بانك جامع بيانات مقام معظم رهبري (دام ظله)

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان،1390 عنوان و نام پديدآور:بانك جامع بيانات مقام معظم رهبري (دام ظله)/ آيت اللّه العظمى سيد على خامنه اى (دام ظله). مشخصات نشر ديجيتالي:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان 1390. مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه

موضوع:مجموع بيانات، خطبه ها و مصاحبه ها

بيانات در سال 1366

سخنرانى آيت الله خامنه اى در چهل ودومين مجمع عمومى سازمان ملل، نيويورك

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سال 1366ماه شهريور31/ 06/ 1366

خداوندا به نام تو آغاز مى كنم و از تو هدايت و كمك مى طلبم. زندگى و مرگ و نياز و نيايش من متعلق به توست؛ تو خود روشنى و گيرايى سخن حق را به گفته هايم ببخش، و آن را پيك حقيقت بسوى صدها ميليون گوش و دلى قرار ده كه هم اكنون ملتهبانه آن را مى طلبند، و بسوى صدها برابر كه در آينده چنين خواهند بود.

بارالها! درودى سپاسگزارانه از سوى من و ملتم به روان پيامبران بزرگ به ويژه ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد صلوات الله عليهم بفرست؛ كه پيام رهايى و آگاهى انسان را به بهاى جان و با همه ى توان در جهان پراكندند و ابدى ساختند. و سلامى تكريم آميز به دلهاى پاك و روشن كه آن پيام را نيوشيدند، به ويژه آنان كه بر سر آن جان باختند. آقاى رئيس، آقاى دبير كلّ، حضار محترم، من رئيس جمهور كشورى هستم كه در يكى از بلندترين و حساس ترين دورانهاى تاريخ مهد تمدن و كانون فرهنگ بشريت بوده است، و اكنون نيز قلمرو نظامى است كه بر همان پيشينه ى استوار بنا شده، و به پشتوانه ى فرهنگى بى نظير آن كه اكنون به بركت بيدارى اسلامى غناى بيشترى يافته تكيه كرده است.

من از ايران مى آيم، كه زادگاه پرآوازه ترين و درعين حال ناشناخته ترين انقلاب هاى دوران معاصر است.

انقلابى بر پايه ى دين خدا و در امتداد راه پيامبران و مصلحان بزرگ الهى؛ راهى به درازاى همه ى تاريخ بشر. ريشه ى استوار و انديشه ى زيربنائى اين انقلاب جهان بينى توحيدى اسلام است. تفسير انسان، تفسير تاريخ، تحليل حوادث حال و گذشته و آينده، تفسير طبيعت، تبيين همه ى علائقى كه انسان را با دنياى بيرون از وجود او جهان، انسانها، اشياء مرتبط مى كند، و نيز فهم و درك آدمى از وجود خود و خلاصه همه ى چيزهايى كه نظام ارزشى جامعه را مى سازد، و آن را بر اداره ى مطلوب خود قادر مى كند، همه و همه از اين جهان بينى الهى ريشه و مايه مى گيرد و منشعب مى شود. در انديشه ى الهى اسلام همه ى هستى آفريده ى خداست و جلوه گاه علم و قدرت او و پوينده بسوى اوست، و انسان برترين آفريده و جانشين اوست.

انسان مى تواند با استخراج گنجينه هاى استعداد كه در نهاد اوست خود را و جهان را كه براى او آفريده شده به زيباترين وجهى بسازد و بيارايد، و با دو بال علم و ايمان به عروج معنوى و مادى نائل آيد، و مى تواند با تضييع يا به انحراف كشاندن اين استعدادها جهنمى از ظلم و فساد در جهان بيافريند. چراغ هدايت بشر ايمان او به خدا و تسليم او در برابر امر و نهى الهى است. دنيا كشتزار آخرت است، و مرگ نه پايان زندگى كه دروازه ى ابديت و سرآغاز نشئه اى جديد. در انديشه ى الهى اسلام افراد بشر، برادران و خواهران يكديگر و همه بندگان خدايند.

ميان نژادها، رنگها، مردم سرزمين ها هيچ تفاوت نيست، و اين ها مايه ى برترى كس يا ملتى نيست. انسانيت پيوسته است، و تعرض به يك انسان

تجاوز به همه ى انسانيت است؛ بدون دخالت خصوصيات جغرافيائى و نژادى. برترى جوئى و انحصارطلبى برادرى را به جان برادرى افكند و خونى كه جارى شد ديگر فروننشست، و شبيه آن ضربه و آن انگيزه، جويهاى خون به راه انداخت و ميان برترى جويان و قربانيان برترى جوئى درياهاى خون پديد آورد و آسايش از بشر گرفته شد. پيغمبران مردم را به بندگى خدا كه پتكى بر سر خودخواهى و برترى جوئى است فراخواندند، و آئينى كه بهشت صفا و آرامش را حتى پيش از بهشت اخروى به بشر ارزانى مى داشت بدو عرضه كردند، و او را به مهار كردن غريزه ى افزون خواهى و سلطه جويى تشويق نمودند، و از تباه شدن و هرز رفتن استعدادها و غلتيدن در لجنزار فساد اخلاقى برحذر داشتند، و سرچشمه هاى فضيلت و راستى و محبت و كار و ابتكار و دانش و آگاهى را در او جارى ساختند، و ياد خدا و عشق به او را كه ضامن اين همه و تعالى بخش روان اوست بدو تلقين كردند.

آن ها همچنين به او آموختند كه بازوى خود را براى حراست از اين ارزشها نيرومند كند، و راه را بر شيطانهاى شر و فساد و انحطاطآفرين ببندد؛ با جهل و ظلم و استعباد بستيزد، و از علم و عدل و آزادى پاسدارى كند. بدو آموختند كه بايد نه ستم كند و نه ستم پذيرد. بايد براى اجراى قسط و عدل قيام كند، و بايد به راهزنان صلاح و فلاح انسان امان ندهد. تسليم در برابر دشمنان فضيلت و عدالت و صلاح، رضا دادن به نابودى اين ارزشها و قبول رذيلت و ظلم و فساد است. در انديشه ى الهى اسلام

دين خدا قالب و شكل زندگى بشر است، و نه تنها گوهرى بر تارك آن. دين يك نظام اجتماعى به بشر ارائه مى كند، و نه فقط يك

سلسله عبادات و عادات. هرچند كه عبادات و عادات نيز انباشته از روح زندگى و در جهت همان نظام است؛ و اين نظام اجتماعى مبتنى بر همان جهان بينى و ساخته به شكل آن است.

آزادى، برابرى انسانها، عدل اجتماعى، خودآگاهى افراد جامعه، مبارزه با كژى و زشتى، ترجيح آرمان هاى انسانى بر آرزوهاى شخصى، توجه و ياد الهى، نفى سلطه هاى شيطانى و ديگر اصول اجتماعى نظام اسلامى و نيز اخلاق و رفتار شخصى و تقواى سياسى و شغلى، همه و همه ملهم و زائيده ى آن جهان بينى و برداشت كلى از جهان و انسان است. اسلام نظامهاى مبتنى بر زور و قلدرى و زاينده ى ظلم، جهل، اختناق، استبداد، تحقير انسان و تبعيض نژادها، ملتها، خونها و زبانها را رد مى كند و غلط مى شمرد، و با هرآن نظام و كس كه به ستيزه ى نظام اسلامى كمر بندد، با شدت و مقاومت مى ستيزد، و بجز آنان با همه ى انسانها چه هم كيش و چه ناهم كيش به محبت و مساعدت امر مى كند. بر چنين پايه ها و با چنين هدفهايى انقلاب اسلامى در ايران پديد آمد، و نظام جمهورى اسلامى را بنا نهاد. بسيارى پيدايش انقلاب اسلامى در بهمن 57 را ريشه جوئى كرده، و بسيارى به خطا در فهم درست اين مسئله دچار شده اند.

ما اين پديده ى عظيم را از جمله ناشى از نارسائى سيستم هاى موجود جهان و پوچ در آمدن شعارهاى آزادى، دموكراسى و برابرى در اين سيستم ها مى دانيم. اسلام در اين تاريكى دلهره آميز توانست

از لابه لاى غبار توهم و تحريفى كه پيرامونش در طى چند قرن برانگيخته بودند برق بزند. در ايران اين برق به درخششى و سپس به طوفانى انجاميد، و در بسيارى از نقاط ديگر جهان هنوز بايد چشم به راه حوادث بود. نهضت بيدارى مسلمانان در بسيارى از كشورهاى اسلامى برخلاف آنچه تصور و تبليغ مى شود فرزند انقلاب اسلامى ايران نيست، برادر آن است. ايران در يكى از حساس ترين نقاط استراتژيك جهان قرار گرفته است؛ با تاريخى و پيشينه ى علمى و فرهنگى و نيز ذخائرى كم نظير، و انقلاب اسلامى ايران بر ضد رژيمى برپا شد كه آن همه را در خدمت منافع قدرتهاى سلطه گر جهانى و در بيست و پنج سال اخير بيش از همه در خدمت رژيم ايالات متحده ى امريكا گذاشته بود. هيچ كس از خود ملت ايران به دارائى هاى مادى و معنوى آن محتاج تر نبود، اما اين همه از او باز داشته مى شد. ادعاهاى دهان پركُن آنان دروغ و فريب بود، هرچند دستگاه هاى تبليغاتى غرب مخصوصاً آنچه به صهيونيست ها مربوط مى شود به آن آب و تاب زيادى مى دادند. انقلاب اسلامى بر ضد چنين رژيمى و با هدفهايى بزرگ و استوار پديد آمد. از آن روز نزديك به نُه سال مى گذرد، اما همچنان مسائل زيادى براى گفتن هست.

در باره ى ما و انقلابمان و اصول و نقطه نظرهايمان بيش از معمول سخن مغرضانه يا جاهلانه گفته شده است. در انقلاب ما چند نقطه ى اختصاصى هست كه مى توان آن را استثنائى از سرگذشت معمولى انقلابها شمرد. من به آن نقطه ها مى پردازم، و در پايان پيام خودمان را خواهم گفت. اول؛ اين انقلاب حتى در شروع خود صددرصد مردمى بود،

نه يك گروه چريكى مسلح، نه يك حزب فعال سياسى نظامى، نه گروهى از افسران انقلابى و آزادى خواه و نه هيچ يك از ديگران انواع رائج و معمولى كه تحولات انقلابى كشورها را پديد مى آورند در انقلاب ما وجود و حضور و فعاليت نداشتند، فقط مردم بودند و مردم، آن هم كاملًا بى سلاح كه در تهران و همه جاى ديگر چنان فضا را و خيابانها را و محيط زندگى شهرى را از وجود و حضور و شعارهاى انقلابى خود پر كردند كه ديگر جايى براى هيئت حاكم و حكومتش باقى نماند؛ و آنان مجبور شدند يكى يكى و دسته جمعى از كاخها و مراكز اقتدار خود و سپس از كشور خارج شوند. شاه، نخست وزير، بزرگان ارتش، وزراء و ديگر سرجنبانان هركدام كه توانستند از مردم گريختند.

اين پس از آن بود كه در مدتى بيش از يك سال آنان با استفاده از همه ى توانايى خود سياسى، نظامى، پليسى كوشيده بودند مردم را متفرق سازند؛ و به خانه ها يا مراكز كارشان برگردانند، و در اين مدت هزاران نفر از مردم جلو چشم ديگران در خيابان، در مسجد، در دانشگاه، در محيط كار كشته شده بودند؛ اما حضور مردم روز به روز بيشتر شده بود. در آخرين ماهها خشونت دستگاه بيشتر و متقابلًا حضور مردم هم بيشتر شد. رژيم كه زير فشار خشم مردم دست از جان شسته قادر به مقاومت نبود، مجبور شد بزرگترين امتياز خود را بدهد. شاه رفت؛ و بعد از آن عقب نشينى هايش پى درپى و سريع شد. رهبر بزرگ انقلاب كه كلمه به كلمه ى سخنانش به تك تك ملت روح و آگاهى و درس مى داد به اتكاى خداوند

متعال كه همه ى قدرتها در يد قدرت اوست و با اعتماد به همين اراده ى عظيم و خدشه ناپذير مردم دولت انقلاب را تشكيل داد. دولت ستم شاهى خود به خود و بى آنكه راه ديگرى داشته باشد مسند را رها كرد و گريخت. آخرين سنگرها، پادگانهاى خالى از سرباز و افسر بود، آن ها هم گريخته بودند، و بسيارى به صف مردم پيوسته.

بيانات، سال 1366، ص: 3

در آخرين لحظات چند پادگان اندكى مقاومت كردند، اما بيهوده. در آنجا هم مردم حضور داشتند، و معجزه ى اين انقلاب پيروزى مردم بود. تنها پس از سقوط پادگانها بود كه مردم به اسلحه دست يافتند، اما آن روز ديگر نظام پادشاهى سقوط كرده بود؛ اين سلاحها براى مراقبت از نهال نورس انقلاب به كار گرفته شد. مردم جوانان و پيران، زنان و مردان تنها كسانى بودند كه رژيم پهلوى را كه به نظر قوى و كاملًا مسلح مى رسيد، و از پشتيبانى بزرگترين قدرتها برخوردار بود شكستند، و نظام جمهورى اسلامى را بر سر كار آوردند. سلاح آنان ايمانشان، اراده ى نيرومندشان و خونشان بود، و خون بر شمشير پيروز شد. سياست پيروزى خون بر شمشير همان سياست مقاومت مظلومانه است. رهبر ما پيش از پيروزى انقلاب آن را اعلام كرد، و اولين معجزه ى آن پيروزى بر رژيم سرتاپا مسلح شاه بود، كه كاملًا حمايت امريكا و غرب را نيز با خود داشت؛ و پس از آن نيز پيروزيهايى داشت كه برخى حتى از غلبه بر رژيم شاه نيز بزرگتر بوده اند.

اين تجربه اى بى نظير لااقل در يك قرن اخير بود و خوب است مورد تأمل و دقت قرار گيرد، هم از سوى كشورهاى زير سلطه و

هم نيز از سوى قدرتهاى سلطه گر جهانى. دوم؛ اين انقلاب متكى به دين بود، به اسلام. بسيارند انقلاب هايى كه ريشه هاى مبارزاتى آن از ايمان دينى تغذيه كرده است، هرچند در ساختار انقلاب اين ايمان چندان يا هيچ به حساب نيامده است. اما انقلاب ما همه چيزش را، هدفها را، اصول را، و حتى روشهاى مبارزاتى را و نيز شكل نظام نوين و نوع اداره ى آن را از اسلام گرفت. اين ابعاد شگفت آورى به انقلاب مى بخشد، و تعريف تازه اى از پيروزى آن ارائه مى دهد.

چه اسلام به خاطر دارا بودن اين ظرفيت عظيم انقلابى و سازندگى اكنون حد اقل صد و پنجاه سال است كه مورد تهاجم قدرتهاى استعمارگر و عوامل مرتجع و زبون آنان بوده است. به علاوه اسلام در بيش از پنجاه كشور و ميان يك ميليارد انسان يك ايمان مقدس، يك دين الهى است. پيروزى انقلابى كه روح و محتوايش اسلام است در حقيقت پيروزى بر همه ى آن مهاجمان و در عرصه ى زندگى همه ى اين يك ميليارد است. صدها ميليون مرد و زن مرد و زن مسلمان در دهها كشور از پيروزى انقلاب ما احساس پيروزى كردند. اين خصوصيت همچنين راه عقب نشينى، شكست، ضعف و ترس را بر مردم و رهبر انقلاب و مديران آن مى بندد. در راه خدا شكست نيست، تا ضعف و ترس و عقب نشينى باشد.

سوم؛ عدم اتكاء به شرق يا غرب، خصوصيت استثنائى ديگر اين انقلاب بود و هم اكنون نيز سياست قاطع نظام انقلابى ماست. اين خود يكى از مظاهر اعتقاد و اتكاء به خدا در همه ى صحنه هاى حيات فردى و اجتماعى ماست. امروز تفكر مسلط بر دنياى سياست در سراسر جهان

اين است كه بدون اتكاء به يكى از قطبهاى قدرت نمى توان در صحنه ى سياست معاصر زنده ماند. اگر در شدت و ضعف اين اتكاء اختلاف نظر باشد، در اصل آن حرفى نيست. حتى آنان كه در انديشه عدم اتكاء و عدم تعهد را پذيرفته اند، معتقدند در عمل نمى توان چنين بود.

انقلاب ما در چنين جوى يك فلسفه ى جديد را عرضه كرد، و تا امروز به آن پايبند ماند. انقلاب ما ثابت كرد كه مى توان قدرتهاى سلطه گر را به خود راه نداد، و قلدرى آنان را جدى نگرفت، و به آنان باج نداد. مشروط بر اينكه نقطه ى اتكائى قوى تر از هر قدرت مادى را باور داشت خدا را ما دانسته ايم كه براى اين عقيده و اين راه بهاى سنگينى نيز بايد پرداخت، و خود را آماده كرده ايم. بگذار اين تجربه ملتها را به استقلال واقعى و خدشه ناپذير و در نهايت نفى كامل سلطه هاى بزرگ جهانى رهنمون شود. روند كنونى تقسيم قدرت بشريت را به آينده ى بازهم تلخ ترى تهديد مى كند. چهارم؛ يك خصوصيت استثنائى ديگر نيز در انقلاب ما بود و هست و آن خصومتها و ضربه هاى استثنائى عليه آن است.

هيچ انقلابى از دشمنى نظام سلطه در جهان بركنار نمى ماند؛ اما تنوع، عمق، گستردگى و خشم آلودگى خصومتهايى كه در طول نُه سال با ما شده، حكايتى استثنائى و شنيدنى است. هنوز انقلاب به پيروزى نرسيده بود كه دشمنى با آن شروع شد، و بيشتر از سوى امريكا. دست اندركارانى كه گذشت زمان را مجوز افشاى رازهاى نهان دانسته اند، امروز اعتراف مى كنند كه در ماههاى آخر عمر رژيم ستم شاهى دستگاه رياست جمهورى امريكا مشاور امنيتى رئيس جمهور و شخص او به

شاه دلگرمى مى داده، و او را تشويق به قاطعيت مى كرده اند.

مقصود از اين قاطعيت همان چيزى است كه بعدها بصورت مشخص تر در گفته هاى شخصى به نام ژنرال هايزر شنيده شد. شخصى كه با مأموريت ويژه از سوى رئيس جمهور امريكا به تهران آمده بود. از نظر او و طبق توصيه هايى كه به او شده بود، بايد رژيم شاه و لو به بهاى كشته شدن ده هاهزار نفر محفوظ بماند. با اين استدلال موجّه كه اين بهتر از آن است كه بعدها چند برابر اين كشته شوند. به نظر رژيم ايالات متحده ى امريكا اين فرض كه با عدم مداخله ى

امريكا در امور داخلى ايران مى توان خون ده هاهزار نفر در آن روز و چند برابر آن را پس از آن بر زمين نريخت، كاملًا مردود بوده است.

يقيناً ناكام ماندن مأموريت هايزر و فرار او از تهران و به دام افتادن يا فرارى شدن همه ى كسانى كه امريكا براى اجراى آن نقشه ى شوم به آن ها اميد داشت، دليلى جز كوبندگى موج انقلاب و قدرت عظيم ملتى كه براى خدا قيام كرده و از هيچ چيز جز خدا نمى ترسد نداشت. اين دشمنان انقلاب نبودند كه كوتاه آمدند، اين انقلاب بود كه هر دشمنى را از ميدان مى راند. دشمن قبلًا نيز به دست شاه خائن هر فشارى را كه ممكن بود وارد آورده بود. پس از پيروزى انقلاب توطئه هاى خصمانه به شكلهاى ديگرى آغاز شد؛ اولين كار تلاش همه جانبه براى نفوذ دادن ايادى دشمن در مديريتهاى انقلاب بود، و سپس با استفاده از جو باز سياسى پس از يك دوره ى اختناق چند ده ساله سازماندهى احزاب و گروههاى مخالف انقلاب.

در مورد اول اين نمونه جالب

است، كه مهره ى سرسپرده ولى نه جندان معروفى كه چند هفته پس از پيروزى انقلاب در دادگاه انقلاب خائن و مجرم شناخته شد در اولين روزهاى پيروزى با برانگيختن وسائل و وسائط توانست فرمانده نيروى هوايى شود؛ و در مورد دوم كافى است گفته شود كه طيفى از سلطنت طلب تا كمونيست و از تجزيه طلب تا پان ايرانيست را شامل مى شد، و لازم است كه فراموش نشود كه برخى سفارتخانه هاى مقيم تهران از جمله سفارت امريكا، مركزى براى هدايت و حمايت بعضى از اين گروهها بودند. تروريسم خشن يكى ديگر از خصومت هاى انتقام آميز با انقلاب بود.

گروههاى فاقد پايگاه مردمى با دزدى سلاح و مواد كه آن روزها كار دشوارى نبود و پس با پشتيبانى دولتهاى خارجى بزرگترين شبكه ى تروريستى را در ايران ايجاد كردند. ترور فردى و جمعى، انفجارهاى مهيب، هواپيماربائى، آدم ربائى، شكنجه و كشتارهاى هولناك، كارى بود كه به دست چندين گروه تروريستى مورد حمايت و تشويق دشمنان بزرگ انقلاب در ايران اتفاق افتاد. قربانيان اين موج قساوت و خشونت را همه ى قشرها تشكيل مى دادند؛ از بزرگترين مديران انقلاب و كشور تا افراد عادى جامعه كارگران، زحمتكشان، زنان و كودكان و رهگذران بى خبر امروز افراد و سران همان تروريست ها كه غالباً مسئوليت جنايات خود را نيز بر عهده گرفته اند در امريكا و فرانسه و برخى ديگر از كشورهاى غربى مصونيت و زندگى راحت دارند، و به نام اپوزيسيون انقلاب ناميده مى شوند؛ و آن كشورها غالباً جمهورى اسلامى را به تروريسم متهم مى كنند. از شگفت ترين بازيهاى سياست اين است، كه مظلوم ترين قربانيان تروريسم كور و خشن به تروريسم متهم مى شود، آن هم از سوى كسانى كه خود در

پيش راندن تروريست ها به سوى آن و سپس پناه دادنشان نقشى بزرگ داشتند.

من به عنوان رئيس جمهور و خدمتگزار كشورم و به نام كسى كه خود نيز هدف يكى از اين جنايتهاى خشن قرار گرفته و خدا آن را ناكام گذارده، افتخار مى كنم كه ملتم در برابر اين قساوت ها نلرزيد؛ و حوادث بى نظيرى كه فقط در يكى از آن ها هفتاد و دو نفر از رهبران و كارگزاران بلند پايه ى انقلاب شامل چند وزير، چندين نماينده ى مجلس، تعدادى مسئولان بزرگ و شخصيت كم نظير انقلاب شهيد بهشتى و در يكى ديگر رئيس جمهور و نخست وزير باهم به شهادت رسيدند، تنها ايمان و توكل او به خدا و خشم انقلابى اش را افزايش داده است.

كودتا تجربه ى خونين سنتى و معمول قدرتها با همه ى انقلابها نيز در ايران بارها سازماندهى شد، و در يك مورد تا مراحل بسيار نزديك و خطرناك پيش رفت، و اگر هوشيارى مأموران و كمك مردم نمى بود بايد همان پيش بينى ژنرال امريكائى اتفاق مى افتاد. حمام خون و كشتارهاى ميليونى آن هم بيش از يكبار. بزرگترين، دردناك ترين و فاجعه آميزترين خصومت دشمنان ما به راه انداختن جنگ تحميلى بود. تحريك حس جاه طلبى يك همسايه، تشويق او به حمله و دلگرم كردن او به پشتيبانى و كمك. امروز ديگر پس از گذشت هفت سال همه به روشنى مى توانند يقين كنند كه حمله ى ارتش عراق در 31 شهريور 59 يعنى 19 ماه پس از تشكيل جمهورى اسلامى كه با ده لشكر و صدها فروند جنگنده از زمين و هوا و دريا انجام شد، بجز توسعه طلبى و انضمام بخشى از ايران به عراق چيزى كه بارها در كتب و مطبوعات عراقى يا غير

عراقى جيره خوار به آن تصريح شده، شكست انقلاب و سرنگونى جمهورى اسلامى را هم هدف گرفته بوده است.

آن ها بارها هر دو هدف را به صراحت گفته و خود را افشا كرده اند. نتايج بزرگى كه عراق از اين پيروزى از پيروزى اين حمله مى توانست به دست آورد، غير از تثبيت وضع داخلى اش ظهور در صحنه ى منطقه و حتى در عرصه ى عربى به عنوان يك قدرت فائقه بود، و اين براى بى سروپايان حاكم بر عراق چيز زيادى است؛ و نيز دستيابى به مرز قابل توجهى در حوزه ى بسيار مهم خليج فارس. با اين پيروزى كه ناگزير مى بايد شكست ايران و تجزيه ى آن و سقوط نظام جمهورى اسلامى را همراه داشته باشد، قدرتهاى سلطه انديش نيز به هدف بزرگى مى رسيدند. حذف نظامى كه با ظهور خود معادلات سياسى اقتصادى منطقه را عوض كرده، و دست استكبار

مخصوصاً امريكا را از كشور بزرگ ايران كوتاه كرده بود. براى امريكا و بعضى ديگر در صورت شكست ما آب رفته به جوى برمى گشت، و همان داستان هميشگى نفوذ اقتصادى و سياسى و غيره تكرار مى شد. ما اول غافلگير شديم، اين را اعتراف مى كنيم. سرگرمى به مسائل بى شمار انقلاب در داخل كشور و عدم تجربه ى كافى آن را بر ما تحميل كرد؛ ولى ويژگيهاى انقلاب به دادمان رسيد.

ظرف چند ماه مردم و نيروهاى مسلح با حضور و تلاش معجزه آساى خود حماسه ى بزرگى آفريدند، و بخش مهمى از سرزمين هاى مغصوب آزاد شد، ولى فاجعه اى كه در اين مدت اتفاق افتاده بود حقيقتاً غير قابل وصف است. چه شهرهاى آبادى همچون خرمشهر، آبادان، هويزه، قصرشيرين كه با خاك يكسان شد، و تنها شهر دزفول مورد اصابت

يك صد و هفتاد و سه موشك زمين به زمين قرار گرفت. چه روستاهاى آبادى كه از آن حتى ديوار نيمه خرابى برجاى نماند؛ چه كارخانه هايى كه به آهن پاره اى تبديل گشت، و چه مزارعى كه در آن نشانى از آبادى نماند، و چه آثار گرانبهاى فرهنگى كه مورد آسيب قرار گرفت و از همه عزيزتر چه جانهاى گرامى و انسانهاى بى گناه كه به قتل رسيدند.

ارتكاب جنايات جنگى از حمله ى وحشيانه به مناطق مسكونى غير نظامى تا كشتار بى رحمانه ى هزاران كودك و زن بى دفاع و به اسارت گرفتن مسافران عادى در جاده هاى اشغالى در هفته هاى اول جنگ و زير پا گذاشتن تعهدات و مقررات بين المللى و به كارگيرى حجم گسترده اى از سلاحهاى شيميائى و بمباران كشتيهاى تجارى، هواپيماهاى غير نظامى و مسافربرى، قطارهاى مسافران عادى، از جمله ى كارهاى هميشگى و شناخته شده ى عراق در طول اين جنگ است. ملت ايران در اولين وهله اى كه پس از تلاشهاى آغازين جنگ توانست حوادث را مورد تدبّر و جمع بندى قرار دهد، به حقيقتى تلخ دست يافت؛ و آن اينكه بنيان امنيتى كه با اعتماد بر قول و قرار عنصرى متجاوز و آتش افروز نهاده شده باشد، بسى سست و بى اعتبار است؛ و اعتماد به چنين امنيتى ساده لوحانه و غير منطقى است.

رئيس رژيم عراق صريحاً اعلام مى كرد كه قرارداد قبلى اش با دولت ايران در سال 1975 معروف به قرارداد الجزائر، چون در هنگام ضعف عراق بوده اكنون لازم الاجرا نيست؛ قرارداد را پاره كرد و پس از روزهاى معدودى حمله را آغاز نمود. اين براى ملت ما درسى تلخ و آموزنده بود. از آن لحظه ملت بيدار و انقلابى ما تصميم خود را گرفت

و هدفهاى خود را مشخص كرد.

اين هدف تنها بازپس گرفتن زمينهاى اشغالى يا گرفتن غرامت جنگى نبود هرچند كه اين هر دو حق مسلم ملت ايران بود و هرچند كه بسى خسارتها قابل جبران نبود بلكه هدف مهم تر تنبيه متجاوز و برچيدن بساط تجاوز بود. با طرح مسأله ى تنبيه متجاوز ما نه فقط تكيه گاه مطمئنى براى امنيت ملى خود جستجو مى كرديم، بلكه اين براى همه ى منطقه متضمن امنيت و ثبات بود و هست. اگر يكبار متجاوزى به دليل تجاوز از سوى خانواده ى بين المللى مجازات شود، مى توان مطمئن شد كه دست كم تا ساليانى اين انگيزه كه همواره در عناصر شرير و فرصت طلب قابل جستجو است فروخواهد نشست؛ و منطقه و يا شايد جهان مصيبتهاى يك جنگ متجاوزانه و بى دليل را تحمل نخواهد كرد. دادگاه نورنبرگ توانسته است بيش از چهل سال صلح و امنيت اروپاى جنگ خيز را تضمين كند. چرا نبايد از آن تجربه استفاده كرد؟ قدرتهاى بزرگ حتى در هنگامى كه هزاران كيلومتر مربع از خاك ما در زير چكمه هاى اشغالگران متجاوز بود، با استفاده از ابزار فوق العاده نيرومند تبليغات ما را زير فشار قرار بدهد.

اين بدان معنا بود كه ما بخشى از وجود خود را، بخشى از شرف خود را در زير دست و پاى دشمن رها كنيم و به اميد بازگرداندن آن به دريوزگى اين يا آن كميته ى بين المللى برويم. براى يك ملت بزرگ و پرافتخار انقلابى هيچ اهانتى از اين بالاتر نيست. بى هوش ترين انسانهاى عالم هم براى رد چنين پيشنهاد ظالمانه اى سرگذشت غم انگيز و خونبار ملت فلسطين را به عنوان دليلى بزرگ و زنده در پيش روى خود دارند. اگر آتش بس هاى تحميلى

و وعده هاى فريبنده و پوچ توانسته است ملت فلسطين را به حق واضح و مسلم خود برساند، هر ملت ديگر را هم خواهد رساند.

ما امروز هم كه بيشترين بخش از سرزمينهاى اشغالى را با مجاهدت قهرمانانه ى ملت خود و با نثار هزاران جان عزيز آزاد كرده ايم، و البته هنوز بخشهايى از آن جمله نفت شهر در تصرف ارتش متجاوز است مهم ترين هدف خود را تنبيه متجاوز مى شماريم. و امروز با نگاه به سرمايه ى عظيم و غير قابل جبرانى كه جنگ تحميلى از ما گرفته، بيش از هميشه به آن اهميت مى دهيم؛ و هر دستاورد ديگرى را بدون آن براى ملت خود خسارت مى دانيم. ما كه بار سنگين جنگ تحميلى هفت ساله اى را بر دوش داريم از هركسى به صلح تشنه تريم. اما صلح را، صلح

پايدار را فقط در سايه ى مجازات تجاوزگرى كه گناه تجاوز را با گناهان فراوان ديگر در جنگ همراه كرده، قابل دسترسى مى دانيم و بس. امروز نيز مانند سال 1975 عراق در موضع ضعف است، و اين را همه ى دنيا مى داند. صلحى كه امروز از سوى آن رژيم قبول شود چند سال بعد، آنگاه كه وى به خود گمان قدرت ببرد در يك لحظه دود خواهد شد، و منطقه را دوباره آتش جنگ فراخواهد گرفت. تنها تضمين براى آينده آن است كه متجاوز مجازات شود.

صلح بى شك كلمه اى زيبا و جذاب است؛ تا آن حد كه آتش افروزان بزرگ بين المللى و پديدآورندگان سلاحهاى جهان سوز نيز بدان علاقه نشان مى دهند، و رياكارانه از آن دم مى زنند. اما به نظر ما عدالت واژه اى كه زورمندان و متجاوزان همواره با ترس و احتياط بدان مى نگرند از صلح بالاتر و

مهم تر است. اى بسا مظلومانى كه زندگى را و رفاه را و صلح را به خاطر رسيدن به عدالت فدا كرده اند، اين ها همواره قهرمان شناخته شده اند. شهرهاى اروپا هنوز به مقاومت خود در برابر تجاوز هيتلرى افتخار مى كنند، و لنينگراد هنوز به خودسوزى اش كه ارتش ناپلئون را ناكام و مبهوت كرد و به مقاومت چهارساله اش در محاصره ى مهاجمين نازى به خود مى بالد. سازمان ملل بخصوص بنا بر اولين ماده ى منشور خود موظف به تأمين عدالت در شكل ويژه اش يعنى مقابله ى با متجاوز است. ما همين را از دنيا و از سازمان ملل مى طلبيم.

قدرتهاى بزرگ رياكارانه اين جنگ را كه بر ما تحميل شده بى معنا مى نامند و اين در حالى است كه خود همواره از آغازگر متجاوز آن حمايت نظامى، سياسى و اقتصادى كرده اند. شك نيست كه به راه انداختن چنين جنگى همواره بى معناست، ولى آنان تا وقتى هنوز متجاوز از دست يافتن به هدفهاى شومش مأيوس نشده بود چنين تعبيرى نمى كردند. اما امروز اين جنگ براى ملت ما داراى معنايى بسيار مهم است. كوشش مجاهدت آميز و فداكارانه براى سوزاندن ريشه ى تجاوز و اثبات اينكه يك ملت قادر است كه على رغم خواست قدرتهاى بزرگ از انقلاب و ثبات و شرف خود دفاع كند. ملت ما با فداكارى و ايثار خود در حال شكستن و ابطال معادله اى است كه هميشه مشوق تجاوز و جنگ بوده است، و آن معادله اين است كه تكيه بر سلاح پيشرفته و تكيه بر حمايت قدرتها تضمين كننده ى موفقيت است. ملت ايران در مدت اين هفت سال پاسخ به سؤال بزرگى را جستجو كرده است.

من مايلم از اين تريبون آن سؤال را مطرح كنم.

سؤال اين است، كه چرا دولتهايى كه به روشنى و قاطعيت دانسته اند كه رژيم عراق برافروزنده آتش جنگ و اقدام كننده ى به تجاوز است و كم نيستند كسانى كه اين حقيقت را مى دانند چرا در مقابل اين جرم بزرگ و گناه بين المللى سكوت كرده اند؟ و چرا رسانه هاى گروهى عالم مسئوليت عظيم خود در برابر وجدان بشريت و استيضاح تاريخ را در اين مورد به فراموشى سپرده اند؟ ممكن است آشنايى به وضع رابطه ى سياسى در دنياى امروز و هندسه ى معيوبى كه سلطه ى قدرتهاى بزرگ در روابط جهانى به وجود آورده كليد حل اين معما باشد، و اين از نظر ملت ما پوشيده نيست.

اما سؤالى كه هيچ پاسخ قانع كننده اى براى آن نمى توان يافت اين است كه چرا شوراى امنيت سازمان ملل، ارگانى كه اساساً براى مقابله با تجاوز و تأمين امنيت بين المللى به وجود آمده، در قبال اين تجاوز به كلى وظيفه ى خود را از ياد برد و حتى ضد آن عمل كرد؟ خوب است همه بدانند كه شوراى امنيت در شروع حمله ى عراق كه در جبهه اى به عرض هزار كيلومتر واقع شد هيچ عكس العملى نشان نداد. ارتش عراق ظرف يك هفته مرزهاى بين المللى را درنورديد، و در برخى از نقاط تا عمق هفتاد، هشتاد و نود كيلومتر پيش رفت، و در آن مستقر شد، و چنان كه برخى از سران عراق گفتند، با اين نيت كه هرگز از آن خارج نخواهد شد. تنها پس از اين بود كه اولين قطعنامه ى شوراى امنيت صادر شد. 28 سپتامبر، 1980. اين قطعنامه نه به تجاوز اشاره كرد، نه به اشغال و نه بازگشت به مرزهاى بين المللى را لازم شمرد؛ بلكه به

جاى اين همه با كمال تعجب طرفين را به عدم توسل بيشتر به زور دعوت كرد. اين عبارت در حقيقت از آنچه تا آن روز توسط قواى قهريه ى عراق تصرف شده بود چشم پوشى مى كرد، و فقط از او مى خواست بيش از آن پيشروى نكند، و از ايران نيز مى خواست كه از جنگ براى عقب راندن متجاوز خوددارى كند.

اين اولين اقدام شوراى امنيت بود، كه در آن وظائف اصلى شورا يعنى نگاهبانى از صلح و امنيت بين المللى به شكل زشت و تأسف انگيزى به وسيله ى خود آن شورا پايمال مى شد. پس از آن شوراى امنيت را سكوتى مرگ بار فراگرفت، و تا آزادى خرمشهر عملياتى كه در آن ستون فقرات نيروهاى اشغالگر شكست، و هزاران نفر از آنان به وضع ذلت بارى اسير شدند جنگ خونين و مستمرى را كه خبرهاى آن در صدر اخبار جهان بود فراموش كرد. در اين مدت قهرمانى هاى ملت ما و شكل گيرى نيروهاى رزمنده ى ما، سر بر آوردن يك نيروهاى جوان، انقلابى و تعيين كننده را در منطقه خبر مى داد، و قدرتهاى جهانى را از دست يافتن به هدفهاى شومى كه در حمله ى عراق به ايران جستجو مى كردند به كلى مأيوس ساخت. اين بود كه بار ديگر شوراى

امنيت به ياد جنگ ايران و عراق افتاد. چند هفته پس از فتح خرمشهر دومين قطعنامه ى شورا صادر شد؛ 12 ژوئيه، 1982. اين قطعنامه بازگشت به مرزهاى بين المللى را درخواست مى كرد. يعنى چيزى كه بخش اعظم آن با فداكارى ملت ما و با شجاعت بى نظير رزمندگان ما خود حاصل شده بود. در اين قطعنامه نيز نه سخنى از تجاوز، نه نامى از متجاوز، نه يادى از خسارتها و

چاره اى براى جبران آن و نه بالأخره تضمينى براى امنيت و ثبات حقيقى و تنبيهى براى عامل ناامنى وجود نداشت. بار ديگر ما خود را در تلاش براى احقاق حق خود تنها يافتيم. تا امروز شوراى امنيت همواره در مورد جنگى كه بر ما تحميل شده با همين روش موضع گرفته است.

ابتكارات مستقل دبيركل مى رفت تا راه گشا شود، و سازمان ملل را در وصول به هدفهاى خود كمك كند، ولى از اين امكان بهره اى گرفته نشد. من در اينجا لازم مى دانم خوشنودى خودمان را از تلاشهاى ايشان ابراز دارم؛ و همچنين از نخست وزير فقيد سوئد آقاى اولاف پالمه كه در سمت نمايندگى دبيركل تلاشهاى دلسوزانه اى كرد به نيكى ياد كنم. سفر دبيركل به تهران و مذاكرات سودمندى كه پيرامون قطعنامه ى 598 انجام شد نيز گام ديگرى در اين راه بود. ما آن مذاكرات را چنان كه گويا گزارش دبيركل به شوراى امنيت نيز از آن حكايت مى كند واقع بينانه و راه گشا ارزيابى مى كنيم. با كمال تأسف احساس مى شود كه برخى از اعضاى مؤثر شوراى امنيت مايلند اين حقيقت را مكتوم بدارند. آن ها همان كسانى هستند كه از آغاز تلاش خود براى تصويب اين قطعنامه را به انگيزه ى فشار بر جمهورى اسلامى جهت دادند.

ما نقطه نظرهاى صريح خود را در اين باب به دبيركل منتقل كرده ايم، و انتظار داريم شوراى امنيت بنا به وظيفه ى خود از امكانى كه به وى ارائه شده به درستى استفاده كند. آيا شوراى امنيت براى تخلف از اولين وظيفه ى خود يعنى مقابله با تجاوز كه در ماده ى اول منشور از همه ى هدف هاى ديگر ارجح شمرده شده استدلالى دارد؟ آيا براى مقابله با تهديد

صلح و نقض صلح و توسل به زور مفاد مواد فصل هفتم چقدر عراق را تحت فشار گذارده است؟ بى طرفى كمترين چيزى است كه جمهورى اسلامى كه خود قربانى تجاوزگرى خونين و خسارت بار قرار گرفته مى تواند از شوراى امنيت انتظار داشته باشد. زيرا وظيفه ى آن شورا مقابله با تجاوز و حمايت از قربانى تجاوز است، و نه بى طرفى ميان اين دو؛ اما آيا شوراى امنيت مى تواند ادعا كند كه در اين رابطه حتى بى طرف بوده است؟ احساس ما اين است كه شوراى امنيت تحت تأثير خواست و اراده ى برخى از قدرتهاى بزرگ مخصوصاً امريكا در موضعى چنين ناشايسته و محكوم شونده قرار گرفته است. در اين صورت بايد گفت بناى امنيتى كه به پشتيبانى چنين شوراى امنيتى نهاده شده، كاخى پرزرق وبرق از مقواست. ملتها مخصوصاً ملتهاى جهان سوم و به ويژه آنان كه مايلند كاملًا مستقل از ابرقدرت ها زندگى كنند هرگز نمى توانند تضمين امنيت خود را از اين شوراى امنيت بخواهند. خوددارى از محكوم كردن عراق به عنوان متجاوز آتش جنگ تحميلى را مشتعل نگاه داشته و حتى گسترش داده است. اكنون خليج فارس بخاطر حضور نظامى امريكا و ديگر كشورهايى كه به دنبال شيطان بزرگ و بنا به اصرار و فشار او وارد منطقه شده اند تبديل به انبار باروتى خطرناك شده است.

من لازم مى دانم مجمع عمومى سازمان ملل و نيز افكار عمومى ملت امريكا را به خطر بسيار بزرگ و بسيار نزديكى كه اكنون رژيم امريكا با اقدام اخير خود در خليج فارس همه ى دنيا را و نه فقط منطقه را با آن تهديد مى كند، معطوف سازم. ديروز ناوهاى امريكائى يك كشتى تجارى ايرانى

به نام ايران اجر را مورد حمله قرار داد. پنج نفر كشته، چهار مجروح به جاى نهاد؛ كشتى را تصرف و تعدادى را دستگير كرد و به گروگان گرفت. ديروز تلوزيون امريكا اين را به عنوان زدن يك قايق در حال مين ريزى پخش كرد، و طبق معمول به افكار عمومى دنيا دروغ گفت. اما من اينك اعلام مى كنم كه اين يك كشتى تجارى و موسوم به ايران اجر بوده است، و نه يك قايق تندرو جنگى. اين آغازى است براى حوادثى كه بى شك عواقب تلخ آن به خليج فارس منحصر نخواهد ماند، و مسئوليت همه ى پيشامدهاى بعدى به عهده ى شروع كننده يعنى امريكاست. آيا ادعاهاى بى تابانه ى امريكا براى صلح در خليج فارس را بايد باور كرد؟ يا اين آتش افروزى عملى و آشكار را؟ من صريحاً اعلام مى كنم كه امريكا پاسخ اين اقدام زشت را دريافت خواهد كرد.

اين تنها يكى از دنباله هاى شوم جنگ تحميلى و نتيجه ى ناتوانى شوراى امنيت در مقابله با تجاوز عراق است. اگر شوراى امنيت عراق را به خاطر شروع جنگ تحميلى و سپس شروع جنگ شهرها و آنگاه شروع جنگ كشتيها محكوم مى كرد، امروز امريكا نمى توانست على رغم فشار افكار عمومى جهان و حتى داخل امريكا دست به چنين تهديد آشكارى عليه صلح و امنيت جهانى بزند؛ آن هم بلافاصله و على رغم قطعنامه ى 598 كه خود عامل اصلى براى تهيه و صدور آن بود. آيا قطعنامه ى 598 فقط براى فشار بر جمهورى اسلامى تهيه شده است؟ من بايد به همه ى جهان و مخصوصاً به ملت بزرگ امريكا اعلام كنم، كه حضور نظامى تهديدكننده ى امريكا در خليج فارس تنها يكى از خصومتهاى آشكار رژيم ايالات متحده

با ملت ماست.

تاريخ ملت ما در فصلى سياه، تلخ و خونين آميخته به انواع دشمنيها و كينه ورزيهاى رژيم امريكاست. بيست و پنچ سال حمايت از رژيم ديكتاتور و جلاد پهلوى، با آن همه جناياتى كه وى نسبت به ملت ما مرتكب شد. غارت اموال اين ملت با همدستى شاه، مقابله ى جدى با انقلاب در آخرين ماه هاى عمر رژيم شاه و تشويق وى به سركوب تظاهرات ميليونى مردم. كارشكنى نسبت به انقلاب به وسائل گوناگون در اولين سالهاى پيروزى، تماس تحريك آميز سفارت امريكا در تهران با عناصر ضد انقلاب، كمك به كودتاچيان، كمك مستمر به عناصر تروريست و ضد انقلاب در خارج از كشور، بلوكه كردن نقدينه ها و اموال ايران و عدم تحويل اجناسى كه بهاى آن مدتها قبل دريافت شده است، عدم تحويل اموالى كه شاه از بيت المال برداشته و به نام خود در بانك هاى امريكا گذارده بود، تلاش براى محاصره ى اقتصادى و ايجاد جبهه ى متحد غرب عليه ملت ما، حمايت آشكار و مؤثر از عراق در جنگ عليه ما و بالأخره لشكركشى بى منطق قلدرمآبانه به خليج فارس و در خطر قرار دادن جدى امنيت و آرامش منطقه. اين ها بخشى از ادعانامه ى ملت ما عليه رژيم ايالت متحده ى امريكاست. ادعا نامه اى كه مى تواند كليه ى ادعاهاى صلح طلبى و اظهارات سران اين رژيم در مورد حُسن نيّت نسبت به جمهورى اسلامى را كه ظاهراً هدفى جز حل مشكلات داخلى شان ندارد مورد ترديد جدى قرار دهد.

آخرين نمونه از طومار خصومت هاى امريكا با ملتمان فاجعه ى خونينى است كه نسبت به حجاج بى دفاع و مظلوم در سرزمين مقدس مكه و در حرم امن الهى آفريده شد؛ و در آن نزديك

چهارصد ايرانى و غير ايرانى كه اكثراً زنان بودند به شهادت رسيدند، و چندين برابر مجروح و مصدوم و مضروب شدند. بنا به قرائنى دست امريكا در اين فاجعه ى بى نظير تاريخى مؤثر بوده است. آيا رژيم امريكا و دست نشاندگان سعودى اش براى كشتار اين تعداد زن و مرد مظلوم و بى گناه پاسخ قانع كننده اى مى توانند ارائه دهند؟ بى شك فاجعه آفرينان براى توجيه عمل خود ناگزيرند بهانه اى بتراشند و تهمت هايى بزنند؛ اما طبيعت حادثه اى كه يك طرف آن قريب به چهارصد تن مسافر كشته و بيشتر بانوان است، و يك طرف پليس محلى مسلح به مسلسل و چماق و گاز سمّى، راه هر بهانه را مى بندد. درست است كه خون، خونى كه به ناحق و از سر ظلم و قساوت ريخته شود، پيام رسائى را نه فقط براى امروز كه براى همه ى زمانها با خود حمل مى كند، و دست خونريز را افشاء مى كند؛ اما حادثه ى مكه از اين جهت كه هماهنگى سياست امريكا با ارتجاع عرب را نشان مى دهد، و پرده از پنهان كارى هاى اين دو در منطقه ى خليج فارس برمى دارد، داراى ابعادى جهانى است؛ و درخور آنكه در مجامع بين المللى به دقت در آن نگريخته شود.

من لازم مى دانم مؤكداً بگويم، كه اين ادعانامه عليه سردمداران رژيم امريكاست، و نه عليه ملت امريكا؛ كه خود در صورت اطلاع از آنچه دولتش با ملتى كرده پاى آن ادعانامه را امضا خواهد كرد. ملت ما نشان داده است كه به هدفهاى خود مؤمن و در راه آن تا سرحد نثار جان ايستاده است. چنين ملتى از امريكا و از هيچ قدرتى نمى ترسد، و به يارى خدا نشان خواهد داد كه پيروزى از

آن حق و مؤمنان به حق است. آقاى رئيس، آقاى دبيركل، حضار محترم، اين بود سرگذشت انقلاب ما. انقلابى كه اگر موج اميدى گسترده ميان ملتهاى رنج ديده از سلطه ى استكبار جهانى پديد آورد، موج مخالفتى به همان گستردگى نيز ميان قطب هاى سلطه ى بين المللى ايجاد كرد. و اين مخالفتها هرچند جدى، عميق و متنوع بود، نتوانست نهالى را كه ريشه در اعماق داشت و روز به روز استوارتر مى شد، از پا بياندازد؛ هرچند سنگ و زخم فراوان به آن زده شد.

اكنون همه ى دنيا ببيند و مى بيند كه ما به رغم انف سلطه ها زنده ايم و زنده خواهيم بود. سنت هاى الهى در تاريخ اين را حكم كرده و جز اين نخواهد بود، و اين زنده ترين و گوياترين پيام ماست. نظام سلطه همواره خواسته است عكس اين را ثابت كند، و اداره ى خود را براى ملت ها و كشورهاى جهان سوم سرنوشت ساز بداند؛ ما اين را تخطئه كرديم. شك نيست كه نظام سلطه حيات و استمرار جمهورى اسلامى را نمى خواست، ولى اراده ى ما غالب شد. پيام ما به همه ى ملت ها و دولتهايى كه مى خواهند مستقل و بى اعتنا به خواست و اراده ى سلطه هاى بزرگ جهانى بمانند، اين است كه از آنان نترسند، و به خود و ملت خود اعتماد كنند. انقلاب ما همچنين پيام بزرگ خود را نفى نظام سلطه در جهان مى داند. امروز عملًا جهان ميان قدرتهاى بزرگ و سلطه گر تقسيم شده است، و آنان خود را صاحب اختيار دنيا مى شمارند. به اعتبار ديگر جهان به دو بخش سلطه گر و سلطه پذير تقسيم شده است، و بخش اول خود را مالك سرنوشت بخش دوم مى داند. نظام سلطه عبارت از وجود همين

روابط نابرابر ميان اين دو بخش از جهان است. نظام سلطه به ميل خود انقلابها را نفى و براى رژيمهاى انقلابى مشكل تراشى مى كند. نيكاراگوئه و كشورهاى انقلابى جنوب آفريقا چند مثال زنده ى اين حقيقتند. نظام سلطه على رغم ملتها براى آنان تصميم مى گيرد.

فلسطين مظلوم نمونه ى كامل و افغانستان نمونه ى ديگر اين حقيقتند. نظام سلطه با مفاهيم به ميل خود بازى مى كند، و آن را برطبق مصالح خود تغيير مى دهد؛ و همه ى امكانات خود را براى جا انداختن آن به كار مى برد. تروريسم و حقوق بشر نمونه هايى از مفاهيم دست كارى شده اند.

نظام سلطه حتى مستقيماً به كشورهاى مورد غضب خود حمله مى كند. نمونه هاى اخير آن حمله ى امريكا به ليبى و گراناداست. نظام سلطه براى همه ى دنيا و به عوض همه ى ملتها تصميم مى گيرد. نمونه ى ديروز آن هيروشيماست، و امروز هم رئيس جمهور امريكا به كار هولناك اسلاف خود افتخار مى كند؛ با اين استدلال كه اگر ما اين چند هزار را نمى كشتيم، بعداً ممكن بود بيشتر از آن در همه ى دنيا كشته شود، و بدين ترتيب دلسوزى قيّم مآبانه ى امريكا نسبت به همه ى دنيا را به رخ مى كشد. نظام سلطه از رژيمهاى فاشيست و نژادپرست مانند اسرائيل و آفريقاى جنوبى حمايت مى كند، و آنان را چون دست مسلح و خونريزى به جان ملتهاى مظلوم مى اندازد. لبنان مسلمان كه صبورانه و مقاوم در برابر تجاوزهاى خباثت آميز صهيونيست ها مى ايستد نمونه ى بارز و كشورهاى خط مقدم جنوب آفريقا نمونه هاى ديگر آنند.

نظام سلطه به خود حق مى دهد كه سازمانهاى بين المللى را زير فشار قرار دهد؛ نمونه ى حاضر آن فشار امريكا بر شوراى امنيت و يونسكو است. نظام سلطه منافع سلطه گران را مطلق و موجب ناديده

انگاشتن منافع ديگران مى شمارد؛ نمونه ى آن حضور تشنج زا و خطرآفرين ناوهاى امريكا در خليج فارس است؛ كه به استدلال حفظ منافع امريكا و بدون توجه به منافع كشورهاى منطقه انجام گرفته است. و خلاصه نظام سلطه تبليغات جهانى را در دست مى گيرد و به كمك آن همه ى حقايق را واژگونه و همه ى اين شيطنت ها را خدمت جلوه مى دهد، و راه مقابله با خود از سوى افكار عمومى عالم را مى بندد. پيام ما به همه ى ملت ها و دولت هاى جهان سوم و نيز به ملتهايى كه دولتهاى آنان خود بوجودآورندگان نظام سلطه اند اين است كه دنيا بيش از اين نبايد اين وضع ناهنجار را تحمل كند. بايد به قدرتها و دولتهاى بزرگ از سوى همه گفته شود در خانه هاى خودتان بنشينيد، و دنيا را به همه ى مردم دنيا بسپريد، شما قيّم آن ها نيستيد. در سازمان ملل دو تبعيض ناروا هست؛ حق وِتُو و عضويت دائم در شوراى امنيت؛ اين دو تبعيض بايد برداشته شود.

اين تنها چيزى است كه مى تواند سازمان ملل و شوراى امنيت را به راستى همان كانونى كند كه همه ى ملت ها به آن دل ببندند، و مسائل فى مابين خود را در آن حل كنند؛ و گر نه هميشه مثل امروز شوراى امنيت جايى خواهد بود براى صدور احكام بى اعتبار و دستورهاى بى عمل، و هميشه مثل امروز ملتها احساس خواهند كرد كه جايى براى حل مسائل بين المللى وجود ندارد، و خشونت تنها راه پيشبرد كارهاست. پيام ما به دولتهاى جهان سوم آن است كه تا نظام سلطه و وضع كنونى باقى است در راه اتحاد ميان خود بكوشند؛ اين بهترين راه براى قوى شدن است. سلطه هاى

جهانى جز قوّت و قدرت هيچ نمى فهمند، و در برابر زبان قدرتى كه آنان به كار مى گيرند با زبان قدرت بايد سخن گفت. بيدارى ملتها و آگاهى يافتن آنان از ماهيت و نقش نظام سلطه بزرگترين پشتوانه ى دولتهاى جهان سوم و مايه ى قدرتى حقيقى در برابر سلطه گران است. رهبران اين دولت ها هيچ بازوى قدرت مندى و نيز هيچ چاره اى جز فكر روشن و اراده ى نيرومند ملتهاى خود ندارند. اتحادى كه ما به كشورهاى جهان سوم پيشنهاد مى كنيم، اتحاد براى جنگيدن با قدرتهاى بزرگ نيست؛ اتحاد براى دفاع از خود و جلوگيرى از تضييع حقوق حقه ى خود است. قدرتهاى سلطه گر بزرگترين عامل توجيه و نشر فسادند؛ فساد اخلاقى، فساد جنسى و فساد اعتقادى.

همه و همه در انگيزه هاى سياسى و اقتصادى و جاسوسى اين قدرتها پشتوانه ها و مروّجين عمده و اصلى خود را مى يابند. و چنين شده است كه امروز در دنياى سياه و تلخى كه اين بار شامل خود ملتهاى متعلق به قدرتهاى بزرگ نيز مى شود ارزشهاى اخلاقى بربادرفته، بنيان خانواده سست و لرزان، ديو الكليسم و اعتياد به مواد مخدر از هميشه مسلطتر و جاذبه ى معنويت و اخلاق از هميشه كمتر است. ما بايد در كشورهاى خود با فساد مبارزه اى جدى آغاز كنيم؛ بايد بنيان خانواده را محكم و نخستين و اصلى ترين پرورشگاه آدمى را كانون محبت، صفا، عاطفه و معنويت سازيم.

بايد حراست از حقوق و ارزشهاى زن را مورد تأكيد قرار داده، در معيارهاى كنونى آن كه ساخته ى دست و پندار همين نظام سلطه است تجديد نظر كنيم؛ و زن را جداً از وسيله اى براى التذاذ كه فرهنگ سلطه ى غرب عملًا بر او تحميل كرده

رها سازيم. زن يك عالِم، يك سياستمدار، يك مدير، يك شخصيت برجسته و برتر از همه يك همسر و يك مادر آرى، اما يك وسيله براى كامجويى و سرگرمى نه. اين است آنچه خواهد توانست به نيمى از بشريت هويت و شخصيت حقيقى اش را اعطاء كند؛ و خانواده را بنيانى ماندگار و مقدس ببخشد. اين ها

پيامهاى انقلاب ماست؛ نه فقط به آنان كه گوش خود را آماده ى شنيدن نگه داشته اند، بلكه به همه ى آنان كه مى توانند حجاب هاى شنيدن را كنار زنند و به قضاوت عادلانه روى آورند.

متشكرم.

بيانات در سال 1367

بيانات در آيين گشايش كنگره جهانى حافظ

بسم الله الرّحمن الرّحيم

28/ 08/ 1367

الحمد للّه و الصّلاة على رسول الله و على آله الأطيبين

به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد ترا در اين سخن انكار كار ما نرسد

اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده اند كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد

به حقّ صحبت ديرين كه هيچ محرم راز به يار يك جهتِ حق گزار ما نرسد

هزار نقش برآمد ز كلك صنع و يكى به دلپذيرى نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار كاينات آرند يكى به سكه ى صاحب عيار ما نرسد

دريغِ قافله ى عمر كان چنان رفتند كه گردشان به هواى ديار ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه ى او به سمع پادشه كامكار ما نرسد بهترين فاتحه ى سخن، در بزرگداشت اين عزيز هميشگى ملت ايران و درّ يگانه ى فرهنگ فارسى، سخنى بود از خود او، كه اين غزل را به عنوان ارادتى به خواجه ى شيراز و شاعر همه ى عصرها و قرنهايمان در حضور شما عزيزان برادران و خواهران و ميهمانان گرامى خواندم و در

حقيقت توصيفى براى خود حافظ شيرازى است.

حافظ بدون شك، درخشان ترين ستاره ى فرهنگ فارسى است شعر فارسى، در طول اين چندين قرن تا امروز نداريم هيچ شاعرى را كه به قدر حافظ، در اعماق و زواياى جامعه ى ما و ذهن و دل ملت ما نفوذ كرده باشد و حضور داشته باشد. شاعرِ همه ى قرنهاست و همه ى قشرهاست. از عرفاى بى خود از خودِ مجذوبِ جلوه هاى الهى، تا اديبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بى سر و پا و تا مردان و زنان معمولى جامعه ى ما، هركدام در حافظ سخن دل خود را يافتند و به زبان او، شرح حال و وصف حال خود را سرودند. شاعرى كه ديوان او تا امروز هم، پرفروش ترين كتاب و پرنشرترين كتاب، بعد از قرآن است و ديوان او در همه جاى اين كشور و در بسيارى از خانه ها يا بيشتر خانه ها با قداست و حرمت، در كنار كتاب الهى گذاشته شده است. شاعرى كه لفظ و معنا را و قالب و محتوا را باهم به اوج رسانده و در هر مقوله اى كه سخن رانده، زبده ترين و موجزترين و شيرينترين را گفته است. امروز بزرگداشت اين شاعر است.

البته در جامعه ى ما و در بيرون از كشور ما، در باره ى حافظ، سخنها گفتند و قلمها زدند و به دهها زبان ديوان او را برگرداندند و دهها كتاب در شرح حال او يا ديوان او نوشتند؛ امّا همچنان حافظ به صورت كامل، ناشناخته است. اين را اعتراف مى كنيم و بر اساس اين اعتراف بايد حركت كنيم و اين كنگره بزرگترين هنرش اين خواهد بود إن شاء اللّه كه در اين راه گامى به جلو باشد.

در

اين كنگره، اساتيد بزرگ، شعرا، ادبا و صاحب فضيلتان و افراد صاحب نظر بحمد اللّه زيادند. بايد بگويند و بسرايند و بنويسند و پس از اين جلسه هم، بايد اين حركت ادامه پيدا كند.

ما حافظ را فقط به عنوان يك حادثه ى تاريخى ارج نمى نهيم، بلكه حافظ همچنين حامل يك پيام و يك فرهنگ است. دو خصوصيت وجود دارد كه به ما حكم مى كند كه از حافظ تجليل كنيم و ياد او را زنده كنيم. اول: زبان فاخر اوست كه همچنان در قله ى زبان فارسى و شعر فارسى است

و ما اين زبان را بايد ارج بنهيم و از آن معراجى بسازيم به سوى زبان پاكِ پيراسته ى كامل والا؛ چيزى كه امروز از آن محروميم.

دوم: معارف حافظى است كه خود او تكرار مى كند كه از نكات قرآنى استفاده كرده است. قرآن درس هميشگى زندگى انسان است و ديوان حافظ مستفاد از قرآن است و خود او اعتراف مى كند كه نكات قرآنى را آموخته و زبان خودش را به آن ها گشوده است. پس محتواى شعر حافظ آنجا كه از جنبه ى شعرى محض خارج مى شود و قدم در وادى بيان معارف و اخلاقيات مى گذارد، يك گنجينه و ذخيره است براى ملت ما امروز و نسلهاى آينده و همچنين براى ملتهاى ديگر؛ چون معارف والاى انسانى مرز نمى شناسد. پس بزرگداشت از حافظ، بزرگداشت از فرهنگ قرآنى و اسلامى و ايرانى است و بزرگداشت از آن انديشه هاى نابى است كه در اين ديوان كوچك، گردآورى شده و به بهترين و شيواترين زبان، ادا شده است.

من امروز مايل بودم بتوانم يك بحث مورد قبول خود حد اقل در اين مجمع شما داشته

باشم. ارادت به حافظ و احساس مسئوليت در مقابل پيام حافظ و جهان بينى او و نيز زبان او، من را وادار مى كند و مى كرد به شركت در اين اجتماع و همكارى با شما؛ امّا وقت و گرفتاريهاى من به من اجازه نداده اند و نمى دهند كه آن چنان كه دلخواه يك دوستدار حافظ است، در باره ى او حرف بزنم و بيان كنم. در استعجال، با كمك از حافظه و از حافظ، مطالبى را آماده كرده ام كه عرض كنم. بحث را در سه قسمت عرض خواهم كرد: يك قسمت در باب شعر حافظ، قسمت ديگر در باب جهان بينى حافظ و قسمت سوم در باب شخصيت حافظ.

آن چنان كه من جمع بندى مى كنم از ديوان او و از مجموعه ى سخن او شعر حافظ در اوج هنر فارسى است و از جهات مختلف در حد اعلاست. اين بحث كه بهترين شاعر فارسى كيست، تاكنون بحث بى جوابى مانده و شايد بعد از اين هم بى جواب بماند؛ امّا مى توان ادعا كرد كه به اوج سخن حافظ يعنى به اوجى كه در سخن حافظ هست هيچ سخن ديگرى نرسيده است. نه اينكه مرتبه ى شعر حافظ در همه ى غزليات و سروده ها مرتبه اى است والاتر از ديگران، بلكه بدين معنا كه در بخشى از اين مجموعه ى گرانبها و نفيس، اوجى وجود دارد كه شبيه آن را در كلام ديگران انسان مشاهده نمى كند.

يك تقريبى به ذهن برادران و خواهرانى كه با حافظ تا حدودى آشنائى دارند عرض مى كنم. شعر غزلى به طور طبيعى شعر عشق است هر نوع شعر غزلى، چه عارفانه و چه غير عارفانه و شعر عشقى كه متعهد بيان لطيفترين احساسات انسان را متعهد است، به طور

طبيعى نمى تواند از شيوه ها و اسلوبها و كلماتى استفاده كند كه به فخامت شعر خواهد انجاميد؛ آنچه كه در قصيده به راحتى مى توان از آن بهره برد و حتّى در مثنوى. لذا شما مى بينيد كه سعدى بزرگ كه استاد سخن هست، فخامتى را كه در بوستان نشان مى دهد؛ در غزليات خودش نمى تواند نشان بدهد. اين، طبيعت زبان غزل است و هر شاعرى ناگزير در غزل محدوديتهايى دارد، محدوديتهايى كه سخن را از استحكام و فخامت و جزالت لازم مى اندازد.

حالا اگر نگاه كنيد به تشبيب ها و نسيبهايى كه در مقدمات قصائد معمولًا شعرا داشته اند كه در گذشته كمتر قصيده اى بود كه از تشبيب و نسيب، يعنى از همان ابيات عاشقانه اى كه در ابتداى قصيده شاعر مى سرود، خالى باشد خواهيد ديد كه هيچ كدام از اين ابياتى كه به عنوان تشبيب در مقدمه و طليعه ى قصائد، سروده شده؛ نتوانسته است كار يك غزل را در بين مردم بكند. نه هرگز با او خواننده اى آوازى سروده و نه به عنوان وصف الحال عاشقى به كار رفته است. بااينكه غزل است و شعر است در مضمون غزل؛ امّا طنطنه ى قصيده، مانع از اين است كه آن لطف و آب غزل را داشته باشد آن لطافت و نازكى غزل را دارا باشد.

پس لطافت و نازكى در غزل، به طور طبيعى منافات دارد با طبيعت استحكام و محكم بودن شعر كه در قصيده مشاهده مى شود، حالا ما شعرى را اگر پيدا كرديم كه بااينكه غزل هست، از لحاظ استحكام الفاظ، كوچك ترين نقيصه اى ندارد؛ اين شكل شعر، برترين است. اگر غزلى را ما يافتيم كه علاوه بر لطف سخن و لطافت كلمات، از يك

استحكام و استوارى هم برخوردار است به طورى كه نمى توان جاى هيچ كلمه اى از كلمات آن را عوض كرد يا چيزى به آن افزود يا چيزى از آن كاست بايد استنتاج كنيم كه اين غزل، اين سخن، در حد اوج است و در ديوان حافظ، از اين قبيل بسيار است. آن چنان استحكام سخن در غزل حافظ، چشم را به خود جلب مى كند كه كسانى كه بر روى خصوصيات لفظى سخن كار مى كنند منهاى مسائل معنوى بلاشك يكى از چيزهايى كه آن ها را مبهوت مى كند، همين استحكام سخن حافظ است در بسيارى از ابيات او و غزليات او. كه حالا در خلال صحبت، ممكن است بعضى از اين ها را عرض كنم.

البته همان طور كه عرض كردم نمى خواهيم بگوئيم كه همه ى غزليات حافظ اين جورى است. به قول غنىّ كشميرى:

شعر اگر اعجاز باشد بى بلند و پست نيست

در يد بيضا همه انگشتها يكدست نيست

بنابراين در شعر حافظ هم، كوتاه و بلند وجود دارد و تصادفاً شعرهاى پائين حافظ، آن چيزهايى است كه نشانه هاى مدح در او هست.

احمد الله على معدلة السلطانى

احمد شيخ اويس حسن ايلخانى

اين را براى مدح گفته است. اين، شعر حافظ مى توان گفت به شمار نمى آيد. شعر حافظ را در جاهاى ديگرى و بخشهاى ديگرى بايستى جستجو كرد.

برخى از خصوصيّات شعر حافظ را من عرض مى كنم خصوصيات بيشتر لفظى شعر حافظ البته در اين باره اساتيد چيزهاى خوبى نوشتند بنده هم از بعضى از اين ها در گذشته غالباً استفاده كردم و فرصت مراجعه ى درستِ كاملى اين ايام نداشتم و شما برادران و خواهرانى كه اهل استفاده ى از اين كتابها هستند، مى توانند استفاده كنند اساتيد

هم كه خودشان مى دانند. امّا يك چيزهايى را من از خصوصيّات لفظى شعر حافظ عرض مى كنم:

يكى از اين خصوصيّات، قدرت تصوير در شعر حافظ است؛ از چيزهايى است كه كمتر به آن پرداخته شده است. تصوير در مثنوى، چيز آسان و ممكنى است. لذا شما تصويرگرى فردوسى را در شاهنامه و مخصوصاً نظامى را در كتابهاى مثنويش، مشاهده مى كنيد كه چه تصويرهاى زيبائى از طبيعت، از وضعيت، مى كند. در غزل اين كار، كار آسانى نيست. بخصوص وقتى كه غزلى بايد داراى محتوا باشد؛ يعنى شاعر متعهد است كه محتوايى در آن غزل، حتماً بيان كند و معارفى را ادا كند. تصوير، با آن زبان محكم و با لطافتهاى ويژه ى شعر حافظ و با مفهوم، چيز نزديك به اعجازى است. چند نمونه از تصويرهاى حافظ را من مى خوانم، چون روى اين قسمت تصويرگرى حافظ گمان مى كنم كمتر كار شده، يعنى من نديده ام. چون همه ى كتابهايى كه در باب حافظ نوشته شده، من نديده ام، شايد هم اين بحث شده و من به آن دست نيافتم.

براى اينكه بيشتر روى اين قضيه در شعر حافظ كار بشود، اين ابياتى كه عرض مى شود تصوير مى كند يك منظره اى را؛ شما ببينيد چقدر زيبا و قوى تصوير مى كند!

در سراى مغان رُفته بود و آب زده نشسته پير و صلائى به شيخ و شاب زده

سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر ولى ز ترك كُلَه چتر بر سحاب زده

شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده عذار مغبچگان راه آفتاب زده

گرفته ساغر عشرت فرشته ى رحمت مى رسد به اينجا:

سلام كردم و با من به روى خندان گفت كه اى خماركش

مفلس شراب زده

چه كسى؟ چه كاره اى و چطور؟ سؤال مى كند از او تا مى رسد به اينجا:

وصال دولت بيدار ترسمت ندهند

كه خفته اى تو در آغوش بخت خواب زده

پيام شعر را ببينيد چه قدر زيبا و بلند و شعر چه قدر برخوردار از استحكام لفظى است كه حقيقتاً كم نظير است از لحاظ استحكام لفظى و درعين حال اين جور تصويرگرى، درِ سراى مغان را نشان مى دهد و پير را نشان مى دهد و مغبچگان را نشان مى دهد و چهره هايشان را

نشان مى دهد، حال خودش را تصوير مى كند. يك چيز عجيبى است اين تصويرى كه انسان در اين غزل مشاهده مى كند و نظاير اين در ديوان حافظ زياد است. همين غزل معروف:

دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت

با من راه نشين باده ى مستانه زدند

يك ترسيم بسيار روشن از آن چيزى است كه در يك مكاشفه يا در يك الهام ذهنى يا در يك بينش عرفانى شاعر دارد و احساس مى كند كه اين را به بهترين زبان ذكر مى كند كه اگر ما قبول كنيم كه قبول هم داريم كه اين پيام عرفانى اى است و بيان معرفتى از معارف عرفانى؛ شايد به بهتر از اين زبان، به هيچ زبانى حقيقتاً نشود اين را بيان كرد، تصوير كرد. تصويرگرى حافظ، يكى از برجسته ترين خصوصيّات اوست.

ايهام بيان حافظ را بزرگ داشتند، نويسندگانى و گويندگانى همين جور هم هست، در باره اش زياد بحث شده من تكرار نمى كنم.

از جمله ى خصوصيّات زبان حافظ، شورآفرينى است. شعر حافظ شعر پرشور و شورانگيز است. بااينكه شعر غزلى در برخى از اشكالش كه شايد صبغه ى غالب هم داشته باشد شعر رخوت

و بى حالى است؛ امّا شعر حافظ، شعر شورانگيز و ولوله آفرين است. ابياتى را به ياد شما مى آورم، ببينيد چقدر اين پرتحرك و برانگيزاننده است!

سخن درست بگويم نمى توانم ديد

كه مَى خورند حريفان و من نظاره كنم

...

در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد

حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد

ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم

اى بى خبر ز لذت شرب مدام ما

حاشا كه من به موسم گل ترك مِى كنم

من لاف عقل مى زنم اين كار كِى كنم

سرتاپا شور و حركت و هيجان است اين شعرها و هيچ به يك سخن يك انسانِ بى حالِ افتاده ى دنيا را به ترك گفته، ندارد. همين شعر معروفى كه اول ديوان حافظ هست و در فاتحه ى ديوانِ آن هست همين:

الا يا ايها الساقى ادر كأسا و ناولها

كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها

نمونه ى بارزى از همين شورآفرينى و ولوله آفرينى است و اين يكى از خصوصيّات شعر حافظ است.

خصوصيت ديگر اين است كه شعر حافظ، سرشار از مضامين است چه مضامين ابتكارى و چه مضامين شعراى گذشته كه آن ها را با بهترين بيانى و غالباً با بهتر از بيان خودشان، ادا كرده است. چه شعراى عرب و چه شعراى پيش از خودش مثل سعدى و چه شعراى معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجى كه گاهى مضمونى را از آن ها گرفته و به زيباتر از بيانى از بيان خود آن ها، آن را ادا كرده است.

اينى كه گفته مى شود كه در شعر حافظ مضمون نيست، اين ناشى از دو علت است: يكى اينكه مضامين حافظ آن قدر بعد از او تكرار شده و تقليد شده كه امروز كه ما آن

را مى خوانيم،

به گوشمان تازه نمى آيد. اين گناه حافظ نيست اين مدح حافظ است كه شعر او و سخن او و مضمون او، آن قدر دست به دست گشته و همه او را گفتند و گرفتند و تقليد كردند كه امروز يك حرف تازه به گوش نمى آيد و دوم اينكه: زيبائى سخن و صافى سخن، آن چنانى كه مضمون در او گم مى شود، برخلاف بسيارى از گويندگان سبك هندى كه مضامين عالى را به كيفيتى بيان مى كنند كه زبان سبك هندى اين البته اين، نقص آن سبك هم نيست، در آنجا هم در جاى خود بحث دارد و نظر هست كه آنجا يكى از كمالات سبك هندى است. به هرحال در آنجا برجسته است مضمون در شعر حافظ، آن چنان هموار و آرام بيان شده، مضمون كه به چشم نمى آيد.

كم گوئى و گزيده گوئى، خصوصيت ديگر شعر اوست. يعنى حقيقتاً جزء برخى از ابيات حافظ يا بعضى از غزليات و قصائدى كه غالباً هم معلوم مى شود كه مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش هست يا مدح اين و آن هست كه راجع به اين مدح هم بعد اگر يادم ماند مطلبى عرض خواهم كرد؛ در بقيه ى ديوان، نمى شود جايى را پيدا كرد كه انسان بگويد توى اين غزل، اگر اين يك بيت نبود، بهتر بود، كارى كه با ديوان خيلى از شعرا اين كار مى شود. انسان ديوانهاى بسيار خوب را از شعراى بزرگ مى خواند، مى بيند توى اين قصيده ى به اين قشنگى، تو اين غزل به اين شيوائى، اين بيت زيادى است! اگر نبود، يكدست تر بود، بهتر بود. در شعر حافظ، چنين چيزى را آدم نمى تواند پيدا كند.

روانى، صيقل زدگى الفاظ، تركيبات

بسيار شيرين و لحن زبان شيرين، يكى از خصوصيّات استثنائى حافظ است. بااينكه كيفيت بيان او همچنان كه در شعر منسوب به او هست بسيار شبيه به خواجوست؛ يك جاهايى انسان شعر خواجو را وقتى مى خواند مى بيند كه شبيه شعر حافظ و قابل اشتباه است. امّا شيرينى بيان حافظ، در مجموع ديوان، در هيچ ديوان ديگرى از ديوانهاى فارسى تا آنجايى كه بنده ديدم و احساس كردم مشاهده نمى شود.

بعضى حافظ را متهم كردند به تكرار، بايد عرض كنم تكرار حافظ، تكرار مضمون نيست، تكرار ايده ها و مفاهيم است. يك مفهوم را به زبانهاى گوناگون تكرار مى كند. نمى شود اين را گفت تكرار مضمون كه معيوب، عيب هست در شعر.

موسيقى عبارات حافظ و گوش نوازى اين كلمات، خود يك خصوصيت ديگرى است. شعر را به سبك معمولى وقتى كه بخوانند، گوش نواز است. چيزى كه در شعر فارسى، نظيرش انصافاً كم است. بعضى از غزليات ديگر هم البته همين جور است. در معاصرين او، خواجو همين جور است. بسيارى از غزليات سعدى همين جور است. بعضى از مثنويات همين جور است. امّا در حافظ، اين يك صبغه ى عمومى است. كثرت ظرافتها و ريزه كاريهاى لفظى، از قبيل جناسها و مراعات نظيرها و ايهام و تناسبها و ايهام و تضادها، إلى ما شاء اللّه است كه شايد كمتر بتواند انسان پيدا كند غزلى را كه در آن غزل، چند مورد از اين ظرافتها و ريزه كاريها و ظريف كارى ها و ترصيع هاى لفظى وجود نداشته باشد. اين بيتى كه اينجا يادداشت كردم به مناسبت همين ظرافتها اين را بخوانم:

جگر چون نافه ام خون گشت و كم زينم نمى بايد

جزاى آنكه با زلفت سخن از چين خطا گفتم

يكى از خصوصيّات شعر

حافظ، روانى و رسائى است كه هركسى كه با زبان فارسى آشنا باشد شعر حافظ را مى فهمد. شما شعر حافظ را با زبان معمولى به يك آدمى كه هيچ سواد هم نداشته باشد وقتى كه بخوانيد، برايش، راحت مى فهمد؛ مثل حرف زدن معمولى:

مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند

اصلًا هيچ ابهامى و نكته اى كه پيچ وخمى در او باشد، انسان مشاهده نمى كند. نو ماندن زبان كه به گفته ى يكى از ادبا و نويسندگان معاصر ما كه ايشان ادعا مى كند، بايد هم همين جور باشد مى گويد هنوز زبان غزلى ما، مديون حافظ است و همين هم درست است يعنى؛ امروز شيواترين غزل ما، آن غزلى است كه شباهتى به حافظ مى رساند. نمى گويم اگر كسى درست، نسخه ى حافظ تقليد كند؛ اين بهترين غزل خواهد بود. نه، تطوّر زبان و تحوّل سبكها و پيشرفت شعر، يقيناً ما را به جاهاى جديدى رسانده و حقّ هم همين است. امّا در همين شعر غزلى ناب پيشرفته ى امروز، آن جايى كه شباهتى به حافظ و زبان حافظ در او هست، انسان احساس شيوائى مى كند. و بالأخره به كار بردن معانى رمزى و كنائى، كه اين هيچ شكّى درش نيست، يعنى حتّى آن كسانى كه شعر حافظ را يكسره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه مى دانند و هيچ معتقد به گرايش عرفانى در حافظ نيستند كه واقعاً جفاى به حافظ است كسى اين جور حرف بزند حتى آن ها هم در يك مواردى، نمى توانند ردّ كنند كه سخن حافظ، سخن رمزى است. يعنى كاملًا روشن است كه سخن حافظ، اينجا عبارتى را و تعبيرى را به جاى معناى ديگر مورد نظر

خودش گذاشته است.

نقد صوفى نه همين صافى بى غش باشد

اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد

خب نقد صوفى نه همين صافى بى غش، صافى بى غش يعنى «مى»، در حالى كه صوفى كه ادعاى «مى» ندارد، ادعاى معنويات دارد. بنابراين صافى بى غش به كار رفته به معناى «مى ناب»، يعنى به معناى عرفان ناب. صافى بى غش كه به معناى مى ناب است به كار رفته به معناى عرفان ناب و خالص.

نقد صوفى نه همين صافى بى غش باشد

اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد

خصوصيات لفظى زيادى باز، از جمله ى چيزهايى كه من به نظرم رسيد كه جا دارد روى اين كار بشود، در شعر حافظ استفاده ى شجاعانه ى از لهجه ى محلّى است با ظرافت؛ يعنى از لهجه ى شيرازى در شعرى با آن عظمت استفاده كرده حافظ كه موارد زيادى ديده مى شود. اين استفاده كردن «به» به جاى «با»:

اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد

من و ساقى به هم سازيم و بنيادش براندازيم

كه تا امروز هم در لهجه ى شيرازى، اين موجود است. يا:

در خرابات طريقت ما به هم منزل شديم يا شويم

كاين چنين رفتست از عهد ازل تقدير ما

و موارد ديگرى از اين قبيل هست. در اين غزل معروف حافظ: «صلاح كار كجا و من خراب كجا» كه كجا رديف است و «باى» قبل از رديف كه حرف رديف بايد ساكن باشد. در حالى كه در مصراع بعدى مى گويد: «ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا». اين غلط نيست به لهجه ى شيرازى: «ببين تفاوت ره از كجاست تا كجا» كه الآن هم شيرازيها وقتى حرف مى زنند، همين جور حرف مى زنند؛ تابْكجا. يعنى از لهجه ى شيرازى لهجه ى محلّى استفاده كرده و

آن را در قافيه به كار برده.

استفاده از اصطلاحات روزمرّه ى معمولى و از اين قبيل چيزها كه زياد است. حالا من بخواهم بازهم در اين زمينه حرف بزنم، بحثهاى زيادى است.

يك نكته ى ديگر هم عرض بكنم اين قسمت مربوط به شعر را خاتمه بدهم و آنكه نشانه هاى سبك هندى را هم در غزل حافظ بنده مشاهده مى كنم، يعنى؛ ريشه هاى سبك هندى را مى شود فهميد و ارادت صائب و نظيرى و عُرفى و كليم اين شعراى بزرگ سبك هندى به حافظ، احتمالًا به معناى انس زيادى اين ها با زبان حافظ است و يقيناً اثر داشته كه من دوتا بيت را همين طور دم دستى پيدا كردم و يادداشت كردم اگر بتوانم اينجا بخوانم:

كردار اهل صومعه ام كرد مِى پرست

اين دود بين كه نامه ى من شد سياه از او

كه كاملًا بوى سبك هندى را مى دهد.

اى جرعه نوش مجلس جم سينه پاك دار

كائينه ايست جام جهان بين كه واى از او

بنابراين در زمينه ى مسائل شعر حافظ، بحثها و حرفهاى زياد و خصوصيّات ممتازى هست كه اساتيد و نويسندگان روى اين، كار كردند؛ بازهم بايد كار بكنند. من همين جا از فرصت استفاده كنم؛ توصيه كنم براى كار روى ديوان حافظ، از جهات مختلف. بااينكه كارهاى خوبى نسبتاً شده، جاى برخى از كارها خالى است. مثلًا «كشف الكلمات» حافظ ما نداريم. يعنى شما اگر چنانچه يك كلمه اى را بخواهيد در حافظ جستجو كنيد داريد؟ ... آقاى دكتر شهيدى مى فرمايند داريم. خب اين هم از بى سعادتى هاى ماست كه به قول مرحوم آقاى جلال همائى «تا يك ورق از كليله در گوشم شد سيصد ورق از شفا فراموشم شد» تا يك ورق از كارهاى روزمرّه ى سياسى

را ما دست گرفتيم به قول ايشان سيصد ورق از كتاب و درس و بحث و ... پس خوب است من نگويم، پيشنهاد نكنم. بعد خصوصى به برادران مى گويم، ممكن است هرچى كه به ذهن من رسيده، قبلًا انجام شده باشد. خب، يك بحث ديگر در باره ى جهان بينى حافظ است. در باب جهان بينى حافظ، بحثهاى زيادى شده بنده هم در اين زمينه نظرى دارم كه عرض مى كنم. مطمئناً در اين جلسه هم بحثهاى مختلفى خواهد شد و نظرات گوناگونى ابراز خواهد شد و حالا كه مسئله اختلاف انگيز هست و مورد بحث هست؛ چه بهتر كه كسانى دور از تعصّب، دور از پيش داورى حقيقتاً بروند وارد ديوان حافظ بشوند تا جهان بينى اين مرد بزرگ را به صورت قطعى و مسلّم بياورند بيرون. متأسّفانه در دوره ى اخير در اين چهل، پنجاه سال اخير كتابهايى نوشته شد كه در اين كتابها، اين بى نظرى و بى غرضى رعايت نشد و مطالبى نوشته شد و گفته شد كه حقاً و انصافاً بعضى از آن ها، جفاى به حافظ است. بعضى اهانت به حافظ است. بعضى بى بصرى در مقابل حافظ است و انسان حيرت مى كند كه چرا بايستى اين حرفها به ذهن كسى خطور كند؟! حافظ را كافر و بى دين و زنديق و منكر آخرت و از اين قبيل چيزها معرّفى كردند! آن كسى كه زيباترين اشعارش، اشعار عرفانى است يا لااقل اشعار عرفانى، جزو زيباترين اشعار اوست:

در ازل پرتو حسنت ز تجلّى دم زد

عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه اى كرد رخت ديد ملك عشق نداشت

عين غيرت شد از اين آتش و بر آدم زد

مدّعى خواست كه آيد به

تماشاگه راز

دست غيب آمد و بر سينه ى نامحرم زد

و از اين قبيل، اشعار فراوانى كه در سرتاسر ديوان حافظ پراكنده است و نداى يك عرفان والاى مصفّاى عِلوى را مى دهد و خبرش در وجود حافظ. اين را نديده بگيرند! بيايند بگويند اين آدم به خدا و به قيامت و به دين معتقد نبود! اين از اين

شبيه همين جفا شايد يك مرحله پائين تر است جفاى آن كسانى است كه على رغم اين همه شعر عرفانى و اين همه شعر اخلاقى در وجود حافظ، جهان بينى او را جهان بينى شكّ و بى خبرى و بى اطلاعى از غيب و معرفت جهانى و انسانى معرفى كردند و خود او را كه حالا در باره ى خود او بعداً عرض خواهم كرد يك انسانى كه معتقد به دمْ غنيمتى و دمدمى مزاجى و اسير شهوات روزمرّه ى زندگى و نيازهاى پست و حقير مادّى!

عجيب اين است كه اين افرادى كه حافظ را فاسق و فاجر و غرق در محرّمات و پستى هاى معمولى روح بشر معرّفى مى كنند؛ همين ها باز حافظ را ستايش مى كنند به اينكه اين دچار سرمستى بود، دچار نمى دانم غرق سرمستى بود، غرق معرفت بود. من نمى دانم چه معرفتى است ديگر؟! سرمستى باده را با سرمستى از عرفان و معنويّت باهم مخلوط مى كنند كه متأسّفانه اين را من هم در نوشته هاى معاصرين خودمان از فضلا و دانشمندان ديدم؛ هم در گذشته ها كه مرحوم شبلى نعمانى در «شعر العجم» مى گويد كه به من نگوئيد كه «مى» حافظ مِى ظاهرى بود يا مِى معنوى، هر دو مستى مى آورد.

اين شد حرف! تعجب است از اين دانشمند بزرگ و فاضل اديب كه يك چنين حرفى را بزند! هر

دو مستى مى آورد! خب بله، امّا اين مستى، مستى و بى خودى از عقل است، بيگانگى از خرد انسانى است و از شعور انسانى است؛ آن، بى خبرى از خودِ مادّى است و غرق شدن در معرفت و درك معنوى و والاى انسانى. اين ها چه طور اصلًا قابل مقايسه با باهمند؟! جز در لفظ. بعضى اين جورى حافظ را خواستند معرفى كنند!

بنده جهان بينى حافظ را جهان بينى عرفانى مى دانم. بلاشكّ حافظ يك عارف است. البته همين جا بگويم: وقتى ما مى گوئيم يك عارف است، منظورمان اين نيست كه از اوّلى كه رفت مكتب يا از مكتب آمد بيرون يك عارف شبيه «بايزيد» بود تا آخر عمرش. نه، مردى بوده هفتاد سال، هفتاد و پنج سال عمر كرده اگر سى سال آخر عمرش هم با عرفان گذرانده باشد، خب يك عارف است. عرفاى بزرگ هم، از اوّل باى بسم اللّه زندگيشان كه عارف نبودند. بالأخره يك دورانى را گذراندند يا دوران عادى را يا دوران كسب و تجارت را يا دوران علم و تحصيل علم و فضل را يا دوران فسق و فجور را، يك چيزى را گذراندند. يك وقت هم به خاطر يك حادثه اى يا به خاطر معلوماتى يا به خاطر هر دليلى، به معنويت و نور، راه پيدا كردند و عارف شدند. ما مى گوئيم حافظ، عارف به وصال حق رسيده و از دنيا رفته.

جهان بينى حافظ آنچه كه به عنوان جهان بينى او مى شود معرّفى كرد و سخن آخر حافظ هست آن جهان بينى عرفانى است بدون شك. همان طور كه عرض كردم، حتّى بسيارى از كسانى كه او را غرق در كامجوئى و سقوط شهوانى هم معرّفى مى كنند؛ در بيانات ستايش آميز، امّا در

واقع هجوآميز خودشان، آن ها هم قبول مى كنند كه حافظ نمى تواند محدود باشد به همين مسائل حسّى در ضمن كلماتشان اين چيزها هست. ممكن است سؤال كنيد كه اگر ايشان عارف بوده، چرا به اين زبان حرف زده؟ پاسخ اين است كه اين زبان، زبان رائج عرفا و متذوّقين اسلام است. از زمان محيى الدين عربى تا امروز، تا زمان حافظ و از زمان حافظ تا امروز، يعنى محيى الدين عربى هم از شراب و محبوب و يار حرف زده، فخر الدين عراقى هم با همين زبان حرف زده، مولوى در ديوان شمس هم با همين زبان حرف زده، همه ى كسانى كه در عرفان آن ها هيچ شكّى نيست، با همين زبان صحبت كرده اند. برخى قبل از زمان حافظ بودند، بعضى هم بعد از زمان حافظ. حالا اگر بگوئيم بعديها از حافظ ياد گرفتند، در مورد قبليها طبعاً چنين حرفى نيست. اين زبان رائج عرفان بوده، در آن روزگار دلائلى هم دارد. حالا چرا با اين زبان مى گفتند؟ در اين باره هم گويندگان و نويسندگان گفتند و نوشتند. حتّى در ميان گويندگان عرب زبان همان طور كه عرض كردم محيى الدين ابن فارض، شاعر عارف معروف عرب قبل از حافظ، او هم با همين زبان حرف زده. من ادعا نمى كنم كه همه ى شعر حافظ در سرتاسر ديوانش، شعر عارفانه است. نه، بلكه به عكس، من اين را هم يك افراط مى دانم كه ما حتّى شعرهاى واضحى را كه هيچ محمل عرفانى ندارد:

گر آن شيرين پسر خونم بريزد

دلا چون شير مادر كن حلالش

اين را ديگر نمى شود به عرفان حمل كرد. «ميان جعفرآباد و مصلّى» نمى شود گفت جعفرآباد روح

انسانى و مصلّاى فيض ازلى. جعفرآباد و مصلّى در شيراز موجود است. «خوشا شيراز و وضع بى مثالش» و از اين قبيل چيزهايى كه وجود دارد. و در اشعار حافظ، حتّى بعضى از اشعارى كه عرفا از آن زياد استفاده مى كنند، بنده دقت كردم. ديروز نشستم روى همين اشعار نگاه كردم؛ ديدم نه، بعضى از همان اشعار، انصافاً اشعارى هستند كه مى تواند به معناى ظاهرىِ عشقىِ مادى به حساب بيايد. يك دوره اى از عمر شاعر، اين جور حرف زده. هر دو طرف به نظر من تأويلهاى اغراق آميز مى كنند. اينى كه ما بگوئيم تمام اشعار حافظ به يك تأويلى بالأخره به دين و عرفان و قرآن مربوط مى شود، اين مبالغه است و هيچ اصرارى نيست كه ما بيائيم همه ى اشعار او را به اين معنا. من ديدم يك خانم متديّن محترمى را در دوران كودكى كه،

سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد

به دست مرحمت يارم در اميدواران زد

را تعبير مى كرد به مثلًا پيغمبر يا به امام زمان در حالى كه آدم مى تواند خيلى راحت، واضح كسى كه با شعر آشناست بفهمد كه اين جورى نيست نمى شود. البته عرفا از تمام گفته هاى شاعر استفاده ى معنوى و عرفانى كردند. در حقيقت حال خودشان آن ها را به اين استفاده رسانده. اين را فراموش نبايد بكنيم و هيچ كس را هم منع نبايد بكنيم از اين كار. من در آخر سخن عرض خواهم كرد.

مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى، عارف معروف دوره ى قبل از ما كه يكى از سوختگان و مجذوبان زمان خودش بوده و بزرگانى را تربيت كرده، در قنوت نماز شب مى خوانده:

زان پيشتر كه عالم فانى شود خراب

ما را ز

جام باده ى گلگون خراب كن

اين عارف، به آقاى دكتر شهيدى آن روز عرض كردم پدربزرگ من از علماى معروف مشهد بود، مرد زاهدى هم بود. ديوان حافظ او در خانه ى ما بود كه آن را به مادر من داده بود ايشان. جزو جهيزيه ى مادر من آمده بود، وارد منزل ما شده بود. من در كودكى با آن ديوان مأنوس بودم. در حاشيه ى ديوان، آن مرد عالمِ فقيهِ زاهد، يادداشتهايى نوشته بود. از جمله ى يكى از يادداشتها يكى اين بود كه: اين غزل را در كشتى، ما بين كجا و كراچى در سفر مكّه مى خواندم. در راه مكّه كه مى خواسته حالى بكند يك عالم عابد زاهد سالك، از شعر حافظ استفاده مى كرده! اين جورى است. ما راه نبايد را بر كسى ببنديم. هركس از هرچى مى خواهد استفاده كند و هر جور استفاده اى دل او مى خواهد بكند، او آزاد است. امّا ما حق داريم جهان بينى حافظ را چهارچوب برايش مشخص كنيم.

جهان بينى حافظ، جهان بينى عرفانى است بلاشك. آن كسى كه اشعار عرفانى اى را مى گويد كه نظير او در باب عرفان تاكنون گفته نشده او نمى تواند جهان بينى اى غير از جهان بينى عرفانى داشته باشد. اگرچه ممكن است در مدتى از دوران عمرش به اين جهان بينى هنوز نرسيده باشد. در باره ى جهان بينى عرفانى حافظ من چند جمله اى عرض مى كنم:

اوّلًا بارزترين مظهر اين جهان بينى در كلام حافظ عشق است و اين بدين خاطر است كه بشر در راه طولانى اى كه دارد در اين مراحل طولانى سلوك انسان تا برسد به لقاء للّه كه از منزل يقظه شروع مى شود و اين منازل گوناگون جز با شهپر عشق امكان ندارد كه حركت بكند. بدون

محبّت و بدون عشق و جذبه ى عاشقانه، هيچ سالكى نمى تواند اين طريق را حركت كند. لذا در جهان بينى عرفا و در مكتب عارفان، عشق و محبّت جايگاه بسيار برجسته اى دارد و در ديوان حافظ هم، اين موج مى زند:

طفيل هستى عشقند آدمى و پرى

ارادتى بنما تا سعادتى ببرى

بكوش خواجه و از عشق بى نصيب مباش

كه بنده را نخرد كس به عيب بى هنرى

مِى صبوح و شكرخواب صبحدم تا چند

به عذر نيم شبى كوش و گريه ى سحرى

طريق عشق، طريقى عجب خطرناكست

نعوذ باللّه اگر ره به مقصدى نبرى

اين، نَفَس يك عارف است. امكان ندارد كسى بدون پايه ى والائى از عرفان اين جور حرف بزند. در مباحث عرفان نظرى، وحدت وجود كه يكى از اصلى ترين مباحث عرفان است، در كلمات حافظ فراوان ديده مى شود. البته بازهم نمى توانم خوددارى كنم از اظهار تأسّف، از اينكه بعضى از نويسندگان و ادباى محقّقى كه با وجود مقام والاى تحقيق در ادبيات، از عرفان عرفان نظرى اطلاعى ندارند و در آن كارى نكردند! وحدت وجود را كه به حافظ نسبت داده شده، به معناى همه خدائى كه ناشى از عدم درك درست مسئله است، تعبير كردند و آن را جزو شَطَحياتى دانستند كه بر زبان حافظ مثل بعضى از عرفاى ديگر صادر مى شده و نه يك بينش و طرز فكر و جهان بينى!

مسأله ى وحدت تجلّى كه از مباحث معروف عرفان و ميان عرفاست. در مقابل نظريه ى فلاسفه ى اسلامى كه قائل به كثرت فاعليت حق هستند، عرفا قائلند به وحدت فاعليت و وحدت تجلّى.

عكس روى تو چو در آينه ى جام افتاد

صوفى از خنده ى مِى در طمع خام افتاد

يا آن غزلى كه «در ازل

پرتو حسنت ز تجلّى دم زد» كه قبلًا خواندم.

هر دو عالم يك فروغ روى اوست

گفتمت پيدا و پنهان نيز هم

يكى ديگر از مباحث عرفانى موجود در بساط عرفا، مسأله ى حيرت است. همان چيزى كه متأسّفانه به شك تعبير شده در كلام كسانى كه معناى حيرت عارف را درك نكردند، و آن را تفسير كردند يا تعبير كردند به شك. شكّ يعنى ترديد در ريشه ى قضايا، در اصلِ قضيّه ترديد دارد. اين غير از حيرت عارف است كه هرچه عرفان او و معرفت او بيشتر مى شود، حيرت او هم بيشتر مى شود كه: «زدنى فيك حيرة» از دعاهايى است كه نقل شده و مأثور است. «و ما عرفناك حقّ معرفتك» كه از رسول اكرم نقل شد. بى اعتنائى به دنيا، ديد عارفانه است. اينى كه ما بيائيم اين تعبيرات مربوط به بى اعتنائى را مربوط به رندى او بدانيم اين درست نيست. بالأخره آن رندى كه آن ها تصوير مى كنند و از كلام خود او استفاده مى كنند: «خرقه جايى گرو باده و

دفتر جايى»؛ پولى مى خواسته، وظيفه اى مى خواسته تا اينكه بتواند همان باده ى خودش را تأمين كند! آن رند مورد تصوير آن آقايان، اين چه طور مى تواند به دنيا و ما فيها بى اعتنا باشد؟! اگر همان شاه شجاع و حتّى همان امير مبارز الدين منفور پيش حافظ، اگر پولى به حافظ مى داد، آن حافظى كه آن ها تصوير مى كنند، مطمئناً آن پول را از او مى گرفت و مى رفت و صرف «مى» مى كرد و مى خورد و مى خوراند و مى نوشيد و مى نوشانيد. اينكه بى اعتنائى به دنيا تويش درنمى آيد. بى اعتنائى به دنيا مال آن انسان مستغنى است. كى مستغنى است؟ آن كسى

كه دلش با خدا آشناست.

غلام همت آنم كه زير چرخ كبود

ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است

در اين بازار اگر سودى است با درويش خرسند است

الهى منعمم گردان به درويشى و خرسندى اين مال يك آدم رندِ عرق خورِ پلاسِ درِ خانه ى عرق فروش نيست! آن چهره ى زشتى كه بعضى ترسيم مى كنند از حافظ، اين مال يك عارف پاك باخته است استغنا، بى اعتنائى به دنيا.

از جمله ى خصوصيّات عارفانه ى حافظ در ديوانش، سوءظنّ او به استدلال است. كه اين مال عرفاست كه:

پاى استدلاليان چوبين بود

پاى چوبين سخت بى تمكين بود

مى گويد استدلال تمكين نمى كند و نمى تواند تو را به همه جا برساند. حافظ هم همين مضمون را در غزلهاى متعددى گفته است: «كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمّا را» يعنى از راه حكمت نمى شود فهميد.

بحث سالوس ستيزى حافظ هم از همين قبيل بحث عرفانى است. يكى از بيت الغزلهاى ديوان حافظ، سالوس ستيزى است. دشمن نفاق و دورنگى است و تزوير در هركه كه باشد؛ چه در شيخ، چه در صوفى، چه در امير. براى او فرق نمى كند؛ با تزوير مخالف است. اين هم ناشى از همان ديد عرفانى است.

گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود

تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود

اين حرف يك عارف است. نَفَس، نَفَسِ يك عارف است. راست هم مى گويد مسلمانى، اصلًا اسلام، يعنى تسليم در مقابل پروردگار و محو شدن در اوامر او و لو فروتر از پايه ى عرفان و معرفت. اين با تزوير و ريا كه شرك است، نمى سازد.

آزادگى اى كه در حافظ مشاهده مى شود، ناشى از همين بينش عرفانى است و البته اخلاقيات حافظ هم بخشى از جهان بينى حافظ است كه

بحث اخلاقيات در ديوان حافظ هم از جمله ى چيزهايى بود كه من مايل بودم توصيه كنم به اينكه اگر رويش كار نشده، كار بشود. كه توصيه هاى اخلاقى حافظ از ديوان او استخراج بشود و اين ها بيان بشود و شرح بشود. اين بحث را هم من پايان مى دهم. و مى ماند مسأله ى شخصيّت حافظ، به صورت جمع بندى شده.

البته شايد از بخشى از آنچه كه گفته شد، اين مطلب هم ادا شده باشد. لكن مختصرى عرض مى كنم براى اينكه يك ترسيمى از شخصيت حافظ ارائه شود.

حافظ به هيچ وجه آن رندِ ميكده نشينِ اسير مى و مطرب و مَهْ جبين كه تصوير كردند، بعضى نيست و باز تكرار مى كنم كه منظور من از حافظ، آن شخصيتى است كه از حافظ در تاريخ ماندگار است يعنى آن بخش اصلى و عمده ى عمر حافظ كه بخش پايانى عمر اوست. نمى گويم در طول عمرش چنين نبوده، شايد هم بوده البته قرائنى هم بر اين معنا دلالت مى كند اما حافظ در اقلًّا ثلث آخر زندگيش، يك انسان وارسته و والاست. اوّلًا يك عالم زمانه است، يعنى درس خوانده و تحصيل كرده و مدرسه رفته است. فقه و حديث و كلام و تفسير و ادب فارسى و ادب عربى را آموخته. حتّى آن چنان كه حدس زده مى شود از اصطلاحاتى كه در نجوم و غيره به كار رفته، در اين علوم هم دستى داشته و تحصيلى كرده، يك عالم است. اين عالم، بساط علم فروشى و زهدفروشى و دين فروشى را هرگز نگسترده، كه آن روز چنين بساطهايى رواج داشته. اين عالم، در بخش عمده اى از عمرش، راه سلوك و عرفان را هم پيموده. در اينكه وابسته ى به فرقه اى از متصوّفه

هم نيست، شايد شكّى نباشد. يعنى هيچ يك از فرق متصوّفه، نمى توانند ادعا كنند كه حافظ جزو سلسله ى آن هاست؛ زيرا كه براى او هيچ مرشدى، شيخى، قطبى بيان نشده و بعيد هم به نظر مى رسد كه او قطبى و شيخى داشته باشد و در اين ديوانى كه از افراد زيادى در او سخن رفته، از آن مرشد و معلّم سخنى نرفته باشد. البته در اشعار او، اشاره اى هست به اينكه بدون پير نمى شود رفت در راه عشق كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد:

به راه عشق منه بى دليلِ راه قدم

كه به من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد

بنابراين يك انسان وارسته اى است كه شعر او و سخن شاعرانه ى او در زمان خودش، هم در شيراز و هم در سراسر ايران و خارج از ايران گسترش يافته بوده و شهرت يافته بوده كه خود او در اشعارش، به اين اشاره مى كند: از بنگاله و هند و چين تا روم و مصر، آنچه كه در شعر خودش هست. بايد هم همين جور باشد حقّاً و انصافاً.

