از اين بيماري ها فعاليت مي نمايد مي دانند.اينك بهداشت رواني به عنوان يكي از رشته هاي اساسي، مورد توجه سازمان بهداشت جهاني و يك قسمت مستقل را در اين سازمان جهاني به خود اختصاص مي دهد كه نقش آن ايجاد تحرك و هماهنگي در تحقيقات بهداشت رواني در سطح جهاني است. در هر دو مفهوم بالا بهداشت رواني، نقش فرهنگ، آداب و رسوم خانوادگي و اجتماعي و شرايط محيطي را مورد تأكيد قرار مي دهد.براي ما كه در يك محيط اسلامي

زندگي مي كنيم، بهداشت رواني مفهوم خاص دارد؛ زيرا وقتي پيامبر(ص) مي فرمايد :((انما بعثت لاتمم  مكارم الاخلاق)) يعني من براي تكميل اخلاق پسنديده مبعوث گشته ام(نهج الفصاحه :191). در حقيقت سراسر آموزش هاي ديني او چيزي جز آموزش هاي بهداشت رواني نيست. با قاطعيت مي توان گفت كه آموزش هاي اسلامي، بهترين وسيله هم در پيشگيري بيماري هاي رواني وهم دستيابي به تكامل رواني مي باشد. هدف اول از راه افزايش ظرفيت رواني افراد و سالم سازي محيط، انجام مي پذيرد.تكامل رواني كه در تعريف دوم بهداشت رواني مطرح شده است، در حقيقت فلسفه زندگي او از ديدگاه مكتب اسلام است كه با كمال صراحت در قرآن مجيد ذكر شده است :((و اذا سئلك عبادي عني فاني قريب. اجيب دعوت الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و اليؤمنوا بي، لعلهم يرشدون))يعني چون بندگانم راجع به من از تو بپرسند، بگو من به آنها نزديكم، دعوت كسي كه مرا بخواند اجابت مي كنم، پس بايد آنها هم اجابت كنند دعوت مرا و به من ايمان آورند تا رشد يابند (قرآن كريم، سوره بقره، آيه 186).چنانچه مشاهده مي شود نتيجه ايمان به خدا و اجابت دعوت خداوند، رشد و تكامل مي باشد و در حقيقت مقصود از دعوت پيامبران الهي و پذيرش آن توسط مردم، دستيابي به تكامل رواني است.2-2- تاريخچه بهداشت رواني :تاريخچه بهداشت رواني با توجه به وجود بيماري هاي رواني از زماني كه بشر وجود داشته و مخصوصا زندگي اجتماعي را شروع كرده همراه بوده است، در حقيقت روان پزشكي را مي توان قديمي ترين حرفه و تازه ترين علم به شمار آورد. قديمي ترين، چون بيماري هاي رواني از قديم وجود داشته و بقراط در377 تا460سال قبل از ميلاد عقيده داشته كه

بيماران رواني را مانند بيماران جسمي بايد درمان كرد، علل سرشتي و فرضيه مراجها از همان زمان بقراط و جالينوس وجود داشته و اهميت تاريخي دارد. تازه ترين علم براي اينكه تقريبا از1930به بعد از تشكيل اولين كنگره بين المللي بهداشت رواني بود كه روان پزشكي به صورت جزئي از علوم پزشكي شد و سازمان هاي روان پزشكي و مراكز پيشگيري در كشورهاي مترقي يكي بعد از ديگري فعاليت خود را شروع كرد. از اين فعاليت در سازمان ها در جريان جنگ جهاني دوم كاسته شد و بدين ترتيب مي توان روان پزشكي را به صورت تازه ترين علم بعد از جنگ جهاني دوم به حساب آورد.از اسناد و مدارك موجود چنين استنباط مي شود كه تا اواخر قرن هيجدهم و همزمان با انقلاب كبير فرانسه از تاريخچه بهداشت رواني اطلاعات كافي در دست نيست. به علت جهل و بيسوادي از بروز بيماري هاي رواني، اختلالات رفتاري و بيماري هاي رواني را به دخالت ارواح خبيثه و شياطين، قدرت هاي ماوراي انساني و نفوذ عوامل طبيعي مانند، خورشيد، ماه، رعد و برق در بدن مي دانستند و عقيده داشتند كه بايد اين بيماري ها با نيروهاي ماوراءالطبيعه، وساطت افراد مقدس در نزد خدا بهبود يابند و اين شفاعت موقعي اتفاق مي افتد كه بيمار در خواب باشد.اولين بار بقراط فيلسوف مشهور يوناني بود كه خرافات را دربارة بيماري هاي رواني كنار گذاشت و اختلالات رواني را به طرف پزشكي كشانيد، دربارة ماليخوليا و جنون زايماني تعريف و توصيف كرد و مغز را مركز اصلي روان دانست. جالينوس علت بيماري هاي رواني را اختلال عمل مغز و عدم تعادل اخلاط بدن مي دانست. در اوايل قرن13(سيزدهم) و اوايل رنسانس ارتباط جسم و روان و يكپارچگي

واكنش آنها مورد بحث قرار گرفت و بعدا فرضيه ابوعلي سينا مسئله را به اسپانيا و كشورهاي ديگر كشاند واين زمينه اي براي فرضيه جديد براي بيماري هاي روان تنشي شد. در سال1563 اولين روان پزشك هلندي به نام جان وي ير1 كتابي درباره رفتار انساني و بيماري هاي رواني در سوئيس نوشت. سپس در انگلستان اولين روان پزشك ويليام بتي در سال1753بود (اخوت به نقل از ميلاني فر، 1376).اطلاعات جسته وگريخته وجود دارد كه تا قرن چهاردهم مكان هايي براي مواظبت و نگهداري بيماران رواني در مونت كاسينو ايتاليا 2 و بيمارستاني در ليون فرانسه و در پاريس و بنا شدن بيمارستان بتلم3در لندن در نزديك كليساي سنت بارتولومو وجود داشته است. در اسپانيا اولين بيمارستان رواني در سال1409در شهر والانسيا(Valencia) به وسيله يك كشيش اسپانيايي ايجاد شد و علت آن رفتار استهزاآميز آزاردهندة افراد نسبت به بيماران رواني در ملاءعام و خيابان هاي آن زمان بوده است.در اثر اقدام اين كشيش از سال 1412تا 1489 پنج بيمارستان ديگر در نقاط مختلف اسپانيا ساخته شد ودر سال 1567به علت نفوذ اسپانياييها اولين بيمارستان رواني در شهر مكزيكو بنا نهاده شد. روي اين اصل نقش اسپانياييهادر بنا نهادن بيمارستان هاي رواني و مواظبت از بيماران رواني هم در قديم و هم امروز از اهميت قابل توجهي برخوردار بوده و هست.از اينكه نحوة درمان در بيمارستان هاي آن زمان چه بوده و آيا بيماران بهبود مي يافتند يا نه اطلاعات درستي در دست نيست آنچه مسلم است اين است كه اگر اين بيماران در منازل با خانواده ها مي ماندند به طناب و زنجير بسته مي شدند به طوري كه بعضي از آنها زنجيرها را پاره، از خانواد فرار، در غار، جنگل ها زندگي مي كردند

از پوست و برگ درختان تغذيه 1- Johan Weyer       2- mount cassino in Italy    3- Bethlemمي كردند، به صورت ديو، اجنه، مزاحم رهگذران مي شدند و هركس آنها را مي كشت مسئوليتي نداشت.در قرن17 ارتباط جسم و روان و محل اين ارتباط در سلسله اعصاب مورد بحث قرار گرفت و دكارت و مالپكي ويليس و سايرين مراكزي براي ارتباط تعيين كردند. در همين قرن در سال 1602 اولين كتاب پزشكي دربارة بيماري هاي رواني به نام پراكسيس مديا توسط پزشك سوئيسي نوشته شد كه در آن طبقه بندي بيماري هاي رواني مورد توجه قرار گرفته و براي بيماري هاي رواني علل ارگانيك قائل شدند. دو نفر از روان پزشكان معروف آن زمان يكي زاكيا كه پدر پزشكي قانوني لقب گرفته كتابي درباره روان پزشكي قضايي نوشته و گزارشات او مطالب زيادي وجود دارد از جمله اينكه فقط پزشك است كه مي تواند دربارة ناراحتي و شرايط رواني افراد اظهارنظر نمايد. و ديگري توماس سيدنهام معتقد بود كه واكنش هاي هيستريك در همه افراد ديده مي شود و در آن زمان به ناراحتي هاي نوروتيك اشاره كرد.در قرن18 مسئله به همان طريق قرن17 ادامه يافت و مؤسسات خيريه در كشورهاي كاتوليك بنا به پيشنهاد كشيش ها تأسيس شد. در قرن18 ژرژ سوم پادشاه انگلستان كه دچار حملات بيماري مانياك شده بود توجه پزشكان را به خود معطوف داشت و توجه نه تنها به درمان ژرژ سوم بلكه به مسائل پزشكي و روان پزشكي و پرستاري بيماران رواني بيشتر شد. در اواخر قرن 18و اوايل قرن19 نام سه نفر بايد در سرلوحه پيشتازان و رهبران درمان اخلاقي و انساني كه عبارتند از فليپ پنيل از فرانسه، ويليام تيوك از انگلستان

و ون سنزوكيا روكي از ايتاليا قرار گيرد. در سال1895 انستيتوي روان پزشكي در بيمارستان نيويورك تحقيقات درباره مسائل روان پزشكي را شروع كرد و در سال 1902 آدولف ماير روان پزشك جوان سوئيسي(1950_ 1866) جزء پزشكان اين انستيتو شد و بعدها مكتب سايكوبيولوژي را بنيان گذاري كرد. در سال1908 كميته وابسته به بهداشت رواني كه پس از يك سال تبديل به انجمن ملي بهداشت رواني شد باعث شد كه بهداشت رواني نهضتي جهانگير شود.اثرات پيشرفت روان پزشكي در فرانسه باعث شد روان پزشكان و پزشكاني در سوئيس پيدا شوند، كوچكي، بيطرفي از نظر سياسي، محل جغرافيايي، نفوذ زبان و عقايد محلي كمك زيادي به پيشرفت روان پزشكي در سوئيس نمود و اوژن بلولر لغت اسكيزوفرني(جدايي و انفكاك مغز) را بنا نهاد.هرمن رورشاخ در سوئيس تحت نظر يونك روان كاو سوئيسس مشغول كار شد و بالاخره نوبت روان پزشكان همچون فرويد، بروئر، ادلر و رانك رسيد كه همگي اهل اتريش بودند. نهضت روان كاوي كه توسط ژوزف بروئر اتريشي شروع شد.در سال 1930اولين كنگره بين المللي بهداشت رواني با شركت نمايندگان پنجاه كشور در واشنگتن تشكيل شد و مسائل كشورها از قبيل بيمارستان ها، مراكز درماني سرپايي، مراكز كودكان عقب مانده ذهني و نظاير آن مورد مطالعه قرار گرفت در سال1940 كم كم بيمارستان هاي روزانه در انگلستان افتتاح شد. بروز جنگ جهاني دوم تشكيل كنگره بهداشت رواني به تعويق انداخت ولي خوشبختانه بعد از اتمام جنگ جهاني دوم كنگره هاي بهداشت رواني يكي پس از ديگري تشكيل شد. و بهداشت رواني اهميت پيدا كرد زيرا بيش از يك ميليون و هفتصد و پنجاه هزار نفر به دليل بيماري هاي رواني از خدمت سربازي

اخراج شدند.در سومين كنگره بين المللي بهداشت رواني در سال1948 كه در لندن تشكيل شد اساس فدراسيون جهاني بهداشت رواني بنيان گذاري شد و در همان سال اين فدراسيون به عضويت رسمي سازمان يونسكو و سازمان بهداشت جهاني درآمد و سازمان جهاني بهداشت در ژنو نقش رهبري رسمي فدراسيون جهاني بهداشت را برعهده گرفت. در سال1959قانون رواني انگلستان از مجلسين آن كشور گذشت و وزارت بهداري و تأمين اجتماعي عهده دار مسئوليت درمان و نگهداري بيماران رواني در آن كشور شد. در سال1960 به دستور پرزندت كندي رئيس جمهور آمريكا قوانيني جديد براي بهداشت رواني وضع شد و دولت عهده دار مسئوليت هاي سنگيني براي اين گونه بيماران شد. در سال1963 قانون مراكز جامع روان پزشكي در آمريكا به تصويب رسيد و تحت اين قانون مراكز جامع منطقه اي مسئول 75 تا 200 هزار نفر از ساكنين همان منطقه براي بيماران رواني شد (ميلاني فر، 1376). 2_2_1_ مختصري درباره تاريخچه بهداشت رواني در ايران :اگر چه از تاريخچه بهداشت رواني در ايران اطلاعات كافي در دسترس نيست ولي مدارك ناكافي بدست آمده با توجه به انتقادات مذهبي، سنتي و عملي آن زمان در كشورهاي ايران و عربي مي توان قبول كرد كه رفتار با بيماران رواني به نحو مطلوب انجام مي شده و از زمان هايي كه قديم محل هايي براي نگهداري بيماران رواني وجود داشته است.در قرن6و7 مدارس پزشكي در ايران وجود داشته و از كتاب هاي يوناني حتي به صورت ترجمه در اين مدارس استفاده مي شد. تاخت و تاز اعراب در قرن7 به كشورهاي آسيايي از جمله ايران باعث شد كه آثار موجود از بين برود. از زمان ساسانيان در جندي شاپور اهواز براي

بيماران رواني مكاني مخصوص ترتيب يافته بود.در دوران اسلام پزشكان و نويسندگان مهم آن زمان مانند زكرياي رازي و ابوعلي سينا را مي توان نام برد كه نوشته هاي آنان غير از عربي به زبان يوناني، لاتين و زبان هاي ديگر ترجمه شد و در دسترس مردم غرب زمين قرار گرفته و با استقبال آنان روبرو شده است.محد زكرياي رازي(330_240 هجري قمري يا910_820 ميلادي) در وي به درمان بيماران پرداخت و بيمارستان هايي شبيه بيمارستان بغداد در شهرري برپا كرد و به تدريس و آموزش پزشكي پرداخت. تأليفات مهم رازي به نام((طب الحادي)) و كتاب ((منصوري)) و(( رسالاتي درباره امراض)) و كتابي دربارة حركات نفساني، اوهام، حركات عشق و طب روحاني را مي توان نام برد. ابوعلي سينا(428-371 هجري قمري يا 910_820 ميلادي) براي بيماران رواني كه آنها را مريض دماغي نيز مي گفتند دستورات دارويي تجويز مي كرد. ابوعلي سينا براي درمان بيماران رواني عقيده به تلقين داشت و به عقيده اكثر مورخان بخيه و پيوند اعصاب را براي اولين بار عرضه كرده است. كتاب قانون كه معروفيت جهاني دارد باعث شد پزشكي اعراب شهرت جهاني پيدا كند و تا چندين قرن مرجع پزشكان غرب و شرق بود و تا اواسط قرن17 در تمام دنيا به منزله اصول علوم پزشكي شناخته شد و در مراكز پزشكي اروپا تدريس مي شد. كتاب ديگر او شفا است كه در مورد مزاج ها(دموي، صفرايي، بلغمي، سودائي) اشاره داشته است (بيگدلي به نقل از ميلاني فر، 1376). در سال1267 شمسي دارالشفايي در يزد به فرمان خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان در باغي مشجر و بزرگ بنا شد. اين بيمارستان داراي بخش هاي مخصوص بيماران رواني، حوض خانه، مجالس المجانين بوده است تا سال1293 به علت جنگ هاي داخلي و

هجوم قبايل بيگانه پيشرفت بهداشت رواني انجام نگرفت و در اين سال در بيمارستان سيناي فعلي(ابوعلي سينا) كه يك بيمارستان عمومي است محل كوچكي در زيرزمين و دالان به بيماران رواني اختصاص يافت كه فقط تكافوي عدة قليلي از بيماران رواني را داشت.در سال1297 نگهداري و سرپرستي بيماران رواني و جلوگيري از حوادث ناگوار به شهرباني واگذار شد و باغي در اكبرآباد تهران(خيابان سيناي فعلي) به صورت ((دارالمجانين)) يا اولين بيمارستان رواني در تهران ايجاد شد. امور پرستاري و اداري اين بيمارستان را يك افسر و سه پاسبان انجام مي دادند و از پزشك، پرستار و دارو خبري نبود.در سال1300 در زمان صدارت سيدضياءالدين طباطبايي مديريت و اداره دارالمجانين از شهرباني به شهرداري منتقل شد و در سال1310 اولين متخصص اعصاب و روان در بيمارستان مشغول به كار گرديد و سپس بيمارستاني در امين آباد شهرري جهت بيماران رواني اختصاص يافت و بيماران تيمارستان خيابان سينا به امين آباد شهرري منتقل شدند. و به پاس زحمات رازي اين تيمارستان به نام ((رازي)) نام گذاري شده است.در سال 1319 سازمان جديد دانشكده پزشكي توسط پرفسور ابرلين تأسيس و با ايجاد كرسي بيماري هاي رواني و تدريس بيماري هاي رواني در دانشگاه تهران، تدريس روان شناسي در دانشسراي عالي و دانشكده ادبيات به مورد اجرا گذاشته شد. در سال1325 بيمارستان روزبه در خيابان سي قري جهت بيماران نسبتا آرام رواني اختصاص يافت و در سال1339 بيمارستان روزبه با وسايل مدرن تر در ساختمان جديد شروع بكار كرد، اين بيمارستان توسط دانشكده پزشكي اداره مي شود. در سال1336 برنامه هاي روان شناختي و بهداشت رواني از راديوي ايران آغاز شد و در سال1338 اداره بهداشت رواني در اداره كل بهداشت وزارت

بهداري تشكيل شد.در سال1343 اولين مركز بهداشت رواني تهران از طرف اداره بهداشت رواني وزارت بهداري در خيابان هدايت تأسيس شد و بيماران را به طور سرپايي پذيرا گرديد.در سال1350 اداره بهداشت رواني به اداره كل تبديل شد و پس از گذشت دو سال به علت اختلاف ديد وزراي بهداري وقت يعني در سال1352 مجددا اداره كل بهداشت رواني به صورت اداره اي تحت نظارت ادارة كل خدمات بهداشتي ويژه درآمد. اولين دوره بازآموزي پزشكان عمومي تهران و شهرستان ها در تابستان1354 در مركز بهداشت رواني تهران و مركز روان پزشكي رازي به مدت يك ماه انجام گرفت. در سال1355 مجددا براي پزشكان عمومي بتخصيص رشته هاي مختلف سرپرستان بيمارستان هاي وابسته به بهداري تهران دو دوره بازآموزي يك ماهه روان پزشكي توسط اداره بهداشت رواني بهداري استان تهران ترتيب داده شد(ميرسپاسي به نقل از ميلاني فر، 1376).در اواخر سال1355 پس از ادغام دو وزارت بهداري و رفاه اجتماعي، تمام مراكز وابسته و بيمارستان هاي رواني به انجمن توان بخشي وابسته به وزارت بهداري و بهزيستي منتقل شد.در ارديبهشت سال1358 پس از انحلال سازمان توان بخشي فعاليت بهداشتي و درماني اين سازمان به سازمان هاي بهداري منطقه اي تهران و فعاليت آموزش آن به انستيتو روان پزشكي تهران واگذار شد كه اين انستيتو فعلا جزء دانشكده علوم پزشكي ايران فعاليت آموزش، پژوهش، طرح و برنامه ريزي و مشورتي دربارة مسائل بهداشت رواني را به عهده دارد.در شهرستان هاي مشهد در سال1300، در تبريز سال1312، اصفهان سال1317، شيراز سال1327 و بيمارستان سعدي شيراز در سال1332، همدان در سال1335 و بعدا در ساير استانها تدريجا مراكز جامع روان پزشكي تأسيس و مشغول بكار شدند.از تاريخ تصويب وزارت بهداشت، درمان

و آموزش پزشكي تمام سازمان هاي بهداشتي، درماني و آموزشي به آن وزارت خانه منتقل شد و دفتري بنام دفتر بهداشت رواني در آن وزارتخانه شروع به فعاليت بهداشتي، درماني و آموزشي و طرح و برنامه ريزي كرد. براي اولين بار طرح ادغام خدمات بهداشت رواني در خدمات اوليه بهداشتي در شبكه بهداشت و درمان شهررضا (اصفهان) شروع شد و چون موفقيت اين طرح مورد تأييد نمايندگان سازمان بهداشت جهاني قرار گرفت لذا بهداشت رواني به عنوان اصل مهم خدمات اوليه بهداشتي در كشور اعلام و اجراي طرح كشوري بهداشت رواني در استان هاي ديگر آغاز شد. بر اساس اين طرح توسط بهورزان آموزش ديده در خانه بهداشت واقع در روستا بيماريابي انجام مي گيرد و بيمار به مركز بهداشتي و درمان روستايي معرفي و پرونده شرح حال روان پزشكي براي بيمار تهيه و پر مي شود و بيمار به پزشك مركز معرفي مي گردد.طبق گزارش دفتر بهداشت رواني وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي در حال حاضر200 مركز روان پزشكي در ايران فعاليت دارند. تعداد پزشكان ايران حدود24000 نفر مي باشد كه از بين آنها385 نفر روان پزشك هستند(نجم آبادي به نقل از ميلاني فر، 1376).3_1_ تعريف و مفهوم بهداشت رواني :ازبهداشت رواني تعاريف بسيار زيادي شده است كه در اين تحقيق به برخي از آنها اشاره مي شود. سازمان بهداشت جهاني در تعريف بهداشت رواني يا سلامت فكر گفته است : ((سلامت فكر عبارتست از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب)) (ميلاني فر، 1370). در اين تعريف اساسي بهداشت رواني سازگاري با ديگران و محيط

زندگي است كه فرد مي كوشد راه درست يا مناسب زندگي كردن در يك محيط معين و با آنها كه با او زندگي مي كنند را كشف و به كار بگيرد. به عبارت ديگر، اين كه چگونه با نيازهاي متفاوت خود كنار بيايد و با تدبير منطقي خود را با محيطي كه الزاما همه عوامل آن به نفع او نيست تطبيق دهد بسيار پراهميت است. اين تطبيق ممكن است از طريق تغيير در خود، در صورت امكان در محيط فيزيكي يا جامعه انجام مي گيرد.كاپلان و بارون1(1952) مي گويند((بهداشت رواني حالت خاصي از روان است كه سبب بهبود، رشد و كمال شخصيت انسان مي گردد و به فرد كمك مي كند كه با خود و ديگران سازگاري داشته باشد))(ميلاني فر، 1370). كاپلان و بارون، علاوه بر موضوع سازگاري، به جنبه كيفي رشد و كمال شخصيت و به تعادل رسيدن آن توجه مي كنند. در حقيقت اگر معلمي در زندگي شغلي و دانش آموزي در زندگي تحصيلي خود بتواند از شخصيتي متعادل و كمال يافته برخوردار شود يا مدرسه بتواند به گونه اي زمينه هاي ساخت و بهسازي شخصيت او را فراهم سازد كه در نهايت بتواند با ديگران در حالتي خوش و ارضاء كننده رابطه برقرار كند، او از سلامتي رواني برخوردار است.((مزلو با نگاهي ژرف تر و در ارتباط با كانوني ترين عامل اساسي انسان يعني تأمين نيازها و در نهايت شكوفايي استعدادهاي بالقوه و رشد به سمت كمال است))(رضواني، 1376 : 357).در حقيقت، مزلو بهداشت رواني را حاصل تأمين نيازها و شكوفا شدن استعدادهاي ذاتي انسانها مي داند. اگر آموزشگاه و مديريت شرايطي را فراهم آورد كه آنچه دستگاه آفرينش به هنگام خلقت در وجود او

قرار داده است به ظهور برسد_ تحقق يافتن سرشت انساني _ فرد از سلامتي و تعادل رواني برخوردار مي شود. اريك فروم2 سلامت فكر را نيل به بلوغ بر اساس خصوصيات و قوانين طبيعت آدمي مي داند. (تبريزي،1375).                                                                        1- Caplan and Barron    2-Erich Fromm به عبارت ديگر، زندگي طبيعي و طبيعي زيستن سبب سلامت روان مي شود. برخلاف آن دسته از صاحب نظران كه مي گويند فرد بايد خود را با هر قيمتي با جامعه سازگار سازد. به نظر مردم ((سلامت فكر موقعي تأمين مي شود كه فرد براساس ويژگي ها و قانونمندي هاي خطري خود رشد كند)).بيماري رواني ناشي از شكست فرد در دست يافتن به بلوغ طبيعي يا خطري اوست. بنابراين قبل از آنكه مدرك بهداشت رواني فرد را در سازگاري او با جامعه جستجو كنيم، بايد به معيارهاي خطري و طبيعي يعني نيازهاي او توجه كنيم.((بهداشت رواني عبارتست از پيشگيري از پيدايش بيماري رواني و سالم سازي محيط رواني تا افراد جامعه(سازمان) بتوانند با برخورداري از شخصيت وروان متعادل با عوامل محيط خود رابطه برقرار كرده و در راه تأمين نيازها، شكوفايي استعدادها و رسيدن به هدفهاي متعالي فردي و اجتماعي خود بكوشند)) (ميركمالي : 1375).با توجه به اين تعريف كار اساسي سازمان آموزشي يا مدرسه، تربيت انسان هاي سالم است كه منظور از انسان سالم همان ساختن شخصيت سالم است.ردل و واتبنرگ گفته اند((كه اكثر دست اندركاران تعليم و تربيت اعتقاد دارند كه تربيت و بارآوردن يك انسان با شخصيت سالم از آموزش او بسيار پراهميت تر است و انسان دانش آموخته، ولي بدون شخصيت سالم، قدرت و شعور استفاده از آن فاقد ارزش است))(فخرايي، 1353 : 9).شاملو آنقدر به بهداشت رواني در آموزشگاه

و تعليم و تربيت اهميت مي دهد كه تعليم و تربيت را مترادف با بهداشت رواني مي داند و مي گويد تعليم و تربيت و بهداشت رواني از جنبه نظري هدف واحدي دارند، يعني هردوي آنها هدفشان ساختن آدم هاي سالم، مفيد و خوش  بخت است(شاملو، 1366) به عبارت ديگر، اگر آموزش و پرورش ادعا كند كه كارهاي زيادي روي انسان ها انجام مي دهد، ولي نتواند ثابت كند كه انسان هايي سالم و خوشبخت تربيت مي كند، مي گوييم از اصل رسالت خود دور مانده است.هوگان1(1976) سه تعريف عمده از بهداشت رواني ارائه كرده است :1- Hogan1_ بهداشت رواني به معناي ((خود آگاهي)) يا ((فقدان خودفريبي))، حل تعارض ها و كشمكش هاي دروني و پذيرش پيروي از سرنوشت و تقدير بشريت گفته است.2_ بهداشت رواني به معناي ((خود شكوفايي)) و ((تحقق خود)) مي باشد؛ يعني به عمل رساندن توانايي هاي ذاتي و دروني فرد.3_ بهداشت رواني حدودي است كه فرد توانسته است با ((شبكه روابط اجتماعي پايدار)) به صورت يكپارچه درآيد.از آنجا كه هدف بهداشت رواني تأمين سلامت روان است بايد تعريف نسبتا روشني از سلامت رواني داشته باشيم. ارائه چنين تعريفي ساده نيست؛ زيرا از يك سو پديده هاي رواني بيشتر جنبه انتزاعي و غير عيني داشته و نمي توان آنها را به سهولت آسيب هاي جسماني مورد مطالعه قرار داد(ميلاني فر، 1370).اختلاف نظرهاي بسياري در مورد سلامت رواني وجود دارد. حال چهار ديدگاه را در مورد سلامت رواني از يكديگر تفكيك كنيم كه عبارتند از :الف) سلامت رواني به معناي رفتار بهنجار(عادي) دراين ديدگاه گفته مي شود رفتارهايي كه اكثريت مردم از خودشان مي دهند، رفتار سالم به شمار مي آيند و رفتار كساني كه از رفتارهاي عمومي جامعه فاصله زيادي

مي گيرند، به عنوان رفتار مرضي به شمار آمده، صاحبان آنها بيمار رواني ناميده مي شوند.ب) سلامت رواني به معناي الگوي ايده آلدر اين ديدگاه انسان سالم كسي است كه از يك سلسله معيارهاي مشخصي براي سلامت رواني تبعيت كند. اين معيارها غالبا بوسيله روان شناسان و روان پزشكان مشخص مي شود براي مثال هشيار زيستن به عنوان يك ملاك سلامت رواني به شمار مي آيد؛ به اين ترتيب كه هركس هشياري بيشتري نسبت به خود و محيط داشته باشد ازسلامت رواني بيشتري برخوردار است در مقايسه با افرادي كه هشياري اندكي دارند. پذيرش واقعيت نيز به عنوان يك ملاك سلامت رواني به شمار مي آيد علاوه بر اين مطمئن بودن به خود، خوش بيني، پذيرفتن اشكالات خود و اقدام به رفع آنها، روابط خانوادگي خوب و صميمي، انعطاف پذيري در رفتار، امنيت عاطفي، هدايت زندگي، سرنوشت توسط خود، يكپارچگي و وحدت در شخصيت و بسياري ديگر از اين معيارها.ج) سلامت رواني به معناي يك فرآيند براساس اين ديدگاه سلامت رواني يك پديده واحد نيست كه بتوانيم از آن در تمامي مراحل زندگي استفاده كنيم. به عبارت ديگر در هر مرحله از زندگي انسان اعم از كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و كهنسالي سلامت رواني معناي متفاوت پيدا مي كند و به اين ترتيب بيماري رواني يك معناي تحولي خواهد داشت؛ يعني آنچه در بزرگسال بيماري بشمار مي آوريم، ممكن است در يك نوجوان سلامتي كامل بدانيم و يا برعكس؛ اين ديدگاه به اين نكته اشاره مي كند كه لزومي ندارد رفتار همه را با يكديگر در تمامي سنين مقايسه كنيم بلكه بهتر است رفتار هركس را با افراد هم سن خودش مقايسه كرده و از طريق

