استناد در روش شناخت رجال اسناد

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: استناد در روش شناخت رجال اسناد/ [گردآورنده] مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام:

[بازبینی] سید محمد جواد شبیری زنجانی.

مشخصات نشر: قم: انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام، 1402.

مشخصات ظاهری: [544]ص.

شابک: ج 1: 30-99148-622-978 :ISBN

وضعیت فهرست نویسی: فیپا.

موضوع: حديث -- علم الرجال

Hadith -- *llm al-Rijal

حديث -- جرح و تعدیل

Hadith -- *Modifications

حديث -- اسناد

Hadith -- Esnad

حديث -- علم الرجال -- سرگذشت نامه و کتاب شناسی

محدثان شیعه

Hadith -- *llm al-Rijal -- Bio-Bibliography

Hadith (Shiites) -- Authorities

محدثان اهل سنت

Hadith (Sunnites) -- Authorities

شناسه افزوده: شبیری زنجانی سید محمد جواد، 1345، گردآورنده.

شناسه افزوده: دفتر آیت الله العظمی شبیری زنجانی. مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

رده بندی کنگره: BP114

رده بندی دیویی: 297/264

شماره کتاب شناسی ملی: 9301578

خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن

ویراستار دیجیتالی: سمانه جاوید.

ص: 1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

ص: 2

عنوان و نام پدیدآور: استناد در روش شناخت رجال اسناد/ [گردآورنده] مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام:

[بازبینی] سید محمد جواد شبیری زنجانی.

مشخصات نشر: قم: انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام، 1402.

مشخصات ظاهری: [544]ص.

شابک: ج 1: 30-99148-622-978 :ISBN

وضعیت فهرست نویسی: فیپا.

موضوع: حديث -- علم الرجال

Hadith -- *llm al-Rijal

حديث -- جرح و تعدیل

Hadith -- *Modifications

حديث -- اسناد

Hadith -- Esnad

حديث -- علم الرجال -- سرگذشت نامه و کتاب شناسی

محدثان شیعه

Hadith -- *llm al-Rijal -- Bio-Bibliography

Hadith (Shiites) -- Authorities

محدثان اهل سنت

Hadith (Sunnites) -- Authorities

شناسه افزوده: شبیری زنجانی سید محمد جواد، 1345، گردآورنده.

شناسه افزوده: دفتر آیت الله العظمی شبیری زنجانی. مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

رده بندی کنگره: BP114

رده بندی دیویی: 297/264

شماره کتاب شناسی ملی: 9301578

اطلاعات رکورد کتاب شناسی: فیپا.

ص: 3

مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

استناد

در روش شناخت رجال اسناد.

جلد اوّل

با اشراف آیت الله سید محمد جواد شبیری زنجانی.

انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

ص: 4

استناد در روش شناخت رجال اسناد

جلد اوّل

با اشراف آیت الله سید محمد جواد شبیری زنجانی.

ناشر: انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

حمایت کننده: مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه.

نوبت چاپ: اول تابستان 1402 ش

شمارگان: 2000 نسخه

همه حقوق این اثر برای مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام محفوظ است.

نشانی مرکز:

قم، خیابان معلّم غربی، کوچه 21 (ارگ)، کوچه 4 فرعی اول دست چپ، پلاک 57 کد پستی: 3715799318 | تلفن: 37743719 (025)

www.m-feqhi.ir

نشانی مرکز پخش:

قم، بلوار معلم، مجتمع ناشران، طبقه همکف، پلاک 11 فروشگاه کتاب ما | تلفن: 37842443 (025)

www.ketabema.com

با سپاس از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشته اند

مدیر مرکز: میثم جواهری|محققان و ناظران علمی: هادی صابری، میثم جواهری، علی گنجعلی، حسین عزیزپور.

ویراستار علمی و ادبی و فنی و صفحه آرا: محسن فصاحت| مسئول فنی نشر: هاشم زیرک.

ص: 5

فهرست اجمالی مطالب

سخن «ناشر» ... 7

سخن «مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه» ... 9

پیشگفتار ... 11

گفتار اول: کلیات ... 23

گفتار دوم: معرفی اجمالی منابع رجالی ... 29

گفتار سوم: ساختار اسناد در کتب اربعه ووسائل الشيعة ... 67

فصل اوّل: ساختار اسناد در کتب اربعه ... 71

فصل دوم: ساختار اسناد در وسائل الشيعة ... 99

فصل سوم: اسناد پُرتکرار در کافی و تهذیبین ... 117

گفتار چهارم: ارزش گذاری سند ... 135

بخش اول: عادی سازی سند ... 139

فصل اوّل: تعلیق در اسناد ... 143

فصل دوم: اضمار در اسناد ... 185

فصل سوم: اشاره در اسناد ... 211

فصل چهارم: عطف در اسناد ... 219

بخش دوم: تحریف زدایی سند ... 235

فصل اوّل: اقسام تحریف به لحاظ شیوه تغییر ... 239

فصل دوم: تصحيح تحریف ... 243

فصل سوم: منشأهای تحریف ... 255

بخش سوم: تبیین رجال سند ... 281

فصل اوّل: تمییز مشترکات ... 285

فصل دوم: توحید مختلفات ... 311

ص: 6

بخش چهارم: ارزیابی راویان سند ... 325

فصل اوّل: بررسی حجیت توصیفات رجالیان ... 329

فصل دوم: بررسی وثاقت راوی ... 347

فصل سوم: بررسی مذهب راوی ... 443

بخش پنجم: ارزش گذاری حدیث ... 489

فصل اوّل: اقسام روایت از نظر اعتبار سندی ... 493

فصل دوم: تعویض سند ... 499

کتابنامه ... 509

ص: 7

سخن «ناشر»

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين

والصلاة والسلام على أفضل الخلائق أجمعين رسول الله الصادق الأمين وآله الميامين و اللعن الدائم على أعدائهم أجمعين.

جلد نخست کتاب «استناد در روش شناخت رجال اسناد» پس از انجام یافتن مراحل مختلف تحقیق و تدوین و نظارت و ویرایش علمی و ادبی و فنی، در جامه کنونی به ساحت جامعه علمی و پژوهشگران محترم تقدیم می شود.

تلاش های محققانی را که در آماده سازی و انتشار این کتاب، به ما یاری رسانده اند، ارج می نهیم و «هم چنین از مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه» که با معرفی این کتاب به عنوان «متن درسی» برای دروس «رجال و درایه عمومی» مقطع سطح عالی حوزه های علمیه از انتشار آن حمایت کرد، سپاسگزاریم.

امید است صاحبان اندیشه و اصحاب قلم نقدها و راهنمایی های خویش را از ما دریغ نورزند.

انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

عید سعید غدیر

1402/4/16 ش

ص: 8

سخن «مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه»

حضور لازم و مؤثر دانش فقه در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی در دهه های اخیر، با توجه به ظرفیت های پویای فقه جواهری اهتمام بیش از پیش به علوم پیرا فقهی را به دنبال داشته است. از طرفی گسترش دامنۀ فقه در موضوعات روزآمد بدون تقویت بنیان ها و زیرساخت های فقاهت و اجتهاد نیز، می تواند آسیب های جبران ناپذیری در پیداشته باشد. هم چنین شناخت و صدور حکم در گرو بررسی و تحلیل دقیق احادیث و بر اساس قواعد و ضوابطی است که تنها مجتهد با روش اجتهادی از پس آن بر می آید و یکی از ضوابط بررسی متون دینی نیز، اعتبار سنجی حدیث است. بنابراین فقیه باید پیش از هرگونه تحلیل و صدور حکم از مبانی اعتبارسنجی مشخص و محکمی برخوردار باشد که دو دانش «رجال» و «درایه» هریک به نوعی در پی این مهم - یعنی اعتبارسنجی از طریق واکاوی راوی، سند و استناد احادیث - هستند.

با این بیان، نقش اثرگذار علم رجال که یکی از مبادی بسیار مهم اجتهاد است و امروزه به برکت تلاش عالمان و محدثان دارای شاخه های مختلفی چون شناسایی راوی، مصطلحات، منابع رجالی مبانی توثیق و تضعیف و شناسایی سند شده است، نمایان می شود.

از میان عالمان برجسته معاصر، جایگاه آیت الله العظمی حاج سید موسی شبیری زنجانی (دام ظله) در تبویب و ساختارمندی علم رجال و تحقیق و تعمیق مباحث آن، کم نظیر است هم چنین فرزند بزرگوار ایشان استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی (زيد عزه) نیز مباحث سندشناسی را برای تحلیل اسناد و روش های استناد به گونه ای منطقی سازمان دهی کرده اند که بی تردید در بسیاری از آثار رجالی و سند پژوهی عصر حاضر، تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم داشته است؛ به ویژه، تجربه واکاوی اسناد

ص: 9

كتب اربعه، وسائل الشيعة و آثار شیخ طوسی با نظارت ایشان، سرمایه گران بهایی را پدید آورده است که میتوان کتاب پیش رو را محصول همه این تلاش ها دانست.

محققان «مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام» کتاب حاضر را در قالبی نو و کارآمد، تحقیق و تدوین کرده اند که با اشراف استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی، بازبینی و نهایی شده است.

«مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه» مفتخر است با حمایت از انتشار این کتاب آن را به عنوان متن درسی برای دروس «رجال و درایه عمومی»، مقطع سطح عالی حوزه های علمیه در پایه های هشتم و نهم و دهم و درس «رجال 3 (سندشناسی)» رشته علوم حدیث در مقطع سطح 2 و هم چنین «منبع آموزشی» برای درس های «راویان و اسناد پُرتکرار» و «مبانی جرح و تعدیل» در مقطع سطح 3 رشته مذکور، معرفی کند.

فرهاد عباسی

مدیر «مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه».

ص: 10

پیشگفتار

اشاره

امروزه، مهم ترین راه برای اعتبار سنجی روایات «سندشناسی» است که خود آمیزه ای از دو دانش «رجال» و «درایه» است و آموزه های علمی این دانش ها را به فعلیت عملی می رساند. از آن جا که «راوی شناسی» بخشی از «سندشناسی» است، جا دارد به «تاریخچۀ علم رجال» اشاره و سپس کتاب حاضر، معرفی شود.

تاریخچه علم رجال

اشاره

«علم رجال» از مهم ترین علوم اسلامی است که دانش های دیگر مانند فقه و کلام و تفسیر روایی قرآن به آن نیازی ویژه دارند؛ به گونه ای که نظریه پردازی علمی و افتای دینی در دانش های بناشده بر روایات، بدون تسلط بر علم رجال و بهره گیری از آن، ممکن نیست.

آشنایی کامل با علم رجال نیازمند آشنایی با تاریخچه و مراحل رشد و تکامل آن در گذر تاریخ است. این علم از هنگامی که در میان شیعیان شکل گرفته تا کنون مراحلی را پشت سر گذاشته است که به اختصار سه مرحله از آن بیان می شود:

1. مرحله تدوین اصول اولیه رجالی

ضعف حکومت بنی امیه در دوران امامت امام باقر علیه السلام و پس از آن، درگیری های سیاسی میان بنی امیه و بنی عباس فضای فرهنگی مناسبی را برای نشر معارف اسلامی فراهم آورد و شیعیان که سال ها در سختی و تنگنا بودند، با بهره برداری از این فرصت، توانستند برای یادگیری معارف به اهل بیت علیهم السلام رجوع، و آموخته های خویش را در قالب حدیث نقل کنند.

ص: 11

در پی اقبال مردم به اهل بیت علیهم السلام و تشویق ایشان به نقل و کتابتِ احادیث (1) و در نتیجه، گسترش نقل حدیث در دوران امام باقر علیه السلام (2) و به ویژه امام صادق علیه السلام (3) و افزایش تعداد راویان حدیث - که از نظر وثاقت و قابل اعتماد بودن مختلف بودند - کم کم «بررسی احوال راویان» نیاز جدی علمای شیعه شد؛ به ویژه که در برخی روایات درباره وجود «راویان کذاب» در میان راویان، هشدار داده می شد. (4)

از این رو، برخی علمای شیعه نگارش رساله ها و کتاب هایی با موضوع رجال و طبقات (5) راویان را آغاز کردند که عبد الله بن جَبَله (6) و حسن بن علی بن فضال (7) از نخستین آنان به شمار می آیند. (8) پس از ایشان احمد بن محمد بن خالد برقی (9) کتاب الطبقات و

ص: 12


1- برای نمونه: الكافي، ج 1، ص 52 ، ح 10: « قالَ أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: احْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ فَإِنَّكُمْ سَوْفَ تَحْتاجونَ إلَيْها»؛ السرائر، ج 1، ص 44: «قالَ [صلی الله علیه وسلم]: قَتِدُوا الْعِلْمَ بِالْكِتابَة»؛ هم چنین، ر.ک: الأمالي (شيخ صدوق)، ص 37، ح 3؛ الكافي، ج 1، ص 52، ح 8 و 9 و 11.
2- اختيار الرجال، ص 425-424، رقم 799: «جَعْفَرُ بْنُ أحمدَ عَنْ صَفوانَ عَن أَبِي اليَسَعِ قَالَ: قُلتُ لِأَبِي عَبدِ اللَّهِ [علیه السلام]: حَدِّثْنِي عَن دَعَائِمِ الإسلام ... قالَ [أبو عَبْدِ اللهِ علیه السلام]: ثُمَّ كَانَ عَلَيَّ مِنُ الحُسَينِ [علیهما السلام] ثُمَّ كَانَ أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]، وَكَانَتِ الشيعَةُ قَبْلَهُ لا يَعْرِفُونَ مَا يَحتاجونَ إِلَيْهِ مِن حَلالٍ وَلَا حَرَامِ إِلَّا مَا تَعَلَّمُوا مِنَ النَّاسِ، حَتَّى كَان أبو جَعفَرٍ[علیه السلام] فَتَحَ لَهُم وَ بَيَّنَ لَهُم وَ عَلَّمَهُم، فَصارُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ بَعدَ مَا كَانُوا يَتَعَلَّمُونَ مِنهُم».
3- العدة في أصول الفقه، ج 1، ص 127؛ رجال النجاشي، ص 39-40، رقم 80: «فَقالَ [الحسن بن علي الوشاء]: لُو عَلِمْتُ أَنَّ هَذَا الحَدِيثَ يَكونُ لَهُ هذَا الطَلَبُ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنها فَإِنِّي أَدْرَكتُ في هَذَا المَسجِدِ [أي مسجد الكوفة] تِسْعَمِائَةِ شَيخ كُلُّ يَقولُ: «حَدَّثَنِي جَعَفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ[علیهما السلام]».
4- ر.ک: اختیار الرجال، ص 305 ، رقم 549: «سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ قالَ: حَدَّثَني مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَيالِسِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرانَ عَنِ ابْنِ سِنانٍ قال: قال أبو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]: "إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ صادِقُونَ لَا نَخْلُو مِن كَذَّابٍ يَكذِبُ عَلَينا فَيُسْقِطَ صِدقَنَا بِكَذِبِهِ عَلَيْنا عِندَ الناسِ ..." فَقالَ: "لَعَنَهُمُ اللَّهُ! إِنَّا لَا نَخْلُو مِن كَذَّابٍ أو عاجِزِ الرَّأْيِ، كَفَانَا اللَّهُ مَؤُونَةَ كُلَّ كَذَّابٍ وَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ حَرَّ الحَدِيدِ"».
5- برای تعریف «طبقه»، ر.ک: ص 142 همین کتاب.
6- رجال النجاشي، ص 216، رقم 563: «عبد الله بن جبلة بن حيان: ... كان فقيهاً ثقةً مشهوراً؛ له كتب، منها: كتاب الرجال ... مات عبد الله بن جبلة سنة تسع عشرة ومائتين».
7- رجال النجاشي، ص 34-36 رقم 72: «الحسن بن عليّ بن فضال: ... و أخبرنا ابن شاذان ... بكتابه المتعة وكتاب الرجال؛ مات الحسن سنة أربع و عشرين ومائتين».
8- البته در فهرست شیخ طوسی (ص 122 رقم 162) برای حسن بن محبوب نیز، کتاب مشیخه معرفی شده است: «الحسن بن محبوب السراد ... ثقة ... و كان جليل القدر، يعد في الأركان الأربعة في عصره له كتب كثيرة، منها: كتاب المشيخة»؛ اما ظاهراً کتابی حدیثی است که راوی کتاب، آن را بنا بر اسم مشایخ مرتب کرده است.
9- رجال النجاشي، ص 76-77، رقم 182: «أحمد بن محمد بن خالد بن عبد الرحمن بن محمد بن علي البرقي: ... صنف كتباً، منها: ... كتاب الطبقات ... كتاب الرجال ... وقال أحمد بن الحسين رحمه الله في تاريخه: "توفّي أحمد بن أبي عبد الله البرقي في سنة أربع وسبعين ومائتين". و قال علي بن محمد ماجيلويه: "مات سنة أخرى سنة ثمانين ومائتين"».

كتاب الرجال را تدوین کرد.

تقریباً در همان دوران دیگر علماء مانند محمد بن عیسی بن عبید (1) و علی بن حسن بن علی بن فضال، (2) و و پس از آنان محمد بن مسعود عیاشی (3) و نصر بن صباح (4) نیز، کتاب هایی رجالی نگاشتند که محور آنها بیان گزارش هایی درباره راویان بوده است. سپس، محمد بن عمر بن عبدالعزیز کَشی (5) با بهره گیری از این دست کتاب ها و دیگر اطلاعات کتبی و شفاهی، کتاب رجال خویش را نگاشت که از منابع اولیه رجالی بوده است. هم چنین افرادی مانند سعد بن عبد الله (6) حمید بن زیاد (7)، محمد بن جعفر بن بطه (8)،

ص: 13


1- رجال النجاشي . ص 334-333، رقم 896: «محمد بن عيسى بن عبيد بن يقطين: ... جليل في (من) أصحابنا، ثقة، عين كثير الرواية، حسن التصانيف ... له من الكتب ... كتاب الرجال».
2- رجال النجاشي، ص 257 - 259، رقم 676: «علي بن الحسن بن علي بن فضال: ... كان فقيه أصحابنا بالكوفة ... وقد صنف كتباً كثيرة منها ما وقع إلينا: ... كتاب الرجال».
3- رجال النجاشي، ص 350-353، رقم 944: «محمد بن مسعود بن محمد بن عياش السلمي السمرقندي: أبو النضر المعروف بالعياشي ... وصنف أبو النضر كتباً، منها: ... كتاب معرفة الناقلين».
4- رجال النجاشي، ص 428، رقم 1149: «نصر بن صباح أبو القاسم البلخي ... له كتب، منها: كتاب معرفة الناقلين، كتاب فرق الشيعة».
5- رجال النجاشي، ص 372 ، رقم 1018:«محمد بن عمر بن عبد العزيز الكشي أبو عمرو: كان ثقة عيناً ... له كتاب الرجال».
6- رجال النجاشي، ص 177-178 ، رقم 467 «سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي أبو القاسم: شيخ هذه الطائفة وفقيهها و وجهها . ... و صنف سعد كتباً كثيرة، وقع إلينا منها: ... كتاب مناقب رواة الحديث، كتاب مثالب رواة الحديث ... توفّي سعد رحمه الله سنة إحدى وثلاثمائة، وقيل: سنة تسع و تسعين و مائتين».
7- رجال النجاشي، ص 132، رقم 339: «حمید بن زیاد بن حماد: ... سمع الكتب و صنف ... كتاب الرجال ... و مات حميد سنة عشر وثلاثمائة». حميد بن زياد فهرستی نیز داشته که نجاشی از آن نقل کرده است؛ ر.ک: رجال النجاشي، ص 232 ، رقم 615؛ و ص 257، رقم 675.
8- رجال النجاشي، ص 372-373، 31، رقم 1019: «محمد بن جعفر بن أحمد بن بطة المؤدب، أبو جعفر القمي: .... و في فهرست ما رواه غلط كثير»؛ و ص 190 ، رقم 507: «ذكره ابن بطة في فهرسته»؛ و ص 375، رقم 1023: «قد سمع الحديث و أخذ عنه ابن بطة، وذكره في فهرسته الذي يذكر فيه من سمع منه».

احمد بن علی عقیقی (1)، ابن عقده (2) محمد بن حسن بن ولید (3)، محمد بن علی بن حسین صدوق، (4) و احمد بن حسین غضائری (5) کتاب هایی در رجال و فهرست نوشتند تا احوال راویان و کتاب ها و طریق های آنان را بررسی کنند؛ کتاب هایی که شیخ طوسی و نجاشی از بیشتر آنها برای تألیف کتاب های خویش بهره گرفتند.

پس از نگارش کتاب های فهرست و رجال شیخ طوسی و فهرست نجاشی، و گزینشی که شیخ طوسی از کتاب رجال کشی انجام داد این چهار کتاب در میان اهل علم رونق گرفت.

نخستین مرحله از تاریخچه علم رجال با «تدوین اصول اولیه رجالی» پایان یافت.

ص: 14


1- رجال النجاشي، ص 81، رقم 196: «أحمد بن علي ... العلوي العقيقي: ... و صنف كتباً، وقع إلينا منها: ... کتاب تاريخ الرجال».
2- فهرست الطوسي، ص 68-70، رقم 86: «أحمد بن محمد بن سعيد ... المعروف بابن عقدة الحافظ ... و مات أبو العباس (أحمد بن سعيد هذا) بالكوفة سنة ثلاث وثلاثين وثلاثمائة»؛ رجال النجاشي، ص 94، رقم 233: «أحمد بن محمد بن سعيد: ... له كتب، منها: كتاب التاريخ و ذكر من روى الحديث ... كتاب من روى عن أمير المؤمنين [علیه السلام]، كتاب من روى عن الحسن و الحسين [علیهما السلام]، كتاب من روى عن علي بن الحسين [علیهما السلام]، كتاب من روى عن أبي جعفر [علیه السلام]، كتاب من روى عن زيد بن علي، كتاب الرجال و هو كتاب من روى عن جعفر بن محمد [علیه السلام]».
3- رجال النجاشي ص 383، رقم 1042: «محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد: أبو جعفر، شيخ القميين و فقيههم ... له كتب ... مات أبو جعفر محمد بن الحسن بن الوليد سنة ثلاث وأربعين وثلاثمائة»؛ و ص 32 - 33 رقم 71: «ذكره محمد بن الحسن بن الوليد في فهرسته».
4- رجال النجاشي، ص 389-392، رقم 1049: «محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّي .. وله كتب كثيرة، منها: ... كتب المصابيح المصباح الأول : ذكر من روى عن النبي [صلى الله عليه وسلم] من الرجال، المصباح الثاني: ذكر من روى عن النبي [صلى الله عليه وسلم] من النساء، المصباح الثالث: ذكر من روى عن أمير المؤمنين [علیه السلام]... المصباح الرابع عشر: ذكر من روى عن أبي محمد الحسن بن علي [علیهما السلام] المصباح الخامس عشر: ذكر الرجال الذين خرجت إليهم التوقيعات، كتاب المواعظ كتاب الرجال المختارين من أصحاب النبي [صلى الله عليه وسلم]... و مات بالري سنة إحدى وثمانين وثلاثمائة». کتاب فهرست شیخ صدوق، از مصادر فهرست شیخ طوسی بوده است؛ ر.ک فهرست الطوسي، ص 201، رقم 299- 300.
5- فهرست الطوسي، ص 2: «فإنّي لما رأيت جماعة من شيوخ طائفتنا من أصحاب الحديث عملوا فهرست كتب أصحابنا وما صنفوه من التصانيف و رووه من الأصول، و لم أجد منهم أحداً استوفى ذلك ... ولا .. ولم يتعرض أحد منهم لاستيفاء جميعه إلّا ما كان قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله رحمه الله فإنّه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنفات، والآخر ذكر فيه الأصول و استوفاهما على مبلغ ما وجده و قدر عليه».

2. مرحله تنظیم اطلاعات راویان و تفکیک مباحث رجالی

رونق گرفتن کتاب های کشی و نجاشی و شیخ طوسی، سبب احساس بی نیازی و بی توجهی به منابع اولیه کتاب های آنان شد؛ به گونه ای که تنها گزارش هایی اندک از آنها، در کتاب های قرن هفتم و هشتم مانده است. (1)

گذشتگان برای پذیرش روایت افزون بر سند به قراین نیز اعتماد می کردند؛ قراینی که با گذشت زمان از دست رفتند و مهم ترین راه برای اعتبار سنجی و پذیرش روایات اسناد آنها شد. در قرن هفتم و برای نخستین بار سید احمد ابن طاووس (2) روایات را به اعتبار اسناد آنها، به چهار دسته صحیح حسن موثق و ضعیف دسته بندی کرد. (3) سپس شاگردش علامه حلی این دسته بندی جدید را رواج داد (4) و پس از پذیرش علماء، محور کار برای دوره های بعد قرار گرفت و بدین ترتیب، «علم رجال» صدرنشین فرایند اعتبارسنجی احادیث شد. در این دوره بود که برای دسترسی آسان به احوال راويان ثقه و ضعیف، علامه حلّى كتاب خلاصة الأقوال و ابن داوود حلّى كتاب الرجال را تدوین کردند که گزینش و ترتیبی از کتاب های گذشتگان برای رفع نیازهای اعتبارسنجی روایات بود.

از همین دوره بود که بحث های مربوط به علم رجال و بررسی های سندی، اندک اندک در کتابهای فقهی پدیدار شد؛ به ویژه در مکتب فقهی حله که البته بیشتر، در حد اشکال به سند برخی روایات و بدون بحثهای مبسوط بود سپس صاحب معالم فرزند شهید ثانی، در کتاب ارزشمند خويش، منتقى الجمان في الأحاديث الصحاح و الحسان، برخی مطالب رجالی را که در نگاشته های علمای پیش از خود آمده بود، بررسی و تفکیک کرد و با تبیینی روشن از آنها راه را برای آیندگان هموار ساخت. وی برای نخستین بار، -

ص: 15


1- برای نمونه، علامه حلّی بارها در کتاب خلاصة الأقوال، مطالبی را از ابن عقده و علی بن احمد عقیقی گزارش کرده؛ در حالی که کتابهای رجال آنان اکنون در دسترس نیست؛ ر.ک: خلاصة الأقوال، ج 1، ص 340-341، رقم 270؛ و ص 438، رقم 376؛ و ج 2، ص 410، ،41، رقم 1036؛ و نیز: ج 2، ص 222، رقم 711؛ و ص 280، رقم 795؛ و ص 381-382، رقم 994.
2- كتاب الرجال (ابن داوود حلّی)، ص 45-46 رقم 137: «أحمد بن موسى بن جعفر بن محمد بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن محمد الطاووس العلوي الحسني، سيدنا الطاهر الإمام المعظم، فقيه أهل البيت جمال الدين أبو الفضائل، مات سنة ثلاث وسبعين وستمائة ... حَقَّق الرجال و الرواية و التفسير تحقيقاً لا مزيد عليه؛ ربّاني و علمني و أحسَنَ إليَّ، و أكثر فوائد هذا الكتاب من إشاراته و تحقيقاته».
3- برای این دسته بندی ر.ک: ص 493 همین کتاب.
4- ر.ک: منتقی الجمان، ج 1، ص 14؛ وسائل الشيعة، ج 30، ص 251.

به اهمیت اسناد به عنوان «مصدر تحقیقات رجالی» توجه داد و تحقیقات خویش درباره اسناد روایات را با بهره گیری از اسناد مشابه، سامان داد.

پس از ایشان نیز علمایی چون میرزا محمد بن علی استرآبادی، (1) محمد بن علی اردبیلی، (2) محمدباقر مجلسی، (3) محمدباقر بهبهانی، (4) و سید محمد مهدی بحر العلوم (5) کتاب هایی رجالی تدوین کردند که بیشتر چینشی جدید از اصول اولیه رجالی بود برای اینکه رجوع به اطلاعات هر راوی، راحت تر شود؛ هم چنین در این کتاب ها، برخی مباحث رجالی از هم جدا شده و فوائد رجالی، (6) نیز بیان شده است.

محمد بن علی اردبیلی با نگارش جامع الرواة (رافع الاشتباهات) بر پایه دیدگاه صاحب معالم در بهره وری از اسناد در تحقیقات رجالی روشی نو را بنیاد نهاد و در ترجمه (7) هرراوی، به اسناد وی در کتب اربعه بر پایۀ نام راویان وی اشاره کرد. (8) این روش، فایده های -

ص: 16


1- أمل الآمل، ج 2، ص 281 ، رقم 835: «له كتاب الرجال الكبير و المتوسط و الصغير، ما صنّف في الرجال أحسن من تصنيفه ولا أجمع إلّا أنه لم يذكر المتأخرين ... و ذكر أنه توفي بمكة سنة 1036».
2- تكملة أمل الآمل، ج 5، ص 10-12، رقم 2042: «صاحب جامع الرواة في تمييز المشتركات، بمعنى جمعه في ترجمة الراوي جميع من روى عن صاحب الترجمة، فكل راءٍ في الكتب الأربعة استقصى في ترجمته كل من روى عنه ... كان كتابه أجلّ كتاب صنّف في تمييز المشتركات ... قيل: مكث في تأليفه عشرين سنة، وله الفضل في خدمة الحديث رحمه الله علیه».
3- أمل الآمل، ج 2، ص 248-249، رقم 733.
4- منتهی المقال، ج 6، ص 177-182، رقم :2852 «محمد بن محمد أكمل: المدعو بباقر، أستاذنا العالم العلامة ... وله الله من المصنفات قريب من ستين مصنفاً، منها: ... تعليقة على رجال الميرزا [الأسترابادي] ذكرتُ ملخصها في هذا الكتاب، قد أعطى فيها التحقيق حقه و نبه على فوائد و تحقيقات لم يتفطن لها المتقدمون و لم يعثر عليها المتأخرون».
5- روضات الجنّات، ج 7، ص 203 - 216 رقم 625: «السيد السند و الركن المعتمد مولانا السيد مهدي بن السيد المرتضى ... بحر العلوم ... من جملة مصنفات الرجل ... كتاب الفوائد الرجالية التي يضاهي رواشح سمينا الداماد و فوائد مولانا إسماعيل الخواجوئي».
6- «فوائد رجالی» بحث هایی است که در آن برخی مبانی و قواعد رجالی در قالب چند فایده مطرح می شود.
7- مراد از اصطلاح «ترجمه» در علم رجال و تراجم بیانِ زندگی نامه و نسب و شرح حال علمی و سیره و اخلاق فرد است؛ ر.ک: لغت نامه دهخدا، ج 5، ص 6609-6610 مدخل های «ترجمة» و «ترجمه».
8- جامع الرواة، ج 1، ص 3-6: «فيقول العبد الضعيف الفقير إلى عفو ربه الغني محمد بن علي الأردبيلي ... متوجهاً لجمع جميع الرواة ... و أيضاً لما ظفر بفوائد كثيرة في حال التحرير غير الفوائد المذكورة ذكر بعضها، فمنها: أن بعض الرواة الذي وثقوه و لم ينقلوا أنه روى عن المعصوم علیه السلام و رأى أنه روى عنه علیه السلام ضَبَطَه أيضاً حتى تظهر فائدته في حال نقل الحديث مضمراً، و منها: أنه بعد كون راوي كل واحد منهم معلوماً لو وقع في بعض الكتب اشتباه في عدم ثبت الراوي في موقعه يَعْلَمُ أنّه غلط و واقع غير موقعه، و منها: أن رواية جمع كثير من الثقات وغيرهم عن شخص واحد تفيد أنّه كان حَسَنَ الحال أو كان من مشايخ الإجازة ... و دأب هذا الضعيف في تحرير هذا التأليف أنّه كَتَبَ الرجال الوسيط الذي ألفه السيد الجليل الفاضل الزكي ميرزا محمد الأسترابادي رحمه الله بعينه و كَتَبَ تحت كلّ اسم من أسمائه رواته: ... و بالجملة بسبب نسختي هذه يمكن أن يصير قريب من اثني عشر ألف حديث أو أكثر - من الأخبار التي كانت بحسب المشهور بین علمائنا رضوان الله علیهم من مجهولةً أو ضعيفةً أو مرسلة - معلومة الحال و صحيحةً».

بسیاری به ویژه در تمییز مشترکات و توحید مختلفات و کشف تحریفات داشت؛ به گونه ای که پس از ایشان ،نیز علمایی مانند آیت الله بروجردی (1) و آیت الله خویی (2) و آیت الله شبیری زنجانی (3) با تدوین معجم های رجالی بر پایۀ اسناد به شیوه های گوناگون، گام های استواری در پیشبرد علم رجال برداشتند.

در این دوره اطلاعات موجود در اصول اولیه رجالی و غیر رجالی درباره راویان با ساختاری منظم گردآوری شدند؛ برخی از مباحث رجالی نیز از هم تفکیک شدند و گسترش یافتند؛ اما این مباحث رجالی ساختاری منظم و یکپارچه به خود نگرفتند.

این «تنظیم اطلاعات راویان و تفکیک مباحث رجالی» را می توان دومین مرحله از تدوين علم رجال شمرد.

3. مرحلهٔ سازمان دهی و نظام بندی علم رجال

ویژگی کتاب های رجالی تا دوره معاصر این است که برخی از آنها، با محور قراردادن یک کتاب رجالی بحث کرده اند (4) و برخی دیگر فوائد رجالی را جداجدا گرد آورده اند؛ (5) به گونه ای که دانش پژوه ناگزیر است برای منبع شناسی علم رجال، به

ص: 17


1- ایشان افزون بر تدوین کتابهایی در طبقات راویان چند معجم رجالی بر پایۀ اسناد تدوین کردند؛ برای نمونه ترتيب أسانيد كتاب الكافي (= تجريد أسانيد الكافي)، رجال أسانيد (أو طبقات رجال) كتاب التهذيب.
2- این روش در بخش «تفصیل طبقات الرواة» از کتاب معجم رجال الحدیث دنبال شده است.
3- ایشان افزون بر نوآوری های بسیار در مبانی رجالی - که در دروس خارج خویش بیان کرده اند- بر اسناد کتاب های حدیثی، تعلیقات گسترده ای نگاشته و حدود چهل جلد معجم رجالی بر پایه اسناد تدوین کرده اند؛ برای نمونه: أسناد أصحاب الإجماع وترتيب أسانيد كتب الصدوق. این آثار هنوز چاپ نشده اند؛ اگرچه نسخه هایی از آنها در اختیار برخی مراکز تحقیقاتی قرار گرفته است.
4- مانند تعليقه محمدباقر وحید بهبهانی بر منهج المقالِ میرزا محمد استرآبادی که در ذیل صفحات آن چاپ شده است.
5- مانند فوائد وحید بهبهانی که در آغاز منهج المقال (ج 1، ص 71-177) چاپ شده است؛ و مانند بخشی از خاتمه وسائل الشیعة که در جلد 30 چاپ شده یا بخشی از خاتمه مستدرك الوسائل که در جلدهای 19 تا 27 چاپ شده است.

کتابی (1) و برای آشنایی با ساختار روایات در کتاب های حدیثی، به کتابی دیگر (2) رجوع کند؛ برای آگاهی از توثیق و تضعیف راویان کتابی (3) را بنگرد و برای تمییز مشترکات و توحید مختلفات (4) و تحریف زدایی از سند، (5) کتاب هایی دیگر را بخواند.

البته در دوران کنونی کتاب معجم رجال الحدیث کامل ترین کتاب رجالی است که بیشتر ویژگی های بالا را در خود دارد و دانش پژوه می تواند با رجوع به آن، اسناد و راویان کتب اربعه را بررسی کند؛ اما از آنجا که به شیوه آموزشی نگاشته نشده، شاید رجوع به آن برای ناآشنایان با علم رجال، دشوار باشد.

در سال های اخیر، بسیاری از مباحث رجالی با ساختاری جدید در کتاب أصول الرجال مطرح شد. (6) این ساختار مباحث اعتبارسنجی سند را چنین سامان داده است: نخست روش عادی سازی «سند ویژه» (7) و چگونگی تحریف زدایی از سند و تمییز مشترکات و توحید مختلفات، بیان شده است تا سند به طور کامل شناسایی شود. سپس اسناد مشهور کتب اربعه و در پایان منابع اولیه علم رجال و شیوه رجوع به کتابهای رجالی مطرح شده است تا پس از بررسی وثاقت تک تک راویان، بتوان سند را اعتبار سنجی کرد.

فرایند «سازمان دهی و نظام بندی علم رجال» را می توان سومین مرحله از تاریخچه علم رجال دانست.

ص: 18


1- برای نمونه، ر.ک: سماء المقال، ج 1، ص 9-293.
2- برای نمونه ر.ک: مستدرك الوسائل، ج 19 (الخاتمة، ج 1).
3- مانند منهج المقال استرآبادی و جامع الرواۃ اردبیلی.
4- برای نمونه: رجال السید بحر العلوم؛ منتقى الجمان؛ الرسائل الرجالية (ابوالمعالی کلباسی)؛ سماء المقال؛ رسالة عديمة النظير في أحوال أبي بصير.
5- با مطالعه کتاب های ترتیب اسانید کتاب الكافي و رجال أسانيد (أو طبقات رجال) کتاب التهذيب و آگاهی از طبقات راویان میتوان به آن هدف دست یافت
6- استاد معظم سیّد محمد جواد شبیری زنجانی افزون بر کتاب هاى أصول الرجال، توضيح الأم الأسناد المشكلة في الكتب الأربعة، التعليقات الرجالية، وكشف النقاب عن وجوه رواة الأصحاب، در دروس رجالی خویش (در سال های 1370 تا 1374 ش) نیز مباحثی را در حدود صد جلسه مطرح کرده است که انتشار آنها سبب رونق علم رجال خواهد شد.
7- توضیح این اصطلاح در صفحه 141 همین کتاب خواهد آمد.

ویژگی کتاب حاضر

هرچند دانش رجال و درایه در دهه های اخیر رونق فزون تری یافته است، اما جای خالی کتابی که بتواند مباحث و مسائل کاربردی آن دو را به شیوه ای علمی و روان به طلاب آموزش دهد، احساس می شود. طلاب محترم در دوره های سطح و خارج، با اصطلاحات و مباحثی از علم رجال و درایه روبه رو می شوند که گاه، هیچ شناختی از آنها ندارند؛ اسناد کتب اربعه و کتاب وسائل الشیعة ،نیز پیچیدگی ها و دشواری هایی دارند که کتاب های کنونی، برخی از آنها را حل نمی کنند.

از این رو برای آشنایی طلاب با شیوه بررسی اسناد روایات و اعتبار سنجی آنها، مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام بر آن شد که کتابی جامع تر را در دانش رجال و درایه، با شیوه ای نو و کاربردی تر تدوین کند.

ساختار جلد نخست این کتاب - که اکنون در اختیار طلّاب محترم قرار می گیرد - به گونه ای است که عمده نیازهای دانش پژوه برای اعتبار سنجی سند را در روندی منطقی برآورده می سازد.

دانش پژوه، نخست با منابع اولیه علم رجال و ساختار روایات و اسناد کتب اربعه و وسائل الشیعة آشنا می شود؛ سپس مهارت عادی سازی «سند ویژه» را می آموزد تا بتواند با تحریف زدایی از سند و تمییز مشترکات و توحید مختلفات سند کامل را تبیین و تک تک راویان آن را شناسایی کند دانش پژوه در پایان با حجیت توصیفات رجالیان، توثیقات خاص و عام راویان، بررسی مذهب ایشان، و فرقه ها و مذاهب مهم آشنا می شود.

از ویژگی های کتاب این است که برای بیشتر بحث ها به ویژه اصول کاربردی در ارزش گذاری سند، مثال ها و تمرین هایی آورده که در آموزش و یادگیری آسان مطالب و تثبیت و تعمیق مفاهیم کتاب، مؤثر است. (1)

انتظار می رود دانش پژوه با فراگیری مطالب کتاب و به کاربردن دقیق آنها، مهارت ارزش گذاری سند را به دست آورد.

بسیاری از مطالب این کتاب بر پایۀ مبانی رجالی آیت الله العظمی حاج سید موسى شبیری زنجانی الله مد ظله و مباحث رجالی استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی، تدوین -

ص: 19


1- بیشتر تمرین ها به ترتیب «آسان به دشوار» مرتب شده اند و همین نکته سبب شده ترتیب شماره جلد و صفحات کتاب هایی که به آنها ارجاع داده شده، رعایت نشود.

و تنظیم شده است. (1)

مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام بنا دارد به یاری خداوند در آینده ای نزدیک، جلد دوم این کتاب را تدوین کند که در آن مباحثی مانند تعمیق برخی مباحث جلد نخست منبع شناسی، اعتبار مرسلات و مکاتبات روش رجوع به منابع رجالی عامه، و اعتبار نُسخ مطرح خواهد شد.

برخی نکات چاپ حاضر

در این چاپ، تعابیری مانند «صلی الله علیه وسلم» و «علیه السلام» - که امروزه برای تکریم اهل بیت علیهم السلام به کار می روند؛ اما در قرون نخستین اسلام و پیش از گسترش تشیع، چندان متداول نبوده و چه بسا نسخه برداران قرن های بعدی آنها را افزوده اند - در سند و متن حدیث، داخل کروشه [] آمده اند.

از آن جا که بیشتر سال ها و تاریخ هایی که در متن کتاب و پاورقی ها به کار رفته اند، قمری هستند، از درج علامت اختصاری «ق» برای آنها پرهیز شده و برای اندک تاریخ هایی که شمسی هستند علامت اختصاری «ش» درج شده است.

در پاورقی ها افزون بر نشانی منبع هنگامی که ذکر مطلبی نیاز بوده، متن آن هم آورده شده است؛ وگرنه تنها نشانی منبع آمده و برای ارجاع به مطالب مرتبط به درج عبارت «ر.ک» و آوردن نشانی بسنده شده است. کتاب ها و منابع استفاده شده محققان، بیشتر و به ترتیب از نرم افزارهای نور (مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی) سایت کتابخانه مدرسه فقاهت، نرم افزار و سايت المكتبة الشاملة، و نسخه های چاپی و دیجیتال کتاب ها بوده است و اطلاعات کتاب شناختی منابعی که در پاورقی ها به آنها نشانی داده شده، در کتابنامه پایانی آمده است.

هنگامی که دو چاپ مختلف از یک کتاب در کتابنامه آمده باشد و در بیشتر پاورقی ها به چاپ رایج و در برخی پاورقی ها به چاپ دیگر نشانی داده شده باشد، تنها برای ارجاعات کمتر، نام انتشارات درج شده است؛ از این رو، ارجاعات فراوان به الكافي چاپ اسلامیه به صورت مطلق و ارجاعات کمتر به چاپ دیگر به صورت مقيَّدِ الكافي (دارالحدیث) به کار رفته است؛ هم چنین است ارجاعات فراوان به الرجال لابن الغضائري

ص: 20


1- این مبانی و مباحث از دروس خارج و دست نوشته های ایشان موجود در مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام استخراج و تنظیم شده و برای اختصار از ارجاع به آنها در پاورقی ها خودداری شده است.

چاپ دارالحدیث و ارجاعات کمتر و مقیّدِ رجال ابن الغضائري (دارالهدى).

اگر دو چاپ جدید و قدیم (یا نسخه خطی) از یک کتاب، در کتابنامه آمده باشد و در برخی پاورقی ها به چاپ جدید و در برخی دیگر به چاپ قدیم (یا نسخه خطی) نشانی داده شده باشد تنها برای ارجاعات به چاپ قدیم (یا نسخه خطی)، قید توضیحی آورده شده است؛ مصداق های این کاربرد عبارت اند از: تنقیح المقال (چاپ قدیم) منهج ا المقال (نسخه خطی)، الأمالي (شيخ صدوق، نسخه خطی).

قدردانی

تهیه این کتاب به فرجام نمی رسید مگر با اشراف استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی که افزون بر مشورت ها و نگارش برخی مطالب بازبینی و تأیید نهایی کتاب را عهده دار شد.

در این جا شایسته است از تلاش های فراوان محققانی سپاسگزاری شود که این کتاب نتیجه تلاش های ایشان در مراحل مختلف تحقیق و تدوین است آقایان حجج اسلام هادی صابری و میثم جواهری و علی گنجعلی و حسین عزیزپور که تحقیق و تدوین و نظارت علمی کتاب را بر عهده داشتند؛ و آقای محسن فصاحت که بار تحقیق بخشی از مطالب ویراستاری علمی و ادبی و فنی و صفحه آرایی کتاب را بر دوش کشید.

هم چنین، قدردانی می شود از تلاش های آقایان حجج اسلام علی رضا اعلائی و محمد طاهرزاده و مصطفی غیبی و مرحوم علی خالق پور که در مراحل نخستین نگارش یا تحقیق برخی مطالب نقش داشتند.

امید است این کتاب مرضی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و با عنایت ویژه آن حضرت، در ارتقای سطح علمی طلاب محترم اثرگذار باشد.

بی شک، نقدها و راهنمایی های استادان و صاحب نظران و پژوهشگران، چراغ راه اصلاحات آینده است.

ص: 21

ص: 22

گفتار اول: کلیات

اشاره

گفتار اول: کلیات

ص: 23

ص: 24

درآمد

دین اسلام مجموعه معارف و احکام و اخلاقِ زمینه ساز سعادت انسان است که خداوند تبیین آن را به پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام سپرده است. این تبیین با «قول و فعل و تقرير معصومان علیهم السلام» انجام می گیرد که در اصطلاح، «سنت» نامیده می شود؛ بنابراین، سنت معصومان علیهم السلام جایگاهی مهم در استنباط دین دارد و «حدیث» حاکی از سنت و راهی برای دستیابی به آن است.

از این رو، ائمه اطهار علیهم السلام بر کتابت و جمع آوری حدیث تأکید می کردند (1) و اصحاب بزرگوارشان رحمهم الله، نیز اهتمام فراوانی به حفظ احادیث داشتند (2) و با تلاش های ایشان در جمع آوری و تبویب و تبیین احادیث پیکره اصلی «علم حدیث» پدید آمد.

«علم حدیث» با گذشت زمان و پیدایش و گسترش مسائل گوناگون در عرصه های مختلف به چند علم مانندِ «علم حدیث» (به معنای خاص)، «علم دراية الحديث»، «علم رجال الحدیث»، «علم تراجم» و «فهرست نویسی» تقسیم شد.

از آن جا که مطالب این کتاب دربارۀ «علم رجال و درایه و حدیث» است، سزاوار است به اجمال مباحثی در این باره مطرح شود.

تعریف علم حدیث و علم درایه و علم رجال

چنان که گذشت حدیث عبارت است از کلام حاکی از قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام؛

ص: 25


1- ر.ک: وسائل الشيعة، ج 27 ، ص 81-82، ح 16-20؛ و ص 89، ح 44.
2- ر.ک: الكافي، ج 3، ص 311، ح 8؛ اختيار الرجال، ص 133، رقم 210؛ و ص 136، رقم 217 و 219؛ و ص 163، رقم 276؛ و ص 485، رقم 917؛ رجال النجاشي، ص 12-13.

بنابراین «علم حدیث» علمی است که حدیثی خاص را از نظر متن و سند، بررسی می کند (1) و مباحث زیر در آن می گنجد:

1. بررسی مفاد آن حدیث خاص و تبیین معنای الفاظ غریب و نامفهوم آن.

2. اعتبار سنجی سند آن حدیث خاص.

3. بررسی تحقق اعراض مشهور از آن حدیث.

4. بررسی اضطراب و ناسازگاری داشتن یا نداشتن متن آن حدیث.

5. بررسی واقع شدن یا نشدن تحریف در الفاظ آن حدیث.

«علم درایه» اصول و قواعدی را که نوعاً در اعتبارسنجی حدیث و قبول یا رد آن دخالت دارند بررسی می کند (2) و مباحث زیر، جزء آن است:

1. بررسی عوامل تأثیرگذار در اعتبار حدیث (3) و تبیین درجه اعتبار آن.

2. بررسی اصل اولی در تحریف.

3. بررسی عوامل وقوع تحریف در احادیث.

«علم رجال» نیز وظیفه بررسی احوال راویان از نظر دخالت در قبول یا رد حدیث را بر دوش دارد؛ در نتیجه بحث از وثاقت راویانی - مانند محمد بن سنان و علی بن ابی حمزه - که در سند روایات واقع می شوند در این علم مطرح می شود. (4)

فرق های علوم سه گانه

فرق میان علم درایه و رجال در این است که مسائل علم درایه، کلی است و افزون بر سند، به متن حدیث هم ناظر است؛ اما مسائل علم رجال، جزئی است (5) و با متن حدیث ارتباطی ندارد.

هم چنین علم درایه با علم حدیث این تفاوت را دارد که مسائل علم درایه، کلی و مسائل علم حدیث، جزئی است؛ به این معنا که در علم حدیث، مسائل كلّي علم درايه، -

ص: 26


1- ر.ک: تدريب الراوي ، ج 1، ص 26.
2- ر.ک: مقباس الهداية، ج 1، ص 38-39.
3- مانند بررسی مانع بودن «اعراض مشهور» و «اضطراب متن حدیث» از اعتبار آن.
4- ر.ک: أصول الرجال، ص 11-12.
5- از این رو مباحثی مانند «توثیقات عام» که موضوعشان کلی است داخل در علم درایه اند؛ اگرچه برخی علماء آنها را در «فوائد رجالی» آورده اند.

بر مصادیق جزئی تطبیق می شود.

فرق میان علم حدیث و علم رجال نیز در این است که علم حدیث، هم متن و هم سند یک حدیث خاص را بررسی می کند و در بررسی سند، افزون بر بررسی تک تک افراد، اعتبار سنجی مجموع سند به عنوان یک واحد را مد نظر قرار می دهد؛ اما علم رجال بدون بررسی متن حدیث، تنها وثاقت و ضعف یک راوی بدون لحاظ وقوعش در سندی خاص را بررسی می کند و در پی اعتبار سنجی یک سند به عنوان یک واحد نیست. (1)

اصول رجال

با توجه به آن چه درباره علوم سه گانه گفته شد بیشتر مباحث این کتاب مقدماتی برای شناخت دقیق اسناد و اعتبار سنجی آنها هستند: شناخت منابع رجالی، آشنایی با ساختار اسناد در کتب اربعه و وسائل الشيعة، مراحل عادی سازی اسناد و رفع تحریف از آنها، و مرحله تبیین رجال سند (به کمک تمییز مشترکات و توحید مختلفات)، همگی مباحثی خارج از موضوع علم رجال اند؛ اما چون در اعتبار بخشی به روایات، به آنها نیاز جدی وجود دارد، شناخت صحیح آنها بایسته است و چون بسیاری از این مباحث، در علم درایه یا اصلاً مطرح نشده یا مستقل مطرح نشده اند، ضروری است جداگانه بیان شوند.

مباحث این کتاب را از باب تشبیه به «اصول فقه» می توان «اصول «رجال» شمرد.

تعریف سند و اجزای آن

از آن جا که بیشتر مباحث آینده دربارۀ «سند روایت» است، جا دارد در این جا، سند و اجزای آن تعریف شود.

