عنوان و نام پدیدآور: استناد در روش شناخت رجال اسناد/ [گردآورنده] مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام:
[بازبینی] سید محمد جواد شبیری زنجانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام، 1402.
مشخصات ظاهری: [544]ص.
شابک: ج 1: 30-99148-622-978 :ISBN
وضعیت فهرست نویسی: فیپا.
موضوع: حديث -- علم الرجال
Hadith -- *llm al-Rijal
حديث -- جرح و تعدیل
Hadith -- *Modifications
حديث -- اسناد
Hadith -- Esnad
حديث -- علم الرجال -- سرگذشت نامه و کتاب شناسی
محدثان شیعه
Hadith -- *llm al-Rijal -- Bio-Bibliography
Hadith (Shiites) -- Authorities
محدثان اهل سنت
Hadith (Sunnites) -- Authorities
شناسه افزوده: شبیری زنجانی سید محمد جواد، 1345، گردآورنده.
شناسه افزوده: دفتر آیت الله العظمی شبیری زنجانی. مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.
رده بندی کنگره: BP114
رده بندی دیویی: 297/264
شماره کتاب شناسی ملی: 9301578
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: سمانه جاوید.
ص: 1
بسم الله الرحمن الرحیم
ص: 2
عنوان و نام پدیدآور: استناد در روش شناخت رجال اسناد/ [گردآورنده] مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام:
[بازبینی] سید محمد جواد شبیری زنجانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام، 1402.
مشخصات ظاهری: [544]ص.
شابک: ج 1: 30-99148-622-978 :ISBN
وضعیت فهرست نویسی: فیپا.
موضوع: حديث -- علم الرجال
Hadith -- *llm al-Rijal
حديث -- جرح و تعدیل
Hadith -- *Modifications
حديث -- اسناد
Hadith -- Esnad
حديث -- علم الرجال -- سرگذشت نامه و کتاب شناسی
محدثان شیعه
Hadith -- *llm al-Rijal -- Bio-Bibliography
Hadith (Shiites) -- Authorities
محدثان اهل سنت
Hadith (Sunnites) -- Authorities
شناسه افزوده: شبیری زنجانی سید محمد جواد، 1345، گردآورنده.
شناسه افزوده: دفتر آیت الله العظمی شبیری زنجانی. مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.
رده بندی کنگره: BP114
رده بندی دیویی: 297/264
شماره کتاب شناسی ملی: 9301578
اطلاعات رکورد کتاب شناسی: فیپا.
ص: 3
مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.
استناد
در روش شناخت رجال اسناد.
جلد اوّل
با اشراف آیت الله سید محمد جواد شبیری زنجانی.
انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.
ص: 4
استناد در روش شناخت رجال اسناد
جلد اوّل
با اشراف آیت الله سید محمد جواد شبیری زنجانی.
ناشر: انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.
حمایت کننده: مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه.
نوبت چاپ: اول تابستان 1402 ش
شمارگان: 2000 نسخه
همه حقوق این اثر برای مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام محفوظ است.
نشانی مرکز:
قم، خیابان معلّم غربی، کوچه 21 (ارگ)، کوچه 4 فرعی اول دست چپ، پلاک 57 کد پستی: 3715799318 | تلفن: 37743719 (025)
www.m-feqhi.ir
نشانی مرکز پخش:
قم، بلوار معلم، مجتمع ناشران، طبقه همکف، پلاک 11 فروشگاه کتاب ما | تلفن: 37842443 (025)
www.ketabema.com
با سپاس از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشته اند
مدیر مرکز: میثم جواهری|محققان و ناظران علمی: هادی صابری، میثم جواهری، علی گنجعلی، حسین عزیزپور.
ویراستار علمی و ادبی و فنی و صفحه آرا: محسن فصاحت| مسئول فنی نشر: هاشم زیرک.
ص: 5
سخن «ناشر» ... 7
سخن «مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه» ... 9
پیشگفتار ... 11
گفتار اول: کلیات ... 23
گفتار دوم: معرفی اجمالی منابع رجالی ... 29
گفتار سوم: ساختار اسناد در کتب اربعه ووسائل الشيعة ... 67
فصل اوّل: ساختار اسناد در کتب اربعه ... 71
فصل دوم: ساختار اسناد در وسائل الشيعة ... 99
فصل سوم: اسناد پُرتکرار در کافی و تهذیبین ... 117
گفتار چهارم: ارزش گذاری سند ... 135
بخش اول: عادی سازی سند ... 139
فصل اوّل: تعلیق در اسناد ... 143
فصل دوم: اضمار در اسناد ... 185
فصل سوم: اشاره در اسناد ... 211
فصل چهارم: عطف در اسناد ... 219
بخش دوم: تحریف زدایی سند ... 235
فصل اوّل: اقسام تحریف به لحاظ شیوه تغییر ... 239
فصل دوم: تصحيح تحریف ... 243
فصل سوم: منشأهای تحریف ... 255
بخش سوم: تبیین رجال سند ... 281
فصل اوّل: تمییز مشترکات ... 285
فصل دوم: توحید مختلفات ... 311
ص: 6
بخش چهارم: ارزیابی راویان سند ... 325
فصل اوّل: بررسی حجیت توصیفات رجالیان ... 329
فصل دوم: بررسی وثاقت راوی ... 347
فصل سوم: بررسی مذهب راوی ... 443
بخش پنجم: ارزش گذاری حدیث ... 489
فصل اوّل: اقسام روایت از نظر اعتبار سندی ... 493
فصل دوم: تعویض سند ... 499
کتابنامه ... 509
ص: 7
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله ربّ العالمين
والصلاة والسلام على أفضل الخلائق أجمعين رسول الله الصادق الأمين وآله الميامين و اللعن الدائم على أعدائهم أجمعين.
جلد نخست کتاب «استناد در روش شناخت رجال اسناد» پس از انجام یافتن مراحل مختلف تحقیق و تدوین و نظارت و ویرایش علمی و ادبی و فنی، در جامه کنونی به ساحت جامعه علمی و پژوهشگران محترم تقدیم می شود.
تلاش های محققانی را که در آماده سازی و انتشار این کتاب، به ما یاری رسانده اند، ارج می نهیم و «هم چنین از مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه» که با معرفی این کتاب به عنوان «متن درسی» برای دروس «رجال و درایه عمومی» مقطع سطح عالی حوزه های علمیه از انتشار آن حمایت کرد، سپاسگزاریم.
امید است صاحبان اندیشه و اصحاب قلم نقدها و راهنمایی های خویش را از ما دریغ نورزند.
انتشارات مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام.
عید سعید غدیر
1402/4/16 ش
ص: 8
حضور لازم و مؤثر دانش فقه در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی در دهه های اخیر، با توجه به ظرفیت های پویای فقه جواهری اهتمام بیش از پیش به علوم پیرا فقهی را به دنبال داشته است. از طرفی گسترش دامنۀ فقه در موضوعات روزآمد بدون تقویت بنیان ها و زیرساخت های فقاهت و اجتهاد نیز، می تواند آسیب های جبران ناپذیری در پیداشته باشد. هم چنین شناخت و صدور حکم در گرو بررسی و تحلیل دقیق احادیث و بر اساس قواعد و ضوابطی است که تنها مجتهد با روش اجتهادی از پس آن بر می آید و یکی از ضوابط بررسی متون دینی نیز، اعتبار سنجی حدیث است. بنابراین فقیه باید پیش از هرگونه تحلیل و صدور حکم از مبانی اعتبارسنجی مشخص و محکمی برخوردار باشد که دو دانش «رجال» و «درایه» هریک به نوعی در پی این مهم - یعنی اعتبارسنجی از طریق واکاوی راوی، سند و استناد احادیث - هستند.
با این بیان، نقش اثرگذار علم رجال که یکی از مبادی بسیار مهم اجتهاد است و امروزه به برکت تلاش عالمان و محدثان دارای شاخه های مختلفی چون شناسایی راوی، مصطلحات، منابع رجالی مبانی توثیق و تضعیف و شناسایی سند شده است، نمایان می شود.
از میان عالمان برجسته معاصر، جایگاه آیت الله العظمی حاج سید موسی شبیری زنجانی (دام ظله) در تبویب و ساختارمندی علم رجال و تحقیق و تعمیق مباحث آن، کم نظیر است هم چنین فرزند بزرگوار ایشان استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی (زيد عزه) نیز مباحث سندشناسی را برای تحلیل اسناد و روش های استناد به گونه ای منطقی سازمان دهی کرده اند که بی تردید در بسیاری از آثار رجالی و سند پژوهی عصر حاضر، تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم داشته است؛ به ویژه، تجربه واکاوی اسناد
ص: 9
كتب اربعه، وسائل الشيعة و آثار شیخ طوسی با نظارت ایشان، سرمایه گران بهایی را پدید آورده است که میتوان کتاب پیش رو را محصول همه این تلاش ها دانست.
محققان «مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام» کتاب حاضر را در قالبی نو و کارآمد، تحقیق و تدوین کرده اند که با اشراف استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی، بازبینی و نهایی شده است.
«مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه» مفتخر است با حمایت از انتشار این کتاب آن را به عنوان متن درسی برای دروس «رجال و درایه عمومی»، مقطع سطح عالی حوزه های علمیه در پایه های هشتم و نهم و دهم و درس «رجال 3 (سندشناسی)» رشته علوم حدیث در مقطع سطح 2 و هم چنین «منبع آموزشی» برای درس های «راویان و اسناد پُرتکرار» و «مبانی جرح و تعدیل» در مقطع سطح 3 رشته مذکور، معرفی کند.
فرهاد عباسی
مدیر «مرکز تدوین متون و منابع درسی حوزه های علمیه».
ص: 10
امروزه، مهم ترین راه برای اعتبار سنجی روایات «سندشناسی» است که خود آمیزه ای از دو دانش «رجال» و «درایه» است و آموزه های علمی این دانش ها را به فعلیت عملی می رساند. از آن جا که «راوی شناسی» بخشی از «سندشناسی» است، جا دارد به «تاریخچۀ علم رجال» اشاره و سپس کتاب حاضر، معرفی شود.
«علم رجال» از مهم ترین علوم اسلامی است که دانش های دیگر مانند فقه و کلام و تفسیر روایی قرآن به آن نیازی ویژه دارند؛ به گونه ای که نظریه پردازی علمی و افتای دینی در دانش های بناشده بر روایات، بدون تسلط بر علم رجال و بهره گیری از آن، ممکن نیست.
آشنایی کامل با علم رجال نیازمند آشنایی با تاریخچه و مراحل رشد و تکامل آن در گذر تاریخ است. این علم از هنگامی که در میان شیعیان شکل گرفته تا کنون مراحلی را پشت سر گذاشته است که به اختصار سه مرحله از آن بیان می شود:
ضعف حکومت بنی امیه در دوران امامت امام باقر علیه السلام و پس از آن، درگیری های سیاسی میان بنی امیه و بنی عباس فضای فرهنگی مناسبی را برای نشر معارف اسلامی فراهم آورد و شیعیان که سال ها در سختی و تنگنا بودند، با بهره برداری از این فرصت، توانستند برای یادگیری معارف به اهل بیت علیهم السلام رجوع، و آموخته های خویش را در قالب حدیث نقل کنند.
ص: 11
در پی اقبال مردم به اهل بیت علیهم السلام و تشویق ایشان به نقل و کتابتِ احادیث (1) و در نتیجه، گسترش نقل حدیث در دوران امام باقر علیه السلام (2) و به ویژه امام صادق علیه السلام (3) و افزایش تعداد راویان حدیث - که از نظر وثاقت و قابل اعتماد بودن مختلف بودند - کم کم «بررسی احوال راویان» نیاز جدی علمای شیعه شد؛ به ویژه که در برخی روایات درباره وجود «راویان کذاب» در میان راویان، هشدار داده می شد. (4)
از این رو، برخی علمای شیعه نگارش رساله ها و کتاب هایی با موضوع رجال و طبقات (5) راویان را آغاز کردند که عبد الله بن جَبَله (6) و حسن بن علی بن فضال (7) از نخستین آنان به شمار می آیند. (8) پس از ایشان احمد بن محمد بن خالد برقی (9) کتاب الطبقات و
ص: 12
كتاب الرجال را تدوین کرد.
تقریباً در همان دوران دیگر علماء مانند محمد بن عیسی بن عبید (1) و علی بن حسن بن علی بن فضال، (2) و و پس از آنان محمد بن مسعود عیاشی (3) و نصر بن صباح (4) نیز، کتاب هایی رجالی نگاشتند که محور آنها بیان گزارش هایی درباره راویان بوده است. سپس، محمد بن عمر بن عبدالعزیز کَشی (5) با بهره گیری از این دست کتاب ها و دیگر اطلاعات کتبی و شفاهی، کتاب رجال خویش را نگاشت که از منابع اولیه رجالی بوده است. هم چنین افرادی مانند سعد بن عبد الله (6) حمید بن زیاد (7)، محمد بن جعفر بن بطه (8)،
ص: 13
احمد بن علی عقیقی (1)، ابن عقده (2) محمد بن حسن بن ولید (3)، محمد بن علی بن حسین صدوق، (4) و احمد بن حسین غضائری (5) کتاب هایی در رجال و فهرست نوشتند تا احوال راویان و کتاب ها و طریق های آنان را بررسی کنند؛ کتاب هایی که شیخ طوسی و نجاشی از بیشتر آنها برای تألیف کتاب های خویش بهره گرفتند.
پس از نگارش کتاب های فهرست و رجال شیخ طوسی و فهرست نجاشی، و گزینشی که شیخ طوسی از کتاب رجال کشی انجام داد این چهار کتاب در میان اهل علم رونق گرفت.
نخستین مرحله از تاریخچه علم رجال با «تدوین اصول اولیه رجالی» پایان یافت.
ص: 14
رونق گرفتن کتاب های کشی و نجاشی و شیخ طوسی، سبب احساس بی نیازی و بی توجهی به منابع اولیه کتاب های آنان شد؛ به گونه ای که تنها گزارش هایی اندک از آنها، در کتاب های قرن هفتم و هشتم مانده است. (1)
گذشتگان برای پذیرش روایت افزون بر سند به قراین نیز اعتماد می کردند؛ قراینی که با گذشت زمان از دست رفتند و مهم ترین راه برای اعتبار سنجی و پذیرش روایات اسناد آنها شد. در قرن هفتم و برای نخستین بار سید احمد ابن طاووس (2) روایات را به اعتبار اسناد آنها، به چهار دسته صحیح حسن موثق و ضعیف دسته بندی کرد. (3) سپس شاگردش علامه حلی این دسته بندی جدید را رواج داد (4) و پس از پذیرش علماء، محور کار برای دوره های بعد قرار گرفت و بدین ترتیب، «علم رجال» صدرنشین فرایند اعتبارسنجی احادیث شد. در این دوره بود که برای دسترسی آسان به احوال راويان ثقه و ضعیف، علامه حلّى كتاب خلاصة الأقوال و ابن داوود حلّى كتاب الرجال را تدوین کردند که گزینش و ترتیبی از کتاب های گذشتگان برای رفع نیازهای اعتبارسنجی روایات بود.
از همین دوره بود که بحث های مربوط به علم رجال و بررسی های سندی، اندک اندک در کتابهای فقهی پدیدار شد؛ به ویژه در مکتب فقهی حله که البته بیشتر، در حد اشکال به سند برخی روایات و بدون بحثهای مبسوط بود سپس صاحب معالم فرزند شهید ثانی، در کتاب ارزشمند خويش، منتقى الجمان في الأحاديث الصحاح و الحسان، برخی مطالب رجالی را که در نگاشته های علمای پیش از خود آمده بود، بررسی و تفکیک کرد و با تبیینی روشن از آنها راه را برای آیندگان هموار ساخت. وی برای نخستین بار، -
ص: 15
به اهمیت اسناد به عنوان «مصدر تحقیقات رجالی» توجه داد و تحقیقات خویش درباره اسناد روایات را با بهره گیری از اسناد مشابه، سامان داد.
پس از ایشان نیز علمایی چون میرزا محمد بن علی استرآبادی، (1) محمد بن علی اردبیلی، (2) محمدباقر مجلسی، (3) محمدباقر بهبهانی، (4) و سید محمد مهدی بحر العلوم (5) کتاب هایی رجالی تدوین کردند که بیشتر چینشی جدید از اصول اولیه رجالی بود برای اینکه رجوع به اطلاعات هر راوی، راحت تر شود؛ هم چنین در این کتاب ها، برخی مباحث رجالی از هم جدا شده و فوائد رجالی، (6) نیز بیان شده است.