ميزان غيرعادي بودن او را مشخص كنيم.د) سلامت رواني به معناي فقدان بيماري در اين ديدگاه به جاي اينكه بگوييم سلامتي چيست مي گوييم بيماري چيست و وقتي كه كسي بيمار نباشد يعني سالم است.امروزه اين ديدگاه استفاده عملي بيشتري پيدا كرده، بيمار علائم و نشانه هايي را از وضعيت خود بيان مي كند و روان شناس و يا روان پزشك براساس طبقه بندي هايي كه از بيماريهاي رواني مختلف وجود دارد، در مورد بيماري او اقدامات لازم را به عمل مي آورند و اگر كسي در اين طبقه بندي قرار نگيرد معنايش سالم بودن است(رضايي، 1378).2_3_1_ بهداشت رواني از ديدگاه مكاتب2_3_1_1_ بهداشت رواني در مكتب آدلر1 :آلفرد آدلر معتقد است كه ((مسأله اساسي در انسان)) احساس حقارت2 مي باشد و تمام فعاليتهاي فرد به قصد قدرتمند شدن انجام مي شود با اين ترتيب فعاليت هاي هر فرد نوعي جبران3 به منظور رفع احساس حقارت و بدست آوردن حس مهمتري4 مي باشد. آدلر سلامت روان را چنين تعريف مي كند كه فرد سالم روش زندگي خود را با واقع بيني كامل،طرح مي كندتا به هنگام پياده شدن منجر به بروز احساس حقارت غيرقابل جبران نگردد. آدلر معتقد است كه يك فرد در حال تكامل به كمك نيروهاي ذاتي و امكانات محيطي به مبارزه با مشكلات 1- Adler      2- Inferiority feeling   3- Compensation  4- Superiority  خويش برمي خيزد و فعاليت رواني به وسيله هدفهاي فرد ايجاد مي گردد و يك روش يا ((سبك زندگي))1 براساس همين اهداف ايجاد مي گردد.2_3_1_2_ بهداشت رواني از نظر پاولوف2 :او اساس مكتب خود را براساس واكنش هاي تحريكي و وقفه اي كه مبناي مجازات و پاداش ايجاد مي گردد قرار مي دهد و معتقد است رفتار عادي رفتاري است متعادل3

كه بنحوي مي تواند در مقابل استرس ها مقاومت كند.تونز4 (1942) از سلامت روان به عنوان خوشحال بودن5ياد مي كند و بعضي نويسندگان ديگر ارضاي خاطر را به كار مي برند(رضايي، 1378).2_3_1_3_ تعريف بهداشت رواني در اسلام :بهداشت رواني در اسلام عبارت از اصول و روش هاي مشروعي است كه در وهله اول باعث تأمين ايجاد، حفظ و در وهله دوم تقويت و تكامل سلامت نفس، و در وهله سوم به درمان بيماري هاي رواني انسان مسلمان مي پردازد، هدف از اين علم هموار كردن راه تكامل و حركت انسان مسلمان تا رسيدن به مرتبه كمال مطلق است؛ از اين تعريف چند نكته مهم لحاظ مي شود: 1. مراد از اصول و روشهاي مشروع، شيوه هاي علمي و عملي است كه دستورات اسلام آمده و بكاربستن آنها باعث سلامت روان انسان مي گردد، قيد مشروع از اين جهت است كه نشان دهيم همه اصول روان شناسي جديد، بر فرض عقلاني بودن و در برداشتن آثار مطلوب، تا زماني كه اذن شارع در آن متقين نباشد، قابليت و صلاحيت اجرا ندارد.2. قيد تأمين بيشتر به جنبه بهداشتي و پيشگيري قضيه مربوط مي گردد. در اسلام پيشگيري مقدم بر درمان است. قيد تقويت و تكامل اشاره به اين دارد كه اصول مذكور، نه تنها باعث تعادل و آرامش رواني مي گردد بلكه سبب مي شود تا انسان مسلمان به واسطه اين اصول در يك حركت تكاملي قرار گيرد. قيد درمان، اشاره به اين دارد كه جامعيت دستورات و برنامه ها و اصول اسلامي به نحوي استكه اين اصول هم در مرحله پيشگيري و هم در مرحله درمان قابل استفاده هستند.                1- Style of life  2- Pavloff    3- Equilibrated          4- Tones              5-

Hoppines 3. قيد نفس در عبارت سلامت نفس : از اين جهت است كه توجه شود بهداشت رواني در اسلام با لذات به معناي بهداشت روحي و قلبي نيست.4. در تعريف فوق هدف از بهداشت رواني همان حركت به سوي كمال و رسيدن به كمال و انسان كامل شدن است؛ بنابراين يكي از مميزات اصلي مكتب بهداشت رواني در اسلام، علاوه بر تأمين و تعادل رواني، به تكامل رساندن و به كامل شدن اوست. 5. دو قيد وهله اول و وهله دوم از آن جهت است كه نشان داده شود انسان سالم با انسان كامل تفاوت دارد.انسان سالم كسي است كه داراي سلامت رواني است و نقطه مقابل انسان سالم، انسان بيمار و معيوب است در حاليكه انسان كامل، شخصي است كه لزوما انسان سالم است و علاوه بر سلامت رواني داراي حد كمالي از وجود نيز هست لذا انسان كامل نقطه مقابل انسان ناتمام و معيوب قرار نمي گيرد(حسيني، 1368 : 12). 2_4_ شاخص هاي بهداشت رواني و شخصيت سالم :برخي از نشانگرهاي شخصيت سالم يا نشانه هاي وجود بهداشت رواني در معلمان به شرح زير است :1_ توان برقراري رابطه با ديگران :انسان سالم به عنوان يكي از نيازهاي اساسي خود ميل به برقراري روابط انساني با افراد ديگر تحت عنوان دوستان، همكاران، نزديكان و غيره دارد. احساس تعلق به ديگران و تعلق ديگران به خود و احساس مالكيت از نيازهاي انسان است و هر شخص سالم دوست دارد كه كسي را دوست بدارد و كسي او را دوست داشته باشد.روابط نزديك و صميمانه سبب ارضاي نيازهاي رواني انسان مي گردد. رابطه مطلوب از يك نگاه معمولي

تا ساير رفتارهايي كه حاكي از صميميت و صفا و احساس تعلق باشد، به فرد عزت، حرمت و امنيت مي بخشد.رابطه درست رابطه اي همراه با بي ريايي، درك توأم با فهم ديگري1 و مثبت نگريستن به طرف مقابل مي باشد(ثنايي، 1362).1- empathic understandingكناره گيري و انزوا يكي از مكانيزم هاي دفاعي انسان در حال تعارض است و كساني كه بدون علت خاص مانند نياز به مطالعه و انزوا براي عبادت، مردم گريز هستند دچار بيماري رواني مي باشند.براين اساس اگر روابط بين مدير و معلمان دوستانه و همراه با احترام باشد، از بهداشت رواني برخوردار هستند. در چنين مدرسه اي معلمين همديگر را دوست مي دارند و در آنها احساس تعلق و وابستگي وجود دارد.2_ توان ارزيابي درست از خود :((افراد سالم خود را مي شنايند و وجود خود را با همه محدوديت ها و جنبه هاي مثبت و منفي مي پذيرند. اگر كسي بر اثر مطالعه ويژگي هاي خود بداند كه چه توانايي ها ويا استعدادهاي خود را نمي شناسند و نمي دانند كه از عهدة بعضي از كارها برنمي آيند، در مراحل كار و زندگي شكست مي خورند)) (ميركمالي، 1375).3_ داشتن عواطف و احساسات متعادل :شخص سالم كسي است كه بتواند عواطف و احساسات خود را در زمان لازم به ديگران و نسبت به محيط نشان دهد. خوشحالي، غم، تنفر، دوست داشتن، طرفداري، دوري گزيدن، عصبانيت، علاقه و نظاير آن مصاديق عواطف انساني هستند. هر فرد طبيعي از موقعيتهاي ناخوشايند و كسي كه به او توهين روا مي دارد عصباني مي شود و ابراز انزجار مي كند. اما مسأله اساسي اين است كه اين پرخاش، عصبانيت يا تنفر در چه حدي باشد تا اثر مطلوب داشته و در عين حال سبب آسيب رسانيدن به

خود فرد نشود.تعادل عاطفي يعني توان كنترل خود و ابراز عواطف و احساسات به اندازه اي ضرورت دارد. كساني كه به سرعت و اكثر مواقع عصباني مي شوند و يا از افراد ديگر تنفر دائمي دارند، افراد سالمي نيستند(پورمقدس، 1367).((زياد عاطفي بودن، فرد را از تفكر و منطقي بودن باز مي دارند و بالعكس، بي عاطفه بودن سبب از دست دادن لطافت هاي انساني مي گردد))(ميركمالي، 1376 : 99_96).4_ توان بهره گيري از امكانات، منابع و مواهب طبيعي و الهي :فرد سالم از اين كه در دامن طبيعت زندگي مي كند و خداوند بزرگ امكانات فراواني را براي او آفريده است لذت مي برد و از آنها استفاده مي كند.افراد سالم از شادي هاي روزمرة زندگي احساس نشاط مي كنند ومنظور اين است كه آنها متوجه منابع و زيبايي هاي اطراف خود هستند و از ديدن آنها لذت مي برند(ميركمالي،1375).5_ داشتن اعتماد به نفس و احساس كفايت :((اعتماد به نفس داشتن نگرش مثبت به توانايي هاي خود مي باشد كه رابطه تنگاتنگي با احساس كفايت دارد. افرادي كه در گذشته تجربيات مثبت و مطلوبي از موفقيت در كارها و برنامه هاي خود داشته اند، به خود اميدوارند و احساس كفايت مي كنند. اين افراد با اعتماد كامل دست به كار مي زنند و با تمركز بر كار و كوشش مستمر به طور موفقيت آميز كار را به پايان مي رسانند))(همان منبع، 1375).((مدرسه سالم مدرسه اي است كه با برنامه ريزي هاي درست، معلمان و دانش آموزان را در مسير كارهاي موفقيت آميز و استفاده از توانايي هاي خود قرار مي دهد، تا بر اثر تجربه موفقيت آميز و به كارگيري توانايي خود، به خود اعتماد پيدا كنند و در آن احساس كفايت در حل مشكلات تحصيلي و زندگي به وجود آيد))(ساده، 1373 : 83

_81). 6_ احساس امنيت و آرامش خاطر :((افراد سالم دچار اضطراب و نابساماني فكري دايمي نيستند، آنها دلواپس نيستند)) (مير كمالي، 1375).افراد سالم با بردباري و احساس امنيت با وقايع پيش آمدهاي زندگي روبرو مي شوند و براي آنها راه حل منطقي پيدا مي كنند و نسبت به آنچه پيش نيامده، بدون ترس به برنامه ريزي مي پردازند.معلمي كه داراي امنيت و آرامش خاطر است، فردي آرام است كه با آرامش خاطر به كار مي پردازد لذا فردي عجول، بي صبر و بي قرار نيست و سعي مي كند كارش را با آهنگي، منطقي و با سرعتي نسبتا قابل قبول انجام دهد و در رفتار او تعادل ديده مي شود.بنابراين مدرسه سالم مدرسه اي است كه روشهاي كار و رفتار خود را با معلمان و دانش آموزان مي سنجد و به گونه اي با آنها روبرو مي شود كه بين معلمان نوعي احساس خوشايند و دوست داشتني و ميل به برقراري رابطه با همديگر بوجود مي آيد.7_ احترام به خود و ديگران :((فردي كه از بهداشت رواني برخوردار است براي خود ارزش قايل مي باشد. در حقيقت، او خود را به عنوان يك فرد با ارزش و احترام مي پذيرد))(ميركمالي،1375). لذا براي افراد ديگر نيز احترام قائل است و در آنها نكات مثبت و ارزشمندي مي بينيد كه قابل احترام مي شوند. او از عقده هاي حقارت و خود كم بيني رنج نمي برد. به همين دليل سعي مي كند از كارهايي كه دليل بركم ارزشي اوست بپرهيزد.8 _ مسئوليت پذير بودن :يكي از دلايل عدم بهداشت رواني فرد بي تفاوتي نسبت به ديگران و امور جامعه است. مسئوليت پذيري يكي از نيازهاي انسان سالم است. افراد سالم دوست دارند در امور شركت داده شوند و به سهم خود مسئوليت

كاري را بپذيرند.بنابراين تقسيم كار و مشاركت دادن معلم در كارها و مسئوليت دادن به او مطابق توان جسمي و رواني او از كارهاي اساسي مدرسه است.9_ خود كنترلي :((يكي از عوامل بهداشت رواني خود كنترلي است. خود كنترلي يعني توانايي تفكر، قضاوت و تصميم گيري درباره خود و كنترل رفتار فرد برپايه اعتقادات، وجدان و ارزشهايي كه فرد به آن پايبند است و از درون معيار قضاوتي او براي ارزيابي و كنترل رفتارش مي شود)) (ميركمالي،1376). بنابراين سازمان آموزشي كارآمد كه همه جنبه هاي آموزش و تربيت را در نظر مي گيرد، با برنامه هاي معين سعي مي كند معلمان را از نظر اعتقادي و فكري آن چنان قوي كند كه خود بدون كنترل خارجي قادر به تشخيص درست از نادرست باشند و بتوانند با معيارهاي درست رفتار خود را در مسير صحيح قرار دهند.10_ احساس رضايت و شادي :يكي از شاخص هاي بهداشت رواني احساس رضايت، شادي و شادابي است. فردي كه احساس مي كند نيازهايش بدون برخورد با موانع در حال تأمين است و به زندگي خود اميد دارد، به درجه اي از رضايت دروني مي رسد كه همواره او را شاد نگه مي دارد. شادي، حاصل احساس سعادتمندي است و سعادتمندي، حاصل احساس از سير طبيعي زندگي و رشد قرار گرفتن مي باشد كه با تأمين نيازهاي مختلف مخصوصا نيازهاي رواني بدست مي آيد. در اين حالت فرد به زندگي و ديگران علاقه مند مي شود و به آنها عشق مي ورزد. احساس رضايت و شادي سبب پيدايش حالات رواني مختلفي مي شود كه دوستي، عشق، محبت، اميدواري، خوش بيني، مسرت، همراهي و... از نمونه هاي آن است.((شخص سالم كسي است كه مردم او را دوست داشته باشند و بهره ور،

و از خود بيگانه نباشد ودر همان حال كه خود را خوشبخت بي همتايي بداند، زندگي را موهبت پرارزشي تلقي كند و تا عمر دارد در حال تولد باشد، در عين حال مرگ را نيز بپذيرد))(تبريزي، 1375 : 314).     2_5_ اهميت بهداشت رواني :مفهوم بهداشت روان در واقع جنبه اي از مفهوم كلي سلامتي است. سازمان بهداشت جهاني سلامتي را چنين تعريف مي كند : ((حالت سلامتي كامل فيزيكي، رواني و اجتماعي نه فقط فقدان بيماري يا ناتواني)). برخي چنين تصور كرده اند كه نقطه مقابل سلامتي رواني، بيماري رواني است در حالي كه اين چنين نيست و مفهوم سلامتي رواني بسيار گسترده تر از اين است))(خدارحيمي، 1374).بهداشت روان قدرت آرام زيستن با خود و ديگران در آرامش بودن است. فرد سالم، احساس مي كند راحت است و مي تواند با خودش و ديگران زندگي كند. او محدوديت ها و استعدادهاي خود را نمي شناسد، كمبودهاي خود را مي پذيرد و براي بهبود رفتار خويش، گام برمي دارد. ولي از درون و احساسات خويش آگاه است و بر آنها تسلط دارد و معيارهاي جامعه اي را كه در آن زندگي مي كند زير پا نمي گذارد.سلامت روان قدرت تصميم گيري در بحران ها و مقابله با فشارها و مشكلات زندگي است، زيرا چنين شخصي مي داند كه درطول زندگي با فراز و نشيب هاي بسياري ممكن است مواجه شود، بنابراين براي دست يابي به سعادت كه يك امر نسبي است بايد تلاش كند.شخص سالم از كار و زندگي خود احساس رضايت مي كند و از وقت گذاشتن خويش استفاده مفيد مي نمايد شخصي كه از نظر دروني نقصي ندارد، با ديگران ازدر تفاهم وارد مي شود و براي احساسات و عواطف مردم، اهميت قائل شده و آنرا

محترم مي شمارد. چنين فردي تفاوت هاي افراد را مي پذيرد و به آنها خرده نمي گيرد و در ميان گروهي كه قرار مي گيرد با حفظ فرديت خويش قادر است جزئي از آن گروه شود چنين فردي مي تواند دوست بدارد و محبت بپذيرد و به ديگران اعتماد كند و مورد اعتماد واحترام ديگران قرار گيرد.شخص سالم((اهداف واقع گرايانه1)) براي خود در نظر مي گيرد و براي دستيابي به آنها اقدام مي كند او سعي مي كند حقايق را قبول كرده و خود را با آنها وفق دهد و با اجتماع سازش مي كند.شالوده سلامت روان در زمان كودكي پي ريزي مي شود و هيچ گاه از تكامل باز نمي ايستد. خانواده اي از سلامت روان برخوردار است كه همه افراد آن روابط خوبي با هم داشته باشند و تنش ها و درگيري هايشان با هم كم باشد، در غيراينصورت خانواده از نظر سلامت رواني بيمار  گونه است. با توجه به پي ريزي اساس سلامت روان در دوران كودكي، مي بينيم به تدريج كه سن فرد بالا مي رود، در اثر همين روند تكاملي است كه رفتارهاي كودكانه نيز كنار گذاشته مي شوند و به جاي آنها رفتارهاي منطقي و مناسب سن از فرد سر مي زنند. شخصيت هر فرد، عبارت از مجموعه رفتارهايي است كه فرديت وي را تشكيل داده و او را از ديگران متفاوت جلوه مي دهد. فردي كه شخصيت سالمي دارد مي توان گفت از سلامت روان برخوردار است. سلامت روان مانند سلامت جسم نسبي است. هر فردي اهداف و آرمان هايي را دنبال مي كند و ممكن است به كمال آرزوهايش نرسد و در نتيجه ناكامي ها، مدتي از سلامت روان دور شود. در اين حالت تا زماني كه شدت و دفعه هاي بروز آن رفتار به

حدي نباشد كه بر رفتارهاي پسنديده و مقبول او غلبه كند، مي توان گفت كه فرد از سلامت روان برخوردار است                                                                                                (مرعشي، 1375). 1-Realalistic aims2_ 6_ ((اهداف بهداشت رواني)) :وظيفه و هدف اصلي بهداشت رواني تأمين سلامت فكر و روان افراد جامعه است. براي رسيدن به اين هدف احتياج به نيروي انساني فعال و كاردان، همكاري سازمان هاي دولتي، برنامه ريزي و بودجه براي ايجاد و گسترش سازمان هاي روان پزشكي و بالاخره آموزش همگاني در سطح جامعه داريم به طور فهرست وار بهداشت رواني چهار هدف اصلي دارد. (ميلاني فر، 1376).  1. خدماتي : جهت تأمين سلامت فكر و روان افراد جامعه، پيشگيري از ابتلا به بيماري هاي رواني، بيماريابي، درمان سريع و پي گير بيماران مبتلا به اختلالات عصبي رواني به طور سرپايي و يا بستري، كمك هاي مشورتي به افرادي كه دچار مشكلات رواني، اجتماعي و خانوادگي شده اند.2. آموزشي : آموزش بهداشت رواني به افرادي كه با بيماران عصبي رواني سروكار دارند و همچنين آموزش بهداشت رواني همگاني و آشنا ساختن مردم جهت همكاري و استفاده از سرويس هاي موجود در صورت مواجه با استرس ها و مشكلات رواني، آموزش روان پزشكي به دانشجويان پزشكي و پيرا پزشكي، تنظيم برنامه هاي بازآموزي كوتاه مدت روان پزشكي براي پزشكان عمومي جهت آشنايي بيشتر علوم روان پزشكي و نظاير آن.3. پژوهشي : تحقيق دربارة علل نحوة شروع، درمان و پيشگيري از بيماري هاي رواني، عقب ماندگي هاي ذهني، اعتيادات و انحرافات مانند پژوهش در مدارس، دانشگاهها، سازمان هاي پليس، سربازخانه ها، كارخانه جات و مراكز كاريابي. درمانگاه هاي عمومي، مراكز بهداشت تنظيم خانواده مادر و كودك و نظاير آن.4. طرح و برنامه ريزي بهداشتي دربارة ايجاد و گسترش مراكز جامع روان پزشكي، منطقه اي، مراكز

بهداشت مادر و كودك و تنظيم خانواده، مراكز كودكان استثنايي، مراكز مسمومين و مصدومين، مراكز آموزش جهت بالا بردن كيفيت امور بهداشتي و درماني و سطح آگاهي مردم به وسيله رسانه هاي گروهي، آشنا ساختن پزشكان عمومي با مسائل روان شناختي كه در درمانگاه هاي عمومي فعاليت مي كنند و ايجاد هماهنگي بين برنامه هاي خدماتي، آموزشي و پژوهشي .به طور كلي سه هدف بهداشت رواني دارد : الف) پيشگيري  ب) درمان  ج) بازتواني يا توان بخشي.(ميلاني فر، 1376).  2_7_ اصول بهداشت رواني :((1. احترام فرد به شخصيت و ديگران.2. شناختن محدوديت ها در خود و افراد ديگر.3. دانستن اين حقيقت كه رفتار انسان معلول عوامل است.4. آشنايي با اينكه رفتار هر فرد تابع تماميت وجود اوست.5. شناسايي احتياجات و محرك هايي كه سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان مي گردد)) (شاملو، 1378 : 22).1_ اصل احترام فرد به خود و ديگران :يكي از شرايط اصولي بهداشت رواني اين است كه شخص به خود احترام گذارد و خود را دوست بدارد و بالعكس يكي از علائم بارز غيرعادي بودن، تنفر از خويشتن است.در مصاحبه هاي روان شناسي در اين باره سؤالات زير مطرح مي شود.1. آيا مردم را دوست داريد؟ 2. آيا به خود احترام مي گذاريد؟ 3. آيا مردم شما را دوست دارند؟اگر به اين سؤالات با صداقت جواب داده شود، مي توان به مقدار زيادي از عواطف و احساسات و طرز سازش فرد با محيط پي برد. فرد سالم حس مي كند كه افراد اجتماع او را مي پسندند و او نيز به نظر موافق با آنان مي نگرد و براي خود احترام قائل است. اصول بهداشت رواني مبتني برتقويت افراد است، نه تخريب شخصيت آنها، براساس اين اصول

بايد نسبت به ديگران اغماض و بردباري داشت و به عوض تنبيه، تشويق را پيشه كرد و خلاصه اينكه، براي شخصيت افراد احترام قائل شد به كار بردن اين اصول استفاده شاياني در بر دارد و هر فردي از هر طبقه يا صنفي كه باشد مي تواند با افراد جامعه كمك فراواني نمايد.2_ اصل شناختن محدوديت ها : يكي از اصول مهم بهداشت رواني اين است كه شخص بايد مستقيما با واقعيت زندگي روبرو شود. براي رسيدن به اين مقصود نه تنها بايد عوامل خارجي را بشناسيم و قبول كنيم، بلكه ضروري است كه شخصيت خود را آنطور كه واقعا هست قبول نماييم. كشمكش و خصومت با واقعيت، اغلب سبب بروز اختلال رواني مي گردد. شخص سالم در عين حاليكه از خصوصيات مثبت و برجسته خود استفاده مي كند، به محدوديت ها و نواقص جسمي و رواني خود نيز آشنايي دارد. در محيط هاي آموزشي، محدوديت هاي زندگي و اجتماعي بايد توسط مسئولين آموزشي با صداقت پذيرفته شوند.براي هر فردي لازم است كه بداند حدود استعدادهاي او چيست و اگر اين حد نسبتا پايين است بايد سعي كند با آن بسازد.اگر چه خودشناسي كه يكي از اصول بهداشت رواني است كار دشواري است ولي شناختن ديگران نيز خالي از اشكال نيست. زيرا افراد بشر از خيلي جهات با يكديگر متفاوتند.در آموزش بايد محدوديت هاي معلم درك شود. فشار آوردن براي كار بيشتر ممكن است باعث شكست هاي معلمين و از دست دادن رغبت به كار و نفرت از شغل او شود.تفاوت معلمين در وضع مذهب، مسكن، فرهنگ و تمدن، وضع اقتصادي، پيش آمدهاي زندگي، اختلافات شديد خانوادگي... هر يك مي تواند اثرات عميق رواني داشته

باشد كه در روابط معلمين با هم و مدرسه مؤثرند.3_ اصل پي بردن به علل رفتار :در مورد رفتار بشر مانند علوم فيزيك و شيمي و زيست شناسي، براي هر پديده دليلي موجود است، مثلا چرا يكي از تاريكي وحشت دارد و شخص ديگر بيشتر از اندازه عصباني مي شود. اينها همه دليل دارد ولي اغلب مشكل است كه دلايل نهفته و اصول اينگونه رفتارها را پيدا كرد.متخصصين مربوطه مي دانند كه رفتار بشر معلول علل مخصوص است، هيچوقت فردي را به خاطر رفتارهايي كه دارد سرزنش نمي كنند به همان دليل كه پزشك بيماري را كه مبتلا به سرطان باشد مورد شماتت قرار نمي دهد و مقصر نمي داند. لذا بايد علل رفتار معلمين را تشخيص داد تا نسبت به رفع آن اقدام نمود. 4_ اصل رفتار تابع تماميت فرد است :رفتار بشر تابع تماميت وجود اوست. بدين معني كه روان تابع تن و بالعكس تن تابع روان مي باشد. هيچ رفتاري جداگانه و در خلأ انجام نمي گيرد و هيچ عملي مستقل از ساير اعمال و خصوصيات موجود بروز نمي كند مثلا اگر فردي قبل از خوردن غذا عصباني بود و يا ناراحتي شديد ديگري داشته باشد. مسلما آن لذتي را كه از غذا در موارد مناسب مي برد نخواهد برد؛ بدين جهت مشاهده مي گردد كه عمل غذا خوردن و لذت بردن از آن به خودي خود مستقلا نبايد ارزيابي شود بلكه حالات رواني موجود نيز بايد مورد توجه باشند.(ساعتچي، 1368).همچنين معلمي كه با اطمينان خاطر و راحتي فكر در كلاس هاي مدرسه حاضر مي شود، مسلما معلمي موفق بوده و از كارش رضايت خاطر خواهد داشت.هر چه درباره يگانگي و رابطه دائمي و

مستقيم خصوصيات جسمي و رواني گفته شود، گزافه گويي ، نخواهد شد. زيرا كه اولا اهميت درك اين موضوع بسيار زياد است و به علاوه فهميدن اصولي و صحيح اين مطلب خالي از اشكال نيست. ناراحتي هاي جسماني، اختلالات رواني باعث مي شود و بالعكس نارسائيهاي رواني سبب بروز علائم جسمي خواهد شد مثلا معلوم شده است كه يكي از دلايل تعداد زيادي از امراض زخم معده، بعضي ناراحتي هاي گوارشي ديگر، اقسام نفس تنگي، ناراحتي عاطفي است.2_ 8 _ نظريه هاي بهداشت رواني :معروفترين نظريه هاي سلامت رواني عبارتند از :2_ 8 _ 1_ نظريه فرويد1 : ((به عقيده فرويد اكثر مردم به درجات مختلف، روان نژند هستند و سلامت رواني يك آرمان است نه يك هنجار آماري)).(هوگان، 1976)((طبق نظريه فرويد ويژگي هاي خاصي براي سلامت رواني ضرورت دارد. نخستين ويژگي خود آگاهي است، يعني هر آنچه كه ممكن است در ناخودآگاه موجب مشكل شود، بايستي خودآگاه شود و خودآگاهي حقيقي ممكن نيست مگر اينكه كنترل غير واقعي و غير ضروري يا زياد از حد ((من برتر)) در هم شكسته شود به نظر فرويد، خودآگاهي عنصر اصلي اولي نه عنصر كافي، سلامت رواني است.(كورسيني2، 1973)((فرويد يگانگي منطقي از علاقه مندي ها و اشتياق هاي عمومي را معيار نهايي سلامت رواني مي داند)).(گلداستنيك، 1939)32_ 8 _2_ نظريه يونگ4 :به عقيده يونگ(1968) فرايند((تفرد5)) يكي از عوامل مؤثر سلامت روان است. تفرد در ساده ترين شكل آن عبارتست از تميز تدريجي((من)) يا خودآگاهي از ناخودآگاهي، طوري كه فرد به تدريج بيشتر و بيشتر از افكار و انگيزه هاي منشعب شده از ناخودآگاه جمعي، هشيار و آگاه مي شود. البته تشخيص تميز ناخودآگاهي تنها نيمي از داستان تفرد است. همزمان با اين

