سرشناسه:حسینی چالوسی، احمد، شارح
عنوان قراردادی:منهاج الکرامه فی معرفت الامامه. شرح
عنوان و نام پديدآور:جذبه ولایت: ترجمه و شرح منهاج الکرامه تالیف جمال الدین علامه حلی/ نگارش احمد حسینی چالوسی.
مشخصات نشر:تهران: معراجی، 1346.
مشخصات ظاهری:[152]ص.
شابک:40 ریال
وضعیت فهرست نویسی:برون سپاری.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیر نویس.
موضوع:علامه حلی،حسن بن یوسف،648-726ق. منهاج الکرامه. نقد و تفسیر
موضوع:شیعه -- دفاعیه ها و ردیه ها
امامت
شناسه افزوده:علامه حلی،حسن بن یوسف،648-726ق. منهاج الکرامه. شرح
رده بندی کنگره:BP223/ع8م8041 1346
رده بندی دیویی:297/45
شماره کتابشناسی ملی:2 4 3 1 4 5 5
ترجمه وشرح منهاج الکرامه
تالیف جمال الدین علامه حلی اعلی الله مقامه
جذبه ولايت
نگارش:
سیداحمد حسینی چالوسی
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عج) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: معصومه علیمیرزایی
جذبه ولايت
تالیف: علامه حلی
ناشر مطبوعاتی
سیره امامان
ناشر:
موسسه مطبوعاتی معراجی
تهران ناصرخسرو تلفن 534844
بها 220 ریال
جذبه ولايت
ترجمه و شرح منهاج الكرامه
تألیف جمال الدین علامه حلی اعلی الله مقامه
نگارش
سيد احمد حسینی چالوسی
ناشر:
مؤسسه مطبوعاتی معراجی
تهران - ناصر خسرو
تلفن 54844
ص: 1
سرشناسه:حسینی چالوسی، احمد، شارح
عنوان قراردادی:منهاج الکرامه فی معرفت الامامه. شرح
عنوان و نام پديدآور:جذبه ولایت: ترجمه و شرح منهاج الکرامه تالیف جمال الدین علامه حلی/ نگارش احمد حسینی چالوسی.
مشخصات نشر:تهران: معراجی، 1346.
مشخصات ظاهری:[152]ص.
شابک:40 ریال
وضعیت فهرست نویسی:برون سپاری.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیر نویس.
موضوع:علامه حلی،حسن بن یوسف،648-726ق. منهاج الکرامه. نقد و تفسیر
موضوع:شیعه -- دفاعیه ها و ردیه ها
امامت
شناسه افزوده:علامه حلی،حسن بن یوسف،648-726ق. منهاج الکرامه. شرح
رده بندی کنگره:BP223/ع8م8041 1346
رده بندی دیویی:297/45
شماره کتابشناسی ملی:2 4 3 1 4 5 5
چاپ دوم این کتاب بسرمایه کتابفروشی معراجی
در چاپخانه پیام بچاپ رسید
ص: 2
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه مترجم
(جذبة ولايت)
کتاب حاضر که بنظر خوانندگان میرسد ترجمه كتاب منهاج الكرامة في معرفة الامامة تأليف دانشمند نامی علامه حلی است و یکی از بهترین کتابهائیستکه در مسئله «امامت» نگاشته شده است. اینجانب درباره ولایت و امامت کتب بسیاری را مطالعه کردم ولی کتابی که اینچنین مطالب مربوطه بموضوع را دسته کرده و جامع ومنظم و در عین حال خلاصه بیان کرده باشد کمتر مشاهده نمودم چنانکه مؤلف بزرگوار آن در مقدمه آن متذکر گردیده که ما اینکتاب را نه آنقدر خلاصه کردیم تا در مطالب آن اخلال و فوتی رخ دهد و نه آنقدر مفصل و طولانی نوشتیم تا موجب خستگی خاطر خواننده شود. در ترجمه هم این مطلب رعایت شد موضوع بحث در این کتاب مسئله «امامت» است. مسئله امامت از مسائل عمده و مهم دین اسلام است وحقاً باید دربارۀ آن تحقیق بعمل آید که باز همانطوریکه مؤلف اشاره کرده دانستن امامت و شناسائی امام بر هر فرد مسلمانی ضروری وواجب ولازم است
ص: 3
و از آنجائیکه این کتاب شریف عربی و فهم آن برای عده زیادی از برادران ایمانی فارسی زبان غیر مقدور بود، لهذا اینجانب با قلت بضاعت با اشاره و ترغیب بعضی از اساتید کرام، خود اقدام به ترجمه آن کردم تا برادران فارسی زبان بتوانند از آن بهره کافی ببرند، از اینرو که بعد از مطالعه آن انسان بیشتر و کاملتر مجذوب مقام شامخ ولایت ائمه هدى عليهم السلام میشود (چنانکه تجربه خواهید کرد) لهذا ما آنرا «جذبه ولایت» نام نهادیم.
البته آنهائیکه با مقاله نویسی و تألیف کتاب سروکار دارند میدانند که چقدر این موضوع مشکل است، مخصوصاً ترجمه از عربی بفارسی که بتواند تمام مقصود مؤلف را بیان کند آنهم ترجمه کتابیکه از مغز متفکر دانشمند نابغه عالم شیعه ۀ عالم شیعه مرحوم آیت الله جمال الدین علامه حلی اعلی الله مقامه تراوش کرده باشد، اینجانب چند نسخه خطی و چاپی اصل این کتاب را بدست آورده و مقابله کردم و نسخۀ صحیح را جدا نموده تا ترجمه صحيح بعمل آید، باضافه برای توضیح بیشتر با مناسبت مقام مطالبی از مدارك بنظر صحیح را در پاورقی ذکر نمودیم تا مزید اطلاع خواننده بشود، چنان امیدوارم که این خدمت اندک در پیشگاه خدای بزرگ و اولیاء و معصومین، صلواة الله علیهم اجمعین مورد پذیرش وقبول واقع گردد، يامن يقبل اليسير ويعفو عن الكثير اقبل منى اليسير واعف عنى الكثير انك أنت الغفور الرحيم.
در پایان تذکر میدهد گواینکه شرح حال مؤلف محترم مشهورتر از آنستکه در این ترجمه بیان شود لکن از آنجائیکه دانستن احوال هر مؤلفى جزء رئوس ثمانيه هر کتابی است ناگزیر بطور اجمال حالات مؤلف
ص: 4
را یادآور میشویم که تا هم مقدمه ای باشد و هم با شناخت عظمت مؤلف، خواننده با شوق و اعظام بیشتری به قرائت و مطالعه بپردازد.
نام و خاندان مؤلف و عظمت علميش!
جمال الدین ابو منصور حسن بن يوسف بن على بن المطهرا احلى معروف و مشهور به علامه حلی، منسوب به حله سیفیه است که آنرا امیر سيف الدوله صدقة بن منصور مزیدی اسدی از امراء دولت دیالمه در محرم سال 495 هجری بناکرده است آنشهر بین نجف اشرف و خار بر کرانه شط فرات واقع است، مؤلف بزرگوار فرزند شیخ سدیدالدین یوسف و پسر خواهر ابی القاسم نجم الدین جعفر بن حسن بن يحيى ( على الاطلاق صاحب کتاب شرایع الاسلام که همه از علماء بزرگ شیعه بودند میباشد وی در سال 648 هجری در میان بیت شرف علمی ولادت یافت.
تألیفاتش: خوانساری در روضات الحنات گوید: ابن مطهر متجاوز از نود جلد کتاب تألیف کرده ابن حجر در الدرر الكامنه گوید : وی بالغ بریکصد و بیست جلد کتاب تألیف نمود. طریحی صاحب مجمع البحرين در ماده علامه گوید : تألیفات علامه حلی بخط خود او متجاوز از پانصد جلد کتاب بود باستثناء تألیفات او بخط غیر او، آنگاه میگوید: استبعادی هم ندارد، تألیفات علامه در هر علمی از معقول ومنقول، کلام وحكمت وریاضی و غیر اینها زیاد بوده اینك بذكر قلیلی از تألیفاتش مبادرت می کنیم:
1 - الابحاث المفيدة في تحصيل العقيدة.
2- اثبات الرجعة.
ص: 5
3- ارشاد الاذهان الى احكام الايمان.
4- استقصاء البحث والنظر في مسائل القضاء والقدر.
5- الاسرار الخفية فى العلوم العقلية من الحكمة و الكلامية والمنطقية.
6- الاسرار در امامت.
7- الفين الفارق بین الصدق و المین که در مقدمۀ اول آن هزار دلیل بر اثبات امامت علی بن ابیطالب و در مقدمه دوم آن هزار دلیل در رد شبهات مخالفین بیان می کند.
8- تحرير الاحكام الشرعية على مذهب الامامية.
9- تذكرة الفقهاء.
10- الجوهر النضيد فى شرح منطق التجريد .
11- شرح تجرید خواجه نصیرالدین طوسی .
12- شرح شفای بوعلی سینا.
13- از جمله کتب ایشان همین کتاب منهاج الكرامه است که برای سلطان محمد خدابنده تألیف کرده.
استادانش: 1- علامه حلی علم کلام و فقه و اصول و عربیت و سائر علوم شرعیه را از خدمت دائی خود محقق حلی فراگرفت، محقق از مهمترین استادانش و بنا بگفته روضات بمنزله پدر مهربان علامه بود.
2- پدرش شیخ سدیدالدین یوسف.
3- عموزاده مادرش شيخ نجيب الدين يحيى.
4- شیخ برهان الدین نسفی مصنف جدل
5- شیخ عزالدین فاروقی واسطى.
ص: 6
6- نجم الدین علی بن عمر کاتبی قزوینی صاحب کتاب شمسیه در علم منطق.
7- ابن میثم بحرانی.
8- سید احمد بن طاوس.
9- شیخ تقی الدین عبدالله بن جعفر بن على صباغ حنفي.
یکی از اساتید مهم علامه حلی، خواجه نصیرالدین طوسی است. که با او حکایاتی دارد از جمله موقعی که علامه میخواست از سلطانیه بعراق نامه ای برای استاد خود خواجه نصیرالدین طوسی که در لشکر برود سلطان خدابنده بود فرستاد و از او استیذان کرد در اول نامه این شعر را نوشت:
محبتى تقتضى مقامى *** وحالتي تقتضى الرحيلا
هذان خصمان لست اقضی *** بينهما خوف ان اميلا
و لا يزالان في اختصام *** حتى ترى رأيك الجميلا
مشایخ اجازاتش: علامه علاوه بر اساتیدش مشایخ اجازات دیگری هم داشت از جمله:
1- شیخ مفیدالدین جهم.
2- شیخ نجیب الدین محمد.
3- محمد بن نمای حلی.
4 سید عبدالكريم بن طاوس.
5- علی بن عیسی اربلی صاحب کشف الغمه.
ملاقاتش با سلطان محمد خدابنده و آنگاه تألیف منهاج الكرامة: سلطان محمد خدابنده اولجایتو، غیاث الدین محمدبن ارغون
ص: 7
بن ابغا بن هولاكو بن طاو بن چنگیز خان یکی از ملوک دولت ایلخانی از نواده چنگیز خان است. وی در اواخر سنه 703 هجری سلطنت را گرفت و در اوائل سنه 709 با رهبری و راهنمائی علامه حلی مذهب شیعه بعهده را اختیار کرد. بيك روايت علتش آن بود که وی میخواست کم وكيف مذهب امامیه را بفهمد باین لحاظ علماء شیعه را که در رأس آنها علامه حلی بود بحضور طلبيد، البته علماء سنت و جماعت هم حضور داشتند، سلطان، علامه را واداشت که با شیخ نظام الدین عبدالملك مراغی که افضلهمۀ علماء شافعی بود مذاكره ومباحثه نماید، علامه حلی با براهين محكم و بيانات مستدل برشیخ نظام الدین فائق آمد و چنان خلافت بلافصل حضرت علی بن ابیطالب را اثبات کرد که جای هیچگونه شک و شبهه برای اهل مجلس باقی نماند، شیخ نظام الدین هم که وقتی پایۀ فضل و دانش علامه را دید تحسین واحترام کرد، نتیجه سلطان محمد خدابنده مذهب حقه شیعه اثنی عشریه را قبول کرده، شیعه گردید.
در بعضی دیگر از تواریخ چنین ضبط است که سلطان محمد خدابنده روزی بر بانوی حرمسرایش غضبناك شده، وی را سه طلاقه کرد؛ بعد از کرده خود پشیمان شده تمام علماء اهل سنت را خواست ولی همه آنها حکم کردند که باید محلل واقع شود یعنی شخص دیگری عیال شاه را عقد بندد با او همبستر شود بعد طلاقش دهد، پس از طلاق زن عده نگاه دارد پس از انقضاء عده بعقد جدیدی بازدواج شاه در آید. ولی این مطلب برشاه گران بود و بر غیرت او نمیگنجید در هر حال علماء سنت و جماعت گره از کار سلطان نگشوده متفقاً بمحلل رأی دادند، بعضی از وزراء بشاه گفتند
ص: 8
دانشمندی در شهر حله است او را بخواهید شاید معما را حل کند، شاه علامه حلی را خواست علامه در مجلس شاه حاضر شد، فرمود : آیا شاه عیالش را نزد چه کسی طلاق داد؟ شاه گفت در اطاق خلوت، علامه فرمود طلاق باطل وعقد اصلی باقی و صحیح، هیچگونه اشکالی در بین نیست ، زیرا از جمله شرائط طلاق حضور دوشاهد عادل است، و چون شهودی در کار نبوده طلاق واقع نشده است آنگاه علامه حلی باعلماء سنت بحث و مناظره کرد و بر همگان فائق آمد، شاه مجذوب شد و مذهب تشیع را اختیار کرد، سپس دستور داد در شهرها و مراکز استانها در خطبه ها نام أئمة اثنى عشر را یادکنند و بنام نامی ائمه دین سکه ها زده شد و در پیشانی مشاهد و مساجد نام آن بزرگواران را نقش کردند، این بود که مقام و منزلت علامه بزرگوار در نزد شاه فوق العاده ارجمند شد شاه وی را مشاور مخصوص خود قرار داد، حتی در سفرها وی را بهمراه برده و سراپردههائی بعنوان «مدرسه سیاره» برای وی نصب میکردند تا برای شاگردانش تدریس نماید، این مدرسه سیاره همواره همراه موکب همایونی شاه میکرد.
سير بعد از اینکه شاه مذهب شیعه را اختیار کرد علامه حلی سه جلد کتاب بنام های:
1- منهاج الكرامة في معرفة الامامة (كتاب حاضر ) 2- مناهج اليقين فى اصول الدين- رساله وجيزه در جواب سئوال شاه خدابنده در حکمت وقوع نسخ باسم سلطان محمد خدابنده تألیف کرد.
ولادت و وفاتش: چنانکه قبلا یادآور شدیم ولادت علامه بزرگوار حلی در سال 648 بوده است اما وفاتش درسنه 726 ه در حله واقع گردید جنازه شریفش را بنجف اشرف حمل و مرقد شریفش را در
ص: 9
پهلوی باب رواق مطهر علوی از ایوان طلا معروف قرار داده اند. حشره الله مع اوليائه المعصومين.
مباحثیکه در اینکتاب گفتگو میشود:
كتاب منهاج الكرامة مشتمل بر يك مقدمه کوتاه وشش فصل است: در مقدمه مؤلف محترم موضوع کتاب و غرض از تألیف آنرا بیان میدارد آنگاه میگوید این کتاب را به خزانه سلطان خدابنده تقدیم داشته است.
اما فصول، فصل اول: در نقل مذاهب در مسئله امامت است. در این فصل سبب وجود امام و اینکه بمقتضای عدل و حکمت و مصلحت اندیشی خدا نسبت به بندگان ارسال رسل و پس از ختم رسالت وجود أئمه معصومین که دوازده نفرند لازم میآید ضمناً بعضی از عقائد اهل سنت و جماعت را در باب امامت که از ابوبکر شروع تا به بنی امیه و سرانجام به بنی عباس ختم میگردد یادآور میشود فصل دوم در اینستکه مذهب شیعه امامیه واجب الاتباع است. اینفصل که مهمترین و طولانی ترین فصول اینکتاب است، در قسمت اول اينفصل اختلاف و تفرقه مسلمین بعد از مرگ پیغمبر (صلی الله علیه وسلم) است با شش دلیل روشن میکند که باید از مذهب امامیه پیروی کرد.
دلیل اول: در اینستکه مذهب امامیه بهترین مذاهب است در اصول و فروع و اینکه انبیاء و ائمه هدی معصوم بوده اند . شیعیان مسائل فرعی را از پیشوایان خود ائمه اثنی عشر میگیرند آنها هم از پیغمبر گرفتند. شیعه رأی واجتهاد وقیاس و استحسان را اخذ نمی کنند ضمناً اقوال اشاعره وحشويه و مشبهه وکرامیه را دربارۀ صفات خدا بیان میکند، آنگاه عقیده
ص: 10
اهل سنت را در باب قضا وقدر وصفات وتوالى فاسدیکه بر آن مترتب است بیان داشته است.
دلیل دوم: حدیث پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) را در تفرق امت وشعبات مختلف آن نقل میکند اثبات میکند که فرقۀ اهل نجات ملت شیعه است و باقی در آتشند در این موضوع شرح و توضیح خواجه نصیرالدین طوسی را در معنی حدیث بیان میدارد.
در دلیل سوم عقیده شیعه را در اینکه خود را در قیامت اهل نجات دانسته بر خلاف اهل سنت و جماعت که یقین باهل نجات بودن خود ندارند ذکر میکند.
در دلیل چهارم میگوید که شیعه امامیه مذهب خود را از امامان خود که مشهور در فضل و دانش هستند اخذ کرده آنگاه فضائل هر امامی را يك يك شرح میدهد در دلیل پنجم صفا و خلوص نیت شیعه را که سوء نیت نداشته و مغرض نیستند بیان داشته سپس تعصب اهل سنت و بدغرضی آنها را با ذکر شواهدی توضیح میدهد.
سرانجام در دلیل ششم فضائلی چند از حضرت علی بن ابیطالب را از طریق اهل سنت نقل میکند آنگاه مطاعنی که باز از ناحیه خود اهل سنت است برای خلفاء ثلاث نقل کرده، پس امامت علی (علیه السلام) را اثبات می کند.
فصل سوم که در اهمیت کمتر از فصل دوم نیست در ضمن چهار ادله بر امامت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بعد از رسول خدا و معصوم بودن امام و نتیجه امامت آنحضرت و معصوم بودن وی را اثبات میکند وقهراً عدم
ص: 11
لياقت خلفاء ثلاث را معلوم میدارد.
در منهج اول پنج دلیل عقلی را ذکر و در منهج دوم ادله متخذ از قرآن را که حدود چهل برهان است ذکر مینماید و در منهج سوم ادله ای از سنت و حدیث یادآور میشود. در منهج چهارم ادله مربوط به احوال شخصی حضرت علی را ذکر مینماید.
فصل چهارم: در امامت باقى أئمه اثنى عشر است.
فصل پنجم: در اینستکه کسانی که قبل از علی جایگاه امامت را اشغال کرده بوده اند امام نبوده اند فصل ششم: در ابطال مطالبیست که اهل سنت برای امامت ابی بکر ذکر کرده اند.
این بود توضیحاتیکه بعنوان مقدمه یادآور شدیم و نسئل من الله التوفيق ونتوكل عليه فانه خیر موفق و معین وصلى الله على محمد وآله الطاهرين.
تهران اقل العباد الراجى الى رحمة ربه البارى
سید احمد حسینی چالوسی
تاریخ 15 – تیرماه 1346
ص: 12
مقدمه چاپ دوم
بسمه تعالی و له الحمد
كتاب جذبه ولایت ترجمه كتاب منهاج الكرامة في معرفة الأمامة تألیف دانشمند نامی شیعه آیت الله علامه حلى اعلى الله مقامه که بهمت و سرمایه جناب آقای آقا مرتضی معراجی مدیر محترم مؤسسه مطبوعاتی معراجی (ناصر خسرو) بچاپ رسید، مقبول طبع و مورد پسند دوستان خاندان رسالت و علاقمندان به ولایت واقع گردید بطوریکه در اندک مدتی نسخه های آن کمیاب شد. از اینرو برای چاپ دوم تصمیم بعمل آمد. مطلبی که باید تذکر داده شود اینستکه:
روایات و احادیث كتاب مطابق نقل مرحوم علامه از کتب معتبره خود حضرات عامه عيناً ترجمه شد و اگر احیاناً در بعضی موارد نسبت به اهل سنت قدری تند باشد نظر شخصی در کار نبوده بلکه برای آنکه در ترجمه خیانتی نشده باشد چیزی سقط نگردید و همه آنها ترجمه گردید چنانکه فضائل خاندان رسالت هم از کتب خود عامه نقل گردید. از امتیازات چاپ دوم این است علاوه بر آنکه با جلد سلوفانی مجلد شده غلطهای چاپی که در چاپ اول بعلت مسافرت مترجم وعدم تصحیح درست و غفلت حروفچین
ص: 13
پیش آمده بود همه اصلاح گردید و بحمدالله کتابی، بی غلط و صحیح در اختیار خوانندگان قرار داده شد.
بتاریخ 48/1/14 طهران
سید احمد حسینی چالوسی
ص: 14
بسم الله الرحمن الرحيم
ستایش خداوندگار قدیم یگانه کریم بزرگواری را سزد که کمال وجود اقدسش او را از شريك وضد و معاند منزه ساخت، وجود واجبش او را از زن و فرزند و پدر و مادر پاک و بی نیاز ساخت ؛ خدایا ترا سپاس .میگذارم و بدون هیچگونه شك و شهدای نعمت هایت را اعتراف دارم تو را بر نعمتهای بیکرانت آنچنان شکر میکنم که کرنش کنندگان بارگاهت از آن بعجز در آیند، درود پی در پی برسید تمام پارسایان و اشرف همه عابدان حضرت محمد مصطفی و عترت گرامیش باد درودیکه تا چرخ حیوة زمان میچرخد همچنان جاودانه باقی و برقرار بماند ! اما بعد این رساله گرامی و این مقاله پاکیزه بی آلایش درباره مهمترین مطالب احکام دین است، عزیزترین و شریف ترین مسائلی است که ناگزیر هر مسلمانی باید آن را بداند و بدان عقیده مند باشد ؛ آن عبارت از مسئله امامت و پیشوائی است با داشتن چنین سرمایه ای بشر مراتب کمال و آبرومندی را سیر میکند امامت از پایگاههای ایمان و از استوانه های با عظمت دین مقدس اسلام است امامت است که انسان را به بهشت جاودان رهسپار کرده، از غضب خدای رحمان ،میرهاند چگونه چنین نباشد؟ در حالیکه رسول گرامی اسلام فرمود هر کس امام زمانش را ناشناخته بمیرد
ص: 15
بمرگ جاهلیت بدرود حیوة گفته (یعنی با حالت کفر مرده است). من این کتاب را بخزانه سلطان اعظم صاحب اختیار امم پادشاه پادشاهان طوائف عرب وعجم، ولی نعم منبع خیر، وکرم پناهگاه ملت، طرفدار حق، كمك کاردین، اعلیحضرت سلطان محمد خدابنده اولجایتو اهداء و تقدیم میکنم خدای سلطنتش را جاویدان و قوی و پاینده دارد، عنایات و الطافش را شامل حال او گرداند و حکومتش را تا قیامت بکشاند.
باری ما در این رساله نخبه و چکیده از دلائل امامت را گوشزد کرده رئوس مطالب آن را یادآوری میکنیم نه خیلی مطلب را طولانی میکنیم تا موجب ملال خاطر خواننده شود و نه آنقدر خلاصه گوئی میکنیم که تا در بیان مطالب اخلال و فوتی رخ داده باشد و (از آنجائیکه باشناخت امام و امامت که منظور ما در این کتاب است، انسان راه بزرگواری را در پیش میگیرد و در نجات و سعادت بسوی انسان گشوده می شود از اینرو) آن را «منهاج الكرامة في معرفة الامامة» نام نهادیم خداوندمتعال همه مارا توفیق داده، بحقیقت رهنمون کند که بازگشت همگان بسوی او است.
ص: 16
فصل اول
در این فصل (مقدمة) مذاهب واقوال اين مسئله (بطور خلاصه) نقل میشود:
عقیده شیعیان شیعیان و پیروان اهلبیت عصمت و طهارت عقیده دارند که خداوند متعال عادل و حکیم است، فعل قبیح از او سر نمیزند. بامر واجب ولازمی اخلال نمی کند، تمام کارهایش روی غرض صحیح و حکیمانه انجام میگیرد ستم و کار بیهوده را روا نمیدارد نسبت به بندگانش بسیار مهربان و آنچه که صلاح بندگان در آن نزدیکتر و بحال آنها نافعتر است همان را انجام میدهد در تکالیف خود آنها را مختار قرار داده، اجباری نکرده. منتها ایشان را بپاداش اطاعت وعده و از عقاب معصیت برحذر داشته است. این مطلب را از زبان پیمبرانش که از خطا و فراموشی و معاصی میباشند به مکلفین از بندهگان اعلام فرموده، و جهت معصوم بودنشان اینستکه اگر چنین نباشد اطمینانی بگفتار و افعالشان باقی نمانده و با اینکه خداوند متعال امر خلق را بآنها ارجاع داده، اگر آنهاهم مانند سایر افراد بشر دچار لغزش و گناه و اشتباه شوند در اینصورت بشر را بسیاه چالهای بدبختی و گمراهی و تیره روزی کشانده فائده و ثمره ای برای بعثت انبیاء نخواهد بود پس از پایان و ختم نبوت مقام والای ولایت
ص: 17
شروع، امامان و پیشوایان که اوصیاء پیغمبرند (صلی الله وعلیه واله وسلم) و همچون رسول (صلی الله علیه وسلم) معصوم و پاك از گناهان هستند دست بکار شده رهبری خلق را عهده دار گردیده تا مردمان را از غلط و اشتباه و خطا حفظ نمایند. البته مردم هم باید باوامر ایشان گردن نهند فرمان برداری کنند: از آنجائیکه روی قاعده لطف، سایه لطف و رحمت پروردگار، هماره بر سر عالم و عالمیان هست، همیشه باید يك رهبر دینی معصوم که حجت و خلیفه حق در روی کره زمین است باشد (خود پیغمبر اسلام در حین انجام وظیفه رسالت بر این معنی، تصریح و تنصیص کرده که خلیفه بلافصل آنحضرت، علی بن ابیطالب، پس از علی فرزند برومندش حسن زکی، و پس از او حسین شهید، و سپس علی بن حسین زین العابدين، بعد محمد باقر، وبعد جعفر صادق، و بعد از او موسی بن جعفر کاظم، و پس علی بن موسی الرضا، وبعد محمد بن علی جواد، و سپس علی بن محمد هادی بعد حسن بن علی عسگری، و در آخر خلف حجت م ح م د بن الحسن- المهدی که بهترین و بالاترین درود برایشان باد، میباشند.
عقیده اهل سنت: عامه و اهل سنت بر خلاف عقیده شیعه عقیده مند میباشند و بنابراین قائل به عدل و حکمت در افعال خداوندی نیستند و لازمه کلام ایشان اینستکه (العیاذ بالله) فعل قبیح و اخلال به واجب را برخدا تجویز کنند، گویند میشود خداوند بدون غرض صحيح و بدون حکمت، فعل انجام دهد، میتواند فعل عبث و بیهوده یا ظلم انجام دهد میتواند فعلیکه اصلح بحال بندهگان نیست انجام دهد، بلکه (نستجير بالله) فساد کند، اینان کلیه معاصی، و انواع مختلف کفر و ظلم و تمام انواع فساد را مستند با و میدانند. تعالى الله عن ذالك علواً
ص: 18
بر
كبيراً. ایشان میگویند: شخص مطیع و فرمان بردار مستحق ثوابی نبوده و شخص عاصی و گناه کار استحقاق عقاب نداشته بلکه ممکن است بنده مطیعی مانند یک پیغمبر که در طول عمر فرمان خدا را امتثال کرده مورد عذاب و شکنجه خداوند واقع شود و از طرفی اشخاص گناهکاری، مانند شیطان یا فرعون که تمام عمر سرگرم با انواع گناه بوده اند مورد پاداش و لطف و مرحمت خداوند واقع گردند ایشان انبیاء الهی را معصوم ندانسته بلکه میگویند احیاناً گاهی خطا و اشتباه و فسق و کذب و فراموشی وسائرگناهان از ایشان ،سرمیزند با اینکیفیت میگویند: رسول خدا (صلی الله وعلیه واله وسلم) امامت هیچکس از صحابه تصریحی نکرده، بدون وصیت رخت از اینجهان بربست امام و پیشوارا بعد از رسول اکرم ابوبکر بن ابی قحافه میدانند از آنجهت که گویند عمر بن الخطاب برضایت چهار نفر (از رفقایش) مانند: 1- ابی عبیده جراح 2- سالم غلام آزاد شده حذیفه 3- اسید بن حضیر 4- بشير بن سعد، بعنوان خلافت به ابی بکر بیعت کرده ( مردم دیگر بعد آمدند و بیعت نمودند پس از ابابکر، عمر بن الخطاب براریکه خلافت طبق نص وصیت ابابکر تکیه زد، پس از عمر هم عثمان بن عفان از میان شورای شش نفری عمری منتخب و این منصب را بعهده گرفت (تفصيل اينشورا بعداً خواهد آمد و پس از پایان کار آنسه، مردم مدینه به علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیعت کردند آنحضرت حکومت اسلامی را بدست گرفت. پس از شهادت آنحضرت در تعیین خلیفه اختلاف رخ داد بعضی از مردم حسن بن علی (علیه السلام) را خلیفه دانستند بعض دیگر بخلافت معوية بن ابی سفیان از هلاك معوية خلافت همچون گوئی میان بنی امید در گردش بود تا اینکه ابوالعباس سفاح (اولین خلیفه عباسی) بپا خاست پس از
ص: 19
وی به برادرش منصور (دوانیقی) انتقال شد و همچنان دست بدست میان عباسیان میچرخید تا به مستعصم آخرین خلیفه عباسی پایان یافت. (این بود خلاصه ای از عقائد اهل سنت در بارۀ خداوند متعال و پیمبران و جانشینان آنها).
ص: 20
فصل دوم
حتماً باید از مذهب شیعه امامیه پیروی کرد
علت آنکه مذهب شیعه امامیه واجب الاتباع است، اینستکه چون با رحلت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله از این سرا، مردم به بلائی بس بزرگ گرفتار شده اختلافات عجیبی در میان آنها پدید آمد مطابق خواسته ها و تمایلات خود در باب امامت آراء متعددی را دنبال کردند، در آنموقع که سیل انقلاب موج میزد بعضی از موقعیت استفاده کرده خود را نامزد خلافت کرده مردم را بخود دعوت مینمود، اکثریت مردم برای مقاصد شوم مادی دنیوی باو پیوسته بیعت کردند . همانطوریکه عمر بن سعد برای سلطنت و حکومت (ری) خود را دچار هلاکت کرد آنگاه که او را مخیر نمودند بقتل حضرت حسین علیه السلام و حکومت ری، وی با آنکه بخوبی مقام و منزلت حسین را میدانست، اینرا هم میفهمید که سر انجام کار قاتل حسین آتش جهنم است، مع الوصف شقاوتش او را بچنان جنایت بزرگ واداشت؛ خود او در اشعاری نگرانی و تشویش خاطر خود را بازگو میکند و میگوید:
دعانی عبیدالله من دون قومه *** الى خطة فيها خرجت لحيني (1).
ص: 21
فوالله ما أدرى و أنى لصادق *** أفكر فى امری علی خطرین (1).
أأترك ملك الرى والرى منيتي أم *** أصبح مأثوماً بقتل حسين (2).
وفي قتله النار التي ليس دونها حجاب و تنکیل و غل یدین (3).
حسین بن عمى والحوادث جمة *** و لكن لي في الري قرة عين (4).
بعضی از مردم هم امر برایشان مشتبه شده دیدند که دنیاطلبان گرد شده شخصی جمع شده آنها هم بدون توجه با و بیعت کردند. اینان از جهت کوته نظری از حق غافل مانده منصب امامت را بنا اهلان و غاصبین برگذار نمودند از اینرو از جانب خداوند استحقاق عذاب ومؤاخذه پیدا کردند.
بعض دیگر از این ضعفا هم کورکورانه روی کج فهمی دیدند که جمعیت بسیاری برگرد شخصی جمع شده اند آنها خیال کردند که میزان حقانیت کثرت عدد و اکثریت آراء است بدین لحاظ گول خورده بیعت نمودند با اینکه بر خلاف خیال آنها خداوند تعالی میفرماید: وقليل من عبادی الشکور (5) کمی از بنده گان من سپاسگزارند!
ولی در اینمیان شخصیتی وجود داشت که از روی حق امامت و امارت را برای خود و خاص خود میدانسته اقلیت اجتماع پیرو او شده با و بیعت کردند این اقلیت که از زروز یوردنیا اعراض کرده از این رهگذر ملامت
ص: 22
ملامت کننده گان آنها را از حقیقت منحرف نساخت، آنها در راه حق خالص و پاك و باصفا بودند و مطابق منطق عقل که باید از پیشوائی شایسته و عالیقدر پیروی نمود از آنشخصیت پیروی کردند.
در چنین بلای عظیم، خطرناك وآراء متشتت، که آتش اختلاف زبانه میکشید بر هر عاقل زيرك لازم است که از روی انصاف و دادگری حق را به مقرش قرار داده بدست صاحبش بسپارد و هیچگونه ظلم وستمی بر صاحب حق روا ندارد خداوند تعالی در قرآن میفرماید : ألا لعنة الله علی الظالمین (هان که دور باش خدا بر ستمکاران باد) (1) با توجه به بیانات گذشته مذهب شیعه امامیه بچند دلیل واجب الاتباع است:
دلیل اول- برحقانیت مذهب شیعه اینستکه ما وقتى بمذاهب دیگر مینگریم میبینیم که مذهب شیعه بحقیقت نزدیکتر و صدقش بیشتر و از آمیختگی باطل خالصتر است این مذهب اولا خداوند متعال را بهتر و بزرگتر معرفی کرده و کبریائیش را تنزیه نموده و از سوی دیگر انبیاء و فرستادگان خدا را بهتر ستوده و دامن آنها را از آلودگیها پاکیزه نموده است، بهترین مسائل اصولی و فروعی را در این مذهب پیدا میکنیم.
عقیده شیعه امامیه دربارۀ خدا و أنبياء و امامان
شیعیان عقیده دارند که از لیت و قدم مخصوص ذات خداوند متعال است وسوای خدا همه حادث و آفریده شده خدا هستند، خداوند متعال یگانه است، جسم وجوهر و عرض نیست مرکب نیست زیرا هر مرکبی در وجود محتاج به جزء خود میباشد زیرا جزء او غیر او است همچنین در
ص: 23
مکان نیست والاحادث خواهد بود.
خداوند متعال از شباهت به مخلوقات منزه و مبرا، وقادر بجميع مقدورات است. خداوند متعال عادل و حکیم است ظلم بکسی روا نمیدارد فعل قبیح از او سر نمیزند والا مستلزم جهل یا احتیاج خواهد شد و خداوند برتر و بالاتر از آنست که محتاج یا جاهل باشد.
خداوند متعال مطیع را پاداش میدهد زیرا که ستمکار نیست، عاصی را مورد عفو و بخشودگی قرار میدهد یا بواسطه جرمش عذابش میکند بدون آنکه کوچکترین ظلمی درباره او روا دارد. افعال خداوند متعال حکیمانه، محکم، از روی غرض صحیح و مصلحت عقلائی انجام میگیرد والا (العیاذ بالله ) عبث کار و بیهوده رای خواهد بود در حالیکه خود میفرماید: ما آسمان و زمین را و آنچه که بین آنهاست بازیچه نیافریدیم.(1)
خداوند متعال پیمبران را برای راهنمائی اهل عالم فرستاد، خداوند متعال باچشم سر دیده نمیشود و بیکی از حواس پنجگانه) درك نمیشود (2) چشمها او را درک نمی کنند ولی او چشمها را می بیند (3) خداوند متعال در جهت معینی نیست، امرونهیش اخبارش حادث است. چون امرونهی و اخبار معدوم محال است.
ص: 24
پیمبران الهی از خطا وسهو و لغزشها ومعاصی صغیره وكبيره از اول تا آخر عمر معصوم عمر معصوم و محفوظ میباشند والا برای ما اطمینانی بآنچه که تبلیغ میکنند باقی نخواهد ماند و چنانکه سابقاً اشاره کردیم) غرض و فائدة بعثت انبياء منتفی خواهد شد.
بنابراین لازم می آید که ما بگرد آنها نرویم و سخنانشان را گوش فرا ندهيم وعمل نکنیم با اینکه قضیه بعکس است ائمه اطهار على با یازده فرزندانش(چنانکه قبلا ذکر شد مانند خود انبیاء از گناهان معصومند.
شیعیان احکام فرعی را از چه منبعی اخذ می کنند؟
ملت شیعه فروعات احکام دین را از ائمه معصومین که از جد بزرگوار خود رسول اکرم اسلام(صلی الله وعلیه واله وسلم) نقل می کنند اخذ نموده پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) هم بوسیله جبرئیل از طریق وحی از خداوند عالم گرفته است. شیعه مسائل فروعی راه سینه بسینه از گذشتگان مورد اطمینان خود نقل میکنند تا بیکی از معصومین منتهی شود. ایشان بقول، رأی و اجتهاد توجه نداشته قیاس و استحسان را در احکام حرام میدانند. اما غیر شیعه از گروه دیگر مسلمانان هر يك روش و مذهب مخصوصی را اتخاذ کرده اند.
اشاعره (1) چه میگویند؟
اشاعره که گروهی از مسلمین را تشکیل میدهند قائلند باینکه
ص: 25
(قدماء) و چیزهای غیر حادث بسیارند این قدماء باخدا در ازل بوده اند و خارجاً وجود داشته اند، قدماء معانیی هستند از قبیل علم، قدرت، حياة، وغیر اینها. و بنابراین ایشان ذات خداوند متعال را در انصاف بقدرت و علم و غیره، محتاج به معانیی میدانند که آنها را علم و قدرت مینامند و هكذا ... ایشان خداوند متعال ا قادر لذاته وحي لذاته ومدرك لذاته و --- و -- و -- نمیدانند، بلکه قدرت و علم وحياة رامعانی ای میدانند، که خداوند در انتصاف با نصفات بآنها نیازمند است نتيجة (العياذ بالله) خدا را ذاتاً محتاج، ناقص، کامل بغیر میدانند و این صفات را ذاتی خداوند نمیدانند در حالیکه ساحت مقدس کبریائی ذات احدیت از این کلمات ناهنجار منزه و پاک است.
اعتراض امام فخر رازی بر اشاعره!
یکی از مشایخ بزرگ اهل سنت و جماعت شیخ فخرالدین رازی است، اینمرد اشاعره را حمله و انتقاد قرار داده، آنها را تکفیر مورد و تفسیق میکند. میگوید: نصارا کافر شدند زیرا قائل بقدیم بودن سه چیز (1) شده و بعبارت دیگر بد قدماء سهگانه عقیده پیدا کردند. عجیب آنکه
ص: 26
اشاعره بجای قدماء سه گانه بقدماء تسعه یا قدمای نهگانه معتقد گردیدند (1).
جماعتی از الهیین بنام حشویه و مشبهیه قائلند که (العیاذ بالله) خداوند متعال دارای جسم بوده و عرض و طول و عمق دارد، حتی میشود با او دست داد و مصافحه کرد یا دست بگردنش آویخت و رخ گلگونش را بوسید (نستجير بالله) تا آنکه (کعبی) که یکی از علمای سنت است از بعضی ایشان نقل میکند که وی گفت میشود خدا را در دنیا رؤیت کردو بزیارتش خورسند گردید.