محمد بن علی اردبیلی با نگارش جامع الرواة (رافع الاشتباهات) بر پایه دیدگاه صاحب معالم در بهره وری از اسناد در تحقیقات رجالی روشی نو را بنیاد نهاد و در ترجمه (7) هرراوی، به اسناد وی در کتب اربعه بر پایۀ نام راویان وی اشاره کرد. (8) این روش، فایده های -
ص: 16
بسیاری به ویژه در تمییز مشترکات و توحید مختلفات و کشف تحریفات داشت؛ به گونه ای که پس از ایشان ،نیز علمایی مانند آیت الله بروجردی (1) و آیت الله خویی (2) و آیت الله شبیری زنجانی (3) با تدوین معجم های رجالی بر پایۀ اسناد به شیوه های گوناگون، گام های استواری در پیشبرد علم رجال برداشتند.
در این دوره اطلاعات موجود در اصول اولیه رجالی و غیر رجالی درباره راویان با ساختاری منظم گردآوری شدند؛ برخی از مباحث رجالی نیز از هم تفکیک شدند و گسترش یافتند؛ اما این مباحث رجالی ساختاری منظم و یکپارچه به خود نگرفتند.
این «تنظیم اطلاعات راویان و تفکیک مباحث رجالی» را می توان دومین مرحله از تدوين علم رجال شمرد.
کتابی (1) و برای آشنایی با ساختار روایات در کتاب های حدیثی، به کتابی دیگر (2) رجوع کند؛ برای آگاهی از توثیق و تضعیف راویان کتابی (3) را بنگرد و برای تمییز مشترکات و توحید مختلفات (4) و تحریف زدایی از سند، (5) کتاب هایی دیگر را بخواند.
البته در دوران کنونی کتاب معجم رجال الحدیث کامل ترین کتاب رجالی است که بیشتر ویژگی های بالا را در خود دارد و دانش پژوه می تواند با رجوع به آن، اسناد و راویان کتب اربعه را بررسی کند؛ اما از آنجا که به شیوه آموزشی نگاشته نشده، شاید رجوع به آن برای ناآشنایان با علم رجال، دشوار باشد.
در سال های اخیر، بسیاری از مباحث رجالی با ساختاری جدید در کتاب أصول الرجال مطرح شد. (6) این ساختار مباحث اعتبارسنجی سند را چنین سامان داده است: نخست روش عادی سازی «سند ویژه» (7) و چگونگی تحریف زدایی از سند و تمییز مشترکات و توحید مختلفات، بیان شده است تا سند به طور کامل شناسایی شود. سپس اسناد مشهور کتب اربعه و در پایان منابع اولیه علم رجال و شیوه رجوع به کتابهای رجالی مطرح شده است تا پس از بررسی وثاقت تک تک راویان، بتوان سند را اعتبار سنجی کرد.
فرایند «سازمان دهی و نظام بندی علم رجال» را می توان سومین مرحله از تاریخچه علم رجال دانست.
ص: 18
هرچند دانش رجال و درایه در دهه های اخیر رونق فزون تری یافته است، اما جای خالی کتابی که بتواند مباحث و مسائل کاربردی آن دو را به شیوه ای علمی و روان به طلاب آموزش دهد، احساس می شود. طلاب محترم در دوره های سطح و خارج، با اصطلاحات و مباحثی از علم رجال و درایه روبه رو می شوند که گاه، هیچ شناختی از آنها ندارند؛ اسناد کتب اربعه و کتاب وسائل الشیعة ،نیز پیچیدگی ها و دشواری هایی دارند که کتاب های کنونی، برخی از آنها را حل نمی کنند.
از این رو برای آشنایی طلاب با شیوه بررسی اسناد روایات و اعتبار سنجی آنها، مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام بر آن شد که کتابی جامع تر را در دانش رجال و درایه، با شیوه ای نو و کاربردی تر تدوین کند.
ساختار جلد نخست این کتاب - که اکنون در اختیار طلّاب محترم قرار می گیرد - به گونه ای است که عمده نیازهای دانش پژوه برای اعتبار سنجی سند را در روندی منطقی برآورده می سازد.
دانش پژوه، نخست با منابع اولیه علم رجال و ساختار روایات و اسناد کتب اربعه و وسائل الشیعة آشنا می شود؛ سپس مهارت عادی سازی «سند ویژه» را می آموزد تا بتواند با تحریف زدایی از سند و تمییز مشترکات و توحید مختلفات سند کامل را تبیین و تک تک راویان آن را شناسایی کند دانش پژوه در پایان با حجیت توصیفات رجالیان، توثیقات خاص و عام راویان، بررسی مذهب ایشان، و فرقه ها و مذاهب مهم آشنا می شود.
از ویژگی های کتاب این است که برای بیشتر بحث ها به ویژه اصول کاربردی در ارزش گذاری سند، مثال ها و تمرین هایی آورده که در آموزش و یادگیری آسان مطالب و تثبیت و تعمیق مفاهیم کتاب، مؤثر است. (1)
انتظار می رود دانش پژوه با فراگیری مطالب کتاب و به کاربردن دقیق آنها، مهارت ارزش گذاری سند را به دست آورد.
بسیاری از مطالب این کتاب بر پایۀ مبانی رجالی آیت الله العظمی حاج سید موسى شبیری زنجانی الله مد ظله و مباحث رجالی استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی، تدوین -
ص: 19
و تنظیم شده است. (1)
مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام بنا دارد به یاری خداوند در آینده ای نزدیک، جلد دوم این کتاب را تدوین کند که در آن مباحثی مانند تعمیق برخی مباحث جلد نخست منبع شناسی، اعتبار مرسلات و مکاتبات روش رجوع به منابع رجالی عامه، و اعتبار نُسخ مطرح خواهد شد.
در این چاپ، تعابیری مانند «صلی الله علیه وسلم» و «علیه السلام» - که امروزه برای تکریم اهل بیت علیهم السلام به کار می روند؛ اما در قرون نخستین اسلام و پیش از گسترش تشیع، چندان متداول نبوده و چه بسا نسخه برداران قرن های بعدی آنها را افزوده اند - در سند و متن حدیث، داخل کروشه [] آمده اند.
از آن جا که بیشتر سال ها و تاریخ هایی که در متن کتاب و پاورقی ها به کار رفته اند، قمری هستند، از درج علامت اختصاری «ق» برای آنها پرهیز شده و برای اندک تاریخ هایی که شمسی هستند علامت اختصاری «ش» درج شده است.
در پاورقی ها افزون بر نشانی منبع هنگامی که ذکر مطلبی نیاز بوده، متن آن هم آورده شده است؛ وگرنه تنها نشانی منبع آمده و برای ارجاع به مطالب مرتبط به درج عبارت «ر.ک» و آوردن نشانی بسنده شده است. کتاب ها و منابع استفاده شده محققان، بیشتر و به ترتیب از نرم افزارهای نور (مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی) سایت کتابخانه مدرسه فقاهت، نرم افزار و سايت المكتبة الشاملة، و نسخه های چاپی و دیجیتال کتاب ها بوده است و اطلاعات کتاب شناختی منابعی که در پاورقی ها به آنها نشانی داده شده، در کتابنامه پایانی آمده است.
هنگامی که دو چاپ مختلف از یک کتاب در کتابنامه آمده باشد و در بیشتر پاورقی ها به چاپ رایج و در برخی پاورقی ها به چاپ دیگر نشانی داده شده باشد، تنها برای ارجاعات کمتر، نام انتشارات درج شده است؛ از این رو، ارجاعات فراوان به الكافي چاپ اسلامیه به صورت مطلق و ارجاعات کمتر به چاپ دیگر به صورت مقيَّدِ الكافي (دارالحدیث) به کار رفته است؛ هم چنین است ارجاعات فراوان به الرجال لابن الغضائري
ص: 20
چاپ دارالحدیث و ارجاعات کمتر و مقیّدِ رجال ابن الغضائري (دارالهدى).
اگر دو چاپ جدید و قدیم (یا نسخه خطی) از یک کتاب، در کتابنامه آمده باشد و در برخی پاورقی ها به چاپ جدید و در برخی دیگر به چاپ قدیم (یا نسخه خطی) نشانی داده شده باشد تنها برای ارجاعات به چاپ قدیم (یا نسخه خطی)، قید توضیحی آورده شده است؛ مصداق های این کاربرد عبارت اند از: تنقیح المقال (چاپ قدیم) منهج ا المقال (نسخه خطی)، الأمالي (شيخ صدوق، نسخه خطی).
تهیه این کتاب به فرجام نمی رسید مگر با اشراف استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی که افزون بر مشورت ها و نگارش برخی مطالب بازبینی و تأیید نهایی کتاب را عهده دار شد.
در این جا شایسته است از تلاش های فراوان محققانی سپاسگزاری شود که این کتاب نتیجه تلاش های ایشان در مراحل مختلف تحقیق و تدوین است آقایان حجج اسلام هادی صابری و میثم جواهری و علی گنجعلی و حسین عزیزپور که تحقیق و تدوین و نظارت علمی کتاب را بر عهده داشتند؛ و آقای محسن فصاحت که بار تحقیق بخشی از مطالب ویراستاری علمی و ادبی و فنی و صفحه آرایی کتاب را بر دوش کشید.
هم چنین، قدردانی می شود از تلاش های آقایان حجج اسلام علی رضا اعلائی و محمد طاهرزاده و مصطفی غیبی و مرحوم علی خالق پور که در مراحل نخستین نگارش یا تحقیق برخی مطالب نقش داشتند.
امید است این کتاب مرضی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و با عنایت ویژه آن حضرت، در ارتقای سطح علمی طلاب محترم اثرگذار باشد.
بی شک، نقدها و راهنمایی های استادان و صاحب نظران و پژوهشگران، چراغ راه اصلاحات آینده است.
ص: 21
ص: 22
گفتار اول: کلیات
ص: 23
ص: 24
دین اسلام مجموعه معارف و احکام و اخلاقِ زمینه ساز سعادت انسان است که خداوند تبیین آن را به پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام سپرده است. این تبیین با «قول و فعل و تقرير معصومان علیهم السلام» انجام می گیرد که در اصطلاح، «سنت» نامیده می شود؛ بنابراین، سنت معصومان علیهم السلام جایگاهی مهم در استنباط دین دارد و «حدیث» حاکی از سنت و راهی برای دستیابی به آن است.
از این رو، ائمه اطهار علیهم السلام بر کتابت و جمع آوری حدیث تأکید می کردند (1) و اصحاب بزرگوارشان رحمهم الله، نیز اهتمام فراوانی به حفظ احادیث داشتند (2) و با تلاش های ایشان در جمع آوری و تبویب و تبیین احادیث پیکره اصلی «علم حدیث» پدید آمد.
«علم حدیث» با گذشت زمان و پیدایش و گسترش مسائل گوناگون در عرصه های مختلف به چند علم مانندِ «علم حدیث» (به معنای خاص)، «علم دراية الحديث»، «علم رجال الحدیث»، «علم تراجم» و «فهرست نویسی» تقسیم شد.
از آن جا که مطالب این کتاب دربارۀ «علم رجال و درایه و حدیث» است، سزاوار است به اجمال مباحثی در این باره مطرح شود.
چنان که گذشت حدیث عبارت است از کلام حاکی از قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام؛
ص: 25
بنابراین «علم حدیث» علمی است که حدیثی خاص را از نظر متن و سند، بررسی می کند (1) و مباحث زیر در آن می گنجد:
1. بررسی مفاد آن حدیث خاص و تبیین معنای الفاظ غریب و نامفهوم آن.
2. اعتبار سنجی سند آن حدیث خاص.
3. بررسی تحقق اعراض مشهور از آن حدیث.
4. بررسی اضطراب و ناسازگاری داشتن یا نداشتن متن آن حدیث.
5. بررسی واقع شدن یا نشدن تحریف در الفاظ آن حدیث.
«علم درایه» اصول و قواعدی را که نوعاً در اعتبارسنجی حدیث و قبول یا رد آن دخالت دارند بررسی می کند (2) و مباحث زیر، جزء آن است:
1. بررسی عوامل تأثیرگذار در اعتبار حدیث (3) و تبیین درجه اعتبار آن.
2. بررسی اصل اولی در تحریف.
3. بررسی عوامل وقوع تحریف در احادیث.
«علم رجال» نیز وظیفه بررسی احوال راویان از نظر دخالت در قبول یا رد حدیث را بر دوش دارد؛ در نتیجه بحث از وثاقت راویانی - مانند محمد بن سنان و علی بن ابی حمزه - که در سند روایات واقع می شوند در این علم مطرح می شود. (4)
فرق میان علم درایه و رجال در این است که مسائل علم درایه، کلی است و افزون بر سند، به متن حدیث هم ناظر است؛ اما مسائل علم رجال، جزئی است (5) و با متن حدیث ارتباطی ندارد.
هم چنین علم درایه با علم حدیث این تفاوت را دارد که مسائل علم درایه، کلی و مسائل علم حدیث، جزئی است؛ به این معنا که در علم حدیث، مسائل كلّي علم درايه، -
ص: 26
بر مصادیق جزئی تطبیق می شود.
فرق میان علم حدیث و علم رجال نیز در این است که علم حدیث، هم متن و هم سند یک حدیث خاص را بررسی می کند و در بررسی سند، افزون بر بررسی تک تک افراد، اعتبار سنجی مجموع سند به عنوان یک واحد را مد نظر قرار می دهد؛ اما علم رجال بدون بررسی متن حدیث، تنها وثاقت و ضعف یک راوی بدون لحاظ وقوعش در سندی خاص را بررسی می کند و در پی اعتبار سنجی یک سند به عنوان یک واحد نیست. (1)
با توجه به آن چه درباره علوم سه گانه گفته شد بیشتر مباحث این کتاب مقدماتی برای شناخت دقیق اسناد و اعتبار سنجی آنها هستند: شناخت منابع رجالی، آشنایی با ساختار اسناد در کتب اربعه و وسائل الشيعة، مراحل عادی سازی اسناد و رفع تحریف از آنها، و مرحله تبیین رجال سند (به کمک تمییز مشترکات و توحید مختلفات)، همگی مباحثی خارج از موضوع علم رجال اند؛ اما چون در اعتبار بخشی به روایات، به آنها نیاز جدی وجود دارد، شناخت صحیح آنها بایسته است و چون بسیاری از این مباحث، در علم درایه یا اصلاً مطرح نشده یا مستقل مطرح نشده اند، ضروری است جداگانه بیان شوند.
مباحث این کتاب را از باب تشبیه به «اصول فقه» می توان «اصول «رجال» شمرد.
از آن جا که بیشتر مباحث آینده دربارۀ «سند روایت» است، جا دارد در این جا، سند و اجزای آن تعریف شود.
سند: طبق کتاب های «درایه طریق» به متن روایت و عبارت است از مجموعه افرادی که آن متن را نقل کرده اند. (2)
تعبیر واسطه (3): عبارتی است که صاحب کتاب یا راویان، در آغاز اسناد یا میان
ص: 27
عناوین سند قرار داده اند و از چگونگی نقل مؤلّف یا نقل راویان با كيفيت تحمّل حدیث حکایت می کند.
«تعبیر واسطه» با عبارت های گوناگونی مانند: «حَدَّثَنَا»، «حَدَّثَنِي»، «أَخْبَرَنَا»، «أَخْبَرَنِي»، «روی» و «رواه» به کار می رود. رایج ترین تعبیر واسطه کلمۀ «عَنْ» است و به روایتی که در سندش این تعبیر واسطه به کار رفته «حدیث مُعَنْعَن» می گویند. (1)
ص: 28
گفتار دوم: معرفی اجمالی
منابع رجالی.
ص: 29
ص: 30
کتاب های رجالی از نظر درجه اعتبار و شیوه تألیف، در پنج دسته کلی می گنجند:
1. اصول اولیه: کتاب هایی از قدمای اصحاب که مطالب آنها، عمده مدارک در علم رجال است و بیشتر منابع آنها مفقود شده است؛ این دسته، معتبرترین منابع رجالی اند.
2. اصول ثانویه: کتاب هایی که نگارش آنها با هدف آسان برآورده کردن نیازهای اعتبار سنجی بوده و بیشتر مطالب آنها از اصول اولیه است؛ اما گاه نیز، از کتاب هایی مانند رجال ابن عقده و رجال عقیقی نقل کرده اند که اکنون در دسترس نیستند. مهم ترین کتاب های این دسته، خلاصة الأقوال علّامه حلّى وكتاب الرجال ابن داوود حلّی هستند.
3. جوامع: کتاب هایی که مطالب کتاب های اصول را با ترتیبی بهتر - با همان الفاظ یا به اختصار - نقل کرده اند؛ مانند کتاب های سه گانه میرزا محمد استرآبادی (الوجيز، الوسيط، الكبير)، مجمع الرجال ملا عنایت الله قهپایی، نقد الرجال سید مصطفی تفرشی، جامع الرواة میرزا محمد اردبیلی، تنقیح المقال شيخ عبدالله مامقانی، و معجم رجال الحدیث آیت الله خویی.