تميز، بايستي نسبت هاي خودآگاه و ناخودآگاه روان، دوباره يكپارچه شوند. اين يكپارچه سازي مجدد ضروري است، زيرا منبع ناراحتي و بيماري بشر ميل به ناديده گرفتن ناخودآگاه است. يونگ افزايش بيش از حد خودآگاهي را به همان اندازه اندك بودن آن آسيب گونه مي داند.بنا به نظريه يونگ((بالاترين و نهايي ترين اهداف انسان، رسيدن به((خود)) و ((تحقق خويشتن)) است و تنها از طريق مشاركت بي قيد و شرط در هر مذهب يا نمادي از اين نوع مي توان به تحقق خويشتن دست يافت)).(هورناي، 1945)61- freud    2- Corsini    3- Golds tenik  4- Juny  5- Individuation  6- Horney2_ 8 _3_ نظريه موري :به عقيده موري(1938) ((فرد سالم از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد. همچنين ولي در عين اينكه بين نيازهاي مختلفي تعارضي ندارد، از انواع نيازها نيز به نحو مقتضي استفاده مي كند. در انسان سالم بهنجار بين((من برتر1)) و ((من آرماني2)) فاصله زيادي وجود ندارد. موري عقيده دارد كه انسان سالم ابتدا ((نهاد)) سپس ((من برتر)) و آنگاه ((من)) به ترتيب نقش عمده را در كنترل رفتار ايفا مي كنند و با نظارت فردمندانه ((من)) و مواظبت ((من برتر)) تكانه هاي ((نهاد)) به صورت قابل قبول ارضاء مي شوند.به عقيده موري تمام انسانها با شدت و ضعف متفاوت دچار ((عقده)) هستند اما فقط عقده هاي افراطي و شديد، موجب نا بهنجاري و بيماري مي شوند. موري معتقد است كه تخيل3 و خلاقيت4 قوي ترين ويژگي سلامت رواني است))(رضايي، 1378 : 52).2_ 8 _ 4_ نظريه آدلر5 :(( سلامت روان به عقيده آدلر(1973) يعني داشتن اهداف مشخصي در زندگي، داشتن فلسفه اي استوار و مستحكم براي زيستن، داشتن روابط خانوادگي و اجتماعي مطلوب و پايدار، مفيد بودن براي همنوعان،

داشتن جرأت و شهامت و قاطعيت در عمل كردن براي نيل به اهداف خود، كنترل داشتن بر روي عواطف و احساسات، داشتن هدف نهايي كمال و تحقق نفس، پذيرفتن اشكالات و كوشيدن در حد توان براي حل آنها)).(موسوي، 1378).2_ 8 _5_ نظريه فروم6 :فروم(1968) معتقد است كه((انسان داراي سلامت روان كسي است كه عميقا عشق مي ورزد. آفرينشگر است، قدرت فرد و تعقل را در خودش كاملا پرورانيده است خودش وجهان را به شكل عميقي ادراك مي كند. احساس درست پايدار دارد، با جهان در پيوند است و در آن ريشه و اصالت دارد و حاكم بر سرنوشت خويش است. فروم، انسان سالم را داراي جهت گيري بارور مي داند يعني آن نوع جهت گيري كه در آن فرد قادر است تمام قدرت ها و استعدادهاي بالقوه خويش را به كار گيرد)))رضايي ، 1378).1-    Sapere go  2- Eyo idial  3- Imayination  4- Creati vity  2-    5- Adler  6- Fromm  7- Spontaneous2_ 8 _ 6_ نظريه مزلو :به عقيده مزلو(1968) ((افراد برخوردار از سلامت روان، نيازهاي سطوح پايين را برآورده كرده اند و اختلال روان شناختي ندارند، مي دانند كي هستند، چي هستند و به كجا مي روند. ادراك افراد سالم از واقعيت صحيح است. آنها جهان را به صورت عيني ادراك مي كنند اين افراد خود انگيخته7، سالم و طبيعي هستند، عواطف خود را صادقانه و بدون رنجش ديگران نشان مي دهند. افراد سالم نياز به خلوت و استقلال دارند، كنش آنها مستقل است، اين افراد ((تجارب عارفانه1 يا اوج دارند و همين تجارب موجب اعتلا و احساس قدرت و قاطعيت آنها مي شود)).(موسوي، 1378 : 48)2_ 8 _ 7_ نظريه اسكينر2 : سلامت رواني و انسان

سالم به عقيده اسكينر(1973) معادل با رفتار منطبق با قوانين و ضوابط جامعه است و چنين انساني وقتي با مشكل روبرو مي شود از طريق شيوة اصلاح رفتار، براي بهبودي و بهنجار كردن رفتار خود و اطرافيانش استفاده مي جويد، اين كار را تا وقتي ادامه مي دهد كه به سطح هنجار مورد پذيرش جامعه برسد. انسان سالم كسي است كه تأييدات اجتماعي بيشتري را به خاطر رفتارهاي مناسبش، از محيط و اطرافيان دريافت كند (رضايي،1378).2_ 8 _ 8 _ نظريه اريكسون3 : به عقيده اريكسون((سلامت روان شناختي هر فرد همان اندازه است كه توانسته است توانايي مناسب با هر كدام از مراحل زندگي را كسب كرده باشد. اريكسون صفات متمايز كننده سلامت روان شناختي را چنين ارائه كرده است :((فردي كه در جامعه زندگي مي كند بايستي از تعارض عادي باشد، همچنين از استعداد و توانايي بارزي استفاده كند، در كارش ماهر و استاد باشد و ابتكار نامحدود داشته باشد. از انجام لحظه به لحظه حرفه اش پسخوراند بگيرد و در نهايت در مورد فرايند زندگي نظريه روشن و قابل دركي داشته باشد))(همان منبع،1378).1- Peak experiences  2- Skinner   3- Erixson    4- Harry Stack Sulivan    5- Richard Spearman2_ 8 _9_ نظريه هري استاك ساليوان4:ويژگي هاي سلامت روان از ديدگاه وي عبارتند از :1. شخصيت برخوردار از سلامت روان ((انعطاف پذير)) است و با توجه به موقعيت هاي بين فردي نوين در روابطش با ديگران به صورت متناسب تغيير پذير است.2. فرد سالم قادر به تمايزگذاري بين افزايش و كاهش تنش است و رفتار او در جهت كاهش تنش معطوف مي شود.3. به گفته ساليوان شخصيت سالم بايستي بنا به گفته ريچارلزاپيرمن5 درحال آموزش

و فراگيري روابط و ارتباطات باشد.4. زندگي شخصي برخوردار از سلامت روان، داراي جهت يافتگي است. بدين معني كه اميالش را به نحوي يكپارچه مي سازد كه منجر به رضايت شود، يا اضطراب او را نسبتا كم كند يا از بين ببرد؛ بنابراين شخصيت سالم كسي است كه دستگاه رواني او حداقل تنش را داشته باشد و چنين فردي معمولا روابط اجتماعي انعطاف پذير و اعتمادآميز دارد(موسوي، 1378).2_ 8 _10_ نظريه گوردون آلپورت1:به نظر آلپورت روان نژندي پيامد نقصان و كمبود سلامت رواني است. رفتار افراد سالم جهت گيري خودآگاهانه دارد و با بينش و بصيرت و خودمختاري همراه است و انگيزش اين افراد بيشتر در آينده ريشه دارد. نخستين معيار سلامت روان، توانايي گسترش خويشتن است. كودكان به نوعي خود محور هستند، اما افراد بالغ علايقي دارند كه در خارج از خودشان ريشه دارد و از جمله علايق آنها مي توان علاقه به سلامتي و بهزيستي ديگران اشاره كرد.دومين معيار سلامت به چگونگي ارتباط و تعامل با ديگران مربوط است. ارتباط فرد سالم و بالغ با ديگران ارتباطي صادقانه و صميمي است، به ويژه با خانواده و دوستانش.سومين معيار سلامت رواني امنيت عاطفي است. شخصي بالغ مي تواند محروميت ها و تحريكات غيرقابل اجتناب زندگي را بدون از دست دادن وقار و متانت تحمل كند. چنين افرادي هر مشكلي را فاجعه نمي دانند و هر بي محبتي را نشانه طرح كامل نمي پندارند.چهارمين معيار سلامت رواني عقل سليم است افكار و ادراك فرد بالغ به طور كلي كارآمد و درست است(همان منبع، 1378). معيار پنجم سلامت رواني، بصيرت نسبت به خويشتن است هركس فكر مي كند نسبت به خودش بصيرت دارد اما در

واقع چنين نيست. آلپورت بصيرت برخويشتن را چنين تعريف مي كند :((رابطه آنچه كه فرد فكري مي كند هست و آنچه كه ديگران در مورد او فكر مي كنند بخصوص روان شناسي كه فرد را مطالعه و بررسي مي كند)). افراد بينش دار از ويژگي هاي مقبول خودشان آگاه هستند و اين ويژگي ها را فرافكني نمي كنند اين افراد هوش بالاي متوسط دارند و نسبت به افراد ديگر قضاوت بهتري دارند.ششمين و آخرين معيار سلامت رواني از نظر آلپورت((جهت مندي)) است. جهت مندي يعني اينكه زندگي فرد بالغ به سوي هدف يا اهداف انتخاب شده اي در حركت باشد. به نظر آلپورت جهت مندي نتيجه فلسفه يكپارچه ساز در زندگي است كه تحت نظارت اين فلسفه ارزشها، اهداف و ايده هاي فرد سازمان دهي مي شوند.2_ 8 _11_ نظريه جورج كلي2 :به نظر كلي افراد سالم خواهان ارزيابي سازه هاي شخصي خود هستند و درستي نوع تعامل فرد را با ديگران آزمايش مي كنند اين افراد پيش بيني هاي نشأت گرفته از سازه هاي خود را آزمايشمي كنند. افراد سالم قادر به تغيير سازه هاي شخصي خود هستند و در صورت نامعتبر بودن سازه هاي شخصي به بازسازي و اصلاح اين سازه ها مي پردازند. به عقيده كلي سازه هاي شخصي افراد داراي سلامت رواني نفوذ ناپذيرند و به زبان عاميانه اين افراد توانايي پذيرش اشتباه خود را دارند؛ ويژگي ديگر اين افراد ميل به گسترش وسعت ديد و حيطه نظارت تحت پوشش نظام سازه اي سازمان شخصي است و ويژگي آخر سلامت رواني توسعه و رشد مطلوب گنجينه نقش است و فردي سلامت رواني دارد كه بتواند نقش هاي اجتماعي را به خوبي ايفا كند و ديدگاه بازيگران(مردم) رويارويش را نيز ادراك كند (رضايي، 1378).1- Gordon Alport  2- Jearg kelly 2_

8 _12_ نظريه آلبرت اليس1 :اليس از نظر گرايش هاي انساني تا حدود زيادي با ابراهام مازلو شباهت دارد به نظر وي عدم سلامت رواني انسان از تمايلات ذاتي و نامطلوب هر انسان براي نياز مفرط به برتري از ديگران و همه فن حريف شدن، توسل به عقايد احمقانه و بدبينانه، پرداختن به تفكرات آرزومندانه و توقع خوش رفتاري، خوبي مداوم از ديگران، محكوميت خويشتن و تمايلات عميق به زود رنجي و آشفتگي ناشي مي شود. اليس معتقد است كه افكار منطقي و عقلاني به عواقب و پيامدهاي منطقي منتهي مي شود و در نتيجه به سلامت رواني فرد ختم مي شود برخي از ويژگي هاي افراد سالم از نظر آليس به شرح زير است :_ عشق ورزيدن به ديگران _ جوياي محبت ديگران شدن در حد اعتدال._ انجام دادن كار به خاطر نفس كار نه به خاطر ديگران._ نسبت دادن شكست ها به عوامل بيروني چون موانع بيروني به خودي خود موجب اختلال و نا سلامتي نمي شوند مگر اينكه فرد تلقين به نفس نمايد._ تلاش در جهت بدست آوردن استقلال فردي و مسئوليت اجتماعي._ انجام وظيفه محوله و حل مشكلات با تفكر منطقي و احساس لذت ناشي از آن._ كمك به ديگران و نگراني در مورد مشكلات ديگران._ حل مشكل از طريق مختلف، به عبارتي براي حل هر مسئله راه حلهاي مختلفي را از جنبه هاي متفاوت در نظر مي گيرد.حرفه دبيري يكي از معدود حرف آموزشي _ تربيتي است كه در بين حرفه هاي ديگر نياز به     حلم و بردباري و متانت و خويشتن داري، عدم پيشداوري و عدم قضاوت هاي ذهني از جانب معلم دارد. وصول به اين اوصاف براي معلم امكان ندارد مگر

اينكه وي از سلامت روان به طور نسبي برخوردار باشد. شايد اغراق نباشد اگر گفته شود كه موفقيت معلم علاوه بر داشتن علم و هنر معلمي، برخورداري از سلامت رواني است. خود شناسي و آگاهي از نقاط ضعف خود، حفظ تعادل در انجام امور زندگي و عدم افراط و يا تفريط در كارها، از مدرك ها و شاخص هاي اساسي در تعريف سلامت روان ((به طور نسبي)) هستند.(عطاري، 1375).1- Alport Ellis 2_ 8 _13_ نظريه اسلام :اسلام، علاوه بر نظريات معنوي، فلسفي و علمي در مورد انسان، الگوهاي عيني شخصيت سالم و كامل را نيز مدنظر قرار داده است و در واقع پيامبر خاتم(ص) و ائمه معصومين(ع)و فاطمه _ زهرا(س) نمونه هاي عالي انسان كامل در اسلام و مذهب تشيع مي باشند؛ آنها مظهر سلامت رواني هستند، آنها خود آگاهانه ترين، پوياترين و متكامل ترين رابطه را با كل هستي دارا هستند و ساير انسان ها به ميزان تقرب به ملاك هاي آنها، از سلامت و تكامل رواني برخوردارند. (شهيد مطهري، 1362). به طور خلاصه، ويژگي هاي انسان سالم و كامل، از ديدگاه اسلام به شرح زير مي باشد :((پيوسته در حال تزكيه و تهذيب نفس است)). (سوره شمس _ آيه 124)، پرهيزكار و با تقوا مي باشد، از هرگونه قيد و بند مادي و موانع دنيوي سد راه كمال و رسيدن به قرب الهي، آزاد است، هرگونه ناملايمتي را با ذكر خداوند تسلي مي بخشد، صبر، شكيبايي، استقامت و شهامت دارد.(سوره بقره _ آيه 153)، اعمال و رفتار او با نيات او، هماهنگ است و نفاق و دورويي در گفتار و رفتار را يكي از مذموم ترين صفات انساني مي داند، شفقت، دلسوزي، مهرباني، تعهد و مسئوليت در

مقابل همنوعان، از ويژگي هاي مهم او است،  هم از عقل و هم از عشق، براي رسيدن به كمال استفاده مي نمايد. خودخواهي، خودپرستي و پيروي از هواي نفس ندارد، خودش را فريب نمي دهد، فريب و وسوسه درون خود را نمي خورد، نسبت به خودش آگاهي و هشياري دارد و كنترل نفس خود را بر عهده دارد، اجتماعي، مسئول و متعهد است، ايثارگر است و حتي در آنچه كه كمال احتياج را به آن دارد، ديگران را بر خودش، مقدم مي دارد (سوره حشر_ آيه9).خود شناسي دارد و خودشناسي او، مبناي شناخت خداوند است، رفتار و موضع گيري هاي او قابل پيش بيني است، چون اعمال و رفتار او، بر مبناي اعتقادات او، صورت مي گيرد و به همين علت، دچار رفتارهاي تكانشي، غير قابل پيش بيني و خارج از آداب معاشرت و اصول اخلاقي، نمي شود، ((عشق)) از ويژگي هاي مهم اوست و عشق او، به جايي مي رسد كه در حضرت حق، محو مي شود وبه منبع فيض و حقيقت مي پيوندد، هرگاه از مسير حق، منحرف شود بلافاصله توبه و بازگشت نموده و به خداوند اتكاء مي نمايد، هشيار و خود آگاه مي باشد و به طرف هشياري و خود آگاهي كامل در حركت است، با جهان درون و جهان برون خود، ارتباطي مبتني بر واقعيت و پذيرش دارد، همواره با ياد خدا زندگي مي كند و متكي به خداوند است و در همه حال، خدا را ناظر بر اعمال خود مي داند، عدالت جو، عدالت گر، و عدالت دوست است، خوشرو، خوش برخورد، منظم، پرتلاش، امانت دار، سخاوتمند و... است و... قرآن مجيد در سوره مؤمنون و حضرت علي(ع) در نهج البلاغه و شهيد مطهري در كتابهاي انسان كامل و

هدف زندگي، ويژگي هاي مؤمنين يا انسان هاي سالم و كامل را به تفضيل، بيان فرموده اند كه به منظور جلوگيري از اطاله كلام، از ذكر كامل آنها خودداري مي شود و علاقه مندان مي توانند به اين منابع، مراجعه نمايند.2_9_ عوامل برهم زننده بهداشت رواني(سلامت روان) عبارتند از :2_9_1_ عوامل زيستي1 :تعدادي عوامل زيستي وجود دارند، كه از طريق ژن ها به نسل بعد منتقل مي شوند، مثلا افسردگي مادران قابل انتقال به فرزندانشان مي باشد. تعدادي عوامل زيستي نيز مي باشند كه بر كاربرد سيستم عصبي مركزي اثر گذاشته و سلامت رواني فرد را بر هم مي زنند مثلا اختلال در ترشح غده تيروئيد، بر مغز اثر مي كند وموجب كم طاقتي و عصبانيت فرد مي شود.2_9_2_ عوامل عاطفي و رواني2:انتظارات و ذهنيات منفي ما، عوامل اصلي مشكلات رواني ما مي باشند. عواملي مانند فشار رواني مستمر، فضاهاي عاطفي سرد، جدايي، تبعيض و بي محبتي موجب افسردگي، وسواس، بي خوابي، بيقراري، و اضطراب در افراد مي شود.2_9_3_ عوامل اجتماعي :خانواده و اجتماع در تأمين سلامت رواني افراد، نقش مؤثري دارند. كمبودهايي در زمينه هاي تأمين مسكن، شغل، تغذيه و برخورداري از رفاهي نسبي، همه و همه برسلامت رواني انسان ها اثر دارند.در مورد بهداشت روان(سلامت روان) تعاريف فراواني وجود دارد به چند تعريف بر جسته در اين زمينه اشاره مي كنيم :1- Biological factors  2- Affective and psychic factors  3- Levinson((دانشمندان روان شناختي و علوم رفتاري، به كار آمدي انسان و عملكرد روان شناختي متناسب او اصطلاح سلامت رواني، اطلاق كرده اند)).(خدارحيمي، 1374).كارشناسان سازمان بهداشت جهاني سلامت روان را اين طور تعريف مي كنند((سلامت روان عبارت از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها

و تمايلات شخصي به طور منطقي و عادلانه و مناسب.(ميلاني فر، 1373).سلامت روان عبارتست از چگونگي احساس فرد نسبت به خود، دنياي اطراف، محل زندگي، اطرافيان (بخصوص با توجه به مسئوليتي كه در مقابل ديگران دارد) چگونگي سازش وي با در آمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويشتن.(لوينسون3 به نقل از ميلاني فر، 1373).((سلامت روان عبارتست از سازش فرد با جهان اطرافش به حداكثر امكان به طوري كه باعث شادي و برداشت مفيد و موثر وي به طور كامل شود)).( منينجر1 ،ترجمه ميلاني فر،1373)1-    Meninger2_10_ معيارهاي ايده آل در بهداشت رواني :((پرفسور آراسته معيار ايده آل در سلامت رواني را تكامل رواني مي داند و انسان كامل را انسان ايده آل مي داند و معتقد است كه كامل فردي است كه وحدت عمل و نظر دارد و نيروهاي دروني را با هم هماهنگ كرده و از لحاظ بيرون نفعش با نفع جامعه و نوع خود يكنواخت باشد)).(حسيني، 1365 : 19).او معتقد است كه بحث اين كه انسان چيست و اصلش از كجا آمده است مانند بحث درباره چيستي آفريدگار بي نتيجه است همانطور كه آفريدگار را بايد از طريق مظاهر خلقت شناخت، انسان هم از طريق خلق  و ايجاد و آفرينندگي به خود شناسي مي رسد.2_10_1_ احساس هويت :((ماري جاهووا، مي من 1(1955) معتقد هستند كه فرد سالم قادر است بين آنچه بوده و انجام داده و آنچه كه مي خواهد باشد و بشود و آنچه كه بايد و مي تواند بشود تركيبي انجام دهد. به عبارتي، شخص سالم مي تواند بين وضع خويش در گذشته در حال وآينده ارتباط ايجاد نمايد)).(حسيني، 1365 : 20).((آلپورت2در حالي كه بر عينيت درك خود3 تكيه مي نمايد شخصيت بالغ را موردي اطلاق

مي نمايد كه بتواند عينيت خود را نشان دهد)).(حسيني، 1365 : 20).نكته مهم كه به عنوان معياري در سلامت فكر مؤثر شناخته مي شود، صحيح بودن تصور شخص از خود مي باشد، هرقدر شخص با واقع بيني و عينيت بيشتر به خود بنگرد، سلامت فكر او بيشتر است.اريكسون4 احساس هويت را نماينده سلامت فكر مي داند كه خود از مراحل حس اعتماد، خودكاري، ابتكار واشتغال به كارهاي سودمند مي گذرد و بالاخره به احساس هويت خود5  منجر مي گردد و با همانند سازي موفقيت آميزي كه به تنظيم محركين و غرايز اصلي فرد با توجه به فرصت ها و امكانات او منجر شود، ارتباط دارد. بدين ترتيب احساس هويت خود6 موجب اطمينان خاطري مي گردد كه به شخص قدرت تطابق مي دهد.رشد و تكامل و از قوه به فعل درآوردن نيروهاي ذاتي71- Mayman . Mariejahoda         2- Alport         3- Self objectivity         4- Erixson  5- Eyo Identity         6- Eyo Identity         7- Self actualisation        گلداشتاين : از قوه به فعل درآوردن نيروهاي ذاتي خود، عامل محرك موجود زنده است.فرام1 (1994) شخص سالم مي داند كه تنها براي زندگي يك معني موجود است و آن هنر زندگي كردن خود مي باشد.مازلو(1955) معتقد است كه((محركين ناشي از كمبود آنها هستند كه موجب كم شدن احساس فشار مي شوند و عبارتند از : حس نياز به امنيت، احترام و محبت، اين محركين موجب توليد و پرورش سلامت فكر نمي گردند)).آلپرت3  (1955) ضمن موافقت با نظريات مازلو نيروي وجدان را بعنوان مثالي در عوامل تكاملي بيان مي نمايد)).2_10_2_ تماميت شخصيت :يكي از مدرك هاي ايده آل، تماميت شخصيت مي باشد كه خود موجب هماهنگي اعمال مختلف فرد به يكديگر مي گردد و خود در سه قسمت مورد بحث قرار مي گيرد

:الف) تماميت در نيروي رواني كه منظور تعادل بين سه قسمت نهاده و((من)) و ((من برتر)) مي باشد كه از مكتب فرويد استنباط مي شود. ب) مقاومت نسبت به استرس كه از مكتب پاولوف استنباط مي شود.ج) بروز دادن عينيت خويش و خويشتن را گسترش بخشيدن كه به وسيله آلپرت مطرح شده است تا فردي را مشخص نمايد كه فلسفه اي جامع براي خويش دارد و بدان وسيله به استعدادها، وظايف و موقعيت خويش در جهان پي برد، فلسفه جامع خود، ناشي از احساس فرد نسبت به مقصود و معني داشتن زندگي او مي باشد. پروفسور ويكتور فرانكل2 معتقد است كه انسان به خودي خود براي يافتن مفهوم و مقصود زندگي تلاش و كوشش مي كند و چنانچه نتواند به اين مفهوم دست يابد از حس پوچي و بيهودگي يا خلأ ناراحت خواهد شد كه منجر به بروز نوروزي بنام Nooyenic Neuresis خواهد شد.1- Fromme   2- Victor Francle  3-Alport2_10_3_ استقلال1 :فوت و كوترل2(1955) استقلال را با روشني برداشت شخص نسبت به هويت خويش شرح مي دهند و ميزان قرار دادهاي اجتماعي را كه مورد پذيرش فرد قرار گرفته معياري براي سلامت فكر او مي دانند.((ارك3 1952 معتقد است كه رفتارهاي انسان را نمي توان به صورت مهارت هاي انفرادي فهميد، بلكه بايد به مدرك ها و ارزش هاي اجتماعي كه اين علائم در آن كشف شده اند توجه داشت)).(حسيني، 1365 : 23).لينتون4 معتقد است كه بررسي علائم بيماري ها فقط با توجه به ارتباط هاي اجتماعي امكان دارد. در زمينه استقلال فرد، برداشت شخص از خود، استانداردهايي كه بطور مداوم براي عمل خويش دارد، ميزاني كه به خود او وابسته است و مي تواند اعمال خويش را كنترل نمايد نيز مطرح

مي گردد. ميزان اعتماد و اطمينان به نفس، ميزان احترامي كه براي خود قائل است، ظرفيت فرد در ترديدهاي واقعي كه در مقابل او قرار دارد و ايجاد مقاومت واقع بينانه در صورت وقوع عوامل تهديد كننده، همه ميزان سلامت رواني را تعيين مي نمايند(همان منبع،1365).((مازلو(1954) استقلال فردي را به اين ترتيب توصيف مي كند كه فرد نسبت به محيط مستقل و به خويش  و منابع رشد و تكامل خود وابسته است))(همان منبع، 1365).2_10_4_ درك واقعيت :يك فرد با فكر سالم، درك صحيحي از محيط خويش دارد. بارون5 (1955) مدرك سلامت فكر را در درك صحيح از محيط ذكر مي نمايد(شاملو، 1366).مسئله مهمي كه پيش مي آيد، استعمال لغت صحيح است. زيرا چه كسي بايد صحيح و غيرصحيح را تعريف نمايد؟ جاهودا معتقد است صحيح بودن در درك بدان معني نيست كه تنها يك راه مستقيم جهت ديدن دنيا وجود دارد، ولي هر چند كه فرد با روش هاي اختصاصي، دنيا را مشاهده و درك نمايد. نتايجي عيني از اين درك بايد ايجاد گردد. آزمايش واقعيت، كه در آن دريافت هاي خويش را با محيط كنترل مي نمايد مي تواند معياري در سلامت فكر به حساب آيد.1- Autony       2- Foate and cottrel       3- Arch       4- Linton       5- Barron نياز يك فرد برخوردار از سلامت فكر، در مورد دريافت عواطف و برخورد ديگران، نشان آن است كه زندگي آنها نكته ارزشمند و قابل توجهي براي او مي باشد و نتيجه گيري هايي كه در مورد ديگران مي نمايد، بايد مانند ارزيابي خويش خالي از اشكال باشد يعني احساس هويت اجتماعي واقع بينانه باشد.احساس هويت شخصي و اجتماعي1در حقيقت كليد تكامل رواني و بهزيستي كامل انسان است يعني چنانچه موقعيت خود

در اجتماع را آنچنان كه هست و بطور واقع بينانه اي ارزيابي بنمائيم، سود و زيان را در حد فرد و اجتماع تشخيص دهيم، راههاي دستيابي به منافع معقول و احتراز از زيان ها را در يابيم و به سمت پياده كردن اين راهها اقدام نماييم، بهترين نتيجه را براي خود و اجتماع خويش بوجود خواهيم آورد.عناصر كمك كننده در هويت اجتماعي را مي توان بصورت زير خلاصه كرد :1_ توجه به تفاوت ايدئولوژيها.2_ پذيرش وتحمل افكار مخالف.3_ در نظر گرفتن ضريب اشتباه براي افراد بشر.4_ در نظر گرفتن ظرفيت هاي متفاوت براي افراد بشر.5_ توجه به ضعف بشر بطور كلي و سعي در رفع كمبودهاي خود و ديگران با آموزش و تمرين مستمر.2_10_5_ تسلط به محيط :تسلط به محيط خود از دو جنبه تطابق و موقعيت در محيط قابل بحث مي باشد و در6شكل ظاهر مي شود.1. قدرت دوست داشتن : افراد بالغ از ابراز احساس محبت نسبت دوستان، بستگان احساس خوشحالي مي نمايند. شخصيت بالغ منبعي سرشار از محبت دارد، كه هميشه در حال جريان و مشروب كردن سخاوتمندانه اي نسبت به اطراف خود مي باشد. چنين فردي، همواره درصدد محبت به ديگران مي باشد و احتياج به دوستي افراد خيلي زياد ندارد. از طرف ديگر در فرد بالغ، دوست داشتن2- Sociol Identity I  ، 1-Self identidyديگران مشكل است و مي خواهد همواره مورد دوستي ديگران قرار گيرد و در اين مورد اغلب، سر و صداي زياد راه مي اندازد و ميل دارد زياد مورد توجه واقع شود. لذا شخص بالغ ميل دارد بيش از محبتي كه دريافت مي دارد ابراز محبت نمايد.2. قدرت و ارتباط بين فردي :سوليوان معتقد است كه((هدف اصلي هر انسان احساس

