سرشناسه: جلالی، محسن، 1342
عنوان قراردادی: دعای مکارم الاخلاق. فارسی- عربی. برگزیده. شرح
عنوان و نام پديدآور: شرحی بر دعای مکارم الاخلاق/ محسن جلالی.
مشخصات نشر: اصفهان: حوزه علمیه اصفهان، مرکز مدیریت، 1394
شابک: 4 -19 -7302 -600 -978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
يادداشت: کتاب حاضر برگزیده شرح دعای مکارم الاخلاق از صحیفۀ سجادیه است.
موضوع: دعای مکارم الاخلاق-- نقد و تفسیر
موضوع: اخلاق اسلامی
شناسه افزوده: علی بن حسین علیه السلام، امام چهارم، 38 -94ق. صحیفۀ سجادیه. دعای مکارم الاخلاق. برگزیده. شرح
شناسه افزوده: علی بن حسین علیه السلام، امام چهارم، 38 -94ق. دعای مکارم الاخلاق. شرح
شناسه افزوده: حوزه علمیه اصفهان. مرکز مدیریت
رده بندی کنگره: 1394 8ج70422م/BP270
رده بندی دیویی: 297/774
شماره کتابشناسی ملی: 4068827
شرحی بر دعای مکارم الاخلاق
تدوین: محسن جلالی
چاپ اول
تیراژ: 1000جلد
شابک: 4 -19 -7302 -600 -978
ویراستار دیجیتالی: مرضیه حسینی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
بسم الله الرحمن الرحیم
ص: 2
شرحی بر دعای مکارم اخلاق
محسن جلالی
ص: 3
سرشناسه: جلالی، محسن، 1342
عنوان قراردادی: دعای مکارم الاخلاق. فارسی- عربی. برگزیده. شرح
عنوان و نام پديدآور: شرحی بر دعای مکارم الاخلاق/ محسن جلالی.
مشخصات نشر: اصفهان: حوزه علمیه اصفهان، مرکز مدیریت، 1394
شابک: 4 -19 -7302 -600 -978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
يادداشت: کتاب حاضر برگزیده شرح دعای مکارم الاخلاق از صحیفۀ سجادیه است.
موضوع: دعای مکارم الاخلاق-- نقد و تفسیر
موضوع: اخلاق اسلامی
شناسه افزوده: علی بن حسین علیه السلام، امام چهارم، 38 -94ق. صحیفۀ سجادیه. دعای مکارم الاخلاق. برگزیده. شرح
شناسه افزوده: علی بن حسین علیه السلام، امام چهارم، 38 -94ق. دعای مکارم الاخلاق. شرح
شناسه افزوده: حوزه علمیه اصفهان. مرکز مدیریت
رده بندی کنگره: 1394 8ج70422م/BP270
رده بندی دیویی: 297/774
شماره کتابشناسی ملی: 4068827
شرحی بر دعای مکارم الاخلاق
تدوین: محسن جلالی
چاپ اول
تیراژ: 1000جلد
شابک: 4 -19 -7302 -600 -978
ویراستار دیجیتالی: مرضیه حسینی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 4
مقدمه مؤلف...7
مقدمه...9
عقائد...11
سرگذشت کتاب...13
سند صحیفه...15
اهمیت و امتیازات کتاب...18
پژوهشهای مربوط به کتاب...21
مستدرکات...21
شروح صحيفه...22
معجم ها و فهرست ها...24
ترجمه...24
کتاب های مرتبط...25
فراز اول...29
مراتب اخلاق...29
مراتب ایمان...29
عوامل ازدیاد و کمال ایمان...30
1- تلاوت آیات...30
2- 3- 4- عقل و حلم و علم...31
5- 6- 7- فقه و تقدیر معیشت و صبر...36
8-ایمان و حسن خلق...42
فضيلت يقين...44
سوء نیت...55
فلسفه حيات...60
ص: 5
فراز دوم...69
مسئولیت های انسان...74
عبادت هدف خلقت...78
نعمت ها و آفت ها...83
عوامل عزت انسان...95
تكبر و تفاوت عزت...99
آثار سوء تكبر...102
عجب و معنای عجب...105
آثار عجب...106
علاج عجب...107
خیر رساندن به مردم...109
دارا بودن اخلاق عالی...115
اسباب فخر فروشی...116
موانع فخر فروشی...120
اسباب ترقی و کمال انسان...127
شک و تردید...130
نکات قابل توجه این فراز...134
پیام های این فراز دعا...137
متن دعای مکارم الاخلاق...141
فهرست منابع...156
ص: 6
«صحیفه کامله سجادیه» مجموعه ارزشمندی از ادعیه امام سجاد علیه السلام است که زبور آل محمد (صلوات الله عليهم) نام گرفته است و به قول شهید مطهری: «از گنجینه های بزرگ دنیای تشیع است.» (1) کتابی که به تعبیر مقام معظم رهبری (مدظله العالی): «پر است از انگیزه های شریف دعایی که اگر انسآن ها به آن توجه کنند واقعاً همین صحیفۀ سجادیه کافی است که یک جامعه را توجه دهد و اصلاح و بیدار کند» (2)
وقتی آیت الله مرعشی نجفی نسخه ایی از صحیفۀ سجادیه را برای علامه طنطاوی مؤلف تفسیر طنطاوی فرستادند او در جواب اینگونه نوشت: «کتاب را با دست تکریم گرفتم و آن را کتابی یگانه یافتم که مشتمل بر علوم و معارف و حکمت هایی است که در غیر آن یافت نمی شود. من هر چه در آن مطالعه و دقت می کنم می بینم بالاتر از کلام مخلوق و دون کلام خالق است راستی چه کتاب کریمی است.» (3)
دعای مکارم الاخلاق به بیان آیت الله فلسفی: «یکی از لطیف
ص: 7
ترین دعاهای صحیفۀ سجادیه است که حاوی تعالیمی مهم و درس های آموزنده و انسان ساز می باشد.» (1)
دعای مکارم الاخلاق دارای 19 فراز است که با صلوات بر محمد و آل محمد شروع می شود و در مجموعه حاضر 5 فراز آن شرح و بسطی مختصر به کمک آیات و روایات اهل البيت عليهم السلام داده شده تا اندکی از افق های گسترده مباحث موجود در آن نشان داده شود و گستره معارف آن اشاره گردد. روایات شرح غالباً از کتاب منتخب میزان الحکمه انتخاب شده و آدرس های آن کتاب در پاورقی آمده است، مقدمه کتاب در توصیف صحیفۀ سجادیه از کتاب فرهنگ حدیثی شیعه جلد اول اثر صدیق مکرم آقای سید محمود مدنی بجستانی آورده شده است. از همه همکاران معاونت آموزش و پژوهش حوزه علمیه اصفهان که برای آماده سازی این مجموعه تلاش کردن بخصوص برادر عزیز جناب آقای اکبری تقدیر و تشکر می کنم و از همه اساتید و طلاب محترم درخواست دارم نقاط ضعف و اشکال کتاب را متذکر شوند از خداوند منان توفیق شرح کامل این دعا و سایر دعاهای این کتاب ارزشمند را خواستارم.
2 بهمن 1394
11 ربیع الثانی 1437
محسن جلالی
ص: 8
دعا یکی از قطعی ترین امور دینی و از جمله ضروریات اسلام است که در ادیان انبیای گذشته و نزد پیامبران سلف نیز امری حتمی بوده است. دعا دریچه ی ارتباط انسان با نهایت عظمت ها و والایی هاست و راه اتصال بشر گرفتار در دام ماده، با عالم ملکوت است. صیقل دهنده روح انسان، راهگشای بن بست و نا امیدی ها، درمانگر افسردگی ها، پرکننده بسیاری از خلأ های روحی و مشکل گشای بسی از ناراحتی های روانی است. در حقیقت، روح ایمان و عمل انسان در گرو ارتباط با خداست. بر همین اساس اگر ارتباط معرفتی میان خدا و انسان نباشد، باید در ایمان و توحید او شك كرد و اعمال نيك انسان بدون شکل گیری این ارتباط، مثل بنای بدون زیربنا خواهد بود. ادعیه و اذکار معصومان علیهم السلام اقیانوس های مواج معارف آسمانی اند، که هر کدام جهت و برجستگی ویژه ای دارند؛ از جمله دعای مکارم الاخلاق که جامع اخلاقیات شامل مسایل روحی و روانی و اجتماعی معیشتی و خودشناسی و خودسازی و خانوادگی است. این دعا یکی از بهترین منابع درس اخلاق و موعظه بزرگان است. صحیفۀ سجادیه، زبور آل محمد علیهم السلام والاتر از آن است که نیازی به معرفی داشته باشد و کمتر کسی یافت می شود که از آن بی خبر باشد.
ص: 9
طنطاوی عالم و مفسر بزرگ مصری هنگامی که به زیارت قم نایل شد، مرحوم آیت الله نجفی مرعشی علیه السلام صحیفۀ سجادیه را به عنوان بهترین هدیه حوزه علمیه قم به او اهدا کرد. طنطاوی پس از تلاوت صحیفه، بارها یادآور می شد که «و من الشقاء عدم معرفتي للصحيفه ...» یکی از بدبختی های من، ناآشنایی با صحیفۀ سجادیه بود.
لذا بر آن شدیم دریایی از معارف اهل البیت علیهم السلام را به طور اجمال مورد بررسی قرار داده و جایگاه موضوعات مطرح شده در صحیفۀ سجادیه را بیان نماییم.
ص: 10
دعای اول: «فی تحمید الله»؛
دعای شانزدهم: «في الإستقالة»؛
دعای چهل و ششم: «دعائه في يوم الفطر».
دعای پنجاهم: «دعائه في الرَّهبَة»؛
دعای پنجاه و دوم: «دعائه في الإلحاح»؛
تقریباً هیچ یک از دعاهای این کتاب از اشاره به معارف والای توحیدی و اسماء حسنایِ الهی خالی نیست و میتوان در دعای چهل و هفتم که دعای «روز عرفه» است اوج آن را مشاهده کرد.
دعای دوم: «في الصلاة على رسوله»؛
دعای چهل و دوم: «دعائه عند ختم القرآن».
دعای چهل و هفتم: «دعای عرفه»؛
دعای چهل و هشتم: «دعائه في الأضحى»؛
دعای دوم: «في الصلاة على رسوله»؛
دعای بیست و چهارم: «دعائه لأبويه»؛
ص: 11
دعای چهلم: «دعائه عند ذكر الموت»؛
دعای چهل و دوم دعائه عند ختم القرآن»؛
مسائل قبر:
دعای چهل و دوم: «دعائه عند ختم القرآن»؛
دعای پنجاه و سوم: «دعائه في التذلل»؛
قیامت و بهشت و جهنم:
دعای اول: «في تحمید الله تعالى»؛
دعای سی و دوم: «دعائه في التوبة»؛
دعای چهل و دوم: «عند ختم القرآن».
در سرتاسر دعاها به ویژه در دعاهای ذیل، دستورات اخلاقی و تبیین مکارم اخلاقی و نیز توضیح سیئات اخلاقی را میتوان مشاهده کرد:
دعای هشتم: «دعائه في الاستعاذة»؛
دعای چهاردهم: «دعائه في الظلمات»؛
دعای بیستم: «دعائه فى مكارم الأخلاق»؛
دعای چهلم «دعائه عند ذكر الموت».
ص: 12
نمونه ای از تبیین مسائل سیاسی را در دعاهای زیر می توان ملاحظه کرد:
دعای چهارم: «فی الصلاة على مصدقى الرسل»؛
دعای پنجم: «دعائه لنفسه وخاصته»؛
دعای هشتم: «دعائه في الاستعاذة»؛
دعای بیست و هفتم: «دعائه لأهل الثُغُور»؛
دعای چهل و نهم: «دعائه لدفع كيد الاعداء».
البته مسائل اقتصادی، تاریخی، اجتماعی و بسیاری از مسائل جهان شناسی «نظیر فرشتگان؛ خلقت زمین و آسمان، امراض و درمآن ها، جنگ و کیفیت آن» در لابه لای دعاها ذکر شده که برای یافتن آن، به معاجم گوناگون موضوعی که در این رابطه نگاشته شده است و در همین نوشتار معرفی می شود، میتوان مراجعه کرد.
سرگذشت جالب این کتاب در ابتدای آن آمده است که به صورت مختصر ذکر می شود:
عمير بن متوكل ثقفی بلخی، نقل کننده و راوی صحیفۀ سجادیه می گوید:
ص: 13
پدرم متوکل بن هارون به من گفت: یحیی بن زید را در آستانه سفر به خراسان (همان سفری که در آن قیام کرد و به شهادت رسید) ملاقات کردم. من از سفر حج بر می گشتم و او درباره اوضاع حج و حجاز پرسید و از احوال خاندانش به ویژه امام صادق علیه السلام از من پرسش نمود و من به او خبر دادم که حضرت صادق علیه السلام از قیام و شهادت او خبر داده است. او ضمن اعتراف به عظمت و صداقت حضرت امام صادق علیه السلام، دعایی را که من از امام صادق علیه السلام فرا گرفته بودم، از من فراگرفت؛ سپس جعبه ای پیش آورد و گفت:
«امانتی مهم و بزرگ است؛ ولی چون امام صادق علیه السلام از شهادتم خبر داده است و سخن او یقیناً صحیح است، آن را به تو می سپارم مبادا به دست بنی امیّه افتد...».
آنگاه یحیی بن زید این کتاب شریف را به متوکل می سپارد تا آن را به دو پسر عمویش، محمد و ابراهیم، برساند. متوکل کتاب را به محضر امام صادق علیه السلام می برد و حضرت ضمن تصديق خطِّ زید و املای امام سجاد علیه السلام، کتابی همانند آن را می آورد که املای امام سجاد علیه السلام و نگارش حضرت باقرعلیه السلام بود.
راوی هر دو نسخه را با دقت مقابله می کند و هیچگونه اختلافى حتی یک حرف بین این دو نسخه نمی بیند؛ سپس امام صادق علیه السلام ابراهیم و محمد را می خواند و به متوكل ثقفی دستور می دهد امانت را به ایشان تحویل دهد و او نیز این کار را انجام می دهد؛ آنگاه امام صادق علیه السلام مجدداً دعاها را بر متوکل املا می کند و او آن ها را می نگارد.
متوکل میگوید: مجموع دعاهای این کتاب، هفتاد و پنج
ص: 14
باب بود که من تنها شصت و خورده ای از آن را ضبط کرده و یازده دعا را از دست دادم ... .
در ابتدای نسخهٔ صحیفۀ سجادیه، سند متصل آن ذکر شده است و چون در غالب اجازات حدیثی، گرچه برای تیمُّن و تبرک، از این کتاب نامی برده شده است، شاید بتوان گفت هیچ کتابی دارای چنین سندهای متعدد و متصلی نیست تا آنجا که بسیاری صحیفۀ سجادیه را جزء متواترات شمرده اند. (1)
علامه، محمدتقی مجلسی مجلسی بزرگ در اجازه روایی
خود می نویسد:
هیچ تردیدی نیست که صحیفۀ سجادیه از مولایمان امام سجاد علیه السلام می باشد. این صحیفه، با فصاحت و بلاغت و دارا بودن علوم الهی، به گونه ای است که غیر معصوم ممکن نیست گوینده آن باشد.
علامه، محمد باقر مجلسی علیه السلام در فایده ای که پیرامون روایت صحیفۀ سجادیه بحث می کند مینویسد:
... و غیر از این سند، سندهای دیگری است که به هزار و هزاران سند می رسد.
ص: 15
16
وی در پایان این فایده می نگارد:
سندهایی که در اینجا ذکر شده، به پنجاه و شش هزار و صد سند بالغ می شود. (1)
سید علیخان مدنی کبیر، در ابتدای شرح ارزشمند خود بر صحیفۀ سجادیه به نام «ریاض السالکین»، در بیان شرح حال راویان صحیفۀ سجادیه می گوید:
در کتب رجال از سید نجم الدین بهاء الشرف که اولین راوی در این سند است، نامی برده نشده است؛ ولی چون نسبت کتاب شریف صحیفۀ سجادیه به صاحبش، به صورت مستفیض ثابت است؛ بلکه نزدیک به حد تواتر است مجهول بودن برخی افراد سند، ضرری به صحت آن نمی زند و ذکر این افراد هم از باب تیمن و تبرک است . (2)
آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی می نویسد:
اینکه صحیفۀ سجادیه از امام سجاد علیه السلام است، از بدیهیات است و این کتاب زبور آل محمد هلیهم السلام می باشد و اسلوب و نظم و مضامین آن به این حقیقت شهادت می دهد و آثار اعجاز از آن پیداست. این صحیفه دارای سندهایی است که شیخ طوسی و نجاشی آن ها را ذکر کرده اند و شارح آن سید علیخان مدنی، دو هزار سند به این کتاب دارد. (3)
ص: 16
البته شایان ذکر است که اصل انتساب صحیفۀ سجادیه به امام سجاد علیه السلام مسلم و شاید از متواترات باشد؛ اما این نکته سبب نمی شود که تمامی عبارات آن که احیاناً در نسخ متعدد به گونه های مختلف ایراد شده اند نیز متواتر باشند و بتوان در فقه به آن ها استدلال کرد. اگرچه برخی همچون علامه شیخ محمد حسن نجفی (مؤلف کتاب ارزشمند جواهر الکلام (1) ) و نیز شیخ اعظم (شیخ مرتضی انصاری در کتاب المکاسب (2) ) به عبارات صحیفۀ سجادیه استشهاد و استدلال کرده اند، برخی دیگر از فقها و محققان عبارات آن را قابل استدلال فقهی ندانسته اند و سند به عبارات کتاب را کامل نمیدانند. بحث مفصل این موضوع به کتاب های مرتبط ارجاع می شود.
یکی از محققان، نسخه های مختلف این کتاب را در قرون پانزده گانه ای که بر این کتاب گذشته است، استقصاء کرده و به معرفی این نسخ پرداخته است و در پایان این تحقیق ژرف و زیبا می گوید:
سبحان الله! آیا کتابی دیگر پس از کتاب الله (قرآن) این چنین مورد توجه نسل های پیاپی، از روزگار تألیف تاکنون، واقع شده است؟
ص: 17
این کتاب ویژگی بسیاری دارد که نقش آن را در میان تمامی کتاب های اسلامی برجسته تر و ارزشمندتر می سازد. برخی از این ویژگی ها عبارت اند از:
1. منزلت گوینده
گوینده این کلمات و انشاکنندۀ این ادعیه، بزرگ مردی از خاندان رسالت است که در پایۀ جلالت و عظمت کسی از غیر خاندان عصمت و طهارت به عظمت مقام او نمی رسد. او سید الساجدین، زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است که تمامی علمای عصر او حتی دشمنانش به اوج فضیلت های اخلاقی و بلندای مقام معنوی و علمی او اعتراف داشته اند.
2. قدمت کتاب
این کتاب قدیمی ترین کتابی است که از روزگار صدر اسلام به یادگار مانده است؛ لذا با توجه به وفات حضرت زین العابدین علیه السلام که در سال 94 یا 95 اتفاق افتاده است، هیچ کتابی در میان کتاب های تشیع و تسنن وجود ندارد که در آن روزگار نوشته شده باشد؛ البته کتاب هایی قبل از این تاریخ، نوشته شده ولی متأسفانه به دست ما نرسیده است؛ مگر کتاب سلیم بن قیس که در جای خود دربارۀ آن سخن خواهیم گفت. در میان اهل سنت هم تا سال 143، کتابت حدیث ممنوع بود؛ از این رو قدیمی ترین کتاب آن ها، «الموطأ» تأليف مالک بن انس (متوفای 175 یا 179) است.
ص: 18
3. گستردگی معارف
صحیفۀ سجادیه، دریایی از معارف اسلامی است. موضوعاتی که در این کتاب با تفصیل یا اشارۀ به آن ها پرداخته شده، بسیار گسترده و متنوع است. در این کتاب به بسیاری از مسائل عقیدتی، اجتماعی، اخلاقی، فردی، فقهی، سیاسی، اقتصادی و حتی مسائل طبیعی توجه و اشاره شده است؛ به طوری که گاه در نظر بزرگان اخت القرآن (خواهر قرآن) و گاه زبور آل محمد علیهم السلام و بعضی اوقات انجیل اهل بیت علیهم السلام نام گرفته است. امام خمینی رحمه الله علیه در مقدمۀ وصیت نامه سیاسی الهی خود می نگارد:
ما مفتخریم که ادعیۀ حیات بخش که او را قرآن صاعد می خوانند از ائمه معصومین علیهم السلام ماست. ما به مناجات شعبانیۀ امامان و دعای عرفات حسین بن علی علیه السلام و صحیفۀ سجادیه، این زبور آل محمد علیهم السلام و صحیفۀ فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند متعال به زهرای مرضیه عیها السلام است از ماست . (1)
4. فصاحت و بلاغت
هنر سخنوری و ظرایف و لطایف آن هماره جذابیت فوق العاده ای داشته و یکی از بهترین شیوه ها برای ماندگارکردن معانی بوده است. این هنر، با تمامی ظرافت هایش مقهور دست و زبان گویندۀ صحیفۀ سجادیه است و به خوبی در سرتاسر جملات کتاب تجلی دارد.