4. کتاب های تحقیقی: کتاب هایی که جنبۀ غالب در آنها تحقیق مباحث رجالی است؛ مانند حاشیه وحید بهبهانی بر منهج المقال (الرجال الكبير) میرزا محمد استرآبادی، الرجال سيد بحرالعلوم، وقاموس الرجال محقق شوشتری.
5. معاجم اسناد و راویان: کتاب هایی که با نگاه به اسناد به عنوان منبع علم رجال نگاشته شده اند؛ از این رو، اسناد را به دو گونه «تعیین راوی و مروی عنه (یا تنها تعیین راوی)» -
ص: 31
و «ترتیب اسانید» نظم دهی کرده اند؛ مانند بخش «تفصیل طبقات الرواة» در معجم رجال الحديث، جامع الرواة، وترتيب أسانيد كتاب الكافي.
در این کتاب برای رعایت اختصار تنها اصول اولیه رجالی معرفی می شوند و در پایان نکته هایی درباره شیوه رجوع به کتاب های رجالی، گوشزد خواهد شد.
اصول اولیه رجالی شش کتاب اند:
1. فهرست شیخ طوسی.
2. رجال نجاشی.
3. رجال منسوب به احمد برقی.
4. رجال شیخ طوسی.
5. اختيار الرجال.
6. رجال ابن غضائری.
این کتاب ها از نظر شیوه نگارش و هدف نگارنده آنها، چهار دسته اند:
1. فهرست نگاری: کتاب هایی که با هدف معرفی صاحبان آثار مکتوب و ذکر تألیفات ایشان نگاشته شده اند؛ مانند فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی.
2. طبقات نگاری: کتاب هایی که با هدف معرفی راویان ائمه علیهم السلام نگاشته شده اند، اعم از این که صاحب اثری مکتوب باشند یا نه؛ مانند رجال برقی و رجال شیخ طوسی.
3. نگارش بر پایه احوال راویان: کتابی که در پی بیان مطالبی است که می تواند در تشخیص اموری مانند مذهب یا وثاقت یا ضعف راویان، اثرگذار باشد؛ مانند اختیار الرجال.
4. نگارش بر پایۀ تضعیف راویان: کتابی که در صدد معرفی راویان ضعیف است؛ مانند رجال ابن غضائری.
گفتنی است به نظر می رسد مؤلف کتاب مشهور به رجال برقی، احمد بن عبدالله بن احمد بن ابی عبدالله برقی استادِ کلینی و استاد علی بن بابویه باشد که نام وی در نسخه ها به اشتباه به احمد بن ابی عبدالله برقی تصحیف شده است. از مقایسه رجال شیخ طوسی با رجال برقی، روشن می شود که رجال برقی از مصادر شیخ طوسی بوده و بیشتر مطالب آن در رجال شیخ طوسی آمده است؛ (1) از این رو، غیر از کتاب رجال برقی،
ص: 32
پنج کتاب دیگر در ادامه به طور اجمالی معرفی می شوند.
شیخ طوسی در ترجمه خویش در همین کتاب هنگام نام بردن از آثار خویش، از این کتاب چنین یاد کرده است:
فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين منهم وأصحاب الأصول. (1)
برای فهم بهتر این عبارت باید مفردات آن توضیح داده شود:
«فهرست» عبارت است از کتابی که نام کتاب های دیگر، در آن ثبت و ضبط می شود. (2)
مراد از «اصل» کتابی است که مطالب آن از کتابی دیگر گرفته نشده باشد. (3)
«مصنف» نیز کتابی است که همه یا بخشی قابل توجه از آن از کتاب دیگر گرفته شده باشد. (4)
تعبیر «کتاب» نیز، اعم از اصل و مصنف است. (5)
کتاب فهرست دو تحریر داشته که نخستین آن در زمان حیات سید مرتضی (م. 436) صورت گرفته است. (6) انگیزه شیخ از تألیف این کتاب گردآوری فهرستی جامع از مصنفات و اصول اصحاب بوده است. (7)
ص: 33
با توجه به آن چه در مقدمه کتاب آمده (1) موضوع آن صاحبان اصول و مصنفات از «أصحابنا» است. تعبیر «أصحابنا»، افزون بر فرقه امامیه شامل فرقه های فطحیه و واقفه و ناووسیه نیز می شود؛ (2) اما فرقه زیدیه خارج از آن است. (3)
البته برخی از غیر «أصحابنا» نیز در کتاب فهرست بدین سبب ترجمه شده اند که آثاری مرتبط به شیعه (4) نگاشته اند. (5)
هم چنین «صاحب کتاب بودن» با مفهومی گسترده لحاظ شده و افرادی نیز که واقعاً دارای کتاب نبوده؛ اما نسبتی با کتاب داشته اند، صاحب کتاب شمرده شده اند؛ مانند برخی افراد که در کتاب فردی دیگر دخل و تصرفی هم چون تبویب انجام داده اند (6) یا افرادی که راوی کتابی بوده اند (7) یا افرادی که حدیثی مفصل را روایت کرده اند. (8)
هر حرف بابی اختصاص داده شده که ذیل آن باب هایی بر اساس عناوین آمده است؛ برای نمونه، ذیل «باب الهمزة»، «باب إبراهيم» آمده (1) و همه افرادی که نام «إبراهيم» داشته اند، در آن جا آورده شده اند و همین گونه در «باب اسماعیل» (2) افرادی که نامشان «إسماعيل» بوده ذکر شده اند؛ البته برای ذکر عناوین ترتیب خاصی در نظر گرفته نشده است؛ (3) برای نمونه، «باب آدم» پس از باب های «إبراهيم» و «إسماعيل» و «إسحاق»، (4) و «باب أتوب» پیش از «باب آبان» (5) آمده است.
در پایان هر باب از حروف الفبا بابی به نام «الواحد» ایجاد شده و عناوینی در آن آمده که تنها به یک نفر اختصاص داده شده است؛ برای نمونه در «باب الواحد» از «باب الهمزة» عناوین اصبغ بن نباته، ادریس بن عبد الله، اصرم بن حوشب، امية بن عمرو، اسباط بن سالم، انس بن عياض و ادريس بن زیاد آمده است. (6)
البته گاهی در «باب الواحد» عناوینی با اسم مشترک آمده که طبق شیوه کتاب، باید نام آنان پیش از «باب الواحد» و ذیل بابی مشترک ذکر می شد؛ برای نمونه، در «باب الواحد» از «باب السين»، عنوان «سهل بن زياد الآدمي الرازي» (7) و «سهل بن الهرمزان» (8) آمده که شایسته بود پیش از آن در بابی مشترک به نام «باب سهل» می آمد؛ هم چنین در «باب الواحد» از «باب الميم» عنوان «المفضّل بن عمر» (9) و «المفضل بن صالح» (10) آمده که بهتر بود ذیل باب مشترک «المفضّل» ذکر می شد.
در پایان کتاب نیز، «باب من عرف بكنيته و لم أقف له على الاسم» (11) و «باب من عرف -
ص: 35
بقبيلته أو بلده أو بلقبه» (1) آمده است.
به طور خلاصه می توان گفت در ترجمه هر عنوان برخی از این مطالب مطرح شده است:
• نسب راوی و اطلاعات پیرامونی: مانند اسم پدر و اجداد، لقب، کنیه، قبیله، شهر، تاریخ ولادت و وفات.
• طبقه راوی: از اصحاب کدام امام علیه السلام بودن یا بیان راوی و مروى عنه او.
• جرح و تعدیل راوی: بیان توثیق و تضعیف و مذهب وی و مطالب مربوط به آن.
• فهرست آثار مکتوب راوی: بیان آثار وی و طریق به آنها.
اگرچه شیخ طوسی در مقدمه کتاب متعهد شده در ترجمه عناوين، وثاقت و مذهب افراد را نیز بیان کند، (2) اما در غیر «باب الهمزة»، بسیاری از عناوین، خالی از هرگونه جرح و تعدیل و ذکر مذهب است و در آن به بیان انتساب کتاب و ذکر طریق بسنده شده است. (3)
شناخت منابع هر کتاب رجالی و اعتبار آنها در شناخت درست آن کتاب و سنجش اعتبار آن و ارزش عبارت های رجالی آن، نقشی بسیار مهم دارد؛ این منابع از راه هایی مانند تصریح نویسنده کتاب، شناخته می شوند.
مهم ترین منابع شیخ طوسی در کتاب فهرست، بنابر میزان استفاده، عبارت اند از:
• فهرست ابن بطه قمی (م. نیمه نخست قرن 4).
• فهرست برگرفته از فهرست حمید بن زیاد (م. 310). (4)
• فهرست ابن ولید قمی (م. 343).
ص: 36
• فهرست شیخ صدوق (م. 381).
• فهرست ابن عبدون (1) (م. 423).
• فهرست ابن ندیم (م. 380).
از ویژگی های آثار شیخ طوسی - به ویژه آثار رجالی وی - این است که اطلاعات منابع خویش را با کم ترین اجتهاد شخصی نقل کرده است؛ از این رو قوت و ضعف اطلاعات در فهرست شیخ بیش از اجتهادات او، مربوط به منابعی است که از آنها در فهرست خویش بهره برده است؛ در نتیجه اتکاء به اطلاعات در آثار شیخ بسیار وابسته به شناخت صحیح منابع او و میزان اعتبارشان است.
مهم ترین مشایخ شیخ طوسی در کتاب فهرست به ترتیب حروف الفبا، چنین اند:
• احمد بن عبد الواحد معروف به ابن عبدون و ابن حاشر (م. 423).
• احمد بن محمد بن موسى بن هارون بن صلت اهوازی بغدادی، ابوالحسن (م. 409).
• حسين بن عبیدالله غضائری (م. 411).
• علی بن احمد بن محمد بن ابی جید. (2)
• محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید (م. 413).
مؤلف کتاب، احمد بن علی نجاشی (م. 450) (3) از علمای هم عصر شیخ طوسی است. نجاشی از کتاب خویش چنین یاد کرده است:
ص: 37
فهرست أسماء مصنّفي الشيعة و ما أدركنا من مصنفاتهم، و ذكر طرف من گناهم و ألقابهم و منازلهم و أنسابهم و ما قيل في كل رجل منهم من مدح أو ذمّ. (1)
بنابر قراین، به نظر می رسد آغاز تألیف کتاب رجال نجاشی، پس از آغاز تألیف كتاب فهرست شیخ طوسی بوده و با توجه به برخی مطالب دست کم بخش هایی از آن، پس از وفات استادان اصلی نجاشی مانند غضائری، (2) شیخ مفید (3) و احمد بن علی بن نوح (4) نگاشته شده و حتی پس از وفات سیّد مرتضی (م. 436) نیز مطالبی به کتاب افزوده شده است. (5)
انگیزه نجاشی از تألیف کتابش این بوده که در حد توان خویش به شبهه مخالفان پاسخ دهد؛ زیرا آنان ادعا می کردند که شیعه مصنف و پیشینه تألیفی ندارد. (6)
موضوع کتاب نجاشی افرادی از شیعه است که دارای «کتاب» هستند. در این کتاب عنوان «شیعه» در برابر عامه و زیدیه (7) و اعم از فرقه های واقفه و فطحیه و ناووسیه به کار رفته است.
ص: 38
همانند شیخ طوسی، نجاشی هم در کتاب خویش نام افرادی از غیر شیعه را آورده که آثاری مرتبط به شیعه نگاشته اند. (1)
این جا هم «صاحب کتاب بودن» با مفهومی گسترده لحاظ شده و افرادی نیز که در کتاب های دیگران به گونه ای تصرف کرده اند (2) یا افرادی که روایاتشان در قالب یک کتاب، ضبط و روایت می شده (3) یا افرادی که راوی یک روایت مفصل بوده اند، در این تألیف آورده شده اند. (4)
در رجال نجاشی برای هریک از حروف الفبا بابی اختصاص داده شده (5) و در برخی ابواب، مانند «باب الألف» و «باب الباء»، باب بندی بر اساس عناوین نیز دیده می شود؛ (6)برای نمونه بابی به نام «باب إبراهيم» ایجاد شده و همه عناوین «إبراهيم» ذیل آن آمده است. در پایان دو باب «الألف» و «الباء» نیز، بابی به نام «باب الواحد» ایجاد شده و عناوینی در آن آمده که تنها به یک نفر اختصاص داده شده است. (7)
در بخش هایی از کتاب که باب بندی بر اساس عناوین انجام نشده، همه عناوین مربوط به یک نام، پشت سر هم آمده اند.
نجاشی طبق وعده خویش در مقدمه (8) پیش از ورود به عناوین «باب الألف»، نام چند تن از مصنفان متقدّم را ذیل عنوان «ذكر الطبقة الأولى» آورده است. (9) او عناوین «الحسن» و «الحسین» را (که نوعاً با «ال» همراه است) در «باب الألف»، ميان «باب إسماعيل» -
ص: 39
و «باب إسحاق» ذکر کرده (1) و در پایان کتاب نیز «باب من اشتهر بکنیته» را آورده است. (2)
در ترجمه هر عنوان برخی از این مطالب مطرح شده است:
• نسب راوی و اطلاعات پیرامونی: نجاشی معمولاً اطلاعاتی مانند نام کامل فرد، نسب، لقب، کنیه، قبیله و شهری را که وی بدان منسوب است، می آورد.
• طبقه راوی: این که راوی از اصحاب کدام امام علیه السلام است؛ یا این که راوی و مروى عنه او کیست.
• جرح و تعدیل راوی: نجاشی برخلاف شیخ طوسی در بیشتر عناوین، درباره جرح و تعدیل و مذهب افراد اظهار نظر می کند یا مطالبی را از دیگران نقل می کند.
• فهرست آثار مکتوب و طریق به آنها: از آن جا که نجاشی در پی ذکر نام همه مصنفات اصحاب شیعه بوده، (3) در ترجمه قریب به اتفاق عناوین کتاب های صاحب ترجمه را نام می برد و معمولاً نیز تنها به ذکر یک و گاهی دو (4) طریق به آن کتاب ها بسنده می کند. (5)
• فهرست ابن بطه (م. نیمه نخست قرن 4).
• رجال کشی (م. نیمه نخست قرن 4.)
• منقولات احمد بن حسین غضائری (م. نیمه نخست قرن 5).
مهم ترین منبع نجاشی در «باب الألف» رجال خویش فهرست شیخ طوسی است. (1)
مهم ترین مشایخ نجاشی - افزون بر مشایخ شیخ طوسی در کتاب فهرست - به ترتیب حروف الفبا عبارت اند از:
• احمد بن علی بن نوح سیرافی (زنده در 408).
• احمد بن محمد بن عمران ابوالحسن معروف به ابن جندی (م. 396).
• محمد بن جعفر بن محمد بن هارون تمیمی نحوی ،کوفی، ابوالحسن معروف به ابن نجار (م. 402).
• محمد بن عثمان قاضی نصیبی، ابوالحسین (م. 406).
• محمد بن علی بن شاذان قزوینی، ابوعبدالله با عناوینی مانند ابوعبدالله بن شاذان و ابوعبدالله قزوینی (م. نیمه نخست قرن 5).
شیخ طوسی در ترجمه خویش در کتاب فهرست در شمار آثار خویش از این کتاب چنین یاد کرده است:
كتاب الرجال من روى عن النبي [صلی الله علیه وسلم] و الأئمة الاثني عشر [علیهم السلام] و من تأخر عنهم. (2)
کتاب الرجال در زمان حیات سید مرتضی تألیف شده؛ (3) بنابراین، تألیف آن باید دست کم پیش از سال 436 (سال درگذشت سیّد مرتضی (4)) آغاز شده باشد.
ص: 41
موضوع کتاب الرجال - چنان که از مقدمه اش برداشت می شود- ترجمه دو دسته از راویان است:
1. راویانی که از پیامبر [صلی الله علیه وسلم] و ائمه [علیهم السلام] تا زمان حضرت حجّت [عجل الله تعالی فرجه الشریف] را روایت کرده اند.
2. راویانی که با ائمه علیهم السلام معاصر نبوده اند یا این که هم عصر بوده؛ اما از ایشان روایت نکرده اند.
با توجه به موضوع کتاب مطالب آن از دو بخش تشکیل شده است:
• بخش اوّل: بخش «أسماء الرجال الذين رووا عن رسول الله [صلى الله عليه وسلم] و عن الأئمة [علیهم السلام] من بعده إلى زمن القائم [عجل الله تعالی فرجه الشریف]» (1) که درباره راویان دسته نخست است.