امنيت و نياز به تعلق داشتن به گروه است كه خود به وسيله ارتباط بين فردي بوجود مي آيد))(شاملو،1366).هابز1 مي گويد : انسان گرگ انساني است كه با مطالعه تاريخ و جنگ هاي اتمي و خطرات بيشتري كه بشريت را تهديد مي نمايد، استفاده از هر موهبت، به منظور تعرض و تهاجم به نوع، جنگ هاي ميكروبي و... صحت اين گفتار را لااقل در بعضي موارد ثابت مي نمايد. با توجه به اين مطالب معيار سلامت فكر بسته به ميزان امنيتي است كه افكار و رفتار شخص براي خود ديگران ايجاد مي نمايد.3. برخورد با نيازهاي موقعيتي :منظور آنكه در موقعيت هاي اختصاصي، فرد چگونه از خود واكنش نشان مي دهد. بعضي از نيازهاي موقعيتي ممكن است رفتاري را ايجاب كند كه صرف نظر از آن موقعيت انجام آن غير سالم به نظر مي رسد.4. احتياجات تطابقي و سازشي :((در سازش اين مفهوم وجود دارد كه مي توان بين واقعيت و فرد ترتيبي اتخاذ كرد كه يكي يا هر دو تغيير يابند. لغت تطابق نيز اين مقصود را مي رساند كه فرد مي تواند، محيط يا تعادل نيروهاي رواني خويش را تغيير دهد. پياژه21952 سازش را به عنوان تعادلي بين قسمت هاي فعل و فعل پذير شخصيت به منظور تطابق محيطي مي داند))(ميلاني فر، 1370).5. احساس قدرت در عشق، كار (تفريح) كه خود سه جنبه مهم زندگي را تشكيل مي دهند.جاهووا و بلو معتقدند كه سلامت فكر در موردي اطلاق مي شود كه شخص قدرت ابداع دارد و بعد از كار مي تواند آرامش يابد و از تفريح لذت ببرد.6. طرز رفتار در حل مسائل :1- Habs   2- Piagetجاهودا در اين مورد سه بعد قائل استبعد اول : شامل توالي مراحل مختلف مي باشد، كه

خود شامل آگاهي به مسأله اي كه بايد حل شود و مسائلي كه در حل آن بايد مورد توجه قرار گيرند و تصميم و پياده كردن تصميم مي باشد.بعد دوم : شامل احساساتي است كه با مراحل مختلف مطابقت دارد و با آن همراه مي باشد.بعد سوم : برداشت مستقيم يا غيرمستقيم نسبت به اصل مسئله است. جاهووا معتقد است كه حداكثر سلامت فكر در مورد حل مسأله خودداري سه بعد است. تمايل به گذشتن از همه  مراحل، احساس متناسب و ممتد نسبت به حل آن و جمله مستقيم براي حل مسأله، عبور از اين مراحل حتي بدون موقعيت در حل مسأله، علامت سلامت فكر است.2_10_ 6_ پويايي و حركت در مسير :در سمپوزيوم مسائل رواني و اجتماعي كودكان و نوجوانان كه در سال1350 در تهران برگزار گرديده و در شماره4 سال سوم مجله روان پزشكي كه به چاپ رسيده بود، چنين آمده است :نكته اي كه به نظر مي رسد در ايجاد اميد و هدف در افراد نقش عمده اي دارد توجه به اين واقعيت است كه آدمي موجودي با احساس بي نهايت است كه در پيمودن راهي كه انتخاب نموده است حد و مرزي نمي شناسد. اگر در مسير تكامل قرار گيرد و در افكار و رفتارش محدوديتي نبيند، احساس نشاط، آرامش و هماهنگي خواهد كرد و اگر احساس محدوديت نمايد دچار اضطراب خواهد گرديد لذا به منظور از بين بردن اضطراب، بايد به نوعي او را به بي نهايت و كمال راهنمايي نمود. بنابراين حسيني(1365 : 29) با توجه به مطالب بالا، فرد سالم و بيمار و اجتماع سالم و بيمار را چنين توصيف كرده است :((فرد سالم : فردي است

كه در ضمن تطبيق منطقي با شرايط زمان و مكان محيط خويش، با آگاهي از فلسفه وجودي بشر، هدفي مترقي و انساني براي خود در نظر گرفته و رو به سمت آن روان است و در نتيجه افقي روشن در مقابل دارد. افكار و رفتارش براي خود و ديگران امنيت خاطر ايجاد مي كند)).فرد بيمار، فردي است كه نمي تواند تطابق اجتماعي نمايد، و فلسفه وجود برايش مبهم است و به نوعي در مقابل خود احساس سد مي نمايد و افكار و رفتارش براي خود و ديگران ايجاد تشويش خاطر مي كند.اجتماع سالم، اجتماعي است كه به افراد خود امكان مي دهد تا استعدادهاي نهفته آنها شكوفا گردد و همواره به طرف تكامل روان باشند.اجتماع بيمار، اجتماعي است كه به نوعي مانع شكوفندگي افراد خود گردد و افراد نتوانند استعدادهاي نهفته خود را بروز دهند و در مقابل خود احساس سد نمايند.2_10_7_ معيارهاي بيماري و سلامت رواني در مكتب اسلام :در مكتب اسلام، هم معيارهاي بيماري رواني و حداقل سلامت رواني، و هم معيارهاي ايده آل تعريف شده اند. معيارهاي بيماري مي توانند در تشخيص بيماري كمك نمايند و از نظر حقوقي و جزائي مورد توجه قرار گيرند.نكته جالبي كه در متون اسلامي بوضوح جلب توجه مي نمايد، اين است كه تظاهرات اختلال رواني را به عنوان بيماري تلقي كرده اند و تنها در هنگامي كه علائم قطع ارتباط با واقعيت كه به عنوان جنون مطرح شده است وجود ندارد، فرد از انجام تكاليف مذهبي معاف و حق دخالت در دارائي خويش را ندارد و پس از رفع علائم مي تواند امور عادي خويش را انجام دهد.پيامبر اسلام حتي از كاربرد لغت جنون براي افرادي كه

تظاهرات رواني دارند اكراه دارند و اين افراد را تنها به نام بيمار مي خوانند. (شيخ صدوق، ترجمه كمره اي، به نقل از حسيني،1354 : 32).    در فقه اسلامي منظور از مجنون ايجاد پوشش بر عقل است و مفاهيمي كه در بين بعضي مردم شايع است و آنرا مشتق و ناشي از جن به معناي پوشيدن و مستور كردن است. فلما جن عليه الليل (آيه76، سوره انعام) يعني چون ظلمت شب او را پوشانيد. به قلب جنان گويند كه در ميان بدن پوشيده است. بچه در رحم مادر را از آن، جنين گويند كه شكم مادر او را پوشانده و جنين به معني پوشانده شده است؛ مجنون كسي است كه عقلش پوشانده شده است.(قرشي، 1375 : 61).در مجمع لغت جنون كه معيارهاي اسلامي به كار رفته است، مفهوم قطع ارتباط با واقعيت1 را نشان مي دهد.((تعابير ديگري كه در متون اسلامي در مورد اختلالات رواني به كار رفته است، سفاهت و ضعف مي باشند)) (سوره بقره، آيه 282).((سفيه فردي است كه قدرت نگهداري دارايي و توجه به حال خود را ندارد و دارائي خود را نابجا مصرف مي نمايد و معاملات او براساس زيركي و جلوگيري از مجنون شدن نيست)) (امام خميني، 1367 : 165).عنوان سوم كه در معيارهاي اسلامي براي تظاهرات رواني جلب توجه مي نمايد((ضعيف است و اين عنوان كه به همراه عنوان سفاهت در قرآن نيز آمده است با اين ترتيب تعريف شده، كه در مقابل دريافت شي خاص، بهاي آنرا دو مقابل مي پردازد چنانچه مشاهده مي شود، اختلال در محاسبه اساس تشخيص اين نوع از تظاهرات رواني است)). (سوره انعام، آيه14)، (سوره اعراف، آيه66)، (سوره جن، آيه4).((در جاي

ديگر معيار سلامت رواني در مكتب اسلام تحت عنوان رشد بكار رفته است، لغت رشد به معناي قائم به خود بودن، هدايت، نجات، صلاح و كمال آمده است)). چنانچه مشاهده مي گردد، دستيابي به حداقل رشد، مجوزي براي انجام كارهاي مستقل، انجام معاملات و دخالت در دارايي تلقي شده است و در اين مورد معناي قائم به خود بودن و توانايي زندگي مستقل داشتن بيشتر مورد توجه است.علامه طباطبايي در تفسيرالميزان بر چند مسأله در مورد سفاهت و رشد و تشخيص اين دو از يكديگر با توجه به آيات6_5 سوره نساء تأكيد مي نمايد :1_ سفه به معناي سبك عقلي است و در اصل به معناي مطلق سبكي به كار مي رود. مراد از سفيه كسي است كه در امور دنيوي خود سبك رأي است.2_ چون افراد سفيه قادر به حفظ دارايي خود نيستند حق دخالت در آن را ندارند و بايد تحت نظر اولياي آنها به كارهاي توليدي مصرف و از منافع آن، زندگي اين افراد تأمين مي گردد و اين عمل يك وظيفه اسلامي است.1- Develisation3_ با افراد سفيه اگر چه از تصرف در اموال خود محروم مي باشند بايد با روش انساني برخورد شود.4_ به منظور كشف دستيابي فرد به رشد، تحت آزمايش هاي مكرر قرار گيرد تا شايستگي او جهت دخالت در اموال خويش و زندگي مستقل مورد تأييد قرار گيرد.5_ اگر چه معيار انجام عبادات در اسلام، تنها رسيدن به سن بلوغ مي باشد ولي مجوز دخالت در اموال و زندگي مستقل، دستيابي به رشد است؛ زيرا در اسلام مسأله رشد را در امور مالي و نظائر آن چون ازدواج ناديده مي گرفت موجب اختلال نظام اجتماعي مي شد.                                                                                       

(تفسيرالميزان ذيل سفاهت و رشد).عنوان ديگري كه در قرآن در مورد معيار سلامت رواني به كار رفته است، رسيدن به حد بلوغ و رشد هر دو است كه تحت عنوان دستيابي به كمال قدرت ((رشد)) مطرح شده است. منظور از اين حالت، اجتماع قدرت بدني و فكري، نيرو و تميز است.2_10_ 8 _ معيار ايده آل بهداشت رواني در مكتب اسلام :دستيابي به حداكثر رشد كه به طور مترادف با تكامل به كار مي رود، در حقيقت فلسفه زندگي از ديدگاه اسلام مي باشد، كه يقينا هيچ فرد عاقلي نمي تواند ادعا كند كه حداكثر رشد و تكامل دست يافته و امكان دستيابي به مراحل پيشرفته تر براي او غير مقدور است.با توجه به(آيه شريفه سوره بقره، آيه186) و اذا سئلك عبادي عني فاني قريب، اجيب دعوت الداع اذا دعان، فليستجيبوا لي و اليؤمنو بي لعلهم يرشدون. يعني چون بندگانم راجع به من از تو بپرسند، بگو من به آنها نزديكم. دعوت خواننده اي كه مرا بخواند اجابت مي كنم، پس بايد آنها هم اجابت كنند دعوت مرا و به من ايمان آورند تا رشد يابند.طبق اين آيه شريفه نتيجه ايمان به خدا و اجابت دعوت خداوند، رشد و تكامل مي باشد، و در حقيقت مقصود از دعوت پيامبران و پذيرش آن توسط مردم دستيابي به تكامل رواني است. در حقيقت وقتي جهان بيني اسلامي و فلسفه زندگي را از ديدگاه مكتب اسلام در حركت تكاملي خلاصه نمائيم، انساني كه در اين مسير حركت مي نمايد، از معيار ايده آل سلامت فكر برخوردار است و به درجاتي از اين مسير فاصله داشته باشد، از سلامت رواني دور مي باشد.احتمالا اقبال لاهوري با توجه به اين آيه

به اين آيه نه اصول هستي را در حركت مي داند و عدم حركت و كوشش را معادل نيستي تلقي مي كند.ساحل افتاده گفت.گرچه بسي زيستمهيچ نه معلوم گشت آه كه من كيستم موج ز خود رفته اي تيز خراميد و گفت هستم اگر مي روم، گر نروم نيستم.آموزش هاي گسترده اي نيز در مورد جنبه هاي مختلف كمك كننده و يا باز دارنده حركت تكاملي در اين مكتب وجود دارند كه داراي جنبه علمي بسيار و در ضمن از سادگي و قابل فهم بودن در حد گروه هاي مختلف اجتماعي برخوردارند؛ بعضي از اين نمونه ها عبارتند از :1.((قدرت تحمل نسبت به نظرات مختلف و گزينش ايمان به خدا و احساس تعهد و تكليف نسبت به خداوند و دوري از قدرت هاي ضد خدا)). (امام صادق، اصول كافي، جلد1، صفحه12) و (آيه 18، سوره زمر).2.((احساس امنيت نسبت به گفتار و رفتار شخص)). (پيامبر اكرم، المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه).3.((انجام به موقع هر كار با توجه به شرايط زمان و مكان)). (العاقل من وضع الاشياء مواضعها و الجاهل ضد ذلك).4.((برنامه ريزي و كوشش در امور مفيد و دوري از هر كار بي فايده)). (العاقل من ترك مالا يعنيه _ حضرت محمد(ص)، درج گهر).5.((قدرت تحمل نسبت به مردم و مداراي با آنها)). (علي(ع) غررالحكم، العقل مداراه الناس : نشانه عقل مداراي با مردم است). 6.((حسن خلق)). (امام صادق(ع) اصول كافي جلد1، صفحه27، اكمل الناس عقلا احسنهم خلقا)2_10_ 9_ معيارهاي بهداشت رواني از ديدگاه امام علي(ع) : تا چند صفت در انسان نباشد، عقلش كامل نشده است. مردم از كفر و شرارتش در امان و به نيكي هدايش اميدوار باشند، زياد دارائيش را ببخشد

و زيادي گفتارش نگهدارد. بهره او از دنيا به مقدار قوتش باشد. تا زنده است از دانش سير نشود. ذلت با خدا را از عزت غيرخدا دوست تر دارد. نيكي اندك ديگران را زياد و نيكي بسيار خود را اندك بشمارد. همه مردمان را از خود بهتر و خود را از همه بدتر داند.(حسيني، 1360).نكته جالبي كه در اين مكتب بر آن تأكيد مي شود، اينكه چنانچه فرد از نيروي تعقل بهره مند باشد آن را معطل گذارده و به كار نگيرد و يا برخلاف موازين آن عمل نمايد، نمي توان او را جزء خردمندان به حساب آورد و بسته به درجاتي كه از مسير تكامل و مقتضاي عقل انحراف يافته، دچار سفاهت و جنون است.2_11_ مكانيسم هاي دفاعي و نقش آنها در بهداشت رواني :مكانيسم هاي دفاعي1 : اگر احتياجات و اميال بشري به سهولت ارضا مي شد، زندگي آسان نمي نمود، اما چنانكه مي دانيم موانع و مشكلات گوناگون آداب و رسوم و سنن، رسوم اجتماعي، عرف و قوانين مدون از ارضاي بسياري از احتياجات انساني جلوگيري كرده و ناكامي به بار مي آورد. برطرف كردن بعضي از اين موانع، آسان و مواجه با برخي از آنها مشكل است و منازعه رواني ايجاد مي كند. از اين رو، زندگي انسان يك مبارزه هميشگي و لايزال است و اين مبارزه هم، اصولا بر سرتعارض يا كشمكش بين تمايلات مشخص فرد و امور دنياي خارج كه به شدت فرد را تحت نفوذ و تأثير قرار مي دهند، در مي گيرد. يكي از مهمترين دستاوردهاي روان شناسي شخصيت مكانيسم هاي دفاعي(سازشي) است كه باعث سازگاري و تطبيق مشخص با مشكلات محيطي و اجتماعي مي شوند كه مهمترين مكانيسم هاي دفاعي عبارتند از

:(احمدوند، 1368).1- Defence mechanisms 2_11_1_ سركوبي1 :شايد بتوان سركوبي را مهمترين و اساسي ترين مكانيسم دفاعي ناميد؛ زيرا بخشي از آن در بسياري از مكانيسم هاي دفاعي ديگر نيز وجود دارد. سركوبي، عبارتست از((بيرون راندن ناخود آگاهانه تجارب و تمايلات خطرناك نسبت به ((خود)) از خود آگاه. بدين وسيله فرد مي تواند تمام تجارب تلخي را كه سركوب شده اند، كاملا فراموش كند و فقط تحت شرايط و روش هاي خاصي مانند روان كاوي و هيپنوتيزم و استفاده از برخي داروها مي توان خاطرات سركوب شده را به ياد آورد. چون مقررات و قوانين اجتماعي، ارضاي بسياري از اميال و خواسته هاي انسان را مانع مي شوند و فرد لزوما براي هماهنگي با جامعه و حفظ اخلاق و سنن و احترام به قانون اميال وآرزوهاي خود را واپس مي زند چون انگيزه ها و خواسته هاي واپس زده محو نمي شوند مي تواند از راه استفاده از مكانيسم هاي ديگر دفاعي به لباس ديگري درآيند و در خودآگاه به جلوه گري بپردازند. در افرادي كه تمايلات بيش از حد سركوب تمايلات وجود دارد اين گونه افراد غيرقابل  انعطاف پذيري هستند و آرزوهاي خود را تحت كنترل در آورده به آنها اجازه ارضا شدن نمي دهند.2_11_2_ جبران2 :جبران عبارتست از : اغراق در يكي از مشخصات يا رفتارهاي شخصي به منظور كاستن از احساس حقارت و نقايص و كمبودهاي خود. مكانيسم جبران مي تواند هم به صورت مثبت و هم به صورت منفي ظاهر شود. صورت مثبت آن اين است كه وقتي فرد مي بيند در يك موضوع نمي تواند موفق شود يا اينكه با شكست مواجه مي شود، با تلاش در جنبه اي ديگر موفقيت هايي بدست مي آورد. اما جنبه منفي آن چنين است كه وقتي فرد در جايي

با عدم موفقيت روبرو مي شود براي جبران دست به كارهاي تخريبي مي زند. شعر زير مصداق جبران منفي است : طاعت از دست نيايد، گنهي بايد كرد در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد 1- Repression   2- Compen Station2_11_3_ جا به جائي1 :مكانيسم جا به جائي عبارتست از : سوق دادن جهت يك احساس به يك موضوع امن يا قابل قبول به جاي يك موضوع خطرناك يا غيرقابل قبول. به طور كلي وقتي در بين امكاناتي كه در فعاليت هاي شخصي براي هم زيستي و سازگاري وجود دارد، نتوان با تهاجم يا پرهيز يا فرار، موانع را بر طرف كرد، راه ثانوي پذيرفتن هدف ديگري است كه جانشين هدف اولي شود. اين استعداد پيوسته در فرد وجود دارد كه در قبال هدفي كه نتواند بدان برسد، هدف ديگري انتخاب كرده و جانشين هدف نخستين نمايد. اين كيفيت مبين آن است كه انرژي رواني يا حالت عاطفي انسان قابل جا به جا شدن است و از موضوعي به موضوع ديگر منتقل مي شود.2_11_4_ ((تصعيد)) يا ((والايش))2 :گاهي براي ارضاي خواسته هاي محروم شده، مي توان از راه هاي اجتماع پسندانه وارد شد اين امر به وسيله مكانيسم تصعيد صورت مي گيرد. در بين مكانيسم ها، مكانيسم تصعيد سالم ترين آنهاست. شخص به مدد تصعيد مي تواند احساسات هيجان انگيز و كنش هاي ابتدايي خود را از حالت اوليه به سوي هدف هاي عالي تر و بهتر سوق دهد، به گونه اي كه هم رضايت خاطر خودش تأمين شود و هم نفعي عايد اجتماع كند. والايش زيان قابل توجهي براي فرد در برندارد. چون واقعيت امر را مكتوم و افكار ننموده، بلكه فرد را با شرايط و مقتضيات موجود

و ارزش هاي و خواسته هاي جامعه روبرو مي كند. در واقع والايش، نوعي جا به جايي است كه در آن هدف جا به جايي جنبه سازندگي و خلاقيت دارد؛ از اين راه، انرژي بسياري از تمايلات تهاجمي و جنبي و آزار دوستي غيرقابل قبول جامعه، تحت كنترل در راه ابداعات و آفرينش هاي آثار ادبي به طور كلي هنري به كار گرفته مي شوند.2_11_5_ همانند سازي3 :در اين مكانيسم فرد به طور ناخود آگاه از رفتار، گفتار، كردار، حركات شخصي و يا اشخاص ديگر پيروي مي كند و حتي خود را شبيه شخصي كه مورد احترام او است، قرار مي دهد و بدين ترتيب، مزايا، كاميابي، برتري و ارزش هاي او را از آن خود تلقي مي كند به اين نحو ارضا مي شود. من كيم، ليلي و ليلي كيست؟ من      ما يكي روحيم اندر دو بدن1- Displace ment   2- Sublimation  3- Identificotion  2_11_ 6_ درون فكني1:درون فكني يعني نسبت دادن امور برون ذاتي و خارجي به درون ذات. از اين رو درون فكني را مي توان مرحله مقدماتي همانندسازي تلقي كرد زيرا فرد به اين وسيله پاره اي از جنبه هاي موقعيت هاي مختلف را به درون خود برده و به تملك خود در مي آورد، درون فكني وقتي پديد مي آيد كه ما چيزي را كه دوست داريم از دست مي دهيم. در اين مورد، ما صورت ذهني چيز از دست داده را جذب روان خود مي كنيم و آن را به عنوان جزئي از خود مي پذيريم.2_11_7_ برون فكني2 :مكانيسم برون فكني عبارتست از انكار بعضي خصوصيات، حالات، صفات و يا تمايلي كه در فرد وجود دارد و نسبت دادن آن به ديگران. فرا فكني يكي از مكانيسم هاي متداولي است

كه از طريق آن، شخص انديشه ها و افكار غيرقابل پذيرش و تمايلات دروني و ناخودآگاه خويش و همچنين تقصيرها و اشتباهات و بدكاري هاي خود را به ديگر نسبت مي دهد، بسياري از تحقيقات روان شناسي اجتماعي نشان داده است كه يكي از عوامل اساسي تعصب هاي نژادي – مذهبي و طبقاتي به خصوص عليه اقليت ها، از مكانيسم دفاعي برون فكني نشأت مي گيرد.2_11_ 8 _ دليل تراشي3 :به وسيله مكانيسم دليل تراشي احساس ارزش خود را با ارائه ((منطق نمايي)) به جاي رفتار منطقي توجيه مي نماييم. اين يكي از رفتارهاي متداول انسان است و غالبا هنگامي ظاهر مي شود كه سعي داريم رفتار خود را به ديگران بقبولانيم و نشان دهيم كه آنها در اشتباهند.1- Introjection   2- Projection   3- Rotional lization   2-11-9- واكنش سازي يا واكنش معكوس1 :بر اساس اين واكنش (مكانيسم) شخص سعي مي كند برداشت ها، حالات، طرز فكر و رفتاريكاملا نقطه مقابل انگيزه هاي ايجاد كننده آنها را از خودشان نشان دهد. واكنش سازي، در واقع رفتار معكوس و آگاهانه نسبت به تمايل ناخود آگاه است بدون اينكه فرد بداند كه چنين عملي را انجام مي دهد.2_11_10_ بازگشت _ عقب نشيني _ واپس روي2 :وقتي كه خواسته ها و آرزوهاي افراد با امكانات موجود سازش نداشته باشد و فرد در ارضاي تمايلات دروني خود با شكست مواجه گردد دچار ناكامي شد، و اين ناكامي باعث مي شود فرد به عادت قبلي و رفتارهاي بدوي خود برگردد، بنابراين بازگشت عبارتست از((عقب نشيني از مشكلات زندگي به وسيله متوسل شدن به رفتارهايي كه شخص در گذشته انجام مي داه است يعني بازگشت به مراحل اوليه و ساده رفتار.2_11_11_ مكانيسم انكار3 :انكار مكانيسمي است كه به وسيله

آن عقايد، آرزوها، حقايق و اعمالي كه براي خود آگاه غيرقابل تحمل است، به طور ناخود آگاه وجود آنها انكار مي گردد. به كمك انكار شخص خود را در مقابل مسائلي كه آگاهي بر آنها برايش غيرقابل تحمل است حفاظت مي كند.2_11_12_ خيالبافي يا رؤياي روز4 :رؤياي روز عبارتست از ارضاي احتياجات و آرزوها، به وسيله تخيل در بيداري، اين مكانيسم وسيله اي است و براي فرار از مشكلات زندگي و پناه بردن به عالم تخيل كه در آن ناكامي ها حتي الامكان تقليل يافته يا وجود ندارند از نظر بهداشت رواني خيالبافي هنگامي مضر و خطرناك محسوب مي شود كه ارتباط آن با واقعيت قطع شود و طي آن فرد بكوشد با استفاده از قوه تخيل خود آرزوهايي را بپروراند كه انجام آنها امكان پذير نيست. در اين حالت به تدريج خيالبافي جانشين واقعيت ها مي گردد و مانع سازگاري عملي فرد مي شود.1-Reaction formatting  2- Regression   3- Denial    4- Daydream2_12_ بهداشت رواني معلم :اختلال هاي عصبي و رواني اگر ميكروبي يا ويروسي نيستند و از شخص بيمار به شخص سالم سرايت نمي كند لكن، زندگي شخص مبتلا به اين اختلال ها در بين افراد سالم از يك طرف، باعث تشديد ناراحتي هاي او مي شود زيرا توجه مردم را به سوي او جلب مي كند و همين دقت و توجه مخصوصا اگر همراه با تمسخر باشد ناراحتي او را افزايش مي دهد و از طرف ديگر به احتمال زياد، از راه تقليد و همانندسازي در اطرافيان نيز همين حالت ظاهر مي شوند. از اين رو يكي از مهمترين عوامل مؤثر در آموزش و يادگيري دانش آموزان و تربيت ذهني و عاطفي ايشان، وضع رواني و عاطفي خود معلم است. معلمي كه

از اضطراب مداوم رنج مي برد طبعا از سلامت رواني و عاطفي محروم خواهد شد و در نتيجه، رفتار با محصلان، رفتار ناسالم يا بيمار گونه و نامطلوب خواهد بود (شعاري نژاد،1372).معلم بهره مند از بهداشت رواني و سلامت رواني و عاطفي خصايص زير را خواهد داشت :_ داشتن فكر خلاق و مثبت؛_ تعادل عاطفي و ثبات شخصيت؛ _ توجه و درك علت هاي رفتار خويشتن؛_ درك و شناخت شرايط و مقتضيات زمان و مكان؛_ رضايت خاطر از خويشتن (خود را چنانكه هست پذيرفتن)؛_ رابطه رضايت بخش (پذيرفتن واقعيات موجود در محيط)؛_ توانايي بررسي منطقي مسائل؛_ داشتن فلسفه و هدف در زندگي.(شعاري نژاد، 1372 : 48). عوامل تهديد كننده سلامت رواني معلم :  الف) بيماري هاي(مخصوصا مزمن) بدني، به همين سبب، تنها معاينات بدني از دانش آموزان كافي نيست بلكه بايد از معلم هم معاينات كامل و مرتب بدني به عمل آيد.ب) نقص هاي موروثي : معلم هم مانند ساير مردم ممكن است بعضي از اختلال هاي رواني و نقص هاي ذهني را از والدين خود به ارث برده باشد؛ به همين علت، معاينه رواني معلم و بررسي ذهني وي قبل از آغاز كار معلمي ضروري است.پ) تعارض هاي رواني :معلمي كه از مسائل پيچيده خانوادگي و شغل رنج مي برد و از حل آنها عاجز است نمي تواند سالم باشد مثلا معلم شده است بدون اينكه بدان علاقه مند باشد؛ يا بين درآمد و حقوق و هزينه اش تعادل كامل وجود ندارد و هميشه بدهكار است و شرمنده؛ در زناشويي ناكام است؛ محيط خانوادگي سالم و لذت بخش ندارد؛ از امنيت شغلي برخوردار نيست.  درتمام اين گونه اوضاع و شرايط، معلم دائما از يك عده كشمكش ها يا تعارض هاي رواني و