زمان او از لحاظ زمان سياسى، يكى از بدترين زمانهاى ايران است و من واقعاً در تاريخ يادم نمى آيد تتبّع هم نكردم البته، اما در همان مقدارى كه در حافظه دارم به ياد ندارم زمانى را و منطقه اى را كه به قدر شيراز در زمان حافظ دستخوش تحولات گوناگون سياسى، همراه با خرابيها و ويرانيها شده باشد. اگر مبدأ اين دوران پادشاهيهاى زمان حافظ را، زمان شاه شيخ ابو اسحاق اينجو بدانيم كه زمان شروع سلطنت او فكر مى كنم، هفتصد و چهل و خورده اى است كه دوران جوانى حافظ است،

چون حافظ سال ولادتش معلوم نيست؛ هفتصد و بيست، هفتصد و هيجده، هفتصد و بيست و دو، روشن نيست كه كى است، لكن حدوداً مى شود فهميد كه در همان حول وحوش هفتصد و بيست است حافظ جوان بيست و چندساله اى بوده كه اين پادشاه به مسند حكومت مى رسد و بعد از او حالا در زمان خود همين پادشاه جوان و خوش ذوق و مورد علاقه ى حافظ احتمالًا و عيّاش و زيبا و شاعر و اديب، همين پادشاه با اين خصوصيات هم جنگهاى فراوانى را مى كرده با امير مبارز الدين در كرمان و با ديگران، يعنى خود اين آدم هم نمى نشسته كه حالا در شيراز به كار حكومت خودش بپردازد. جنگهاى متعدّدى داشتند تا بالاخره منجر مى شود به غلبه ى آل مظفّر مبارز الدين محمّد مظفّر بر اين شيخ ابو اسحاق و فرار او و بالأخره قتل او و سلطنت آل مظفّر كه تا سال هفتصد و نود و پنج كه آل مظفّر تمام از صغير و كبير، به دست تيمور قتل عام شدند اين خانواده آنجا حكومت داشتند. حدود شايد چهل سال يا بله شايد حدود چهل سال تقريباً چهل و چند سال خانواده ى آل مظفّر كه من دقيقاً الآن يادم نيست؛ اما در تواريخ ثبت است اين ها حكومت داشتند كه وفات حافظ هم به احتمال زياد هفتصد و نود و دو است. شايد هم هفتصد و نود و يك و شايد هم هفتصد و نود و سه، بيشتر هفتصد و نود و دو ذكر شده، كه حالا محقّقين و بزرگان هستند لا بد؛ در اين زمينه هم مطالبى بعداً خواهند گفت.

در طول اين چهل سال، چندين پادشاه

از اين خانواده بر سر كار آمدند. يك خانواده ى عجيبى كه وقتى آدم مى شنود كه آمدند به تيمور گفتند كه شرّ اين خانواده را كم كن؛ چون اين ها آرام كه ندارند برادر با برادر، پدر با پسر، پسر با پدر، پسرعمو با پسرعمو، برادرزاده با عمو، اين قدر از همديگر اين ها كشتند و چشم ميل كشيدند و زندان كردند كه حدّ و حصر ندارد اين ها اگر بمانند، بازهم همين فسادها را خواهند كرد! آدم احساس مى كند كه حق با آن ها بود كه يك چنين گزارشى را به تيمور دادند. امير مبارز الدين را پسرش شاه شجاع كور كرد، بعد كشت. شاه شجاع سالها زندگى كرد، به وسيله ى برادرش از شيراز اخراج شد، مجدّداً بعد از يكى دو سال به حكومت شيراز برگشت. او باز برادر را اخراج كرد. بعضى از برادرهايش را كشت، بعضى از پسرهاى خودش را كور كرد تا بالأخره از دنيا رفت. پسر او شاه زين العابدين نامى سلطان زين العابدين به حكومت رسيد. او هم باز به وسيله ى پسرعمويش شاه منصور كه اين شاه منصور آخرينشان بود كه در همين بيابانهاى شيراز، در ميان لشكريان تيمور كشته شد خودش و يارانش شما ببينيد در طول چهل سال، چقدر جنگ، چقدر خونريزى، چقدر هم ديگركشى و خويشاوندكشى و بيگانه كشى! يك چنين وضعيتى در شيراز وجود داشته و دائماً مردم شيراز زير فشار ارعاب اين ديكتاتورهاى زبان نفهم مغرور قرار داشتند كه هركدام هم يك سليقه ى مخصوصى داشتند! يكى اهل زهد بوده، يكى اهل عيّاشى بوده، يك روز اهل عيّاشى بوده، يك روز اهل زهد بوده! يك چنين وضعيت آشفته اى بر شيراز حكومت مى كرده و

حافظ حدود شايد چهل سال، چهل و پنج سال از عمر خودش را، در دوران اين خانواده گذرانده. طبيعى است اگر چنانچه با صيت شهرت حافظ بر شعر و شاعرى، اين انتظار از او وجود داشته باشد كه زبان به مدح بعضى از افراد اين خاندان بگشايد و گشوده. نمى شود ما ديگر بيائيم توجيه كنيم، بگوئيم نخير: «كه دور شاه شجاع است مى دلير بنوش» اين، مراد شاه شجاع نيست. «بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد»

خب منصور پادشاه را دارد مى گويد ديگر؛ شكى نيست اين، يا «حاجى قوام ما»، خب حاجى قوام وزير مثلًا شاه شيخ ابو اسحاق است ديگر كس ديگرى كه نيست. اين يقيناً اين مدحها، مربوط به اين افراد است. امّا آنچه كه من مى خواهم بگويم اين است كه اين مدحها، از رتبت حافظ و قدر حافظ، چيزى نمى كاهد. اين كمترين كارى است كه يك شاعرى در حدّ حافظ مى توانسته آن روز بكند. شما نگاه كنيد ببينيد معاصرين حافظ چه مى كردند! «سلمان ساوجى» يك شاعر معاصر حافظ است. چقدر مدح براى ايلكانيان چه شيخ حسن و چه پسرش اويس بن حسن و چه آن احمد بن اويس و چقدر شعر گفته در باره ى اين خانواده شايد سلمان ساوجى يا خواجوى كرمانى يا ديگر شعرائى كه معاصر حافظ بودند يا قبل و بعد او بودند، آنچه كه حافظ گفته، كمترين است.

البته اينجا من باز يك نكته ى ديگرى را عرض بكنم: يكى از آن جفاهاى بزرگى كه به وسيله ى بعضى از نويسندگان ما به حافظ شده، اين است كه مى گويند: حافظ به زبان غزل، قصيده مى گفت و مدح مى سرود. به نظر من از اين

بزرگتر اهانتى به حافظ نيست! اينى كه تو يك غزلى در پايان غزل يا يك گوشه اى از غزل اسم يك پادشاهى را آورده باشد، اين غير از اين است كه غزل را در مدح آن پادشاه سروده باشد. اين كار در بين شعرا رائج است. شاعر، يك غزلى را براى دل خودش، نه براى كس ديگر، مى گويد؛ بعد آن را موَشّح مى كند؛ مزيّن مى كند به نام يك دوستى، يك رفيقى، يك عزيزى، در پايان آن غزل اسم آن عزيز را هم مى آورد. اين معنايش اين نيست كه از اوّل تا آخر غزل هرچه گفته، خطاب به آن عزيز است يا به آن دوست است به آن رفيق است. اين كار را حافظ هم كرده. در بعضى از غزليات، غزل را براى خودش براى دل خودش و ذهن خودش و آن آرمان خودش گفته در پايان، يك بيتى، مصرعى هم به نام يكى از آن كسانى كه آنجا هستند بودند در آن زمانها يكى از آن امرا مثلًا اضافه كرده؛ جز چند غزل خيلى معدود كه يكى همان غزل «احمد اللّه» است كه در باره ى سلطان احمد ايلكانى است. يكى همين «منصور پادشاه» است كه در باره ى منصور مظفّرى است و يكى دوتا هم راجع به شاه شجاع است.

آن «فيروزه ى بواسحاقى» را هم بعد از زمان شاه شيخ ابو اسحاق گفته و همان هم بنده احتمال مى دهم مرادش از فيروزه ى بواسحاقى، همان فيروزه ى معروف بواسحاقى است كه نوشته اند يك نوع فيروزه ى خوب هست كه جزو بهترين فيروزه هاست و به فيروزه ى بواسحاقى معروف است. اين با اين اسم بازى كرده و يك معناى عرفانى هم حتى مى تواند

مورد نظر حافظ باشد، هيچ نمى شود قطعاً گفت كه اين در مدح اوست؛ اما آن جاهايى كه در مدح گفته، حد اقل را در نظر گرفته و كمترين را گفته.

من در باره ى شخصيت حافظ، اين شخصيت والا و ارجمند، خيلى حرف و سخن در ذهن دارم؛ لكن مصلحت نمى دانم كه بيش از اين، اين جلسه را و شما برادران و خواهران عزيز را و مهمانان گرامى را معطّل كنم. اميدوارم كه به بحثهاى مفيد و ممَتِّعى در اين باره برسيد. من همين قدر بگويم كه حافظ همچنانى كه تا امروز شاعر همه ى قشرها در كشور ما بوده، بعد از اين هم شاعرِ همه خواهد ماند و اميد است كه هرچه بيشتر ما توفيق پيدا كنيم كه معارف اين شاعر بزرگ را از اشعارش بفهميم و شخصيت او را بيشتر درك كنيم و آن را پايه ى خوبى قرار بدهيم براى پيشرفت معرفت جامعه ى خودمان و فرهنگ كشورمان.

و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته

بيانات در سال 1368

بيانات در ديدار با حجةالاسلام والمسلمين حاج سيّد احمد خمينى

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم براي ما و همه ي ملت، شما يادگار عزيز امام(ره) هستيد. ميزان محبت و علاقه ي امام به جناب عالي را مي دانيم و از زبان خود ايشان مكرر شنيديم كه مي گفتند شما را عزيزترين اشخاص مي دانند. ما هم به خاطر شخص خودتان و به خاطر احترام به روح بزرگ رهبر عزيز و عظيممان، شما را بسيار عزيز و گرامي مي داريم و يادگار عزيز و يگانه ي حضرت امام(رضوان اللَّه تعالي عليه) به حساب مي آوريم و از خداوند براي شما صبر آرزو مي كنيم. اين حادثه براي همه، مخصوصاً براي شما و خانواده ي بزرگوارتان و خانم والده ي مكرمه و ساير خانمها، حقيقتاً مصيبت بزرگي است و نسبت به مصيبتهاي ديگر،

سنگينتر و بزرگتر است. خداوند ان شاءاللَّه به شما صبر و اجر بدهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

بيانات در مراسم بيعت نخست وزير و هيأت وزيران

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم عظمت شخصيت امام، مايه ي هويت و اميد مسلمانان از بيانات جناب آقاي مهندس موسوي نخست وزير محترم تشكر مي كنم. متقابلاً اين مصيبت بزرگ و بسيار سنگين را به تك تك شما برادران عزيز كه در دستگاه اجرايي و در خط مقدم مواجهه با مشكلات جاري كشور فعاليت و جهاد مي كنيد، صميمانه تسليت عرض مي كنم. حقيقت اين است كه در طول ده سال گذشته، ياد چنين مصيبتي دل ما را به لرزه مي انداخت و باور نمي كرديم كه بتوانيم مصيبت اين حادثه را تحمل كنيم. همه ي ما يتيم شديم. مسلمانهاي كشورهاي ديگر هم احساس يتيمي مي كنند. امام عزيز، با عظمت شخصيت خودش، توانسته بود به اينها هويت واميد بدهد و چشم انداز روشني را در مقابل آنها ترسيم كند. زمان ما، زمان بروز حوادث بزرگ، هم در سطح جهان و هم در ايران بود. انقلاب و جمهوري اسلامي، دو پديده ي فوق العاده بزرگ عصر حاضرند. حاكميت ارزشهاي اخلاقي و معنوي در نظام ما به معجزه شبيه است؛ زيرا در همه ي دنيا تلاش مي شود كه اين ارزشها را منزوي كنند و يا به فراموشي بسپارند. حادثه ي باعظمت ديگر، استحاله ي بزرگ ملت ايران نسبت به وضعيت گذشته است. ملتي كه ضعيف و تسليم و ستم پذير بود، به ملتي مقاوم و شجاع و متعرض متحول شد و اميد را در دل ملتهاي ديگر ايجاد كرد. خصوصيات امام، استثنايي و ممتاز و بي نظير بالاتر از همه ي اين عظمتها و عظيمها، امام عزيزمان بود كه توانست همه ي اينها را به وجود آورد. درست است كه انقلاب

ما مردمي است و سيل خروشان آنهاست كه مي تواند اين همه راه هموار و كار بهنجار را از ناهمواريها و ناهنجاريها به وجود آورد، اما تبديل خود اين ملت به چنين حالتي، جز با دست تواناي يك انسان معنوي و الهي و متصل به منبع قدرت پروردگار، امكانپذير نبود. يقيناً خصوصيات امام، استثنايي و ممتاز و بي نظير است و هرچه در ابعاد شخصيت ايشان تأمل كنيم، اين استثنا و امتياز را بهتر و بيشتر مي يابيم. حال كه اين داغ بزرگ، دلهاي ما را گداخته است و غم سنگيني قلبهاي ما را مي فشارد، خلأ وجود او را بيشتر احساس مي كنيم. من طلبه يي كوچك و مشحون به انواع قصورها و نقصها و كاستيها هستم. به هرحال مسؤوليتي به من محول شده است و من با توكل به خدا، همه ي همت خود را به كار خواهم گرفت، تا بتوانم اين مسؤوليت بسيار سنگين و اين بارِ بسيار گران را تحمل كنم و بردارم و پيش ببرم و به سرمنزل برسانم. يقيناً بدون كمك آحاد عظيم الشّأن مردم و مديران كشور، انجام اين مسؤوليت امكانپذير نيست. اعلام حمايت گروههاي مختلف مردم و اظهار همراهي آنها در اين قضيه، براي من بسيار اميدبخش است. ان شاءاللَّه با اين اعلام حمايتهاي مردمي، خواهيم توانست راه امام(ره) را دنبال كنيم. امام، مصداق ايمان و عمل صالح شخصيت امام تا حد بسيار زيادي به اهميت و عظمت آرمانهاي او مربوط مي شد. او با همت بلندي كه داشت، هدفهاي بسيار عظيمي را انتخاب مي كرد. تصور اين هدفها، براي آدمهاي معمولي دشوار بود و مي پنداشتند آن هدفهاي والا، دست نيافتني هستند؛ ليكن همت بلند و ايمان و توكل و خستگي ناپذيري

و استعدادهاي فراوان و تواناييهاي اعجاب انگيزي كه در وجود اين مرد بزرگ نهفته بود، به كار مي افتاد و در سمت هدفهاي مورد نظرش پيش مي رفت و ناگهان همه مي ديدند كه آن هدفها محقق شده اند. نقطه ي اساسي كار او، اين بود كه در اراده ي الهي و تكليف شرعي محو مي شد. هيچ چيز برايش غير از انجام تكليف، مطرح نبود. واقعاً او مصداق ايمان و عمل صالح بود. ايمانش به استحكام كوهها مي مانست و عمل صالحش با خستگي ناپذيريِ باورنكردني توأم بود. آن چنان در تداوم عمل صبور و كوشا بود كه انسان را دچار حيرت مي كرد. به همين خاطر، هدفهاي بزرگ قابل وصول شد و دست يافتن به قله ها امكانپذير گرديد. جمهوري اسلامي در حالي به وجود آمد كه هيچ كس در دنيا باور نمي كرد اين نظام پابرجا بماند و بر دشمنان كينه ورز و قدرتمند خود، فايق آيد. ما بايد اين راه را ادامه دهيم. آن چيزي كه از امام براي ما قابل تقليد است، هدفهاي او و حركت به سمت آن هدفهاست. هيچكدام از هدفها و آرمانهايي كه امام معين كردند، صرف نظركردني نيست. آن بزرگوار براي ملت ايران و انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، بهترين و والاترين و اصليترين هدفها را انتخاب كردند و به زبان آوردند و آنها را در دهها اثر از ادبيات مخصوص خود ثبت كرده و حركت به سمت آنها را نشان دادند. هدفها و آرمانهاي امام آرمانهاي بزرگي كه امام(ره) بيان مي كردند، عبارت بود از: مبارزه با استكبار جهاني، حفظ اعتدال قاطع در خط «نه شرقي و نه غربي»، اصرار فراوان بر استقلال حقيقي و همه جانبه ي ملت - خودكفايي به معناي كامل -

پافشاري فراوان و تمام نشدني بر حفظ اصول ديني و شرع و فقه اسلامي، ايجاد وحدت و همبستگي، توجه به ملتهاي مسلمان و مظلوم دنيا، عزت بخشيدن به اسلام و ملتهاي اسلامي و مرعوب نشدن در مقابل قدرتهاي جهاني، ايجاد قسط و عدل در جامعه ي اسلامي، حمايت بي دريغ و هميشگي از مستضعفان و محرومان و قشرهاي پايين جامعه و لزوم پرداختن به آنها. همه ي ما شاهد بوديم كه امام در اين خطوط، مصرانه و بدون تعلل، حركتش را ادامه داد. ما بايد راه و اعمال صالح و حركت مداوم او را دنبال كنيم. فرداي آن شبي كه امام عزيز(ره) به جوار رحمت الهي پيوسته بودند، سحرگاه در حالت التهاب و حيرت، تفألي به قرآن زدم؛ اين آيه ي شريفه ي سوره ي كهف آمد: «وامّا من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسني و سنقول له من امرنا يسرا»(1). ديدم واقعاً مصداق كامل اين آيه، همين بزرگوار است. ايمان و عمل صالح و جزاي حسني، بهترين پاداش براي اوست. بارها از ايشان شنيده ايد كه همه مسؤول هستند و مسؤوليت در يك جا متمركز نيست. آحاد ملت و مديران كشور و كساني كه ارشاد و هدايت جامعه را برعهده دارند، بخصوص كساني كه سررشته ي فكر و ذهن مردم در دستشان است، مسؤوليتهاي مضاعف دارند و همه ي ما تقريباً مصداق اين واقعيت هستيم. اميدواريم ان شاءاللَّه بتوانيم به وظايف خود عمل كنيم و با همكاري و همدلي و وحدت كلمه - به معناي واقعي آن - راه آن بزرگوار را ادامه دهيم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) كهف: 88

سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از فرماندهان و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و وزارت سپاه

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم شخصيت امام، با هيچ شخصيت ديگري قابل مقايسه نبود ما

در مقابل اراده ي الهي و قضاي حتمي پروردگار تسليم هستيم؛ اما حقيقت اين است كه همه يتيم شديم. البته اين موضوع اختصاص به ملت ايران هم ندارد. خدا مي داند كه در اين چند روز در سراسر جهان اسلام، تا چه اندازه روحهاي اميدوار و دلهاي مشتاق و چشمهاي منتظر، ناليدند و خون گريستند. شخصيت عظيم رهبر كبير و امام عزيز ما، حقاً و انصافاً پس از پيامبران خدا و اولياي معصومين، با هيچ شخصيت ديگري قابل مقايسه نبود. او وديعه ي خدا در دست ما، حجت خدا بر ما، و نشانه ي عظمت الهي بود. وقتي انسان او را مي ديد، عظمت بزرگان دين را باور مي كرد. ما نمي توانيم عظمت پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين(ع)، سيّدالشّهداء(ع)، امام صادق(ع) و بقيه ي اوليا را حتّي درست تصور كنيم؛ ذهن ما كوچكتر از آن است كه بتواند عظمت شخصيت آن بزرگمردان را در خود بگنجاند و تصور كند؛ اما وقتي انسان مي ديد شخصيتي با عظمت امام عزيزمان و با آن همه ابعاد گوناگون: ايمان قوي، عقل كامل، داراي حكمت، هوشمندي، صبر و حلم و متانت، صدق و صفا، زهد و بي اعتنايي به زخارف دنيا، تقوا و ورع و خداترسي و عبوديت مخلصانه براي خدا، دست نيافتني است، و مشاهده مي كرد كه همين شخصيت عظيم، چگونه در برابر آن خورشيدهاي فروزان آسمان ولايت، اظهار كوچكي و تواضع و خاكساري مي كند و خودش را در مقابل آنها ذره يي به حساب مي آورد، آن وقت انسان مي فهميد كه پيامبران و اولياي معصومين(ع) چه قدر بزرگ بودند. خرسنديم كه ميراث امام در دست ماست به هرحال، اين ده سال گذشت و ما ديگر اين عزيز را در كنار خود نداريم. خدا مي داند كه

در طول اين ده سال، فكر چنين روزي، هميشه دل ما را لرزانده بود. نمي دانستيم دنياي بدون «خميني» چگونه قابل تحمل است. به همين خاطر، چندين بار به ايشان عرض كردم: دعاي بزرگ من در پيشگاه خدا اين است كه من قبل از شما بميرم. در همان روز تلخ كه حال امام مساعد نبود، من جمعي از اعضاي شوراي بازنگري قانون اساسي را دعوت كردم و به آنها گفتم كه حال امام خوب نيست؛ كار بازنگري را قدري تسريع كنيم و مژده ي اتمام آن را به ايشان در بيمارستان بدهيم، تا دل امام شاد شود. واقعاً از تصور آن چيزي كه ممكن بود پيش آيد، قلب من مي لرزيد؛ صدايم شكست و نتوانستم حرفم را تمام كنم. شايد چند ساعت بعد از آن بود كه اطلاع پيدا كرديم اين وديعه ي الهي و اين گوهر ارزنده را از دست داده ايم. همه ي پيامبران و اوليا رفتند؛ چاره يي هم جز اين نيست. حالا كه مقدر بود ما زنده بمانيم، بايد طاقت برخورد با اين حادثه ي بسيار تلخ را هم در خودمان ايجاد كنيم. خداوند به پيامبرش فرمود: «انّك ميّت و انّهم ميّتون»(1). گزيري از اين گونه حوادث تلخ نيست؛ اما خرسنديم كه ميراث او در دست ماست و آن، «جمهوري اسلامي» توأم با ارزشهايي است كه او در اين جمهوري به وجود آورد؛ يا بهتر است بگوييم با ارزشهايي كه او جمهوري اسلامي را با آنها ساخت. ما مس بوديم، او ما را طلا كرد. او كيميا بود، او اكسير بود. ما زندگي معمولي يي داشتيم، او خمودگيها را تبديل به تحرك و تپش كرد و انسان ساخت. در پيامي به

مناسبت يكي از فتوحات ارزنده ي شما در جبهه فرمودند: فتح الفتوح، عبارت از ساختن اين گونه انسانها و جوانهاست. در حقيقت، فاتح اين فتح الفتوح، خود او بود. او بود كه اين انسانها را ساخت. او بود كه اين فضا را مهيا كرد. او بود كه مسير را به وجود آورد. او بود كه ارزشهاي اسلامي را بعد از انزوا و خمول، دوباره احيا كرد. ميراث او، همين ارزشها و همين جمهوري اسلامي است. هر كدام از ما در هر مسؤوليتي كه هستيم، عشق و محبت وافرمان را به آن عزيز، بايد در حفظ و تداوم ارزشها و نظام جمهوري اسلامي مجسم كنيم. سپاه پاسداران، پاسدار حقيقي انقلاب اسلامي من از احساسات صادقانه و پاك شما برادران عزيز سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و اظهار وفاداريتان، صميمانه تشكر مي كنم. از شما كه در عمق وجود، به انقلاب و ارزشهاي آن ايمان آورديد، جز اين هم انتظاري نيست. ما سپاه را با همان چشمي نگاه مي كنيم كه امام عزيزمان نگاه مي كرد: به عنوان بازوي قدرتمند نظام و به عنوان گام استوار در مقابله با دشمنان انقلاب اسلامي. ما شما را به معناي حقيقي كلمه، پاسدار انقلاب اسلامي مي دانيم؛ هميشه هم اين گونه بوده است و من هم اين طور فكر مي كنم. من معتقدم اگر ما امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را نمي داشتيم، بايد آن را به وجود مي آورديم. اين كه بعضيها پس از پذيرش قطعنامه، در گوشه و كنار - داخل و بيرون از سپاه - با زبانهاي مختلف، زمزمه هايي درست كردند كه سرنوشت سپاه چه خواهد شد، به اعتقاد من اين زمزمه ها يا ناآگاهانه و ناهوشيارانه بود، و يا بدخواهانه و مغرضانه.

من به برادران عزيزمان در مسؤوليتهاي بالاي سپاه اين تعبير را مكرر گفته ام كه بسيار نابخردي است كه مسؤولان يك نظام، مطمئنترين بازوي قدرتمند را قدرناشناسي كنند، يا آن را از دست بدهند و يا تضعيف كنند. ما بايد هم ارتش و هم سپاه را تقويت كنيم سپاه امروز با سپاه ده سال پيش، از زمين تا آسمان فرق كرده است. امروز سپاه مجموعه يي از تجربه ها و آگاهيها و دانشهاي نظامي و دانشهاي جنبي مثل دانش تسليحات نظامي و نيز پيشرفتهاي گوناگون را باخود همراه دارد. سپاه را بايد همه ي مسؤولان كشور، همه ي آحاد مردم و همه ي آحاد سپاه، كاملاً جدي بگيرند. مبادا در بين برادران سپاه كساني پيدا شوند كه در مأموريتهاي سپاه و يا در ضرورتهاي بي شماري كه نسبت به اين نهاد انقلابي وجود دارد، اندكي شك كنند. ما بايد نيروهاي مسلح - هم ارتش و هم سپاه - را تقويت كنيم. اين دو نيرو، دو حقيقتند. اين حرفي است كه همواره امام عزيزمان تا آخر عمر بر آن تكيه مي كردند. بعضي خيال مي كردند كه اگر من مي گويم هم سپاه باشد و هم ارتش، به خاطر اين است كه من خودم يك گرايش خاصي دارم! خير، اين ادعا اشتباه بود. لزومي نداشت كه ما هر حرفي را صريحاً در ملأ عام بگوييم. اين، حرف و خواست امام بود. ايشان مكرر اين مطلب را به من تأكيد كرده بودند و هر وقت صحبت مي شد، مي گفتند هم سپاه و هم ارتش بايد تقويت شوند؛ ارتش را حفظ كنيد، سپاه را هم حفظ كنيد. هر وقت هر كسي نظري غير از اين داشت، ايشان قبول نكردند.

اين، خط ايشان و فكر و تشخيص آن بزرگوار بود. البته تشخيص خود من هم همين بود. من با نگاه به صحنه ي نظامي كشور و نيازهايش و تحليل آن، مي فهميدم كه ما اين دو نيرو را لازم داريم. هر كدام از اين دو سازمان، طبيعت خاص خودشان را دارند و يك نظام حكيم و كارآمد و بخرد، آن نظامي است كه از هر چيزي به قدر ظرفيت و صلاحيت او، در راه اهداف عالي استفاده كند و آن را در جاي خودش به كار ببرد. ما هميشه بر اين اساس حركت كرده ايم. نظر من سالهاست كه همين است و چنين نيست كه امروز به آن رسيده باشم. سپاه، نور چشم و عضو اصلي انقلاب من سپاه را همواره به عنوان نور چشم و عضو اصلي انقلاب و نهادي كه از خود اين سرزمين روييده و هسته ي آن در سرزمين انقلاب شكل گرفته و از جاي ديگر در اين سرزمين غرس نشده است و ذره ذره ي وجودش با ذره ذره ي سرزمين انقلاب خويشاوندي دارد، مي شناخته ام و راجع به او قضاوت كرده ام و نسبت به آن محبت ورزيده ام. خدا را شكر مي كنيم كه سپاه رشد كرد، قوي شد و رو به كمال رفت. امروز چيزهاي زيادي در سپاه وجود دارد كه همه ي آنها مثبت است. در گذشته، اين موفقيتها و امكانات را سپاه نداشت. خوشبختانه بعد از آن كه امام عزيزمان(ره) جانشيني فرماندهي كل قوا را به برادر بسيار ارزشمند و ذي قيمتمان - جناب آقاي هاشمي رفسنجاني - دادند، حقيقتاً خيال ما از خيلي جهات راحت شد. ايشان براي اين سمت، بهترين كس بودند؛ الان هم هستند و

ان شاءاللَّه بايستي همان مسؤوليت را ادامه دهند، كه البته من اين موضوع را تصريحاً هم اعلام خواهم كرد. آنچه كه الان مي خواهم مطرح كنم، اين است كه برادران اين روزها بيش از هميشه بايد استعداد و آمادگي همه جانبه ي خودشان را حفظ كنند. امروز دنيا دارد به شما و ما و اين كشور نگاه مي كند. ده سال است خفاشها منتظر ماندند كه خورشيد غروب كند، تا بتوانند جست وخيز كنند و به اين در و آن در بزنند. الان اينها منتظرند ببينند چه كار مي توانند بكنند. ما بايد نگذاريم. ما بايد اميد آنها را نااميد كنيم. اين، هوشياري همه ي ملت و شما را مي طلبد. آمادگي، هوشياري و توجه به عظمت بار مسؤوليت را در خودتان تقويت كنيد، تا روح آن بزرگ را خشنود و راضي نگهداريد. اميدوارم كه خداوند به شما توفيق بدهد و براي اسلام حفظ كند و دلهايتان را با معرفت و توكل و ايمان به ذات مقدس خودش، منور و مستحكم فرمايد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) زمر: 30

سخنرانى در مراسم بيعت نماينده ى امام در ارتش، وزير دفاع، فرماندهان و پرسنل منتخب نيروهاى سه گانه

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم امام، امير هوي ها و خواهشهاي خود بود حقيقتاً براي انسان بزرگ و شخصيت بي نظيري مثل امام عزيز و بزرگوارمان، جا دارد كه برگزيده ترين انسانها و هوشمندترين ذهنها و صافترين و پاكترين دلها و جانها، از احساس تعظيم و تكريم سرشار شوند. فرق است ميان شخصيتي كه به خاطر مقام و سمت ظاهريش مورد احترام و تجليل واقع مي شود، و كسي كه شخصيت و عظمت و عمق وجود و آراستگيهاي گوناگون او، هر انسان بزرگ و قوي و هوشمندي را به تعظيم و تجليل و ستايش و تكريم وادار مي كند. امام عزيز ما،

از اين نوع انسانها بود. امام(ره)، خصلتهاي گوناگوني داشت: بسيار خردمند و عاقل و متواضع و هوشيار و زيرك و بيدار و قاطع و رئوف و خويشتندار و متقي بود. نمي شد حقيقتي را در چشم او واژگونه جلوه داد. داراي اراده يي پولادين بود و هيچ مانعي نمي توانست او را از حركت باز دارد. انساني بسيار دلرحم و رقيق بود؛ چه در هنگام مناجات با خدا كه از خود بي خود مي شد، و چه در هنگام برخورد با نقطه هايي از زندگي انسانها كه به طور طبيعي دلها را به عطوفت و رأفت وادار مي كند. انگيزه هاي نفساني، جاذبه هاي مادّي، هوي ها و هوسها، نمي توانست به قله ي رفيع وجود باتقواي او دست اندازي كند. او امير هوي ها و خواهشهاي خود بود؛ ولي خواهشها بر او حكومت نمي كردند. صبور و بردبار بود و سخت ترين حوادث در اقيانوس عظيم وجود او، تلاطم ايجاد نمي كرد. در دوران سختيها، از هر دو بلوك تحت فشار بوديم نوع دشمنيهايي كه عليه نظام ما مي شد، در تاريخ نظامهاي انقلابي دنيا بي سابقه است. در كجا سراغ داريد كه بلوك شرق و غرب متفقاً با همديگر تصميم بگيرند به دولتي كمك نكنند و به دشمن او كمك برسانند؟! معمولاً اين گونه است كه اگر به كشوري توسط قدرتي فشار وارد شد، بلوك ديگر با كمكهاي خود سعي مي كند فشار وارد شده را خنثي كند. كشور ما در دوران سختيهاي خود، از هر دو بلوك تحت فشار بود. هشت سال جنگ تحميلي، مصداق بارز اين گونه فشارهاست. در چنين شرايط سخت و دشواري، ما كه مسؤوليت اداره ي كشور را برعهده داشتيم، به او پناه مي برديم. آن بزرگوار مثل اقيانوسي عميق و آرام بود

و هيچ تلاطمي در او تأثير نداشت. با نگاه به او، به آرامش مي رسيديم و مشكلات بزرگ را كوچك مي يافتيم. هر كدام از اين خصوصيات مهم، به تنهايي كافي بود كه از دارنده ي آن، يك انسان بزرگ بسازد. امام عزيز ما تمام اين خصلتهاي ارزنده را يكجا در خود داشت. من قادر نيستم خصلتهاي انساني و والاي اين مرد بزرگ را كه مثل خورشيد در تاريخ ايران درخشيد، توصيف كنم. سالهاي متمادي خدمت امام بودم. از سال 37 با ايشان آشنا شدم و به درس او مي رفتم. در دوره هاي مختلف زندگي و در بحرانهايي كه پيش مي آمد، رفتار حساب شده ي آن مرد را ديده بودم. اين انسان استثنايي، اصلاً از نوع مردم زمان ما نبود. واقعاً نمي توانم خصلتها و خصوصيات اين مرد بزرگ را توصيف كنم. حالا كه خورشيد فروزان وجود او به افول گراييده و ديگر در اين دنياي ظلماني نيست، كساني كه تا ديروز به چشم انكار و عناد نگاهش مي كردند، اكنون به ذكر فضايل و مناقب او زبان باز كرده اند! حرفهايي كه در اين چند روز توسط خبرگزاريها و شخصيتهاي سياسي جهان زده شد، واقعاً عبرت انگيز است. اينها تا يك هفته پيش حاضر نبودند درباره ي امام اين حرفها را بزنند؛ اما امروز اين حقايق را مي گويند و اعتراف مي كنند! تأثير جهان بيني در تشكيل شخصيت انسان من دوران بعد از پيروزي انقلاب تاكنون را به خاطر حضور امام(ره) در اين ده سال، يك دوران استثنايي مي دانم. انقلاب و مردم و هدفها و دشمنيهايي كه با ما مي شد، نيز استثنايي است؛ ولي از همه استثنايي تر، امام(ره) است كه متأسفانه امروز از وجود او محروم هستيم.

او نعمت بسيار بزرگي بود و افسوس كه از دست ما رفت؛ آن هم در حالي كه دنياي اسلام هنوز به رهبريها و هدايتها و شخصيتي كه او در انسانهاي مظلوم و مستضعف و ملتهاي تحقيرشده ي دنيا مي دميد، احتياج داشتند. امروز جمعي از رهبران نهضتهاي بزرگ و معروف اسلامي دنيا براي ابراز همدردي خود، با من ملاقات داشتند. اي كاش حرفهاي آنها عيناً ضبط شده بود و به گوش مردم ما مي رسيد، تا مي ديدند كه چگونه امواج ساطع شده از آن كانون جوشان و خروشان و آن مركز بي نظير نور و حرارت، به مسلمانان و انسانهاي مظلوم و مستضعف و تحقيرشده ي دنيا جان و روح و قدرت داده است و توانسته اند در برابر سيل تهاجمها و دشمنيها ايستادگي كنند. همين چهره هاي معروف نهضتهاي اسلامي لبنان، فلسطين، افغانستان و كشورهاي ديگر كه اسم آنها را شنيده ايد، به من مي گفتند: ما يتيم شديم. حقيقتاً هم همه ي ما يتيم شده ايم و ثقل عظيمي را از دست داده ايم. برادران عزيز ارتشي و نظامي! شخصيت هر انساني، غير از عوامل و عناصري كه وجود خارجي و ظاهري او را تشكيل مي دهد - مثل جسم و ذهن و روحيات و خصلتها و خلقيات - مقوّمات ديگري نيز دارد كه گاهي نسبت به آن عناصر و عوامل، جنبه ي زيربنايي دارد؛ مانند افكار و جهان بيني و ديدگاهها. همه ي جهان بيني ها نمي توانند انساني مثل امام(ره) تربيت كنند. آن كسي كه به خدا، قيامت، حضور در برابر پروردگار، زندگي پس از مرگ، شهادت و توكل معتقد است، در دنيا به گونه يي عمل مي كند، و كسي كه فاقد اين جهان بيني است، طور ديگر رفتار مي كند. پس، جهان بيني هر

انساني، در تشكيل شخصيت او تأثير اساسي دارد. بخش عظيمي از شخصيت امام در اختيار ماست يكي از اين مقوّمات، تعيين محدوده ي هدفهاست. عمل و شعاع حركت و كشش ادامه ي راه، بسته به نوع هدف و محدوده ي آن، متفاوت است. هدفهاي بزرگ، به خودي خود، حركتها و شخصيتهاي بزرگ را توليد مي كند. هدفها و آرمانها و افكار و تأملات انسان درباره ي زندگي و جامعه و آينده و وظايف بشر، عناصر سازنده ي شخصيت انسان است. اگرچه امام(ره) عوامل و عناصر و مقوّماتي كه وجود ظاهري او را به وجود مي آورد و تشكيل مي داد، با خود برد، اما افكار، آرمانها، جهان بيني، هدفها، توصيه ها، راهها و ابزارها را در اختيار ما گذاشت. هم اكنون بخش عظيمي از شخصيت امام در اختيار ماست. آرمانهاي اعلام شده به وسيله ي او، برترين و بالاترين آرمانهاست. ما بايد اينها را دنبال كنيم. ملتي كه اين طور بر سر و سينه مي زنند و اشك مي ريزند و دل در سينه هاشان تاب ماندن ندارد و هركدام اگر مي توانستند، همه ي دنيا را مي دادند، تا امام را يك لحظه ي ديگر به حيات برگردانند، اينها دنبال افكار امام(ره) هستند و او را به خاطر فكر و ايده و آرمان و راه و مجاهدت و مقاومتش دوست مي دارند. ما بايد آرمانهاي اين مردم و شما رزمندگان را نگهداريم. ما همان راهي را كه امام بزرگوارمان رفت، ادامه خواهيم داد آن افسر جواني كه صاحب زن و دو بچه است و پدر و مادر آرزومندي دارد كه دوست مي داشتند بچه ي آنها لباس افسري بپوشد و به او نگاه كنند و لذت ببرند، همچنين وسيله ي آسايش و رفاه او در حد معقولي فراهم بوده

است، به جبهه ي جنگ مي رود و فرمانده ي گردان مي شود؛ گذشتِ شب و روز و هفته و ماه را نمي شناسد و به گرد و غبار و گرسنگي و تشنگي و جيره ي جنگي فكر نمي كند و همه ي اينها را با آغوش باز مي پذيرد. صدبار گلوله ي توپ جلوي پايش، پشت سرش، پشت چادرش و پشت سنگرش منفجر مي شود، ولي از حضور در جبهه پشيمان نمي شود و حتّي به زندگي راحت در تهران يا شهرستان هم متمايل نمي گردد. بعد هم در يك عمليات كه احساس مي كند نيروهاي او احتياج به تقويت روحي دارند، بلند مي شود و تفنگش را برمي دارد و راه مي افتد و در كنار نيروهايش، عليه دشمن مي جنگد و همان جا هم به شهادت مي رسد. اگر اين شخص، آن جهان بيني و آرمان را نداشته باشد، اين كار را نمي كند. پدر و مادر او، به جاي اين كه گريه كنند و اشك بريزند و پيش من و يا ديگران بروند و گله و شكوه كنند و نوازش بطلبند، مقاوم مي ايستند و سينه ي خود را سپر مي كنند و در شهادت پسر رشيد و جوان و اميد زندگيشان، شيريني پخش مي كنند؛ بعد هم مي گويند اگر پسرهاي ديگري هم داشته باشند، به جبهه مي فرستند! فقط با آرمانهاي امام(رضوان اللَّه تعالي عليه) است كه چنين افرادي با اين گونه جهان بيني و عمل پيدا مي شوند و بدون آن اصلاً امكان ندارد. امروز آرمانها و آرزوهاي امام، از هر چيز ديگر زنده تر است؛ دنيا هم از آنها مي ترسد. خبرگزاريهاي جهان و محافل تحليل گر سياسي، ايران را زير ذره بين گذاشته اند و لحظه به لحظه تحليلي را منتشر مي كنند. آنها بدروغ مي گويند رهبر جديد چنين و چنان خواهد كرد؛ بعد كه ديدند آن گونه نشد و

راه و هدف ما، راه و هدف امام است و توصيه هاي او را به كار مي بنديم و همواره او را معلم خود مي دانيم، لحن گفتارشان عوض شد! آنها از شخص امام، به خاطر آن آرمانها مي ترسند. ما همان راهي را كه آن بزرگوار رفت، ادامه خواهيم داد؛ زيرا برتر و والاتر و شيرينتر و مقدستر و شايسته تر از آرمانهاي او سراغ نداريم. امتياز نيروهاي مسلح اين است كه امام فرمانده ي آنان بود برادران ارتشي و سپاهي و بسيجي و نيروي انتظامي، با بقيه ي ملت ايران از يك نظر تفاوت دارند، و به تعبير بهتر، از يك امتياز برخوردارند. اميتازشان اين است كه امام(ره) با اين كه رهبر همه بود، ولي مستقيماً فرمانده ي آنها بود. من بارها به ارتشيها گفته ام كه غير از دوران پيامبران، فرمانده ي كل قواي عارف و حكيم و عاشق و الهي در دنيا سراغ نداريم. امروز در جهان، فرماندهان نيروهاي مسلح، غالباً خشنتر و متقلبتر از ديگران هستند و بِزور و يا از طريق غصب و وراثت، در مركز فرماندهي قرار گرفته اند. آن جا هم كه رؤساي كشورها فرضاً با انتخابات و شيوه ي دمكراسي سر كار آمده اند، آدمهاي معمولي يي هستند با همان احساسات و هوي ها و هوسها و ضعفهاي بي شمار، كه ما زندگي و روحياتِ بسياري از آنها را از نزديك ديده ايم و مي شناسيم. ما در هيچ جاي دنيا - نه امروز و نه در گذشته - نيروهاي نظامي يي را سراغ نداريم كه تحت فرماندهي انساني معنوي و الهي و عارف و داراي رقيقترين احساسات بشري و در عين حال با قاطعيت و صلابتي كه هيچ فرماندهي در دنيا از آن برخوردار نيست، به

حراست و دفاع از ناموس و حيات شرافتمندانه ي ملت در مقابل تجاوزگران بپردازد. برادران عزيز، ارتشيان و نيروهاي مسلح! شما بايد در راه هدفهاي الهي، معنويتر و پاكتر و بي آلايش تر و مصممتر از مردم عادي باشيد؛ چون تحت فرماندهي انسان والايي قرار داريد. اين فرمانده ي بزرگ، بيشتر از هر كسي به گردن ارتش حق دارد. البته كشورهايي در دنيا وجود دارند كه ارتش آنها براي مردم محبوبند، اما چنين چيزي در گذشته ي ايران سابقه نداشته است. امام ارتش را محبوب مردم كرد، و الان شما ارتشيها مورد محبت مردم هستيد و مردم از صميم دل شما را دوست دارند. ارتش ما، ارتش بسيار والايي است او تا لحظه ي آخر از ارتش دفاع كرد. بعد از آتش بس تا همين اواخر، بارها بر سر قضاياي مختلف و طرحهاي گوناگون كه از سطوح متوسط پيشنهاد مي شد و گاهي هم جنجال برانگيز بود و اگر اجرا مي شد، هويت ارتش را به خطر مي انداخت، ايستادگي كرد و با يك سخن و حركت قاطع، همه را نفي كرد. سعي كنيم تا آن جا كه ممكن است، با استفاده از عناصر معنوي و بهره گيري از افكار و رهنمودهاي او، شخصيت اين بزرگمرد كم نظير تاريخ را ارج نهيم و از زحماتش قدرشناسي كنيم. خوشبختانه او در زمان ما حضور داشت؛ توانستيم او را ببينيم و سخنش را بشنويم. حركات و وجنات و نگاه پُرمعنا و چهره ي نورانيش را - كه در تاريخ، نقلِ مانند او را شنيده بوديم - در اين زمان به چشم خود ديديم و لمس كرديم. انصافاً ارتش ما، ارتش بسيار والايي است. امتيازهاي زيادي در شما وجود دارد كه در ديگران

نيست. شما ارتشي هستيد كه ده سال براي كشور و ملت خود جنگيده ايد. كمتر ارتشي در دنيا اين گونه است. خيلي از ارتشهاي دنيا، در متن بحرانها قرار نگرفته اند و يا لااقل شرايط دشواري نداشته اند و امتحاني اين چنين به مردمشان نداده اند. شما با وجود شرايط دشوار، ده سال جنگيديد. جنگ تحميلي، هشت سال طول كشيد؛ اما شما با دشمن ده سال جنگيديد؛ زيرا قبل از شروع جنگ تحميلي، ارتش در جبهه ها بود. از هفته ي اول پيروزي انقلاب و از ماجراي پادگان مهاباد، ارتش فعاليت داشت. من از نزديك شاهد حضور نيرومند ارتش بوده ام و پادگانها و خطوط و قرارگاههاتان را ديده ام. انسانهاي وارسته يي وجود داشتند كه هفت سال خانه ي آنها سنگر، و ويلايشان چادر بيابان بود. خلبانهاي شجاع، كادرهاي پروازي و غيرپروازي نيروي هوايي، عناصر نيروي دريايي در شرايط سخت دريا، جبهه هاي زميني، بخشهاي پشتيباني، مثل دستگاههاي صنايع و آموزشگاهها و امثال آنها، حقاً و انصافاً امتحان خوبي دادند. من اين نكته را با قوّت و قدرت مي گويم و به خاطر ملاحظه ي حال و دل كسي آن را مطرح نمي كنم. كمتر دستگاهي مثل ارتش، مورد توجه دشمن بود. راديوهاي بيگانه، شايعات گوناگون، سازمانهاي پليد و خبيث و مأيوس، مزدورهاي امريكا و بعضي كشورهاي ديگر، ارتش را هدف گرفتند، تا در آن نفوذ و رخنه كنند و به اهداف خود برسند. بنابراين، كمتر جايي تاكنون هدف اين همه خباثت و بدجنسي دشمن قرار گرفته است. با وجود همه ي اينها، شما محكم ايستاديد و حركت خود را ادامه داديد و عناصر ناباب را مثل دندان فاسد دور انداختيد و پشت سرتان را هم نگاه نكرديد. اينها امتحانات بسيار خوبي

بوده است كه شما داده ايد. ارتش بايد تا درجه ي عالي پيش برود ارتش، محبوب مردم و ماست. من ارتش را از صميم قلب دوست مي دارم؛ چون آن را تجربه كرده ام و تواناييهاي او را ديده ام. آن جا كه از او توقعي مي رود و بايد خودش را نشان دهد، فداكاري مي كند و وظيفه اش را انجام مي دهد. خوشبختانه امام عزيز(ره) جانشيني فرماندهي كل قوا را برعهده ي انسان خوبي گذاشتند؛ من هم تأييد خواهم كرد. برادر عزيزمان جناب آقاي رفسنجاني، حقيقتاً از چهره هاي مغتنم و ارزنده و ممتاز ما هستند. در آن روز كه اين مسؤوليت به ايشان سپرده شد، خوشحال شدم؛ امروز هم از اين كه همان مسؤوليت را داشته باشند، خوشحالم. آنچه را كه امروز مي خواهم بر آن تأكيد كنم، اين است كه تا آن جا كه مي توانيد، آمادگيهاي خود را زياد كنيد. البته منظور اين نيست كه در آينده جنگي رخ خواهد داد؛ خير، وقوع اين مسأله را خيلي بعيد مي دانيم و معتقديم كه دشمنان تجربه ي ناكام گذشته ي خود را تكرار نخواهند كرد. ايجاد آمادگي، همچنين به معناي آن نيست كه ما آتش بس را متزلزل مي بينيم. البته طرف مقابل شرارتهايي مي كند، ليكن آتش بس همچنان ادامه خواهد داشت. ان شاءاللَّه مذاكرات هم به نتايج خوبي خواهد رسيد. ما تصميم داريم كه مذاكرات مربوط به قطعنامه ي 598 را پيش ببريم؛ بايد هم پيش برود و به نقطه ي درستي برسد؛ اينها همه به جاي خود محفوظ است. ارتش نبايد نگاه كند كه مذاكره در چه وضعيتي است. مذاكره و قطعنامه هرچه باشد و طرف مقابل هر كاري مي خواهد بكند، ارتش بايد هر روز آماده تر از ديروز باشد. بايد در همت خود تسريع

كنيد، تا واحدهايي كه در جبهه هستند، كيفيت عالي پيدا كنند. ارتش مناسب شأن جمهوري اسلامي، بايد از نظر آمادگي و انضباط و روحيه، عالي باشد و به تجهيزات در حد توان دست يابد. تجهيزات را در حد عالي نگفتم؛ چون ممكن است كشور نتواند تجهيزاتي را كه شما امروز لازم داريد، برايتان فراهم كند؛ اما آمادگي و پرداختن به تعمير و نگهداري و پشتيباني و اهتمام به خودكفايي و توليد و ابتكار، بايد در حد عالي باشد. من به درجه ي خوب و بسيار خوب قانع نمي شوم؛ بايد همت كنيد و تا درجه ي عالي كارتان را به پيش ببريد، و اعتقاد دارم كه به نتيجه هم مي رسد. روند خودكفايي را ادامه دهيد و تلاشتان را بيشتر كنيد اين كه امام(ره) در وصيت نامه ي سياسي، الهي خويش به خودكفايي ارتش اشاره كرده بودند و مرقوم فرموده بودند: «امروز چيزهايي را با قيمت ارزانتر مي سازند»، در واقع همان گزارشي بود كه در آن سال به ايشان دادم و گفتم در زمان طاغوت وقتي مي خواستند قطعه يي از تجهيزات ارتش را تعمير كنند، با هواپيما آن را به كشور سازنده مي بردند و پس از تعمير، به كشور برمي گرداندند؛ ولي امروز همين قطعات داخل ايران ساخته و تعمير مي شود. اين گزارش، امام(ره) را تحت تأثير قرار داد و ايشان اين موضوع را در وصيت نامه ي سياسي، الهي خود آوردند. گزارشي كه من به امام دادم، براساس شايعات و گفته ها نبود؛ بلكه از روي اطلاع و براساس واقعيات ارتش بود كه در جريان عمل، به آن رسيده بودم. اين روند را ادامه دهيد و تلاش خود را بيشتر كنيد. هر كس بگويد اين كار

شدني نيست، او را به كوتاهي همت متهم مي كنم. هيچ كاري نيست كه از انسان ساخته نباشد. انسان نيرومندتر از اين حرفهاست و مي تواند كارهاي نشدني را شدني كند. تا آن جا كه مي توانيد، بايد با قوّت اراده و تصميم، نظم و انضباط و آموزش و پشتيباني و كيفيت تجهيزات و ابزارتان را بالا ببريد؛ مخصوصاً واحدهاي مناطق مرزي كه بايد مسؤولان ارتش و نيروي زميني، به صورت ويژه به آنها بپردازند و هرگونه ساييدگي را از بين ببرند و آنها را قابل عرضه كنند، تا هر كس آرايش واحد و كيفيت استقرار يگانها و افراد و ابزارها را ديد، بفهمد كه فرماندهي قوي و با كيفيت بالايي بر اين واحد حكمفرماست. عين همين مسأله، در تجهيزات هوايي و دريايي مطرح است و البته وزارت دفاع و سازمان صنايع، خوب مي توانند در اين زمينه مؤثر باشند. نقش برادران عقيدتي، سياسي در رساندن ارتش به نقطه ي مطلوب در پايان، نكته يي را هم به برادران عزيز عقيدتي، سياسي متذكر شوم: نقش شما برادران در رساندن ارتش به نقطه ي مطلوب (حد بالاي خوب بودن) نقش بسيار مؤثري است؛ زيرا ايمان قلبي و ديني، تأثير بسيار فراواني در حركتهاي سازنده دارد. برعكس ِآنچه كه سالهاي سال تبليغات غربي و استكباري وانمود مي كرد كه دين مايه ي تخدير و انزوا و دنياگريزي افراد جامعه است، امام(ره) كه متدين واقعي بود، با دنيا و سياست و حوادث و سازندگي، برخورد برجسته و متفاوتي داشت و بطلان ادعاي آنها را ثابت كرد. آنها كه مي گفتند دين، ترياك و افيون (!) ملتهاست، در حقيقت دين را نشناخته بودند؛ شايد هم سوءنيتي نداشتند؛ چون در دسترسشان،

يك چيز بي ربط و تخديركننده به نام دين ديده بودند و فكر كرده بودند كه دين تخديركننده است. خير، دين تخديركننده نيست؛ دين اسلام، برانگيزاننده و احياكننده است. اين نكته را برادران عقيدتي، سياسي خوب مي توانند تأمين كنند. اميدوارم خداوند متعال به اين برادران عزيز هم توفيق كامل بدهد، تا ان شاءاللَّه با سازماندهي قوي و خوب و به كارگيري روشهاي ابتكاري و استفاده از حداكثر خلقيات و خصلتها و خصوصيات جاذبه آفرين و كششدار،اين مقصود را عملي كنند. ان شاءاللَّه موفق باشيد. خداوند به شما كمك كند و توفيق بدهد، تا بتوانيد راه امام عزيز و فقيد بزرگوار را ادامه دهيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميته هاى انقلاب اسلامى

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم سخت ترين كار، سخن گفتن درباره ي فقدان امام عزيز است سخت ترين كار اين است كه درباره ي فقدان امام عزيز و جان ملت سخن بگوييم. حقيقتاً همه ي ما يتيم شديم. ده سال پيش كه ايشان دچار عارضه ي قلبي شدند، با جمعي از دوستان - كه امروز بسياري از آنها جزو شهدا هستند و در جوار رحمت الهي آرميده اند - خود را در آن هواي سرد و برفي به قم رسانديم و آن وجود عزيز را كه حيات انقلاب مرهون او بود، به تهران آورديم و در بيمارستان قلب بستري كرديم. چه روزهاي سختي گذشت و چه دلهره ها و نگرانيهاي غيرقابل توصيفي را پشت سر گذاشتيم. از آن روزها تا پايان حيات ايشان، دايماً نگران اين حادثه ي تلخ بوديم و بارها به پروردگار متعال عرض مي كرديم كه دعاي شوق انگيز امت مؤمن و مخلص ما به درگاه تو، سلامت و بقاي اين قلب تپنده است؛ با بزرگواري خود، دعاي امت ما را مستجاب كن.

هروقت تصور فقدان اين موجود عظيم و عزيز را مي كرديم، واقعاً دنيا براي همه ي ما بي معني و تاريك جلوه مي كرد. امروز ما در مقابل چنين مصيبت بزرگ و سختي قرار داريم، كه حقيقتاً حادثه يي جانكاه و باورنكردني است و با هيچ مصيبت ديگري قابل مقايسه نيست. توصيف اعتراف آميز دشمنان از عظمت شخصيت امام شخصيت امام، حتّي براي دشمنان او نيز درخشيد و همان كساني كه در طول ده سال تبليغات زهرآگين و خباثت بار، هميشه سعي مي كردند چهره ي منور اين وليّ خدا را دگرگونه جلوه دهند و اميدي را كه در دل مسلمانان و مستضعفان عالم درخشيده بود، خاموش كنند، امروز لحن همه ي آنها تغيير كرده و توصيفشان از امام(ره)، توصيفي اعتراف آميز نسبت به عظمت اين شخصيت بزرگ است. حقيقتاً اين فصل دهساله ي تاريخ انقلاب ما، عجيب و تكرارنشدني است. نمي دانم چگونه اين فصل را گذرانديم و چگونه لحظات آن را با وجودمان لمس كرديم. اين ايام، درست ده سال و چند ماه - به اندازه ي مدت رهبري رسول خدا(ص) در مدينه - طول كشيد. حوادث چه قدر شبيه به هم اتفاق مي افتند. وقتي رسول خدا(ص) از مكه به مدينه تشريف آوردند، مردم يثرب كه تازه مسلمان شده بودند، به استقبال پيامبر رفتند. آنها در نقطه يي ايستادند، گردنها را كشيدند و چشمها را تيز كردند، تا ببينند محبوبشان كي وارد شهر مي شود. در ايران هم شبيه اين حادثه اتفاق افتاد. آن روز تاريخي كه امام(ره) وارد كشور شدند و سوار بر اتومبيل در خيابانها حركت كردند، زن و مرد موانع را در مي نورديدند و خودشان را به اتومبيل حامل امام مي رساندند، تا چهره ي رهبر عزيزشان را ببينند.

روز رحلت پيامبر(ص) در مدينه غوغا بود. شبيه آن حادثه، امروز در كشور ما تكرار شده است. شايد بتوان گفت كه اخلاص و علاقه و وفاداري عموم مردم ما نسبت به مردم زمان پيامبر، خيلي بيشتر است. با توجه به شرايط آن زمان و روزگار ما، مردم ايران اخلاص و علاقه ي بيشتري از خود نشان دادند، و در حالي كه معنويت و ارزشهاي اخلاقي در دنياي معاصر افول كرده بود و به مادّه و جسم بهاي بيشتر داده مي شد، امام عزيز معنويت را زنده كردند. امام را فقط با پيامبران و اوليا و معصومان مي توان مقايسه كرد شخصيت امام(ره) با هيچكدام از رهبرهاي دنيا قابل مقايسه نيست؛ او را فقط با پيامبران و اوليا و معصومان(ع) مي توان مقايسه كرد. او شاگرد و دنباله روِ آنها بود و به همين خاطر نمي توان با رهبرهاي سياسي دنيا مقايسه اش كرد. ما رهبرهاي سياسي دنيا را مي شناسيم و تاريخ مبارزه ي آنها و ملتها را با دقت مطالعه كرده ايم؛ واقعاً حيف است كه به آنها رهبر بگوييم و امام را هم با همين عنوان ياد كنيم. اگر به آنها رهبر بگوييم، بايد عنوان ديگري براي امام(ره) انتخاب كنيم. او اصلاً از جنس و خميره ي انبيا بود. توصيف و ترسيم چهره ي آن عزيز خدا و عزيز بندگان صالح او، واقعاً خيلي مشكل است. داغ بزرگي بر قلب ملت، و حادثه ي عظيمي در تاريخ كشور ايجاد شده است. ما بايد لحظه لحظه ي آن ده سال را مورد مداقه قرار دهيم و از كلمه كلمه ي سخنان امام(ره)، درس بگيريم. آن فصلي كه در تاريخ ملت ما گذشت، استثنايي بود و ديگر به اين آساني و زودي

تكرار نخواهد شد. ما در مقابل اين واقعيت قرار گرفته ايم و بايد بدان واقف باشيم. بعد از رحلت رسول گرامي(ص) نيز مسلمانان در هر سطحي كه بودند چه در سطح اميرالمؤمنين(ع) يا فاطمه ي زهرا(س)، و چه در سطح مسلمانان معمولي آن روز، كه طبعاً احساسات و برداشتهاي مشابه يكديگر هم نداشتند - احساس كردند كه بايد راه آن بزرگوار را ادامه دهند؛ همچنان كه امروز شما ملت ايران احساس مي كنيد كه بايد راه امام(ره) را ادامه دهيد. ما بايد پيمان ببنديم كه راه امام را ادامه دهيم اگر ما امام را دوست داريم - كه واقعاً همين گونه است و هيچ كس نمي تواند ترديد كند كه ملت ايران در عشق و محبت به امام صادق نيست - بايد راه و درس او را زنده نگهداريم و هدفهايش را، هدفهاي حقيقي و اصلي انقلاب به حساب آوريم و به سمت آنها حركت كنيم و هدف ديگري از خودمان درست نكنيم. هدفهاي امام(ره) مشخص و روشن است و احتياج به كار زياد ندارد. حال كه خداي متعال اين طور مقدر كرد كه بنده ي صالحش در نيمه ي اين راه بار را به ديگران بسپارد و به ملكوت اعلي بپيوندد و در جوار او آرام بگيرد، ما نخواهيم گذاشت اين بار روي زمين بماند. بايد همه ي آحاد ملت - كوچك و بزرگ - مسؤولان در سطوح مختلف و هركس كه كاري در دستش است، اين نكته را حديث نفس خود كند و پيمان ببندد كه راه امام را ادامه دهد و به سمت هدفهاي او حركت كند. در اين صورت، عشق و محبت و ارادت و شاگردي ما نسبت به او صادق

خواهد بود؛ والّا اگر در فراق او گريه كنيم و بر سر و سينه ي خود بزنيم، ولي راه او را از سمت ديگر ادامه دهيم، محبت و احترام و وفاداري ما صادقانه نخواهد بود. وفاداري اين است كه عيناً در همان خط و هدف او حركت كنيم و به بيراهه نرويم. ويژگيهاي ممتاز امام برادران عزيز! درست است كه شما مورد توجه امام(ره) و سرباز او بوديد و هستيد و آن عزيز از شما راضي بود، ولي بايد به اين نكته توجه كنيد كه راهي را كه امام(ره) دنبال مي كرد و كار سنگيني كه او انجام مي داد، فقط با عقل و درايت و قوّت بدني و نيروي سياسي پيش نمي رفت؛ او از خلوص و صفاي باطني و رابطه ي با خدا نيز برخوردار بود، تا توانست اين موفقيتها را به دست آورد. هرچند خصوصيات بشري امام، در مرتبه يي بالاتر از افراد معمولي بود، ولي كسي خيال نكند كه اين انقلاب، صرفاً با حكمت و قوّت عقلاني و خصوصيات معمولي و بشري امام به پيروزي رسيد و ادامه يافت. ويژگيهاي بشري او، كمتر در افراد عادي پيدا مي شود. اگر يكي از آن خصوصيات در فردي مشاهده شود، او انسان بزرگي به شمار مي رود؛ چه رسد به آن كه همه ي ويژگيهاي ممتاز را يكجا در خود جمع كرده باشد. امام(ره) انساني بسيار عاقل، دورانديش، حكيم، آدم شناس، تيزبين، حليم، متين و آينده نگر بود؛ كه هركدام از اين صفات، كافي بود كه شخصي را در مرتبه يي والا جاي دهد و احترام همگان را جلب كند. متانت و بردباري و حلم امام به گونه يي بود كه اگر صد نفر در مجلسي سخناني مي گفتند

كه او آنها را قبول نداشت، تا لازم نمي دانست، حرفي نمي زد و سكوت مي كرد؛ در صورتي كه اگر در حضور آدمهاي معمولي كلمه يي گفته شود كه برخلاف عقيده ي آنها باشد، طوفاني در روحشان به وجود مي آيد كه سريعاً پاسخ بدهند. همه ي شما ديديد كه در پايان وصيت نامه ي ايشان، به مواردي اشاره شده بود كه امام قبلاً نسبت به طرح آنها سكوت كرده بودند. در زمان بني صدر كه من خدمت امام(ره) رسيده بودم، ايشان مي گفتند: حرفهايي كه او از قول من مي گويد، همه اش خلاف واقع است و حقيقت ندارد. بنابراين، هر حرفي كه زده مي شد، فوراً او را نمي آشفت و تحريك نمي كرد و در صدد پاسخ سريع برنمي آمد. اين متانت، بردباري، حلم، تسلط بر نفس و سعه ي صدر، در هركس كه باشد، از او يك انسان بزرگ خواهد ساخت. درعين حال اگر امام(ره) آن عوامل اصلي معنويت، ارتباط با خدا، كار براي رضاي او، تقوا و انجام تكليف را نمي داشت، نه انقلاب به پيروزي مي رسيد، نه شما مردم اين گونه عاشقش مي شديد، نه مي توانست اين طوفان را در دنيا به وجود آورد، و نه قادر بود در مقابل تهديد و ارعاب دشمن، مثل كوه بايستد. امام واقعاً عبد صالح خدا بود بارها ايشان مي فرمود كه ما كار را براي رسيدن به «نتيجه» نمي كنيم؛ بلكه مأمور به انجام «تكليف» هستيم. اگر فرض كنيم بعد از برگشتن امام(ره) از پاريس، آنچه كه تاكنون پيش آمد، اتفاق نمي افتاد، بلكه برعكس، مردم را مي كشتند، اطرافيان امام را اعدام مي كردند و خود امام را نيز مثل گذشته تبعيد مي كردند، در آن صورت باز هم امام(ره) احساس شكست نمي كرد و اعتقاد داشت كه پيروز

شده است. آن كس كه براي انجام تكليف كار مي كند، پيروزيش به اين نيست كه به مقصود خود دست پيدا كند؛ بلكه زماني احساس پيروزي مي كند كه موفق شود به تكليفش عمل كند. به راه باديه رفتن به از نشستن باطل كه گر مراد نجويم به قدر وسع بكوشم در حادثه ي مدرسه ي فيضيه و سپس در قضيه ي پانزده خرداد، عده يي مي گفتند فايده يي ندارد، بي خود معطليد؛ آنها چند برابر شمايند! بعد هم كه در سال 43 امام(ره) را تبعيد كردند، باز اين طرز فكر در بعضي از اين افراد راسخ شد و گفتند امام بي جهت زحمت مي كشند و تلاش مي كنند؛ ايشان به جايي نمي رسند! در حقيقت اگر كسي بخواهد با عقل و منطق معمولي محاسبه كند، همين نتيجه را مي گيرد؛ ولي آن چيزي كه امام را وادار مي كرد كه علي رغم همه ي اين حرفها، اميدش را از دست ندهد و به حركت خود ادامه دهد، انجام تكليف الهي بود. او معتقد بود كه اين انقلاب را يك دست غيبي هدايت و پشتيباني مي كند و ما نبايد به دنبال نتيجه ي كار خود باشيم. در همين خصوص خاطره يي در ذهنم مانده است كه نقل مي كنم: چند روز قبل از پايان سال 65 كه خدمت امام بوديم، چون يكي از روزهاي فروردين 66 با ولادت يكي از ائمه(ع) مصادف مي شد، من و آقاي هاشمي رفسنجاني و حاج احمد آقا اصرار كرديم كه ايشان در حسينيه ي جماران با مردم ديداري داشته باشند. امام استنكاف كردند و قاطع گفتند: حالش را ندارم. من در ايام نوروز به مشهد رفته بودم و آقاي هاشمي هم از جبهه ديدار داشتند. در همان روزها، ناگهان

قلب امام مشكلي پيدا مي كند و چون حاج احمدآقا - كه حق بزرگي بر گردن همه ي ملت دارد و امام را در اين چند سال حفظ كرد - همه ي وسايل را براي بهبود امام(ره) مهيا كرده بود، فوراً به وضعيت جسمي ايشان رسيدگي شد و خطر برطرف گرديد. وقتي در بيمارستان بر بالين ايشان حاضر شدم، عرض كردم: چه قدر خوب شد كه آن شب اصرار ما را براي ملاقات با مردم نپذيرفتيد؛ والّا اگر خبر اين ملاقات اعلام مي شد، مردم به زيارت شما مي آمدند و آن وقت شما با اين حال نمي توانستيد مردم را ملاقات كنيد و انعكاس آن در دنيا خوب نبود. اين كار شما، خواست خداوند و كمك الهي بود و در آن زمان تصميم بجايي گرفتيد. ايشان در پاسخ من گفتند: آن طور كه من فهميدم، مثل اين كه از اول انقلاب تا حالا، يك دست غيبي در همه ي كارها دارد ما را هدايت و پشتيباني مي كند. واقعاً همين طور است؛ والّا محاسبات معمول سياسي، اقتصادي و محاسباتي كه براساس آن دنيا دارد اداره مي شود، اين نتايج را به دست نمي دهد. آن چيزي كه امام را بر هدايت و اداره و رهبري ملت ايران و انقلاب عظيمش قادر مي كرد، عبارت بود از ارتباط با خدا و اتصال و توجه و توكل به او. او واقعاً عبد صالح خدا بود. من هيچ تعبيري را بهتر از اين براي امام(ره) پيدا نمي كنم. تأثر امام در مواجهه با فداكاريهاي مردم معنويت مردم و خانواده ي شهدا و اخلاص رزمندگان در جبهه ها، امام را به هيجان مي آورد. من چند بار گريه ي امام را - نه فقط به هنگام روضه و ذكر

مصيبت - ديده بودم. هر دفعه كه راجع به فداكاريهاي مردم با امام صحبت مي كرديم، ايشان به هيجان مي آمدند و متأثر مي شدند. مثلاً موقعي كه در محل نماز جمعه ي تهران، قلكهاي اهدايي بچه ها به جبهه را شكسته بودند و كوهي از پول درست شده بود، امام(ره) در بيمارستان با مشاهده ي اين صحنه از تلويزيون متأثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم، گفتند: ديدي اين بچه ها چه كردند؟ در آن لحظه مشاهده كردم كه چشمهايشان پُر از اشك شده است و گريه مي كنند. بار ديگر موقعي گريه ي امام را ديدم كه سخن مادر شهيدي را براي ايشان بازگو كردم: در شهري سخنراني داشتم. بعد از پايان سخنراني، همين كه خواستم سوار ماشين شوم، ديدم خانمي پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مي زند. گفتم راه را باز كنيد، تا ببينم اين خانم چه كار دارد. جلو آمد و گفت: از قول من به امام بگوييد بچه ام اسير دست دشمن بود و اخيراً مطلع شدم كه او را شهيد كرده اند. به امام بگوييد فداي سرتان، شما زنده باشيد؛ من حاضرم بچه هاي ديگرم نيز در راه شما شهيد شوند. من به تهران آمدم، خدمت امام رسيدم، ولي فراموش كردم اين پيغام را به ايشان بگويم. بعد كه بيرون آمدم، سفارش آن مادر شهيد به ذهنم آمد. برگشتم و مجدداً خدمت امام رسيدم و آنچه را كه آن خانم گفته بود، براي ايشان نقل كردم. بلافاصله ديدم آن چنان چهره ي امام درهم رفت و آن چنان اشك از چشم ايشان فرو ريخت، كه قلب من را سخت فشرد. بايد همچون امام، از خدا كمك بگيريم برادران عزيز! عامل اخلاص امام(ره) و

رابطه ي او با خدا و نيز اخلاص مردم، تاكنون ما را به اين جا رسانده است؛ بعد از اين هم بايد همين گونه باشد. اگر هدفها و راه ما، هدفها و راه امام است، وسايل ما هم بايد وسايل امام باشد. وسيله ي امام(ره)، كمك گرفتن از خدا بود. بياييد از خدا كمك بگيريم. اين كار، با زبانِ تنها ميسر نيست؛ بلكه با خلوص و اخلاص عملي و ترك گناه و تقويت رابطه ي بين خود و خدا كه در قلب انسان جاي مي گيرد، عملي است. اين، درس هميشگي امام براي ماست. شما برادران عزيز، شغلتان حساس و خطير است. همه ي شما - چه مقامات بالاي كميته، و چه حتّي يك پاسدار معمولي اين نهاد - با زندگي و جان و مال و عرض مردم سروكار پيدا مي كنيد؛ به همين خاطر بايد خيلي متدين باشيد، با خدا بسيار رابطه داشته باشيد، از او كمك بگيريد، نماز باحال بخوانيد، قرآن تلاوت كنيد، تقوا داشته باشيد، اخلاق و ادب اسلامي را رعايت كنيد و در مقابل جلوه هاي فريبنده ي دنيا تسليم نشويد. من هم مثل شما هستم. من هم بايد همين كارهايي را كه به شما توصيه مي كنم، به صورت مضاعف انجام دهم. همه ي ما بايد تقواي الهي پيشه كنيم. شما جوانها، باصفا و بي آلايش و داراي دلهاي پاك و روحهاي صاف هستيد. كار شما از ما راحت تر است و اين راه را آسانتر از ما مي پيماييد. شما نسل و نهال انقلاب هستيد و نهادتان نيز انقلابي است. شما مي توانيد بندگان صالح و مؤمن و متعبد و ذاكر و پرهيزكار باشيد. توصيه مي كنم اين خصوصيات را حفظ كنيد. وصيت امام هم بر

اين نكات تأكيد داشت. ايشان تا آخرين لحظات حياتشان، ذكر و نماز و دعا را از دست ندادند. حاج احمدآقا فرزند عزيز حضرت امام مي گفتند: پيش از ظهر روز آخر حيات امام(ره)، ايشان روي تخت دايماً نماز مي خواندند. مدتي گذشت، بعد پرسيدند: ظهر شده است؟ گفتم: بلي. آن وقت خواندنِ نماز ظهر و عصر با نوافلش را شروع كردند. بعد از اتمام نماز، مشغول ذكر گفتن شدند و تا لحظاتي كه در حالت اغما بسر مي بردند، مرتب پشت سر هم مي گفتند: «سبحان اللَّه والحمدللَّه ولااله الّااللَّه واللَّه اكبر، سبحان اللَّه والحمدللَّه ولااله الّااللَّه واللَّه اكبر». اين كار براي ما درس است. ما كه رهبرمان را دوست داريم، بايد به كارها و روحيات او توجه كنيم و از آن درس بگيريم. هميشه خدا را شاهد و ناظر اعمال خود بدانيد استقامت و استحكامتان را حفظ كنيد. دشمنها خيال مي كردند كه در خلأ وجود حضرت امام(ره) خواهند توانست شيطنت و شرارت كنند. الحمدللَّه حضور مردم، آنها را مأيوس كرد. نبايد صرفاً به حضور مردم در شهرها كه به مناسبت ايام عزاداري امام انجام مي شود، اكتفا كرد. عامه ي مردم حضورشان همين است؛ ولي حضور شما در مراكز خدمتتان است. بايد قوي و محكم، با سوداگران مرگ و بدخواهان و توطئه گران، در محدوده ي مسؤوليت و قلمرو فعاليت كميته ي انقلاب اسلامي، برخورد كنيد. بايد نشان دهيد كه امت امام و فرزندانش، اين نكته را از او ياد گرفته اند كه هميشه خدا را شاهد و ناظر اعمال خود بدانند، و اگر امامشان در قيد حيات نيست، خداي امامشان با آنهاست. مسؤوليتها و مأموريتها را خيلي قوي و محكم و با قاطعيتِ كامل و با حضور وسيع و

همه جانبه انجام دهيد و دشمن را مأيوس كنيد. خداوند ان شاءاللَّه همه ي شما را حفظ كند و موفق بدارد و دل و روح آن عزيزِ محبوبِ فقيد را از شما شاد كند و دعاي حضرت وليّ عصر(ارواحنافداه) را شامل حال همه ي شما وامت اسلامي بكند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

بيانات در مراسم بيعت وزير كشور به همراه معاونان، مشاوران و استانداران سراسر كشور

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم امام پشتوانه ي معنوي و روحي و مايه ي اميد ما بود از برادر عزيزمان جناب آقاي محتشمي و همه ي شما برادران عزيز و زحمتكش صميمانه تشكر مي كنم. حقيقتاً خيلي سخت است كه ما وضعيت جديد را در ذهنمان تصوير كنيم و آن را جا بيندازيم. تا آن جا كه من با احساس و عقلم و با مشاهده ي جلوه هاي گوناگون وجود اين مرد درك كرده ام، ارزيابي اين ضايعه ي بسيار بزرگ و سنگين و خطير، حقاً و انصافاً ميسور نيست و اصلاً قابل مقايسه با آنچه كه در كشورهاي ديگر رخ مي دهد، نمي باشد. امام(ره) فقط يك رهبر سياسي و يك مقام در سلسله مراتب تشكيلاتي كشور نبود؛ او پشتوانه ي معنوي و روحي و مايه ي اميد ما بود؛ وزنه ي بزرگ و قله ي عظيمي بود كه دايم مي جوشيد و هر كس را به قدر ظرفيتش سيراب و بهره مند مي كرد. من به نوبه ي خود، اين مصيبت بزرگ را به همه ي برادران عزيز تسليت عرض مي كنم و اميدوارم با توكل به خدا و استعانت از او، و نيز با تدبير و عقل و حكمت و صفا و همكاري حقيقي و واقعي با يكديگر، اين كمبود بزرگ و خلأ عظيم پُر شود. از لحاظ تشكيلات كشور، پيكره ي نظام جمهوري اسلامي با انتخابات مجلس خبرگان كامل شد؛ اما قضيه به اين جا خاتمه پيدا نمي كند و

ما مسؤوليت سنگينتري به عهده داريم. امروز شما برادران عزيز استاندار و پيكره ي وزارت كشور، مسؤوليت سنگيني به عهده داريد و نقش بزرگي را مي توانيد ايفا كنيد، كه به اعتقاد من امروز اين نقش را كمتر دستگاهي در جمهوري اسلامي مي تواند ايفا كند. من نسبت به آينده ي انقلاب و كشور و نظام خوشبينم من حادثه ي جانگداز رحلت امام عظيم الشأن را بسيار بزرگ مي دانم. اين كه شما ديديد خبرگزاريهاي خارجي و تحليل گرهاي سياسي، در روز اول فقدان امام پيش بيني كردند كه همه چيز تمام شد، ناشي از يك كار تبليغاتي محض نبود؛ بلكه آنها براساس معيارهاي خود محاسبه كرده بودند و اين نتيجه را گرفته بودند. آنها حقايق موجود در جامعه ي ما را نمي بينند و ايمان و شهادت طلبي و ارتباط معنوي بين مردم و مسؤولان و دشمن شناسي و دشمني ملت ايران نسبت به استكبار را مشاهده نمي كنند. من هم حقيقتاً معتقدم اگر بخواهيم اين فقدان را از دريچه ي محدود مادّي ارزيابي كنيم و از بركات الهي و معجزاتي كه هميشه به ما كمك رسانده و انقلاب را به پيش برده است، چشم بپوشيم و توكل به خدا و ايمان به او را ناديده بگيريم، بايد همان گونه قضاوت كنيم. من به نقش انسان و اراده و قدرت انساني، ايمان زيادي دارم. اين جزو اصول فكري ماست كه در طول دوران انقلاب و در بررسي مسايل اسلامي به آن رسيده ايم و آن را در عمل اجرا كرده ايم و آثار و نتايجش را هم ديده ايم. ايمان به اراده ي انساني و در كنار آن، اعتقاد و ايمان و اطمينان به كمك الهي، باعث مي شود كه بزرگترين مشكلات به آساني حل شوند.

با اين ديد، من نسبت به آينده ي انقلاب و كشور و نظام خوشبينم و اين خوشبيني را با قوّت تمام حفظ كرده ام و امروز به اندازه ي يك ذره، احساس بدبيني و ضعف نمي كنم؛ بخصوص كه حركت عظيم مردم، معجزه ي الهي را نشان مي دهد و ما را با عظمت و تأثير نقش مردم آشنا مي كند. نقش وزارت كشور و استانداريها در حفظ روحيه ي مردم يكي از نكاتي كه شما آقايان در وزارت كشور و استانداريها مي توانيد آن را تأمين كنيد، يا در تأمينش تأثير داشته باشيد، حفظ روحيه ي مردم است. اشاره كردند كه برادران عزيز استاندار - علي رغم ميلشان - در مراسم تشييع و وداع نيامدند. كار بسيار خوبي كرديد؛ زيرا هميشه خوف اصلي اين است كه مأموريني كه در جاي خاصي به آنها نياز است، آن جا حضور نداشته باشند. مراكز استانها حقاً و انصافاً مهم هستند و شما كار خوبي كرديد كه در آن جا مانديد؛ حالا هم به نظر من بايد زودتر برگرديد و در محل مأموريت خود حضور داشته باشيد. سعي كنيد در ميان مردم باشيد و دايماً با روحانيون و علما و ائمه ي جمعه ارتباط داشته باشيد. مراسم را در حدي كه متناسب با شأن استاندار است، هدايت كنيد و در جزييات كارهايي كه مردم مي خواهند انجام دهند، دخالتي نكنيد. اين حركت، حركت مردمي است؛ ليكن تسهيل كارها به دست استاندار است. بايد حضور استاندار در همه ي جوانب بزرگداشت اين حادثه كه به دست مردم اجرا مي شود، محسوس باشد و معلوم شود كه استاندار در بهتر اجرا شدن مراسم، نقش و تأثير دارد. اگر مردم امكانات مي خواهند، در اختيارشان بگذاريد، و اگر ضايعات

دارند، فوراً جبران كنيد. براي تسهيل در انجام كارها و رفت وآمدها و پشتيبانيها و كارهاي اورژانسي و ...، دستورهاي لازم به دستگاههاي مختلف داده شود. استاندار بايد محور كل استان باشد، تا مردم حضور او را احساس كنند. بسيار لازم است كه در مراسم عظيمي كه انجام مي گيرد، از فرصتهاي گوناگون استفاده كنيد و به عنوان نماينده ي دولت، با مردم حرف بزنيد، به آنها تسلّا دهيد، به لطف الهي اميدوار كنيد و روحيه ي توكل به خدا را در وجودشان تقويت كنيد. بارها گفته ام كه استاندار، مثل نخست وزير و يا رئيس جمهور براي استان است. مردم بايد اين حضور را احساس كنند. البته دستگاهها نيز بايد همواره با همفكري شما، در شوراها و كميسيونهاي مختلفي كه در استان تشكيل مي شود و در اين روزها ضرورت تشكيلشان بيشتر است، تلاش خود را مضاعف كنند و گزارش آن را به شما بدهند. استاندار نبايد از جريانات كنار بماند؛ بايستي در متن جريانها قرار داشته باشد و در همين خصوص، وزارت كشور، هم در تهران و هم در سطح كشور، مي تواند نقش مؤثري داشته باشد. راه ايجاد وحدت و يكپارچگي در بين مردم مسأله ي ديگر، مسأله ي وحدت است. هيجان عظيم عمومي كه اين روزها جريان دارد، زمينه ي خوبي است تا بتوانيم به فضل پروردگار، بددليها و گله منديها و دودستگيهايي را كه متأسفانه در غالب استانها وجود دارد، از بين ببريم. شما اگر با ابتكار و عقل و حكمت و به انگيزه ي رفع مناقشات، در صحنه ي اين حادثه ي بزرگ حركت كنيد، من خيلي اميدوار مي شوم. البته بعضي جاها مشكل و مسأله ي چنداني ندارند، ليكن در بعضي از استانها واقعاً

مسأله وجود دارد. در دوراني كه ما وزنه ي عظيم حضرت امام(ره) را نداريم، حقيقتاً بيش از همه چيز بايستي به يكپارچگي و وحدت مردم بينديشيم؛ والّا انقلاب تهديد خواهد شد. راه ايجاد وحدت و يكپارچگي، بسته به وضعيت سياسي هر استان، با استان ديگر متفاوت است و نمي توان نسخه ي واحدي را ارايه كرد. مثلاً در بعضي جاها، از طريق تماس شما با امام جمعه، مسأله حل مي شود. در جاي ديگر، با ميانجيگري شما بين چند نفر از علما، مشكل حل مي شود. و در استان ديگر، با كوتاه آمدن شما در مقابل كسي كه فرضاً تا حدودي از او نگراني داريد، مسأله حل مي شود. بايد در تمام مدتي كه مردم اين شور و هيجان را دارند، براي ايجاد قاعده و پايه براي همدلي بين آنها تلاش و كوشش كنيد. آن روزگاري كه افراد به خاطر برخي از ملاحظات فكري و سليقه يي و عاطفي، نيروهاي خودشان را استخدام مي كردند، گذشته است. امروز، روزي است كه همه بايستي از سلايق و انگيزه هاي شخصي عبور كنند و هرچه را هم كه در گذشته بوده، پشت سرشان بريزند و از آن عبور كنند و ان شاءاللَّه زمينه ي يك همكاري عمومي را فراهم سازند. چند ماه آينده، ماههاي حساسي هستند؛ زيرا انتخابات رياست جمهوري و همه پرسي قانون اساسي را در پيش داريم و تا دولت جديد سركار بيايد و جا بيفتد و بخواهد حركت كند و زمام مشكلات را به دست بگيرد، فاصله ي زماني چند ماهه يي بايد سپري شود. در اين مدت بايستي مسؤولان كشور حداكثر عقل و حكمت را بخرج دهند، تا بتوانند ان شاءاللَّه اين حركت را به شكل آرام و

صحيحي هدايت كنند. ملت ايران هوشيار و پُرانگيزه در خدمت هدفهاي انقلاب من وقتي به وضع كلي كشور نگاه مي كنم و خبرها و اظهاراتي كه از خارج مي رسد، مي بينم و مشاهده مي كنم، نگراني يي از آينده ندارم. احساس مي كنم كه امروز ملت ايران بحمداللَّه آن رشد را دارد كه بتواند حركتي را كه آغاز كرده است، براساس رهنمودهاي امام عزيز(ره) آن را تداوم بخشد. همه اين موضوع را پذيرفته اند كه انقلاب اسلامي ايران به صورت يك حقيقت غيرقابل خدشه، در ذهنيت سياسي عالم جا افتاده است. دشمنان ما اميد داشتند كه شايد از گوشه و كنار قضايا و يا اظهارات و موضعگيريهاي داخلي چيزي را احساس كنند، تا بتوانند براساس آن بگويند انقلاب راه و جهتگيريش را عوض كرده است. بحمداللَّه از اميدي كه بسته بودند، مأيوس شدند و در اين روزها، اخبار خبرگزاريها و اظهارات مقامات سياسي قدرتهاي استكباري، كاملاً منعكس كننده ي اين يأس است. راه ما، روشن و مستقيم است. ابزار كار براي حركت آماده است و حقيقتاً ملت ايران هوشيار و پُرانگيزه در خدمت هدفهاي انقلاب است. مشكلات جزيي و نارضاييهاي ناشي از برخي مضيقه ها كه در بعضي از قشرها بود، الان به طور موقت فراموش شده است. اگر تلاش كنيم و خوب حركت كنيم و از حادثه ي عظيمي كه اميد داشتند به شكست جمهوري اسلامي منتهي شود، حسن استفاده را بكنيم، آنچه كه عامل شكست تصور مي شد، مي تواند عامل تقدم و پيشرفت به حساب آيد. همه ي خصوصيات امام، مشمول و منشأ سلام و بركت الهي است بزرگان هميشه همين گونه اند. مردان بزرگ و انسانهاي والا، همه چيزشان در خدمت انقلاب و اهداف آن قرار

مي گيرد. حركت و سكوت و سخن و مبارزات و ديگر خصوصيات امام(ره)، در خدمت اهداف انقلاب بود. فقدان او كه ضايعه يي غيرقابل مقايسه با هر ضايعه ي ديگر است، با تفضلات الهي انقلاب و ملت را به پيش مي برد. بركت بزرگي نصيب نظام ما شده است؛ «و جعلني مباركا اين ما كنت»(1)، «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّا»(2). سلام بر ولادت و مرگ و حيات دوباره اش. واقعاً همه ي خصوصيات او، مشمول و منشأ سلام و بركت الهي است. اين واقعيتي است كه وجود دارد و اگر نتوانيم از اين واقعيت استفاده كنيم، ضعف خود را نشان داده ايم و بايد جوابش را بدهيم. اميدواريم كه ان شاءاللَّه با همفكري و همكاري استانداران عزيز سراسر كشور - كه شما هم به نوبه ي خود، مسأله را به فرماندارها منتقل مي كنيد - بتوان راه را خوب و قوي ادامه داد و از تفضلات الهي حداكثر استفاده را كرد؛ «انّه سميع مجيب». خداي متعال يقيناً از بندگاني كه در راه او حركت مي كنند و با اخلاص گام برمي دارند، حمايت خواهد كرد؛ من در اين موضوع هيچ ترديدي ندارم. البته تضرع و ابتهال به پروردگار را هم نبايد فراموش كنيم؛ «قل مايعبؤا بكم ربّي لولا دعاؤكم»(3). بدون دعا و توجه و توسل به پروردگار نمي شود راه را پيش برد و من اعتقاد دارم كه يكي از علل موفقيت امام(ره)، همين تضرع و توجه به پروردگار متعال بود. خداوند ان شاءاللَّه همه ي شما را در انجام وظايفتان موفق كند، تا بتوانيد روح مطهر امام عزيز را از خودتان راضي و خشنود كنيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) مريم: 31 2) مريم: 15 3) فرقان: 77

سخنرانى در مراسم بيعت جمع كثيرى از عشاير عرب خوزستان و مردم نجف آباد

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مردم ما در مقايسه با مسلمانان صدر اسلام، از آنان جلوترند «انّا للَّه و انّا اليه راجعون»(1). در هنگام رحلت رسول اكرم(ص) تمام شهر مدينه يكپارچه ضجه و عزاداري شد و احساسات پُرشور مردم مسلمان به حدي بود كه در تاريخ به عنوان يك روز نمونه باقي ماند؛ اما وقتي احساسات و هيجان ملت بزرگ ايران را در هنگام دريافت خبر رحلت امام عزيز و بزرگوارمان مشاهده مي كنيم، بار ديگر به اين حقيقت ايمان مي آوريم كه مردم بااخلاص ما و مسلمانان امروز جهان، از لحاظ عمق ايمان و شور و احساسات، حتّي از دوره ي رسول گرامي اسلام(ص) و مردم آن زمان جلوترند. اين واقعيت را در جلوه هاي متعدد فداكاري مردم، از اول پيروزي انقلاب تا امروز مشاهده مي كنيم. امام عزيزمان نيز اين مطلب را تصديق مي كردند و مي گفتند: عمق اعتقاد و شور ايمان مردم در سطح عموم، حتّي از دوران صدر اسلام هم بالاتر است. در آن وقت، مردم به چشم خودشان پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) را مي ديدند؛ ولي امروز مردم ما، پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و ائمه ي هدي (عليهم السّلام) را فقط در تاريخ ديده اند؛ در عين حال، ايمان و شور و احساسات و فداكاري و صدق نيت و آمادگي آنها براي مواجهه با حوادث بزرگ، از مردم آن روزگار كمتر نيست و در مواردي حتّي بيشتر است. اگر از برجستگان و بزرگاني كه در صدر اسلام بوده اند و تا هميشه ي تاريخ مثل خورشيد خواهند درخشيد، بگذريم، در مقايسه با سطح عامه ي مردم، ملت ما حقاً و انصافاً از مردم آن زمان جلوترند. در ايام رحلت امام

عزيزمان، يك بار ديگر اين معنا نشان داده شد. احساسات پُرشور مردم و ابراز عشق و وفاداري آنها به امام و انقلاب، حقيقتاً نظام اسلامي را در دنيا روسفيد كرد و مايه ي مباهات امام عزيزمان شد. اين بيداري و خيزش نيز از بركات همان بزرگمرد و درس آن معلم چيره دست است. ملت ايران نشان داد كه مي تواند دوره هاي دشوار را طي كند ما ملتي بوديم كه در طول ساليان متمادي، استعمار و استكبار با تلاش سياسي و فرهنگي خود، هويت اسلامي و مليمان را گرفته بود و هرگاه مي خواستيم قيام و تحركي بكنيم، غالباً با خطر و مشكل مواجه مي شديم و در بلندمدت نمي توانستيم ايستادگي كنيم. يعني استكبار و ايادي داخلي آنها و بخصوص حكومتهاي ستمگر، آن چنان فشاري بر مردم ما وارد آورده بودند كه شيره ي حيات و جوهر انسانيت را از درون جامعه ي ما زدوده بودند و توان ملت بزرگ و بافرهنگ ما را - چه در ماجراهاي مشروطيت، و چه در قضاياي بعد از آن - گرفته بودند. ملت ايران در نهضت و انقلاب اسلامي بزرگ ما، كه از سال 41 و42 شروع شد و در سال 57 به پيروزي رسيد و پس از آن هم كه زندگي پُرفراز و نشيب و پُرماجراي خودش را گذراند، جلوه ي استثنايي كرد. حقيقتاً امروز ملت ايران در چشم مردم عالم، به عنوان يك ملت قدرتمند و بزرگ و باشخصيت و تصرف نشدني جلوه كرده است. حوادث انقلاب و دوره ي جنگ هشت ساله و مقاومت در مقابل توطئه ها و فشارهاي دشمن، اين موضوع را تأييد مي كند. نقش دو عامل امام و امت، در انقلاب ما بسيار مهم بوده است. شما

مردم تأثير فوق العاده يي در شكست توطئه هاي دشمن و روسفيدي انقلاب داشتيد، و در حال حاضر كه در فقدان آن عزيز تازه سفر كرده مي سوزيم، بايد راه او را با همان اقتدار و قوّت اراده ادامه دهيم، و عزاداري و ابراز احساسات مردم ما در اين چند روز نشان داد كه راه آن بزرگوار ادامه مي يابد. هر ملت و انقلابي، دوران سختي دارد كه بايد از آن عبور كند. بعد از عبور از اين مرحله، دوره ي پابرجايي و آسايش و خوشيهاي حقيقي - كه ناشي از استقلال و آزادي و اتكاي به خود و خداست - فرا مي رسد. ملت ايران در حال گذراندن اين دوران است، و تا يأس كامل دشمن مي بايد در مقابل هرگونه توطئه يي، آگاهانه و هوشيارانه، مقاومت و ايستادگي كند. شما نشان داديد كه مي توانيد دوره هاي دشوار را طي كنيد. خدا را شكر مي كنيم كه توفيق داد تا بيشترين مدت سختي و دشواري جنگ هشت ساله ي تحميلي را بگذرانيد و آبديده شويد. جلوه هاي بركات الهي، در اراده و روشن بيني مردم ما پديدار شده است و امام(رضوان اللَّه تعالي عليه) با رضايت از ملت ايران به لقاءاللَّه شتافت. او بدون شك از شما مردم راضي و خشنود است و مطمئنم كه در پيشگاه پروردگار عالم، از امت خود و مردمي كه به نداي او پاسخ دادند، اظهار رضايت خواهد كرد و براي آنها دعا مي كند. حقيقتاً امام، شما مردم را خوب مي شناخت و در مقابل مسايلتان فوق العاده حساس بود و نسبت به حل آنها اهتمام داشت. بايد در سايه ي وحدت كلمه كشورمان را بسازيم برادران عزيز! ما امروز بيش از همه چيز، به هوشياري و وحدت كلمه احتياج

داريم. دشمن پيچيده است و در مواجهه با انقلاب و ملت ايران، مرموزانه عمل مي كند. غالباً لباس دشمني نمي پوشد؛ بلكه با چهره ي نفاق، دورويي، فريب، تبليغات، شايعه پراكني، ايجاد دلسردي و زنده كردن انگيزه هاي گوناگون قومي و تاريخي و فرقه يي، جلو مي آيد. به همين خاطر، با دشمن بايد هوشيارانه برخورد كرد. اگر مردم هوشيار نباشند، همان بلايي بر سرشان خواهد آمد كه بر سر مردم مسلمان در دوره ي امام حسن(ع) و بعضي از دوره هاي ديگر آمد. در آن زمان، چون مردم هوشيار و آگاه نبودند، جريان حق شكست خورد. اگر آگاهي و هوشياري باشد، وحدت كلمه هم هست. مراقب باشيد كه وحدت كلمه را حفظ كنيد؛ موقعيتها را بدرستي درك كنيد و بدانيد كه امروز اساسيترين كار ما، توجه به اين امور است. بايد در سايه ي وحدت كلمه، دست به دست هم دهيم و كشورمان را بسازيم و آباد كنيم. بايد با امكانات فراواني كه اين كشور به فضل پروردگار دارد، زمينه ي ايجاد زندگي مرفه را براي عامه ي مردم، مخصوصاً قشرهاي فقير و محروم فراهم كنيم. بايد رهنمودهاي امام(ره) را كه در همه ي زمينه ها بيان شده است و هم اكنون در اختيار ماست، مورد بهره برداري قرار دهيم و يقيناً كمك الهي هم با ما خواهد بود. بار ديگر از همه ي شما عزيزان كه زحمت كشيديد و از راههاي دور به اين جا تشريف آورديد، تا دشمنان را بكلي مأيوس كنيد و رشد و آگاهي ملت ايران را به اثبات رسانيد، صميمانه تشكر مي كنم. سلام من را به بقيه ي برادران و خواهران نجف آباد و خوزستان و عشاير عزيزمان برسانيد. اميدواريم بتوانيم راه و خط و جهتگيري امام(ره) را، با

همان قدرت و با اتكال به نيرو و مدد الهي و با تكيه بر حمايتهاي مردمي ادامه دهيم و ان شاءاللَّه به همان هدفها نايل شويم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) بقره: 156

سخنرانى در مراسم بيعت جهادگران جهاد سازندگى سراسر كشور

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم بايد از امروز تلاشتان را مضاعف كنيد جهاد سازندگي از جمله دستگاههايي است كه بيش از همه، ما را به ياد امام عزيزمان مي اندازد. چه قدر ايشان به اين مجموعه ي جوان و انقلابي و بااخلاص و كارآمد اهميت مي دادند، و چه قدر لذت مي بردند وقتي مي شنيدند جهاد سازندگي موفقيتهايي را در جبهه ي جنگ و مناطق دورافتاده ي روستايي به دست آورده است. آن دل بزرگ، از ديدن اين همه تلاش، پُر از اميد و شادي مي شد. تيزبيني و روشن نگري و تشخيص آن عزيز، درست و بجا بود و مي دانست اين مجموعه كه از عناصر مؤمن و انقلابي و جوان و فعال و كارآمد و باسواد تشكيل يافته است، تا چه اندازه مي تواند براي كشور مفيد باشد. شما كه عاشق امام بوديد و هستيد، شما كه رگ جانتان به امام وصل بود، شما كه ارتباط با او را هويت اصلي جهاد به حساب مي آورديد، بايد براي تعظيم روح و شادي آن پروازكرده به ملكوت اعلي كه بي شك ناظر و نگران كارهاي ماست، از امروز تلاشتان را مضاعف كنيد. مصيبت، خيلي عظيم، و فقدان و ثلمه، غيرقابل تحمل است. امواج حياتي و دايمي كه از شخصيت او متصاعد مي شد، مثل خورشيد به ذرات جان مي داد. حيات او براي ما بسيار تعيين كننده و سرنوشت ساز بود. اين گونه نيست كه با انتخاب يك فرد ديگر به جاي اين عزيز كه جايگاهي در نظام ما داشت، كار تمام شود.