ص: 19
امام سجاد علیه السلام که به حق از «امراء الکلام» (1) است، ژرفای معانی را با زلال هنر آمیخته و صعوبت و اوج تفکر و اندیشه را با نرمی، شیرینی، زیبایی، سخنوری و هنرمندی آراسته است؛ به طوری که با نگاهی به دعاهای صحیفه، جملات آن در دل و ذهن جایگزین و ماندگار می شود. سید علیخان کبیر مدنی در اشاره به این ویژگی صحیفۀ سجادیه می نویسد:
اما بلاغت بیان صحیفۀ سجادیه، افسونگران سخن در مقابل آن سجده می کنند و بزرگان، از همسانی با آن به ناتوانی خویش اقرار می آورند که نبوت، غیر کهانت است و حق و باطل یکسان نیستند. کسی که در اطراف آسمان والای آن، با پَروبال اندیشه پرواز کند، با تیرهای نافذِ خواری و پستی، هدف قرار خواهد گرفت.
ابن شهر آشوب در مقدمۀ کتاب خود، المناقب می نویسد:
یکی از سخنوران اهل بصره هنگامی که کلمات صحیفۀ سجادیه را شنید، گفت: آماده باشید تا مانند آن را برایتان بیان کنم. قلم برگرفت و سر به زیر انداخت ولی سر بر نیاورد تا جان از پیکرش برفت. به جانم سوگند، سخنی بیجا گفت و دچار خشم و سخط الهی گردید. (2)
چرا این کتاب را صحیفۀ کامله می نامند؟ برخی از محققان انتساب صفت کامله به این کتاب را به قرن ششم نسبت می دهند
ص: 20
و بعضی مدعی هستند این صفت در کلام امام محمد باقر علیه السلام آمده است. آیت الله مرعشی علیه السلام در توضیح این صفت، به بیان یکی از علمای زیدیه پرداخته و می گوید:
صحیفۀ سجادیه دارای نسخه دیگریست که نزد علمای زیدیه مشهور بوده و نزدیک به نصف این نسخه ای است که در اختیار شیعیان می باشد؛ از این رو این نسخه که در اختیار شیعیان بوده است، به صحیفهٔ کامله شهرت یافته است. (1)
این کتاب در طول دوره های مختلف، ذهن و دل بسیاری از پژوهشگران را به خود مشغول کرده و دست و خامۀ آن ها را به خدمت گرفته است؛ البته جای تحقیق فراوان همچنان باقی است. اکنون برخی از پژوهش های انجام یافته را در چند فصل بیان می کنیم:
مسلم است که صحیفۀ سجادیه تنها قسمتی از دعاها نیایش های امام سجاد علیه السلام است؛ بنابراین میزان بسیار زیادی از آن در این کتاب نیامده است. عده ای دامن همّت به کمر زده و دعاهای دیگر امام سجاد علیه السلام را که در سایر کتاب ها ذکر شده
ص: 21
است، گردآوری کرده اند و به عنوان مستدرک صحیفه منتشر ساخته اند. برخی از این مستدرکات عبارت اند از:
الصحيفة الثانية، تأليف علامه شيخ محمّد بن حسن حرّ عاملی (متوفای 1104ق)؛
الصحيفة الثانية، تأليف شيخ محمّد بن علی الحرّفوشی (متوفای 1059ق)؛
الصحيفه الثالثه، تألیف میرزا عبد الله افندی، معاصر و شاگرد علامۀ مجلسی؛
الصحيفة الرابعة، تأليف علامه میرزا حسین نوری (متوفای 1320ق)؛
الصحيفة الخامسة، تألیف سید محسن امین جبل عاملی، از علمای معاصر لبنان؛
الصحيفة السادسة، تأليف شيخ محمد باقر بیرجندی قائنی؛
الصحيفة السادسة، تأليف شيخ محمد صالح مازندرانی، از معاصران؛
الصحيفة السابعة ، تأليف شيخ هادی آل كاشف الغطاء؛
الصحيفة الثامنة، تأليف ميرزا علی حسینی مرعشی شهرستانی؛ الصحيفة السجادية الجامعة، تأليف سید محمد باقر موحد ابطحی.
در کتاب های مرتبط افزون بر هشتاد شرح فارسی و عربی بر این کتاب معرفی شده است و برخی شرح ها به زبآن های دیگر نیز وجود دارد که چون در صدد استقصای همه آن ها نیستیم، به
ص: 22
ذکر چند شرح مهم بسنده می کنیم:
1. رياض العارفين، تأليف محمّد بن محمّد اصطهباناتی شیرازی، عربی؛
2. رياض السالكين، تألیف علامه سید علی خان مدنی شیرازی، عربی، «شاید بزرگترین شرح صحیفۀ سجادیه باشد؛
3. السفينة الناجية، تأليف علامه محمد تقی مجلسی علیه السلام (مجلسی بزرگ) عربی؛
4. الفرائد الطريفة، تأليف علامه محمد باقر مجلسی علیه السلام، مؤلف کتاب بحارالانوار، عربی، «این کتاب ناتمام مانده و فقط چهار دعای اول را شرح داده است»؛
5. حدائق الصالحين، تأليف شيخ بهاءالدين محمّد عاملی معروف به «شیخ بهائی» که شرحی بسیار گسترده بود؛ ولی تنها قسمت های کمی از آن باقی مانده است که «الحديقة الهلالية» از آن به چاپ رسید؛
6. شرح الصحيفة السجادية، تأليف ملا محسن فیض کاشانی، عربی؛
7. شرح الصحيفة السجادية، تأليف سيد محمد باقر بن داماد «مشهور به میرداماد»، عربی؛
8. نورالانوار، تألیف محدث بزرگ سید نعمت الله جزائری که اخيراً انتشارات «دار المحجة البيضاء» آن را در بیروت به چاپ رسانده است؛
9. رياض العابدين، تأليف بدیع الزمان قُهپائی هرندی، فارسی؛
10. شرح الصحيفة السجادية، تأليف محمد جواد مغنیه، عربی؛
ص: 23
11. اللوامع الانوار العرشية في شرح الصحيفة الكاملة السجادية، تألیف سید میرزا محمد باقر حسینی شیرازی که همسان شرح سید علی خان است. (1)
1. قاموس الصحيفة السجادية، تأليف سيد ابوالفضل حسینی؛
2. المعجم المفهرس لألفاظ الصحيفة السجادية، تأليف سيد علی اکبر قرشی؛
3. الدليل الى موضوعات الصحيفة السجادية، تأليف شيخ محمدحسین مظفر؛
4. الصحيفة السجادية الكاملة مع الدليل الموضوعي و المعجم اللغوى و الفهارس، تألیف علی انصاریان؛
5. المعجم المفهرس لألفاظ الصحيفة السجادية، تأليف مصطفى درایتی؛
6. نمایه نامه موضوعی یا فرهنگ موضوعى الصحيفة السجادية، تأليف مصطفی درایتی.
صحیفۀ سجادیه، بارها و بارها به فارسی ترجمه شده است که میان آن ها می توان به ترجمه سید علی نقی فیض الاسلام، ترجمه مهدی الهی قمشه ای، ترجمۀ سیداحمد فهری و ترجمۀ عبدالمحمد آیتی اشاره کرد؛ البته این کتاب به برخی زبآن های دیگر نیز ترجمه شده است که فعلاً مورد نظر نیست.
ص: 24
دربارۀ صحیفۀ سجادیه و در توضیح و شرح برخی دعاهای آن کتاب های بسیاری نوشته شده است که برخی از آن ها عبارت اند از:
1. سند الصحيفة، نجم الدین حسینی؛
2. دراسة حول الصحيفة السجادية، محمدحسین حسینی جلالی، 222صفحه، قطع وزیری، بیروت، چاپ مؤسسة الأعلمی، 1421؛
3. دانستنی های صحیفة السجادية، مصطفى اسرار؛
4. سیمای رمضان در صحيفة السجادية، علی کریمی جهرمی؛
5. صاحبان حق در صحيفة السجادية، حمید محمدی راد؛
6.کتابنامۀ صحيفة السجادية، حسين درگاهی.
1. نسخۀ کتابخانۀ آستان قدس رضوی شماره 12405، تاریخ استنساخ: 416 ه.ق؛
2. نسخه کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی علیه السلام، قم، شماره 3685، تاریخ استنساخ: 695 ه.ق؛
3. نسخه دیگر همان کتابخانه شماره 41 با تصحیح علامۀ مجلسی علیه السلام؛
4. و بسیاری نسخ دیگر در کتابخانه های ملی، ملک، فیضیه، مدرسۀ حجتیه و غیره.
ص: 25
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ وَانْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ وَبِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ. اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي وَصَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّى.
خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ایمان مرا به کاملترین مراتب ایمان برسان، و یقینم را فاضلترین درجات یقین ساز، و نیتم را به بهترین نیتها و عملم را به بهترین اعمال ترفیع ده.
خدایا به لطف خود نیتم را کامل و خالص ساز. و یقینم را ثابت و پا برجای دار و به قدرت خود آنچه را که از من تباه شده اصلاح فرمای.
ص: 27
ص: 28
در این فراز، امام علیه السلام ایمان، یقین، نیت و عمل را به مرتبۀ اکمل و افضل و احسندرخواست می نمایند.
از این قسمت دعا استفاده می شود که هم ایمان و یقین و هم نیت و عمل، دارای مراتب گوناگون هستند بنابراین وجود مراتب برای صفات اخلاق ثابت می شود.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که ایمان مثل نردبان دارای پله هایی است که بالا می روند:
﴿إنّ الايمانَ عَشْرُ دَرَجاتٍ بِمَنزِلَةِ السُلِّمِ، يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعدَ مِرْقَاةٍ﴾ (1)
ایمان، مثل نردبان، دارای ده پله است که پله پله از آن بالا رفته می شود.
ص: 29
حضرت علی علیه السلام می فرمایند:
﴿إِنَّ الإِيمَانَ يَبْدُو مُظَةً بَيْضَاءَ فِي الْقَلْبِ فَكُلَّمَا ازْدَادَ الإِيمَانُ عظيماً ازدادَ الْبَيَاضُ فَإِذَا اسْتَكْمَلَ الإِيمَانُ ابْيَضَّ الْقَلْبُ كله﴾ (1)
ایمان، به صورت نقطۀ سفیدی در قلب ظاهر و آغاز می شود و هر چه ایمان افزایش یابد آن نقطۀ نورانی و سفید قلب زیادتر می شود تا وقتی ایمان کامل شد نور و سفیدی همۀ قلب را فرا می گیرد.
آیۀ دوم سورۀ انفال، بر مراتب ایمان و امکان ازدیاد ایمان و تأثیر تلاوت آیات الهی بر ازدیاد ایمان دلالت دارد.
إِنَّمَا المُؤمِنونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَت قُلوبُهُم وَإِذا تُلِيَت عَلَيهِم آيَاتُهُ زادَتهُم إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِم يَتَوَكَّلُونَ.
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان می گردد؛ و هنگامی که آیات خداوند بر آن ها خوانده می شود ایمانشان افزون می گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
ص: 30
سه چیزی است که حضرت علی علیه السلام آن ها را عوامل و نشانه های کمال ایمان می دانند:
﴿ثَلَاثُ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمُلَ إِيمَانُهُ: الْعَقْلُ، وَالحِلْمُ، وَالْعِلْمُ.﴾ (1)
سه چیز است که در هر که باشد ایمانش کامل خواهد بود عقل، حلم، علم.
عقل و دانش و بردباری موجب می شود تا ایمان در قلب انسان ایجاد شده، افزایش یابد و مستقر گردد. عقل موجب می شود تا انسان از هوا و هوس و جهل و نادانی پرهیز کند و دنبال گرایش و ایمان به حقایق نورانی و التزام به آن ها در قول و عمل باشد.
امام صادق علیه السلام فرموده اند:
﴿العقل دَليلُ المؤمِنِ.﴾ (2)
عقل دلیل و راهنمای مؤمن است
علم، دانش، استدلال و آگاهی از حکمت ها و حقایق جهان، ایمان را، هم ایجاد می کند و هم نگه می دارد و هم موجب افزایش آن می شود لذا عالم واقعی ایمان به خدا و خشیت (درک هیبت و بزرگی) خدا را دارد.
ص: 31
﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾ (1)
دانشمندان و آگاهان خشیت خداوند را خواهند داشت.
عقل، دین انسان که مجموعه ایمان، اخلاق و عمل است را سامان می دهد.
پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرموده اند:
﴿إِنَّمَا يُدْرَكُ الخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَلا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ﴾ (2)
کل خیر و خوبی با عقل به دست می آید و کسی که عقل ندارد، دین ندارد.
عقل حیات و زندگی ایمانی دنیا و آخرت انسان را می سازد.
امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده اند:
﴿و بالعقل تُدرَكُ الداران جميعاً وَ مَنْ حُرِم العقلُ حُرِمَهُمَا جَميعاً﴾ (3)
با عقل دنیا و آخرت به دست می آید و کسی که از عقل محروم باشد، از خیر دنیا و آخرت محروم خواهد بود.
در سورۀ ملک از زبان گرفتاران در عذاب قیامت گفته می شود:
ص: 32
﴿لَوْكُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾ (1)
اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می کردیم، جزء دوزخیان نبودیم.
عقل موجب سلامت دین و ایمان و راحتی قلب و صفات ارزنده آن است.
امام کاظم علیه السلام فرموده اند:
﴿مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَراحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَالسَّلَامَةَ فِي الدّينِ فَلْيَتَضَّرَعْ إِلَى اللهِ في مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يَكْمِلَ عَقْلَهُ﴾ (2)
هر کس بی نیازی بدون مال و راحتی قلب از حسد و سلامت در دین را می خواهد، باید با تضرع و التماس از خدا بخواهد که عقل او را کامل کند.
عقل در کنار انبیاء و اولیای الهی علیهم السلام یکی از حجت های بزرگ خداوند بر انسان است که او را به راه سعادت و کمال و ایمان و اخلاق دعوت می کند.
امام موسی بن جعفر علیه السلام فرموده اند:
﴿إِنَّ اللهَ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَحُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالْأَنْبِيَاءُ وَالْأَئِمَّتَةُ: وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول﴾ (3)
ص: 33
خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان، حجت آشکار رسولان و پیغمبران و امامانند و حجت پنهان عقل مردم است.
علم و دانش عقل را افزایش می دهد و آدمی را دارای فهم و شعور و حکمت می کند. امام صادق علیه السلام فرموده اند:
﴿كَثْرَةُ النَّظَرِ فِي الْعِلْمِ يَفْتَحُ الْعَقْل﴾ (1)
مطالعه و تأمل در علم و دانش عقل را باز می کند.
نیز در حدیثی دیگر فرموده اند:
﴿كَثرَةُ النَّظَرِ فِي الْحِكْمَةِ تَلْقَحُ الْعَقْل﴾ (2)
زیاد حکمت و دانش ها را مطالعه کردن عقل را می رویاند.
امام علی علیه السلام در غرر الحکم فرموده اند:
﴿العَقْلُ غَريزَةٌ يَزيدُ بِالعِلْمِ وَ التَّجارِبِ﴾ (3)
عقل صفتی است که با علم و تجارب افزایش می یابد.
بنابراین گشایش و رویش و افزایش عقل بوسیله علم و دانش روی می دهد.
ص: 34
لازم به ذکر است در بسیاری از این روایات، مراد از «عقل»، عقل عملی و حکمت در مقابل جهالت است؛ چنانکه در اصول کافی، عقل مقابل جهل آمده و کتاب عقل و جهل تدوین شده است؛ لذا فرد جاهل آن است که عقل ندارد نه آنکه علم ندارد. چه بسا کسی دارای علم و دانش و آشنا به اصطلاحاتی باشد؛ امّا جهل او را کشته باشد:
﴿رُبِّ عَالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ﴾ (1)
بسا عالمی که جهلش او را کشت.
حلم و بردباری نتیجه علم و عقل است.
امام علی علیه السلام فرموده اند:
﴿عَلَيْكَ بالحِلْمِ فَإِنَّهُ ثَمَرَةُ الْعِلْمِ﴾ (2)
بر تو باد به حلم که ثمره علم است.
و چون علم و عقل از عوامل ایمان محسوب می شود، حلم و بردباری نیز با ایمان رابطۀ علت و معلولی پیدا می کند. امام علی علیه السلام حلم را تمام عقل می دانند:
ص: 35
﴿الحِلمُ تَمامُ العَقلِ﴾ (1)
بردباری، کمال خرد است.
و همچنین می فرمایند:
﴿الحِلْمُ نِظامُ أمرِ المُؤمِنِ﴾ (2)
حلم و بردباری، امر مؤمن را نظام می بخشد و رفتار ایمانی او سامان می دهد.
استمرار عبادت بندگی خدا بدون حلم و بردباری ممکن نیست.
حضرت رضا علیه السلام فرموده اند:
﴿لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً﴾ (3)
انسان عابد نخواهد بود و خدا را عبادت نخواهد کرد مگر وقتی که حلیم و بردبار باشد.
سه عامل دیگری هستند که امام صادق علیه السلام آن ها را نشانه های استكمال حقیقت ایمان در عبد بر شمرده و می فرمایند:
﴿لا يستَكمِلُ عَبدٌ حقيقةَ الايمانِ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُهُ فِي الدِّينِ وَحُسنُ التَّقديرِ فِى المَعيشَةِ، وَالصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا؛﴾ (4)
ص: 36
هیچ بنده ای حقیقت ایمانش را کامل نمی کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسی، تدبر نیکو در زندگی، و شکیبایی در مصیبت ها و بلاها.
حضرت امیر علیه السلام با تعبیرِ «حقیقت ایمان را نمی چشد مگر آنکه این سه صفت در او باشد» فرموده اند:
﴿لاَ يَذوُقُ المَرءُ مِنْ حَقيقَة الايمانِ حَتَّى يَكُون فِيهِ ثلاثُ خِصال: الفِقْهُ فِي الدِّينِ وَ الصبرُ عَلي المَصَائِبِ وحُسْنُ التَّقديرِ فِي المَعَاش﴾ (1)
آدمی حقیقت ایمان را نچشد مگر سه خصلت در او باشد: فهم در دین، صبر در برابر مصائب و برنامه ریزی درست در امر معاش.
فقه به معنای فهم عمیق همۀ معارف دین اعم از عقاید و اخلاق و احکام، (نه خصوص احکام فرعی که اصطلاح امروزی فقه است) موجب می شود تا فقیه به محورها و مؤلفه های ایمان پی ببرد و عرصه های مختلف اعتقادی و عملی آن را بشناسد و به راز و رمز آن واقف شود و نه تنها در امر ایمان متزلزل و مشکوک و بی ثبات نباشد و به زودی از آن دست برندارد؛ بلکه روز به روز بر ایمان او افزوده شود و نهایتا به ایمان کامل برسد.
تقدیر معیشت (اندازه گیری در مصرف و کار و رعایت اعتدال در این امور و کفاف و عفاف و پرهیز از زیادخواهی و طمع و
ص: 37
دنیاپرستی)، موجب می شود تا آدمی گرفتار فقر نشود و عواقب سوء فقر و نداری که از آن جمله کفر و بی ایمانی است، سراغ او نیاید؛ همان طورکه حضرت امیر علیه السلام فرموده اند:
﴿كاد الفقر أن يكون كفراً﴾ (1)
فقر، انسان را در آستانه کفر قرار می دهد.
تقدیر معیشت موجب می شود، شخص به ورطهٔ زیاده خواهی که ایمان آدمی را زایل میکند، نیفتد. حضرت علی علیه السلام در غرر الحکم فرموده اند:
﴿حُسْنُ العَفَافِ والرِّضا بالكَفافِ من دعائمِ الايمانِ﴾ (2)
از ارکان و ستون های ایمان، رضا به کفاف و مقدار لازم از مایحتاج زندگی است و پرهیز از زیاده خواهی و زیاده طلبی دنیوی .
وقتی از حضرت امام صادق علیه السلام سؤال شد که چه چیزی ایمان را در قلب ثابت می کند، فرمودند:
﴿الَّذِى يُثبِتُهُ فِيهِ الْوَرَعُ وَالَّذِي يُخْرِجُهُ مِنْهُ الطَّمَعُ﴾
آنچه ایمان را ثابت می کند، ورع است و آنچه آن را خارج می کند طمع است. (3)
ص: 38
نیز حضرت فرمودند:
﴿حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُم أن تَعرِفَ حَلَاوَةَ الإِيمَانِ حَتَّى تَزهَدَ فِي الدُّنْيَا﴾ (1)
ممکن نیست که قلوب شما شیرینی و حلاوت ایمان و عبودیت را درک کند مگر اینکه از گناهان بپرهیزید و زهد و تقوی پیشه کنید.
صبر از جهات مختلف با ایمان ارتباط دارد:
از جهت آنکه زمینۀ پیدایش ایمان در قلب است و اگر صبر نباشد، شخص دنبال ایمان نمی رود. اگر در صدر اسلام مسلمانان نخستین با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صبر نمی کردند و مصائب گرایش به او را تحمل نمی کردند، کجا می توانستند از اهل ایمانِ به پیامبر صلی الله علیه و آله و خدا باشند؟ اگر علی علیه السلام، امیرالمؤمنین بوده و اوّل مؤمن به رسول اکرم صلی الله علیه و آله است، بیشترین صبر و استقامت را هم در راه اسلام و ایمان به پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله داشته است؛ لذا از پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله نقل شده است که فرمودند:
﴿أَفْضَلُ الإِيمَانِ الصَّبْرُ وَالسَّمَاحَةُ﴾ (2)
بالاترین درجه ایمان صبر و گذشت است
ص: 39
قرآن اهل ایمان به توحید را با وصف صابرینِ در مصائب می ستاید:
﴿وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ (1)
و بشارت ده به استقامت کنندگان، آن ها که هر گاه مصیبتی به آن ها رسد می گویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم!