عاطفي رنج خواهد برد و در نتيجه سلامت رواني او آسيب خواهد ديد.ت) محروميت از محبت و پذيرفتگي : شخصي كه در دوران كودكي از محبت والدين و مربيانش محروم بوده است و مورد پذيرش آنان و مدرسه (معلم و همكلاسان) واقع نشود يقينا در طول زندگي از ناراحتي و اختلال رواني رنج خواهد برد و اگر يك معلم در كودكي چنين وضعي داشته باشد بديهي است معلم سالم از لحاظ رواني نخواهد بود. هم چنين معلم نيازمند است در محيط كارش از محبت اولياي خود و همكارانش برخوردار باشد و اولياي اداره و مدرسه اش ارزش واقعي او را درك كنند. و او را عملا به اين درك و شناخت متوجه سازند.2_12_1_ روش هاي تأمين سلامت و بهداشت رواني معلم :1. توجه شخصي : معلم همانند ساير مردم بايد هميشه به ياد داشته باشد كه حفظ سلامت و بهداشت خود، اعم از بدني و رواني، از وظايف انفرادي اوست و نمي تواند آن را برعهده ديگران بگذارد. پس هر معلم موظف است در عين توجه و تلاش براي تأمين سلامت و بهداشت رواني دانش آموزان از توجه به سلامت خود غفلت نكند و حتي آن را مقدم بشمارد زيرا معلم سالم مي تواند افراد سالم بار آورد.2. توجه به سلامت بدني :به تجربه ثابت شده است سلامت بدني و سلامت عقلي لازم و ملزومند و بدون يكي نمي توان وجود ديگري را انتظار داشت بنابراين، معلم بايد از بدن سالم برخوردار باشد و چنان كه قبلا گفته شد از وي نيز معاينات بدني دقيق و مرتب بعمل آيد.3. استراحت و تفريح :طبيعت شغل معلم ايجاب مي كند كه از استراحت روزانه

و سالانه برخوردار شود. او هر روز بايد چند ساعتي در محيط آرام استراحت و تفريح كند، ايجاد باشگاه هاي تفريحي سالم مي تواند به معلمان ياري كند. هم چنين بايد ترتيبي اتخاذ كرد كه همه معلمان حداقل يك ماه در سال دور از محيط كار به استراحت و تفريح بپردازند.4. درك از شغل خود :وقتي شخص براي حرفه خود ارزش و اعتبار قايل شود يا اهميت آن را واقعا دريابد طبيعي است از اشتغال به آن لذت خواهد برد. معلم هم _ نخستين گام در موفقيت است _ وقتي ارزش واقعي حرفه اش را دريابد ديرتر خسته خواهد شد واز ابتلا به اختلال عصبي در امان خواهد بود.5. پيشرفت شغلي يا افزايش مهارت :يكي از عوامل مؤثر در بهداشت و سلامت رواني معلم اين است كه مرتبا مهارت معلمي خويش را افزايش دهد و از لحاظ شغلي پيشرفت كند زيرا در اين صورت، اعتماد به نفس و در نتيجه، امنيت خاطر او فزوني خواهد يافت. تشكيل دوره هاي كارآموزي و كارورزي كوتاه مدت البته به صورت برنامه ريزي شده و داراي هدف روشن در تأمين اين عامل بسيار مؤثر است.6. تأمين زندگي :معلم بايد از يك زندگي متوسط برخوردار باشد و بين درآمد و هزينه اش توازن و تعادل مطلوب به وجود آيد. در تأمين اين منظور، اول خود معلم مسئول است كه بايد برنامه زندگي خود را طوري تنظيم كند كه تعادل مذكور هميشه موجود باشد زيرا براي اين امر نمي توان مدت تعيين كرد. دوم اينكه، دولت موظف است معلم را از يك درآمد متناسب با حرفه و ارزش حرفه اش برخوردار سازد. البته، بايد توجه داشت كه افزايش

حقوق معلم هيچ دردي را از او درمان نمي كند بلكه بر مشكلات او مي افزايد. به همين سبب، بايد هزينه زندگي را در حد متعادل نگاه داشت و قدرت خريد را افزايش داد.7. تأمين تعادل عاطفي :معلم بايد از تعادل عاطفي برخوردار باشد وگرنه تنها در آموزش خود موفق نخواهد شد بلكه به مضطرب و آشفته بار آوردن دانش آموزان نيز كمك خواهد كرد.8. ايمان و اعتقاد ديني :بيشتر روان شناسان و روان پزشكان، ايمان و اعتقاد ديني را عامل بسيار مؤثري در پيشگيري از بيماري هاي رواني مي دانند و البته اعتقاد دارند به ديني كه انسان را به فعاليت و بهره برداري از زندگي سالم و لذت بخش و شركت در مسئوليت هاي اجتماعي برمي انگيزد.9. تأمين اجتماعي :معلم بايد از ارزش و اعتبار اجتماعي لازم برخوردار باشد و از هرگونه تحقير وي خودداري شود. هرگز نبايد او را به بعضي فعاليت هل يا تظاهرات اجتماعي كه دون شأن او مي باشند وادار ساخت. معلم در صورتي كه خودش بخواهد بايد تماشاگر باشد نه تماشايي.به طور كلي، در انتخاب و تربيت معلم بايد معيارهاي زير را در نظر گرفت :_ رغبت ها (چه چيزها را دوست دارند و از چه چيزها متنفرند)؛_ گرايش ها (وجه نظرشان نسبت به اشخاص و اوضاع و مشاغل مخصوصا معلمي)؛_ ارزش ها؛_ ويژگي هاي شخصيت؛ _ فعاليت ها و موفقيت هاي تحصيلي؛_ جنبه هايي از سرگذشت شخصي و زمينه هاي آمادگي.(شعاري نژاد، 1372 : 51_50)2_13_ بهداشت رواني در آموزش و پرورش :((چون دبيران با توجه به مشكلات امروزي داراي استرس ها و ناراحتي هاي رواني هستند لذا بايد با اصول بهداشت رواني آشنا بوده و مسائلي از قبيل علل و روش هاي پيش گيري از بيماري هاي رواني را بدانند)).(حسيني،

1360 : 169).((چند روش براي آشنايي معلمان با اصول بهداشت رواني وجود دارد، استفاده كردن از كتب بهداشت رواني سمينارهاي مختلف كلاس هاي بهداشت رواني.مسئولين امور آموزشي بايد به مسائل هيجاني و رواني معلمان توجه خاصي نموده و با برقرار كردن مراكز مشاوره رواني و برنامه هاي بهداشتي از شيوع بيماري هاي رواني جلوگيري نمايند)).(حسيني، 1360 : 150).2_13_1_ نتايج عملي بهداشت رواني :1. تأكيد بر جنبه هاي مثبت كه در فرد وجود دارد.2. به تأخير انداختن و جلوگيري از بروز عوارض بيماري هاي رواني كه احتمالا در فرد وجود دارد.3. كمك به افرادي كه تحت تأثير ضربه ها و عوامل رواني قرار گرفته اند.بهداشت رواني و بهداشت جسمي بر تحقيقات علمي پايه گذاري شده است. بهداشت جسمي برپايه فيزيولوژي گذاشته و بهداشت رواني براساس فيزيولوژي روان شناسي پايه گذاري مي شود : اختلالات رواني كه مشاهده مي كنيم حتما ريشه عميق تر و داستان طولاني تري دارند.(حسيني، 1360). 2_14_ جو سازماني :بهبود جو سازماني مدارس به سمت سلامتي مثبت كاري پيچيده و دشوار است ((زيرا كه مدارس آئينه نقاط قدرت و ضعف كل جامعه هستند و بهبود جو مدارس با اعتقادات، علم و دانش، فرايندها و ارزش هاي تمام جامعه در ارتباط است.(شيرازي، 1373 : 160)خصوصيات ويژه منحصر به فردي كه شما را راضي مي سازد تا يك مدرسه را از مدرسه ديگر متفاوت بدانيد جو آن مدرسه است. در اين رابطه سلامت سازمان مدارس يك الگو و چارچوب ديگر، براي شناخت و مفهوم سازي جو عمومي مدارس است.(شيرازي، 1373) امروزه از سازمان آموزش و پرورش به عنوان صنعت رشد نام مي برند و بعد از امور دفاعي در اغلب كشورها بيشترين بودجه را به خود اختصاص مي دهد. امروزه

منزلت اجتماعي آموزش و پرورش افزايش يافته، شمار مؤسسات و خدمات آموزش گسترش پيدا كرده است. اين صعود و رشد در منزلت، خدمات، بودجه و... مستلزم بهبود كمي و كيفي اين سازمان بطور هماهنگ است.(علاقه بند، 1368).جو سازماني مدارس ادراك معلمان از محيط عمومي كار بوده و متأثر از سازمان رسمي، غيررسمي، شخصيت افراد و رهبري سازماني است. يا مجموعه اي از خصوصيات داخلي مدارس كه موجب تمايز آنها از يكديگر است مي شود يا به عبارت ساده تر كيفيت نسبتا پايدارمحيط مدرسه بوده است. كه معلمان آن را تجربه كرده، مؤثر بر رفتار و مبتني بر ادراك جمعي رفتار در مدرسه است و نسبت جو سازمان به مثابه شخصيت به فرد است. جو مدارس شخصيت مدارس است و در رفتار سازماني نقش عمده دارد.(ميكسل، ترجمه سيدعباس زاده، 1376).2_14_1_ تعريف جو سازماني :((ادراكاتي كه فرد از نوع سازماني كه در آن كار مي كند دارد و احساس او نسبت به سازمان بر حسب ابعادي مانند استقلال، ساختار سازماني، پاداش، رهبري، ملاحظه كاري، صميميت و حمايت و صراحت)).(مدني، 1373 : 111)انواع جو سازماني :هالپين و كرافت در مطالعه گسترده اي از مدارس ابتدائي آمريكا توانسته اند نقش نوع جو سازماني را كه بر روي يك بيوستار قرار مي گيرند تشخيص دهند.Autono mous open          controlled              faniliar         paternal                 closed   بسته                    پدرانه           دوستانه              كنترل كننده           خودگردان بازاكنون به توصيف نقش نوع سازماني مي پردازيم.2_14_2_ جو باز :جو باز يك وضعيت را شرح مي دهد كه افراد در آن وضعيت به طور زيادي لذت مي برند و از روحيه بالايي برخوردارند معلمان بدون پرخاشگري و درگيري بخوبي با هم كار مي كنند. خط مشي هاي مديريت انجام وظايف را تسهيل مي كند. معلمان از

روابط دوستانه با هم لذت مي برند و احساس مي كنند كه به درجه بي نهايت زيادي از صميميت نياز ندارند. معلمان رضايت شغلي قابل ملاحظه اي به دست مي آورند و به اندازه كافي برانگيخته مي شوند و مشكلات و ناكامي ها را بر طرف مي سازند.قوانين و مقررات بر هدايت و كنترل دقيق معلمان توافق دارند و بر توليد تأكيد ندارند و فعاليت هاي باز نيازي به آگاهي دادن ندارند؛ زيرا معلمان به آساني و با سرعت توليد مي كنند و به علاوه كنترل كامل بر وضعيت دارد و به طور مناسب رهبري را براي كاركنان فراهم مي آورند(طوسي،1370)بنابراين جو باز داراي مشخصات زير است :روحيه بالا، صميميت متوسط، نفوذ پويايي بالا، ملاحظه گري بالا، فاصله گيري پايين، تأكيد بر توليد پايين.2_14_3_ جو خود گردان :وجه مشخص اين جو سازماني آزادي تقريبا كاملي است كه مدير به معلمين مي دهد. كه مدير آموزش هايي براي معلمين آماده مي كند تا به طور متفابل آنها بتوانند روش هايي را براي ارضاي احتياجات اجتماعي در داخل گروه پيدا كند. به طوريكه يك نفر ممكن است تخمين بزند كه ارقام تقريبا تمايل بيشتري بسوي احتياجات اجتماعي، بيش از انجام وظايف و ارقام نسبتا بالايي بر روحيه و صميميت دارند. هنگامي كه معلمين در موقعيت انجام وظيفه مي باشند آنها به كارهاي خود مشغولند و به آساني و سريع به اهدافشان دست مي يابند. مدير روش ها و مقرراتي را به وجود مي آورد كه انجام وظايف معلمان را تسهيل مي كند.((روحيه معلمين خيلي بالاست اما نه به بالايي كه در جو باز وجود دارد. روحيه بالا احتمالا ريشه زيادي در ارضاي احتياجات اجتماعي دارد كه معلمين به دست مي آورند. اين جو داراي مشخصات زير است : روحيه نسبتا

بالا، صميميت نسبتا بالا، بي علاقگي پايين، مزاحمت پايين، فاصله گيري بالا، تأكيد بر توليد پايين و ملاحظه گري متوسط)).(طوسي، 1370).2_14_4_ جو كنترل شده :((اين جو بوسيله تكيه بر دستيابي به مخارج ارضاي نيازهاي اجتماعي نشان داده شده است در اين جو همه نخست كار مي كنند و وقت ناچيزي براي ارتباطات دوستانه با يكديگر وجود دارد. اين جو بيشتر به انجام وظايف جدا از ارضاي نيازهاي اجتماعي توجه دارد با اين حال چون روحيه بالاست اين جو مي توان جزء جو نسبتا بازتر از بسته طبقه بندي شود. معلمين به طور معمول به تنهايي كار مي كنند و با يكديگر غيرشخصي رفتار مي كنند و در واقع انزواي اجتماعي معمول است و ارتباطات گرم واقعي بين معلمين وجود ندارد)). (همان منبع، 1370).بنابراين جو كنترل شده وضعيتي را بيان مي كند كه داراي مشخصات زير است :روحيه بالا، بي علاقگي پايين، مزاحمت پايين، صميميت پايين، تأكيد بر توليد بالا، ملاحظه گري پايين، نفوذ و پويايي متوسط.2_14_5_ جو دوستانه :هدف اصلي اين جو شامل رفتار دوستانه مدير و معلمين است در اين صورت ارضاي احتياجات اجتماعي خيلي بالاست؛ در حاليكه برعكس نظارت كمتري بر كنترل فعاليت هاي گروه به سوي هدف انجام مي شود، ارتباط و صميميت بالاست. روحيه و رضايت شغلي در حد متوسط، اما اين نتيجه برآورده شدن نيازهاي اجتماعي است بنابراين در اين جو ملاحظه گري بالا، فاصله گيري پايين و تأكيد بر توليد پايين است (طوسي، 1370).2_14_ 6_ جو پدرانه :جو پدرانه با كوشش هاي اثر بخش مدير براي كنترل كاركنان و به همان اندازه ارضاي نيازهاي اجتماعي آنها توصيف مي شود؛ رفتارشان غيرواقعي و غير انگيزش است. البته اين جو تا حدي يك جو بسته است.

معلمان كار را اب هم ديگر انجام نمي دهند و اين باعث نفاق بين گروه ها مي شود بقاي گروه تضمين نشده است، زيرا مديران توانايي كنترل فعاليت هاي معلمان ندارند. معلمان از روابط دوستانه همديگر لذت نمي برند و به طور محسوس روحيه پايين است. بنابراين از مشخصات اين جو عدم اشتغال زياد، مزاحمت پايين، صميميت پايين و تأكيد بر توليد است (همان منبع، 1370).2_14_7_ جو بسته :جو بسته وضعيتي را نشان مي دهد كه افراد رضايت كمتري در احترام گذاشتن به انجام وظايف و دست يابي نيازهاي اجتماعي به دست مي آورند. به طور خلاصه مدير در هدايت فعاليت هاي معلمان مؤثر نيست و در عين حال هم نسبت به رفاه شخصي آنان بي توجه نيست.معلمين به خوبي با هم كار انجام نمي دهند. در نتيجه دستيابي به موفقيت گروهي خيلي كم است، روحيه در اين جو پايين است كه نشان دهنده رضايت كاري پايين و در نتيجه رضايت اجتماعي پايين است. نكته چشم گيري كه مشخص است عامل نگه دارنده معلمين در مدرسه رضايت است كه آنها از روابط دوستانه بدست مي آورند. ميزان ترك شغل براي معلمين در اين جو خيلي بالا است مگر اينكه براي شغل هايي كه داراي سن بالا باشند و يا اينكه¬آنها فقط با جاذبه بازنشستگي در اين سيستم زنداني شده باشند(مدني، 1373).بنابراين مشخصات جو بسته عبارتست از :روحيه پايين، مزاحمت بالا، بي علاقگي بالا، صميميت متوسط، فاصله گيري بالا، تأكيد برتوليد بالا، ملاحظه گري پايين.ويژگي هاي جو بسته و باز در دو طرف پيوستار به شكل زير است :(طوسي، 1370).ويژگي هاي      جو باز                                                  ويژگي هاي    جو بستهروحيه گروهي    بالا                                                    روحيه گروهي   پايينمزاحمت          پايين                                                  مزاحمت          پايينبي علاقگي       پايين                                                  بي علاقگي       بالاصميميت          بالا                                                    صميميت          بالاملاحظه گري      بالا                                                     ملاحظه گري      پايينفاصله گري       

پايين                                                  فاصله گري        بالانفوذ و پويايي     بالا                                                    نفوذ و پويايي     پايينتأكيد بر توليد     پايين                                                  تأكيد بر توليد     بالا2_15_ عوامل مؤثر در جو سازماني :((عوامل متعدد بر جو سازماني اثر مي گذارند و بنابراين اقليم(جو) را مي توان از جهات متعددي تصور كرد و مورد بررسي قرار داد كه عبارتند از : روحيه بالا، رهبري، سازمان رسمي، سازمان غيررسمي و شخصيت)).(مدني، 1373 : 114).2_15_1_ روحيه :روحيه عبارتست از عكس العمل عاطفي و ذهني است كه شخص در باب حرفه و كارش دارد، روحيه ممكن است قوي و يا ضعيف باشد، و معلمي ممكن است به كارش علاقه مند باشد و فكر كند كه با گروهي از بهترين افراد در حوزه فرهنگي بسيار عالي به خدمت مشغول است.همين معلم ممكن است به دستگاه ادراي فرهنگي بي اعتماد باشد، مقدار حقوق و پاداش خود را كافي نداند از همكارانش نيز تنفر داشته باشد در اين حالت چگونگي واقعيت امر حائز اهميت نيست، عامل مهم در روحيه معلمان همان احساس و اعتقادي است كه در آنان وجود دارد.(طوسي، 1371).((روحيه در كميت كار افراد تأثير مي گذارد، روحيه ضعيف از ميزان توليد مي كاهد در حاليكه روحيه قوي سبب افزايش توليد مي گردد، هرگاه روحيه قوي باشد هيئت كاركنان مدرسه در كوشش بسيار براي بهبود امر با حداقل كفايت و كارداني به كار ادامه مي دهد)).(طوسي، 1371 : 42).2_15_2_ شخصيت :((واژه شخصيت در زبان روزمره معاني گوناگون دارد مثلا وقتي در مورد كسي گفته مي شود((بسيار با شخصيت است)) غالبا درجه كارآيي و جاذبه اجتماعي وي مورد نظر است. گاه كلمه شخصيت به منظور توصيف بارزترين ويژگي شخص بكار مي رود مثلا گفته مي شود كه فردي شخصيت پرخاشگر و خجولي دارد، ولي

روان شناسان در بحث از شخصيت بيش از هر چيز به تفاوت هاي فردي توجه دارند؛ يعني ويژگي هايي كه فرد را از افراد ديگر متمايز مي كنند لذا منظور از شخصيت دراينجا ((الگوهاي معين از رفتار و شيوه تفكر است كه نحوه سازگاري شخص را با محيط تعيين مي كنند)).(شاملو، 1369 : 72).2_15_3_ رهبري :((رهبري يكي از عوامل مؤثر در جو سازماني است. رهبري وقتي تحقق مي يابد كه شخص بخواهد شخص ديگر را به منظور نيل به هدف هاي پيش بيني شده، به كار وادارد. رهبري برخلاف بسياري از وظيفه هاي مديريت مثل برنامه ريزي و سازمان دهي وظيفه اي است كاملا رفتاري كه با درگيري فراوان در روابط شخص ملازمه دارد)).(مدني، 1373 : 76).((پيچيدگي مديريت برمدير وقتي آشكار مي شود كه عملا به وظيفه هدايت و رهبري مي پردازند در اين كار او در درجه اول با انسان سروكار دارد و خود نيز يكي از آنهاست. بنابراين منظور از رهبري در مديريت عبارتست از : ((فراگرد، اثر گذاري و نفوذ در رفتار اعضاي سازمان براي ياري و هدايت آنها در ايفاي وظايف سازماني است)).(علاقه بند، 1371 : 121).                                                                2_15_4_ سازمان رسمي :يكي از عوامل مؤثر در جو سازماني، سازمان رسمي است.سازمان رسمي عبارتست از بوجود آوردن يك سلسله همبستگي ها و ورابط منطقي و عقلاني كه بين مشاغل مختلف سازماني با بر قراري سيستم هاي منظم و مرتب، جهت نيل به هدف خاص و معيني طرح ريزي گرديده باشند. سازمان رسمي بخش بزرگي از جو سازماني را تشكيل مي دهد، اگر چه سازمان رسمي همه سازمان را تشكيل نمي دهد، ليكن بخش بزرگي از آن را در برمي گيرد و داراي ويژگي هاي زير است :1. تعيين دقيق ساختار فعاليت ها؛2. بقا و دوام

سازمان؛3. رشد و پويايي سازمان.(پرهيزكار، 1371)2_15_5_ سازمان غيررسمي :سازمان غيررسمي در دل سازمان رسمي پديدار مي شود و بدون آن نمي تواند ايجاد شود. در هرصورت سازمان غيررسمي سايه سازمان رسمي بوده و در عين حال برجو سازماني اثر مي گذارد.سازمان غيررسمي عبارتست از : بر قراري روابط اجتماعي، دوستي و همكاري في مابين اعضاء سازمان به نحوي كه افراد سازمان اصول و قواعد خشك و بي روح سازمان رسمي را قبول نداشته و فعاليت هاي خويش را براساس روابط دوستي و صميميت بدون نوشتن بر روي كاغذ به وجود بياورند. در سازمان غيررسمي تنها عضوهاي سازماني به عنوان همكار نبوده، بلكه دوست و رفيق هستند و در كنار يكديگر خدماتي انجام مي دهند. در سازمان هاي امروزي سازمان هاي غيررسمي جنبه مقبوليت درنزدمديران نداشته و اداره كنندگان يك سازمان، سازمان غيررسمي رابه رسميت نمي شناسد.(پرهيزكار، 1371).2_ 16_ استراتژي هاي تغيير جو مدارس (يا اثر بخشي مدارس)2_ 16_1_ استراتژي هاي فردي براي تغيير برنامه ريزي شده :اين استراتژي فرض مي كند كه تغيير فردي _ حداقل تا حدي – بايد مقدم بر تغيير سازمان باشد. و استراتژي معمول براي تغيير افراد، شامل كارآموزي، مشاوره، انتخاب و جابجايي و خاتمه خدمت هستند. در مدارس، كارآموزي از تأكيد بيشتر برخوردار است، نواحي آموزشي غالبا هزينه هاي تحصيلات فوق ليسانس معلمان و مديران را مي پردازند. تغيير از مدتها پيش به عنوان يك رويكرد اصلي براي اثر بخش مورد نظر بوده است. گرچه يك رويكرد غيرمستقيم مي باشد. با وجود اين، برنامه هايي كه متوجه افراد هستند بايد به همراه خصوصيات و معيارهاي اثر بخش مدرسه در نظر گرفته شود.(سيدعباس زاده، 1371).2_ 16_2_ استراتژي هاي فني و ساختاري براي تغيير برنامه ريزي شده :استراتژي هاي فني _ ساختاري دو نوع هستند.

يك نوع درصدد تغيير متغيرهاي ساختاري سازمان مدرسه است. مثل شكل سلسله مراتبي، سياست هاي پاداش، فراگردهاي تصميم گيري متمركز يا غيرمتمركز و فراواني ارتباط، هدف تغييرات ساختاري يگانگي، وحدت و هماهنگي بخش ها و كاركردهاي سازمان مدرسه است. مثل آموزش مديريت جهت كسب موفقيت در وظايف. نوع دوم استراتژي فني _ ساختاري، عبارت از تغيير تكنولوژي يا روشي كه سازمان مدرسه از طريق آن برنامه هاي آموزشي خود را براي تغيير دانش آموزان تهيه مي كند و تكنولوژي در مدارس شامل روش هاي آموزشي، اداري، جريان كار مي باشد، مثل وسعت مراحل برنامه درسي، رويه هاي آموزشي جديد و برنامه هاي درسي و تغيير در كلاس هاي فضاي باز و بر قراري يك طرح ارزشيابي معلمان.(عباس زاده، 1371)2_ 16_3_ استراتژي هاي باز خورد بررسي براي تغيير برنامه ريزي شده :باز خورد بررسي، تشكيل دهنده استراتژي خيلي معروفي براي ايجاد تغيير مي باشد. رويدادهاي باز خورد در برگيرنده جمع آوري و تحليل اطلاعات بطور نظامدار در باره مدرسه و گزارش داده ها به افراد يا گروه هاي مناسب است. شركت كنندگان در برنامه تغيير مي توانند از اين اطلاعات براي ارزيابي نيازها، حل مسأله و برنامه ريزي استفاده نمايند. اثر بازخورد بررسي براي برنامه هاي تغيير توسط چهار شرط تقويت مي شود.اول : اگر اعضاء مدرسه در جمع آوري، تحليل و تفسير داده ها شركت نمايند، چنين احساسي هست كه تغيير موفقيت كم باشد.دوم : اگر شركت كنندگان دربارة اطلاعات واقعي به بحث نشيند احتمال زيادي هست كه تغيير موفقيت كم باشد.سوم : اگر اعضاء درباره موفقيت نسبي اعمال خود اطلاعات كسب كننده ممكن است براي تلاش بيشتر برانگيخته شوند.اگر هنجارهاي گروهي به حمايت از تغيير ايجاد شود ممكن است باعث ابتكار فردي شود. قدرت بازخورد بررسي براي اصلاح

فراگردهاي سازماني در مطالعه درازمدت و وسيع ميشيگان نشان داده شد، اين استراتژي بيش از هر استراتژي ديگر موجب اصلاح پايدار و درازمدت گرديد به علاوه تغييرات حتي بعد از پايان برنامه تغيير، ادامه يافت.(عباس زاده، 1371)2_17_ روش هاي بهبود جو سازماني در مدارس2_17_1_ ايجاد انگيزش در كاركنان :((ايجاد انگيزش شامل نيروهاي پيچيده اي است كه فعاليت اختياري را شروع كرده و نگه داري مي كند. فعاليتي كه متضمن كسب اهداف شخص است)).انگيزش، اساس مديريت است. مديران امور را به دست افراد ديگر انجام مي دهند و در صورتي كه نتوانند به نحوي آنها را تشويق به كار كنند، در مديريت موفق نخواهند بود. بنابراين با استفاده از همه وظايف مديريت، مي توان ايجاد انگيزش كرد و انگيزش در يك يا چند بعد خلاصه نمي شود، همه وظايف مديريت به طور مستقيم يا غيرمستقيم به انگيزش كارمندان كمك مي كنند، لذا رهنمودهاي ايجاد انگيزش به شرح زير است :الف) به افراد القا كنيد كه شما آنها را افرادي ارزشمند تلقي مي كنيد؛ب) مطمئن شويد كه كارمند شما امكانات لازم براي انجام كار در اختيار داشته است؛ ج) شخص را با شغل هماهنگ كنيد؛ د) از قرار دادن عوامل ناراضي كننده در درون شغل خود داري كنيد؛ه_) افراد خود را بشناسيد؛و) ضوابط مناسب و قابل اجرا ايجاد كنيد و آنها را با هم مرتبط كنيد؛ز) هرگز كارمند را جلوي ديگران مورد تحقير و اهانت قرار ندهيد؛ك) هر چند گاهي توجه خاص نسبت به كارمندانتان مبذول داريد؛ل) افراد را از چگونگي انجام وظيفه شان آگاه كنيد؛م) مديريت هدف گرا را مورد استفاده قرار دهيد.(عباس زاده، 1371)2_17_2_ توجه به شخصيت و انتظارات كاركنان مدرسه :هر كدام از كاركنان داراي شخصيت منحصر

به فرد هستند. در جو سازماني براي ايجاد جوي مثبت توجه به شخصيت كاركنان براي مدير بسيار اهميت دارد. ممكن است بعضي از افراد بيشتر از ديگران احتياج به راهنمايي داشته باشند كه در مواجهه با رهبري مشاركت جويانه عكس العمل خوبي نشان نمي دهد. بنابراين  دلايل قانع كننده اي وجود دارد كه مرئوسان را بايد به عنوان مهمترين عامل وضعيت مديريت مورد توجه قرار داد. مرئوسان در هر وضعيتي نقش حياتي دارند، نه فقط به اين عنوان كه فرد مدير يا رهبر قبول يا رد مي كند بلكه چون به عنوان يك گروه عملا تعيين كننده ميزان قدرت شخصي او هستند، اين عضو در همه سطوح مديريت اهميت دارد، گروه هايي كه انگيزه شديدي به استقلال دارند تحت نظارت يك سرپرست بگذاريد، سرپرستي كه الزاما افرادش را تحت تأثير خود نگاه مي دارد، به همان قياس اگر افرادي فرمانبر هستند و عادت به اطاعت و احترام نسبت به سرپرستان خود دارند، تحت نظر سرپرستي بگذاريد كه سعي مي كند آنها را وادار كند كه كارشان را خودشان اداره كنند، احتمالا آنها با شگفتي خواهند آيا سرپرست مي داند كه چكار مي كند.(علاقه بند، 1371)2_17_3_ مشاركت معلمين در تصميم گيري :مشاركت كاركنان در تصميم گيري باعث به وجود آمدن احساس ارزش در معلمين مي شود. در سازمان هايي كه در تعيين خط و مشي به افراد فرصت شركت مي دهند. رضايت خاطر بيشتري در افراد حاصل مي شود. اولا مي دانند كه وجودشان داراي اهميت است. زيرا آراء و عقايدشان در تصميمات متخذه مؤثر است، ثانيا از اين طريق به كسب امتياز نائل خواهند شد زيرا منافع آنان از طرف گروه مورد توجه قرار مي گيرد.(طوسي، 1370 : 58).2_17_4_ احترام گذاشتن به معلمان