در این بخش نام راویان با قطع نظر از عقیده آنان آورده شده است؛ از این رو، در «باب من روى عن النبي [صلى الله عليه وسلم]»، نام ابوبکر (2) و عمر بن خطاب (3) و عثمان بن عفان (4) و معاوية بن ابی سفیان، (5) و در «أسماء من روى عن أمير المؤمنين [علیه السلام]» نام زیاد بن عبید (6). و عبیدالله بن زیاد، (7)و در باب اصحاب امام صادق علیه السلام نام منصور دوانیقی (8) و ابوحنیفه (9) و مالک بن انس (10) آمده است.
• بخش دوم: بخش «من تأخر زمانه عن الأئمة [علیهم السلام]من رواة الحديث أو من عاصرهم و لم يرو عنهم» (11) که موضوع آن راویان دسته دوم است و غالباً شیعه اند.
ص: 42
مصنف در بخش اول کتاب (راویان از پیامبر صلی الله علیه وسلم و ائمه علیهم السلام) بر اساس ترتیب معصومان علیهم السلام، برای هرکدام فصلی نهاده و در هر فصل بابهایی ایجاد کرده که به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده اند و در انتهای هر فصل «باب الکنی» و «باب النساء» را قرار داده و در این دو باب عناوین کنیه ای و راویان زن را نام برده است.
گفتنی است اگر یک راوی، از بیش از یک امام روایت کرده باشد، نامش در فصل مربوط به هریک از ایشان تکرار شده است؛ برای نمونه زرارة بن اعین شیبانی که هم از امام باقر علیه السلام روایت دارد و هم از امام صادق علیه السلام، نامش در هر دو فصل «أصحاب أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين علیهم السلام» (1) و «أصحاب أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام» (2) آمده است.
بخش دوم کتاب (راویان بدون روایت از معصومان علیهم السلام) هیچ ترتیب زمانی ندارد و فقط باب هایی به ترتیب حروف الفبا ایجاد شده است. توجه شود که در سراسر کتاب، در باب های حروف الفبا عناوین بر اساس حرف دوم و پس از آن مرتب نشده است؛ برای نمونه در «باب الهمزة»، عنوان «أيوب» پیش از عنوان «أبان» آمده و بلکه حتی عناوین مشابه نیز، لزوماً در یک جا نیامده اند؛ برای نمونه، در «باب الهمزة»، یک عنوان از عناوین آغاز شونده با لفظ «أحمد»، در آغاز باب آمده و یکی، در میان و دیگری در پایان باب آمده است. (3)
گاهی نیز، تعدادی از عناوین مشابه پشت سر هم آمده و پس از آمدن چند عنوان غیر مشابه یکی دیگر از همان عناوین مشابه آمده است.
عناوین هم از نظر مقدار ترجمه و چگونگی اطلاعات ذکر شده، متفاوت اند و برخی ترجمه ای کوتاه (1) و برخی ترجمه ای طولانی (2) دارند که به نظر می رسد از مهم ترین عوامل این پدیده، اختلاف منابع شیخ طوسی در تألیف کتاب الرجال بوده است.
مهم ترین منابع کتاب الرجال به ترتیب میزان استفاده، عبارت اند از:
• رجال ابن عقده.
• رجال برقی.
• مشيخه هارون بن موسی تَلعُکبَری. (3)
• کتاب حمید بن زیاد.
• رجال کشی.
کتاب «اختیار الرجال» - که به «رجال کشی» نیز معروف شده - اثر شیخ طوسی است که در حقیقت، گزینشی از کتاب «الرجال» نوشته محمد بن عمر بن عبدالعزیز کَشی (4) است که در حدود نیمه اول قرن چهارم می زیسته است. (5) کتاب الرجال امروزه در دسترس نیست و تنها گزیده شیخ طوسی از آن باقی مانده است.
از کتاب کشی در منابع متأخر با عناوین مختلفی مانند معرفة الرجال (6) و معرفة -
ص: 44
الناقلين عن الأئمة الصادقين علیهم السلام (1) یاد شده؛ اما در منابع اصیل، چنین عناوینی نیامده و در ترجمه کشی، به عبارتِ «لَهُ کتاب الرجال» بسنده شده است. (2)
از کتاب شیخ طوسی نیز با عناوینی مانند اختيار معرفة الرجال (3) و اختيار أخبار الرجال (4) نام برده شده؛ اما شیخ طوسی در کتاب فهرست خویش، از آن با نام اختیار الرجال یاد کرده است. (5) شیخ طوسی کتاب اختیار الرجال را بر شاگردان خویش املاء کرده و آغاز املاء آن در سال 456 بوده است. (6)
در این کتاب، موضوع آن توضیح داده نشده؛ اما غالباً مطالب آن درباره راویان حدیث است و گاهی نیز مطالبی درباره برخی فرقه ها و مذاهب انحرافی بیان شده است.
مثال
في محمّد بن إسحاق صاحب المغازي و غيره:
محمد بن إسحاق، و محمد بن المكندر [المنكدر]، و عمرو بن خالد الواسطي، وعبد الملك بن جريح، والحسين بن علوان و الكلبي، هؤلاء من رجال العامة إلا أن لهم ميلاً و محبة شديدةً، وقد قيل: إن الكلبي كان مستوراً و لم يكن مخالفاً ... . (7)
مطالب کتاب را از نظر شیوۀ نقل می توان به چهار دسته اصلی تقسیم کرد:
• دسته اول: روایات نقل شده از معصومان علیهم السلام درباره افراد یا فرقه ها که بر مدح یا ذم آنان دلالت دارد.
ص: 45
مثال
حَدَّثَنِي حَدَوَيْهِ بنُ نُصَيْرِ قَالَ: حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ ومُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْن أبي الخطابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْراهيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ وغَيْرِه قالوا: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «رَحِمَ اللهُ زُرارَةَ بْنَ أَعْيَنَ لَوْ لَا زُرارَةُ بْنُ أَعْيَنَ، لَوْ لَا زُرارَةُ و نُظراؤُهُ لَأَنْدَرَسَتْ أحاديثُ أبي [علیه السلام]». (1)
این دسته، بخش اصلی کتاب است و در آن مؤلّف به آوردن خصوص روایاتی که صحیح می دانسته التزامی نداشته و هرگونه روایتی را نقل کرده است و تنها در ذیل برخی روایات درباره سند یا متن آن توضیحاتی داده است.
مثال
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ قَولَوَيْهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفِ الْقُمْيَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلي الزَّيْتُونِي عَن أبي مُحَمَّدِ الْقَاسِمِ بْنِ الهَرَويّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أبي الخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أبي عُمَيْرِ عَنْ هِشام بن سالِم قَالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ الله [علیه السلام] عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيانَ، فَقَالَ: «رَحِمَهُ اللهُ وبَنى لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ، كَانَ واللَّهِ مَأْموناً عَلَى الْحَديثِ».
قال أبو عَمْرٍو الْكَشِيُّ: ابْنُ الْهَرَوِيَ يَجْهولٌ ، وهذا حَدِيثٌ غَيْرُ صَحِيحٍ مَعَ مَا قَدْ رُوِيَ في يونُسَ بْنِ ظَبْيان. (2)
• دسته دوم: مطالبی که راویان درباره رفتار یا گفتار یک فرد نقل کرده اند و بر شخصیت یا اعتقاد وی دلالت دارد.
مثال
وَجَدْتُ بِخَطِ جِبْرِيلَ بْنِ أَحْمَدَ الفاريابي في كِتَابِهِ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ وإسحاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالا: خَرَجْنَا تُرِيدُ زِيارَةَ الْحُسَيْنِ [علیه السلام]، فَقُلْنا لَوْ مَرَرْنا بِأَبي عَبْدِ اللهِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ فَعَاهُ يَجِيءُ مَعَنا فَأَتَيْنَا الْبابَ فَاسْتَفْتَحْنا فَخَرَجَ إِلَيْنا فَأَخْبَرَنَا فَقالَ: «أَسْتَخْرِجُ الْحِمارَ و أَخْرُجُ.» فَخَرَجَ إِلَيْنَا ورَكِبَ ورَكِبْنا فَطَلَعَ لَنَا الْفَجْرُ عَلى أَرْبَعَةِ فَراسِخُ مِنَ الْكُوفَةِ فَنَزَلْنَا فَصَلَّيْنا، والْمُفَضَّلُ واقِفٌ لَمْ يَنْزِلْ يُصَلِّي فَقُلْنَا: «يا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! أَلا تُصَلِّي؟!».
ص: 46
فَقالَ: «قَدْ صَلَّيْتُ قَبْلَ أَنْ أَخْرُجَ مِنْ مَنْزِلِي». (1)
• دسته سوم: مطالبی که از رجال شناسان درباره مذهب و وثاقت و ویژگی افراد نقل شده است.
مثال
قالَ مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ: سَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ «شُعَيْبٍ يَرْوِي عَنْهُ سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ» فَقَالَ: هُوَ ثِقَةٌ. (2)
• دسته چهارم: مطالبی که کشی مستقیماً بیان کرده است؛ مانند مطلب مربوط به «اصحاب اجماع».
مثال
في تَسْمِيَةِ الْفُقَهَاءِ مِنْ أَصْحَابِ أَبي جَعْفَرٍ وَ أَبي عَبْدِ اللَّهِ [علیهما السلام].
قالَ الْكَشْيُّ: اجْتَمَعَتِ الْعِصابَةُ عَلَى تَصْدِيقِ َهؤُلاءِ الْأَوَّلِينَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام] وأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] وَ انْقادوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ، فَقالوا: «أفْقَهُ الْأَوَّلِينَ سِتَّةُ: زُرارَةُ و مَعْرُوفُ بْنُ خَرَّ بود و بُرَيْدُ و أبو بَصيرِ الْأَسَدي والْفُضَيْلُ بْنُ يَسَارٍ ومُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الطَّائِيُّ». (3)
در مجموع این کتاب درباره شرایط حاکم بر زمان ائمه علیهما السلام، دسته بندی های موجود در میان اصحاب فرقه های انحرافی و چگونگی پیدایش آنان و ا و اعتقاداتشان چگونگی برخورد ائمه علیهما السلام با آنان و دیگر مطالب مربوط به تاریخ شیعه، اطلاعاتی مفید و ارزشمند دربر دارد.
به نظر می رسد تبویب کتاب الرجال کشی بر اساس طبقات اصحاب ائمه علیهم السلام بوده و در هر باب، اصحاب یک امام و در باب پس از آن اصحاب امام بعدی آمده بوده است؛ (4)
ص: 47
اما تبویب کنونی در کتاب اختیار الرجال كاملاً بر اساس طبقات اصحاب ائمه علیهم السلام نیست و اگرچه نخست مطالبی درباره اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم (1) و سپس درباره اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام (2) آمده و غالباً به همین ترتیب ادامه یافته اما این ترتیب، همواره رعایت نشده است. (3)
هریک از مطالب کتاب اختیار الرجال عنوانی دارد که بیشتر آنها، درباره یک فرد است؛ و گاهی که درباره دو (4) یا چند فرد (5) است معمولاً مطالبی آورده شده که دربردارنده یک یا چند خبر است که همۀ افراد مذکور در عنوان، در آن مطالب هستند.
گاه نیز عنوان متعلق به گروه ها و فرقه های مختلف مانند زیدیه، (6) بتریه، (7) فطحیه، (8)
ص: 48
و واقفه (1) است و در ذیل آن مطالب مربوط به آن فرقه ها بیان شده است.
کشی در رجال خویش از چند نفر از مشایخش فراوان نقل کرده که دو نفر از آنان صاحب کتاب رجالی بوده اند:
• محمد بن مسعود عیاشی (م. نیمه نخست قرن 4) مؤلف كتاب معرفة الناقلين.
• نصر بن صباح (م. نیمه نخست قرن4) مؤلف کتاب های معرفة الناقلین و فرق الشيعة.
گاهی نیز، کشی تصریح کرده که از کتاب برخی افراد به خط خودشان، مطلبی را برگرفته است؛ هم چون:
• جبریل بن احمد فاریابی (م. نیمه نخست قرن 4).
• محمد بن شاذان بن نُعيم.
از دیگر منابع رجال کشی می توان کتاب های زیر را نام برد:
• برخی کتاب های فضل بن شاذان (م. 260).
• برخی کتاب های غالیان، مانند کتاب الدور.
در اسناد رجال کشی، نام برخی از مؤلفان کتاب های رجالی، فراوان ذکر شده که چه بسا، کتاب های آنان از منابع رجال کشی بوده است؛ برای نمونه:
• سعد بن عبدالله (م. 299 یا 301) مؤلف کتاب های مناقب رواة الحديث، مثالب رواة الحديث، والمقالات و الفرق.
• محمد بن عیسی بن عبید (م. نیمه دوم قرن 3) مؤلف كتاب الرجال.
• حسن بن موسی خشاب (م نیمۀ دوم قرن 3) مؤلف كتاب الردّ على الواقفة.
مهم ترین مشایخ کشی عبارت اند از:
• محمد بن مسعود عیاشی.
• نصر بن صباح.
• علی بن محمد بن قتيبه.
ص: 49
• حمدويه بن نصير.
• جبريل بن احمد.
• محمد بن قولويه.
• تنبیه
سید علی ابن طاووس (1) هنگام بحث از جواز علم نجوم به خبری از کتاب اختیار الرجال استناد کرده و بنا بر آن، تصریح کرده که شیخ طوسی (جد اعلای وی)، تصدیق به حکم نجوم را برگزیده و آن را انکار نکرده است. بنابراین گزارش ابن طاووس نسخه اصلی کتاب اختیار الرجال را در دس دست داشته و خطبۀ آن را چنین نقل کرده است:
فأما ما ذكرنا عنه في خطبة اختياره لكتاب الكشي، فهذا لفظ ما وجدناه: أملى علينا الشيخ الجليل الموفّق أبو جعفر محمد بن الحسن بن علي الطوسي - أدام الله علوّه - ... قال: «هذه الأخبار اختصرتها من كتاب الرجال لأبي عمرو محمد بن عمر بن عبد العزيز، و اخترت ما فيها». (2)
با توجه به این عبارت و این که شیخ طوسی از این اثر خویش، با نام اختیار الرجال یاد کرده، (3) ممکن است برداشت شود که مطالب کنونی این کتاب، مختار شیخ طوسی است؛ زیرا تعبیر «مختار» به معنای «مرضی و مورد ترجیح» است؛ بنابراین، ظاهر و بلکه صریح این تعبیر آن است که شیخ طوسی از کتاب رجال کشی - که غلط ها و اشتباه های فراوانی داشته - آن چه را مختار و مرضی وی بوده، برگزیده و ابقاء کرده است.
اما به نظر می رسد این برداشت تمام نیست؛ چون عبارت «مختار»، صریح و حتی ظاهر در مدعا نیست؛ زیرا اگر مؤلفی در مقام برگزیدن و تلخیص مطالبی باشد، می تواند همین تعبیر را به کار ببرد؛ چنان که سید رضی در نهج البلاغة در مقام انتخاب و تلخیص خطبه ها و نامه ها و حکمت های امیرالمؤمنین علیه السلام همین تعبیر را به کار برده است. (4)
ص: 50
از این کتاب با نام های «رجال ابن الغضائري» (1) و «كتاب الضعفاء» (2) یاد شده است. (3)
نخستین نقل صریح از کتاب ابن غضائری، نقل های سیّد احمد ابن طاووس (م. 673) از آن در کتاب حل الإشكال في معرفة الرجال است؛ (4) هم چنین، فاضل آبی (زنده در 672) در چند جا از کتاب خویش مطالبی را از ابن غضائری نقل کرده است. (5)
پس از ایشان دو شاگرد ابن طاووس یعنی ابن داوود در کتاب الرجال (6) و علامه حلى در خلاصة الأقوال في معرفة الرجال و کتاب های دیگرش، (7) مطالب بسیاری را به پیروی از استاد خویش از ابن غضائری نقل کرده اند. (8)
ص: 51
بعدها ملّا عبدالله بن حسين شوشتری (1) - فقیه و رجالی قرن دهم - نسخه کتاب حل الإشكال به خط خود ابن طاووس را در کتابخانه شهید ثانی یافت (2) و مطالب کتاب ابن غضائری را از آن استخراج، (3) و جداگانه استنساخ کرد. (4)
سپس، شاگردش ملّا عنایت الله قُهپایی (5) همۀ آن مطالب را در کتاب مجمع الرجال نقل کرد؛ (6) چنان که دیگر شاگردان شوشتری مانند سید مصطفی تفرشی (7) در نقد الرجال (8) و خداوردی افشار (9) در زبدة الرجال (10) هم از نسخهٔ استاد خویش بهره مند بودند.
ص: 52
آن چه امروزه به نام رجال ابن الغضائری چاپ می شود، همین مطالبی است که ملا عبدالله شوشتری از حل الإشكالِ ابن طاووس استنساخ کرده است و نسخه اصلی کتاب رجال ابن الغضائری در دسترس نیست.