ابو القاسم بلخی از داود ظاهری روایت کرد که وی گفت: مرا از سئوال فرج و ریش معاف دارید و از غیر اینها پرسش کنید، آنگاه گفت خدای من دارای جسم و گوشت و خون و سایر جوارح واعضاء مانند دست وپا، زبان، چشم گوش است. باز دیگران از او نقل می می کنند که گفت خدایم از بالا تاسینه توخالی و از سینه به پائین پر است، دارای موهای مجعد است. حتی بعضی از حشویه و مشبهیه گفتند: (نستجير بالله) خداوند
ص: 27
از درد چشم شکایت کرد ملائکه بعیادت او رفتند و در طوفان نوح آنقدر اشك ريخت تا دو چشمش کور شد، خدا باندازه چهار انگشت از چهار طرف بالاتر از عرش قرار دارد. این بود شمه ای از عقائد حشویه و مشبهیه.
از طرفی بعض دیگر از این حشویه و مشبهیه بخرافات دیگری گرائیده گویند: خداوند متعال در هر شب جمعه بشکل پسر زیبای بیریشی، بر الاغی سوار ، از عرش بزیر میآید، ازینرو بعضی از طرفداران این عقیده بالای بام خانه خود آخوری میسازند و در میان آن کاه و جو و علف میریزند تا خر خدا از آن بخورد وقتی خر سرگرم کاه و جو از بالای بلندی بام ندا که هل من تائب؟ آیا کسی هست که تو به در میدهد نماید؟ آیا کسی هست طلب آمرزش کند؟ تامن توبه اش را قبول کنم، و او را بیامرزم؟ خداوند برتر و بالاتر از این کلمات نارواست.
از بعضی از مشایخ تارک دنیای همین حشویه حکایت کرده اند که نفاطی (1) را همراه پسر بی موی زیبائی بروی عبور افتاد شیخ حشوی، وقتی آن پسر زیبای موگره خورده را دید شکل آن پسر را با صفات آنخدائی که آنها به وی عقیده دارند مشابه یافت بادقت تمام و اصرار زیاد هیکل آن را تماشا و ورانداز میکرد، شخص نفاط جریان نگاه پیاپی او را نسبت به آن پسر دید از اینرو به وی مشکوک و بدگمان شد. شبهنگام که شد نزد شیخ حشوی آمد باو گفت ای شیخ امروز تو را دیدم که باوضع
ص: 28
عجیبی تحت تأثیر زیبائی این پسرك واقع شده بودی نگاهت را از او بر نمیداشتی اگر منظوری داشتی؟ پسرک را بهمراه آورده ام اينك آهنگ اوکن. شیخ حشوی در بهتی فرو رفته، غضبناک شد، آنگاه گفت آقای نفاط، خیر! خیال تو در اینمورد اشتباه بود بلکه نگاه من باين پسر از آنجهت بود که شکل و قباره او را با خدائی که در مذهب خود بدو عقیده داریم تطبیق یافته دیدم، خیال کردم شاید خدا از عرش بزیر آمده باشد. وقتی شخص نفاط طرز فکر و عقیده آن شیخ زاهد حشوی رادید گفت آقای شیخ شغل و کار من بمراتب بهتر از اینگونه فکر و این رویه سخن است که تو میگوئی!
عقیده کرامیه (1).
کرامیه عقیده دارند که خداوند متعال در مکان مخصوصی بوده، در جهت و سمت بالا قرار دارد اینها ندانستند که هر چیزی در جهتی قرار بگیرد حادث خواهد شد نتيجة قائل بحدوث خدا میشوند، و با این فرض چون خداوند احتیاج بأنسمت و جهت دارد (العیاذ بالله) محتاج میگردد. عده دیگر از این فرقه میگویند خدای متعال نمیتواند بر آنچه که عبد بآن توانائی دارد، قدرتی پیدا کند شعبه ای از اینها گفتند خیر خداوند
ص: 29
منحصراً بآنچه که عبد بأن قدرت دارد میتواند توانائی پیدا بکند و برغیر آن توانائی ندارد. اکثریت این دسته میگویند از خداوند (نعوذ بالله) افعال قبیح سرمیزند و تمام انواع گناهان و کفر و اقسام فساد باقضا و قدر خدایتعالی جاری و عملی میشود و بنده را در آنکارها تأثیری نیست، خدایتعالی در کارهایش غرضی نداشته هیچ مصالح بندگان را رعایت نمی کند. خدایتعالی از انسان کافر گناه خواسته عبادت و طاعتی از او توقع ندارد.
اینکلمات ناهنجار مستلزم توالی فاسد و نتایج شنیعی است که زیلا بیان میشود:
1- لازم می آید که خداوند متعال از هر ظالمی ظالمتر باشد، زیرا با فرض اینکه برای آدم کافر کفر را مقدر کرده باشد و او را قدرت برایمان نداده در عین حال عقابش ،کند همانطور که خداوند شخص را برای رنگ او چون آنشخص قادر بر تغییرش با بلندی و کوتاهی قدش عذاب نمی نیست و اگر عذابش کند ظلم صریح است که هیچکس مرتکب آن نمیشود همچنین اگر برای معصیت او را عقاب کند ستمگر خواهد بود!
2- از جمله توالی فاسد این عقیده آنستکه انبیاء الهی حجتی بر مردم نداشته ساکت بمانند زیرا اگر پیغمبری بشخص کافری بگوید مرا تصدیق کن ایمان بیاور آنکافر در جواب خواهد گفت بانخدائیکه تو را برسالت برانگیخت و کفر را برای من مقدر کرد ،بگو بمن توانائی بدهد تا بتوانم بتو ایمان بیاورم والا چگونه تو مرا تکلیف بایمان میکنی؟ در حالیکه من قدرت بر ایمان آوردن ،ندارم خدای برای من کفر را خواسته، اگر من بتو ایمان آورم قهراً بر علیه خدا اقدام کردم زیرا مقدر من کفر است در این مورد دیگر دلیل وجوابی برای انبیاء باقی نمانده بجز سکوت چاره ای
ص: 30
نخواهند داشت.
3- مفسده دیگر آنکه لازم می آید که (العیاذ بالله) خدایتعالی انبیاء را بر طاعتشان عقاب نموده و سید انبیاء رسول اسلام را هم عقاب نمایدو مانند شیطان را با آنهمه معاصیش پاداش نیکو دهد چون اگر گفتیم خدا کارهایش را روی غرض صحیح انجام نمیدهد این نتیجه را خواهیم گرفت و بنابراین کسانیرا که اطاعت خدا میکنند باید بگوئیم اینان سفیهند زیرا با کوشش فراوان برای عبادات خود را بمشقت و زحمت انداخته یا اموالشان را در تعمیر مساجد و کاروانسراها یا صدقات و خیرات و مبرات مصرف کنند در حالیکه هیچگونه نفع و ثوابی عائد آنها نمیشود، چون بافرض مسئله چه بسا بجای ثواب خدا آنها را عقاب کند. همینها اگر بجای عبادت و اعمال خیر به انواع گناه و شهوات آلوده شدند چه بسا که ممکن است خدا بآنها ثواب دهد با این بیان انتخاب اعمال خیر و عبادت پیش هر عاقلی سفاهت و نابخردی است و خلاصه گرائیدن باین مذهب منجر به خرابی عالم و از هم پاشیدن شریعت پاک حضرت محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) میشود!
4- از جمله مفاسد اینستکه هیچکس نتواند انبیاء را تصدیق کند زیرا که محال باشد، و این با دو مقدمه تمام میشود:
مقدمه اول: آنکه خداوند به پیمبران معجزه داد تا مردم آنها را تصدیق کنند.
مقدمه دوم: آنکه هر کسیرا که خدا تصدیق کرد او راستگو است.
این دو مقدمه با نظریۀ قائلین اینمذهب سازش ندارد، زیرا اگر محال باشد خدا روی غرض صحیح کاری انجام دهد محال است معجزه
ص: 31
را برای تصدیق خلق بپیمبران بایشان بدهد، واگر (العیاذ بالله) خدافاعل فعل قبيح وانواع اختلال و گناهان و دروغگوئیها باشد، پس بايدكذب را هم تصدیق کند و در اینوقت چگونه انبیاء میتوانند بر صدق احکام خدا برای خلق دلیل و برهان اقامه کنند و نتيجة بس نبايد بشريعتها و ادیان ایمان و اعتقادی پیدا کرد.
5- مفسدۀ دیگر آنستکه باید نشود خدا را بصفت عفو و بردباری و رحمت و غفران توصیف کرد چون خدا برای کفر کافر و فسق فاسق از ایشان مؤاخذه بعمل نمی آورد در اینصورت چگونه خدارا به غفور و رحیم وصف نمائیم؟! چون توصیف باین صفات وقتی درست در می آید که اگر بنده استحقاق عقوبت پیدا کرد خداوند از روی بخشش و کرم خداوندگاریش از وی در گذرد و او را مورد عفو و رحمت خویش قرار دهد بعد از اینهمه تازه عبد استحقاق عقاب از ناحیه خداوند را آنوقت پیدا میکند که عصیان از ناحیه عبد باشد، و متأسفانه طرفداران این مذهب عصیان را بخدا منتسب میدارند، (بخدا پناه میبریم از نادانی).
6- تالی فاسد دیگر این مذهب اینستکه لازم میآید خداوند متعال مردم را بچیزهائی که طاقت و توانائی آن را ندارند تکلیف نموده و بعبارت دیگر تکلیف ما لا يطاق کرده باشد چون کافر را تکلیف به ایمان کند با اینکه با فرض مسئله کافر قدرت برایمان ندارد، وتكليف ما لا يطاق می از نظر عقل قبیح و از نظر نقل ممنوع است زیرا خداوند در قرآن میفرماید: خداوند متعال بهیچکس تکلیف نمیکند مگر آنکه درخور قدرت و طاقت او باشد!
لا يكلف الله نفساً الاوسعها. سوره بقره آیه 286
ص: 32
7- مفسدۀ دیگر اینستکه لازم می آید کارهای اختیاری ما کد حسب قصد وداعی انجام میگیرد از قبیل حرکت بطرف راست یا چپ یا زدن محکم با دست یا پا در کارهائیکه مورد نظر ماست، اینکارها مانند کارهای اضطراری مثل حرکت ،نبض یا سقوط از بالا به پائین و امثال اینها باشد با اینکه فرق امتیاز بین این دو رقم کار بدیهی و روشن است زیرا هر عاقلی حکم میکند که بر کارهای اختیاری قدرت داریم، ولی بر مثل پرش به آسمان قدرت نداریم پس بقول ابو هذیل علاف باید باین مردمیکه چنین عقائدی دارند گفت خر بشر از خود بشر عاقلتر است زیرا که خربشر وقتی بنهر كوچك آب عبورش دهیم از آن میپرد، ولی با برخورد به رودخانه بزرگ از پریدن استنکاف دارد، زیرا او در همان مقام حیوانیت و خریت خود میفهمد که پریدن از نهر كوچك را قادر و عبور از بزرگ را ناتوان است این خر بشر بود که بین مقدور و غیر مقدور فرق میگذاشت و در حالیکه خود بشر بین آن دو فرق نگذاشته، و بنابراین جوی خر او از خود او عاقلتر خواهد بود.
8- از جمله توالی فاسد آنستکه لازم می آید بین آنکس که در طول عمرش نهایت درجۀ احسان و نیکوئی را نسبت بما نموده با آنکس که زشتترین بدی را طول عمرش در حق ما کرده فرق نگذاریم، نیکوکار را شکر وبدکار را مذمت نکنیم چون (طرفداران این مذهب) هر دو رقم از این افعال را صادر از جانب خدا میدانند.
9- تقسیمیکه حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) امام کاظم می کند طرفداران این مذهب را مجاب میسازد و شرح آن بدین نحو است که: ابوحنیفه در مدینه بخانه امام صادق (علیه السلام) رفت در دالان خانه انتظار میکشید تا اجازه
ص: 33
شرفیابی را حاصل کند در آنحال بطفل مامروئی برخورد کرد او حضرت کاظم (علیه السلام) فرزند امام صادق (علیه السلام) بود، ابو حنیفه موقع را مغتنم شمرده ، پرسید آقازاده ! معصیت از کیست؟
حضرت کاظم (علیه السلام) فرمود: اصولا معصیت یا از بنده است یا از خداوند است یا از هر دو اگر از ناحیه خداوند باشد خداوند عادلتر و با انصاف تر از اینستکه برگناهیکه بندهاش انجام نداده، او را عقوبت کند. و اگر معصیت از ناحیه خداوند و بنده هر دو باشد پس خداوند در انجام آن با بنده شريك خواهد بود، بر شخص قوی و نیرومند سزاوارتر است که ضعیفرا انصاف دهد واگر معصیت بتنهائی از بنده است پسکار بر او واقع شده، مدح یادم متوجه او بوده پاداش یا شکنجه، بهشت یا جهنم سرانجام کار او خواهد بود . ابوحنیفه که مجذوب بیانات مستدل و حیرت انگیز حضرت کاظم واقع شده بود گفت: ذرية بعضها من بعض (1) آنگاه که از گفتار امام مشکلش حل گشته راه خانه خویش را در پیش گرفت.
10- از جمله توالی فاسد آنکه لازم می آیدکافر مطیع خدا و نبی عاصی خدا باشد زیرا وقتی خدا کفر را برای کافر مقدر کرده باشد او هم کافر گشته خلاف اراده و مشیت خدا رفتار نکرده و با فرض اینکه مقدر خدا درباره کافر کفر باشد، پس اگر نبی کافر را از کفر بازداشته بایمان
ص: 34
دعوت کند، نبی عاصی خواهد بود چون برخلاف مقتضای تقدیر رفتار کرده است.
11- مفسده دیگر آنکه بمقتضای این مذهب لازم می آید نسبت سفاهت و حمق را (نعوذ بالله) بساحت الهی روا داریم زیرا خدا کافر را بایمان امر و از معاصی نهی کرد در حالیکه کفر و معصیت را از او خواسته است. تمامی عقلا سفاهت و حمق را نسبت بآنکس روا میدارند که از خواسته خود نهی بآنچه که نمیخواهد امر کند تعالی الله عن ذالك علواً كبيراً ذات مقدس احدیت بالاتر از اوهام این مردم کج فهم است.
12- مفسده دیگر آنکه رضاء بقضا و قدر خدا حرام باشد، چون با فرض مسئله که خدا از کافر کفر خواسته باشد) رضاء بكفر اجماع حرام است چنانکه رضای بقضا و قدر واجب است اگر کفر روی قضا و قدر الهی باشد بر بشر واجب خواهد بود که بآن راضی باشند در حالیکه رضای بكفر قطعاً جائز نیست.
13- مفسده دیگر آنکه لازم می آید بجای اینکه از شر ابلیس بخدا پناه بریم چنانکه مأموریم (1)، باید از خدا به ابلیس پناه بریم،چون این جماعت کفار و ابلیس را گناهکار ندانسته بلکه تمامی شرور و گناهان را بخود خدا نسبت میدهند (العیاذ بالله) پس ذات احدیت برای مکلفین بدتر از ابلیس خواهد بود تعالی الله عن ذالك علواً كبيراً.
14- لازم میآید وثوق و اطمینان بوعدو وعید خدا پیدا نکنیم زیرا وقتی کذب را توانستیم بساحت مقیم سکبریائی ،روا بداریم، در اینصورت از اخبار و گفتارش احتمال کذب خواهد داد روی این زمینه فائده بعثت
ص: 35
انبیاء از بین رفته احتمال خواهیم داد که انبیاء هم کاذب خواهند بود، در آنوقت برای ما راهی برتمیز دادن بین پیمبران راستگو و دروغگو نمیماند!
15- تالی فاسد دیگر آنستکه لازم می آید جلوگیری از معاصی و اجراء حدود الهی را تعطیل نمائیم زیرا مثلا وقتی زنا و سرقت با اراده خداوند واقع شوند، سلطان نمیتواند از گناهکاران مؤاخذه کند، زیرا سلطان شخص سارق را از مراد خدا باز میدارد و او را بر خلاف میل خدا وا میدارد، پس اگر یکی از ما دیگری را از گناه جلوگیرری کند، این برخلاف اراده خدا بوده عامل آن مستحق ملامت است، با این کیفیت خداوند دو شی متناقضرا خواسته زیرا معصیت مراد خدا و جلوگیری از آن هم مراد او است.
16- اشکال دیگری که پیش می آید اینستکه، برخلاف معقول و منقول رفتار کنیم زیرا چنانکه سابقاً گفتیم علم بدیهی داریم که افعال اختیاری ما مستند به خود ما بوده مطابق میل و اراده ما واقع میشوند مثلا وقتی حرکت بسمت راست را اراده کنیم حرکت سمت چپ واقع نشده و بالعکس همچنین است و شك در این مطالب بدیهی عین سفسطه است و اما مخالفت با ادله نقلی از این راه است که قرآن مجید افعال بشری را هستند بخود آنها .میداند ذیلا آیات مربوطه نقل میشود:
1- و ابراهيم الذي وفي (1) (سوره نجم آیه 37)
2- فَوَيْلٌ للذين كفروا من النار (2)(ص-27)
ص: 36
3- ادخلو الجنة بما كنتم تعملون (1)(نحل (32)
4- اليوم تجزی کل نفس بما كسبت (2) (غافر 17)
5- من جاء بالحسنة فله عشر امثالها ومن جاء بالسيئة فلا يجزى الامثلها وهم لا يظلمون (3) (انعام 160)
6- لتجزى كل نفس بما تسعى (4) (طه15)
7- هل تجزون الاما كنتم تعملونه (5)(نمل90)
8- ليوفيهم اجورهم (6) (فاطر 25)
9- لها ما كسبت وعليها ما اكتسبت (7) (بقره286)
10- فيظلم من الذين هادو احرمنا عليهم طيبات (8) (سبأ (16)
11- كل امرء بما كسب رهين (9)(طور 21)
ص: 37
12- من يعمل سوء يجزبه (1) (نساء 123)
13- وما كان لي عليكم من سلطان الاان دعوتكم فاستجبتم لى فلاتلو مونى ولو موا انفسكم (2) (ابراهيم 22)
14- من عمل صالحافلنفسه و من اساء فعليها (3).
15- ذالك بما قدمت يداك (4) (حج10)
16- وما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم (5) (30)
17- ان الله لا يظلم مثقال ذرة (6) (نساء 45)
18- وما ربك بظلام للعبيد (7) (فصلت46)
19- و ماظلمنا هم ولكن كانوا انفسهم يظلمون (8) (نحل118)
20- ولا يظلمون فتيلا (9) (اسراء 71)
ص: 38
21- و ما الله يريد ظلماً للعباد (1) (غافر 31)
(در این آیات خداوند متعال اعمال بشر را بخود آنها نسبت داده نتائج آنها را عائدخودشان قرار میدهد) کدام ظلم بالاتر از اینکه شخصی را بر فعلیکه انجام نداده عذاب کنند با اینکه آن فعل از شخص عذاب کننده سرزده باشد، ممکن است خصم سه اشکال برما واردکند:
1- محال است شخص قادر مقدورش را بدون مرجح انجام دهد، وقتی هم که مرجح پیدا شد قهراً فعل واجب میشود پس قدرت بر آن را ندارد.
2- اگر اعمال از خدا نباشد لازم میآید که ماهم با خدا در انجام اعمال وافعال شريك باشیم با اینکه چنین نیست.
3- خداوند در قرآن میفرماید: والله خلقكم وما تعملون (2) خداوند شما را و آنچه که عمل میکنید آفرید.
جواب از اشکال اول اینستکه میگوئیم خداوند متعال قادر است اگر قدرت محتاج بمرجح باشد و مرجح اثر را واجب کند لازمهاش اینست که خداوند متعال در افعال خود مختار نبوده ملزم و مجبور باشد، و اگر خداوند را موجب و مجبور بدانیم سر از کفر بیرون می آورد . و از اشکال دوم چنین جواب میدهیم که هیچگونه شرکتی بین خدا و بنده در اعمال واقع نشده و خداوند متعال میتواند بر بنده قهر ورزد یا از او در گذرد از باب مثال اگر سلطان شخصی را بر بعضی شهرها ولایت دهد، پس آنشخص بجای عمران و آبادی و اصلاح، دست بظلم وقتل و
ص: 39
غارت زند در اینجا سلطان توانائی دارد که والی خود را تنبیه یا اعدام کند و از او انتقام گیرد، و آنچه را که والی از مردم ربوده پس گرفته بصاحبان اموال رد نماید اما در چنین مورد سلطان باشخص حاکم و والی شريك نخواهد بود.
و از اشکال سوم چنین جواب میدهیم، این آیه که در اشکال ذکر شد مربوط به بتهائی بود که بت پرستان آنها را بدست خود تراشیده آنها را پرستش میکردند این آیه بر آنها انکار کرده میگوید: عجب ! آیا ساخته های دست خود را میپرستید؟ (1)در حالیکه شما و آنچه را که ساخته اید آفریده شده خداوند متعال هستید!
عقیده اشاعره در بارۀ خدا و دیگر چیزها
اشاعره عقیده دارند که خداوند متعال با چشم سردیده میشود، در حالیکه خداوند متعال مجرد از جهات است، با آنکه خدا میفرماید: چشمها او را نمی بینند ولی او چشمها را میبیند؟! (2).
اشاعره با این گفتار منکر ضرورت شدند، برای اینکه چیزیکه با چشم دیده میشود، در مقابل انسان یا در یمین و یسار او یا غیر آن قرار دارد) در مکان و وضعی قرار داشته با اشاره حس بآن اشاره میشود). اینان بر خلاف تمام عقلا نظر داده میگویند ممکن است در جلوی ما کوههای رنگارنگ مرتفعی از زمین سر بفلك كشيده باشد و ما آنها را نبينيم، و صوتهای رعد آسا و هولناکی در جلوی ما بصدا درآمده باشد، گوش ما
ص: 40
آنصداها را نشنود، در جلوی ما قشون مسلح غرق آهن و فولاد باشدکه حتى بدنما بجسمشان تماس گرفته باشد در عین حال ما نه بدنشان را ببینیم و نه حرکاتشان را و از آنطرف ممکن است ما در مشرق عالم باشیم و کوچکترین جسم مانند ذره را در مغرب عالم ببینیم اگر چه پرده ها و حائلهائی در میان ما و آن ذره باشد اینها عیناً سفسطه است.
اشاعره میگویند که خدایتعالی در ازل که اصلا مخلوقی وجود نداشت آمر و ناهی بود خطاب بجهانیان کرده اول به پیغمبر گفت: ای پیغمبر از خدا بپرهیز (1)! بعدای اهل ایمان از پروردگارتان پرهیز نمائید (2) ای مردم از خدا پرهیز کنید (3) در هر حال خداوند با این نحو خطابات خود را انجام داد!
این عقیده مثل این را میماند که شخصی در اطاق خانه اش بنشیند نسبت بغلامانش که بعد آنها را خواهد خرید بگوید: ای سالم! برخیز، ای غانم غذایت را بخور ای نجاح داخلشو، بعد بآنشخص بگویند آقاکه را صدا میکنی؟ وی در جواب بگوید غلامانم راکه پس از بیست سال آنها را خواهم خریداری کرد هر عاقلی چنین شخص را بسفاهت و حماقت منسوب میدارد با این وصف چنین نسبتهای ناروا را چگونه بخدا میدهند (نعوذ بالله بغیر از شیعه امامیه و اسماعیلیه، فرق اسلامی سنت و جماعت همه عقیده دارند که انبياء خدا و ائمه هدی معصوم نیستند. و روی این حساب ایشان نسبتهای دروغ و سهو ا حتی سرقت را هم برای انبیاء تجویز کرده اند. روی این پایه وثوقی بگفتارشان برای خلق
ص: 41
باقی نمانده و با احتمال اشتباه از ایشان چگونه میشود از ایشان پیروی نمود؟!
ائمه دین از نظر اشاعره بتعداد معینی انحصار نداشته بلکه وقتی بیکنفر از فامیل قریش بیعت کنند، او با مامت منصوب گشته، اطاعت از او برخلق واجب میشود، اگر چه آن امام مجهول الحال، ومجهول الهويت بوده، در نهایت فسق وكفر و نفاق هم باشد.
این فرقه اخذ برأی وقول به قیاس را روا داشته بدعتهائی به دین آمیخته و احکام شرع را تحریف وزیر و بالا کرده نتیجه مذاهب چهارگانه (1) راکه در زمان پیغمبر اسلام (صلی الله وعلیه واله وسلم) و صحابه اثری از آنها نبوده بوجود آورده اند.
اینها گفتار صحابه رسولخدا را كه برترك اخذ به قياس تصریح نموده گفته اند: «اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود اهمال نموده اند (يا تأويل کردند) و همین اخذ به قیاس باعث شد که بامور شنیعی بگرایند: از جمله ازدواج دختری را که از زنا بوجود آمده بر پدرزانی خود حلال دانسته اند . همچنین حد شرعی را نسب به کسیکه با مادر یا دختر یا خواهر خود بواسطه عقدی همبستر شده، ساقط بدانند در صورتیکه فاعل علم به حرمت عمل و بطلان عقد و پیوست نسب داشته است و نیز برکسیکه چیزی
ص: 42
بر آلت خود پیچیده با مادر یا دخترش زناکند حدشرعی را اسقاط نموده، همچنین حد را بر لواط کننده بردارد با اینکه لواط بدتر و فجیعتر از زنا است.
از جمله امور شنیعی که اینها میگویند اینست، ایشان نسب شخصی راکه در مشرق عالم است بشخصیکه در مغرب است الحاق میکنند باین طور که اگر شخص دختر خود را که در مشرق است بعقد مردی پدرش در مغرب عالم هستند در آورد ، و آن پسر و پدر تا ششماه پیش هم بمانند و از هم جدا نشوند بعد از انقضاء ششماه اگر از دختر در مشرق ای متولد شد آن بچه از آن آن پسر و ملحق به وی است با آنکه آن پسر پسر در مغرب ششماه متوالی از پدرش جدا نشده بود واصلا رسیدن آن پسر به آن زن ممکن نشود مگر بعد از سالیانی سیر و سفر و عجیبتر آنکه اگر سلطان آن پسر را از حين عقد حبس نماید و دست و پای او را قید نماید و مدت پنجاه سال با مستحفظین و مأمورین او را نگاه بدارد و بعد از پنجاه سال او را رها کند وی بخانه خود بیاید ببیند که عیالش اولاد زیادی آورده و آن اولاد صاحب اولاد شده همۀ این فرزندان را باین پدری الحاق میکنند که حتی برای یکبار هم باعیال خود همبستر نشده نزدیکی نکرده است، و با زن دیگری هم نزديك نشده است . همچنین خوردن نبیذ آبجو راکه با شراب از نظر مست کردن یکسان است، مباح وحلال دانسته، وضورا با نبیذ، نماز را با پوست سگ آنهم روى نجاست خشك شده انسان، جائز میدانند.
یکی از فقهای شیعه در حضور پادشاه بود که عده ای از تابعین مذهب ابوحنیفه هم حضور داشتند، نماز حنفیان را عملا توضیح داد،برخاست
ص: 43
با نبیذ وضوء ساخت و داخل خانه غصبی شد و بدون نیت بزبان فارسی تكبيرة الاحرام گفت خدا) بزرگتر است آنگاه بجای حمد و سوره گفت مدهامتان (1) یعنی دو برگ سبز، بعد بدون طمأنینه سرش را خم کرده سپس پیشانی بزمین نهاده سجده کرد بعد سرش را بقدر لبه شمشیر بلند نموده دوباره بسجده رفت، باز برخاست برای بار دوم بهمین منوال نماز خواند و سرانجام بجای سلام بادی از ماتحت اخراج کرد، پادشاه که پیرو مذهب بوحنیفه بود بعد از تحقیق وقتی دانست نماز حنفيان باين سبك است، از مذهب حنفی بیزار شد.
اینها میگویند اگر غاصبی در شی غصبی تصرفی کند که آنشی را تغییر دهد، مثلا گندم غصبی را تبدیل به آرد کند برای غاصب تصرف در آرد اشکالی نخواهد داشت و روی این حساب اگر سارقی وارد خانه کسی شد و در آن خانه گندمی دید پس بوسیله آسیا و حیوانات آسیاگردان صاحب گندم، گندم را آرد کرد، مالك آرد میشود اگر مالک گندم وصاحبخانه برسد، و با غاصب بنزاع پردازد، شخص مالك ظالم ولی غاصب سارق مظلوم خواهد بود! در بین زدوخورد اگر مالك گندم، صاحبخانه کشته شود خونش هدر شده اما اگر سارق کشته شد مظلومانه شهید گشته است.
همچنین در باب شهادت زنا، اگر شهود دروغ بگویند حد زنا برزانی اجراء شده و اگر شهود راست گفتند حدزنا از زانی اسقاط میگردد. نیز با اقرار به جرم و اقامه شهود کیفر حد ساقط میشود، روی این پایه ها حدودالهی را از بین برده اند ایشان خوردن گوشت سگ لواط به غلام بازی با شطرنج، خواندن غنا، و نظیر آنان را حلال و مباح دانسته اند.
ص: 44
ما در این مختصر بهمین قدر اکتفاء کرده از ذکر بقیه عقایدشان خودداری میکنیم!
(تا اینجا دلیل اول بر حقانیت مذهب شیعه پایان یافت)
ص: 45
دلیل دوم
دلیل دوم بر حقانیت مذهب شیعه و واجب الاتباع بودن آن استدلالیستکه دانشمند عالیقدر شیعه خواجه نصير الملة والحق والدین محمد بن حسن طوسی قدس الله روحه (1) در پاسخ پرسشیکه در این باره از ایشان شده بود
ص: 46
گفتند: پیغمبر اسلام فرمودند: بزودی امتانم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند يك فرقه از آنها اهل نجات و باقی اهل آتشند و از طرفی در یک حدیث صحیح مورد اتفاق فرقه اهل نجات و فرقه های آتشی را بخوبی معین کرده است و آنحدیث اینست: «مثل اهلبیت من همانند کشتی نوح است هرکس وارد آن کشتی شده نجات یافت و هر آنکس که از کشتی سر باز زد هلاکت یافت، چنانکه معلوم است فرقه ناجیه فرقه شیعه امامیه اند چون ایشان متوسل بکشتی نجات اهلبیت رسولند، وانگهی مذهبشان مغایر مذاهب دیگر بوده و در عین حال با مذاهب دیگر در اصول شرکت دارد.
ص: 47
دلیل سوم
دلیل سوم بر حقانیت مذهب شیعه امامیه آنستکه شیعیان قطع دارند که خود و پیشوایانشان از اهل نجات هستند و غیر خود را اهل نجات نمیدانند در حالیکه اهل سنت نه یقین باهل نجات بودن خود دارند و نه بدیگران در اینجا البته پیروی کسانیکه یقین و قطع دارند سزاوارتر خواهد بود . از باب مثال اگر فرض کنیم دو نفر از بغداد بقصد کوفه رهسپار میشوند و هر يك راه جداگانه وراء راه رفیقش را در پیش میگیرد، نفر سومی پیدا میشود که میخواهد بکوفه رود این نفر سومی از یکی از آن دو نفر میپرسد آقا کجا میروی؟ وی میگوید کوفه میروم باز میپرسد آقا آیا راهیکه انتخاب کردی تورا بمقصد میرساند؟ آیا مخوف است؟ آیا راه امن است؟ آیا راه رفیق تو بیمناک است؟ آیا انسان را بمقصد میرساند؟ وی در پاسخ این سؤالات اظهار بی اطلاعی کرده :میگوید من خبری در این باره ندارم سپس این سومی از رفیق او همان مطالب را میپرسد وی در جواب میگوید: آری من قطع دارم را هيراكه من انتخاب کرده ام مرا بدون هیچ واهمه باکمال امنيت بمقصد یعنی کوفه میرساند حالا اگر شخص سومی از مرد اولی پیروی کند عقلاء او را در شمار سفهاء آورند و اگر از مرد دومی تبعیت کند به دانائی و حزم و احتیاط، منسوبش دارند!
ص: 48
دلیل چهارم
دلیل چهارم بر حقانیت مذهب شیعه اینستکه ایشان احکام مذهبشان را از پیشوایان و امامان معصوم خود که در فضل و دانش وترك دنيا وادب و پارسائی مشہور و معروف بوده اند گرفته اند این امامان پیوسته سرگرم عبادت خدا و دعا و تلاوت قرآن از زمان طفولیت تا آخر عمر بوده اند امامان علوم را بمردم می آموختند مقامشان بقدری ارجمند است که خداوند متعال در قرآن در حق ایشان سورهٔ هلاتی (سوره انسان) آید تطهير (1)، آیه مودت (2)، آیه مباهله (3) و غیر آن را فرو فرستاد. حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) در هر شبانه روزی هزار رکعت نماز میخواند، با آنهمه گرفتاریها که در جنگها داشت تلاوت قرآن میکرد!
اولین امام
اولین امام شیعیان حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که بعد از رسول خدا بهترین خلق خدا برد؛ خداوند متعال در آیه مباهله او را بمنزله جان پیغمبر شمرده رسولخدا با او صیغه اخوت خوانده بود، دخترش را
ص: 49
بعلی (علیه السلام) تزویج کرده خلاصه فضیلت علی (علیه السلام) از شماره بیرون است (1)، معجزات بسیاری از آنجناب ظاهر گشته که حتی بعضی از مردم در بارۀ او ادعای خدائی کرده حضرت آنها را کشت باز عده ای دیگر همان سخن را تکرار کرده مانند غلاة و نصیریه (2).
ص: 50
امام دوم و سوم
بعد از آنحضرت دو فرزندش حسن و حسین فرزندان دختر رسول خدا وسید جوانان اهل بهشت بوده خود پیغمبر درباره امامت آن دو نص و تصریح کرده بود آند و بزرگوار، زاهدترین، و دانشمندترین مردم زمان خود بودند، در راه خدا جهاد می کردند حضرت مجتبی(علیه السلام) در زیر لباسهای فاخر لباس پشمینه می پوشید بدون آنکه کسی بفهمد (1) در وقتیکه حسین طفل
ص: 51
بود روزی رسول خدا او را بر روی زانوی راستش و ابراهیم فرزند خود را بر روی زانوی چپ خود نشانده بود (و بصورت ایشان نگاه میکرد) در آنهنگام جبرئیل نازل شده بعرض رسانید که خداوند نخواسته حسین و ابراهیم هر دو برای تو بمانند یکی از آند و باید حیوة را بدرود گوید، پس یکی از ایشان را اختیار کن، رسولخدا با خود اندیشید که از مرگ حسين من وعلى مرتضی و فاطمه زهرا گریان می شویم اما از مرگ ابراهیم تنها من گریان می شوم پس مرگ ابراهیم را اختیار نموده بعد از سد روز ابراهیم از دنیا رفت و از آن پس هر وقت پیغمبر حسین را میدید می فرمود مرحبا بکسیکه فرزندم ابراهیم را فدای او کردم (1).
ص: 52
امام چهارم
چهارمین امام شیعیان حضرت سجاد زین العابدین علی بن الحسين ع است، آن بزرگوار روزها را روزه و شبها را بعبادت قیام میکرد قرائت قرآن کرده در هر شبانه روز هزار رکعت نماز میخوانده است نمازها در پی دعاهائی را که از آنحضرت و نیاکان گرامیش بما رسیده میخوانده است، آنگاه صحیفه را مانند شخص ناراحت بر زمین مینهاد و میفرمود : کجا عبادت ما بعبادت على (علیه السلام) میرسد؟ آنقدر اشک میریخت که گوشت صورت نازنینش خراش برداشته بود آنقدر برای خدا سجده کرد که به ذوالثفنات معروف شد (1). رسول خدا وی را سید عبادت کنندگان نام نهاده بود، هشام بن عبدالملك که ولیعهد زمان بود سالی امیر الحاج شد و بمکه آمد،
ص: 53
هر چه کوشش کرد که خود را به حجر الاسود برساند و حجر را استلام کند، کثرت جمعیت و ازدحام مردم ما نعش شد از آنجهت در گوشه ای قرار گرفت و طواف کنندگان خانه خدا را تماشا میکرد تا پس از تخفیف جمعیت به طواف خانه و استلام حجر بپردازد در این موقع که جمعیت مثل موج دریا برای طواف خانه هجوم می آورد حضرت زین العابدین (علیه السلام) وارد شد مردم وقتی پسر پیغمبر را دیدند بکنار رفته احترام کردند و برای حضرت راه بازکردند تا حضرت باکمال آرامی حجر را استلام کند، هشام وقتی این منظره را دید با اینکه خوب حضرت را میشتاخت غضبناک شد گفت این شخص کیست که مردم اینقدر با و احترام میگذارند؟ فرزدق شاعر معروف حاضر بود (طریق محبت و ولایت را پیموده) گفت اگر تو اورا نمیشناسی من خوب او را می شناسم؛ و این قصیده غرا را سرود:
هذا الذى تعرف البطحاء وطأته *** والبيت يعرفه والحل والحرام (1)
هذا ابن خير عبادالله كلهم *** هذا التقى النقى الطاهر العلم (2).
يكاد يمسكه عرفان راحته *** رکن الحطيم اذا ما جاء يستلم (3).
أذا رأته قريش قال قائلها *** الى مكارم هذا ينتهى الكرم، (4).
ص: 54
ان عد أهل التقى كانوا أئمتهم *** أوقيل من خیر خلق الله قیل هم (1).
هذا ابن فاطمة أن كنت جاهله *** بجده أنبياء الله قدختموا، (2).
يغضى حياء و يغضى من مهابته *** فما يكلم الاحين يبتسم، (3).
ينشق نور الهدى عن صبح غرته *** كالشمس پنجاب عن أشراقها الظلم (4).
مشتقة من رسول الله نبعته *** طابت عناصره والخيم و الشيم، (5)
الله شرفه قدماً و فضله *** جرى بذاك له في لوحه القلم (6).
من معشر حبهم دین و بغضهم *** کفر و قربهم ملجأ و معتصم، (7).
لا يستطيع جواد بعد غايتهم *** ولا يدانيهم قوم و ان كرموا، (8).
ص: 55
هم الغيوث اذا ما ازمة أزمت *** والاسد اسدالشری و الناس (1) محتدم (2).
لا يقبض المعر بسطاً من اكفهم *** سيان ذالك ان اثر و او ان عدموا (3).
ماقال لاقط الا فى تشهده *** لولا التشهد كانت لانه نعم (4).
يستدفع الضر والبلوى بحبهم *** و يسترق به الاحسان والنعم، (5)
مقدم بعد ذكر الله ذكرهم *** في كل برومختوم به الکلم، (6).
من يعرف الله يعرف أولوية ذا *** فالدين من بيت هذا ناله الامم (7).
وليس قولك من هذا بضائره *** العرب تعرف من أنكرت والعجم (8).
ص: 56
اشعار ذیل را شاعر توانا و محترم جناب آقای سیدمحمدحسین انوار سردفتر شماره 12 - درجه 1 تهران در ترجمه این قصیده سروده اند:
بر گفتهای مرد بداندیش زد رقم *** كلك فرزدق از سر صدق و صفا به دم
او را خود اگر نشناسد شگفت نیست *** گفتا زمن بپرس از این مرد محتشم
1- بطحا مراین وجود شناسد بهر قدم *** هم کعبه می شناسد و هم حل و هم حرم
2- فرزند پاك نیك ترین بندگان حق *** پرهیز کار مردی و در راستی علم
3- یا بد کرامت از کف دست مطهرش رکن حطیم را چو بگردید مستلم
4- افتد قریش را چونظر بر جمال او *** گویند اوست آیت حق، منبع کرم
5- پاکان روزگار چو آیند در شمر *** او را مهین شریف شناسند و محترم
6- فرزند پاك فاطمه دخت پیمبر است *** آن خاتمی که بود به پیغمبران ختم
7- از هیبتش چودیده فرو بندد از حیا *** کس را مجال نیست، نگردیده مبتسم
8- نور هدا چوتا بد از آن جبهه منیر *** چون نور شمس گردد از آن منتفی ظلم
9- پیغمبر خداست نیای مکرمش *** او هست پاک طینت و باشد نكوشيم
10- فضل و شرافتش زخداوند کبریا *** روز ازل بلوح رقم برزده قلم
11- آئین پاك، عشق ولای نیای اوست *** اینان پناه خلق خدایند و معتصم
12- اسبان تند تاز کریمان روزگار *** بر گردشان نمی رسد از غایت کرم
13- باران رحمتند به خلقان تشنه کام *** شیران شرزه اند علی رغم محتدم (1).