:((براي بدست آوردن رضايت كاملي از كار بايد مشاغل محوله چنان باشند كه فرد شاغل از احساس احترام به خود برخوردار گردد. احترام به خود شامل احساس برابري با همكاران است. نحوه دستور دادن و اوامر نيز در پيدايش و تقويت احترام به خود در آنان از ميان خواهد رفت. مدير مدرسه بايد به معلمين اعتماد داشته و اعتماد آنها را نيز به خود جلب كند)) (طوسي، 1370 : 59).2_17_5_ اعتماد به كارمندان :اغلب اين احساس را دارم كه يكي از كارمندانم از من تواناتر و آگاه تر است. اين آمادگي را دارم كه ديگران را براي پيشرفت ها و مهارت هايشان بستايم و من به كارمندانم براي آنچه مي دانند و آنچه در وجود دارند اعتماد مي كنم بنابراين زماني كه مي خواهم كاري انجام پذيرد به يكي از آنها مي گويم، من نمي توانم اين كار بكنم اما مي دانم كه شما مي توانيد با كسي كه پي ببرد مورد اعتماد قرار دارد مي كوشد تا بيشترين نيروي خود را به كار بندد و سرانجام هم كامياب مي شود.(طوسي، 1370 : 23).2_17_ 6_ شرايط مطلوب و مناسب كار : معلمان ميل دارند كاري داشته باشند كه داراي شرايط مطلوب و مناسبي باشند اين شرايط برحسب افراد فرق مي كند. اما بدون شك شرايطي از قبيل دلپذير بودن محيط كار، نظافت و پاكي، تدابير مربوط به راحتي كارمند، حمايت و ياري مدير از كاركنان زير دست از جلسه شرايطي است كه همه خواهان آنها باشند.بنابراين شرايط مناسب و مطلوب كار از جمله شرايط لازم براي ايجاد جوي مثبت در سازمان است مي توان گفت شرايط مطلوب و مناسب عبارتند از : دلپذيري محيط كار، فراهم ساختن محلي براي

استراحت معلمان، فراهم ساختن لوازم جهت انجام كار، پشتيباني مدير از معلمين، كه باعث تقويت روحيه معلمين است، همكاري مدير در حل مشكلات.(طوسي، 1370).2_17_7_ آموزش ضمن خدمت : همانطور كه هدف آموزش و پرورش آماده كردن كارمندان براي اجراي بهتر هدف هاي سازمان است پس آموزش ضمن خدمت ضرورت دارد و يكي از مهمترين راه ها براي بهبود جو سازماني است و آموزش ضمن خدمت تأثير عمده اي در ايجاد جو مثبت در سازمان ايفا مي كند.در بيشتر مؤسسات آموزش ضمن خدمت تنها آموزشي است كه در دسترس كاركنان است. ((ويليام توسي)) مي گويد : ((آموزش ضمن خدمت عمومي ترين، ضروري ترين، شيوه آموزش كاركنان در زمينه مهارت هاي لازم و عملكردهاي قابل پذيرش است)).(مدني، 1373 : 76 : 7)2_ 18_ مباني نظري پيرامون رضايت شغلي و نظريه هاي رضايت شغلي :برخي از نظريات سازش شغلي معتقدند كه عوامل رواني مانند ويژگي هاي شخصي، ارتباط متقابل با سايرين، ديد مثبت نسبت به شغل، ارزش گذاري نسبت به كار و . . . در ادامه موفقيت آميز مؤثرند. مثلا نظريه خصيصه و عامل معتقد است كه سازش شغلي (رضايت شغلي) تعامل بين خصوصيات فردي و شرايط شغلي است. رضايت يكي از عوامل بسيار مهم در موفقيت شغلي است و باعث افزايش كارآيي و احساس رضايت فردي مي گردد(شفيع آبادي : 1369). رضايت شغلي را عامل رواني قلمداد مي كند، يعني اگر شغل مورد نظر، لذت مطلوب را براي فرد تأمين نمايد، در اين حالت فرد از شغلش راضي است(گينز برگ1 و همكارانش : 1951). معتقدند دو نوع رضايت شغلي  وجود دارد :الف) رضايت دروني كه از احساس لذت از اشتغال و مشاهده پيشرفت و به ظهور رسانيدن توانايي ها به

انسان به دست مي دهد.ب) رضايت بيروني كه با شرايط كار مانند پاداش، نوع كار، سرپرستي، و . . . رابطه دارد.به عقيده آنها عوامل دروني كه خصوصيات و حالات فردي را شامل مي گردند. در مقايسه با عوامل بيروني از ثبات بيشتري برخوردارند.(شفيع آبادي، 1369).طبق نظريه برابري، برابري داده ها و ستاده هاي فرد در سازمان در ميزان رضايت شغلي او مؤثر است. اساس نظريه برابري بر ادراكات و برداشت هايي فرد از شغل و حرفه خود متكي است كه به طور كلي دو دسته هستند :الف _ برداشت هاي فرد از آنچه او در راه شغل خود صرف مي كند. (داده ها)ب _ آنچه فرد از شغل خود كسب مي نمايد. (ستاده ها)داده ها مثل تجربيات، تحصيلات، مهارت ها، توانايي ها، خصوصيات شخصيتي و . . . ستاده ها مانند حقوق، هويت شغلي، معني دار بودن، استقلال، قدرداني و . . . هستند. هر چند حقوق و دستمزد ستاده هاي مهمي هستند، اما نمي توان اهميت ساير ستاده ها را ناديده گرفت. در صورت عدم برابري بين داده ها و ستاده ها، نوعي عدم توافق و تنيدگي براي فرد به وجود مي آيد و به نتايج كار او لطمه مي زند. ((به طور خلاصه، نظريه برابري آدامز2 نگاهي به مسائل و مشكلات ناشي از انگيزش آدمي در سازمان ها است)).(الواني، 1370). 1- Ginsberg   2- Adamsهنگامي كه كاركنان به سازمان مي پيوندند، مجموعه اي از خواست ها، نيازها، آرزوها وآموخته هاي گذشته را كه روي هم انتظارات شغلي را مي آفرينند با خود همراه مي آورند. خشنودي شغلي نشاني از همداستاني توقعات نوخاسته انسان با پاداش هايي است كه كار فراهم مي آورد. ناخشنودي شغلي مي تواند بخشي از شكايت ها، كار كرد ناچيز، كالاي نامرغوب، دزدي كاركنان در سازمان، دشواري هاي انضباطي و ديگر مشكلات باشد. خشنودي

شغلي بالا دلخواه مديريت است چون با خواست مديران (پيامدهاي مثبت) همراه است. خشنودي شغلي ابعاد بسياري دارد و مي تواند نمايانگر نگرش كلي باشد يا تنها به پاره اي از شغل انسان برگردد. خشنودي شغلي بخشي از خشنودي زندگي است. سرشت، پيرامون بيرون از كار، بر احساسات انسان در كار اثر مي گذارد و بر همين روال چون شغل يك بخش عمده از زندگي است، پس رضايت شغلي بر خشنودي كلي انسان از زندگي نفوذ دارد. با اين وجود و به رغم فزوني گرفتن توقعات نيروي كار، كيفيت رويه هاي مديريت نيز بهبود يافته و از اين رو بررسي ها نشان مي هند كه هنوز80 درصد از نيروي كار خشنودي از كار را گزارش مي دهند. (ديويس ، 1976).ارباب رجوع خسته و سرگردان در راهروي برخي ادارات، كاهش ساعات كار مفيد، تنزل سطح توليد و خدمات، غيبت هاي مكرر، درگيري ها، افت تحصيلي شاگردان، ترك سازمان آموزش و پرورش، خصوصا در سطوح تحصيلات عالي، افزايش نقل و انتقالات با هزينه هاي مالي گزاف و بعضا افزايش نارضايتي سياسي، اجتماعي و . . . از جمله مواردي هستند كه به نوعي مي توان آنها را با رضايت شغلي و يا نارضايتي مرتبط دانست و با خصوصيات شخصيتي پيوندشان داد. بسيارند مديران با تجربه و حتي با تحصيلات عاليه كه به علت بي توجهي به نيازها و خصيصه هاي روحي و شخصيتي كاركنان و يا خواسته هاي آنان در امر كنترل و پيشبرد اهداف سازمان شكست خورده و يا موفق نبوده اند. هرزبرگ1(1986) معتقد است : ((كوشش و تلاش مديران برايجاد قوه محركه با ناكامي و شكست مواجه شده است. فقدان محيط سالم از قبيل روابط صحيح بين رئيس و مرئوس

و استفاده از مزاياي مادي باعث نارضايتي كاركنان مي شود؛1- Herzberg   ضمنا وجود اين عامل هم به تنهايي نمي توانند آنان را به كار بيشتر و سخت تر وادار كنند. تنها راه برانگيختي كاركنان اين است كه به آنها كاري ارجاع دهيم كه آنها را درگير كند، زيرا در مقابل درگيري است كه آنان تن به مسئوليت مي دهند(الواني، 1370).((هكمن1و همكارانش، (1975) معتقدند آنان كه از شغل خود لذت مي برند، برايشان سرگرمي است و كليد نيل به چنين احساس مثبتي،برانگيخته شدن رواني شخص است))(علوي، 1370). ((با وجود اين همه مطالعات عديده در مورد رضايت و عدم رضايت از شغل و رابطه آنها با عاملي از قبيل فشار، انزواي اجتماعي، از خود بيزاري و . . . بايد دانست كه اين عوامل واقعا يكي نيستند. شخص كاملا از خود بيگانه (اعم از شخصي يا اجتماعي) ممكن است احساسات بسيار مثبتي نسبت به كار خود داشته باشد، چون انتظارات او بالا نيست و يا برعكس افرادي با انزواي شخصي يا اجتماعي بسيار پايين هم هستند كه به كار خود علاقه مند هستند. شايد به اين دليل كه اين شغل از احساسات منفي جلوگيري مي كند))(همان منبع،1370).اين مطلب را مي توان به همان مسأله برانگيخته شدن رواني شخصي كه هكمن بيان نموده است ربط داد. ((در تحقيقي در فروشگاه هاي يك شركت خرده فروش در غرب آمريكا، پس از 9ماه شروع به كار فروشنده ها با تكميل فرمي مشخص شد. فروشندگاني كه احساس مي كردند در سازمان توقعات روان شناختي آنان تأمين شده است از خشنودي كار بالاتري برخوردار بودند. گروهي از كارمندان ارزش دروني و ذاتي در كار مي يابند، به ويژه اگر از خلاقيت كار يا انگيزش

شايستگي نيرومند برخوردار باشند. آنان از احساس به پايان رسانيدن از كار، انجام دادن درست كار، يا از آفرينش در كار خشنود مي شوند. در چنين وضعي پيامدهاي كار بيشتر در قلمرو نظارت كارمند است و كمتر تابع نظام پاداش هاي مديريت است)). (ديويس ، 1976).پس نظارت و كنترل بركار از خواسته ها و توقعات كارمند است و فقط براي پاداش مادي و حقوق تلاش نمي كند. خواه ناخواه كار نقش تعيين كننده اي در زندگي ما بازي مي كند. ما ودمان را حداقل تا حدي از طريق كار خودمان تعريف مي كنيم. مي توانيم آمادگي، احساسات 1- Hekmanمثبت و منفي و عقايد متفاوت خود را نسبت به كارمان بر زبان آورده و اين نگرش ها را مي توان به اصطلاح رضايت شغلي ناميد. به طور رسمي تر، رضايت شغلي به عكس العمل هاي شناختي، عاطفي و ارزيابانه افراد نسبت به كارشان اشاره دارد.2_ 18_1_ نظريه هاي رضايت شغلي :2_ 18_1_1_ نظريه سلسله مراتب نيازها :يكي از مشهورترين نظريه ها مربوط به انگيزش، نظريه سلسله مراتب نيازهاست كه در اوايل دهه 1940 توسط آبراهام مازلو مطرح شده است. وي، كليه نيازهاي انسان را به 5طبقه تقسيم نموده و معتقد است كه هر دسته از نيازها، وقتي فعال مي شوند كه نيازهاي طبقه يا طبقات پيشين كم و بيش ارضا شده باشند. دسته بندي مازلو به شرح زير است :1. نيازهاي جسماني :اين نيازها اساسي ترين نيازها هستند. مانند غذا، آب، هوا و . . .2. نيازهاي ايمني :شامل نياز به امنيت و تمايل براي رهايي از فشارهاي جسماني و رواني و محافظت از تهديدهاي محيطي در حال و آينده مي باشد.3. نيازهاي اجتماعي :اين نيازها در برگيرنده برقراري دوستي، عشق، پذيرش از سوي

همكاران، و به طور كلي تعلق داشتن و مورد پذيرش قرار گرفتن در يك محيط اجتماعي است.4. نياز به احترام :نيازهاي احترام، بر اشتياق فرد به داشتن تصور ذهني مثبت از خود و برخوردار شدن از شناخت و توجه و تشويق از سوي ديگران در قبال كمك هايي كه فرد مي كند تمركز دارد.5. نياز به خوديابي يا تحقق ذات :اين طبقه از نيازها، افراد را قادر مي سازد تا به استعدادها خود فعليت ببخشند.محيط شغلي به نظريه مازلو مرتبط ساخت. امنيت در شغل، نيازهاي اجتماعي و دوستي هاي ثابت، كمك به ديگران و غيره ارزش و منزلت شخصي، ارزش و موقعيت در كارخانه و خارج از كارخانه، استقلال و مسئوليت پذيري، رشد شخصي و به كارگيري ظرفيت خود، احساس انجام وظيفه، آگاهي و افزايش اطلاعات و داشتن امكانات مالي از جمله اين نيازها هستند (پورتر ترجمه مقيمي ، 1380). 2_ 18_2_ نظريه انگيزش _ بهداشت :هرزبرگ(1959) رفتار كاركنان در يك سازمان را تحت تأثير دو دسته عامل مستقل از هم مي داند. عواملي كه به احساس رضايت از كار منجرمي شوند، اگر انگيزاننده ها نامگذاري شده اند و عواملي كه باعث عدم رضايت مي گردند، به متغيرهاي بهداشتي موسومند(نائلي، 1373).كار و تلاش برانگيزه موفقيت در كار، ارزش  گذاشتن ديگران به كار، احساس مسئوليت و ارتقاي شغلي در زمره عوامل انگيزش قرار دارند و حقوق و دستمزد، نظارت و سرپرستي، شرايط فيزيكي كار، در رديف عوامل بهداشتي قرار دارند. حضور عوامل بهداشتي گرچه از عدم رضايت كاركنان جلوگيري مي كنند، اما باعث رضايت نمي شوند. در صورتي كه انگيزاننده ها رضايت از كار را افزايش مي دهند.اساس نظريه هاي هرزبرگ، مصاحبه اي است كه با 200مهندس و حسابدار يازده شركت

مختلف در ايالت پنسيلوانياي آمريكا انجام داده است و از آنان درخواست كرده بود كه رويدادهاي ويژه اي را كه در تجارب شغلي خود، خوشنودي يا ناخشنودي بسيار زيادي را فراهم ساخته اند به ياد آورند و بيان نمايند. براساس اين بررسي ها، هرزبرگ متوجه شد كه كاركنان تجارب خشنود كننده خود را متأثر از عواملي مي دانستند كه با نفس و محتواي دروني كار مربوط مي شود؛ اين عوامل را متغيرهاي انگيزشي ناميد. تجارب ناخشنود كننده از عواملي نشأت گرفته بودند كه با ماهيت كار آنان چندان ارتباطي نداشت. عوامل بيروني كار در به وجود آمدن اين تجارب سهم بسيار مهمي داشتند و عوامل اخير به متغيرهاي بهداشتي معروف شده اند (نائلي، 1373).نظريه دو عاملي هرزبرگ سهم مهمي نسبت به درك مديران از انگيزش كار دارد و مديران را از خواست ها و انتظارات نيروي انساني كار، بخصوص افراد متخصص و با صلاحيت آگاه مي سازد. ارزش و اهميت اين الگو در اين است كه قبل از آن، به عوامل و متغيرهايي نظير حقوق و دستمزد، امنيت شغلي و يا روابط بين افراد به عنوان مهمترين عوامل رضايت نگريسته مي شد اما، ايشان بر رشد و منزلت شخصي به عنوان رضايت تأكيد ورزيده است. وي زمينه اي را فراهم ساخته كه سازمان ها براساس تحقق ظرفيت فكري و روحي كاركنان و شناخت استعدادهاي آنان كاري را به آنها عرضه كنند كه رضايت آنها را جلب كند.(نائلي،1373).رابطه نزديك بين نظريه دو عاملي هرزبرگ و نظريه سلسله مراتب نيازهاي مزلو وجود دارد. عوامل انگيزش هرزبرگ با نيازهاي حرمت و خود شكوفايي مزلو مشابهت زياد دارد و عوامل بهداشتي آن با نيازهاي فيزيولوژيكي يا ايمني و اجتماعي الگوي

مزلو همخواني دارد. هرزبزگ مديران را برآورده ساختن نيازهاي انگيزشي كاركنان از طريق احاله شغل هاي پرمسئوليت و تلاش انگيز ترغيب مي نمايد و به باروري در سازماني كه آزادي عمل، تنوع مهارتي، حرمت شغلي و باز خورد لازم حاكم باشد، خشنودي شغلي كاركنان افزايش مي يابد (نائلي، 1373).هرچند هرزبرگ نوعي تحول در نظريه انگيزش در رضايت شغلي محسوب مي شود، با اين حال از انتقاد و ايراد مصون نمانده است. فرانك لندي، (1989)، به نحوه جمع آوري داده هاي پژوهش اصلي هرزبرگ كه نتايج آن منجر به ارائه اين نظريه گرديد، ايراد وارد ساخته و مي گويد : چون اين داده ها از طريق مصاحبه رودرو بدست آمده اند نمي توانند از اعتبار كافي برخوردار باشند. انسان، معمولا نمي خواهد تجارب تلخ خود را در رويارويي با پژوهشگران، ناشي از اشتباه خود بداند، در نتيجه علت ناخشنودي خود را مي خواهد به چيزي يا كسي غير از خود مثلا سرپرست يا همكار نسبت بدهد. از طرف ديگر علاقه مند است مسئوليت رويدادهاي خوب را برعهده خود بگيرد (نائلي، 1373).دونت كمپبل و هاكل1، (1967)، با توجه به انتقاد اخير مطالعات ديگري را بازنگري كردند كه اين نارسائي هاي روش شناختي را نداشته اند، نتايج نشان داد كه خشنودي مي تواند در محتواي شغل، به ويژه پيشرفت، مسئوليت، و بازشناسي هم براي ناخشنودي، از بعضي از ابعاد ديگر مانند شرايط كار، خط مشي ها و ايمني، مهمترند(نائلي، 1373).مسئله ديگر، در مورد كاربرد نظريه هرزبرگ در محيط ها و فرهنگ هاي مختلف است، به علت تفاوت هاي موجود در انسان ها و عوامل موجود در محيط نمي توان يافته يك بررسي محدود را درباره كليه انسان ها تحت شرايط زماني و مكاني متفاوت صادق دانست. فقدان قابليت اعمال عناصر متشكله دو

دسته عوامل پيشنهادي در مدل هرزبرگ مخصوصا در كشورهاي غيرصنعتي جهان سوم بارزتر و چشم گيرتر مي باشد(همان منبع، 1373).1- Campbell and Hakel   به طور كلي، فرانسيس1 مي گويد : همه عوامل درون زا (انگيزش) وقتي با هم تركيب شوند، بر روي هم بيش از تمام عوامل برون زا (بهداشتي) به رضايت كارگر كمك مي كنند و تمامي عوامل برون زا كه با هم تركيب شوند، بيش از عوامل رون زا به نارضايتي كمك مي كنند (مدني، 1373).2_ 18_3_ نظريه انتظار :بديهي است كه در مقابل كار يا فعاليتي كه بايد انجام بدهيم، پيامدي را كه نصيب ما خواهد برآورد كنيم. اگر آن پيامد از نظر ما ارزشمند باشد به انجام آن كار مبادرت مي ورزيم. اين منطق، ستون فقرات مجموعه نظرياتي را تشكيل مي دهد كه به نظريه هاي انتظار و احتمال معروفند. طبق الگوي پورتر لاولر2 قصد فرد به انجام كار و رضايت او تحت تأثير عواملي چون ارزش و مطلوبيت پاداش و نتيجه، انتظار و احتمال وقوع پاداش و نتيجه، توان و استعداد فرد در كار، ادراك فرد از نقش خود در سازمان و احساس منصفانه بودن پاداش و نتيجه قرار داد (الواني، 1371).پورتر لاولر از خشنودي در محيط كار، به عنوان متغير اشتقاقي3 ياد مي كنند. خشنودي از اين جهت يك متغير اشتقاقي است كه معني با ارزش آن متأثر از مقايسه اي است كه فرد در پاداش منصفانه و پاداش واقعي به عمل مي آورد. اگر پاداش منصفانه اي كه در تصور فرد است، از ميزان پاداش واقعي بيشتر باشد، فرد خشنود خواهد بود. به نسبت دامنه اختلاف بين آن دو دامنه خشنودي يا ناخشنودي نيز تغيير مي كند (نائلي، 1373). ((بازتاب عقيده پورتر لاولر اين است

كه اندازه مطلق پاداشي كه درپي انجام دادن كار مي آيد، تعيين كننده ميزان رضايت و خشنودي نيست، بلكه مقدار و اندازه پاداش خواه زياد يا كم، بايد از ديد كارمند منصفانه، باشد تا او را راضي كند)) (همان منبع ، 1373).2_ 18_4_ نظريه برابري4 :نظريه برابري يكي از مشهورترين نظربه هاي مقايسه اي يا تبادل اجتماعي است كه در سال   1963توسط جي _ استيسي _ آدامز5 مطرح شده است. اين نظريه بر اين فرض استوار است كه 1- Frances   2- Porter and Elowler   3- Derivation variable 4- Equity theovy   5- J . Stacy Adamsهمه افراد تمايل دارند كه با آنها به صورت منصفانه رفتار شود، براي اين كه مشخص سازند آيا به طور منصفانه با آنها رفتار مي شود يا نه، آنچه را كه در قبال كارشان دريافت مي كنند با دريافت هاي ساير افراد كه در كارهاي مشابه آنها گمارده شده اند مقايسه مي كند. اين مقايسه ذهني است و نگرش فرد در اين زمينه نقش فعالي دارد. اگر حاصل مقايسه برابر باشد شخص احساس رضايت مي كند و اگر احساس كند كه داده هاي او به سازمان در مقايسه با ديگران بيشتر است گرفتار تنش مي شود و اين ميل در او به وجود مي آيد كه تنش خود را كاهش داده هايش به سازمان از بين ببرد.به عقيده آدامز هركس نهاده ها و نتايج خود را با ديگران مقايسه مي كند سن، جنسيت، تحصيلات و تجربيات فرد، موقعيت اجتماعي و سازماني، ميزان كوشش و تلاش فرد، همه مثال هايي از نهاده ها هستند. نتايج شامل عواملي مانند دستمزد. مقام و مرتبت سازماني و ترفيع مي باشد در مقايسه با فرد با ديگران در صورتي كه وي احساس نابرابري نمايد

مي كوشد تا به برابري برسد. اين تلاش براي برابري نشانگر انگيزش به كار است ( الواني،1371).نظريه برابري مسأله انگيزش را جداي از مسأله نيازها مطرح ساخته و مي كوشد تا تبين تازه اي از فرآيند انگيزش به دست دهد : هر يك از ما در كار روزانه خود گاهي پرتلاش و زماني نيز كوشش خود را به مناسبتي تعديل مي كنيم به عنوان مثال هنگامي در شغلي كه ما از را همه لحاظ خشنود مي كند مشغول به كار هستيم. وقتي مي شنويم كه يكي از هم شاگردي ها داراي معدل پايين در شغل مشابهي با يك برابر و نيم حقوق و مزايا، به علاوه امتياز مشغول مسكن به كار شده، احساس مي كنيم كه اين امر در عملكرد ما تأثير مي گذارد. نظريه آدامز در واقع بيان تنظيم يافته اي از تجارب روزمزه افراد در كار است (نائلي، 1373).منتقدان برنظريه برابري اشكالات مفهومي وارد ساخته اند. پريچارد1(1969) به چهار نكته درباره اين نظريه اشاره كرده است :الف) نحوه انتخاب شخص مورد مقايسه؛ب) نحوه انتخاب استراتژي كاهش از تنش؛ج) تأكيد بر پاداش دادن به عنوان يك عامل مستقل؛د) سهم تفاوت هاي فردي در پيش بيني هاي برابري.1- Pritchard   در پژوهش هايي كه بر پايه نظريه برابري به عمل آمده است، آزمودني ها در انتخاب شخص مورد مقايسه به عنوان مرجع، با مشكل مواجه بوده است. از سوي ديگر، بخش عمده مطالعات آزمايشگاهي و ميداني نظريه برابري از پول به عنوان عاملي براي جبران كوشش آزمودني ها استفاده شده است. استفاده از پول، دامنه پژوهش را براي آزمودن ساير متغيرهاي سازماني (ارتقاي شغلي، كار مورد علاقه، همكاران جذاب و غيره) كند مي كند. سرانجام يكي از زمينه هايي كه در پژوهش هاي نظريه برابري مورد

توجه قرار نگرفته، تأثير تفاوت هاي فردي و سازماني¬درادراكات و اكنش كاركنان نسبت به نابرابري است. (نائلي، 1373).  2_ 18_5_ نظريه وجود_ وابستگي _ رشد1 : كلايتون آلدرفر2 معتقد است كه انسان ها سه نوع نياز اساسي دارند. نيازهاي زيستي، وابستگي و رشد.نيازهاي زيستي مربوط به جسم انسان هستند. مانند غذا، لباس، حقوق و دستمزد، امنيت شغلي و نيازهاي وابستگي همان نيازهاي مربوط به روابط بين فردي است كه از طريق تعامل اجتماعي در محيط شغلي و خارج از آن ارضا مي گردند. نيازهاي رشد مربوط به احتياج فرد براي رشد و پيشرفت و رسيدن به كمال است. اگر افراد نتوانند در محيط شغلي با همكاران خود روابط بين فردي مناسبي برقرار نمايند، ممكن است علاقه بيشتري به عواملي همچون حقوق و دستمزد، تعطيلات و مرخصي نشان دهند. زيرا اگر افراد نتوانند به نيازهاي مراتب بالاتر دسترسي پيدا كنند. شايد از مكانيزم (برگشت) استفاده نموده و توجه فزاينده اي به نيازهاي پايين تر مبذول دارند.( ساعتچي، 1370).نظريه آلدرفر هر چند تعديل شدة الگوي سلسله مراتب مزلو مي باشد اما از دو جهت اساسي با آن تفاوت دارد. نخست آنكه مزلو معتقد است كه پيشرفت از يك سطح به سطح بالاتر، بستگي به ارضاي نيازهاي رده پايين دارد. در صورتي كه از نظر آلدرفر حركت براي رفع نيازها، حالت برگشت نيز دارد. دوم اينكه برخلاف مزلو وي معتقد است كه ممكن است، در فرد بيش از يك نياز در يك زمان فعال و عامل باشند.(  نائلي، 1373).1- Exisrence Relatedness Growth   2- Ciayton Alderfer2_19_ ساختار سازماني :((سازمان دهي فرآيند ايجاد ساختار سازماني است و ساختار سازماني چهارچوب سازماني است كه به درجه اي از رسميت،

پيچيدگي و تمركز اشاره دارد)). ( رابينز1 ترجمه اعرابي و پارسائيان، 1374 : 811). در طراحي ساختار سازماني دو كار مهم صورت مي گيرد : اول اينكه وظايف اصلي سازمان به وظايف فرعي شكسته مي شود، وظايف فرعي به پست ها و واحدهاي سازمان محول مي گردد و نوعي تقسيم كار به وجود مي آيد (تفكيك)2و سپس از طريق مكانيزم هاي هماهنگي، همكاري لازم براي دستيابي به هدف مشترك فراهم مي گردد (تركيب)3.هال4 (1987) معتقد است كه ساختار سازماني سه وظيفه اساسي به عهده دارد ( مقيمي،1380 : 132-131).                                                         1. به توليد ستاده سازماني براي نيل به اهداف سازمان كمك مي كند.2. تأثير تنوعات فردي را بر روي سازمان حداقل مي كند.3. عرصه اي است كه تصميمات سازماني اخذ مي گردد و قدرت اعمال مي شود.ساختار سازماني همچنين جايي است كه در آن از ارتباطات سازماني اتفاق افتاده و اقدامات سازماني صورت مي گيرد.2_19_1_ ابعاد ساختار سازماني :((ساختار سازماني داراي ابعاد مختلفي است كه از آن جمله مي توان به رسميت، تمركز، تخصصي كردن، استاندارد كردن، سلسله مراتب اختيار و . . . اشاره نمود. به طور كلي از ميان اين متغيرها، سه بعد ساختاري از اهميت بالاتري برخوردار است و به نوعي ساير متغيرها را نيز شامل مي شود. اين متغيرها عبارتند از :( مقيمي، 1380 : 43_42).2_19_1_1_ پيچيدگي :پيچيدگي تقريبا درتمامي سازمان هاي بزرگ و كوچك امري بديهي است و حتي در سازمان هاي نسبتا غيررسمي نيز قابل مشاهده است. سازمان ها داراي تقسيم كار، عناوين شغلي، تقسيمات و 1- Stephen Robbins   2- Differntization   3- Intogorion   4- Hall     واحدها، سطوح سلسله مراتبي، مهارت ها و فرهنگ سازماني هستند و درجه پيچيدگي آنها در سازمان ها متفاوت است، پيچيدگي ساختار سازماني به وسيله معيارهاي