سند: طبق کتاب های «درایه طریق» به متن روایت و عبارت است از مجموعه افرادی که آن متن را نقل کرده اند. (2)

تعبیر واسطه (3): عبارتی است که صاحب کتاب یا راویان، در آغاز اسناد یا میان

ص: 27


1- ر.ک: تنقیح المقال، ج 1، ص 29 - 58؛ مقباس الهداية، ج 1، ص 37-41.
2- الرعاية لحال البداية في علم الدراية، ص 31؛ مقباس الهداية، ج 1، ص 48.
3- تعبیر واسطه اقسام چندی دارد که در مقالۀ «نقش تعبیر واسطه در معجم رجالی» توضیح داده شده و نقش این تعابیر در مباحث رجالی نیز به تفصیل بیان شده است. گفتنی است برخی از اقسام تعبیر واسطه که به کیفیت تحمّل حدیث مربوط می شود در مبحث طرق تحمّل حدیث در کتاب های درایه مطرح شده و عبارت های مربوط به آن گاهی «صیغ تحمّل الحدیث» خوانده شده اند؛ اما با توجه به گستردگی این تعبیرات و اختصاص نداشتن آنها به مرحله تحمّل ،حدیث در این کتاب، عنوان «تعبیر واسطه» برای آنها به کار رفته است.

عناوین سند قرار داده اند و از چگونگی نقل مؤلّف یا نقل راویان با كيفيت تحمّل حدیث حکایت می کند.

«تعبیر واسطه» با عبارت های گوناگونی مانند: «حَدَّثَنَا»، «حَدَّثَنِي»، «أَخْبَرَنَا»، «أَخْبَرَنِي»، «روی» و «رواه» به کار می رود. رایج ترین تعبیر واسطه کلمۀ «عَنْ» است و به روایتی که در سندش این تعبیر واسطه به کار رفته «حدیث مُعَنْعَن» می گویند. (1)

ص: 28


1- ر.ک: تنقیح المقال (چاپ قدیم)، ج 3، خاتمة، ص 39.

گفتار دوم: معرفی اجمالی منابع رجالی

اشاره

گفتار دوم: معرفی اجمالی

منابع رجالی.

ص: 29

ص: 30

درآمد

اشاره

کتاب های رجالی از نظر درجه اعتبار و شیوه تألیف، در پنج دسته کلی می گنجند:

1. اصول اولیه: کتاب هایی از قدمای اصحاب که مطالب آنها، عمده مدارک در علم رجال است و بیشتر منابع آنها مفقود شده است؛ این دسته، معتبرترین منابع رجالی اند.

2. اصول ثانویه: کتاب هایی که نگارش آنها با هدف آسان برآورده کردن نیازهای اعتبار سنجی بوده و بیشتر مطالب آنها از اصول اولیه است؛ اما گاه نیز، از کتاب هایی مانند رجال ابن عقده و رجال عقیقی نقل کرده اند که اکنون در دسترس نیستند. مهم ترین کتاب های این دسته، خلاصة الأقوال علّامه حلّى وكتاب الرجال ابن داوود حلّی هستند.

3. جوامع: کتاب هایی که مطالب کتاب های اصول را با ترتیبی بهتر - با همان الفاظ یا به اختصار - نقل کرده اند؛ مانند کتاب های سه گانه میرزا محمد استرآبادی (الوجيز، الوسيط، الكبير)، مجمع الرجال ملا عنایت الله قهپایی، نقد الرجال سید مصطفی تفرشی، جامع الرواة میرزا محمد اردبیلی، تنقیح المقال شيخ عبدالله مامقانی، و معجم رجال الحدیث آیت الله خویی.

4. کتاب های تحقیقی: کتاب هایی که جنبۀ غالب در آنها تحقیق مباحث رجالی است؛ مانند حاشیه وحید بهبهانی بر منهج المقال (الرجال الكبير) میرزا محمد استرآبادی، الرجال سيد بحرالعلوم، وقاموس الرجال محقق شوشتری.

5. معاجم اسناد و راویان: کتاب هایی که با نگاه به اسناد به عنوان منبع علم رجال نگاشته شده اند؛ از این رو، اسناد را به دو گونه «تعیین راوی و مروی عنه (یا تنها تعیین راوی)» -

ص: 31

و «ترتیب اسانید» نظم دهی کرده اند؛ مانند بخش «تفصیل طبقات الرواة» در معجم رجال الحديث، جامع الرواة، وترتيب أسانيد كتاب الكافي.

در این کتاب برای رعایت اختصار تنها اصول اولیه رجالی معرفی می شوند و در پایان نکته هایی درباره شیوه رجوع به کتاب های رجالی، گوشزد خواهد شد.

اصول اولیه رجالی شش کتاب اند:

1. فهرست شیخ طوسی.

2. رجال نجاشی.

3. رجال منسوب به احمد برقی.

4. رجال شیخ طوسی.

5. اختيار الرجال.

6. رجال ابن غضائری.

این کتاب ها از نظر شیوه نگارش و هدف نگارنده آنها، چهار دسته اند:

1. فهرست نگاری: کتاب هایی که با هدف معرفی صاحبان آثار مکتوب و ذکر تألیفات ایشان نگاشته شده اند؛ مانند فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی.

2. طبقات نگاری: کتاب هایی که با هدف معرفی راویان ائمه علیهم السلام نگاشته شده اند، اعم از این که صاحب اثری مکتوب باشند یا نه؛ مانند رجال برقی و رجال شیخ طوسی.

3. نگارش بر پایه احوال راویان: کتابی که در پی بیان مطالبی است که می تواند در تشخیص اموری مانند مذهب یا وثاقت یا ضعف راویان، اثرگذار باشد؛ مانند اختیار الرجال.

4. نگارش بر پایۀ تضعیف راویان: کتابی که در صدد معرفی راویان ضعیف است؛ مانند رجال ابن غضائری.

گفتنی است به نظر می رسد مؤلف کتاب مشهور به رجال برقی، احمد بن عبدالله بن احمد بن ابی عبدالله برقی استادِ کلینی و استاد علی بن بابویه باشد که نام وی در نسخه ها به اشتباه به احمد بن ابی عبدالله برقی تصحیف شده است. از مقایسه رجال شیخ طوسی با رجال برقی، روشن می شود که رجال برقی از مصادر شیخ طوسی بوده و بیشتر مطالب آن در رجال شیخ طوسی آمده است؛ (1) از این رو، غیر از کتاب رجال برقی،

ص: 32


1- ر.ک: مقالۀ «ارتباط رجال شیخ و رجال برقی»، ص 157-159.

پنج کتاب دیگر در ادامه به طور اجمالی معرفی می شوند.

1. فهرست شیخ طوسی

نام کتاب و زمان تألیف

شیخ طوسی در ترجمه خویش در همین کتاب هنگام نام بردن از آثار خویش، از این کتاب چنین یاد کرده است:

فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين منهم وأصحاب الأصول. (1)

برای فهم بهتر این عبارت باید مفردات آن توضیح داده شود:

«فهرست» عبارت است از کتابی که نام کتاب های دیگر، در آن ثبت و ضبط می شود. (2)

مراد از «اصل» کتابی است که مطالب آن از کتابی دیگر گرفته نشده باشد. (3)

«مصنف» نیز کتابی است که همه یا بخشی قابل توجه از آن از کتاب دیگر گرفته شده باشد. (4)

تعبیر «کتاب» نیز، اعم از اصل و مصنف است. (5)

کتاب فهرست دو تحریر داشته که نخستین آن در زمان حیات سید مرتضی (م. 436) صورت گرفته است. (6) انگیزه شیخ از تألیف این کتاب گردآوری فهرستی جامع از مصنفات و اصول اصحاب بوده است. (7)

ص: 33


1- فهرست الطوسي، ص 447-451 ، رقم 714.
2- ر.ک: کتاب العین، ج 4، ص 121.
3- ر.ک: رجال السيد بحر العلوم، ج 2، ص 367؛ مقباس الهداية، ج 2، ص 147-150.
4- ر.ک: منهج المقال، ج 1، ص 121 (فوائد وحید بهبهانی).
5- قاموس الرجال، ج 1، ص 64-65؛ فهرست الطوسي، ص 32؛ رجال الطوسي، ص 408، رقم 5940-5941؛ و ص 409، رقم 5945؛ و ص 430، رقم 6176-6177؛ و ص 441، رقم 6301-6302.
6- فهرست الطوسي، ص 288، رقم 432: «علي بن الحسين ... كنيته أبو القاسم المرتضى الأجل علم الهدى، طول الله عمره و عضد الإسلام و أهله ببقائه و امتداد أيامه»؛ بلکه از عبارتی در رجال الطوسي (ص 434، رقم 6209) استفاده میشود که سیّد مرتضی تا پس از نگارش کتاب فهرست هم زنده بوده است: «علي بن الحسين الموسوي، يكنى أبا القاسم، الملقب بالمرتضى ذي المجدين علم الهدى - أدام الله تأييده - ... متكلّم فقيه جامع للعلوم كلّها مد الله في عمره ... له تصانيف كثيرة ذكرنا بعضها في الفهرست».
7- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 2-3.
موضوع کتاب

با توجه به آن چه در مقدمه کتاب آمده (1) موضوع آن صاحبان اصول و مصنفات از «أصحابنا» است. تعبیر «أصحابنا»، افزون بر فرقه امامیه شامل فرقه های فطحیه و واقفه و ناووسیه نیز می شود؛ (2) اما فرقه زیدیه خارج از آن است. (3)

البته برخی از غیر «أصحابنا» نیز در کتاب فهرست بدین سبب ترجمه شده اند که آثاری مرتبط به شیعه (4) نگاشته اند. (5)

هم چنین «صاحب کتاب بودن» با مفهومی گسترده لحاظ شده و افرادی نیز که واقعاً دارای کتاب نبوده؛ اما نسبتی با کتاب داشته اند، صاحب کتاب شمرده شده اند؛ مانند برخی افراد که در کتاب فردی دیگر دخل و تصرفی هم چون تبویب انجام داده اند (6) یا افرادی که راوی کتابی بوده اند (7) یا افرادی که حدیثی مفصل را روایت کرده اند. (8)

ساختار کتاب
ترتیب عناوین کتاب

ترتیب عناوین کتاب - چنانکه در مقدمه آمده - بنا بر حروف الفباست (9) و برای

ص: 34


1- فهرست الطوسي، ص 2-4.
2- فهرست الطوسي، ص 4: «أن كثيراً من مصنفي أصحابنا و أصحاب الأصول ينتحلون المذاهب الفاسدة و إن كانت كتبهم معتمدة».
3- شیخ طوسی در فهرست (ص 68 رقم 86) در ترجمه ابن عقده می نویسد: «و كان زيديّاً جارودياً، و على ذلك مات، وإنّما ذكرناه في جملة أصحابنا لكثرة رواياته عنهم و خلطته بهم و تصنيفه لهم».
4- تعریف «شیعه»، در صفحه 444 همین کتاب خواهد آمد.
5- برای نمونه، ر.ک: فهرست الطوسي، ص 278 ، رقم 406: «علي بن محمد المدائني: ... له كتاب مقتل الحسين بن علي علیهما السلام»؛ و ص 424، رقم 655: «محمد بن جرير الطبري .... له كتاب خبر غدیر خم»؛ و ص 509، رقم 810: «يعقوب بن شيبة ... له كتاب في تفضيل الحسن و الحسين علیهما السلام... وله كتاب مسند أمير المؤمنين علیه السلام و أخباره في الجمل وصفين و النهر، و فضائله»؛ و ص 545 ، رقم 900: «أبو الحسن المدائني: ... له كتاب الخونة لأمير المؤمنين علیه السلام».
6- برای نمونه ر.ک: فهرست الطوسي، ص 58، رقم 71: «أحمد بن الحسين بن عبد الملك».
7- برای نمونه ر.ک: فهرست الطوسي، ص 308-309، رقم 471: «عبید بن محمد بن قيس البجلي».
8- برای نمونه، ر.ک: فهرست الطوسي، ص 227، رقم 338: «سلمان الفارسي»؛ و ص 117، رقم 160: «جندب بن جنادة، أبو ذر الغفاري».
9- فهرست الطوسي، ص 3.

هر حرف بابی اختصاص داده شده که ذیل آن باب هایی بر اساس عناوین آمده است؛ برای نمونه، ذیل «باب الهمزة»، «باب إبراهيم» آمده (1) و همه افرادی که نام «إبراهيم» داشته اند، در آن جا آورده شده اند و همین گونه در «باب اسماعیل» (2) افرادی که نامشان «إسماعيل» بوده ذکر شده اند؛ البته برای ذکر عناوین ترتیب خاصی در نظر گرفته نشده است؛ (3) برای نمونه، «باب آدم» پس از باب های «إبراهيم» و «إسماعيل» و «إسحاق»، (4) و «باب أتوب» پیش از «باب آبان» (5) آمده است.

در پایان هر باب از حروف الفبا بابی به نام «الواحد» ایجاد شده و عناوینی در آن آمده که تنها به یک نفر اختصاص داده شده است؛ برای نمونه در «باب الواحد» از «باب الهمزة» عناوین اصبغ بن نباته، ادریس بن عبد الله، اصرم بن حوشب، امية بن عمرو، اسباط بن سالم، انس بن عياض و ادريس بن زیاد آمده است. (6)

البته گاهی در «باب الواحد» عناوینی با اسم مشترک آمده که طبق شیوه کتاب، باید نام آنان پیش از «باب الواحد» و ذیل بابی مشترک ذکر می شد؛ برای نمونه، در «باب الواحد» از «باب السين»، عنوان «سهل بن زياد الآدمي الرازي» (7) و «سهل بن الهرمزان» (8) آمده که شایسته بود پیش از آن در بابی مشترک به نام «باب سهل» می آمد؛ هم چنین در «باب الواحد» از «باب الميم» عنوان «المفضّل بن عمر» (9) و «المفضل بن صالح» (10) آمده که بهتر بود ذیل باب مشترک «المفضّل» ذکر می شد.

در پایان کتاب نیز، «باب من عرف بكنيته و لم أقف له على الاسم» (11) و «باب من عرف -

ص: 35


1- فهرست الطوسي، ص 5 و 7.
2- فهرست الطوسي، ص 26.
3- فهرست الطوسي، ص 3: «لست أقصد ترتيبهم على أزمنتهم و أوقاتهم، بل ربما يتفق ذكر من تقدم زمانه بعد ذكر من تأخر وقته و أوانه، لأن البغية غير ذلك».
4- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 7 و 26 و 39 و 41.
5- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 43 و 44.
6- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 88-91.
7- فهرست الطوسي، ص 228 ، رقم 339.
8- فهرست الطوسي، ص 230، رقم 345.
9- فهرست الطوسي، ص 472، رقم 758.
10- فهرست الطوسي، ص 475، رقم 765.
11- فهرست الطوسي، ص 517.

بقبيلته أو بلده أو بلقبه» (1) آمده است.

ترجمه عناوین

به طور خلاصه می توان گفت در ترجمه هر عنوان برخی از این مطالب مطرح شده است:

• نسب راوی و اطلاعات پیرامونی: مانند اسم پدر و اجداد، لقب، کنیه، قبیله، شهر، تاریخ ولادت و وفات.

• طبقه راوی: از اصحاب کدام امام علیه السلام بودن یا بیان راوی و مروى عنه او.

• جرح و تعدیل راوی: بیان توثیق و تضعیف و مذهب وی و مطالب مربوط به آن.

• فهرست آثار مکتوب راوی: بیان آثار وی و طریق به آنها.

اگرچه شیخ طوسی در مقدمه کتاب متعهد شده در ترجمه عناوين، وثاقت و مذهب افراد را نیز بیان کند، (2) اما در غیر «باب الهمزة»، بسیاری از عناوین، خالی از هرگونه جرح و تعدیل و ذکر مذهب است و در آن به بیان انتساب کتاب و ذکر طریق بسنده شده است. (3)

منابع کتاب

شناخت منابع هر کتاب رجالی و اعتبار آنها در شناخت درست آن کتاب و سنجش اعتبار آن و ارزش عبارت های رجالی آن، نقشی بسیار مهم دارد؛ این منابع از راه هایی مانند تصریح نویسنده کتاب، شناخته می شوند.

مهم ترین منابع شیخ طوسی در کتاب فهرست، بنابر میزان استفاده، عبارت اند از:

• فهرست ابن بطه قمی (م. نیمه نخست قرن 4).

• فهرست برگرفته از فهرست حمید بن زیاد (م. 310). (4)

• فهرست ابن ولید قمی (م. 343).

ص: 36


1- فهرست الطوسي، ص546.
2- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 3-4.
3- برای نمونه ر.ک: فهرست الطوسي، ص 23-24، رقم های 24-27.
4- بنابر تحقیق، کتابی که شیخ طوسی در فهرست خویش منقولات حمید را از آن نقل کرده، فهرست اصلی حمید نبوده است؛ بلکه فهرستی برگرفته از فهرست حمید بوده که خود او یا دیگری، فهرست برداری کرده بوده است.

• فهرست شیخ صدوق (م. 381).

• فهرست ابن عبدون (1) (م. 423).

• فهرست ابن ندیم (م. 380).

نکته

از ویژگی های آثار شیخ طوسی - به ویژه آثار رجالی وی - این است که اطلاعات منابع خویش را با کم ترین اجتهاد شخصی نقل کرده است؛ از این رو قوت و ضعف اطلاعات در فهرست شیخ بیش از اجتهادات او، مربوط به منابعی است که از آنها در فهرست خویش بهره برده است؛ در نتیجه اتکاء به اطلاعات در آثار شیخ بسیار وابسته به شناخت صحیح منابع او و میزان اعتبارشان است.

مشایخ

مهم ترین مشایخ شیخ طوسی در کتاب فهرست به ترتیب حروف الفبا، چنین اند:

• احمد بن عبد الواحد معروف به ابن عبدون و ابن حاشر (م. 423).

• احمد بن محمد بن موسى بن هارون بن صلت اهوازی بغدادی، ابوالحسن (م. 409).

• حسين بن عبیدالله غضائری (م. 411).

• علی بن احمد بن محمد بن ابی جید. (2)

• محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید (م. 413).

2. رجال نجاشی

کتاب و زمان تألیف

مؤلف کتاب، احمد بن علی نجاشی (م. 450) (3) از علمای هم عصر شیخ طوسی است. نجاشی از کتاب خویش چنین یاد کرده است:

ص: 37


1- برای ضبط درست این کلمه ر.ک توضیح المشتبه، ج 6، ص 109.
2- از وی با عناوینی هم چون ابوالحسین بن ابی جید و ابن ابی جید قمی و در رجال نجاشی با عناوینی مانند ابوالحسین علی بن احمد بن محمد بن طاهر اشعری قمی و علی بن احمد بن طاهر نیز، یاد شده است.
3- خلاصة الأقوال، ج 1، ص 213-214، رقم 118؛ جرعه ای از دریا، ج 1، ص 78-109 (مقاله «ابوالعباس نجاشی و عصر وی»).

فهرست أسماء مصنّفي الشيعة و ما أدركنا من مصنفاتهم، و ذكر طرف من گناهم و ألقابهم و منازلهم و أنسابهم و ما قيل في كل رجل منهم من مدح أو ذمّ. (1)

بنابر قراین، به نظر می رسد آغاز تألیف کتاب رجال نجاشی، پس از آغاز تألیف كتاب فهرست شیخ طوسی بوده و با توجه به برخی مطالب دست کم بخش هایی از آن، پس از وفات استادان اصلی نجاشی مانند غضائری، (2) شیخ مفید (3) و احمد بن علی بن نوح (4) نگاشته شده و حتی پس از وفات سیّد مرتضی (م. 436) نیز مطالبی به کتاب افزوده شده است. (5)

انگیزه نجاشی از تألیف کتابش این بوده که در حد توان خویش به شبهه مخالفان پاسخ دهد؛ زیرا آنان ادعا می کردند که شیعه مصنف و پیشینه تألیفی ندارد. (6)

موضوع کتاب

موضوع کتاب نجاشی افرادی از شیعه است که دارای «کتاب» هستند. در این کتاب عنوان «شیعه» در برابر عامه و زیدیه (7) و اعم از فرقه های واقفه و فطحیه و ناووسیه به کار رفته است.

ص: 38


1- رجال النجاشي، ص 211. البته، در کتاب حاضر به دلیل شهرت و چاپ های اخیر عنوان «رجال النجاشي» به کار رفته؛ چنان که این نام از زمان محقق حلی نیز کاربرد داشته است؛ ر.ک: الرسائل التسع (محقق حلی)، ص 296؛ المعتبر، ج 1، ص 92.
2- رجال النجاشي، ص 69، رقم 166: «الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري: أبو عبد الله، شيخنا رحمه الله ... مات رحمه الله في نصف [شهر] صفر سنة إحدى عشرة و أربعمائة».
3- رجال النجاشي، ص 399 - 403 ، رقم 1067: «محمد بن محمد بن شيخنا و أستاذنا رضی الله عنه.... مات رحمه الله ليلة الجمعة لثلاث [ليال] خلون من شهر رمضان سنة ثلاث عشرة و أربعمائة ... و صلّى عليه الشريف المرتضى أبو القاسم علي بن الحسين بميدان الأشنان».
4- رجال النجاشي، ص 86، رقم 209 «أحمد بن علي بن العباس بن نوح السيرافي: ... هو أستاذنا (أستادنا) و شيخنا و من استفدنا منه»؛ و از تعبیر «رحمه الله» که در صفحات 59 و 185 درباره او به کار برده، وفات وی هنگام نگارش مطالب فهمیده می شود.
5- رجال النجاشي، ص 270 - 271 ، رقم 708: «علي بن الحسين بن موسى ... المرتضى ... مات رضی الله عنه لخمس بقين من شهر ربيع الأول سنة ست وثلاثين وأربعمائة ... و تولّيتُ غسله».
6- ر.ک: رجال النجاشي، ص 3.
7- رجال النجاشي، ص 94، رقم 233.

همانند شیخ طوسی، نجاشی هم در کتاب خویش نام افرادی از غیر شیعه را آورده که آثاری مرتبط به شیعه نگاشته اند. (1)

این جا هم «صاحب کتاب بودن» با مفهومی گسترده لحاظ شده و افرادی نیز که در کتاب های دیگران به گونه ای تصرف کرده اند (2) یا افرادی که روایاتشان در قالب یک کتاب، ضبط و روایت می شده (3) یا افرادی که راوی یک روایت مفصل بوده اند، در این تألیف آورده شده اند. (4)

ساختار کتاب
ترتیب عناوین کتاب

در رجال نجاشی برای هریک از حروف الفبا بابی اختصاص داده شده (5) و در برخی ابواب، مانند «باب الألف» و «باب الباء»، باب بندی بر اساس عناوین نیز دیده می شود؛ (6)برای نمونه بابی به نام «باب إبراهيم» ایجاد شده و همه عناوین «إبراهيم» ذیل آن آمده است. در پایان دو باب «الألف» و «الباء» نیز، بابی به نام «باب الواحد» ایجاد شده و عناوینی در آن آمده که تنها به یک نفر اختصاص داده شده است. (7)

در بخش هایی از کتاب که باب بندی بر اساس عناوین انجام نشده، همه عناوین مربوط به یک نام، پشت سر هم آمده اند.

نجاشی طبق وعده خویش در مقدمه (8) پیش از ورود به عناوین «باب الألف»، نام چند تن از مصنفان متقدّم را ذیل عنوان «ذكر الطبقة الأولى» آورده است. (9) او عناوین «الحسن» و «الحسین» را (که نوعاً با «ال» همراه است) در «باب الألف»، ميان «باب إسماعيل» -

ص: 39


1- رجال النجاشي، ص 247 ، رقم 651 و ص322، رقم 879.
2- برای نمونه، ر.ک: رجال النجاشي، ص 235، رقم 622: «عبد الرحمن بن أبي نجران».
3- برای نمونه، ر.ک: رجال النجاشي، ص 229، رقم 605: «عبد الله بن محمد النهيكي».
4- برای نمونه، ر.ک: رجال النجاشي، ص 8 رقم 5: «الأصبغ بن نباتة المجاشعي»؛ و ص 203، رقم 542: «صعصعة بن صوحان العبدي».
5- رجال النجاشي، ص 3.
6- البته در آغاز «باب الألف»، پنج راوی به نام «أبان»، بدون عنوان باب، ترجمه شده اند.
7- رجال النجاشي، ص 105 و 112.
8- رجال النجاشي، ص 3: «أنا أذكر المتقدمين في التصنيف من سلفنا الصالح».
9- رجال النجاشي، ص 4-9؛ این عناوین به ترتیب حروف الفبا ذکر نشده اند.

و «باب إسحاق» ذکر کرده (1) و در پایان کتاب نیز «باب من اشتهر بکنیته» را آورده است. (2)

ترجمه عناوین

در ترجمه هر عنوان برخی از این مطالب مطرح شده است:

• نسب راوی و اطلاعات پیرامونی: نجاشی معمولاً اطلاعاتی مانند نام کامل فرد، نسب، لقب، کنیه، قبیله و شهری را که وی بدان منسوب است، می آورد.

• طبقه راوی: این که راوی از اصحاب کدام امام علیه السلام است؛ یا این که راوی و مروى عنه او کیست.

• جرح و تعدیل راوی: نجاشی برخلاف شیخ طوسی در بیشتر عناوین، درباره جرح و تعدیل و مذهب افراد اظهار نظر می کند یا مطالبی را از دیگران نقل می کند.

• فهرست آثار مکتوب و طریق به آنها: از آن جا که نجاشی در پی ذکر نام همه مصنفات اصحاب شیعه بوده، (3) در ترجمه قریب به اتفاق عناوین کتاب های صاحب ترجمه را نام می برد و معمولاً نیز تنها به ذکر یک و گاهی دو (4) طریق به آن کتاب ها بسنده می کند. (5)

منابع کتاب

مهم ترین منابع رجال نجاشی، به ترتیب میزان استفاده، عبارت اند از:

• رجال ابن عقده (م. 332 یا 333).

• منقولات (6) ابن نوح سیرافی (زنده در 408). (7)

• فهرست حمید بن زیاد (م. 310).

ص: 40


1- رجال النجاشي، ص 34.
2- رجال النجاشي، ص 454.
3- رجال النجاشي، ص 3: «و قد جمعت من ذلك ما استطعته، و لم أبلغ غايته لعدم أكثر الكتب، وإنّما ذكرت ذلك عذراً إلى من وقع إليه كتاب لم أذكره»؛ و ص 211: «الجزء الثاني من كتاب فهرست أسماء مصنفي الشيعة و ما أدركنا من مصنفاتهم».
4- رجال النجاشي، ص 127.
5- رجال النجاشي، ص 3: «ذكرت لرجل طريقاً واحداً حتى لا يكثر الطرق فيخرج عن الغرض».
6- برای این، «منقولات» گفته شد که اعم از مکتوبات و شفاهیات است.
7- ر.ک: جرعه ای از دریا، ج 1، ص 99.

• فهرست ابن بطه (م. نیمه نخست قرن 4).

• رجال کشی (م. نیمه نخست قرن 4.)

• منقولات احمد بن حسین غضائری (م. نیمه نخست قرن 5).

مهم ترین منبع نجاشی در «باب الألف» رجال خویش فهرست شیخ طوسی است. (1)

مشایخ

مهم ترین مشایخ نجاشی - افزون بر مشایخ شیخ طوسی در کتاب فهرست - به ترتیب حروف الفبا عبارت اند از:

• احمد بن علی بن نوح سیرافی (زنده در 408).

• احمد بن محمد بن عمران ابوالحسن معروف به ابن جندی (م. 396).

• محمد بن جعفر بن محمد بن هارون تمیمی نحوی ،کوفی، ابوالحسن معروف به ابن نجار (م. 402).

• محمد بن عثمان قاضی نصیبی، ابوالحسین (م. 406).

• محمد بن علی بن شاذان قزوینی، ابوعبدالله با عناوینی مانند ابوعبدالله بن شاذان و ابوعبدالله قزوینی (م. نیمه نخست قرن 5).

3. رجال شیخ طوسی

نام کتاب و زمان تألیف

شیخ طوسی در ترجمه خویش در کتاب فهرست در شمار آثار خویش از این کتاب چنین یاد کرده است:

كتاب الرجال من روى عن النبي [صلی الله علیه وسلم] و الأئمة الاثني عشر [علیهم السلام] و من تأخر عنهم. (2)

کتاب الرجال در زمان حیات سید مرتضی تألیف شده؛ (3) بنابراین، تألیف آن باید دست کم پیش از سال 436 (سال درگذشت سیّد مرتضی (4)) آغاز شده باشد.

ص: 41


1- ر.ک: مقاله «التعليقات الحسينية على الحواشي الحسنية (القسم الأول)»، ص 45-49.
2- فهرست الطوسي، ص 447-451، رقم 714.
3- ر.ک: رجال الطوسي، ص 434 ، رقم 6209: «علي بن الحسين الموسوي، يكنى أبا القاسم، الملقب بالمرتضى ذي المجدين علم الهدى أدام الله تأييده ... متكلّم فقيه جامع للعلوم كلها مد الله في عمره».
4- رجال النجاشي، ص 270-271، رقم 708.
موضوع کتاب

موضوع کتاب الرجال - چنان که از مقدمه اش برداشت می شود- ترجمه دو دسته از راویان است:

1. راویانی که از پیامبر [صلی الله علیه وسلم] و ائمه [علیهم السلام] تا زمان حضرت حجّت [عجل الله تعالی فرجه الشریف] را روایت کرده اند.

2. راویانی که با ائمه علیهم السلام معاصر نبوده اند یا این که هم عصر بوده؛ اما از ایشان روایت نکرده اند.

دسته بندی مطالب کتاب

با توجه به موضوع کتاب مطالب آن از دو بخش تشکیل شده است:

• بخش اوّل: بخش «أسماء الرجال الذين رووا عن رسول الله [صلى الله عليه وسلم] و عن الأئمة [علیهم السلام] من بعده إلى زمن القائم [عجل الله تعالی فرجه الشریف]» (1) که درباره راویان دسته نخست است.

در این بخش نام راویان با قطع نظر از عقیده آنان آورده شده است؛ از این رو، در «باب من روى عن النبي [صلى الله عليه وسلم]»، نام ابوبکر (2) و عمر بن خطاب (3) و عثمان بن عفان (4) و معاوية بن ابی سفیان، (5) و در «أسماء من روى عن أمير المؤمنين [علیه السلام]» نام زیاد بن عبید (6). و عبیدالله بن زیاد، (7)و در باب اصحاب امام صادق علیه السلام نام منصور دوانیقی (8) و ابوحنیفه (9) و مالک بن انس (10) آمده است.

• بخش دوم: بخش «من تأخر زمانه عن الأئمة [علیهم السلام]من رواة الحديث أو من عاصرهم و لم يرو عنهم» (11) که موضوع آن راویان دسته دوم است و غالباً شیعه اند.

ص: 42


1- رجال الطوسي، ص 17.
2- رجال الطوسي، ص 42، رقم 280.
3- رجال الطوسي، ص 42، رقم 281.
4- رجال الطوسي، ص 42 ، رقم 282.
5- رجال الطوسي، ص 46، رقم 366.
6- رجال الطوسي، ص 65 رقم 581؛ وی به زیاد بن ابیه شهرت یافته است.
7- رجال الطوسي، ص 78، رقم 762.
8- رجال الطوسي، ص 229، رقم 3102.
9- رجال الطوسي، ص 315، رقم 4692.
10- رجال الطوسي، ص 302، رقم 4432.
11- رجال الطوسي، ص 17.
ساختار کتاب
ترتیب عناوین کتاب

مصنف در بخش اول کتاب (راویان از پیامبر صلی الله علیه وسلم و ائمه علیهم السلام) بر اساس ترتیب معصومان علیهم السلام، برای هرکدام فصلی نهاده و در هر فصل بابهایی ایجاد کرده که به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده اند و در انتهای هر فصل «باب الکنی» و «باب النساء» را قرار داده و در این دو باب عناوین کنیه ای و راویان زن را نام برده است.

گفتنی است اگر یک راوی، از بیش از یک امام روایت کرده باشد، نامش در فصل مربوط به هریک از ایشان تکرار شده است؛ برای نمونه زرارة بن اعین شیبانی که هم از امام باقر علیه السلام روایت دارد و هم از امام صادق علیه السلام، نامش در هر دو فصل «أصحاب أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين علیهم السلام» (1) و «أصحاب أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام» (2) آمده است.

بخش دوم کتاب (راویان بدون روایت از معصومان علیهم السلام) هیچ ترتیب زمانی ندارد و فقط باب هایی به ترتیب حروف الفبا ایجاد شده است. توجه شود که در سراسر کتاب، در باب های حروف الفبا عناوین بر اساس حرف دوم و پس از آن مرتب نشده است؛ برای نمونه در «باب الهمزة»، عنوان «أيوب» پیش از عنوان «أبان» آمده و بلکه حتی عناوین مشابه نیز، لزوماً در یک جا نیامده اند؛ برای نمونه، در «باب الهمزة»، یک عنوان از عناوین آغاز شونده با لفظ «أحمد»، در آغاز باب آمده و یکی، در میان و دیگری در پایان باب آمده است. (3)

گاهی نیز، تعدادی از عناوین مشابه پشت سر هم آمده و پس از آمدن چند عنوان غیر مشابه یکی دیگر از همان عناوین مشابه آمده است.

ترجمه عناوین

بسیاری از عناوین در کتاب الرجال تنها دارای نام راوی و پدر وی هستند؛ (4) بقیه -

ص: 43


1- رجال الطوسي، ص 136، رقم 1422.
2- رجال الطوسي، ص 210، رقم 2744.
3- رجال الطوسي، ص 407، رقم 5920: «أحمد بن إبراهيم»؛ و ص 412، رقم 5975: «أحمد بن علويه الإصفهاني»؛ و ص 417، رقم 6028: « أحمد بن سليمان الحجال».
4- برای نمونه، ر.ک: رجال الطوسي، ص 157، رقم 1749: «إبراهيم بن المثنى»؛ و ص 158، رقم 1765؛ و ص161، رقم 1816.

عناوین هم از نظر مقدار ترجمه و چگونگی اطلاعات ذکر شده، متفاوت اند و برخی ترجمه ای کوتاه (1) و برخی ترجمه ای طولانی (2) دارند که به نظر می رسد از مهم ترین عوامل این پدیده، اختلاف منابع شیخ طوسی در تألیف کتاب الرجال بوده است.

منابع کتاب

مهم ترین منابع کتاب الرجال به ترتیب میزان استفاده، عبارت اند از:

• رجال ابن عقده.

• رجال برقی.

• مشيخه هارون بن موسی تَلعُکبَری. (3)

• کتاب حمید بن زیاد.

• رجال کشی.

4. اختیار الرجال

نام کتاب و زمان تألیف

کتاب «اختیار الرجال» - که به «رجال کشی» نیز معروف شده - اثر شیخ طوسی است که در حقیقت، گزینشی از کتاب «الرجال» نوشته محمد بن عمر بن عبدالعزیز کَشی (4) است که در حدود نیمه اول قرن چهارم می زیسته است. (5) کتاب الرجال امروزه در دسترس نیست و تنها گزیده شیخ طوسی از آن باقی مانده است.

از کتاب کشی در منابع متأخر با عناوین مختلفی مانند معرفة الرجال (6) و معرفة -

ص: 44


1- برای نمونه ر.ک: رجال الطوسي، ص 116، رقم 1157-1159.
2- برای نمونه ر.ک: رجال الطوسي، ص 123، رقم 1230 و ص 420- 421، رقم 6073؛ و ص 422 رقم 6088-6089؛ و ص 434، رقم 6209.
3- ر.ک: مدخل «تلعکبری»، ص 93 «مقالۀ سال شمار آموزشی هارون بن موسی تلعکبری (درآمدی بر مشیخه تلعکبری)».
4- کشی منسوب به «کَش» است؛ این شهر در 80 کیلومتری جنوب سمرقند و از شهرهای تاریخی ازبکستان است و امروزه، «شهر سبز» نام دارد؛ ر.ک: لغت نامه دهخدا، ج 12، ص 18345، مدخل «کش»؛ ایمان و رجعت، ص 81، پاورقی 1.
5- الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 10، ص 141.
6- بحار الأنوار، ج 1، ص 16.

الناقلين عن الأئمة الصادقين علیهم السلام (1) یاد شده؛ اما در منابع اصیل، چنین عناوینی نیامده و در ترجمه کشی، به عبارتِ «لَهُ کتاب الرجال» بسنده شده است. (2)

از کتاب شیخ طوسی نیز با عناوینی مانند اختيار معرفة الرجال (3) و اختيار أخبار الرجال (4) نام برده شده؛ اما شیخ طوسی در کتاب فهرست خویش، از آن با نام اختیار الرجال یاد کرده است. (5) شیخ طوسی کتاب اختیار الرجال را بر شاگردان خویش املاء کرده و آغاز املاء آن در سال 456 بوده است. (6)

موضوع کتاب

در این کتاب، موضوع آن توضیح داده نشده؛ اما غالباً مطالب آن درباره راویان حدیث است و گاهی نیز مطالبی درباره برخی فرقه ها و مذاهب انحرافی بیان شده است.

مثال

في محمّد بن إسحاق صاحب المغازي و غيره:

محمد بن إسحاق، و محمد بن المكندر [المنكدر]، و عمرو بن خالد الواسطي، وعبد الملك بن جريح، والحسين بن علوان و الكلبي، هؤلاء من رجال العامة إلا أن لهم ميلاً و محبة شديدةً، وقد قيل: إن الكلبي كان مستوراً و لم يكن مخالفاً ... . (7)

دسته بندی مطالب کتاب

مطالب کتاب را از نظر شیوۀ نقل می توان به چهار دسته اصلی تقسیم کرد:

• دسته اول: روایات نقل شده از معصومان علیهم السلام درباره افراد یا فرقه ها که بر مدح یا ذم آنان دلالت دارد.

ص: 45


1- معالم العلماء، ص 101-102.
2- فهرست الطوسي، ص 403، رقم 615؛ رجال النجاشي، ص 372، رقم 1018؛ هم چنین، ر.ک: رجال الطوسي، ص 440، رقم 6288؛ رجال النجاشي، ص 10، رقم 7 و ص 21، رقم 30؛ و ص 44، رقم 88؛ و ص 259، رقم 678.
3- این عنوان در چاپ دانشگاه مشهد و چاپ مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام روی کتاب درج شده است.
4- این عنوان در برخی نسخ خطی آمده است.
5- فهرست الطوسي، ص 447-451، رقم 714.
6- ر.ک: فرج المهموم، ص 130-131.
7- اختيار الرجال، ص 390، رقم 733.

مثال

حَدَّثَنِي حَدَوَيْهِ بنُ نُصَيْرِ قَالَ: حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ ومُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْن أبي الخطابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْراهيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ وغَيْرِه قالوا: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «رَحِمَ اللهُ زُرارَةَ بْنَ أَعْيَنَ لَوْ لَا زُرارَةُ بْنُ أَعْيَنَ، لَوْ لَا زُرارَةُ و نُظراؤُهُ لَأَنْدَرَسَتْ أحاديثُ أبي [علیه السلام]». (1)

این دسته، بخش اصلی کتاب است و در آن مؤلّف به آوردن خصوص روایاتی که صحیح می دانسته التزامی نداشته و هرگونه روایتی را نقل کرده است و تنها در ذیل برخی روایات درباره سند یا متن آن توضیحاتی داده است.

مثال

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ قَولَوَيْهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفِ الْقُمْيَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلي الزَّيْتُونِي عَن أبي مُحَمَّدِ الْقَاسِمِ بْنِ الهَرَويّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أبي الخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أبي عُمَيْرِ عَنْ هِشام بن سالِم قَالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ الله [علیه السلام] عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيانَ، فَقَالَ: «رَحِمَهُ اللهُ وبَنى لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ، كَانَ واللَّهِ مَأْموناً عَلَى الْحَديثِ».

قال أبو عَمْرٍو الْكَشِيُّ: ابْنُ الْهَرَوِيَ يَجْهولٌ ، وهذا حَدِيثٌ غَيْرُ صَحِيحٍ مَعَ مَا قَدْ رُوِيَ في يونُسَ بْنِ ظَبْيان. (2)

• دسته دوم: مطالبی که راویان درباره رفتار یا گفتار یک فرد نقل کرده اند و بر شخصیت یا اعتقاد وی دلالت دارد.

مثال

وَجَدْتُ بِخَطِ جِبْرِيلَ بْنِ أَحْمَدَ الفاريابي في كِتَابِهِ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ وإسحاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالا: خَرَجْنَا تُرِيدُ زِيارَةَ الْحُسَيْنِ [علیه السلام]، فَقُلْنا لَوْ مَرَرْنا بِأَبي عَبْدِ اللهِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ فَعَاهُ يَجِيءُ مَعَنا فَأَتَيْنَا الْبابَ فَاسْتَفْتَحْنا فَخَرَجَ إِلَيْنا فَأَخْبَرَنَا فَقالَ: «أَسْتَخْرِجُ الْحِمارَ و أَخْرُجُ.» فَخَرَجَ إِلَيْنَا ورَكِبَ ورَكِبْنا فَطَلَعَ لَنَا الْفَجْرُ عَلى أَرْبَعَةِ فَراسِخُ مِنَ الْكُوفَةِ فَنَزَلْنَا فَصَلَّيْنا، والْمُفَضَّلُ واقِفٌ لَمْ يَنْزِلْ يُصَلِّي فَقُلْنَا: «يا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! أَلا تُصَلِّي؟!».

ص: 46


1- اختيار الرجال، ص 136، رقم 217.
2- اختيار الرجال، ص 364-365، رقم 675.

فَقالَ: «قَدْ صَلَّيْتُ قَبْلَ أَنْ أَخْرُجَ مِنْ مَنْزِلِي». (1)

• دسته سوم: مطالبی که از رجال شناسان درباره مذهب و وثاقت و ویژگی افراد نقل شده است.

مثال

قالَ مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ: سَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ «شُعَيْبٍ يَرْوِي عَنْهُ سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ» فَقَالَ: هُوَ ثِقَةٌ. (2)

• دسته چهارم: مطالبی که کشی مستقیماً بیان کرده است؛ مانند مطلب مربوط به «اصحاب اجماع».

مثال

في تَسْمِيَةِ الْفُقَهَاءِ مِنْ أَصْحَابِ أَبي جَعْفَرٍ وَ أَبي عَبْدِ اللَّهِ [علیهما السلام].

قالَ الْكَشْيُّ: اجْتَمَعَتِ الْعِصابَةُ عَلَى تَصْدِيقِ َهؤُلاءِ الْأَوَّلِينَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام] وأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] وَ انْقادوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ، فَقالوا: «أفْقَهُ الْأَوَّلِينَ سِتَّةُ: زُرارَةُ و مَعْرُوفُ بْنُ خَرَّ بود و بُرَيْدُ و أبو بَصيرِ الْأَسَدي والْفُضَيْلُ بْنُ يَسَارٍ ومُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الطَّائِيُّ». (3)

در مجموع این کتاب درباره شرایط حاکم بر زمان ائمه علیهما السلام، دسته بندی های موجود در میان اصحاب فرقه های انحرافی و چگونگی پیدایش آنان و ا و اعتقاداتشان چگونگی برخورد ائمه علیهما السلام با آنان و دیگر مطالب مربوط به تاریخ شیعه، اطلاعاتی مفید و ارزشمند دربر دارد.

ساختار کتاب
ترتیب عناوین کتاب

به نظر می رسد تبویب کتاب الرجال کشی بر اساس طبقات اصحاب ائمه علیهم السلام بوده و در هر باب، اصحاب یک امام و در باب پس از آن اصحاب امام بعدی آمده بوده است؛ (4)

ص: 47


1- اختيار الرجال، ص 325، رقم 589.
2- اختيار الرجال، ص 318، رقم 574.
3- اختيار الرجال، ص 238، رقم 431.
4- برای نمونه رجال النجاشي، ص 26، رقم 49: «إسماعيل بن مهران بن أبي نصر السكوني ... ثقة معتمد عليه، روى عن جماعة من أصحابنا، عن أبي عبد الله علیه السلام، ذكره أبو عمرو في أصحاب الرضا علیه السلام»؛ و ص 36: «قال أبو عمرو الكشي: كان الحسن بن علي فطحياً يقول بإمامة عبد الله بن جعفر، فرجع ... و ذكره أبو عمرو في أصحاب الرضال [علیه السلام] خاصة»؛ و ص 44، رقم 88: «الحسين بن إشكيب، شيخ لنا خراساني ثقة مقدم، ذكره أبو عمرو في كتابه [كتاب] الرجال في أصحاب أبي الحسن صاحب العسكر علیه السلام».

اما تبویب کنونی در کتاب اختیار الرجال كاملاً بر اساس طبقات اصحاب ائمه علیهم السلام نیست و اگرچه نخست مطالبی درباره اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم (1) و سپس درباره اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام (2) آمده و غالباً به همین ترتیب ادامه یافته اما این ترتیب، همواره رعایت نشده است. (3)

اقسام عناوین کتاب

هریک از مطالب کتاب اختیار الرجال عنوانی دارد که بیشتر آنها، درباره یک فرد است؛ و گاهی که درباره دو (4) یا چند فرد (5) است معمولاً مطالبی آورده شده که دربردارنده یک یا چند خبر است که همۀ افراد مذکور در عنوان، در آن مطالب هستند.

گاه نیز عنوان متعلق به گروه ها و فرقه های مختلف مانند زیدیه، (6) بتریه، (7) فطحیه، (8)

ص: 48


1- مانند سلمان و ابوذر و عمّار، به ترتیب در اختیار الرجال، ص 6 و 24 و 29.
2- مانند حجر بن عدی، رُمَيْلَه، اصبغ بن نباته و سُلیم بن قیس، به ترتیب در: اختيار الرجال، ص 101 و 102 و 103 و 104.
3- برای نمونه، عبد الله بن صلت با این که از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهما السلام است، نخستین بار با کنیه اش با عبارت «في أبي طالب القُمّي» در میان اصحاب امام باقر علیه السلام ذکر شده است (اختیار الرجال، ص 245)؛ هیثم نیز، با این که از اصحاب امام جواد علیه السلام است، با عبارت «في أبي مسروق وَ ابْنِهِ الهَيثَم» در میان اصحاب امام باقر علیه السلام ذکر شده است (اختیار الرجال، ص 372) ،هم چنین بنگرید به این عناوین اختيار الرجال، ص 605: «ما روي في أبي العباس الحميري»؛ و ص 612: «ما روي في أبي محمد الأنصاري»؛ و ص 613: «ما روي في الحسن بن القاسم»؛ و ص 614: «في مُقاتل بن مُقاتل»؛ و ص 615: «في حمزة بن بزيع»؛ و ص 615: «في أبي الصلت عبد السلام بن صالح الهَرَويّ»؛ و ص 616: «في أبي جرير القمي».
4- برای نمونه: اختيار الرجال، ص 210: «في أبي الفضل سدير بن حكيم وعبد السلام بن عبد الرحمن»؛ و ص 231: «في هارون بن سعد العجلي و محمد بن سالم بياع القصب»؛ و ص 534: «في أحمد بن إبراهيم أبي حامد المراغي و الحسن بن النضر».
5- عنوان سه نفره مانند اختیار الرجال، ص 336 «ما رُوي في حريز و فضل بن عبد الملك البَقْباق و حُذَيْفة بن منصور» و نیز ر.ک: ص 344 و 367 و 372؛ برای عنوان چهارنفره ر.ک ص 236 و 406 و 502؛ برای عنوان پنج نفره ر.ک: ص 498 و 528؛ و برای عنوان شش نفره و بیشتر، ر.ک: ص 69 و 238 و 375 و 530 و 556.
6- ر.ک: اختيار الرجال، ص 228.
7- ر.ک اختیار الرجال، ص 232.
8- ر.ک: اختيار الرجال، ص 254.

و واقفه (1) است و در ذیل آن مطالب مربوط به آن فرقه ها بیان شده است.

منابع کتاب

کشی در رجال خویش از چند نفر از مشایخش فراوان نقل کرده که دو نفر از آنان صاحب کتاب رجالی بوده اند:

• محمد بن مسعود عیاشی (م. نیمه نخست قرن 4) مؤلف كتاب معرفة الناقلين.

• نصر بن صباح (م. نیمه نخست قرن4) مؤلف کتاب های معرفة الناقلین و فرق الشيعة.

گاهی نیز، کشی تصریح کرده که از کتاب برخی افراد به خط خودشان، مطلبی را برگرفته است؛ هم چون:

• جبریل بن احمد فاریابی (م. نیمه نخست قرن 4).

• محمد بن شاذان بن نُعيم.

از دیگر منابع رجال کشی می توان کتاب های زیر را نام برد:

• برخی کتاب های فضل بن شاذان (م. 260).

• برخی کتاب های غالیان، مانند کتاب الدور.

در اسناد رجال کشی، نام برخی از مؤلفان کتاب های رجالی، فراوان ذکر شده که چه بسا، کتاب های آنان از منابع رجال کشی بوده است؛ برای نمونه:

• سعد بن عبدالله (م. 299 یا 301) مؤلف کتاب های مناقب رواة الحديث، مثالب رواة الحديث، والمقالات و الفرق.

• محمد بن عیسی بن عبید (م. نیمه دوم قرن 3) مؤلف كتاب الرجال.

• حسن بن موسی خشاب (م نیمۀ دوم قرن 3) مؤلف كتاب الردّ على الواقفة.

مشایخ

مهم ترین مشایخ کشی عبارت اند از:

• محمد بن مسعود عیاشی.

• نصر بن صباح.

• علی بن محمد بن قتيبه.

ص: 49


1- ر.ک: اختيار الرجال، ص 455.

• حمدويه بن نصير.

• جبريل بن احمد.

• محمد بن قولويه.

• تنبیه

سید علی ابن طاووس (1) هنگام بحث از جواز علم نجوم به خبری از کتاب اختیار الرجال استناد کرده و بنا بر آن، تصریح کرده که شیخ طوسی (جد اعلای وی)، تصدیق به حکم نجوم را برگزیده و آن را انکار نکرده است. بنابراین گزارش ابن طاووس نسخه اصلی کتاب اختیار الرجال را در دس دست داشته و خطبۀ آن را چنین نقل کرده است:

فأما ما ذكرنا عنه في خطبة اختياره لكتاب الكشي، فهذا لفظ ما وجدناه: أملى علينا الشيخ الجليل الموفّق أبو جعفر محمد بن الحسن بن علي الطوسي - أدام الله علوّه - ... قال: «هذه الأخبار اختصرتها من كتاب الرجال لأبي عمرو محمد بن عمر بن عبد العزيز، و اخترت ما فيها». (2)

با توجه به این عبارت و این که شیخ طوسی از این اثر خویش، با نام اختیار الرجال یاد کرده، (3) ممکن است برداشت شود که مطالب کنونی این کتاب، مختار شیخ طوسی است؛ زیرا تعبیر «مختار» به معنای «مرضی و مورد ترجیح» است؛ بنابراین، ظاهر و بلکه صریح این تعبیر آن است که شیخ طوسی از کتاب رجال کشی - که غلط ها و اشتباه های فراوانی داشته - آن چه را مختار و مرضی وی بوده، برگزیده و ابقاء کرده است.

اما به نظر می رسد این برداشت تمام نیست؛ چون عبارت «مختار»، صریح و حتی ظاهر در مدعا نیست؛ زیرا اگر مؤلفی در مقام برگزیدن و تلخیص مطالبی باشد، می تواند همین تعبیر را به کار ببرد؛ چنان که سید رضی در نهج البلاغة در مقام انتخاب و تلخیص خطبه ها و نامه ها و حکمت های امیرالمؤمنین علیه السلام همین تعبیر را به کار برده است. (4)

ص: 50


1- ر.ک: أمل الأمل، ج 2، ص 205، رقم 622؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 325، رقم 405.
2- فرج المهموم، ص 130-131.
3- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 451.
4- برای نمونه، ر.ک: نهج البلاغة، ص 34 و 36 و 39 و 363 و 469.