14- بخشندگی است سیرت آنان بر اه حق *** گرمال در وجود بود یا که در عدم
15- جز در تشهدش که در آن و اجبست لا *** حاجات خواه از او نشنیدند جز نعم
16- اینان طبیب رنج و المهای امتند *** چون بنده نیست در کفشان بخشش نعم
17- زانان برند نام چونام خدا برند *** در اول است رحمت و مسك است در ختم
18- آری زدل شناخته او را خداشناس *** چون نوردین زخانه او تافت برامم
19- نشناسدش اگر که فرومایه عیب نیست *** کورا عرب به نيك شناسند و هم عجم برند
وقتی فرزدق بالبداهه اینقصیده را پایان رساند، هشام خشمناك
ص: 57
گردید (1)دستور داد تا فرزدق را دستگیر و زندانی نمایند. مأمورین فرزدق را گرفته بین مکه و مدینه در جائی بنام عسفان محبوس کردند، فرزدق در بازداشتگاه این شعر را سرود و برای هشام فرستاد:
أنحبسني بين المدينة و اللتي *** اليها قلوب الناس تهوى منيبها
تقلب رأساً لم يكن رأس سيدى *** و غیاله حولاء بادت عيوبها
وقتی حضرت زین العابدین (علیه السلام) جریان را شنید هزار دینار زر سرخ بنزد فرزدق ارسال داشت. فرزدق پولها را بخدمت حضرت برگردانده پیغام داد یا بن رسول الله من آن شعر را برای محبت خدا ورسول گفتم نه
ص: 58
برای گرفتن اجرت، ولی حضرت پولها را دوباره برای فرزدق فرستاد پیغام فرمود، ای فرزدق ما خانواده چیزیکه در راه خدا دادیم دیگر آنرا پس نمیگیریم، این بود که فرزدق قبول کرد.
در شهر مدینه مردمی زندگی میکردند که مخارجشان در تاریکی شب از شخص ناشناسی بآنها می رسید و آنها نفهمیده بودند که آورنده کیست اما وقتی که حضرت زین العابدین از دنیا رفت و كمك قطع شد، آن مستمندان تازه فهمیدند که آن آقا حضرت سجاد امام زین العابدین (علیه السلام) بود (1).
ص: 59
امام پنجم
پنجمین امام شیعیان فرزند زین العابدین حضرت امام محمد باقر است که از کثرت عبادت و زهد و پارسائی بالاترین مردم عصر خود بود بطوریکه از زیادی سجود پیشانی آنحضرت شکافته شده بود وی دانشمندترین مرد زمان خود بود رسول خدا ویرا «باقر» نامید وسیله جابر بن عبدالله انصاری بآ نحضرت سلام رسانید موقعی که حضرت باقر طفل کوچکی بود جابر خدمت او رسید عرض کرد آقا جدتو رسول خدا بتوسلام میرساند. حضرت فرمود بر جدم سلام باد! بعد فرمود ای جابر مطلب از چه قرار بود؟ جابر گفت من خدمت رسول خدا مشرف بودم در حالیکه حسین(علیه السلام) کنار آنحضرت بود پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) با او بازی میکرد بعد فرمود ای جابر برای این فرزندم فرزندی بدنیا می آید که نامش علی(علیه السلام) است وقتی روز قیامت شود منادی ندا در دهد بپا ایستد سید عابدین در آنحال پسر این فرزندم برمیخیزد پس از آن برای سیدعابدین فرزندی بوجود خواهد آمد که نامش باقر است او شکافنده علوم است وقتی او را دیدی سلام من بوی برسان » ابوحنیفه وغير او از أمام محمد باقر حدیث روایت کنند!
ص: 60
امام ششم
ششمین امام شیعیان حضرت جعفر صادق (علیه السلام) فرزند امام باقر (علیه السلام) است آن بزرگوار فاضلترین و عالمترین شخص اهل زمان خود بود، مورخین گفتند، وی ریاست را کنار گذاشته، سرگرم عبادت شد.
عمر بن ابی مقدم گفت هنگامیکه نظرم برامام صادق می افتاد یقین پیدا میکردم که از تبار پیغمبران است.
آن بزرگوار فقه امامیه و معارف حقه و عقائد یقینیه را منتشر ساخت، بهیچ قضیه ای خبر نمیداد مگر آنکه همانطور واقع میشد، و از اینجهت آن بزرگوار را صادق امین نام نهادند.
هنگامیکه عبدالله بن حسن بزرگان علویان را برای بیعت کردن به دو پسرش (محمد و ابراهیم) جمع کرد امام صادق باو فرمود این بیعت به نتیجه نمیرسد، عبدالله را از آن جمله خوش نیامد ، حضرت فرمود : حکومت مال صاحب قبای زرد است منظور ،حضرت منصور عباسی بود، وقتی آن مطلب را شنید شادمان شد چون میدانست مطلبیکه امام صادق منصور خبر دهد واقع شده حتماً خلافت ،با و میرسد، اما وقتی بنی امیه مسلط شدند منصور فراری بود میگفت پس چه شد قول صادق ایشان؟! اما دیری نپائید گفته امام صورت بسته خلافت به منصور عباسی منتهی شد (فرزندان عبدالله بن حسن هم کشته شدند).
امام هفتم
هفتمین امام شیعیان حضرت موسی بن جعفر امام کاظم (علیه السلام) است که باو (عبد صالح) بنده شایسته خدا می.گفتند آن بزرگوار عابدترین مردم
ص: 61
بود، روزها روزه دار، و شبها بعبادت میگذراند، از اینجهت آنحضرت را کاظم میگفتند که هر کسی در غیاب آنحضرت انتقادی از او مینمود، آنجناب مالی یا پولی نزد آنشخص میفرستاد و از این لحاظ خشم خود را فرومیخورد، مخالف و مؤالف فضائل آنحضرت را نقل کرده اند.
ابن جوزی که از علماء حنبلی مذهب است از شقیق بلخی (1) روایت کرده :گفت در سال 149 ه-. بعزم حج روانه مکه شدم تا بمنزل قادسیه» وارد شدم در آنجا بجوان خوشروی گندم گونی برخورد کردم که لباس پشمینه در بر و قطیفه دیگر بر روی آن پوشیده نعلین بپاداشت دور از مردم بتنهائی نشسته بود؛ در دل خود گفتم حتماً این جوان از صوفیان است میخواهد سربار مردم شود الان پیش او میروم تا تو بیخش کنم، وقتی نزدیکش رسیدم فرمود یا شقیق اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم از بسیاری گمانها پرهیز کنید چون بعضی از گمانها گناهست وقتی اینرا شنیدم در دل خود گفتم این بنده صالح خداست که از راز درونم خبر میدهد، پس پیش او رفته از او بخواهم که مرا حلال کند یکوقت از چشمانم غائب شد؛ وقتی بمنزل
ص: 62
«واقصد» رسیدیم آنجوان را در حال نماز دیدم که از خوف خدا اعضایش میلرزید، اشکش سرازیر بود، گفتم الان بنزدش میروم تا عذر خواهی کنم نمازش را تمام کرد من جلو رفتم فرمود « وانى لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحاً ثم اهتدی من گناه کسیرا میبخشم که تو به کرده، ایمان و عمل صالح داشته، هدایت یافته باشد گفتم حتماً اینمرد از ابدال است که دو مرتبه به سر ضمیرم خبر داد تا اینکه بمنزل «زباله» رسیدیم، آنجوان را در بالای چاهی دیدم، در دستش کوزه ای بود میخواست آب بردارد تصادفاً کوزه از دستش بمیان چاه افتاد اما وی دستها را بطرف آسمان بلند کرد و گفت: بار خدایا توئی سیر آبی من وقتی که تشنه شوم، توئی قوت من هنگامیکه گرسنه شوم، ای آقای من جز این کوزه ظرفی ندارم، شقیق گفت بخدا آب چاه (جوشید) بالا آمد، تاکوزه را گرفت آن را پر آب کرده وضو ساخت، چهار رکعت نماز گزارد، آنگاه به پشته ای ریگ که در آنجا بود رفت قدری از آن را با دست گرفته میان کوزه ریخت (حرکتی (داد) و از آن آشامید، تعجب کردم گفتم ای بنده خدا از زیادی آنچه که خداوند بتو روزی کرده بمن اطعام کن، در جواب گفت ای شقیق همیشه نعمت ظاهر و باطن خدا برای ما فراهم بود، گمان خود را نسبت بخدای خود نیکو گردان، بعد کوزه را بمن داد آشامیدم دیدم آرد و شکر بهم آمیخته است چنان لذتی بردم که تا بحال لذیذتر و خوشبوتر از آن نیاشامیده بودم ، بطوریکه تا چند روز احساس گرسنگی و تشنگی نکرده ام، بعد دیگر آن آقا را ندیدم تا وارد مکه شدم نیمه شبی او را در کنار قبه ناودان دیدم که بنهایت خضوع و خشوع و ناله و گریه نماز میخواند، تا فجر طالع شد، در سجاده نشسته خدا را تسبیح میگفت، بعد نماز صبح را خواند، سپس
ص: 63
هفت بار دور خانه خدا را طواف کرد، آنگاه از مسجد خارج شد، من هم دنبال سرش بیرون آمدم دیدم اطرافیان و غلامان گردش را فرا گرفتند او را غیر از آنچه که در راه تنها دیده بودم دیدم مردم بخدمت او میرسیدند سلام و تحیت تقدیم میداشتند و تبرک می جستند پس من از شخصی پرسیدم این بزرگوار کیست؟ گفت عجیب است آیا تا بحال او را ندیده بودی؟ آیا وی را نمیشناسی؟! این آقا امام و پیشوای خلائق فرزند جعفر صادق (علیه السلام) حضرت موسی کاظم است گفتم چنان کراماتی از چنین بزرگواری عجیب نیست. این حدیث را عالم حنبلی ابن جوزی نقل می کند (1)!
ص: 64
روزی حضرت موسی بن جعفر در یکی از کوچه های بغداد میگذشت از درخانه شخصی بنام بشر عبور فرمود صدای ساز و آواز و لهو و لعب بگوشش رسید در هما نحال کنیز کی از میان آن خانه بیرون آمد که در دستش خاکرو به بود آن را بر در خانه ریخت حضرت باو فرمود ای کنیز آیا صاحب این خانه آزاد است یابنده؟ کنیز بعرض رسانید آزاد است حضرت فرمود راست گفتی اگر بنده بود از مولایش میترسید، معلوم میشود که آزاد است. وقتی کنیز داخل خانه رفت مولایش که بر سر سفره میگساری و باده بود از وی پرسید ای کنیز چرا دیر کردی؟ کنیز در جواب گفت دم در خانه بمردی برخوردم با من چنین و چنان گفت) وقتی بشر از مشخصات آنمرد پرسید فهیمد که حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) است) بشر با پای برهنه بیرون دوید، از حضرت عذرخواهی کرد گریه نمود و از عملش اظهار شرمندگی کرد و بدست امام کاظم (علیه السلام) تو به نمود و از آن پس از زهاد شد و بنام بشر حافی معروف گردید.
امام هشتم
هشتمین امام شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است. آن
ص: 65
بزرگوار پارساترین و دانشمندترین اهل زمان خود بوده فقها و جمهور از او حدیث بسیار نقل کنند چون مأمون خلیفه عباسى بمراتب كمال وفضل او اطلاع داشت او را ولیعهد خود قرار داد ، آن بزرگوار روزی برادرش زید بن موسی (معروف به زیدالنار) را مخاطب ساخته فرمود:
ای زید آیا تو همان کسی که بنام اینکه فرزند رسولخدائی خونهائی ریخته سرراه را بر مردمان گرفتی و مال دیگران را بناحق بردی؟ آیا نادانان وسفهاء كوفه تو را مغرور کردند؟ که پیغمبر فرمود خداوند متعال دامن فاطمه را از آلودگی پاک ساخت و آتشرا بر فرزندان او حرام کرده است؟ بخدا قسم فرزندان فاطمه بآن مقام نرسیدند مگر بطاعت خدا اگر تو خیال کردی با معصیت خدا بآن مقام میرسی در این هنگام در پیش خدا از فرزندان فاطمه گرامی تر خواهی بود؟ (در حالیکه چنین نیست. مأمون دستور داد که نام آنحضرت را بر سکه ها زنند و بر تمام ممالک اسلامی بیعت او را اعلام کرد، که حضرت رضا (علیه السلام) امام اهل عالم است از امروز به بعد ما تابع او و آباء او هستیم، لباس سیاه را که شعار عباسیان بود انداخته و لباس سبز را که شیوۀ بنی علی بود بتن پوشید. بابو نواس بدور شاعر گفته شد چرا حضرت رضا را مدح نمیکنی؟ ابونواس که خدایش خیر دهد فوری این شعر را سرود:
قيل لى أنت أوحد الناس طراً *** في المعاني و في الكلام البديه
فلما ذاترکت مدح ابن موسى *** بالخصال اللتي تجمعن فيه
قلت لا أستطيع مدح أمام *** كان جبريل خادماً لابيه (1).
ص: 66
امام نهم
نهمین امام شیعیان حضرت جواد الائمه محمد بن علی بن موسی الرضا بود آن بزرگوار در علم و تقوی وجود و بخشش بر رویه پدرش بود، وقتیکه حضرت رضا از دنیا رفت مأمون با امام جواد مهربان گردید، روی این حساب دخترش ام الفضل را بحباله نکاح امام جواد در آورد، قبلا هم دختر دیگرش را بنام ام حبيبه (خل) ام حبيب بازدواج حضرت رضا (علیه السلام) در آورده بود. بنی عباس وقتی جریان تصمیم مأمون را دانستند برایشان گران آمد مأمون را از آنعمل منع کردند آنها فکر میکردند که اگر ازدواج دختر مأمون با امام جواد سر بگیرد ممکن است منصب خلافت از بنی عباس بیرون رفته بر بنی علی(علیه السلام) راست بیاید چنانکه در معامله مأمون با حضرت رضا(علیه السلام)
ص: 67
همین مطلب را پیش بینی کرده بودند از این لحاظ نزديكان مأمون بنزدش رفته از او خواهش کردند که از این اقدام صرفنظر نماید گفتند ای خلیفه علاوه بر اینها محمد جواد خوردسال و درس ناخوانده است، مأمون گفت من از شما باو عارفتر هستم و بهترش میشناسم اگر خواستید از او امتحان بعمل آورید تا مراتب فضل و دانش او برشما معلوم گردد آنها هم پیشنهاد مأمون را پذیرفتند عباسیین برای یحیی بن اكثم قاضي القضاة بغداد مال فراوان فرستادند تا از حضرت جواد در مسائل مشکل علمی آزمایش بعمل آورد تا قادر بجواب آنها نباشد وقتی هم برای اینکار تعیین کردند در وقت ميعاد يحيی با عده ای از بنی عباس نزد مأمون رفته مأمون فرستاد تا حضرت جواد تشریف آوردند وارد مجلس شده نزد مأمون نشستند، يحيى بن اكثم رو بامام جواد عرض کرد آقا اجازه بفرمائید از شما مسئله ای بپرسم، حضرت فرمود هر چه میخواهی پرسش کن یحیی گفت چه میفرمائید درباره شخص محرم که صید کرد؟
حضرت جواد (علیه السلام) در جواب فرمود در حل کشت یا در حرم؟ عالم بود یا جاهل؟ از روی عمد کشت یا از روی خطا؟ آزاد بود یا بنده؟ صغیر بود ياكبير؟ ابتداء صید کردن او بود یا قبلا هم صیدی کرده بود؟ آنصید از پرندگان بود یا غیر آن از صغار صید بود یا از کبار آن؟ اینمحرم اصرار دارد یا پشیمان شده؟ در شب صید کرد یا در روز؟ احرام عمره بود یا احرام حج؟!
وقتی یحیی بن اکثم آنهمه فروع را از حضرت جواد (علیه السلام) شنيدمات ماند آثار عجز و زبونی در قیافه اش نمودار شد بطوریکه براهل و مبهوت مجلس امر یحیی آشکار گردید یحیی مانند شخص سیل زده دست و پا میزد
ص: 68
همی خواست مفری از خلیفه و عباسیان بخواهد اما مجلس غرق سكوت شده بود مأمون بعد از لحظه ای سکوت مجلس را شکسته سرش را بلند کرد رو وابستگان و حاضرین گفت آیا شناختید آنچه را که انکار میکردید؟! بعد رو با مام کرد و گفت حالا خطبۀ نكاح ام الفضل را برای خود بخوان سپس حضرت با مأمون به پانصد در هم پول خالص موازی مهر جده اش حضرت زهرا(علیهاالسلام) صیغه عقد را جاری کردند (1).
امام دهم
دهمین امام شیعیان حضرت علی الهادی فرزند حضرت جواد است
ص: 69
بآن بزرگوار از اینجهت عسکری (1) می گفتند که وقتی متوکل عباسی آنحضرت را از مدینه سوی بغداد و از بغداد به «سر من رأى = سامره » حرکت داد نزديك سر من رأى موضعی بود که آنجا را «عسکر» میگفتند حضرت را مدتی در آنجا نگاه داشتند و سپس به سر من رأی آوردند . حضرت بیست سال و نه ماه در سر من رأی اقامت داشت و علت آمدن آن حضرت از مدینه به سر من رأی این بود که متوکل علی (علیه السلام) را دشمن میداشت، وقتی شنید حضرت هادی در مدینه مورد احترام عموم طبقات است بوحشت افتاد از اينرو يحيى بن هرثمه را خواست و مأمور آوردن آنحضرت کرد، یحیی بن هرثمه بمدینه رفت وقتی اهل مدینه خبر حرکت حضرت را از مدینه شنیدند بر حضرت ترسیدند و صدای شیون و خروش را بلند کردند چون آن حضرت اهل عبادت و برای اهل مدینه پناهگاه و یار و مددکاری بود، یحیی بن
ص: 70
هر ثمه قسم یادکرد که مکروهی بر آنحضرت نخواهد بود، سپس منزل آقا (علیه السلام) را تفتیش کرد وقتی که بجز قرآن و ادعیه وكتب علم چیزی ندید، امام در چشمش بزرگ آمد و خود شخصاً متصدی خدمتگزاری حضرت گردید، وقتی امام (علیه السلام) وارد بغداد گردید بدواً یحیی پیش اسحاق بن ابراهیم ظاهری استاندار بغداد رفت اسحق با و گفت ای یحیی این مرد (یعنی حضرت هادی (علیه السلام) فرزند رسول خداست متوکل خود مقام ارجمندش را میشناسد اگر او را وادار بقتل اینمرد بکنی در آنهنگام پیغمبر خدا در روز قیامت دشمن تو خواهد شد، یحیی در جواب گفت من جز خیر و خوبی چیزی از ایشان ندیدم یحیی بن هر ثمه گوید وقتی وارد بر متوکل شدم، سيرت نيك وزهد و ورع امام(علیه السلام) را گوشزد وی کردم ، متوکل هم حضرتش را گرامی داشت چندی بعد متوکل مریض شد و نذر کرد که اگر شفا یافت دراهم کثیره صدقه بدهد وقتی حالش خوب شد از فقها پرسید چند در هم باید صدقه دهم؟ ولی آنها جواب قانع کننده ای نداشتند این بود که بدنبال امام هادی(علیه السلام) فرستاد و مسئله را از وی پرسید حضرت فرمود باید هشتاد و سه در هم صدقه بدهی متوکل گفت بچه دلیل حضرت فرمود برای اینکه خداوند متعال در قرآن میفرماید : « لقد نصر كم الله فى مواطن كثيرة (1) خدا شما مسلمانان را در مواطن بسیاری (در جنگها) یاری نمود . ما مواطن را حساب کردیم هشتادوسه مورد بود زیرا پیغمبر اسلام در بیست و هفت غزوه (2) شرکت داشت
ص: 71
و در پنجاه وشش سریه (1) لشکر فرستاد و خود شرکت نکرد رویهم هشتادوسه مورد میشود.
مسعودی مورخ معروف مینویسد که بعضی از مردم در پیش متوکل از امام علی بن محمد (علیهم السلام) سعایت کردند که شیعیانش از اهل قم برای او اسلحه جمع آوری میکنند و میخواهد بر خلیفه خروج کند، متوکل در نیمه شبی عده ای از اتراك را برای دستگیر کردن آنحضرت و تفتیش خانه اش فرستاد ، آنها در تاریکی شب از دیوار بالا رفته واردخانه شدند بداخل اطاقها رفته هر چه جستجو کردند چیزی نیافتند حضرت را در میان خانه ای در بسته یافتند ، دیدند وی مشغول بقرائت قرآن است لباس پشمینه ای در بر و روی سنگریزه ها و ریگ نشسته متوجه بخدا و تلاوت آیات قرآن است اتراك به هما نحالت آقا را دستگیر و بنزد متوکل بردند، متوکل در مجلس شراب بود جام شراب در دست داشت برخاست حضرت را احترام کرد و در پهلوی خویش نشاند از آنجائیکه شراب کله اش را گرم کرده بود جام شراب را بحضرت تعارف کرد حضرت فرمود ای متوکل هرگز گوشت و خونم بشراب آلوده نشده، صرفنظر کن متوکل صرفنظر کرد، ولی گفت برای من آواز بخوان امام این آیه را خواند! کم تر کوامن جنات و عیون (2) گناهکاران چه باغستانها و چشمه سارها که گذاشته رفته اند » متوکل گفت برایم شعر بخوان حضرت فرمود برای من کمتر شعر روایت شده متوکل گفت از خواندن شعر چاره ای نیست باید حتماً بخوانی حضرت این شعر را انشاد کرد:
ص: 72
با تو اعلی قلل الاجبال تحرسهم *** غلب الرجال فلم تنفعهم القلل
واستنزلوا بعد عزعن معاقلهم *** و اسکنوا حفراً يا بئسما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم *** این الاساور والتيجان والحلل
این الوجوه اللتي كانت منعمة *** من دونها تضرب الاستار و الكلل
فافصح القبر عنهم حين سائلهم *** تلك الوجوه عليها الدود تنتقل
قد طال ما اكلو ادهر أو قد شربوا *** وأصبحوا اليوم بعد الاكل قداكلوا (1).
متوکل بعد از شنیدن این اشعار چنان گریه کرد که ریشش از اشك چشمش تر گردید.
امام یازدهم
یازدهمین امام شیعیان حضرت حسن عسکری (علیه السلام) است آن بزرگوار مانند پدرش عالم فاضل زاهد بهترین و بالاترین مردمان زمان خود بود عامه و اهل سنت از آنحضرت بسیار روایت کنند.
امام دوازدهم
دوازدهمین امام شیعیان فرزند حضرت عسگری نام مولای ما امام
ص: 73
م ح م د مهدی است. ابن جوزی سند روایت را با بن عمر میرساند که پیغمبر خدا(صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود در آخر الزمان مردی از اولاد من که نامش نام من و کنیه اش کنیه من است خروج کند کره زمین را پر از عدل و داد کند چنانکه پر از ظلم وجور شده باشد « اوهمان حضرت مهدی است».
اینها پیشوایان معصومند که بنهایت کمال رسیده اند ایشان مانند رهبران دیگر نیستند که سرگرم بحکومت دنیائی خود و پیوسته آلوده به انواع گناه ولهو وشرب وخمر وفجور باشند کار رهبران مادی دنیا تا بآنجا کشیده بود که حتی با اقارب و محارم خود عملیاتی انجام داده اند که بین مردم آفتابی شده شهرت دارد حال که مطلب باینجا رسید شیعه امامیه میگویند:
خداوند بین ما ودیگران حکم کند که او بهترین حکم کنندگان است بعضیها چقدر عالی در این باره گفته اند:
اذا شئت أن ترضى لنفسك مذهباً *** وتعلم ان الناس في نقل اخبار،
فدع عنك قول الشافعى و مالك *** واحمد والمروى عن كعب الاحبار
و وال أناساً قولهم وحديثهم *** روی جدنا، عن جبرئيل، عن الباري (1).
من گمان ندارم که هیچ طالب حقیقتی که از روی صفا و اخلاص بر حقائق اینمذهب آگاه شده باشد و مذهب دیگری غیر از این مذهب را باطناً اختیار
ص: 74
کند، اگرچه برای فوائد مادی دنیوی ظاهراً مذهب دیگری را انتخاب کرده است چون وقتی دیدند که برایشان مدارس وكاروانسرا وموقوفات قرار داده وضع زندگی ایشان را تأمین می کنند و برایشان حقوق و مستمری قرار داده اند آنها هم مردم را بطرف بنی عباس دعوت کرده عقیده امامت آنها را در قلوب مردم ریشه دار میسازند ما چه بسا بکسانی برخورده ایم که در باطن بمذهب شیعه امامیه عقیده داشته اند اما ریاست وحب دنیا وجاه طلبی آنها را از اظهار حق بازداشته بود خودمن (مؤلف کتاب علامه حلی ره) بعضی از پیشوایان مذهب حنبلی را دیدم که صریحاً میگفت من بر مذهب شیعه امامیه ام با و گفتم پس چرا بمذهب حنابله تدریس میکنی پاسخ داد که در مذهب شما سور و پول و مستمربی در کار نیست. یکی از بزرگترین مدرسین شافعی در حین مرگ وصیت کرد که مردی از مؤمنین شیعه مذهب متصدی امر غسل و دفن و کفن او بشود و پس از مرگ او را به مشهد کاظمین عليهما السلام دفن نمایند!
من (علامه حلی) گواهی می دهم که او بر مذهب شیعه امامیه اثنی عشریه درگذشت (1).
ص: 75
ص: 76
دلیل پنجم
بر حقانیت مذهب شیعه امامیه
پنجمین دلیل بر اثبات و حقانیت مذهب شیعه امامیه ایشان در حق اهل تعصب نیستند در حالیکه غیر ایشان راه تعصب را در پیش گرفته اند غزالى ومتوكل (خ ل) ماوردی (1) که از پیشوایان شافعیانند گفتند پهن کردن روی قبرها جائز است اما از آنجائیکه رافضیان آنرا شعار خود کرده اند ما از اینعمل اعراض کرده آنرا مانند کوهان شتر برآمده میسازیم.
زمخشری که از پیشوایان حنبلیان است در تفسیر قول خدایتعالی: وهو الذى يصلى علیکم وملائکته (2) میگوید: به مقتضای این آیه شریفه صلواة برفرد فرد مسلمین جائز است ولی چون رافضیان اینرا درباره ائمدشان رسم کردند از اینرو ما آن را منع میکنیم.
مصنف کتاب هدایة که از سنیان حنفی است :میگوید انگشتر در دست راست کردن جائز است ولی چون رافضیان آنرا عادت خود قرار دادند لذا ما آنرا در دست چپ قرار میدهیم.
ص: 77
امثال این رقم مطالب زیاد است پس بنگرید چگونه راه تعصب را شرع مصطفی را تغییر و تبدیل داده اند با آنکه اخباری پیموده دین خدا و از رسول در این موضوعات وارد است اینان بخلاف حقیقت میگرایند. با چنین وضعیتی آیا میشود سخنانشان را پذیرفت با آنکه چیزهائی در دین بدعت نهادند و خود اعتراف به بدعت بودن آن دارند و با آنکه این را قبول دارند که پیغمبر فرمود: «هر بدعتی گمراهی بآتش جهنم است»؟ و باز پیغمبر فرمود «هر کس در دین من چیز تازه بیاورد که بردینم نباشد چنین شخص مرتد است آنها اگر بخواهند از بدعت برگردند برایشان گران آمده از ترك بدعت نفرت دارند مثلا نام خلفا را در خطبه ها ذکر میکنند با آنکه بالاجماع در زمان پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) و صحابه آنحضرت و تابعین وحتی در زمان بنی امیه و اوائل عباسیین این رسم ،نبوده بلکه از ابتکارات و بدعتهای منصور عباسی است، وقتی که بین منصور با علویان اختلاف پیش آمد او گفت «دماغ خود و آنها را بخاك ميمالم و بنى تيم (قبيله ابوبکر) و بنی عدی (قبیله عمر) را بر آنها بالاتر قرار میدهم و خلاصه این بدعت همچنان تا به الان ادامه یافته است.
از جمله بدعتها درباره مسح پا است در وضو که آنها بجای مسح پارا غسل میکنند میشویند با آنکه خداوند متعال در قرآن میفرماید : فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق وامسحوا برئوسکم و ارجلكم الى الكعبين (1) «صورتها و دستهای خود را تا مرفق بشوئید آنگاه ها و پاهای خود را تا بر آمدگی پا مسح نمائید» ابن عباس میگفت «دروضو دو عضو شسته شده و دو عضو مسح میشود اما آنها آنرا تغییر داده پاها را هم
ص: 78
میشویند، و مانند دو متعه اینکه قرآن بآندو حکم کرده یکی متعه که میفرماید فمن تمتع بالعمره الى الحج فما استيسر من الهدى. (سوره بقره آیه 196) کسیکه متمتع بعمره است و حج بجا می آورد آنچه را که میسر است از قربانی باید انجام دهد و پیغمبر اکرم برفوت آن متعه متأسف شدند زیرا خودشان حج قرآن بجا آورده بودند و فرمودند اگر آنچه را که برخورد کردم پیش بینی میشد قربانی را پیش نمیفرستادم.
باز قرآن دربارۀ متعه میفرماید فما استمعتم منهن فاتوهن أجورهن فریضه (1) آنچه از زنان بهره بردید مهرشان را واجب است که بپردازید این متعه هم از زمان پیغمبر تازمان ابابکر و اوائل خلافت عمر معمول بود تا اینکه روزی عمر بالای منبر رفته گفت دومتعه بود که در عهد رسول الله حلال بود ولی من از آنها جلوگیری میکنم و هر کس انجام دهد عقابش میکنم.» از جمله کارها و بدعتها آن بود که ابابکر فاطمه زهرا(علیهاالسلام) را از ارتش منع کرد.
فاطمه با و فرمود آیا از پدر تو بتوارث میرسد ولی از پدر من بمن ارث نمیرسد؟! ابوبکر چون جوابی نداشت متشبث بيك روایتی شدكه خود تنها آنرا از پیغمبر نقل میکرد که پیغمبر فرموده باشد ما جماعت پیمبران چیزی از خود بارث نمیگذاریم آنچه از ما باقی مانده جزء اموال عمومی و صدقه است (بنابراین مربوط بخلیفه خواهد بود). این مطلب را خود عامه از ابی بکر نقل میکنند با اینکه قرآن مخالف آن است در آنجا که خدا فرماید: «خداوند شما را دربارۀ اولادتان سفارش کند برای پسر معادل دو دختر است (2). این مطلب را خداوند برای
ص: 79
عموم مردم ذکر کرده پیمبران را استثناء ننموده است، این آیه روایت منحصر براوی فردا با بکر را تکذیب می.کند باز خداوند در قرآن فرماید: سلیمان از داود ارث برد (1).
خداوند در قرآن از قول ذکر با میفرماید: «بخدا عرض کرد من از خویشاوندانم پس از خود ترس دارم و زنم نازا است، پس از نزد خود فرزندی به من ببخش که او از من و از آل یعقوب ارث برد (2) آنگاه حضرت فاطمه زهرا فرمود: «رسول خدا(صلی الله وعلیه واله وسلم) فدك را بمن بخشیده بود» باز ابوبکر گفت: سیاهی یا سرخی بیاور منظور آنکه شاهدی اقامه کن که بر این ادعا گواهی دهد . حضرت زهرا ام ایمن را آورد وی در نزد ابابکر گواهی به مدعای فاطمه داد ابابکر گفت ام ایمن زنی بیش نیست شهادت زن قبول نمیشود. با اینکه از پیغمبر خدا همه نقل میکنند که فرمود « ام ایمن زنی از اهل بهشت است».
سپس امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آمد و برحق فاطمه شهادت داد، ابابکر گفت او شوهر تو است و بطرف خود میکشد.
با اینکه شیعه و سنی نقل میکنند که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: «علی با حق وحق باعلی است، حق آنجا میچرخد که علی باشد آندو از نمیشوند تا در لب حوض (کوثر) بر من وارد شوند» (3). اینجا بود که فاطمه
ص: 80
غضبناك شده ابا بكر را ترك گفت و قسم یاد کرد که دیگر با ابابکر ورفیقش عمر صحبت نکند تا آنکه رسول خدارا ملاقات کند و از آندو شکایت کند وقتی وفات فاطمه (علیهاالسلام) نزديك شد به حضرت علی(علیه السلام) وصیت کرد تا شبانه بدن او را دفن کند و نگذارد هيچيك از ستمکاران بر بدن آن مخدره نماز بخوانند با آنکه عموماً همه از پیغمبر خدا روایت میکنند که فرمود: «ای فاطمه خدا برای غضب تو غضبناک میشود و برای رضای توراضی میگردد باز همه روایت کنند که رسول خدا فرمود: «فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس مرا آزرده خدا را آزار کرده است.
تازه اگر آنچیزیکه شخصاً ابابکر از پیغمبر روایت کرده حق باشد باید شتر و شمشیر و عمامه پیغمبر را به حضرت زهرا و امیر المؤمنين عليهما افضل الصلواة و اكمل التحيات تقدیم نمیکردند، در موقعی که عباس عموی پیغمبر آنها را ادعا کرد ولی چون فدك در آمد زیادی داشت گویا آنخبر اختراعی را فقط در بارۀ فنك جعل کرده بودند (1).
ص: 81
عجیب آنکه اگر آن روایت ابابکر درست میبود و اموال پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) صدقه بود چطور برای اهل بیت آنحضرت جائز میبود در صدقه که برایشان حرام بود تصرف کنند؟ با آنکه خداوند تعالی در قرآن بطهارت آنها خبر میدهد.
روزی جابر بن عبدالله انصاری در نزد ابی بکر بود در آنموقع اموال
ص: 82
زیادی از بحرین برای ابابکر آورده بودند جابر گفت «اخلیفه رسول خدا بمن گفت که هر وقت مال بحرین آمد قدری از آن را بتو اختصاص میدهم آن جمله را پیغمبر سه بار به من فرمود ابابکر گفت هر قدر از آن میخواهی بردار جابر هم بدون گواه به صرف ادعا هر چه قدر که میخواست از میان اموال برداشت شیعه و سنی نقل میکنند که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: «زمین در بر نگرفت بخود ندید و آسمان سایه نیفکند برکسیکه راستگوتراز ابی ذر باشد چطور شد ابی ذر را با اینهمه مقام لقب «صدیق» ندادند با آنکه چنین تعریفیکه درباره ابی ذر شده درباره ابو بکر نشده است در عین حال راویان عامه به ابی بکر صدیق گفته اند وانگهی ابی بکر را خلیفه رسول خدا گفتند با آنکه پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) او را نه در حال حيوة و نه بعد از آن هیچگاه خلیفه خود نکرد، حضرت علی بن ابیطالب را خلیفه پیغمبر نمیگویند با آنکه در چند مورد رسول خدا او را خلیفه خود کرد، از جمله در موقع حرکت به غزوه (تبوك) بود که پیغمبر به علی :فرمود: در شهر مدینه یا باید خود من باشم یا تو آیا راضی نیستی که نسبت بمن بمنزله هرون باشی از موسی؟ جز آنکه پیغمبری بعد از من نمی آید.
پیغمبر اسلام اسامه را بر لشگریکه ابوبکر وعمر جزو آن بودند امیر کرد و او را از امارت عزل نکرده تا از دنیا رفت با این وصف او را خلیفه نگفتند وقتی ابو بکر خلافت را بعهده گرفت، اسامه در خشم شد گفت ای ابوبکر پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) مرا بر تو امیر کرد بنابر این چه کسی تو را بر من خلیفه کرد؟! ابابکر چاره ای ندید جز آنکه با عمر بنزد اسامه رفتند ورضایت خاطر او را فراهم آوردند و تا زنده بودند به اسامه امیر می.گفتند اهل سنت عمر بن الخطاب را «فاروق» گفتند و با آنکه پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم)
ص: 83
فرمود «علی(علیه السلام) فاروق امت من است حق و باطل را از هم جدا می کند» آنها علی(علیه السلام) را فاروق نگفتند.
عبد الله بن عمر میگفت «ما در عهد رسول خدا منافقین را با بغض علی بن ابیطالب (علیه السلام) میشناختیم». اهل سنت در میان همسران پیغمبر عایشه را بزرگ داشتند در حالیکه پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) خاطرات گذشته را از خدیجه دختر خویلد اولین همسر آنحضرت نام ،میبرد روزی عایشه برآشفت و گفت یا رسول الله بسیار از خدیجه نام میبری با اینکه خداوند بهتر از اورا بتوداد منظور عایشه خود او بود پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود «بخدا قسم بهتر از خدیجه نصيب من نشد، او مرا تصدیق کرد وقتیکه مردم مرا تکذیب کردند، مرا پناه داد وقتیکه مردم مرا از خود راندند با مال خود بمن مساعدت کرد، فرزندانی خداوند از او بمن روزی کرد که از زنان دیگر چنین نبود. عایشه اسرار پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) را فاش میساخت، پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) باو فرمود ایعایشه با علی (علیه السلام) قتال میکنی و نسبت به مقام او ستم میکنی با آنکه خداوند درباره زنان پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) میفرماید: وقرن في بيوتكن (1)در خانه های خود قرار گیرید با اینوصف عایشه در میان ملا عام بجنگ علی(علیه السلام) شتافت در حالیکه هیچگونه تقصیری در علی(علیه السلام) نمیدید، وقتی مسلمانان هم دست شده، عثمان را بقتل رسانیدند خود عایشه هم محرکین بود زیرا بارها میگفت: این «نعثل» را بکشید که خدایش بکشد (2) وقتی عایشه خبر قتل عثمان را شنید اظهار انبساط کرده
ص: 84
شادمان شد (1) اما پرسید بعد از عثمان که خلیفه شد؟ گفتند علی بن ابیطالب(علیه السلام)، عایشه بر آشفت و بدستیاری طلحه و زبیر خون عثمان را بهانه بعنوان خونخواهی عثمان بر علیه علی بن ابیطالب اعلان جنگ کرد.
میپرسم کدام نقطه ضعف در علی (علیه السلام) بود که عایشه را وادار بجنگ با آنحضرت کرد؟ و با اینکار خون هزاران نفر از مسلمانان را ریخت عجیبتر آنکه طلحه وزبیر با چه مجوز شرعی با عایشه پیوستند با آنکه با علی (علیه السلام) بیعت کرده بودند؟ آنها با چه روئی پیغمبر را ملاقات خواهند کرد؟
اگر يك نفر شخص عادی بشنود که شخصی اجنبی عیالشرا از خانه بیرون برد و با او بسفر رفت وقتی آنشخص عادی این خبر را بشنود چه حالی
ص: 85
پیدا میکند و چطور خشمناک میگردد؟ پس دیگر رسولخدا چقدر از این قضیه ناراحتی شدید پیدا کرد؟
علاوه که دهها هزار نفر از مردم دور عایشه را بگیرند و او را برقتال امیر المؤمنین علی بن ابیطالب كمك نمايند عجبا مگر همین مسلمانان کجا بودند در موقعیکه حق طلق فاطمه دختر رسول خدا را غصب نمودند و آن مخدره از ابی بکر درخواست مینمود و هیچکس از آنمردم حتى يك كلمه در باب دفاع از فاطمه به ابی بکر نگفتند با اینهمه منکرات بعایشه ام المؤمنین» میگویند ولی بزنهای دیگر رسول خدا لقب ام المؤمنين را نمیدهند، چطور شد؟ اهل سنت به برادر همین عایشه یعنی محمد بن ابی بکر با آنهمه عظمت شأن و قرب منزلت که در نزد پدر خود ابوبکر و خواهر خود عایشه داشت خال المؤمنین نگفتند، با آنکه معوية بن ابی سفیان را باعتبار خواهر او ام حبیبه که عیال پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بود خال المؤمنین گفتند و با آنکه عایشه خواهر محمد و ابو بکر پدر محمد در نزد آنها از خواهر و پدر معويه بزرگتر میباشند.