ذيل قابل اندازه گيري است :الف) تقكيك افقي : پيچيدگي مي تواند در قالب تعداد واحدهاي فرعي سازمان، تعداد تخصص هاي حرفه اي، طيف فعاليت هاي حرفه اي و سطح آموزش حرفه اي مورد اندازه گيري قرار گيرد.ب) تفكيك عمودي : هر چه سلسله مراتبي در سازمان بيشتر باشد، پيچيدگي ساختار نيز بيشتر خواهد بود.ج) پراكندگي جغرافيايي : هر چه فعاليت ها و پرسنل از نظر جغرافيايي پراكنده تر باشند، پيچيدگي سازمان بيشتر است. د) محيط : هر چه پيچيدگي محيطي بيشتر باشد، سازمان ها تمايل به پيچيده تر شدن دارند.2_19_1_2_ رسميت1 :رسميت عبارتست از حدي كه قوانين، خط مشي ها و رويه ها موجود باشند و براي عمليات سازمان به كار گرفته شوند. طبيعتا سازمان ها از جهت درجه رسميت با يكديگر متفاوتند. ((هال)) رسميت حداكثر را از رسميت حداقل متمايز مي كند، رسميت وقتي زياد است كه از رويه هاي رسمي زياد باشد و شيوه هاي انجام كار به طور دقيق مشخص شده باشد. وقتي يك موقعيت منحصر به فرد وجود داشته باشد و رويه هاي رسمي براي انجام كار موجود نباشد، گفته مي شود كه رسميت در سازمان حداقل است.2_19_1_3_ تمركز2 :اشاره به چگونگي توزيع قدرت در سازمان دارد ون دي ون¬فري3 (1980) تمركز را به عنوان كانون هاي اختيار تصميم گيري در داخل سازمان تعريف كرده اند در واحدهاي سازماني متمركز بيشتر تصميمات در داخل سازمان تعريف كرده اند در واحدهاي سازماني متمركز بيشتر 1- Formalization         2- Centralization         3- Van de Ven Ferry  تصميمات از طريق سلسله مراتب فرماندهي اتخاذ مي گردد، در حاليكه در واحدهاي غير متمركز تصميم گيري به مديران صفي واگذار مي شود و يا تصميمات با مشاركت زيردستان اتخاذ مي گردد. تمركز تعيين مي كند چه كسي حق تصميم گيري دارد؟ و حيطه تصميم گيري وي چقدر است؟ در سازمان هايي

كه تمركز خيلي زياد است، پرسنل سطوح پايين تر تصميمات كمتري مي گيرند و تصميمات از قوانين و خط مشي هاي وضع شده تبعيت مي كنند. به طور كلي سه عامل مهم در ميزان عدم تمركز سازماني تأثير دارد ( مقيمي ،1380).الف) عامل اعتماد : هرچه مديران به زيردستان اعتماد بيشتري داشته باشند و آنان را افرادي شايسته بدانند، تفويض اختيارات به زيردستان بيشتر خواهد بود و نهايتا در سازمان عدم تمركز ايجاد خواهد شد.ب) عامل اطلاعات : هرچه مكانيزم هاي تبادل اطلاعات به نقاط تصميم گيري بيشتر باشد و سيستم باز خورد مناسبي براي ارزيابي نتايج تصميمات وجود داشته باشد عدم تمركز سازماني نيز بيشتر خواهد شد.ج) گستره تأثير يك تصميم بر واحدهاي ديگر : هرچه تصميمات متخذه به وسيله يك واحد بر عمليات واحدهاي ديگر تأثير گذارتر باشد، ميزان مشاركت ساير واحدها در تصميم گيري بيشتر مي شود و اين زمينه را براي عدم تمركز سازماني فراهم مي نمايد.2_19_2_ نكات اساسي در طراحي ساختار :((در طراحي ساختار سازماني بايد نكاتي اساسي را مورد توجه قرار دارد كه پاسخ به سؤالات زير را در اين زمينه راهگشا خواهد بود)) :( مقيمي،1380).  1. هر شغل چگونه تخصصي شود و چه تعدادي از مشاغل بايستي شامل يك پست در سازمان شود؟2. محتواي كاري هر پست تا چه اندازه بايد استاندارد شود؟3. براي هر پست چه مهارت ها و دانش هايي مورد نياز است؟4. برچه اساس پست ها در واحدها در واحدهاي بزرگتر گروه بندي مي شوند؟1- Horald koont2 cyril odonnell5. هر واحد تا چه اندازه بزرگ باشد؟ چه تعدادي از افراد به يك مدير گزارش دهند؟6. بازدهي هر پست يا واحد تا چه اندازه بايد استاندارد شود؟ 7. چه مكانيزم هايي براي

تسهيل هماهنگي در ميان پست ها و واحدها تعبيه گردند؟8 . قدرت تصميم گيري به چه ميزاني به مديران واحدهاي صفي در پايين ترين سطح سازماني تفويض گردد؟9. چقدر از قدرت تصميم گيري مديران صفي به متخصصان ستادي و عملياتي منتقل شود؟2_19_3_ متغيرهاي زمينه اي اثرگذار بر ساختار سازماني :مشكلي كه همواره مديران با آن مواجه اند اين است كه چه ساختاري براي سازمانشان مؤثرتر است. براي طراحي ساختار مناسب بايستي عوامل اقتصادي اثرگذار بر ساختار مورد شناسايي قرار گيرد. متغيرهاي زمينه اي اثرگذار بر ساختار عبارتند از :1_ استراتژي و هدف : مديران ساختار سازماني را براي نيل به اهداف ايجاد مي كنند. پس قاعدتا ساختار بايستي از استراتژي تبعيت كند و وقتي استراتژي تغيير مي كند ساختار نيز بايد تغيير كند.2_ محيط : محيط سازماني تأثير سازماني عمده اي بر طراحي ساختار دارد. ثبات و قابليت پيش بيني محيط تأثير مستقيم بر توانايي سازمان در انجام وظايف دارد. اگر محيط نا آرام باشد و به سرعت تغيير كند، قابليت پيش بيني كمتر خواهد بود و سازمان بايد :الف) توانايي انطباق با تغيير را پيدا كند و نياز به ساختاري منعطف و پاسخگو دارد.ب) سازمان به هماهنگي بيشتري در بين واحدها نياز خواهد داشت. 3_ اندازه : تحقيقات نشان مي دهد كه سازمان هاي بزرگ از نظر ساختاري با سازمان هاي كوچك، فرق دارند. بنابراين با بزرگ شدن سازمان ها، ساختار سازماني نيز بايد تغيير كند.4_ سن سازمان : سازمان همانند افراد تكامل پيدا مي كنند و داراي سيكل زندگي هستند. مراحل زندگي سازمان هر كدام داراي ويژگي خاصي هستند كه ساختار خاصي را مي طلبد.5_ تكنولوژي : ((تكنولوژي عبارتست از دانش، ماشين آلات، رويه هاي كاري و مواداوليه كه داده ها را

به ستاده ها تبديل مي كند. تكنولوژي سطح بالا و پايين در سازمان ساختار خاصي دارند كه بايد متناسب با سطح تكنولوژي ايجاد شود)).  (رابينز ترجمه اعرابي و پارسائيان، 1374 : 840 _ 842) ((رابينز))1 معتقد است كه صاحبان قدرت نيز در سازمان در تعيين نوع ساختار سازماني تأثير گذارند و به عنوان يكي از متغييرهاي زمينه اي مورد توجه قرار دارند، كه او اين عامل را تحت عنوان ‹ قدرت _ كنترل › نامگذاري مي كند.2_19_4_ سازمان هاي مكانيكي و ارگانيكي : ( برنز)) و استاكر2 (1996) دو نوع طراحي سازمان را مورد شناسايي قرار دادند كه عبارتند از سازمان هاي مكانيكي و سازمان هاي ارگانيكي(پويا) هر يك از اين سازمان ها داراي ويژگي هاي است كه به آن اشاره مي شود.( مقيمي، 1380 : 47_45)الف) ويژگي هاي سازمان هاي مكانيكي :1. وظايف به مقدار زياد تخصصي و جزئي شده اند و توجه ناچيزي به وضوح ارتباط بين وظايف و اهداف سازماني مي گردد.2. وظايف به همان شكل رسمي كه تعريف مي گردند باقي مي مانند، تا زماني كه مديريت عالي به طور رسمي آنها را تغيير دهد.3. نقش هاي خاص افراد تعريف شده هستند و الزامات و روش هاي فني براي افراد دقيقا بيان شده است.4. ساختار كنترل، اختيارات و ارتباطات به صورت سلسله مراتبي است، مجوزهاي كاري نشأت گرفته قرار داد استخدام بين كارمند و سازمان است.5. اطلاعات مربوط به عمليات و موقعيت سازمان به طور رسمي در اختيار مديران عالي سازمان قرار مي گيرد.1- Robbins    2- Stalker , Burns 6. ارتباطات بين سرپرست و زير دست عمدتا عمودي است.7. ارتباطات عمدتا جهت ارائه دستورات و تصميمات از سوي مديران عالي و ارائه اطلاعات و درخواست هاي زيردستان بر قرار مي گردد.8 .

اصرار بر وفاداري سازماني و اطاعيت از مافوق هاست.9. اهميت و موقعيت افراد به ميزان تعيين هويت افراد با سازمان  اعضاي آن بستگي دارد.ب) ويژگي هاي سازمان هاي ارگانيكي :1. بيشتر وظايف از يكديگر مستقل بوده و تأكيد بر روي ارتباط وظايف با اهداف سازماني است. 2. وظايف به طور مستمر مورد تعديل قرار گرفته و از طريق تعامل اعضاي مجددا تعريف مي گردند.3. نقش هاي افراد به صورت كلي تعريف شده است. (اعضا مسئوليت جمعي را براي انجام وظايف مي پذيرند).4. ساختار كنترل، اختيار وارتباطات به صورت شبكه اي است و مجوزهاي سازماني نشأت گرفته از افراد ذينفع است و نه روابط قراردادي.5. كانون هاي دانش در سراسر سازمان پراكنده است و منحصر به رهبر نمي باشد.6. ارتباطات هم به صورت عمودي و هم افقي است و نوع ارتباطات بستگي به اين دارد كه اطلاعات مورد نياز در كجا واقع شده است.7. ارتباطات عمدتا به صورت مبادله اطلاعات و انجام مشاوره است. 8 . تعهد به وظايف سازمان و اهداف با ارزش تر از وفاداري و اطاعت است.9. اهميت و موقعيت افراد به تخصص و پيشينه افراد در محيط خارجي بستگي دارد.با توجه به ويژگي هاي فوق الذكر مي توان گفت كه سازمان هاي مكانيكي شكلي از طراحي هستند كه بسيار بوروگراتيك و خشك هستند و براي محيط هاي ثابت مناسبند ولي سازمان هاي ارگانيك، پويا و منعطف هستند و براي محيط هاي ناپايدار و غيرقابل پيش بيني كاربرد دارند.2_20_ انواع ساختار سازماني : (مقيمي، 1380)) بعد از تحقيقات فراوان دريافت كه پنج نوع ساختار وجود دارد اين ساختارها عبارتند از : ساختار ساده، بوروكراسي ماشيني، بوروكراسي حرفه اي، ساختار بخشي و ادهوكراسي.1_ ويژگي هاي ساختار ساده1:_ تعداد ستاد فني و پشتيباني در سازمان

بسيار كم است._ تمركز تصميم گيري در سطح عالي سازمان._ ساختار با حداقل رسميت و تفكيك عمودي كم در اختيار است._ هماهنگي از طريق سرپرستي مستقيم.2_ ويژگي هاي بوروكراسي ماشيني2 : _ ستاد فني و پشتيباني از خطوط عملياتي سازمان منفك شده است._ وجود عدم تمركز افقي در تصميم گيري به صورت محدود._ سلسله مراتب دقيق و تعريف شده. _ قدرت زياد ستاد فني._ وجود رسميت زياد از طريق خط مشي ها، رويه ها، قوانين و مقررات._ هماهنگي از طريق استاندارد كردن فرآيندهاي كاري. _ كارآيي زياد در عمليات._ متناسب براي محيط هاي ثابت و بدون تغيير._ واكنش كند به تغييرات محيطي و ايده هاي كاركنان.3_ ويژگي هاي بوروكراسي حرفه اي3 :_ تأكيد بر روي متخصصان حرفه اي در هسته عملياتي سازمان است._ ستادهاي پشتيباني و فني در خدمت كاركنان حرفه اي هستند._ هماهنگي از طريق استاندارد كردن مهارت هاي افراد حرفه اي صورت مي گيرد.4. ويژگي هاي بوروكراسي بخش4 :1- Simple . structure   2- Machin Bureauracy   3- Professional Bureaucracy  4- Divisonalized Bureaucracy_ مركب از بخش هايي است كه هر بخش ممكن است داراي ساختار مختص به خود باشد._ هر بخش براي واكنش به تقاضاي بازار محلي طراحي شده است._ عدم تمركز عمودي وجود دارد. (از مديران عالي به مديران مياني)_ سطح مياني مديريت بخش كليدي در سازمان است._ استفاده از استاندارد كردن ستاده ها براي هماهنگي. 5. ويژگي هاي ادهوكراسي1(ساختارهاي موقت)_ بسيار ارگانيك و پوياست._ حداقل رسميت در آن وجود دارد._ پروژه هاي موقت تيمي از تخصص هاي ميان رشته اي تشكيل شده است._ درجه تخصصي كردن افقي براساس آموزش هاي تخصصي و رسمي بسيار بالاست._ هماهنگي از طريق فرآيند تنظيم متقابل و دو طرفه صورت مي گيرد._ ستاد پشتيباني قسمت كليدي سازمان است.متيز برگ در نوشته هاي اخير

خود، ساختار جديدي نيز به ساختار پنج گانه خود افزوده است. اين ساختار جديد تحت عنوان ((ساختارهاي ايدئولوژيك2)) مطرح گرديده است كه تناسب زيادي با ساختارهاي نهادهاي انقلابي همچون جهاد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در كشورمان دارد.يكي از مشكلات اساسي برسر راه كارآيي و اثر بخشي3 سازمان ها در ايران (بويژه سازمان ها و مؤسسات دولتي) مسائل ساختاري است به گونه اي كه ساختارهاي سازمان ها، ساختارهايي كند و مبتني بر مفروضات سنتي است كه با وظايف فعلي آنها سازگاري نداشته، پويايي و تحولات محيط امروزين را مدنظر قرار نداده، علاوه بر آن مطابق نيازهاي كنوني جامعه اسلامي ايران بنا شده است و به ابعاد انساني و انگيزش نيروي كار توجهي نگرديده است. با توجه به اينكه يكي از وظايف مديران، سازماندهي است و سازماندهي نيز فرآيندي يكباره نمي باشد. فلذا بايستي هر چند وقت، يكبار نسبت به كارا نمودن سيستم ساختاري سازمان ها اقدام مقتضي به عمل آيد و سازماندهي مجدد4 متناسب با متغيرها و عوامل تأثير گذار (استراتژي و هدف، محيط، تكنولوژي، اندازه و . . .) صورت پذيرد.(مقيمي، 1380).1- Adhocracy   2- Ideologic Structure   3- Effectivenss Efficienct   4- Reorganizing 2_21_ مروري بر تحقيقات مشابه :الف _ تحقيقات انجام شده در ايران 1_ پژوهشي توسط فلاحي (1374) دانشجوي كارشناسي ارشد دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران تحت عنوان بررسي مقايسه اي رابطه بين سبك هاي مديريت آمرانه و مشاركتي و بهداشت رواني كاركنان در دبيرستان هاي شيراز زير نظر دكتر سيدمحمد ميركمالي انجام شده كه نتايج تحقيق بين اين است كه روش مديريت با بهداشت رواني كاركنان در سازمان داراي رابطه معني دار است و كاركنان و دبيران مديران مشاركتي از بهداشت رواني بيشتري برخوردار

بودند و اين رابطه در سازمان هاي آموزشي معني دار بود.2_ پژوهشي كه توسط كرمي (1372) در سازمان امور اداري و استخدامي كشور انجام شد نشان داد كه 80% از كاركنان اين جامعه به نحوي با فشارهاي عصبي روبرو هستند . 78% محيط كار را به عنوان عامل فشار معرفي كردند و 90% از كاركنان نيز آثار آن را برعملكرد به طور جدي مؤثر دانستند.3_ ساعتچي(1370) در تحقيقي با عنوان بررسي رابطه خشنودي شغلي با سلامت رواني كاركنان نظامي و غير نظامي نتيجه گرفت كه هر چه خشنودي شغلي كاركنان مذكور افزايش يابد سطح سلامت رواني آنان نيز افزايش مي يابد.4_ فريفته(1374) در تحقيقي پيرامون بررسي رابطه سبك هاي رهبري سرپرستان با سلامت رواني كاركنان زير دست و نيز بررسي رابطه خشنودي شغلي، تعهد سازماني و دلبستگي شغلي كاركنان با سلامت رواني آنها در ميان 133 سرپرست و 506 كارمند شركت نفت مناطق نفت خيز گچساران پرداخت و از پرسشنامه توصيف JDI و پرسشنامه چند وجهي شخصيت MMPI براي سنجش سلامت رواني استفاده كرد و نتيجه گرفت كه بين خشنودي شغلي كلي و خشنودي هر يك از جنبه هاي پنج گانه آن با اختلالات رواني در سطح  رابطه منفي معني دار وجود دارد بدين معنا كه هر چه خشنودي شغلي كارمندان مذكور بيشتر باشد علائم اختلال رواني در آنان نيز كمتر مشاهده شده است و بين سن و سابقه خدمت و تحصيلات كارمندان مذكور با سلامت رواني آنان رابطه معني دار وجود ندارد.5_ محمدي (1376) در تحقيقي با عنوان رابطه نقش مديريت، خشنودي شغلي و عوامل فشارزاي رواني با سلامت رواني پرستاران در نمونه شامل 547 پرستار و 52 مدير شاغل در

بيمارستان هاي دولتي تهران نتيجه گرفت كه : 1_ خشنودي شغلي پرستاران با سلامت رواني آنان رابطه مثبت معني دار دارد.2_ سن پرستاران با سلامت رواني آنها رابطه منفي معني دار دارد.3_ سابقه خدمت پرستاران با سلامت رواني آنها رابطه منفي معني دار دارد. 4_ سابقه خدمت پرستاران با خشنودي شغلي آنها رابطه مثبت معني دار دارد.5_ سطح تحصيلات پرستاران با سلامت رواني آنها رابطه مثبت معني دار دارد.6_ بين سلامت رواني پرستاران زن و مرد تفاوت معني دار به نفع مردان وجود دارد. ب _ تحقيقات انجام شده در خارج از كشور 1_ پژوهشي كه توسط  آرجريس1 و ديويس تحت عنوان نقش مديريت و تأثير مشاركت بر بهداشت رواني انجام شده پس از بررسي هاي خود بر نقش مديريت و تأثير مشاركت بر بهداشت رواني كاركنان در محيط كار تأكيد كردند و نتيجه گرفتند كه اعمال مديريت مشاركت جريانه با هر كارمندي و در هر سازماني و حتي در هر فرهنگي نتايج يكساني به دنبال ندارد و اتفاق نظر صاحب نظران براين است كه اعمال اين روش در مورد اينگونه كاركنان اضطراب و پريشاني رواني آنان به مراتب روز افزون خواهد كرد.صاحب نظراني چون اتريوني و سكريت، مندلر، موتون نيز اين نظريه را تأكيد كردند و بر اين باورند كه :مشاركت در امور آموزشي بهداشت رواني كاركنان را افزايش مي دهد و از فشارهاي رواني و فشارهاي شغلي وآسيب هاي رواني مي كاهد. 2_ پژوهش ديگر توسط لي پيت و وايت2(1938) در رابطه با اثر نوع رهبري بر جو سازماني و در نتيجه بهداشت رواني انجام شده بر روي سه گروه كه در معرض رهبري استبدادي، دمكراتيك و آزاد قرار داشتند نتايج پژوهش نشان داد

كه در افراد گروه مستبد دو حالت متعارض ديده مي شد؛ آنها بدون چون و چرا به دستورات رهبر پاسخ مي گفتند( پاسخ مثبت) و يا در مقابل آن به مقاومت برمي خاستند اين پژوهش نشان داد كه روش هاي استبدادي در بين 1- Argris Chric             2- Lippit and Whiteافراد نوعي نارضايتي و تهاجم بوجود مي آورد. رفتار گروه دمكراتيك روي هم صميمانه بود و پرخاشگري كمتر ديده مي شود و گروه آزاد اگر چه آزادي كامل برخوردار بودند ولي در عمل از كارآيي بالايي نسبت به گروه دمكراتيك برخوردار نبودند به هر تقدير پژوهش نشان داد كه نه آزادي كامل و نه استبدادي مطلق سبب افزايش و بهبود بهداشت رواني نمي شود آنچه در اصلاح رفتار اجتماعي مؤثر است، جوي از آزادي نسبي و ارائه الگوي مناسب رفتاري از طرف مدير و معلمان است.(به نقل از فلاحي، 1378).   3_ مؤسسه آسپن كه در زمينه كمك به درمان اضطراب فعاليت مي كند در گزارش سالانه خود نوشته است كه مرگ زودرس كاركنان صنايع آمريكا سالانه بيست و پنج ميليارد دلار هزينه به بار مي آورد. حتي ممكن است يك بيماري كوچك استرس زا آثار مهمي بر سازمان داشته باشد. آثار منفي بيماري يك كارمند يا مدير كه دچار سردردهاي عصبي مي شود به صورت كاهش كارآيي، هزينه هاي مراجعه به پزشك و درمان و آثار منفي رواني برهمكاران و زيردستان نمايان مي شود.(علوي، 1370 : 152).4_ ((گلاس))1 و ((سنيگر))2 نشان داده اند كه فشارهاي رواني سبب كاهش ميزان تحمل ناكامي مي شود. در اين تحقيق معلوم شده است كه اگر چه كاركنان سازمان فشارهاي رواني ناشي از سر و صدا آزار دهنده و دخالت هاي بي مورد در كار خود را تحمل

مي كنند، در نهايت از ميزان تحمل ناكامي آنان كاسته مي شود.(به نقل از ساعتچي، 1367).5_ طبق تحقيقي كه در كانادا صورت گرفته است 60% كارگران اعلام داشتند كه حدود يك سال است از استرس در محيط كار رنج مي برند و 35% نيز به عوارض حاد رواني ناشي از آن اشاره كرده اند. در سال 1990 در كشور فرانسه 64% از پرستاران و61% ازمعلمان كه طي يك آمارگيري نمونه از آنها سؤال شده بود از شرايط استرس زاي كار شكايت داشتند.(ميركمالي، 1378 : 8) 6_ با توجه به اينكه حدود  از اوقات شبانه روز خود را در محيط كار مي گذرانند ممكن است، محل كار بررفتار و روحيات تأثير بسيار زيادي بگذارد. طبق تحقيقات انجام شده، فشارهاي كاري، تعارض ها و نااميدي ها مهمترين دلايل فرسودگي جسمي و رواني هستند و بيماري و پيري زودرس نيز از عواقب آن است.(فلاح، 1378 : 7)     1- Glass             2- Singer  7_ براساس بررسي هايي كه در سال 1983 در ژاپن به عمل آمد، مشخص شد كه تقريبا 40% از آموزگاران (معلمان) از بيماري هايي مانند سردرد مزمن، افسردگي، اضطراب دائم و . . . رنج مي برند و اين مسائل در بين زنان و جوانان حادتر بود.(فلاح، 1378 : 8)8_ براساس پژوهش هايي كه در آمريكا انجام گرفت مشخص شد كه استرس پديده اي است كه 90% از معلمان به دليل نوع شغل خود گرفتار آن هستند.(ميركمالي، 1378 : 9) 9_ تحقيق ديگري در سال 1985 در اسپانيا در زمينه ناراحتي هاي رواني معلمان انجام شد. نتايج تحقيق نشان داد كه عده زيادي از دبيران مرد و استادان دانشگاه داراي مشكلات جدي رواني و عاطفي هستند كه مي توان آن را به

استرس مربوط دانست.(همان منبع، 1378 : 9)10_ كوهلن 1963 طي تحقيقي به بررسي رابطه خشنودي شغلي با سلامت رواني كاركنان مشاغل پرداخت. وي نتيجه گرفت كه بين خشنودي شغلي و سلامت رواني كاركنان رابطه مثبت معني دار وجود دارد و كاسل 1973 طي تحقيق مشابهي يافته كوهلن را تأييد كرد. (فريفته، 1374 : 54).11_ فرنچ و كاپلان 1973 در تحقيقي خشنودي شغلي با سلامت رواني را در كاركنان مشاغل گوناگون بررسي كردند و نتيجه گرفتند كه هنگامي كه خشنودي شغلي بالاست احتمال ابتلاي افراد به بيماري هاي جسمي و رواني كم است و برعكس هنگامي كه خشنودي شغلي پايين است احتمال ابتلاي افراد به بيماري هاي مذكور زياد است.(موسوي، 1378 : 62).12_ كلي، هامر و دنيس 1979 طي تحقيق گسترده اي روي كاركنان مشاغل مختلف نشان دادند كه خشنودي شغلي افراد علاوه بر افزايش كيفيت كار آنها موجب سلامت رواني و جسمي آنان نيز مي شود.(محمدي، 1376 : 47).2_21_1_ تحقيقات مربوط به تأثير سبك هاي مديريت بر بهداشت رواني كاركنان :((آزمايش هاي معروف به هاتورن كه به تقاضاي صاحبان كارخانه وسترن الكتريك براي تعيين ميزان تأثير شرايط فيزيكي محيط كار بر كار و توليد كارگران انجام شد، نشان داد كه برخلاف انتظار اوليه آنان، عوامل اجتماعي و رواني اثر بيشتري بر كارگران دارد و در واقع، برقراري روابط انساني، جو دوستانه، مشاركت، پذيرش و احترام به افراد و داشتن روابط غيررسمي و صميمي سبب افزايش روح همكاري، بازدهي و توليد كارگران شده است)) (ميركمالي، 1373 : 223).((اگر چه ممكن است در شرايط خاصي مانند موقعيت هاي سازمان دهي نشده، افراد رهبري خود كامه را ترجيح دهند، روي هم رفته اعضاي گروه ها از كار با

رهبران طرفدار آزادي خشنودتر هستند. صاحب نظران ديگر مي گويند كه حمايت اجتماعي و مشاركت در تصميم گيري عواملي هستند كه به احتمال زياد به كاهش فشارهاي شغلي مي انجامند)) ( فلاحي، 1373 : 14).((تحقيقات جان.اف.فرنچ و رابرت كپلن كه در يك سازمان فضايي و هوانوردي انجام گرفت، نشان داد كه از ميان همه فشارهاي عصبي بررسي شده كمي يا نبود مشاركت بزرگترين اثر زيان آور را بر خشنودي شغلي دارد. بدين ترتيب مشاركت نسبتا عامل تعيين كننده اي در بهروزي روان شناختي است))(طوسي، 1370 : 108_107).((در تحقيقي كه در مورد128 مدير انجام شد، رابطه تئوري محيطي _ بهداشتي هرز برگ و نظريه مديريت ليكرت مورد مطالعه قرار گرفت نتايج تحقيق نشان داد كه روش هاي مديريتي كه به سبك مديريت كارمند مدارس گرايش دارند و به مشاركت بيشتر نسبت به خود كار و رضايت كار مي انجامد و حتي سبب افزايش رضايت مديران نسبت به كارشان و همچنين اعمال روش مشاركت جويانه از طرف سرپرستان بالاي سازمان مي شود))(ميركمالي، 1373 : 15).((در سال (1983) پژوهشي در زمينه تأثير مشاركت در تصميم گيري و كاهش فشارهاي شغلي انجام گرفت كه با استفاده از طرح چهار گروهي سالمون و با استفاده از دو پس آزمون تأثير مشاركت را بر كارمندان مورد بررسي قرار داد. نتيجه مطالعه پس از 6ماه نشان داد كه مشاركت بر تضاد و دوگانگي نقش و نفوذ دريافت شده، تأثير منفي دارد و مشاركت دادن افراد در تصميم گيري ها عامل تعيين كننده كاهش فشارهاي شغلي است))(فلاحي، 1372 : 14).((در مدارس نيز توجه به بهداشت رواني كاركنان آموزشي و كاهش استرس در بين آنان از وظايف اصلي مديريت است. مدير بايد موقعيتي فراهم كند