بررسی انتساب کتاب به ابن غضائری
درباره انتساب کتاب کنونی به ابن غضائری اشکال هایی بیان شده (1) که در این جا، دو اشکال مهم بررسی می شود:
به گواهی شیخ طوسی پس از مرگ ناگهانی و زود هنگام ابن غضائری، وارثان او کتاب هایش را از بین بردند، درحالی که هیچ کس نسخه ای از آنها رونویسی نکرده بود؛ (2) و تا قرن هفتم - که ابن طاووس در مقدمه کتاب حل الإشكال في معرفة الرجال، يكى از منابع پنج گانه خویش را کتاب ابن غضائری برشمرد - هیچ خبری از این کتاب در دست نیست؛ بنابراین نمی توان کتاب کنونی را به ابن غضائری نسبت داد.
دقت در عبارت شیخ طوسی روشن می سازد ایشان در زمینه فهرست نویسی، دو کتاب (فهرست مصنفات و فهرست اصول) را به ابن غضائری نسبت داده و از رونویسی نشدن همان دو کتاب خبر داده است و هرگز نگفته دیگر آثار او استنساخ نشده اند؛ پس، شهادتی از شیخ طوسی درباره رونویسی نشدن کتاب الضعفاء در دست نیست.
هم چنین شیخ از میان رفتن کتاب های ابن غضائری را با عبارت «على ما يحكي بعضهم عنهم» گزارش کرده که می تواند به قطعی نبودن حکایت، اشاره داشته باشد.
اگرچه ابن طاووس در مقدمه کتاب حل الإشكال، یکی از منابع پنج گانه خویش را کتاب ابن غضائری برشمرده است اما تصریح کرده به همه آن کتاب ها، جز کتاب -
ص: 53
ابن غضائری طریق متصل دارد؛ (1) در نتیجه ایشان هم، صحتِ انتساب این کتاب به ابن غضائری را بر عهده نگرفته است؛ و از آنجا که کتاب ابن غضائری، از کتاب های مشهور نبوده و در کتاب های فهرست و مشیخه و اجازه های (2) نقل شده نیز، هیچ طریقی به آن نیست نمی توان انتساب آن به ابن غضائری را پذیرفت. هم چنین، از آنجا که در این کتاب بسیاری از راویان- به ویژه برخی بزرگان شیعه - قدح شده اند، بعید نیست برخی معاندان، آن را جعل کرده باشند. (3)
سید احمد ابن طاووس این کتاب را صریحاً به ابن غضائری نسبت داده و صرف اینکه وی طریق متصل به این کتاب نداشته، بدین معنا نیست که به انتساب آن به ابن غضائری شهادت نداده است؛ زیرا تنها راه برای اثبات کتاب و انتساب آن به مؤلف و اعتبار بخشی به نسخه آن وجود طریق و اجازه نیست؛ بلکه غالباً اثبات کتاب و نسخه های آن از راه های دیگر انجام می شده است؛ زیرا طریق های نقل شده بر مبنای اجازه عام، بدون مناوله نسخه ای خاص بوده اند (4) و اثبات انتساب کتاب به مؤلف و بررسی اعتبار نسخه آن بر دوش اجازه گیرنده نهاده می شده است.
عقلاء برای اثبات اعتبار نسخه کتاب نوعاً از راه هایی حسی یا نزدیک به حش (مانند شناخت خط مؤلف یا ناسخان معتبر علامت های بلاغ و مقابله نسخه که در حاشیه یا آغاز یا پایان نسخه درج می شده، و دقت در صحت عبارت های نسخه) مدد می جسته اند انتساب کتاب به مؤلّف در کتاب های فهارس و اجازات، شناخت فرد روایت کننده کتاب و طبقۀ وی سنجش اطلاعات موجود در کتاب با اطلاعات دیگر -
ص: 54
کتاب های همان مؤلّف و قراینی دیگر از این دست اطمینان به انتساب کتاب به مؤلف را به دنبال می آورد. (1)
شهادت سید احمد ابن طاووس با توجه به اینکه احتمال می رود حتی یا نزدیک به حش ،باشد شرعاً اعتبار نسخه کتاب را که نزد وی بوده به اثبات می رساند. هم چنین، اینکه نجاشی از ابن غضائری مطالبی را نقل کرده که بسیاری از آنها در این کتاب نیز دیده می شود در اثبات اعتبار کتاب سودمند است. (2)
البته این پرسش باقی می ماند که «چرا برای کتاب های ابن غضائری - به ویژه کتاب الضعفاء - هیچ کس اجازه ای از مؤلف نگرفته است؟» در پاسخ، می توان گفت: ظاهراً ابن غضائری پیش از رسیدن به سن پیری و مقام شیخوخت، از دنیا رفته؛ (3) از این رو، در شمار مشایخ اجازه قرار نگرفته و نامی از شاگردان وی و اجازه ای از او در کتاب های رجال و فهرست و تراجم دیده نمی شود. هم چنین اینکه کتاب ابن غضائری درباره راویان ضعیف نگاشته شده چه بسا این باور را آفریده باشد که چنین کتابی کم فایده است؛ (4) از این رو، انگیزه نوعی برای گرفتن اجازه یا نقل کتاب در اجازات، کاهش یافته و این کتاب ناشناخته و مهجور مانده است.
اما این اشکال که «کتاب ابن غضائری، بسیاری از راویان – به ویژه، برخی بزرگان شیعه - را قدح کرده و این با انتساب کتاب به عالمی شیعی سازگار نیست»، در بحث های آینده پاسخ داده خواهد شد. (5)
ص: 55
برخی، حسین بن عبیدالله غضائری (1) - استادِ شیخ طوسی و نجاشی - را مؤلف کتاب خوانده اند؛ (2) و برخی دیگر، پسرش احمد بن حسین بن عبید الله غضائری (3) - معاصر نجاشی (4) - و شیخ طوسی (5) - را مؤلف کتاب دانسته اند. (6) به نظر می رسد دیدگاه دوم، درست است؛ (7) زیرا:
1. سید احمد ابن طاووس کتاب ابن غضائری را صریحاً در مقدمه کتاب خویش (8) و نیز در متن آن، (9) به احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری نسبت داده است و این مهم ترین قرینه بر اثبات دیدگاه دوم است. هم چنین دو شاگرد ایشان، علامه حلی و ابن داوود، این انتساب را پذیرفته اند. (10)
2. شیخ طوسی و نجاشی هنگام معرفی استاد خویش حسین بن عبیدالله غضائری، برای او کتاب رجالی نام نبرده اند؛ (11) اما شیخ طوسی در مقدمه فهرست، برای احمد دست کم -
ص: 56
دو کتاب (فهرست مصنفات و فهرست اصول) را برشمرده است؛ (1) نجاشی نیز، مطالب فراوانی را از احمد نقل کرده که با مطالب کتاب کنونی ابن غضائری سازگار است.
3. برخی عبارات و اسناد در کتاب کنونی ابن غضائری انتساب آن به حسین بن عبیدالله غضائری را نفی می کند؛ برای نمونه:
و حدثني أبي الله أنه كان في مذهبه ارتفاع. (2)
این در حالی است که از پدر حسین در هیچ یک از کتاب های رجالی و اسناد روایات، در شمار عالمان یاد نشده؛ اما پدر احمد عارف به رجال معرفی شده است. (3)
در اسناد کتاب کنونی سندی وجود دارد که با طبقه احمد سازگارتر است صاحب کتاب کنونی با یک واسطه از ابوبکر جعابی نقل می کند؛ (4) درحالی که جعابی از مشایخ بی واسطه حسین بن عبید الله است. (5)
هم چنین صاحب کتاب کنونی با واسطه احمد بن عبد الواحد، از علی بن محمد بن زبیر از علی بن حسن بن فضال نقل می کند؛ (6) درحالی که حسین بن عبیدالله هم طبقه احمد بن عبدالواحد است و در هیچ سندی از او نقل ندارد؛ بلکه روايات على بن حسن بن فضال را با واسطه هارون بن موسی تَلعُکبَری نقل می کند؛ و به گزارش نجاشی، احمد بن عبد الواحد از مشایخ بی واسطه احمد بن حسین غضائری بوده و احمد بن حسین کتاب های ابن فضال را از همین طریق احمد بن عبد الواحد از علی بن محمد بن زبیر نقل کرده است. (7)
ص: 57
در این جا، اصل انتساب کتاب به ابن غضائری مسلّم انگاشته و درباره اینکه مؤلف، حسین است یا احمد، بحث شده است؛ درحالی که نخست باید اصل این انتساب را اثبات کرد و ممکن است مؤلف کتاب، شخصی دیگر باشد.
با صرف نظر از کلام بزرگانی چون سید احمد ابن طاووس - که کتاب را صریحاً به احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری نسبت داده - شواهدی مانند اسناد موجود در کتاب، بر صحت انتساب آن به احمد گواهی می دهد. با دقت در محتوای کتاب روشن می شود این کتاب تألیف عالمی خبره در رجال است و با اینکه اعتبار تضعیفات آن محل بحث است، در اتقان دیگر مطالب آن تردیدی نیست؛ بلکه مؤلف آن در علم رجال از نجاشی نیز آگاه تر بوده است و در این طبقه در این درجه از تسلط بر رجال، کسی جز احمد بن حسین بن عبید الله غضائری، شناخته شده نیست.
هرچند احمد بن حسین غضائری مؤلف کتاب ،باشد اما وثاقت وی محل اشکال است؛ (1) زیرا نام او در هیچ یک از کتاب های رجالی نیامده و لفظ «ثقة» درباره وی به کار نرفته است؛ بنابراین شخصیتی مجهول الحال است که اقوالش پذیرفتنی نیست.
هم چون ابن طاووس و علامه حلی و ابن داوود - نشان دهنده معتمد و شناخته شده بودن اوست و می توان به وثاقت او حکم کرد.
موضوع کتاب بنابر نقل سیّد احمد ابن طاووس راویان ضعیف اند؛ (1) البته در پاره ای موارد مذمت و اتهام از برخی افراد زدوده و صحتِ روایات آنان اثبات شده است. (2)
از برخی عبارت های علامه حلی (3) و ابن داوود حلی (4) برداشت شده است که آن دو، به کتابی دیگر از ابن غضائری هم دسترسی داشته اند که برخی نام آن را الرجال الممدوحين يا كتاب الممدوحین دانسته اند. (5)
ترتیب اصل کتاب ابن غضائری معلوم نیست؛ اما کتاب کنونی رسیده از ابن طاووس، بر اساس حروف الفباست (6) در پایان چاپ کنونی کتاب محقق بخشی را با عنوان «مستدرکات» آورده (7) که در بردارنده گزارش هایی است که نجاشی و علّامه و ابن داوود حلّی در کتاب های خویش از ابن غضائری نقل کرده اند و در نسخه استنساخ شده ملّا عبدالله شوشتری از حل الإشكال نیست. (8)
ص: 59
برای یافتن اطلاعات راوی مانند نسب کامل و دیگر توصیفات رجالی، نباید به یک منبع بسنده شود؛ بلکه باید به همۀ منابع رجوع کرد و در یک منبع نیز باید همه مدخل های مرتبط را جست وجو و بررسی کرد؛ زیرا گاهی یک راوی در یک کتاب رجالی، با دو عنوان ترجمه شده است.
البته باید دقت داشت که ذکر نشدن مدح یا ذم در کتاب های رجالی، همواره به سبب ناشناس بودن راوی برای مؤلف کتاب نیست؛ بلکه از مهم ترین اسباب آن – به ویژه در آثار رجالی شیخ طوسی - نیامدن مدح و ذم در مصادر آنهاست؛ بنابراین، ذکر نشدن مدح یا ذم راوی در یک کتاب و ذکر آن در کتابی دیگر، دلیل این نیست که مؤلف کتاب رجالی، راوی را نمی شناخته یا درباره وی تردید داشته است؛ چنان که چند بار ذکر شدن یک راوی در یک کتاب چنین معنایی ندارد.
مثال 1
در کتاب های رجالی تنها یک نفر با عنوان ذریح ترجمه شده است. او در رجال نجاشی با عنوان ذريح بن محمد بن یزید ابوالولید محاربی (1) و در رجال شیخ طوسی با عنوان ذریح بن یزید محاربی (2) و در هردو بدون توثیق آمده است؛ درحالی که در فهرست شیخ طوسی با عنوان ذریح محاربی (3) و همراه با توثیق ذکر شده است. در اسناد روایات نیز با عناوین مختلفی از او یاد شده (4) که همگی مربوط به یک نفر است.
مثال 2
سعد بن ابی خلف در رجال شیخ طوسی در فصل «أصحاب أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام» با عنوانِ سعد بن ابی خلف زهری (5) و بدون توثیق آمده است؛ درحالی که در فصل «أصحاب أبي الحسن موسى بن جعفر الکاظم علیهما السلام» با عنوانِ -
ص: 60
سعد بن ابی خلف الزام (1) و همراه با توثیق، ترجمه شده است.
مثال 3
عنوان حفص بن غیاث در رجال شیخ طوسی در چهار فصل «أصحاب أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين علیهم السلام» (2)، «أصحاب أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام» (3)، «أصحاب أبي الحسن موسى بن جعفر الكاظم علیهما السلام» (4) و «باب من لم يو عن واحد من الأئمة علیهم السلام» (5) آمده؛ اما تنها در نخستین موضع به عامی بودن او تصریح شده است.
تعدد وجود مدخل های مشابه در کتاب های رجالی دلیل محکمی بر تعدد صاحبان مدخل ها نیست؛ بلکه تعدّد وجود مدخل های یکسان یا مشابه در یک کتاب رجالی - به ویژه فهرست و رجال شیخ طوسی - نیز دلیلی محکم بر تعدد صاحبان مدخل ها شمرده نمی شود؛ زیرا چه بسا برای یک راوی چند مدخل ذکر شده باشد که علت آن اجتهاد مؤلفان کتاب های رجالی یا تردید آنان در تعدّد یا غفلت آنان از وحدت صاحبان مدخل ها یا تحفظ بر عین مطالب مصدر اصلی است. البته، فراوانی اطلاعات رجالی مؤلف - که می تواند از گستردگی منابع رجالی وی باشد - و میزان دقت او، در این مسئله، مؤثر است.
برخی از اطلاعات رجالی یک راوی که باید به آنها توجه شود، در ضمن شرح حال راویان دیگر - به تناسبی مانند انتساب فامیلی - آمده اند. این اطلاعات دو گونه اند:
1. گاهی خود راوی، مدخل و ترجمه دارد؛ اما در آن با مدح و ذمی توصیف نشده است.
ص: 61
مثال
عمرو بن منهال در رجال نجاشی مدخلی دارد که در آن توثیق نشده؛ (1) اما در همین کتاب و در ذیل ترجمه فرزندش حسن بن عمرو بن منهال توثیق شده است. (2)
2. گاهی راوی، مدخل جداگانه ای ندارد (3) و تنها در ضمن ترجمه دیگران توصیف شده.
مثال
مَعْمَر بن خَيْثَم (خُتَیم) تنها در رجال شیخ طوسی - و آن هم، در برخی نسخه ها- مدخل دارد که در آن توثیق یا تضعیفی بیان نشده؛ (4) اما در رجال نجاشی در ذیل ترجمه برادرش، سعید بن خیثم، تضعیف شده است. (5)
بیشتر توصیفات رجالی درباره یک راوی خاص اند؛ اما گاه، گروهی از راویان، با عبارتی عام توصیف شده اند.
مثال
نجاشی در ترجمه عبیدالله بن علی بن ابی شعبه حلبی این عبارت را دربارۀ خاندان او آورده است:
و آل أبي شعبة بالكوفة بيت مذكور من أصحابنا، و روى جدهم أبو شعبة عن الحسن والحسين علیهما السلام، و كانوا جميعهم ثقات مرجوعاً إلى ما يقولون». (6)
ص: 62
گاهی توثیق یا تضعیف در کلام رجالیان، میان راوی صاحب ترجمه و دیگرانی که در ضمن ترجمه وی آمده اند، مردد است؛ در این هنگام، باید با دقت در عبارات، از شتاب زدگی در قضاوت، پرهیز کرد.
مثال
نجاشی در ترجمه حسین بن علوان چنین آورده است:
«الحسين بن علوان الكلبي مولاهم كوفي، عاميّ، و أخوه الحسن يكنى أبا محمد، ثقة رَوَيا عن أبي عبد الله علیه السلام، وليس للحسن كتاب، و الحسن أخص بنا و أولى، روى الحسين عن الأعمش و هشام بن عروة». (1)
تشخیص این که توثیق در این جا به حسین یا به برادرش حسن بر می گردد، مشکل است؛ زیرا واژه «ثقة» پس از معرفی حسن آمده است.
