صحیفه مهدیه : ترجمه الصحیفه المهدیه

مشخصات کتاب

سرشناسه:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -

عنوان قراردادی :الصحیفه المهدیه . فارسی - عربی

عنوان و نام پديدآور : صحیفه مهدیه : ترجمه الصحیفه المهدیه/تالیف مرتضی مجتهدی ؛ مترجم موسسه اسلامی ترجمه ؛ مصحح ترجمه محمد ظریف، محمدحسین رحیمیان.

وضعيت ويراست : [ویراست ؟].

مشخصات نشر : قم : الماس، 1388.

مشخصات ظاهری : 751ص.

شابک : :9789647753142 60000 ریال

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- دعاها

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- زیارتنامه ها

موضوع : زیارتنامه ها

موضوع : دعاها

شناسه افزوده : مجتهدی، مرتضی، 1333 -، گردآورنده

شناسه افزوده : ظریف، محمد، 1335 -، مصحح

شناسه افزوده : رحیمیان،محمدحسین، 1345 - ، مصحح

شناسه افزوده : موسسه اسلامی ترجمه

رده بندی کنگره : BP267/3/م 3ص 3041 1388

رده بندی دیویی : 297/772

شماره کتابشناسی ملی : 1956600

ص :1

اشاره

صحیفه مهدیه

ترجمه الصحیفه المهدیه

تالیف مرتضی مجتهدی

مترجم موسسه اسلامی

ترجمه: مصحح ترجمه محمد ظریف، محمدحسین رحیمیان

ص: 2

بسم الله الرحمن الرحیم

ص: 3

ص: 4

فهرست مطالب

مقدّمه

نكتۀ مهمّ 23

ضرورت دعا از نظر عقل و نقل 25

آداب دعا 28

اهميّت مداومت بر دعا 42

نقش يقين در مستجاب شدن دعا 43

يقين و آثار شگفت انگيز آن 45

دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه لازم و ضرورى است 47

مظلوم ترين فرد عالم 51

نصيحتى از مرحوم حاج شيخ رجبعلى خيّاط 53

تجربۀ مهمّ مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى 54

دعاى امام عصر ارواحنا فداه براى كسى كه براى فرج و يارى آن حضرت دعا كند 56

تشكيل مجالس دعا براى تعجيل ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 60

مكان هاى مخصوص به آن حضرت ارواحنا فداه 62

ص: 5

1-فضيلت مسجد كوفه و اينكه آنجا جايگاه نماز حضرت مهدى ارواحنا فداه در عصر ظهور است 63

2-فضيلت مسجد سهله كه مقام حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه تعالى فرجه در آنجاست 64

3-مسجد مقدّس جمكران 66

توجّه به وظايف دوران غيبت 71

اعتياد به عصر غيبت امام عصر ارواحنا فداه!73

روش فكرى خود را تغيير دهيد!75

به سوى امير عالم هستى 76

توجّه به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه لازم است 80

انتظار 85

انتظار ظهور يا اعتقاد به ظهور؟ !90

معرفت يا راه انتظار 91

احساس حضور، يا نشانى از معرفت 93

معناى حضور چيست؟97

عظمت امام عصر ارواحنا فداه در كلمات اهل بيت عليهم السّلام 98

بخش اوّل نمازها

1-نماز امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 115

2-نماز ديگر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 115

3-نماز مسجد مقدّس جمكران 117

4-نماز امام زمان ارواحنا فداه در مقام آن حضرت در حلّه و نعمانيّه 118

5-نماز منسوب به امام زمان ارواحنا فداه براى برآورده شدن حاجت ها 119

6-نماز توجّه به حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه تعالى فرجه 120

7-نماز و دعاى فرج براى رفع مشكلات مهمّ 121

8-نماز استغاثه به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 127

ص: 6

9-نماز هديه خدمت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 130

10-اهداء نماز به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در روز پنج شنبه 131

11-نماز استغاثه به امام زمان ارواحنا فداه در شب هاى پنج شنبه و جمعه 132

12-نماز استغاثه به نحو ديگر 133

13-نماز امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در شب جمعه 133

14-نماز ديگر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 136

15-نماز روز بيست و هفتم ماه رجب 136

16-نماز شب نيمۀ ماه شعبان 138

17-نماز ديگر در شب نيمۀ شعبان 139

بخش دوّم دعاهاى قنوت

1-دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در قنوت نمازها 145

2-قنوت حضرت امام سجّاد عليه السّلام براى برطرف شدن ظلم و ستم از جهان 146

3-قنوت حضرت امام باقر عليه السّلام 148

4-قنوت حضرت امام رضا عليه السّلام 150

5-قنوت حضرت امام جواد عليه السّلام 152

6-دعاى ديگر امام جواد عليه السّلام در قنوت 153

7-قنوت حضرت امام هادى عليه السّلام 156

8-دعاى امام حسن عسكرى عليه السّلام در قنوت 158

9-دعاى قنوت حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه 171

10-دعاى دوّم حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه در قنوت 173

11-دعاى سوّم آن حضرت در قنوت 177

12-دعا در قنوت نماز جمعه براى ظهور آن بزرگوار عجّل اللّه تعالى فرجه 177

ص: 7

بخش سوّم ادعيۀ بعد از نمازها

1-دعا براى ظهور حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه بعد از هر نماز واجب 181

2-دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه پس از نمازهاى واجب 181

3-دعا براى تشرّف خدمت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه كه بعد از نمازهاى واجب خوانده مى شود 183

4-دعاى ديدار امام زمان ارواحنا فداه 184

5-دعاى بعد از نماز صبح 186

6-دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در تعقيب نماز صبح 187

7-دعاى ديگر براى ظهور آن حضرت ارواحنا فداه پس از نماز صبح 188

8-دعاى ديگرى براى حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه بعد از نماز صبح 188

11-9-دعاهايى كه حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه براى برطرف شدن مشكلات شديد به مردى آموختند 189

12-دعا براى ظهور آن حضرت پس از نماز صبح و ظهر در هر روز 192

13-دعا براى ظهور آن بزرگوار ارواحنا فداه پس از نماز ظهر در هر روز 193

14-دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه پس از نماز عصر 196

15-دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه بعد از دو ركعت اوّل نماز شب 198

16-دعا براى ظهور آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه بعد از ركعت چهارم نماز شب 200

بخش چهارم دعاهاى ايّام هفته

1-دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در روزهاى پنج شنبه 203

2-صلوات براى ظهور آن حضرت ارواحنا فداه از عصر روز پنجشنبه تا پايان روز جمعه 203

3-دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه در شب جمعه 204

حكايت دعاى علوى مصرى 205

ص: 8

4-دعاى علوى مصرى از امام زمان ارواحنا فداه كه در گرفتارى هاى شديد خوانده مى شود 207

روز جمعه؛ روز حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه است 238

فضيلت دعاى ندبه 239

5-دعاى ندبه 241

6-دعا در روز جمعه بعد از نماز صبح براى تعجيل فرج 256

7-دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در روز جمعه 256

8-دعاى ديگرى براى ظهور آن حضرت در روز جمعه 257

9-صلواتى كه هركس بعد از نماز جمعه بخواند از اصحاب امام زمان ارواحنا فداه خواهد بود 257

10-دعا براى ظهور آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه در روز جمعه، عيد فطر و عيد قربان 258

حكايت صلوات ضرّاب اصفهانى 259

11-صلوات ضرّاب اصفهانى 264

12-صلوات و دعا در عصر روز جمعه براى ظهور حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 269

13-فضيلت خواندن سورۀ بنى إسرائيل در هر شب جمعه 270

بخش پنجم دعاهاى هر ماه

1-دعا براى ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه در ظهر روز عاشورا 273

2-دعاى ديگرى در روز عاشورا 281

3-دعاى ايّام ماه رجب كه از ناحيۀ مقدّسۀ امام زمان ارواحنا فداه صادر شده است 282

4-دعاى ديگر در ايّام ماه رجب كه از ناحيۀ مقدّسه رسيده است 285

5-دعاى سوّم در ايّام ماه رجب 286

6-دعاى روز سوّم ماه شعبان 290

فضيلت شب نيمۀ شعبان 292

7-دعاى شب نيمۀ شعبان 293

ص: 9

فضيلت (دعاى خضر عليه السّلام معروف به) دعاى كميل در آن شب 295

8-دعاى افتتاح 296

9-دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه بعد از هر نماز در ماه مبارك رمضان 305

10-دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه در روز سيزدهم ماه مبارك رمضان 306

11-دعاى ديگر در روز سيزدهم ماه مبارك رمضان 308

12-دعا هنگام واقع شدن صداى عجيب در ماه مبارك رمضان 314

13-دعا براى ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه در روز هيجدهم ماه مبارك رمضان 316

14-دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه در شب بيست و سوّم ماه مبارك رمضان 317

15-دعاى ديگر براى ظهور آن حضرت ارواحنا فداه در شب بيست و سوّم ماه مبارك رمضان 318

16-دعاى سوّم براى ظهور آن حضرت ارواحنا فداه در شب بيست و سوّم ماه مبارك رمضان 320

17-دعاى روز عيد غدير كسى كه آن را بخواند مانند كسى است كه زير پرچم حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه و در خيمۀ آن حضرت باشد 323

18-تسبيح حضرت امام زمان ارواحنا فداه از روز هيجدهم تا آخر هر ماه 328

بخش ششم دعاهايى كه مخصوص روز معيّنى از ايّام هفته نيست

1-دعاى عهد 331

معناى بيعت با حضرت مهدى ارواحنا فداه 335

2-دعاى عهد ديگر 337

3-دعاى زمان غيبت 340

4-دعاى زمان غيبت به روايتى ديگر 346

5-دعاى معرفت در زمان غيبت 354

6-دعاى ديگر در زمان غيبت 363

ص: 10

7-دعاى ديگرى نيز در زمان غيبت 364

8-دعاى غريق در زمان غيبت 365

9-دعاى مناسب با زمان غيبت 366

10-دعاى نجات از فتنه هاى آخر الزّمان 366

11-دعاى امام جواد عليه السّلام براى رفع ظلم و ستم از جهان 368

12-دعا براى حفظ شدن از شرّ دجّال 370

13-دعاى فرج (إلهي عظم البلاء)374

14-دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در حرم حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام 375

15-دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در سجدۀ شكر 376

16-دعاى هنگام عطسه 377

17-دعاى سفر در ساعت مخصوص به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 378

18-دعا براى ظهور آن حضرت ارواحنا فداه در ساعت دوازدهم روز 380

19-دعاى ديگر در ساعت مخصوص به آن حضرت ارواحنا فداه 382

20-صلوات بر امام زمان ارواحنا فداه 386

21-دعايى از امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در آغاز نمازها 387

22-دعاى حضرت صاحب الأمر عجّل اللّه تعالى فرجه 389

23-دعاى سهم الليل، از امام زمان ارواحنا فداه 389

24-دعاى ديگر از امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 392

25-دعاى «يا نور النّور» از امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 393

26-دعاى ديگر از امام زمان ارواحنا فداه براى رفع مشكلات 394

27-دعاى مهمّ ديگر از امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه براى برآورده شدن حاجت ها 395

28-دعاى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه براى شفاء از بيمارى ها 397

29-دعاى ديگر از امام زمان ارواحنا فداه براى رهايى از سختى ها و حفظ شدن از دزدان 398

30-دعاى ديگرى از امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه براى رهايى از سختى ها و مشكلات 399

ص: 11

31-حرز امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 401

32-دعاى حجاب (پنهان بودن) ، از امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه 402

33-دعا براى فرّج در روز ظهور 403

34-دعاى حضرت بقية اللّه ارواحنا فداه در اوّل ظهور 405

35-دعاى شيعه هنگام خروج حضرت قائم ارواحنا فداه 406

36-دعاى آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه هنگام عبور از وادى السلام 407

37-صلوات بر حضرت فاطمۀ زهرا عليها السّلام (أللّهمّ صلّ على فاطمة و أبيها. . .)408

38-ثواب خواندن سورۀ مباركۀ «كهف»409

39-از خواصّ سورۀ «يس»410

40-فضيلت سوره هاى «مسبّحات»410

41-خواندن سورۀ «القارعة» سبب ايمنى از فتنۀ دجّال است 412

بخش هفتم توسّل به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه

جريان دعاى توسّل خواجه نصير رحمه اللّه 416

1-دعاى توسّل معروف به دعاى توسّل خواجه نصير رحمه اللّه 420

2-دعاى توسّل به حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه 434

3-توسّل به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه در مشكلات 435

4-توسّل ديگر به حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه در مشكلات (يا فارس الحجاز)438

5-توسّل ديگر به حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه در مشكلات (يا محمّد يا عليّ. . .)438

6-توسّل ديگر به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه (يا صاحب الزّمان)441

7-توسّل ديگر به آن حضرت صلوات اللّه عليه 442

8-توسّل ديگر به حضرت حجّت ارواحنا فداه (يا حجّة القائم)442

9-توسّل براى رفع بيمارى 443

ص: 12

بخش هشتم عريضه ها

جريانى در مورد نوشتن نامه به محضر امام زمان ارواحنا فداه 448

جريان ديگر در مورد نوشتن نامه به حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه 450

1-كيفيّت نوشتن نامه به محضر امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه 453

2-عريضه اى به خداوند كه در عريضۀ حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه قرار داده مى شود 459

3-عريضۀ استغاثۀ ديگرى به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه 464

بخش نهم استخاره ها

دعاى استخاره آخرين توقيعى بود كه از ناحيۀ مقدّسه صادر شد 471

1-دعاى استخاره كه از امام عصر ارواحنا فداه روايت شده است 472

نكتۀ حايز اهميّت!474

2-دعا براى ظهور آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه در دعاى استخاره با قرآن 474

3-استخاره با رقعه كه از حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه روايت شده است 476

انواع استخاره با تسبيح كه از حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه روايت شده است 477

4-استخارۀ اوّل 477

5-استخارۀ دوّم 478

6-استخارۀ سوّم 479

7-استخارۀ چهارم 479

8-استخارۀ پنجم 480

ص: 13

بخش دهم دعاهايى كه حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه از پدران بزرگوار خود نقل فرموده اند

1-دعاى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در سختى ها به نقل از حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 483

حكايت حرز يمانى 499

2-حرز يمانى 503

3-دعاى حريق كه صبحگاهان خوانده مى شود 514

4-دعاى الحاح از امام صادق عليه السّلام به نقل از حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 529

5-دعاى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پس از نماز واجب به نقل از حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 530

6-دعاى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در سجدۀ شكر به نقل از حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 532

7-دعاى سجدۀ امام سجّاد عليه السّلام در مسجد الحرام به نقل از حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 533

حكايت دعاى عبرات 535

8-دعاى عبرات 537

بخش يازدهم زيارت ها

استحباب زيارت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه در هر زمان و مكان 551

زيارت حضرات معصومين عليهم السّلام و هديۀ ثواب آن به پيشگاه حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 552

آداب زيارت 553

1-زيارت آل يس 560

2-زيارت ندبه 566

3-زيارت امام زمان ارواحنا فداه در روز جمعه 575

ص: 14

4-زيارت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه كه در مشكلات و موارد ترسناك خوانده مى شود 577

5-زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در روز يكشنبه كه از حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه روايت شده است 578

6-زيارت ناحيۀ مقدّسه 580

7-زيارت رجبيّه كه در حرم هاى مطهّر اهل بيت عليهم السّلام در ماه رجب خوانده مى شود 604

8-زيارت حضرت صاحب الأمر ارواحنا فداه در حرم مطهّر حضرت امام رضا عليه السّلام 606

9-اذن ورود به حرم هاى ائمّه عليهم السّلام و سرداب مقدّس 607

10-زيارت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه در سرداب مقدّس 610

11-زيارت دوّم حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه 624

12-زيارت سوّم حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه 624

13-زيارت چهارم در سرداب مقدّس 624

14-زيارت پنجم حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه 631

ذكر صلوات بر امام زمان ارواحنا فداه 634

15-زيارت ششم حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه 635

16-چگونگى سلام كردن بر امام زمان ارواحنا فداه 639

17-سلام بر آن حضرت ارواحنا فداه به شيوه اى ديگر 640

18-زيارت امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام 640

19-زيارت حضرت نرجس خاتون عليها السلام 643

20-زيارت حضرت حكيمه خاتون عليها السّلام 647

بخش دوازدهم زيارات نوّاب امام عصر ارواحنا فداه و بعضى از دعاهايى كه اصحاب آن حضرت نقل نموده اند

1-زيارت نوّاب امام زمان ارواحنا فداه 651

2-زيارت نايب اوّل جناب عثمان بن سعيد رضوان اللّه عليه 653

ص: 15

3-نماز براى وسعت رزق كه از جناب محمّد بن عثمان قدّس سرّه نقل شده است 657

4-دعاى مهمّ كه جناب محمّد بن عثمان قدّس سرّه آن را بسيار عظيم و باارزش دانسته است 658

5-دعاى سمات كه از نايب دوّم جناب محمّد بن عثمان قدّس سرّه روايت شده است 664

6-دعاى روز عيد فطر كه از جناب محمّد بن عثمان قدّس سرّه روايت شده است 674

7-زيارت مولاى ما امام صادق عليه السّلام به نقل از عثمان بن سعيد و حسين بن روح قدّس سرّهما 682

8-دعاى حضرت خضر عليه السّلام معروف به دعاى كميل 683

خاتمۀ كتاب يا ملحقات بعضى از عباداتى كه مورد توجّه حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه مى باشند

نماز شب 703

زيارت عاشورا 706

دعاى بعد از زيارت عاشورا (دعاى علقمه)712

ستايش مولاى مان امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه از زيارت جامعۀ كبيره 719

زيارت جامعۀ كبيره 721

زيارت امين اللّه و فضيلت آن 734

زيارت وارث 738

منابع و مصادر كتاب 745

ص: 16

مقدّمه

اشاره

(1)

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

حمد و سپاس خدايى را كه ما را آفريد، و پيامبر خود را كه خاتم انبياء است به سوى ما فرستاد و ولايت اوليايش، ائمّۀ هدى عليهم السّلام را براى ما آشكار گردانيد براى كامل كردن دين (2)و روى آوردن به عمل ها (3)و ما را به سوى مكارم اخلاق (4)و بدست آوردن پاداش كردارها (5)هدايت نمود تا در بهشت (6)وارد شويم و در بوستان هاى ابدى بهشت (7)جاويد بمانيم و به جايگاه بلندمرتبه و رفيع (8)در بهشتى كه خانۀ آسايش است (9)برسيم تا فرشتگان را مشاهده كنيم كه خطاب به ما بگويند: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ (10)؛

ص: 17


1- . لازم به ذكر است كه مؤلّف محترم در اين مقدّمه از فنون بلاغت استفاده كرده، به اين گونه كه ضمن مقدّمه نام تعدادى از كتاب هايى كه در اين نوشته مورد استفاده قرار گرفته، ذكر نموده كه حسن آن در متن عربى كتاب به خوبى جلوه گر است؛ به اين فنّ در اصطلاح علم بديع و بلاغت «براعت استهلال» مى گويند. (ويراستار)
2- 2) . كتاب «كمال الدين» ، تأليف: محدّث بزرگوار شيخ صدوق رحمه اللّه.
3- 3) . كتاب «إقبال الأعمال» ، تأليف: عالم جليل القدر سيّد بن طاووس رحمه اللّه.
4- 4) . كتاب «مكارم الأخلاق» ، تأليف: عالم بزرگوار ابو نصر حسن طبرسى رحمه اللّه.
5- 5) . كتاب «ثواب الأعمال» ، تأليف: محدّث بزرگوار شيخ صدوق رحمه اللّه.
6- 6) . كتاب «دار السلام» ، يكى تأليف: محدّث نورى رحمه اللّه، و ديگرى تأليف: عالم بزرگوار شيخ محمود عراقى رحمه اللّه.
7- 7) . كتاب «جنّات الخلود» ، تأليف: عالم بزرگوار امامى خاتون آبادى رحمه اللّه.
8- 8) . كتاب «المقام الأسنى» ، تأليف: عالم جليل القدر كفعمى رحمه اللّه.
9- 9) . كتاب «جنّة المأوى» ، تأليف: محدّث نورى رحمه اللّه.
10- 10) . سورۀ يس، آيۀ 58. [1]

«سلامى كه گفتارى از پروردگار مهربان است» .

و درود و سلام بر آخرين پيامبران و فرستادگان خدا، ابى القاسم محمّد، كه درود خدا بر او و بر خاندان پاكش باد، همان بزرگوارانى كه براى بيان وظايف بشريّت (1)با بهترين و پاكيزه ترين كلمات (2)و ارشاد بندگان به سوى درياهاى نور (3)، آمدند. آن هم در پرتو چراغى (4)كه مانند «ستاره اى درخشان از درخت پربركت زيتون افروخته باشد» (5)، و روشن گر راه هاى عارفان (6)است، عارفانى كه ارادۀ رسيدن به شهر علم و حكمت را داشته، و از درب رستگارى (7)وارد آن شهر گشته اند.

و سلام و درود مخصوص، بر آخرين اين خاندان نور و رحمت، قائم ايشان، صاحب دعوت نبوى، و نيرو و توان حيدرى، و پاكدامنى فاطمى، و بردبارى حسنى، و شجاعت حسينى، و عبادت سجّادى، و سنّت هاى نيكو و برجاى ماندنى باقرى، و آثار و نشانه هاى جعفرى، و دانش هاى كاظمى، و برهان هاى رضوى، و سخاوت تقوى، و پاكى نقوى، و شكوه عسكرى، و غيبت الهى، قيام كنندۀ به حقّ و كسى كه مردم را به سوى راستى مطلق فرامى خواند، كلمۀ الهى و امان الهى و برهان خداوند، پيروز به امر او و دافع از حريم او، امام پنهان و آشكار، برطرف كنندۀ غصّه ها و سختى ها، صاحب كرم و بخشش ها، امام به حق ابى القاسم محمّد بن الحسن صاحب عصر و زمان، جانشين خداوند و امام انسان ها و جنّيان، كسى كه ستارۀ درخشان (8)در شب بسيار تاريك است، و هم اوست كه ايمنى دهنده از خطرهاى سفرها و زمان ها (9)است. او كه

ص: 18


1- 1) . كتاب «تكاليف الأنام» ، تأليف: عالم محترم على اكبر همدانى رحمه اللّه.
2- 2) . كتاب «الكلم الطيّب» ، تأليف: عالم بزرگوار سيّد على خان مدنى رحمه اللّه.
3- 3) . كتاب «بحار الأنوار» ، تأليف: علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه.
4- 4) . كتاب «المصباح» ، تأليف: عالم جليل القدر كفعمى رحمه اللّه.
5- 5) . كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ؛ سورۀ نور، آيۀ 35. [1]
6- 6) . كتاب «منهاج العارفين» ، تأليف: عالم بزرگوار محمّد حسن سمنانى رحمه اللّه.
7- 7) . كتاب «باب السعادة» ، تأليف: عالم شهير فيض كاشانى رحمه اللّه.
8- 8) . كتاب «نجم الثاقب» ، تأليف: محدّث نورى رحمه اللّه.
9- 9) . كتاب «الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان» ، [2] تأليف: عالم بزرگوار سيّد بن طاووس رحمه اللّه.

سپر حفظكننده (1)در سختى ها و گرفتارى هاست.

اين كتاب، اثر ناچيزى است از بندۀ ضعيف و فانى، به عنوان هديه به شما اى سرور مهربان و بزرگوار؛ اگر مورد قبول قرارش دهى منّتى است عظيم از سوى پروردگار منّان؛ كه به وجود مبارك شما و بخشش بى پايان شما اى صاحب زمان بر من منّت نهاد و اين كتاب با قبول شما، براى من باقيات صالحات (2)و توشۀ روز جزا (3)براى روزى كه «ثروت و فرزندان، نفعى نمى بخشد» (4)قرار مى گيرد، و نيز وسيلۀ رستگارى سئوال كننده (5)و چراغ شب زنده دار (6)خواهد شد، براى هركسى كه آن را بخواند و كليد رستگارى (7)را براى گشودن درهاى رحمت الهى (8)طلب كند.

اميدوارم به واسطۀ قبول نيكوى شما-اى صاحب بخشش و بزرگوارى-اين كتاب آگاهى دهندۀ دوست (9)در راه كشف كليدهاى عالم غيب (10)گردد، براى كسى كه آن را با تأمّل و درنگ مى خواند و ان شاء اللّه به واسطۀ آن در گروه اولياء مقرّبت در خواهد آمد، همان هايى كه داراى سازوبرگ هاى نيرومند (11)هستند، كه خداوند آنان را براى يارى شما آماده كرده تا شما را يارى و كمك كنند.

پس اى عزيز؛ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اَللّهَ يَجْزِي اَلْمُتَصَدِّقِينَ (12)؛ «ما و خاندان مان گرفتار شده ايم، و سرمايۀ ناچيزى

ص: 19


1- 1) . كتاب «الجنّة الواقية» ، منسوب به عالم عاليقدر ميرداماد رحمه اللّه و همچنين عالم بزرگوار كفعمى رحمه اللّه.
2- 2) . كتاب «الباقيات الصالحات» ، تأليف: محدّث قمى رحمه اللّه.
3- 3) . كتاب «زاد المعاد» ، تأليف: علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه.
4- 4) . لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ؛ سورۀ شعراء، آيۀ 88. [1]
5- 5) . كتاب «فلاح السائل» ، تأليف: عالم بزرگوار سيّد بن طاووس رحمه اللّه.
6- 6) . كتاب «مصباح المتهجّد» ، تأليف: عالم بزرگوار شيخ طوسى رحمه اللّه.
7- 7) . كتاب «مفتاح الفلاح» ، تأليف: عالم نامى شيخ بهائى رحمه اللّه.
8- 8) . كتاب «فتح الأبواب» ، تأليف: عالم بزرگوار سيّد بن طاووس رحمه اللّه.
9- 9) . كتاب «تبصرة الولي» ، تأليف: علاّمه سيّد هاشم بحرانى رحمه اللّه.
10- 10) . كتاب «مفاتح الغيب» ، تأليف: علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه.
11- 11) . كتاب «العدد القويّة» ، تأليف: عالم جليل القدر رضى الدين حلّى رحمه اللّه.
12- 12) . سورۀ يوسف، آيۀ 88. [2]

آورده ايم؛ پس، پيمانۀ ما را پر كن و به ما صدقه بده؛ همانا خداوند صدقه دهندگان را پاداش مى دهد» .

اين كتاب مجموعه اى است از نمازها و دعاها و زيارت هايى كه از ناحيۀ مقدّسۀ حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه به دست ما رسيده و يا در مورد حضرت بقيّة اللّه حجّة بن الحسن العسكرى صاحب ولايت كامل و فرمانروايى مطلق در عالم وجود -كه برترين درود و سلام بر او و اجداد گرامى اش باشد-نقل شده است.

مؤلّف، در گردآورى دعاها و زيارات و. . . كه در كتب معتبر (1)آمده و به دستش رسيده سعى داشته است و ادّعا ندارد كه اين كتاب مجموعۀ كاملى از همۀ دعاها و. . . باشد. زيرا عصر غيبت و دورى ما از حضرت حجّت ارواحنا فداه باعث شده بسيارى از دعاهاى صادر شده از ناحيۀ مقدّسه از دسترس ما دور بماند همانند بسيارى از نمازها و زيارات و اذكار؛ چون با كمال تأسّف در عصر غيبت به خاطر دورى و نيز غفلت ما از ساحت شريف امام ارواحنا فداه، بسيارى از آنچه كه از ناحيۀ مقدّسه صادر شده است را نمى يابيم.

چه بسا برخى از اين مطالب به دوستان بزرگوارشان رسيده كه بنا به دلايلى از ما پنهان كرده اند و در جايى ثبت نكرده اند. براى اثبات اين ادّعا ماجرايى را كه براى عالم ربّانى مرحوم آية اللّه حاج شيخ مرتضى حائرى رضوان اللّه تعالى عليه اتّفاق افتاده است نقل مى كنيم؛ ايشان چنين فرموده اند:

ص: 20


1- 1) . بنابر قاعدۀ «تسامح در ادلّۀ سنن» و همچنين «اخبار من بلغ» دقّت بسيار در اسناد ادعيه و زيارات وارده لازم نيست. ولى نبايد قاعدۀ «تسامح در ادلّۀ سنن» و «اخبار من بلغ» را دستاويز قرار داده و هرگونه دعا و زيارت را اگرچه جعلى باشد براى ديگران نقل نمائيم و يا خود به خواندن آنها سرگرم شويم؛ بلكه بايد از اين گونه دعاها و زيارت ها دورى بجوئيم؛ زيرا علاوه بر مضمون هاى اشتباهى كه در بسيارى از اين قبيل ادعيه و زيارات وجود دارد، آن قدر دعاها و زيارات وارده از خاندان بيت وحى عليهم السّلام در دسترس ما وجود دارد كه نيازى به رجوع و نقل و يا خواندن دعاها و زيارت هائى كه مدركى ندارند، نداريم. با توجّه به اين حقيقت، ما آن قسمت از دعاها و زيارت هائى را كه در منابع معتبر وجود ندارد نقل نمى كنيم، و نمازها، دعاها و زيارات هايى را در اين كتاب مى آوريم كه در منابع و مصادر قديم و كتاب هاى معتبر وجود دارند و به جز موارد اندكى متعرّض اختلاف نسخه ها نمى شويم تا خواننده سردرگم نشده و متحيّر نگردد. كسانى كه مى خواهند از اختلاف نسخه ها آگاه شوند به كتاب «الصحيفة المباركة المهديّة» مراجعه نمايند.

دوستى داشتيم كه با حضرت حجّت صلوات اللّه عليه در ارتباط بود و گاهى پيش من مى آمد و تا اوّل انقلاب در ايران، پيوسته باهم ارتباط داشتيم؛ ولى پس از انقلاب، پيش من نيامد و او را زيارت نكردم. به هرحال زمانى براى من مشكلى پيش آمده بود و در همان ايّام با او در ميان گذاشتم و حلّ آن را از او درخواست كردم. آن مشكل اين بود كه بعضى از طلبه ها و نيز افراد ديگر به من مراجعه مى كردند و كمك مى خواستند، و من بعضى از آن ها را نمى شناختم و به همين دليل شك مى كردم كه بايد به آنان كمك كنم، يا نه؟

چون اگر به كسى كه او را نمى شناسم كمك كنم ممكن است مستحقّ نباشد و در صورت كمك نكردن، اين احتمال وجود دارد كه او محتاج و مستحقّ واقعى باشد.

وقتى اين مشكل را با ايشان-كه با امام زمان صلوات اللّه عليه در ارتباط بودند-در ميان گذاشتم، به من گفتند: من إن شاء اللّه جواب را از امام ارواحنا فداه برايتان مى آورم.

وى از پيش من رفت و بعد از چند روز برگشت و دعايى از طرف حضرت حجّت ارواحنا فداه به من عطا كرد و گفت: اگر كسى از تو چيزى خواست و تو او را نمى شناختى اوّل اين دعا را بخوان و بعد به او چيزى بده. همانا حضرت حجّت ارواحنا فداه فرمودند:

وقتى كه اين دعا را بخواند امكان ندارد مراجعه كننده بتواند اين مال را در جايى كه رضاى ما نباشد مصرف كند.

و آن دعا مختصر بود و من مكرّر شاهد بودم كه آن مرحوم هنگامى كه شخص ناشناسى به ايشان مراجعه مى كرد آن را مى خواندند.

غرض از نقل اين قضيّۀ مهمّ-كه پذيرش آن براى بعضى مشكل است-اين بود كه بدانيد همۀ آنچه كه از ناحيۀ مقدّسه صادر شده به دست ما نرسيده است و بسيارى از دعاها و زيارات و نمازها در قلب پاك دوستان آن حضرت مانده و براى مردم ظاهر نكرده اند تا وارد خاك شده اند.

محدّث نورى رحمه اللّه مى فرمايد: گروهى از علماى مورد اعتماد به من خبر دادند كه صاحب الأمر ارواحنا فداه را در حال بيدارى ديده اند و معجزات متعدّدى را از آن حضرت مشاهده كرده اند و آن حضرت بسيارى از اخبار غيبى را به ايشان خبر داده

ص: 21

است و ايشان را به دعاهاى مستجاب دعا نمودند؛ و آن ها را از خطرهاى هلاكت بار نجات داده اند كه كلمات را ياراى توصيف و تفصيل آن ها نيست. (1)

و آنچه را كه ما در اين كتاب گرد آورده ايم در كتاب هاى معتبر آمده است و اين تأليف از الطاف خداوند مهربان در حقّ من است. آنچه از زيبايى و خوبى كه در اين كتاب مى بينيد از تأييدات حضرت بقيّة اللّه صلوات اللّه عليه مى باشد و آنچه كمبود و اشتباه در اين كتاب مشاهده كنيد از ناحيۀ مؤلّف مى باشد.

از خداوند تعالى اميد دارم كه راستى و اخلاص عطا كند و اين كتاب را نيز وسيلۀ تذكّر و راهى براى نزديك شدن به خدا و ولىّ او حضرت صاحب الأمر ارواحنا فداه قرار دهد.

اين كتاب (2)علاوه بر مقدّمه و خاتمه، داراى دوازده «باب» است، همان گونه كه:

إنّ الشهور عند اللّه اثنى عشر شهرا، و أنّ الأئمّة اثنى عشر إماما، و أنّ النقباء اثنى عشر نقيبا. (3)

همانا تعداد ماه ها نزد خداوند، دوازده ماه است و امامان نيز دوازده نفر هستند و به درستى كه نقيبان نيز دوازده نفرند.

و بدانيد كه:

إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اِتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً (4). فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ

ص: 22


1- 1) . دار السلام:2/137.
2- 2) . كتاب «الصحيفة المباركة المهديّة» با اضافاتى كه پس از چاپ اوّل به آن افزوديم داراى بيش از چهارصد و پنجاه نماز، دعا، زيارت، استخاره. . . است، از آنجا كه باب چهارم، پنجم، يازدهم و دوازدهم آن-يعنى دعاهايى كه امام عصر (ارواحنا فداه) براى افراد يا عليه ديگران نموده اند و همچنين دعاهايى كه هنگام ولادت قرائت نموده اند و دعاهايى كه در ضمن دعاهاى ديگر و همچنين زيارات دربارۀ آن بزرگوار وارد شده است-دارى جنبۀ تخصّصى مى باشد و براى اهل تحقيق مفيد است و از نظر قرائت براى عموم فايده نداشت حذف نموده و با تغييراتى در ترتيب و تبويب آن، كتاب «الصحيفة المهديّة يا المختار من الصحيفة المباركة المهديّة» تدوين گرديد تا إن شاء اللّه مورد استفادۀ عموم قرار گيرد. و اين كتاب-صحيفۀ مهديّه-ترجمۀ آن است كه اكنون در اختيار شما قرار دارد.
3- 3) . بحار الأنوار:36/399. [1]
4- 4) . سورۀ مزّمّل، آيۀ 19. [2]

مِنْهُ وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاةَ وَ آتُوا اَلزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اَللّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّهَ إِنَّ اَللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . (1)

همانا اين يك وسيلۀ يادآورى است؛ پس هركه خواهد راهى به سوى پروردگارش در پيش گيرد. هرچه از آن مى توانيد بخوانيد؛ و نماز را بپا داريد و زكات بپردازيد و براى خدا قرض و وام نيكو بدهيد و (بدانيد) هر خير و خوبى كه براى خويشتن پيش بفرستيد، آن را نزد خداوند بهتر و با پاداشى بزرگ تر خواهيد يافت؛ و از خداوند طلب آمرزش كنيد؛ همانا خداوند آمرزندۀ مهربان است.

نكتۀ مهمّ:

امامان ما عليهم الصلاة و السلام در فضاى سياسى خاصّى قرار داشتند كه حكومت ملعون و غاصب «حبترى» (2)آن را تأسيس كرده بود تا حكومت عدل علوى، پا نگيرد. لذا به دليل وجود طاغوت هاى اموى و عبّاسى، فرصتى براى بيان اسرار الهى توسط امامان عليهم السّلام نبود. از اين رو حضرت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام-اوّلين شخصى كه حقّش غصب شد؛ فرمانرواى فرمانروايان راستين-فرمودند:

كان لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله سرّ لا يعلمه إلاّ قليل. . . و لو لا طغاة هذه الأمّة لبثثت هذا السرّ. (3)

براى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله سرّى بود كه جز اندكى، آن را نمى دانستند. . . و اگر طاغوت هاى اين امّت نبودند اين سرّ را فاش و منتشر مى كردم.

بدين ترتيب درمى يابيم كه اين اسرار را براى مردم بيان نكردند و جز براى تعداد كمى از بزرگان و برترين اوليائشان فاش نساختند، و از آنجايى كه مردم توان پذيرش و نگه دارى اسرار و حقايق معنوى را نداشتند، براى ايشان فاش كردن اسرار و حقايق ممكن نبود؛ زيرا مردم در دولت حبترى قرار داشتند كه آن هم تا ظهور حكومت

ص: 23


1- 1) . سورۀ مزّمّل، آيۀ 20. [1]
2- 2) . حبتر، كنايه از اسم اوّلين غاصب حقّ خلفاى الهى است؛ رجوع كنيد به بحار الأنوار:35/336.
3- 3) . بحار الأنوار:95/306. [2]

الهى حضرت قائم ارواحنا فداه ادامه مى يابد.

امام صادق عليه السّلام در تفسير آيۀ وَ اَللَّيْلِ إِذا يَسْرِ (1)مى فرمايد:

هي دولة حبتر، فهي تسري إلى قيام القائم عليه السّلام (2).

مراد از «شب» ، دولت حبتر است كه تا قيام قائم (صلوات اللّه عليه) ادامه مى يابد.

به اين جهت، امامان عليهم السّلام بسيارى از آن حقايق را تحت عنوان دعا و مناجات بيان فرموده اند كه بايد آن حقايق معنوى را در ميان دعاها جستجو كنيد. البتّه اهل بيت عليهم السّلام كه اسرار و حقايق را در دعاها و زيارت ها به دليل جوّ سياسى در آن عصر گنجاندند، منحصر به بيان آن ها نكردند؛ بلكه مسايل مهمّ اعتقادى و معارف عاليه اى را در دعاها و مناجات ها و زيارت ها بيان نموده اند و اين حقيقت با مراجعه به آن ها، آشكار مى گردد. اهل بيت عليهم السّلام به بيان بسيارى از مسايلى كه تأثير اساسى در حيات بشر دارد نيز پرداخته اند و به جامعۀ بشرى بهترين درس هاى زندگى را داده اند.

در «صحيفۀ كاملۀ سجّاديّه» كه امام عصر ارواحنا فداه درستى آن را تأييد كرده اند، دقّت كنيد تا مشاهده نماييد كه امام زين العابدين عليه السّلام چه حقايق بزرگى را در الفاظ كوتاه به عنوان دعا و مناجات، بيان فرموده است. همچنين در دعاهاى ديگر از آن حضرت و امامان ديگر عليهم السّلام اين حقيقت، ظاهر و آشكار است.

اكنون به يك درس از درسهاى زندگى كه در ادعيه به ما آموخته اند، اشاره مى كنيم:

در مناجات انجيليّۀ امام سجّاد عليه السّلام از خداوند مى خواهيم:

أسألك من الهمم أعلاها. (3)

پروردگارا؛ از همّت ها برترين آن را از تو درخواست مى كنم.

اين سخن، هشدارى از امام سجّاد عليه السّلام است براى هركسى كه دعا مى كند و خدا را مى خواند. يعنى دعاكننده، هركس كه مى خواهد باشد-گرچه خود را جدّا حقير و پست

ص: 24


1- 1) . سورۀ فجر، آيۀ 4. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:24/78. [2]
3- 3) . بحار الأنوار:94/155.

مى شمارد-بايستى از خداوند بخواهد كه به او برترين همّت ها را عنايت كند تا در سايۀ آن، تحوّلى در زندگى خود، ايجاد نمايد تا وجود او در جامعه، داراى تأثير اساسى و مهمّى باشد و اين حقيقتى است كه با تابش نور امام عليه السّلام در قلب انسان تحقّق پيدا مى كند.

آنچه از اهل بيت عليهم السّلام از دعاها به ما رسيده است طور سيناى ولايت هستند. هر كس مى خواهد به وادى ايمن برود، و بر فراز طور سيناى هدايت بالا رود، بايد كفش هايش را بيرون آورده، لباس هايش را پاك نمايد و آداب دعا و مناجات را بياموزد تا آثار عنايت و اجابت را مشاهده نمايد.

آنچه بيان شد، از قرآن و روايات به دست ما رسيده است. آن ها را بپذيريد و فرصت را غنيمت دانسته و از رحمت الهى نااميد نباشيد، كه إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكافِرُونَ (1)؛ «همانا جز قوم كافر از رحمت خدا نااميد نمى شود» .

و بر اين امر يقين داشته باشيد تا آن نور را ببينيد و آن سرّ را بشناسيد؛ چرا كه ائمّۀ طاهرين عليهم السّلام مردم را با دعاها و مناجات خود، به آن اسرار و حقايق هدايت و راهنمايى مى كنند.

ضرورت دعا از نظر عقل و نقل

قبل از بحث دربارۀ آداب دعا، دربارۀ ضرورت دعا از نظر عقل و نقل سخن مى گوييم:

الف) «دليل عقلى: دور كردن زيان از خويش-در صورت امكان و توان-واجب است؛ از سويى رسيدن زيان در اين دنيا به هر انسانى حتمى است. زيرا هر انسانى مسايلى دارد كه عقلش را مشغول ساخته و فكرش را مشوّش مى كند و به او ضرر مى رساند. اين مسايل يا از درونش پيدا مى شود، مثل عارضه اى كه جسم او را دچار بيمارى كند يا از خارج است همچون آزار ستمگران، و چيزهاى ناپسندى كه از ناحيۀ همسايه و يا شريك مى رسد.

و اگر اكنون به اين ضررها مبتلا نباشد عقل احتمال رويداد آنها را در آينده مى دهد. چگونه اين حقيقت را انكار نماييم و حال آن كه آدمى در منزلگاه حادثه هاست و اين

ص: 25


1- 1) سورۀ يوسف، آيۀ 87. [1]

منزلگاه هيچگاه به يك حال نيست و سختى هاى آن از او جدا نمى گردد.

بنابراين، ضررهاى دنيا يا بر انسان وارد شده اند و يا وارد خواهند شد. و در صورت توان و امكان هر دو را بايد از بين برد. با دعا چنين توانى حاصل مى گردد. دعا هم كه در توان است، پس در هر حال بايد انسان به دعا روى آورد.

حضرت امير المؤمنين و سيّد الوصيّين عليه السّلام نيز بدين معنا خبر داده و فرموده اند:

ما من أحد ابتلي و إن عظمت بلواه بأحق بالدعاء من المعافي الّذي لا يأمن من البلاء. (1)

كسى كه به بلايى مبتلا باشد گرچه بلايش عظيم باشد، سزاوارتر به دعا كردن نيست از شخصى كه در عافيت است؛ كه او هم از بلا و گرفتارى در امان نمى باشد.

ب) دليل روايى: از نظر روايات آشكار است كه همه به دعا محتاج اند، خواه به بلا مبتلا شده باشند و خواه نشده باشند. فايدۀ دعا يا برطرف كردن بلايى است كه وارد شده و يا دور كردن بدى اى است كه به آدمى رسيده است، يا به دست آوردن منفعت و فايده اى است كه دلخواه مى باشد، يا پايدار كردن و نگهدارى نمودن و جلوگيرى از زايل شدن و از بين رفتن خيرى است كه موجود مى باشد.

زيرا ائمّه عليهم السّلام دعا را به عنوان «سلاح» توصيف نموده اند و سلاح وسيله اى است كه سودبخش و برطرف كنندۀ زيان است. همچنين، دعا را «ترس» ناميده اند و ترس سپرى است كه با آن از ناپسندى ها جلوگيرى به عمل مى آيد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:

ألا أدلّكم على سلاح ينجيكم من أعدائكم و يدرّ أرزاقكم؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه. قال: تدعون ربّكم بالليل و النّهار، فإنّ سلاح المؤمن الدعاء. (2)

مى خواهيد شما را به سلاحى راهنمايى كنم تا او شما را از دشمنان تان نجات دهد و روزى هايتان را بسيار نمايد؟ گفتند: بلى اى رسول خدا.

فرمود: پروردگارتان را در هر روز و شب بخوانيد؛ زيرا كه دعا، اسلحۀ مؤمن است.

ص: 26


1- 1) . بحار الأنوار:93/380. [1]
2- 2) . الكافي:2/468. [2]

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:

الدعاء ترس المؤمن، و متى تكثر قرع الباب يفتح لك. (1)

دعا سپر مؤمن است، و وقتى درى را زياد كوبيدى، سرانجام برايت باز شود.

امام صادق عليه السّلام فرمود:

الدعاء أنفذ من السنان الحديد (2).

دعا نافذتر از سر نيزۀ آهنين است.

امام كاظم عليه السّلام فرمود:

إنّ الدعاء يردّ ما قدّر و ما لم يقدّر، قال: قلت: و ما قد قدّر فقد عرفته، فما لم يقدّر؟ قال: حتّى لا يكون. 3

همانا دعا بازمى گرداند آنچه را تقدير شده و آنچه را كه تقدير نشده است.

راوى مى گويد: پرسيدم: «آنچه تقدير شده است» را مى دانم، امّا «آنچه تقدير نشده است» چگونه است؟

فرمود: دعا مى كند تا در آينده بلا مقدّر نشود.

امام كاظم عليه السّلام در روايتى ديگر مى فرمايد:

عليكم بالدعاء، فإنّ الدعاء و الطلب إلى اللّه تعالى يردّ البلاء، و قد قدّر و قضى فلم يبق إلاّ إمضائه فإذا دعي اللّه و سئل صرفه صرفه. (3)

شما را سفارش مى كنم به دعا كردن؛ همانا دعا و طلب از خداوند تعالى، بلا را دور مى كند درحالى كه تقدير شده و قضاى الهى برطبق آن صورت پذيرفته؛ ولى فقط اجراى آن باقى مانده است و اگر خداوند خوانده شود و از او بازگرداندن بلا سؤال شود، خداوند آن را برمى گرداند.

و زراره رحمه اللّه از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود:

ص: 27


1- 1) . الكافي:2/468. [1]
2- 2 و 3) . الكافي:2/469. [2]
3- 4) . الكافي:2/470. [3]

ألا أدلّكم على شيء لم يستثن فيه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله؟ قلت: بلى.

قال: الدعاء يردّ القضاء و قد أبرم إبراما، و ضمّ أصابعه. (1)

آيا مى خواهيد شما را به چيزى راهنمايى كنم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در آن هيچ استثنايى نكرده است؟ زراره گفت: آرى.

آن حضرت-انگشتان مبارك شان را درهم كردند و-فرمودند: دعا قضا (تقدير الهى) را بازمى گرداند اگرچه استوار و حتمى شده باشد.

و از امام سيّد العابدين عليه السّلام روايت شده است كه فرمود:

إنّ الدعاء و البلاء ليتوافقان إلى يوم القيامة، إنّ الدعاء ليردّ البلاء و قد ابرم إبراما. (2)

همانا دعا و گرفتارى تا روز قيامت همراهند. دعا بلا را-حتّى اگر حتمى شده باشد- دور مى گرداند.

آن حضرت در جاى ديگر مى فرمايند:

الدعاء يردّ البلاء النازل و ما لم ينزل.

دعا، بلاى نازل شده و نيز بلايى را كه هنوز نازل نشده است بازمى گرداند.» (3)

آداب دعا

اشاره

حال كه اهميّت دعا كردن و آثار شگفت آور آن با اين گفتار روشن گرديد و نيز اين مطلب فهميده شد كه اگر دعاكننده آداب دعا را مراعات كند به حاجت خود مى رسد، به بيان آداب دعا مى پردازيم:

در كتاب «المختار من كلمات الإمام المهدي عليه السّلام» نقل كرده است:

«آداب دعا را رعايت كنيد و بنگريد چه كسى را مى خوانيد؟ و چگونه و براى چه دعا مى كنيد؟ و در مورد آنچه سئوال و درخواست مى كنيد تفكّر و تأمّل كنيد كه چه

ص: 28


1- 1) . الكافي:2/470. [1]
2- 2) . الكافي:2/469. [2]
3- 3) . عدّة الداعي:11.

چيزى درخواست مى كنيد، چه مقدار و براى چه آن را مى طلبيد؟

به راستى كه دعا طلب اجابت تمام خواسته هاى شما براى حضرت حق، و خالص شدن روح و روان در مشاهدۀ پروردگار است. همانا دعا، برداشتن همۀ اختيارات از خود و تسليم همۀ امور باطنى و ظاهرى به خداى قادر متعال است. حال اگر شرط دعا را بجا نياورديد نبايد منتظر اجابت آن باشيد؛ همانا خداوند پنهان و آشكار را مى داند پس شايد خدا را به چيزى مى خوانيد كه خداوند از درون شما خلاف آن را مى داند.

بدانيد كه اگر خدا ما را به دعا امر نمى كرد و ما خدا را با اخلاص مى خوانديم، خداوند با اجابت خود به ما تفضّل مى كرد، پس حالا كه به دعا امر نموده و ضامن شده اجابت را براى كسى كه با شرايط آن خدا را بخواند، چگونه خواهد بود؟» (1)

سپس مى گويد: «آداب دعا عبارتند از:

اوّل: شروع كردن با نام خداوند.

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله فرمود:

لا يردّ دعاء أوّله «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» . (2)

دعايى كه با «بسم اللّه الرحمن الرحيم» شروع شود، رد نمى شود.

دوّم: دعا با حمد و ستايش خداوند باشد.

مولاى ما حضرت امام صادق عليه السّلام فرموده است:

كلّ دعاء لا يكون قبله تحميد فهو أبتر. (3)

هر دعايى كه قبل از آن حمد و سپاس خداوند نباشد، ناقص است و نتيجه ندارد. در نامۀ امير المؤمنين عليه السّلام وارد شده است:

اوّل ستايش و بعد درخواست كردن و طلب نمودن از خداوند. بنابراين، هنگامى كه خداى عزّ و جلّ را خواندى او را حمد و ثنا بگو و ستايش كن و تمجيد نما.

ص: 29


1- 1) . بحار الأنوار:93/322.
2- 2) . بحار الأنوار:93/313. [1]
3- 3) . الكافي:2/503. [2]

راوى مى گويد: گفتم: چگونه او را تمجيد كنم؟

فرمود: مى گويى:

يا من أقرب إليّ من حبل الوريد، يا من يحول بين المرء و قلبه، يا من هو بالمنظر الأعلى، يا من ليس كمثله شيء.

اى كسى كه از رگ گردن به من نزديك ترى؛ اى كسى كه ميان انسان و قلبش حايل مى شوى؛ اى كسى كه در چشم انداز بلندى هستى؛ اى كسى كه هيچ چيزى مانند تو نيست. (1)

سوّم: صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مى فرمايد:

صلاتكم عليّ إجابة لدعائكم، و زكاة لأعمالكم. (2)

صلوات فرستادن شما بر من، هم باعث اجابت دعاهاى تان است و هم سبب پاكى اعمالتان مى گردد.

مولاى ما امام صادق عليه السّلام فرمود:

لا يزال الدعاء محجوبا حتّى يصلّي على محمّد و آل محمّد. (3)

دعا پيوسته در حجاب است تا اينكه بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام صلوات فرستاده شود.

و نيز فرموده اند:

من كانت له إلى اللّه عزّ و جلّ حاجة فليبدأ بالصلاة على محمّد و آله، ثمّ يسأله حاجته، ثمّ يختم بالصلاة على محمّد و آل محمّد، فإنّ اللّه أكرم من أن يقبل الطرفين و يدع الوسط، إذا كانت الصلاة على محمّد و آل محمّد لا تحجب عنه. (4)

هركسى كه حاجتى از خداوند بخواهد، بايد با صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام آغاز كند، سپس حاجتش را بخواهد و آن را با صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام به پايان برساند؛ زيرا خداوند بزرگوارتر از آنست كه ابتدا و انتهاى دعا را قبول كند؛

ص: 30


1- 1) . بحار الأنوار:93/315. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:94/54. [2]
3- 3) . بحار الأنوار:93/312 و 316. [3]
4- 4) . بحار الأنوار:93/316. [4]

ولى وسط آن را رها كند و قبول ننمايد، زمانى كه بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام صلوات فرستاده شود از او محجوب نمى شود.

چهارم: طلب شفاعت كردن است

. مولاى ما امام كاظم عليه السّلام فرمود:

زمانى كه حاجتى از خدا داشتى بگو:

أللّهمّ إنّي أسألك بحقّ محمّد و عليّ، فإنّ لهما عندك شأنا من الشّأن، و قدرا من القدر، فبحقّ ذلك الشّأن و بحقّ ذلك القدر أن تصلّي على محمّد و آل محمّد، و أن تفعل بي كذا و كذا. . .

خدايا؛ من از تو درخواست مى كنم به حقّ محمّد و على، زيرا كه آن دو بزرگوار در پيشگاه تو شأن و منزلتى و قدر و ارزشى دارند. پس به آن شأن و مقامى كه نزد تو دارند بر ايشان صلوات بفرست و اين خواسته را براى من انجام بده.

به درستى هنگامى كه روز قيامت فرارسد هيچ فرشتۀ مقرّبى و هيچ پيامبر مرسلى و هيچ مؤمن آزموده شده اى باقى نمى ماند مگر اينكه در آن روز محتاج به شفاعت اين دو بزرگوار باشند. (1)

و براى اين كه حاجت ها برآورده شود و به خواستۀ خود برسيم، به ناچار بايد به پيشگاه خداوند عزّ و جلّ وسيله اى را تقديم كنيم. به تحقيق كه خداوند ما را به اين امر دستور داده و فرموده است: وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ (2)؛ «به سوى او وسيله اى بجوييد» ، و هيچ وسيله اى مقرّب تر و ارزشمندتر از محمّد و آل محمّد صلّى اللّه عليهم و سلّم نيست و آن، شفاعت است.

در زيارت جامعۀ كبيره آمده است:

أللّهمّ إنّي لو وجدت شفعاء أقرب إليك من محمّد و أهل بيته الأخيار، الأئمّة الأبرار لجعلتهم شفعائي. . .

خدايا؛ هر آينه اگر من شفيعانى مقرّب تر و آبرومندتر از محمّد و اهل بيت نيكوكردار و بزرگوارش كه پيشوايان خير خواهند نزد تو پيدا مى كردم آنها را شفيع خود قرار مى دادم. . .

ص: 31


1- 1) . بحار الأنوار:94/22.
2- 2) . سورۀ مائده، آيۀ 35. [1]

از سويى نصّ صريح روايات دلالت مى كند كه «وسيله» ، همان ائمّه عليهم السّلام هستند و اين منافاتى ندارد با اين كه ما «وسيله» را به نردبان و يا غير آن تفسير كنيم. (چون منظور از نردبان در اينجا وسيلۀ ترقّى و پيشرفت است) .

در روايتى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله آمده است:

هم العروة الوثقى و الوسيلة إلى اللّه. (1)

آنان-يعنى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام-دست آويز محكم و قابل اطمينان و وسيله هستند به سوى پروردگار.

سپس اين آيه را قرائت فرمودند:

يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ (2).

اى ايمان آورندگان؛ تقواى الهى پيشه كنيد و به سوى او وسيله اى جستجو كنيد.

شايد دو صفت ايمان و تقوا شرط لازم براى به دست آوردن وسيله به سوى خداوند متعال باشد، همان طور كه وسيله بدون اين دو سودى ندارد.

بنابراين، هنگامى كه اين دو صفت جمع شدند، وسيله سود مى بخشد؛ چون ولايت وجود نخواهد داشت مگر با ايمان و تقوا.

پنجم: اعتراف به گناهان است.

در روايتى كه از مولاى ما امام صادق عليه السّلام نقل شده، مى فرمايد:

إنّما هي المدحة، ثمّ الإقرار بالذنب ثمّ المسألة؛ و اللّه ما خرج عبد من ذنب إلاّ بالإقرار. (3)

به درستى كه دعا عبارت است از ثناى خدا و بعد اقرار به گناه و بعد از آن سئوال و درخواست. به خدا قسم هيچ بنده اى از گناه خارج نمى شود مگر با اقرار به گناهش (نزد خداى متعال) .

ص: 32


1- 1) . تفسير صافى:1/441. [1]
2- 2) . سورۀ مائده، آيۀ 35. [2]
3- 3) . بحار الأنوار:93/318. [3]

ششم: اين كه دعا از روى غفلت و بيهودگى نباشد، بلكه با روى آوردن دل و توجّه

باشد

. همان طور كه امام صادق عليه السّلام فرمودند:

إنّ اللّه لا يستجيب دعاء بظهر قلب ساه، فإذا دعوت فأقبل بقلبك، ثمّ استيقن الإجابة. (1)

خداوند دعاى شخص غافل را اجابت نمى كند. بنابراين، زمانى كه دعا كردى، با توجّه و حضور قلب دعا كن، سپس به اجابت آن يقين داشته باش.

چون غافل، در حقيقت دعاكننده نيست و دعا واقع نمى شود مگر با توجّه قلب به سوى كسى كه خوانده مى شود.

هفتم: پاك بودن غذا و نوشيدنى و لباس.

چون دعاى صالح از عمل صالح و درست است، و چگونه صلاح و درستى با حرام و ناپاكى جمع خواهد شد؟ اين سخن خداوند تبارك و تعالى: يا أَيُّهَا اَلرُّسُلُ كُلُوا مِنَ اَلطَّيِّباتِ وَ اِعْمَلُوا صالِحاً (2)؛ «اى فرستادگان الهى؛ از پاكيزه ها بخوريد و عمل صالح و شايسته انجام دهيد» ، دلالت مى كند بر ارتباط تنگاتنگ بين عمل صالح و خوراك حلال و پاك.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى فرمايد:

من أحبّ أن يستجاب دعاؤه فليطيّب مطعمه و مكسبه. (3)

كسى كه دوست دارد دعايش اجابت شود بايد خوراك و كسب و كارش حلال باشد.

در حديث ديگرى آمده است:

طهّر مأكلك، و لا تدخل في بطنك الحرام. (4)

طعام و خوراكت را پاك كن، و در شكم خود حرام را داخل نكن.

ص: 33


1- 1) . بحار الأنوار:93/323. [1]
2- 2) . سورۀ مؤمنون، آيۀ 51. [2]
3- 3) . بحار الأنوار:93/372. [3]
4- 4) . بحار الأنوار:93/373. [4]

در حديث ديگرى آمده است:

أطب كسبك تستجاب دعوتك؛ فإنّ الرجل يرفع اللقمة إلى فيه حراما فما تستجاب له أربعين يوما. (1)

كسب وكار و درآمد خود را پاك كن تا دعايت اجابت شود؛ همانا شخصى كه لقمۀ حرامى را در دهانش مى برد تا چهل روز دعايش به اجابت نمى رسد.

در حديث قدسى آمده است:

فمنك الدعاء و عليّ الإجابة، فلا تحجب عنّي دعوة إلاّ دعوة آكل الحرام. (2)

از تو دعا كردن و از من اجابت آن؛ هيچ دعايى از من محجوب نمى شود مگر دعاى كسى كه حرام مى خورد.

مولاى ما امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:

من سرّه أن يستجاب دعاؤه فليطيّب كسبه. 3

كسى كه دوست دارد دعايش به اجابت رسد، بايد كسب وكار و درآمد خود را پاك كند.

در روايت ديگرى مى فرمايد:

إذا أراد أحدكم أن يستجاب له فليطيّب كسبه، و ليخرج من مظالم الناس، و إنّ اللّه لا يرفع دعاء عبد و في بطنه حرام، أو عنده مظلمة لأحد من خلقه. (3)

زمانى كه يكى از شما بخواهد دعايش اجابت شود بايد كسب وكارش را پاك كند و حقّ مردم در گردنش نباشد؛ چون خداوند دعاى بنده اى را كه در شكمش غذاى حرام باشد، و حقّ احدى از مردم بر گردن او باشد، بالا نمى برد.

هشتم: پرداخت حقّ مردم كه بر گردن دعاكننده باشد.

ص: 34


1- 1) . بحار الأنوار:93/358. [1]
2- 2 و 3) . بحار الأنوار:93/373. [2]
3- 4) . بحار الأنوار:93/321. [3]

مولاى ما امام صادق عليه السّلام فرمودند:

إنّ اللّه عزّ و جلّ يقول: و عزّتي و جلالي لا أجيب دعوة مظلوم دعاني في مظلمة ظلمها، و لأحد عنده مثل تلك المظلمة. (1)

به راستى خداوند متعال مى فرمايد: به عزّت و جلالم سوگند، دعاى مظلومى را كه به او ظلم شده و مرا در مورد آن مى خواند درحالى كه خودش همان ظلم را در حق ديگرى كرده است، هرگز اجابت نمى كنم.

و مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند:

إنّ اللّه أوحى إلى عيسى بن مريم: قل للملإ من بني اسرائيل: . . . إنّي غير مستجيب لأحد منكم دعوة و لأحد من خلقي قبله مظلمة. (2)

خداوند به عيسى بن مريم وحى فرستاد: به همۀ بنى اسرائيل بگو: . . . من دعاى يكى از شما را درحالى كه براى يكى از بندگانم در گردن او حقّى باشد، اجابت نمى كنم.

نهم: ترك گناهى كه مانع از برآوردن حاجت مى شود.

امام باقر عليه السّلام مى فرمايد:

إنّ العبد يسأل الحاجة فيكون من شأنه قضاؤها إلى أجل قريب، أو إلى وقت بطيء فيذنب العبد ذنبا، فيقول اللّه تبارك و تعالى للملك: لا تقض حاجته و أحرمه إيّاها، فإنّه تعرّض لسخطي و استوجب الحرمان منّي. (3)

همانا بنده اى حاجتى را از خدا طلب مى كند و امكان دارد حاجتش زود برآورده شود يا به تأخير بيفتد؛ در اين هنگام، بنده گناهى انجام مى دهد كه خداوند تبارك و تعالى به ملك دستور مى دهد: حاجتش را برآورده مكن و او را از آن محروم گردان چون او خود را در معرض غضب من قرار داده و موجب محروميّت از من شده است.

دهم: خوش گمان بودن به اجابت دعا.

مقصود از آن، طلب يقين است به اين كه خداوند خلف وعده نمى كند؛ زيرا در

ص: 35


1- 1) . بحار الأنوار:93/320. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:93/373. [2]
3- 3) . بحار الأنوار:73/328. [3]

كلام خود به دعا امر كرده و مستجاب شدن آن را تضمين نموده است: اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ (1)؛ «مرا بخوانيد، تا اجابت كنم شما را» ، و خداوند خلف وعده نمى كند؛ همان گونه كه در قرآن به آن تصريح كرده است:

وَعْدَ اَللّهِ لا يُخْلِفُ اَللّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّاسِ لا يَعْلَمُونَ (2).

اين وعدۀ خداوند است؛ خداوند خلاف وعده اش رفتار نمى كند؛ ولى بيشتر مردم نمى دانند.

خداوند چگونه خلف وعده كند درحالى كه بى نياز، توانا، بسيار رحم كننده، مهربان و بزرگوار است؟ در حديث آمده است:

فإذا دعوت فأقبل بقلبك ثمّ استيقن الإجابة. (3)(4)

زمانى كه دعا مى كنى، با تمام وجود خدا را بخوان، سپس يقين به اجابت داشته باش.

يازدهم: اصرار و پافشارى در دعا.

علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه اين مورد را از آداب دعا شمرده و فرموده است: در وحى قديم چنين آمده است:

لا تملّ من الدّعاء، فإنّي لا أملّ من الإجابة. (5)

از دعا كردن خسته مشو؛ زيرا من از اجابت خسته نمى شوم.

عبد العزيز طويل از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است:

إنّ العبد إذا دعا لم يزل اللّه في حاجته ما لم يستعجل. (6)

همانا بنده وقتى دعا مى كند، خداوند پيوسته در برآوردن حاجتش مى باشد مادامى كه شتابزدگى نكند.

ص: 36


1- 1) . سورۀ غافر، آيۀ 60. [1]
2- 2) . سورۀ روم، آيۀ 6. [2]
3- 3) . بحار الأنوار:93/323. [3]
4- 4) . المختار من كلمات الإمام المهدي:1/238. [4]
5- 5) . بحار الأنوار:93/373. [5]
6- 6) . الكافي:2/474. [6]

همچنين از آن حضرت روايت شده است:

إنّ العبد إذا عجّل فقام لحاجته، يقول اللّه تعالى: استعجل عبدي أتراه يظنّ أنّ حوائجه بيد غيري. (1)

بنده وقتى عجله داشته باشد و برآوردن حاجتش را به سرعت بخواهد، خداوند مى فرمايد: بنده ام شتاب كرد، آيا گمان مى كند حاجتهايش به دست غير من است؟

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله مى فرمايد:

إنّ اللّه يحبّ السائل اللحوح. 2

همانا خداوند، درخواست كننده اى را كه اصرار كند، دوست دارد.

وليد بن عقبۀ هجرى مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه فرمود:

و اللّه، لا يلحّ عبد مؤمن على اللّه في حاجة إلاّ قضاها له. (2)

به خدا سوگند؛ بندۀ مؤمن در حاجتى اصرار نمى كند مگر اين كه خدا آن را برآورده مى كند.

ابو الصباح از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است:

إنّ اللّه كره إلحاح الناس بعضهم على بعض في المسألة، و أحبّ ذلك لنفسه، إنّ اللّه يحبّ أن يسأل و يطلب ما عنده. 4

به راستى كه خداوند اصرار بعضى از مردم را به بعضى ديگر در مورد خواسته هايشان ناپسند مى داند، ولى اين را در مورد خودش دوست دارد؛ همانا خداوند دوست دارد كه آنچه نزد او است درخواست و طلب شود.

از احمد بن محمّد بن ابو نصر روايت شده كه گويد:

به ابا الحسن عليه السّلام گفتم: فدايت شوم، من از فلان سال تاكنون حاجتى را از خداوند خواستم و در حال حاضر به دليل تأخير در برآورده شدن آن، بر قلب من چيزهايى خطور مى كند (دچار شكّ و وسوسه شده ام) .

ص: 37


1- 1 و 2) . بحار الأنوار:93/374. [1]
2- 3 و 4) . الكافي:2/475. [2]

حضرت در جواب فرمودند:

يا أحمد؛ إيّاك و الشيطان أن يكون له عليك سبيل، حتّى يقنّطك، إنّ أبا جعفر عليه السّلام كان يقول: إنّ المؤمن ليسأل اللّه حاجة فيؤخّر عنه تعجيل إجابته حبّا لصوته و استماع نحيبه.

ثمّ قال: و اللّه ما أخّر اللّه عن المؤمنين ما يطلبون في هذه الدّنيا خير لهم ممّا عجّل لهم فيها، و أيّ شيء الدنيا. (1)

اى احمد؛ بپرهيز از اين كه شيطان به تو راه يابد و تو را نااميد كند، همانا امام باقر عليه السّلام مى فرمود:

مؤمن از خداوند حاجتى را مى طلبد ولى خداوند اجابت آن را به تأخير مى اندازد به اين دليل كه صداى بنده اش را دوست دارد و مى خواهد نالۀ او را بشنود.

سپس فرمود: به خدا قسم، خداوند آنچه را كه مؤمنان در اين دنيا مى طلبند به تأخير نمى اندازد مگر اين كه اين تأخير براى ايشان بهتر است از آنچه براى ايشان تعجيل فرموده است، مگر دنيا چه ارزشى دارد؟ !

از امام صادق عليه السّلام روايت شده است:

إنّ العبد الوليّ للّه يدعو اللّه في الأمر ينوبه، فيقال للملك الموكّل به:

إقض لعبدي حاجته و لا تعجّلها، فإنّي أشتهي أن أسمع نداءه و صوته.

و إنّ العبد العدوّ للّه ليدعو اللّه في الأمر ينوبه، فيقال للملك الموكّل به:

إقض لعبدي حاجته و عجّلها، فإنّي أكره أن أسمع نداءه و صوته.

قال: فيقول الناس: ما اعطي هذا إلاّ لكرامته، و ما منع هذا إلاّ لهوانه. 2

همانا بنده اى كه دوست خداست در امرى خدا را مى خواند و به درگاه او ناله و زارى مى كند، پس به فرشته اى كه مأمور اوست گفته مى شود: حاجت بنده ام را برآورده كن ولى شتاب نكن؛ چون دوست دارم ندا و صداى او را بشنوم.

و بنده اى كه دشمن خداست خداوند را در امرى مى خواند و ناله مى كند، پس به فرشته اى كه مأمور آن است گفته مى شود: حاجتش را برآورده كن و تعجيل نما،

ص: 38


1- 1 و 2) . بحار الأنوار:93/374. [1]

چون من كراهت دارم صدا و نالۀ او را بشنوم.

حضرت فرمود: ولى مردم چنين گويند كه حاجت دستۀ دوّم داده نشده مگر به اين دليل كه كرامتى نزد خداوند دارند و حاجت دستۀ اوّل به تأخير نيفتاده مگر به خاطر پستى آنها در درگاه خداوند.

از آن امام عليه السّلام روايت شده است:

لا يزال المؤمن بخير و رخاء و رحمة من اللّه ما لم يستعجل فيقنط فيترك الدعاء، قلت له: كيف يستعجل؟

قال: يقول: قد دعوت منذ كذا و كذا، و لا أرى الإجابة. (1)

مؤمن مادامى كه شتابزدگى نكند پيوسته در خوبى، راحتى و رحمت الهى است تا آن كه عجله مى كند و نااميد مى شود و دعا را ترك مى كند.

به امام عليه السّلام گفتم: چگونه عجله مى كند؟

فرمود: مى گويد: از فلان وقت، مدّتى طولانى است كه خدا را مى خوانم ولى اجابت آن را نمى بينم.

و نيز آن حضرت فرمودند:

إنّ المؤمن ليدعو اللّه في حاجته فيقول عزّ و جلّ: أخّروا إجابته، شوقا إلى صوته و دعائه. فإذا كان يوم القيامة قال اللّه: عبدي دعوتني في كذا و كذا فأخّرت إجابتك و ثوابك كذا.

قال: فيتمنّى المؤمن أنّه لم يستجب له دعوة في الدّنيا ممّا يرى من حسن الثواب. 2

همانا مؤمن خدا را در مورد حاجتش مى خواند، ولى خداوند عزّ و جل (به ملائكه) مى فرمايد: اجابتش را به تأخير بيندازيد به خاطر شوق و علاقه در شنيدن صدا و دعايش. تا آن كه روز قيامت فرامى رسد؛ خداوند مى فرمايد: بندۀ من؛ مرا خواندى ولى اجابت دعايت را به تأخير انداختم و حالا در مقابل آن، ثواب تو نيز

ص: 39


1- 1 و 2) . بحار الأنوار:93/374. [1]

چنين و چنان است. در فلان مورد نيز دعا كردى ولى من پاسخت را به تأخير انداختم؛ حالا ثواب تو چنان است.

حضرت فرمود: در آن هنگام كه جزا و پاداش نيكوى الهى را مشاهده كرد، مؤمن آرزو مى كند اى كاش هيچ دعايى از او در دنيا مستجاب نمى شد.

امام صادق عليه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرموده است:

رحم اللّه عبدا طلب من اللّه حاجة فألحّ في الدّعاء، أستجيب له أو لم يستجب له، و تلا هذه الآية:

وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى أَلاّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا. (1) (2)

خداوند رحمت كند بنده اى را كه از خداوند حاجتى را بخواهد و در دعا اصرار كند؛ چه دعايش اجابت شود و يا نشود. و اين آيه را تلاوت فرمودند: «و پروردگارم را مى خوانم؛ بدان اميد كه به خاطر خواندن خداى خود، شقى نباشم» .

در تورات آمده است:

يا موسى؛ من أحبّني لم ينسني، و من رجا معروفي ألحّ في مسألتي.

يا موسى؛ إنّي لست بغافل عن خلقي و لكن أحبّ أن تسمع ملائكتي ضجيج الدّعاء من عبادي، و ترى حفظتي تقرّب بني آدم إليّ بما أنا مقوّيهم عليه و مسبّبه لهم.

يا موسى؛ قل لبني إسرائيل: لا تبطرنّكم النعمة فيعاجلكم السلب، و لا تغفلوا عن الشكر فيقارعكم الذلّ، و ألحّوا في الدّعاء تشملكم الرحمة بالإجابة، و تهنئكم العافية. 3

اى موسى؛ آن كه مرا دوست دارد فراموشم نمى كند. و كسى كه اميد خير از من دارد در درخواست كردن از من اصرار مى ورزد.

اى موسى؛ من از آفريدگان خودم غافل نيستم، امّا دوست دارم فرشتگانم ضجّه و فرياد دعاى بندگانم را بشنوند و نگهبانان من ببينند كه انسان ها و فرزندان آدم

ص: 40


1- 1) . سورۀ مريم، آيۀ 48. [1]
2- 2 و 3) . بحار الأنوار:93/375. [2]

چگونه با اين ناله ها كه خودم آنان را به آن نيرو بخشيدم و سبب دعاى آنان شدم، به من نزديك مى شوند.

اى موسى؛ به بنى اسرائيل بگو: نعمت شما را دچار گردنكشى و غرور نكند؛ زيرا در اين صورت به سرعت از شما گرفته مى شود. از شكر غافل نشويد تا ذلّت شما را درهم نكوبد. در دعا اصرار كنيد تا رحمت الهى به سبب اجابت دعا شامل حالتان شود و عافيت گواراى شما گردد.

امام باقر عليه السّلام فرمود:

لا يلحّ عبد مؤمن على اللّه في حاجته إلاّ قضاها له. (1)

بندۀ من در حاجتش بر خداوند اصرار نمى كند مگر اين كه آن را براى او برآورده مى كند.

از منصور صيقل روايت شده است:

قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام: ربّما دعا الرجل فاستجيب له ثمّ اخّر ذلك إلى حين؟ قال: فقال: نعم، قلت: و لم ذلك ليزداد من الدعاء؟ قال: نعم. 2

به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: ممكن است كسى دعا كند و دعايش مستجاب گردد سپس تا مدّتى به تأخير بيفتد؟

حضرت فرمود: بلى.

عرض كردم: چرا چنين مى شود؟ آيا براى اين است كه بيشتر دعا كند؟

حضرت فرمود: بلى.

آن چه نقل كرديم امور مهمّ در آداب دعا بود و اكنون بعضى از امور را با تأكيد بيشتر بيان مى كنيم:

ص: 41


1- 1 و 2) . بحار الأنوار:93/375. [1]

اهميّت مداومت بر دعا

مداومت بر دعا و اصرار ورزيدن در ادامۀ آن داراى نقش بسيار مهمّى در رسيدن به مقصود و بدست آوردن حاجت مى باشد. و اين نكتۀ بسيار مهمّى است كه همۀ كسانى كه با دعا سروكار دارند، بايد به آن توجّه داشته باشند؛ زيرا بيشتر افراد قدرت و توانائى آن را ندارند كه با خواندن يك دعا و يا يك زيارت، و يا گفتن يك ذكر، حاجت خود را بگيرند و به مقصودشان نايل شوند.

به عنوان مثال: در بسيارى از امراض جسمانى اگر مرض سطحى باشد، يا تازه شروع شده و كهنه و مزمن نشده باشد مى توان آن را با يك نسخه مداوا و معالجه نمود؛ ولى اگر مدّت بيمارى طولانى و مرض كهنه گرديده باشد، بديهى است كه محتاج به تكرار معالجه و ادامۀ مصرف دارو است.

در امراض روحى نيز جريان از همين قرار است، اگر شخصى گرفتارى روحى شديدى داشته باشد و يا در اصل شديد نبوده، ولى بر اثر گذشت زمان و طولانى شدن آن، در روح جايگزين و به آن معتاد شده، در اين صورت بديهى است كه مشكل اين گونه گرفتارى ها را با خواندن يك بار دعا نمى توان برطرف نمود، بلكه نياز به تكرار دعا دارد؛ همان گونه كه در بسيارى از امراض جسمانى انسان محتاج تكرار و تداوم استفاده از دارو است.

بنابراين، همان گونه كه در امراض جسمى مداوا را ادامه مى دهيم تا دارو كاملا اثر خود را ببخشد، در مواردى كه نياز به دعا مى باشد نيز بايد خواندن دعا را همچنان ادامه دهيم تا اثر آن ظاهر شود.

البتّه ممكن است افرادى با خواندن يك دعا، يا ذكر يك اسم از اسماء اللّه، به نتيجه برسند ولى اين گونه افراد در مجتمع بشرى نادر الوجود و كمياب اند و عموم افراد نبايد توقّع داشته باشند كه مانند آنان با خواندن يك بار دعا، نتيجه اى كه آن ها مى گيرند، بگيرند.

اين يكى از جهاتى است كه در روايات دربارۀ الحاح و اصرار در دعا تأكيد شده است.

ص: 42

نقش يقين در مستجاب شدن دعا

دو چيز در اجابت دعا، داراى تأثير فراوان و اساسى است:

1-رفع موانع قلبى و حجاب هاى ظلمانى و زدودن تيرگى هاى درونى از قلب.

2-ايجاد مقتضى و به وجود آوردن صفا و نورانيّت باطنى.

انسان براى آنكه تير دعايش به هدف بخورد، به اين دو چيز احتياج دارد و بايد اين دو را ايجاد نمايد تا نوبت به اضطرار نرسد.

بنابراين:1-هم بايد پرده هاى تيرگى را از قلب كنار بزند.2-و هم انوار الهى را جايگزين آن نمايد. و يقين، اين كار را انجام مى دهد. هم ظلمت ها، تاريكى ها و شك را از قلب مى زدايد و هم صفا و نورانيّت را در قلب انسان ايجاد مى نمايد.

همۀ كسانى كه در معارف و اعتقادات صحيح به يقين رسيده اند، داراى قلبى باصفا و نورانى بوده و هستند؛ زيرا لازمۀ وجودى يقين، روشنايى و نور در قلب است، و نورى مانند نور يقين وجود ندارد.

حضرت امام باقرعليه السلام مى فرمايند: لا نور كنور اليقين. (1)

هيچ نورى مانند نور يقين نيست.

بديهى است وقتى يقين در قلب آدمى جاى گرفت و قلب نورانى گرديد، تيرگى ها و تاريكى ها از ميان مى روند؛ زيرا نور و ظلمت در يك جا جمع نمى شوند.

پس با به دست آوردن يقين مى توان هم تيرگى ها را كه مانع اجابت دعا مى باشند، برطرف نمود و هم صفا و نورانيّت را كه مقتضى اجابت دعا است، فراهم نمود.

اكنون براى آن كه از نقش يقين در اجابت دعا بيشتر آگاه شويد، به جريان مهمّى كه در جلد اوّل كتاب «اسرار موفّقيّت» نقل كرده ايم، توجّه كنيد:

مرحوم آية اللّه العظمى خوئى در رابطه با اثرات «بسم اللّه الرحمن الرحيم» -در

ص: 43


1- 1) . بحار الأنوار:78/165.

صورتى كه با يقين گفته شود-جريان بسيار جالبى را از شيخ احمد، خادم استاد الفقهاء مرحوم ميرزاى بزرگ شيرازى نقل كرده اند كه وى گفته است:

مرحوم ميرزا، خادم ديگرى داشتند به نام شيخ محمّد كه پس از فوت مرحوم ميرزا، از همنشينى با مردم كناره گرفت.

روزى شخصى نزد شيخ محمّد رفت، ديد هنگام غروب آفتاب چراغ خود را از آب پر نمود و روشن كرد؛ آن شخص بسيار تعجّب كرد و علّت آن را از او پرسيد.

شيخ محمّد در جواب گفت: پس از فوت مرحوم ميرزا از غم و اندوه جدايى از آن بزرگوار، معاشرت با مردم را قطع نمودم و خانه نشين گرديدم و دلم بسيار گرفته و حزن و اندوه شديد وجودم را فراگرفته بود.

در ساعت هاى آخر يكى از روزها، جوانى به صورت يكى از طلاّب عرب بر من وارد شد و با من انس گرفت و تا غروب نزدم ماند. از بيانات او به قدرى لذّت بردم كه تمام غم و اندوه از دلم برطرف شد. او چند روزى نزدم آمد تا من به او مأنوس شدم. در يكى از روزها كه با من صحبت مى كرد، به خاطرم آمد كه امشب چراغم نفت ندارد. چون در آن وقت رسم چنين بود كه مغازه ها را هنگام غروب مى بستند و شب همۀ مغازه ها بسته بود.

از اين جهت در فكر بودم كه اگر براى خريد نفت از منزل خارج شوم، از فيض سخنان ايشان محروم مى شوم، و اگر نفت خريدارى نكنم، شب را بايد در تاريكى بسر برم.

چون مرا متحيّر يافت، متوجّه من شده و فرمود: تو را چه شده است كه به سخنان من خوب گوش نمى دهى؟

گفتم: متوجّه گفتار شما هستم.

فرمود: هرگز، درست به آنچه مى گويم دل نمى دهى!

گفتم: حقيقت اين است كه امشب چراغم نفت ندارد.

فرمود: بسيار جاى تعجّب است كه اين همه ما برايت حديث خوانديم و از فضيلت «بسم اللّه الرحمن الرحيم» سخن گفتيم و تو اين قدر بهره مند نشدى كه از خريد نفت بى نياز شوى؟ !

ص: 44

گفتم: يادم نيست حديثى در اين باره فرموده باشيد!

فرمود: فراموش كرده اى كه گفتم از خواصّ و فوايد «بسم اللّه الرحمن الرحيم» اين است كه چون آن را به قصدى بگويى، آن مقصود حاصل مى شود؟ تو چراغ خود را از آب پر كن، و به اين قصد كه آب داراى خاصيّت نفت باشد، بگو: «بسم اللّه الرحمن الرحيم» .

من قبول كردم، برخاستم چراغ خود را از آب پر نمودم و در آن هنگام به همان نيّت گفتم: «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ، چون آن را روشن كردم، افروخته شد و شعله كشيد. از آن زمان هرگاه چراغ خالى مى شود، آن را از آب پر مى كنم و «بسم اللّه الرحمن الرحيم» مى گويم و روشن مى كنم.

مرحوم آية اللّه خوئى پس از نقل اين جريان فرمودند: تعجّب اين است كه پس از نشر اين قضيّه و پخش شدن آن بين مردم، آنچه شيخ محمّد عمل مى كرد از اثر نيفتاد.

همان گونه كه ملاحظه كرديد، گفتن يك مرتبه «بسم اللّه الرحمن الرحيم» از روى يقين، داراى اثر شگفت و خارق العاده بوده است.

آنان كه داراى اسم اعظم اند-و خيلى تعداد آن ها كم است-نيز، از همان اسم هايى كه ميان همۀ مردم متداول است استفاده مى كنند؛ ولى آنچه كه عمل آنان را از ديگران ممتاز مى سازد، يقين آنان است؛ زيرا يقين آنان در تأثير نامى كه تلفّظ مى كنند، نقش اساسى دارد.

يقين و آثار شگفت انگيز آن

چون يقين يكى از مسايل اساسى و داراى آثار بسيار مهمّى مى باشد، بحث دربارۀ آن را ادامه داده و در اين ارتباط مقدّمۀ كوتاهى را بيان مى كنيم:

بسيارى از كسانى كه در راه سير و سلوك و پيمودن راه معنويّت تلاش مى كنند، در جستجوى آنند كه موانع راه خود را بشناسند و بدانند چه عواملى در آنان وجود دارد كه آنان را متوقّف ساخته و مانع از ترقّى و پيشرفت معنوى ايشان مى شود، بلكه گاهى حالت تنزّل و عقب گرد روحى پيش مى آورد.

ص: 45

آن عوامل كه سبب توقّف و تنزّل مى شوند چه چيزهايى هستند؟ و چگونه مى توان آن ها را شناسايى نمود؟ و از همه مهمّ تر چگونه مى توان آن ها را برطرف نموده و نابود ساخت؟ !

اينها سئوالات مهمّى است كه براى بسيارى از كسانى كه در جستجوى امور معنوى مى باشند پيش مى آيد و نمى دانند چگونه بايد مشكل خود را حل كنند؟ و چگونه به پاسخ سئوالات خود دست يابند؟

به دنبال اين سئوالات، سئوال اساسى تر ديگرى به وجود مى آيد-كه با به دست آوردن پاسخ آن، مشكلات قبلى آسان مى شود-و آن اين است كه آيا براى سيرو سلوك و گام نهادن در عالم معنى و پيمودن راه معنويّت، شناخت موانع لازم است؟

آيا حتما بايد عواملى را كه مانع پيشرفت انسان و سبب ركود و توقّف و گاه تنزّل انسان مى باشند، شناسايى نموده، سپس براى برطرف ساختن آن ها تلاش نمود؟ يا راهى وجود دارد كه با پيمودن آن، همۀ موانع خود بخود ريشه كن مى شود گرچه آن ها را شناسايى نكرده باشد؟ آيا پادزهرى وجود دارد كه اثر همۀ زهرها را-از هر نوعى كه باشند-نابود سازد؟

اگر چنين چيزى وجود داشته باشد كه چارۀ همۀ دردها بوده و اثر هرگونه زهر را از بين ببرد حتما بايد در راه تحصيل و بدست آوردن آن تلاش نمود و بعد از آن نيازى به شناختن نوع زهرى كه انسان را گرفتار ساخته، نمى باشد.

بعضى از بزرگان معتقدند راه هايى وجود دارد كه با شناختن آن ها مى توان راه صد ساله را يك شبه پيمود؛ و عواملى وجود دارد كه با آن مى توان موانع را از سر راه برداشت-گرچه آن ها را شناسايى نكرده باشد-و به سر منزل مقصود رسيد.

مرحوم محدّث نورى، «يقين» را يكى از آن عوامل مى داند و معتقد است تأثير يقين آن چنان زياد است كه مى تواند بدون شناخته شدن جزئيّات موانع، آثار آن ها را ريشه كن نموده و وسيلۀ پيشرفت را در انسان ايجاد كند.

ايشان مى فرمايد: كسى كه مى خواهد قلب خود را از صفات زشت پاك نمايد و به خصلت هاى پسنديده زينت بخشد، بدون آن كه خود را در شناخت جزئيّات بيمارى هاى

ص: 46

قلبى و علاج آن و شناخت اضداد و نتايج آن به زحمت افكند، بايد براى تحصيل نور يقين اقدام نمايد.