5. رجال ابن غضائری

نام کتاب و تاریخچه ی آن

از این کتاب با نام های «رجال ابن الغضائري» (1) و «كتاب الضعفاء» (2) یاد شده است. (3)

نخستین نقل صریح از کتاب ابن غضائری، نقل های سیّد احمد ابن طاووس (م. 673) از آن در کتاب حل الإشكال في معرفة الرجال است؛ (4) هم چنین، فاضل آبی (زنده در 672) در چند جا از کتاب خویش مطالبی را از ابن غضائری نقل کرده است. (5)

پس از ایشان دو شاگرد ابن طاووس یعنی ابن داوود در کتاب الرجال (6) و علامه حلى در خلاصة الأقوال في معرفة الرجال و کتاب های دیگرش، (7) مطالب بسیاری را به پیروی از استاد خویش از ابن غضائری نقل کرده اند. (8)

ص: 51


1- برای نمونه: أمل الآمل، ج 2، ص 12؛ نقد الرجال، ج 1، ص 39 و 55 و 71؛ الفوائد الرجالية (خواجويي)، ص 94 و 108؛ الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 10، ص 88.
2- الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 10، ص 88؛ و نیز ر.ک: التحرير الطاووسي، ص 25.
3- الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 4، پاورقی های ص 287-289؛ و جلد 10، ص 88- 89؛ معجم الرجال الحدیث،ج 1، ص 95-96.
4- ابن طاووس در كتاب حل الإشكال في معرفة الرجال (نگاشته شده در 644)، درباره هرراوی، گزیده ای از مطالب پنج منبع اوّليّه رجالى (رجال الطوسي، فهرست الطوسي، اختيار الرجال، رجال النجاشي، و رجال ابن الغضائري را به ترتیب حروف الفبایی راویان آورده بود نسخۀ این کتاب به خط خود ابن طاووس نزد شهید ثانی بود رسائل الشهيد الثاني، ج 2، ص 1120) که پس از ایشان به فرزندش صاحب معالم رسید و او از آن مطالب منقول از کتاب اختيار الرجال را گزینش و جداگانه تحریر کرد و آن را التحریر الطاووسي ناميد (ر.ک: التحرير الطاووسي، ص 23 - 25 و ص 347).
5- برای نمونه، ر.ک کشف الرموز، ج 1، ص 167 و 545؛ و ج 2، ص 259 و 326.
6- ر.ک: کتاب الرجال ابن داوود حلّی ص 3؛ در این کتاب مطالب فراوانی از ابن غضائری نقل شده و بیشتر آنها با رمز «غض» مشخص شده و گاه نیز به نام الغضائری تصریح شده است (برای نمونه: ص 59، رقم 195؛ و ص 298، رقم 1289؛ و ص 415-416، رقم 7).
7- برای نمونه، ر.ک: خلاصة الأقوال، ج 1، ص 142 - 143، رقم 11؛ و ص 145 - 146، رقم 15؛ و ص 160-159 رقم 34؛ مختلف الشيعة، ج 2، ص81، و ج 3، ص 540.
8- برخی عالمان، منقولات علّامه حلّى در خلاصة الأقوال را به پیروی از استادش سیداحمد ابن طاووس دانسته اند (منتقی الجمان، ج1، ص 18؛ استقصاء الاعتبار، ج 4، ص 96 و 301؛ و ج 6، ص182). ابن داوود نیز در کتاب خویش در ترجمه استادش سیداحمد بن طاووس چنین گفته است: «... حقق الرجال و الرواية و التفسير تحقيقاً لا مزيد عليه؛ ربّاني و علمني و أحسن إلي، و أكثر فوائد هذا الكتاب من إشاراته و تحقيقاته؛ جزاه الله عنّي أفضل جزاء المحسنين.» (كتاب الرجال (ابن داوود حلّى)، « ص 46 - 47)؛ هم چنین، ر.ك: الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 10، ص 88-89.

بعدها ملّا عبدالله بن حسين شوشتری (1) - فقیه و رجالی قرن دهم - نسخه کتاب حل الإشكال به خط خود ابن طاووس را در کتابخانه شهید ثانی یافت (2) و مطالب کتاب ابن غضائری را از آن استخراج، (3) و جداگانه استنساخ کرد. (4)

سپس، شاگردش ملّا عنایت الله قُهپایی (5) همۀ آن مطالب را در کتاب مجمع الرجال نقل کرد؛ (6) چنان که دیگر شاگردان شوشتری مانند سید مصطفی تفرشی (7) در نقد الرجال (8) و خداوردی افشار (9) در زبدة الرجال (10) هم از نسخهٔ استاد خویش بهره مند بودند.

ص: 52


1- نقد الرجال، ج 3، ص 99 رقم 3052؛ ر.ک: روضات الجنّات، ج 4، ص 234، رقم 388. گفتنی است «تُسْتَر» معرب «شوشتر» است (ر.ک: معجم البلدان، ج 2، ص 29).
2- بهجة الآمال، ج 2، ص 49؛ زبدة الرجال، ص 9: «انتخبها الأستاد مولانا عبد الله التستري(أيده الله تعالى) عن كتاب ابن طاووس (قدس سره) الّذي كان بخطه حين سافر إلى جبلة عامل لطلب الحديث، وكان ذلك الكتاب في جملة كتب الشهيد الثاني (طاب ثراه)».
3- مجمع الرجال، ج 1، ص 10-11: «و قال شيخنا ... عبد الله بن المرحوم حسين التستري ... في عنوان كتاب الشيخ أحمد بن الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم ابن الغضائري - رحمهما الله تعالى- الموضوع لذكر الرجال المذمومين: "أعلم أيّدك الله وإيانا - أنّي لما وقفت على كتاب السيد المعظم السيد جمال الدين أحمد بن طاووس في الرجال، فرأيته مشتملاً على نقل ما في كتب السلف، و قد كنت رزقت بحمد الله تعالى النافع من تلك الكتب الاكتاب ابن الغضائري، فإنّي كنت ما سمعت له وجوداً في زماننا هذا، و كان كتاب السيد هذا بخطه الشريف مشتملاً عليه، فحداني التبرك به مع ظنّ الانتفاع بكتاب ابن الغضائري أن أجعله منفرداً عنه"».
4- این نسخه، به خط ملا عبدالله شوشتری در سال 988 کتابت شده و با شماره 13234/3 در کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی نگهداری می شود؛ ر.ک: فهرست نسخه های خطی کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج 33، ص444-445؛ مقالۀ «نویافته هایی از تاریخ و میراث 2»، ص 54.
5- ر.ک: روضات الجنّات، ج 4، ص 410، رقم 425.
6- مجمع الرجال، ج 1، ص 2-3 و 10-11؛ و نیز، ر.ک: الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 10، ص 89.
7- ر.ک: أمل الآمل، ج 2، ص 322، رقم 993؛ روضات الجنات، ج 7، ص 167، رقم 620.
8- تفرشی در نقد الرجال (ج 1، ص 35- 36) در میان نام کتابهایی که مطالبش را از آنها گرفته از کتاب ابن الغضائری نیز، نام برده و در کتاب خویش برای آن رمز «غض» را به کار برده است.
9- ر.ک: ریاض العلماء، ج 2، ص 235.
10- زبدة الرجال، ص 9: «ما نقلتُ عن غض [أي كتاب ابن الغضائري في هذا الكتاب نقلته عن صه [أي خلاصة الأقوال]، و أيضاً وقع إلي هذه الرسالة لكن لا بعينها، بل ما انتخبها الأستاد مولانا عبد الله التستري أيده الله تعالى عن كتاب ابن طاووس (قدس سره) الذي كان بخطه حين سافر إلى جبلة عامل لطلب الحديث، وكان ذلك الكتاب في جملة كتب الشهيد الثاني ( طاب ثراه) و لكنه لم يكن كلّ من نقله صه [أي خلاصة الأقوال] موجوداً فيها؛ إذ ضاع بعض مواضع كتاب ابن طاووس؛ و اسمه أحمد بن الحسين الغضايري».

آن چه امروزه به نام رجال ابن الغضائری چاپ می شود، همین مطالبی است که ملا عبدالله شوشتری از حل الإشكالِ ابن طاووس استنساخ کرده است و نسخه اصلی کتاب رجال ابن الغضائری در دسترس نیست.

بررسی انتساب کتاب به ابن غضائری
اشاره

بررسی انتساب کتاب به ابن غضائری

درباره انتساب کتاب کنونی به ابن غضائری اشکال هایی بیان شده (1) که در این جا، دو اشکال مهم بررسی می شود:

اشکال اول
اشاره

به گواهی شیخ طوسی پس از مرگ ناگهانی و زود هنگام ابن غضائری، وارثان او کتاب هایش را از بین بردند، درحالی که هیچ کس نسخه ای از آنها رونویسی نکرده بود؛ (2) و تا قرن هفتم - که ابن طاووس در مقدمه کتاب حل الإشكال في معرفة الرجال، يكى از منابع پنج گانه خویش را کتاب ابن غضائری برشمرد - هیچ خبری از این کتاب در دست نیست؛ بنابراین نمی توان کتاب کنونی را به ابن غضائری نسبت داد.

پاسخ به اشکال اول

دقت در عبارت شیخ طوسی روشن می سازد ایشان در زمینه فهرست نویسی، دو کتاب (فهرست مصنفات و فهرست اصول) را به ابن غضائری نسبت داده و از رونویسی نشدن همان دو کتاب خبر داده است و هرگز نگفته دیگر آثار او استنساخ نشده اند؛ پس، شهادتی از شیخ طوسی درباره رونویسی نشدن کتاب الضعفاء در دست نیست.

هم چنین شیخ از میان رفتن کتاب های ابن غضائری را با عبارت «على ما يحكي بعضهم عنهم» گزارش کرده که می تواند به قطعی نبودن حکایت، اشاره داشته باشد.

اشکال دوم
اشاره

اگرچه ابن طاووس در مقدمه کتاب حل الإشكال، یکی از منابع پنج گانه خویش را کتاب ابن غضائری برشمرده است اما تصریح کرده به همه آن کتاب ها، جز کتاب -

ص: 53


1- ر.ك: الذريعة إلى تصانیف الشیعة، ج 4، پاورقی های ص 287-289؛ و ج 10، ص 88-89، رقم 164؛ معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 95-96.
2- فهرست الطوسي، ص 2.

ابن غضائری طریق متصل دارد؛ (1) در نتیجه ایشان هم، صحتِ انتساب این کتاب به ابن غضائری را بر عهده نگرفته است؛ و از آنجا که کتاب ابن غضائری، از کتاب های مشهور نبوده و در کتاب های فهرست و مشیخه و اجازه های (2) نقل شده نیز، هیچ طریقی به آن نیست نمی توان انتساب آن به ابن غضائری را پذیرفت. هم چنین، از آنجا که در این کتاب بسیاری از راویان- به ویژه برخی بزرگان شیعه - قدح شده اند، بعید نیست برخی معاندان، آن را جعل کرده باشند. (3)

پاسخ به اشکال دوم

سید احمد ابن طاووس این کتاب را صریحاً به ابن غضائری نسبت داده و صرف اینکه وی طریق متصل به این کتاب نداشته، بدین معنا نیست که به انتساب آن به ابن غضائری شهادت نداده است؛ زیرا تنها راه برای اثبات کتاب و انتساب آن به مؤلف و اعتبار بخشی به نسخه آن وجود طریق و اجازه نیست؛ بلکه غالباً اثبات کتاب و نسخه های آن از راه های دیگر انجام می شده است؛ زیرا طریق های نقل شده بر مبنای اجازه عام، بدون مناوله نسخه ای خاص بوده اند (4) و اثبات انتساب کتاب به مؤلف و بررسی اعتبار نسخه آن بر دوش اجازه گیرنده نهاده می شده است.

عقلاء برای اثبات اعتبار نسخه کتاب نوعاً از راه هایی حسی یا نزدیک به حش (مانند شناخت خط مؤلف یا ناسخان معتبر علامت های بلاغ و مقابله نسخه که در حاشیه یا آغاز یا پایان نسخه درج می شده، و دقت در صحت عبارت های نسخه) مدد می جسته اند انتساب کتاب به مؤلّف در کتاب های فهارس و اجازات، شناخت فرد روایت کننده کتاب و طبقۀ وی سنجش اطلاعات موجود در کتاب با اطلاعات دیگر -

ص: 54


1- التحرير الطاووسي، ص 25.
2- «اجازه»، از دیرباز میان دانشمندان علوم گوناگون مرسوم بوده و استادان به نشانه شایستگی علمی شاگردان و برای بزرگداشت مقام آنان، برایشان اجازه صادر می کردند؛ مانند «اجازه روایت حدیث» یا «اجازه نقل کتاب های حدیثی» از محدثان به حدیث پژوهان و «اجازه اجتهاد» یا «اجازه تصدی امور حسبیه» از فقهاء به افراد لایق «اجازه ها» اسناد و مدارک علمی و فرهنگی ارزشمندی هستند که نکاتی درباره سلسله استادان و ویژگی های شاگردِ دارای اجازه دارند؛ ر.ک: مدخل «اجازه».
3- الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 4، پاورقی های ص 287-289؛ و ج 10، ص 88-89.
4- بلکه گاه، «اجازه» گستره ای وسیع داشته و از نظر افراد مجاز (و نه فقط روایات و کتاب های اجازه داده شده) نیز، عام بوده است؛ مانند اجازه سید تاج الدین بن معیّه به شاگرد خویش شهید اول و فرزندان او و همه مسلمانانی که بخشی از زندگانی وی را درک کنند. ر.ک: الرعاية لحال البداية في علم الدراية ، ص 139.

کتاب های همان مؤلّف و قراینی دیگر از این دست اطمینان به انتساب کتاب به مؤلف را به دنبال می آورد. (1)

شهادت سید احمد ابن طاووس با توجه به اینکه احتمال می رود حتی یا نزدیک به حش ،باشد شرعاً اعتبار نسخه کتاب را که نزد وی بوده به اثبات می رساند. هم چنین، اینکه نجاشی از ابن غضائری مطالبی را نقل کرده که بسیاری از آنها در این کتاب نیز دیده می شود در اثبات اعتبار کتاب سودمند است. (2)

البته این پرسش باقی می ماند که «چرا برای کتاب های ابن غضائری - به ویژه کتاب الضعفاء - هیچ کس اجازه ای از مؤلف نگرفته است؟» در پاسخ، می توان گفت: ظاهراً ابن غضائری پیش از رسیدن به سن پیری و مقام شیخوخت، از دنیا رفته؛ (3) از این رو، در شمار مشایخ اجازه قرار نگرفته و نامی از شاگردان وی و اجازه ای از او در کتاب های رجال و فهرست و تراجم دیده نمی شود. هم چنین اینکه کتاب ابن غضائری درباره راویان ضعیف نگاشته شده چه بسا این باور را آفریده باشد که چنین کتابی کم فایده است؛ (4) از این رو، انگیزه نوعی برای گرفتن اجازه یا نقل کتاب در اجازات، کاهش یافته و این کتاب ناشناخته و مهجور مانده است.

اما این اشکال که «کتاب ابن غضائری، بسیاری از راویان – به ویژه، برخی بزرگان شیعه - را قدح کرده و این با انتساب کتاب به عالمی شیعی سازگار نیست»، در بحث های آینده پاسخ داده خواهد شد. (5)

ص: 55


1- ر.ک: بحار الأنوار، ج 105، ص 101-102.
2- برای نمونه، شرح حال این راویان در کتاب های رجال ابن غضائری و رجال نجاشی را با هم مقایسه کنید: خیبری بن علی طحان (الرجال لابن الغضائري، ص 56، رقم 43؛ رجال النجاشي، ص 154-155، رقم 408)؛ سهل بن زياد (الرجال لابن الغضائري، ص 66-67، رقم 65؛ رجال النجاشي، ص 185، رقم 490)؛ جعفر بن محمد بن مالک بن عیسی بن سابور (الرجال لابن الغضائري، ص 48، رقم 27؛ رجال النجاشي، ص 122، رقم 313)؛ محمد بن اورمه (الرجال لابن الغضائري، ص 93-94، رقم 133؛ رجال النجاشي، ص 329-330، رقم 189).
3- با توجه به عبارت «اَخْتُرِمَ هو رحمه الله» (فهرست الطوسي ص 2). برای آشنایی با معنای «اخترام»، ر.ک: کتاب العين، ج 4، ص 260؛ النهاية (ابن اثير)، ج 2، ص 27؛ لسان العرب، ج 12، ص 172. هم چنین در روایتی از امام باقر علیه السلام چنین آمده است: «مَن ماتَ دونَ الْأَرْبَعِينَ فَقَدِ اخْتُرِمَ.» (الكافي، ج 3، ص 119، باب حد موت الفجأة، ح 1).
4- چنان که صاحب معالم، کتاب ابن غضائری را کم فایده دانسته است؛ ر.ک: التحرير الطاووسي، ص 24.
5- ر.ک: ص 339 همین کتاب.
مولف کتاب
اشاره

برخی، حسین بن عبیدالله غضائری (1) - استادِ شیخ طوسی و نجاشی - را مؤلف کتاب خوانده اند؛ (2) و برخی دیگر، پسرش احمد بن حسین بن عبید الله غضائری (3) - معاصر نجاشی (4) - و شیخ طوسی (5) - را مؤلف کتاب دانسته اند. (6) به نظر می رسد دیدگاه دوم، درست است؛ (7) زیرا:

1. سید احمد ابن طاووس کتاب ابن غضائری را صریحاً در مقدمه کتاب خویش (8) و نیز در متن آن، (9) به احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری نسبت داده است و این مهم ترین قرینه بر اثبات دیدگاه دوم است. هم چنین دو شاگرد ایشان، علامه حلی و ابن داوود، این انتساب را پذیرفته اند. (10)

2. شیخ طوسی و نجاشی هنگام معرفی استاد خویش حسین بن عبیدالله غضائری، برای او کتاب رجالی نام نبرده اند؛ (11) اما شیخ طوسی در مقدمه فهرست، برای احمد دست کم -

ص: 56


1- رجال النجاشي، ص 69، رقم 166؛ رجال الطوسي، ص 425، رقم 6117.
2- ر.ک: رسائل الشهيد الثاني، ج 2، ص 1126 و 1128؛ مجمع الفائدة و البرهان، ج 8، ص 455؛ عوائد الأيام، ص 853.
3- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 2؛ نقد الرجال، ج 1، ص 119 ، رقم 219؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 108.
4- تنقيح المقال، ج 6، ص 42؛ نجاشی در کتاب رجال ص 69( رقم 166) پدر احمد را استاد خویش معرفی کرده و بارها به همدرس بودن خود با احمد اشاره کرده است؛ برای نمونه، ر.ک: رجال النجاشي، ص 83، رقم 200؛ و ص 259-257، رقم 16 676؛ و ص 269، رقم 705.
5- أمل الآمل، ج 2، ص 12، رقم 24؛ تنقیح المقال، ج 6، ص 42؛ شیخ طوسی در رجال (ص 425، رقم 6117) پدر احمد را استاد خویش معرفی کرده و در فهرست (ص 2) کتاب های احمد و فوت او را آورده است.
6- ر.ک: التحرير ا ترير الطاووسي، ص 25؛ استقصاء الاعتبار، ج 1، ص 86-88؛ الرواشح السماوية، ص 113؛ نقد الرجال، ج 1، ص 119، رقم 219؛ و ج 2، ص 97 - 98، رقم 1472؛ زبدة الرجال، ص 9؛ روضة المتقين، ج 14، ص 330؛ أمل الآمل، ج 2، ص 12، رقم 24؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 22؛ سماء المقال، ج 1، ص 18-22؛ و نیز، ر.ک: منتهى المقال، ج 1، ص 251 ، رقم 136.
7- برای آشنایی با ادله دیدگاه نخست و رد آنها ر.ک: منهج المقال، ج 2، ص 1 65-61 (تعلیقه 105 وحید بهبهانی)؛ سماء المقال، ج 1، ص 18-22؛ رجال ابن الغضائري (چاپ دارالهدی)، ص 12-18
8- التحرير الطاووسي، ص 24-25.
9- التحرير الطاووسي، ص 82-83.
10- خلاصة الأقوال، ج 1، ص 159-160، رقم 34؛ ابن داوود حلّی نیز شبیه عبارت علامه را از ابن غضائری نقل کرده است؛ ر.ک: کتاب الرجال (ابن داوود حلّی)، ص 428، رقم 61.
11- الرواشح السماوية، ص 113: «هذا الكتاب المعروف لأبي الحسين أحمد؛ و أما أبوه الحسين أبو عبد الله شيخ الطائفة، فتلميذاه النجاشي والشيخ ذكرا كتبه وتصانيفه ولم ينسبا إليه كتاباً في الرجال، وإنما كلامهما: " أنّه كثير السماع، عارف بالرجال" وبالجملة: لم يبلغني إلى الآن عن أحد من الأصحاب أن له في الرجال كتاباً».

دو کتاب (فهرست مصنفات و فهرست اصول) را برشمرده است؛ (1) نجاشی نیز، مطالب فراوانی را از احمد نقل کرده که با مطالب کتاب کنونی ابن غضائری سازگار است.

3. برخی عبارات و اسناد در کتاب کنونی ابن غضائری انتساب آن به حسین بن عبیدالله غضائری را نفی می کند؛ برای نمونه:

و حدثني أبي الله أنه كان في مذهبه ارتفاع. (2)

این در حالی است که از پدر حسین در هیچ یک از کتاب های رجالی و اسناد روایات، در شمار عالمان یاد نشده؛ اما پدر احمد عارف به رجال معرفی شده است. (3)

در اسناد کتاب کنونی سندی وجود دارد که با طبقه احمد سازگارتر است صاحب کتاب کنونی با یک واسطه از ابوبکر جعابی نقل می کند؛ (4) درحالی که جعابی از مشایخ بی واسطه حسین بن عبید الله است. (5)

هم چنین صاحب کتاب کنونی با واسطه احمد بن عبد الواحد، از علی بن محمد بن زبیر از علی بن حسن بن فضال نقل می کند؛ (6) درحالی که حسین بن عبیدالله هم طبقه احمد بن عبدالواحد است و در هیچ سندی از او نقل ندارد؛ بلکه روايات على بن حسن بن فضال را با واسطه هارون بن موسی تَلعُکبَری نقل می کند؛ و به گزارش نجاشی، احمد بن عبد الواحد از مشایخ بی واسطه احمد بن حسین غضائری بوده و احمد بن حسین کتاب های ابن فضال را از همین طریق احمد بن عبد الواحد از علی بن محمد بن زبیر نقل کرده است. (7)

ص: 57


1- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 2.
2- الرجال لابن الغضائري، ص 38، رقم 7.
3- ر.ک: رجال الطوسي، ص 425 ، رقم 6117.
4- الرجال لابن الغضائري، ص 99، رقم 150.
5- ر.ک: فهرست الطوسي، ص 424، رقم 656.
6- الرجال لابن الغضائري، ص 88، رقم 118.
7- رجال النجاشي، ص 258-259: «قرأ أحمد بن الحسين كتاب الصلاة والزكاة و مناسك الحج و الصيام و الطلاق والنكاح والزهد والجنائز والمواعظ والوصايا و الفرائض و المتعة والرجال على أحمد بن عبد الواحد في مدة سمعتها معه؛ و قرأتُ أنا كتاب الصيام عليه في مشهد العتيقة عن ابن الزبير عن علي بن الحسن، و أخبرنا بسائر كتب ابن فضال بهذا الطريق».
اشکال اول
اشاره

در این جا، اصل انتساب کتاب به ابن غضائری مسلّم انگاشته و درباره اینکه مؤلف، حسین است یا احمد، بحث شده است؛ درحالی که نخست باید اصل این انتساب را اثبات کرد و ممکن است مؤلف کتاب، شخصی دیگر باشد.

پاسخ به اشکال اول

با صرف نظر از کلام بزرگانی چون سید احمد ابن طاووس - که کتاب را صریحاً به احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری نسبت داده - شواهدی مانند اسناد موجود در کتاب، بر صحت انتساب آن به احمد گواهی می دهد. با دقت در محتوای کتاب روشن می شود این کتاب تألیف عالمی خبره در رجال است و با اینکه اعتبار تضعیفات آن محل بحث است، در اتقان دیگر مطالب آن تردیدی نیست؛ بلکه مؤلف آن در علم رجال از نجاشی نیز آگاه تر بوده است و در این طبقه در این درجه از تسلط بر رجال، کسی جز احمد بن حسین بن عبید الله غضائری، شناخته شده نیست.

اشکال دوم
اشاره

هرچند احمد بن حسین غضائری مؤلف کتاب ،باشد اما وثاقت وی محل اشکال است؛ (1) زیرا نام او در هیچ یک از کتاب های رجالی نیامده و لفظ «ثقة» درباره وی به کار نرفته است؛ بنابراین شخصیتی مجهول الحال است که اقوالش پذیرفتنی نیست.

پاسخ به اشکال دوم

برای اثبات وثاقت راوی، حتماً نیازی به ذکر لفظ «ثقة» یا مشابه آن نیست؛ (2) درباره احمد بن حسین غضائری نیز مجموع قراین - مانند معاشرت و نقل قول های فراوان نجاشی از وی عبارت شیخ طوسی در مقدمه فهرست (3) و اعتماد بسیاری از متأخران -

ص: 58


1- استقصاء الاعتبار، ج 1، ص 86 و 88 و 96 و 153؛ روضة المتقين، ج 1، ص 95.
2- الرعاية لحال البداية في علم الدراية، ص 111: «تُعرَف العدالة المعتبرة في الراوي بتنصيص عدلين عليها أو بالاستفاضة بأن تشتهر عدالته بين أهل النقل أو غيرهم من أهل العلم، كمشايخنا السالفين من عهد الشيخ محمد بن يعقوب الكليني و ما بعده إلى زماننا هذا؛ لا يحتاج أحد من هؤلاء المشايخ المشهورين إلى تنصيص على تزكية ولا بيّنة على عدالة؛ لِمَا اشتهر في كلّ عصر من ثقتهم وضبطهم و ورعهم زيادةً على العدالة».
3- فهرست الطوسي، ص 2.

هم چون ابن طاووس و علامه حلی و ابن داوود - نشان دهنده معتمد و شناخته شده بودن اوست و می توان به وثاقت او حکم کرد.

موضوع کتاب

موضوع کتاب بنابر نقل سیّد احمد ابن طاووس راویان ضعیف اند؛ (1) البته در پاره ای موارد مذمت و اتهام از برخی افراد زدوده و صحتِ روایات آنان اثبات شده است. (2)

از برخی عبارت های علامه حلی (3) و ابن داوود حلی (4) برداشت شده است که آن دو، به کتابی دیگر از ابن غضائری هم دسترسی داشته اند که برخی نام آن را الرجال الممدوحين يا كتاب الممدوحین دانسته اند. (5)

ساختار کتاب

ترتیب اصل کتاب ابن غضائری معلوم نیست؛ اما کتاب کنونی رسیده از ابن طاووس، بر اساس حروف الفباست (6) در پایان چاپ کنونی کتاب محقق بخشی را با عنوان «مستدرکات» آورده (7) که در بردارنده گزارش هایی است که نجاشی و علّامه و ابن داوود حلّی در کتاب های خویش از ابن غضائری نقل کرده اند و در نسخه استنساخ شده ملّا عبدالله شوشتری از حل الإشكال نیست. (8)

ص: 59


1- ر.ک: التحرير الطاووسي، ص 25؛ الفوائد الرجالية (خواجويي)، ص 279.
2- ر.ک: الرجال لابن الغضائري، ص 40 - 41، رقم 12؛ و ص 93-94، رقم 133.
3- ر.ک: خلاصة الأقوال، ج 3، ص 152 - 153، رقم 1405؛ و ص 233، رقم 1528؛ و ص 320، رقم 1647؛ و ص 321، رقم 1649.
4- ر.ک: کتاب الرجال ابن داوود حلّی، ص 383؛ و ص 239، رقم 1009؛ و ص 510، رقم 465.
5- ر.ک: الفوائد الرجالية (خواجویی)، ص 290 - 291؛ بهجة الآمال، ج 2، ص 49؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 441-442.
6- ابن طاووس در مقدمۀ حل الإشكال پس از ذکر پنج کتاب رجالی چنین آورده است: «ناسقاً للكلّ علی حروف المعجم.» (التحرير الطاووسي ص 25).
7- در چاپی که با نام «الرجال لابن الغضائري» و با تحقیق آقای سید محمدرضا حسینی جلالی در انتشارات دارالحدیث چاپ شده مستدرکات در پایان کتاب ص (109 - 126) آمده است؛ اما در چاپی که با نام «رجال ابن الغضائري» و با تحقیق آقای ماجد کاظمی در انتشارات دارالهدی چاپ شده، مطالب استدراکی در بخشی جداگانه نیامده؛ بلکه همراه با نظر ،محقق در متن کتاب و در کنار عبارت های ابن غضائری آمده است.
8- ر.ک: الرجال لابن الغضائري، ص 109.

نکته های رجوع به کتاب های رجالی

1. رجوع به همۀ منابع و مدخل های مرتبط

برای یافتن اطلاعات راوی مانند نسب کامل و دیگر توصیفات رجالی، نباید به یک منبع بسنده شود؛ بلکه باید به همۀ منابع رجوع کرد و در یک منبع نیز باید همه مدخل های مرتبط را جست وجو و بررسی کرد؛ زیرا گاهی یک راوی در یک کتاب رجالی، با دو عنوان ترجمه شده است.

البته باید دقت داشت که ذکر نشدن مدح یا ذم در کتاب های رجالی، همواره به سبب ناشناس بودن راوی برای مؤلف کتاب نیست؛ بلکه از مهم ترین اسباب آن – به ویژه در آثار رجالی شیخ طوسی - نیامدن مدح و ذم در مصادر آنهاست؛ بنابراین، ذکر نشدن مدح یا ذم راوی در یک کتاب و ذکر آن در کتابی دیگر، دلیل این نیست که مؤلف کتاب رجالی، راوی را نمی شناخته یا درباره وی تردید داشته است؛ چنان که چند بار ذکر شدن یک راوی در یک کتاب چنین معنایی ندارد.

مثال 1

در کتاب های رجالی تنها یک نفر با عنوان ذریح ترجمه شده است. او در رجال نجاشی با عنوان ذريح بن محمد بن یزید ابوالولید محاربی (1) و در رجال شیخ طوسی با عنوان ذریح بن یزید محاربی (2) و در هردو بدون توثیق آمده است؛ درحالی که در فهرست شیخ طوسی با عنوان ذریح محاربی (3) و همراه با توثیق ذکر شده است. در اسناد روایات نیز با عناوین مختلفی از او یاد شده (4) که همگی مربوط به یک نفر است.

مثال 2

سعد بن ابی خلف در رجال شیخ طوسی در فصل «أصحاب أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام» با عنوانِ سعد بن ابی خلف زهری (5) و بدون توثیق آمده است؛ درحالی که در فصل «أصحاب أبي الحسن موسى بن جعفر الکاظم علیهما السلام» با عنوانِ -

ص: 60


1- رجال النجاشي، ص 163، رقم 431.
2- رجال الطوسي، ص 203، رقم 2595.
3- فهرست الطوسي، ص 189، رقم 289.
4- برای نمونه: ذریح بن محمد بن یزید محاربي (تهذيب الأحكام، ج 3، ص 72، ح 4)؛ ذریح بن یزید محاربی (الكافي، ج 5، ص 2 72، ح 8)؛ ذریح محاربي (الكافي، ج 2، ص 200، ح 5).
5- رجال الطوسي، ص 212، رقم 2770.

سعد بن ابی خلف الزام (1) و همراه با توثیق، ترجمه شده است.

مثال 3

عنوان حفص بن غیاث در رجال شیخ طوسی در چهار فصل «أصحاب أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين علیهم السلام» (2)، «أصحاب أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام» (3)، «أصحاب أبي الحسن موسى بن جعفر الكاظم علیهما السلام» (4) و «باب من لم يو عن واحد من الأئمة علیهم السلام» (5) آمده؛ اما تنها در نخستین موضع به عامی بودن او تصریح شده است.

2. دلالت نداشتن تعدّد مدخل بر تعدّد عنوان

تعدد وجود مدخل های مشابه در کتاب های رجالی دلیل محکمی بر تعدد صاحبان مدخل ها نیست؛ بلکه تعدّد وجود مدخل های یکسان یا مشابه در یک کتاب رجالی - به ویژه فهرست و رجال شیخ طوسی - نیز دلیلی محکم بر تعدد صاحبان مدخل ها شمرده نمی شود؛ زیرا چه بسا برای یک راوی چند مدخل ذکر شده باشد که علت آن اجتهاد مؤلفان کتاب های رجالی یا تردید آنان در تعدّد یا غفلت آنان از وحدت صاحبان مدخل ها یا تحفظ بر عین مطالب مصدر اصلی است. البته، فراوانی اطلاعات رجالی مؤلف - که می تواند از گستردگی منابع رجالی وی باشد - و میزان دقت او، در این مسئله، مؤثر است.

3. توجه به اطلاعات ضمنی

برخی از اطلاعات رجالی یک راوی که باید به آنها توجه شود، در ضمن شرح حال راویان دیگر - به تناسبی مانند انتساب فامیلی - آمده اند. این اطلاعات دو گونه اند:

1. گاهی خود راوی، مدخل و ترجمه دارد؛ اما در آن با مدح و ذمی توصیف نشده است.

ص: 61


1- رجال الطوسي، ص 338، رقم 5029.
2- رجال الطوسي، ص 133، رقم 1371.
3- رجال الطوسي، ص 188، رقم 2318.
4- رجال الطوسي، ص 335، رقم 4985.
5- رجال الطوسي، ص 425، رقم 6122.

مثال

عمرو بن منهال در رجال نجاشی مدخلی دارد که در آن توثیق نشده؛ (1) اما در همین کتاب و در ذیل ترجمه فرزندش حسن بن عمرو بن منهال توثیق شده است. (2)

2. گاهی راوی، مدخل جداگانه ای ندارد (3) و تنها در ضمن ترجمه دیگران توصیف شده.

مثال

مَعْمَر بن خَيْثَم (خُتَیم) تنها در رجال شیخ طوسی - و آن هم، در برخی نسخه ها- مدخل دارد که در آن توثیق یا تضعیفی بیان نشده؛ (4) اما در رجال نجاشی در ذیل ترجمه برادرش، سعید بن خیثم، تضعیف شده است. (5)

4. توجه به توصیفات عام

بیشتر توصیفات رجالی درباره یک راوی خاص اند؛ اما گاه، گروهی از راویان، با عبارتی عام توصیف شده اند.

مثال

نجاشی در ترجمه عبیدالله بن علی بن ابی شعبه حلبی این عبارت را دربارۀ خاندان او آورده است:

و آل أبي شعبة بالكوفة بيت مذكور من أصحابنا، و روى جدهم أبو شعبة عن الحسن والحسين علیهما السلام، و كانوا جميعهم ثقات مرجوعاً إلى ما يقولون». (6)

ص: 62


1- رجال النجاشي، ص 289-290، رقم 776.
2- رجال النجاشي، ص 57، رقم 133: «ثقة هو و أبوه أيضاً».
3- یا فقط در همان کتابی که توصیف ضمنی اش آمده یا در همۀ کتاب های رجالی، مدخلی ندارد.
4- ر.ک: رجال الطوسي، ص 308، رقم 4547؛ این راوی در نسخۀ بسیار معتبر رجال شیخ طوسی (نسخه محمد بن سراهنگ) مدخل ندارد.
5- رجال النجاشي، ص 180، رقم 474: «سعيد بن خيثم: أبو معمر الهلالي، ضعيف هو و أخوه معمر، رويا عن أبي جعفر و أبي عبد الله علیهما السلام و كانا من دعاة زيد».
6- رجال النجاشي، ص 230-231، رقم 612. برخی دیگر از خاندان هایی که با عبارتی عام توصیف شده اند عبارت اند از: آل ابی الجهم (رجال النجاشي، ص 179، رقم 472)، آل نعيم ازدى (رجال النجاشي، ص 108، رقم 273)، و آل حيان تغلبی (رجال النجاشي، ص 71، رقم 169).

5. پرهیز از شتاب زدگی در قضاوت

گاهی توثیق یا تضعیف در کلام رجالیان، میان راوی صاحب ترجمه و دیگرانی که در ضمن ترجمه وی آمده اند، مردد است؛ در این هنگام، باید با دقت در عبارات، از شتاب زدگی در قضاوت، پرهیز کرد.

مثال

نجاشی در ترجمه حسین بن علوان چنین آورده است:

«الحسين بن علوان الكلبي مولاهم كوفي، عاميّ، و أخوه الحسن يكنى أبا محمد، ثقة رَوَيا عن أبي عبد الله علیه السلام، وليس للحسن كتاب، و الحسن أخص بنا و أولى، روى الحسين عن الأعمش و هشام بن عروة». (1)

تشخیص این که توثیق در این جا به حسین یا به برادرش حسن بر می گردد، مشکل است؛ زیرا واژه «ثقة» پس از معرفی حسن آمده است.

محقق شوشتری واژۀ «ثقةٌ» را توصیفی دربارۀ حسن دانسته؛ (2) چنان که علامه حلی (3) و برخی دیگر (4) نیز همین نظر را دارند؛ اما آیت الله خویی به این دلیل که عبارت توضیحی «و أخوه الحسن يكنى أبا محمد» جمله معترضه است و چنین جملاتی در رجال نجاشی فراوان دیده می شود، «ثقةٌ» را به عنوان صاحب ترجمه، یعنی حسین بن علوان،

ص: 63


1- رجال النجاشي، ص 52، رقم 116.
2- قاموس الرجال، ج 3، ص 285.
3- علامه در دو عبارت - که به روشنی از عبارت نجاشی گرفته - «ثقة» را در ترجمه حسن آورده و درباره حسین به کار نبرده است: «الحسن بن علوان الكلبي: مولاهم، كوفي، ثقة. روى عن أبي عبد الله علیه السلام هو و أخوه الحسين، وكان الحسين عامياً، وكان الحسن أخص بنا و أولى.» (خلاصة الأقوال، ج 1، ص 335، رقم 254)؛ «الحسين بن علوان الكلبي مولاهم، كوفي، عامي، و أخوه الحسن يكنى أبا محمد، رويا عن الصادق علیه السلام، و الحسن أخص بنا و أولى.» (خلاصة الأقوال، ج 3، ص 99، رقم 1354).
4- میرزا محمد استرآبادی و میرزا محمد اردبیلی و برخی دیگر از رجالیان، در ترجمه حسن بن علوان، کلام نجاشی را با قید «ثقة» آورده اند؛ اما در ترجمه حسین بن علوان، کلام علامه حلی را آورده اند که بدون قید «ثقة» است؛ ر.ک: منهج المقال، ج 4، ص 83 - 86، رقم 1420؛ و ص 252 - 254، رقم 1608؛ جامع الرواة، ج 1، ص 207-208، رقم 1664؛ و ص 247-248، رقم 1910. نوه شهید ثانی هم عبارت نجاشی را مجمل دانسته و چندین احتمال درباره آن داده است. او در جایی بازگشت واژه «ثقة» به حسن را بعید ندانسته است (استقصاء الاعتبار، ج 1، ص 143)؛ اما در جایی دیگر، بازگشت توثیق به حسین را ظاهر دانسته است (استقصاء الاعتبار، ج 6، ص 40).

برگردانده است. (1)

به نظر می رسد اگرچه نجاشی در بسیاری از ترجمه ها جمله معترضه ای آورده و پس از آن دوباره توصیف عنوان صاحب ترجمه را ادامه داده است، اما در عبارت محل بحث، واژه «ثقة» به حسن بر می گردد و شواهد اثبات این ادعا چنین است:

1. از آن جا که کنیه ابو محمد مربوط به حسن است، (2) اگر نجاشی قصد داشت حسین را توثیق کند، باید پیش از معرفی حسن وثاقت حسین را در ادامه ترجمه اش بیان می کرد و می گفت که برادری به نام حسن با کنیۀ ابو محمد دارد و هر دو جزء راویان از امام صادق علیه السلام هستند؛ اما نجاشی چنین نکرده است. هم چنین در عبارت کنونی، لازمه این که تعبیر «ثقة» درباره حسین دانسته شود، این است که نجاشی نخست عبارات «الحسين بن علوان ... عامي» را آورده و سپس از عنوان صاحب ترجمه (حسین) اعراض کرده و عبارت «و أخوه الحسن يكنى أبا محمد» را بیان کرده و دوباره به عنوان صاحب ترجمه (حسین) متوجه شده و تعبیر «ثقة» را دربارۀ وی گفته باشد؛ و این کار خلاف عرف محاورات است.

2. اگر در عبارت نجاشی به جای «رویا»، فعل «روی» می آمد، احتمال می رفت تعبیر «ثقة» به حسین بازگردد؛ زیرا در این صورت مطلب درباره وثاقت حسین و روایت کردن او از امام صادق بود؛ اما با توجه به فعل «رویا»، عبارت «و أخوه الحسن يكنى أبا محمد»

توضیحی درباره حسن و مقدمه چینی برای بیان روایت کردن هر دو برادر از امام صادق است؛ در نتیجه در حالی که عبارت پیش از «ثقة» به طور اختصاصی درباره حسن و عبارت پس از «ثقة» به طور مشترک درباره هر دو برادر است اینکه تعبیر «ثقة» به طور اختصاصی درباره حسین دانسته شود خلاف ظاهر است؛ بلکه ترتیب عبارت چنین است که نخست ترجمه ای درباره حسین آمده؛ سپس حسن توصیف شده و پس از آن، توضیحی درباره هر دو برادر آمده است.

ص: 64


1- معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 376، رقم 2929 ایشان این عبارت نجاشی را مؤید نظر خویش دانسته «محمد بن أحمد بن محمد بن عبد الله بن إسماعيل الكاتب: أبو بكر، يعرف بابن أبي الثلج، و أبو الثلج هو عبد الله بن إسماعيل، ثقة، عين كثير الحديث، له كتب» (رجال النجاشي، ص 381، رقم 1037) و بر این باور است که عبارت «ثقة، عين كثير الحديث» حتماً به ابن ابی الثلج بر می گردد، نه به ابوالثلج.
2- زیرا کنیه حسین بن علوان ابوعلی است؛ ر.ک: الكامل في ضعفاء الرجال، ج 3، ص 231، رقم 489؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 61 رقم ،4138 ،هم چنین افرادی که نامشان حسن ،است، کنیه شان غالباً ابو محمد است: «و المسمون ب-"علي" مكنون غالباً ب- "أبي الحسن و المسمون ب-"الحسن" مكنون غالباً ب-"أبي محمد ، و المسمون ب-"الحسين" مكنون غالباً ب- "أبي عبد الله"؛ حيث إنّ أمير المؤمنين و الحسنين علیهم السلامكانوا مكتين بأبي الحسن و أبي محمد و أبي عبد الله.» (قاموس الرجال، ج 11، ص 198).

• تمرین

1. شرح حال راویان زیر را در کتاب های رجالی بیابید:

ابوالربيع شامی حسین بن سعيد، احمد بن محمد بن حسن بن ولید، سکونی اسماعیل بن ابی سمال، ابو علی اشعری (از مشایخ کلینی)، مسمع بن عبدالملک، سهل بن زیاد.

2. اطلاعات ذیل شرح حال این راویان را در فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی مقایسه کنید.

حسین بن احمد منقری، حسن بن عبّاس بن حريش، محمد بن عیسی بن عبید.

3. اطلاعات راویان زیر را در اختیار الرجال بخوانید و نتیجه را مشخص کنید:

زرارة بن اعين، يونس بن عبد الرحمن، محمد بن سنان.

4. یکی از منابع فهرست شیخ طوسی «فهرست برگرفته از فهرست حمید بن زیاد» است؛ برای اثبات این ادعا، شواهدی را بیابید.

5. یکی از منابع رجال نجاشی، «منقولات ابن نوح سیرافی» است؛ برای اثبات این ادعا، شواهدی را بیان کنی.

6. برای هریک از دسته ها (1) در اختیار الرجال، مثال بیابید.

7. با توجه به تصریح شیخ طوسی در مقدمه رجال خویش - که در فصل اصحاب امام صادق علیه السلام را از رجال ابن عقده بهره برده است- به فصل اصحاب امام صادق رجوع کنید و مطالب برگرفته از رجال ابن عقده را مشخص کنید.

8. با مقایسۀ «باب العین» اصحاب امام باقر علیه السلام و در رجال شیخ طوسی با اصحاب امام باقر علیه السلام در رجال برقی، مشخص کنید کدام مطالب از رجال برقی گرفته شده است.

ص: 65


1- ر.ک: ص 45 همین کتاب.

ص: 66

گفتار سوم: ساختار اسناد در کتب اربعه ووسائل الشيعة

اشاره

گفتار سوم

ساختار اسناد در کتب اربعه و وسائل الشيعة

ص: 67

ص: 68

درآمد

پیش از بیان مراحل ارزش گذاری سند، شایسته است ساختار کلی اسناد روایات كتب اربعه و هم چنین کتاب وسائل الشیعة - که از رایج ترین جوامع حدیثی است - در دو فصل، بیان شود. در فصل سوم نیز به برخی از اسناد پُرتکرار در کتاب های کافی و تهذيبين (1) اشاره خواهد شد.

ص: 69


1- به دو كتاب تهذيب الأحكام والاستبصار، از باب تغلیب، تهذیبین گفته می شود.

ص: 70

فصل اوّل: ساختار اسناد در کتب اربعه

1. اسناد کافی

اشاره

در کتاب کافی، معمولاً سند روایت به طور کامل ذکر می شود؛ یعنی از یکی از مشایخ کلینی آغاز می شود و به معصوم علیه السلام پایان می یابد. البته گاهی نیز، همه یا بخشی از سند، بدون تکیه بر قراین حذف شده است؛ این پدیده در اسناد روایات ذیلی (1) بسیار دیده می شود.

مثال 1

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إسماعيل بن جابر عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «الْعُلَماءُ أُمَنَاءُ وَالْأَنْقِياءُ حُصون و الأوصياء سادَة».

- وفي روايَةِ أُخْرى: «الْعُلَماءُ مَنارٌ و الأتقياء حُصون والأوصياء سادة». (2)

مثال 2

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنِ الْحَجَالِ عَنْ أَبِي إِسحاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَحَدِهِما قالَ: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِثْلِ الْبَداءِ.»

- وفي رواية ابن أبي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]: «ما عُظْمَ اللَّهُ -

ص: 71


1- روایت ذیلی، روایتی است که الفاظ و تعابیر سند یا متن آن شبیه روایت قبلی است؛ توضیح بیشتر آن، در صفحه 100 خواهد آمد.
2- الكافي، ج 1، ص 33، ح 5 و ذيل آن.

بِمِثْلِ الْبَداءِ». (1)

در این کتاب سند بسیاری از روایات دارای یک یا چند حالت ویژه (تعلیق، اضمار، اشاره، عطف) است؛ (2) به گونه ای که همۀ این حالات ویژه در آن دیده می شود.

• نکته

در آغاز اسناد کافی از «تعابیر واسطه» (3) استفاده نشده و در میانه سند نیز، معمولاً از تعبير واسطه «عَنْ» استفاده شده و دیگر تعابیر، کمتر به کار رفته است.

مثال

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللهِ الْعُمَري عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ قالَ: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ». (4)

- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ومُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحمد بن بشير الْبَرْقِي قالَ: حَدَّتَني عَبّاسُ بْنُ عامِرِ الْقَصَبانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَني هارون بن الجهم عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلَى بْنِ الْحُسَيْنِ [علیهما السلام] قالَ: قالَ: «لَوِ اجْتَمَعَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَنْ يَصِفُوا اللَّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ يَقْدِرُوا». (5)

فهرست مشایخ مشهور کلینی

در اینجا به ده نفر از مشهورترین مشایخ کلینی (6) در کافی به ترتیب تعداد تکرار (7) اشاره می شود:

1. علی بن ابراهیم قمی. (8)

او بیشتر از دو نفر روایت نقل می کند:

ص: 72


1- الكافي، ج 1، ص 146، ح 1 و ذیل آن.
2- برای آشنایی تفصیلی با این حالات ویژه ر.ک: ص 141 به بعد همین کتاب.
3- برای تعریف «تعبیر واسطه» ر.ک: ص 27 همین کتاب.
4- الكافي، ج 1، ص 30، ح 2.
5- الكافي، ج 1، ص 102، ح 4.
6- طبق آن چه در ترتيب أسانيد كتاب الكافي (ص 116-123) و الكافي (دارالحديث، ج 1، المدخل، ص 45-64) آمده، مشایخ کلینی در کتاب کافی، 37 نفرند و افزون بر ایشان، 8 نفر دیگر نیز هستند که در کتاب کافی از آنان نقل نکرده است.
7- آمار تعداد تکرار بدون در نظر گرفتن مشایخی است که در ضمن عدة من أصحابنا وجود دارند.
8- رجال النجاشي، ص 260، رقم 680.

أ. پدر خویش: ابراهیم بن هاشم (1) که در اسناد کافی با تعبیر «عن أبیه» می آید.

ب. محمد بن عيسى يقطيني. (2)

2. محمد بن یحیی عطار. (3)

او بیشتر از چهار نفر روایت نقل می کند:

أ. احمد بن محمد بن عیسی اشعری. (4)

ب. محمد بن حسین بن ابی الخطاب. (5)

ج. محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعری. (6)

د. عبد الله بن محمد بن عیسی اشعری. (7)

3. احمد بن ادریس. (8)

به او، ابو علی اشعری هم گفته می شود وی بیشتر از این چهار نفر روایت می کند:

أ. محمد بن عبد الجبار. (9)

ب. حسن بن علی بن عبد الله بن مغیره. (10)

ج. محمد بن حسان. (11)

د. محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعری.

4. حسین بن محمد بن عامر اشعری. (12)

او بیشتر از سه نفر نقل می کند:

ص: 73


1- رجال النجاشي، ص 16، رقم 18.
2- رجال النجاشي، ص 333، رقم 896؛ رجال الطوسي، ص 401، رقم 5887.
3- رجال النجاشي، ص 353، رقم 946.
4- رجال الطوسي، ص 351، رقم 5197؛ رجال النجاشي، ص 81-82، رقم 198.
5- رجال النجاشي، ص 334، رقم 897.
6- رجال النجاشي، ص 348، رقم 939.
7- اختيار الرجال، ص 512، رقم 989.
8- رجال النجاشي، ص 92 ن 92، رقم 228.
9- رجال الطوسي، ص391 ، رقم 5765.
10- رجال النجاشي، ص 62، رقم 147.
11- رجال النجاشي، ص 338، رقم 903.
12- البته نام پدر و جد وی در کتابهای رجالی چند گونه نقل شده است که یکی از عوامل آن، می تواند قاعده «اختصار در نسب» ر.ک: ص 312 همین کتاب باشد رجال النجاشي. ص 66، رقم 156: «الحسين بن محمد بن عمران بن أبي بكر الأشعري القمي: أبو عبد الله»؛ رجال الطوسي، ص 424، رقم 6106 «الحسين بن أحمد بن عامر الأشعري: يروي عن عمه عبد الله بن عامر عن ابن أبي عمير، روى عنه الكليني»؛ منهج المقال، ج 4، ص 195 - 196، رقم 1530: «و كأن "أحمد" سهو، وأنه "ابن محمد بن عام" كما يأتي في عمه عبد الله بن عامر ... الظاهر أنّه المذكور في جش [أي رجال النجاشي] بالحسين بن محمد بن عمران، و أنه ابن عامر بن عمران كما صرح به جش في عمه أيضاً، وبالجملة: الرجل واحد هو: الحسين بن محمد بن عامر بن عمران».