در حالیکه رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله وسلم) معویه آزاد شده پسر آزاد شده ملعون پسر ملعون را نفرین فرموده بود پیغمبر فرمود وقتی معویه را بالای منبر دیدید او را بکشید معویه از مؤلفه قلوب و از کسانی بود که بطمع مال و جاه وارد حوزه اسلام شده بود.
همین معویه با علی بن ابیطالب (علیه السلام) نبرد کرد با آنکه آقایان اهل سنت علی(علیه السلام) را خلیفه چهارم و امام حق دانسته محارب با او را ظالم و یاغی میدانند علت اینها آن بود که چون محمد بن ابی بکر متمایل بعلی(علیه السلام) بوده، معويه بغض علی(علیه السلام) را در دل داشت ایشان معاویه کذائی را «کاتب الوحی»
ص: 86
میگویند با آنکه حتی يك كلمه از وحی را ننوشته بلکه نامه ها را مینوشته است؛ در حضور پیغمبر اسلام (صلی الله وعلیه واله وسلم) چهارده نفر بودند که وحی را مینگاشتند که در رأس آنها و مافوق همۀ آنها حضرت علی بن ابیطالب(ع) بود که از جهت مقام و رتبه از همگان برتر و بالاتر و به پیغمبر نزدیکتر بوده است.
معويه بعد از بعثت پیغمبر اسلام(صلی الله وعلیه واله وسلم) پیوسته در شرک و بت پرستی بوده، وحی را تکذیب و شرع را استهزاء مینموده است وی در روز فتح مکه در یمن اقامت داشت نسبت برسول خدا طعن میزد، و برای پدرش (ابوسفیان) صخر بن حرب نامه نوشت و او را از مسلمان شدن سرزنش نموده یادآورشد که آیا بدین محمد مایل شده ای؟! سپس این شعر را به پدر نگاشت: يا صخر لا تسلمن طوعاً فتفضحنا *** بعد الذين ببدر أصبحوا مرقاً
جدی و خالی و عم الام يا لهم *** قوماً وحنظلة المهدى لنا الأرقا
فالموت اهون القول الوشاة لنا *** خلى بن هند عن العزى أذا فرقا
فتح مکه در ماه رمضان سال هشتم هجرت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) واقع شده معویه همچنان از پیغمبر فراری و بشرك خود باقی بود، از آنجا که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) خون اور اهدر کرده بود متواری میزیست تا بالاخره از یمن بمکه آمد، وقتی دیدکار از کار گذشته خود را روی دست و پای عباس عموی پیغمبر افکنده عباس برای او شفاعت کرده سرانجام پنج ماه برحلت پیغمبر مانده اظهار اسلام کرد، مجدداً از عباس خواهش کرد وی از پیغمبر خواهش کرد تا معویه را در حضور پذیرفته یکی از نویسندگانش قرار دهد پیغمبر اسلام(صلی الله وعلیه واله وسلم) تقاضای عمو را رد نکرد و وی را جزء نویسندگان استخدام کرد، بفرض آنکه وی را جزء کتاب وحی بدانیم، آیا این باعث میشود که لقب كاتب الوحی را فقط با و اختصاص دهیم؟ با آنکه زمخشری که از مشایخ بزرگ
ص: 87
حنفیان است در کتاب ربیع الابرار گوید: «چهار نفر ادعا کردند که معویه پسر آنها و آنها پدران اویند (1) علاوه اگر کاتب وحی بودن موجب افتخار باشد، ابن ابی سرح از جمله نویسندگان و حی بود، بعدها مرتد شده بشرك برگشته و درباره او قرآن نازل شده، ولكن من شرح بالكفر صدراً فعليهم غضب من الله ولهم عذاب عظيم(2).
عبدالله عمر میگوید خدمت رسول خدا بودم که فرمود: الآن مردی بر شما آشکار میشود که بر غیرسنت من (یعنی (اسلام) میمیرد طولی نکشید که دیدم معویه پیدا شد روزی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) ایستاد و مشغول خواندن خطبه گردید در آنحال معویه دست فرزندش یزید را بگرفت خطبه را نشنیده بیرون رفتند پیغمبر فرمود: خدا پیشرو و دنبال رو را لعنت کند چه روز بدی برای امت از معویه بدکار خواهد بود (3).
ص: 88
معویه آخرین فعالیت را بر علیه علی (علیه السلام) در جنگ صفین» نمود و جمعی بسیار از بهترین صحابه رسولخدا را بقتل رسانید آنگاه دستور داد که خطباء در بالای منبرها علی (علیه السلام) را لعن کنند و این رسم شوم از زمان معويه تازمان عمر بن عبدالعزيز نزديك هشتاد سال ادامه یافت تا آنکه عمر بن عبدالعزيز رحمه الله از آن جلوگیری بعمل آورد (1).
علاوه بر این جنایات معویه حضرت حسن مجتبی را سم قاتل خورانید پسر همین معویه یزید مولای ما حضرت امام حسین(علیه السلام) را بقتل رسانید اموالش را غارت و اهلبیتشرا اسیر شهرها و کوچه ها و بازارها کرد، جد
ص: 89
معویه دندان پیغمبر را شکست و مادرش هند جگر حضرت حمزه عموی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) را جوید! اهل سنت خالد بن ولید را با آنهمه جنایت مسلمان کشیها و زنا و اعمال شنیع دیگر روی جهت بغض و عناد با علی بن ابیطالب(علیه السلام) لقب «سیف الله» دادند با اینکه علی (علیه السلام) باین لقب سزاوارتر است، شمشیر علی(علیه السلام) بود که کفار و مشرکین و دشمنان دین را درو کرد و با جهاد آنحضرت بود که پایه های دین استوار گردید پیغمبر اسلام(صلی الله وعلیه واله وسلم) درباره علی(علیه السلام) فرمود علی شمشیربران خداست خود حضرت در بالای منبر فرمود: من شمشیر خدایم بردشمنانش و رحمت خدایم بر دوستانش.
خالد بن ولید پیوسته دشمن رسولخدا بوده پیغمبر را تکذیب میکرده است وی در جنگ احد باعث قتل عده کثیری از مسلمانان شده که دندان رباعی پیغمبر در آنجنگ شکسته شد عموی رسولخدا حمزه بقتل رسید وقتی هم که خالد تظاهر با سلام کرده، موقعی پیغمبر او را بسوی قبیله بنی خزیمه فرستاد تازکوترا از ایشان بگیرد وی در آن سفر نسبت به پیغمبر خیانت نموده بر خلاف دستورش جنایاتی مرتکب شده عده ای از مسلمانان را کشت از اینرو پیغمبر خدا (صلی الله وعلیه واله وسلم) در موقع ایراد یکی از خطابه هایش برخالد انکار شدید نموده دستش را بطرف آسمان بلندکرد بطوریکه، سفیدی های زیر بغل پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) نمایان شده میگفت : «بار پروردگارا من در پیشگاه تو از عمل خالد بیزاری میجویم » بعد پیغمبر امیرالمؤمنين علی را فرستاد تاکجرویها و خرابکاریهای خالد را جبران کند و رضایت بازماندگان مقتولین را جلب نماید وقتی هم پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) از دنیا رفت ابو بکر خالد را برای جنگ با اهل یمامه فرستاد وی بآنجا رفته، با آنکه اهل
ص: 90
یمامه اظهار اسلام نمودند پذیرفته نشد و خالد بالشکریانش هزار و دویست نفر را کشت مالك بن نویره رئیس قبیله که خالد را شب مهمان کرده بود خالد نیمه شب برخاست با قتل صبر مالك بن نويره مسلمان صاحبخانه را کشت و در همان شب با عیال مالك زناكرد «نعوذ بالله».
آقایان اهل سنت قبیله بنی حنیفه را بجرم آنکه زکوترا به ابابکر نمی پرداختند اهل رده و مرتد نامیده اند از آنجا ایکه آنها قائل به امامت ابی بکر نبودند ایشان خون اینقبیله را حلال و غارت اموال و اسیر کردن زنانشان را تجویز کرده اند بقدری کار خالد شنیع بود که عمر بن الخطاب بر ابابکر اعتراض کرد ایشان مانع الزکوة را مرتد دانسته اند اما کسیکه خون مسلمانان را حلال کرده و با امیرالمؤمنین جنگیده مانند معوبه» او را مرتد نمیدانند با آنکه خود از پیغمبر روایت کند که فرمود: ای علی جنگ با تو جنگ با من وصلح با تو صلح با من است باجماع همه مسلمین کسیکه با پیغمبر بجنگد کافر بوده پس محارب با علی (علیه السلام) هم نتيجة كافر خواهد بود. بعضی از فضلا چقدر عالی میگوید: «بدتر از ابلیس آنکسیستکه در گذشته از ابلیس در طاعت سبقت نگرفته ولی در میدان معصیت با ابلیس همگام و هم آهنگ باشد، شکی بین علماء نیست در اینکه عبادت ابلیس از تمام ملائکه بیشتر بوده بطوریکه بتنهائی عرش خدا را حمل می نمود، در مدت ششهزار سال ، وقتیکه خداوند آدم را آفرید و او را در زمین خلیفه کرد آنگاه ملائکه را امر سجده بآدم نمود تنها ابلیس تکبر ورزید و حاضر بسجود نشد از اینرو مستحق طرد و لعن گردید و در قبال ، معویه همیشه در حال شرك و پرستش بت بسر میبرد تا اسلام ظهور کرد وی همچنان در شرك بود و چنانکه گفتیم چند ماه قبل از رحلت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) اظهار اسلام کرد
ص: 91
سپس در طاعت خدا استکبار ورزید و با امیر المؤمنين على بن ابيطالب(علیه السلام) طریق الحاد و عناد در پیش گرفت با آنکه بآ نحضرت بعد از عثمان مردم بیعت کرده بودند، معویه از در نزاع پیش آمد دم از خلافت زد و خود را امام دانست روی این حسابها از ابلیس شریرتر و شومتر خواهد بود.
بعضی از عامه کار تعصب را بجائی رسانده حتی معتقد به امامت یزید شده اند. با آنکه آن همه افعال زشت از یزید سرزد (1) وی حضرت حسین(علیه السلام) را بقتل رسانده اموالش را غارت و زنانش را اسیر نموده برشتران بی جهاز
ص: 92
میان شهرها گردش داد و بر دستهای مولای ما زين العابدين غل وزنجير نهادند باینجنایت اکتفا نکرده بدنش را اسب تازان نموده، سرهای شهیدان را بالای نی حمل کردند با آنکه خود بزرگان و مشایخ ایشان روایت کنند که روز قتل امام حسین (علیه السلام) از آسمان خون بارید. اینرا رافعی در کتاب «شرح وجیز» روایت کرده همچنین ابن سعد در طبقات میگوید: «روزقتل امام حسین (علیه السلام) در آسمان سرخی پیدا شد که تا بآنوقت دیده نشده بود» باز :میگوید: «در آنروز هیچ سنگی را از زمین بر نمیداشتند مگر آنکه در زیر آن خون تازه بود از آسمان خون بارید که تا چندی اثر آن در لباسها باقی ماند تا آنکه قطع گردید زهری میگوید: هيچيك از قاتلين حسين (علیه السلام) باقی نماند جز آنکه هر يك از آنها در اندک مدتی در دنیا مبتلا به عقوبت شد. بعضی مقتول بعضی کور، بعضی سیاه رو بعضی زوال ملك پیدا کرده اند رسول خدا (صلی الله وعلیه واله وسلم) درباره دو فرزندش حسن و حسین سفارش کرده فرمود: «مردم ایشان امانت منند در نزد شما خداوند متعال دربارۀ محبت نسبت خاندان رسول آیه نازل کرد: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة في القربي (1) بگو من از شما مزد رسالت نمیخواهم مگر دوستی خاندان و نزدیکانم عجیب آنکه بعضی دیگر از عامه امامت یزید توقف کرده با آنکه در قتل حسین و غارت حریمش او را ستمکار دانسته اند خداوند میفرماید هان که دور باش خدا برستمکاران است (2)ابوالفرج بن جوزی که از بزرگان مشایخ حنبلیان است از ابن عباس نقل میکند که گفت خداوندمتعال بسوی حضرت محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) وحی نمود که بواسطه قتل یحیی بن زکریا هفتاد هزار
ص: 93
کس را کشته ام اما برای قتل پسر دخترت فاطمه (حسین) هفتاد هزارکس و هفتاد هزار کس (یکصد و چهل هزار نفر را می کشم. سدی که از فضلای سنت است حکایت کند که بعزم تجارت داخل کربلا شدم وارد بر شخصی گردیدم نزد او اقامت داشتم در هنگام گفت و شنود سخن از جریان عاشورای حسین (علیه السلام) پیش آمد من با و گفتم که هیچکس در قتل امام حسین شرکت نکرد مگر آنکه به بدترین مرگی مرده است، وی بمن گفت: چقدر شما دروغگو هستید اتفاقاً من از کسانی بودم که در واقعه عاشورا در قتل حسین(علیه السلام) شرکت داشتم و هیچ طوری نشدم من از کلام او در شگفت ماندم از قضا وقتی آخر شب شد ناگهان صدای صیحه شنیدم گفتم چه خبر است؟ گفتند هما نشخص، صاحبخانه، برخاست چراغرا اصلاح کند، انگشتش باك سوخت آنگاه آتش بتمام بدنش سرایت کرده همه جا را سوزانید. سدی میگوید: بخدا قسم من خودم آنشخص را دیدم که مانند ذغال شده بود. مهنا پسر یحیی از احمد بن حنبل پرسید نظر شما درباره یزید چیست؟ وی در جواب گفت یزید همانکسیست که جنایات بزرگی مرتکب شده، مدینه پیغمبر را غارت کرده پسرش صالح روزی با و گفت ای پدر مردم بما نسبت میدهند که اینها از دوستان یزید میباشند، وی در جواب گفت ای پسر آیا کسی که ایمان بخدا و روز جزا دارد دوست یزید میشود؟ پسر گفت گفتم پس چرا لعنش نمیکنی؟ گفت چگونه یزید را لعن نکنم با آنکه خداوند او را لعن کرده گفتم در کجا خدا یزید را مورد لعن قرار میدهد؟ گفت در آنجا که میفرماید فهل عسيتم أن توليتم أن تفسدوا في الارض وتقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله فاصمهم واعمى ابصارهم (1).
ص: 94
آیا فسادی بزرگتر از قتل حسین و سه روز قتل عام وغارت مدینه و اسرای اهل مدینه و کشتار وجوه مردم از قریش، مهاجر و انصار است که عددشان از هفتصد متجاوز بود و تعداد کشتگان غیر معروف از بنده و آزاد زن و مرد به ده هزار نفر میرسید مردم در دریای خون شناور بودند، بطوریکه خون بقبر رسولخدا رسیده روضه و مسجد پرخون شده بود. بعد از آن برای دستگیر کردن عبدالله زبیر که در کعبه پناهنده شده (بود بدستور یزید منجنیقها نصب کرده کعبه را آتش سوزی نموده ویران کردند رسول خدا فرمود کشنده حسین در تابوتی از آتش بوده نصف عذاب اهل دنیا را میچشد بطوریکه دست و پایشرا بز نجیرهای آهنین بسته او را منکوب با سرمیان آتش می افکند تا به ته سفر برسد در آنجا بوی گندی از او بلند میشود که جهنمیان از بوی گند او بخدا پناه آرند او پیوسته در آنجا بوده عذاب دردناکرا میچشد هر وقت پوستهاشان سوخته شد آنرا به پوست دیگر تبدیل کرده تا عذاب را بچشند آنی آنعذاب از ایشان منقطع نشده از حمیم جهنم ،مینوشند وای برایشان از عذاب خدای عزوجل و نیز رسول خدا فرمود شدید شد، غضب خدایتعالی و غضب من بر کسانیکه خون اهلبیت مرا ریخته و مرا درباره آنها اذیت کردند. پس باید هر عاقلی ببیند و بیندیشد که کدام يك از دو فرقه سزاوارتر به امن است آیا کسانیکه خدای تعالی و ملائکه و انبیاء و ائمه هدی را منزه دانسته شرع را از مسائل پست و ناروا پاک میدانند ؟ یا غیر آنها آیا کسانیکه در نماز صلواة برأئمه خود را واجب دانسته وصلواة برغير ائمه خود را مبطل نماز میدانند سزاوارترند؟ پاکسانیکه برضد وخلاف همه اینها عقیده مند بوده سخن میگویند؟!
ص: 95
دلیل ششم
بر حقانیت مذهب شیعه امامیه
ششمین دلیل بر حقانیت مذهب شیعه امامیه آنستکه این فرقه میبینند فضائل علی (علیه السلام) امير المؤمنين بقدری زیاد است که از شماره بیرون بوده بطوريكه مخالف ومؤالف فضائل آنجناب را نقل می نمایند، هيچيك طعني در حق آنحضرت نقل نکرده اند در حالیکه جمهور اهل سنت مطاعن بسیاری از دیگر صحابه نقل کرده اند، از اینرو شیعیان پیرو علی شده او را امام میدانند آنهائیکه با امامت غیر علی تن داده اند خودشان درباره امامشان مطاعنی را نقل میکنند در هر حال اندکی از فضائل بیشمار علی(علیه السلام) را مطابق آنچه که در کتب صحیح و مورد اعتماد اهل سنت است ذکر میکنیم تا برایشان اتمام حجت شده در قیامت عذری نداشته باشند، از آنجمله روایاتی است که ابو حسین اندلسی در جمع بين صحاح سته موطأ مالك، صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابی داود، صحیح ترمذی، نسائی، ذکر کرده است:
1- ام سلمه عیال پیغمبر میگوید: بعد از اینکه آیه شریفه تطهیر (1) نازل شد من نزديك در نشسته بودم عرض کردم یارسول الله آيا من هم جزء
ص: 96
اهل بیت خواهم بود؟ فرمود تو از همسران پیغمبر هستی، تو برخیر هستی! ام سلمه گفت در میان خانه پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) و علی(علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) وحسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) در کسائی پوشیده شده بودند، نزول آیه تطهیر موقعی بود که پیغمبر دعا کرده بود بارخدایا اینان اهلبیت ،منند پلیدیها را از آنها بزدای پاک و پاکیزه شان گردان عیناً همین مطلب را احمد بن حنبل روایت کرده است.
2- وقتی آیه شریفه نجوی (1) نازل شد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود غیر از من کسی با این آیه عمل نکرد و بسبب من خداوند متعال امر این آیه را بر امت آسان کرد!
3- از محمد بن كعب قرطبی ( خ ل- (قرضی) نقل شده که طلحة بن شیبه که از طایفه بنی عبدالدار است با علی بن ابیطالب (علیه السلام) وعباس بن عبدالمطلب برهم فخر میکردند. طلحه گفت: من کلید دار خانه کعبهام، اگر بخواهم در میان کعبه بیتونه میکنم عباس گفت من متصدی آب دادن حاجیانم اگر بخواهم در مسجد الحرام بیتوته میکنم اما حضرت علی (علیه السلام) فرمود: نمیفهمم شما اصلاً چه میگوئید، من شش ماه قبل از همه، من شش ماه قبل از همه مردم بسوی قبله نماز گذاردم منم صاحب جهاد در راه خدا بعد از این جریان خداوند این آیه را بر پیغمبرش نازل کرد اجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجد الحرام كمن امن بالله واليوم الآخر وجاهد في سبيله لا يستوون عند الله و الله لا يهدى القوم الظالمین (2)آیا شما سقایت حاجيان وعمارة مسجد الحرام را مثل آن قرار میدهید که شخص ایمان بخدا و روز آخر دارد و در راه خدا
ص: 97
جهاد کرده؛ هرگز مساوی نیستند، و خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند.
4- احمد بن حنبل از انس بن مالک روایت کند، انس گفت بسلمان گفتم از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بپرس که وصیش کیست؟ سلمان بعرض پیغمبر رساند وصی شما کیست؟ پیغمبر فرمود و صی موسی که بود؟ سلمان گفت یوشع بن نون بعد فرمود: وصى من و وارث من آنکسیستکه دین مرا ادا ووعده مراوفا می.کند او علی بن ابیطالب است.
5- از یزید بن ابی مریم روایت شد وی از علی روایت کرد که فرمود:
من و رسولخدا با هم بداخل کعبه رفتیم رسولخدا بمن گفت یا علی بنشین نشستم پیغمبر پاروی شانه ام نهاد من خواستم برخیزم نتوانستم پیغمبر در من ضعفی مشاهده کرد فرود آمده نشست به من فرمود، تو بر بالای شانه ام پانه، پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) برخاست من روی شاندهای پیغمبر رفتم، گمان میکردم که میتوانستم بآسمانها ،بالاروم خلاصه دستم به بالای دیوار کعبه رسید، تمثالها و مجسمه های بت را که از مس و غیر آن بود مطابق فرمان رسول از راست و چپ فروریختم آن بتان همچون شیشهها خورد میشد، سپس من از بالای شانه های رسولخدا فرود آمدم، آنگاه با هم بخانه رفتیم؟ (1)
6- معقل بن یسار از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت کرده که رسولخدا به دخترش فاطمه چنین گفت ای فاطمه آیا راضی نمیشوی باینکه شوهر تو اسلامش
ص: 98
از همگان جلوتر و علمش از همگان بیشتر وحلمش از همگان بزرگتر باشد؟
7- ابن ابی لیلا گفت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود : صدیقون و راستگویان سه نفر میباشند:
1- حبیب نجار مؤمن آلیس که به مردم گفت ای قوم از پیمبران پیروی کنید (1)
2- حزقيل مؤمن آل فرعون که گفت ای مردم آیا میکشید مردی را که میگوید پروردگارم خداست (2).
3- على بن ابيطالب، که افضل آنهاست.
8- پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود ای علی تو از من و من از تو هستم.
9- عمر بن میمون میگفت برای علی(ع) ده فضیلت است که برای احدی از امت نیست:
1- رسولخدا(صلی الله وعلیه واله وسلم) (در جنگ خیبر میگفت مردی را برای جنگ بفرستم که پیش خدا عزیز خدا و رسولش را دوست داشته خدا ورسولهم او را دوست میدارند چند نفری خود را جلوی پیغمبر نمایش داده گردن کشیدند ولی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بآنها اعتنائی نیاورده فرمود علی(ع) کجاست؟ گفتند در آسیا مشغول آرد ساختن است پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود مگر شما نمیتوانستید آرد کنید ؟ بگوئید علی (ع) بیاید، علی (ع) آمد ولی چشم درد داشت بطوریکه نمیتوانست جلوی خود را ببیند پیغمبر(ص) قدری آب دهانش را در چشمان علی ریخت پس از آن پرچم را ساخته بدستش داد، این بود که علی (ع) در آنجنگ پیروز شده صفیه دختر حی بن اخطب رئيس یهودیان را آورد بعدها در شمار زوجات رسول الله (ص) قرار گرفت.
ص: 99
2- در بدو بعثت پیغمبر به عشیره و بنی اعمامش گفت كداميك از شما در دنیا و آخرت وليسم هستید؟ همه ابا کرده ولی علی(ع) که در آنمجلس حاضر بود به پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) ایمان آورد پس فرمود ای علی (ع) تو دردنیا و آخرت ولی من هستی.
3- علی (ع) اول کسیست که در میان مردان بعد از خدیجه همسر رسول خدا اسلام آورد.
4- پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) عبایش را بر سر علی (ع) و فاطمه (ع) وحسن وحسین(ع) افکند سپس فرمود «انما یرید الله ليذهب عنكم الرحبس اهل البيت ويطهركم
تطهيراً».
5- علی(ع) جان پیغمبر را خرید و جان خود را فدای پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) کرد لباس رسولخدا را دربر و بر بستر رسولخدا ،آرمید مشرکین که برای کشتن پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) همداستان شده بودند یکمرتبه بر سر علی(ع) ریختند و سنگ بارانش کردند تا آنکه فهمیدند رسولخدا رفته و علی(ع) در جای خواب او خوابیده است.
6- در غزوة تبوك كه پیغمبر اسلام(صلی الله وعلیه واله وسلم) باقشون اسلام روانه میشد، علی(ع) عرض کرد یارسول الله آیا من هم با شما بسیج کنم؟ فرمودند، علی(ع) گریه کرد. رسول خدا باو فرمود ای علی آیا راضی نیستی که نسبت به من بمنزله هرون باشی نسبت به موسی؟ جز آنکه تو پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) نیستی، شایسته نیست که از طرف من جانشینی جز تو در مدینه بماند.
7- پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: ای علی(ع) تو بعد از من ولی هر مؤمن هستی!
8- پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) تمام درهای خانه ها را که بمسجد باز میشدهم در ابست مگر
ص: 100
در خانه علی(ع) را (1).
9- پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود هر کس را که من اولای بنفس ومولا هستم علی (ع) مولای او است.
10- روایت شد که وقتی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) ابابکر را باسوره برائت بسوی اهل مکه گسیل داشت ابو بکر سه روز راه پیمود، آنگاه پیغمبر (ص) بعلی(ع) فرمود یا علی(ع) دنبال ابابکر برو آیات را از او گرفته و برمکیان قرائت کن. حضرت علی(ع) در بین راه آیات را از ابوبکر گرفته، ابوبکر بمدینه مراجعت کرده وقتی خدمت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) رسید عرض کرد یا رسول الله آیا درباره من حادثه ای واقع شده یا آیه ای نازل شده است؟ حضرت فرمودخیر، مطلب اینستکه پروردگارم بمن امر کرد که سوره برائت را جزمن یا یکنفر از من کس دیگر نمیتواند به مکیان برساند.
10- اخطب خوارزم از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت کند که به علی(علیه السلام) ،فرمود یا علی(علیه السلام) اگر بنده ای خدا را بقدر عمر نوح عبادت کند، و بقدر کوه احد طلا در راه خدا بفقرا انفاق کند و عمرش آنقدر طولانی شود که هزار حج در هزار سال آنهم با پای پیاده انجام دهد بعدهم بين صفا و مروه مظلومانه کشته شود با اینهمه ،عبادت تو را دوست نداشته باشد ولایت تو را عقیده مند نباشد این چنین شخص بوی بهشت را استشمام نمیکند وارد بهشت نمیشود.
11- مردی بسلمان گفت ای سلمان چقدر بعلی(علیه السلام) مهر میورزی؟ سلمان گفت از رسول خدا شنیدم که فرمود هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر کس علی (علیه السلام) را دشمن دارد مرا دشمن داشته است.
ص: 101
12- انس بن مالك گفت رسول خدا (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: خداوند متعال از نور صورت علی بن ابیطالب (علیه السلام) هفتاد هزار فرشته آفرید که برای او و دوستان و شیعیانش تا روز قیامت استغفار کنند.
13- ابن عمر گفت رسول خدا فرمود: هر کس علی(علیه السلام) را دوست بدارد خداوند تعالی نماز و روزه و عباداتش را قبول کرده دعایشرا مستجاب گرداند مان ای مردم هر کس دوستدار علی(علیه السلام) باشد بهررگی در بدنش خداوند یکشهر در بهشت با و ،میدهد آگاه باشید هر کس دوستدار آل محمد باشد از خطرات) حساب و میزان و صراط، ایمن میشود، هان ایجمعیت هرکس با حب آل محمد بمیرد من با پیبمران در بهشت کفیل او خواهیم بود، آگاه باشید هر کس دشمن آل محمد باشد چنانکس در روز قیامت وارد میشود در حالیکه بین دو چشمش اینجمله نوشته شده: ناامید از رحمت خدا!
14- عبدالرحمن بن مسعود روایت کند که از رسول خدا شنیدم فرمود: کسیکه گمان میکند بمن ایمان آورده و بغض علی را در دل دارد دروغگو وغير مؤمن است.
15- ابی برزه از رسولخدا روایت کند که ماروزی در نزد رسولخدا نشسته بودیم، پیغمبر فرمود قسم بآنکسیکه جانم در قبضه قدرت اوست بنده در روز قیامت قدم از قدم بر نمیدارد مگر آنکه خداوند راجع به چهار چیز از او پرسش کند:
1- از عمرش در چه فانی کرده.
2- از جسدش درچه کهنه و پوسیده کرده
3- از مالش از چه طریقی کسب و در چه راه مصرف نموده.
4- از حب ما اهل بیت عمر بن الخطاب که در آنمجلس حضور داشت عرض
ص: 102
کرد یا رسول الله بعد از شما دست بدا من که زنیم، که را دوست داریم؟ رسول خدا دست بر سر علی (علیه السلام) که در پهلویش نشسته بود گذاشت فرمود دوستی من بعد از من دوستی این شخص یعنی علی(علیه السلام) است.
16- عبدالله عمر گوید: از رسول خدا پرسیدند یا رسول الله اندر شب معراج خدایتعالی با چه لغت با شما سخن گفت؟ پیغمبر فرمود : بالغت علی بن ابیطالب (علیه السلام)، وقتی خداوند بالغت علی با من سخن گفت در قلبم گذشت که از خدا بپرسم خدایا تو با من سخن میگوئی یا علی(علیه السلام)؟ در آنحال خدا بمن فرمود: ای محمد من شیئی هستم غیر از اشیاء دیگر، با جنس بشر مقایسه نمیشوم و با اوصاف اشیاء دیگر، متصف نمیشوم تورا از نور خود بیافریدم از آنجائیکه به اسرار قلب تو آگاه هستم دیدم تو علی بن ابیطالب (علیه السلام) را از همه کس بیشتر دوست میداری از اینرو بالسان و لغت علی با تو سخن گفتم تا قلب تو مطمئن شود!
17 ابن عباس از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت کرد که فرمود : اگر درختان قلم و دریاها مرکب جن حسابگر و انس نویسنده بشوند همه فضائل علی(علیه السلام) را نمیتوانند بنویسند.
18- بسندهای دیگر گفت که پیمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: خدایتعالی برای برادرم علی (علیه السلام) فضائلی قرار داد که گنج آنمعدن فضیلت را پایانی نیست کس فضیلتی از فضائل او را با اقرار و عقیده ذکر کند خدایتعالی گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد، و هرکس فضیلتی از فضائل او را بنویسد تا اثری از آن نوشته باقی است برای نویسنده آن فضیلت ملائکه استغفار میکنند و هر کس فضیلتی از فضائل علی را در کتابی مطالعه کند، خدایتعالی گناهان اوراکه از نظر و نگاه کسب کرده بیامرزد، سپس رسول خدا(صلی الله وعلیه واله وسلم)
ص: 103
فرمود، نظر بصورت امیر المؤمنين على بن ابيطالب (علیه السلام) عبادت، ذکر نام او عبادت است خدایمتعال ایمان بنده ای را نمیپذیرد مگر آنکه ولایت علی (علیه السلام) را دارا بوده از دشمنانش تبری و بیزاری بجوید.
19 - حکیم از پدرش از جدش از رسول خدا روایت کرده، که پیغمبر فرمود: مبارزه علی(علیه السلام) باعمرو بن عبدود از عمل تمام امتانم تا روز قیامت افضل است.
20- سعد بن ابی وقاص گفت که معوية بن ابی سفیان مرا امر به سب علی بن ابیطالب (علیه السلام) نمود اما وی ابا کرده معویه گفت چه چیز تور امانع از سب ابی تراب شد؟ او در جواب گفت :ایمعویه سه چیز پیغمبر(ص) در باره علی(علیه السلام) گفت که اگر یکی از آن سه چیز در من بود برای من محبوبتر از شتران سرخموی بود اول آنکه خودم از رسول خدا در موقعیکه پیغمبر بجنگ میرفت شنیدم وقتی که علی (علیه السلام) را در مدینه جانشین خودکرد ، علی(علیه السلام) علی (علیه السلام) عرض کرده بود یا رسول الله مرا با زنها و بچه ها میگذاری؟
رسول خدا بعلی(علیه السلام) گفت آیا راضی نمیشوی که تو نسبت بمن بمنزله هرون نسبت به موسی باشی جز آنکه بعد از من پیغمبری نخواهد آمد. دوم در جنگ خیبر بود که پیغمبر (علیه السلام) بعلی گفت فردا پرچمرا بدست مردی دهم که خدا و رسول را دوست میدارد، هرچه خود را به پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) نشان دادیم بما توجهی نکرد فرمود: بگوئید علی(علیه السلام) بیاید! وقتی علی آمد چشمش درد میکرد پیغمبر قدری آب دهانش را بچشمان علی(علیه السلام) ریخت و پرچم را بعلی سپرد علی(علیه السلام) هم بردشمنان پیروز شد! سوم در موقعی بود که آیه مباهله ناز لشد قل تعالو اندع أبنائنا وابنائكم ونسائنا ونسائكم وأنفسنا وانفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين بيغمبر
ص: 104
خدا، على وفاطمه وحسن و حسین را خواند و گفت بارخدایا ایشان اهلبیت من هستند.
21- عامر بن واثله گفت روز شوری با حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) در خانه ای بودم که با اعضاء شوری بحث مینمود شنیدم که آنحضرت میگفت چنان احتجاجی با شما کنم که هیچ عرب و عجمی قادر بر تغییر و رد آن نباشد، بعد رو با صحاب شوری کرده فرمود: ای مردم شما را بخدا قسم آیا کسی در میان شما هست قبل از من که خدا را به یگانگی شناخته باشد؟ اصحاب شوری گفتند بار خدایا نه علی فرمودای مردم شمارا بخدا قسم برای هيچيك از شماها جز من برادری هست مانند جعفر طیار که در بهشت با ملائکه در پرواز است؟ گفتند ،بار خدایا ،نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که عموئی مانند عموی من حمزه سیدالشهداء شیر خدا و شير رسولخدا داشته باشد؟ گفتند بار خدایا نه فرمود: ای مردم شما را بخدا قسم آیا درمیان شما کسی هست جز من که همسری مانند فاطمه دختر محمد سیده زنان اهل بهشت داشته باشد؟ گفتند بار خدایا نه فرمود : ای شما را بخدا قسم آیا درمیان شما کسی است که دوسبط پیغمبر حسن و مردم حسین دوسید جوانان اهل بهشت فرزند او باشند جز من؟ گفتند بار خدایا نه . فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا کسی شما را بخدا قسم آیا کسی در میان شماهست که ده مرتبه با پیغمبر نجوی کرده و هر دفعه قبلا صدقه پرداخته باشد جز من؟ گفتند بار خدایا، نه. فرمود ای مردم شمارا بخدا قسم آیا در میان شماکسی است که پیغمبر درباره او گفته باشد هر کس که من مولای اویم علی(علیه السلام) مولای او است جز من؟ خدایا دوستانش را دوستدار و دشمنانشرا دشمن دار حاضرین این مطلب را بغائبین برسانند گفتند بار خدا یاند. فرمود ای مردم شما را
ص: 105
بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) درباره او فرموده باشد خدایا محبوبترین خلق نسبت بتو ومن وآنكسراكه حب شديد بتو ومن دارد بفرست تا در خوردن این مرغ بریان شده با من شرکت نماید جز من؟ اصحاب شوری گفتند بار خدایا، نه علی (علیه السلام) فرمود ای مردم شمارا بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیغبمر نسبت با و فرموده باشد، فردا پرچمرا بدست مردی دهم که خدا و رسولش او را دوست میدارند بر نمیگردد تا آنکه خداوند لشگریان اسلام را بدست او پیروز کند جز من؟ در صورتیکه دیگران فتح نکرده فرار کرده بعقب برگشته بودند؟ گفتند بارخدایا، نه، فرمود ای مردم شما را بخدا قسم، آیا در میان شما کسی هست که پیغمبر در بارۀ او به بنی ربیعه گفته باشد اطاعت کنید یا بفرستم مردی را بسوی که جانش مثلجان من اطاعتش مانند اطاعت از من معصیت او مانند معصیت من است با شمشیر بین شما فیصل رساند جز من؟ گفتند بار خدایا، نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا درمیان شما کسی هست که پیغمبر در حق او گفته باشد دروغ میگوید کسیکه ادعای محبت من کند ولی علی (علیه السلام) را دشمن دارد جز من ؟ گفتند ،بار خدایا. نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شماکسی هست که در یکساعت سه هزار ملائکه باو سلام داده باشند که از جمله آنان جبرئيل وميكائيل واسرافیل بودند آنگاه که از قلیب برای رسول خدا آب آورد جز من؟ گفتند بار خدایا، نه. فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که در جنگ حنین جبرئیل دربارۀ او به پیغمبر گفته باشد این است مواساة بعد رسول خدا فرمود، علی(علیه السلام) ازمن و من از علی(علیه السلام) هستم در آنحال جبرئیل گفت: من هم از شمایم، جزمن؟ گفتند بارخدایا نه فرمود ای مردم شمارا بخدا قسم آیا درمیان شماکسی
ص: 106
هست که از آسمان نداى لاسيف الاذو الفقار و لافتی الاعلی(علیه السلام) با و گفته باشند جز من؟ گفتند، بار خدایا نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیغمبر در بارۀ او فرموده باشد که با ناکثین (1) و قاسطين (2) ومارقين (3) قتال دهد جز من؟ گفتند بار خدایا .نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا درمیان شماکسی هست که پیغمبر با و فرموده باشد، من برتنزيل قرآن جنگ کردم و تو بر تأویل قرآن جنگ خواهی کرد جز من؟ گفتند بار خدایا، نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که خورشید برای او برگشته تا نماز عصر را در وقت بخواند جزمن؟ گفتند بار خدایا، نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما احدی هست که پیغمبر با و امر کرده باشد که برود در بین راه و سوره برائت را از ابی بکر بگیرد و براهل مکه قرائت کند جز من؟ ابابکر برگشت از پیغمبر پرسید یا رسول الله آیا در باب من چیزی نازل شده؟ فرمود نه این وظیفه را باید یا من و یا شخصی از من عملی کند؟ گفتند، بارخدایا نه باز فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیغمبر دربارۀ او فرموده باشد دوست ندارد تو را ،مگر مؤمن و دشمن ندارد تورا مگر کافر جزمن؟ ؟ گفتند بار خدایا، نه باز فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا میدانید که پیغمبر دستور
ص: 107
داد درهای خانه های شما را بمسجد مسدود نمایند ولی خانه علی(علیه السلام) باز باشد شماها گفتید: چرا یا رسول الله؟ رسول خدا فرمود من در خانه شمارا نبسته و در خانه علی (علیه السلام) را باز نکرده ام، بلکه خدا چنین کرد جز من؟ گفتند بارخدایا، نه فرمود: ای مردم شما را بخدا قسم آیا میدانید که رسولخدا در جنگ طائف با من نجوی میگفت و طول داد در گفتن ،اسرار شماها گفتید باعلی(علیه السلام) نجوی کرد و با ما نگفت پیغمبر فرمود من با علی (علیه السلام) نجوی نگفتم بلکه خدا با او نجوی گفت؟ گفتند آری. بخدا فرمود ای مردم شمارا بخدا قسم آیا میدانید که رسول خدا فرمود حق با علی (علیه السلام) و علی(علیه السلام) با حق است حق همیشه گرد علی(علیه السلام) دور میزند؟ گفتند آری .بخدا فرمود ای مردم شمارا بخدا قسم آیا میدانید که رسول خدا فرمود من دو چیز گرانبها را در میان شما با مانت مینهم کتاب خدا (قرآن) و عترت من (اهلبیت) مادامیکه باند و چنگ بزنید گمراه نمیشوید و آندو از هم جدا نمیشوند نادر لب حوض کوثر بر من وارد شوند؟ گفتند بخدا آری. فرمودای مردم شما را بخدا قسم آیا کسی در میان شما هست که وقتی رسول خدا از مشرکین هجرت میکرد فرمود چه کس جان خود را برای من فدا می کند او گفت من و از اینرو در جای خواب پیغمبر خوابید غیر از من؟ گفتند بار خدایا، نه فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که با عمرو بن عبدود عامری نبرد کرده باشد آنگاه که شما را بمبارزه می طلبید جز من؟ گفتند بار خدایا نه فرمودای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که آیه تطهیر در حق او نازل شده باشد غیر از من؟ گفتند بارخدایا، نه. فرمود ای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیغمبر با و فرموده باشد تو سید عرب ومؤمنین هستی جز من ؟ گفتند بار خدایا، نه فرمودای مردم شما را بخدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) در حق او فرموده
ص: 108
باشد از خدا هیچ چیز نخواسته ام مگر آنکه برای تو هم مثل آن را خواسته ام. جز من؟ گفتند بار خدایا، نه.