يقينى كه وقتى در قلب جاى گيرد به طور خودكار آن را از همۀ آلودگى ها و پليدى ها پاك نمايد و نور همۀ صفات پسنديده را به آن بتاباند. بدون يقين، برطرف ساختن مرض قلبى سودى ندارد و تحصيل خصلت پسنديده ممكن نيست. به همين جهت است كه مى بينيم در اخبار فراوان همۀ خصلت هاى پسنديده را از ثمرات يقين قرار داده اند. (1)

مرحوم محدّث نورى بعد از اين كلامش فرموده است: دست كشيدن به خار مغيلان آسان تر از رسيدن به يقين است؛ ولى كسى كه داراى آن شود آن چنان قلبش نورانى مى شود كه موانع را از بين مى برد و يا حداقلّ آن را بى اثر مى سازد.

ما در اينجا به اين مقدار اكتفا مى كنيم؛ كسانى كه خواهان مطالب بيشترى دربارۀ يقين و راه هاى به دست آوردن آن مى باشند به كتاب «اسرار موفقيّت ج 1» بخش «يقين» مراجعه نمايند.

دعا براى ظهور امام عصر ارواحنا فداه

لازم و ضرورى است

پس از بيان آداب دعا مى گوييم: لازم ترين دعا در زمان غيبت، دعا براى ظهور مولاى مان حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه است، زيرا او صاحب ما، و صاحب عصر و زمان؛ بلكه صاحب امر و سرپرست تمام جهان ها است.

آخر چگونه نسبت به آن حضرت-كه پيشوا و امام ماست-غفلت و بى توجّهى كنيم؟ ! درحالى كه اين غفلت، در حقيقت بى توجّهى به يكى از اصول و پايه هاى دين است. بدين سان، دعا براى آن حضرت بايد پيش از دعا براى خويشتن، خانواده و برادران صورت گيرد.

جناب سيّد بن طاووس رحمه اللّه در «جمال الاسبوع» مى فرمايند: پيش تر بيان شد كه

ص: 47


1- 1) . دار السلام:3/150.

بزرگان و رهبران دينى ما، توجّه و اهمّيت خاصّى نسبت به دعا براى حضرت مهدى ارواحنا فداه در هر شب و روز داشته اند و اين در زمان هاى گذشته مرسوم بوده است.

از اين مطلب برمى آيد كه دعا براى آن بزرگوار، از مسايل و شيوه هاى مورد اهتمام مسلمانان و مؤمنان بوده است، چنان كه در تعقيب نماز ظهر روايت كرديم كه امام صادق عليه السّلام، بيشتر و بهتر از آنچه در مورد خويش دعا كنند، در مورد حضرت مهدى ارواحنا فداه دعا نموده اند.

و نيز، در بخش اعمال شب و روز در تعقيباتى كه براى نماز عصر بيان كرديم، بخش زيبايى را آورديم كه امام كاظم عليه السّلام براى حضرت مهدى صلوات اللّه عليه به گونه اى شيوا و بهتر از دعا براى خويش، دعا فرموده اند.

اگر كسى بخواهد دليلى براى اين كار بياورد در صورتى كه جايگاه امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام را در اسلام و مسلمين بداند؛ همين كار آن دو بزرگوار، دليلى بسيار خوب برايش خواهد بود. (1)

نيز سيّد بن طاووس رحمه اللّه پس از بيان ثواب دعا كردن براى برادران دينى، مى گويد: در جايى كه دعا كردن براى برادران دينى اين قدر ارزش و ثواب داشته باشد؛ پس دعا كردن براى سلطانى كه سبب خلقت تو است، و اعتقاد دارى كه اگر او نبود خداوند نيز تو را نمى آفريد؛ بسيار بالاتر و به مراتب باارزش تر است.

همان امامى كه اگر نبود، هيچ يك از مكلّفان در زمان خودش و زمان تو، به وجود نمى آمدند؛ آن بزرگوار كه سبب وجود تمام حالاتى كه در تو و در غير توست، و تمام خيرات و بهره هايى است كه شماها به آن مى رسيد.

زنهار، زنهار؛ از اين كه خودت يا يكى از مخلوقات را در دوستى و دعا كردن، بر آن عزيز، مقدّم و پيش بدارى؛ قلب و زبانت را هنگام دعا براى آن سرور ارجمند و والا مقام، با يكديگر هماهنگ كن.

مبادا خيال كنى اين سفارشاتى كه مى كنم، به دليل احتياج آن حضرت به دعاى

ص: 48


1- 1) . جمال الاسبوع:307.

توست، هرگز؛ اگر چنين باورى داشته باشى بدان كه در اعتقاد و دوستى خود، بيمار مى باشى. پر واضح است، اين گفتار من و سفارشاتى كه كردم، تنها به اين خاطر است كه بتوانم قدرى از حق بزرگ او را كه بر عهدۀ توست، به تو بشناسانم و برايت روشن كنم كه چه نيكى هاى شايانى بر تو ارزانى داشته است.

از سويى اگر تو پيش از خودت و عزيزان و نزديكانت، براى آن عزيز، دعا كنى، بهتر مى توانى درهاى اجابت الهى را فراروى خويش بازگردانى؛ زيرا درهاى اجابت و پذيرش دعا را خودت-اى بندۀ خدا؛ -بسته اى و اين كار را با جنايت هايت انجام داده اى!

لذا هنگامى كه دعا كردى براى آن مولاى عزيز نزد مالك مردگان و زندگان، اميد است كه به زودى و به سرعت درهاى اجابت آستان الهى براى خاطر آن بزرگوار باز گردد، و پس از وارد شدن به سراى اجابت و پاسخ گويى خداوند، بتوانى براى خودت و ديگران، در زمره فزون بخشى او دعا كنى.

بدين سان، رحمت و بزرگوارى و توجّه خداوند نيز به تو تعلّق مى گيرد، به اين جهت كه در دعا، به ريسمان و دستاويز خداوند، آويخته و دعا كرده اى.

ممكن است بگوييد: فلان شخص و فلان شخصى را مى شناسم كه جزو اساتيد دينى تو هستند و اين كار را نيز انجام نمى دهند، ولى من به خوبى آگاهم كه اين افراد در بى توجّهى و غفلت نسبت به مولاى ما ارواحنا فداه به سر مى برند! و نسبت به او كوتاهى نموده اند.

در پاسخ اين اشكال به شما عرض مى كنم: كارى را كه گفتم شما انجام بده؛ زيرا، اين حقيقتى آشكار و روشن است، هركسى مولاى ما را واگذارد و به او بى توجّهى روا دارد به خدا سوگند در اشتباهى رسواگر به سر مى برد!

سيّد بن طاووس رحمه اللّه در ادامه مى گويد: فكر مى كنى نظر امامان عليهم السّلام در اين مورد چيست؟ آيا ايشان همانند تو نسبت به اهميّت دعا براى آن حضرت، بى توجّهى نموده و آن را سبك مى شمارند؟ ! بنابراين، از زياد دعا نمودن در نمازهاى واجب براى آن حضرت صلوات اللّه عليه و براى كسى كه دعا براى او جايز است خوددارى نكن.

ص: 49

روايتى صحيح با سند خودم از محمّد بن عليّ بن محبوب (مرجع و استاد علماى قم در زمان خودش) نقل مى كنم كه او در كتابش به نام «المصنّف» از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه حضرتش فرمود:

كلّما كلّمت اللّه تعالى في صلاة الفريضة فليس بكلام.

آنچه با خدا گفتگو كنى در نماز واجب، كلام باطل كنندۀ نماز به حساب نمى آيد.

(سيّد رحمه اللّه مى افزايد:) در چنين شرايطى، ديگر هيچ بهانه اى براى ترك دعا براى آن حضرت ندارى. (1)

در كتاب «مكيال المكارم» آمده است: براساس آيات قرآن و نيز احاديث، دعا از جمله بزرگ ترين عبادت هاست.

از طرفى شكّى نيست كه يكى از بهترين، بزرگ ترين و ارزش مندترين دعاهاى انسان، دعا براى كسى است كه خداوند حقّ او را و دعا كردن براى او را بر تمام انسان ها واجب فرموده است، و نعمت هاى الهى به بركت آن حضرت بر تمام آفريدگانش سرازير مى شود.

نيز، شكّى نيست كه معناى مشغول شدن به خداوند، مشغول شدن به عبادت الهى است، پس دعا كردن براى امام عصر ارواحنا فداه به طور هميشگى، موجب توفيق الهى در بندگى و عبادت او خواهد شد و خدا او را از دوستان خود قرار خواهد داد.

نتيجۀ سخن آن كه: مواظبت كردن بر دعا براى امام عصر، حضرت حجّت ارواحنا فداه و درخواست كردن از خداوند تعجيل فرج و ظهور آن حضرت را، و برطرف كردن غم و اندوهش را و خشنود نمودن آن امام بزرگوار، موجب دست يابى به دوستى خداوند و توفيق در عبادات الهى خواهد بود (و اين مطلبى نيست كه بر كسى پوشيده باشد) .

پس لازم است تمام مؤمنان نسبت به اين مسألۀ مهمّ هميشه و در همه جا توجّه خاصّى مبذول داشته و اهتمام ورزند.

ص: 50


1- 1) فلاح السائل:44.

از جرياناتى كه درستى گفتار ما را تأييد مى كند، آن است كه برادر عزيز ايمانى ام، فاضل وارسته-كه مؤيّد به تأييدات ربّانى است-جناب ميرزا محمّد باقر اصفهانى كه خدا سايه اش را مستدام بدارد و او را به آرزوهايش در اين ايّام برساند مى گويد:

در خواب، يا در حالتى بين خواب و بيدارى، در يكى از همين شب ها ديدم كه امام بزرگوارمان، آن مولاى همۀ آفريدگان و حجّت الهى بر همۀ موجودات، حضرت امام حسن مجتبى عليه الصلاة و السلام سخنانى (به اين مضمون) فرمودند:

بر منبرها به مردم بگوييد و دستور بدهيد كه توبه كنند و براى فرج و تعجيل ظهور امام زمان عليه السّلام دعا كنند. اين دعا، مانند نماز ميّت واجب كفايى نيست كه اگر يك يا چند نفر از مردم آن را انجام دادند، تكليف از ديگران برداشته شود؛ بلكه، همانند نمازهاى واجب روزانه، بر هريك از مكلّفان واجب است كه انجام دهند. . . . (1)

با توجّه به مطالب ياد شده، لزوم دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه روشن شد.

مظلوم ترين فرد عالم

پس از آن كه ضرورت دعا براى مولاى مان امام زمان ارواحنا فداه را ذكر كرديم مى گوييم: متأسّفانه در بيشتر مجالس مذهبى از ياد امام زمان ارواحنا فداه و دعا براى تعجيل ظهور آن حضرت غفلت مى شود. و اگر بدانيم كه تاكنون چقدر از آن حضرت غافل بوده ايم، متوجّه مى شويم كه آن حضرت مظلوم ترين فرد عالم هستند.

اكنون جرياناتى را دربارۀ مظلوميّت آن بزرگوار ذكر مى كنيم:

1-حجّة الإسلام و المسلمين مرحوم آقاى حاج سيّد اسماعيل شرفى نقل نمودند:

به عتبات مقدّسه مشرّف شده بودم و در حرم مطهّر حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام مشغول زيارت بودم. چون دعاى زائرين در قسمت بالاى سر امام حسين عليه السّلام مستجاب است، در آنجا از خداوند خواستم مرا به محضر مبارك مولايم حضرت

ص: 51


1- 1) . مكيال المكارم:1/438. [1]

مهدى ارواحنا فداه مشرّف گرداند و ديدگانم را به جمال بى مثال آن بزرگوار روشن نمايد.

ناگهان هنگامى كه مشغول زيارت بودم خورشيد جهان تاب جمالش ظاهر شد، گرچه در آن هنگام حضرتش را نشناختم؛ ولى شديدا مجذوب آن بزرگوار شدم، پس به او سلام كردم و از ايشان سئوال كردم: آقا؛ شما كيستيد؟

فرمودند: من مظلوم ترين فرد عالم هستم.

من مقصود آن حضرت را متوجّه نشدم و با خود گفتم: شايد ايشان از علماى بزرگ نجف هستند و چون مردم به ايشان گرايش پيدا نكرده اند خود را مظلوم ترين فرد عالم مى داند، در اين هنگام ناگهان متوجّه شدم كه كسى در كنارم نيست.

اينجا بود كه فهميدم خداوند دعايم را مستجاب فرموده و مرا به لقاى حضرتش شرفياب نموده، و او مظلوم ترين فرد عالم و امام زمان من بود، و نعمت حضور آن بزرگوار را زود از دست دادم.

2-حجّة الإسلام و المسلمين آقاى حاج سيّد احمد موسوى-كه از شيفتگان حضرت امام عصر عجّل اللّه تعالى له الفرج مى باشند-از حجّة الإسلام و المسلمين عالم ربّانى مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد جعفر جوادى نقل نمودند كه ايشان در عالم كشف، يا شهود خدمت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه مشرّف شده و ايشان را بسيار غمگين مى بيند از حال آن بزرگوار سئوال مى كند، حضرت مى فرمايند:

دلم خون است، دلم خون است.

3-حضرت امام حسين عليه السّلام در عالم مكاشفه به يكى از علماى قم فرمودند:

«. . . مهدى ما در عصر خودش مظلوم است، تا مى توانيد دربارۀ آن حضرت سخن بگوييد و قلم فرسايى كنيد؛ آنچه دربارۀ شخصيّت اين معصوم بگوييد دربارۀ همۀ معصومين (عليهم السّلام) گفته ايد؛ چون حضرات معصومين همه در عصمت و ولايت و امامت يكى هستند و چون اين زمان، دوران مهدى ما است سزاوار است دربارۀ او بيشتر گفتگو شود.

ص: 52

و در خاتمه فرمودند:

باز تأكيد مى كنم دربارۀ مهدى ما زياد سخن بگوييد و بنويسيد، مهدى ما مظلوم است، بيش از آنچه نوشته و گفته شده بايد درباره اش نوشت و گفت» . (1)

نصيحتى از مرحوم حاج شيخ رجبعلى خيّاط

اكنون كه از مظلوميّت آن حضرت آگاه شديم بايد توجّه داشته باشيم كه هدف ما از دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه رسيدن به حالات و مقامات نباشد؛ بلكه خشنودى پروردگار و تقرّب به خداوند و امام زمان ارواحنا فداه را ملاك عمل قرار دهيم.

اينك به اين جريان مهمّ توجّه كنيد: مرحوم آقاى شرفى كه از منتظران ظهور امام عصر ارواحنا فداه بودند، نقل مى كردند: در زمانى كه براى تبليغ، از مشهد مقدّس به شهرستان ها مى رفتم در يكى از مسافرت ها چند روزى قبل از ايّام ماه مبارك رمضان با يكى از دوستان در تهران به محضر مرحوم حاج شيخ رجبعلى خيّاط-كه از سابقين و ثابتين در راه انتظار بودند و مردم را به اين راه تشويق مى نمودند-مشرّف شديم و از ايشان تقاضاى راهنمايى كرديم، و خواستيم كه چيزى به ما بياموزد.

آن بزرگوار طريقۀ ختم آيۀ شريفۀ وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّهَ را به ما آموختند (2)و فرمودند: اوّل صدقه بدهيد و چهل روز، روزه بگيريد و اين ختم را در حال روزه انجام دهيد.

نكتۀ مهمّى كه مرحوم حاج شيخ رجبعلى خيّاط فرمودند اين بود كه: مقصودتان از انجام اين ختم تقرّب به حضرت رضا عليه السّلام باشد و حاجت هاى مادّى را در نظر نگيريد.

مرحوم آقاى شرفى فرمودند: من ختم را شروع كردم ولى نتوانستم آن را ادامه دهم و ترك نمودم، ولى دوست من موفّق شد و آن را به پايان رساند. پس از آن كه به

ص: 53


1- 1) . بوستان ولايت:2/18.
2- 2) . دستور اين ختم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نقل شده و مرحوم آية اللّه حاج شيخ على اكبر نهاوندى آن روايت را در كتاب «گلزار اكبرى» نقل كرده است.

مشهد مقدّس برگشت، وقتى ايشان به حرم مطهّر حضرت امام رضا عليه السّلام مشرّف گرديد، آن حضرت را به صورت نور زيارت كرد. كم كم اين حالت در ايشان تقويت شد تا توانست آن حضرت را ببيند و با آن بزرگوار صحبت نمايد.

هدف ما از نقل اين جريان، نكتۀ مهمّى است كه در دعاها و توسّلات بايد رعايت شود و آن اين است كه انسان علاوه بر آنكه در انجام نمازها، دعاها و توسّلات بايد اخلاص را رعايت كند هدف او هم بايد از انجام آن ها، تقرّب به خداوند باشد تا به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و اهل بيت عليهم السّلام نيز نزديك شود، يعنى اعمالش را به نيّت عبوديّت و بندگى خدا انجام دهد، نه براى رسيدن به حالات و مقامات.

يكى از افراد مشهور و صاحب نفس كه دعايش اثر داشت و با آن، گره از كار افراد مى گشود، از شخصى كه او را صاحب بصيرت مى دانست، سئوال كرده بود: به نظر شما من چه موقعيّت و منزلتى نزد خدا دارم؟

ايشان پس از تأمّل در جواب گفته بودند: شما در كارهاى خداوند زياد دخالت كرده اى.

پس دعاكننده نبايد هيچ گونه سوء استفاده اى از دعاهايش بنمايد، بلكه آن ها را بايد به قصد بندگى پروردگار انجام دهد، نه اين كه به وسيلۀ آن ها دخالت در كارهاى خداوند نموده و يا مردم را به سوى خود جلب نمايد.

تجربۀ مهمّ

مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى

اكنون جريان مهمّى را از مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى كه دليل بر اهميّت مسألۀ انتظار است نقل مى كنيم:

ايشان از دوران كودكى به عبادات و رياضت هاى شرعى اشتغال داشته و زحمات فراوان و طاقت فرسايى را براى رسيدن به اهداف بلند روحى و معنوى متحمّل شده بودند.

ص: 54

ايشان هرچه از اذكار و اوراد و ختومات و همچنين نمازها و آيات قرآنى را كه در مدّت عمر خود از كودكى انجام داده بودند، يادداشت كرده و به خاطر متضمّن بودن آن نوشته بر اسرار و نكات مهمّ، صلاح نمى دانستند كه آن را در اختيار همگان قرار دهند. و به اين جهت آن را مخفى نگه داشته و پنهان مى نمودند.

مرحوم والد معظّم در ارتباط با آن نوشته ها مى فرمودند: مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى در اواخر حيات خود آن نوشته ها را به مرحوم آية اللّه حاج سيّد على رضوى دادند. (1)

مقصود از نقل اين جريان، نكتۀ مهمّى است كه آن را مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى در آخر آن كتاب مرقوم فرموده بودند و بايد درس مهمّى براى همۀ كسانى كه در راه معنويّات و سير و سلوك شرعى گام برمى دارند، باشد.

آنچه ايشان در آخر كتاب خود نوشته بودند اين نكته بود كه:

اى كاش اين اذكار و اوراد و ختومات را در راه نزديك شدن و تقرّب به مولايم امام زمان عجّل اللّه تعالى له الفرج انجام مى دادم.

ببينيد يك شخصيّت مهمّ كه نام ايشان زبان زد خاصّ و عامّ بوده و هست چگونه در آخر عمر اظهار تأسّف مى نمايد و آرزو مى كند كه اى كاش هدف خود را از انجام آن اعمال، تقرّب به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه قرار داده بود.

هيچ گونه ترديدى وجود ندارد كه مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى داراى قدرت مهمّ روحى بوده و از نيرو و قدرتى بسيار كم نظير در ميان افراد و چهره هاى شناخته شده، بهره مند بوده است؛ با اين همه، آرزو مى كند كه كاش سعى و تلاش خود را در راه تقرّب به امير عالم هستى به كار مى برد، و بدست آوردن قدرت تصرّف در افراد و بازگرداندن صحّت و سلامتى را به افراد مريض و كارهايى ديگر از اين قبيل را هدف خود قرار نمى داد.

ص: 55


1- 1) . مرحوم آية اللّه حاج سيّد على رضوى از علماى ربّانى مشهد مقدّس بودند و مرحوم والد معظّم اينجانب با ايشان دوستى و رفاقت خالصانه اى داشتند.

بزرگ ترين درس براى انسان ها اين است كه در هر مسيرى كه مى پيمايند از تجربه هاى مردان بزرگ در آن راه، تجربه آموخته و از يك عمر تلاش و كوشش آن ها استفاده كرده و از معارفى كه آنان پس از سال هاى سال به دست آورده اند بهره مند شوند و به آخرين تجربه ها و نتيجه هايى كه آنان در مسير طولانى حيات خود به آن رسيده اند، كاملا توجّه نموده و به آن عمل نمايند.

به اين نكته توجّه كنيد:

استفاده از تجربه هاى مهمّ مردان بزرگ، ارزش حيات و نتيجۀ زندگى را صدها برابر افزايش مى دهد. پس سعى كنيد به آنچه مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى تجربه نموده و در نوشتۀ خود متذكّر شده اند، عمل نماييد و دعاها، زيارات و ساير عباداتى را كه انجام مى دهيد براى تقرّب به پروردگار باشد تا به اين وسيله به ساحت مقدّس امام عصر ارواحنا فداه تقرّب پيدا كنيد و مقاصد كوچك و كم ارزش را ترك كنيد.

اين حقيقتى است كه اگر به آن عمل كنيد از حيات و زندگى خود كاملا نتيجه مى گيريد.

دعاى امام عصر ارواحنا فداه

براى كسى كه براى فرج و يارى آن حضرت دعا كند

نويسندۀ «مكيال المكارم» مى گويد: از جمله اثرات دعا براى مولاى ما حضرت مهدى ارواحنا فداه آن است كه دعاى آن بزرگوار شامل حال كسى مى شود كه براى آن حضرت دعا كند.

دليل اين مطلب آن است كه علاوه بر اين كه ايشان بيش از هركس نسبت به سپاسگزارى از كسى كه به وى نيكى و احسان كند، اهتمام دارند؛ در دعاى حجاب خود كه در كتاب «مهج الدعوات» آمده است؛ پس از دعا براى تعجيل فرج فرموده است:

. . . و اجعل من يتبعني لنصرة دينك مؤيّدين، و في سبيلك مجاهدين، و على من أرادني و أرادهم بسوء منصورين. . . .

. . . هركسى را كه براى پيروزى آيين تو از من پيروى مى نمايد تأييد فرما، و در راه

ص: 56

خودت از مجاهدين و جهادكنندگان قرار بده و بر كسانى كه سوء قصدى نسبت به من و ايشان كرده اند، يارى فرما. . . .

بدون شك، دعا براى آن حضرت و تعجيل در فرج با كفايتش، نوعى پيروزى و يارى كردن آن بزرگوار است؛ زيرا يكى از نمونه هاى يارى دين و ايمان و يارى امام زمان ارواحنا فداه، يارى كردن زبانى است، و دعا براى آن حضرت از اقسام يارى كردن زبانى به حساب مى آيد؛ و اين چيزى نيست كه بر كسى پنهان باشد.

همچنين بيان علىّ بن ابراهيم قمى در تفسيرش، گفتار ما را تأييد مى كند. ايشان در تفسير آيۀ شريفۀ وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها (1)؛ «اگر به شما اداى احترام شد، شما نيز بهتر از آن يا به همان شكل اداى احترام را پاسخ دهيد» ، فرموده است: منظور از تحيّت، سلام و موارد ديگرى از كارهاى نيك است.

زيرا كه دعا از برترين نوع احسان و نيكى است. بنابراين، هنگامى كه بنده مؤمن براى مولايش امام عصر ارواحنا فداه دعا كند و اين كار را خالصانه انجام دهد؛ مولاى بزرگوارش نيز در پاداش او دعايى خالص براى او خواهد كرد. بديهى است، دعاى امام زمان ارواحنا فداه براى شخص، كليد تمام خيرات و خوبى ها، و نابودكنندۀ همۀ بدى ها است.

گواهى و تأييد اين گفتار، سخن مرحوم قطب راوندى در كتاب «خرائج» است، وى مى گويد:

گروهى از اهل اصفهان-كه از جملۀ ايشان ابو العبّاس احمد بن نصر؛ و ابو جعفر محمّد بن علويه هستند-برايم بازگو كردند كه مردى به نام عبد الرحمان در اصفهان بود و از شيعيان به حساب مى آمد. از او پرسيده شد كه به چه دليل تو از بين تمام مردم روزگار خود، امام هادى عليه السّلام را انتخاب كرده و او را امام و پيشواى خود قرار دادى؟ !

وى گفته است: چيزى را مشاهده كردم كه برايم واجب شده است تا او را امام خود بدانم. من مردى فقير و بى چيز بودم، ولى زبانى گويا داشتم و پر جرأت بودم. در

ص: 57


1- 1) . سورۀ نساء، آيۀ 86. [1]

يكى از سال ها مردم اصفهان مرا از شهر بيرون كردند؛ من نيز به همراه عدّه اى كه براى شكايت و دادخواهى به ديار متوكّل عبّاسى (حاكم وقت) مى رفتند، به راه افتادم؛ تا آن كه به قصر حكومتى او رسيديم. در اين هنگام، دستور احضار امام هادى عليه السّلام را صادر كرد.

از بعضى از حاضران پرسيدم: اين مردى كه دستور احضارش را داده اند، كيست؟

گفتند: او يكى از فرزندان على عليه السّلام است كه شيعيان او را امام و پيشواى خود مى دانند. و من حتم دارم كه متوكّل او را براى كشتن احضار كرده است.

من گفتم: از اين جا نمى روم تا ببينم او چگونه مردى است!

پس از مدّتى آن حضرت را درحالى كه سوار بر اسب بود مشاهده كردم، مردم در سمت راست و چپ آن حضرت صف كشيده بودند و به سويش مى نگريستند. با ديدن او، محبّت و دوستيش در قلبم قرار گرفت، و براى او در درون خود مشغول دعا شدم تا خداوند او را از شرّ متوكّل (لعين) در امان بدارد.

آن بزرگوار نگاهش را به يال اسب دوخته بود و از بين مردم حركت مى كرد، و به راست و چپ خود نيز نگاه نمى كرد. من نيز در درون پيوسته براى او دعا مى كردم.

هنگامى كه خواست از كنار من عبور كند، رو به من كرد و فرمود:

استجاب اللّه دعاك، و طوّل عمرك و كثّر مالك و ولدك.

خداوند، دعايت را اجابت فرمايد؛ عمرت را طولانى، و دارايى و فرزندانت را بسيار گرداند.

آن گاه، من از شكوه و هيبت او بر خود لرزيدم و بين دوستانم افتادم؛ پرسيدند: چه اتّفاقى برايت افتاده است؟

گفتم: خوبم (ولى هيچ چيزى در مورد آن جريان به هيچ كس نگفتم) . پس از اين جريان به اصفهان بازگشتيم، و به واسطۀ دعاى آن بزرگوار، خداوند نيز راه هاى درآمد را به رويم گشود، به گونه اى كه در حال حاضر هزار هزار درهم ارزش خانه و اموال درون خانه ام مى باشد، و بيرون از منزلم نيز بسيار ثروت و دارايى دارم. ده فرزند نيز

ص: 58

نصيبم شده، و بيش از هفتاد سال از عمرم مى گذرد.

من، اين مرد بزرگوار را به عنوان پيشواى خود برگزيدم و او را امام مى دانم؛ چرا كه او چيزى را كه در خاطر من گذشت متوجّه شد، و برايم دعا كرد و خداوند نيز دعايش را در حقّم مستجاب فرمود.

عرض مى كنم: اى خردمند؛ با دقّت انديشه كن و ببين چگونه مولاى ما امام هادى عليه السّلام، پاداش دعا و احسان اين مرد اصفهانى را داد، و آن گونه برايش دعا فرمود؛ با اين كه وقتى آن شخص براى امام عليه السّلام دعا كرد، هنوز جزو پيروان امام عليه السّلام نبود. آيا با وجود اين جريان، مى توانى گمان كنى در مورد امام عصر و مولاى مان حضرت مهدى ارواحنا فداه، با اين كه تو از شيعيان او هستى، كه اگر دعايش كنى، او در مقابل براى تو دعاى خير نمى كند؟ !

نه؛ به خدايى كه جنّ و بشر را آفريد، چنين نيست؛ بلكه، آن حضرت-اگرچه مؤمنان نسبت به اين جهت بى توجّهى مى كنند-براى مؤمنان و شيعيانش دعا مى كند؛ زيرا تمام احسان ها و نيكى ها از ناحيۀ آن حضرت است.

از جمله امورى كه تأكيد بر مدّعاى ما مى نمايد اين است كه يكى از برادران شايسته و بزرگوارم به من گفت كه در عالم رؤيا حضرت مهدى صلوات اللّه عليه را ملاقات كرده، و آن حضرت به او فرموده اند:

إنّى أدعو لكلّ مؤمن يدعو لي بعد ذكر مصائب سيّد الشهداء عليه السّلام في مجالس العزاء.

من حتما براى هر مؤمنى كه در مجلس عزا، بعد از ياد مصيبت هاى سيّد الشهداء عليه السّلام برايم دعا كند، دعا مى كنم.

از خداوند درخواست توفيق دعا براى آن حضرت را داريم؛ همانا، او شنواى دعاست. (1)

ص: 59


1- 1) . مكيال المكارم:1/333. [1]

تشكيل مجالس دعا

براى تعجيل ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

همان طور كه مى توان به تنهايى دعا كرد، مى توان به طور گروهى به دعا پرداخت.

بدين شكل كه مجالسى تشكيل شود و در آن ها از امام عصر ارواحنا فداه ياد شود؛ چرا كه با اين كار، افزون بر اين كه براى امام عليه السّلام دعا شده است، كارهاى نيك ديگرى مانند زنده كردن امر (امامت) امامان عليهم السّلام؛ بيان و بازگو كردن حديث هايى كه از اهل بيت عليهم السّلام رسيده است؛ و. . . صورت مى گيرد.

نويسندۀ كتاب «مكيال المكارم» مى گويد: يكى از تكليف ها و وظايف مردم در زمان غيبت حضرت مهدى ارواحنا فداه، آن است كه مجالسى برپا كنند كه در آن از امام زمان عليه السّلام ياد شود، و خوبى ها، فضيلت ها و مقامات شكوهمندش گفتگو گردد و به اطّلاع همگان برسد، و براى آن وجود شريف در آن مجالس دعا شود و از بذل و بخشش جان و مال در اين راه خوددارى نگردد؛ چرا كه اين كارها، رواج دادن و گسترش آيين خدا، بزرگ داشت و بالا بردن كلام خدا، و كمك كردن به يكديگر براى انجام نيكى و تقوا، و گرامى داشت مراسم و شعائر الهى، و يارى نسبت به ولىّ پروردگار است.

افزون بر مطالبى كه بيان شد و نيز ارزش هاى ديگرى كه در مورد برپايى اين مجالس مى توان برشمرد؛ فرمايش امام صادق عليه السّلام-كه در كتاب «وسائل الشيعه» و غير آن نقل شده است-نيز بر اين مطلب دلالت دارد:

تزاوروا، فإنّ في زيارتكم إحياءا لقلوبكم و ذكرا لأحاديثنا، و أحاديثنا تعطّف بعضكم على بعض، فإن أخذتم بها رشدتم و نجوتم، و إن تركتموها ضللتم و هلكتم فخذوا بها و أنا بنجاتكم زعيم. (1)

به ديدار يكديگر برويد؛ زيرا اين ديدوبازديدها موجب زنده شدن دل هاى شما، و بازگو كردن و يادآورى حديث هاى ماست. حديث ها و سخنان ما، باعث همبستگى

ص: 60


1- 1) . وسائل الشيعة:11/567. [1]

و مهربانى بيش تر بين برخى از شما با برخى ديگر خواهد شد. اگر سخنان ما را پذيرفتيد و به كار گرفتيد، هدايت مى شويد و نجات مى يابيد؛ و اگر سخن ما را رها كرديد، گمراه مى گرديد و هلاك مى شويد؛ بنابراين، شما احاديث و سخنان ما را بپذيريد و به كار بنديد، من نيز ضامن و عهده دار نجات شما مى باشم.

دلالت روايت بر مطلب ما به اين گونه است كه: دليل دستور دادن آن حضرت به ديدوبازديد شيعيان اين است كه انگيزه و وسيله اى براى زنده شدن امر (امامت) ايشان و بازگويى احاديث شان است؛ پس، نتيجه مى گيريم كه بدون شك، تشكيل اين گونه مجالس كه در آن ياد فضايل او، و امورى كه مربوط به آن حضرت است؛ داراى برترى و استحباب است و ائمّه عليهم السّلام به اين كار، علاقه مند هستند.

حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام نيز در حديث «أربع مائة» ، مطالبى فرموده اند كه مربوط به موضوع بحث ماست:

إنّ اللّه تبارك و تعالى إطّلع إلى الأرض فاختارنا، و اختار لنا شيعة ينصروننا، و يفرحون لفرحنا، و يحزنون لحزننا، و يبذلون أموالهم و أنفسهم فينا، اولئك منّا و إلينا، الخبر. (1)

همانا، خداى تبارك و تعالى، با آگاهى و روشن بينى كه نسبت به زمين (و موجوداتش) داشت، ما را برگزيد؛ و شيعيان و پيروانى نيز براى ما انتخاب كرد، تا ما را يارى كنند، و به جهت شادى ما شادمان، و براى ناراحتى و اندوه ما اندوهگين باشند، و ثروت و جان خويش را در راه ما بذل و بخشش نمايند. اينان از ما هستند، و به سوى مايند. . .

هشدار و آگاهى: مى توان گفت: در برخى از زمان ها، واجب است چنين مجالسى تشكيل شود، همانند وقتى كه مردم در حال كشيده شدن به انحراف و گمراهى باشند، و بتوان با تشكيل اين گونه مجالس، آنان را از هلاكت و تباهى و انحراف بازداشت و به شاهراه هدايت ارشاد و راهنمايى نمود.

ص: 61


1- 1) . الخصال:2/635.

وجوب اين امر با توجّه به دليل هاى امر به معروف و نهى از منكر؛ و نيز، راهنمايى گم شدگان، و نيز بازداشتن اهل بدعت و گمراهى به دست مى آيد. البتّه، در همۀ حالات تنها خداى متعال است كه انسان را حفظ مى كند و از گناه بازمى دارد. (1)

مكان هاى مخصوص به آن حضرت ارواحنا فداه

اشاره

جهت اطّلاع بيش تر خوانندگان محترم، به بررسى برخى از مكان هايى مى پردازيم كه ويژۀ آن حضرت هستند.

مرحوم محدّث نورى مى فرمايد: پوشيده نيست كه برخى از مكان هاى ويژۀ امام عصر صلوات اللّه عليه كه مشهور به مقام امام زمان عليه السّلام مى باشند؛ مكان هايى هستند مانند:

وادى السلام (نجف اشرف) ، مسجد سهله، مسجد حلّه، مسجد جمكران در خارج شهر مقدّس قم، و. . .

به نظر مى رسد برخى از كسانى كه آن امام عليه السّلام را ديده اند، در اين مكان ها به زيارتش شرفياب شده اند؛ يا اين كه در اين جاها، معجزه اى از آن حضرت نمودار شده است؛ بدين جهت، جزو مكان هاى شرافتمند و بابركت به حساب مى آيند، و جايى هستند كه مى توان با آن حضرت مأنوس شد، و فرشتگان الهى در آنجا از آسمان فرود مى آيند، شيطان ها رفت وآمدشان كم است و اين ها خود از وسايل و اسبابى است كه موجب اجابت زودتر دعا، و پذيرش سريع تر عبادت مى شود.

در برخى از روايات آمده است: خداى عزّ و جلّ دوست مى دارد در مكان هايى همانند اين مكان ها و مسجدها و حرم هاى امامان عليهم السّلام، و قبرهاى فرزندان امامان عليهم السّلام، و قبر بندگان صالح و نيكوكار، كه در شهرهاى مختلف پراكنده اند پرستش شود.

اين، از لطف هاى پنهانى خداوند است نسبت به بندگانى كه دچار گمراهى، يا اضطرار و ناچارى، بيمارى، بدهكارى، ستمديدگى، ترس و وحشت، نياز و احتياج، و از اين قبيل امور باشند؛ بندگانى كه دچار اندوه و مشكلات شده اند و

ص: 62


1- 1) . مكيال المكارم:2/169. [1]

قلب شان به هم ريخته و داراى ظاهرى آشفته و حواسّى از كار افتاده هستند. اين افراد، مى توانند به جاهاى مزبور پناهنده شوند، و گريه و زارى نموده و به وسيلۀ كسى كه صاحب آن مقام است، به خداوند متوسّل شوند و درخواست علاج دردها و شفاى بيمارى ها، و برطرف شدن شرّ مردمان شرور، و ديگر گرفتارى ها را بنمايند.

در بسيارى از موارد، خواستۀ اين افراد پاسخ داده مى شود: بيمارى كه در حال مريضى به آن جا رفته است، شفا گرفته و برمى گردد؛ ستم ديده اى كه رفته است، برمى گردد درحالى كه حقّش را گرفته است؛ كسى كه با نگرانى و اضطراب به آن اماكن شرفياب شده است، برمى گردد درحالى كه دلش آرام و خيالش راحت شده است.

البتّه، طبيعى است هركس ادب و احترام بيش ترى به جا آورد، بهره و خير بيش ترى نيز به دست مى آورد.

و احتمال دارد تمام اين مكان هاى شريف، جزو خانه هاى خدا باشند كه دستور داده شده است كه آن خانه ها رفيع و بلندمرتبه گردد و نام خدا در آن ها برده شود، و هر كس در آن خانه ها صبح گاهان و شام گاهان به تسبيح و ثناگويى خداوند بپردازد، ستوده شده است. و اين مقام، گنجايش ندارد كه بيش از اين به شرح و توضيح مطلب بپردازيم. (1)

1-فضيلت مسجد كوفه

و اين كه آنجا مصلاّى حضرت مهدى ارواحنا فداه در عصر ظهور است

مسجد كوفه، يكى از مسجدهاى چهارگانه است كه دستور كوچ كردن به سوى آن ها و اقامت و بزرگ داشت شان داده شده است.

آن چهار مسجد: مسجد الحرام (مكّه) ، مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله (در مدينه) ، مسجد الأقصى (در بيت المقدّس) ، و مسجد كوفه هستند.

ص: 63


1- 1) . نجم الثاقب:473.

مسجد كوفه يكى از همان چهار مكانى است كه مسافر، در آن جا اختيار دارد كه نمازهاى چهار ركعتى خود را به صورت كامل يا به صورت شكسته بخواند. و آن ها عبارتند از: مسجد الحرام، مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله، حرم امام حسين عليه السّلام و مسجد كوفه.

اين مسجد جايگاه نماز پيامبران و جانشينان ايشان بوده است؛ و به زودى محلّ برگزارى نماز امام زمان ارواحنا فداه خواهد بود.

در روايتى آمده است: هزار نفر از پيامبران، و هزار نفر از اوصياء پيامبران؛ در اين مسجد، نماز به جاى آورده اند. (1)

اعمال مسجد كوفه بسيار زياد است؛ سيّد بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه اللّه در كتاب «مصباح الزائر» ، به بيان آن ها پرداخته است؛ و چون ممكن است موجب طولانى شدن اين گفتار شود، از بازگويى آن خوددارى كرديم.

2-فضيلت مسجد سهله

كه مقام حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه تعالى فرجه در آنجاست

بعد از مسجد اعظم كوفه، مسجدى از نظر فضل و مرتبه بافضيلت تر از مسجد سهله در آن مكان نيست؛ زيرا آنجا خانۀ ادريس و ابراهيم عليهما السّلام است؛ خضر پيامبر عليه السّلام نيز در آنجا وارد شد و سكونت گزيد.

روايت شده است: آنجا جايگاه صالحان و پيامبران و رسولان است و روايات بسيارى در فضيلت اين مسجد وارد شده است.

امام صادق عليه السّلام به ابو بصير فرمود:

أتراني أنظر إلى صاحب الأمر داخلا إلى مسجد السهلة بأهله و عياله و متّخذه منزلا له، و إنّ اللّه تعالى لم يرسل نبيّا قطّ إلاّ و صلّى فيه، و كلّ من أقام فيه فكأنّما أقام في خيمة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله، و ما من مؤمن و لا مؤمنة إلاّ و قلبه يحنّ إليه، و فيه حجر عليه صور جميع الأنبياء صلوات اللّه عليهم.

ص: 64


1- 1) . مفتاح الجنّات:1/410.

و ما من أحد يصلّي فيه و يدعو بنيّة خالصة إلاّ أعطاه اللّه حاجته، و ما من أحد يطلب فيه الأمان إلاّ آمنه اللّه من كلّ ما يخاف، و ما من يوم أو ليلة إلاّ و تنزّل الملائكة لزيارته و عبادة اللّه فيه، و ما لم أذكره لك من فضيلة هذا المسجد أكثر ممّا ذكرته.

آيا باور مى كنى كه من صاحب الأمر (صلوات اللّه عليه) را مى نگرم درحالى كه با اهل و عيالش به مسجد سهله داخل مى شود و در آن مأوا مى گزيند؟ خداوند بلندمرتبه هيچ پيامبرى را نفرستاد مگر اين كه در آنجا نماز گزارد. هركه در آنجا اقامت كند، مثل اين است كه در خيمۀ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله اقامت نموده است؛ هيچ زن و مرد مؤمنى نيست مگر اين كه قلبش بدان مشتاق و مايل است و در آن مسجد سنگى است كه صورت هاى همۀ پيامبران در آن، نقش بسته است.

كسى نيست كه در آن مكان نماز گزارد و خداوند را با نيّتى خالص بخواند مگر اين كه خدا حاجتش را عطا كند. هركس كه در آنجا از خدا امان بخواهد، خدا از آنچه كه مى ترسد او را ايمنى بخشد. شب و روزى نيست كه فرشتگان به زيارت آنجا فرود نيايند و در آنجا عبادت پروردگار ننمايند. آنچه از فضيلت اين مسجد براى تو نگفتم، بيش از آن است كه برايت گفتم.

نيز از همان امام عليه السّلام روايت شده است:

من صلّى ركعتين في مسجد السهلة، زاد اللّه في عمره عامين.

هركس دو ركعت نماز در مسجد سهله بجا آورد، خداوند دو سال بر عمرش بيفزايد.

در روايتى ديگر وارد شده است:

أنّ منه يكون النفخ في الصور، و يحشر من حوله سبعون ألفا يدخلون الجنّة بغير حساب.

نفخ در صور از آنجاست؛ و از اطراف آن مسجد هفتاد هزار نفر محشور شده و بدون حساب وارد بهشت مى شوند.

ابن قولويه در «كامل الزيارات» با سند معتبر از حضرمى از امام باقر عليه السّلام يا امام

ص: 65

صادق عليه السّلام روايت مى كند كه حضرمى مى گويد: به امام عليه السّلام گفتم: كدام بقعه بعد از حرم خدا و حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله، برتر است؟ فرمود:

الكوفة يا أبابكر؛ هي الزكيّة الطاهرة، فيها قبور النبيّين المرسلين و غير المرسلين و الأوصياء الصادقين، و فيها مسجد سهيل الّذي لم يبعث اللّه نبيّا إلاّ و قد صلّى فيه.

و منها يظهر عدل اللّه، و فيها يكون قائمه و القوّام من بعده، و هي منازل النبيّين و الأوصياء و الصالحين.

اى ابو بكر؛ كوفه؛ آنجا پاكيزه و طاهر است. در آنجا قبور پيامبران مرسل و غير مرسل و جانشينان راستين است و در آن، مسجد سهله است كه خداوند پيامبرى را برنينگيخته است كه در آن مكان نماز نخوانده باشد.

از آنجا عدل الهى ظاهر مى شود و قائم خدا و قائمان بعد از او در آنجايند و آن، منزلگاه پيامبران، اوصياء و صالحان است. (1)

3-مسجد مقدّس جمكران

بناى اين مسجد در جمكران قم، بنا به دستور خاصّ حضرت مهدى صلوات اللّه عليه در بيدارى صورت گرفته است.

آن گونه كه شيخ نيك رفتار و عفيف، جناب حسن بن مثلۀ جمكرانى مى گويد: در شب سه شنبه 17 رمضان سال (393) هجرى قمرى در منزلم خوابيده بودم؛ همين كه نصف شب شد گروهى بر درب منزلم آمده، بيدارم نمودند و گفتند: برخيز و (حضرت) صاحب الزمان صلوات اللّه عليه را پاسخ گو كه تو را فرامى خواند.

بلند شدم و خود را آماده ساختم. گفتم: بگذاريد تا پيراهنم را بپوشم؛ ناگهان ندايى از طرف درب آمد كه آن پيراهن تو نيست. پس، رهايش كردم و شلوارم را برداشتم. ندا آمد كه اين از آن تو نيست و شلوار خود را برگير. آن را انداختم شلوار خود را برداشته و پوشيدم. برخاستم تا كليد درب را بجويم، ندا آمد كه درب باز است.

ص: 66


1- 1) . مفتاح الجنّات:1/426.

هنگامى كه به سوى درب آمدم، گروهى از بزرگان را ديدم، بر آنها سلام كردم. پاسخم دادند و به من خوش آمد گفتند و مرا به مكانى بردند كه جايگاه فعلى مسجد است؛ چون نيك نگاه كردم، تختى ديدم كه فرش هايى نيكو بر آن گسترده اند و پشتى هاى زيبايى نهاده اند و جوانى در حدود سى ساله تكيه بر آن كرده بود.

پيرمردى در حضورش بود و كتابى در دست داشت كه براى او مى خواند و در اطراف او بيش از شصت مرد بودند كه در آن مكان نماز مى گزاردند. بعضى لباس سفيد بر تن كرده بودند و بعضى لباس سبز. آن پيرمرد، خضر پيامبر بود؛ مرا نشاند، و آن گاه امام عليه السّلام مرا به اسم صدا زده و فرمود:

نزد حسن بن مسلم برو، و به او بگو: تو، سال هاست كه اين زمين را (غاصبانه) آباد كرده و در آن زراعت مى كنى، و ما آن را خراب مى كنيم، پنج سال است كه در آن كشت و زرع كرده اى؛ امسال هم همان گونه مشغول هستى؛ ولى ديگر اجازه ندارى به اين زمين بازگردى و بايد منافعى را كه از كشت و زرع اين زمين برده اى، بپردازى تا در آنجا مسجد بنا گردد.

و نيز به او بگو: اين زمين محترم و باارزشى است كه خداوند آن را از ميان ديگر مكان ها برگزيده است و بر آن ها برترى و شرافت داده است؛ و تو آن را بر زمين هاى خودت افزوده اى؛ در سزاى اين عمل، خداوند دو فرزند جوانت را به مرگ گرفتار نمود، ولى تو از اين غفلت، آگاه نشدى. اگر اين دستورى را كه دادم اجرا نكنى، عذاب الهى از جايى كه نمى فهمى به سراغت خواهد آمد.

جناب حسن بن مثله مى گويد: گفتم: مولاى من؛ بايد نشانه و علامتى داشته باشم؛ زيرا مردم آنچه را كه بدون نشانه و دليل باشد نمى پذيرند و گفتار مرا تصديق نخواهند كرد.

حضرت فرمود:

ما در آنجا اين كار را خواهيم كرد، تو برو و پيغام ما را برسان؛ و نزد سيّد

ص: 67

ابى الحسن (1)نيز برو و به او بگو بيايد و محدودۀ زمين را معيّن نموده، منافع سال هاى گذشته را از حسن بن مسلم بگيرد و به مردم بدهد، تا مسجد را بنا نمايند. آنچه از هزينۀ ساخت مسجد، كم مى آيد از غلّۀ زمينى كه در رهق اردهال داريم، كامل كند و مسجد را تمام نمايد؛ ما نصف رهق را براى اين مسجد وقف نموديم تا هر سال غلّۀ آن را گرفته و براى عمارت مسجد صرف نمايد.

به مردم بگو: بدين مكان رغبت نمايند و با اشتياق به آن روى آورند و آن را عزيز و گرامى بدارند و در آنجا چهار ركعت نماز به جاى آورند. (2)

جناب حسن بن مثله مى گويد: با خود گفتم: گويا اين همان مكان است كه تو آن را مسجد امام صاحب الزمان ارواحنا فداه مى دانى درحالى كه به جوانى كه بر پشتى ها تكيه داده بود اشاره مى كردى، پس آن جوان به من اشاره فرمود كه بروم. (3)

مسجد شريف جمكران از مكان هاى بسيار مهمّ معنوى در صحنۀ گيتى است و كسانى كه به آن مكان مقدّس شرفياب مى شوند، بايد كاملا آداب آن را رعايت نموده و از اهميّت و موقعيّت معنوى آن، آگاه باشند؛ تا با تشرّف به آن مكان پرفيض، روح و جان خود را سرشار از معنويّت نموده و وجود خويش را باصفا و نورانى سازند.

اينك بعضى از نكاتى را كه دانستن آن براى افرادى كه به آن مكان معنوى شرفياب مى شوند مفيد است، بيان مى كنيم:

ص: 68


1- 1) . بدان، جريان مسجد جمكران كه در عالم بيدارى براى حسن بن مثله واقع شده، نشانگر شأن و بزرگوارى و مقام والاى جناب سيّد ابو الحسن الرضا است، زيرا در عصر او سادات زيادى از فرزندان ائمّۀ طاهرين عليهم السّلام در قم ساكن بودند، لذا برگزيده شدن ايشان از طرف امام زمان صلوات اللّه عليه بيانگر مقام والا و اهميّت موقعيّت آن بزرگوار است. بارگاه آن بزرگوار در شهر مقدّس قم، خيابان آذر مى باشد، مكانى كه مورد توجّه مردم بوده و دوستداران اهل بيت عليهم السّلام به زيارت آن مشرّف مى شوند، سزاوار است كسانى كه به مسجد جمكران مشرّف مى شوند در صورت امكان آن بزرگوار را در مزار شريف ايشان زيارت كنند، و بر مجاورين و همسايگان آن بارگاه شريف لازم است كه به آن مكان مقدّس احترام گذاشته و در زيارت آن اهتمام ورزند.
2- 2) . دستور نماز مسجد مقدّس جمكران در ص 117 اين كتاب بيان خواهيم كرد.
3- 3) . بحار الأنوار:53/230، نجم الثاقب:383. تاريخى كه در اين جريان ذكر شده صحيح نيست؛ زيرا آن را مرحوم شيخ صدوق نقل كرده و وفات ايشان قبل از تاريخ مذكور است.

1-حضرت امام عصر ارواحنا فداه در بيدارى توسّط جناب حسن بن مثلۀ جمكرانى به امامزادۀ عظيم الشأن سيّد ابو الحسن الرضا فرمان دادند آن مسجد مقدّس را بنيان گذارد. و جريان آن در تمام منابع و مدارك به عنوان بيدارى نقل شده است نه خواب.

2-صدها سال قبل از فرمان حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه به بنا كردن آن مكان مقدّس، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از وقوع آن خبر داده اند و در روايتى كه صاحب كتاب «انوار المشعشعين:1/454» ذكر نموده است امير دائرۀ هستى و ولىّ عوالم امكان حضرت علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام به تفصيل آن را در پيشگوئى خود بيان نموده اند.

در آن روايت شريف در بيان عظمت مسجد مقدّس جمكران سرّى را بيان كرده اند كه همه تاب تحمّل و پذيرش آن را ندارند.

3-مسجد مقدّس جمكران در عصر ظهور امام عصر ارواحنا فداه بزرگترين پايگاه قدرت آن حضرت پس از كوفه است و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در آن روايت فرموده اند:

در عصر ظهور، پرچم لشكريان امام عصر (ارواحنا فداه) بر فراز كوه سفيد-كه همان كوه خضر در نزديكى مسجد است-به اهتزاز درمى آيد.

4-نكتۀ بسيار مهمّى كه بايد به آن توجّه داشت اين است كه نه تنها مسجد مقدّس جمكران در عصر ظهور امام عصر ارواحنا فداه عظمت و موقعيّت خاصّى دارد و مركز قدرت و محلّ تحوّلات روحى و معنوى است كه در زمان غيبت آن حضرت نيز اين چنين است.

اين نكته را از فرمايش امام زمان ارواحنا فداه استفاده مى كنيم كه فرموده اند: «هركس اين نماز را در اين مكان بخواند گويا كه در داخل خانۀ خدا آن را انجام داده» . و خانۀ خدا نه تنها مركز مغناطيس زمين است و از نظر روحى و جسمى در انسان تأثير مى گذارد، كه در برابر بيت المعمور و مكان هاى معنوى آسمانى و فضائى است.

بنابراين انسان با بودن در خانۀ خدا و اقامۀ نماز در آن، راه ارتباط برايش باز مى شود و خود را در اختيار جاذبه هاى روحى و جسمى زمين و آسمان قرار مى دهد و در معرض

ص: 69

تشعشعات امواج نامرئى قرار مى گيرد كه در جسم و جان انسان تحوّلى سازنده به وجود مى آورد و مكان اصلى مسجد مقدّس جمكران نيز داراى همين اثر ارزنده است.

و دلالت مى كند بر اين مطلب كلام امام عصر ارواحنا فداه كه فرموده است: «نماز خواندن در آن مكان همچون نماز خواندن در داخل خانۀ خدا مى باشد» .

همانا براى مكان اصلى مسجد جمكران اسرارى ناشناخته نهفته است كه مردم آن را نمى دانند. و همان گونه كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرموده اند:

ما من علم إلاّ و أنا أفتحه، و ما من سرّ إلاّ و القائم يختمه. (1)

هيچ علمى نيست مگر آن كه من آن را مى گشايم و هيچ سرّى نيست مگر آن كه قائم آن را بيان مى كند و به پنهان بودنش خاتمه مى دهد.

بناء مسجد مقدّس جمكران و عظمت و راز آن را نيز اوّل حضرت امير المؤمنين عليه السّلام خبر داده اند و بيان همۀ اسرار آن در عصر ظهور حضرت صاحب الأمر ارواحنا فداه صورت خواهد گرفت إن شاء اللّه.

ما ياد آن زمان پرشكوه را در خاطره ها تجديد مى كنيم و از خداى مهربان مى خواهيم هرچه زودتر آن ظهور نورانى را برساند تا اسرار عالم وجود را فاش ساخته و دانش بيكران و عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند.

5-افرادى كه به آن مكان مقدّس مشرّف مى شوند بايد بدانند در جايى بسيار باعظمت گام برمى دارند كه مورد توجّه امام عصر ارواحنا فداه مى باشد و آنان در منظر و محضر نورانى آن بزرگوار هستند به گونه اى كه گويى در منزل آن حضرت وارد شده اند و در خدمت آن بزرگوار حاضر گشته اند.

بنابراين بايد شرايط حضور را در اين مكان بيش از اماكن ديگر رعايت كنند و بدانند كه علم و آگاهى حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه كاملا بر آنان احاطه دارد و نه تنها از اعمال و رفتار و گفتار آنان، بلكه از افكار و انديشه ها و نيّت هاى ايشان، و بلكه از افكار و خطورات نهفته در ضمير ناخودآگاه و نفس آنان نيز باخبرند.

ص: 70


1- 1) . بحار الأنوار:77/269. [1]

به اين جهت بايد مواظب رفتار و گفتار و افكار خود باشند؛ زيرا آنان در مسجد مقدّس جمكران ميهمان آن حضرت هستند، پس بايد شرايط ادب و حضور را از قبل از تشرّف بيشتر رعايت كنند.

6-يكى از شرايط ادب براى كسى كه در آن مكان مقدّس تشرّف پيدا مى كند، اين است كه هدف خود را از تشرّف به آن مسجد مقدّس مشخّص نموده و بهترين، مهم ترين و عالى ترين هدف را براى خود برگزيند و خود را پاى بند مقاصد كوچك و مسائل مادّى و نفسانى خود نسازد، و بداند بزرگ ترين مسأله در اين عصر و زمان، تعجيل ظهور امام زمان ارواحنا فداه مى باشد.

زيرا در عصر ظهور آن حضرت، مشكلات مادّى و معنوى همۀ انسان ها برطرف مى شود و ديگر غم به خانه اى راه نخواهد يافت. پس چه بهتر كه در آن مكان مقدّس براى نجات همۀ انسان ها از گرفتارى ها و مشكلات دعا كند. و هدف اصلى خود را از تشرّف به مسجد مقدّس جمكران، استغاثه و دعا براى امام عصر ارواحنا فداه و تعجيل فرج و ظهور آن بزرگوار قرار دهد.

توجّه به وظايف دوران غيبت

گرچه ما اين كتاب را-با توفيق خداوند و لطف حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه-دربارۀ آشنايى با يكى از وظايف زمان غيبت يعنى دعا براى تعجيل ظهور امام زمان صلوات اللّه عليه، تأليف نموده ايم؛ ولى سزاوار است در مقدّمۀ آن، بعضى از وظيفه ها و برنامه هاى ديگر دوران تاريك غيبت را نيز بيان كنيم؛ گرچه اميدواريم ان شاء اللّه فرج آن حضرت را به زودى شاهد بوده و در پايان دوران غيبت باشيم؛ زيرا بنابر رواياتى كه از ائمّۀ اطهار عليهم السّلام وارد شده، لازم است كه هر صبح و شام متوقّع واقع شدن ظهور آن امام همام و چشم به راه آمدن او باشيم.

متأسّفانه در اين زمينه تاكنون مردم نوعا از تمام وظايفى كه در دوران غيبت به عهده دارند بى اطّلاعند، و كتاب هاى ارزنده اى كه در اين باب نوشته شده مشتمل بر بعضى از وظيفه هاى زمان تاريك غيبت مى باشد. و چنانچه مردم از اوّلين روزهاى سياه

ص: 71

غيبت با حال تباه خود آشنا مى شدند، عصر غيبت اين گونه طولانى نمى شد.

به هرحال همۀ مردم بالأخصّ كسانى كه داراى وظيفۀ بيان اين گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت يا تغافل ورزيده اند، بايد از عمل خود سخت غمگين و شرمسار باشند.

آيا سزاوار است امير عالم هستى كه عالم به همۀ نيازمندى ها در اين منظومه و همۀ منظومه ها و كهكشان هاست در ميان ما باشند و ما از آن حضرت غافل باشيم؟

آيا سزاوار است قواى مغزى ميلياردها انسان بر اثر پنهان بودن نور خدا همچنان در پردۀ ظلمت قرار داشته باشد؟

آيا سزاوار است ميلياردها انسان هريك جام جهان نمائى به نام قلب با خود همراه داشته باشند و از عظمت آن بى خبر باشند؟

آيا در چه زمانى قلب ها به حيات اصلى خويش بازمى گردند و با زندگى عالى انسانى به معناى واقعى آشنا مى شوند؟

آيا در چه دورانى انسان ها به عظمت قلب خويش و آن آئينه اى كه با آن مى توانند جهانى را مشاهده كنند آگاه مى شوند؟

آيا در كدامين زمان تحرّكى در عقل و خرد و انديشۀ انسان ها پديد مى آيد و جامعۀ بشريّت با گسترش دانش به مقامات عالى و والاى علمى راه پيدا مى كند؟

آيا در كدامين روزگار انسان ها بر اثر آشنا شدن با نور خدا، تيرگى ها و تاريكى ها، زورگويى ها و تزويرها را كنار نهاده و به حكومت عادلانۀ الهى كه جهانى خواهد بود مى رسند؟ آيا چه زمانى. . . و آيا چه زمانى. . .

آيا اين ها همه، جز در حكومت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه ميسّر است؟ پس چرا شكوه آن زمان را احساس نمى كنيم؟ و چرا از تيرگى اين زمان شكوه نمى نمائيم؟ چرا از وضع جهان در آينده (1)آگاهى نداريم؟ و چرا به وظيفه هاى دوران غيبت عمل نمى نمائيم؟ !

ص: 72


1- 1) . رجوع كنيد به اثر ديگر مؤلّف: «دولت كريمۀ امام زمان ارواحنا فداه» .

اعتياد به عصر غيبت امام عصر ارواحنا فداه!

پاسخ همۀ اين سئوالات اين است كه ما به عصر غيبت و تاريكى و ظلم و ستم در آن خو گرفته ايم! به حدّى كه مجذوب ظلم و ظلمت گشته و به آن معتاد شده ايم! و اعتياد يك قدرت بسيار قوى براى كشاندن انسان ها به طور ناخودآگاه به سوى خوبى ها و يا بدى هاست!

اعتياد و خو گرفتن انسان به هر چيزى همچون فطرت و طبيعت او، آدمى را به سوى آن مى كشاند به طورى كه گويى اراده و اختيار را از انسان در مقابل آن و عمل كردن برخلاف آن گرفته است! اين قدرت را خداوند در اعتياد قرار داده است تا آدمى با خو گرفتن به خوبى ها بدون زحمت و ناخودآگاه به سوى آن ها جذب شوند و از بدى ها و زشتى ها كناره گيرند.

به اين جهت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام عادت را طبيعت دوّم انسان برشمرده و فرموده اند:

العادة طبع ثان. (1)

عادت طبيعت دوّم است.

اين كلام كوتاه حقايق مهمّى را دربردارد. بنابراين فرمايش همان گونه كه انسان به سوى آنچه فطرت و طبيعت او اقتضا دارد به راه مى افتد، به سوى آنچه به آن خو گرفته و عادت نموده نيز حركت مى كند.

انسان بايد از اين قدرت بزرگ، در راه صحيح و هدف هاى ارزنده استفاده كند، و از آلوده ساختن خويش به عادت هاى زشت و ناپسند خوددارى نمايد.

متأسّفانه جامعۀ بشرى بر اثر نداشتن رهبرى صحيح و نبود قدرتى كه بتواند اجتماع را به سوى فضيلت هاى اخلاقى و صفات برجستۀ انسانى سوق داده و هدايت نمايد، به عادت هاى اشتباه فردى و اجتماعى گرفتار شده است.

اعتيادهاى اجتماعى قدرتى بسيار بيشتر از اعتيادهاى فردى دارند و آسان تر

ص: 73


1- 1) . شرح غرر الحكم:1/185.

مى توانند انسان را به سوى چيزى كه اجتماع به آن خو گرفته است، بكشانند.

يكى از عادت هاى شوم اجتماعى كه جامعۀ ما را به خود گرفتار نموده و در بند اسارت خويش كشيده است، خو گرفتن به وضع موجود و سازش با آن است به گونه اى كه هرگز دربارۀ آينده اى حياتبخش و نجات دهنده فكر و انديشه اى نكنند.

با آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و اهل بيت عليهم السّلام با بيان مسألۀ «انتظار» و تشويق انسان ها به سوى آن، مردم را به اشتباه بودن سوختن و ساختن آگاه نموده و با بيان مسئلۀ انتظار آنان را به اميد و حركت به سوى آيندۀ روشن فراخوانده اند.

متأسّفانه كسانى كه وظيفه داشته اند اين مسألۀ مهمّ حياتى را براى مردم بيان كنند، در اين وظيفه كوتاهى ورزيده اند. به اين جهت مردمان همچنان به سوختن و ساختن عادت كرده اند و دربارۀ رسيدن به آيندۀ درخشان، تلاش نكرده اند؛ و با كمال تأسّف مسألۀ غيبت امام عصر ارواحنا فداه هنوز ادامه يافته است!

هنوز اكثريّت جامعۀ ما به يك نوع اعتياد كه غفلت از مسألۀ ظهور امام عصر ارواحنا فداه مى باشد، گرفتار است؛ و آن را به دليل قانون وراثت از نسل هاى گذشته به ارث برده است! و در نتيجه هنوز جامعۀ ما در حال ركود به سر مى برد و حركتى در جهت ترقّى و رسيدن به مراتب عالى و ارزنده ننموده است! درحالى كه اگر كسى بتواند عادت هاى اشتباه را كنار زده و خود را به خصلت هاى ارزندۀ انسانى زينت دهد به بهترين مقامات عالى دست مى يابد.

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايند:

بغلبة العادات الوصول إلى أشرف المقامات. (1)

رسيدن به ارزنده ترين مقامات، با غلبه بر عادات به دست مى آيد.

جامعۀ ما بايد با ايجاد حالت انتظار و دعا براى ظهور منجى جهان حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه عادت ديرينۀ غفلت از وجود تاريكى عصر غيبت را كنار بگذارد و به وسيلۀ دعا از اعماق دل و جان خواهان فرارسيدن حكومت عدل امام عصر صلوات اللّه عليه از خداوند باشد.

ص: 74


1- 1) . شرح غرر الحكم:3/229.

روش فكرى خود را تغيير دهيد!

با يك جهش روحى و با يك تغيير سبك و روش فكرى، تحوّل مهمّى در خود ايجاد كنيد و راه خود را از افرادى كه براى شان غيبت و ظهور تفاوت چندانى ندارد جدا كنيد. يقين داشته باشيد همانگونه كه بى تفاوتى و غفلت نسبت به پدر جسمانى گناهى بزرگ است؛ بى تفاوتى و غفلت از پدر معنوى گناهى بزرگ تر است؛ و سرانجامى تاريك و شوم براى انسان خواهد داشت.

اگر تاكنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداه بى تفاوت بوده ايد و فرق ميان ظهور و غيبت آن حضرت را درك نكرده ايد و در انديشۀ ظهور حياتبخش آن حضرت نبوده ايد؛ اگر تاكنون اهل دعا و نيايش براى فرارسيدن روزگار پرشكوه عصر ظهور نبوده ايد، و نمى دانستيد كه نسبت به امام زمان و رهبر و مولاى خويش وظيفه اى ويژه بر عهده داريد، اكنون كه اين حقيقت را دريافتيد و درك نموديد كه در زمان غيبت وظيفه اى سنگين بر عهدۀ مردم است، خود را از غفلت نجات بخشيده و با يك ارادۀ قوى و با يك تصميم جدّى، گذشتۀ خود را جبران كنيد. و با تلاش و كوشش در مسير انتظار حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه گام برداريد و بدانيد رأفت و مهربانى شديد آن حضرت نسبت به دوستداران مقام ولايت، سبب مى شود كه غفلت هاى گذشتۀ آن ها مورد عفو و بخشش قرار گيرد و قلب مهربان آن بزرگوار اشتباهات ايشان را ناديده خواهد گرفت.

مگر حضرت يوسف على نبيّنا و آله و عليه السلام به برادران خود با آن همه ظلم و ستمى كه بر ايشان روا داشتند، نفرمود:

لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ يَغْفِرُ اَللّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّاحِمِينَ. (1)

امروز سرزنشى بر شما نيست، خداوند شما را مى آمرزد و او رحم كننده ترين رحم كنندگان است.

يقين داشته باشيد روح عظيم انسان، آفريده نشده است كه وابسته به مادّيات و

ص: 75


1- 1) . سورۀ يوسف، آيۀ 92. [1]

مسائل بى ارزش ديگر گردد، بلكه براى آن خلق شده است كه با آشنائى با مسائل معنوى و شناخت خداوند و جانشينان او به سوى مسائل الهى كشيده شود.

آيا سزاوار است انسانى كه مى تواند همچون سيّد بحر العلوم و مرحوم شيخ انصارى با امام عصر ارواحنا فداه ارتباط داشته باشد، روح خود را غرق در انديشه هاى مادّى نموده و وجود خويش را گرفتار قيد و بندهاى غفلت زا نمايد؟ !

آيا سزاوار است انسانى كه مى تواند بر فراز فضاى آشنايى با خاندان وحى به پرواز درآيد، پروبال خود را بشكند و در زندان دنيا خود را بازيچه و اسير شياطين گرداند؟ !

آيا سزاوار است در ميان هفت ميليارد جمعيّت انسان در سراسر جهان تعدادى بس اندك با مفاسد عصر غيبت آشنايى داشته باشند؟ !

چرا نبايد همۀ انسان ها از ارزش انسانى خويش باخبر باشند و بدانند در صورتى داراى قدر و بها هستند كه بتوانند به خداوند و جانشين او در اين روزگار توجّه داشته باشند؟

اگر همۀ انسان ها لياقت چنين مقامى را ندارند و اين مقام از آن گروهى خاصّ است، چرا ما و شما از آنان نباشيم؟

كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش

كى روى؟ ره ز كه پرسى؟ چه كنى؟ چون باشى؟

به سوى امير عالم هستى

يقين داشته باشيد كسى كه صادقانه در جستجوى امام عصر ارواحنا فداه باشد و در راه آن حضرت خدمت نمايد و دربارۀ تعجيل ظهور آن بزرگوار دعا و تلاش نمايد، سرانجام راه به جايى مى برد و روزنه اى به سويش گشوده مى شود؛ بنابراين از كمك و فداكارى نسبت به آن حضرت كه دوران غيبت-همچون ريسمانى كه دشمنان به گردن اوّل مظلوم عالم هستى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام افكندند، و دستان آن بزرگوار را بستند-دستان آن حضرت را بسته است؛ دست برنداريد. و با تلاش در راه ظهور

ص: 76

حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه و فراهم كردن مقدّمان آن، تارى از ريسمان غيبت را پاره كنيد.

اطمينان داشته باشيد اگر كسى از خورشيد تابناك وجود او در زندگى بهره مند شود و شكّى به خود راه ندهد، منظور نظر حضرتش قرار مى گيرد و آن بزرگوار با كلامى يا پيامى يا نگاهى خاطر او را خشنود و قلبش را شاد مى نمايد؛ زيرا ممكن نيست كسى در جستجوى حقيقتى باشد و در راه آن قدم بردارد، مگر آنكه سرانجام به همۀ مقصود خويش و يا به مقدارى از آن دست مى يابد.

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايند:

من طلب شيئا ناله أو بعضه. (1)

كسى كه در جستجوى چيزى باشد به تمام آن يا مقدارى از آن مى رسد.

شما با قاطعيّت و يقين معتقد باشيد كه اينك گرچه دوران تاريك غيبت است و نوبت اظهار ولايت و قدرت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه نرسيده؛ ولى با اين وجود آن حضرت قطب دائرۀ امكان و امير عالم هستى هستند و ولايت مطلقۀ آن بزرگوار سراسر جهان را فراگرفته است. در زيارت آن حضرت مى خوانيم:

السّلام عليك يا قطب العالم. (2)

سلام بر شما اى قطب عالم هستى.

همۀ موجودات عالم هستى در عصر تاريك غيبت و همچنين در دوران نورانى ظهور در پرتو آن وجود مقدّس به زندگى ادامه مى دهند و مديون امامت و رهبرى آن بزرگوار مى باشند. نه تنها ذرّات مادّى جهان بلكه بزرگان عالم كه مسيحا نفسند تابع و پيرو فرمان آن بزرگوارند؛ بلكه شخص حضرت عيسى عليه السّلام دم مسيحائى و مقام ارزشمند خود را به يمن وجود آن حضرت و آباء گرامى آن بزرگوار بدست آورده است. و نه تنها در عصر ظهور كه اكنون نيز در تحت لواء امامت و رهبرى آن بزرگوار به انجام وظيفه مشغول است.

ص: 77


1- 1) . شرح غرر الحكم:5/305.
2- 2) . همين كتاب:577.

در زيارت امام زمان ارواحنا فداه مى خوانيم:

السّلام عليك يا إمام المسيح. (1)

سلام بر شما اى پيشواى مسيح.

اين ولايت و رهبرى، مخصوص روزگار پرشكوه ظهور نيست؛ بلكه اكنون نيز حضرت عيسى در جايگاه عظيم خود افتخار پيروى از مقام امامت و رهبرى آن بزرگوار را دارا مى باشد.

همۀ نجباء، نقباء و اولياء خدا كه پا بر هواى نفس خود گذاشته و قصد و نيّت خويش را خالص نموده اند، به قدر ارزشى كه در پيشگاه خداوند دارند، راه و يا روزنه اى به سوى مقام نورانيّت آن حضرت كه نور عالم هستى در اين عصر و زمان است بدست آورده اند، و امام عصر ارواحنا فداه تنهايى و غربت خويش را با اين گونه اشخاص كه به مقامات عالى راه يافته اند برطرف مى نمايد. در روايت مى خوانيم:

و ما بثلاثين من وحشة. (2)

با وجود سى نفر (از ياوران خالص) احساس تنهايى براى آن حضرت نيست.

مقصود از بيان مطالب گذشته اين است كه دوران غيبت به اين معنى نيست كه امدادهاى غيبى حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه از موجودات قطع گرديده و آن بزرگوار از كسى دستگيرى نمى كنند و كسى در عصر تيرۀ غيبت راهى به نور و روزنه اى به روشنائى نمى يابد؛ بلكه همان گونه كه گفتيم كسانى كه با صداقت به سوى آن بزرگوار مى شتابند و در پرتو بهره مند شدن از درياى بيكران معارف امام عصر ارواحنا فداه روزگار پرشكوه ظهور را در زندگى خود لحظه شمارى مى كنند، با پيامى يا نگاهى از سوى حضرتش قلب هاى استوار خود را استوارتر مى كنند.

و اگر گوش جان باز كنيم و نداى اين افراد بااخلاص را بشنويم، پيام شان به ما اين گونه است: فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً (3).

ص: 78


1- 1) . همين كتاب:577.
2- 2) . بحار الأنوار:52/153. [1]
3- 3) . سورۀ طه، آيۀ 12. [2]

كفش خود را درآوريد و ببينيد چگونه پاى خود را آزرده ايد كه تاكنون از رفتن به سوى امير عالم هستى و قطب عالم امكان بازمانده ايد!

متأسّفانه عدّه اى از افراد نه تنها خود را خالص نمى گردانند و ريگ از كفش خود خارج نمى كنند كه در كفش ديگران نيز ريگ مى اندازند و آنان را مى آزارند. اين گونه افراد با نيش زبان، نيشتر به قلب دوستان واقعى مى زنند؛ زيرا بر اثر القائات شيطانى مايلند همگان از راه رفتن در طريق امام عصر ارواحنا فداه بازمانند. گويى كه نمى دانند دشمنى با مسير امام زمان ارواحنا فداه و مخالفت با دوستان واقعى آن حضرت، دشمنى با شخص آن بزرگوار است. مگر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در «نهج البلاغه» نفرموده اند:

أصدقاؤك ثلاثة و أعداؤك ثلاثة، فأصدقاؤك: صديقك، و صديق صديقك، و عدوّ عدوّك، و أعداؤك: عدوّك، و عدوّ صديقك، و صديق عدوّك. (1)

دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نيز سه گروه مى باشند.

امّا دوستانت عبارتند از:1-دوست خودت،2-دوست دوستت،3-دشمن دشمنت.

و دشمنانت عبارتند از:1-دشمن خودت،2-دشمن دوستت،3-دوست دشمنت. بنابراين آيا دشمنى كردن با دوستان امام عصر ارواحنا فداه، مخالفت با آن بزرگوار نيست؟ !

بگذريم كه اين سخنان خوشايند همگان نيست! زيرا كه اكنون ريگ و ريگزار فراوان است و بيابان هاى تفتيده ريگ هاى داغ فراوان دارد! و خشكسالى و قحطى چهرۀ كريه خود را به همه نشان داده است و فكر باران افراد را به خود مشغول ساخته و عدّه اى در پى انجام نماز استسقاء رفته اند.

امّا صدها سال از غيبت آن آب گواراى حيات مى گذرد و مردم دست شان از آن چشمۀ زلال حيات مادّى و معنوى كوتاه است ولى براى رسيدن به آن كوشش نمى كنند و به فكر باران مى باشند در حاليكه باران به بركت وجود آن حضرت مى بارد.

ص: 79


1- 1) . نهج البلاغه: [1]كلمات قصار:295. [2]

آيا در زيارت جامعه نمى خوانيم:

و بكم ينزّل الغيث.

به وسيلۀ شما باران سودمند مى بارد.

ولى ما چنين بوده و چنين هستيم، اصل را فراموش كرده و به جستجوى فرع مى پردازيم. همان گونه كه مسبّب الأسباب را از ياد مى بريم و به دنبال اسباب مى رويم.

توجّه به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه لازم است

بايد بدانيم كه توجّه به حضرت بقيّة اللّه الأعظم ارواحنا فداه، توجّه به خداوند كريم است؛ همانگونه كه توجّه به بقيّۀ ائمّۀ طاهرين عليهم السّلام توجّه به خداوند مى باشد.

پس زيارت و توسّل به ائمّۀ اطهار عليهم السّلام، مايۀ توجّه به خداوند تبارك و تعالى است.

به اين جهت كسى كه قصد تقرّب به خداوند بزرگ بنمايد به ائمّۀ اطهار عليهم السّلام روى مى آورد. در زيارت جامعه مى خوانيم:

و من قصده توجّه بكم.

كسى كه او (خداوند) را قصد نمايد به سوى شما روى مى آورد.

انسان با توجّه به ائمّۀ اطهار عليهم السّلام نه تنها عوامل موفّقيّت و پيشرفت را به سوى خود جلب مى كند بلكه موانعى را كه مانع رسيدن به مقامات عالى هستند نيز برطرف مى نمايد؛ زيرا به وسيلۀ توجّه به امام زمان ارواحنا فداه و همچنين بقيّۀ ائمّۀ اطهار عليهم السّلام درهاى رحمت و مغفرت الهى به سوى انسان گشوده مى شود و تاريكى ها از باطن او برطرف مى گردد.

حضرت باقر العلوم عليه السّلام در شرح كلام حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمودند: «أنا باب اللّه» ، مى فرمايند:

يعنى من توجّه بي إلى اللّه غفر له. (1)

يعنى كسى كه به وسيلۀ من توجّه به خداوند نمايد آمرزيده مى شود.

ص: 80


1- 1) . بحار الأنوار:39/349. [1]

بنابراين با توجّه به باب اللّه، خداوند گناهان او را آمرزيده و موانع پيشرفت روحى او را برطرف مى كند.

گرچه همۀ چهارده معصوم عليهم السّلام به دليل دارا بودن «مقام نورانيّت» محيط بر هر عصر و زمانى هستند و انسان ها در هر عصر و زمان بايد توجّه به همۀ آن بزرگواران بنمايند ولى براساس مقامات تنزّليّۀ زمانيّه، هر انسانى بايد به امام عصر و زمان خودش بيشتر از بقيّۀ ائمّه عليهم السّلام توجّه داشته باشد.

اينك به روايت عبد اللّه بن قدامۀ ترمدى از حضرت ابا الحسن عليه السّلام توجّه نماييد كه فرمودند:

من شكّ في أربعة فقد كفر بجميع ما أنزل اللّه عزّ و جلّ؛ أحدها معرفة الإمام في كلّ زمان و أوان بشخصه و نعته. (1)

كسى كه دربارۀ چهار چيز شكّ كند به تمامى آنچه كه خداوند نازل فرموده كافر شده است؛ يكى از آنها شناختن امام در هر عصر و زمان است كه شخص امام و صفاتى را كه داراست بشناسد.

پس در هر زمان معرفت و شناخت نسبت به امام آن زمان واجب است و چگونه ممكن است كسى معرفت به امام زمان خويش داشته باشد و از عظمت آن بزرگوار آگاه باشد، ولى به او توجّه نداشته باشد؟ !

بنابراين، توجّه نداشتن به امام عصر ارواحنا فداه و نشناختن اوصاف و خصوصيّات مقام رفيع آن بزرگوار، اگرچه انسان به امامان ديگر توجّه داشته باشد صحيح نيست.

پس وظيفۀ ما در اين عصر و زمان اينست كه به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه كه در دوران امامت آن بزرگوار هستيم توجّه خاصّ داشته باشيم.

يكى از اولياء خدا به يكى از علماى معروف گذشته به نام مرحوم ملاّ قاسم رشتى دعايى تعليم نمودند و فرمودند: آن را به ديگران ياد بده تا اگر مؤمنى در بلايى گرفتار شد آن را بخواند كه تأثير آن مجرّب است، و دعا چنين است:

ص: 81


1- 1) . بحار الأنوار:72/135. [1]

يا محمّد يا عليّ يا فاطمة يا صاحب الزّمان أدركني و لا تهلكني.

چون دعا را اين گونه به ايشان تعليم نمود، مى گويد: اندكى تأمّل كردم و به فكر فرورفتم. فرمودند: اين عبارت را غلط مى دانى؟ عرض كردم: آرى؛ چون خطاب به چهار نفر است و فعل بعد از آن ها بايد جمع باشد.

فرمودند: اشتباه مى كنى، زيرا در اين زمان نظم دهندۀ جهان حضرت بقيّة اللّه عليه السّلام است، ما در اين دعا حضرات محمّد و على و فاطمه عليهم السّلام را براى شفاعت نزد آن بزرگوار مى خوانيم و از آن حضرت به تنهايى استمداد مى كنيم. (1)

لازم است به اين نكته توجّه داشته باشيم: همان گونه كه در زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و در زمان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام جناب سلمان و ابوذر و مقداد و ساير اولياء خدا متوجّه آن بزرگواران بودند و در گرد شمع وجود ايشان مى گشتند و همچنين اولياء الهى در زمان امام حسن مجتبى و حضرت سيدّ الشهداء عليهما السّلام و. . . متوجّه آن بزرگواران بودند و از ياد آنان غفلت نمى ورزيدند، در اين زمان نيز آنان كه به تكامل معنوى و درجات عالى راه يافته اند، ياد و توجّه به مولاى خود حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه را فراموش نمى نمايند.

در دعاى شريف ندبه مى خوانيم:

أين وجه اللّه الّذي إليه يتوجّه الأولياء.

كجاست آن آئينۀ تمام نماى الهى كه اولياء خدا به سوى او توجّه مى نمايند؟

پس در اين زمان نيز اولياء بزرگ خداوند به امام عصر خويش توجّه دارند، گرچه آنان در ميان مردم ناشناخته اند ولى با آن بزرگوار در ارتباط هستند و از فرمايشات آن بزرگوار بهره مند مى شوند، در زيارت آل يس مى خوانيم:

السّلام عليك حين تقرء و تبيّن.

سلام بر شما در آن هنگام كه (قرآن را) تلاوت مى كنيد و (اسرار آن را) بيان مى فرمائيد.

ص: 82


1- 1) . دار السلام مرحوم عراقى:317. تمام اين جريان را در ص 438 اين كتاب نقل مى كنيم.

بنابراين، لازم است انسان در هر عصر و زمانى كه زندگى مى كند به امام زمان خويش توجّه خاصّى داشته باشد. اكنون به اين روايت كه از امام رضا عليه السّلام نقل شده است توجّه كنيد:

عن مولانا الرضا عن آبائه عليهم السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله في قول اللّه تبارك و تعالى: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (1)قال:

يدعى كلّ قوم بإمام زمانهم، و كتاب اللّه و سنّة نبيّهم. (2)

حضرت امام رضا عليه السّلام از پدران گرامى خود نقل فرمودند كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله دربارۀ فرمايش خداوند: «روزى كه همۀ انسانها را با امامشان فرامى خوانيم» فرمودند: هر گروهى با امام زمانش و كتاب خداوند و سنّت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله خوانده مى شود.

و معنى روايت اين است كه: هر انسانى در روز قيامت دربارۀ اين سه مسألۀ حياتى مورد پرس وجو و بازرسى قرار مى گيرد كه آيا وظيفه اش را نسبت به امام زمان خود و همچنين كتاب خدا و سنّت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله انجام داده است يا نه؟

پس در روز قيامت از مسألۀ امامت سؤال مى شود و بررسى مى كنند كه آيا انسان به امام زمانش معرفت و شناخت داشته است يا نه؟

يكى از راه هاى مهمّ توجّه به امام عصر ارواحنا فداه خواندن نمازها، دعاها و زياراتى است كه از ائمّۀ اطهار عليهم السّلام دربارۀ آن حضرت وارد شده است و يا از ناحيۀ مقدّسۀ آن بزرگوار صادر گرديده است.

سفارش جناب محمّد بن عثمان، دوّمين نايب خاصّ امام عصر ارواحنا فداه به احمد ابن ابراهيم در برابر درخواستى كه از ايشان كرده بود، اين است:

توجّه إليه بالزيارة. (3)

به سوى آن حضرت به وسيلۀ اين زيارت توجّه نما. (4)

ص: 83


1- 1) . سورۀ إسراء، آيۀ 71. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:8/10. [2]
3- 3) . بحار الأنوار:53/174. [3]
4- 4) . مقصود «زيارت ندبه» است كه آن را در اين كتاب در بخش «زيارت ها» مى آوريم.

از اين كلام مى توان استفاده نمود كه به وسيلۀ زيارات يا دعاهايى كه در ارتباط با آن حضرت است، انسان مى تواند به سوى آن بزرگوار توجّه نموده و قلب و روح خود را مجذوب آن وجود مقدّس نمايد.

مسألۀ توجّه داشتن به مقام و شخصيّت امام عصر ارواحنا فداه و اظهار اندوه و غم در هجران و فراق آن بزرگوار نه تنها در زمان غيبت، بلكه در زمان حضور ائمّۀ اطهار عليهم السّلام نيز مطرح بوده و اهل بيت عليهم السّلام عظمت مقام و شخصيّت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه را بيان كرده اند و از غيبت و فراق آن سرور عالم امكان اظهار تأسّف نموده اند.

در واقع اهل بيت عليهم السّلام نه تنها با بيانات خود مردم را موظّف نموده اند كه به ياد سرور عالم هستى باشند و در غيبت و فراق آن بزرگوار اندوهگين و غمناك باشند؛ بلكه عملا نيز با ريختن اشك و كشيدن آه از دل پردرد خود، نسبت به غيبت طولانى حضرتش، همه را درس سوز و انتظار آموخته اند؛ ولى متأسّفانه شيعيان اين مسألۀ حياتى را كه در تمام ابعاد زندگى دنيوى و اخروى آنها داراى مهم ترين اثر است، به دست غفلت و فراموشى سپرده اند.

بزرگانى كه وظيفه داشته و دارند مردم را با اين موضوع بسيار مهمّ كه در عالم هستى تأثير عظيم دارد آشنا نمايند، سهل انگارى كردند؛ و با غفلت و بى توجّهى جامعۀ شيعه در گذشته و حال از اين مسئلۀ مهمّ و حياتى، جهان همچنان از نعمت ظهور حضرت بقيّة اللّه الأعظم ارواحنا فداه بى بهره است و بر اثر دورى و غيبت آن سرور عالم هستى به نعمت تكامل در تمام ابعاد علمى و معنوى، دست نيافته و همچنان زور و زر و تزوير بر جهان و جهانيان حكومت مى كند و ادامۀ حكومت لعنت شدۀ حبترى ميلياردها انسان مسلمان و غير مسلمان را در چنگال خونبار خود گرفتار نموده است.