محقق شوشتری واژۀ «ثقةٌ» را توصیفی دربارۀ حسن دانسته؛ (2) چنان که علامه حلی (3) و برخی دیگر (4) نیز همین نظر را دارند؛ اما آیت الله خویی به این دلیل که عبارت توضیحی «و أخوه الحسن يكنى أبا محمد» جمله معترضه است و چنین جملاتی در رجال نجاشی فراوان دیده می شود، «ثقةٌ» را به عنوان صاحب ترجمه، یعنی حسین بن علوان،
ص: 63
برگردانده است. (1)
به نظر می رسد اگرچه نجاشی در بسیاری از ترجمه ها جمله معترضه ای آورده و پس از آن دوباره توصیف عنوان صاحب ترجمه را ادامه داده است، اما در عبارت محل بحث، واژه «ثقة» به حسن بر می گردد و شواهد اثبات این ادعا چنین است:
1. از آن جا که کنیه ابو محمد مربوط به حسن است، (2) اگر نجاشی قصد داشت حسین را توثیق کند، باید پیش از معرفی حسن وثاقت حسین را در ادامه ترجمه اش بیان می کرد و می گفت که برادری به نام حسن با کنیۀ ابو محمد دارد و هر دو جزء راویان از امام صادق علیه السلام هستند؛ اما نجاشی چنین نکرده است. هم چنین در عبارت کنونی، لازمه این که تعبیر «ثقة» درباره حسین دانسته شود، این است که نجاشی نخست عبارات «الحسين بن علوان ... عامي» را آورده و سپس از عنوان صاحب ترجمه (حسین) اعراض کرده و عبارت «و أخوه الحسن يكنى أبا محمد» را بیان کرده و دوباره به عنوان صاحب ترجمه (حسین) متوجه شده و تعبیر «ثقة» را دربارۀ وی گفته باشد؛ و این کار خلاف عرف محاورات است.
2. اگر در عبارت نجاشی به جای «رویا»، فعل «روی» می آمد، احتمال می رفت تعبیر «ثقة» به حسین بازگردد؛ زیرا در این صورت مطلب درباره وثاقت حسین و روایت کردن او از امام صادق بود؛ اما با توجه به فعل «رویا»، عبارت «و أخوه الحسن يكنى أبا محمد»
توضیحی درباره حسن و مقدمه چینی برای بیان روایت کردن هر دو برادر از امام صادق است؛ در نتیجه در حالی که عبارت پیش از «ثقة» به طور اختصاصی درباره حسن و عبارت پس از «ثقة» به طور مشترک درباره هر دو برادر است اینکه تعبیر «ثقة» به طور اختصاصی درباره حسین دانسته شود خلاف ظاهر است؛ بلکه ترتیب عبارت چنین است که نخست ترجمه ای درباره حسین آمده؛ سپس حسن توصیف شده و پس از آن، توضیحی درباره هر دو برادر آمده است.
ص: 64
1. شرح حال راویان زیر را در کتاب های رجالی بیابید:
ابوالربيع شامی حسین بن سعيد، احمد بن محمد بن حسن بن ولید، سکونی اسماعیل بن ابی سمال، ابو علی اشعری (از مشایخ کلینی)، مسمع بن عبدالملک، سهل بن زیاد.
2. اطلاعات ذیل شرح حال این راویان را در فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی مقایسه کنید.
حسین بن احمد منقری، حسن بن عبّاس بن حريش، محمد بن عیسی بن عبید.
3. اطلاعات راویان زیر را در اختیار الرجال بخوانید و نتیجه را مشخص کنید:
زرارة بن اعين، يونس بن عبد الرحمن، محمد بن سنان.
4. یکی از منابع فهرست شیخ طوسی «فهرست برگرفته از فهرست حمید بن زیاد» است؛ برای اثبات این ادعا، شواهدی را بیابید.
5. یکی از منابع رجال نجاشی، «منقولات ابن نوح سیرافی» است؛ برای اثبات این ادعا، شواهدی را بیان کنی.
6. برای هریک از دسته ها (1) در اختیار الرجال، مثال بیابید.
7. با توجه به تصریح شیخ طوسی در مقدمه رجال خویش - که در فصل اصحاب امام صادق علیه السلام را از رجال ابن عقده بهره برده است- به فصل اصحاب امام صادق رجوع کنید و مطالب برگرفته از رجال ابن عقده را مشخص کنید.
8. با مقایسۀ «باب العین» اصحاب امام باقر علیه السلام و در رجال شیخ طوسی با اصحاب امام باقر علیه السلام در رجال برقی، مشخص کنید کدام مطالب از رجال برقی گرفته شده است.
ص: 65
ص: 66
گفتار سوم
ساختار اسناد در کتب اربعه و وسائل الشيعة
ص: 67
ص: 68
پیش از بیان مراحل ارزش گذاری سند، شایسته است ساختار کلی اسناد روایات كتب اربعه و هم چنین کتاب وسائل الشیعة - که از رایج ترین جوامع حدیثی است - در دو فصل، بیان شود. در فصل سوم نیز به برخی از اسناد پُرتکرار در کتاب های کافی و تهذيبين (1) اشاره خواهد شد.
ص: 69
ص: 70
در کتاب کافی، معمولاً سند روایت به طور کامل ذکر می شود؛ یعنی از یکی از مشایخ کلینی آغاز می شود و به معصوم علیه السلام پایان می یابد. البته گاهی نیز، همه یا بخشی از سند، بدون تکیه بر قراین حذف شده است؛ این پدیده در اسناد روایات ذیلی (1) بسیار دیده می شود.
مثال 1
- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إسماعيل بن جابر عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «الْعُلَماءُ أُمَنَاءُ وَالْأَنْقِياءُ حُصون و الأوصياء سادَة».
- وفي روايَةِ أُخْرى: «الْعُلَماءُ مَنارٌ و الأتقياء حُصون والأوصياء سادة». (2)
مثال 2
- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنِ الْحَجَالِ عَنْ أَبِي إِسحاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَحَدِهِما قالَ: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِثْلِ الْبَداءِ.»
- وفي رواية ابن أبي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]: «ما عُظْمَ اللَّهُ -
ص: 71
بِمِثْلِ الْبَداءِ». (1)
در این کتاب سند بسیاری از روایات دارای یک یا چند حالت ویژه (تعلیق، اضمار، اشاره، عطف) است؛ (2) به گونه ای که همۀ این حالات ویژه در آن دیده می شود.
• نکته
در آغاز اسناد کافی از «تعابیر واسطه» (3) استفاده نشده و در میانه سند نیز، معمولاً از تعبير واسطه «عَنْ» استفاده شده و دیگر تعابیر، کمتر به کار رفته است.
مثال
- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللهِ الْعُمَري عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ قالَ: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ». (4)
- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ومُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحمد بن بشير الْبَرْقِي قالَ: حَدَّتَني عَبّاسُ بْنُ عامِرِ الْقَصَبانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَني هارون بن الجهم عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلَى بْنِ الْحُسَيْنِ [علیهما السلام] قالَ: قالَ: «لَوِ اجْتَمَعَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَنْ يَصِفُوا اللَّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ يَقْدِرُوا». (5)
أ. پدر خویش: ابراهیم بن هاشم (1) که در اسناد کافی با تعبیر «عن أبیه» می آید.
ب. محمد بن عيسى يقطيني. (2)
2. محمد بن یحیی عطار. (3)
او بیشتر از چهار نفر روایت نقل می کند:
أ. احمد بن محمد بن عیسی اشعری. (4)
ب. محمد بن حسین بن ابی الخطاب. (5)
ج. محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعری. (6)
د. عبد الله بن محمد بن عیسی اشعری. (7)
3. احمد بن ادریس. (8)
به او، ابو علی اشعری هم گفته می شود وی بیشتر از این چهار نفر روایت می کند:
أ. محمد بن عبد الجبار. (9)
ب. حسن بن علی بن عبد الله بن مغیره. (10)
ج. محمد بن حسان. (11)
د. محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعری.
4. حسین بن محمد بن عامر اشعری. (12)
او بیشتر از سه نفر نقل می کند:
ص: 73
أ. معلى بن محمد بصرى. (1)
ب. عموی خویش: عبدالله بن عامر. (2)
ج. احمد بن اسحاق قمی. (3)
5 محمد بن اسماعیل بندقى. (4)
او، محمد بن اسماعیل نیشابوری است؛ البته لقب نیشابوری در اسناد کافی نیامده و با بررسی اسناد و کتاب های رجالی مشخص می شود. او تنها از فضل بن شاذان (5) نقل می کند.
6. علی بن محمد علان (6) کلینی. (7)
او بیشتر از دو نفر نقل می کند.
أ. سهل بن زياد. (8)
ب. صالح بن ابی حماد رازی. (9)
ص: 74
7. حُمَيْد بن زیاد. (1)
او بیشتر از حسن بن محمد بن سماعه (2) روایت نقل می کند که به وی، ابن سماعه نیز گفته می شود.
8. علی بن محمد بن بندار. (3)
او همان علی بن محمد بن ابی القاسم عبد الله بن عمران برقی (4) است و در کتاب کافی، تنها از دو نفر نقل می کند:
أ. احمد بن ابی عبدالله برقی. (5)
ب. ابراهیم بن اسحاق احمری. (6)
بنابراین، از آن جا که در میان مشایخ کلینی در کتاب کافی، تنها دو نفر به نام علی بن محمد وجود دارند هر علی بن محمد که راوی از غیر این دو نفر (احمد یا ابراهیم) باشد، علی بن محمد علان کلینی است.
9. احمد بن محمد عاصمی. (7)
او معمولاً از سه نفر نقل می کند:
ص: 75
أ. على بن حسن بن علی بن فضال. (1)
ب. محمد بن حسن صفار. (2)
ج. محمد بن احمد نهدی. (3)
10. محمد بن حسن. (4)
او، محمد بن حسن طائی رازی است (5) که بیشتر از سهل بن زیاد روایت می کند.
هنگامی که چند نفر از مشایخ بی واسطه کلینی، همگی روایتی را از یک راوی برای او نقل کرده باشند، وی برای اختصار و پیشگیری از تکرار سندها، از مجموع آنان، بیشتر با تعبیر «عدة من أصحابنا» (6) و گاه با یکی از تعابیر «جماعة من أصحابنا» (7)، «غير واحد من أصحابنا» (8)، «غير واحد من أصحابنا القميين» (9) و «جماعة» (10) یاد کرده و سپس، ادامه سند را آورده است. کلینی تعبیر «عدة من أصحابنا» را بیشتر، هنگام نقل «عده» از سه نفر از مشایخ معروف به کار برده است:
1. احمد بن محمد بن عیسی که بیشتر با عنوان احمد بن محمد (11) و گاه با عنوان -
ص: 76
احمد بن محمد بن عیسی آمده است.
2. احمد بن محمد بن خالد برقی که بیشتر با عنوان های احمدبن محمد بن خالد و احمد بن ابی عبدالله آمده است. (1)
3. سهل بن زیاد.
1. «عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى».
مراد از این عده، به نقل نجاشی و علامه حلّی، (1) این پنج نفر است:
أ. محمد بن يحيى. (2)
ب. علی بن موسی کمیذانی. (3)
ج. داوود بن كوره. (4)
د. احمد بن ادریس.
ه. علی بن ابراهيم بن هاشم.
2. «عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي».
مراد از این عده، به نقل علامه حلّی، (5) این چهار نفر است:
أ. على بن ابراهيم.
ب. علی بن محمد بن عبدالله ابن ابنته. (6)
ص: 78
ج. احمد بن عبدالله ابن ابنه. (1)
د. علی بن حسین. (2)
3. «عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد».
مراد از این عده، به نقل علامه حلّی، (3) این چهار نفر است:
أ. على بن محمّد علان. (4)
ب. محمد بن ابی عبدالله. (5)
ج. محمد بن حسن. (6)
ص: 79
د. محمد بن عقیل کلینی. (1)
در جدول زیر، نام ده نفر از مشهورترین مشایخ کلینی در کافی، به ترتیب تعداد تکرار، همراه با نام مشایخ آنان آمده است:

ص: 80
عکس

ص: 81
شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه، تنها برای چند روایت انگشت شمار، (1) سند کامل آورده است دیگر روایات این کتاب را از نظر سند، می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:
• دسته اول: روایاتی که از معصوم علیه السلام نقل شده؛ اما راوی آنها ذکر نشده است. بیشتر روایات در «کتاب الطهارة» از این دسته اند. (2)
• دسته دوم: روایاتی که افزون بر نام امام علیه السلام، نام یک یا چند نفر از راویان هم ذکر شده است؛ اما بخش آغازین سند حذف شده و طریق (3) مؤلف به بیشتر این راویان در پایان کتاب با عنوان «مشیخه» آمده است.
در اسناد روایات این کتاب همۀ حالات ویژه (تعلیق، اضمار، اشاره، عطف) دیده می شود. هم چنین در آغاز اسناد دسته دوم معمولاً از تعبیر واسطه «روی» استفاده شده و گاهی نیز، دیگر تعابیر مانند «رُوِيَ عَنْ» و «في رِوايَةِ» و «سَأَلَ» به کار رفته است.
مثال
- وروى جَميلُ بْنُ دَرَاجِ عَنْهُ [علیه السلام] أَنَّهُ قالَ: ... . (4)
ص: 82
- رُوِيَ عَنِ الحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: ... . (1)
- وفي روايَةِ عَبْدِ اللهِ بن المغيرة أنه [علیه السلام] قال: ... . (2)
در میانه سند نیز معمولاً تعبیر واسطۀ «عَنْ» به کار رفته و در اندکی از اسناد، تعابیر «حَدَّثَنَا» و «حَدَّثَني» آورده شده است.
مثال
وَ رَوَى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْن مَالِكٍ الْفَزاري الكوفى قالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَسْعَدَةَ قَالَ: ... . (3)
• تنبيه
شیخ صدوق گاه مضمون یک یا چند روایت را به شکل فتوا و بدون انتساب به روایت، در کتاب فقیه آورده که نمونه های آن در «کتاب الطهارة» بسیار زیاد است. تشخیص این عبارات و جداسازی آنها از روایات پیشین، به کمک رجوع به دیگر کتاب های حدیثی، امکان پذیر است. برای نمونه:
وَلا بَأْسَ بِأَنْ يُصَلِّيَ الرَجُلُ بِوُضوءٍ واحِدٍ صَلَواتِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ كُلَّهَا مَا لَمْ يُحْدِتْ و كَذلِكَ بِتَيَمُّم واحِدٍ مَا لَمْ يُحْدِثُ أَوْ يُصِبْ مَاءً. (4)
شیخ صدوق، این عبارت را از متن روایت زیر در کتاب کافی برگرفته است
- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بن شاذان وَ عَليُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ حمادِ بنِ عيسى عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لأبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] يُصَلِّي الرَجُلُ بِوُضوءٍ واحِدٍ صَلاةَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ كُلَّها، قالَ: «نَعَمْ، مَا لَمْ يُحْدِثُ» قُلْتُ: فَيُصَلِّي بِتَيَتُم واحِدٍ صَلاةَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ كُلَّها، قالَ: «نَعَمْ، مَا لَمْ يُحْدِثُ أَوْ يُصِبْ ماء.» ... . (5)
معرفی مشیخه «کتاب من لا يحضره الفقيه». (6)
بیشتر احادیث فقیه، معلقاند و با راویانی آغاز می شوند که از مشایخ شیخ صدوق -
ص: 83
نیستند. (1) مؤلّف برای بیان طریق خویش به این راویان در پایان کتاب، مشیخه ای آورده که شامل 393 عنوان است.
میان عناوین مختلف در مشیخه فقیه، هیچ ترتیب منطقی دیده نمی شود. (2) با مقایسه دقیق بین متن فقیه و مشیخه کشف می شود که ترتیب مشیخه، از ترتیب متن کتاب سرچشمه گرفته است؛ بدین ترتیب که شیخ صدوق، روایات کتاب را در نظر گرفته و نخستین باری که به نام راوی خاصی رسیده، طریق خویش به به او را آورده است.
البته به علتی نامعلوم چند صفحه آغازین فقیه هنگام تنظیم مشیخه، مد نظر مؤلف نبوده و از روایت بیست و ششم، تنظیم مشیخه آغاز شده است. (3) این ترتیب، در بسیاری از عناوین مشیخه رعایت شده (4) و تنها به ندرت اندکی به هم خورده است (5) که در برابر توافق بسیار دقیق دیگر عناوین قابل توجه نیست و با اشتباه طبیعی هر مؤلفی در چنین کاری توجیه می شود هم چنین اختلالاتی در ترتیب میان چند مجموعه از طریق ها دیده می شود (6) که ظاهراً ناشی از جابه جایی چند ورقه از مشیخه است.