أ. معلى بن محمد بصرى. (1)

ب. عموی خویش: عبدالله بن عامر. (2)

ج. احمد بن اسحاق قمی. (3)

5 محمد بن اسماعیل بندقى. (4)

او، محمد بن اسماعیل نیشابوری است؛ البته لقب نیشابوری در اسناد کافی نیامده و با بررسی اسناد و کتاب های رجالی مشخص می شود. او تنها از فضل بن شاذان (5) نقل می کند.

6. علی بن محمد علان (6) کلینی. (7)

او بیشتر از دو نفر نقل می کند.

أ. سهل بن زياد. (8)

ب. صالح بن ابی حماد رازی. (9)

ص: 74


1- رجال النجاشي، ص 418، رقم 1117؛ رجال الطوسي، ص 449، رقم 6383.
2- رجال النجاشي، ص 218، رقم 570.
3- رجال النجاشي، ص 91، رقم 225.
4- رجال الطوسي، ص 440، رقم 6280؛ ر.ک: منتقی الجمان، ج1، ص 43-45. برای واژه «بندقی»، ر.ک: تنقيح المقال (چاپ ،قدیم)، ج 2، ق 2، ص 80، رقم 10387.
5- رجال النجاشي، ص 306، رقم 840.
6- ظاهراً «علان» همان «علی» در گویش فارسی محلی است؛ ر.ک: مقدمة ابن الصلاح، ص 343-344؛ ترتيب أسانيد كتاب الكافي، ص 110.
7- رجال النجاشي، ص 260-261، رقم 682؛ علان، دایی کلینی بوده است؛ ر.ک: رجال النجاشي، ص 377، رقم 1026.
8- رجال النجاشي، ص 185، رقم 490.
9- رجال النجاشي، ص 198، رقم 526.

7. حُمَيْد بن زیاد. (1)

او بیشتر از حسن بن محمد بن سماعه (2) روایت نقل می کند که به وی، ابن سماعه نیز گفته می شود.

8. علی بن محمد بن بندار. (3)

او همان علی بن محمد بن ابی القاسم عبد الله بن عمران برقی (4) است و در کتاب کافی، تنها از دو نفر نقل می کند:

أ. احمد بن ابی عبدالله برقی. (5)

ب. ابراهیم بن اسحاق احمری. (6)

بنابراین، از آن جا که در میان مشایخ کلینی در کتاب کافی، تنها دو نفر به نام علی بن محمد وجود دارند هر علی بن محمد که راوی از غیر این دو نفر (احمد یا ابراهیم) باشد، علی بن محمد علان کلینی است.

9. احمد بن محمد عاصمی. (7)

او معمولاً از سه نفر نقل می کند:

ص: 75


1- رجال النجاشي، ص 132، رقم 339.
2- رجال النجاشي، ص 40، رقم 84.
3- لقب محمد بن بندار، «ماجیلویه» بوده و پدر محمد ابوالقاسم و ملقب به «بندار» بوده است: «محمد بن أبي القاسم: ... الملقب ماجيلويه و أبو القاسم يلقب بندار؛ ... و هو صهر أحمد بن أبي عبد الله البرقي على ابنته و ابنه علي بن محمد منها». (رجال النجاشي، 353، رقم 947)؛ در نتیجه، علی نوه دختری احمد بن محمد بن خالد برقی است. برای مطالعه بیشتر درباره خاندان این راوی و شجرۂ نسب ایشان ر.ک: إثبات الوصية (كتاب شناسی شیعه)، ص 15-16؛ مقاله «پژوهشی دربارۀ كتاب إثبات الوصیة»، ص 444-445.
4- رجال النجاشي، ص 261، رقم 683: «علي بن أبي القاسم عبد الله بن عمران البرقي: المعروف أبوه بما جيلويه، يكنى أبا الحسن» با توجه به این که نجاشی پدر علی را ماجیلویه معرفی کرده و ماجیلویه، لقب محمد بوده عنوان کامل ،علی در متن نوشته شد؛ رک تنقیح المقال (چاپ قدیم)، ج 2، ق 1، ص 302، رقم 8448.
5- رجال الطوسي، ص 383، رقم 5645؛ رجال النجاشي، ص 76-77، رقم 182. احمد بن ابی عبدالله برقی همان احمد بن محمد بن خالد برقی است؛ ر.ک: رجال النجاشي، ص 335، رقم 898.
6- رجال النجاشي، ص 19، رقم 21.
7- رجال النجاشي، ص 93، رقم 232.

أ. على بن حسن بن علی بن فضال. (1)

ب. محمد بن حسن صفار. (2)

ج. محمد بن احمد نهدی. (3)

10. محمد بن حسن. (4)

او، محمد بن حسن طائی رازی است (5) که بیشتر از سهل بن زیاد روایت می کند.

دو تذکر درباره مشایخ کلینی
1. تعبير «عدة من أصحابنا»

هنگامی که چند نفر از مشایخ بی واسطه کلینی، همگی روایتی را از یک راوی برای او نقل کرده باشند، وی برای اختصار و پیشگیری از تکرار سندها، از مجموع آنان، بیشتر با تعبیر «عدة من أصحابنا» (6) و گاه با یکی از تعابیر «جماعة من أصحابنا» (7)، «غير واحد من أصحابنا» (8)، «غير واحد من أصحابنا القميين» (9) و «جماعة» (10) یاد کرده و سپس، ادامه سند را آورده است. کلینی تعبیر «عدة من أصحابنا» را بیشتر، هنگام نقل «عده» از سه نفر از مشایخ معروف به کار برده است:

1. احمد بن محمد بن عیسی که بیشتر با عنوان احمد بن محمد (11) و گاه با عنوان -

ص: 76


1- رجال النجاشي، ص 257، رقم 676.
2- رجال النجاشي، ص 354، رقم 948.
3- رجال النجاشي، ص 341، رقم 914.
4- قاموس الرجال، ج 9، ص 204، رقم 6591.
5- ترتيب أسانيد كتاب الكافي، ص 121-122؛ البته برخی او را محمد بن حسن صفار دانسته اند (ر.ک: الرسائل الرجالية (ابوالمعالی کلباسی)، ج 3، ص 477-484) که صحیح نیست.
6- این تعبیر در آغاز حدود 2700 سند روایت آمده که حدود یک ششم کل روایات کافی است. البته، تعبیر «عدة من أصحابنا» گاه در وسط سند (الکافی، ج 4، ص 274 ، ح 2؛ وج 7، ص 226، ح 3) یا پایان سند (الكافي، ج 3، ص 289، ح 7؛ و ص 454، ح 15) نیز آمده که از محل بحث، خارج است.
7- برای نمونه: الكافي، ج 1، ص 23 ، ح 15؛ و ج 3، ص 266، ح 8؛ و ص 371، ح 16.
8- برای نمونه: الکافی، ج 3، ص 521، ح 11؛ و ج 4، ص 4، ح 11.
9- الكافي، ج 1، ص 515، ح 3.
10- برای نمونه: الكافي، ج 3، ص 268، ح 4؛ و ص 322، ح 5؛ و ج 8، ص 50، ح 12.
11- تشخیص مراد از عنوان احمد بن محمد با در نظر گرفتن نکات بحث «مییز مشترکات» انجام می شود که در صفحه 285 خواهد آمد.

احمد بن محمد بن عیسی آمده است.

2. احمد بن محمد بن خالد برقی که بیشتر با عنوان های احمدبن محمد بن خالد و احمد بن ابی عبدالله آمده است. (1)

3. سهل بن زیاد.

2. تفسير «عدة من أصحابنا»

نجاشی (2) و علامه حلّی (3) تعبیر «عدة من أصحابنا» را تفسیر کرده اند و از عبارات آنان بر می آید که خود کلینی مراد از این تعبیر را درباره هریک از آن سه نفر بیان کرده است؛ البته، تفسیر دو عده نخست از شیخ مفید و حسین بن عبيدالله غضائری هم نقل شده است. (4)

ص: 77


1- البته نام او گاه با عنوان های دیگر مانند احمدبن محمد بن خالد برقی، احمد بن ابی عبدالله برقی، و احمد بن محمد برقی نیز آمده است.
2- رجال النجاشي، ص 378-377، رقم 1026: «قال أبو جعفر الكليني: كل ما كان في كتابي "عدة من أصحابنا عن أحمدبن محمدبن عيسى" فهم: محمد بن يحيى، و علي بن موسى الكميذاني، و داوود بن كورة، و أحمد بن إدريس، و علي بن إبراهيم بن هاشم».
3- خلاصة الأقوال، ج 3، ص 406-408: «الفائدة الثالثة: قال الشيخ الصدوق محمد بن يعقوب الكليني في كتابه الكافي في أخبار كثيرة: "عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى"؛ قال: "و المراد بقولي عدة من أصحابنا: محمد بن يحيى، و علي بن موسى الكمنداني، و داوود بن كورة، و أحمد بن إدريس، و علي بن إبراهيم بن هاشم" و قال: "كلّ ما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي فهم: علي بن إبراهيم، و علي بن محمد بن عبد الله بن أذينة"، وأحمد بن عبد الله بن أُبية"، علي بن الحسن" قال: "وكل ما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد فهم: عليّ بن محمد بن علان، و محمد بن أبي عبد الله و محمد بن الحسن، و محمد بن عقيل الكليني"». * عبارت «بن أذينة»، تحريف شده «بن ابنته» است و این راوی، نوه دختری احمد بن محمد بن خالد برقی است. ** عبارت «بن أُبية»، تحریف شدۀ «بن ابنه» است و این راوی، نوه پسری احمد بن محمد بن خالد برقی است.
4- به گزارش شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعة این مطلب در پشت نسخه ای از استبصار - که آن را پدر محمد بن جعفر مشهدى (مؤلف كتاب المزار الکبیر) استنساخ کرده و با خط شیخ طوسی مقابله کرده- چنین آمده است: «وجدتُ بخط الشيخ السعيد أبي جعفر الطوسي: سألتُ الشيخ السعيد أبا عبدالله محمد بن محمد بن النعمان الحارثي رضی الله عنه و أبا عبد الله الحسين بن عبيد الله الغضائري رضی الله عنه عن قول الكليني "عدة من أصحابنا" في كتاب الكافي و رواياته، فقالا: "كلّ ما كان عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى فإنّما هو: محمد بن يحيى، و علي بن موسى الكميذاني و داوود بن كورة، و أحمد بن إدريس، و علي بن إبراهيم؛ وكلّ ما كان عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي فهم: علي بن إبراهيم، و علي بن محمد ماجيلويه و محمد بن عبد الله الحميري و محمد بن جعفر و علي بن الحسين".» ر.ك: الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 2، ص 14-15.

1. «عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى».

مراد از این عده، به نقل نجاشی و علامه حلّی، (1) این پنج نفر است:

أ. محمد بن يحيى. (2)

ب. علی بن موسی کمیذانی. (3)

ج. داوود بن كوره. (4)

د. احمد بن ادریس.

ه. علی بن ابراهيم بن هاشم.

2. «عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي».

مراد از این عده، به نقل علامه حلّی، (5) این چهار نفر است:

أ. على بن ابراهيم.

ب. علی بن محمد بن عبدالله ابن ابنته. (6)

ص: 78


1- رجال النجاشي، ص 377 - 378، رقم 1026؛ خلاصة الأقوال، ج 3، ص 407-408.
2- الكافي، ج 1، ص 10، ح 1: «حدثني عدةٌ من أصحابنا منهم محمّد بن يحيى العطار عن أحمد بن محمد عن ...».
3- إيضاح الاشتباه، ص 215، رقم 377: «علي بن موسى الكميذاني»؛ البته، نام او در خلاصة الأقوال ( ج 3، ص 407) علی بن موسی کمندانی و در تنقیح المقال (چاپ قدیم، ج 2، ق 1، ص 310، رقم 8530) علی بن موسی بن جعفر کُمَندانی آمده است. کمیدانی یا کمندانی منسوب به «کمیدان» است که یکی از روستاهایی بوده که هسته اصلی قم را تشکیل می داده اند؛ ر.ک: تاریخ قم، ص 46.
4- رجال النجاشي، ص 158، رقم 416.
5- خلاصة الأقوال، ج 3، ص 408.
6- اگرچه در بیشتر نُسخ خطی خلاصة الأقوال، «علي بن محمد بن عبد الله بن أذينة» آمده، اما عبارت «بن أذينة»، تحریف شده «ابن ابنته» و مراد از وی علی بن محمد ماجیلویه، نوه دختری احمد بن محمد بن خالد برقی است که از پدر بزرگ خویش نقل کرده است؛ ر.ک: بهجة الآمال، ج 1، ص 312؛ ترتيب أسانيد کتاب الكافي، ص 123؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 1، ص 196-197؛ قاموس الرجال، ج 7، ص 562، رقم 5305؛ وج 12، ص 354.

ج. احمد بن عبدالله ابن ابنه. (1)

د. علی بن حسین. (2)

3. «عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد».

مراد از این عده، به نقل علامه حلّی، (3) این چهار نفر است:

أ. على بن محمّد علان. (4)

ب. محمد بن ابی عبدالله. (5)

ج. محمد بن حسن. (6)

ص: 79


1- با این که در بیشترِ نُسخ خطى خلاصة الأقوال، «أحمد بن عبد الله بن أمية» يا «أحمد بن عبد الله بن أبية» آمده، اما عبارت «بن أبية»، تحریف شده «ابن ابنه» و مراد از وی احمد بن عبدالله بن احمد بن ابی عبدالله برقی، نوه پسری احمد بن محمد بن خالد برقی است که از پدر بزرگ خویش نقل کرده است؛ ر.ک: ترتیب أسانيد كتاب الكافي، ص 123؛ طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 196 - 197؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 491، رقم 403؛ و ص 494، رقم 407؛ و ج 12، ص 354.
2- در بیشتر نُسخ خطى خلاصة الأقوال، فقط عنوان «علي بن الحسن» آمده که با توجه به شواهدی، تحريف شده «علي بن الحسین» و مراد از وی علی بن حسین سعد آبادی است؛ ر.ک: عدة الرجال، ج 1، ص 212؛ الرسائل الرجالية (شفتى)، ص 496-495 و 498؛ توضیح المقال ص 117-115؛ مستدرك الوسائل، ج 21 (الخاتمة، ج 3)، ص 509؛ تنقیح المقال (چاپ قدیم)، ج 2، ق 1، ص 281، رقم 8234؛ سماء المقال، ج 1، ص 240- 243؛ ترتيب أسانيد كتاب الكافي، ص 123.
3- خلاصة الأقوال، ج 3، ص 408.
4- در بیشتر نُسخ خطى خلاصة الأقوال عنوان «علي بن محمد بن علان» آمده؛ اما «بن» دوم، زائد و مراد از وی، علی بن محمد علّان کلینی است؛ ر.ک: ریاض العلماء، ج 4، ص 213-215؛ نتيجة المقال، ص 265 - 268؛ سماء المقال، ج 1، ص 9 249؛ ترتيب أسانيد كتاب الكافي، ص 123؛ قاموس الرجال، ج 7، ص 537؛ و ص 565، رقم 5310؛ معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 137، رقم 8403.
5- عنوان محمد بن ابی عبدالله میان چند راوی مشترک است؛ اما با قراینی مراد از آن، محمد بن جعفر اسدی کوفی است؛ ر.ک: زبدة الأقوال، ص 461؛ جامع الرواة، ج 2، ص 465؛ عدّة الرجال، ج 1، ص 462؛ الرسائل الرجالية (شفتى)، ص. 510-508؛ توضیح المقال، ص 122-123؛ سماء المقال ج 1، ص 252-253؛ جامع المقال، ص 181.
6- عنوان محمّد بن حسن میان چند راوی مشترک است؛ اما مراد از آن محمّد بن حسن طائی رازی است و این که برخی او را محمد بن حسن صفار قمی دانسته اند (ر.ک: زبدة الأقوال. ص 461-462؛ الرسائل الرجالية (شفتى) ص 524-525؛ توضیح المقال 124-125؛ سماء المقال، ج 1، ص 253)، صحیح نیست.

د. محمد بن عقیل کلینی. (1)

جدول مشایخ مشهور کلینی

در جدول زیر، نام ده نفر از مشهورترین مشایخ کلینی در کافی، به ترتیب تعداد تکرار، همراه با نام مشایخ آنان آمده است:

ص: 80


1- جامع الرواة، ج 2، ص 150، رقم 1127؛ مستدرك الوسائل، ج 27 (الخاتمة ج 9)، ص 79، رقم 2640؛ قاموس الرجال، ج 9، ص 418 - 419 ، رقم 7007؛ معجم رجال الحديث، ج 17، ص 307، رقم 11267.

عکس

ص: 81

2. اسناد «کتاب من لا يحضره الفقيه»

اشاره

شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه، تنها برای چند روایت انگشت شمار، (1) سند کامل آورده است دیگر روایات این کتاب را از نظر سند، می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

• دسته اول: روایاتی که از معصوم علیه السلام نقل شده؛ اما راوی آنها ذکر نشده است. بیشتر روایات در «کتاب الطهارة» از این دسته اند. (2)

• دسته دوم: روایاتی که افزون بر نام امام علیه السلام، نام یک یا چند نفر از راویان هم ذکر شده است؛ اما بخش آغازین سند حذف شده و طریق (3) مؤلف به بیشتر این راویان در پایان کتاب با عنوان «مشیخه» آمده است.

در اسناد روایات این کتاب همۀ حالات ویژه (تعلیق، اضمار، اشاره، عطف) دیده می شود. هم چنین در آغاز اسناد دسته دوم معمولاً از تعبیر واسطه «روی» استفاده شده و گاهی نیز، دیگر تعابیر مانند «رُوِيَ عَنْ» و «في رِوايَةِ» و «سَأَلَ» به کار رفته است.

مثال

- وروى جَميلُ بْنُ دَرَاجِ عَنْهُ [علیه السلام] أَنَّهُ قالَ: ... . (4)

ص: 82


1- برای نمونه: ج 2، ص 238، ح 2292؛ و ص 327، ح 2586؛ وج 3، ص 112، ح 3432؛ وص378، ح 4331؛ وج 4، ص 381، ح 5833؛ و ص 419، ح 5915.
2- برای نمونه ر.ک: کتاب من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 5 - 6، ح 31؛ و ص 8-18، ح 9-23.
3- به سلسله راویانی که به واسطه نقل آنان به روایت های راوی مشخصی دست می یابند، اصطلاحاً «طریق به روایات آن راوی مشخص» می گویند.
4- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 84، ح 1798.

- رُوِيَ عَنِ الحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: ... . (1)

- وفي روايَةِ عَبْدِ اللهِ بن المغيرة أنه [علیه السلام] قال: ... . (2)

در میانه سند نیز معمولاً تعبیر واسطۀ «عَنْ» به کار رفته و در اندکی از اسناد، تعابیر «حَدَّثَنَا» و «حَدَّثَني» آورده شده است.

مثال

وَ رَوَى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْن مَالِكٍ الْفَزاري الكوفى قالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَسْعَدَةَ قَالَ: ... . (3)

• تنبيه

شیخ صدوق گاه مضمون یک یا چند روایت را به شکل فتوا و بدون انتساب به روایت، در کتاب فقیه آورده که نمونه های آن در «کتاب الطهارة» بسیار زیاد است. تشخیص این عبارات و جداسازی آنها از روایات پیشین، به کمک رجوع به دیگر کتاب های حدیثی، امکان پذیر است. برای نمونه:

وَلا بَأْسَ بِأَنْ يُصَلِّيَ الرَجُلُ بِوُضوءٍ واحِدٍ صَلَواتِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ كُلَّهَا مَا لَمْ يُحْدِتْ و كَذلِكَ بِتَيَمُّم واحِدٍ مَا لَمْ يُحْدِثُ أَوْ يُصِبْ مَاءً. (4)

شیخ صدوق، این عبارت را از متن روایت زیر در کتاب کافی برگرفته است

- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بن شاذان وَ عَليُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ حمادِ بنِ عيسى عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لأبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] يُصَلِّي الرَجُلُ بِوُضوءٍ واحِدٍ صَلاةَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ كُلَّها، قالَ: «نَعَمْ، مَا لَمْ يُحْدِثُ» قُلْتُ: فَيُصَلِّي بِتَيَتُم واحِدٍ صَلاةَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ كُلَّها، قالَ: «نَعَمْ، مَا لَمْ يُحْدِثُ أَوْ يُصِبْ ماء.» ... . (5)

معرفی مشیخه «کتاب من لا يحضره الفقيه»

معرفی مشیخه «کتاب من لا يحضره الفقيه». (6)

بیشتر احادیث فقیه، معلقاند و با راویانی آغاز می شوند که از مشایخ شیخ صدوق -

ص: 83


1- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 203، ح 3768.
2- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 339، ح 988.
3- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 402، ح 5867.
4- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 50، ذیل ح 105.
5- الكافي، ج 3، ص 63، ح 4.
6- مطالب این بحث برگرفته از «نرم افزار درایة النور 3، درباره نرم افزار، کتاب من لا يحضره الفقيه، مشيخة فقیه» است؛ برای تفصیل بیشتر بدانجا بنگرید.

نیستند. (1) مؤلّف برای بیان طریق خویش به این راویان در پایان کتاب، مشیخه ای آورده که شامل 393 عنوان است.

ترتیب مشیخه فقیه

میان عناوین مختلف در مشیخه فقیه، هیچ ترتیب منطقی دیده نمی شود. (2) با مقایسه دقیق بین متن فقیه و مشیخه کشف می شود که ترتیب مشیخه، از ترتیب متن کتاب سرچشمه گرفته است؛ بدین ترتیب که شیخ صدوق، روایات کتاب را در نظر گرفته و نخستین باری که به نام راوی خاصی رسیده، طریق خویش به به او را آورده است.

البته به علتی نامعلوم چند صفحه آغازین فقیه هنگام تنظیم مشیخه، مد نظر مؤلف نبوده و از روایت بیست و ششم، تنظیم مشیخه آغاز شده است. (3) این ترتیب، در بسیاری از عناوین مشیخه رعایت شده (4) و تنها به ندرت اندکی به هم خورده است (5) که در برابر توافق بسیار دقیق دیگر عناوین قابل توجه نیست و با اشتباه طبیعی هر مؤلفی در چنین کاری توجیه می شود هم چنین اختلالاتی در ترتیب میان چند مجموعه از طریق ها دیده می شود (6) که ظاهراً ناشی از جابه جایی چند ورقه از مشیخه است.

ص: 84


1- البته در این میان، نام دو نفر از مشایخ بی واسطه شیخ صدوق نیز دیده می شود که ظاهراً از مشایخ غير مهم اويند محمد بن قاسم مفسّر استرآبادی و عبدالواحد بن محمد بن عبدوس نیشابوری.
2- این عناوین، نه بنا بر ترتیب الفبایی تنظیم شده اند و نه به لحاظ طبقه و عصر راویان، و نه بسته به شهرت ایشان و عدم آن و نه ... .
3- ر.ک: کتاب من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 20 ، ح 26؛ و ج 4، المشيخة، ص 422.
4- به دلیل عدم اعتماد شیخ صدوق به دو روایت شماره 77 و 80 و ذکر استطرادی آنها، طریقی برایشان در مشیخه نیامده است؛ ر.ک: کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 38، ح 77؛ و ص 39، ح 80.
5- برای نمونه، ر.ک: کتاب من لا يحضره الفقیه، ج 4، المشيخة، ص 439، «طریق به حدیث سلیمان بن داوود علیهما السلام».
6- مجموعه «طریق به ادریس بن زید» تا «طریق به عمر بن قیس ماصر»، طبق ترتیب احادیث کتاب، باید پیش از مجموعه «طریق به محمد بن ولید کرمانی» تا »طریق به سلمة بن خطاب» باشد. از دقت در این دو مجموعه منظم، نتیجه می شود که در اوراق نسخه ای از مشیخه اختلال رخ داده و یک ورقه شامل مجموعه نخست «طریق به ادریس بن زید» تا «طریق به عمر بن قیس ماصر» که جایگاه آن میان «طریق به محمد بن سنان» و «طریق به محمد بن ولید کرمانی» بوده از جای خویش متأخر افتاده است. شبیه این خلل در مجموعه «طریق به سلمة بن تمام» تا «طريق به معاوية بن حكیم» رخ داده که جایگاه درست آن میان «طریق به علی بن اسماعیل میثمی» و «طریق به یعقوب بن یزید» است.
مشیخه و تعابیر روایی گوناگون در آغاز اسناد فقیه

با مقایسه ترتیب مشیخه با متن ،فقیه، روشن می شود نخستین باری که نام راویان در متن آمده که قطعاً مشیخه بدان ناظر است گاه با تعابیر واسطه مجهول نیز، همراه است. از سوی ،دیگر طریق هایی در مشیخه دیده می شوند که تنها یک مصداق در متن فقیه دارند و با تعابیر گوناگونی (مانند «في رواية»، «رَوى»، «رُويَ عن»، « عن»، «سَأَلَ»، «سُئِلَ»، «قالَ»، «شکا»، «كَتَبَ ... إلى»، و ...) همراه اند. این نکته نشان می دهد تعبیر «ما كان فيه عن ... فقد رَوَيْتُهُ عن ...» در مشیخه همۀ روایات متن فقیه - هرچند با تعابیر روایی مجهول - را دربر می گیرد و از نظر شیخ صدوق تفاوتی میان تعابیر معلوم و مجهول وجود ندارد.

از مطالب پیش گفته به دست می آید که قول به اعتبار نداشتن خصوص مرسلات غیر جزمی شیخ صدوق، صحیح نیست افزون بر این که روش شیخ صدوق (1) در کتاب فقیه نیز، تنها بیان روایاتی است که نزد وی معتبر باشد؛ البته صرف اعتبار روایتی نزد شیخ صدوق، موجب اعتبار آن نزد امروزیان نمی شود که توضیح آن، در این مجال نمی گنجد.

تکرار عناوین در مشیخه

عناوین چندی در مشیخه تکرار شده اند؛ این تکرار گاه با اختلاف ماهوی همراه است (2) و گاهی نیز، بنا بر استنباط امروزیان درباره عناوین است که الزاماً برای شیخ صدوق پذیرفتنی نیست. (3) این گونه تکرارها طبیعی است و نیاز به توجیه ندارد؛ اما در نه نمونه عنوان بدون هیچ تفاوت ماهوی تکرار شده که باید علت تکرار را جست. مقایسه این عناوین با یکدیگر و دقت در نخستین یادکرد آنها، نشان می دهد در پاره ای از این عناوین، گویا مؤلف برای نشان دادن اتحاد دو عنوان، آنها را تکرار کرده (4) و در برخی

ص: 85


1- كتاب الصلاة (نایینی)، ج 2، ص262؛ تنقیح الأصول، ج 3، ص 262-263؛ و ج 4، ص 601؛ تفصیل الشريعة (كتاب الحج)، ج 2، ص 47.
2- برای نمونه، برخی عناوین هم مستقل آمده اند و هم به صورت معطوف در کنار عنوانی دیگر؛ مانند عنوان محمد بن حمران که یک بار همراه جمیل بن دراج و یک بار مستقل در مشیخه آمده است. هم چنین، عنوان کلیب اسدی که در کنار عنوان ابوبکر حضر می آمده و عنوان ادریس بن زید که در کنار عنوان علی بن ادریس آمده هر کدام جداگانه هم ذکر شده اند.
3- برای نمونه، معاوية بن شريح همان معاوية بن ميسرة بن شريح است؛ اما روشن نیست که شیخ صدوق نیز چنین نظری داشته است.
4- هم چون زکریا بن مالک جعفی که با زکریا نقاض، یکی است و مؤلّف به اتحاد آنان تصریح کرده و هر دو طریق نیز کاملاً یکسان است. هم چنین مقایسه کنید حفص بن سالم با ابوولاد حناط، حسن بن زیاد با حسن صیقل و عمرو بن ابی المقدام با عمرو بن ثابت.

دیگر، ظاهراً از روی سهو، آنها را تکرار کرده است. (1)

مشیخه فقیه و توثیق عام

برخی از بزرگان، ذکر طریق برای شخص در مشیخه فقیه را سبب مدح وی دانسته اند (2) که دلیل آن، عبارت آغازین فقیه است:

و جميع ما فيه مُستَخرَجٌ من كُتُب مشهورة عليها المُعَوَّلُ وإليها المرجِعُ، مثل كتاب حریز بن عبد الله السجستاني و ... . (3)

اما این استدلال، ناتمام است؛ زیرا مفاد عبارت این نیست که هرکه در آغاز روایتی از فقیه باشد، الزاماً صاحب کتاب مشهور و معتمدی است که روایت، از آن جا برداشته شده است. شواهد زیر، این مطلب را اثبات می کند.

1. از بیشتر افراد مشیخه (214 نفر= 55 درصد) در متن فقیه تنها یک یا دو روایت نقل شده است. آیا این احتمال را می توان پذیرفت که همۀ این افراد، صاحب کتاب های مشهوری بوده اند که مرجع طایفه بوده و تنها در یک یا دو روایتِ فقیه آمده اند؟!

2. در مشیخه، افرادی گمنام دیده می شوند که نامشان در هیچ کتاب رجالی دیده نشده (4) و اسامی بیشتر آنان، تنها در سند روایتی آمده که در فقیه نقل شده است. (5) نام برخی افراد نیز در هیچ کتاب حدیثی یا رجالی دیگری غیر از فقیه نیامده است. هم چنین افراد گمنام دیگری در مشیخه فقیه وجود دارند که هرچند نامشان در کتاب های رجالی مانند رجال برقی یا رجال شیخ طوسی آمده، اما جز سند روایتی که در -

ص: 86


1- مانند عبدالرحمن بن ابی نجران و ابن ابی نجران فضل بن ابی قره سمندی و فضل بن ابی قره سمندی کوفی.
2- الوجيزة في الرجال، ص 252 برای نقد این دیدگاه افزون بر مطالب بالا ر.ک: معجم رجال الحدیث ج 1، ص 75-78.
3- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 3.
4- مانند یعقوب بن عثيم عبید الله رافقی (مرافقی)، ابونمیر مولی حارث بن مغیره نصری، عامر بن نعیم قمی عبدالله بن فضاله ابوحبیب ناجیه جابر بن اسماعیل مبارک عقرقوفی ،اسدی، مصعب بن یزید انصاری عامل امیرالمؤمنین علیه السلام، ادریس بن زید و علی بن ادریس عبد الله بن لطیف تفلیسی، عمار بن مروان کلبی ابراهیم بن سفیان، ابوعبدالله خراسانی، حمدان دیوانی، ابوثمامه، و اسماعیل بن ابی فدیک.
5- مانند حسن بن قارن و جعفر بن قاسم.

فقیه نقل شده، در هیچ سند دیگری قرار نگرفته اند (1) و در کتاب های فهرست نیز، کتابی به ایشان نسبت داده نشده است.

آیا با این همه راوی گمنام که اصل صاحب کتاب بودن آنان بدون دلیل است و بی تردید، صاحب کتاب مشهور و مرجع طایفه نبوده اند می توان عبارت مقدمه فقیه را چنین تفسیر کرد که افراد آغاز اسناد ،فقیه، همگی صاحب کتاب های مشهوری هستند که «عليها المعوّل وإليها المرجع»؟!

تأکید بر این نکته مفید است که شاید مؤلّفان کتاب های فهرست، برخی از صاحبان کتاب های غیر مشهور را در کتاب خویش نیاورده باشند؛ اما این احتمال نمی رود که بسیاری از نام های صاحبان کتاب های معروف، از قلم ایشان افتاده باشد.

3. در مشیخهٔ فقیه پاره ای از طریق ها ناظر به یک روایت خاص است؛ (2) افزون بر آن، برخی از این روایات، از کسانی نقل شده که بی تردید، صاحب کتاب نیستند. (3)

با توجه به این شواهد، نمی توان تفسیر یاد شده را برای عبارت آغازین فقیه پذیرفت؛ از این رو، ذکر طریق برای شخص در مشیخهٔ فقیه دلیل بر حُسن یا وثاقت او نیست.

مفاد ذکر طریق در مشیخه

برخی بزرگان طریق مشیخه را طریق به کتاب های راویان دانسته اند (4) که برای آن دو استدلال می توان آورد:

1. استناد به عبارت مقدمه فقیه.

ناتمامی این استدلال گذشت.

2. نقل روایات گوناگون در موضوعات مختلف از یک راوی و ذکر یک طریق به همه آن روایات جز با نقل از کتاب راوی توجیه پذیر نیست. (5)

ص: 87


1- هم چون علی بن بجیل بن عقیل کوفی، جهيم بن ابی جهم، بزيع مؤذن، محمد بن بجيل، ابوزكريا اعور، محمد بن فیض تیمی، ادریس بن هلال سعید نقاش حماد نواء، و حارث بتاع انماط.
2- به عنوان در مشیخه، این گونه اند؛ برای نمونه: «طریق به اسماء بنت عمیس در خبر رد شمس برای امیرالمؤمنین علیه السلام، طریق به جويرية بن مسهر در خبر ردّ شمس برای امیرالمؤمنین علیه السلام»، «طریق به سلیمان بن داوود علیهما السلام درباره معنای آیه ای از قرآن».
3- مانند اسماء بنت عميس.
4- ر.ک: روضة المتقين، ج 1، ص 292؛ و ج 3، ص 75 و 322.
5- وسائل الشيعة، ج 30، ص 21.

روشن است که این استدلال دربارۀ بیشتر افراد مشیخهٔ فقیه - که نامشان تنها یک یا دوبار در متن فقیه آمده - مطرح نمی شود و اصل استدلال نیز، ناتمام است؛ زیرا شواهد روشنی نشان می دهد که شیخ صدوق در مواردی از کتاب فقیه از کتاب های دیگران اخذ کرده؛ اما به سبب تبدیل اسناد به اتکای اجازۀ عام به همۀ روایات یک راوی نامی از مؤلفان کتاب های منبع خویش نیاورده است. (1)

از آنچه گذشت، روشن می شود مشیخه فقیه با مشیخه تهذیبین، در این زمینه تفاوت جدی دارد (2) و ممکن است کسی در اعتبار احادیث تهذیبین بررسی طریق مشیخه را لازم نداند؛ (3) اما در عین حال چون طریق مشیخه فقیه، طریق به کتاب نیست بررسی طریق مشیخه و اثبات صحت آن را شرط اعتبار احادیث فقیه به شمار آورد.

ص: 88


1- برای مطالعه بیشتر ر.ک: ص 502 همین کتاب.
2- هم چنین، ر.ک: منتقی الجمان، ج 1، ص 23-24.
3- چون بررسی طریق به کتاب ها را به طور کلی یا بررسی طریق به کتاب های مشهور را ضروری نداند.

3. اسناد تهذیب

اشاره

آشنایی با اسناد تهذیب، نیازمند آگاهی از سبک شیخ طوسی در نگارش آن است.

سبک نگارش تهذیب

شیخ طوسی: تصمیم داشته کتابی فقهی استدلالی در شرح کتاب مقنعه بنویسد؛ (1) اما پس از تألیف بخش زیادی از کتاب طهارت از آن تصمیم برگشته و این رویکرد را پیش گرفته که بر پایۀ کتاب مقنعه یک جامع حدیثی در بردارنده احادیث فقهی تألیف کند. (2)، (3)

شیخ طوسی: روایات کتاب تهذیب را در قالب سه دسته کلی آورده است:

• دسته اول: روایاتی که برای اثبات نظر خویش یا استادش در کتاب مقنعه، (4) آورده است.

• دسته دوم: روایاتی که معارض با روایات دسته اول اند.

• دسته سوم: روایاتی که به عنوان شاهد جمع بین روایات دسته اول و دوم آورده است. (5)

تغییر تصمیم شیخ طوسی سبب شد کتاب تهذیب از نظر سبک نگارش اسناد -

ص: 89


1- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 3.
2- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 4.
3- مراحل تدوین و شیوه نگارش کتاب تهذیب، منحصر به این دو مرحله نیست؛ برای آشنایی بیشتر ر.ک: مقالۀ «مصادر الشيخ الطوسي في كتابه تهذيب الأحكام».
4- المقنعة مهم ترين اثر فقهي شيخ مفید و در بردارندۀ فتاوای ایشان در بیشتر ابواب فقهی است.
5- تفکیک این سه دسته در مثال های آینده انجام شده است.

دو بخش شود: بخش نخست، از آغاز کتاب تهذیب تا ابتدای «أبواب الزيادات في أبواب كتاب الطهارة» (1) است؛ بخش دوم نیز از ابتدای همین «أبواب الزيادات ...» تا پایان کتاب است.

ویژگی های اسناد در بخش اوّل تهذیب

شیخ طوسی در بخش اول کتاب تهذیب بیشتر اسناد روایات دسته اول و سوم را کامل آورده است؛ بدین گونه که سند روایت را از خویشتن آغاز کرده و به امام علیه السلام پایان داده است. البته شیخ طوسی در برخی روایات نیز سند را از خویش آغاز نکرده و از بخش میانی آن آغاز کرده؛ اما در روایات دسته دوم بخش آغازین سند را حذف کرده است. با توجه به قراینی به نظر می رسد بخش حذف شده این اسناد را می توان با طریق های موجود در مشیخه و کتاب فهرست به دست آورد.

در این بخش از تهذیب همۀ حالت های ویژه (تعلیق، اضمار، اشاره، عطف) به کار رفته است.

اسناد کامل روایات دسته اول و سوم معمولاً با تعابیر روايي «أخْبَرَني» و «أخْبَرَنا» آغاز می شود و در اسناد دسته دوم نیز آغاز نخستین خبر با تعبیر واسطۀ «روی» است؛ اخبار بعدی نیز گاه با همین تعبیر و گاه بدون تعبیر واسطه آغاز می شود. در میانه اسناد نیز، معمولاً تعبیر واسطه «عَنْ» به کار می رود.

مثال

ثم قال أيَّدَهُ الله تعالى: "ولا بَأْسَ بِعَرَقِ الحائض والجُنُبِ، وَلا يَجِبُ غَسْلُ التَوْبِ مِنْهُ إلَّا أَنْ يَكونَ الْجَنابَةُ مِنْ حَرامِ فَيَغْسِلَ ما أصابَهُ مِنْ عَرَقِ صَاحِبِهَا مِنْ جَسَدٍ و ثَوْبٍ ويَعْمَلُ في الظهارة بالاختياط ." فَيَدُلُّ عَلَيْهِ:

روایات دسته اول

- ما أخْبَرَني بِهِ الشَيْخُ أَيَّدَهُ اللهُ تَعَالَى عَنْ أبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَليّ بنِ إبْراهيمَ عَنِ ابْن أبي عُمَيْر عَنِ ابْنِ أبي أسامة قالَ: سَأَلْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنِ الْجُنُبِ يَعْرَقُ فِي تَوْبِهِ أَوْ يَغْتَسِلُ فَيُعانِقُ امْرَأَتَهُ ويُضاجِعُها وهي حائِضُ أوْ جُنُبٌ فَيُصِيبُ جَسَدَهُ مِنْ عَرَقِها،

ص: 90


1- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 345.

قالَ: «هذا كُلُّهُ لَيْسَ بِشَيْ» (1) ... .

روایت دسته دوم

- فَأَمَّا الْخَبَرُ الَّذِي رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: المَرْأةُ الْحَائِضُ تَعْرَقُ فى ثوبها، فَقالَ: «تَغْسِلُهُ.» قُلْتُ: فَإن كان دون الدرع إزارٌ فَإِنَّما يُصيبُ الْعَرَقُ ما دونَ الْإِزارِ، قَالَ: «لا تَغْسِلُهُ».

هذا يعني بِهِ "إذا أَصَابَهُ قَذَرٌ مَعَ الْعَرَقِ" ألا تَرى أَنَّهُ قالَ: "فَإِذَا عَرِقَتْ ما دونَ الْإِزارِ لا تَغْسِلُهُ"؟! فَنَبَّهَ أَنَّهُ إِذا عَرِقَتْ في مَوْضِع الْإِزارِ فَالْغالِبُ مِنْ أَحْوَالِهِنَّ أَنْ تَكونَ هُناكَ تَجاسَةٌ، فَلِأَجْلِ هذا قالَ: "تَغْسِلُهُ" والَّذِي يَكْشِفُ عَنْ هَذَا الْوَجْهِ:

روایات دسته سوم

- ما أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ أَيَّدَهُ اللهُ تَعَالَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ المَدائِي عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى الساباطي قالَ: سُئِلَ أبو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنِ الْحَائِضِ تَعْرَقُ في تَوْبِ تَلْبَسُهُ، فَقَالَ: «لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ إلا أن يُصيبَ شَيْءٌ مِنْ ماتِها أَوْ غَيْرِ ذلِكَ مِنَ الْقَدْرِ، فَتَغْسِلَ ذلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصابَهُ بِعَيْنِهِ». (2)

ویژگی های اسناد در بخش دوم تهذیب و ویژگی های مشیخه

شیخ طوسی پس از تغییر تصمیم نخست خویش در شیوه نگارش تهذیب، اسناد روایات را با روشی متفاوت آورده است ایشان سند را از فردی که روایت را از کتابش گرفته آغاز کرده (3) و طریق خویش به صاحب کتاب را حذف کرده است (4) و برخی از آنها را در -

ص: 91


1- تهذيب الأحکام، ج 1، ص 268، ح 73.
2- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 270، ح 81-82.
3- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 4: «و اقتصرنا من إيراد الخبر على الابتداء بذكر المصيف الذي أخذنا الخبر من كتابه أو صاحب الأصل الذي أخذنا الحديث من أصله».
4- البته در این بخش نیز در چند سند نادر بخش آغازین سند آورده شده است؛ برای نمونه: «الشیخ قال: أخبرني الشريف الفاضل أبو عبد الله محمد بن محمد بن طاهر الموسوي عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علي بن الحسن بن فضال عن أخيه أحمد عن العلاء بن يحيى أخي مغلس عن عمرو بن زياد عن عطية الأبزاري قال: سمعت أبا عبد الله [علیه السلام] يقول: ...» (تهذيب الأحكام، ج 6، ص 10، ح 1)؛ و «أخبرنا جماعة من أصحابنا عن أبي محمد هارون بن موسى بن أحمد التلعكبري قال: حدثنا محمد بن علي بن معمرة قال: حدثني أبو الحسن علي بن محمد بن مسعدة و الحسن بن علي بن فضال عن سعدان بن مسلم عن صفوان بن مهران الجمال قال: قال لي مولاي الصادق صلوات الله عليه». (تهذيب الأحكام، ج 6، ص 113، ح 17).

مشیخه تهذیب آورده (1) و به کتاب های فهرستی مشایخ و کتاب فهرست خویش نیز ارجاع داده است (2) که این ارجاع شامل بیان طریق به کتاب هایی نیز می شود که در مشیخه طریقی برای آنها نیامده است و این کتابها معمولاً کتاب هایی اند که شیخ از آنها کمتر روایت نقل کرده است.

البته، قراین بسیاری نشان می دهند شیخ طوسی، چه بسا برخی احادیث کتاب های پیشین را از کتاب ها و مأخذهای واسطه نقل کرده بدون آن که به نام مأخذهای واسطه (به سبب شهرتشان) اشاره کند همین نقل از مأخذهای واسطه، توجیه کننده دو گونه طریق در مشیخه تهذیب است.

أ. «طریق های اصلی و مستقل» که در مجموع 27 راوی زیر را در بر می گیرند: (3)

1. محمد بن یعقوب کلینی (ص 5)؛ 2. علی بن حسن بن فضال (ص 55)؛ 3. حسن بن محبوب (ص 56)؛ 4. حسین بن سعید (ص 63)؛ 5. محمد بن احمد بن یحیی اشعری (ص 71)؛ 6. محمد بن علی بن محبوب (ص 72)؛ 7. محمد بن حسن صفار (ص 73)؛ 8. سعد بن عبدالله اشعری قمی (ص 73)؛ 9. احمد بن محمد بن عیسی اشعری (ص 74)؛ 10 و 11. محمد بن حسن بن وليد و علی بن حسین بن بابويه (ص 75)؛ 12. حسن بن بن محمد بن سماعه (ص 75) 13. علی بن حسن طاطری (ص 76)؛ 14. احمد بن محمد بن سعيد ابن عقده (ص 77)؛ 15. محمد بن علی بن حسین (شیخ صدوق) (ص 77)؛ 16. احمد بن داوود قمی (4) (ص 78)؛ 17. جعفر بن محمد بن قولویه (ص 79)؛ 18. ابراهیم بن اسحاق احمری (ص 79)؛ 19. علی بن حاتم قزوینی (ص 80)؛ 20. موسى بن قاسم بن معاوية بن وهب (ص 81)؛ 21. يونس بن عبد الرحمن (ص 82)؛ 22. علی بن مهزیار (ص 85)؛

ص: 92


1- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 4-5: «فحيث وفق الله تعالى للفراغ من هذا الكتاب، نحن نذكر الطرق التي يتوصل بها إلى رواية هذه الأصول والمصنفات؛ و نذكرها على غاية ما يمكن من الاختصار، لتخرج الأخبار بذلك عن حدّ المراسيل و تلحق بباب المسندات».
2- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 88.
3- برای پرهیز از درج پاورقی های متعدد شماره صفحه نشانی به «تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة» داخل پرانتز آمده است.
4- این طریق ظاهراً مربوط به پسر وی، مؤلّف كتاب المزار و فقیه نامی، محمد بن احمد بن داوود قمی است؛ ر.ک: فهرست الطوسي، ص 395، رقم 604.

23. احمد بن ابی عبدالله برقی (ص 85)؛ 24. علی بن جعفر (عریضی) علیهما السلام (ص 86)؛ 25. فضل بن شاذان (ص 86)؛ 26. حسین بن سفیان بزوفَری (ص 87)؛ 27. ابوطالب انباری (ص 88).

ب. «طریق های فرعی و وابسته» که در مجموع، 24 طریق زیرند: (1)

1 و 2. طریق ها به علی بن ابراهیم بن هاشم قمی (ص 29) 3 و 4. طریق ها به محمد بن یحیی عطار (ص 32)؛ 5 و 6 طریق ها به احمد بن ادریس (ص 34)؛ 7. طریق به حسین بن محمد بن عامر بن عمران (ص 35)؛ 8. طریق به محمد بن اسماعیل نیشابوری (ص 37)؛ 9 و 10. طریق ها به حمید بن زیاد (ص 38)؛ 11 و 12 و 13 و 14. چهار طریق به احمد بن محمد بن عیسی (ص 42 و 72 و 73 و 74)؛ 15. طریق به احمد بن محمد بن . خالد (ص 44)؛ 16 طریق به فضل بن شاذان (ص 47؛ 17 و 18 طریقها به حسن بن محبوب (ص 52 و 75)؛ 19. طریق به سهل بن زیاد (ص 54)؛ 20. طریق به «الحسین بن سعيد عن الحسن (2) عن زرعة و ...» (ص 66)؛ 21 و 22. دو طریق به حسین بن سعید و حسن بن محبوب (ص 73)؛ 23. طريق به «الحسين بن سعيد و الحسن بن محبوب معا» (ص 74)؛ 24. طریق به ابن ابی عمیر (ص 79).

• نکته 1

با توجه به طریق های اصلی و فرعی فهمیده می شود شیخ طوسی از برخی افراد، تنها به طور مستقیم از کتاب خودشان نقل کرده (مانند کلینی)؛ و از برخی دیگر، تنها با واسطه کتاب های دیگران نقل کرده است مانند: (علی بن ابراهیم (3))؛ و از برخی دیگر، هم از کتاب خودشان و هم با واسطه کتاب های دیگران (مانند حسن بن محبوب).

از مهم ترین مؤلفان مأخذهای واسطه می توان محمد بن یعقوب کلینی، حسین بن سعيد، محمد بن علی بن محبوب و م سعد بن عبدالله اشعری را نام برد.

• نکته 2

طریق های اصلی تنها با تعبیر «ما ذكرتُه» و «ما ذكرناه» آغاز می شوند؛ اما طریق های فرعی، گاه با همین تعابیر و گاه با تعبیر «من جملة ما ذكرته» آغاز می شوند.

ص: 93


1- برای پرهیز از درج پاورقی های متعدد، شمارۀ صفحۀ نشانی به «تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة» داخل پرانتز آمده است.
2- عبارت بالا، صحیح و مطابق برخی نسخه هاست؛ ر.ک: رجال النجاشي، ص 58، رقم 136-137.
3- البته یک جا از کتاب تفسیر قمی منسوب به علی بن ابراهیم نقل شده است؛ و این، منافاتی ندارد با اینکه روایاتی که با نام علی بن ابراهیم آغاز شده اند با واسطه کتاب های دیگر نقل شده باشند.

هم چنین در آغاز طریق های فرعی همواره حالت «اشاره» دیده می شود؛ اما طریق های اصلی هیچ کدام «اشاره» ندارند.

• نکته 3

قراینی نشان می دهد نقل های با واسطه تهذیب منحصر به نقل هایی نیستند که در مشیخه تهذیب به آنها اشاره شده است؛ برای نمونه در تهذیب تنها یک بار به نام کتاب المزار شیخ مفید تصریح شده؛ (1) اما مقایسۀ ترتیب روایات «کتاب المزار» در تهذیب با کتاب المزار نشان می دهد همۀ روایات کتاب «المزار» تهذیب که نام ابن قولویه در آغاز سند آنها آمده از کتاب المزار گرفته شدهاند نه از کامل الزیارات این درحالی است که در مشیخه هیچ اشاره ای به این نقل باواسطه نشده است. (2)

• نکته 4

ترتیب طریق های اصلی مشیخه نیز چنین است که نخست، نام مصادر اصلی تهذیب (که در مباحث بسیاری از آنها نقل شده) آمده اند (طریق اول تا دهم)؛ و سپس، برخی مصادر که در یک یا چند مبحث از آنها نقل شده به ترتیب نقل در متن کتاب، آمده اند؛ از این رو نام موسی بن قاسم (که در جلد پنجم تهذیب، از او بسیار نقل شده) در میانه مشیخه و نام فضل بن شاذان (که بیشتر در اواخر تهذیب، از او نقل شده) در پایان مشیخه دیده می شود.

دیگر ویژگی های اسناد

جدا از آن چه درباره شیوه نگارش اسناد و مشیخه گفته شد، در این بخش از تهذیب افزون بر «تعلیق»، دیگر حالات ویژه سندی («اضمار» و «عطف» و گاهی «اشاره») نیز، به کار رفته است.

در این بخش روایات دسته ،اوّل معمولاً بدون تعبير واسطه آغاز شده اند و گاه -

ص: 94


1- تهذيب الأحكام، ج 6، ص 56: «و قد ذَكَرَ الشيخ رحمه الله في كتابه في مناسك الزيارات ...».
2- برخی از قراین برای اثبات نقل با واسطه از کتاب المزار چنین اند: أ. ترتيب مباحث تهذيب با كامل الزيارات هماهنگی ندارد؛ برای نمونه، مقایسه کنید: تهذیب الأحكام، ج 6، ص 31-33 با کامل الزیارات، ص 27-30 با کتاب المزار، ص 7-9. ب. تنها احادیثی از کامل الزیارات در تهذیب آمده اند که در کتاب المزار دیده می شوند و برخی از احادیث مسند کامل الزیارات همانند کتاب المزار در تهذیب نیز به گونه مرسل آمده اند. ج. در آغاز سندی در تهذیب الأحکام (ج 6، ص 32، ح 5) ضمیری مبهم وجود دارد که مرجع آن، قطعاً شیخ مفید است.

تعبير واسطهٔ «روی» در آغاز آنها آمده است؛ اما روایات دسته دوم و سوم، بیشتر با تعبیر واسطۀ «روی» آغاز شده اند. در میانه اسناد این بخش نیز - مانند بخش اوّل- بیشتر تعبير واسطه «عَنْ» به کار رفته است.