22- ابو عمر زاهد از ابن عباس روایت می کند وی گفت برای علی (علیه السلام) چهار خصلت است که برای احدی نیست:
1- او اول کسیست که در میان عرب و عجم بارسولخدا نماز خواند.
2- اوکسیستکه در همه جنگها با پیغمبر بود.
3- اوکسیستکه در روز حنین با او صبر کرد
4- اوکسیستکه پیغمبر خدا را غسل داده و داخل قبر نمود.
23- از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت شد که اندر شب معراج در آسمان بر قومی گذشتم گوشت لپ های آنها میریخت، بجبرئیل گفتم: اینها کیانند؟ گفت
کسانی اند که با غیبت کردن میان مردم تفرقه ایجاد میکنند فرمود پس بقومی برخورد کردم صدای ضوض و همهمۀ آنها بلند بود، گفتم جبرئیلا، اینها کیانند؟ گفت: کفارند رسول خدا گفت: از آنجا گذشتم بآسمان چهارم رسیدیم دیدیم علی (علیه السلام) را که مشغول خواندن نماز است بجبرئیل گفتم آیا این علی(علیه السلام) است که از ما سبقت جست؟ گفت خیر، این علی(علیه السلام) نیست، گفتم پس کیست؟ جبرئیل گفت از آنجائیکه ملائکه مقربین و ملائكة كروبين مقام ومنزلت علی(علیه السلام) را دانستند و مخصوصاً دانستند شما درباره او فرمودید: یاعلی، تو نسبت بمن بمنزله هرونی نسبت به موسی، جز آنکه پیغمبری بعد از من نخواهد آمد از اینجهت ملائکه مشتاق ملاقات علی(علیه السلام) شدند، خداوند تعالی هم ملکی بصورت علی (علیه السلام) آفرید وقتی ملائکه بخواهند علی(علیه السلام) را دیدن کنند، پیش این ملک میآیند و او را میبینندگویا که علی(علیه السلام) را دیده اند.
ص: 109
24- ابن عباس گفت روزی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) در حال نشاط بود، فرمود من جوانمرد، پسر جوانمرد برادر جوانمرد هستم ابن عباس گفت اینکه فرمود من جوانمردم یعنی آنحضرت جوانمرد و آقای عرب وعجم است اجماعاً و اینکه پسر جوانمردم منظور آنحضرت ابراهیم خلیل است که در قرآن میفرماید : سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابراهیم شنیدم جوانی بتها را توبیخ میکرد نام او ابراهیم است.
و اینکه فرمود برادر جوانمردم مقصود علی (علیه السلام) است، وقتی در جنگ بدر مسلمانان با جوانمردی علی (علیه السلام) پیروز شدند، جبرئیل شادمان بآسمان عروج کرده میگفت: جوانمردی نیست جز علی، شمشیری نیست بجز دو الفقار»
25- ابن عباس گفت اباذر غفاری را دیدم که به پرده های کعبه چسبیده بود میگفت هر کس مرا میشناسد که میشناسد هر کس مرا نمیشناسد من ابوذر هستم ای مردم بخدا قسم اگر روزه بگیرید تا مثل زه كمان (باريك شوید و نماز بخوانید تا قامت شما از کثرت عبادت خم شود هیچ بحال شما سودی نخواهد داشت مگر آنکه علی(علیه السلام) را دوست داشته باشید.
26- صاحب کتاب فردوس در کتابش از معاذ بن جبل از پیغمبر روایت میکند که آنحضرت فرمود: حب علی بن ابیطالب حسنه ای است که هیچ سیئه ای با و ضرر نمیرساند چنانکه بغض علی بن ابیطالب سینه ای است هیچ حسنه ای باو نفع نمیرساند.(1).
ص: 110
27 - عبدالله بن مسعود از رسول خدا روایت کند که آنحضرت فرمود: محبت آل محمد در یکروز بهتر است از عبادت یکسال که بی محبت بوده، هر کس با حب آل محمد بمیرد وارد بهشت میشود.
28- انس بن مالك گوید روزی حضور پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) مشرف بودم که علی (علیه السلام) داخلشد، پیغمبر فرمود آگاه باش که این مرد حجت خداست
ص: 111
بر خلقش.
29- رسول خدا میفرمود اگر همه مردم بر محبت علی(علیه السلام) اجتماع میکردند خداوند متعال آتش جهنم را نمی آفرید.
30- حافظ ابو عبدالله شافعی باسناد خود از آبی برده از رسولخدا روایت می کند که آنحضرت فرمود: خدایتعالی درباره علی (علیه السلام) با من پیمانی کرد. بخدا گفتم خدا یا آن پیمان کدام است، خداوند فرمود: بشنو، گفتم خدایا .شنیدم خداوند فرمود: علی (علیه السلام) پرچم و نشانه هدایت و پیشوای اولیاء و نور حق است هر کس اطاعت او کند اطاعت من کرده، علی(علیه السلام) کلمه ای است که یقین را همراه دارد هر کس او را دوست دارد مرا دوست داشته؛ هرکس او را دشمن و مبغوض دارد مرا مبغوض داشته پس علی را باین مطالب بشارت ده، آنگاه علی (علیه السلام) داخلشد او را بشارت دادم، علی گفت ایرسول خدا، من بنده خدا و در اختیار اویم اگر مرا عقاب کند برگناهانم است و اگر آنچه بمن بشارت دادی عملی کرد خداوند اولی است به من پیغمبر فرمود خدايا قلب علی را بارور گردان و آن را بهار ایمان قرار ده، خواسته های مرا درباره او انجام ده سپس رسول خدا گفت: خداوند فرمود که علی (علیه السلام) در میان اصحاب من به ابتلائاتی دچار شود كه هيچيك از اصحاب چنان مبتلا نشود بخدا گفتم بارخدا یا علی (علیه السلام) برادر و مصاحب من خداوند فرمود این حوادثیستکه دربارۀ علی(علیه السلام) بر قلم قدر تم سبقت گرفت.
31- صاحب كتاب حلية الأولياء از عمار یاسر روایت کرده عمار گفت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) چنین :فرمود اول کسیکه بمن ایمان آورده مرا تصدیق نمود علی بن ابیطالب بود، هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته هر کس مرا دوست دارد خداوند عزوجل را دوست داشته است.
ص: 112
32- ابن عباس از رسول خدا روایت کرده که فرمود «یا علی(علیه السلام) هرکس تورا سب نماید مرا سب کرده و هر کس مرا سب نماید خدا را سب کرده و هر کس خدا را سب نماید با رو بآتش در افتد.»
در هر حال اینها اخباری بود که از طرق اهل سنت و جماعت در فضائل مولای متقیان علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل شده البته اخباریکه از ناحیه اهل سنت وارد است بیشتر از آنستکه شماره شود ولی از آنجائیکه ما در این مختصر نظر خلاصه گوئی داشتیم، بهمین قدر اکتفا شد.
اما مطاعن و ایرادهائیکه جمهور اهل سنت و جماعت برخلفاء و دیگر صحابه وارد کرده اند خیلی زیاد است تا آنجا که ابومنذر هشام بن محمد سائب کلبی کتابی در مثالب آنها تألیف نموده و در آن اشتباهات و انحرافات صحابه را یادآور شد) تا معلوم گردد صرف صحابه بودن کافی در خوبی انسان نیست چنانکه اهل سنت بآن بسیار متکی هستند با اینوصف کلبی حتى يك ايراد هم در علی بن ابیطالب (علیه السلام) و اهل بیت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) سراغ نداشته از اینرو نقل نکرده ، ضمناً باید بگوئیم که غیر از کلبی دیگران هم درباره صحابه کجرویها و اشتباهاتی یادآوری کردند در حالیکه از اهلبیت هیچگونه انتقادی ننموده اند.
اينك ذيلاً مطاعن خلفاء را از کتب خود اهل سنت نقل مینمائیم!:
1- خود اهل سنت از ابی بکر روایت کنند وی در بالای منبر گفت پیغمبر خدا از اشتباهات به وحی پناهنده میشد، اما برای من شیطانیست که مرا اغوا میکند، اگر راست و مستقیم بودم شما مرا كمك كنيد و اگر کج شدم مرا راست کنید.
ما میگوئیم آیا امامت امامیکه از رعیت خودكمك فكرى ميخواهد
ص: 113
تا او را مستقیم بنمایند صحیح است؟ با آنکه رعیت محتاج او هستند ، با آنکه او بگوید: «خلافت» را از من باز پس گیرید، من بهتر از شما نیستم اگر واقعاً امامت او راست و صحیح بود واگذار کردن آن گناه است و اگر امامتش باطل و نابجا است در اینصورت باز مستحق طعن است.
2- عمر میگفت بیعت ابو بکر فلته (یعنی حادثه نادرستی بود) (1) که خدا مسلمین را از شرش حفظ کرد از این پس هر کس بچنین عملی دست زد او را بکشید. میگوئیم اگر خلافت ابوبکر صحیح بود پس چرا دیگر بانیانش مستحق قتل باشند و در اینصورت عمر مورد طعن قرار میگیرد و اگر خلافت ابی بکر باطل بود، خلافت عمرهم که روی آن پایه بود پس هر دو با هم مورد طعن قرار میگیرند.
3- ابوبکر در حین مرگش میگفت ایکاش که از رسولخدا میپرسیدم آیا انصار در خلافت حقی دارند؟ با اینکه ابابکر در روز سقیفه حدیث ألائمة من قريش را تحویل حضار میداد تا انصار را عقب زند). این سخن او کاشف از دو دلی و شبهه امامت خود او بود، وی در هنگام احتضار میگفت ایکاش مادر مرا نمیزائید، ایکاش پره کاهی در خشتی بودم با آنکه آقایان عامه خود میگویند که پیغمبر فرمود: هر محتضری جایگاه خود را در بهشت یا در آتش می بیند.
4- ابوبکر میگفت کاش در سایبان بنی ساعده دستم را در میان دست یکی از آن دو مرد عمر ابی عبیده جراح میگذاشتم، او امیر ومن وزیر
ص: 114
میشدم حال میگوئیم آیا این گفتارش دلیل برعدم صلاحیت او برای خلافت نیست؟
5- رسول خدا مکرر در مرض موتش میفرمود: لشگر اسامه را تجهیز کنید هر کس از لشگر اسامه تخلف کند لعنت خدا بر او باد. خلفاء ثلاث جزء لشگریان اسامه بوده و از آن تخلف کرده بودند.
6- در هیچ جنگی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) ابابکر را امیر لشگر قرار نداد بلی عمروعاص را یکدفعه و اسامه را مرتبۀ دیگر بر ابابکر امیر کرده بود، اگر بگویند که برای بردن سوره برائت بمکه اعزام شد، گوئیم پیغمبر مطابق وحی علی(علیه السلام) را در تعقیب او فرستاد علی سوره برائت را از او گرفته بمکه برد و ابوبکر بمدینه برگردید. در اینصورت کسیکه وحی مانع بردن ده آیه از سوره برائت او شده باشد، اینچنین شخصی چگونه لایق مقام امامت خواهد بود؟!
7- ابابکر دربارۀ سارقی دستور داد تا دست چپش را قطع کردند وی ندانسته بود که میبایست دست راست قطع گردد.
8- فجاة - سلمی را بآتش سوزانید با آنکه رسولخدا از سوزانیدن نهی کرده، فرمود، «جز خدای آتش با آتش عذاب نمی کند».
9- بسیاری از احکام خدا بر وی مخفی بود مثلا حکم کلاله را ندانسته میگفت: من دربارۀ کلاله به رأی خود میگویم اگر رایم درست درآمد او همان رأی خداست و اگر عوضی و خطا درآمد از خود من و از شطانست (1).
ص: 115
10- در باب حدود در هفتاد قضیه حکم کرد که همه دلالت بر قصور علمی او میکرد با این توضیح باید گفت الحق والانصاف چه نسبتی بین اوست با شخصیتی که میگفت سلونی قبل ان تفقدونی من بطرق آسمانها از زمینها عارفتر هستم ابوالبحتری گفت علی (علیه السلام) را بر بالای منبر کوفه دیدم لباس رسولخدا برتن و عمامه رسولخدا برسر، با شمشیر حمایل کرده انگشتر رسولخدا را در دست داشت پس بر منبر نشست و شكم مبارك و سینه نازنین را نمایان کرده فرمود: ای مردم از من سئوال کنید پیش از آنکه مرا از دست دهید در اینجا اشاره (بسیند علوم متراکمی است اینجا جایگاه علم، ولعاب دهان رسولخدا است، در اینجا است علومیکه از رسولخدا گرفتم همانند گرفتن جوجه دانه را از مادر، جز آنکه بمن وحی نمیشود، بخدا قسم اگر مسند حکومت بر من گسترده شود اهل توراة (یهودیان را) با توراتشان واهل انجیل (مسیحیان را با انجیلشان حکومت کنم تا خدا بتوراة وانجيل سخن گوید و بمن بفرماید علی(علیه السلام) راست میگوید، مطابق فرستاده خدا حکومت کرده شما کتاب را تلاوت میکنید آیا تعقل نمی کنید؟ بیهقی در کتابش باسناد خود از رسولخدا روایت میکند که فرمود هرکس میخواهد بعلم آدم و تقوای نوح وخلت ابراهیم و هیبت موسی و عبادت عیسی
ص: 116
نظر کند بعلی(علیه السلام) نگاه کند، پس فضائلیکه در انبیاء سلف متفرق بوده در علی (علیه السلام) جمع گردید ابو عمر زاهد گوید: ابوالعباس ثعلب گفت « کسیرا بعد از پیغمبر ندیدم که گفته باشد از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید مگر علی بن ابیطالب که اکابر صحابه مانند ابابکر و عمر و امثال ایشان مشکلات خود را از او میپرسیدند و علی(علیه السلام) هم مشکل ایشان را کاملا حل میکرد . روزی آن بزرگوار به کمیل بن زیاد میگفت: «ای کمیل در اینجا انبوه علم است که اگر نگاهبانانی برای آن پیدا میکردم...»
11- وقتی خالد بن وليد مالك بن نويره مسلمان بیگناه را کشت در همان شب با زن او همبستر شده با او زنا کرد ابابکر دربارۀ او حد زنا را جاری نکرد، حتی عمر بها با بکر اعتراض کرد که باید خالد قصاص شود و کشته گردد اما ابابکر نشنید.
12- ابابکر دربارۀ ارث حضرت زهرا دختر رسولخدا یعنی فدك فرمان خدارا مخالفت کرد ارث فاطمه را نداده او را از حقش جلوگیری کرد 13 ابابکر خود را بنام خلیفهٔ رسولخدا جا رد با آنکه خودشان میگویند پیغمبر برای خود خلیفه تعیین نکرد.
مطاعن و عمر
1- ابونعيم حافظ در کتاب حلیة الاولیاء از عمر روایت کرد که وی در حالت احتضارش گفت: ایکاش گوسفند قومی بودم، مرا چاق میکردند وقتی که عزیزترین قومشان نزد ایشان می آمد، مرا ذبح میکردند، نصفم را کباب و نصفم را خشک میکردند سپس مرا میخوردند، آنگاه مدفوع میشدم و اصلا بشر نمیشدم میگوئیم آیا این کلام مانند این نیست که:
ص: 117
و يقول الكافر يا ليتنی کنت تراباً (1)؟
2- عمر در حالت احتضار بابن عباس گفت: اگر تمام زمین پر از طلا میشد آنرا با مثل آن یعنی دو برابر زمین برای جانم فدا میکردم، از ترس قیامت حفظ میشدم این کار را .میکردم. این مانند اینجمله است که قرآن میفرماید : ولو ان للذين ظلموا ما في الارض جميعاً و مثله معه ليفتدوا به من سوء العذاب (2) پس باید شخص منصف عاقل تأمل نماید . گفتار این دو مرد را در حال احتضارشان با گفتار حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) که میفرمود چه وقت خدا را ملاقات میکنم؟ چه وقت شقی ترین امت برقتل من برانگیخته میشود؟ چه وقت بملاقات دوستان میرسم؟ چه وقت محمد و یارانش را میبینم؟ بعد از اینکه ابن ملجم مرادی عليه اللعنة والعذاب با ضربت آبدار شمشیر مسموم فرق همایونشرا شکافت فرمود: بخدای کعبه رستگار شدم.
3- در صحاح سته از مسند از ابن عباس روایت نموده اند که رسولخدا در مرض موتش فرمود: دوات و لوح سفیدی بیاورید برای شما چیزی تا بعد ازین دچار گمراهی نشوید، عمر که در آنمجلس حضور داشت گفت اینمرد هذیان میگوید، کتاب خدا ما را کافی است سپس گفت و شنودهای زیادی در مجلس پیغمبر شد که پیغمبر ناراحت شده، فرمود: برخیزید بیرون روید، نزاع در حضور من شایسته نیست.» ابن عباس میگفت مصیبت تمام مصیبت آنوقتی بود که بین ما و نوشته رسول خدا حائل شدند.
ص: 118
4- بعد از رحلت رسولخدا عمر میگفت بخدا قسم رسولخدا نمرده و نمیمیرد، هر کس چنین سخنی بگوید دست و پایشرا قطع میکنم ولی ابو بکر بدادش رسید و با و فهمانید که قرآن میفرماید: ای پیغمبر هم تو و هم سایر مردم همه میمیرند (1) و در جای دیگر فرمود: اگر پیغمبر از دنیا درگذشت یا کشته شد شما عقب گرد میکنید (2)؟ یعنی باز مشرك و كافر ميشويد؟ عمر آنقدر از قرآن بی اطلاع بود که وقتی ابابکر آن آیه ها را برای عمر خواند وی گفت گویا که این آیات را من اصلا نشنیده باشم.
5- وقتی فاطمه زهرا دربارۀ فدك با ابوبکر استدلال کرد و او را مجاب نمود ابابکر نامه ای مشتمل بر رد فدك نوشت و بدست فاطمه زهرا داد، فاطمه از نزد ابابکر بیرون آمد در بین راه به عمر برخورد کرد عمر وقتی جریان را فهمید آن نامه را از دست فاطمه زهرا گرفت و با آتش سوزانید در اینجا بود که حضرت زهرا بر عمر نفرین کرد تا ابولؤلؤ کارش را ساخت. 6- عمر حد شرعی را دربارۀ مغيرة بن شعبه که شراب خورده بود تعطیل کرد.
7- بیت المال مسلمانها را زیاد از اندازه بزنان پیغمبر میبخشید بطوريكه بهريك از عایشه و حفصه در هر سال ده هزار درهم حقوق میداد.
8- حکم خدا را درباره متعه حج و متعه زنان تغییر داد و صریحاً اعلام کرد که اگرچه آنها در زمان رسولخدا حلال بودند ولی من آنها را حرام کردم و عامل آن را عقاب می کنم.
9- در احکام خدا كم معرفت بوده بطوریکه دستور داده بود زن
ص: 119
آبستنی را سنگسار نمایند وقتی حضرت علی (علیه السلام) جریان را فهمید بعمر گفت اگر راهی برای عقوبت این زن داشته باشی اما دیگر بچه شکم او تقصیری ندارد اینجا عمر از رجم خودداری کرده گفت «اگر علی(علیه السلام) نبود عمر هلاك میشد».
10- درباره زن دیوانه ای عمر امر به سنگسار کرد وقتی علی(علیه السلام) دانست باو فرمود ای عمر قلم (تکلیف) از مجنون برداشته شد (یعنی تکلیفی ندارد تا عقاب شود) تا جنونش رفع شود در اینجا هم از اجراء حد خوداری کرد و گفت اگر علی نبود عمر هلاك ميشد.
11- روزی عمر در بالای منبر میگفت هر کس در مهرزن زیاده روی کند از مهر سنت اضافه آن را از بیت المال قرار میدهم، زنی که در مجلس حضور داشت گفت ايخلیفه حقی را که خدا و رسولش برای ما زنان قرار داده اند چگونه ما را از آن منع میکنی؟ خدا در قرآن میفرماید : و اتيتم احديين قنطاراً فلا تأخذوامنه شيئاً (1) عمر که محکوم شده بود چاره ای ندید جز آنکه بگوید همۀ مردم از عمر داناترند حتی زنان.
12- قدامة بن مظعون شراب خورده بود وقتی او را بنز د عمر آوردند این آیه را برای عمر تلاوت کرد: بر کسانیکه ایمان و عمل صالح دارند باکی نیست هر چه بخورند (2) عمر که جوابی نداشته بود حد شرعی را تعطیل کرد اما وقتی خبر بگوش علی (علیه السلام) رسید فرمود ای عمر قدامه از اهل این آیه نیست باید او را حد جاری کرد عمر هم خواست حد را جاری کند اما ندانست باید چند تازیانه بزند از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرسید حضرت فرمود:
ص: 120
باید هشتاد تازیانه بخورد، زیرا وقتی شخصی شراب خورد مست میشود وقتی مست شد هذیان میگوید وقتی هذیان گفت افترا میبندد (وخلاصه بقذف منتهی شده حد قذف هشتاد تازیانه است).
13- روزی عمر برای مطلبی بدنبال زن آبستنی فرستاد که بیاید ولی آن زن از وحشت عمر سقط جنین کرد وقتی عمر در آن باره بصحابه رجوع کرد آنها گفتند چیزی بر تو نیست چون تو مؤدب هستی، اما وقتی از علی(علیه السلام) پرسید حضرت فرمود دیه بر عاقله است (یعنی دیه آن طفل بر بستگان و فامیل پدر توست) (1).
14- روزی دوزن درباره طفلی بنزاع و جدال پرداختند و هر يك ادعا میکردند که طفل از آن اوست وقتی پیش عمر آمدند عمر در حل آنمشگل درمانده شد، حل آن را بامیرالمؤمنین (علیه السلام) برگزار کرد، علی(علیه السلام) قبلاً آن دوزن را موعظه کرد که راستی را بگویند اما آنها همچنان نزاع را ادامه دادند حضرت دستور داد تا اره ای حاضر کنند آن دو زن گفتند منظور شما چیست؟ حضرت فرمود مقصود اینستکه این طفل را دو نصف کنم هر يك از خود را بردارید یکی از آن زنها بآن عمل راضی شد ولی زن دیگر دادزد الله الله یا ابا الحسن این کار را نکن که من از سهم خود گذشتم و طفل را برگزار باین زن کردم علی (علیه السلام) گفت الله اکبر این طفل مال تو است اگر طفل مال آن زن بود دلش بحال او میسوخت و رقت میکرد، بعد آنزن
ص: 121
دیگر اعتراف کرد که حق با این زن است، در این قضاوت عمر خوشحال شده و برای امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) دعای خیر نمود.
15- مرتبه دیگر زنی که ششماهه آبستن شده بود کسانش وی را بنزد عمر آوردند، عمر دستور رجم را صادر کرد ولی حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) باو فرمود ای عمر اگر با کتاب خدا با تو استدلال کنم تو را مجاب میکنم خدا در قرآن میفرماید : زنان بچه شیرده دو شیرده دو سال کامل به بچه ها شیر میدهند (1) باز در جای دیگر میفرماید ایام بارداری و شیر باز گرفتن رویهم سی ماه است (2)ما وقتی دیدیم مدت شیر خوارگی که دوسال (24 ماه) است پس مدت حمل ششماه میشود، از اینجهت عمر زنگ را رها ساخت.
16- در احکام شرعی بی اطلاع و مضطرب بود در باب حدود فقط در مورد قضاوت کرد.
17- با آنکه خداوند در باب غنیمت و اعطاء حکم بتساوی کرده بود ولی عمر بعضی را بر بعض دیگر تفضیل میداد.
18- عمر در احکام متوسل به رأی وحدس و گمان میشد!
19- پس از خود امر خلافت را بعموم مردم و انگذاشته بشورای شش نفری برگزار کرد عجیب آنکه ابوبکر برای عمر وصیت کرده بود و نگذاشت، عمر بشخص معینی درباره خلافت تنصیص نکرد بلی دربارۀ سالم غلام آزاد شده خذیفه اظهار تأسف کرد که اگر وی زنده بود قطعاً وی را جانشین خود میکرد چنانکه قبلا گفتیم سالم از رفقای هم پیمان او در روز سقیفه در بیعت با ابابکر بود با آنکه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) حاضر بود وی در شوری بین فاضل ومفضول جمع نموده با آنکه
ص: 122
(بحكم عقل) باید فاضل مقدم باشد.
20- در هر حال عمر امامت و خلافت را در شوری شش نفری قرار داده (1) بعد آنرا نقض و در چهار نفر نهاده آنگاه درسه نفر و سرانجام به يك نفر محول کرده است. اختیار انتخاب را بعهده عبدالرحمن بن عوف نهاد. بعد از اینکه بضعف وقصور از او انتقاد کرد بعد گفت اگر علی باعثمان هم رأی شدند رأی ایشان بگیرید و اگر سه نفرشان رأیی و سه نفر دیگرشان رایی دیگر دادند رأی سه نفری را که عبدالرحمن در میانشان است .بگیرید. این همه نقشه ها برای این بود که عمر بخوبی میدانست که هیچ وقت على (علیه السلام) با عثمان هم رأی نمیشوند، و از سوی دیگر هیچوقت عبدالرحمن از برادر و پسر عموی خود یعنی عثمان صرفنظر نمی قضیه را بنفع او فیصل میدهد ضمناً دستور داده بود که اگر اصحاب شوری تا سه روز بیعت را تأخیر اندازند گردن آن سه نفر را که عبدالرحمن در میانشان نیست بزنند عمر بعلی(علیه السلام) میگفت: «اگروی متصدی این امر شود و هرگز مردم حاضر نمیشوند مردم را بطریق حق رهنمون میکند ولی من چه در حال حیوة و چه بعد از مرگ حکومت او را مکروه میدارم عمر بعثمان میگفت ای عثمان، اگر حکومت اسلامی بتو برگذار شود آل ابی معیط یعنی بنی امیه را برگردن مردم سوار میکنی و اگر چنین
ص: 123
کنی کشته میشوی در اینجمله عمر اشاره بقتل عثمان کرد ، ولی مطابق پیش بینی که عمر کرده بود همانطور واقع شد یعنی عبدالرحمن بن عوف عثمان را از میان شوری انتخاب کرد (1)عثمان وقتی حکومت اسلامی را قبضه کرد افراد پست و نالایق را سر کار آورد بنی امیه و بستگانش را مصدر کارها کرد، آنها را بر جان و مال مردم مسلط کرد بطوریکه همه گونه فسق و جنایت و خیانت آنها بر مردم روشن شد روشن بینان چندین بار عثمان را
ص: 124
هشدار دادند ولی گوش عثمان بنصایح خیراندیشان بدهکار نبوده است .
مطاعن عثمان
1- وليد بن عقبه را استاندار بصره کرد وی در آنجا روز روشن مثل آب شراب میخورد، روزی مست کرد اول صبح برای نماز بمسجد آمد نماز را چهار رکعت (خواند بعد هم بمردم گفت اگر میل دارید برای شما نماز بیشتری بخوانم زیرا حالم مساعد است.
عثمان سعید بن عاص را حاکم کوفه کرد عملیات زشتی از او در کوفه سرزد که اهل کوفه با حالت اجتماع او را از شهر بیرون کردند.
استانداری مصر را به عبدالله بن ابی سرح بخشید، مردم مصر از جنایات او بجان آمده هر چه بعثمان شکایت بردند کمتر ترتیب اثر داد بلکه عثمان در پنهانی با و نامه نگاری میکرد که بکار وروشش ادامه دهد، اما على الظاهر برای اینکه مردم را راضی کند حکم عزلش را مینوشت عثمان بظاهر مطابق تقاضای اهل مصر، حکومت مصر را برای محمد بن ابی بکر مینوشت و امضاء میکرد، ولی در خفا برای استاندار سابق نوشته بود که بمجرد ورود محمد بن ابی بکر وی را بقتل برساند.
4- عثمان معوية بن ابی سفیان را در حکومت شام مستقر داشت وی چه فتنه ها که در آنجا بپا نکرد؟
5- مروان حکم را وزیر مشاور خود قرار داد و تمام اختیاراتش را بعهده او گذاشت حتی مهری و خاتمش را که نامش در آن نوشته شده بود و در ذیل نامه ها و فرمانها نقش میبست آنرا هم بدست مروان داد، این اعمال بود که فتنه را بالا آورد و منجر به کشته شدن عثمان
ص: 125
گردید (1).
6- عبدالله بن عامر را والی عراق نمود. وی چه منکراتی که انجام داد.
7- عثمان به بستگانش علاقه زیاد نشان میداد، از اینرو اموال زیادی از بیت المال مسلمین را بآنان بخشید تا اینکه بچهار تا از دامادها و شوهر دخترهایش چهار هزار دینار بخشید، به مروان حکم هزار هزار دینار بخشید عبدالله مسعود بر او ایراد کرد عثمان خشمناک شده و آنچنان عبدالله مسعود را بزد که آن ضربه مقدمه مرگ او گردید (2).
8- عثمان یکی دیگر از صحابه خیلی بزرگوار پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بنام عمار یاسر را آنچنان زد که عمار مبتلا بد فتق گردید پیغمبر اسلام(صلی الله وعلیه واله وسلم) بعمار فرموده بود عمار (بمنزله) پوست بین دو چشمانم است، لشکر طاغی باغی ستمگر ویرا خواهند کشت خدای شفاعت مرا در روز قیامت شامل
ص: 126
آنها نگرداند، عمار هم از کسانی بود که کارهای بد عثمان را با و گوشزد میکرد و ایراد مینمود (1).
9- رسول خدا عموى عثمان حكم بن العاص را از مدینه تبعید کرده بود، مروان نیز همراه پدر خود حکم بود و از زمان پیغمبر بزمان ابابکر الی زمان عمر ادامه یافت ولی وقتی عثمان روی کار آمد، آنها را به مدینه
ص: 127
پیش خود آورد مروان را کاتب و مدیر امور خود قرار داد، با آنکه خدا میفرماید نمی یابی قومی را که بخدا و روز جزاء ایمان دارند با دشمنان خدا و رسول او دوستی کنند.
10- عثمان اباذر غفاری را كتك زده و به ربذه تبعید کرد با آنکه خدا در حق اباذر :فرمود زمین در بر نگرفت و آسمان سایه نیفکند بر صاحب
ص: 128
لهجه ایکه راستگوتر از اباذر باشد. باز پیغمبر فرمود : خدای متعال بسوی من وحی کرد که چهار نفر را دوست بدارم. عرض کردند یا رسول الله آنها کیانند؟ فرمود علی که آقای آن سه است، سلمان، اباذر، مقداد.
11- عثمان حد الهی را بنفع عبدالله بن عمر که هرمزان، غلام اميرالمؤمنین علی (علیه السلام) را کشته بود جاری نکرد با آنکه آنغلام مسلمان بود. امیر المؤمنين (علیه السلام) وقتی طلب قصاص کرد عبدالله بشام گریخت و در نزد معویه پناهنده شد.
12 - عثمان حد شراب را دربارۀ ولید بن عقبه تعطیل نموده بود ولی امیر المؤمنین علی (علیه السلام) حد را بر او جاری کرده فرمود: تا من زنده ام حد خدا تعطیل نمیشود.
13- اذان را در نماز عصر جمعه بدعت گذاشت که تا الآن در میان اهل سنت و جماعت سنتی شد.
14- تمام مسلمین مجتمعاً با او مخالفت کردند، افعالشرا عيب گرفتند، باو گفتند تو در جنگ بدر شرکت نکردی و در جنگ احد فرار کردی و در بیعت رضوان حاضر نشدی اخبار در این باب فوق العاده زیاد است که از ذکر آن صرفنظر میکنیم.
شهرستانی که از شدیدترین متعصبین
نسبت به شیعه امامیه است میگوید:
منشأ تمام فسادها بعد از شبهه ابلیس اختلافاتی بود که در مرض موت پیغمبر به بعد واقع شد.
ص: 129
اول خلاف و نزاعیکه در مرض پیغمبر طبق روایت بخاری از ابن عباس واقع شد، این بود که وقتی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) مرضش سنگین شد فرمود دوات و بیاضی برایم بیاورید چیزی برای شما بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید عمر گفت صاحب شما هذیان میگوید؛ کتاب خدا ما را بس است. گفتگو در نزد پیغمبر زیاد شد پیغمبر فرمود: از نزد من برخیزید نزاع و اختلاف در حضور من شایسته نیست.
خلاف دوم آنوقتی بود که رسولخدا در بستر کسالت فرمود: قشون اسامه را تجهیز کنید، هر کس از آن تخلف ورزد لعنت خدا بر او باد بعضی از مردم گفتند اسامه در بیرون مدینه عسگرگاه ساخت برما واجب است که به وی ملحق شویم، اما بعضی دیگر گفتند با شدت مرض پیغمبر ما نمیتوانیم از او جدا بشویم.
خلاف سوم هنگامیکه عمر در وفات پیغمبر گفت هر کس که بگوید محمد مرده است با شمشیر او را میکشم، رسول خدا مانند عیسی بن مریم بآسمان بالا رفته ابو بکر گفت هر کس محمد را میپرستیده، وی مرده است و هر کس خدای محمد را میپرستید خدا زنده و باقی است.
خلاف چهارم زمانی بود که درباره امام و پیشوا وخلیفه واقع شد و این بزرگترین اختلاف بود هیچ شمشیری بر قاعده دین از غلاف بیرون نیامد مثل شمشیر یکه در هر زمان برای امامت کشیده میشود در اینجا بود که بین مهاجرین و انصار اختلاف پدید آمد، انصار گفتند يك امير از ما و يك امير از شما و دور سعد بن عباده رئیس خود جمع شدند. عمر و ابابکر قضیه را فهمیدند خود را بسقیفه حاضر کردند، عمر دست بطرف ابابکر دراز کرد و با و بیعت کرد بعد هم خود عمر گفت: جریان بیعت و خلافت
ص: 130
ابی بکر حادثه ناروانی بود که خدا شر آنرا از مسلمین برگردانید، از این پس هر کس دست بچنین اقدامیزند او را بقتل برسانید، در آنهنگام که یاران سقیفه سرگرم خلیفه سازی بودند امیر المؤمنين على(علیه السلام) بحسب دستور رسول خدا سرگرم تجهیز و تکفین و دفن پیغمبر بود. علی(علیه السلام) و عده ای از مردم اصلا در بیعت شرکت نداشتند.
خلاف پنجم هنگامی پیش آمد که ارث پیغمبر را از نزدیکانش جلوگیری کرده ابابکر قانون عمومی ارث را با این حدیث که خود تنها از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت میکرد، ممنوع کرد حدیث این بود: «ما گروه پیغمبران(صلی الله وعلیه واله وسلم) چیزی از خود به ارث نمیگذاریم هر چه از ما باقی میماند
صدقه است.»
خلاف ششم دربارۀ قتال مانعین زکوة پیش آمد ابابکر با آنها جنگید ولی عمر در زمان خلافت خود کوشید که اسیران آن جنگ را آزاد کند و برگرداند و اموال غارت شده را بصاحبان آنها پس دهد.
خلاف هفتم آنگاه بود که ابابکر در باره خلافت عمر نص و تصریح نموده، بعضی از مردم میگفتند مردی خشن و سنگدل را برما حکومت دادی.
خلاف هشتم در امر شوری بود که بنفع عثمان تمام شد، عثمان در اوضاع اختلال بسیاری رخ داد از جمله : عثمان حکم بن امية ابن عاص را که در تبعیدگاه رسولخدا بسر میبرد بمدینه برگرداند با اینکه عثمان در زمان خلافت ابابکر و عمر هر چه وساطت کرد آنها نپذیرفته بودند وحتى عمر حکم را که در یمن تبعید بود از یمن چهل فرسخ دورترش فرستاد از جمله کارهای عثمان تبعید کردن اباذر غفاری بدر بده بود. ضمناً
ص: 131
عثمان دخترش را بعقد مروان پسر حکم در آورد، وخمس غنائم افریقا را که متجاوز از دویست هزار دینار بود به مروان بخشید. عثمان عبدالله بن سعید بن ابی سرح را پناه داد و او را استاندار مصر کرد با آنکه رسول اکرم اسلام (صلی الله وعلیه واله وسلم) خون او را برای همه مباح کرده بود. عثمان عبدالله بن عامر را حاكم بصره نمود، وی در آنجا از هیچ عمل زشتی چشم نپوشید و رسوائی بیار آورد امراء لشکر عثمان عبارت بودند از معوية بن ابي سفيان حاكم شام، وسعيد بن العاص حاكم كوفه، وعبدالله عامر حاكم بصره، وبعد وليد بن عقيد حاكم بصره. نهمین خلاف این بود که با وجود آنکه بعد از عثمان بامير المؤمنين علی (علیه السلام) بالاتفاق بيعت کردند اولا طلحه و زبیر به مکه رفتند و عایشه را به بصره بردند، مردم را در آنجا جمع کردند که با علی(علیه السلام) بجنگند. نام این جنگ به جنگ جمل معروف است. سپس معویه سرپیچی کرد و جنگ عجیب صفین را تشکیل داد و پس از تعیین حکمین هم، عمروعاص بنفع معاویه اباموسی اشعری را با نیرنگ فریفت و از آن پس عده ای از لشگریان علی (علیه السلام) با او اختلاف نمودند، یا از دائره حقیقت بیرون نهاده، نهروان گرد آمده با علی (علیه السلام) اعلان جنگ کردند (1). و در هر حال علی(علیه السلام)
ص: 132
با حق و حق با او بود. در زمان امیرالمؤمنین عده ای بنام «خوارج» مانند اشعث بن قيس ومسعر بن فدکی تمیمی (یا) مسعود بن مذکی تمیمی و زید بن حصین طائی و امثال ایشان پیدا شدند، عده ای هم بنام «غلاة» مانند عبدالله سبا از این دو فرقه (خوارج - غلاة) بدعتها و گمراهیهائی پدیدار شد و حق گفتار پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) راست آمده که فرمود: دربارۀ علی(علیه السلام) دو دسته هلاک شدند؛ دوستانیکه در حق او غلو کردند تا اورا بسر حدخدائی (رساندند و دشمنانیکه آنقدر با و بغض ورزیدند تا اورا کافر دانستند. کلام شهرستانی تا باینجا پایان یافت حال بادیده انصاف بگفتار این مرد بنگرید، ببینید که آیا موجب فساد وفتنه را مشایخ سنت و جماعت فراهم آوردند یا غیر ایشان؟!
ص: 133
فصل سوم
در اینفصل ادله بر امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بعد از رسولخدا بیان میشود البته ادله براثبات امامت آنحضرت بقدری زیاد است که از شماره بیرون است اما عمده آنها را در تحت عنوان چهار مهج توضیح میدهیم:
منهج اول- در ادله عقلیه است و آنها پنج دلیلند:
1- واجب است که امام معصوم باشد، وقتی این اصل را قبول کردیم پس علی بن ابیطالب امام است. در اثبات مقدمۀ اول گوئیم طبیعتاً انسان اجتماعی است و تنها نمیتواند بزندگی خود ادامه دهد چون در بقاء خود احتياج بغذا و لباس و مسکن دارد و آنها را شخصاً نمیتواند تهیه کند بلکه نیازمند بكمك ديگرانست تا نظام عالم کامل شود. و از طرفی چون در برخورد اجتماع با یکدیگر قهراً تعارض و نزاع پیش می آید زیرا افراد گاهی بآنچه که در دست دیگران است محتاج میگردند و از اینرو خواهش های ناروای نفسانی آنها را وامیدارد تا با قهر و غلبه و ستم به متصرفات دیگران دست درازی نمایند و این اعمال منجر به هرج و مرج و نشر فتنه ها وفسادها میگردد. روی این زمینه ها چاره ای نیست از اینکه امام و رهبر معصومی نصب شود تا جلوی ستم و تجاوز را بگیرد و داد ستمدیده گانرا
ص: 134
از ستمگران بستاند و حق را بصاحبش برساند. این امام باید دارای مزیت عصمت باشد و کوچکترین گناه و لغزش و خطا از او سر نزند و الا محتاج بامام دیگری خواهیم شد چون علت احتیاج بنصب امام امكان خطا بر امت است پس اگر امام هم مثل امت جائز الخطا باشد نیازمند بامام دیگری خواهیم بود آن امام اگر معصوم بود همان او امام واقعی است، واگر معصوم نبود باز محتاج بامام دیگر میشویم و همچنین لازم می آید و تسلسل محال است و در مقدمه دوم گوئیم: (بعد از اینکه دانستیم امام باید معصوم باشد) پس ابا بكر وعمر وعثمان قطعاً و بالاتفاق معصوم نبوده اند و علی (علیه السلام) معصوم بود، پس آنحضرت امام است.