جایگاه صبر در ایمان آن قدر زیاد است که وقتی از پیامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ ایمان سؤال شد، فرمودند:
﴿و سئل النبي صلی الله علیه و آله: ما الإيمان؟ قال: الصبر﴾ (2)
ایمان همان صبر است.
و نیز امام صادق علیه السلام صبر را رأس ایمان دانسته اند و فرمودند:
﴿الصبر رأس الايمان﴾ (3)
صبر سر ایمان است.
از جهت دیگر صبر ایمان را حفاظت می کند و نمیگذارد با
ص: 40
فرازو نشیب های زندگی، ایمان از قلب شخص زائل گردد؛ بلکه موجب می شود شخص به نهایت کمال و هدف برسد. علی علیه السلام فرمودند:
﴿مَنْ صَبَرَ عَلَى اللَّهِ وَصَلَ إِلَيْهِ﴾ (1)
هر که برای [وصال به] خدا صبر کند، به او می رسد.
البته صبر ریشه در یقین به خدا دارد و یقین هم چنانچه خواهد آمد، ارتباط عمیق و وثیق با ایمان پیدا میکند. امام علی علیه السلام فرموده اند:
﴿أصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْيَقينِ بِالله﴾ (2)
اساس و ریشه صبر، ایمان و یقین خوب، نسبت به خداوند است.
از جهت دیگر، حقیقت ایمان براساس تعبیر اهل بيت عليهم السلام، حقیقتی مرکب از معرفتِ با قلب و اقرارِ با زبان و عملِ با ارکان و اعضاء و جوارح است و وقتی صبرِ در مصیبت و صبرِ در طاعت و صبرِ از معصیت نباشد، در معرفت و اقرار و عمل دچار تزلزل و از دست دادن ایمان می شود. وقتی برای عبادتِ خدا
ص: 41
(روزه، نماز، خمس و زکات) صبر نداشته باشد، این اعمال را انجام نخواهد داد و در این مرتبۀ عملی، ایمان نخواهد داشت. همچنین در محرمات الهی، اگر صبر از معصیت نداشته باشد، مرتکب گناه می شود و در این مرحله هم اهل ایمان نخواهد بود.
در روایات متعدد، این حقیقت بیان شده است که ایمانِ کامل با اخلاق نیکویِ برتر و حسن خلقِ بیشتر ارتباط دارد و حسن خلقِ بالا نشانۀ ایمان کامل تر است. امام علی علیه السلام می فرمایند:
﴿اکملکم ایمانا احسنکم خلقاً﴾ (1)
با ایمان ترین شما با خوش اخلاق ترین شما است.
از اینجاست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که به فرمودۀ خداوند متعال بر خلق و اخلاق عظیم است ﴿إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾ (2) دارای بالاترین مرتبۀ ایمان هم می باشد و اسوه و الگوی اهل ایمان معرفی شده اند:
﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ﴾ (3)
برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکوئی بود، برای آن ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند.
ص: 42
حضرت علی علیه السلام در اصول کافی می فرماید:
﴿ما بَرَأَ اللَّهُ نَسَمَةٌ خَيرَا مِن مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله﴾ (1)
خداوند هیچ موجودی را بهتر از محمد صلی الله علیه و آله خلق نکرده است.
و در توحید صدوق از حضرت نقل شده که خود را عبدی از عبدهای پیغمبر صلى الله عليه و آله می دانند. حضرت علی علیه السلام با آن همه فضائل صلى الله و ایمان و اخلاق، این طور پیامبر صلی الله علیه و آله را توصیف می کنند تا حدیث «خلق عظیم» آن حضرت روشن گردد:
﴿إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله﴾ (2)
من بنده ای از بندگان محمد هستم.
ص: 43
﴿وَاجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ﴾
خدایا یقین مرا برترین یقین قرار بده.
یقین از صفات بسیار با ارزش و اساسی قلب است که آیات و روایات، ارزش و اهمیت آن را بیان می کنند که گوشه ای از آن را در اینجا می آوریم:
خداوند از میان مردم کسانی را پیشوا و امام برای هدایت قرار می دهد که دارای صبر باشند و به آیات او یقین داشته باشند:
﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ﴾ (1)
و از آن ها امامان (و پیشوایانی) برگزیدیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند بخاطر اینکه شکیبائی نمودند و به آیات ما یقین داشتند.
پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله یقین را بهترین صفت قلب دانسته اند:
ص: 44
﴿خير ما القى فى القلب اليقين﴾ (1)
بهترین چیزی که در قلب افکنده شده، یقین است.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند:
﴿أيُّها النَّاسُ، سَلُوا اللهَ اليَقينَ، ... و خَيرُ مادامَ في القَلبِ اليَقينُ﴾ (2)
مردم از خدا یقین بخواهید؛ زیرا بهترین چیزی که در قلب دوام پیدا می کند، یقین است.
در خطبۀ صدو پنجاه و هفتم نهج البلاغه از کلام نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است:
﴿بِالْيَقِينِ تُدْرَكُ الْغَايَةُ اَلْقُصْوَى﴾
با یقین دورترین غایت و پایان کمالات درک می شود.
این کلام گهربار بیانگر این حقیقت است که سیرالی الله و رسیدن به کمال نهایی بدون یقین میسر نیست بر همین اساس است که در نظام تربیتی اسلام بیش از آنکه بر عمل و عبادات تأکید شود، بر یقین و علم تأکید شده است.
ص: 45
امام صادق فرموده اند:
﴿إِنَّ العَمَلَ القَليلَ الدّائمَ عَلَى اليَقِينِ أَفْضَلُ عِندِ اللَّهِ مِنَ العَمَلِ الكثيرِ عَلى غَيرِيَقينٍ﴾ (1)
عمل اندک و بادوام که بر پایه یقین باشد و در نزد خداوند، از عمل زیاد که بدون یقین باشد برتر است.
امام علی علیه السلام فرموده اند:
﴿الْيَقينُ عِمَادُ الْإِيمانِ﴾ (2)
یقین تکیه گاه ایمان است
یعنی بدون یقین، ایمانی در قلب شکل نمی گیرد و درست نمی شود.
نیز امام صادق علیه السلام فرموده اند:
﴿إِنَّ الْإِيمَانَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ الْيَقِينَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِيمَانِ وَمَا مِنْ شَيْءٍ أَعَزَّ مِنَ الْيَقِينِ﴾ (3)
همانا ایمان برتر از اسلام و یقین برتر از ایمانست و چیزی گرامتر (کمیاب تر) از یقین نیست.
ص: 46
وقتی یقین بهترین و عزیزترین صفت قلب و برتر از ایمان و وسیلۀ رسیدن به کمال باشد، معلوم است که چه آثار و برکات فراوانی خواهد داشت:
1. اخلاص: مهمترین اثریقین اخلاص است.
امام علی علیه السلام فرموده اند:
﴿غايَةُ اليَقينِ الإخلاصُ، غايةُ الإخلاصِ الخلاصُ﴾ (1)
پایان یقین اخلاص است. غایت اخلاص خلاصی است.
2. زهد: زهد و بی اعتنای به دنیای فانی، از آثار یقین به خدا و جهان باقی است:
﴿زُهدُ المَرءِ فيما يَفنى عَلى قَدرِ يَقينِهِ بِما يَبقی﴾ (2)
زهد شخص در دنیای فانی به اندازه یقین اوست به جهان باقی و آخرت.
3. توکل: امام علی علیه السلام فرموده اند:
﴿التَّوَكَّلُ مِنْ قُوَّةِ الْيَقين﴾ (3)
توکل نشانه قوّت یقین است.
ص: 47
4. صبر: صبر با همۀ ارزش و اهمیتی که دارد، خود از آثار یقین است. امام صادق علیه السلام فرموده اند:
﴿الصَّبرُ مِن اليَقِينِ﴾ (1)
شکیبایی از یقین پدید آید.
نیز قبلاً از کلام حضرت امیر علیه السلام خواندیم که فرمودند:
﴿أصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْيَقين بِالله﴾ (2)
ریشه صبر، ایمان نیکو و عقیده استوار به خداوند است.
5. رضا به قضای الهی:
مقام رضا که از مقامات عالی انسانی است، از درجات یقین دانسته شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿الرِّضا بِمَكْرُوهِ القَضا، مِنْ أَعْلى دَرَجاتِ الْيَقينِ﴾ (3)
راضي بودن به قضا و تقدیر ناخوشایند و سخت از عالی ترین مراتب یقین است.
ص: 48
اینکه حضرت سجاد علیه السلام فرموده اند: ﴿وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ﴾، این حقیقت را بیان می کند که یقین دارای مراتب و درجات ضعیف و شدید است و انسان باید طالب مراتبِ برتر آن باشد و به مراتب ضعیف و کم آن اکتفا نکند.
در سورۀ تکاثر بر دو مرتبۀ علم الیقین و عین الیقین اشاره شده است:
﴿كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ﴾ (1)
چنان نیست که شما خیال می کنید اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (به سراغ این موهومات و تفاخرها نمی رفتید). *شما قطعا جهنم را خواهید دید!* سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد.
علم الیقین آن است که یقین در مرتبۀ علم، دانش، برهان و استدلال باشد مثل کسی که با دیدن دود به وجود آتش علم پیدا می کند.
عین الیقین هم آن است که یقین، در مرتبۀ رؤیت و شهود باشد مثل کسی که آتش را می بیند و به آن یقین دارد. مرتبۀ سومی هم برای یقین گفته اند و آن حق الیقین است. در این مرتبه، نه تنها علم و عین است؛ بلکه درک حقیقت با تمام وجود است مثل کسی که فراتر از علم به آتش و دیدن آتش، در وسط
ص: 49
آتش قرار می گیرد و به آن حق الیقین پیدا می کند. در سورۀ واقعه آیه نود و پنج، به مرتبۀ حق الیقین اشاره شده است:
﴿إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ﴾
بدرستیکه این همان حق الیقین است.
همچنین در سورۀ «الحاقّه» آیۀ پنجاه و یکم آمده است:
﴿وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ﴾
بدرستیکه آن یقین حق و خالص است.
حضرت ابراهیم علیه السلام برای اطمینان قلب به آنچه ایمان داشته، از خدا درخواست می کند: به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می کنی؟
﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي﴾ (1)
و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده ای؟!» عرض کرد: «آری، ولی میخواهم قلبم آرامش یابد.»
ص: 50
از حضرت رضا علیه السلام سؤال شده: آیا در قلب ابراهیم شکی وجود داشت که آن درخواست را از خداوند کرد؟ حضرت رضا علیه السلام فرمودند:
نه ، ابراهیم علیه السلام بریقین بود، شکی نداشت؛ ولی از خدا زیادت در یقینش را درخواست کرد.
از مجموع آیه و روایت استفاده می شود که اولاً یقین دارای مراتب است و ثانیاً بعضی از مراتب یقین، ممکن است نام های دیگری پیدا کند که در اینجا مرتبۀ یقینِ بالاتری که ابراهیم علیه السلام آن را طلب می کرد، «اطمینان قلب» نامیده شده است لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي؛ البته در سورۀ انعام آیۀ هفتاد و پنجم بیان شده:
﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ المُوقِنِينَ﴾
ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین باشد.
در بعضی روایات سخن از ضعف یقین است و این روایات بر وجود مرتبۀ قوت و ضعف برای یقین دلالت دارند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نگران ضعف یقین امت خود هستند و از آن می ترسند:
ص: 51
﴿مَا أَخَافُ عَلَي أُمَّتِي إِلَّا ضَعْفُ اليَقِينِ﴾ (1)
برامت خویش بیم ندارم مگر از ضعف ایمان.
و آن حضرت صلى الله عليه و آله نشانه ضعف یقین را راضی کردن مردم با گناه و سخط الهی دانسته اند:
﴿انَّ مِنْ ضَعف اليقين ان تُرضى النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ تعالى﴾ (2)
از سستی یقین است که با به خشم آوردن خداوند متعال، مردم را خشنود گردانی.
عواملی یقین را ضعیف و فاسد و زائل می کند:
1. شک و هوی:
﴿عن أمير المؤمنين علیه السلام: يُفْسِدُ اليَقينَ الشَّكُ وغَلَبَةُ الهوى﴾ (3)
یقین را شک و غلبه هوی و هوس، تباه می سازد.
2. جدال در دین
﴿عن أمير المؤمنين علیه السلام: الجدل في الدين يفسد اليقين﴾ (4)
جدال در دین، سبب فساد ایمان و یقین می شود.
ص: 52
3. رفاقت و نشست و برخاست با اهل دنیا:
﴿عن امير المؤمنين علیه السلام: خِلطَةُ أبناءِ الدُّنيا تَشينُ الدِّينَ وتُضعِفُ الیَقینَ﴾ (1)
مخالطه با فرزندان دنیا «دنیادوستان و دنیاپرستان»، دین را زائل و یقین را ضعیف می کند.
4. حرص:
﴿عن الصادق علیه السلام: حُرِمَ الحَريصُ خَصْلَتَينِ وَلَزِمَتهُ خَصَلَتانِ: حُرِمَ القَناعَةَ فَافْتَقَدَ الرّاحَةَ وَحُرِمَ الرِّضا فَافْتَقَدَ اليَقِينَ﴾ (2)
شخص حریص از دو صفت محروم و گرفتار دو صفت خواهد بود: از قناعت محروم است و راحتی را از دست می دهد و از رضا محروم است و یقین را از دست می دهد.
لازم به ذکر است، بیشترین موارد استعمال یقین، مربوط به جهان آخرت است. در آغازین آیات سورۀ بقره یقین به آخرت را جزء برجسته ترین صفات متقین (که قرآن، هدایت برای آن هاست) آورده شده است:
﴿وبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴾ (3)
و به رستاخیز یقین دارند.
ص: 53
حضرت ابراهیم علیه السلام هم برای یقین به زنده شدن مردگان از خداوند درخواست نشانه کرد. علم الیقین و عین الیقین در آیات سورۀ تکاثر و حق القین در سورۀ «واقعه و الحاقه» هم مربوط به مرگ و قیامت است؛ البته این بدان معنا نیست که یقین منحصر به آخرت و مرگ است؛ بلکه بدین معناست که یکی از محورهای مهم یقین که مؤمن باید طالب آن باشد، یقین به آخرت و مرگ و قیامت است.
ص: 54
﴿واِنْتهِ بِنيَّتي إِلي أحسنِ النِّيَّاتِ﴾
خداوندا! نیت مرا به بهترین نیت ها برسان.﴾
از نیتِ بد تا نیتِ خوب و از نیتِ خوب تا نیتِ احسن دارای مراتب و درجات است و امام سجاد علیه السلام در این دعای نورانی به ما می آموزند که نه تنها نیت های سوء را باید کنار گذاشت؛ بلکه باید به دنبال بهترین نیت ها بود و به حسن نیت و نیتِ نیکویی که بالاتر از آن نیتی نیکوتر هست، اکتفا نکرد.
سوء نیت درد پنهان است. امام علی علیه السلام می فرمایند:
﴿سُوءُ النِّيَّةِ دَاءٌ دَفِينٌ﴾ (1)
بدی نیّت مرض پنهانی است.
1. فساد نیت برکت را می برد امام علی علیه السلام می فرمایند:
﴿عِندَ فَسَادِ النِّيَّةِ تَرَتَفِعُ البَرَكَةُ﴾ (2)
هرگاه نیّت ها فاسد باشد، برکت از میان می رود.
ص: 55
2. فساد نیت موجب گرفتاری می شود. امام علی علیه السلام می فرمایند:
﴿إذا فَسَدَتِ النِيَّةُ وَقَعَتِ البَليَّةُ﴾ (1)
هرگاه نیّت فاسد شود، بلا و گرفتاری پیش می آید.
نیت گناه از مصادیق سوء نیت و فساد نیت است. امام صادق علیه السلام می فرمایند:
﴿إنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَنْوِي الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ الرِّزْق﴾ (2)
نیت گناه موجب محرومیت از رزق و روزی مؤمن می شود.
در مقابل سوء نیت، حسن نیت به معنای نیت عبادت و خدمت، درخور ستایش و دارای آثار ارزنده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند:
﴿مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زادَ اللهُ فِي رِزْقِهِ.﴾ (3)
هرکس نیت نیکو داشته باشد، خداوند رزقش را زیاد می کند.
آن حضرت در حدیث دیگر، حسن نیتِ در طاعت را که به
ص: 56
معنای اخلاص است حدِّ عبادتِ صحیح دانسته اند:
﴿عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ حَدِّ الْعِبَادَةِ الَّتِي إِذَا فَعَلَهَا فَاعِلُهَا كَانَ مُؤَدِّياً فَقَالَ حُسْنُ النِّيَّةِ بِالطَّاعَةِ﴾ (1)
ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم درباره حد و اندازه عبادتی که چون کسی انجام دهد، وظیفه خود را انجام داده باشد؟ فرمود حسن نیت به طاعت است
عبارت دیگری از حسن نیت، نیت صالح است که پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله در سفارش به ابوذر می فرمایند:
﴿يَا أَبَا ذَرٍّ لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْءٍ نِيَّةٌ صَالِحَةٌ حَتَّى فِي النَّوْمِ وَ الْأَكْلِ﴾ (2)
در هر کاری حتی خواب و خوراک، نیت صالح و نیکو داشته باشد.
تعبیر دیگری از نیت صالح است که حضرت صادق علیه السلام آن را در هر حرکت و سکونی لازم می دانند تا شخص از غافلان نباشد:
ص: 57
﴿لابُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خالِص اِلنيَّة فِي كُلِّ حَرَكَةٍ وسُكُونٍ لِأَنَّهُ إِذا لَم يَكُنْ هذا المَعْني يَكُونُ غَافِلاً﴾ (1)
بنده خدا باید که در هر حرکت و سکون خود نیت خالص داشته باشد، زیرا اگر این گونه نباشد از غافلین خواهد بود.
در روایتی از امام صادق علیه السلام به اختلاف مراتب نیت که موجب اختلاف مراتب عبادت می شود، اشاره شده و از آن پی می بریم که احسن نیات نیت عمل برای حب الهی است نه نیت بهشت و نه نیت فرار از جهنم:
﴿إِنَّ الْعِبَادَةَ ثَلَاثَةٌ: قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَوْفاً، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالى طَلَبَ الثَّوَابِ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَقَوْمٌ عَبَدُوا الله عز وجل حباً له، فتلك عبادة الأحرار و هي أفضل العبادة﴾ (2)
عبادت سه دسته است: گروهی خدای متعال را از ترس عبادت کنند و این عبادت بردگان است، گروهی خدای متعال را به طمع ثواب عبادت کنند و این عبادت مزدوران است. دسته ای خدای متعال را برای دوستی و محبت او عبادت کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است.
ص: 58
از این روایت استفاده می شود که افضل عبادت و احسن اعمال، برگرفته از احسن نیات است و فضیلت عمل، به فضیلت نیت خواهد بود و به تعبیر رسول اکرم صلى الله عليه و آله و حضرت علی علیه السلام چگونگی اعمال به نیات بستگی دارد:
﴿إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ﴾ (1)
همانا اعمال به نیات است.
ص: 59
﴿وانته بِعَمَلي إلي أحسن الأعْمالِ﴾
و خدایا عمل مرا به احسن اعمال منتهی گردان
دارا بودن برترین عمل و اکتفاء نکردن به عمل خوب تا چه رسد مرتکب عمل بد شدن، از مکارم اخلاقی است که حضرت سجاد علیه السلام آن را از خداوند متعال درخواست کرده اند.
بر اساس آیۀ دوم سورۀ ملک، فلسفۀ خلق، مرگ و حیات انسان، عمل برتر (احسن عمل) او می باشد:
﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا﴾
همان کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کداميك بهتر عمل می کنید.
چنان که در بحث نیت (احسن النیات) گذشت، هر عملی که نیت آن برتر باشد، عمل برتر خواهد بود؛ چنانکه یک عمل واحد مثل نماز به خاطر نیت های مختلف حالات مختلف پیدا کرده و افضل آن ها نمازی می باشد که «حُباً الله» باشد؛ لذا حضرت
ص: 60
امیر علیه السلام در بیانی جامع و کامل فرموده اند:
﴿أَفْضَلُ العَمَلِ ما أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ الله﴾ (1)
برترین عمل آن است که نیت خدایی در آن باشد.
﴿أَفْضَلُ الأَعْمَالِ لُزُومُ الحَقِّ﴾ (2)
خداوند و حق را در نظر داشتن برترین عمل است.
در این قسمت، ظاهراً مراد از احسن اعمال، همین برترشدن عمل به حسب نیت است.