مثال

قالَ الشَّيْخُ رحمه الله: "ولا بَأْسَ أنْ يُقَطِرَ الصائم الدهنَ فِي أُذُنِهِ ويُعالِجَهَا إِذَا احْتَاجَ إِلَى ذلِكَ، ويَكْتَحِلَ بِسائِرِ الْأكْحال ويَحْتَجِمَ ويَفْتَصِدَ إِذا لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِهِ الضَّعْفَ".

روایات دسته اول

- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنِ الصَّائِمِ يَصُبُّ في أُذُنِهِ الدُّهْنَ، قَالَ: «لَا بَأْسَ بِهِ» (1) ... .

روایات دسته دوم

- فَأَما ما رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَيَّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَنِ الصَّائِمِ إِذَا اشْتَكَى عَيْنَهُ يَكْتَحِلُ بِالذَرورِ و مَا أَشْبَهَهُ، أَمْ لَا يَسوعُ لَهُ ذَلِكَ؟ فَقالَ: «لا يَكْتَحِلُ.»

- وَعَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَجُلِ يَكْتَحِلُ وهُوَ صائِمٌ، فَقالَ: «لا، إِنِّي أَتَخَوَّفُ أَنْ يَدْخُلَ رَأْسَهُ». (2) فَهذانِ الْخَبَرانِ و مَا يَجْرِي تَجْراهُمَا الْمُرَادُ بِهِ الْكُحْلُ الَّذِي يَكونُ فِيهِ الْمِسْكُ أَوْ شَيْءٌ مِما لَهُ رائِحَةُ حَادَّةٌ فَيَدْخُلُ الْخَلْقَ فَإِنَّهُ يُكْرَهُ ذلِكَ، فَأما ما لا يَكونُ كَذلِكَ فَلا بَأْسَ بِهِ، وَالَّذِي يَدُلُّ عَلَى مَا ذَكَرْنَاهُ:

روایات دسته سوم

- مارواهُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عيسى عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْكُحْلِ لِلصائم، فَقالَ: «إذا كانَ كُحْلاً ولَيْسَ فيهِ مِسْكٌ ولَيْسَ لَهُ طَعْمُ فِي الْخَلْقِ فَلَيْسَ بِهِ بَأْسٌ». (3)

ص: 95


1- تهذيب الأحكام، ج 4، ص 258، ح 1.
2- تهذيب الأحکام، ج 4، ص 259، ح 6-7.
3- تهذيب الأحكام، ج 4، ص 259، ح 8.

4. اسناد استبصار

هدف از تألیف استبصار - چنان که در مقدمه کتاب آمده - ذکر جداگانه احادیث متعارض، به صورت مختصرتر از کتاب تهذیب است. (1) ترتیب قرار گرفتن کتاب های موجود در استبصار نیز، برخلاف تهذیب به ترتیب کتاب النهاية شیخ طوسی است.

ظاهراً بیشتر روایات استبصار از تهذیب گرفته شده و به مصادر اولیه رجوع جداگانه ای نشده است؛ بنابراین غیر از جاهایی که رجوع به مصادر اولیه احراز شود، نقل های استبصار، نسخه ای از تهذیب به شمار می آیند و نمی توان آنها را نقلی مستقل از روایات تهذیب شمرد.

اسناد استبصار نیز، از نظر ساختار کلی تقریباً مانند اسناد تهذیب هستند؛ با این تفاوت مهم که سندهای کامل به همان شیوه تهذیب، (2) تا پایان جلد دوم وجود دارند (3) و پس از آن، جز دو سند، (4) هیچ سند کاملی نیامده است. (5)

ص: 96


1- الاستبصار، ج 1، ص 2.
2- یعنی در روایات دسته اول و سوم.
3- گفتنی است ذکر اسناد کامل در دو جلد نخست استبصار، به یک اندازه نیست و با فاصله گرفتن از آغاز کتاب، اسناد کامل کمتر می شوند؛ به گونه ای که بیشتر اسناد کامل در جلد اوّل (218 سند در «کتاب الطهارة» و 76 سند در «کتاب الصلاة») و اندکی از آنها در جلد دوم (20 سند در هریک از «کتاب الزكاة» و «کتاب الصیام» و تنها 3 سند در «کتاب «الحج») آمده اند؛ بنابراین، کلام شیخ در آغاز مشیخه استبصار (ج 4، المشيخة، ص 304) درباره ذکر اسناد کامل در دو جلد نخست، به نظر، دقیق نمی آید و شاید مراد ایشان، مجموع دو جلد نخست بوده است.
4- الاستبصار، ج 3، ص 2، ح 1؛ و ص 135، ح 1.
5- الاستبصار، ج 4، المشيخة، ص 304-305: «كنتُ سلكتُ في أوّل الكتاب إيراد الأحاديث بأسانيدها و على ذلك اعتمدت في الجزء الأول و الثاني، ثمّ اختصرت في الجزء الثالث و عوّلتُ على الابتداء بذكر الراوي الذي أخذتُ الحديث من كتابه أو أصله، على أن أوردَ عند الفراغ من الكتاب جملة من الأسانيد يتوصل بها إلى هذه الكتب والأصول حَسَبَ ما عَمِلتُه في كتاب تهذيب الأحكام».

در این کتاب نیز شیخ طوسی برخی از طریق های خویش به صاحبان مصادر را در مشیخه آورده است طریق های مشیخه استبصار، مانند مشیخه تهذیب است و تنها تفاوت های نگارشی - مانند تغییر «و» به «ف» و برعکس - دیده می شود.

البته شیخ طوسی در پایان مشیخه ،تهذیب به کتابهای فهرستی اصحاب، ارجاع داده و از کتاب فهرست خویش هم نام برده است؛ اما در پایان مشیخه استبصار، تنها به کتاب های فهرستی اصحاب ارجاع داده است (1) که با توجه به این که در هر دو کتاب از شیوه ای یکسان پیروی شده است این ارجاع ندادن به کتاب فهرست خویش، نکته خاصی ندارد.

ص: 97


1- الاستبصار، ج 4، المشيخة، 342: «قال مصنّف هذا الكتاب قد أوردتُ جملاً من الطرق إلى هذه المصنفات و الأصول، و لتفصيل ذلك شرح يطول هو مذكور في الفهرست للشيوخ فمن أراده وقف عليه من هناك، إن شاء الله تعالى».

• تمرین

1. روایات زیر از کتاب کافی را در منابع آنها (مانند المحاسن يا بصائر الدرجات) بیابید و پس از مقایسه تفاوت ها در عناوین راویان و تعابیر واسطه را مشخص کنید:

أ. ج 4، ص 283 ، ح 2.

ب، ج 1، ص 257، ح 3.

ج، ج 1، ص 70، ح 9.

د. ج 6، ص 372، باب «السلجم»، ح 3.

ه ج 1، ص 197-198، ح 3.

2. با توجه به مطالب درس و بدون رجوع به نرم افزارها و کتب اربعه، حدس بزنید اسناد زیر، از کدام یک از کتب اربعه هستند:

أ. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَىٰ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيى قالَ: سَأَلْتُ أبَا الْحَسَنِ الرضا [علیه السلام] ... .

ب. وَالَّذِي يَدُلُّ عَلى ذلِكَ ما أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ - أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى - عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَلَقٍ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْر أَنَّهُما سَأَلا أبا جَعْفَرٍ [علیه السلام].

- فَأَمَّا الْحَديثُ الذي رَواهُ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِيَادٍ وَ الْعَبّاسِ بْنِ السِنْدي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضٍ أَصْحَابِنا عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .

ج. وَ رَوى مُبارَكَ الْعَقَرْقوفِيُّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... .

د. و قال الصادِقُ [علیه السلام]: ... .

- وَ سَأَلَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ أَبا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عن ... .

ه- عَليُّ بْنُ إِبْراهيمَ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحابنا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيادٍ جَميعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ زِيادٍ الْقَنْدِي عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنانٍ قال: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .

- قالَ: وَ حَدَّثَنِي بِهِ عَمّارُ بْنُ المُبارَكِ وَ زادَ فِيهِ:... .

- وَ رُوِيَ أَنَّهُ قالَ: ... .

ص: 98

فصل دوم: ساختار اسناد در وسائل الشيعة

اشاره

شیخ حر عاملی بنابر آن چه در مقدمه وسائل الشیعة آورده، روایات مربوط به فروع و احکام فقهی و سنن شرعی و آداب دینی و دنیوی را تنها از کتب اربعه نقل نکرده؛ بلکه آنها را از کتاب هایی گرفته است که به نظر ایشان مشهور و مورد اعتمادند و شیعه بر اساس آنها عمل می کند و در میان علماء، انتسابشان به مؤلّفانِ ثقه و جلیل، متواتر است. (1) ایشان در پایان وسائل الشيعة، طريق خویش به آن کتاب ها و منابع را آورده است. (2)

1. چینش روايات وسائل الشيعة

اشاره

شاید در نگاه نخست گمان شود روايات وسائل الشيعة بدون چینشی ویژه گردآوری شده اند؛ اما با بررسی بیشتر می توان ادعا کرد شیخ حر عاملی با احاطه کامل به کتب روایی غالباً فتوای خویش را عنوان باب قرار داده و کوشیده با توجه به مضمون روایات، نخست روایاتی را بیاورد که به آنها فتوا می دهد و بعد روایات معارض و سپس، روایات شاهد جمع را بیاورد. ایشان غالباً کتابی را که عمده روایات آن باب، در اصل، از آن کتاب است، محور قرار داده و روایات دیگر کتاب ها را در ذیل آنها یا در پایان باب آورده است؛ و اگر چنین جهتی مطرح نبوده کوشیده با مقدم کردن کتب اربعه روایات آنها را محور قرار دهد. برای آشنایی بیشتر با این چینش روایات وسائل از دو نظر «تعدد نقل» و «محور نقل» چنین دسته بندی (3) می شوند

ص: 99


1- وسائل الشيعة، ج 1، ص 6-7.
2- ر.ک: وسائل الشيعة، ج 30، ص 167-189: «الفائدة الخامسة [مشيخة المؤلف الحر العاملي]».
3- ثمره این دسته بندی در عادی سازی اسنادِ «معلق» و «مضمر» آشکار می شود که در «گفتار چهارم، بخش اول» خواهد آمد.
تقسیم از نظر «تعدّد نقل»

شیخ حر عاملی چنانکه در مقدمه وسائل آورده، کوشیده است روایات انتخاب شده خویش را در باب های مناسب قرار دهد (1) و افزون بر آن نقل های گوناگون یک روایت در منابع مختلف را نیز بیاورد تا روشن شود که تعداد ادله در برخی مسائل، بیش از یک حدیث است؛ و روشن شود که اگر روایتی با طریقی نقل شده که برخی آن را ضعیف دانسته اند، همان روایت با طریقی صحیح نیز نقل شده است. (2)

هنگامی که سند یا متن حدیثی با تعابیر و الفاظی تقریباً مشابه در بیش از یک جا آمده باشد، ایشان برای رعایت اختصار، سند و متن یکی از آنها را آورده و در ادامه، به نقل های دیگر اشاره کرده است (3) و اشتراکات سندی و متنی آنها را با تعابیری مانند «مِثْله» و «نخوه»، و تفاوت های آنها را با تعابیری مانند «مثلهُ إِلَّا أَنَّهُ ...»، «زاد ...»، «زادَ في آخِرِهِ ...»، «تَرَكَ . . ... » و «تَرَكَ مِنْ آخِرِه ...» بیان کرده است.

با توجه به این مقدمه، روایات وسائل از نظر «تعدّد نقل» دو دسته می شوند:

1. روایت اصلی: روایتی است که سند (4) و متن آن با سند و متن روایت های پیشین سنجیده نشده است.

2. روایت ذیلی: یک یا چند روایت نقل شده پس از روایت اصلی است که تعابیر و الفاظ آنها با سند یا متن روایت اصلی سنجیده شده است. (5)

ص: 100


1- وسائل الشيعة، ج 1، ص 6: «فشرعت في جمعه لنفسي و لولدي و لمن أراد الاهتداء به من بعدي، و بذلت في هذا المرام جهدي و أعملت فكري في تصحيحه وتهذيبه و تسهيل الأخذ منه وإتقان ترتيبه ... مفرداً لكل مسألة باباً بقدر الإمكان، متتبعاً لما ورد في هذا الشأن».
2- وسائل الشيعة، ج 1، ص 7-8.
3- البته، چنین نیست که شیخ حر عاملی به همۀ نقل های دیگر اشاره کرده باشد؛ زیرا ایشان برای گزینش و نقل روایات، ضوابطی داشته که در مقدمه وسائل الشيعة (ج 1، ص 6-8) بیان کرده است. محدث نوری نیز با توجه به همان ضوابط در پی تکمیل کتاب وسائل بر آمده و مستدرك الوسائل را نگاشته است؛ برای آگاهی از اقسام روایاتی که در وسائل الشیعه نیامده، ر.ک: مستدرك الوسائل، ج 1، ص 60.
4- دقت شود که سند روایت اصلی، لزوماً عادی نیست و می تواند سند ویژه (دارای تعلیق یا اضمار یا اشاره باشد). هم چنین تقطیع پاراگراف ها و درج شماره مستقل حدیث برای روایتی در چاپ های كنوني وسائل الشیعة، تعیین نمی کند که آن روایت «اصلی» است.
5- این دسته بندی همراه با دسته بندی دوم (محور نقل)، ثمره می یابد که تطبیقات آنها در صفحه 174 و مباحث بعدی همین کتاب خواهد آمد.

مثال 1

روایت اصلی

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَن فَضَالَةَ وصَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِما [علیهما السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السَهْوِ فِي النَّافِلَةِ، فقال: «لَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ».

روایت ذیلی

وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلَقٍ بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَىٰ عَنْ يُونُسَ عَنِ الْعَلَاءِ مثْلَهُ. (1)

سند و متن این روایت ذیلی، از علاء به بعد با روایت اصلی مشترک بوده و حذف شده است و تعبیر «مِثْلَهُ» به این اشتراک سندی و متنی اشاره دارد.

مثال 2

روایت اصلی

- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ هِشام بن سالم عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «إذا قامَ الْعَبْدُ فِي الصَّلاةِ فَخَفَّفَ صَلاتَهُ، قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وتَعالى لِمَلائِكَتِهِ: "أَ ما تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِي؟ كَأَنَّهُ يَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوائِجِهِ بِيَدِ غَيْرِي أَ مَا يَعْلَمُ أَنَّ فَضاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِي؟!"».

روایت ذیلی

وَ رَواهُ الشَيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ مِثْلَهُ. (2)

در این روایت ذیلی تعبیر «مِثْلَهُ» به اشتراک سندی و متنی آن با روایت اصلی

اشاره دارد.

مثال 3

روایت اصلی

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَماعَةَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «إِذَا انْصَرَفْتَ عَنِ الصَّلاةِ فَانْصَرِفْ عَنْ يمينك».

ص: 101


1- وسائل الشيعة، ج 8، ص 230، باب 18، ح 1 و ذیل آن.
2- وسائل الشيعة، ج 4، ص 35-36، ح 1 و ذیل آن.

روایت ذیلی

وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحمدَ بنِ محمد. (1)

در این روایت ذیلی، برای اشاره به اشتراک سندی و متنی، به تعبیر «رواه» بسنده شده و تعبیر «مِثْلَهُ» یا «نَحْوَهُ» به کار نرفته است.

مثال 4

روایت اصلی

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بن مُصْعَب الهمداني قالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] يَقولُ: «ثَلاتٌ لا عُذْرَ لِأَحَدٍ فيها: أَداءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِ وَالْفَاجِرِ، وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كانا أَوْ فَاجِرَيْنِ».

روایت ذیلی

رواه أيضاً فِي الْخِصالِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحِمْيَريَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ محبوب عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] نحْوَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: «لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِيهِنَّ رُخْصَةً». (2)

در این روایت ذیلی شیخ حر عاملی با آوردن تعبیر «نَحْوَهُ» به اشتراک متنی آن با روایت اصلی، و با افزودن تعبیر «إلّا أنَّهُ قالَ» به تفاوتِ متنی آن با روایت اصلی اشاره کرده است.

مثال 5

روایت اصلی

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قالَ النَّبِيُّ [صلی الله علیه وسلم]: «وُضِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعَةُ أَشْيَاءَ: السَهْوُ، وَالْخَطَأُ، وَالنِسْيانُ، وَمَا أُكْرِهُوا عَلَيْهِ، وَمَا لا يَعْلَمُونَ، وَما لا يُطيقونَ، وَالطِيَرَةُ، وَالْحَسَدُ، وَ التَفَكَّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْقِ مَا لَمْ يَنْطِقِ الْإِنْسانُ بِشَفَةٍ».

روایت ذیلی

الله

وَ رَواهُ فِي الْخِصالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ سعدبن عبدالله عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].

ص: 102


1- وسائل الشيعة، ج 6، ص 501-500، باب 38، ح 3 و ذیل آن.
2- وسائل الشيعة، ج 19، ص 71-72، ح 1 و ذیلی چهارم آن.

مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ تَرَكَ ذِكْرَ «الْخَطَا» (1) و زادَ «وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ» قَبْلَ قَوْلِهِ: «وَ الطِيَرَةُ». (2)

این روایت ذیلی با روایت اصلی اشتراکی در سند ندارد و تعبیر «مِثْلَهُ» به اشتراک متنی آن و تعبیرهای «إِلَّا أَنَّهُ تَرَكَ ذِكْرَ» و «وَ زَادَ ... قَبْلَ قَوْلِهِ» به دو تفاوت متنی آن با روایت اصلی اشاره دارند.

• نکته 1

گاه میان روایت ذیلی و روایت اصلی آن یک یا چند روایت اصلی و ذیلی دیگر، فاصله شده است. (3)

• نکته 2

گاهی پس از روایت اصلی، چند «روایت ذیلی» آمده و گاه بخشی از روایات ذیلی بعدی، با متن و سند روایات ذیلی قبلی نیز، سنجیده شده اند. (4)

تقسیم از نظر «محور نقل»

روایات وسائل، از این نظر به دو دسته «محوری» و «غیر محوری» تقسیم می شوند: (5)

1. روایت محوری: روایتی است که نشان می دهد یک کتاب، محور نقل روایات بعدی، قرار گرفته است و سه نشانه زیر را با هم دارد:

أ. سند آن با اسم کتاب یا اسم مؤلّف (6) آن آغاز شده است؛ اگر «کتاب محوری» از كتب اربعه باشد، سند تنها با اسم مؤلّف آغاز می شود بی آنکه نام خود کتاب بیاید؛ (7)

ص: 103


1- این تفاوت در چاپ کنوني الخصال (ج 2، ص 417، ح 9) دیده نمی شود.
2- وسائل الشيعة، ج 8، ص 249، ح 2 و ذیل آن.
3- ر.ک: وسائل الشيعة، ج 25، ص 319-320، ح 8-10 و ذیل آن؛ وج 26، ص 172-173، ح 1-4 و ذیل آنها؛ وج 27، ص 400، ح 1-3 و ذیل آنها؛ و ج 29، ص 96-98، ح 3-6 و ذیل آنها.
4- ر.ک: وسائل الشیعة، ج 4، ص 255، ح 1-2 و ذیل های آن؛ و ج 12، ص 11-12، ح 7 و ذیل های آن. برای تکمیل انتهای سند و متن روایات بعدی، باید به این روایات ذیلی نیز توجه کرد.
5- تطبيقات و ثمرۀ شناختِ روایت محوری در صفحات 174 و 206 و مباحث بعدی همین کتاب خواهد آمد.
6- برای نمونه، شیخ حر عاملی نام های محمّد بن یعقوب، محمد بن علی بن حسین و محمد بن حسن را به کار برده؛ اما در روایات غیر محوری، «لقب» یا «کنیه» آنان مانند کلینی، صدوق یا ابن بابویه و شیخ را به کار برده است.
7- چنان که خود شیخ حر عاملی در مقدمه و خاتمه وسائل الشيعة (ج 1، ص 7؛ و ج 30، ص 541) به این شیوه تصریح کرده است.

و اگر «کتاب محوری» از کتب اربعه نباشد، در آغاز سند گاه تنها نام کتاب (1) و گاه در کنار آن، اسم مؤلف نیز می آید.

ب. در آغاز سند آن، هیچ فعلی - انند «روی» (2) و «رواه» (3) و «قال» (4) - نیامده است. (5)

ج. پس از آن، روایتی آمده که از همان «کتاب محوری» نقل شده است، هرچند روایات ذیلی میان آنها فاصله انداخته باشد. (6)

2 روایت غیر محوری: روایتی است که یکی از نشانه های روایت محوری را نداشته باشد.

از این رو، اگر سند روایت، با فعل - مانند «رواه» (7) و «قال» (8) - آغاز شده باشد؛ یا سند آن با اسم کتاب یا اسم مؤلّف آن آغاز نشده باشد؛ (9) یا پس از آن هیچ روایتی از همان کتاب نقل نشده باشد، روایت «غیر محوری» خواهد بود.

مثال 1

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَ عَنْ حَبيبٍ قَالَ: كَتَبْتُ إلى أبِي الْحَسَنِ الرضا [علیه السلام]: تَكونُ عَلَيَّ الصَلاةُ النافِلَةُ متى أقضيها؟ فَكَتَبَ [علیه السلام]: «أَيَّ سَاعَةٍ شِئْتَ مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ».

شیوه تصریح کرده است.

ص: 104


1- مانند «و في الخصال» (وسائل الشيعة، ج 1، ص 23، ح 24؛ و ج 2، ص 11، ح 23؛ وج 3، ص 78، ح 22) يا «و في عقاب الأعمال» (وسائل الشیعة، ج 12، ص 267، ح 8).
2- برای نمونه رک وسائل الشیعة، ج 2، ص 449، ح 2 که روایتی اصلی و «غیر محوری» است.
3- برای نمونه ر.ک وسائل الشيعة، ج 7، ص 296 ، ح 2 که روایتی «ذیلی و غیر محوری» است.
4- برای نمونه ر.ک وسائل الشيعة، ج 7، ص 296، ح 3 که روایتی اصلی و «غیر محوری» است.
5- البته در چند سند انگشت شمار روایتی مرسل که محور برای روایات بعدی است، با فعل «روی» آغاز شده و لقب مؤلّف و نام کتاب هم آمده است؛ برای نمونه ر.ک وسائل الشیعة، ج 1، ص 305، ح 3؛ وج 7، ص 301، ح 24.
6- اگر روایتی نشانه اول و دوم از نشانه های روایت محوری را داشته باشد فهمیده می شود کتاب محوری تغییر کرده است؛ و اگر نشانه سوم نیز به آنها افزوده شود، آن روایت «محوری» شمرده می شود.
7- برای نمونه ر.ک: وسائل الشيعة، ج 2، ص 453 ، ذیل ح 6 که روایتی «ذیلی و غیر محوری» است.
8- برای نمونه ر.ک: وسائل الشیعة، ج 2، ص 453، ج 6 که روایتی «اصلی و غیر محوری» است.
9- برای نمونه وسائل الشيعة، ج 1، ص 68-69 ، ح 13 16؛ و ج 2، ص 50، ح 7؛ و ص 385-386، ح 10-11؛ و ص 486، ح 14؛ و ج 3، ص 128، ح 11؛ و ص 143، ح 6.

وَ رَواهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي مِثْلَهُ.

4. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بن شاذان وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَبْدِ الْجَبَارِ جَميعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] يَقولُ: ... .

5. وَ عَنْ عَلَقٍ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ هَاشِمِ بْنِ أَبِي الشكاري عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قَالَ: ... . (1)

شیخ حر عاملی روایت شماره 3 را از کتاب کافی نقل کرده (2) و تنها اسم مؤلف آن را آورده است و در آغاز سند فعل به کار نبرده و روایت های 4 و 5 را نیز از همان کتاب محوری نقل کرده است؛ در نتیجه، روایت شماره 3 هر سه نشانه را با هم دارد و «روایت محوری» شمرده می شود. حدیث ذیلی روایت شماره 3، چون با فعل آغاز شده، «غیر محوری» است.

روایت های 4 و 5 با اسم کتاب یا اسم مؤلّف آن، آغاز نشده اند؛ پس، نشانه اوّلِ روایت محوری را ندارند و غیر محوری هستند.

مثال 2

11. و في عِقابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ و مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قالا: سَمِعْنا أبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلَى [علیه السلام] يَقولُ: «مَنْ تَرَكَ الْجُمُعَةَ ثَلاثاً مُتَوَالِياتٍ بِغَيْرِ عِلَّةٍ، طَبَعَ اللهُ عَلَى قَلْبِهِ».

12. وَعَنْهُ عَنِ الصَفَارِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ وَ فُضَيْلٍ عَنْ زُرارَةَ عَن أبي جَعْفَر [علیه السلام] قال: ... .

13. قالَ وَ قالَ [علیه السلام]: «مَنْ تَرَكَ الْجَمَاعَةَ رَغْبَةً عَنْهَا وَ عَنْ جَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ، فَلا صَلاةَ لَهُ». (3)

سند روایت شماره 11 با نام کتاب عقاب الأعمال آغاز شده و اسم نویسنده آن (محمد بن علی بن حسین) نیامده و در آغاز آن فعل به کار نرفته است؛ روایات شماره 12 و 13 نیز،

ص: 105


1- وسائل الشيعة، ج 4، ص 240-241، ح 3-5.
2- الكافي، ج 3، ص 454، ح 17.
3- وسائل الشيعة، ج 7، ص 298-299، ح 11-13.

از همان کتاب محوری نقل شده اند؛ در نتیجه روایت شماره 11 هر سه نشانه را با هم دارد و «روایت محوری» شمرده می شود.

روایت شماره 12، با اسم کتاب یا اسم مؤلّف آن آغاز نشده و در آغاز سند روایت شماره 13 نیز، فعل به کار رفته است؛ پس این دو روایت «غیر محوری» هستند.

مثال 3

16. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بن خالِدٍ فِي المَحاسِن عَن أبيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنَ عَيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَن الحبّ وَالْبُغْضِ، أَ مِنَ الْإِيمانِ هُوَ؟ فَقالَ: «وَ هَلِ الْإِيمانُ إِلَّا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ؟!» ثُمَّ تَأَوَّلَ هَذِهِ الْآيَةَ: (حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ وَكَرَّةَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الراشِدُونَ). (1)

وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَرِيرِ مِثْلَهُ.

17. وَعَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي نَصْرِ عَنْ صَفْوانَ الْجَمَالِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ زِيَادِ الْحَذَاءِ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ أَنَّهُ قالَ لَهُ: ... .

18. وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... . (2)

سند روایت شماره 16 با نام کتاب المحاسن و اسم مؤلّف آن (احمد بن محمد بن خالد) و بدون فعل آغاز شده است؛ روایت های 17 و 18 نیز از همان کتاب محوری نقل شده اند؛ پس روایت شماره 16 هر سه نشانه را با هم دارد و «محوری» شمرده می شود.

روایت ذیلی آن چون با فعل آغاز شده، «غیر محوری» است.

روایات شماره 17 و 18 نیز با اسم کتاب یا اسم مؤلف آن، آغاز نشده اند؛ پس، نشانه اوّلِ روایت محوری را ندارند و غیر محوری هستند.

مثال 4

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مَنصور بن يونس عن عن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «أَنَّ الْكَذِبَ عَلَى اللهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ [علیهم السلام] يُفَطِرُ الصائم».

ص: 106


1- الحجرات، 7.
2- وسائل الشيعة، ج 16، ص 170-171، ح 16-18.

5. و في عِقاب الأعْمالِ بِإسنادٍ - تَقَدَّمَ في عِيادَةِ المريض - عَنْ رَسُولِ اللهِ [صلی الله علیه وسلم] في حديثٍ قالَ: «وَ مَنِ اغْتابَ أخاهُ الْمُسْلِمَ بَطَلَ صَوْمُهُ ....».

6. وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَفَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْن أَبي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «خَمْسَةُ أشياءَ تُفَطِرُ الصائم ...».

7. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى فِي نَوادِرِهِ عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: «مَنْ كَذَبَ عَلَى اللهِ ...».

8. وَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ قَالَ: «و الغيبَةُ تُفَطِرُ الصائم ...» . (1)

روایت شماره 4 با نام محمد بن علی بن حسین، و روایت شماره 5 با نام کتاب عقاب الأعمال، و روایت شماره 6 با نام کتاب الخصال آغاز شده است؛ پس نشانه های اول و دوم را دارند؛ اما هیچ یک روایت محوری نیستند؛ زیرا پس از آنها، روایتی از همان کتاب نقل نشده و نشانه سوم را ندارند.

اما روایت شماره 7، روایت محوری است؛ زیرا سند آن با نام کتاب نوادر و نویسنده آن آغاز شده و در آغازش فعل به کار نرفته و روایت شماره 8 نیز، از همان کتاب نقل شده است.

• نکته 1

«روایت محوری» می تواند «روایت اصلی» یا «روایت ذیلی» باشد.

مثال 1

1. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَي عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ في حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّ رَجُلاً أَرادَ أَنْ يَصومَ ارْتِفاعَ النَّهارِ، أَيَصومُ؟ قالَ: «نَعَمْ».

2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيى عَنْ أَحمدَ بنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذان جَميعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَاجِ عَنْ أبي الحَسَنِ [علیه السلام] في الرَجُلِ يَبْدُو لَهُ بَعْدَ ما يُصْبِحُ وَ يَرْتَفِعُ النَهارُ فِي صَوْمِ ذَلِكَ الْيَوْمِ لِيَقْضِيَهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ لَمْ يَكُنْ نَوى ذلِكَ مِنَ اللَّيْلِ، قَالَ: «نَعَمْ، لِيَصُمْهُ وَلْيَعْتَدَّ بِهِ، إذا لَمْ يَكُنْ أَحْدَثَ شَيْئاً».

ص: 107


1- وسائل الشيعة، ج 10، ص 34-35، ح 4-8.

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجاجِ وَذَكَرَ نَحْوَهُ.

3. وَعَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ يَعْنِي ابْنَ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ يَغْنى عَبْدَ اللهِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال في حديث: «إنْ بَدا لَهُ أَنْ يَصومَ بَعْدَ مَا ارْتَفَعَ النَّهارُ فَلْيَصُمْ فَإِنَّهُ يُحْسَبُ لَهُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِي نَوى فيها». (1)

با توجه به تعریف روایت اصلی و ذیلی و نشانه های روایت محوری و غیر محوری روایت شماره 1، «اصلی و محوری» (2) و روایت شماره 2، «اصلی و غیر محوری» است.

روایتی که پس از روایت شماره 2 آمده، «ذیلی و محوری» (3) و روایت شماره 3، «اصلی و غیر محوری» است.

مثال 2

1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَم وَ حَفْصٍ أَنَّ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] كانَ يَظْلِي إِبْطَيْهِ بِالنُّورَةِ فِي الْحَمَّامِ.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بن شاذان جَميعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي مِثْلَهُ.

2. وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَليّ عَنِ السكوني عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: قالَ رسول الله [صلی الله علیه وسلم]: «لا يُطَوَلَنَّ أَحَدُكُمْ شَعْرَ إِبْطَيْهِ؛ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَتَّخِذُهُ مَحْبَاً يَسْتَتِرُ بِهِ».

مُحَمَّدُ بْنُ عَلَيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ [صلی الله علیه وسلم]: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.

3. قالَ: وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ [صلی الله علیه وسلم]: «احْلِقُوا شَعْرَ الْإِبْطِ لِلذَّكَرِ وَ الْأُنثى».

وَ فِي نُسْخَةٍ: شَعْرَ الْبَطْنِ.

4. قال: وقالَ عَلَى [علیه السلام]: نَتْفُ الْإِبْطِ ينفى الرائِحَةَ المَكْرُوهَةَ، وَ هُوَ ظَهورٌ وَسُنَّةٌ ممَا أَمَرَ بِهِ الطَّيِّبُ [صلی الله علیه وسلم]. (4)

ص: 108


1- وسائل الشيعة، ج 10، ص 10، ح 1 و 2 و ذیل آن.
2- زیرا با اسم مؤلف کتاب کافی و بدون فعل آغاز شده و روایت دوم نیز از همان کتاب نقل شده است.
3- زیرا با تصریح به اسم محمد بن حسن و بدون به کار رفتن فعل آغاز شده و نشانه آغاز نقل از کتاب تهذیب است و روایت سوم نیز از همان کتاب نقل شده است.
4- وسائل الشیعة، ج 2، ص 135 - 136، باب 84، ح 1-4 و ذیل آنها.

در این مثال روایت شمارهٔ 1 که از کتاب تهذیب نقل شده «روایت اصلی» است؛ اما «محوری» نیست.

روایتی که پس از روایت شماره 1 آمده، روایتی «ذیلی و محوری» است؛ و روایت شماره 2، «روایت اصلی و غیر محوری» است.

هم چنین روایتی که پس از روایت شماره 2 آمده، «وایت ذیلی و محوری» است؛ و روایت های شماره 3 و 4، «روایت اصلی و غیر محوری» هستند.

• نکته 2

در روایات «غیر محوری اصلی»، غالباً آغاز سند باید «عادی سازی» (1) شود؛ درحالی که در روایات «غیر محوری ذیلی»، معمولاً «انتهای سند» و «متن» باید «تکمیل» (2) شود و تنها گاهی آغاز سند نیز به «عادی سازی» نیاز دارد.

«عادی سازی» و «تکمیل» روایاتِ غیر محوری با توجه به سند و متن مجموع روایات پیش از خود تا روایت محوری انجام می شود.

مثال

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قالَ: فِي المَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيَبيعُ أَحَدُهُمْ نَصيبَهُ، فَيَقُولُ صاحِبُهُ: "أَنَا أَحَقُّ بِهِ أَلَهُ ذلِكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ؛ إذا كانَ واحِداً».

قيلَ لَهُ: فِي الْحَيَوانِ شُفْعَةٌ؟ قال: «لا».

وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ.

أَقولُ: يَأْتِي الْوَجْهُ فِي الْحُكْمِ الْأخير. (3)

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مِثْلَهُ. (4)

روایت نخست محوری اصلی است که از کتاب تهذیب نقل شده است. روایت -

ص: 109


1- «عادی سازی سند» پیراستن آن از حالات ویژه سندی (تعلیق یا اضمار یا اشاره) است که در صفحه کتاب خواهد آمد؛ البته به تحریف زدایی و تبیین رجال سند هم توجه می شود که در همین صفحات 237 و 283 همین کتاب خواهند آمد.
2- مراد از «تکمیل»، افزودن بخش مشترک از «انتهای سند» و «متن» با توجه به روایاتی است که سند و متن آنها مرجع سنجش قرار گرفته است.
3- این سطر، توضیحی از شیخ حر عاملی درباره حکم مسئله است.
4- وسائل الشیعة، ج 25، ص 402-403، ح 3 و ذیل آن.

کلینی، «غیر محوری ذیلی» است که با تعبیر «رواه» به اشتراک سندی و متنی آن با روایت اصلی اشاره شده، بی آنکه تعبیر «مِثْلَهُ» یا «نَحْوَهُ» به کار رود.

روایت پس از آن نیز «غیر محوری ذیلی» است که از همان کتاب تهذیب نقل شده و تعبیر «مِثْلَهُ» به اشتراک سندی و متنی آن با روایت اصلی و ذیلی پیشین اشاره دارد.

در تکمیل انتهای سند و متن روایت کلینی، باید به روایت اصلی توجه شود؛ اما در تکمیل انتهای سند روایت ذیلی دوم، باید به روایت اصلی و نیز به روایت کلینی توجه شود؛ اگرچه در تکمیل متن آن، تنها به روایت اصلی توجه می شود:

تکمیل روایت ذیلی اوّل

وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الحَلَبِي عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قالَ: فِي الْمَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيَبيعُ أَحَدُهُمْ نَصيبَهُ، فَيَقولُ صاحِبُهُ: "أنا أحَقُّ بِهِ!" أَلَهُ ذلِكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ؛ إذا كانَ واحِداً».

قيلَ لَهُ: فِي الْحَيَوانِ شُفْعَةٌ؟ قال: «لا».

تکمیل روایت ذیلی دوم

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: فِي المَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ ... .

البته، آغاز سند روایت ذیلی دوم به «عادی سازی» هم نیاز دارد. (1)

• نکته 3

کتابی که شیخ حر عاملی «روایت محوری» را از آن نقل کرده، «کتاب محوری» است و تا هنگامی که نشانه های روایت محوری در روایتی دیگر جمع نشود، همه روایات بعدی - چه اصلی و چه ذیلی- «غیر محوری» هستند.

روایات «غیر محور اصلی» همواره از همان «کتاب محوری» نقل شده اند؛ اما روايات «غير محوری ذیلی»، دو دسته اند: یا از همان «کتاب محوری» نقل شده اند یا از کتابی دیگر.

روایات «غیر محوری ذیلی» که از همان «کتاب محوری» نقل نشده اند، «روایت استطرادی» شمرده می شوند و هنگام عادی سازی اسناد ویژه بعدی، به اسناد «روایت استطرادی» توجه نمی شود. (2)

ص: 110


1- عادی سازی همین روایت در صفحهٔ 177 همین کتاب خواهد آمد.
2- چنان که در عادی سازی اسناد دارای اضمار در صفحهٔ 206 همین کتاب خواهد آمد.

مثال

1. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنانِ قالَ: قالَ أَبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]:

«لا يَمينَ في غَضَبٍ، وَلا فِي قَطيعَةِ رَحِمٍ، وَلا فِي جَبْرٍ، وَلا فِي إِكْرَاهِ» ... .

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلَيَّ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ مِثْلَهُ.

وَ رَواهُ الصدوق بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ.

وَ رَواهُ في مَعانِي الْأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلى مَا جِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلَى الْكُوفِي عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدانَ وَ تَرَكَ قَوْلَهُ: «وَ لَا قَطِيعَةِ رَحِمٍ».

وَ رَواهُ أَيْضاً عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَيسى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن الْقَاسِم مِثْلَهُ.

2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ قالَ: قُلْتُ لأبي الحَسَنِ موسى [علیه السلام]: إنّي كُنْتُ اشْتَرَيْتُ أَمَةً سِرّاً مِنِ امْرَأَتِي، وَ إِنَّهُ بَلَغَهَا ذلِكَ فَخَرَجَتْ مِنْ مَنْزِلِي ... فَقَالَتْ: لَا وَ اللَّهِ! لَا يَكُونُ بَيْنِي وَبَيْنَكَ خَيْرٌ أَبَداً حَتَّى تَخلِفَ لي بِعِشقِ كُلّ جارِيَةٍ لَكَ ... فَقَالَ: «لَيْسَ عَلَيْكَ فيما أَخْلَفَتْكَ عَلَيْهِ شَيْءٌ، وَاعْلَمَ أَنَّهُ لا يَجُوزُ عِشق وَلَا صَدَقَةٌ إِلَّا مَا أُريدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ثَوَابُهُ».

وَ رَواهُ الشَيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبوب.

وَ الَّذِي قَبْلَهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ.

3. أَحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى في نَوادِرِهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قالَ: سَمِعْتُهُ يَقولُ: «وُضِعَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ سِتُّ خِصَالٍ: الْخَطَأُ وَ النِسْيانُ وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ ما لَا يَعْلَمُونَ وَ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطَرُّوا إِلَيْهِ».

4. وَ عَنْ رِبْعِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «قالَ رَسولُ اللَّهِ [صلى الله عليه وسلم]: "عُنِي عَنْ أُمَّتِي ثلاث: الخطأة و النِسْيانُ وَ الِاسْتِكْراهُ"». قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «وَ هُنا رابعَةٌ وَ هي: ما لا يطيقون». (1)

روایت های شماره 1 و 3 «محوری» هستند و مجموعه روایات میان آن دو - چه اصلی و چه ذیلی- همگی «غیر محوری» شمرده می شوند.

ص: 111


1- وسائل الشيعة، ج 23، ص 235-237، ح 1-4 و ذیل آنها.

محوری بودن روایت شماره 1 نشان می دهد کتاب کافی، محور نقل است؛ روایت ذیلی اوّل «غیر محوری ذیلی» است که از همان کتاب کافی نقل شده است؛ اما سه روایت پس از آن «غیر محوری ذیلی» هستند که از کتاب های دیگری نقل شده اند؛ از این رو، «روایت استطرادی» شمرده می شوند.

روایت شماره 2، «غیر محوری اصلی» است که از همان کتاب کافی، نقل شده است؛ دو روایت پس از آن «غیر محوری ذیلی» هستند که از کتاب دیگری نقل شده اند و «استطرادی» شمرده می شوند؛ البته روایت ذیلی دوم با روایت شماره 1 سنجیده شده و تعبير «وَ الَّذي قَبْلَهُ» به همین نکته اشاره دارد.

محوری بودن روایت شماره 3 نیز، نشان می دهد کتاب نوادر، محور نقل قرار گرفته و روایت شماره 4، «غیر محوری اصلی» است که از همان کتاب نقل شده است.

2. درج مشیخهٔ فقیه و تهذیب در پایان وسائل الشیعة

چنان که گذشت، (1) هنگام نقل روایات در فقیه و تهذیب و استبصار، گاه بخشی از آغاز سند، حذف و در مشیخه ذکر شده است؛ شیخ حر عاملی نیز در وسائل الشیعة، بخش حذف شده اسناد را نیاورده و تنها با عبارت «بإسناده» به آن اشاره کرده است.

مثال

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أبي بصير قال: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «يُرْفَعُ لِلرَجُلِ مِنَ الصَّلَاةِ رُبُعُها أَوْ تُنها أوْ نِصْفُها أو أكْثَرُ بِقَدْرِ ما سَها، ولكِنَّ اللهَ تَعَالَى يُتَمَمُ ذلِكَ بِالنَّوافِلِ. (2)

- مُحَمَّدُ بْنُ عَلَيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قال: «كان أمير المؤْمِنِينَ [علیه السلام] يَحْتَطِبُ ويَسْتَقِ ويَكْنُسُ، وكانَتْ فَاطِمَةُ [علیها السلام] تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وتَخْبِرُ». (3)

مراد از تعبیر «باسناده» با رجوع به پایانِ وسائل الشیعة روشن می شود؛ زیرا شیخ حرّ عاملی در پایان کتاب مشیخهٔ فقیه (4) را بر اساس حروف الفبا مرتب کرده و آورده است؛

ص: 112


1- در صفحات 83 و 92 و 97 همین کتاب.
2- وسائل الشيعة، ج 4، ص 74، ح 12.
3- وسائل الشيعة، ج 17، ص 40، ح 10.
4- وسائل الشيعة، ج 30، ص 23-119.

اما مشیخه تهذیب را همان گونه که بوده آورده است (1) و از آن جا که مشیخه تهذیب و استبصار یکسان بوده مشیخه استبصار را نیاورده است. (2)

با توجه به این مطلب بخشی از اسناد وسائل الشيعة دارای حالت ویژه «اشاره» است و افزون بر آن دیگر حالات ویژه سندی (تعلیق، اضمار، عطف) نیز در اسناد روایات این کتاب دیده می شود.

3. تبدیل تعابیر واسطه به «عَنْ»

در میانه اسناد وسائل الشيعة، بيشتر تعبیر واسطهٔ «عَنْ» به کار رفته و حتی در روایاتی که در کتاب منبع، در میانۀ سند، تعابیر واسطه مانند «حَدَّثَنَا» و «حَدَّثَنِي» و «أَخْبَرَنِي» به کار رفته بنایی برای تحفّظ بر این تعابیر نبوده و گاه به تعبیر واسطه «عَنْ» تبدیل شده است.

مثال 1

- أَخْبَرَنِى الخليل بن أحمدَ قالَ: أَخْبَرَنا أبو القاسم الْبَغَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلَى - يَعْنِي ابْنَ الْجَعْدِ - قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ قالَ: أَخْبَرَنَا الْوَلِيدُ بْنُ الْعِيزارِ بْنِ حُرَيْثٍ قالَ: سَمِعْتُ أبا عمرو الشَيْباني قالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللهِ بن مَسْعُودٍ عَنِ النَّبيِّ [صلی الله علیه وسلم]: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ الصَّلاةُ وَ الْبِرُّ وَ الْجِهَادُ». (3)

شیخ صدوق این حدیث را با تعابير واسطه «أخْبَرَنِي»، «أَخْبَرَنَا»، «حَدَّثَنَا»، «سَمِعْتُ»، «حَدَّثَني» و «عَنْ» آورده؛ اما شیخ حر عاملی هنگام نقل آن همه تعابیر واسطه را به «عَنْ» تبدیل کرده است:

- وَ فِي الْخِصالِ عَنْ خَلِيلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أبِي الْقاسِمِ الْبَغَوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبي عَمْرِو السَّيْباني عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ عَنِ النّبي [صلی الله علیه وسلم]: ... . (4)

مثال 2

- مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُودَ عَنْ أبي أحمد إسماعيل بن عيسى بْنِ مُحَمَّدِ الْمُؤَدِّبِ -

ص: 113


1- وسائل الشيعة، ج 30، ص 127-142.
2- وسائل الشيعة، ج 30، ص 142.
3- الخصال، ج 1، ص 185، ح 256.
4- وسائل الشيعة، ج 4، ص 40 ، ح 7.

قالَ: حَدَّثنا إبراهيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْفَرَشيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ بْنِ هَيْتَ بِمِصْرَ قالَ: حَدَّثَنا أبو الْحَسَنِ موسى بن إسماعيل بن موسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلي بن الحُسَيْنِ [علیهم السلام] قالَ: حَدَّثني أبي عَنْ أبِيهِ عَنْ جَدِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلى عَنْ عَلِيّ [علیه السلام]قالَ «قالَ رَسولُ اللهِ [صلى الله عليه وسلم]: "مَنْ زارَ قَبْرِي بَعْدَ مَوْتي كانَ كَمَنْ هَاجَرَ إِلَيَّ في حَياتي

فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوا فَابْعَثُوا إِلَيَّ بِالسَلامِ، فَإِنَّهُ يَبْلُغُني"». (1)

شیخ طوسی حدیث بالا را در کتاب تهذیب با تعابیر واسطه «عَنْ» و «حَدَّثَنَا» و «حَدَّثَني» آورده؛ اما شیخ حر عاملی هنگام نقل آن در وسائل، همه تعابیر واسطه را به «عن» تبدیل کرده و عنوان برخی از راویان را نیز، مختصر کرده است: (2)

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن أَحمدَ بنِ دَاوُودَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَيسَى بن مُحَمَّدٍ المُؤَدَب عَنْ إبْراهيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقُرَشى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هُشَيْم عَنْ موسَى بْنِ إسماعيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أبِيهِ عَنْ آبائِهِ [علیهم السلام] قال: ... . (3)

ص: 114


1- تهذيب الأحكام، ج 6، ص 3، ح 1.
2- تفاوتی نیز در نام محمد بن محمد بن هشیم دیده می شود؛ ر.ک: رجال النجاشي، ص 379، رقم 1031؛ رجال الطوسي، ص 442، رقم 6313.
3- وسائل الشيعة، ج 14، ص 337، ح 1.

• تمرین

با رجوع به نشانی های زیر در کتاب وسائل الشیعة، روایت های «محوری و غیر محوری» و روایت های «اصلی و ذیلی» را مشخص کنید. (1)

1. ج 5، ص 438-439، ح 1-6.

2. ج 4، ص 430-431، ح 5-9.

3. ج 4، ص 458-459، ح 1-5.

4. ج 18، ص 239-240، ح 1-5.

5. ج 10، ص 471-481 ، ح 1-17.

6. ج 8، ص 230-231، باب 18، ح 1-4.

ص: 115


1- دقت شود که برای این تشخیص تقطیع شدن یا نشدن پاراگراف ها و درج شدن یا نشدن شماره مستقل حدیث در چاپ های کنونی وسائل الشيعة، کفایت نمی کند.

ص: 116

فصل سوم: اسناد پُرتکرار در کافی و تهذیبین

اشاره

با بررسی اسناد روایات در کتاب های کافی و تهذیبین سندهایی دیده می شوند که در بسیاری از روایات به کار رفته اند و گاه با یک سند مشخص، صدها روایت نقل شده اند. در این فصل چهارده سند از اسناد پُرتکرار با ویژگی های زیر، فهرست شده اند:

1. ترکیبی از عناوین راویان در سند آمده که بیشترین تکرار را داشته است؛ البته روشن است که عنوان هر راوی در برخی اسناد کامل و در برخی دیگر، کوتاه آمده و حتی شاید به جای آن ضمیر به کار رفته باشد.

2. سندها بنابر تعداد تکرار مرتب شده اند؛ برای نمونه، سند اوّل، بیش از 500 بار در کافی و تهذیب تکرار شده و سند دوم، بیش از 400 بار.

3. سندهایی که بسیار به هم شبیه بوده و تنها در برخی عناوین، با هم تفاوت داشته اند در ضمن یک سند معرفی شده اند.

4. پس از هر سند درباره وثاقت هر راوی و مذهب او و تمییز عناوین مشترک، (1) توضیحی کوتاه داده شده است.

5. اگر نام راوی در چند سند تکرار شده باشد توضیحات وی تنها نخستین بار آمده و در سندهای بعدی به همان جا ارجاع داده شده است.

آگاهی از این اسناد و توضیحات در تشخیص عناوین راویان و بررسی آنان هنگام ارزیابی اسنادی که در بردارنده همین راویان اند یاری می رساند. (2)

ص: 117


1- مبحث «تمییز مشترکات» در صفحه 285 همین کتاب خواهد آمد.
2- برای آشنایی با مجموع اسناد پرتکرار، ر.ک: أصول الرجال، ص 80- 119.

سند اول

عَليُّ بْنُ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ التَوْفَلَي عَنِ السَكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند، از اسناد پُرتکرار کتاب کافی است.

1 علی بن ابراهیم: (1) نام او در این سند پرتکرار با یکی از سه عنوان علی، علی بن ابراهیم، و علی بن ابراهيم بن هاشم به کار رفته است؛ او ثقه و صحیح المذهب است.

2. «أبيه»: او پدر علی بن ابراهیم یعنی ابراهیم بن هاشم قمی (2) است که در این سند پرتکرار با عنوان «أبیه» از او نام برده شده است. در کتاب های رجال، تعبیر «ثقه» درباره او دیده نمی شود (3) و همین نداشتن توثیق صریح سبب شده برخی او را «ممدوح» و روایاتش را «حسنه» بشمارند؛ (4) اما در جای خویش اثبات شده که این نظر، درست نیست و امروزه، وثاقت و جلالتِ شأن او مسلّم است؛ (5) و بزرگی مقام وی از عبارتِ «أوّلُ مَنْ نَشَرَ حديث الكوفتينَ بِقُمْ» (6) به روشنی، برداشت می شود.