امام(ره) آسماني بود، و بنده و امثال بنده، خاكي هستيم. فاصله ي ميان اين دو، ناپيمودني است. ما در اين ده سال، بخصوص سه، چهار سال اخير كه بيماري قلبي ايشان نگران كننده بود، خيلي دلهره داشتيم. دنياي خالي از وجود امام، تاريك است. بدون او، در خلأ زندگي مي كنيم و جسم ما بي روح است. از تحقق چنين روزي، هميشه به خدا پناه مي بردم. وقتي مردم دعا مي كردند كه تا انقلاب مهدي(عج) او را نگهدارد، با خودم مي گفتم: پروردگارا ! آيا مي شود اين دعا مستجاب شود، تا هيچ احساس خلأيي نكنيم؟ من امروز احساس مي كنم كه چون ضايعه بزرگ، و حادثه سنگين، و خسارت بالاتر از حد تصور است، بايد تلاش خود را مضاعف كنيم. وقتي خدا چشم را از انساني گرفت، حواس سامعه و شامه و ذايقه و لامسه و تمام استعدادهاي او به كمكش مي آيند. البته گوش و ديگر حواس انسان، كار چشم را نمي كنند؛ اما مقداري از ضايعه را مي كاهند. در اين مواقع، ديگر حواس هنري را نشان مي دهند كه در بودن چشم، آن هنر و حساسيت را نداشتند و يا امكان بروز آن را پيدا نمي كردند. ما امروز در فقدان امام و چشم بيناي انقلاب، بايد اين گونه عمل كنيم. اگر اين نعمت را با خود نداريم، بياييد سامعه و شامه و ذايقه و لامسه و همه ي احساسهاي مكمون و مكنون خود را بيش از گذشته به كار اندازيم. امروز بايد بيشتر كار كنيم، بيشتر فكر كنيم و همبستگي بهتري داشته باشيم، تا بتوانيم وظايفمان را انجام دهيم. اهداف انقلاب بايد همواره در مقابل ديدگانمان باشد انقلاب به سرچشمه هاي فياض و جوشان استعدادهاي

بشري نياز دارد؛ بايد براي تأمين اين نياز بكوشيم و اين، عمل به وصيت بزرگمردي است كه جاي خالي او را با همه ي وجودمان لمس مي كنيم. اگر بخواهيم انقلاب با همان سرعت و شتاب و با همان اتقان و استقامت و درست در همان خط صحيح اسلام و بدون گرايش به چپ و راست حركت كند، بايد هدفهايي كه بر قله ي بلند آرزوهاي ملت ما - بلكه ملتهاي اسلامي - مي درخشند، همواره مقابل ديدگان ما باشد. بايد تلاش خود را براي تحقق اين هدفها مضاعف كنيم و از مشكلات نهراسيم. بزرگترين خطر اين نيست كه ما از رفتن باز بمانيم، يا خسته شويم؛ بزرگترين خطر اين است كه چشم انداز ترسيم شده و هدفهاي تعريف شده را گم كنيم و نبينيم. نگذاريد غبارها و ابرها جلوي اين هدفها و آرمانها را بگيرد. من با معرفتي كه بيش از همه ي مردم دنيا به ضعفها و كاستيهاي خودم دارم، تصميم گرفتم كه بيشتر كار و تلاش كنم و از سرچشمه هاي حياتي كه در اين راه ممكن است به كار آيد، بيشتر استفاده كنم؛ اين تنها راه ماست. البته يك نكته وجود دارد كه در زندگي امام هم اصليترين نكته بود و آن، توجه به خدا و كمك خواستن از اوست. خصوصياتي كه امام(ره) داشتند، هر كدامش كافي بود يك انسان معمولي را، انساني بزرگ معرفي كند. اراده و قاطعيت و علم و شجاعت و صدق و صراحت و تقوا و ورع، ويژگيهاي بارز امام بودند. اگر هركدام از اينها به تنهايي در يك انسان معمولي دميده شود، او را تبديل به يك آدم بزرگ مي كند. نكته ي اصلي در شخصيت معنوي

امام نكته ي اصلي اين است كه اگر در مجموعه ي ذي قيمتي كه شخصيت معنوي امام(ره) را تشكيل داده بود، عنصر عبوديت و اخلاص وجود نمي داشت، او به اين موفقيتها نمي رسيد. بنابراين، كارهاي انجام شده، خيلي عظيمتر از آن است كه شخصيتي با همه ي آن خصوصيات - منهاي ارتباط با خدا - بتواند آن كارها را انجام دهد. امام كه توانست اين حركت عظيم را در دنيا به وجود آورد، به خاطر آن بود كه با خدا ارتباط داشت و در اين راه ملاحظه ي هيچ چيزي را نمي كرد. امروز كه او در ميان ما نيست، سيل اعترافها و تعريفها سرازير شده است و همه ي دنيا به اقدام عظيم او كه اقيانوس انسانها را به حركت درآورد، معترفند. اين كار بزرگ، تنها در سايه ي قاطعيت و اراده و هوش و شجاعت و تيزبيني و آينده نگري به وجود نيامد؛ اين خصلتها قادر نبودند اين طوفان عظيم را پيش آورند؛ عنصر اصلي، ارتباط با خدا و كمك خواستن از او بود كه نام امام(ره) و كار او را در تاريخ جاودانه كرد. اگر ما خصلتهاي ديگرِ امام را نداريم، ولي مي توانيم خصلت اخير را داشته باشيم. شما بيشتر از من مي توانيد با خدا مرتبط باشيد؛ چون جوانيد و دلهاتان صاف و پاك است و آينه ي وجودتان، شفافتر و متعاليتر از آينه ي ماست. شما جوانها، نسل انقلاب هستيد و از آن روييده ايد. شما كساني هستيد كه ده سال از تعيين كننده ترين فصول زندگي و بهترين اوقات عمر خود را در دوران حاكميت دين و ارزشهاي اخلاقي گذرانده ايد. من و امثال من، همان ده سال را در حاكميت طاغوت گذرانديم. شما بهتر از

ما هستيد و براي جذب انوار الهي قابلتريد. حال كه اين زمينه ي خوب در اختيارتان است، سعي كنيد همان عنصري را كه در وجود امام(ره) قرار داشت و ضامن آن همه توفيقات براي او بود، در خودتان تقويت كنيد؛ يعني با خدا ارتباط داشته باشيد، در مقابل او تعبد كنيد و روح پرهيز از گناه و بديها و لجنها و آلودگيها را در خودتان زنده تر كنيد. اگر اين گونه بوديد، همه ي كارها آسان خواهد شد و به هدفها خواهيد رسيد. حيات و ممات امام براي خدا بود حيات و ممات اين مرد بزرگ براي خدا بود؛ «سلام عليه يوم ولد ويوم يموت و يوم يبعث حيّا»(1). قيامش، تبعيدش، آمدنش، زندگي پُربركتش و از دنيا رفتنش، براي خدا بود. شما نيز توسل و دعا و توجه به پروردگار را فراموش نكنيد؛ رابطه ي خودتان را با او محكم كنيد و با ابتكارهاي بيشتر و تلاش مضاعف، كشور را بسازيد. دعاي حضرت وليّ عصر(ارواحنافداه) را طلب كنيد و از روح بزرگ امام عزيز كمك بگيريد. من هميشه پشتيبان جهاد سازندگي بوده ام و بعد از اين هم بدون هيچ گونه ترديد و تأملي خواهم بود. بايد حركت خود را با ابتكار همراه كنيد و به دنبال راههاي جديد و ميان بُر باشيد، تا بتوانيم به پيشرفتهاي جديد مادّي دست يابيم. اگر ما خودمان را به قافله ي توسعه ي جهاني رسانديم و از لحاظ توسعه و عمران و آبادي توانستيم جلو برويم، از همه ي دنيا بهتر خواهيم بود؛ چون ما چيزي داريم كه آنها ندارند و آن، توكل و ايمان و معرفت ماست. خداوند ان شاءاللَّه به شما توفيق دهد، تا مايه و پايه و پيشقراول

توسعه و حركت اساسي در كشور باشيد و در اين راه همواره مشمول تأييدات و تفضلات خودش قرار گيريد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) مريم: 15

بيانات در مراسم بيعت فقها و حقوقدانان شوراى نگهبان

بيانات در مراسم بيعت فقها و حقوقدانان شوراي نگهبان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم شوراي نگهبان، نبض نظام اسلامي از نصايح بليغه يي كه فرموديد، خيلي متشكرم. از خداي متعال صميمانه درخواست مي كنم كه به من توفيق دهد، تا بتوانم ان شاءاللَّه اين نصايح و امثال آنها را به كار بندم؛ زيرا جز عمل كردن به نصايحي كه متخذ از سرچشمه ي وحي و الهام الهي است، راه نجاتي وجود ندارد. همچنين از اظهار محبت و ابراز حمايتي كه شما برادران عزيز اعضاي محترم شوراي نگهبان مي كنيد و قبلاً هم اعلام فرموديد، تشكر مي كنم. شوراي نگهبان، عماد ملت و دين و مايه ي اطمينان و سكينه ي قلب مؤمنين است و درحقيقت نبض نظام اسلامي به شمار مي رود. وقتي شوراي نگهبان مثل همه ي دوره هاي گذشته ي آن قوي و قاطع و دقيق باشد، موجب آرامش كساني مي شود كه دلشان براي اسلام مي تپد و آرزويشان تحقق اهداف اسلامي و شريعت حقه ي نبويه است. و اگر خداي نكرده روزي شوراي نگهبان تضعيف بشود - چه تضعيف حيثيتي، و چه تضعيف هويتي و دروني - مطمئناً ضربه ي جبران ناپذيري به انقلاب خواهد خورد. اين نقطه كه نمايشگر صحت و اتقان تصميم گيري در نظام اسلامي است، تأثير فوق العاده و تعيين كننده يي در حركت نظام دارد و جز با اخلاص و استمداد از پروردگار و طلب هدايت از او، هيچ كار نمي شود كرد. اين راه، يك راه دنيوي نيست؛ بلكه راه آرمانهاي الهي و تداوم خط انبياست. شرط اول در اين راه آن است

كه انسان اهواي نفس خود و ديگران را ملاك عمل قرار ندهد و در مقابل حق و دستورات الهي و راهي كه خداي متعال معين كرده است، تسليم باشد. بخشي از مفهوم توحيد و شرك، همين جا معني مي دهد. خداي متعال تفضل كرده و ما را از شرك ممنوع كرده است. اين تكريم انسان است كه پروردگار متعال او را از عبادت غير خود منع كرده است؛ همان طور كه حضرت يوسف(سلام اللَّه عليه) به همراهان زندانيش فرمود: «ذلك من فضل اللَّه علينا و علي النّاس»(1)؛ يعني اين فضل خدا بر انسانهاست كه شرك را ممنوع كرده و فقط عبوديت خودش را خواسته است. ما بايد اين تكريم الهي را درك كنيم و از آن بهره مند شويم و نگذاريم كه نيت و عمل ما به اندكي شرك آلوده شود؛ شركي كه ممكن است با اتباع از هواي خود و ديگران، در مراتب بالاي اداره ي نظام جمهوري اسلامي و زعامت امت اسلامي تجلي پيدا كند. كاري كه امام انجام داد، جز با كار انبيا قابل مقايسه نيست رهبر كبير عزيز و امام فقيد بزرگوار ما، چهره ي درخشاني در عالم بود و حقيقتاً مثل او را نه در اين زمان و نه در زمانهاي گذشته نداشتيم و در ميان چهره هاي معروف عالم - بعد از انبيا و اوليا(عليهم السّلام) - شخصيتي با اين عظمت و خصوصيات مثبت و جامع الابعاد و جامع الاطراف سراغ نداريم. من عقيده ي قاطع دارم كه اگر اين بزرگوار همه ي آن خصوصيات مثبت چون: علم و قاطعيت و هوش و شجاعت و اراده را دارا بود، ولي اخلاص و ارتباط با خدا و تنزه از شرك - به معناي تجنب از

اهواي خود و ديگران - را نمي داشت، به اين توفيقات دست نمي يافت. اين توفيقات بزرگ در زماني به وجود آمد كه تمام نشانه ها حكايت از انزواي دين و كهنه شدن و فرسوده شدن آن و روآمدن تفكرات و اخلاق و شيوه هاي مادّي و حاكميت هوسهاي شيطاني و بشري در دنيا داشت. كار عظيمي كه او انجام داد، اين بود كه در چنين دنيايي كه اقيانوسي از لجن را در خود جاي داده بود و افراد خجالت مي كشيدند نام دين و ارزشهاي الهي را بر زبان آورند او توانست ارزشهاي الهي را مطرح و بزرگ كند و پرچمش را در جهان به اهتزاز درآورد. كاري كه او انجام داد، جز با كار انبيا قابل مقايسه نيست؛ حتّي با هيچيك از حركاتي كه مصلحان بزرگ كرده اند، قابل مقايسه نيست. قرن حاضر، قرن ظهور مصلحان بزرگ است. از نيمه هاي قرن گذشته تاكنون، چه قدر مصلحان بزرگ و انقلابيون و سياستمداران پيدا شدند و حركات عظيمي در دنيا و يا در بخشي از آن به راه انداختند؛ در عين حال حركت هيچكدام از آنها قابل مقايسه با اين تحرك عظيم و رنسانس معنوي جهاني كه به وجود آمد، نيست. در پارلمانهاي كشورهايي كه دهها سال است رسماً در آن جا دين جرم محسوب مي شود و ترويج آن ممنوع است و به عنوان يك پديده ي قديمي و زيادي و منسوخ و از مد افتاده و مضر تلقي مي شود، اسم خدا بر زبانها آمد و نطقها با «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم» شروع شد. در دنياي مادّي، پرچم معنويت و اسلام بلند شده است و اين موفقيت، چيز كوچكي نيست. همه ي اين توفيقها، به دست قوي آن

رهبر عظيم ايجاد شد. البته حركت را ملت ايران كرد؛ اما ملت ايران را جز آن دست قوي و آن شخصيت عظيم - با همه ي خصال و صفات ويژه و استثنايي - كسي نمي توانست به حركت درآورد. اخلاص و اتصال به خدا، مهمترين راز موفقيت امام به اعتقاد من، مهمترين و تعيين كننده ترين راز موفقيت او، همان اخلاص و توجه و اتصال به خدا بود. ايشان توانست معناي «ايّاك نستعين» را در عمل خود مجسم كند و به منبع لايزال قدرت الهي متصل شود. وقتي يك انسان كوچك و ضعيف و ظرف محدودي، خودش را به اقيانوس بي پاياني وصل مي كند، ديگر هيچ عاملي وجود ندارد كه بتواند بر او فايق آيد. اگر هر انساني همين كار را بكند، همان گونه خواهد شد. البته انسانها به آساني نمي توانند اين كار را بكنند؛ ولي ايشان توانست و كرد. ما بايد به قدر وسع خودمان تلاش كنيم. بزرگان در قله ها ايستادند، ما نيز از دامنه ها حركت كنيم و به آن سمت پيش برويم؛ هرچند به آن قله ها هم دست پيدا نكنيم؛ ولي به هرحال حركت و رفتن، فريضه و وظيفه ي همه ي ماست. من از زحمات برادران عزيز شوراي نگهبان - چه حضرات آقايان فقهاي محترم، كه همه از اساتيد و بزرگان و مجتهدان و شخصيتهاي بارز فقهي هستند، و چه آقايان حقوقدانان - تشكر مي كنم. ما جز خوبي و تلاش مخلصانه و آگاهانه، از شما چيزي مشاهده نكرده ايم. اميدواريم كه خداوند ان شاءاللَّه به شما توفيق دهد و با همان استقامت و استحكامي كه تاكنون براي حفظ خط درست نظام اسلامي و هدايت قوانين به سمت شرع مقدس داشته ايد، باز هم همان

راه را با قوّت و قاطعيت ادامه دهيد؛ من هم همواره وظيفه ي خود مي دانم كه از شما حمايت كنم؛ همچنان كه امام عزيزمان هميشه از شوراي نگهبان حمايت مي كرد. ايشان شوراي نگهبان را بسيار بزرگ مي دانستند و بارها در وصايا و بياناتشان، بر اهميت آن تأكيد مي كردند. من هم ان شاءاللَّه همان خط و راه را خواهم رفت. ان شاءاللَّه باز هم در آينده ما را از نصايح و بياناتتان مستفيض خواهيد كرد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) يوسف: 38

سخنرانى در مراسم بيعت هزاران تن از طلاب، فضلا و اساتيد حوزه ى علميه ى قم و روحانيون بيست كشور جهان

سخنراني در مراسم بيعت هزاران تن از طلاب، فضلا و اساتيد حوزه ي علميه ي قم و روحانيون بيست كشور جهان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم حوزه هاي علميه، قوام اصلي و ستون مهم نظام جمهوري اسلامي حقيقتاً تسليت اين حادثه ي بزرگ را بيش از همه بايد به شما فضلا و طلاب جوان و فرزندان محبوب حضرت امام(ره) گفت. من اين مصيبت جانسوز را به همه ي حوزه هاي علميه و فضلا و علما و طلاب جوان و مدرّسان و بزرگان علم تسليت عرض مي كنم. بين شما و امام(ره) محبت متقابل وجود داشت. شما محبت خود را به امام ابراز كرديد؛ امام هم به شما خيلي محبت داشت. هرگز نشد كه ايشان راجع به حوزه ها و طلاب و فضلا و مدرّسان صحبتي بكنند و يا در حضورشان صحبتي بشود، مگر آن كه نشانه هاي توجه و اهتمام و محبت پدرانه و دلسوزانه و آگاهانه در ايشان مشاهده مي شد. حقيقتاً حوزه هاي علميه، قوام اصلي و ستون مهم انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي هستند. سالهاست كه من با قشر و نسل شما قلباً و روحاً پيوند و انس دارم. شما مايه ي اميد هستيد. آينده متعلق به

شما و در دستهاي شماست. دل و دست و مغز و روح و زبان گوياي شماست كه آينده ي كشور و انقلاب و حتّي آينده ي اسلام و مسلمين را طراحي مي كند و مي سازد. در اول انقلاب، نسل جوانِ همسنِ امروزِ شما خيلي نقش داشت. در آن سالهاي پُرماجرا، طلاب جوان و سبكبال و كمربسته و عاشق صادق، مانند زنبورهاي عسل بودند كه قرآن به آن اشاره مي كند: «و اوحي ربّك الي النّحل ان اتّخذي من الجبال بيوتا و من الشّجر و ممّا يعرشون»(1). آنها در گلزار مصفاي حوزه هاي علميه، برفراز معطرترين گلها و باطراوت ترين شاخه ها و جاندارترين ساقه ها و ريشه ها مي نشستند و عسل شيرين «فيه شفاء للنّاس»(2) علوم اسلامي را مي مكيدند و آن را به انسانهاي مستعد و مشتاق در اطراف و اكناف اين كشور و در ميان روستاها و شهرها و راههاي دور و جنوب و شمال و حتّي به خارج از كشور مي رساندند. و چنين شد كه گردونه ي انقلاب به حركت درآمد و اين بركات بر آن بار شد. اين نبود، مگر به خاطر آن محور و قلب و مركز و مغز فعال حوزه ها؛ يعني همان روح مقدسي كه امروز ما براي او عزاداريم. خدا مي داند كه چه قدر بركات بر وجود او مترتب بود. قبل از قيام رهبرمان، حوزه هاي علميه جان و روح و طراوت نداشتند. در اين مراكز، درس و بحث و علم و تحقيقات اصولي و مطالعات و تأملات به چشم مي خورد - كه البته سعي اسلاف بزرگوار ما مشكور است؛ چون همه ي اين علوم و معارف، از دست آنها به ما رسيده است - اما آن چيزي كه محور بود، يعني حركت

جهتدار به سمت حاكميت و اقامه ي دين، وجود نداشت؛ همان ديني كه ما براي او درس مي خوانيم، به خاطر او تلاش مي كنيم و براي او عمامه بر سرمان مي گذاريم و مردم هم به خاطر پايبندي به آن، از ما حمايت مي كنند. امام عزيز ما، حقيقتاً به كالبد حوزه هاي علميه ي مقدسه، روح و جان داد و حياتي دوباره بخشيد. سه عنصر اصلي قاعده ي نظام جمهوري اسلامي عزيزان! طلاب جوان! فضلا! توجه كنيد كه حوزه ي علميه - همان طور كه امام(ره) مكرر فرمودند - قاعده ي نظام جمهوري اسلامي است و همه چيز روي اين قاعده بنا شده و دوام خواهد يافت. اين قاعده بايد محكم باشد. استحكام اين قاعده، با تضمين سه عنصر اصلي امكانپذير است، و هر كدام از آنها نباشد و يا كم باشد، اين قاعده متزلزل خواهد شد، و اگر قاعده متزلزل شد، طبيعتاً همه ي آنچه كه بر او سوار است، تكان خواهد خورد. ما بحث آينده ي بلندمدت نظام اسلامي را مي كنيم. شما در ذهنتان چهل سال بعد را تصوير كنيد و ببينيد كه جمهوري اسلامي در آن سالها چگونه بر تمام دنياي ظلماني مادّي آن روز پرتو خواهد افكند؛ «الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها في السّماء تؤتي اكلها كلّ حين باذن ربّها»(3). دل مؤمن، به كمتر از اين پيشرفت قانع نيست؛ «من ساوي يوماه فهو مغبون»(4). امسالمان با سال گذشته نمي تواند مثل هم باشد؛ بايد جلوتر رفته باشيم. پس شما چهل سال ديگر را در نظر بگيريد و ببينيد جمهوري اسلامي چه هويت درخشاني ايجاد كرده و چه خيمه ي عظيمي بر فراز فكر و ذهن بني آدم در

سرتاسر جهان زده است. قاعده يي كه ما از آن صحبت مي كنيم، قاعده ي بناي محكم و استواري است و سه عنصر قطعي در وجود و ذات خودش لازم دارد، كه البته هريك از آن سه عنصر بر اموري متوقف است و بر او نيز اموري مترتب مي باشد: اولين عنصر، فقه است. فقاهت را به همان معناي پيچيده و ممتازي كه امام(ره) براي ما معنا مي كردند و بخصوص در بيانات دو، سه سال اخيرشان بر آن تأكيد داشتند، معنا مي كنيم؛ يعني تركيبي از متد علمي و دقيق فقاهتي و به تعبير امام(ره): فقه جواهري. فقه صاحب جواهر، به معناي دقت و اتقان كامل در قواعد فقهي و استنتاج منظم فروع از همان قواعدي است كه در فقه و اصول مشخص شده است. اين فقاهت، دو ركن دارد، كه ركن اول آن، اصول معتدل و قوي و آگاه به همه ي جوانب استنباط است، و ركن دوم، تطور فقه مي باشد و همان چيزي است كه امام در معناي اجتهاد و مجتهد و فقيه مي فرمودند و تأكيد داشتند كه مجتهد و فقيه بايد با ديد باز بتواند استفهامها و سؤالهاي زمانه را بشناسد. سؤال، نصف جواب است. تا شما سؤال زمان را ندانيد، ممكن نيست بتوانيد در فقه براي آن جوابي پيدا كنيد. بنابراين، فهم سؤال و ترتيب جواب مناسب براي آن، مهم است. عنصر دوم، تهذيب و اخلاق است. روزي به اتفاق جمعي از فضلاي بزرگ در خدمت امام(ره) بوديم. در آن محفل، از حوزه ي قم صحبت شد. يكي از بزرگان اساتيد و علماي اعلام قم كه مورد احترام و قبول همه ي ما هستند، در آن جلسه به امام

عرض كردند كه شما نسبت به قم، توجه و عنايت داشته باشيد. آن روز امام(ره) فرمودند كه اين چيزها لازم نيست؛ شما اگر فقط به ابقاي دو عنصر در حوزه ي قم توجه كنيد، همه چيز حل خواهد شد: اول، فقاهت است - كه گمان مي كنم تعبير ايشان اين بود كه مواظب باشيد شعله ي فقاهت فروننشيند - و دوم، اخلاق و تهذيب است. ما اگر مهذب باشيم، خواهيم توانست هستي خود را در خدمت اسلام و نظام اسلامي قرار دهيم؛ ولي اگر مهذب نباشيم، آنچه كه داريم، در خدمت قرار نخواهد گرفت و چه بسا كه در جهت عكس هم قرار گيرد. تاريخچه ي حوزه هاي علميه و سرگذشت شگفت انگيز علماي بزرگ و اسلاف درخشان ما، حامل تجربه هاي بسيار زيادي در اين زمينه است كه تهذيب چه قدر اثر مي گذارد. نزديكترين تجربه يي كه ما در اختيار داريم، وجود همين شخصيت عظيمي است كه امروز دنيا را به خود متوجه كرده است. امام(ره) مدرّسي منزوي در قم بودند. درسشان در مسجد سلماسي كه داخل يك كوچه - نه در مركز حوزه - قرار گرفته بود، ارايه مي شد. خانه ي ايشان هم در انتهاي همان كوچه واقع شده بود؛ يعني براي رفت وآمد به مسجد محل درس كه روزي دوبار انجام مي گرفت، حتّي احتياج به ديدن خيابان نداشتند و طبيعتاً هميشه مسير خانه به مسجد و مسجد به خانه را طي مي كردند. ايشان علي الظاهر منزوي بودند؛ ولي در حقيقت مدرّسي بزرگ و قطبي جذاب براي طلاب و فضلاي جوان و سرشار از خصلتها و صفات خوب به شمار مي آمدند. اعتقاد من اين است كه اخلاص و صفاي باطن و رابطه ي معنوي و پيوند

مستحكم بين قلب او و خداي مقلب القلوب، موجب شد كه اين مرد بتواند از انزواي ظاهري خود خارج شود و دست نيرومندي براي دگرگون كردن بنياد ارزشهاي مادّي در سطح جهان شود. براستي بنيان ارزشهاي مادّي در دنيا لرزيده است. رهبر كمونيست كشوري دوردست با قدرت مادّي بالا و داراي پيشرفتهاي زياد مي گويد: خواهش مي كنم كتابي درباره ي اسلام بدهيد تا مطالعه كنم(!) قبل از پيروزي انقلاب، شما نمي توانستيد بِزور دست جواني كه باد ماركسيسم به دماغش خورده بود، يك جلد كتاب اسلامي بدهيد و بگوييد اين كتاب را مطالعه كن! ما با زحمت زياد و هزار كلام شيرين، تعدادي جوان را گرد هم جمع مي كرديم، تا چند كلمه از مباني اسلام را به صورت شفاهي و يا كتبي به گوش و دل آنها برسانيم؛ ولي باز هم نمي رسيد. در آن روزها همه ي ما - حوزه هاي علميه، علما و مدرّسان و فضلا - بوديم، ولي عملاً به نتيجه ي دلخواه نمي رسيديم. سرانجام به بركت قيام امام(ره)، ملت ايران و دنيا تكان خوردند و دگرگوني عظيمي در افكار و انديشه هاي مردم و جوانها به وجود آمد. امروز نماينده ي مجلس يك كشور مادّي كه هفتاد سال برمبناي ماترياليسم ديالكتيك اداره شده است، به من مي گويد: به بركت امامِ شما، در پارلمان كشورم سخنرانيها با «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم» شروع مي شود. شخصيتهاي معروف فكري دنيا نيز نسبت به آنچه كه در مشت اين مرد بزرگ بود و بر دنيا عرضه مي كرد، احساس عطش مي كنند. بنابراين، با حركت آن رهبر عزيز، بنياد ارزشها و قراردادها و مسلّمات مادّي تكان خورد و دگرگون شد. مسأله اين نيست كه ما چند شرابخانه را در مملكتمان بستيم

و نگذاشتيم فلان منكر انجام بگيرد؛ اينها ظواهر كار و پديدارهاي قضيه است؛ عمق كار خيلي از اينها بيشتر است. به بركت قيام اين مرد، دنيا و ايران تكان خورد. هرچند ما نقش ملت ايران را در انقلاب، نقش اول و درجه ي يك مي دانيم، اما چه كسي اين ملت را اين گونه هدايت كرد؟ چه كسي اين همه سرچشمه را در آنها به جوشش در آورد و اين همه استعداد را زنده كرد؟ آيا غير از آن روح بزرگ و آن انسان عظيم، كس ديگري بود؟ عظمت كار او، به ارتباطش با خدا و تهذيب نفس او برمي گردد. امام(ره) يك انسان مهذب بود. دشمنان داخلي و خارجي او نيز اين ويژگي را قبول داشتند و اعتراف مي كردند كه او آدم مؤمني است. آن گروگان امريكايي كه چهارصد و چهل و چهار روز در ايران اسير بوده و طبيعتاً همه ي آن ماجراها را از چشم امام مي ديده است، مصاحبه مي كند و مي گويد: من از كساني نيستم كه از فوت امام خوشحال شوم. او ارزشهاي اخلاقي مخصوص خودش را داشت و هيچ كس در حد او نبود. عنصر سوم، آگاهي سياسي است. آگاهي سياسي به مثابه ي چشمي است كه اگر نداشته باشيم، آن دو عنصر ديگر در حركت به ما كمك نخواهند كرد. بايد سه عنصر اصلي قاعده را حفظ كرد. البته حوزه ي علميه بايد يكپارچه باشد و از برخي تشنجات كه در گوشه و كنار وجود دارد، بري و بركنار بماند. حوزه ي علميه، جايگاه قداست و پاكي است. كيفيت حوزه از آنچه كه هست، بايد بهتر شود در درجه ي اول، به حوزه ي علميه ي قم، و در درجه ي بعد، به

ديگر حوزه هاي علميه اميد زيادي است. شما كه حركت مي كنيد، دنيا متوجه مي شود عده يي از طلاب و فضلا از قم به تهران مي آيند. اين، نقش تعيين كننده و بسيار بزرگ حوزه را نشان مي دهد. من همان ايمان گذشته را نسبت به حوزه دارم و معتقدم بايد كيفيت حوزه از آنچه كه هست، بهتر شود و هرچه كيفيت آن بالاتر رود، باز هم جا دارد و زياد نيست. بايد ان شاءاللَّه در آينده بزرگان و فضلاي حوزه براي ايجاد نظم و ترتيب شايسته ي اين مكان مقدس كمك كنند، تا درسي كه طلاب مي آموزند، هدر نرود و هر صفحه كتابي كه مي خوانند، بيجا نباشد. خداوند ان شاءاللَّه شما را موفق بدارد و قلب مقدس وليّ عصر(ارواحنافداه) و امام عزيزمان را از شما راضي كند و ان شاءاللَّه دعاي آن حضرت را شامل حال همه ي ما قرار بدهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) نحل: 68 2) نحل: 69

3) ابراهيم: 24 و 25 4) بحارالانوار، ج 71 ، ص 173

سخنرانى در مراسم بيعت جمع كثيرى از دانشجويان و دانشگاهيان

سخنراني در مراسم بيعت جمع كثيري از دانشجويان و دانشگاهيان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم دانشگاه، پايه يي براي آينده ي كشور در اين روزهاي بسيار مهم و حساس حيات سياسي كشور كه دلهاي همه ي ملت ما، مخصوصاً شما جوانان و دانشجويان و انديشمندان را غم سنگيني از فقدان امام عزيزمان فرا گرفته و فضاي ايران در سايه ي همدلي مردم و مصيبت بزرگ مشتركي كه همه ي قلبها را فشرده و تمام چشمها را اشكبار كرده، بحمداللَّه به صفا و صميميت آغشته است، چه بهتر كه در اين فضاي معنوي و محيط صميمي، از اصليترين و ضروريترين مسايل كشور سخن به ميان آيد و مؤثرترين قشرهاي كشور،

آينده ي انقلاب و كشور و خط صحيح و مستقيم نظام و آرمانهاي روشن و منور را با خود مرور كنند و نسبت به آنها تصميم قاطع بگيرند و حركت جديدي كه مرهون بركات امام عزيزمان است، آغاز شود. حقيقت آن است كه اين مرد بزرگ و شخصيت عظيم تاريخي، نشان داد كه با حيات و وجود و تحرك و ابتكار و راهنماييهاي خود كه از روح بزرگ و دل روشنش برمي آمد، و همچنين با مرگ پُرحادثه و عروج ملكوتي خويش، به انقلاب و اسلام و مسلمين خدمت كرد. شخصيت اين بزرگوار، حامل هدايتهايي است كه براي سالهاي متماديِ امت اسلامي، درس و رهنمود و راهگشا خواهد بود. يكي از همين مسايل اساسي كه جا دارد در فضاي عمومي جامعه براي آن به طور جد فكر شود و تصميم قاطعي اتخاذ گردد، مسأله ي دانشگاه و دانشجويان و علم و تحقيق است. ما مي توانيم به صورت قاطع ادعا كنيم كه در نظر رهبر كبير فقيد ما، مسأله ي دانشگاهها، جزو مسايل طراز اول براي انقلاب و كشور بوده است. يك وقتي در ديدار جمعي از مسؤولان فرهنگي كشور ايشان فرمودند: مسأله ي جنگ، يك امر موقت است؛ در صورتي كه مسأله ي مهم و ماندگار و اساسي ما، دانشگاههاست. اين، يك واقعيت است. دانشگاه كه قوام اصلي آن به استاد و دانشجوست، حقيقتاً پايه يي براي آينده ي كشور محسوب مي شود. در نظام جمهوري اسلامي كه يك نظام صددرصد مردمي است، دانشجو بايد بارزتر از ديگر دانشجويان در هر جاي ديگر دنيا، نقش داشته باشد. درست است كه همه ي ملتها و جوانها به كشور و سرنوشت و ملتشان علاقه مندند، اما فرق است بين

نظامي كه براساس انقلاب مردمي و متكي به اراده و احساس عامه ي مردم بنا شده و حركت كرده و با دشمن درافتاده و موانع را برداشته باشد و يكايك آحاد مردم با آن احساس پيوند عميقي كنند، و نظامي كه اين چنين نباشد. در اين روزها، مظهر ديگري از اين حقيقت آشكار شد. اگرچه در قضاياي گوناگون انقلاب و در حضورهاي سياسيِ متنوع و متوالي و راهپيماييها و بسيج عمومي و در حركت عظيم مردم به سمت جبهه هاي جنگ - قبل و بعد از آتش بس - اين معنا ثابت شده بود، اما تبليغات جهاني كه سعي مي كرد حقيقت را واژگونه جلوه دهد و نظام را جدا از مردم معرفي كند و آنها را نسبت به سرنوشت انقلاب، بي تفاوت وانمود كند، در اين قضايا دچار بهت و حيرت و انفعال شد. امروز دنيا در مقابل حضور و هيجان عظيم مردم و پيوندي كه با هزاران زبان به صورت فراموش نشدني در فضاي تاريخ و عالم منعكس شد، دچار انفعال است. دانشجويان بايد در سازندگي و ترسيم حركت عمومي جامعه نقش داشته باشند بارها در مجامع دانشجويي گفته ام كه در اين نظام مردمي، دانشجويان كه طبقه ي پيشرو و پيشاهنگ و زبده و بانشاط پيكره ي اجتماع هستند، بايد در سازندگي آينده و ترسيم حركت عمومي جامعه، بيش از جاهاي ديگر نقش و اثر داشته باشند. اين تأثير، با دو عاملي كه بايد در كنار هم باشند، تحقق پيدا مي كند: عامل اول، درس و علم و تحصيل است، تا نام دانشگاه و دانشجو و استاد و معلم معنا پيدا كند و اميدهايي كه براي آينده ي كشور ترسيم مي شود، پوچ و

واهي و باطل نباشد. جوانها بايد خوب درس بخوانند و اساتيد هم بايد آنها را تربيت كنند و آينده ي علمي و عملي كشور را تأمين و تضمين كنند. در كنار تحصيل، نقش تحقيقات، نقش فوق العاده مهمي است كه بايد مسؤولان به آن بپردازند. بنابراين، عنصر اول، عنصر درس و علم است كه نمي شود آن را دست كم گرفت و نقشش را كوچك انگاشت و به آن بي اعتنايي كرد. برادران و خواهران عزيز دانشجوي من، به اين نكته توجه كنند. هيچ چيز نبايد موجب شود كه در حركت علمي آنها، اندك توقف و تعللي به وجود آيد. دشمن اين را مي خواهد. نبايد بگذاريد او به اهدافش برسد. علي رغم خواست دشمن، بايد حركت علمي در كشور شكوفا و اميدبخش و آينده نگر باشد. عامل دوم، جهت فكري و سياسي و انقلابي دانشگاه است؛ آن چيزي كه به علم هم جان و روح و جهت خواهد داد. در بيانات حضرت امام(ره) و وصيت نامه ي ايشان، به اين نكته ي اساسي بسيار توجه شده است. دانشگاه لاابالي و بيگانه از ارزشهاي ديني و بي تفاوت و خونسرد نسبت به مفاهيم و جهتگيريهاي انقلابي، دانشگاهي كه در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهي كه اعضايش - چه دانشجو و چه استاد - نسبت به حركت انقلابي ملت ايران و براي پيشاهنگي و پيشقراولي، احساس تكليف نكند و نقش درجه ي يك را در كار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهي نيست كه اميدبخش و تضمين كننده ي آينده و مورد نظر امام(ره) باشد. دانشگاه جهتدار، بشدت متمايل به ارزشهاي اسلامي است دانشگاه جهتدار و ديندار، بشدت متمايل به ارزشهاي انقلابي و اسلامي است. البته ارزشهاي انقلابي از ارزشهاي اسلامي به

هيچ وجه تفكيك پذير نيست؛ اينها با هم يكي است. كسي نمي تواند بگويد من مسلمانم؛ اما انقلاب را قبول ندارم، و يا بگويد من انقلابي هستم؛ اما اسلام را قبول ندارم! امروز زنده ترين تپشهاي انقلابي در اين جاست؛ بسيج كننده ترين نيروهاي مردمي، اين انقلاب است؛ در حالي كه سرتاسر دنيا، انباشته از انقلابهاي گوناگون است. پس انقلابي غيراسلامي و اسلامي غيرانقلابي نداريم. ارزشهاي انقلابي، همان ارزشهاي اسلامي است. شما دانشجويان عزيز بايد بدانيد نقش دانشجو براي حركت انقلابي و پيشبرد آن، همچنان يك نقش زنده است. خيال نكنيد كه انقلاب تمام شد؛ انقلاب ادامه دارد. اگر انقلاب به معناي ايجاد تحول بنيادين است و نويد نجات و سعادت و صلاح براي قشرهاي عظيم محروم و مظلوم را مي دهد و دشمنهايي در برابر جهتگيريهاي آن به صف آرايي برمي خيزند، طبيعي است كه اين كار هنوز جريان دارد و تمام نشده است. دليلش، دشمنيها و خصومتهايي است كه در دنيا نسبت به ما مي شود و نيز حمايتها و محبتها و صميميتهايي است كه از طرف ملتهاي مظلوم دنيا نسبت به اين انقلاب و رهبر آن - كه شما اين روزها مظهرش را مي بينيد - ابراز مي شود. مردم يك كشور بيگانه كه نه زبان ما را مي دانند و نه حتّي با الفباي فرهنگ ما آشنا هستند، در فقدان امام عزيز ما به سرشان مي زنند و اشك مي ريزند و پرچم جمهوري اسلامي را جلوي راهپيماييشان حركت مي دهند و به آن افتخار مي كنند. آنها در اين مصيبت بزرگ، احساس مي كنند پدر مهرباني را از دست داده اند. ما براي ايستادگي روي اصولمان، هيچ چيز كم نداريم اگرچه امروز دشمنهاي جهاني جمهوري اسلامي تودهني سختي به وسيله ي شما

مردم خوردند و انتظارشان از روز و لحظه ي در گذشت رهبركبير انقلاب برآورده نشد، اما مطمئناً هنوز دست از خصومت و خباثت و توطئه و كيد و مكر عليه انقلاب و نظام مظلوم جمهوري اسلامي برنداشته اند. ما بايد در صحنه باشيم. مردم بايد هوشيار و بيدار باشند. دشمني كه در مقابل ماست، دشمني است كه از ارزشهاي انساني بويي نبرده است. اگر ملتي را ضعيف و تسليم پذير و توسري خور يافت، لحظه يي براي ضربه زدن و لگدمال كردن درنگ نمي كند. دشمنان ما - اين قلدرهاي معروف جهاني و در رأسشان امريكا - جز زبان زور و قلدري هيچ چيز ديگر را نمي دانند و درك نمي كنند. اين طور نيست كه ملايمت كردن در مقابل آنها و روي خوش نشان دادن، موجب جلب همكاري يا محبت و يا انصراف آنها از خصومتها و خباثتها شود. روح فرعوني خبيثي كه در طول تاريخ، ملتها و انسانها را همواره لگدمال كرده و مورد ظلم قرارداده، امروز در كالبد همين قدرتها حلول كرده است. آنها هرگونه نرمشي را، دليلي بر اقتدار خودشان مي گيرند. چرا ما در مقابل قدرتهاي زورگو و مستبد و ظالم كه از بن دندان با اسلام و ارزشهاي اسلامي و حقوق و قيام ملتها مخالفند، نرمش بخرج دهيم و احساس ضعف كنيم؟ ما هيچ احساس ضعفي نمي كنيم و به فضل پروردگار همواره احساس قدرت كرده ايم. خداوند آگاه است كه امروز از صميم قلب، در مقابل همه ي خصوم جمهوري اسلامي، احساس قدرت و توان مي كنيم. ما براي ايستادگي روي اصولمان و حركت در خط همان اصول و به سمت آرمانهاي اعلام شده ي هميشگي، هيچ چيز كم نداريم. دشمنان خيال نكنند كه چون

ملت ايران امام و رهبركبيرشان را از دست دادند، قدرت مقاومتشان را هم از دست داده اند؛ اصلاً اين طور نيست. مردم، امروز مقاومتر از گذشته هستند. همه ي ما احساس مي كنيم كه چون عنصر عظيمِ نيرومندِ مقتدرِ عزيزي را از دست داده ايم، بايد جاي خالي او را با احساسات و فكر و تلاش و همبستگي و كارمان پُر كنيم. ملت ايران نشان داد كه بايد تحليل گرهاي سياسي دستگاههاي استكبار، در تحليلهاي خود تجديدنظر كنند. آنهايي كه نسبت به مسايل ايران و آينده ي آن و دوران بعد از امام(ره) اظهارنظر كردند، بايد بافته هاي خودشان را برگردانند و حرفهاي خود را پس بگيرند. آگاهي سياسي كسب كنيد و هوشيار باشيد ما قوي هستيم و به عزت پروردگار عزيزيم؛ منتها شما دانشجويان نقش خودتان را فراموش نكنيد. آگاهي سياسي كسب كنيد و نسبت به آنچه كه مي گذرد، هوشيار باشيد و انگيزه و تپش جوانانه ي انقلابيِ متناسب با قشر شما، در خدمت هدفهاي نظام قرار گيرد. عده يي از افراد ساده انديش خيال مي كنند كه اگر دانشجو بخواهد حضور انقلابي داشته باشد، راهش اين است كه بر سر مسؤولان خود داد بكشد؛ خير، اين كه انقلابيگري نيست. آن جايي كه مي بينيد دانشجو بر سر مسؤولان امر داد مي كشد، مسؤولان با دانشجويان هم جهت نيستند؛ آنها مزدور امريكا هستند و اين جوانان نمي توانند طاقت بياورند و بالاخره فرياد اعتراض مي كشند؛ كمااين كه در رژيم گذشته همين گونه بود و دانشجو و طلبه و مردم و وجدانهاي بيدار و انسانهاي شجاع و روحهاي سالم، بر سر مسؤولان امر داد مي كشيدند. مبادا عده يي به صورت فريب انگيز و با ترفندهاي گوناگون بيايند و به چند جوان ساده تفهيم كنند كه دانشجو بايستي

فرياد بكشد! بله، فرياد بايد كشيده شود؛ ولي بر سر امريكا و قدرتهايي كه مزاحم مسؤولان و اداره كنندگان نظام هستند. در هر دانشگاهي كه تحصيل مي كنيد، حضور دانشجويي خود را به صورت قوي و با خط درست حفظ كنيد. در محيط دانشگاه يكپارچگي خود را حفظ كنيد عزيزان دانشجو و جوانهاي خوب و باصفا و سالم! تا آن جا كه در توان و قدرت شماست، در محيط دانشگاه يكپارچگي خود را حفظ بكنيد و نگذاريد نامهاي گوناگون، به معناي جهتگيريهاي گوناگون تلقي شود و نيروهايي كه بايد به سمت دشمن بايستند و موضع بگيرند، روبه روي هم قرار گيرند؛ مواظب اين خطر باشيد. مطلقاً نبايد اسمها و عنوانها، ديوار به وجود آورند و مرز ايجاد كنند. طرح عناويني مثل دانشجوي اين وزارت و دانشجوي آن وزارت، دانشجوي اين دانشگاه و دانشجوي آن دانشگاه، دانشجوي دانشگاه دولتي و دانشجوي دانشگاه غيردولتي، انجمن اسلامي اين جا و انجمن اسلامي آن جا، خطرآفرين است. هنر بزرگ امام ما اين بود كه اين ديوارها را از ميانه ي اجتماعات مردم برداشت؛ ديوارهايي كه فضاي عظيم و وسيع و باز را به حفره ها و خانه ها و كلبه هاي كوچك تبديل كرده بودند. او يك فضاي وسيع ساخت و دلها را با هم آشنا كرد و اين نيروي عظيم را به وجود آورد. روح «واعتصموا بحبل اللَّه جميعا»(1) در سخن و عمل او تجلي يافته بود؛ لذا اگر علي رغم اختلاف بعضي از سليقه ها و ديدگاهها، بياييم و همين خط يكپارچگي و وحدت را ادامه دهيم، در حقيقت روح امام عزيز را احترام كرده ايم. خداوند ان شاءاللَّه همه ي شما را حفظ كند. دانشجويان و استادان و مديران و نمايندگان روحاني و

معلمان و همه ي كساني را كه به نحوي در امور دانشگاهها دخالت دارند، مشمول رحمت و هدايت و لطف و فضل خودش قرار دهد. ان شاءاللَّه خداوند به ما توفيق عنايت فرمايد، تا در خطي كه امام عزيزمان مي خواست و آرزو مي كرد، حركت كنيم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) آل عمران: 103

سخنرانى در مراسم بيعت حجةالاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى، رئيس و كليه ى نمايندگان مجلس شوراى اسلامى

سخنراني در مراسم بيعت حجةالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني، رئيس و كليه ي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم تكليف و راه عوض نشده است حقيقتاً اين روزها، روزهاي سخت و تلخي است. خلأ وجود عزيزِ بارزِ قويِ امام و رهبر كبيرمان، چيزي نيست كه حتّي به آساني بشود آن را باور كرد. خاطرات اين ده سال پُرماجراي انقلابمان و جمهوري اسلامي مظلوممان، قدم به قدم سرشار از حضور قوي و فعال و تعيين كننده و خطدهنده ي امام عزيزمان است. واقعاً ملت و نظام ما به آساني نخواهند توانست جبران اين ضايعه ي سنگين را بكنند؛ لذا از خداي متعال بايد استمداد كنيم. اين حادثه، نه فقط براي ما كه مسؤولان اين نظام هستيم، و نه فقط براي ملت ايران حادثه است، بلكه ضايعه يي براي اسلام و مسلمين و تاريخ اسلام است. ما از خود اين معلم بزرگ و از تعاليم اسلامي آموخته ايم كه با اتكال به پروردگار و با تكيه به عنايات الهي، بايد سختيها و مصيبتها و حوادث تلخ و سنگين را به نحوي جبران كرد. اين حادثه، باري بر دوش همه ي ماست. بايد آن قدر ارتباطاتمان را قوي كنيم و آن قدر تلاشمان را مضاعف، و اخلاص و ارتباط با خدا را در خودمان تقويت نماييم، تا بتوانيم مقداري از اين خلأ را پُر كنيم. تكليف و

راه كه عوض نشده است. اهداف كه همان اهداف است. ما حركتي را با قدرت و صلابت و با ايمان كافي به هدفهاي اين راه و حركت آغاز كرديم و مثل كارواني راه افتاديم و هنوز در اثناي راه هستيم. اين ضايعه بر ما وارد شده، ولي ماندن و توقف كردن و ترديد كردن، گناه و جرم است. چون راه را بايد ادامه دهيم، بنابراين بايد ببينيم با چه عواملي خواهيم توانست اين ضايعه را جبران كنيم. روي اين نكته بايد فكر كنيم. نقش شما تعيين كننده تر، و تكليفتان سنگينتر است من از همدلي و صفا و همكاري برادران عزيز - كه با بسياري از شما در دوران مسؤوليتهاي پس از انقلاب تا امروز، همكاريهاي طولاني داشتيم - صميمانه تشكر مي كنم. مطمئناً مجلس شوراي اسلامي، آن ركن ركيني است كه موضعگيري و تصميم و حركت صحيح و جهتدار و مدبرانه ي او، نقش عمده يي در تداوم راه انقلاب و امام خواهد داشت. هركسي و هر دستگاهي، در اين تكليف بزرگ و عمومي نقش دارد؛ ولي نقش شما تعيين كننده تر است، و لذا تكليف شما هم سنگينتر است. خوشبختانه مجلس شوراي اسلامي امتحان خوبي داده است. من به عنوان كسي كه بخشي از دوران مأموريتش را در مجلس و در سنگر استوار و مردمي حضور داشته و خدمت كرده و همواره براي اين نهاد، احترام شايسته ي خودش را قايل بوده و به آن اعتقاد راسخ داشته است، احساس مي كنم كه مجلس در گذشته، نقش بسيار حساسي را در روند حركت انقلاب ايفا كرده است - كه ان شاءاللَّه در آينده هم بايد اين گونه باشد - و آزمايشهاي سختي را

گذرانده، و به اعتقاد من از اين آزمايشها سرافراز بيرون آمده است. بر اثر همين قدرت و استقامت در راه و به خاطر حفظ جايگاه قانوني بالايي كه در قانون اساسي به اين دستگاه عظيم و حساس داده شده، امروز مجلس شوراي اسلامي در جهان از حيثيت بالايي برخوردار است و فقط به عنوان يك دستگاه قانونگذاري در كشور ما شناخته نمي شود؛ بلكه دستگاهي است كه در سياستهاي كشور و جهان هم سهم مؤثري دارد و اين نقش بايستي به طور كامل حفظ شود. من از برادران و خواهران عزيز نماينده به خاطر نقش استواري كه همواره از خود نشان داده اند و بخصوص به خاطر مواضع بسيار خوبي كه در اين روزهاي حساس در نطقهاي پيش از دستور و ديگر مواضع عمومي گرفته اند، صميمانه تشكر مي كنم. رشد سياسي مردم و مسؤولان، موجب نااميدي دشمنان مجلس دستگاهي است كه حركت و موضعگيري و سخن او در سطح جهان و سياستهاي بين المللي، نشاندهنده ي حركت كلي نظام است و شما امروز تأثيري را كه مجلس و رئيس عزيز و محترم آن در ترسيم و تبيين سياستهاي نظام جمهوري اسلامي در سطح جهاني دارند، مي بينيد. همين حركت ديروز مجلس شوراي اسلامي و رأي بالايي كه به رياست برادر عزيزمان جناب آقاي هاشمي رفسنجاني داده شد، در دنيا انعكاس بسيار وسيعي داشت. اين، نشاندهنده ي حساسيت هرگونه حركتي است كه در مجلس انجام مي گيرد. دشمن بشدت روي جزييات وقايع كشور ما حساس است. اينها به روزهايي اميد بسته بودند كه خلأ وجود امام در جمهوري اسلامي آشكار شود! به شروع اختلافات ميان مسؤولان و آن چيزي كه آنها آن را جنگ

قدرت (!) مي نامند، اميد بسته بودند! دلخوش بودند كه جمهوري اسلامي، دچار آشفتگي سياسي شديدي شود و مسؤولان - حتّي اگر مسأله ي رهبري را هم حل كرده باشند - نتوانند اوضاع كشور را جمع وجور كنند و كار را ادامه دهند! اميد بسته بودند كه مردم در صحنه حضور پيدا نكنند و فقدان امام به معناي خاموش شدن شعله ي انقلاب تلقي شود! امروز شما حيرت و تعجب آنها را از واقعيات باشكوهي كه در كشور ما در حال اتفاق است، مي بينيد. هر روز با يك واقعه، رشد سياسي مردم و عمق ايمان انقلابي آنها و رشد سياسي مسؤولان و دست اندركاران - كه موجب نااميدي و حيرت دشمنان است - تأييد مي شود. سه نقطه ي اميد دشمن من با مطالعه ي اخبار و تحليلهايي كه اين روزها مرتباً محافل خبري و سياسي - بخصوص محافل غربي - منتشر مي كنند، احساس مي كنم كه غربيها در ذهن خود، سه نقطه ي اميد را تصور كرده اند و فكر مي كنند از اين طريق مي توانند سه حادثه ي مطلوب براي خودشان، و سه واقعه ي زيانبار براي جمهوري اسلامي به وجود آورند: اولين نقطه ي اميد آنها، ايجاد تنازعها و اختلافهاست. آنها فكر مي كردند پس از ارتحال امام(ره)، جنگ قدرت(!) به وجود خواهد آمد؛ حتّي در روزهاي اول، خيلي ناشيانه پيش بيني مي كردند كه برخوردهاي نظامي خواهد شد و حوادث خونين پديد خواهد آمد! در آن لحظات اول، دنيا اين گونه تلقي مي كرد و غربيها هم در گذشته بارها اين پيش بيني غلط را كرده بودند؛ ولي بعد كه ديدند اين پيش بيني، از واقعيت خيلي دور است، گفتند كشمكش بر سر قدرت پيش خواهد آمد و تا مدتها مسأله ي رهبري نظام

به جايي نخواهد رسيد! هنگامي كه اين پيشگويي هم به نتيجه نرسيد، مرتب تكرار مي كردند كه انتخاب مجلس خبرگان، يك كار سطحي و يك پديده ي زودگذر است و به صورت بالقوه جنگ قدرت در پشت پرده وجود دارد و بايد منتظر باشيم تا چند روز آينده، اين كشمكش و نزاع خودش را نشان دهد! روزها گذشت. شخصيتها و افرادي كه موضعگيري و اظهاراتشان تعيين كننده است - مانند نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اعضاي هيأت دولت، علماي بزرگ، مراجع، گروههاي مردمي و نهادهاي انقلابي - همه يكپارچگي و تمركز خودشان را نشان دادند و پيش بيني آنها هم عملي نشد؛ ولي باز تحليلها و تفسيرها سراغ نقاطي مي رود كه به آنها نويد وجود زمينه ي اختلافي را بدهد. من با مطالعه ي خبرها و اظهارها و گزارشها و تحليلهاي سياسي، به اين نتيجه مي رسم كه اينها نمي خواهند به اين زودي از مسأله ي ايجاد اختلاف و كشمكش ميان مسؤولان جمهوري اسلامي و گروههاي مردمي و گرايشهاي سياسي نااميد شوند؛ سعي مي كنند به هر قيمتي - حتّي با القائات - اين مسأله را براي خودشان تأمين كنند. بنابراين، وحدت كلمه يي كه امروز وجود دارد، براي آنها بسيار سنگين است؛ زيرا ايجاد اختلاف و دودستگي و تنازع و درگيري، براي آنها يك هدف است. بدون ترديد در اين چند سال، با القائات خبري و تحليلي كه در روح و مغز افراد بسياري هم در دنيا اثر مي كند، درصدد تأمين اهداف خود بوده اند و خوشبختانه در جمهوري اسلامي اين القائات هيچ تأثيري نداشته است. دومين نقطه ي اميد آنها، مسأله ي آشفتگي سياسي در سطح كشور و القاي اين نكته كه حركت و حضور مردم

در صحنه، بي بنياد است! آنها بشدت سعي مي كنند اين حضور و حركت را يك پديده ي زودگذر، يك موج و يك هيجان وانمود كنند كه به پايان خواهد رسيد. به دنبال اين موضوع، سومين نقطه ي اميد آنها مشخص مي شود و آن، واقعيتهاي دشوار اقتصادي و مشكلات مردم است، كه آنها سعي مي كنند اين نكته را به اثبات رسانند كه بالاخره مشكلات اقتصادي گريبان دستگاه را خواهد گرفت و نظام جمهوري اسلامي را به بن بست خواهد رساند و مردم را دچار سردي و خمودي خواهد كرد! نقش نمايندگان در كور كردن نقاط اميد دشمن ما كه نسبت به آرمانهاي انقلاب و خط امام و اهداف اعلام شده يي كه مردم فداكار روي آنها پيمان خون بستند، همدل هستيم و اتفاق نظر داريم، بايد تلاش كنيم اين سه نقطه ي اميد دشمن به هيچ قيمت تحقق پيدا نكند. كساني كه با قلب آرام و مطمئن و پُر از سكينه - همان سكينه يي كه بر قلب مقدس اماممان نازل شده بود - نسبت به اصول و اهداف و راه انقلاب و آرزوهاي امام احساس دلسوزي مي كنند، بايستي نقاط اميد دشمن را كور كنند. شما برادران و خواهران عزيز نماينده ي مجلس شوراي اسلامي مي توانيد نقش زيادي در اين جهت داشته باشيد. سخن شما آرامبخش، و اظهارنظر شما درس و الهام است. همان طور كه در گذشته براي خدا و رضاي روح مطهر امام(ره) كوشش كرديد كه جز خط روشن انقلاب - همان چيزي كه همه ي ما بر آن توافق داريم و مردم با آن پيمان خون بسته اند - هدف ديگري را مد نظر قرار ندهيد، در شرايط حاضر هم بايد همين روش را ادامه

دهيد. هر نطق پيش از دستور شما كه از مجلس شوراي اسلامي منعكس مي شود و مردم گوش مي كنند - و من خيال مي كنم اين روزها مردم بيشتر دلبسته ي مجلس هستند؛ چون مجلس شوراي اسلامي حقيقتاً ركن اطمينان بخشي است - اگر پيام التيام و وحدت و محبت و توافق و همكاري و همگامي داشته باشد، دل مردم را شاد و دشمن را مأيوس خواهد كرد. اين عقيده ي هميشگي من بوده است كه مسؤولان جمهوري اسلامي، خوشبختانه هيچ گونه اختلافي در زمينه هاي اصولي با هم ندارند. ممكن است در برخي مواقع، اختلاف سليقه هايي وجود داشته باشد، ولي امروز بحمداللَّه آنها هم به هيچ وجه خودشان را نشان نمي دهند. همان طور كه مسؤولان در اين خط حركت مي كنند، شما كه نمايندگان مردم هستيد، بايد اين چشمه ي فياض جوشان و بابركت را روي آحاد مردم سرازير كنيد و صفاي انقلاب و امام را در آنها حفظ نماييد. همه ي ما تصميم بگيريم كه ان شاءاللَّه اين گونه حركت كنيم و دشمن را مأيوس سازيم. دشمن روي اين نكته بشدت سرمايه گذاري تبليغاتي مي كند و سعي مي كند به نحوي دلهاي مردم را - كه در بهشتي از صفا آرميده اند - مشوش و آشفته كند. همه ي دستگاههاي مسؤول بايد تلاش كنند و نگذارند آن سه نقطه ي اميد دشمن، تأثير سوء خودش را بگذارد. شما نمايندگان محترم مي توانيد نقش عمده يي در خنثي كردن اهداف آنها در مجلس شوراي اسلامي داشته باشيد. سعي كنيد كارها براي مردم آسان شود توصيه ي امام عزيزمان هميشه اين بود كه كاري كنيد كارها براي مردم آسان شود و مشكلات مردم حل گردد. البته مشكلات اداري و اقتصادي وجود دارد، ولي اينها تأثيري در حركت انقلابي

مردم ندارد. همان طور كه مشاهده كرديد، مردم با اين كه مشكلات ناشي از جنگ و كمبودها را لمس مي كردند، درعين حال ايمان و عشقشان را به امام و انقلاب و خط روشن آن حفظ كردند. ما نبايد بگذاريم كه مردم زياد سختي بكشند. من برخلاف بعضي از تحليلها، احتمال مي دهم كه دشمن براي اين كه مردم را از ادامه ي اين راه و اين حضور مأيوس و پشيمان كند، حتّي مشكلات جديد اقتصادي را بر ما تحميل نمايد. هيچ بعيد نيست مشكلاتي را براي فروش نفت، تهيه ي مواد اوليه و كالاهاي ضروري به وجود آورد، تا فشار را بر مردم زياد كند. دولت و مجلس و مسؤولان بايد دست به دست هم دهند و بهترين راهها و موفقترين شيوه ها را جستجو كنند، تا مشكلات اقتصادي مردم كم شود؛ نمي گويم بكلي از بين برود؛ چون در كوتاه مدت، چنين چيزي ميسور نيست. نقش مؤثر تمركز در قوّه ي قضاييه و مجريه من نسبت به آينده، اميدواري زيادي دارم. مسأله ي بازنگري قانون اساسي كه اين قدر امام(ره) روي آن تكيه كردند و آخرين كار بزرگي بود كه ايشان در زمان حياتشان انجام دادند، گرههاي بزرگي را باز كرد. در اين بازنگري، تمركز در قوّه ي قضاييه و قوّه ي مجريه به وجود آمد، كه هركدام از اينها نقش بسيار مؤثري در حسن اداره ي كشور خواهند داشت. تمركز در قوّه ي قضاييه، به مسؤولان قضايي كشور اين امكان را خواهد داد كه در مسأله ي قضاوت، قاطعانه برخورد كنند. شما مسؤولان قضايي ما را مي شناسيد. برادراني كه امروز در رأس قوّه ي قضاييه هستند، مؤمن و خوب و كارآمد و شناخته شده و چهره هاي روشن و مورد اعتماد امام مي باشند، و

در اين هيچ ترديدي نيست. بخش عمده يي از مشكلات قضايي كشور، ناشي از همين مسأله ي عدم تمركز بود؛ يعني مدير واحدي كه بتواند اين گرهها و مشكلات را با سرپنجه ي اراده و تدبير خودش باز كند، وجود نداشت. عين همين قضيه، در قوّه ي مجريه مشاهده مي شد. بخش عمده يي از مشكلات در قوّه ي مجريه، ناشي از تعدد مديريت بود، كه بحمداللَّه با مصوبه ي شوراي بازنگري قانون اساسي، اين مشكل برطرف شده است. البته نظرها مختلف است. ممكن است بعضيها اين روش را بهترين شكل ندانند؛ اما همه ي نظرها در اين متفقند كه تمركز و ايجاد يك دست قوي و واحد در مديريت كشور، مشكلات به وجود آمده را آسانتر حل مي كند. در جمهوري اسلامي، همدستي و همدلي يك اصل است من بشدت اميدوار هستم كه در سايه ي مديريت واحد، موفق به رفع بهتر نارساييها شويم. ان شاءاللَّه با تصميم قاطع برادر عزيز و عالي قدرمان جناب آقاي هاشمي، براي پذيرش پست مديريت قوّه ي مجريه - كه واقعاً مژده و شفايي براي دلهاي مردم است - اين آرزو محقق شود. ما منورتر و روشنتر و سابقه دارتر و شناخته شده تر و دردآشناتر و رمزآشناتر از ايشان با مسايل انقلاب، كس ديگري را سراغ نداشتيم. نمي شود گفت شما بهتر از من ايشان را مي شناسيد؛ چون سوابق انس و ارادت و آشنايي من با آقاي هاشمي، خيلي طولاني است؛ اما شما درمدت كارتان با ايشان در مجلس شوراي اسلامي، از نزديك همه ي اين موارد را خوب احساس كرده ايد. ملت ما بحمداللَّه ايشان را مي شناسند و اين، آينده خوبي را نويد مي دهد. ما بايد به آينده اميدوار باشيم و اين اميد را در مردم

ايجاد كنيم. دشمن مي خواهد ما با يكديگر اختلاف داشته باشيم؛ ولي ما بايد به صورت قاطع به دشمن تفهيم كنيم كه ترفندهاي او مؤثر نيست و در جمهوري اسلامي، همدستي و همدلي، براي مسؤولان يك اصل است. اين وحدت و يكپارچگي را واقعاً يك اصل بدانيم و براي آن سرمايه گذاري كنيم و از اختلافات بگذريم. من گمان نمي كنم در طول ده سال گذشته كه امام عزيزمان(ره) اين همه بيانات حكمت آميز ايراد كردند، چيزي را به اندازه ي «وحدت» مورد تأكيد قرار داده باشند. يكي از دو يا سه موضوعي كه ايشان بيشترين تأكيد را مي كردند، همين مسأله ي وحدت دلها و وحدت زبانها و وحدت راهها و همدستي و همگامي و همدلي بوده است. ما اين مقوله را به منظور حفظ حرمت امام(ره) و تعظيم به روح او پاس بداريم و به عنوان يك هدف قطعي تلقي كنيم و با هر قيمتي درصدد تأمين آن باشيم. مجلس شوراي اسلامي مي تواند مظهر بسيار خوبي براي اين تكريم باشد. دشمنان انقلاب سعي مي كنند آينده را تاريك و نوميدكننده جلوه دهند. آن برادر مسلماني كه با احساسات پُرشور خود بر سر مزار منور حضرت امام رفته و روز و شبي را گذرانده و يا در تشييع جنازه ي آن عزيز شركت نموده و در راهپيماييها پشتيباني خود را از نظام اعلام كرده است، وقتي به شهر خود برگردد و خبري به گوشش بخورد كه چيزي را به ذهن او القا كند و تصور كند كه فردا، فرداي تاريك و دشواري است و هيچ اميدي به آينده نيست، شماببينيد چه حالي به او دست مي دهد و چه قدر براي او نشاط باقي مي ماند؟ ما

بايد دقيقاً در نقطه ي مقابل اين مسير، حركت كنيم و از تمام امكانات و نيروهايمان براي اميد دادن و روشن كردن افق آينده در چشم مردم استفاده كنيم. با همت و تدبير مديران قوي، مي توانيم آينده را بسازيم واللَّه من اعتقاد ندارم كه اين كار، مردم فريبي و دروغگويي است؛ برعكس، در شرايط حاضر، اميدوار كردن مردم، مبتني بر واقعيت است. جمهوري اسلامي مي تواند بزرگتر از اين كارها را انجام دهد. ما نظام طاغوتي را از بين برديم و ده سال با امريكا و شوروي و قدرتهاي شرقي و غربي جنگيديم. ما مي توانيم آينده را بسازيم و با همت وتدبير مديران قوي اين كشور، براي مردم زندگي مناسبي به وجود آوريم. ما مي توانيم فرهنگ ناب و خالص اسلامي را برجامعه ي خود حاكم كنيم. ما مي توانيم همان خطي را كه امام ترسيم كرده اند، كاملاً و دقيقاً طي كنيم. البته اگر آن دست نيرومند با ما بود، كارها آسانتر مي شد؛ اما چاره چيست كه «افان متّ فهم الخالدون»(1). وقتي پيامبراكرم(ص)، اميرالمؤمنين(ع)، انبيا و اوليا(ع) از دار دنيا مي روند، بايد انتظار اين گونه حوادث ناگوار را داشت. اين، واقعيت تلخي است كه بايد آن را بپذيريم و با توجه به اين واقعيت، برنامه ريزي كنيم. آيا مي شود گفت كه ما ملت انقلابي و خوب و قوي هستيم؛ به شرطي كه امام(ره) با همان قدرت جلوي ما حركت كند، و اگر امام نباشد، ما هم نيستيم؟! اين كار كه شدني نيست. ما بايد بگوييم ملتي انقلابي و قوي و قاطع هستيم و از بركات وجود امام حداكثر استفاده را مي كنيم، و آن روزي هم كه خداوند با اراده و تقدير خودش، اين

نعمت بزرگ را از ميان ما برداشت و اين وزنه را از ما گرفت، سعي مي كنيم با همه ي امكاناتمان و با اشك چشممان و با نفس گرممان و با ذره ذره ي وجودمان، اين راه را ادامه دهيم و خلأ وجودش را پُر كنيم؛ ان شاءاللَّه خداي متعال هم كمك خواهد كرد؛ «ومن يتوكل علي اللَّه فهو حسبه»(2)، «من كان للَّه كان اللَّه له»(3). امام به خاطر رابطه اش با خدا بود كه مورد تفضلات الهي قرار مي گرفت. بياييد ما هم با همان توكل و اخلاص و تلاش و تصميم، راه او را ادامه دهيم. من قاطعانه معتقدم كه شما برادران و همه ي نيروهاي كارآمد و زبده ي اين نظام، توانايي لازم را داريد و ان شاءاللَّه آينده ي روشني در انتظار شماست. خداوند به شما برادران عزيز، خير و توفيق و پاداش نيك بدهد؛ بركات خودش را همواره بر شما مستدام بدارد؛ دلهاي شما را محكم كند؛ با تفضلات الهي، دلهاي ما و شما را بيش از پيش به خودش متوجه كند و دعاهاي ما را مستجاب فرمايد و هميشه روح امام عزيز را از ما راضي و خشنود بدارد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) انبياء: 34

2) طلاق: 3 3) بحارالانوار، ج 85 ، ص 319

بيانات در مراسم بيعت اعضاى جامعه ى مدرّسين حوزه ى علميه ى قم

بيانات در مراسم بيعت اعضاي جامعه ي مدرّسين حوزه ي علميه ي قم بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم جامعه ي مدرّسين، مغز متفكر و چشم بيناي دستگاه اداره كننده ي كشور از اظهار لطف آقايان و اساتيد و بزرگان، كه حقيقتاً اركان البلاد و مايه ي اميد مردم هستند،صميمانه متشكرم. من جامعه ي مدرّسين را - همان طور كه فرمودند - هم بخوبي مي شناسم، و هم به اعضا و مجموعه ي آن ارادت دارم، و اين موضوع

مربوط به امروز نيست؛ بلكه هميشگي است. من جامعه ي مدرّسين را مغز متفكر و چشم بينا و وجدان سالم و حساسي براي دستگاه اداره كننده ي كشور مي دانم و معتقدم اگر ما براي حوزه ي علميه به عنوان قاعده ي اصلي و اساسي در انقلاب و جمهوري اسلامي، نقش و ارزش قايل هستيم - كه البته قايليم - ناگزيريم براي جامعه ي مدرّسين با آن سوابق و تاريخ درخشان و علم و تقوا و استعداد بالا و مايه هاي قوي فقاهتي، نقش اول را قايل شويم. من يك وقتي مطرح كردم كه اگر ما جامعه ي مدرّسين را نمي داشتيم و مي خواستيم براي حوزه ي قم يك دستگاهي نمادين و سمبليك به وجود آوريم، مي بايستي نهادي مثل جامعه ي مدرّسين را به وجود مي آورديم؛ منتها درآن صورت، جامعه ي مدرّسين جديد، ديگر آن تاريخ، آن سابقه و آن پرونده ي درخشان را نمي داشت. امروز همان جامعه ي مدرّسينِ مورد نظر كه بحمداللَّه سرشار از علم و فقاهت و تقوا و آگاهيهاي گوناگون است، وجود دارد؛ مضاف بر آن، مجموعه ي شما با سوابق تاريخي انقلاب هم آشناست. اصولاً همه ي كساني كه تاريخچه ي انقلاب را مي دانند، بايد با سوابق آن آشنا باشند. اگر اين سوابق را ندانند، يقيناً قصوري در معرفت آنها پديدار شده است. يقيناً از كمك فكري شما استفاده خواهم كرد و بايد همه ي دستگاهها استفاده كنند. اميدوارم خداي متعال توفيق دهد، تا بتوانيم در همين خط صحيح و درستي كه به اعتقاد ما همه ي آرمانهاي انقلاب: رفع محروميت و فقر، كمك به مستضعفان، زنده كردن و احياي ارزشهاي اصيل اسلام ناب و ... با تداوم اين خط تأمين مي شود، حركت كنيم و ان شاءاللَّه با تقويت و

ترويج و توسعه ي آن، به طرف اهداف مقدسمان پيش برويم. بار ديگر از اين كه لطف فرموديد و اين جا تشريف آورديد و اين فرصت را داديد كه در خدمتتان باشم، تشكر مي كنم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت گروهى از مردم شهرهاى آمل، نيشابور، مهدى شهر، سعادت شهر و عده يى از خانواده هاى

سخنراني در مراسم بيعت گروهي از مردم شهرهاي آمل، نيشابور، مهدي شهر، سعادت شهر و عده يي از خانواده هاي شهداي بهار همدان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم استكبار جهاني، وارث حقيقي فرعونها و نمرودها اگرچه مصيبت درگذشت رهبر كبير و عزيزمان، يكي از بزرگترين مصايبي است كه ملت ما آن را در طول تاريخ انقلابش مشاهده كرده است، ليكن تفضلات الهي بر اين ملت مؤمن و مقاوم و لطفي كه خداوند در سايه ي ايمان و مجاهدت به ملت ما فرموده، موجب شده است كه از سرتاسر كشور، سرچشمه هاي ايمان و حضورِ در صحنه و توكل به خدا، آن چنان بجوشد كه دشمنان و بدخواهان اسلام و مسلمين را متحير و متعجب و سرگردان كند. نزول هر نعمتي براي اين ملت، از دوران شروع مبارزه تا بعد از پيروزي انقلاب و تا امروز، به طور واضح حاكي از آن است كه پروردگار عالم اراده ي قطعي فرموده كه در دوران انحطاط ارزشهاي الهي، به اسلام و مسلمين، نصرت و قدرت و عظمت عطا كند. در شرايط معمول امروز دنياي مادّي، كه سرتاسر آن را كفر و استكبار و ظلم و فساد و انحطاط و تباهي فراگرفته است، شايد ملتي نتواند پرچم معنويت را اين طور سرافراز كند و به اهتزاز درآورد؛ اما ملت ايران در اين ده سالي كه بر او گذشت، حقيقتاً پرچمي را به اهتزاز درآورد كه هميشه انبيا آن پرچم را دردست داشتند؛ شعاري را داد

كه پيروان انبيا(ع) آن شعار را مي دادند؛ هدفهايي را دنبال كرد كه عباد صالحين و بندگان شايسته ي خدا، آن هدفها را دنبال مي كردند؛ كساني هم با او خصومت ورزيدند كه معمولاً با پيامبران و اولياي الهي(ع) دشمني مي كردند. امروز استكبار جهاني، وارث حقيقي فرعونها و نمرودهاست. امروز هدفهاي ابراهيم(ع) و موسي(ع) و ديگر انبياي عظام(ع) كه به دنبال حاكميت ارزشهاي الهي و شكستن بتهاي زر و زور بودند، هدف آحاد مردم در جمهوري اسلامي است و اين، افتخار بسيار بزرگي است. بايد با همه ي وجود، از جمهوري اسلامي حراست و حمايت كنيم ما مشاهده مي كنيم كه روح ايمان وتوكلي كه در امام بزرگوار ما بود و در طول حيات دهساله ي مبارك ايشان پس از انقلاب، مردم ما را هدايت مي كرد، امروز هم دارد مردم و مسؤولان را به سمت هدفهاي الهي هدايت مي كند. همان طور كه خود امام بزرگوار(ره) به مناسبتي فرمودند كه از اول انقلاب گويي يك دست و يا قدرتي دارد اين مردم و اين انقلاب را هدايت مي كند، امروز هم ما احساس مي كنيم كه حقيقتاً دست قدرت غيبي الهي است كه به مردم اراده و نيرو و روحيه و نشاط حضور در صحنه مي دهد و آنها را نسبت به هدفهاي انقلاب دلگرم مي كند. توجه كنيد كه راه نجات، راه صلاح، راه پيروزي بر دشمنان خبيث و مكار، راه جلب رضاي الهي و توفيق در رسيدن به هدفهاي مقدس اسلام وانقلاب، عبارت است از همان توصيه يي كه امام عزيزمان هميشه آحاد ملت ايران را به آن فرامي خواندند؛ يعني حفظ ارتباط با خدا، توكل به او، نترسيدن از دشمنان خدا و با همه ي وجود حمايت

و حراست از جمهوري اسلامي. اين، راه ملت ايران است. بايد با همه ي وجود، تمام آحاد ملت و مسؤولان، از جمهوري اسلامي - كه ارزنده ترين ميراث امام عزيز ماست - حراست و حمايت كنند و در مقابل دشمنان باشند. بدانند كه خدا با آنهاست و دشمن با همه ي كيد و مكري كه دارد، ضعيف است. بدانند كه راه سعادت ملت ايران، همين راهي است كه با هدايت امام و رهبرمان آن را شناختيم و در آن قدم گذاشتيم و پيش رفتيم. بحمداللَّه ملت ايران به توفيقات زيادي نايل شده است و باز هم توفيقات بيشتري در انتظار اوست. آينده، آينده ي بسيار روشني است. من امروز آينده ي ملت ايران و جمهوري اسلامي را، آينده يي بسيار روشن و اميدبخش مي دانم. من اين اطمينان و اعتماد را به لطف وتفضل الهي دارم كه ملت ايران در مواجهه ي با همه ي مشكلات، ياري و پيروز خواهد شد و ان شاءاللَّه به عنوان يك ملت پيشرو و قدرتمند در صحنه ي داخلي و خارجي، خود را نشان خواهد داد. از شما خواهران و برادران عزيز كه از راههاي دور تشريف آورديد - بخصوص برادراني كه اين راه طولاني را با پاي پياده پيمودند - صميمانه تشكر مي كنم. اميدوارم روح مقدس و متعالي امام عزيزمان(ره) به شما دعا كند و باران رحمت و فضل الهي بر شما ببارد. سلام و تسليت متقابل من را بپذيريد و آن را به مردم عزيز شهرهايي كه از آن جا حركت كرديد، برسانيد. اميدوارم خداوند اين زحمات و خدمات بي شايبه و باارزش شما را، مشمول لطف و فضل و قبول كامل خويش قرار دهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و

بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت وزير آموزش و پرورش، معلمان و جمعى از دانش آموزان استان تهران

سخنراني در مراسم بيعت وزير آموزش و پرورش، معلمان و جمعي از دانش آموزان استان تهران بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم رحلت امام عزيز براي ما يك امتحان الهي بود بدون شك حادثه ي تلخ و ضايعه ي سنگين فقدان رهبر كبير و امام بزرگوار ما، تلخترين و مصيبت بارترين حادثه يي است كه در طول تاريخ انقلاب اسلامي براي ملت ايران پيش آمده، و از جمله حوادث نادري است كه همه ي مسلمانان جهان را تحت تأثير قرار داده است. از طرفي، اين مصيبت و ضايعه، براي مردم ما و همه ي اقشار اين ملت بزرگ و قهرمان و مقاوم، ابتلاي الهي هم است. كساني از اين امتحان سربلند بيرون مي آيند كه با حسن انتخاب خود، از حوادث مصيبت بار و تلخ، پله يي در راه تعالي وتكامل خويش بسازند. اگرچه اين مصيبت، سخت و تلخ است، اما كساني كه با اين مصيبت روبه رو مي شوند، چنانچه بتوانند با تصميم و انتخاب و حركت درست، كار صحيح و صواب انجام دهند، همين حادثه ي تلخ و مصيبت بار، وسيله ي تعالي و تكامل آنها خواهد شد. اما بعكس، اگر با امتحان و ابتلاي الهي برخورد بد بشود و جامعه با عدم بصيرت و ضعف اراده و سردرگمي و عدم استفاده از فرصتهاي الهي و روآوردن به ضعفها ونقصهاي بشري با حادثه مواجه شود، مصيبت وارده، آنها را نخواهد ساخت و پيش نخواهد برد؛ بلكه مصيبت مضاعفي را به بار خواهد آورد. رسول گرامي اسلام(ص) از حادثه يي مثل جنگ اُحد و شكستي كه براي مسلمين پيش آمد، در جهت تكامل مسلمانها استفاده كرد. همين امام و پيشواي بزرگمان نيز در طول ده سال گذشته، از حوادثي كه براي همه ي ما

بسيار تلخ و سنگين و مصيبت بار بود، به عنوان عاملي در جهت تقويت و پيشرفت ملت استفاده كرد. آن رهبر عزيز، قبل از پيروزي انقلاب، از وقايعي مثل حادثه ي مدرسه ي فيضيه يا قيام پانزده خرداد - با آن همه فشار و سنگيني كه براي مردم داشت - به عنوان يك ابزار و وسيله در جهت اهداف انقلابي خود و ملت ايران استفاده كرد و مردم را پيش برد. همه ي آزمايشها و امتحانها، دوطرف دارد: يا آن شخص و ملتي كه دچار آزمايش است، در امتحان موفق و پيروز مي شود، و يا شكست مي خورد. رحلت امام عزيزمان، براي ما يك امتحان است و بحمداللَّه تا اين زمان، ملت ما كاري كردند كه در امتحان پيش آمده، موفق و سربلند شدند. در حالي كه استكبار جهاني در حد اعلي تصميم گرفته بود از اين حادثه براي تضعيف اسلام و مسلمين و نظام جمهوري اسلامي استفاده كند، ملت بزرگ و بارشد و هدايت شده و مورد تفضل پروردگار، در همين شرايط توانست تثبيت نظام جمهوري اسلامي را براي اسلام و مسلمين به ارمغان آورد. امروز تحليل گران سياسي در سرتاسر عالم، اعتراف مي كنند كه ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي، از لحاظ قدرت و قوّت و ثبات، نسبت به سالهاي پيش، اگر جلوتر و قويتر نباشد، عقبتر و ضعيفتر نيست. علت اين اعتراف، رشد و آگاهي و اراده و تصميم آگاهانه ي ملت ايران در اثبات قوام جمهوري اسلامي است. با اين حركت و حضور مردم در مراسم عزاداري و اظهار وفاداري به امام عزيز و نظام جمهوري اسلامي، و با اين وحدت و همدلي و هماهنگي و صفا كه در اين

ايام بين تمام اقشار ديده شد، و با اين شجاعتي كه در برخورد با حادثه ي فقدان امام راحل از همه ي مردم مشاهده گرديد، دشمن جرأت نكرد در مقابل قاطعيت و اراده ي ملي و اسلامي ملت ايران، دست از پا خطا كند. شما معلمان و مربيان هستيد كه فردا را مي سازيد من به شما فرهنگيان عزيز مي گويم كه مسأله ي فرهنگ و تعليم وتربيت، مسأله ي اول در نظام ماست. در بلند مدت، هيچ چيز به اندازه ي تعليم و تربيت اهميت ندارد. نقش معلم و مربي در جامعه ي ما، نقش طراز اول است. در حقيقت، سنگر مبارزه با كفر و ظلم و استكبار جهاني و قلدري شياطين سياسي عالم، همين سنگر مدرسه و تعليم و تربيت و فرهنگ است. دانش آموزان نونهالي كه در اختيار دستگاه فرهنگي كشور قرار دارند، عزيزترين و سرشارترين سرمايه و ذخيره ي آينده ي اين ملتند. قدر تعليم و تربيت و معلمي و سنگر فرهنگي را بدانيد. جوانها ونوجوانها، قدر درس وبحث و فراگيري و خودسازي را بدانند. شما معلمان و مربيان ونسل جوان هستيد كه فردا را مي سازيد و استكبار جهاني را مأيوس مي كنيد و نقطه ي اميد روشن را - كه امام و انقلاب اسلامي آن را به وجود آوردند - در دل مستضعفان عالم زنده نگه مي داريد. امام عزيزمان هميشه بر اين مطلب اساسي تأكيد مي كردند و ما اعتقاد داريم كه اين موضوع، جزو محكمات و ضروريات انقلاب و خط امام است. لزوم تلاش همه جانبه در جهت اقتدار نظام جمهوري اسلامي امروز استكبار جهاني وقلدرهاي سياسي عالم و امپراتوريهاي زر و زور در سرتاسر جهان كه در فساد و انحطاط غرقند، با اسلام و

نظام اسلامي دشمن هستند؛ زيرا افشاگر و تهديدكننده ي آنها، اسلام و بيداري مسلمين است. طبيعي است هر كاري كه عليه اسلام و نظام اسلامي و جمهوري اسلامي از عهده ي آنها برآيد، مي كنند. در يك صورت، نظام جمهوري اسلامي مي تواند خود را به طور كامل از خطر و آسيب دشمن مصون نگهدارد و آن، وقتي است كه با اقتدار خويش آنها را مأيوس كند. روزي كه جمهوري اسلامي، با اثبات اقتدار سياسي و اقتصادي خود و با اثبات قدرت ادامه ي زندگي، دشمن را مأيوس كرد، مي توان اطمينان داشت كه دشمن از توطئه دست خواهد كشيد؛ چون احساس مي كند تلاش او بي فايده است. تلاش همه ي قشرها و آحاد مردم و مسؤولان رتبه هاي اول و دوم و سوم در نظام دولتي بايد اين باشد كه بر اقتدار نظام جمهوري اسلامي اضافه كنند، و اقتدار سياسي و اقتصادي و نظامي حاصل نمي شود، مگر با سازندگي. تمام كساني كه در اداره و سازندگي كشور نقش دارند، بايد تلاش خود را چندبرابر كنند. در صحنه ي توليد، توليدگران بايد تا جايي كه توان دارند، توليد كشور را بالا ببرند. بخشهاي اداري ودولتي بايد با حسن عمل و جلب اعتماد مردم و با ارايه ي خدمات مخلصانه به آنها، بركيفيت كارشان بيفزايند، و كساني كه در زمينه هاي فرهنگي براي مردم منبع الهام و ارشاد هستند، تلاش خود را اضافه كنند. ما قوي هستيم و از ثبات لازم برخورداريم اگر استكبار جهاني و شياطين عالم احساس كنند كه جمهوري اسلامي ضعيف است، فشار را زياد خواهند كرد. ما بحمداللَّه قوي هستيم و از ثبات لازم برخورداريم. سرمايه يي كه جمهوري اسلامي ايران دارد - اعتماد مردم و

پشتيباني آنها از نظام - گمان نمي كنم هيچ دولتي آن را داشته باشد. اين نعمت را بايد مسؤولان وآحاد مردم حفظ كنند. در كشور ما، دولت و ملتي وجود ندارد؛ همه سربازان انقلاب هستند و بايد هم باشند. همه بايد روح سربازي براي انقلاب را حفظ كنند. در اين خصوص، فرقي هم بين آحاد مردم و مسؤولان و مقامات نيست. در قبال اسلام و نظام اسلامي، همه وظيفه ي واحدي دارند. مجدداً به شما برادران وخواهران عزيز فرهنگي تأكيد و توصيه مي كنم كه اين كار را مهم بشماريد و به آن اهميت دهيد - همچنان كه مي دهيد - و قدر آن را بدانيد و با مشكلات آن صبر كنيد و بدانيد كه اساسيترين و بنياديترين كار در جامعه ي ما، كار شماست؛ زيرا آموزش و پرورش كامل، آموزش عالي كامل را به دنبال خواهد داشت و اين هر دو، نظام اداري و تشكيلاتي و حكومتي كامل و حد عالي مطلوب را ايجاد خواهد كرد. بنابراين، اساس صلاح ملت و دولت و كشور، در اين جا پايه گذاري مي شود. اميدواريم خداي متعال به بركت روح بزرگ امام عزيزمان، اين محبوب فقيد ملت كه در جوار صديقان و صلحا و انبيا و در پيشگاه پروردگار متنعم است و يقيناً ناظر و نگران حال ملت مي باشد، همواره راه درست را به ما نشان دهد و ما را بر ادامه ي آن راه كمك كند. خداوند ما را مورد توجهات و تفضلات خودش قرار دهد و شما برادران و خواهران عزيز را محفوظ بدارد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از اقشار مختلف مردم چالوس و نوشهر و استان هرمزگان

سخنراني در مراسم بيعت گروه كثيري از اقشار مختلف مردم چالوس و نوشهر و

استان هرمزگان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ما راه خود را بر اساس راه امام ادامه خواهيم داد از شما برادران و خواهران گرامي كه با اخلاص و صميميت و به شوق زيارت مرقد امام عزيزمان و همچنين انجام تعهد و ابراز وفاداري، از شهرهاي دوردست به راه افتاديد و به تهران تشريف آورديد، صميمانه تشكر مي كنم. انگيزه و ايمان و روح صميميتي كه در شما وجود دارد، بسيار در خور تقدير وسپاسگزاري است. با همين ايمانها و روحيه ها و انگيزه ها بود كه انقلاب ما بحمداللَّه به پيروزي رسيد و در مقابله با مشكلات توانست بايستد. همين حقيقت زيبا در ملت ما بود كه امام بزرگوار فقيدمان را اين طور نسبت به مردم علاقه مند كرد. واقعاً امام ما (رضوان اللَّه تعالي عليه) باهمه ي وجود به مردم كشور عشق مي ورزيد و اين به خاطر همين ايمان و فداكاري و اخلاص بود. من با تمام وجود از شما تشكر مي كنم. خواهش مي كنم وقتي به شهرتان برگشتيد، سلام من را به همشهريهاي گرامي خود برسانيد و به همه ي آنها بگوييد كه راه ملت ايران، همان راهي است كه امام بزرگوارمان پا در آن راه گذاشت و مشكلات را تحمل كرد و در آن راه پيش رفت. هدفها، همان هدفهاست؛ دشمنها هم همان دشمنها هستند؛ و نيت و همت و اراده هم همان نيت و همت و اراده است. ما راه خود را بر اساس راه امام(ره) ادامه خواهيم داد. وظيفه ي مردم اين است كه همچنان مثل سابق، هميشه خودشان را سرباز انقلاب و اسلام بدانند و در اين راه از هيچ چيز دريغ نكنند. نتيجه ي تلاشها، پيروزي همه جانبه ي اسلام بر دشمنان است آينده، خيلي روشن و اميدبخش

است؛ گويي به سمت چشمه ي زلالي در حركت هستيم. طبيعي است كه در بين راه، با مشكلات و سختيهايي مواجه خواهيم بود. در چنين شرايطي كه خداوند رهبر و مراد و مرشدمان را نيز از ما جدا كرده است، اگر برگرديم و يا تعلل و توقف كنيم، به او خيانت كرده ايم. بايد راه را ادامه دهيم و شك نكنيم كه نتيجه ي سعي و تلاش ما، رسيدن به آن سرچشمه ي شفاف وزلال است؛ يعني حاكميت مطلق اسلام و دين خدا به صورت كامل و پيروزي همه جانبه ي اسلام بر دشمنان. هرجا كه هستيد و در هر شهري كه زندگي مي كنيد و جزو هرقشري كه محسوب مي شويد و هر شغلي كه داريد و با هر سليقه يي كه كار مي كنيد، بايد بدانيد كه راه ما يكي است و بايد با ايمان و تلاش آن را ادامه دهيد. دشمنها نمي توانند ما را بترسانند و متزلزل كنند. ماقويتر از دشمنهامان هستيم. خداوند با عزت و قوّت خود، مؤمنين را از هر جناح و صف و جبهه يي كه شما فرض كنيد، عزيزتر و قويتر قرار داده است. عزت، متعلق به خدا و رسول و مؤمنين است. ما اگر مؤمن باشيم، عزت متعلق به ماست، و ما به خداوند عرض مي كنيم: پروردگارا ! ما به تو و راه تو و آينده يي كه به ما وعده داده يي، مؤمنيم. با دلهاي محكم و اراده هاي قوي، به شهرهاي خودتان برگرديد و روحيه ي كار و تلاش و وحدت و صفا و صميميت و حضور در صحنه و آمادگي براي خدمت و كمك به اسلام وانقلاب را در خودتان حفظ كنيد و ان شاءاللَّه خداوند به شما توفيق خواهد

داد و يقيناً روح مقدس امام عزيزمان نيز ما را ياري خواهد كرد. از خداوند مدد وهمت مي طلبيم و اميدواريم كه دعاي مقدس وليّ عصر(ارواحنافداه وعجّل اللَّه فرجه) در طول اين راه همواره پشتيبان ما باشد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت فرماندهان، نمايندگان ولىّ فقيه و مسؤولان عقيدتى، سياسى ژاندارمرى و شهربانى، و

سخنراني در مراسم بيعت فرماندهان، نمايندگان وليّ فقيه و مسؤولان عقيدتي، سياسي ژاندارمري و شهرباني، و رئيس و پرسنل سازمان پليس قضايي كشور بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مشخصه هاي عصر امام خميني خداوند به بركات روح پُرفتوح امام عزيزمان و با دعاي خير آن قلب رؤوف و مهربان، كه هميشه به شما اظهار علاقه مي كرد و در دل پُر از رأفت و رحمتش، محبت خدمتگزاران خانه داشت و ان شاءاللَّه امروز هم دعاي آن بزرگوار شامل حال ما و شماست، به همه ي برادران عزيز و خدمتگزار و زحمتكش خير عنايت فرمايد و شما را مشمول عنايات و رحمت خود قرار دهد. امام كبير ما عصر جديدي را آغاز كرد، و امروز كه دلها و جانهامان لبالب از حسرت فقدان آن عزيز بي همتاي امت اسلامي است، بزرگترين وظيفه ي ما اين است كه مشخصات عصري را كه امام(ره) آغاز كردند و ملت را درفضاي آن قرار دادند و به جهان اعلام فرمودند، بدانيم و اين مشخصه ها را حفظ كنيم. عزاداري واقعي وقتي است كه ما به اين فريضه عمل كنيم. عصري كه امام بزرگ و عظيم الشأن ما آغاز كردند، مشخصه هايي دارد كه عمده ي آنها عبارت است از: ايجاد روح عزت و استقلال و استغنا و اعتماد به نفس براي ملتي كه در طول ساليان متمادي سعي شده بود اين روحيات از او گرفته شود و ديگران بر سرنوشت او تسلط پيدا كنند. اين جا همان

مملكتي است كه رئيس جمهور امريكا، كمك چند ده ميليوني خود به دولت ايران را متوقف به تعيين فردي كه وابسته به امريكاست، كرده بود. اين جا همان مملكتي است كه امريكا - قدرت زورگو و گردن كلفت جهاني - رئيس آن را رعيت خود مي دانست و با او مثل يك رعيت رفتار مي كرد. اين جا همان مملكتي است كه آراء و افكار و ايمان و دلبستگيها و خواست مردم، هيچ تأثيري در تعيين سرنوشت اقتصادي و سياسي آنها نداشته است. دست قدرتمند معمار انقلاب و پدر جمهوري اسلامي، اين كشور و ملت را، به كشور و ملتي تبديل كرد كه در طول اين ده سال، بزرگترين وسنگينترين تحقيرها را نسبت به همان قدرتهاي گردن كلفت و قلدر دنيا روا داشت و تاكنون هيچ ملتي مثل ملت ما، رژيم مستكبر و زورگوي امريكا را اين گونه تحقير نكرده است. همه ي دنيا هم به اين موضوع اعتراف كرده اند. اين جا همان كشور و سرزمين است؛ اما نسبت به گذشته، صدوهشتاد درجه تفاوت كرده است. بايد اين اقتدار و عزت را كه ميراث امام(ره) است، حفظ كرد. اگر امام را دوست داريم و اگر جاي خالي او براي ما تلخ است، بايد راه او را ادامه دهيم. مشخصه ي ديگر عصري كه امام موجد آن بودند، عبارت است از گرايش و احترام به ارزشهاي انساني و عدالت و حريت و آراي مردم. همان شخصيت باعظمت كه امروز مردم دنيا و دشمنان او نيز به عظمتش اعتراف مي كنند، مي گفت: اگر به من خدمتگزار بگويند، بهتر است از اين كه به من رهبر بگويند. راست مي گفت و تعارف و تظاهر نمي كرد. او تا آن اندازه براي مردم

احترام قايل بود كه خود را خدمتگزار آنها بداند. ما مثل اين نمونه را در دنيا و تاريخ سراغ نداريم. احترام واقعي به انسان در سايه ي اسلام حرف و تعارف زياد است، ادعاي حقوق بشر زياد مطرح مي شود؛ اما صادقانه و واقعي نيست. امروز دولتهايي ادعاي طرفداري از حقوق بشر را مي كنند كه بزرگترين اهانتها را به بشر كرده اند! رژيمهايي داعيه ي آزادي بيان و فكر را در دنيا بلند كرده اند كه بزرگترين اختناقها و استبدادهاي عالم، از آثار وجود شوم آنهاست! چه دولتهايي از اختناق چند ده ساله ي رژيم پهلوي در ايران حمايت مي كردند؟ آيا غير از امريكا و انگليس، دولتهايي مطرح بودند؟ آن وقت اين دو كشور ادعا مي كنند كه طرفدار حقوق بشر و آزادي بيانند! امروز آفريقاي جنوبي و بسياري از كشورهاي آفريقايي و آسيايي و نيز سرزمينهاي اشغاليِ مقهور سلطه ي غاصبان صهيونيست خبيث - كه سياهترين رژيمها را دارند - با پشتيباني كدام كشورها حكومت خود را حفظ كرده اند و بزرگترين اختناقها را اعمال مي كنند؟! اسرائيل كه جنوب لبنان را بمباران مي كند و مركز تجمع كودكان را ويران مي سازد و جنايتبارترين حركت را از خود نشان مي دهد، با پشتيباني كدام كشور اين فجايع را مرتكب مي شود؟! قطعاً اگر پشتيباني امريكا از اسرائيل نبود، اين كشور امكان ادامه ي حيات نداشت. درحقيقت امريكاست كه دارد جنوب لبنان را بمباران مي كند. چه قدر وقيح است كه امريكا و انگليس و دولتهايي مانند آنها، ادعاي طرفداري از حقوق بشر و احترام به آزادي انسان را مي كنند! پيداست كه دروغ مي گويند. اگر احترام واقعي به انسان ملاك است، تحقق آن جز در سايه ي اسلام امكانپذير نيست. شكل كامل و مظهر

اعلاي اين احترام و ارزش، زندگي و برخورد همين بزرگمردي بود كه دست قدرتمند او، همه ي دنيا را متوجه اسلام و انقلاب و ايران كرده است. پليس بايد پناهگاه مردم باشد من به شما برادران و خواهراني كه از سه سازمان ژاندارمري و شهرباني و پليس قضايي در اين جا جمع شده ايد، مي گويم كه شما مي توانيد در اين زمينه ها، برآورنده ي خواستهاي امام باشيد. پليس - چه شهرباني و چه ژاندارمري - بايد پناهگاه مردم باشد. وقتي مردم پليس را مي بينند، بايد احساس محبت و آرامش كنند. البته امروز وضعيت نيروهاي انتظامي ما با دوران گذشته، از زمين تا آسمان تفاوت كرده است. امروز نيروهاي انتظامي، با مردم و در كنار مردم و پشت سر آنها هستند. هرچه مي توانيد، اين روحيه را در خودتان تقويت كنيد كه شما براي مردم هستيد. فلسفه ي وجودي نيروهاي انتظامي اين است كه بتوانند براي آسايش مردم و آرامش محيط زندگي آنها، نظم برقرار كنند. مواظب باشيد مردم دچار ناراحتي نشوند. برادران عزيز روحاني در عقيدتي، سياسي هاي نيروهاي انتظامي، نقش مهمي را مي توانند ايفا كنند، كه بحمداللَّه در ايجاد روح تقوا و پرهيز از زياده روي در هر امري، مشغول هستند. همچنين شما برادران عزيز پليس قضايي كه مظهر دستگاه قضايي كشور هستيد، در ارتباط با مردم بايد نشانه هاي عدالت را از خود بروز دهيد. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: آن كسي هم كه محكوم به مجازاتهاي سخت است، نبايد به او دشنام دهيد و نسبت به او ستم روا داريد. مجازات، مجازات است. دستگاه عدالت كه براي مجرمان مجازات معين مي كند، بايد به همان اندازه مجازات اعمال شود؛ نه كمتر و نه زيادتر. البته حاكم

اسلامي مي تواند به مقتضاي شرايط عفو كند، كه اين اختيار مربوط به حاكم است. مجري بايد به همان اندازه يي كه مقرر شده، اجراي مجازات كند؛ بيشتر از آن خلاف است. نيروهاي انتظامي، مظهر عطوفت و محبت و تدبير نظام همه ي شما برادران عزيز به ياد داشته باشيد، نيروهاي انتظامي كه دايماً با مردم سروكار دارند، مي توانند هم مظهر عطوفت و محبت نظام باشند، و هم مظهر تدبير و مديريت آن. اين دو عامل را در كنار هم رعايت كنيد. حركات و تصرفات شما، هم بايد نشاندهنده ي عقل وتدبير ومديريت نظام باشد (در اسرع وقت مجرم دستگير شود)، و هم بايد مظهر عطوفت و ترحم و محبت و وداد. معلوم باشد كه مأمور دولتي، با كسي نظر شخصي و عناد ندارد. خوشبختانه ژاندارمري و شهرباني جمهوري اسلامي و پليس قضايي در طول اين چند سال خدمات خوبي كردند؛ بعضي در جنگ و بعضي در پشت جبهه ي جنگ، به خدمت مشغول بودند. همه ي ما بايد در خلأ شخصيتي عظيم مثل رهبر كبير و فقيدمان، تلاش مضاعف كنيم. تمام دستگاههاي كشور و همه ي آحاد مردم به اين نكته واقف باشند كه جمهوري اسلامي و ملت ايران، با ارمغانهاي ارزشمند و عطيه هاي الهي كه امام به آنها داده، قادر است بر تمام دشمنيها و خصومتها در سطح جهان فايق آيد. بحمداللَّه از آينده نگران نيستيم. راه را روشن و هدف را مشخص مي دانيم و معتقديم در اين راه بايد حداكثر تلاشمان را مبذول كنيم و از خداي متعال هم كمك بخواهيم. خداوند ان شاءاللَّه به شما توفيق دهد و در ادامه ي اين راه مهم و الهي، نصرت و كمك خود

را به همه ي ما مرحمت فرمايد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم آذربايجان

سخنراني در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم آذربايجان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم هوشياري و ايمان مخلصانه ي ملت در فقدان امام از همه ي برادران و عزيزاني كه اين راه طولاني را طي كردند و از شهرهاي استان آذربايجان به تهران تشريف آوردند و اين شور و حماسه ي مخلصانه را درباره ي مسايل اساسي امروز، ابراز كردند، صميمانه متشكرم. همچنين از علماي مكرّم آذربايجان و ائمه ي محترم جمعه كه در طول اين ده سال و در آزمايشهاي مختلف انقلاب، پيشاپيش صفوف مردم قرار داشتند و مراحل دشواري را پشت سر گذاشتند، تشكر مي كنم. ازعوامل رشد يك ملت اين است كه از حادثه يي كه ممكن است به نظر دشمن يك عامل ضعف به حساب آيد، از همان حادثه به عنوان عامل قوّت استفاده كند. از سالهاي پيش، تحليل همه ي دشمنان ما اين بود كه با رحلت امام بزرگوار - كه ركن اساسي و سنگينترين وزنه ي انقلاب و عمود حقيقي خيمه ي نظام به حساب مي آمدند - انقلاب نابود مي شود و وحدت ملت مخدوش مي گردد و جمهوري اسلامي دچار ضعف ويا انحلال خواهد شد! حقيقتاً اگر كسي با ابزارهاي مادّي و با چشم ظاهري تحليل مي كرد، همين نتيجه ي قهري و طبيعي را به دست مي آورد. در اين تحليل، فقدان امام(ره) عامل تمام شدن همه چيز به حساب مي آمد. ملت ما در اين امتحان بزرگ، عكس اين مطلب را ثابت كرد و از آن حادثه يي كه عامل ويراني به حساب مي آمد، در جهت ثبات و وحدت و پيشرفت استفاده كرد. بنابراين، با هوشياري و ايمان مخلصانه ي ملت، فقدان امام(ره) به

عامل قوّت در نظام جمهوري اسلامي تبديل شد. امروز رشد وبينش مردم ما، حتّي از مسلمانان صدر اسلام و زمان پيامبر اكرم(ص) نيز بيشتر است؛ زيرا آنها نتوانستند بعد از رحلت آن بزرگوار، وحدت و تحرك و ايمان خود را حفظ كنند؛ اما ملت ما توانست اين كار را بكند. در اين جا لازم است كه به موضعگيري شما مردم غيور آذربايجان تصريح كنم. البته آنچه شما در طي اين چند روزِ بعد از رحلت حضرت امام(ره) انجام داديد كه باعث نااميدي دشمن شد، براي من غيرمنتظره نبود. هركس آذربايجان را بشناسد، اين شور و حماسه را انتظار دارد. آذربايجان در طول ده سال پس از انقلاب، سخت ترين امتحانها را با بهترين وجه گذرانده است. هيچ استان و منطقه يي از مناطق كشور، با امتحانهاي دشواري كه آذربايجان با آن مواجه بود و به اين خوبي از عهده ي آن برآمد، مواجه نشد. از نهضت مشروطيت تا امروز، آذربايجان هميشه در صفوف مقدم خط اسلام و تبعيت از رهبري اسلامي و مقابله با دشمنان قرار داشته است. همين نقاط قوّت، دشمن را مأيوس مي كند. اختلاف و تفرقه، سم مهلك براي ملتها و تمدنها و انقلابها استكبار جهاني به زمينه هاي بروز اختلافات قومي و مذهبي و منطقه يي و سليقه يي و سياسي در ميان ملت ما دل بسته بود. براي يك ملت، هيچ عاملي مضرتر از اختلاف و تفرقه نيست. سم مهلك براي ملتها و تمدنها وانقلابها، اختلاف است. اگر بهترين ملتها دچار اختلاف و دودستگي شوند، همه ي نيروي حياتي خودشان نه تنها از بين مي رود، بلكه در جهت ويراني كشور به كار مي افتد. تا امام بزرگوار - آن مظهر

وحدت و سرچشمه ي جوشان الفت و محبت - در ميان آحاد مردم بود، دشمن نتوانست كاري انجام دهد. تمام دلبستگي استكبار اين بود كه در فقدان امام، وارد صحنه شود. امروز بحمداللَّه ملت ما در يك انسجام اعجاب انگيزي قرار دارد. ما بايد در برابر اين نعمت بزرگ الهي، به دستور خدا عمل كنيم. اگر كفران نعمت شد، نعمتِ اعطا شده زايل مي گردد. اين الفت و محبت ميان دلهاي مردم را خدا به وجود آورد. دست خدا با اين ملت بود كه موجب شد دلها به هم نزديك شوند. در صدر اسلام هم خداي متعال به پيامبر خود همين نكته را فرمود: «لو انفقت ما في الارض جميعا ما الّفت بين قلوبهم ولكنّ اللَّه الّف بينهم»(1). خدا دلهاي شما را به هم نزديك كرد. او احساس محبت و صميميت و فشردگي صفوف براي دفاع از انقلاب را به شما داد. شكر نعمت اعطا شده آن است كه ما اين محبت و الفت را در دل و عمل و زبان خودمان حفظ كنيم. دشمن بي كار نمي نشيند؛ او دايماً مشغول ايجاد شر و فساد است. انقلاب ما در دلهاي مسلمانها اميد به وجود آورده است برادران و خواهران! انقلاب بزرگ اسلامي ما، تمام مسلمانان دنيا را اميدوار كرده است. اگر مسلمانان در شرق وغرب عالم و در آسيا و اروپا و آفريقا، براي ارتحال امام(ره) عزادار مي شوند و مثل ملت ايران عزاداري مي كنند، به دليل اميدي است كه حركت ملت ايران به رهبري امام در دلهاي آنها به وجود آورده است. آنها امام بزرگوار ما را مظهر آرزوها و اميدهاي خودشان به حساب مي آوردند؛ لذا در غم آن

عزيز، آن گونه عزاداري مي كردند. انقلاب ما در دلهاي مسلمانها اميد به وجود آورده است. ما بايد اين اميدواري را حفظ كنيم. در صورتي اين اميد حفظ خواهد شد كه در همان خط و راهي كه امام عزيز، ملت و مسؤولان را به سمت اهداف انقلاب حركت دادند، ادامه ي مسير بدهيم و از هيچ چيز نترسيم. دشمن علي رغم تظاهر به قدرت، قدرتمند نيست. قدرت استكبار، قدرت مادّي است، و قدرت مادّي توان مقابله با قدرت معنوي و انساني را ندارد. آن جا كه دلها و دستها و زبانهاي يك ملت با هم يكي باشند و همه در راه هدفهاي والاي اسلام و انقلاب احساس مسؤوليت كنند، استكبار جهاني و ديگر قدرتها نمي توانند ضربه وارد كنند و آنها را از ميدان خارج سازند. ده سال است كه استكبار نسبت به ملت ايران سختگيري مي كند؛ اما ثبات ما روزبه روز بيشتر شده و قدرت كاري ما بالاتر رفته است. اعتقاد راسخ دارم كه با انسجام و وحدتي كه بحمداللَّه امروز در ملت ما وجود دارد و عزم و اراده يي كه همه ي اقشار جامعه براي دفاع از انقلاب و جمهوري اسلامي دارند، آينده ي ما به مراتب از گذشته بهتر خواهد بود. بايد آحاد ملت در خط اسلام و پشت سر علماي متعهد و در جهت سازندگي كشور حركت كنند. حضور مردم در صحنه هاي انتخابات، دشمن را مأيوس مي كند و زمينه را براي پيشرفت كشور و آينده ي درخشان آن آماده مي سازد. سلام من را به همه ي برادران و خواهران آذربايجان شرقي و غربي برسانيد. ما قدر صميميتهاي شما را خيلي خوب مي دانيم. شما مردم آزموده يي هستيد كه از امتحانهاي مختلف سربلند و