در روایات متعدد سخن از افضل اعمال است و اعمال مختلفی به عنوان افضل الاعمال یا احب الاعمال معرفی شده که منظور برتری نسبی این اعمال می باشد نه برتری مطلق آن ها و الّا اگر برتری مطلق مراد باشد، همواره افضل اعمال، عمل واحدی خواهد بود نه اعمال متعدد؛ چنانکه اعلم علما، همواره فرد واحدی می باشد و چند نفر به عنوان اعلم معنا ندارد مگر نسبت به سایر افراد، دو نفر یا سه نفر را اعلم بدانیم؛ حال در اعمال هم تعدادی از اعمال نسبت به سایر اعمال، افضل دانسته شده است.
ص: 61
امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿لما سئل عن أَفْضَلُ الأَعْمَالِ قال: الصَّلاةُ قال: لِوَقْتِهَا وَبِرُّ الْوَالِدَينِ وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِ الله﴾ (1)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: برترین اعمال کدامند؟ امام فرمودند: نماز اوّل وقت، نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خدا.
رسول اکرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
﴿أفضَلُ العَمَلِ أَدوَمُهُ وإِن قَلَّ﴾ (2)
عمل کمِ با دوام بهتر از عمل کثیرِ بدون دوام است.
مؤمن را مسرور کردن یعنی کاستی و گرفتاری او را برطرف کردن جزء محبوبترین کارها نزد خداوند است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
﴿أَحَبُّ الأَعْمالِ إِلَى اللهِ سُرورٌ تُدخِلُهُ عَلَى المُؤْمِنِ تَطْرُدُ عَنهُ جَوعَتَهُ
ص: 62
أو تَكشِفُ عَنهُ كُرَبَتَهُ﴾ (1)
گرسنگی یا سختی مؤمن را برطرف کردن و او را خوشحال کردن، أحبّ اعمال است.
در حدیثی از حضرت علی علیه السلام افضل اعمال، آن عملی دانسته شده که نفس خود را بر آن عمل و عبادت اکراه کند یعنی نفس خود را بر آن تربیت کرده و وادار کند تا علی رغم میل نفس، آن عمل را انجام دهد مثل روزه در تابستان، وضو و غسل در زمستان، نماز صبح اول وقت، پرداختن به مطالعه و مباحثه و تحصیل علوم دینی با رغبت نفس به راحتی و سرگرمی و تفریح و ...:
﴿أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ عَلَيْهِ نَفْسَكَ﴾ (2)
برترین اعمال، عملی است که نفس خود را با اکراه بر آن وادار کنی.
قرآن کریم می فرماید:
﴿لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ (3)
هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید (در راه خدا) انفاق کنید.
ص: 63
حدیث معروفی از پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله نقل شده است که افضل اعمال امت خود را انتظار فرج دانسته اند:
﴿أَفضَلُ أعمال أُمَّتى اِنتظار الفَرَج من الله عز وجل﴾ (1)
بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از طرف خدا داشتن است.
یعنی آن که انسان مؤمن در هر گرفتاری و سختی فقط منتظر گشایش الهى و فرج من الله باشد خود عمل و عبادتی بزرگ است یکی از مصادیق این انتظار فرج انتظار فرج برای غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد لذا این حدیث در میزان الحکمه ذیل نام مبارک امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از کتاب بحارالانوار آورده شده است. بر اساس این حدیث، در زمان غیبت غیر از همۀ اعمال و عبادت هایی که به عنوان وظیفه انجام می دهیم عمل مهم و برتری از طرف خداوند تبارک و تعالی به نام «انتظار فرج» داریم که در قالب ظهور حضرت مهدی «بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف»، به نحو احسن و اکمل حاصل می شود و امیدواریم خداوند همۀ ما را از منتظران واقعی فرج آن حضرت قرار دهد.
ص: 64
﴿اللَّهُمَّ وَفِّرْبِلُطْفِكَ نِيَّتِي وَصَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي﴾
خداوندا، به لطف خود نیّت مرا کامل گردان و یقین مرا به آنچه در نزد تو است از اشتباه بدور و تصحیح نما، و به قدرت خود فساد مرا به صلاح بدل نمای.
قبل از این، اکمل ایمان، افضل یقین، احسن نیات و احسن اعمال مورد توجه و طلب قرار گرفته است یعنی وضعیت مطلوب و هدف نهایی در سه عرصه ایمان و یقین و عمل؛ ولی در اینجا، توجه به وضعیت موجود است و اینکه تا وضع مطلوب فاصله داریم، نیت ما نقصان دارد، یقین ما صحیح نیست و اعمال ما آن صحت و صلابت لازم را ندارد، ناامید نمی شویم و باز برای تکمیل خود در این زمینه ها دست به دعا بر می داریم و از خدا درخواست می کنیم تا با لطف خود نیت ما را فراوان و تکمیل کند و یقین ما را به آنچه نزد اوست یا با آنچه از قدرت تحوّل نزد اوست، اصلاح فرماید و اعمال ناقص و فاسد و ناشایست ما را سامان دهد و به صلاح و سداد برساند.
خداوند مقلب القلوب و الابصار و محول الحول و الاحوال است و می تواند نیت ما را و قلب ما را به سمت تعالی برگرداند تا احوال و اعمال ما متعالی و احسن احوال و احسن اعمال گردد.
تا اینجا، فراز اول دعا با چهار موضوع ایمان، یقین، نیت و عمل به پایان رسید.
ص: 65
ص: 66
﴿اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِهِ.﴾
خداوندا کفایت کن برای من چیزی را که اهتمام به آن مرا مشغول و غافل می کند
ص: 67
ص: 68
این فراز هم با صلوات بر محمد و آل او شروع شده و در آن نُه خواسته و حاجت مهم و اساسی زندگیِ ایمانی و اخلاقی مطرح شده است:
1. اموری که ما با آن در زندگی روزمره سروکار داریم، بر اساس این قسمت دعا و دو قسمت دیگر آن، بر سه دسته تقسیم می شود:
1. اموری که مربوط به دنیاست و خداوند وعدۀ کفایت آن را داده است مثل: رزق، روزی، صحت، سلامت و...؛
2. اموری که فردای قیامت از ما دربارۀ آن ها سؤال می شود؛
3. آنچه هدف خلقت ماست و برای آن آفریده شده ایم.
در برابر امور دستۀ اول اهتمام ما موجب مشغول شدن و غافل شدن ما می شود؛ بنابراین از خداوند می خواهیم اموری که اهتمام ما به آن ها موجب مشغول شدن ذهن و فکر و بازماندن از اهداف عالی می شود و غالباً هم نتیجه ای ندارد و در واقع به دست خدا و به خواست خدا باید انجام گیرد، خود خداوند برای ما کفایت کند.
کاردان ما به فکر کار ماست *** فکر ما در کار ما آزار ماست
یکی از مهم ترین این امور، امر رزق و روزی انسان است که به
ص: 69
دست خدا می باشد.
حداقل سه آیۀ زیر بر رزاقیت الهی و اینکه رزق و روزی به دست اوست، دلالت تام دارد:
﴿إنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ (1)
خداوند روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است.
﴿إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بصِيراً﴾ (2)
پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد گشاده یا تنگ می دارد، او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ﴾. (3)
هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می داند، همه این ها در کتاب آشکاری (لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است.
ص: 70
بر اساس این آیات، رزق وروزی ما و هر جنبندۀ دیگری، به دست خداوند است و ما نباید برای طلب روزی حریص باشیم و عمر خود را در آن مصروف داریم.
پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرموده اند:
﴿لَا تَتَشَاغَلْ عَمَّا فُرِضَ عَلَيْكَ بِمَا قَدْ ضُمِنَ لَكَ﴾ (1)
از کارهای واجبی که داری، خود را به رزق و روزی دنیا که برایت ضمانت شده است، مشغول نکن
همین توصیه از امام حسن عسکری علیه اسلام نقل شده است که رزقِ مضمون، تو را از عملِ مفروض مشغول نکند:
﴿لا يَشْغَلكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض﴾ (2)
رزق و روزیِ ضمانت شده، تو را از کار واجب باز ندارد.
حضرت صادق علیه السلام فرموده اند: اگر رزق، مقسوم است، حرص برای چیست؟
﴿إِنْ كَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَاذَا﴾ (3)
پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرموده اند: نه حرص، رزق را جلب می کند و نه کراهت، رزق را بر می گرداند چه بخواهی چه نخواهی، آنچه رزق توست، به سویت خواهد آمد:
ص: 71
﴿ان الرِّزقَ لا يجُرُّهُ حرص حريصٍ ولا يَصرِفُه كراهية كارِهٍ﴾ (1)
هیچ حرصی از سوی هیچ حریصی نمی تواند رزق را به سوی او بکشاند. همچنان که کراهت هیچ کارهی هم نمیتواند رزق را از کسی باز بدارد.
غصۀ رزق را خوردن و دائماً به فکر رزق و روزی آینده بودن، حکایت از ضعف ایمان و توکل انسان دارد و در روایات از آن نهی و مذمت شده است. پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرموده اند:
﴿لا تَهتَمَّ لِرِزقِ غَدٍ فَإِنّ كُلَّ غَدٍ يَأتِي بِرِزقِهِ﴾
غصۀ روزی فردا را نخور هر فردا و آینده ای، رزق خود را به همراه خود می آورد.
تذکر: معلوم است که در این روایات حرص برای رزق و روزی و غصه خوردن برای آن و اولویت اول قرار گرفتن آن مورد نهی و نکوهش واقع شده است و البته این منافاتی با لزوم کار و تلاش و کسب روزی حلال ندارد. روایات فراوان در مدح کار و تلاش برای روزی حلال وجود دارد ولی در این دعای امام سجاد علیه السلام اولویت های برنامه و اهتمام مؤمن مشخص شده لذا مؤمن در اوج کار و تلاش برای کسب روزی حلال باز باید حرص رزق و روزی را نداشته باشد و تقرب به خدا را در همه حال اولویت اول خود بداند.
ص: 72
﴿وَاسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْهُ﴾:
و خدایا مرا به کاری برگمار که فردای قیامت دربارۀ آن از من سؤال و بازخواست خواهی کرد.
امور دسته دوم باید مورد اهتمام و توجه انسان باشد، و آن ها عبارتند از وظایف و تکالیف و مسئولیت های الهی که خداوند برای آن ها حساب و کتاب و ثواب و عقاب قرار داده است. از اینجا نقش اعتقاد و ایمان به معاد، قیامت، فردای حساب، کتاب و سوال وجواب (غداً) در تصمیم گیری و انتخاب کارها و فعالیت های دنیوی انسان، روشن می شود.
خداوند تبارک و تعالی در سوره حشر، خطاب به مؤمنین دستور می دهد: تقوا پیشه کنید و هر کس ببیند برای فردا چه پیش فرستاده است:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ﴾ (1)
ای کسانی که ایمان آورده اید! از مخالفت خدا بپرهیزید، و هر انسانی باید بنگرد تا چه چیز را برای فردایش از پیش فرستاده
مفسرین بیان می کنند: اینکه از قیامت تعبیر به «غد» شده
ص: 73
است یا به دلیل نزدیکی آن است یا به دلیل آنکه دنیا مثل روزی است و آخرت فردای آن.
انسان در برابر هر کاری که در دنیا انجام می دهد، مورد سؤال واقع می شود:
﴿فَوَرَبِّكَ لَنَسئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ (1)
به پروردگارت سوگند از همه آن ها سؤال خواهیم کرد * از آنچه عمل می کردند!
و این یعنی مسئولیت انسان در پیشگاه خداوند نسبت به اعمال و رفتار خود. حضرت علی علیه السلام در خطبه صد و شصت و هفتم نهج البلاغه می فرمایند:
﴿اِتَّقُوا اللهَ فِى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ فَإِنَّكُم مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ البِقاعِ وَ البَهَائِم وَأَطِيعوا اللهَ وَلا تَعصُوهُ﴾ (2)
درباره بندگان خدا و شهرهای او تقوی پیشه کنید. به درستی که شما مسئول هستید حتی نسبت به مکان ها و حیوان ها. خدا را اطاعت کنید و او را معصیت نکنید.
ص: 74
﴿إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾ (1)
چرا که گوش و چشم و دل ها همه مسئولند!
﴿وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً﴾ (2)
به عهد وفا کنید. بدرستی که عهد مورد سؤال واقع می شود.
﴿وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولاً﴾ (3)
و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسؤولند)!
و از عهدهای بزرگ انسان، عهدی است که با خدای خود دارد که شیطان را عبادت نکند؛ زیرا دشمن آشکار اوست؛ و خدا را عبادت کند که عبادت، صراط مستقیم است:
﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ﴾ (4)
آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم! که شیطان را پرستش نکنید که او برای شما دشمن آشکاری است * اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است.
ص: 75
﴿ثُمَّ لَتُسْأَلُنّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ﴾ (1)
سپس در آن روز همه شما از نعمت هائی که داشته اید سؤال خواهید شد.
در تفسیر آیۀ هشتم سورۀ تکاثر روایات متعددی وارد شده است که «نعیم» را بیان کرده و مصداق های روشن آن را ارائه داده است. در حدیثی، حنان بن سدیر از امام صادق علیه السلام سؤال می کند: فما النعيم؟ نعیم که خداوند از آن سؤال می کند، چیست؟
﴿قال علیه السلام حُبُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَعِتْرَتِهِ يَسْأَلُهُمُ اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَهِ كَيْفَ كَانَ شُكْرُكُمْ لِي حِينَ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ بِحُبِّ عَلِيٍّ وَعِتْرَتِهِ﴾ (2)
حب علی بن ابیطالب و عترت او عليهم السلام نعیم است روز قیامت خداوند از مردم سؤال می کند چگونه مرا شکر کردی وقتی بر شما نعمت حب علی و عترت او عليهم السلام را عطا کردم
ابن حفص صائغ گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند:
﴿نحن النعيم الذي ذكر الله﴾. (3)
ما آن نعیم هستیم که خداوند در قرآن ذکر کرده است.
ص: 76
در تفسیر قمی ذیل آیۀ هشتم سورۀ تکاثر، حدیثی آمده که راوی از امام صادق علیه السلام دربارۀ معنا و مراد آیه، سؤال می کند و حضرت می فرمایند:
﴿تُسْأَلُ هَذِهِ الامَّهُ عَمَّا أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهَا بِرَسُولِهِ ثُمَّ بِأَهْلِ بَیتِهِ المعصومين﴾ (1)
سوال می شود این امت از آنچه خداوند نعمت داد بر او آن نعمت وجود مبارک رسول الله صلى الله عليه و آله و سپس اهل بیت معصومین علیهم السلام هستند.
البته این روایات در مقام بیان بهترین و با ارزش ترین مصادیق نعمت های الهی هستند و الّا در روایات دیگر آمده است که فردای قیامت از عمر و جوانی و مال انسان سؤال می شود که در چه راهی صرف شده است.
﴿قال رَسول الله صلى الله عليه و آله إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَهِ لَم تَزَلْ قَدَمَا عَبْدٍ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ: عَنْ عُمُرِهِ فِيمَ أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَ أَبْلَاهُ وَ عَمَّا اكْتَسَبَهُ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفِيمَ أَنْفَقَهُ وَعَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ...﴾ (2)
هرگاه روز قیامت بیاید بنده قدم از قدم برندارد، مگر اینکه از او درباره چهار چیز پرسیده می شود: 1- از عمرش که در چه راه نابود کرده است؛ 2- از جوانیش که در چه راه فرسوده است؛ 3- از کسبش که از کجا بدست آورده و در چه راهی مصرف کرده است؛ 4- و از دوستی ما اهل بیت.
ص: 77
﴿وَاسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيمَا خَلَقْتَنِي لَهُ﴾.
و خدایا تمام روزهایم را در آنچه مرا برای آن خلق کرده ای، قرار بده.
امور دسته سوم: که هدف خلقت انسان است باید اولویت اول و همیشگی او باشد.
حضرت سجاد علیه السلام در این قسمت از خدا خواسته اند که روزها، لحظه ها، فرصت های عمر و جوانی شان درست برای آن چیزی که هدف خلقت انسان است، فارغ و خالی باشد.
در قرآن به روشنی بیان شده است که عبادت، هدف خلقت است:
﴿وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ (1)
من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این طریق تکامل یابند و به من نزديك شوند).
ص: 78
در حدیثی از پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله نقل شده است که «عبادت» شغل کافی است:
﴿كفى بِالعبادةِ شُغلاً﴾ (1)
بهترین کار و سرگرمی عبادت است.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
﴿إذا أحبَّ اللهُ عبداً ألهَمَه حُسْنَ العبادة﴾ (2)
هرگاه خداوند بنده ای را دوست بدارد، نیکویی عبادت را در دل او می افکند.
وقتی خداوند بنده ای را دوست داشته باشد، به او حسن عبادت را الهام می کند.
گاهی عبادت به معنای خاص در نظر گرفته می شود و منظور از آن انجام نماز، روزه، قرائت قرآن و این گونه امور عبادی است. در این حالت بیان می شود که این عبادت بدون تفقه و آگاهی نسبت به دین فایده ای ندارد؛ همان طورکه امام علی علیه السلام می فرمایند:
ص: 79
﴿لا خَيْرَ فِي عِبادَةٍ ليسَ فِيها تَفقُّهٌ﴾ (1)
بدانید که در عبادتی که با فهم و اندیشه توأم نباشد، خیری نیست.
نیز امام سجاد علیه السلام فرمودند:
﴿لا عبادة الا بتفقه﴾ (2)
عبادت نمی باشد مگر با تفقه.
ولی گاه عبادت به معنای عام در نظر گرفته می شود یعنی نه خصوص نماز و روزه و ...؛ بلکه همۀ آنچه در دین به عنوان عبادت مطرح شده است، مدّنظر می باشد؛ در این صورت، آگاهی در دین افضل عبادات شمرده می شود:
﴿قال رَسُول اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْفِقْهُ﴾ (3)
برترین عبادت فهم [دین] است.
حضرت رضا علیه السلام در حدیثی، عبادت را منحصر به تفکر در امر خدا دانسته اند و می فرمایند:
ص: 80
﴿لَيسَتِ العِبادَهُ كَثرَةَ الصيّامِ وَالصَّلوهِ وَأَنَّمَا العِبادَهُ كَثرَهُ التَّفَكُّر في أمر اللهِ﴾ (1)
عبادت زیادی روزه و نماز نیست. همانا عبادت فقط كثرت تفکر در امر خداست.
نیز حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
﴿أفضَلُ العِبادَةِ العِلمُ بِاللهِ والتَّواضُعُ لَهُ﴾ (2)
برترین عبادت، علم و آگاهی نسبت به خدا و تواضع در پیشگاه اوست.
براین اساس است که عالمان تنها گروهی هستند که به بیان قرآن، خشیت از خدا دارند؛ زیرا با علم میتوان قدرت خدا را درک کرد و هیبت و عظمت الهی را فهمید و نسبت به خدا خشیت و تواضع داشت:
﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء﴾ (3)
از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او خشیت دارند.
در تفسیر صافی از امام سجاد علیه السلام در ذیل همین آیه نقل شده است که علم به خدا و عمل، لازم و ملزوم می باشند. معرفت خدا موجب خوف و خشیت از خدا بوده و این خوف و خشیت، محرک
ص: 81
انسان به سوی عمل و طاعت خواهد بود. به همین دلیل است که حضرت امیر علیه السلام فرموده اند:
﴿التَّفكُّر فى مَلكوتِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ عِبادَةُ الْمُخْلَصِينَ﴾ (1)
اندیشیدن در حقیقت آسمان ها و زمین، پرستش مخلصان است.
تفقّه، تفكّر، علم و معرفت در رتبه علّت برای عبادت و عمل صالح هستند؛ لذا افضل عبادت دانسته شده اند و حب اهل بیت علیهم السلام که منشأ آشنایی با علوم و معارف الهی است، در همین رتبۀ علّتِ برای عبادات می باشد؛ بنابراین در کلام امام صادق علیه السلام افضل عبادت دانسته شده است:
﴿إِنَّ فَوْقَ كُلِ عِبَادَةٍ عِبَادَةٌ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَفْضَلُ عِبَادَةٍ﴾ (2)
بدرستی که برتر از هر عبادتی، عبادت دیگری است و حُبّ ما اهل بیت برترین عبادت است.
وقتی محبت اهل بیت: در دل ما باشد، در پی فراگیری علوم و معارف آن ها خواهیم بود و آن ها را الگوی عمل و عبادت خود قرار می دهیم. و از این رهگذر به معرفت و عبادت خداوند که هدف خلقت می باشد نائل خواهیم آمد.
ص: 82
وَأَغْنِنِي وَأَوْسِعْ عَلَيّ فِي رِزْقِكَ وَلَا تَفْتِنّي بِالبَطْرِ وَ أَعِزّنِي وَ لَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ وَ عَبِّدنِي لَكَ وَلَا تُفْسِد عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ وَ ...
و بی نیازم کن و وسیع گردان بر من روزیت را و مرا به طغیان آزمایش مکن و عزیزم گردان و به بزرگمنشی مبتلایم مکن و به عبادتت وادارم کن و تباه مکن عبادتم را به خودبینی.