3. نوفلی: (7) نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان نوفلی و حسین بن یزید نوفلی آمده است. او بنابر تحقیق، امامی و ثقه است. (8)

ص: 118


1- رجال النجاشي، ص 260، رقم 680: «علي بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمي: ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب، سمع فأكثر، وصنّف كتباً».
2- رجال النجاشي ، ص 16، رقم 18: «إبراهيم بن هاشم أبو إسحاق القمّي: أصله كوفي، انتقل إلى قم»؛ فهرست الطوسي، ص 11-12، رقم 6؛ رجال السيد بحر العلوم، ج 1، ص 439 «إبراهيم بن هاشم ... كثير الرواية، واسع الطريق، سديد النقل، مقبول الحديث، له كتب؛ روى عنه أجلاء الطائفة وثقاتها».
3- خلاصة الأقوال، ج 1، ص 138- 141، رقم 9: «إبراهيم بن هاشم ... و لم أقف لأحد من أصحابنا على قول في القدح فيه، ولا على تعديله بالتنصيص و الروايات عنه كثيرة، و الأرجح قبول قوله».
4- ر.ک: رجال السيد بحر العلوم، ج 1، ص 448.
5- الرواشح السماوية، ص 48؛ رجال السيّد بحر العلوم، ج 1، ص 462؛ تنقیح المقال، ج 5، ص 83-95؛ معجم رجال الحديث، ج 1، ص 291.
6- رجال النجاشي، ص 16، رقم 18؛ فهرست الطوسي، ص 11-12، رقم 6.
7- رجال النجاشي، ص 38، رقم 77؛ رجال الطوسي، ص 355، رقم 5265.
8- آیت الله خویی در معجم رجال الحدیث (ج 4، ص 23-24) با دلیل خویش، وثاقت او را اظهر دانسته است. محدث نوری نیز در مستدرك الوسائل (ج 22 (الخاتمة، ج 4)، ص 159- 160) با آوردن قراینی وثاقت وی را مظنون دانسته است در الرواشح السماوية (ص 114) و تنقيح المقال (ج 23، ص 155-157) روایات وی «حسنه» شمرده شده است.

4. سکونی: (1) نام او در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان سکونی و اسماعیل بن ابی زیاد سکونی آمده است. به گواهی شیخ طوسی، اصحاب به روایات او عمل کرده اند، البته هنگامی که روایت یا فتوایی از امامیه برخلاف آن وجود نداشته باشد؛ (2) از این گواهی، وثاقت وی فهمیده می شود (3) و حتی برخی احتمال داده اند مذهب او امامیه بوده و تقیه می کرده، (4) اگرچه عامی بودن او مشهور است. (5)

سند دوم

عَلِيُّ بْنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَادٍ عَنِ الْحَلَيّ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.

1. علی بن ابراهيم. (6)

2. «أبيه». (7)

3. ابن ابی عمیر: (8) نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان ابن ابی عمیر و محمد بن ابی عمیر آمده است. او از بزرگان اصحاب امامیه است که در وثاقت و -

ص: 119


1- رجال النجاشي، ص 26، رقم 47؛ فهرست الطوسي، ص 33، رقم 38؛ رجال الطوسي، ص 160، رقم 1788.
2- العدة في أصول الفقه، ج 1، ص 149-150.
3- در مستدرك الوسائل (ج 22) (الخاتمة، ج 4)، ص 161-165) با همین دلیل و دیگر قراین، وثاقت وی اثبات شده است.
4- ر.ک: روضة المتقين، ج 14، ص 59؛ منهج المقال، ج 2، ص 305-306 (تعلیقهٔ 226 وحید بهبهانی)؛ مستدرك الوسائل، ج 22 (الخاتمة، ج 4)، ص 165-169.
5- العدة في أصول الفقه، ج 1، ص 149؛ السرائر، ج 3، ص 289؛ خلاصة الأقوال، ج 3، ص 20، رقم 1255.
6- ر.ک: ص 118 همین کتاب.
7- ر.ک: ص 118 همین کتاب.
8- رجال النجاشي، ص 326، رقم 887: «محمد بن أبي عمير زياد بن عيسى، أبو أحمد الأزدي ... جليل القدر، عظيم المنزلة فينا و عند المخالفين»؛ فهرست الطوسي، ص 404، رقم 618: «محمد بن أبي عمير: يكنى أبا أحمد، من موالي الأزد و اسم أبي عمير زياد؛ و كان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، و أنسكهم نسكاً، و أورعهم و أعبدهم»؛ رجال الطوسي، ص 365، رقم 5413: محمّد بن أبي عمير: ... ثقة»؛ كتاب الرجال (ابن داوود حلّی)، ص 287، رقم 1250: محمد بن أبي عمير: البزاز بياع السابري ... ثقة».

جلالتش هیچ شکی نیست؛ تا آن جا که از اصحاب اجماع (1) و یکی از راویان سه گانه (2) شمرده شده که تنها از افراد ثقه روایت می کرده اند. (3)

4. حماد در این سند پرتکرار، گاه عنوان حماد بن عثمان، و بیشتر عنوان حماد به کار رفته است؛ عنوانِ حماد میان چند راوی مشترک است که دو نفر از آنان، جزء مشاهیر و طرف تردید (4) هستند.

أ. حماد بن عثمان: (5) از ثقات اصحاب امامیه بود و در سال 190 از دنیا رفت. (6)

ب. حماد بن عیسی: (7) او نیز از ثقات امامیه بود که حدود سال 209 در راه رفتن به حج غرق شد. (8)

هردو از شاگردان جوان امام صادق علیه السلام و از اصحاب اجماع شمرده شده اند؛ (9) البته، حماد بن عیسی بیشتر عُمر کرد و ابراهیم بن هاشم و راویان هم طبقه وی، شاگردان حماد بن عیسی بوده و روایاتِ بی واسطه بسیاری از او نقل کرده اند؛ درحالی که آنان با واسطه راویانی مانندِ محمّد بن ابی عمیر از حماد بن عثمان روایت کرده اند. (10)

ص: 120


1- اختيار الرجال، ص 556، رقم 1050؛ درباره «اصحاب اجماع»، ر.ک: ص 376 همین کتاب.
2- دربارۀ «ثقات سه گانه» ر.ک: ص 401 همین کتاب.
3- العدة في أصول الفقه، ج 1، ص 154: «سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير و صفوان بن يحيى و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنّهم لا يروون و لا يرسلون إلّا عمن يوثق به، و بين ما أسنده غيرهم».
4- برای رعایت اختصار علت خروج دیگر راویان از دایره تردید، بیان نشد.
5- رجال النجاشي. ص 14، رقم 371: «حمّاد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاري: ... و أخوه عبد الله ثقتان»؛ فهرست الطوسي، ص 156، رقم 240: «حماد بن عثمان الناب: ثقة، جليل القدر»؛ رجال الطوسي، ص 186، رقم 2281: حمّاد بن عثمان ذو الناب ... كوفي».
6- اختيار الرجال، ص 372، رقم 694؛ رجال النجاشي، ص 143، رقم 371.
7- رجال النجاشي، ص 142، رقم 370 : «حماد بن عيسى، أبو محمد الجهني: ... كان ثقةً في حديثه، صدوقاً»؛ فهرست الطوسي، ص 156، رقم 241: «حمّاد بن عيسى الجهني: غريق الجحفة، ثقة»؛ رجال الطوسي، ص 334، رقم 4970.
8- اختيار الرجال، ص 317؛ رجال النجاشي، ص 143.
9- اختيار الرجال، ص 375، رقم 705؛ درباره «اصحاب اجماع» ر.ک: ص 376 همین کتاب.
10- ر.ک: کتاب من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 513؛ خلاصة الأقوال، ج 3، ص 494، الفائدة التاسعة؛ كتاب الرجال (ابن داوود حلّی، ص 556؛ منتقی الجمان، ج1، ص261؛ سماء المقال، ج1، ص 265-276. البته در نظر برخی ابراهیم بن هاشم با حماد بن عثمان ملاقات کرده و از او بی واسطه روایت کرده است؛ ر.ک: الفوائد الرجالية (خواجویی)، ص 31-50؛ الرسائل الرجالية (ابوالمعالی کلباسی، ج 3، ص 243-252؛ مستدرك الوسائل، ج 23 (الخاتمة، ج 5)، ص 450- 454؛ تنقيح المقال، ج 5، ص 97-101؛ امّا نادرستی این دیدگاه در جای خویش به اثبات رسیده است.

با توجه به این نکات اگر عنوان حماد در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید، مراد از آن حماد بن عثمان است؛ قراینی چند بر این ادعا گواهی می دهد؛ برای نمونه کثرت روایات ابن ابی عمیر از حلبی (= عبید الله حلبی) با واسطه حمادبن عثمان. (1)

5. حلبی: نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از سه عنوان حلبی، عبیدالله بن علی حلبی، و عبیدالله حلبی آمده است. از آن جا که عبیدالله بن علی حلبی (2) بزرگ خاندانِ حلبیون یا آل ابی شعبه (3) است و حمّادبن عثمان از او روایت می کند، هرگاه عنوان حلبی در این سند بدون تصریح به نام بیاید مراد از آن، عبیدالله بن علی حلبی است.

سند سوم

عَليُّ بنُ إبراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيز

• توضیحات

این سند از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.

1. علی بن ابراهيم. (4)

2. «أبيه». (5)

ص: 121


1- هم چنین، نقل های بی واسطه ابن ابی عمیر از حماد بن عثمان (با تصریح به نام کامل او ) در کتب اربعه ده ها برابر نقل های بی واسطه او از حماد بن عیسی (با تصریح به نام کامل او) است.
2- رجال النجاشي، ص 230-231، رقم 612؛ فهرست الطوسي، ص 305، رقم 467؛ «عبید بن علي الحلبي: له كتاب مصنّف معمول عليه، وقيل: إنّه عرض على الصادق علیه السلام فلما رآه استحسنه و قال: "ليس لهؤلاء - يعني المخالفين - مثله"»؛ خلاصة الأقوال، ج 2، ص 171-172، رقم 643.
3- رجال النجاشي، ص 230-231، رقم 612: «آل أبي شعبة بالكوفة بيت مذكور من أصحابنا؛ و روى جدهم أبو شعبة عن الحسن والحسين علیهما السلام، و كانوا جميعهم ثقات مرجوعاً إلى ما يقولون، و كان عبيد الله كبيرهم و وجههم».
4- ر.ک: ص 118 همین کتاب.
5- ر.ک: ص 118 همین کتاب.

3. حماد: در این سند پرتکرار، گاه عنوان حماد و بیشتر عنوان حماد بن عیسی (1) به کار رفته است؛ با توجه به این که ابراهیم بن هاشم و راویان هم طبقهٔ وی، شاگردان حماد بن عیسی بوده و روایات بی واسطه بسیاری از او نقل کرده اند، (2) اگر عنوان حماد در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید مراد از آن، حماد بن عیسی است.

4. حریز: (3) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان حريز و حریز بن عبدالله به کار رفته است؛ او از راویان ثقه و فقیهان امامیه است که کتاب های او جزء اصول شمرده شده است. (4)

5 زراره: (5) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان زراره و زرارة بن أعين آمده است. او از فقیهان و متکلمان نامدار امامیه، یکی از اصحاب اجماع، (6) و از راویان ثقه ای است که در حفظ احادیث و انتقال آنها به نسل های بعد، نقشی ویژه داشتند و بزرگداشت مقام آنان در روایاتی از ائمه علیهم السلام آمده است. (7)

6. محمد بن مسلم: (8) نام او در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان محمد بن مسلم و ابن مسلم آمده است. او که یکی از اصحاب اجماع (9) شمرده شده از موفق ترین راویان امامیه و فقیهی پرهیزکار است که امام صادق علیه السلام برخی را که به امام دسترسی نداشتند، به او ارجاع می دادند. (10)

ص: 122


1- ر.ک: ص 120 همین کتاب.
2- چنان که در توضیحات سند دوم در صفحهٔ 120 همین کتاب گذشت.
3- رجال النجاشي، ص 144-145، رقم 375.
4- اختيار الرجال، ص 385، رقم 719؛ فهرست الطوسي، ص 162، رقم 249.
5- رجال النجاشي. ص 175، رقم 463: «زرارة بن أعين بن سُنسُن: ... أبو الحسن، شيخ أصحابنا في زمانه و متقدمهم، وكان قارئاً فقيهاً متكلّماً شاعراً أديباً، قد اجتمعت فيه خصال الفضل والدين، صادقاً فيما يرويه .... مات زرارة سنة خمسين ومائة»؛ فهرست الطوسي، ص 209، رقم 312؛ رجال الطوسي، ص 337، رقم 5010.
6- اختيار الرجال، ص 238، رقم 431؛ درباره «اصحاب اجماع» ر.ک: ص 376 همین کتاب.
7- برای نمونه اختیار الرجال، ص 136، رقم 217: «قال أبو عبد الله [علیه السلام]: «رَحِمَ اللهُ زرارةَ بن أعين، لولا زرارة بن أعين، لولا زرارة و نُظراؤُهُ لأَندَرَسَت أحاديث أبي [علیه السلام]» ر.ک: اختيار الرجال، ص 170، رقم 286- 287 و ص 238، رقم 432.
8- رجال النجاشي، ص 323 - 324، رقم 882؛ رجال الطوسي، ص 294، رقم 4293: «محمد بن مسلم بن رباح (رياح): الثقفي ... مات سنة خمسين ومائة و له نحو من سبعين سنة».
9- اختيار الرجال، ص 238، رقم 431؛ درباره «اصحاب اجماع» ر.ک: ص 376 همین کتاب.
10- اختيار الرجال، ص 161- 162، رقم 273: «قلتُ لأبي عبد الله [علیه السلام]: إنه ليس كل ساعة ألقاك ولا يمكن القدوم ... قال: "فما يمنعك من محمّد بن مسلم الثقفي؟! فإنّه قد سمع من أبي و كان عنده وجيها"».

سند چهارم

الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.

1. حسين بن سعيد: (1) نام او در این سند پرتکرار تنها با عنوان حسين بن سعيد به کار رفته است. وی از فقیهان و راویان ثقه امامیه است که همراه با برادرش حسن، سی کتاب مشهور حدیثی نگاشت که بیشتر آنها در ابواب فقهی است؛ این کتاب ها محور عمل بودند.

2. ابن ابی عمیر. (2)

3. حماد: در این سند پرتکرار، گاه عنوان حمّاد بن عثمان، (3) و بیشتر عنوان حماد به کار رفته است. اگر عنوان حماد در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید، مراد از آن، حماد بن عثمان است؛ زیرا حسین بن سعید از او با واسطه محمد بن ابی عمیر نقل می کند؛ اما از حماد بن عیسی بی واسطه روایت می کند.

4. حلبی. (4)

سند پنجم

الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ حَمَادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.

1. حسین بن سعید. (5)

ص: 123


1- رجال النجاشي، ص 58، رقم 136-137؛ فهرست الطوسي، ص 149- 150، رقم 230؛ رجال الطوسی ص 355، رقم 5257؛ خلاصة الأقوال، ج 1، ص 350، رقم 277.
2- ر.ک: ص 119 همین کتاب.
3- ر.ک: ص 120 همین کتاب.
4- ر.ک: ص 121 همین کتاب.
5- ر.ک: ص 123 همین کتاب.

2. حماد: آن که حسین بن سعید بی واسطه از او نقل می کند، حماد بن عیسی است (1) و اوست که راوی کتاب حریز است.

3. حريز. (2)

4. محمد بن مسلم. (3)

سند ششم

موسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.

1. موسی بن قاسم: (4) نام او در این سند پرتکرار، تنها با عنوان موسی بن قاسم به کار رفته است. او از راویان جلیل و ثقه امامیه به شمار می آید و کتاب الحج وی، از مصادر اصلی جلد پنجم تهذیب است.

2. ابن ابی عمیر. (5)

3. حماد: نام او در این سند پرتکرار، تنها با عنوان حماد آمده و با توجه به توضیحاتی که در صفحات پیشین گذشت مراد از آن، حماد بن عثمان (6) است.

4. حلبی. (7)

سند هفتم

موسى بن الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوانَ عَن مُعاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] .

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.

ص: 124


1- ر.ک: ص 120 همین کتاب.
2- ر.ک: ص 122 همین کتاب.
3- ر.ک: ص 122 همین کتاب.
4- رجال النجاشي، ص 405، رقم 1073؛ رجال الطوسي، ص 365، رقم 5424.
5- ر.ک: ص 119 همین کتاب.
6- ر.ک: ص 120 همین کتاب.
7- ر.ک: ص 121 همین کتاب.

1. موسى بن قاسم. (1)

2. صفوان: نام او در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان صفوان و صفوان بن يحيى آمده است. اگر عنوان صفوان بدون تصریح به نام پدر بیاید، عنوانی مشترک است که دو نفر به آن مشهورند و هر دو نیز ثقه اند:

أ. صفوان بن مهران جمال: (2) وی از راویان ثقه امامیه و از اصحاب امام صادق علیه السلام است.

ب. صفوان بن يحيى بجلی: (3) او از بزرگان و عابدان اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السلام است که در زُهد و وثاقت و جلالت وی شکی نیست؛ تا آن جا که از اصحاب اجماع (4) و یکی از راویان سه گانه (5) شمرده شده که تنها از افراد ثقه روایت می کرده اند. (6)

از نظر طبقات راویان صفوان بن یحیی بجلی یک طبقه از صفوان بن مهران جمال متأخر است؛ هنگامی که در این سند، عنوان صفوان بدون تصریح به نام پدرش بیاید به قرینه راوی و مروی عنه و با توجه به طبقۀ موسی بن قاسم و معاوية بن عمار، مراد از آن، صفوان بن یحیی بجلی است.

3. معاوية بن عمار: (7) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان معاوية بن عمار و معاویه آمده است. او از راویان جلیل و ثقه امامیه است.

سند هشتم

عَلِيُّ بْنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أبي نَجْرانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.

ص: 125


1- ر.ک: ص 124 همین کتاب.
2- رجال النجاشي، ص 198، رقم 525.
3- رجال النجاشي، ص 197-198، رقم 524.
4- اختيار الرجال، ص 556، رقم 1050؛ درباره «اصحاب اجماع» ر.ک: ص 376 همین کتاب.
5- درباره «ثقات سه گانه» ر.ک: ص 401 همین کتاب.
6- العدة في أصول الفقه، ج 1، ص 154.
7- رجال النجاشي، ص 411، رقم 1096؛ رجال الطوسي، ص 303، رقم 4457.

1. علی بن ابراهيم. (1)

2. «أبيه». (2)

3. ابن ابی نجران: (3) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان ابن ابی نجران و عبدالرحمن بن ابی نجران آمده است. او از راویان جلیل و ثقه امامیه است.

4. عاصم بن حُمَيْد: (4) نام وی در این سند پرتکرار تنها با عنوان عاصم بن حميد آمده است. او هم از راویان جلیل و ثقه امامیه است.

5. محمد بن قیس: نام وی در این سند پرتکرار، با عنوان محمد بن قیس آمده که میان چند نفر مشترک است که برخی از آنان ثقه اند و برخی، تضعیف شده اند. (5) مراد از این عنوان مشترک در بیشتر اسناد، محمد بن قیس بجلی (6) است که از راویان ثقه و جلیل امامیه و صاحب کتاب معروف قضایای امیرالمؤمنین علیه السلام از امام باقر علیه السلام است (7) و قرینه این ادعا نقل بی واسطه عاصم بن حمید از اوست. (8)

ص: 126


1- ر.ک: ص 118 همین کتاب.
2- ر.ک: ص 118 همین کتاب.
3- رجال النجاشي، ص 235، رقم 622؛ رجال الطوسي، ص 360، رقم 5323.
4- رجال النجاشي، ص 301، رقم 821؛ رجال الطوسي، ص 262، رقم 3740؛ خلاصة الأقوال، ج 2، ص 231، رقم 726.
5- رجال النجاشي، ص 322 - 323، رقم 880: «محمد بن قيس، أبو نصر الأسدي: أحد بني نصر ... له كتاب في قضايا أمير المؤمنين علیه السلام و له كتاب آخر نوادر؛ و لنا محمد بن قيس البجلي، وله كتاب يساوي كتاب محمد بن قيس الأسدي؛ و لنا محمد بن قيس الأسدي، أبو عبد الله مولى لبني نصر أيضاً، وكان خصيصاً ممدوحاً؛ و لنا محمد بن قيس الأسدي، أبو أحمد، ضعيف».
6- رجال النجاشي، ص 323، رقم 881؛ رجال الطوسي، ص 293، رقم 4273: «محمد بن قيس البجلي: كوفي، أسند عنه، صاحب المسائل التي يرويها عنه عاصم بن حميد مات سنة إحدى و خمسين و مائة».
7- رجال النجاشي، ص 323، رقم 881؛ فهرست الطوسي، ص 386-387، رقم 592.
8- ابوالمعالی کلباسی در چند جا از رسالة في محمّد بن قیس این قرینه را بیان کرده است؛ برای نمونه يتعين محمد بن قيس ... في البجلي الثقة، برواية عاصم بن حميد أو يوسف بن عقيل أو عبيد ابنه؛ لما تقدم من النجاشي من رواياتهم عن البجلي الثقة.» (الرسائل الرجالية، ج 4، ص 64)؛ آیت الله خویی نیز، در معجم رجال الحدیث (ج 18، ص 183) این قرینه را پذیرفته و محقق شوشتری هم در قاموس الرجال (ج 9، ص 536) این قرینه را بعید ندانسته است.

سند نهم

عَلِيُّ بْنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ.

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.

1. علی بن ابراهيم. (1)

2. «أبيه». (2)

3. ابن ابی عمیر. (3)

4. «بعض أصحابه»: در معتبر بودن مرسلات ابن ابی عمیر و صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی (4) اختلاف وجود دارد؛ اگرچه آقوی، اعتبار آنهاست.

ص: 127


1- ر.ک: ص 118 همین کتاب.
2- ر.ک: ص 118 همین کتاب.
3- ر.ک: ص 119 همین کتاب.
4- رجال النجاشي، ص 75، رقم 180: «أحمد بن محمد بن عمرو بن أبي نصر زيد مولى السكون، أبو جعفر المعروف بالبزنطي، كوفي، لقي الرضا و أبا جعفر علیهما السلام، و كان عظيم المنزلة عندهما؛ وله كتب ... و مات أحمد بن محمد سنة إحدى وعشرين ومائتين»؛ رجال الطوسي، ص 332 ، رقم 4954 هم 4: «أحمد بن محمد بن أبي ن- نصر البزنطي مولى السكوني (السكون)، ثقة، جليل القدر».

5. عبدالله بن سنان: (1) از اصحاب امام صادق علیه السلام و از راویان ثقه و جلیل امامیه است.

6. حفص بن بختری: (2) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان ثقه است.

7. جمیل بن دَرّاج: (3) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان جلیل و ثقه ای است که از اصحاب اجماع (4) نیز شمرده شده است.

8. معاوية بن عمار. (5)

9. عبد الرحمن بن حَجّاج: (6) او واقفی بود؛ اما رجوع کرد و ظاهر، این است که مشایخ هنگام صحت مذهبش از وی روایت کرده اند. او از راویان ثقه است.

10. عمر بن اذينه: (7) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان جلیل و ثقه است.

11. هشام بن حکم: (8) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان ثقه و جلیل است.

12. هشام بن سالم: (9) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان جلیل و ثقه است.

13. حماد بن عثمان. (10)

سند دهم

مُحَمَّد بن إسماعيلَ عَنِ الْفَضْل بن شاذان.

ص: 128


1- رجال النجاشي، ص 214، رقم 558.
2- رجال النجاشي، ص 134، رقم 344.
3- رجال النجاشي، ص 126-127، رقم 328.
4- اختيار الرجال، ص 375، رقم 705؛ درباره «اصحاب اجماع» ر.ک: ص 376 همین کتاب.
5- ر.ک: ص 125 همین کتاب.
6- رجال النجاشي، ص 237-238، 23، رقم 630.
7- رجال النجاشي، ص 283، رقم 752.
8- رجال النجاشي، ص 433-434، رقم 1164.
9- رجال النجاشي، ص 434، رقم 1165.
10- ر.ک: ص 120 همین کتاب.

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.

1. محمد بن اسماعیل: مراد از این عنوان محمد بن اسماعیل برمکی یا محمد بن اسماعیل بن بزیع یا غیر این دو نیست؛ بلکه مراد محمد بن اسماعیل نیشابوری (1) است که بنا بر تحقیق، ثقه است.

2. فضل بن شاذان: (2) او از راویان جلیل و ثقه امامیه و از اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام است.

3. ابن ابی عمیر. (3)

4. صفوان: در این سند پرتکرار گاه عنوان صفوان و بیشتر عنوان صفوان بن يحيى آمده است. اگر عنوان صفوان در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید، مراد از آن، صفوان بن یحیی بجلی (4) است.

5. معاوية بن عمار. (5)

6. منصور بن حازم: (6) او از اصحاب امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام و از راویان جليل و ثقه امامیه است.

سند یازدهم

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَن سَهْلِ بْنِ زِيادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِي عَنِ ابْنِ الْقَدَاحِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.

1. «عدة من أصحابنا»: چنان که گذشت (7) مراد از این عنوان، علی بن محمد علان -

ص: 129


1- رجال الطوسي، ص 440 ، رقم 6280؛ ر.ک: منتقی الجمان، ج 1، ص 43-45.
2- رجال النجاشي، ص 306-307، رقم 840؛ فهرست الطوسي، ص 361، رقم 564.
3- ر.ک: ص 119 همین کتاب.
4- ر.ک: ص 125 همین کتاب.
5- ر.ک: ص 125 همین کتاب.
6- رجال النجاشي، ص 413، رقم 1101.
7- ر.ک: ص 79 همین کتاب.

کلینی (1) و محمد بن ابی عبدالله اسدی (2) - که هردو ثقه اند - و غیر این دو است. (3)

2. سهل بن زیاد: (4) او از راویان امامیه است که در وثاقتش اختلاف نظر است؛ اگرچه نتیجه تحقیق وثاقت اوست. (5)

3. جعفر بن محمد اشعری: (6) نام او در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان جعفر بن محمد اشعری و جعفر بن محمد آمده است. درباره او توثیق صریحی نرسیده؛ اگرچه اقوى، وثاقت اوست.

4. ابن قداح: نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوانِ ابن قداح و عبدالله بن میمون قداح (7) آمده است. او از راویان ثقه امامیه است و برخی او را به فرقه اسماعیلیه منسوب کرده اند؛ اما این نسبت، اشتباه است. (8)

سند دوازدهم

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ ... .

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.

ص: 130


1- رجال النجاشي، ص 260-261، رقم 682.
2- رجال النجاشي، ص 373، رقم 1020؛ رجال الطوسي، ص 439 ، رقم 6278.
3- همه این افراد یا برخی از آنان راویانی ثقه اند؛ ر.ک: روضة المتقین، ج 14، ص 503؛ الفوائد الرجالية (کجوری)، ص 141.
4- رجال النجاشي، ص 185، رقم 490: «سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي: كان ضعيفاً في الحديث، غير معتمد فيه؛ و كان أحمد بن محمد بن عيسى يشهد عليه بالغلق و الكذب و أخرجه من قم إلى الري و كان يسكنها ... له كتاب النوادر»؛ فهرست الطوسي، ص 228، رقم 339 «سهل بن زياد الآدمي الرازي: يكنى أبا سعيد، ضعيف؛ له كتاب»؛ رجال الطوسي، ص 387، رقم 5699: «سهل بن زياد الآدمي: يكنى أبا سعيد، ثقة، رازيّ».
5- ر.ک: لوامع صاحبقرانی، ج 2، ص 410؛ روضة المتقين، ج 14، ص 261- 262؛ منهج المقال، ج 6، ص 125-126 (تعلیقهٔ 951 وحید بهبهانی)؛ رجال السيد بحر العلوم، ج 3، ص 23-25؛ عدّة الرجال، ج 1، ص 446-448؛ تنقیح المقال، ج 34، ص 185-194.
6- فهرست الطوسي، ص 112، رقم 150.
7- رجال النجاشي، ص 213، رقم 557.
8- ر.ک: تاریخ جهانگشای جوینی، ج 3، ص 312-325 (حواشی و اضافات محمد قزوینی).

1. حسين بن سعيد. (1)

2. حسن در این سند پرتکرار گاه عنوان «أخیه» و گاه عنوان های «أخيه الحسن» و «الحسن أخيه»، و بیشتر عنوان حسن آمده است. اگر در این سند، عنوان حسن به تنهایی به کار رود - که میان چند راوی مشترک است - مراد از آن حسن بن سعید (2) است؛ زیرا حسین بن سعید با واسطه برادرش از زرعه فراوان روایت کرده و هیچ راوی دیگری که نامش حسن باشد، میان آن دو، واسطه نیست.

3. زرعه: در این سند پرتکرار بیشتر عنوان زرعه، و گاه یکی از عنوان های زرعة بن محمد و زرعة بن محمّد حضرمي (3) آمده است؛ او واقفي ثقه است.

4. سماعه: نام او در این سند پرتکرار، با یکی از عنوان هاى سماعه و سماعة بن مهران (4) آمده است. او امامی ثقه است و نسبتِ واقفی بودن وی، (5) درست نیست (6) و ناشی از جهاتی مانند واقفی بودن دو شاگرد اصلی وی (عثمان بن عيسى و زرعة بن محمد) و نقل روایاتی (7) از وی است که واقفه به آنها برای صحت مذهب خویش، استناد جسته اند.

5. ضمیر بارز مفعولی در «سَأَلْتُهُ»: بسیاری از روایات سماعه، «حدیث مضمر» (8)است و ظاهر، آن است که مرجع ضمیر در آنها، امام صادق علیه السلام است.

ص: 131


1- ر.ک: ص 123 همین کتاب.
2- رجال النجاشي، ص 58، رقم 136-137؛ فهرست الطوسي، ص 136، رقم 197: «الحسن بن سعيد بن حماد بن سعيد بن مهران من موالي علي بن الحسين علیه السلام، الأهوازي، أخو الحسين، ثقة، روى جميع ما صنفه أخوه عن جميع شيوخه و زاد عليه بروايته عن زرعة عن سماعة؛ فإنّه يختص به الحسن، و الحسين إنما يرويه عن أخيه عن زرعة، و الباقي هما متساويان فيه».
3- رجال النجاشي، ص 176، رقم 466.
4- رجال النجاشي، ص 193، رقم 517؛ رجال الطوسي، ص 221، رقم 2958.
5- شیخ صدوق در کتاب من لا يحضره الفقيه (ج 2، ص 121 ذیل ح 1902؛ و ص 138، ذیل ح 1966) و شیخ طوسی در رجال الطوسي (ص 337، رقم 5021) او را واقفی معرفی کرده اند.
6- ر.ک: منهج المقال، ج 6، ص 96-101 (تعلیقهٔ 941 وحید بهبهانی)؛ منتهى المقال، ج 3، ص 407-411، رقم 1387؛ تنقيح المقال، ج 33، ص 348- 355؛معجم رجال الحديث، ج 9، ص 312-315، رقم 5556.
7- ر.ک: اختیار الرجال، ص 476 - 477، رقم 904؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 251، ح 41.
8- تعریف حديث مضمر در صفحه 201 همین کتاب خواهد آمد.

سند سیزدهم

الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ عُثْمَانَ بْنِ عيسى عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ ... .

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.

1. حسین بن سعيد. (1)

2. عثمان بن عیسی: (2) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از عنوان های عثمان بن عیسی و عثمان آمده است. او از بزرگان واقفه بود؛ اما از آن رجوع کرد. ظاهر، این است که مشایخ هنگام صحت مذهبش، از او روایت کرده اند.

3. سماعه. (3)

4. ضمیر بارز مفعولی در «سَأَلْتُه». (4)

سند چهاردهم

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَضْرِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].

• توضیحات

این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.

1. حسین بن سعید. (5)

2. نضر: در این سند پرتکرار، گاه عنوان نضر و بیشتر عنوان نضر بن سُوَيْد (6) آمده است. او از اصحاب امام کاظم علیه السلام و ثقه است.

3. ابن سنان: در این سند پرتکرار، بیشتر عنوان عبد الله بن سنان، و گاه عنوان ابن سنان آمده است عنوان ابن سنان برای دو راوی به کار می رود:

أ. عبدالله بن سنان. (7)

ص: 132


1- ر.ک: ص 123 همین کتاب.
2- رجال النجاشي، ص 300، رقم 817؛ رجال الطوسي، ص 340، رقم 5067.
3- ر.ک: ص 131 همین کتاب.
4- ر.ک: ص 131 همین کتاب.
5- ر.ک: ص 123 همین کتاب.
6- رجال النجاشي، ص 427، رقم 1147؛ رجال الطوسي، ص 345، رقم 5147.
7- ر.ک: ص 128 همین کتاب.

ب. محمد بن سنان: (1) وی از اصحاب امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام است و از عبدالله بن سنان نقل می کند. درباره وثاقت محمد بن سنان اختلاف نظر، فراوان است؛ اگرچه نتیجه تحقیق وثاقت اوست.

مراد از عنوان ابن سنان در این سند، به قرینه راوی و مروی عنه، عبدالله بن سنان است.

ص: 133


1- رجال النجاشي، ص 328، رقم 888: «محمد بن سنان أبو جعفر الزاهري: ... قال أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد: "إنّه روى عن الرضا علیه السلام"، قال: "وله مسائل عنه معروفة، و هو رجل ضعيف جداً، لا يعوّل عليه ولا يلتفت إلى ما تفرد به" ... وقد صنف كتباً؛ فهرست الطوسي، ص 406-407، رقم 620: «محمد بن سنان: له كتب، و قد طعن عليه و ضعف؛ و كتبه مثل كتب الحسين بن سعيد على عددها، وله كتاب النوادر و جميع ما رواه إلا ما كان فيه تخليط أو غلو أخبرنا به جماعة».

ص: 134

گفتار چهارم: ارزش گذاری سند

اشاره

گفتار چهارم:

ارزش گذاری سند

ص: 135

ص: 136

درآمد

معيار قدماء (1) برای ارزش گذاری روایات، تنها سند و راویان آن نبود؛ بلکه افزون بر آن، دلالت و قرینه های دیگر را نیز در نظر می گرفتند؛ اما معیار علمای متأخر در علم درایه بیشتر، توجه به سند و راویان آن است.

تقسیم روایت از نظر اعتبار آن نزد قدماء و متأخران

1. تقسیم روایت از نظر اعتبار آن نزد قدماء

قدماء هنگام ارزش گذاری روایات، آنها را به دو دسته کلی تقسیم می کردند: (2)

1. روایت صحیح: روایتی که در مقام فتوا و عمل، قابل استناد است. (3)

2 روایت ضعیف: روایتی که در مقام فتوا و عمل قابل استناد نیست. (4)

در این تقسیم بندی تعبیر «صحیح» به معنای لغوی آن یعنی «ثابت» یا «صادق» -

ص: 137


1- مراد، علمای پیش از سید احمد ابن طاووس (م. 673) است.
2- ر.ک: مقباس الهداية، ج 1، ص 119-121.
3- برای نمونه، در مقدّمه الكافي (ج 1، ص 8) آمده است: «يَأخُذ منه مَن يُريد علم الدين و العمل به بالآثار الصحيحة عن الصادقين علیهم السلام و السنن القائمة التي عليها العمل»، و روايات پرشماری نیز در این کتاب، از راویان ضعیف نقل شده؛ از این رو مراد از اصطلاح «صحیح»، نباید فقط صحت سندی باشد. برای دیگر نمونه های این اصطلاح، ر.ک معاني الأخبار، ص 67، ذيل ح 8؛ و ص 136؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 3؛ و ج 4، ص 180، ذیل ح 5408؛ تهذیب الأحکام، ج 9، ص 196؛ العدة في أصول الفقه، ج 2، ص 640.
4- برای نمونه، شیخ طوسی در تهذیب الأحکام (ج 1 ص 18 ، ذیل ح 42) فرموده: «فهذا خبر ضعیف شاد»؛ درباره این که مراد شیخ، تنها ضعف سندی نبوده است، ر.ک: ملاذ الأخيار، ج 1، ص 99-100.

به کار رفته است؛ (1) یعنی روایتی که بدون در نظر گرفتن جهت صدور یا وجود معارض، حجیت ذاتی دارد و قابل استناد است.

2. تقسیم روایت از نظر اعتبار آن نزد متأخران

نخستین بار، سید احمد ابن طاووس (م. 673) در رویکردی جدید، با توجه به راویان، روایات را از نظر ارزش و اعتبار به چهار دسته تقسیم کرد: صحیح، حسن، موثق و ضعیف. (2) این تقسیم بندی را شاگردش علامه حلی رواج داد (3) و سرانجام در میان علماء رسمیت یافت. در این کتاب بررسی سندی روایات انجام می شود (4) و بررسی قراین غیر سندی برای صحت و ضعف روایات، (5) از موضوع این کتاب بیرون است.

پیش نیازهای ارزش گذاری حدیث

برای ارزش گذاری حدیث شناخت سند و راویان موجود در آن لازم است که ضمن چهار مرحله و در چینشی منطقی انجام می شود:

1. عادی سازی سند.

2. تحریف زدایی سند.

3. تبیین رجال سند.

4. ارزیابی راویان سند.

هریک از این مراحل در بخشی جداگانه توضیح داده خواهد شد.

ارزش گذاری حدیث

پس از طی پیش نیازها، در بخش پایانی ارزش گذاری حدیث انجام خواهد شد.

ص: 138


1- منتقى الجمان، ج 1، ص 15.
2- برای تعریف این چهار دسته، ر.ک: ص 493 همین کتاب.
3- ر.ک: منتقى الجمان، ج 1، ص 14؛ وسائل الشيعة، ج 30، ص 251.
4- برای مطالعۀ لزوم بررسی اسناد، ر.ک مقالۀ «لزوم ارزیابی سندی احادیث کافی».
5- برخی از بزرگان قراین غیر سندی زیر را برای صحت سند نزد قدماء برشمرده اند: وجود روایت در اصول اربعمائة، تكرار روایت در چند اصل معتبر، وجود روایت در کتاب هایی که بر ائمه علیهم السلام عرضه شده اند (مشرق الشمسين، ص 26-29)؛ اما به نظر می رسد این گونه قراین تا سبب اطمینان نوعی به صدور روایت نمی شده روایت را نزد قدماء صحیح نمی ساخته است.

بخش اول: عادی سازی سند

اشاره

بخش اول:

عادی سازی سند

ص: 139

ص: 140

درآمد

در گذشته شیوۀ نشر و تکثیر کتاب ها استنساخ (1) بود و این کار به سبب ابتدایی بودن ابزار تحریر و کمبود کاغذ به سختی انجام می گرفت؛ از این رو، مؤلفان همواره با تدابیری در پی رعایت اختصار در تألیفات خویش بودند محدثان هم برای رعایت اختصار در سند، روش هایی را به کار بسته اند؛ این روش ها عبارت اند از:

1. تعليق.

2. اضمار.

3. اشاره.

4. عطف. (2)

در این کتاب، سندی که یکی از روش های پیش گفته در آن به کار رفته، «سند ویژه» و سندی که هیچ یک از روش ها در آن به کار نرفته، «سند عادی» نامیده می شود.

در چهار فصل آینده این حالات ویژه سندی در هریک از کتب اربعه و وسائل الشيعة بررسی و قواعد تبدیل «سند ویژه» به «سند عادی» بیان می شود.

البته برای عادی سازی اسناد آشنایی با «فهرست اسناد پرتکرار» یاری رسان است؛ هم چنین توجه به مباحث «تحریف در سند» و «تمییز مشترکات» و «توحید مختلفات» نیز، بایسته است که از این مباحث در بخش های آینده سخن به میان خواهد آمد.

ص: 141


1- به رونویسی یا نسخه برداشتن از روی کتاب یا نوشته ای دیگر، «استنساخ» گفته می شود. ر.ک: فرهنگ برگزیده عمید، ص 97، مدخل «استنساخ».
2- گاهی دو یا چند روش در یک سند جمع می شود؛ مانندِ اجتماع «تعلیق و عطف» یا اجتماع «ضمیر و تعلیق و عطف»؛ ر.ک: توضيح الأسناد المشكلة، ج 1، ص 24 و 30.

برای عادی سازی و تحریف زدایی و تبیین راویان اسناد آشنایی با «طبقات راویان» و «رابطه استاد و شاگردی میان راویان»، بسیار سودمند است.

اصطلاح «طبقه» تعریف های گوناگونی دارد؛ (1) اما به نظر می رسد «طبقه» در علم رجال، مفهومی عام و در بردارنده ویژگی هایی است که دوره ای از حیات علمی و حدیثی راوی را شامل می شود - که در آن اخذ و تحمّل و نقل حدیث کرده - و در کیفیت روایت وی نیز دخالت دارد؛ از جمله روایت راوی از معصوم علیه السلام، سلسله مشایخ، سلسله راویان، ارتباط روایت دو راوی با یکدیگر، تاریخ ولادت و تاریخ وفات راوی، و دیگر ویژگی های دخیل در جنبه روایتگری وی.

«رابطه استاد و شاگردی میان دو راوی» نیز با دو شرط زیر محقق می شود:

أ. وجود روایتِ محرز شاگرد از استاد: نقل کردن شاگرد از استاد، باید با اسنادی که در بردارنده نقل بی واسطه شاگرد از استادند احراز شود؛ بنابراین، اگر فردی ضعیف، در تک روایتی، رابطه میان شاگرد و استاد را نقل کند نمی توان بدان اکتفا کرد. هم چنین، اگر احتمال تحریف در سند داده شود نمی توان بدان اعتماد کرد.

ب. غرابت نداشتن این رابطه با دیگر عناوین سند: شاگرد با راویان پیش از خویش یا راویان پس از استاد در سند ارتباط روایی غریب نداشته باشد؛ برای نمونه، نقل کردن علی بن ابراهیم از پدرش «ابراهیم بن هاشم» در اسناد بسیاری، احراز شده است؛ اما ارتباط روايي «علي بن إبراهيم عن أبيه عن محمد بن عيسی» خلافِ معهود است؛ زیرا علی بن ابراهيم غالباً از محمد بن عيسى بن عبيد يقطینی بی واسطه نقل می کند.

ص: 142


1- برای نمونه، در کتاب طبقات أعلام الشيعة، هر قرن یک طبقه قرار داده شده و از قرن چهارم به بعد، بزرگان شیعه در طبقات جداگانه ای مرتب شده اند؛ هم چنین شهید ثانی «طبقه» را چنین تعریف کرده است: «الطبقة في الاصطلاح عبارة عن جماعة اشتركوا في السن و لقاء المشائخ، فهم طبقة، ثم من بعدهم طبقةً أخرى، وهكذا.» (الرعاية لحال البداية في علم الدراية، ص 178) و صبحی صالح - از دانشمندان معاصر عامه - نیز اتفاق نظر بر همین معنا را نقل کرده است؛ رک علوم الحديث و مصطلحه، ص 349. برای آگاهی از اصطلاح طبقه نزد آیت الله بروجردی، ر.ک: ترتیب اسانید کتاب الكافي، ص 111-114.

فصل اوّل: تعلیق در اسناد

تعریف تعلیق

از جمله شیوه های اختصار در سند روش «تعلیق» است «تعلیق» عبارت است از حذف عنوان یک یا چند راوی متوالی از آغاز سند، گرچه تنها نام امام علیه السلام باقی بماند و همه عناوین راویان حذف شود؛ (1) البته هیچ تعبیری نباید به بخش حذف شده از سند، اشاره داشته باشد. (2)

اقسام تعلیق

«تعلیق سند» به دو روش انجام می شود: (3)

• روش اوّل: حذف عناوین از آغاز سند بدون اعتماد بر ذکر بخش حذف شده در جایی دیگر؛ مانند بسیاری از روايات كتاب من لا يحضره الفقیه در بخش «کتاب الطهارة» که در سند آنها تنها نام معصوم علیه السلام آمده و عناوین راویان از آغاز اسناد حذف شده است.

• روش دوم: حذف عناوین از آغاز سند با تکیه بر ذکر بخش حذف شده در جایی دیگر؛ این روش به سه شیوه انجام می شود:

ص: 143


1- الرعاية لحال البداية في علم الدراية، ص 63: «المعلق، و هو ما حذف من مبدء إسناده واحد فأكثر، كقول الشيخ رحمه الله: محمد بن أحمد إلى آخره، أو "محمد بن يعقوب" أو "روى زرارة عن الباقر أو الصادق علیهما السلام" أو "قال النبي صلى الله عليه وسلم " أو " الصادق علیه السلام" أو نحو ذلك»؛ ر.ك: مقباس الهداية، ج 1، ص 176.
2- اگر با ضمیر یا تعبیری مانند «بهذا الإسناد»، به بخش حذف شده اشاره شود، «معلق» نامیده نمی شود.
3- ر.ک: توضيح الأسناد المشكلة، ج 1، ص 23-26.

1. تعليق برسند سابق: در این شیوه حذف عناوین از آغاز سند، با تکیه بر ذکر آن در «سند سابق» انجام می گیرد؛ چنان که کلینی در کتاب کافی، از این شیوه بسیار بهره گرفته است.

2. تعلیق بر مشیخه: در این شیوه حذف عناوین از آغاز سند، با تکیه بر ذکر آن در بخشی دیگر از کتاب به نام «مشیخه» انجام می شود؛ چنانکه شیخ صدوق در کتاب من لا يحضره الفقیه این شیوه را به کار برده است.

3. تعلیق بر کتاب: در این شیوه حذف عناوین از آغاز سند، با تکیه بر ذکر آن در کتابی دیگر انجام می گیرد.

شیخ طوسی در کتاب های تهذیب و استبصار، افزون بر شیوه اوّل (تعلیق بر سند سابق)، ترکیبی از شیوه های دوم و سوم را به کار برده است؛ بدین گونه که طریق خویش به کتاب های منبع در تألیف تهذیب و استبصار را از اسناد روایات حذف کرده و بخشی از این طریق ها را در مشیخه دو کتاب آورده و برای دیگر طریق ها و تفصیل طریق های ذکر شده در مشیخه به کتاب فهرست خویش (1) ارجاع داده است. (2)

• تنبیه 1

درباره لزوم بررسی مشیخه هنگام اعتبار سنجی روایات، سه مبنا وجود دارد:

• مبنای اوّل: مشهور متأخران بررسی و ارزیابی مشیخه را به عنوان بخشی از سند، حتی در کتاب های مشهور، لازم می دانند.

• مبنای دوم: برخی میان کتاب های مشهور و غیر مشهور، فرق می گذارند و بررسی مشیخه را در کتاب های غیر مشهور، لازم می دانند.

• مبنای سوم: برخی بررسی مشیخه را مطلقاً لازم نمی دانند. (3)

روشن است که بررسی و ارزیابی مشیخه هنگام عادی سازی سند، بنا بر مبنای سوم در همه کتاب ها، و بنا بر مبنای دوم تنها در کتاب های مشهور، در صحت سند تأثیر ندارد.

ص: 144


1- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 88؛ ر.ک: الاستبصار، ج 4، المشيخة، ص 342. البته چنان که گذشت، شیخ طوسی در پایان مشیخهٔ استبصار، تنها به کتاب های فهرست اصحاب، ارجاع داده است.
2- برای نمونه، ر.ک: تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 5-29 و فهرست الطوسي، ص 393، رقم 603؛ تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 32-29 و فهرست الطوسي، ص 266، رقم 380.
3- بنابر تحقیق، بررسی مشیخه تهذیبین لازم نیست؛ اما بررسی مشیخه کتاب من لا يحضره الفقيه لازم است؛ ر.ک: سماء المقال، ج 2، ص 379-420 (الباب الثاني: في نقد الطرق و المشيخة).

• تنبیه 2

مباحث «تعلیق» در این کتاب دربارۀ «روش دوم» از تعلیق است؛ هم چنین، بررسی و ارزیابی مشیخه، بنا بر فرض لزوم آن، انجام شده است.

ص: 145

تعلیق در کتب اربعه و وسائل الشيعة
1. تعلیق در اسناد کافی
اشاره

چنان که گذشت، (1) کلینی در برخی از اسناد کافی، با تکیه بر «سند سابق»، بخش مشترک از سند بعدی را حذف کرده است؛ این سند بعدی «سند معلق» یا «سند تعلیقی» و سند سابق، «سند معلق علیه» نامیده می شود.

شناخت تعلیق در اسناد کافی

کلینی در تعلیق اسناد معمولاً در آغاز سند تعلیقی به نام راوی پایانی از بخش مشترک دو سند آخرین حلقه اشتراک تصریح می کند تا نشانه این باشد که «سند تعلیقی» با «سند سابق» در چه بخشی مشترک است؛ بنابراین در اسناد کافی با دو شرط می توان به وقوع تعلیق حکم کرد:

1. فردی که در آغاز سند است، از مشایخ کلینی نباشد. (2)

2. به عنوان آغازین سند در میانهٔ «سند سابق» تصریح شده باشد.

مثال:

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ إسماعيلَ عَن الْفَضْل بن شاذان عَن صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَيصِ بنِ الْقاسِمِ قالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .

ص: 146


1- ر.ک: ص 144 همین کتاب.
2- برای فهرست مشایخ مشهور کلینی، ر.ک: ص 72 همین کتاب.

سند تعليق

- صَفْوانُ بْنُ يَحْى عَنْ إِسْحَاقَ بْن عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي إبراهيم [علیه السلام] ... . (1)

روشن است که برای عادی سازی «سند تعلیقی» باید بخش حذف شده سند، به آن افزوده شود؛ بنابراین عادی سازی سند چنین خواهد بود:

عادی سازی

- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بنِ عَمَّارٍ قالَ: قُلْتُ لأبي إبراهيم [علیه السلام] ... .

• تذكر1

صرف این که عنوان مذکور در آغاز سند روایتی در سند روایت پیش از آن نیز آمده باشد، دلیل بر «تعلیق» نیست؛ بلکه اگر در میان مشایخ کلینی، فردی با عنوان مذکور وجود داشته باشد باید در مرحله اوّل ثابت شود که مراد از عنوان مذکور استاد کلینی نیست تا در مرحله دوم بتوان با تکیه بر اینکه عنوان مذکور در سند پیشین تکرار شده، به رخداد «تعلیق» حکم کرد. در چنین اسنادی برای تشخیص این که عنوان مذکور در آغاز سند، از مشایخ کلینی هست یا نه باید به «مروى عنه» آن عنوان دقت کرد.

مثال 1

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: ... .

سند محل بحث

- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... . (2)

در این جا عنوان مذکور در آغاز سند «محمد بن اسماعیل» در میانه سند پیشین هم آمده؛ اما این سند تعلیقی نیست؛ زیرا با توجه به روایت کردن محمد بن اسماعیل از فضل بن شاذان روشن می شود مراد از وی، محمد بن اسماعیل بندقی نیشابوری، یکی از مشایخ کلینی است.

ص: 147


1- الكافي، ج 4، ص 97، ح 4-5.
2- الكافي، ج 3، ص 13، ح 6-7.

مثال 2

سند سابق

- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلَي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام] ... .

سند محل بحث

- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثمانَ عَنْ سَماعَةَ عَن أبي بصير قالَ: سَأَلْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... . (1)

در سند محل بحث، تعلیق رخ داده است؛ زیرا اگرچه عنوان آغازین احمد بن محمد با یکی از مشایخ کلینی به نام احمد بن محمد عاصمی مشترک است، اما مراد از این عنوان او نیست؛ زیرا حسین بن سعید از مشایخ احمد بن محمد عاصمی نیست؛ بلکه وی از مشایخ احمد بن محمد است که کلینی با واسطه عدة من أصحابنا از او روایت می کند. (2)

• تذكر 2

در برخی اسناد تعلیقی کافی به نام راوی پایانی از بخش مشترک دو سند (آخرین حلقه اشتراک) تصریح نشده است. این گونه از تعلیق بیشتر، هنگامی است که در آغاز سند تعلیقی، «ضمیر» به کار رفته باشد و عنوان پس از ضمیر نیز در سند پیشین نیامده باشد. برای عادی سازی چنین سندی، باید از قرینه های خارجی کمک گرفت که مهم ترین آنها، رابطه استاد و شاگردی میان راویان و رجوع به دیگر منابع است.