2- باید دربارۀ امام نصی وارد شده باشد زیرا همانطور که قبلا گفته ایم عقیده تعیین امام و نصب آن از طرف مردم باطل است چون سلیقه ها و نظریات مختلف است و اگر بعهده مردم نهاده شود منجر به نزاع و مشاجره شده باید اکثریت مردم برای پیشبرد نظریه خود اقلیت اجتماع را پایمال نمایند و این خود بزرگترین فساد است، دربارۀ غیر از علی(علیه السلام) اجماعاً نصی وارد نشده. چون دربارۀ علی(علیه السلام) نص داریم پس معلوم میگردد که وی امام است.
3- واجب است امام حافظ شریعت باشد زیرا با رحلت پیغمبر وحی منقطع شده و قرآن و سنت هم جزئیات احکام را تا بقیامت، توضیح ندادند، از اینرو چاره ای نیست جز اینکه امامی از طرف خدا منصوب باشد که هیچگونه لغزش و خطا نداشته احکام دین را عمداً یا سہواً زیاد یا کم و کاست نکند بالاجماع میدانیم، امامی که دارای چنین باشد غیر از علی(علیه السلام) کسی نبود.
ص: 135
4- خداوند متعال میتواند امام معصومی برای خلق نصب کند اهل عالم هم بامام معصومی معصومی محتاجند مفسده ای هم در این کار نیست، پس نصب امام واجب است، از طرفی میدانیم غیر از علی (علیه السلام) کسی معصوم نبود، پس امامت آنحضرت معین میشود اما قدرت و توانائی خدا ظاهر و مسلم است احتیاج مردم هم آشکار ایجاد نزاع و مشاجره در عالم با نبود امام هویدا، اگر امام منصوب شود مفسده ای ندارد اینهم واضح. با این مقدمات وقتی قدرت خدا ثابت، و داعی هم موجود باشد، صارف و مانعی در کار نباشد فعل واجب میگردد، پس نصب امام واجب است.
5- واجب است که امام در همه چیز از رعیتش افضل باشد و چنانکه خواهیم گفت علی (علیه السلام) (بعد از رسولخدا) افضل همه اهل زمان خود بود، پس او امام است چون تقدیم مفضول بر فاضل عقلا و نقلا محال است. خداوند متعال میفرمايد : أفمن يهدى الى الحق أحق ان يتبع أم من لا يهدى الا أن يهدى فما لكم كيف تحكمون (1) آیا آنکسکه هدایت بحق میکند سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکس که خود راه نبرد تا رهبریش کنند؟ چه شده است شما را، چگونه حکم میکنید؟!
منهج دوم- در دلیلهائیستکه از قرآن کریم بدست می آید. البته دلیلهائیکه از قرآن بر امامت علی (علیه السلام) دلالت دارد چهل برهان است که ذیلا بیان میشود:
برهان اول خداوند میفرماید: انما ولیکم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راکعون (2)
ص: 136
همانا ولی و صاحب اختیار شما خدا و پیغمبر خدا و مردم با ایمانی هستند که نماز بپا میدارند و در حال رکوع زکوة میپردازند، اصحاب پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) اجماع کرده اند که این آیه در حق علی (علیه السلام) نازل شده. ثعلبی صاحب تفسیر باسناد خود از ابوند روایت کرده؛ ابوذر گفت: با این دو گوشم از رسولخدا شنیدم- و الا کر شوند- پیغمبر میگفت علی (علیه السلام) پیشوا ورهبر نیکوکاران است علی(علیه السلام) کشنده کافران است یاری شده باد هر کس که وی را یاری کند، ذلیل و خوار باد هر کس وی را خوار کند آنگاه اباذر گفت : آگاه باشید من روزی نماز ظهر را بارسولخدا در مسجد خواندم سائلی فقیر در مسجد از مردم كمك خواست هیچکس چیزی با و نداد آنسائل دستهایش را بطرف آسمان بلند کرد عرض کرد بار :خدایا گواه باش که من در مسجد پیغمبر تو آمدم هیچکس بمن چیزی نداده، در آنموقع علی(علیه السلام) در حال رکوع بود با انگشتش بشخص سائل اشاره کرد، در انگشت كوچك دست راست آنحضرت انگشتر (قیمتی بود، سائل جلو آمده و آن انگشتر را از انگشت علی (علیه السلام) بیرون آورد، پیغمبر خدا که جریان را مشاهده میکرد سرش را بطرف آسمان نمود عرض کرد بار پروردگارا موسی از تو خواست که خدا یا سینه ام را برایم گشاده گردان و کارم را برای من آسان گردان گره زبانم را بازکن، تا گفتار مرا دریابند و برایم وزیری از خاندانم قرار ده هرون برادرم را پشتم بدو محکم ساز، او را در کارم شريك گردان (1) خداوند به موسی فرمود ما بوسیله برادرت پشت تو را محکم میکنیم و شمارا حکومت نمیرسند با آیا تیکه در دست شما است (2) بار خدايا من محمد
ص: 137
پیغمبر و صفی توام بار خدا یا سینه ام فراخ گردان؛ کار مرا آسان نما برای من از اهل من وزیری قرار بده علی (علیه السلام) برادرم را پشتمرا وسیله او محکم و استوار ساز ابوذر گفت هنوز کلام رسولخدا تمام نشده بود که جبرئیل از جانب خداوند بر پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) نازل شده به پیغمبر گفت بخوان پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود چه چیز را بخوانم؟ گفت بخوان انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة و هم راكعون.
فقيه بن مغازلی واسطی شافعی از ابن عباس نقل کرد که این آیه در بارۀ علی(علیه السلام) نازلشد و مقصود از ولی در اینجا متصرف و اولی بنفس است چنانچه خداوند متعال برای خود و رسولش ولایت را ثابت کرد برای علی (علیه السلام) هم ولایت برامت را ثابت نمود.
برهان دوم- خدای متعال میفرماید: یا ایها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته (1) ای پیغمر آنچه که از طرف پروردگارت بر تو نازل شد بمردم برسان، و اگر این کار را نکنی رسالت خدا را نرسانده ای... تمام مسلمین اتفاق دارند که این آیه شریفه در حق علی (علیه السلام) نازلشد، حافظ ابو نعیم باسناد خود از جمهور از عطیه روایت کرد وی گفت این آیه شریفه درباره علی بن ابیطالب ناز لشد. در تفسیر ثعلبی است که معنی آیه اینست، یعنی بلغ ما انزل اليك
ص: 138
من ربك من فضل علی (علیه السلام) وقتی این آیه ناز لشد پیغمبر اسلام(صلی الله وعلیه واله وسلم) دست علی(علیه السلام) را گرفت و فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی (علیه السلام) مولای او است پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) مولای ابا بكر وعمر وساير صحابه علی(علیه السلام) هم مولای همه است وقتی اینطور شد، پس علی(علیه السلام) امام است.
در تفسیر ثعلبی است هنگامیکه رسول اکرم(صلی الله وعلیه واله وسلم) در غدیر خم مردم شدند آنگاه دست علی(علیه السلام) را گرفت و را ندا در داد، همه مردم جمع فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه بعد این خبر در همه جا پیچید و بهمهٔ شهرها رسید جریان غدیر خم بگوش حارث بن نعمان فهری رسید، وی شتر خود را سوار و در ابطح» خدمت رسولخدا رسید، از شترش پیاده شد و او را خوابانید و عقالش نمود آنگاه حضور رسوا د آنگاه حضور رسولخدا آمد و در میان آنهمه جمعیت اصحاب گفت ای محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) بما امر کردی به وحدانیت خدا و رسالت تو شهادت دهیم از تو پذیرفتیم، ما را دستور دادی زکوة اموال خود را بپردازیم عملی کردیم، پس ما را امر کردی که خانه خدا را انجام دهیم آن را هم از تو پذیرفتیم پس باینها راضی نشدی تا اینکه زیر بغلهای پسر عمویت را گرفتی و او را بر ما فضیلت و برتری دادی و گفتی من كنت مولاه فعلی مولاه حال میپرسم آیا این کار را از ناحیه خودت کردی یا از جانب خدا پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود قسم بخدائی که جز او خدائی نیست این کار از امر .خداست. حارث بن نعمان بطرف شتر خود برگشت. ورد زبانش این بود خدایا اگر آنچه که محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) میگوید حق است از آسمان بر ما سنگ بیاران و یا عذابی دردناك برما بفرست. همینکه اینجمله را گفت هنوز بشترش نرسیده بود که سنگی بر فرق سرش فرود آمده و از ما تحتش گذشت و آن سنگ وی را کشت. خدایتعالی این آیه را
ص: 139
بر رسولش نازل گردانید: سئل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع من الله .....(1) این مطلب را نقاش که از علمای جمهور است در تفسیر خود آورده است.
برهان سوم خدایتعالی فرماید الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام ديناً (2) امروز دین شما را برای شما اکمال کردم و نعمت خود را بر شما اتمام نمودم و برای شما دین اسلام را راضی شدم ابو نعیم باسناد خود از ابوسعید خدری که گفت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) در غدیر خم مردم را بسوی علی (علیه السلام) خواند دستور داد زیر درختی را که در آنجا بود از خس و خاشاک پاک کنند، آنگاه ایستاد و علی(علیه السلام) را خواست و بلندش کرد بطوریکه سفیدی ریر بغلهای پیغمبر (علیه السلام) نمایان شد بلافاصله آیه الیوم اکملت نازل شد، رسول خدا (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود !خدا بزرگتر است براکمال دین و اتمام نعمت خدا راضی شد بر سالت من و ولایت علی(علیه السلام) بعد از من بعد فرمود : من كنت مولاه فعلی(علیه السلام) مولاه. بار خدایا دوستان علی (علیه السلام) را دوست دار و دشمنان علی را دشمن دار یارانش را یاور باش هر کس که علی (علیه السلام) را تنها گذاشت تو او را تنها گذار. برهان چهارم- خدایتعالی فرمود : والنجم اذاهوى ماضل صاحبکم و ماغوی (3) قسم بآن ستاره آنگاه که فرود آید نه صاحب شما گمراه و نه گم گشته فقیدا بن مغازلی شافعی باسناد خود از ابن عباس روایت کرد وی گفت من با عده ای از جوانان بنی هاشم خدمت پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) بودیم فرمود این کوکب بخانه هر کس فرود آید او وصی من خواهد بود. جوانان برخاسته
ص: 140
نگاه میکردند دیدند کوکب در خانه علی بن ابیطالب (علیه السلام) نزول کرد گفتند یا رسول الله در محبت علی (علیه السلام) طغیان کردی؟ خدایتعالی این آیات را نازل کرد و النجم اذا هوى، ماضل صاحبکم و ماغوی. .»
برهان پنجم: خدایتعالی فرمود: انما یرید الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيراً (1) همانا خدا خواسته تا رجس و پلیدی را از شما اهلبیت ببرد و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
احمد بن حنبل در مسند خود از وائلة بن اصبغ روایت کرد گفت برای ملاقات علی (علیه السلام) بمنزلش رفتم ولی حضرت زهرا (علیه السلام) فرمود علی(علیه السلام) پیش رسولخدا رفته واثله گفت فاطمه (علیه السلام) و علی(علیه السلام) وحسن وحسين بنزد رسولخدا آمده بودند من هم وارد شدم رسولخدا علی(علیه السلام) را بطرف راست و فاطمه را طرف چپ و حسن و حسین را در جلویش نشانیده بود بعد با پارچهای آنها را پوشانید و فرمود: انما یرید الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيراً بار خدایا ایشان اهلبیت منند، ایشان سزاوارترند .
ام سلمه گفت که روزی رسول خدا در خانه او بود فاطمه(علیه السلام) باديك سنگی که میانش حریره (2) بود آمد پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود ای فاطمه شوهر و فرزندانت را هم بخوان تا بیایند، پس علی (علیه السلام) و حسن(علیه السلام) و حسین (علیه السلام) آمدند و نشستند و از آن حریره تناول کردند، آنگاه خوابیدند، در زیر قدم پیغمبر عبای خیبری بود ام سلمه گفت من در آنحجره مشغول خواندن
ص: 141
نماز شدم، خدایتعالی این آیه را نازل کرد: انما يريد الله ليذهب و سپس پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) آنعبا را بآنها پوشانید و دستها را زیر عبا بطرف آسمان بلند کرد گفت بار خدایا ایشان اهلبیت من و خاصان منند خدایا تورجس را از ایشان بیر و پاک و پاکیزه شان گردان این جمله را تکرار میکرد، ام سلمه گفت من سرم را داخل غبا کردم، گفتم ای رسولخدا آیا منهم جزء شما هستم؟ فرمود تو برخیر !هستی این آیه دلالت بر عصمت میکند چون با تأكيد بلفظ «انما» و با داخل کردن، لام در یذهب» و اختصاص در خطاب بداهلبيت وتأكيد وتكرار بدکلمۀ «طهارت» معلوم میگردد که غیر ایشان معصوم نیستند، پس امامت مخصوص علی (علیه السلام) است علاوه که خود آنحضرت در بعضی از مقالاتش مانند خطبه شقشقیه نهج البلاغه خلافت را مخصوص خود میداند آنجا که میفرماید بخدا قسم پسر ابی قحافه لباس خلافت را برتن پوشیده ابابکر در حالیکه او میداند که محل من از خلافت همانند محل قطب آسیا بآسيا است و از طرفی چون با آیه تطهیر طہارت آنحضرت ثابت شد پس او راستگو است در ادعای خلافت پس او امام است.
برهان ششم- خداوند متعال فرماید: في بيوت اذن الله ان ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح فيها الغدو والاصال (1) در خانه هائی که خداوند اذن داده که بالا برده شود و نام خدا در آنها برده شود و صبحگاهان و شامگاهان در آنها تسبیح شود. ثعلبی باسنادش از انس بن مالك وبريده روایت کرد که رسولخدا این آیه را خواند، مردی برخاست عرض کرد یارسول الله اینخانه ها کدامند؟ فرمود خانه های پیمبران ابابکر برخاست عرض کرد این خانه (یعنی خانه علی (علیه السلام) و فاطمه) از همانخانه ها
ص: 142
هست؟ پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود آری اینخانه از بهترین آنها است بعد قرآن میفرماید (رجال لا تلهيهم تجارة ولابيع عن ذكر الله) وقتی اینخانه بهترین خانه ها شد ساکنین اینخانه هم بهترین و فاضلترین کسانند. پس علی (علیه السلام) امام است و الا تقديم مفضول بر فاضل لازم آید (و چنانکه گفتیم عقلا و نقلا قبیح است).
برهان هفتم- خدایتعالی فرمود: قل لا اسئكم عليه اجرا الا المؤدة في القربی (1) ای پیغمبر بگو از شما مزد رسالت نمیخواهم مگر دوستی نزدیکان را احمد بن حنبل در مسند خود از ابن عباس روایت کرد وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند یا رسول الله نزدیکانت که دوستی آنها بر ما واجب ولازم است کیانند؟ رسولخدا فرمود علی(علیه السلام)، فاطمه (علیه السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) عیناً این مطلب در صحیح مسلم و بخاری آمده است. دوستی غیر از علی(علیه السلام) از صحابه مانند خلفای ثلاث) واجب نیست. پس علی (علیه السلام) افضل وامام است زیرا مخالفت با علی (علیه السلام) با دوستی او منافات دارد و اطاعت آنحضرت خود دوستی او است پس اطاعتش واجب آمده و همین معنی آیه است.
برهان هشتم- خدایتعالی فرماید و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (2) بعضی از مردم جان خود را برای طلب رضای خدا میفروشند ثعلبی گفت وقتی رسولخدا میخواست از مکه بسوی مدینه مهاجرت کند علی (علیه السلام) را در مکه جاگذاشت تا دیون رسولخدا را اداء و امانات مردم را پس دهد، پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) شبهنگام که میخواست بطرف غار
ص: 143
حرکت کند علی(علیه السلام) را امر فرمود که در رختخواب وی بخوابد، فرمود ای علی (علیه السلام) برو و برد حضرمی سبز مرا بخود به پیچان و در جای خوابم بخواب امید استکه انشاء الله مکر و آسیبی برای تو رخ دهد، علی(علیه السلام) هم فرمان پیغمبر وا عملی ساخت خداوند متعال به دو ملك (مقربش) جبرئيل وميكائيل وحی فرمود که من در بین شما برادری قرار داده ام و عمر یکی از شماها را بیشتر نمودم حال كداميك از شما جان خود را فدای دیگری می کنید؟ آندو ملك حيرة و زندگی را اختیار کردند آنگاه خداوند بآن دو وحی فرمود که آیا شماها مثل علی بن ابیطالب نیستید؟ من بين محمد و او برادری نهادم علی (علیه السلام) در خوابگاه محمد بخوابید تاجان خویش را فدای اوکند و حیوة را به وی ایثار، کد پس شما دو تا بزمین نزول نمائید علی(علیه السلام) را از دشمنان حفظ کنید، آندو ملك بزمين نزول كرده جبرئيل بالای سر علی (علیه السلام) و میکائیل پائین پای او قرار گرفتند، جبرئیل میگفت: مبارك مباركباد مثل تو را ایعلی بن ابیطالب (علیه السلام) خداوند متعال بر وجود تو بر مازنکه مباهات کند هنگامی که به سر (س) از مشرکین گریخته عازم مدینه میشد خداوند متعال در شأن علی (علیه السلام) این آیه را بر پیغمبر نازل کرد: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله این فضیلتی است که منحصراً برای علی(علیه السلام) بوده برای احدی نیست و این دلالت بر افضلیت علی(علیه السلام) برسایر صحابه دارد پس او امام است.
برهان نهم- خداوند متعال میفرماید: فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالو اندع ابنائنا و ابنائكم ونسائنا ونسائكم و انفسنا وانفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين (1) پس
ص: 144
هر کس با تو بستیزد در آن پس از اینکه آمده است تو را از علم پس بگو بیائید بخوانیم فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و جانهای ما و جانهای شما را پس نفرین کنیم سپس دور باش خدارا بر دروغگویان قرار دهیم؛ جمهور سنت و جماعت گفتند که منظور از ابنائنا اشاره به حسن وحسين(علیهم السلام) و منظور از نسائنا فاطمه زهرا (علیهاالسلام) و مقصود ازا نفسنا حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که بمنزله جان پیغمبر «صلی الله وعلیه واله وسلم» بود) این آیه خود اولین دلیل بر امامت علی (علیه السلام) است زیرا خدا علی(علیه السلام) را جان پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) قرار داده اتحاد و یکی بودن بدنی و جسمی محال است پس منظور اتحاد در ولایت عامه است، و نیز اگر غیر ایشان با ایشان در رتبه و استجابت دعا مساوی یا افضل میبودند قطعاً خداوند دستور بردن و شرکت آنها را هم در مباهله میداد چون موضع، موضع حاجت بود، پس معلوم میشود ایشان از دیگران افضل بودند وقتی افضل باشند پس باید امامت در ایشان باشد، آیا دلالت این آیه بر مقصود ما روشن نیست؟ چرا بر همه کس روشن است مگر برکسانیکه شیطان آنها را مهار کرده باشد و مجاری قلب آنها را مهر زده باشد و محبت دنیا را برای ایشان جلوه داده باشد تا اهل حق را از حقشان بازداشته باشند.
برهان دهم- گفتار خدایتعالی است: فتلقی آدم منر به کلمات فتاب علیه (1) آدم کلماتیرا از پروردگارش دریافت که توبه اش پذیرفته شد. فقیه بن مغازلی شافعی باسناد خود از ابن عباس روایت کرد که گفت از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) پرسیدند که آنکلمات چه بود؟ پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود آدم خدارا بحق محمد(علیه السلام) وعلى(علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) وحسن (علیه السلام) وحسين (علیه السلام) قسم داده تا توبه اش قبول شد
ص: 145
اینهم یکی از فضائلیستکه احدی از اصحاب نداشته منحصراً مخصوص علی(علیه السلام) بود و چون توسل بخدا و رسول با توسل باو یکسان است، پس او امام است.
برهان یازدهم- قول خدایتعالى: اني جاعلك للناس أماماً قال ومن ذریتی قال لا ينال عهدى الظالمین (1) (خداوند با براهيم فرماید:) من تورا امام قرار دادم (وی) گفت آیا ذریه من از این مقام بهره ای دارند؟ خدا فرمود عهد مرا ستمگران نمیرسند . فقیه بن مغازلی شافعی از عبدالله بن مسعود روایت کرد که رسولخدا فرمود دعوت به من و علی(علیه السلام) منتهی شد هيچيك از ما هرگز برای بتی سجده نکردیم خدا مرا نبی و علی (علیه السلام) را وصی قرار داد این خود نص در باب امامت است.
برهان دوازدهم- قول خدایتعالى: ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن و دا (2) کسانیکه ایمان و عمل صالح دارند خداوند مهربان برای آنها دوستی قرار داد حافظ ابو نعیم باسنادش از ابن عباس روایت کرد که این آیه در حق علی(علیه السلام) نازل شد و منظور از ود دوستی او در قلب مؤمنین است.
از تفسیر ثعلبی از براء بن عازب روایت شد که رسولخدا به علی بن ابیطالب فرمود یا علی(علیه السلام) بگو بارخدایا برای من در پیش خود عهدی کن که محبت مرا در قلب مؤمنین ،قراردهی خدای تعالی این آیه را فرستاد ان الذين آمنوا وعملوا... اینچنین فضیلتی برای سائر صحابه نبوده
منحصراً برای علی(علیه السلام) است پس علی افضل بوده و امامست.
ص: 146
برهان سیزدهم- قول خدایتعالی: انما أنت منذر و لكل قوم هاد (1) همانا تو ترساننده ای و برای هر قومی راهنمائی است. از کتاب فردوس از ابن عباس از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت شد که فرمود من منذر و علی هادی است. ای علی بوسیله تو راه یابان راه یابند. عیناً اینرا ابونعیم هم روایت کرده است و این صریح در اثبات ولایت و امامت علی(علیه السلام) است.
برهان چهاردهم- قول خدایتعالی: وقفوهم أنهم مسئولون (2) نگاهشان دارید آنها پرسش میشوند. حافظ ابونعیم از ثعلبی از ابن عباس روایت میکند وی گفت پرسش شوند از ولایت علی بن ابیطالب و نیز از کتاب فردوس از ابی سعید خدری از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) این را روایت کرده وقتی از ولایت علی(علیه السلام) پرسش شوند واجب است که ولایت برای علی ثابت باشد وقتی برای آن حضرت ثابت بود نه سایر صحابه پس او افضل است، پس او امام است.
برهان پانزدهم- قول خدا يتعالى: ولتعرفنهم في لحن القول (3) آنها را بشناسی در آهنگ گفتار . حافظ ابو نعیم باسناد خود از ابی سعید خدری روایت کرد که گفت منظور آهنگ گفتارشانست در بغض نسبت به علی بن ابیطالب این فضیلت که خدا دشمنان علی(علیه السلام) را توبیخ کند. برای دیگر صحابه نبوده پس علی(علیه السلام) امام است.
برهان شانزدهم- قول خدا يتعالى: والسابقون السابقون اولئك المقربون (4) پیشاهنگان پیشی گزیدهگان آنانند نزديك شده گان. حافظ ابونعیم از ابن عباس روایت کرد که مقصود از سابق در این آیه
ص: 147
علی(علیه السلام) است.
فقيه بن مغازلی شافعی از مجاهد از ابن عباس روایت کرد که در قول خدا يتعالى والسابقون السابقون اولئك المقربون. يوشع بن نون بعيسى سبقت یافت و موسی از فرعون سبقت یافت و شمعون بعيسى و على بسوى محمد سبقت یافت اینفضیلت برای هیچکس ثابت نشده منحصراً برای علی (علیه السلام) است، پس آنحضرت امام است.
برهان هفدهم- قول خدا يتعالى : ان الذين آمنوا وهاجروا و جاهدوا في سبيل الله بأموالهم و انفسهم اولئك اعظم درجة عند الله (1) کسانیکه ایمان آوردند و در راه خدا مهاجرت نمودند بامال و جان و در راه خدا جهاد کردند درجه ایشان در نزد خدا بزرگتر است. رزین بن معویه در جمع بین صحاح سته روایت کرد این آیه در حق علی(علیه السلام) نازل گردید در هنگامیکه طلحة بن شيبة و عباس با على(علیه السلام) مفاخره میکردند. این فضیلت برای سایر صحابه نبوده منحصراً برای علی(علیه السلام) است پس علی افضل است. پس علی امام است.
برهان هیجدهم- قول خدایتعالی: یا ایها الذین آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقة (2) اى مردم با ایمان هنگامیکه میخواهید با رسول خدا نجوی کنید قبلا باید صدقه بپردازید. از طریق حافظ ابو نعیم از ابن عباس روایت شد که گفت خدایتعالی سخن گفتن با رسولخدا را حرام کرده بود مگر با دادن صدقه، فقط على(علیه السلام) صدقه میداد و برای ملاقات و گفتگوی با پیغمبر (ص) میرفت واحدی از مسلمین
ص: 148
بجز او اینکار را نمیکرد.
در تفسیر ثعلبی است که ابن عمر گفت برای علی(علیه السلام) سه چیز است که اگر برای من یکی از آنسه چیز بود برای من از شتران سرخموی بالاتر بود.
1- با حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) تزویج کرد.
2- رسولخدا در روز خیبر پرچمرا بدست او داد.
3- آیه نجوی در حقش ناز لشده است.
رزین بن معویه در جمع بین صحاح سته از علی(علیه السلام) روایت کرد که جز من هیچکس باین آیه عمل نکرد و بواسطه من خدا امر این آیه را برامت آسان کرد و این خود دلیل افضلیت آنحضرت است که به امامت سزاوارتر است.
برهان نوزدهم- قول خدایتعالی واسئل من أرسلنا قبلك من رسلنا (1) بپرس از پیمبر انیکه قبل از تو بودند ابو نعیم از ابن براء روایت کرد که خدایتعالی در شب معراج بین پیغمبر و انبیاء دیگر جمع نمود بعد خدا به پیمبر فرمودای محمد از پیمبران بپرس که برای چه مبعوث شدند؟ پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) پرسید انبیاء جواب دادند مبعوث شدیم بر شهادت لا اله الا الله و بر اقرار به نبوت تو و ولایت علی بن ابیطالب و این خود صریح در امامت آنحضرت است.
برهان بیستم- قول خدا يتعالى: وتعيها أذن واعية (2) وبشنوند او را گوشهای شنونده در تفسیر ثعلبی گوید که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: ای علی از خداوند عزوجل خواستم که گوش ترا شنوا قرار دهد. باز از طریق ابونعیم
ص: 149
از رسولخدا روایت شد فرمود یا علی خدای عزوجل مرا امر به تعلیم و تربیت تو کرد تا بشنوی آنگاه خدایتعالی این آیه را نازل کرد و تعیها أذن واعية پس توگوش شنوائی هستی برای علم این فضیلتی استکه برای غیر علی (علیه السلام) نبوده و مخصوص آنجناب است، پس او امام است.
برهان بیست و یکم- سوره هل اتی، در تفسیر ثعلبی از طرق مختلف مرقوم است که حسن و حسین مریض شدند، پیغمبر بعیادتشان رفت همه مردم هم رفتند پس گفتند ای ابوالحسن برای شفای حسنین نذر کن، پس علی و فاطمه و حسنین و کنیز زهرا فضه نذر کردند که پس شفای حسنین سه روز متوالی روزه نگاه دارند، دیری نپایید که حسنین شفا پیدا کردند. در آنموقع در نزد آل محمد هیچ غذا نبود نه کم نه زیاد پس علی (علیه السلام) سه صاع جو قرض کرد فاطمه (علیه السلام) فرمود یکصاع آن را آرد کردم آرد را خمیر و از آن پنج قرص نان بختم که بهريك يكفرص نان برسد، روز اول را روزه گرفتند علی نماز مغرب را در مسجد با پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) خواند، بعد بمنزل آمد طعام (افطار جلوی ایشان نهاده شد ناگهان مسکینی دم در آمد و گفت سلام بر شما ای اهلبیت محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) من مسکینی از مساکین مسلمینم مرا طعام دهید خداوند شما را از مائده بهشت طعام دهد. علی شنید آنگاه افطارها و غذاهای خود را در راه خدا دادند در آنشب جز آب خالص غذائی تناول نکردند (چون غذای دیگر در خانه موجود نبود) وقتی روز دوم شد باز فاطمه صاع دیگر را آرد کرد، سپس نان تهیه دید، علی نماز مغرب را در مسجد با رسول خدا بجای آورد و بمنزل آمد، طعام و غذا در جلوی ایشان گسترده شد در آنحال یتیمی دم در آمد گفت سلام بر شما ای اهلبیت محمد من یتیمی از
ص: 150
اولاد مهاجرین هستم در روز عقبه پدرم شهید شد مرا طعام دهید خدا از غذاهای بهشت نصیب شما کند باز خاندان رسالت افطارهای خود را به یتیم دادند و آنشب را هم جز آب طعامی دیگر میل نکردند (و از آنجا که نذر روزه سه روز متوالی بود) روز سوم را هم روزه گرفتند. فاطمه اطهر صاع سوم را آرد و نان ساخت، علی در مسجد نماز مغرب را با پیغمبر بجا آورد آنگاه بمنزل آمد وقتی طعام افطار را حاضر کردند در آنحال اسیری دم در خانه آمد و سلام و تحیت تقدیم داشت گفت من اسیر شما هستم ما را اسیر کردید بر ما سخت نگیرید و بما غذا دهید، من اسیر محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) هستم مرا طعام دهید خدا از طعامهای بهشت نصیب شما کند. علی شنید در شب سوم (هم غذاهای خوراکی خود را در راه خدا دادند و سه شبانه روز همچنان بی غذا جز آب چیزی میل نکردند، روز چهارم که نذر خود را اداء کرده بودند حضرت امیرالمؤمنین حسن را در دست راست و حسین را در دست چپ گرفت و بدیدن رسولخدا رفت اما بچه های فاطمه از شدت گرسنگی مثل جوجه میلرزیدند وقتی پیغمبر قیافه آنها را دید فرمود در شما بد بینم، با هم بنزد دخترم فاطمه برویم پس همه بنزد فاطمه آمدند ولی فاطمه در محراب عبادت بود بطوریکه شکمش از شدت جوع به پشتش چسبیده بود و چشمانش در گودی فرورفته بود وقتی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) زهرا(علیهاالسلام) را بآنحالت دید گفت و اغوثاه پناه بخدا، اهلبیت پیغمبر از شدت جوع بمیرند ؟ در آنحال جبرئیل ناز لشد عرض کرد یا رسول الله این آیات را که در بارۀ اهلبیت تو است بگیر و این آیات را تلاوت کرد: هل أتی على الانسان.. ويطعمون الطعام على حبه مسكيناً ويتيماً واسيراً (1)
ص: 151
این ها فضائل بیشماری است که برای علی است و برای احدی قبل از علی و بعد از علی نبوده است (1).
برهان بیست و دوم- قول خدا يتعالى: والذي جاء بالصدق و صدق به (2) آنکسکه راستی آورد و بآن تصدیق کرد. از طریق ابونعیم حافظ شافعی از مجاهد آورده که منظور از الذى جاء بالصدق محمد(صلی الله وعلیه واله وسلم) است و مقصود از صدق به علی است این فضیلت مختص بعلی است. پس علی(علیه السلام) امام است.
برهان بیست و سوم- قول خدایتعالى: هو الذي ابدك بنصره و بالمؤمنين (3) او خدائیستکه با یاری خود و مؤمنین تورا تأیید کرد. از طریق ابونعیم از ابی هریره است گفت بر عرش نوشته شد بجز من خدائی نیست که یگانه ام محمد بنده و فرستاده من است او را به علی بن ابیطالب تأیید کردم، و اینست قول خدایتعالى هو الذى ايدك بنصره و بالمؤمنين منظور علی بن ابیطالب است، این خود بزرگترین فضیلت است که برای احدی جز علی(علیه السلام) نبوده، پس آنحضرت امام است.
ص: 152
برهان بیست و چهارم- قول خدایتعالی یا ایها النبي حسبك الله ومن اتبعك من المؤمنین (1) ای پیغمبر بس است تو را خدا و پیرو تو از مؤمنین از طریق ابی نعیم است گفت این آیه در بارۀ علی(علیه السلام) نازل شد و این فضیلت مخصوص علی(علیه السلام) است، پس او امام است.
برهان بیست و پنجم- قول خدایتعالى: فسوف يأتى الله بقوم يحبهم ويحبونه (2) زود استکه خدا قومی را بیاورد که آنها را دوست داشته و آنها هم خدا را دوست دارند ثعلبی گفت این آیه در حق علی(علیه السلام) ناز لشد و این دلالت بر افضلیت او میکند پس او امام است.
برهان بیست و ششم- قول خدا يتعالى والذین آمنوا بالله و رسوله أولئك هم الصديقون (3) کسانیکه ایمان بخدا و رسولش آوردند اینان همان راستگویانند احمد بن حنبل باسناد خود از ابن ابی لیلا از پدرش از رسولخدا روایت کرده فرمود صدیقون سه نفر بودند: حبیب بن موسى النجار مؤمن آل یس آنکس که گفت : ياقوم اتبعوا المرسلين و حزقيل مؤمن آل فرعون که گفت اتقتلون رجلا يقول ربي الله و علی بن ابیطالب سوم وافضل .ایشان مثل همین را فقیه بن مغازلی شافعی و صاحب کتاب فردوس روایت کرده اند. و این فضیلت دلالت بر امامت علی(علیه السلام) دارد.
برهان بیست و هفتم- قول خدا يتعالى: الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سراً وعلانية (4) كسانیکه اموال خود را شبان
ص: 153
و روزان و آشکار و نهان در راه خدا انفاق میکنند. از طریق ابی نعیم حافظ از ابن عباس است که گفت این آیه در حق علی(علیه السلام) نازل گشت: چهار در هم با علی (علیه السلام) بود یکدر هم را در شب یکدرهم را در روز، یکدرهم را آشکارا و یکدرهم را پنهان انفاق کرد و همچنین ثعلبی در تفسیر خود این روایت را ذکر کرد. این فضیلتی استکه برای غیر علی نیامده، پس او امام است.
برهان بیست و هشتم- احمد بن حنبل روایت کرد که ابن عباس گفت در هیچ جای قرآن عبارت یا ایها الذین آمنوا نیامده مگر آنکه على بررأس آن و امیر آن و شریف آن و آقای آن میباشد. خداوند در بعضی از آیات قرآن از اصحاب پیغمبر ایراد گرفته ولی در هیچ جا از علی(علیه السلام) ایرادی نگرفته بلکه همه جا او را بخیر و خوبی یاد نموده است و این دلالت بر افضلیت علی(علیه السلام) دارد پس او امام است.
برهان بیست و نهم- قول خدایتعالى: ان الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليماً (1) خدا ملائکه بر پیغمبر درود میفرستندای مردم با ایمان شماهم درود و رحمت بر پیغمبر بفرستید. در صحیح بخاری از کعب بن عجره روایت کرده گفت از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) پرسیدم که صلوات برشما اهلبیت را خدا بما تعلیم داده اما چگونه برشما سلام بفرستیم؟ فرمود بگوئید: اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت علی ابراهیم و آل ابراهيم انك حميد مجيد در صحیح مسلم استکه اصحاب گفتند یا رسول الله سلام برشما را دانستیم اما صلواة بر شما چگونه است؟ پیغمبر فرمود بگوئید اللهم صل علی
ص: 154
محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم هیچگونه جاى شك و شبهه نیست که علی (علیه السلام) افضل آل محمد است پس او بمقام امامت از دیگران سزاوارتر است.
برهان سی ام- قول خدا يتعالى: مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان (1) خداوند جریان انداخت دو دریا را که با هم ملاقات وسطی استکه طغیان نمی کنند از تفسیر ثعلبی طریق ابی نعیم از ابن عباس روایت شده گفت علی وفاطمه بحرين ورسولخدا برزخ ولؤلؤومرجان حسن و حسین میباشند این فضیلت برای غیر علی(علیه السلام) نیست پس او امام است.
برهان سی و یکم- قول خدا يتعالى: و من عنده علم الكتاب (2) و آنکس که علم کتاب در نزد او است. از طریق ابونعیم از ابوحنیفه است وی گفت مقصود از اینشخص علی بن ابیطالب است، در تفسیر ثعلبی از عبدالله بن سلام است وی گفت من گفتم کیست این شخص که علم کتاب در نزد او است؟ پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: او علی بن ابیطالب است و این دلالت می کند که آنحضرت افضل است پس امام است.
برهان سی و دوم- قول خدا يتعالى: يوم لا يخزى الله النبي والذين آمنوا معه (3) روزیکه خداوند پیغمبر و مؤمنین با او را رسوا نمیکند. ابونعیم با بن عباس نسبت داده گفت اول کسانیکه حله های بهشتی را میپوشند ابراهیم است چون خلیل خداست و محمد است چون صفی خدا است سپس علی در بین آنها بسرعت بطرف بهشت میرود بعد ابن عباس
ص: 155
آيه يوم لا يخزی.... را خواند و گفت مقصود از والذین آمنوا معه علی و اصحاب او میباشند و این دلیل بر افضلیت و امامت آنحضرت است.
برهان سی و سوم- قول خدا يتعالى: ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئك هم خير البرية (1) کسانیکه ایمان و اعمال شایسته دارند ایشان بهترین خلقند حافظ ابو نعیم باسناد خود از ابن عباس روایت کرد که گفت وقتی این آیه ناز لشد پیغمبر بعلی گفت مصداق این آیه تو و شیعیانت هستید. شماها در روز قیامت میآیید خدا از شما راضی و شما از خدا راضی هستید دشمنان تو گرفته رو و زشت صورت می آیند . وقتی علی بهترین خلق باشد پس امام است.
برهان سی و چهارم- قول خدایتعالى: وهو الذي خلق من الماء بشراً فجعله نسباً وصهراً (2) او خدائیست که از آب بشر آفرید پس او را نسب فرزندان پسر و پیوند فرزندان دختر قرار داد. در تفسیر ثعلبی از ابن سیرین روایت شد که وی گفت این آیه در حق پیغمبر و علی بن ابیطالب ناز لشد در موقعیکه فاطمه را بعلی تزویج کرد این آیه ناز لشد، این فضیلت برای غیر علی ثابت نشده، پس او امام است (3)
ص: 156
برهان سی و پنجم- قول خدایتعالی: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین (1) ای کسانیکه ایمان آوردید از خدا بپرهیزید و باراستگویان باشید در این آیه خداوند بودن باراستگویان را واجب فرموده و کسانیکه راستگوئیشان معلوم و مشخص باشد، نیست مگر آنکه معصوم باشد چون احتمال کذب در غیر معصوم هست، پس راستگو علی است زیرا در میان خلفاء اربعه فقط علی معصوم است. ابی نعیم از ابن عباس روایت کرد که این آیه در حق علی نازل گشت.
برهان سی و ششم- قول خدایتعالی: واركعوا مع الراكعين (2) با رکوع کنندگان رکوع کنید از طریق ابی نعیم از ابن عباس روایت شد که این آیه در حق رسولخدا و علی ناز لشد زیرا ایشان اولین کسانی اند که نماز خواندند و رکوع کردند این دلالت بر افضیلت علی کرده پس او امام است.