كه اعضاي آموزشي بتوانند به طور مؤثر و كارا خدمت كنند. در مطالعه اي كه در مورد تعدادي از مدارس نيويورك، كه از طرف معلمان آن هيچ شكايت رسمي عليه مدير و مدرسه نشده بود، نشان داد كه اين مديران در مقايسه با مديراني كه چنين شكاياتي از آنان شده است. امتيازات بالاتري در ملاحظات انساني دارند. لمبوت نيز رابطه مستقيم، مثبت، و معني داري بين رفتار رهبري مدرسه و روحيه معلمان در مدارس ايالت آلاباما به دست آورد))(نائلي، 1367 : 26).((در مقاله اي كه در سمينار سالانه انجمن آمريكايي منتوري در سال1985 ارائه گرديد، گزارش شد افرادي كه در مدارس منتوري مشغول به كار هستند، غالبا استرس، افسردگي و دلسردي را تجربه مي كنند. شواهد نشان داده است كه روش اداره يك سازمان تأثير قابل ملاحظه اي بر بهداشت رواني افرادي دارد كه در آن سازمان كار مي كنند)).(ميركمالي، 1373 : 9)تحقيقي درباره بررسي رابطه بين سبك هاي مشاركت جويانه و آمرانه و بهداشت رواني كاركنان در ايران در دبيرستان ها و برخي مؤسسات صنعتي شيراز انجام گرفت كه ابتدا با يك پرسشنامه سبك مديريت در دبيرستان ها و مؤسسات صنعتي تعيين گرديد. بدين ترتيب چهار گروه (دو گروه مديران آمرانه و مشاركتي صنعتي و دو گروه مديران آمرانه و مشاركتي دبيرستاني) از هم تفكيك شدند. نتايج تحقيقات نشان داد كه : سبك مديريت در هر دو سازمان آموزشي و صنعتي سبك آمرانه است، در عين حال اعمال روش هاي مشاركت جويانه در دبيرستان ها بيشتر از سازمان هاي صنعتي است. با استفاده از پرسشنامه بهداشت رواني، ميزان سلامت رواني، خلاقيت، همكاري گروهي و پرخاشگري كاركنان چهار گروه در محيط كار مورد بررسي و مقايسه قرار

گرفت. نتايج نشان داد كه بيشترين بيماري هاي روان تني مانند زخم معده و فشار خون در بين دبيران تحت سرپرستي مديريت آمرانه دبيرستاني و ميزان پيشداوري و تعصب نيز مربوط به كاركنان تحت نظارت مديريت آمرانه صنعتي بود.از نظر بهداشت رواني، تفاوت بين كاركنان آمر و مشاركت جوي صنعتي و آمر مشاركت جوي دبيرستاني در سطح بالايي معني دار بود و كاركنان، دبيران و مديران مشاركت جو از بهداشت رواني بيشتري برخوردار بودند. با توجه به مقايسه ميانگين هاي چهار گروه در زمينه بهداشت رواني مشخص شد كه كمترين ميانگين (64/50) مربوط به كاركنان مديران آمرصنعتي و بيشترين ميانگين (31/76) مربوط به مديران مشاركت جوي دبيرستاني بود. اين مطلب نشان داد دبيران تحت سرپرستي مديران مشاركت جو از بهترين وضعيت رواني در محيط كار برخوردارند و كاركنان مديران آمرصنعتي از نظر بهداشت رواني در پايين ترين سطح قرار دارند. از نظر همكاري گروهي تفاوت به دست آمده نشان داد بيشترين احساس مسئوليت همكاران براي كمك به يكديگر در هنگام ضرورت در بين مديران مشاركت جو و كمترين احساس مسئوليت بين كاركنان مديران آمرصنعتي بود. تفاوت هاي به دست آمده بين كاركنان مديران آمر و مشاركت جو و دبيران مديران آمر و مشاركت جوي دبيرستاني در سطح، بالايي معني دار بود و كاركنان و دبيران مشاركت جو از همكاري گروهي بيشتري برخوردار بودند. مقايسه ميانگين ها نشان داد بالاترين ميانگين(26/11) مربوط به دبيران مديران مشاركت جو و پايين ترين ميانگين(75/6) مربوط به كاركنان مديران آمرصنعتي بود.مقايسه چهار گروه در ميزان پرخاشگري كاركنان نشان داد كه كمترين برخوردهاي لفظي و كشمكش بين همكاران در محيط كار مربوط به كاركنان مديران مشاركت جوي صنعتي و

دبيران مشاركت جوي دبيرستاني است و تفاوت هاي بدست آمده بين كاركنان مديران آمر و مشاركت جوي صنعتي و دبيران مديران آمر و مشاركت جوي دبيرستاني در سطح بسيار بالايي معني دار بود كه كاركنان و دبيران مشاركت جو پرخاشگري كمتري در محيط كار نشان دادند. مقايسه ميانگين هاي چهار گروه در مورد ميزان پرخاشگري نشان داد كه كمترين ميانگين(89/6) مربوط به كاركنان مدير آمرو صنعتي و بيشترين ميانگين(82/10) مربوط به دبيران مديران مشاركت جوي دبيرستاني است. بنابراين دبيران مشاركت جو از نظر نبود پرخاشگري در محيط كار در وضعيت خوبي قرار داشتند و در مقابل، پرخاشگري بيشتري در بين كاركنان مديران آمر صنعتي به چشم مي خورد.(فلاحي، 1372) ((در حقيقت نيازهاي رواني انسان ها مانند احساس، احترام، شناخته شدن، كشف استعدادها، ارزش اجتماعي، احساس مالكيت و نظاير آنها از طريق مشاركت به دست مي آيد، بايد گفت محيطي كه در آن كار مي كنيم خانه ماست و تنها از طريق سرمايه گذاري و مشاركت در امور آن و احساس مالكيت احساس امنيت و آرامش مي كنيم كارمند يا معلمي كه در مسئوليت ها، موفقيت ها، و افتخارات سازمان شركت دارد. از روان نسبتا سالمي برخوردار خواهد بود)) (ميركمالي، 1371 : 110) .2_21_2_ تحقيقات انجام شده درباره رضايت شغلي :((گوهري بهبهاني در سال 1375 رضايت شغلي اعضاي هيئت علمي دانشگاه هاي شيراز را بر مبناي نظريه دو عاملي هرزبرگ مورد تحليل و بررسي وي قرار داد نشان داد كليه عوامل انگيزاننده و رضايت شغلي بوده است و جنسيت و در درجه علمي پاسخگويان با رضايت شغلي آنان رابطه معني دار نداشته اند)).(ساعتچي، 1375 : 5_4)طالبان در سال1374 در تحقيقي بر روي جمعيت 300نفري تحت عنوان تحليلي از خشنودي شغلي به

شناسايي عوامل مؤثر بر خشنودي شغلي و سهم هر كدام از اين عوامل اقدام نموده است يافته هاي تحقيق نشان داده كه نقش تفاوت هاي شخصي كاركنان (جنس، وضعيت تأهل، تعداد فرزند، سن، سابقه خدمت و غيره) در رضايت شغلي نشان گر اثر جزئي و از لحاظ آماري غير معنادار است. تحقيق نشان داده تحصيلات بالاتر بخاطر فراهم آوردن شبكه اي از خصوصيات شغلي مانند اقتدار و استقلال شغلي، اثر مثبتي بر خشنودي شغلي مي گذارد. ولي از طرف ديگر موجب افزايش توقعات فرد نيز مي شود كه اثري منفي در رضامندي شغلي دارد. لذا به طور كلي 5عامل اصلي مستقيما بر رضايت شغلي كارمند تأثير گذاشته بود شامل كنترل بركار، عدالت توزيعي در سازمان، خشنودي شغلي دوستان و همكاران اداري، سطح شغلي و رضايت كلي از زندگي.((بررسي رضايت شغلي دبيران شهرستان اهواز تحقيق ديگري است كه قنبري در سال 1373 بر روي يك جمعيت 80 نفري انجام داده است در اين مطالعه رابطه متغيرهايي نظير وضعيت تأهل، بومي بودن جنسيت، شخصيت كاري، سن، خستگي جسمي با رضايت شغلي سنجيده شده است، نتايج به دست آمده نشان داده كه افراد متأهل بيش از مجرد و زنان بيش از مردان از شغل خود رضايت دارند. دبيران بومي از غيربومي رضايت بيشتري دارند و افراد كه شيفت كاري ثابت دارند رضايت بيشتري از افرادي كه شيفت بسيار دارند)).              2_21_3_ پيشينه تحقيقات جو سازماني :ابراهيم دست افكني در سال 1374 در تحقيقي با عنوان بررسي آموزش متوسطه از ديدگاه دبيران كه جامعه آماري آن 1126 نفر شامل دبيران متوسطه بود نتيجه گرفت : 1_ در دبيرستان هاي دخترانه صميميت و انسان گرايي وجود ندارد ولي در پسرانه

وجود دارد.2_ در دبيرستان هاي دخترانه و پسرانه توجه به اهداف سازماني وجود دارد.3_ در دبيرستان هاي دخترانه و پسرانه جو بازدارندگي وجود ندارد)).((در تحقيقي كه در سال1374 به عنوان بررسي جو سازماني مدارس شهر كوهدشت توسط رودابه كوناني پايان نامه كارشناسي ارشد نتيجه گرفت : 1_ 25% مدارس داراي جو باز، 45% جو كنترل شده و 30% داراي جو بسته است.2_ براساس نتايج توزيع نسبي جو سازماني مدارس دخترانه و پسرانه يكسان است)).جدول شماره 1_2 : سابقه موضوع تحقيق در داخل كشوريافته هاي تحقيق (نتيجه)    محقق    سال    موضوع تحقيق    رديف80% از كاركنان اين جامعه به نحوي با فشار عصبي روبروهستند و78% محيط كار را به عنوان عامل فشار معرفي كردند و 90% از كاركنان آثار آن را بر عملكرد به طور جدي مؤثر دانستند.    سازمان امور اداري و استخدامي كشور    1373    بررسي فشارعصبي كاركنانو تأثير آن برعملكرد آنها    1_روش مديريت با بهداشت رواني كاركنان در سازمان داراي رابطه معناداري است و كاركنان و دبيران مشاركتي از بهداشت رواني بيشتري برخوردار بودند.    ويدا فلاحي    1374    بررسي مقايسه ايرابطه بين سبكمديريت آمرانه و مشاركتي بربهداشت رواني كاركنان دبيرستان هاي شيراز    2_هر چه خشنودي شغلي كاركنان افزايش يابد سلامت رواني آنان نيز افزايش مي يابد.    ساعتچي    1370    بررسي رابطهخشنودي شغليبابهداشت رواني    3_بين خشنودي شغلي كلي و خشنودي هريك از جنبه هاي آن با اختلالات رواني در سطح  رابطه منفي و معني دار وجود دارد. هرچه خشنودي شغلي كاركنان بيشتر باشد علائم اختلال رواني كمتر مشاهده مي شود و بين سن و سابقه خدمت و تحصيلات كاركنان مذكور با سلامت رواني آنان رابطه معني دار وجود ندارد.    فريفته    1378    بررسي رابطهسبكهاي رهبريسرپرستان باسلامت روانيكاركنان مناطق نفت خيز گچساران   

4_ادامه جدول شماره 1_2 يافته هاي تحقيق (نتيجه)    محقق    سال    موضوع تحقيق    رديف1_ خشنودي شغلي با سلامت رواني آنان رابطه مثبت معني دار دارد.2_ سن پرستاران با سلامت رواني آنها رابطه منفي معني دار دارد3_ سابقه خدمت پرستاران با سلامت رواني آنان رابطه منفي معني دار دارد.4_ سابقه خدمت پرستاران با خشنودي شغلي آنها رابطه مثبت معني دار دارد.5_ سطح تحصيلات پرستاران با سلامت رواني آنان رابطه مثبت معني دار دارد.6_ بين سلامت رواني پرستاران زن و مرد تفاوت معني دار به نفع مردان وجود دارد.    محمدي    1376    رابطه نقش مديريت و عوامل فشارزاي دروني با سلامت رواني پرستاران بيمارستان ها دولتي تهران    5_1_ رابطه بين رضايت شغلي و سلامت رواني منفي و معني دار است.2_ بين سن، جنس، سابقه خدمت، تحصيلات و سلامت رواني رابطه معني دار وجود ندارد.    موسوي ده موردي    1378    بررسي خشنودي شغلي و انگيزه پيشرفت با سلامت رواني مربيان تربيتي مرد آموزشگاه هاي اهواز    6_جدول شماره 2_2 : سابقه موضوع تحقيق در خارج از كشوريافته هاي تحقيق (نتيجه)    محقق سال موضوع تحقيق    رديفبين خشنودي شغلي و سلامت رواني كاركنان رابطهمعني دار وجود دارد.(كاسل هم در سال 1973 تأييد كرد).    كوهلن    1963    بررسي رابطه  خشنودي شغلي با بهداشت رواني كاركنان    1_هنگامي كه خشنودي شغلي بالاست احتمال ابتلاي به بيماري هاي جسماني و رواني كم است و برعكس هنگامي كه خشنودي شغلي پايين است احتمال ابتلاي افراد به بيماري هاي مذكور زياد است.    فرنچ و كاپلان    1973    بررسي خشنودي شغلي با سلامت رواني كاركنان    2_خشنودي شغلي افراد باعث افزايش كيفيت كار و سلامت رواني و جسمي آنان مي شود.    كلي، هامرو دنيس    1979    بررسي خشنودي شغلي با سلامت رواني كاركنان    3_اعمال مديريت مشاركت جويانه با هر كارمندي و

در هرسازماني نتايج يكساني به دنبال ندارد. اعمال اين روش دركاركنان حرفه اي و متخصص از حساسيت ويژه برخوردار است.    كريسآرجريس    1375    نقش بهداشتمشاركت جويانه بر بهداشت رواني كاركنان    4_40% از آموزگاران از بيماري هايي مانند سردرد مزمن، افسردگي، اضطراب دائم رنج مي برند و اين مسايل در بين زنان حادتر است.    ___ ژاپن    1983    بررسي وضعيت بهداشت روانيمعلمان ابتداييژاپن    5_عده زيادي از دبيران مرد و استادان دانشگاه داراي مشكلات جدي رواني و عاطفي هستند كه مربوط به استرس بوده است.    آمريكا     1933    بررسي وضعيت استرس در بينمعلمان آمريكا    6_عده زيادي از دبيران مرد و استادان دانشگاه داراي مشكلات جدي رواني و عاطفي هستند كه مربوط به استرس بوده است.    اسپانيا    1985    بررسي ناراحتيرواني معلماندر اسپانيا    7_

روانشناسي مديريت استراتژيك

دكتر ناصر ميرسپاسي

«چالش هاي نظري در چگونگي تصميم گيري هاي راهبردي»؛ مشاهدات علمي صرفاً يك توضيح مشخص از واقعيت ها نيست هدف اصلي آن اين است كه يك واقعه را از منظرگاههايي متعدد بنگرد. مقصد عمده آن ملاحظه وقايع و درك

اين كه يك پديده و يا يك واقعه چگونه به پديده و وقايع ديگر ارتباط دارد، مي باشد. Alexander Luria, (col 326)[1]واژه هاي كليدي: روانشناسي شناخت، مديريت استراتژيك، ماهيت تصميم گيري هاي كلان، روانشناسي فرهنگي، واژه شناسي مقدمه شايد بتوان مقدمه اين نگارش را با سئوالات زير آغاز نمود:1-       مطالعه توسعه انسان و پرورش روان او بطور علمي يعني چه؟2-       با انجام پژوهش هاي علمي در اين راستا به چه نوع علمي دسترسي پيدا مي شود؟3-       وسعت پوشش چنين علمي چقدر است؟4-       چگونه مي توان از آن بهره برداري نمود؟آيا مي توان به تئوريهايي قابل قبول فراتر از جنبه هاي ملموس علمي دسترسي پيدا نمود؟ متخصصين ادعا

كرده اند كه براي همه پرسش هاي فوق پاسخ منطقي وجود دارد به شرط آنكه در چارچوب طرح هاي پژوهش منظم، سيستميك، غني و سازنده اقدام شود و سپس ادعا شده است كه رشته روانشناسي چنين تلاشي است براي دست يابي به پديده هاي غيرملموس رفتار انسان. (Cole 30)زماني كه يكي از همكاران ارجمند دانشگاهي مفهوم و كتابي تحت عنوان "روانشناسي بهره وري" را ارائه نمود و ادعا نمود كه اين مفهوم براي اولين بار مطرح شده است روانشناسان سرشناس كشور معتقد بودند كه چنين چيزي نيست. هرجا پاي انسان درميان باشد روانشناسي مطرح است و نمي توان گفت كه مقوله مطرح شده يك نوآوري است. بعقيده نگارنده حتي طرح يك مفهوم خاص در حوزه ها و تئوري هاي علمي مي تواند خود يك نوآوري يا منشاء يك نوآوري علمي باشد.شايد با همين استدلال بتوان گفت كه چون مديران ارشد سازمانها تصميمات استراتژيك را اتخاذ مي كنند پس مقوله روانشناسي مديريت استراتژيك هم موضوعي است كه بالاخره انسان در آن نقش دارد و تبعاً روانشناسي در آن جايگاهي دارد و تبعاً روانشناسي مديريت استراتژيك نيز موضوع جديدي نيست. صرفنظر از اينكه بكارگيري روانشناسي در حوزه مديريت استراتژيك مطلب تازه اي باشد و يا بعلت اينكه تصميم گيرندگان در سازمانها انسان هستند و روانشناسي خواسته يا ناخواسته در كليه ابعاد رفتاري در سازمانها بويژه در نحوه تصميم گيريها هميشه حضور دارد. تا آنجا كه مطالعات نگارنده اجازه مي دهد در كتابهاي مديريت استراتژيك كه قبلاً تحت عنوان هايي نظير: خط مشي بازرگاني (Business Policy) يا طرح ريزي استراتژيك (Strategic Planning) كه نسل هاي قبلي مديريت استراتژيك

(Strategic Management) به حساب مي آيند، مقوله روانشناسي بويژه عنواني مشابه روانشناسي مديريت استراتژيك مشاهده نمي شود. عليهذا لازم بنظر مي رسد، حدود حضور اين مقوله در فرايند تصميم گيريها در سازمانها، عليرغم بكارگيري وسيع پردازش الكترونيكي و دقيق داده ها و وسعت اطلاعاتي كه در اتخاذ تصميمات استراتژيك بكار گرفته مي شود، مورد يادآوري قرار گيرد و تأكيد شود كه حتي مديران ارشد سازمانها با اطلاعات مشابه  تصميمات متفاوت اتخاذ مي نمايند و اين تفاوت ناشي از تجربه گذشته و پيش ذهن آنها (Preperception) از محيط برون سازماني و درون سازماني و شناخت (Cognition) آنها از موقعيت هاست كه خود يك مقوله روانشناسي است و بقول معروف از دريافتي هاي زيرپوستي از قبيل تجربه، استنباط، ادراك ارزش ها، باورها و مواردي از اين قبيل سرچشمه مي گيرد. كه در واقع هركس همراه با دخالت هاي همين عوامل عقلائي بودن تصميم خود را ادعا مي كند.بسياري از مديران ارشد اين تصور را دارند كه روانشناسي در حوزه اجرايي و عملياتي سازمانها كه عمدتاً در حوزه مديريت رفتار سازماني مطرح مي شود كاربرد دارد و در حوزه تصميم گيري هاي استراتژيك يا اصلاً جايگاهي ندارد و يا نقش بسيار ناچيزي ايفا مي كند.(Hodgkinson 2005)درحاليكه بطور ملموس و عمدتاً غيرملموس مقوله روانشناسي هم مستقيماً و هم غيرمستقيم در چگونگي انتخاب و تفسير اطلاعات براساس تجربه و حتي رشته تحصيلي مديران ارشد در تصميمات متخذه آنها جايگاه انكارناپذير دارد.ماهيت اين ادعا در خاتمه اين مقدمه در چارچوبي كه پردازش اطلاعات را در فرايند تجزيه و تحليل شناخت، تحت تأثير قرار مي دهد، ارائه مي گردد. (Hodgkinson/5) يادآورمي شود

كه هر انساني در زمان تصميم گيري اين فرايند را بطور ناخودآگاه دنبال مي كند و تصميم گيران استراتژيك از اين قاعده مستثني نيستند.ورود نگرش استراتژيك در حوزه مديريت: استراتژي و مديريت استراتژيك، مفاهيم و فرايندهاي متفاوتي را از زمان حضور در حوزه مديريت بخود اختصاص داده است كه هرمفهوم با تعبير خاص خود قابل پشتيباني است. در عين حال نبايد فراموش شود كه اين مقوله از دانش نظامي به دانش مديريت منتقل شده و دراين جابجايي دخل و تصرف هايي نيز در اين مفهوم بعمل آمده است و در قلمروي دانش مديريت تحت تأثبر مكاتب فكري متفاوت تعبيرهاي خاص پيدا كرده است. بهمين جهت ضروري است در هرمتن كه واژه استراتژي يا مديريت استراتژيك عنوان مي شود به تعبير مورد نظر از اين مقوله اشاره گردد.مديريت استراتژيك در طول پنج دهه اخير از يك مفهوم ساده خط مشي بازرگاني، بويژه بودجه بندي برنامه اي، مراحلي را دنبال كرده، به طرح ريزي استراتژيك و بالاخره مديريت استراتژيك منتهي شده است. مديريت استراتژيك خود در چارچوب فرآيندي، تحت عنوان برنامه ريزي يا فرموله كردن استراتژي، اجراي استراتژي و ارزيابي نتايج، عنوان گرديده است. مرحله برنامه ريزي،  شامل فرايندي است كه از تبيين چشم انداز، تعريف مأموريت و تعيين اهداف آغاز و با مطالعه دقيق شرايط محيط دروني و بروني سازماني كه براي آن برنامه ريزي استراتژيك مي شود، راه كارها و يا به تعبيري استراتژي هايي براي تحقق اهداف و انجام مأموريت، صورت مي گيرد. كه اين نگرش به مكتب پيش تدبيري (Design School) شناخته شده است و نگرش هاي ديگري كه مينتزبرگ آنها را تحت عنوان

مكتب موردي يا اضطراري (Emerging School) مطرح ساخته است. درعين حال در بسياري از گفتارها و نوشتارها از واژه استراتژي با مفاهيم وسيعتر اشاره مي شود بطور نمونه جانسون و شولز (1999) استراتژي را به شرح زير تعريف مي كنند:" استراتژي عبارت است از سمت حركت و چارچوب تصميمات يك سازمان در بلندمدت است كه در محيط در حال تغيير منجر به بدست آوردن نتايج مورد نظر سازمان مي گردد."[2] هنري مينتزبرگ پا را از اين حدود فراتر گذاشته و براي استراتژي پنج مفهوم متفاوت مطرح ساخته و آنها را پنج P نام نهاده است:استراتژي بعنوان طرح يا برنامه Strategy as a (plan)استراتژي بعنوان ايجاد خطر براي رقيب Strategy as a (ploy)استراتژي بعنوان يك جايگاه موقعيت  Strategy as a (position)  بين سازمان و محيط بيرون سازماناستراتژي بعنوان يك تصوير  Strategy as a (perspective)        استراتژي بعنوان يك رويه يا سبك Strategy as a (Pattern)با توجه به وسعت تعاريف و مفاهيمي كه براي استراتژي و تبعاً مديريت استراتژيك مطرح شده است ملاحظه مي شود كه به چه ميزان ذهن كه يك پديده روانشناسي است چگونه در تعبير و تفسيرها دخالت دارد چه رسد به مراحل اتخاذ تصميم.خلاصه اينكه ادعا شده است كه ما در جهاني بسيار متغير و رقابت هاي بسيار سخت و خطرناك اعمال مديريت مي كنيم كه مهمترين و دشوارترين ُبعد اين مديريت تصميم گيريهاي استراتژيك است و براي تشريح چنين شرايطي حتي واژه رقابت بحراني[3] بكار برده شده است.همانگونه كه در مسير تحول مكاتب مديريت استراتژيك ملاحظه مي شود، هرگز اين تغيير نگرش ها و مكاتب از لابراتوارهاي علوم تجربي خارج نشده است بلكه

عمدتاً از شناخت انديشه هاي ارزنده و تبعاً آزمايش و خطاها و تجربيات مديران و انديشمندان حاصل شده است.اگر تجزيه و تحليل اطلاعات بويژه با حضور امكانات وسيع فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي مي توانست هميشه بهترين تصميمات را ارائه نمايد ديگر دليلي براي استخدام مديرعاملهاي بسيار گران قيمت به منظور هدايت استراتژيك شركت هاي بزرگ و نجات آنها از ورشكستگي و نابودي، نبود.منشاء ورود مقوله روانشناسي شناخت در حوزه مديريت استراتژيك:چه استراتژيهاي سازماني را پيش تدبيري (Design) و چه تجربي انطباقي (Emergent) تلقي كنيم و يا تلفيقي (Merging) (ميرسپاسي 1371)[4]و يا با ساير مكاتب مديريت استراتژيك به مسئله نگاه كنيم كه نتيجه مطالعات و توافق هاي عميق علمي عرصه سياسي – اجتماعي در دو يا سه دهه اخير مطالعات مديريت استراتژيك بوده است، توجه زيادي از سوي دانشمندان اين رشته به كار برد مفاهيم، تئوري ها و چگونگي حضور پديده روانشناسي در تصميم گيريهاي استراتژيك، مبذول نشده است و به دليل تأكيد بر تصميم گيريهاي عقلائي به ُبعد روانشناسي تصميم گيري كه توجه عمده آن در حوزه فرايند شناخت اجتماعي (Socio-cognitive processes) در مديريت استراتژيك است كمتر توجه شده است همچنين در تحليل اين فرايند به تأثير روانشناسي شناخت در (Cognitive Psychology) قضاوتهاي مديران كه به نحوي در جمع آوري، پردازش و بكارگيري اطلاعات، دانش و عقايد مرتبط به سرنوشت آينده سازمان دخالت دارد، چندان پرداخته نشده است.ادعا شده است كه عمدتاً تئوري و تحقيق در حوزه روانشناسي مديريت تأكيد خود را از محتوي به فرآيند متوجه ساخته اند. بدين معني كه بجاي تأكيد بر مثلاً چگونگي دخالت ذهنيت ها و باورها در فرايند تصميم

گيريها، صرفاً اطلاعات جمع آوري شده مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد، غافل از اينكه در همان اطلاعات نيز ذهنيت ها و تورش هاي قضاوتي ناشي از پيش داوري ها حضور دارند، بويژه زماني كه با روش هاي نظرسنجي كه مثلاً تهديدها، فرصت هاي محيط بيرون سازمان و نقاط قوت و ضعف درون سازمان ارزيابي مي گردد. بي مناسبت نيست كه در اين ارتباط به نيروهايي كه شكل دهنده هويت تيم و يا جمعي كه تصميم گيريهاي استراتژيك مي نمايند بصورت يك مدل شماتيك اشاره شود. زمينه بوجود آمدن تأكيد بر روانشناسي مديريت استراتژيك عمدتاً از آنجا ناشي مي شود كه عليرغم مفروضات مرتبط با فرايند تصميم گيري استراتژيك، به عنوان يك پديده كاملاً عقلائي مطالعات انجام گرفته در حوزه هاي مرتبط، بويژه روانشناسي و جامعه شناسي سازماني، ملاحظه مي شود كه رويكرد نويني تحت عنوان جنبه شناختي سازمان و مديريت (Managerial and organizational cognition perspective) مطرح مي سازد كه نقش ديدگاه ها و تجربيات مديران از شناخت محيط مبنا شكل گيري اين رويكرد را تشكيل مي دهد. در سالهاي اخير مطالعات فراوان توسط دانشمندان رشته هاي مختلف علوم انساني و اجتماعي در زمينه فرايندهاي شناخت و تصميم گيري انجام گرفته است و مقايسه هايي نيز عنوان گرديده مثلاً گفته مي شود كه اقتصاددانان رفتار سازمانهاي صنعتي را در چارچوب اطلاعات مرتبط با هزينه ها، عرضه و تقاضا، رقابت و منفعت مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند در حاليكه روانشناسان و جامعه شناسان اهميت خاص براي هنجارها، عقايد، باورها كه سازنده زمينه ذهني و فرهنگ تصميم گيران را بوجود مي آورد، قائلند. بنابراين هر

گروه متخصص از ذن خود به مسائل نگاه مي كنند و از ذن خود يار ديگران مي شوند.به اينگونه مشكلات چند بُعدي تنها مطالعات بين رشته اي كه مورد تأكيد خاص امروز جهان قرار گرفته مي تواند پاسخگويي نمايد و اينگونه مطالعات بين رشته اي در حوزه فرايند تصميم گيريهاي استراتژيك نيز جايگاهي حائز اهميت دارد.تحقيقات انجام شده در حوزه شناخت (Cognition) بطور عميقي مفروضات اصلي ديدگاه تصميم گيري كاملاً عقلائي را زير سئوال مي برد و بسياري از مكاتب را كه صرفاً در چارچوب عقلائي تصميم گيري استراتژيك را دنبال مي كنند از جمله مكتب پيش تدبيري كه در شرايط تغيير روزمره و همه جانبه