روسفيد بيرون آمده ايد. اميدوارم كه ان شاءاللَّه در آينده بتوانيد آرزوهاي بزرگ اسلامي امام عزيز و فقيد را، بهتر وقويتر جامه ي عمل و تحقق بپوشانيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) انفال: 63

سخنرانى در مراسم بيعت وزير و كاركنان وزارت اطلاعات و گروهى از پرسنل واحد حفاظت اطلاعات نيروهاى نظامى

سخنراني در مراسم بيعت وزير و كاركنان وزارت اطلاعات و گروهي از پرسنل واحد حفاظت اطلاعات نيروهاي نظامي و انتظامي بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اصول تعليماتي دستگاه اطلاعاتي كشور متقابلاً اين حادثه ي جانسوز و مصيبت بار را به شما برادران و خواهران زحمتكش و مؤمن و بااخلاص تسليت عرض مي كنم. از افتخارات دستگاه اطلاعاتي كشور و پرسنل آن، اين است كه امام بزرگوار(ره) از آنها راضي بود و تلاش مخلصانه ي شما را كه از روي ايمان انجام مي گيرد، ارج مي گذارد. اين براي شما مايه ي افتخار است كه توانستيد رضايت آن مرد الهي و ملكوتي و حكيم و بزرگ و هوشمند را جلب كنيد. معمولاً در دستگاههاي اطلاعاتي دنيا، مجموعه يي از افراد وجود دارند كه به خاطر تكيه بر اقتدار اطلاعاتي خود، طغيان و فساد مي كنند. خوشبختانه در دستگاه اطلاعاتي كشور ما خصوصيتي وجود دارد كه بسيار اميدبخش است. بحمداللَّه ايمان و تقوا و توجه به وظيفه و رعايت حق، جزو اصول تعليماتي دستگاه اطلاعاتي ماست؛ حتّي از بسياري از ديگر دستگاههاي اجرايي، اين روحيه قويتر است. طبيعي است كه اين دستگاه، كارآمدتر از مراكز اطلاعاتي دنيا باشد. اگرچه دستگاه اطلاعاتي ما جوان است و در دنيا هم تنهاست و از كمكهاي معمولي و رايج - كه معمولاً دستگاههاي اطلاعاتي بهره مندند - بي بهره است، اما همان روح ايمان و خلوص نيت و احساس وظيفه و تعهد و اعتنا و پايبندي به ارزشهاي اخلاقي، كارايي بيشتري به

شما مي بخشد و نقصهاي ديگر را جبران مي كند؛ قدر اين روحيه را بدانيد. عوامل موفقيت دستگاه اطلاعاتي كشور يكي از عوامل موفقيت دستگاههاي اطلاعاتي ما، كه از اول انقلاب تا كنون خودش را نشان داده است، احساس مسؤوليت عمومي مردم نسبت به تحركات دشمن و آمادگي آنها براي دفاع از مرزهاي انقلاب است. اين حالت، امروز هم در مردم وجود دارد. نظام جمهوري اسلامي با هدفهاي انساني يي كه دارد و با اراده ي قاطعي كه در حفظ استقلال و شرف انساني و ملي از خود نشان مي دهد، طبعاً در دنيا با دشمنهاي بزرگي مواجه مي باشد. طبيعت نظامهاي قلدر اين است كه با هر ملتي كه داعيه ي استقلال داشته باشد، برخورد كنند. بحث اين نيست كه ما به دست آنها بهانه بدهيم يا ندهيم، يا چه كار كنيم كه دشمنان جهانخوار و غارتگر معروف ملتها، با ما مواجه بشوند يا نشوند؛ مسأله اين است كه وقتي در دنيا سيستم سلطه حاكم است و قدرتهايي وجود دارند كه ادامه ي حيات آنها جز با اعمال سلطه بر كشورها و ملتها ميسور نيست و بناي حكومت و اقتدارشان بر اين است كه به سوي ملتها دست اندازي و در كار آنها دخالت كنند و دولتها را در اختيار بگيرند و از منابع آنها استفاده كنند و صنايع خودشان را با بازار مصرفي آنها بگردانند، متأسفانه در اين نظام، هر ملت و دولتي كه به وجود آيد و بخواهد مستقل زندگي كند و باج ندهد، آن قدرتها در مقابلش قرار مي گيرند. جمهوري اسلامي ايران به هيچ قدرتي باج نخواهد داد جمهوري اسلامي ايران قصد باج دادن به قدرتهاي بزرگ را ندارد و ثابت

هم كرده است كه به هيچ قدرتي باج نخواهد داد و مرعوب هيچ قدرتي نخواهد شد. بنابراين، هيچگاه براي جلب محبت يا همكاري قدرتهاي زورگوي عالم، از مواضع بحق خودمان تنزل نخواهيم كرد. ما اين اراده را در طول ده سال گذشته نشان داده ايم، و امام فقيد عزيز بزرگ ما كه مظهر تبلور نظام جمهوري اسلامي و مظهر صلابت و مقاومت در مقابل زورگوييها بود، قاطعانه در برابر باج خواهيهاي دشمن مي ايستاد و مرعوب آنها نمي شد. بعضيها معتقدند كه ما نبايد با قدرتهاي جهاني دشمني كنيم و خشم آنها را نسبت به خودمان برانگيزانيم! اين افراد غافلند كه طبيعت آن قدرتها، طبيعت سلطه گري است و نظام استكبار جهاني با هر ملت و نظامي كه باجگزار او نباشد، درمي افتد. البته بلافاصله اين نكته را هم اضافه كنم كه اعتقاد قاطع ما اين است كه عناد دشمنان تا زماني ادامه خواهد داشت كه از ما مأيوس شوند. مادامي كه نسبت به تعرض خود اميدوار باشند، معارضه و عناد وجود خواهد داشت. وقتي از ضربه زدن به نظام و باج خواهي مأيوس شدند و احساس كردند جمهوري اسلامي تثبيت شده است و هيبت آنها كسي را نمي ترساند، آنگاه خطر رفع و يا كم خواهد شد. ما بايد قدر موضع قاطع امام را بدانيم. بدون شك اين موضع، موضع شخصي او نبود؛ بلكه موضع نظام جمهوري اسلامي را منعكس مي كرد، كه مظهر و معلم و معمار و خطدهنده اش امام(ره) بود. موضع ما هم بدون هيچ كم و زياد، همين است. در چنين شرايطي، تمام نيروهاي دفاع كننده از مرزهاي انقلاب - از جمله نيروهاي اطلاعاتي - بايد قوي و هوشيارانه عمل

كنند. با قوّت و نيروي شما، دشمن عقب نشيني مي كند. با اِعمال اقتدار نظام جمهوري اسلامي، دشمن مأيوس مي شود. باضعف و سستي، هيچ دشمني از تعرض دست برنمي دارد. ضعف دولتهاي زبون و توسري خور كه به قدرتهاي جهاني ميدان دادند، استكبار را بر آنها جريتر كرد. ضعف رژيم پليد گذشته در اين كشور، استكبار را بر تمام امور اين مردم مسلط كرد. اگر آن رژيم اندكي شرف ايراني مي داشت - نمي گويم اسلامي، كه از آن بي خبر بودند - تا اين اندازه دشمن بر امور كشور مسلط نمي شد. اهميت كار اطلاعات بايد بر كار خود قوي بود و اقتدار داشت. يكي از اساسيترين كارها در اين خصوص، كار اطلاعات است. علت اهتمام امام عزيز به شما، همين موضوع بود كه كار اطلاعات را مهم مي دانستند و اخلاص را در شما مشاهده مي كردند. دستگاههاي اطلاعاتي بايد با يكديگر همكاري كنند. البته حفاظتها، بحث و منطقه ي جداگانه يي دارند. مجموعه ي دستگاههاي اطلاعاتي كشور، بدون تمركز و فرماندهي متحد و مستقل، نخواهند توانست به قدر كافي و لازم، از همه ي نيروهاي خوب و كارآمد استفاده كنند. بايد مديريت خوب و متمركز، با رعايت همه ي جوانب، حركت عمومي نيروهاي اطلاعاتي را در كشور جهت بدهد. البته بايد پشتيباني عظيم مردمي شما حفظ شود. مردم بايد هوشياري اطلاعاتي خود را حفظ كنند و در مقابل تحرك دشمن حساسيت داشته باشند. در نظام جمهوري اسلامي، حضور عظيم مردم، اقتدار الهي را نشان مي دهد و به ميزان زيادي دشمن را مأيوس مي كند؛ اما اين نكته به معناي آن نيست كه تحركات دشمن و خباثتهاي او تمام شده است؛ خير، نمي توان انتظار داشت كه دشمن خباثتهاي خود

را متوقف كند. آنچه موجب مي شود كه دشمن نتواند ادامه دهد، هوشياري مردم است. ارتباط با مردم را قوي كنيد و اخلاص و تقوا و رابطه ي با خدا را سرلوحه ي كار خود قرار دهيد. خداوند ان شاءاللَّه به شما توفيق بدهد، تا بتوانيد كارهاي اساسي و مهم و تكليف سنگيني كه بر دوش شماست، به بهترين وجه انجام دهيد؛ تا همچنان كه امام(ره) در حيات خودشان از شما راضي بودند، ان شاءاللَّه درعالم ملكوت هم روح مطهر ايشان نسبت به شما سرشار از رضايت باشد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

بيانات در مراسم بيعت دبير و اعضاى جامعه ى روحانيت مبارز تهران

بيانات در مراسم بيعت دبير و اعضاي جامعه ي روحانيت مبارز تهران بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم نقش شخصيتهاي روحاني در انقلاب، بارز و برجسته است متقابلاً اين ضايعه ي مصيبت بار و بسيار سنگين را به جناب عالي و ديگر آقايان، كه همواره بازوهايي توانا براي امام فقيد و عزيزمان بوديد، تسليت عرض مي كنم. شكي نيست كه نقش شخصيتهاي روحاني از قبيل جناب عالي و برادران عزيز ديگري كه سالهاست در اين مجمع مشغول كار و تلاش هستند، در تحقق و تثبيت و پيشرفت انقلاب، يك نقش بارز و برجسته بود. البته در آينده هم ان شاءاللَّه همين نقش ادامه خواهد داشت و بي شك ملت و هواداران اين انقلاب، تأثير و نقش سازنده و تعيين كننده ي روحانيت بزرگوار را در اقطار كشور - بخصوص در تهران - كه براي تبيين مباني انقلاب و تحقق و ترويج آن و بسيج نيروهاي عظيم ملت تلاش كردند، فراموش نخواهد كرد. از اين كه فرموديد به من - برادر و همكار هميشگي خودتان - در انجام اين مسؤوليت سنگين كمك خواهيد كرد، عميقاً تشكر مي كنم. انتظار هم همين است و بدون اين

كمك و بدون لطف الهي و دعاي حضرت وليّ عصر(عج) و نفس گرم اخيار و صلحا، هيچ كار نمي شود كرد. اميدوارم كه خداي متعال اين لطف و فضل را همواره شامل حال من قرار دهد، تا بتوانم از اين نيروهاي فعال و مخلص و تجربه شده و امتحان داده، حداكثر استفاده را در راه اهداف بزرگ انقلاب و رسيدن به مقاصدي كه مسؤوليت من و امثال من است، بكنم. ازاظهارات و تبريكتان صميمانه متشكرم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت امام جمعه و اقشار مختلف مردم قزوين، خواهران حوزه ى علميه ى اصفهان، راهپيمايان

سخنراني در مراسم بيعت امام جمعه و اقشار مختلف مردم قزوين، خواهران حوزه ي علميه ي اصفهان، راهپيمايان ورامين، جمعي از رزمندگان نوشهر و دانشجويان سازمان جوانان اماميه ي پاكستان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم امام با همان روحيه و روش پيامبران حركت مي كرد ازهمه ي برادران و خواهراني كه با صميميت و خلوص نيت، از راههاي دور به اين جا تشريف آوردند، بخصوص از برادران پاكستاني سازمان جوانان اماميه و تحريك نفاذ فقه جعفري، صميمانه متشكرم. خداوند ان شاءاللَّه به همه ي شما جزاي خير دهد و روح متعالي و ملكوتي امام فقيد و عزيز و محبوبمان را از شما راضي كند. وقتي كه اعلام مي كنيم راه اماممان را قاطعانه دنبال خواهيم كرد، اولين تكليف اين است كه ببينيم عناصر اصلي حركت امام(ره) چه بود.حركتي كه امام امت از حدود بيست سال پيش شروع كردند، منجر به تأسيس نظام و حكومتي شد كه اسلام را مبناي زندگي قرار داد و با توفيق الهي كار را به جايي رساندند كه اسلام و مسلمين در دنيا عزيز شدند. اين راه، راهي طولاني و دشوار بود. پيمودن اين مسير، شرايطي داشت، و چون امام بزرگ ما حايز آن شرايط بود، توانست اين

راه را طي كند. ما كه مي خواهيم آن راه را دنبال كنيم و بر اين نيت هم صادقيم، بايد ببينيم كه آيا آن شرايط را در خودمان ايجاد كرده ايم يا خير؛ اين مهم است. يقيناً امام با همان روحيه و روشي حركت مي كرد كه پيامبران الهي حركت مي كردند. راه و هدف او هم براساس راه و هدف پيامبران بود. آنها در پيمودن راه دشوار خود، عواملي را ملاحظه مي كردند. «قال موسي لقومه استعينوا باللَّه واصبروا انّ الارض للَّه يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمتّقين»(1). اول، صبر و استقامت؛ و دوم، استعانت به خدا و تكيه به او. اين دو عامل حتماً لازم است و اگر نباشد، راه طي نخواهد شد. نمي توان انتظار داشت كه دشمن توطئه نكند اگر امام(ره) اين دو عامل را در نظر نمي داشت، نمي توانست راه را طي كند. او بر مشكلات و سختيها و كمبودها و فشارها و طعنه ها و شايعه پراكنيها و شماتتهاي دشمن، صبر واستقامت كرد. نمي توان انتظار داشت كه دشمن توطئه و دشمني نكند؛ او دشمن است و توطئه و دشمني خواهد كرد. اين ما هستيم كه بايد در مقابل مشكلات و توطئه هايي كه دشمن سر راه ما مي گذارد، صبر و استقامت كنيم و نسبت به ادامه ي راه، خسته و كسل و ملول نشويم. از طرف ديگر، بايد از خدا استعانت بجوييم و با او رابطه داشته باشيم و راه او را درست بدانيم و جز حول و قوّه ي الهي، به نيروي ديگري اعتقاد نداشته باشيم. مردم ما بحمداللَّه در برابر مشكلات، صبر و استقامت خود را نشان دادند و درهمه ي مراحل مبارزه، استعانت از خدا و تكيه به

لطف وتفضل الهي را ثابت كردند و در امتحان بزرگي هم كه خدا براي ملت ما به خاطر فقدان رهبر عظيم و عزيزمان پيش آورد، باز مردم نشان دادند كه حقاً و انصافاً صبور و آگاه و بااستقامت و به خدا متوكل و متكي هستند. اين روحيه را بايد حفظ كنيم. امام منطقه يي و در محدوده ي مرزها فكر نمي كرد امام عظيم الشأن ما، امت اسلامي را يكجا مي ديد. اگر شما مي بينيد مردم پاكستان و مسلمانهاي آفريقا و آسيا و حتّي اروپا، نسبت به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي اين قدر احساس وابستگي مي كنند و امام را پدر و رهبر خود مي دانند، بدان خاطر است كه امام(ره) منطقه يي و در محدوده ي مرزها فكر نمي كرد. براي او، اسلام و امت اسلامي - در هرجا كه باشد و در هر گوشه يي از دنيا كه زندگي كند - مطرح بود؛ براي ما نيز همين طور است. ما امت اسلامي را با همان كليت كه در سرتاسر جهان حضور دارند، معتبر و محترم مي شماريم و معتقد به استحكام روابط برادري بين مسلمانان هستيم. شما برادران پاكستاني و همه ي برادران و خواهران مسلمان در سراسر عالم بايد بدانيد كه راز عظمت مسلمانان، پيوند و اتحاد آنان با يكديگر است، و خيانتي كه استعمار به اسلام كرد، اين بود كه به يكپارچگي و وحدت مسلمانها ضربه زد. استعمار و حكام فاسد در دوران جديد و قديم، مسلمانها را تكه تكه و خانه ها را از هم جدا و دلها را با هم نامهربان كردند؛ لذا رسالت و پيام و وظيفه ي الهي ما اين است كه در مقابل آنچه استعمار انجام داد، حركت كنيم؛ يعني دلهاي مسلمين را

در سطح جهان به هم نزديك كنيم و آنهارا زير پرچم توحيد و اسلام گرد آوريم. مصالح مسلمين مشترك است مصالح مسلمين، مصالح مشترك است؛ اگرچه حكومتهاي فاسد و دست نشانده هاي استعمار، از اين مصالح بترسند و به خاطر نقشه هاي استكبار جهاني، با آن مخالفت كنند. مسلمين بايد به هم كمك كنند و در شادي يكديگر شاد، و در غم يكديگر غمگين باشند. اين پيام انقلاب ماست و حركت امام(ره) بر همين مبنا بود؛ ما هم ان شاءاللَّه با كمك خداوند، بر همين مبنا حركت خواهيم كرد. مجدداً به همه ي شما عزيزان، برادران و خواهران داخل و خارج از كشور، شهرها و نقاط دور و نزديك و قشرهاي مختلف مردم، مخصوصاً علماي اعلام و ائمه ي محترم جمعه و روحانيون و طلاب عزيز و رزمندگان، اين مصيبت بزرگ را صميمانه تسليت عرض مي كنم و از خداي متعال براي همه ي شما صبر و اجر و هدايت الهي مسألت مي كنم. خداوند ان شاءاللَّه به همه ي ما و شما توفيق دهد، تا وظايفي را كه برعهده داريم، بخوبي انجام دهيم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) اعراف: 128

سخنرانى در مراسم بيعت نيروهاى بسيج پايگاههاى شهريار، دانشجويان مدرسه ى عالى تربيتى و قضايى قم و خانو

سخنراني در مراسم بيعت نيروهاي بسيج پايگاههاي شهريار، دانشجويان مدرسه ي عالي تربيتي و قضايي قم و خانواده هاي شهداي ازناي لرستان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم هر حركت شما ضربه يي بر دشمن وارد مي كند از همه ي شما برادران و خواهران كه زحمت كشيديد و با كمال اخلاص و صميميت از راههاي دور تشريف آورديد، صميمانه تشكر مي كنم. هر كدام از اين حركتها و ابراز احساسات، ضربه يي بر دشمن وارد مي كند؛ دشمناني كه ملت بزرگ ما را در حال سرگشتگي و حيرت و تفرق و جدايي مي پسنديدند و

مي خواستند جمهوري اسلامي، ضعيف و ناتوان باشد. خدا را سپاس مي گوييم كه هميشه آنها را مأيوس، و جمهوري اسلامي را روزبه روز قويتر و باثبات تر كرده است. حركتها و ابراز احساسات ملت ايران نسبت به امام فقيد و عزيز و نسبت به ثبات و انسجام جمهوري اسلامي، دل دوستان ما و مسلمانان باوجدان و معتقد را در سرتاسر عالم شاد مي كند؛ حتّي غيرمسلمانها و مستضعفان بسياري از كشورها نيز از اين همه انسجام و تحرك و اراده و ثبات و ايستادگي خوشحالند و احساس اميد مي كنند و متقابلاً دشمنان ما خشمگين و مأيوس مي شوند. انسجام و وحدت ملت بايد هميشه باقي بماند اين حركتها و وفاداريها و اين انسجام و وحدت بايد هميشه باقي بماند؛ مردم در صحنه حضور داشته باشند و از انقلاب و اسلام و نظام الهي خود دفاع كنند. اين كار علاوه بر اميدواري دلهاي مؤمن در سرتاسر عالم، فرشتگان خدا را هم خوشحال و شياطين را مأيوس خواهد كرد. يقيناً روح پُرفتوح امام عزيز از شما راضي است. او آرزو داشت كه هميشه ملت مسلمان ايران، قدرت و اراده و ايستادگي و ثبات خود را در مقابل دشمن حفظ كند و هيچ وقت احساس ضعف نكند و شكسته و مأيوس نشود. مجدداً از همه ي شما خواهران و برادران، بخصوص خانواده هاي معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودان و نيز علماي محترم و عزيز كه از راههاي دور تشريف آورديد، صميمانه تشكر مي كنم. سلام من را به همشهريها و همكاران و ديگر مردم اين مناطق برسانيد و تشكر اين جانب را به آنها ابلاغ كنيد. از خداي متعال براي همه ي شما توفيق كامل و وافر

مسألت مي كنم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت گروهى از رزمندگان سپاه پاسداران و روحانيون شهرهاى خمين، دامغان و گناباد

سخنراني در مراسم بيعت گروهي از رزمندگان سپاه پاسداران و روحانيون شهرهاي خمين، دامغان و گناباد بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم آگاهي شما مردم جلوي دشمن را گرفته است به همه ي برادران و خواهران عزيز كه از شهرهاي مختلف كشور به اين جا تشريف آوردند، خصوصاً برادراني كه با پاي پياده اين راه را طي كردند و رنج راههاي طولاني را تحمل نمودند، صميمانه تسليت عرض مي كنم و از اين همه ابراز عشق و شوق نسبت به امام عزيز(ره) متشكرم. وقتي به چهره ي نوراني شما برادران سپاهي و جبهه رفته مي نگرم، احساس مي كنم كه دل امام براي شما مي تپيد و همواره نسبت به شما احساس محبت و عطوفت پدرانه مي كرد. اين محبتها طرفيني است. بي شك روح آن بزرگوار هم متوجه ي شما و نيز علماي عزيز و محترم و خدمتگزار هميشگي انقلاب و اسلام كه در اين مجلس حضور دارند، است. اين حادثه، مصيبت بزرگي بود كه بر ما وارد شد و دنيا را تكان داد. عظمت مصيبت به حدي بود كه در سطح عالم اثر گذاشت. ما هنوز كاملاً به عظمت اين ضايعه پي نبرده ايم. مردم دنيا كه از دور به ما نگاه مي كنند، اين واقعه را عظيمتر مي بينند؛ درست مانند انقلاب و جمهوري اسلامي و مقاومت وپايمردي ملت ايران در جنگ، كه مردم دنيا و مسلمانان جهان ابعاد عظيمش را بسيار باابهت تر و برجسته تر از خود ما مشاهده مي كنند. ما از خدا كمك خواستيم و به او تكيه كرديم؛ زيرا بدون هدايت و كمك او، از ما كاري ساخته نبود و نمي توانستيم به اين همه افتخار و سربلندي دست پيدا كنيم و دشمن جهاني

را داغدار سازيم. خوشبختانه به بركت انقلاب و اسلام، ملت ما آگاه است. اين نعمت بزرگي است كه ملتهاي ديگر كمتر از آن بهره برده اند. اگر آگاهي شما ملت نبود، كارها سخت مي شد و دست دشمن بر مقدرات اين مملكت باز مي شد و فشار دشمن مانند گذشته بر ما ممكن مي گشت؛ ليكن آگاهي شماست كه جلوي دشمن را گرفته است. در كنار صبر و وفا و استقامت شما، و با كسب كمكها و امدادهاي الهي، همه ي ما - هرجا هستيم و در هر شهر و منطقه يي كه زندگي مي كنيم و به هر قشر و گروه اجتماعي يي كه وابسته هستيم - دو وظيفه ي سنگين را برعهده داريم كه بايد آنها را به بهترين وجه انجام دهيم. وظايف ما در شرايط امروز وظيفه ي اول اين است كه صلابت و ابهت و عزت انقلاب را حفظ كنيم و راه امام را با قاطعيت ادامه دهيم و تسليم باج خواهيهاي دشمنان اسلام و انقلاب نشويم. شرق و غرب عالم اين انقلاب را شناخته اند و زورگوهاي دنيا هم توقعشان را از جمهوري اسلامي كم كرده اند. ملتها و دولتهاي ضعيف، با ضعف خود بزرگترين ضربه را به خودشان مي زنند. چنين ملتها و دولتهايي، از طرف قدرتهاي بزرگ مورد ترحم قرار نمي گيرند. قدرتهاي استكباري بايد بدانند كه انقلاب ما مانند صخره است و نمي توان به او ضربه زد و چيزي از او كاست. ما بايد اين اقتدار و ابهت را حفظ كنيم. اميد ملتهاي مسلمان به انقلاب و جمهوري اسلامي، به خاطر همين صلابت است. اين كه در رحلت امامِ شما، ملتهاي تحقيرشده ي اقصا نقاط جهان، با تمام فشاري كه روي آنها وجود دارد،

اين گونه عزاداري مي كنند و بر سر و سينه ي خود مي كوبند، به خاطر اين است كه عزت و عظمت خودشان را در چهره ي آن مرد الهي مي ديدند؛ لذا او را دوست داشتند و به او علاقه مند شده بودند و به او عشق مي ورزيدند و آن عزيز را مظهرموجوديت و هويت و عزت خودشان به حساب مي آوردند. اين افتخار براي جمهوري اسلامي بايد محفوظ بماند. وظيفه ي دوم، توجه به سازندگي و آباداني كشور است. اگر ما نتوانيم كشور خود را بسازيم، ملتهاي مسلمان از ما مأيوس مي شوند و دشمنان نيز نسبت به ما جري خواهند شد. بدگوها خواهند گفت اينها نتوانستند كشورشان را بسازند و آباد كنند. ما وظيفه داريم براي آباداني كشور تلاش كنيم و سازندگي را در همه ي ابعاد طبيعت و شهرها و روستاها و اقتصاد و صنعت و كشاورزي و اشتغال و... محقق سازيم. همچنين وظيفه داريم فقر و محروميت را در كشور از بين ببريم و به زندگي اين قشر بيشتر رسيدگي كنيم. اين، وظيفه ي ما و وصيت امام(ره) است. بايد ميراث امام را حفظ كنيم ما بايد ميراث امام را حفظ كنيم. او كه اهل درهم و دينار نبود؛ «لم يورثوا دينارا و لا درهما»(1). او مانند پيامبران، از خود درهم وديناري باقي نگذاشت. زخارف مادّي دنيا كوچكتر از آن بود كه به آن روح ملكوتي و بلند راه پيدا كند. درحقيقت ميراث او، جمهوري اسلامي و جوانهاي ساخته شده ي دست اوست، كه به بركت انقلاب بايد آنها را حفظ كرد. سازندگي بايد در تمام ابعاد مادّي و معنوي آن صورت گيرد. هم بايد چرخهاي اقتصاد به حركت درآيد، و هم بايد روحيه ي

معنوي و اخلاق و رابطه ي با خدا در ما تقويت شود. همه ي ما در قبال اين وظيفه ي بزرگ مسؤوليم. از من كه به عنوان يك طلبه در نظام جمهوري اسلامي مسؤوليتي دارم، تا علما و دانشگاهيان و كارگران و كشاورزان و شهري و روستايي و كارمند و بازاري و هر كس كه مي تواند در راه اين سازندگي بزرگ كوشش كند، بايد نهايت تلاش خود را انجام دهيم. خوشبختانه مسؤولان كشور مشغولند. كمك و حمايت مردم هم بايستي دايماً پشتوانه ي كار آنها باشد. همواره بايد وحدت كلمه را مورد توجه قرار دهيم اگر بخواهيم اين دو وظيفه ي بزرگ را به نحو مطلوب انجام دهيم، بايد همواره يك راز را كه رمز پيروزي و توفيق در سازندگي و توفيق در حفظ انقلاب و جمهوري اسلامي بود، مورد توجه قرار دهيم و آن، «وحدت كلمه» است. بايد بهانه ها را دور ريخت. بايد اين فضاي صميميت و مهرباني را كه امروز به بركت توجهات روح پُرفتوح امام(ره) در كشور به وجود آمده است، حفظ كرد. بايد انگيزه هاي اختلاف را در درون خود كشت. بايد طرح مسايل اختلاف انگيز را، ممنوع ديني و شرعي دانست. بعضيها به خاطر محدود بودن شعاع وجودشان، خيلي نمي توانند زمينه ساز اختلاف و تفرقه باشند؛ ممكن است حداكثر بين چند نفر ايجاد اختلاف كنند - هرچند همين موارد جزيي هم حرام است و اشكال دارد - اما بعضيها هستند كه نقش و تأثير و قوّت وجوديشان طوري است كه كمترين اشاره ي آنها - هرچند غيرعمد باشد - ممكن است خداي نكرده موجب تفرقه و اختلاف شود. افرادي كه حساس هستند و حركات و حرف و اشاره و

تصريح آنها در مردم اثر مي گذارد، بايد مواظب باشند كه كار آنها به ايجاد اختلاف و تفرقه دامن نزند. كساني كه قلم در دستشان و تريبون در اختيارشان است، و كساني كه در ميان مردم از وجهه يي برخوردارند، بايد خيلي مراقبت كنند. بايد وحدت كلمه را حفظ كرد؛ اين وصيت دايمي امام بود. شايد در طول ده سال بعد از انقلاب، كمتر مسأله يي به اندازه ي «وحدت» مورد تأكيد آن بزرگوار بود. اگر كمك خدا نبود، اين همه پيشرفت به دست نمي آمد البته از خدا هم بايد كمك گرفت. ما ضعيفيم، ما به آساني بر احساساتمان فايق نمي آييم؛ مگر خدا به ما كمك كند. از لغزش، به خداي متعال پناه ببريد. از او براي اصلاح توفيق بخواهيد. من اعتقاد دارم فضل پروردگار - مثل گذشته - بر اين انقلاب تعلق گرفته است. اگر كمك خدا و تفضل الهي نبود، در ميدانهاي مختلف اين همه پيشرفت به دست نمي آورديم. امروز هم كه بحمداللَّه در داخل و خارج كشور حيثيت انقلاب حفظ شده است و دشمنهاي آن مأيوس گرديده اند، فضل پروردگار شامل حال ما شده است. بار ديگر از برادران و خواهران تشكر مي كنم. شما عزيزاني هستيد كه مدتها آرزو و شوق زيارت امام(ره) را داشتيد. شايد در بين شما كساني باشند كه در زمان حيات امام موفق به زيارت ايشان نشده باشند؛ به همين خاطر براي ما سخت و ناگوار است كه مي بينيم مشتاقان آن بزرگوار، مرقد مطهرش را زيارت مي كنند. به هرحال، از خداي متعال براي همه ي شما صبر و اجر و توفيق مسألت مي كنم. شما هم دعا كنيد و از خدا بخواهيد كه راههاي خير و هدايت را

به روي ما باز كند و كمك كند تا بتوانيم ان شاءاللَّه اين راه پُرافتخار را - كه هيچ افتخاري بالاتر از پيمودن راه خدا و زندگي كردن و مردن در اين راه نيست - با موفقيت بپيماييم. خداوند روح امام عزيز(ره) و قلب مقدس وليّ عصر(عج) را از ما شاد و خشنود كند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) الاصول من الكافي، ج 1 ، ص 32

سخنرانى در مراسم بيعت امام جمعه ونماينده ى ولىّ فقيه و قشرهاى مختلف مردم سمنان، ائمه ى جمعه و قشرهاى

سخنراني در مراسم بيعت امام جمعه ونماينده ي وليّ فقيه و قشرهاي مختلف مردم سمنان، ائمه ي جمعه و قشرهاي مختلف مردم كرج، شيروان، قوچان، كازرون و جمعي از بسيجيان نيشابور بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم امام به شجاعت و ايمان و وفا و حضور مردم باور داشت متقابلاً اين مصيبت بزرگ را به همه ي شما برادران و خواهران، خانواده هاي محترم شهدا و فرزندان سنگر و جبهه و جانبازان و امتحان داده هاي صحنه ي نبرد و علماي اعلام و ائمه ي محترم جمعه تسليت عرض مي كنم و از اين كه با زحمت زياد و به خاطر اداي واجب شرعي، راههاي طولاني را طي كرديد و به تهران تشريف آورديد، صميمانه تشكر مي كنم. حضور مردم در صحنه هاي انقلاب و ايمان آنها به خداوند، دشمنان نظام را مأيوس مي كند. دست غيب الهي و قدرت لايزال او، دلها را به طرف اسلام و انقلاب و رهبر معظم و بي نظير آن و نظام جمهوري اسلامي جذب كرد. امام فقيد عزيز ما، قدر اين توجه عمومي را مي دانست. كمتر كسي را ديده ايم كه به قدر امام، نسبت به مردم از عمق دل احساس محبت و اعتماد كند. او به شجاعت و ايمان و وفا و حضور مردم باور داشت، و مردم هم حقاً و

انصافاً پاداش آن اعتماد مطلق را به رهبر و امام بزرگوارشان دادند. امتحان عجيبي براي امام(ره) و شما مردم به وجود آمد. آن بزرگوار به مردم باهمان چشمي نگاه مي كرد كه پيامبران نگاه كرده بودند. پيامبران دنبال آدمهاي برجسته و ممتاز نبودند؛ بلكه در پي انسانهاي مؤمن و توده ي مردم مي گشتند؛ «خفضوا اجنحتهم للمؤمنين»(1). امام دنبال خواص نمي گشت، به توده ي مردم دل مي داد، با آنها حرف مي زد و با آنها رابطه داشت؛ همان طور كه اميرالمؤمنين(ع) به مالك اشتر سفارش مي كرد. دل دادن به توده و متن مردم و همان كساني كه سنگينترين بارهاي دفاع از انقلاب و كشور بر دوش آنهاست، از ويژگيهاي امام(ره) بود. مردم هم به آن بزرگوار پاسخ مناسب مي دادند و به همين خاطر توانستند اين انقلاب را از راههاي صعب العبور و خطرناك عبور دهند و بگذرانند. تا كنون راههاي خطرناكي را طي كرده ايم اگر به عقب برگرديم و راههاي خطرناكي را كه طي كرده ايم، نگاه كنيم، وحشت مي كنيم. گاهي انسان در ميان پيچ وخمهاي يك جاده ي كوهستاني و صعب العبور، با احتياط و دقت قدم برمي دارد؛ بعد كه به قله ي كوه رسيد، پشت سرخود را نگاه مي كند و با تعجب مي بيند كه از چه جاهاي خطرناكي عبور كرده است. ده سال گذشته ي ما اين وضعيت را دارد. جنگ، محاصره ي اقتصادي، همدستي قدرتهاي بزرگ عليه جمهوري اسلامي، تباني نيروهاي نظامي اروپا و امريكا و ارتجاع عليه ما، توطئه هاي داخلي، نفوذيهاي دشمن، طراحي كودتا، نفوذ ليبرالها و ملي گراها و بي اعتقادان به اسلام و مردم، مسيرهاي صعب العبوري بوده اند كه ما آنها را باسلامت پشت سر گذاشته ايم. كسب اين موفقيت، در درجه ي اول، به خاطر لطف و فضل

و دست قدرت و حمايت پروردگار، و در درجه ي بعد، پيوند مستحكم شما مردم با امام و رهبر بزرگ خود بوده است. لذا وقتي جاي خالي آن شخصيت عظيم، همه ي دنيا را متوجه ما كرد و دوستانمان نگران و دشمنانمان خوشحال شدند، در اين لحظه ي حساس، حضور مردمي ملت ايران و پيوندشان با آرمانهاي امام(ره) انقلاب را بيمه كرد. داشتن روحيه ي ايمان و حساسيت و وفا نسبت به اصول انقلاب و اسلام و امام، موهبت بسيار بزرگي است كه خداوند آن را بر شما مبارك كند و برايتان نگهدارد و اين ايمان و احساسات را، پشتوانه ي محكمي براي انقلاب قرار دهد. اگر ضعف نشان دهيم، دشمن رحم نخواهد كرد از حالا به بعد هم همان وظيفه ي پشتيباني و حساسيت و همت و هوشياري و بيداري بر دوش همه است. هنوز دشمنهاي ما چشم مي گردانند تا نقاط ضعف را پيدا كنند و فشار خود را وارد آورند. اگر مردم و قشرهاي مختلف و مسؤولان در هر رده يي، به دشمن نقطه ضعف نشان دهند، دشمن رحم نخواهد كرد. شما كه به شهرهاي خود برمي گرديد، شاهد شايعه پراكني، اختلاف افكني، نق زدن، كم كاري، بدكاري و كارشكني خواهيد بود؛ اينها همان منفذهايي است كه دشمن از آن جا نفوذ مي كند. دو دسته از مردم، نفوذ دشمن را تسهيل مي كنند: دسته ي اول، مغرضها و كساني كه با اسلام و انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و روحانيت و حاكميت ارزشهاي اسلامي مخالفند - البته اينها بسيار كم هستند ولي بي اثر نيستند - و دسته ي دوم كساني هستند كه غرض ندارند، اما غافل و ناآگاه و بازي خورده ي دست مغرضها هستند. دسته ي دوم را بايد آگاه كرد

و نسبت به دسته ي اول، مسؤولان بخشهاي مختلف كشور تصميم گيري مي كنند. اين طور نيست كه هركسي ما را قبول نداشته باشد، ما با او با شدت عمل برخورد كنيم. روش ما اين است كه با قدرت و تدبير و بدون عصبانيت برخورد كنيم. ما بايد با روش درست واداره ي صحيح، دشمن را - اگر باانصاف باشد - به دوست تبديل كنيم. البته بعضيها غرض ورزي و توطئه و شماتت مي كنند، كه طبيعي است نظام جمهوري اسلامي با اينها برخورد قوي خواهد كرد. بنابراين، وظيفه ي مردم مؤمن - خصوصاً جوانان - اين است كه اولاً مغرضان را بشناسند و آنها را با آدم خيرخواه اشتباه نگيرند؛ ثانياً افراد غافل را آگاه كنند و راه را به آنها نشان دهند. شما جوانها كه روحيه ونشاط و توان بالايي داريد، بايد مسؤوليت بيشتري را بر دوش خود احساس كنيد. آگاه كردن مردم، هوشيار بودن و دشمن را در هر چهره و لباسي شناختن، اساسيترين تكليف ماست. با تمام وجود از اسلام و انقلاب و نظام دفاع كنيد بايد ايمان و انگيزه و احساسات را در درون جماعت خود حفظ كنيد. به اجتماعات اسلامي از قبيل نماز جمعه و... اهميت دهيد. درصدد باشيد با تمام وجود، از انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي واسلام عزيز دفاع كنيد. نظام جمهوري اسلامي، به بركت همين دفاع مخلصانه و باقدرت مردم، روزبه روز ريشه دارتر شده است. اگرچه امروز دشمنان ما از توطئه و كيد و مكر دست برنمي دارند، اما احساس مي كنند كه روزبه روز توطئه هاي آنها كم رنگ تر و بي اثرتر مي شود. در گذشته، توطئه ي آنها عليه جمهوري اسلامي، هم آسانتر و هم مؤثرتر بود؛ اما امروز دشمنان

جهاني اسلام و مسلمين حس مي كنند كه توطئه عليه اين نظام، هم مشكلتر وهم بي اثرتر است؛ چون اين درخت تناور و شجره ي طيبه، تا اعماق زمين ريشه دوانده است. من به آينده بسيار اميدوارم من به آينده بسيار اميدوارم؛ زيرا اولاً لطف الهي شامل حال مؤمنين است؛ ثانياً مسؤولان نظام روزبه روز مجربتر مي شوند؛ و ثالثاً آگاهي مردم در حد بالايي است. بايد احساسات و عواطف و حضور شما كمك كند، تا ان شاءاللَّه بهترين تلاشها در راه ساختن كشور و اداره ي درست آن انجام گيرد. ما هرچه جلوتر مي رويم، قدرت اسلام بيشتر مي شود و توطئه و مكر دشمن ضعيفتر مي گردد. آن روز كه دشمن احساس كند ديگر از دستش كاري عليه اين نظام برنمي آيد، مردم نفس راحتي خواهند كشيد، و آن روز دور نيست. بايد از خداي متعال كمك بخواهيم و از روح مقدس امام عزيز استمداد كنيم، تا رابطه ي ما با پروردگار عالم، محكمتر و عميقتر شود. مجدداً از همه ي شما برادران و خواهران كه از راههاي دور و نزديك تشريف آورديد، تشكر مي كنم. سلام من را به مردم شهرهاي خود برسانيد و از خداي متعال توفيق همه ي مسؤولان را در راه انجام وظايفشان بخواهيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) نهج البلاغه، خطبه ي 192

سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از ائمه ى جمعه و روحانيون استان مازندران و اصفهان و علما و طلاب كشور

سخنراني در مراسم بيعت گروه كثيري از ائمه ي جمعه و روحانيون استان مازندران و اصفهان و علما و طلاب كشورهاي اسلامي مقيم ايران بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم انقلاب اسلامي نمي تواند به مرز و مليت خاصي محدود باشد متقابلاً به همه ي شما برادران عزيز كه معلمان امت و پيشقراولان حركت به سمت اهداف مقدس اسلام هستيد و هميشه مورد توجه و عنايت خاص

امام فقيد و عزيز ما بوديد، اين مصيبت بزرگ و ضايعه ي جبران ناپذير را تسليت عرض مي كنم. حقيقتاً سرسلامتي اين حادثه ي مصيبت بار را بايد به جامعه ي روحانيت داد؛ زيرا آنها وارثان معنوي امام(ره) هستند؛ همچنان كه علماي امت، وارثان انبياي الهي(ع) مي باشند و امام بزرگوار و فقيد ما، خود وارث سلسله ي انبيا(ع) در علوم و اهداف و راهشان بود. از آن جا كه انقلاب اسلامي ايران بر پايه ي شريعت اسلام ناب محمّدي(ص) استوار شده است، نمي تواند به مرز و مليت و قوميت خاصي محدود باشد. مسأله اين نيست كه ملت ايران يا مسؤولان اين كشور بخواهند با روشهاي معمول دنيا، انقلاب را به جايي و براي كسي صادر كنند؛ بلكه موضوع اين است كه وقتي تفكر و درك اسلامي و الهي و بينش نوين براي جمعي از مسلمين مطرح مي شود، به طور طبيعي همه ي فضاي عالم اسلام بنا بر ظرفيت و موقعيت خود، از آن بينش و درك استفاده خواهند كرد. اگر عوامل تبليغاتي استكبار عليه انقلاب اسلامي سمپاشي مي كنند، غير از اين انتظاري نيست؛ چون مبناي تبليغات آنها بر تزوير و خدعه و دروغ است. مسأله اين است كه وقتي يك فكر درست و يك تفكر آزادكننده و بيداركننده متكي به اسلام بود، در تمام آفاق و بلاد اسلامي، طرفدار و خريدار و علاقه مند و دلباخته خواهد داشت. چه كسي از ايران به اقصا نقاط كشورهاي اروپايي و آفريقايي و آسيايي رفته بود و از فضايل امام امت(ره) براي آنها سخن گفته بود كه اين حركت عظيم در دنيا، به طرفداري از او در زمان حيات بابركتش، و به عزاداري آن عزيز پس از رحلتش، برخاست. علي رغم ميل

استكبار، دنياي اسلام و امت اسلامي يكپارچه است. وقتي از اسلام و اصول انقلاب و اهداف انقلاب اسلامي سخن مي گوييم، مخاطب ما همه ي مسلمانان عالم هستند؛ و آن هنگام كه از مبارزه و مقابله با استكبار جهاني و قلدرها و غارتگرهاي جهان حرف مي زنيم، مخاطب ما تمام مستضعفان عالمند. اين، طبيعت پيام ماست؛ استكبار جهاني هم اين مطلب را مي داند. دشمني او با ما و امام(ره) و انقلاب اسلامي نيز به خاطر همين نكته است. در ميان مسلمين، موارد مشترك بيشتر از موارد اختلاف است نكته ي ديگر اين است كه اگر قرار باشد ارزشهاي اسلامي به صورت ارزشهاي قطعي در دنيا مطرح شود و دل انسانها را جذب كند و بر مبناي آن در زندگي مسلمانها تغييري به وجود آيد، بايد وحدت بين آنها حفظ شود. با شعبه شعبه شدن و دشمني كردن و جنگ فرقه يي راه انداختن، امكان ندارد كه مسلمين به وحدت دست يابند. ما به فرقه هاي عالم اسلام نمي گوييم از عقايد مخصوص فرقه ي خود دست بكشيد و عقايد فرقه ي ديگر را قبول كنيد؛ اما به همه ي مسلمين مي گوييم در ميان ما موارد مشترك، بيشتر و مهمتر و اساسيتر از موارد اختلاف است. دشمنان ما روي موارد اختلاف تكيه مي كنند؛ ما برعكس بايد مواضع مشترك را تقويت كنيم و نگذاريم دشمن بهانه به دست آورد و با تفرق ما، نقطه ي فشار روي پيكر امت اسلامي را پيدا كند. خوشبختانه در ايران اين مسايل را حل كرده ايم. بسياري از برادران ما در نقاط مختلف عالم اسلام نيز اين موارد را يا حل كرده اند و يا به حل آن نزديك شده اند؛ اما دشمن از ديرگاه

دست بردار نبوده است. از نزديك به دويست سال پيش - هنگامي كه استعمار وارد كشورهاي اسلامي شد - تا امروز، روي قضيه ي اختلاف بين فرقه هاي مسلمين كار كردند؛ ما بايد خيلي مواظب باشيم. شيعه و سني بايد خود را متعهد كنند كه در راه نزديك كردن فِرق اسلامي به يكديگر بكوشند و از محبت و تعامل برادرانه با يكديگر، حراست و پشتيباني كنند. تلاش استعمار براي حذف روحانيت مطلب اصلي و آخر، راجع به روحانيت است. سعي استعمار در تمام عالم اسلام اين بود كه يا علماي دين را از بين ببرد و از صحنه خارج كند، و يا اين كه هويت واقعي آنها را مخدوش و بي خاصيت كند. در بعضي از كشورها، جامعه ي روحانيت، محدود به يك مركز و دفتر كوچك شد كه برخي از كارهاي نه چندان مهم را انجام مي داد و با زندگي روزمره ي مردم ارتباطي نداشت و فرد روحاني حتّي نمي توانست به تعليم دين مبادرت ورزد. در جوامعي كه نابودي روحانيت ممكن نبود، سعي مي كردند اين قشر را به قدرتها و دربارهاي فاسد و حكومتهاي جاير وابسته كنند. آخوندهاي وابسته ي درباري كه اين همه در بيانات امام عزيز از آنها به بدي و نفرت ياد مي شد، به اسلام ومسلمين خيلي خيانت كردند. امام سجاد(ع) به يكي از اشخاص نام آور زمان خود فرمود: «مي بينم گردن خودت را براي ستمگران محور آسياب قرار دادي، تا آنها مظالمشان را بر گرد محور گردن تو بگردانند و با تكيه به تو، به مردم ظلم كنند»(1). آن عالمي كه توجيه كننده ي ظلم دستگاههاي فاسد باشد، از خود آن دستگاهها خطرناكتر است. آن روحانيتي كه مبتني بر اهداف استكبار

عمل كند، زشت ترين و پليدترين ايادي او به حساب مي آيد؛ چون با ظاهر حق، باطن باطل را ترويج مي كند. استكبار سعي كرد با پول و تطميع و فشار، در طول نزديك به دو قرن، اين پديده ي خطرناك را در كشورهاي اسلامي رواج دهد. البته دراين راه كاملاً هم موفق نبود؛ به خاطر اين كه در تمام دنياي اسلام - مخصوصاً ايران - جامعه ي روحانيت در مواضع حق و قاطع خويش ايستاد و در ايران انقلاب عظيم را به راه انداخت و نظام مرتفع جمهوري اسلامي را به وجود آورد و پرچم اسلام را در دنيا برافراشت و اين دين را عزيز كرد. اگر روحانيت در كشور ما جلودار اين قضيه نبود، نهضت همه گير نمي شد و نيروها در راه اسلام به كار نمي افتاد. در دنياي اسلام هم علمايي را مي شناسيم كه در سخت ترين شرايط و دشوارترين فشارها، حق گفتند و دنبال آن حركت كردند. اينها كساني بودند كه به خاطر حمايت از جمهوري اسلامي و امام(ره) و انقلاب، فشارهاي سختي را در كشور خود تحمل كردند. يقيناً اين افراد، جزو بندگان صالح خدا هستند و پرچمي را به اهتزاز در آوردند كه آبروي روحانيت را حفظ كرد. كساني هم هستند كه نقطه ي مقابل اينها عمل كردند و ضرر زيادي به اسلام زدند. اينها وسيله ي توطئه و نفوذ و تبليغات دشمن هستند. مردم مسلمان دنيا بايد از شر آنها به خدا پناه ببرند و آنهارا «الدّالخصام» مفاهيم و ارزشهاي اسلامي بدانند. تكليف جامعه ي روحانيت تكليف ما جامعه ي روحانيت - كه بنده هم طلبه يي در اين مجموعه ي عظيم روحاني هستم - اين است كه هرچه توان داريم، بر استحكام معنوي

جامعه ي علمي روحانيت بيفزاييم. علماي محترم در اين زمينه، عملاً و فكراً و مشياً و زيّاً وارد شوند؛ زيرا آبروي روحانيت، آبروي اسلام و انقلاب - بخصوص آبروي امام - است. امام(ره) از روحانيت خيلي تجليل و حمايت كردند. هر حركتي كه روحانيت انجام دهد و براي اسلام ومسلمين مثمر و بابركت و درخشان و مفيد باشد، براي امام نيز آبرو و ذخيره است. برعكس، هر حركتي كه از جامعه ي روحانيت و افراد معمم سر زند كه خداي نكرده باعث ايجاد ترديد در ذهن مردم يا ابهام در عقايد و افكار آنها و يا موجبات بدبيني مردم نسبت به روحانيت را فراهم آورد، مايه ي سرشكستگي اسلام و انقلاب - و بخصوص امام عزيزمان - خواهد بود، كه بايد با آن مقابله شود. اعتقادم اين است كه بزرگان علماي حوزه هاي علميه در سراسر كشور، مي توانند و مي بايد نهايت سعي و تلاش را در استحكام فكري و اخلاقي و علميِ يكايك طلاب و روحانيون بكنند واز اين قضيه ي مهم آسان نگذرند. به همين طريق، با زشتيهاي داخل صنف روحانيت نيز مقابله كنند. چه قدر امام عزيز(ره) نسبت به اين قضيه، با دقت و هوشياي برخورد مي كردند؛ به همين خاطر دستور دادند دادگاه ويژه ي روحانيت، براي مقابله با كجيهاي اين جامعه به وجود آيد. ايشان احكام مسؤولان آن دادگاه را نوشتند، من هم تنفيذ و تأييد كردم. بايد آن دادگاه با قوّت و قاطعيت عمل كند، تا جامعه ي روحانيت بتواند زيبايي و درخشندگي و صفاي معنوي خود را بيش از پيش نشان دهد. حقيقتاً علماي دين، اَعلام دين هستند. هر عالِمي، يك عَلَم براي اسلام و يك حجت بر دوست

و دشمن است. «حجةالاسلام» به معناي واقعي كلمه، همين منظور را افاده مي كند. روحانيت همچنان پيشتاز است زحمات شما آقايان محترم وعلما و فضلا و طلاب و گويندگان در طول اين ده سال، با زحمات هيچ قشري قابل مقايسه نيست. در اين مدت، تلاشها و صدق و صفا و حضور شما در صحنه هاي گوناگون، دلهاي مشتاق را به تپش درآورد و آنها را آماده ي فداكاري كرد. چه قدر دشمنان اسلام در جاهاي مختلف قصد خرابكاري داشتند، ولي حضور يك روحاني مانع از خرابكاري آنها شد. امروز انقلاب و جمهوري اسلامي، باز هم به همان تلاشها نيازمند است. هنوز هم بايد جامعه ي روحانيت، بيشترين و سنگينترين بارها را بر دوش خود احساس كند و پيشقراول و پيشتاز قشرهاي گوناگون مردم باشد، و همچنان كه امام(ره) همواره توصيه مي كردند، دين واخلاق و معنويت را، با عمل و زبان خود در جامعه بپراكند و همه ي دلها را متوجه ي معنويت و دين و اخلاق كند. يك بار ديگر از همه ي برادران گرامي و آقايان محترم و علما و فضلا و طلاب كه از راههاي دور و نزديك تشريف آوردند و اين اجتماع را تشكيل دادند، صميمانه تشكر مي كنم و توفيق و تأييد و نصرت شما را از خداي متعال مسألت مي نمايم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) تحف العقول، ص 275

سخنرانى در مراسم بيعت جمع كثيرى از مردم استان همدان و شهرهاى سارى و ساوه

سخنراني در مراسم بيعت جمع كثيري از مردم استان همدان و شهرهاي ساري و ساوه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم عامل موفقيت حضرت امام متقابلاً اين مصيبت بزرگ و حادثه ي غمبار را، كه دلهاي يكايك امت بزرگ ما را به درد آورد و جانهاي مشتاق را سوزاند، به شما برادران و خواهران

گرامي صميمانه تسليت عرض مي كنم و از اظهار لطفتان متشكرم. همه ي ما بايد به يك نقطه و يك مركز متوجه باشيم و آن، تكليف الهي است. آنچه ما را در طول اين ده سال وچند ماه، به اين قدرت و استحكام و صلابت در مقابل دشمنان جهاني رساند و از اختناق و ضعف و تفرق و ذلت گذشته بيرون آورد و به عزت اسلام منتهي كرد، توجه به خدا و اتكال به او بود. وقتي مردم به بركت راهنماييهاي آن رهبر بزرگ، از گرايش و سرسپردگيهاي مادّي بيرون آمدند و به سمت خدا حركت كردند و راه او را بر راه زندگي راحت ترجيح دادند، توانستند انقلاب را به پيروزي برسانند. عامل موفقيت رهبر عظيم الشأن ما - آن امام استثنايي و بي نظير - اين بود كه توانست اقيانوس عظيمي را اين طور به حركت درآورد و ميليونها انسان را خدايي كند و راه اسلام را، راه زندگي قرار دهد و اسلامي را كه همه ي قدرتهاي دنيا عليه او بسيج شده بودند، عزيز كند و معنويت و ارزشهاي منزوي شده ي معنوي را دوباره احيا نمايد. او چون مرد خدا بود و براي خود كار نمي كرد، خدا نيز بنده ي صالحش را هدايت كرد و به دل و ذهن او صفا و روشني يي بخشيد، تا راه را پيدا كند. به او جرأت و شهامت داد، تا در مقابل دنيايي از دشمن بايستد؛ و با دل او انس گرفت، تا از روگرداني انسانها در روزگار غربت، وحشت نكند. يك روزي امام ما مثل نوح و ابراهيم(عليهماالسّلام)، در غربت و تنهايي و اقليت بود؛ اما از تنهايي و تهديد نترسيد و خدا

را از همه ي خلايق بزرگتر شمرد. برادران و خواهران! شما كه بندگان مؤمن خدا هستيد و به خاطر او قيام و حركت و اقدام كرديد و شعار داديد و تصميم گرفتيد جبهه را پُر كنيد و شهيد داديد و در راه خدا انفاق كرديد و تن هاي خود را به زحمت انداختيد، بدانيد كه راز اصلي اين است كه بايد با تكيه بر خدا، به دنبال اهداف الهي حركت كنيد. قيامِ للَّه و قيامِ باللَّه عامل پيروزي ما بود اگر كسي به خدا تكيه كند، اما از خود حركتي نشان ندهد، بي فايده است. و اگر كسي حركت و قيام كند، اما به خدا تكيه نكند، باز هم به مقصد نمي رسد. قيامِ للَّه و قيامِ باللَّه وتكيه ي به خدا، عامل پيروزي و موفقيت است. من و شما بايد كوشش كنيم اين عامل را در خودمان تأمين و تقويت كنيم؛ آن وقت وحشتها مي ريزد، ذهنها روشن مي شود، دلها محكم مي گردد و كمبودها ونداشتنها، به نظر انسان كوچك مي آيد. مؤمنين صدر اسلام و خود شما در دوران سخت جنگ هشت ساله، اين روند را آزموديد و نتيجه ي آن را ديديد. اگر به گذشته نگاه كنيد و ايمان و فداكاري و عشق و خلوص مردم را در نظر بگيريد و خصومت و تهديد دشمنان ما را كه به جايي نرسيد و عملي نشد، مرور كنيد، خواهيد ديد كه چگونه به بركت رهبري آن مرد خدايي و انسان پيامبرگونه - نه پيامبر، بلكه شاگرد پيامبر و حركت كننده به روش آنان؛ بهانه طلبها و وسوسه گرها به دنبال بهانه جويي نباشند! - راه دشوار آينده هموار شده است. در آينده باز هم دشواري خواهيم داشت؛ اما راه

باز است و دشمن به خاطر ضرباتي كه بر او وارد آمده است، كمتر از گذشته جرأت مي كند به ما نزديك شود. براي يك دولت و رژيم، خيلي سفاهت لازم است تا بخواهد همان كارهاي گذشته ي خود با ملت ايران را در آينده تكرار كند. صلابت و قدرت مقاومت اين ملت را ديده اند. ما بايد از همان نيرويي كه در گذشته به ما كمك كرد، براي پيمودن آينده نيز مدد بگيريم؛ يعني به خدا اتكال كنيم و وحدت و يكپارچگي بين اقشار مردم را حفظ كنيم. نبايد مشكلات را عمده كرد. نمي گويم مشكلي وجود ندارد؛ ولي بايد بناچار از اين مرحله عبور كنيم، تا به هدفهاي بزرگ و متعالي و استقلال و آزادي و رفاه دست يابيم. بالاخره تأمين اين اهداف، مشكلاتي را نيز به همراه دارد. بدون تحمل مشكلات، انسان نمي تواند به اهداف بزرگ نايل شود. همه بايد به سمت هدفهاي تعيين شده از سوي امام حركت كنند ما بحمداللَّه با روحيه ي خوب شما، عمده ي مشكلات كشور را پشت سر گذاشته ايم. همه ي قشرها بايد به سمت هدفهاي تعيين شده از سوي امام(ره) حركت كنند؛ زيرا خصومت ما با دشمناني كه كينه توزي آنها با اسلام و جمهوري اسلامي و ملتهاي مستضعف ثابت شده، عيناً همان خصومت گذشته است. روشها و وسايل، همان روشها و وسايلي است كه در گذشته آنها را آزموده ايم. آن آزمايشها براي ملت ما و همه ي كساني كه وضعيت ما را مي ديدند، خوشحال كننده و آموزنده بود. ما بايد به سمت آينده ي روشن حركت كنيم. همه بايد تلاش و كار كنند و اميدوار باشند. اميد، شرط اصلي حركت است. همه بايد بدانند كه عبور

از اين راه، همت و مردانگيِ يك ملت انقلابي را مي خواهد. خداوند راههاي زندگي را به روي اين ملت بازتر خواهد كرد و توفيقات خودش را بر اين ملت - كه براي او حركت و قيام مي كند - نازل خواهد كرد. ما در اين راه، به كمكها و امدادهاي غيبي الهي و به دعاي وليّ عصر(ارواحنافداه) معتقد و متكي هستيم. ما عقيده داريم كه دعاي آن حضرت، دلهاي ما را محكم و استوارمي كند و راه را بر ما مي گشايد. اميدواريم ان شاءاللَّه روح مطهر و مقدس امام(ره) نيز از همه ي ما راضي و خشنود باشد. خداوند اين زحمات و تلاشها را از همه ي شما قبول كند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت هزاران نفر از نمايندگان كارگران سراسر كشور

سخنراني در مراسم بيعت هزاران نفر از نمايندگان كارگران سراسر كشور بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم وضعيت اختصاصي و استثنايي كارگران نسبت به انقلاب ديدار برادران و خواهران عزيز كارگر و مشاهده ي احساسات پُرشور و ايمان آگاهانه ي شما، هر كسي را به ياد محبت و رابطه ي قلبي و عميق امام عزيزمان با قشر كارگر زحمتكش - كه ستون اصلي توليد در كشور هستند - مي اندازد. يكي از مميزات انقلاب اسلامي ايران اين است كه كارگران نسبت به انقلاب، وضعيت اختصاصي و استثنايي داشتند. «كارگر» در نظام جمهوري اسلامي، در دو جبهه - كه مرجع هر دو يك مبنا بود - چنان حضوري از خود نشان داد كه واقعاً تاريخي و به يادماندني است. يكي از اين دو جبهه، جبهه ي كار و توليد و تلاش، و ديگري جبهه ي دفاع از انقلاب بود. كارگر انقلابي و مسلمان ما كه در طول ده سال گذشته، در جبهه و سنگر كار، اخلاص و ازخودگذشتگي

و خستگي ناپذيري نشان داد، درست با همان انگيزه عمل مي كرد كه در جبهه ي جنگ يا در جبهه ي دفاع از انقلاب، از خود ايستادگي نشان مي داد. وقتي به جنگ نگاه مي كنيم، نقش كارگران را در آن بارز و روشن مي بينيم. من بسياري از اوقات، در ميان اين عزيزان بسيجي در جبهه هاي جنگ بوده ام. وقتي از آنها سؤال مي كرديد كه شما چه كسي هستيد و از كجا آمده ايد و شغلتان چيست، مي ديديد كارگر زحمتكشي است كه از شهر و روستا و نقاط دورافتاده ي كشور به جبهه آمده است. در اوايل جنگ، وقتي جبهه ها ضعيف و خلوت بودند، حضور چندهزار نفري آنها تعيين كننده بود و امداد بزرگي را به نيروهاي رزمنده مي رساند. از قشرهاي مختلف در جنگ شركت مي كردند؛ ليكن جبهه ها عمدتاً از همين طبقه ي زحمتكش و كارگر پُر مي شد. گاهي كارگري با داشتن خانواده و چند سر عايله، زندگي خود را رها مي كرد و در جبهه ي جنگ حضور مي يافت. نقش اين قشر زحمتكش جامعه، كه با جسم و سرپنجه ي خود توليد را افزايش مي دهند و نيازهاي مردم را تأمين مي كنند، در همه ي صحنه هاي حضور، چشمگير و پُرتحرك است. هيچ كس نمي تواند منكر اين واقعيت شود، مگر اين كه مطلع نباشد. گاهي در جبهه ي دفاع از انقلاب، كارگران ايثارهايي مي كردند كه واقعاً انسان از اين همه اخلاص شرمنده مي شد. مثلاً در بحبوحه ي جنگ باخبر مي شديم كه كارگران كارخانه يي، بخشي از حقوق خود را به حساب جنگ واريز كرده اند! مگر حقوق يك كارگر چه قدر بود كه خود را در هزينه هاي جنگ هم سهيم مي دانست؟! نقش كارگران در خنثي كردن توطئه هاي دشمن جبهه ي كار و توليد نيز همين تحرك را داشت. در

ابتداي پيروزي انقلاب، وقتي همه سرگرم كارهاي حاد انقلاب بودند و مثل پروانه دور شمع وجود امام عزيز مي گشتند، در گوشه و كنار كشور، عده يي ضدانقلاب و ضد اسلام، درصدد اخلال در كارخانه ها و تشكل منسجم كارگران برآمده بودند. اين شبكه هاي جاسوسي، ماركسيستهاي امريكايي (!) نام داشتند؛ كه براي شناخت آنها، هيچ اسمي بهتر از اين اصطلاح نبود. اين گروه، هرچند ظاهراً چپ عمل مي كردند، اما باطناً وابسته به استكبار امريكا بودند. تمام همت آنها اين بود كه نظام و انسجام انقلاب اسلامي را به هم زنند و از طريق سازماندهي و برنامه ريزي نيروهايشان، در كارخانه ها اخلال كنند. هيچ كس نمي تواند بگويد كه ما در آن زمان كاملاً متوجه نقشه هاي آنان شده بوديم. به خاطر حساسيت اوضاع، روزهاي نوزدهم تا بيست ودوم بهمن ماه سال 57 را به اتفاق افراد ديگر در منطقه ي كارگري غرب تهران گذرانديم؛ حتّي خبر پيروزي انقلاب را از طريق راديو در همان جا شنيديم. واقعاً نمي دانستيم چه اتفاقي خواهد افتاد. در آن روزها خداي متعال دستمان را گرفت و ما را در جايي كه بايد باشيم، برد. كارگرها در جامعه، يك قشر آگاه محسوب مي شوند. من اين قشر را جزو گروههاي روشنفكر - به معناي عام آن - مي دانم. در ابتداي پيروزي انقلاب، ماركسيستهاي امريكايي(!) سرمايه گذاري روي اين قشر را شروع كردند. قصد آنها اين بود كه اين دست كارآمد و بازوي قوي را از انقلاب بگيرند، و اگر بتوانند، آن را عليه نظام به كار بندند؛ خيلي هم تبليغات مي كردند. اگر قرار بود اين تبليغات مؤثر واقع شود، مي بايد حداقل يكي دو سال اول انقلاب، در واحدهاي صنعتي كشور بي كاري مزمن مي داشتيم. در پاسخ

به زمينه هاي تبليغاتي آن روزها، مشت طبقه ي كارگر، چنان به دهان دشمنان اسلام و انقلاب خورد كه آنها را مأيوس و گيج كرد و تا مدتي به سراغ اين قشر نيامدند. اين روحيه در دنيا كم نظير است. حتّي در نظامهاي كارگري كه صرفاً به اسم كارگر توجه مي شود، وفاداري به انقلاب، مثل وفاداري كارگران به جمهوري اسلامي نيست. بنابراين، نقش كارگران در كشور ايران، برجسته و ممتاز است. راز ايستادگي و اقتدار نظام ما سعي همه ي ما بايد اين باشد كه خدا را از خود راضي كنيم. اصلاً برجستگي انقلاب ما به همين نكته است. نظامي كه همه ي قدرتهاي بزرگ دنيا و ناتو و مرتجعان منطقه عليه او صف آرايي و كارشكني كرده بودند و قصد نابوديش را داشتند، امروز بحمداللَّه قويتر و ريشه دارتر از گذشته، پابرجا مانده و دشمنانش را به اعتراف واداشته است. هر نظام ديگري به جاي جمهوري اسلامي بود، با اين همه دشمني و درگيري، يا از بين رفته بود، و يا در تاريخ فراموش شده بود. ما از اصول خود دست نكشيديم و همان حرف حق قوي را كه روز اول زديم، تا آخر زديم و به فضل پروردگار تا قطره ي خوني در رگها و نفسي در كالبد داريم، آن را خواهيم گفت. راز ايستادگي و اقتدار اين نظام اين است كه آحاد آن با خدا رابطه ي قلبي و اعتقادي و پيوند ولايتي دارند. مردم ايران ثابت كردند كه دشمن نمي تواند به آنها طمع ورزد؛ علتش همين ايمان به خدا و كار براي رضاي اوست. در كشورهاي گوناگون دنيا، به اسم شما و انقلاب شعار مي دهند. ما تا چه اندازه توانسته ايم با

مسلمانهاي اروپا و آفريقا و خاورميانه و شرق آسيا و ديگر كشورهاي دنيا رابطه برقرار كنيم كه اين گونه در ضايعه ي مصيبت بار امام عزيزمان با ما همدردي كردند؟ هيأت ايراني كه به يكي از كشورها رفته بود، مردم آن جا دست به گردنشان مي انداختند و گريه مي كردند. آيا ما اين رابطه را به وجود آورديم؟ خير، اين رابطه ي معنوي و عاطفي و پيوند قلبي را خدا به وجود آورده است. در قرآن كريم، خطاب به رسول گرامي مي فرمايد: «لوانفقت ما في الارض جميعا ماالّفت بين قلوبهم»(1)؛ اگر همه ي پولهاي دنيا را هم خرج مي كردي، نمي توانستي اين قدر دلها را به هم نزديك كني. پول نفت كه چيزي نيست، در آمد ارزي كشور كه به حساب نمي آيد؛ اگر تمام پولهاي دنيا را هم خرج تبليغات و عوامل تبليغاتي و رسانه هاي گروهي و احزاب سياسي مي كرديم، نمي توانستيم اين پيوند عاطفي و قلبي را كه امروز از آن بهره منديم، ايجاد كنيم. بنابراين، ارتباط با خداوند متعال، عامل اصلي اين پيوند و همبستگي است. امام مردم را خوب شناخته بود الحمدللَّه انقلاب اسلامي ده سال از دشوارترين راهها را به خاطر داشتن همين روحيه پشت سر گذاشت. من نسبت به همه ي مسايل جاري كشور آگاهم و مي دانم كه دشمن چه مشكلاتي را به وجود آورده و چه سختگيريها و خباثتهايي را اعمال كرده است. شايد بسياري از چيزهايي كه ما مي دانيم، مردم آنها را ندانند و مطلع نباشند كه دشمن چه كارهايي كرده و چه طرحهاي عمل نشده يي داشته است. در حال حاضر كه من به پشت سر نگاه مي كنم و عملكرد اين ده سال را مي بينم، حقيقتاً حيرت مي كنم كه ما از چه

راههايي عبور كرده ايم و با چه دره ها و پرتگاههاي سختي مواجه بوده ايم. خدايا! لحظه به لحظه بر آن روح پاك، نور و رحمت ببار. چه معجزه يي نشان داد، و چه قدر دست او قوي و دلش پُرظرفيت بود. در سخت ترين مراحل، به مردم اطمينان فراوان داشت. در يكي از پيامهاي خود به مردم فرمود: من شما را خوب مي شناسم، شما هم من را خوب شناختيد. واقعاً اين گونه بود. امام اين مردم را خوب شناخته بود و به صفا و وفا و غيرت و شجاعت و صداقتشان واقف بود؛ مردم هم حقاً و انصافاً امامشان را خوب شناخته بودند و پاسخ مناسب به او مي دادند. بخش سخت تر راه را طي كرده ايم ما در اين ده سال و نيم تقريباً در سخت ترين شرايط حركت كرديم و سخت ترين گذرگاهها را پشت سر گذاشتيم. نمي گويم همه چيز تمام شده و دشمن ما را رها كرده است؛ خير، دشمن كه از خيانت خود دست برنمي دارد؛ مي خواهم بگويم كه بخش سخت تر راه را طي كرده ايم و بخش آسانتر و راحت تر آن پيش روي ماست. يقيناً تحليل گرهاي دنيا براي سال دهم و يازدهم انقلاب اسلامي، چنين وضعي را - آن هم با فقدان امام(ره) - پيش بيني نمي كردند؛ بلكه برعكس، استراتژيستهاي سياسي امريكا و اروپا، براي امروز ما وضعيت سياهي را ترسيم مي كردند. آنها فكر نمي كردند در چنين روزي، تا اين اندازه با هم متحد باشيم و با قضاياي پيش آمده، برخوردي قوي كنيم. تصور نمي كردند كه اين ملت بتواند خودش را با سرعت بازيابي كند و تصميم لازم را بگيرد و راهش را ادامه دهد. پس، وضعيت ما از آنچه كه در محاسبات دشمنان و حتّي

دوستانمان بود، خيلي بهتر است. كسب اين موفقيت و سربلندي، پاداش الهي به مجاهدتهاي شما ملت وفادار است؛ «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و انّ اللَّه لمع المحسنين»(2): كساني كه در راه خدا مجاهدت و تلاش مي كنند، خدا به آنها راه را نشان مي دهد و در كنار نيكوكاران مي ماند. ملت ما نيكوكاري كرد، خدا هم با اوست. تضمين سلامت و رشد انقلاب، با كار مخلصانه و وحدت كلمه بعد از اين مرحله، وظيفه ي ما اين است كه حفاظت و سلامت انقلاب و رشد روزافزون نظام جمهوري اسلامي و ريشه دواندن هرچه بيشتر اين نظام را، با كار مخلصانه و وحدت كلمه و داشتن ارتباط و پيوند قلبي با خدا و اتكاي به نفس تضمين كنيم. با اين روش، ما تا دهها سال ديگر به فضل پروردگار خواهيم توانست انقلاب را به پيش ببريم. ما در اصل، انقلابمان را بر پايه ي شكست سيطره ي زورگوهاي دنيا پايه گذاري كرده ايم. اگر بتوانيم - كه به فضل پروردگار مي توانيم - راهمان را همان طور كه در اين ده سال طي كرديم، ادامه دهيم و قوي و هوشمند و باصفا و اخلاص حركت كنيم، دندان همه ي زورگوها و قلدرهاي دنيا، با مشتهاي پولادين اين ملت شكسته خواهد شد. وضع زندگي كارگران بايد بهبود پيدا كند شما كارگرها نقش مهمي در كشور داريد. بار اصلي توليد روي دوش شماست. قطعاً يكي از وظايف عمده ي نظام جمهوري اسلامي اين است كه اين قشر زحمتكش - كه بزرگترين حق را در توليد و اداره ي اقتصاد كشور دارد - از حق مشروع انساني و اسلامي خودش برخوردار شود. بايد وضع زندگي كارگران از لحاظ مادّي و معنوي بهبود پيدا

كند. با اجراي قوانين مناسب و توسعه ي اشتغال، نبايد در جامعه ي ما مستمند وجود داشته باشد. كارگران كه جزو قشرهاي مستضعف جامعه هستند، بايد در اولويت برنامه ريزيهاي توسعه ي اقتصادي قرار گيرند. اگر كارگر تأمين بود و نيازهايش برآورده شد، كار بهتر انجام مي گيرد. تكليف الهي ما و مقتضاي عدالت اسلامي اين است كه همه ي افراد جامعه - از هر قشري - برخورداريهاي لازم و مناسب شأن انساني يك مؤمن را داشته باشند و تبعيضها و بهره منديهاي ناحقي كه در جوامع فاسد دنيا وجود دارد و در جامعه ي قبل از انقلاب ما نيز به بدترين شكل وجود داشت و هنوز بقاياي آن بكلي از بين نرفته است، برچيده شود. كارگر بودن يك ارزش است از جنبه ي معنوي نيز كارگر بايد احساس كند كه بار سنگيني را بر دوش دارد. مسؤولان و مردم بايد شأن و اهميت نقش او را درك كنند و بدانند كه كارگر شأن معنوي و انساني بالايي در جامعه دارد. در نظام ارزشي اسلام، پولدار بودن اصلاً ارزش نيست؛ حتّي بسياري از خصوصيات نفساني، جزو ارزشها به حساب نمي آيد؛ اما كارگر بودن - ولو براي خودش كار كند - يك ارزش است، و اگر كارِ انجام شده، در پيشبرد زندگي جامعه مؤثر باشد، ارزش آن مضاعف خواهد شد؛ به همين خاطر، رسول اكرم(ص) دست كارگر را بوسيد. دست كارگر بوسيدن، امتياز مادّي براي كارگرمحسوب نمي شود؛ اما براي او يك امتياز معنوي است؛ زيرا شأن كارگر را در جامعه بالا مي برد. شما كارگران بايد توجه داشته باشيد كه ادامه ي حيات شرافتمندانه ي ملت عزيز ايران و حفظ و تداوم شعارها و مواضع باارزش نظام جمهوري اسلامي

در مقابل قلدرهاي عالم و استكبار جهاني، با كار و تلاش شما ميسر است. بايستي اين كار را مخلصانه و دلسوزانه و خوب انجام دهيد. البته بايد مسؤولان دولتي سعي كنند مواد اوليه را براي شما تأمين كنند، تا كارخانجات با همه ي ظرفيت و توان خود كار كنند و واحدهاي توليدي جديدي به وجود آيد و نيروهاي كار جذب اين مراكز شوند. كارگرها بايد اين ميدان را پيدا كنند كه كار خودشان را در خدمت نظام و رونق و حركت اقتصادي مردم قرار دهند و به بهترين وجه به توليد كالاهاي باكيفيت بپردازند. از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: «رحم اللَّه امرء عمل عملا فأتقنه»(3)؛ يعني رحمت خدا بر آن آدمي كه كار را با محكم كاري انجام دهد. شما بايد كار خود را به بهترين وجه عرضه كنيد. بدانيد كه تلاش شما پيش خدا محفوظ است؛ حال آن كارفرماي دولتي و غير دولتي، تلاش شما را درك بكند يا نكند و پاداش مناسب را بدهد يا ندهد. البته بايد تلاش شما را درك كنند و متناسب با آن پاداش بدهند. نفس اين محكم كاري، مطلوب خداي متعال است و ما بايد اين ارزش را در نظر داشته باشيم. وحدت را در سطح عموم مردم حفظ كنيد توصيه ي آخر من اين است كه كوشش كنيد وحدت را در سطح عموم مردم حفظ كنيد. اگر اسلام روي بعضي از قشرها تكيه مي كند و براي آنها احترام خاصي قايل است - مثل معلمان و عالمان دين و كارگرها و كشاورزها و ... - به آن معنا نيست كه اسلام قشرگرايي مي كند؛ خير، اسلام با طبقه گرايي و قشربازي مخالف

است. مؤمنين در تمام خانواده ي بزرگ اسلامي با هم برادرند و پيوند آنها، پيوند برادري است. همه ي آحاد مردم بايستي اين پيوند را در سطح بزرگ جامعه ي خودمان، و پس از آن در سطح وسيع امت اسلامي حفظ كنند. من آينده را بحمداللَّه آينده ي روشني مي بينم و اميدهاي زيادي را مشاهده مي كنم و دشمن را نگران و حتّي مأيوس احساس مي كنم. مي بينم كه دوستان آگاه ما در سطح جهان، مسايل را خوب درك مي كنند و در داخل جامعه ي خودمان، افراد مطلع و آگاه، نسبت به آينده ي نظام جمهوري اسلامي، بسيار خوشبين و خوشحال و اميدوار هستند. شرطش اين است كه ما ايمان و تقواي خود را حفظ كنيم و به تفضل الهي اعتقاد داشته باشيم. اين، توصيه ي همه ي پيامبران و اوليا(ع) و صلحاست. اميدوارم خداوند به همه ي ما توفيق دهد، تا رضايت امام عزيزمان را جلب كنيم و روح آن بزرگوار را از روند حركت خودمان راضي، و قلب مقدس وليّ عصر (عجّل اللَّه تعالي فرجه الشّريف) را از آنچه كه در جامعه مي گذرد، خشنود و خوشحال سازيم و توفيقات و هدايت و حمايتهاي الهي را به طرف خويش و ملت عزيز ايران جلب كنيم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) انفال: 63 2) عنكبوت: 69

3) بحارالانوار، ج 22 ، ص 157

سخنرانى در مراسم بيعت جمع كثيرى از بسيجيان نمونه

سخنراني در مراسم بيعت جمع كثيري از بسيجيان نمونه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم بسيج پدر مهرباني را از دست داد من هم متقابلاً اين مصيبت بزرگ و جانسوز را به شما برادران و خواهران عزيز بسيجي و فرزندان امام امت، تسليت عرض مي كنم. اين حرف درستي است كه بسيج بيست ميليوني پُرشور و بااخلاص كشور، پدر مهرباني را

از دست داد. حقيقتاً رابطه ي بين شما و آن قلب منور و پُرعطوفت، رابطه ي پدر و فرزند بود. شايد هيچ وقت اتفاق نمي افتاد كه در حضور آن بزرگوار، از بسيج و فداكاريهاي جوانان مؤمن و بااخلاص ميدانهاي جنگ و صحنه هاي انقلاب صحبت شود، ولي آن بزرگوار از اين حركت پُرشور مردمي، با رقت و عطوفت ياد نكنند. گاهي افرادي در شمار بسيجيان عظيم و انبوه خدمت امام(ره) مي رسيدند و آن پدر عزيز، پاسخ محبت آميز و پدرانه به آنها مي دادند. حال ما آن وجود عظيم الشأن را در كنار خود نداريم، و اين يك واقعيت تلخ است. ما كه معتقديم روح مؤمنين، آزاد و بينا و مسلط بر امور دنياي مادّي است، شايد بشود با اطمينان گفت كه هم اكنون روح مقدس امام، ناظر بر احوال جامعه ي ما و متوجه فرزندان خود است. اين ملت فرزندان او بودند. براستي، آن بزرگوار از ما و فرزندانش چه توقعي دارد؟ نكته ي اصلي اين جاست. عزاداري لازم است؛ اصلاً دست خود ما نيست. مگر مي توانيم بر اين مصيبت نگرييم و احساسات جوشان خودمان را نسبت به آن عزيز يگانه، سرپوش بگذاريم؟ اينها به جاي خود محفوظ است؛ اما اصل قضيه، تداوم راه و اجراي وصيت اوست. اگر امروز او زنده بود، از ما چه مي خواست؟ اين مهم است كه خواسته ي او را جامه ي عمل بپوشانيم. بسيج، بدنه و زبده ي ملت است بدنه و زبده ي ملت، همان «بسيج» است. شما در هر سن و از هر قشري - نوجوان سيزده ساله، تا پيرمرد نود ساله - و در هر نقطه يي از كشور كه زندگي مي كنيد، دايم با خودتان حديث نفس كنيد و از خودتان

بپرسيد كه امام عزيز و محبوب از من چه مي خواهد و آيا آنچه را كه او از من توقع دارد، انجام مي دهم يا نه؟ اين خط مستقيم، ما را هدايت خواهد كرد، تا هدفها و آرمانهاي امام عظيم الشأن را محقق كنيم. انتظاري كه امام از بسيج داشت، آمادگي و حضور دايمي بود؛ زيرا بسيج، پشتوانه ي اصلي انقلاب است. نيروهاي ما - ارتش و سپاه - بحمداللَّه نيروهاي خوبي هستند. هر كدام از آنها محسناتي دارند كه در هيچ نيروي مسلح ديگر دنيا، اين برجستگيها را نمي بينيم. سپاه، نيروي انقلابيِ پُرشور و آزمايش داده و تجربه شده يي است كه ده سال در ميدانهاي نبرد، جمهوري اسلامي را سربلند كرد و خود، ميوه ي درخت انقلاب بود و هست. ارتش نيز يك نيروي منظم و كارآمدي است كه علي رغم سرمايه گذاريهاي دشمن، در مسير خدمت به انقلاب قرار گرفت و بازوي نيرومندي براي آن شد. غير از حضور دهساله در ميدان جنگ، آموزش داد و پشتيباني كرد و زمينه هاي باارزشي را فراهم آورد. امروز ارتش نيروي بسيار كارآمد و مؤمن و مخلص و ذخيره يي براي انقلاب است و در اين باور هيچ شكي وجود ندارد. افتخار مي كنم كه يك بسيجي باشم اما آن چيزي كه انقلاب ما - با داعيه هاي بزرگش - به او تكيه مي كند، نيروي «بسيج» است. اگر ما نيروهاي بسيج و مردمي را از آن دو نيرو جدا كنيم، ارتش و سپاه نخواهند توانست انقلاب را در ابعاد جهانيش پشتيباني كنند. محور دفاع از انقلاب، همين آحاد عظيم ميليوني بسيج هستند. بسيج در زندگي معمولي، جزيي از توده هاي ميليوني مردم است؛ اما بايد سازماندهي و آموزش و بازآموزي

داشته باشد. نبايد به آموزشي كه طي چند ماه داده مي شود، اكتفا كرد؛ بلكه بايستي آن را تكرار نمود. اگر يك فرد بسيجي، در مدرسه و دانشگاه و حوزه ي علميه و كارخانه و مزرعه و اداره مشغول است، بداند كه جزو ارتش عظيم مردمي و انقلابي است و بايد به آن افتخار كند. در هر مجموعه يي كه افراد آن عضو بسيج هستند، از جهت خدمت به انقلاب، نسبت به ديگران برتر و مقدمترند؛ زيرا هرگاه خطري نظام را تهديد كند، سينه ي بسيجي سپر انقلاب خواهد شد. بنابراين، هر كس وارد اين عرصه شد، باارزش ترين افراد جامعه است و بايد به اين توفيق، افتخار كند. من هم افتخار مي كنم كه يك بسيجي باشم. به عنوان يك بسيجي، هرجا كه انقلاب به وجود من نياز داشته باشد، حاضرم خدمت كنم. همه بايد به اين عضويت افتخار كنيم؛ چون اساسيترين كار انقلاب را بسيج انجام مي دهد. حفظ موجوديت انقلاب، كار اول ماست حفظ موجوديت انقلاب، كار اول ماست كه در استمرار نظام جمهوري اسلامي تجسم يافته است. به همين خاطر، امام(ره) مكرر مي فرمودند: حفظ نظام اسلامي، واجبترين فريضه است. انقلاب، از نظام جمهوري اسلامي جدا نيست. نبايد كسي خيال كند كه اين دو از هم جدا هستند. تجسم انقلاب، نظام جمهوري اسلامي است كه همه ي قلدرهاي دنيا دست به دست هم داده بودند، تا او را ريشه كن كنند. امروز هم عناد و دشمني استكبار امريكا، سرمايه دارهاي بزرگ جهاني، رژيم اشغالگر قدس و ارتجاع ادامه دارد و با آن مخالفت مي كنند. انقلاب ما كه به پيروزي رسيد، نظام جمهوري اسلامي متولد شد. پس، دفاع از اين نظام، اولين و

مقدسترين و واجبترين فرايض ملت ايران است، و بسيجي كسي است كه سينه اش را سپر مي كند و با هر وسيله يي كه در اختيارش باشد، دفاع از انقلاب را به عهده مي گيرد؛ چون درحقيقت از اسلام و قرآن دفاع كرده است. ما جنگ طلب نيستيم البته كساني كه در دنيا منتظرند با هر بهانه و يا بدون بهانه عليه جمهوري اسلامي حرف بزنند، از اين كه ما مردم را به آمادگي بيشتر تشويق مي كنيم، استنباط غلط مي كنند كه جمهوري اسلامي جنگ طلب است و علاقه يي به صلح ندارد! خير، اين گونه نيست. ما به دنيا ثابت كرده ايم كه جنگ طلب نيستيم و نشان داده ايم كه به وجود صلح در همه ي منطقه - بلكه همه ي عالم - از صميم دل علاقه منديم. ما معتقديم كه در صلح و آرامش مي توان به سازندگيهاي دروني و بيروني پرداخت. ما جنگ طلب نيستيم - از اول هم نبوديم - آنها جنگ را بر ما تحميل كردند. ما ملتي هستيم كه از خودمان دفاع مي كنيم؛ خوب هم دفاع مي كنيم. ما مردمي نيستيم كه عقب بنشينيم و به دشمن پشت كنيم؛ ما با خطر مواجه مي شويم. در ده سال گذشته، اين حقيقت را نشان داده ايم. در حال حاضر، علي رغم اين كه رژيم عراق و ديگران، راجع به صلح زياد حرف مي زنند، ما اين گفته ها را قبول مي كنيم و از مذاكراتي كه منتهي به يك صلح پايدار شود، استقبال مي كنيم. اين نكته را هم پوشيده نمي داريم كه تا وقتي نيروهاي دشمن در خاك ما هستند، اعتماد لازم را به طرف مقابل پيدا نخواهيم كرد. اين، چه صلح طلبي يي است كه آنها ادعا مي كنند؛ در حالي كه هنوز اولين اقدام لازم را انجام

ندادند؟! بايد نيروهاي خود را از خاك ما بيرون ببرند، بعد دم از صلح بزنند. بايد هميشه آماده باشيم ما آمادگي براي دفاع از انقلاب را هميشه لازم مي دانيم. نبايد روزي بر ما بگذرد كه اهميت آمادگي عمومي، مغفولٌ عنه واقع شود. اين چيزي است كه مورد ستايش و ترحم هيچ كس قرار نخواهد گرفت. اميرالمؤمنين(ع) به ما درس دادند و فرمودند: «و من نام لم ينم عنه»(1)؛ اگر تو خوابت برد، بدان دشمنت بيدار است. لذا مجموعه ي بسيج - خصوصاً جوانها در همه ي اقشار مردم - بايد با قوّت و قدرت و آمادگي و نشاط و احساس ضرورت، كار و راه خودش را ادامه دهد و مثل گذشته وظيفه ي دفاع از انقلاب را به عهده گيرد. خواهران بسيجي ما نيز كه زنهاي محجب و عفيف و مقيد به آداب شرعي هستند و انسان را به ياد صدر اسلام مي اندازند، در اين دفاع مقدس و بااهميت سهيم هستند و نقش برجسته يي در حضور ميليوني بسيج دارند. مسؤولان محترم بسيج بايد به سازماندهي خيلي اهميت دهند؛ زيرا اصل قضيه، سازماندهي است و در چارچوب سازماندهي خوب، آموزش و پشتيباني و تغذيه ي فكري خوب شكل مي گيرد. بسيجي بايد از همه جهت نمونه باشد شما بسيجيها بايد به گونه يي رفتار كنيد كه احترام و محبت مردم جلب شود. شما بايد نمونه ي اخلاق و تواضع و مهرباني و رعايت مقررات باشيد. اين فكر غلط بايد از ذهنهاي ديگران بيرون رود كه بسيجي كسي است كه مقررات را رعايت نمي كند؛ برعكس، آن كسي بسيجي تر است كه مقررات را بيشتر رعايت مي كند؛ به خاطر آن كه اين فرد بيشتر از همه براي نظام دل

مي سوزاند و مقررات، لوازم قطعي اداره ي درست نظام است. پس، در محيط كار و زندگي، حتماً اخلاق و مقررات و نظم و انضباط را رعايت كنيد و بدانيد كه وجود شما براي انقلاب، يك ذخيره ي تمام نشدني است. تا وقتي كه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي متكي به اين احساسات وايمانها و اخلاصهاست، هيچ دشمني در هيچ سطحي قادر نيست به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ضربه وارد كند. خداوند ان شاءاللَّه شما را حفظ و تأييد و حمايت كند و دلهاتان را به خودش نزديك فرمايد و توفيق اطاعت و بندگي به شما عنايت كند و هميشه دست لطفش روي سرتان باشد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) نهج البلاغه، نامه ي 62

سخنرانى در مراسم بيعت خانواده هاى شهداى هفتم تير، اعضاى شوراى عالى قضايى، قضات و مسؤولان دادگسترى و

سخنراني در مراسم بيعت خانواده هاي شهداي هفتم تير، اعضاي شوراي عالي قضايي، قضات و مسؤولان دادگستري و جمعي از مردم لرستان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم هفتم تير، حادثه يي فراموش نشدني در تاريخ انقلاب ما متقابلاً به همه ي شما برادران بزرگوار در شوراي عالي قضايي و قضات محترم و كارمندان دستگاه قضايي كشور و خانواده هاي عزيز شهداي عالي قدر هفتم تير - كه يادگارهاي ارزنده ي يكي از مقاطع مهم انقلاب هستند - و علما و ائمه ي جمعه ي محترم استان لرستان و شما اقشار مؤمن و مخلص و غيور آن استان، مصيبت جانگداز رحلت امام عزيز و بزرگوار را تسليت عرض مي كنم. ان شاءاللَّه خداوند سنگيني بار اين مصيبت را كه بر دوش ملت ايران است، مايه ي اجر و ثواب و رحمت خود قرار بدهد و به همه ي آنان قدرت صبر و استقامت در راه آن قائد و رهبر عظيم الشأن عنايت كند. مسأله ي هفتم تير، حادثه يي فراموش نشدني در تاريخ انقلاب ماست و

هنوز هم در دنياي سياست و در سطح جهان، هفتم تير قابل طرح و احتجاج است. در ماجراي هفتم تير، دو گروه رسوا شدند: گروه اول كساني بودند كه ادعا مي كردند طرفدار مردم و خلق و انقلابند. آنها پرده ي غليظي از ريا و دروغ و خدعه بر كار خودشان كشيده بودند. حادثه ي هفتم تير، اين پرده را دريد و آنها را افشا كرد. گروهكها بعد از اين واقعه خيلي هم تبليغات كردند، اما ملت ايران تحت تأثير آن حادثه و حوادث مشابه آن كه بعداً اتفاق افتاد - اگرچه به آن عظمت نبود - چهره ي منافقين و گروهكهاي مدعي را شناخت؛ معلوم شد اينها ضد همه ي ارزشهاي انساني هستند و از آدمكشي در ابعاد وسيع آن ابايي ندارند و به خاطر تحقق هدفها و مقاصد شوم خود، حاضرند با انقلاب بزرگ اسلامي - كه در حساسترين لحظات عمر خود، درگير جنگ همه جانبه شده بود - مبارزه كنند و در چنين شرايطي دست به جنايتي بزرگ بزنند و ملت ايران را داغدار كنند. گروه دوم، قدرتهاي جهاني مدعي حقوق بشر و ضديت با تروريسم بودند. البته باز هم سردمداران سياستهاي جهاني، با وقاحت و گستاخي همين شعارها را مي دهند و هنوز هم سردمداران رژيم امريكا و بسياري از كشورهاي اروپايي ادعا مي كنند كه با تروريسم مخالفند! ليكن مسأله ي تبليغات و هياهو و جنجال يك مسأله است، و واقعيتهايي كه براي مردم آگاه و بصير در سطح عالم روشن مي شود، مسأله ي ديگري است. امريكا و بعضي از كشورهاي اروپايي مروج تروريسم هستند كاملاً واضح است كه وقتي دولتي مثل امريكا يا بعضي از كشورهاي اروپايي، از گروهكهاي

تروريستي كه دستشان به خون آحاد ملت آغشته است، حمايت مي كنند و آنها را در كشورهاي خود راه مي دهند و پناهنده ي سياسي قلمداد مي كنند، نمي توانند در ادعاي مبارزه با تروريسم صادق باشند. اينها مروج تروريسم هستند و تروريستها را براي تحقق مقاصد شوم خود، در دامان خويش تربيت مي كنند. كيست كه نداند بسياري از گروهكهاي داخل ايران - حتّي آنهايي كه صبغه ي چپ داشتند - از منابع مالي دولتهاي غربي و امريكا تغذيه مي شدند و هنوز هم مي شوند؟! ملت ايران، اين ادعاهاي دروغين را شناخت. ديرباورترين افراد هم فهميدند كه دولت امريكا و بسياري از كشورهاي اروپايي و جوامع به اصطلاح متمدن طرفدار حقوق بشر، كمترين خبري از حقوق بشر ندارند و كوچكترين دفاعي از آنها نمي كنند! كساني كه در حادثه ي هفتم تير و ديگر حوادث انقلاب به شهادت رسيدند و خونشان ريخته شد، نفوس زكيه يي از افراد بشر و انسانهاي ممتاز جامعه بودند. در بين اينها، علما و دانشمندان و مبارزان قديمي و توده هاي مردم و انسانهاي فداكار و كساني كه براي ملت و كشور و آرمان و انقلابشان فداكاري مي كردند، وجود داشتند. كشتن آنها طبق كدام ميزان از موازين مجاز است، و چه كسي مي تواند كُشندگان آنها را تروريست نداند و جنايتكار نخواند و محكوم نكند؟ اين، يك حقيقت روشن است. ادعاهاي طرفداري از حقوق بشر، دروغ و فريب است ما به ادعاهاي طرفداري از حقوق بشر، كه امروز از طرف دولتها و سازمانهاي وابسته به ابرقدرتها در دنيا اعلام مي شود، كوچكترين اعتقادي نداريم. ما اينها را فريب و خدعه و دروغ مي دانيم. ما معتقديم تروريسم در دامان رژيم امريكا و بسياري از

حكومتهاي غربي و قدرتهاي زورگوي جهاني پرورش مي يابد و رشد مي كند. ملتي كه به هيچ قدرتي از قدرتهاي عالم وابسته نيست و از حقوق خود و مرزهايش دفاع مي كند و دم از استقلال مي زند و به اعتراف همه ي دنيا مي خواهد بر سرنوشت خود مسلط باشد، با چه مجوزي يك عده از افراد خرابكار حق داشته باشند انسانهاي باارزش و دانشمند و انقلابي اين كشور را با چنين وضعيت خون آشامانه يي ترور كنند و به شهادت رسانند و بعد هم دولتهاي غربي بدون هيچ شرم و ملاحظه يي، اسم اينها را به عنوان يك سازمان بياورند و در كشورشان راه بدهند و نشريات اينها را منتشر كنند؟! اجتماعاتي مثل «پارلمان اروپا» و ديگر جاها كه تغذيه ي پولي و سياسي اينها را در سطح جهان برعهده دارند، خود را در تاريخ و در چشم انسانهاي منصف و آگاه اين روزگار محكوم كردند و لكه ي ننگي براي خويش باقي گذاشتند. اين از بركات خون پاك شهداي عزيزي است كه در فاجعه ي هفتم تير به شهادت رسيدند. حقيقتاً شهادت آنها مظلومانه بود و خون پاكشان دامان جانيها و قاتلها و گروهكهاي وابسته را گرفت. قوّه ي قضاييه، ملاك و معيار سلامت جامعه به مناسبت حضور آقايان محترم دستگاه قضايي، چند جمله يي را هم درباره ي قوّه ي قضاييه متذكر مي شوم: شكي نيست كه قوّه ي قضاييه در جمهوري اسلامي ايران، مثل ديگر ارگانها و دستگاههاي اين نظام، از تلاش مخلصانه و دلسوزانه و عظيم و باارزش برخوردار است. در طول اين چند سال، قضات دادگاهها و دادسراها و دستگاههاي عالي قضايي و دست اندركاران امور اداري و همه ي عناصر قوّه ي قضاييه، با الهام از احكام اسلامي

تلاش كردند و زحمت كشيدند و حقاً و انصافاً زحمت مأجوري را متقبل شدند، كه همه ي آنها مغتنم است. در تمام دنيا، قوّه ي قضاييه، ملاك و معيار سلامت جامعه است. اگر قوّه ي قضاييه يي سالم و دقيق و عامل به عدل و انصاف و مقررات اسلامي وجود داشته باشد، به مرور تمام دستگاههاي كشور و جامعه ي اسلامي اصلاح خواهند شد. ممكن نيست كه كشوري به سلامت كامل اجتماعي برسد، مگر آن كه دستگاه قضايي سالم و بي عيبي به وجود آيد. اگر دستگاه قضايي سالم نباشد، دستگاههاي ديگر هم بتدريج به فساد خواهند گراييد. به همين دليل، اسلام نسبت به قضا و قضاوت و قاضي و محكمه و مقدمات كار و ابزار كار قضايي، حداكثر اهتمام را ورزيده است و شايد در تعاليم اسلامي، چيزي به اندازه ي عدالت در قضا مورد تأكيد واقع نشده باشد. دستگاه قضايي، ملجأ و مأمن مردم دستگاه قضايي ما درحقيقت دستگاه جديدي است؛ زيرا حاكميت قوانين و مقررات اسلامي، مسايل جديدي را براي اين دستگاه پيش آورده است و همان طور كه چندين بار از زبان امام عزيزمان هم شنيده شد، برادراني كه در قوّه ي قضاييه مشغولند، زحمات و تلاشهاي فراواني را كشيده اند؛ اما بايد در نظام اسلامي، نسبت به رشد و اعتلاي روزافزون دستگاه قضايي، همت گماشته شود و در هيچ حدي قانع نبود. حقيقتاً دستگاه قضايي بايد ملجأ و مأمن مردم به حساب آيد. در جامعه، كمبود و مشكلات و درگيري و ظلم به افراد و تعرض به اموال و جان و حيثيت اشخاص وجود دارد؛ اما دستگاه قضايي بايد به گونه يي باشد كه هر كس در جامعه مورد ظلم هر مقامي

واقع شد، خاطرش آسوده باشد كه رسيدگي مي شود؛ مثل فرزندي كه پدر عاقل و مهربان و قوي يي دارد و هر كس به او اندك تعرضي كند، دلش محكم است و مي گويد ظلم تو را به پدرم مي گويم و او حق من را از تو خواهد گرفت. بايستي بر تمام آحاد كشور، چنين روحيه يي نسبت به دستگاه قضايي حكمفرما باشد. اگر به كسي ظلم شد، بداند كه با مراجعه به دستگاه عدل اسلامي، قطعاً آن ظلم برطرف خواهد شد. اين يك بعد از ابعاد كار دستگاه قضايي است كه مورد انتظار اسلام و همه ي مردم است؛ كه ان شاءاللَّه حركت دستگاه قضايي، به همان طرف خواهد بود. ما شاهد هستيم كه تلاشهاي انجام شده، تلاشهاي خوبي است و ان شاءاللَّه دستگاه قضايي را به سمت ايجاد عدالت اسلامي خواهد برد. نبايد در مقابل جنجال مخالفان دچار انفعال شويم بُعد ديگر، حاكميت احكام و ارزشها و ملاكها و معيارهاي اسلامي است، كه قويترين و متقنترين و محكمترين ملاك و معيار براي اداره ي يك مجموعه ي قضايي است. نبايد در مقابل جنجال مخالفان و دشمنان و كساني كه هر نقطه ي مثبتي هم در جامعه ي اسلامي باشد، مورد انتقاد قرار مي دهند، دچار انفعال بشويم. فرهنگ غربي، شيوه ي قضايي اسلامي را قبول ندارد؛ ما هم شيوه ي قضايي آنها را قبول نداريم؛ «ولا انتم عابدون ما اعبد ولا انا عابد ماعبدتم»(1). آنها حاضر نيستند موازين قضايي مبتني بر ارزشهاي اسلامي را درك كنند و بفهمند. اصلاً فرهنگ غربي اجازه نمي دهد كه كسي ارزش بينه و قسم و حد و تعزير و ديگر معيارهاي قضايي اسلام را درك كند و بفهمد. در اسلام، قاضي به جز

هيبت قضاوت، هيبت ديگري ندارد، و مسلماني مثل بقيه ي مسلمانهاست؛ روي خاك مي نشيند، با مردم برادرانه برخورد مي كند و ترتيب و آداب خاصي براي خود قايل نيست؛ اما در دنيا شكل و آداب ديگري براي قاضي و محكمه و كار قضايي قايلند. ما در مقابل دنيا منفعل نيستيم. ما به معيارهاي قضايي متقني كه در اسلام وجود دارد، افتخار مي كنيم و براساس همان معيارها نيز حركت مي كنيم و معتقديم عدالت در جامعه ي اسلامي از طريق قضاي اسلامي مي تواند تأمين شود. قدر حيثيت اسلامي و آبروي انقلاب خود را بدانيد به همه ي اقشار مردم ايران توصيه مي كنم كه قدر حيثيت اسلامي و آبروي سرشار انقلاب خود را بدانند و سعي كنند آن را حفظ كنند. اسلام به ملت و كشور ما خيلي عزت و شخصيت داده است. جا دارد كه هرچه در توان داريم، از اسلام و نظام اسلامي دفاع كنيم. دنيا ملتي را مثل ملت ايران نمي شناسد كه اين قدر با قاطعيت و قدرت و اعتماد به نفس، در مقابل زورگوييهاي قدرتهاي مستكبر جهاني ايستاده باشد و از كسي هم واهمه نداشته باشد. روحيه ي ايستادگي و مقاومت در شما مردم و وفاداري نسبت به امام عزيز و بزرگوارمان - كه مظهر ايستادگي و مقاومت انقلابي ملت ما بود - و عزتي كه از طريق همين ايستادگيها و مقاومتها در دنيا و در چشم ملتها به وجود آمده، موارد نادري است كه براي يك ملت به آساني پيش نمي آيد. بحمداللَّه از اول انقلاب تا امروز، علي رغم برخورد با مشكلات فراوان، ملت ما راه مستقيم را - كه راه حاكميت اسلام و عمل به احكام اسلامي است - طي