جامعۀ ما آنگونه در مسائل دنيوى غرق شده و آنچنان چشم به اسباب دوخته كه مسبّب الأسباب را فراموش كرده است، درست است كه دنيا سراى اسباب مى باشد و ما بايد براى كارهاى خود در پى اسباب و وسيله باشيم، ولى اين نبايد تا به آن حدّ باشد كه سبب آفرين را فراموش كنيم. جامعۀ ما، هم به خداوند كه مسبّب الأسباب است كم توجّه مى باشد و هم از ولىّ و جانشين او غفلت مى ورزد.

ص: 84

يكى از علل مهمّى كه باعث غفلت و يا كم توجّهى بسيارى از مردم نسبت به امام عصر ارواحنا فداه شده است، عدم آگاهى و شناخت آنان از مقام و شخصيّت آن بزرگوار است كه در روايات خاندان وحى كاملا به عظمت آن بزرگوار تصريح شده است، متأسّفانه كسانى كه وظيفه داشته اند اين حقايق را به مردم برسانند و آنان را به سوى سرور عالم وجود و رهبر جهان هستى متوجّه سازند، موفّق به انجام اين وظيفۀ مهمّ شرعى نشدند.

اكنون آنچه را كه برادران حضرت يوسف به حضرت يعقوب گفتند، به امام زمان خويش ارواحنا فداه عرض مى كنيم و به اين وسيله از پيشگاه امام رئوف طلب عفو و بخشش مى نمائيم:

يا أَبانَا اِسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ. (1)

اى پدر ما، براى گناهان ما استغفار نما؛ به راستى كه ما خطاكار بوديم.

اميد است كه با عفو و بخشش آن حضرت از گذشتۀ ما، آينده را جبران نموده و به ياد آن بزرگوار باشيم و تا توان داريم ديگران را به سوى ساحت مقدّس آن حضرت متوجّه سازيم.

انتظار

ترك عادت هاى اجتماعى و رها شدن از قيد و بند غفلت از آثار ارزشمندى كه ظهور حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه به همراه دارد، انسان را به برترين و بافضيلت ترين مقامات مى رساند و در پرتو انتظار ظهور امام عصر صلوات اللّه عليه نه تنها از قيد و بند غفلت از آن حضرت رها مى شود بلكه غيبت براى او به منزلۀ مشاهده مى شود.

اكنون به اين روايت بسيار جالب توجّه كنيد: حضرت امام سجّاد عليه السّلام به ابى خالد كابلى فرمودند:

تمتدّ الغيبة بوليّ اللّه الثاني عشر من أوصياء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و الأئمّة بعده.

ص: 85


1- 1) . سورۀ يوسف، آيۀ 97. [1]

يا أبا خالد؛ إنّ أهل زمان غيبته، القائلين بإمامته، المنتظرين لظهوره أفضل أهل كلّ زمان، لأنّ اللّه تعالى ذكره أعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة و جعلهم في ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بالسيف، اولئك المخلصون حقّا و شيعتنا صدقا و الدعاة إلى دين اللّه سرّا و جهرا.

و قال عليه السّلام: انتظار الفرج من أعظم الفرج. (1)

غيبت نسبت به دوازدهمين نفر از اوصياء رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و امامان بعد از او امتداد پيدا مى كند و طولانى مى شود.

اى ابا خالد؛ به راستى كه اهل زمان غيبت او كه به امامت ايشان معتقدند و منتظر ظهور او مى باشند برترين اهل هر زمان هستند. زيرا كه خداوند-كه يادش بزرگ باد-آن چنان به آنان عقل و فهم و معرفت عنايت نموده است، كه مسئلۀ غيبت براى آنان به منزلۀ مشاهده گرديده و خداوند آنان را در آن زمان به منزلۀ كسانى قرار داده است كه پيشاپيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم با شمشير جنگيده اند، آنان حقيقتا صاحبان اخلاص، و شيعيان راستين ما و دعوت كنندگان به دين خدا در نهان و آشكار مى باشند.

و حضرت سجّاد عليه السّلام فرمودند: انتظار فرج از بزرگ ترين نوع فرج است.

امام سجّاد عليه السّلام در اين روايت كسانى را كه در زمان غيبت امام زمان ارواحنا فداه زندگى مى كنند ولى مسئلۀ غيبت نتوانسته آنان را در قيد و بند غفلت اسير كند و در انتظار ظهور آن بزرگوار به سر مى برند، برترين مردمان هر زمان معرّفى فرموده اند، زيرا آنان توانسته اند با عقل و فهم و معرفتى كه خداوند به آنان داده است نه تنها گرفتار عادت اجتماعى غفلت از امام زمان ارواحنا فداه نباشند، بلكه توانسته اند آن چنان در حالات روحى خود تحوّل ايجاد كنند كه مسألۀ غيبت براى آنان همچون مشاهده شود.

بنا به فرمايش امام سجّاد عليه السّلام اين گونه افراد شيعيان راستين اهل بيت و پيروان واقعى خاندان وحى عليهم السّلام مى باشند.

ص: 86


1- 1) . بحار الأنوار:52/122. [1]

ما اگر خواهان رسيدن به مقامات شيعيان راستين و واقعى هستيم بايد مسيرى را بپيماييم كه آنان پيموده اند و در راهى گام برداريم كه آنان در آن راه گام برداشته اند، و همچون آنان اعتياد به غفلت را از خود زدوده، و خود را با توجّه و انتظار ظهور زينت بخشيم؛ زيرا انتظار پديد آورندۀ فكر و انديشه، نيروبخش و عمل آفرين است، و بر اين اساس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرموده اند:

أفضل جهاد امّتي انتظار الفرج. (1)

بافضيلت ترين جهاد امّت من، انتظار فرج است.

انتظار زمينه اى مهمّ براى برقرارى و تسلّط حكومت جهانى امام عصر ارواحنا فداه مى باشد و علّت سفارشات فراوان خاندان وحى پيرامون اين موضوع، اهميّت آن است.

و حضرت امام صادق عليه السّلام يكى از شرايط پذيرفته شدن عبادت بندگان را انتظار حكومت حضرت قائم ارواحنا فداه برشمرده اند، و پس از بيان اين موضوع فرموده اند:

إنّ لنا دولة يجيئ اللّه بها إذا شاء، ثمّ قال: من سرّ أن يكون من أصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر، فإن مات و قام القائم بعده كان له من الأجر مثل أجر من أدركه، فجدّوا و انتظروا هنيئا لكم أيّتها العصابة المرحومة. (2)

براى ما دولتى است كه هرگاه خداوند بخواهد آن را مى آورد. سپس فرمودند: كسى كه دوست دارد از اصحاب (حضرت) قائم (ارواحنا فداه) باشد، بايد منتظر ظهور باشد و به ورع و اخلاق نيكو رفتار كند درحالى كه در صراط انتظار گام برمى دارد؛ پس در اين حالت اگر مرگ او فرارسد و (حضرت) قائم بعد از او قيام كنند، پاداش او همانند كسى است كه آن بزرگوار را درك مى نمايد. پس كوشش كنيد و منتظر باشيد. گوارا باد بر شما اى گروهى كه مورد رحمت خداوند هستيد.

امام صادق عليه السّلام در روايت ديگرى در پيرامون وظيفۀ مردم در زمان غيبت امام عصر ارواحنا فداه مى فرمايند:

ص: 87


1- 1) . بحار الأنوار:77/143. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:52/140. [2]

و انتظر الفرج صباحا و مساءا. (1)

صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش.

و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام دارا بودن حالت انتظار را از صفات دوستداران و شيفتگان اهل بيت عليهم السّلام مى دانند و محبّين خاندان وحى را به دارا بودن صفت انتظار در هر صبح و شام توصيف مى نمايند. آن حضرت مى فرمايند:

إنّ محبّينا ينتظر الرّوح و الفرج كلّ يوم و ليلة. (2)

به راستى كه دوستان ما در هر روز و شب در انتظار فرارسيدن روز آسايش و راحتى و فرج مى باشند.

يكى از ياران حضرت امام هادى عليه السّلام از آن بزرگوار دربارۀ برنامۀ عملى و وظيفۀ عموم شيعيان در زمان غيبت امام عصر ارواحنا فداه سئوال كرد:

كيف تصنع شيعتك؟

در زمان غيبت، شيعيان شما چه كارى انجام دهند؟

قال عليه السّلام: عليكم بالدّعاء و انتظار الفرج. (3)

امام هادى عليه السّلام فرمودند: بر شما باد به دعا و نيايش و انتظار فرج.

بنابراين، همان گونه كه در روايت وارد شده است، انتظار ظهور مصلح جهان، از شرايط پذيرفته شدن اعمال مردم و از وظائف پيروان و شيفتگان خاندان رسالت است.

پس شخصى كه خود را صالح مى پندارد، بايد منتظر ظهور مصلح باشد، همان گونه كه «خلقى كه در انتظار ظهور مصلح بسر مى برد، بايد خود صالح باشد» .

اينك با نقل كلامى گهربار از حضرت جواد الائمّه عليه السّلام در پيرامون وجوب انتظار حكومت جهانى امام عصر ارواحنا فداه بر ارزش كلام مى افزائيم.

ص: 88


1- 1) . بحار الأنوار:52/133. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:27/121 و ج 68/38. [2]
3- 3) . مهج الدعوات به نقل بحار الأنوار:95/336.

حضرت عبد العظيم حسنى عليه السّلام مى فرمايد:

دخلت على سيّدي محمّد بن عليّ عليهما السّلام و أنا اريد أن أسأله عن القائم، أهو المهديّ أو غيره؟ فبداني، فقال عليه السّلام:

يا أبا القاسم؛ إنّ القائم منّا هو المهديّ الّذي يجب أن ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره و هو الثالث من ولدي، و الّذي بعث محمّدا بالنّبوّة و خصّنا بالإمامة أنّه لو لم يبق من الدّنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما و إنّ اللّه تبارك و تعالى يصلح أمره في ليلة كما أصلح أمر كليمه موسى عليه السّلام ليقتبس لأهله نارا فرجع و هو رسول نبيّ.

ثمّ قال عليه السّلام: أفضل أعمال شيعتنا إنتظار الفرج. (1)

من به محضر مولايم حضرت جواد عليه السّلام وارد شدم و تصميم داشتم از آن بزرگوار دربارۀ قائم آل محمّد عليهم السّلام سئوال كنم كه آيا او همان مهدى است يا ديگرى؟ قبل از آن كه چيزى بگويم، آن حضرت فرمود:

اى ابا القاسم؛ قائم ما آل محمّد، همان مهدى است كه واجب است در دوران غيبت انتظار او را كشيد و در زمان ظهورش اطاعتش نمود.

او سوّمين نفر از نسل من است. سوگند به آن كسى كه محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم را به نبوّت مبعوث نمود و امامت را به ما اختصاص داد، اگر از دنيا باقى نماند مگر يك روز، خداوند آن روز را طولانى مى كند تا آن حضرت خروج كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، همان گونه كه از جور و ستم پر شده باشد.

خداوند امر او را در يك شب اصلاح مى كند، همان گونه كه كار كليم خود حضرت موسى عليه السّلام را اصلاح نمود؛ او براى به دست آوردن آتش براى خانواده اش رفت، و در حالى برگشت كه داراى مقام نبوّت و رسالت بود.

آن گاه حضرت جواد عليه السّلام فرمودند: بافضيلت ترين اعمال شيعيان ما، انتظار فرج است.

ص: 89


1- 1) . بحار الأنوار:51/156. [1]

به اميد آن روز كه نداى دلربايش در فضا طنين افكن شود و دل هاى دردناك و آزرده را شفا بخشد و بزرگ مردان الهى كه خدا در توصيف شان فرموده است: أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اَللّهُ جَمِيعاً (1)به سوى آن بزرگوار بشتابند و. . .

انتظار ظهور يا اعتقاد به ظهور؟ !

انتظار، تنها به معناى آمادگى براى پذيرش ظهور نيست؛ بلكه علاوه بر آن، در انديشۀ آن بودن و آرزو داشتن آن را نيز مى طلبد.

ممكن است بسيارى از افراد آمادگى و امكانات براى پذيرايى از ميهمان را داشته باشند ولى از كسى دعوت نكرده و در انتظار آمدن ميهمان نباشند. اين گونه افراد را تنها به خاطر آمادگى داشتن براى پذيرايى، نمى توان منتظر ميهمان دانست؛ زيرا نه منتظر آمدن ميهمان هستند و نه از نيامدن آن، ناراحت مى شوند.

با اين بيان روشن مى شود كه در خودسازى و تهذيب نفس، بدون توجّه به مسألۀ انتظار و فرارسيدن روزگارى كه سراسر جهان از وجود ظلم و ستم پاكسازى مى شود، كمبود وجود دارد؛ زيرا كسى كه اين گونه است يكى از وظايف بزرگ خود را كه انتظار داشتن براى پاكسازى جهانى و حركت به سوى آن مقصد است، به دست فراموشى سپرده است.

به عبارت ديگر؛ اصلاح نفس و پاكسازى در صورتى به تكامل و اوج خود مى رسد كه انسان در آرزو و انديشۀ پاكسازى سراسر جهان باشد و تنها به تهذيب نفس خويشتن نينديشد. پس كسى كه براى اصلاح حال خويش تلاش مى كند بايد در انتظار ظهور مصلح جهان باشد و تنها به اعتقاد داشتن به اين موضوع بسنده نكند.

بنابراين، نكته اى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد اين است كه: ميان انتظار ظهور و اعتقاد به آن تفاوت بسيارى وجود دارد. زيرا همۀ شيعيان بلكه بسيارى از ملّت هاى ديگر جهان به ظهور مصلحى كه سرانجام سراسر جهان را پر از عدل و داد كند اعتقاد دارند؛ ولى همۀ آنانى كه اعتقاد به اين حقيقت دارند در انتظار تحقّق آن نيستند!

ص: 90


1- 1) . سورۀ بقره، آيۀ 148؛ « [1]هر كجا باشيد خداوند همۀ شما را مى آورد» .

كسى منتظر ظهور امام زمان ارواحنا فداه مى باشد كه علاوه بر اعتقاد، اميد و انتظار درك آن زمان را داشته باشد و براساس انتظار و اميد، عمل نمايد.

تمام رواياتى كه مسألۀ انتظار در آن ها ستوده شده است، بر لزوم اميدوارى و امكان وقوع و درك ظهور امام عصر ارواحنا فداه دلالت مى كنند؛ زيرا اگر انتظار و اميد نباشد و انسان مأيوس از درك زمان ظهور باشد، چگونه به روايات انتظار كه درس اميد و آرزو را به انسان ها مى آموزند، عمل كرده است؟ !

بنابراين، علاوه بر اعتقاد به مسألۀ ظهور و آمادگى براى درك آن روزگار-به دليل رواياتى كه درس انتظار را به ما مى آموزند-هر انسانى وظيفه دارد در انديشۀ ظهور بوده و اميدوار به درك آن، و معتقد به امكان فرارسيدن آن در زمان خود باشد، و براى آن كه با عافيت زمان ظهور را درك كند دعا نمايد و بداند كه خداوند آنچه بخواهد انجام مى دهد.

معرفت يا راه انتظار

يكى از امورى كه درس انتظار را به ما مى آموزد و لازم است به آن توجّه داشته باشيم، مسألۀ معرفت و شناخت خداوند و جانشينان او و عظمت مقام آنان مى باشد.

كسى كه واقعا در راه معرفت پروردگار و شناخت صحيح ائمّۀ اطهار عليهم السّلام گام بردارد و با لطف و عنايت آن بزرگواران، قلبش با انوار تابناك معارف الهيّۀ خاندان وحى روشن شود، به اين وسيله و از اين طريق، با وظيفه هاى ديگر خود آشنا مى گردد و متوجّه مى شود كه غفلت از امام عصر ارواحنا فداه زشت و ناپسند است.

اين نورانيّت بر اثر درخشيدن نور امام عليه السّلام است؛ زيرا امام عليه السّلام در هر زمانى قلب دوستان واقعى خود را نورانى و روشن مى سازد.

اكنون به اين روايت جالب توجّه كنيد:

عن أبي خالد الكابلي قال: سألت أبا جعفر عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا. (1)

ص: 91


1- 1) . سورۀ تغابن، آيۀ 8. [1]

فقال: يا أبا خالد، النور و اللّه الأئمّة من آل محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم إلى يوم القيامة، و هم و اللّه نور اللّه الّذي أنزل، و هم و اللّه نور اللّه في السماوات و في الأرض. و اللّه يا أبا خالد، لنور الإمام في قلوب المؤمنين أنور من الشمس المضيئة بالنهار، و هم و اللّه ينوّرون قلوب المؤمنين، و يحجب اللّه عزّ و جلّ نورهم عمّن يشاء فتظلم قلوبهم.

و اللّه يا أبا خالد، لا يحبّنا عبد و يتولاّنا حتّى يطهّر اللّه قلبه، و لا يطهّر اللّه قلب عبد حتّى يسلّم لنا، و يكون سلما لنا، فإذا كان سلما لنا سلّمه اللّه من شديد الحساب، و آمنه من فزع يوم القيامة الأكبر. (1)

ابو خالد كابلى مى گويد: از امام محمّد باقر عليه السّلام در مورد آيۀ شريفه كه مى فرمايد:

«پس ايمان بياوريد به خدا و پيامبر او و نورى كه فروفرستاديم» پرسيدم.

حضرت فرمود: اى ابو خالد؛ به خدا سوگند، منظور از نور همان امامان از آل محمّد عليهم السّلام تا روز قيامت مى باشد.

به خدا سوگند؛ آنان همان نور خداوند هستند كه فروفرستاده است.

به خدا سوگند؛ آنان نور خدا در آسمان ها و زمين مى باشند.

به خدا سوگند اى ابو خالد؛ نور امام در قلب هاى مؤمنين تابناك تر از خورشيد فروزان در روز است.

به خدا سوگند؛ آنان قلب هاى مؤمنين را روشن مى سازند، و خداوند نور آنان را از هركس كه بخواهد پنهان مى نمايد، پس قلب هاى شان تاريك مى شود.

به خدا سوگند اى ابو خالد؛ هيچ بنده اى به ما محبّت نمى ورزد و ولايت ما را نمى پذيرد مگر بعد از آنكه خداوند دل او را پاك نمايد، و دل هيچ بنده اى را خداوند پاك نمى گرداند تا اين كه منقاد و تسليم ما شود و سر سازش با ما داشته باشد. پس هنگامى كه با ما سازش داشت، خداوند او را از سختى هاى حساب (در روز قيامت) سالم نگه مى دارد، و او را از ترس و وحشت روز بزرگ قيامت ايمن مى گرداند.

آيا ممكن است كسى قلبش به نور امام زمان ارواحنا فداه نورانى و روشن شده باشد ولى از آن حضرت غافل باشد؟

ص: 92


1- 1) . الكافي:1/194. [1]

احساس حضور، يا نشانى از معرفت

وظيفۀ مردم در عصر غيبت به طور كلّى به دو دسته تقسيم مى شود:

1-آنچه اختصاص به دوران غيبت دارد.

2-آنچه تنها به دوران غيبت اختصاص ندارد بلكه انجام آن در زمان غيبت و عصر ظهور و حضور امام عليه السّلام لازم است.

يكى از وظايف و برنامه هايى كه مربوط به قسم دوّم است و تأثير مهمّى در چگونگى زندگى انسان دارد و اگر رعايت شود تحوّلى عظيم در زندگى او ايجاد نموده و حياتى پربار براى انسان به ارمغان مى آورد اعتقاد به مسألۀ حضور و عمل كردن برطبق آن است.

يعنى اگر انسان معتقد باشد همه در محضر خداوند كريم و جانشينان او مى باشند و او در زمان حضور يا غيبت و يا ظهور آن بزرگواران در محضر آنان مى باشد-و زمان و مكان براى ما محدوديّت مى آورد نه براى مقامات نورانيّۀ آنان-؛ نمى تواند حضور آنان را مقيّد و محدود به زمان و يا مكان خاصّى بنمايد.

زيرا زمان و مكان از قيود مادّه است و مقام نورانيّت اهل بيت عليهم السّلام كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آن را در حديث نورانيّت تشريح فرموده اند، فوق مادّه است و بلكه محيط بر آنست، بنابراين زمان و مكان نسبت به مقام نورانيّت آنان، محدوديّت و تقيّد ايجاد نمى نمايد.

براى توضيح مطلب مى توانيد به حديث «نورانيّت» كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آن را براى جناب سلمان و ابوذرّ بيان فرموده اند رجوع كنيد. و ما به خاطر طولانى بودنش از نقل آن در اينجا خوددارى مى كنيم و روايت مهمّ ديگرى را كه حضرت امام باقر عليه السّلام بيان فرموده اند و به خاطر مختصر بودنش با اين بحث مناسب است، نقل مى كنيم:

ابو بصير كه از اصحاب حضرت امام باقر عليه السّلام است مى گويد:

دخلت المسجد مع أبي جعفر عليه السّلام و الناس يدخلون و يخرجون.

ص: 93

فقال لي: سل الناس هل يرونني؟

فكلّ من لقيته قلت له: أ رأيت أبا جعفر عليه السّلام فيقول: لا و هو واقف حتّى دخل أبو هارون المكفوف، قال: سل هذا؟ فقلت: هل رأيت أبا جعفر؟ فقال: أليس هو بقائم؟ قال: و ما علمك؟ قال: و كيف لا أعلم و هو نور ساطع. قال: و سمعته يقول لرجل من أهل الإفريقيّة: ما حال راشد؟ قال: خلّفته حيّا صالحا يقرؤك السلام.

قال: رحمه اللّه، قال: مات؟ قال: نعم، قال: متى؟ قال: بعد خروجك بيومين. قال: و اللّه ما مرض و لا كان به علّة، قال: و إنّما يموت من يموت من مرض أو علّة. قلت: من الرجل؟ قال: رجل لنا موال و لنا محبّ.

ثمّ قال: أترون أنّه ليس لنا معكم أعين ناظرة، أو اسماع سامعة، لبئس ما رأيتم، و اللّه لا يخفى علينا شيء من أعمالكم فاحضرونا جميعا و عوّدوا أنفسكم الخير، و كونوا من أهله تعرفوا فإنّي بهذا آمر ولدي و شيعتي. (1)

با امام باقر عليه السّلام وارد مسجد شدم، و مردم در حال رفت وآمد بودند. امام عليه السّلام به من فرمودند: از مردم بپرس آيا مرا مى بينند؟ من با هركس ملاقات كردم از او سؤال كردم كه آيا امام باقر عليه السّلام را ديدى؟ مى گفت: نه؛ درحالى كه امام عليه السّلام ايستاده بود، تا فردى نابينا به نام ابو هارون وارد شد.

امام عليه السّلام فرمودند: از اين مرد سؤال كن. به او گفتم: آيا امام باقر عليه السّلام را ديدى؟

ابو هارون در جواب گفت: مگر ايشان اينجا نايستاده اند؟

ابو بصير گفت: از او سؤال كردم تو از كجا دانستى كه امام عليه السّلام ايستاده است؟

ابو هارون گفت: چگونه به آن علم و آگاهى پيدا نكنم و حال آن كه امام عليه السّلام نورى است آشكار و نمايان.

ابو بصير مى گويد: و شنيدم كه امام باقر عليه السّلام به مردى از اهل آفريقا مى فرمود: حال راشد چگونه است؟

او گفت: از آفريقا كه خارج شدم او زنده و سالم بود و به شما سلام مى رساند.

امام باقر عليه السّلام فرمودند: خداوند او را رحمت كند. مرد آفريقايى گفت: او مرد؟ !

ص: 94


1- 1) . بحار الأنوار:46/243. [1]

امام عليه السّلام فرمودند: آرى. او پرسيد: در چه زمانى؟

امام عليه السّلام فرمودند: دو روز بعد از خارج شدن تو از آفريقا مرد.

آفريقايى گفت: به خدا قسم راشد نه مريض بود و نه هيچ گونه دردى داشت!

امام عليه السّلام به او فرمودند: مگر هركس كه مى ميرد به خاطر مرض يا درد مى ميرد؟

ابو بصير گفت: از امام عليه السّلام پرسيدم: اين مرد آفريقايى كيست؟

امام عليه السّلام فرمودند: دوست ما و پيرو ما خاندان است.

آن گاه امام عليه السّلام فرمودند: آيا مى پنداريد براى ما با شما، چشمانى نظاره گر و گوش هايى شنوا وجود ندارد؟ چه پندار نادرستى؛ به خدا قسم بر ما هيچ چيزى از اعمال شما پنهان نيست. پس همۀ ما را حاضر در نزد خود بدانيد و نفس هاى خود را به كارهاى پسنديده عادت دهيد و اهل كارهاى نيك شويد تا به آن شناخته شويد. من فرزندان و شيعيان خود را به آنچه گفتم امر مى كنم.

اين روايت مطالب مهمّى را دربر دارد كه براى درك معانى آن، لازم است دقّت كامل نمود.

نكتۀ مهمّى كه از اين روايت استفاده مى كنيم، اعتقاد به حضور خاندان وحى عليهم السّلام مى باشد، و درك اين واقعيّت امكان پذير است به شرطى كه شرايطى را كه امام باقر عليه السّلام براى درك آن بيان فرموده اند رعايت شود.

نكتۀ بسيار مهمّى كه آن حضرت در پايان فرمايش خود فرموده اند اين است كه آن بزرگوار شيعيان و فرزندان خود را به آن سفارش و امر فرموده اند. و اين دليل بر آن است كه بايد همه براى شناخت و دريافت واقعيّتى را كه بيان فرموده اند، سعى و كوشش كنند.

بنابراين روايت، هريك از آن بزرگواران عين اللّه هستند كه اعمال و رفتار ما را مى بينند و اذن اللّه هستند كه تمام گفتار ما را مى شنوند. آن گاه امام عليه السّلام كسانى را كه اين حقايق را نپذيرفته اند مورد خطاب و نكوهش قرار داده و مى فرمايند واقعا بد اعتقادى داريد به خدا سوگند هيچ چيزى از اعمال شما از ما پوشيده نيست.

حضرت امام باقر عليه السّلام پس از بيان اين نكات به نتيجه گيرى از فرمايشات خود مى پردازند و به چند نكته تصريح مى فرمايند:

ص: 95

1-همۀ ما را نزد خود حاضر بدانيد.

اين كلام اشاره به مقام نورانيّت اهل بيت عليهم السّلام است كه آن بزرگواران به مقام نورانيّت، محيط بر زمان مى باشند، و فرقى ميان هيچ يك از آنان نيست و شيعه در هر زمانى كه باشد، بايد خود را نزد همۀ آن بزرگواران بداند، و همانگونه كه انسان بايد خود را در حضور خداوند ببيند بايد احساس كند كه در محضر اهل بيت عليهم السّلام نيز مى باشد.

بديهى است كسى كه اين حقيقت را بفهمد و آن را عملى سازد تحوّل بزرگى در رفتار و كردار او ايجاد مى شود.

2-نفس هاى خود را به كارهاى نيك عادت دهيد و از اهل خير باشيد.

بنابراين فرمايش نه تنها انسان بايد به كارهاى زشت و ناپسند عادت نكند بلكه بايد به اعمال شايسته و رفتار خوب، نفس خود را عادت دهد. يعنى آنچنان بايد در تهذيب نفس و خودسازى كوشا باشد كه نفس او نه تنها از انجام كارهاى پسنديده متنفّر و منزجر نباشد، بلكه به آن ها خو گرفته و عادت داشته باشد.

نكتۀ قابل توجّه در اين روايت اينست كه عادت كردن به كارهاى پسنديده و ارزنده در صورتى ارزش دارد كه ذات انسان به آن ها عادت كرده باشد يعنى در ذات او اثر گذاشته باشد، لذا عادت كردن به كارهاى نيكو و پسنديده در صورتى كه در ذات شخص اثرى نگذاشته باشد اهميّت چندانى نخواهد داشت؛ زيرا ممكن است انسان بر اثر جوّ جامعه و محيط زندگى به انجام بعضى از كارهاى خوب و پسنديده عادت كرده باشد ولى در ذات او رسوخ نكرده باشند، در نتيجه سنخيّتى با آنچه انجام مى دهد نيافته و اهل آن به حساب نيايد. و اين نكتۀ دقيقى است كه كاملا بايد به آن توجّه شود.

براى توضيح مطلب مى گوئيم: عادت كردن به كارهاى پسنديده به دو صورت ممكن است واقع شود:

1-صورت اوّل: از راه مخالفت با نفس و مطيع ساختن نفس براى انجام كارهاى خوب. اگر منشأ اعتياد انسان به كارهاى نيك اين گونه باشد، ذات و سرشت آدمى به رفتار و گفتار خوب خو گرفته و عادت مى نمايد. اين گونه عادت كردن، داراى نقش اساسى و اثر حياتى در پيشرفت و تكامل انسان است.

ص: 96

2-صورت دوّم: اين است كه انسان به كارهاى خوب انس گرفته و به رفتار پسنديده عادت كند نه از راه مخالفت با نفس و خودسازى و آماده ساختن ذات براى انجام اين گونه اعمال؛ بلكه بر اثر محيط زيست و اجتماعى كه در آن زندگى مى كند، به بعضى از كارهاى خوب انس گرفته و عادت كرده باشد.

مثلا چون در خانواده اى بوده است كه مقيّد به نماز اوّل وقت يا نماز جماعت بوده اند، او هم به آن عادت كرده است. در اين صورت اگر محيط زندگى او تغيير كند چون ذاتا به آن كار عادت نكرده است، با مرور زمان رفتار او عوض مى شود و از برنامۀ قبلى خود دست برمى دارد.

اين گونه عادت كردن ها كه تأثيرى در ذات او نگذاشته اند بلكه بر اثر رنگ گرفتن از محيط مى باشد، اهميّتى ندارد و با تغيير محيط از دست مى رود.

به اين جهت حضرت باقر العلوم عليه السّلام مى فرمايند: علاوه بر آن كه نفس هاى خود را به كارهاى خير عادت مى دهيد، اهل آن نيز باشيد؛ نه آن كه فقط رنگ افراد خوب را به خود بگيريد؛ زيرا رنگ گرفتن از نيكان بدون آن كه در ذات و سرشت انسان رسوخ نموده باشد تأثيرى در رفتار او ندارد و تحوّلى در او به وجود نمى آورد و نقشى در درك حقايق نخواهد داشت و هنگامى كه در ذات انسان رسوخ كرد و استقرار يافت، اين حقايق عظيم و باارزش را درك مى كند.

معناى حضور چيست؟

نكتۀ ديگرى كه ممكن است مورد بحث قرار گيرد اين است كه حضور به چه معنا است، آيا مقصود از حضور، حضور علمى است يا حضور عينى؟

مرحوم علاّمۀ مجلسى در بيان روايت فرموده است: اگر «فاحضرونا» از باب إفعال باشد معناى روايت چنين است: يعنى بدانيد كه همۀ ما نزد شما حاضر هستيم به وسيلۀ علمى كه داريم. مقصود مرحوم علاّمۀ مجلسى حضور علمى است. (1)

ص: 97


1- 1) . بحار الأنوار:46/244.

در روايتى حضرت امام رضا عليه السّلام دربارۀ حضرت خضر مى فرمايند:

إنّه ليحضر حيث ما ذكر، فمن ذكره منكم فليسلّم عليه. (1)

او هر زمان كه ياد شود حاضر مى شود، پس هركس از شماها او را ياد كرد بايد بر او سلام كند.

مرحوم آية اللّه مستنبط در اين باره مى نويسد: مقام حضرت خضر عليه السّلام كه تابع و رعيّت امام زمان ارواحنا فداه مى باشد در اين حدّ است، پس مقام و عظمت حضرت بقيّة اللّه صلوات اللّه عليه كه امام و پيشواى او است تا چه حدّ و پايه است؟ ! (2)

از اين روايت، حضور شخصى-در بعضى از زمان ها-استفاده مى شود نه حضور علمى.

مسألۀ حضور از مسائل مهمّ در معارف اهل بيت عليهم السّلام مى باشد و نياز به تفصيل بيشتر دارد. به اين جهت اين گفتار را با كلامى دلنشين از فرمايشات حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پايان مى دهيم:

أحضروا آذان قلوبكم تفهموا! (3)

(اگر خواهان درك حقايق هستيد) گوش دل را باز كنيد، تا آن را دريابيد.

عظمت امام عصر ارواحنا فداه

در كلمات اهل بيت عليهم السّلام

آشنايى با عظمت امام عصر ارواحنا فداه وسيله اى بسيار مؤثّر براى وارد شدن در صراط انتظار مى باشد. در توضيح كلام مى گوييم:

رواياتى كه از اهل بيت عليهم السّلام دربارۀ شخصيّت و عظمت امام عصر ارواحنا فداه به ما رسيده است، آنچنان مهيّج و تكان دهنده است كه آدمى را شگفت زده مى سازد! چگونه مى شود با آن همه سخنانى كه در اعماق وجود انسان تأثير مى گذارد، جامعۀ ما

ص: 98


1- 1) . كمال الدين:2/390. [1]
2- 2) . القطرة:2/536.
3- 3) . بحار الأنوار:34/212. [2]

نسبت به آن بزرگوار آن گونه كه بايد دل نبسته است و زاغ و زغن را به جاى «طاووس بهشت» (1)برگزيده است؟ اين همه غفلت چرا؟ و اين همه فراموشى از چه جهت است؟

آيا عالمان و بزرگان دين در اين راه كارى كه شايسته باشد انجام داده اند؟ آيا مهتران و پيشوايان قوم و قدرتمندانى كه خود را به آن حضرت نسبت مى دهند خدمتى نموده اند؟ آيا ثروتمندان و توانمندان شيعه در راه كمك به اين مسأله كه اساسى ترين مسألۀ حياتى دين است، كوشش كرده اند؟ آيا تودۀ مردم با توجّه به امام زمان صلوات اللّه عليه، سرنوشت غمبار خويش را تغيير داده اند؟

حقيقت اين است كه همۀ اقشار مردم در اين غفلت زدگى، كم وبيش سهيم هستند، (اگرچه افرادى بوده اند و هستند از عالمان و غير عالمان، كه همچون شقايق داغ بر دل داشته و روزگارى با غم و حسرت مى گذرانند و به قدر توفيق و توان خويش به احياء اين امر پرداخته و مى پردازند.) بگذريم كه حقيقت تلخ است و دل خودپسندان را مى آزارد.

اكنون كلماتى را از خاندان وحى مى آوريم تا ببينيد آنان با چه عباراتى از آخرين حجّت الهى حضرت صاحب الأمر صلوات اللّه عليه ياد نموده اند و چگونه كوشش كرده اند تا مردم را به سوى آن حضرت متوجّه سازند و چگونه درس بزرگداشت آن حضرت را به ما آموخته اند:

1-پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمودند:

پدرم و مادرم فداى او باد، او هم نام من و شبيه من است.

اين كلام را پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پس از شرح دوران غم انگيز و تأسّف بار غيبت امام عصر ارواحنا فداه بيان نموده اند.

اينك به فرمايش آن حضرت توجّه كنيد:

. . . سيكون بعدي فتنة صمّاء صيلم يسقط فيها كلّ و ليجة و بطانة، و ذلك عند فقدان شيعتك الخامس من السابع من ولدك، يحزن لفقده أهل

ص: 99


1- 1) . بحار الأنوار:51/91.

الأرض و السماء، فكم مؤمن و مؤمنة متأسّف متلهّف حيران عند فقده. ثمّ أطرق مليّا ثمّ رفع رأسه و قال:

بأبي و أمّي سميّي و شبيهي و شبيه موسى بن عمران عليه جلابيب النور يتوقّد من شعاع القدس. (1)

بعد از من فتنه اى ايجاد مى شود بسيار سخت و دشوار و از پا درآورنده، كه در آن هر شخص مورد اعتماد و رازدارى سقوط مى كند و اين در هنگامى است كه شيعيان تو پنجمين نفر از فرزندان تو از هفتمين امام را گم كنند، براى فقدان او اهل آسمان و زمين غمگين مى شوند، پس چه بسيارند مردان و زنان باايمانى كه در هنگام غيبت او، متأسّف و حسرت زده و حيرانند.

سپس آن حضرت سر خود را به آرامى پائين برده و آن گاه سربلند نموده و فرمودند:

پدر و مادرم فداى او باد، هم نام من و شبيه من و شبيه موسى بن عمران است، بر او پيراهن هايى از نور است كه از شعاع قدس برافروخته است.

2-حضرت امير المؤمنين عليه السّلام دربارۀ آن حضرت فرمودند:

جانم فداى او باد. . .

اين كلام را مرحوم علاّمۀ مجلسى به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده و فرموده است در ديوان شعرى كه منسوب به آن حضرت مى باشد، از آن بزرگوار نقل شده كه فرمودند:

فثمّ يقوم القائم الحقّ منكم و بالحقّ يأتيكم و بالحقّ يعمل

سميّ نبيّ اللّه نفسي فداؤه فلا تخذلوه يا بنيّ و عجّلوا (2)

پس در آن هنگام (بعد از حكومت هاى ناشايسته) از شما كسى كه حق را به پا مى دارد قيام مى كند، و حقّ را براى شما مى آورد و به آن عمل مى كند.

هم نام رسول خداوند است جانم فداى او باد، پس اى فرزندان من مددرسانى به او را ترك نكنيد و براى ياريش شتاب كنيد.

ص: 100


1- 1) . كفاية الأثر:158، [1]بحار الأنوار:36/337 و 51/109. [2]
2- 2) . بحار الأنوار:51/131. [3]

3-حضرت امير المؤمنين عليه السّلام:

پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد. (1)

اوّل مظلوم عالم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پس از بيان اوصاف جسمانى امام عصر ارواحنا فداه با بيان جمله اى كه آورديم اشتياق عظيم قلبى خويش را اظهار نموده اند.

اين روايت را جناب جابر جعفى كه از نقباء و از اصحاب سرّ امام باقر و امام صادق عليهما السّلام بوده نقل نموده است.

در اين روايت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به بيان صفات نيكوى جسمانى امام عصر ارواحنا فداه اكتفا كرده اند و از تشريح خصلت هاى معنوى و ملكوتى آن حضرت خوددارى فرموده اند؛ زيرا با كسى سخن مى گفته اند كه او علّت اصلى همۀ تباهى ها و فسادها در عالم خلقت است.

اكنون به اين روايت توجّه كنيد: جناب جابر جعفى مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مى فرمود:

ساير عمر بن الخطّاب امير المؤمنين عليه السّلام فقال: أخبرني عن المهديّ ما اسمه؟ فقال: أمّا اسمه فإنّ حبيبي عهد إليّ أن لا احدّث باسمه حتّى يبعثه اللّه، قال: فأخبرني عن صفته.

قال: هو شابّ مربوع حسن الوجه حسن الشعر، يسيل شعره على منكبيه، و نور وجهه يعلو سواد لحيته و رأسه، بأبي ابن خيرة الإمآء. (2)

عمر بن خطاب در خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام راه مى رفت به آن بزرگوار عرض كرد: مرا از نام مهدى خبر ده.

حضرت فرمودند: امّا دربارۀ اسم او، حبيب من از من پيمان گرفته است كه از نام او سخن نگويم، تا آن زمان كه خداوند او را برانگيزد.

عرض كرد: از اوصاف و شمايل او به من خبر ده.

ص: 101


1- 1) . حضرت نرجس خاتون عليها السّلام شاهزادۀ بزرگ روم، براى پيوستن به خاندان وحى عليهم السّلام، لباس كنيزان را پوشيد و در ميان آنان رفت و افتخار جاودانۀ مادر شدن براى حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه را نصيب خود ساخت. به جهت پوشيدن لباس كنيزان و اسارت، از ايشان به عنوان بهترين كنيزان در روايات ياد شده است.
2- 2) . بحار الأنوار:51/36. [1]

حضرت فرمودند: او جوانى است چهار شانه، نيكوروى و زيباموى كه مويش بر شانه اش ريخته و نور صورتش بر سياهى موى سر و صورتش برترى دارد.

پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد.

4-حضرت امير المؤمنين عليه السّلام: پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد.

اين كلام را حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ديگر بار تكرار نموده اند و حارث همدانى آن را از حضرت امير مؤمنان عليه السّلام نقل كرده است.

آن بزرگوار در اين روايت بيان فرموده اند كه پايان ظلم و ستمگرى ستمگران با شمشير انتقامى است كه در دست تواناى حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه مى باشد، و فرموده اند: جام تلخ زهر را به كام همۀ ستمگران جهان فروخواهد ريخت.

اكنون در دنبالۀ مطلب به كلام آن بزرگوار كه دل غمزدگان را شاد مى كند توجّه كنيد:

بأبي ابن خيرة الإماء-يعني القائم من ولده عليه السّلام-يسومهم خسفا، و يسقيهم بكأس مصبرة، و لا يعطيهم إلاّ السيف هرجا. (1)

پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد-يعنى حضرت قائم كه از فرزندان آن حضرت است-خوارى و پستى و فرومايگى را بر آنان وارد مى سازد و با ظرفى كه از صبر (دوايى بسيار تلخ) پر است به آنان (ستمگران) مى خوراند و به آنان چيزى حواله نمى كند مگر شمشير خون ريز را.

آرى در آن روز است كه حكومت سقيفه نشينان و وارثان آنان به پايان مى رسد و جام تلخ زهر را همۀ آن ها سر خواهند كشيد!

5-حضرت امير المؤمنين عليه السّلام:

پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد.

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اين گفتار را ديگر بار در يكى از خطبه هاى خود ايراد فرموده اند:

ص: 102


1- 1) . الغيبة مرحوم نعمانى:229. [1]

فانظروا أهل بيت نبيّكم فإن لبدوا فالبدوا و إن استنصروكم فانصروهم، ليخرجنّ اللّه برجل منّا أهل البيت، بأبي ابن خيرة الإماء لا يعطيهم إلاّ السيف هرجا هرجا موضوعا على عاتقه ثمانية. (1)

به اهل بيت پيامبرتان بنگريد؛ اگر آرام گرفتند شما نيز آرام بگيريد و اگر شما را به يارى طلبيدند آنان را يارى كنيد، خداوند به طور حتم مردى از ما اهل بيت را (براى نابودى ستمگران) خارج مى سازد.

پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد، به آنان نمى دهد مگر شمشير را چه آشوبى؛ چه آشوبى؛ هشت ماه شمشير را بر شانۀ خود مى نهد.

در اين خطبه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اصلاح جهان و پاكسازى دنيا را از وجود پليدان لعنت شده نويد مى دهند، كه مدّت هشت ماه جنگ با ستمگران در صحنۀ گيتى ادامه مى يابد و آن گاه صلح و صفا در سراسر جهان حاكم مى شود.

6-حضرت امير المؤمنين عليه السّلام:

آه، چقدر مشتاقم او را ببينم!

اين كلام را حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پس از بيان فتنه ها و آشوب هاى آينده و ياد از خصلت هاى امام عصر ارواحنا فداه بيان نمودند:

هاه-و أومأ بيده إلى صدره-شوقا إلى رؤيته. (2)

آه-و اشاره به سينۀ مبارك خود نمودند-چقدر مشتاقم او را ببينم!

زيرا آن بزرگوار با احاطۀ علمى كه بر همه چيز داشتند، مى دانستند فتنه هايى كه سقيفه نشينان در سقيفه بذر آن را افشاندند، همچنان ادامه خواهد يافت و آتش آن سراسر گيتى را تا زمان هاى دور، سياه خواهد نمود و سيه روزى و بدبختى را نصيب همۀ مردمان جهان خواهد كرد و اين ظلم و جنايت همچنان ادامه مى يابد تا آن روز كه منتقم آل محمّد حضرت امام عصر ارواحنا فداه همراه با سيصد و سيزده تن از

ص: 103


1- 1) . بحار الأنوار:51/121. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:51/115. [2]

شخصيّت هاى خودساخته، كه امر ولايت در جان و دل آنان ريشه دوانده است با تعدادى ديگر از مؤمنان از كنار خانۀ خدا قيام نمايند، و انتقام همۀ مظلومين جهان را از همۀ ستمگران بگيرند.

اگر در روز تاريك سقيفه ياورانى از جان گذشته در كنار وجود مقدّس اوّل مظلوم عالم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مى بودند، دشمنان نمى توانستند خانۀ وحى را به آتش كشيده و ريسمان به گردن امير عالم هستى افكنده و چهرۀ ماه را كبود كنند. حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از خطبه هاى خود مى فرمايند:

فنظرت فإذا ليس لي معين إلاّ أهل بيتي فضننت بهم عن الموت، و أغضيت على القذى، و شربت على الشّجى، و صبرت على أخذ الكظم، و على أمرّ من طعم العلقم.

چون مخالفين، خلافت را كه حقّ من بود غصب كردند، (در كار خويش) انديشه كردم؛ ديدم در آن هنگام به غير از اهل بيت خود ياورى ندارم، راضى نشدم كه آنها كشته شوند، و چشمى كه خاشاك در آن رفته بود برهم نهادم؛ با اين كه استخوان گلويم را گرفته بود، جام تلخ را آشاميدم؛ و خشم خود فروخوردم و بر چيزهاى تلخ تر از طعم علقم (كه گياهى است بسيار تلخ) شكيبايى نمودم. (1)

آرى مظلوم ترين فرد جهان هستى پس از بيان همۀ ستم هائى كه بر او روا شده، آنگاه كه از فتنه هاى آينده ياد مى كند و نام پايان دهندۀ همۀ ظلم ها و ستم ها را به زبان جارى مى سازد مى فرمايد:

آه، چقدر مشتاقم او را ببينم!

7-امام باقر عليه السّلام مى فرمايند:

اگر در آن زمان باشم جان خود را براى صاحب اين امر نگه مى دارم.

اين كلام از كسى صادر شده است كه شكافندۀ همۀ علوم و دانش ها در سراسر هستى و آگاه از همۀ اسرار خلقت مى باشد، آن كسى كه آينده و آيندگان، گذشته و

ص: 104


1- 1) . نهج البلاغۀ فيض الإسلام: خطبۀ 26 ص 92. [1]

گذشتگان، براى ايشان همچون افرادى هستند كه در محضرش حاضر مى باشند.

آن حضرت وقتى كه سخن از آينده و آيندگان به ميان مى آورد، و يكى از قيام هائى را كه قبل از ظهور امام عصر ارواحنا فداه واقع مى شود بيان مى كنند، مى فرمايند:

. . . أما إنّي لو أدركت ذلك لاستبقيت نفسي لصاحب هذا الأمر. (1)

آگاه باشيد اگر من آن زمان را درك نمايم جان خود را براى صاحب اين امر حفظ مى كنم.

مرحوم آية اللّه شيخ محمّد جواد خراسانى در كتاب خود نوشته است: مقصود حضرت از آن زمان، وقتى است كه گروهى از «شيلا» براى گرفتن حق قيام مى كنند.

8-امام باقر عليه السّلام:

پدر و مادرم فداى او باد، او همنام من و داراى كنيۀ من است.

پدرم فداى كسى باد كه سراسر گيتى را سرشار از عدل و داد مى كند همانگونه كه پر از ظلم و ستم شده باشد.

اين روايت را ابو حمزۀ ثمالى-كه از بزرگان اصحاب آن حضرت است-نقل نموده؛ او مى گويد: روزى در محضر امام باقر عليه السّلام بودم، آنگاه كه مردم از خدمت آن بزرگوار مرخّص شدند به من فرمودند:

يا أبا حمزة، من المحتوم الّذي حتمه اللّه قيام قائمنا، فمن شكّ فيما أقول لقى اللّه و هو به كافر، ثمّ قال:

بأبي و أمّي المسمّى باسمى و المكنّى بكنيتى، السابع من ولدي، بأبي من يملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا.

يا أبا حمزة، من أدركه فيسلّم له ما سلّم لمحمّد و عليّ فقد وجبت له الجنّة، و من لم يسلّم فقد حرّم اللّه عليه الجنّة و مأواه النار و بئس مثوى الظالمين. (2)

ص: 105


1- 1) . الغيبة مرحوم نعمانى:273. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:51/139،24/241 و 36/394. [2]

اى ابا حمزه؛ از چيزهايى كه خداوند آن ها را حتمى قرار داده است قيام قائم ما است و كسى كه در آنچه مى گويم شكّ كند، خداوند را ملاقات مى كند درحالى كه به او كافر است.

پدر و مادرم فداى كسى باد كه به نام من ناميده شده و كنيه اش كنيۀ من است و هفتمين فرد از نسل من است.

پدرم فداى كسى باد كه سراسر زمين را پر از عدل وداد مى نمايد همان گونه كه از ظلم وستم پر شده باشد.

اى ابا حمزه؛ هركس در زمان او باشد و تسليم او گردد همان گونه كه تسليم محمّد و على بوده، بهشت بر او واجب است، و كسى كه تسليم او نباشد خداوند بهشت را بر او حرام مى كند و جايگاه او آتش مى باشد و بد منزلى است جايگاه ستم كاران.

9-امام صادق عليه السّلام:

اگر او را درك كنم، تا زنده باشم به او خدمت مى كنم.

اين كلام را امام صادق عليه السّلام هنگامى فرمودند كه دربارۀ حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه از آن بزرگوار سؤال شد:

هل ولد القائم؟

قال: لا، و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي. (1)

آيا (حضرت) قائم متولّد شده است؟

حضرت فرمودند: نه، و اگر من او را درك نمايم در تمام دوران زندگى و حياتم به او خدمت مى كنم.

10-امام صادق عليه السّلام:

براى نور آل محمّد عليهم السّلام دعا نمودم.

عباد بن محمّد مداينى مى گويد: امام صادق عليه السّلام پس از نماز ظهر دست ها را بلند

ص: 106


1- 1) . الغيبة مرحوم نعمانى:273، [1]بحار الأنوار:51/148. [2] صاحب كتاب «عقد الدرر» اين روايت و روايات ديگرى را به امام حسين عليه السّلام نسبت داده و به دليل سند آن اشتباه است و علّت اشتباهش اين است كه كنيۀ «ابو عبد اللّه» را كه مشترك است ميان امام حسين و امام صادق عليهما السّلام به امام حسين عليه السّلام نسبت داده است. رجوع كنيد به كتاب «الصحيفة المباركة المهديّة» .

نموده و دعا كردند. گفتم: جانم به فدايتان؛ براى خودتان دعا نموديد؟

فرمودند:

دعوت لنور آل محمّد عليهم السّلام و سائقهم و المنتقم بأمر اللّه من أعدائهم. (1)

براى نور آل محمّد عليهم السّلام و پيش رو آنان و كسى كه به امر خدا از دشمنان آنان انتقام مى گيرد، دعا نمودم.

البتّه خاندان وحى همۀ آنها نور هستند و معرفت آنان به نورانيّت معرفة اللّه است، ولى بنا به فرمايش امام صادق عليه السّلام در اين روايت آن حضرت، نور الأنوار مى باشند.

11-امام موسى كاظم عليه السّلام:

پدرم فداى كسى باد كه در راه خدا، سرزنش ملامتگران در او تأثير نمى گذارد.

پدرم فدايش باد كه به امر خداوند قيام مى كند.

يحيى بن فضل نوفلى مى گويد: حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام بعد از نماز عصر دست ها را به دعا بلند نموده و دعائى را قرائت كردند. به آن حضرت عرض كردم:

براى چه كسى دعا نموديد:

قال: ذلك المهديّ من آل محمّد عليهم السّلام، قال: بأبي المنبدح البطن، المقرون الحاجبين، أحمش الساقين، بعيد مابين المنكبين، أسمر اللون، يعتاده مع سمرته صفرة من سهر الليل، بأبي من ليله يرعى النجوم ساجدا و راكعا، بأبي من لا يأخذه في اللّه لومة لائم، مصباح الدجى، بأبي القائم بأمر اللّه. (2)

حضرت فرمودند: براى مهدى آل محمّد عليهم السّلام.

آن گاه فرمودند: پدرم فداى آن وجودى باد كه دلى برجسته و ابروانى پيوسته و ساق هاى باريك دارد، و چهار شانه و قوى هيكل و گندم گون است، و بر اثر تهجّد و شب زنده دارى رنگش زرد است.

ص: 107


1- 1) . فلاح السائل:170. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:86/81. [2]

پدرم فداى كسى باد كه شب ها در حال سجده و ركوع، بسر مى برد و به ستارگان مى نگرد و آن ها را زير نظر دارد.

پدرم فداى كسى باد كه در راه خدا سرزنش ملامتگران در او تأثير نمى گذارد، او چراغ هدايت در تاريكى هاى شديد است.

پدرم فداى او كه به امر خدا قيام مى كند.

12-حضرت امام رضا عليه السّلام:

پدرم و مادرم فدايش باد، او همنام جدّم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و شبيه من و شبيه موسى بن عمران است.

اين كلام را حضرت امام رضا عليه السّلام پس از ذكر فتنه هاى بسيار سختى كه از اوّل زمان غيبت امام عصر ارواحنا فداه واقع شد، بيان نموده اند.

اين فتنه ها آن چنان سخت و ويرانگر است كه افراد بسيار زيرك و فهميده را نيز به دام خود گرفتار مى نمايد؛ گرچه آنان مدّعى دين و ديندارى هستند.

و بر اثر گمراهى آنان، آنچنان غربت و تنهايى امام عصر ارواحنا فداه را فرامى گيرد كه اهل آسمان و زمين بر او مى گريند و هر انسان آزاده و دل آگاه براى آن حضرت به گريه مى نشيند.

اكنون به كلام حضرت امام رضا عليه السّلام توجّه كنيد:

لا بدّ من فتنة صمّاء صيلم يسقط فيها كلّ بطانة و وليجة و ذلك عند فقدان الشيعة الثالث من ولدي، يبكي عليه أهل السماء و أهل الأرض و كلّ حريّ و حرّان و كلّ حزين و لهفان.

ثمّ قال عليه السّلام: بأبي و أمّي سميّ جدّي صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و شبيهي و شبيه موسى بن عمران عليه السّلام، عليه جيوب النور، يتوقّد من شعاع ضياء القدس. (1)

ناگزير فتنه اى بسيار سخت و از پا درآورنده واقع مى شود كه در آن هر فرد رازدار و مورد اعتمادى سقوط مى كند و اين در زمانى است كه شيعيان سوّمين نفر از فرزندان

ص: 108


1- 1) . الغيبة نعمانى:180، [1]كمال الدين:370، [2]بحار الأنوار:51/152، [3]إلزام الناصب:1/221. [4]

مرا از دست مى دهند، بر او اهل آسمان و زمين مى گريند و هر مرد و زنى كه تشنۀ ديدار او باشند و هر غمگين و حسرت زده اى بر او مى گريد.

سپس فرمودند: پدر و مادرم فداى او باد، او همنام جدّم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و شبيه من و شبيه موسى بن عمران عليه السّلام است، بر او پيراهن هاى نور مى باشد كه از شعاع نور قداست و پاكى فروغ مى گيرد.

شبيه اين روايت را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نقل نموديم.

«از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت شده كه آن حضرت در مجلسى كه در خراسان داشتند هنگام ذكر لفظ «قائم» ايستادند و دو دست خود را بر سر مبارك نهادند و گفتند:

أللّهمّ عجّل فرجه و سهّل مخرجه. آن گاه از خصوصيّات حكومت آن حضرت صحبت فرمودند.

مرحوم محدّث نورى در كتاب «نجم الثاقب» فرموده است: قيام و تعظيم نمودن مردم به هنگام شنيدن نام امام زمان ارواحنا فداه مخصوصا لقب مخصوص آن حضرت، سيره و روش همۀ شيعيان از عرب و عجم و ترك و هند و ديلم و غير آن در همۀ بلاد است بلكه اهل سنّت نيز به آن عمل مى كنند.» (1)

مرحوم علاّمۀ امينى در «الغدير» مى نويسد: روايت شده كه وقتى دعبل قصيدۀ خود را براى امام رضا عليه السّلام خواند و از حضرت حجّت عجّل اللّه تعالى فرجه ياد نمود:

فلولا الّذي أرجوه في اليوم أو غد تقطّع نفسي إثرهم حسراتي

خروج إمام لا محالة خارج يقوم على اسم اللّه و البركات

اگر نبود آنچه براى امروز يا فردا به آن اميدوارم، نفس من از روى حسرت قطع مى گشت.

و آن خروج امامى است كه ناگزير خروج خواهد كرد و با نام نامى پروردگار و بركات الهى قيام مى نمايد.

ص: 109


1- 1) . إلزام الناصب:1/271.

حضرت امام رضا عليه السّلام دست خود را بر سر نهادند و تواضع نمودند درحالى كه براى فرج آن حضرت دعا مى نمودند. (1)

*** مقدّمۀ كتاب را با نقل روايتى كه در كتاب «تنزيه الخاطر» آورده است پايان مى دهيم:

از امام صادق عليه السّلام از علّت ايستادن در وقتى كه لفظ «قائم» -كه از القاب حضرت حجّت صلوات اللّه عليه است-برده مى شود، سؤال شد.

امام صادق عليه السّلام فرمودند:

به اين جهت كه زيرا براى ايشان غيبتى است طولانى و از شدّت رأفت آن حضرت به دوستانش، نظر مى كند به هركسى كه او را به اين لقب-كه دلالت بر دولت او و حسرت به غربت او دارد-ياد نمايد، و از تعظيم نمودن بنده اى كه براى صاحب خود خضوع مى نمايد اين است كه به هنگامى كه مولاى باجلالت او با ديدگان شريفش به سوى او مى نگرد، در برابر او بايستد. پس هركس اين نام را به زبان مى آورد بايد بايستد و بايد از خداوند بزرگ تعجيل فرج او را طلب نمايد. (2)

از خداوند بزرگ مى خواهيم كه ما را از منتظران ظهور آن حضرت صلوات اللّه عليه قرار دهد و ستايش مخصوص خداوند است كه پروردگار جهانيان است.

و ما توفيقي إلاّ باللّه مرتضى مجتهدى سيستانى

ص: 110


1- 1) . الغدير:2/361. [1] شبيه اين روايت را علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه در «بحار الأنوار:51/154» نقل نموده است.
2- 2) . إلزام الناصب:1/271.

صحيفۀ مهديّه

ص: 111

ص: 112

بخش اوّل: نمازها

اشاره

ص: 113

ص: 114

در اين بخش بعضى از نمازهايى را كه از امام زمان ارواحنا فداه روايت شده، يا براى آن حضرت نقل گرديده، مى آوريم:

1- نماز امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

قطب راوندى رحمه اللّه مى نويسد: نماز امام زمان ارواحنا فداه دو ركعت است؛ در هر ركعت يك مرتبه سورۀ «حمد» را بايد خواند و چون به إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ رسيد، آن را صد مرتبه بايد گفت، و بعد از نماز صد مرتبه بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام صلوات فرستاده، و از خدا حاجتش را بخواهد. (1)

اين نماز به زمان و مكان خاصّى اختصاص ندارد و خواندن سوره بعد از «حمد» شرط نشده و خواندن دعاى مخصوصى بعد از نماز وارد نشده است.

2- نماز ديگر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

سيّد بن طاووس رحمه اللّه مى فرمايد: نماز حضرت حجّت ارواحنا فداه دو ركعت است؛ در

ص: 115


1- 1) . دعوات راوندى:89.

هر ركعت سورۀ «حمد» را تا إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ مى خوانى، و چون به اين آيه رسيدى صد مرتبه آن را تكرار مى كنى، و بعد بقيّۀ سورۀ «حمد» را خوانده و بعد از آن سورۀ «اخلاص» را يك مرتبه مى خوانى و پس از نماز اين دعا را مى خوانى:

أللّهمّ عظم البلاء، و برح الخفآء، و انكشف الغطآء، و ضاقت الأرض بما وسعت السّمآء، و إليك يا ربّ المشتكى، و عليك المعوّل في الشّدّة و الرّخآء. أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، الّذين أمرتنا بطاعتهم. و عجّل اللّهمّ فرجهم بقآئمهم، و أظهر إعزازه، يا محمّد يا عليّ، يا علىّ يا محمّد إكفياني فإنّكما كافياي، يا محمّد يا عليّ، يا عليّ يا محمّد انصراني فإنّكما ناصراي، يا محمّد يا عليّ، يا عليّ يا محمّد إحفظاني فإنّكما حافظاي، يا مولاي يا صاحب الزّمان، يا مولاي يا صاحب الزّمان، يا مولاي يا صاحب الزّمان، الغوث الغوث الغوث، أدركني أدركني أدركني، الأمان الأمان الأمان. (1)

خداوندا؛ بلا و مصيبت بزرگ شد، و پنهانى برطرف گشت (آنچه پنهان بود آشكار شد) ، و پرده كنار زده شد، و زمين (بر ما) تنگ آمد با وجود وسعت آسمان، و شكايت ما تنها به سوى توست، و اعتماد و تكيۀ ما در هر سختى و سستى بر توست. خداوندا؛ درود بفرست بر محمّد و آل محمّد، كسانى كه ما را به اطاعت شان امر كردى. خداوندا؛ فرج آل محمّد را به وسيلۀ قائم ايشان تعجيل فرما، و عزّت و بزرگى او را ظاهر كن؛ اى محمّد؛ اى على؛ اى على؛ اى محمّد؛ مرا كفايت كنيد كه شما كفايت كنندگان من هستيد. اى محمّد؛ اى على؛ اى على؛ اى محمّد؛ مرا يارى كنيد، كه شما يارى كنندگان من هستيد. اى محمّد؛ اى على؛ اى على؛ اى محمّد؛ مرا حفاظت كنيد كه شما حافظ و نگهدار من هستيد. اى مولاى من؛ اى صاحب الزمان؛ اى مولاى من؛ اى صاحب الزمان، اى مولاى من؛ اى صاحب الزمان؛ به فرياد رس، به فرياد رس، به فرياد رس، مرا درياب مرا درياب مرا درياب، امانم ده امانم ده امانم ده.

ص: 116


1- 1) . جمال الاسبوع:181، [1]بحار الأنوار:91/191. [2]

اين نماز نيز به زمان و مكان معيّنى اختصاص ندارد، امّا خواندن سورۀ «اخلاص» بعد از قرائت سورۀ «حمد» و خواندن دعايى كه نقل شد، بعد از نماز شرط شده است.

4- نماز مسجد مقدّس جمكران

حسن بن مثله رحمه اللّه مى گويد: مولاى مان امام زمان صلوات اللّه عليه به من فرمودند:

به مردم بگو: بايد به اين مكان رغبت كنند (بيايند) ، و آن را عزيز و بزرگ دارند و در اينجا چهار ركعت نماز گذارند: دو ركعت براى تحيّت و احترام مسجد، كه در هر ركعت يك مرتبه سورۀ «حمد» و هفت مرتبه سورۀ «اخلاص» ، و در هر ركوع و سجده، ذكر آن را هفت مرتبه بگويند.

و پس از آن دو ركعت براى امام زمان صلوات اللّه عليه به گونه اى كه ذكر مى شود انجام دهد: سورۀ «حمد» را شروع كند، به آيۀ إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ كه رسيد آن را صد مرتبه تكرار كند، سپس سورۀ «حمد» را تمام كرده، سورۀ «اخلاص» را بعد از آن بخواند و در هر ركوع و سجده ذكر آن را هفت مرتبه بگويد و ركعت دوّم را نيز همين گونه بخواند.

و چون نماز را به پايان برد، تهليل (1)گفته و تسبيح حضرت فاطمۀ زهرا عليها السّلام بگويد و چون از آن فارغ شد به سجده رفته بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه صلوات فرستد.

سپس حضرت اين كلمات را فرمودند:

فمن صلاّها فكأنّما صلّى في البيت العتيق.

هركس اين نماز را بخواند گويا در بيت عتيق (كعبه) خوانده است. (2)

ص: 117


1- 1) . «لا إله إلاّ اللّه» يا «لا إله إلاّ اللّه وحده وحده» .
2- 2) . جنّة المأوى:231.

4- نماز امام زمان ارواحنا فداه

در مقام آن حضرت در حلّه و نعمانيّه

(1)

محدّث نورى رحمه اللّه مى گويد: فاضل جليل القدر ميرزا عبد اللّه اصفهانى (مشهور به افندى) در جلد پنجم كتاب «رياض العلماء» در شرح حال شيخ ابن ابى جواد نعمانى مى گويد:

ايشان از كسانى است كه در زمان غيبت كبرى، امام زمان صلوات اللّه عليه را ديده است و از آن حضرت حديث نقل كرده است. من در جاى ديگر نقلى از خطّ شيخ زين الدين علىّ بن حسن بن محمّد خازن حايرى (شاگرد شهيد) نيز ديده ام كه ابن ابى جواد نعمانى مولاى ما حضرت مهدى ارواحنا فداه را ديده و از آن حضرت سئوال كرده است: مولاى من؛ آيا شما مقامى در نعمانيّه و مقامى در حلّه داريد؛ چه وقت در آن دو مكان حضور داريد؟

حضرت فرمودند:

شب و روز سه شنبه در نعمانيّه هستم، و شب و روز جمعه در حلّه؛ امّا اهل حلّه، ادب را در مقام من بجاى نمى آورند؛ و كسى نيست كه با ادب داخل مقام من شود و با رعايت ادب بر من و ائمّه سلام كند، و بر من و ايشان، دوازده مرتبه صلوات بفرستد؛ سپس دو ركعت نماز با دو سوره بخواند و با خداوند مناجات كند؛ مگر اين كه خدا آنچه مى خواهد به او عنايت كند كه يكى از آن ها مغفرت و بخشش پروردگار براى اوست.

گفتم: مولاى من؛ آن مناجات را به من بياموز.

حضرت فرمودند: بگو:

ص: 118


1- 1) . نعمانيّه: شهرى بين واسط و بغداد در كشور عراق است.

أللّهمّ قد أخذ التّأديب منّي، حتّى مسّني الضّرّ و أنت أرحم الرّاحمين، و إن كان ما اقترفته من الذّنوب أستحقّ به أضعاف أضعاف ما أدّبتني به و أنت حليم ذو أناة، تعفو عن كثير حتّى يسبق عفوك و رحمتك عذابك.

بارالها؛ مجازات و مكافات اعمالم به سراغم آمد، تا اين كه به سختى و بدحالى گرفتار آمدم و تو مهربان ترين مهربانانى. و هرچند گناهانى كه مرتكب شدم مرا سزاوار چندين و چندين برابر اين مجازات هايى كه با آن ها مرا ادب فرمودى كرده است، ولى تو بردبار و مداراكننده اى، از گناهان زياد چشم پوشى مى كنى تا بخشش و رحمت تو بر عذابت پيشى گرفته باشد.

حضرت اين دعا را سه مرتبه برايم تكرار فرمود تا ياد گرفتم. (1)

5- نماز منسوب به امام زمان ارواحنا فداه

براى برآورده شدن حاجت ها

خاتون آبادى رحمه اللّه اين نماز را در «جنّات الخلود» به امام زمان ارواحنا فداه نسبت داده است: شب قبل از خواب، ظرف تميزى را كه پر از آب پاكيزه است در كنار سر خود بگذاريد و با پارچۀ تميزى آن را بپوشانيد و چون براى نماز شب برخاستيد سه جرعه از آن آب بنوشيد و با باقى ماندۀ آن وضو بسازيد. رو به قبله بايستيد اذان و اقامه بگوييد و دو ركعت نماز با هر سوره اى كه خواستيد بخوانيد.

بعد از خواندن سوره به ركوع رفته و بيست و پنج مرتبه بگوييد: «يا غياث المستغيثين» (اى فريادرس دادخواهان) . سپس سر از ركوع برداشته همين ذكر را بيست و پنج مرتبه بگوييد و همين كار را در سجدۀ اوّل و بعد از سجدۀ اوّل، و در سجدۀ دوّم و بعد از سجدۀ دوّم تكرار كنيد.

سپس براى ركعت دوّم برخاسته و همين كار را در ركعت دوّم نيز انجام دهيد، كه

ص: 119


1- 1) . جنّة المأوى:270.

در اين هنگام سيصد مرتبۀ اين ذكر را گفته ايد. سپس تشهّد خوانده و سلام نماز را مى گوييد، بعد سر را به سوى آسمان بلند كنيد و سى مرتبه بگوييد: «من العبد الذّليل إلى المولى الجليل» ؛ (از سوى بنده اى خوار به سوى مولايى بزرگوار) ، و حاجت خود را بگوييد كه به اذن خداى متعال زود اجابت مى شود. (1)

نگارنده گويد: محدّث قمى رحمه اللّه اين نماز را تحت عنوان «نماز استغاثه» در كتاب «الباقيات الصالحات» نقل كرده، ولى آن را به امام زمان ارواحنا فداه نسبت نداده است.

6- نماز توجّه

به حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه تعالى فرجه

احمد بن ابراهيم گويد: به ابى جعفر محمّد بن عثمان علاقه ام را براى ديدن مولاى مان صاحب الزمان ارواحنا فداه عرض كردم.

به من گفت: آيا با اشتياق فراوان دوست دارى امام را ببينى؟ گفتم: آرى.

به من گفت: خدا به اين اشتياقت پاداش دهد و جمال حضرت را به آسانى و عافيت به تو نشان دهد. امّا اى ابا عبد اللّه؛ التماس نكن كه او را ببينى؛ زيرا در ايّام غيبت شوق ديدار آن حضرت وجود دارد ولى ديدار او درخواست نمى شود (2)، چرا كه اين ارادۀ

ص: 120


1- 1) . جنّات الخلود:41.
2- 2) . گفتنى است كه براى احمد بن ابراهيم اين گونه تقدير شده است نه براى تمام شيعه؛ چون برخى ديگر از شيعيان چنين حاجتى از شيخ عمرى رحمه اللّه داشته اند و اجابت شده است. زهرى مى گويد: خيلى مى خواستم امام زمان ارواحنا فداه را ببينم، حتّى در اين راه مال زيادى هم خرج كردم تا به شيخ عمرى رسيدم و او را خدمت كردم و با اصرار از او خواستم امام زمان ارواحنا فداه را به من نشان بدهد. گفت: اين كار ممكن نيست؛ به او اصرار كردم تا آن كه گفت: فردا صبح بيا. صبح فردا كه رفتم شيخ به استقبالم آمد در حالى كه جوانى در نهايت زيبايى و خوشبويى همراه او بود و در آستينش چيزى داشت كه او را به شكل تجّار نشان مى داد. چون آن جوان را ديدم به سوى شيخ عمرى رفتم، شيخ اشاره كرد كه به سوى آن جوان بروم، و من هم به سوى جوان رفتم و از او سئوالاتى پرسيدم كه هرچه پرسيدم جواب داد، سپس خواست داخل خانه اى شود كه به آن اعتنايى نمى شد. شيخ عمرى گفت: اگر مى خواهى از او سئوال كنى بپرس كه بعد از اين او را نخواهى ديد. (الإحتجاج:2/297) . [1]

خداست و تسليم در برابر ارادۀ او بهتر است امّا با خواندن زيارت به آن حضرت توجّه كن.

امّا كيفيّت عمل: آنچه به محمّد بن على املا كرده و ديگران از او نسخه بردارى كرده اند آن توجّه به صاحب الزمان ارواحنا فداه است با خواندن زيارت بعد از دوازده ركعت نماز كه به صورت دو ركعتى انجام مى دهى و قُلْ هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ را در تمام اين ركعت ها مى خوانى، بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستاده و مى گويى سخن خداوند عزّ و جلّ را:

سَلامٌ عَلى إِلْ ياسِينَ، ذلك هو الفضل المبين من عند اللّه، و اللّه ذو الفضل العظيم، إمامه من يهديه صراطه المستقيم، قد اتاكم اللّه خلافته يا ال ياسين. . . (1)

سلام بر آل ياسين، اين همان فضل آشكار است از جانب خداوند، و خدا صاحب فضل بزرگ است، پيشواى او كسى است كه او را به راه مستقيم خداوند هدايت كند؛ به تحقيق خداوند به شما جانشينى اش را داده است اى آل ياسين.

7- نماز و دعاى فرج

براى رفع مشكلات مهمّ

ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى در كتاب «مسند فاطمه عليها السّلام» مى گويد: ابو حسين كاتب گفت: كارى را از ابى منصور صالحان به عهده گرفتم و چيزى ميان من و او پيش آمد كرد كه لازم شد مخفى شوم و او در جستجوى من بود و تهديدم مى كرد.

مدّتى از ترس او مخفى شدم و در شب جمعه اى كه باد و باران مى وزيد به قبرستان قريش رفتم. آنجا براى دعا در حجره اى نشستم و از ابن جعفر قيّم خواستم كه درها را ببندد و كوشش كند تا آن محلّ خلوت باشد و من براى دعا و نيايش با خدا خلوت كنم، و ايمن باشم از وارد شدن شخصى كه نسبت به او ايمن نيستم و از ديدارش

ص: 121


1- 1) . بحار الأنوار:53/174. و [1]زيارت را به طور كامل-إن شاء اللّه-در باب زيارات ذكر خواهيم كرد.

بيمناكم. ابن جعفر درها را قفل كرد و شب به نيمه رسيد و آن قدر باد وزيد و باران باريد كه ديگر كسى به آنجا نمى توانست بيايد.

من دعا و زيارت و نماز مى خواندم تا اين كه در اين بين صداى پايى از كنار قبر مولاى مان حضرت موسى بن جعفر عليها السّلام به گوشم رسيد، در اين هنگام مردى را ديدم كه زيارت مى خواند. در زيارتش به حضرت آدم و پيامبران اولو العزم عليهم السّلام و هريك از ائمّه عليهم السّلام درود فرستاد تا به امام زمان صلوات اللّه عليه رسيد ولى آن حضرت را ياد نكرد. از اين كار او تعجّب كردم و با خود گفتم: شايد فراموش كرد يا نمى داند يا مذهب اين مرد اين گونه است.

وقتى زيارتش به پايان رسيد دو ركعت نماز خواند و رو كرد به طرف قبر مولاى مان ابى جعفر امام جواد عليه السّلام و مثل همان زيارت و سلام را خواند و دو ركعت نماز گزارد. درحالى كه من از او بيمناك بودم چون او را نمى شناختم. و او را جوانى از بزرگان ديدم كه لباس هاى سفيدى بر تن داشت و عمامه اى كه داراى تحت الحنك بود و ردايى كه بر دوش داشت.

به من گفت: اى ابا الحسين پسر ابى العلا؛ چرا دعاى فرج نمى خوانى؟

گفتم: چگونه است اى سرور من؟ فرمود:

دو ركعت نماز مى خوانى و مى گويى:

يا من أظهر الجميل و ستر القبيح، يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك السّتر، يا عظيم المنّ، يا كريم الصّفح، يا مبتدئ النّعم قبل استحقاقها، يا حسن التّجاوز، يا واسع المغفرة، يا باسط اليدين بالرّحمة، يا منتهى كلّ نجوى، و يا غاية كلّ اى كسى كه زيبايى را آشكار كرد و زشتى را پوشانيد، اى آن كه به گناه مؤاخذه نكرده و پرده را ندرد، اى آن كه احسانش بر بندگان بزرگ و عفو و گذشت او بزرگوارانه است، اى آغازگر نعمت ها قبل از استحقاق آن، اى صاحب گذشت نيكو، و آمرزش فراگير، اى آن كه دستان رحمتش باز است، اى نهايت هر نجوا و رازگويى، و اى پايان هر

ص: 122

شكوى، و يا عون كلّ مستعين، يا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها، «يا ربّاه» ده مرتبه، «يا سيّداه» ده مرتبه، «يا مولاه» ده مرتبه، «يا غايتاه» ده مرتبه، «يا منتهى رغبتاه» ده مرتبه. أسألك بحقّ هذه الأسمآء، و بحقّ محمّد و اله الطّاهرين عليهم السّلام إلاّ ما كشفت كربي، و نفّست همّي، و فرّجت عنّي، و أصلحت حالي.

شكوه و شكايت، اى يار هر يارى طلب، اى آغازگر نعمت ها قبل از استحقاق آن، اى پروردگارم؛ اى آقا و سرورم؛ اى مولايم، اى نهايت مقصودم؛ اى نهايت اشتياقم؛ از تو مى خواهم به حقّ اين نام ها و به حقّ محمّد و آل پاكش-كه بر آنان درود باد-كه بلا و سختى را از من برطرف كنى، و اندوهم را بزدايى، و گشايش در كارم دهى، و حالم را اصلاح نمايى.

بعد از آن هرچه مى خواهى دعا كن، و حاجتت را بطلب؛ سپس گونۀ راست صورت را بر زمين گذاشته و صد مرتبه در آن حال مى گويى:

يا محمّد يا عليّ، يا عليّ يا محمّد، إكفياني فإنّكما كافياني، و انصراني فإنّكما ناصراني.

اى محمّد اى على؛ اى على اى محمّد؛ مرا كفايت كنيد كه همانا شما مرا كفايت كننده ايد و ياريم كنيد كه شما مرا يارى كننده ايد.

سپس گونۀ چپ صورت را بر زمين گذاشته و صد مرتبه مى گويى: «أدركني» (مرا درياب) و آن را بسيار تكرار كن. و سپس به اندازۀ يك نفس مى گوئى: «الغوث [الغوث]الغوث» (به فريادم برس، به فريادم برس، به فريادم برس) ؛ بعد سر از زمين بردار كه خداوند با بزرگواريش حاجتت را برآورده مى كند إن شاء اللّه.

وقتى به نماز و دعا مشغول شدم او خارج شد. بعد از نماز به سراغ ابن جعفر رفتم تا از او دربارۀ آن مرد و چگونگى ورودش بپرسم. ديدم درها بسته و قفل هستند، تعجّب كردم و با خود گفتم: شايد او از ابتداى شب اين جا بوده و من نمى دانستم. ابن جعفر قيّم را صدا زدم. ابن جعفر از اطاقى كه روغن چراغ هاى حرم در آنجا بود آمد.

ص: 123

از او دربارۀ اين مرد و چگونگى ورودش سئوال كردم. گفت: همان طور كه مى بينى درها بسته است و من آن را باز نكرده ام. دوباره جريان را از او جويا شدم، گفت: آن مرد مولاى مان امام زمان صلوات اللّه عليه بود و من بارها ايشان را در مثل امشب و هنگامى كه اين جا خالى از مردم است ديده ام.

با شنيدن اين حرف، تأسّف و حسرت فراوان خوردم كه چرا ندانستم. نزديك طلوع فجر از آنجا خارج شدم تا به محلّى كه در آن مخفى شده بودم روانه شوم. آفتاب هنوز بالا نيامده بود كه كسانى از سوى ابن صالحان با امان نامه اى از وزير و نامه اى به خطّ خودش سراغ مرا از دوستانم مى گرفتند و به دنبال من مى گشتند. با يكى از دوستان مطمئن خود نزد او رفتم، برايم برخاست و مرا چنان احترام كرد كه هرگز مانند آن را به ياد نداشتم.

رو كرد به من و گفت: حالت آن گونه شد كه به امام زمان ارواحنا فداه شكايت مرا نمودى؟ گفتم: من تنها دعا و درخواست كردم. گفت: واى بر تو، ديشب (شب جمعه) مولايم امام زمان صلوات اللّه عليه را در خواب ديدم كه مرا به نيكى كردن دربارۀ تو امر فرمود و در اين مورد چنان به من تندى نمود كه ترسيدم.

پس گفتم: لا إله إلاّ اللّه؛ شهادت مى دهم كه ائمّه عليهم السّلام بر حقّ اند و حقّ به آنان ختم مى شود؛ من ديشب آقايم را در بيدارى ديدم و به من چنين و چنان فرمودند. و آنچه با چشم خود ديده بودم شرح دادم.

ابى منصور از آن تعجّب كرد و كارهاى بزرگ نيكى انجام داد. و به بركت مولايمان صاحب الزمان ارواحنا فداه آنچه فكر آن را هم نمى كردم، از سوى امير دربارۀ من انجام شد. (1)

علاّمه شيخ على اكبر نهاوندى رحمه اللّه در «العبقرىّ الحسان» مى گويد: من اين دعا را چندين بار تجربه كرده ام و در استجابت و رسيدن به مقصود مؤثّر ديدم. سپس سخن آية اللّه عراقى در «دار السلام» را نقل كرده است كه آن به اين شرح است:

آثار عجيبى از اين دعا ديده ام و اوّلين اثر آن را در شهر تهران در سال 1266

ص: 124


1- 1) . تبصرة الولى:192، بحار الأنوار:91/349، دلائل الإمامة:551.

مشاهده كردم. من در منزل ملك التجّار، مهمان حاج ميرزا باقر امام جمعه بودم. ايشان از وطنش تبعيد شده بود و از طرف حاكم اجازه نداشت به تبريز برگردد. من هر چند مهمان او بودم و تهيّۀ خوردنى و آشاميدنى بر من لازم نبود امّا به خاطر مخارج ديگر، چون غريب بودم و با اهل آنجا مأنوس نبودم قرض برايم امكان نداشت، و لذا به شدّت در تنگدستى بودم.

يك روز با امام جمعه در صحن خانه نشسته بوديم. من بلند شدم و به اتاق بالا براى استراحت و نماز رفتم. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر كتابى را در اتاق ديدم. آن را برداشتم و ديدم ترجمۀ جلد سيزدهم «بحار الأنوار» است كه در احوالات امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نوشته شده است.

چون كتاب را باز كردم اين دعا را در باب معجزات حضرت ديدم. با خود گفتم: آن را امتحان مى كنم. پس بلند شدم، نماز خواندم و دعا كردم و سجده انجام دادم. سپس پيش شيخ رفتم و در كنارش نشستم كه در اين هنگام مردى با كاغذى در دست وارد شد و آن را به امام جمعه داد و پارچۀ سفيدى را در پيش او گذاشت.

امام جمعه بعد از خواندن نامه، آن را به همراه پارچه به من داد و گفت: اين مال توست. وقتى پارچه را باز كردم ديدم تاجر على اصغر تبريزى بيست تومان در پارچه گذاشته و در نامه نوشته كه به من برسانند. به زمان نوشتن نامه كه نگاه كردم ديدم درست همان زمانى است كه از دعا فارغ شدم. تعجّب كردم و درحالى كه خدا را تسبيح مى گفتم تبسّمى كردم، امام جمعه علّت را از من پرسيد و من داستان را برايش گفتم.

امام جمعه گفت: سبحان اللّه؛ من هم اين كار را به خاطر برطرف شدن مشكلم انجام مى دهم.

به او گفتم: بلند شو و شتاب كن.

به اتاق رفت و پس از خواندن نماز ظهر و عصرش همان كارهايى را كه من انجام داده بودم بجا آورد و زمانى نگذشت كه حاكمى كه او را به تهران احضار كرده بود بركنار شد و شاه از او معذرت خواهى كرد و او را با احترام به تبريز برگردانيد و از آن

ص: 125

پس، اين كار ذخيره اى برايم در گرفتارى ها بود و آثار عجيبى از آن مشاهده كردم.

سالى نيز در نجف، بيمارى وبا زياد شده بود و بسيارى بر اثر آن جان خود را از دست دادند و مردم مضطرب و پريشان خاطر گشته بودند. چون اين گونه ديدم از شهر بيرون رفته و اين كار را انجام دادم و از خدا خواستم وبا را برطرف كند. سپس وارد شهر شدم و به كسى نگفتم چه كارى انجام داده ام. ولى به نزديكانم خبر برطرف شدن وبا را دادم.

به من گفتند: از كجا مى گويى؟ گفتم: مستند خود را در اين گفتار به شما نمى گويم. گفتند: فلانى و فلانى ديشب به وبا مبتلا شدند. گفتم: اين طور نيست به طور حتم، قبل از ديشب مبتلا شده بودند. و بعد از تحقيق درستى گفتارم ثابت شد.

چندين بار دوستانم گرفتار سختى ها شدند و من اين كار را به آنان ياد دادم و به سرعت مشكلاتشان رفع شد.

روزى در خانۀ يكى از دوستان بودم، از گرفتارى و سختى حال او اطّلاع پيدا كردم و اين كار را به او ياد دادم و به خانه ام بازگشتم. بعد از زمان كوتاهى صداى كوبيدن درب را شنيدم و همان مرد به خانۀ من آمد و گفت: از بركت دعاى فرج، مشكلم رفع شد و مالى بدست آوردم؛ چه مقدار نياز دارى تا به تو بدهم؟

گفتم: من به بركت اين دعا هيچ گونه احتياجى ندارم ولى برايم ماجرايت را بگو.

گفت: جريان اين بود كه بعد از رفتن تو از خانه ام به حرم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مشرّف شده و اين كار را انجام دادم وقتى از حرم شريف بيرون آمدم مردى را ملاقات كردم و او به اندازۀ نيازم به من بخشيد.

خلاصه اين كه من اثر اين كار را خيلى زود ديدم. امّا فقط به كسى كه در تنگنا و نياز شديد باشد اين دعا را ياد مى دهم و خودم انجام نمى دهم مگر اين كه در چنين حالى باشم؛ چون نامگذارى اين دعا به دعاى فرج توسّط امام زمان صلوات اللّه عليه اين مطلب را مى رساند كه در زمان شدّت گرفتارى و در تنگنا اثر مى كند. (1)

ص: 126


1- 1) . العبقرىّ الحسان:1/129 [1] المسك الأذفر و دار السلام عراقى:192 [2] با اندكى تصرّف در عبارات.