برهان سی و هفتم- قول خدایتعالی: واجعل لى وزيراً من أهلى (3) و قرار ده برای من وزیری از اهلم از طریق ابن عباس روایت شده گفت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روزی در مکه دست من و دست علی بن ابیطالب را گرفت و چهار رکعت نماز گذارد بعد دستش را بطرف آسمان دراز کرد و گفت بار خدایا موسی بی عمران از تو خواست، من محمد پیغمبر توام از تو میخواهم که سینه ام را فراخ گردانی و برای من وزیری از اهل من قرار دهی علی بن ابیطالب برادرم را پشتم را با و محکم گردان. ابن عباس گفت در آن موقع شنیدم که منادی ندا در داد: ای احمد آنچه خواسته ای
ص: 157
بتو دادم. و این خود نص در باب امامت است.
برهان سی و هشتم- قول خدا يتعالى: اخواناً على سرر متقابلین (1) (برادرانیکه بر تختها مقابل هم قرار گرفتند).
در مسند احمد بن حنبل باسنادش از زید بن ابی اوفی روایت کرد که داخل مسجد پیغمبر شدم و جریان قصۀ برادری بین مسلمین را برایش نقل کردند علی فرمود روحم از جسمم بدر آمدپشتم شکست ای رسول خدا هنگامیکه بین اصحاب خودت « اخوت » و برادری ایجاد کردی و برای من برادری تعیین نکردی، اگر از اینجهت است که از علی خشمناك و ناراضی هستی؟ برای تو است مجازاة نمودن و بزرگواری پیغمبر فرمود قسم بخدائیکه مرا براستی فرستاد تو را برای خود ذخیره کردم پس تو نسبت بمن بمنزله هرونی نسبت به موسی جز آنکه بعد از من پیغمبری نخواهد آمد، تو برادر من و وارث من هستی تو با دخترم فاطمه با من در قصر بهشتی خواهی بود تو برادر و رفیق من هستی بعد پیغمبر این آیه را تلاوت کرد: اخواناً على سرر متقابلین برای خدا دوست دارانی هستند که بعضی بعض دیگر را مینگرند البته برادری محتاج به مناسبت و مشاکلت است چون علی به برادری رسول خدا اختصاص دارد پس او امام است.
برهان سی و نهم- قول خدا يتعالى واذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم (2) آنگاه پروردگار تو از فرزندان آدم از پشتهایشان نژادشان را گرفت. در کتاب فردوس ابن شیرویه حدیث را
ص: 158
نسبت میدهد به حذيفة بن اليمان که پیغمبر فرمود اگر مردم میدانستند که چگونه علی امیرالمؤمنین است هر آیند منکر فضل او نمیشدند، على امير المؤمنين نامیده شد هنگامیکه آدم بین روح وجسد و بین آب و گل بود خدای عزوجل فرمود : واذ اخذ ربك من بنی آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربکم (قالت الملائکه) بلی شهدنا، پس خدایتعالی فرمود من پروردگار شمایم محمد پیغمبر شما وعلى امير شما است و این خود صریح در باب امامت آنحضرت است.
برهان چهلم- قول خدایتعالی: فان الله هو مولاه وجبريل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذالك ظهيرا (1). اسماء بنت عمیس گفت شنیدم رسول خدا این آیه را قرائت میکرد فرمود «صالح المؤمنين» على بن ابیطالب است اختصاص آنحضرت باین مقام دلالت بر افضلیت او میکند پس او امام است.
اینها آیاتی بود از کلام الله مجید در شأن علی(علیه السلام) که نقل کردیم و البته غرض ما اختصار بود والا آیات قرآنی در فضیلت علی بسیار است.
منهج سوم- در دلیلهائیستکه از پیغمبر حدیث و روایت شده آنها دوازده دلیل میباشند:
1- خبریست که عموماً همد نقل کردند که وقتی آیه و انذر عشير تك الاقربین (2) ناز لشد رسول خدا فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابیطالب جمع کرد و آنها چهل مرد بودند دستور داد از ران گوسفندی با یکمقدار از گندم غذائی برایشان تهیه به بینند و نیز برای هر يك يكمن شیر آماده
ص: 159
سازند با اینکه آنها هر يك در يكمرتبه يك گوسفند تمام را میخوردند و یکقدح بزرگ شراب مینوشیدند، ولی آنها پس از ورود از همان شيرباك شدند اما از غذا چیزی کم نشده بود، با اینعمل پیغمبر اسلام اول سیر علامت نبوت را بایشان نمایاند، بعد از خوردن غذا پیغمبر فرمود ای فرزندان عبدالمطلب خداوند مرا بحق برعموم خلق به نبوت برانگیخت و مخصوصاً برای شما بمن دستور مخصوص رسیده که وانذر عشيرتك الاقربين، من شما را دعوت میکنم بدو کلمه ای که بر زبان آسان و در میزان سنگین است با این دو كلمه مالك تمام عرب و عجم میشوید تمام ملل نیرومند را برانو در میآورید، با ایندوکلمه وارد بهشت میشوید و از آتش جهنم نجات پیدا میکنید و آند و کلمه شهادت به لااله الا الله وانی رسول الله است هر کس فوری مرا اجابت کند و در اين كار كمك كار من باشد او برادر و وصی و وزیر ووارث و جانشین من است بعد از من کلام پیغمبر تمام شد ولی هیچکس او را اجابت نکرد فقط امير المؤمنين. على گفت ایرسول خدا من بتو ایمان می آورم و تو را در این اقدام کمک میکنم پیغمبر فرمود بنشین، سپس پیغمبر همان کلام سابق را تکرار کرد ولی مردم همچنان ساکت بودند دوباره علی برخاست و جمله پیشین را بعرض رسانید پیغمبر فرمود تو بنشین پیغمبر برای بار سوم دعوت را تکرار کرد اما قوم آرام و خاموش بودند و سخنی نمیگفتند برای مرتبه سوم علی برخاست ولی این بار به پیغمبر ایمان آورده بیعت نمود پیغمبر فرمود يا علی بنشین که تو برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشین من هستی مردم برخاستند و ورد زبانشان این بود ای ابوطالب تبريك عرض ميكنيم كه داخل دین برادر زاده ات شدی؟ که پسر تو را بر تو امیر کرد؟!.
ص: 160
2- خبر متواتر از پیغمبر اسلام است (1) که وقتی آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك نازل شد پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) در غدیر خم بآن جمعیت بیشمار چنین فرمود: «هر کس که من مولای او هستم علی مولای او است بارخدایا دوستانشرا دوست و دشمنانش را دشمن دار یارانش را یار باش و دشمنانش را واگذار اینجا بود که عمر گفت «یا علی مبارک باشد برتو، صبح کردی در حالتیکه مولای من و مولای هر مرد مؤمن وزن مؤمنه هستی مقصود از مولا در عبارت پیغمبر بقرينه الست اولی منکم با نفسکم اولی بتصرف است.
3- قول پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) ( یا علی (علیه السلام) تو نسبت بمن بمنزله هرون نسبت به موسی هستی الا اینکه پیغمبر نیستی در پیغمبر «نیستی در اینحدیث تمام منازلی که برای هرون نسبت به موسی بود برای علی (علیه السلام) ثابت کرد مگر نبوت را، از جملهٔ منزله ها خلیفه بودن است اگر هرون پس از موسی زنده میبود قطعاً خلیفۀ موسی میشد والا نقص بر او لازم می آید، چنانکه هرون در در اندك مدت غیبت موسی در حیاة موسى جانشین او بود همچنین است پس از مرگ.
4- پیغمبر اسلام (صلی الله وعلیه واله وسلم) در حال حيوة مدتی علی (علیه السلام) را جانشین و خلیفه خود کرد پس واجب است که بعد از حيوة هم خلیفه رسول الله باشد و وقتی در مدینه خلیفه بود پس در غیر مدینه هم خلافت او مسلم است.
5- خبریست که جمهور اجماعاً از پیغمبر روایت کرده اند که به امیرالمؤمنین علی چنین فرمود: یا علی تو برادر من و وصی و جانشین من هستی بعد از من تو دین مرا ادا خواهی کرد.
ص: 161
6- انس بن مالك روایت کرد که وقتی روز مباهله شد پیغمبر اسلام بین مهاجرین و انصار برادری بست. علی (علیه السلام) ایستاده نگاه میکرد ولی پیغمبر بین احدی با علی برادری نیست علی(علیه السلام) اشك ريزان برگشت وقتى بمنزل رسید فاطمه پرسید چرا اشک میریزی: خدا چشمت را اشك مریزا ناد علی (علیه السلام) فرمود پیغمبر خدا (صلی الله وعلیه واله وسلم) بین مهاجرین و انصار صیغه اخوت خواند مرامیدید و جایگاه مرا میدانست ولی بین من واحدی برادری نیست فاطمه گفت شاید پیغمبر تو را برای اخوت خود ذخیره کرده باشد، پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) علی (علیه السلام) را ندید فرمود ابوالحسن چه شد؟ گفتند اشك ريزان برفت پیغمبر به بلال امر کرد تا برود علی(علیه السلام) را بیاورد بلال آمد و عرض کرد یا علی(علیه السلام) پیغمبر خدا تو را میطلبد. علی (علیه السلام) حضور پیغمبر رفت رسول خدا فرمود یا علی چه چیز تو را بگرید واداشت؛ علی گفت بین همه مسلمین برادری ایجاد کردی اما برای من برادری تعیین نکردی؟ فرمود يا على من تو را برای خود ذخیره کردم آیا دوست نداری برادر پیغمبر خدا باشی؟ على (علیه السلام) عرض کرد بلی یا رسول الله. سپس پیغمبر دست علی را گرفت و بر بالای منبرش برد آنگاه گفت بار خدایا این از من و من از او هستم او نسبت بمن بمنزله هرون است نسبت به موسی جز آنکه بعد از من پیغمبری در کار نیست، هان ایمردم هر کس که من مولا و صاحب اختیار او هستم علی (علیه السلام) مولای او است پس علی (علیه السلام) با چشمان پرشوق و شادمان برگشت. از دنبال سرش آمد گفت مبارك باشد ای ابوالحسن که مولای من و مولای هر مسلمان گشتی حال وقتی علی (علیه السلام) به برادری رسول خدا مشرف شد پس او افضل است پس او امام است.
7- خبریستکه جمهور عموماً از پیغمبر روایت کرده اند وقتی
ص: 162
پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) خیبر را در بیست شب و خوردهای محاصره کرد مرحب خیبری (آنشجاع معروف) مبارز می طلبید پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) ابابکر را طلبید با و فرمود پرچم را برگیرو برو ابابکر درمیان جمعی از مهاجرین و انصار رفت ولی کاری از پیش نبرد و فراری برگشت صبح روز دیگر عمر را بهمان کیفیت فرستاد ولی او هم بزودی ترسان و بيمناك برگشت. پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود بگوئید علی (علیه السلام) بیاید عرض کردند علی چشم درد ، دارد فرمود پرچم را بدست کسی بسپرم که خدا و رسولش را دوست داشته خدا ورسول هم او را دوست دارند رو بدشمن حمله میبرد و دشمن را پشت نمیکند آنگاه علی (علیه السلام) را بدستور پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) آوردند، قدری آب دهان میان چشم علی (علیه السلام) بریخت چشمش خوب شد پرچم را بدستش داد خداوند او را پیروز کرد و مرحب خیبری بدستش کشته شد، این عبارت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) در حق علی (علیه السلام) خود دلیل بر افضلیت او است پس او امام است.
8- خبر طائر است عموماً جمهور روایت کردند که مرغ بریان شده ای را بهدیه حضور پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) آوردند پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) دعا کرد که خدایا محبوبترین خلق خود را بفرست تا با من از اینمرغ بخورد فوری علی(ع) آمد دق الباب کرد. انس بن مالك (خادم) پيغمبر) بعلی (علیه السلام) گفت فعلا پیغمبر معذور است و کسی را نمیپذیرد، علی برگشت مرتبه دوم پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) همان دعا را کرد باز علی (علیه السلام) رسید دق الباب کرد انس به وی گفت یا علی مگر نگفتم پیغمبر در حاجتی است و معذور است؛ علی (علیه السلام) برگشت بار سوم پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بهمان نحو دعا کرد ایندفعه باز علی (علیه السلام) پشت در محکمتر دق الباب کرد انس گفت فعلا ملاقات میسر نیست ولی این بار پیغمبر شنید فرمود ای انس در را بگشای تا هلی داخلشود وقتی
ص: 163
داخل شد پیغمبر فرمود یا علی چرا دیر آمدی؟ عرض کرد دو مرتبه آمدم، انس مرا برگردانید، این با رسوم بود پیغمبر فرمود ای انس چرا علی (علیه السلام) را برگردانده بودی؟ چرا اینکار را کردی؟ عرض کرد یا رسول الله امیدوار بودم یکی از بستگانم از انصار بیابد. پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم)فرمود ای انس آیا در انصار از علی (علیه السلام) کسی بهتر هست؟ آیا در انصار افضل از علی وجود دارد ؟
حال وقتى على احب وافضل خلق باشد پس او امام است.
9- جمهور روایت کردند که پیغمبر خدا (صلی الله وعلیه واله وسلم) اصحابشرا امر کرد که علی(علیه السلام) را بلقب امیرالمؤمنین سلام دهند فرمود : علی (علیه السلام) پیشوای پرهیزکاران رهبر روسفیدان و ولی همۀ مؤمنان است. علی از من و من از علی هستم او ولی هر مؤمن و مؤمنه است. پس بعد از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) هم مطلب از همین قرار است و این خود نص در باب امامت است.
10- جمهور از قول پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت کردند که من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم تا وقتی بآن دو تمسك نمائید گمراه نمیشوید یکی کتاب خدا و دیگری عترت من اهل بیت ،من ایندو از هم جدا نمیشوند تا در لب حوض کوثر بر من وارد شوند باز فرمود مثل اهلبیت من در میان شما مانند مثل کشتی نوح است هر کس سوار آنکشتی شده بود نجات یافت و هر آنکس که تخلف ورزید هلاکت «یافت این خود دلالت بروجوب تمسك بگفتار اهل بیت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) دارد و از طرفی علی (علیه السلام) بزرگ و سید اهلبیت است پس اطاعتش واجب، پس او امام است.
11- احادیثی استکه جمهور در وجوب محبت و ولایت علی(علیه السلام) ذکر کرده اند؛ احمد بن حنبل در مسند خود از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت کرد که آنحضرت دست حسنین را گرفت و فرمود هر کس مرا دوست دارد باید
ص: 164
ایندو را هم دوست داشته باشد هر کس دوستدار من و ایندو و پدر و مادرشان باشد در روز قیامت با من در درجه من خواهد بود. ابن قولویه از حذیفه روایت کرد که پیغمبر فرمود هر کس دوست دارد که به نی یاقوتی که خداوند بدست خود آفرید تمسك نماید و باو بگوید برای من باش، پس باید علی بن ابیطالب (علیه السلام) را بعد از من دوستدارد . از آبی سعید از رسولخدا روایت شد که بعلی (علیه السلام) فرمود: ای علی حب توایمان و بغض تو نفاق است، اولین کسانیکه وارد بهشت شوند دوستان تواند و اولین کسانیکه وارد آتش شوند دشمنان تواند خداوند تو را شایسته این مقام قرار داد پس تو از من و من از توام از شقیق بن سلمه از عبدالله بن مسعود روایت شده گفت دیدم رسولخدا را که دست علی بن ابیطالب در دست او بود میفرمود این ولی من و من ولی او هستم من دشمن دشمنانش هستم و صلح و آشتی با صلح کنندگانش دارم.
اخطب خوارزم از جابر از رسول خدا روایت کرد فرمود: جبرئیل ورق سبز رنگی بنزدم آورد که با خط سفید در آن نوشته بود: من محبت علی بن ابیطالب را بر تمام خلق واجب کردم تو ایمحمد از طرف من بایشان برسان اخبار در این باب از شمار بیرون است که اینها دلالت بر افضلیت و شایستگی آنحضرت برای مقام امامت دارد.
12- اخطب خوارزم باسناد خود از ابی ذر غفاری از رسول خدا روایت کرد که فرمود هر کس حق علی را (دربارهٔ خلافت) غصب کند، بعد از من، پس او کافر است و محارب خدا و رسول است و هر کس دربارهٔ على شك كند پس او کافر است. انس بن مالك گفت من خدمت رسولخدا بودم که علی (علیه السلام) رو به پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) می آمد، پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود من واین
ص: 165
دو حجت خدائیم بر امتانم تا روز قیامت از معوية بن وحيد قشیری است گفت شنیدم پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بعلی (علیه السلام) میگفت «یا علی باید باکی نداشته باشد آنکسکه تو را دشمن دارد که یهودی یا نصرانی بمیرد شیعه امامیه میگوید وقتی مخالفین ما چنین فضائلی را در حق علی (علیه السلام) در کتب خود نقل میکنند و ما هم چندین برابر آن را از موثقین خود نقل کنیم برما قطعاً واجب میشود که اینروایات را بگیریم و بر طبقش عمل کنیم و برما حرام است که از آن عدول نمائیم.
منهج چهارم- در دلیلهائیستکه از احوال شخصی آنحضرت بروز کرده و از آنها امامت آنجناب استنباط میشود و آنها 12 دلیل میباشند:
1- آن بزرگوار بعد از رسول خدا زاهدترین مردم بود، دنیارا سه طلاقه کرده غذای او آرد جو بود و نان آن را مهر میکرد تا حسن و حسین آن خورش (یا روغن) نزنند لباسهای درشت و کوتاه میپوشید لباسهایش را آنقدر وصله میزد بطوریکه از وصله زننده اش خجالت میکشید بند شمشیر وبند نعلینش از لیف خرما بود . اخطب خوارزم از عمار از رسول روایت کرد گفت شنیدم رسولخدا میفرمود یا علی خداوند تو را بزینتی زینت داد که سایر بندگان را بآن زینت نداد که آن محبوبترین چیز در نزد خداست زهد تو نسبت بدنیا و بغض دنیا نسبت به تو تو فقرا را دوست میداری و به پیروی آنها از تو خشنود هستی فقرا هم با مامت تو راضی گشتند، یا علی بهشت برای کسانیست که دوست تو شدند و تو را تصدیق کردند ویل جهنم بر کسانیست که تو را دشمن دارند و تکذیب نمایند اما دوستان و تصدیق کنندگان تو برادران دینی تواند و شریکان بهشت تواند اما کسانیکه دشمن تو بودند و تکذیبت نمودند سزاوار است برخدایتعالی که
ص: 166
آنها را بجایگاه دروغگویان (یعنی جهنم) ببرد. سوید بن موقعهای عصر بود که بر علی (علیه السلام) وارد شدم دیدم نشسته است و جام شیری در جلوی او نهاده اند که شیرش ترشیده بوی ترشیش احساس میشود قرص نان جوینی در دست داشت که پوسته های جو برسرش نمایان بودگاهی آن نان را با دست خویش خورد میکرد گاهی نمیتوانست بكمك زانوانش خورد میکرد آنگاه آنها را میان دهان مبارکش مینهاد فرمود جلو بیا از این غذای ما بخور گفتم آقا من صائم هستم. فرمود از رسول خدا شنیدم کسیکه روزه، او را از غذای مورد اشتهایش ! مانع شود حق است بر خدایتعالی که غذاهای بهشت با و بخوراند و از شرابهای بهشت او را بیاشاما د سوید گفت بکنیز کش که فضه نام بود و نزديك آنحضرت ایستاده بود گفتم وای بر تو از خدا نمیترسی دربارۀ این مرد پیر؟ آیا نمیتوانید نان خالصتری برایش تهیه کنید؟ من الان سبوسها را در این نان میبینم فضه گفت خود این بزرگوار بما چنین دستور میدهد وی از نان گندم حتی سدبارهم سیر نخورد تا خدای عزوجل را ملاقات کرد، روزی دو پیراهن در بازار خریداری کرد قنبر غلام خود را مخیر کرد که هر کدام را میخواهد برای خود انتخاب نماید قنبر بهتر را گرفت و حضرت آن دیگری را پوشید روزی آن بزرگوار دید که یکی از آستینهای پیراهنش بلند است آن بلندی اضافه را قطع کرده بدور انداخت ضرار بن ضمره گفت بعد از شهادت أمير المؤمنين على (علیه السلام) در شام وارد بر معويد شدم بمن گفت علی (علیه السلام) را برایم وصف کن، گفتم ایموید مرا معاف دار گفت حتماً باید علی (علیه السلام) را برای من توصیف کنی ضرار گفت حال که لابدم میگویم بخدا قسم علی(علیه السلام) بلند همت و نیرومند بود، بفضل سخن میگفت و بعدل حکم میکرد؛ جویهای
ص: 167
علم از اطرافش جاری بود؛ حکمت از نواحیش موج میزد؛ از دنیا و زر وزیورش وحشت داشت با تاریکی وحشتزای شب انس میگرفت؛ بسیار گریه و فکرش زیاد طولانی بود لباس خشن را دوست میداشت و از غذاهای درشت میخورد؛ او در میان ما، مانند یکی از ما بود. وقتی چیزی از او میپرسیدیم بما جواب میداد واگر وی را میخواندیم اجابت میکرد ولی با آنکه ما با او نزديك بودیم و او بما نزديك بود، از هیبت و عظمت آن بزرگوار با او قادر به تکلم نبودیم، اهل دین را بزرگمیداشت مستمندان را میپذیرفت، صاحبان قدرت از او طمع باطل نداشتند و اشخاص ضعیف از دادگریش مأیوس نمیشدند، خدا را گواه میگیرم که من او را در بعضی از جایگاههایش دیده ام هنگامیکه شب پرده های تاریکشرا افکنده و ستارگان فرو رفته غروب کرده بودند، محاسن شریفش را گرفته همانند مارگزیده یده بخود میپیچید و مانند شخص دردناك اشك ميريخت و میگفت ای دنیا غیر مرا فریب ده آیا متعرض من میشوی؟ آیا مشتاق من هستی؟ هیهات من تو را سه طلاقه کردم، طلاقی که در پس آن رجوع و بازگشتی در کار نیست، عمرت کوتاه، خطرت بسیار، زندگیت پست، آه از کمی توشه، و دوری سفر، و وحشت راه، وقتی ضرار باینجا رسید معویه (با آنهمه شقاوت) اشك ريخت و گفت: خدا ابوالحسن (علیه السلام) را رحمت کند. بخدا قسم آری چنین بود سپس معویه از ضرار پرسید محبت تو نسبت به علی (علیه السلام) تا چه اندازه است؟ ضرار گفت محبت مادر موسى بموسى معويه گفت حزن تو نسبت بعلی تا چه پایه است؟ ضرار گفت «حزن کسیکه فرزندش را در کنار او سر بریده باشند که دیگر اشکش خشك نشده و از اندوهش آرام نمیگردد » و در هر حال، هیچکس بدرجه زهد علی(علیه السلام)
ص: 168
نمیرسد (1) وقتی آنحضرت زاهدترین مردم بود پس اوامام است چون تقدیم مفضول برفاضل محال عقلی و نقلی است.
2- على اعبد خلق بود روزها را روزه دار شبها را بعبادت خدا اشتغال داشت نماز شب و نافله های روز و اکثر عبادت را مردم از آنحضرت تعلیم گرفتند دعاهائیکه از آنحضرت مأثور است بقدری زیاد است که تمام اوقات را فرامیگیرد، وی در هر شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند نماز شب را حتی در ليلة الهرير (هرير مثل دبير بمعنی صدای ضوض سگ است ولی در این مورد؛ یعنی صدای همهمه لشگر و اسلحه و شمشير وسير وشيهه اسبان است و یا باین اعتبار است که لشگر معاویه از وحشت و اضطراب صدائی شبیه صدای سگ میکردند ليلة الهرير آخرین شبی بود در جنگ صفین که میخواستندکار را بکسره نمایند و لشگریان علی (علیه السلام) به سرلشگرى مالك اشتر نخعى بسرا پردۀ معويه نزديك شده بود و نزديك بود که فتح و پیروزی نصیب لشگریان علی (علیه السلام) شود اما معویه با دادن حکومت مصر بد عمر بن عاص از وی چاره جوئی خواست. عمر عاص هم آخرین تیر نیرنگ که در ترکش حیله و مکر داشت بکار برد و دستور داد قرآنها را بالای نیکنند تا عوام از لشگریان علی(علیه السلام) را با آن صحنه گول زنند و واقعاً هم پیش بینی عمر هم پیش بینی عمر عاص درست درآمده و مسئله حکمین پیش آمد و شد آنچه شد ...) در صفين ترك نكرد . ابن عباس گفت علی (علیه السلام) را در حال جنگ دیدم که مراقب خورشید بود گفتم یا امیرالمؤمنین چه میکنی؟ گفت نگاه بخورشید میکنم
ص: 169
به بینم ظهر شد تا نماز بخوانم عرض کردم آقا این موقعیت خطیر و نماز؟ فرمود برای نماز با ایشان جنگ میکنم، پس آنحضرت در خطر ناکترین موقع هم از عبادت خدا غافل نبود، وقتی میخواستند پیکان تیر را که در پایش مانده بود بگیرند او را واگذشتند تا مشغول نماز شود چون در آنحال بقدری مجذوب خدا میشد که از ماسوی الله بطور کلی غافل پس احساس درد نمیکرد وی بین نماز وزكوة جمع کرده بود و در این باب آیه قرآن ناز لشد غذای خوراکی خود و عائله اش را در سه روز تصدق و ایثار کرد تا آنجا که خداوند سورۀ هلاتی را در قرآن بشأن او نازل کرد، شب و روز، مخفی و آشکار صدقه داد، بارسول خدا نجوی کرد و قبلا صدقه پرداخت در همۀ آنموارد در شأنش قرآن نازل شد، از دسترنجش هزار بنده خرید و در راه خدا آزاد کرد در ابتداء ظهور اسلام موقعیکه رسول خدا با بنی هاشم در شعب ابیطالب محاصره بودند با پیغمبر همکاری کرد آنجا در نیمههای شب به صور مختلف برای رسول خدا غذا میبرد. با این اوصاف وقتی اعبدناس شد افضل از همه خلق خواهد بود پس امام است.
3- بعد از رسول خدا وی عالمترین خلق بود پیغمبر فرمود: علی (علیه السلام) در قضاوت از همه برتر است معلوم است که قضاوت در درجه اول نیازمند بعلم و دانش و در درجه بعد محتاج به تقوی و دین است، این بود که در حق وی قرآن ناز لشده و تعبها اذن واعید». آن بزرگوار در کمال زکاوت و هوش وزیرکی بود بطوریکه خود میفرمود لولا التقى لكنت ادهی العرب. اگر تقوای از خدا نمی بود من زيرك ترين عرب بودم در فراگرفتن علم حریص و سایه وار روزان و شبان از طفولیت تا دوران
ص: 170
شباب تا دوران وفات رسول خدا همراه رسول خدا بود، خود آنحضرت میفرمود کسب دانش در کودکی مانند نقش برسنگ است و طلب دانش در پیری مانند نقش بر خاك است پس علم آنحضرت بیش از علم دیگران بود چون لیاقت و قابلیت در او وجود داشته آنهم در کنار رسول خدا بطوریکه رسول خدا درباره اش فرمود: انا مدينة العلم وعلى بابها لهذا مردم دانش را از آن بزرگوار کسب کردند. اما علم نحو پس آنحضرت واضع آن بود آن را به ابوالاسود دئلی آموخته (1) فرمود كلام تماماً سه چیز است «اسم- فعل- حرف» آنگاه وجوه اعراب را بدوی آموخت. (ابوالاسود هم از آن قواعد کلی که از حضرت آموخته بود جزئیات را استخراج کرد).
اما علم فقه، همگی فقها دانششان به وی منتهی میشود اما فقهای امامیه که پرواضح است زیرا ایشان علمشان را از آن بزرگوار وفرزندان گرامیش گرفته اند و اما دیگران همچنین زیرا اصحاب ابوحنیفه مانندا بو یوسف و محمد وزفر آن را از ابوحنیفه گرفته اند و ابوحنیفه و شافعی بر محمد بن الحسن شيبانى ومالك بن انس فرائت کردند و فقه ایشان بآندو میرسد اما احمد بن حنبل فقه را بر شافعی قرائت کرد وفقد شافعی هم با بوحنیفه
ص: 171
بر میگردد و ابوحنیفه فقه خود را بر حضرت صادق آل محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) و آنحضرت بر حضرت باقر (علیه السلام) و آنحضرت برحضرت زین العابدین (علیه السلام) و آنحضرت بر امام حسین (علیه السلام) و آنحضرت برحضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) قرائت کرد. اما مالك فقه خود را برربیعه برابن ابی حنبل و وی برعکرمه و عکرمه بر عبدالله بن عباس قرائت کرد و عبدالله بن عباس خود شاگرد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود. اما علم کلام اصل وریشه آن از آن بزرگوار بود و مردم از خطبه های آنحضرت استفاده کردند پس همه از شاگردان آنحضرت هستند زیرا فرقۀ معتزله (1) منتسب بدواصل بن عطا بوده و واصل شاگرد آبی هاشم عبدالله بن محمد الحنفیه بود عبدالله شاگرد پدرش و پدرش یعنی محمد حنفید شاگرد پدرش امیر المؤمنین علی (علیه السلام) بود اما فرقۀ اشاعره (توضیح مکتب ایشان سابقاً (گذشت که شاگردان ابی الحسن علی بن ابی بشر اشعری بوده وی هم شاگرد ابی علی جبائی بوده و او خود از مشایخ بزرگ معتزله میباشد اما علم تفسیر قرآن منتسب بابن عباس و ابن عباس شاگرد ت بود ابن عباس میگفت حدیث کرد مرا امیرالمؤمنين على (علیه السلام)
ص: 172
در تفسیر باء بسم الله الرحمن الرحیم از اول شب تا بآخرش. اما علم طریقت باز به آنحضرت منسوب است زیرا صوفیه همگی خرقه را بآ نحضرت نسبت میدهند اما علم فصاحت بس آنجناب اصل و منبع آن است حتی درباره (نهج البلاغه) کلام آنحضرت گفتهاند فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق است تمام خطبا از آنحضرت تعلیم یافتند میفرمود: سلونی قبل أن تفقدوني طرق آسمانها را از من بپرسید که من بدان آگاه ترم تا بطرق زمین، صحابه پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) در مشکلات خود بآ نحضرت مراجعه و مشکل خود را حل میکردند عمر در قضایای بسیاری گفت «اگر علی(علیه السلام) نبود عمر هلاک میشد روزی دو نفر که یکی پنج قرص نان ودیگری سد قرص نان داشتند با هم نشستند که غذا بخورند شخص سومی بر آنها مهمان شد و با آنها از آن نانها بخورد بعد هشت در هم در جلوی آنها انداخت و رفت سپس در تقسیم آن در همها بین آن دو اختلاف پدید آمد صاحب پنج قرص میخواست پنج در هم را بردارد و سه در هم دیگر را بصاحب سدقرص بدهد ولی او حاضر نمیشد نزاع شدید شد آنها بنزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمدند قضیه را مطرح کردند حضرت بصاحب سد قرص فرمود رفیقت با تو انصاف داده وی عرض کرد یا امیرالمؤمنین حق من بیشتر میشود، حضرت فرمود اگر حق میخواهی سهم تو فقط یکدر هم میشود بیا این یکدرهم را بگیر و بقیه را برفقیت برگردان (زیرا هر يك از این سه نفر دو نان و نصف نان وثلث نصف نان خورده اند وقتی صاحب سد قرص خود این مقدار را خورده باشد فقط از نانهایش دو ثلث باقی گذاشته که آن نفرسوم خورده وقتی ما هشت در هم را تقسیم بمقدار کنیم بهر دو ثلث نصف یکدر هم میرسد. پس او یکدرهم بیشتر را حق ندارد) باز کنیزیکه دومالك داشته در طهر واحد
ص: 173
هر دو نفر با او نزدیکی کردند کنیز آبستن شد مرافعه را بنزد حضرت آوردند که آیا آنطفل از آن كداميك از دو مالك است؟ حضرت حکم بقرعه کرد وقتی رسول خدا جریان را شنید گفت خدایا تو را سپاس میگذارم که در میان اهل بیتم کسی را قرار دادی که مطابق سنت داود نبی قضاوت میکند یعنی بالهام حکم میکند. و نیز کنیزی روی شانه کنیز دیگری بالا رفت کنیز سو میکنیز پائینی را سك داد او رم کرد و کنیز روی شانه اش افتاد و مرد، امیر المؤمنين قضاوت کرد وثلث دیه برکنيز سك دهنده رم دهنده) ويك ثلث بركنيز رميده شده است پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) حکمش را تصویب کرد گاوی شکم الاغی را با شاخش پاره کرد مالکهای آنان در آنقضیه مراجعه با بی بکر کردند وی گفت حیوانی حیوان دیگری را کشت چیزی بر صاحبش نیست دوباره مالکان مراجعه بعمر کردند او هم همان را گفت پس مراجعه بعلی(علیه السلام) کردند. حضرت فرمود اگر گاو بطرف خر در خوابگاه خر رفت و او را کشت باید صاحب گاو قیمت خر را بپردازد اما اگر خر بطرف گاو و خوابگاهش آمد و گ و او را بکشت چیزی بر صاحب گاو نیست این بود که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بدمالکهای آند و حیوان فرمود علی بن ابیطالب(علیه السلام) بين شما بحكم خدا حکم کرد اخبار غریب در این باره زیاد است و از شماره بیرون، وقتی علی (علیه السلام) اعلم باشد پس او امام است زیرا خداوند میفرماید: افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون.
4- علی(علیه السلام) شجاعترین خلق بود، با شمشیر آنحضرت بایدهای اسلام استوار شد و ارکان ایمان محکم گردید در هیچ جنگی فرار نکرد هیچگاه شمشیر نزد مگر آنکه قطع کرد (ودشمن را دونیم نمود) غم و
ص: 174
اندوه را از صورت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) زائل میکرد هیچوقتی از جنگ فرار نکرد همچنانکه دیگران فرار کردند حاضر شد جانشرا فدای رسول خدا نماید لباس پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) را پوشید و جای خواب پیغمبر خوابید مشرکین خیال کرده بودند او پیغمبر است مطابق نقشه ایکه قبلا کشیده بودند منتظر طلوع صبح بودند که یکباره با حالت اجتماع بر سرش بریزند تا خون پیغمبر لوث شده بنی هاشم نتوانند از همه قبائل عرب قصاص کنند یا با آنها بجنگند این بود که علی(علیه السلام) سبب حفظ جان رسول خدا شد وقتی آنها حمله آوردند علی(علیه السلام) را شناختند فهمیدند که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) را از دست داده اند برگشتند نقششان (بآب و نیر نگشان باطل گردید در جنگ بدر که اولین پیکار مسلمین باکفار بود و در هیجدهمین ماه ورود پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) بمدينه واقع گردید در این موقع علی (علیه السلام) سن بیست و هفت- الگی را میپیمود، علی(علیه السلام) در آنجنگ چنان جوان مردی و دلاوری بخرج داد، سی وشش شجاع یعنی نصف بیشتر مقتولین از مشركين تنها بدست او کشته شده و در کشتن بقیۀ مقتولین هم شرکت داشت در غزوه احد در آن بحران عجیب که همد از دور و بر پیغمبر اسلام فرار کرده بودند تنها علی(علیه السلام) بود که در جلوی رسول خدا مردانه مینجنگید تا اینکه چند نفر مانند عاصم بن ثابت و ابودجانه و سهل بن حنیف بعد برگشتند عثمان فرار کرد و سه روز فرار او بطول انجامید وقتی پس از این مدت خدمت رسول خدا برگشت پیغمبر باو فرمود رفتن تو خیلی عریض و مفصل بود در اینجنگ ملائکه از ثابت قدمی علی(علیه السلام) در شگفت شدند جبرئیل که بطرف آسمان بالا میرفت میگفت « لاسیف الاذو الفقار ولافتى الاعلی در این نبرد بیشتر مشرکین بدست علی(علیه السلام) شربت تلخکام مرگ را چشیدند فتح و پیروزی بدست او بعمل آمد- قيس
ص: 175
بن سعد از پدرش روایت کرد گفت شنیدم از امیرالمؤمنین که میگفت در جنگ احد شانزده ضربت بر من وارد شد که در چهار ضربت از آن بزمین افتادم پس مردی نیکوروی خوش برخورد و خوشبوی بنزدم آمد و زیر بغلهایم را گرفت و مرا بیاداشت سپس بمن گفت: «برایشان حمله آور و در طاعت خدا ورسول جنگ کن که آنها از تو راضی هستند علی (علیه السلام) فرمود وقتی خدمت رسولخدا رفتم جریان را گفتم پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود یا علی(علیه السلام) آیا آنشخص را نشناختی؟ گفتم نه یارسول الله لكن بدحیه کلبی شبیه بود، رسول خدا فرمود خدا چشمانت را شادمان و روشن کند، وی جبرئیل بود در غزوه احزاب (یعنی جنگ خندق) وقتی رسول خدا از حفر خندق فراغت پیدا کرد قریش باریاست ابوسفیان و همچنین قبیله کنانه و اهل تهامه با غطفان و پیروان آنها از اهل نجد که بالغ برده هزار نفر بودند از بالا و پائین و اطراف مسلمانها فرود آمدند همانطور که خداوند متعال خبر ميدهد، أذجائوكم من فوقكم و من أسفل منکم (1) پیغمبر اسلام که با مسلمین بیش از سدهزار نفر نبودند در مقابل آنها خندق را در بین قرار داده ایستادند، مشرکین که با یهودیان مدینه همدست شده بودند بکثرت عدد بخود میبالیدند، در اینجنگ عمرو بن عبدود و عكرمة بن ابى جهل از یکی از مواضع تنگنای خندق بمیان میدان اسب جهانده مبارز می طلبیدند عمر و بن عبدود که) معروف به فارس یلیل و با هزار سوار هم طراز بود در میدان مبارزه ایستاد (2) علی(علیه السلام) که در آنوقت جوانی نورس بود
ص: 176
برخاست که بمیدان عمرو رود پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود این عمرو است علی(علیه السلام) عرض کرد من علی بن ابیطالب (هستم و آرام شد، مرتبه دوم عمر و مبارز طلبید باز علی(علیه السلام) برخاست پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود بنشین مرتبه سوم همچنین...