كرده و مشكلات زياد و گذرگاههاي سختي را پشت سر گذاشته است. ما دشمنان زيادي را نسبت به خودمان مأيوس كرده ايم و اميد آنها را از اين كه بتوانند در حركت و هدفهاي ما اثري بگذارند، قطع كرده ايم. آينده ي بسيار روشني پيش روي ماست آينده ي بسيار روشني پيش روي ماست، كه به سمت آن در حركتيم؛ آينده يي كه ملت ايران خواهد توانست به بركت اسلام و نظام اسلامي، هم عدالت اجتماعي و رفاه مادّي داشته باشد، و هم به استقلال كامل دست يابد. از روز اول پيروزي انقلاب، ما به سمت اين آينده حركت كرده ايم و به اعتقاد من، قسمتهاي سخت ترش را پشت سر گذاشته ايم. نمي گويم بدون تحمل زحمت مي شود به آن آينده رسيد؛ اما مي گويم با حفظ وحدت و ايمان و انگيزه و ادامه ي حركت، مي توان به آن دست يافت. عمده اين است كه ما ياد و راه و هدفهاي امام(ره) را هميشه در خاطر داشته باشيم و آنها را حفظ كنيم. بايد وحدت و صميميتي را كه بحمداللَّه امروز بر سرتاسر كشور ما حاكم است، با جديت حفظ كنيم و از مخدوش شدن آن جلوگيري كنيم و در تمام صحنه هاي انقلاب حاضر باشيم؛ همچنان كه تاكنون ملت ما در همه ي صحنه هاي انقلاب حاضر بوده است. البته دشمن تبليغات و دروغ پراكني و شايعه پردازي مي كند و سعي دارد كه دلها را نسبت به آينده نااميد كند. دشمن تبليغ مي كند تا مردم را از ادامه ي حركت باز دارد. از دشمن، جز اين انتظاري نيست. آنها سعي مي كنند وحدت را مخدوش كنند و مشكلات را عمده نمايند. وجود مشكلات براي جامعه و نظامي كه جوان و تازه كار است،

يك امر طبيعي است. جوان بودن سختيهايي دارد؛ اما امتيازات زيادي هم به همراه دارد. بايد مشكلات را تحمل كنيم ما يك نظام جوان هستيم كه از تجربيات گذشته برخورداريم. بايد آينده را بسازيم. بايد همه دست به دست يكديگر بدهيم و مشكلات را تحمل كنيم، تا آينده خوب ساخته شود. با تحمل مشكلات است كه مي شود از اين معبر عبور كرد. هرگز ارتباط و پيوند مستحكم خود با خدا را فراموش نكنيم. از خداي متعال كمك بخواهيم و تفضل او را طلب كنيم و مطمئن باشيم كه خداي متعال به ما كمك خواهد كرد. اميدوارم پروردگار متعال به همه ي شما برادران و خواهران عزيز كه از راههاي دور تشريف آورديد و آقايان محترم قوّه ي قضاييه و مسؤولان محترم اين قوّه كه حقيقتاً زحمات ارزشمندي براي اصلاح و تكميل قوّه ي قضاييه كشيدند، مخصوصاً جناب آقاي اردبيلي كه شخصيت بارزي هستند و سالهاي متمادي زحمات قوّه ي قضاييه را بردوش دارند، توفيق دهد و لطف و فضل و رحمت خودش را شامل حالتان كند و ان شاءاللَّه به همه ي ما كمك كند، تا بتوانيم با تحمل زحمات انقلاب، اين بارِ باارزش را به سر منزل مقصود برسانيم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) كافرون: 3 و 4

سخنرانى در مراسم بيعت اصناف مشهد و تعاونيهاى شهرى خراسان، مسؤولان بنياد پانزده خرداد و نهضت سواد آموز

سخنراني در مراسم بيعت اصناف مشهد و تعاونيهاي شهري خراسان، مسؤولان بنياد پانزده خرداد و نهضت سواد آموزي و تعدادي از كاركنان و مسؤولان وزارت نيرو و سازمانهاي تابعه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم براي انجام كارهاي بزرگ، بايد به نصرت الهي و كمك مؤمنين تكيه كرد از همه ي برادران و خواهران عزيز متشكر و ممنون هستم. به همه ي شما كه از اعماق

جانتان داغدار هستيد، صميمانه تسليت عرض مي كنم. حقاً امت اسلام در همه جاي عالم احساس يتيمي كرد. اگر ملت ايران همچنان لباس عزا بر تن داشته باشد و دايماً از ديدگانش اشك ببارد و مرقد مطهر آن عزيز را رها نكند، حق دارد. شايد اين خلأ عظيم، تا سالهاي متمادي در دلها و جانها و محيط زندگي ما و دنياي اسلام پُر نشود. شما از راههاي دور و نقاط مختلف كشور به اين جا تشريف آورديد؛ اما همه احساس و انگيزه و تكليف مشترك داريد، و اين نقطه ي قوّت است. براي انجام كارهاي عظيم، فقط بايد به كمك و نصرت الهي و ايمان عامه ي مردم تكيه كرد. پول و سلاح مدرن و قدرت مادّي و سياستبازي و سياسيكاري، تكيه گاه مطمئني براي انجام كارها نيستند. البته آن دو عامل، در عرض يكديگر نيستند؛ بلكه در طول هم هستند؛ يعني اگر تكيه گاه ما خدا و كمك الهي بود، دلهاي مردم هم متوجه پروردگار خواهد شد. خداي متعال به رسول گرامي خود - كه بزرگترين تكليفها را متناسب با شخصيت او بر دوشش گذاشته بود و در طول تاريخ بشر، هيچ تكليفي بدان پايه نمي رسيد - فرمود: «هوالّذي ايّدك بنصره و بالمؤمنين»(1)؛ يعني همين دو تكيه گاه - نصرت الهي و كمك مؤمنين - تو را پيش برد. براي همين است كه ما اعتقاد داريم وقتي قدرتهاي مادّي با حق سينه به سينه شوند، پوشالي و توخالي هستند، و وقتي به قدرتهاي باطل اعتنايي نشود و انسانها با اراده ي خود با آنها درنيفتند، هيچ عكس العملي نخواهند داشت، و هرگاه نيروي پُرتوان مردم با قدرتهاي باطل درگير شود، خودبه خود آن قدرتها را به

عقب نشيني وادار خواهد كرد. قدرتهاي استكباري بامشاهده ي هجوم مردم عقب نشيني مي كنند در گذشته و نيم قرن اخير كه قدرتهاي استعماري اروپا و امريكا با ملتها سرِستيز داشتند، هرجا ملتها با اين قدرتها درافتادند، آنها مجبور به عقب نشيني شدند. امريكا تا وقتي امريكا بود كه ملت ويتنام با او درگير نشده بود؛ هنگامي كه درگير شد، اين كشور به ظاهر قدرتمند، به يك نيروي شكست خورده كه ظرف مدت چند ماه مجبور شد پانصد هزار نيروي نظامي خود را از صحنه ي نبرد عقب بكشد، تبديل شد! قدرت استعماري فرانسه و انگليس هم خيلي قوي محسوب مي شدند؛ اما هنگامي كه مردم كشورهاي زير ستم با آنها درافتادند، گويي كوهي از پنبه و پوشال به نابودي گراييد. رژيمهاي استبدادي هم اين طبيعت را دارند و با مشاهده ي هجوم ملتها عقب نشيني مي كنند؛ ولي اگر احساس كنند كه مردم جرأت مقابله را ندارند، روزبه روز بر فشار و تهديد خود مي افزايند. بايد نيروي ملت منسجم شود و با ايمان حركت كند و به خدا تكيه دهد و از سختيها نترسد و پا عقب نكشد، تا هيچگاه دشمن به خود اجازه ي نفوذ ندهد. در گذشته افرادي بودند كه سطحي فكر مي كردند و ظاهربين بودند. هرچند نمي شود به آنها اتهام غرض ورزي زد، ولي نمي توانستند باور كنند كه توان مقابله با دشمن در ملت وجود دارد. اما آن كسي كه راز حركت تاريخ و سنتهاي الهي را مي دانست، ايستادگي مي كرد و انسجام مي بخشيد و اراده را تقويت مي كرد. ما افتخار مي كنيم كه يكي از گوهرهاي گرانبهاي خداوند در ميان ما بود در كنار همه ي اينها، رهبري پيشاهنگ و قوي لازم بود كه بحمداللَّه ملت ما

از آن بي نصيب نبود. اقبال با مردم ايران بود كه خداي متعال گوهر يكدانه و ذخيره ي خودش را به آنها عنايت فرمود. معمولاً خداي متعال گوهرهاي ناب خود را براي روزهاي حساس تاريخ بشر ذخيره مي كند، و ما اين افتخار را داشتيم كه خداوند يكي از گوهرهاي گرانبهاي خود را در ميان ما قرار داده بود. خيليها امام(ره) را مي ديدند، اما نمي شناختند و او را به انسانهاي معمولي تشبيه مي كردند؛ اما جوهر درخشان و فروزان او به كمك پروردگار و در سايه ي عبوديت خدا آشكار شد. او براي خودش عنوان و بهره يي قايل نبود. آن دستي كه توانسته بود تمام سياستهاي دنيا را با قدرت خويش تغيير دهد و جابه جا كند، آن زبان گويايي كه كلامش مثل بمب در دنيا منفجر مي شد و اثر مي گذاشت، آن اراده ي نيرومندي كه كوههاي بزرگ در مقابلش كوچك بودند، هر وقت از مردم صحبت مي شد، خودش را كوچكتر مي انگاشت و در مقابل احساسات و ايمان و شجاعت و عظمت و فداكاري مردم سر تعظيم فرود مي آورد و خاضعانه مي گفت: مردم از ما بهترند. انسانهاي بزرگ همين گونه اند. آنها چيزهايي را مي بينند كه ديگران نمي توانند و يا نمي خواهند رؤيت كنند. گاهي در مقابل كارهايي كه به نظر مردم معمولي مي آيد، آن روح بزرگ و آن كوه ستبر تكان مي خورد و مي لرزيد. هنگام جنگ، بچه هاي مدرسه در نماز جمعه ي تهران قلكهاي خود را شكسته بودند و پولهايش را براي جنگ هديه كرده بودند. فرداي آن روز كه خدمت امام(ره) رسيده بودم، ايشان را در حالي كه چشمهاي خدابينش از اشك پُر شده بود، ديدم؛ به من فرمودند: كار اين بچه ها را ديدي؟

به قدري اين كار به نظرش عظيم آمده بود كه او را متأثر ساخته بود. او خوب مي فهميد و درست تشخيص مي داد. او از همه ي انسانهايي كه ما تاكنون ديده ايم و وصف آنها را شنيده ايم - غير از انبيا و اوليا و ائمه(ع) - يك سر و گردن بالاتر بود. افراد بزرگي كه ما در تاريخ گذشته و معاصر زندگي آنها را مطالعه كرده ايم، هيچكدامشان به لحاظ عظمت، اصلاً قابل مقايسه با شخصيت عظيم او نبودند؛ اما همين امام در مقابل مردم مي گفت: من در برابر شما احساس حقارت مي كنم. همه ي آرزوهاي انبيا و اوليا به دست شما قابل عمل است خداي متعال آن قدر عظمت در اجتماع يك ملت مؤمن گنجانده، كه آن را با نصرت خود مقايسه كرده است؛ «هوالّذي ايّدك بنصره و بالمؤمنين»(2). اين روحيه را نگهداريد. تا شما ملت ايران، اين اتحاد و آمادگي براي انجام كارهاي بزرگ را داريد، همه ي آرزوهاي انبيا و اوليا(ع) به دست شما قابل عمل است. آمال بزرگ آنان، استقرار عدل جهاني و نجات مستضعفان و نابودي ظلم در سطح عالم بود. البته وعده ي الهي حق است و استقرار عدل جهاني فقط در دوران ظهور حضرت بقيةاللَّه(ارواحناله الفداء) انجام خواهد گرفت؛ اما يك ملت مؤمن و مبارز مي تواند زمينه را براي تشكيل آن حكومت فراهم كند؛ همچنان كه ملت ايران تاكنون توانسته و بر خيلي از مشكلات فايق آمده است. ما امروز در مقابل قدرتهاي جهاني، احساس كوچكترين ضعفي نمي كنيم؛ احساس قدرت ما بالاست. ما به قدرتهاي جهاني مي گوييم، اگر شما محبت ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي را مي خواهيد، بايد شرايط ما را بپذيريد. اولين شرط اين است

كه دست از زورگويي و گردن كلفتي و افزون طلبي خودتان برداريد. شرط ديگر اين است كه دفاع از تروريستها و مفسدان و بدكاراني را كه عليه اين انقلاب يا انقلابهاي ديگر مشغول توطئه هستند، رها كنيد. چرا قدرتهاي بزرگ از قبيل امريكا به خودشان حق مي دهند كه هرجا ملتي قيام كرد و انقلابي به راه انداخت و حكومتي مردمي تشكيل داد، فوراً در اداره ي آن كشورها اخلال كنند و به مخالفان آن حكومتها، سلاح و تجهيزات و پول و راديو دهند و به نفع آنها تبليغات كنند و هزاران خباثت ديگر را مرتكب شوند، تا شايد بتوانند آن حكومتي را كه مستقل است - هرچند به طور نسبي - از پا درآورند؟! امريكا بايد به خاطر حمايت خود از ضد انقلابيون و منافقان و قاتلان مردم توبه كند. مادامي كه اين توبه هاي سياسي انجام نگيرد، دشمني و خشم ملت ايران نسبت به ابرقدرتها - خصوصاً شيطان بزرگ امريكا - به هيچ وجه كم نخواهد شد. ما انگيزه يي جز رضاي خدا و پياده كردن احكام الهي نداريم ما احساس مي كنيم بحمداللَّه از درون قوي هستيم. قوّت ما، نه به خاطر تكيه به كسي يا به سياستي يا به روشي از سياستها و روشهاي معمول دنياست؛ بلكه به خاطر اين است كه با خدا رابطه داريم و مي دانيم براي او كار مي كنيم و كمك او شامل حال ماست. ما انگيزه يي جز رضاي خدا و پياده كردن احكام الهي نداريم. اين، هدف ما و تمام زندگي ماست. عمرمان را در اين راه گذرانده ايم و همه ي ملت ايران نيز همين احساس را دارند. بنابراين، هم به كمك الهي اعتماد و اطمينان داريم، و

هم به آگاهي و ايمان و انگيزه ي قوي مردم متكي هستيم. بايد اين دو نيروي قوي را حفظ كنيد. نگذاريد در انگيزه ها و ايمانتان، كوچكترين سستي و اختلال به وجود آيد. دشمن خيلي كار مي كند، تا با بزرگ جلوه دادن مشكلات، ايمان و حرارت و انگيزه ي مردم را كم كند. البته طبيعي است ملتي كه ده سال است انقلاب كرده و در طول اين مدت دايماً با دشمن درگير بوده است، مقداري از مشكلات را تحمل كند. ملتي كه هشت سال درگير جنگ بوده و در تمام سالهاي آن، با تلاش و تدبيري كه به كار بسته، خودش را در مقابل دولتهاي ديگر مقروض نكرده و درعين حال توان رزمش هم پايين نيامده است، بناچار تا حدودي در مضيقه و تنگنا قرار خواهد گرفت. وقتي ما دست نياز به سوي كشورهاي ديگر دراز نكرديم و عزت و استقلال خود را حفظ كرديم، طبيعي است كه در داخل به ما سخت بگذرد. اگر ملت رشيد و قدرتمند ما تلاش كند، اين سختيها و دشواريها برطرف خواهد شد. ترفند خصمانه ي دشمن اين است كه مشكلات را بزرگ جلوه دهد و موفقيتها را كوچك بشمارد و روي كمبودها انگشت بگذارد و آنها را مشكلات اصلي جامعه وانمود كند. مردم بايد بر اين ترفندها و تبليغات فايق آيند. مسؤولان و مردم نگذارند زمينه هاي اختلاف به وجود آيد توطئه و ترفند ديگر دشمن اين است كه القا كند بين مسؤولان و يا مردم، جناح بندي حاد خصمانه وجود دارد! مردم نبايد اين تبليغات را جدي تلقي كنند. البته از لحاظ سياسي، اختلاف سليقه وجود دارد، كه طبيعي است و وجود آن خطري

را ايجاد نمي كند. بارها امام(ره) مي فرمودند: من از اين بحثها نگران نمي شوم؛ نگراني ما زماني است كه اينها را عمده كنيم. نبايد تصور كنيم كه به خاطر اين مباحثات، آحاد ملت از هم جدا مي شوند. اگر مسؤولان و يا مردم، اختلاف سياسي و سليقه هاي مختلف داشته باشند، باز هم دوش به دوش و دست در دست يكديگر، براي كشور و نظام كار مي كنند. اگرچه در حال حاضر اختلافات سليقه يي كم رنگ شده است، ولي مسؤولان و مردم نگذارند زمينه هاي اختلاف در جامعه به وجود آيد. من از همه ي آحاد ملت مي خواهم كه به خاطر دوستي و علاقه ي به من، هيچ كس را مورد تهاجم يا اهانت قرار ندهند؛ اين كار هيچ وجهي ندارند. معنا ندارد كه يك نفر بگويد من با فلاني بيشتر دوست هستم، يا از لحاظ فكري به فلاني نزديكترم و ديگران دورتر هستند! بايد همه در خط اسلام و انقلاب و دنبال هدفهاي اسلامي باشيم و با همان شعارها و آرمانهايي كه امام عزيزمان ما را پيش برد و در مقابل دشمنان ايستادگي كرد، راه گذشته را ادامه دهيم. خباثت و خصومت دشمنهاي ما كه تغيير نكرده و ماهيت آنها كه عوض نشده است؛ بنابراين بايد با اتكال به خدا و پافشاري بر همان اصول، در صف واحد حركت كنيم. افراد را طرد نكنيد، به ديگران تهمت نزنيد و به كسي اهانت نكنيد. همه با يكديگر برادرند و در خط امام(ره) هستند و تصميم منتخبان مردم را با همه ي وجود تأييد مي كنند. ما تكليف سنگيني بر دوش داريم و بايستي اين راه را با قوّت و قدرت ادامه بدهيم. من آينده را بسيار روشن مي بينم و مشكلات

را قابل رفع مي دانم. احساس مي كنم نيروي عظيم مردمي و انقلابي خواهد توانست كوهها را از سر راه بردارد. ما از بيشترين مشكلات عبور كرده ايم. البته نمي گويم هيچ مشكلي وجود ندارد. هيچ انسان و جامعه يي نيست كه براي انجام كارهاي بزرگ، با مشكلات مواجه نشود. آنچه در مقابل ماست، مشكلاتي است كه در مقابل همت ملت ايران و اراده و قدرت دروني آنها، و بالاتر از همه لطف پروردگار، چيزي به حساب نمي آيد. خداوند ان شاءاللَّه همه ي شما را موفق و مؤيد بدارد؛ توجهات و دعاي حضرت وليّ عصر(ارواحنافداه) را شامل حال ما كند و به شما توفيق دهد تا بتوانيد به بهترين وجه رضاي آن بزرگوار را كسب كنيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) انفال: 62

2) انفال: 62

سخنرانى در مراسم بيعت نمايندگان عشاير سراسر كشور

سخنراني در مراسم بيعت نمايندگان عشاير سراسر كشور بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم خصوصيات عشاير، سرمايه ي مهمي براي كشور از همه ي برادران عزيز عشاير كه با علاقه و صميميت مخصوص اين قشر مؤمن، از نقاط مختلف كشور تشريف آوردند و احساسات پُرشور و مخلصانه ي خودشان را ابراز كردند، صميمانه متشكرم. اميدوارم خداي متعال به همه ي شما مرزداران كشور و انسانهاي شجاع و صبور توفيق دهد و دستهاي نيرومند شما را در انجام وظايفي كه به عهده داريد، ياري كند. مسأله ي عشاير در كشور ما، يكي از مسايل حساس و مهم است. در سرتاسر كشور، مخصوصاً در مناطق مهم و حساس مرزي، مجموعه هاي عشاير از قديم الايام سكونت دارند و با لهجه هاي مختلف و آداب و عادات متفاوت، زندگي مي كنند. درعين حال، خصوصيات مشتركي هم دارند كه همان خصوصيات اصيل اسلامي ملت ايران است. فرهنگ فاسد و مفسد غرب، در بعضي

از مردم نقاط كشور تأثير گذاشت و رفتار و اخلاق اسلامي خوب آنها را عوض كرد؛ اما در اين مردم مؤمن و پُرشور و بااخلاص مؤثر واقع نشد و دست بيگانگان به اعماق و زواياي زندگي عشاير و طوايف كشور ما نرسيد. من شخصاً با بسياري از اين عزيزان آشنايي نزديك داشتم و زندگي اينها را در طول سالهاي متمادي بتدريج و تناوب ديده ام. عشاير ما، مردماني صادق و بااخلاص و راستگو و شجاع و دور از نيرنگ و خدعه هستند. اين خصوصيات، سرمايه ي مهمي براي كشور محسوب مي شود. در ماههاي اول جنگ تحميلي، كه روزهاي غربت جبهه ها بود، مشاهده مي كردم كه عشاير با همان تفنگهاي خودشان - كه خيلي هم ساده و ابتدايي بود - يا با سلاحي كه به آنها داده مي شد، مي آمدند. بخش مهمي از جبهه ي جنگ را اينها پُر كردند و با شجاعتشان، به همه روحيه دادند. در مناطق مرزي، عشاير بومي ما مثل كوه در مقابل دشمن مي ايستادند و زمين و رودخانه يي را كه اشغالگران تصرف كرده بودند، پس مي گرفتند، يا مانع دست اندازي و تصرف مجدد دشمن مي شدند. امام عزيز كه حقيقتاً قلب او در مواردي ملهم به الهامات غيبي الهي بود و گويي كلماتش متكي به وحي است، در يك جمله فرمود: عشاير ذخاير انقلابند. ذخيره، يعني سرمايه يي كه انقلاب در اختيار دارد، تا در وقت احتياج آن را خرج كند. يكايك عشاير بايد با همين روحيه و احساس، زندگي و كار كنند. عشاير وظيفه ي مرزباني را جدي بگيرند عشاير غيوري كه در مرزها هستند، بايد وظيفه ي مرزباني را جدي بگيرند و دشمني را كه درصدد تجاوز است، منكوب

كنند. البته بسيار بعيد مي دانيم كه دشمنها بار ديگر به فكر تجاوز به مرزها باشند - اين كار براي آنها حماقت است - اما يك ملت بايد بيدار باشد و مرزهاي خود را حفظ كند، و شما عشاير بايد در اين بيداري و حراست، سهم زيادي را ايفا كنيد. عشاير مرزنشين مؤمن و غيور و شجاع، بايد همان گونه كه از خانه و منطقه و ميهن خود دفاع مي كنند، از مرزهاي جمهوري اسلامي نيز دفاع كنند. تا وقتي عشاير غيور ما به طور كامل روحيه ي مرزباني را در خود حفظ مي كنند، دشمن جرأت تجاوز به مرزها را پيدا نخواهد كرد. عشايري هم كه در مناطق غير مرزي و نزديك به مركز كشور ساكن هستند، از نظر حفظ امنيت عمومي كشور، نقش مهمي را برعهده دارند. شما هرجا باشيد، سرباز اسلام هستيد. برادران شجاع عشاير ما در هر نقطه يي كه هستند، بايد بدانند امروز وظيفه ي انساني تك تك عشاير مؤمن كشور، دفاع از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي است، كه بايد با قوّت و قدرت انجام گيرد. بايد توان توليد خود را بالا ببريد مسؤوليت ديگري كه عشاير برعهده دارند، توليد و رفع نياز بخشي از احتياجات كشور است. عشاير از قديم يك قشر توليدكننده و مايه ي بركت براي كشور بوده اند. در دوراني كه مسؤولان نظام جمهوري اسلامي سعي در بازسازي كشور دارند، عشاير بايد اين توان را حفظ كنند و بالا ببرند. البته مسؤولان موظف هستند به امور عشاير برسند و مشكلات احتمالي آنها را برطرف كنند. بايد همه دست به دست هم بدهيم، تا با كمك پروردگار و با كار و تلاش خود، كشور و نظام جمهوري

اسلامي را به طور كامل بيمه كنيم. ما معتقديم و بروشني هم مي بينيم كه كيد و توطئه ي دشمن عليه اسلام و نظام جمهوري اسلامي، مانند گذشته هرگز به جايي نخواهد رسيد. خداوند ان شاءاللَّه به شما خير و بركت و لطف عنايت كند و پشتيبان شما باشد و به ما توفيق دهد تا بتوانيم به وظايف خود در قبال اسلام و نظام جمهوري اسلامي عمل كنيم. سلام گرم ما را به ساير عشاير مناطق خود برسانيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم محلات، دليجان و نراق، دزفول، لارستان، بندرلنگه، لامرد فارس

سخنراني در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم محلات، دليجان و نراق، دزفول، لارستان، بندرلنگه، لامرد فارس، فلاورجان، قهدريجان، كليشاد و اصناف شهرري، به همراه ائمه ي جمعه، روحانيون و نمايندگان آنان در مجلس شوراي اسلامي بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم همه احساس مي كنند كه يتيم و داغدار شده اند از همه ي شما برادران و خواهران گرامي كه زحمت كشيديد و از نقاط مختلف كشور و راههاي دور به اين جا تشريف آورديد، صميمانه متشكرم و متقابلاً اين حادثه ي مصيبت بار و عظيم را به شما عزيزان تسليت عرض مي كنم. حقيقتاً در اين مصيبت بزرگ، فرد و يا جمع خاصي صاحب عزا نيست؛ بلكه ملت ايران و امت بزرگ اسلامي در اين حادثه ي تلخ و دردناك صاحب عزا هستند و بايد به همه ي آنها تسليت گفت. آنچه امروز براي ملت ايران اهميت دارد، اين است كه مسلمانان و مستضعفان سراسر عالم نيز احساس مي كنند يتيم شده اند و داغدار و عزادار گشته اند. امروز چشم آنها به ملت ايران است و هر حركت و سخن و حادثه يي كه در كشور ما پديد مي آيد، انعكاس برجسته تري در دنياي اسلام دارد. اگرچه در ده سال گذشته، به خاطر آن كه

ايران امّ القراي اسلام بوده است، همين حساسيت وجود داشته و ملتهاي مسلمان - خصوصاً عناصر مؤمن و مبارز و روشنفكر و متعهد در اين كشورها - منتظر بوده اند كه از ايران چه خبري مي رسد، اما در اين روزهاي حساس، ملتهاي مسلمان ديگر كشورها، بيشتر تشنه ي شنيدن رويدادهاي ايران هستند و مي خواهند بدانند كانون مركزي انقلاب اسلامي در چه وضعي است و مردم چه مي گويند و چه تصميم و اراده يي دارند. لذا امروز نسبت به گذشته، حركات و موضعگيريهاي شما مردم، تأثير و اهميت چند برابر دارد. موضع ملت ايران، دشمنان را متحير و دوستان را اميدوار كرد بعد از وفات رهبر عظيم الشأن انقلاب(اعلي اللَّه مقامه)، كه استكبار جهاني و دشمنان كوچك و بزرگ ما مترصد بودند تا شايد بتوانند سوءاستفاده يي بكنند، موضع ملت ايران همه ي دشمنان را متحير كرد و اميد را به دل دوستان ما - كه نگران وضعيت كشور بودند - برگرداند. ضربه ي شديد ناشي از فقدان امام بزرگوار براي ملتهاي مسلمان در سرتاسر دنيا، ضربه يي كاري بود و حقيقتاً آنها را دچار غلق و اضطراب كرد. بخشي از اين نگراني به خاطر آن بود كه امام(ره) را از دست داده بودند، و بخشي ديگر به اين دليل بود كه نسبت به سرنوشت انقلاب و جمهوري اسلامي نگراني داشتند. در اين ميان، موضع ملت ايران، اميد را به دلهاي مسلمانها در سرتاسر عالم برگرداند. امروز همه ي آنها فهميده اند كه انقلاب در اين كشور كاملاً ريشه دوانده است و نمي توان آن را تهديد كرد. ايمان شما مردم، اين واقعيت را اثبات كرده است. اگر در گذشته، آگاهي و ايمان و وفاداري شما نسبت به امام و

انقلاب توانست مانع تحقق پيش بينيهاي دشمنان شود و آنها را نااميد كند، در آينده نيز بايد اين گونه باشد. دشمن در تمام روزهايي كه از وقوع اين حادثه ي مصيبت بار گذشته، دايماً مشغول مطالعه روي حوادث ايران بوده است. با تحليلهايي كه اين روزها از رسانه هاي بيگانه منتشر مي شود، مي توان فهميد كه دشمن هيچ اميدي براي خود مشاهده نمي كند. البته براي اين كه طرفداران و مزدورانشان مأيوس نشوند، اميدهاي واهي و مبهمي را به آنها مي دهند و مي گويند حرارت و شور و هيجان و وفاداري مردم پايدار نيست و مدت زيادي طول نخواهد كشيد كه اختلاف و دو دستگي به وجود خواهد آمد! اين گونه اظهارات دشمن هم براي ما مفيد است؛ زيرا ما بخوبي احساس مي كنيم كه آنها به چه چيزهايي اميد بسته اند. مردم بايد در راه ايجاد آينده يي بهتر تلاش كنند مردم بايد با تمام قدرت و اميدواري، در راه ايجاد آينده يي بهتر تلاش كنند. چرا بايد ملت ايران به آينده ي خود و لطف الهي اميدوار نباشد؛ در حالي كه تمام رويدادهاي اين ده سال، حاكي از لطف بي حد و حصر پروردگار نسبت به ما بوده است؟ امام عزيز و بزرگوار نيز هميشه همين احساس را داشتند. در يكي از تصميمهايي كه اتخاذ كرده بودند، عرض كردم تصميمي كه شما گرفتيد، خيلي به نفع اسلام و جمهوري اسلامي تمام شد. ايشان فرمودند: گمان نكنيد اين كاري كه اتفاق افتاد، قبلاً آن را پيش بيني كرده بودم؛ اين، كار خدا و كمك او بود. بعد فرمودند: از اول انقلاب تا كنون و در مراحل مختلف، گويي دست قدرتمندي هدايت ما را برعهده دارد. حقيقتاً انسان احساس مي كند كه دست قدرت

پروردگار، ملت و مسؤولان ما را هدايت و كمك مي كند. البته دست حمايت الهي، بي دليل بر سر ملتي كشيده نمي شود. علت اين كه خداي متعال لطف خود را شامل حال اين ملت كرده و آنها را هدايت مي كند، ايمان و عمل صالح مردم است. وقتي اين دو عنصر در شخص يا ملتي به وجود آمد، خدا هم او را كمك خواهد كرد. بحمداللَّه ايمان و عمل صالح در ملت ما هست و بايد براي حفظ و تقويت آن تلاش كرد. وحدت عمومي تمام قشرها و طبقات نيز موجب جلب الطاف و نعمتهاي الهي مي شود و بايد مثل گذشته از آن نگهداري كرد و در ميان عامه ي مردم گسترش داد. همين يكجا قرار گرفتن عواطف و احساسات و اراده ي مردم در فراق امام خويش، نمونه يي از وحدت بين اقشار مختلف است كه در سرتاسر كشور خود را نشان داده است. اين يكپارچگي و وحدت، بسيار باارزش است و بايد آن را حفظ كرد. حضورتان را حفظ كنيد و براي دفاع از انقلاب آماده باشيد بارها گفته ام كه آينده را بسيار خوب و روشن و اميدبخش و بهتر از گذشته مشاهده مي كنم. خداي متعال به پيامبر خود فرمود: «وللاخرة خير لك من الاولي»(1)؛ يعني وضعيت آينده ي تو بهتر از گذشته خواهد بود. زحماتي كه امام عزيزمان با پشتيباني ملت در طول ده سال گذشته كشيدند، بذري بود كه پاشيده شد و ان شاءاللَّه در آينده ثمر خواهد داد. مسيرهاي سختي كه دست نيرومند امام(ره) عبور از آنها را ممكن مي ساخت، ديگر تكرارشدني نيست؛ لذا آينده ي ما بسيار خوب و روشن و اميدبخش خواهدبود. مردم بايد حضورشان را در صحنه

حفظ كنند و براي دفاع از انقلاب در همه ي ميدانها آماده باشند؛ ارتباط و اتصال محبت آميز ميان خود و مسؤولان، و بالاتر از همه، پيوند خود با خدا را حفظ و مستحكم كنند. روحيه ي عبوديت الهي و تسليم در مقابل پروردگار و كار براي رضاي او را - كه راز اصلي موفقيتهاي ملت و امام ما بود - پاس بداريم؛ مطمئناً فضل و لطف الهي با ما خواهد بود. پيمان و پيوند ما خدايي است؛ به نام او حركت خواهيم كرد و از او كمك خواهيم گرفت. اميدوارم همه ي شما در جلب رضايت پروردگار موفق باشيد. سلام من را به مردم شهر و ديار خود برسانيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) ضحي 4

سخنرانى در مراسم بيعت ائمه ى جمعه، روحانيون، مسؤولان، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، اقشار مختلف مردم

سخنراني در مراسم بيعت ائمه ي جمعه، روحانيون، مسؤولان، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اقشار مختلف مردم و خانواده هاي معظم شهداي استانهاي يزد و كهكيلويه و بويراحمد بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ملت ما با حوادث آموزنده ي بسياري مواجه شده است متقابلاً اين مصيبت بزرگ و جانسوز را به شما برادران و خواهران عزيز، علماي گرامي، ائمه ي محترم جمعه و اقشار مردم حزب اللَّه و مؤمن، كه از راههاي دور تشريف آورديد، صميمانه تسليت عرض مي كنم. تاريخ كوتاه انقلاب ما سرشار از حوادثي است كه هركدام از آنها به تنهايي ملتي را به تفكر و تأمل وادار مي كند. در همه ي اين رويدادها، دو نكته ي روشن مشاهده مي شود: اول، خباثت دشمن؛ و دوم، مقاومت و ايمان عميق و كم نظير ملت مسلمان و بااخلاص ما. از اول انقلاب تاكنون، در هر سال و ماه و هفته، حادثه يي را مشاهده مي كنيم كه معمولاً اين گونه وقايع در سرگذشت ملتها

كمتر رخ مي دهد، و به همين جهت است كه ملت ما از لحاظ معارف انقلاب غني است؛ چون در دوران انقلاب، با حوادث آموزنده ي بسياري مواجه شده است، و اين هم لطف خداست. يكي از آن حوادث، شهادت مرحوم آيةاللَّه صدوقي، عالم بزرگوار و از پيشاهنگان انقلاب و يار صميمي و ديرين امام امت و زبان گويا و پشتوانه ي باارزش انقلاب و شخصيت برجسته و ممتاز نظام بود. شهادت ايشان - كه سومين شهيد محراب در زمان ما بودند - يك درس و حادثه ي آموزنده بود و خباثت و دنائت دشمن را به اثبات رساند. ماهيت دشمنان ما روشنتر شد دشمنهاي ما كساني هستند كه با انسانهاي مرتبط با خدا و دين و پيرمردهاي نوراني و باصفا و پاكباخته آن چنان كينه توزانه برخورد مي كنند كه نظير آن جز در رفتار بدكارترين خلق خدا در طول تاريخ - مثل خوارج - مشاهده نمي شود. اين گروه در دوران اميرالمؤمنين(ع) نيز نسبت به مردان خدا و مؤمنين و مخلصين صادق، با وحشيگري و سبعيت رفتار مي كردند. ترورهايي كه در حوادث كثيرالوقوع انقلاب ما صورت مي گرفت، چهره ي واقعي دشمن را براي ملت ايران و دنيا روشنتر كرد. چه كسي گمان مي كرد منافقين و ديگر گروهكهاي تروريست، اين قدر قسي القلب و خشن و كينه توز و خبيث باشند؟ آيا كسي فكر مي كرد كه چهره ي نفاق اينها اين قدر زشت و پليد باشد و مزورانه از خدا و خلق خدا اسم بياورند و ناجوانمردانه عليه خدا و خلقش اقدام كنند؟! بحمداللَّه والمنه آنها رسوا شدند و كساني هم كه از اين گروهكها حمايت مي كردند، آبروي خود را بر باد دادند. معلوم شد مدعيان حقوق بشر

و سازمانهايي كه به اين نام در دنيا تلاش مي كنند و پولهاي گزافي را خرج اين كار و تبليغات آن مي كنند، چه اهدافي را پي مي گيرند و زير اين پوشش، چه مقاصد سويي را دنبال مي كنند. حوادثي كه پيش آمد، دل مردم را نلرزاند طرف ديگر قضيه كه اهميت آن كمتر از افشاي دشمن نيست، بروز عمق ايمان و اخلاص و استقامت مردم ماست. حوادثي كه پيش آمد، دل مردم را نلرزاند؛ در آنها ايجاد ترديد نكرد و نسبت به صحت هدفهاي خود، دچار تزلزل نشدند؛ بلكه بعكس، هر حادثه يي كه اتفاق افتاد، ايمان مردم را روشنتر، هدفهاي آنها را واضحتر، و آنها را نسبت به صحت راهي كه دنبال مي كردند، مطمئنتر كرد. قرآن كريم، همين سكينه و آرامش و اطمينان قلب را در باره ي مؤمنين واقعي بارها تكرار كرده است. وقتي مؤمنين حوادث تلخ و فشارهاي دشمن را مي بينند و چهره ي پليد مخالفان را مي شناسند، ايمانشان عميقتر و به خدا مطمئنتر مي شوند و با خودشان مي گويند: خدا و رسول به ما گفته بودند كه بر سر اين راه، مشكلات و سختي و ترور و فشار و دشمني قرار دارد. آنچه خدا و رسول گفته بودند، واقع شد؛ «قالوا هذا ما وعدنااللَّه و رسوله»(1). امام عزيز ما، آن قلب منور و نوراني و آن زبان گوياي حقايق، از اول گفته بود كه در اين راه، سختي و ترور و فشار و دشمني و تبليغات وجود دارد. ما ديديم كه هرچه اتفاق افتاد، صحت پيش بيني آن حكيم الهي و منورالقلب را نشان داد. پس راه، راه درستي بود؛ زيرا ايمان مردم لحظه به لحظه عميقتر مي شد. حادثه ي ديگري كه

اوج رذالت و دنائت دشمن را نشان داد، سرنگون شدن هواپيماي ايراني به وسيله ي مزدوران امريكايي بود. با آن كه امريكاييها مي دانستند هواپيماي ما مسافربري و بي دفاع و غيرنظامي است، ولي با كمال وقاحت آن را سرنگون كردند و به قعر آبهاي دريا فرستادند. دنيا با اين جنايت چگونه برخورد كرد؟ وسعت دامنه ي دشمني با اسلام را اين جا مي شود فهميد. عظمت دشمني آنها، نشاندهنده ي عظمت پيام ماست. اسلام ناب دشمنيها را برخواهد انگيخت بارها گفته ام كه قبل از پيروزي انقلاب، دستگاه جبار براي هر كلمه يي كه مناديان نهضت اسلامي در سرتاسر كشور بر زبان مي آوردند، فشارهاي زيادي را متوجه آنها مي كرد؛ در حالي كه خودشان علي الظاهر كارهاي شبه اسلامي - سخنراني مذهبي، تلاوت قرآن، روضه خواني و ... - انجام مي دادند! آنها روي كارهاي مبارزان، بشدت حساس بودند. عكس العمل دشمن در آن زمان، نشاندهنده ي صحت كار ما بود. اصولاً تا وقتي دشمن تهديد نشود، به عكس العمل وادار نخواهد شد. عكس العمل دشمن، نشاندهنده ي اين است كه كار و حرف و پيام و اقدام ما براي او خطرناك است. شما در نظر بگيريد، اين همه جمعيت كه از اطراف عالم به حج مي روند و اعمال را انجام مي دهند، هيچ حساسيتي را براي امريكا و اسرائيل و دولتهاي مرتجع وابسته ايجاد نمي كنند؛ ولي هنگامي كه زاير ايراني به حج رفت و مراسم برائت از مشركين را بجا آورد و در حج معني دار خود، عليه طواغيت و بتهاي زر و زورِ امروز فرياد زد، همه ي دستگاههاي استكباري دنيا همدست شدند، تا صداي او را در گلو خفه كنند، و بعد هم آن فاجعه ي عظيم را در مكه بر سر زوار و حجاج

ايراني آوردند. بنابراين، دشمن در لحظات ترس خود، عكس العمل نشان مي دهد. اسلامي كه پيام پيامبر اسلام(ص) را با خود همراه داشته باشد، حتماً دشمني ابوجهل و ابولهب را برخواهد انگيخت. اگر شما در جايي ديديد ابوجهل ها و ابولهب ها و بقيه ي صناديد كفر جهاني، در مقابل پيام اسلام بي تفاوتند، بدانيد اين اسلام، اسلام صدر اسلام و پيامبر اكرم(ص) نيست و روح و تپش حقيقي اسلام در آن مشاهده نمي شود. آن اسلامي كه صناديد زر و زور و اقطاب قدرت جاهلي و طاغوتي را در دنيا مي ترساند، اسلام ناب محمّدي(ص) است. كار به جايي مي رسد كه دولت امريكا با تمام ادعاهاي بزرگ خود و تظاهر به رعايت قوانين بين المللي، جلوي چشم همه ي خلايق دنيا و در ديد رادارها و دوربينها، از داخل ناو خود هواپيماي مسافربري ما را ساقط مي كند؛ فقط به اين خاطر كه هواپيما متعلق به ايران اسلامي است! وقاحت و گستاخي و عمل مذبوحانه ي آنها نشاندهنده ي اين است كه اسلام پايه هاي كفر و استكبار جهاني را لرزانده است و سران اين كشورها از اسلامي كه پرچم آن امروز در دست جمهوري اسلامي و ملت ايران است، احساس خطر مي كنند. بنابراين، پيام غيرمستقيم خصومتهاي دشمن عبارت از قدرت جمهوري اسلامي است. نظام ما كلمه و شجره ي طيبه است دايماً در طول ده سال گذشته تبليغات مي كردند كه جمهوري اسلامي متزلزل و رو به زوال است؛ اما درحقيقت، عمل آنها نشان داد كه نظام ما كلمه و شجره ي طيبه يي است كه «اصلها ثابت و فرعها في السّماء تؤتي اكلها كلّ حين باذن ربّها»(2). امام بزرگوار با آن قلب نوراني و ذهن روشن، مكرراً اين قدرت را

به دنيا اثبات كرد و يك بار ديگر در هنگام ارتحال ملكوتي آن زاده ي پيامبران و دنباله رو انبياي الهي، اصالت و استحكام آن روشن و واضح شد. به خاطر داشته باشيد كه اهداف مشخص ما، در اسلام خلاصه مي شود. اسلام فقط يك اعتقاد نيست؛ اسلام زندگي طيبه ي انسانهاست. وقتي از حيات و نظام اسلامي صحبت مي كنيم، منظور ما نظام و حيات طيبه يي است كه همه ي خيرات مورد علاقه ي انسان در آن وجود دارد؛ هم رفاه مادّي و امنيت اجتماعي و روحي تأمين مي شود، و هم صفاي معنوي و دانش و بينش و تحقيق و تعبد و خلوص و توجه به خدا مشاهده مي گردد. اسلام اين مواهب را به ما مي دهد. اسلام نشان داده است كه مي تواند از مردمي كه به او اعتقاد دارند و براساس تعاليم او زندگي مي كنند، دفاع كند. درست است كه دشمني قدرتهاي عالم با ما، به خاطر اعتقادات اسلامي ماست؛ «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد»(3)، اما حصار محكم و سنگر بزرگي كه مي توانيم در آن قرار بگيريم و از حيثيت و شخصيت و هويت خويش دفاع كنيم و براي خود حيات طيبه فراهم آوريم، همين اسلام است. هدف و راه ما مشخص و روشن است و ما براي پيمودن اين راه، هيچ چيز كم نداريم. اگر ايمان و حركت و عمل لازمه ي رسيدن به هدف است، خداي متعال دلهاي ما را به نور ايمان خودش منور كرده و اين توفيق را به ملت ايران داده است كه در حركت و عمل خود، سختيها را تحمل كنند و از موانع نهراسند. بايد ايمان عميق و اقدام قاطع

خود را حفظ كنيم منطقه يي كه امروز در آن زندگي مي كنيم، چه دشمنهاي ما بپسندند يا نپسندند، يكي از حساسترين مناطق عالم است. هر ملتي در اين جا زندگي كند، از همين امتياز برخوردار مي شود. خداي متعال اين امتياز را به ما داده و امكانات طبيعي فراواني را نيز در اختيار ما نهاده است. بايد دو عامل مهم ايمان عميق و اقدام و عمل قاطع را كه تاكنون ما را به پيش برده و به اهدافمان نزديك كرده است، حفظ كنيم. بحمداللَّه وحدت و يكپارچگي بر ملت ما حاكم است؛ بايد سعي شود اين گوهر گرانبها حفظ و تقويت شود. كساني كه در ميان مردم زبان گويا و مؤثري دارند و مي توانند بر ذهنها و دلها و روحهاي مردم اثر بگذارند، براي تقويت ايمان و تشويق به عمل و حفظ يكپارچگي و پيوند عمومي ملت، وظيفه ي سنگينتري دارند. بارها به مردم عزيزمان كه دلهاشان پُر از اميد و ايمان است، گفته ام كه نسبت به آينده هيچ ترديد و نگراني يي ندارم. ملت ما به فضل پروردگار خواهد توانست حيات طيبه ي اسلامي را كه دنيا و آخرت و مادّه و معنا و علم و عبادت و رفاه در آن جمع شده است، به وجود آورد. اگر توانستيم چنين جامعه و نظامي را تشكيل دهيم، آن روز شكست واقعي را براي دشمنان جهاني اسلام ايجاد كرده ايم. خداوند به همه ي شما توفيق و خير عنايت كند، ما را در راه خودش ثابت قدم بدارد و قدردان هدايتها و ارشادهايي كه امام عزيزمان - آن سلاله ي پيامبران و بقيه ي اولياي الهي - در ميان ما گذاشته است، قرار دهد و توفيق حركت به

سمت آن هدفها را عنايت فرمايد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) احزاب: 22

2) ابراهيم: 24 و 25 3) بروج: 8

سخنرانى در مراسم بيعت ائمه ى جمعه ى سراسر كشور به اتفاق رئيس مجلس خبرگان

سخنراني در مراسم بيعت ائمه ي جمعه ي سراسر كشور به اتفاق رئيس مجلس خبرگان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام علي سيّدنا و نبيّنا ابي القاسم محمّد و علي اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه في الارضين براي ملت ايران و انقلاب و آينده ي كشور، زمان مهمي سپري مي شود به همه ي آقايان محترم و برادران عزيز خيرمقدم مي گويم، و به خاطر اين كه روز اول اين سمينار بزرگ و مجمع پُرفايده را مصروف كرديد تا ما در خدمتتان باشيم، تشكر مي كنم. اميدوارم ان شاءاللَّه اين تجمع براي همه ي ما و مردم مؤمن و صالح، حاوي خير و بركت باشد. در اين برهه ي حساس، مسأله ي اصلي «رهبري» است، كه سعي مي كنم به نحو اجمال آن را تبيين كنم: براي ملت ايران و انقلاب و آينده ي كشور و در جهت حفظ انتظام و انسجام ملت، زمان مهمي سپري مي شود. ما در طول ده سال گذشته، نسبت به اين برهه ي حساس - كه يقين داشتيم روزي حادثه ي فقد امام(ره) پيش خواهد آمد - نگراني بسيار داشتيم و حالا ناگهان مي بينيم كه در همان فصل از زمان هستيم. با توجه به اين امر، احساس مي كنيم كه همه بايد در اين فصل بسيار مهم و حساس و خطير و تعيين كننده، حداكثر ابتكار و تلاش و اخلاصي را كه از آنها برمي آيد، ارايه كنند، تا بتوانيم ان شاءاللَّه انقلاب را از اين پيچ بسيار مهم و نقطه ي عطف بسيار خطير، بسلامت عبور دهيم. مسؤوليت رهبري، حتّي در يك لحظه از زندگي گذشته ام متوقع

و منتظر نبود آنچه كه در خصوص تعيين رهبر واقع شد و بار اين مسؤوليت بر دوش بنده ي كوچك ضعيف حقير گذاشته شد، براي خود من حتّي يك لحظه و يك آن از آنات گذشته ي زندگي، متوقع و منتظر نبود. اگر كسي تصور كند كه در طول دوران مبارزه و بعداً در طول دوران انقلاب و مسؤوليت رياست قوّه ي اجرايي، حتّي يك لحظه در ذهن خودم خطور مي دادم كه اين مسؤوليت به من متوجه خواهد شد، قطعاً اشتباه كرده است. من هميشه خودم را نه فقط از اين منصب بسيار خطير و مهم، بلكه حتّي از مناصبي كه به مراتب پايينتر از اين منصب بوده است - مثل رياست جمهوري و ديگر مسؤوليتهايي كه در طول انقلاب داشتم - كوچكتر مي دانستم. يك وقتي خدمت امام(ره) اين نكته را عرض كردم كه گاهي نام من در رديف بعضي از آقايان آورده مي شود، در حالي كه در رديف آنها نيستم و من يك آدم كوچك و بسيار معمولي هستم. نه اين كه بخواهم تعارف كنم؛ الان هم همان اعتقاد را دارم. بنابراين، چنين معنايي اصلاً متصور نبود. البته در آن ساعات بسيار حساسي كه سخت ترين ساعات عمرمان را گذرانديم و خدا مي داند كه در آن شب شنبه و صبح شنبه چه بر ما گذشت، برادرها از روي مسؤوليت و احساس وظيفه، با فشردگي تمام، فكر و تلاش مي كردند كه چگونه قضايا را جمع وجور كنند. مكرر از من به عنوان عضو شوراي رهبري اسم مي آوردند، كه البته در ذهن خودم آن را رد مي كردم؛ اگرچه به نحو يك احتمال برايم مطرح مي شد كه شايد واقعاً اين مسؤوليت را به

من متوجه كنند. در همان موقع به خدا پناه بردم و روز شنبه قبل از تشكيل مجلس خبرگان، باتضرع و توجه و التماس، به خداي متعال عرض كردم: پروردگارا ! تو كه مدبر و مقدر امور هستي، چون ممكن است به عنوان عضوي از مجموعه ي شوراي رهبري، اين مسؤوليت متوجه من شود، خواهش مي كنم اگر اين كار ممكن است اندكي براي دين و آخرت من زيان داشته باشد، طوري ترتيب كار را بده كه چنين وضعيتي پيش نيايد. واقعاً از ته دل مي خواستم كه اين مسؤوليت متوجه من نشود. بالاخره در مجلس خبرگان بحثهايي پيش آمد و حرفهايي زده شد كه نهايتاً به اين انتخاب منتهي شد. در همان مجلس، كوشش و تلاش و استدلال و بحث كردم، تا اين كار انجام نگيرد؛ ولي انجام گرفت و اين مرحله گذشت. حالا كه اين بار را بر دوش من گذاشتند، با قوّت خواهم گرفت من همين الان خودم را يك طلبه ي معمولي و بدون برجستگي و امتيازي خاص مي دانم؛ نه فقط براي اين شغل باعظمت و مسؤوليت بزرگ، بلكه - همان طور كه صادقانه گفتم - براي مسؤوليتهاي به مراتب كوچكتر از آن، مثل رياست جمهوري و كارهاي ديگري كه در طول اين ده سال داشتم. اما حالا كه اين بار را روي دوش من گذاشتند، با قوّت خواهم گرفت؛ آن چنان كه خداي متعال به پيامبرانش توصيه فرمود: «خذها بقوّة»(1). براي اين مسؤوليت، از خدا استمداد كردم و باز هم استمداد مي كنم و هر لحظه و هر آن، در حال استمداد از پروردگار هستم، تا بتوانم اين مسؤوليت را در حد وسع خودم - كه تكليف هم

بيش از وسع نيست - با قدرت و قوّت و حفظ شأن والاي اين مقام، حفظ كنم و انجام بدهم. اين تكليف من است، كه اميدوارم ان شاءاللَّه مشمول لطف و ترحم الهي و دعاي وليّ عصر(عج) و مؤمنين صالح باشم. حساسيت وضع را به طور كامل و دقيق مورد توجه قرار دهيد برادران عزيز و آقايان محترم! شما كه زمام انديشه و ايمان و روحيه ي ديني مردم را به ميزان زيادي در دست داريد، خوب است كه اهميت زمان و حساسيت وضع را به طور كامل و دقيق مورد توجه قرار دهيد. دشمنان ما فرض كرده بودند كه جامعه از هم گسسته شود و ميان مردم حيرت به وجود آيد و در بين مسؤولان اختلاف كلمه بروز كند و انقلاب از حمايت مردمي و حصار دفاع عمومي محروم شود. آنها به اين فرض اميد بسته، و براي آن لحظه سرمايه گذاري كرده بودند. بحمداللَّه در آن برهه دشمن نا كام شد و مردم وحدتشان را حفظ كردند و نسبت به انقلاب و امام(ره) وفاداري فوق تصوري از خود نشان دادند. مسؤوليت جاي خودش را پيدا كرد و مورد تسالم خواص و عامه ي مردم قرار گرفت. دشمن حيرت كرد، و حتّي تحليل گرهاي سياسي آنها در روزهاي اول حادثه سعي كردند وانمود كنند كه قضيه جدي نيست؛ گفتند قضيه موقتي و مصلحتي است! آنها مي خواستند وانمود كنند كه آنچه را كه در انتظارش بودند، هنوز فوت نشده است؛ بنابراين هنوز جاي اين است كه بين مردم اختلاف بيفتد و صفوف از هم جدا بشود و حمايت عمومي مردم نسبت به انقلاب، از بين برود! با گذشت زمان و با

قاطعيتي كه رهبران امت و خواص ملت و وفايي كه عامه ي مردم نشان دادند و با آگاهي و هوشياري عمومي، وضع عوض شد. امروز تحليلها و برداشتهاي دنيا طور ديگر است. بالاخره دشمن تودهني را از مردم ما خورد. اگر غفلت كنيم، ضربه خواهيم خورد برادران عزيز! ما در طول اين ده سال، تجربه هاي زيادي كسب كرده ايم. حقيقتاً به اين كلام اميرالمؤمنين(ع) رسيده ام كه: «و من نام لم ينم عنه»(2). اگر غفلت كرديم، در همان لحظه ي غفلت، ضربه را خواهيم خورد. دشمن از ضربه زدن و هجمه كردن و توطئه كردن عليه اين بساط ديني و اسلامي، هيچ وقت منصرف نخواهد شد؛ منتها آن وقتي كه ما قاعده ي كار را محكم كرده باشيم، دشمن مأيوس خواهد شد. اگرچه در حال يأس هم بتواند، ضربه مي زند، منتها وقتي اميد دشمن از او گرفته شد، طبعاً تلاش و تحرك او هم كم خواهد شد. ما بايد خودمان را به آن جا برسانيم، و در وضع كنوني نبايد يك لحظه از كيد و توطئه ي دشمن و طرق گوناگون آن غافل باشيم. فكرنكنيم كه چون مسأله ي رهبري حل شد، قانون اساسي شكل مطلوب خودش را پيدا كرد و مردم حضور قوي خودشان را در صحنه نشان دادند، پس همه ي قضايا تمام شد، و بنابراين از دقت وسواس آميز و مراقبتهايي كه بايد بكنيم، خداي نكرده غافل بشويم و منصرف بمانيم؛ نه، من در مسؤوليت خودم، مسؤولان گوناگون كشوري و عامه ي مردم در كار خودشان، و بخصوص شما آقايان محترم در مسؤوليت و وظيفه ي خطيري كه بر دوشتان گذاشته شده و بسيار مهم و تعيين كننده است، نبايد غافل شويم، كه دشمن از طرق

مختلف ممكن است وارد شود و ضربه بزند. ما با روحيه و ايمان مردم پيش مي رويم ما در نظام جمهوري اسلامي، با روحيه و ايمان مردم پيش مي رويم و حركت مي كنيم. اگرچه استعداد و امكانات و منابع ما به عنوان يك كشور و ملت، خيلي زياد است و بحمداللَّه تجربه ي انقلابيِ كشورداريِ سطح عالي هم در اختيار مسؤولان كشور است، اما آنچه كه نقداً و بالفعل در اختيار ماست و قبل از آن كه منابع استخراج بشوند و صنعت ما شكل لازم را پيدا كند و توسعه ي كشور به نحو صحيحي انجام گيرد، آن را در دست داريم، همين مردمي هستند كه در همه ي آنات، رضايت و قبول و حمايتشان، پشت سر مسؤولان كشور بوده است و ضمن اين كه ايمانشان خيلي بالاست، اما در مواردي به خاطر كمبودها و كسريها و يا حتّي به خاطر بعضي از واردات ذهني يي كه به وسيله ي دشمن يا دوست در ذهن مردم جاي مي گيرد، ممكن است روحيه ي آنها آسيب پذير هم باشد. آنچه كه درحقيقت اين حصار را الان نگهداشته، ايمان و روحيه ي مردم است. ايمان و روحيه را چه كسي براي مردم حفظ مي كند؟ به نظر من، يكي از مهمترين عوامل حفظ ايمان و روحيه در مردم، همين نمازهاي جمعه و خطبه هاي جمعه و حضور معنوي مردم در صحنه ي نمازجمعه است و اين كه يك نفر انسان امين، با زبان صادقي كه مردم او را قبول دارند، هر جمعه از اوضاع كشور براي مردم مي گويد و آنها را نصيحت، و جهتگيريشان را تصحيح مي كند. به اعتقاد من، اين مهم يكي از پايه هاي اساسي حفظ نظام اجتماعي ماست؛ در تاريخ هم همين طور

بوده است. هم ائمه ي عدل - مثل رسول مكرم اسلام(ص) - و هم خلفاي جور در دوران بني اميه و بني عباس و امراي آنها در اقطار بلاد اسلامي، از نمازجمعه براي تحكيم پايه هاي حكومت استفاده مي كردند. اينها كه نظام باطلي داشتند، بر مبناي ظلم و تبعيض و عمل فاسقانه كار مي كردند - مثل حجاج بن يوسف ثقفي - و نمازجمعه شان حقيقي نبود و دعوت به تقوايي كه مي كردند، به خاطر عمل غيرپرهيزكارانه ي خودشان، اثر حقيقي را نداشت، اما درعين حال اين حرفها تأثير زيادي مي گذاشت؛ چون حساسيت و اهميت اين تريبون زياد است. نمازهاي جمعه، قوام معنوي و حصار ايماني جامعه را حفظ خواهد كرد در حال حاضر، دستگاه حقي بر مبناي امامت و ولايت حق به وجود آمده است و كساني كه امروز متصدي امر امامت جمعه اند، حقيقتاً انسانهاي مؤمن و متقي و صادق و معنوي و روحاني و بي طمع هستند و قصد اقتدار و قدرتمندي ندارند و اين منصب را مقام و موقعيت دنيايي نمي دانند. تأثير و نقش اين تريبون در چنين شرايطي، فوق العاده و طراز اول خواهد بود و قوام معنوي و حصار ايماني جامعه را حفظ خواهد كرد. اگر ما اين تريبون را نمي داشتيم، معلوم نبود وضع انقلاب و روحيه ي مردم چگونه بود. اين، يكي از بركات انقلاب بود و امام(ره) به اين نكته توجه داشتند. اوايلي كه به امامت جمعه ي تهران منصوب شده بودم، تشكيل اين سمينار را خدمت حضرت امام(ره) پيشنهاد كردم. به ايشان گفتم: ما در سرتاسر كشور، تعدادي علماي محترم داريم كه امام جمعه هستند - البته در آن وقت تعدادشان به اندازه ي الان نبود - و درحقيقت يك شبكه ي سراسري براي

اداره ي معنوي جامعه و حفظ ايمان و حصار ايماني كشور تشكيل مي دهند. اگر شما موافقت كنيد، ما اين شبكه را به هم وصل كنيم و بعداً بين اين مجموعه و ائمه ي جمعه ي جهان اسلام، كنگره هايي تشكيل دهيم. ايشان از اين پيشنهاد خيلي خرسند شدند و استقبال كردند. پس از جلب موافقت امام(ره) به قم آمديم و آن سمينار اول را كه در كتابخانه ي مدرسه ي فيضيه برگزار شد، تشكيل داديم و نتيجتاً اين كار پايه گذاري شد و بحمداللَّه تا امروز هم ادامه دارد. شبكه بندي منصب امامت جمعه، امر فوق العاده مهمي است شبكه بندي منصب امامت جمعه و نگاه كردن به اين مجموعه به عنوان حصار معنوي و ايماني كشور و ملت، امر فوق العاده مهمي است كه مطلقاً نبايستي مورد غفلت قرار گيرد. هنگامي اين شبكه حقيقي خواهد بود و خواهد توانست به صورت يك حصار واقعي كار كند، كه اين اجتماعات به شكل مرتب و منظم انجام بگيرد. توصيه ي مؤكد من به آقايان محترم اعضاي دبيرخانه اين است كه سمينارهاي ائمه ي جمعه - چه سمينارهاي سراسري، چه سمينارهاي استاني و چه سمينارهاي بين استاني كه گاهي چند استان در يك منطقه سمينار دارند - مطلقاً وقفه و تعطيلي پيدا نكند؛ بلكه به صورت منظم و زمان بندي شده تشكيل شود. بايد اين كار جدي تلقي شود؛ نه اين كه مجمعي به وجود آيد، تا افراد دور هم بنشينند و حرفي بزنند و قضيه تمام شود. سمينار، مجمعي است كه افراد شركت كننده، مسايل مربوط به آن مجموعه را به صورت تحقيقي و بنياني بيان كنند، تا همه نسبت به اين مسايل مشترك، ديد واحدي پيدا كنند و راه واحدي را

برگزينند و گاهي هم از تجربيات و تحقيقات يكديگر استفاده كنند؛ يعني مجموعه همسان بشود و سطحش بالا رود. يك سمينار حقيقي بايد دو خاصيت داشته باشد: اولاً مجموعه را همسان و سطح آنها را به هم نزديك كند، ثانياً سطح را در مجموع بالا ببرد. يعني با هر سميناري كه تشكيل مي شود، ما شاهد آن باشيم كه قوام و استحكام معنوي امامت جمعه و تريبوني كه در شهر شماست، از گذشته بيشتر شده است. بعد هم ان شاءاللَّه اين سمينارها را به كنگره ي جهاني ائمه ي جمعه وصل كنيد كه الان مدتي است چنين كنگره يي - كه بسيار لازم و مفيد مي باشد - تشكيل نشده است. بايد برادران محترم دبيرخانه همت كنند و مقدمات كار را فراهم آورند و وقت بگذارند و قبل از آن كه به اين سمينار تشريف بياورند، روي مسايلي كه فكر مي كنند بايد مطرح بشود، مطالعه و فكر و تحقيق كنند. ممكن است بعضي از آقايان اهل تتبع و تحقيق واسعي باشند؛ در اين اجتماع تشريف بياورند و مسايل را مطرح كنند، تا سطح مجموعه بالا رود. محتواي خطبه ها بايد اعتلاي روزافزون داشته باشد از سوي ديگر، بايد محتواي خطبه ها و آنچه كه ارايه مي شود، به صورت روزافزون اعتلاء داشته باشد و سطحش بالا رود. البته به نظر من، اين كار كاملاً عملي و ميسور است و از كارهاي جنبي خيلي مهمتر مي باشد. اگر مي خواهيم در نمازجمعه فكر مردم را از لحاظ اسلامي به استدلالهاي لازم آشنا كنيم، يا ذهنشان را از لحاظ جهتگيري سياسي توجيه و ايمانشان را تقويت كنيم، اين امر احتياج به كار و مطالعه دارد و بدون آن ممكن

نيست. من براي رفتن به نمازجمعه، شايد به طور متوسط سه ساعت مطالعه مي كنم و هميشه هم ناراضيم؛ به خاطر اين كه واقعاً سه ساعت وقت كمي است. به دليل اشتغالات زيادي كه هميشه داشتم، قبل از روز جمعه يي كه مي خواهم به نماز بروم، فرصت نمي كنم مطالعه كنم. روز جمعه از ساعت هشت صبح تا وقتي كه به نماز مي روم، مي نشينم مطالعه مي كنم؛ در عين حال احساس مي كنم وقتِ بسيار كمي است. واقعاً جا دارد كه يك خطبه ي روز جمعه، هفت، هشت ساعت مطالعه پشت سر خودش داشته باشد. اگر ما بتوانيم اين مهم را تأمين كنيم، احساس مي شود كه يك كلاس عمومي سراسري براي عامه ي مردم خواهيم داشت، و اين چيزي است كه قطعاً انقلاب را پيش خواهد برد. بنابراين، بايستي هم ارتباط و اتصال آقايان روزبه روز مستحكمتر بشود، و هم آنچه كه به مردم داده مي شود، روزبه روز سطحش بالاتر رود. مردم به نمازجمعه و امام جمعه و چيز فهميدن و يادگيري مسايل سياسي عالم علاقه مندند. هر كس قدري از اخبار و تحليلها و حرفهاي تازه ي دنيا و كشور را براي مردم بزند، آنها با شوق و علاقه دور او جمع مي شوند و به حرف او گوش مي دهند. اگر اين برنامه در نمازجمعه باشد، بلاشك جاذبه پيدا خواهد كرد. بايد با جاذبه هاي گوناگون، نمازجمعه را مورد توجه مردم قرار داد، تا آنها بيايند و اهميت آن را درك كنند. آنچه كه من مطرح مي كنم، به معناي اين نيست كه حرف تازه يي مي زنم و شما آن را نمي دانيد؛ خير، حرفهايي است كه همه مي دانند و بارها هم گفته شده است؛ بعضي از آنها مخصوصاً مورد تأكيد

امام بزرگوار و عزيزمان بود كه مكرر بيان مي كردند و ايشان عمده يا همه ي آنها را فرموده اند، كه لازم نيست ديگر من تكرار كنم؛ فقط چند نكته را مورد تأكيد قرار مي دهم: لزوم برخورد پدرانه ي ائمه ي جمعه با مردم و مسؤولان نكته ي اول، برخورد پدرانه در شهرها ومراكز نمازجمعه است؛ اين واقعاً مهم است. يكي از خطرهايي كه انقلاب را تهديد مي كند، همين است كه مردم دچار دودستگي شوند و جناح بندي و صف آرايي و خط و خطوط بر آنها حاكم شود. اگر امام جمعه به زبان بگويد كه من به جايي وابسته نيستم و جناحي را تقويت نمي كنم و حتّي اين نكته را در نماز جمعه هم تأكيد بكند، اما در واقع اين گونه نباشد، مردم متوجه اين دو موضع مي شوند. اين طور نيست كه ما در تريبون نمازجمعه به مردم بگوييم به هيچ طرف وابستگي نداريم و از كانديدايي حمايت نمي كنيم و پدر همه هستيم، اما در كنار اين حرفها، با تعبيرات و گوشه و كنايه و بعضي از كارهاي جنبي، برخلاف اين گفته و ادعا عمل كنيم؛ مردم زود مي فهمند. اين اشتباه است كه ما خيال كنيم مردم به زبان فريب مي خورند و خيال مي كنند كه ما به يك طرف و جناح گرايش و تمايل خاصي نداريم؛ خير، مردم اين اختلاف را حس مي كنند و تفاوت بين قول و عمل امام جمعه، اثر معكوس خواهد بخشيد. واقعاً بايد آقايان ائمه ي جمعه پدرانه برخورد كنند. البته امكان ندارد انسان در دل خود، با دو آدم يا دو جرياني كه از لحاظ فكري و سياسي و سليقه يي در مقابل هم قرار دارند، يكسان برخورد كند. طبيعي است

كه بالاخره شما از اين دو نظر، يكي را قبول داريد و ديگري را نمي پذيريد و به همان اندازه نسبت به آن كه با شما همفكر است، گرايش قلبي بيشتري داريد - اشكالي هم ندارد - اما دقت كنيد كه برداشت ذهني شما نبايستي در عمل و اظهارات و برخوردتان اثر بگذارد. نماينده يي كه به مجلس مي آيد، احساس رقابت با امام جمعه نكند. مسؤولي كه در مسندي گمارده مي شود - كه ممكن است به جناحي هم وابسته باشد - احساس مخالفت و مقابله با امام جمعه نكند. امام جمعه با همه، گرم و مهربان و صميمي برخورد كند. البته كار مشكلي است، ولي بايد تمرين و تلاش كنيم كه ان شاءاللَّه اين كار انجام بگيرد. ائمه ي جمعه بايد با مردم باشند و ساده زيستي را پيشه ي خود كنند نكته ي دوم، با مردم بودن و ساده زيستي است. البته شما اين چنين هستيد و الحمدللَّه همه ي آقايان از لحاظ زندگي - با عرض نسبتاً عريضي در كيفيتها - در سطح متوسط قرار دارند؛ منتها برخي از اين حفاظتهاي زيادي كه در بعضي از شهرستانها مشاهده مي شود، به اعتقاد ما غيرضروري است و در جاهايي اصلاً حفاظت لازم نيست. اين كار، امام جمعه را از مردم دور مي كند. نبايد وانمود شود كه امام جمعه فردي است كه مورد تهديد و خطر است و بايد برايش محافظ گذاشت. البته نمي خواهم بگويم اگر خطر واقعي وجود دارد، آن خطر دفع نشود. معلوم است كه حفظ جان عزيز آقايان واجب است؛ اما مهم آن است كه در اين كار مبالغه نشود. بايد واقع بين بود. اين طور نباشد كه اگر حقيقتاً احتمالي نيست و يا به قدر معقول

و مورد اعتنايش وجود ندارد، باز ما همان ترتيب اثر را بدهيم كه گويي انسان يقين دارد كه خطر هست. آن مقداري كه واقعاً لازم است، حفاظت انجام بگيرد و به همان اندازه ي ضروري «تقدّربقدرها» با قضيه برخورد شود، نه بيشتر. ائمه ي جمعه به جاي اتكاء به مركز، به مردم تكيه كنند در تأمين امكانات نيز اعتقاد شخصيم اين است كه امام جمعه بايد به مردم متكي باشد و همان رابطه ي آخوندي سنتي با مردم حفظ شود. اين بهتر از آن است كه امام جمعه به مركز متكي باشد و مركز براي امام جمعه خانه بسازد و يا ماشين تهيه كند. يك وقتي احتياج و ضرورت وجود دارد، كه يقيناً بايستي اين پشتيبانيها از مركز انجام بگيرد؛ اما بايد روال عمومي و طبيعي اين باشد كه امام جمعه مثل يك روحانيِ معمولي عمل كند. البته در بين برادران اهل سنت، وضع طور ديگر است و نوع رابطه ي با مردم و پشتيبانيهاي مالي آنها، با ما متفاوت است. ارتباط مالي و معيشتي ما با مردم، بسيار خوب است. آن وقت كه در مشهد بودم، بارها اين نكته را به دوستان گفته بودم كه وقتي كسي وجوهاتش را به ما - كه روحاني محل هستيم - مي دهد، درحقيقت دل و محبت خودش را هم به ما مي دهد. وقتي مردم روحاني را پشتيباني مالي مي كنند، با او احساس پيوند مي كنند. بعضي خيال كرده اند كه اگر مردم به روحانيون پول بدهند و آنها را پشتيباني مالي بكنند، كارخوبي نكرده اند؛ خير، من عقيده ام بعكس است. من معتقدم اين كار، يكي از بابركت ترين و بهترين روشهاست كه مردم خودشان روحاني را پشتيباني

مالي بكنند. درمورد ائمه ي جمعه نيز عقيده ي من همين است و طبعاً مقدار بيشتري هم تأمين مي شود. در خصوص ارتباطات و كارهايي كه ائمه ي جمعه با من دارند، مثل گذشته عمل كنند. البته اعضاي محترم دبيرخانه ي مركزي كه در قم هستند، به كار خودشان ادامه مي دهند و همان مسؤوليتها و وظايفي را كه دارند، باز هم پيگيري مي كنند. از جناب آقاي رسولي هم خواهش كردم كه اگرچنانچه آقايان ائمه ي جمعه با من كاري داشته باشند و يا بخواهند موضوعي را پيشنهاد كنند، قبول زحمت بكنند و اين زمينه را فراهم آورند. حفظ وحدت را اصل قرار بدهيم نكته ي سوم، حفظ وحدت است. دشمن اميدوار است كه از طريق ايجاد دودستگي و اختلاف، در ميان ما نفوذ كند. اين، كار بسيار ظريف و دقيقي است كه روي آن سرمايه گذاري مي كند. اين طور نيست كه ما بگوييم دشمن مي خواهد تفرقه افكني كند، ما هم مشتها را گره مي كنيم و شعار مي دهيم و نمي گذاريم دشمن به اهدافش برسد؛ خير، او روشها و مكانيسمهاي بسيار حساب شده و دقيقي را براي اين كار دارد؛ لذا ما بايد هوشيار باشيم. آن جا كه حرفي را از كسي پيش ما مي آورند، يا شايعه يي را عليه كسي و مقامي و مديري و مسؤولي درست مي كنند، يا در ذهن كسي شكل وظيفه ي شرعي را مجسم مي كنند و مي گويند بايد اين حرف را بزني يا اين موضع را بگيري، در همه ي اين موارد، اولين چيزي كه بايد به ذهن بيايد، اين است كه شايد طرح اين موارد را دشمن برنامه ريزي كرده است، تا به وسيله ي آن اختلاف ايجاد كند. حفظ وحدت را اصل قرار بدهيم و اگر تكليف

شرعي يي هم احساس كرديم، ولي ديديم عمل به اين تكليف ممكن است مقداري تشنج به وجود آورد و وحدت را از بين ببرد، قطعاً انجام آنچه كه تصور مي كرديم تكليف شرعي است، حرام است و حفظ وحدت واجب خواهد بود. پس از رحلت امام(ره)، مسؤولان خوب و ارزشمند كشور در سطوح بالا، خوشبختانه با قضايا هوشمندانه و قوي برخورد كردند. همه ي افراد و مراكزي كه دشمن فكر مي كرد بتواند روي آنها سرمايه گذاري كند، در مقابله با توطئه ي دشمن، قوي و صادقانه و مخلصانه برخورد كردند. از بيت شريف حضرت امام و بازماندگان ايشان و فرزند ارجمند و عزيزشان، تا مسؤولان كشور وشخصيتهاي روحاني و چهره هاي طراز اول جامعه ي ما، خيلي خوب و قوي و قاطع و هوشمندانه و مخلصانه و مؤمنانه با قضايا برخورد كردند و حقيقتاً دشمن را دچار حيرت كردند. در رديفهاي بعدي، مديران گوناگون كشور نيز همين گونه بودند. عامه ي مردم هم كه واقعاً در صفا و اخلاصشان هيچ وقت شك و ترديدي نبوده و نيست، در اين مقطع بسيار خوب عمل كردند. بايستي همين هوشمندي و توجه به كيد و توطئه ي دشمن، دايماً مورد توجه باشد. وقتي كه دشمن مي خواهد اختلاف ايجاد كند، صريحاً نيت خود را بيان نمي كند؛ بلكه حرفي را براي اذهان اشخاص مطرح مي كند كه فكر مي كنند واقعاً حرف منطقي است و بايد عكس العمل نشان داد و اعتراض كرد. همين جاست كه هوشمندي لازم است و بايد با اين توطئه ها مقابله كرد. به خدا متكي باشيد و احساس ضعف نكنيد بهار سال 1365 را - روزي كه امام(ره) در بستر بيماري بودند - فراموش نمي كنم. ايشان دچار ناراحتي قلبي شده بودند

و تقريباً ده، پانزده روزي در بستر بيماري بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقاي حاج احمد آقا - آقازاده ي محترم ايشان (حفظه اللَّه وسلمه وايده)- به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آن جا بياييد؛ فهميدم كه براي امام(ره) مسأله يي رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طي مسير، خود را به تهران رساندم. اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاي سر ايشان حاضر شدم. در آن وقت برادر عزيزمان جناب آقاي هاشمي در جبهه بودند و هيچ كس ديگر هم از اين قضيه مطلع نبود. روزهاي نگران كننده و سختي را گذرانديم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامي كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزيزمان آقاي صانعي هم در اتاق بودند. از ايشان كمك گرفتم، تا عين جملات امام(ره) را بازنويسي كنم. در آن لحظه يي كه امام(ره) ناراحتي قلبي پيدا كرده بودند، ما بشدت نگران بوديم. وقتي كه من رسيدم، ايشان انتظار و آمادگي براي بروز احتمالي حادثه را داشتند. بنابراين، مهمترين حرفي كه در ذهن ايشان بود، قاعدتاً مي بايد در آن لحظه ي حساس به ما مي گفتند. ايشان گفتند: قوي باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكي باشيد، «اشدّاء علي الكفّار رحماء بينهم»(3) باشيد، و اگر با هم بوديد، هيچ كس نمي تواند به شما آسيبي برساند. به نظر من، وصيت سي صفحه يي امام(ره) مي تواند در همين چند جمله خلاصه شود. او واقعاً

حكيم بود و مصداق كامل «صيرورت الانسان عالما عقليّا مضاهيا للعالم العيني»(4) محسوب مي شد. انسان احساس مي كرد كه تمام حقايق عالم در وجود او منعكس بود. او چيزهايي را بوضوح و روشني و باهمان نورانيت نفساني و نگاه رحماني و حكمت خودش - نه با استدلال و تمهيد مقدمات معمولي - مي ديد و مي فهميد كه ديگران عصازنان خودشان را به آن نقطه مي رساندند. اين مرد حكيم الهي مجرب دلسوزي كه چندين سال اين جامعه را اداره كرده بود، مهمترين مسأله را همين چند كلمه مي دانست، كه يكي از آنها «رحماءبينهم» است. من وصيت حقيقي امام(ره) را تحقق همين نكات مي دانم. بايد بر سلايق پا گذاشت؛ آن جا كه موجب جداشدن از ديگران است؛ چه رسد به اهواء و هوسها و انگيزه هاي مادّي كه حالش معلوم است. بايد از نفوذ عناصر ناباب دشمن در مراكز حساس جلوگيري كرد همچنين بايد از نفوذ عناصر ناباب دشمن در مراكز حساس جلوگيري كرد، كه البته اين نكته را در درجه ي اول بايستي خود من به آن متوجه باشم. توجه به اين نكته، صرفاً مخصوص من و امثال من نيست. مراكز حساس در همه جا هست؛ از جمله در آن جايي كه شما تشريف داريد؛ يعني مركز امامت جمعه، كه بايستي در انتخاب افرادي كه آن جا هستند، خيلي توجه و ملاحظه داشت، تا خداي نكرده دشمن از آن طريق ضربه يي وارد نكند؛ زيرا ضربه ي معنوي، به مراتب سخت تر و بالاتر از ضربات مادّي است. مجدداً از همه ي آقايان كه تشريف آورديد و اظهار لطف كرديد و روز اول اين سمينار را اختصاص به اين ديدار داديد، تشكر مي كنم؛ اميدوارم كه سمينار مفيدي براي

همه باشد. ظاهراً صحبت بر اين است كه از همين جا كار كميسيونهاي سمينار شروع بشود و آقايان در اين كميسيونها جداً بحث كنند و مسايلي را كه فكر مي كنند بايد به وسيله ي شبكه ي عظيم امامت جمعه در ذهنيت و فضاي جامعه منتشر بشود، مشخص بكنند و اشكالات و راه علاجها و پيشنهادها را مورد بررسي قرار دهند، تا محصول محسوسي از اين اجتماع بزرگ به دست آيد. مجدداً تأكيد مي كنم كه دبيرخانه ها بايد فعال باشند و به سمينارهاي استاني و بين استاني اهميت بدهند و ان شاءاللَّه سمينار سراسري هم بايستي شكل منظمي بگيرد. واقعاً احساس مي كنم كه سالي يك بار براي تشكيل چنين مجمعي كم باشد. البته بستگي به اين دارد كه برنامه ريزيهاي آقايان چه طور جواب دهد و وقتتان چگونه اقتضاكند. ما احتياج به اين داريم كه اجتماع بيشتر باشد و بخصوص قبل از هر اجتماعي، روي مسايلي كه مي خواهد بحث شود، مطالعه و تدبر انجام گيرد، تا ما را به پيش ببرد. ان شاءاللَّه آقايان موفق و مؤيد باشند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) اعراف: 145

2) نهج البلاغه، نامه ي 62

3) فتح: 29

4) الاسفارالاربعه، ج 1 ، ص 20

سخنرانى در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم استانهاى ايلام و فارس و گروهى از طلاب پاكستانى

سخنراني در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم استانهاي ايلام و فارس و گروهي از طلاب پاكستاني بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم انقلاب ما داراي ابعاد داخلي و خارجي است متقابلاً به همه ي برادران و خواهران كه از راههاي دور تشريف آوردند، اين مصيبت بزرگ و داغ سنگين را تسليت عرض مي كنم. اميدوارم روح مطهر امام و باطن نوراني آن مرد خدا، به همه ي ملت ايران و ديگر مسلمانان عالم مدد دهد، تا بتوانند ان شاءاللَّه راه پُرافتخار مورد

رضاي پروردگار را دنبال كنند. انقلاب ما داراي دو بُعد بود: بُعد داخلي و بُعد خارجي. در بُعد داخلي، ملت فداكار ايران زندگي دست ساخته ي فرهنگ غرب و آلوده به فساد قدرتهاي استكباري را به زندگي اسلامي - كه آرزوي همه ي مردم ايران بود - تبديل كرد. در اين بُعد، پيشرفتهاي بسيار چشمگيري هم پديدار شد. امروز روحيات و واقعيات زندگي ملت ايران، با آنچه كه قبل از پيروزي انقلاب وجود داشت و دستهاي استعماري روي آن كار كرده بودند، تفاوتهاي بسيار زيادي دارد. البته نمي گوييم كه امروز زندگي ما كاملاً اسلامي است؛ ولي معتقديم در مقايسه با گذشته، به مراتب به زندگي اسلامي نزديك شده ايم و بايد تلاش كنيم كه باز هم نزديكتر شويم. زندگي و حيات طيبه ي اسلامي، يعني سعادت دنيا و عقبي و رفاه مادّي و تعالي معنوي. انقلاب ما اين حركت را در كشور به وجود آورد و دست قدرتمند الهي رهبر و امام بزرگوار آن را به پيش برد، و از اين جهت امروز بحمداللَّه در دنيا ملتي نمونه هستيم. اهميت بُعد خارجي انقلاب، كمتر از بُعد داخلي آن نيست. در بُعد خارجي، انقلاب ما توانست ملتهاي مسلمان را با هم آشنا، و نسبت به يكديگر دلسوز و علاقه مند كند. سالهاي متمادي استعمار در ميان كشورهاي اسلامي كار كرد، تا آنها را از هم جدا كند و يا در مقابل يكديگر قرار دهد؛ فارس در مقابل عرب، هر دو در مقابل ترك، هر سه در مقابل ملت پاكستان، و همه در مقابل ملتهاي ديگر مسلمان. استعمار قصد داشت با اين كار، بين كشورها و دولتها، مرزهاي جغرافيايي و نژادي و ملي

به وجود آورد. اين كه امروز مي بينيد بعضي از سلاطين و رؤساي دست نشانده ي استعمار فرياد مليت گرايي و قوميت گرايي را در دنيا سر مي دهند، در اصل همان خطوط و روشهاي استعماري را دنبال مي كنند. انقلاب ما ملتها را با هم آشنا و نزديك كرد. امروز كشورها و ملتهاي اسلامي، به بركت انقلاب ايران احساس مي كنند كه روحيه ي مسلماني در آنها زنده شده است. ملتهاي عرب، پيش از آن كه به عرب بودن خود افتخار كنند - اگر وجدان و ايمانشان آزاد باشد - به مسلماني خويش افتخار مي كنند. ملت مسلمان شبه قاره ي هند و آفريقا و ساير ملتهاي مسلمان آسيا نيز به مسلماني خود افتخار مي كنند. اسلام به بركت انقلاب، به صورت يك ارزش درآمد و مسلمانها با احساس اسلام، به هم نزديك شدند؛ و از سوي ديگر، دشمنان جهاني اسلام - يعني استكبار جهاني و شرق و غرب متجاوز و امريكاي تجاوزكار و غارتگر - كه از اعماق وجود با اسلام مخالفند، از وحدت اسلامي و آشنايي ملتهاي مسلمان با يكديگر، دچار وحشت شده اند. وظايف ما و ملتهاي مسلمان در ابعاد داخلي و خارجي انقلاب ما كه امروز براي امام(ره) عزادار هستيم، بايد اين دو بُعد را با كمال جديت مورد توجه و نظر قرار دهيم؛ والّا اگر خداي ناخواسته راه و وصيت امام فراموش بشود - كه ان شاءاللَّه هرگز فراموش نخواهد شد - نتايج زحمات طولاني آن بزرگوار از بين خواهد رفت. امروز هر دو بُعد انقلاب براي ما حايز اهميت است. در بُعد داخلي، بايد تمام اقشار ملت و مسؤولان و علماي اعلام و معلمان و گويندگان و نويسندگان و سازندگان و برنامه ريزان و سياستگذاران تلاش

كنند، تا باز هم جامعه را به سمت زندگي اسلامي جلوتر ببريم و به آرمانها نزديكتر كنيم. و در بُعد خارجي انقلاب نيز، بايد همه ي ملتهاي مسلمان - بخصوص علما و روشنفكران و كساني كه حرفشان بر ذهن مردم اثر مي گذارد - تلاش كنند، تا وحدت و نزديكي و آشناييِ ايجادشده، حفظ و تقويت شود. در مراسم حج كه متأسفانه دست مزدوران دست نشانده ي استكبار جهاني، ملت ما را در اين دوسال از زيارت خانه ي خدا و مرقد مطهر رسول اكرم(ص) محروم كرده است، بايد بازگشت به اسلام و نزديك شدن آحاد امت اسلامي به يكديگر، مورد تأكيد قرار گيرد. مسلمانان كشورهاي اسلامي و نيز مسلماناني كه در كشورهاي غيراسلامي در اقليت هستند، بايد بدانند كه ملت ما پيوند الهي و اسلامي خود با ملتهاي مسلمان ديگر را هرگز فراموش نخواهد كرد و به آن اهميت خواهد داد. اين، وصيت امام بزرگوار(ره) است. دو ركن اساسي انقلاب ما من به شما برادران و خواهران عزيز كه از راههاي دور تشريف آورديد و همچنين به برادران محترم پاكستاني توصيه مي كنم كه هرگز احساس كار و تلاش براي ساختن جامعه ي اسلامي كامل در داخل، و پيوند مستحكم برادري و اسلامي در خارج را فراموش نكنيد. دو ركن اساسي و دو روي صفحه ي انقلاب ما، همين نكته است. اميدوارم خداي متعال به همه ي مسلمانان عالم كمك كند، تا در راه پيروزي جهاني اسلام تلاش كنند، و مخصوصاً به ملت بزرگ ايران توفيق دهد، تا بتواند راه پُرافتخار و شرافت آميزي كه امام بزرگوار ما را در آن مسير رهبري و هدايت كرد، ادامه دهد. در مراجعت به شهرهاي خود، سلام

من را به همه ي برادران و خواهران عزيز همشهري خويش ابلاغ كنيد. خداوند ان شاءاللَّه شما را تأييد كند و روح مقدس امام(ره) را از همه ي ما راضي كند و دعاي حضرت بقيةاللَّه(ارواحنافداه) را شامل حال ما قرار دهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم كُرد از استانهاى كُردستان، آذربايجان غربى و كرمانشاه

سخنراني در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم كُرد از استانهاي كُردستان، آذربايجان غربي و كرمانشاه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم در ايران مسأله ي قوميتها و فرقه هاي اسلامي حل شده است من هم متقابلاً به همه ي شما برادران و خواهران عزيز كه از راه دور و مناطق كُردنشين تشريف آورده ايد، صميمانه تسليت عرض مي كنم. محبت و صميميت و وحدت كلمه يي كه در همه ي نقاط كشور، از جمله در مناطق كردستان و شهرها و روستاها و بخشهاي كُردنشين نشان داده شد، مظهر عظمت و علو اسلام است و بدون شك دشمنان جمهوري اسلامي را مأيوس خواهد كرد و از ادامه ي توطئه نسبت به اسلام و انقلاب اسلامي، نااميد خواهد ساخت. تركيبي كه من در اين جا از برادران عزيز كُرد و فارس و سنّي و شيعه مشاهده مي كنم، شبيه همين اجتماعات و محبتها و صميميتها را قبلاً ديده ام. اين تركيب و يگانگي، براي دوستان زيباست، و براي دشمنان دردآور است. اين نعمت را بايد با همه ي وجودتان حفظ كنيد. خيلي از مسايل وجود دارد كه هنوز در دنيا حل نشده است؛ اما جمهوري اسلامي به بركت انقلاب و روحيه ي انقلابي مردم و قوّت و شخصيت و معنويت و ايمان امام بزرگوار و قائد عظيم الشأن، آنها را حل كرده است. يكي از آن مسايل، مسأله ي قوميتها و فرقه هاي اسلامي است كه به بركت اسلام و انقلاب و امام در ايران

حل شده است. جدايي و دشمني، كار شيطان است همه ي افراد هوشمند در اين زمان مي فهمند كه دشمن مايل است بين فرقه هاي اسلامي اختلاف بيندازد و بين اقوام و قشرها و گروههاي ملت، جدايي ايجاد كند. جدايي و دشمني، يك امر طبيعي نيست؛ كار شيطان است. شيطان بين برادران و دوستان و نزديكان اختلاف ايجاد مي كند. وقتي ما شيطان استعمار و شيطان امريكا و شيطان سياستهاي توسعه طلبانه ي خارجيها را از كشور بيرون رانديم، به خودي خود اين مشكلات حل شد. من از اول انقلاب تاكنون، نسبت به حالت صميميتي كه هميشه فكر مي شد بايد بين برادران باشد، حساس و علاقه مند بودم. اين هم از توجيهات و ارشادهاي آن حكيم بزرگ و آن روح معنوي و الهي(اعلي اللَّه مقامه واعلي اللَّه كلمته) بود. امروز بحمداللَّه احساس مي كنيم كه دشمن از ايجاد اختلاف ميان اقوام ايراني و برادران مسلمان در داخل كشور مأيوس شده است. البته طبيعت شيطان اين است كه هرگز از وسوسه و نفوذ و خرابكاري به طور كامل مأيوس نمي شود. شما مي بينيد حتّي «عباداللَّه المخلصين» هم در معرض وسوسه ي شيطان قرار مي گيرند؛ حتّي انبياي عظام الهي هم در معرض نفوذ و دخالت آراء و وسوسه هاي شيطاني قرار مي گيرند؛ منتها شيطان زورش به آنها نمي رسد، ولي به هر حال اقدام خودش را مي كند. شيطان نمي گويد كه چون اين شخص، مؤمن و صالح و عبد مخلص خداست، ديگر نمي توان او را گمراه كرد و نبايد سراغ او رفت؛ خير، شيطان حتّي سراغ مخلصين هم مي رود؛ منتها مخلصين به شيطان تودهني مي زنند؛ «انّ الّذين اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّيطان تذكّروا فاذا هم مبصرون»(1). شيطان بزرگ، شيطان استكبار و شيطان سياست هم عيناً همين گونه است؛

تودهني را مي خورد، اما بكلي مأيوس نمي شود. خيال نكنيم كه چون از اول انقلاب تاكنون، به شيطان بزرگ رو و ميدان نداديم تا بين ما ايجاد اختلاف كند، پس ديگر درصدد وسوسه ي ما برنخواهد آمد؛ خير، شيطان بزرگ، يعني امريكا و نيز اذناب او - حكومتهاي مرتجع - با روشهاي سياسي و ايجاد مذهبهاي اختراعي و اعمال سياستهاي شيطاني خود، دايماً در اين فكرند كه بين دو برادر تني را هم جدايي بيندازند؛ چه رسد بين برادران ديني و ميهني و اقوام گوناگون! ايجاد اختلاف در كشورهاي اسلامي به بهانه ي دين و توحيد مع الاسف در حال حاضر قلمها و زبانهايي در سطح كشورهاي اسلامي فعاليت دارند و با پول و دلارهاي حاصله از نفت كه متعلق به مسلمانهاست، برخلاف نظر اسلام بين مسلمين تفرقه مي اندازند و جمع كثيري از مسلمين را از دايره ي اسلام بيرون مي كنند. بزرگترين هنرِ (!) بعضي از مذاهب دست ساخته ي استعمار اين است كه به بهانه هاي مختلف، انبوه جمعيت مسلمين عالم را از دايره ي اسلام واقعي خارج كنند، و عجيب آن است كه همه ي اين كارها را به نام دين و توحيد انجام مي دهند! امروز ابزار كار امريكا و سردمداران سياستهاي امريكايي در منطقه، عمدتاً همان آخوندهاي درباري مزدور و قلم فروش و دين فروش هستند كه مي توان اثر انگشت پليدشان را در بسياري از نفاق افكنيها و توطئه پراكنيها مشاهده كرد. سعي زياد مي شود كه بين مسلمين اختلاف بيندازند؛ مخصوصاً از زماني كه انقلاب اسلامي پرچم وحدت اسلامي را بلند كرد و به دوش كشيد، اين تلاش بيشتر شد. در داخل كشور ما هم كوشش زيادي كردند، تا در مناطقي كه برادران اهل سنت و

برادران شيعه سكونت دارند، عده يي را وادار كنند بذر اختلاف بپاشند. متأسفانه همه ي اين اقدامات شوم هم به نام دين انجام مي گرفت. البته كساني كه پرچمهاي قوميت و طرفداري از خلق كُرد را در دست داشتند، به گونه يي ديگر مزدور شيطان بزرگ و آلت دست امريكا بودند. بحمداللَّه همه ي اينها به وسيله ي ايمان و هوشياري و توجه شما به كيد دشمن خفه شدند و كارشان بي نتيجه ماند. اگر ملتي هوشيار باشد، بسيار باارزش است؛ «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس»(2). خاصيت علم به زمان و آگاهي از توطئه هاي دشمنان، اين است. كساني كه با انقلاب اسلامي مخالفت مي كنند، با اسلام بدند در سفري كه به كردستان و آذربايجان غربي كرده بودم و با مردم سنندج و مهاباد و عزيزان كُرد و روحانيون و روشنفكرهاي آن مناطق ديدار داشتم، آنها نسبت به امام و انقلاب اظهار اخلاص مي كردند، كه حقيقتاً تودهني محكمي به دشمنان و مدعيان و تفرقه افكنان بود. وقتي به تهران برگشتم، خدمت امام رسيدم و شرح آن ديدارها را براي ايشان گفتم. ديدم دل منور آن مرد روحاني شاد شد و آثار آن در چهره ي پاك و مطهر او آشكار گرديد. نظر امام(ره) از اول همين بود كه مردم با انقلاب و اسلام همراهند؛ چون مسلمان و مؤمنند. آن كسي كه با انقلاب و جمهوري اسلامي موافق نيست، ضد اسلام است؛ والّا جمهوري يي كه بر مبناي اسلام تشكيل شده است، چرا بايد مورد مخالفت كسي قرار بگيرد كه معتقد به اسلام است؟! كساني كه با انقلاب اسلامي مخالفت مي كنند، با اسلام بدند. لعنت خدا برآنان كه به خاطر خشنودي اسرائيل، با اسلام و انقلاب و

جمهوري اسلامي جنگيدند و مقابله كردند. امت اسلام و تاريخ اسلامي، زشت رويي كساني كه با امريكا و اسرائيل و دشمنان اسلام صلح كردند و صفا نشان دادند و براي آنها امنيت خاطر فراهم كردند، اما با اسلام و جمهوري اسلامي و امام امت مقابل شدند، فراموش نخواهد كرد و از آنها نخواهد گذشت. البته شما مردم از اول انقلاب تاكنون، تودهني محكمي به آنها زديد و با وفاداري و اتحاد و يكپارچگي خود، باز هم خواهيد زد. همه بايد براي آباداني كشور احساس مسؤوليت كنند آنچه مهم است، اين است كه همه ي آحاد جامعه در هر جاي كشور كه هستند، براي آباداني و سازندگي كشور احساس مسؤوليت كنند؛ وظيفه ي اول ما همين است. ما در دوران بعد از جنگ هستيم و بايد همه ي نيروهاي خود را براي آباداني و عمران واقعي و توسعه ي حقيقي كشور متمركز كنيم؛ كاري كه هيچ وقت كشور ما به صورت درست از آن برخوردار نبود. بعد از انقلاب كه مي خواستيم مشغول سازندگي شويم، دشمن جنگ را بر ما تحميل كرد؛ حالا هم با كارشكني در مسأله ي قطعنامه، اخلالگري مي كنند؛ اما بالاخره بر اين مشكلات فايق خواهيم آمد. بايد ملت ايران و مسؤولان، كار اصلي سازندگي را به طور جدي شروع كنند. اگرچه الان هم كارهاي زيادي در حال انجام است، ليكن بايستي حركت بنياني براي سازندگي كشور، با برنامه ريزيهايي كه انجام شده و مي شود، با تمام قوّت جلو رود. مسؤولان همت خود را به كار گيرند و آستينها را بالا بزنند و از مردم كمك بخواهند؛ مردم هم با دل و جان به آنها كمك كنند. ايران كشور بااستعدادي است. مناطق

غرب كشور از بالا تا پايين و مناطق ديگر، هر كدام به نسبت خود استعدادهاي زيادي از لحاظ كشاورزي و توسعه ي صنعت صحيح و عمران روستاها و توسعه ي دانشگاهها و سرمايه گذاري در علم و تحقيق دارند. ما از همه جهت امكانات فراوان داريم كه بايد ان شاءاللَّه ملت ايران از آنها برخوردار شود، و اين با تدبير صحيح مسؤولان و پشتيباني مردم از آنها ميسر است. مواظب نفوذيهاي دشمن باشيد بايد بيش از گذشته، «وحدت» را براي اسلام و پيشرفت به سمت هدفهاي اسلامي و سازندگي كشور رعايت كرد. خيلي مراقب باشيد كه نفوذيهاي دشمن، پرچمهاي اختلاف را بلند نكنند. هر پرچم اختلافي كه بلند شد، شما آن را متهم كنيد كه نفوذي دشمن است؛ هرچند خودش نداند. گاهي مفسد نمي داند و توجه ندارد كه فساد مي كند؛ «قل هل ننبّئكم بالأخسرين اعمالا الّذين ضلّ سعيهم في الحيوة الدّنيا و هم يحسبون انّهم يحسنون صنعا»(3). خيال مي كنند كه دارند كار خوب انجام مي دهند؛ در حالي كه فساد مي كنند. متأسفانه كساني هستند كه با حرفهاي بي مبناي خود و يا از طريق موضعگيريها و كارهاي نامطلوب، در جامعه فساد مي كنند. بنابراين، آن كس كه دم از اختلاف زد و صحبت از يأس و نااميدي كرد، شما او را متهم كنيد كه دانسته و يا ندانسته، تحت تأثير دشمن است؛ از او تبرّي كنيد و ان شاءاللَّه خداي متعال هم كمكتان خواهد كرد. مجدداً از وفاداري صميمانه ي همه ي شما، مخصوصاً آقايان علما و ائمه ي محترم جمعه و خانواده هاي معظم شهداي عزيزمان تشكر مي كنم و اميدوارم كه خداوند به همه ي شما توفيق دهد و لطف خودش را افاضه كند. والسّلام عليكم و

رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) اعراف: 201

2) بحارالانوار، ج 78 ، ص 269

3) كهف: 103 و 104

سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از بازاريان، اصناف و روستاييان كشور

سخنراني در مراسم بيعت گروه كثيري از بازاريان، اصناف و روستاييان كشور بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم همه ي مسلمين در مقابل اسلام بدهكار و مسؤولند از همه ي برادران و خواهران عزيز كه از راههاي دور و نزديك تشريف آورده اند، صميمانه تشكر مي كنم و مصيبت جانگداز رحلت عزيز قلوب مسلمين و روح پُرتپش امت اسلام را به همه ي شما تسليت مي گويم. همه ي شما مي دانيد كه مسلمين در طول تاريخ به اسلام بدهكارند. خدا را شاكريم كه با اعطاي ايمان بر ما منت نهاد و دلهاي ما را به نور معرفت خود و دين منور كرد. همه ي مسلمين در مقابل اسلام بدهكار و مسؤولند؛ «اللَّه يمنّ عليكم ان هداكم للايمان»(1). بر پايه ي همين مسؤوليت است كه مسلمين صدر اسلام و اصحاب سيّدالشّهداء(عليه الصّلاةوالسّلام) و اصحاب ائمه ي معصومين(ع) و همه ي مؤمنين و صالحين و مخلصين در طول تاريخ آن همه تلاش كردند، تا اسلام را حفظ كنند و پيام پيامبران(ع) را به ما برسانند. شروع مبارزات ما هم بر اساس همين مسؤوليت و مديون بودن مؤمنين به خدا و دين بود كه آحاد و اقشار مختلف مردم، انواع و اقسام تلاشها و زحمات را مبذول داشتند. امروز هم همان طور است. خوشا به حال آن فرد و قشري كه مسؤوليت خود را در قبال اسلام و دين خدا بداند و به آن عمل كند. اين، بزرگترين نعمت الهي براي انسان است كه او را براي رسيدن به كمال آماده مي كند. برهمين اساس، نكاتي را به شما دو قشر مهم و تعيين كننده در اجتماع متذكر مي شوم: تقويت

و آباداني روستاها، سياست كلي جمهوري اسلامي اگر بخواهيم كشورمان به طور نسبي به استغنا و خودكفايي و بي نيازي از ديگران نايل شود، بايد در روستاها سرمايه گذاري كنيم و زحمت بكشيم. پايه ي اول خودكفايي، خودكفايي در امور تغذيه ي مردم است. اين كه مي گوييم خودكفايي نسبي، به خاطر آن است كه يك كشور نمي تواند به طور كامل از ديگر كشورهاي جهان بي نياز باشد. تبادل ميان ملتها و كشورها، امري عادي و معمولي تلقي مي شود. عمده اين است كه يك كشور بتواند روي پاي خود بايستد و اساس زندگي خود را تأمين كند. اين كار مستلزم آبادي روستاها و كار كشاورزان و توجه مسؤولان و صرف پول و سرمايه ي دولتي و مردمي در دهات و روستاهاست. شما كه عضو شوراي اسلامي هستيد و توجه مردم روستا به شماست، اين نكته را به برادران و خواهران روستايي ابلاغ كنيد كه روستاييان در طول ساليان بعد از پيروزي انقلاب، نقش مهمي در همه ي مراحل خودكفايي جبهه ي جنگ، بسيج عمومي و پشتيبانيها داشتند. اين نقش و حضور را بايد تقويت كرد. سياست كلي در جمهوري اسلامي اين است كه روستاها تقويت و آباد شوند و كشاورزان كار توليد را كه براي آينده ي اين كشور و سرنوشت اسلام و مسلمين حايز اهميت است، جدي بگيرند؛ مسؤولان نيز بايد بر همين اساس برنامه ريزي كنند. اميدواريم ان شاءاللَّه همه ي اين كارها به نحو شايسته و مناسبي انجام گيرد و در كنار كارهاي صنعتي، استعداد عظيمي كه در كشور ما براي فعاليتهاي كشاورزي نهفته است، مورد توجه قرار گيرد. ما كه مي خواهيم با ابرقدرتها و زورگوها و چپاولگرهاي دنيا سينه به سينه شويم و با آنها مقابله