8- نماز استغاثه به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

سيّد عليخان رحمه اللّه در «الكلم الطيّب» مى گويد: اين استغاثه به امام زمان ارواحنا فداه است، هر جا باشى دو ركعت نماز با حمد و سوره بجاى آور، آن گاه رو به قبله زير آسمان بايست و بگو:

سلام اللّه الكامل التّامّ الشّامل العامّ، و صلواته الدّائمة و بركاته القائمة التّامّة، على حجّة اللّه و وليّه في أرضه و بلاده، و خليفته على خلقه و عباده، و سلالة النّبوّة، و بقيّة العترة و الصّفوة، صاحب الزّمان، و مظهر الإيمان، و ملقّن أحكام القران، و مطهّر الأرض، و ناشر العدل في الطّول و العرض، و الحجّة القائم المهديّ، الإمام المنتظر المرضيّ، و ابن الأئمّة الطّاهرين، الوصيّ بن الأوصياء المرضيّين، الهادي المعصوم بن الأئمّة الهداة المعصومين. السّلام عليك يا معزّ المؤمنين المستضعفين، السّلام عليك يا مذلّ الكافرين المتكبّرين الظّالمين. السّلام

سلام كامل و تمام و شامل و عامّ خداوند، و درودهاى هميشگى و بركات پاينده و كامل خدا، بر حجّت خدا و ولىّ او بر روى زمين و شهرهاى او، و جانشين او بر آفريدگان او و بندگانش و بر نسل پاك نبوّت، و باقى ماندۀ عترت و برگزيدگان، حضرت صاحب الزمان، و آشكاركنندۀ ايمان، و آموزنده و تعليم گر احكام قرآن، و پاك كنندۀ زمين، و نشردهندۀ عدل در طول و عرض (جهان) ، و حجّت قائم مهدىّ، امام منتظر پسنديده، و فرزند پيشوايان پاك، وصىّ كه فرزند اوصياء پسنديده است، راهنماى معصومى كه فرزند امامان هدايت گر معصوم است. سلام بر تو اى عزّت بخش مؤمنانى كه آن ها را ضعيف شمرده و به ناتوانى واداشته اند، سلام بر تو اى خواركنندۀ كافران متكبّر ستمگر؛ سلام

ص: 127

عليك يا مولاي يا صاحب الزّمان، السّلام عليك يابن رسول اللّه، السّلام عليك يابن أمير المؤمنين، السّلام عليك يابن فاطمة الزّهراء سيّدة نساء العالمين، السّلام عليك يابن الأئمّة الحجج المعصومين و الإمام على الخلق أجمعين، السّلام عليك يا مولاي سلام مخلص لك في الولاية. أشهد أنّك الإمام المهديّ قولا و فعلا، و أنت الّذي تملأ الأرض قسطا و عدلا، بعد ما ملئت جورا و ظلما، فعجّل اللّه فرجك، و سهّل مخرجك، و قرّب زمانك، و كثّر أنصارك و أعوانك، و أنجز لك ما وعدك، فهو أصدق القائلين وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِينَ (1). يا مولاي يا صاحب الزّمان، يابن رسول اللّه، حاجتي كذا و كذا، و به جاى «كذا و كذا» حاجت خود را ذكر نمايد، فاشفع لي في نجاحها، فقد توجّهت

بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمۀ زهرا بانوى زنان جهانيان؛ سلام بر تو اى فرزند امامان كه حجّت هاى معصوم بودند و اى رهبر و پيشواى تمام خلايق؛ سلام بر تو اى مولاى من؛ سلام كسى كه در ولايت براى تو اخلاص دارد (تنها ولايت و محبّت تو را دارد) . شهادت مى دهم كه همانا تو پيشواى هدايت شده و هدايتگرى از جهت گفتار و كردار؛ و تو همان كسى هستى كه زمين را از عدل و داد پر خواهى كرد بعد از آن كه از جور و ستم پر شده باشد؛ پس خدا در ظهورت تعجيل كند، و خروجت را آسان و زمان ظهورت را نزديك نمايد، و ياران و ياوران تو را زياد گرداند، و به آنچه به تو وعده داده است وفا كند، كه او راستگوترين سخنگويان است (آنجا كه مى فرمايد:) «مى خواهيم بر اهل ايمانى كه در زمين ضعيف شمرده شده اند منّت گذاشته و ايشان را پيشوايان خلق و وارثان زمين قرار دهيم» . اى مولاى من اى صاحب الزمان، اى فرزند رسول خدا؛ حاجتم چنين وچنان است؛

تو در مورد برآورده شدن آن براى من (در پيشگاه خدا) شفاعت كن، كه من

ص: 128


1- 1) . سورۀ قصص، آيۀ 5. [1]

إليك بحاجتي، لعلمي أنّ لك عند اللّه شفاعة مقبولة، و مقاما محمودا، فبحقّ من اختصّكم بأمره، و ارتضاكم لسرّه، و بالشّأن الّذي لكم عند اللّه بينكم و بينه، سل اللّه تعالى في نجح طلبتي، و إجابة دعوتي، و كشف كربتي.

به شما براى رفع حاجتم روى آورده ام؛ چون مى دانم كه شفاعت تو در پيشگاه خدا پذيرفته شده و براى شما مقام ستوده است؛ پس به حقّ آن كسى كه شما را به امر خودش اختصاص داد و براى اسرار خود برگزيد، و به آن شأن و مقامى كه نزد خدا براى شما است و ارتباطى كه ميان شما و اوست از خدا بخواهيد كه خواسته هايم را برآورده ساخته و دعايم را مستجاب گرداند، و اندوهم را برطرف سازد.

و هرچه دوست دارى دعا كن و بخواه كه إن شاء اللّه برآورده مى شود. (1)

علاّمه شيخ محمود عراقى در كتاب «دار السلام» -كه در آن جريان كسانى ذكر شده است كه به ملاقات و عرض سلام خدمت امام زمان ارواحنا فداه شرفياب شده اند- مى فرمايد: اين عمل را خودم تجربه كرده و آثار عجيبى از آن مشاهده كرده ام، بعضى از علما از ياد دادن آن به نااهلان خوددارى مى كردند و از كارهايى بود كه در گرفتارى هاى بزرگ آن را تجربه كرده بودند. (2)

ايشان در «دار السلام» مى فرمايد: به نظر مى رسد سورۀ «فتح» و «نصر» براى بعد از سورۀ «حمد» تعيين شده و فاضل معاصر آن را معيّن فرموده است؛ و بعيد نيست كه انجام اين عمل در نيمۀ شب معيّن شده باشد؛ چون راوى در آن وقت مأمور به انجام شده بود و اطلاقى در كلام نيست تا غير آن وقت را هم شامل شود، لذا قدر متيقّن و آن وقت حتمى و يقينى همان نيمۀ شب است.

فاضل معاصر از قول كفعمى رحمه اللّه قبل از نماز و زيارت علاوه بر تعيين اين دو سوره، غسل را نيز افزوده است، هرچند در كتاب «مصباح الزائر» سوره معيّن نشده است.

بنابراين، آنچه از فرمايشات اين بزرگواران ظاهر مى شود اين است كه تعيين سوره ها و تعيين وقت گرچه اقوى نيست ولى به احتياط نزديك تر مى باشد و انجام دادن غسل شرط نشده گرچه آن هم مطابق بااحتياط است. (3)

ص: 129


1- 1) . مفاتيح الجنان:243، [1]به نقل از الكلم الطيّب:83. [2]
2- 2) . التحفة الرضويّة:134.
3- 3) . دار السلام عراقى:197. [3]

9- نماز هديه خدمت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

سيّد جليل القدر علىّ بن طاووس رحمه اللّه مى فرمايد: ابو محمّد صيمرى گفته است: ابو عبد اللّه احمد بن عبد اللّه بجلى با سندى كه آن را به ائمّه عليهم السّلام رسانده، گفته است:

. . . اگر كسى بتواند علاوه بر نمازهاى پنجگانه و نوافل، نماز ديگرى بخواند (هر چند هر روز دو ركعت باشد) و آن را به يكى از ائمّه عليهم السّلام هديه كند. شروع اين نماز در ركعت اوّل مانند شروع نماز واجب با هفت، يا سه و يا يك تكبير است و بعد از ذكر ركوع و سجده در هر ركعت سه بار بگويد: «صلّى اللّه على محمّد و آله الطّيّبين الطّاهرين» ؛ (درود خداوند بر محمّد و آل پاك و پاكيزۀ او باد) ، و چون تشهّد خواند و سلام داد (بعد از نمازى كه به امام زمان ارواحنا فداه هديه مى كند) بگويد:

أللّهمّ أنت السّلام و منك السّلام، يا ذا الجلال و الإكرام صلّ على محمّد و ال محمّد الطّيّبين الطّاهرين الأخيار، و أبلغهم منّي أفضل التّحيّة و السّلام. أللّهمّ إنّ هاتين الرّكعتين هديّة منّي إلى عبدك و ابن عبدك و وليّك و ابن وليّك سبط نبيّك في أرضك و حجّتك على خلقك، يا وليّ المؤمنين، يا وليّ المؤمنين، يا وليّ المؤمنين. (1)

بار خداوندا؛ تو سلامى (مايۀ سلامت و آرامش و ايمنى هستى) و سلام از جانب توست؛ اى صاحب بزرگى و احترام؛ درود فرست بر محمّد و آل محمّد كه پاكان و پاكيزگان و نيكوكارانند، و بهترين سلام و تحيّت از طرف من به ايشان برسان. خدايا؛ همانا اين دو ركعت هديه اى است از من براى بنده ات و فرزند بنده ات و ولىّ تو و فرزند ولىّ تو، نوۀ پيامبر و فرستاده ات در روى زمين تو و حجّتت بر مخلوقات تو؛ اى سرپرست مؤمنان، اى سرپرست مؤمنان، اى سرپرست مؤمنان.

ص: 130


1- 1) . جمال الاسبوع:29. [1]

10- اهداء نماز به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

در روز پنج شنبه

شيخ طوسى رحمه اللّه در كتاب «مصباح كبير» خود مى گويد: روايت شده كه براى هديه كردن نماز به معصومين عليهم السّلام به اين طريق بايد عمل كرد:

روز جمعه هشت ركعت نماز بخواند؛ چهار ركعت هديه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و چهار ركعت هديه به فاطمۀ زهرا عليهما السّلام.

روز شنبه چهار ركعت هديه به امير المؤمنين عليه السّلام و هر روز چهار ركعت هديه براى يكى از ائمّه عليهم السّلام تا روز پنج شنبه كه چهار ركعت به امام جعفر صادق عليه السّلام هديه مى كند.

سپس دوباره روز جمعه هشت ركعت نماز بخواند؛ چهار ركعت هديه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و چهار ركعت هديه به حضرت فاطمۀ زهرا عليها السّلام.

سپس روز شنبه، چهار ركعت هديه به امام كاظم عليه السّلام و همين كار را ادامه دهد تا روز پنجشنبه، چهار ركعت به امام زمان ارواحنا فداه هديه كرده و بين دو ركعت نماز اين دعا را بخواند:

أللّهمّ أنت السّلام، و منك السّلام، و إليك يعود السّلام، حيّنا ربّنا منك بالسّلام. أللّهمّ إنّ هذه الرّكعات هديّة منّي إلى الحجّة بن الحسن (1)، فصلّ على محمّد و ال محمّد، و بلّغه إيّاها، و أعطني أفضل أملي و رجائي فيك، و في رسولك صلواتك

بار خداوندا؛ تو سلامى (مايۀ سلامت و آرامش و ايمنى هستى) و سلام از جانب توست، و به سوى تو بازمى گردد.

پروردگارا؛ سلامى از سوى خودت بر ما هديه كن. خداوندا؛ اين چند ركعت نماز، هديه اى است از من به حجّت بن الحسن، پس بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و اين هديه را به او برسان و به من فزون تر از آرزو و اميدى كه در مورد تو و رسولت-كه رحمت و درود تو

ص: 131


1- 1) . نام امامى را كه نماز را به او هديه مى كنى بگو.

عليه و اله [و فيه]. و هرچه دوست دارى طلب كن و دعا كن. (1)

بر او و آل او باد-[و در مورد حجّتت]دارم، عطا فرما.

11- نماز استغاثه به امام زمان ارواحنا فداه

در شب هاى پنج شنبه و جمعه

در كتاب «التحفة الرضويّة» آمده است: عالم جليل القدر سيّد حسين همدانى نجفى رحمه اللّه به من فرمود:

هركس حاجتى دارد، شب پنج شنبه و جمعه در زير آسمان با سر و پاى برهنه دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز دست ها را به سوى آسمان بلند كرده و 595 مرتبه بگويد: «يا حجّة القائم» .

سپس به سجده رفته و در سجده هفتاد مرتبه بگويد: «يا صاحب الزّمان أغثني» ؛ (يا صاحب الزمان به فريادم برس) ، و آن گاه حاجتش را بخواهد.

اين نماز در مورد حاجت هاى مهمّ تجربه شده و اگر در هفتۀ اوّل حاجتش برآورده نشد هفتۀ بعد آن را بخواند و اگر باز هم برآورده نشد در هفتۀ سوّم نماز را بخواند كه به طور حتم حاجتش برآورده خواهد شد.

سيّد محمّد على جواهرى حايرى به من فرمودند: براى حاجتى اين نماز را خواندم و در همان شب در عالم خواب حضرت مهدى ارواحنا فداه را ديده و حاجت خود را به ايشان عرضه كردم و خداوند به بركت آن حضرت، حاجتم را برآورده ساخت.

و نيز فرموده اند كه: من خود اين نماز را تجربه كرده ام. (2)

ص: 132


1- 1) . جمال الاسبوع:34، دعوات راوندى:108، مصباح المتهجّد:322. [1]
2- 2) . التحفة الرضويّة:135.

12- نماز استغاثه به نحو ديگر

همين نماز را صدر الإسلام همدانى رحمه اللّه در كتاب ارزشمندش «تكاليف الأنام في غيبة الإمام» با كيفيّت ديگرى آورده است:

ايشان از سيّد مورد اعتماد، استاد و عالم ربّانى، حكيم صمدانى، فقيه و مجتهد كامل سيّد محمّد هندى نجفى رحمه اللّه و او از عالم بزرگوار سيّد حسن قزوينى، و او از سيّد حسين شوشترى-امام جماعت-با سند خود از سيّد عليخان-شارح صحيفۀ سجّاديّه -نقل كرده اند:

در شب پنجشنبه يا شب جمعه دو ركعت نماز در زير آسمان و بر بالاى بام با سر برهنه مى خوانى و بعد از نماز با سر برهنه «يا حجّة القائم» به تعداد عدد أبجدش يعنى 595 مرتبه مى گويى كه تجربه شده است.

و بدان كه عددش «10(ى) +1(ا) +8(ح) +3(ج) +400(ة) +1(ا) +30(ل) +100 (ق) +1(ا) +1(ئ) +40(م)» است كه مجموع آن 595 مى شود. ايشان فرموده اند: اين عمل را (از غير اهلش) مخفى بدار، چون از اسرار است و من آن را چند بار تجربه كرده ام. (1)

13- نماز امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

در شب جمعه

سيّد بن طاووس رحمه اللّه مى فرمايد: در كتاب «كنوز النجاح» نوشتۀ ابو على فضل بن حسن طبرسى رضى اللّه عنه آمده است: احمد بن دربى از خزامه و او از ابى عبد اللّه حسين بن محمّد بزوفرى روايت كرده است كه از ناحيۀ مقدّسه وارد شده است:

ص: 133


1- 1) . تكاليف الأنام في غيبة الإمام:251.

هركس از درگاه ربوبى حاجتى دارد شب جمعه بعد از نصف شب غسل كرده و به جايگاه نماز خود رفته و دو ركعت نماز بخواند. در ركعت اوّل سورۀ حمد را بخواند تا برسد به آيۀ إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ و آن را صد مرتبه تكرار كند و سپس سورۀ حمد را تا آخر و سورۀ توحيد را يك مرتبه بخواند. سپس به ركوع و سجده رفته و در هركدام، ذكر آن را هفت مرتبه بگويد.

ركعت دوّم را نيز به همين صورت بجا آورد سپس دعايى را كه ذكر مى شود بخواند، كه خداى تعالى به طور قطع حاجتش را هرچه باشد برآورده مى كند؛ مگر آن كه قطع صلۀ رحم را خواسته باشد.

و دعا (چنين است) :

أللّهمّ إن أطعتك فالمحمدة لك، و إن عصيتك فالحجّة لك، منك الرّوح و منك الفرج، سبحان من أنعم و شكر، سبحان من قدر و غفر. أللّهمّ إن كنت قد عصيتك، فإنّي قد أطعتك في أحبّ الأشياء إليك و هو الإيمان بك، لم أتّخذ لك ولدا، و لم أدع لك شريكا، منّا منك به عليّ لا منّا منّي به عليك، و قد عصيتك يا إلهي على غير وجه المكابرة، و لا الخروج عن عبوديّتك، و لا الجحود لربوبيّتك، و لكن أطعت هواي، و أزلّني الشّيطان، فلك الحجّة عليّ و البيان، فإن تعذّبني فبذنوبي غير خداوندا؛ اگر تو را اطاعت كردم حمد و سپاس شايستۀ توست، و اگر تو را نافرمانى كردم حجّت و دليل تو بر من تمام است، آسايش و راحتى و حلّ مشكلات از ناحيۀ توست، پاك و منزّه است كسى كه نعمت داد و شكر گزارد، پاك و منزّه است كسى كه قدرت داشت و بخشيد. خداوندا؛ اگر معصيت و نافرمانى تو را كردم؛ به راستى كه در محبوب ترين چيزها نزد تو كه ايمان به توست، تو را اطاعت كرده ام؛ فرزندى براى تو نگرفتم؛ و شريكى برايت نخواندم؛ و اين ها منّتى از تو بر من است نه منّتى باشد از من بر تو؛ خداى من؛ تو را نافرمانى كردم نه از روى گردنكشى و نه براى خارج شدن از مرتبۀ بندگى تو، و نه براى انكار ربوبيّت تو؛ بلكه از هواى نفسم پيروى كردم و شيطان مرا دچار لغزش ساخت؛ پس حجّت و بيان تو بر من تمام است، پس اگر عذابم كنى به خاطر گناهانم مى باشد و تو

ص: 134

ظالم، و إن تغفر لي و ترحمني، فإنّك جواد كريم، يا كريم يا كريم، ستمگر نيستى و اگر مرا بيامرزى و ترحّم نمايى همانا تو بخشندۀ بزرگوارى، اى بزرگوار اى بزرگوار، (اين كلمه را به قدر يك نفس تكرار كند) ، سپس بگويد: يا امنا من كلّ شيء، و كلّ شيء منك خائف حذر، أسألك بأمنك من كلّ شيء، و خوف كلّ شيء منك، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تعطيني أمانا لنفسي و أهلي و ولدي، و سائر ما أنعمت به عليّ، حتّى لا أخاف أحدا، و لا أحذر من شيء أبدا، إنّك على كلّ شيء قدير، و حسبنا اللّه و نعم الوكيل، يا كافي إبراهيم نمرود، يا كافي موسى فرعون، أسألك أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تكفيني شرّ فلان بن فلان.

اى آن كه از هر چيزى ايمن هستى، و همه از تو ترسان و بيمناكند؛ از تو مى خواهم به امنيّت و امان تو از هر چيز و ترس هر چيز از تو، كه بر محمّد و آل محمّد درود بفرستى و به من در مورد خودم و خانواده و فرزندانم و ديگر نعمت هايى كه به من داده اى امنيّت و آسودگى عطا كنى، تا هرگز از كسى نترسم و از چيزى بيمناك نباشم؛ همانا تو بر هر كارى قادر و توانايى. و خداوند، ما را بس است و او خوب وكيلى است. اى كفايت كنندۀ ابراهيم از شرّ نمرود، و اى كفايت كنندۀ موسى از شرّ فرعون، از تو مى خواهم كه بر محمّد و آل محمّد درود بفرستى و مرا از شرّ «فلانى فرزند فلانى» كفايت كنى.

پس به خواست خدا، دعاكننده از شرّ كسى كه از او مى ترسد در امان خواهد بود. آن گاه سجده كرده و حاجتش را مى طلبد و به سوى خدا تضرّع و ناله مى كند.

هيچ زن و مرد مؤمنى نيست كه اين نماز را بخواند و با خلوص نيّت دعا كند مگر اين كه براى او درهاى آسمان براى اجابت باز شده و در همان وقت و همان شب هركه باشد دعايش اجابت مى شود و اين از فضل خداوند بر ما و مردم است. (1)

ص: 135


1- 1) . مهج الدعوات:351، المصباح:522 با اندكى تفاوت.

14- نماز ديگر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

نمازى كه ذكر شد در كتاب «نجم الثاقب» از كتاب سيّد فضل اللّه راوندى به عنوان نماز مولاى مان حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه نقل شده و بعد از نماز صد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام ذكر شده است. دعاى ديگرى بعد از نماز گفته نشده و زمان خاصّى براى آن معيّن نشده است. (1)

15- نماز روز بيست و هفتم ماه رجب

ابو العبّاس احمد بن علىّ بن نوح رحمه اللّه مى گويد: ابو احمد محسن بن عبد الحكم سجرى به من فرمود و من از اصل كتابش نوشتم كه در كتاب ابى نصر جعفر بن محمّد بن حسن بن هيثم نوشته شده كه اين نماز از ابو القاسم حسين بن روح قدس سرّه نقل شده است:

نماز روز بيست و هفتم ماه رجب، دوازده ركعت است و در هر ركعت سورۀ «حمد» را با هر سوره اى كه توانست مى خواند و بعد از هر دو ركعت سلام مى دهد و اين دعا را مى خواند:

الحمد للّه الّذي لم يتّخذ ولدا، و لم يكن له شريك في الملك، و لم يكن له وليّ من الذّلّ و كبّره تكبيرا، يا عدّتي في مدّتي، و يا صاحبي في شدّتي، و يا وليّي في نعمتي، يا غياثي في ستايش خدايى را كه فرزندى نگرفته و شريكى در ملك و سلطنت ندارد، و برايش سرپرست و ياورى از جهت خوارى و ذلّت نمى باشد، و او را به عظمت و بزرگى ياد كن. اى سازوبرگ من در مدّت زندگى، و اى همدم من در سختى و گرفتاريم، و اى سرپرست من در نعمتم، اى فريادرس من در هر

ص: 136


1- 1) . مكيال المكارم:2/411. [1]

رغبتي، يا مجيبي في حاجتي، يا حافظي في غيبتي، يا كالئي في وحدتي، يا انسي في وحشتي. أنت السّاتر عورتي، فلك الحمد، و أنت المقيل عثرتي، فلك الحمد، و أنت المنفّس صرعتي، فلك الحمد، صلّ على محمّد و ال محمّد، و استر عورتي، و امن روعتي، و أقلني عثرتي، و اصفح عن جرمي، و تجاوز عن سيّئاتي في أصحاب الجنّة وعد الصّدق الّذي كانوا يوعدون.

نيازم، اى اجابت گر من در درخواست من، اى حافظ من در غياب من، اى نگهدار من در تنهايى من، اى مونس من در وحشت من. تنها تو پوشانندۀ زشتى هاى من هستى؛ پس ستايش تو راست و تو از لغزش هايم درمى گذرى؛ پس حمد، تنها سزاوار توست، و تنها تو برطرف كنندۀ زمين افتادنم هستى. پس حمد تنها سزاوار توست، بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و عيوب مرا بپوشان، و مرا از ترس ايمنى بخش، و از لغزشم درگذر، و از جرمم چشم پوشى كن، و از گناهانم درگذر و در ميان اهل بهشت كه وعدۀ صدق به آنان دادند (مرا داخل گردان) .

وقتى از نماز فارغ شدى و دعا را تمام كردى، هركدام از سوره هاى «حمد» ، قُلْ هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ ، قُلْ يا أَيُّهَا اَلْكافِرُونَ ، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّاسِ ، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ ، إِنّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ و «آية الكرسى» را هفت مرتبه مى خوانى، سپس هفت مرتبه مى گويى:

لا إله إلاّ اللّه، و اللّه أكبر، و سبحان اللّه، و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه.

معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگ تر و منزّه است و جنبشى و نيرويى نيست مگر به سبب خدا.

و هفت بار نيز مى گويى: اللّه اللّه ربّي، لا اشرك به شيئا.

خدا، خدا پروردگار من است، به او چيزى را شريك نسازم.

و بعد در مورد هرچه دوست دارى دعا مى كنى. (1)

ص: 137


1- 1) . إقبال الأعمال:181.

16- نماز شب نيمۀ ماه شعبان

ابو يحيى صنعانى و سى نفر از افراد مورد اعتماد، از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام روايت كرده اند كه آن دو بزرگوار فرمودند:

هرگاه شب نيمۀ شعبان شد چهار ركعت نماز، در هر ركعت «حمد» يك مرتبه و «قل هو اللّه أحد» صد مرتبه مى خوانى، و چون نمازت تمام شد، مى گويى:

أللّهمّ إنّي فقير و من عذابك خائف مستجير. أللّهمّ لا تبدّل اسمي، و لا تغيّر جسمي، و لا تجهد بلائي، و لا تشمت بي أعدائي، أعوذ بعفوك من عقابك، و أعوذ برحمتك من عذابك، و أعوذ برضاك من سخطك، و أعوذ بك منك، جلّ ثناؤك، أنت كما أثنيت على نفسك و فوق ما يقول القائلون. (1)

خداوندا؛ من فقير و محتاجم و از عذابت ترسان و به تو پناهنده ام. خداوندا؛ نامم را (با نام ديگرى) عوض مكن، و بدنم را دگرگون مساز، و بلايم را سخت مگردان، و دشمنانم را سرزنش كنندۀ من قرار مده. از كيفرت به بخششت پناه مى برم، و از عذابت به رحمتت پناه مى برم و از خشم تو به خشنوديت پناه مى برم و از تو به خودت پناه مى برم، ستايش تو والاست؛ تو، آن چنانى كه خودت خود را ستوده اى و برتر از گفتار گويندگانى.

ص: 138


1- 1) . مصباح المتهجّد:830. [1]

17- نماز ديگر در شب نيمۀ شعبان

ابو يحيى از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه از امام باقر عليه السّلام دربارۀ فضيلت شب نيمۀ شعبان سئوال شد، حضرت فرمودند:

شب نيمۀ شعبان بعد از شب قدر، برترين و بافضيلت ترين شب ها است. در اين شب خدا فضل و رحمتش را شامل حال بندگانش مى گرداند و ايشان را به بزرگوارى خود مى بخشد. در اين شب سعى كنيد به خدا تقرّب جوييد.

زيرا شبى است كه خداوند بر خود لازم كرده و قسم ياد نموده كه هيچ درخواست كننده اى را رد نكند مگر اين كه درخواست معصيت و حرامى بكند. و شبى است كه خدا در عوض شب قدر كه براى پيغمبرمان صلّى اللّه عليه و اله و سلّم قرار داد، آن را براى ما اهل بيت قرار داده است.

پس در دعا و ستايش خدا تلاش كنيد؛ زيرا هركس در اين شب صد مرتبه خدا را تسبيح نموده يعنى «سبحان اللّه» بگويد و صد مرتبه او را ستايش نموده يعنى «الحمد للّه» بگويد و صد مرتبه او را به بزرگى ياد كرده يعنى «اللّه اكبر» بگويد، خداوند گناهان گذشته اش را مى بخشد و از حاجات دنيا و آخرت آنچه را بخواهد، و آنچه نيازمند آن باشد-هرچند آن را نخواهد-خداوند به خاطر بزرگوارى و رحمتش بر بندگان، آن ها را برآورده مى سازد.

ابو يحيى مى گويد: به سرورم امام صادق عليه السّلام عرض كردم: بهترين دعا در اين شب چيست؟ حضرت فرمودند:

هنگامى كه نماز عشا را بجا آوردى دو ركعت نماز بخوان. در ركعت اوّل بعد از سورۀ حمد، يك مرتبه سورۀ «جحد» يعنى قُلْ يا أَيُّهَا اَلْكافِرُونَ، و در ركعت دوّم بعد از سورۀ حمد، يك مرتبه سورۀ «توحيد» را بخوان. وقتى سلام دادى سى و سه مرتبه: «سبحان اللّه» ، و سى و سه مرتبه: «الحمد للّه» ، و سى و چهار مرتبه: «اللّه أكبر» بگو، و سپس اين دعا را بخوان:

ص: 139

يا من إليه ملجأ العباد في المهمّات، و إليه يفزع الخلق في الملمّات، يا عالم الجهر و الخفيّات، و يا من لا تخفى عليه خواطر الأوهام و تصرّف الخطرات، يا ربّ الخلائق و البريّات، يا من بيده ملكوت الأرضين و السّماوات، أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، أمتّ إليك بلا إله إلاّ أنت، فبلا إله إلاّ أنت، اجعلني في هذه اللّيلة ممّن نظرت إليه فرحمته، و سمعت دعاءه فأجبته، و علمت استقالته فأقلته، و تجاوزت عن سالف خطيئته، و عظيم جريرته، فقد استجرت بك من ذنوبي، و لجأت إليك في ستر عيوبي. أللّهمّ فجد عليّ بكرمك و فضلك، و احطط خطاياي بحلمك و عفوك، و تغمّدني في هذه اللّيلة بسابغ كرامتك، و اجعلني فيها من أوليائك الّذين اجتبيتهم لطاعتك، و اخترتهم لعبادتك، و جعلتهم خالصتك و صفوتك. أللّهمّ اجعلني ممّن

اى كسى كه پناهگاه بندگان در سختى ها و مشكلات به سوى او است، و مخلوقات در بلا و مصيبت به او پناه مى برند؛ اى داناى هرچه آشكار و پنهان است، اى كسى كه خطور فكر و انديشه ها و رفت وآمد خيالات و خاطرات بر او پنهان نيست؛ اى پروردگار خلايق و آفريدگان؛ اى كسى كه ملكوت زمين ها و آسمان ها به دست قدرت اوست؛ تو آن خدايى هستى كه جز تو خدايى نيست؛ من به وسيلۀ «لا إله إلاّ اللّه» تو را قصد مى كنم و به تو روى مى آورم، پس به خاطر اين كه اعتقاد دارم جز تو خدايى نيست، در اين شب مرا از كسانى قرار بده كه نظر لطف به او كرده پس به حالش ترحّم فرموده اى و دعايش را شنيده پس آن را اجابت كرده اى، و درخواست گذشت او را دانسته پس از او درگذشتى، و از خطاهاى گذشته و گناهان بزرگ او گذشت كردى. پس من از گناهانم به تو پناه آورده ام و براى پوشاندن زشتى هايم به تو پناهنده گشتم.

اى خدا؛ تو به فضل و كرمت بر من بخشش و احسان فرما و با بردبارى و عفوت گناهانم را بريز و مرا در اين شب با كرامت و بزرگوارى فراوانت غرق احسانت نما. و مرا در اين شب از دوستانت قرار بده كه آن ها را براى فرمان بردارى از خودت برگزيدى، و براى عبادتت انتخاب فرمودى و از خاصّان و خالصان خود قرار دادى. خداوندا؛ مرا از آنان قرار بده كه

ص: 140

سعد جدّه، و توفّر من الخيرات حظّه، و اجعلني ممّن سلم فنعم و فاز فغنم، و اكفني شرّ ما أسلفت، و اعصمني من الإزدياد في معصيتك، و حبّب إليّ طاعتك و ما يقرّبني منك و يزلفني عندك. سيّدي إليك يلجأ الهارب، و منك يلتمس الطّالب، و على كرمك يعوّل المستقيل التّائب، أدّبت بالتّكرّم و أنت أكرم الأكرمين، و أمرت بالعفو عبادك و أنت الغفور الرّحيم. أللّهمّ فلا تحرمني ما رجوت من كرمك، و لا تؤيسني من سابغ نعمك، و لا تخيّبني من جزيل قسمك في هذه اللّيلة لأهل طاعتك، و اجعلني في جنّة من شرار بريّتك. ربّ، إن لم أكن من أهل ذلك فأنت أهل الكرم و العفو و المغفرة، و جد عليّ بما أنت أهله لا بما أستحقّه فقد حسن ظنّي بك، و تحقّق رجائي لك، و علقت نفسي بكرمك، فأنت أرحم الرّاحمين و أكرم الأكرمين.

از كوشش خود به سعادت رسيدند و از خيرات و خوبى ها بهرۀ كامل بردند؛ و از آنان كه در زندگى سالم ماندند پس متنعّم گرديدند و پيروز گشتند پس غنيمت يافتند؛ و مرا از شرّ كارهاى گذشته ام كفايت فرما و از اين كه در آينده بر نافرمانى تو بيفزايم حفظ فرما، و فرمان بردارى از خودت را و آن چه را باعث نزديك شدن به حضرت توست و به من نزد تو منزلت مى دهد محبوب من گردان. اى آقاى من؛ گريختگان به سوى تو پناهنده مى شوند و جويندگان به درگاه تو التماس مى كنند، و آنان كه طلب گذشت مى كنند و توبه كار شدند اعتمادشان بر كرم توست؛ تو بندگانت را با رفتار بزرگوانه ات درحالى كه بزرگوارترين كريمان هستى، ادب كردى؛ و به بندگانت دستور بخشش دادى درحالى كه خودت بخشنده و مهربانى. اى خدا؛ مرا از اميدى كه به بزرگوارى ات دارم محروم مكن، و از نعمت فراگير و فراوانت نااميد مگردان، و از قسمت هاى بزرگت براى فرمان بردارانت در اين شب مرا هم ناكام مساز، و مرا از آفريدگان شرور و بدرفتارت در حفظ خود بدار. بارپروردگارا؛ اگر من قابل آنچه درخواست كردم نيستم، ليكن تو اهل بزرگوارى و بخشش و آمرزشى؛ بر من به آنچه سزاوار مقام توست كرامت فرما نه آنچه شايستۀ من است؛ چون به تو خوش گمان بوده و اميدم به سوى توست، و جانم به كرامتت بسته است؛ چون عقيده دارم كه تو مهربان ترين مهربانان و بزرگوارترين بزرگواران هستى.

ص: 141

أللّهمّ و اخصصني من كرمك بجزيل قسمك، و أعوذ بعفوك من عقوبتك، و اغفر لي الذّنب الّذي يحبس عليّ الخلق، و يضيّق عليّ الرّزق حتّى أقوم بصالح رضاك، و أنعم بجزيل عطائك، و أسعد بسابغ نعمائك، فقد لذت بحرمك، و تعرّضت لكرمك، و استعذت بعفوك من عقوبتك، و بحلمك من غضبك، فجد بما سألتك، و أنل ما التمست منك، أسألك لا بشيء هو أعظم منك.

بارالها؛ مرا از راه بزرگوارى ات به قسمت هاى بزرگ خويش مخصوص گردان، من از كيفرت به بخشش تو پناه مى برم. آن دسته از گناهان مرا ببخش كه خوى و سرشت را بر من محبوس و روزى را بر من تنگ مى سازد، تا به خشنودى نيكوى تو پردازم و با بخشش بزرگت بهره مند شوم و به نعمت هاى فراوانت نيك بخت گردم؛ زيرا، من به حريم قدس تو پناه آورده و خود را در معرض بزرگوارى ات درآورده ام؛ و از كيفر و مجازاتت به بخششت و از خشمت به بردبارى ات پناه جسته ام؛ پس مرا آن چه خواستم عطا فرما و به آن چه از تو التماس نموده ام برسان، من از تو چيزى را مى خواهم كه از تو بزرگ تر نيست.

سپس به سجده مى روى و بيست مرتبه: «يا ربّ» ، هفت مرتبه: «يا أللّه» ، هفت مرتبه: «لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه» ، و ده مرتبه: «ما شاء اللّه» ، و ده مرتبه:

«لا قوّة إلاّ باللّه» گفته و بر پيامبر و آل پيامبر عليهم السّلام صلوات مى فرستى و از خدا حاجتت را مى طلبى.

به خدا سوگند؛ اگر به تعداد قطرات باران از خدا حاجت بطلبى، از بزرگوارى و فضلش تو را به حاجاتت مى رساند. (1)

*** مؤلّف مى گويد: چهار ركعت نماز وارد شده كه در ظهر روز عاشورا خوانده مى شود و بعد از نماز، دعايى قرائت مى شود كه به مناسبت دعاهاى هر ماه آن را در بخش ادعيۀ ماه ها ص 271 بيان مى كنيم. و نيز در بخش يازدهم، نمازى را براى وسعت رزق، از جناب محمّد بن عثمان قدّس سرّه نقل مى كنيم.

ص: 142


1- 1) . مصباح المتهجّد:831.

بخش دوّم: دعاهاى قنوت

اشاره

ص: 143

ص: 144

1- دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

در قنوت نمازها

شهيد اوّل قدّس سرّه در كتاب «ذكرى» مى گويد: ابن ابى عقيل، اين دعا را كه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده براى خواندن در قنوت انتخاب كرده است:

أللّهمّ إليك شخصت الأبصار، و نقلت الأقدام، و رفعت الأيدي، و مدّت الأعناق، و أنت دعيت بالألسن، و إليك سرّهم و نجواهم في الأعمال، ربّنا افتح بيننا و بين قومنا بالحقّ و أنت خير الفاتحين. أللّهمّ إنّا نشكو إليك غيبة نبيّنا و قلّة عددنا، و كثرة عدوّنا، و تظاهر الأعداء علينا، و وقوع الفتن بنا، ففرّج ذلك اللّهمّ

بارالها؛ چشم ها، به تو دوخته شده است، گام ها به سوى تو برداشته شده، دست ها به سوى تو بالا آمده، گردن ها به سوى تو كشيده شده است. تويى كه با زبان ها، فراخوانده مى شوى؛ و كارهاى پنهانى و رازهاى (مردم) به طرف توست؛ پروردگارا؛ بين ما و قوم ما به حق حكم كن، كه تو بهترين حكم كننده و قضاوت كننده هستى. بارالها؛ از عدم حضور پيامبرمان، كمى نفرات مان، فراوانى دشمنانمان، پشتيبانى دشمنانمان از يكديگر عليه ما و وجود فتنه هاى فراوان براى ما؛ به تو شكايت مى كنيم. بارالها؛ با عدالتى كه آشكارش مى كنى، و

ص: 145

بعدل تظهره، و إمام حقّ تعرّفه، إله الحقّ امين ربّ العالمين.

امام و پيشواى راستينى كه به همگان معرّفى مى كنى، اين گرفتارى ها را برطرف كن و گشايشى فرما؛ اى معبود به حقّ، اجابت كن؛ اى پروردگار جهانيان.

وى مى افزايد: روايتى به من رسيده است كه امام صادق عليه السّلام همواره به شيعيان خود دستور مى فرمودند پس از كلمات فرج، در قنوت اين دعا را بخوانند. (1)

2- قنوت حضرت امام سجّاد عليه السّلام

براى برطرف شدن ظلم و ستم از جهان

اين قنوت را سوّمين نايب امام زمان ارواحنا فداه، جناب حسين بن روح نوبختى، از نايب دوّم يعنى جناب محمّد بن عثمان رضوان اللّه عليهما نقل فرموده است:

أللّهمّ إنّ جبلّة البشريّة، و طباع الإنسانيّة، و ما جرت عليه تركيبات النّفسيّة، و انعقدت به عقود النّشئيّة [النّسبيّة، خ]، تعجز عن حمل واردات الأقضية إلاّ ما وفّقت له أهل الإصطفاء، و أعنت عليه ذوي الإجتباء. أللّهمّ و إنّ القلوب في قبضتك، و المشيّة لك في ملكتك، و قد تعلم أي ربّ ما الرّغبة إليك في كشفه واقعة لأوقاتها بقدرتك، واقفة بحدّك من

بارخدايا؛ به راستى كه سرشت بشرى، و طبيعت آدمى، و آن چه از تركيبات روانى بر آن عارض گشته، و امور وراثتى كه آغاز خلقت بر آن بسته شده؛ نمى توانند احكام قضا و قدرت را تحمّل كنند؛ مگر در مواردى برگزيدگان را موفّق ساخته و نخبگان را بر آن يارى نمودى. بارالها؛ به خوبى آگاهم كه قلب ها در اختيار توست و تصميم گيرى در دائرۀ فرمان روايى ات براى تو مى باشد. و خودت خوب مى دانى-اى پروردگار من-كه آنچه را كه مشتاق برطرف شدنش هستم، در زمان مقرّر و با قدرت و توان خودت به وقوع مى پيوندد، و همان جايى كه

ص: 146


1- 1) . بحار الأنوار:85/207.

إرادتك، و إنّي لأعلم أنّ لك دار جزآء من الخير و الشّرّ مثوبة و عقوبة، و أنّ لك يوما تأخذ فيه بالحقّ، و أنّ أناتك أشبه الأشياء بكرمك، و أليقها بما وصفت به نفسك في عطفك و تراءفك، و أنت بالمرصاد لكلّ ظالم في وخيم عقباه و سوء مثواه. أللّهمّ و إنّك قد أوسعت خلقك رحمة و حلما، و قد بدّلت أحكامك، و غيّرت سنن نبيّك، و تمرّد الظّالمون على خلصائك، و استباحوا حريمك، و ركبوا مراكب الإستمرار على الجرأة عليك. أللّهمّ فبادرهم بقواصف سخطك، و عواصف تنكيلاتك، و اجتثاث غضبك، و طهّر البلاد منهم، واعف عنها اثارهم، و احطط من قاعاتها و مظانّها منارهم، و اصطلمهم ببوارك حتّى لا تبق منهم دعامة لناجم، و لا علما لامّ، و لا مناصا لقاصد، و لا رائدا لمرتاد. أللّهمّ امح اثارهم، و اطمس على أموالهم

خواست و ارادۀ تو تعيين كرده، متوقّف گشته و من به خوبى مى دانم كه تو سزايى براى پاداش خوبى ها و كيفر بدى ها دارى؛ و روزى را برپا مى كنى كه در آن، به حقّ مؤاخذه مى كنى. و اين كه مهلت دادن تو، شبيه ترين چيزها به كرامت و بزرگواريت، و شايسته ترين آن ها به چيزى است كه خود را به آن توصيف فرموده اى و آن لطف و مهربانى تو است؛ و تو در كمينگاه هستى براى هر ستمگرى كه او را به پايان و سرنوشتى بسيار ناهنجار و جايگاهى بد دچار كنى. بارالها؛ تو، رحمت و بردباريت را براى همه مخلوقات فراگير نمودى؛ با اين كه دستورات تو عوض شده، و سنّت هاى پيامبرت تغيير داده شده، و ستمكاران، نسبت به سفارشات در مورد برگزيدگان خالصت، سرپيچى كرده اند، و حريم تو را شكستند، و به طور دايم و پيوسته بر تو با مركب جرأت و پررويى تاختند. خدايا؛ هرچه سريع تر آن ها را با صداهاى سخت خشمت، و طوفان هاى عقوبت و تنبيه شديدت، و غضب ريشه كن كننده ات گرفتار كن، و سرزمين ها را از آن ها پاكسازى كن، و آثار بجاى ماندۀ ايشان را از آن محو كن، و فرو بريز از دشت ها و راه ها، نشانه هاى ايشان را، و آن ها را به هلاكت و نابودى ريشه كن ساز تا باقى نماند تكيه گاهى از آنان براى جستجوكننده و پرچمى براى روى آورنده و گريزى براى قصدكننده و پيشرو و راهنمايى براى آنهايى كه از دنبال مى آيند. بارالها؛ نشانه هاى شان را محو و نابود ساز، و دارايى ها

ص: 147

و ديارهم، و امحق أعقابهم، و افكك أصلابهم، و عجّل إلى عذابك السّرمد انقلابهم، و أقم للحقّ مناصبه، و اقدح للرّشاد زناده، و أثر للثّار مثيره، و أيّد بالعون مرتاده، و وفّر من النّصر زاده، حتّى يعود الحقّ بجدّته، و تنير معالم مقاصده، و يسلكه أهله بالأمنة حقّ سلوكه، إنّك على كلّ شيء قدير. (1)

و سرزمين شان را ناپديد گردان، و نسل شان را هلاك گردان، و كمر مردان شان را سست و گسسته ساز، و بازگشت ايشان را به سرعت به طرف عذاب هميشگى ات بگردان. منصب هاى حق را برپا كن، و شعله هاى هدايت و كمال را فروزان ساز و براى انتقام و خونخواهى منتقم را برانگيز، و كمك جويان را يارى برسان، و پيروزى هاى پى درپى را توشه اش ساز؛ تا حقّ دوباره به تازگى و شادابى اش بازگردد، و نشانه ها و چراغ هاى اهدافش روشن گردد، و حق جويان با آرامش و به طورى كه شايسته است راه حق را بپيمايند؛ به راستى كه تو بر هر كارى توانايى.

3- قنوت حضرت امام باقر عليه السّلام

اين قنوت را مرحوم سيّد بن طاووس در «مهج الدعوات» و مرحوم كفعمى در «البلد الأمين» از امام باقر عليه السّلام نقل كرده اند:

يا من يعلم هواجس السّرائر، و مكامن الضّمائر، و حقائق الخواطر، يا من هو لكلّ غيب حاضر، و لكلّ منسيّ ذاكر، و على كلّ شيء قادر، و إلى الكلّ ناظر، بعد المهل، و قرب الأجل، و ضعف العمل، و أراب الأمل، و ان المنتقل. و أنت يا اللّه

اى كسى كه نسبت به خطورات نهان، و آن چه در اندرون و باطن ها مخفى شده است، و حقيقت و واقعيّت آن چه در خاطر افراد است؛ آگاه هستى. اى كسى كه براى هر پنهانى، حضور دارى؛ هر فراموش شده اى را به ياد دارى؛ بر هر چيزى توانايى و بر همه نظارت و سرپرستى مى كنى؛ زمان پيشى جويى در خير و نيكى دور گشت، و مرگ نزديك گرديد، و عمل ها ضعيف و ناتوان شده اند، و آرزوها به نااميدى كشيده شده اند، و زمان انتقال به جهان ديگر فرارسيد. تو، اى

ص: 148


1- 1) . مهج الدعوات:69، [1] البلد الأمين:650 با اندكى تفاوت.

الآخر كما أنت الأوّل، مبيد ما أنشأت، و مصيّرهم إلى البلى، و مقلّدهم أعمالهم، و محمّلها ظهورهم إلى وقت نشورهم من بعثة قبورهم عند نفخة الصّور، و انشقاق السّماء بالنّور، و الخروج بالمنشر إلى ساحة المحشر، لا ترتدّ إليهم أبصارهم و أفئدتهم هواء. متراطمين في غمّة ممّا أسلفوا، و مطالبين بما احتقبوا، و محاسبين هناك على ما ارتكبوا، الصّحائف في الأعناق منشورة، و الأوزار على الظّهور مأزورة، لا انفكاك و لا مناص و لا محيص عن القصاص قد أفحمتهم الحجّة، و حلّوا في حيرة المحجّة و همس الضّجّة، معدول بهم عن المحجّة إلاّ من سبقت له من اللّه الحسنى، فنجا من هول المشهد و عظيم المورد، و لم يكن ممّن في الدّنيا تمرّد، و لا على أولياء اللّه تعنّد، و لهم استبعد، و عنهم بحقوقهم تفرّد.

خدا؛ همان گونه كه آغاز هستى، پايان نيز تو هستى؛ هرچه را كه ايجاد كرده اى خودت نيز نابود مى سازى، و به فرسوده شدن و پوسيدن مى كشانى، و اعمال و رفتارشان را هم چون قلاده اى بر گردن شان مى آويزى، و بر پشت شان بار مى كنى؛ تا آن گاه كه با دميدن در صور اسرافيل از قبرها برانگيخته و پراكنده شوند؛ همان زمان كه آسمان، به سبب نور روشنى شكافته مى شود، و پس از اعلام گردهم آيى از قبر به ميدان محشر مى آيند؛ چشمان شان به سوى شان نمى گردد، و دل هاى شان هواست. پيوسته در اندوه و غم رفتارهاى ناشايست گذشتۀ خود غرق اند، و به خاطر تباهى هاى گذشتۀ شان مورد بازخواست قرار مى گيرند، و در اين جاست كه بر آنچه مرتكب شده اند مورد حساب قرار مى گيرند. نامۀ عمل ها به گردن ها آويخته شده، و بارهاى سنگين بر پشت هركس نهاده شده، و هيچ جدايى و رهايى و گريزى از قصاص وجود ندارد. حجّت و دليل روشن الهى، همۀ آن ها را ساكت و لال كرده است و ضجّه كنان گرفتار حيرت و سردرگمى در برابر دليل هاى خداوند شده اند. آن ها را از راه برگردانند؛ مگر كسى كه از پيش تر (دنيا) ، مورد لطف و نيكى خداوند قرار گرفته باشد؛ چنين شخصى، از هراس و ترس چنين محلّى كه بسيار مهمّ و جايگاه حضور است، نجات مى يابد. او در دنيا از كسانى نبود كه سرپيچى كرده اند و بر اولياى الهى عناد ورزيدند، و از آنان دورى كردند، و حقّ شان را مخصوص خودشان دانستند.

ص: 149

أللّهمّ فإنّ القلوب قد بلغت الحناجر، و النّفوس قد علت التّراقي، و الأعمار قد نفدت بالإنتظار، لا عن نقض استبصار، و لا عن اتّهام مقدار، و لكن لما تعاني من ركوب معاصيك، و الخلاف عليك في أوامرك و نواهيك، و التّلعّب بأوليائك و مظاهرة أعدائك. أللّهمّ فقرّب ما قد قرب، و أورد ما قد دنى، و حقّق ظنون الموقنين، و بلّغ المؤمنين تأميلهم، من إقامة حقّك، و نصر دينك، و إظهار حجّتك، و الإنتقام من أعداءك. (1)

بارالها؛ واقعيّت آن است كه قلب ها به حنجره ها رسيده است؛ روان ها به گلوگاه بالا آمده؛ و عمرها، با انتظار رو به پايان است؛ اين نه از روى نقض كردن و برهم زدن بينش است، و نه به خاطر درگيرى با تقدير؛ بلكه، به خاطر گناه هاى فراوان، مخالفت با دستورات و نواهى تو، به بازى گرفتن اوليايت، و پشتيبانى كردن از دشمنانت مى باشد. خدايا؛ گرچه فرج و ظهور نزديك است، ولى نزديك ترش ساز؛ و اگرچه به نزديكى ما رسيده است، ولى آن را برسان؛ و گمان اهل يقين را محقّق ساز؛ مؤمنان را به آرزوى شان كه برپايى حقّ تو، و يارى دين تو، و آشكار شدن حجّت تو و انتقام گرفتن از دشمنان توست برسان.

4- قنوت حضرت امام رضا عليه السّلام

اين قنوت و سه قنوت بعد را نيز آن دو بزرگوار از امام رضا عليه السّلام نقل كرده اند:

الفزع الفزع إليك يا ذا المحاضرة، و الرّغبة الرّغبة إليك يا من به المفاخرة، و أنت اللّهمّ مشاهد هواجس النّفوس، و مراصد

پناه، پناه، به سوى توست اى خدايى كه همه را در حضور دارد؛ اشتياق، اشتياق، به سوى توست اى خدايى كه تنها به او مى توان افتخار كرد؛ خدايا؛ تو به خطورات روان ها شاهدى؛ و مراقب

ص: 150


1- 1) . مهج الدعوات:72، [1]البلد الأمين:651. [2]

حركات القلوب، و مطالع مسرّات السّرائر من غير تكلّف و لا تعسّف، و قد ترى اللّهمّ ما ليس عنك بمنطوى، و لكنّ حلمك آمن أهله عليه جرئة و تمرّدا و عتوّا و عنادا، و ما يعاينه أولياؤك من تعفية اثار الحقّ، و دروس معالمه، و تزيّد الفواحش، و استمرار أهلها عليها، و ظهور الباطل و عموم التّغاشم، و التّراضي بذلك في المعاملات و المتصرّفات مذ جرت به العادات، و صار كالمفروضات و المسنونات. أللّهمّ فبادرنا منك بالعون الّذي من أعنته به فاز، و من أيّدته لم يخف لمز لمّاز، و خذ الظّالم أخذا عنيفا، و لا تكن له راحما و لا به رؤوفا. أللّهمّ اللّهمّ اللّهمّ بادرهم. أللّهمّ عاجلهم. أللّهمّ لا تمهلهم. أللّهمّ غادرهم بكرة و هجيرة و سحرة و بياتا و هم نائمون، و ضحى و هم يلعبون، و مكرا و هم يمكرون، و فجأة و هم امنون. أللّهمّ

و در كمين حركت هاى قلب آدم (به اين سو و آن سو) هستى؛ و بدون هيچ زحمتى و مشقّتى از پنهان كارى هاى درون ها، اطّلاع دارى. خدايا؛ به خوبى آن چه را كه از تو پيچيده نشده است مى بينى؛ ليكن حلم و بردبارى تو ايمنى بخشيده به افرادى كه چنين بدكردارى هايى دارند، و باعث شده بيشتر جرأت و سرپيچى و لج بازى و دشمنى با تو كنند؛ و مى بينى رنج هايى را كه اولياى تو مى كشند به خاطر نابودى آثار حق و ناپديد گشتن نشانه هاى آن، و افزايش يافتن فحشا و كارهاى زشت، و ادامه دادن بدكاران بر زشتى هاى خود، و آشكار شدن باطل و نادرستى، و ظلم و ستم همگانى، و راضى شدن طرفين به ظلم و ستم در معاملات و كارها كه عادات به آن جارى گشته است و همانند واجبات و مستحبّات شده است. خداوندا؛ به سرعت، ما را درياب به امدادى كه هركس را با آن مددرسانى رستگار شود، و هركس را موفّق گردانى ديگر از عيب جويى هيچ كس نمى ترسد، ستمگر را به شدّت گرفتار كن، و هيچ رحم و مهربانى نيز در حقّش روا مدار. خدايا؛ خدايا؛ خدايا؛ شتاب كن. خدايا؛ (در مورد آن ها) عجله كن؛ خدايا؛ مهلت شان مده. خدايا؛ آن ها را بامدادان و در وسط روز و در سحرها و شب هنگام كه در خواب هستند و هنگام روز كه سرگرم اند و مشغولند گرفتارشان كن؛ و فريبشان بده، و وقتى حيله مى كنند، بر آن ها مكر كن؛ و هنگامى كه خود را در آرامش مى بينند، ناگهان گرفتارشان ساز. خدايا؛

ص: 151

بدّدهم، و بدّد أعوانهم، و افلل أعضادهم، و اهزم جنودهم، و افلل حدّهم، و اجتثّ سنامهم، و أضعف عزآئمهم. أللّهمّ امنحنا أكتافهم، و ملّكنا أكنافهم، و بدّلهم بالنّعم النّقم، و بدّلنا من محاذرتهم و بغيهم السّلامة، و اغنمناهم أكمل المغنم. أللّهمّ لا تردّ عنهم بأسك الّذي إذا حلّ بقوم فسآء صباح المنذرين. (1)

خودشان و كمك كارشان را پراكنده و درمانده ساز، و هم دستانشان را شكست بده، و سپاهيان شان را فرارى بده، و تيزى شمشيرهاشان را بشكن، و سران آن ها را ريشه كن ساز، و اراده هاى قوى آن ها را ناتوان ساز. خدايا؛ لطف كن و آنان را اسير ما گردان، و سرزمين هايشان را به تصرّف ما درآور؛ و نعمت هاى شان را به بدبختى ها تبديل كن؛ و به جاى ترس ما از آن ها و ستم شان، سلامت و راحتى را جايگزين فرما؛ و كامل ترين بهره ها و غنيمت هاى جنگى را از آنان به ما برسان. خدايا؛ سختى و عذابت را از آنان برمگير؛ همان عذابى كه به هر گروهى برسد، بدبخت بدروزگار مى شوند.

5- قنوت حضرت امام جواد عليه السّلام

أللّهمّ منآئحك متتابعة، و أياديك متوالية، و نعمك سابغة، و شكرنا قصير، و حمدنا يسير، و أنت بالتّعطّف على من اعترف جدير. أللّهمّ و قد غصّ أهل الحقّ بالرّيق، و ارتبك أهل الصّدق في المضيق، و أنت اللّهمّ بعبادك و ذوي الرّغبة إليك شفيق، و بإجابة دعآئهم و تعجيل الفرج عنهم حقيق. أللّهمّ فصلّ على

خدايا؛ بخشش هاى خاصّ تو، پى درپى است، خوبى هايت يكى پس از ديگرى مى رسد؛ نعمت هايت فراگير و فراوان است؛ سپاسگزارى ما نارسا و اندك، و ستايش ما نسبت به تو بسيار ناچيز است؛ و تو، سزاوارى كه اگر كسى اعتراف (به بدى هايش) كرد، به او مهربانى كنى. خدايا؛ به راستى كه اهل حقّ آب دهان از گلوى شان (به خاطر شدّت ناراحتى) پايين نمى رود، و راستگويان، به شدّت گرفتارند و در تنگنا قرار دارند؛ و تو-خداوندا-نسبت به بندگان و مشتاقانت مهربان و دلسوزى؛ و به حقيقت نسبت به پاسخ دادن به درخواست شان و شتاب كردن در گشايش كارشان شايسته و سزاوارى. خدايا؛ بر

ص: 152


1- 1) . مهج الدعوات:79، [1] البلد الأمين:654.

محمّد و ال محمّد، و بادرنا منك بالعون الّذي لا خذلان بعده، و النّصر الّذي لا باطل يتكأّده، و أتح لنا من لدنك متاحا فيّاحا يأمن فيه وليّك، و يخيب فيه عدوّك، و يقام فيه معالمك، و يظهر فيه أوامرك، و تنكفّ فيه عوادي عداتك. أللّهمّ بادرنا منك بدار الرّحمة، و بادر أعدآئك من بأسك بدار النّقمة. أللّهمّ أعنّا و أغثنا، و ارفع نقمتك عنّا، و أحلّها بالقوم الظّالمين. (1)

محمّد و آل محمّد درود بفرست؛ و كمك و امداد سريعى از ناحيۀ خودت به ما برسان كه ديگر بعد از آن خوارى و بيچارگى نباشد؛ و آن گونه پيروز گردان كه هيچ باطلى نتواند آن را دچار مشكل سازد؛ و چنان راحتى از ناحيۀ والا و گستردۀ خود برسان كه ولىّ و دوستت در آن ايمن باشد، ولى دشمنت ناكام شود؛ آثار و نشانه هاى تو برپا گردد، و دستوراتت آشكار شود، و بهره هايى كه وعده دادى فراهم و آماده گردد. خدايا؛ شتاب كن نسبت به ما شتاب رحمت، و شتاب كن نسبت به دشمنانت از روى خشم و غضبت، شتاب انتقام و مجازات. بارالها؛ به ما كمك كن و به فريادمان برس؛ و گرفتارى و كيفر و خشمت را از ما بردار، و آن را نصيب گروه هاى ستمگر كن.

6- دعاى ديگر امام جواد عليه السّلام در قنوت

أللّهمّ أنت الأوّل بلا أوّليّة معدودة، و الآخر بلا اخريّة محدودة، أنشأتنا لا لعلّة اقتسارا، و اخترعتنا لا لحاجة اقتدارا، و ابتدعتنا بحكمتك اختيارا، و بلوتنا بأمرك و نهيك اختبارا، و أيّدتنا بالآلات، و منحتنا بالأدوات، و كلّفتنا الطّاقة، و جشّمتنا

بارالها؛ تو اوّل هستى، ولى اوّليّت تو شمارش شدۀ عددى نيست؛ و پايان هستى، ولى انتها و محدوديّت ندارى؛ به وجود آوردى ما را نه به خاطر علّتى از روى اكراه و اجبار، و آفريدى ما را نه به خاطر حاجتى و نيازى از روى اقتدار و توانمندى و پديد آوردى ما را به حكمتت از روى اختيار، و با فرمان و نهى خود؛ ما را آزمايش كردى؛ و با وسايلى كه در اختيارمان قرار دادى، زمينۀ موفقيّت مان را فراهم نمودى، و ادوات مختلف به ما بخشيدى؛ تا حدّى كه توان داريم بر ما تكليف فرمودى، و فرمان برداريت

ص: 153


1- 1) . مهج الدعوات:80، [1] البلد الأمين:656.

الطّاعة، فأمرت تخييرا، و نهيت تحذيرا، و خوّلت كثيرا، و سألت يسيرا، فعصي أمرك فحلمت، و جهل قدرك فتكرّمت. فأنت ربّ العزّة و البهاء، و العظمة و الكبرياء، و الإحسان و النّعماء، و المنّ و الآلاء، و المنح و العطاء، و الإنجاز و الوفاء، و لا تحيط القلوب لك بكنه، و لا تدرك الأوهام لك صفة، و لا يشبّهك شيء من خلقك، و لا يمثّل بك شيء من صنعتك، تباركت أن تحسّ أو تمسّ أو تدركك الحواسّ الخمس، و أنّى يدرك مخلوق خالقه، و تعاليت يا إلهي عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا. أللّهمّ أدل لأوليائك من أعدآئك الظّالمين الباغين النّاكثين القاسطين المارقين، الّذين أضلّوا عبادك، و حرّفوا كتابك، و بدّلوا أحكامك، و جحدوا حقّك، و جلسوا مجالس أوليآئك، جرأة منهم عليك، و ظلما منهم لأهل بيت نبيّك،

را به ما تكليف كردى؛ دستور دادى ولى ما را در اطاعتت مختار كردى، و بازداشتى و ما را برحذر داشتى؛ نعمت هاى بسيارى دادى، ولى درخواست (عبادت) كمى نمودى؛ دستورت، نافرمانى شد ولى بردبارى كردى؛ ارزش و منزلتت دانسته نشد، ولى رفتار بزرگوارانه در پيش گرفتى (و مجازات را به تأخير انداختى) . بدين سان، تو پروردگار صاحب عزّت و فرّ و شكوه و عظمت و كبريايى، و احسان و نعمت و لطف و عنايت و بخشش و عطا هستى، وعده ات را تحقّق مى بخشى و وفا مى كنى. قلب ها به كنه و حقيقت تو احاطه نمى يابند؛ وهم ها و خيال ها نمى توانند صفات تو را دريابند؛ هيچ يك از آفريدگانت شبيه تو نيستند؛ هيچ يك از ساخته هاى تو را نمى توان به تو مثال زد؛ بالاتر از آن هستى كه حس شوى، يا لمس شوى، يا با حواس پنج گانه دريافت شوى. كجا مى تواند آفريده، آفرينندۀ خود را درك كند؟ ! خدايا؛ تو از آن چه ستم كاران مى گويند، برتر و بزرگ تر هستى. بارالها؛ دوستانت را بر دشمنان ستم كار، متجاوز، پيمان شكن و نابكار و از دين بيرون روندگانت غلبه و چيرگى و استيلا ببخش؛ دشمنانى كه بندگانت را گمراه، قرآن را تحريف، دستورات دينيت را عوض كرده، و حقّ تو را انكار كردند؛ و جايگاه مخصوص اولياى تو را اشغال كردند، و اين كار را از روى بى باكى و جرأت بر تو انجام دادند و از روى ستم كردن بر اهل بيت پيامبرت

ص: 154

عليهم سلامك و صلواتك و رحمتك و بركاتك، فضلّوا و أضلّوا خلقك، وهتكوا حجاب سترك عن عبادك. و اتّخذوا اللّهمّ مالك دولا، و عبادك خولا، و تركوا اللّهمّ عالم أرضك في بكمآء عميآء ظلمآء مدلهمّة، فأعينهم مفتوحة، و قلوبهم عميّة، و لم تبق لهم اللّهمّ عليك من حجّة، لقد حذّرت اللّهمّ عذابك، و بيّنت نكالك، و وعدت المطيعين إحسانك، و قدّمت إليهم بالنّذر فامنت طآئفة. فأيّد اللّهمّ الّذين امنوا على عدوّك و عدوّ أوليآئك، فأصبحوا ظاهرين، و إلى الحقّ داعين، و للإمام المنتظر القآئم بالقسط تابعين، و جدّد اللّهمّ على أعدآئك و أعدآئهم نارك و عذابك، الّذي لا تدفعه عن القوم الظّالمين. أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و قوّ ضعف المخلصين لك بالمحبّة، المشايعين لنا بالموالاة، المتّبعين لنا

-كه درود و سلام و رحمت و بركاتت بر ايشان نثار باد-انجام دادند. و با اين كارشان گمراهى خود را ثابت كرده، مردم را نيز گمراه نمودند، و پردۀ پوشش تو را از بندگانت دريدند. خدايا؛ اين دشمنان پست، دارايى هاى ويژۀ تو را به عنوان دولت و سرمايه در اختيار خود گرفتند، و بندگانت را غلام و كنيز خودشان كردند. خدايا؛ عالم و دانشمند روى زمينت را رها كردند؛ در حال كرى و كورى و در فضايى كه تاريك و فاسد بود. بدين سان، شرايطى پيش آمد كه چشمان شان باز بود و مى ديد، ولى قلب هاى شان كور بود. خداى بزرگ؛ حجّتى بر تو براى ايشان باقى نماند، و آن ها را از عذابت ترسانيدى، و تهديدهاى شديدت را بيان نمودى؛ به فرمان بردارانت، وعدۀ نيكى و احسان دادى، و پيش تر براى آنان بيم دهندگانى فرستادى و از عذابت ترسانيدى؛ تا در نهايت، گروهى ايمان آوردند. بارالها؛ آن گروهى را كه ايمان آوردند بر دشمن خودت و دشمن اوليا و دوستانت تأييد و يارى كن، تا چيره و پيروز گردند، و به حقّ و حقيقت فراخوانند، و دنباله رو پيشواى مورد انتظارى باشند كه برقرارى عدل وداد قيام مى كند. خدايا؛ آتش جهنّم و عذاب خود را -كه از گروه ستمگران، برطرف نخواهى كرد-را بر دشمنانت و دشمنان اوليايت پيوسته تازه كن. خدايا؛ درود پيوسته ات را بر محمّد و آل محمّد بفرست؛ و ناتوانى كسانى را كه دوستى و محبّت خالصانه با تو دارند، تبديل به قوّت مندى و نيرو كن؛ همان دوستانى كه با موالات و دوستى فرمان بردارانۀ شان، از ما پيروى مى كنند، و

ص: 155

بالتّصديق و العمل، الموازرين لنا بالمواساة فينا، المحبّين ذكرنا عند اجتماعهم، وشدّد اللّهمّ ركنهم، و سدّد اللّهمّ لهم دينهم الّذي ارتضيته لهم، و أتمم عليهم نعمتك، و خلّصهم و استخلصهم، و سدّ اللّهمّ فقرهم، و المم اللّهمّ شعث فاقتهم. و اغفر اللّهمّ ذنوبهم و خطاياهم، و لا تزغ قلوبهم بعد إذ هديتهم، و لا تخلّهم أي ربّ بمعصيتهم، و احفظ لهم ما منحتهم به من الطّهارة بولاية أوليآئك، و البرآئة من أعدآئك، إنّك سميع مجيب، و صلّى اللّه على محمّد و اله الطّيّبين الطّاهرين. (1)

با تصديق زبانى و عملى و قلبى دنباله رو ما هستند، و با مواسات و رفتار دوستانه با يكديگر به خاطر ما، به ما كمك مى رسانند، و هرگاه گرد هم مى آيند عاشق ياد ما هستند. خدايا؛ پايه و اساس ايشان را محكم و قوى فرما و استوار گردان براى ايشان دينشان را كه براى آن ها پسنديده اى، و نعمتت را بر آن ها كامل گردان، و آن ها را خالص گردان و برگزين، و نيازشان را برطرف كن، و گرفتارى و بيچارگى و پريشانى فقرشان را جبران فرما. و گناهان و اشتباهات شان را ببخش، و پس از هدايت شان دل هاى شان را منحرف مساز، و به سبب نافرمانيت-اى پروردگار؛ -تنها و رهايشان مساز، و پاكى و طهارتى كه به واسطۀ ولايت و دوستى ما (اهل بيت) و دشمنى و بيزارى از دشمنان ما نصيب شان ساختى براى ايشان نگه دار؛ به راستى كه تو شنوا و اجابت كننده هستى؛ و خداوند، بر محمّد و آل پاك و پاكيزه اش درود پيوسته نثار كند.

7- قنوت حضرت امام هادى عليه السّلام

أللّهمّ مناهل كراماتك بجزيل عطيّاتك مترعة، و أبواب مناجاتك لمن أمّك مشرعة، و عطوف لحظاتك لمن ضرع إليك غير

بارالها؛ چشمه هاى كرامت و بزرگوارى تو، با بخشش هاى شايانت پرآب است؛ درهاى مناجات و رازگويى تو، براى هركسى كه تو را قصد كرده باز است؛ نگاه هاى مهربانه ات پيوسته به كسانى كه در نهايت خوارى و فروتنى به

ص: 156


1- 1) . مهج الدعوات:80، [1] البلد الأمين:656.

منقطعة، و قد الجم الحذار، و اشتدّ الإضطرار، و عجز عن الإصطبار أهل الإنتظار. و أنت اللّهمّ بالمرصد من المكّار، و غير مهمل مع الإمهال، و اللّآئذ بك امن، و الرّاغب إليك غانم، و القاصد اللّهمّ لبابك سالم. أللّهمّ فعاجل من قد امتزّ في طغيانه، و استمرّ على جهالته لعقباه في كفرانه، و أطمعه حلمك عنه في نيل إرادته، فهو يتسرّع إلى أوليآئك بمكارهه، و يواصلهم بقبآئح مراصده، و يقصدهم في مظانّهم بأذيّته. أللّهمّ اكشف العذاب عن المؤمنين، و ابعثه جهرة على الظّالمين. أللّهمّ اكفف العذاب عن المستجيرين، و اصببه على المغيّرين. أللّهمّ بادر عصبة الحقّ بالعون، و بادر أعوان الظّلم بالقصم. أللّهمّ أسعدنا بالشّكر، و امنحنا النّصر، و أعذنا من سوء البدار و العاقبة و الختر. (1)

درگاهت روى آورده اند مى رسد؛ اين در حالى است كه ترس و هراس به نهايت و اضطرار و سردرگمى و بيچارگى شديد گشته، و منتظران نيز از صبر بيش تر ناتوان شده اند. خدايا؛ تو در كمينگاه حيله گران هستى، و با وجود مهلت هايى كه مى دهى ولى كار را رها نكرده اى؛ تنها، هركس به تو تكيه كند در آرامش و امنيت است، و هركس مشتاق تو باشد بهره مند است، و تنها هركس-خدايا-آهنگ دربار تو كرده، سالم مى ماند. بارالها؛ مجازاتت را زودتر به كسانى برسان كه سركشى را به نهايت رسانيده، و ادامه داده است به خاطر نادانى اش نسبت به سرانجام كارش در كفر ورزيدن و ناسپاسى اش، و بردبارى تو، موجب طمع او نسبت به پيگيرى مقاصدش شده است و بدين جهت به سرعت نسبت به دوستان و اولياى تو بدى مى كند، و دام هاى زشت خود را پيوسته در راه شان قرار مى دهد، و به قصد اذيّت ايشان به موضع و محلّ آنان مى رود. خداوندا؛ عذاب و كيفر خود را از مؤمنان برطرف كن و به صورت آشكار آن را بر ستمگران برانگيز، بارالها؛ عذابت را از كسانى كه به تو پناه آورده اند باز دار، و بر سر تغييردهندگان بريز. خدايا؛ كمك سريعت را به جمعيّت حق و حقيقت برسان، و شكست و نابوديت را به سرعت نصيب كمك رسانان ستم و ظلم كن. خدايا؛ با سپاسگزاريت ما را خوشبخت گردان، و پيروزيت را نصيب ما كن، و از بدى هاى شتابان، و بدى عاقبت، و فريفته شدن در امان دار.

ص: 157


1- 1) . مهج الدعوات:82، [1] البلد الأمين:657.

8- دعاى امام حسن عسكرى عليه السّلام در قنوت

امام حسن عسكرى عليه السّلام در قنوت خود اين دعا را مى خواندند؛ هنگامى كه مردم قم از موسى بن بغى به آن حضرت شكايت كردند، دستور فرمود اين دعا را (در قنوت) بخوانند: (1)

ص: 158


1- 1) . در كتاب «مكيال المكارم» مى نويسد: اين دعاى قنوت، از مولاى ما، حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام روايت شده است، و شيخ طوسى رحمه اللّه در كتاب «المصباح» و نيز «مختصر المصباح» خود در باب دعاهاى قنوت نماز وتر يادآور شده است. سيّد بن طاووس رحمه اللّه در كتاب «مهج الدعوات» در باب دعاهاى قنوت امامان عليهم السّلام ذكر كرده است، ليكن-براساس برخى روايات-به نظر مى رسد كه اين دعا به وقت خاصّى تعلّق ندارد؛ گرچه بهتر است در اوقات ويژه و مخصوص و داراى فضيلت بيش تر، خوانده شود. از روايت سيّد بن طاووس رحمه اللّه و ديگر روايات برمى آيد كه اين دعا داراى اثرى ويژه و كامل براى راندن ستمگر، و گرفتن حقّ ستمديدگان از ستمگران است؛ به همين جهت، مى توان از اين مطلب استفاده كرد كه يكى از فايده هاى اين دعا اگر براى درخواست فرج و ظهور و يارى امام زمان عليه السّلام خوانده شود آن است كه ستمگر و بدى و سلطۀ او دفع گردد. سيّد بن طاووس رحمه اللّه در مورد اين دعا مى فرمايد: امام حسن عسكرى عليه السّلام در قنوت خود اين دعا را خوانده و به مردم قم -كه از موسى بن بغى شكايت كرده بودند-نيز دستور خواندن اين دعا را داد. (پايان سخن سيّد بن طاووس رحمه اللّه) . نويسندۀ كتاب «منح البركات» -كه شرحى است بر كتاب «مهج الدعوات» -از كتاب «اعلام الورى في تسمية القرى» (نوشتۀ ابو سعيد اسماعيل بن على سمعانى حنفى) نقل مى كند كه: موسى بن بغى بن كليب بن شمر بن مروان بن عمرو بن غطه؛ از ياران متوكّل عباسى لعنه اللّه و از كارگزاران او بود كه بر قم فرمان روايى مى كرد. اين خبيث ناپاك، همان كسى است كه متوكّل ملعون، دستور ويران كردن قبر مولاى مان حضرت امام حسين عليه الصلاة و السلام و تبديل آن جا به يك مزرعه را؛ به او داد. وى، ستمگرى خون ريز و حرمت شكن، و حاكم قم بود و بيش از ده سال بر مردم اين شهر حكم رانى مى نمود. مردم قم به شدّت از او مى ترسيدند، چون به شدّت نسبت به پيشوايان بزرگوار عليهم السّلام عناد مى ورزيد و در ميان مردم قم ايجاد فساد مى نمود و آن ها را با قتل و كشتار تهديد نموده و بر اين امر مصمّم بود. تا آن كه از او به امام حسن عسكرى عليه السّلام شكايت كردند، و آن حضرت دستور دادند كه مردم قم، «نماز مظلوم» را بخوانند، و موسى بن بغى (حاكم وقت قم) را نفرين كنند و براى نفرين به او اين دعا را بخوانند. پس از اين كه مردم قم اين كار را انجام دادند، خداوند حتّى به اندازۀ يك چشم برهم زدن به آن حاكم ستمگر مهلت نداد، و به سختى و مقتدرانه او را نابود كرد. نويسندۀ كتاب مزبور مى گويد: اين گفتار نگارندۀ كتاب «منح البركات» را نقل به معنا كردم؛ چون، آن كتاب به زبان فارسى است، وى چگونگى خواندن «نماز مظلوم» را بيان نكرده است؛ ليكن، در بخش نمازها به بيان «نماز مظلوم» كه در كتاب «مكارم الأخلاق» يافتيم، مى پردازيم. (مكيال المكارم:2/85) .