در این فراز از دعا، امام سجادعلیه السلام شش نعمت را از خداوند طلب می فرمایند؛ ولی بلافاصله کنار هر کدام، آفت آن را ذکر می کنند و از خداوند می خواهند که مبتلای بدان آفت نشوند. آن پنج نعمت و پنج آفت عبارتند از:
عکس

ص: 83
خداوند از جمله نعمت هایی که برای پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله می شمارد، غنی است:
﴿وَوَجَدَكَ عَائِلاً فَأَغْنَى﴾ (1)
و تو را نیازمند یافتیم و بی نیازی و غنا به تو دادیم
امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿سَلُوا اللَّهَ الْغِنى فِي الدُّنْيَا وَالْعَافِيَةَ وَفِي الْآخِرَةِ الْمَغْفِرَةَ وَالْجَنَّة﴾ (2)
از خداوند درخواست کنید غنا و عافیت را در دنیا و مغفرت و بهشت را در آخرت.
غنا به معانی متعدد اراده و ذکر می شود:
1. یکی از آن معانی، ثروت و دارایی است که در این معنا جمع غنی «اغنیاء» می شود. این معنا از غنا می تواند ممدوح و مطلوب باشد، به شرطی که به وظایف آن عمل شود. در آیۀ سی و هفتم سورۀ سبأ، برای ثروتمندانی که عمل صالح انجام می دهند، ثواب مضاعف و دوچندان بیان شده است:
﴿وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا زُلْفَى إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ
ص: 84
عَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضَّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ﴾
و اموال و فرزندانتان چیزی نیست که شما را به پیشگاه ما نزديك گرداند مگر کسانی که ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند پس برای آنان دو برابر آنچه انجام داده اند پاداش است و آن ها در غرفه ها [ی بهشتی] آسوده خاطر خواهند بود
براساس همین آیه، وقتی مردی نزد امام صادق علیه السلام مذمت اغنیاء و ثروتمندان را می گفت، حضرت به او فرمودند:
﴿اُسْكُتْ فَإِنَّ الْغَنى إذا كانَ وَصُولا لِرَحِمِهِ بارّاً بِإِخْوَانِهِ، أَضْعَفَ اللهُ تَعَالى لَهُ الاجْرَ ضِعْفَيْنِ لِإِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ: وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ﴾ (1)
ساکت باش! بدرستی که غنی و ثروتمند وقتی با ثروت خود صله رحم کرده و به فامیل خود کمک کند و به برادران دینی خود نیکی کند، خداوند اجر او را مضاعف می گرداند. سپس حضرت همین آیۀ ﴿وَ مَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ﴾ را ذکر فرمودند.
2. معنای دیگر غنا عبارت است از بی نیازی. براساس این معنا، ممکن است کسی ثروت نداشته باشد و از اغنیاء نباشد؛ ولی به خاطر زهد یا به خاطر آنکه به اندازۀ کفاف و عفاف دارد یا به خاطر آنکه آرزوها و تمنی های زیادی ندارد و زیاده خواه نیست، بی نیاز باشد؛ البته همۀ این صفات درخورِ رجوع به یکدیگر و
ص: 85
رجوع به منشأ واحد هستند.
امام زین العابدین علیه السلام فرمودند:
﴿أظهِرِ اليَأسَ مِن الناسِ فَإِنَّ ذلكَ هُو الغِنى﴾ (1)
یأس و ناامیدی از دست مردم را ظاهر کن که غنا همین یأس از مردم است.
و امام هادی علیه السلام غنا را به قلّت و کمی تمناها و آرزوهای دنیوی و راضی و قانع بودن به مقدار کفاف از رزق و روزی تفسیر کرده اند:
﴿الْغِنَى قِلَّهُ تَمَنِّيكَ وَالرِّضَا بِمَا يَكْفِيكَ﴾ (2)
غنی کمترین آروزی تو باشد و راضی باشی به آنچه موجود و حاضر است.
در مقابل، فقر و نداری را به شِرَّة و خواهش نفس و شدت قنوط و خواستن تفسیر فرموده اند:
﴿وَالْفَقْرُ شِرَّةُ النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ﴾ (3)
فقر، آزمندیِ نفس و ناامیدی زیاد است
حضرت علی علیه السلام غنای اکبر را ناامیدی و بی توجهی به ثروت
ص: 86
مردم دانسته اند:
﴿الغِنَى الأكبَرُ اليَأسُ عَمّا في أيدي النّاسِ﴾ (1)
بزرگ ترین بی نیازی آن است که به آن چه در دست مردم است بی اعتنا باشی.
نیز حضرت باقر علیه السلام فرمودند:
﴿مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ﴾ (2)
هر که بآنچه خدا روزیش کند قانع باشد، بی نیازترین مردم است.
همچنین امام صادق علیه السلام در حدیثی، قانع بودن به آنچه به انسان داده شده و یأس و ترک فضول و هزینه های زیادی و تجملات را غنای اکبر دانسته اند:
﴿مَن رُزِقَ ثلاثا نالَ ثلاثا وهُو الغِنَى الأَكبَرُ: القَناعَةُ بما أُعطِيَ واليَأسُ مِمّا في أيدِى الناسِ وَتَركُ الفُضولِ﴾ (3)
هر که سه چیز روزیش شود، به سه چیز دست یابد و این بزرگترین توانگری است قانع بودن به آنچه عطایش شده است، چشم امید برکندن از آنچه مردم دارند و ترک زياديها.
ص: 87
فردی به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: دوست دارم رزق و روزی من توسعه پیدا کند. حضرت فرمودند:
﴿دُم عَلَى الظَّهارَةِ يُوَسَّعُ عَلَيكَ فِي الرِّزْقِ﴾ (1)
مداومت بر طهارت داشته باش رزق بر تو توسعه پیدا می کند.
امام علی علیه السلام فرمودند:
﴿استِعمالُ الأَمانَةِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ﴾ (2)
بکاربستن امانت داری روزی را می افزاید.
﴿قال الصادق علیه السلام: حُسْنُ الخُلُقِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ﴾ (3)
حُسن خلق رزق را زیاد می کند.
ص: 88
امام باقر علیه السلام فرمودند:
﴿الزَّكَاةُ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ﴾ (1)
زکات روزی را زیاد می کند.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
﴿عَلَيْكَ بِالدُّعاءِ لإخوانِكَ بِظهر الغَيبِ فَإِنَّه يَهِيلُ الرِّزْقَ﴾ (2)
بر تو باد به دعا برای برادرانت در غیاب آن ها؛ زیرا حتماً رزق را آسان می کند.
حسن نیت و خوش قلب بودن و خیرخواه مردم بودن و نیّت خوب برای مردم داشتن:
امام علی علیه السلام فرمودند:
﴿مَن حَسُنَت نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِهِ﴾ (3)
هر که نیتش را نیک کند، روزی اش افزایش می یابد.
ص: 90
در طبیعت انسان این حالت هست که وقتی خود را بی نیاز ببیند، طغیان می کند:
﴿كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَآهُ اسْتَغْنَى﴾ (1)
حقا که انسان سرکشی می کند * همین که خود را بی نیاز پندارد
«بطر» که در دعای امام سجاد علیه السلام آمده، به همین معنای طغیان است. امام حسین علیه السلام در وصیت نامۀ خود به محمدبن حنفیه فرمودند:
﴿إِنِّي لَم أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِرًا وَلَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَإِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله﴾ (2)
من برای طغیان و ظلم و فساد قیام و خروج نکردم؛ بلکه برای طلب اصلاح در امت جدّم خروج کردم.
در بعضی از چاپ ها صحیفۀ سجادیه و (ولاتفتنی بالنظر) آمده یعنی «نظر» به جای «بطر» و معنای عبارت بدین صورت خواهد بود که خداوندا من را غنی کن و وسعت رزق و روزی عطا کن و مرا
ص: 91
به چشم داشت مال مردم مبتلا نكن. ولكن با توجه به جملات دیگر این فراز مناسب همان کلمه «بطر» است که در برخی نسخه های دیگر از صحیفه ذکر شده. زیرا در این فراز سه نعمت و سه آفت همان نعمت ذکر شده. نعمت ها غنا، عزت، و عبادت است و آفت آن ها بطر و طغیان، کبر و عجب است. اگر کلمه «بطر» باشد هماهنگی بین سه آفت و سه نعمت برقرار خواهد بود آفت غنا و ثروت، بطر و طغیان است چنانچه آفت عزت، تکبر و فخر فروشی است و آفت عبادت، عجب و خود بزرگ بینی. اما اگر کلمه «نظر» آورده شود و چشم داشت معنا شود دیگر آفت و آسیب ثروت نیست بلکه آسیب فقر و نداری است و حال آن که در دو قسمت دیگر آفت خود نعمت (عزت- عبادت) مطرح شده نه آفت ضد آن. لذا هماهنگی بین نعمت های سه گانه و آفت های خود این نعمت ها مستلزم آن است که ما نسخه «بطر» را مقدم و صحیح بدانیم نسبت به کلمه «نظر».
ثروت وقتی طغیان می آورد که آدمی خود را در آن مستقل بداند، آن را نعمت خدا نبیند، از نعمت بودن آن غفلت کند و شکر آن را بجای نیاورد. در این صورت، خدا را عبادت نمی کند و دستورات الهی را دربارۀ رعایت عدل و انصاف نادیده می گیرد و به فتنۀ طغیان و بطر می افتد.
ص: 92
امام علی علیه السلام فرمودند:
﴿كَثْرَةُ الْمَالِ يَفْسُدُ الْقُلُوبِ وَيَنسَي الذُّنُوبِ﴾ (1)
فزونی مال دلها را تباه می کند و گناهان را از یاد می برد.
قدرت و علم هم می تواند همین حالت را برای انسان به وجود آورد. در آیۀ ششم سوره علق، بعد از «علم انسان» آمده:
﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ * كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى﴾
البته استغنای علم و طغیان عالم در اینجا می تواند مراد باشد که آن هم نوعی استغناء برای انسان به وجود می آورد و نیز می تواند منشأ طغیان و بطر باشد. منشأ این استغناء و طغیان، بعد از آن جهل و نادانی انسان نسبت به فقر ذاتی خود و افاضۀ همه نعمت ها از طرف خداست و جالب آن است که گفته اند: شأن نزول آیه، دربارۀ ابوجهل است. انسان جاهلی که با ذات فقیر و نیازمند خود احساس بی نیازی می کند و خود را مستغنی می پندارد: ﴿أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی﴾. او چون فراموش می کند که از علقه و نطفه ای آفریده شده و خداوند دانش و هر نعمتی به او داده است، خود را از او مستقل و بی نیاز می بیند و به ورطۀ طغیان و سرکشی می افتد و آبروی خود را می برد و مردم را به زحمت می اندازد.
ص: 93
ای مگس عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست *** عِرض خود می بری و زحمت ما می داری
عزت به معنای شدت، قوت، توانمندی و برتری درمقابل ذلت، خواری، ناتوانی و ضعیف بودن است.
در این دعا حضرت از خداوند عزت را طلب می کنند؛ البته بدون آسیب تكبر. عزت از صفات الهی است و همۀ عزت و قدرت و توانایی برای خداست
﴿فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً﴾ (1)
پس بدرستیکه همه عزتها از آن خداست.
ولی خود خداوند از عزت خود، به پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنین هم عزت عطا فرموده و در قرآن آمده است:
﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾ (2)
برای خداست عزت و برای رسولش و برای مؤمنین
ص: 94
در روایات متعدد از حضرات معصومین علیهم السلام با استناد به همین آیه فرموده اند: خداوند اجازه نمی دهد که مؤمن ذلیل و خوار و ناتوان باشد. راوی می گوید شنیدم امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿لايَنبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ﴾ (1)
سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل و خوار کند
کسی به آن حضرت گفت: «کیف يُذلّ نفسَه» چگونه خود را ذلیل می کند؟ حضرت فرمودند:
﴿يتعرَّضُ لِما لا يُطيق﴾ (2)
سراغ کاری که توان آن را ندارد، می رود و خود را در معرض اموری که نمی تواند، قرار می دهد و ذلیل و خوار می شود.
حضرت علی علیه السلام در حکمت 371 نهج البلاغه فرموده اند:
﴿لا عِزَّ أَعَزُّ مِن التَّقوى﴾
هیچ عزتی عزیزتر از تقوی نیست.
این سخن حضرت بیان دیگری از آیه قرآن است که:
ص: 95
﴿إِنَّ أَكْرَمَكُم عِندَاللهِ أَتْقَاكُم﴾ (1)
گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
حضرت علی علی السلام در مناجات با خدا می فرمایند:
﴿اِلهى كَفى بى عِزّاً أَنْ اَکونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفِي بي فَخْراً أَنْ تَكونَ لي رَبّاً﴾ (2)
خدایا کافی است برای عزت من، این که عبد تو باشم و کافی است برای فخر و افتخار من، این که تو خدایم باشی
لذا چون همۀ عزت برای خداست ﴿فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾ (3) ، هركس عبادت خدا را انجام دهد و برای خدا تواضع کند و در پیشگاه او ذلیل باشد، عزت پیدا می کند. حضرت امیر علیه السلام فرمودند:
﴿اِعْلَمْ أَنَّهُ لا عِزَّ لِمَن لا يتَذلَّلْ الله﴾ (4)
بدان! برای کسی که برای خدا و در پیشگاه او خوار نباشد، عزت نیست.
خداوند متعال به داود علیه السلام وحی فرستاد که من عزت را در
ص: 96
طاعت خود قرار دادم و مردم در خدمت سلطان و مستکبران آن را طلب می کنند و پیدا نمی کنند:
﴿يا داودُ اِنّي وَضَعتُ الْعِزَّفِي طَاعَتِي وَهُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي خِدْمَةِ السُّلْطَانِ فَلَا يَجِدُونَهُ﴾ (1)
ای داود بدرستی که من عزّت را در اطاعت از خودم نهاده ام ولی مردم آن را در خدمت به سلاطین طلب می کنند و نمی یابند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿مَنْ أَرَادَ عِزّاً بِلَا عَشِيرَةِ وَ غِنًى بِلَا مَالٍ وَهَيْبَةٌ بِلَا سُلْطَانٍ فَلْيَنْقُلْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طاعته﴾ (2)
هرکس عزتِ بدون فامیل و عشیره و ثروت بدون مال و هیبتِ بدون سلطنت می خواهد، باید از ذلتِ معصیت خدا به سوی عزتِ طاعت او منتقل شود.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
ص: 97
﴿ما مِن عَبدٍ كَظَمَ غَيظا إِلّا زادَهُ الله عَزَّوَجَلَّ عِزّا فى الدُّنيا و الآخِرَة﴾ (1)
هیچ بنده ای خشم خود را فرو نخورد، مگر این که خداوند عزّوجلّ بر عزّت او در دنیا و آخرت افزود.
نیز امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند:
﴿لا عِزَّ كالحِلم﴾ (2)
هیچ عزتی مانند حلم و بردباری نیست.
یعنی انسان بردبار، همواره عزیز و بزرگ است.
امام باقر علیه السلام فرمودند: سه عمل است که هرکس انجام دهد، خداوند به او عزت دهد:
﴿الصَّفْحُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَإِعْطاءُ مَنْ حَرَمَهُ وَالصِّلَةُ لِمَنْ قَطَعَه﴾ (3)
گذشت از کسی که به او ظلم کرده و عطاکردن به کسی که او را محروم کرده و ارتباط با کسی که از او بریده و رابطه اش را با او قطع کرده است.
ص: 98
امير المومنين علیه السلام: ﴿إقنَع تُعزُّ﴾ (1)
قانع باش، عزیز می شوی.
لقمان به فرزندش نصحیت کرد:
﴿إن أرَدتَ أن تَجمَعَ عِزَّ الدُّنيا فاقطَعْ طَمَعَكَ مِمّا في أيدي النَّاسِ﴾ (2)
اگر می خواهی تمام عزت دنیا برای تو جمع شود، طمع خود را از آنچه در دست مردم است، قطع کن.
نیز حضرت باقر علیه السلام فرمودند:
﴿اُطلُب بَقا العزِ بِإماتةِ الطمع﴾ (3)
طلب كن بقا عزت را با میراندن طمع
انسان با این امور عزت را طلب و کسب می کند و خود را در جامعه و بین مردم عزیز و قوی و توانمند می دارد؛ اما باید از آفت آن هم بر حذر باشد. آفت عزت، تکبر است.
عزت، بزرگی و توانمندی و عزیز بودن شخص در جامعه و در نظر
ص: 99
مردم است و اینکه شخص خود را از خواری و ذلیلی و زبونی جدا کند؛ امّا کبر و تکبر آن است که شخص خود را در مقابل دیگران بزرگ و برتر ببیند و به آن ها تکبر ورزد و فضل فروشی کند. خود را تافتۀ جدا بافته بداند و خون خود را از دیگران رنگین تر و آبروی خود را از دیگران برتر بداند. چنانچه ابلیس بر آدم تکبر کرد و سجده نکرد و گفت: او از خاک است و من از آتش.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿مَن ذَهَبَ يَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرِينَ، قالَ حَفْصُ ْبنُ غياتٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما يَرى أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ فَضْلاً بِالعافيَةِ إذا رَآهُ مُرتَكِبا لِلمَعاصى، فَقَالَ: هَيهاتَ هَيهاتَ! فَلَعَلَّهُ أن يَكونَ قَد غُفِرَلَهُ ما أتى وَأَنتَ موقوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ موسى عليه السلام﴾؛ (1)
کسی که بپندارد بر دیگری فضل دارد، او از مستکبرین است. راوی به حضرت گفت: گاه انسان می بیند که نسبت به دیگری برتری در عافیت دارد، وقتی آن دیگری مرتکب معاصی شده و ما نشده ایم. حضرت فرمودند هیهات هیهات، شاید گناه او بخشیده شده باشد؛ ولی تو هنوز بخشیده نشده ای و محاسبه از تو می شود. آیا قصۀ سحرۀ موسی را نخوانده ای؟ (که توبه کردند و بخشیده شدند.)
ص: 100
پیامبراکرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
﴿أَمْقَتُ النَّاسِ المُتَكَبِّرُ﴾ (1)
منفورترین و مبغوض (ترین) مردم، متکبر است.
همچنین حضرت در کلام دیگری فرمودند:
﴿إِنَّ أَبْعَدَكُمْ مِنِّى يَوْمَ الْقِيَامَةِ الثَّرْتَارُونَ وَهُمُ المُسْتَكْبِرُونَ﴾ (2)
فردای قیامت دورترین شما از من مستکبرون هستند
عامل تکبر، پستی و خواری درونی انسان است. امام علی علیه السلام می فرمایند:
﴿مَا تَكَبَّرَ إِلَّا وَضِيعٌ﴾ (3)
تکبر نمی کند مگر انسان پست
نیز امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿مَا مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِي نَفْسِهِ﴾ (4)
هیچکس تکبر و تجبر و زورگویی نمی کند؛ مگر به خاطر ذلت و خواری که در درون دارد.
ص: 101
نماز با خشوع و خضوع علاجی برای درمان تکبر است. امام علی علیه السلام فرموده اند:
﴿فَرَضَ اللهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ وَالصَّلَاةَ تَنْزِيهاً عَنِ الْكِبْر﴾ (1)
خداوند ایمان را برای تطهیر از شرک و نماز را برای تنزیه و پاکی از کبر واجب کرد.
تکبر، خود عامل وارد شدن در گناهان دیگر است. حضرت علی علیه السلام فرمودند:
﴿اَلحِرْصُ وَالكِبرُ وَ الْحَسَدُ دَواعٍ إِلَى التَّقَحُمِ فِي الذُّنوبِ﴾ (2)
كبر و حرص و حسد دواعی و عوامل تقَحُّم و ارتکاب گناهان هستند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
﴿لا يَتَعَلَّمُ مَن يَتَكَبَّرُ﴾ (3)
کسی که تکبّر داشته باشد، عالم نمی شود.
ص: 102
امام کاظم علیه السلام فرمودند:
﴿الحِكمَةُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلَا تَعْمُرُ فى قَلبِ المُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ﴾ (1)
حکمت، در دل های متواضع جای می گیرد نه در دل های متکبر
دلیل این مسأله را آن دانسته اند که تواضع، ابزار عقل است و تكبر، ابزار جهل است و حکمت که میوه عقل است در زمین و بساط تکبر نمی روید بلکه در زمین تواضع می روید.
پیامبراکرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
﴿مَنْ يَسْتَكْبِر، يَضَعْهُ اللهُ﴾ (1)
هرکس تکبّر ورزد خدا او را پست می گرداند.
﴿فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى المُتَكَبِرِينَ﴾ (2)
اکنون از درهای جهنم وارد شوید در حالی که جاودانه در آن خواهید بود، چه جای بدی است جایگاه مستکبران.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿انَّ فِي جَهَنَّمَ لَوَادِيًا لِلْمُتَكَبِّرِينَ يُقَالُ لَهُ: سَقَرُ. شَكَا إِلَى اللَّهِ شِدَّةَ حَرِّهِ، وَسَأَلَهُ أَنْ يَتَنَفَّسَ؛ فَأَذِنَ لَهُ فَتَنَفَّسَ فَأُحْرِقَ جَهَنَّمُ.﴾
در جهنم بیابانی به نام سقر برای متکبرین است. این بیابان از شدت گرما به خدا شکایت کرد و اجازه گرفت تنفسی کند و تنفس کرد و از نفس آن جهنم آتش گرفت (3)
ص: 104
قبلاً در فلسفۀ خلقتِ انسان، اشاره ای به عبادت شد و در اینجا این حدیث را از پیامبراکرم صلى الله عليه و آله ذکر می کنیم که آن حضرت فرمودند:
﴿أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَأَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَتَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَلَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرِ أَمْ عَلَى يُسْرٍ﴾ (1)
برترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد و آن را به آغوش بکشد و قلباً عبادت را دوست بدارد و با جسد و جسم خود مشغول عبادت خدا باشد خودش را برای عبادت فارغ و اهمیت ندهد دنیایش به سختی است یا به آسانی.