كنيم، بايد اساسيترين و اصليترين نياز مردم و كشور، يعني امر تغذيه را به نقطه ي اطمينان بخشي برسانيم، و اين جز با توجه به روستاها امكانپذير نيست. مسؤولان بايد اين سياست را دنبال كنند و خود روستاييان هم نسبت به اين قضيه اهتمام ورزند. ان شاءاللَّه خداوند هم به آنها كمك خواهد كرد و به كار و تلاش مخلصانه و مؤمنانه ي آنها بركت بيشتري خواهد داد. اصناف مؤمن و بااخلاص هميشه مورد توجه امام بودند شما برادران اصناف و بازاريان نيز از اولين روزهاي شروع نهضت، پشت سر امام عزيزمان ايستاديد و اولين پاسخهاي اجابت را به دعوت او و كساني كه در جهت انقلاب حركت مي كردند، داديد و در طول ساليان دراز مبارزه، حداكثر كمك و حمايت را نسبت به انقلاب و مقام معظم امام بزرگوارمان داشتيد. شما اصناف مؤمن و متعبد و بااخلاص، هميشه مورد توجه ايشان بوديد. در اين مورد، بارها از زبان امام(ره) گفتار صريح و روشني شنيديم. واقعاً اگر در نظام تبادل شهري كه نيازهاي مردم در اختيار كسبه و اصناف است، امانت و امنيت حقيقي حكمفرما باشد، مردم احساس آسايش خواهند كرد؛ هرچند در كشور كمبودهايي هم وجود داشته باشد. كمبودها غالباً ناشي از فشارهايي است كه دشمن از چند طرف بر ملت ما وارد كرده است. بنابراين، وجود كمبودها در دوران جنگ و حتّي در دوران بازسازي، تا حدودي قهري است. هنر ملت بزرگ ايران اين بود كه در مقابل اين فشارها ايستادگي كرد و استحكام خودش را نشان داد و دشمن را مجبور به عقب نشيني كرد. اگر امانتي را كه خداي متعال از كاسب و سوداگر و معامله گر -

كساني كه دست امين مردم در دادوستد هستند و نياز جامعه به وسيله ي آنها تأمين مي شود - انتظار دارد، در فضاي عمل اين مجموعه تقويت شود، مردم احساس آسايش و آرامش خواهند كرد. البته من با اعتقاد و بصيرت مي گويم كه تعداد كساني كه در ميان اصناف و كسبه توانستند اين امانت را حفظ كنند، بسيار زيادند. آنها همان مردم مؤمني هستند كه در طول سالهاي متمادي، همواره در خدمت انقلاب بوده اند و كمكهايشان به انقلاب و پيشروان آن، واضح و آشكار است. در كنار اين افراد، كساني هم هستند كه فضاي امن و امان محيط كسب را براي مردم به هم مي زنند. من بارها در ملاقات با كسبه و اصناف و انجمنهاي اسلامي اصناف و بازاريها، روي اين نكته تكيه كرده ام و الان هم مي خواهم آن را تكرار كنم: شما كه متعبد و متدين و انقلابي و مريد و مخلص امام(ره) هستيد و اسلام برايتان يك باور حقيقي است و دلتان براي آن مي سوزد، بايد كوشش كنيد و نگذاريد كه محيط كار صنفي، با روشهاي غلط و سودجويانه ي عده يي معدود، بدنام و خراب شود. نبايد در محيط بازار به حيثيت انقلاب و اسلام لطمه وارد شود بعضي از كسبه با مردم برخورد شايسته نمي كنند و آن امانت لازم را كه براي كاسب حبيب خدا لازم است، رعايت نمي كنند و منتظر بهانه اند تا كلاً نظام كسب و معامله گري را زير سؤال ببرند. در اين خصوص، نظر اسلام روشن و مشخص است. اسلام نظام خريد و فروش و معامله و تجارت را امضاء و تأييد كرده است. كساني كه در اين نظام افساد مي كنند و كار

خلاف انجام مي دهند، اگرچه دستگاههاي دولتي بايد به كارهاي خلاف آنها رسيدگي كنند، اما جو و محيط كار شما مي تواند فشار زيادتري روي آنها وارد آورد. جوانهاي مؤمن بازاري و افراد غيور و انقلابي بايد مراقب باشند كه در محيط كسب و كار و بازار، به حيثيت انقلاب و اسلام لطمه و صدمه نخورد. همه ي ما در مقابل اسلام و انقلاب و دين و قرآن، مسؤول و مديون و بدهكاريم، كه بايد اين بدهكاري را ادا كنيم. امروز بحمداللَّه در سطح عالم، نظام جمهوري اسلامي به عنوان يك نظام مستحكم و تثبيت شده و كاملاً جاافتاده معرفي شده و دشمن را دچار حيرت كرده است. اين، به بركت ايمان قوي مردم و مخصوصاً وفاداري عموم قشرهاي ملت نسبت به امام و انقلاب است. آراء و اراده و حضور مردم، وسيله ي استحكام نظام ماست خيلي از نظامها، ظاهر مستحكم و باطن پوكي دارند؛ به تشر و قدرت ظاهري و قبض و بسط حكومتي وابسته اند و مردم به عنوان مبناي حقيقي قدرت، در آن نظامها مطلقاً حذف شده اند و حضوري ندارند. آن نظامها هرچند ظاهر باثباتي هم داشته باشند، اما باطن پوكي دارند. غالب نظامهاي مرتجع و وابسته به قدرتهاي جهاني - مخصوصاً امريكا - از اين قبيلند. نظامي كه باطن قوي و قابل اتكايي دارد، نظامي است كه مبناي حقيقي قدرت - يعني آراء و اراده و حضور مردم - در آن تأمين شده باشد. اگر به نظامهاي دنيا نگاه كنيد، خواهيد ديد كه غير از جمهوري اسلامي، هيچ كشور ديگري تا اين اندازه به آراء و اراده و حضور مردم متكي نيست، و اين وسيله ي استحكام نظام

ماست. وظيفه ي يكايك مسؤولان و مردم اين است كه حضور قوي و اراده ي مستحكم عمومي را با تمام وجود حفظ كنند. ما بايد بتوانيم خلأ وجود مبارك و مقدس امام عزيز - آن شخصيت عظيم و كفه ي سنگين - را با پيوند مستحكمتر ميان خود و خدا، و با اخلاص و همبستگي و تلاش و حضور بيشتر و قويتر پُر كنيم و به فضل پروردگار راه او را ادامه دهيم. من از روي اعتقاد كامل تكرار مي كنم كه آينده ي روشني براي ملت ما در پيش است، كه ان شاءاللَّه نشانگر گشايش و استحكام و قدرت و رفاه بيشتر و عدالت كاملتر خواهد بود. همه ي اينها از بركات انفاس مقدس آن عزيز بزرگوار است كه حيات و مماتش مايه ي بركات الهي بود. اميدواريم دعاي وليّ عصر(ارواحنالتراب مقدمه الفداء) و توجهات آن حضرت شامل حال شما شود. بايد پيوند خود را با مراكز معنوي و الهي و غيبي هرچه بيشتر مستحكم كنيم، تا بتوانيم با كمك پروردگار اهداف الهي و اسلامي را به صورتي كه خواست امام بود، در جامعه پياده كنيم. خداوند ان شاءاللَّه روح آن بزرگوار را از همه ي شما شاد و راضي كند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) حجرات: 17

سخنرانى در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم استان كرمانشاه و شهرهاى رشت، اراك، سربند، فردوس، طبس، خوانسار

سخنراني در مراسم بيعت اقشار مختلف مردم استان كرمانشاه و شهرهاي رشت، اراك، سربند، فردوس، طبس، خوانسار، بيدخت، گناباد و جويبار بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اگر ايمان مردم به اسلام نبود، انقلاب به پيروزي نمي رسيد متقابلاً اين مصيبت عظيم و حادثه ي فراموش نشدني را از صميم قلب به همه ي شما برادران عزيز و مؤمن و بااخلاص و پُرشور تسليت عرض مي كنم و از همه ي برادران و خواهران كه زحمت كشيدند

و از نقاط مختلف كشور به اين جا تشريف آوردند، مخصوصاً برادران عزيزي كه اين راه طولاني را با پاي پياده طي كردند و عاشقانه به زيارت مزار مطهر و منور آن محبوب دل مسلمين عالم، بلكه محبوب ملائكةاللَّه و همه ي عباد صالحين رفتند، همچنين از آقايان علماي اعلام و ائمه ي جمعه ي محترم و خانواده هاي شهدا صميمانه تشكر مي كنم. دست نيرومندي كه دلهاي شما مردم را به انقلاب و امام و جمهوري اسلامي با استحكام متصل كرد، و نيروي عظيمي كه ملت ايران را مثل اقيانوسي مواج در تمام مراحل انقلاب - از جمله بعد از رحلت امام امت(ره) - در مقابل چشم جهانيان قرار داد، عبارت از ايمان و اعتقاد شما به خدا و اسلام است؛ اين عامل اصلي را نبايد دست كم گرفت. اگر ايمان مردم به اسلام نبود، انقلاب به پيروزي نمي رسيد. اگر امام عزيزمان در دلهاي يكايك مردم - چه در داخل كشور و چه در اقطار عالم - نفوذ عميق داشت و اشاره و سخن و رفتار او براي مردم مسلمان داخل و خارج از كشور درس بود، به خاطر اين بود كه مردم به خدا و اسلام ايمان داشتند. در تحول عظيمي كه در دنيا اتفاق افتاده، نقش ايمان به اسلام، نقش درجه ي يك است. چون ما براي اسلام كار مي كنيم، خداي متعال هم نصرتش را بر ما نازل مي كند. چون ملت ايران به خدا و اسلام و قرآن مؤمنند، ملتهاي ديگر عالم نسبت به مردم ما احساس احترام مي كنند. چون قلب آن رهبر عزيز، منور به نور ايمان صادقانه و مخلصانه و روشن بينانه بود، اين گونه در ميان مردم جا

باز كرد و بر ذهن و روح آنها تأثير عميق گذاشت و خدا به او قدرت و قوّتي بخشيد، تا بتواند بزرگترين كارهاي اين روزگار را انجام دهد. ما افتخار مي كنيم كه به اصول و بنيانهاي اسلامي برگشته ايم رازي را كه ما كشف كرده ايم و آن را عامل اصلي پيروزي انقلاب مي دانيم، مجموعه ي دشمنان ما، يعني استكبار و قلدرهاي دنيا و صاحبان زور و زر و مرتجعان وابسته و مزدور نيز آن را كشف كرده اند و به علت اصلي عظمت ملت ايران و پيروزي او پي برده اند و درست مثل صدر اسلام و دوران پيامبر اكرم(ص)، با تمام قوّت و قدرت براي كوبيدن ايمان مردم بسيج شده اند. بنابراين، عامل عمده ي دشمنيها ايمان است، و استكبار فهميده است كه اين ملت به بركت ايمان متحد شد و رهبر خود را انتخاب كرد و از قدرتهاي بزرگ دنيا نترسيد. آنها متوجه شدند كه همه ي موفقيتها و پيشرفتهاي ما به بركت ايمان به دست آمده است؛ لذا با ايمان و اسلام ما دشمن شدند و با روشهاي تبليغاتي و سياسي خود سعي كردند چهره ي واقعي اسلام و انقلاب را مخدوش كنند. آنها به خيال خود به ما دشنام مي دهند و ما را بنيادگرا مي خوانند! در حالي كه اين كار، تعريف از ماست. ما افتخار مي كنيم كه به اصول و بنيانهاي اسلامي برگشته ايم؛ اين راز قوّت و قدرت ماست. در اين چند سال، تمام تبليغات استكبار جهاني بر روي اهانت به ايمان اسلامي مردم ما متمركز بوده است. مردم ما از كساني كه نسبت به اسلام و ايمان اسلامي آنهابه هر شكلي اهانت كنند، نخواهند گذشت. اسلام و ايمان اسلامي، مايه ي

عزت و نصرت ماست و دنيا و آخرت ما را اصلاح خواهد كرد. با ايمان صادقانه، از عزت و راحتي و رفاه مادّي برخوردار خواهيم شد ملتي كه با ايمان صادقانه و صحيح اسلامي حركت كند، از عزت و راحتي و رفاه مادّي برخوردار خواهد شد و ديگر كسي نمي تواند چيزي را بر او تحميل كند. ما به فضل پروردگار و در سايه ي ايمان عميق ملتمان خواهيم توانست در اين قطعه از عالم، جامعه يي آباد و آزاد و مرفه و راحت به وجود آوريم كه مشاهده ي آن براي ملتها درس باشد و منجر به صدور فكر انقلاب شود. تاكنون فضل پروردگار شامل حال ملت ما بوده است و بعد از اين هم خواهد بود. بايد وحدت كلمه يي را كه به بركت ايمان به اسلام و اعتقاد به خدا در ميان اقشار مختلف مردم به وجود آمده است، صنع الهي بدانيم و از آن قدرشناسي و پاسداري كنيم. امروز ابهت ملت ايران به بركت همين ايمان است. حتّي دشمنان ملت هم اين حقيقت را قبول دارند و اعتراف مي كنند كه ملت ايران، شجاع و آزاده و نيرومند و تحميل ناپذير است. سعي كنيم روزبه روز اين ايمان را در دلهامان تقويت كنيم. علماي محترم و روحانيون و وعاظ و گويندگان و نويسندگان ديني كه معلمان و مبشران بشارتهاي الهي براي مردم هستند، بايستي در عمق بخشيدن به ايمان مردم تلاش كنند. همان طور كه خداي متعال در قرآن وعده فرموده، تا وقتي ايمان عميق اسلامي با مردم همراه است، هيچ خطري ملت و انقلاب را تهديد نمي كند و هيچ قدرتي نمي تواند كمترين آسيبي به جمهوري اسلامي و انقلاب شكوهمند ايران

وارد آورد. خداوند شما برادران و خواهران را مشمول رحمت و فضل خودش بكند و ان شاءاللَّه اين زحمات را از شما قبول فرمايد. يك بار ديگر از همه ي حضار محترم كه از راههاي دور و استانهاي مختلف كشور به اين جا تشريف آوردند، صميمانه تشكر مي كنم و اين مصيبت بزرگ را به شما تسليت مي گويم و سلام و اخلاص خود را به وسيله ي شما به همه ي همشهريان محترمتان ابلاغ مي كنم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از خواهران شهرهاى مختلف كشور

سخنراني در مراسم بيعت گروه كثيري از خواهران شهرهاي مختلف كشور بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم در همه ي مراحل انقلاب، حضور خواهران زنده و نيرومند بوده است از همه ي خواهران عزيز كه از راههاي دور و نزديك تشريف آوردند، صميمانه تشكر مي كنم و مصيبت جانگداز ارتحال امام عزيزمان را به شما تسليت مي گويم. حضور خانمها در همه ي مراحل انقلاب، حضوري زنده و نيرومند و قوي بود و توانستند بارهاي سنگين را تحمل كنند و مصيبتهاي بزرگ را از سر بگذرانند. در طول تاريخ اسلام، مانند زنهاي ما، نادر و كمياب بوده است. يقيناً اگر پشتيباني و حمايت بانوان كشورمان نمي بود، در دوران جنگ و پيش از آن در همه ي مراحل انقلاب، اين پيروزيها به دست نمي آمد. چه قدر مادران و همسران و خواهران شهدا و ساير بازماندگان آنها در دوران جنگ و قبل از آن استقامت و ثبات از خود نشان دادند كه گاهي موجب تعجب انسان مي شود؛ زيرا نمونه ي آن را در تاريخ اسلام كم مي بينم. در مراحل ديگر هم حضور خواهران، حضور نيرومندي بود. در بسيج و نهادهاي انقلابي ديگر، خواهراني را مي شناسيم كه وظايف سنگيني را برعهده دارند و مشغول كار هستند.

زنان پشتوانه ي حركت مردان زنان كشور ما در طول مدت انقلاب، پشتوانه ي حركت مردها بودند. اگر احساسات و ايمان قوي زنها نبود، شايد بسياري از مردهاي ما اين قدرت را پيدا نمي كردند كه در ميدانهاي سخت مبارزات گوناگون حضور داشته باشند. امروز هم همان مسؤوليت بر دوش خانمهاست. شما كه مي دانيد دشمنان ما درصددند به انقلاب ضربه بزنند و اطلاع داريد كه وحدتِ به وجود آمده در كشور ما چه قدر باارزش است و حضور مردم ما در صحنه هاي انقلاب تا چه اندازه اهميت دارد، بايد اين حضور را حفظ كنيد و مردها و فرزندان و شوهران و برادرانتان را به حضور قوي در همه ي صحنه ها و حفظ وحدت و پشتيباني از آرمانهاي عزيز انقلاب - كه امام بزرگوارمان تأمين آنها را از ما انتظار داشتند - وادار كنيد. من براي همه ي شما خواهران دعا مي كنم. اميدوارم خداوند لطف خودش را نازل كند و به شما توفيق دهد و ان شاءاللَّه اين زحمات را از همه ي شما قبول فرمايد و روح مقدس اماممان را شاد و خوشحال و راضي بدارد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و مردم استان زنجان و اقشار مختلف مردم شهرهاى نهاوند، كاشمر،

سخنراني در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و مردم استان زنجان و اقشار مختلف مردم شهرهاي نهاوند، كاشمر، بجنورد، اسفراين، طرقبه و چناران، اقليد، بم، ملاير و دهبيد فارس بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم تمام ابعاد شخصيت امام براي ما شناخته شده نيست از همه ي برادران و خواهران كه از نقاط مختلف كشور و راههاي دور به اين جا تشريف آوردند، صميمانه تشكر مي كنم و اين مصيبت بزرگ و جانگداز را كه حقيقتاً براي جهان اسلام و همه ي مسلمين عالم و بخصوص براي ملت ايران سنگين بود، به

شما تسليت عرض مي كنم. امروز بزرگترين وظيفه ي ما ملت ايران كه مريدان قديم و اولين ياران امام خميني(ره) بوديم، اين است كه درسهاي آن امام بزرگوار را مرور كنيم. شخصيت عظيم رهبر كبير انقلاب و جوهر درخشاني كه همه ي دنيا را تحت تأثير قرار داد، در درسها و بيانات و رهنمودهاي او آشكار شده است. البته همه ي ما با شناخت كامل آن شخصيت عظيم خيلي فاصله داريم و بدون مبالغه و اغراق بايد گفت كه هنوز ابعاد بسياري ازشخصيت آن روح ملكوتي و انسان بزرگ و والا براي ما شناخته شده نيست. ما از نزديك قضايا را مي ديديم و همه ي كساني كه از چنين فاصله يي در كنار وقايع قرار مي گيرند، به آساني قدرت جمع بندي ندارند. جمع بندي آن شخصيت و تحليل ابعاد گوناگون آن انسان بزرگ و والا، قدري تدبر و تأمل لازم دارد، كه به اين زوديها براي ما كه در عصر امام و نزديك به او بوديم، ميسر نخواهد شد؛ ولي بيانات آن بزرگوار براي ما درس است، و درس چيزي است كه در دسترس و اختيار ماست. تدبر در درسهاي آن بزرگوار، خواهد توانست ما را با ابعاد شخصيت آن راحل عظيم الشأن آشنا كند و راه را بر ما بنماياند. اين درسها را نمي شود در چند جمله خلاصه كرد. در هر بخشي از زمان و در هر حادثه يي از حوادث، يكي از آن درسها مي تواند به عنوان رهنمود راهگشاي ما باشد. با توجه به شرايطي كه امروز در جهان براي كشور ما و موقعيت عظيم ملت ايران در اذهان عالم به وجود آمده است، درس بزرگ امام عزيزمان عبارت است از قدرداني از وحدت و

انسجامي كه به اراده ي الهي براي ما پيش آمد. امروز دلهاي ملت ايران از غالب اوقاتِ دوران دهساله ي انقلاب به هم نزديكتر است؛ اين هم از بركات روح ملكوتي امام بزرگوارمان بود. وحدت كلمه، قدرت ملت را چند برابر مي كند آن چيزي كه ابرقدرتها را در مقابل ملت ايران مرعوب كرده است، در درجه ي اول وحدت كلمه بود. وقتي در ميان ملتي وحدت كلمه باشد، قدرت آنها چند برابر مي شود. اگر دشمن در مقابل خود ملت مقتدري را مشاهده كرد، مجبور به عقب نشيني خواهد شد. علت عقب نشينيهاي مكرر دشمن در طول مبارزه و بعد از پيروزي انقلاب هم همين بود. گمان نكنيم كه اگر ما ضعيف باشيم، دشمن ترحم خواهدكرد. آن چيزي كه مردم مادّي را كه معنويات و ارزشها برايشان مطرح نيست، مي ترساند، قدرت است. براي دولتهاي گردن كلفت و مقتدر و زورگوي عالم، هيچ ارزش انساني و اخلاقي مطرح نيست. آن چيزي كه از آن واهمه دارند، قدرت است. قدرتهاي بزرگ مادّي دنيا هم احتياط مي كنند. علت اين كه دولتهاي استعمارگر در كشورهاي ضعيف جهان سوم، بدون ملاحظه تاخت وتاز كردند، اين بود كه در آن كشورها در مقابل خودشان قدرتي مشاهده نكردند و مانعي بر سر راه خود نديدند. هرجا كه استكبار مانع نبيند، تاخت وتاز خواهد كرد؛ حدي هم نمي شناسد؛ اما اگر در مقابل خود قدرتي مشاهده كرد، مجبور به توقف خواهد شد. ملت ايران قدرتهاي بزرگ را مرعوب خود كرد ملت بزرگ ما بحمداللَّه در سالهاي آخر عمر رژيم گذشته و در طول ده سال پس از پيروزي انقلاب، آن چنان قدرتي از خود نشان داد كه استكبار جهاني و امريكا و قلدرهاي عالم و

همدستان آنها احساس كردند كه نبايد با ملت ايران بي احتياط برخورد كرد. ملت ايران قدرتهاي بزرگ را مرعوب خود كرد، و اين يك واقعيت است. نبايد كشور ما را با كشوري از جهان سوم كه مثلاً سي و يا پنجاه ميليون جمعيت دارد، مقايسه كرد. بسياري از كشورها هستند كه شايد جمعيت آنها به اندازه ي جمعيت كشور ما و يا بيشتر از آن باشد؛ اما آن كشورها قدرت ملت ما را ندارند. علت اين است كه متأسفانه حكومتهاي فاسد در بسياري از اين كشورها مردم را از صحنه خارج كرده اند و براي آنها شأني قايل نيستند و قدرت به مردم متكي نيست و با آنها سروكار ندارد؛ بلكه به دولتمردان و رؤسا و مسؤولان كشور قائم است! در كشور ما قدرت جنبه ي عمومي دارد در كشور ما ملت در صحنه است و خودش را صاحب مملكت و مدافع ارزشهاي انقلاب و كشور مي شناسد و خود را از مسؤولان جدا نمي داند؛ لذا در اين جا، قدرت متعلق به مسؤولان و دولتمردان نيست؛ بلكه قدرت جنبه ي عمومي دارد و متعلق به مردم است؛ مسؤولان هم به پشتيباني مردم و - از همه مهمتر - به ايمان و توكل به خدا متكي هستند. هر فرد و جمعيتي از اين عامل برخوردار باشد، در هيچ ميداني احساس شكست نخواهد كرد. ما اين سرمايه ها را داريم، و همين سرمايه ها بود كه ده سال ملت ما را در سخت ترين مراحل مبارزه نگهداشت و بر دشمن غالب كرد و پيش برد. همه بايد در اين برهه ي زماني، دو درس را از امام به ياد داشته باشيم: اول، وحدت كلمه و حفظ انسجام و

محبت به يكديگر و دور ريختن عوامل تفرقه و اختلاف؛ دوم، حضور عمومي در صحنه؛ همچنان كه امروز بحمداللَّه همه ي ملت ايران در صحنه حاضرند. در آينده ي نزديك، همه پرسي و انتخابات رياست جمهوري انجام خواهد شد. حضور مردم در آن صحنه ها بايد به گونه يي باشد كه مشت محكمي به سينه ي دشمنان كوبيده شود. سازندگي كشور و حركت به سمت آباداني و عمران و توسعه ي اقتصادي، ابتكار و تلاش و همكاري با دستگاههاي دولتي، شركت در بازسازي كشور با پول و فكر، حضور مردم را در صحنه نشان خواهد داد. همين كارهاست كه تاكنون انقلاب را با طراوت و با نشاط نگهداشته است و روح مقدس امام(ره) را خشنود خواهدكرد. كينه ي استكبار تمام شدني نيست استكبار جهاني نسبت به اسلام و انقلاب، از اعماق وجود كينه دارد، و تا ملتي از اصول و دين خودش دست برندارد و تسليم نشود، آنها راضي نخواهند شد. خداوند متعال به مسلمانها فرمود: «ولن ترضي عنك اليهود ولاالنّصاري حتّي تتّبع ملّتهم»(1). بنابراين، كينه ي استكبار به خاطر اعتقادات و استقلال خواهي و شعار«نه شرقي و نه غربي» و پايبندي عميق مردم ما به اسلام است. كينه ي استكبار تمام شدني نيست؛ اما علي رغم كينه ي عميق او عليه ملت ما، به لطف پروردگار اميدوار و دلگرميم كه ان شاءاللَّه ملت ايران بتواند در همه ي صحنه هاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي، به مقاصد الهي دست يابد و دشمن را وادار به عقب نشيني كند. اميدواريم خداوند فضل و لطف و رحمت خود را شامل همه ي شما برادران و خواهران كند و به ملت ايران توفيق دهد كه راه امام عزيز را تداوم بخشند. مجدداً از همه ي شما، مخصوصاً علما

و ائمه ي محترم جمعه و روحانيون و فضلا و خانواده هاي معظم شهدا صميمانه تشكر مي كنم. در مراجعت به شهرها و مراكز خودتان، سلام من را به اهالي آن ديار برسانيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) بقره: 120

سخنرانى در مراسم بيعت جمع كثيرى از اقشار مختلف مردم جهرم و بخشهاى تابعه، كاشان، فريمان، سرخس

سخنراني در مراسم بيعت جمع كثيري از اقشار مختلف مردم جهرم و بخشهاي تابعه، كاشان، فريمان، سرخس، احمدآباد، نكا، بوشهر، بندر ديلم و خواهران بندر گناوه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ده سال رهبري امام براي ما مغتنم بود متقابلاً اين ضايعه ي جانسوز و مصيبت بار براي جهان اسلام را به يكايك شما برادران و خواهران صميمانه تسليت عرض مي كنم و توفيق كامل همه ي شما عزيزان را از خداوند متعال مسألت مي كنم. همچنين لازم مي دانم از همه ي برادران و خواهراني كه از شهرهاي مختلف و اقطار گوناگون كشور و راههاي دور و نزديك تشريف آوردند، مخصوصاً علماي اعلام و ائمه ي محترم جمعه و روحانيون معظم و خانواده هاي مكرم شهيدان و جانبازان صميمانه تشكر كنم. در زندگي همه ي ملتها و بلكه در زندگي هر انسان فرصتهايي پيش مي آيد كه اگر توفيق خدا به كمك آن ملت و فرد بيايد، عقل و هوش او برانگيخته مي شود و از آن فرصتها حداكثر استفاده را مي كند؛ اما اگر خداوند توفيق ندهد، فرصتها از دست مي روند و غالباً هم به آساني و بزودي تجديد نمي شوند. در تاريخ ملتها از اين قبيل حوادث زياد مشاهده مي شود. نبايد شك كرد كه ده سال رهبري عيني و قدرتمندانه ي امام بزرگوار و عظيم ما، براي ملت ايران فرصت مغتنمي بود. تا آن جا كه ما به ياد داريم، بعد از انبيا و ائمه ي معصومين(ع)، ملت ما هيچ شخصيت و رهبري

را با اين عظمت و قدرت و توفيقات هرگز به خود نديده است. انصافاً ملت ما از اين فرصت حداكثر استفاده را كرد. شما مردم باوفا و مؤمن و فداكار، در اطاعت و پيروي از اين امام بزرگ و بزرگوار، هيچ كم نگذاشتيد. ملت ما از مردم دوره ي صدر اسلام بهتر و فداكارترند وقتي ملت خودمان را با دوران مختلف تاريخ اسلام و ملتهاي ديگر مقايسه مي كنيم، مي بينيم واقعاً ملت ما خيلي بهترند و در بعضي موارد حتّي قابل مقايسه هم نيستند. با دوره ي صدر اسلام هم كه مقايسه كنيم، باز هم در مجموع ملت ما بهتر و فداكارتر و صادقترند و ايثارشان بيشتر است. البته اگر شخصيتها و چهره هاي برجسته ي عهد رسول خدا(ص)، مثل صحابه ي خاص و نزديك و حواريون ايشان و شخص اميرالمؤمنين(ع) را در نظر داشته باشيم، مسلماً آنها خيلي ممتاز و كم نظيرند. شكي نيست كه خداي متعال به حسب عمل ملتها به آنها پاداش و جزا مي دهد، كه گاهي آثار آن را ما مي فهميم و گاهي هم متوجه نمي شويم. آيات كريمه ي قرآن دلالت مي كنند كه اگر ملتي عمل صالح انجام داد و مخصوصاً آن را با ايمان و تقوا همراه كرد، زندگي و دنيا و عزت و استقلال او تأمين خواهدشد؛ حتّي اگر با ايمان و تقوا هم همراه نبود، باز هم خداي متعال پاداش خواهد داد؛ «كلّا نمدّ هولاء و هولاء»(1): هم كساني كه براي دنيا كار مي كنند، و هم افرادي كه براي آخرت تلاش مي كنند، خداي متعال همه را جزا خواهد داد. اين كه مي بينيد بعضي از ملتها دين و تقوا هم ندارند، اما از زندگي مادّي و علي الظاهر مطلوبي برخوردارند،

به خاطر آن است كه كار دنيا را خوب انجام مي دهند؛ منتها اين گونه زندگي عاقبت خوشي ندارد و با فساد همراه مي شود و آن شخص را از بين خواهد برد. تمدن مادّي امروز جهان، اين روش زندگي را برگزيده است؛ ليكن ملتي كه مؤمن باشد و مثل شما تلاش كند، شكي نيست كه خداي متعال به او پاداش خواهدداد. اين پاداش فقط مخصوص آخرت نيست؛ بلكه در دنيا هم پاداش داده خواهدشد. پاداش دنيا اين است كه طبق عملي كه انجام داده اند، خوشبخت و عزيز خواهندشد و از ذلت و زور و تحميل بيرون خواهند آمد. مردم ما در دوران گذشته كمترين دخالتي در امور خود نداشتند امروز شايد در بين ملتهاي دنيا، ملتي مانند ايران نباشد كه از هيچ قدرت خارجي فرمان نبرد و ملاحظه ي آنها را نكند و خودش تصميم بگيرد و راه خودش را انتخاب كند و مستقل باشد. در داخل ايران هم امور كشور در دست خود مردم است. بحمداللَّه بساط حكومتهاي استبدادي و زورگو از اين كشور برچيده شده است. آنها قرنهاي متمادي بر كشور و ملت ما حاكميت داشتند و مردم كمترين دخالتي در امور خودشان نداشتند. در دوران رژيم گذشته، اگر قطع رابطه و يا ايجاد ارتباط مي شد؛ اگر معامله يي انجام مي گرفت و اگر سفري برگزار مي گرديد، آن كسي كه نه نظرش خواسته مي شد و نه در جريان امور قرار مي گرفت و نه از احترامي برخوردار بود، ملت ايران بود. مجلس شورايي هم كه در آن وقت وجود داشت، درحقيقت از نمايندگان مردم تشكيل نشده بود، تا آنها ناظر و حاضر كارها باشند. مجلس از دست نشانده هاي خود دستگاه

و خوانين و زورگوها و گردن كلفتهاي محلي و متنفذين تشكيل مي شد و مردم هم در كناري سرشان پايين و مشغول كار خودشان بودند و با سختي زندگي را مي گذراندند و دستگاه نيز ثروت مملكت را براي خودش برمي داشت و مي فروخت و استفاده مي كرد و مي خورد و مي پاشيد و حسابي هم به كسي پس نمي داد! انقلاب اسلامي كه پيروز شد، همه چيز را عوض كرد. امروز رئيس جمهور و دولت و نمايندگان مجلس و رهبري متعلق به مردمند. مردم تصميم مي گيرند و امضاء مي كنند، و درحقيقت اراده ي آنها براي مسؤولان مورد توجه و محور اصلي كار است. ملت ما مستقل است و خودش تصميم مي گيرد پاداش الهي همين است كه زندگي يك ملت، زندگي خوب و مطلوب و مستقل شود؛ خودش تصميم گيري كند و رئيس جمهور و نماينده ي مجلس را برگزيند؛ آنها را از خود بداند و مطمئن باشد به او ايمان و اعتقاد دارند، به او محبت مي ورزند، در حقش خيانت نمي كنند و براي مصالح او تلاش مي كنند. پس از تأمين اين موارد، آنگاه ملت به كمك مسؤولاني كه خود معين كرده است، مي شتابد و با آنها همكاري مي كند و به عمران و آباداني كشور مي پردازد. كشور ما يكي از نادرترين كشورها در زمينه هاي عمران و آباداني است. ما اگر دو برابر امروز هم جمعيت داشته باشيم، باز هم مي توانيم بدون كمترين نيازي به كشورهاي ديگر، خود را به بهترين وجه اداره كنيم. اين ظرفيت خوب، هم در خاك بابركت ما، و هم در استعدادهاي انساني ممتاز كشور، و هم در دستورات و روش و قانون اساسي، و هم در مسؤولان ما وجود دارد. اگر

جنگ هشت ساله را بر ما تحميل كردند، به خاطر اين بود كه ما ديرتر به بازسازي كشور و زنده كردن زمينه هاي عمران بپردازيم. استعمار و استكبار مي دانند كه اگر ملت ما به كمك مسؤولان و گردانندگان و مديران دلسوز كشور بتواند ايراني آباد و آزاد بسازد و آحاد جامعه را كاملاً مرفه و برخوردار از عدالت اجتماعي و ساير ارزشهاي اسلامي كند و در زير چتر شريعت مقدسه ي اسلام نگهدارد، در آن صورت انقلاب بزرگ و شكوهمند ما به خودي خود و بدون آن كه كسي تلاش كند، به همه ي كشورهاي اسلامي صادر خواهد شد و الگوي ديگران قرار خواهد گرفت. ده سال فشار وارد آوردند، تا اين دگرگوني پيش نيايد؛ ولي كوشش آنها بي فايده بود. ملت ما، ملتي زنده و لايق و بارشد است. اين ملت باعث شد تا حادثه ي رحلت امام و رهبرش كه حادثه ي تلخ و جانسوزي بود و همه ي دنيا منتظر بودند تا اين حادثه موجب ضعف ملت و تشكيلات و نظام شود، موجب قوت نظام گردد. مردم ايران لياقت خود را به اثبات رساندند ملت ما با تجمع خود و ابراز وفاداري و سرسپردگي مخلصانه نسبت به روحانيت دلسوز و علاقه مند، لياقت خود را به اثبات رساند. امريكا و اذناب او هرچه تلاش كنند، نخواهند توانست اين ملت را از رسيدن به قله يي كه امام عزيزش همه را به آن سمت هدايت مي كرد، باز بدارند. اگر تمام گردن كلفتها و قلدرهاي دنيا هم دست در دست يكديگر دهند، نمي توانند ما را از حركت به سمت جامعه ي اسلامي مرفه و عادل و آباد باز بدارند. ما بحمداللَّه اراده ي پيمودن اين راه و انجام

اين كار را با لطف الهي و كمك مردم داريم و چيزي هم كم نداريم. فقط مواظب باشيد وحدت و شور و احساس تكليف را در خود حفظ كنيد. قرآن به مسلمانها خطاب مي كند و مي گويد: اگر مؤمن باشيد، نه از كسي بترسيد و نه سست شويد(2). مظهر ايمان، همين شور و نشاط و تلاش و وحدت و حضور در صحنه است؛ دشمن هم از همين مي ترسد. تا وقتي حضور قوي و پُرشور شما مردم استمرار دارد، ان شاءاللَّه لطف خدا هم با ما خواهد بود. اميدوارم دعاي حضرت وليّ عصر(ارواحنافداه وعجّل اللَّه تعالي فرجه) و توجهات روح ملكوتي امام عزيزمان هميشه با شما باشد و كمكتان كند، تا بتوانيد راهي را كه انقلاب و اسلام تعيين كرده اند، تا آخرين مراحل و منازل ادامه دهيد. خداوند شما را حفظ كند. مجدداً از همه ي شما عزيزان تشكر مي كنم. خواهش مي كنم سلام من را به مردم عزيز شهرهاي خود برسانيد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) اسراء: 20

2) آل عمران: 139

سخنرانى در مراسم بيعت معاون وزير اطلاعات، نماينده ى فرمانده ى كل قوا در سازمان حفاظت اطلاعات ارتش

سخنراني در مراسم بيعت معاون وزير اطلاعات، نماينده ي فرمانده ي كل قوا در سازمان حفاظت اطلاعات ارتش به همراه رئيس اين سازمان، و جمعي از مديران كل و كارشناسان وزارت اطلاعات و سازمان حفاظت اطلاعات ارتش بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم امام نسبت به مسايل اطلاعات اهتمام زيادي داشتند لازم است از برادران عزيز تشكر كنم كه اين فرصت را فراهم كردند، تا از زحمات و تلاشهاي شبانه روزي و مجاهدتهاي خاموش و آرام و بي رياشان سپاسگزاري كنم. امام عزيز(ره) علي رغم آن كه سابقه ي ذهني با مسايل اطلاعات نداشتند، اما چه قدر نسبت به اين مسأله اهتمام داشتند. آن قدر ايشان براي وزارت اطلاعات و مسؤولان آن اهميت قايل

مي شدند و حرف آنها را ملاك مي دانستند كه من نمونه ي آن را براي هيچ دستگاهي نديدم. اين، بلوغ فكري آن بزرگمرد را نشان مي داد كه همه چيز را با ديد حكمت الهي نگاه مي كرد. ايشان خيلي سنجيده فرمودند: برادران مشغول در جبهه ي اطلاعات، سربازان گمنامند. حقيقتاً همين گونه است. شما در جبهه يي درگير هستيد كه به هيچ وجه خطر و توطئه و زحمت و مجاهدتش از جبهه ي نظامي كمتر نيست. شما از افتخارات و هيجانات ظاهري و تعريف و تمجيدهايي كه معمولاً در كار نظامي وجود دارد، چشم پوشيديد و در اين سنگر زحمت مي كشيد. خداوند ان شاءاللَّه همه ي شما را حفظ كند و توفيق دهد، تا ذهن و اراده ي شما روشن و قوي باشد و سلاح هوش و ابتكار كه اصليترين سلاح شماست، بيش از پيش برّا شود. تلاش موفق اخير شما كه به انهدام يك شبكه ي خطرناك اطلاعاتي و استكباري در داخل كشور منتهي شد، واقعاً كار بزرگ و قابل تحسين و باارزشي بود كه مشتركاً با برادران عزيز حفاظت اطلاعات ارتش انجام گرفت و مجموعه ي خطرناكي را كه همه گونه عضو - آخوند و ارتشي و بازاري و ... - در آن به چشم مي خورد، منهدم كرد. خداوند ان شاءاللَّه از شما قبول كند. تلاش دشمن، ارزيابي دقيق نقطه ي ضعف شماست البته دشمن دست بردار نيست و توطئه ي خودش را متوقف نخواهد كرد؛ ضربه را مي خورد، ولي باز خودش را براي ضربه ي بعدي آماده و جمع وجور مي كند؛ و بدون شك ضربه ي بعدي دشمن، با توجه به نقصهاي او در ضربه ي اول است. يعني دقت مي كند ببيند شما چگونه و از چه راهي توانستيد به او تودهني بزنيد، قطعاً

آن روزنه را محكم خواهد گرفت. دشمن بيشترين تلاش خود را در ارزيابي دقيق نقطه ي ضعفش مي كند و با دستگاههاي آماده و منسجم و قوي يي كه دارد، فوراً نقاط ضعف كار خود را پيدا مي كند و به جبران آنها مي پردازد. شما هم بايستي در نوبت بعد ضربه ي ابتكارآميز ديگري بزنيد. هميشه ابتكار عمل دست مهاجم است؛ به همين خاطر، او شيوه ي برخورد را انتخاب مي كند. شما بايستي هوشمندي خود را به كار ببريد و شيوه يي را كه او در بين صدها احتمال انتخاب كرده است، پيدا كنيد و به خودش برگردانيد. آن وقتي كه شما به عنوان دستگاه اطلاعاتي اسلام و حق، حمله مي كنيد و به آنها ضربه وارد مي آوريد، اين معادله برعكس خواهد شد؛ يعني آنها بايد ببينند شما از چه شيوه يي استفاده مي كنيد. بايد دايماً بيدار باشيد و ضربه را به دشمن برگردانيد كار آنها سخت تر است؛ چون آنها شيوه هاي ما را نمي شناسند. شيوه هاي آنها، قابل حدس و استاندارد و شبه استاندارد است. ابزار و پول و نفوذي و شهوات جنسي و... ، روشهاي شناخته شده يي هستند كه معمولاً با ابتكار هم توأم مي شوند و ضربه ي خود را مي زنند؛ اما شيوه هاي شما براي آنها ناشناخته است و به همين خاطر كارشان دشوارتر است. شما از ايمان و دين و تلاش و زحمتِ بيشتر استفاده مي كنيد، كه نقطه ي قوّت كار شماست و درك همه ي اينها براي آنها آسان نيست. هنگامي كه دشمن حمله مي كند، ابتكار عمل در دست اوست؛ شما بايد كاملاً حواستان جمع باشد و مثل جبهه ي جنگ آمادگي خود را حفظ كنيد؛ چون ما نمي دانيم كه دشمن از كجا حمله خواهدكرد؛ ممكن است از جبهه ي

مياني و يا بالا و پايين حمله كند. به هرحال، بايد در همه جا بيدار باشيم. بايد در طول جبهه يي كه يقيناً از لحاظ معنوي به مراتب طولانيتر از مرزهاي ماست، دايماً بيدار باشيد و فوراً ضربه را به خودشان برگردانيد. همين الان هم آنها مشغول كارند. در حال حاضر، جاسوسهاي امريكا و انگليس و ديگر رژيمهاي استكباري، ميان مردم و دستگاههاي مختلف و حوزه هاي علميه هستند و قصد ضربه زدن به نظام و انقلاب را دارند. اين شما هستيد كه بايد با همت بلند خود و با اتكاء به پروردگار دنبالشان باشيد و نقشه هاي آنها را خنثي كنيد. كار ضداطلاعاتي شما بسيار مهم است صحنه يي كه شما درگير آن هستيد، صحنه ي بسيار عجيبي است. شايد در ميان سنگرهايي كه جمهوري اسلامي مبارزه مي كند - مبارزه به معناي خاص آن و دست به يقه شدن و ضربه زدن و ضربه خوردن - هيچ سنگري بافضيلت تر از سنگر شما نباشد؛ چون هميشه و در همه جا، خطر از ناحيه ي نفوذ اطلاعاتي دشمن بيشتر است. در قضيه ي جنگ هم اگر ما بيشتر مي زديم و كمتر مي خورديم، به خاطر اين بود كه كار اطلاعاتي شايسته و ممتازي انجام مي داديم. با چشم بسته كه نمي شود به جنگ رفت؛ بايد با چشم باز دشمن را ديد و محل پرتاب ضربه اش را برآورد كرد، تا متقابلاً پاسخ كوبنده تري به او داد. كار ضداطلاعاتي شما بسيار مهم است؛ حتّي از كارهاي اطلاعاتي آفندي و كارهاي نظامي هم مهمتر و بافضيلت تر است. سنگر عظيمي در اختيار شماست؛ مواظب باشيد اخلاصتان را از دست ندهيد. اگر توانستيد با همين اخلاص و صفا و دلسوزي، براي مردم و

انقلاب و اسلام كار كنيد و احساسات و انگيزه ها و نيتهاي خود را خالص كنيد، بدانيد پيروزيد و هيچ عاملي نمي تواند به شما ضربه بزند؛ اجر الهي هم در جاي خودش محفوظ است؛ «و ما عنداللَّه خير و ابقي»(1). بزرگترين پاداش انساني كه تلاش مي كند، موفقيت اوست؛ اما آنچه را كه پيش خدا داريد، از شاديهاي دنيايي باارزش تر و بالاتر است. اين سنگر را محكم نگهداريد و مبادا براي لحظه يي دلسرد و خسته و مردد بشويد؛ با همديگر همكاري كنيد. خداوند ان شاءاللَّه از شما راضي باشد و توفيقتان دهد و روح مطهر و مقدس امام عزيزمان را با اوليايش محشور كند و شما را مورد تأييد خودش قرار دهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) قصص: 60

سخنرانى در مراسم بيعت فرماندهان و مسؤولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

سخنراني در مراسم بيعت فرماندهان و مسؤولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم تكليف امروز شما بيشتر است من هم به همه ي برادران عزيز صميمانه تسليت عرض مي كنم. در ديدارهايي كه با شما برادران در طول سالهاي گذشته - چه قبل از شروع جنگ و چه در دوران جنگ - داشتم، هميشه افتخارم اين بود كه از طرف امام(ره) و به نمايندگي او با شما حرف مي زنم، و هيچگاه فكر نمي كردم كه روزي امام نباشد و باز من با شما به عنوان همكار و مسؤول بخواهم صحبت كنم. به هر حال، مصيبت سنگين و بزرگي براي عالم اسلام بود و خلأ عظيمي ايجاد شد، و اگر كساني مي بايد تلاش كنند تا اين خلأ را به نحوي جبران و پُر كنند، آنهايي هستند كه به امام ارادت بيشتري داشتند و نزديكي بيشتر و رابطه ي مستحكمتري بين خودشان و

امام احساس مي كردند، و شكي نيست كه شما برادران عزيز سپاهي، از جمله ي پيشقدم ترين و برترين افراد در اين زمينه هستيد. تكليف امروز شما در مقايسه با گذشته و نسبت به ديگران، بيشتر است. خوب است كه بر غمهاي خود چيره شويم و از احساسمان نسبت به امام عزيز نردباني درست كنيم، تا به قله ي آرمانهايي كه او به ما نشان داده بود و هميشه ما را در پيمودن راه به سمت آن آرمانها تشجيع كرده بود، برسيم. او به ما تعليم داده بود كه مي توانيم هر كاري را انجام دهيم، و از اين كه بترسيم و ترديد كنيم، ما را برحذر داشته بود. سعي كنيم ان شاءاللَّه همتها و دلها را يكي كنيم، راه را بپيماييم و به مقصد اعلايي كه آن بزرگوار به ما نشان داده و ما را به سمت آن هدايت كرده بود، برسيم. ما حقيقتاً مرده بوديم؛ امام(ره) ما را زنده كرد. ما گمراه بوديم؛ او ما را هدايت كرد. ما از وظايف بزرگ انسان و مسلمان غافل بوديم؛ او ما را بيدار كرد و راه را به ما نشان داد و دست ما را گرفت و ما را تشجيع نمود و خودش هم جلوتر از همه حركت كرد. خدا را شكر مي كنيم كه با همه ي وجودمان سخن او را باور كرديم و پشت سر او حركت كرديم و متوقف نشديم و در نيمه ي راه او را رها نكرديم. بحمداللَّه شما امتحان سخت و بزرگي را داديد. اين جنگ براي شما نعمت بسيار بزرگي بود؛ شما را باصفا، و جوهرهاي وجودتان را آشكار كرد. اگر جنگ اتفاق نمي افتاد، معلوم نبود كه ما

چگونه باشيم و در چه وضعيتي بسر ببريم. اگر جمهوري اسلامي با انقلاب همراه باشد، تهديدي متوجه او نيست مايلم چند نكته ي كلي را در جمع شما مطرح كنم: نكته ي اول اين است، تا مادامي كه نظام جمهوري اسلامي با انقلاب همراه است، نبايد لحظه يي تصور شود كه تهديدي متوجه او نيست. خدا نكند آن روزي بيايد كه جامعه و انقلاب ما، مثل بعضي از كشورهاي به اصطلاح انقلابي كه صرفاً اسمشان انقلابي است، اما در ميدان سياست هيچ مسأله و مشكل انقلابي يي برايشان مطرح نيست و مثل كشورهاي ديگر با همه رابطه و همخواني دارند و چيزي به نام آرمان در نظر آنها مطرح نيست، باشد. خدا نكند كه ما سرنوشتمان به آن جا برسد و جمهوري اسلامي از انقلاب جدا شود و با او نباشد. اگر فرض ما اين است كه جمهوري اسلامي را توأم و آميخته با انقلاب اسلامي فهميديم و قبول كرديم، پس بايستي فرض ما بر اين باشد كه دشمني و تهديد براي اين انقلاب - كه مثل روحي در كالبد اين جمهوري وجود خواهد داشت - همواره متصور خواهد بود و نيرويي كه از انقلاب بايد دفاع كند، هميشه لازم است. البته آن نيرو، همه ي ملتند؛ اما همه ي ملت كه مسلح نيستند. آن سازمان مسلحي كه بايد بر خود حتم كند كه از انقلابي كه همچون روحي در كالبد اين جمهوري است، دفاع كند، كدام است؟ بنابراين، بايد با چنين تصور و احساس لزوم حضور و دفاع دايمي و احساس هميشگيِ در سنگر بودن، مسايل نيروهاي مسلح و سپاه و كشور را مورد بررسي قرار دهيم. هر پايه ي ديگري براي

تحليل، غلط و غيرواقع بينانه است. ما بايد فرض كنيم كه همواره دشمن داريم و انقلاب تهديد مي شود. نمي خواهم بگويم حتماً جنگي عليه ما به راه خواهد افتاد؛ شكل خاصي از تهديد مورد نظرم نيست؛ اما آنچه كه مي توانم در قلبم به آن معتقد باشم، اين است كه تهديد عليه نظام جمهوري اسلامي كه انقلاب را با خود دارد و از او جدا نشده است، هميشگي است. فقط يك شق ديگر وجود دارد كه ما آن شقه را رد كرديم و آن، اين است كه جمهوري اسلامي برقرار باشد، اما ديگر انقلاب نباشد؛ در آن صورت فرض مي شود كه ما دشمني هم نداشته باشيم! اين امر اصلاً قابل تصور نيست. ما براي جمهوري اسلامي تعريفي نداريم كه با نبودن انقلاب و يا جدايي از آن منطبق باشد و بسازد. بايد همه ي تصميم گيريها براي آينده را بر اساس اين تحليل و مبنا قرار بدهيم. تنها نيرويي كه قادر است از انقلاب و نظام دفاع كند، سپاه است اعتقادم اين است كه اگر سپاه نباشد و يا ضعيف باشد، امكان ندارد بتوانيم در مقابل تهديدي كه وجودش را مسلّم مي دانيم، دفاع كنيم. شما به نظرات من در مورد نيروهاي مسلح آشنا هستيد. شايد تاكنون با خيلي از شما در جمعهاي كوچك، دوبه دو و سه به سه نشسته ام و صحبت كرده ام. شما نظرات من را مي دانيد. همان طور كه حضرت امام(رضوان اللَّه تعالي عليه) معتقد بودند و تا آخر هم اعتقادشان همين بود كه سپاه و ارتش نبايستي به نفع ديگري هضم بشوند و از بين بروند، بلكه هر دو بايد بمانند، من هم همين نظر را دارم و بارها آن را با شما

در ميان گذاشته ام. اگر من چنين نظري هم نمي داشتم، لازمه ي تبعيت از امام(ره) همين بود كه مطرح كردم. ارتش هم مانند سپاه مي ماند؛ اما عقيده ي من بر اين است كه تنها نيرويي كه قادر است از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، انقلابي دفاع كند، فقط سپاه است. اگر ما سپاه را نداشته باشيم و يا ضعيفش را داشته باشيم، قادر نخواهيم بود از انقلاب دفاع كنيم. البته اين عقيده ي جديدي هم نيست. از اول كه سپاه شكل گرفت، من اين عقيده را داشتم و در طول جريانات جنگ هم اين عقيده براي ما روزبه روز روشنتر شد. اگرچه الان علي الظاهر در دوران جنگ نيستيم و شرايط صلح هم فراهم نشده است، ليكن تا سالهاي متمادي اين ديد نسبت به سپاه وجود خواهد داشت. ما براي هيچ مسأله يي تا دويست سال و يا صد سال ديگر پيش بيني نمي كنيم و در مورد آن نظر نمي دهيم؛ اما در همان بُرد ديدي كه معمولاً انسان مي تواند مسايل را پيش بيني كند - يعني لااقل تا ده، بيست، سي سال ديگر مي گوييم وضعيت همين گونه است. بعد از سي سال ديگر هم هر كس بود، ما نمي دانيم كه چه خواهد شد و چه تصميمي خواهد گرفت. فعلاً در حال حاضر آنچه كه ما فكر مي كنيم و بُرد نگاه و تحليل ما ايجاب مي كند، همين است كه با شما در ميان گذاشتم. بايد سپاه را تقويت كرد بايد به معناي حقيقي كلمه، سپاه را تقويت كرد. اين تكليفي است كه هم بر گردن شما و هم برعهده ي من است. به بُعد معنوي، يعني روحيه و فكر و اعتقاد و اخلاص و همان چيزهايي كه

سپاه را از بقيه ي نيروهاي مسلح متمايز مي كند و اگر آنها را از او بگيريم، معنايش اين است كه سپاه را نداريم، بايد توجه كرد. همچنين سازماندهي اداري و نظامي و سلسله مراتب فرماندهي و استحكام مديريت و تواناييهاي علمي و رزمي و ابزار و ساير چيزهايي را كه لازم است، بايد جدي گرفت. اين دو بُعد را بايد مبناي كار قرار دهيم. اشتباهاتي در فهم اين قضيه و چگونگي تقويت سپاه و عناصر آن همواره وجود داشته است. اختلاف نظرها هم غالباً از همين جا ناشي مي شده است. يك نفر تقويت را در چيزي فهميده است، و نفر ديگر در چيز ديگر؛ يكي جامعتر فهميده، و ديگري ناقصتر متوجه است. ما چنين اشتباهاتي را نبايد بكنيم. بايستي سپاه را به عنوان نيروي مطمئن و قابل اعتماد و كارساز از همه جهت، در وسط صحنه ي انقلاب و كشور داشته باشيم. اين، هدف ماست و بايستي هر طرحي بر مبناي اين هدف شكل بگيرد. امروز در داخل سپاه آن قدر نيروي مؤمن وجود دارد كه اگر از يكي دو نهاد انقلابي بگذريم، شايد در هيچ مجموعه يي از مجموعه هاي فراوان و متعدد كشور نتوان اين همه نيروي خوب و بااخلاص را يكجا مشاهده كرد؛ نيروهايي كه علم و ابتكار و تجربه و اخلاص و شوق و نشاط و اميد دارند. اين، سرمايه ي عظيمي است. اگر ما توانستيم از اين سرمايه خوب استفاده كنيم، پيش خداي متعال سربلند خواهيم بود؛ والّا هيچ عذري نزد او نخواهيم داشت. كوشش كنيد كه در كادرهاي سپاه يأس و ترديد راه پيدا نكند نكته يي كه علي العجاله مي خواهم به شما بگويم، اين است كه كوشش كنيد

در كادرهاي سپاه يأس و ترديد راه پيدا نكند؛ با اين امر بشدت مبارزه كنيد. در سال گذشته كه قطعنامه ي پايان جنگ مطرح بود، به هر نقطه يي از سپاه كه سر مي زدم، مي ديدم كه اين ترديد وجود دارد. اول در كادرهاي پايين آن را ديدم و سپس در كادرهاي بالاتر هم به چشم مي خورد. اين ترديدها نابودكننده است. كاري كه در آن وقت مي توانستم بكنم، اين بود كه به برادرها بگويم جاي ترديد نيست، و الان مي توانيم عملاً نشان دهيم كه اين ترديد بيجاست؛ منتها فرصتي لازم است كه بتوانيم آن را به صورت عملي و قطعي و ترديدناپذير در فضاي كشور تحقق ببخشيم. شما كمك كنيد كه در اين فواصل - بخصوص با حادثه ي تكان دهنده ي فقدان حضرت امام(ره) - اين ترديد در دلها جا نكند. گاهي اوقات مواردي در مراكز قانونگذاري يا امثال آن مشاهده مي شود كه ممكن است مايه ي ترديد و نگراني شود. نبايد هيچ پديده يي مايه ي ترديد و نگراني بشود. براي يك فرد سپاهي، قاعدتاً بيش از اين چيزي كه من گفتم، مطلوب نيست؛ يعني داشتن يك سپاه قوي و مقتدر و كارآمد و با مسؤوليت عظيم. به نظر من، اين بالاترين خواست يك فرد سپاهي علاقه مند به سپاه است. تصميم گيري در مورد اين كار با ماست. اين طور نيست كه يك قانون يا يك تصميم گيري يا حتّي حرف و زمزمه يي در مراكز گوناگون موجب شود كسي به ترديد افتد كه آيا سپاه با همان قدرت مورد نظر و توانايي دوام خواهد داشت يا خير. بايستي با اين ترديد در ذهنها بشدت مبارزه و مقابله شود. حضور در جبهه و خطوط دفاعي

بايد قوي باشد نكته ي ديگر - كه البته به اين اندازه اصولي نيست، اما مهم مي باشد - اين است كه حضور در جبهه و خطوط دفاعي، بايد حضور قوي يي باشد. آن طور كه من شنيدم، برادران بسيجي كمتر از برادران وظيفه در آن جا مشغول هستند. شايد آن استحكام و اقتداري كه در خطوط دفاعي متوقع است، در بعضي از نقاط به آن اندازه نباشد. بايستي استحكام خطوط دفاعي - بخصوص در اين دوران - در حد اعلي باشد. خود اين مسأله، در روحيه ي افراد سپاهي و مراودين با اين نهاد منعكس خواهد شد. يعني اگر به كسي مأموريتي مي دهيد تا در منطقه حضور پيدا كند، چنانچه در آن جا حالت اختلال و تزلزلي مشاهده كند، اگر اين فرد اميدوار هم باشد، با مشاهده ي آن اختلال، اميدش دچار ترديد و تزلزل خواهد شد. هركاري كه ممكن است، بايد براي استحكام خطوط مقدم كرد. حالت عدم تفاهم بين ارتش و سپاه را از بين ببريد نكته ي آخر اين است كه تا آن جا كه مي توانيد، سعي كنيد حالت عدم تفاهم و روحيه ي تنافري كه بين اين دو سازمان نظامي - ارتش و سپاه - هست، از بين ببريد. شما ديديد كه چه قدر امام(رضوان اللَّه تعالي عليه) روي اين مسأله تكيه مي كردند. ايشان روي وحدت و تفاهم و محبت - بخصوص بين سپاه و ارتش - بسيار تأكيد مي كردند، و من خيال مي كنم كه لازمه ي وفاداري به آن بزرگوار اين است كه سعي كنيد اين روحيه ي تنافر را يكجانبه از طرف خود مرتفع كنيد و آن را به روحيه ي محبت تبديل سازيد. چنانچه محبت باشد، كارايي به حد كمال خواهد رسيد؛ و اگر محبت

نباشد و تنافر جاي آن را بگيرد، كارايي وجود نخواهد داشت. شما در سطوح بالا هستيد و حرفتان در جمع كثيري از برادران سپاه نفوذ دارد. خداي متعال به شما كمك خواهد كرد؛ چون برادران خوبي هستيد و حقاً و انصافاً مظهر فداكاري و صفا و صدق براي انقلابيد و اين را در سخت ترين جاها و مراكز نشان داديد وبه منصه ي ظهور درآورديد. حقيقتاً ميدان امتحاني به اين عظمت، كمتر وجود داشته است. نقش روحانيون در سپاه تعيين كننده است يك جمله را هم با برادران عزيز روحاني در ميان مي گذارم. اگرچه حق اين عزيزان بيش از يك جمله است، منتها چون ذهنم بكلي به اين مسأله مصروف شده است، به عنوان اظهار علاقه و ارادت به آقايان مي گويم. برادران عزيز روحاني كه در سرتاسر سپاه حضور دارند، بايستي اين نقش حساس و مهم را خيلي گرامي و عزيز بشمارند؛ زيرا حقيقتاً نقش تعيين كننده يي است و همان طور كه گفتم، قوام و شخصيت سپاه به معنويتش است، و اين معنويت از طريق شما آقايان و علماي محترم كه معلمان اخلاق و معنويت و تزكيه هستيد، قابل تأمين است. هم برادران بايستي قدر شما آقايان را بدانند، و هم شما بايستي اين صفحه ي قلوب منور برادران مؤمن سپاه را براي منقش كردن بهترين معارف و بهترين خصوصيات مغتنم بشماريد. ان شاءاللَّه اين مجموعه، مجموعه ي كاملي است و اميدواريم كه خداي متعال، هم به شما برادران كه به كار تعليم و تربيت مشغول هستيد، و هم به شما كه به كار سازماندهي و اداره سرگرميد، كمك كند، تا بتوانيد اين نهاد عزيز را به سطح مطلوب خود و جايگاهي كه شايسته ي

آن است و انقلاب به آن نياز دارد، برسانيد. از آقايان محترم كه اين ديدار خوب را ترتيب دادند، تشكر مي كنم و از اين كه شما را بعد از مدتها مجدداً زيارت كردم، خوشحالم. خداوند ان شاءاللَّه شما را حفظ و تأييد كند. دست پروردگار هميشه يار و مدد كارتان باشد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم بيعت جمع كثيرى از اقشار مختلف مردم شهرهاى قم، رفسنجان و كهنوج

سخنراني در مراسم بيعت جمع كثيري از اقشار مختلف مردم شهرهاي قم، رفسنجان و كهنوج بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم صدور انقلاب، به معناي صدور فرهنگ انسان ساز اسلام من هم متقابلاً به همه ي شما برادران و خواهران عزيز، بخصوص علماي محترم و روحانيت معظم و ائمه ي محترم جمعه و خانواده هاي عزيز شهيدان گرامي كه با صفا و محبت و اخلاص طي طريق كرديد و از راههاي دور تشريف آورديد، و نيز كساني كه اين راه را با پاي پياده طي كردند، تسليت صميمانه و برادرانه ي خودم را عرض مي كنم. شايسته است كه به مناسبت امروز و براي درس گرفتن، اشاره ي كوتاهي به زندگي امام باقر(عليه السّلام) بشود. اين بزرگوار كه حدود هجده سال دوران امامتشان طول كشيد، الگوي كامل تلاش و مبارزه و مجاهدت خستگي ناپذير و پُر از مشكلات براي اشاعه ي دين و كلمه ي حق و راه انداختن جريان فكري درست در دنياي آن روز بودند. هدفي كه امروز ملت ايران براي آن تلاش مي كند - يعني زنده كردن سخن حق در دنياي مادّي و منحط و گمراه كننده و غرق در فساد - كاري است كه امام باقر(عليه السّلام) يك تنه به كمك معدودي از اصحاب خود، در دنياي بزرگ آن روز اسلام انجام مي داد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، سردمداران تبليغات جهاني روي اشاعه ي فرهنگ

انقلابي اسلام جنجال راه انداختند و آن را به عنوان صدور انقلاب - با معناي غلطي كه از صدور انقلاب مي كردند - مورد تهاجم تبليغاتي قرار دادند. همه ي رسانه ها در سرتاسر عالم، روي اين نكته و كلمه تكيه مي كنند كه جمهوري اسلامي درصدد صدور انقلاب است! خباثت آنها در اين جاست كه صدور انقلاب را به معناي صدور مواد منفجره و ايجاد درگيري در گوشه و كنار عالم و از اين قبيل كارها معرفي مي كنند! كه اين هم مثل بقيه ي خباثتهاي تبليغاتي دنياي غرب، يك ترفند رذيلانه است. صدور انقلاب، يعني صدور فرهنگ انسان ساز اسلام و صدور صفا و خلوص و تكيه و اصرار بر ارزشهاي انساني. ما به اين كار و انجام اين وظيفه افتخار مي كنيم. اين، راه انبياست و ما اين راه را بايد ادامه دهيم. دنياي غرب بايد از صدور فساد و بدبختي به سراسر عالم خجالت بكشد دنياي غرب و سردمداران فرهنگ فاسد و منحط غربي، از اين كه فساد و فحشا و اعتياد و انواع و اقسام بدبختيها و روسياهيها را به سراسر عالم صادر مي كنند، خجالت نمي كشند؟! اين فرهنگ فحشايي كه امروز متأسفانه سراسر دنيا و بيش از همه، دنياي فقير جهان سوم را فرا گرفته، از كجا آمده است؟ اين، يكي از صادرات فرهنگ غربي و تمدن استعماري و استكباري است. انواع و اقسام فسادها و انحطاطهايي كه امروز بشريت را در فشار گذاشته و اعتيادهاي خطرناكي كه گريبان جوانها را در بسياري از كشورهاي فقير و عقب افتاده گرفته، از كجاست؟ فرهنگ مصرفي غلط كه بر بسياري از كشورهاي اسلامي و غيراسلامي جهان سوم تحميل شده، از كجاست؟ اگر شما وارد

بازار كشورهاي فقير منطقه ي خودمان - نفت خيز و غيرنفت خيز - بشويد، خواهيد ديد پروپاگاند و تبليغات اجناس مصرفي زايد و غير لازم غربي، تمام فضاي زندگي اينها را پُر كرده است. آيا بشر به اين چيزها احتياج داشت؟! كشورهاي توليد كننده ي نفت، ثروت خدادادي متعلق به همه ي مردم را كه بايد صرف عمران و آبادي كشورشان بشود، مي دهند و در مقابل وسايلي مي گيرند كه جز انحطاط و فساد در زندگي، تأثير ديگري ندارند. همه ي اينها صادرات فرهنگ غربي و امريكا و اروپا به كشورهاي جهان سوم است. امريكا و اروپا و كشورهاي غربي، در لابلاي فرآورده هاي خوب تمدن خود - مثل صنعت و علم و تحقيق، كه متعلق به همه ي بشريت است و براي گروه خاصي نيست - انواع و اقسام بديها و فسادها و انحطاطها را وارد كشورهاي جهان سوم كردند و مردم و جوانها و دولتها و ملتها را مبتلا و ذليل نمودند و به خاك سياه نشاندند. آنها از كارهاي خود شرم نمي كنند و خجالت نمي كشند و به صادرات پليد خودشان به كشورهاي ديگر افتخار هم مي كنند! ما از صدور فرهنگ اسلام ابايي نداريم چرا ما بايد از صادر كردن توحيد و اخلاق انبيا و روح فداكاري و اخلاص و تزكيه ي اخلاقي به كشورهاي ديگر خجالت بكشيم؟! چرا بايد شرم كنيم از اين كه غيرت و حميت صحيح و ايستادگي در مقابل قدرتهاي باطل را به صورت درس عملي به ملتهاي ديگر ارايه و تعليم بدهيم؟ ملتها باور نمي كنند كه بشود با عوامل و مزدوران قدرتهاي استكباري درافتاد. ما درافتاديم و پيروز هم شديم. چرا اين عمل و تجربه ي خودمان را در اختيار

افكار عمومي ملتها نگذاريم؟ ما اين انقلاب را صادر مي كنيم. ما از اين كه بتوانيم توحيد و مكتب انبيا و روشهاي انسانيِ پاكيزه و طيب و طاهر و صبر و مقاومت و ايثار را به كشورهاي ديگر صادر كنيم، هيچ ابايي نداريم. رسانه هاي غربي كه با پول صهيونيستها و با تدبير سياستمداران خبيث و ظالم و فاسد اداره مي شوند، مي خواهند جنجال درست كنند و ما را از اين حرف و عمل كه فرهنگ و مفاهيم انقلاب بايد صادر شود، پشيمان كنند. اگر منظور اين است كه ما مواد منفجره صادر مي كنيم، اين ادعا دروغ است. اين كار را خود دستگاههاي پليد خبيث استكباري مي كنند. سازمان جاسوسي امريكاست كه براي ساقط كردن دولتها وارد صحنه مي شود و اسلحه و مواد منفجره و نيرو مي برد و به ضد انقلاب در كشورهاي انقلابي كمك مي كند. ما به هيچ كشوري مواد منفجره نمي بريم. خرابكاري دور از شأن ماست و به هيچ وجه به ما نمي چسبد و هر كس بگويد، خلاف و دروغ گفته است. اين تهمتهاي ناشايست، باب خود همان كساني است كه اينها را به اسلام و جمهوري اسلامي نسبت مي دهند. تروريسم كار امريكاست كيست كه امروز به دولت غيرقانوني مستقر در شرق بيروت و همپيمان با اسرائيل و امريكا، براي كوبيدن مسلمانها سلاح و مهمات و موشك مي دهد؟ تروريسم كار امريكاست. دولت امريكا كه هواپيماي مسافربري را با صدها سرنشين منهدم مي كند، تروريست است. دولت سعودي كه صدها زن و معلول و بيمار را در مثل چنين روزي در حريم امن الهي با آن وضعيت رقت بار به شهادت مي رساند، تروريست است. از شأن انقلابي جمهوري اسلامي و اسلام و ملت

ايران، كارهاي تروريستي به دور است. نامهايي از قبيل تروريست، شايسته ي همان آدمهاي پَست است كه خودشان بزرگترين تروريستهاي دنيا هستند. صدور انقلاب، به معناي صادر كردن ارزشهاي انقلابي و افشاگري درباره ي مستبدها و ظالمهاي عالم، وظيفه و تكليف الهي ماست. اگر اين كار را نكنيم، كوتاهي كرده ايم. جمهوري اسلامي و ملت ايران و آن شخصيت عظيم و عالي قدري كه دنيا را در مقابل عظمت خودش كوچك و خاضع كرد، نشان دادند كه همه ي قدرتهاي عالم براي مقابله با چنين عزم و اراده ي معظم و پولاديني - كه اسلامي است و متعلق به عموم ملت است - كوچكند. مردم، مهمترين پايه ي جمهوري اسلامي بحمداللَّه جمهوري اسلامي به پايه هاي راسخ مستحكم است، و مهمترين پايه ي اين جمهوري و راسخترين عمود اين خيمه، شما مردم هستيد. هر دولتي استحكام و اراده و آگاهي و آمادگي شما را داشته باشد، آسيب ناپذير است. البته اين عامل هم آسان به دست نمي آيد. تا نظام بر اساس عقيده يي مستحكم و ايماني صادقانه بنا نشده باشد، مردم اين گونه دلهاشان را به نظام نمي دهند. جلب دلهاي شما مردم، از عهده ي انسان خارج است. محبت شما به امام(ره) را كه خودش به وجود نياورده بود؛ بلكه آن را خدا ايجاد كرده بود. اتحاد و همبستگي و محبت و خلوص و ايستادگي و وحدت كلمه ي شما و حضور قاطعي كه نشان مي دهيد، كار كسي جز خداوند نيست. هيچ كس نمي تواند بگويد من اين كار را كردم. پيامبر خدا(صلّي اللَّه عليه واله وسلّم) هم نمي توانست چنين كارهايي را بكند. خداي متعال به پيامبرش فرمود: «لو انفقت ما في الارض جميعا ما الّفت بين قلوبهم»(1)؛ تو اگر همه ي دنيا را هم خرج

مي كردي، نمي توانستي اين طور دلها را به هم كلاف و آنها را با هم متحد و متصل كني؛ «ولكنّ اللَّه الّف بينهم»(2)؛ اين، كار خداست. در دوران اوج نهضت هم كار خدا بود؛ در دوران دهساله ي درخشان حيات مبارك امام عزيزمان هم كار خدا بود؛ امروز هم كار خداست و خدا با اين ملت است. اگر شما مردم اخلاص و ايثار نداشتيد و فداكاري نشان نداده بوديد، خدا اين گونه از شما حمايت نمي كرد. اين، هنر ايمان و عمل صالح است. هرجا ايمان و عمل صالح باشد، لطف خدا وجود دارد؛ «من كان للَّه كان اللَّه له»(3). اينها كه دروغ نيست؛ واقعيات عالم هستي است. وقتي ملتي خودش را در خدمت خدا و اهداف الهي مي گذارد، خدا هم تمام نيروهاي عالم طبيعت را در خدمت آن ملت قرار مي دهد و لطف خودش را شامل حال آنها مي كند. ملت ما عمل صالح انجام داد و پاداش خود را خواهد گرفت جنگ را خوب اداره كرديد و خوب به پايان برديد. از امامتان خوب پشتيباني كرديد، به حرف او گوش داديد و دل او را شاد كرديد. امام(ره) از اين ملت راضي از دنيا رفت و به جوار الهي پيوست؛ اين براي يك ملت خيلي مهم است. مشكلات را در دوران دهساله ي حساس و مهم اول انقلاب خوب تحمل كرديد. رشد و آگاهي و معرفت نشان داديد و بعد از ارتحال ملكوتي آن بزرگوار، خوب وفاداري نشان داديد؛ الان هم با مشتهاي پولادين خود، خوب به دهان دشمن مي زنيد. اينها كارهايي است كه عمل صالح ملت ما به حساب مي آيد و خداي متعال براي آن، پاداش خواهد داد. فقط

فراموش نكنيم كه بايد اينها را حفظ كنيم. نبايد يادمان برود كه دستگاه الهي، دستگاه بي حساب و كتابي نيست. با خدا باشيم، تا پيروزي را همواره داشته باشيم و ملت سربلند و آبرومندي در دنيا محسوب شويم؛ «انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين»(4). بحمداللَّه سربلند هستيد، و به فضل الهي همواره چنين خواهيد بود. وحدت كلمه و محبت و الفت خود را حفظ كنيد برادران و خواهران! اين وحدت كلمه و محبت و الفت را حفظ كنيد. شما بحمداللَّه ملت بارشدي هستيد. شايد كمتر ملتي در دنيا پيدا شود كه در مجموع از لحاظ رشد سياسي، مثل ملت ما باشد. راههاي از بين بردن وحدت و چگونگي ورود دشمن را بشناسيد و با آن مقابله كنيد. حضور در صحنه هاي انقلاب و حمايت از نظام و احساس صاحب انقلاب و كشور بودن را كه همه ي ملت ما دارند، حفظ كنيد؛ راز اصلي اين است. اگر اينها حفظ شد - كه البته به فضل الهي خواهد شد - تمام قدرتهاي بزرگ و همه ي توطئه گرها و حيله گرهاي عالم، از اين كه بتوانند به شما ضربه و خدشه وارد آورند، ناتوان و كوچكند. ان شاءاللَّه تمام خيرات و بركات عالم به سمت شما و كشورتان سرازير خواهد شد؛ اين هم وعده ي الهي است: «و لو انّ اهل القري امنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء»(5). خداي متعال، بركات مادّي و معنويش را خواهد فرستاد. انصافاً ملت ايران شايسته ي اين است كه بركات مادّي و معنوي را به عنوان پاداشِ با هم از پروردگار عالم بگيرد. خداوند ان شاءاللَّه به شما خير بدهد. من از همه ي برادران و خواهران عزيز مجدداً تشكر مي كنم.

ما به همه ي شما برادران و عزيزاني كه با اين اخلاص تشريف آورديد، ارادت داريم و افتخار مي كنيم كه در راه رضاي خدا و در كنار شما، به سمت هدفهاي عالي اسلامي عمرمان را سپري كنيم و پيش برويم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) و 2. انفال: 63 2) 3) بحارالانوار، ج 85 ، ص 319

4) آل عمران: 139 5) اعراف: 69

سخنرانى در مراسم بيعت مدرّسان، فضلا و طلاب حوزه ى علميه ى مشهد، به همراه نماينده ى ولىّ فقيه در خراس

سخنراني در مراسم بيعت مدرّسان، فضلا و طلاب حوزه ي علميه ي مشهد، به همراه نماينده ي وليّ فقيه در خراسان وتوليت آستان قدس رضوي بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم وظيفه يي كه امروز برعهده ي علماست، استثنايي و سنگين است به همه ي آقايان محترم و علماي اعلام و اساتيد و مدرّسان محترم حوزه ي علميه ي مشهد كه در حركت عظيم اسلامي مردم حقيقتاً صادق و ثابت قدم بودند و سابقه ي درخشاني داشتند و ان شاءاللَّه در آينده هم همين خصوصيات برجسته را حفظ خواهند كرد، خير مقدم عرض مي كنم و متقابلاً اين مصيبت جانكاه و فقدان بزرگ براي عالم اسلام را به همه ي شما، مخصوصاً علماي اعلام و اساتيد و بزرگان، تسليت مي گويم. به مناسبت اجتماع شما آقايان محترم و اقتران اين روزها با سالگرد شهادت حضرت امام باقر(صلوات اللَّه وسلامه عليه)، بجاست اشاره يي به مسايل خاص روحانيت و حوزه هاي علميه بكنيم. وظيفه يي كه امروز در نظام جمهوري اسلامي برعهده ي علما و روحانيون است، از چند جهت وظيفه ي استثنايي است: هم براي خود ما در طول تاريخ روحانيت شيعه و فقاهت اسلام استثنايي است و هرگز چنين دوراني را نداشتيم كه فقها و علما وظيفه ي سنگيني مانند امروز داشته باشند، و هم نسبت به ساير علماي دين در سراسر جهان اين وظيفه استثنايي است؛ چون

در كشور و جامعه ي ما نظامي استقرار پيدا كرده است كه بر مبناي تفكر و شريعت اسلامي شكل گرفته و اداره مي شود و اين نظام پذيرفته است كه به سمت تحقق كامل شريعت و اهداف اسلامي حركت كند. علما در بلاد اسلامي، از اين جهت بار سبكتري بر دوش دارند. وظايف روحانيون در ايران با كشورهاي ديگر متفاوت است اگرچه به يك معنا وظيفه ي دفاع از دين عمومي است و سكوت علما در مقابل سلاطين و رؤساي ظالم و ضد دين و مماشات آنها در برابر سياستهاي استكباري - چه شرقي و چه غربي - قابل قبول نيست و خداي متعال وظيفه ي دفاع از دين را برعهده ي علما و مرشدان ملت و معلمان امت گذاشته است و اين امر اختصاص به زمان و مكان خاصي ندارد و در همه ي اقطار اسلامي، دفاع از اسلام و قرآن و شريعت اسلامي در درجه ي اول برعهده ي علماست و در هيچ شرايطي از اين كار معاف نمي شوند، منتها در آن كشورها كار علما آسانتر و ساده تر است و پيچيدگي كار در نظام اسلامي را ندارد. در آن جا مسؤوليت دفاع از حيثيت جهاني اسلام و تنظيم سيستم و نظامي كه لزوماً تمام جوانب آن براساس اسلام شكل بگيرد، بر دوش آنها نيست. آنها وظيفه ي امر به معروف و نهي ازمنكر را تا حدي كه در فقه مشخص شده و به اندازه يي كه امكان اثر و يا قدرت انجام آن باشد، لازم مي دانند؛ اما اداره ي نظام و مردم و ساختن و پرداختن و جمع وجور كردن مجموعه ي زندگي انسانها براساس اسلام، كار بسيار پيچيده و ظريف و دشواري است كه در

اين زمان بر دوش ما و علما در جامعه ي اسلامي است. ممكن است آنها از لحاظ مبارزه ي سياسي، بعضي از دشواريها را داشته باشند؛ اما آن سختيها به مراتب آسانتر و سبكتر از مسؤوليتهايي است كه براي دفاع از حيثيت جهاني اسلام در نظام ما وجود دارد. بايد باور كنيم كه اگر امروز جمهوري اسلامي بد و ضعيف عمل كند، فقط به حيثيت اين نظام صدمه نمي خورد؛ بلكه به تمام حيثيت اسلام صدمه خواهد خورد. عمل ضعيف ما، و قضاوت نادرست درباره ي اسلام درحقيقت از نظر ناظران جهاني، قبةالاسلام و عَلَم و مظهر جامعه ي نمادين اسلام اين جاست. اگر ما ضعيف و بد عمل كنيم و نتوانيم احكام اسلامي و عدالت اجتماعي را استقرار ببخشيم و استعدادها را جوشان سازيم و ازآنها استفاده كنيم و نتوانيم اخلاق اسلامي را در جامعه رواج دهيم و روابط انسانها را به صورت مطلوب تنظيم كنيم، قضاوت دنيا اين خواهد بود كه اسلام نتوانست به وعده هاي خود عمل كند. مي بينيد كه اين مسؤوليت فقط برعهده ي ماست، و علماي كشورهاي ديگر كه با نظامهاي متفاوت زندگي مي كنند، اين احساس را در خود ندارند. داستاني را مولوي نقل كرده است كه البته نمادين (سمبليك) است؛ ولي هرگاه به يادم مي آيد، بر خودم مي لرزم و به خدا پناه مي برم. او مي گويد: در شهري كه هم مسلمانها و هم مسيحيها زندگي مي كردند، مؤذن بدصدايي وارد محله ي مسلمانها شد و چند وعده اذان گفت. روزي يك مرد نصراني از محله ي خود به محله ي مسلمانها آمد و سراغ مؤذن را گرفت؛ او را راهنمايي كردند، تا بالاخره مؤذن را پيدا كرد و بعد از ديدنش تشكر

فراواني از او كرد! مؤذن گفت: چرا از من تشكر مي كني؟ مرد نصراني پاسخ داد: تو حق بزرگي بر گردن من داري كه هيچ كس ندارد؛ زيرا من دختر جواني در خانه دارم كه مدتي است محبت اسلام به دلش افتاده است و تمايل به مسلماني دارد. هر كار مي كردم، به كليسا نمي آمد و در مراسم ما شركت نمي كرد و به عقايد ما بي اعتنا بود. ما در كار اين دختر، عاجز و درمانده شده بوديم. دو، سه روز پيش كه تو اذان گفتي و اين دختر صدايت را شنيد، گفت: اين صداي كريه از كجاست؟! گفتم: اذان مسلمانهاست. از آن لحظه بود كه ما راحت شديم و بكلي محبت اسلام از دل اين دختر رفت و در حال حاضر مثل زمان عادي گذشته، به زندگي خود مشغول است و در كليسا حاضر مي شود و مراسم را انجام مي دهد! بنابراين، تو بودي كه دختر ما را به ما برگرداندي! بارها به خود و دوستانم گفته ام كه مبادا ما آن مؤذن بدصدا باشيم كه عشق به اسلام را در دلها فرو بنشانيم و استفهام عظيمي را كه در دنيا براي شناخت اسلام به وجود آمده است، با پاسخ منكر و زشتي پاسخ دهيم. ما مبارزه ي خود را براي اسلام و خدا شروع كرديم ما مبارزه ي خود را براي اسلام و خدا شروع كرديم و قصد قدرت طلبي و قبضه كردن حكومت را هم نداشتيم. چندين بار از امام عزيزمان(اعلي اللَّه كلمته) پرسيده بودم كه شما از چه زماني به فكر ايجاد حكومت اسلامي افتاديد، و آيا قبل از آن چنين تصميمي داشتيد؟ (اين پرسش به خاطر آن بود كه در سال

1347، درسهاي «ولايت فقيه» ايشان در نجف شروع شده بود و 48 نوار از آن درسها نيز به ايران آمده بود). ايشان گفتند: درست يادم نيست كه از چه تاريخي مسأله ي حكومت برايمان مطرح شد؛ اما از اول به فكر بوديم ببينيم چه چيزي تكليف ماست، به همان عمل كنيم؛ و آنچه كه پيش آمد، به خواست خداوند متعال بود. امام عزيز(ره)، با ايمان و جهاد و اخلاص و عمل صالح خود، سنگ بناي حكومت اسلامي را در ايران گذاشت وخداي متعال هم نصرت خود را بر او نازل كرد. پروردگار عالم اصدق القائلين است كه فرمود: «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا»(1)، «من كان للَّه كان اللَّه له»(2)، «و لينصرن اللَّه من ينصره»(3). اين آيات و روايات، بيان حقيقت و واقعيت است. در كشور ما، جهاد و مبارزه و تلاش و اخلاص در ميان مردم نمود پيدا كرد و خداي متعال هم بركت داد و پيروزي به دست آمد و اسلام حاكميت يافت و قرآن عزيز شد و مسلمانها در دنيا اعتزاز معنوي پيدا كردند و روي آوري به اسلام را افتخار خود دانستند و از مسلمان بودن خويش خجالت نكشيدند.

بايد همچنان به تكليف حساس و دقيق خود عمل كنيم اسلام در ايران ريشه دواند و مردم ده سال با مشكلات مبارزه كردند. اينها همه از نعمات و بركات الهي است. بايستي شكرگزار و قدرشناس اين نعمات باشيم و همچنان به تكليف حساس و دقيق و ظريف خود عمل كنيم. اگر ما نتوانيم قضاي اسلامي به معناي واقعي را در جامعه پياده كنيم و عدل اسلامي را در دستگاه قضاوت و حكومتمان نشان دهيم و نتوانيم زمينه هاي

تداول ثروت بين اغنيا را كه اسلام آن را منع كرده است، با نظام اقتصادي درست در جامعه ي اسلامي از بين ببريم و نتوانيم اخلاق و ارزشهاي اسلامي را در جامعه مجسم و محقق كنيم، در نتيجه نظامي با پرچم و اسم اسلام، اما با حقيقت و معناي غيراسلامي - و احياناً جاهلي - خواهيم داشت؛ كه هر چيز غيراسلامي باشد، جاهلي است؛ «فماذا بعد الحقّ الّا الضّلال»(4). اگر خداي نكرده چنين شد، ما همان مؤذن بدصدايي خواهيم بود كه صدا و آهنگ ناخوش ما، به جاي آن كه به اسلام عزت و آبرو ببخشد، آن را دچار سرشكستگي خواهد كرد. دراين ميان، جامعه ي روحانيت و حوزه هاي علميه نقش اول را دارند و مسؤولند كه اسلام را درست تبيين كنند و هرجا كه احتياج به متصديان لايق و مؤمن و عارف و آشنا به رموز اسلامي است، آن جا را پُر كنند و مردم را ارشاد و حكومت را نصيحت نمايند و با قدرت معنوي خود، مسير مشكلات را هموار سازند. مباني تحرك و سازماندهي و نوآوري حوزه هاي علميه حوزه هاي علميه بايد بر سه مبنا تحرك خودشان را افزايش دهند و سازماندهي و نوآوري كنند: مبناي اول، فقه سنتي و جواهري است، كه تعبير امام بزرگوارمان بود. صاحب جواهر، مظهر يك فقيه مقيد به مقررات فقاهت و قواعد اصولي و فقهي است. او يك ملاي اصوليِ مقيد و دقيق و منظم بود كه از موازين رايج فقهي بين اصوليين، هيچ تخطي نكرد و در بررسي هر مسأله، شهرت و اجماع و ظواهر ادله و اصول و هرچه را كه جزو ابزارهاي معمولي كار فقاهت شمرده مي شود، در

اختيار گرفت و آنها را با همان دقتِ يك فقيه اصولي به كار مي بست. بنابراين، فقه جواهري، يعني همان فقه سنتي رايج با متد فقاهت. اين روش و متد، همان كيفيت رسيدگي يك مسأله در فقه است. روش رايج فقها، بدين ترتيب است: اولاً، استفاده از ظواهر و علاج مشكلات ظواهر و امارات؛ و هنگامي كه فقيه دستش از امارات كوتاه شد، مراجعه به اصول، و پيدا كردن اصلي كه اين جا مجراي آن است؛ و اگر معارضه يي ميان اصول وجود داشته باشد، علاج كردن آن معارضه و ديگر مشكلات باب اجراي اصول ... و بالاخره از آب در آوردن مسأله ي فقهي. اين، فقه جواهري است. ما دو فقه، يكي سنتي و ديگري پويا نداريم. فقه پويا، همان فقه سنتي ماست. پوياست، يعني علاج كننده ي مشكلات انسان و پاسخگوي حوادث واقعه است؛ و سنتي است، يعني داراي شيوه و متدي است كه بر طبق آن «اجتهاد» انجام مي گيرد، و اين شيوه قرنها معمول بوده و كارايي خود را نشان داده است. بايد فقاهت تقويت شود و درسها و حوزه هاي فقاهت مورد اهتمام قرار گيرند. اصولاً بي مايه فطير است و بدون درس خواندن و زحمت كشيدن و ملا شدن، نمي توان مفيد واقع شد. مبناي دوم، تزكيه ي اخلاقي است، كه اگر در افراد حوزوي نباشد، همان مسأله ي دزدي است كه با چراغ مي آيد و كار را مشكلتر مي كند. اين قسمت، مستغني از بيان است. مبناي سوم، آگاهيهاي سياسي است. اگرشما اعلم علما هم باشيد، ولي زمانتان را نشناسيد، محال است بتوانيد براي جامعه ي اسلاميِ امروز مفيد واقع شويد. اگر ندانيم كه استكبار چه كار مي خواهد بكند و دشمنان ما

چه كساني هستند و از كجا نفوذ مي كنند، و اگر متوجه نباشيم كه در جامعه ي ما چه مي گذرد و چه مشكلاتي وجود دارد و علاجش چيست، و اگر اطلاع نداشته باشيم كه در جبهه بنديهاي امروز جهان چه جايگاهي داريم، نمي توانيم نقش واقعي خود را ايفا كنيم. هميشه كتك و توسري را كساني مي خورند كه بين دو جناحِ بازيگر قرار گيرند و ندانند چه اتفاقي مي خواهد بيفتد و چه عواملي صحنه ي بازي را به نفع خود تغيير مي دهند. بصيرت و علم به زمان و استفاده از موقعيتها براي هر عاملي - چه اعلم العلماء باشد، و چه كسي كه در يك محله احكام دين را به چند نفر تعليم مي دهد - ضروري است؛ منتها هرچه مقام بالاتر باشد، آگاهيهاي بيشتر و وسيعتري مورد لزوم است. بايد آگاهي و بصيرت را در خود تقويت كنيم ما در طول تاريخ تشيع، به خاطر عدم آگاهي علما از حقايق جريانات دنيا، خيلي ضربه خورديم؛ بخصوص در دويست سال اخير كه دنيا شكل جديدي پيدا كرد و استعمار پديد آمد و سياستها عوض شد و دولتهاي اروپايي وارد ميدان سياست جهاني شدند و به كشورهاي اسلامي تعرض كردند. هرگاه ما عالِم دين و تقيّ و باهوش و زرنگ و دقيقي مثل ميرزاي شيرازي و شيخ انصاري داشتيم، از شر دشمن محفوظ مي مانديم و برنده بوديم؛ ولي آن جا كه قدري غفلت و ناآگاهي در كار بوده است، ضرر مي كرديم، كه آن ضرر، به يك نفر و يك حوزه و يك مجموعه و يك شهر و يك سال و چند سال محدود نمي شد؛ بلكه در برخي موارد اثرش تا پنجاه سال تمام، جامعه ي

اسلامي را تحت فشار قرار مي داد. ديگر نبايد تسليم ناآگاهيها شويم. بايد آگاهي و بصيرت را در خودمان تقويت كنيم. بايد برآن سه مبنا، حوزه ها را بازسازي كنيم و توسعه دهيم. حقاً و انصافاً حوزه ي مشهد از استعداد بالايي برخوردار است و از نظر علمي و عملي و اخلاقي و سياسي، اساتيد خوب و علماي بزرگ وشخصيتهاي برجسته يي دارد و طلاب باسابقه ي خوب و مستعدي در آن جا مشغول تحصيل هستند. ان شاءاللَّه حوزه ي مشهد بتواند در اين زمينه نقشي داشته باشد و اقدام مهمي بكند. امروز دشمنها منتظرند تا به ما ضربه زنند؛ ما بايد حواسمان جمع باشد. خوشبختانه امروز طوري است كه توطئه هاي استكبار جهاني از نظر ملتها افشا شده است و اين جمله ي منسوب به امام سجاد(ع): «الحمدللَّه الّذي جعل اعدائنا من الحمقاء»، واقعاً در مواردي صدق مي كند. همين توطئه ي اخير حكام سعودي براي متهم كردن ملت بزرگ ايران و مسؤولان آن، از همان قبيل توطئه هايي است كه تاكنون افشا شده است. همه مي دانند و مي فهمند كه اين بغضها و حقدها از كجا سرچشمه مي گيرد. مجدداً به همه ي آقايان خيرمقدم و تسليت مي گويم و از اين كه راهي طولاني را طي فرموديد و تشريف آورديد، تشكر مي كنم. اميدوارم كه لطف و فضل الهي شامل حال شما باشد و روزبه روز ان شاءاللَّه وضعي بهتر از گذشته داشته باشيد و قلب مقدس حضرت وليّ عصر(ارواحنافداه وعجّل اللَّه تعالي فرجه) از ما راضي باشد و دعايش شامل حالمان گردد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) عنكبوت: 69 2) بحارالانوار، ج 85 ، ص 319 3) حج: 40

4) يونس: 32

سخنرانى در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم استانهاى فارس و هرمزگان و شهرهاى قزوين

سخنراني در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم استانهاي فارس

و هرمزگان و شهرهاي قزوين، تاكستان، ابهر، شاهين شهر، ساري، كياسر، فريدون كنار، بهشهر، و فرماندهان منطقه ي يكم دريايي و سپاه پنجم عاشوراي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم بزرگترين افتخار ملت ايران اين است كه امام از او راضي بود متقابلاً اين مصيبت بزرگ و جانگداز و غم سنگين را به همه ي شما برادران و عزيزان كه با اخلاص و صميميتي كم نظير، از راه دور طي طريق كرديد و به اين جا تشريف آورديد، صميمانه تسليت عرض مي كنم. بارها امام عزيزمان - آن دل حكيم و روح آگاه - درباره ي ملت ايران و وفا و اخلاص و صميميت شما مردم سخن گفته بود و شهادتهاي روشن و قاطعي را بيان فرموده بود. شايد براي امتي، از اين بالاتر فخري نباشد كه امام و پيشوايي مانند امام بزرگوار ما، از او اظهار رضايت و خشنودي كند و زبان به ستايش و مدح او بگشايد. شما كه در اين هواي گرم، راههاي طولاني را با پاي پياده طي كرديد، عشق و صفاي خودتان را نسبت به انقلاب و امام به نهايت رسانديد و زبان دشمنان را كوتاه و دل دوستان را محكم كرديد و اميد را در دل ملتهاي مسلمان سراسر عالم شكوفا نموديد. حقيقتاً آنچه ملت بزرگ ايران در اين چهل روز از خود نشان داد، به عنوان يك درس هميشگي، در تاريخ ثبت خواهد شد. من لازم مي دانم صميمانه ترين و مخلصانه ترين تشكر خود را از شما برادران و عزيزان ابراز كنم. در ميان شما، خانواده هاي عزيز شهيدان و جانبازان و اسرا و مفقودان و نيز رزمندگان و مدافعان حريم مرزهاي جمهوري اسلامي و علماي اعلام و ائمه ي

جمعه و روحانيون محترم و ساير قشرهاي مختلف هستند. اين مجموعه كه به عشق امام(ره) و انقلاب، از نقاط مختلف كشور با پاي پياده تشريف آوردند، و ديگر كساني كه با همين روحيه اين راهها را طي كردند، بي شك مورد لطف الهي و رضاي وليّ عصر(ارواحنالتراب مقدمه الفداء) و مايه ي آبروي اسلام و انقلابند. هر وقت اسلام با چهره ي واقعي خود ظاهر شد، در مقابلش صف آرايي كردند مطلب مهم اين است كه هر وقت اسلام در هر دوره يي از دوره ها و در طول هزاروچهارصد سال گذشته، با چهره ي واقعي خود در دنيا آشكار شد، دشمنيهاي شديد و كينه هاي عميق و خباثتهاي عجيب و غريب در مقابل آن صف آرايي كردند؛ و هر وقت اسلام از چهره ي واقعي خود خارج شد و جلوه ها و درخشندگيها و برندگيها و داعيه هاي بزرگش را پنهان كرد، دشمنيها و صف آراييها كم شد. شما ببينيد كه اسلام در مكه با چه دشمنيها و خباثتهايي روبه رو بود. همه ي آدمهاي بد و حيوان صفت و ددمنش، در مقابل پيامبراكرم(ص) و اسلام صف كشيدند. وقتي آن بزرگوار به مدينه تشريف آورد، دشمنيهاي خونين و خباثت آميز از سوي آدمهاي شرير و پليد ادامه يافت. در قرآن سوره يي به نام «احزاب» است كه شرح همين وقايع در آن منعكس مي باشد. احزاب، جناحهاي مختلفي بودند كه در مقابل اسلام و رهبر عالي قدر آن صف آرايي كردند. در ميان آنها، مشركان قريش و سقيف و اهل كتابِ دورافتاده از كتاب و يهود و نصاري و منافقان بودند كه همه براي كوبيدن اسلام، يكدل و يكدست شده بودند. در دوران حكومتهاي طولاني سلاطين بني اميه و بني عباس، كساني كه دم از اسلام واقعي و محمّدي(ص)

مي زدند، زير انواع فشارها و شكنجه ها و اختناقها بودند و با انواع توطئه ها مواجه مي شدند. زندگي موسي بن جعفر(ع) و ديگر ائمه، و زندگي علما و محدثان بزرگي كه در آن روزگار از دست خلفاي جور چوب و تازيانه و كتك خوردند و زندان رفتند و كشته شدند، با همين مشكلات مواجه بوده است. بنابراين، هرجا كه اسلام ناب و حقيقي ظاهر شد، گروههاي شر و فساد در مقابل آن صف مي بستند و با همه ي توان با آن مبارزه مي كردند؛ اما اسلامي كه از شعارهاي اصلي و روح خود خالي شد و با ظلم درنيفتاد و با انواع و اقسام فساد اخلاقي دمساز و دمخور شد و از اصول خود چشم پوشي كرد و به بعضي از شعاير اكتفا نمود، قدرتها با آن مبارزه نمي كنند وشريرها در مقابل آن صف نمي كشند. اين موضوع در تاريخ فصل عريض و مشبعي دارد كه شما مي توانيد در كتابها بخوانيد و مانند آن را در دوران تاريك و سرشار از فساد و تباهي سلطنت رژيم گذشته و ديگر رژيمهايي كه بر ايران حاكم بودند، ببينيد. محبوبيت امام به خاطر اسلام بود امروز هم در دنيا اسلامي كه با ظلم و زورگويي درافتد و چپاولگري و فساد را محكوم كند، وجود دارد. اين اسلام بايد در انتظار دشمني ابرقدرتها و امريكا و صهيونيستها و كمپانيهاي غارتگر عالم و سلاطين فاسد و رؤساي مفسد امروز دنيا باشد. روزي كه ما پشت سر امام عزيز و علمدار اسلام ناب، شعارهاي اسلام واقعي را مطرح مي كرديم، مي دانستيم كه دشمنها و قدرتها و ابرقدرتها در مقابل ما صف آرايي مي كنند. در صدر اسلام هم همين گونه بود. آن روزي

كه يهوديها و منافقان و كفار و مشركان، اطراف مدينه ي پيامبر را محاصره كردند و جنگ احزاب و خندق را به وجود آوردند، مؤمنين واقعي گفتند: «هذا ما وعدنااللَّه و رسوله»(1)؛ اين، چيز تازه يي نيست. خدا و رسولش به ما گفته بودند كه بدها و شريرها و فاسدها عليه شما همدست خواهند شد. بنابراين، آنها چون صدق وعده ي الهي را ديدند، ايمانشان قويتر شد. هرجا كه اسلام واقعي آشكار شد، اگرچه قدرتهاي خبيث و پليد در مقابل آن صف آرايي كردند، اما انسانهاي پاك و دلهاي مطهر و روحهاي صاف و فطرتهاي پاك و ناآلوده، با همه ي توان و وجود از آن حمايت كردند. چرا ده ميليون انسان عزادار در ايام رحلت امام(ره) گرد پيكر مطهر آن بزرگوار جمع شدند و آن گونه بر سر و سينه ي خود مي زدند؟ چرا صدها ميليون مسلمان در سرتاسر عالم، به خاطر درگذشت يك انسان، اين طور عزادار و داغدار شدند؟ محبوبيت امام ما به خاطر چه بود؟ جواب، يك كلمه است: به خاطر اسلام. خود آن بزرگوار اين نكته را به ما ياد داد و خود او به ما فهماند و تأكيد كرد كه به خاطر اسلام، خدا دلها را متوجه انقلاب و رهبر و ملت ايران كرد. آن چيزي كه به پاها و دلهاي شما قوّت داد، تا بتوانيد راههاي طولاني را طي كنيد و به اين جا بياييد، اسلام ناب و مدافع مظلوم و ناسازگار با ظالم بود. اين اسلام است كه دلها را جذب و جمع مي كند و نيرويي عظيم و شكست ناپذير به وجود مي آورد. راز اصلي همين نكته است، كه ما بايد آن را درست درك كنيم و

هميشه به ياد داشته باشيم. وحدت كلمه بر محور اسلام را فراموش نكنيد انقلاب اسلامي تا وقتي كه در خط صحيح اسلام ناب - يعني خط امام - با دقت حركت مي كند و شما مردم دين و اسلام را بر هر چيز ديگر ترجيح مي دهيد و روحيه ي دفاع از اسلام و ارزشهاي اسلامي را زنده نگه مي داريد و شعارهاي كوبنده و برخاسته از متن اسلام را مورد توجه قرار مي دهيد، نه امريكا و نه شرق و غرب و نه ارتجاع و نه هيچ قدرت ديگر، قادر نخواهند بود كه شما و كشور و نظام جمهوري اسلامي را از حركت به سمت هدفهاي خود باز دارند. همه ي ملت ايران، اين درس پُرمغز و كوتاه را از امام عزيزمان به ياد داشته باشند و وحدت كلمه بر محور اسلام را فراموش نكنند؛ «واعتصموا بحبل اللَّه جميعا»(2). به ريسمان الهي چنگ زنيد و بر محور اسلام متحد شويد. اين اتحاد، علاج همه ي دردها و كوبنده ي تمام دشمنان است. اكسير اعظم براي پيروزي ملت ايران، همين يك نكته است: اتحاد كلمه براساس اسلام. البته اسلام را به چندگونه معنا نكنند. اسلام مورد نظر ما، همان اسلامي است كه امام عزيز در طول زندگيش از آن دم زد و در ده سال درخشان آخر عمرش، با تمام وجودِ خود براي آن سرمايه گذاري كرد؛ اسلامي كه او به ما آموخت و در راه آن حركت كرد. همه بايد بر گرد محور اسلام و خط امام، متحد و همدل و مهربان باشند و با يكديگر همكاري كنند، تا هيچ مشكلي بر سر راه ما باقي نماند. بايد با سرعتي حركت كنيم كه جبران هشت

سال جنگ بشود ما كارهاي زيادي داريم كه بايد انجام بدهيم. استكبار ما را هشت سال به جنگ تحميلي مشغول كرد. قبل از آن هشت سال هم جنگ بود؛ منتها جنگِ اعلام نشده بود. ما بايد با سرعتي حركت كنيم كه جبران آن هشت سال را بكند. بايد براي رفاه كشور، تأمين عدالت اجتماعي، استقرار ارزشهاي اسلامي و عمق بخشيدن به انگيزه هاي انقلابي كار كنيم و نيازهاي مادّي اين ملت را برآورده سازيم. اينها كارهاي مهمي است. اين كارهاي مهم، فقط به دست مسؤولان انجام نمي گيرد. مسؤولان با همكاري ملت و با اعتصام به حبل اللَّه و اتحاد و اتفاق بر محور اسلام و خط امام، كارها را پيش خواهند برد. مطمئن باشيد كه دست خدا با اين ملت بوده و خواهد بود و دعاي وليّ عصر(ارواحنافداه) به اين ملت كمك كرده و باز هم ان شاءاللَّه خواهد كرد. يك بار ديگر از همه ي شما كه زحمت كشيديد و با پاي پياده مسير را طي كرديد و گرما و ناراحتي و عطش را تحمل نموديد، صميمانه تشكر مي كنم؛ اگرچه من كوچكتر از آن هستم كه بتوانم از اين همه صفا و صميميت تشكركنم. ان شاءاللَّه سپاس و شكر الهي شامل حال شما باشد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) احزاب: 22