الحمد للّه شكرا لنعمآئه، و استدعآء لمزيده، و استخلاصا له و به دون غيره، و عياذا به من كفرانه و الإلحاد في عظمته و كبريآئه، حمد من يعلم أنّ ما به من نعمآئه فمن عند ربّه، و ما مسّه من عقوبته فبسوء جناية يده، و صلّى اللّه على محمّد عبده و رسوله، و خيرته من خلقه، و ذريعة المؤمنين إلى رحمته، و اله الطّاهرين ولاة أمره. أللّهمّ إنّك ندبت إلى فضلك، و أمرت بدعآئك، و ضمنت الإجابة لعبادك، و لم تخيّب من فزع إليك برغبته، و قصد إليك بحاجته، و لم ترجع يد

سپاس و ستايش سزاوار خداوند است، از جهت شكرگزارى نعمت هايش، و درخواست فزونى آن، و طلب رهايى به سبب آن نه غير آن، و پناه بردن به سبب آن از ناسپاسى او و انكار عظمت و كبريايى اش. ستايش كردن كسى كه مى داند هر نعمتى دارد از پروردگارش است، و هر بدبختى و مجازاتى كه به او رسيده است از جنايت و بدكارى هاى خودش است. و خداوند، بر محمّد- كه بنده و فرستادۀ اوست، و برگزيدۀ الهى از بين مخلوقات او مى باشد، و وسيلۀ مؤمنان براى رسيدن به رحمت خداوند مى باشد-و نيز بر آل آن حضرت، خاندان پاكى كه امر و فرمان الهى را عهده دارند درود پيوسته فرستد. بارالها؛ به راستى كه تو، تشويق به فضل و احسانت كردى، و دستور دادى تو را بخوانند، و پاسخ مثبت خود را براى بندگانى كه دعا كنند تضمين نمودى؛ اگر كسى با اشتياق خود به تو پناه آورد و براى برآورده شدن حاجت خويش به درگاه تو روى آورد او را نااميد نمى كنى؛

ص: 159

طالبة صفرا من عطآئك، و لا خآئبة من نحل هباتك، و أيّ راحل رحل إليك فلم يجدك قريبا، أو وافد وفد عليك فاقتطعته عوآئق الرّدّ دونك، بل أيّ محتفر من فضلك لم يمهه فيض جودك، و أيّ مستنبط لمزيدك أكدى دون استماحة سجال عطيّتك. أللّهمّ و قد قصدت إليك برغبتي، و قرعت باب فضلك يد مسألتي، و ناجاك بخشوع الإستكانة قلبي، و وجدتك خير شفيع لي إليك، و قد علمت ما يحدث من طلبتي قبل أن يخطر بفكري، أو يقع في خلدي، فصل اللّهمّ دعآئي إيّاك بإجابتي، و اشفع مسألتي بنجح طلبتي. أللّهمّ و قد شملنا زيغ الفتن، و استولت علينا غشوة الحيرة، و قارعنا الذّلّ و الصّغار، و حكم علينا غير المأمونين في دينك، و ابتزّ امورنا معادن الابن ممّن عطّل حكمك، و سعى في إتلاف عبادك و إفساد بلادك. أللّهمّ

دستى را كه به درخواست به سويت آمده است، خالى از بخشش و عطاى خود برنمى گردانى، و از هديه هاى خوبت محروم نمى گردانى، تا به حال، كدام كوچ كننده اى به سوى تو كوچ كرده است و تو را نزديك نيافته است؟ يا كدام واردشونده اى بر تو وارد شده، او را رد كرده و پذيرايى ننموده اى؟ بلكه كدام كسى است كه فضل تو را كاوش كند و از سرچشمۀ جود و بخشش تو سيراب نگردد؟ و كدام كسى است كه در جستجوى فزونى از جانب تو باشد، و از عطاى فراوان تو بهره مند نگردد؟ بارالها؛ و من با شوق و علاقه اى وصف ناپذير، به قصد حضرت تو آمدم؛ و با دست خواهش خود، درگاه فضل و فزون بخش تو را كوبيدم؛ و قلبم در نهايت بيچارگى و خاشعانه به مناجات و رازگويى با تو پرداخته است؛ و تو را بهترين واسطۀ خود براى شفاعت به سوى تو يافتم؛ و به خوبى مى دانى خواسته هاى نو و تازه ام را، پيش از آن كه از انديشۀ من بگذرد، يا در روان من بيفتد. پس، -خداوندا-دعايم را به اجابت برسان، و درخواستم را به دست يابى به خواهشم برآورده ساز. بارالها؛ فتنه هاى گمراه كننده، ما را دربرگرفته است؛ و فرورفتن در حيرت و سردرگمى بر ما چيره شده است؛ و خوارى و كوچكى، ما را درهم كوبيده است؛ و كسانى كه امين در دين تو نيستند، حاكم بر ما شده اند؛ و امور ما به دست افرادى از معدن هاى ابنه و عيب افتاده از كسانى كه تعطيل كنندۀ دستورات تو، و تلاش گر در جهت تلف كردن و نفله كردن بندگان تو، و خراب كردن و به فساد كشيدن شهرهاى تو هستند. خدايا؛

ص: 160

و قد عاد فيئنا دولة بعد القسمة، و إمارتنا غلبة بعد المشورة، و عدنا ميراثا بعد الإختيار للامّة، فاشتريت الملاهي و المعازف بسهم اليتيم و الأرملة، و حكم في أبشار المؤمنين أهل الذّمّة، و ولي القيام بامورهم فاسق كلّ قبيلة، فلا ذائد يذودهم عن هلكة، و لا راع ينظر إليهم بعين الرّحمة، و لا ذو شفقة يشبع الكبد الحرّى من مسغبة، فهم اولوا ضرع بدار مضيعة، و اسراء مسكنة، و خلفآء كابة و ذلّة. أللّهمّ و قد استحصد زرع الباطل، و بلغ نهايته، و استحكم عموده، و استجمع طريده، و خذرف وليده، و بسق فرعه، و ضرب بجرانه. أللّهمّ فأتح له من الحقّ يدا حاصدة تصدع قآئمه، و تهشم سوقه، و تجبّ سنامه، و تجدع مراغمه، ليستخفي الباطل بقبح صورته، و يظهر الحقّ بحسن حليته. أللّهمّ و لا تدع للجور دعامة إلاّ قصمتها، و لا

پس از اين كه غنيمت ما را-بعد از تقسيم ميان خود-مايۀ چيرگى و استيلاى خويش قرار دادند؛ و پس از آن كه فرمانروايى را به ما دادى، آن را براساس شورى به كسى ديگر دادند؛ و پس از آن كه برگزيدۀ الهى بوديم به عنوان ارث آن ها شديم. بدين سان، وسايل لهوولعب و خوشگذرانى با بهره و نصيب يتيمان و بيوه زنان از بيت المال خريدارى شد، و اهل ذمّه، حاكم و فرمانرواى مؤمنان راستين شدند؛ و فاسقان هر قبيله اى، سرپرست امور آن ها شدند، ديگر در اين شرايط نه كسى بود تا ايشان را از نابود شدن و هلاكت نجات بخشد؛ و نه سرپرستى كه مراعات كند و با ديدۀ رحمت به سوى ايشان بنگرد؛ و نه كسى پيدا شد تا دلش بسوزد و جگر سوزان آن ها را از گرسنگى نجات بخشد و سير كند؛ بدين سان، آنان در سرايى تباه شده با خوارى بسر مى بردند؛ و اسيرانى بيچاره، و جانشينانى غم و اندوه و خوارشده گشتند. بارالها؛ در واقع، زمان برداشت كشتزار باطل و نادرستى فرارسيد، و به نهايت رسيد و پايه و ستونش محكم شد و رانده شدگانشان گردآورى شدند، و نسل شان زياد شد، و شاخ وبرگ دواندند، و پايه هاى حكومت شان استوار و مستقرّ گرديدند. بارالها؛ دست توانايى از حقّ را براى بركندن ريشه و اساس باطل آماده ساز؛ تا بازارش را كساد، و علوّ و برترى آن را از بين ببرد، و دماغ شان را به خاك بمالد؛ تا در نتيجه، باطل مجبور شود چهرۀ زشتش را پنهان كند، و حقّ و حقيقت نيز چهرۀ زيبا و نيكوى خود را آشكار گرداند. خدايا؛ تمام اركان و پايه هاى باطل را درهم بشكن؛ تمام

ص: 161

جنّة إلاّ هتكتها، و لا كلمة مجتمعة إلاّ فرّقتها، و لا سريّة ثقل إلاّ خفّفتها، و لا قائمة علوّ إلاّ حططتها، و لا رافعة علم إلاّ نكّستها، و لا خضرآء إلاّ أبرتها. أللّهمّ فكوّر شمسه، و حطّ نوره، واطمس ذكره، وارم بالحقّ رأسه، و فضّ جيوشه، و ارعب قلوب أهله. أللّهمّ و لا تدع منه بقيّة إلاّ أفنيت، و لا بنية إلاّ سوّيت، و لا حلقة إلاّ قصمت، و لا سلاحا إلاّ أكللت، و لا حدّا إلاّ فللت، و لا كراعا إلاّ اجتحت، و لا حاملة علم إلاّ نكست. أللّهمّ و أرنا أنصاره عباديد بعد الالفة، و شتّى بعد اجتماع الكلمة، و مقنعي الرّؤوس بعد الظّهور على الامّة، و أسفر لنا عن نهار العدل، و أرناه سرمدا لا ظلمة فيه، و نورا لا شوب معه، و اهطل علينا ناشئته، و أنزل علينا بركته، و أدل له ممّن ناواه، و انصره على من عاداه. أللّهمّ و أظهر الحقّ،

سپرهايش را دريده، و اجتماع كلمه و اتّحادش را پراكنده، و لشكر سنگينش را بى ارزش (و خلع سلاح) فرما، تمام پايه هاى بلند و برترى اش را به زير كشيده، و تمام علم ها و پرچم هاى برافراشته اش را سرنگون، و تمام سبزه زارهايش را خشك كن. خدايا؛ خورشيد باطل را تاريك و خاموش گردان، و روشنى اش را از بين ببر، و يادش را محو و ناپديد گردان؛ به واسطۀ حقّ و حقيقت، سرش را بيفكن؛ و سپاهيانش را پراكنده ساز؛ و دل هاى آن ها را پر از رعب و وحشت كن. خدايا؛ از باطل هيچ باقى مانده اى مگذار، و همه را نابود ساز؛ تمام ساختمان هايش را با خاك يكسان كن؛ تمام حلقه هاى محاصرۀ آن ها را بشكن؛ تمام سلاح هاى آن را بى اثر كن؛ لبه هاى تيز آن ها را بشكن؛ تمام چارپايان شان را نابود و بيچاره كن؛ و تمام پرچم داران شان را بر زمين بزن. خدايا؛ به ما بنمايان كه ياران باطل، پس از آن كه از يكديگر جدا نمى شدند به بردگى رفته اند؛ و پس از آن كه با يكديگر وحدت داشتند و هم پيمان شده بودند، پراكنده گشته اند؛ و بعد از غلبه و چيرگى بر امّت، سرافكنده و خوار شده اند. (خدايا؛) روز عدل و دادگرى را براى ما آشكار كن، و آن را به ما بنمايان درحالى كه پاينده است و هيچ تاريكى در آن نيست، و روشنى اش بدون هيچ شائبه اى است، و از باران هميشگى آن بر ما نازل، و بركتش را به ما برسان، و هركسى قصد بدى راجع به او دارد مغلوبش گردان، و او را بر تمام دشمنانش پيروز گردان. بارالها؛ حق را آشكار كن،

ص: 162

و أصبح به في غسق الظّلم و بهم الحيرة. أللّهمّ و أحي به القلوب الميّتة، و اجمع به الأهوآء المتفرّقة، و الارآء المختلفة، و أقم به الحدود المعطّلة، و الأحكام المهملة، و أشبع به الخماص السّاغبة، و أرح به الأبدان اللاّغبة المتعبة، كما ألهجتنا بذكره، و أخطرت ببالنا دعآءك له، و وفّقتنا للدّعآء إليه، و حياشة أهل الغفلة عنه، و أسكنت في قلوبنا محبّته، و الطّمع فيه، و حسن الظّنّ بك، لإقامة مراسمه. أللّهمّ فأت لنا منه على أحسن يقين، يا محقّق الظّنون الحسنة، و يا مصدّق الآمال المبطنة. أللّهمّ و أكذب به المتألّين عليك فيه، و أخلف به ظنون القانطين من رحمتك، و الآيسين منه. أللّهمّ اجعلنا سببا من أسبابه، و علما من أعلامه، و معقلا من معاقله، و نضّر وجوهنا بتحليته، و أكرمنا بنصرته، و اجعل فينا خيرا

و صبح و پايان تاريكى ها و سرگردانى ها را برسان. خدايا؛ به وسيلۀ او قلب هاى مرده را زنده گردان، و گرايش هاى پراكنده را گرد هم آور، و نظرات متفاوت را يكى كن، و حدود تعطيل شده را برپا دار، و دستورات دينى واگذاشته شده را دوباره به جريان بينداز، و گرسنگان را سير گردان و بدن هاى رنجيده و سختى كشيده را آسوده و راحت گردان؛ همان گونه كه زبان ما را به ياد او گويا كردى، و بر قلب ما گذراندى كه تو را به خاطر او بخوانيم و دعايش كنيم، و موفّق مان گرداندى تا مردم را به سوى او فرابخوانيم، و غافلان را از او دور كنيم؛ محبّت و دوستى نسبت به او را در دل ما جاى دادى، و گرايش يافتن و ميل كردن به او را، و خوش گمانى به خودت نسبت به برپا شدن دولت او را، در دل مان گذاشتى. بارالها؛ بهترين يقين نسبت به او را به ما بده؛ اى تحقّق بخش خوش گمانى ها؛ اى راست آورندۀ آرزوهاى درونى؛ بارالها؛ به وسيلۀ او كسانى را كه در مورد او عليه تو حكم مى كنند، تكذيب كن؛ و به واسطۀ او گمان هاى كسانى را كه از رحمت تو نااميد و از او مأيوس اند، نادرست گردان. خدايا؛ ما را وسيله اى از وسايل او و پرچمى از پرچم هاى او و پناهگاهى از پناهگاه هاى او قرار ده؛ و چهره هاى ما را به واسطۀ زينت بخشيدن او زيبا گردان؛ و ما را با يارى نمودن او گرامى بدار؛ و خير و نيكى در ما قرار ده

ص: 163

تظهرنا له به، و لا تشمت بنا حاسدى النّعم، و المتربّصين بنا حلول النّدم، و نزول المثل، فقد ترى يا ربّ برآئة ساحتنا، و خلوّ ذرعنا من الإضمار لهم على إحنة، و التّمنّي لهم وقوع جآئحة، و ما تنازل من تحصينهم بالعافية، و ما أضبؤا لنا من انتهاز الفرصة، و طلب الوثوب بنا عند الغفلة. أللّهمّ و قد عرّفتنا من أنفسنا، و بصّرتنا من عيوبنا خلالا نخشى أن تقعد بنا عن اشتهار إجابتك، و أنت المتفضّل على غير المستحقّين، و المبتدئ بالإحسان غير السّآئلين، فأت لنا من أمرنا على حسب كرمك وجودك و فضلك و امتنانك، إنّك تفعل ما تشآء، و تحكم ما تريد، إنّا إليك راغبون، و من جميع ذنوبنا تآئبون. أللّهمّ و الدّاعي إليك، و القآئم بالقسط من عبادك، الفقير إلى رحمتك، المحتاج إلى معونتك على طاعتك، إذ ابتدأته بنعمتك،

تا به وسيلۀ آن ما را در نظر او قرار دهى؛ و ما را مورد شماتت و سرزنش كسانى كه به نعمت هاى ما حسادت مى ورزند، و در كمين پشيمان شدن و گرفتار شدن مان و نازل شدن عقوبت ها هستند قرار مده. پروردگارا؛ تو به خوبى مى بينى كه دل ما پاك است، و قلب ما از پنهان كردن كينه اى نسبت به افراد خالى است، و آرزوى گرفتارى و نابودى شان را نيز نداريم؛ و مى بينى آنچه را كه بر ايشان نازل مى شود از حفظ شدن آنان به وسيلۀ عافيت؛ و در مقابل، آنان در كمين نشسته اند تا فرصتى عليه ما به دست آورند، و غافلگيرانه بر ما هجوم آورند. بارالها؛ خودت را از راه خويشتن مان به ما شناساندى، و عيب ها و زشتى هايى كه ما داشتيم به ما نشان دادى به گونه اى كه ترسيديم نگذارند به پاسخ گويى آشكار تو دست يابيم. اين در حالى است كه تو به كسانى كه استحقاق ندارند مهربانى و فضل و بخشش مى كنى؛ و نسبت به كسانى كه درخواست نيز نمى كنند، خودت شروع به احسان و نيكى مى كنى. بدين سان، كار ما را بر حسب كرامت و بزرگوارى، سخاوت، فضل و منّت نهادنت، درست كن. همانا، تو هر كارى بخواهى انجام مى دهى؛ و به هرچه اراده كنى، حكم مى كنى. ما به سوى تو اشتياق داريم، و از تمام گناهان مان توبه مى كنيم. بارالها؛ همان كسى را كه تنها به سوى تو فرامى خواند، و از بين بندگانت براى برقرارى عدل وداد دست به قيام مى زند، و خود را نيازمند رحمتت مى داند، و احتياج به كمك تو براى فرمان برداريت دارد؛ همان كسى كه ابتداءا نعمتت را به او مرحمت كردى،

ص: 164

و ألبسته أثواب كرامتك، و ألقيت عليه محبّة طاعتك، و ثبّتّ و طأته في القلوب من محبّتك، و وفّقته للقيام بما أغمض فيه أهل زمانه من أمرك، و جعلته مفزعا لمظلوم عبادك، و ناصرا لمن لا يجد ناصرا غيرك، و مجدّدا لما عطّل من أحكام كتابك، و مشيّدا لما ردّ من أعلام دينك، و سنن نبيّك عليه و اله سلامك و صلواتك و رحمتك و بركاتك. فاجعله اللّهمّ في حصانة من بأس المعتدين، و أشرق به القلوب المختلفة من بغاة الدّين، و بلّغ به أفضل ما بلّغت به القآئمين بقسطك من أتباع النّبيّين. أللّهمّ و أذلل به من لم تسهم له في الرّجوع إلى محبّتك، و من نصب له العداوة، وارم بحجرك الدّامغ من أراد التأليب على دينك بإذلاله، و تشتيت أمره، و اغضب لمن لا ترة له و لا طآئلة، و عادى الأقربين و الأبعدين فيك منّا منك

و لباس هاى كرامت و بزرگوارى خود را بر او پوشانيدى، و دوست داشتن فرمان برداريت را بر دلش افكندى، و از روى محبّتت جايگاهش را در قلب ها محكم گردانيدى، و موفّق كردى بعضى از دستوراتت را كه مردم زمانه از انجامش خوددارى كرده اند، انجام دهد؛ و او را گريزگاه و پناه گاهى براى بندگان ستمديده ات، ياور كسانى كه جز تو ياورى نيافته اند، تازه كنندۀ احكام تعطيل شده و فراموش شدۀ قرآنت، و محكم كننده آن دسته از نشانه هاى دينت كه رد شده است، و محكم كننده و برپاكنندۀ سنّت ها و روش هاى كنار زده شدۀ پيامبرت-كه درود و سلام و رحمت و بركت هاى تو بر او و آل او باد-قرار دادى. خدايا؛ (بدين جهت ها) او را در پناه گاهى قرار ده تا از شرّ متجاوزان در امان باشد؛ و دل هايى را كه از ستم ستمگران دچار اختلاف گشته به سبب او روشن گردان؛ و او را به برترين چيزهايى برسان، كه قيام كنندگان براى عدالت-در بين پيروان پيامبرانت-بدان ها دست يافته اند. خدايا؛ كسانى كه سهمى براى بازگشت به محبّت خودت براى ايشان قرار نداده اى را به دست آن حضرت، خوار و ذليل گردان؛ و نيز، كسانى را كه بناى دشمنى با او دارند، خوار كن. و بيفكن سنگ عذاب نابودكننده ات را به طرف تمام كسانى كه قصد دارند با شوراندن مردم عليه دين تو، او را به خوارى و بيچارگى بكشانند و آموزش را پراكنده كنند. (خدايا؛) غضب نما براى شخصى كه طلب كنندۀ خونى براى او نباشد و قوّت توانگرى براى او نباشد و دشمنى مى كند با نزديكان و دوران در راه تو. اين كارها را به

ص: 165

عليه، لا منّا منه عليك. أللّهمّ فكما نصب نفسه غرضا فيك للأبعدين، و جاد ببذل مهجته لك في الذّبّ عن حريم المؤمنين، و ردّ شرّ بغاة المرتدّين المريبين حتّى أخفى ما كان جهر به من المعاصي، و أبدا ما كان نبذه العلمآء ورآء ظهورهم ممّا أخذت ميثاقهم على أن يبيّنوه للنّاس و لا يكتموه، و دعا إلى إفرادك بالطّاعة، و ألاّ يجعل لك شريكا من خلقك يعلو أمره على أمرك، مع ما يتجرّعه فيك من مرارات الغيظ الجارحة بحواسّ [بمواسي خ]القلوب، و ما يعتوره من الغموم، و يفزع عليه من أحداث الخطوب، و يشرق به من الغصص الّتي لا تبتلعها الحلوق و لا تحنو عليها الضّلوع عند نظره إلى أمر من أمرك، و لا تناله يده بتغييره وردّه إلى محبّتك. فاشدد اللّهمّ أزره بنصرك، و أطل باعه فيما قصر عنه من إطراد

عنوان منّتى از تو بر او مى دانيم، نه اين كه او بر تو منّتى داشته باشد. بارالها؛ همان گونه كه جان خويش را به خاطر تو در تيررس مخالفان قرار داد، و سعى نيكو نموده است به بذل خون خود از براى دفاع نمودن از حريم مؤمنان؛ و در ردّ شرّ و بدى ستم كاران، بى دين شدگان و شك كنندگان؛ تا جايى كه گناهانى كه آشكار شده بود پنهان كرد و چيزهايى را آشكار كرد كه دانشمندان دينى پيمان داده بودند آن چيزها را براى مردم تبيين و روشن كنند و كتمان نكنند؛ ولى آن امور را به فراموشى سپرده بودند؛ و مردم را تنها به فرمان بردارى از تو فراخواند، و اينكه كسى از مخلوقات را براى تو شريك قرار ندهد و دستورش را برتر از دستور تو قرار ندهد. افزون بر آن چه گفته شد، تلخى سختى ها و رنج هاى خشمى را كه قلب را مجروح مى كند، در راه تو جرعه جرعه مى نوشد؛ غم هايى را كه پيوسته به او مى رسد، تحمّل مى كند؛ امور دردناكى كه تازه به او مى رسد كه هر لحظه تازه تر مى شود؛ غصّه هايى كه در گلوى مانده و از حلقوم فرونمى رود، و پهلوى انسان توان تحمّلش را ندارد؛ تحمّل مى كند. اين ها در هنگامى است كه به دستورى از دستورات و كارهاى تو مى نگرد، ولى دستش كوتاه است و نمى تواند آن دستور دگرگون شده را تغيير دهد و آن گونه كه تو دوست دارى قرارش دهد. خدايا؛ با ياريت پشتش را محكم گردان، و توانائى اش بده در مورد آنچه نتوانسته انجام دهد از دور كردن

ص: 166

الرّاتعين في حماك، وزده في قوّته بسطة من تأييدك، و لا توحشنا من أنسه، و لا تخترمه دون أمله من الصّلاح الفاشي في أهل ملّته، و العدل الظّاهر في أمّته. أللّهمّ و شرّف بما استقبل به من القيام بأمرك لدى موقف الحساب مقامه، و سرّ نبيّك محمّدا صلواتك عليه و اله برؤيته، و من تبعه على دعوته، و أجزل له على ما وأيته قائما به من أمرك ثوابه، و ابن قرب دنوّه منك في حياته، و ارحم استكانتنا من بعده، و استخذآءنا لمن كنّا نقمعه به إذا فقدتنا وجهه، و بسطت أيدي من كنّا نبسط أيدينا عليه لنردّه عن معصيته، و افتراقنا بعد الالفة و الإجتماع تحت ظلّ كنفه، و تلهّفنا عند الفوت على ما أقعدتنا عنه من نصرته، و طلبنا من القيام بحقّ ما لا سبيل لنا إلى رجعته. و اجعله اللّهمّ في أمن ممّا يشفق عليه منه، وردّ

خوشگذران ها در راه حرام و معصيت تو؛ و نيروى او را از جهت باز شدن دستش با تأييد خودت افزايش بده؛ ما را از انس گرفتن با او مگريزان (به وحشت مينداز) ؛ آرزويش را-كه درستى و اصلاح فراگير امور مردمش و عدالت آشكار در بين شان است-بر باد مده و نااميدش مساز. خدايا؛ هنگام حساب و كتاب بندگانت، جايگاه او را به خاطر آنچه استقبال كرد از برپا داشتن فرمانت، شرافت مند گردان؛ پيامبرت حضرت محمّد را-كه درود تو بر او و آل او باد-با ديدن آن بزرگوار و كسانى كه دعوتش را پذيرفته و از او پيروى كردند؛ شادمان گردان. و به خاطر اين كه به دستور تو قيام كرده و دستوراتت را اجرا مى كند، ثوابش را بر آنچه وعده كرده اى افزون و شايسته گردان؛ در زمان زندگانيش نيز او را به مقام قرب خود نزديك بگردان، و به بيچارگى و بدبختى ما پس از او رحم كن؛ (خدايا؛) به ما رحم كن آن گاه كه پس از گم كردن روى مبارك او، مجبور به فروتنى در برابر كسانى شويم كه با او نابودشان مى كرديم؛ و كسانى كه ما برايشان مسلّط شده بوديم تا آنها را از نافرمانى آن حضرت بازداريم، بر ما مسلّط شوند؛ رحم كن بر ما كه پس از هماهنگى و دوستى و گرد آمدن در زير سايۀ حمايت او، دوباره پراكنده شويم؛ رحم كن حسرت خوردن ما را-هنگام از دست دادن-بر آنچه ما را بازداشتى از يارى او و طلب برپائى حق آنچه براى ما راهى به سوى بازگشت آن نيست. خدايا؛ او را در امان بدار از چيزهايى كه برايش مى ترسيم؛

ص: 167

عنه من سهام المكآئد ما يوجّهه أهل الشّنئان إليه و إلى شركآئه في أمره، و معاونيه على طاعة ربّه، الّذين جعلتهم سلاحه و حصنه و مفزعه و انسه، الّذين سلوا عن الأهل و الأولاد، و جفوا الوطن، و عطّلوا الوثير من المهاد، و رفضوا تجاراتهم، و أضرّوا بمعايشهم، و فقدوا في أنديتهم بغير غيبة عن مصرهم، و خاللوا البعيد ممّن عاضدهم على أمرهم، و قلوا القريب ممّن صدّ عن وجهتهم، فائتلفوا بعد التّدابر و التّقاطع في دهرهم، و قطعوا الأسباب المتّصلة بعاجل حطام الدّنيا. فاجعلهم اللّهمّ في أمن حرزك و ظلّ كنفك، و ردّ عنهم بأس من قصد إليهم بالعداوة من عبادك، و أجزل لهم على دعوتهم من كفايتك و معونتك، و أمدّهم بتأييدك و نصرك، و أزهق بحقّهم باطل من أراد إطفآء نورك. أللّهمّ و املأ بهم كلّ افق من

و از او دور گردان تيرهاى نيرنگى را كه كينه توزان و بدخواهانش پرتاب مى كنند به سوى او (و همراهان و كمك رسانان او در راه فرمان بردارى از پروردگارش) ؛ همان مددكارانى كه آنان را اسلحه، دژ، پناهگاه و مونس آن حضرت قرار داده اى؛ همان عزيزان و ياورانى كه از خانواده و فرزندان شان دست كشيده، و وطن را ترك كردند، و از بستر و خواب آرام گذشتند، و تجارت ها و بازرگانى خود را رها كردند، و به كسب وكار خويش ضرر و زيان وارد كردند؛ و بدون پنهان شدن از شهرشان در مجالس و محافل عمومى و مهم شان پيدايشان نشد؛ و با افراد دوردستى كه نسبتى نداشتند، به خاطر كمك و يارى آنها در كارشان، رابطه دوستى برقرار كردند؛ و نزديكانى را كه سد راه شان مى شدند، كنار گذاشتند؛ و پس از آن همه اختلاف و دشمنى و قطع رابطه در روزگارشان، گروهى تشكيل دادند؛ و همه وسيله هايى را كه آن ها را به خاروخاشاك زودگذر دنيا مى رسانيد از بيخ و بن بركندند. بارالها؛ بدين ترتيب، ايشان را در امان نگهداريت، و سايۀ حمايت خودت قرار بده؛ و بدى و شرّ هريك از بندگانت را كه قصد دشمنى با آنان را دارد، از ايشان برگردان؛ و به خاطر دعوتشان به سوى تو، سرپرستى و امداد خويش را براى آن ها زياد كن؛ و با توفيق و يارى و پيروزيت، حمايت شان كن؛ و به وسيلۀ حقّ و حقيقت آن ها باطل را از كسانى كه قصد خاموش كردن نور تو را دارند، نابود گردان. بارالها؛ به وسيلۀ ايشان، تمام افق هاى هستى،

ص: 168

الآفاق، و قطر من الأقطار قسطا و عدلا و مرحمة و فضلا، و اشكرهم على حسب كرمك وجودك و ما مننت به على القآئمين بالقسط من عبادك، و ادّخرت لهم من ثوابك ما يرفع لهم به الدّرجات، إنّك تفعل ما تشاء و تحكم ما تريد. (1)

و تمام گوشه ها و اقطار جهان را، پر از داد و عدل و رحم و مهربانى و احسان گردان، و به ايشان (ياران آن حضرت) پاداش بده برحسب كرامت و سخاوت مندى و منّت هايى كه نسبت به بندگان عدالت مندت دارى، و ثواب هايى كه براى شان ذخيره كرده اى، و درجۀ ايشان را به آن بالا مى برى، به راستى كه تو هرچه را بخواهى انجام مى دهى، و آنچه را اراده كنى، حكم مى فرمايى.

در كتاب «البلد الأمين» اين عبارات نيز وجود دارد:

و صلّى اللّه على خيرته من خلقه محمّد و اله الأطهار. أللّهمّ إنّي أجد هذه النّدبة امتحت دلالتها، و درست أعلامها، و عفت إلاّ ذكرها، و تلاوة الحجّة بها. أللّهمّ إنّي أجد بيني و بينك مشتبهات تقطعني دونك، و مبطئات تقعد بي عن إجابتك، و قد علمت أنّي عبدك و لا يرحل إليك إلاّ بزاد و أنّك لا تحجب عن خلقك إلاّ أن يحجبهم الأعمال دونك، و قد علمت أنّ زاد الرّاحل إليك عزم إرادة يختارك بها، و يصير بها إلى ما يؤدّي

و خداوند، درود پيوسته اش را بر برگزيدۀ مخلوقاتش يعنى حضرت محمّد و خاندان پاكش نثار كند. بارالها؛ اين گونه فكر مى كنم كه اين ندبه و زارى دلالتش محو شده، و نشانه هاى آشكارش كهنه شده، و تنها يادش و قرائت كردن استدلال به آن مانده. خدايا؛ من، بين خودم و تو، اشتباهاتى مى بينم كه مرا از تو جدا مى سازند؛ و موانعى كه مرا از اجابت تو بازمى دارند، و به خوبى مى دانم كه من بنده ات هستم، و نيز معلوم است كه تنها با زاد و توشه مى توان به سوى تو كوچ كرد؛ تو، از مخلوقاتت فاصله ندارى، و اين كارهاى بندگان است كه ايشان را از تو محجوب و محروم مى سازد. خدايا؛ به خوبى مى دانم كه توشۀ كوچ كننده به سوى تو، همان اراده و تصميم قطعى است كه تو را به آن برمى گزيند-تا به سويت بيايد-

ص: 169


1- 1) . مهج الدعوات:85، [1]البلد الأمين:660، و [2]مصباح المتهجّد:156 [3] با اندكى تفاوت.

إليك. أللّهمّ و قد ناداك بعزم الإرادة قلبي فاستبقني نعمتك بفهم حجّتك لساني و ما تيسّر لي من إرادتك. أللّهمّ فلا اختزلنّ عنك و أنا امّك، و لا احتلجنّ عنك و أنا أتحرّاك. أللّهمّ و أيّدنا بما نستخرج به فاقة الدّنيا من قلوبنا، و تنعشنا من مصارع هوانها، و تهدم به عنّا ما شيّد من بنيانها، و تسقينا بكأس السّلوة عنها حتّى تخلّصنا لعبادتك، و تورثنا ميراث أوليآئك الّذين ضربت لهم المنازل إلى قصدك، و انست وحشتهم حتّى و صلوا إليك. أللّهمّ و إن كان هوى من هوى الدّنيا أو فتنة من فتنها علق بقلوبنا حتّى قطعنا عنك أو حجبنا عن رضوانك، و قعد بنا عن إجابتك، فاقطع اللّهمّ كلّ حبل من حبالها جذبنا عن طاعتك، و أعرض بقلوبنا عن أدآء فرآئضك، و اسقنا عن ذلك سلوة و صبرا يوردنا على عفوك، و يقدمنا

و بدين وسيله براى رسيدن به سوى تو حركت مى كند. بارالها؛ قلب من، با تصميم قطعى خود تو را ندا مى دهد؛ پس، نعمتت را برايم به سبب فهميدن حجّتت پايدار كن، و هرچه ممكن است با ارادۀ خودت برايم فراهم كن. بارالها؛ من تو را قصد كردم؛ پس، مرا از خود جدا مساز؛ و من در جستجوى تو هستم، پس مگذار از تو بريده شوم. خدايا؛ به طورى ما را موفّق گردان كه فقر و نياز دنيوى را از قلب مان بيرون كنيم؛ و ما را بلند كن از محلّ هاى سقوط پست و بى ارزش دنيايى؛ و پايه هاى محكم علاقۀ به دنيا در درون ما را ويران ساز؛ و به ما جامى از جدايى و رهايى از آن بنوشان تا براى بندگى ات ما را خالص گردانى. و ميراث جاودانۀ دوستان خودت را نصيب مان كن، همان دوستانى كه جايگاه هايى براى رسيدن به خودت براى شان درست كردى، و وحشت شان را تبديل به انس و آرامش نمودى تا در نهايت به وصال تو رسيدند. خدايا؛ اگر از خواهش ها يا فتنه ها و فريبندگى هاى دنيايى، باز هم چيزى به دل مان چسبيده بود تا ما را از تو جدا سازد يا از رضوان و خشنودى ات محروم سازد، و از دست يابى به اجابت تو بازمان دارد؛ (خدايا؛) هر رشتۀ علاقۀ دنيايى را كه بخواهد ما را از فرمان بردارى تو برگيرد و جذب دنيا كند، يا قلب هاى ما را از انجام واجبات تو باز داشته و روگردان كند؛ از بيخ وبن بركن. و جام رهايى و استقامت در برابر آن را به ما بنوشان كه ما را به عفو و بخشش تو برساند، و ما را وادارد

ص: 170

على مرضاتك، إنّك وليّ ذلك. أللّهمّ و اجعلنا قآئمين على أنفسنا بأحكامك حتّى تسقط عنّا مؤون المعاصي، و اقمع الأهوآء أن تكون مساورة، وهب لنا وطء اثار محمّد و اله صلواتك عليه و عليهم، و اللّحوق بهم حتّى يرفع الدّين أعلامه ابتغآء اليوم الّذي عندك. أللّهمّ فمنّ علينا بوطء اثار سلفنا، و اجعلنا خير فرط لمن ائتمّ بنا، فإنّك على ذلك قدير و ذلك عليك يسير، و أنت أرحم الرّاحمين، و صلّى اللّه على محمّد سيّدنا و اله الأبرار و سلّم. (1)

تا به رضوان و خشنوديت دست يابيم؛ به راستى كه اختيار اين كارها در دست باكفايت توست. بارالها؛ ما را چنان كن كه خود را وادار به انجام دستورات و احكامت كنيم تا رنج و سنگينى گناهان را نيز از ما بيندازد؛ و هوس هاى مان را از اين كه همواره به ما حمله ور باشند، سركوب كن؛ و پيمودن راه و روش حضرت محمّد و آل او را -كه درودت بر او و ايشان باد-و ملحق شدن به آن بزرگواران را بر ما ارزانى بدار، تا در نهايت، دين، پرچم هايش را برافرازد؛ به اميد روزى كه نزد تو باشد. بارالها؛ اين منّت را بر ما بگذار كه آثار و آنچه بجاى مانده از گذشتگان (و پيشوايان) مان را بپيماييم؛ و ما را بهترين پيشگامان براى كسانى قرار ده كه مى خواهند دنباله رومان باشند. به راستى كه تو هم توان اين كار را دارى، و هم انجام آن برايت آسان است؛ و تو، مهربان ترين مهربانان هستى؛ و خداوند، درود و سلام پيوسته اش را بر محمّد-سرور ما-و خاندان نيك رفتارش، نثار كند.

9- دعاى قنوت حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه

اين قنوت را سيّد بن طاووس رحمه اللّه در «مهج الدعوات» و مرحوم كفعمى در «البلد الأمين» از حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه نقل نموده اند:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و أكرم أوليآئك بإنجاز

بارالها؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست؛ و اوليا و دوستانت را با عمل به وعده ات

ص: 171


1- 1) . البلد الأمين:663. [1]

وعدك، و بلّغهم درك ما يأملونه من نصرك، و اكفف عنهم بأس من نصب الخلاف عليك، و تمرّد بمنعك على ركوب مخالفتك، و استعان برفدك على فلّ حدّك، و قصد لكيدك بأيدك، و وسعته حلما لتأخذه على جهرة، و تستأصله على عزّة. فإنّك اللّهمّ قلت و قولك الحقّ حَتّى إِذا أَخَذَتِ اَلْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ اِزَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ اَلْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (1)، و قلت فَلَمّا آسَفُونا اِنْتَقَمْنا مِنْهُمْ (2)، و إنّ الغاية عندنا قد تناهت، و إنّا لغضبك غاضبون، و إنّا على نصر الحقّ متعاصبون، و إلى ورود أمرك مشتاقون، و لإنجاز وعدك مرتقبون، و لحلول وعيدك بأعدآئك متوقّعون. أللّهمّ فأذن بذلك، و افتح طرقاته، و سهّل خروجه، و وطّأ

گرامى بدار، و آنان را به دست يابى آنچه آرزو دارند از يارى تو برسان، و باز بدار از ايشان سختى و شكنجه و عذاب كسى را كه بناى مخالفت با تو را دارد، و از منع تو نسبت به ارتكاب گناه و مخالفت سرپيچى نموده و به كمك و عطاى تو يارى جسته بر شكستن حرمتت؛ و به وسيلۀ خوبى ها و نعمت هايى كه از توست، قصد فريب دادن تو را دارد. البتّه تو نسبت به اين مخالف خود بردبارى كرده اى تا ناگهان و آشكارا او را گرفتار كنى، و-با وجود قدرتى كه يافته- او را به سختى مستأصل و بيچاره كنى. خداوندا؛ تو در قرآن فرموده اى و گفتۀ تو حقيقت دارد: «تا آن كه زمين آراسته و داراى زروبرق شد، و اهلش گمان كردند كه قدرت و توانايى بر آن را دارند؛ -در اين حال-دستور ما، شبانه يا به هنگام روز دررسيد، و آن ها را درو شده ساختيم؛ به گونه اى كه گويا ديروز هيچ نداشته است؛ اين گونه نشانه ها را براى كسانى كه اهل تفكّر و انديشه باشند، به تفصيل بيان مى كنيم» . و نيز فرموده اى: «وقتى ما را به خشم آورده و ناراحت كردند، از ايشان انتقام گرفتيم» . (خدايا؛) واقعيّت آن است كه ما به آخر خط رسيده ايم و تحمّل نداريم، ما با خشم تو به خشم مى آييم، و براى يارى حق و حقيقت به هم پيوسته ايم، و مشتاق رسيدن دستورت هستيم، و انتظار محقّق شدن وعده ات را مى كشيم، و انجام تهديدهايت عليه دشمنانت را متوقّع هستيم. بارالها؛ اجازۀ اين كار را صادر كن، و راه هاى آن را بگشا، و قيام او را آسان گردان، و

ص: 172


1- 1) . سورۀ يونس، آيۀ 24. [1]
2- 2) . سورۀ زخرف، آيۀ 55. [2]

مسالكه، و أشرع شرآئعه، و أيّد جنوده و أعوانه، و بادر بأسك القوم الظّالمين، و ابسط سيف نقمتك على أعدآئك المعاندين، و خذ بالثّار، إنّك جواد مكّار. (1)

محلّ پيمودنش را آماده و هموار ساز، و راه هاى او را آشكار ساز، و سپاهيان و يارانش را نيرومند و قوى گردان، و ستم كاران را به سرعت گرفتار شكنجه و عذابت كن، و شمشير انتقامت را بر دشمنانت كه آگاهانه مخالفت و سرپيچى مى كنند مسلّط ساز، و انتقام را بگير، كه تو بخشندۀ چاره جويى هستى.

10- دعاى دوّم حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه

در قنوت

اين قنوت را سيّد بن طاووس رحمه اللّه در «مهج الدعوات» و مرحوم كفعمى در «البلد الأمين» از امام زمان ارواحنا فداه نقل نموده اند:

[قل]اللّهمّ مالك الملك تؤتي الملك من تشآء، و تنزع الملك ممّن تشآء، و تعزّ من تشآء، و تذلّ من تشآء، بيدك الخير، إنّك على كلّ شيء قدير، يا ماجد يا جواد، يا ذا الجلال و الإكرام، يا بطّاش يا ذا البطش الشّديد، يا فعّالا لما يريد، يا ذا القوّة المتين، يا رؤوف يا رحيم، يا لطيف يا حيّ حين لا حيّ.

(بگو:) خدايا؛ مالك و اختياردار جهانى؛ فرمان فرمايى را به هركسى كه بخواهى مى دهى؛ و از هركه بخواهى مى گيرى؛ هركسى را كه بخواهى عزيز مى گردانى؛ و هركه را بخواهى خوار مى كنى؛ خير و خوبى تنها در دست توست؛ به راستى كه تو بر هر چيز توانايى. اى شكوه مند؛ اى سخاوت مند؛ اى دارندۀ قدر و عظمت و بخشش و بزرگوارى، اى بسيار سخت گير؛ اى صاحب سخت گيرى شديد، اى انجام دهندۀ هرچه مى خواهد؛ اى صاحب نيروى قوى و محكم؛ اى رؤوف؛ اى مهربان؛ اى لطف كننده؛ اى زنده، در زمانى كه هيچ زنده اى نبود؛

ص: 173


1- 1) . مهج الدعوات:90، [1] البلد الأمين:664.

أسألك باسمك المخزون المكنون الحيّ القيّوم، الّذي استأثرت به في علم الغيب عندك لم يطّلع عليه أحد من خلقك، و أسألك باسمك الّذي تصوّر به خلقك في الأرحام كيف تشآء، و به تسوق إليهم أرزاقهم في أطباق الظّلمات، من بين العروق و العظام، و أسألك باسمك الّذي ألّفت به بين قلوب أوليآئك، و ألّفت بين الثّلج و النّار، لا هذا يذيب هذا، و لا هذا يطفئ هذا. و أسألك باسمك الّذي كوّنت به طعم المياه، و أسألك باسمك الّذي أجريت به المآء في عروق النّبات بين أطباق الثّرى، و سقت المآء إلى عروق الأشجار بين الصّخرة الصّمّآء، و أسألك باسمك الّذي كوّنت به طعم الثّمار و ألوانها. و أسألك باسمك الّذي به تبدئ و تعيد، و أسألك باسمك الفرد الواحد، المتفرّد بالوحدانيّة، المتوحّد بالصّمدانيّة، و أسألك باسمك

از تو مى خواهم به واسطۀ اسمت كه ذخيره شده، پنهان، زنده و پايدار است؛ كه در دانش پنهان خود، مخفيش كرده اى و هيچ كس از آفريدگانت بدان آگاهى ندارد؛ و از تو درخواست مى كنم به واسطۀ آن اسمت كه آفريدگانت را با آن در رحم مادران، هرگونه بخواهى صورت مى بخشى؛ و روزى ايشان را در طبقه هاى تاريك، از بين رگ ها و استخوان ها به ايشان مى رسانى؛ و از تو درخواست مى كنم به واسطۀ آن اسمت كه با آن بين دل هاى دوستانت پيوند و الفت برقرار كردى؛ و برف و آتش را باهم گرد آوردى، به گونه اى كه نه آتش برف را آب كند، و نه برف آتش را خاموش نمايد؛ و از تو درخواست مى كنم به واسطۀ آن اسمت كه با آن، به آب ها طعم بخشيدى، و از تو درخواست مى كنم به آن اسمت كه با آن آب را در بين لايه هاى زمين در ريشه هاى گياه جارى ساختى، و از ميان سنگ هاى سخت، آب را به سوى ريشۀ درختان روان نمودى، و از تو درخواست مى كنم به آن اسمت كه به وسيلۀ آن طعم و رنگ هاى مختلف را به ميوه ها دادى؛ و از تو درخواست مى كنم با آن نامى كه با آن، آغاز مى كنى و بازمى گردانى؛ و از تو درخواست مى كنم با آن اسم يكتاى يگانه ات، اسمى كه به يكتايى اشاره دارد، و براى بى نيازى، يگانه است؛ و از تو مى خواهم به واسطۀ نامى كه

ص: 174

الّذي فجّرت به المآء من الصّخرة الصّمّآء، و سقته من حيث شئت. و أسألك باسمك الّذي خلقت به خلقك، و رزقتهم كيف شئت و كيف شاؤوا، يا من لا يغيّره الأيّام و اللّيالي، أدعوك بما دعاك به نوح حين ناداك فأنجيته و من معه، و أهلكت قومه، و أدعوك بما دعاك به إبراهيم خليلك حين ناداك فأنجيته و جعلت النّار عليه بردا و سلاما، و أدعوك بما دعاك به موسى كليمك حين ناداك ففلقت له البحر فأنجيته و بني إسرآئيل، و أغرقت فرعون و قومه في اليمّ. و أدعوك بما دعاك به عيسى روحك حين ناداك فنجّيته من أعدآئه و إليك رفعته، و أدعوك بما دعاك به حبيبك و صفيّك و نبيّك محمّد صلّى اللّه عليه و اله فاستجبت له، و من الأحزاب نجّيته، و على أعدائك نصرته. و أسألك باسمك الّذي إذا دعيت به أجبت، يا من له الخلق

با آن، آب را با نيرو و فشار از تكّه سنگ هاى سفت و محكم بيرون آوردى، و از هر جايى كه خواستى روان ساختى؛ و از تو مى خواهم به واسطۀ اسمى كه با آن، آفريدگانت را آفريدى و هرگونه كه خواستى و هرگونه كه خواستند آنان را روزى دادى؛ اى كسى كه روزها و شب ها، در او دگرگونى ايجاد نمى كنند؛ مى خوانم تو را با همان دعايى كه نوح هنگامى كه تو را ندا داد خواند، پس او را با همراهانش نجات بخشيدى، و قوم (ستمگر) ش را نابود كردى؛ و تو را مى خوانم با همان دعايى كه ابراهيم-دوستت-هنگامى كه تو را ندا داد دعا كرد، پس او را نجات دادى، و آتش را برايش سرد و سلامت گردانيدى، و تو را مى خوانم با همان دعايى كه موسى -هم سخنت-هنگامى كه تو را ندا داد، با آن دعا تو را خواند، پس دريا را برايش شكافتى و او را با بنى اسرائيل نجات دادى، و فرعون و سپاهش را در آب غرق فرمودى. و تو را مى خوانم با دعايى كه عيسى -روح تو-هنگامى كه تو را ندا داد، با آن دعا تو را خواند، و در نتيجه او را از دست دشمنانش نجات دادى، و به سوى خودت بالا بردى؛ و تو را مى خوانم با همان دعايى كه حضرت محمّد همان دوست، برگزيده و پيامبرت-كه درود خدا بر او و آل او باد-با آن دعا تو را خواند، پس به او پاسخ مثبت دادى، و از گروه هاى متشكّل نجاتش بخشيدى، و بر دشمنانت يارى اش نمودى؛ و از تو مى خواهم با آن نامت كه هرگاه با آن خوانده شوى به طور حتم پاسخ مى دهى. اى كسى كه آفرينش و دستور

ص: 175

و الأمر، يا من أحاط بكلّ شيء علما، يا من أحصى كلّ شيء عددا، يا من لا تغيّره الأيّام و اللّيالي، و لا تتشابه عليه الأصوات، و لا تخفى عليه اللّغات، و لا يبرمه إلحاح الملحّين. أسألك أن تصلّي على محمّد و ال محمّد خيرتك من خلقك، فصلّ عليهم بأفضل صلواتك، و صلّ على جميع النّبيّين و المرسلين، الّذين بلّغوا عنك الهدى، و أعقدوا لك المواثيق بالطّاعة، و صلّ على عبادك الصّالحين. يا من لا يخلف الميعاد أنجز لي ما وعدتني، و اجمع لي أصحابي و صبّرهم، و انصرني على أعدآئك و أعدآء رسولك، و لا تخيّب دعوتي، فإنّي عبدك، ابن عبدك، ابن أمتك، أسير بين يديك، سيّدي أنت الّذي مننت عليّ بهذا المقام و تفضّلت به عليّ دون كثير من خلقك، أسألك أن تصلّي على محمّد و ال محمّد و أن تنجز لي ما وعدتني، إنّك

و حكم فرمايى، از آن اوست؛ اى كسى كه دانشش همه چيز را فراگرفته است؛ اى كسى كه تعداد همه چيز را مى داند؛ اى كسى كه روزها و شب ها در او دگرگونى ايجاد نمى كند؛ و صداهاى مختلف او را به اشتباه نمى اندازد؛ و لغت ها بر او پنهان نيست؛ اصرار و پافشارى اصراركنندگان او را به ستوه نمى آورد؛ از تو درخواست مى كنم بر حضرت محمّد و آل محمّد كه برگزيدگان از آفريدگانت هستند درود بفرستى. پس بر آنان به برترين درودهايت، درود بفرست. و بر تمام پيامبران و فرستادگان خود كه راهنمايى هاى تو را به درستى و به طور كامل به بندگانت رسانده و پيمان هاى محكم براى فرمان بردارى با تو، بستند؛ درود بفرست، و بر تمام بندگان شايسته و نيكوكارت درود فرست، اى كسى كه خلاف وعده اش رفتار نمى كند؛ وعده اى را كه به من دادى، وفا كن؛ و تمام يارانم را برايم گرد آور، و به ايشان صبر و استقامت عطا كن، و مرا بر دشمنان خودت و دشمنان پيامبرت-حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم-پيروز فرما؛ و دعايم را بى بهره مگردان؛ كه من بندۀ تو و فرزند بندۀ تو، و فرزند كنيز تو هستم، در پيشگاه تو اسيرم. سرور و آقاى من؛ تويى كه چنين مقام و منزلتى را بر من منّت نهاده اى و مرا به وسيلۀ آن از بسيارى از آفريدگانت برترى داده اى، از تو درخواست مى كنم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و به وعده اى كه به من دادى وفا كنى، كه به راستى

ص: 176

أنت الصّادق و لا تخلف الميعاد، و أنت على كلّ شيء قدير. (1)

تو راست گو هستى، و خلاف وعده ات رفتار نمى كنى؛ و تو بر هر چيزى توانايى دارى.

11- دعاى سوّم آن حضرت در قنوت

آية اللّه سيّد نصر اللّه مستنبط رحمه اللّه، در حرم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به ديدار امام زمان ارواحنا فداه شرفياب شد، درحالى كه آن حضرت نماز مى خواند؛ به آنچه آن حضرت مى خواندند گوش فراداد و شنيد كه آن حضرت در قنوتش اين گونه دعا مى كرد:

أللّهمّ إنّ معاوية بن أبي سفيان قد عادى عليّ بن أبي طالب، فالعنه لعنا وبيلا. (2)

بارالها؛ به راستى كه معاويه پسر ابو سفيان، با علىّ بن ابى طالب عليه السّلام دشمنى سرسختانه اى كرد؛ پس او را به شدّت لعنت كن.

12- دعا در قنوت نماز جمعه

براى ظهور آن بزرگوار عجّل اللّه تعالى فرجه

پسر مقاتل روايت نموده كه امام رضا عليه السّلام فرمود:

در قنوت نماز جمعه چه مى گوييد و چه دعايى مى كنيد؟

گفتم: همان دعاهايى كه مردم مى خوانند.

ص: 177


1- 1) . مهج الدعوات:91، [1]البلد الأمين:665. [2]
2- 2) . معجم رجال الفكر و الأدب في النجف خلال ألف عام:3/1199.

فرمود: آن طور كه آن ها دعا مى كنند، دعا مكن؛ بلكه بگو:

أللّهمّ أصلح عبدك و خليفتك بما أصلحت به أنبيآءك و رسلك، و حفّه بملآئكتك، و أيّده بروح القدس من عندك، و اسلكه من بين يديه و من خلفه رصدا يحفظونه من كلّ سوء، و أبدله من بعد خوفه أمنا، يعبدك لا يشرك بك شيئا، و لا تجعل لأحد من خلقك على وليّك سلطانا، و أذن له في جهاد عدوّك و عدوّه، و اجعلني من أنصاره، إنّك على كلّ شيء قدير. (1)

بارالها؛ به وسيلۀ آنچه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح فرمودى، امور بنده و جانشينت (امام عصر عليه السّلام را نيز اصلاح فرما؛ و با فرشتگانت گرداگردش را فرابگير؛ و او را با روح القدس از جانب خودت، تأييدش گردان؛ و مراقب و نگهبانانى در پيش رو و از پشت سرش بگمار، تا نگذارند هيچ بدى به او برسد؛ و پس از شرايط ترسناكى كه دارد، محيطى سراسر آرامش برايش فراهم كن، تا تو را بپرستد و چيزى را شريك تو نگرداند؛ و و چيرگى و قدرت براى هيچ يك از آفريدگانت بر وليّت قرار مده؛ و به او اجازه بده تا با دشمن تو و دشمن خودش به نبرد برخيزد؛ و مرا نيز از ياران آن حضرت قرار ده؛ همانا، تو بر هر چيزى توانا هستى.

ص: 178


1- 1) . مصباح المتهجّد:366، [1]جمال الاسبوع:256، [2]بحار الأنوار:89/251، أبواب الجنّات:183. [3]

بخش سوّم:ادعيۀ بعد از نمازها

اشاره

ص: 179

ص: 180

1- دعا براى ظهور حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه

بعد از هر نماز واجب

در كتاب «جمال الصالحين» از مولاى مان امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه حضرت فرمودند:

همانا از حقوق ما بر شيعيان ما اين است كه بعد از هر نماز واجب دست هايشان را بر چانه گذاشته و سه مرتبه بگويند:

يا ربّ محمّد عجّل فرج ال محمّد، يا ربّ محمّد إحفظ غيبة محمّد، يا ربّ محمّد إنتقم لابنة محمّد عليهما السّلام. (1)

اى پروردگار محمّد؛ فرج و گشايش امور آل محمّد را تعجيل فرما؛ اى پروردگار محمّد؛ محافظت كن (دين را در) غيبت محمّد، اى پروردگار محمّد؛ انتقام دختر محمّد عليهما السّلام را بگير.

2- دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه

پس از نمازهاى واجب

امام جواد عليه السّلام فرمودند:

وقتى از نماز واجب فارغ شدى بگو:

ص: 181


1- 1) . مكيال المكارم:2/7. [1]

رضيت باللّه ربّا، و بالإسلام دينا، و بالقران كتابا، و بمحمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نبيّا، و بعليّ وليّا، و بالحسن و الحسين، و عليّ بن الحسين، و محمّد بن عليّ، و جعفر بن محمّد، و موسى بن جعفر، و عليّ ابن موسى، و محمّد بن عليّ، و عليّ بن محمّد، و الحسن بن عليّ، و الحجّة بن الحسن بن عليّ أئمّة. أللّهمّ وليّك الحجّة فاحفظه من بين يديه، و من خلفه، و عن يمينه و عن شماله، و من فوقه و من تحته، و امدد له في عمره، و اجعله القآئم بأمرك، المنتصر لدينك، و أره ما يحبّ و تقرّ به عينه في نفسه و في ذرّيّته، و أهله و ماله، و في شيعته و في عدوّه، و أرهم منه ما يحذرون، و أره فيهم ما يحبّ و تقرّ به عينه، و اشف به صدورنا و صدور قوم مؤمنين.

خشنودم كه خداوند پروردگار من، اسلام دين من، قرآن كتابم، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم پيامبرم، حضرت على سرپرست و صاحب اختيارم، حسن و حسين و علىّ بن حسين و محمّد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و علىّ ابن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و حجّت بن الحسن بن على امامان و پيشوايان من باشند. خداوندا؛ ولىّ تو حضرت حجّت است، پس او را از روبه رو و پشت سرش و از طرف راست و چپش، و از بالا و پايين حفظ فرما، و عمرش را طولانى كن، و او را قيام كننده به امرت قرار بده، تا يارى گر دينت باشد و آنچه دوست مى دارد و باعث چشم روشنى اش مى شود در مورد خودش و فرزندانش و خانواده اش و مالش و پيروان و دشمنانش به او نشان ده؛ و آنچه دشمنانش در مورد او پرهيز دارند به آنان نشان ده، و آنچه آن حضرت در مورد دشمنانش دوست دارد و چشمش به آن روشن مى شود به او نشان ده و سينه هاى ما را و سينه هاى مؤمنان را به وسيلۀ او شفا بخش.

اين حديث، دعا كردن براى فرج مولاى مان حضرت حجّت ارواحنا فداه را بعد از هر نماز واجب مورد تأكيد قرار مى دهد. (1)

ص: 182


1- 1) . مكيال المكارم:2/3، و [1]مانند آن در «نزهة الزاهد:91» وارد شده است.

3- دعا براى تشرّف خدمت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه

كه بعد از نمازهاى واجب خوانده مى شود

روايت شده است:

هركس بعد از نمازهاى واجب اين دعا را بخواند و بر آن مواظبت كند، آن قدر عمرش طولانى شود و زندگيش ادامه يابد كه از زندگى دلتنگ شود و به سبب اين دعا به ديدار حضرت صاحب الأمر (عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) مشرّف گردد.

آن دعا چنين است:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، أللّهمّ إنّ رسولك الصّادق المصدّق صلواتك عليه و اله قال إنّك قلت ما تردّدت في شيء أنا فاعله كتردّدي في قبض روح عبدي المؤمن، يكره الموت و أنا أكره مسآءته. أللّهمّ فصلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل لوليّك الفرج، و النّصر و العافية، و لا تسؤني في نفسي، و لا في فلان.

خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست. خداى من؛ همانا رسول راستگو و تأييدشده ات-كه درودهاى تو بر او و آل او باد-گفته است: كه همانا تو فرموده اى: در مورد هيچ كدام از كارهايى كه انجام مى دهم مثل قبض روح بندۀ مؤمنم دچار ترديد نشده ام؛ زيرا او مرگ را خوش نمى دارد و من ناراحتى او را نمى پسندم. خداوندا؛ پس بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و فرج و گشايش كار وليّت و پيروزى و عافيتش را تعجيل فرما و موجبات ناراحتى مرا در مورد خودم و فلانى فراهم مساز.

فرمود: و هركه را كه مى خواهى به جاى «فلانى» نام ببر. (1)

ص: 183


1- 1) . مكارم الأخلاق:2/35، و در مصباح المتهجّد:58 و الصحيفة الصادقيّة:178 با اندكى تفاوت.

4- دعاى ديدار امام زمان ارواحنا فداه

از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه فرمودند:

هركس بعد از هر نماز واجب اين دعا را بخواند، همانا او حضرت حجّت عليه السّلام را در بيدارى يا خواب مى بيند:

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم أللّهمّ بلّغ مولانا صاحب الزّمان، أينما كان و حيثما كان، من مشارق الأرض و مغاربها، سهلها و جبلها، عنّي و عن والديّ، و عن ولدي و إخواني التّحيّة و السّلام عدد خلق اللّه، وزنة عرش اللّه، و ما أحصاه كتابه، و أحاط علمه. أللّهمّ إنّي اجدّد له في صبيحة هذا اليوم، و ما عشت فيه من أيّام حياتي، عهدا و عقدا و بيعة له في عنقي، لا أحول عنها و لا أزول. أللّهمّ اجعلني من أنصاره و نصّاره الذّآبّين عنه، و الممتثلين لأوامره و نواهيه في أيّامه، و المستشهدين بين يديه. أللّهمّ فإن حال

خداوندا؛ به مولاى مان صاحب الزمان هر كجا و هرگونه كه باشد در شرق و غرب زمين، بيابان و كوه آن؛ درود و تحيّتى از طرف من و والدينم و از سوى فرزندانم و برادرانم به تعداد آفريدگان خدا و سنگينى عرش الهى و آنچه كتابش دربردارد و دانشش به آن احاطه دارد؛ برسان. خداوندا؛ همانا من در بامداد امروز و ديگر روزهاى زندگيم، با او عهد و پيمان و بيعتى را كه از او بر گردنم است تجديد مى كنم و هرگز از اين بيعت دگرگون نمى شوم و كنار هم نمى زنم. خداوندا؛ مرا از يارانش و جان نثارانى كه از او دفاع مى كنند قرار بده، و از آنان كه دستورات و نهى هايش را در دوران حكومتش فرمان مى برند و نيز از شهادت جويان در ركابش قرار بده. خداوندا؛ اگر

ص: 184

بيني و بينه الموت، الّذي جعلته على عبادك حتما مقضيّا فأخرجني من قبري مؤتزرا كفني، شاهرا سيفي، مجرّدا قناتي، ملبّيا دعوة الدّاعي في الحاضر و البادي. أللّهمّ أرني الطّلعة الرّشيدة و الغرّة الحميدة، و اكحل بصري بنظرة منّي إليه، و عجّل فرجه، و سهّل مخرجه. أللّهمّ اشدد أزره، و قوّ ظهره، و طوّل عمره، و اعمر اللّهمّ به بلادك، و أحي به عبادك، فإنّك قلت و قولك الحقّ ظَهَرَ اَلْفَسادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنّاسِ (1)، فأظهر اللّهمّ لنا وليّك و ابن بنت نبيّك، المسمّى باسم رسولك صلواتك عليه و اله، حتّى لا يظفر بشيء من الباطل إلاّ مزّقه، و يحقّ اللّه الحقّ بكلماته و يحقّقه. أللّهمّ اكشف هذه الغمّة عن هذه الامّة بظهوره، إنّهم يرونه بعيدا، و نراه قريبا، و صلّى اللّه على محمّد و اله. (2)

بين من و او مرگ فاصله انداخت؛ -مرگى كه براى بندگانت حتمى و قطعى قرار داده اى- پس مرا از قبرم خارج كن درحالى كه كفنم را به كمر بسته، شمشيرم كشيده، نيزه ام آماده و بيرون كشيده شده و دعوت دعوت كننده را در شهر باشم يا صحرا، لبّيك گويم. خداوندا؛ به من طلعت راه گشا و چهرۀ ستوده شده را نشان بده، و با نگاهى از من به سوى او چشمم را سرمه كن، و فرجش را تعجيل فرما، و خروجش را آسان گردان. خداوندا؛ پشتش را محكم، و كمرش را قوى و نيرومند گردان و عمرش را طولانى كن و-خداوندا-به وسيلۀ او، سرزمين هايت را آباد گردان و به واسطۀ او بندگانت را زنده گردان؛ زيرا تو گفتى درحالى كه سخن تو حقّ است: «فساد در خشكى و دريا ظاهر شده به واسطۀ آنچه مردم با دست خود انجام دادند» . پس خداوندا؛ ولىّ خود و فرزند دختر پيامبرت را -كه همنام است با رسولت كه درودهاى تو بر او و آل او باد-براى ما ظاهر كن تا بر چيزى از باطل دست نيابد مگر آن كه آن را پاره كند، و خدا به كلماتش، حق را ثابت كند و آن را محقّق سازد. خداوندا؛ اين گرفتارى و اندوه را از اين امّت با ظهورش برطرف ساز كه همانا آنان (مخالفان) آن را دور مى بينند و ما نزديك مى بينيم؛ و خدا بر محمّد و آل محمّد درود بفرستد.

ص: 185


1- 1) . سورۀ روم، آيۀ 41. [1]
2- 2) . بحار الأنوار:86/61. [2]

5- دعاى بعد از نماز صبح

سيّد بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه اللّه در كتاب «مصباح الزائر» مى نويسد: اين دعايى است كه هر روز پس از نماز صبح مولايمان امام زمان ارواحنا فداه با آن زيارت مى شود:

أللّهمّ بلّغ مولاي صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه عن جميع المؤمنين و المؤمنات، في مشارق الأرض و مغاربها، و برّها و بحرها، و سهلها و جبلها، حيّهم و ميّتهم، و عن والديّ و ولدي، و عنّي من الصّلوات و التّحيّات، زنة عرش اللّه، و مداد كلماته، و منتهى رضاه، و عدد ما أحصاه كتابه، و أحاط به علمه. أللّهمّ إنّي اجدّد له في هذا اليوم، و في كلّ يوم، عهدا و عقدا و بيعة [له]في رقبتي. أللّهمّ كما شرّفتني بهذا التّشريف، و فضّلتني بهذه الفضيلة، و خصصتني بهذه النّعمة، فصلّ على مولاي و سيّدي صاحب الزّمان، و اجعلني من أنصاره و أشياعه،

خداوندا؛ برسان به مولايم صاحب الزمان-كه درودهاى خدا بر او باد-از سوى تمام مردان و زنان مؤمن در شرق و غرب زمين و در خشكى و دريا و بيابان و كوه، زنده و مردۀ آن ها، و از سوى پدر و مادر و فرزندانم و خودم درود و تحيّتى هم سنگ عرش الهى، و گستردگى كلمات او و نهايت رضايتش، و آن مقدار كه كتابش گرد آورده و علمش به آن احاطه دارد. بارالها؛ در امروز و در هر روز، عهد (زبانى) و پيمان (قلبى) و بيعت (عملى) كه نسبت به او بر گردنم است تجديد مى كنم. خداوندا؛ همان گونه كه مرا به اين شرافت سرافراز كردى، و به اين فضيلت برترى دادى، و به اين نعمت مخصوص گرداندى، پس بر مولايم و آقايم صاحب الزمان درود فرست و مرا از ياوران و پيروان

ص: 186

و الذّآبّين عنه، و اجعلني من المستشهدين بين يديه، طآئعا غير مكره، في الصّفّ الّذي نعتّ أهله في كتابك، فقلت صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ (1)على طاعتك و طاعة رسولك و اله عليهم السّلام. أللّهمّ هذه بيعة له في عنقي إلى يوم القيامة. (2)

و مدافعانش قرار بده، و مرا از شهادت طلبان در پيشگاه و ركاب همايونى او قرار بده كه با تمام شوق آرزوى شهادت مى كنند نه با اجبار؛ در صفى كه اهل آن را در قرآنت وصف كرده اى و گفتى: «صف بسته اند، گويى اينان بنيانى آهنين هستند» در فرمان بردارى تو و رسولت و آل او -كه بر ايشان درود باد-خداوندا؛ اين بيعتى است براى او در گردنم تا روز قيامت.

6- دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در تعقيب نماز صبح

شيخ بهايى رحمه اللّه در تعقيب نماز صبح مى گويد: درحالى كه محاسن خود را در دست راست گرفته اى و كف دست چپ را رو به آسمان بالا برده باشى، هفت مرتبه مى گويى:

يا ربّ محمّد و ال محمّد، صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرج محمّد و ال محمّد. (3)

اى پروردگار محمّد و آل محمّد؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و در فرج محمّد و آل محمّد شتاب فرما.

ص: 187


1- 1) . سورۀ صفّ، آيۀ 4. [1]
2- 2) . زاد المعاد:487، [2]مصباح الزائر:454. [3]بعضى از بزرگان اين دعا را در بخش زيارت ها ذكر كرده اند؛ زيرا اين دعا به منزلۀ بيعت با امام زمان صلوات اللّه عليه است.
3- 3) . مفتاح الفلاح:206، مصباح المتهجّد:53( [4]با كمى تفاوت) .

7- دعاى ديگر براى ظهور آن حضرت ارواحنا فداه پس از نماز صبح

در «منهاج العارفين» آمده است: مستحبّ است نمازگزار بعد از نماز صبح صد مرتبه بگويد:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرجهم. (1)

خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست و در فرجشان تعجيل فرما.

8- دعاى ديگرى براى حضرت بقيّة اللّه عجّل اللّه تعالى فرجه بعد از نماز صبح

علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه در كتاب «مقباس» در تعقيب نماز صبح روايت مى كند: پيش از آن كه كلامى بر زبان بياورد صد مرتبه بگويد:

يا ربّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرج ال محمّد، و أعتق رقبتي من النّار. (2)

اى پروردگار من؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست و در فرج و راحتى آل محمّد شتاب فرما، و مرا از آتش رها و آزاد كن.

ص: 188


1- 1) . منهاج العارفين:108.
2- 2) . مكيال المكارم:2/13. [1]

11-9- دعاهايى كه حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه براى برطرف شدن مشكلات شديد به مردى آموختند

محدّث نورى رحمه اللّه در «دار السلام» مى گويد:

عالم عامل ملاّ فتحعلى سلطان آبادى رحمه اللّه به من گفت كه: فاضل مقدّس پرهيزگار ملاّ محمّد صادق عراقى رحمه اللّه در نهايت فقر و تنگدستى و در سختى و بلا بود و گرفتارى و بدبختى از هر سو به او رو آورده بود.

روزگارى به همين ترتيب گذشت و گشايش در كارش حاصل نشد و تنگدستى او برطرف نشد تا اين كه شبى در خواب ديد كه گويا در بيابانى است و در آن بيابان خيمۀ بزرگى برپا مى باشد و قبّه اى بر بالاى آن است.

شيخ از صاحب آن خيمه پرسش نمود. به او گفته شد: در اين خيمه، پناهگاه محكم و استوار، فريادرس گرفتار بيچاره، حجّت قائم، حضرت مهدى و امام منتظر مرضى-كه خداوند تعالى در راحتى و فرجش شتاب كند و خروجش را آسان فرمايد-حضور دارند. شيخ به سرعت به سمت خيمه رفت؛ زيرا برطرف شدن گرفتاريش را در آن يافته بود.

وقتى به حضور حضرت رسيد، از پريشانى و فشار زمان و سختى حال خانواده اش شكايت كرد و از حضرت دعايى خواست كه با آن غم و اندوه از او برداشته شده و گرفتاريش برطرف شود.

حضرت او را به سيّدى از فرزندانش حواله كرد و به خيمه اش اشاره كرد. شيخ از حضور حضرت مرخّص شده و به آن خيمه رفت. در آنجا سيّد سند دانشمند مورد اعتماد، عالم والامقام و مورد تأييد جناب سيّد محمّد سلطان آبادى را ديد كه بر سجّاده اش نشسته و در حال نيايش است.

بعد از سلام، آنچه حجّت پروردگار حواله كرده بود عرض كرد و سيّد دعايى كه رفع تنگدستى و سختى كند و موجب افزايش روزى باشد به او آموخت.

ص: 189

در اين هنگام شيخ از خواب بيدار شد، درحالى كه دعا در ذهنش مانده بود. سپس به سوى خانۀ سيّد محمّد روانه شد با آن كه قبل از آن خواب به دليلى كه ذكر نمى كرد از سيّد كناره مى گرفت و نمى خواست او را ببيند.

وقتى به خانۀ سيّد رسيد و داخل شد سيّد را ديد كه بر روى سجّادۀ نمازش-همان گونه كه در خواب ديده بود-نشسته و ذكر خدا مى گويد و استغفار مى كند.

به سيّد سلام كرد و او جواب داد درحالى كه خنده اى بر لب داشت، گويا قضيّه را مى داند و از اسرار پنهانى آگاه است. شيخ آنچه در خواب پرسيده بود از سيّد پرسيد و سيّد همان دعا را به او آموخت.

شيخ مدّت كمى آن دعا را خواند و دنيا از هر طرف به او روى آورد. هميشه استاد ما دام ظلّه آن سيّد را با احترام تعريف مى نمود، درحالى كه او را در اواخر عمرش درك كرده و زمان كوتاهى شاگردى ايشان نموده بود.

آنچه سيّد رحمه اللّه در خواب و بيدارى به شيخ آموخت، سه چيز است:

1-بعد از نماز صبح درحالى كه دستش را بر روى سينه گذاشته، هفتاد مرتبه «يا فتّاح» بگويد.

كفعمى رحمه اللّه نيز در كتاب «مصباح» مى گويد: هركس به اين شكل اين ذكر را بگويد خداوند تعالى حجاب را از قلبش برطرف كند.

2-آنچه كلينى در كتاب «كافى» آن را روايت كرده است كه:

يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم چند روزى به خدمت ايشان نرسيد و هنگامى كه حضور حضرت رسيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم به او فرمودند:

چه چيزى تو را از ديدار ما در اين چند روز باز داشت؟

مرد گفت: بيمارى و فقر.

حضرت فرمود: آيا نمى خواهى به تو دعايى بياموزم كه خدا فقر و بيمارى را به وسيلۀ آن از تو دور كند؟

مرد گفت: البتّه، اى رسول خدا.

حضرت فرمودند: بگو:

ص: 190

لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه [العليّ العظيم]، توكّلت على الحيّ الّذي لا يموت، و الحمد للّه الّذي لم يتّخذ [صاحبة و لا]ولدا، و لم يكن له شريك في الملك، و لم يكن له وليّ من الذّلّ، و كبّره تكبيرا.

هيچ جنبش و توانايى نيست مگر به سبب خداوند [بلندمرتبۀ بزرگ]؛ توكّل كردم بر (خداى) زنده اى كه هرگز نمى ميرد، و حمد و ستايش مخصوص خدايى است كه [همسر و]فرزندى ندارد، و در فرمانروايى شريكى برايش نيست، و براى او از روى خوارى و ذلّت ولىّ و سرپرستى نيست؛ و به بزرگى از او ياد كن.

راوى گويد: زمان اندكى گذشت كه آن مرد صحابى نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بازگشت و گفت: اى رسول خدا؛ خداوند بيمارى و فقر را از من برطرف كرد.

3-آنچه ابن فهد حلّى در كتاب «عدّة الداعى» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم روايت كرده است:

هركس اين دعا را هر روز بعد از نماز صبح بخواند، هيچ حاجتى از خداى تعالى نخواهد مگر آن كه به آسانى برآورده شود و خداوند كارهاى مهمّ او را كفايت نمايد:

بسم اللّه و صلّى اللّه على محمّد و اله، و افوّض أمري إلى اللّه، إنّ اللّه بصير بالعباد، فوقيه اللّه سيّئات ما مكروا، لا إله إلاّ أنت، سبحانك إنّي كنت من الظّالمين، فاستجبنا له و نجّيناه من الغمّ و كذلك ننجى المؤمنين، و حسبنا اللّه و نعم الوكيل، فانقلبوا بنعمة من اللّه، و فضل لم يمسسهم سوء، ما شآء اللّه لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه، ما شآء اللّه لا ما شآء النّاس، ما شآء اللّه

به نام خدا و خداوند بر محمّد و آل محمّد درود فرستد، و كارم را به خدا واگذار مى كنم؛ همانا خدا نسبت به بندگان بيناست. پس خدا او را از بدى هاى آنچه مكر و حيله كرده اند محفوظ داشت؛ هيچ خدايى جز تو نيست؛ پاك و منزّهى تو، همانا من از گروه ستمگران بودم؛ پس دعاى او را اجابت كرديم و او را از غم و اندوه رهانيديم و اين گونه مؤمنان را نيز نجات مى بخشيم و خدا ما را كفايت مى كند و او خوب وكيلى است. پس با نعمتى از سوى خدا و فضل و احسان درحالى كه هيچ بدى به آنان راه نرسيد دگرگون شدند. آنچه خدا بخواهد همان شود و هيچ جنبش و توانايى نيست مگر به سبب خدا؛ هرچه خدا بخواهد همان شود نه آنچه مردم بخواهند؛ هرچه خدا

ص: 191

و إن كره النّاس. حسبي الرّبّ من المربوبين، حسبي الخالق من المخلوقين، حسبي الرّازق من المرزوقين، حسبي اللّه ربّ العالمين، حسبي من هو حسبي، حسبي من لم يزل حسبي، حسبي من كان مذ كنت [لم يزل]حسبي، حسبي اللّه لا إله إلاّ هو، عليه توكّلت و هو ربّ العرش العظيم.

بخواهد همان شود؛ هرچند مردم خوش نداشته باشند. پرورش دهنده، مرا از پرورش يافتگان كفايت مى كند؛ آفريننده، مرا از آفريدگان كفايت مى كند؛ روزى دهنده مرا از روزى خواران كفايت مى كند؛ خدايى كه پروردگار جهانيان است مرا كفايت مى كند. كفايت مى كند مرا آن كسى كه برايم كافى است؛ كفايت مى كند مرا آن كه هميشه كفايت مى كند؛ كفايت مى كند مرا آنكه از ابتدايى كه بودم پيوسته مرا كفايت مى كند؛ خدايى مرا كفايت مى كند كه جز او خدايى نيست؛ تنها بر او توكّل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است.

مواظبت در مداومت اين اوراد شايسته است، زيرا كه فهم و درايت و خبر، اين اذكار و دعاها را تصديق كرده است. (1)

12- دعا براى ظهور آن حضرت پس از نماز صبح و ظهر در هر روز

امام صادق عليه السّلام مى فرمايند:

هركس بعد از نماز صبح و ظهر، در روز جمعه و ديگر روزها بگويد:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرجهم

خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست و در فرج و راحتى ايشان تعجيل بفرما،

نمى ميرد تا اين كه حضرت قائم مهدى (صلوات اللّه عليه) را درك كند. (2)

ص: 192


1- 1) . دار السلام:2/266.
2- 2) . مصباح المتهجّد:368، بحار الأنوار:86/77 و 89/363، و در «الصحيفة الصادقيّة:169» نقل كرده است كه اين صلوات را صد مرتبه بگويد.

13- دعا براى ظهور آن بزرگوار ارواحنا فداه پس از نماز ظهر در هر روز

در كتاب «فلاح السائل» آمده است: از اذكار مهمّ در تعقيب نماز ظهر، اقتدا كردن به امام صادق عليه السّلام در دعا كردن براى حضرت مهدى صلوات اللّه عليه است. امامى كه رسول خدا حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم در روايات صحيح به امّتش بشارت او را داده است و به آن ها وعده داده كه آن حضرت در آخر الزمان ظهور مى كند.

محمّد بن رهبان دبيلى روايت كرده است: ابو على محمّد بن حسن بن محمّد بن جمهور قمى گفت: پدرم از پدرش محمّد بن جمهور و او از احمد بن حسين سكّرى و او از عبّاد بن محمّد مداينى نقل كرد كه: در مدينه بر امام صادق عليه السّلام وارد شدم هنگامى كه از نماز ظهر فارغ شده بود، آن حضرت دست ها را به سوى آسمان بلند كرده بود و مى گفت:

يا سامع كلّ صوت، يا جامع (كلّ فوت) ، يا بارئ كلّ نفس بعد الموت، يا باعث، يا وارث، يا سيّد السّادة، يا إله الآلهة، يا جبّار الجبابرة، يا ملك الدّنيا و الآخرة، يا ربّ الأرباب، يا ملك الملوك، يا بطّاش، يا ذا البطش الشّديد، يا فعّالا لما يريد، يا محصي عدد الأنفاس و نقل الأقدام، يا من السّرّ عنده علانية، يا مبدئ، يا معيد. أسألك بحقّك على خيرتك من خلقك،

اى شنوندۀ هر صدا؛ اى گردآورندۀ(هر نابود) ؛ اى آفرينندۀ هر جان و روان بعد از مرگ؛ اى برانگيزاننده؛ اى وارث؛ اى آقا و سروّر آقايان؛ اى معبود معبودها؛ اى چيره و متسلّط بر چيره شوندگان؛ اى پادشاه دنيا و آخرت؛ اى پرورش دهندۀ پرورش دهندگان، اى پادشاه پادشاهان؛ اى بسيار سخت گير؛ اى صاحب سخت گيرى شديد؛ اى انجام دهندۀ هرچه مى خواهد؛ اى شمارشگر تعداد نفس ها و حركت و جابجايى قدم ها؛ اى كسى كه پنهان در نزد او آشكار است؛ اى آغازگر آفرينش؛ اى بازگرداننده؛ از تو مى خواهم به حقّ خودت بر بندگان برگزيده ات از ميان آفريدگانت،

ص: 193

و بحقّهم الّذي أوجبت لهم على نفسك، أن تصلّي على محمّد و أهل بيته عليه و عليهم السّلام، و أن تمنّ عليّ السّاعة السّاعة بفكاك رقبتي من النّار، و أنجز لوليّك و ابن نبيّك الدّاعي إليك بإذنك، و أمينك في خلقك، و عينك في عبادك، و حجّتك على خلقك، عليه صلواتك و بركاتك وعده. أللّهمّ أيّده بنصرك، و انصر عبدك، و قوّ أصحابه و صبّرهم، و اجعل لهم من لدنك سلطانا نصيرا، و عجّل فرجه، و أمكنه من أعدآئك و أعدآء رسولك، يا أرحم الرّاحمين.

و به حقّى كه براى ايشان بر خودت لازم كردى؛ كه بر محمّد و اهل بيتش درود بفرستى كه سلام بر او و بر آنان باد، و در همين ساعت، در همين ساعت بر من منّت گذاشته و مرا از آتش، رها كنى؛ و براى ولىّ خودت و فرزند پيامبر خودت كه دعوت كنندۀ به سوى تو به اجازۀ تو و امانت دارت در ميان خلق تو و چشم تو در ميان بندگان تو، و حجّت تو بر آفريدگان تو است-كه درودها و بركات تو بر او باد-وعده ات را انجام بده. خداوندا؛ با يارى خودت او را تأييد كن، و بنده ات را يارى نما، و اصحابش را قوّت بخش و آنان را شكيبايى عنايت كن؛ و براى ايشان از نزد خودت قدرت يارى كننده اى را قرار ده؛ و در راحتى و فرجش تعجيل كن، و او را بر دشمنانت و دشمنان رسولت مكنت و قدرت ببخش، اى مهربان ترين مهربانان.

گفتم: فدايت شوم؛ آيا اين طور نيست كه براى خويش دعا نموديد؟ حضرت فرمود:

براى نور آل محمّد عليهم السّلام و پيش رو و جلودار و انتقام گيرنده از دشمنان آل محمّد به امر خدا، دعا كردم.

گفتم: فدايت شوم؛ كى خروج مى كند؟

حضرت فرمود: هرگاه آن كه آفرينش و امور عالم در دست اوست، بخواهد.

گفتم: آيا براى خروج او علامتى هست؟

حضرت فرمود: آرى؛ نشانه هاى مختلفى هست. گفتم: مانند چه چيزى؟

حضرت فرمود: خروج علامت و پرچمى از شرق و پرچمى از غرب و فتنه اى كه بر اهل «زوراء» سايه مى افكند، و خروج مردى از فرزندان عمويم زيد در يمن، و به

ص: 194

تاراج رفتن پردۀ بيت الحرام (1)، و خداوند هرچه بخواهد، انجام مى دهد. (2)

در كتاب «مكيال المكارم» آمده است: از اين دعا چند چيز استفاده مى شود:

اوّل: مستحبّ است دعا كردن در حقّ حضرت حجّت صلوات اللّه عليه و درخواست تعجيل فرج آن حضرت بعد از نماز ظهر.

دوّم: مستحبّ است بالا بردن دست ها هنگام دعا براى حضرت حجّت ارواحنا فداه.

سوّم: مستحبّ است شفيع گرفتن ائمّه و درخواست كردن به حقّ ايشان، قبل از طلب حاجت.

چهارم: مستحبّ است حمد و ستايش خداى عزّ و جلّ در ابتداى دعا.

پنجم: مستحبّ است مقدّم داشتن صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام بر طلب حاجت.

ششم: پاك كردن روان از گناهان به وسيلۀ استغفار و مثل آن؛ تا روان پاك و براى اجابت آماده شود. شاهد اين مطلب، طلب مغفرت و رهايى از آتش است كه امام عليه السّلام درخواست نموده است.

هفتم: منظور از ولىّ مطلق كه بدون اضافه و قيد باشد در گفتار ائمّه عليهم السّلام و دعاى ايشان همان مولاى مان صاحب الزمان ارواحنا فداه است.

هشتم: مستحبّ است دعا كردن در حقّ اصحاب و ياوران حضرت.

نهم: امام صلوات اللّه عليه در هرحالى شاهد بر اعمال بندگان است، آن ها و رفتارشان را مى نگرد كه جملۀ «چشم تو در ميان بندگانت» به آن اشارت و دلالت دارد.

دهم: يكى از القاب حضرت حجّت ارواحنا فداه نور آل محمّد عليهم السّلام است؛ در روايات نيز شاهد بر آن وجود دارد؛ محقّق نورى رحمه اللّه بعضى از آن ها را در كتابش بنام «نجم الثاقب» ذكر كرده است.

يازدهم: آن حضرت ارواحنا فداه بعد از امير مؤمنان على عليه السّلام، امام حسن و امام حسين عليهم السّلام افضل و برتر از ديگر ائمّه عليهم السّلام مى باشد و روايات ديگرى نيز آن را تأييد مى كند.

ص: 195


1- 1) . بحار الأنوار:86/62، فلاح السائل:170، المصباح:48، البلد الأمين:27.
2- 2) . مكيال المكارم:2/11. [1]

دوازدهم: خداوند عزّ اسمه حضرت را ذخيره فرموده و آمدنش را به تأخير انداخته است براى انتقام گرفتن از دشمنان خودش و دشمنان رسولش؛ و روايات در اين باره متواتر است.

سيزدهم: زمان ظهورش از امور پنهانى است كه مصلحت الهى چنين اقتضا كرده است؛ در اين مورد هم روايات متواتر است.

چهاردهم: نشانه هاى گفته شده در روايت از علايم حتمى و قطعى نيست؛ به خاطر اين جمله كه در آخر كلام فرموده است: «و خداوند هرچه بخواهد، انجام مى دهد» . (1)

14- دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه پس از نماز عصر

سيّد بن طاووس رحمه اللّه در كتاب «فلاح السائل» مى نويسد: از اذكار مهمّ بعد از نماز عصر اقتدا كردن به مولاى مان حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در دعا نمودن براى مولاى مان حضرت مهدى صلوات اللّه عليه است.

چنان كه يحيى بن فضل نوفلى روايت كرده است كه گفت: در بغداد بر ابى الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام-وقتى از نماز عصر فارغ شده بود-وارد شدم. ديدم دست ها را به سوى آسمان بلند كرده و شنيدم كه مى گويد:

أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، الأوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن، و أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، إليك زيادة الأشيآء و نقصانها، و أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، خلقت الخلق بغير معونة من غيرك، و لا حاجة

تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، اوّل و آخر و ظاهر و باطن تويى؛ خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست؛ فزونى و كاستى چيزها در اختيار توست؛ تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست؛ آفرينش را بدون كمك ديگران و بدون نياز به آنان آفريدى؛

ص: 196


1- 1) . مكيال المكارم:2/11. [1]

إليهم، أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، منك المشيّة و إليك البدء. أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، قبل القبل و خالق القبل، أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، بعد البعد و خالق البعد، أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، تمحو ما تشآء و تثبت و عندك أمّ الكتاب، أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، غاية كلّ شيء و وارثه، أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، لا يعزب عنك الدّقيق و لا الجليل، أنت اللّه لا إله إلاّ أنت، لا يخفى عليك اللّغات، و لا تتشابه عليك الأصوات. كلّ يوم أنت في شأن، لا يشغلك شأن عن شأن، عالم الغيب و أخفى، ديّان الدّين، مدبّر الأمور، باعث من في القبور، محي العظام و هي رميم، أسألك باسمك المكنون المخزون، الحيّ القيّوم، الّذي لا يخيب من سألك به، أن تصلّي على محمّد و اله، و أن تعجّل فرج المنتقم لك من أعدآئك، و أنجز له ما وعدته، يا ذا الجلال و الإكرام.

تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، مشيّت از توست و آغاز كردن بستگى به تو دارد. تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، قبل از هر قبلى بوده اى و تو آفريدگار قبل هستى؛ تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، بعد از هر بعدى هستى و آفريدگار بعد تويى، تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، هرچه را بخواهى محو يا اثبات مى كنى و امّ الكتاب نزد توست، تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، نهايت و وارث هر چيزى؛ تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، هيچ چيز كوچك و بزرگ از نظرت پنهان نمى ماند؛ تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، هيچ لغتى بر تو پوشيده نمى ماند و صداهاى مختلف تو را به اشتباه نمى اندازد. هر روز تو در شأن و كارى هستى كه هيچ شأنى تو را از شأن ديگر بازنمى دارد. داناى غيب و پنهانى ها، پاداش دهندۀ كار، تدبيرگر امور، برانگيزانندۀ افرادى كه در قبرهايند، زنده كنندۀ استخوان ها درحالى كه پودر و خاكستر شده اند تو هستى؛ از تو مى خواهم به اسم پنهان ذخيره شده ات، كه زنده و پاينده است، كه هركس تو را به آن نام بخواند نااميد نمى شود؛ كه بر محمّد و آل محمّد درود بفرستى و فرج و گشايش در كار انتقام گيرنده ات از دشمنانت را تعجيل فرمايى و آنچه به او وعده داده اى به جاى آورى؛ اى صاحب جلالت و كرامت؛

يحيى بن فضل مى گويد: عرض كردم: براى چه كسى دعا كرديد؟ حضرت فرمود:

ص: 197

براى مهدى آل محمّد عليهم السّلام.

آنگاه فرمودند: پدرم فداى آن كه داراى شكم ستبر، ابروهاى به هم پيوسته است؛ ساق باريك؛ شانه هاى پهن و رنگ گندمگون دارد كه به خاطر شب زنده دارى كمى مايل به رنگ زرد است.

پدرم فداى آن كسى كه با ركوع و سجده شب را به صبح مى رساند؛ پدرم فداى آن كسى كه در راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى هراسد؛ چراغ فروزنده در تاريكى ها است؛ پدرم فداى قيام كننده به امر خدا باد.

گفتم: چه وقت خروج مى كند؟ حضرت فرمود:

هنگامى كه ديدى لشكريان به ساحل فرات و صرات و دجله آمده اند و پل كوفه ويران شد و بعضى از خانه هاى كوفه سوزانده شد، هنگامى كه اين نشانه ها را مشاهده كردى، بدان كه خداوند آنچه بخواهد انجام مى دهد و كسى نيست كه بر امر خدا غلبه كند و يا حكمش را به تأخير بيندازد. (1)

15- دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه بعد از دو ركعت اوّل نماز شب- شيخ طوسى اعلى اللّه مقامه مى گويد: مستحبّ است در تعقيب اين دو ركعت نماز، اين دعا خوانده شود:

أللّهمّ إنّي أسألك و لم يسأل مثلك، أنت موضع مسألة السّآئلين و منتهى رغبة الرّاغبين، أدعوك و لم يدع مثلك، و أرغب إليك و لم يرغب إلى مثلك، أنت مجيب دعوة المضطرّين و أرحم

خداوندا؛ همانا من از تو مى خواهم، درحالى كه كسى مانند تو نيست كه سئوال شود. تو محلّ خواستۀ درخواست كنندگانى و نهايت شوق مشتاقانى؛ تو را صدا مى زنم درحالى كه مثل تو كسى نيست كه خوانده شود، و به سوى تو مشتاقم درحالى كه كسى چون تو نيست كه به او ميل شود؛ تو اجابت گر دعاى بيچارگانى و مهربان ترين

ص: 198


1- 1) . فلاح السائل:199، و در المصباح:51 و [1]البلد الأمين:35 با تفاوتى.

الرّاحمين. أسألك بأفضل المسآئل و أنجحها و أعظمها، يا اللّه يا رحمان يا رحيم و بأسمآئك الحسنى، و أمثالك العليا، و نعمك الّتي لا تحصى. و بأكرم أسمآئك عليك، و أحبّها إليك، و أقربها منك وسيلة، و أشرفها عندك منزلة، و أجزلها لديك ثوابا، و أسرعها في الامور إجابة، و باسمك المكنون الأكبر الأعزّ الأجلّ الأعظم الأكرم، ألّذي تحبّه و تهواه، و ترضى به عمّن دعاك، فاستجبت له دعآءه، و حقّ عليك أن لا تحرم سآئلك و لا تردّه. و بكلّ اسم هو لك في التّوراة و الإنجيل و الزّبور و القران العظيم، و بكلّ اسم دعاك به حملة عرشك و ملآئكتك، و أنبيآؤك و رسلك، و أهل طاعتك من خلقك، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تعجّل فرج وليّك و ابن وليّك، و تعجّل خزي أعدآئه.

مهربانانى. از تو مى خواهم به برترين خواسته ها و كامياب ترين و بزرگ ترين خواسته ها. اى خدا؛ اى بخشنده؛ اى مهربان؛ و به نام هاى نيكويت و مثل هاى بلندمرتبه ات و نعمت هايت كه به شمارش نيايد، و به گرامى ترين نام هايت، و محبوب ترين آن ها نزد تو و نزديك ترين آن ها از نظر وسيله بودن به سوى تو، و باشرافت ترين آن ها نزد تو از نظر قدر و منزلت، و فراوان ترين آن ها از نظر پاداش، و سريع ترين آن ها در امور از نظر اجابت، و به نام پنهان بزرگ تر، عزيزتر، بزرگوارتر، عظيم تر و گرامى ترت كه آن را دوست مى دارى و مى خواهى و به واسطۀ آن از كسى كه با آن نام، تو را بخواند راضى و خشنود مى شوى و دعايش را اجابت مى كنى، و بر تو سزاوار است كه خوانندۀ خود را محروم نساخته و او را رد نكنى. و به هر اسمى كه براى توست در تورات، انجيل، زبور و قرآن عظيم؛ و به هر اسمى كه حاملان عرش و فرشتگان و پيامبران و فرستادگانت و مخلوقات فرمانبردارت تو را به آن اسم مى خوانند؛ كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و در فرج و گشايش كار ولىّ و فرزند ولىّ خود تعجيل كنى و در خوارى و ذلّت دشمنانش شتاب نمايى.

در اين جا هرچه دوست دارى دعا كن. (1)

در كتاب «مكيال المكارم» آمده است: در كتاب «جمال الصالحين» اضافه اى براى

ص: 199


1- 1) . مصباح المتهجّد:139.

اين دعا يافتم كه چنين است: و تجعلنا من أصحابه و أنصاره، و ترزقنا به رجآءنا، و تستجيب به دعآءنا. (1)

و ما را از اصحاب و يارانش قرار بدهى و به واسطۀ او اميد ما را برآورده و ارزانى دارى، و دعاى ما را اجابت كنى.

مرحوم كفعمى گويد: مستحبّ است كه اين دعا بعد از هر دو ركعت از نمازهاى شب خوانده شود. (2)

16- دعا براى ظهور آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه بعد از ركعت چهارم نماز شب

بعد از ركعت چهارم نماز شب، دو سجدۀ شكر مى گذارى و در آن دو سجده صد مرتبه مى گويى: «ما شاء اللّه، ما شاء اللّه» ؛ سپس اين دعا را مى خوانى:

يا ربّ، أنت اللّه، ما شئت من أمر يكون، فصلّ على محمّد و ال محمّد، و اجعل لي فيما تشآء أن تعجّل فرج ال محمّد، صلّى اللّه عليه و عليهم، و تجعل فرجي و فرج إخواني مقرونا بفرجهم، و تفعل بي كذا و كذا. و براى هر چه دوست دارى دعا كن (3)

اى پروردگار من؛ تو خداوندى، هرچه از امور بخواهى انجام مى شود؛ پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و برايم در آنچه مى خواهى اين را قرار بده كه فرج آل محمّد را تعجيل فرمايى -كه خدا بر آن حضرت و آنان درود فرستد-و گشايش كار مرا و گشايش كار برادرانم را همراه با فرج آل محمّد قرار دهى و براى من (چنين و چنان) كنى.

در بخش چهارم دعايى را كه بعد از نماز صبح در روز جمعه خوانده مى شود و نيز دعاى ديگرى را كه بعد از نماز جمعه خوانده مى شود نقل مى كنيم.

ص: 200


1- 1) . مكيال المكارم:2/14. [1]
2- 2) . المصباح:75.
3- 3) . مصباح المتهجّد:145. [2]

بخش چهارم:دعاهاى ايّام هفته

اشاره

ص: 201

ص: 202

1- دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه در روزهاى پنجشنبه

سيّد بن طاووس رحمه اللّه مى نويسد: از جمله وظايف روز پنجشنبه آن است كه مستحبّ است انسان هزار بار بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم صلوات بفرستد، و مستحبّ است كه بگويد:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم. (1)

خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و فرج ايشان را تعجيل فرما.

2- صلوات براى ظهور آن حضرت ارواحنا فداه

از عصر روز پنجشنبه تا پايان روز جمعه

شيخ طوسى رحمه اللّه مى نويسد: مستحبّ است بعد از نماز عصر روز پنجشنبه تا آخر روز جمعه بسيار صلوات فرستادن بر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم به اين گونه:

ص: 203


1- 1) . جمال الاسبوع:121. [1]

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرجهم، و أهلك عدوّهم من الجنّ و الإنس، من الأوّلين و الآخرين.

خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست و فرج ايشان را تعجيل فرما و دشمنان آنان را از جنّ و انس از اوّلين و آخرين هلاك گردان.