عبادت آفات زیادی دارد. یکی از مهمترین آن ها که در اینجا حضرت ذکر فرموده اند، عجب است.
عجب یعنی خود را خوب دیدن و از خود متعجب بودن و خود را به خاطر عبادت برتر دانستن.
عجب و تکبر از یک ریشه است و آن خود بزرگ بینی و برتر دیدن خود در مقابل دیگران است؛ لکن حالت عجب در اثر عبادت در انسان ایجاد می شود و تکبّر در اثر قدرت، عزّت، ثروت، علم و ... .
ص: 105
امام علی علیه السلام فرمودند:
﴿العُجبُ حُمقٌ﴾ (1)
عجب، حماقت و جهالت است.
نیز در کلامی دیگر حضرت فرمودند:
﴿سَيَّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ﴾ (2)
کار بدی که تو را ناراحت کند، نزد خداوند از حسنه و کار خوبی که تو را به عجب وا دارد، بهتر است.
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند:
﴿لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ﴾ (3)
هیچ وحدت و تنهایی وحشتناک تر از عجب نیست.
ص: 106
حضرت علی علیه السلام معرفت نفس را برای دوری از عجب چنین توضیح می دهند:
﴿ما لِابنِ آدَمَ وَالْعُجْبِ وَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ مَذِرَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ قَذِرَةٌ وَ هُوَ بَيْنَ ذَلِكَ يَحْمِلُ الْعَذَرَة﴾ (1)
اگر آدمی به خود توجه کند که اولش نطفه و آخرش جیفه و در این وسط حاملِ عذره است، هیچ گاه عجب او را نخواهد گرفت.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
﴿انْ كَانَ الْمَمَرِّ عَلَى الصِّرَاطِ حَقَّاً فَالْعُجْبُ لِمَاذَا﴾ (2)
اگر عبور از پل صراط حق است پس عجب و خود پسندی برای چه؟
ص: 108
﴿وَأَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ الْخَيْرَ﴾
خداوندا! بر دستان من خیر را برای مردم جاری کن
قرآن به سبقت گرفتن در خیرات دستور داده است:
﴿وَلِكُلِ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعًا﴾ (1)
هر طایفه ای قبله ای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است (بنابراین زیاد درباره قبله گفتگو نکنید، و بجای آن) در نیکی ها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت جوئید، و هر جا باشید خداوند شما را برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد در روز رستاخیز) حاضر می کند
نیز در سوره انبیاء، پیامبران بزرگی مثل حضرت زکریا و یحیی را با صفتِ يُسَارِعُونَ فِی الْخَيْرَاتِ ستوده است.
ص: 109
﴿إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ﴾ (1)
آن ها در نیکی ها سرعت می کردند، و بخاطر عشق (به رحمت) و ترس (از عذاب) ما را می خواندند، و برای ما خاشع بودند (خضوعی توأم با ادب و ترس از مسئولیت)
بنابراین سرعت و سبقت در خیرات و خوبی ها از صفات نیک مردان خداست که قرآن مردم را به آن سفارش کرده است.
خیرات به دو قسم کلیِ خیر برای خود و خیر برای مردم، تقسیم می شود یعنی چنین نیست که منظور از خیرات در این آیات صرفاً کار خیر برای مردم باشد؛ بلکه کار خیر برای مردم و هر عمل صالح دیگری که خوب و خیر است را شامل می شود. عمومیت معانی خیر را آیاتی از قرآن دلالت می کند:
﴿وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللهِ﴾ (2)
هر کار خیری برای خود از پیش می فرستید، آن را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت
ص: 110
﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلِّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُّحْضَرًا﴾ (1)
روزی که هر کس، آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر می بیند.
در این فقره از دعای امام سجاد علیه السلام خیر برای مردم از خداوند خواسته شده است. خیر برای مردم اقسام گوناگونی دارد؛ مثلاً صدقه و کمک مالی، آموزش دادن و هدایت، مشاوره فکری دادن درگرفتاری ها و تصمیم گیری ها و گذشت کردن در برابر بدی های مردم.
ص: 111
﴿وَلَا تَمْحَقَهُ بِالْمَنِّ﴾
خداوندا! آن خیر را با منت گذاشتن نابود نفرما
خداوند متعال می فرماید:
﴿يا أيّها الذين امنوا لا تبطلوا صَدَقاتِكم بالمَنِّ والأذى﴾ (1)
ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خود را با منت و اذیت باطل نکنید.
در دعای حضرت، «لاتمحقه» است و «محق» به معنای زائل شدن و باطل شدن می باشد. در آیۀ دیگر ارزش خیرات و صدقات و انفاقاتِ فی سبیل الله را مشروط به همراه نبودن با منت و اذیت می دانند یعنی اخلاص و فی سبیل الله بودن کافی نیست؛ بلکه منت نگذاشتن و اذیت نکردن هم لازم است تا عمل دارای اجر و ثواب الهی باشد.
نیز در آیۀ دیگری خداوند متعال می فرماید:
ص: 112
﴿الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتَّبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنّاً وَلا أذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ (1)
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، سپس به دنبال انفاقی که کرده اند، منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آن ها نزد پروردگارشان (محفوظ) است، و نه ترسی دارند، و نه غمگین می شوند.
همچنین در آیۀ دیگری خداوند متعال سخن نیکو و بخشش را بهتر از صدقه ای دانسته اند که دنبال آن اذیت باشد:
﴿قَوْلُ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَاللهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ﴾ (2)
گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونت های آن ها)، از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد، بهتر است، و خداوند، بی نیاز و بردبار است.
معلوم می شود گاه انسان با کلام و زبان خود، خیرات را باطل می کند. سخنی می گوید که بر طرفِ مقابل کار خیر سنگین می شود، منت می شود و گاه نه با زبان؛ بلکه با برخورد و احترام نکردن و گذشت نکردن از کسانی که کار خیر برای آن ها انجام می دهیم آن ها را اذیت و آزار می کنیم. خداوند متعال می فرماید:
﴿قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ﴾
ص: 113
نسبت به پدر و مادر و نسبت به زن و بچه، انفاق مالی و خیرات معنا دارد؛ ولی فرزند که برای پدر و مادر کار خیری انجام می دهد، خریدی می کند، کمکی می کند، نباید با اذیت و آزار و منت گذاشتن آن را باطل کند. همچنین مرد، مخارجی که در خانه انجام می دهد و به نوعی صدقه و خیر محسوب می شود، نباید با منت و اذیت و به رخ کشیدن، آن ها را باطل کند. در این صورت، بهتر است با زن و بچه به خوبی سخن بگوید قولٌ معروفٌ. با گذشت و مغفرت با آن ها برخورد کند. همچنین در رابطۀ با فقراء و نیازمندان جامعه و نیز در رابطۀ با شاگردان و طلاب و همۀ کسانی که به نوعی خیری از ما به آن ها می رسد، باید این قاعدۀ کلی رعایت شود که خیرات نباید با منت و اذیت باطل شود زیرا خیرات آن وقت ارزش دارد که دنبال آن منت و اذیت نباشد.
ص: 114
﴿وَهَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ﴾
و خدایا به من اخلاق برتر را ارزانی کن؛
در این قسمت از دعا می آموزیم که باید دنبال برترین اخلاق باشیم و برای خودمان به کم قانع نشویم؛ ولی نباید در این حال، مردم را کوچک بشماریم. اگر اخلاق و صفات برتری مثل: علم، حسن خلق، تقوا و ارتباط با خدا و اولیاء پیدا کردیم، مردم را کوچک ندانیم. از آن ها رو برنگردانیم و با آن ها با تکبر و فخر برخورد نکنیم.
حضرت لقمان به فرزندش چنین سفارش می کند:
﴿وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾ (1)
با بی اعتنائی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.
ص: 115
﴿وَاعْصِمُنِي مِنَ الْفَخْرِ﴾
و مرا از فخر فروشی به مردم نگاه دار.
خداوند متعال می فرماید:
﴿لَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرحٌ فَخُورٌ﴾ (1)
و اگر نعمت هائی پس از شدت و ناراحتی به او برسانیم می گوید مشکلات از من بر طرف شد و دیگر باز نخواهد گشت و غرق شادی و غفلت و فخر فروشی می شود.
ص: 116
خداوند متعال می فرماید:
﴿وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾ (1)
و به آنچه به شما داده است دل بسته و شادمان نباشید، و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.
در مجموع، فخرفروشی و تفاخر به یکدیگر، خاصیت دنیا و دنیازدگی و فریب دنیا را خوردن است:
﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ ... وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ﴾ (2)
بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی، و تجمل پرستی و تفاخر در میان شماست ... زندگی دنیا چیزی جز متاع غرور نیست.
تأمل در این آیۀ سورۀ حدید، آشکار می سازد که یکی از فریب هائی که انسان از دنیا می خورد، همین فخرفروشی و تفاخر و غرور است. زیرا انسانی که از خود چیزی ندارد و سر تا پا فقر و نیاز است، به خاطر نعمت هائی که خدا به او داده، به دیگران فخرفروشی می کند و خود را برتر و مردم را کوچک می شمارد و از آن ها روی می گرداند و به فکر کمک و احسان به آن ها نیست.
ص: 117
در آیۀ سی و ششم سورۀ نساء، خداوند دستور می دهد مردم، خدا را عبادت کنند و شرک نورزند و به والدین، فامیل، ایتام، فقیران، همسایگان، در راه ماندگان و عبید و بندگان احسان کنند و در پایان می فرماید:
﴿إنَّ الله لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا﴾
زیرا خداوند، کسی را که متکبر و فخرفروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می زند،) دوست نمی دارد.
از این آیه استفاده می شود تکبر و فخرفروشی بر مردم، عامل ترک احسان به پدر و مادر، فامیل، همسایگان، فقرا و نیازمندان است.
برترین دین نزد خداوند، تسلیم برای خدا و احسان به مردم است:
﴿وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ﴾ (1)
و دین و آئین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد
ص: 118
﴿وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى﴾ (1)
کسی که روح خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد به دستگیره محکمی چنگ زده (و به تکیه گاه مطمئنی تکیه کرده است)
از دو آیۀ شریفه استفاده می شود که هرقدر تسلیم و توجه انسان به خداوند بیشتر باشد، فخرفروشی او کمتر و احسان او بیشتر خواهد شد. به عبارت دیگر، عبادت خدا و تسلیم در برابر او عامل احسان کردن و محسن شدن و دوری از فخور و مختال بودن است.
حضرت امیر علیه السلام می فرمایند:
﴿وَلَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِذَا ذَكَرَ لِنَفْسِهِ فَضِيلَةً قَالَ وَلَا فَخْرَ﴾ (2)
هرگاه پیامبر برای خود فضیلتی را نقل می کرد، بلافاصله می فرمودند: فخری نیست.
امام رضاء علیه السلام فرمودند:
امیرالمومنین علیه السلام به عیادت صعصعة بن صوحان رفتند و او را عیادت کردند و بعد هنگام خروج از منزل او فرمودند:
ص: 119
﴿يا صعصعة لا تفتخرن على إخوانك بعيادتي إياك واتق الله﴾ (1)
صعصعه! به خاطر آنکه من به عیادت تو آمدم بر برادرانت فخرفروشی نکن. تقوا پیشه کن و فخر نکن.
از این حدیث معلوم می شود که تفاخر و برتردیدن خود، حتی به خاطر ارتباط با اولیاء و ملاقات آنان هم پسندیده نیست و مورد نهی واقع شده است. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که:
﴿من صنع شيئا للمفاخره حشره الله يوم القيامة اسود﴾ (2)
هرکس کاری را برای برتری بر دیگران و مفاخره انجام دهد، خداوند او را روز قیامت سیاه محشور می کند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه فرموده اند:
﴿ضَعْ فَخْرَكَ وَ أُحْطُط كِبْرَكَ وَ أُذْكُرْ قَبْرَكَ﴾ (3)
فخر فروشی را بگذار، کبر خود را فرو ریز، و قبرت را یاد کن.
امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با معرفت نفس و تفکر در آغاز و انجام
ص: 120
و فقر و ناتوانی خود در نهج البلاغه فرموده اند:
﴿مَا لِابْنِ آدَمَ وَالْفَخْرَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَآخِرُهُ جِيفَةٌ وَلَا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَلَا يَدْفَعُ حَتْفَهُ﴾ (1)
فرزند آدم را به فخرفروشی چه کار؟ اولش نطفه و آخرش جیفه و مردار است. روزی خود را ندارد و مرگ را از خود نمی تواند دفع کند.
نیز امام زین العابدین علیه السلام فرمودند:
﴿عَجَباً لِلْمُتَكَبِّرِ الْفَخُورِ الَّذِي كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً ثُمَّ هُوَ غَداً جِيفَةٌ﴾ (2)
عجب است از تکبر کننده برخود بالنده، آنکس که دیروز نطفه (بد بو و بی ارزش) بوده، و سپس فردا مرداری (گندیده) است.
چیزهایی که سزاوار است آدمی به آن افتخار کند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
ص: 121
﴿ثَلَاثَةٌ هُنَّ فَخْرُ الْمُؤْمِنِ وَزِينَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ﴾
سه عمل است که در دنیا و آخرت فخر مؤمن و زینت او محسوب می شود
﴿الصَّلَاةُ فِي آخِرِ اللَّيْل﴾؛
نماز در آخر شب
﴿وَيَأْسُهُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ﴾
قطع امید از آنچه در دست مردم است
﴿وَ وَلايَةُ الإمامِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ﴾ (1)
پذیریش ولایت امام معصوم از خاندان محمد صلى الله عليه وآله
قبلاً از کلام حضرت امیر علیه السلام خواندیم که در مناجات با خدا فرمودند:
﴿وَكَفِي بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِى رَبّاً﴾
ص: 122
﴿اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَلَا تَرْفَعْنى فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلا حَطَطْتَنى عِنْدَ نَفْسى مِثْلَهَا، وَلا تُحْدِث لى عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحَدَثْتَ لى ذِلَّةً باطِنَةً عِنْدَ نَفْسى بِقَدَرِها،﴾
بارخدایا درود بفرست بر محمد و آل محمد و مرا در بین مردم رفعت و درجه ای بالا مده مگرآنکه به همان مقدار در نفس خودم خوارم کرده باشی و برای من عزّت و شخصیتی آشکار ایجاد مکن مگر آنکه به اندازه آن در درون خودم خواری و ذلت نهان ایجاد کرده باشی.
برای آنکه انسان دچار تکبر و فخرفروشی نسبت به بندگان خدا و افراد جامعه نشود لازم است قبل از آنکه به موقعیت و پست و مقامی برسد و جایگاهی نزد مردم داشته باشد از تربیت و معرفتی برخوردار شده باشد که او را از ظلم و خطا و عصیان و لغزش باز دارد. آن تربیت و معرفت این است که فریب ظاهر را نخورد و اگر قدرتی پیدا کرد ضعف نفس خود را فراموش نکند در واقع شخص که در نظر مردم بزرگ می شود نباید به دید مردم به خود بنگرد بلکه باید به فقر و ضعف ذاتی خود و دشمنی که در درون دارد و هر لحظه ممکن است او را به وادی هلاکت بکشاند توجه کند.
نفست اژدرهاست او کی مرده است *** از غم و بی آلتی افسرده است
ص: 123
امام علی علیه السلام می فرمایند:
﴿مَنْ ذَمَّ نَفْسَهُ أَصْلَحَها، مَنْ مَدَحَ نَفْسَهُ ذَبَحَها﴾؛ (1)
هر کس نفس خود را مذموم بداند و مذمت کند آن را اصلاح کرده است و هر کس نفس خود را مدح و ستایش کند نفس خود را ذبح و نابود کرده است.
در قرآن دو نمونه مشهور تاریخی وجود دارد برای ثروتمندی که خود ساخته نبود و برای عالم و دانایی که پارسا نبود هر دو به ورطه نابودی کشیده شدند.
نمونه اول: ثروتمند قارون بود که داستان او در سوره قصص آیه 76 تا 82 بیان شده است.
﴿إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ * وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ﴾
ص: 124
قارون از قوم موسی بود اما بر آن ها ستم کرد، ما آنقدر از گنجها به او داده بودیم که حمل صندوقهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود، به خاطر بیاور هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی دارد. * و در آنچه خدا به تو داده سرای آخرت را جستجو کن، بهره ات را از دنیا منما، و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است نیکی کن و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندارد.
اما در جواب با غفلت از عجز و ناتوانی خویش ثروت و دارایی را به زرنگی و دانایی خود نسبت داد. ﴿قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی﴾ ({قارون} گفت: این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آورده ام) و در نهایت هم جزای او آن شد که خداوند او را و کاخ و خانه او را در زمین فرو برد و به هلاکت رسانید و نه ثروت او نه قدرت او نتوانست نجات بخش او باشد.
﴿فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ﴾
سپس ما، او و خانه اش را در زمین فرو بردیم، و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمی توانست خویشتن را یاری دهد.
نمونه دوم بلعم باعورا که به او علم و کرامت و اجابت داده شده بود ولی او خود را کنترل نکرد و پیرو هوی و هوس شد و خداوند مَثَل او را مَثَل کلب دانسته است.
داستان او در سوره اعراف آیات 175 و 176 آمده است.
ص: 125
﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصْ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾
و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان که از آن عاری گشت آنگاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد * و اگر می خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا می بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله ور شوی زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآورد این مثل آن گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را [برای آنان] حکایت کن شاید که آنان بیندیشند.
در مقابل دو نمونه قبلی نمونه های الگو وجود دارد. که از جمله می توان به حضرت یوسف اشاره کرد که وقتی عزیز مصر شد، و از ته چاه به اوج عزت و جلال رسید، نفس اماره را فراموش نکرده آن را مراقبت و مذمت می کرد و با این وسیله در مقابل وسوسه زلیخا توانست استقامت کرده نجات پیدا کند.
فرمود:
﴿وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيَ﴾ (1)
و من نفس خود را تبرئه نمی کنم چرا که نفس قطعا به بدی امر می کند مگر کسی را که خدا رحم کند
ص: 126
﴿اللَّهُمَّ صَلَّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَمَتِّعْنِي بِهُدًى صَالِحٍ لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ، وَطَرِيقَه حَقٍّ لَا أَزِيغُ عَنْهَا، وَنِيهِ رُشْدٍ لَا أَشُكَ فِيهَا، وَ عَمِّرْنِي مَا كانَ عُمْرِي بِذْلَهُ فِي طَاعَتِكَ﴾
خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از هدایتی شایسته که آن را عوض نکنم و طریقه و روش حقی که از آن منحرف نشوم و نیت صحیح و کامل و رشدی که در آن شک نکنم بهره مند و برخوردار فرما و مادامی که عمرم در راه طاعت توست به عمر من و زندگی عنایت فرما و وقتی عمر من چراگاه شیطان شد جان من را بستان قبل از آنکه گرفتار عذاب تو شوم یا غضبت بر من شدید شود.
در این فراز امام سجاد علیه السلام به سه رکن از ارکان و اسباب اصلی ترقی و کمال و سعادت انسان در زندگی دنیا اشاره می فرمایند و آن ها را از خداوند طلب می کنند.
1. هدایت شایسته: هدایتی که صلاحیت راهنمایی انسان را به طور کامل و جامع داشته باشد. هدایتی که همواره راه را نشان بدهد. و نقشه جامع، و نقشه راه سعادت باشد.
2. طریقه و روش حقی: نقشه راه وقتی کارگشاست که راه صحیح منطبق بر آن نقشه پیموده شود و طریق حقی که از آن
ص: 127
راه منحرف نگردد.
3. نیت رشد: ولی باز هدایت و طریقت کافی نیست «نیت و اراده» رشد و تعالی لازم است تا آن هدایت گرفته شود و این طریقت پیموده شود.
بعضاً افرادی که به موفقیت نمی رسند نه بخاطر نداشتن برنامه یا ندانستن راه آن است، بلکه بخاطر نداشتن نیت و تصمیم و اراده قوی است. بنابراین نیت رشد یعنی نیتی که به اندازه و قامت آن هدف و برنامه و در خور آن باشد، لازمه تعالی و رسیدن به هدف و موفقیت است.
بنابراین برای رسیدن به اهداف عالی و موفقیت، اول برنامه صحیح، دوم راه روشن و سوم نیت و عزم و اراده لازم است. مثلاً برای موفقیت در تحصیل و رسیدن به مراتب بالای علمی اول برنامه درسی دوم روش تحصیل و سوم اراده جدی برای پیمودن راه تحصیل لازم است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام به این سه رکن موفقیت و تعالی اشاره شده و مانع طلب معالی و تعالی را کوتاهی همت (اراده) و کمی حیله و چاره (نداشتن راه و طریقه) و ضعف رأی و برنامه دانسته اند.