مثال

سند سابق

- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْقُمْيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْقَصِيرِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أبي حَمْزَةَ العُمالي قالَ : ذُكِرَ عِنْدَ عَلَى بْنِ الْحُسَيْنِ [علیه السلام].

ص: 148


1- الكافي، ج 4، ص 122، ح 5-6.
2- کلینی با واسطه عدة من أصحابنا، از دو نفر با عنوان احمد بن محمد روایت می کند: احمد بن محمد بن عیسی و احمد بن محمد بن خالد (ر.ک: ص 78 همین کتاب)؛ هر دوی این راویان (به ویژه راوی نخست) از حسین بن سعید روایت می کنند: «الطرق إلى كتب الحسين بن سعيد الأهوازي رضی الله عنه فقد روى عنه أبو جعفر أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري القمي، و أبو جعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقي.» (رجال النجاشي، ص 59، رقم 136-137).

غَلاءُ السِعْرِ فَقالَ:

سند محل بحث

عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... . (1)

درسند محل بحث کلینی با یک واسطه از ابن فضال - که مراد از آن در کافی، حسن بن علی بن فضال است - روایت نقل کرده؛ درحالی که کلینی دست کم با دو واسطه از او روایت می کند؛ پس در این سند، تعلیق بر سند پیشین رخ داده و ضمیر نمی تواند به آغاز سند پیشین برگردد؛ بلکه باید به راویان بعدی بازگردد و نخستین و تنها کسی که می تواند مرجع ضمیر باشد و از ابن فضال روایت کرده باشد، احمد بن ابی عبدالله - از شاگردان ابن فضال - است؛ بنابراین سند این گونه عادی سازی می شود:

عادی سازی

- عَليُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْقَمَيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ فَضَالِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .

• تذكر 3

بیشتر تعلیق ها در اسناد کافی، تعلیق برسند قبل است؛ اما گاهی به ندرت، تعلیق بر چند سند قبل تر نیز دیده می شود که در این حالت یک یا چند روایت میانی، بین معلق و معلق عليه فاصله انداخته است. رعایت برخی تناسبات بین روایت میانی با روایت معلق عليه (مانند تشابه متن روایت ها یا وحدت راوی) می تواند سبب رخداد چنین تعلیقی باشد. گاهی نیز بعدتر افزوده شدن روایتی بین روایت معلق و معلق عليه و غفلت از تعلیق می تواند از علت های چنین فاصله ای باشد.

مثال 1

اسناد سابق

- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحابنا عَنْ سَهْل بن زيادٍ وَأَحمدَ بن مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحبوب عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنانِ قالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ رَجُلٍ أَسْلَفَ رَجُلاً زَيْتاً عَلَى أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُ سَمْناً، قَالَ: «لا يَصْلُحُ.»

- الْحُسَيْنُ بن مُحَمَّدِ عَنْ مُعَلَّى بن مُحَمَّدِ عَن الْوَشاءِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْن سِنانِ قالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] يَقولُ: «لا يَنْبَغِي لِلرَجُلِ إسْلافُ السَمْنِ بِالزَيْتِ -

ص: 149


1- الكافي، ج 5، ص 81، ح 7-8.

وَلَا الزَيْتِ بِالسَمْنِ».

سند محل بحث

- ابْنُ محبوب عَن أبي أيوبَ عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سُئِلَ أَبو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنِ الْعِنَبِ بالزبيب، قال: «لا يَصْلُحُ إِلَّا مِثْلاً مِثْلٍ» ... . (1)

سند سوم با عنوان ابن محبوب - که در این جا حسن بن محبوب است - آغاز می شود، درحالی که او از مشایخ کلینی نیست و کلینی با واسطه از وی نقل می کند؛ در نتیجه، در این سند یا ارسال رخ داده یا بر سند اوّل معلق شده است؛ و از آن جا که با توجه به رابطۀ استاد و شاگردی میان راویان، سند دوم با سند سوم ارتباطی ندارد، باید به رخداد ارسال در سند سوم یا تعلیق آن بر سند اوّل حکم شود.

در این جا، به نظر می رسد تعلیق بر سند اوّل، درست است (2) و وحدت راوی و تشابه متن روایت های اول و دوم سبب شده است کلینی این دو روایت را در کنار هم قرار دهد، بدون این که فاصله افتادن بین روایت های اول و سوم را مضر بداند یا اینکه حتی به آن التفات داشته باشد؛ بنابراین سند این گونه عادی سازی می شود:

عادی سازی

- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أبي أيوبَ عَنْ سَماعَةَ قَالَ: ... .

مثال 2

اسناد سابق

- عِدَّةٌ مِنْ أصْحابنا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُلِ عَلَيْهِ دَيْنٌ يَسْتَقْرِضُ وَ يَحُجُ، قالَ: «إِنْ كَانَ لَهُ وَجْهُ فِي مَالٍ فَلا بَأْسَ».

- أحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بن عيسى عَن أبي هَمّام قالَ: قُلْتُ لِلرضا [علیه السلام]: الرَّجُلُ يَكونُ عَلَيْهِ الدَيْنُ وَ يَحْضُرُهُ الشَّيْءُ، أَيَقْضِي دَيْنَهُ أَوْ يَحْجُ؟ قَالَ: «يَقْضِي بِبَعْضٍ وَيَحُجُ بِبَعْضٍ» قُلْتُ: فَإِنَّهُ لا يَكونُ إلَّا بِقَدْرِ نَفَقَةِ الْحَجَ، فَقَالَ: «يَقْضِي سَنَةً وَ يَحْجُ سَنَةٌ».

فَقُلْتُ: أَعْطي المالَ مِنْ ناحِيَةِ السُلْطَانِ، قَالَ: «لَا بَأْسَ عَلَيْكُمْ».

ص: 150


1- الكافي، ج 5، ص 189-190، ح 14-16.
2- ر.ک: توضيح الأسناد المشكلة، ج 2، ص 43.

- عَليُّ بنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أبي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: يَكونُ عَلَيَّ الدَيْنُ فَيَقَعُ فِي يَدِيَ الدَرَاهِمُ فَإِنْ وَزَّعْتُها بَيْنَهُمْ لَمْ يَبْقَ شَيْءٌ، أَفَأَحُجُ بِها أَوْ أَوَزَعُها بَيْنَ الْغُرَامِ؟ فَقَالَ: «تَحْجُ بِها وَادْعُ اللَّهَ أَنْ يَقْضِيَ عَنْكَ دَيْنَكَ».

سند محل بحث

- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الواسطي قالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُلِ يَسْتَقْرِضُ وَ يَحْجُ، فَقَالَ: «إِنْ كَانَ خَلْفَ ظَهْرِهِ مَالٌ ، إِنْ حَدَثَ بِهِ حَدَتْ أُدْيَ عَنْهُ، فَلا بَأْسَ». (1)

در این جا، سند چهارم برسند اوّل معلق شده و بین سندهای معلق و معلق علیه فاصله افتاده است؛ به نظر می رسد علت این فاصله نزدیک بودن موضوع روایت علی بن ابراهيم (روایت سوم) با روایت ابی همام (روایت دوم) است که سبب شده کلینی این دو روایت را کنار هم بیاورد.

• تذكر 4

گفته شد که در اسناد تعلیقی کافی معمولاً عنوان آغازین «سند تعلیقی»، در میانهٔ «سند سابق» آمده است؛ اما باید توجه داشت که در اسناد بسیاری، عنوان مذکور در «سند سابق» هنگام نقل در «سند تعلیقی» تغییر کرده و به صورت مختصر یا مفصل آمده است. در مثال ،زیر گونه ای از اختصار عنوان دیده می شود

مثال

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْن عيسى عَنْ مُحَمَّدِ بْن خَالِدٍ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ حَاتِم عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .

سند تعلیق

- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرارَةَ عَنْ حُمْرانَ عَنْ أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] ... . (2)

ص: 151


1- الكافي، ج 4، ص 279، ح 3-6.
2- الكافي، ج 4، ص 30، باب «تمام المعروف»، ح 1-2.
• تمرین

با رجوع به نشانی های زیر در کتاب کافی اسناد تعلیقی را بیابید و آنها را عادی سازی کنید:

1. ج 3، ص 55-57.

2. ج 3، ص 323.

3. ج 4، ص 115- 116.

4. ج 4، ص 318.

5. ج 4، ص 333.

6. ج 1، ص 498-499.

7، ج 3، ص 245.

8. ج 4، ص 434.

ص: 152

2. تعلیق در اسناد «کتاب من لا يحضره الفقيه»
اشاره

تعلیق در اسناد روایاتِ فقیه بیشتر در اسنادی احراز می شود که افزون بر نام امام علیه السلام بخشی از سلسله راویان حدیث نیز، در آن ذکر شده باشد. (1) در این روایات، دو گونه تعلیق دیده می شود «تعلیق بر مشیخه» و «تعلیق برسند سابق».

تعلیق بر مشیخه

شیخ صدوق در این گونه از تعلیق بخش مشترک مجموعه ای از اسناد روایات را حذف کرده و در بخشی جداگانه با عنوان «مشیخه» در پایان کتاب آورده است؛ البته طریق بیان شده در مشیخه، گاهی تنها برای یک روایت خاص است؛ (2) و گاه برای روایات یک راوی است که از او تنها یک یا دو روایت نقل شده است. (3)

مثال

- وَ رَوى إِسْحَاقُ بْنُ عَمَارِعَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «أَنَّ أَبا جَعْفَرٍ [علیه السلام] كانَ يَقولُ: -

ص: 153


1- ر.ک: مقباس الهدایة، ج 1، ص 176؛ البته در برخی اسناد که همۀ عناوین راویان حذف شده و تنها نام معصوم علیه السلام باقی مانده است گاه با کمک قراین خارجی می توان تعلیق را احراز کرد؛ برای نمونه کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 386، ح 1144.
2- مانند روایتِ علل از فضل بن شاذان: «و ما كان فيه عن الفضل بن شاذان من العلل التي ذكرها عن الرضا علیه السلام فقد رويته عن ...». (كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، المشيخة، ص 457)؛ و وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام: «و ما كان فيه من وصيّة أمير المؤمنين علیه السلام لابنه محمد بن الحنفية رضی الله عنه فقد رويته عن ....» (كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، المشيخة، ص 513).
3- معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 77: «ممّا يؤكّد ذلك أنّ الصدوق لم يرو عن بعض من ذكر طريقه إليه في المشيخة إلّا رواية واحدة في كتابه، مثل المذكورين و أيوب بن نوح و بحر السقاء و بزيع ال- و بزيع المؤذن، و بگار بن کردم و غیرهم».

لا بَأْسَ بِسُؤْرِ الْفَأْرَةِ إِذا شَرِبَتْ مِنَ الْإِناءِ أَنْ تَشْرَبَ مِنْهُ أَوْ تَتَوَضَّأَ مِنْهُ». (1)

شیخ صدوق در مجموعه ای از روایاتی که از اسحاق بن عمار نقل کرده، در آغاز سند تنها نام اسحاق بن عمار را آورده و سلسله سند تا او را حذف کرده و در مشیخه، بخش حذف شده را چنین آورده است:

و ما كانَ فيهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ فَقَدْ رَوَيْتُهُ عَنْ أبِي رضی الله عنه عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَريَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّار. (2)

برای عادی سازی سند باید بخش حذف شده از مشیخه به آغاز سند افزوده شود؛ بنابراین سند روایت چنین عادی سازی خواهد شد:

عادی سازی

- وَأَبي عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرِ الْحِمْيَري عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يحْيِي قَالَ: رَوى إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .

بیشتر روایات فقیه که افزون بر نام امام علیه السلام، دست کم نام یک راوی در سند آن آمده باشد، «تعلیق بر مشیخه» دارند؛ البته طریق مؤلّف به حدود یک چهارم از این دست راویان، در مشیخه نیامده است. (3)

• تنبیه

برای عادی سازی روایاتی که نام بیش از یک راوی در سند آنها آمده، باید طریق مؤلّف به آن راوی که در آغاز سند آمده به سند افزوده شود، نه طریق مؤلف به راویان بعدی؛ بنابراین اگر طریق مؤلّف به راوی نخست «ضعیف» و طریق وی به راویان بعدی «صحیح» باشد نمی توان به طریق راویان بعدی اکتفا کرد.

مثال

- وَ رَوى وُهَيْبُ بْنُ حَفْصٍ عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قَالَ: «أَدْنى ما يُجْزي مِنَ الْقَوْلِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الأخيرَتَيْنِ ثَلاثُ تَسْبيحات أن تقول: "سُبْحانَ اللهِ،

ص: 154


1- كتاب من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 20، ح 28.
2- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، المشيخة، ص 423.
3- مجموع راویان در آغاز اسناد کتاب من لا یحضره الفقیه، حدود 520 نفر است که طریق شیخ صدوق به 393 راوی، در مشیخه آمده و طریق ایشان به بیش از 130 نفر در مشیخه نیامده است؛ در نتیجه، طریق به یک چهارم راویان، در مشیخه نیست.

سُبْحانَ اللهِ، سُبْحانَ اللهِ». (1)

عنوان آغازین سند در این روایت، وهیب بن حفص است که طریق شیخ صدوق به وی ضعیف است؛ (2) درحالی که طریقش به ابی بصیر صحیح است؛ (3) اما برای تصحیح سند سودمند نیست.

تعلیق بر سند سابق

سند برخی از روایات فقیه، برسند سابق، معلق است؛ اما معمولاً چنین تعلیقی تنها از ظاهر سند، به آسانی تشخیص داده نمی شود؛ البته در دو جا، ظاهر سند به کمک قراین مختلف می تواند تعلیق بر سند سابق را اثبات کند:

1. جایی که «شیوه عبارت پردازی» مؤلّف به گونه ای تغییر کرده است که تعلیق روایت بر روایت پیشین را نشان می دهد.

مثال

سند سابق

- روى شُعَيْبٌ عَنْ أَبي بَصيرِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ ذَكَرَ أَنَّ عَلِيّا [علیه السلام] أَتَاهُ قَوْمٌ يَخْتَصِمُونَ في بَغْلَةٍ، فَقامَتِ الْبَيِّنَةُ هؤُلاءِ أَنَّهُمْ أَنْتَجوها عَلَى مِذْوَدِهِمْ لَمْ يَبيعوا وَ لَمْ يَهَبوا، وَقامَتِ الْبَيِّنَةُ هؤُلاءِ أَنَّهُمْ أَنْتَجوها عَلى مِذْوَدِهِمْ لَمْ يَبيعوا وَ لَمْ يَهَبُوا، فَقَضى [علیه السلام] بِها لِأَكْثَرِهِمْ بَيْنَةً وَ اسْتَحْلَفَهُمْ.

سند تعلیق

- قال أبو بصير: وَ سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُلِ يَأْتِي الْقَوْمَ فَيَدَّعي داراً في أيْدِيهِمْ وَيُقِيمُ الْبَيِّنَةَ، وَيُقيمُ الَّذي في يَدِهِ الدارُ الْبَيِّنَةَ أَنَّهَا وَرِثَهَا عَنْ أَبِيهِ وَلَا يَدْرِي كَيْفَ أَمْرُها فَقَالَ: «أَكْثَرُهُمْ بَيْنَةٌ يُسْتَخْلَفُ وَتُدْفَعُ إِلَيْهِ». (4)

سند روایت دوم از «معنعن» به تعبیر واسطهٔ «قال» تغییر یافته است؛ قرینه تعلیق روایت دوم بر روایت قبل، این است که نام ابوبصیر در سند تکرار شده و پس از آن، تعبیر -

ص: 155


1- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص392، ح 1160.
2- كتاب من لا يحضره الفقیه، ج 4، المشيخة، ص 465 این طریق بنا به نظر مشهور، به سبب وجود محمد بن علی همدانی (ابوسمینه) ضعیف است.
3- کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، المشيخة، ص 431.
4- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 64-65، ح 3344-3345.

«وَ سألتُ» آمده که با حرف عطف «واو» همراه است کلینی هم این دو روایت را در ضمن یک روایت آورده (1) که تعلیق بر روایت پیشین را تأیید می کند.

2. جایی که در سند تعلیقی ضمیری آمده که به میانه سند سابق باز می گردد.

مثال

سند سابق

و رَوَى ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]: امْرَأَةٌ ماتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَإِخْوَتَها لِأُمِّها وَإخْوَتَهَا لِأبيها، فَقَالَ: «لِلزَوْجِ النِصْفُ - ثلَاثَةُ أَسْهُم - وَلِلْإِخْوَةِ لِلْأُمِ الثُّلُثُ الذَّكَرُ وَالْأُنثَىٰ فِيهِ سَواءٌ؛ وَبَقِيَ سَهُمْ فَهُوَ لِلْإِخْوَةِ وَالْأَخْواتِ مِنَ الْآبِ، لِلذَكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ».

سند تعلیقی

- قالَ: وَ جَاءَ رَجُلٌ إلى أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] فَسَأَلَهُ عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ إِخْوَتَهَا لِأُتِهَا وَأُخْتَهَا لِأبيها، فَقَالَ: «لِلزَوْجِ النِصْفُ - ثَلاثَةُ أَسهُم - وَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ سَهْمَانِ؛ وَلِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ سَهْمُ» ... . (2)

در سند روایت دوم، ضمیر مستتر در «قال» به بکیر بن اعین در سند سابق باز می گردد؛ زیرا اینکه مؤلف در سند سابق، راوی بی واسطه از امام صادق علیه السلام را با اسم ظاهر آورده و سپس در سند بعدی، برای راوی بی واسطه به آوردن ضمیر بسنده کرده، ظهور دارد که ضمیر به همان راوی بی واسطه ای بر می گردد که با اسم ظاهر آمده بود؛ وگرنه، به جای ضمیر، به نامی دیگر تصریح می کرد.

هم چنین، کلینی (3) همین روایت دوم را با تشابه فراوان و تصریح به نام بگیر نقل کرده؛ (4) پس از مشخص شدن بازگشت ضمیر به بکیر بن اعین دو احتمالِ «معلق بودن سند بر سند سابق» و «معلق نبودن آن» پیش می آید که البته ظهور سند، در احتمال اوّل است.

ص: 156


1- الكافي، ج 7، ص 418، ح 1.
2- کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 277، ح 5622-5623.
3- الكافي، ج 7، ص 102، ح 4: «علي بن إبراهيمَ عَن أبيهِ عَنِ ابْن أبي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرٍ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ ...».
4- چه بسا حرف عطف «واو» در آغاز متن روایت دوم بتواند قرینه ای بر تعلیق آن شمرده شود و شاید شیخ صدوق پس از حذف سند روایت دوم حرف عطف واو را نشانه ای بر تعلیق و اختصار قرار داده باشد؛ زیرا در آغاز متن همین روایت در نقل کافی، حرف عطف نیست.

• نکته 1

برای یافتن قراین خارجی، می توان سند همان روایت را در سه جا بررسی کرد:

1. کتاب های دیگر شیخ صدوق.

2. مصادری که ایشان روایت را از آنها نقل کرده است.

3. دیگر کتاب های حدیثی.

مثال 1

- قَالَ زُرارَةُ بْنُ أَعْيَنَ لأبي جَعْفَرِ الْباقِرِ [علیه السلام] أَخْبِرْنِي عَنْ حَدِ الْوَجْهِ الَّذِي يَنْبَغِي أَنْ يُوَضَّأَ الَّذِي قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ، فَقَالَ: «الْوَجْهُ الَّذِي ...».

- و قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «تابِعُ بَيْنَ الْوُضوءِ كَما قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: أَبْدَأَ بِالْوَجْهِ ثُمَّ بِالْيَدَيْنِ ...». (1)

روایت دوم بر روایت نخست معلق است؛ قرینه خارجی برای تشخیص تعلیق، این است که کلینی (2) همین روایت دوم را با واسطه زراره از امام باقر علیه السلام نقل کرده است.

مثال 2

183. قالَ الْحَلَيُّ: وَسَأَلْتُهُ عَنِ الرَجُلِ ... .

184. وَ قالَ : وَ سُئِلَ عَنِ الرَجُلٍ ... .

185. وَكَانَ عَلَيَّ [علیه السلام] يَقولُ: ... . (3)

186. وَ سُئِلَ عَنِ الرَجُلِ ... .

187. وَ سُئِلَ عَنِ الرَجُلٍ ... .

188. وَ رُوِيَ في حَدِيثٍ آخَرَ ... .

189. وَ سُئِلَ عَنِ الرّجُلِ ... .

ص: 157


1- كتاب من لا يحضره الفقیه، ج1، ص 44-45، ح 88-89.
2- الكافي، ج 3، ص 34، ح 5: «عَلَيٌّ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَادَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرارَةَ قَالَ: قالَ أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: "تابعْ بَيْنَ الْوُضوء ..."»؛ نیز، ر.ک: تهذيب الأحكام، ج 1، ص 97، ح 100.
3- به نظر می رسد در چاپ کنونی کتاب من لا یحضره الفقيه، حديث شماره 185 به اشتباه، از حدیث شماره 184 جدا شده است؛ شاهد آن که این دو حدیث در وسائل الشيعة (ج 2، ص 183-184، ح 4) در ضمن یک حدیث نقل شده اند و این می تواند نشان دهد در نسخه ای از کتاب من لا يحضره الفقيه که در اختیار شیخ حر عاملی بوده آن دو، یک حدیث بوده اند.

190. وَ عَنِ الْمَرْأَةِ ... . (1)

احادیث شماره 184 تا 190 بر حدیث 183 معلق شده اند و قرینه خارجی برای تشخیص تعلیق این است که حدیث 186 در تهذیب (2) و حدیث 187 در کافی (3) و تهذیب، (4) و حدیث 190 در کافی، (5) با واسطهٔ حلبی از امام صادق علیه السلام نقل شده اند. شیخ حر عاملی نیز در احادیث 184 تا 187 و حدیث 190، راوی از امام صادق علیه السلام را حلبی دانسته و در حدیث 189 نام حلبی را آورده؛ اما به نام امام صادق علیه السلام تصریح نکرده است. (6)

• نکته 2

هنگامی که در کتاب من لا یحضره الفقیه عبارت «قال [علیه السلام ]» همراه با متن روایت، پس از روایتی می آید که در سند آن نام یکی از معصومان علیهم السلام همراه با نام راوی آمده است، همواره احتمال دارد روایت دوم ادامه روایت نخست یا معلّق بر آن یا روایتی جدید و مرسل باشد. (7) بررسی های متعدد در این کتاب نشان می دهد در بیشتر مواقع، روایت دوم روایت مرسل جدید است و بر مشیخه یا سند قبل، معلق نشده است.

مثال

- وَ رَوى أبانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ يَحْيَى الْأَزْرَقِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: «مَنْ حَجَّ عَنْ إنسانٍ اشْتَرَكا حَتَّى إذا قَضى طوافَ الْفَريضَةِ انْقَطَعَتِ الشِرْكَةُ، فَمَا كَانَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْ عَمَلٍ كَانَ لِذلِكَ الْحَاجِ».

- وَقالَ [علیه السلام] في رَجُلٍ أَعْطَى رَجُلاً مَالاً يَحُجُ عَنْهُ فَحَجَّ عَنْ نَفْسِهِ، فَقَالَ: «هِيَ عَنْ صاحب المال». (8)

ص: 158


1- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 84-86، ح 183-190.
2- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 124-125، ح 26.
3- الكافي، ج 3، ص 49، ح 2.
4- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 143-144، ح 96.
5- الكافي، ج 3، ص 48، ح 5؛ نیز ر.ک: تهذيب الأحكام، ج 1، ص 123-124، ح 22.
6- وسائل الشيعة، ج 2، ص 42-43، ح 1؛ و ص 183-184، ح 4؛ و ص 199، ح 1؛ و ص 250، ح 1-3؛ و ص 187، ح 5.
7- البته باید توجه داشت که حتی اگر روایت دوم با حرف عطف و به صورت «و قال» بیاید یا نام همان معصوم علیه السلام در روایت پیشین نیز همراه آن باشد، باز این سه احتمال را می توان مطرح کرد.
8- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 426، ح 2877-2878.

درباره روایت دوم هر سه احتمال پیش گفته مطرح است؛ با جست وجوی این دو روایت در دیگر کتاب های حدیثی، قرینه ای پیدا نشد که روایت دوم ادامه روایت نخست یا معلق بر آن باشد؛ بلکه کلینی آن را جداگانه و از راوی دیگری نقل کرده است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ رَجُلٍ أَعْطَى رَجُلاً مَالاً يحج عَنْهُ فَحَجَّ عَنْ نَفْسِهِ، فَقالَ: «هِيَ عَنْ صَاحِبِ المال». (1) پس روایت دوم، روایت مرسل جدید به نظر می رسد.

ص: 159


1- الكافي، ج 4، ص 311، باب «الرجل يحج عن غيره فحج عن غير ذلك أو يطوف عن غيره»، ح 2.
• تمرین

با رجوع به نشانی های زیر در كتاب من لا یحضره الفقیه اسناد تعلیقی را عادی سازی کنید:

1. ج 1، ص 351، ح 1025.

2. ج 1، ص 423، ح 1247.

3. ج 4، ص 127، ح 5268.

4. ج 2، ص 497، ح 3065.

5. ج 1، ص 279، ح 857.

6. ج 4، ص 195، ح 5446.

7. ج 4، ص 350، ح 5755.

ص: 160

3. تعلیق در اسناد تهذیب
اشاره

در کتاب تهذیب، هر سه شیوه تعلیق وجود دارد که با توجه به غلبه شیوه های دوم و سوم نخست این دو شیوه توضیح داده می شوند.

تعلیق بر مشیخه
اشاره

پیش از این گذشت (1) که کتاب تهذیب از نظر سبک نگارش، به دو بخش تقسیم می شود. «تعلیق بر مشیخه» در هر بخش جداگانه بیان می شود.

بخش اوّل تهذیب
اشاره

در جای خود گفته شد (2) که در بخش اوّل تهذیب، روایات دسته دوم (روایات معارض) معمولاً اسناد ناقص دارند و بخش آغازین آنها حذف شده است؛ اما بیشتر روایات دسته اول (مستند برای فتوای مذکور در مقنعه) و روایات دسته سوم (شاهد جمع بين اخبار متعارض)، اسناد کامل دارند.

با بررسی روایات دسته دوم روشن می شود عناوینی که در آغاز «اسناد معلق» آمده اند، همواره افرادی صاحب کتاب اند که شیخ طوسی در تألیف تهذیب، روایت را از کتاب های آنان گرفته است؛ بنابراین بخش حذف شده از این اسناد، در حقیقت، طریق شیخ به آن کتاب هاست و با توجه به ذکر این طریق ها در مشیخه یا کتاب فهرست، می توان با رجوع به آنها اسناد معلق را عادی سازی کرد.

ص: 161


1- در ص 89 همین کتاب.
2- در ص 90 همین کتاب.

مثال

- ما رَواهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَفَارُ عَنْ إبْراهيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ حَرِيزٍ أَوْ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام]: إِنَّ أَهْلَ الكوفَةِ يَرْجُونَ عَنْ عَلى [علیه السلام] أَنَّهُ كَانَ يَأْمُرُ بِالْوُضُوءِ قَبْلَ الْغُسْلِ مِنَ الْجَنَابَةِ قالَ: «كَذبوا عَلَى عَلى [علیه السلام]! ما وَجَدْنا ذلِكَ في كِتَابِ عَلَى [علیه السلام]: قَالَ اللهُ تَعَالَى: (وَإنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَأَطَهَّرُوا) (1)». (2)

شیخ طوسی در مشیخه تهذیب، طریق خویش به روایات محمد بن حسن صفار را چنین آورده است:

وَ ما ذَكَرْتُهُ في هذا الكِتابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَفَارِ فَقَدْ أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ أبو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النَّعْمَانِ وَ الْحُسَيْنُ بن عُبَيْدِ اللهِ وَأَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ كُلَّهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ، وَ أَخْبَرَنِي بِهِ أَيْضاً أَبُو الْحُسَيْنِ بن أبي جيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَفَارِ. (3)

شناخت تعلیق در بخش اوّل تهذیب

در بخش اوّل تهذیب، هم اسناد کامل و هم اسناد معلق وجود دارد. برای تشخیص اسناد معلق از اسناد کامل باید به این نکته توجه کرد که اسناد کامل، همواره از خود شیخ طوسی آغاز می شود و معمولاً با تعبیر «أخبرني» (4) يا «أخبرنا» (5) با طریقی روایت می شود که شیخ مفید به استادان خویش دارد.

در برخی از روایات نیز اسناد از طریق مشایخ دیگر شیخ طوسی نقل شده و تعابیر آغاز آنها به یکی از صورت های «أخبرني جماعة»، (6) «أخبرني أحمدبن عبدون» (7) يا -

ص: 162


1- المائدة 6.
2- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 139، ح 80.
3- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 73.
4- تهذیب الأحکام، ج 1، ص 6، ح 1 و 3 و 4؛ و ص 7، ح 8؛ و ص 8، ح 12؛ و ص 9، ح 15.
5- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 61، ح 17؛ و ص 133، ح 60؛ و ص 197، ح 44؛ و ص 208، ح 6.
6- تهذیب الأحکام، ج 1، ص 117، ح 40؛ و ص 166، ح 47؛ و ص 174، ح 70؛ و ص 176، ح 76؛ و ص 181، ح 92.
7- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 27، ح 7؛ و ص 30، ح 19؛ و ص 106، ح 6؛ و ص 156، ح 20.

«أخبرني الحسین بن عبید الله» (1) آمده است.

بنابراین، اسنادی که با تعابیر پیش گفته یا مشابه آنها (2) آغاز نشده اند و نام دیگر راویان در آغاز آنهاست و هم چنین اسنادی که در آغاز آنها پدیده ای مانند اشاره که نشانه تکیه برسند سابق است وجود ندارد اسناد تعلیقی هستند.

بخش دوم تهذیب

بنابر تصریح شیخ طوسی در مقدمۀ مشیخه، (3) سند روایات بخش دوم تهذیب با نام فردی آغاز می شود که روایت از کتاب او گرفته شده و طریق شیخ طوسی به فرد صاحب کتاب نیز در بخش مشیخه آمده است؛ بنابراین در روایات بخش دوم تهذیب، «تعلیق بر مشیخه» رخ داده است.

برای عادی سازی سند معلق بر مشیخه، باید «طریق شیخ به راوی آغازین در سند» را در مشیخه یافت و به آغاز سند افزود.

مثال

- عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيارَ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: «إذا صَلَّيْتَ وأنتَ عَلى غَيْر الْقِبْلَةِ وَاسْتَبَانَ لَكَ أَنَّكَ صَلَّيْتَ و أَنْتَ عَلى غَيْرِ الْقِبْلَةِ وأنْتَ في وَقْتِ فَأَعِدْ، وَإِنْ فَاتَكَ الْوَقْتُ فَلَا تُعِدُ». (4)

طریق شیخ طوسی در مشیخه تهذیب، به کتاب علی بن مهزیار چنین است:

وَ ما ذَكَرْتُهُ في هذَا الْكِتَابِ عَنْ عَلَى بْنِ مَهْزِيارَ فَقَدْ أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ أَبو عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ و مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ و الحِمْيَري و مُحَمَّدِ بن يحيى وأحمد بن إدريس كُلِّهِمْ عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَن الْعَباسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ. (5)

ص: 163


1- تهذيب الأحکام، ج 1، ص 298، ح 41؛ گاهی نیز این تعبیر آمده: «ما أخبرني به الحسين بن عبيد الله» (تهذیب الأحکام، ج 1، ص 168، ح 54؛ و ص 201، ح 59) و گاه، این تعبیر آمده است: «أخبرني الشيخ أيده الله تعالى عن ... و الحسين بن عبيد الله عن ...» (تهذيب الأحكام، ج 1، ص 235، ح 10؛ و ص 241، ح 27؛ و ص 251، ح 12).
2- . مانند تعبیر «ما رواه لنا الشيخ» (تهذيب الأحكام، ج 1، ص 48، ج 76).
3- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 4.
4- تهذيب الأحكام، ج 2، ص 47، ح 19.
5- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 85.

با افزودن این طریق به آغاز سند روایت می توان آن را عادی سازی کرد:

عادی سازی

- أخبرني الشيخ أبو عَبْدِ اللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلي بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ و مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ الْحِمْيَري و مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ كُلِّهِمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .

تعلیق بر کتاب

چنان که گذشت، (1) شیخ طوسی در اسناد بسیاری، سند را از فردی که روایت را از کتابش گرفته، آغاز کرده و طریق خویش به صاحبان کتاب ها را در کتاب فهرست آورده است؛ بنابراین اگر نام راوی صاحب کتاب که در آغاز اسناد تهذیب آمده، در مشیخه یافت نشود، برای عادی سازی سند می توان به کتاب فهرست شیخ طوسی رجوع کرد.

مثال

- مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَيَاشِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ هَلْ تَؤُمُ النِساءَ؟ قالَ: «تَؤْمُّهُنَّ فِي النَّافِلَةِ، فَأَمَّا فِي الْمَكْتُوبَةِ فَلَا؛ ولا تَتَقَدَّمُهُنَّ و لكِنْ تَقومُ وَسَطَهُنَّ». (2)

نام محمد بن مسعود عیاشی در مشیخه تهذیب نیست؛ اما شیخ طوسی در کتاب فهرست ذیل عنوان او طریق خویش به کتاب او را چنین بیان کرده است:

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَاشِي عَنْ أَبِيهِ تجميع كتبه و رواياته. (3)

با افزودن این طریق به آغاز سند روایت می توان آن را عادی سازی کرد:

عادی سازی

- أَخْبَرَنا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِي عَنْ أَبِيهِ -

ص: 164


1- در ص 92 همین کتاب.
2- تهذيب الأحكام، ج 3، ص 205، ج 34.
3- فهرست الطوسي، ص 399.

مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيّاشي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: ... .

تعلیق بر سند سابق

گاهی در اسناد تهذیب، «تعلیق بر سند سابق» رخ داده است. این تعلیق، گاه همراه با «تعلیق بر مشیخه» انجام شده که در این صورت برای عادی سازی سند، پس از افزودن بخش مشترک میان دو سند باید طریق یا طریق های شیخ طوسی به راوی نخست را نیز، به آغاز سند افزود.

مثال

سند سابق

- صفوان عن إسحاق بن عَمَّارٍ عَنْ سَماعَةَ عَن أبي إبراهيم [علیه السلام]، قال: سألته عَنْ رَجُلٍ طَافَ طوافَ الْحَجّ وَطُوافَ النِساءِ قَبْلَ أَنْ يَسْعَى بَيْنَ الصَفَا وَ الْمَرْوَةِ، قال: «لا يَضُرُّهُ يَطوفُ بَيْنَ الصَفا وَ الْمَرْوَةِ وَ قَدْ فَرَغَ مِنْ حَجَهِ».

سند تعلیق

- وَ قالَ إِسْحَاقُ وَ رَوى مِثْلَ ذلِكَ سَماعَةُ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]. (1)

عادی سازی

- صفوان: قال إسحاق بن عَمَّارٍ وَ رَوى مِثْلَ ذلِكَ سَماعَةُ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام].

برای تکمیل عادی سازی انجام شده باید طریق های شیخ طوسی به صفوان بن يحيى بجلی را به آغاز سند افزود.

گاه نیز «تعلیق برسند سابق»، بدون همراهی با «تعلیق بر مشیخه» رخ داده است.

مثال

سند سابق

- فَأَخْبَرَنِي الشَيْخُ - أَيَّدَهُ اللهُ تَعالى - عَنْ أَبِي الْقاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الخزاز عَنْ مُحَمَّدِ بنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: «إذا أرادَتِ الْحَائِضُ أنْ -

ص: 165


1- تهذيب الأحكام، ج 5، ص 489، ح 395- 396.

تَغْتَسِلُ ...».

سند تعلیق

- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الحَسَنِ الطاطري عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ شُرَحْبِيلَ الْكِنْدِيَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]، قالَ: قالَ لَهُ: كَيْفَ تَعْرِفُ الطامِتُ ظهرها؟ قال: ... . (1)

ص: 166


1- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 161، ح 32-33.
• تمرین

1. با رجوع به کتاب تهذيب الأحكام (ج 1، ص 98) و ملاحظه شرح شیخ طوسی بر عبارتِ «فَإِن تَرَكَ ذلِكَ حَتَّى يَجِفَّ ما وَضَّأَهُ مِنْ جَوارِحِهِ إلخ»، اسناد تعلیقی را در هریک از اخبار سه گانه (دلیل، معارض، شاهد جمع) عادی سازی کنید.

2. اسناد تعلیقی زیر از کتاب تهذیب الأحکام را عادی سازی کنید:

أ. روى عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَلَاءِ الْقَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «يَسْتاكُ الصائِمُ أَيَّ النَّهارِ شاءَ ولا يَسْتاكُ بعود رطب ...». (1)

ب. سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قالَ لي أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «صَلِّ صَلاةَ اللَّيْلِ والْوَتْرَ والرَّكْعَتَيْنِ فِي الْمَحْمِلِ». (2)

ج. روى حَريزٌ عَنْ زُرارَةَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في رَجُلٍ جَهَرَ فِيمَا لَا يَنْبَغِي الْإِجْهَارُ فيهِ أو أخفى فيما لا يَنْبَغِي الْإخْفاءُ فِيهِ، فَقالَ: «أَيَّ ذلِكَ فَعَلَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ نَقَضَ صَلاتَهُ وعَلَيْهِ الْإعادَةُ، وإن فَعَلَ ذلِكَ ناسياً أو ساهياً أو لا يَدْري فَلا شَيْءَ عَلَيْهِ و قَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ». (3)

د. وَ عَنْهُ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قال: ... . (4)

ه. وَعَنْهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ ومُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِي و الْعَبّاس بن مَعْرُوفٍ جَميعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عُبَيْدِ بْن زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... . (5)

3. آیا می توانید برای عادی سازی سند زیر افزون بر طریق مذکور در مشیخه طریق های دیگری بیابید؟

- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَبّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ أَنَّهُ سَأَلَ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ -

ص: 167


1- تهذيب الأحکام، ج 4، ص 262، ح 23.
2- تهذيب الأحکام، ج 2، ص 15-16، ح 8.
3- تهذيب الأحكام، ج 2، ص 162، ح 93.
4- تهذيب الأحكام، ج 1، ص 177، ح 81.
5- تهذيب الأحكام، ج 2، ص 19، ح 2.

إلَى رَبِّهِمْ، فَقَالَ: «لا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنَ الصَّلَاةِ». (1)

ص: 168


1- تهذيب الأحكام، ج 2، ص 236، ح 1.
4. تعلیق در اسناد استبصار
اشاره

مانند کتاب تهذیب، در کتاب استبصار نیز، هر سه شیوه تعلیق وجود دارد.

تعلیق بر مشیخه

در این کتاب، «تعلیق بر مشیخه» دیده می شود و شیخ طوسی به این نکته در مشیخه استبصار اشاره کرده است. (1)

مثال

سند تعلیق

- فَأما ما رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَميلِ بْنِ دَرَاجِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... . (2)

در مشیخه استبصار، چند طریق به روایات حسین بن سعید آمده است: (3)

وَ ما ذَكَرْتُهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ فَقَدْ أَخْبَرَني بِهِ الشَيْخُ الْمُفيد أبو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النِّعْمَانِ رضی الله عنه وَالْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ كُلَّهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ، -

ص: 169


1- الاستبصار، ج 4، المشيخة، ص 304-305: «و كنتُ سلكتُ في أوّل الكتاب إيراد الأحاديث بأسانيدها و على ذلك اعتمدت في الجزء الأول و الثاني، ثم اختصرت في الجزء الثالث و عوّلتُ على الابتداء بذكر الراوي الذي أخذتُ الحديث من كتابه أو أصله، على أن أورد عند الفراغ من الكتاب جملة من الأسانيد يُتَوَضَّلُ بها إلى هذه الكتب والأصول حَسَبَ ما عَمِلته في كتاب "تهذيب الأحكام"».
2- الاستبصار، ج 1، ص 100، ح 6.
3- البته طریق نخست، خود در بردارنده سه طریق است.

وَ أَخْبَرَنِي أيضاً أبو الْحُسَيْنِ بْن أبي جيدِ الْقَمَيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ رَواهُ أَيْضاً مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَن الصَفَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بن سعيد. (1)

با افزودن یکی از طریق ها به آغاز سند می توان آن را عادی سازی کرد:

عادی سازی

- فَأَما ما أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ المفيد أبو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَاجِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... .

تعلیق بر کتاب

چنان که گذشت، (2) شیخ طوسی در اسناد بسیاری، سند را از فردی که روایت را از کتابش گرفته آغاز کرده و طریق خویش به صاحبان کتاب ها را در کتاب فهرست آورده است؛ بنابراین، اگر نام راوی صاحب کتاب که در آغاز اسناد استبصار آمده، در مشیخه یافت نشود، برای عادی سازی سند می توان به کتاب فهرست شیخ طوسی رجوع کرد.

مثال

- فَأما ما رواه السكونيٌّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أبِيهِ عَنْ آبَائِهِ [علیهم السلام] قَالَ: قَالَ أميرُ الْمُؤْمِنِينَ [علیه السلام]: ... . (3)

شیخ طوسی در کتاب فهرست طریق خویش تا اسماعیل بن ابی زیاد سکونی را چنین بیان کرده است:

أخبرنا برواياته ابن أبي جيد عن محمّدِ بن الحسن بن الوليد عن محمد بن الحسن الصفار عن إبراهيم بن هاشم عن الحسين بن يزيد النوفلي عن السكوني، و أخبرنا الحسين بن عبيد الله عن الحسن بن حمزة العلوي عن علي بن إبراهيم عن -

ص: 170


1- الاستبصار، ج 4، المشيخة، ص 320-321.
2- 2 درص 97 همین کتاب.
3- الاستبصار، ج 4، ص 140، ح 2.

أبيه عن النوفلي عن إسماعيل بن مسلم الشعيري السكوني. (1)

تعلیق بر سند سابق

در استبصار، «تعلیق برسند قبل» نیز دیده می شود.

مثال

سند سابقة

- أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ عَنْ أبي طالِبِ الأَنْبَارِي عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَماعَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ الصباح بن سَيابَةَ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: «إذا زالَتِ الشَّمْسُ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاتَيْنِ».

سند تعلیق

- عَنْهُ (2) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي حَمَزَةَ عَنْ سُفْيانَ بْنِ السِمْطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: «إذا زالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاتَيْنِ». (3)

عادی سازی

- أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ عَن أبي طالب الأنباري عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْن مُحَمَّدِ بْن سَماعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن أبي حَمْزَةَ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السِمْطِ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: «إذا زالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاتَيْنِ».

ص: 171


1- فهرست الطوسي، ص 33، رقم 38.
2- گفتنی است این مثال، افزون بر «تعلیق»، «اضمار» هم دارد که توضیح آن در فصل دوم خواهد آمد.
3- الاستبصار، ج 1، ص 245-246، ح 1-2.
• تمرین

در روایات زیر اسناد تعلیقی را عادی سازی کنید:

1. الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ وَقْتِ الظُهْرِ، قَالَ: «ذِراعٌ مِنْ زَوالِ الشَّمْسِ، وَ وَقْتُ الْعَصْرِ ذِراعٌ مِنْ وَقْتِ الظُّهْرِ، فَذاكَ أرْبَعَةُ أَقْدامِ مِنْ زَوالِ الشَّمْسِ».

- وَ قالَ زُرارَةُ: قال لي أبو جَعْفَرِ [علیه السلام] حينَ سَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ: «إِنَّ حَائِطَ مَسْجِدِ رَسولِ اللهِ [صلی الله علیه وسلم] كانَ قامَةً، فَكانَ إِذا مَضى مِنْ فَيْنِهِ ذِراعٌ صَلَّى الظُّهْرَ؛ فَإِذَا مَضَى مِنْ فَيْنِهِ ذِراعَانِ صَلَّى الْعَصْرَ». ثُمَّ َقالَ: «أَ تَدْري لِمَ جُعِلَ الذِراعُ وَ الذِراعانِ؟» قُلْتُ: «لِمَ جُعِلَ ذلِكَ؟» قالَ: «لِمَكانِ الْفَرِيضَةِ؛ فَإِنَّ لَكَ ...».

- قالَ ابْنُ مُسْكَانَ: وَ حَدَّتَني بِالذِراعِ وَ الذِراعَيْنِ سُلَيْمَانُ بْنُ خَالِدٍ وَ أَبو بَصيرٍ المرادي وَ حُسَيْنٌ صاحِبُ الْقَلانِسيَ وَ ابْنُ أَبي يَعْفُورٍ وَ مَنْ لا أُحْصِيهِ مِنْهُمْ. (1)

2. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: ما حَدُّ الْجِزْيَةِ عَلَى أَهْلِ الْكِتَابِ؟ وَهَلْ عَلَيْهِمْ فِي ذلِكَ شَيْءٌ مُوَظَّف لا يَنْبَغِي أَنْ يَجوزُوا إلى غَيْرِهِ؟ فَقَالَ: «ذلِكَ إِلَى الْإمام».

- حَريرٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أَهْلِ الذِمَّةِ مَا ذَا عَلَيْهِمْ لِمَا يَحْقُنُونَ بِهِ دِماءَهُمْ وَ أَمْواهُمْ؟ قَالَ: «الْخَراجُ ...». (2)

ص: 172


1- الاستبصار، ج 1، ص 250، ج 26.
2- الاستبصار، ج 2، ص 53، ح 1-2.
5. تعلیق در اسناد وسائل الشيعة
اشاره

شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشيعة هنگام نقل از کتاب های حدیثی از «تعلیق در اسناد روایات» بهره گرفته و در این کار قواعد مشخصی را به کار برده که در ادامه می آید.

چنان که گذشت، (1) شیخ حر عاملی برای محور قراردادن یک کتاب در نقل روایات بعدی اسم کتاب یا مؤلّف آن (2) را بدون فعل می آورد و روایات دیگری را از همان کتاب محوری و با شیوه ای ویژه نقل می کند و تا این فرایند تکرار نشده، آغاز اسناد آن روایات با توجه به اسناد روایات نقل شده از همان کتاب محوری، «عادی سازی» می شود. (3)

برای عادی سازی اسناد تعلیقی به اسناد «روایات استطرادی» (4) توجه نمی شود.

تعلیق در اسناد روایات نقل شده از کافی

تعلیق در اسناد روایات نقل شده از کافی. (5)

صاحب وسائل هنگام نقل روایات از کتاب کافی همواره نخستین روایت را با نام مؤلف آن، محمد بن یعقوب آغاز می کند؛ اما در روایات بعدي معلق بر آن، نام ایشان را حذف، و سند را با تعبیر «وَ عَنْ» آغاز می کند.

ص: 173


1- در ص 103 همین کتاب.
2- اگر آن «کتاب محوری» از کتب اربعه باشد در آغاز سند تنها اسم مؤلّف - مانند محمدبن یعقوب در مقابل «کنیه» یا «لقب» مانند کلینی- می آید، بدون آنکه نام خود کتاب بیاید؛ و اگر آن «کتاب محوری»، از کتب اربعه نباشد، در آغاز سندگاه تنها نام کتاب و گاه در کنار آن، اسم مؤلف نیز می آید.
3- برای توضیح بیشتر ر.ک: ص 109 همین کتاب.
4- تعریف «روایت استطرادی» در صفحهٔ 110 همین کتاب گذشت.
5- برای آگاهی بیشتر ر.ک مقالۀ «اسناد ویژه کافی در وسائل الشیعة».

مثال

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ (1) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] في حَدِيثٍ أَنَّ رَسُولَ الله [صلى الله عليه وسلم] كَانَ يَقُولُ: «مَنْ أَسَرَّ سَريرَةً رَدّاهُ اللهُ رِداها، إنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَإِنْ شَرًا فَشَرٌّ».

سند تعلیقی

- وَ عَنْ عَلي بْنِ إِبْراهيمَ عَنْ صَالِحٍ بْنِ السِنْدي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أبي حَمْزَةَ عَن أبي بصير قال : قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «مَا مِنْ عَبْدٍ يُسِرُّ خَيْراً إِلَّا لَمْ تَذْهَبِ الْأَيَّامُ حَتَّى يُظْهِرَ اللهُ لَهُ خَيْراً، و ما مِنْ عَبْدٍ يُسِرُّ شَرَا إِلَّا لَمْ تَذْهَبٍ الْأَيَّامُ حَتَّى يُظْهِرَ اللهُ لَهُ شَراً». (2)

عادی سازی

- وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْراهيمَ عَنْ صالح بْنِ السِنْدِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بشيرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبي بَصيرٍ قَالَ: قالَ أَبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: ... .

تعلیق در اسناد روایات نقل شده از فقیه و تهذیب و استبصار

پیش از این گذشت (3) که در فقیه و تهذیب و استبصار، بخش مشترک برخی اسناد، حذف شده و در بخش مشیخه یا کتاب فهرست به آنها اشاره شده است؛ از همین رو، صاحب وسائل هنگام نقل از این کتاب ها، نخستین بار، افزون بر نام صاحب کتاب یعنی محمد بن علی بن حسین یا محمد بن حسن تعبیر «باسناده» را نیز آورده که به طريق مذکور در مشیخۀ این کتاب ها یا فهرست شیخ طوسی اشاره دارد؛ اما در نقل های بعدی، نام صاحب کتاب را حذف کرده و بیشتر اسناد را با تعبیر «وَ بِإِسنادِهِ عَنْ» آغاز و بر سند «روایت محوری» همان کتاب، معلق کرده است.

در این باره به مثال های آینده بنگرید.

ص: 174


1- مراد از محمد بن یعقوب، کلینی مؤلّف کافی است.
2- وسائل الشيعة، ج 1، ص 57، ح 1-2.
3- در مبحث های «تعلیق در اسناد فقیه (ص 153) و تعلیق در اسناد تهذیب (ص 163) و تعلیق در اسناد استبصار (ص 169)» در همین کتاب.

مثال 1

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ (1) بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِي عَنِ ابْنِ سِنَانِ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: شَيْءٌ يَقُولُهُ النَّاسُ: "عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِن حَرامٌ". فَقالَ: «لَيْسَ حَيْثُ يَذْهَبُونَ إِنَّمَا عُنِيَ عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَزِلَّ زَلَّةٌ أَوْ يَتَكَلَّمَ بِشَيْءٍ يُعَابُ عَلَيْهِ فَيَحْفَظُ عَلَيْهِ لِيُعَيِّرَهُ بِهِ يَوْماً ما».

سند تعلیق

- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَيَّ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ "عَوْرَةُ الْمُؤْمِنَ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرامٌ"، فَقالَ: «نَعَمْ.» قُلْتُ: أَعْني سُفْلَيْهِ؟ فَقَالَ: «لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ! إِنَّمَا هُوَ إِذاعَةُ سِرِهِ. (2)

عادی سازی

- وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عيسی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَيَّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: ... .

البته برای عادی سازی کامل سند، طریق شیخ طوسی به محمد بن علی بن محبوب در مشیخه تهذیب (3) یا در فهرست شیخ، (4) جایگزین تعبیر «باسناده» می شود.