و اگر آن را صد مرتبه بگويد فضيلت بسيارى دارد. (1)

كفعمى رحمه اللّه نيز مى گويد: مستحبّ است كه انسان در روز پنجشنبه هزار مرتبه سورۀ «قدر» را بخواند و هزار مرتبه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و آل او صلوات بفرستد؛ بعد دعايى كه ذكر كرديم بخواند. (2)

3- دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه

در شب جمعه

شيخ ابو جعفر طوسى رحمه اللّه در كتاب «مختصر المصباح» وقتى وظايف شب جمعه را نقل مى كند مى فرمايد:

صد مرتبه يا هر اندازه كه مى توانى اين گونه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم صلوات مى فرستى:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرجهم، و أهلك عدوّهم، من الجنّ و الإنس، من الأوّلين و الآخرين. (3)

خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست و فرج ايشان را تعجيل فرما و دشمنان آنان را از جنّ و انس از اوّلين و آخرين هلاك گردان.

ص: 204


1- 1) . مصباح المتهجّد:265، و ص 257 با كمى تفاوت.
2- 2) . المصباح:177.
3- 3) . مكيال المكارم:2/31. [1]

4- حكايت دعاى علوى مصرى

اشاره

سيّد جليل القدر رضى الدين علىّ بن طاووس رحمه اللّه در «مهج الدعوات» مى گويد:

دعاى علوى مصرى را در كتابى قديمى-كه نويسنده اش خود را حسين بن علىّ بن هند معرّفى كرده و گفته آن را در شوّال سال سيصد و نود و شش نوشته ام-يافتم، نويسنده سند دعايش را اين گونه بيان كرده است:

دعايى است كه مولاى مان امام منتظر صلوات اللّه عليه به مردى از شيعيان خود كه گرفتار ظلم و ستم بود در خواب آموخته است و خداوند براى او گشايشى ايجاد كرد و دشمنش را كشت. . .

سيّد اجلّ فرموده است: دعاى معروف به دعاى علوى مصرى براى هر كار سخت و بزرگ خوانده مى شود.

سيّد بن طاووس رحمه اللّه به دو طريق اين دعا را نقل مى كند و مى فرمايد: ابو الحسن علىّ بن حمّاد بصرى گفت: ابو عبد اللّه حسين بن محمّد علوى به من خبر داد كه: محمّد بن على علوى حسينى مصرى برايم گفت: غم و اندوه شديد و پيش آمد ناگوارى از طرف يكى از ملوك ديارم به من رسيد به طورى كه تمام فكرم را به خود مشغول كرده بود و بسيار هراسناك بودم و هرگز اميدى براى رهائى خويش نداشتم.

به زيارتگاه سرورانم و پدرانم عليهم السّلام در عراق رفتم، و پناهنده به ايشان و قبورشان گشتم، و از بلاى بزرگ كسى كه از او مى ترسيدم به آن جا پناه آوردم و پانزده روز در حالى كه شب وروز دعا و گريه و ناله مى كردم در آن جا اقامت كردم كه قائم زمان و ولىّ رحمان عليه و على آبائه افضل التحيّة و السّلام در بين خواب و بيدارى نزدم آمده و خود را به من نشان داد و فرمود: اى فرزندم؛ آيا از فلانى مى ترسى؟

گفتم: آرى، به من چنين وچنان قصدى نموده است و من به سروران و مواليانم عليهم السّلام روى آورده و به ايشان شكايت مى كنم تا مرا از شرّ او خلاص كنند.

حضرت فرمود: چرا خدا را كه پروردگار تو و پروردگار پدرانت مى باشد با دعاهايى كه اجدادم پيامبران صلوات اللّه عليهم هنگام شدّت و گرفتارى مى خواندند و رفع

ص: 205

گرفتارى از آن ها مى شد نمى خوانى و دعا نمى كنى؟

گفتم: آن ها چگونه دعا مى كردند تا من هم دعا كنم؟

حضرت فرمودند: چون شب جمعه شد برخيز و غسل كن و نمازت را بخوان و چون از سجدۀ شكر فارغ شدى درحالى كه بر سر دو زانويت نشسته اى، اين دعا را با تضرّع و ناله بخوان.

محمّد بن على گفت: آن حضرت، پنج شب پياپى نزد من آمد و اين دعا را برايم تكرار كرد تا آن كه حفظ كردم و آمدنش را در شب جمعه قطع كرد؛ پس برخاستم و غسل كردم و لباسم را عوض كرده و خود را خوشبو نمودم و آن چه از نماز شب بر من لازم بود بجا آوردم و بر زانوهايم نشسته و خدا را با اين دعا خواندم.

شب شنبه نيز به صورت شب هاى گذشته آن حضرت نزد من آمد و به من فرمود:

اى محمّد؛ دعايت مستجاب شد و دشمنت كشته شد، و چون از دعا فارغ شدى خداوند عزّ و جلّ او را هلاك كرد.

محمّد بن على گفت: چون صبح شد هيچ اندوهى نداشتم مگر غم وداع سرورانم عليهم السّلام و بازگشتن به سوى منزلى كه از آن گريخته بودم. وقتى مقدارى از راه را طى كردم فرستادۀ فرزندانم را ديدم و نامه هاى آنان به دستم رسيد كه نوشته بودند:

مردى كه از او گريختى در مجلسى كه برقرار كرده بود گروهى را جمع كرد و بعد از آن كه همه خوردند و نوشيدند و پراكنده شدند، او با غلامان خود آن جا خوابيدند.

صبح كه شد هيچ حسّ و حركتى از او شنيده نشد؛ پرده از صورتش كنار زدند و ديدند كه از پشت سر ذبح شده است و خونش روان است و اين حادثه در شب جمعه اتّفاق افتاده است و نمى دانند چه كسى آن كار را كرده است؟ فرزندانم از من خواسته بودند هرچه سريع تر به خانه برگردم.

وقتى به خانه رسيدم دربارۀ زمان اين حادثه پرسيدم و دانستم درست هنگام فراغ من از دعا بوده است. (1)

ص: 206


1- 1) . مهج الدعوات:334، [1] جنّة المأوى:227.

4 دعاى علوى مصرى از امام زمان ارواحنا فداه كه در گرفتارى هاى شديد خوانده مى شود ربّ من ذا الّذي دعاك فلم تجبه، و من ذا الّذي سألك فلم تعطه، و من ذا الّذي ناجاك فخيّبته، أو تقرّب إليك فأبعدته. و ربّ هذا فرعون ذوا الأوتاد، مع عناده و كفره و عتوّه و إذعانه الرّبوبيّة لنفسه، و علمك بأنّه لا يتوب، و لا يرجع و لا يئوب، و لا يؤمن و لا يخشع، استجبت له دعآءه، و أعطيته سؤله، كرما منك وجودا، و قلّة مقدار لما سئلك عندك، مع عظمه عنده، أخذا بحجّتك عليه، و تأكيدا لها حين فجر و كفر، و استطال على قومه و تجبّر، و بكفره عليهم افتخر، و بظلمه لنفسه تكبّر، و بحلمك عنه استكبر، فكتب و حكم على نفسه جرأة منه، أنّ جزآء مثله أن يغرق في البحر، فجزيته بما حكم به على نفسه.

پروردگارا؛ چه كسى است كه تو را خوانده و تو او را جواب ندادى؟ و چه كسى است كه از تو درخواست كرد و به او عطا نكردى؟ و چه كسى است كه با تو مناجات كرده و او را نااميد ساختى يا به تو نزديك شده پس او را دور گردانيدى؟ اى پروردگار من؛ اين فرعون، صاحب قوّت هاست كه با وجود انحرافش از حق و كفرش و سركشى اش و ادّعاى ربوبيّت براى خودش و با آگاهى تو به اين كه توبه نمى كند و بازنمى گردد و نمى آيد و ايمان نمى آورد و خشوع نمى كند، دعايش را اجابت كردى و خواسته اش را عطا نمودى، به جهت بزرگوارى و بخششى كه داشتى و كم مقدار بودن آنچه خواسته بود در نزد تو، با وجود بزرگيش در نزد او؛ تا حجّتت را بر او تمام ساخته و تأكيد كرده باشى وقتى كه تباهى و فساد كرد و كفر ورزيد و بر قومش زورگويى كرد و سركشى نمود و به كفر خود براى شان فخر كرد و به ظلمش بر نفس خود، تكبّر ورزيد و به سبب بردبارى تو درباره اش سرپيچى و گردنكشى نمود، پس مقرّر كرد و بر خود با جرأت حكم كرد كه همانا كيفر مثل او (در كفر و تكبّر) اين است كه در دريا غرق شود؛ پس او را كيفر دادى به آنچه خود بر خودش حكم كرد.

ص: 207

إلهي و أنا عبدك، ابن عبدك و ابن أمتك، معترف لك بالعبوديّة، مقرّ بأنّك أنت اللّه خالقي، لا إله لي غيرك، و لا ربّ لي سواك، موقن بأنّك أنت اللّه ربّي، و إليك مردّي و إيابي، عالم بأنّك على كلّ شيء قدير، تفعل ما تشآء و تحكم ما تريد، لا معقّب لحكمك، و لا رادّ لقضاءك، و أنّك الأوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن، لم تكن من شيء، و لم تبن عن شيء، كنت قبل كلّ شيء، و أنت الكآئن بعد كلّ شيء، و المكوّن لكلّ شيء، خلقت كلّ شيء بتقدير، و أنت السّميع البصير. و أشهد أنّك كذلك كنت و تكون، و أنت حيّ قيّوم، لا تأخذك سنة و لا نوم، و لا توصف بالأوهام، و لا تدرك بالحواسّ، و لا تقاس بالمقياس، و لا تشبّه بالنّاس، و أنّ الخلق كلّهم عبيدك و إماؤك، أنت الرّبّ و نحن المربوبون، و أنت الخالق و نحن المخلوقون، و أنت

خداى من؛ و من بندۀ تو هستم؛ فرزند بنده و فرزند كنيز تو؛ به بندگى تو اعتراف مى كنم؛ اقرار دارم به اين كه تو خداى آفرينندۀ من هستى؛ هيچ معبودى برايم جز تو نيست؛ و هيچ پروردگارى برايم غير از تو نيست؛ يقين دارم كه همانا تو خداوندى و پروردگار من هستى و بازگشت و رجوعم به سوى توست؛ مى دانم كه بر هر چيزى توانايى و هرچه بخواهى انجام مى دهى و هرچه اراده كنى حكم مى نمايى؛ به تأخير اندازنده اى نيست حكم تو را، و ردكننده اى نيست فرمان تو را؛ و مى دانم همانا تو اوّل و آخر و ظاهر و باطن هستى؛ از چيزى به وجود نيامدى و از چيزى ساخته نشدى؛ پيش از هر چيزى بودى و تو بعد از هر چيز خواهى بود؛ و ايجادكنندۀ هر چيزى هستى؛ هر چيزى را به اندازه و مقدار آفريدى و تو شنواى بينايى. و گواهى مى دهم كه تو اين گونه بودى و خواهى بود؛ و تو زندۀ پاينده اى؛ چرت و خواب تو را فرانمى گيرد؛ و با خيالات و توهّم ها وصف نمى گردى؛ و با حواسّ درك نمى شوى؛ و با مقياسى قياس نمى شوى؛ و به مردم تشبيه نمى گردى؛ و اين كه تمام آفريدگان، بندگان و كنيزان تو هستند؛ تو پروردگارى و ما پرورش يافتگان تو، و تو آفريننده اى و ما آفريده شده؛ و تو

ص: 208

الرّازق و نحن المرزوقون. فلك الحمد يا إلهي، إذ خلقتني بشرا سويّا، و جعلتني غنيّا مكفيّا، بعد ما كنت طفلا صبيّا، تقوتني من الثّدي لبنا مريئا، و غذّيتني غذآء طيّبا هنيئا، و جعلتني ذكرا مثالا سويّا. فلك الحمد حمدا إن عدّ لم يحص، و إن وضع لم يتّسع له شيء، حمدا يفوق على جميع حمد الحامدين، و يعلو على حمد كلّ شيء، و يفخم و يعظم على ذلك كلّه، و كلّما حمد اللّه شيء. و الحمد للّه كما يحبّ اللّه أن يحمد، و الحمد للّه عدد ما خلق، و زنة ما خلق، و زنة أجلّ ما خلق، و بوزن أخفّ ما خلق، و بعدد أصغر ما خلق. و الحمد للّه حتّى يرضى ربّنا و بعد الرّضا، و أسئله أن يصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن يغفر لي ذنبي، و أن يحمد لي أمري، و يتوب عليّ إنّه هو التّوّاب الرّحيم. إلهي و إنّي أنا أدعوك و أسألك

روزى دهنده اى و ما روزى خوار. پس حمد و ستايش توراست اى خداى من؛ چون مرا بشرى درست و بى عيب آفريدى و مرا بى نياز و كفايت شده قرار دادى بعد از آن كه كودكى كوچك بودم، شير گوارا را از پستان مادر خوراك من قرار دادى و با غذاى پاك لذيذ گوارا مرا تغذيه كردى و مرا مردى به شكلى متناسب و هماهنگ قرار دادى. پس حمد مخصوص توست؛ حمدى كه اگر شمرده شود به شمارش نيايد و اگر (در محلّى) گذاشته شود چيزى گنجايش آن را ندارد؛ ستايشى كه بالاتر از تمام ستايش هاى ستايشگران باشد و بر ستايش هر چيزى برترى يابد و بر تمام آن ها بلندمرتبگى و بزرگى كند؛ و هرگاه چيزى خدا را ستايش كند. و حمد و ستايش خداراست آن طور كه خدا دوست مى دارد كه حمد شود، و حمد و ستايش مخصوص خداست به تعداد مخلوقات او و هم وزن آنچه آفريد و هم وزن بزرگ ترين چيزى كه خلق كرد و به وزن سبك ترين چيزى كه آفريد و به تعداد كوچك ترين مخلوقاتش. و حمد و ستايش خداراست به قدرى كه پروردگارمان راضى شود و پس از رضايت و خشنوديش؛ و از خدا مى خواهم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستد و گناهم را ببخشد و كارم را سپاس گزارد، و توبه ام را بپذيرد؛ همانا او توبه پذير مهربان است. خداى من؛ همانا من تو را مى خوانم و از تو مى خواهم

ص: 209

باسمك الّذي دعاك به صفوتك أبونا ادم عليه السّلام، و هو مسيء ظالم حين أصاب الخطيئة، فغفرت له خطيئته، و تبت عليه، و استجبت له دعوته، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تغفر لي خطيئتي و ترضى عنّي، فإن لم ترض عنّي فاعف عنّي، فإنّي مسيء ظالم خاطئ عاص، و قد يعفو السّيّد عن عبده، و ليس براض عنه، و أن ترضي عنّي خلقك، و تميط عنّي حقّك. إلهي و أسئلك باسمك الّذي دعاك به إدريس عليه السّلام، فجعلته صدّيقا نبيّا، و رفعته مكانا عليّا، و استجبت دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تجعل ما بي إلى جنّتك، و محلّي في رحمتك، و تسكنني فيها بعفوك، و تزوّجني من حورها، بقدرتك يا قدير. إلهي و أسئلك باسمك الّذي

-به آن نامت كه (بندۀ) برگزيده ات پدرمان آدم-كه بر او درود باد-تو را به آن نام خواند و درحالى كه گناه كار و ستم كننده بر نفس شد وقتى كه خطا از او سر زد پس خطايش را بخشيدى و توبه اش را پذيرفتى و دعايش را اجابت نمودى و به او نزديك بودى، اى نزديك؛ -كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و خطايم را ببخشى و از من راضى و خشنود شوى؛ و اگر از من راضى نمى شوى، پس مرا مورد عفو خود قرار دهى كه همانا من گنه كار ظالم، خطاكار سركش هستم؛ و آقا بنده اش را عفو مى كند درحالى كه از او راضى نيست؛ و (مى خواهم) كه آفريدگانت را از من راضى گردانى و حقّت را از من بردارى. خداى من؛ و از تو مى خواهم به آن نامت كه به وسيلۀ آن، ادريس-كه بر او درود باد-تو را خواند؛ پس او را تصديق كننده و پيامبر قرار دادى، و در مرتبۀ بلندى بالا بردى؛ و دعايش را اجابت نمودى و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و محلّ بازگشتم را به سوى بهشت خويش قرار دهى، و جايگاهم را در رحمت خود قرار داده و در آن مرا با گذشت خويش ساكن گردانى، و از حوريه اش برايم تزويج كنى، با توانايى ات اى خداى توانا. خداى من؛ و از تو مى خواهم به واسطۀ آن نامت كه

ص: 210

دعاك به نوح، إذ نادى ربّه أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ* فَفَتَحْنا أَبْوابَ اَلسَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ* وَ فَجَّرْنَا اَلْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى اَلْماءُ عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ، (1)و نجّيته على ذات ألواح و دسر، فاستجبت دعآءه و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تنجيني من ظلم من يريد ظلمي، و تكفّ عنّي بأس من يريد هضمي، و تكفيني شرّ كلّ سلطان جآئر، و عدوّ قاهر، و مستخفّ قادر، و جبّار عنيد، و كلّ شيطان مريد، و إنسيّ شديد، و كيد كلّ مكيد، يا حليم يا ودود. إلهي و أسئلك باسمك الّذي دعاك به عبدك و نبيّك صالح عليه السّلام فنجّيته من الخسف، و أعليته على عدوّه، و استجبت دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تخلّصني من شرّ ما يريدني أعدآئي به، و سعى

نوح به آن نام تو را خواند؛ آن هنگام كه پروردگارش را ندا داد: «من شكست خورده ام پس يارى برسان*در اين هنگام درهاى آسمان را با آبى فراوان و ريزان گشوديم*و زمين را شكافتيم و چشمه هاى زيادى بيرون فرستاديم و اين آب ها به اندازۀ مقدّر باهم آميختند» و سوار بر چيزى كه داراى تخته ها و ميخ ها بود (كشتى) نجاتش دادى، پس دعايش را اجابت نمودى و تو پيوسته به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و مرا از ستم آن كه مى خواهد به من ستم كند نجات دهى، و مرا از شرّ و عذاب آن كه شكستم را مى خواهد، نگه دارى، و مرا كفايت كنى از شرّ هر سلطان ستم پيشه و منحرف، و دشمن چيره شونده، و خواركنندۀ پرتوان، و زورگوى ستيزه گر، و هر شيطان سركش و نافرمان و هر انسان سخت گير، و مكر هر حيله گر، اى بردبار؛ اى بسيار مهربان؛ خداى من؛ از تو مى خواهم به واسطۀ آن نامت كه به آن نام بنده و پيامبر تو حضرت صالح-كه بر او درود باد-تو را خواند؛ پس او را از فرورفتن (خوارى و نقصان) نجات دادى، و بر دشمنانش برترى بخشيدى، و دعايش را اجابت نمودى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و مرا از شرّ آنچه دشمنانم نسبت به من مى خواهند و حسودانم تلاش مى كنند

ص: 211


1- 1) . سورۀ قمر، آيۀ 10-12. [1]

بي حسّادي، و تكفينيهم بكفايتك، و تتولاّني بولايتك، و تهدي قلبي بهداك، و تؤيّدني بتقواك، و تبصّرني (و تنصرني) بما فيه رضاك، و تغنيني بغناك يا حليم. إلهي و أسألك باسمك الّذي دعاك به عبدك و نبيّك و خليلك إبراهيم عليه السّلام، حين أراد نمرود إلقآئه في النّار، فجعلت له النّار بردا و سلاما، و استجبت له دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تبرّد عنّي حرّ نارك، و تطفئ عنّي لهيبها، و تكفيني حرّها، و تجعل نآئرة أعدآئي في شعارهم و دثارهم، و تردّ كيدهم في نحورهم، و تبارك لي فيما أعطيتنيه، كما باركت عليه و على اله، إنّك أنت الوهّاب الحميد المجيد. إلهي و أسئلك بالاسم الّذي دعاك به إسماعيل عليه السّلام، فجعلته نبيّا و رسولا، و جعلت له حرمك منسكا و مسكنا و مأوى،

رها گردانى، و به كفايت خود مرا از آنان كفايت كنى، و به ولايت خود مرا سرپرستى نمايى، و قلبم را به هدايت خود هدايت سازى، و به تقواى خود مرا نيرو بخشى، و مرا در آنچه رضاى توست بينا و آگاه گردانى، و به بى نيازى خود مرا بى نياز سازى، اى بردبار؛ خداى من؛ از تو مى خواهم به واسطۀ آن اسمت كه به آن اسم، بنده و پيامبر و دوستت حضرت ابراهيم-كه بر او درود باد-تو را خواند، هنگامى كه نمرود خواست او را در آتش بيندازد؛ پس، آتش را بر او سرد و سلامت قرار دادى، و دعايش را اجابت كردى، و تو به او نزديك بودى اى نزديك، (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و حرارت آتشت را بر من سرد گردانى، و شعلۀ آن را از من خاموش كنى و از حرارتش مرا كفايت كنى، و آتش فتنه انگيز دشمنانم را در لباس هاى زير و روى شان (ظاهر و باطن ايشان) قرار دهى، و نيرنگ شان را به خودشان بازگردانى، و در آنچه به من عطا فرمودى بركت دهى؛ همچنان كه بركت دادى بر او و بر دودمانش؛ همانا تو بسيار بخشنده، ستوده شده و باشكوه و عظمتى. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن نامى كه به واسطۀ آن، اسماعيل-كه بر او درود باد-تو را خواند؛ پس او را پيامبر و رسول قرار دادى، و حرمت را برايش محلّ عبادت و منزلگاه و پناهگاه قرار دادى،

ص: 212

و استجبت له دعآءه، و نجّيته من الذّبح (1)، و قرّبته رحمة منك، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تفسح لي في قبري، و تحطّ عنّي وزري، و تشدّ لي أزري، و تغفر لي ذنبي، و ترزقني التّوبة بحطّ السّيّئات، و تضاعف الحسنات، و كشف البليّات، و ربح التّجارات، و دفع معرّة السّعايات، إنّك مجيب الدّعوات، و منزل البركات، و قاضى الحاجات، و معطى الخيرات، و جبّار السّماوات. إلهي و أسئلك بما سألك به ابن خليلك إسماعيل عليه السّلام، الّذي نجّيته من الذّبح، و فديته بذبح عظيم، و قلّبت له المشقص حين (حتّى) ناجاك موقنا بذبحه، راضيا بأمر والده، فاستجبت له دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تنجيني من كلّ سوء و بليّة، و تصرف عنّي كلّ ظلمة

و دعايش را اجابت نمودى، و او را از قربانى شدن نجات بخشيدى، و از رحمت و لطف خود وى را مقرّب ساختى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و قبرم را وسعت دهى و بار سنگين گناه را از من بردارى و پشتم را محكم سازى، و گناهم را ببخشى و توبه را روزيم كنى با فروريختن زشتى ها و بدى ها و افزودن خوبى ها و نيكى ها و برطرف كردن بلاها، و سود تجارت ها، و دور كردن بدى ها و اذيّت هاى سخن چينى ها؛ همانا تو اجابت گر دعاها و فروفرستندۀ بركت ها، و برآورندۀ حاجت ها، و بخشندۀ خيرات و خوبى ها، و جبّار و حاكم آسمان هايى. خداى من؛ از تو مى خواهم به آنچه كه به واسطۀ آن از تو خواست فرزند دوستت اسماعيل-كه بر او درود باد-آن كسى كه او را از كشته شدن نجات بخشيدى، و قربانى بزرگ را از طرف او فديه قرار دادى و براى او كارد را برگرداندى؛ هنگامى كه با تو مناجات كرد درحالى كه يقين به كشته شدن خود داشت و راضى به امر پدرش بود؛ پس دعايش را براى او اجابت نمودى و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و مرا از هر بدى و بلايى نجات دهى و هر تاريكى شديد را از من بازگردانى

ص: 213


1- 1) . الذّبح-به فتح ذال-: يعنى كشته شدن، و به كسر ذال: يعنى چيزى كه كشته مى شود.

و خيمة، و تكفيني ما أهمّني من امور دنياي و اخرتي، و ما احاذره و أخشاه، و من شرّ خلقك أجمعين، بحقّ ال يس. إلهي و أسألك باسمك الّذي دعاك به لوط عليه السّلام، فنجّيته و أهله من الخسف و الهدم و المثلات و الشّدّة و الجهد، و أخرجته و أهله من الكرب العظيم، و استجبت له دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تأذن لي بجميع ما شتّت من شملي، و تقرّ عيني بولدي و أهلي و مالي، و تصلح لي اموري، و تبارك لي في جميع أحوالي، و تبلّغني في نفسي امالي، و أن تجيرني من النّار، و تكفيني شرّ الأشرار بالمصطفين الأخيار، الأئمّة الأبرار، و نور الأنوار محمّد و اله الطّيّبين الطّاهرين الأخيار، الأئمّة المهديّين، و الصّفوة المنتجبين صلوات اللّه عليهم أجمعين،

و كفايتم كنى آنچه را از امور دنيا و آخرتم كه مرا اندوهگين ساخته است، و آنچه از آن پرهيز مى كنم و مى ترسم، و از شرّ همۀ آفريدگانت به حقّ آل محمّد عليهم السّلام. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن نامت كه به واسطۀ آن، لوط-كه بر او درود باد-تو را خواند، پس او و اهلش را از فرورفتن (در زمين) و ويران شدن (خانه ها) و شكنجه ها و سختى و مشقّت نجات دادى و او و اهلش را از گرفتارى بزرگ رهانيدى، و دعايش را اجابت نمودى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و مرا اجازه دهى به جمع نمودن تمام كارهاى پراكنده ام، و ديده ام را به فرزندم و خانواده ام و مالم روشن گردانى، و امورم را اصلاح كنى، و تمام حالاتم را مبارك گردانى، و مرا به آرزوهايم در مورد خودم برسانى، و از آتش پناهم دهى، و مرا كفايت كنى از بدى بدكاران، به واسطۀ برگزيدگان نيكان، (يعنى) امامان نيكوكار و روشنى بخش روشنى ها، محمّد و آل او كه پاكان و پاكيزگان و نيكان اند، پيشوايان هدايت گر، و برگزيدگان نجيبان-كه درودهاى خدا بر تمام شان باد-هستند.

ص: 214

و ترزقني مجالستهم، و تمنّ عليّ بمرافقتهم، و توفّق لي صحبتهم، مع أنبيآئك المرسلين، و ملآئكتك المقرّبين، و عبادك الصّالحين، و أهل طاعتك أجمعين، و حملة عرشك و الكرّوبيّين. إلهي و أسألك باسمك الّذي سألك به يعقوب، و قد كفّ بصره، و شتّت شمله (جمعه) ، و فقد قرّة عينه ابنه، فاستجبت له دعآءه، و جمعت شمله، و أقررت عينه، و كشفت ضرّه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تأذن لي بجميع ما تبدّد من أمري، و تقرّ عيني بولدي و أهلي و مالي، و تصلح شأني كلّه، و تبارك لي في جميع أحوالي، و تبلّغني في نفسي امالي، و تصلح لي أفعالي، و تمنّ عليّ يا كريم، يا ذا المعالي برحمتك يا أرحم الرّاحمين. إلهي و أسئلك باسمك الّذي دعاك به عبدك و نبيّك يوسف عليه السّلام فاستجبت له،

و همنشينى آنان را روزى من گردانى، و بر من به رفاقت و همراهى آنان منّت گذارى، و مرا موفّق به همدمى و همنشينى ايشان نمايى، با پيامبران رسالت داده شده، و فرشتگان مقرّبت، و بندگان نيكوكار و صالحت، و تمام فرمانبرداران تو و حاملان عرشت و فرشتگان كرّوبيان. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن نامت كه به واسطۀ آن، يعقوب از تو درخواست كرد، درحالى كه چشمش كور شده و اجتماعش پراكنده شده، و نور چشمش (يعنى) پسرش گم شده بود؛ پس دعايش را اجابت نمودى و پراكندگى او را جمع نمودى، و چشمش را روشن كردى، و گرفتاريش را برطرف نمودى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و مرا در جمع نمودن آنچه از امرم پراكنده شده اذن دهى و چشمم را به فرزندم و خانواده ام و مالم روشن نمايى، و تمام كارهايم را اصلاح كنى، و همۀ حالات و تحوّلات زندگى را برايم مبارك گردانى، و مرا به تمام آرزوهايم در مورد خودم برسانى، و كارهايم را اصلاح كنى، و بر من منّت گذارى اى بزرگوار؛ اى صاحب بزرگى ها و برترى ها؛ به رحمت تو اى مهربان ترين مهربانان؛ خداى من؛ از تو مى خواهم به آن اسمت كه به واسطۀ آن نام، بنده و پيامبرت يوسف-كه بر او درود باد-تو را خواند پس دعايش را اجابت كردى،

ص: 215

و نجّيته من غيابت الجبّ، و كشفت ضرّه، و كفيته كيد إخوته، و جعلته بعد العبوديّة ملكا، و استجبت دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تدفع عنّي كيد كلّ كآئد، و شرّ كلّ حاسد، إنّك على كلّ شيء قدير. إلهي و أسئلك باسمك الّذي دعاك به عبدك و نبيّك موسى بن عمران إذ قلت تباركت و تعاليت وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ اَلطُّورِ اَلْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا (1)، و ضربت له طريقا في البحر يبسا، و نجّيته و من معه من بني إسرآئيل، و أغرقت فرعون و هامان و جنودهما، و استجبت له دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أسئلك أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تعيذني من شرّ خلقك، و تقرّبني من عفوك، و تنشر عليّ من فضلك ما تغنيني به عن جميع خلقك، و يكون لي بلاغا أنال به مغفرتك و رضوانك،

و او را از اعماق چاه نجات دادى، و گرفتاريش را برطرف نمودى، و او را از مكر برادرانش كفايت كرده و بعد از بندگى و بردگى او را پادشاه قرار دادى، و دعايش را اجابت نمودى، و تو به او نزديك بودى اى نزديك، (مى خواهم) بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و نيرنگ هر حيله گر، و شرّ هر حسود را از من دور كنى، همانا تو بر هر چيزى توانايى. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن نامت كه به آن نام، بنده و پيامبرت موسى بن عمران تو را خواند آن هنگام كه گفتى-اى پاك و بلندمرتبه-: «ما او را از طرف راست كوه طور فراخوانديم و او را براى رازگويى، به خود نزديك ساختيم» و راهى خشك در دريا برايش گشودى، و او و همراهانش از بنى اسرائيل را نجات دادى، و فرعون و هامان و سپاهيانشان را غرق كردى، و دعاى موسى را اجابت نمودى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و مرا از شرّ آفريدگانت در پناه خود نگه دارى، و مرا با گذشتت مقرّب خود گردانى، و از فضل خود بر من گسترش دهى آن قدر كه مرا از تمام خلق بى نياز كند، و برايم به قدر كفايت باشد كه به واسطۀ آن به آمرزش و رضوان تو برسم،

ص: 216


1- 1) . سورۀ مريم، آيۀ 52. [1]

يا وليّي و وليّ المؤمنين. إلهي و أسألك بالإسم الّذي دعاك به عبدك و نبيّك داوود، فاستجبت له دعآءه، و سخّرت له الجبال، يسبّحن معه بالعشيّ و الإبكار، و الطّير محشورة كلّ له أوّاب، و شددت ملكه، و اتيته الحكمة و فصل الخطاب، و ألنت له الحديد، و علّمته صنعة لبوس لهم، و غفرت ذنبه، و كنت منه قريبا يا قريب. أسألك أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تسخّر لي جميع اموري، و تسهّل لي تقديري، و ترزقني مغفرتك و عبادتك، و تدفع عنّي ظلم الظّالمين، و كيد الكآئدين، و مكر الماكرين، و سطوات الفراعنة الجبّارين، و حسد الحاسدين، يا أمان الخآئفين، و جار المستجيرين، و ثقة الواثقين، و ذريعة المؤمنين، و رجآء المتوكّلين، و معتمد الصّالحين، يا أرحم الرّاحمين. إلهي و أسألك اللّهمّ بالإسم

اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنان. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن نامى كه به واسطۀ آن، بنده و پيامبرت داود تو را خواند، پس دعايش را اجابت كردى، و كوه ها را مسخّر و تحت فرمان او ساختى، كه با او در شام گاهان و صبح گاهان تسبيح گويند، و پرندگانى كه پيرامون او بودند همگى را فرمانبردار او گرداندى، و سلطنتش را محكم نمودى، و حكمت و فصل الخطاب (حكم قاطعى كه باعث تمام شدن اختلاف گردد) را به او عطا كردى، و آهن را برايش نرم گرداندى، و صنعت زره سازى را به او آموختى، و گناهش را بخشودى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك. از تو مى خواهم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و تمام امورم را تحت فرمانم قرار دهى، و تقديرم را براى من آسان سازى، و آمرزش و عبادت خود را روزيم كنى، و از من دور كنى ستم ستمگران، و نيرنگ حيله گران، و مكر مكّاران، و يورش هاى فرعون هاى زورگو، و حسد حسودان را. اى ايمنى بخش بيمناكان، و امان دهندۀ پناه جويان، و محلّ اطمينان اعتمادكنندگان، و دستاويز مؤمنان، و اميد توكّل كنندگان، و محلّ اعتماد نيكوكاران، اى مهربان ترين مهربانان؛ خداى من؛ از تو مى خواهم بارپروردگارا؛ به آن اسمى

ص: 217

الّذي سئلك به عبدك و نبيّك سليمان بن داوود عليهما السّلام، إذ قال رَبِّ اِغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ اَلْوَهّابُ (1)، فاستجبت له دعآءه، و أطعت له الخلق، و حملته على الرّيح، و علّمته منطق الطّير، و سخّرت له الشّياطين من كلّ بنّآء و غوّاص، و اخرين مقرّنين في الأصفاد، هذا عطاؤك لا عطآء غيرك، و كنت منه قريبا يا قريب. أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تهدي لي قلبي، و تجمع لي لبّي، و تكفيني همّي، و تؤمن خوفي، و تفكّ أسري، و تشدّ أزري، و تمهلني و تنفّسني، و تستجيب دعآئي، و تسمع ندآئي، و لا تجعل في النّار مأواي، و لا الدّنيا أكبر همّي، و أن توسّع علىّ رزقي، و تحسّن خلقي، و تعتق رقبتي من النّار، فإنّك سيّدي و مولاي و مؤمّلي. إلهي و أسألك اللّهمّ باسمك الّذي

كه بنده و پيامبرت سليمان فرزند داوود-كه بر هر دو درود باد-تو را خواند هنگامى كه گفت: «بارالها؛ مرا ببخش و مرا سلطنتى عطا فرما كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد كه همانا تو بسيار بخشنده اى» ؛ پس دعايش را اجابت نمودى، و آفريدگان را مطيع او ساختى، و او را سوار بر باد كردى، و زبان پرندگان را به او آموختى، و شياطين-بناكننده و فرورونده در آب-را مسخّر او ساختى، و ديگران را در بند و زنجير او كشيدى؛ اين، بخشش توست نه بخشش غير تو؛ و تو به او نزديك بودى، اى نزديك. (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و قلبم را برايم هدايت كنى، و عقلم را برايم متمركز گردانى، و اندوهم را كفايت كنى، و ترسم را ايمن گردانى، و از بند اسارتم رها كنى، و پشتم را محكم گردانى، و مرا مهلت دهى، و آسوده خاطر سازى، و دعايم را اجابت كنى، و ندايم را بشنوى، و جايگاهم را در آتش قرار ندهى، و دنيا را بزرگ ترين مقصود من قرار ندهى، و روزى ام را برايم وسعت دهى، و اخلاقم را نيكو گردانى، و مرا از آتش آزاد كنى؛ همانا تو آقاى من و مولاى من و نهايت آرزوى من هستى. خداى من؛ از تو مى خواهم پروردگارا؛ به آن اسمت كه به

ص: 218


1- 1) . سورۀ ص، آيۀ 35. [1]

دعاك به أيّوب، لمّا حلّ به البلاء بعد الصّحّة، و نزل السّقم منه منزل العافية، و الضّيق بعد السّعة و القدرة، فكشفت ضرّه، و رددت عليه أهله، و مثلهم معهم، حين ناداك، داعيا لك، راغبا إليك، راجيا لفضلك، شاكيا إليك ربّ أَنِّي مَسَّنِيَ اَلضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ اَلرّاحِمِينَ (1)، فاستجبت له دعآءه، و كشفت ضرّه، و كنت منه قريبا يا قريب. أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تكشف ضرّي، و تعافيني في نفسي و أهلي و مالي و ولدي و إخواني فيك، عافية باقية شافية كافية، وافرة هادية نامية، مستغنية عن الأطبّآء و الأدوية، و تجعلهما الوارثين منّي، إنّك على كلّ شيء قدير. إلهي و أسئلك باسمك الّذي دعاك به يونس بن متّى في بطن الحوت حين ناداك في ظلمات ثلاث أَنْ لا

آن اسم، ايّوب تو را خواند، هنگامى كه بلا بعد از صحّت به او رسيد، و بيمارى جاى عافيت او نشست و تنگى و شدّت بعد از فراخى و توانايى بر او روى آورد؛ پس گرفتاريش را برطرف كردى، و خانواده اش و مثل ايشان را كه با ايشان بودند به او بازگرداندى، هنگامى كه تو را ندا داد، درحالى كه دعاكنندۀ براى تو و روى آورنده به سوى تو، و اميدوار به بخشش تو، و شكوه كننده به سوى تو بود (و گفت:) اى پروردگار من؛ «همانا بيچارگى بر من رسيده و تو مهربان ترين مهربانانى» ؛ پس، دعايش را اجابت كردى و بيچارگى او را برطرف نمودى و تو به او نزديك بودى، اى نزديك. (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و بيچارگى مرا برطرف كنى، و در جان و خانواده و مال و فرزند و برادران دينى ام عافيت دهى، عافيت پايدار، شفا بخش، كفايتگر، فراوان و فراگير، هدايت گر، رشددهنده، بى نيازكننده از پزشكان و دواها؛ و آن را لباس زيرورويم قرار دهى (كنايه از اينكه همواره با من همراه باشد) ، و مرا به چشم و گوشم بهره مند سازى، و آن دو را وارثان من قرار دهى؛ كه همانا تو بر هر چيزى توانايى. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن اسمت كه به واسطۀ آن اسم، يونس پسر متّى در شكم ماهى تو را خواند، هنگامى كه تو را در تاريكى هاى سه گانه خواند (و گفت:) «هيچ

ص: 219


1- 1) . سورۀ انبياء، آيۀ 83. [1]

إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظّالِمِينَ (1)و أنت أرحم الرّاحمين، فاستجبت له دعآءه، و أنبتّ عليه شجرة من يقطين، و أرسلته إلى مأة ألف أو يزيدون، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تستجيب دعآئي، و تداركني بعفوك، فقد غرقت في بحر الظّلم لنفسي، و ركبتني مظالم كثيرة لخلقك عليّ، صلّ على محمّد و ال محمّد، و استرني منهم، و أعتقني من النّار، و اجعلني من عتقآءك و طلقآئك من النّار، في مقامي هذا، بمنّك يا منّان. إلهي و أسئلك باسمك الّذي دعاك به عبدك و نبيّك عيسى بن مريم عليهما السّلام إذ أيّدته بروح القدس، و أنطقته في المهد، فأحيى به الموتى، و أبرأ به الأكمه و الأبرص بإذنك، و خلق من الطّين كهيئة الطّير فصار طآئرا بإذنك، و كنت منه قريبا يا

معبودى نيست غير از تو، تو پاك و منزّهى؛ همانا من از ستمگران-بر خويش-هستم» و (حال آن كه) تو مهربان ترين مهربانانى؛ پس دعايش را اجابت نمودى، و بوته اى از كدو برايش روياندى؛ و او را به سوى صد هزار نفر يا بيشتر فرستادى، و تو به او نزديك بودى اى نزديك، (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و دعايم را اجابت كنى، و با گذشت خود گذشته ام را جبران كنى؛ زيرا، در دريايى از ستم بر خويش، غرق شده ام؛ و حق و حقوق بسيارى براى بندگانت به دوش من است، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و مرا از آنان پنهان دار، و مرا از آتش رهايى بخش، و مرا از آزادشدگان و رهايى يافتگان از آتش در همين مقام و موقعيّتم قرار بده؛ به خاطر لطف و احسانت-اى بسيار احسان كننده-. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن اسمت كه به واسطۀ آن، بنده و پيامبرت عيسى پسر مريم تو را خواند -كه بر هر دو درود باد-در آن هنگام كه او را با روح القدس نيرو بخشيدى، و در گهواره گويا نمودى، و به وسيلۀ او، مردگان زنده شدند، به وسيلۀ او با اجازۀ تو كور مادرزاد و بيمار پيسى گرفته شفا يافت، و از گل، شكل پرنده اى را درست كرد پس به اذن تو پرنده و پروازكننده گرديد؛ و تو به او نزديك بودى، اى

ص: 220


1- 1) . سورۀ انبياء، آيۀ 87. [1]

قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تفرّغني لما خلقت له، و لا تشغلني بما قد تكلّفته لي، و تجعلني من عبّادك و زهّادك في الدّنيا، و ممّن خلقته للعافية، و هنّأته بها مع كرامتك يا كريم يا عليّ يا عظيم. إلهي و أسألك باسمك الّذي دعاك به اصف بن برخيا على عرش ملكة سبا، فكان أقلّ من لحظة الطّرف، حتّى كان مصوّرا بين يديه، فلمّا رأته قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ (1)فاستجبت دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و تكفّر عنّي سيّئاتي، و تقبل منّي حسناتي، و تقبل توبتي، و تتوب عليّ، و تغني فقري، و تجبر كسري، و تحيي فؤادي بذكرك، و تحييني في عافية، و تميتني في عافية. إلهي و أسألك بالإسم الّذي دعاك به عبدك و نبيّك زكريّا عليه السّلام حين سئلك، داعيا

نزديك، (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و مرا براى آنچه آفريده شده ام (از مشغوليّات) فارغ بدارى، و مرا مشغول نكنى به آنچه برايم عهده دار گشته اى، و مرا از عبادت پيشگان و زاهدان خود در دنيا قرار دهى، و از آنان كه براى عافيت و سلامت آن ها را آفريده اى، و به بزرگوارى ات، زندگى را با داشتن عافيت براى شان گوارا گرداندى؛ اى بخشنده؛ اى بلندمرتبه؛ اى بزرگ. خداى من؛ از تو مى خواهم به خاطر آن اسمت كه به واسطۀ آن، آصف پسر برخيا بر (احضار) تخت ملكۀ سبا تو را خواند؛ پس در كمتر از چشم برهم گذاشتنى در پيش چشمش حاضر شد، به گونه اى كه وقتى ملكه، آن را ديد «به او گفته شد:

آيا تخت تو چنين است؟ (بلقيس) گفت: گويا همين است» پس دعايش را اجابت نمودى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك، (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و گناهان و بدى هايم را بپوشانى، و كارهاى نيكويم را از من قبول كنى، و توبه ام را بپذيرى، و بر من روى آورى، و فقرم را برطرف سازى، و شكست مرا جبران كنى، و قلبم را با ياد خود زنده كنى، و مرا در عافيت زنده بدارى و در عافيت بميرانى. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن اسمى كه به واسطۀ آن اسم، بنده و پيامبرت زكريّا-كه بر او درود باد-تو را خواند؛ هنگامى كه از تو درخواست نمود درحاليكه دعاكننده

ص: 221


1- 1) . سورۀ نمل، آيۀ 42. [1]

لك، راغبا إليك، راجيا لفضلك، فقام في المحراب ينادي ندآء خفيّا، فقال ربّ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا* يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (1)فوهبت له يحيى، و استجبت له دعآءه، و كنت منه قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تبقي لي أولادي، و أن تمتّعني بهم، و تجعلني و إيّاهم مؤمنين لك، راغبين في ثوابك، خآئفين من عقابك، راجين لما عندك، ايسين ممّا عند غيرك حتّى تحيينا حيوة طيّبة، و تميتنا ميتة طيّبة، إنّك فعّال لما تريد. إلهي و أسألك بالإسم الّذي سئلتك به امرأة فرعون، إِذْ قالَتْ رَبِّ اِبْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّالِمِينَ (2)، فاستجبت لها دعآئها، و كنت منها قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تقرّ عيني بالنّظر

بود، و اشتياق به سوى تو و اميدوارى به بخشش تو داشت، پس در محراب عبادت ايستاد درحالى كه با نداى پنهانى كه مى داد گفت: پروردگارا؛ «از نزد خود، جانشين (و فرزندى) به من عطا كن؛ كه از من و آل يعقوب ارث ببرد، و او را وارثى صالح و پسنديده قرار ده» پس يحيى را به او بخشيدى، و دعايش را اجابت نمودى، و تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و فرزندانم را برايم نگه دارى، و مرا از وجود ايشان بهره مند سازى، و من و آنان را از ايمان آورندگان به خودت؛ و از مشتاقان ثوابت، بيمناكان از كيفرت، اميدواران به آنچه نزد توست، نااميدان از آنچه نزد غير توست قرار دهى؛ تا ما را به زندگى پاك و پاكيزه زنده دارى و به مرگ پاك و پاكيزه بميرانى؛ همانا تو هرچه خواهى انجام مى دهى. خداى من؛ از تو مى خواهم به آن اسمى كه به واسطۀ آن، همسر فرعون تو را خواند «وقتى گفت: بارالها؛ برايم در نزد خود خانه اى در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و كارگزارانش نجات ده و مرا از گروه ستمكاران رهايى بخش» پس دعايش را اجابت نمودى، درحالى كه تو به او نزديك بودى، اى نزديك؛ (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و ديده ام را با نظر به

ص: 222


1- 1) . سورۀ مريم، آيۀ 5 و 6. [1]
2- 2) . سورۀ تحريم، آيۀ 11. [2]

إلى جنّتك، و وجهك الكريم و أوليآئك، و تفرّجني بمحمّد و اله، و تؤنسني به وباله، و بمصاحبتهم و مرافقتهم، و تمكّن لي فيها، و تنجيني من النّار، و ما اعدّ لأهلها من السّلاسل و الأغلال، و الشّدآئد و الأنكال، و أنواع العذاب، بعفوك يا كريم. إلهي و أسألك باسمك الّذي دعتك به عبدتك و صدّيقتك مريم البتول و امّ المسيح الرّسول عليهما السّلام، إذ قلت وَ مَرْيَمَ اِبْنَتَ عِمْرانَ اَلَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ اَلْقانِتِينَ (1)فاستجبت لها دعآئها، و كنت منها قريبا يا قريب، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تحصنني بحصنك الحصين، و تحجبني بحجابك المنيع، و تحرزني بحرزك الوثيق، و تكفيني بكفايتك الكافية، من شرّ كلّ طاغ، و ظلم كلّ باغ، و مكر كلّ ماكر، و غدر كلّ

بهشت خود، و به ديدن لطف كريمانۀ خود و اولياى خودت روشن كنى، و به واسطۀ محمّد و آل محمّد مرا به گشايش و راحتى برسانى، و مرا با او و آل او، و هم صحبتى و همراهى ايشان مأنوس گردانى؛ و مرا در بهشت جاى دهى و متمكّن سازى؛ و از آتش نجاتم بخشى، و از آنچه كه براى اهل آتش آماده شده است از زنجيرها و غل ها، و نيز سختى ها و فشارها، و انواع عذاب ها رهايى بخشى؛ با گذشت خودت، اى بخشندۀ بزرگوار؛ خداى من؛ از تو مى خواهم به آن اسمى كه به واسطۀ آن اسم، بنده و تصديق كننده ات مريم پاكدامن و مادر مسيح رسول-كه بر هر دو درود باد-تو را خواند؛ هنگامى كه گفتى: «-ياد آر-حال مريم دختر عمران را كه عورت خود را حفظ كرد؛ پس آن گاه در آن از روح قدسى خويش بدميديم؛ و مريم نيز كلمات و كتاب هاى پروردگارش را با كمال ايمان تصديق كرد، و از فرمانبرداران خدا بود» پس دعاى او را اجابت نمودى درحالى كه تو به او نزديك بودى اى نزديك، (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و مرا با حصار محكم خودت نگهدارى كنى، و با پوشش بازدارنده ات مرا بپوشانى، و به حرز محكمت مرا حفظ و حراست نمايى، و مرا به كفايت كافى خودت كفايت كنى؛ از شرّ هر سركش، و ستم هر تجاوزگر، و مكر و نيرنگ هر حيله گر، و خيانت هر

ص: 223


1- 1) . سورۀ تحريم، آيۀ 12. [1]

غادر، و سحر كلّ ساحر، و جور كلّ سلطان جآئر، بمنعك يا منيع. إلهي و أسألك بالإسم الّذي دعاك به عبدك و نبيّك، و صفيّك و خيرتك من خلقك، و أمينك على وحيك، و بعيثك إلى بريّتك، و رسولك إلى خلقك محمّد خاصّتك و خالصتك، صلّى اللّه عليه و اله و سلّم، فاستجبت دعآءه، و أيّدته بجنود لم يروها، و جعلت كلمتك العليا، و كلمة الّذين كفروا السّفلى، و كنت منه قريبا يا قريب. أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، صلاة زاكية طيّبة، نامية باقية مباركة، كما صلّيت على أبيهم إبراهيم و ال إبراهيم، و بارك عليهم كما باركت عليهم، و سلّم عليهم كما سلّمت عليهم، و زدهم فوق ذلك كلّه زيادة من عندك، و اخلطني بهم، و اجعلني منهم، و احشرني معهم، و في زمرتهم حتّى تسقيني من حوضهم، و تدخلني في جملتهم، و تجمعني

خيانت كار، و جادوى هر جادوگر، و ستم هر سلطان ستمگر؛ با بازدارندگى و نگهدارى خودت، اى بازدارنده؛ خداى من؛ از تو مى خواهم به آن اسمى كه با آن اسم، بنده و پيامبر و برگزيده و منتخب از ميان مخلوقاتت، و امين بر وحيت، و برانگيخته شده به سوى آفريدگانت، و فرستاده ات به سوى خلقت، محمّد، بندۀ خاصّ و خالص تو-كه درود و سلام خدا بر او و آل او باد-تو را خواند؛ پس دعايش را اجابت نمودى و با سپاهيانى كه آن ها را نمى ديدند، او را تأييد كرده و يارى رساندى، و كلمۀ خود را برتر قرار دادى، و كلمۀ آنان را كه كفر ورزيدند پست و پايين قرار دادى؛ درحالى كه تو به او نزديك بودى، اى نزديك. (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى؛ درودهاى پاك و پاكيزه، رشدكنندۀ پايدار، مبارك؛ چنان كه بر پدرشان ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادى؛ و بر آنان مبارك گردان همچنان كه بر آل ابراهيم مبارك گرداندى؛ و بر آل محمّد سلام برسان چنان كه بر آل ابراهيم سلام رساندى؛ و بهرۀ ايشان را از جانب خودت فوق آنچه گفته شد زياد كن؛ و مرا آميخته با ايشان و از آنان قرار بده، و با ايشان محشور كن، و در زمرۀ ايشان قرار بده، تا از حوض (كوثر) آنان مرا سيراب كنى، و در گروه آنان وارد كنى، و مرا با

ص: 224

و إيّاهم، و تقرّ عيني بهم، و تعطيني سؤلي، و تبلّغني امالي في ديني و دنياي و اخرتي، و محياي و مماتي، و تبلّغهم سلامي، و تردّ عليّ منهم السّلام و عليهم السّلام و رحمة اللّه و بركاته. إلهي و أنت الّذي تنادي في أنصاف كلّ ليلة هل من سآئل فاعطيه، أم هل من داع فاجيبه، أم هل من مستغفر فأغفر له، أم هل من راج فابلّغه رجاه، أم هل من مؤمّل فابلّغه أمله، ها أنا سآئلك بفنآئك، و مسكينك ببابك، و ضعيفك ببابك، و فقيرك ببابك، و مؤمّلك بفنآئك، أسألك نآئلك، و أرجو رحمتك، و اؤمّل عفوك، و ألتمس غفرانك، فصلّ على محمّد و ال محمّد. و أعطني سؤلي، و بلّغني أملي، و اجبر فقري، و ارحم عصياني، و اعف عن ذنوبي، و فكّ رقبتي من المظالم لعبادك ركبتني، و قوّ ضعفي، و أعزّ مسكنتي، و ثبّت و طأتي، و اغفر جرمي،

آنان در يكجا جمع نمايى، و چشم مرا به ايشان روشن سازى، و خواسته ام را عطا كنى، و مرا به آرزوهايم در دين و دنيا و آخرتم و در زندگى و مرگم برسانى؛ و سلام مرا به ايشان برسانى، و پاسخ از آنان به من برگردانى؛ سلام و رحمت و بركات خدا بر ايشان باد. خداى من؛ تو همانى كه در نيمه هاى هر شب ندا مى دهى: آيا درخواست كننده اى هست تا به او عطا كنم؟ آيا دعاكننده اى هست تا او را اجابت نمايم؟ آيا استغفاركننده اى هست تا او را بيامرزم؟ آيا اميدوارى هست تا او را به اميدش برسانم؟ آيا آرزومندى هست تا او را به آرزويش برسانم؟ اينك من در درگاهت درخواست كننده از تو هستم، و بيچارۀ توأم در درب خانۀ تو، و ناتوان توأم به درب خانه ات، و بينواى توأم به درب خانه ات، و آرزومند در درگاه تو هستم؛ از تو عطا و بخشش تو را مى خواهم؛ و اميدوار رحمت تو و آرزومند گذشت تو هستم؛ و آمرزش تو را تمنّا مى نمايم؛ پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و خواسته ام را عطا كن؛ و مرا به آرزويم برسان؛ و فقرم را جبران كن، و به عصيان و سركشى ام رحم كن؛ و از گناهانم درگذر؛ و حقّ و حقوقى كه از بندگانت بر عهدۀ من است، مرا از آن رها كن؛ و ناتوانيم را قوّت بخش؛ و بيچارگى ام را عزّت بخش؛ و گام هايم را محكم و استوار گردان؛ و جرمم را ببخش؛

ص: 225

و أنعم بالي، و أكثر من الحلال مالي، و خر لي في جميع اموري و أفعالي، و رضّني بها، و ارحمني و والديّ و ما ولدا من المؤمنين و المؤمنات، و المسلمين و المسلمات، الأحيآء منهم و الأموات، إنّك سميع الدّعوات، و ألهمني من برّهما ما أستحقّ به ثوابك و الجنّة، و تقبّل حسناتهما، و اغفر سيّئاتهما، و اجزهما بأحسن ما فعلا بي ثوابك و الجنّة. إلهي و قد علمت يقينا أنّك لا تأمر بالظّلم و لا ترضاه، و لا تميل إليه و لا تهواه و لا تحبّه و لا تغشاه، و تعلم ما فيه هؤلآء القوم من ظلم عبادك و بغيهم علينا، و تعدّيهم بغير حقّ و لا معروف، بل ظلما و عدوانا و زورا و بهتانا، فإن كنت جعلت لهم مدّة لا بدّ من بلوغها، أو كتبت لهم اجالا ينالونها، فقد قلت و قولك الحقّ و وعدك الصّدق يَمْحُوا اَللّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتابِ (1). فأنا أسألك

و فكر و ذهنم را رشد بده؛ و مالم را از حلال زياد كن؛ و در تمام امور و كارهايم برايم خير و خوبى مقدّر فرما؛ و مرا به آن ها راضى و خشنود گردان؛ و رحم كن بر من و پدر و مادرم و فرزندان آنان از مردان و زنان مؤمن، و مردان و زنان مسلمان، زندگان از آن ها و مردگان از آن ها؛ همانا تو شنوندۀ دعاهايى. به من الهام كن از نيكى كردن نسبت به آن دو (پدر و مادرم) آنچه با آن شايستگى ثواب و بهشت تو را پيدا كنم، و كارهاى نيك آن ها را قبول فرما، و بدى هاى آن ها را ببخش، و به خاطر خوبى هايى كه آن دو دربارۀ من كرده اند پاداشت و بهشتت را نصيب آن دو فرما. خداى من؛ به يقين مى دانم تو دستور به ستم نمى دهى، و به آن راضى نيستى، و ميل به آن نمى نمايى، و آن را نمى خواهى و دوستش نمى دارى، و نمى پوشانى آن را؛ و مى دانى آنچه را كه اين قوم از ظلم به بندگانت و تجاوزگرى آن ها بر عليه ما، و تعدّى و تجاوز ناحقّ و نامعروفشان كه از روى ظلم و دشمنى و زور و تهمت آن را انجام مى دهند؛ پس اگر بر ايشان مدّتى قرار دادى كه بايد آن مدّت بسر آيد؛ يا مهلت هايى بر ايشان نوشتى و معيّن كردى كه بايد به پايان برسد، پس تو گفتى-سخنت حقّ و وعده ات راست است-:

«آنچه را خدا بخواهد محو و نابود مى كند و آنچه را بخواهد ثابت مى دارد؛ و امّ الكتاب نزد اوست» . پس من از تو مى خواهم،

ص: 226


1- 1) . سورۀ رعد، آيۀ 39. [1]

بكلّ ما سألك به أنبيآءك المرسلون و رسلك، و أسألك بما سألك به عبادك الصّالحون، و ملآئكتك المقرّبون، أن تمحو من امّ الكتاب ذلك، و تكتب لهم الاضمحلال و المحق، حتّى تقرّب اجالهم، و تقضي مدّتهم، و تذهب أيّامهم، و تبتّر أعمارهم، و تهلك فجّارهم، و تسلّط بعضهم على بعض، حتّى لا تبقي منهم أحدا، و لا تنجّي منهم أحدا، و تفرّق جموعهم، و تكلّ سلاحهم، و تبدّد شملهم، و تقطّع اجالهم، و تقصّر أعمارهم، و تزلزل أقدامهم، و تطهّر بلادك منهم، و تظهر عبادك عليهم، فقد غيّروا سنّتك، و نقضوا عهدك، و هتكوا حريمك، و أتوا على ما نهيتهم عنه، و عتوا عتوّا كبيرا كبيرا، و ضلّوا ضلالا بعيدا، فصلّ على محمّد و ال محمّد، و أذن لجمعهم بالشّتات، و لحيّهم بالممات، و لأزواجهم بالنّهبات، و خلّص عبادك من ظلمهم،

به واسطۀ تمام آن چه به آن، پيامبران مرسل-كه رسالت تبليغ داشتند-و رسولانت از تو خواستند، و از تو مى خواهم به واسطۀ آنچه بندگان صالح و شايسته ات و فرشتگان مقرّبت با آن از تو خواستند؛ كه از امّ الكتاب (لوح محفوظ) ، آن مدّت و مهلت را محو كنى و نابودى و پراكندگى و از هم پاشيدگى را براى شان بنويسى تا اجل هاى شان را نزديك سازى، و مدّت شان را پايان دهى، و روزهاى شان را سپرى سازى، و رشتۀ عمرشان را پاره كنى، و فاسقانشان را هلاك سازى، و بعضى از آن ها را بر بعضى ديگر مسلّط سازى؛ تا آن كه يك نفر از آنان را باقى نگذارى، و احدى از آنان را نجات ندهى، و اجتماع شان را متفرّق سازى؛ و سلاح شان را ناتوان و بى اثر، و جمع آنان را پراكنده كنى، و مهلت ايشان را قطع، و عمرشان را كوتاه، و قدم هاى شان را متزلزل كنى؛ و سرزمين هايت را از وجودشان پاك، و بندگانت را بر آنان مسلّط سازى؛ چرا كه آنان سنّت تو را تغيير دادند، و عهدت را شكستند، و حريمت را هتك كردند، و آنچه نهى كردى انجام دادند و (از فرمان هاى تو) سرپيچى نمودند؛ سرپيچى و نافرمانى بزرگ بزرگ، و گمراه شدند گمراهى عميق، پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و بر جمع و اجتماع آنان پراكندگى را، و براى زندۀ آنان مرگ را، و براى زوج هايشان غارت و چپاول را اراده كن و فرمان بده؛ و بندگانت را از ستم آنان رهايى ده،

ص: 227

و اقبض أيديهم عن هضمهم، و طهّر أرضك منهم، و أذن بحصد نباتهم، و استيصال شافتهم، و شتات شملهم، و هدم بنيانهم، يا ذا الجلال و الإكرام. و أسألك يا إلهي و إله كلّ شيء، و ربّي و ربّ كلّ شيء، و أدعوك بما دعاك به عبداك و رسولاك، و نبيّاك و صفيّاك موسى و هارون عليهما السّلام، حين قالا، داعيين لك، راجيين لفضلك، رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوالاً فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اِطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اُشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتّى يَرَوُا اَلْعَذابَ اَلْأَلِيمَ (1)، فمننت و أنعمت عليهما بالإجابة لهما إلى أن قرعت سمعهما بأمرك، فقلت اللّهمّ ربّ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقِيما وَ لا تَتَّبِعانِّ سَبِيلَ اَلَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ 2. أن تصلّى على محمّد و ال محمّد، و أن تطمس على أموال هؤلآء الظّلمة، و أن

و با شكست شان دست هاى شان را ببند، و زمينت را از آنان پاك گردان، و فرمان بده به درو شدن و نابودى زراعت شان و به از بين رفتن اموال شان و پراكندگى امورشان و نابودى اصل و اساس شان؛ اى صاحب شكوه و بزرگوارى. و از تو مى خواهم اى معبود من؛ و اى معبود هر چيز؛ و اى پروردگار من و پروردگار هر چيزى؛ تو را مى خوانم با آنچه دو بنده و دو فرستاده و دو پيامبر و برگزيده ات موسى و هارون-كه بر آنان درود باد-تو را خواندند؛ آن هنگام كه گفتند -در حالت دعاگويى به درگاهت و اميدوارى به فضلت-: «پروردگارا؛ تو، به فرعون و گروهش در زندگى دنيا زيور و اموال بسيار بخشيدى كه با آن بندگانت را از راه تو گمراه كنند؛ پروردگارا؛ اموال آنان را نابود گردان، و دل هاى شان را سخت گردان، كه اينان ايمان نياورند، تا هنگامى كه عذاب دردناك تو را مشاهده كنند» پس بر آنان با اجابت دعايشان منّت گذارده و نعمت دادى؛ تا اين كه فرمانت را به گوش آنان رساندى، پس گفتى: -اى خدا و اى پروردگار من؛ - «دعاى شما را مستجاب كردم؛ پس هر دو استقامت بورزيد، و پيروى از راه مردم جاهل نكنيد» . (مى خواهم) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و اموال اين ستم گران را محو و نابود كنى، و بر

ص: 228


1- 1 و 2) . سورۀ يونس، آيۀ 88 و 89. [1]

تشدد على قلوبهم، و أن تخسف بهم برّك، و أن تغرقهم في بحرك، فإنّ السّماوات و الأرض و ما فيهما لك، و أر الخلق قدرتك فيهم، و بطشتك عليهم، فافعل ذلك بهم، و عجّل لهم ذلك، يا خير من سئل، و خير من دعي، و خير من تذلّلت له الوجوه، و رفعت إليه الأيدي، و دعي بالألسن، و شخصت إليه الأبصار، و أمّت إليه القلوب، و نقلت إليه الأقدام، و تحوكم إليه في الأعمال. إلهي و أنا عبدك أسألك من أسمآئك بأبهاها، و كلّ أسمآئك بهيّ، بل أسألك بأسمآئك كلّها، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تركسهم على امّ رؤسهم في زبيتهم، و ترديهم في مهوى حفرتهم، و ارمهم بحجرهم، و ذكّهم بمشاقصهم، و اكببهم على مناخرهم، و اخنقهم بوترهم، و اردد كيدهم في نحورهم، و أوبقهم بندامتهم، حتّى يستخذلوا و يتضآءلوا بعد

قلوب شان سخت گردانى، و آنان را به بيابان خود فروبرى، و در درياى خودت آنان را غرق كنى؛ همانا آسمان ها و زمين و آنچه در آنهاست در اختيار توست، و قدرت خود را در مورد آنان، و سخت گيريت را بر ايشان به مردم نشان بده؛ اين كار را دربارۀ آنان انجام ده و براى آنان در اين كار شتاب كن؛ اى بهترين كسى كه از او درخواست شده؛ و بهترين كسى كه خوانده شده؛ و بهترين كسى كه براى او چهره ها به خاك مذلّت افتاده؛ و دست ها به سوى او بالا رفته؛ و با زبان ها خوانده شده؛ و نگاه ها به سوى او دوخته شده؛ و قلب ها به سوى او روى آورده؛ و قدم ها به سوى او برداشته شده؛ و داورى در كارها به سوى او برده شده است. خداى من؛ من بنده ات هستم كه از تو مى خواهم باشكوهمندترين نام هايت؛ البتّه تمام نام هاى تو باشكوه است بلكه از تو به واسطۀ تمام نام هايت مى خواهم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و اهل ستم را با مغز سرشان در حفره و گودالى كه روى آن را پوشيده اند واژگون كنى، و آنان را در عمق حفره هايشان بيندازى، و با سنگ شان آنان را بزنى، و آنان را بكشى با تيرهاى شان، و با بينى شان بر زمين بكوبى، و با زه كمان هاشان آنان را خفه كنى، و نيرنگ شان را به خودشان بازگردانى، و با پشيمانى شان آن ها را هلاك سازى، تا بعد از غرورشان خوار و ذليل شوند، و پس از اين همه

ص: 229

نخوتهم، و ينقمعوا بعد استطالتهم، أذلاّء مأسورين في ربق حبآئلهم، الّتي كانوا يؤمّلون أن يرونا فيها، و ترينا قدرتك فيهم، و سلطانك عليهم، و تأخذهم أخذ القرى و هي ظالمة، إنّ أخذك الأليم الشّديد، و تأخذهم يا ربّ أخذ عزيز مقتدر، فإنّك عزيز مقتدر، شديد العقاب، شديد المحال. أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل ايرادهم عذابك الّذي أعددته للظّالمين من أمثالهم، و الطّاغين من نظرآئهم، و ارفع حلمك عنهم، و احلل عليهم غضبك الّذي لا يقوم له شيء، و أمر في تعجيل ذلك عليهم بأمرك الّذي لا يردّ و لا يؤخّر، فإنّك شاهد كلّ نجوى، و عالم كلّ فحوى، و لا تخفى عليك من أعمالهم خافية، و لا تذهب عنك من أعمالهم خآئنة، و أنت علاّم الغيوب، عالم بما في الضّمآئر و القلوب. و أسألك اللّهمّ و اناديك بما

خودبرتربينى خرد و كوچك شوند و بعد از گردنكشى خوار شوند، درحالى كه ذليل هاى اسير شده در بند طناب هايشان باشند-همان طناب هايى كه آرزو داشتند ما را در آن ببينند-و به ما قدرت خود را در مورد آنان، و سلطنت خود بر آنان را نشان بده، و آنان را مجازات كن همانند مجازات بلده هايى كه اهل آن ظالم بودند؛ همانا مجازاتت دردناك و شديد است؛ اى پروردگار من؛ آنان را مجازات كن، مانند مجازات فرد باعزّت و مقتدر، زيرا تو نيرومند غالب و بااقتدارى، كيفر تو سخت و توانايى تو شديد است. خداى من؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و در وارد كردن (ظالمان) به عذابت كه براى ستمكارانى مثل آن ها، و سركشانى نظير آنان آماده كرده اى تعجيل كن؛ و مى خواهم كه بردبارى خود را از آنان بردارى و بر آنان غضبت را روا دارى؛ غضبى كه چيزى در برابر آن مقاومت و ايستادگى ندارد و در تعجيل غضبت بر آنان دستور بده، دستورى كه برنمى گردد و به تأخير نمى افتد؛ همانا تو شاهد هر گفتگو و رازى، و آگاه از معنا و مفهوم هر كلامى، و پنهان كارى آنان در كارهاى شان بر تو مخفى نمى ماند؛ و هيچ يك از اعمال خائنانۀ آنان دور از نظرت نمى ماند؛ و تو نسبت به آنچه پنهان است بسيار دانايى و به آنچه در خاطرها و نهادها و دل ها است آگاهى؛ و خداى من؛ از تو مى خواهم و ندا مى دهم به آن چه كه

ص: 230

ناداك به سيّدي، و سئلك به نوح، إذ قلت تباركت و تعاليت وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ اَلْمُجِيبُونَ (1)، أجل اللّهمّ يا ربّ أنت نعم المجيب، و نعم المدعوّ، و نعم المسئول، و نعم المعطي، أنت الّذي لا تخيّب سآئلك، و لا تردّ راجيك، و لا تطرد الملحّ عن بابك، و لا تردّ دعآء سآئلك، و لا تملّ دعآء من أمّلك، و لا تتبرّم بكثرة حوآئجهم إليك، و لا بقضآئها لهم، فإنّ قضآء حوآئج جميع خلقك إليك في أسرع لحظ من لمح الطّرف، و أخفّ عليك، و أهون عندك من جناح بعوضة. و حاجتي يا سيّدي و مولاي، و معتمدي و رجآئي، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تغفر لي ذنبي، فقد جئتك ثقيل الظّهر بعظيم ما بارزتك به من سيّئاتي، و ركبني من مظالم عبادك ما لا يكفيني، و لا يخلّصني منها غيرك، و لا يقدر عليه، و لا يملكه سواك، فامح يا سيّدي

سرور من تو را به آن ندا داد؛ و به واسطۀ آن نوح از تو درخواست نمود آن هنگام كه گفتى-اى كه پاك و منزّه و بلندمرتبه اى-:

«و به راستى نوح ما را ندا داد پس ما چه خوب اجابت كنندگان هستيم» ، آرى؛ خداى من؛ اى پروردگار من؛ تو بهترين اجابت كننده اى، و بهترين خوانده شده اى، و بهترين درخواست شده هستى و بهترين عطاكننده اى؛ تو همان كسى هستى كه درخواست كننده ات را نااميد نمى كنى، و اميدوار به خودت را ردّ نمى كنى، و اصراكننده را از دربارت نمى رانى، و دعاى سئوال كننده ات را ردّ نمى كنى، و از دعاى آرزومندت، گرفته و دل گير نمى شوى، و از زيادى خواسته هايشان، و به خاطر برآوردن خواسته هايشان به ستوه نمى آيى؛ همانا برآوردن حاجات تمام آفريدگانت در نزد تو سريع تر است از چشم برهم زدن، و سبك تر و آسان تر است بر تو از بال پشه. و حاجت من اى آقا و مولاى من، و تكيه گاه و اميد من؛ اين است كه مى خواهم بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و گناهم را ببخشى؛ زيرا به درگاهت آمدم درحالى كه پشتم از بار گناهانم سنگين شده؛ گناهان بزرگى كه به واسطۀ آن ها با تو به مبارزه برخاستم، و حقوق زيادى از بندگانت بر عهدۀ من است كه جز تو كفايتم نمى كند، و جز تو مرا از آن ها رهايى نمى دهد، و بر آن توان ندارد، و در اختيار كسى جز تو نيست، پس از بين ببر اى آقاى من؛

ص: 231


1- 1) . سورۀ صافّات، آيۀ 75. [1]

كثرة سيّئاتي بيسير عبراتي، بل بقساوة قلبي، و جمود عيني، لا بل برحمتك الّتي وسعت كلّ شيء، و أنا شيء، فلتسعني رحمتك، يا رحمان يا رحيم، يا أرحم الرّاحمين، لا تمتحنّي في هذه الدّنيا بشيء من المحن، و لا تسلّط عليّ من لا يرحمني، و لا تهلكني بذنوبي، و عجّل خلاصي من كلّ مكروه، و ادفع عنّي كلّ ظلم، و لا تهتك ستري، و لا تفضحني يوم جمعك الخلائق للحساب، يا جزيل العطآء و الثّواب، أسألك أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تحييني حيوة السّعدآء، و تميتني ميتة الشّهدآء، و تقبلني قبول الأودّآء، و تحفظني في هذه الدّنيا الدّنيّة، من شرّ سلاطينها و فجّارها، و شرارها و محبّيها، و العاملين لها و ما فيها، وقني شرّ طغاتها و حسّادها، و باغى الشّرك فيها، حتّى تكفيني مكر المكرة، و تفقأ عنّي أعين

زيادى گناهانم را با كمى اشك هايم؛ بلكه با سنگدلى و خشكى چشمم؛ نه، بلكه به خاطر رحمت خودت كه هر موجودى را فراگرفته است، و من نيز يكى از آن موجودات هستم، پس رحمتت شامل من نيز هست، اى بخشنده؛ اى مهربان؛ اى مهربان ترين مهربانان؛ در اين دنيا با محنت ها و دشوارى ها مرا امتحان مكن، و كسى را كه بر من رحم نمى كند بر من مسلّط مكن، و به وسيلۀ گناهانم هلاكم مساز، و در رهاييم از هر ناپسند و ناخوش آيند تعجيل فرما، و هر ستمى را از من دور كن و پرده ام را مدر، و در روزى كه آفريدگانت را براى حساب گرد مى آورى مرا رسوا مكن، اى بسيار عطاكننده و پاداش دهنده؛ از تو مى خواهم بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و مرا به زندگى سعادتمندان زنده بدارى، و به مرگ شهيدان بميرانى، و مانند پذيرش دوست داران مرا بپذيرى، و در اين دنياى پست، مرا از شرّ پادشاهان دنيا و بدكاران آن و شروران و دوست داران آن، و عمل كنندگان براى دنيا و آن چه در آن است؛ حفظ كنى، و مرا از شرّ سركشان دنيا و حسودان آن، و طالب شرك در آن، نگه دارى، تا مرا از مكر مكّاران كفايت كنى، و چشم هاى كفّار را نسبت به من كور نمايى،

ص: 232

الكفرة، و تفحم عنّي ألسن الفجرة، و تقبض لي على أيدي الظّلمة، و توهن عنّي كيدهم، و تميتهم بغيظهم، و تشغلهم بأسماعهم و أبصارهم و أفئدتهم، و تجعلني من ذلك كلّه في أمنك و أمانك، و حرزك و سلطانك، و حجابك و كنفك، و عياذك و جارك، و من جار السّوء و جليس السّوء، إنّك على كلّ شيء قدير، إِنَّ وَلِيِّيَ اَللّهُ اَلَّذِي نَزَّلَ اَلْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى اَلصّالِحِينَ (1). أللّهمّ بك أعوذ، و بك ألوذ، و لك أعبد، و إيّاك أرجو، و بك أستعين، و بك أستكفي، و بك أستغيث، و بك أستنقذ، و منك أسئل، أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و لا تردّني إلاّ بذنب مغفور، و سعي مشكور، و تجارة لن تبور، و أن تفعل بي ما أنت أهله، و لا تفعل بي ما أنا أهله، فإنّك أهل التّقوى و أهل المغفرة، و أهل الفضل و الرّحمة. إلهي و قد أطلت دعآئي، و أكثرت

و زبان بدكاران را از من كوتاه و لال گردانى، و دست هاى ستمگران را برايم ببندى، و نقشه ها و مكر ايشان را بر من سست و بى پايه كنى، و آنان را با خشم درونى شان بميرانى، و آنان را به گوش ها و چشم ها و دل هايشان مشغول سازى؛ و مرا از تمام آن ها در امن وامان خودت، و حفظ و سلطنتت، و پوشش و حمايتت، و پناه و جوارت قرار دهى؛ و از همسايۀ بد و همنشين بد نيز در امان دارى؛ همانا تو بر هر چيزى توانايى؛ «همانا سرپرست من خدايى است كه كتاب را فرستاد و او سرپرست صالحان است» . خداى من؛ به تو پناه آورده ام و به تو پناهنده ام و براى تو عبادت مى كنم و فقط اميدوار به لطف تو هستم و از تو كمك مى جويم و از تو درخواست كفايت مى كنم و از تو دادخواهى مى نمايم و به وسيلۀ تو رهايى مى طلبم؛ و از تو مى خواهم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و مرا بازمگردانى مگر با گناه بخشوده شده و تلاش سپاسگزارى شده و تجارتى كه هرگز كساد نشود؛ و با من آن چه تو اهلش هستى انجام دهى، و با من آنچه اهلش هستم انجام مدهى كه همانا تو اهل تقوا و اهل آمرزش و اهل فضل و رحمت هستى، خداى من؛ به راستى كه دعايم را طول دادم و

ص: 233


1- 1) . سورۀ اعراف، آيۀ 196. [1]

خطابي، و ضيق صدري حداني على ذلك كلّه، و حملني عليه، علما منّي بأنّه يجزيك منه قدر الملح في العجين، بل يكفيك عزم إرادة و أن يقول العبد بنيّة صادقة و لسان صادق يا ربّ، فتكون عند ظنّ عبدك بك، و قد ناجاك بعزم الإرادة قلبي، فأسألك أن تصلّي على محمّد و ال محمّد، و أن تقرن دعآئي بالإجابة منك، و تبلّغني ما أمّلته فيك، منّة منك و طولا، و قوّة و حولا، لا تقيمني من مقامي هذا إلاّ بقضآء جميع ما سألتك، فإنّه عليك يسير، و خطره عندي جليل كثير، و أنت عليه قدير، يا سميع يا بصير. إلهي و هذا مقام العآئذ بك من النّار، و الهارب منك إليك، من ذنوب تهجّمته، و عيوب فضحته، فصلّ على محمّد و ال محمّد، و انظر إليّ نظرة رحيمة أفوز بها إلى جنّتك، و اعطف عليّ عطفة أنجو بها من عقابك، فإنّ

خطابم را زياد كردم، كه تنگى و فشار سينه ام بر تمام اين ها مرا كشاند، و مرا بر آن ها وادار كرد، با اين كه مى دانم از تمام اين ها فقط به اندازۀ نمك خمير، تو را كفايت مى كند؛ بلكه قصد خواستن و اين كه بنده با نيّت راست و زبان صادق بگويد: اى پروردگار من؛ كافى است كه تو در نزد گمان بنده ات به تو حضور دارى. به راستى كه قلبم به قصد خواستن با تو مناجات كرد؛ پس از تو مى خواهم بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و دعايم را قرين اجابت خود سازى، و مرا به آرزوهايى كه نسبت به تو دارم از جهت لطف و احسانى كه به من دارى و قدرت و توانى كه در تو هست برسانى، از جايم برمخيزان مگر به برآوردن تمام آنچه از تو خواستم؛ همانا اين كار بر تو آسان است و قدر و ارزش آن در نزد من شكوهمند و زياد است؛ و درحالى كه تو بر اين كار توانايى اى شنوا؛ اى بينا؛ خداى من؛ اين جايگاه پناهندۀ به تو از آتش و گريزنده از (غضب) تو به (رحمت) تو است؛ از گناهانى كه بر او هجوم آورده، و عيوبى كه او را رسوا كردند؛ پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و بر من نظر كن نظرى از روى لطف و رحمت كه به وسيلۀ آن به سوى بهشت تو كامياب گردم؛ و به من مهربانى كن، نوعى مهربانى كه با آن از كيفر تو نجات يابم، همانا

ص: 234

الجنّة و النّار لك و بيدك، و مفاتيحهما و مغاليقهما إليك، و أنت على ذلك قادر، و هو عليك هيّن يسير، فافعل بي ما سألتك يا قدير، و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العليّ العظيم، و حسبنا اللّه و نعم الوكيل، نعم المولى و نعم النّصير، و الحمد للّه ربّ العالمين، و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و اله الطّاهرين. (1)

بهشت و آتش از آن تو و به دست توست و كليدها و قفل هاى شان به سوى توست، و تو بر آن توانايى، و آن امر بر تو سهل و آسان است، پس آنچه از تو خواستم براى من انجام بده؛ اى توانا؛ و هيچ جنبش و توانايى نيست مگر به توان خداوند بلندمرتبۀ بزرگ؛ و خدا ما را كافى است، و خوب پشتيبانى است؛ خوب سرور، و خوب يارى كننده اى است. و حمد و ستايش مخصوص خدايى است كه پروردگار جهان است. و خداوند بر سرورمان محمّد و آل پاكش درود فرستد.

علىّ بن حمّاد مى گويد: اين دعا را از ابو الحسن على علوى عريضى گرفتم و او با من شرط كرد كه آن را به مخالف ندهم و به هيچ كس ندهم مگر آن كه مذهبش را بدانم، و بدانم كه او از دوست داران آل محمّد عليهم السّلام است؛ اين دعا پيش من و برادران دينى ام (شيعيان) بود تا آن كه يك قاضى اهوازى كه مخالف مذهب بود در بصره نزد من آمد. او در گذشته به من احسان كرده بود و در شهرش به او احتياج پيدا كرده بودم و در خانه اش بودم. شاه او را گرفته و بيست هزار درهم از او خواسته بود.

دلم به حالش سوخت، بر او رحم نموده و اين دعا را به او دادم. او دعا را خواند، هنوز يك هفته تمام نشده بود كه شاه او را بخشيد و بيست هزار درهم را از او نخواست و با احترام، او را به شهرش بازگردانيد و من او را تا «ابله» مشايعت نمودم و به بصره بازگشتم.

بعد از چند روزى دعا را نياز داشتم امّا نيافتم، و تمام كتاب هايم را جستجو نمودم ولى هيچ اثرى از آن نديدم. پس، دعا را از ابو مختار حسينى خواستم كه او نيز نسخه اى از دعا داشت امّا در كتاب هاى او نيز نيافتيم؛ تا بيست سال دنبال دعا مى گشتيم امّا نمى يافتيم؛ فهميدم كه اين مجازاتى است از طرف خداوند عزّ و جلّ؛ چون دعا را به مخالف مذهب داده بودم؛

ص: 235


1- 1) . مهج الدعوات:336. [1]

بيست سال كه گذشت، دعا را در كتاب هاى خود يافتيم درحالى كه بارها به دنبال دعا گشته بوديم؛ لذا، با خود عهد كردم جز به كسى كه اطمينان به دينش داشته باشم- كه از معتقدان به ولايت آل رسول عليهم السّلام است-دعا را ندهم بعد از اين كه از او هم عهد بگيرم كه اين دعا را جز به كسى كه لايق آن است ندهد و از خدا كمك مى جوييم و بر او توكّل مى كنيم. (1)

در كتاب «جواهر المنثوره» سيّد عبد الحسيب علوى، جملاتى بيش از آنچه در «مهج الدعوات» است وارد شده كه چنين است:

و صلّ اللّهمّ على سيّد الأنبيآء، و خير الأولياء، و أفضل الأصفياء، و أعلى الأزكيآء، و أكمل الأتقيآء، أرسله بالحقّ بشيرا و نذيرا، و داعيا إلى اللّه بإذنه، و سراجا منيرا، محمّد المصطفى و اله مفاتيح أسرار العلى، و مصابيح أنوار التّقى. و السّلام على من اتّبع الهدى، و صلّ على جميع الأنبيآء و المرسلين و على أهل طاعتك أجمعين، من أهل السّماوات و الأرضين، و اخصص محمّدا بأفضل الصّلوة و التّسليم. أللّهمّ ارحمنا فيهم، و اغفر لنا معهم، برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

خداى من؛ بر سرور انبيا و بهترين اوليا و برترين برگزيدگان و والاترين پاكان و كامل ترين پرهيزكاران كه او را به حقيقت بشارت دهنده و ترساننده فرستاده؛ و دعوت كننده به سوى خدا به اذن خدا، و چراغ روشنگر، يعنى حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم برگزيده و آل او -كه كليدهاى اسرار بلندمرتبه و چراغ هاى پرنور پرهيزكارى هستند-درود فرست. و سلام بر كسى كه از هدايت پيروى نمايد، و درود فرست بر تمام انبيا و رسولان، و بر تمام فرمان بردارانت اعمّ از آسمانيان و زمينيان؛ و محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم را مخصوص گردان به برترين درودها و سلام ها. خدايا؛ ما را در ميان ايشان رحمت رسان، و ما را با آنان بيامرز؛ به خاطر رحمت خودت، اى مهربان ترين مهربانان؛

ص: 236


1- 1) . مهج الدعوات:336.

نويسندۀ كتاب «جواهر المنثورة» مى گويد: دعايى را كه بعد از اين ذكر مى شود به خطّ جدّم محقّق داماد رحمه اللّه يافتم و در آخر دعاى علوى مصرى خوانده مى شود:

أللّهمّ بك يصول الصّآئل، و بقدرتك يطول الطّآئل، و لا حول لكلّ ذي حول إلاّ بك، و لا قوّة يمتازها ذو القوّة إلاّ منك، بصفوتك من خلقك، و خيرتك من بريّتك، محمّد نبيّك و عترته و سلالته عليه و عليهم السّلام، صلّ عليهم، و اكفني شرّ هذا اليوم و ضرّه، و ارزقني خيره و يمنه، و اقض لي في متصرّفاتي بحسن العافية، و بلوغ المحبّة، و الظّفر بالامنيّة، و كفاية الطّاغية المغوية، و كلّ ذي قدرة لي على أذيّة، حتّى أكون في جنّة و عصمة من كلّ بلاء و نقمة، و أبدلني فيه من المخاوف أمنا، و من العوآئق فيه يسرا، حتّى لا يصدّني صادّ عن المراد، و لا يحلّ بي طارق من أذى البلاد، إنّك على كلّ شيء قدير، و الامور إليك تصير، يا من ليس كمثله شيء، و هو السّميع

خداى من؛ حمله كننده به كمك تو حمله مى كند؛ و به كمك قدرت تو غلبه كننده غلبه مى كند؛ و هيچ جنبش و توانى براى هيچ جنبنده و توانائى نيست، مگر به كمك تو؛ و هيچ قوّتى نيست كه قدرت دارى را ممتاز كند، مگر آن كه از توست؛ تو را به حقّ برگزيدۀ خلقت، و انتخاب شده از آفريدگانت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم پيامبرت و خاندان و دودمانش-كه بر او و آنان درود باد-بر آنان درود فرست، و مرا از شرّ اين روز و سختى آن كفايت كن، و خير و خوبى آن را روزيم گردان، و در تمام تصرّفات من و كارهايى كه انجام مى دهم عافيت نيكو مرحمت فرما و محبّت و دست يابى به آرزو و كفايت از سركشان فريب دهنده، و هر صاحب قدرتى كه قصد اذيّت و آزار مرا دارد؛ مرحمت كن تا در حفظ و پوشش و پناه باشم، از هر بلا و عذابى، و در كارهايم، هر چيز ترسناكى را به امن و امنيّت مبدّل كن، و موانع را آسان گردان تا هيچ بازدارنده اى مرا از آن چه تصميم گرفته ام بازندارد، و هيچ پيش آمد ناگوارى از اذيّت و آزار شهرها بر من وارد نشود؛ همانا تو بر هر چيزى توانايى و همۀ كارها و امور مخلوقات به سوى تو بازمى گردد. اى كسى كه چيزى همانند او نيست، و او شنواى

ص: 237

البصير، و الحمد للّه ربّ العالمين. (1)

بيناست، و حمد و ستايش شايستۀ خداوند است كه پروردگار جهانيان است.