ص: 84
با مقایسه ترتیب مشیخه با متن ،فقیه، روشن می شود نخستین باری که نام راویان در متن آمده که قطعاً مشیخه بدان ناظر است گاه با تعابیر واسطه مجهول نیز، همراه است. از سوی ،دیگر طریق هایی در مشیخه دیده می شوند که تنها یک مصداق در متن فقیه دارند و با تعابیر گوناگونی (مانند «في رواية»، «رَوى»، «رُويَ عن»، « عن»، «سَأَلَ»، «سُئِلَ»، «قالَ»، «شکا»، «كَتَبَ ... إلى»، و ...) همراه اند. این نکته نشان می دهد تعبیر «ما كان فيه عن ... فقد رَوَيْتُهُ عن ...» در مشیخه همۀ روایات متن فقیه - هرچند با تعابیر روایی مجهول - را دربر می گیرد و از نظر شیخ صدوق تفاوتی میان تعابیر معلوم و مجهول وجود ندارد.
از مطالب پیش گفته به دست می آید که قول به اعتبار نداشتن خصوص مرسلات غیر جزمی شیخ صدوق، صحیح نیست افزون بر این که روش شیخ صدوق (1) در کتاب فقیه نیز، تنها بیان روایاتی است که نزد وی معتبر باشد؛ البته صرف اعتبار روایتی نزد شیخ صدوق، موجب اعتبار آن نزد امروزیان نمی شود که توضیح آن، در این مجال نمی گنجد.
عناوین چندی در مشیخه تکرار شده اند؛ این تکرار گاه با اختلاف ماهوی همراه است (2) و گاهی نیز، بنا بر استنباط امروزیان درباره عناوین است که الزاماً برای شیخ صدوق پذیرفتنی نیست. (3) این گونه تکرارها طبیعی است و نیاز به توجیه ندارد؛ اما در نه نمونه عنوان بدون هیچ تفاوت ماهوی تکرار شده که باید علت تکرار را جست. مقایسه این عناوین با یکدیگر و دقت در نخستین یادکرد آنها، نشان می دهد در پاره ای از این عناوین، گویا مؤلف برای نشان دادن اتحاد دو عنوان، آنها را تکرار کرده (4) و در برخی
ص: 85
دیگر، ظاهراً از روی سهو، آنها را تکرار کرده است. (1)
برخی از بزرگان، ذکر طریق برای شخص در مشیخه فقیه را سبب مدح وی دانسته اند (2) که دلیل آن، عبارت آغازین فقیه است:
و جميع ما فيه مُستَخرَجٌ من كُتُب مشهورة عليها المُعَوَّلُ وإليها المرجِعُ، مثل كتاب حریز بن عبد الله السجستاني و ... . (3)
اما این استدلال، ناتمام است؛ زیرا مفاد عبارت این نیست که هرکه در آغاز روایتی از فقیه باشد، الزاماً صاحب کتاب مشهور و معتمدی است که روایت، از آن جا برداشته شده است. شواهد زیر، این مطلب را اثبات می کند.
1. از بیشتر افراد مشیخه (214 نفر= 55 درصد) در متن فقیه تنها یک یا دو روایت نقل شده است. آیا این احتمال را می توان پذیرفت که همۀ این افراد، صاحب کتاب های مشهوری بوده اند که مرجع طایفه بوده و تنها در یک یا دو روایتِ فقیه آمده اند؟!
2. در مشیخه، افرادی گمنام دیده می شوند که نامشان در هیچ کتاب رجالی دیده نشده (4) و اسامی بیشتر آنان، تنها در سند روایتی آمده که در فقیه نقل شده است. (5) نام برخی افراد نیز در هیچ کتاب حدیثی یا رجالی دیگری غیر از فقیه نیامده است. هم چنین افراد گمنام دیگری در مشیخه فقیه وجود دارند که هرچند نامشان در کتاب های رجالی مانند رجال برقی یا رجال شیخ طوسی آمده، اما جز سند روایتی که در -
ص: 86
فقیه نقل شده، در هیچ سند دیگری قرار نگرفته اند (1) و در کتاب های فهرست نیز، کتابی به ایشان نسبت داده نشده است.
آیا با این همه راوی گمنام که اصل صاحب کتاب بودن آنان بدون دلیل است و بی تردید، صاحب کتاب مشهور و مرجع طایفه نبوده اند می توان عبارت مقدمه فقیه را چنین تفسیر کرد که افراد آغاز اسناد ،فقیه، همگی صاحب کتاب های مشهوری هستند که «عليها المعوّل وإليها المرجع»؟!
تأکید بر این نکته مفید است که شاید مؤلّفان کتاب های فهرست، برخی از صاحبان کتاب های غیر مشهور را در کتاب خویش نیاورده باشند؛ اما این احتمال نمی رود که بسیاری از نام های صاحبان کتاب های معروف، از قلم ایشان افتاده باشد.
3. در مشیخهٔ فقیه پاره ای از طریق ها ناظر به یک روایت خاص است؛ (2) افزون بر آن، برخی از این روایات، از کسانی نقل شده که بی تردید، صاحب کتاب نیستند. (3)
با توجه به این شواهد، نمی توان تفسیر یاد شده را برای عبارت آغازین فقیه پذیرفت؛ از این رو، ذکر طریق برای شخص در مشیخهٔ فقیه دلیل بر حُسن یا وثاقت او نیست.
برخی بزرگان طریق مشیخه را طریق به کتاب های راویان دانسته اند (4) که برای آن دو استدلال می توان آورد:
1. استناد به عبارت مقدمه فقیه.
ناتمامی این استدلال گذشت.
2. نقل روایات گوناگون در موضوعات مختلف از یک راوی و ذکر یک طریق به همه آن روایات جز با نقل از کتاب راوی توجیه پذیر نیست. (5)
ص: 87
روشن است که این استدلال دربارۀ بیشتر افراد مشیخهٔ فقیه - که نامشان تنها یک یا دوبار در متن فقیه آمده - مطرح نمی شود و اصل استدلال نیز، ناتمام است؛ زیرا شواهد روشنی نشان می دهد که شیخ صدوق در مواردی از کتاب فقیه از کتاب های دیگران اخذ کرده؛ اما به سبب تبدیل اسناد به اتکای اجازۀ عام به همۀ روایات یک راوی نامی از مؤلفان کتاب های منبع خویش نیاورده است. (1)
از آنچه گذشت، روشن می شود مشیخه فقیه با مشیخه تهذیبین، در این زمینه تفاوت جدی دارد (2) و ممکن است کسی در اعتبار احادیث تهذیبین بررسی طریق مشیخه را لازم نداند؛ (3) اما در عین حال چون طریق مشیخه فقیه، طریق به کتاب نیست بررسی طریق مشیخه و اثبات صحت آن را شرط اعتبار احادیث فقیه به شمار آورد.
ص: 88
آشنایی با اسناد تهذیب، نیازمند آگاهی از سبک شیخ طوسی در نگارش آن است.
شیخ طوسی: تصمیم داشته کتابی فقهی استدلالی در شرح کتاب مقنعه بنویسد؛ (1) اما پس از تألیف بخش زیادی از کتاب طهارت از آن تصمیم برگشته و این رویکرد را پیش گرفته که بر پایۀ کتاب مقنعه یک جامع حدیثی در بردارنده احادیث فقهی تألیف کند. (2)، (3)
شیخ طوسی: روایات کتاب تهذیب را در قالب سه دسته کلی آورده است:
• دسته اول: روایاتی که برای اثبات نظر خویش یا استادش در کتاب مقنعه، (4) آورده است.
• دسته دوم: روایاتی که معارض با روایات دسته اول اند.
• دسته سوم: روایاتی که به عنوان شاهد جمع بین روایات دسته اول و دوم آورده است. (5)
تغییر تصمیم شیخ طوسی سبب شد کتاب تهذیب از نظر سبک نگارش اسناد -
ص: 89
دو بخش شود: بخش نخست، از آغاز کتاب تهذیب تا ابتدای «أبواب الزيادات في أبواب كتاب الطهارة» (1) است؛ بخش دوم نیز از ابتدای همین «أبواب الزيادات ...» تا پایان کتاب است.
شیخ طوسی در بخش اول کتاب تهذیب بیشتر اسناد روایات دسته اول و سوم را کامل آورده است؛ بدین گونه که سند روایت را از خویشتن آغاز کرده و به امام علیه السلام پایان داده است. البته شیخ طوسی در برخی روایات نیز سند را از خویش آغاز نکرده و از بخش میانی آن آغاز کرده؛ اما در روایات دسته دوم بخش آغازین سند را حذف کرده است. با توجه به قراینی به نظر می رسد بخش حذف شده این اسناد را می توان با طریق های موجود در مشیخه و کتاب فهرست به دست آورد.
در این بخش از تهذیب همۀ حالت های ویژه (تعلیق، اضمار، اشاره، عطف) به کار رفته است.
اسناد کامل روایات دسته اول و سوم معمولاً با تعابیر روايي «أخْبَرَني» و «أخْبَرَنا» آغاز می شود و در اسناد دسته دوم نیز آغاز نخستین خبر با تعبیر واسطۀ «روی» است؛ اخبار بعدی نیز گاه با همین تعبیر و گاه بدون تعبیر واسطه آغاز می شود. در میانه اسناد نیز، معمولاً تعبیر واسطه «عَنْ» به کار می رود.
مثال
ثم قال أيَّدَهُ الله تعالى: "ولا بَأْسَ بِعَرَقِ الحائض والجُنُبِ، وَلا يَجِبُ غَسْلُ التَوْبِ مِنْهُ إلَّا أَنْ يَكونَ الْجَنابَةُ مِنْ حَرامِ فَيَغْسِلَ ما أصابَهُ مِنْ عَرَقِ صَاحِبِهَا مِنْ جَسَدٍ و ثَوْبٍ ويَعْمَلُ في الظهارة بالاختياط ." فَيَدُلُّ عَلَيْهِ:
روایات دسته اول
- ما أخْبَرَني بِهِ الشَيْخُ أَيَّدَهُ اللهُ تَعَالَى عَنْ أبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَليّ بنِ إبْراهيمَ عَنِ ابْن أبي عُمَيْر عَنِ ابْنِ أبي أسامة قالَ: سَأَلْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنِ الْجُنُبِ يَعْرَقُ فِي تَوْبِهِ أَوْ يَغْتَسِلُ فَيُعانِقُ امْرَأَتَهُ ويُضاجِعُها وهي حائِضُ أوْ جُنُبٌ فَيُصِيبُ جَسَدَهُ مِنْ عَرَقِها،
ص: 90
قالَ: «هذا كُلُّهُ لَيْسَ بِشَيْ» (1) ... .
روایت دسته دوم
- فَأَمَّا الْخَبَرُ الَّذِي رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: المَرْأةُ الْحَائِضُ تَعْرَقُ فى ثوبها، فَقالَ: «تَغْسِلُهُ.» قُلْتُ: فَإن كان دون الدرع إزارٌ فَإِنَّما يُصيبُ الْعَرَقُ ما دونَ الْإِزارِ، قَالَ: «لا تَغْسِلُهُ».
هذا يعني بِهِ "إذا أَصَابَهُ قَذَرٌ مَعَ الْعَرَقِ" ألا تَرى أَنَّهُ قالَ: "فَإِذَا عَرِقَتْ ما دونَ الْإِزارِ لا تَغْسِلُهُ"؟! فَنَبَّهَ أَنَّهُ إِذا عَرِقَتْ في مَوْضِع الْإِزارِ فَالْغالِبُ مِنْ أَحْوَالِهِنَّ أَنْ تَكونَ هُناكَ تَجاسَةٌ، فَلِأَجْلِ هذا قالَ: "تَغْسِلُهُ" والَّذِي يَكْشِفُ عَنْ هَذَا الْوَجْهِ:
روایات دسته سوم
- ما أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ أَيَّدَهُ اللهُ تَعَالَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ المَدائِي عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى الساباطي قالَ: سُئِلَ أبو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنِ الْحَائِضِ تَعْرَقُ في تَوْبِ تَلْبَسُهُ، فَقَالَ: «لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ إلا أن يُصيبَ شَيْءٌ مِنْ ماتِها أَوْ غَيْرِ ذلِكَ مِنَ الْقَدْرِ، فَتَغْسِلَ ذلِكَ الْمَوْضِعَ الَّذِي أَصابَهُ بِعَيْنِهِ». (2)
مشیخه تهذیب آورده (1) و به کتاب های فهرستی مشایخ و کتاب فهرست خویش نیز ارجاع داده است (2) که این ارجاع شامل بیان طریق به کتاب هایی نیز می شود که در مشیخه طریقی برای آنها نیامده است و این کتابها معمولاً کتاب هایی اند که شیخ از آنها کمتر روایت نقل کرده است.
البته، قراین بسیاری نشان می دهند شیخ طوسی، چه بسا برخی احادیث کتاب های پیشین را از کتاب ها و مأخذهای واسطه نقل کرده بدون آن که به نام مأخذهای واسطه (به سبب شهرتشان) اشاره کند همین نقل از مأخذهای واسطه، توجیه کننده دو گونه طریق در مشیخه تهذیب است.
أ. «طریق های اصلی و مستقل» که در مجموع 27 راوی زیر را در بر می گیرند: (3)
1. محمد بن یعقوب کلینی (ص 5)؛ 2. علی بن حسن بن فضال (ص 55)؛ 3. حسن بن محبوب (ص 56)؛ 4. حسین بن سعید (ص 63)؛ 5. محمد بن احمد بن یحیی اشعری (ص 71)؛ 6. محمد بن علی بن محبوب (ص 72)؛ 7. محمد بن حسن صفار (ص 73)؛ 8. سعد بن عبدالله اشعری قمی (ص 73)؛ 9. احمد بن محمد بن عیسی اشعری (ص 74)؛ 10 و 11. محمد بن حسن بن وليد و علی بن حسین بن بابويه (ص 75)؛ 12. حسن بن بن محمد بن سماعه (ص 75) 13. علی بن حسن طاطری (ص 76)؛ 14. احمد بن محمد بن سعيد ابن عقده (ص 77)؛ 15. محمد بن علی بن حسین (شیخ صدوق) (ص 77)؛ 16. احمد بن داوود قمی (4) (ص 78)؛ 17. جعفر بن محمد بن قولویه (ص 79)؛ 18. ابراهیم بن اسحاق احمری (ص 79)؛ 19. علی بن حاتم قزوینی (ص 80)؛ 20. موسى بن قاسم بن معاوية بن وهب (ص 81)؛ 21. يونس بن عبد الرحمن (ص 82)؛ 22. علی بن مهزیار (ص 85)؛
ص: 92
23. احمد بن ابی عبدالله برقی (ص 85)؛ 24. علی بن جعفر (عریضی) علیهما السلام (ص 86)؛ 25. فضل بن شاذان (ص 86)؛ 26. حسین بن سفیان بزوفَری (ص 87)؛ 27. ابوطالب انباری (ص 88).
ب. «طریق های فرعی و وابسته» که در مجموع، 24 طریق زیرند: (1)
1 و 2. طریق ها به علی بن ابراهیم بن هاشم قمی (ص 29) 3 و 4. طریق ها به محمد بن یحیی عطار (ص 32)؛ 5 و 6 طریق ها به احمد بن ادریس (ص 34)؛ 7. طریق به حسین بن محمد بن عامر بن عمران (ص 35)؛ 8. طریق به محمد بن اسماعیل نیشابوری (ص 37)؛ 9 و 10. طریق ها به حمید بن زیاد (ص 38)؛ 11 و 12 و 13 و 14. چهار طریق به احمد بن محمد بن عیسی (ص 42 و 72 و 73 و 74)؛ 15. طریق به احمد بن محمد بن . خالد (ص 44)؛ 16 طریق به فضل بن شاذان (ص 47؛ 17 و 18 طریقها به حسن بن محبوب (ص 52 و 75)؛ 19. طریق به سهل بن زیاد (ص 54)؛ 20. طریق به «الحسین بن سعيد عن الحسن (2) عن زرعة و ...» (ص 66)؛ 21 و 22. دو طریق به حسین بن سعید و حسن بن محبوب (ص 73)؛ 23. طريق به «الحسين بن سعيد و الحسن بن محبوب معا» (ص 74)؛ 24. طریق به ابن ابی عمیر (ص 79).
• نکته 1
با توجه به طریق های اصلی و فرعی فهمیده می شود شیخ طوسی از برخی افراد، تنها به طور مستقیم از کتاب خودشان نقل کرده (مانند کلینی)؛ و از برخی دیگر، تنها با واسطه کتاب های دیگران نقل کرده است مانند: (علی بن ابراهیم (3))؛ و از برخی دیگر، هم از کتاب خودشان و هم با واسطه کتاب های دیگران (مانند حسن بن محبوب).
از مهم ترین مؤلفان مأخذهای واسطه می توان محمد بن یعقوب کلینی، حسین بن سعيد، محمد بن علی بن محبوب و م سعد بن عبدالله اشعری را نام برد.