در مرتبه چهارم که عمر و مبارز میطلبید باز علی (علیه السلام) برخاست ولی چون کسی جز علی(علیه السلام) یارای مبارزه با عمرو را نداشت این بار پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بعلی اجازت داد علی(علیه السلام) بمیدان عمر و آمد و به وی فرمود تو با خدای خود عهد کرده بودی که هر مرد قریشی برای نبرد با تو بمیدان آید دو حاجت بخواهد تو بر آوری حال من قبلا از تو میخواهم که اسلام بیاوری عمر و گفت من حاجتی با سلام ندارم، علی (علیه السلام) فرمود پس از اسب فرودآ و پیاده بجنگ عمر و پیاده شد وقتی شناخت جوان مبارز علی بن ابیطالب است چون در جاهلیت با ابوطالب رفاقت داشت گفت من دوست ندارم تو را بکشم علی(علیه السلام) فرمود ولی من دوست دارم تو را بکشم عمر و خشمگین شد و بر شد و برعلی(علیه السلام) حمله و علی (علیه السلام) هم بر وی حمله برد ولی علی(علیه السلام) اورا بكشت وعكرمة بن ابیجهل فرار کرد وقتی باقی مشرکین منظره را دیدند ( بعلاوه باد شدیدی هم می وزید که تمام خیمه ها و دستگاههای کفار را در هم ریخت بطوریکه ابوسفیان از ترس مسلمین عقال شترش را برنداشته سوار او شد هر چه تازیانه میزد شتر حرکتی نمیکرد غافل از آنکه پای شتر بیچاره بسته است، همه متواری شدند و یهودیان هم گریختند. در اینجنگ بود که
ص: 177
وقتی علی (علیه السلام) مقابل عمر و قرار گرفت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود «برز الایمان كله الى الشرك كله» «رسول خدا فرمود قتل عمرو بن عبدود افضل از عبادت جن وانس است » در غزوه ای که با جهودان بني النضير بعمل آمد علی (علیه السلام) شخصیراکه بخیمه رسول خدا تیر می،افکند بکشت و سپس ده نفر از آنها را کشت بقیه پا بفرار گذاشتند در غزوه سلسلة اعرابی نزد رسول خدا آمد و بعرض رسانید که جماعتی از عرب تصمیم دارند شبانگاه بی خبر بمدینه برند، پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) لشگری برای جنگ با آنها تهیه دیده فرمود کیست که لواء مرا بدست گیرد؟ ابو بکر گفت من یا رسول الله پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) هفتصد نفر را بهمراه ابابکر بسیج داد ولی وقتی ابوبکر بنزد آنها رسید گفتند بنزد صاحبت برگرد که لشگر ما فوق العاده زیاد است تو یارای نبرد را نداری ابابکر برگشت پیغمبر فرمود کیست لواء را بگیرد؟ عمر گفت من يارسول الله، او هم رفت ولی مثل ابوبکر برگشت روز سوم کد شد پیغمبر فرمود علی بن ابیطالب کجاست؟ علی (علیه السلام) عرض کرد حاضرم یا رسول الله پیغمبر فرمود پرچم را بدست گیر و آهنگ دشمن کن، علی(علیه السلام) با قشون اسلام بعد از نماز بدشمن رسید در همان ابتداء امر شش یا هفت نفر را بقتل رسانید وقتی دشمن جلادت و دلاوری علی(علیه السلام) را دید رو بهزیمت رفت در اینجنگ خداوند متعال به پیکار علی(علیه السلام) قسم یاد میکند: والعاديات ضبحاً، فالموريات قدحاً، فالمغيرات صبحاً (1)سوگند به دوندگان اح اح کنان، یا گردنکشان یا غبار انگیز ندگان پس آتش بیرون آورندگان به سم از سنگ یا افروز ندگان آتش جنگ یا آتش برای طعام پس از بازگشت قشون- یا کامر واکنندگان بکوشش پس یغماگران
ص: 178
جنگ آوران در بامدادان علی(علیه السلام) در جنگ بنی المصطلق مالك وپسرش را کشت و عده بسیاری را اسیر کرد از جمله (جویریه) دختر حارث بن ابی ضرار بود که آن زن بعدها بهمسری رسول خدا مفتخر شد و در همان روز پدرش بمدینه آمد و عرض کرد یارسول الله دخترم کریمه (و از اشراف) است، اسیر نمیشود حضرت به وی امر کرد که دخترش را مخیر نماید در ماندن یا رفتن، حارث گفت احسنت و اجملت یا رسول الله، بعد رو بدختر خود کرد و گفت دخترك من، قبیله ات را رسوا مکن، دختر گفت من خدا و رسول را اختیار کردم و نزد پدر نرفت.
در غزوه خیبر (چنانکه سابقاً گفتیم) پیروزی بدست علی(علیه السلام) انجام گرفت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) قبلا پرچم را بدست ابابکر و عمر را بدست ابابکر و عمر داد آنها فراری مراجعت کردند بعد علی (علیه السلام) را خواست چون چشمش درد داشت پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) آب دهن میان چشمش ریخت چشمش معالجه شد علی(علیه السلام) بمیدان رفت و مرحب خیبری راکشت یهودیان رو بهزیمت رفته فرار نمودند در این جنگ علی(علیه السلام) در از قلعه خیبر کند و آنرا بر روی خندق پل قرار داد مسلمانان از روی آن عبور کردند آن در را بیست مرد باز و بسته میکردند وقتی حضرت آن در را کند مسلمانان داخل حصار شدند و غنائم بسیاری بدست آوردند. علی(علیه السلام) میفرمود من با نیروی جسمی بشری در از قلعه خیبر نکندم بلکه با نیروی روحانی الهی آن را کندم فتح مکه هم بواسطه علی (علیه السلام) بود . در جنگ حنین که رسول خدا با ده هزار نفرقشون بطرف دشمن رهسپار شده بود ابی بکر بمردم میگفت امروز با این همه لشگر مغلوب نخواهیم شد ولی همه هزیمت کردند مگر نه نفر از بنی هاشم و ایمن بن ام .ایمن در این جنگ امیر المؤمنین علی مردانه در جلوی روی
ص: 179
پیغمبر میجنگید و میکشت و میانداخت تا چهل نفر از مشرکین را بقتل رسانید وقتی کفار دیدند علی(علیه السلام) پیش می آید آنها فرار را برقرار ترجیح داده هزیمت نمودند.
5- علی(علیه السلام) از حوادث غیبی و جریانات آینده خبر می داد پیش گوئی کرد، پیش از اینکه آنها واقع شوند هنگامیکه طلحه وزبیر از آنحضرت اجازه خروج بمکه را برای عمره خواستند فرمود ایشان اراده عمره ندارند بلکه اراده بصره دارند (1) مطابق گفته آنحضرت واقع شده. و در
موقعیکه آنحضرت در منزل ذی قار نشسته بودند مردم برای جنگ بیعت میکردند فرمود از کوفه هزار مرد میآید نه کمتر نه زیادتر بلکه برای موت بمن بیعت میکنند همانطور که حضرت خبر داد واقع شد و آخری ایشان اویس قرنی بود آنحضرت ت بقتل ذو الثديه خبر داد مطابق فرموده آنجناب وی کشته شد ، درباره خوارج نهروان خبر آوردند که از نهر عبور کردند، حضرت فرمود عبور نمیکنند، باز شخص دو می آمد و گفت عبور کردند حضرت فرمودند عبور نمیکنند بلکه بخدا قسم همانجا مقتل آنها است مطابق گفته آنحضرت واقع شد آن بزرگوار به قتل نفس شریف خود خبر داد نیز درباره جويرية بن مسهر فرمود که لعین دست و
ص: 180
پایشرا قطع و او را بدار میآویزد، همۀ آنها به وقوع پیوست ومعویه با او آن اعمال را نمود، درباره میثم تمار خبر داد که در دم در حریث بدار آویخته میشود دهمی ده نفر است و چوبه دارش از دیگران کوتاه تر است حتی آندرخت خرما را که چوبه دار میثم بود باو نمایاند هر چه فرمود صورت بست رشید هجری را که دست و پایش را قطع خواهند کرد، و بدارش خواهند آویخت و زبانشرا هم قطع خواهند کرد خبرداد مطابق فرموده امام وقوع پیوست، به کمیل بن زیاد خبر داد که حجاج وی را خواهد کشت همانطور واقع شد و بقنبر غلام خود فرمود که حجاج ویرا ذبح خواهد کرد عملی گردید به براء بن عازب فرمود که این پسرم حسین را دشمنان خواهند کشت و تو او را یاری نخواهی کرد و حتی قتلگاهش را نشان داد همچنان وقوع یافت، در بارۀ حکومت بنی عباس فرمود (ترکان منظور مغل است) حکومت آنها را میگیرند آنگاه فرمود حکومت عباسیان اندك و آسان است اگر ترک و دیلم و سندی و هندی و بربر و طیلسان بخواهند ملك آنها را در هم بريزند نمیتوانند تا غلامان آنها حکومتشان را استوار و نیرومند سازند، در آن هنگام پادشاهی از ترك مقصود هلاکوخان مغل است بر سر آنها قشون بریزد ملك ايشان بهمان نحو و از همانجایی که ملک را در ابتداء بایشان داده اند از ایشان بگیرد آن پادشاه بهر شهری برسد آن را فتح میکند پرچمی برای او افراخته نشود مگر آنکه پیروز گردد وای بر کسی که پر او شود، امر بهمین منوال ادامه پیدا میکند تا اینکه مردی از عترت من که حق میگوید و بحق عمل میکند دولت نیرومند او را در هم شکند مطابق اخبار غیبی آنحضرت صورت بست زیرا هولاکو از ناحیه خراسان خروج
ص: 181
کرد (1) و در ابتداء استقرار حکومت عباسیان هم بوسیله ابومسلم خراسانی بود که از ناحیه خراسان شروع گردید وی برای آنها از آنجا بیعت میگرفت.
6- آن بزرگوار مستجاب الدعوة بوده است بسر بن ارطاة راکه یکی از امراء لشگر معویه بود و بر کشتار شیعیان علی(علیه السلام) از جانب معاويه مأمور بود نفرین کرد که خدا عقلش را زائل کند چنان شد و سرانجام عقلش پریشان و دیوانه گردید و برعیزار که از کارکنان معاویه بود نفرین کرد تاکور گردید، و برانس بن مالك كه كتمان شهادت کرده بود نفرین کرد و او مبتلا بمرض برص و پیسی گشت و برزید بن ارقم نفرین کرد وی هم کور شد.
7- در موقعیکه بسوی صفین میرفت در بین راه عطش شدیدی بر یارانش دست داد از اینجهت مسیر و خط سیرش را عوض کرد و نزديك ديري که راهبی در آن سکونت داشت فرود آمد از آنراهب پرسید آیا آبی در اینجا وجود ندارد؟ راهب عرض کرد فاصله من بآب از دو فرسنگ متجاوز
ص: 182
است آب آشامیدنی هر ماه یکبار برایم میآورند که بقدر یکماه مراکفایت میکند و اگر نیاورند هلاک میشوم امیرالمؤمنین(علیه السلام) بمکانی در نزدیکی آن دیر اشارت فرمود که یاران آنجا را حفر نمایند وقتی کندند به بنگ بزرگی در زیر خاك برخوردند از کندن آنسنگ عاجز ماندند ! علی (علیه السلام) بتنهائی آنسنگ بزرگ را از جا برکند و 1 زیر آن چشمه آبی نمایان شد اصحاب همه رفع تشنگی کردند وقتی راهب آنمنظره را دید از دیر فرود آمد و بامير المؤمنین عرض کرد آیا شما پیغمبر و فرستاده خدا هستی ؟ یا ملك مقرب اله میباشی؟ حضرت فرمود نه، لكن من وصی پیغمبر خدایم آنگاه راهب بدست امیرالمؤمنین اسلام آورده و گفت اصلا بناء این دیر در این محل برای پیدا کردن کنندۀ این سنگ بزرگ بود تا آب از زیرش بدر آید پیش از من رهبانانی در این دیر سکونت داشتند ولی توفیق ملاقات و زیارت کننده این سنگ را پیدا نکرده بدرود حیوة گفتند
سپس آن راهب از ملازمین رکاب امیرالمؤمنین شد و در یکی از جنگها در رکاب علی (علیه السلام) شهید شد سید فقیه حمیری در قصیده مذهبه این حکایت را بنظم آورده است.
8- جمهور سنت و جماعت نقل کردند وقتی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بجنگ بنی المصطلق عزیمت میکرد در راه سرعت کرد ولی شب فرارسید، در نزدیکی های وادی وعیر» در آخر شب جبرئیل بر پیغییر نازل شد و به عرض رساند که عده ای از کفار جن در این وادی ساکن هستند قصد دارند مکرونیرنگی یاشری بر تو و اصحاب تو برسانند پیغمبر علی(علیه السلام) را خواست او را تعویذ کرد و در پناه خدا آورد به وی امر کرد که بآن وادی پائین رود و با ایشان بجنگد علی(علیه السلام) با ایشان نبرد کرد و همگی را بکشت.
ص: 183
9- خورشید دو مرتبه برای علی (علیه السلام) از مسیرش برگشت مرتبه اول در زمان پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بود، جابر وابوسعید خدری روایت کنند که جبرئیل روزی بر رسول خدا نازل شد و اسرار وحی را به وی جوی میکرد وقتی وحی بررسول فرا گرفت روی دامن علی (علیه السلام) آرام شد . وقتی سر برداشت آفتاب غروب کرده بود چون علی (علیه السلام) نماز عصر را نخوانده بود و نمیخواست آرامش خواب پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) را بهم زند از آنجهت با ایماء و اشاره نماز عصر را خوانده بود، وقتی پیغمبر بیدار شد فرمود یا علی(علیه السلام) از خدا بخواه تا خورشید را برای تو برگرداند نماز عصر را ایستاده بخوانی، علی (علیه السلام) دعا کرد تا خورشید برگشت و نماز عصر را خواندمرتبه دوم بعد از رول خدا بود هنگامیکه میخواست از فرات بطرف بابل عبور فرماید بسیاری از اصحابش سرگرم اصلاح و آماده کردن اسبها و چارپایان بودند خود آنحضرت با عده ای از اصحاب نماز عصر را خواند و عده زیادی از اصحاب بنماز عصر نرسیدند تا نمازشان فوت و قضا شد وقتی فهمیدند گفتگو زیاد شد، علی (علیه السلام) از خدا خواست و دعا کرد خورشید برای او برگشت تا اصحاب نماز عصر را در وقت بخوانید. این حکایت را سید حمیری در قصیده مذهبه بنظم درآورده گوید:
ردت عليه الشمس لمافاته *** وقت الصلوة وقددنت للمغرب
حتى تبلج نورهافي وقتها *** للعصر ثم هوت هوى للكوكب
و علیه قدردت ببابل مرة *** اخرى و ماردت لخلق المغرب
الا ليوشع وله من بعدها *** و یرد ها تأویل امر معجب.
10- اهل سیره نقل کردند که آب در کوفه زیاد شد مردم ترسیدند که غرق شوند همه بنزد امیرالمؤمنین آمده فزع کردند آن بزرگوار بر
ص: 184
استر رسول خدا سوار شد مردم هم بهمراهش آمدند وقتی بکنار فرات رسید نماز خواند بعد دعا کرد آنگاه با چوب دستی که در دست داشت روی آب فرات زد آب شکافته شد و بسیاری از ماهیها سلام دادند ولی جیری و زمار و مار ماهی سلام ندادند، از حضرت پرسیدند چرا اینها سلام ندادند؟ فرمود: «خدایتعالی ماهیهای پاک و حلال را بزبان در آورد اما ماهیهائیکه حرام بودند آنها را صامت نگاهداشت».
11- جماعتی از سیره نویسان نقل کردند که روزی امیرالمؤمنین در مسجد کوفه بالای منبر خطبه میخواند که ناگهان اژدهائی وارد مسجد شد و از پله های منبر بالا میرفت مردم وحشت زده قصد کردند وی را بکشند، حضرت آنها را از کشتن آن اژدها منع کرد مردم از حضرت پرسیدند مطلب چیست فرمود این حاکمی از حکام جن است مسئله ای بروی مشکل بپرسد برایش حل کردم، اهل کوفه بآن در یکه اژدها وارد شده بود (باب الثعبان) نامیدند. وقتی بنی امید روی کار آمدند برای آنکه آن فضیلت را پامال نماید مدتها فیلی را در دم آن در بستند تا آنکه بعدها آن در معروف به باب الفیل شد.
12- اصولا فضائل یا نفسی و روحی است و یا جسمی و بدنی و یا خارجی است برفرض اول و دوم یا متعلق بشخص و خود انسان است و یا بغير، و در هر حال امير المؤمنين على (علیه السلام) جامع جميع فضائل بود فضائل نفسی و روحی او مانند علمش، زهدش، کرمش که بر همه واضح است و آنچه متعلق به غیر باشد مانند ظهور و بروز علم از او و استفاده دیگران از آن منبع دانش اما فضائل جسمی و بدنی آنحضرت مانند عبادت، شجاعت، دستگیری فقراء و امثال آنها. اما فضائل خارجیداش مانند شرافت نسب
ص: 185
(که از قبیله بنی هاشم نخبه قبیله قریش بود) فاميل نزديك رسول خدا و شوهر دخترش که سیدهٔ همه زنان جهان بود، اخطب خوارزم که از مرزگان اهل سنت است باسناد خود از جابر روایت کرد وقتی که رسول خدا فاطمه را بعقد علی(علیه السلام) در آورد، خداوند تعالی از فوق آسمانها بین آندو عقد بست جبرئیل خطبه خواند میکائیل با هفتاد هزار فرشته گواه بودند خداوند تعالی بدرخت طوبی وحی کرد که بریزان درها و گوهرهایت را او هم اطاعت کرد آنگاه بحور العین امر داد که آن گوهرها و درها را برای خود برگیرند آنها جمع نمودند و تا روز قیامت آن گوهرها را میکنند، اخبار در این باره زیاد است و اولاد علی(علیه السلام) بعد از جد و پدر اشرف خلق بودند، حذيفة بن اليمان گفت دیدم رسول خدا دست حسین بن علی(علیه السلام) را گرفته بود میفرمود ای مردم این حسین بن علی(علیه السلام) است، آگاه باشید او را بشناسید و فضیلت او را بدانید بخدا قسم جدا و در نزد خدا گرامیتر ازجد یوسف بن يعقوب عليهما السلام است، این حسین بن علی(علیه السلام) است که جدش و جدهاش و مادرش و پدرش و عمویش و عمه اش ودائیش و خاله اش و برادرش و خودش و دوستانش و دوستان دوستانش همگی در بهشتند. باز حذيفة بن اليمان گفت شبی را خدمت پیغمبر بسر میبردم شخصی را دیدم، پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بمن فرمود آیا تو شخصی در اینجا دیده ای؟ گفتم بلی يا رسول الله فرمود اینملکی است که از زمانیکه مبعوث شدم تا بحال من نازل نشده آمده بشارت میدهد که حسن و حسین (علیه السلام) دو سید بمن جوانان بهشتند. اخبار در این باره فراوان است. محمد بن حنفیه که یکی از فرزندان علی(علیه السلام) است مردی دانشمند و فاضل بود که حتی بعضی از مردم ادعاء امامت او کردند.
ص: 186
فصل چهارم
در امامت باقی ائمه
این فصل در امامت باقى أئمه اثنی عشر است یعنی امامت حضرت حسن مجتبی تا امام- م ح م د مهدی علیهم السلام.
دلیل ما نصوصیست که شیعیان در بلاد مختلف دور و نزديك از گذشتگان از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت میکنند این نصوص به سرحد تواتر رسیده که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) به حسین فرمود این فرزندم خود امام و پدر نه امام است که نهمین ایشان امام قائم آنها است نامش نام من و کنیه اش کنیه من زمین را پر از عدل و داد کند بعد از اینکه پر از ظلم وجور شده باشد. ابن عمر گفت که رسول خدا فرمود در آخرین مراحل عمر دنیا مردی از فرزندان من خروج کند نامش نام من کنیه اش کنیه من زمین را پر از عدل و داد کند همانطور که پر از ظلم و ستم شده باشد او حضرت مهدی علیه السلام است.
ابن جوزی حنبلی از ابی داود وصحیح ترمذی مثل همین را روایت کرده اند و ما در سابق بیان کرده ایم که واجب است در هر زمانی امام معصومی باشد و غیر از اینخاندان کس دیگر معصوم نمیباشند و نیز در گذشته گفته ایم که فضائل و کمالاتی که (مطابق نقل صحیح) در ائمه اثنی عشر بوده در هیچکس وجود نداشته است و این خود دلیل بر امامت آنها است.
ص: 187
فصل پنجم
بحثی پیرامون خلفای قبل از علی
این فصل در این موضوع بحث میکند کسانیکه قبل از امیر المؤمنین علی (ع) بر مسند حکومت اسلامی یعنی خلافت تکیه زده بودند امام نبوده اند برای اثبات این مطلب ادله ذیل را تذکر میدهد:
1- ابی بکر خود میگفت برای من شیطانی است که متعرض من میشود، اگر مستقیم بودم مرا كمك كنيد و اگر کج شدم مرا راست کنید با اینکه از شئونات حتمی امام تکمیل رعیت است، چگونه این امام از رعیت طلب کمال مینماید؟
2- عمر میگفت بیعت ابی بکر حادثه ناروائی بود خدا شرش را از مسلمانان نگاه داشت، از این پس هر کس بمثل آن اعاده نماید او را بکشید، معلوم میگردد که این بیعت طبق برنامه ورأی صحیحی انحام نگرفته با اینهمه دستور قتل اعاده کنندۀ آن خود طعنی جداگانه است.
3- خلفای ثلاث کم دانش بوده و بجهت قصور علمی خود در اکثر احکام به امیرالمؤمنین علی(ع) پناهنده میشدند.
4- وقایع (ناگواریکه) از ناحیۀ آنها صادر میشده که سابقاً اكثر آنرا توضیح داده ایم.
ص: 188
5- مطابق آیه شریفه لاينال عهدی الظالمین عهد امامت پیشوائی بشخص ظالم و کافر نمیرسد چون خود خدا میفرماید و الکافرون هم الظالمون کافران خود ستمگرانند (و در جای دیگر فرماید: ان الشرك لظلم عظيم) و جای هیچگونه شک و شبهه ای نیست باینکه خلفای ثلاث تا زمان ظهور پیغمبر اسلام (صلی الله وعلیه واله وسلم) بتها را میپرستیدند) با این كه امير المؤمنين على حتی چشم بهم زدنی بخدا کافر نشده پایه یقین او خدا به بالاترین درجه کمال امکان رسیده بود میفرمود:
(نسبت به لو ترك الغطاء مازددت يقيناً)
6- ابابکر میگفت خلافت را از من پس بگیرید اگر امام بود پس بسدادن خلافت و اقاله آن جائز نبود و اگر نبود چرا منصب خلافت را اشغال میکرد؟!
7- ابابکر خود در لحظات آخر عمرش میگفت کاشکی از رسول میپرسیدم که آیا انصار را در خلافت حقی هست یا نه؟ و این جمله کاشف از دو دلی و تردید او است در خلافت خود با اینکه در روز سقیفه، بعد از اینکه انصار گفته بودند يك امير از ما يك امير از شما، آنها را با این حدیث عقب زد که من از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) شنیدم میگفت: پیشوایان باید از طائفه قریش باشند.
8- ابو بکر در مرخش میگفت کاشکی خانه فاطمه را کشف نمیکردم کاشکی در سایبان بنی ساعده دستم را بر دست یکی از آن دو مرد میزدم او امير ومن وزیر میشدم ) چنانکه قبلا گفتیم مقصود از دو مرد رفقای هم پیمان او ابوعبیده جراح و عمر میباشند ( از اظهار تأسف ابابکر از کشف بیت فاطمه (علیه السلام) که امیر المومنین علی (علیه السلام) و زبیر و غیر ایشان در آنجا
ص: 189
بودند، معلوم میگردد که فضل را برای غیر خود میدانسته و افکارش پریشان بوده است.
9- پیغمبر خدا امر بتجهيز جيش اسامه نموده بود ابابکر و عمر و عثمان هم جزء لشگریان اسامه بودند ولی علی(علیه السلام) را دستور شرکت در آنجیش نداده بود منظور پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) این بود که آنها بروند و بعد از رحلتش در مدینه نباشند و برای خلافت دست درازی نکنند (با آنکه پیغمبر متخلفین آن جنگ را نفرین کرد لعن الله من تخلف على جيش اسامه در عین حال تخلف ورزیدند).
10- پیغمبر خدا ابابکر را متولی هیچ عملی نکرد ولی دیگران را در جنگها بر او رئیس قرار داد.
11- رسول خدا ابابکر را برای بردن سوره برائت بمکه اعزام داشت ولی بعد علی (علیه السلام) را در تعقیب او فرستاد و او را امر کرد که سوره را تحویل علی(علیه السلام) دهد کسیکه لایق بردن سوره ای نباشد که متضمن بعض احکام است چگونه لایق امامت خواهد بود که متضمن جميع احکام اسلام است (1)؟
ص: 190
12- عمر میگفت که محمد (صلی الله وعلیه واله وسلم) نمرده است این خود دلالت برکم علمی و قصور دانش او میکرد وی امر بسنگ سار کردن زن آبستنی کرد علی(علیه السلام) متوجه شد او را نهی کرد عمر گفت لولا على لهلك عمر وديگر احکامیکه عمر در آنها دچار غلط و اشتباه و تلون مزاج میشد. نمازهای نافله شبهای ماه مبارک رمضان با اینکه میبایست فرادا خوانده میشد وی بدعت نهاده گفت مردم با جماعت خواندند با آنکه پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود: «ای مردم خواندن نمازهای نافله شبهای ماه رمضان با جماعت بدعت است. و نماز ضحی (نمازیست در اول ظهر اهل سنت میخوانند) بدعت استهان ای مردم عمل کمی که از روی دستور و سنت باشد بهتر است از عمل بسیاریکه از روی بدعت برگذار شود ،آگاه باشید هر بدعتی گمراهی و سرانجام هر گمراهی آتش جهنم است یکی از شبهای ماه رمضان عمر منزل خارج شد دید که چراغهای مسجد روشن است پرسید مگرچه شده است؟ به وی گفتند مردم در مسجد نمازهای نافله را بجماعت میخوانند عمر گفت بدعة و نعم البدعة بدعتی است چدخوب بدعتی است. خود عمر به بدعت بودن آن اعتراف کرد.
13- عثمان خلیفه سوم در مدت حکومت خود اعمالیرا مرتكب شد که جائز نبوده مسلمین بر قتل او همداستان شدند که تعداد آنها بر تعداد بیعت کنندگان دو رفیقش (اولی و دومی) متجاوز بود.
ص: 191
فصل ششم
دلائل اهل سنت
در اینفصل دلائلیکه اهل سنت و جماعت برای امامت ابی بکر اقامه نمودند نسخ و ابطال میگردد آنها وجوهی را برای اثبات امامت ابی بکر ذکر کرده اند:
1- میگویند: (اجماع اهل حل و عقد از مهاجر و انصار برامامت و خلافت ابی بکر اقامه شد). در جواب میگوئیم: اولا اجماعی در کار نبوده زیرا جماعتی از بنی هاشم با ابوبکر موافق نبوده بیعت نکردند و عده ای از بزرگان صحابه مانند، سلمان، ابی ذر، مقداد، عمار، حذیفه، سعد بن عباده، زید بن ارقم، اسامة بن زيد خالد بن عاص وحتى پدر ابی بکر ابی قحافه که نامش عثمان (بود خلافت ابی بکر را امضاء نکرده بودند، پدر ابی بکر پرسید چه کس خلیفه رسول خدا شد ؟ گفتند پسرت وی گفت پس مستضعفان (مقصودش علی (علیه السلام) و عباس است چه کردند گفتند سرگرم کفن و دفن پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بودند وانگهی چون پسرت از حيث سن وسال اكبر صحابه رسول بود، ابی قحافه بر آشفت گفت اگر میزان خلافت کثرت سن باشد من از پسرم کهن سالترم. ابی بکر قبیله بنی حنیفه را که زکوة باو نمیپرداختند اهل رده و مرتد نامید، عده ای از آنها را
ص: 192
کشته وعده دیگر را اسیر کرد عمر بروی انکار و اعتراض نمود و در زمان خلافت خود اسیران را برگرداند.
اینها مطالبی بود که بررد اجماع آنها گفتیم علاوه اجماعیکه حجت است خود ذاتاً دلیل نیست بلکه بایست اجماع کنندگان متکی به دلیلی بر حکم باشند تا طبق آن حکم اجماع بعمل آورند، واگر چنین نباشد، آن اجماع خطا و بی ثمر است و اصولا دلیل یا عقلی است ؟ در حالیکه عقل هیچگونه بر امامت ابی بکر دلالت ندارد و یا اینکه دلیل نقلی است؟ در حالیکه خود ایشان میگویند، پیغمبر درباره امامت ابی بکر و امامت هیچکس وصیت نکرده در قرآن هم در بارۀ امامت ابی بکر چیزی ذکر نشده است، بنابر این چنانکه گفتیم اولا اجماعی محقق نشده و اگر هم اجماعی در کار میبود چنین اجماعی حجت نیست و وقتی اجماع برخطا شد دلیلیت ندارد تازه میگوئیم در اجماع ياقول تمام امت معتبر است؟ یا قول بعض امت و هيچيك حاصل نشده بلكه اجماع تمام اهل مدینه هم واقع نشد چه برسد که اجماع همۀ مسلمین باشد، و از آنطرف عدد مردمیکده بر قتل عثمان اجماع کرده بودند بیشتر بوده است از اینها گذشته هر يك از امت جائز الخطا هستند چه چیز آنها را در انعقاد کردن اجماع حافظ و نگهبانست؟ کد تا برخطا اجماع نکنند؛ از همه اینها که بگذریم در سابق گوشزد کردیم که بر خلافت و امامت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) نصر داریم اجماعیکه بر خلاف نص واقع شده خطا است، خود آقایان عامه و اهل سنت این مطلب را قبول دارند که اجماع برخلاف نص خطا و باطل است.
2- اهل سنت از پیغمبر روایت می کنند که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرمود بعد از من بد ابی بکر و عمر اقتداء کنید در جواب آن میگوئیم اولا چنین
ص: 193
روایت را منع میکنیم ثانیاً اگر هم باشد دلالت امامت آنها نمی زیرا مثلا اقتداء به فقهاء مستلزم آن نمیشود که فقهاء امام باشند ثالثاً ابا بكر و عمر در بسیاری از احکام با هم اختلاف نظر داشتند پس چگونه میشود اقتداء نمود؟ رابعاً اینخبر معارض است با خبر یکه از پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) روایت شد که فرمود اصحاب من مانند نجوم و ستارگانند بهريك از ایشان اقتداء کنید هدایت میشوید خامساً خوداهل سنت اجماعاً عقیده دارندکد حضرات خلفاء ثلاث امام نبودند.
3- میگویند دربارۀ ابابکر فضائلی هست از جمله آیه غار (الا تنصروه فقد نصره الله اذ أخرجه الذین کفرو اثانی اثنین أذهما في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن أن الله معنا نا نزل الله سكينته عليه و أيده بجنود لم تروها (سوره توبه آیه 40) اگر شما یاریش نکنید خدا باریش کرد هنگامیکه کافران بیرونش کردند دومین دو تن گاهی که بودند آند و در غار هنگامیکه بهمسفرش میگفت اندوهگین مباش که خدا با ماست، پس خدا آرامش خویش را بر او فرستاد و با لشگریانی که ندیدی شان یاریش نمود و همچنین آیه و سیجنبها الاتقى الذى ....(1) زود است که دور کندش پرهیز کاری و نیز آیه قل للمخلفين من الاعراب ستدعون الی قوم اولى بأس شدید (2) بگو به بازنشستگان از اعراب زود است که خوانده شوید بسوی قومیکه دارای نیروی سخت هستند میگویند این داعی (خواننده) ابی بکر بود.
4- وی در جنگ بدر در عریش (3) انیس و یاررسول خدا بود.
ص: 194
5- میگویند ابی بکر بر پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) انفاق کرد.
6- رسول خدا وی را در نماز بر دیگران مقدم داشته است.
جواب آنکه همراه پیغمبر (ص) بودن در غار فضیلتی برای ابی بکر نیست چون ممکن است پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) بهمراهش برده باشد تاجریان هجرت را بکفار نگوید علاوه که بر خلاف دستور آنحضرت رفتار کرده پیغمبر فرموده بود اصحاب از خانه هایشان بیرون (نیایند و بجای اینکه آیه غار فضیلتی باشد ضعف و کم صبری و عدم اطمینان اور انسبت بخدا ثابت می کند ابی بکر در اظهار ضعف خود نخواسته بود با رسول خدا در قضا و قدر الهی مواساة کند؛ حزن اگر طاعت باشد محال است که پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) از آن نهی نماید و اگر معصیت باشد پس معلوم میگردد بجای اینکه آقایان اهل سنت آنرا فضیلت بشمارند رزیلت باشد عجب اینجا است که قرآن مجید هر جا نزول سکینه و آرامش را بیان میکند آنرا برای پیغمبر و عموم مسلمین قرار میدهد مثل آیه 26 از سوره توبه و آیه 26 - از سوره فتح در سوره تو به فرمايد ثم انزل الله سكينته على رسوله وعلى المؤمنين... ودر سوره فتح فرماید فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین،) ولی در آید غار هیچگونه مؤمنین را شرکت نمیدهد کدام نقص برای ابی بکر از این بزرگتر اما آیۀ وسيجنبها الانقى مقصود ابوالد حداح است (1) که درخت
ص: 195
خرمائی را برای آنمرد انصاری خرید و در قبالش نخلستانی را بدفروشنده درخت خرما داد رسول خدا هم در بهشت نخلستانی برای ابوالدحداح ضمانت فرمود اما آیه قل للمخلفين .... مراد کسانیست که از صلح حدیبد سرباز زدند آنها هم میخواستند در غنیمت خیبر سهم داشته باشند ولی خداوند آنها را جلوگیری کرد آنجا که میفرماید قل لن تتبعونا (سوره فتح (آیه 19) چون خداوند متعال غنیمت خیبر را برای کسانی قرارداد که در صلح حدیبیه شرکت داشتند بعد فرمود: قل للمخلفين من الاعراب... مقصود اینستکه به جنگ جمعی قوی و نیرومند خوانده میشوید، بعد هم رسول خدا آنها را به غزوات بسیاری ،مانند موته حنين وتبوك وغير آنها خواند پس آنکس که آنها را میخواند و داعی بود رسول خدا بود و نیز ممکن است مراد علی بن ابیطالب باشد زیراکه با ناکثین وقاسطين ومارقين معانی اینها قبلا (گذشت جنگید و البته برگشت به اطاعت علی(علیه السلام) اسلام است نیز اکدرسول خدا فرمود یا علی جنگ با تو جنگ با من است و معلوم است که جنگ و نبرد با رسول خدا کفر است اما اینکه در عریش روز بدر انیس رسول خدا بود رسول خدا بقدرى مأنوس بخدا بود که از انس بدیگران مستغنی بود لیکن چون پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) دیده بود که اگر ابو بکر را امر به قتال
ص: 196
نماید منجر بفساد حال میشود زیرا وی چندین بار در غزوات پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) فرار کرده بود حال میپرسیم كداميك افضلند؟ آیا آنکس که از جنگ باز نشسته یا آنکس که مجاهد راه حق است اما انفاق او بد رسول خدا، این دروغ محض و محض دروغ است زیرا که ابوبکر ثروتی نداشت پدرش شخص مستمند فقیری بود در نهایت سختی میگذراند بطوریکه در هر روز از خان کرم عبدالله بن جذعان يكجارك قته (1) به وی مستمری میدادند، حال اگر واقعاً ابوبکر ثروتمند و مالدار بود لااقل پدر خود را کفایت میکرد ابوبکر در دوره جاهلیت معلم اطفال بود بعد هم که داخل اسلام شد شغل خیاطی را پیش گرفت وقتی هم که متولی امر مسلمین شد (یعنی باصطلاح خلیفه گردید) مردم به وی گفتند حالا دیگر خیاطی را رها کن ! وی گفت آخر پدرم محتاج بغذا است مسلمین هم روزی سه در هم برای او از بیت المال حقوق و مقرری تعیین کردند. پیغمبر اسلام(ص) قبل از هجرت بمال خدیجہ رضی الله عنها غنی بوده و تجهیزات قشونی و لشگری را محتاج نبود و بعد از هجرت رسول هم که ابابکر چیزی نداشت تا برسول خدا كمك كند بعلاوه اگر چیزی واقعاً در راه خدا داده بود بر آن قرآن نازل میشد همانطور که برای انفاق حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) سوره هل اتی و آیات دیگر انفاق) ناز لشده از همۀ اینها گذشته پیغمبر اسلام بالاتر از آن بود که نیازی به كمك ابابكر داشته باشد یا ابوبکر بدوی صدقه بدهد علاوه انفاقیکه اهل سنت مدعی آن هستند که ابابکر نموده خیلی زیاد بود و چون میبنیم قرآن درباره آن چیزی ذکر نمیکند از اینجهت میفهمیم در نقل اینطور مطالب آنها
ص: 197
راه تعصب را پیمودند و اصلا دروغ است).
اما اینکه پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) ابابکر را در نماز مقدم داشته باشد این هم و دروغ است زیرا در هنگام بستری بودن پیغمبر(صلی الله وعلیه واله وسلم) وقتی بلال اذان نماز را گفت عایشه به پدر خود امر کرد که برود با مردم نماز بخواند وقتی پیغمبر (صلی الله وعلیه واله وسلم) قدری کسالتش سبك شد و افاقه یافت صدای تکبیر را شنید فرمود چه کسی با مردم نماز میخواند؟ گفتند، با بکر فرمود مرا برای نماز به مسجد ببرید علی (علیه السلام) و عباس زیر بغلهای رسول خدا را گرفتند وقتی وارد مسجد شد در بین نماز ابوبکر را کنار زد و آنگاه خود آنحضرت با مردم نماز را تمام کرد این بود حال دلیلهای حضرات سنت و جماعت باید شخص عاقل بادیدۀ انصاف و تأمل بنگرد، بحق راه یابد از خواهشهای نفس بپرهیزد و از تقلید کورکورانه گذشتگان (آباء و اجداد) پیروی نکند چنانکه خداوند متعال در قرآن از چنین تقلیدی نهی فرموده و دنیا پرستی او را مانع نگردد ، حق را بصاحب آن برساند، بین حق و اهلش حائل نشود تقلید و حدس و گمان را بدور اندازد، این پایان چیزی است که میخواستیم آن را اثبات کنیم (یعنی امامت و ولایت). خداوند متعال همه را براه حق رهنمون کند که بازگشت همگان بسوی او است.
وصلى الله علی محمد و آله
ص: 198
مقدمه مترجم ... 3
نام و خاندان مؤلف وعظمت علميش- تأليفاتش ... 5
استادانش- مشایخ اجازاتش ملاقاتش باسلطان محمد
خدابنده و آنگاه تأليف منهاج الكرامه ... 6
ولادت و وفاتش ... 9
مباحثیکه در این کتاب گفتگو میشود- مقدمه مؤلف ... 10
مقدمه چاپ دوم ... 13
مقدمه کتاب ... 15
فصل اول عقیده شیعیان ... 17
عقیده اهل سنت ... 18
فصل دوم حتماً باید از مذهب شیعه پیروی کرد ... 21
دلیل اول بر حقانیت شیعه
عقیده شیعه امامیه در بارۀ خدا و انبیاء و امامان ... 23
شیعیان احکام فرعی را از چه منبعی اخذ میکنند؟
اشاعره چه میگویند؟ ... 25
اعتراض فخررازی براشاعره ... 26
عقیده حشويه ومشبهيه ... 27
عقیده کرامیه ... 29
عقیده اشاعره درباره خدا و دیگر چیزها ... 40
دلیل دوم ... 46
دلیل سوم ... 48
دلیل چهارم - امام اول ... 49
امام دوم و سوم ... 51
امام چهارم ... 53
امام پنجم ... 60
امام ششم - امام هفتم ... 61
امام هشتم ... 65
ص: 199
امام نهم ... 67
امام دهم ... 69
امام یازدهم- امام دوازدهم ... 73
دلیل پنجم ... 76
دلیل ششم ... 96
مطاعن ابوبکر ... 113
مطاعن عمر ... 117
مطاعن عثمان ... 125
شهرستانی که از شدیدترین متعصبین
نسبت بشیعه امامیه است میگوید ... 129
فصل سوم منهج اول در ادله عقلیه است و آنها پنج دلیلند ... 134
منهج دوم - براهین چهل گانه ... 136
منهج سوم در دلیلهائیستکه از پیغمبر حدیث وروایت شده ... 159
منهج چهارم در دلیلهائیستکه از احوال شخصی آنحضرت
بروز کرده ... 166
فصل چهارم در امامت باقی ائمه ... 187
فصل پنجم بحثی پیرامون خلفای قبل از علی (عليه السلام) ... 188
فصل ششم دلائل اهل سنت ... 192
تذکر:
با آنکه در مقدمه قول دادیم کتاب بیغلط باشد متأسفانه چند غلط در چاپ پیش آمد که با نوشته زیر اصلاح می گردد:
صفحه سطر موضوع
54 12 والحرم
78 6 هر بدعتی گمراهی و بازگشت هر گمراهی به آتش
88 15 من المعلمات
111 20 محب واقعی
128 4 با آنکه رسول
144 3 رخ ندهد
ص: 200