﴿ثَلاثٌ يَحجُزنَ المرءُ عَن طَلَبِ المَعالي قصَرُ الهِمَّة وقِلَّةُ الحِيلَة وَضَعفُ الرَّأي﴾ (1)
سه چیز آدمی را از خواستار شدن اسباب سربلندی باز می دارد: کوتاهی همت، چاره اندیش نبودن، و سستی اندیشه.
ص: 128
از حضرت علی علیه السلام احادیث زیبا و پرمعنایی درباره علو همت و آثار آن رسیده در حدیثی قدر و ارزش انسان را به قدر همت او دانسته اند:
﴿قَدر الرجلِ على قَدرِ هِمتِه﴾ (1)
ارزش مرد، به اندازه ی همت اوست.
و در حدیث دیگر قیمت و ارزش بالای آدمی را به بزرگی و شرافت همت او دانسته اند.
﴿مَنْ شَرُفَتْ هِمَّتُهُ عَظُمَتْ قِيمَتُهُ﴾ (2)
هر که همتش والا باشد، ارزشش عظیم شود.
و در حدیث دیگر فعل و کار زیبای آدمیان را دلیل وجود علو همت در وجود او دانسته اند یعنی با همت بالا میتوان «فعل جمیل» داشت.
﴿اَلفِعلُ الجَميلُ يُنبئُ عَن عُلُوِّاهِمَّةِ﴾؛ (3)
عمل زیبا از بالا بودن همت خبر می دهد.
همت بلند دار که مردان روزگار *** از همت بلند بجایی رسیده اند
ص: 129
و در حدیثی دیگر همت حقیر موجب بطلان فضیلت شمرده شده:
﴿مَنْ صَغُرَتْ هِمَّتُهُ بَطَلَتْ فَضيلَتُهُ﴾ (1)
هر که همتش حقیر باشد، فضیلتش از بین برود.
حضرت سجاد علیه السلام نیت رشدی را طلب می کنند که در آن شک نباشد زیرا شک و تردید در نیت مانع عزم و همت و اراده و در نتیجه مانع حرکت و عمل و موفقیت می شود در آغازین آیه های سوره بقره قرآن با نفی ریب و شک کتاب هدایت معرفی شده است:
﴿الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾
الف لام میم * این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر رجس و پلیدی دور شده از اهل البيت علیهم السلام در آیه تطهير ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ (2) فرموده اند:
ص: 130
﴿الرِّجسُ هُو الشَّكُّ، واللهِ لا نَشُكُّ في رَبِّنا أَبدا﴾ (1)
رجس و پلیدی شک است و ما اهل البیت در پروردگارمان ابدا شکی نکرده ایم.
امام علی علیه السلام نیز چنین می فرمایند:
﴿الشَّكُّ ثَمَرَةُ الجَهْلِ﴾ (2)
شک ثمره و میوه جهل است.
لذا یکی از عناصر پلیدی را شک و جهل می توان دانست.امیرالمومنین علیه السلام هیچ چیز را برای نابودی دین انسان مثل غلبه شک بریقین او نمی دانند:
﴿لَيْسَ لِلْمَرْءِ شَيْءٌ أَهْلَكَ لِدِينِهِ مِنْ غَلَبَةِ الشَّكِّ عَلَى يَقِينِهِ﴾ (3)
برای دین انسان، چیزی نابود کننده تر از چیره آمدن شکّ بر یقین او نیست.
و بالاخره شک موجب حیرت و سردرگمی می شود و آدمی را از پیمودن راه باز می دارد و موفقیت را از او سلب می کند.
ص: 131
قال على علیه السلام:
﴿ثَمرَةُ الشَّكِّ الحَيرَةُ﴾ (1)
ثمره شكّ، سرگردانی است
بنابراین برای هدایت و رشد و تعالی نیازمند اراده و نیت قوی به دور از شک و تردید خواهیم بود.
ص: 132
﴿فَإِذَا كَانَ عُمُرِى مَرْتَعَاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ﴾
و هرگاه (دیدی) عمر من چراگاه شیطان شد جانم را بگیر.
عمر و حیات دنیوی انسان مادامی ارزشمند است که مزرعه ای برای کشت و کار آخرت باشد.
قال رسول الله صلى الله عليه واله:
﴿الدنيا مَزرَعةُ الآخِرَةِ﴾ (1)
دنیا کشتزار آخرت است.
طول عمر خواستن بسیار سفارش شده برای توشه برداشتن و عبادت و خدمت کردن اما اگر کار آدمی به جایی رسید که شیطان بر او مسلط شد و همه لحظه ها و ساعات او را بطور فراگیر به خود اختصاص داد و نه تنها عمر بی حاصل شد بلکه عمر حاصل سوز و عذاب آفرین را رقم زد دیگر این عمر ارزشی ندارد و باید از خداوند درخواست کرد تا با لطف خود این عمر را از او بگیرد البته خود فرد حق ندارد به عمر خود پایان دهد چون خودکشی خود گناه بزرگی است لکن بایستی از خدا بخواهد که اگر عمر او مرتع و کشتگاه شیطان شده روح او را به سوی خودش قبض نماید.
ص: 133
حضرت این قضیه را به صورت شرطی بیان نموده اند نه به صورت جزمی؛ فرموده اند:﴿فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ﴾ پیامی که از این فراز دعا برداشت می شود این است که شخص هیچ گاه نباید نا امید شود و عمر خود را مرتع شیطان بداند و قضاوت صریح بر علیه خود کند، چرا که بایستی با امید به رحمت الهی بصورت شرطی از خدا طلب فضل کند و امر خود را به خداوند واگذار نماید.
نه آنکه به صورت قطعی بگوید زندگی و عمر من کشتزار شیطان شده، و دیگر زندگی کردن برای من هیچ ثمره ای ندارد بلکه همواره ضمن تلاشی که برای اصلاح خود می نماید این دعای شرطی را هم داشته باشد که اگر عمرم چراگاه شیطان شد خداوندا تو مرا به سوی خود بازگردان .
سخن امید بخش دیگر در این فراز دعا آن است که حتی اگر عمرم کشتزار شيطان شد ﴿فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ﴾ (با كاف خطاب) خدايا مرا به سوی خودت بازگردان و این تفاوت اساسی دعای مؤمن امیدوار با شخص مأیوس به بن بست رسیده و به پوچی رسیده است در فرهنگ اهل البيت علیهم السلام انسان حتی آنجا که عمرش مرتع شیطان شده قابلیت و صلاحیت ارتباط با خدا را از دست نمی دهد و باز امید اصلاح در او هست. و باز از خداوند میخواهد که او را به سوی خودش بازگرداند.
ص: 134
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ *** گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست *** صد بار اگر توبه شکستی بازآ
در زمانهای گذشته در جیحون سرمای سختی بود، گاوچرانی هم در همین ایام، گاومیشهای خود را از رود جیحون می گذراند که به دلیل طغیان آب در روزهای قبل به عمق رود افزوده شده بود، گاوچران چون یک یک گاومیش های خود از آب گذراند به سالار گاومیش خود رسید چون خواست او را از جیحون بگذراند به داخل آب رفت و چون آب از سرش بیشتر شد به راه خود در عمق پاینتر رود ادامه داد شخصی به او گفت: ای مرد آب که از سر گذشت چرا به راهت ادامه دادی؟ گاوچران گفت:
در فصل سرما، آب که از سرگذشت در جیحون چه به سری چه به وجبی چه به نیزه ای چه به زرعی و امروز شد: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب!
این فراز از دعا خط بطلانی است بر این تفکر عامیانه که «اگر قدری از مسیر حق منحرف شدی دیگر امیدی به بازگشت و توبه نیست». این توهم غلط که «اگر انحرافی در شخص پیدا شد و از راه خدا دور شد دیگر فرق نمیکند تا کجا پیش رود حالا که آلوده شد دیگر مهم نیست آلوده تر هم شود» خود لغزشگاهی برای ورود به ورطه هلاکت است. امام سجاد علیه السلام این تفکر و فرهنگ صحیح را آموزش میدهند که اگر کسی وضع بدی پیدا کرد که دائم شیطان از او استفاده می کند و در خدمت شیطان قرار گرفته و برای او عمل میکند باز باید جلوی فساد
ص: 135
و انحراف بیشتر را بگیرد و اگر غضب و سخط خداوند را جلب کرده، نگذارد غضب شدید خداوند برای او مستقر شود و یا غضب خداوند برایش ریشه دار و مستحکم گردد. و به تعبیر عرفی جلوی ضرر را هر کجا و هر وقت گرفته شود نفع است.
از تفاوت غضب و مقت (1)و واژگانی این چنین روشن می شود که انسان گنهکار باید تلاش کند و از خداوند بخواهد گرچه مشمول بغض و خشم شده است اما مشمول مقت و غضب شدید خداوند نشود.
ص: 136
﴿اللّهُمّ لَا تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنّي إِلّا أَصْلَحْتَهَا، وَلَا عَائِبَةً أُوَنّبُ بِهَا إِلّا حَسّنتَهَا، وَلَا أُكْرُومَةً فِي نَاقِصَةً إِلّا أَتْمَمْتَهَا﴾.
خدایا هیچ خوئی که بر من عیب شمرده شود باقی مگذار جز آنکه آن را اصلاح کنی و هیچ صفت نکوهیده ای را بجای منه مگر آنکه آن را نکو سازی. و هیچ خصلت کریمه ناقصی برجای مگذار، جز آنکه آن را کامل کنی.
در این فراز حضرت بعد از دعای- خدایا اگر عمرم چراگاه شیطان شد جانم را بگیر- می فرمایند: خدایا هیچ خصلت بد و عیب و نقصی را در من مگذار شاید صفت بد و یا عیب و نقصی در وجود آدمی زمینه نفوذ شیطان شود و او را از همین نقطه ضعف زمین بزند.
1. یکی از پیام های این فراز آن است که در اصلاح اخلاق و تهذیب نفس و کمال روح نباید به کم و ناقص اکتفا کرد بلکه باید نگاه و دید کامل و حداکثری داشت و تلاش کرد تا همه عیب ها برطرف شود و همه نقص ها به کمال برسد.
ص: 137
2. پیام دیگر این فراز آن است که:
تا که از جانب معشوق نباشد کششی *** کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
در اصلاح اخلاق و تهذیب نفس و رسیدن به کمال باید از خود خدا کمک خواست و یکی از دعاهایی که باید انسان داشته باشد دعا برای کمالات اخلاقی و جدا شدن از رذائل و نواقص نفسانی است.
3. پیام این متن آن است که آدمی باید پیش از آنکه به عیب دیگران مشغول باشد به عیوب و نواقص خود مشغول شود و به صدد رفع آن برآید امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه خطبه 176 فرموده اند:
﴿طوبي لِمَن شَغَله عيبه عن عيوب الناس﴾
خوشا بحال کسی که مشغول عیب خود است نه عیوب مردم.
بی خبر از عیب خود در پشت و روی *** گرتو را هوشی است خاموشی گزین
و امام صادق علیه السلام می فرمایند:
﴿أَنْفَعُ الْأَشْيَاءِ لِلْمَرْءِ سَبْقُهُ النَّاسَ إِلَى عَيْبِ نَفْسِهِ﴾.
نافع ترین چیز برای انسان زود تر از مردم به عیب خود پی بردن است.
ص: 138
خداوند در قرآن کریم در سوره همزه آیه اول می فرماید:
﴿وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ﴾
وای بر هر عیب جوی هرزه زبان.
امام علی علیه السلام فرمودند:
﴿اَكبَرُ العَيبِ ان تَعيبَ ما فيكَ مِثْلُهُ﴾ (1)
بزرگ ترین عیب آن است که از چیزی خُرده گیری که مانند آن در خودت وجود دارد.
و چه بسیار مذمت و نکوهش شده است اینکه عیوب دیگران مورد توجه، نقد و نظر شخص قرار گیرد ولی عیوب خودش مورد فراموشی و غفلت واقع شود به تعبیر رسول اکرم صلى الله عليه و اله خار را در چشم دیگران می بیند و شاخه را در چشم خود نمیبیند و فراموش می کند.
﴿يُبْصِرُ أَحَدُكُمُ الْقَذَى فِي عَيْنٍ أَخِيهِ وَيَنْسَى الْجِذْعَ، أَوْ قَالَ الْجِذْلَ فِي عَيْنِهِ﴾ (2)
برخی از شما خس را در چشم برادرش می بیند و شاخه را در چشم خویش فراموش می کند.
ص: 139
در مقابل امام صادق علیه السلام محبوب ترین برادران را کسی دانسته اند که عیوب او را بیان می کند.
﴿أحَبُّ إِخوانِي إلىَّ مَن أهدى إلىَّ عُيُوبِي﴾ (1)
دوست داشتنی ترین برادرم کسی است که عیبهایم را به من هدیه کند.
آموزه دعای مکارم الاخلاق امام سجاد علیه السلام آن است که مومن به کرامت ناقص اکتفا نکند و به صفات حمیده نصفه نیمه راضی نباشد بلکه با همت بلند در پی صفات کامل و تمام باشد.
اکرومه به معنای مکرمة و صفات کرامت است و خدا را قسم می دهم به حق محمد و آل محمد صلوات الله اجمعین و از او مصرانه طلب می کنم تا به همه ما مکارم الاخلاق را تمام و کمال عنایت فرماید و نقصان و کاستیهای اخلاق و رفتار ما را برطرف بفرماید. که البته برای رسیدن به این آرمان و آرزو تلاش و کوشش نیاز است و باز توفیق این تلاش و کوشش در راه تهذیب نفس و اصلاح اخلاق را از خدای متعال خواهانیم.
ص: 140
﴿اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَاجْعَلْ
بار خداوندا درود فرست بر محمد و آلش و ایمانم را به کاملترین ایمانها ارتقاء ده
يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ، وَانْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَبِعَمَلِي إِلَى
و یقینم را برترین یقین ها قرار ده و نیتم را به آخرین حد نیکویی نیت ها رسان و
أَحْسَنِ الْاَعْمَالِ.
عملم را به نیکوترین اعمال.
اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي، وَاسْتَصْلِحْ
بارالها به لطف خود نیتم وافر و کامل ساز و باورم را به آنچه نزد توست پابرجا دار و
بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي.
آنچه را تباه کرده ام به نیروی خود اصلاح فرما.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الاِهْتِمَامُ بِهِ، وَ
بار خدایا درود فرست بر محمد و آلش،و کفایت مرا از کاری که سعی در آن مرا از تو، به
اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْهُ،
خود سرگرم می سازد، و وادار مرا به کاری که فردای قیامت از آن بازپرسیم می نمایی و
وَاسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيمَا خَلَقْتَنِي لَهُ،
روزهای عمر مرا صرف در آن کن که برای آنم آفریده ای، و بی نیازم ساز و در روزیت برایم
وَأَغْنِنِي وَأَوْسِعْ عَلَيَّ فِي رِزْقِكَ،
وسعت و فراخی قرار ده.
ص: 141
وَلَا تَفْتِنِّي بِالبَطَرِ، وَأَعِزَّنِي وَلَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ،
به طغیان آزمایش مکن تا عزیز باشم و به تکبر مبتلایم مساز تا برای تو بنده و رام
وَعَبِّدنِي لَكَ وَلَا تُفْسِد عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ، وَأَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ
باشم و عبادتم به خودبینی تباه مساز، و برای مردم بر دستانم خیر و نیکی جاری
الْخَيْرَ وَلَا تَمْحَقهُ بِالْمَنِّ، وَهَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ،
ساز و آن را به منت باطل مکن و اخلاق والا و پسندیده به من عنایت کن
وَاعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ.
و از فخرفروشی نگاهم دار.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلَا تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطتَنِي
بارالها درود فرست بر محمد و آل محمد، و در میان مردم مقامم بلند مساز مگر
عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا، وَلَا تُحْدِث لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً
آنکه مرا نزد خویشم همانقدر پست گردانی و عزتی آشکار برایم پدید میاور جز آنکه
عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا.
همان اندازه نزد خویشم فروتنی و خواری پنهانی پدید آوری.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَمَتِّعْنِي بِهُدًى صَالِحٍ
بارخدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، و به هدایتی شایسته بهره مند کن که
لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ، وَطَرِيقَةِ حَقِّ لَا أَزِيغُ عَنْهَا،
آنرا به روش دیگر تغییر ندهم و به راه حقی که از آن پای بیرون ننهم
ص: 142
وَنِيَّةِ رُشْدٍ لَا أَشُكُّ فِيهَا، وَعَمِّرْنِى مَا كَانَ عُمْرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ،
و به نیت درستی که در آن شک نکنم، و مادامی که عمرم صرف در طاعت و پیروی
فَإِذَا كَانَ عُمْرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ
تو باشد بر آن بیفزا، و زمانی که عمرم چراگاه شیطان گشت جانم بگیر
قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ.
پیش از آنکه دشمنی تو به سوی من پیشی گیرد، یا خشم تو بر من محکم گردد.
اللَّهُمَّ لَا تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنّى إِلَّا أَصْلَحْتَهَا.
بارخدایا خصلتی که از من زشت می دانند برایم باقی مگذار مگر آنکه اصلاحش نمایی،
وَلَا عَائِبَةً أُوَنَّبُ بِهَا إِلَّا حَسَّنتَهَا،
و نیز عیبی به آن سرزنش شوم برایم وامگذار جز آنکه نیکویش فرمایی،
وَلَا أُكْرُومَةً فِيَّ نَاقِصَةً إِلَّا أَتْمَمْتَهَا.
و نه کرامتی که در من ناقص باشد جز آنکه کاملش گردانی.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِي مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ
بارالها درود و رحمت فرست بر محمد و آل محمد، و از کینه توزی به کینه ورزان
الْمَحَبَّةَ، وَمِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْيِ الْمَوَدَّةَ،
مرا به محبت خود تغییر مرام ده، و از حسادت کردن به سرکشان مرا به مودت
وَمِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ،
خود تبدیل حال بخش، و از بدگمانی نیکان به اعتماد و اطمینان،
ص: 143
وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَيْنَ الْوَلَايَةَ، وَمِنْ عُقُوقِ ذَوِى الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ،
و از دشمنی آشنایان به دوستی، و از بدرفتاری خویشاوندان به خوشرفتاری،
وَمِنْ خِذَلَانِ الْأَقْرَبِينَ النُّصْرَةَ، وَمِنْ حُبِّ الْمُدَارِينَ تَصْحِيحَ الْمِقَةِ
و از خوار کردن نزدیکان به یاری رساندن، و از دوستی ظاهری به دوستی واقعی،
، وَمِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِينَ كَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِينَ
و از اهانت مصاحبان به آمیزش نیکو، و از تلخکامی از خوف دشمنان به شیرینی
حَلَاوَةَ الْاَمَنَةِ الْاَمَنَةِ
امنیت تغییر حالم ده.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ لِي يَداً عَلَى مَنْ ظَلَمَنِي، وَلِسَاناً
بارخدایا درود فرست بر محمد و آلش، و برایم دستی توانا علیه آنکه ستم می کند. قرار
عَلَى مَنْ خَاصَمَنِي، وَظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِي،
ده، و زبانی گویا علیه آنکه مجادله میکند، و پیروزی بر کسی که دشمنی می ورزد،
وَهَبْ لِي مَكْراً عَلَى مَنْ كَايَدَنِي،
و علیه آنکه به من مکر و نیرنگ می زند حیله ای بخش،
وَقُدْرَةٌ عَلَى مَنِ اضْطَهَدَنِي، وَتَكْذِيباً لِمَنْ قَصَبَنِي،
و علیه آنکه بر من چیره شود، نیرویی، و برای آنکه دشنامم دهد، تکذیبی،
وَسَلَامَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِي، وَوَفِّقْنِي لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِي،
و از آنکه مرا می ترساند، رهایی، و برای اطاعت کسی که مرا به راه راست برد و
ص: 144
وَمُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِي.
پیروی کسی که مرا راهنمایی کند توفیقم عنایت فرما.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَسَدِّدْنِي لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ
بارخدایا درود فرست بر محمد و آلش، و مرا بر آن دار تا با آنکه به من
غَشَّنِي بِالنُّصْحِ، وَأَجْزِيَ مَنْ هَجَرَنِي بِالْبِرِّ
نیرنگ زده از روی خیرخواهی برخورد کنم و با کسی که مرا رانده خوبی کنم،
وَأُثِيبَ مَنْ حَرَمَنِي بِالْبَذْلِ، وَأُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ،
و با آنکه مرا محروم ساخته بخشش کنم، و با کسی که از من بریده پیوند کنم،
وَأُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ، وَأَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ، وَ
و برخلاف آنکه از من بد یاد کرده به خوبی یاد کنم، و نیکی را سپاسگزار باشم،و
أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ.