ص: 175


1- مراد از محمد بن حسن، شیخ طوسی مؤلّف تهذیب و استبصار است؛ مراد از احمد بن محمد هم، احمد بن محمد بن عیسی است؛ چنان که مراد از عنوان احمد بن محمد در بیشتر اسناد تهذیب هموست، به ویژه در اسنادی که تعبیر «أحمد بن محمد عن البرقي» به کار رفته است. مراد از برقی نیز، محمد بن خالد برقی است و به کار رفتن این تعبیر به جای «أحمد بن محمد عن أبيه» بیانگر آن است که مراد از احمد بن محمد، احمد برقی نیست؛ بلکه مراد احمد بن محمد بن عیسی است که از محمد بن خالد برقی بسیار روایت می کند. این حدیث، تعلیق بر مشیخه و فهرست دارد و شیخ طوسی طریق های خویش به احمد بن محمد بن عیسی را در مشیخه تهذیب الأحکام (ج 10، المشيخة، ص 42 و 72 و 73 و 74) و فهرست الطوسي (ص 60-61، رقم 75) آورده است.
2- وسائل الشيعة، ج 2، ص 37، ح 1-2.
3- تهذيب الأحكام، ج 10، المشيخة، ص 72.
4- فهرست الطوسي، ص 411-412، رقم 624.

مثال 2

سند سابق

مُحَمَّدُ بْنُ عَلَي بْنِ الْحُسَيْنِ (1) بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] في الرجُل يُريدُ الْحَاجَةَ وهُوَ فِي الصَّلاةِ، قالَ: فَقالَ: «يُومِنُ بِرَأْسِهِ ويُشيرُ بِيَدِهِ، والمرأةُ إذا أرادَتِ الْحَاجَةَ تُصَفِّقُ».

سند تعلیق

- و بإسنادِهِ عَنِ الْحَلَبِي أَنَّهُ سَأَلَ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُل يُريدُ الْحَاجَةَ و وَ هُوَ فِي الصَّلاةِ، فَقالَ: «يُومِنُ بِرَأْسِهِ ويُشيرُ بِيَدِهِ وَيُسَبِّحُ، وَالْمَرْأَةٌ إِذا أَرادَتِ الحاجة وهِيَ تُصَلِّي فَتُصَفِّقُ بِيَدَيْها». (2)

عادی سازی

- وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلَيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الحَلبی ... .

برای عادی سازی کامل سند طریق های شیخ صدوق به عبیدالله بن علی حلبی در مشیخه کتاب من لا یحضره الفقیه (3) جایگزین تعبیر «باسناده» می شود.

مثال 3

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحمدَ بنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَي عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: فِي الْمَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيَبِيعُ أَحَدُهُمْ نَصِيبَهُ، فَيَقُولُ صاحِبُهُ: "أَنَا أَحَقُّ بِهِ" أَلَهُ ذلِكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ؛ إذا كانَ واحِداً».

قيلَ لَهُ: فِي الْحَيَوانِ شُفْعَةٌ؟ قال: «لا».

وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ.

أَقولُ: يَأْتِي الْوَجْهُ فِي الحُكْمِ الْأخير. (4)

و بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مِن مِثْلَهُ.

4. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَماعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ صَفُوانَ عَنْ عبْدِ اللهِ بن سنان قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: الْمَمْلُوكُ يَكونُ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَبَاعَ -

ص: 176


1- مراد از محمد بن علی بن حسین، شیخ صدوق مؤلّف فقیه و تعدادی دیگر از کتاب های حدیثی است.
2- وسائل الشيعة، ج 7، ص 254، ح 1-2.
3- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، المشيخة، ص 429-430.
4- این سطر، توضیحی از شیخ حر عاملی درباره حکم مسئله است.

أحَدُهُمْ نَصِيبَهُ ... .

وَ بِاسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانِ مِثْلَهُ.

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبوبِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِ عَنِ التَوْفَانِ عَنِ السكوني عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلى [علیه السلام] قَالَ: «الشفْعَةُ عَلَى عَدَدِ الرِجالِ». (1)

روایت شماره 3 از کتاب تهذیب گرفته شده است؛ نخستین «روایت ذیلی» آن، که با عبارت «و رواه الکلینی» آغاز شده، «روایت استطرادی» شمرده می شود؛ زیرا از کتاب تهذیب گرفته نشده است؛ اما اسناد «روایت ذیلی دوم» آن و روایت شماره 4 و «روایت ذیلی» آن و روایت شماره 5 که با عبارت «و بإسنادِهِ عَن» آغاز شده اند همگی بر روایت محوری تعلیق دارند و آغاز سند آنها بدون توجه به «روایت استطرادی» چنین عادی سازی می شود.

عادی سازی

وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْراهيمَ مِثْلَهُ.

4. وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ صَفْوانَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنانِ قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: المَمْلوكُ ... .

وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَن الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنانِ مثْلَهُ.

5. وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلي بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِ عَنِ النَوْفَلَي عَنِ السكوني عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ على [علیهم السلام] قال: «السُّفْعَةُ ...».

البته، پایان سند و متن روایات ذیلی، باید با توجه به روایات پیشین خود تکمیل شود. (2)

• نکته 1

چنان که گذشت در روایات نقل شده از کتاب فقیه یا تهذیب یا استبصار، تعبیر «بِإِسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق مؤلف کتاب محوری به «عنوان آغازین سند» شده است؛ حال، اگر در آغاز سند روایت تعلیقی پس از تعبیر «وَ عَنْ»، همان «عنوان آغازین» بیاید که - در آن روایت پس از تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» آمده بود - تعبیر «باسناده» در آغاز روایت تعلیقی، تکرار نمی شود.

ص: 177


1- وسائل الشيعة، ج 25، ص 402 - 403، ح 3-4 و ذیل آنها و ح 5.
2- تکمیل انتهای سند و متن همین روایات ذیلی، در صفحه 110 همین کتاب گذشت.

مثال 1

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ عَلي بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ قالَ: قُلْتُ: فَمَنْ صَلَّى لِغَيْرِ الْقِبْلَةِ أو في يَوْمٍ غَيْمٍ لِغَيْرِ الْوَقْتِ؟ قَالَ: «يُعِيدُ».

سند تعلیق

- وَ عَنْ زُرارَةَ قال: قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «وَقْتُ المَغْرِبِ إِذا عَابَ الْقُرْضُ، فَإِنْ رَأَيْتَهُ بَعْدَ ذلِكَ وقَدْ صَلَّيْتَ أَعَدْتَ الصَّلاةَ». (1)

عادی سازی

- وَمُحَمَّدُ بْنُ عَلي بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قالَ أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: ... .

«روایت محوری» از کتاب من لا یحضره الفقیه نقل شده و تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق شیخ صدوق به زراره شده که «عنوان آغازین سند» است. در آغاز سند بعد نیز، عنوان زراره تکرار شده از این رو سند با تعبیر «وَ عَنْ» بر «روایت محوری» کتاب فقیه معلق شده و تعبیر «بإسناده» تکرار نشده است.

مثال 2

سند سابق

1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... .

سند تعلیقی

2. وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ يَعْنِي ابْنَ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ كُرْدَوَيْهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَن ... .

3. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أبي إسْحَاقَ عَن نوح بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنْ حَريزِ عَنْ زُرارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: ... . (2)

«روایت محوری» از کتاب استبصار نقل شده و تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق شیخ طوسی به حسین بن سعید شده که «عنوان آغازین سند» است. در آغاز سند روایت شماره 2 نیز، عنوان حسین بن سعيد تكرار شده؛ از این رو سند با تعبیر «وَ عَنْ» بر «روایت -

ص: 178


1- وسائل الشيعة، ج 4، ص 167، ح 3-4.
2- وسائل الشيعة، ج 1، ص 179، ح 1-3.

محوری» معلق شده و تعبیر «بإسناده» تکرار نشده است؛ اما در روایت شماره 3، از آن جا که عنوان محمد بن احمد بن یحیی در سند «روایت محوری» نیامده، در آغاز سند آن، تعبير «و بإسنادِهِ عَنْ» آمده است.

سند این دو روایت چنین عادی سازی می شود:

عادی سازی

2. وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ يَعْنِي ابْن أبي عُمَيْر عَنْ كُرْدَوَيْهِ قَالَ: ... .

3. وَمُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبي إِسْحَاقَ عن نوحٍ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: ... .

مثال 3

سند سابق

1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنِ الْفَضْلِ أبي الْعَبّاس قال: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «إِذا أَصابَ ثَوْبَكَ مِنَ الْكَلْبِ رُطُوبَةٌ فَأَغْسِلْهُ، وإنْ مَسَّهُ جَافَاً فَأَصْبُبْ عَلَيْهِ الْمَاءَ».

سند تعلیق

2. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنِ الْعَمْرَكَي عَنْ عَلَقٍ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَر [علیه السلام] في حديث قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ خِنزيرِ شَرِبَ مِنْ إِناءٍ، كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: «يُغْسَلُ سَبْعَ مَرَاتٍ».

3. وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَادٍ عَنْ حَريزٌ عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَلْبِ يَشْرَبُ مِنَ الْإِناءِ، قَالَ: «أَغْسِلِ الإناء». (1)

روایت شماره 1، روایتی محوری است که از کتاب تهذیب نقل شده و تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق شیخ طوسی به حسین بن سعید شده است. سند روایت شماره 2، اگرچه بر «روایت محوری» تعلیق شده، اما با تعبیر «و بإسنادِهِ عَنْ» آغاز شده؛ زیرا عنوان محمد بن يعقوب در سند روایت محوری نیامده است؛ درحالی که سند روایت شماره 3 بدون تعبیر «بإسنادِهِ» و با تعبیر «وَ عَنْ» بر «روایت محوری» معلق شده است؛ -

ص: 179


1- وسائل الشيعة، ج 1، ص 225-226 ، ح 1-3.

زیرا عنوان حسین بن سعید در آن در سند روایت محوری آمده است؛ در نتیجه، سند این دو روایت، چنین عادی سازی می شود:

عادی سازی

2. وَمُحَمَّدُ بْنُ الحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكَي عَنْ عَلَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ [علیهما السلام] ... .

3. وَمُحَمَّدُ بْنُ الحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .

• نکته 2

پیش از این گذشت که شیخ طوسی در بخش اوّل تهذیب، سند برخی احادیث را به طور کامل آورده است. صاحب وسائل در نقل این گونه روایات، هنگام تعلیق آنها بر اسناد شیخ طوسی، سند روایت را بدون عبارت «بإسنادِهِ» و به طور طبیعی، با تعبیر «وَ عَنْ» آغاز می کند. روشن است که در عادی سازی این اسناد هم، عبارت «بإسناده» افزوده نمی شود. مشخصه اسناد کامل تهذیب در وسائل الشیعة، آغاز شدن آنها با نام مشایخ شیخ طوسی مانند مفید و احمد بن عبدون است.

مثال

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ عَنْ زُرَارَةَ قال: قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «لا يُسَخَنُ الْمَاءُ لِلْمَيِّتِ».

سند تعليق

- وَ عَنِ المُفيدِ عَنِ الصّدوقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنْ رَجُلٍ تُصِيبُهُ الجنابَةُ في أرض بارِدَةٍ ولا يَجِدُ الماء، إلى أن قال: و ذَكَرَ أَبو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]: «أَنَّهُ اضْطُرَّ إِلَيْهِ و هُوَ مَرِيضٌ فَأَتَوْهُ بِهِ مُسَخَّناً فَاغْتَسَلَ فَقَالَ: لَا بُدَّ مِنَ الْغُسْلِ». (1)

عادی سازی

- وَمُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْفِيدِ عَنِ الصَدوقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ -

ص: 180


1- وسائل الشيعة، ج 1، ص 208-209، ح 1-2.

بْنِ عَبْدِ اللهِ وأَحمدَ بنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حمادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: ... .

تعلیق در اسناد روایات نقل شده از دیگر کتاب ها

صاحب وسائل هنگام تعلیق در اسناد روایات نقل شده از کتاب هایی جز کتب اربعه، بیشتر عبارتِ «وَ عَنْ» و گاه نیز عبارت «وَ عَنْهُ» را به کار می برد و نام صاحب کتاب را از آغاز سند حذف می کند.

مثال 1

سند سابق

- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى في نَوادِرِهِ عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قالَ: «مَنْ كَذَبَ عَلَى اللهِ و عَلى رَسولِهِ و هُوَ صائِمٌ نَقَضَ صَوْمَهُ ووُضُوءَهُ إِذا تَعَمَّدَ».

سند تعلیقی

- وَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ قَالَ: «وَ الْغَيبَةُ تُفَطِرُ الصائم و عَلَيْهِ الْقَضاءُ». (1)

عادی سازی

- وَأَحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بن عيسى في نَوادِرِه عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] ... .

مثال 2

سند سابق

عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرِ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِهِ عَلَي بْنِ جَعْفَرٍ عَن أخيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ [علیه السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ بِاعَ بَيْعاً إِلَى أَجَلٍ وَ الْبَيْعُ عِنْدَ صاحِبِهِ، فَأَتَاهُ الْبائِعُ فَقَالَ لَهُ: "بِعْنِي الَّذِي اشْتَرَيْتَ مِنِّي وَحُطَ عَنِّي كَذا وكذا، وَأَقاضُكَ بِما لي عَلَيْكَ". أَ يَحِلُّ ذلِكَ؟ قَالَ: «إِذا تَرَاضَيا فَلا بَأْسَ».

سند تعلیقی

- وَعَنْهُ عَنْ عَليّ بنِ جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ عَشَرَةُ دراهِمَ فَقالَ: "اشْتَرِ لِي تَوْباً فَبِعْهُ وَ اقْبِضْ تَنَهُ، فَا وُضِعْتَ فَهُوَ عَلَيَّ" أَيَحِلُّ

ص: 181


1- وسائل الشيعة، ج 10، ص 34-35، ح 7-8.

ذلك؟ قال: «إذا تراضيا فَلا بَأْسَ». (1)

عادی سازی

وَ عَبْدُ اللهِ بْن جَعْفَرِ فِي قُرْبِ الْإِسْنادِ عَنْهُ (2) عَنْ عَلَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: ... .

• نکته

صاحب وسائل برای اختصار در تعداد بیشتری از عناوین سند از روش های «اضمار در سند» و «اشاره در سند» استفاده می کند که در فصل های آینده با آنها آشنا خواهید شد.

ص: 182


1- وسائل الشيعة، ج 18، ص 313، ح 6-7.
2- از آن جا که در سند روایت دوم «تعلیق» با «اضمار» همراه است، برای عادی سازی کامل سند، باید مرجع ضمیر نیز مشخص شود که شیوه آن در فصل آینده خواهد آمد.
• تمرین

با رجوع به نشانی های زیر در کتاب وسائل الشیعة، اسناد تعلیقی را بیابید و آنها را عادی سازی کنید:

1. ج 10، ص 44، باب «أنّ من أفطر يوماً من شهر رمضان عمداً وجب عليه مع القضاء كفارة مخيّرة ...».

2. ج 10، ص 116، باب «أنّ من أكل بعد الفجر في غير شهر رمضان ...».

3. ج 1، ص 264، باب «أنّه لا ينقض الوضوء رعاف ولا حجامة ...».

ص: 183

ص: 184

فصل دوم: اضمار در اسناد

تعريف إضمار

چنان که گذشت یکی از روش های اختصار در تألیف کتاب های حدیثی، «اضمار» است؛ (1)سندی که ضمیر در آن به کار رفته «سند مُضمَر» نامیده می شود.

ضمیر از نظر مرجع آن، بیشتر به جای تکرار نام آن راوی که در سند یا اسناد پیشین آمده (2) و به ندرت به جای عنوانی که در همان سند آمده، (3) به کار رفته است. (4)

ص: 185


1- ر.ک: توضيح الأسناد المشكلة، ج 1، ص 26-30.
2- گاهی نیز ضمیری به کار رفته که پیش از آن سند کامل روایت نیامده و فقط نام مرجع ضمیر در متن مؤلف آمده است؛ برای نمونه، شیخ طوسی در تهذیب الأحکام (ج 1، ص 166-167) پس از حدیث 49 چنین عبارتی آورده است: «فأما الأخبار التي رواها عليُّ بنُ الحَسَنِ أنه لا يجوز ...»؛ در ادامه، سند حدیث 50 با عبارت «ما رواه عن علي بن أسباط ...» و سند حدیث 51 با عبارت «و روى عن أيوب بن نوح ...» آغاز شده که در این دو سند ضمیرهای مستتر فاعلی در «رَواهُ» و «روی» به عنوانِ علی بن حسن در متن شیخ طوسی بر می گردد.
3- برای نمونه: تهذیب الأحکام، ج 1، ص 24، ح 1: «فَأَخبرني الشيخ - أيده الله تعالى- عن أحمدَ بنِ محمدِ بن الحَسَن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمدِ بنِ أحمد بن يحيى عن أحمد بن أبي عبد الله عن علي بن أسباط أو رَجُلٍ عَنْهُ عَمَّنْ رَواهُ عن أبي عبد الله [علیه السلام] ...». در اینجا ضمیر در «عَنْهُ» به عنوان علی بن اسباط در همین سند بر می گردد.
4- البته در چند سند انگشت شمار در کتاب کافی ضمیری به کار رفته که مرجع آن در همان سند یا اسناد پیشین هم نیامده است؛ بلکه با توجه به وجود مشایخ کلینی در آغاز سند، روشن می شود ضمیر به خود کلینی باز می گردد؛ برای نمونه در الکافی (ج 1، ص 125-128، باب «الحركة و الانتقال»)، ضمیر در «عَنْهُ» در آغاز سند احادیث 2 و 3 و سند ذيلي حديث 4 و سند احادیث 5 و 8 و 9، به خود کلینی بر می گردد.

هم چنین، ضمیر از نظر جایگاه آن بیشتر در آغاز سند و گاه در میانه سند (1) و گاه در نام معصوم علیه السلام به کار رفته است. بیشتر مطالب این فصل درباره ضمیرهای در آغاز سند است و در پایان فصل از قسم سوم (حدیث مضمر) سخن خواهد رفت.

گونه های اضمار
1. إضمار غالبی

بررسی اسناد مضمر در کتاب های حدیثی نشان می دهد مؤلفان این کتاب ها برای اختصار در سند، غالباً ضمیر را جایی به کار برده اند که مرجع آن، در آغاز سند پیشین آمده باشد. (2)

2. اضمار غیر غالبی

مؤلفان کتاب های حدیثی، گاهی نیز مرجع ضمیر را عنوانی در میانه سند پیشین، (3) یا میانه چند سند پیش تر، (4) یا عنوان آغازین چند سند پیش تر (5) قرار داده اند؛ گاه نیز، مرجع ضمیر اصلاً در اسناد پیشین نیامده است. (6)

در این گونه از اضمار گاه قرینه ای درون سند برای تعیین مرجع ضمیر وجود دارد -

ص: 186


1- برای نمونه: الكافي، ج 1، ص 12 ، ح 9 (ضمیر در «أبیه»)؛ و ص 25، ح 25 (ضمیر در «بعض رجاله»)؛ و ص 449، ح 33 (ضمیر در «أبیهما»)؛ کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 311، ح 5670 (ضمیر در «بعض رجاله»)؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 24 ، ح 1 (ضمیر در «رَجُلٍ عَنْهُ»)؛ و ج 4، ص 14، ح 2 (دو ضمیر در «أخَوَيْهِ عن أبيهما»).
2- برای نمونه، در (الكافي ج 2، ص 150)، ضمیر «عَنْهُ» در آغاز سند حدیث 3 به محمد بن يحيى بر می گردد که عنوان آغازین سند حدیث 2 است.
3- برای نمونه در الكافي (ج 2، ص 151)، ضمیر «عَنْهُ» در آغاز سند حدیث 9 به احمد بن محمد بر می گردد که عنوان میانی سند حدیث 8 است.
4- برای نمونه، در الكافي (ج 2 ص 151) ضمیر «عَنْهُ» در آغاز سند احادیث 5 و 6 به احمد بن محمد بن عیسی بر می گردد که عنوان میانی سند حدیث 3 است.
5- برای نمونه، در الاستبصار (ج 2 ص 44) ضمیر «عَنْهُ» در آغاز سند حدیث 3 به حسین بن سعید بر می گردد که عنوان آغازین سند حدیث 1 است.
6- برای نمونه در الکافی (ج 1، ص 125-128 ، باب «الحركة و الانتقال»)، ضمیر در «عَنْهُ» در آغاز سند احادیث 2 و 3 و سند ذيلي حديث 4 و سند احادیث 5 و 8 و 9 به محمد بن یعقوب کلینی بر می گردد که اصلاً در اسناد پیشین نیامده است.

و گاه چنین قرینه ای در میان نیست.

منشأ اضمار و دشواری های تشخیص مرجع ضمیر
اشاره

منشأ اصلی اضمار، اختصار در سند است. مؤلف کتاب حدیثی، هنگامی که عنوان یک راوی را در سندی آورده باشد، طبیعی است که در سندهای پس از آن برای رعایت اختصار به جای تکرار عنوان همان راوی، از ضمیر استفاده کند؛ البته این اختصار، گاهی تشخیص مرجع ضمیر را برای خواننده کتاب، دشوار می سازد. مهم ترین عواملی که در شکل گیری این دشواری ها نقش دارند، در ادامه بیان می شوند.

1. اعتماد مؤلّف به قراین خارجی

مؤلفان کتاب های حدیثی هنگام نقل سند و به کاربردن ضمیر، برای روشن شدن مرجع آن به قراینی تکیه می کردند به نظر می رسد مهم ترین قرینه برای ایشان، «طبقات (1) راویان و رابطهٔ استاد و شاگردی میان آنان» بوده است؛ زیرا ایشان اسناد کتاب ها را نه برای عموم مردم که چه بسا سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند! بلکه برای آشنایان به اسناد و آگاهان از طبقات راویان می نوشتند.

اسناد بسیاری در کتاب های کافی و تهذیب، شاهد بر این مدعاست؛ برای نمونه کلینی با تکیه بر همین قرینه خارجی، بارها مرجع ضمیر را عنوانی در میانه سند پیشین قرار داده، بدون اینکه قرینه ای داخلی در میان باشد. (2)

مخاطبان متون کهن، از طبقات و رابطهٔ استاد و شاگردی میان راویان آگاه بودند و اگر تشخیص مرجع ضمیر، برای مخاطبان امروزی دشوار به نظر می رسد، به طور متعارف نتیجه فاصله افتادن زمان و پوشیده شدن طبقات راویان است؛ از این رو، راه حل برای تشخيص مرجع بیشتر ضمیرها نیز آشنایی با طبقات و توجه به همین قرینه خارجی است.

ص: 187


1- برای تعریف «طبقه» ر.ک ص 142 همین کتاب.
2- برای نمونه، در الکافی (ج 2، ص 397، ح 2؛ وج 7، ص361، ح 3؛ و ص 395، ح 2)، سند با عبارت «عَنْهُ عن عبدِ الله بن مسكانَ ...» آغاز می شود و ضمیر در «عَنْهُ» به عنوان یونس (بن عبدالرحمن) بر می گردد که در میانه سند پیشین آمده است؛ در این اسناد هیچ قرینه داخلی در میان نیست؛ بلکه رابطه استاد و شاگردی میان راویان است که روشن می کند از میان عناوین سند پیشین، تنها کسی که می تواند از عبدالله بن مسکان روایت کند یونس است.
2. کم دقتی در نقل سند مضمر

گاهی مؤلفان منابع حدیثی اولیه، در کتاب های خویش، قراین کافی برای تشخیص مرجع ضمیر آورده بوده اند؛ اما مؤلّفان کتاب های حدیثی بعدی، هنگام تقطیع (1) یا تغییر ترتیب روایات برای تأمین هدف مد نظر خویش، (2) یا تحفّظ بر عین عبارات دارای ضمیر و نقل آنها از منبع اصلی به کتاب خویش فقط سند مضمر را آورده و قراین لازم برای تشخيص مرجع ضمیر را نیاورده اند.

این تساهل، سبب برخی دشواری ها و ابهام ها در تشخیص مرجع ضمیر شده که بخشی از آن به سادگی برطرف نمی شود. (3)

3. فاصله افتادن میان سند مضمر و سند مرجع آن

گاهی مؤلف هنگام تألیف کتاب حدیثی، سند ند مرجع ضمیر و سند مضمر را بی فاصله در پی هم آورده بوده است؛ اما پس از مدتی روایتی اصلی یا استطرادی را به همان بخش از کتاب افزوده است؛ (4) این روایات افزوده میان سند مضمر و سند مرجع آن فاصله انداخته و سبب دشواری در تشخیص مرجع ضمیر شده اند. (5)

ص: 188


1- تقطیع روایات، گاه برای باب بندی در مجامع حدیثی و گاه برای اختصار و نقل بخش متناسب از روایت انجام شده است.
2- مانند دسته بندی روایات به سه دستۀ «مؤيّد فتوا» و «معارض» و «شاهد جمع» در بخشی از کتاب تهذيب الأحكام يا كتاب وسائل الشيعة.
3- برای نمونه، در تهذیب الأحکام (ج 5، ص 113، ح 40) سندی به صورتِ «موسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ عَلَقٍ الْجَرْمِي عَنْهُما عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبي . عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]، قال: ...» آمده است؛ هیچ قرینه داخلی در اسناد پیشین نیست که مرجع ضمیر در «عَنْهُما» را مشخص کند و چنان که در منتقی الجمان (ج 1، ص 34- 35، پاورقی 2) اشاره شده رابطهٔ استاد و شاگردی میان راویان و کثرت نقل های یک راوی از راوی دیگر، نشان می دهد مرجع ضمیر دو عنوان محمد بن ابی حمزه ثمالی و درست بن ابی منصور هستند. به نظر می رسد سند در اصل کتاب موسی بن قاسم به اتکای اسناد سابق، مضمر بوده و مثلاً پیش از این روایت، در کتاب موسی بن قاسم، حدیث زیر آمده بوده: «موسَى بْنُ القَاسِمِ عَنِ الْجَرْمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قالَ: حَدَّثَني زُرارَةُ :قالَ: قُلْتُ لأبي جَعْفَر [علیه السلام]...». (تهذيب الأحكام، ج 5، ص 308، ح 51) و شیخ طوسی هنگام تألیف کتاب خویش، در این باب، فقط سند مضمر را بدون سند مرجع ضمیر و بدون تبدیل ضمیر به اسم ظاهر، نقل کرده است.
4- گاهی نیز ممکن است ناسخان بعدی، روایتی را از حاشیه به داخل متن افزوده باشند.
5- برای نمونه در الکافی (ج 6، ص 516 ، ح 3 و ذیل آن و ح 4) سند حدیث 4 با عبارت «عَنْهُ عن أبي القاسم الكوفي ...» آغاز می شود و ضمیر در «عَنْهُ» به عنوان احمد بن ابی عبدالله در میانه سند حدیث 3 بر می گردد و به نظر می رسد سندی که ذیل حدیث 3 آمده و میان سند مضمر و سند مرجع آن فاصله انداخته پس از تألیف به این بخش افزوده شده است. هم چنین، در كتاب من لا يحضره الفقيه ( ج 2، ص 355 - 356، ح 2684-2686) سند حدیث 2686 با عبارت «وَ سَأَلَهُ عَنِ المُحرِم ...» آغاز می شود و ضمیر فاعلی مستتر در «سأله» به عنوان حلبی در آغاز سند حدیث 2684 بر می گردد و تصریح به عنوان حلبی در الکافی (ج 4، ص 349، ح 3) هم مؤید آن است؛ در نتیجه به نظر می رسد حدیث 2685 که میان سند مضمر و سند مرجع آن فاصله انداخته، پس از تألیف به این بخش افزوده شده است. نمونه دیگر، تهذیب الأحکام (ج 2، ص 104 - 105، ح 159-163) است که سند احادیث 160 و 162 و 163 با عبارت «وَ عَنْهُ عن...» آغاز می شود و ضمیر در «عَنْهُ» به عنوان حسین بن سعید در آغاز سند حدیث 159 بر می گردد و به نظر می رسد حدیث 161 پس از تألیف به این بخش افزوده شده است.
تعیین مرجع ضمیر و عادی سازی سند

بحث اصلی در سند مضمر، تعیین مرجع ضمیر است و پس از تعیین آن، سند باید عادی سازی شود.

اگر ضمیر به عنوان راوی آغازین در سند پیشین یا عنوان آغازین چند سند پیش تر برگردد، برای عادی سازی سند مضمر باید به جای ضمیر، همان عنوان مرجع ضمیر گذاشته شود؛ اما اگر ضمیر به عنوانی در میانه سند پیشین یا میانه چند سند پیش تر برگردد، در سند مضمر تعلیق بر سند نیز رخ داده است و برای عادی سازی سند مضمر، افزون بر گذاشتن عنوان مرجع ضمیر به جای ضمیر، باید عناوین پیش از مرجع ضمیر نیز به آغاز سند افزوده شود.

اگر خود سند مرجع ضمیر «تعلیق بر مشیخه» داشته باشد، طریق مؤلف به راوی آغازین سند مرجع هم باید از مشیخه به آغاز سند افزوده شود.

راه اطمینان آور برای تعیین مرجع ضمیر، دستیابی به قراینی هم چون «طبقات و رابطه استاد و شاگردی میان راویان» و «اسناد پرتکرار» و «اسناد مشابه» است.

قرینه ها و راهکارهای تعیین مرجع ضمیر در کتب اربعه
اشاره

راهکارهای تعیین مرجع ضمیر در کتب اربعه با توجه به انواع قرینه ها چنین است:

1. قرینه داخلی
اشاره

اگر سند مضمر قرینه داخلی داشته باشد مرجع ضمیر با توجه به ظاهر اسناد تعیین می شود در ادامه دو قرینه داخلی خواهد آمد.

ص: 189

وجود عنوان پس از ضمیر، در سند پیشین

مهم ترین قرینه داخلی، «وجود عنوان پس از ضمیر، در سند پیشین» است؛ یعنی اگر عنوان پس از ضمیر، در سند پیشین آمده باشد، عنوانی «مرجع ضمیر» خواهد بود که در سند مرجع، پیش از عنوان تکرار شده قرار گرفته است.

مثال 1

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي زَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ قالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] فَدَخَلَ عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمْيُّ فَرَخَبَ بِهِ و قَرَّبَ مِنْ مَجْلِسِهِ ثُمَّ قَالَ: «يا عيسَى بْنَ عَبْدِ اللهِ لَيْسَ مِنا ولا كَرامَةَ مَنْ كَانَ فِي مضرِ فِيهِ مِائَةُ أَلْفِ أَوْ يَزيدُونَ وكانَ فِي ذلِكَ الْمِصْرِ أَحَدٌ أَوْرَعَ مِنْهُ».

سند مضمر

- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أبي كَهْمَسٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلالٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَوْصِني؛ قالَ:

«أوصيكَ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَع و الاجْتِهادِ، وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لا وَرَعَ فِيهِ». (1)

در سند مضمر عنوان پس از ضمیر احمد بن محمد بن عیسی است که در سند پیشین نیز تکرار شده است؛ پس مرجع ضمیر عنوان پیش از آن یعنی محمد بن یحیی است.

عادی سازی

- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ عَلَقٍ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبي كَهْمَسٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلال قالَ: ... .

مثال 2

سند سابق

- أبو علي الْأَشْعَرييٌّ عَنْ عِيسَى بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ نَجَبَةَ عَنْ أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قالَ: «مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ عَمَلٍ يُداوَمُ عَلَيْهِ وَإِنْ قَلَّ».

سند مضمر

- عَنْهُ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ:

ص: 190


1- الكافي، ج 2، ص 78، ح 10 و 11.

«كانَ عَليُّ بْنُ الْحُسَيْنِ [علیهما السلام] يَقولُ: إِنِّي لَأُحِبُّ أَنْ أُداوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وإِنْ قَلَّ». (1)

مرجع ضمیر در این مثال عنوان علی بن مهزیار در میانه سند پیشین است؛ پس سند مضمر «تعلیق بر سند» هم دارد و برای عادی سازی آن، افزون بر گذاشتن عنوان مرجع ضمیر به جای ضمیر باید عناوین پیش از مرجع ضمیر نیز، به آغاز سند افزوده شود.

عادی سازی

- أبو عَليَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ عِيسَى بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... .

• نکته 1

بیش تر اسناد مضمر كتاب من لا يحضره الفقیه از قرینه داخلی پیش گفته بی بهره اند و تنها در اندکی از اسناد عنوان پس از ضمیر در سند پیشین دیده می شود

مثال

سند سابق

- وَ رَوى شريف بن سابِقِ التَفْليسيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ السَمَنْدِي الْكوفي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .

سند مضمر

- وَ رَوَى عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبي قُرَّةَ قَالَ: ... . (2)

با توجه به وجود عنوان پس از ضمیر در سند پیشین، مرجع ضمیر مستتر فاعلی در عبارت «و روى عن» عنوان شريف بن سابق تفلیسی است.

عادی سازی

- وَ رَوَى شَرِيفُ بْنُ سَابِقِ التَفْليسيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أبي قُرَّةَ قَالَ: ... .

• نکته 2

گاهی مؤلّف با تکیه بر سند یا اسناد پیشین، عنوان تکراری پس از ضمیر را به شکل مختصر و گاه بسیار مختصر آورده است. این اختصار در کتاب کافی بیش تر دیده می شود.

ص: 191


1- الکافی، ج 2، ص 82، ح 3 و 4.
2- كتاب من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 162-163، ح 3594 و 3595.

مثال 1

سند سابق

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنْ عَلَى بْنِ الْحَكَم عَنْ مُحَمَّدِ بنِ مَرْوانَ عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]، قال: قالَ: «مَشْيُ الرَجُلِ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ يُكْتَبُ لَهُ عَشْرُ حَسَناتٍ، ويُنحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئَاتٍ، وَ يُرْفَعُ لَهُ عَشْرُ دَرَجاتٍ ...».

سند مضمر

- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بنِ خَلادٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] يَقولُ: «إِنَّ لِلَّهِ عِباداً فِي الْأَرْضِ يَسْعَوْنَ في حَوائِجِ الناسِ، هُمُ الْآمِنونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ ...». (1)

مثال 2

سند سابق

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... .

سند مضمر

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبَانِ عَنْ فُضَيْلِ قَالَ: ... . (2)

مثال 3

سند سابق

الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... . (3)

سند مضمر

- عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبَانِ عَنْ أبِي الْعَبّاسِ عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]، قال: ... .

در این سند مضمر افزون بر عنوان پس از ضمیر (قاسم)، عنوان بعدی (آبان) هم مختصر شده است. البته، گاهی ممکن است این اختصارها رهزن باشد و گمان شود

ص: 192


1- الكافي، ج 2، ص 196-197، ح 1 و 2.
2- الكافي، ج 2، ص 15، ح 1 و 2.
3- تهذيب الأحكام، ج 9، ص 31، ح 122 و 123.

عنوان پس از ضمیر در سند پیشین آمده است؛ درحالی که چنین نیست! به این مثال بنگرید:

مثال 3

سند سابق

102. الحسين بن سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَاحِ الْكِنَانِي عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... .

اسناد مضمر

103. وَ عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عيسى عَنْ سَماعَةَ قَالَ: ... .

104. وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أبي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قال: ... .

105. وَ عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ مِثْلَهُ.

106. وَ عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلَيَّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ نَحْوَهُ. (1)

در سند حدیث 106، ممکن است گمان شود عنوان قاسم که پس از ضمیر آمده، مختصر شده عنوان قاسم بن عروه در سند حدیث 105 است؛ درحالی که چنین نیست و این اسناد مضمر پیاپی به سند مرجعِ خویش یعنی سند حدیث 102 تکیه دارند. رابطه استاد و شاگردی میان راویان روشن می سازد مراد از عنوان مختصر قاسم در سند حدیث 106 قاسم بن محمد جوهری است که از علی بن ابی حمزه بطائنی از ابی بصیر روایت می کند.

فعل تکراری با ضمیر مستتر فاعلی

هرگاه در سند روایتی فعلی مانند «روی» یا «كَتَبَ» بیاید که فاعل آن، اسم ظاهر باشد و پس از این روایت سند روایتی با همان فعل اما با ضمیر مستتر فاعلی بیاید، عرف مرجع این ضمیر را همان اسم ظاهر در سند پیشین می داند.

مثال

سند سابق

- رَوى مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .

ص: 193


1- تهذيب الأحكام، ج 8، ص 145- 146، ح 102-106.

سند مضمر

- وَ رَوى عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ: ... . (1)

فاعل فعل «روی» در سند سابق مشخص و اسم ظاهر است؛ همین فعل در سند مضمر با ضمیر مستتر فاعلی تکرار شده و قرینه ای داخلی است که مرجع ضمير مستتر فاعلى معاوية بن عمار است و ضمیر در «عَنْهُ» نیز، به ابی عبدالله [علیه السلام] بر می گردد.

عادی سازی

- وَ رَوى مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [3] أَنَّهُ قالَ: ... .

2. قرینه خارجی

مهم ترین قرینه خارجی (2) برای تعیین مرجع ضمیر رابطهٔ استاد و شاگردی میان راویان است؛ از این رو بررسی این رابطه میان عنوان پس از ضمیر و عنوان آغازین سند پیشین یا دیگر عناوین سند پیشین برای یافتن مرجع ضمیر راهگشاست.

بنابراین، نخست، عنوان آغازین سند پیشین بررسی می شود؛ اگر این عنوان با توجه به طبقات و رابطه استاد و شاگردی میان راویان، بتواند از عنوان پس از ضمیر بی واسطه روایت کند و چنین سندی غریب نباشد، (3) همان عنوان آغازین، «مرجع ضمیر» است؛ اما اگر نتواند مرجع ضمیر باشد، دیگر عناوین سند پیشین بررسی می شود؛ اگر هیچ کدام از این عناوین هم نتوانند مرجع ضمیر باشند، احتمال می رود مرجع ضمیر در اسناد پیشتر باشد که همین بررسی به ترتیب در آنها انجام می شود. (4)

ص: 194


1- كتاب من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 451-452، ح 2944 و 2945.
2- از دیگر قراین، این است که روایت با سند مضمر در منبعی دیگر آمده و در سند آن، به نام مرجع ضمیر تصریح شده باشد؛ هم چنین است وجود «اسناد مشابه» که منظور از آنها اسنادی است که در بخشی از آنها به نقل بی واسطه «عنوان مرجع ضمیر» از «عنوان پس از ضمیر» تصریح شده باشد؛ از این رو، لازم نیست همه عناوین سند عیناً مشابه عناوین سند مضمر باشد؛ تا چه رسد به تشابه متن روایت.
3- غرابت و شاد بودن سند از سنجش آن با دیگر اسناد و ناسازگاری با آنها، ثابت می شود.
4- چنان که در صفحه 186 همین کتاب گفته شد ممکن است مرجع ضمیر حتی در اسناد پیشین هم نیامده باشد. هم چنین عنوانی که با توجه به طبقات و رابطه استاد و شاگردی میان راویان شایستگی دارد مرجع ضمیر باشد هنگامی به عنوان مرجع ضمیر تعین می یابد که دیگر احتمالات منتفی شود یا اصل عدم خطا جریان یابد که بررسی آن در این مجال نمی گنجد.

سند سابق

- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَيسَى عَنْ سَماعَةَ قال: ... .

سند مضمر

- قال: وحَدَّثَنَا بَكْرُ بن صالح عَنْ بُندارَ بنِ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ الساني عن أبي الحَسَنِ [علیه السلام] قال: ... . (1)

ضمیر در این جا، ضمیر مستتر فاعلی در «قال» است که با توجه به مفرد بودن آن، نمی تواند به عنوان آغازین سند پیشین (عدة من أصحابنا) بر گردد؛ عنوان پس از ضمیر، بكر بن صالح است و از میان راویان واقع در سند پیشین تنها احمد بن محمد بن خالد است که از او بی واسطه روایت می کند؛ بنابراین مرجع ضمیر است و چون سند مضمر، «تعلیق بر سند» هم دارد، این گونه عادی سازی می شود:

عادی سازی

- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: و حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ صَالِحٍ عَن بُندارَ بنِ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِي عَنْ عَلي بْنِ سُوَيْدِ الساني عن أبي الحَسَنِ [علیه السلام] قال: ... .

• تذكر

اگر از عناوین سند پیشین، دو یا چند عنوان بتوانند از عنوان پس از ضمیر بی واسطه روایت کنند تعیین مرجع ضمیر دشوار خواهد بود و باید از قراین بیشتری مانند طریق ها و کثرتِ نقل های یک راوی از راوی دیگر کمک گرفت.

اسناد مضمر پیاپی

هرگاه پس از سندی غیر مضمر چند سند مضمر پیاپی بیاید، عرف - فارغ از قرینه های داخلی و خارجی - مرجع همۀ ضمیرها را یکسان و عنوانی در آن سند غیر مضمر می شمارد. بررسی ها نشان می دهد بیش تر اسناد مضمر پیاپی، از یک کتاب منبع گرفته و نقل شده اند و مرجع همه ضمیرها نیز غالباً یکسان است؛ اما با توجه به وجود نقض ها، باید دیگر قراین را هم لحاظ کرد.

ص: 195


1- الكافي، ج 4، ص 18، ح 1 و 2.

2. عَليُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِي عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَصْرِيِّ عَنْ علي بن عُمَرَ النَّوْفَلي قال: ... .

اسناد مضمر پیایی

عَنْهُ عَنْ بَشَارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهَانِي قَالَ: قَالَ أبُو الْحَسَنِ [علیه السلام]: ... .

4. وَ عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: ... . (1)

سند مضمر حدیث 3 قرینه داخلی دارد و عنوان پس از ضمیر (بشار بن احمد)، در سند پیشین آمده است؛ پس مرجع ضمیر عنوان جعفر بن محمد کوفی در میانه سند پیشین است. عرف با توجه به پیاپی بودن اسناد مضمر مرجع ضمیر حدیث 4 را نیز، همین عنوان جعفر بن محمد کوفی می شمارد؛ اما برای اطمینان باید قرینه خارجی را بررسی کرد؛ زیرا این سند مضمر، قرینه داخلی ندارد.

رابطه استاد و شاگردی میان راویان نشان می دهد از راویان واقع در اسناد پیشین تنها جعفر بن محمد کوفی از عنوان پس از ضمیر (موسی بن جعفر بن وهب)، بی واسطه روایت می کند و همو مرجع ضمیر است. چون اسناد مضمر «تعلیق بر سند» هم دارند، برای عادی سازی آنها، افزون بر گذاشتن عنوان مرجع ضمیر به جای ضمیر، باید عناوین پیش از مرجع ضمیر نیز، به آغاز اسناد افزوده شود.

عادی سازی

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكوفي عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهاني قال: قال أبو الْحَسَنِ [علیه السلام]... .

4. وَعَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: ... .

مثال 2

سند سابق

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنْ عَلَى بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ -

ص: 196


1- الكافي، ج 1، ص 325-326، ح 2-4.

إسحاق بن عمار قال: ... .

اسناد مضمر پیاپی

3. وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عُبَيْدِ اللهِ قالَ: قال أبو الحسن الرضا [علیه السلام]: ... .

4. وَ عَنْهُ عَنْ عَليّ بنِ الحَكَم عَنْ خَطَابِ الْأَعْوَرِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ أبو جَعْفَر [علیه السلام]: ... . (1)

قرینه داخلی (وجود عنوان پس از ضمیر در سند پیشین) نشان می دهد مرجع ضمیر در سند حدیث 3 عنوانِ محمد بن یحیی است؛ عرف با توجه به پیاپی بودن اسناد مضمر مرجع ضمیر حدیث 4 را نیز همین عنوان محمد بن یحیی می شمارد؛ اما برای اطمینان باید قرینه خارجی را بررسی کرد؛ زیرا این سند مضمر، قرینه داخلی ندارد.

با توجه به قرینه خارجی (رابطۀ استاد و شاگردی میان راویان)، از راویان واقع در اسناد پیشین، تنها احمد بن محمد بن عیسی است که از عنوان پس از ضمیر (علی بن حکم) بی واسطه روایت می کند؛ پس او مرجع ضمیر حدیث 4 است. اسناد مضمر، چنین عادی سازی می شوند.

عادی سازی

3. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أبي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللهِ قالَ: قالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِضا [علیه السلام]: ... .

4. وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ خَطَابِ الْأَعْوَرِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قال: قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: ... .

هرگاه در اسناد مضمر، قرینه های داخلی و خارجی با یکدیگر همراه شوند، با اطمینان بیشتری می توان مرجع ضمیر را یافت.

مثال

سند سابق

1. مَا رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوانَ وَ فَضالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: ... .

ص: 197


1- الكافي، ج 2، ص 150، ح 2-4.

اسناد مضمر پیاپی

2. وَ عَنْهُ عَنْ عَلي بْنِ إبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَادِ بْنِ عَيسَى عَنْ حَرِيزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: ... .

3. و روى أَيْضاً عَنْ صَفْوانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: ... .

4. وَ رَوى أَيْضاً عَنِ النَضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ موسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أبي جَعْفَر [علیه السلام]: ... . (1)

با توجه به مجموع قراین اسناد مضمر، چنین عادی سازی می شوند:

عادی سازی

2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَليْ بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عيسى عَنْ حَريزٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قالَ: ... .

3. وَ رَوَى الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ أَيْضاً عَنْ صَفْوانَ وَمُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بن جابر قال: ... .

4. وَ رَوَى الْحُسَيْنُ بن سَعِيدٍ أَيْضاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زرارة عن أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام]: ... .

قالب ها و ویژگی های اضمار در کتب اربعه

در ادامه به مهم ترین قالب ها و ویژگی های ضمیرهای به کار رفته در آغاز اسناد كتب اربعه اشاره می شود.

قالب های اضمار در کتاب کافی

بیشتر اضمارها در اسناد کافی در قالب تعبیر «عَنْهُ» انجام شده و گاهی نیز، قالب فعل «قالَ» یا «رواه» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته است. مرجع ضمیر با توجه به راهکارهای پیش گفته در قرینه های داخلی و خارجی، تعیین می شود.

قالب ها و ویژگی های اضمار در «کتاب من لا يحضره الفقيه»

چنان که در «ساختار اسناد کتاب من لا یحضره الفقیه» گفته شد، (2) در این کتاب، تنها -

ص: 198


1- تهذيب الأحكام، ج 2، ص 12-14، ح 1-4.
2- در ص 82 همین کتاب.

چند روایت انگشت شمار با سند کامل دیده می شود و در بقیه روایات نیز، بیشتر اسناد کوتاه اند و راویان اندکی در آنها آمده است؛ از این رو، یافتن مرجع ضمیر با کمک قرینه های داخلی و خارجی، گاه دشوار است.

در کتاب من لا یحضره الفقیه، هیچ سندی با قالب «عَنْهُ» آغاز نشده است. بیشتر اسناد مضمر در این کتاب در قالب فعل «قال» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته اند که در بیشتر آنها مرجع ضمیر معصومی است که نامش در اسناد پیشین به صورت «اسم ظاهر» آمده است. (1)

در اندکی از اسناد مضمر که در قالب فعل «قال» همراه با ضمير مستتر فاعلی به کار رفته اند مرجع ضمیر یکی از راویان اسناد پیشین است (2) که با توجه به مجموع قراین تعیین می شود؛ مانند قرینه بررسی متن روایت و سند آن در دیگر کتاب های حدیثی، به ویژه هنگامی که متن روایت در کتاب های دیگر شیخ صدوق یا مصادری که روایات را از آنها گرفته (3) با تصریح به اسم راوی آمده باشد.

مثال

سند سابق

- وَ رَوى مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرِ في أهْلِ الْجِزْيَةِ ... .

سند مضمر

- قالَ: وَ سَأَلْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ صَدَقات أهْل الذِمَّةِ ... . (4)

ص: 199


1- برای نمونه کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 483، ح 3028؛ و ص 579، ح 3166-3167؛ و ص 600، ح 3205-3206.
2- برای نمونه کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 407، ح 1212؛ و ج 2، ص 52، ح 1673؛ و ص 110، ح 1864؛ وص 111، ح 1868.
3- شیخ صدوق برخی از مصادر خویش را چنین معرفی کرده است: «و جميعُ ما فيه مُستَخرَج من كتب مشهورة عليها المُعَوَّلُ وإليها المَرجِعُ، مثل كتاب حريز بن عبد الله السجستاني، و كتاب عبيد الله بن عليّ الحلبي، وكتب علي بن مهزيار الأهوازي، وكتب الحسين بن سعيد، و نوادر أحمد بن محمد بن عيسى، و کتاب نوادر الحكمة تصنيف محمد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعري، و كتاب الرحمة لسعد بن عبد الله، و جامع شيخنا محمد بن الحسن بن الوليد رضی الله عنه، و نوادر محمد بن أبي عمير، وكتب المحاسن لأحمد بن أبي عبد الله البرقي، ورسالة أبي رضی الله عنه إليَّ، وغيرها من الأصول والمصنفات». (كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 3-4).
4- كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 51-52، ح 1672-1673.

در سند مضمر، فعل «قال» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته و با توجه به معنای جمله، مرجع ضمیر، عنوان یک راوی است؛ با توجه به حرف عطف در «وَ سَأَلْتُ» و نقل همین روایت در کافی با تصریح به نام محمد بن مسلم (1) می توان اطمینان یافت که سند چنین عادی سازی می شود

عادی سازی

- قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ: وَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنْ صَدَقَاتِ أَهْلِ الذِمَّةِ ... .

قالب های اضمار در کتاب های تهذیب و استبصار

بیشتر اضمارها در اسناد کتاب های تهذیب و استبصار، در قالب تعبیر «عَنْهُ» انجام شده و گاهی نیز قالب فعل هایی مانند «روی» یا «رواه» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته است. مرجع ضمیر با توجه به راهکارهای پیش گفته در قرینه های داخلی و خارجی، تعیین می شود.

• تنبيه

اسنادی از روایات کتاب های کافی و کتاب من لا یحضره الفقيه و تهذیب، با قالب «و روی عَنْ» آغاز شده اند که ممکن است به صیغه مجهول خوانده شود که آنگاه روایتی مرسل خواهند بود؛ اما برخی از این اسناد، (2) قرینه هایی دارند که به کمک آنها می توان فعل را به صیغهٔ معلوم خواند و مرجع ضمیر مستتر فاعلی آن را در سند یا اسناد پیشین معین کرد.

مثال

اسناد سابق

8. عَلَى بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُندارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبي عَبْدِ اللَّهِ عَن نوح بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ ياسر الخادم قال: ... .

9. أحمدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْن عيسى عَنْ سَماعَةَ بْنِ مِهْرانَ قالَ: ... .

ص: 200


1- الكافي، ج 3، ص 568، ح 5: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنْ صَدَقَاتِ أَهْلِ الْجِزْيَةِ ...».
2- برای نمونه: الكافي، ج 2، ص 512، ح 2 ؛ و ج 6، ص 314-315، ح 6 و ذيل آن؛ كتاب من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 221، ح 3819؛ تهذیب الأحکام، ج 1، ص 237، ح 15-16؛ و ص 238، ح 20؛ و ج 2، ص 27، ح 29-30.

فصل سوم: اشاره در اسناد

فصل چهارم: عطف در اسناد

بخش دوم: تحریف زدایی سند

فصل اوّل: اقسام تحریف به لحاظ شیوه تغییر

فصل دوم: تصحيح تحریف

فصل سوم: منشأهای تحریف

بخش سوم: تبیین رجال سند

فصل اوّل: تمییز مشترکات

فصل دوم: توحید مختلفات

بخش چهارم: ارزیابی راویان سند

فصل اوّل: بررسی حجیت توصیفات رجالیان

فصل دوم: بررسی وثاقت راوی

فصل سوم: بررسی مذهب راوی

بخش پنجم: ارزش گذاری حدیث

فصل اوّل: اقسام روایت از نظر اعتبار سندی

فصل دوم: تعویض سند

کتابنامه

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109