2) آل عمران: 103

سخنرانى در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و مردم استان خوزستان، و روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم

سخنراني در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و مردم استان خوزستان، و روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم گلپايگان، دشتستان، شبستر و خامنه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ارتحال امام، مصيبت جهان اسلام و ملتهاي مستضعف متقابلاً اين مصيبت جانسوز و جانكاه را به همه ي شما برادران و خواهران عزيز كه از راههاي دور تشريف آورديد و رنج راه

را بر خود هموار كرديد، صميمانه تسليت عرض مي كنم. بسياري از شما با پاي پياده طي طريق كرديد و عاشقانه قدم زديد و مزار محبوب و معشوق ملت ايران و قبله ي دلهاي مشتاقان را در آغوش گرفتيد؛ خداوند از شما قبول كند. اين مصيبت، مصيبت جهان اسلام است؛ بلكه مصيبتي است كه از آن، قلب همه ي ملتهاي مستضعف در رنج است. البته ملت ايران، صاحب عزا و داغدار اصلي است. مردم دنيا - چه مسلمانها و چه غيرمسلمانها - به ملت ايران تسليت مي گويند؛ حق هم همين است. اين ملتِ بزرگ بود كه اولين بار به نداي آن قائد آسماني و راهرو راه انبيا پاسخ مثبت داد. ملت ايران بود كه پشت سر او حركت كرد و به اشاره ي او، جان و مال و عزيزان خود را در راه خدا قرباني كرد. حقاً در طول تاريخ اسلام، ملت ايران وفادارترين و باصفاترين امتي است كه نسبت به امام و پيشواي خود، اين گونه وفاداري كرده است. بنابراين، جا دارد كه در اين مصيبت، ملت بزرگ ايران از همه ي ملتهاي ديگر و مسلمانان عالم، رنج بيشتري ببرد، و نيز جا دارد كه مسلمين و مستضعفان عالم، به اين ملت تسليت بگويند. نيروي الهي مانع نفوذ دشمن به ميهن اسلامي شد يك نكته ي اساسي وجود دارد كه اگرچه همه ي ملت ايران آن را به رأي العين ديده اند، اما شما مردم خوزستان و شهرهاي مجاور مرزها، اين نكته را واضحتر مشاهده كرده ايد. نكته اين است كه آن قدرت و نيرويي كه توانست دشمنان را از تعرض و تجاوز به ميهن اسلامي مانع شود، نيروي الهي بود. در اين واقعيت نبايد هيچ شكي

كرد. البته نيروي الهي به وسيله ي انسانها و در اسباب تجلي و تحقق پيدا مي كند؛ اما بين انسانها و لشكرها فرق است. آن مجموعه يي كه مورد تأييد الهي است، طور ديگري عمل و حركت مي كند و احساس ديگري دارد. در طول هشت سال جنگ، بارها مشاهده شد كه نيروي دشمن با نيروي ما نابرابر است. دشمن فقط عراق نبود؛ عراق به مثابه ي دروازه يي بود كه استكبار جهاني و شرق و غرب از آن به ما تهاجم مي كردند. همه فهميدند و دنيا هم فهميد كه سلاحهاي فرانسوي و روسي و انگليسي و غيره در كنار يكديگر عليه ما تهاجم مي كردند و از بسياري كشورها مزدور مي آوردند و دلارهاي نفتي را به نفع دشمن ما به كار مي انداختند. بنابراين، يك كشور و دولت در مقابل ما نبود؛ بلكه استكبار و اذناب او عليه ما وارد نبرد شده بودند. اين نيرو، با همه ي حجم عظيم ظاهريش، در مقابل عزم ملت ايران كه از لحاظ ابزار و تجهيزات با او قابل مقايسه نبود، كارايي نداشت و ديديم كه رزمندگان و بسيجيان و ارتش و سپاه و عشاير و روستاييان و شهريها و ديگر قشرهاي مختلف مردم ما، چگونه با حالتي عارفانه در ميدان جنگ حضور پيدا مي كردند و عاشقانه مي جنگيدند و ضربات خود را شبيه ضربات اميرالمؤمنين(عليه الصّلاةوالسّلام) در غزوات صدر اسلام، بردشمنان وارد مي كردند. به همين خاطر، خداي متعال هم به اين حركات و ضربات ناشي از ايمان و انگيزه و اخلاص و عرفان بركت داد و بلاي عظيمي را از انقلاب و ملت ايران دفع كرد. اين مقوله يي است كه همه ي ملت ايران، مخصوصاً شما مردمي كه در نزديك

مرزها بوديد و مسايل را ديديد و قضايا را لمس كرديد، آن را تجربه كرده ايد. درس هميشگي امام براي ملت ما جمله يي در وصيت نامه ي امام عزيزمان هست كه هرگز نبايد آن را فراموش كنيم. ايشان فرمودند: آن عاملي كه انقلاب را به پيروزي رساند، همان عامل، انقلاب را تداوم خواهد داد. يعني اتكال به خدا و ايمان مردم به اسلام و تصميم قاطع بر انجام وظيفه ي الهي و اسلامي و وحدت كلمه، رمز پيروزي و تداوم انقلاب است. اين، يك درس هميشگي براي همه ي ماست. امروز شاهديم كه بر كشور ما، وحدت و صميميت و صفاي همگاني حاكم است. اين، حادثه يي بسيار عظيم و از بركات روح مطهر امام بزرگوار ماست. اخلاص آن مرد بزرگ الهي، بعد از رحلت او هم در فضاي اين جامعه اثر گذاشت و دلها را به هم انس داد و پيوندها را محكم كرد. اتحاد كلمه و همراهي شما مردم با هم و پيوند محكمي كه بين شما و مسؤولان ابراز شد، همه ي دنيا آن را ديدند و باعث يأس دشمنان گرديد. با ورود امام به صحنه ي داخلي كشور در سال 57، انقلاب طراوت ديگري يافت و برگ و باري پيدا كرد و ثمربخش شد. لطف خدا بر امام بود كه در وجودش اين بركات را قرار داد. روح مطهر او در هنگام وفات و عروج ملكوتيش نيز مشمول بركات و لطف الهي شد و موجب گرديد تا انقلاب در ايام رحلت آن بزرگوار هم مثل روزهاي اول پيروزي، برگ و بار تازه تر پيدا كند و از هيمنه و هيبت برخوردار بشود و دشمنان را مأيوس كند. به بركت امام،

از موضع قدرت با دنيا حرف مي زنيم ما امروز به بركت امام(ره) مي توانيم از موضع قدرت و قوّت با دنيا حرف بزنيم. هيچ كس در دنيا نبايد تصور كند كه جمهوري اسلامي اندكي در خود احساس ضعف مي كند. به فضل پروردگار، ما امور داخلي خودمان را با قوّت و اعتمادبه نفسِ كامل پيش خواهيم برد و ارتباطات خارجي را تا آن جا كه با اصول ما منطبق باشد و براي اسلام و مسلمين و ملت ايران و انقلاب و جمهوري اسلامي مقرون به صلاح و صرفه باشد، با قوّت و قدرت و از موضع بالا گسترش خواهيم داد. هيچ دولتي با داشتن سرمايه يي كه امروز جمهوري اسلامي در دست دارد، ممكن نيست احساس ضعف كند. دولتهايي كه دم از قوّت و قدرت مي زنند، غالباً - و بلكه عموماً - از سرمايه يي كه در اختيار جمهوري اسلامي است، محروم و تهيدستند. پول و سلاح، وسيله ي قوّت نيست. رژيم منفور پهلوي، هم پول و هم سلاح داشت و از پشتيباني جهاني برخوردار بود؛ ولي ديديد كه چگونه در مدت كوتاهي بكلي منهدم شد و اثري از آثار او در دنيا باقي نماند. بسياري از رژيمهايي كه با پول و سلاح و پشتيباني جهاني، علي الظاهر احساس قدرت مي كنند، قدرتشان كاذب است. قدرت حقيقي، با پشتيباني و عنايت الهي به دست مي آيد، كه مظهر آن، حمايت و حضور عظيم مردم در صحنه است. امروز جمهوري اسلامي از اين قدرت برخوردار است. حضور و ايمان مردم راه را هموار خواهد كرد اگر بخواهيم كشور را آباد كنيم و كشاورزي را كه زمينه ي مستعدي در كشور ما دارد، رايج وداير كنيم و صنعت مستقل

و متكي به استعداد و علم و تجربه ي متخصصان داخلي را به وجود آوريم و راه بيندازيم و علم و تحقيق را در دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي كشور توسعه بدهيم و ان شاءاللَّه رفاه عمومي را در سطح كشور تا اعماق روستاها پيش ببريم و معنويت و اخلاق و احكام قرآني و اسلامي را به طور كامل در تمام شؤون اين كشور پياده و محقق كنيم - كه به فضل پروردگار همه ي اين كارها بايد صورت گيرد - وسيله و ابزار براي انجام همه ي اين خواسته ها شما مردم هستيد، و حضور و ايمان شما اين راه را هموار خواهد كرد. هركس امروز سعي كند در مردم اختلاف ايجاد كند، يا آنها را از صحنه دور سازد، درحقيقت به همه ي هدفهايي كه اشاره شد، ضربه زده است. عوامل تبليغاتيِ جهاني كه با شايعه پراكني و دروغ و فريب سعي مي كنند ملت ما را دلسرد كنند، دشمني حقيقي آنها با همان هدفهايي است كه گفته شد؛ چون مي دانند اگر ملت دلگرم و اميدوار و در صحنه بود، آن كارها انجام خواهد شد. بعضي از خناسان و وسوسه گران داخلي - كه بحمداللَّه با قدرت و ايمان مردم، نفس آنها قطع، و صداشان ضعيف، و حناشان بي رنگ شده است - باز هم در گوشه و كنار به فعاليت خود مشغولند. اگر مي بينيد كه آنها در اصول مقدس اين ملت، مثل «ولايت فقيه» كه اساسيترين اصل نظام جمهوري اسلامي است و در ده سال گذشته به بركت آن توانستيم اين پيشرفتها را به دست آوريم، خدشه و مناقشه مي كنند و دست به شايعه پراكني مي زنند و تلاشهاي مذبوحانه انجام مي دهند، به خاطر اين

است كه نمي خواهند هدفهاي بزرگ ملت ايران، به دست جمهوري اسلامي و به وسيله ي مؤمنين باللَّه محقق شود. كلمات و نصايح امام، بزرگترين نعمت براي ما اين جمله را كه امام بزرگوارمان بارها و بارها روي آن تاكيد مي كردند، به ياد داشته باشيد كه: رمز همه ي پيروزيها، وحدت كلمه و حضور در صحنه است. اگر وحدت كلمه و حضور مردم در صحنه نباشد، ملت ايران نخواهد توانست گامي به جلو بگذارد؛ ولي اگر همه ي مردم اين رمز را شناختند و حفظ كردند، البته خداوند به آنها كمك خواهد كرد. اين وعده ي الهي است كه: «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا»(1)، «من كان للَّه كان اللَّه له»(2). اينها وعده ي حق و صدق و قطعي الهي است. بحمداللَّه خدا با ملت ايران است و وجود بزرگوار آن رهبر عالي قدر و انسان والا و بي نظير، واقعاً بزرگترين نعمتها براي ما بوده است. امروز هم كلمات و نصايح او كه براي ما باقي مانده، بزرگترين نعمت براي ماست؛ چون كلمات خدا و انبياست و بايد قدرشان را بدانيم و ان شاءاللَّه به آنها عمل كنيم. مجدداً از همه ي شما برادران و خواهران صميمانه تشكر مي كنم؛ مخصوصاً از آقايان علماي محترم و ائمه ي جمعه و روحانيون عالي قدر و خانواده هاي معظم شهدا و رزمندگان عزيز كه از خوزستان و ساير شهرها به اين جا تشريف آورده اند. خداوند به همه ي شما اجر بدهد و ان شاءاللَّه توفيقات خودش را برشما مستدام بدارد و همواره لطف خود را برشما نازل كند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) عنكبوت: 69 2) بحارالانوار، ج 85 ، ص 319

سخنرانى در مراسم بيعت ميهمانان خارجى شركت كننده در مراسم چهلمين روز ارتحال رهبر كبير انقلاب اسلامى،

سخنراني در مراسم بيعت ميهمانان خارجي شركت كننده در مراسم چهلمين روز

ارتحال رهبر كبير انقلاب اسلامي، و جمعي از اقشار مختلف مردم مشهد و گروهي از عشاير استان خوزستان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم يكي از مسايل اساسي در انقلاب ما، توجه به امت بزرگ اسلامي است اولاً به همه ي شما برادران و خواهران كه از اقطار جهان اسلام و شهرهاي مختلف كشور به قصد زيارت مزار امام عزيزمان و شركت در مراسم اربعين آن بزرگوار به تهران تشريف آورديد، خيرمقدم مي گويم و به مناسبت اين مصيبت بزرگ، تسليت عرض مي كنم. يكي از مسايل اساسي در انقلاب اسلامي ايران و حركت عظيمي كه امام امت به وجود آوردند، توجه به امت بزرگ اسلامي و پيوند عميق و مستحكم ميان مسلمانان عالم - علي رغم وجود فاصله هاي جغرافيايي و تفاوتهاي نژادي و زباني - است. شايد در دنياي اسلام، يكي از چند مسأله ي معدود و درجه ي اول كه اهتمام همه ي مسلمين عالم را طلب مي كند، همين مسأله باشد. يكي از هدفهاي ورود استعمار به كشورهاي شرقي و اسلامي، فاصله انداختن ميان مسلمانها بود. راههاي گوناگوني را براي ايجاد فاصله ميان برادران مسلمان در اقطار اسلامي پيمودند؛ از غليظ كردن احساسات و انگيزه هاي ناسيوناليستي، تا ايجاد و تشديد اختلافات فرقه يي. مسلماً نقش حكومتهاي فاسد و دست نشانده ي استعمار در ايجاد اين فاصله، نقش بي نظير و بسيار مؤثري بود. ما امروز در سرتاسر عالم، يك جمعيت حدوداً يك ميليارد نفري را تشكيل مي دهيم كه در نقاط استراتژيك و حساس و مناطقي كه ثروتهاي عمده و مورد نياز جهان امروز در آن جا ذخيره شده، پراكنده شده است. در عين حال، مسلمانان عالم در غالب كشورها - چه كشورهايي كه در آن به صورت اقليت زندگي مي كنند،

و چه كشورهايي كه اكثريت قاطع و عمده ي بدنه ي ملت را تشكيل مي دهند - از لحاظ اجتماعي و سياسي و اقتصادي، در وضعيت نامطلوبي بسر مي برند. اين در حالي است كه اسلام و آيات كريمه ي قرآن، پيروان خود را به انواع كمالات بشري، مانند علم و فضايل اخلاقي و عدالت اجتماعي و عزت و قوّت و يگانگي و وحدت و تسليم نشدن در مقابل تحميلها سوق مي دهند. بروشني مي شود فهميد كه وضع كنوني مسلمين در دنياي اسلام و سراسر جهان، وضع طبيعي يا تصادفي نيست؛ بلكه اين شرايط را بر مسلمانان تحميل كرده اند. از اولين روزي كه نهضت اسلامي در ايران به رهبري امام عظيم الشأن و بزرگوار ما آغاز شد، يكي از اصليترين مواد داعيه هاي اين نهضت، عبارت از وحدت مسلمين در سرتاسر عالم و كوتاه كردن دست قدرتهاي ستمگر و متجاوز از سر مسلمانان بود. اين پيام، همچنان پيام انقلاب ماست. مسلمانان نبايد از نام اصولگرا و بنيادگرا تحاشي كنند رسانه هاي صهيونيستي با جنجال و هوچيگري، ما را به بنيادگرايي نسبت مي دهند؛ درحالي كه اگر بنيادگرايي را به معناي بازگشت به اصول و بنيادهاي اسلامي بدانيم، بزرگترين افتخار را به دست آورده ايم. مسلمانان در هيچ نقطه ي عالم نبايد از نام اصولگرا و بنيادگرا تحاشي كنند. اصول مقدس اسلام، تضمين كننده ي سعادت انسانهاست. دست استعمار، اصول را در زندگي ما كمرنگ و ضعيف كرد؛ ولي اينك ما افتخار مي كنيم كه به اصول اسلامي و قرآني برگرديم. از طرف ديگر، رسانه هاي صهيونيستي و دستگاههاي استعماري عالم، جمهوري اسلامي را به صدور انقلاب منسوب مي كند. اگر صدور انقلاب به معناي صدور مواد منفجره و ايجاد جنجال و اغتشاش

در ميان ملتها و كشورهاي ديگر باشد، اين تهمت از دامان جمهوري اسلامي بكلي دور است. صادر كردن شر و فساد، متعلق به امريكا و دستگاههاي جاسوسي و مخرب نظامهاي استكباري است. آنها هستند كه ناراحتي و اغتشاش و ناامني را در ميان ملتها مي برند و به ناحق در كار و زندگي و امور داخلي آنها دخالت مي كنند. آنها هستند كه به وسيله ي عوامل و مزدورانشان، بر ضد حكومتهاي انقلابي ومردمي و نيز بي گناهان وارد عمل مي شوند و ايجاد زحمت و ناراحتي مي كنند. امروز دست سردمداران رژيم امريكا و عمال و مزدوران آنها و مرتجعان حاكم بركشورهاي اسلامي، به خون بي گناهان و غيرنظاميان و سرنشينان هواپيماي مسافربري ايران و چهارصد نفر حاجي و زاير ايراني و فلسطينيان مظلوم و مردم لبنان آغشته است. آنها تروريست هستند، و جمهوري اسلامي ايران از چنين تهمتهايي مبراست. وظيفه ي خود مي دانيم كه مفاهيم و ارزشهاي اسلامي را اشاعه دهيم اگر صدور انقلاب به معناي صدور فرهنگ قرآني و انسان ساز اسلام است، اين درست است و به آن نيز افتخار مي كنيم. ما وظيفه ي خود مي دانيم كه با صداي بلند و توان بالا، مفاهيم و ارزشها و احكام و معارف اسلامي را كه مايه ي نجات ملتها و مستضعفان و مظلومان است، اشاعه دهيم. ما احساس مي كنيم كه اگر به اين تكليف عمل نكنيم، مقصريم. اگر ما اقدام به گسترش مفاهيم و ارزشهاي اسلامي و انقلابي هم نكنيم، طبيعت اين مفاهيم و معارف آن است كه مثل هواي لطيف و عطر گلهاي بهاري، خودبه خود در فضاي ذهنيت جهان گسترش پيدا مي كنند؛ چه دشمنان بخواهند و يا نخواهند. امروز مسلمانان عالم بايد توجه

كنند كه دستگاههاي استكباري با جنجال آفريني مي خواهند آنها را از بيان صحيحترين و صادقانه ترين احساسات و معارف باز بدارند. سالهاي متمادي، فرهنگ منحط غرب بدون هيچ مانع و رادعي، به تخريب و افساد در كشورهاي اسلامي مشغول بوده است. متأسفانه حكومتهاي فاسد و وابسته نتوانستند سد محكمي را كه از يك حكومت صالح انتظار مي رود، درمقابل توطئه هاي فرهنگي و سياسي دشمنان به وجود آورند؛ لذا سردمداران كشورهاي غربي، در راه سلطه گري سياسي و غارتگري اقتصادي خود، به گسترش فرهنگ منحط و خفت بار و ذليل كننده ي خويش در كشورهاي اسلامي پرداختند و هيچ كس هم مانع و رادع آنها نشد. امروز، روزي است كه دنياي اسلام بيدار شده است و مسلمانان در سرتاسر عالم، احساس عزت و سربلندي مي كنند. آن روز كه مسلمانان در هر نقطه ي عالم، از ابراز مسلماني خود خجالت مي كشيدند، گذشت. امروز مسلمانان به مسلماني خود افتخار مي كنند، و اين به خاطر قدرت و عظمت انقلابي است كه با دست تواناي رهبر بزرگ و امام عظيم الشأن ما و با فداكاري و ايثار اعجاب انگيز ملت بزرگ ايران در اين نقطه ي حساس عالم به وقوع پيوست و دنيا را مبهوت كرد. اسلام تختهاي قدرت استكبار را به لرزه درآورده است ده سال است كه جمهوري اسلامي در مقابل توطئه هاي گوناگون استكبار مردانه ايستاده و از اسلام و موجوديت و ثبات خود با قدرت دفاع كرده و توانسته است ضربات دشمن را به خودش برگرداند. دولتهاي استكباري تصور مي كنند با تحميل جنگ هشت ساله بر ما و محاصره ي اقتصادي و تبليغاتي و شايعه پراكني و تهمت در سطح عالم، خواهند توانست به ما ضربه زنند؛ غافل از آن كه اسلام و

بيداري مسلمانان، تختهاي قدرت آنها را به لرزه درآورده است، و هر روز كه بگذرد، امواج سهمگين بيداري اسلامي، تختهاي قدرت فرعونهاي عالم را بيشتر خواهد لرزاند. برادران مسلمان ما در سراسر عالم بدانند كه ملت ايران با اتكال به خدا و با ذخيره ي ارزشمندي كه از رهبريها و هدايتها و درسهاي ماندگار امام عظيم الشأن و فقيد خود در اختيار دارد و با تجربه ي ذي قيمتي كه در طول ده سال ونيم بعد از پيروزي انقلاب به دست آورده است، امروز از همه ي دوران بعد از پيروزي انقلاب، با نشاطتر و آماده تر و مجربتر و در مقابل دستگاههاي استكبار و سلطه ي جهاني، باجرأت تر است. اتكال به خدا، ذخيره ي تمام نشدني است ما به هيچ وجه در مقابل توطئه هاي استكبار، احساس ضعف نمي كنيم؛ برعكس، هميشه در دل و عمق جانمان، احساس قدرت مي كنيم. قدرت واقعي متعلق به ماست؛ زيرا ما به خدا متكي و متكل هستيم و مي دانيم كه اتكال به خدا، ذخيره ي تمام نشدني است. ما مسؤولان جمهوري اسلامي، متكي به اين ملت عظيم و نيرومند و بااخلاص و فداكار هستيم؛ كه اين هم لطف خدا و نتيجه ي عنايت و فضل اوست. ملت ايران بخوبي فهميده اند كه اسلام همان عاملي است كه دشمنان را عليه آنها بسيج كرده است؛ «و مانقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد»(1)، و مي دانند كه همين اسلام، مايه ي عزت و پيروزي و سربلندي آنها خواهد شد. اين نكته را مردم ما با تمام وجود و اعماق جانشان معتقدند. به نظر ما آينده ي بسيار روشن و اميدبخشي در پيش است. راهي را كه امام(ره) شروع كرد و ما را با آن آشنا نمود، ان شاءاللَّه تا تحقق هدفهاي

نهايي، آن راه را ادامه خواهيم داد. مسلمين بايد همدل و همزبان و همفكر و همگام باشند مسلمانان سراسر عالم، پيوند خود را با برادرانشان در جمهوري اسلامي مستحكم كنند. دلهاي آحاد امت بزرگ اسلامي بايد روزبه روز به هم نزديك شود. وسايل و ابزارهاي تفرقه و اختلاف كه به وسيله ي دشمن بر ملتهاي مسلمان تحميل شده است، نبايد در فضاي بيداري امروز مسلمانان مؤثر افتد. مسلمين علي رغم بُعد منطقه يي و جغرافيايي و اختلاف زباني و نژادي، بايد با يكديگر همدل و همزبان و همفكر و همگام باشند و به سمت هدفهاي بزرگ اسلامي حركت كنند. بار ديگر از همه ي شما برادران و خواهران عزيز كه از كشورهاي مختلف به جمهوري اسلامي تشريف آورديد و با ملت ايران همصدا شديد و به آنها تسليت گفتيد و در عزاي امام عزيز امت اسلام، همدردي و خلوص نشان داديد، و نيز از برادران و خواهران عزيزي كه از مشهد تشريف آوردند، صميمانه تشكر مي كنم و همه ي شما را به خدا مي سپارم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) بروج: 8

خطبه هاى نمازجمعه ى تهران

خطبه هاي نمازجمعه ي تهران بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم الحمدللَّه رب العالمين نحمده و نستعينه و نؤمن به و نتوكّل عليه و نصلّي و نسلّم علي حبيبه و نجيبه و خيرته في خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سيّدنا و نبيّنا ابي القاسم محمّد و علي اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه في الارضين و صلّ علي ائمّة المسلمين وحماة المستضعفين و هداة المؤمنين. اوصيكم عباداللَّه بتقوي اللَّه و نظم امركم ما در اين مصيبت به خدا پناه مي بريم همه ي برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به رعايت تقواي الهي و

ياد خدا در همه ي مراحل زندگي و پناه بردن به او در همه ي مشكلات و اميد بستن به فضل الهي در همه ي كارها و تلاشها و مجاهدتها، دعوت و توصيه مي كنم. چهل روز از فقدان عظيم و مصيبت بار امام بزرگوارمان مي گذرد و اين اولين جمعه يي است كه من در فقدان آن عزيز به نماز جمعه مي آيم و با شما امت وفادار و ياران مخلص او روبه رو مي شوم. باور كردن اين حقيقت تلخ، بسيار سخت است. در طول سالهاي گذشته، تصور دنياي بي روح و فضاي افسرده و زندگي غم انگيزي كه در آن، امام و رهبر و مراد و معلم و مرشد و پدر و اميد ما حضور نداشته باشد، برايمان بسيار دشوار بود. پروردگارا ! ما در اين مصيبت به تو پناه مي بريم، از تو تسلا مي جوييم، از تو كمك مي خواهيم و به تو شكوه مي كنيم. اي بقيّةاللَّه، اي حجةبن الحسن العسكري! تسليت اين مصيبت بزرگ را به تو عرض مي كنيم. از خود آن معلم بزرگ و پدر مهربان آموخته ايم كه مصيبتها را - هرچند بزرگ باشند - بايد تحمل كرد. ياران و مؤمنان، مصيبت رحلت پيامبر اسلام(ص) و شهادت علي بن ابي طالب(ع) و ديگر مصيبتهاي بزرگ را تحمل كردند و از مصيبت، وسيله ي عروج و پلكاني به سمت هدفهاي والا و بلند ساختند. ما هم اي امام بزرگ و اي خميني عزيز! از خداي تو كمك مي گيريم و درسهاي تو را، درس زندگي خود قرار مي دهيم، تا شايد از اين مصيبت، پلكاني به سمت هدفهاي والا و عزيزي كه يك عمر در راه آن مجاهدت كردي، بسازيم. امروز مايلم در خطبه ي اول راجع به اماممان صحبت كنم. درباره ي او

خيلي حرف زده شد؛ اما به اعتقاد من هنوز زود است كه تحليل گرهاي جهاني بتوانند امام بزرگوار را بدرستي بشناسند؛ شخصيت عظيمي كه در طول تاريخ بعد از انبيا و اوليا، امثال او بسيار بندرت ظهور مي كنند. آنها كارهاي بزرگ انجام مي دهند و مثل برق مي درخشند و فضا را منور مي كنند و مي روند. كارهاي بزرگ حضرت امام امام بزرگوار ما كارهاي بزرگِ متناسب با بزرگي خود انجام داد و من امروز بعضي از آنها را به ياد شما مي آورم. يقيناً اگر تحليل گرها و متفكران كارهاي بزرگ امام امت را فهرست كنند، چند برابرِ آن چيزي خواهد شد كه من امروز آنها را برمي شمارم. اولين كار بزرگ او، احياي اسلام بود. دويست سال است كه دستگاههاي استعماري سعي كردند تا اسلام به دست فراموشي سپرده شود. يكي از نخست وزيرهاي انگليس در جمع سياستمداران استعماري دنيا اعلام كرده بود كه ما بايد اسلام را در كشورهاي اسلامي منزوي كنيم! قبل و بعد از آن نيز پولهاي گزافي خرج شد تا اسلام در درجه ي اول از صحنه ي زندگي، و در درجه ي دوم از ذهن و عمل فردي انسانها خارج شود؛ چون مي دانستند اين دين، بزرگترين مانع در راه چپاول قدرتهاي بزرگ و استكباري است. امام ما اسلام را دوباره زنده كرد و به ذهن و عمل انسانها و صحنه ي سياسي جهان برگرداند. دومين كار بزرگ او، اعاده ي روح عزت به مسلمين بود. اين گونه نبود كه اسلام صرفاً در بحثها و تحليلها و دانشگاهها و صحن جامعه و زندگي مردم مطرح شود؛ بلكه بر اثر نهضت امام ما، مسلمانها در همه جاي عالم احساس عزت كردند. يك نفر مسلمان

از كشوري بزرگ كه مسلمين در آن در اقليت قرار دارند، به من مي گفت: قبل از انقلاب اسلامي، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمي كرديم. طبق فرهنگ آن كشور، همه اسم محلي داشتند، و هرچند خانواده هاي مسلمان روي بچه هاي خود اسم اسلامي مي گذاشتند، اما جرأت نمي كردند آن اسم را اظهار كنند و از بيان آن خجالت مي كشيدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامي خود را مي گويند، و اگر از آنها بپرسند كه شما چه كسي هستيد، اول آن اسم اسلامي را با افتخار بر زبان مي آورند. بنابراين، با كار بزرگي كه امام(ره) انجام داد، مسلمانها در همه جاي دنيا احساس عزت مي كنند و به مسلماني و اسلام خود مي بالند. سومين كار بزرگ او اين بود كه به مسلمانها احساس درك امت اسلامي داد. قبل از اين، مسلمانها در هر جاي دنيا كه بودند، چيزي به نام امت اسلامي برايشان مطرح نبود و يا اصلاً جدي تلقي نمي شد. امروز همه ي مسلمانها در اقصاي آسيا تا قلب آفريقا و تمام خاورميانه و در اروپا و امريكا، احساس مي كنند كه جزو يك جامعه ي جهانيِ بزرگ به نام امت اسلامي هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامي را ايجاد كرد، كه بزرگترين حربه براي دفاع از جوامع اسلامي در مقابل استكبار است. چهارمين كار بزرگ او، ازاله ي يكي از مرتجعترين و پليدترين و وابسته ترين رژيمهاي منطقه و جهان بود. ازاله ي حكومت پادشاهي در ايران، يكي از بزرگترين كارهايي بود كه كسي مي توانست آن را تصور كند. ايران مهمترين دژ استعمار در منطقه ي خليج فارس و خاورميانه بود. اين دژ، به دست امام ما در

هم فرو ريخته شد. كار پنجم او، ايجاد حكومتي بر مبناي اسلام بود؛ چيزي كه به ذهن مسلمانها و غيرمسلمانها خطور نمي كرد، و خواب خوشي بود كه مسلمانهاي ساده لوح هم هرگز آن را با خود تصور نمي كردند و نمي ديدند. امام(ره) در حد يك معجزه، به اين خيال افسانه آميز لباس واقعيت پوشاند. كار ششم او، ايجاد نهضت اسلامي در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامي، در بسياري از كشورها و از جمله كشورهاي اسلامي، گروهها و جوانها و ناراضيها و آزادي طلبها، با ايدئولوژيهاي چپ وارد ميدان مي شدند؛ اما بعد از انقلاب اسلامي، پايه و مبناي حركتها و نهضتهاي آزاديبخش، اسلام شد. امروز در هر نقطه يي از دنياي وسيع اسلام كه جمعيت يا گروهي به انگيزه ي آزاديخواهي و ضديت با استكبار حركت مي كنند، مبنا و قاعده ي كار و اميد و ركنشان، تفكر اسلامي است. هفتمين كار بزرگ او، نگرشي جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما پايه هاي بسيار مستحكمي داشته و دارد. فقاهت شيعه، يكي از محكمترين فقاهتها و متكي به قواعد و اصول و مباني بسيار مستحكمي است. امام عزيزمان اين فقه مستحكم را در گستره يي وسيع و با نگرشي جهاني و حكومتي مورد توجه قرار داد و ابعادي از فقه را براي ما روشن كرد كه قبل از آن روشن نبود. كار هشتم او، ابطال باورهاي غلط در باب اخلاق فردي حكام بود. در دنيا پذيرفته شده است كه كساني كه در رأس اجتماعات قرار مي گيرند، اخلاق فرديِ خاصي داشته باشند! تكبر ورزيدن، برخوردار بودن از زندگي راحت و مسرفانه، تجمل گرايي، خودرأيي و خودخواهي و امثال اينها، چيزهايي است كه مردم دنيا قبول كردند كه

كساني كه در رأس حكومتها قرار مي گيرند، اين اخلاق را داشته باشند. حتّي در كشورهاي انقلابي، انقلابيوني كه تا ديروز زير چادرها زندگي مي كردند و در دخمه ها مخفي مي شدند، به مجرد اين كه به حكومت مي رسند، وضع زندگيشان عوض مي شود و اخلاق حكومتيشان تغيير مي كند و همان وضعيتي را به خود مي گيرند كه بقيه ي سلاطين و رؤساي عالم داشتند! ما از نزديك چنين چيزي را ديده ايم؛ براي مردم هم مايه ي تعجب نيست. امام ما اين باور غلط را عوض كرد و نشان داد كه رهبر محبوب و معشوق يك ملت و ديگر مسلمانان عالم، مي تواند زندگي زاهدانه يي داشته باشد و به جاي كاخهاي مجلل، در يك حسينيه از ديداركنندگان پذيرايي كند و با لباس و زبان و اخلاق انبيا با مردم برخورد كند. اگر دلهاي حكام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخورداريهاي زياد و خودرأيي و تكبر و استكبار، جزو لوازم حتمي زمامداري آنها محسوب نمي شود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار اين بود كه هم در زندگي خود و هم در آن دستگاهي كه به وجود آورده بود، نور معرفت و حقيقت تجلي يافته بود. كار نهم او، احياي روحيه ي غرور و خودباوري در ملت ايران بود. برادران عزيز! حكومتهاي استبدادي و فردي، سالهاي متمادي ملت ما را به صورت ملتي ضعيف و مستضعف و توسري خور در آورده بودند؛ ملتي كه از استعداد جوشان و خصلتهاي جمعيِ فوق العاده ممتاز برخوردار است و در طول تاريخ بعد از اسلام، اين همه افتخارات علمي و سياسي دارد. قدرتهاي خارجي - مدتي انگليسيها و مدتي هم روسها و ديگر

دولتهاي اروپايي، و پس از آن امريكاييها - ملت ما را تحقير كرده بودند. ملت ما هم باور كرده بود كه قابليت و لياقت كارهاي بزرگ را ندارد، سازندگي از او بر نمي آيد، ابتكار از او ساخته نيست و ديگران بايد بر او آقايي كنند و به او زور بگويند! بنابراين، روح غرور و افتخار ملي را در ملت ما كشته بودند؛ ولي امام عزيز ما، روح غرور و افتخار ملي را در ملت ايران بيدار و زنده كردند. در همان حال كه ملت ما از احساسات و نخوتهاي بيجاي ناسيوناليستي - كه استكبار عامل آن، و رژيم منحوس پهلوي مروجش بود - مبرا هستند، اما احساس عزت و قدرت مي كنند. امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئه ي مشترك شرق و غرب و ارتجاع نمي ترسند و احساس ضعف هم نمي كنند. جوانهاي ما احساس مي كنند كه خودشان مي توانند كشورشان را بسازند. مردم ما احساس مي كنند كه قدرت و توان آن را دارند كه در مقابل تحميلها و زورگوييهاي شرق و غرب بايستند. اين روح عزت و خودباوري و غرور ملي و افتخارات حقيقي و اصيل را امام(ره) در ملت ما زنده كرد. و بالاخره دهمين كار بزرگ او، اثبات اين نكته بود كه «نه شرقي و نه غربي»، يك اصل عملي و ممكن است. ديگران خيال مي كردند كه يا بايد به شرق متكي بود و يا به غرب، يا بايد نان اين قدرت را خورد و ستايشش كرد و يا آن قدرت را ! فكر نمي كردند كه يك ملت بتواند هم به شرق و هم به غرب «نه» بگويد و بايستد و

بماند و خود را روزبه روز ريشه دارتر كند؛ اما امام(ره) اين نكته را ثابت كرد. من ده محور از كارهاي بزرگ امام(ره) را برشمردم؛ اما اگر بنشينيم فكر كنيم، كارهاي بزرگ را در پرونده ي منور اين مرد الهي چندين برابر خواهيم يافت. در اين جا دو نكته را يادآوري مي كنم: كساني كه با امام درافتادند، خودشان را روسياه كردند نكته ي اول: كساني كه با امام در افتادند، خودشان را روسياه كردند. بدبخت آن كساني هستند كه به خاطر شادكردن دل صهيونيستها و خوشحال كردن امريكا و پُركردن كيسه ي خود از پولهاي نفت ارتجاع، حقيقت را پوشاندند و با امام ما درافتادند. روسياه آن كساني هستند كه مي توانستند زير بالهاي مهربان اين پدر و استاد و معلم قرار بگيرند و از او منتفع شوند؛ ولي به بخت خودشان لگد زدند و به آغوش دشمنان او پناه بردند و الان در اروپا و امريكا و امريكاي لاتين و عراق و بعضي كشورهاي ديگر سرگردانند. اين بيچاره ها و روسياهها هنگامي كه داخل كشور بودند، قطره يي در مقابل اقيانوس محسوب مي شدند؛ اما نمي فهميدند كه چه قدر ناچيز و كوچكند. مراسم ارتحال آن بزرگوار به همه فهماند كه امام(ره) چه كسي بود و ملت كجاست و چه مي گويد و چگونه مي انديشد و چه مي خواهد و همچنين مخالفان چه كساني هستند و كجايند. خدا كند براي خودشان هم ديگر اين اشتباه باقي نمانده باشد كه خيال كنند چيزي و كسي هستند. آنها حقيقتاً به خودشان جفا كردند كه در مقابل امام(ره) ايستادند. آينده و افتخار متعلق به كساني است كه پشت سر امام حركت كردند؛ يعني قشر عظيم متن ملت و همه ي آحاد مردم.

شما مردم نشان داديد كه ياران و وفاداران و مخلصان امام هستيد و بر اين ياري و وفاداري و اخلاص پايداريد. توفيقات امام از اخلاص و توكل و حسن ظن او ناشي مي شد نكته ي دوم اين است كه امام خصوصيات ممتاز فردي خيلي داشت؛ اما توفيقات او بالاتر از آن بود كه به خصوصيات فردي يك انسان - هرچه هم بالا - متكي باشد. شجاعت و آگاهي و عقل و تدبير و دورانديشي امام بسيار ممتاز بود - در اينها هيچ شكي نيست - اما توفيقاتي كه آن بزرگوار به دست آورد، خيلي بالاتر از اين است كه به شجاعت و عقل و تدبير و آينده نگري زياد يك انسان متكي باشد. آن توفيقها از جاي ديگر نشأت مي گرفت، كه در درجه ي اول از اخلاص او ناشي مي شد؛ «مخلصين له الدّين». مخلص خدا بود و كار را فقط براي او - ولاغير - انجام مي داد. لذا اگر همه ي دنيا هم در مقابل او قرار مي گرفتند و از او چيزي مي خواستند كه مورد رضاي خدا نبود، انجام نمي داد. در درجه ي دوم، توكل و حسن ظن به خدا داشت. هيچ كاري در نظر او خارج از قدرت الهي نبود. كارهاي بزرگ، حركتهاي عظيم، كندن كوههاي راسخ و جبال راسيات براي او ميسور بود؛ چون عقيده داشت كه به خدا متكي است و خدا او را كمك مي كند؛ و چون به خدا توكل داشت، لذا با حسن ظن مي نگريست. روزي كه او نهضت را شروع كرد، كساني كه فكر كنند مي شود نهضتي بر پا كرد، خيلي كم بودند. آن روزي كه او شعار اسقاط رژيم سلطنت را داد، كساني

كه فكر كنند مي شود رژيم سلطنت در ايران ساقط شود، بسيار معدود بودند. آن روزي كه سياست «نه شرقي و نه غربي» را اعلام كرد، كساني كه فكر مي كردند مي شود بدون اتكاي به شرق و غرب حكومتي داشت و آن را نگهداشت و اداره كرد، بسيار نادر بودند. آن روزي كه گفت: «امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند»، كساني كه باورشان باشد كه امريكا نسبت به امام و امتش هيچ غلطي نمي تواند بكند، خيلي كم بودند. او تمام اين كارهاي بزرگ را به خاطر توكل به خدا انجام داد و مي دانست كه مي تواند انجام دهد. البته براي او، انجام شدن كار هدف نبود. او مي گفت: من وظيفه ام را انجام مي دهم. پيروزي او به اين بود كه بتواند وظيفه اش را انجام دهد. در نظر امام(ره)، پيروزي اين نبود كه انسان بتواند آن كاري را كه مي خواهد، انجام بدهد؛ در نظر او، پيروزي اين بود كه انسان بر طبق تكليف خود عمل كند. با اين روحيه و احساس و انگيزه، او كار را پيش برد و ادامه داد. امام دو خصوصيت ديگر هم داشت، كه اين هم جز با نورانيت الهي ممكن نبود، و آن عبارت بود از: دشمن شناسي و دوست شناسي. در شناخت دشمنها و دوستها اشتباه نكرد. از اول دشمنها را شناخت و آنها را اعلام كرد و تا آخر هم در مقابلشان ايستاد، و نيز از اول دوستها را شناخت و آنها را اعلام كرد و تا آخر هم از دوستي آنها منتفع شد. امام هميشه بر مردم و ملتها تكيه مي كرد او هميشه بر مردم و ملتها تكيه مي كرد. در سفري كه مي خواستم به خارج

از كشور بروم، خدمت امام بزرگوارمان رفتم. در آن زمان جرياني وجود داشت، كه به ايشان گفتم در دنيا نسبت به اين جريان عليه ما خيلي حرف است. (البته مي خواستم به ايشان گزارش بدهم؛ والّا من هم هيچ رعب و خوفي از آن جنجالهاي جهاني نداشتم و بعداً هم وارد آن ماجرا شدم). ايشان تمام خبرهاي دنيا را هميشه به صورت نزديك و نقد در اختيار داشتند و غالباً خبرهاي جهاني را زودتر از ديگران به دست مي آوردند. امام(ره) در پاسخِ من با لبخند رضايتي گفتند: بلي، اطلاع دارم؛ اما همه ي ملتها با ما هستند. واقعاً همين طور بود كه ايشان مي فرمودند. در همان سفر، آن چنان حضور ملتها در كنار ما آشكار شد كه همه را مبهوت كرد. بنابراين، او هم دوستانش را مي شناخت، و هم دشمنانش را. از دوستانش منتفع مي شد و به آنها اعتماد و تكيه مي كرد. بزرگترين دوستانش شما ملت وفادار بوديد، و امام چه خوب شما را شناخته بود. صِرف ستايش امام فايده يي ندارد ما بايد با تكرار اين حقيقتها، يك هدف را دنبال كنيم و آن، درس گرفتن است ولاغير؛ والّا صِرف ستايش كردن فايده يي ندارد؛ بلكه گاهي هم مضر است؛ زيرا وقتي كه خيال كنيم او كارها را انجام داده است، تصور مي كنيم كه ديگر كاري به عهده ي ما نيست. گر نماز آن بود كان مظلوم كرد ديگران را زين عمل محروم كرد ما آن بزرگوار و انسان والا و مقتدا و قائد را ستايش مي كنيم، تا خودمان را به او نزديك سازيم و راهش را ادامه دهيم. تقواي خدا بر همه ي امور زندگي او حاكم بود؛ ما نيز بايد

تقواي خدا را ملاك همه ي امورمان بشماريم. اصل قضيه تقواست. تقوا، يعني مراقب باشيم برخلاف اراده ي الهي حركتي از ما سرنزند. پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند مي دهيم، امام عزيزمان را با برترين و محبوبترين و مقربترين بندگانت محشور بفرما و به او بهترين جزا و پاداش را عنايت كن. بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم والعصر. انّ الانسان لفي خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات. و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر. بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام علي سيّدنا و نبيّنا ابي القاسم محمّد و علي عليّ اميرالمؤمنين و صدّيقة الطّاهرة سيّدة نساءالعالمين و الحسن و الحسين سبطي الرّحمة و امامي الهدي و عليّ بن الحسين و محمّدبن علي و جعفربن محمّد و موسي بن جعفر و عليّ بن موسي و محمّدبن علي و عليّ بن محمّد و الحسن بن علي والخلف القائم المهدي حججك علي عبادك و امنائك في بلادك و صلّ علي ائمّةالمسلمين و حماةالمستضعفين و هداة المؤمنين. اوصيكم عباداللَّه بتقوي اللَّه تشكر از خبرگان و مردم ايران در اين خطبه مايلم در گفتار كوتاهي، نگاهي به آينده بيندازيم. اولاً، از خبرگان منتخب مردم به خاطر حسن ظني كه به اين بنده ي حقير ابراز داشتند و مسؤوليت بزرگ و سنگيني را بر دوش من نهادند، تشكر مي كنم. ثانياً، از آحاد ملت بزرگ ايران و گروههاي پُرشور و وفادار كه در طول اين مدت به عنوان بيعت و اعلام وفاداري، با پيام و حضور و پياده روي و تهيه ي طومار و غيره، تأييد و حمايت خودشان را اعلام داشتند، صميمانه و با همه ي وجود تشكر مي كنم و به خاطر وفاداري بي نظيرشان نسبت به امام و مقتداي بزرگ امت در طول چهل روز عزاي عمومي، سپاسگزارم. آنچه شما ملت ايران

از خود نشان داديد، يقيناً درس بزرگي خواهد بود كه در طول تاريخ به ثبت خواهد رسيد. از برادران عزيز كشورهاي ديگر و مسلمانان سراسر عالم كه در اين عزاي بزرگ با ملت ايران همنوايي كردند و همدردي نشان دادند و ياد امام و قائد بزرگ ما را گرامي داشتند، صميمانه تشكر مي كنم. به ميهمانان عزيز جمهوري اسلامي نيز كه جمع كثيري از آنها در نماز حضور دارند، خير مقدم مي گويم و از حضورشان در جمهوري اسلامي و احترامشان به امام بزرگوارمان متشكرم. ملت هميشه بايد بيدار باشد و وحدت كلمه ي خود را حفظ كند برادران و خواهران عزيز و ملت بزرگ ايران! حضور و اجتماع و وحدت كلمه ي شما در اين مرحله ي بسيار حساس، بزرگترين پيروزي را به جمهوري اسلامي داد. بارها تكرار كرده ايم كه دشمنان ما به اين مرحله - فقدان امام(ره) - چشم اميد دوخته بودند. بحمداللَّه با حركت قاطع شما، طلسم دشمن شكسته شد و خواب و خيال باطل از چشمش رخت بربست. ملت ايران در اين مرحله، بهترين حركت و موضعگيري را انجام داد؛ اما بايد به همه ي برادران و خواهران عزيز در سراسر كشور بگويم كه ما براي سازندگي كشور و تداوم راه امام عزيزمان و تحقق آمال و آرزوها و آرمانها و اهداف اين انقلاب الهي و بزرگ، راهي طولاني در پيش داريم. يقيناً دشمنهاي كينه ورز و توطئه گر و خدعه گر حاضر نيستند از دشمني خود با اسلام و جمهوري اسلامي دست بردارند. شما در طول اين ده سال ونيمي كه از پيروزي انقلاب گذشته، بارها به دشمن تودهني زده ايد و او را دچار شكستي خفت بار كرده ايد؛ اما باز هم دشمن دست

به توطئه و خدعه و خباثت خواهد زد. البته او انتظار دارد كه ملت ايران دهها بار ديگر هم در مقابله با توطئه هاي خبيثانه اش، مشت محكم خود را به دهان و سينه ي او بكوبد و ان شاءاللَّه خواهد كوبيد. براي اين كار، بيداري ملت ايران و وحدت كلمه ي شما مردم هميشه لازم است. شما از همه ي دشمنانتان قويتريد در يك موازنه ي حقيقي و با توجه به معيارهاي الهي و واقعي، شما از همه ي دشمنانتان قويتريد؛ در اين هيچ شكي نيست. ثروتهايي كه در اختيار قدرتهاي جهاني است، وسايل تبليغاتي يي كه آنها دارند و سلاحهاي مدرني كه به آن مي بالند، قدرت ظاهري است؛ نبايد گول خورد و زرق و برقها و ظاهر كارها را ملاك قرار داد. اگر قرار بود اينها دشمن را به اقتدار حقيقي در مقابل ما برساند، ما بايد حالا در دنيا وجود نمي داشتيم و جمهوري اسلامي بايد يك افسانه مي بود؛ مي بينيد كه اين طور نيست. قدرت واقعي، عبارت است از قدرت ملتي كه اولاً آگاه باشد پيرامون او چه مي گذرد، ثانياً به حق و راه خود ايمان داشته باشد، ثالثاً تصميم بگيرد كه اين راه را ادامه دهد. اگر ملتي اين سه خصوصيت را داشت، هيچ قدرتي در دنيا از او قويتر نيست. ما از حق خودمان دفاع مي كنيم. ما كه نمي خواهيم به حقوق ديگران دست اندازي كنيم. ما كه قصد توسعه طلبي نداريم. ما كه براي دخالت در امور ديگران، به آن سمت دنيا لشكركشي نمي كنيم؛ اما دشمنان ما اين كارها را مي كنند. بنابراين، آنها محكوم به شكستند. ما داريم از حيثيت و شرف و دين و انقلاب و حقوق انساني و استقلالمان دفاع مي كنيم.

هر ملتي كه از حقوق حقيقي خود با آگاهي و ايمان و تصميم دفاع كند، قطعاً پيروز خواهد شد. بنابراين، ما از دشمنهامان قويتريم؛ منتها توجه كنيد كه قويتر بودن وقتي به كار مي آيد كه بيدار باشيم. يك آدم قوي و پهلوان، هرچه هم كه قوي باشد، اما اگر در خواب بماند، ممكن است بچه يي هم به او ضربه بزند. بايد بيداري را حفظ كنيد. قوّت و قدرت ما هنگامي بروز مي كند كه ملتي يكپارچه باشيم. اگر بين ما اختلاف و دودستگي شد، بگومگو رخ داد، جريانهاي مختلف پديد آمد و قدرت طلبي شد، قدرتمان را از دست خواهيم داد؛ «و تذهب ريحكم»(1). اختلاف، اصلاحيات و آبرو و اقتدار را از هر ملتي مي گيرد. اگر شما وحدت كلمه را حفظ كنيد، اين قدرت مي ماند. بايد كشورمان را بسازيم بايد براي حركت، كمرمان را محكم ببنديم. ما ديگر جنگ نظامي نداريم؛ اما جنگ با موانع سازندگي پيش روي ماست. بايد كشورمان را بسازيم، و اين كار بزرگي است كه در راه آن موانعي وجود دارد. بايد با اين موانع جنگيد و آنها را از سر راه برداشت. اين موانع ممكن است تنبلي و بي برنامگي و بي قانوني و نداشتن نيروي لازم باشد. هرچه كه هست، بايد آنها را از سر راه برداريم و ايران را بسازيم. اسلام و جمهوري اسلامي بايد نشان دهد كه مي تواند ايران را چنان بسازد كه در طول تاريخ كشورها، با اين كيفيت ساخته نشده باشد. اين هنر را اسلام و ملت مسلمان ما دارند. مردم همت كنند و با وحدت كلمه و خلوص و اخلاص و حضور در صحنه، كشور را بسازند و

آباد كنند. ببينيد مسؤولاني كه مورد اعتمادتان هستند - جا هم دارد كه مورد اعتماد باشند - از شما چه مي خواهند؛ آن را انجام دهيد. با همكاري شما مردم، تمام موانع برطرف خواهد شد. اين كه ما مي گوييم بر دشمن پيروز بشويم، يعني كشور را بسازيم. دشمن نمي خواهد ما كشور خود را آن چنان كه شايسته ي يك ملت انقلابي و بزرگ است، آباد و آزاد و آراسته و پيراسته بسازيم. ما در اداره ي داخلي كشور و در ارتباطات خارجي، از اصول انقلابي و اسلامي پيروي خواهيم كرد و دقيقاً همان راهي را كه امام(ره) مي پيمود، طي خواهيم كرد. با حضور شما مردم در صحنه، هر ناممكني ممكن، و هر مشكلي آسان خواهد شد. ياد امام هرگز از دل ما نخواهد رفت در پايان لازم مي دانم عيد سعيد قربان را به همه ي شما برادران و خواهران عزيز نمازگزار و ملت ايران و مسلمانان جهان تبريك عرض كنم. تقدير الهي اين بود كه پايان چهل روز عزاداري ملت ايران، روز عيد قربان باشد. اين هم نگاه روشني به آينده است. البته ياد امام(ره) هرگز از دل ما نخواهد رفت و عزاي او در قلب ما تمام نخواهد شد. ديروز فرزند عزيز و يادگار گرانمايه ي امام بزرگوارمان - حجةالاسلام آقاي حاج سيّد احمد آقا - بر سر مزار پدر بزرگوارشان به شما مردم گفتند كه عزاداري در چهل روز تمام شد، و خواستند كه مردم لباسهاي سياه را بركنند و لباس كار و تلاش بر تن كنند. ياد امام هرگز از دل و جان ما رخت نخواهد بست. امام عزيز! مگر ممكن است ما تو را فراموش كنيم؟ يقيناً اين غم بزرگ

همچنان ما را تا سالهاي متمادي همراهي خواهد كرد. امام عزيز! ما از امروز - كه عيد قربان است - باز هم به خاطر تو زندگي و تلاش را شروع مي كنيم؛ چون تو اين راه را مي خواستي و مي پسنديدي و مي طلبيدي. برادران و خواهران عزيز! تقوا پيشه كنيد. امام ما مظهر تقوا و پرهيزگاري و پارسايي بود. السلام علي ابناء امتنا الاسلامية في كل مكان. اتقدّم اولا بأحرّالتهاني لكل المسلمين رجالا و نساء بمناسبة عيد الاضحي المبارك اعاده اللَّه علي المسلمين و هم يرفلون باثواب العزّة والسؤدد و وفّق ابناء امتنا لاستلهام ما في هذا العيد الكبير من دروس في التضحية والفداء و تسليم الوجه للَّه الواحد الاحد القهار. و بمناسبة اربعينية وفاة القائد الاسلامي الكبير و إمام الامة الاسلامية والاب الرؤوف بها عبداللَّه الصالح الامام الخميني (رضوان اللَّه تعالي عليه) اعزي امتنا الاسلامية سائلا اللَّه سبحانه ان يحسن لها العزاء و يجزل لها الاجر في المصاب و اناللَّه و انا اليه راجعون. حياة الامام الخميني(اعلي اللَّه كلمته) كانت درسا حيّا في جميع ابعاد الاسلام. علّمنا اولا ان نوحّد اللَّه في كل حركاتنا و سكناتنا و ان نبتغي وجهه وحده و ان نخشاه و لانخشي سواه. اقيمت الدولة الاسلامية الكريمة بفضل اللَّه و عونه، و تصاعد الجهاد الاسلامي لاقامة حاكمية اللَّه في افغانستان و انتفاض الشعب الفلسطيني ليستعيد عزّته و كرامته بعد اربعين عامّا من الهوان و تحرّك المسلمون علي طريق الرسالة في بقاع مختلفة من ارض المسلمين. ليس من الميسور الحديث عن عظمة الامام الخميني في الصحوة الاسلامية المعاصرة، و لمكانته الكبيرة هذه عقد اعداء الاسلام الامل علي غيابه عن الساحة، ظنّوا ان هذه الانتفاضة الاسلامية العالمية ستخبو بعد وفاته، لكنهم خابوا و خسئوا حينما شاهدوا انّ

الامام الراحل العظيم تحول الي امة عقدت العزم علي ان تواصل طريقه، و أن تحث الخطي لتحقيق الاهداف التي عاش من اجلها هذا الرجل الكبير. لقد شهد العالم بعد وفاة الامام القائد(رفع اللَّه قدره) عاصفة من الاسي والحزن عمّت المسلمين في كل بقاع العالم، لكنه كان اسيً و حزناً ممزوجين بالعهد الحازم علي مواصلة الطريق و بالميثاق المؤكد علي الالتزام بالمبدأ والعقيدة والجهاد لاعلاء كلمةاللَّه. كانت كلمةالامام الراحل(قدّس سرّه) كلمةالاسلام، و كلمةالاسلام هي الكلمة الطيبة التي اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كلّ حين باذن ربها. الميسرة التي بدأها الامام الخميني(رضوان اللَّه عليه) متواصلة باذن اللَّه حتي تحقيق الاهداف الاسلامية الكاملة و باللَّه التوفيق. اوصيكم عباداللَّه بتقوي اللَّه و استغفراللَّه لي و لكم. بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اذا جاء نصراللَّه والفتح. و رأيت الناس يدخلون في دين اللَّه افواجا. فسبح بحمد ربّك واستغفره انّه كان توّابا. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه

--------------------------------------------------------------------------------

1) انفال: 46

سخنرانى در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم استان اصفهان

سخنراني در مراسم بيعت روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم استان اصفهان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم شما يكي از بهترين امتحانها را در طول دوران نهضت داديد من هم متقابلاً اين مصيبت بزرگ و ثلمه ي غير قابل انسداد را به شما برادران و عزيزان، خصوصاً حضرات آقايان علماي اعلام وائمه ي محترم جمعه و مدرّسان محترم حوزه ي علميه ي اصفهان و همچنين خانواده هاي عزيز شهداي عالي قدر و مفقودان و جانبازان و اسرا و رزمندگان، كه با عشق به امام امت و احساس مسؤوليت نسبت به انقلاب، از راه دور تشريف آورديد، از صميم قلب تسليت عرض مي كنم. حقاً شما عزيزان يكي از بهترين امتحانها را در طول دوران نهضت داديد. خطوط مقدم جبهه و صحنه هاي سياسي انقلاب و همه ي عرصه هايي را كه حضور ملت طلبيده مي شد، شما پُر كرديد.

اگرچه من بارها در تشييع جنازه ي پيكرهاي مطهر شهداي شما و اجتماعات بزرگ بسيج و اعزام به جبهه ها و مناسبتهاي گوناگون ديگر حضور پيدا كردم و احساسات صادقانه ي خود را نسبت به شما مردم ابراز داشتم، اما اين نكته را يادآور مي شوم كه آنچه كه در طول سالهاي مبارزه و پس از پيروزي در راه انقلاب انجام داديد، همه ي آنها در پرونده ي الهي - چه پرونده ي عالم غيب كه به دست «كرام برره» و ملائكه ي الهي ثبت مي شود، و چه در پرونده ي واقعيت خارجي - محفوظ است. پرونده ي الهي فقط نامه ي اعمال غيبي ما نيست كه نزد ملائكةاللَّه و مأموران الهي و در علم پروردگار محفوظ است؛ پرونده ي ديگر اعمال ما آن چيزي است كه سرنوشت و وضع زندگي ما را مي سازد و به وجود مي آورد. ملت ايران قدرت دارد اسلام و جمهوري اسلامي را حفظ كند اگر شما ملاحظه مي كنيد كه امروز جمهوري اسلامي در سطح جهان و سياست بين الملل به عنوان يك نظام پابرجا و تثبيت شده معرفي گرديده است، و يا اگر امروز كشورهاي غربي - كه ملت ايران به خاطر رفتارهاي سوءشان از آنها ناراضي بوده و هست - با طرق مختلف سعي مي كنند رضايت ملت ايران را جلب كنند و سابقه ي نامطلوب خودشان در رفتار با ملت ايران را به دست فراموشي بسپارند، و يا اگر مي بينيد كه قضاوت تحليل گرها و سياسيون و كساني كه راجع به مسايل عالم حرف مي زنند، حاكي از اين است كه ملت ايران قدرت دارد اسلام و جمهوري اسلامي را حفظ كند، همه ي اين واقعيتها محصول و نتيجه ي تلاشهاي گذشته و مجاهدتهاي امروز شماست. درحقيقت اينها

همان فداكاريها و مجاهدتهاي شماست كه در عالم تكوين ثبت شده است. اين، پرونده ي ملت ايران است. هر كس و هر گروهي كه در ميان اين ملت تلاش بيشتري كرده است، در افتخارات و پيروزيها سهم بيشتري دارد. اگر ملتي از عزت و شرف خود دفاع نكند و از هدفهاي خود دست بكشد و از گردن كلفتهاي عالم بترسد و حرف خود را پس بگيرد و در ميدان مواجهه با دشمن عقب نشيني كند سرنوشتش چيز ديگري خواهد بود و نتايجي كه براي او حاصل مي شود، غير از آن چيزي مي باشد كه امروز براي ملت ايران پديد آمده است. برادران عزيز! اگر امروز ملت ايران در دنيا عزيز است، و اگر رهبر ما با ارتحال خود دنيا را تكان داد، و اگر ميهمانان خارجي و ناظران بين المللي با زبان ستايش راجع به شما حرف مي زنند، ناشي از تلاش و مجاهدت شماست. آن روزي كه شما در جبهه شهيد مي داديد و در صحنه هاي انقلاب حضور ميليوني پيدا مي كرديد، بعضيها كوته بين بودند و نمي دانستند فوايد اين تحرك انقلابي چيست. كوته بيني، واقعاً بلاي بزرگي است. اگرانسان حال را ببيند، ولي آينده را نبيند؛ موارد نقد را مشاهده كند، ولي كارهاي بلندمدت را نبيند، آفت بزرگي براي عقل و سعادت انسان خواهد بود. امروز در دنيا وضعمان خوب است امروز بحمداللَّه در دنيا وضعمان خوب است. اين شعار نيست؛ بلكه عين واقعيت است. وقتي مي گوييم در دنيا وضعمان خوب است، اين براي يك ملت يعني همه چيز. وقتي يك ملت توانست در غوغاي تنازع قدرتهاي بزرگ ثابت كند كه براي ماندن و قوي بودن به كسي احتياج ندارد، پس ملت نيرومندي

است. يك وقت است كه دنيا آرام است و در منطقه صلح و صفا برقرار مي باشد و كسي به عمل كسي كاري ندارد و درست مثل يك فضاي بي مزاحم كه هر گياهي قابليت رشد و نمو دارد، همه ي فعاليتها به آرامي انجام مي گيرد. اما يك وقت هم است كه چنين وضعيتي به چشم نمي خورد؛ يعني هوا طوفاني است، گرما و سرماي كشنده وجود دارد و هر گياهي در چنين شرايطي توان حيات ندارد و فقط آن درخت مستحكم ريشه دار و ستبر باقي خواهد ماند. امروز وضعيت دنيا اين گونه است. قدرتهاي بزرگ به دنبال منافع خود هستند قدرتهاي بزرگ مايلند كه ملتها بدون اجازه ي آنها نفس نكشند و ثروت و معادن و منابعشان به جاي اين كه به درد خود ملتها بخورد، به كار آنها بيايد! قدرتهاي بزرگ، هزاران كيلومتر دور از خاك خود و لب مرزهاي كشورهاي كوچك، كشتي جنگي و تانك و نيروي مسلح مي برند و وقتي از آنها بپرسيد شما اين جا چه كار مي كنيد و چرا به نقاطي دوردست مثل ويتنام، كره، ايران، خليج فارس و خاورميانه آمده ايد، با پُررويي و وقاحت جواب مي دهند كه ما در اين جا منافع داريم و براي حفظ آنها تلاش مي كنيم! و اگر به آنها گفته شود شما كه براي حفظ منافع خودتان به اين نقاط آمديد، منافع كشورهاي اين منطقه را تهديد مي كنيد، مي گويند اصل، منافع ماست، و پايمال شدن منافع ملتها و ناامني آن نقاط به ما مربوط نيست! وضع ابرقدرتها و سلطه گرهاي عالم و سرگردنه بگيرهاي بزرگ دنيا اين گونه است. مگر مي گذارند ملتي بدون اجازه و رضايت آنها آب بخورد؟ ابرقدرتها مي گويند آن مقداري كه ما مي گوييم، نفت

بفروشيد، و به كسي كه ما مي گوييم و به قيمتي كه ما تعيين مي كنيم، عرضه كنيد! به كشورهايي كه منابع مس يا طلا يا الماس يا اورانيوم دارند، مي گويند به قدري كه ما مي گوييم، استخراج كنيد، و به قيمتي كه ما مي گوييم، بفروشيد! امروز در دنيا نظام سلطه حاكم است؛ اين يك نظام جهاني است. تسلط نظام سلطه بر دنيا و زندگي بشر، دو طرف دارد: يك طرف، سلطه گرها كه همان ابرقدرتهايند؛ و طرف ديگر، دولتهاي سلطه پذير هستند كه دخالتهاي وقيحانه و گستاخانه ي ابرقدرتها را قبول مي كنند؛ اينها هم خودشان شريك جرمند. در اين ميان، ملتها بيچاره هستند كه از روي ناآگاهي و ضعف و يا بي همتيِ خودشان پايمال مي شوند و از بين مي روند. ملت ايران خيلي ريشه دار و مقتدر است در وسط اين جنگل وحش و غوغاي سلطه گري كه قدرتها با همديگر بدند و از خودشان مي ترسند و حساب مي برند و آتش بس پنهاني را بين خود برقرار كرده اند تا دنيا را راحت تر تقسيم كنند و منابع كشورها را به غارت ببرند، ناگهان ملتي پيدا شده است كه به آن قدرتها و وابستگانشان و به زورگوييها و دخالتها و قيمتگذاريشان، «نه» مي گويد. اين ملت روي پاي خود ايستاده است و با شجاعت در چشم قدرتهاي بزرگ نگاه مي كند و مي گويد من با شما و زورگوييهاتان دشمنم و مخالف سلطه طلبيتان هستم و تا آن جا كه بتوانم، با شما مبارزه مي كنم. ملتي كه اين گونه با شجاعت و بي اعتنا به قدرتها در مقابل آنها مي ايستد و با اتكاء به نفس حرف مي زند، قاعده اش اين است كه همه ي قدرتها با هم متحد شوند و اين ملت و نظامي كه

مردم ايران را اين طور ساخته است، از بين ببرند. اگر مي بينيم ملت و نظام ما با اين «نه» گفتنها و با اين جرأتها و گستاخيها و با ضرباتي كه عليه او وارد مي كنند، نه فقط از بين نرفته، بلكه روزبه روز قويتر هم شده است، به اين دليل مي باشد كه ملت ايران خيلي ريشه دار و مقتدر است. دنيا مجبور شده است جمهوري اسلامي و ملت ايران را با همين وضع تحمل كند و بپذيرد. من و شما مسؤوليم. مسؤوليت، مخصوص يك فرد و يك جمع نيست. بار بر دوش همه است؛ گاهي بيشتر و سنگينتر، و گاهي كمتر و سبكتر؛ «كلّكم راع»(1). نظام اسلامي اين گونه است. ما كه مسؤوليم، بايد با خودمان فكر كنيم كه اين ثبات و قدرت از كجا آمد و ناشي از چه عاملي بود؛ تا آن عامل را محكم نگهداريم و در آينده به كار بزنيم. ايمان و اخلاص، عامل قدرت و ثبات ما بود ايمان و اخلاص و عمل مخلصانه، عامل قدرت و ثبات ما بود. الگو براي اين ارزشها، همين بزرگواري است كه امروز با ارتحال خود دنيا را به لرزه درآورده است. آن عزيز كه قطعاً جزو اولياءاللَّه بود، مثل پيامبران و اوليا كه به صورت طبيعي فقدان آنها دنيا را تكان مي دهد، با ارتحال خودش دنيا را تكان داد. ايمان او به خدا و راه و هدفهايش در حد اعلي بود، و اخلاص بي شايبه يي را در خود نگهداشته بود، و فداكاري و آمادگي به كار را هم در طول سالهاي متمادي - حتّي قبل از آن كه نهضت در سال 41 شروع بشود - نشان داده بود. ملت ايران

هم انصافاً امت خوبي براي اين امام بودند؛ او نيز چنين امتي را مي خواست. ملت ايران با اقتدا به امام خود و با پاسخ مؤمنانه و مخلصانه يي كه به او داد، نزد پروردگار و ملائكةاللَّه و ارواح معصومين(ع) و تاريخ سربلند است. بعد از اين، راه همين است كه تاكنون ترسيم شده است. با ايمان و عمل صالح و اخلاص مي شود اين راه را طي كرد و پيش رفت. ما هنوز وسط راهيم. دست نيرومند امام(ره) راه را باز كرد و موانع عمده را برطرف ساخت و براي آينده ي ما دستورالعملهاي زيادي به جا گذاشت. وظيفه ي امروز ملت ايران وظيفه ي امروز مردم اين است كه اولاً وحدت و صفا و برادري را با همه ي وجودشان حفظ كنند و از سليقه ها و انگيزه هاي گوناگون صرف نظر كنند - نه اين كه سليقه شان را كنار بگذارند؛ بلكه سلايق مختلف را موجبي براي مخالفت و كارشكني و بدگويي به يكديگر ندانند - و برادروار با هم زندگي كنند؛ ثانياً ملت ايران گوش به زنگ باشند، تا آن جايي كه انقلاب و نظام حضور آنها را لازم مي داند، در صحنه حاضر باشند. مي بايست نظام و كشور را كه متعلق به خودشان است، به معناي حقيقي كلمه از خودشان بدانند و از آن دفاع كنند، و از مسؤولان كشور و كساني كه بار سنگين اجرا را بردوش دارند، حمايت كنند؛ همچنان كه امام(ره) در طول اين مدت به مردم توصيه مي كردند كه مسؤولان را كمك و حمايت و همراهي كنند. بارها اين بيانات از زبان مبارك ايشان صادر و شنيده شد؛ بعد از اين هم بايد همين گونه باشد. با حضور آگاهانه و مخلصانه ي شما، تمام

مشكلات ريز و درشت اين كشور و ملت برطرف خواهد شد. ما ملتي هستيم كه امكانات زيادي داريم و مي توانيم زندگي مادّي و معنوي سطح بالايي داشته باشيم؛ هم آزاد و آقا و عزيز و مرفه و برخوردار باشيم، و هم مؤمن و پرهيزگار و درستكار و پاكدامن. اين، آن زندگي يي است كه اسلام براي امت اسلامي وطرفداران خود خواسته است و ما مي توانيم اين گونه زندگي را با اين اركان در دنيا به وجود آوريم. ابزار و وسيله ي كار در اختيار ملت ايران است و كشور ما همان كشوري خواهد بود كه براي ملتهاي ديگر الگو و نمونه خواهد شد وآنها را ان شاءاللَّه به وادي نجات و رستگاري سوق خواهد داد و هدايت خواهد كرد. خداوند همه ي شما را حفظ كند و توفيق دهد و اين زحمات و خدمات را قبول كند و ان شاءاللَّه شما را - مثل گذشته - جزو عناصر مؤثر در رسيدن به هدفهاي اسلامي قراردهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) بحارالانوار، ج 75 ، ص 38

سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از جانبازان و نيروهاى جهادىِ احداث ساختمان مرقد مطهر رهبر كبير انقلاب

سخنراني در مراسم بيعت گروه كثيري از جانبازان و نيروهاي جهاديِ احداث ساختمان مرقد مطهر رهبر كبير انقلاب اسلامي، به همراه وزير راه و ترابري، مسؤولان بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي، و مسؤول حرم مطهر حضرت امام خميني(ره) بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم شما حقيقتاً صاحب عزا هستيد اولاً لازم مي دانم كه اين مصيبت عظيم و فراموش نشدني و جبران ناپذير را به شما عزيزان و نيروهاي مخلص و وفادار به امام بزرگوار و انقلاب، تسليت عرض كنم. هر كس كه در مجموعه ي ملت بزرگ ما، براي انقلاب و اسلام و امام فداكاري و اخلاص بيشتري بخرج داده است

و مي دهد، در مصيبت امام(ره) صاحب عزاتر است. با اين حساب، شما جانبازان و جهادگران و سپاهيان عزيز و نيروهاي بسيجيِ دستگاههاي مختلف، حقيقتاً صاحب عزا هستيد. امام به معناي حقيقي كلمه متعلق به شما بود. ثانياً مي بايست از زحمات تحسين برانگيز و تلاش نمونه و سرمشقي كه در ساختن و پرداختن و آماده كردن قبله ي دلهاي همه ي ما - يعني مزار منور امام عزيزمان - بخرج داديد، با همه ي وجود تشكر كنم. البته زبان از تشكر نسبت به اخلاصها و زحمات همه ي افرادي كه مثل شما مخلصانه و دلسوزانه كار مي كنند، قاصر است؛ اما به هرحال وظيفه دارم تشكر قلبي خودم را به شما ابراز كنم. زحمت كشيديد، تلاش كرديد، ساعات مستمر و طولاني يي را بدون استراحت و بدون انديشيدن به چيزي غير از كار و زحمت صرف كرديد؛ اما آنچه محصول مبارك اين تلاشها شد، بايد مايه ي روشني چشم شما باشد و هست. حركت و تلاشي كه براي احترام به امام و تعظيم و تكريم نسبت به مقام والاي آن بزرگمرد انجام مي گيرد، همان صدقه ي جاريه يي است كه تا دنيا هست و اسلام باقي است، اثر و نتيجه ي آن هرگز كهنه و مندرس نخواهد شد. زمان زيادي لازم است تا بشود عظمت شخصيت امام را حيطه بندي كرد درباره ي شخصيت حضرت امام(ره) واقعاً نمي شود حرف زد. وقتي بخواهيم راجع به ابعاد شخصيت اين عزيز دوران و يادگار پيامبران حرف بزنيم، مي دانيم كه ناقص خواهد ماند. زمان زيادي لازم است تا زبانهاي گويا بتوانند عظمت اين شخصيت را حيطه بندي كنند؛ لذا من نمي خواهم در آن باره واقعاً صحبت كنم؛ زيرا ما كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم در اين زمينه

به بررسي ابعاد شخصيت آن بزرگوار بپردازيم. اما اين نكته را مي خواهم بگويم كه اگر نظام جمهوري اسلامي و اين انقلاب بزرگ و جهاني را، و رستاخيز عظيمي كه در دنيا به وجود آمده، و رستاخيز عظيمتري كه در درون انسانها پديد آمده، و اين تحولي كه مسها را طلا كرده است، كلمه ي طيبه و شجره ي طيبه بدانيم - كه هست - ريشه ي اين شجره ي طيبه، همين شخصيت عظيمي است كه همه چيز از او روييد. او بود كه اين درخت مبارك را روياند. او همه چيز بود، و اگر نبود، ما هيچ چيز نداشتيم. در گذشته، همين ايران و ملت و موقعيت جغرافيايي و همين فقه و قرآن و نهج البلاغه بود؛ اما در واقع چيزي نداشتيم و روزبه روز عقبتر مي رفتيم و بيشتر بر سرمان مي خورد وشخصيت ما هضم مي شد. بعد كه او پديد آمد و قدم در صحنه گذاشت، مثل وجودي كه ماهيات را هستي و تحقق مي بخشد، و مثل خورشيدي كه مي تابد و اشيا را آشكار مي كند، و مانند روحي كه به كالبدي دميده مي شود و اجزاي آن را زنده مي سازد، ما را زنده و نمايان كرد و به حركت درآورد؛ آن وقت ارزش جغرافيايي و تاريخي و فرهنگ گذشته و قرآن و نهج البلاغه و ملت ما احيا شد و به كارمان آمد. امام ريشه ي شجره ي طيبه ي انقلاب بود او كليد بود. او ريشه ي اين درخت محسوب مي شد. اين ريشه بايد محفوظ بماند. اگر اين نظام از ريشه ي خود - يعني از امام عزيز(ره) - جدا شود، مثل درختي است كه «اجتثّت من فوق الارض»(1)؛ يعني از روي زمين آن را اره كرده باشند و

بين تنه و ريشه ي آن فاصله انداخته باشند. ممكن است چهار روزي هم نمود و هيكلي داشته باشد، اما سرنوشتش معلوم است: ديگر رابطه ي حياتي و تغذيه يي بين اين دو نيست. ما نبايد بگذاريم نظام اسلامي از ريشه ي خودش - يعني امام(ره) - جدا شود. ممكن است بگوييد امام از ما جدا شد و در عالم ملكوت بسر مي برد و ما با او مرتبط نيستيم. ولي بايد بگويم شخصيت امام(ره) مثل شخصيت پيامبران، فقط به وجود خارجي او نبود. آن روزي كه حضرت موسي(ع) از مردم خودش گرفته شد، آيا بني اسرائيل و امت موسي(ع) بكلي از منبع خودشان جدا شدند؟ خير، ارتباط و اتصال درشخصيتهاي معنوي و روحي كه به وجود خارجي آنها وابسته نيست. آن روزي كه رسول اسلام، حضرت محمّدبن عبداللَّه(ص) رحلت فرمود، آيا امت اسلام بي پيامبر شد؟ ما كه در قرنها و نسلهاي بعد آمديم، آيا ديگر پيامبر نداشتيم؟ چرا، ما هم پيامبر داشتيم؛ در حالي كه جسم او نزد ما نبود و در عالم ملكوت و بالاتر از آن بسر مي برد. هويت شخصيتهاي معنوي، به فكر و راه و رهنمودشان وابسته است هويت شخصيتهاي معنوي، به جسم و حضور دنيويشان نيست؛ بلكه به فكر و راه و رهنمود و سرانگشت اشاره شان - كه همواره باقي است - وابسته است. پيامبر و اوليا و همين امام بزرگوار ما با انگشتشان به يك طرف اشاره مي كردند و راه را نشان مي دادند. البته خودشان هم جلوتر از همه حركت مي كردند؛ نه اين كه بايستند و بگويند شما برويد. در حال حاضر، اين انگشت اشاره همچنان موجود است. اينها تعيين كننده ي هويت امام و منبع و ريشه ي حياتي يك جامعه

است كه دايماً مي شود از آن تغذيه كرد؛ زيرا ديگر وابسته به جسم او نيست. اگر ما بخواهيم اين فكر را نگهداريم، اما شخصيت امام و ياد و خاطره ي او مورد اهتمام نباشد، مطمئناً دچار اشتباه خواهيم شد. لذا مي بينيد كه به ما گفته اند هرسال براي امام حسين(ع) گريه كنيد. گريه كردن، به معناي زنده بودن يك مصيبت است؛ گويي همين ديروز اتفاق افتاده است. انساني هزاروچندصدسال قبل به شهادت رسيده است، چرا بايد امروز براي او گريه كرد؟ گريه ي ما به خاطر اين است كه اگر ياد او با همه ي ابعادش در ذهن و زندگي و بساط هستي ما زنده نماند، بتدريج فكر و سرانگشت اشاره ي او كمرنگ خواهد شد؛ چه ما بخواهيم و چه نخواهيم. عمل شما صدقه ي جاريه است اگر ساخت گنبد و بقعه و مرقد و صحن و سراي امام(ره) مورد اهتمام شما قرار بگيرد و براي آن نيرو و پول و عمر و ابتكار خرج كنيد، به معناي كار براي يك شخص نيست؛ بلكه به معناي فعاليت براي هويت فكري امام است. اين كار در بقاي آن فكر تأثير دارد. عمل شما، صدقه ي جاريه و به معناي زنده نگهداشتن ياد امام(ره) است. ايجاد گنبد و بارگاه و بقعه و مقبره براي بزرگان، از چند قرن پيش مورد اعتراض و انتقاد عده يي از خشك مغزهاي عالم اسلام قرار گرفت. بعدها دست سياست انگليس، اينها را به شكل حكومت و دولت و سياست درآورد و آنها هم با اين گونه بزرگداشت بشدت مبارزه كردند. تئوريسينهاي خشك مغز و سياسيون خيانت پيشه اصرار داشتند كه مقبره يي ساخته نشود! ديديد كه بر سر مقبره ي ائمه ي هدي ع) و

اصحاب پيامبر(ص) و ياران و نزديكان رسول خدا و شهداي اُحد چه بلايي آوردند. اگر از مسلمانها نمي ترسيدند، مقبره ي پيامبر(ص) را هم به همان روز درمي آورند و با خاك يكسان مي كردند! آدمهاي خشك مغز و جاهلِ بدبخت حرفش را زدند و مطلبش را در كتابها نوشتند؛ زيرا از حقايق اسلام بي خبر بودند؛ اما اينهايي كه عملش را كردند، جاسوسهاي صهيونيستِ استعمارزده ي مزدورِ بدبختي بودند كه همه ي وجودشان با يادگارهاي اسلامي دشمن بود و حاضر نبودند آنها را تحمل كنند؛ الان هم حاضر نيستند تحمل كنند، و اگر اين اماكن وسيله ي پول و اعتبار دنيوي نبود، شايد همين الان آن نقاط را مي زدند و با خاك يكسان مي كردند! طبق بينش ما، يادگارهاي اسلامي عزيزند. مي شد اسلام به مردم بگويد برويد در زمين صافي بايستيد و نماز بخوانيد و عبادت كنيد؛ در صورتي كه به عمارت مسجد دستور داده است؛ «انّما يعمر مساجد اللَّه»(2). آباد كردن مسجد ملاك است و تجسم و تجسد خارجي اين كار مورد نظر اسلام مي باشد؛ چون تأثير بسزايي دارد. در مورد شخصيتها هم همين طور است. ان شاءاللَّه اين مزار و بقعه ي مبارك، مركز بركات و نورانيت و گسترش تفكرات و الهامات الهي و حال و روح عرفاني و توجه مردم عاشق و اهل بصيرت و محبت خواهد بود و هر كسي از شعبه ي خودش از اين مكان استفاده خواهد كرد. بنابراين، كاري كه كرديد، باارزش است. جانبازان عزيز هرچه در راه خدا داده اند، برايشان مانده است به جانبازان عزيزي كه در اين محفل حضور دارند، اين نكته را يادآوري مي كنم كه هرچه در راه خدا مي دهيم، براي ما مي ماند و درحقيقت براي «منِ» واقعي

خودمان خرج كرده ايم. هرچه براي خودمان نگه مي داريم، درحقيقت براي ما نمي ماند و مثل همه چيز ديگر دنيا از بين خواهد رفت. من در اين خصوص اعتقاد راسخ دارم و هيچ نقطه ي غباري در ذهنم نيست. در زمان پيامبر اكرم(ص) بزغاله يي را خدمت ايشان آوردند و حضرت آن را ذبح كردند. فقرا و مستحقان نزد ايشان آمدند و طلب گوشت كردند. پيامبر(ص) مرتب از گوشت آن بزغاله يي كه براي خودشان ذبح كرده بودند، مي بريدند و به فقرا مي دادند. نهايتاً از تمام گوشتها، فقط كتف آن باقي ماند. چون ديگر كسي نبود، آن را به خانه ي خود بردند، تا بپزند و بخورند. يكي از همسران حضرت عرض كرد: يا رسول اللَّه! همه ي بزغاله ي ما رفت و فقط همين كتفش برايمان ماند. پيامبر(ص) فرمودند: خير، همه اش ماند و همين كتفش است كه از دست ما خواهد رفت؛ چون اين كتف را مي خوريم و تمام مي شود، اما آنهايي را كه انفاق كرده ايم، براي ما مي ماند. بنابراين، هرچه از مال و ثروت دنيا داديد، براي شما خواهد ماند؛ و هرچه خرج كرديد يا براي ديگران گذاشتيد تا بعد از شما بخورند، از دست شما خواهد رفت. جسم هم همين حالت را دارد. هرچه شما از جسمتان در راه خدا استفاده كرديد و مثلاً دست و پا و چشم و ساير اعضا را در راه جبهه و سازندگي و خدمت به خلق خدا و تلاش براي ديگران و ساير كارهاي خير صرف كرديد و با فكر و حرف و عمل خود خدمتي را انجام داديد، بدانيد كه هرمقدار بيشتر از اين كارها كرديد، ثوابش بيشتر است. ايثار جانبازان، آنها را به

سلسله ي طيبه ي شهدا ملحق مي كند نقطه ي اوج آن جاست كه انسان عضوي را در راه خدا مي دهد. بالاتر از اين كار چيزي نيست. اگر شما صدسال ديگر هم چشم مي داشتيد و در اين مدت از چشم خود هزاران استفاده را در راه خدا مي كرديد، فضيلتش به قدر حالا كه اين چشم را در ميدان جنگ و در راه خدا از دست داديد، نيست. و اگر دست و پايي كه از شما قطع شده است، تا صدسال ديگر هم با آن كار وتلاش مي كرديد و براي خدا مي دويديد و گرههاي مردم را مي گشوديد - كه همه ي اين كارها فضيلت دارد - اما به قدر اين نيست كه اعضاي بدن خود را در راه خدا تقديم كرده باشيد. آنها كه شهيد شدند، به حد اعلي و اوفي رسيدند؛ اما شما كه شهيد نشديد، درحقيقت اعضاي قطع شده و آسيب خورده ي شما شهيد شده اند. قدر اين ايثار را بدانيد؛ چون شما را به سلسله ي طيبه ي شهداي في سبيل اللَّه ملحق مي كند. يك وقت در مورد جانبازها فكر مي كردم، كه به نظرم رسيد گاهي فضيلت آنها از شهدا هم بيشتر است. جانباز كسي است كه بعد از آن كه قسمتي از بدنش را در راه خدا داد و عضو يا اعضاي شهيدي را با خودش همراه كرد و در بقيه ي مدت زندگي و عمرش هم متقي و شكرگزار بود و عمل صالح انجام داد، خداي متعال در مورد اين گونه از مجروحين جنگ در قرآن مي فرمايد: «الّذين استجابوا للَّه و الرّسول من بعد ما اصابهم القرح للّذين احسنوا منهم و اتّقوا اجر عظيم»(3). كلمه ي «عظيم» در پايان اين آيه ي شريفه، قابل تأمل است. يك وقت من و شما اين

كلمه را به كار مي بريم و مثلاً مي گوييم كوه عظيمي است، و يك وقت هم هست كه خداوند تبارك و تعالي آن را بيان مي فرمايد؛ خدايي كه تمام عظمتها ناشي از اوست و با اراده اش همه ي كون و مكان به وجود مي آيد و از بين مي رود؛ خدايي كه بزرگتر از آن است كه بشود او را توصيف كرد. چنين خدايي، با اين عظمت غيرقابل تصور مي فرمايد: اگر تقوا و احسان پيشه كرديد، اجر عظيمي خواهيد داشت. اين عظمت، فوق تصور من و شماست. جانبازان عزيز قدر موقعيت خود را بدانند جانبازان عزيز بايد قدر اين موقعيت را - اگرچه با سختي مواجهند - بدانند. من مي دانم كه شما سختي مي كشيد. محروميت از پا و دست و نخاع و چشم و سلامتي، براي شما كه در دوران جواني بسر مي بريد و مي توانستيد سالم باشيد، سخت است. هيچ پاداش بزرگ و خوبي را بدون سختي به انسان نمي دهند. شما خيال نكنيد كه انسان بدون تحمل سختيها ممكن است به اجرهاي عظيم برسد؛ خير، چنين چيزي نيست؛ «افضل الاعمال احمزها»(4): بافضيلت ترين كارها، سخت ترين و دشوارترين آنهاست. در مقابل اين سختي يي كه تحمل مي كنيد، آن اجر عظيم را به شما مي دهند. شما، هم عضو شهيدي را با خود همراه داريد، و هم زنده ايد و از تنعمات زندگي در حد زيادي برخوردار مي شويد. وقتي انسان بين مرگ و زندگي قرار مي گيرد، اگر به او بگويند زنده بمان، اما فلان عضو را نداشته باش و يا اين كه مرگ را انتخاب كن، مي گويد زنده بمانم، آن عضو را هم بگيريد. زندگي شيرين است و هر انساني آن را مي خواهد. بنابراين، جانبازان ما، هم

از نعمت زندگي برخوردارند، و هم عضو شهيدي را با خود همراه دارند، و هم - اگر تقوا و احسان را در عمل رعايت كنند - به آن اجر عظيم و باورنكردني مي رسند. قدر اين نعمات را بدانيد. فعلاً به جنبه ي عملي وظايف مسؤولان كه چه مسؤوليتهايي را برعهده دارند، كاري ندارم؛ چون حدود آن واضح است و توصيه هم نمي خواهم بكنم؛ چون توصيه ي در سخنراني، بر توصيه ي خصوصي ترجيح ندارد. بحمداللَّه تشكيلاتي براي كار جانبازان وجود دارد كه اميدواريم روزبه روز كارهايش بهتر شود. من مي خواهم جنبه ي معنوي قضيه برايتان روشن باشد. شما جانبازان عزيز توجه داشته باشيد كه فرصت و موقعيت خوبي در اختيار داريد. ان شاءاللَّه خداوند به شما صبر و اجر و عوض خير بدهد و آنچه را كه از شما گرفته شده است، در معنا به صورت اضعاف مضاعف برگرداند. آرزو مي كنيم كه خداوند به شما شفا عنايت كند، كه شفا هم چيزي است كه كاملاً مورد اميد مي باشد. اميدواريم ان شاءاللَّه پيشرفتها و امكانات روزافزون موجب شود كه همه ي شما عزيزان بتوانيد كمبودها را جبران كنيد. مجدداً از همه ي شما برادران عزيز تشكر مي كنم و روز ولادت حضرت هادي(ع) را به شما و ملت بزرگ ايران تبريك مي گويم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) ابراهيم: 26

2) توبه: 18

3) آل عمران: 172 4) بحارالانوار، ج 67 ، ص 191

سخنرانى در ديدار با اعضاى جامعه ى روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز تهران، علما و ائمه ى جماعت

سخنراني در ديدار با اعضاي جامعه ي روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز تهران، علما و ائمه ي جماعت و جامعه ي وعاظ تهران و اعضاي شوراي هماهنگي سازمان تبليغات اسلامي، در آستانه ي ماه محرّم بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم پشتوانه ي پيروزي نهضت ما، توجه به قيام امام

حسين(ع) بود اولاً، بر خود لازم مي دانم مصيبت بزرگ فقدان امامِ مروّجان قرآن و پيشواي مدافعان اسلام را كه حقيقتاً ضايعه و ثلمه يي غيرقابل جبران است، به جمع معظّم علماي دين و شاگردان مروّج مكتب قرآن، تسليت عرض كنم؛ زيرا بعد از رحلت امام عزيزمان، براي من فرصتي پيش نيامده است كه به علماي اعلام و مبلّغان و سنگرداران مرزهاي عقيده و معارف اسلامي - كه صاحب عزاهاي واقعي هستند - تسليت عرض كنم. ثانياً، لازم است از همه ي شما آقايان محترم و علما و متشخّصان روحاني و مبلّغان و ائمه ي جماعت، كه اين اجتماع را تشكيل داديد و اين فرصت را به من داديد كه درباره ي مسايل مربوط به مجموعه ي روحانيت، مطالبي را مطرح كنم، تشكر مي كنم. در آستانه ي ماه محرّم، آنچه كه به نظر مي رسد طرح آن مفيد باشد، دو مطلب است: يكي، آنچه مربوط به مسايل محرّم و عزاداري سالار شهيدان و مطالبي كه در اين محدوده است و دوم، مسايل عام مربوط به حوزه ي روحانيت و وظايف ويژه ي ما معممان و علماي دين و روحانيون در اين برهه و شرايط خاص زمان مي باشد. اينها مطالبي است كه براي آقايان روشن و واضح است؛ ليكن در تكرار واضحات هم فوايدي وجود دارد. در مورد مسأله ي محرّم و عاشورا، بايد بگويم كه روح نهضت ما و جهتگيري كلي و پشتوانه ي پيروزي آن، همين توجه به حضرت ابي عبداللَّه(عليه الصّلاةوالسّلام) و مسايل مربوط به عاشورا بود. شايد براي بعضيها، اين مسأله قدري ثقيل به نظر برسد؛ ليكن واقعيت همين است. هيچ فكري - حتّي در صورتي كه ايمان عميقي هم با آن همراه باشد - نمي توانست توده هاي

عظيم ميليونيِ مردم را آن چنان حركت بدهد كه در راه انجام آنچه احساس تكليف مي كردند، در انواع فداكاري ذره يي ترديد نداشته باشند. محبت، به ايمان كارايي مي بخشد اساساً مادامي كه ايمان، با محبت و عشق عميق و رنگ و بوي پيوند عاطفي همراه نباشد، كارايي لازم را ندارد. محبت است كه در مقام عمل و تحرك - آن هم در حد بالا - به ايمان كارايي مي بخشد. بدون محبت نمي شد ما نهضت را به پيش ببريم. بالاترين عنوان محبت - يعني محبت به اهل بيت - در تفكر اسلامي، در اختيار ماست. اوج اين محبت، در مسأله ي كربلا و عاشورا و حفظ يادگارهاي گرانبهاي فداكاري مردان خدا در آن روز است كه براي تاريخ و فرهنگ تشيع، به يادگار گذاشته شده است. در آن روزهايي كه مسايل اسلامي، با ديدهاي نو مطرح مي شد و جاذبه هاي خوبي هم داشت و براي كساني كه با دين و اسلام سر و كار زيادي نداشتند، موضوع مباركي هم بود و گرايشهاي نو در تفكر اسلامي، چيز بدي نبود - بلكه براي عالم اسلام و بخصوص قشر جوان ذخيره محسوب مي شد - يك گرايش شبه روشنفكرانه به وجود آمده بود كه ما بياييم مسايل ايماني و اعتقادي اسلام را از مسايل عاطفي و احساسي - از جمله مسايل مربوط به عاشورا و روضه خوانيها و گريه - جدا كنيم!! شايد بسياري در آن روزها بودند كه با توجه به اين كه در ماجراي ذكر عاشورا و روايت فداكاري اباعبداللَّه(عليه الصّلاةوالسّلام) چيزهايي وارد شده بود و احياناً به شكلهاي تحريف آميزي بيان مي شد، اين حرف برايشان مطلوب و شيرين بود و اين گرايش رشد مي كرد؛ ليكن در

صحنه ي عمل، ما بوضوح ديديم كه تا وقتي اين مسأله از طرف امام بزرگوارمان، به صورت رسمي و علني و در چارچوب قضاياي عاشورا مطرح نشد، هيچ كار جدي و واقعي انجام نگرفت. نهضت ايران در دو فصل به مسأله ي عاشورا گره خورد در دو فصل، امام(ره) مسأله ي نهضت را به مسأله ي عاشورا گره زدند: يكي در فصل اول نهضت - يعني روزهاي محرّم سال 42 - كه تريبون بيان مسايل نهضت، حسينيه ها و مجالس روضه خواني و هيئات سينه زني و روضه ي روضه خوانها و ذكر مصيبت گويندگان مذهبي شد و ديگري، فصلِ آخر نهضت - يعني محرّم سال 57 - بود كه امام(ره) اعلام فرمودند: «ماه محرّم گرامي و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس برپا كنند». ايشان، عنوان اين ماه را ماه پيروزي خون بر شمشير قرار دادند و مجدداً همان طوفان عظيم عمومي و مردمي به وجود آمد؛ يعني ماجراي نهضت كه روح و جهت حسيني داشت، با ماجراي ذكر مصيبت حسيني و ياد امام حسين(ع) گره خورد. اين، در مقام عمل بود. در مقام تبليغ و واقع و ثبوت هم كه مطلب روشن است. حركت امام حسين(ع) براي اقامه ي حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلب الاصلاح في امّة جدّي اريد ان امر بالمعروف وانهي عن المنكر ...»(1). در زيارت اربعين كه يكي از بهترين زيارات است، مي خوانيم: «و منح النّصح و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرةالضّلاله»(2). آن حضرت در بين راه، حديث معروفي را كه از پيامبر(ص) نقل كرده اند، بيان مي فرمايند: «ايهاالنّاس انّ رسول اللَّه صلّي اللَّه عليه و اله و سلّم قال: من رأي سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناكثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول اللَّه

صلّي اللَّه عليه و اله و سلم يعمل في عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم يغيّر عليه بفعل و لاقول كان حقّا علي اللَّه ان يدخله مدخله»(3). تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نيز گفتاري كه درباره ي آن بزرگوار از معصومين رسيده است، اين مطلب را روشن مي كند كه غرض، اقامه ي حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاكميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده است. غرض، ادامه ي راه پيامبر اكرم(ص) و ديگر پيامبران بوده است كه: «يا وارث ادم صفوةاللَّه يا وارث نوح نبيّ اللَّه ...»(4) و معلوم است كه پيامبران هم براي چه آمدند: «ليقوم النّاس بالقسط»(5). اقامه ي قسط و حق و ايجاد حكومت و نظام اسلامي. ما بيشتر از اسلاف خود قدر نهضت حسيني را مي دانيم آنچه كه نهضت ما را جهت مي داد و امروز هم بايد بدهد، دقيقاً همان چيزي است كه حسين بن علي(عليه السّلام) در راه آن قيام كرد. ما امروز، براي شهداي خود كه در جبهه هاي گوناگون و در راه اين نظام و حفظ آن، به شهادت مي رسند، با معرفت عزاداري مي كنيم. آن شهيد و جواني كه يا در جنگ تحميلي و يا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و كفار به شهادت رسيده، هيچ شبهه يي براي مردم ما وجود ندارد كه اين شهيد، شهيد راه همين نظام است و براي نگهداشتن و محكم كردن ستونهاي همين نظام و انقلاب، به شهادت رسيده است؛ در حالي كه وضع شهداي امروز، با شهداي كربلا كه در تنهايي و غربت كامل قيام كردند و هيچ كس آنها را به پيمودن اين راه تشويق نكرد، بلكه همه ي مردم و بزرگان

وجوه اسلام، آنها را منع مي كردند، متفاوت است. در عين حال، ايمان و عشقشان آن چنان لبريز بود كه رفتند و غريبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسيدند. وضع شهداي كربلا، با شهدايي كه تمام دستگاههاي تبليغي و مشوقهاي جامعه به آنها مي گويد برويد و آنها هم مي روند و به شهادت مي رسند، فرق دارد. البته اين شهيد، شهيد والامقامي است؛ اما او چيز ديگري است. ما كه امروز اين نظام اسلامي را لمس مي كنيم و بركات آن را از نزديك مي بينيم، بيشتر از اسلاف خود، قدر نهضت حسيني(عليه السّلام) و معناي آن را درك مي كنيم و بايد بكنيم. آن بزرگوار، براي چنين چيزي حركت كرد. آن بزرگوار، براي همين قيام كرد كه رژيمهاي فاسد و مخرّب انسان و دين و ويرانگر صلاح، در جامعه نباشند و نظام اسلامي و الهي و انساني و مبني بر صلاح، در جامعه استقرار پيدا كند. البته، اگر آن نظام در زمان آن بزرگوار و يا در زمان ائمه ي بعدي(عليهم السّلام) - كه معصومند و به منبع وحي متصلند - تحقق پيدا مي كرد و آنها در رأس آن نظام قرار مي گرفتند، طبيعي است كه وضعشان با ما متفاوت بود. در عين حال، هيكل و هندسه ي قضيه، يكي است و آنها هم براي همين طور نظامي، حركت مي كردند. حالا اين يك بحث طولاني است كه نمي خواهم در اين جا وارد آن بشوم كه آيا ائمه(عليهم السّلام) براي ايجاد نظام اسلامي، عزم جدي داشتند يا كار آنها صرفاً به عنوان سرمشق بود. ائمه(ع) جداً مي خواستند نظام اسلامي به وجود آورند آنچه كه از روايات مربوط به زندگي ائمه(عليهم السّلام) به دست مي آيد و شواهد زيادي بر آن وجود دارد، اين

است كه ائمه(عليهم السّلام) جداً مي خواستند نظام اسلامي به وجود آورند. اين كار - آن طور كه تصور مي شود - با علم و معرفت امام منافات ندارد. آنها واقعاً مي خواستند نظام الهي برقرار كنند. اگر برقرار مي كردند، تقدير الهي همان بود. تقدير الهي و اندازه گيريها در علم پروردگار، با شرايط گوناگون اختلاف پيدا مي كند كه حالا اين موضوع را بحث نمي كنيم. اجمالاً، در اين كه حركت آنها براي اين مقصود بوده است، شكي نيست. ما امروز، به بركت آن نهضت و حفظ فرهنگ و روحيه ي آن نهضت، در جامعه ي خودمان اين نظام را به وجود آورده ايم. اگر در جامعه ي ما، عشق به امام حسين(ع) و ياد او و ذكر مصايب و حوادث عاشورا معمول و رايج نبود، معلوم نبود كه نهضت با اين فاصله ي زماني و با اين كيفيتي كه پيروز شد، به پيروزي مي رسيد. اين، عامل فوق العاده مؤثري در پيروزي نهضت بود و امام بزرگوار ما، در راه همان هدفي كه حسين بن علي(عليه السّلام) قيام كرده بودند، از اين عامل حداكثر استفاده را كردند. امام(ره) با ظرافت، آن تصور غلط روشنفكرمآبانه ي قبل از پيروزي انقلاب را كه در برهه يي از زمان رايج بود، از بين بردند. ايشان، جهتگيري سياسيِ مترقيِ انقلابي را با جهتگيري عاطفي در قضيه ي عاشورا پيوند و گره زدند و روضه خواني و ذكر مصيبت را احيا كردند و فهماندند كه اين، يك كار زايد و تجملاتي و قديمي و منسوخ در جامعه ي ما نيست؛ بلكه لازم است و ياد امام حسين و ذكر مصيبت و بيان فضايل آن بزرگوار - چه به صورت روضه خواني و چه به شكل مراسم عزاداري گوناگون - بايد به شكل

رايج و معمول و گريه آور و عاطفه برانگيز و تكان دهنده ي دلها، در بين مردم ما باشد و از آنچه كه هست، قويتر هم بشود. ايشان، بارها بر اين مطلب تأكيد مي كردند و عملاً هم خودشان وارد مي شدند. ما نتايج محرّم را در زندگي خود مي بينيم ما در آستانه ي محرّمِ انقلاب و محرّمِ امام حسين(ع) كه يكي از محصولات آن نهضت، نظام جمهوري اسلامي است، قرار داريم. محرّمِ دوران انقلاب، با محرّمهاي قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما، متفاوت است. اين محرّمها، محرّمهايي است كه در آن، معنا و روح و جهتگيري، واضح و محسوس است. ما نتايج محرّم را در زندگي خود مي بينيم. حكومت و حاكميت و اعلاي كلمه ي اسلام و ايجاد اميد به بركت اسلام در دل مستضعفان عالم، آثار محرّم است. ما در دوران خود، محرّم را با محصول آن، يكجا داريم. با اين محرّم، بايستي چگونه رفتار كنيم؟ پاسخ اين است كه ما معممان، همه ي علماي دين، همه ي مبلّغان و همه ي ذاكران، بايد مسأله ي عاشورا و مصايب حسين بن علي(عليه السّلام) را به صورت يك مسأله ي جدي و اصلي و به دور از شعار، مورد توجه قرار بدهيم. واقعاً اگر بخواهيم اين مسأله را جدي بگيريم، راهش چيست؟ بايد حادثه ي عاشورا را از پيرايه هاي مضر خالي كنيم اولين شرط اين است كه ما حادثه را از پيرايه هاي مضر خالي كنيم. چيزهايي وجود دارد كه اگرچه پيرايه است، اما نه مضر و نه حتّي دروغ است. همه ي كساني كه بخواهند با بيان هنري، حادثه يي را ترسيم كنند، فقط متن حادثه را نمي گويند. وقتي شما مي شنويد كه در شرايط خاصي، سخني از