از بدی چشم پوشی کنم.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَحَلِّنِى، بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ،
بارالها درود فرست بر محمد و آلش، و مرا به زیور صالحان آراسته فرما،
وَأَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ، فِي بَسْطِ الْعَدْلِ، وَكَظْمِ الغَيْظِ،
و زینت پرهیزکاران بر من بپوشان: در گسترش عدل و داد، و فروخوردن خشم، و
وَإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، وإِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ،
خاموش کردن آتش فتنه و دشمنی، و جمع کردن پراکنده شدگان، و اصلاح بین مردم،
ص: 145
وَإِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَسَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَلِينِ الْعَرِيكَةِ،
آشکار کردن خوبی ها، و پوشانیدن زشتی ها و عیب ها، و نرمخویی و فروتنی و
وَخَفْضِ الْجَنَاحِ، وَحُسْنِ السِّيرَةِ، وَسُكُونِ الرِّيحِ، وَطِيبِ الْمخَالَقَةِ،
رفتار نیکو و وقار و سنگینی و حسن خلق
وَالسَّبْقِ إِلَى الْفَضِيلَةِ، وَإِيثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْكِ التَّعْيِيرِ،
و سبقت جستن به فضیلت و ایثار احسان و ترک سرزنش و همراهی نکردن به غیر
وَالْإِفْضَالِ عَلَى غَيْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَالْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَإِنْ عَزَّ،
مستحق، و گفتن حق هر چند سخت باشد،
وَ اسْتِقْلَالِ الْخَيْرِ وَإِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَفِعْلِي، وَاسْتِكْثَارِ الشَّرِ وَإِنْ
و ناچیز شمردن نیکی از گفتار و رفتارم اگر چه زیاد باشد، و بسیار دانستن بدی از
قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَفِعْلِي، وَأَكْمِل ذلك لِي بِدَوَامِ الطَّاعَةِ.
حرف و عملم هر چند اندك باشد، و این همه را به دوام طاعت و فرمان بردن، و
وَلُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَرَفْضِ أَهْلِ الْبِدَع،
همراهی جماعت مسلمانان، و واگذاردن بدعت گزاردن
وَمُسْتَعْمِلِ الرَّاْيِ الْمُخْتَرَع.
و آنکه به رای و اندیشه ساختگی خود عمل می کند، برایم کامل گردان
ص: 146
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِكَ عَلَيَّ
بارخدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، و هنگام سالخوردگی
إِذَا كَبِرْتُ، وَأَقْوَى قُوَّتِكَ فِیَّ إِذَا نَصِبْتُ،
وسیع ترین روزیت را بر من قرارده، و هنگام رنج و درماندگی نیرومندترین نیرویت را در من بگذار،
وَلَا تَبْتَلِيَنِي بِالْكَسَلِ عَنْ عِبَادَتِكَ ، وَلَا الْعَمَى عَنْ سَبِيلِكَ ،
و مرا مبتلای به سستی در عبادتت منما و نه به کوری از راهت
وَلَا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلَافِ مَحَبَّتِكَ، وَلَا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ، وَلَا
و نه به برخورداری خلاف محبتت و نه به گرد آمدن با کسی که از تو جدا شده، و
مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَيْكَ.
نه به جدا شدن از کسی که با تو پیوسته.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَصُولُ بِكَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ،
بارخدایا چنانم کن که در وقت ضرورت و اضطرار به كمك و یاری تو بپاخیزم
وَأَسْأَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَأَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَةِ،
و در زمان نیاز از تو خواهش نمایم، و هنگام نداری و خواری به درگاه تو زاری کنم و
وَلَا تَفْتِنِّي بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْتُ،
مرا امتحان مکن به یاری خواستن از غیر خودت وقتی که چاره ای نداشتم،
وَلَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ
و نه به فروتنی برای درخواست از غیر تو زمانی که فقیر شدم و نه به زاری کردن به
ص: 147
دُونَكَ إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ خِذْلَانَكَ وَمَنْعَكَ وَإِعْرَاضَكَ
درگاه غیر تو هنگامی که ترسیدم، که بدین سبب شایسته ی خواری و بازداشتن و
يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
روی گردانیدنت هستم، ای مهربان ترین مهربانان.
اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِى مِنَ الَّتمَنِّي وَالتَّظَّنِّي وَالْحَسَدِ
بارخدایا آنچه شیطان در دلم القاء میکند از آرزو و بدگمانی و حسد
ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَتَفَكُّراً في قُدْرَتِكَ، وَتَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّكَ، وَمَا
به ذکر عظمت خویش تبدیل کن و به تفکر در قدرتت، و چاره جویی بر دشمنت،
أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضِ
و آنچه شیطان بر زبانم جاری میسازد از سخن زشت یا بیهوده یا ناسزا به آبروی مردم
أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرِ وَ مَا أَشْبَهَ
یا شهادت ناحق، یا غیبت مؤمن غایب، یا دشنام شخص حاضر و آنچه شبیه
ذَلِكَ نُطقاً بِالْحَمْدِ لَكَ، وَإِغْرَاقاً فِي الثَّنَاءِ عَلَيْكَ،
اینهاست را به سخن سپاس و ستایش برای تو، و زیاده روی در ثنای تو، و رهسپاری
وَذَهَاباً فِي تَمْجِيدِكَ، وَشُكراً لِنِعْمَتِكَ ، وَاعْتِرَافاً بِإِحْسَانِكَ
در بزرگداشت تو، و شکرگزاری بر نعمت تو، و اعتراف به احسان تو، و شمارش
واِحْصَاءً لِمِنَنِكَ.
نعمت های خود تبدیل فرما.
ص: 148
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلَا أُظْلَمَنَّ وَأَنْتَ مُطِيقٌ
بارالها درود فرست بر محمد و آلش و مگذار بر من ستم رود در حالیکه تو به دوری
لِلدَّفْعِ عَنِّي، وَلَا أَظْلِمَنَّ وَأَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي،
ستم از من توانایی، و مگذار که من ستم کنم در آن حال که بر بازداشتنم قادری،
وَلَا أَضِلَّنَّ وَقَدْ أَمْكَنَتْكَ هِدَايَتِي،
و مرا در گمراهی مگذار در صورتیکه هدایت من البته برای تو امکان پذیر است،
وَلَا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُسْعِي،
و مخواه که فقیر بمانم در حالیکه فراخی روزیم از سوی توست، و مپسند که سرکشی
وَلَا أَطْغَيَنَّ وَمِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.
کنم در آن حال که آنچه دارم از جانب توست.
اللَّهُمَّ إِلَى مَغْفِرَتِكَ وَفَدْتُ، وَإِلَى عَفْوِكَ قَصَدْتُ،
بارالها به سوی آمرزشت آمدم، و به سمت عفو و بخششت روی کردم،
وَإِلَى تَجَاوُزِكَ اشْتَقْتُ، وَبِفَضْلِكَ وَثِقْتُ،
و به جانب گذشتت اشتیاق دارم، و به فضل و احسانت اعتماد کردم، و نزد من
وَلَيْسَ عِنْدِي مَا يُوجِبُ لِي مَغْفِرَتَكَ، وَلَا فِي عَمَلِي مَا أَسْتَحِقُ بِهِ
چیزی که باعث آمرزش تو باشد نیست، و نه در عملم چیزی که به آن مستحق
عَفْوَكَ، وَ مَالِى بَعْدَ أَنْ حَكَمْتُ عَلَى نَفْسِي إِلَّا فَضْلَكَ
عفو تو گردم، و برایم بعد از آنکه بر علیه خود حکم نمودم جز فضل و احسانت
ص: 149
فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَتَفَضَّلْ عَلَيَّ.
چیزی نیست، پس درود فرست بر محمد و آلش، و بر من تفضل فرما.
اللَّهُمَّ وَأَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَأَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَوَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى،
بارخداوندا مرا به هدایت خود به سخن وادار، و پرهیزگاری را الهامم ده، و بر آنچه
وَاسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى.
پاک تر است موفق ساز، و به آنچه پسندیده تر است بگمار.
اللَّهُمَّ اسْلُك بِىَ الطَّرِيقَةَ الْمُثْلَى، وَاجْعَلْنِي عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَأَحْيَا
بارالها مرا به بهترین راه سلوك ده، و چنانم بدار که بر آئین تو بمیرم و زنده شوم.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَمَتِّعْنِي بِالِاقْتِصَادِ،
بارخدایا درود فرست بر محمد و آلش، و به میانه روی بهره مندم ساز،
وَاجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَمِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَمِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ،
و از درستکارترین و راهنمایان به خیر و بندگان صالح قرارم ده، و رستگاری روز
وَارْزُقْنِي فَوْزَ الْمَعَادِ، وَسَلَامَةَ الْمِرْصَادِ.
رستاخیز و سلامتی از دوزخ روزیم فرما.
اللَّهُمَّ خُذْ لِنَفْسِكَ مِنْ نَفْسِى مَا يُخَلِّصُهَا،
بارالها برای خود از نفس من آنچه که موجب رهایی اش باشد بگیر،
وَأَبْقِ لِنَفْسِي مِنْ نَفْسِى مَا يُصْلِحُهَا،
و برای من از نفسم آنچه را که باعث اصلاحش شود بگذار،
ص: 150
فَإِنَّ نَفْسِي هَالِكَةٌ أَوْ تَعْصِمَهَا.
زيرا يقينا نفس من هلاك شود مگر آنکه تو او را حفظ نمایی.
اللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِى إِنْ حَزِنْتُ، وَأَنْتَ مُنْتَجَعِي إِنْ حُرِمْتُ،
بارخداوندا اگر اندوهگین شوم چاره ام تویی، و چون ناامید شوم جای امیدم تویی،
وَبِكَ اسْتِغَاثَتِي إِنْ كَرِثْتُ، وَعِنْدَكَ مِمَّا
و زمانی که سخت غمگین شوم از تو فریاد رسی خواهم، و جایگزین آنچه از دست
فَاتَ خَلَفٌ، وَلِمَا فَسَدَ صَلَاحٌ، وَفِيما أَنْكَرْتَ تَغْیِيرٌ،
رفته و صلاح آنچه تباه شده، و تغییر در آنچه ناپسند داشته ای نزد توست،
فَامْنُنْ عَلَيَّ قَبْلَ الْبَلَاءِ بِالْعَافِيَةِ، وَقَبْلَ الطَّلَبِ بِالْجِدَةِ،
پس بر من منت گذار به عافیت قبل از بلاء و مصیبت و به توانگری پیش از طلب
وَقَبْلَ الضَّلَالِ بِالرَّشَادِ، وَاكْفِنِي مَؤُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ، وَهَبْ لِي أَمْنَ
کردن، و به راه یافتن قبل از گمراهی، و مرا از آزار بندگان بازدار، و روز معاد به من
يَوْمِ الْمَعَادِ، وَامْنِحْنِي حُسْنَ الْإِرْشَادِ.
امنیت بخش، و به ارشادی نیکو راهنمائیم کن.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَادْرَأَ عَنِّى بِلُطْفِكَ، وَاغْذُنِى بِنِعْمَتِكَ،
بارالها درود فرست بر محمد و آلش و به لطف خود حوادث بد از من بران،
وَأَصْلِحْنِي بِكَرَمِكَ، وَدَاوِنِي بِصُنْعِكَ،
و به نعمت خود مرا بپرور، و به کرم خویش اصلاحم کن، و به احسانت مداوایم فرما،
ص: 151
وَأَظِلَّنِي فِي ذَرَاكَ، وَجَلِّلْنِي رِضَاكَ،
و در سایه ی رحمت خویش جایم ده، و لباس خشنودیت بپوشانم،
وَ وَفِّقْنِي إِذَا اشْتَكَلَتْ عَلَيَّ الْأُمُورُ لِأَهْدَاهَا، وَإِذَا تَشَابَهَتِ الْأَعْمَالُ
و چون کارها بر من در هم گردد به درست ترین آنها، و چون کردارها به هم شبیه شوند
لِأَزْكَاهَا، وَإِذَا تَنَاقَضَتِ الْمِلَلُ لِأَرْضَاهَا.
به پاکیزه ترین آنها، و چون آئین ها مخالف هم شوند به پسندیده ترین آن ها موفقم دار.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَتَوِّجْنِي بِالْكِفَايَةِ،
بارخدایا بر محمد و آل او درود فرست، و تاج خودکفایی بر سرم بگذار،
وَسُمْنِي حُسْنَ الْوِلَايَةِ، وَهَبْ لِي صِدْقَ الْهِدَايَةِ،
و نشانه ی حس سرپرستی خود بر من بنشان، و هدایتی درست به من بخش،
وَلَا تَفْتِنِي بِالسَّعَةِ، وَامْنِحْنِي حُسْنَ الدَّعَةِ،
و به فراخی روزی آزمایشم مکن، و زندگی نیکو و آسوده ام عطا فرما،
وَلَا تَجْعَلْ عَيْشِي كَدّاً كَدّاً، وَلَا تَرُدَّ دُعَائِی عَلَيَّ رَدّاً، فَإِنِّي لَا أَجَعَلُ
و زندگیم دشوار مکن، و دعایم را بر من بر مگردان چون من برایت همتایی مخالف
لَكَ ضِدّاً، وَلَا أَدْعُو مَعَكَ نِدّاً .
قرار نداده ام، و با وجود تو همانندی را نخواندم.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَامْنَعْنِي مِنَ السَّرَفِ، وَحَصِّنْ رِزْقِي مِنَ
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از اسراف بازدار، و روزیم از تلف مصون
ص: 152
التَّلَفِ، وَوَفِّرْ مَلَكَتِي بِالْبَرَكَةِ فِيهِ، وَأَصِبْ بِي سَبِيلَ
دار، و دارائیم به سبب برکت زیاد کن و به نیکی آنچه از دارایی انفاق میکنم مرا به
الْهِدَايَةِ لِلْبِرِ فِيما أُنْفِقُ مِنْهُ.
راه هدایت رهنمون باش.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاكْفِنِي مَؤُونَةَ الِاكْتِسَابِ،
بارخدایا درود فرست بر محمد و آلش، و مرا از سختی در کسب معاش بی نیاز کن،
وَارْزُقْنِي مِنْ غَيْرِ احْتِسَابِ،
و بدون حساب یا از جایی که حساب نکرده ام و گمان ندارم مرا روزی ده، تا از
فَلَا أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِكَ بِالطَّلَبِ، وَلَا أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَكْسَبِ
عبادتت به طلب روزی بازنمانم، و بار سنگین عواقب کسب را به دوش نکشم.
اللَّهُمَّ فَأَطْلِبْنِي بِقُدْرَتِكَ مَا أَطْلُبُ،
بارخدایا و به قدرت خود آنچه طلب میکنم برایم فراهم ساز، و از آنچه بیم دارم
وَأَجِرْنِي بِعِزَّتِكَ مِمَّا أَرْهَبُ.
به توانایی و عزتت پناهم ده.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَصُنْ وَجْهِي بِالْيَسَارِ،
بارالها درود فرست بر محمد و آلش، و به توانگری آبرویم حفظ فرما،
وَلَا تَبْتَذِلْ جَاهِي بِالْإِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِكَ، وَ أَسْتَعْطِيَ شِرَارَ
و به تنگدستی از منزلتم مکاه تا از روزی خواران تو روزی بخواهم، و از مردم فرومایه
ص: 153
خَلْقِكَ، فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَاني،
طلب عطا و بخشش کنم، پس به ستایش کردن آنکه عطایم کرده گرفتار،
وَأُبْتَلَى بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِي،
و به سرزنش آنکه از من بازداشته مبتلا شوم،
وَأَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِيُّ الْاَعْطَاءِ وَالْمَنْعِ.
در صورتی که تنها تویی صاحب قدرت عطا کردن و محروم داشتن، نه ایشان .
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَ ارْزُقْنِي صِحَّةً فِي عِبَادَةٍ،
بارالها درود فرست بر محمد و آلش، و مرا تندرستی در عبادتت ،
وَفَرَاغاً فِي زَهَادَةٍ، وَعِلْماً فِي اسْتِعْمَالٍ، وَوَرَعاً فِي إِجْمَالٍ.
و آسودگی در زهد، و دانش در عمل، و پرهیزگاری در میانه روی نصیب فرما.
اللَّهُمَّ اخْتِمُ بِعَفْوِكَ أَجَلِي، وَحَقِّقْ فِي رَجَاءِ
بار خدایا پایان زندگیم را به عفو و بخشش خود ببند، و آرزویم را در امید به رحمتت
رَحْمَتِكَ أَمَلِي، وَ سَهِّلْ إِلَى بُلُوغِ رِضَاكَ سُبُلِي،
محقق ساز، و راههایم را به سوی رسیدن به رضای خود آسان فرما
وَحَسِّنْ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِي عَمَلِي.
و کردارم را در همه ی حالات نیکو کن.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَنَبِّهْنِي لِذِكْرِكَ فى أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ، وَ
بار خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، و در زمانهای غفلت مرا به یاد خود
ص: 154
اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ فِي أَيَّامِ الْمُهْلَةِ،
آگاه فرما، و در روزهای مهلت داده شده ی دنیا به طاعت خود و ادارام ساز،
وَانْهَجْ لِي إِلَى مَحَبَّتِكَ سَبِيلًا سَهْلَةً، أَكْمِلْ لِي
و به سوی عشق و محبت راهی هموار و آسان برایم آشکار کن،
بِهَا خَيْرَ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ.
و به سبب آن خیر دنیا و آخرت را برایم کامل کن.
اللَّهُمَّ وَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ
بارالها و درود فرست بر محمد و آلش، مانند بهترین درودی که قبل از او بر یکی از
خَلْقِكَ قَبْلَهُ، وَ أَنْتَ مُصَلٍّ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَهُ، وَآتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ
آفریدگانت فرستادی، و پس از او بر کسی می فرستی، و ما را در دنیا و
في الآخِرَةِ حَسَنَةً، وَقِنِي بِرَحْمَتِكَ عَذَابَ النَّارِ
آخرت نیکی عطا فرما، و به رحمت خود مرا از عذاب آتش نگاهدار.
ص: 155
1. ابن ابی جمهور، محمدبن زین الدین عوالى اللئالى العزيزيه في الاحاديث الدينیه، چاپخانه سید الشهداء، قم، 1361
2. ابن بابويه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، امالی شیخ صدوق، ترجمه محمد باقر کمره ای، کتابچی، تهران، 1367 ه_ ش
3. ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه ابراهیم محدث بندرریگی، اخلاق، قم
4. ابن شعبه، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، امیرکبیر، تهران، 1367
5. أنصاري، مرتضى بن محمد أمين، كتاب المكاسب، مجمع الفكر الاسلامی، کمیته تحقیق تراث شیخ اعظم، چاپ نوزدهم، قم، 1415 ه_ ق
6. آقا بزرگ طهرانی، محمد محسن، الذريعه الى تصانيف الشيعه، دارالاضواء، چاپ سوم، 1403ق
7. آمدی، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الحکم، حوزه علمیه قم، مرکز النشر مكتب الاعلام الاسلامی، 1420ق
8. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الحكم، دارالکتب الاسلامی، قم، 1379
9. پاینده،ابوالقاسم، نهج الفصاحه، دنیای دانش، تهران، 1382
10. جزایری، نعمت الله بن عبدالله، قصص الانبياء، مؤسسه الخرسان، قم، 1386ش
11. حرعاملی، محمدبن حسن، وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه، موسسه آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1414ق
ص: 156
12. حسینی خامنه ای، سید علی، انسان 250 ساله، موسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی، تهران، 1390 ه_ ش
13. حسینی، سید علی خان، رياض السالكين فى شرح صحيفة سيد الساجدين، جماعة المدرسين في الحوزة العلميه بقم، موسسه النشر الاسلامى، قم، 1411ق
14. خمینی، سید روح الله، صحیفه نور، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، 1370 ه_ ش
15. شريف الرض،ي محمد بن حسن، ترجمه و شرح نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، مشهور، تهران، 1385 ه_ ش
16. قمی، عباس بن محمد رضا، سفينَةُ البِحار و مَدينَةُ الحِكَمِ والآثار مَعَ تَطبيقِ النُّصوصِ الواردَة فيها عَلى بّحارِ الأنوار، انتشارات اسوه، قم، 1414 ه_ ق
17. کرمی، ناصر، البدر الزاهر في تراجم اعلام كتاب الجواهر، بخشایش، قم، 1424ق
18. کلینی الرازی، ابی جعفر محمد ابن يعقوب ابن اسحاق، اصول کافی، ولی عصر، تهران، 1375
19. کليني الرازی، ابی جعفر محمد ابن یعقوب ابن اسحاق، ترجمه اصول کافی (تحفه الاولياء)، محمد علی بن محمد حسن اردکانی (مترجم)، دریای معرفت 1392
20. متقی هندی، علاءالدین علی بن حسام، كنز العمّال في سنن الاقوال و الافعال، مكتبة التراث الإسلامي، 1389ق
21. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه_.
22. محمدی ری شهری، محمد، دانشنامه قرآن و حدیث، سازمان چاپ و نشر موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، 1391ه_ ش
ص: 157
23. محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، قم، 1393
24. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، قم، 1386
25. مدنی بجستانی، سید محمود، فرهنگ کتب حدیثی شیعه، شرکت چاپ و نشر بین الملل، تهران، 1385
26. مطهری، مرتضی، آزادی معنوی، صدرا، تهران، 1382 ه_ ش
27. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، امالی شیخ مفید، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1364
28. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، دارالکتب الإسلامية، چاپ ششم، قم، 1383ق
29. نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، موسسه آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1369 ه_ ش
ص: 158