روز جمعه؛ روز حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه است

اشاره

ابو سليمان بن اورمه مى گويد: در روزگار متوكّل به سامّرا رفتم و بر سعيد حاجب (دربان) وارد شدم، و متوكّل ابا الحسن عليه السّلام را به او سپرده بود تا آن حضرت را به قتل برساند. چون بر او داخل شدم، گفت: آيا دوست دارى به سوى خدايت نظر كنى؟

گفتم: پاك و منزّه است خدا؛ خداى من را چشم ها درك نمى كنند و ديدگان از ديدنش عاجزند.

گفت: همان كه گمان مى كنيد او امام شما است. گفتم: از اين ديدن بدم نمى آيد.

گفت: دستور قتل او را داده ام و فردا او را مى كشم؛ و در نزد او اكنون پيام رسانى است چون خارج شد نزد او برو. كمى كه گذشت و آن پيام رسان از نزد امام عليه السّلام خارج شد رفت، سعيد حاجب به من گفت: نزد او (امام عليه السّلام) برو.

داخل خانه اى كه امام در آن زندانى بود شدم، آن حضرت را ديدم كه در كنار قبر حفر شده اى هستند؛ داخل شدم و سلام كردم و به شدّت گريستم.

حضرت فرمود:

چرا گريه مى كنى؟

گفتم: به خاطر آن چه مى بينم.

فرمود: به خاطر آن گريه مكن؛ زيرا اين كار به دست آنان انجام نمى گيرد.

با فرمايش آن حضرت، اندوهم تسكين يافت. و بعد فرمود:

او بيش از دو روز زنده نمى ماند تا اين كه خدا، خون او و دوستش را كه ديدى بريزد.

سليمان مى گويد: به خدا سوگند، دو روز نگذشت كه كشته شد.

به ابو الحسن عليه السّلام گفتم: اين حديث پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم است:

ص: 238


1- 1) . أبواب الجنّات:142.

لا تعادوا الأيّام فتعاديكم.

با روزها دشمنى نكنيد كه با شما دشمنى مى كنند.

حضرت فرمودند:

آرى؛ ولى اين گفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم تأويلى دارد:

شنبه: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم است.

يكشنبه: امير المؤمنين على عليه السّلام است.

دوشنبه: امام حسن و امام حسين عليهما السّلام است.

سه شنبه: علىّ بن الحسين و محمّد بن علىّ و جعفر بن محمّد عليهم السّلام است.

چهارشنبه: موسى بن جعفر و علىّ بن موسى و محمّد بن على عليهم السّلام و من (علىّ بن محمّد) هستيم.

پنجشنبه: فرزندم حسن عليه السّلام است.

جمعه: قائم (قيام كنندۀ) ما اهل بيت است. (1)

فضيلت دعاى ندبه

صدر الإسلام همدانى اعلى اللّه مقامه در كتاب «تكاليف الأنام» مى گويد: از خواصّ دعاى ندبه اين است كه هرگاه در جايى با حضور قلب و اخلاص تمام و توجّه به مضامين عالى آن خوانده شود عنايت و توجّه امام زمان ارواحنا فداه را به آن مكان جلب مى كند بلكه باعث حضور حضرت عليه السّلام در آنجا مى گردد؛ چنان كه در بعضى جاها اتّفاق افتاده است. (2)

آية اللّه شيخ على اكبر نهاوندى رحمه اللّه در كتاب «العبقرىّ الحسان» مى گويد: در نوشته هاى حجّت الإسلام حاج شيخ مهدى-كه از كتاب سيّد جواد نقل كرده بود و او يكى از امام جماعت هاى مورد اطمينان در اصفهان و داراى مقامات عالى معنوى بود «و آسمان بر راستگوتر از او سايه نيفكنده بود» -ديدم كه چنين نگاشته بود:

روستاى «صالح آباد» متعلّق به من و چند شريكم بود. عدّه اى تصميم گرفتند

ص: 239


1- 1) . جمال الاسبوع:36.
2- 2) . تكاليف الأنام في غيبة الإمام:197.

روستا را از ما به زور بگيرند و گروهى را به سوى ما فرستادند و هرچه صحبت كرديم سودى نداشت. عريضه اى براى امام ارواحنا فداه نوشتم و آن را در جوى آبى رها كردم و به «تخت فولاد» رفتم و دعاى ندبه را با تضرّع و گريه خواندم و چند بار تكرار كردم «هل إليك يا بن أحمد سبيل فتلقى؟» ؛ «اى فرزند احمد؛ آيا به سوى تو راهى هست كه ملاقات شوى؟» ، يك دفعه صداى پاى اسبى را شنيدم و عرب اسب سوارى را ديدم كه به من نظرى كرد و از ديده ام پنهان شد و قلبم با آن مشاهده آرام گرفت و راحت شد و اطمينان پيدا كردم كه كارم درست مى شود. شب بعد كارم به بهترين شكل درست شد؛ من، آن حضرت صلوات اللّه عليه را بارها در خواب ديده ام و او به همين اوصاف بوده است. (1)

سيّد رضا-كه از علماى مورد اطمينان و اعتماد اصفهان است-مى گويد: به خاطر قرض و فقر فراوان، به اموات متوسّل شدم و از خداوند براى دويست نفر از آنان طلب مغفرت نمودم و آن ها را با اسم خاطرنشان ساختم؛ سپس به امام زمان صلوات اللّه عليه متوسّل شدم و بعضى از عبارت هاى دعاى ندبه مثل «هل إليك يابن أحمد سبيل فتلقى؟» را خواندم؛ هنگام خواندن آن، نور خاصّى حجره ام را روشن كرد كه روشن تر از نور خورشيد بود و در همان روز برايم گشايش كاملى حاصل شد. (2)

محدّث نورى رحمه اللّه مى گويد: آغا محمّد كه شخصى مورد اطمينان و عادل و امين و مجاور حرم عسكريين عليهما السّلام است؛ از زبان مادرش-كه از زنان صالحه و اهل عبادت بود-برايم چنين نقل كرد: روزى به همراه خانوادۀ مولا سلماسى در سرداب شريف بودم و آقا رحمه اللّه دعاى ندبه مى خواند و ما نيز به دنبال او مى خوانديم. او همچون فرد آشفته و حيران و محزون گريه مى كرد و مانند گرفتاران ضجّه مى زد و ما نيز با گريۀ او گريه مى كرديم و كسى غير از ما آن جا نبود.

در همين حال بوديم كه بوى مشك در سرداب منتشر شد و فضا و هواى سرداب را معطّر كرد و چنان شديد شد كه آن حالت از همۀ ما رفت و سكوت كرديم. «گويا بر سر ما پرنده اى است» و نمى توانيم حركت كنيم، يا حرفى بزنيم. حيران و متحيّر

ص: 240


1- 1) . العبقريّ الحسان:2/101 [1] الياقوت الأحمر.
2- 2) . العبقريّ الحسان:2/198 [2] الياقوت الأحمر.

مانديم تا اين كه زمان اندكى گذشت و آن بوى خوش رفت و به حال اوّل برگشتيم و به باقى ماندۀ دعا مشغول شديم. وقتى به خانه بازگشتيم از آقا رحمه اللّه علّت آن بوى خوش را پرسيدم، امتناع ورزيد و گفت: تو را چه به اين سئوال؟ و به من جواب نداد.

برادر برگزيده ام، عالم باوفا، و چراغ راه سالكين و عبادت پيشه گان آقا على رضا اصفهانى رحمه اللّه چنين به من گفت: از همين آقاى بزرگوار روزى دربارۀ ديدارش با حضرت حجّت عجّل اللّه تعالى فرجه سئوال كردم-و اعتقاد داشتم كه او هم مانند استادش سيّد بحر العلوم خدمت امام زمان ارواحنا فداه شرفياب شده است-ايشان همين جريان را حرف به حرف برايم تعريف كرد و الحمد للّه أوّلا و آخرا. (1)

5- دعاى ندبه

علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه در كتاب «زاد المعاد» با سند معتبر از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند: خواندن دعاى ندبه در اعياد چهارگانه يعنى روز جمعه، عيد فطر، عيد قربان و عيد غدير مستحبّ است. (2)

علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه در «مزار بحار» از سيّد بن طاووس رحمه اللّه از بعضى از اصحاب اماميّه نقل نموده است: محمّد بن علىّ بن ابى قرّة گفت: من دعاى ندبه را از كتاب «محمّد بن حسين بن سفيان بزوفرى» نقل كرده ام و افزوده است كه: آن، دعاى امام زمان صلوات اللّه عليه است كه خواندنش در اعياد چهارگانه مستحبّ است.

و نيز، اين دعا را عالم بزرگوار محدّث نورى رحمه اللّه در «تحيّة الزائر» از «مصباح الزائر» سيّد بن طاووس رحمه اللّه و «مزار» محمّد بن مشهدى با همان سند روايت نموده است. و همچنين از كتاب «مزار قديم» هم نقل كرده و اضافه نموده است كه خواندن آن در شب جمعه مستحبّ است همان گونه كه در اعياد اربعه استحباب دارد. (3)و دعا اين است:

ص: 241


1- 1) . دار السلام:2/224.
2- 2) . زاد المعاد:491.
3- 3) . مكيال المكارم:2/93. [1]

الحمد للّه ربّ العالمين، و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد نبيّه و اله و سلّم تسليما. أللّهمّ لك الحمد على ما جرى به قضآؤك في أوليآئك، الّذين استخلصتهم لنفسك و دينك، إذ اخترت لهم جزيل ما عندك، من النّعيم المقيم، الّذي لا زوال له و لا اضمحلال، بعد أن شرطت عليهم الزّهد في درجات هذه الدّنيا الدّنيّة، و زخرفها و زبرجها، فشرطوا لك ذلك، و علمت منهم الوفآء به. فقبلتهم و قرّبتهم، و قدّمت لهم الذّكر العليّ، و الثّنآء الجليّ، و أهبطت عليهم ملآئكتك، و كرّمتهم بوحيك، و رفدتهم بعلمك، و جعلتهم الذّريعة إليك، و الوسيلة إلى رضوانك. فبعض أسكنته جنّتك، إلى أن أخرجته منها، و بعض حملته في فلكك و نجّيته و من امن معه من الهلكة برحمتك، و بعض اتّخذته لنفسك خليلا، و سألك لسان صدق في الاخرين

حمد و سپاس سزاوار پروردگار عالميان است و درود خدا بر سيّد و سرور ما (حضرت) محمّد، پيامبر خدا و بر آل او سلام و تحيّتى كامل. بارپروردگارا؛ سپاس از آن توست در مورد آن چه كه از قضا و قدرت در مورد دوستانت، جارى گشت؛ آن هايى كه وجودشان را براى حضرتت و براى دينت خالص گردانيدى؛ زيرا كه برگزيدى براى آن ها چيزهاى باارزشى كه نزد تو است؛ از نعمت هاى پايدار كه نابودى و زوال براى آن ها نيست. البتّه پس از آن كه زهد ورزيدن و بى رغبتى را در مورد اين دنياى پست و زر و زيور آن با آن ها شرط نمودى؛ آنان نيز متعهّد شدند و تو نيز وفادارى ايشان را دانستى. پس آنان را قبول كردى و به درگاه خويش نزديك شان ساختى و نامى بلند و ستايشى ارجمند به آنها دادى. و فرشتگانت را بر آنان فروفرستادى و آن ها را با وحى خود گرامى داشتى و از علم خود بهره مند ساختى و آنان را وسيله به سوى درگاهت ساختى و واسطه اى براى جلب رضايت و خشنوديت قرار دادى. پس بعضى از آن ها را در بهشت خود جاى دادى تا زمانى كه او را از آن بيرون آوردى، و برخى ديگر را در كشتى ات سوار نمودى و با رحمت خود او و مؤمنين همراهش را از هلاكت رهايى بخشيدى. و بعضى ديگر را براى خودت دوست قرار دادى و هنگامى كه از تو لسان صدق و خوش نامى بين ديگران را درخواست كرد،

ص: 242

فأجبته، و جعلت ذلك عليّا، و بعض كلّمته من شجرة تكليما، و جعلت له من أخيه ردءا و وزيرا، و بعض أولدته من غير أب و اتيته البيّنات، و أيّدته بروح القدس. و كلّ شرعت له شريعة، و نهجت له منهاجا، و تخيّرت له أوصيآء مستحفظا بعد مستحفظ، من مدّة إلى مدّة، إقامة لدينك، و حجّة على عبادك، و لئلاّ يزول الحقّ عن مقرّه، و يغلب الباطل على أهله، و لا يقول أحد لو لا أرسلت إلينا رسولا منذرا، و أقمت لنا علما هاديا، فنتّبع اياتك من قبل أن نذلّ و نخزى. إلى أن انتهيت بالأمر إلى حبيبك و نجيبك محمّد صلّى اللّه عليه و اله فكان كما انتجبته سيّد من خلقته، و صفوة من اصطفيته، و أفضل من اجتبيته، و أكرم من اعتمدته، قدّمته على أنبيآئك، و بعثته إلى الثّقلين من عبادك، و أوطأته مشارقك و مغاربك، و سخّرت له

اجابتش نمودى و او را بلندآوازه قرار دادى، و با بعضى ديگر از طريق درخت هم كلام شدى و برادرش را وزير و ياورش قرار دادى. و برخى ديگر را بدون پدر به وجود آوردى و به او معجزات و دلايل آشكار عنايت نمودى و با روح القدس تأييدش كردى. و براى هركدام (از پيامبران) شريعتى را عنايت كردى و طريقه و راه روشنى معيّن فرمودى و براى هريك جانشينانى برگزيدى تا يكى پس از ديگرى حافظ شريعت باشد؛ در زمان هاى معيّن براى برپا داشتن دين تو و حجّت بودن بر بندگان تو تا اين كه حق از مدار خود زايل نگردد و باطل بر اهل آن زمان چيره نشود. و تا اين كه كسى نگويد: (خدايا؛) اگر به سوى ما رسولى مى فرستادى تا ما را بيم دهد و براى ما رهبرى هدايت كننده مى گماشتى ما پيش از خذلان و رسوايى مان، از آياتت پيروى مى كرديم. تا اين كه امر رسالت به حبيبت و رسول برگزيده ات، محمّد-كه درود خدا بر او و آل او باد-منتهى گرديد؛ پس او همچنان كه او را انتخاب كردى، سرور بندگانت و زبدۀ زبدگانت و برتر از همۀ برگزيدگانت و گرامى تر از همۀ معتمدان تو بود. او را بر تمام پيامبرانت مقدّم داشتى و بر جنّ و انس از بندگانت مبعوثش نمودى و شرق و غرب را زير پاى او و فرمان او قرار دادى و

ص: 243

البراق، و عرجت به (1)إلى سمآئك، و أودعته علم ما كان و ما يكون، إلى انقضآء خلقك، ثمّ نصرته بالرّعب، و حففته بجبرئيل و ميكآئيل و المسوّمين من ملآئكتك، و وعدته أن تظهر دينه على الدّين كلّه، و لو كره المشركون. و ذلك بعد أن بوّأته مبوّأ صدق من أهله، و جعلت له و لهم أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ* فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً (2)، و قلت إِنَّما يُرِيدُ اَللّهُ لِيُذْهِبَ

براق را برايش مسخّر كردى و او را به آسمانت بالا بردى و دانش آنچه بوده و خواهد بود را تا سرانجام خلقت، به او سپردى. سپس با ترسى كه از او بر دل دشمنانش انداختى، ياريش كردى و گرداگرد او را به جبرئيل، ميكائيل و فرشتگان ديگر-كه هريك داراى علامت و اسمى هستند-احاطه نمودى و بدو وعدۀ پيروزى دينش را بر تمامى اديان دادى؛ گرچه مشركان را خوش نيايد. و اين پيروزى بعد از آن بود كه پيامبر را به جايگاه صدقى از خاندانش جاى دادى و براى او و آنان «اوّلين خانه اى را كه براى (عبادت) مردم قرار داده شد، كه در مكّه است بابركت قرار دادى و باعث هدايت جهانيان گرداندى، و نيز در آن است نشانه هاى آشكار مانند مقام ابراهيم و هركه داخل آن خانه شد، در امان خواهد بود» . و گفتى: «خداوند اراده فرموده كه

ص: 244


1- 1) . در «مكيال المكارم» [1] آورده است كه «عرجت به» موافق نسخه اى است كه آن را عالم ربّانى حاج ميرزا حسين نورى رحمه اللّه در كتاب «تحيّة الزائر» از كتاب «مزار قديم» و «مزار» شيخ محمّد بن المشهدى و «مصباح الزائر» [2] سيّد بن طاووس رحمه اللّه نقل فرموده است و همۀ آن ها برگرفته شده از كتاب «محمّد بن علىّ بن ابى قرّة» است. ولى در «زاد المعاد» « [3]عرجت بروحه» ذكر شده است و ظاهرا بر اثر اشتباهى است كه در كتاب مصباح واقع شده و مجلسى هم از آن نقل نموده است و اين مشهور گشته و سبب شبهۀ برخى كوته نظران و دشمنان گشته است؛ با اين كه معراج جسمانى از ضروريات مذهب و بلكه دين مى باشد و روايات ائمّه عليهم السّلام در آن متواتر و قرآن به آن گويا است. تذكّر ارزشمند: هنگام تأمّل در اين عبارت، ملهم شدم كه خود دعا، شهادت مى دهد و دلالت دارد كه صحيح همان است كه ذكر نموديم (عرجت به) ، و در عبارت «زاد المعاد» [4] تصحيفى واقع شده كه چه بسا كار اهل عناد باشد و وجه دلالتش بدين گونه است: اين كه كلمۀ «سخّرت له البراق» مقترن به «عرجت به» شده است، با توجّه كامل براى خردمندان آشكار مى گردد كه همان صحيح است كه گفتيم. چرا كه عروج روح هيچ احتياجى به براق ندارد و اين بر هركه قلبى سليم و عارى از شرك و نفاق داشته باشد، واضح است. اگر گفته شود: «عبارت در مقام شمارش فضايل پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم است و عطف با «واو» اقتضا ندارد كه به طور قطع، عروج به آسمان با براق بوده باشد.» در پاسخ مى گوييم: «اگر هم بپذيريم كه «بروحه» صحيح است، اين، معراج جسمانى را نفى نمى كند؛ زيرا اثبات فضيلتى براى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم منافات با ثبوت فضيلت ديگرى ندارد. (مكيال المكارم:2/100) . [5]
2- 2) . سورۀ آل عمران، آيۀ 96،97. [6]

عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (1). ثمّ جعلت أجر محمّد صلواتك عليه و اله مودّتهم في كتابك فقلت قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبى (2)، و قلت ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ (3)، و قلت ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً (4)، فكانوا هم السّبيل إليك، و المسلك إلى رضوانك. فلمّا انقضت أيّامه أقام وليّه عليّ بن أبي طالب صلواتك عليهما و الهما هاديا، إذ كان هو المنذر و لكلّ قوم هاد، فقال و الملأ أمامه من كنت مولاه فعليّ مولاه، أللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله. و قال من كنت أنا نبيّه فعليّ أميره. و قال أنا و عليّ من شجرة واحدة و سآئر النّاس من شجر شتّى، و أحلّه محلّ هارون من موسى، فقال له أنت منّي بمنزلة هارون من موسى

هر پليدى و ناپاكى را از شما اهل بيت پيامبر، ببرد و شما را كاملا پاك و پاكيزه گرداند» . آن گاه پاداش رسالت حضرت محمّد را-كه درودهاى تو بر او و آل او باد-دوستى آنان مقرّر نموده و در كتابت فرمودى: «بگو من از شما پاداش نمى طلبم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم را» . و فرمودى: (بگو) «پاداشى كه از شما خواستم آن هم براى خودتان و به نفع شما است» و فرمودى: (بگو) «من از شما مزد رسالت نمى خواهم مگر آن كه هركدام از شما كه بخواهد راه خدا را در پيش گيرد» پس آن ها همان راه به سوى تو هستند و طريق براى خشنودى تو مى باشند. پس وقتى مدّت عمر پيامبر سپرى شد، وصىّ و جانشين خود علىّ بن ابى طالب-درودهاى تو بر آن دو و آل آن دو باد-را براى هدايت امّت برگزيد؛ زيرا كه خود او بيم دهنده بود، و براى هر قومى هدايتگرى است. پس درحالى كه همه در حضور او بودند چنين گفت: هر آن كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست؛ پروردگارا؛ دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن، يارى نما هركه او را يارى نمايد و خار گردان هركه او را مخذول نمايد. و گفت: هركه را من پيامبر او هستم، پس على امير و فرمانرواى اوست. و فرمود: من و على از يك درختيم و ديگر انسان ها از درختان مختلفند. و او را قرار داد در جايگاه هارون نسبت به موسى، پس به او فرمود: تو نسبت به من، همانند هارون براى موسى هستى،

ص: 245


1- 1) . سورۀ احزاب، آيۀ 33. [1]
2- 2) . سورۀ شورى، آيۀ 23. [2]
3- 3) . سورۀ سبأ، آيۀ 47. [3]
4- 4) . سورۀ فرقان، آيۀ 57. [4]

إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي، و زوّجه ابنته سيّدة نسآء العالمين، و أحلّ له من مسجده ما حلّ له، و سدّ الأبواب إلاّ بابه. ثمّ أودعه علمه و حكمته فقال أنا مدينة العلم و عليّ بابها، فمن أراد المدينة و الحكمة فليأتها من بابها، ثمّ قال أنت أخي و وصيّي و وارثي، لحمك من لحمي، و دمك من دمي، و سلمك سلمي، و حربك حربي، و الإيمان مخالط لحمك و دمك، كما خالط لحمي و دمي، و أنت غدا على الحوض خليفتي، و أنت تقضي ديني، و تنجز عداتي، و شيعتك على منابر من نور مبيضّة وجوههم حولي في الجنّة و هم جيراني. و لو لا أنت يا عليّ لم يعرف المؤمنون بعدي، و كان بعده هدى من الضّلال، و نورا من العمى، و حبل اللّه المتين، و صراطه المستقيم، لا يسبق بقرابة في رحم، و لا بسابقة في دين، و لا يلحق في منقبة من

جز اين كه پس از من پيامبرى نيست. و دخترش را-كه سرور و بانوى زنان عالم است-به او تزويج فرمود. و حلال كرد از مسجدش براى او، آن چه براى خودش حلال بود. و همۀ درها (ى مسجد) را نيز جز در خانۀ على بست. آن گاه علم و حكمتش را نزد او وديعه نهاد و فرمود: من شهر علمم و على درب آن، پس هركه مى خواهد به شهر علم و حكمت قدم نهد، بايد از دروازۀ آن داخل گردد. سپس فرمود: تو برادر من، وصىّ من و وارث من هستى، گوشت تو از گوشت من است و خون تو از خون من؛ سازش و آشتى تو، سازش و آشتى من و جنگ تو جنگ من است، و ايمان با گوشت و خون تو آميخته است همان گونه كه با گوشت و خون من آميخته است؛ و فردا (ى قيامت) تو خليفۀ من بر حوض (كوثر) هستى و پس از من، تو هستى كه قرض مرا مى پردازى و به وعده هاى من وفا مى كنى و پيروان تو بر منبرهايى از نور با چهره هاى سفيد و نورانى در اطراف من در بهشت اند و آنان همسايۀ من مى باشند. اى على؛ اگر تو نبودى، مؤمنان پس از من شناخته نمى شدند؛ و به راستى كه پس از پيامبر، او امّت را از گمراهى به هدايت و از نابينايى به بصيرت رساند و اوست رشتۀ محكم الهى و راه مستقيم او؛ هيچ كس در خويشاوندى و نزديكى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم به او نمى رسد و هيچ كس در دين بر او پيشى نگرفته است؛ و كسى نيست كه در يكى از اوصاف نيكويش

ص: 246

مناقبه يحذو حذو الرّسول صلّى اللّه عليهما و الهما. و يقاتل على التّأويل، و لا تأخذه في اللّه لومة لائم، قد وتر فيه صناديد العرب، و قتل أبطالهم، و ناوش ذؤبانهم، فأودع قلوبهم أحقادا بدريّة و خيبريّة و حنينيّة و غيرهنّ، فأضبّت على عداوته، و أكبّت على منابذته حتّى قتل النّاكثين و القاسطين و المارقين. و لمّا قضى نحبه و قتله أشقى الاخرين، يتبع أشقى الأوّلين، لم يمتثل أمر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله في الهادين بعد الهادين، و الامّة مصرّة على مقته، مجتمعة على قطيعة رحمه، و إقصآء ولده إلاّ القليل ممّن و فى لرعاية الحقّ فيهم. فقتل من قتل، و سبي من سبي، و اقصي من اقصي، و جرى القضآء لهم بما يرجى له حسن المثوبة، إذ كانت الأرض للّه يورثها من يشآء من عباده، و العاقبة للمتّقين، و سبحان ربّنا إن كان

با او برابرى كند؛ زيرا او گام مى نهاد جاى پاى رسول خدا كه درود خدا بر آن دو و بر اهل بيت آن دو بزرگوار باد. و پيكار مى نمود براساس تأويل حقايق و مقاصد قرآن؛ و در راه رضاى خدا هيچ ملامتى، او را بازنمى داشت؛ به راستى كه بزرگان عرب را ترسانيد؛ و شجاعان آن ها را به خاك و خون كشيد و با گرگ صفتان آن ها مقابله كرد؛ به همين جهت دل هاى آن ها پر از كينه شد از جنگ هاى بدر، خيبر، حنين و ديگر جنگ ها. پس دشمنى او را در دل پنهان كردند و به اختلاف و درگيرى روى آوردند تا اين كه پيمان شكنان، ستمگران و از دين بيرون رفتگان را به درك واصل كرد. وقتى اجلش به سر آمد و شقى ترين آخرين (امّت) كه از شقى ترين اوّلين پيروى كرد، آن حضرت را شهيد كرد؛ فرمان رسول خدا-كه درود خدا بر او و آل او باد-دربارۀ هدايت گران امّت، يكى پس از ديگرى، اطاعت نشد. مردم بر دشمنى با وى اصرار ورزيدند؛ جمع شدند تا نسل او را قطع كنند و اولاد او را تبعيد و آواره نمايند؛ جز اندكى كه در رعايت حقّ فرزندان رسول خدا، وفا نمودند. پس (بر اثر ظلم و بيداد) گروهى كشته شدند و گروه ديگرى اسير، جمعى دور از وطن، و حكم قضاوقدر الهى، بر آن ها جارى شد به چيزى كه اميد بهترين ثواب و پاداش از آن، مى رود. زيرا زمين از آن خداست و آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد، ارث مى دهد؛ و البتّه پايان نيكو از آن پرهيزكاران است. و منزّه است پروردگار ما؛ به راستى كه

ص: 247

وعد ربّنا لمفعولا، و لن يخلف اللّه وعده، و هو العزيز الحكيم. فعلى الأطآئب من أهل بيت محمّد و عليّ صلّى اللّه عليهما و الهما فليبك الباكون، و إيّاهم فليندب النّادبون، و لمثلهم فلتذرف الدّموع، و ليصرخ الصّارخون، و يضجّ الضّآجّون، و يعجّ العآجّون. أين الحسن أين الحسين، أين أبنآء الحسين، صالح بعد صالح، و صادق بعد صادق، أين السّبيل بعد السّبيل، أين الخيرة بعد الخيرة، أين الشّموس الطّالعة، أين الأقمار المنيرة، أين الأنجم الزّاهرة، أين أعلام الدّين و قواعد العلم، أين بقيّة اللّه الّتي لا تخلو من العترة الهادية، أين المعدّ لقطع دابر الظّلمة، أين المنتظر لإقامة الأمت و العوج، أين المرتجى لإزالة الجور و العدوان، أين المدّخر لتجديد الفرآئض و السّنن، أين المتخيّر لإعادة الملّة و الشّريعة، أين المؤمّل لإحيآء

وعدۀ او انجام شده است و هرگز خلف وعده نمى كند، و او عزّت مند حكيم است. پس بر پاكيزگان از آل محمّد و على-درود خدا بر آن ها و اهل بيت آن ها-بايستى گريه كنندگان اشك بريزند و بر آنان زارى كنندگان زارى نمايند و براى امثال آن بزرگواران، بايد سرشك از ديدگان جارى شود و شيون كنندگان شيون از دل بركشند و ضجّه كنندگان فرياد بزنند و ناله كنندگان نالۀ جانسوز سر دهند كه حسن كجاست؟ حسين كجاست؟ فرزندان حسين كجا هستند؟ كه هريك شايسته اى پس از شايستۀ ديگر، و راست گويى بعد از راست گويى ديگر بودند؛ كجاست راه راست پس از راه راست ديگر؟ كجايند برگزيدگان يكى پس از ديگرى؟ خورشيدهاى تابان كجا هستند؟ ماه هاى فروزان كجايند؟ ستارگان درخشان كجايند؟ نشانه ها و راهنمايان دين و پايه هاى دانش كجايند؟ باقى ماندۀ حجج الهى كجاست؟ كسى كه (جهان) از عترت هدايت گر خالى نخواهد بود. كجاست آن كه براى قطع دنبالۀ ستمكاران آماده گشته است؟ كجاست آن كه انتظارش را مى كشند كه كج روى ها و انحرافات را از بين ببرد؟ كجاست كسى كه براى براندازى ظلم و بيدادگرى به او اميد است؟ كجاست آن ذخيرۀ الهى براى تازه كردن واجبات و سنّت هاى الهى؟ كجاست آن منتخب براى بازگرداندن كيش و آيين؟ كجاست آن كه آرزو مى رود بيايد

ص: 248

الكتاب و حدوده، أين محيي معالم الدّين و أهله. أين قاصم شوكة المعتدين، أين هادم أبنية الشّرك و النّفاق، أين مبيد أهل الفسوق و العصيان و الطّغيان، أين حاصد فروع الغيّ و الشّقاق، أين طامس اثار الزّيغ و الأهوآء. أين قاطع حبآئل الكذب و الإفترآء، أين مبيد العتاة و المردة، أين مستأصل أهل العناد و التّضليل و الإلحاد، أين معزّ الأوليآء و مذلّ الأعدآء، أين جامع الكلمة على التّقوى، أين باب اللّه الّذي منه يؤتى، أين وجه اللّه الّذي إليه يتوجّه الأوليآء، أين السّبب المتّصل بين الأرض و السّمآء، أين صاحب يوم الفتح و ناشر راية الهدى، أين مؤلّف شمل الصّلاح و الرّضا. أين الطّالب بذحول الأنبيآء و أبنآء الأنبيآء، أين الطّالب بدم المقتول بكربلاء أين المنصور على من اعتدى عليه و افترى، أين المضطرّ الّذي يجاب إذا

و قرآن و حدودش را زنده كند؟ كجاست زنده كنندۀ نشانه هاى دين و اهل آن؟ كجاست او كه شوكت ستمكاران را درهم مى شكند؟ كجاست آن كه بنيادهاى شرك و نفاق را ويران مى كند؟ كجاست او كه فاسقان، نافرمانان و طغيان گران را به هلاكت مى كشاند؟ كجاست آن كه شاخه هاى گمراهى و بدبختى را درو مى كند؟ كجاست آن كه آثار انحراف و هواپرستى را محو مى نمايد؟ كجاست آن كه رشته هاى دروغ و افترا را قطع مى كند؟ كجاست نابودكنندۀ سركشان و تمرّدكنندگان؟ كجاست آن كه ريشۀ معاندان، گمراهان و كافران را بركند؟ كجاست آن كه دوستان را عزيز نمايد و دشمنان را خوار و ذليل؟ كجاست او كه اتّحاد كلمه براساس تقوا و پرهيزكارى فراهم آورد؟ كجاست درب ورودى به درگاه الهى كه از آن در وارد شوند؟ كجاست آن (چهره و) آئينۀ تمام نماى خداوند كه دوستان به سوى او توجّه نمايند؟ كجاست آن كه وسيلۀ پيوند بين زمين و آسمان است؟ كجاست صاحب روز ظفر و برافرازندۀ پرچم هدايت؟ كجاست گردآورندۀ پراكندگى هاى درست كارى و مصلحت و خشنودى؟ كجاست آن كه براى خون پيامبران و فرزندان آن ها خونخواهى مى كند؟ كجاست آن كه به دنبال انتقام خون شهيد كربلا است؟ كجاست آن كه بر هر ظالم تجاوزگر دروغگو، پيروزمند است؟ كجاست آن آقاى گرفتارى كه اگر

ص: 249

دعا، أين صدر الخلائق ذو البرّ و التّقوى، أين ابن النّبيّ المصطفى و ابن عليّ المرتضى و ابن خديجة الغرّآء و ابن فاطمة الكبرى. بأبي أنت و امّي و نفسي لك الوقآء و الحمى، يابن السّادة المقرّبين، يا بن النّجبآء الأكرمين، يابن الهداة المهديّين، يابن الخيرة المهذّبين، يابن الغطارفة الأنجبين، يابن الأطآئب المطهّرين، يابن الخضارمة المنتجبين، يابن القماقمة الأكرمين. يابن البدور المنيرة، يابن السّرج المضيئة، يابن الشّهب الثّاقبة، يابن الأنجم الزّاهرة، يابن السّبل الواضحة، يابن الأعلام اللاّئحة، يابن العلوم الكاملة، يابن السّنن المشهورة، يابن المعالم المأثورة، يابن المعجزات الموجودة، يابن الدّلائل المشهودة، يابن الصّراط المستقيم، يابن النّبإ العظيم، يابن من هو في امّ الكتاب لدى اللّه عليّ حكيم، يابن الايات و البيّنات،

دعا كند اجابت مى شود؟ كجاست آن صدرنشين عالم و صاحب تقوا و نيكوكارى؟ كجاست آن فرزند پيامبر مصطفى و فرزند علىّ مرتضى و فرزند خديجه آن صاحب سيماى نورانى و فرزند فاطمۀ كبرى؟ پدر و مادرم فداى تو باد و جانم بلاگردان و سپر و حامى تو باشد اى فرزند سروران مقرّب؛ اى فرزند انسان هاى اصيل و نجيب و بزرگوار؛ اى فرزند هدايت گران هدايت شده؛ اى فرزند برگزيدگان مهذّب (خودساخته) ؛ اى فرزند سروران شرافتمند؛ اى فرزند نيكوترين پاكان؛ اى فرزند آقايان بسيار بخشنده، همانند درياهاى پرجود؛ اى فرزند مهتران سخاوتمند گرامى؛ اى فرزند ماه هاى تابان؛ اى فرزند چراغ هاى تابان؛ اى فرزند شهاب هاى تابنده؛ اى فرزند اختران فروزان؛ اى فرزند راه هاى روشن؛ اى فرزند نشانه هاى آشكار؛ اى فرزند دانش هاى كامل خداوندى؛ اى فرزند سنن و روش هاى پسنديدۀ مشهور (آسمانى) ؛ اى فرزند نشانه هاى برجاى مانده؛ اى فرزند معجزات پايان نيافته و موجود، اى فرزند دليل هاى ديده شده؛ اى فرزند راه راست؛ اى فرزند خبر بزرگ؛ اى فرزند كسى كه در امّ الكتاب، نزد خداوند، بلندمرتبه و حكيم است. اى فرزند نشانه ها و بيّنات (حجّت هاى آشكار خداوند) ،

ص: 250

يابن الدّلائل الظّاهرات، يابن البراهين الواضحات الباهرات، يابن الحجج البالغات، يابن النّعم السّابغات، يابن طه و المحكمات، يابن يس و الذّاريات، يابن الطّور و العاديات، يابن من دنى فتدلّى فكان قاب قوسين أو أدنى دنوّا و اقترابا من العليّ الأعلى، ليت شعري أين استقرّت بك النّوى، بل أيّ أرض تقلّك أو ثرى، أبرضوى أو غيرها أم ذي طوى، عزيز عليّ أن أرى الخلق و لا ترى، و لا أسمع لك حسيسا و لا نجوى، عزيز عليّ أن تحيط بك دوني البلوى و لا ينالك منّي ضجيج و لا شكوى. بنفسي أنت من مغيّب لم يخل منّا، بنفسي أنت من نازح ما نزح عنّا، بنفسي أنت امنيّة شآئق يتمنّى، من مؤمن و مؤمنة ذكرا فحنّا، بنفسي أنت من عقيد عزّ لا يسامى، بنفسي أنت من أثيل مجد لا يجارى، بنفسي أنت من تلاد نعم

اى فرزند دلايل آشكارا، اى فرزند برهان هاى نمايان و روشن، اى فرزند حجّت هاى رسا، اى فرزند نعمت هاى فراوان و فراخ، اى فرزند طه و آيات محكم قرآن، اى فرزند ياسين و ذاريات، اى فرزند طور و عاديات؛ اى فرزند آن كه در شب معراج نزديك شد و درآويخت (به مقام قرب حق تعالى) به اندازۀ فاصلۀ دو سر كمان و يا نزديك تر، نزديك به خداى علىّ اعلى. اى كاش مى دانستم كجا اقامت گزيده اى؛ بلكه كدام سرزمين يا منطقه اى اقامت دارى؛ آيا در كوه رضوى هستى يا غير آن؟ يا در ذى طوى هستى؟ بسيار بر من سخت است كه همه را مى بينم و تو ديده نمى شوى؛ و از تو هيچ صدا و هيچ رازى را نشنوم؛ بر من گران است كه تو تنها در بلا گرفتار باشى و از من هيچ ناله و شكايتى به تو نرسد. جانم فدايت تو حقيقت پنهانى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى؛ جانم فدايت گرچه از نظرم دورى ولى از ما جدا نيستى؛ جانم فدايت تو آرمان و آرزوى هر مرد و زن مشتاق مؤمن هستى كه آرزويت كنند و به يادت ناله سر دهند. جانم فدايت تو آن سرشتۀ عزّتى هستى كه هم طراز از برايت نتوان يافت؛ جانم فدايت تو از اركان مجد و شرف و بزرگوارى هستى كه هم قطارى ندارى؛ جانم فدايت تو از نعمت هاى ديرين خدايى

ص: 251

لا تضاهى، بنفسي أنت من نصيف شرف لا يساوى. إلى متى أحار فيك يا مولاي، و إلى متى و أيّ خطاب أصف فيك و أيّ نجوى، عزيز عليّ أن اجاب دونك و اناغى، عزيز عليّ أن أبكيك و يخذلك الورى، عزيز عليّ أن يجري عليك دونهم ما جرى. هل من معين فاطيل معه العويل و البكآء، هل من جزوع فاساعد جزعه إذا خلا، هل قذيت عين فساعدتها عيني على القذى، هل إليك يابن أحمد سبيل فتلقى، هل يتّصل يومنا منك بغده بعدة فنحظى. متى نرد مناهلك الرّويّة فنروى، متى ننتقع من عذب مائك فقد طال الصّدى، متى نغاديك و نراوحك فنقرّ عينا، متى ترانا و نراك و قد نشرت لوآء النّصر ترى. أترانا نحفّ بك و أنت تامّ الملأ و قد ملأت الأرض عدلا، و أذقت أعدآئك هوانا و عقابا، و أبرت العتاة و جحدة الحقّ، و قطعت

هستى كه مانندى نخواهد داشت؛ جانم فدايت، تو از خاندان شرافتى هستى كه كسى با تو برابرى ندارد. تا كى سرگردان تو باشم اى مولاى من؟ و تا كى و با چه گفتارى به ستايش تو بپردازم؟ و چگونه راز دل بگويم؟ بر من بسى گران است كه غير تو پاسخم را بدهد و سخنان فريبنده و خوش آيند برايم بگويد؛ بسى مشكل است بر من كه بر دورى تو بگريم و مردم تو را واگذارند؛ گران است بر من كه آن چه (از مشكلات) مى گذرد، بر تو بگذرد و بر غير تو نگذرد. آيا كسى هست كه مرا كمك كند تا همراه با او ناله و شيون طولانى سر دهم؟ آيا كسى هست كه بسيار جزع و زارى كند و من هم در تنهايى او با زارى و گريه ياريش نمايم؟ آيا چشمى خار و خاشاك رفته است تا چشم من در اشك ريختن با او همدم شود؟ اى زادۀ احمد؛ آيا به سوى تو راهى است كه بتوان تو را ملاقات نمود؟ آيا روز جدايى ما به فردايى مى رسد كه روز وصال و بهره مندى از جمال مقدّست باشد؟ كى مى شود كه بر چشمه هاى سيراب كننده ات درآييم و سيراب گرديم؟ كى مى شود كه از آب زلال و گوارايت بنوشيم كه به راستى تشنگى طولانى شد؟ كى مى شود كه با تو صبح و شام كنيم و چشم مان روشن گردد؟ كى رسد آن وقت كه تو ما را ببينى و ما تو را؛ درحالى كه پرچم نصر و ظفرت را گسترده باشى؟ آيا خواهى ديد ما را كه بر گرد تو حلقه زده ايم و تو بر مردم امامت كنى درحالى كه زمين را پر از عدل و داد كرده اى، و به دشمنانت خوارى و عقوبت را چشانده باشى و سركشان و منكران حق را هلاك كرده باشى، و

ص: 252

دابر المتكبّرين، و اجتثثت اصول الظّالمين، و نحن نقول الحمد للّه ربّ العالمين. أللّهمّ أنت كشّاف الكرب و البلوى، و إليك أستعدي فعندك العدوى، و أنت ربّ الاخرة و الدّنيا، فأغث يا غياث المستغيثين عبيدك المبتلى، و أره سيّده يا شديد القوى، و أزل عنه به الأسى و الجوى، و برّد غليله يا من على العرش استوى، و من إليه الرّجعى و المنتهى. أللّهمّ و نحن عبيدك التّآئقون إلى وليّك المذكّر بك و بنبيّك، خلقته لنا عصمة و ملاذا، و أقمته لنا قواما و معاذا، و جعلته للمؤمنين منّا إماما، فبلّغه منّا تحيّة و سلاما، وزدنا بذلك يا ربّ إكراما، و اجعل مستقرّه لنا مستقرّا و مقاما، و أتمم نعمتك بتقديمك إيّاه أمامنا، حتّى توردنا جنانك و مرافقة الشّهدآء من خلصآئك. أللّهمّ صلّ على حجّتك و وليّ أمرك، و صلّ على جدّه محمّد رسولك السّيّد

ريشۀ متكبّران را قطع نموده و اساس ستم كاران را از بيخ وبن بركنده باشى و ما آن موقع مى گوييم: سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است؟ بارخدايا؛ تو برطرف كنندۀ غم و اندوه و بلاها هستى و به درگاه تو درد دل و تو را به فرياد مى طلبم كه يارى رساندن براى انتقام گرفتن از ظالم نزد توست، و تو پروردگار دنيا و آخرت هستى؛ پس درياب اى فريادرس فريادخواهان؛ بندۀ كوچك گرفتار خود را؛ و آقايش را نشانش ده اى نيرومند بسيار مقتدر؛ و به اين وسيله غم و اندوه و درد سينه اش را از بين ببر و سوز عشقش را آرام كن؛ اى كسى كه بر عرش مسلّط هستى و بازگشت و پايان كارها به سوى اوست. خدايا؛ ما بندگان توئيم كه شيفتۀ ولىّ تو هستيم؛ او كه يادآور تو و پيامبرت است، و تو او را براى حفظ و نگه دارى ما و پناه ما آفريدى، و او را برپا داشتى تا پشتيبان و پناهگاه ما باشد و او را براى مؤمنان از ما، پيشوا قرار دادى؛ پس سلام و تحيّت ما را به او برسان، و به وسيلۀ آن، بر كرامت ما بيفزا؛ اى پروردگار ما؛ و جايگاه او را جايگاه و منزلگاه ما قرار ده، و با مقدّم داشتن او را پيشاپيش ما، نعمتت را بر ما كامل گردان تا ما را به بهشت خود وارد نمايى و هم نشين شهيدان مخلصت قرار دهى. خدايا؛ بر حجّت و ولىّ امرت درود فرست؛ و درود بفرست بر محمّد جدّ او، پيامبرت، آن بزرگوارترين

ص: 253

الأكبر، و صلّ على أبيه السّيّد القسور، و حامل اللّوآء في المحشر، و ساقي أوليآئه من نهر الكوثر، و الأمير على سآئر البشر، الّذي من امن به فقد ظفر و شكر، و من لم يؤمن به فقد خطر و كفر، صلّى اللّه عليه و على أخيه و على نجلهما الميامين الغرر، ما طلعت شمس و ما أضآء قمر. (1)و على جدّته الصّدّيقة الكبرى، فاطمة الزّهرآء بنت محمّد المصطفى، و على من اصطفيت من ابآئه البررة، و عليه أفضل و أكمل و أتمّ و أدوم و أكثر و أوفر ما صلّيت على أحد من أصفيآئك، و خيرتك من خلقك، و صلّ عليه صلاة لا غاية لعددها، و لا نهاية لمددها، و لا نفاد لأمدها. أللّهمّ و أقم به الحقّ، و أدحض به الباطل،

آقا؛ و بر پدرش على، آقاى دلير و سلحشور و شجاع، و برپادارندۀ پرچم در صحراى محشر؛ و سيراب كنندۀ دوست دارانش از نهر كوثر؛ و فرمان روا بر تمام بشر؛ كه هركس بدو ايمان آورد، پيروزمند و سرافراز گشته است و آن كه ايمان نياورد، به خطر بزرگ و كفر افتد. درود خدا بر او و بر برادرش و بر فرزندان شان كه نيك بختان و بزرگوارند. مادامى كه خورشيد مى تابد و ماه نور مى افشاند. و درود بر مادربزرگ او، صدّيقۀ كبرى، فاطمۀ زهرا دختر محمّد مصطفى؛ و بر آنان كه تو برگزيدى از پدران نيكوكارش؛ و بر او بهترين، كامل ترين، تمام ترين، بادوام ترين، بيشترين، و فراوان ترين درود و رحمتى كه بر هريك از برگزيدگان و نيكان از بندگانت فرستادى نثار باد. و بر او درود فرست؛ درودى كه بى شمار و پايان ناپذير و بى انتهاست و مدّتش پايان ندارد. خدايا؛ حق را به وسيلۀ او برپا دار و باطل را به وسيلۀ او نابود كن

ص: 254


1- 1) . اين فقرۀ از دعا در بسيارى از كتب موجود مى باشد؛ مانند: «إقبال الأعمال» [1] سيّد بن طاووس (ص 608) ، «تحفة الزائر» (چاپ سنگى بدون شماره صفحه) ، «زاد المعاد» علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه (ص 502) ، «الصحيفة الهادية» عالم بزرگوار شيخ [2]«زاد المعاد» علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه (ص 502) ، « [3]الصحيفة الهادية» عالم بزرگوار شيخ ابراهيم بن محسن كاشانى (ص 87) ، «مفتاح الجنّات» [4] عالم بزرگوار سيّد محسن امين (3/255) ، « [5]تكاليف الأنام» صدر الإسلام همدانى (ص 195) ، «عمدة الزائر» آية اللّه سيّد حيدر كاظمى (ص 358) ، «فوز اكبر» علاّمه ميرزا محمّد باقر فقيه ايمانى (ص 124) ، «مكيال المكارم» علاّمه سيّد محمّد تقى موسوى اصفهانى (2/99) ، [6] «منهاج العارفين» علاّمۀ سمنانى (ص 159) ، ضياء الصالحين (ص 542) ، «الصحيفة الصادقيّة» (ص 728) ، «هدية الزائرين» محدّث قمى رحمه اللّه (ص 648) ، و [7]ملحقات «جمال الاسبوع» [8] نشر دار الذخائر.

و أدل به أوليآئك، و أذلل به أعدآئك، و صل اللّهمّ بيننا و بينه وصلة تؤدّي إلى مرافقة سلفه، و اجعلنا ممّن يأخذ بحجزتهم، و يمكث في ظلّهم، و أعنّا على تأدية حقوقه إليه، و الإجتهاد في طاعته، و اجتناب معصيته، و امنن علينا برضاه، وهب لنا رأفته و رحمته، و دعآءه و خيره، ما ننال به سعة من رحمتك، و فوزا عندك، و اجعل صلاتنا به مقبولة، و ذنوبنا به مغفورة، و دعآءنا به مستجابا، و اجعل أرزاقنا به مبسوطة، و همومنا به مكفيّة، و حوآئجنا به مقضيّة، و أقبل إلينا بوجهك الكريم، و اقبل تقرّبنا إليك، و انظر إلينا نظرة رحيمة نستكمل بها الكرامة عندك، ثمّ لا تصرفها عنّا بجودك، و اسقنا من حوض جدّه صلّى اللّه عليه و اله، بكأسه و بيده ريّا رويّا، هنيئا سآئغا، لا ظمأ بعده، يا أرحم الرّاحمين. (1)

و دوستانت را توسّط او چيره گردان و دشمنانت را به وسيلۀ او خوار و ذليل نما. خداى من؛ بين ما و او پيوندى برقرار كن كه به همنشينى با پيشينيان پاك او منتهى گردد و ما را از كسانى قرار بده كه به دامان آنان چنگ زده اند و در سايۀ آنان زندگى مى كنند. و ما را يارى كن در ادا كردن حقوقش به او، و كوشش كردن در اطاعت از او، و دورى كردن از نافرمانى او، و بر ما منّت بگذار به خشنودى او و مهر و رحمت و دعا و خيرش را بر ما ارزانى دار تا بدين وسيله به رحمت واسعۀ تو دست يابيم و نزد تو به كاميابى نايل شويم؛ و قرار بده نماز ما را به واسطۀ او قبول شده، و گناهان ما را به واسطۀ او آمرزيده شده و دعاهاى ما را به واسطۀ او مستجاب شده، و روزى هاى ما را به وسيلۀ او وسعت داده شده، و اندوه هاى ما را به واسطۀ او برطرف شده؛ و حوايج ما را توسّط او برآورده شده، و با چهرۀ كريمانه ات به ما توجّه كن و روى آور. و تقرّب و توسّل ما را به درگاهت پذيرا باش، و به ما نظر رحمتى بفرما كه به واسطۀ آن، كرامت نزد تو را به كمال رسانيم. سپس با بخشش و بزرگواريت نظر لطف خود را از ما بازمگير و از حوض جدّش-كه درود خدا بر او و آل او باد-سيرابمان ساز با جام و كاسۀ او و به دست او؛ سيراب كردنى كامل و گوارا و خوش كه پس از آن تشنگى نباشد؛ اى مهربان ترين مهربانان؛

ص: 255


1- 1) . تحفة الزائر: [1] چاپ سنگى بدون شماره صفحه، زاد المعاد:491، و [2]مصباح الزائر:446( [3]با تفاوت اندك) .

6- دعا در روز جمعه

بعد از نماز صبح براى تعجيل فرج

مستحبّ است روز جمعه بعد از نماز صبح، صد مرتبه سورۀ «توحيد» بخوانند، و صد مرتبه هم از درگاه خداوند، طلب آمرزش نموده و استغفار كنند؛ صد مرتبه هم بدين صورت بر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم صلوات بفرستند:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم. (1)

خداوندا؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و فرج ايشان را تعجيل فرما.

7- دعا براى ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه

در روز جمعه

شيخ طوسى رحمه اللّه در «مصباح المتهجّد» فرموده است: هرگاه كسى خواست روز جمعه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم صلوات فرستد چنين بگويد:

أللّهمّ اجعل صلاتك، و صلوات ملآئكتك و رسلك، على محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم.

خدايا؛ درود و رحمت خود را و درود فرشتگان و رسولان خودت را بر محمّد و آل محمّد نثار كن و در گشايش كارشان شتاب فرما.

يا بگويد: أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم. (2)

بارالها؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و در فرج ايشان تعجيل فرما.

ص: 256


1- 1) . البلد الأمين:110. [1]
2- 2) . مصباح المتهجّد:284. [2]

وى در جاى ديگر مى گويد: روايت شده است كه صد مرتبه بگويد:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم. (1)

بارالها؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و در فرج ايشان تعجيل فرما.

8- دعاى ديگرى براى ظهور آن حضرت

در روز جمعه

مستحبّ است انسان در روز جمعه، صد مرتبه سورۀ قدر را بخواند و هزار مرتبه بگويد:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرجهم.

بارالها؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و در فرج ايشان تعجيل فرما.

و اگر نتوانست صد مرتبه، اگر موفّق نشد ده مرتبه، و بالأخره اگر نتوانست هرچه توانست بخواند. (2)

9- صلواتى كه هركس بعد از نماز جمعه بخواند

از اصحاب امام زمان ارواحنا فداه خواهد بود

از مولاى مان جعفر بن محمّد عليهما السّلام و او از پدرانش عليهم السّلام روايت كرده كه فرمودند:

هركس پس از نماز جمعه، هفت مرتبه بگويد:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرج ال محمّد،

بارالها؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و در فرج آل محمّد تعجيل فرما.

از اصحاب قائم صلوات اللّه عليه خواهد بود. (3)

ص: 257


1- 1) . مصباح المتهجّد:387. [1]
2- 2) . البلد الأمين:112، و مانند آن در بحار الأنوار:89/331 وارد شده است.
3- 3) . بحار الأنوار:90/65.

10- دعا براى ظهور آن حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه

در روز جمعه، عيد فطر و عيد قربان

از امام ابى جعفر محمّد باقر عليه السّلام روايت شده است كه فرمود:

در روز جمعه، عيد فطر و قربان، وقتى قصد خروج از منزل نمودى، بگو:

أللّهمّ من تهيّأ في هذا اليوم، أو تعبّأ أو أعدّ و استعدّ لوفادة إلى مخلوق، رجآء رفده و جآئزته و نوافله، فإليك يا سيّدي كانت وفادتي و تهيئتي و إعدادي و استعدادي رجآء رفدك، و جوآئزك و نوافلك. أللّهمّ صلّ على محمّد عبدك و رسولك و خيرتك من خلقك، و عليّ أمير المؤمنين و وصيّ رسولك، و صلّ يا ربّ على أئمّة المؤمنين، الحسن و الحسين و عليّ و محمّد،

خدايا؛ هركس در اين روز مهيّا گشته يا آماده شده يا حاضر شده يا آمادگى يافته تا نزد مخلوقى برود و اميد پاداش و عطيّه و بخششى از او دارد؛ پس اى آقاى من؛ كوچ كردن من و مهيّا شدن من و حاضر گشتن من و آمادگى من به سوى تو به اميد پاداش و بخشش تو است. بارخدايا؛ بر بنده و فرستاده ات و برگزيدۀ از بندگانت، محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم، و بر على عليه السّلام امير مؤمنان و وصيّ پيامبرت درود فرست، و اى پروردگارم؛ درود فرست بر پيشوايان مؤمنان: امام حسن و امام حسين و امام سجّاد و امام باقر. . .

و امامان را تا آخر نام ببر تا به نام صاحبت (حضرت مهدى ارواحنا فداه) برسى و بگو:

أللّهمّ افتح له فتحا يسيرا، و انصره نصرا عزيزا. أللّهمّ أظهر به دينك و سنّة رسولك، حتّى لا يستخفي بشيء من الحقّ مخافة

خدايا؛ گشايشى آسان برايش مقرّر فرما؛ نصرتى باعزّت عنايتش فرما؛ خداوندا؛ دينت را و نيز سنّت پيامبرت را به وسيلۀ او ظاهر فرما تا هيچ حقّى از ترس هيچ كسى

ص: 258

أحد من الخلق. أللّهمّ إنّا نرغب إليك في دولة كريمة تعزّ بها الإسلام و أهله، و تذلّ بها النّفاق و أهله، و تجعلنا فيها من الدّعاة إلى طاعتك و القادة إلى سبيلك، و ترزقنا بها كرامة الدّنيا و الآخرة. أللّهمّ ما أنكرنا من حقّ فعرّفناه، و ما قصرنا عنه فبلّغناه.

پوشيده ندارد. خدايا؛ ما به سوى تو مشتاق هستيم در مورد دولتى باكرامت، كه اسلام و اسلاميان را بدان عزيز نمايى و نفاق و اهلش را خوار و ذليل كنى، و ما را در آن دولت، از فراخوانان به فرمانبرداريت، و از رهبران راه خودت قرار ده؛ و كرامت دنيا و آخرت را روزيمان فرما. خدايا؛ آنچه از حقّ و حقيقت را كه نشناختيم، به ما بشناسان و به آنچه دست نيافتيم، ما را به آن برسان.

در اين جا براى امام عصر صلوات اللّه عليه دعا كن، و دشمنانش را نفرين نما، و حاجتت را درخواست كن، و سخن آخرت اين گونه باشد:

أللّهمّ استجب لنا، أللّهمّ اجعلنا ممّن تذكّر فيه فيذّكّر. (1)

خداوندا؛ (دعاى ما را) به اجابت برسان، خداوندا؛ ما را از كسانى قرار ده كه تذكّر دهند و متذكّر شوند.

11- حكايت صلوات ضرّاب اصفهانى

اشاره

سيّد بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه اللّه مى گويد: ذكر صلواتى بر پيامبر و آل او عليهم السّلام (در عصر جمعه) كه از مولاى مان حضرت مهدى ارواحنا فداه روايت شده است (و به قدرى اهميّت دارد كه) اگر تعقيب نماز عصر را به خاطر عذرى ترك كردى آن را ترك نكن، به دليل جريانى كه خداوند ما را بدان مطّلع نمود.

گروهى كه در چند مورد از آن ها پيش از اين ياد كردم، با سلسله سندشان به جدّم، ابى جعفر طوسى رحمه اللّه به من خبر دادند كه گفت: به من خبر داد حسين بن عبيد اللّه از محمّد بن احمد بن داود و هارون بن موسى تلعكبرى كه گفتند: به ما خبر داد ابو العبّاس احمد بن على رازى در آن چه در كتابش «الشفاء و الجلاء» روايت كرده از ابى الحسين محمّد بن جعفر الأسدى رضى اللّه عنه كه گفت: حديث كرد براى من حسين بن

ص: 259


1- 1) . اقبال الأعمال:585. [1]

محمّد بن عامر اشعرى قمى، و او گفت: حديث كرد براى من يعقوب بن يوسف ضرّاب غسّانى به هنگام بازگشت از اصفهان و گفت:

من در سال 281 ه ق حجّ گزاردم درحالى كه با گروهى از سنّى هاى شهرم بودم. وقتى به مكّه رسيدم گروهى از آن ها پيش دستى كرده منزلى را در كوچه اى ميان بازار شب (اسم آن بازار بوده) براى مان اجاره نمودند؛ و آن خانۀ خديجه و معروف به «دار الرضا» بود، و پيرزنى گندمگون در آن جا سكونت داشت؛ از او (وقتى دانستم كه آن جا «دار الرضا» نام دارد) پرسيدم: با صاحبان اين خانه چه نسبتى دارى؟ و چرا خانه را بدين نام خوانده اند؟

پيرزن گفت: من از خدمتگزاران آن ها هستم و اين، خانۀ علىّ بن موسى الرضا عليه السّلام بود و امام حسن عسكرى عليهما السّلام مرا در اينجا سكونت داده است و من در خدمتش بودم.

وقتى اين سخن را از او شنيدم، آن را از همراهان خود پنهان ساختم و با آن پيرزن مأنوس شدم. شب ها وقتى از طواف بازمى گشتم با آن ها در رواق خانه مى خوابيدم، و درب را مى بستيم و پشت آن، سنگ بزرگى قرار مى داديم.

چند شب نور چراغ را-در رواقى كه بوديم-شبيه به نور مشعل ديدم. و ديدم كه درب باز شد-بدون اين كه كسى از ما آن را بگشايد-و مردى چهار شانه و گندم گون مايل به زرد كه در سيمايش اثر سجده بود و پيراهن و شلوارى نازك بر تن داشت و خود را پوشانده بود و نعلين قوس دارى به پا كرده بود به طرف اتاق همان زن بالا رفت؛ همان اتاقى كه پيرزن ما را منع مى كرد و مى گفت: دخترش آنجاست.

همان نورى را كه در رواق ديدم، هنگام بالا رفتن مرد به طرف اتاق بر روى راه پلّه و نيز داخل اتاق مشاهده نمودم، بدون اين كه چراغى را ببينم! و همانند آنچه را كه من ديدم آنها هم كه با من بودند مشاهده كردند و گمان مى كردند كه مرد براى متعه (ازدواج موقّت) با دختر آن زن آمده است.

آنان مى گفتند: اين ها علوى هستند و متعه را جايز مى شمارند (درحالى كه در مذهب آن ها حرام بود) ، به هرحال، آن شخص را مى ديدم كه داخل مى شود و خارج

ص: 260

مى گردد درحالى كه سنگ، هم چنان در جاى خود بود. ما، در راهم از خوف اموال مان مى بستيم و نمى ديديم كه كسى آن را باز و بسته كند، ولى آن شخص داخل مى شد و خارج مى گشت؛ سنگ هم همان گونه بود تا آن كه وقت خارج شدن خودمان آن را كنار مى زديم.

وقتى اين جريان را ديدم، قلبم به طپش افتاد و هيبت آن شخص در دلم واقع شد و با پيرزن مهربانى نمودم و دوست داشتم از حال آن شخص بيشتر بدانم.

به او گفتم: اى زن؛ دوست دارم با تو سخن بگويم ولى دوستانم نبايد متوجّه شوند؛ بنابراين، اگر مرا در اتاقم تنها ديدى نزد من بيا تا از تو پرسشى نمايم.

زن به سرعت به من گفت: من نيز مى خواهم رازى را با تو بگويم، ولى به دليل حضور دوستانت چنين فرصتى پيش نيامد.

گفتم: مى خواهى چه بگويى؟ گفت: مى گويند: -و نام كسى را نبرد! -با همراهان و شريكانت خشونت و تندى نكن و با آن ها به نزاع و كشمكش مپرداز؛ چرا كه آنان دشمنان تو هستند و با آن ها مدارا كن.

گفتم: چه كسى اين ها را مى گويد؟

گفت: من مى گويم؛ و ديگر هيبتش نگذاشت كه بيش از اين بپرسم.

گفتم: حالا كدام همراهانم منظور توست؟ (و گمان مى كردم همين همراهانم را در سفر مى گويد) .

گفت: شريكانى كه در وطن دارى و در اين خانه نيز همراه تو مى باشند.

در منزل بين من و همراهانم گفتگوهاى تند و برخوردهاى خشن نسبت به مسائل دينى اتّفاق افتاده بود و آنان در مورد من سخن چينى كردند تا اين كه فرار نمودم و از آن ها پنهان شدم و اين گونه بود كه فهميدم مراد او، همان هاست.

سپس به او گفتم: تو با «رضا عليه السّلام» چه نسبتى دارى؟

گفت: من خدمتكار حسن بن على عسكرى عليه السّلام بودم. وقتى مطمئن شدم كه او راست مى گويد، با خود گفتم: از او دربارۀ امام غايب ارواحنا فداه بپرسم.

ص: 261

گفتم: تو را به خدا؛ آيا او را با چشمانت ديدى؟

گفت: اى برادرم؛ من او را با چشمانم نديدم، وقتى من خارج شدم، خواهرم حامله بود. حسن بن على عسكرى عليه السّلام به من بشارت داد كه امام عليه السّلام را در آخر عمرم خواهم ديد، سپس به من فرمود: براى او همان گونه باش كه براى من هستى.

من از آن روز در مصر سكونت داشتم تا اين كه نامه اى به همراه پول نزدم رسيد و او آن را به دست مردى از اهل خراسان-كه عربى فصيح نمى دانست-فرستاد؛ پولش سى دينار بود و به من دستور داد كه امسال به حجّ بيايم، من هم بدين سوى آمدم به شوق اين كه او را زيارت نمايم.

در اين وقت، به دلم افتاد همان شخصى كه او را مى ديدم آمدورفت مى كند، همو باشد؛ من ده درهم كه يكى از آن ها سكّۀ رضويّه بود و با نام امام رضا عليه السّلام ضرب شده بود همراه داشتم و آن ها را پنهان كرده بودم كه در مقام ابراهيم بيندازم. اين گونه نذر كرده بودم و نيّت داشتم، ولى گفتم پول را به زن مى دهم و از او مى خواهم كه به يكى از فرزندان فاطمه عليهما السّلام بدهد كه اين بهتر از آن نيّت قبلى ام است.

پس به او گفتم: اين درهم ها را به فرزندى از فرزندان فاطمه عليهما السّلام كه سزاوار باشد، بپرداز؛ چنين مى انديشيدم كه او پول ها را به همان شخص خواهد داد. پول ها را گرفت و بالا رفت و بعد از ساعتى پايين آمد و گفت: او مى گويد: در اين درهم ها براى ما حقّى نيست و آن را در همان جا كه نيّت كرده اى مصرف كن؛ و لكن اين سكّۀ رضويّه را بدلش را از ما بگير و در مكانى كه نيّت كرده اى بينداز.

من چنين كردم و با خود گفتم آنچه را پيرزن به من گفت از آن شخص نقل كرده است. همراه من نسخۀ توقيعى بود كه از ناحيۀ امام عليه السّلام براى قاسم بن علاء آذربايجانى صادر شده بود؛ آن را به زن نشان داده گفتم: اين را به كسى عرضه كن كه دستخطّ و توقيعات امام عليه السّلام را بشناسد.

گفت: به من بده كه من مى شناسم. گمان كردم كه او خود مى تواند آن را بخواند و تشخيص دهد. ولى گفت: من نمى توانم آن را در اين مكان بخوانم و به طرف اتاق بالا

ص: 262

رفت، سپس بازگشت و گفت: صحيح است.

در توقيع اين گونه بود: شما را بشارت مى دهم به بشارتى كه ديگرى را بدان بشارت نداده ام.

زن گفت: او مى گويد: هنگامى كه بر پيامبرت صلوات مى فرستى، چگونه مى فرستى؟ گفتم: مى گويم:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و بارك على محمّد و ال محمّد، كأفضل ما صلّيت و باركت و ترحّمت على إبراهيم و ال إبراهيم، إنّك حميد مجيد.

خدايا؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست و بر محمّد و آل محمّد بركت بده، بهتر از آن چه بر ابراهيم و آل ابراهيم صلوات فرستادى و بركت دادى و ترحّم نمودى؛ زيرا؛ همانا تو ستوده و بزرگوار هستى.

گفت: نه؛ در صلوات، همۀ آن ها را نام ببر و بر همۀ آن ها درود فرست. گفتم: باشد. فردا كه آن زن از غرفۀ فوقانى پايين آمد، دفترى كوچك همراهش بود و گفت: او مى گويد: هرگاه خواستى بر پيامبر و بر جانشينانش درود بفرستى، برطبق اين نسخه صلوات فرست.

آن را گرفتم و بدان عمل نمودم؛ چند شب او را مى ديدم كه از اتاق پايين مى آمد در حالى كه نور چراغ، همچنان برپا بود؛ درب را باز مى كردم و به دنبال آن نور خارج مى شدم و من آن نور را مى ديدم ولى كسى را نمى ديدم تا اين كه داخل مسجد مى شد.

گروهى از اشخاص از كشورهاى مختلف را مى ديدم كه به درب اين منزل مى آمدند و بعضى به آن پيرزن، نامه هايى مى دادند و او نيز به آن ها نامه هايى مى داد و با آنان سخن مى گفت: آن ها نيز با پيرزن سخن مى گفتند كه من متوجّه نمى شدم و بعضى از آن ها را هنگام بازگشت در راه ديدم تا اين كه به بغداد رسيدم. (1)

ص: 263


1- 1) . جمال الاسبوع:301. [1]

11- صلوات ضرّاب اصفهانى

نسخۀ دفترى كه از مولاى ما حضرت مهدى ارواحنا فداه روايت شده است:

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم أللّهمّ صلّ على محمّد سيّد المرسلين و خاتم النّبيّين و حجّة ربّ العالمين، المنتجب في الميثاق، المصطفى في الظّلال، المطهّر من كلّ افة، البريء من كلّ عيب، المؤمّل للنّجاة، المرتجى للشّفاعة، المفوّض إليه دين اللّه. أللّهمّ شرّف بنيانه، و عظّم برهانه، و أفلج حجّته، و ارفع درجته، و أضئ نوره، و بيّض وجهه، و أعطه الفضل و الفضيلة، و المنزلة و الوسيلة، و الدّرجة الرّفيعة، و ابعثه مقاما محمودا يغبطه به الأوّلون و الآخرون. و صلّ على أمير المؤمنين، و وارث المرسلين، و قآئد الغرّ المحجّلين، و سيّد الوصيّين، و حجّة ربّ العالمين.

به نام خداوند بخشندۀ مهربان خدايا؛ بر محمّد سيّد رسولان و خاتم پيامبران و حجّت پروردگار جهانيان درود فرست، او كه در روز پيمان الهى، پسنديده شد و در عالم أظلّه اختيار شد، از هر آفتى پاكيزه است، و از هر عيبى مبرّا؛ همگى براى نجات خود چشم اميد به او دارند، و اميدوار به شفاعت او هستند؛ دين خداوند بدو واگذار شده است. خداوندا؛ بناى هستى او را شرافت ده، و برهانش را بزرگ نما، و حجّتش را پيروز فرما، و مقامش را بالا ببر؛ و نورش را تابنده كن، و رويش را سفيد نما، و به او فضيلت و برترى و فزونى و مقام و وسيلۀ شفاعت و درجۀ بلند عنايت كن، و او را به مقام پسنديده اى مبعوث نما كه همگان از اوّلين و آخرين بر او غبطه خورند. و درود فرست بر امير مؤمنان و وارث رسولان و پيشواى سفيدرويان و سرور همۀ جانشينان و حجّت پروردگار جهانيان.

ص: 264

و صلّ على الحسن بن عليّ، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على الحسين بن عليّ، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على عليّ بن الحسين، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على محمّد بن عليّ، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على جعفر بن محمّد، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على موسى بن جعفر، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على عليّ بن موسى، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على محمّد بن عليّ، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على عليّ بن محمّد، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين،

و درود فرست بر حسن بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر حسين بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت خداوند جهانيان. و درود فرست بر علىّ بن الحسين پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر محمّد بن على پيشواى مؤمنان و وارث پيامبران و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر جعفر بن محمّد پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر موسى بن جعفر پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر علىّ بن موسى پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر محمّد بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر علىّ بن محمّد، پيشواى مؤمنان، و وارث رسولان

ص: 265

و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على الحسن بن عليّ، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. و صلّ على الخلف الهادي المهديّ، إمام المؤمنين، و وارث المرسلين، و حجّة ربّ العالمين. أللّهمّ صلّ على محمّد و أهل بيته الأئمّة الهادين، العلمآء الصّادقين، الأبرار المتّقين، دعآئم دينك، و أركان توحيدك، و تراجمة وحيك، و حججك على خلقك، و خلفآئك في أرضك، الّذين اخترتهم لنفسك، و اصطفيتهم على عبادك، و ارتضيتهم لدينك، و خصصتهم بمعرفتك، و جلّلتهم بكرامتك، و غشّيتهم برحمتك، و ربّيتهم بنعمتك، و غذّيتهم بحكمتك، و ألبستهم نورك، و رفعتهم في ملكوتك، و حففتهم بملآئكتك، و شرّفتهم بنبيّك صلواتك عليه و آله. أللّهمّ صلّ على محمّد و عليهم، صلوة زاكية نامية كثيرة دآئمة طيّبة لا يحيط بها إلاّ أنت، و لا يسعها

و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر حسن بن على، پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر بازماندۀ هدايت گر هدايت شده، پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. خداوندا؛ بر محمّد و اهل بيتش درود فرست كه پيشوايان هدايت گر، دانايان راستگو، نيكوكاران پرهيزكار؛ ستون هاى دينت و اركان توحيدت و مفسّران وحيت، و حجّت هاى تو بر آفريدگانت و جانشينانت در زمين تو هستند؛ آنان كه براى خودت ايشان را اختيار كردى و بر تمام بندگانت برگزيدى و آن ها را براى دينت پسنديدى و به شناخت خودت آن ها را مخصوص گرداندى، و با كرامت خودت بر آنان شكوه و بزرگى بخشيدى و غرق درياى رحمت خود كردى، و آن ها را با نعمت خود پرورش دادى و با حكمت خود به آنان غذاى روحى دادى و به نور خويش ايشان را پوشانيدى و در ملكوتت بالا بردى، و گرداگرد وجود ايشان را به فرشتگانت احاطه نمودى، و به واسطۀ پيامبرت-كه درود تو بر او و آل او باد-به آن ها شرافت بخشيدى. خدايا؛ بر محمّد و بر ايشان درود فرست؛ درودى پاك و فزاينده و فراوان و دايمى و پاكيزه كه جز خودت كسى بر آن احاطه پيدا نكند، و

ص: 266

إلاّ علمك، و لا يحصيها أحد غيرك. أللّهمّ و صلّ على وليّك، المحيي سنّتك، القآئم بأمرك، الدّاعي إليك، الدّليل عليك، حجّتك على خلقك، و خليفتك في أرضك، و شاهدك على عبادك. أللّهمّ أعزّ نصره، و مدّ في عمره، و زيّن الأرض بطول بقآئه. أللّهمّ اكفه بغي الحاسدين، و أعذه من شرّ الكآئدين، و ازجر عنه إرادة الظّالمين، و خلّصه من أيدى الجبّارين. أللّهمّ أعطه في نفسه و ذرّيّته، و شيعته و رعيّته، و خآصّته و عامّته و عدوّه و جميع أهل الدّنيا، ما تقرّ به عينه، و تسرّ به نفسه، و بلّغه أفضل ما أمّله في الدّنيا و الآخرة، إنّك على كلّ شيء قدير. أللّهمّ جدّد به ما امتحى من دينك، و أحي به ما بدّل من كتابك، و أظهر به ما غيّر من حكمك، حتّى يعود دينك به و على يديه غضّا جديدا خالصا مخلصا لا شكّ فيه، و لا شبهة معه، و لا باطل عنده، و لا بدعة

جز در دانش تو نگنجد و غير تو كسى نتواند آن را به شماره درآورد. خداوندا؛ بر وليّت درود فرست؛ او كه زنده كنندۀ سنّت توست و قيام كنندۀ به امر تو، و دعوت كنندۀ به سوى تو، و دلالت كنندۀ بر تو، و حجّت تو بر بندگانت و جانشين تو در زمينت و گواه تو بر بندگان توست. خدايا؛ يارى او را تقويت نما و عمرش را طولانى فرما، و با طولانى شدن ماندنش، زمين را زينت ببخش. خدايا؛ از ستم حسودان او را كفايت كن، و از شرّ حيله گران پناهش ده و ارادۀ ستمكاران را از او دور كن، و او را از دست زورگويان رهايى ده. خداوندا؛ دربارۀ خودش، ذريّه اش، پيروانش، رعيّتش، ياران ويژه اش، عموم پيروانش، دشمنانش و تمام اهل دنيا، آنچه كه چشمش را به آن روشن نمايى و روانش را به آن شاد گردانى، به او عنايت فرما. و او را به برتر از آنچه آرزو دارد در دنيا و آخرت برسان؛ زيرا تو بر هر چيز توانايى. خدايا؛ آنچه از دينت محو شده به وسيلۀ او تازه كن، و آنچه از كتابت عوض شده به واسطۀ او زنده كن، و آنچه از احكامت تغيير داده شده به وسيلۀ او ظاهر كن؛ تا اين كه دينت به وسيلۀ او و با دست او نو و تروتازه گردد؛ آن گونه كه خالص و بى آلايش بوده كه نه شكّى در آن باشد و نه شبهه اى به آن راه يابد، و نه باطل و بدعتى كنار آن و

ص: 267

لديه. أللّهمّ نوّر بنوره كلّ ظلمة، و هدّ بركنه كلّ بدعة، و اهدم بعزّه كلّ ضلالة، و اقصم به كلّ جبّار، و أخمد بسيفه كلّ نار، و أهلك بعدله جور كلّ جآئر، و أجر حكمه على كلّ حكم، و أذلّ بسلطانه كلّ سلطان. أللّهمّ أذلّ كلّ من ناواه، و أهلك كلّ من عاداه، و امكر بمن كاده، و استأصل من جحده حقّه، و استهان بأمره، و سعى في إطفآء نوره، و أراد إخماد ذكره. أللّهمّ صلّ على محمّد المصطفى، و عليّ المرتضى، و فاطمة الزّهرآء، و الحسن الرّضا، و الحسين المصفّى، و جميع الأوصيآء، مصابيح الدّجى، و أعلام الهدى، و منار التّقى، و العروة الوثقى، و الحبل المتين، و الصّراط المستقيم. و صلّ على وليّك و ولاة عهدك، و الأئمّة من ولده، و مدّ في أعمارهم، وزد في اجالهم، و بلّغهم أقصى امالهم، دينا و دنيا و اخرة، إنّك على كلّ شيء قدير. (1)

نزد آن باشد. خدايا؛ هر تاريكى را به نور او روشن كن و هر بدعتى را به واسطۀ قدرت و قوّتش ويران نما، و با عزّت او هرگونه گمراهى را منهدم فرما، و هر فرد زورگوى گردنكش را به واسطۀ او هلاك گردان، و با شمشيرش هر آتشى را خاموش كن و ظلم هر ستمگرى را به واسطۀ عدلش نابود كن، و دستور و حكمش را بر هر حكمى جارى ساز، و با سلطنتش هر قدرتمندى را ذليل و خوار ساز. خدايا؛ هركه قصد بدى به او كند ذليل و خوار كن و هركه را كه با او دشمنى نمايد به هلاكت انداز و هركه را با او نيرنگ كند دچار نيرنگ گردان و هركه را منكر حقّش باشد و امرش را سبك شمارد، و در خاموشى نورش بكوشد و بخواهد نامش و يادش را كم رنگ سازد از ريشه بركن. خدايا؛ درود فرست بر محمّد مصطفى، و بر علىّ مرتضى و فاطمۀ زهرا و حسن صاحب مقام رضا و حسين صاحب مقام برگزيده و خالص بى آلايش و همۀ اوصيا و جانشينان آن حضرت كه چراغ هاى روشن در تاريكى و نشانه هاى هدايت و جلوه گاه پرهيزكارى و دستاويز مورد اطمينان و ريسمان محكم و راه راست هستند. و درود فرست بر ولىّ خود و عهده داران پيمانت و امامان از فرزندانش؛ و بر عمرشان بيفزا و مدّت آن ها را زياد فرما، و ايشان را به نهايت آرزوهاى دينى و دنيوى و اخروى شان برسان؛ چرا كه تو بر هر كارى توانا هستى.

ص: 268


1- 1) . مصباح المتهجّد:406، [1]البلد الأمين:120، [2]المصباح:725، [3]دلائل الإمامة:549 و [4]مانند آن در جمال الاسبوع:301 [5] آمده است.

اين خبر شريف در تعدادى از كتاب هاى معتبر علماى پيشين، و با سندهاى متعدّد، روايت شده است؛ برخى از اين كتاب ها نيز در تمام بخش هاى روايت، عبارت را به صورت «اللّهم صلّ على. . .» آورده اند.

و نيز، وقت مشخصى براى خواندن اين صلوات و دعا، در هيچ يك از خبرهاى مزبور، نيامده است؛ مگر آن كه جناب سيّد بن طاووس رحمه اللّه در كتاب «جمال الاسبوع» پس از بيان تعقيبات وارد شده پس از نماز عصر روز جمعه مى فرمايد: «. . . اگر زمانى به خاطر عذر و بهانه اى تعقيبات نماز عصر روز جمعه را انجام ندادى؛ ليكن، به هيچ وجه اين صلوات را ترك مكن. به جهت مطلبى كه خداى بزرگ، ما را از آن آگاه فرموده است.»

از اين كلام شريف استفاده مى شود كه سيّد بن طاووس، از امام زمان صلوات اللّه عليه در مورد اين صلوات، سفارشى دريافت كرده است. و البتّه از اين بزرگوار بعيد نيست؛ چرا كه او تصريح مى كند، راه رسيدن به آن حضرت ارواحنا فداه، باز است. (1)

در «مكيال المكارم» آمده است: اين دعاى شريف، از دعاهاى بزرگى است كه شايسته است بر آن مداومت بشود، و در تمام اوقات نسبت به خواندن آن اهميّت داده شود؛ به خصوص، در زمان هايى كه اختصاص بيشترى به امام عصر صلوات اللّه عليه دارد؛ همانند: شب نيمۀ شعبان، روز نيمۀ شعبان، شب و روز جمعه.

شايد، نويسندۀ «جمال الصالحين» نيز به همين جهت، اين دعا را در اعمال شب نيمۀ شعبان آورده است؛ با آن كه از ظاهر روايتى كه ذكر كرديم برمى آيد كه اختصاص به وقت خاصّى نداشته باشد، بلكه براى همۀ اوقات وارد شده است. (2)

12- صلوات و دعا در عصر روز جمعه

براى ظهور حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه

از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه فرمود:

در روز قيامت، خداى تعالى روزها را برمى انگيزد؛ و روز جمعه را مانند عروسى-

ص: 269


1- 1) . نجم الثاقب:770.
2- 2) . مكيال المكارم:2/73. [1]

كه داراى زيبايى و كمال باشد و به شخصى ثروت مند و دين دارى هديه گردد -پيشاپيش آن ها مى آورد، و روز جمعه (درحالى كه ديگر روزها در پشت سرش قرار دارند) جلو درب بهشت مى ايستد؛ و براى تمام كسانى كه بر محمّد و آل محمّد درود و صلوات بسيار فرستاده اند، شفاعت مى كند.

عبد اللّه بن سنان مى گويد: پرسيدم: بسيار؛ در مورد صلوات، يعنى چند تا؟ و صلوات فرستادن در كدام ساعت هاى روز جمعه، از فضيلت بيشترى برخوردار است؟ حضرت فرمود:

صد مرتبه، پس از عصر.

عبد اللّه بن سنان پرسيد: چگونه بايد صلوات بفرستم؟ فرمود: مى گويى:

أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و عجّل فرجهم.

بارالها؛ درود پيوسته بر حضرت محمّد و آل محمّد نثار كن، و در فرج و راحتى ايشان شتاب فرما.

و آن را صد مرتبه تكرار مى كنى. (1)

13- فضيلت خواندن سورۀ بنى إسرائيل

در هر شب جمعه

در پايان اين بخش، روايتى را كه در «تفسير برهان» از كتاب «تفسير عيّاشى رحمه اللّه» و «ثواب الأعمال» ، از امام صادق عليه السّلام نقل شده است مى آوريم.

آن حضرت فرمود:

هركس سورۀ بنى اسرائيل را در هر شب جمعه بخواند، نمى ميرد تا امام قائم (حضرت مهدى صلوات اللّه عليه) را درك كند، و از اصحاب آن بزرگوار باشد. (2)

ص: 270


1- 1) . جمال الاسبوع:277، الصحيفة الصادقيّة:929.
2- 2) . مكيال المكارم:2/378، [1] المصباح:585، ثواب الأعمال:107، [2] تفسير برهان:6/7 ح 1 و 2، تفسير عيّاشى:2/276 ح 1.

بخش پنجم:دعاهاى هر ماه

اشاره

ص: 271

ص: 272

1- دعا براى ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه

در ظهر روز عاشورا

عبد اللّه بن سنان مى گويد: در روز عاشورا، نزد آقايم امام صادق عليه السّلام رفتم، و آن حضرت را با رنگى پريده و چهره اى اندوهگين يافتم، و ديدم اشك از چشمان مباركش چون مرواريدهاى غلطان، جارى بود. گفتم: اى فرزند رسول خدا؛ چرا گريه مى كنى؟ خدا چشمانت را هرگز نگرياند.

حضرت فرمود:

مگر غافلى؟ مگر نمى دانى كه در چنين روزى حسين بن على عليهما السّلام به شهادت رسيده است؟

گفتم: آقاى من، دربارۀ روزۀ امروز چه مى فرماييد؟

حضرت فرمود:

امساك كن بدون اين كه نيّت روزه كرده باشى؛ و افطار نما، بدون آن كه غذاهاى لذيذ بخورى. تمام روز را روزه مدار و ساعتى پس از نماز عصر با جرعه اى از آب، افطار كن. همانا در چنين ساعتى از روز عاشورا جنبش و هياهوى دشمن تمام و جنگ و خونريزى شديد آن ها با خاندان پيامبر خاتمه يافت، و در روى زمين

ص: 273

سى كشته از آن ها در ميان جسدهاى پاك دوستان و هم پيمانانشان به خاك و خون افتاد. بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم اين مصيبت بسيار گران و سخت است؛ اگر آن حضرت اكنون زنده بود خودش صاحب عزاى آنان بود.

عبد اللّه مى گويد: حضرت چنان گريه كرد كه محاسن مباركش از اشك ديده اش آغشته شد؛ سپس چنين فرمود:

خداوند عزّ و جلّ آفرينش نور را در روز جمعه-اوّلين روز ماه مبارك رمضان-در تقديرش قرار داد؛ و تاريكى را در روز چهارشنبه (روز عاشورا) دهمين روز محرّم مانند چنين روزى آفريد. و براى هريك از آن روزها، راه و شيوه اى قرار داد.

اى عبد اللّه؛ بهترين كارى كه در اين روز مى توانى انجام دهى اين است كه لباس هاى پاكيزه ات را بپوشى و تسلّب نمايى.

عرض كردم: تسلّب چيست؟

فرمود: گريبانت را باز كن و همانند عزاداران آستين خود را بالا بزن؛ سپس به بيابان بى آب و علف يا مكانى برو كه كسى تو را نبيند، يا منزل خلوتى اختيار كن، يا به خلوتگاه ديگرى برو و هنگام بالا آمدن آفتاب، چهار ركعت نماز با ركوع و سجود نيكو بجاى آور، و بين هر دو ركعتى سلام بده؛ در ركعت اوّل سورۀ «حمد» و «قل يا أيّها الكافرون» ، و در ركعت دوّم سورۀ «حمد» و «قل هو اللّه أحد» را بخوان.

سپس دو ركعت ديگر را بجاى آور؛ در ركعت اوّل «حمد» و سورۀ «احزاب» ، و در ركعت دوّم «حمد» و «منافقون» را بخوان، يا سوره هاى ديگرى را كه مى توانى بخوانى، اختيار كن. سپس نماز را تمام كرده و به طرف قبر و بارگاه امام حسين عليه السّلام رو مى كنى و در نظر آور قتلگاه آن حضرت را و كسانى كه با آن بزرگوار بودند-از فرزندان و اهل بيت ايشان-و بر او سلام و درود فرست، و دشمنانش را نفرين نما و از كارهاى شان بيزارى بجوى؛ با اين عمل، خداوند تو را به مراتب بالايى در بهشت نايل كند و گناهانت را فروريزد. سپس از جايى كه در بيابان يا هر محلّ خلوت ديگرى كه هستى، چند قدم بردار و بگو:

«إنّا للّه و إنّا إليه راجعون، رضا بقضآء اللّه و تسليما لأمره» .