زبان كسي خارج شده، مي توانيد احساسات آن گوينده ي سخن را هم حدس بزنيد. اين، يك چيز قهري است. اگر در بياباني و در مقابل لشكرياني، انساني حرفي بر زبان جاري مي كند، بسته به اين كه آن حرف چه باشد - دعوت و التماس و تهديد و ... - قاعدتاً حالاتي در روح و ذهن اين گوينده وجود دارد كه اين براي شنونده ي عاقل، قابل حدس است و براي گوينده ي هنرمند نيز قابل بيان مي باشد. گفتن اينها، اشكالي ندارد. ما وقتي بخواهيم حالات امام و اصحابش(عليهم السّلام) را در روز و شب عاشورا - آن مقداري كه در كتب معتبره خوانديم و يافتيم - بيان كنيم، قهراً خصوصيات و ملابساتي دارد. فرض كنيد سخني را كه امام(ع) با يارانش در شب عاشورا گفته است، مي توانيد با اين خصوصيات بيان كنيد: در تاريكي شب و يا در تاريكي غم انگيز و حزن آور آن شب و از اين قبيل. اين پيرايه ها، نه مضر و نه دروغ است؛ اما بعضي از پيرايه ها دروغند و بعضي از نقلها خلاف مي باشند و حتّي آنچه كه در بعضي از كتابها نوشته شده است، مناسب شأن و لايق مفهوم و معناي نهضت حسيني نيست. اينها را بايستي شناخت و جدا كرد. بنابراين، اولين مسأله اين است كه ما حادثه را خالص كنيم و آن حادثه ي خالص شده و دقيق و متقن را، به انواع بيانهاي هنري - از شعر و نثر و سبك روضه خواني كه خودش يك سبك هنري مخصوصي است - بياميزيم. اين كار، اشكالي ندارد و مهم است. ما بايد اين كار را بكنيم. كساني كه در اين رشته متصلّب و واردند، بايد اين

كار را انجام بدهند. اگر ما از حادثه ي عاشورا، مثلاً «ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرةالضّلالة»(6) را بيان كرديم - كه امروز معنا و مفهوم آن براي ما روشن است - ولي آن معنا و مفهوم را نقض كرد و با آن مخالف و مغاير بود؛ اين كار، خدمت به مرام حسيني و حادثه ي عاشورا نيست. ما بايد حادثه را خالص كنيم و سپس ابعاد مختلف آن را براي مردم تشريح نماييم. حادثه ي كربلا بايد آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقي بماند من نمي خواهم به آقايان علما و مبلّغان و گويندگان و ذاكران محترم و همه ي جمع ما كه اهل منبر و روضه و بيان مصايب و محامد سيّدالشّهداء(عليه الصّلاة والسّلام) هستيم، مطلبي را در آن زمينه ها مطرح بكنم؛ ولي به طور كلي بايد بگويم كه اين حادثه - به عنوان پشتوانه ي نهضت و انقلاب - بايد آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقي بماند. اگر برخورد امروز ما با اين حادثه، مثل روضه خواني باشد كه در پنجاه سال قبل برخورد مي كرد - يعني چيزي را در جايي مي ديد و مثلاً بر حسب احتمال ذهني، آن را ترجيح مي داد و نقل مي كرد و مؤمنين را مي گرياند و هم آنها و هم خود او به ثواب مي رسيدند - ممكن است به حادثه ضرر بزنيم. امروز اين حادثه، پشتوانه ي يك نهضت است. اگر امروز به ما بگويند ريشه ي اين نهضتي كه به وجود آورده ايد، كجاست؟ ما مي گوييم: ريشه اش پيامبر و اميرالمؤمنين و امام حسين(عليهم السّلام) است. امام حسين كيست؟ كسي است كه اين حادثه را به وجود آورده و در تاريخ از او نقل شده است. پس اين حادثه، پشتوانه ي اين

نهضت است. اگر ما ندانسته و بي توجه و از روي سهل انگاري، حادثه را با چيزهايي كه جزو آن نيست، مشوب كرديم، به آن حادثه و نيز به انقلابي كه ناشي از آن حادثه است، خدمت نكرده ايم. شايد بتوان گفت كه امسال در مجالس و محافل ماه محرّم، آقايان حتّي از سالهاي قبل، وظايف بيشتري دارند. ما امسال، مصيبت امام بزرگوارمان را هم كه هنوز داغ آن تازه است، داريم. نبايد دستگاه تبليغي اسلامي كشور بگذارد كه ياد امام(ره) - حتّي اندكي - كهنه بشود؛ كه البته كهنه هم نخواهد شد. امام، با شخصيت و عظمت خود و با خصوصياتي كه در او بود و بعد از معصومين(ع) در هيچ كس جز او نديده ايم و نشنيده ايم، پايه ي اصلي و ريشه ي اين شجره ي طيبه است. اين ريشه، بايد هميشه محكم و زنده و تازه بماند. ياد امام را با ابعاد حقيقي شخصيت و بيان افكار و بخشهايي از وصيت نامه و محكمات و مسلّماتِ فرمايشها و جهتگيريهاي او، زنده كنيم و زنده بداريم. وظايف در كنار انتظارات است امسال، با توجه به اين كه يك دوره ي جديد اداره ي كشور را شروع مي كنيم، انتظارات زياد است. از همه سؤال شد كه شما از رئيس جمهوري كه انتخاب خواهد شد، انتظار داريد كه چه كاري براي شما انجام بدهد؟ در كنار اين پرسش، بايد اين سؤال هم مي شد و بايد بشود كه به رئيس جمهور و دولت جديد، چه كمكي مي خواهيد بكنيد؟ انتظارات بجاست؛ اما وظايف هم در كنار انتظارات است. اين نظام، مردمي است. نظام مردمي، به معناي تأثير نه فقط اراده، بلكه عمل آحاد مردم در اقامه ي اين

نظام و بپاداشتن آن است. مردم بايد كمك كنند. البته، زمام اداره ي كشور، دست مسؤول اجرايي است؛ اما اگر كمك و حمايت و همكاري و محبت و صبر مردم و منطقي نگريستن به قضايا از سوي آنها وجود نداشته باشد، هيچ دست معجزه گري قادر به هيچ كاري نيست. اين، نكته يي است كه بايد شما آقايان در اين مجالس به مردم بگوييد. سخني كه شما در جلسه، روي منبر به مردم مي گوييد، با حرفي كه در راديو به مردم گفته خواهد شد، فرق مي كند؛ ولو خود شما آن حرف را بزنيد. من بارها اين نكته را گفته ام كه در نشستن و در چشم هم نگاه كردن و نفس و صداي همديگر را شنيدن و حضور و گرماي وجود يكديگر را لمس كردن ميان مستمع و گوينده، اثري است كه در پيامِ از راه دور، آن اثر نيست. ما معممان، اين را قدر بدانيم. بارها در جلسات اهل علم و وعاظ، اين مطلب را تكرار كرده ام و گفته ام اين امتياز كه در جلسات مردم، چشم به چشم و روبه رويشان، با آنها حرف مي زنيم و نه فقط امواج صداي ما، بلكه وجودمان را حس مي كنند، متعلق به ماست. اين، چيز خيلي مغتنمي است و تأثير مضاعفي دارد. بايد در اين دوره و فصل جديد كه به حق، اميدهاي زيادي هم نسبت به آن وجود دارد و مي بايست آن اميدها و انتظارات برآورده شوند، مردم به وظايف اساسيشان تذكر و توجه داده شوند. وحدت كلمه را حفظ كنيد نكته ي بعدي كه بايد در اين مجالس مورد توجه قرار بگيرد، همين مسأله ي وحدت كلمه ي آحاد مردم است. تقريباً در اين دو

ماهه ديديم كه اتحاد مردم و وحدت كلمه ي آنها، چه تأثير معجزآسايي در سياست جهاني و در فضاي بين المللي به وجود مي آورد. ما بعد از ده سال، يك بار ديگر اين معجزه را لمس كرديم. وقتي مردم با صدا و نفس و اراده ي واحد، اقدامي مي كنند و حرفي مي زنند و راهي را مي روند، نفس دنيا در سينه اش حبس مي شود و خيره مي ماند و قدرتهاي قوي پنجه، زبون و كوچك مي شوند و از كار مي مانند. انتظار و توقع و طمع دشمن در دورانِ بعد از امام، چيز كوچكي نيست. قضيه، خيلي جدي بود. آنها، سالها منتظر اين ساعت بودند. ما - بيننا و بين اللَّه - براي اين ساعت هيچ برنامه ريزي يي نكرده بوديم؛ اما تمام دشمنان ما - هر كس به نحوي - براي آن ساعتها و آن روزها، برنامه ريزي كرده بودند و خودشان را آماده ساخته بودند. «انّهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا»(7)؛ اما خداي متعال به بركت وحدت كلمه ي مردم، كيد و مكر الهي خودش را نشان داد. البته، خودِ آن وحدت كلمه هم كار خدا بود: «ولكنّ اللَّه الّف بينهم»(8). كار هيچ كس نبود، فقط كار او بود. حالا كه خدا اين نعمت را به ما داده است، بايد حفظش كنيم. اولاً، در جلساتي كه تشكيل مي شود، از طرف خود گويندگان، سخن و اشاره و حركتي كه به اختلافي اشاره كند، مطلقاً نبايد وجود داشته باشد. هيچ بهانه يي مجوّز اين نمي شود كه ما در جلسه يي، چيزي را كه ممكن است بين دو دسته از مردم، اختلافي به وجود آورد، مطرح كنيم. در قضاياي سياسي و ديني و در مسايل مربوط به دولت و روحانيت و مرجعيت و

رهبري و ديگر مسايلي كه مي تواند بين مردم، اختلاف و شكاف و دودستگي و بگومگو ايجاد كند، نبايد سخني از گويندگان مذهبي صادر شود كه وحدت كلمه ي مردم را خدشه دار كند؛ بلكه به عكس، گويندگان مذهبي كوشش كنند كه فضا، فضاي محبت آميز باقي بماند و همكاري بين مسؤولان و مردم و نيز وحدت كلمه، توصيه بشود. كيد و مكر دشمن تمام شدني نيست اين نكته را هم بايستي در اين مجالس و محافل تذكر داد كه اگر چه ما امروز بحمداللَّه از لحاظ سياسي، در موضع قوّتيم و دشمن - يعني استكبار - در موضع انفعال قرار دارد؛ اما اين به معناي تمام شدن كيد و مكر دشمن نيست. «ولن ترضي عنك اليهود ولاالنّصاري حتّي تتّبع ملّتهم»(9). البته بر مبناي: «قل انّ هدي اللَّه هوالهدي»(10)، جناح حق به خواست دشمن تسليم نمي شود؛ ولي به هر حال، طبيعت دشمن را بايد شناخت. ما نبايد هيچ لحظه يي از كيد دشمن غافل باشيم. اين نكته را بايد به مردم گفت. ما امروز در قوّتيم و دشمن و استكبار جهاني، در انفعال است. استكبار جهاني در طول اين چند وقت، همواره نسبت به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، تهديدهايي صريح و غيرصريح و مستقيم و غيرمستقيم داشته است. ملتي در مقابل تهديدهاي دشمن، مطلقاً تحت تأثير قرار نمي گيرد كه با خدا ارتباط دارد و خودش را وابسته ي به خدا مي داند. امروز، مصداق آن به صورت سياسي و جمعي، نظام جمهوري اسلامي و ملت مسلمان ايران است. بنابراين، ما از تهديد دشمن به هيچ وجه دچار رعب نمي شويم و از هيچ دشمني نمي ترسيم و از هيچ قدرتي در دنيا هراس نداريم. دشمنان

ما، عملاً نشان دادند كه قادر نيستند به صورت جدي و قاطع به ما ضربه بزنند؛ به خاطر اين كه در اين ده سال، هر كاري كه مي توانستند، كردند و ما امروز بحمداللَّه از هميشه قويتر و پابرجاتر و در بين خود، اميدوارتريم. امروز، آينده براي ما از هميشه روشنتر است. ما از دشمن نمي ترسيم و دشمن هم قادر به ضربه زدن به ما نيست؛ اما همه ي اينها مشروط به حفظ هوشياري و حضور آحاد مردم در صحنه است. اين طور نباشد كه مردم احساس كنند كه حالا ديگر بحمداللَّه كارها تمام شد و هر كسي سراغ كار خود برود. نه، صحنه را نبايد خالي كرد. ملت، نبايد حمايت از نظام و مسؤولان و مجريان و مديران كشور را، يك لحظه فراموش كند. البته، مسؤولان و مديران هم، در قبال اين ملت وظايف زيادي دارند كه بيان و ذكرش، جاي خود را دارد و مسلّم است. بايد ايمان مردم به روحانيت را حفظ كنيم در مورد فصل بعدي هم، فقط يك جمله ي كوتاه مطرح كنم: من دو سه سال پيش، به مناسبتي خدمت حضرت امام(رضوان اللَّه تعالي عليه) رسيدم تا پيشنهادي را در ميان بگذارم. به ايشان عرض كردم كه به اعتقاد من، پيروزي اين نظام، فقط به آبروي روحانيتِ زمان ما انجام نگرفت؛ بلكه آن سرمايه يي كه ما خرج كرديم تا اين انقلاب - كه واقعاً معجزه بود - به پيروزي برسد، عبارت از آبروي ذخيره و نقد روحانيت شيعه، از زمان شيخ كليني و شيخ طوسي تا زمان ما بود. امام هم در آن روزي كه اين مطلب را عرض كردم، مطلب را تلقي به قبول كردند،

معلوم بود كه نظر شريف خود ايشان هم همين مي باشد و اين واقعيتي است. ما اگر آن ريشه ي تاريخي را نداشتيم، مردم آن محبت و اعتماد را به ما نداشتند و به اشاره ي روحانيت حركت نمي كردند؛ به طوري كه بيايند و جان و فرزندانشان را در راهي قرباني كنند. مگر آسان است؟ آن پشتوانه و ذخيره وجود داشت و حالا هم در نظام جمهوري اسلامي تبلور پيدا كرده است. اين نظام، نظام اسلامي است و من و شما هم كه معمم هستيم، مظاهر اسلاميم. اگر امروز كه دين و روحانيت، قدرت پيدا كرده است، عملي انجام بدهيم كه - خداي نكرده - اندك اختلال و خدشه يي در آن سرمايه و ذخيره ي قرنها به وجود بيايد، ضايعه يي خواهد بود كه ديگر جبران آن، با يك نسل و دو نسل ممكن نخواهد بود. سرمايه ي يك نسل مصرف نشد تا اگر - خداي نكرده - از بين رفت، يك نسل ديگر بيايند و اين سرمايه را دوباره تجديد كنند. ايمان مردم به روحانيت، ناشي از سابقه ي طولاني روحانيت شيعه و نفوذ و تأثير آنها در ذهن و ايمان مردم است. ما بايد اين ايمان را حفظ كنيم. امروز وضع ما روحانيون استثنايي است امروز، اگر روحانيت از زيّ خود خارج بشود و قدرت طلبي و قدرت نمايي و سوء استفاده بكند و اگر عملي از او سر بزند كه حاكي از ضعف تقوا و ورعي باشد كه مردم در او سراغ كردند و به او اعتماد دارند، هر كدام از اينها لطمه اش غيرقابل جبران است. از اين جهت هم، امروز وضع ما روحانيون استثنايي است؛ يعني با دوره ي قبل از

انقلاب فرق مي كند. البته، در دوره ي قبل از انقلاب هم، اگر از يك روحاني كاري سر مي زد، ضايعه بود و به همه ي روحانيت سرايت مي كرد؛ اما امروز چون نظام، نظام اسلامي است و روحانيون مظهر اسلام هستند، ضايعه فقط متوجه جمعي از روحانيون - يا حتّي جمع روحانيت - نمي شود؛ بلكه ضايعه متوجه اسلام مي شود و به اين زودي هم قابل جبران نخواهد بود. در اين زمينه، امام بزرگوارمان خيلي توصيه هاي آموزنده كردند. بايد حفظ زيّ روحانيت و همان رابطه هاي قديمي و معمولي با مردم و همان اعمال و حركاتي كه انتزاع تقوا و ورع و ايمان و پايبندي شديد به دين از آن مي شد و اجتناب از هر چيزي كه اين اصل را مخدوش بكند، مورد تأكيد و توجه قرار بگيرد. البته اين خطاب، به جمع حاضر نيست؛ متعلق به همه ي ما روحانيون در سراسر كشور و هر جا كه هستيم، مي باشد. امروز، انتزاعي كه از كار ما خواهد شد و معنايي كه هر حركت و سكون ما خواهد داشت، يك چيز تعيين كننده است. اگر در گوشه و كنار، از معممان كساني پيدا بشوند كه امتياز عظيمي را كه امروز نظام اسلامي به مسلمين و مؤمنين و روحانيون و علما داده است، درك نكنند و خداي نكرده در اظهاراتشان حرفي باشد كه مردم را نسبت به اين نظام، يا بدبين كند و يا مردّد نمايد - اگر چه مردم با حرفهاي خنّاسان متزلزل و مردّد نمي شوند، اما به هر حال در يك دايره ي محدودي تأثير مي گذارد - اين افراد بلاشك عملشان، خيانت به اسلام و قرآن و مسلمين است و بايد با برخورد خود

جامعه ي روحانيت، مواجه بشود. مساجد و حسينيه ها و مجالس عزاداري را بايستي خوب اداره كرد. بايد از سوي خود علما و مسؤولان روحاني، نظمي براي اين مراكز به وجود آيد. اميدواريم خداي متعال به بركات سيّدالشّهداء(صلوات اللَّه وسلامه عليه) ما را هدايت كند، نهضت را پابرجا بدارد، روحانيت را - كه قوام دستگاه و نظام به قوام اوست - روزبه روز در اين جامعه عزيز كند و به همه ي ما روحانيون توفيق دهد كه بتوانيم اسلام و دين و معارف اسلامي و قرآني و حسيني را به بهترين شكل و وجه، براي اذهان عمومي مردم بيان كنيم. مجدداً از همه ي آقايان محترم، به خاطر تشكيل اين جلسه ي خوب، تشكر مي كنم. اميدوارم كه محرّم آينده، يكي از بهترين محرّمها در جهت ترويج مباني اسلامي و انقلابي براي همه ي ما و مؤمنين باشد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) بحارالانوار، ج 44، ص 329 2) مفاتيح الجنان، زيارت اربعين 3) بحارالانوار، ج 44، ص 382 4) مفاتيح الجنان، زيارت وارث 5) حديد: 25 6) مفاتيح الجنان، زيارت اربعين 7) طارق: 15 و 16 8) انفال: 63 9) 10) 1و2. بقره: 120

سخنرانى در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى حجةالاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى

سخنراني در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري حجةالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم با الهام از درسهاي امام، مقطع ديگري را آغاز مي كنيم حسينيه ي جماران، نقطه يي است كه همواره سازنده ي تاريخ انقلاب ما در طول ده سال اخير بوده است. در اين نقطه و در زير همين جايگاه مقدس و متبرك بوده كه ما توانسته ايم در طول اين ده سال، تجربه هاي دشوار را از سر بگذرانيم و مقاطع حساس را در زندگي انقلابي خود شروع كنيم و درسهاي سازنده را از امام و معلم

و مرادمان بگيريم. خلاصه اين كه ملت ايران، در اين نقطه حركتها را آغاز كرده، در مشكلات به اين نقطه پناه آورده و از اين نقطه، مقاطع حساس را آغاز كرده است. ما امروز با فقدان رهبر و امام عزيز و معظّم و بي نظيرمان، بي شك دچار كمبود و خلأ مهمي هستيم؛ ليكن با ياد صلابت و قاطعيت و معنويت و روحانيت آن بزرگوار و با الهام از درسهاي فراموش نشدني ايشان، امروز مقطع و دوران ديگري را آغاز مي كنيم. به نظر من، امروز روز مهم و شروع مقطع حساس و حايز اهميتي است. البته، بلندگوهاي تبليغاتي استكبار جهاني و صهيونيسم، مي خواهند هم به ملت ايران و هم به افكار عمومي عالم و شايد هم به بعضي از مسؤولان القا كنند كه نظام جمهوري اسلامي، دوران جديدي با جهتگيري جديدي را آغاز كرده است! اين حرف، مثل همه ي حرفهاي القا شده از سوي بوقهاي استكباري، هم غلط و هم بسيار ناشيانه و ابلهانه است. دوران جديد، اگر به معناي انصراف از خطوط ترسيم شده ي قطعي به وسيله ي امام عزيزمان باشد - كه همان خطوط انقلاب و اسلام است و چيزي از آن فراتر نيست - هرگز در انقلاب ما پيش نخواهد آمد. تا وقتي كه دلهاي بيدار و مردم مسؤول و مسؤولان مؤمن و اسلام شناس و امام شناس، در اين كشور هستند، امريكا و ديگر دشمنان و مستكبران عالم و بدخواهان و منافقان، بايد آرزوي چنين روزي را به گور ببرند. ما براي تحكيم راه امام و انقلاب آماده ايم خطي كه امام براي انقلاب ترسيم كردند و ده سال است كه ملت ايران بر اساس آن حركت مي كند،

خط عظمت اسلام و مسلمين و دفاع از محرومان و مستضعفان در سراسر عالم است. خط و راهي است كه ملت ايران را در دنيا، به صورت يك ملت زنده و سرافراز و مستقلترين و زنده ترين و فعالترين ملتهاي دنيا درآورده و ما را از حالت ملت عقب افتاده ي وابسته ي مرده، خارج ساخته است. خطي است كه ايمان و محبت و عشق مردم به اسلام را برانگيخته و آنها را در اين راه، به فداكاريهاي اعجاب انگيز و بي نظير واداشته است. اين خط، زندگي و همه ي هستي و هويت ملي و انقلابي ماست و به فضل پروردگار اين خط، با قاطعيت و قدرت و اميد و با همان روحيه يي كه امام در طول دوران نهضت و انقلاب، عملاً به ما تعليم دادند، به پيش خواهد رفت. ما براي تحكيم راه امام و انقلاب و فداكاري و تلاش و كوشش شبانه روزي، آماده ايم. جانها و خونهاي ما، فداي اين راه و خط است. سعادت ما در اين است كه زندگي خود را در اين راه بگذرانيم. در اين، هيچ ترديدي نيست. ما امروز، فصل جديدي را - كه براي ملت ايران و مسؤولان قابل توجه است - آغاز مي كنيم. ما آن خانواده ي بزرگ و فعّالي هستيم كه اميد و اتكاء و قوّت قلبش، به پدر اين خانواده بود. با بودنش، همه ي تكيه ها - بعد از خدا - به او بود. هر مشكلي براي كشور و مسؤولان پيش مي آمد، سرانگشت هنرمند و كارآمد او بود كه گره را باز مي كرد. در جنگ و سياست خارجي و مسايل داخلي و مسايل اقتصادي و اجتماعي، ملت و دولت و مسؤولان، حقيقتاً پشتشان

به امام بزرگوارمان گرم بود. اين، واقعيتي است كه ما ده سال اين طور حركت و سير كرديم و اين كشور را اداره نموديم. براي رفع مشكلات، به امام پناه مي برديم در دوران مسؤوليت ممتدي كه از روزهاي اول انقلاب داشتم، بارها به ياد اين جمله ي اميرالمؤمنين(عليه الصّلاةوالسّلام) مي افتادم كه مي فرمايد: «اذا اشتدّ بنا الحراق التجينا برسول اللَّه»(1). اميرالمؤمنين مي فرمايند: وقتي در جنگها كار بر ما سخت مي شد و احساس مي كرديم كه در مقابل حادثه ضعيفيم، به رسول خدا پناه مي برديم. وقتي اين جمله ي اميرالمؤمنين(صلوات اللَّه عليه) به يادم مي آمد، مي ديدم بر وضع ما نيز صادق است. مكرّر اتفاق افتاد كه سر قضاياي مختلف، با برادران مسؤول مي نشستيم و فكرهايمان را تبادل مي كرديم و مشكل را در مجموعه يي مي گذاشتيم و خدمت امام(ره) مي برديم و او بود كه با نظر صايب و اراده ي قوي و ايمان و توكل بي نظير خود، مشكل را حل مي كرد. خدا شاهد است كه در مدت عمر خود، كسي را در اين حد از توكل و حسن ظن به خدا نديده و نشنيده ام. او، مشكل را حل و گره را باز مي كرد. امروز، اين پدر خانواده و آن متّكاي محكم و كسي كه خاطرمان آسوده بود كه در مشكلات، به او مراجعه خواهيم كرد، در ميان ما نيست. در چنين شرايطي، بايد مثل همه ي خانواده هايي كه پدر و بزرگ خود را از دست مي دهند، عمل كنيم. در چنان وضعيتي، هر كدام از افراد خانواده، به نوبه ي خود احساس مسؤوليت تازه يي مي كنند و گاهي يك جوان پانزده ساله كه تا ديروز مشغول بازي يا درس خواندن بود و احساس مسؤوليتي نمي كرد، امروز در خانه، چهره ي يك مرد را به

خود مي گيرد و احساس مي كند كه بايستي او هم به سهم خود، نقشي داشته باشد و مقداري از اين خلأ را پر كند. برادران عزيز! اين، خصوصيت دوران جديد ما مسؤولان و ملت است. بايد با تلاش و همكاري مسؤولانه و محبت و پيوند مستحكم و حضور دايمي مردم در صحنه و دلسوزي كامل علماي اعلام و بزرگان اسلام و قشرهاي مختلف كشور و با وحدت كلمه و حفظ حاكميت نظام جمهوري اسلام و مركزيت اين نظام و تجمع حول اين محور و تسليم در مقابل جهتگيريهايي كه برخاسته از همان رهنمودها و اصولي كه بر طبق مصالح كشور است، اين خلأ را پر كنيم. فقدان امام به معناي پايان يافتن راه نيست شكي نيست كه فقدان امام بزرگوارمان را به هيچ وجه به معناي پايان يافتن راه يا تكليف يا اميد، به حساب نمي آوريم. پيامبر خدا(ص) از دنيا رفت و تازه فتوحات عظيمه ي مسلمين شروع شد. او، با ايجاد بنا و قاعده ي يك نظام عظيم جهاني، توانست جامعه يي اسلامي بسازد كه قرنها پس از رحلتش، به صورت مقام و قدرتِ اولِ سياسي و اقتصادي و نظامي و اجتماعي، در دنيا خود را نشان داد. اگر فساد سردمداران در دوره هاي بعد نبود كه به نام اسلام، سالها بعد از رحلت پيامبر(ص)، در ميان مردم حكومت كردند، يقيناً اثر حركت رسول خدا، تا قرنهاي متمادي ديگر و شايد تا اين روزها ادامه مي داشت؛ منتها فساد سردمداران، راه را قطع كرد. ما مي توانيم بعد از رحلت امام(ره)، راه او را ادامه دهيم. همچنان كه رسول خدا، ده سال و چند ماه در ميان امت خود بود، امام عزيز

ما هم كه شاگرد و پيرو راه انبيا و اوليا بود، حدود ده سال و چند ماه در ميان ما بود. اگر ما همان اصول و خطوط و همان قاعده و مبنا را به معناي حقيقي كلمه و به صورت جدي و با همان اراده و اميد در دست بگيريم، اين راه را ادامه خواهيم داد. اميدها و تلاشها پايان نيافته است. با همت و تلاش همه جانبه ي شما ملت و با محبت و صميميتي كه روح مطهر و مبارك آن عزيز فقيد، بر سرتاسر اين ملت پاشيد و آنها را با عطر محبت و ابزارهاي كارآمد مطهر و معطر كرد، ما مي توانيم راه را خيلي خوب و سريع ادامه بدهيم. به مديريت جديد كشور اطمينان و اميد دارم من، حقيقتاً به مديريت جديد كشور، از اعماق دل اعتقاد و اطمينان و اميد دارم. من، آن روزي را مي بينم كه اين مديريت صالح و سالم و كارآمد و انقلابي، بتواند ان شاءاللَّه به كمك مردم - كه شرط اصلي است - همه ي اين گرههايي را كه وجود دارد، باز كند و راهها را هموار نمايد. البته، همان طور كه بارها گفته شده است و باز هم تكرار و تأكيد مي كنيم، مبادا مردم انتظار معجزه داشته باشند. اين كشور، هشت سال در جنگ بود و اگر درست نگاه كنيم، ده سال جنگ مي كرد. مسؤولان دلسوز و عزيز و خدمتگزاري كه در اين هشت سال، براي مردم كار كردند، با انواع مشكلات دست و پنجه نرم نمودند تا توانستند كشور را در يك شرايط قابل قبول و بالنّسبه خوب - كه مبالغه هم نمي كنيم - نگه دارند و حفظ كنند. در

عين حال، مشكلات جنگ از بين نرفته و تمام نشده است. بعضي خيال مي كنند تا جنگ تمام شد، همه ي مشكلاتِ جنگ از بين خواهد رفت. نه، مشكلات جنگ، بايد بعد از جنگ برطرف بشود. برطرف كردن يك مشكل، بسيار طولانيتر از ايجاد مشكل خواهد بود. يك بمب مي خورد و در يك لحظه، ساختماني را ويران مي كند. ما اگر بخواهيم همين ساختمان را دوباره سرپا كنيم، زمان زيادي لازم است. اين همه ويرانيهايي كه در جنگ به وجود آمد، اين همه منابعي كه تعطيل ماند، اين همه منابعي كه ضايع و خراب شد، اين همه مشكلاتي كه بر مردم وارد آمد، ترميمش زمان زيادي لازم دارد. نبايد عجله بخرج داد و زياد طلبكاري كرد. اين فكر را نبايد القا كرد كه به مجرد آن كه دولت تشكيل بشود، با فاصله ي كوتاهي همه ي مشكلات برطرف خواهد شد. البته مشكلات، در زمان معقول و مناسب برطرف خواهد شد. برنامه ريزي و تلاش و گرفتن همكاري از مردم و ابتكارات گوناگون لازم است تا ان شاءاللَّه مشكلات برطرف بشود. سازندگي كشور در كنار تأمين روحيه ي انقلابي مردم اين جمله را هم مطرح كنم كه علاج مشكلات ما در اين است كه سازندگي كشور را در كنار تأمين روحيه ي انقلابي در مردم و حفظ همان صلابت و چهره ي باعظمت و هيبت انقلاب ببينيم. اگر به رفاه عمومي نينديشيم و به سازندگي كشور فكر نكنيم، مطمئناً نظام جمهوري اسلامي نخواهد توانست الگو و تجربه ي مطلوب را به دنيا ارايه بدهد. اگر در مسايل رفاه زندگي عمومي و ايجاد تسهيلات و رفع مشكلات غرق شويم، به طوري كه جهتگيريهاي انقلابي را به دست غفلت بسپريم،

به ابهت و هيبت انقلاب ضربه زده ايم و جاذبه ي آن را در دنيا مخدوش كرده ايم و اين، مطمئناً به كارايي ما ضربه خواهد زد. بنابراين، اين دو در كنار هم مطرحند. البته، در مسايل داخلي و سازندگي، رفاه و رفع مشكلات و ايجاد سازندگي، تنها هدف نيست. در مسايل داخلي هم، تأمين عدالت اجتماعي و امنيت عمومي و رعايت طبقات ضعيف و محروم، يك ركن اصلي است؛ همچنان كه در سطح حركت عمومي كشور، اخلاق و روحيات اسلامي و برادري و گذشت و ايثار و بقيه ي خلقيات حسنه ي اسلامي هم، بايد مورد توجه قرار بگيرد. توكل ما به خداست. ان شاءاللَّه عزم و همت مردم و مسؤولان، كارها را روبه راه و راهها را هموار خواهد كرد و دعاي حضرت بقيةاللَّه الاعظم(ارواحنافداه وعجّل اللَّه تعالي فرجه) ان شاءاللَّه ما را كمك خواهد كرد و به پيش خواهد برد و اميدواريم آن روز دور نباشد كه ببينيم بسياري از آرمانهاي امام بزرگوارمان، در جامعه ي اسلامي و انقلابي ما تحقق پيدا كرده است. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) نهج البلاغه، كلمات قصار

بيانات در ديدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى

بيانات در ديدار با اعضاي مجلس خبرگان رهبري بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مسؤوليت رهبري بسيار سنگين و خطير است در ابتدا از همه ي آقايان محترم به خاطر حسن ظن و نظرشان نسبت به بنده كه اين مسؤوليت مهم و بار سنگين را به اين جانب موكول كردند و بنده را مسؤول قراردادند، صميمانه تشكر مي كنم. همچنين از حضرت آيةاللَّه مشكيني، به خاطر اظهارات و بيانات محبت آميز و بزرگوارانه شان متشكرم. لازم نيست تأكيد بكنم كه اين بارِ مسؤوليت، بسيار سنگين و خطير مي باشد و امتحان الهي هم است. البته، مسؤوليتهاي بزرگ به نسبت عظمت و خطورتشان،

مورد توجه و عنايت بيشتر پروردگار هم قرار مي گيرند و بايد عرض كنم كه: «هذا من فضل ربّي ليبلوني أ اشكر ام اكفر»(1). اگر خداي متعال توفيق بدهد و دعاي حضرت وليّ عصر(ارواحنافداه) شامل حال بشود و بتوانم اين وظايف بسيار خطير و سنگيني كه به من متوجه است، ان شاءاللَّه آنها را انجام بدهم، لطف و فضل الهي و افتخاري بزرگ براي من خواهد بود. و به خدا پناه مي بريم از اين كه اين توفيق را لطف نكند و در اين صورت، البته مشكلات زيادي خواهد بود. من، همين طور كه از اول تا حالا به اين قضيه نگاه مي كنم و وضعيت تمهيد مقدمات و ترتيب نتايج بر مقدمات را مي بينم، احساس مي كنم مثل اين كه اراده ي الهي و خواست خداست. لذا من هم در مقابل آن چيزي كه به نظر مي رسد خداي متعال اراده فرموده، كار به اين شكل انجام بگيرد، تسليم مي شوم و آن را به عنوان قضا و تقدير الهي تلقي مي كنم و مسؤوليت را با همه ي سنگيني و خطورتش، بر دوش مي گيرم. به بركت همدلي قشرهاي مختلف كارها پيش رفته است نكته يي كه براي من در درجه ي اول مهم است، همين نكته يي است كه فرمودند؛ يعني همكاري و كمك و همفكري از سوي همه ي آقايان محترم و بقيه ي كساني كه در سطح كشور از مسؤوليتي در چشم مردم و در نزد پروردگار برخوردارند. با اين همكاريها، هيچ مشكلي نيست كه قابل حل نباشد و هيچ راهي نيست كه پيمودني نباشد؛ همچنان كه از اول انقلاب تاكنون هم، به بركت همدلي و همكاري و همراهي قشرهاي مختلف - مخصوصاً علماي محترم و عيون ملت و اعيان

امت - بوده كه بحمداللَّه كارها پيش رفته و ما توانستيم در مقابل مشكلات بايستيم و آنها را در مقابل اراده ي عمومي اين ملت خاضع كنيم. بعد از اين هم، همين طور خواهد بود. وقتي كه بزرگان قوم و علماي امت و موجّهان ميان مردم و متشخصان و مسؤولان قشرهاي مختلف، احساس مسؤوليت مي كنند و عظمت بار و مسؤوليت و هدفهايي را كه در مقابل داريم، به خوبي تشخيص مي دهند و خودشان را سهيم مي دانند و همكاري مي كنند، در اين صورت اين ظرفيت را داريم كه به فضل پروردگار، خود را به هدفهاي عالي اين انقلاب نزديك كنيم. اين مسؤوليتها از جنبه ي ظاهريش هيچ گونه كششي براي ما ندارد خدا را شكر مي كنيم كه در دل ما ذرّه يي دلبستگي و عشق و علاقه به امور دنيويِ مسايل مربوط به انقلاب نيست. يعني اين مسؤوليتها، از جنبه ي ظاهريش براي ما هيچ گونه كشش و انگيزه يي ندارد. اين، لطف خداست و با جرأت آن را بيان مي كنيم و همين طور هم ان شاءاللَّه عمل مي نماييم. آنچه كه هست، مسؤوليت - يعني اهداف ديني - است. من، امروز در اين مسؤوليت كنوني، همان احساس و روحيه يي را دارم كه در روزهاي اختناق، با دشواريهاي فراوان، براي رسيدن به هدفهايي كه بحمداللَّه هيچ تغيير نكرده - بلكه روشنتر هم شده است - حركت مي كردم. مي دانم كه آقايان محترم و مسؤولاني كه از اول انقلاب كارهاي بزرگ انقلاب را بر دوش داشتند، همين طور هستند. دوستان همكار خود را مي شناسيم؛ كساني كه از اول انقلاب تا حالا با آنها بوديم و كار كرديم و مي دانيم كه همه همين طور فكر مي كنند و با همين روحيه و انگيزه

حركت مي كنند. وقتي اين گونه باشد، به نظر مي رسد مشكلي بر سر راه نيست كه قابل حل نباشد. اين درس را هم سعي كردم كه از امام عزيز بزرگوار فقيدمان به ياد داشته باشم كه بايد مقصود ما انجام تكليف باشد؛ حالا چه آن اقدامي كه ما مي كنيم، به نتايج مرسوم و مفروض خود در عرف معمول برسد و چه نرسد. ما براي نتايج كار نمي كنيم ما براي نتايج كار نمي كنيم؛ اگر چه به آن نتايج علاقه داريم و مي خواهيم جمهوري اسلامي، قدرتمند و ثروتمند باشد و آسيب دشمنان جهاني به ما نرسد و از لحاظ مادّي و معنوي، ملت ما برجسته و برخوردار باشد. اما حقيقت اين است كه اين گونه نيست كه اگر ما با تلاش خود و طبق وظيفه و حجت، به اين مقاصد نرسيم، احساس شكست بكنيم. اين نكته را امام(ره) در طول ده سال گذشته، قولاً و عملاً به همه ي ما تفهيم كردند. آن چيزي را كه احساس مي كنيم تكليف شرعي ماست، ان شاءاللَّه انجام مي دهيم. در تشخيص تكليف هم سعي مي كنيم نهايت دقت و احتياط را انجام بدهيم. چيزي كه من براي خود فرض مي دانم، اين است. در تشخيص تكليف، ان شاءاللَّه دچار سهل انگاري و آسان نگري نمي شويم. جوانب امر را مطالعه مي كنيم تا آن چيزي كه به عنوان تكليف، در سمت هدايت عمومي ملت بر دوش ماست، تشخيص بدهيم. وقتي كه تشخيص داديم، پا را در آن جا محكم مي گذاريم و بدون هيچ گونه ترديد و ترسي و بدون هيچ گونه ملاحظه يي از هيچ قدرت سياسي و نظامي عالم و هيچ تهديد كننده و خطر هشدار دهنده يي و بدون رعايت آن چيزهايي كه انسان مجاز نيست آنها را

در راه انجام تكليف رعايت كند، عمل مي كنيم. اين، ان شاءاللَّه شيوه و سيره ي ما خواهد بود؛ يعني تشخيص درست تكليف و اقدام قطعي در جهت آن. البته، اگر خداي متعال به آن حركت بركت داد و نتايج را بر اين اقدام مترتب كرد، خوشحال و مسرور خواهيم بود و تحقق وعده هاي الهي براي همه ي كساني كه به آن وعده ها اعتقاد دارند، لذتبخش و شيرين خواهد بود. اگر هم خداي متعال مقدّر نفرمود كه آن نتايج بر اين مقدمات مترتب بشود، ما خوشحاليم كه تكليفمان را انجام داده ايم و كار خود را كرده ايم. اين، آن روش و خط اساسي است كه انجام مي دهيم. معيار كار هم تكليف شرعي است؛ همان چيزي كه براساس موازين مرسوم و رايج بين متديّنان و متشرّعان، تكليف شرعي محسوب مي شود. اين، مقصود و هدف ماست و ان شاءاللَّه در اين خط پيش خواهيم رفت. البته، همان طور كه عرض كردم، بعد از عنايت و تفضل الهي - كه چشم ما به اوست و بدون او هيچ كاري از ما ساخته نيست و خودمان هيچ نيستيم - اتكاء و اميد به شما آقايان محترم و بزرگوار و چهره هاي موجّه روحاني و اساتين امت و ملت است كه كمك و راهنمايي و همفكري و همكاري شما، مطمئناً كارها را آسان و نتايج را نزديك خواهد كرد. مجدداً از شما به خاطر لطف و حسن ظنّي كه به من داشتيد و بنده را براي تحمل و قبول اين مسؤوليت شايسته دانستيد، تشكر مي كنم. خواهش مي كنم در حق ما دعاكنيد كه ان شاءاللَّه صعاب را آسان و مشكلات را برطرف كند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1)

نمل: 40

بيانات در مراسم توديع هيأت دولت

بيانات در مراسم توديع هيأت دولت بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم خط خدمت، يك خط مستمر است غرض من از اين ديدار و جلسه اين بود كه يك بار ديگر در جمع شما برادران عزيز و همكار در دولت جمهوري اسلامي ايران بنشينيم؛ هم تجديد عهدي بكنيم و ياد روزهاي دشوار همكاري را گرامي بداريم و هم ان شاءاللَّه خاطره ي خوبي را براي ايامِ بعد از اين بگذرانيم. البته، روش معمول من اين بود كه غالباً با وزرايي كه به هر دليل از جمع دولت آقاي مهندس موسوي جدا مي شدند، تماس مي گرفتم و گاهي دعوتشان مي كردم و با آنها جلسه مي گذاشتم و اين خداحافظيِ جمعي را به تنهايي با آنها انجام مي دادم. گاهي هم كه وضع به گونه يي بود كه چند نفر با هم جدا شده بودند، برادران را به صورت جمعي زيارت مي كرديم و با آنها احوال پرسي و خداحافظي مي كرديم و با خوبي از هم جدا مي شديم. البته اين دفعه، من هستم كه از جمع شما جدا شدم. شايد بسياري يا بعضي از شما، در مجموعه ي آتي دولت حضور داشته باشيد. به هر حال فرقي نمي كند، خطِ خدمت يك خط مستمر است و مجموعه ي دولت، مجموعه ي واحدي است و هر وقت و هر جا كه برادران مشغول كار باشند و هر كدام از ما در هر جايي قرار داشته باشيم، در اين مجموعه ي بزرگ و خانواده ي عظيم نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران، با هم همكاريم. ممكن است نوع همكاريها فرق كند؛ ولي بلاشك اصل همكاري تغييري نخواهد كرد. اين گونه نيست كه اگر ما با هم دور يك ميز ننشينيم و در يك شغل و مجموعه ي واحد

كار نكنيم، به معناي اين باشد كه ما ديگر با هم همكار نيستيم. نه، واقعاً روحيه ي من اين نيست. در جمهوري اسلامي، جدايي از مجموعه ي دستهاي كارآمد و مغزهاي هوشمند، متصور نيست؛ هر جا باشند، با همند. هر جا كه باشيم، با يكديگر همكاري مي كنيم قبل از رحلت حضرت امام(اعلي اللَّه مقامه) كه ماههاي آخر مسؤوليت من بود، با خودم فكر مي كردم كه به كارهاي فرهنگي مشغول خواهم شد. اين، گرايش اصلي ماست كه دوست مي داريم به كارهاي فرهنگي بپردازيم. ذهنيت من، آقاي مهندس موسوي و بعضي ديگر از دوستان، غالباً همين طوري است؛ يعني كشش اصليمان به سمت كارهاي فرهنگي است، مگر اين كه مسؤوليتي بر دوشمان قرار بگيرد و بر ما واجب بشود. البته، همان وقت هم در جمعي گفتم كه اگر بر من واجب و تكليف بشود كه در سمت رياست عقيدتي، سياسي گروهان ژاندارمري زابل - كه مي دانم آن جا گروهاني هست و عقيدتي، سياسي هم دارد - مشغول شوم، مي رفتم و مشغول مي شدم. واقعاً هر جا كه انسان كار كند، احساس نمي كند كه از مجموعه ي كارآمدها و مجرّبينِ كاريِ اين نظام جداست. علي ايّ حال، الان هم كه ما اين جلسه را تشكيل داديم و با هم صحبت مي كنيم، به معناي خاتمه ي يك مقطع كاريِ يك مجموعه ي خاص است؛ نه به معناي جدا شدن از يكديگر و عدم همكاري، كه اين براي من نسبت به برادرهاي متعهد و خوب - كه همه ي شما اين گونه ايد و با همين اوصافي كه مطرح كردم، هستيد - اصلاً متصور نيست. طبيعي است كه ما هر جا باشيم، با هم همكاري داريم؛ منتها حالا اين مجموعه ي دولت و اين جمع ما چيز خاصي

است كه بعد از اين، ديگر دور هم نخواهيم بود. مبارزه ي توأم با محنت در راه خدا، لذت معنوي دارد من، نسبت به اين گذشته ها احساس خاصي دارم. درست است كه هشت سال دايماً جنگ و خون دل و دلهره و نگراني بود و روزي نبود كه از خواب برخيزيم و در باب مسايل اساسي كشور - كه در رأس و اهمّ آنها جنگ بود - نگراني و غصه يي نداشته باشيم و درست است كه جنگ، مشكلات و ناتوانيهاي زيادي را بر ما تحميل كرد كه شايد جزو طبيعت ما نبود. بسياري از كارها را خيلي مجموعه ها مي توانند بكنند؛ اما وقتي عارضه يي مي آيد، امكان آن كار - و حتّي كاراييش - را از آنها مي گيرد. اين، واقعيتي است كه وجود داشت و تلخ و سخت و همراه با زجر و ناراحتي بود؛ ليكن به مقتضاي اين كه در راه خدمت و محبت و مطلوب و هدفي كه معشوق انسان است و انسان به او عاشقانه دل بسته است، بوده، هر زحمتي به يك معنا لذتي است. وقتي من به اين دوران هشت ساله نگاه مي كنم و آن رنجها و تجربه ها و آن ساعات دشوار را به ياد مي آورم، همان حالتي به من دست مي دهد كه وقتي به دوران مبارزه ي قبل از انقلاب نگاه مي كنم، يعني اگرچه خشنوديم كه مبارزاتي كه ملت ايران و عناصر مبارز كردند، بحمداللَّه به نتيجه ي به اين خوبي رسيد؛ اما لذت دوران مبارزه ي توأم با محنت در راه خدا، چيزي است كه ديگر قابل فراموش كردن و تعويض با چيز ديگر نيست. حقيقتاً در دوران مبارزه، آن سختيها و محنتها و دلهره ها

و اضطرابها، با خودش لذت خاصي را به همراه داشت كه در دوران راحت و عافيت، متصور نيست. آن لذت معنوي، ناشي از محبت و عشق و تلاش عاشقانه ي يك انسان به سمت هدفي است كه محبوب و معشوق اوست. عين اين احساس را نسبت به همين دوران هشت ساله ي جنگ داريم. سال گذشته، به دنبال آن تهاجم نامردانه يي كه رژيم عراق بعد از پذيرش قطعنامه كرد، به منطقه ي جنگي رفتم و اين روزها را - مثل همين ايام دهه ي محرّم - در آن جا بودم و اتفاقاً همين امروز قبل از آمدن به اين جلسه، فكر آن حالات و ساعات و لحظات و احساساتِ آن روزها و ساعات را مي كردم و مي ديدم كه واقعاً قابل معاوضه با هيچ چيز ديگري نيست. لحظاتي كه انسان براي خدا و در راه او زحمتي را متحمل مي شود و بار سنگيني را بر دوش مي گيرد و اضطراب و محنتي را بر جان خودش مي پذيرد، واقعاً نمي شود آن را با چيز ديگر معاوضه كرد. خاطره ي هشت سال گذشته، فراموش نشدني است اين هشت سالي كه ما با مجموعه ي شما بوديم، واقعاً ديگر قابل تجديد نيست. البته، همه ي شما در دوران هشت ساله نبوديد، بعضي از اوايل و بعضي از اواسط و برخي هم از اواخرش تشريف آورديد. روزهاي خاص و مقطع عجيب و فراموش نشدني يي بود. روزهايي كه به تعبير آقاي مهندس موسوي، واقعاً برادران تلاش مي كردند و زحمت مي كشيدند و همه ي همتها به كار مي افتاد تا بتوانند آن چيزي را كه هدف كاريشان بود، تحقق ببخشند و اين در حالي بود كه فضاي كشور، به يك محنت عظيم ملي - نه

متعلق به يك قشر و يك جمع و يك گوشه ي مملكت - آغشته بود. محنت جنگ بر او تحميل شده بود و در كنار اين محنت، جوشش فداكاريها و ايثارها و جلوه هاي زيباي حضور انقلابي ملت در صحنه هاي گوناگون، به چشم مي خورد و روي همه ي اينها، به خيمه ي منوّر حضور امام و نظر فراگير آن بزرگوار و اراده ي همه جا حاضر او - كه واقعاً مثل كوه پشت سر ما بود - دلخوش و دلگرم بوديم. هم زحمت مي كشيديم، هم محنت عمومي را درك مي كرديم، هم از احساسات و تلاشها و فداكاريهاي مردم به هيجان مي آمديم و هم در يك فضاي آميخته به معنويت و عرفان و حماسه و اراده و عزمي كه از وجود و حضور امام ناشي مي شد، زندگي مي كرديم. اين، واقعاً چيزي است كه ديگر قابل تكرار و تجديد نيست. ما اين هشت سال را در زندگي و خاطره مان، خوب حفظ كنيم. هشت سال عجيب و پرماجرايي بود و يكي از مقاطع عظيم ملت ايران به حساب مي آيد و حالا خداي متعال اين گونه مقدّر كرده بود كه در اين مدت، جمع ما با همديگر، يكي از مهمترين و اصليترين كارهاي اين مملكت را به عهده داشته باشد و با هم مشغول انجام آن كار باشيم. به گذشته با اين چشم بايد نگاه بكنيم؛ يعني با چشم رضايت و نگاه از روي احساس انجام تكليف كه هر مؤمني وقتي تكليفي را انجام دهد، خوشحال است و اين خوشحالي عيب نيست، بلكه حسن است. اين خوشحالي، با تكبر و عجب و اين طور چيزها، به هيچ وجه مخلوط نشود. اين، يك احساس ديگر است. انسان مي گويد:

الحمدللَّه توفيق پيدا كردم، در اين مدت تكليفم را انجام دادم. ما بايد ياد زيباي آن روزها را واقعاً در ذهنمان نگهداريم و حفظ كنيم و اگر بتوانيم، بر روي كاغذ بياوريم تا براي آينده بماند. ما مي خواهيم اراده ي خود را در آينده دخيل كنيم آنچه مطرح كرديم، مربوط به گذشته است؛ اما آنچه نسبت به آينده بايد گفت، اين است كه ما آينده را نمي شناسيم چگونه است و از آن خبر نداريم. همه چيز مبتني بر حدس و تحليل است. گذشته، عينيات و حسّيات ماست و وجود ما با همه ي شراشر حياتش، آن را درك و لمس كرده است؛ ولي ما آينده را به حدس درمي يابيم. در عين حال، اين حدس آميخته به اراده ي ماست؛ يعني ما اجازه نمي دهيم كه آينده، جداي از اراده و خواست ما، به جهتي حركت كند. ما مي خواهيم اراده ي خود را در آينده دخيل كنيم. اين هم خاصيت انسان مؤمنِ باهدف است. اگر هدفي داريم و اگر مشخص است كه كجا مي خواهيم برويم و اگر تصميم بر رفتن داريم، پس آينده قابل حدس است و اين حدس، ناشي از اراده ي ما مي باشد. ما در اين راه حركت خواهيم كرد و البته، در بين راه ممكن است حوادثي پيش بيايد و عوارض و آفات و مشكلاتي عارض بشود. همينهاست كه يقين را به حدس تبديل مي كند. اگر احتمال اين حوادث نبود، وقتي اراده داريم و مي خواهيم و مي دانيم به كجا مي رويم، در آن صورت به يقين مي رسيديم؛ اما چون احتمالاتي هم وجود دارد، به حدس تبديل مي شود. پس، در تكوين حدسي كه نسبت به آينده مي زنيم، اراده ي ما دخيل است.

من مي گويم اين اراده را بايستي آن چنان قرار بدهيم كه احساس كنيم موجب رضاي خداست. طبعاً حدس ما هم، اين خواهد بود. در همه ي صحنه هاي خدمت مي توان حضور داشت مجموعه ي ما بايد تصميم بگيريم كه خط انقلاب را به معناي حقيقي كلمه و بدون هيچ گونه كمبود و كسري و پذيرش ساييدگي در گوشه يي از اين هدفها، با قاطعيت و قدرت به سمت هدفهاي انقلاب ادامه دهيم. صحنه، صحنه ي وسيعي است. همه جايش مي شود حضور داشت و اين احساس را كرد؛ چه در پست وزارت و چه در پست مديريت اجرايي كشور - مديريتهاي بالا و يا پايين - و يا حتّي اگر چنانچه كسي در مجموعه ي دستگاه و دولت هم نخواهد كار كند (كه البته اين، نسبت به آن شق ديگر مرجوح است)، در هر جايي از اين كشور كه بخواهد كار بكند، مي تواند مفيد باشد. اگر مديريتهاي بالاي اجرايي و كارآمد هم نخواهند كاري به عهده بگيرند، خارج شدن از مجموعه ي دستگاه اجرايي كشور را مصلحت نمي دانيم. هر كسي مي تواند مفيد باشد؛ اما در اين مجموعه بيشتر مي تواند مفيد باشد. همه بايستي بالاخره در اين مجموعه، تا آن جا كه ممكن و ميسور باشد، ان شاءاللَّه مسؤوليتهايي را بپذيرند. بايد با ياد امام به سمت هدفها حركت كنيم هر جا كه باشيم، بايستي تصميم را بر اين قرار بدهيم كه با هماهنگي كامل و با ياد امام، به سمت هدفها حركت كنيم. حالا كه امام را نداريم، اما ياد ايشان براي ما زنده و مشخص است. بايد ببينيم كه امام چه فكر مي كردند و چگونه حركت مي نمودند، تا ان شاءاللَّه آينده را به اين شكل ترسيم كنيم. شايد اگر

چند سال ديگر بگذرد و ما زنده باشيم، باز اين مجموعه احساس بكند كه دوران مهمي را پشت سر گذاشته و كارهاي مهمي را در اين دوران انجام داده و زمان تعيين كننده يي را از سر گذرانده است. حدس ما هم همين است كه همين طور خواهد بود. البته، ممكن است نوع اين دوره و سالهاي آينده يي را كه حدس مي زنيم، با نوع آنچه كه در گذشته بود، متفاوت باشد؛ اما شك نداريم كه اهميت دوراني كه در پيش داريم، از لحاظ تعيين كننده بودنِ سرنوشت اين كشور و انقلاب، نسبت به آنچه كه در گذشته گذرانديم و پشت سر گذاشتيم، تقريباً كمتر نخواهد بود. اين دوره را هم ان شاءاللَّه بايستي با عزم و همت و توكل به خدا گذراند. به هر حال، لازم مي دانم از يكايك برادران عزيزمان تشكر كنم؛ بخصوص آنهايي كه دوران همكاري با آنها طولانيتر بوده و در درجه ي اول، خود آقاي مهندس موسوي و بعد بعضي ديگر از برادران كه الان آنها را مي بينم و جلو چشمم هستند. بعضي از برادران، از همان روزهاي اول تشكيل اين دولت بودند و بعضي هم در بين راه ملحق و متصل شدند و با هم حركت كرديم. حالا بعضي باز جدا شدند؛ ليكن در ذهنمان، مجموعه را به صورت يك مجموعه مي بينيم. از همه ي شما به خاطر آنچه كه بين ما گذشته و بسيار خوب بوده است، صميمانه تشكر مي كنم و اميدوارم كه ان شاءاللَّه همواره ارتباطات ما، ارتباطات خوب و صميمانه و مبني بر ايمان و محبت باشد و خداي متعال توفيق بدهد تا بتوانيم با اين همكاريها، وظايف اساسي خود را انجام بدهيم. والسّلام عليكم و

رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در مراسم توديع كاركنان نهاد رياست جمهورى

سخنراني در مراسم توديع كاركنان نهاد رياست جمهوري بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم احساس رضايت از مجموعه ي همكاران دوران رياست جمهوري يكي از چيزهايي كه مطمئناً جزو نعم الهي محسوب مي شود، اين است كه هركسي در مقاطع مختلف زندگي خود، وقتي به محاسبه يي دست زد و جريان كار در آن مقطع را مشاهده كرد، با معرفتي كه به حال و كار خود دارد، احساس كند كه پيش وجدانش و وجدان بيدار كساني كه در جريان اين عمل قرار خواهند گرفت، سرافراز است. اين، حقيقتاً يك نعمت است. من احساس مي كنم كه در محاسبه ي همكاريِ دوران هشت ساله يي كه با جمع همكاران نهاد رياست جمهوري داشتيم، از اين نعمت برخوردارم. اگر مجموعه ي اين دستگاه نسبتاً كوچك كه در جايگاه ممتازي قرار دارد و داشت، در طول اين دوران - كه يك مقطع طولاني از يك استمرار كاري است - مورد محاسبه ي منصفانه قرار بگيرد، هم خود اين مجموعه و من كه با او سر و كار داشتم و هم كساني كه با چشم باز و وجدان بيدار، با اين مجموعه مواجه بوده اند يا كار آن را مورد ارزيابي قرار داده اند يا خواهند داد، دچار آرامش وجدان و رضايت خاطر خواهند بود. لذا من از مجموعه ي همكاران دوران هشت ساله ي كار در نهاد رياست جمهوري، احساس رضايت مي كنم. ادعا نمي كنيم كه در اين مجموعه ي كوچك ما، كاستي و قصور و خطا وجود نداشته است؛ زيرا از يك مجموعه ي بشري انتظار نمي رود كه هيچ قصور و خطايي نداشته باشد و همچنين از يك مجموعه ي نوپا كه از صفر شروع كرده و اول كارش است و در طول اين مدت - كه

در عمر كارهاي نهادي و سازماني عمر كوتاهي است - هيچ گونه سابقه و تجربه يي از گذشته به او به ارث نرسيده، انتظار نمي رود كه بتواند خودش را آن قدر كامل بكند كه كاستي و كمبودي از او سر نزند. كمبودها و بي تجربگيها و كاستيها، طبيعي است. خطاها و اشتباهات هم - در آن حدي كه بوده - قابل قبول است. در اين مدت، مجموعه، مجموعه ي خوبي بوده است. شايد بعضي گمان كنند كه من از پاره يي نابسامانيها و نارساييها در داخل مجموعه بي خبرم. بايد بگويم كه نه، بي خبر نيستم؛ اما براي خوب بودن و خوب نبودن يك مجموعه، ملاك چيست؟ ما كاري به كشورها و نظامهاي ديگر نداريم كه در يك مجموعه در اين سطح، چه كارهايي انجام مي گيرد و چه مشكلاتي به وجود مي آيد، ربطي هم به ما ندارد؛ اما اگر شما اين مجموعه ي كوچك را با ساير مجموعه هايي كه در نظام جمهوري اسلامي وجود داشته، مقايسه كنيد، خواهيد ديد كه اين مجموعه، بعد از آنچه كه مربوط به مقام معظّم رهبري مي شده، بالاتر از همه ي مجموعه هاي ديگر بوده است. اين جا، مجموعه ي رياست جمهوري بوده كه همه ي مجموعه هاي ديگر، از لحاظ سطح اداري و اعتبار، پايين تر از اين است. مهمترين و حساسترين معيارها در يك مجموعه دو نكته را مورد نظر قرار بدهيم: يك نكته، استفاده ي غيرقابل قبول از اعتبارات و سمتها و عنوانهاست - آنچه كه اصطلاحاً به آن قدرت نمايي مي گويند - و ديگري، استفاده ي نامشروع از موارد مالي است. البته در جمهوري اسلامي، بحمداللَّه همه ي دستگاهها مبني بر صلاحند؛ اما در مجموعه هاي مبني بر صلاح، بالاخره اين طور نيست كه شيطان راه

پيدا نكند. در عين حال، اگر مقايسه كنيد، مي بينيد كه بحمداللَّه اين مجموعه از لحاظ اين دو ملاك و معيار - كه شايد مهمترين و حساسترين ملاكها و معيارها باشد - سالم مانده است. خيلي مهم و قابل توجه است كه كساني از انتصاب به دستگاهي در سطح بالاي جامعه و در دستگاههاي گوناگون، استفاده ي نامشروع نكنند. اين، براي من ملاك بالا و مهمي است. ما بحمداللَّه اين وضعيت را در اين جا حاصل مي بينيم. معلوم مي شود كه در اين قسمت و نيز در آن مقوله ي دوم، تدين برادران و توجه مسؤولان به اندازه يي بوده است كه توانسته از بروز چنين مشكلي جلوگيري كند. برادراني كه در اين نهاد، كارهاي محتوايي يا شكلي انجام مي دادند، در دوران گوناگون و فراز و نشيبهاي اين هشت سال، گاهي خدماتي مي كردند و سختيهايي را هم تحمل مي نمودند كه نخواستند به رخ ديگران بكشند. بعضي از عناصر كارآمد، در اين مجموعه بوده اند كه بي شك در رديف اولِ كارايي و معرفت و گره گشايي براي نظام جمهوري اسلامي قرار مي گرفتند؛ ولي اين را هيچ وقت در بوق نكردند. مسلماً كار آنها، بر اجرشان مي افزايد. آن عدم تبليغات گسترده، شايد هم قدري به خلقيات من ارتباط پيدا مي كرده است. نمي دانم كه اين خلقيات، در ارتباط با حقوق معنوي برادران، چه قدر مثبت بوده است. در عين حال، دوست نمي داشتم كه از بعضي از تواناييها و كارايي ها و معرفتها و اطلاعات، استفاده ي تبليغاتي كنم؛ اگرچه آن جايي كه براي دستگاهها لازم مي دانستيم، هر چه كه بوده، در اختيار دستگاهها قرار مي داديم؛ زيرا متعلق به مملكت و انقلاب بوده است. اگر كسي علم و كارايي و معرفت

درست دارد، متعلق به انقلاب است و بايد در اختيار آن قرار بگيرد؛ اما اين كه حالا علم و كارايي را مطرح كنيم و در آفاق ذهنيت جامعه يا نظام سياسي و دولتي، به جلوه درآوريم، اين طور نبوده است. برادران، در موارد بسياري، خدمتشان را خاموش و بي سر و صدا و بي توقع در اين جا انجام دادند؛ در حالي كه كارايي هاي خيلي خوبي هم وجود داشته و زحمات خوبي هم كشيده شده است. اينها، به اعتماد اجر الهي و براي مقاصد حسنه، كار را انجام مي دهند كه اگر مورد قبول خدا قرار بگيرد، بزرگترين پاداش براي آنهاست و كاري ندارند كه مردم از فعاليت آنها مطلع بشوند يا نشوند. لازم است از همه ي كساني كه در دو دوره ي رياست جمهوري يا در بخشي از اين مدت، كارهاي فكري و خدماتي و محتوايي و شكلي انجام دادند و خالصانه و مخلصانه و بي توقع و بي سروصدا فعاليت كردند، سپاسگزاري كنم. مطمئناً سپاسگزاري پروردگار از آنها، بسيار بالاتر و باارزشتر است. خود را براي خدمت در هرجا و به هرگونه آماده كنيم نسبت به آينده، بايستي خودمان را براي خدمت در هر جا و به هر گونه آماده كنيم؛ بدون اين كه قبلاً در جايي، خدمت خود را نشان و مشخص كرده باشيم. از اول انقلاب، خودم اين گونه بودم و بنايم بر اين بود. هنگامي كه قرار بود امام(ره) تشريف بياورند و ما در دانشگاه تهران تحصن داشتيم، جمعي از رفقاي نزديكي كه با هم كار مي كرديم و همه شان در طول مدت انقلاب، نام و نشانهايي پيدا كردند و بعضي از آنها هم به شهادت رسيدند - مثل شهيد بهشتي، شهيد مطهري،

شهيد باهنر، برادر عزيزمان آقاي هاشمي، مرحوم رباني شيرازي، مرحوم رباني املشي - با هم مي نشستيم و در مورد قضاياي گوناگون مشورت مي كرديم. گفتيم كه امام، دو سه روز ديگر يا مثلاً فردا وارد تهران مي شوند و ما آمادگي لازم را نداريم. بياييم سازماندهي كنيم كه وقتي ايشان آمدند و مراجعات زياد شد و كارها از همه طرف به اين جا ارجاع گرديد، معطل نمانيم. صحبت دولت هم در ميان نبود. ما عضو شوراي انقلاب بوديم و بعضي هم در آن وقت، اين موضوع را نمي دانستند و حتّي بعضي از رفقا - مثل مرحوم رباني شيرازي يا مرحوم رباني املشي - نمي دانستند كه ما چند نفر، عضو شوراي انقلاب هم هستيم. ما با هم كار مي كرديم و صحبتِ دولت هم در ميان نبود؛ صحبتِ همان بيت امام بود كه وقتي ايشان وارد مي شوند، مسؤوليتهايي پيش خواهد آمد. گفتيم بنشينيم براي اين موضوع، يك سازماندهي بكنيم. ساعتي را در عصر يك روز معيّن كرديم و رفتيم در اطاقي نشستيم. صحبت از تقسيم مسؤوليتها شد و در آن جا گفتم كه مسؤوليت من اين باشد كه چاي بدهم! همه تعجب كردند. يعني چه؟ چاي؟ گفتم: بله، من چاي درست كردن را خوب بلدم. با گفتن اين پيشنهاد، جلسه حالي پيدا كرد. مي شود آدم بگويد كه مثلاً قسمت دفتر مراجعات، به عهده ي من باشد. تنافس و تعارض كه نيست. ما مي خواهيم اين مجموعه را با همديگر اداره كنيم؛ هر جايش هم كه قرار گرفتيم، اگر توانستيم كارِ آن جا را انجام بدهيم، خوب است. اين، روحيه ي من بوده است. البته، آن حرفي كه در آن جا زدم، مي دانستم كه كسي من را

براي چاي ريختن معيّن نخواهد كرد و نمي گذارند كه من در آن جا بنشينم و چاي بريزم؛ اما واقعاً اگر كار به اين جا مي رسيد كه بگويند درست كردن چاي به عهده ي شماست، مي رفتم عبايم را كنار مي گذاشتم و آستينهايم را بالا مي زدم و چاي درست مي كردم. اين پيشنهاد، نه تنها براي اين بود كه چيزي گفته باشم؛ واقعاً براي اين كار آماده بودم. من، با اين روحيه وارد شدم و بارها به دوستانم مي گفتم كه آن كسي نيستم كه اگر وارد اطاقي شدم، بگويم آن صندلي متعلق به من است و اگر خالي بود، بروم آن جا بنشينم و اگر خالي نبود، قهر كنم و بيرون بروم. نخير، من هيچ صندلي خاصي در هيچ اطاقي ندارم. من وارد اطاق مي شوم و هر جا خالي بود، همان جا مي نشينم. اگر مجموعه احساس كرد كه اين جا براي من كم است و روي صندلي ديگري نشاند، مي نشينم و اگر همان كار را نيز مناسب دانست، آن را انجام مي دهم. گفتن اين مطالب، شايد چندان آسان نباشد و ممكن است حمل بر چيزهاي ديگر شود؛ اما واقعاً اعتقادم اين است كه براي انقلاب بايد اين طوري باشيم. از پيش معيّن نكنيم كه صندلي ما آن جاست واگر ديديم آن صندلي را به ما دادند، خوشحال بشويم و برويم بنشينيم و بگوييم حقمان بود و اگر ديديم آن صندلي نشد و يا گوشه اش ذره يي ساييده بود، بگوييم به ما ظلم شد و قبول نداريم و قهر كنيم و بيرون برويم. من، از اول اين روحيه را نداشتم و سعي نكردم اين طوري باشم. در مجموعه ي انقلاب، تكليف ما اين است. اگر تكليف نباشد، دنبال كارهاي فرهنگي

مي روم قبل از رحلت حضرت امام كه دوران رياست جمهوري در حال اتمام بود، دست و پايم را جمع مي كردم. مكرر مراجعه مي كردند و بعضي از مشاغل را پيشنهاد مي نمودند. آدمهاي بي مسؤوليت، اين مشاغل را پيش خودشان به قد و قواره ي من بريده و دوخته بودند! ولي من گفتم كه اگر يك وقت امام به من واجب كنند و بگويند شما فلان كار را انجام دهيد؛ چون دستور امام تكليف است و برو برگرد ندارد، آن را انجام مي دهم. اما اگر چنانچه تكليف نباشد - و من از امام خواهش خواهم كرد كه تكليفي به من نكنند تا به كارهاي فرهنگي بپردازم - دنبال كارهاي فرهنگي مي روم. نه تنها براي اين مقطع، كه براي هميشه خودتان را آماده نگه داريد تا انقلاب - به هر طريق كه اقتضا مي كند - از شما استفاده كند. اين يادگاري را با هم داشته باشيم. يك وقت، بهترين استفاده از يك انسان زنده و عاقل و باشعور اين است كه مثل نردبان بشود و يك نفر پايش را روي دوش او بگذارد تا دستش به جايي برسد كه كاري انجام بدهد. چه اشكالي دارد؟ اگر مصلحت انقلاب و كشور اقتضا مي كند، بايد چنين كاري هم كرد. انقلاب به كار آدمهاي كارآمد و صادق نياز دارد توصيه ام به شما برادران عزيز اين است كه هر جا هستيد، هر كاري كه احساس مي كنيد انقلاب بدان نياز دارد، آن را انجام بدهيد. انقلاب به كار آدمهاي كارآمد و صادق نياز دارد. صدق و اخلاص، شرط اول است. اگر ما در كسي صدق و اخلاص نبينيم، خيلي احتمال دارد كه كار او هم به

درد نخورد و يا در مواقعي مشكل درست كند. انساني كه صدق و اخلاص ندارد، ولي كارايي دارد، مثل ماشيني مي ماند كه اگر مراقبش نبودند و يك پيچ آن اشكال پيدا كرد، گاهي مي بينيد كه ضربه يي هم به آدم مي زند. كارايي انساني به اين است كه هر فردي، از روي اخلاص و صدق و نيت صحيح، كاري را كه به عهده اش است، انجام دهد تا انسان تلقي شود و ماشين نباشد. مجدداً از برادران و خواهران عزيزمان كه زحمات زيادي هم كشيده اند، تشكر مي كنيم و اميدواريم كه ان شاءاللَّه خداوند به شما توفيق بدهد تا هميشه در خدمت انقلاب و كشور و اسلام باشيد و از نيروهاي شما - در هر جا كه شد - براي انقلاب و اسلام و كشور، حداكثر استفاده بشود. خدا هم ان شاءاللَّه به ما و شما توفيق بدهد كه بتوانيم همواره اخلاص و صفاي نيّتمان را حفظ كنيم. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از خانواده هاى معظّم اسرا و مفقودان شهرهاى تهران، كرج، ورامين، قم

سخنراني در ديدار با جمع كثيري از خانواده هاي معظّم اسرا و مفقودان شهرهاي تهران، كرج، ورامين، قم، كاشان، زنجان و اهواز بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم روز اسرا و مفقودان، يكي از مناسبتهاي مهم جمهوري اسلامي يقيناً يكي از مناسبتهاي مهم جمهوري اسلامي - كه بسيار هم داراي تناسب است - همين روز اسرا و مفقودان است كه با خاطره ي تاريخي آن مناسبت دارد. همه مي دانيد كه در روز يازدهم محرّم، يكي از عظيمترين فاجعه هاي تاريخ اسلام به وقوع پيوست. اسارتي اتفاق افتاد كه نظير آن را ديگر ملت و تاريخ اسلام نديد و به آن عظمت هم نخواهد ديد. كساني اسير شدند كه از خاندان وحي و نبوّت و عزيزترين

و شريفترين انسانهاي تاريخ اسلام بودند. زناني در هيأت اسارت در كوچه و بازارها گردانده شدند كه شأن و شرف آنها در جامعه ي اسلاميِ آن روز نظير نداشت. كساني اين عزيزان را به اسارت گرفتند كه از اسلام بويي نبرده بودند و با اسلام رابطه يي نداشتند و خبيثترين و پليدترين انسانهاي زمان خودشان بودند. در روز يازدهم محرّم، خاندان پيامبر و علي بن ابي طالب(عليهم السّلام) به اسارت دچار شدند و اين خاطره به عنوان يكي از تلخترين خاطره ها، براي ما تا امروز و تا آخر مانده و خواهد ماند. البته، اسارتِ آن روز با اسارتِ امروز فرق داشت. اسارتِ امروز همين است كه سربازي، افسري، رزمنده يي يا - وقتي اسير گيرنده رژيم منحوسي مثل رژيم بعث باشد - غيرنظامي يي، مدتي در زندان و اسارتگاه قرار مي گيرد و از اهل و خاندان خود دور مي ماند. البته سخت است؛ اما با اسارتِ آن روز، از زمين تا آسمان فرق دارد. در روز يازدهم محرّم، اسارت دسته جمعيِ زنان و كودكان و مرداني كه باقي مانده بودند، بود؛ اساراتي توأم با تحقير و اهانت و گرسنگي دادن و سرمادادن و گرمادادن و اذيت كردن و در كوچه و بازار گرداندن و در سخت ترين شرايط آنها را نگهداشتن و شماتت كردن و از اين قبيل. خانواده هاي اسرا و جانبازان و مفقودان، بعد از خانواده هاي شهدا نكته يي را كه در اين جا بايد براي شما خانواده هاي اسرا و مفقودان عرض كنم، اين است كه شما از جمله قشرهاي فداكار اين انقلاب به حساب مي آييد. بعد از خانواده ي شهدا، شما هستيد. البته، رنج خانواده هاي مفقودان بيشتر است. مفقودي كه ما داريم، يا اسير و يا شهيد است.

غم اين خانواده ها سنگينتر و رنج آنها بيشتر است؛ اما به هر حال در دلشان نور اميدي هست كه عزيزشان را روزي خواهند ديد و خدا كند و دعاي ما اين است كه همين طور هم باشد. اما خانواده هاي اسيران عزيز ما مطمئند كه - حالا قدري ديرتر و يا زودتر، ان شاءاللَّه عزيزشان به سلامت و عافيت و با تجربه هاي زياد و ساخته شدن در محنتِ زندان دشمن، به آنها برخواهد گشت. شهدا و خانواده هايشان در رتبه ي مقدّمند و كسي را با آنها نبايد مقايسه كرد؛ اما پشت سر خانواده هاي شهدا، همين خانواده هاي اسرا و جانبازان و مفقودان هستند كه يقيناً نقش اساسي و مهمي را شما خانواده هاي اسرا و مفقودان در حفظ آبروي انقلاب داريد. به همان اندازه كه صبر و شكر مي كنيد و عظمت و افتخار مجاهدت در راه خدا را درك مي كنيد، به همان اندازه شرافت و كرامت وعزت و ثواب الهي متعلق به شماست. بنابراين، شما خانواده ها بايد افتخار كنيد كه جزو قشرهاي خدمتگزار انقلابيد و مي توانيد براي ملت و كشورتان آبرو و حيثيت درست كنيد و يقيناً در صورت صبر، ثواب و اجر الهي شامل حال شما خواهد بود. اين، يك افتخار بزرگ است. نام اسرا در تاريخ انقلاب و ايران جاودانه خواهد ماند و اما نكته يي را هم درباره ي اسيران و عزيزان ما كه در بندند، عرض كنم. احساسات زنداني، آن هم در شرايطي كه احساس مي كند مسؤوليتي بر دوش اوست، احساسات مخصوصي است. اين را كساني كه خودشان روزي و يا دوراني در اسارت و دربند دشمني بودند و اين مسؤوليت را احساس مي كردند، كم و بيش مي توانند درك

كنند؛ علاوه بر اين كه بعضي از عزيزان آزاد شده هم كه آمده اند، چيزهايي مي گويند كه حدس به يقين تبديل مي شود. اسراي ما، از آن كساني هستند كه نامشان در تاريخ انقلاب و ايران جاودانه خواهد ماند؛ براي اين كه در بدترين شرايط، عزت اسلام و كشور و انقلاب را حفظ كردند و تسليم دشمن و دچار شكستگي دروني نشدند. آن چيزي كه يك انسان را بكلي منهدم و نابود مي كند، شكستگي دروني است. بعضيها ظاهرشان هم خيلي خوب است، اما باطنشان شكسته است و در باطنشان اميد و افتخار و احساس عزت و سربلندي نيست. بعضيها هم اين گونه نيستند. اين كه اسلام مي فرمايد: «و للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين»(1)، يك وجه از عزت مؤمنين همين است. مؤمن در سخت ترين شرايط هم احساس مي كند عزيز است و احساس ذلت نمي كند و خودش را نسبت به دشمن، خوار احساس نمي كند؛ چون اقتدار معنوي و دروني خودش را حفظ كرده و از دست نداده است. در زندانهاي رژيم طاغوت مكرر اتفاق مي افتاد كه زنداني يي كه در سخت ترين شرايط سلول زندگي مي كرد، از آن كسي كه روبه روي او پشت ميز نشسته بود و متكي به اسلحه و شلاق و پول و قدرت ظاهري بود، بيشتر احساس قوّت و استحكام و اطمينان مي كرد. اين از او متزلزلتر بود، چون باطنش خراب بود و به جايي اتكاء نداشت؛ اما او به خدا اتكاء داشت. مؤمن، اين طوري است. عزيزان ما كه در بند هستند، اين اتكاي به نفس و عزت نفس و قدرت دروني و داخلي را حفظ كردند. اين را ما اطلاع داريم. البته، شرايط مختلف بود. بعضي

از اردوگاهها شرايط معمولي داشته و بعضي هم شرايط خيلي سخت داشته اند؛ اما آنهايي كه دلشان به نور ايمان منوّر است - كه اكثريت قريب به اتفاق عزيزان دربند ما اين طوريند؛ الّا يك اقلّ قليل نادري - توانسته اند در همه ي شرايط، آن عزت و استحكام دروني و شخصيت و هويت مسلماني خودشان را حفظ كنند و دشمن از اين كه بتواند آنها را ذليل كند و در هم بشكند و خردشان كند، ناتوان و عاجز شده است. اين نكات را شايد شما كه نامه هايشان را دريافت مي كنيد، بدانيد؛ اما اينها را من مي گويم تا ملت ايران بدانند كه رزمندگان عزيز آنها، فقط در ميدان جنگ نبود كه مثل شير شجاعت نشان مي دادند، بلكه در اسارتگاه هم همان شيران شجاع و قوي باقي ماندند. نبرد رزمندگانِ در بند ما در اسارتگاهها هنوز ادامه دارد نكته ي دوم اين است كه به حسب ظاهر، جنگ ما در جبهه و در سنگرهاي نظامي تمام شد و الان در دوران آتش بس هستيم. اگر چه لجاجت دشمن و سوء نيت سردمداران رژيم عراق، تا حالا مانع از اين شده است كه صلحي برقرار بشود و دو ملت نفس راحتي بكشند و مشغول كارهاي معمولي خودشان بشوند و هنوز دشمن يك حالت استخوان لاي زخمي را نگهداشته است؛ اما به هر حال در جبهه ها ديگر جنگ نيست. نكته ي مهم اين جاست كه هر چند نبرد ما در ميدانهاي جنگ و در سنگرهاي نظامي تمام شد، ولي نبرد رزمندگانِ در بند ما در اسارتگاهها ادامه دارد و آنها هنوز مقاومت مي كنند. اگر شما مادران و همسران و خواهران و پدران و برادران توجه

داشته باشيد، بايد به اين مقاومت افتخار كنيد؛ كه البته توجه هم داريد. چه كسي مي تواند افتخار سربازي را كه جانانه در راه انقلاب و دين و ميهن و ملتش مي جنگد، انكار كند؟ افتخاري از اين بالاتر وجود دارد كه كسي در راه هم ميهنان و كشور و انقلاب و عقيده اش مبارزه كند؟ اين، افتخار خيلي بزرگي است. اين افتخار، در جبهه ها براي رزمندگان گوناگون ما به نقطه ي انتها رسيد؛ اما نسبت به آن عزيزانِ در بند هنوز ادامه دارد و بايد مقاومت بكنند. دشمن مي خواهد با نگهداري اسراي ما، از ملت ايران امتياز بگيرد اسيران ما آزاد خواهند شد؛ در اين شكي نيست. مگر دشمن مي تواند اسرا را براي مدت زيادي نگهدارد؟ اما من اعلام مي كنم كه دشمن به وسيله ي اسراي ما - كه عزيزان ما هستند - نخواهد توانست به ملت ما زورگويي كند. مي خواهند مسأله ي اسرا را وسيله يي قرار بدهند براي اين كه ملت ايران را به دادن امتياز وادار كنند. مگر چنين چيزي مي شود؟ اگر ملت ما مي خواست امتياز بدهد، چرا هشت سال جنگ كند؟ اگر ملت ما مي خواست زورگويي و قلدري كسي را قبول كند، چرا انقلاب كرد؟ نظام گذشته، بزرگترين سيئه و گناهش اين بود كه مملكت و ملت را دست زورگوهاي عالم - امريكا و قدرتهاي بزرگ - داده بود كه هر كاري مي خواهند بكنند. امروز، عراق تنها كشور همسايه يي نيست كه با ما طرف شد و هشت سال جنگ را بر ما تحميل كرد، بلكه همان امريكا و غرب است كه شريك و حامي عراق بودند. اشتباه نكنند. اگر كساني روابط ايران و عراقِ امروز را با قبل از

انقلاب مقايسه كنند، درخواهند يافت كه قبل از انقلاب در دوران رژيم پهلوي، همان كساني كه امروز نقطه ي مقابل ملت ايران قرار دارند، مدافع رژيم غيرقانوني و خائن پهلوي بودند. چرا؟ چون مملكت را دو دستي به آنها داده بود. امروز كه ملت ايران در مقابل دشمنان جهاني و جهانخواران و غارتگران قيام كرده و خودش كشور را در دست گرفته و دست دشمنان را كوتاه كرده است، همان اربابها و چپاولگران ديروز، چون امروز سفره ي آنها در اين جا جمع شده است، از طريق جلو انداختن عراق و كارهايي از اين قبيل، روي ملت ايران فشار مي آورند كه تسليم شود. مگر چنين چيزي مي شود؟! مگر ملت بزرگ ايران قبول مي كند كه ما تسليم زورگويي كسي بشويم؟ به فضل پروردگار، در هيچ مسأله يي ما تسليم زورگويي هيچ دولت و قدرتي - حتّي امريكا و ابرقدرتها - نخواهيم شد؛ عراق كه جاي خود دارد. اول عقب نشيني، بعد مذاكره ي مستقيم براي اين كه مسأله ي قطعنامه و مذاكرات صلح به جايي برسد و مسايل حل بشود، ما تلاش خود را يك لحظه متوقف نمي كنيم. انصافاً مسؤولان با دلسوزي و تلاش كار مي كنند؛ اما گفتيم و باز هم مي گوييم كه امتياز نخواهيم داد. تا وقتي عراق از نقاطي كه تصرف كرده و امروز داخل كشور ماست، خارج نشود، ما از بند اول قطعنامه جلوتر نمي رويم. آنها همين را مي خواهند. آنها مي خواهند بند اول كان لم يكن شود. بند اول مي گويد: آتش بس و عقب نشيني. عقب نشيني هم در بند اول است. از خدا مي خواهند كه ما از بند اول عبور كنيم و به بندهاي ديگر برويم تا مسأله ي عقب نشيني فراموش بشود و اين استخوان

لاي زخم ملت ايران بماند. مگر چنين چيزي مي شود؟ عقب نشيني، مقدمه ي هرگونه حركت ديگري است. مرتب در تبليغات جهاني خود مي گويند: ايران بيايد با ما مذاكره ي مستقيم بكند. حرفي نداريم. عقب نشيني انجام بگيرد، بعد از آن حاضريم مذاكره ي مستقيم هم بكنيم. اگر طرف مقابل ما، از اول منطقي و معقول حرف مي زد، اين قضايا بين ما پيش نمي آمد. رژيم عراق، يك رژيم غيرمنطقي و غيرمعقول است. ما منطقي و معقول حركت مي كنيم. ما بر طبق مقررات پذيرفته شده ي جهاني حركت مي كنيم و حاضر نيستيم درباره ي حقوق ملتمان، يك ذره با كسي معامله كنيم. اصل، اين است. بزرگترين حق يك ملت، حق حاكميت ملّي اوست. بايد بتواند در داخل مرزهاي خودش حاكميت داشته باشد. اينها مي خواهند اين حق را از ملت ايران بگيرند. آن وقت مي گويند بياييد اسرا را مبادله كنيم! مي خواهند مسأله ي اسرا را وسيله يي قرار بدهند براي اين كه حاكميت ملت ايران بر سرزمين و محدوده ي مرزهاي خودش را سلب كنند. مگر چنين چيزي مي شود؟ اول، عقب نشيني است. اول، تأمين حاكميت ملت ايران بر سرزمين خودش است؛ يعني عقب نشيني دشمن تا پشت مرزهاي بين المللي. بعد از آن، همه چيز ممكن است. اين كار كه انجام گرفت، ما روز بعدش مسأله ي اسرا را تمام مي كنيم و در مسايل گوناگون مذاكره مي نماييم. دنياي استكبار و همين امريكا - دولتهايي كه دم از صلح مي زدند - اين جاست كه دشمني و خباثت خود را نسبت به انقلاب و اسلام و ملت ايران نشان مي دهند. همه ي ملت ايران يادشان است كه همان كساني كه دادِ قطعنامه ي 598 را داشتند و در هر مذاكره و نشست و برخاستي، از قطعنامه دم

مي زدند - مثل رؤساي جمهور و سلاطين و بعضي از مرتجعان منطقه - فريادشان ديگر تمام شد! گويي كه همه ي مشكل اين بود كه رژيم عراق به وسيله ي رزمندگان اسلام تهديد نشود. حالا كه آتش بس شد و آن تهديد تمام گرديد، ديگر هيچ چيز برايشان مطرح نيست! امريكا، اسرائيل را به گروگانگيري و آدم ربايي تشويق مي كند در همه ي قضايا، امريكا همين طور است. الان در همين قضاياي لبنان، بزرگترين خباثت را امريكا نسبت به مردم لبنان و مردم مسلمان انجام مي دهد. اسرائيل را كه دست نشانده ي خودشان است، به گروگانگيري و آدم ربايي تشويق مي كنند كه بلند شود با هلي كوپتر به يك كشور ديگر بيايد و داخل يك شهرِ مربوط به يك كشور ديگر بنشيند و صريحاً و علناً يك روحاني محترم را از داخل خانه اش بربايد و ببرد!! ديگر از اين تروريسم و گروگانگيري، زشت تر و واضحتر در دنيا هست؟! كدام دولتي چنين كاري را انجام مي دهد؟ ولي ديديم كه اسرائيل كرد(2)v. چنين كاري، جز به تشويق امريكا و خاطرجمعي اسرائيل از امريكا ممكن نبود. براي چه اين كار را كردند؟ براي اين كه از مبارزان و مجاهدان و مسلمانان باج بگيرند و همه ي دستگاههاي اين كشور و ديگر دولتهايي را كه فكر مي كنند نسبت به مسايل لبنان ارتباط يا انگيزه يي دارند، وادار كنند تا براي آزادي گروگانهاي امريكايي تلاش نمايند؛ يعني باج ستاني به وسيله ي گروگانگيري! ما بارها گفته ايم كه از گروگانگيري حمايت نمي كنيم. ما بارها گفته ايم اولين دولتي كه در لبنان از او گروگان گرفتند، ما بوديم. كاردار ما را همين فالانژهايي كه مورد حمايت امريكايند، گروگان گرفتند. ما گروگانگيرها را از قبيل فالانژها و اسرائيل و

امريكا - كه پشتيبان اينهاست - به شدت محكوم مي كنيم. خود ما اهل گروگانگيري نيستيم و گروگانگيري را هم تشويق نمي كنيم. در مقام مقايسه ميان گروگانگيريهايي كه در لبنان انجام گرفته، آيا آن عده از مظلومان لبنان - كه ما هم نمي دانيم چه كساني هستند - جاسوس امريكايي را كه به كشورشان آمده است، مي گيرند، محكومترند يا اسرائيل كه به لبنان مي آيد و از خانه ي كسي، صاحبِ خانه را مي دزدد و مي برد؟! كداميك از اين دو نوع كار، زشت تر و منفورتر است؟ اگر به لبناني بگويند: چرا شما سرهنگ امريكايي يا فلان فرد ديگر را گروگان گرفتيد؟ خواهد گفت: اين فرد داخل خانه ي من آمده و جاسوسي مي كند؛ برود تا گرفتار نشود. اما اگر به اسرائيل و امريكا بگويند: چرا شما آمديد «شيخ عبيد» را از داخل خانه اش گرفتيد برديد؟ چه جوابي دارند بدهند؟ گروگانگيريِ منفور، آن است يا اين؟ آن وقت رئيس جمهور امريكا با كمال وقاحت مي گويد: ما با گروگانگيرها صحبت نمي كنيم!! شما پشتيبان گروگانگيرها هستيد. از همه ي گروگانگيرها بدتر و خبيثتر، اسرائيل است كه دست نشانده و دست آموز شماست. اين، كيفيت قضاوت آنها در مسايل بين المللي است كه از حق و انسانيت و عدالت، فرسنگها فاصله دارد. امريكاييها اين گونه اند. امريكا، منفورترين دولتها بعد از دولت غاصب صهيونيستي براي ملت ايران، چيزي از اين خنده آورتر و مسخره تر نيست كه امريكا بيايد مذاكره با ملت ايران را ادعا كند و براي آن شرط قرار بدهد و بگويد ما به شرطي روابطمان را با ايران برقرار مي كنيم كه چنين و چنان بشود!! شما امروز در چشم ملت ايران، منفورترين دولتها بعد از دولت غاصب صهيونيستي

هستيد. ملت ايران چه احتياجي به ارتباط و مذاكره با شما دارد؟ چه كسي در نظام جمهوري اسلامي با شما مذاكره كرده است؟ مذاكره ي ما با امريكا همين است كه در تريبونهاي عمومي، به سردمداران آن كشور هشدار مي دهيم و نهيب مي زنيم و مي گوييم شما با اين روشها و با اين تهديد و تطميعها، نخواهيد توانست ملت بزرگ و انقلابي و مسؤولان كشور ما را تحت تأثير قرار بدهيد. ما امروز هم مثل گذشته مي گوييم: رابطه با امريكا را نمي خواهيم. تا وقتي كه امريكا در چنين مواضعي قرار دارد، ما رابطه با او را رد مي كنيم. تا وقتي كه سياست امريكا بر دروغ و فريب و جنايت و حمايت از دولت پليدي مثل اسرائيل و ظلم به ملتهاي مستضعف استوار است و تا وقتي كه خاطره ي جنايتهايي كه از طرف سردمداران امريكايي نسبت به ملت ايران انجام گرفته، در ذهن ملت ماست و جبران نشده - مثل خاطره ي سقوط هواپيما، مثل مسدود كردن داراييها و اموال ملت ايران در امريكا - امكان ندارد ما با دولت امريكا مذاكره كنيم يا با او رابطه يي برقرار نماييم. بحمداللَّه ملت ما، ملتي بيدار و زنده و قوي است. ما براي رفاه و ساختن ملت و كشورمان، احتياجي به دولتي مثل امريكا نداريم. ما امكانات بالفعل و بالقوّه ي بسيار خوبي در اختيارمان است و مي توانيم بدون اتكاي به دشمنانمان، راه سعادت و رفاه ملت ايران را بپيماييم. البته ما در ارتباطات جهاني باز برخورد مي كنيم. ما با كساني كه نسبت به ملت ايران، اين طور خصومت وقيحانه و آشكار نكردند، همكاري مي كنيم. اين را هميشه اعلام كرده ايم. در گذشته همين طور

بوده، امروز هم همين گونه است. اما اگر كساني در دنيا خيال كنند كه مسؤولان كشورمان براي سازندگي كشور، دست - آن هم دست ذلت - به سوي امريكا دراز خواهند كرد، بدانند كه سخت در اشتباهند. چنين چيزي پيش نيامده و ابداً پيش نخواهد آمد. ملت ما يكي از مستحكمترين و قويترين ملتهاست شما ملت عزيز ايران، توكلتان به خدا و استحكامتان را مثل هميشه حفظ كرده ايد و باز هم ان شاءاللَّه حفظ خواهيد كرد. ما مشاهد مي كنيم كه ملت ما يكي از مستحكمترين و قويترين ملتهاست. اين ملت، شايسته ي آقايي و عزت است. آن ملتي كه قدر خودش را دانست و از قبول ذلت دوري كرد، عزيز خواهد شد. ملتهايي را كه مي بينيد ذليل شدند، خودشان تن به ذلت دادند. ملت ما بحمداللَّه ملتي كارآمد و باهوش و فعال و داراي امكانات كار و تلاش و سازندگي است؛ آن هم با ايمان به خدا و با وحدت كلمه. با قوّت مديريت در داخل كشور و با تلاش و فعاليت همه جانبه ي مسؤولان و دولتيها و آحاد مردم، به فضل پروردگار تمام مشكلات در ظرف مناسب خود حل خواهد شد و از بين خواهد رفت. دشمن نمي تواند به برخي از مشكلاتي كه براي همه ي ملتها وجود دارد، چشم بدوزد و خيال كند كه اين مشكلات، ملت ما را زبون و خسته خواهد كرد. چنين چيزي متصور نيست. اميدواريم ان شاءاللَّه عزيزان ما - چه اسرا و چه مفقودان - اولاً تا وقتي كه آزاد نشده اند، مشمول لطف و فضل و كمك و اعانت الهي باشند. ثانياً ان شاءاللَّه هر چه زودتر وسايل استخلاص اين عزيزان فراهم شود و

دل و چشم خانواده ها و منتظرانشان، به ديدار آنها روشن بشود. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، صبر و اجر و لطف و فضل خودت را بر اين خانواده هاي عزيز نازل كن. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

--------------------------------------------------------------------------------

1) منافقون: 8 2) v شيخ عبدالكريم عبيد (امام جمعه ي شهرك جبشيد) در نزديكي شهر نبطيّه، در سحرگاه جمعه 6/05/68 توسط يك واحد نظامي رژيم صهيونيستي ربوده شد.

سخنرانى در ديدار با فرزندان ممتاز شهدا، مسؤولان امور فرهنگى بنياد شهيد و گروهى از دانشجويان اماميه ى

سخنراني در ديدار با فرزندان ممتاز شهدا، مسؤولان امور فرهنگي بنياد شهيد و گروهي از دانشجويان اماميه ي پاكستان بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم شما انتساب افتخارآميزي به شهادت داريد اگرچه در روزها و شبهاي متعلق به سيّدالشّهداء(عليه السّلام)، همه ي اجتماعات مردم ما و ديگر شيعيان سراسر عالم، بوي شهادت و عطر فداكاري در راه خدا را دارد؛ اما اجتماعي كه متعلق به خانواده و فرزندان شهدا و مسؤولان دستگاهي كه خادم شهداست، طبعاً آب و رنگ ديگر و حال و هواي مخصوص به خود را دارد. شما، انتساب افتخارآميزي به شهادت داريد. شهادت، يكي از مفاهيمي است كه فقط در اديان معنا مي دهد. هرچند در همه ي ملتها و كشورها، اگر كسي در راه هدفهاي ملي كشته شود، به او شهيد مي گويند و همه ي كشورهايي كه امروز نام و آوازه يي دارند و تاريخي پشت سر آنهاست، كساني را به عنوان شهيد در ميان خودشان مي شناسند و به آنها افتخار مي كنند و ياد آنها را گرامي مي دارند و اينها كساني هستند كه در برهه يي از تاريخ آن كشور و ملت، در راه هدفهاي ملي يا حفظ استقلال ملي، جنگ كردند و كشته شدند؛ اما در حقيقت نام و معناي شهيد، در جايي صادق مي باشد كه دين

موجود است. شهيد، يعني انساني كه در راه آرمانهاي معنوي كشته مي شود و جان خود را - كه سرمايه ي اصلي هر انساني است - براي هدف و مقصدي الهي صرف مي كند و خداي متعال هم در پاسخ به اين ايثار و گذشت بزرگ، حضور و ياد و فكر او را در ملّتش تداوم مي بخشد و آرمان او زنده مي ماند. اين، خاصيت كشته شدن در راه خداست. كساني كه در راه خدا كشته مي شوند، زنده اند. جسم آنها زنده نيست؛ اما وجود حقيقي آنها زنده است. حقيقت هر انساني، خواسته و فكر و هدف و راه اوست حقيقتِ هر انساني، خواسته و فكر و هدف و راه اوست. كسي كه براي هدفهاي شخصي و دنيايي كشته مي شود، آن هدف هم با او دفن مي شود و از بين مي رود. هر هدفي كه قايم به نفس و شخص انسان است، متعلق به اوست و با رفتن و مردن انسان، آن هدف هم مي ميرد و از بين مي رود؛ اما هدفي كه الهي و قايم به غيب و خواست خداست و انسان در راه آن فداكاري مي كند، با مردن انسان، آن هدف نمي ميرد. البته، همين هدفهاي خدايي هم ممكن است از بين بروند؛ اما از بين رفتن آن هدفها و پايمال شدنشان در صورتي است كه در راه آنها مجاهدتي صورت نگيرد. اگر كسي در راه هدفهاي والا و الهي، مجاهدت كرد و زحمت كشيد و بعد كشته شد، آن هدف زنده مي شود و وجود اين شخص هم همان هدف است و شخصيت و هويت واقعي او قايم به آن هدف مي باشد. عكس قضيه اين است كه هدف، قايم به او

نيست، بلكه او قايم به هدف است؛ لذ زنده مي ماند و از بين نمي رود. به همين جهت، انبيا و مناديان حق امروز زنده اند؛ زيرا فضايل و تكامل و هدفهايي كه در بشر دنبال مي كردند، با رفتن آنها نمرد و بتدريج هدفهاشان در واقعيت عالم و جريان تاريخ تحقق يافت. اگرچه همه ي آن اهداف هنوز برآورده نشده است؛ اما امروز مي بينيد كه در دنيا، نداي عدالت و آزادي هست و روشنفكران عالم هدفهايي را به عنوان هدفهاي عالي اسم مي آورند كه اين همان هدفهاي انبياست؛ گرچه خود ندانند كه از كيست. رسم شهادت، با نظام اسلامي زنده شد حقيقتي كه ما بايد بدان افتخار كنيم، اين است كه رسم شهادت و سنت الهيِ قتل في سبيل اللَّه، با نظام اسلامي زنده شد. در گذشته، سيلي خوران در راه خدا كم بودند و برخي در طي عمر هفتاد ساله ي خود، تحمل كمترين سختي در راه خدا را هم نداشتند و حاضر نبودند در راه خدا يك اخم را تحمل كنند؛ چه برسد به اين كه جان و سرمايه ي وجود خود را در راه خدا بدهند. براي ملتي كه به نام اسلام زندگي مي كند، خيلي بد است كه در راه تحقق اين هدف عظيم، هيچ مشكلي را بر خود هموار نكند. پيداست كه در اين جامعه، اسلام روزبه روز ذوب و كم رنگ و بي اثر خواهد شد. در گذشته، متأسفانه در كشور ما و بسياري از كشورهاي اسلامي ديگر، رسم سرمايه گذاري براي دين و تحمل مشكلات براي خدا، منسوخ و يا بسيار كم شده بود؛ چه رسد به كشته شدن در راه خدا. يكي از بزرگترين خدمات انقلاب و امام به ملت و اسلام، احياي انگيزه ي

فداكاري در راه خدا - چه در ايران و چه در ساير كشورهاي اسلامي - بود. امروز، نفوس طيبه ي بسياري، حاضر به تلاش و تحمل زحمت و قبول دردسر و بذل جان براي خدا هستند و مظهر بزرگ آن، همين شهداي عزيز ما هستند كه شما بازماندگان و يادگارهاي عزيز آنها هستيد. شهادت، مرگ انسانهاي زيرك و هوشيار مرگ براي همه هست. ما اگر در راه خدا بميريم، به حسب موازين مادّي و ظاهري هم، چيزي از دست نداده ايم. مردن، سرنوشت اجتناب ناپذير هر يك از ماست. اين متاعي است كه بالاخره از دست ما خواهد رفت؛ ولي اين متاع جان به دوگونه از دست مي رود: يكي اين كه آن را گم كنيم و ديگر اين كه آن را بفروشيم. كدام بهتر است؟ آنها كه در راه خدا كشته نمي شوند، جانشان را گم كرده اند و در مقابل، چيزي در دست ندارند. و آنها كه اين متاع را در راه خدا مي دهند و جانشان را در راه او مصرف مي كنند، كساني هستند كه آن را فروخته اند و در عوض چيزي گرفته اند: «ان اللَّه اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّة»(1). شهيد، جانش را فروخته و در مقابل آن، بهشت و رضاي الهي را گرفته است كه بالاترين دستاوردهاست. به شهادت در راه خدا، از اين منظر نگاه كنيم. شهادت، مرگ انسانهاي زيرك و هوشيار است كه نمي گذارند اين جان، مفت از دستشان برود و در مقابل، چيزي عايدشان نشود. اين جان، سرمايه ي اصلي ماست. مردن و شهادت، پيري و جواني نمي فهمد. بسياري هستند كه در راه خدا هم كشته نمي شوند؛ اما در جواني مي ميرند. چه قدر جوانان هستند كه مي ميرند

و در حقيقت جانشان از دست رفته است. اگر در راه خدا حركت نكنند، اگر مسير آنها الهي نباشد و مرگشان در راه خدا و هجرت و جهاد في سبيل اللَّه نباشد، متاع عمر - كه بسيار عزيز است - از دستشان خواهد رفت و در مقابلش، چيزي عايدشان نمي شود. البته، اگر بازماندگان آنها صبر كنند، خداي متعال به آنها اجر خواهد داد؛ اما خود آن مرده، در مقابل جانش كه از او گرفته شده است، چيزي به دست نخواهد آورد. شهادت، بالاترين مزد جهاد في سبيل اللَّه بسياري هم هستند كه در سنين غيرجواني يا بعد از جواني، در راه خدا شهيد شدند - مثل شهداي محراب و عزيزاني كه در جبهه شهيد شده اند - اينها هم كساني هستند كه جانشان را فروخته اند. شهادت براي هر انساني چنين امتيازي است. واقعاً اگر خداي متعال اين دعا را از كسي قبول كند كه مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگترين امتياز را به يك انسان داده است و در مقابل سرمايه يي كه از بين مي رفت و هدر مي شد، بهشت و رضايت خود را قرار داده است. چرا شهادت اين قدر با عظمت و اهميت است؟ علت اين است كه انساني كه جان خود را در راه خدا مي دهد، در حقيقت در يك لحظه ي نياز و در آن وقتي كه دين و راه خدا به كساني كه آن را رونق دهند، احتياج دارد، آن تلاش لازم را انجام داده است. كسي كه در راه خدا تلاش مي كند و از راحتي و زن و بچه و آسايش معمولي و امتيازات مادّي صرف نظ