ص: 274

همانا ما از خداييم و به سوى او بازمى گرديم؛ راضى به قضا و حكم اوييم، و تسليم فرمانش هستيم.

در آن حال، بايد حزن و اندوه در چهره ات آشكار باشد؛ هرچه مى توانى ياد خدا كن؛ آيۀ استرجاع (إنّا للّه. . .) را بخوان. وقتى اين كار را انجام دادى و اين راه را رفتى به جايى كه ابتدا در آن نماز گزاردى بازگرد، و چنين بگو:

أللّهمّ عذّب الفجرة، الّذين شاقّوا رسولك، و حاربوا أوليآئك، و عبدوا غيرك، و استحلّوا محارمك، و العن القادة و الأتباع، و من كان منهم، فخبّ و أوضع معهم، أو رضي بفعلهم لعنا كثيرا. أللّهمّ و عجّل فرج ال محمّد، و اجعل صلواتك عليه و عليهم، و استنقذهم من أيدي المنافقين المضلّين، و الكفرة الجاحدين، و افتح لهم فتحا يسيرا، و أتح لهم روحا و فرجا قريبا، و اجعل لهم من لدنك على عدوّك و عدوّهم سلطانا نصيرا.

خداوندا؛ فاجران و تبهكاران را به عذاب خود گرفتار كن؛ آنها كه با پيامبرت دشمنى ورزيدند و با دوستانت به جنگ برخاستند، و غير از تو را بندگى كردند، و حرام هايت را حلال شمردند. (خدايا؛) سران و پيروان آن ها را لعنت كن و هركه با آن ها بوده پس فريب خورده و با آنان پست گرديدند، يا به كردار آنان راضى گشتند، بسيار نفرين فرما. خدايا؛ در فرج و راحتى آل محمّد شتاب بفرما، و درود و رحمتت را بر پيامبر و ايشان قرار ده، و آنان را از دست منافقين گمراه كننده رهايى ده؛ و از شرّ كافران و منكران خودت نجات بخش، و براى آنان گشايشى آسان مقدّر فرما، و فرج و آسايش نزديك براى ايشان فراهم نما، و از جانب خودت بدان ها سلطه و حكومتى مقتدرانه بر دشمنان خود و دشمنان ايشان، عنايت فرما.

سپس دستانت را بلند كن و با اين دعا براى خدا فروتنى كن؛ و درحالى كه به دشمنان خاندان پيامبر عليهم السّلام اشاره مى كنى، چنين دعا كن:

أللّهمّ إنّ كثيرا من الامّة ناصبت المستحفظين من الأئمّة، و كفرت بالكلمة، و عكفت على القادة الظّلمة، و هجرت الكتاب

خدايا؛ گروه زيادى از امّت، نسبت به امامان-كه حافظ دين و شريعت اند-عداوت ورزيده اند؛ و به كلمه (حق) كافر گشتند؛ و بر رهبران ستمگر روى آوردند و ملازم گشتند؛ و از كتاب خدا

ص: 275

و السّنّة، و عدلت عن الحبلين اللّذين أمرت بطاعتهما، و التّمسّك بهما، فأماتت الحقّ، و جارت عن القصد، و مالأت الأحزاب، و حرّفت الكتاب، و كفرت بالحقّ لمّا جآئها، و تمسّكت بالباطل لمّا اعترضها، و ضيّعت حقّك، و أضلّت خلقك، و قتلت أولاد نبيّك، و خيرة عبادك، و حملة علمك، و ورثة حكمتك و وحيك. أللّهمّ فزلزل أقدام أعدآئك و أعدآء رسولك و أهل بيت رسولك. أللّهمّ و أخرب ديارهم، و افلل سلاحهم، و خالف بين كلمتهم، وفتّ في أعضادهم، و أوهن كيدهم، و اضربهم بسيفك القاطع، و ارمهم بحجرك الدّامغ، و طمّهم بالبلاء طمّا، و قمّهم بالعذاب قمّا، و عذّبهم عذابا نكرا، و خذهم بالسّنين و المثلات الّتي أهلكت بها أعدآئك، إنّك ذو نقمة من المجرمين. أللّهمّ إنّ سنّتك ضآئعة، و أحكامك معطّلة، و عترة نبيّك في الأرض

و سنّت پيامبر دور شدند و كناره گرفتند؛ و از دو ريسمان محكمى كه به اطاعت شان دستور دادى (يعنى: قرآن و عترت پيامبر عليهم السّلام) روى گرداندند. در نتيجه حق را ميراندند و از راه اعتدال و ميانه روى منحرف شدند؛ و احزاب را يارى كردند؛ كتاب تو را تحريف و دگرگون ساختند، و به آن چه از حقّ و حقيقت بدان ها عرضه شد كفر ورزيدند؛ و به هر باطلى كه بر آنان عرضه شد، تمسّك جستند؛ و حقّ تو را ضايع ساختند، و بندگانت را گمراه نمودند، و فرزندان پيامبرت، بهترين بندگانت، حاملان علمت و وارثان وحى و حكمتت را كشتند. خداوندا؛ قدم هاى دشمنان خود و دشمنان پيامبرت و دشمنان اهل بيت پيامبرت را لرزان فرما، خدايا؛ سرزمين آنان را ويران كن، و سلاح هايشان را از كار بينداز، و اتّحاد آن ها را از بين ببر، و در ميان مددكاران آن ها پراكندگى و پريشانى ايجاد كن، و مكر و حيله شان را سست گردان، و آن ها را به شمشير برّانت دچار كن، و با سنگ هلاك كننده ات سنگ باران بنما، و آن ها را به شدّت غرق بلا گردان، و عذاب فراگيرت را بر آنان مسلّط فرما، و مجازات هاى زشت و دشوارت را گريبان گير آن ها بساز؛ و آن ها را با قحطى و عقوبت ها گرفتار كن همان گونه كه دشمنانت را با آن ها هلاك گرداندى. همانا، تو انتقامى بس شديد از مجرمان خواهى گرفت. خدايا؛ سنّت و طريقت تو از بين رفته است، احكام (حيات بخشت) تعطيل گشته است، و عترت پيامبرت در زمين

ص: 276

هآئمة. أللّهمّ فأعن الحقّ و أهله، و اقمع الباطل و أهله، و منّ علينا بالنّجاة، و اهدنا إلى الإيمان، و عجّل فرجنا، و انظمه بفرج أوليآئك، و اجعلهم لنا ودّا، و اجعلنا لهم وفدا. أللّهمّ و أهلك من جعل يوم قتل ابن نبيّك و خيرتك عيدا، و استهلّ به فرحا و مرحا، و خذ اخرهم كما أخذت أوّلهم، و أضعف اللّهمّ العذاب و التّنكيل على ظالمي أهل بيت نبيّك، و أهلك أشياعهم و قادتهم، و أبر حماتهم و جماعتهم. أللّهمّ و ضاعف صلواتك و رحمتك و بركاتك على عترة نبيّك، العترة الضّآئعة الخائفة المستذلّة، بقيّة الشّجرة الطّيّبة الزّاكية المباركة. و أعل اللّهمّ كلمتهم، و أفلج حجّتهم، و اكشف البلاء و اللّأوآء، و حنادس الأباطيل و العمى عنهم، و ثبّت قلوب شيعتهم و حزبك على طاعتهم و ولايتهم و نصرتهم و موالاتهم، و أعنهم و امنحهم

سرگشته گرديده است. اى خدا؛ حقّ و اهل آن را يارى كن، و باطل و اهل آن را نابود كن، و با رهايى ما از دست آنان بر ما منّت بگذار، و به راه ايمان هدايت مان فرما؛ و در فرج و گشايش امور ما تعجيل نما، و فرج ما را با فرج اوليايت سروسامان ده، آنان را دوست دار ما قرار ده، و ما را گروه پيام رسان ايشان گردان. بارخدايا؛ هلاك گردان كسى را كه روز شهادت فرزند پيامبرت و برگزيده ات را عيد قرار داده است، و اظهار شادى و سرور را در آن روز مرسوم كرده است؛ با دست انتقامت، گريبان آخرشان را بگير، همان طور كه اوّلشان را گرفتار ساختى، و عذاب و عقوبت را بر آنان كه بر اهل بيت پيامبرت ستم ورزيدند دوچندان بگردان؛ و رهبران و پيروان آنان را هلاك گردان؛ و حمايت كنندگان و همۀ جمعيّت ايشان را ريشه كن نما و نابود فرما. خدايا؛ درود و رحمت و بركاتت را بر عترت پيامبرت، بيش از پيش نازل كن؛ عترتى كه حقّشان ضايع شد و از شرّ دشمنان همواره ترسان بوده، و در ميان مردم به خوارى كشيده شدند؛ و باقى ماندۀ درخت پاك و پاكيزه و پربركت (شجرۀ طيّبه) بودند. خدايا؛ كلمۀ آن ها را عالى و بلندمرتبه گردان، و حجّت شان را غالب و پيروز نما؛ و بلا و سختى و تاريكى هاى باطل و ناروا و كورى را از آنان دفع كن؛ و دل هاى پيروان آن ها و حزب خودت را بر فرمان برى، دوستى، يارى و موالات آن ها ثابت و استوار بدار؛ و آنان را كمك كن و در برابر اذيّت هايى كه در راه تو به آنها مى رسد

ص: 277

الصّبر على الأذى فيك، و اجعل لهم أيّاما مشهودة، و أوقاتا محمودة مسعودة، يوشك فيها فرجهم، و توجب فيها تمكينهم و نصرهم، كما ضمنت لأوليآئك في كتابك المنزل، فإنّك قلت و قولك الحقّ وَعَدَ اَللّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي اِرْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (1). أللّهمّ فاكشف غمّتهم، يا من لا يملك كشف الضّرّ إلاّ هو، يا أحد يا حيّ يا قيّوم، و أنا يا إلهي عبدك الخآئف منك، و الرّاجع إليك، السّآئل لك، المقبل عليك، اللاّجئ إلى فنآئك، العالم بأنّه لا ملجأ منك إلاّ إليك. أللّهمّ فتقبّل دعآئي، و اسمع يا إلهي علانيتي و نجواي، و اجعلني ممّن رضيت عمله، و قبلت نسكه، و نجّيته برحمتك، إنّك أنت

صبر و شكيبايى به ايشان عنايت فرما؛ و براى آنان روزهاى تاريخى، و اوقاتى نيك و پسنديده قرار ده كه فرج و گشايش امور آن ها، بسى نزديك باشد؛ و قدرت يافتن و پيروزى شان برسد و آنان را بر امور مسلّط نمايى، كه اين حقيقت را خود در كتابت تضمين فرموده اى و چنين گفته اى و گفتۀ تو حقّ مطلق است: «خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند وعده داده است كه در زمين خلافت دهد، همان گونه كه به پيشينيان آن ها نيز خلافت روى زمين را بخشيد؛ و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده پابرجا و برقرار سازد و ترس شان را به امنيّت و آرامش مبدّل كند (آن چنان) كه تنها مرا پرستش كنند و چيزى را شريك من قرار ندهند» . خداوندا؛ غم و اندوه آن ها را برطرف كن؛ اى كسى كه جز او، كس ديگرى بيچارگى و سختى را نمى زدايد؛ اى خداى يگانه و همواره زنده و پاينده؛ اى خداى من؛ همانا من بندۀ ترسان از تو هستم و به سوى تو بازمى گردم و از تو درخواست مى كنم و به درگاه تو رو مى آورم و به آستان امن تو پناه مى برم و نيك مى دانم كه از ترس تو، جز به خودت نمى توان پناه برد. خدايا؛ دعايم را بپذير؛ اى خداى من؛ به سخن آشكار و راز پنهان من گوش فراده، و مرا از آنان قرار ده كه از كردارش خشنود هستى و اعمالش را مى پذيرى و با رحمت خودت (او را از ورطه هاى زندگى) نجات مى دهى؛

ص: 278


1- 1) . سورۀ نور، آيۀ 55. [1]

العزيز الكريم. أللّهمّ و صلّ أوّلا و اخرا على محمّد و ال محمّد، و بارك على محمّد و ال محمّد، و ارحم محمّدا و ال محمّد، بأكمل و أفضل ما صلّيت و باركت و ترحّمت على أنبيآئك و رسلك، و ملآئكتك و حملة عرشك بلا إله إلاّ أنت. أللّهمّ و لا تفرّق بيني و بين محمّد و ال محمّد صلواتك عليه و عليهم، و اجعلني يا مولاي من شيعة محمّد و عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين و ذرّيّتهم الطّاهرة المنتجبة، وهب لي التّمسّك بحبلهم، و الرّضا بسبيلهم، و الأخذ بطريقتهم، إنّك جواد كريم.

همانا تو خداى شكست ناپذير بخشنده اى. خداوندا؛ در ابتدا و انتها بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و براى محمّد و آل محمّد بركت و فزونى عطا كن، و بر محمّد و آل محمّد رحم نما به نوعى كامل تر و برتر از درود و بركت و رحمتى كه بر پيامبران و رسولان و فرشتگان و حاملان عرشت فرستاده اى؛ به حرمت اين واقعيّت كه جز تو خدايى نيست. خدايا؛ ميان من و محمّد و آل محمّد-كه درود تو بر او و ايشان باد-جدايى ميفكن؛ و اى مولاى من؛ مرا از شيعيان و پيروان محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين و اولاد پاك و نيك نژاد و شريف آن ها قرار ده و به من توفيق عنايت كن كه به ريسمان آن ها چنگ زنم، و به راه شان خشنود گردم و روش آنان را در پيش گيرم؛ همانا تو بسيار كريم و بخشنده هستى.

سپس صورت به خاك بمال و بگو:

يا من يحكم ما يشآء و يفعل ما يريد أنت حكمت، فلك الحمد محمودا مشكورا، فعجّل يا مولاي فرجهم، و فرجنا بهم، فإنّك ضمنت إعزازهم بعد الذّلّة، و تكثيرهم بعد القلّة، و إظهارهم بعد الخمول، يا أصدق الصّادقين، و يا أرحم الرّاحمين.

اى كسى كه آنچه مى خواهد حكم مى كند، و هر چيزى را كه اراده كند انجام مى دهد؛ حكم از آن توست؛ پس حمد و ستايش سزاوار تو است درحالى كه ستايش شده و سپاسگزارى شده هستى. اى مولاى من؛ در فرج آنان و فرج ما كه به سبب آنان تحقّق پيدا مى كند تعجيل كن، همانا تو عزّت آن ها را پس از خوارى، و فزونى آنان را پس از كمى، و جلوه كردن شان را پس از گمنامى ضمانت كرده اى؛ اى راست گوترين راست گويان؛ اى مهربان ترين مهربانان؛

ص: 279

فأسألك يا إلهي و سيّدي، متضرّعا إليك بجودك و كرمك، بسط أملي و التّجاوز عنّي، و قبول قليل عملي و كثيره، و الزّيادة في أيّامي و تبليغي ذلك المشهد، و أن تجعلني ممّن يدعى فيجيب إلى طاعتهم و موالاتهم و نصرهم، و تريني ذلك قريبا سريعا في عافية، إنّك على كلّ شيء قدير.

اى خداى من؛ اى آقاى من؛ از تو با تضرّع و گريه و زارى به درگاه كرم و بخششت، درخواست مى كنم كه آرزوهايم را تحقّق بخشى، و از گناهانم درگذرى، و كم و زياد عملم را بپذيرى؛ و در مدّت عمرم زياد مرا بدان حرم مطهّر و بارگاه شريف شرفياب گردانى. مرا از كسانى قرار ده كه براى يارى، دوستى و فرمان بردارى ايشان خوانده مى شوند و بى درنگ پاسخ مى دهند، و اين زمان را هرچه زودتر با عافيت و سريع به من بنمايان كه همانا تو بر آنچه بخواهى توانايى.

سپس سرت را به طرف آسمان بلند كن و بگو:

أعوذ بك أن أكون من الّذين لا يرجون أيّامك، فأعذني يا إلهي برحمتك من ذلك.

خدايا؛ به تو پناه مى برم از اين كه از آنانى باشم كه به روزهاى (بزرگ) تو اميد ندارند؛ پس به رحمتت مرا از اين گرفتارى پناه ده.

اى پسر سنان؛ اين دعا از چندين حجّ و عمرۀ مستحبّى كه ثروتت را در آن راه مصرف كنى و بدنت را به زحمت بيندازى و از خانواده ات جدا شوى، برتر است.

و آگاه باش كه خداى تعالى به هركس كه در اين روز اين نماز را به جاى آورد و اين دعا را خالصانه بخواند و اين عمل را با يقين و تصديق (به خدا و ائمّه عليهم السّلام) انجام دهد، ده ويژگى عطا مى كند:

از مرگ بد او را حفظ مى كند؛ از مشكلات و فقر در امانش مى دارد؛ تا زنده است دشمن را بر او چيره نمى گرداند؛ خودش و فرزندانش را تا چهار نسل از ديوانگى، جذام و پيسى مى رهاند؛ بر او و فرزندانش تا چهار پشت، راهى براى شيطان و همكارانش باقى نمى گذارد.

پسر سنان مى گويد: از نزد امام رفتم درحالى كه مى گفتم: سپاس خداى را كه با

ص: 280

معرفت و دوستى شما بر من منّت نهاد، و از او يارى مى طلبم كه با منّت و رحمتش، بر اطاعت شما-كه خدا بر من واجب كرده است-موفّقم بدارد. (1)

2- دعاى ديگرى در روز عاشورا

«صالح بن عقبه» از پدرش از امام باقر عليه السّلام روايت مى كند كه فرمود:

آن كس كه در دهمين روز محرّم، حسين بن على عليهما السّلام را زيارت كند و تمام روز را نزد قبر مطهّرش گريان باشد؛ روزى كه خدا را ملاقات مى كند ثواب دو هزار حجّ و دو هزار عمره و دو هزار غزوه (جهاد) دارد كه ثواب هر غزوه و حجّ و عمرۀ آن مانند ثواب كسى است كه با پيامبر و امامان هدايتگر، حجّ و عمره بجاى آورده و جهاد كند.

گفتم: فدايت شوم، اگر كسى در نقطه اى دوردست بود كه امكان رسيدن به قبر امام حسين عليه السّلام را در اين روز نداشت چه كند؟ فرمود:

اگر آن گونه بود، به صحرايى برود و يا به مكان بلندى در خانه اش رود و با اشاره (به حضرت امام حسين عليه السّلام) سلام كند و در لعن و نفرين بر قاتلانش، تلاش كند و پس از آن دو ركعت نماز بگزارد؛ و بايد اين اعمال را در آغاز روز، قبل از زوال خورشيد انجام دهد.

سپس بر امام حسين عليه السّلام گريه و ندبه كند و به هركس كه در خانه اش حضور دارد (جز كسى كه از او تقيّه مى كند) امر كند كه بر آن حضرت بگريند و با اظهار جزع و بى تابى بر اين مصيبت در خانه اش عزادارى بپا نمايد و به يكديگر تعزيت بگويند. اگر اين كارها را انجام دهد من ضمانت مى كنم كه همۀ آن اجرها را نزد خداوند بلندمرتبه، داشته باشد.

گفتم: فدايت گردم، آيا شما براى ايشان اين گونه ضمانت مى كنى؟

ص: 281


1- 1) . مصباح المتهجّد:782، بحار الأنوار:101/303.

فرمود: آرى، من ضامن هستم و عهده دار براى كسى كه آن را انجام دهد.

گفتم: چگونه به يكديگر تعزيت بگوييم؟ فرمود: بگوييد:

أعظم اللّه اجورنا بمصابنا بالحسين، و جعلنا و إيّاكم من الطّالبين بثاره مع وليّه الإمام المهديّ من ال محمّد عليهم السّلام. (1)

خداوند اجرهاى ما را بر مصيبت مان بر حسين، بزرگ گرداند، و ما و شما را از انتقام جويان خونش همراه با وليّش، امام و پيشواى هدايت شده از آل محمّد-كه سلام بر آنان باد-قرار دهد.

3- دعاى ايّام ماه رجب

كه از ناحيۀ مقدّسۀ امام زمان ارواحنا فداه صادر شده است

ابن عيّاش مى گويد: از امورى كه از ناحيۀ مقدّسۀ امام عصر ارواحنا فداه به دست شيخ ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعيد رسيده، دعايى است كه در هر روز از ماه رجب خوانده مى شود:

أللّهمّ إنّي أسألك بمعاني جميع ما يدعوك به ولاة أمرك، المأمونون على سرّك، المستبشرون بأمرك، الواصفون لقدرتك، المعلنون لعظمتك، أسألك بما نطق فيهم من مشيّتك، فجعلتهم معادن لكلماتك، و أركانا لتوحيدك و اياتك و مقاماتك الّتي لا تعطيل لها في كلّ مكان يعرفك بها من عرفك، لا فرق

پروردگارا؛ از تو درخواست مى كنم به معانى تمام آنچه را كه اولياء امورت، تو را به آن مى خوانند؛ آنان كه بر سرّ تو امين و به امر تو خشنود و مفتخرند، آن ها كه قدرت تو را توصيف و عظمت تو را نشان مى دهند؛ درخواست مى كنم به آنچه مشيّت تو دربارۀ آن ها ناطق است، پس آن ها را معدن كلماتت، و اركان توحيد خود ساختى و نشانه ها و مقامات خويشتن قرارشان دادى؛ نشانه ها و مقاماتى كه تعطيلى براى آن ها در هيچ مكانى نيست، هركه تو را شناخت به آن آيات و نشانه ها شناخته است؛

ص: 282


1- 1) . مصباح المتهجّد:772، [1]المصباح:640، و [2]مانند همين روايت در كامل الزيارات:325 [3] آمده است.

بينك و بينها إلاّ أنّهم عبادك و خلقك، فتقها و رتقها بيدك، بدؤها منك و عودها إليك، أعضاد و أشهاد و مناة و أذواد و حفظة و روّاد، فبهم ملأت سمآءك و أرضك حتّى ظهر أن لا إله إلاّ أنت، فبذلك أسألك و بمواقع العزّ من رحمتك، و بمقاماتك و علاماتك أن تصلّي على محمّد و اله، و أن تزيدني إيمانا و تثبيتا، يا باطنا في ظهوره و ظاهرا في بطونه و مكنونه، يا مفرّقا بين النّور و الدّيجور، يا موصوفا بغير كنه، و معروفا بغير شبه، حادّ كلّ محدود، و شاهد كلّ مشهود، و موجد كلّ موجود، و محصي كلّ معدود، و فاقد كلّ مفقود، ليس دونك من معبود أهل الكبريآء و الجود، يا من لا يكيّف بكيف، و لا يؤيّن بأين، يا محتجبا عن كلّ عين، يا ديموم يا قيّوم، و عالم كلّ معلوم، صلّ على عبادك المنتجبين، و بشرك المحتجبين،

ميان تو و آنان تفاوتى نيست جز آن كه آن ها بندگان تو و آفريدۀ تو هستند. بازوبسته شدن امور آن ها در دست تو است، ابتدا و انتهاى آن ها از تو و برگشت ايشان به سوى توست. (آنان) پشتيبان و ياور تو و گواهان (بر خلق) و حاميان و مدافعان و نگهبانان و پيشوايان تو هستند. پس از وجود ايشان آسمان و زمينت را پر كردى تا آشكار شود كه: معبودى جز تو نيست. پس به واسطۀ آن و به جايگاه والاى عزّت از مهربانى تو، و به واسطۀ مقامات و نشانه هايت از تو درخواست مى كنم كه بر محمّد و آل او درود فرستى، و ايمان و استوارى مرا فزونى بخشى؛ اى نهانى كه در عين پنهان بودن آشكارى، و اى آشكارى كه در عين آشكار بودن پنهانى؛ اى جداكنندۀ ميان نور و تاريكى؛ اى آن كه وصف شده اى ولى نه با كنه ذاتت؛ و اى آن كه شناخته شده اى امّا نه به وسيلۀ تشبيه و همانند؛ اى تعيين كنندۀ حدّ و اندازۀ هر محدود؛ و اى گواه هر مشهود؛ و اى ايجادكنندۀ هر موجود؛ و اى شمارشگر هر شمرده شده؛ و اى نابودكنندۀ هر نابود شده؛ جز تو معبودى نيست؛ و تو اهل كبريا و بزرگوارى و بخشش هستى. اى خدايى كه به چگونگى و كيفيّت توصيف نگردد، و از جا و مكان او پرسش نشود؛ اى آن كه از چشم ها پنهانى؛ اى وجود دايم، اى پاينده، اى داناى هر معلوم، درود فرست بر بندگان برگزيده ات؛ و انسان هاى پرده دارت؛

ص: 283

و ملآئكتك المقرّبين، و البهم الصّافّين الحافّين، و بارك لنا في شهرنا هذا المرجّب المكرّم، و ما بعده من الأشهر الحرم، و أسبغ علينا فيه النّعم، و أجزل لنا فيه القسم، و أبرز لنا فيه القسم، باسمك الأعظم الأعظم الأجلّ الأكرم الّذي وضعته على النّهار فأضآء، و على اللّيل فأظلم، و اغفر لنا ما تعلم منّا و ما لا نعلم، و اعصمنا من الذّنوب خير العصم، و اكفنا كوافي قدرك، و امنن علينا بحسن نظرك، و لا تكلنا إلى غيرك، و لا تمنعنا من خيرك، و بارك لنا فيما كتبته لنا من أعمارنا، و أصلح لنا خبيئة أسرارنا، و أعطنا منك الأمان، و استعملنا بحسن الإيمان، و بلّغنا شهر الصّيام، و ما بعده من الأيّام و الأعوام، يا ذا الجلال و الإكرام. (1)

و بر فرشتگان مقرّبت؛ و آن خاموشان به صف ايستاده و احاطه كنندگان. و اين ماه گرامى رجب و نيز ماه هاى حرام بعد از آن را بر ما مبارك گردان؛ و در آن، نعمت هايت را بر ما فروريز؛ و بهره هاى ما را در اين ماه بسيار گردان، و سوگند ما را در آن صادق قرار بده، به خاطر بزرگ ترين، بزرگ ترين، باشكوه ترين و گرامى ترين نامت؛ نامى كه چون بر روز نهادى روشن شد و وقتى بر شب قرار دادى، تاريك گشت. خداوندا؛ آنچه از گناهان ما را كه تو مى دانى و ما نمى دانيم بر ما ببخش؛ و ما را به بهترين وجه از گناهان نگهدارى و حفظ فرما؛ و ما را با تقدير كفايت كنندۀ خود بسنده باش؛ و با نگاه نيكويت بر ما منّت بگذار. و به غير خودت وامگذار، و از خير و خوبيت محروم مان مفرما؛ و به عمرى كه براى ما مقرّر داشته اى بركت عنايت كن، و درون و باطن مان را اصلاح فرما، و براى ما از سوى خود امان بده، و ما را باايمان نيكو و كردار نيك بكار گير، و ما را به ماه مبارك رمضان و روزها و سال هاى پس از آن، برسان؛ اى داراى شكوه و بزرگوارى.

نگارندۀ كتاب «عمدة الزائر» در مورد دعاى فوق، چنين توضيح مى دهد:

صاحبان امر و حكومت الهى، محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و آل محمّد عليهم السّلام هستند كه بدين صفات زيبا، موصوف گشته اند؛ آنان، داراى مقاماتى هستند كه در هيچ مكانى تعطيل

ص: 284


1- 1) . المصباح:701، [1]مصباح المتهجّد:803، [2]بحار الأنوار:98/392، [3]إقبال الأعمال:145. [4]

نخواهد گشت؛ هرگاه با آن معانى و حقايقى كه نزدشان ذخيره و پنهان است، خدا را بخوانند يا هر دعاكنندۀ ديگرى به وسيلۀ آن ها خدا را بخواند، و يا خدا را به آن دعاهايى كه آن بزرگواران در جايى و بر هر چيزى خوانده اند بخواند، خداوند دعايشان را اجابت مى كند بدون اين كه دعاى آن ها رد شود. زيرا خداوند فيض رسان است و آن عزيزان قابليّت دارند؛ لذا به بركت آن هاست كه بر هر دعاكننده اى بلكه بر همۀ مخلوقات فيض نازل مى شود.

اين است راز اين مطلب كه بايد در هر حاجت و نيازى بر آن ها صلوات فرستاد و به خداوند از طريق آنان توسّل جست. چرا كه هركس بر آنان درود فرستد، درخواستش رد نخواهد شد. (1)

4- دعاى ديگر در ايّام ماه رجب

كه از ناحيۀ مقدّسه رسيده است

ابن عيّاش مى گويد: اين دعا نيز از ناحيۀ مقدّسه به دست حسين بن روح قدّس سرّه رسيده است كه در هر روز از ماه رجب خوانده مى شود:

أللّهمّ إنّي أسألك بالمولودين في رجب محمّد بن عليّ الثّاني، و ابنه عليّ بن محمّد المنتجب، و أتقرّب بهما إليك خير القرب، يا من إليه المعروف طلب، و فيما لديه رغب. أسألك سؤال معترف مذنب قد أوبقته ذنوبه، و أوثقته عيوبه، فطال على

خدايا؛ از تو درخواست مى كنم به حقّ دو تولّديافته در ماه رجب، يعنى محمّد بن على دوّم (حضرت جوادعليه السّلام) و فرزندش علىّ بن محمّد كه برگزيده شده است؛ و به وسيلۀ آن دو به سوى تو به بهترين وجهى تقرّب مى جويم. اى كسى كه هر نيكى از او درخواست مى شود، و به آنچه نزد اوست رغبت مى شود. از تو درخواست مى كنم همانند گناهكارى كه به جرمش اعتراف مى كند، و گناهانش او را به هلاكت و عيب هايش او را در بند كشيده؛ ديرزمانى است

ص: 285


1- 1) . عمدة الزائر:174.

الخطايا دؤوبه، و من الرّزايا خطوبه، يسألك التّوبة، و حسن الأوبة، و النّزوع عن الحوبة، و من النّار فكاك رقبته، و العفو عمّا في ربقته، فأنت يا مولاي أعظم أمله و ثقته. أللّهمّ و أسألك بمسآئلك الشّريفة، و وسآئلك المنيفة، أن تتغمّدني في هذا الشّهر برحمة منك واسعة، و نعمة وازعة، و نفس بما رزقتها قانعة إلى نزول الحافرة، و محلّ الآخرة، و ما هي إليه صآئرة. (1)

كه بر اشتباه كارى ها عادت كرده و كارش با مصيبت هاى بزرگ مى گذرد؛ از تو درخواست توبه و بازگشت نيكو و بيرون آمدن از گناه مى كند، و مى خواهد آزادى از آتش جهنّم و بخشش از آنچه در بند اوست را نصيبش سازى. اى مولاى من؛ تو بزرگ ترين آرزو و مايۀ اطمينان او هستى. بارخدايا؛ از تو به حقّ درخواست هاى شرافت مندانه ات، و دستاويزهاى والايت؛ درخواست مى كنم كه مرا در اين ماه در رحمت بى كرانت غرق گردانى، و بر من نعمت هاى فراوان عطا كنى، و به من نفسى عطا كنى كه تا روزى كه در قبر فرودآيم و در منزل آخرت سكونت گزينم و آنجا كه روانم به سوى آن مى شتابد، نسبت به آنچه نصيب آن نمودى قانع باشد.

5- دعاى سوّم در ايّام ماه رجب

از محمّد بن عبد الرحمان (شوشترى) روايت شده است كه گفت: روزى از بنى رواس گذشتم، يكى از دوستانم به من گفت: اگر دوست دارى همراه ما به سوى مسجد صعصعه بيا، تا در آنجا نماز بخوانيم، زيرا اين ماه، ماه رجب است و زيارت اين مكان هاى شريف كه اولياء ما قدم گذاشته اند، و آن بزرگواران در آن ها نماز گزارده اند ثواب دارد؛ و مسجد صعصعه يكى از آن اماكن مى باشد.

محمّد بن عبد الرحمان مى گويد: باهم به سوى مسجد صعصعه رفتيم و در اين هنگام شترى را ديديم كه جلوى درب مسجد خوابانده شده بود؛ داخل مسجد شديم و به مردى برخورد كرديم كه پيراهن حجازى بر تن و عمامه اى شبيه عمامۀ آن ها به

ص: 286


1- 1) . المصباح:703، [1]مصباح المتهجّد:805، [2]بحار الأنوار:98/393، [3]إقبال الأعمال:146. [4]

سر داشت و درحالى كه نشسته بود اين دعا را مى خواند؛ من و همراهم نيز آن را حفظ كرديم، و آن دعا اين است:

(شيخ طوسى اعلى اللّه مقامه مى فرمايد: در هر روز از ماه رجب مستحبّ است اين دعا خوانده شود:)

أللّهمّ يا ذا المنن السّابغة، و الآلاء الوازعة، و الرّحمة الواسعة، و القدرة الجامعة، و النّعم الجسيمة، و المواهب العظيمة، و الأيادي الجميلة، و العطايا الجزيلة. يا من لا ينعت بتمثيل، و لا يمثّل بنظير، و لا يغلب بظهير، يا من خلق فرزق، و ألهم فأنطق، و ابتدع فشرع، و علا فارتفع، و قدّر فأحسن، و صوّر فأتقن، و احتجّ فأبلغ، و أنعم فأسبغ، و أعطى فأجزل، و منح فأفضل. يا من سما في العزّ ففات نواظر الأبصار، و دنا في اللّطف فجاز هواجس الأفكار، يا من توحّد بالملك فلا ندّ له في ملكوت سلطانه، و تفرّد بالآلاء و الكبريآء، فلا ضدّ له في جبروت شأنه، يا من حارت في كبريآء هيبته دقآئق لطآئف

خدايا؛ اى كسى كه داراى لطف و احسان فراوان، و نعمت هاى گسترده، و رحمت فراگير، و قدرت جامع و كامل، و نعمت هاى عظيم و بخشش هاى بزرگ، و هديه هاى زيبا، و عطاياى فراوان هستى. اى كسى كه به وسيلۀ تمثيل وصف نمى شود، و به هيچ موجودى به عنوان نظير مثال زده نمى شود، و به كمك پشتيبان، مغلوب نمى شود؛ اى كسى كه موجودات را خلق كرد؛ سپس به آنان رزق و روزى داد؛ و به آنان الهام كرد؛ پس به سخن درآورد؛ و نوآورى نمود؛ سپس تشريع كرد؛ و برترى يافت؛ پس رفيع و بلندمرتبه گرديد؛ و تقدير كرد پس نيكو گردانيد؛ و تصوير كرد پس محكم نمود؛ و با دليل استدلال كرد پس رسا گردانيد؛ و نعمت داد پس آن را كامل كرد؛ و عطا نمود پس آن را بيشتر كرد؛ و بخشش نمود، و آن را فزونى داد. اى كسى كه اوج گرفت در عزّت و توانمندى، و به همين خاطر ديدگاه هاى چشمان نتوانست به سوى او راه يابد؛ و آن قدر به لطافت نزديك شده كه از هرآنچه به ذهن خطور مى كند مى گذرد؛ اى كسى كه در پادشاهى، تنها هستى؛ پس همتايى براى او در قدرت و سلطنت بر هستى نيست؛ و در نعمت ها و شكوه و عظمت، يگانه و بى مانند هستى؛ پس در مقام جبروت و استيلاء ضدّى براى او نيست؛ اى كسى كه لطايف و دقّت ها و ريزبينى هاى افكار و

ص: 287

الأوهام، و انحسرت دون إدراك عظمته خطآئف أبصار الأنام. يا من عنت الوجوه لهيبته، و خضعت الرّقاب لعظمته، و وجلت القلوب من خيفته، أسألك بهذه المدحة الّتي لا تنبغي إلاّ لك، و بما و أيت به على نفسك لداعيك من المؤمنين، و بما ضمنت الإجابة فيه على نفسك للدّاعين. يا أسمع السّامعين، و أبصر النّاظرين، و أسرع الحاسبين، يا ذا القوّة المتين، صلّ على محمّد خاتم النّبيّين، و على أهل بيته [الأئمّة الصّادقين]، و اقسم لي في شهرنا هذا خير ما قسمت، و احتم لي في قضآئك خير ما حتمت، و اختم لي بالسّعادة فيمن ختمت، و أحيني ما أحييتني موفورا، و أمتني مسرورا و مغفورا، و تولّ أنت نجاتي من مسآئلة البرزخ، و ادرأ عنّي منكرا و نكيرا، و أر عيني مبشّرا و بشيرا، و اجعل لي إلى رضوانك و جنانك مصيرا

تصوّرات و نيروى خيال در هيبت و شكوه او حيران و سرگردان، و در ادراك كمترين مرتبۀ بزرگى او ديدگان جستجوگر مردم ناتوان شده. اى كسى كه صورت ها به خاطر عظمت و جلال او خوار و ذليل گرديد و از بين رفت، و گردن ها به خاطر عظمت او خم شد و خاشع گشت، و قلب ها از ترس او لرزان و هراسان شد؛ به خاطر اين، مدح و ثنايى كه هيچ كس به غير تو سزاوار و شايستۀ آن نيست؛ و به خاطر آنچه براى مؤمنانى كه تو را مى خوانند، بر خودت وعده داده اى؛ و به خاطر آنچه براى دعاكنندگان، اجابت كردن را ضامن شده اى؛ از تو طلب مى كنم. اى شنواترين شنوندگان، و بيناترين بينندگان، و سريع ترين محاسبه كنندگان؛ اى صاحب نيرو و توان محكم؛ بر پايان بخش پيامبران حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و اهل بيت او-كه پيشوايان راستگو هستند-درود بفرست؛ و در اين ماه، بهترين قسمت ها را براى من قرار بده؛ و بهترين حكم را در قضاوقدر خودت براى من حتمى گردان، و پايان كار مرا به سعادت ختم كن، در ميان كسانى كه كارشان را به پايان رسانيدى، و تا مادامى كه مرا زنده نگه مى دارى نعمتت را بر من زياد و فراوان بگردان؛ و مرا درحالى كه شادان و بخشيده شده ام، بميران؛ و خودت نجات از پرسش هاى برزخ مرا بر عهده بگير؛ و نكير و منكر را از من دور كن؛ و مبشّر و بشير را به من نشان بده؛ و بازگشت مرا به سوى بهشت و رضوان خودت قرار بده؛

ص: 288

و عيشا قريرا، و ملكا كبيرا، و صلّ على محمّد و اله كثيرا.

و زندگى خوش و كامياب، و دارايى بزرگ برايم قرار بده؛ و بر محمّد و آل او درود فراوان بفرست.

سپس آن مرد سجده اى طولانى كرد، و از جايش برخاست و شترش را سوار شد و از آنجا رفت.

دوستم به من گفت: به نظر ما او حضرت خضر عليه السّلام بود؛ چه شد كه با او صحبت نكرديم؟ گويا زبان ما را از صحبت كردن باز داشته بودند!

از مسجد خارج شديم و در راه پسر ابى رواد رواسى را ديديم؛ او به ما گفت: از كجا مى آييد؟

گفتيم: از مسجد صعصعه؛ و جريان را نيز برايش بازگو كرديم.

او گفت: اين سوار دو سه روز يك بار به مسجد صعصعه مى آيد، و هيچ حرف نمى زند؛ به او گفتيم كه: او كيست؟

گفت: شما فكر مى كنيد چه كسى باشد؟

گفتيم: گمان مى كنيم حضرت خضر عليه السّلام باشد.

گفت: به خدا سوگند، فكر مى كنم او كسى است كه حضرت خضر عليه السّلام هم محتاج ديدار اوست. برويد كه سعادتمند شديد.

دوستم به من گفت: به خدا سوگند، آن شخص امام زمان ارواحنا فداه بود. (1)

نگارنده مى گويد: سيّد بزرگوار جناب علىّ بن طاووس رحمه اللّه مى فرمايد: اين دعا از حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام روايت شده است، ولى به خاطر اين كه در ايّام ماه رجب خوانده مى شود آن را در اين جا (بخش ادعيۀ ماه ها) نقل كرديم.

و در بخش اوّل (نمازها، ص 136) دوازده ركعت نماز را در روز بيست و هفتم ماه رجب با دستور آن نقل كرديم، به آنجا مراجعه كنيد.

ص: 289


1- 1) . المصباح:699، مزار شهيد:277، بحار الأنوار:100/446، إقبال الأعمال:143.

6- دعاى روز سوّم ماه شعبان

علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه در كتاب «بحار الأنوار» مى فرمايد: وكيل امام حسن عسكرى عليه السّلام -قاسم بن علاء همدانى-نامه اى از ناحيۀ مقدّسه دريافت كرد كه در آن فرموده بودند:

همانا مولاى ما امام حسين عليه السّلام در روز پنج شنبه سوّم شعبان به دنيا آمدند؛ آن روز را روزه بگير، و اين دعا را بخوان. (1)

و در كتاب «زاد المعاد» مى فرمايد: امام زمان صلوات اللّه عليه اين دستور را صادر فرمودند:

روز سوّم ماه شعبان را روزه بگير و اين دعا را بخوان؛ زيرا اين روز، روز ولادت امام حسين عليه السّلام است:

أللّهمّ إنّي أسئلك بحقّ المولود في هذا اليوم، الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته، بكته السّمآء و من فيها، و الأرض و من عليها و لمّا يطأ لا بتيها، قتيل العبرة و سيّد الاسرة، الممدود بالنّصرة يوم الكرّة، المعوّض من قتله أنّ الأئمّة من نسله، و الشّفآء في تربته، و الفوز معه في أوبته، و الأوصيآء من عترته، بعد قآئمهم و غيبته، حتّى يدركوا الأوتار، و يثأروا

اى خدا؛ از تو درخواست مى كنم به حقّ مولود در اين روز كه پيش از آن كه چهره اش ظاهر شود و متولّد گردد به شهادت او وعده داده شده، كسى كه بر او آسمان و هركه در آن است و زمين و هركه بر روى آن است بر (مظلوميّت) او گريستند، درحالى كه هنوز قدم به اين دنيا نگذاشته بود، او كشتۀ گريه و سرور خاندان است كه با انتقام خون پاكش در رجعت آل محمّد نصرت و ظفر پايدار خواهد يافت، و در عوض شهادتش امامان و پيشوايان دين از نسل پاك آن حضرت، و شفاى هر درد و مرضى در تربت اوست، و رستگارى و پيروزى همراه اوست به هنگام رجعتش، و اوصيا از عترت او هستند، پس از حضرت مهدى عليه السّلام و بعد از غيبت آن حضرت تا اينكه به خونخواهى آن حضرت برخيزند و انتقام

ص: 290


1- 1) . بحار الأنوار:101/347.

الثّار، و يرضوا الجبّار، و يكونوا خير أنصار، صلّى اللّه عليهم، مع اختلاف اللّيل و النّهار. أللّهمّ فبحقّهم إليك أتوسّل، و أسئل سؤال مقترف [و]معترف، مسيء إلى نفسه، ممّا فرّط في يومه و أمسه، يسئلك العصمة إلى محلّ رمسه. أللّهمّ صلّ على محمّد و عترته، و احشرنا في زمرته، و بوّئنا معه دار الكرامة، و محلّ الإقامة. أللّهمّ و كما أكرمتنا بمعرفته، فأكرمنا بزلفته، و ارزقنا مرافقته و سابقته، و اجعلنا ممّن يسلّم لأمره، و يكثر الصّلاة عليه عند ذكره، و على جميع أوصيآئه و أهل اصطفآئه، الممدودين منك بالعدد الإثني عشر، النّجوم الزّهر، و الحجج على جميع البشر. أللّهمّ وهب لنا في هذا اليوم خير موهبة، و أنجح لنا فيه كلّ طلبة، كما وهبت الحسين لمحمّد جدّه صلّى اللّه عليه و اله، و عاذ فطرس بمهده، فنحن عآئذون

گيرند، و خداوند جبّار را از خودشان خشنود كنند، و از بهترين ياوران (دين خدا) باشند. درود خدا بر آنان تا زمانى كه روزوشب در رفت وآمد هستند. بارخدايا؛ به حقّ آنان به درگاه تو توسّل مى جويم، و از تو درخواست مى كنم مانند گنه كارى كه اعتراف به گناهان خود مى كند؛ به خود بدى نموده به خاطر اين كه در روزوشب خود كوتاهى كرده است، از تو درخواست مى كند كه او را تا هنگام مرگ از گناه محفوظ بدارى. خدايا؛ بر حضرت محمّد و عترت پاكش درود فرست، و ما را در زمرۀ آن بزرگوار محشور فرما، و در سراى كرامت يعنى بهشت و محل اقامت ابدى، مرا با او همنشين گردان. خدايا؛ همانطور كه ما را با معرفت و شناخت او گرامى داشتى، پس با تقرّب به او نيز گرامى دار؛ و دوستى، همراهى و شتافتن به سوى او را روزى ما بگردان، و ما را از كسانى قرار ده كه در برابر امر او تسليم است و در هنگام ياد نمودن از او درود بسيار بر او و تمامى اوصيا و برگزيدگان او مى فرستد، آنان كه از طرف تو پيوسته آمده اند، و تعدادشان دوازده تن مى باشد؛ همۀ آن ها ستارگان درخشان، و براى تمامى انسان ها حجّت مى باشند. خدايا؛ در اين روز، بهترين بخشش خود را به ما ببخش؛ و در اين روز، تمامى حاجات ما را برآورده كن، همان طور كه امام حسين عليه السّلام را به جدّش حضرت محمّد-كه درود خدا بر او و آل او باد-هديه دادى و فطرس-فرشتۀ الهى-به گهواره اش پناه برد؛ ما نيز پس از شهادتش

ص: 291

بقبره من بعده، نشهد تربته، و ننتظر أوبته، امين ربّ العالمين. (1)

به قبر او پناه مى بريم و در نزد تربت او حاضر مى شويم و منتظر بازگشتش مى باشيم؛ اى پروردگار هستى؛ دعاى ما را مستجاب كن.

7- فضيلت شب نيمۀ شعبان

اشاره

سيّد بزرگوار رضى الدين علىّ بن طاووس رحمه اللّه مى فرمايد: سزاوار است تعظيم اين شب به خاطر ولادت حضرت مهدى ارواحنا فداه نزد مسلمانان و كسانى كه اعتراف به حقوق امامت ايشان دارند-به مقدارى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم آن را ذكر فرموده اند-و سعادت مندان از امّت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم آن را بشارت داده اند؛ باشد.

همان طور كه روزگار و زندگانى براى مسلمانان تنگ و تاريك شد و لشكريان دشمن بر آنان مسلّط شدند و بديمنى و شومى گناهان شان آنان را احاطه كرد؛ پس خداوند مولودى را به دنيا آورد كه آنان را از اسارت و بردگى آزاد كند و آنان را بر حقوق از دست رفتۀ ايشان قدرت و توانايى مى دهد و به تمامى افراد بشر آنچه را كه مستحقّ آن هستند، اعطا مى كند؛ سفرۀ رحمت خود را در شرق و غرب عالم مى گستراند؛ سفره اى كه همگان به طور يكسان از آن بهره مند مى شوند.

كامل كنندۀ الطاف خداوند با اوصافى نيكو است. او بر آن سفره مانند پدرى دلسوز نسبت به فرزندان عزيزش يا مانند حاكمى مهربان و بزرگوار نسبت به رعيّت و زيردستانش مى نشيند و آن حضرت از مقدّمات نشانه هاى سرور و بشارت هاى خير و نيكى نسبت به جهان پايدار را به آن ها نشان مى دهد؛ آنچه را كه حاضر آن گواهى بر غايب آن مى دهد و دل ها را به سوى اطاعت پروردگار مى كشاند.

سيّد بن طاووس رحمه اللّه در ادامه مى افزايد:

تمامى انسان ها بايد براى شكرگزارى از آنچه خداوند به وسيلۀ آن حضرت بر آنان منّت گذاشته و به آنان عطا كرده، و به خاطر اين كه خداوند آنان را از رعيّت و سربازان آن حضرت قرار داده تا براى يارى اسلام و ايمان، و ريشه كن كردن كفر و سركشى و دشمنان اسلام، و برپا كردن خيمه هاى سعادت در تمامى عالم از شرق تا غرب و در

ص: 292


1- 1) . زاد المعاد:57، [1]مصباح المتهجّد:826، [2]المصباح:720، [3]إقبال الأعمال:202. [4]

دورترين نقاط جهان، او را يارى دهند، اين شب را گرامى بدارند و به عبادت بپردازند.

و آن ها را در خدمت خداوندى كه كسى به ذات او پى نمى برد قرار خواهد داد و نيز در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم-كه سبب اين ولادت و سعادت و شرافت دادن به رياست آن حضرت است-و نيز تشكّرى و خدمتى براى پدران پاك آن حضرت؛ آنان كه اصل و ريشۀ اين ولادت مبارك و ياوران آن حضرت در برپا داشتن حرمت و حفظ احترامش مى باشند، و نيز تشكّرى و خدمتى به خود آن حضرت نمايد.

همان گونه كه واجب است هر بنده اى در برابر زمامدار خود كه باعث استوارى و پايدارى او گرديده و سعادت او را تأمين نموده خدمت كند و گمان نمى كنم كه قوّت بشرى قادر بر قيام به اين حقوق عظيم و پسنديده باشد مگر با نيروى الهى.

پس هر بنده اى از بندگان سعادت مند به خاطر نعمت هايى كه به وسيلۀ آن حضرت و به خاطر طفيل وجود ايشان به او مى رسد، بايد با قدرت و جدّيّت به شكرگزارى قيام كند.

از جمله دعاها و سوگندهايى كه در شب نيمۀ شعبان به واسطۀ اين مولود عالى مقام و ارزشمند، به خداى تعالى مى دهيم؛ اين دعاست:

7- دعاى شب نيمۀ شعبان

أللّهمّ بحقّ ليلتنا هذه و مولودها، و حجّتك و موعودها، الّتي قرنت إلى فضلها فضلا فتمّت كلمتك صدقا و عدلا، لا مبدّل لكلماتك، و لا معقّب لآياتك، نورك المتألّق، و ضياؤك المشرق،

خدايا؛ به حقّ امشب ما و مولود آن، و حجّت تو و وعده داده شدۀ آن، كه برترى ديگرى بر برترى آن مقرون ساختى و پيوسته نمودى؛ پس كامل گرديد كلمۀ تو به راستى و عدالت، كه دگرگون كننده اى براى كلمات تو نيست، و نه پس زننده اى بر آياتت نيست؛ او نور درخشان تو و روشنايى تابان تو

ص: 293

و العلم النّور في طخيآء الدّيجور، الغآئب المستور. جلّ مولده، و كرم محتده، و الملآئكة شهّده، و اللّه ناصره و مؤيّده، إذا ان ميعاده، و الملآئكة أمداده، سيف اللّه الّذي لا ينبو، و نوره الّذي لا يخبو، و ذو الحلم الّذي لا يصبو، مدار الدّهر، و نواميس العصر، و ولاة الأمر، و المنزّل عليهم الذّكر، و ما ينزل في ليلة القدر، و أصحاب الحشر و النّشر، تراجمة وحيه، و ولاة أمره و نهيه. أللّهمّ فصلّ على خاتمهم و قآئمهم، المستور عن عوالمهم (عواملهم) ، و أدرك بنا أيّامه و ظهوره و قيامه، و اجعلنا من أنصاره، و اقرن ثارنا بثاره، و اكتبنا في أعوانه و خلصآئه، و أحينا في دولته ناعمين، و بصحبته غانمين، و بحقّه قآئمين، و من السّوء سالمين يا أرحم الرّاحمين، و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد خاتم النّبيّين و المرسلين، و على أهل

و پرچم نور در تاريكى شب سياه، (كه جمالش) پنهان و پوشيده است. ولادتش شكوه مند، و نژادش شريف است، و فرشتگان شاهدان اويند، و خداوند يارى كننده و تأييدكنندۀ اوست؛ هنگامى كه زمان وعده اش فرارسد، و فرشتگان مددكاران اويند. او شمشير خداوندى است كه كند نشود، و نور خداوندى است كه هرگز خاموش نگردد، و صاحب بردبارى است كه از جا در نرود. محور و مركز چرخش روزگار، و ناموس هاى زمانه، و كارداران فرمان الهى؛ و كسانى كه نازل گشته بر ايشان ذكر يعنى قرآن و آنچه در شب قدر نازل گردد، و صاحبان گردآورى و پراكندگى، بيان كنندۀ پيام آسمانى او؛ و عهده داران امر و نهى او مى باشند. بارخدايا؛ بر آخرين، و قيام كنندۀ ايشان درود بفرست كه از عوالم ايشان پوشيده است؛ و ما را موفّق به درك روزگار و دوران ظهور و قيامش بگردان؛ و ما را از ياران آن حضرت قرار بده؛ و خونخواهى ما را به خونخواهى او پيوسته گردان؛ و ما را در گروه ياران و مخلصان بى آلايشانش بنويس؛ و ما را در دولت آن حضرت، برخوردار از نعمت زنده بدار؛ و به همراهى او بهره مند، و به اداى حقّش پابرجا، و از بدى نيز بركنار بدار؛ اى مهربان ترين مهربانان؛ و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است؛ و درود خدا بر حضرت محمّد خاتم پيامبران و رسولان و بر اهل

ص: 294

بيته الصّادقين و عترته النّاطقين، و العن جميع الظّالمين، و احكم بيننا و بينهم يا أحكم الحاكمين. (1)

بيت راستگو و عترت سخن گوى انديشمند او باد. خدايا؛ به همۀ ستم كاران لعنت كن، و خودت بين ما و آن ها داورى كن؛ اى بهترين داوران.

نگارنده مى گويد: سزاوار است صلوات ضرّاب اصفهانى كه آن را در صفحۀ 264 اين كتاب نقل كرديم، در شب نيمۀ شعبان و روزش، خوانده شود.

فضيلت (دعاى خضر عليه السّلام معروف به) دعاى كميل

در آن شب

كميل بن زياد مى گويد: با مولايم امير المؤمنين على عليه السّلام در مسجد بصره نشسته بودم و گروهى از اصحاب نيز همراه آن حضرت بودند، پس بعضى از آنان از ايشان سئوال كردند كه معناى اين فرمايش خداوند: فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ (2)؛ «كه در آن شب هر امرى با حكمت معيّن گردد» ، چيست؟

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند:

مراد، شب نيمۀ شعبان است؛ قسم به آن كس كه جان على در دست اوست، هيچ بنده اى نيست مگر اين كه تمامى خير و شرّى كه در طول سال تا شب نيمۀ شعبان آينده بر او مى گذرد، در آن شب براى او تقسيم مى شود؛ و هيچ بنده اى نيست كه اين شب را با شب زنده دارى سپرى كند و دعاى حضرت خضر عليه السّلام را بخواند مگر اين كه اجابت شود.

امام عليه السّلام از مسجد بيرون رفتند، من شب هنگام در پى ايشان به راه افتادم؛ حضرت فرمودند: اى كميل؛ چه باعث شده كه اينجا آمده اى؟

گفتم: اى امير مؤمنان؛ دعاى حضرت خضر عليه السّلام را مى خواهم.

حضرت فرمودند:

ص: 295


1- 1) . إقبال الأعمال:218، [1]زاد المعاد:63، [2]المصباح:724، [3]مصباح الزائر:315. [4]
2- 2) . سورۀ دخان، آيۀ 4. [5]

اى كميل؛ بنشين؛ هنگامى كه اين دعا را حفظ كردى، هر شب جمعه يا در ماه يك مرتبه و يا در طول سال يك مرتبه يا در طول عمرت يك مرتبه اين دعا را بخوان كه تو را كفايت و يارى مى كند، و روزى تو را زياد مى گرداند، و آمرزش الهى را هيچ گاه از دست نمى دهى.

اى كميل؛ دوستى و همنشينى طولانى تو با ما، تو را سزاوار نموده كه آنچه مى خواهى به تو بخشش نماييم. (1)

حضرت، «دعاى كميل» را به او آموختند كه اين دعا را در صفحۀ 683 اين كتاب نقل مى كنيم.

مؤلّف گويد: در بخش اوّل (نمازها، ص 138 و 139) نمازهايى را كه در شب نيمۀ شعبان خوانده مى شوند، نقل كرديم به آنجا رجوع كنيد.

8- دعاى افتتاح

علاّمۀ مجلسى رحمه اللّه مى گويد: با سند معتبر روايت شده كه: امام عصر ارواحنا فداه خطاب به شيعيان مرقوم فرمودند:

اين دعا را در تمام شب هاى ماه مبارك رمضان بخوانيد؛ زيرا فرشتگان به آن گوش فرامى دهند و براى خوانندۀ آن، طلب بخشش مى كنند.

دعا اين است:

أللّهمّ إنّي أفتتح الثّنآء بحمدك، و أنت مسدّد للصّواب بمنّك، و أيقنت أنّك أنت أرحم الرّاحمين في موضع العفو و الرّحمة،

بارالها؛ من ثناگويى تو را با ستايش و حمدت آغاز مى كنم؛ و تو به لطف و احسانت هر كار راست و درستى را استواركننده اى؛ و يقين دارم كه تو در جايگاه بخشش و مهربانى، مهربان ترين مهربانان هستى؛

ص: 296


1- 1) . إقبال الأعمال:220.

و أشدّ المعاقبين في موضع النّكال و النّقمة، و أعظم المتجبّرين في موضع الكبريآء و العظمة. أللّهمّ أذنت لي في دعآئك و مسئلتك، فاسمع يا سميع مدحتي، و أجب يا رحيم دعوتي، و أقل يا غفور عثرتي، فكم يا إلهي من كربة قد فرّجتها، و هموم قد كشفتها، و عثرة قد أقلتها، و رحمة قد نشرتها، و حلقة بلاء قد فككتها. الحمد للّه الّذي لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا، و لم يكن له شريك في الملك، و لم يكن له وليّ من الذّلّ و كبّره تكبيرا. الحمد للّه بجميع محامده كلّها على جميع نعمه كلّها. الحمد للّه الّذي لا مضادّ له في ملكه، و لا منازع له في أمره. الحمد للّه الّذي لا شريك له في خلقه، و لا شبيه له في عظمته. الحمد للّه الفاشي في الخلق أمره و حمده، الظّاهر بالكرم مجده، و الباسط بالجود يده، الّذي لا تنقص خزآئنه،

و در جايگاه انتقام و عقوبت نيز سخت ترين كيفركننده اى؛ و در جايگاه بزرگى و عظمت، بزرگ ترين قدرت و شوكت را دارا هستى. بارالها؛ به من اجازه دادى تو را بخوانم و از تو درخواست نمايم؛ بنابراين، اى شنونده؛ به ثناگويى من گوش بده؛ و اى مهربان؛ دعايم را اجابت كن؛ و اى آمرزنده؛ از لغزشم درگذر. خداى من؛ چه اندوه جانكاه بسيارى كه تو برطرف نمودى؛ و چه مصيبت هايى كه تو كنار زدى؛ و چه لغزش هايى كه درگذشتى؛ و چه رحمت و لطفى كه تو گسترانيدى؛ و چه حلقه هاى بلايى كه از هم گسستى؛ ستايش ويژۀ خدايى است كه همسر و فرزندى ندارد، و در فرمان فرمايى او نيز شريكى نيست، و هيچ ولىّ و سرپرستى از روى ذلّت و ناتوانى اختيار نكرده است، و خداى را در نهايت بزرگى ياد كن. ستايش به تمام انواع آن در مورد تمام نعمت هايش، مخصوص خداست. ستايش ويژۀ خدايى است كه در فرمان فرمايى او هيچ كس نمى تواند با او ضدّيّت كند و در فرمانش كشمكش كننده اى براى او نيست. ستايش ويژۀ خدايى است كه در خلقت و آفرينش شريكى ندارد، و در عظمت و بزرگيش مانندى ندارد. ستايش ويژۀ خدايى است كه فرمان او و ستايش او در بين آفريدگان آشكار و شكوهش به واسطۀ كرامت و بزرگواريش هويدا است، و دستش با سخاوتمندى همواره گشوده است؛ همان خدايى كه گنجينه هايش كم

ص: 297

و لا تزيده كثرة العطآء إلاّ جودا و كرما، إنّه هو العزيز الوهّاب. أللّهمّ إنّي أسئلك قليلا من كثير مع حاجة بي إليه عظيمة، و غناك عنه قديم، و هو عندي كثير، و هو عليك سهل يسير. أللّهمّ إنّ عفوك عن ذنبي، و تجاوزك عن خطيئتي، و صفحك عن ظلمي، و سترك على قبيح عملي، و حلمك عن كثير جرمي، عند ما كان من خطئي و عمدي، أطمعني في أن أسئلك ما لا أستوجبه منك، الّذي رزقتني من رحمتك، و أريتني من قدرتك، و عرّفتني من إجابتك، فصرت أدعوك امنا. و أسئلك مستأنسا لا خآئفا و لا وجلا، مدلاّ عليك فيما قصدت فيه إليك، فإن أبطأ عنّي عتبت بجهلي عليك، و لعلّ الّذي أبطأ عنّي هو خير لي، لعلمك بعاقبة الأمور، فلم أر مولى كريما أصبر على عبد لئيم منك عليّ يا ربّ، إنّك تدعوني فاولّي

نمى شود، و بخشش زيادش تنها باعث افزايش بخشش و كرم و بزرگوارى او مى شود؛ همانا او، تنها عزّتمند بسيار بخشنده است. بارالها؛ از تو مى خواهم اندكى از بسيار را به طورى كه به اين اندك بسيار نيازمندم؛ و تو از قديم بى نياز از اينها بوده اى و اين اندك، نزد من بسيار زياد و ارزشمند است و براى تو (برآوردنش) هيچ كارى ندارد و كم و آسان مى باشد. بارالها؛ واقعيّت آن است كه بخشش تو نسبت به گناه من، و گذشت تو از اشتباه من، و چشم پوشى تو از ستم من، و پوشش تو بر رفتار زشت من، و بردبارى تو نسبت به جرم سنگين و بسيار من چه از روى عمد انجام داده ام، و چه به طور اشتباهى مرتكب شده ام؛ باعث شده است باز هم طمع كنم و اقدام به درخواست چيزى از تو نمايم كه سزاوار آن نيستم؛ همان چيزى كه از رحمتت نصيبم ساختى، و از قدرتت نشانم دادى، و از پاسخ گوييت كه به من شناساندى؛ بدين سان، با آرامش تو را مى خوانم. و نيز از تو مى خواهم در حالت انس با تو، نه با ترس و هراس، و با اطمينان خاطر به سوى تو در آنچه به خاطر آن آهنگ تو كردم، پس اگر دير پاسخم را دادى، با نادانيم بر تو عتاب و سرزنش كنم؛ با آن كه احتمال قوى مى رفت چيزى كه در دادنش به من تأخير كردى برايم بهتر باشد؛ زيرا، تو پايان همۀ كارها را مى دانى؛ پروردگارا؛ هيچ مولاى كريم و بزرگوارى را بر بندۀ پستى شكيباتر از تو بر خود نديدم. پروردگارا؛ تو مرا دعوت مى كنى، ولى من روى مى گردانم؛

ص: 298

عنك، و تتحبّب إليّ فأتبغّض إليك، و تتودّد إليّ فلا أقبل منك، كأنّ لي التّطوّل عليك، فلم يمنعك ذلك من الرّحمة لي، و الإحسان إليّ، و التّفضّل عليّ بجودك و كرمك، فارحم عبدك الجاهل، وجد عليه بفضل إحسانك، إنّك جواد كريم. الحمد للّه مالك الملك، مجرى الفلك، مسخّر الرّياح، فالق الإصباح، ديّان الدّين، ربّ العالمين. الحمد للّه على حلمه بعد علمه، و الحمد للّه على عفوه بعد قدرته، و الحمد للّه على طول أناته في غضبه، و هو قادر على ما يريد. الحمد للّه خالق الخلق، باسط الرّزق، فالق الإصباح، ذي الجلال و الإكرام، و الفضل و الإنعام، الّذي بعد فلا يرى، و قرب فشهد النّجوى، تبارك و تعالى. الحمد للّه الّذي ليس له منازع يعادله، و لا شبيه يشاكله، و لا ظهير يعاضده، قهر بعزّته الأعزّآء، و تواضع

تو به من محبّت مى كنى ولى من با تو دشمنى مى كنم، تو به من مهر مى ورزى ولى من از تو نمى پذيرم؛ گويا من از تو طلبكارم و نسبت به تو برترى دارم؛ ولى اين هم باعث نمى شود تو از مهربانى و احسان و فزون بخشيدن با سخاوتمندى و بزرگواريت نسبت به من، دست بردارى. بنابراين (خدايا؛) به اين بندۀ نادانت رحم كن؛ و با فزونى احسانت بر او بخشش فرما؛ راستى كه تو بخشنده و بزرگوارى. ستايش ويژۀ خداست كه صاحب فرمانروايى است، كشتى را در دريا روان مى سازد، بادها را در اختيار دارد، شكافندۀ صبح است، پاداش دهندۀ روز جزا است، پروردگار جهانيان است؛ ستايش ويژۀ خداست كه با وجود آگاهيش بردبارى مى كند، و ستايش ويژۀ خداست كه با وجود قدرت و تواناييش عفو و بخشش مى كند. و ستايش ويژۀ خداست كه در حال خشم نيز مهلت طولانى مى دهد، با اين كه مى تواند هر كارى كه اراده كند انجام بدهد؛ ستايش ويژۀ خداست كه آفرينندۀ مخلوقات است؛ گسترانندۀ روزى است؛ شكافندۀ صبح است؛ شكوه مند و ارجمند است؛ داراى فضل و احسان و نعمت بخشى است؛ همان خداى كه دور است پس به چشم نمى آيد، و نزديك است كه صحبت هاى در گوشى را نيز مى شنود؛ پاك و بلندمرتبه است. ستايش ويژۀ خدايى است كه برايش ستيزه جويى نيست كه با او برابرى كند؛ و شبيهى ندارد كه با او همانندى نمايد؛ و كمك كارى ندارد كه او را يارى برساند، با اقتدار خودش بر قدرتمندان چيره گشته؛ و

ص: 299

لعظمته العظمآء، فبلغ بقدرته ما يشآء. الحمد للّه الّذي يجيبني حين اناديه، و يستر عليّ كلّ عورة و أنا أعصيه، و يعظّم النّعمة عليّ فلا اجازيه، فكم من موهبة هنيئة قد أعطاني، و عظيمة مخوفة قد كفاني، و بهجة مونقة قد أراني، فاثني عليه حامدا، و أذكره مسبّحا. الحمد للّه الّذي لا يهتك حجابه، و لا يغلق بابه، و لا يردّ سآئله، و لا يخيّب امله. الحمد للّه الّذي يؤمن الخآئفين، و ينجّى الصّالحين، و يرفع المستضعفين، و يضع المستكبرين، و يهلك ملوكا، و يستخلف اخرين. و الحمد للّه قاصم الجبّارين، مبير الظّالمين، مدرك الهاربين، نكال الظّالمين، صريخ المستصرخين، موضع حاجات الطّالبين، معتمد المؤمنين. الحمد للّه الّذي من خشيته ترعد السّمآء و سكّانها، و ترجف الأرض و عمّارها، و تموج البحار و من يسبح في غمراتها.

بزرگان، در برابر عظمت او فروتنى و كوچكى كنند؛ و بدين سان دست قدرتش بر آنچه بخواهد رسا است. ستايش ويژۀ خداست كه وقتى او را صدا مى زنم پاسخم را مى دهد؛ و درحالى كه من او را نافرمانى مى كنم تمام عيوب و زشتى هايم را پنهان مى دارد؛ و نعمتهايش را برايم زياد مى كند ولى من جواب خوبى به اين نعمت بخشى ها نمى دهم. چه بخشش گوارايى كه به من نمود، و چه امور بزرگ ترسناكى كه مرا از آنها كفايت كرد، و چه بسيار خوشى هاى دوست داشتنى كه به من نشان داد، به اين جهات پيوسته او را با ستايش خود ثناگويى مى كنم، و هميشه با تسبيح كردن او به يادش مى باشم. ستايش ويژۀ خدايى است كه پرده و حجاب او دريده نمى شود؛ درگاهش بسته نمى شود؛ گدايش رد نمى شود؛ آرزومندش، نااميد برنمى گردد. ستايش ويژۀ خدايى است كه بيمناكان را ايمنى مى بخشد، صالحان و شايستگان را رها مى سازد، ناتوان شمرده شدگان را والا و بالا مى برد، و تكبّركنندگان را بر زمين مى زند، و پادشاهانى را نابود مى كند و به جاى ايشان افراد ديگرى را مى نشاند. و ستايش ويژۀ خدايى است كه درهم شكنندۀ زورگويان، نابودكنندۀ ستمگران، به چنگ آورندۀ فراريان، كيفردهندۀ ستمگران، فريادرس دادخواهان، پاسخ گوى حاجت خواهان و مورد اعتماد مؤمنان است. ستايش ويژۀ خدايى است كه آسمان و ساكنانش از ترس و هراس او مى غرّند، و زمين و آبادگرانش به لرزه درمى آيند، و درياها و هركه در اعماق آن شناور است دچار موج گردند.

ص: 300

الحمد للّه الّذي هدانا لهذا، و ما كنّا لنهتدي لو لا أن هدانا اللّه. الحمد للّه الّذي يخلق و لم يخلق، و يرزق و لا يرزق، و يطعم و لا يطعم، و يميت الأحيآء و يحيى الموتى، و هو حيّ لا يموت، بيده الخير، و هو على كلّ شيء قدير. أللّهمّ صلّ على محمّد عبدك و رسولك، و أمينك و صفيّك، و حبيبك و خيرتك من خلقك، و حافظ سرّك، و مبلّغ رسالاتك، أفضل و أحسن و أجمل و أكمل و أزكى و أنمى و أطيب و أطهر و أسنى و أكثر ما صلّيت و باركت و ترحّمت، و تحنّنت و سلّمت، على أحد من عبادك و أنبيآئك و رسلك و صفوتك، و أهل الكرامة عليك من خلقك. أللّهمّ صلّ على عليّ أمير المؤمنين، و وصيّ رسول ربّ العالمين، عبدك و وليّك، و أخي رسولك، و حجّتك على خلقك، و ايتك الكبرى، و النّبإ العظيم، و صلّ على الصّدّيقة الطّاهرة،

ستايش ويژۀ خدايى است كه ما را به اين (راه خودش) هدايت فرمود، و اگر او هدايت مان نمى كرد به هيچ وجه هدايت نمى شديم. ستايش ويژۀ خدايى است كه مى آفريند و خود آفريده نشده است، و روزى مى دهد و خود روزى داده نمى شود و مى خوراند و خود نمى خورد، و زنده ها را مى ميراند و مردگان را زنده مى كند، و او زنده اى است كه هرگز نمى ميرد، خير و خوبى، تنها در دست اوست؛ و او بر هر چيزى توانايى دارد. بارالها؛ بر حضرت محمّد -كه بنده، فرستاده، امانت دار، برگزيده، محبوب، منتخب تو از آفريدگانت، نگهدارندۀ اسرارت، و رسانندۀ رسالت هاى توست-درودى پيوسته نثار كن؛ برترين، نيكوترين، زيباترين، كامل ترين، خوب ترين، رشدكننده ترين، پاكترين و پاكيزه ترين، والاترين و بيشترين از درودها، بركت ها، رحمت ها و مهربانى ها، و سلامت بخشى هايى باشد كه بر هريك از بندگان خاصّ خود، پيامبران، رسولان، برگزيدگان، و گرامى داشته شدگان در بين مخلوقات تو؛ نثار فرموده باشى. بارالها؛ بر حضرت على عليه السّلام فرمانرواى مؤمنان، و وصىّ و جانشين فرستادۀ پروردگار جهانيان، بندۀ تو، ولىّ تو، برادر رسول تو، حجّت تو بر آفريدگانت، آيت و بزرگ ترين نشانه ات، و آن خبر بزرگ؛ درود پيوسته نثار كن. و بر حضرت صدّيقۀ طاهره

ص: 301

فاطمة سيّدة نسآء العالمين، و صلّ على سبطي الرّحمة، و إمامي الهدى، الحسن و الحسين سيّدي شباب أهل الجنّة. و صلّ على أئمّة المسلمين عليّ بن الحسين، و محمّد بن عليّ، و جعفر بن محمّد، و موسى بن جعفر، و عليّ بن موسى، و محمّد بن عليّ، و عليّ بن محمّد، و الحسن بن عليّ، و الخلف الهادى المهديّ، حججك على عبادك، و امنآئك في بلادك، صلوة كثيرة دآئمة. أللّهمّ و صلّ على وليّ أمرك، القآئم المؤمّل، و العدل المنتظر، و حفّه بملآئكتك المقرّبين، و أيّده بروح القدس، يا ربّ العالمين. أللّهمّ اجعله الدّاعي إلى كتابك، و القآئم بدينك، إستخلفه في الأرض كما استخلفت الّذين من قبله، مكّن له دينه الّذي ارتضيته له، أبدله من بعد خوفه أمنا، يعبدك لا يشرك بك شيئا. أللّهمّ أعزّه و أعزز به، و انصره و انتصر به،

فاطمۀ زهرا، سرور زنان جهانيان، درود فرست. و بر دو نوادۀ ارجمند پيامبر رحمت، دو امام و پيشواى هدايت؛ يعنى امام حسن و امام حسين عليهما السّلام كه سرور جوانان بهشتى هستند؛ درود فرست. و بر پيشوايان مسلمانان، يعنى: علىّ بن الحسين (سجّاد) ، محمّد بن على (باقر) ، جعفر بن محمّد (صادق) ، موسى بن جعفر (كاظم) ، علىّ بن موسى (رضا) ، محمّد بن على (جواد) ، علىّ بن محمّد (هادى) حسن بن على (عسكرى) و بازماندۀ او كه راهنما و راه يافته است (عليهم السّلام) ؛ كه همگى حجّت هاى تو بر بندگانت، و امانت داران تو در شهرهايت مى باشند؛ صلوات و درودى فراوان و دايمى نثار كن. خدايا؛ درود فرست بر ولىّ امرت، قيام كنندۀ مورد آرزو، و عدالت محض كه همه در انتظارش بوده و هستند؛ و با فرشتگان مقرّبت او را دربرگير؛ و با روح القدس تأييدش كن؛ اى پروردگار جهانيان؛ بارالها؛ او را فراخوانندۀ مردم به سوى قرآن، و برپادارندۀ دين و آيينت قرار ده؛ او را همانند ديگران كه در زمين، خلافت بخشيدى و جانشين خودت كردى، جانشين ساز؛ دينى را كه براى او پسنديده اى، قدرتمند و ارزشمند ساز؛ پس از شرايط ترسناكى كه دارد، او را به آرامش و ايمنى برسان، تا در نتيجه تو را بپرستد و چيزى را با تو شريك نگيرد. خدايا؛ او را عزيز كن، و به وسيلۀ او (مؤمنان را) عزّت ببخش؛ او را يارى و پيروز كن، و (مؤمنان را) به واسطۀ او

ص: 302

و انصره نصرا عزيزا، و افتح له فتحا يسيرا، و اجعل له من لدنك سلطانا نصيرا. أللّهمّ أظهر به دينك و سنّة نبيّك حتّى لا يستخفي بشيء من الحقّ مخافة أحد من الخلق. أللّهمّ إنّا نرغب إليك في دولة كريمة، تعزّ بها الإسلام و أهله، و تذلّ بها النّفاق و أهله، و تجعلنا فيها من الدّعاة إلى طاعتك، و القادة إلى سبيلك، و ترزقنا بها كرامة الدّنيا و الآخرة. أللّهمّ ما عرّفتنا من الحقّ فحمّلناه، و ما قصرنا عنه فبلّغناه. أللّهمّ المم به شعثنا، و اشعب به صدعنا، و ارتق به فتقنا، و كثّر به قلّتنا، و أعزز به ذلّتنا، و أغن به عآئلنا، و اقض به عن مغرمنا، و اجبر به فقرنا، و سدّ به خلّتنا، و يسّر به عسرنا، و بيّض به وجوهنا، و فكّ به أسرنا، و أنجح به طلبتنا، و أنجز به مواعيدنا، و استجب به دعوتنا، و أعطنا به سؤلنا، و بلّغنا به من الدّنيا و الآخرة

پيروز فرما؛ و يارى عزّتمندت را بدو برسان، و برايش گشايش و پيروزى شايان و آسانى فراهم كن، و از جانب خودت برايش قدرت و سلطنتى پيروز مقرّر دار. بارالها؛ آيين خودت، و سنّت پيامبرت را به وسيلۀ او آشكار ساز؛ به گونه اى كه از ترس يكى از آفريدگانت، هيچ بخشى از حقّ و حقيقت را پنهان نكند. بارالها؛ واقعيّت آن است كه ما مشتاق دولت كريمۀ آن حضرت هستيم كه (در سايۀ حضور پيشواى معصوم مان) اسلام و اسلاميان را عزيز و نيرومند گردانى، و نفاق و منافقين را خوار و ذليل نمايى؛ و در آن حكومت و دولت، ما را از كسانى قرار دهى كه مردم را به فرمان بردارى از تو فرابخوانيم، و همه را به راه تو رهبرى كنيم، و به واسطۀ اين دولت شكوهمند، كرامت دنيا و آخرت را به ما ارزانى دارى. بارالها؛ حقيقت هايى را كه به ما شناساندى، توان تحمّلش را نيز بده تا آنها را باور كنيم؛ و هرچه را به آن دست نيافته ايم، خودت ما را بدان ها برسان. خدايا؛ به واسطۀ آن حضرت پراكندگى ما را سامان بخش؛ اختلاف ميان ما را اصلاح كن؛ گسستگى ما را تبديل به پيوستگى فرما؛ كمى تعداد ما را تبديل به بسيارى گردان؛ خوارى و ذلّت ما را تبديل به عزّت كن؛ فقيران ما را بى نياز و ثروتمند ساز؛ بدهى ورشكستگان و بدهكاران ما را ادا كن؛ فقر و نيازمندى ما را جبران فرما؛ نقص و خلل هاى ما را پر كن؛ سختى ما را تبديل به راحتى كن؛ رخسارمان را سپيد و نيكو گردان؛ اسيران مان را آزاد ساز؛ خواسته هاى ما را برآور؛ وعده هاى مان را محقّق كن؛ دعاى ما را پاسخگو باش؛ خواسته هاى ما را عطا كن؛ ما را به آرمان ها و آرزوهاى دنيوى و اخروى برسان؛

ص: 303

امالنا، و أعطنا به فوق رغبتنا. يا خير المسئولين و أوسع المعطين، إشف به صدورنا، و أذهب به غيظ قلوبنا، و اهدنا به لما اختلف فيه من الحقّ بإذنك، إنّك تهدي من تشآء إلى صراط مستقيم، و انصرنا به على عدوّك و عدوّنا، إله الحقّ امين. أللّهمّ إنّا نشكو إليك فقد نبيّنا صلواتك عليه و اله، و غيبة وليّنا، و كثرة عدوّنا، و قلّة عددنا، و شدّة الفتن بنا، و تظاهر الزّمان علينا، فصلّ على محمّد و اله، و أعنّا على ذلك بفتح منك تعجّله، و بضرّ تكشفه، و نصر تعزّه، و سلطان حقّ تظهره، و رحمة منك تجلّلناها، و عافية منك تلبسناها، برحمتك يا أرحم الرّاحمين. (1)

و برتر از آنچه بدان مايليم به ما عطا كن. اى بهترين كسى كه از او درخواست مى شود؛ اى داراى فراگيرترين بخشش و عطا؛ سينه هاى ما را به وسيلۀ او شفا بخش؛ خشم قلب مان را به وسيلۀ او برطرف كن؛ به كمك او و به واسطۀ حضور او، با اذن و خواست خودت ما را در مورد حقيقت هايى كه در آن اختلاف شده، راهنمايى و هدايت فرما؛ به راستى، تو هركه را خودت بخواهى به راه راست رهنمون مى شوى، ما را به واسطۀ او بر دشمن خودت و دشمن ما، يارى فرما؛ اى معبود به حقّ؛ دعاى مان را مستجاب گردان. بارالها؛ واقعيّت آن است كه ما به تو شكايت مى كنيم به خاطر فقدان و عدم حضور پيامبرمان-كه درودت بر او و آل او باد-؛ و از پنهان بودن سرپرست مهربان مان، و از بسيارى دشمنان مان، و كمى تعداد خودمان، و از فتنه ها و آشوب هاى سختى كه دچارشان هستيم؛ و به خاطر ظاهر شدن روزگار بر عليه ما. پس بر محمّد و آل او درودى پيوسته نثار كن، و ما را در اين گرفتارى ها كمك كن توسّط پيروزى و گشايشى كه در آن شتاب مى كنى؛ و ضرر و زيانى كه برطرف مى سازى و يارى كردنى كه با آن عزّت مى بخشى و قدرتمند حقّى كه آشكارش مى نمايى، و رحمتى كه با آن به ما بزرگى و شكوه مى دهى، و لباس عافيتى كه بر ما مى پوشانى، به حقّ رحمتت، اى مهربان ترين مهربانان.

ص: 304


1- 1) . زاد المعاد:110، [1]المصباح:770، [2]مصباح المتهجّد:577، [3]إقبال الأعمال:322. [4]

9- دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه

بعد از هر نماز در ماه مبارك رمضان

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمودند:

هركس اين دعا را در ماه رمضان بعد از نمازهاى واجب بخواند، گناهانش تا روز قيامت بخشيده مى شود:

أللّهمّ أدخل على أهل القبور السّرور. أللّهمّ أغن كلّ فقير. أللّهمّ أشبع كلّ جائع. أللّهمّ اكس كلّ عريان. أللّهمّ اقض دين كلّ مدين. أللّهمّ فرّج عن كلّ مكروب. أللّهمّ ردّ كلّ غريب. أللّهمّ فكّ كلّ أسير. أللّهمّ أصلح كلّ فاسد من امور المسلمين. أللّهمّ اشف كلّ مريض. أللّهمّ سدّ فقرنا بغناك. أللّهمّ غيّر سوء حالنا بحسن حالك. أللّهمّ اقض عنّا الدّين، و أغننا من الفقر، إنّك على كلّ شيء قدير. (1)

خداوندا؛ بر ساكنان گورها، شادمانى و خوشى عطا فرما؛ خداوندا؛ تمام نيازمندان را بى نياز گردان؛ خداوندا؛ تمام گرسنگان را سير كن؛ خداوندا؛ هر عريانى را بپوشان؛ خداوندا؛ قرض هر مقروضى را ادا فرما؛ خداوندا؛ اندوه هر اندوهناكى را برطرف كن؛ خداوندا؛ هر غريبى را به (وطن) بازگردان؛ خداوندا؛ هر اسيرى را آزاد كن؛ خداوندا؛ هر امر فاسدى را از امور مسلمانان اصلاح فرما؛ خداوندا؛ هر مريضى را شفا مرحمت كن؛ خداوندا؛ فقر و تهيدستى ما را با بى نيازى خودت برطرف كن؛ خداوندا؛ بدى حال ما را به خوبى حال خودت تغيير بده؛ خداوندا؛ قرض ما را ادا بفرما، و ما را از فقر به توانگرى برسان؛ همانا تو بر هر چيزى توانايى.

ص: 305


1- 1) . بحار الأنوار:98/120، [1] منهاج العارفين:214.

بر خوانندۀ بزرگوار پوشيده نيست كه مضمون اين دعا تنها در دوران حكومت الهى و دولت حضرت مهدى ارواحنا فداه محقّق مى شود، و براى اين دعا قضيّه و داستانى است كه به مناسب بودن دعا در اين زمينه دلالت مى كند؛ ولى در اين كتاب مجالى براى ذكر آن نيست.

10- دعا براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه

در روز سيزدهم ماه مبارك رمضان

سيّد بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه اللّه براى اين روز، اين دعا را نقل كرده است:

أللّهمّ إنّي أدينك بطاعتك و ولايتك، و ولاية محمّد نبيّك، و ولاية أمير المؤمنين حبيب نبيّك، و ولاية الحسن و الحسين، سبطي نبيّك و سيّدي شباب أهل جنّتك. و أدينك يا ربّ بولاية عليّ بن الحسين و محمّد بن عليّ و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و عليّ بن موسى و محمّد بن عليّ و عليّ بن محمّد و الحسن بن عليّ، و سيّدي و مولاي صاحب الزّمان. أدينك يا ربّ بطاعتهم و ولايتهم، و بالتّسليم بما فضّلتهم، راضيا غير

بارخدايا؛ همانا من گردن مى نهم به اطاعت و ولايت تو، و ولايت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم پيامبر تو، و ولايت امير مؤمنان (حضرت على عليه السّلام) دوست پيامبرت، و ولايت امام حسن و امام حسين دو نوۀ پيامبرت و دو سرور جوانان اهل بهشت. و گردن مى نهم (اى پروردگار؛) به ولايت علىّ بن حسين (سجّاد) و محمّد بن على (باقر) و جعفر بن محمّد (صادق) و موسى بن جعفر (كاظم) و علىّ بن موسى (رضا) و محمّد بن على (جواد) و علىّ بن محمّد (هادى) و حسن بن على (عسكرى) و آقايم و مولايم صاحب زمان (عليهم السّلام) . گردن مى نهم اى پروردگار جهان؛ به اطاعت و ولايت آنان و تسليم شدن نسبت به آنچه فضيلت و برترى داده اى ايشان را؛ درحالى كه راضى و

ص: 306

منكر و لا مستكبر، على ما أنزلت في كتابك. أللّهمّ صلّ على محمّد و ال محمّد، و ادفع عن وليّك و خليفتك و لسانك و القآئم بقسطك، و المعظّم لحرمتك، و المعبّر عنك، و النّاطق بحكمك، و عينك النّاظرة، و أذنك السّامعة، و شاهد عبادك، و حجّتك على خلقك، و المجاهد في سبيلك، و المجتهد في طاعتك. و اجعله في وديعتك الّتي لا تضيع، و أيّده بجندك الغالب، و أعنه و أعن عنه، و اجعلني و والديّ و ما ولدا و ولدي من الّذين ينصرونه، و ينتصرون به في الدّنيا و الآخرة، إشعب به صدعنا، و ارتق به فتقنا. أللّهمّ أمت به الجور، و دمدم بمن نصب له، و اقصم رؤوس ا