• نکته 2
طریق های اصلی تنها با تعبیر «ما ذكرتُه» و «ما ذكرناه» آغاز می شوند؛ اما طریق های فرعی، گاه با همین تعابیر و گاه با تعبیر «من جملة ما ذكرته» آغاز می شوند.
ص: 93
هم چنین در آغاز طریق های فرعی همواره حالت «اشاره» دیده می شود؛ اما طریق های اصلی هیچ کدام «اشاره» ندارند.
• نکته 3
قراینی نشان می دهد نقل های با واسطه تهذیب منحصر به نقل هایی نیستند که در مشیخه تهذیب به آنها اشاره شده است؛ برای نمونه در تهذیب تنها یک بار به نام کتاب المزار شیخ مفید تصریح شده؛ (1) اما مقایسۀ ترتیب روایات «کتاب المزار» در تهذیب با کتاب المزار نشان می دهد همۀ روایات کتاب «المزار» تهذیب که نام ابن قولویه در آغاز سند آنها آمده از کتاب المزار گرفته شدهاند نه از کامل الزیارات این درحالی است که در مشیخه هیچ اشاره ای به این نقل باواسطه نشده است. (2)
• نکته 4
ترتیب طریق های اصلی مشیخه نیز چنین است که نخست، نام مصادر اصلی تهذیب (که در مباحث بسیاری از آنها نقل شده) آمده اند (طریق اول تا دهم)؛ و سپس، برخی مصادر که در یک یا چند مبحث از آنها نقل شده به ترتیب نقل در متن کتاب، آمده اند؛ از این رو نام موسی بن قاسم (که در جلد پنجم تهذیب، از او بسیار نقل شده) در میانه مشیخه و نام فضل بن شاذان (که بیشتر در اواخر تهذیب، از او نقل شده) در پایان مشیخه دیده می شود.
جدا از آن چه درباره شیوه نگارش اسناد و مشیخه گفته شد، در این بخش از تهذیب افزون بر «تعلیق»، دیگر حالات ویژه سندی («اضمار» و «عطف» و گاهی «اشاره») نیز، به کار رفته است.
در این بخش روایات دسته ،اوّل معمولاً بدون تعبير واسطه آغاز شده اند و گاه -
ص: 94
تعبير واسطهٔ «روی» در آغاز آنها آمده است؛ اما روایات دسته دوم و سوم، بیشتر با تعبیر واسطۀ «روی» آغاز شده اند. در میانه اسناد این بخش نیز - مانند بخش اوّل- بیشتر تعبير واسطه «عَنْ» به کار رفته است.
مثال
قالَ الشَّيْخُ رحمه الله: "ولا بَأْسَ أنْ يُقَطِرَ الصائم الدهنَ فِي أُذُنِهِ ويُعالِجَهَا إِذَا احْتَاجَ إِلَى ذلِكَ، ويَكْتَحِلَ بِسائِرِ الْأكْحال ويَحْتَجِمَ ويَفْتَصِدَ إِذا لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِهِ الضَّعْفَ".
روایات دسته اول
- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنِ الصَّائِمِ يَصُبُّ في أُذُنِهِ الدُّهْنَ، قَالَ: «لَا بَأْسَ بِهِ» (1) ... .
روایات دسته دوم
- فَأَما ما رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَيَّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَنِ الصَّائِمِ إِذَا اشْتَكَى عَيْنَهُ يَكْتَحِلُ بِالذَرورِ و مَا أَشْبَهَهُ، أَمْ لَا يَسوعُ لَهُ ذَلِكَ؟ فَقالَ: «لا يَكْتَحِلُ.»
- وَعَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَجُلِ يَكْتَحِلُ وهُوَ صائِمٌ، فَقالَ: «لا، إِنِّي أَتَخَوَّفُ أَنْ يَدْخُلَ رَأْسَهُ». (2) فَهذانِ الْخَبَرانِ و مَا يَجْرِي تَجْراهُمَا الْمُرَادُ بِهِ الْكُحْلُ الَّذِي يَكونُ فِيهِ الْمِسْكُ أَوْ شَيْءٌ مِما لَهُ رائِحَةُ حَادَّةٌ فَيَدْخُلُ الْخَلْقَ فَإِنَّهُ يُكْرَهُ ذلِكَ، فَأما ما لا يَكونُ كَذلِكَ فَلا بَأْسَ بِهِ، وَالَّذِي يَدُلُّ عَلَى مَا ذَكَرْنَاهُ:
روایات دسته سوم
- مارواهُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عيسى عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْكُحْلِ لِلصائم، فَقالَ: «إذا كانَ كُحْلاً ولَيْسَ فيهِ مِسْكٌ ولَيْسَ لَهُ طَعْمُ فِي الْخَلْقِ فَلَيْسَ بِهِ بَأْسٌ». (3)
ص: 95
هدف از تألیف استبصار - چنان که در مقدمه کتاب آمده - ذکر جداگانه احادیث متعارض، به صورت مختصرتر از کتاب تهذیب است. (1) ترتیب قرار گرفتن کتاب های موجود در استبصار نیز، برخلاف تهذیب به ترتیب کتاب النهاية شیخ طوسی است.
ظاهراً بیشتر روایات استبصار از تهذیب گرفته شده و به مصادر اولیه رجوع جداگانه ای نشده است؛ بنابراین غیر از جاهایی که رجوع به مصادر اولیه احراز شود، نقل های استبصار، نسخه ای از تهذیب به شمار می آیند و نمی توان آنها را نقلی مستقل از روایات تهذیب شمرد.
اسناد استبصار نیز، از نظر ساختار کلی تقریباً مانند اسناد تهذیب هستند؛ با این تفاوت مهم که سندهای کامل به همان شیوه تهذیب، (2) تا پایان جلد دوم وجود دارند (3) و پس از آن، جز دو سند، (4) هیچ سند کاملی نیامده است. (5)
ص: 96
در این کتاب نیز شیخ طوسی برخی از طریق های خویش به صاحبان مصادر را در مشیخه آورده است طریق های مشیخه استبصار، مانند مشیخه تهذیب است و تنها تفاوت های نگارشی - مانند تغییر «و» به «ف» و برعکس - دیده می شود.
البته شیخ طوسی در پایان مشیخه ،تهذیب به کتابهای فهرستی اصحاب، ارجاع داده و از کتاب فهرست خویش هم نام برده است؛ اما در پایان مشیخه استبصار، تنها به کتاب های فهرستی اصحاب ارجاع داده است (1) که با توجه به این که در هر دو کتاب از شیوه ای یکسان پیروی شده است این ارجاع ندادن به کتاب فهرست خویش، نکته خاصی ندارد.
ص: 97
1. روایات زیر از کتاب کافی را در منابع آنها (مانند المحاسن يا بصائر الدرجات) بیابید و پس از مقایسه تفاوت ها در عناوین راویان و تعابیر واسطه را مشخص کنید:
أ. ج 4، ص 283 ، ح 2.
ب، ج 1، ص 257، ح 3.
ج، ج 1، ص 70، ح 9.
د. ج 6، ص 372، باب «السلجم»، ح 3.
ه ج 1، ص 197-198، ح 3.
2. با توجه به مطالب درس و بدون رجوع به نرم افزارها و کتب اربعه، حدس بزنید اسناد زیر، از کدام یک از کتب اربعه هستند:
أ. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَىٰ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيى قالَ: سَأَلْتُ أبَا الْحَسَنِ الرضا [علیه السلام] ... .
ب. وَالَّذِي يَدُلُّ عَلى ذلِكَ ما أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ - أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى - عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَلَقٍ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْر أَنَّهُما سَأَلا أبا جَعْفَرٍ [علیه السلام].
- فَأَمَّا الْحَديثُ الذي رَواهُ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِيَادٍ وَ الْعَبّاسِ بْنِ السِنْدي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضٍ أَصْحَابِنا عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .
ج. وَ رَوى مُبارَكَ الْعَقَرْقوفِيُّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... .
د. و قال الصادِقُ [علیه السلام]: ... .
- وَ سَأَلَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ أَبا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عن ... .
ه- عَليُّ بْنُ إِبْراهيمَ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحابنا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيادٍ جَميعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ زِيادٍ الْقَنْدِي عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنانٍ قال: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .
- قالَ: وَ حَدَّثَنِي بِهِ عَمّارُ بْنُ المُبارَكِ وَ زادَ فِيهِ:... .
- وَ رُوِيَ أَنَّهُ قالَ: ... .
ص: 98
شیخ حر عاملی بنابر آن چه در مقدمه وسائل الشیعة آورده، روایات مربوط به فروع و احکام فقهی و سنن شرعی و آداب دینی و دنیوی را تنها از کتب اربعه نقل نکرده؛ بلکه آنها را از کتاب هایی گرفته است که به نظر ایشان مشهور و مورد اعتمادند و شیعه بر اساس آنها عمل می کند و در میان علماء، انتسابشان به مؤلّفانِ ثقه و جلیل، متواتر است. (1) ایشان در پایان وسائل الشيعة، طريق خویش به آن کتاب ها و منابع را آورده است. (2)
شاید در نگاه نخست گمان شود روايات وسائل الشيعة بدون چینشی ویژه گردآوری شده اند؛ اما با بررسی بیشتر می توان ادعا کرد شیخ حر عاملی با احاطه کامل به کتب روایی غالباً فتوای خویش را عنوان باب قرار داده و کوشیده با توجه به مضمون روایات، نخست روایاتی را بیاورد که به آنها فتوا می دهد و بعد روایات معارض و سپس، روایات شاهد جمع را بیاورد. ایشان غالباً کتابی را که عمده روایات آن باب، در اصل، از آن کتاب است، محور قرار داده و روایات دیگر کتاب ها را در ذیل آنها یا در پایان باب آورده است؛ و اگر چنین جهتی مطرح نبوده کوشیده با مقدم کردن کتب اربعه روایات آنها را محور قرار دهد. برای آشنایی بیشتر با این چینش روایات وسائل از دو نظر «تعدد نقل» و «محور نقل» چنین دسته بندی (3) می شوند
ص: 99
شیخ حر عاملی چنانکه در مقدمه وسائل آورده، کوشیده است روایات انتخاب شده خویش را در باب های مناسب قرار دهد (1) و افزون بر آن نقل های گوناگون یک روایت در منابع مختلف را نیز بیاورد تا روشن شود که تعداد ادله در برخی مسائل، بیش از یک حدیث است؛ و روشن شود که اگر روایتی با طریقی نقل شده که برخی آن را ضعیف دانسته اند، همان روایت با طریقی صحیح نیز نقل شده است. (2)
هنگامی که سند یا متن حدیثی با تعابیر و الفاظی تقریباً مشابه در بیش از یک جا آمده باشد، ایشان برای رعایت اختصار، سند و متن یکی از آنها را آورده و در ادامه، به نقل های دیگر اشاره کرده است (3) و اشتراکات سندی و متنی آنها را با تعابیری مانند «مِثْله» و «نخوه»، و تفاوت های آنها را با تعابیری مانند «مثلهُ إِلَّا أَنَّهُ ...»، «زاد ...»، «زادَ في آخِرِهِ ...»، «تَرَكَ . . ... » و «تَرَكَ مِنْ آخِرِه ...» بیان کرده است.
با توجه به این مقدمه، روایات وسائل از نظر «تعدّد نقل» دو دسته می شوند:
1. روایت اصلی: روایتی است که سند (4) و متن آن با سند و متن روایت های پیشین سنجیده نشده است.
2. روایت ذیلی: یک یا چند روایت نقل شده پس از روایت اصلی است که تعابیر و الفاظ آنها با سند یا متن روایت اصلی سنجیده شده است. (5)
ص: 100
مثال 1
روایت اصلی
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَن فَضَالَةَ وصَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِما [علیهما السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السَهْوِ فِي النَّافِلَةِ، فقال: «لَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ».
روایت ذیلی
وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلَقٍ بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَىٰ عَنْ يُونُسَ عَنِ الْعَلَاءِ مثْلَهُ. (1)
سند و متن این روایت ذیلی، از علاء به بعد با روایت اصلی مشترک بوده و حذف شده است و تعبیر «مِثْلَهُ» به این اشتراک سندی و متنی اشاره دارد.
مثال 2
روایت اصلی
- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ هِشام بن سالم عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «إذا قامَ الْعَبْدُ فِي الصَّلاةِ فَخَفَّفَ صَلاتَهُ، قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وتَعالى لِمَلائِكَتِهِ: "أَ ما تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِي؟ كَأَنَّهُ يَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوائِجِهِ بِيَدِ غَيْرِي أَ مَا يَعْلَمُ أَنَّ فَضاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِي؟!"».
روایت ذیلی
وَ رَواهُ الشَيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ مِثْلَهُ. (2)
در این روایت ذیلی تعبیر «مِثْلَهُ» به اشتراک سندی و متنی آن با روایت اصلی
اشاره دارد.
مثال 3
روایت اصلی
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَماعَةَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «إِذَا انْصَرَفْتَ عَنِ الصَّلاةِ فَانْصَرِفْ عَنْ يمينك».
ص: 101
روایت ذیلی
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحمدَ بنِ محمد. (1)
در این روایت ذیلی، برای اشاره به اشتراک سندی و متنی، به تعبیر «رواه» بسنده شده و تعبیر «مِثْلَهُ» یا «نَحْوَهُ» به کار نرفته است.
مثال 4
روایت اصلی
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بن مُصْعَب الهمداني قالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] يَقولُ: «ثَلاتٌ لا عُذْرَ لِأَحَدٍ فيها: أَداءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِ وَالْفَاجِرِ، وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كانا أَوْ فَاجِرَيْنِ».
روایت ذیلی
رواه أيضاً فِي الْخِصالِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحِمْيَريَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ محبوب عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] نحْوَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: «لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِيهِنَّ رُخْصَةً». (2)
در این روایت ذیلی شیخ حر عاملی با آوردن تعبیر «نَحْوَهُ» به اشتراک متنی آن با روایت اصلی، و با افزودن تعبیر «إلّا أنَّهُ قالَ» به تفاوتِ متنی آن با روایت اصلی اشاره کرده است.
مثال 5
روایت اصلی
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قالَ النَّبِيُّ [صلی الله علیه وسلم]: «وُضِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعَةُ أَشْيَاءَ: السَهْوُ، وَالْخَطَأُ، وَالنِسْيانُ، وَمَا أُكْرِهُوا عَلَيْهِ، وَمَا لا يَعْلَمُونَ، وَما لا يُطيقونَ، وَالطِيَرَةُ، وَالْحَسَدُ، وَ التَفَكَّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْقِ مَا لَمْ يَنْطِقِ الْإِنْسانُ بِشَفَةٍ».
روایت ذیلی
الله
وَ رَواهُ فِي الْخِصالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ سعدبن عبدالله عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].
ص: 102
مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ تَرَكَ ذِكْرَ «الْخَطَا» (1) و زادَ «وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ» قَبْلَ قَوْلِهِ: «وَ الطِيَرَةُ». (2)
این روایت ذیلی با روایت اصلی اشتراکی در سند ندارد و تعبیر «مِثْلَهُ» به اشتراک متنی آن و تعبیرهای «إِلَّا أَنَّهُ تَرَكَ ذِكْرَ» و «وَ زَادَ ... قَبْلَ قَوْلِهِ» به دو تفاوت متنی آن با روایت اصلی اشاره دارند.
• نکته 1
گاه میان روایت ذیلی و روایت اصلی آن یک یا چند روایت اصلی و ذیلی دیگر، فاصله شده است. (3)
• نکته 2
گاهی پس از روایت اصلی، چند «روایت ذیلی» آمده و گاه بخشی از روایات ذیلی بعدی، با متن و سند روایات ذیلی قبلی نیز، سنجیده شده اند. (4)
روایات وسائل، از این نظر به دو دسته «محوری» و «غیر محوری» تقسیم می شوند: (5)
1. روایت محوری: روایتی است که نشان می دهد یک کتاب، محور نقل روایات بعدی، قرار گرفته است و سه نشانه زیر را با هم دارد:
أ. سند آن با اسم کتاب یا اسم مؤلّف (6) آن آغاز شده است؛ اگر «کتاب محوری» از كتب اربعه باشد، سند تنها با اسم مؤلّف آغاز می شود بی آنکه نام خود کتاب بیاید؛ (7)
ص: 103
و اگر «کتاب محوری» از کتب اربعه نباشد، در آغاز سند گاه تنها نام کتاب (1) و گاه در کنار آن، اسم مؤلف نیز می آید.
ب. در آغاز سند آن، هیچ فعلی - انند «روی» (2) و «رواه» (3) و «قال» (4) - نیامده است. (5)
ج. پس از آن، روایتی آمده که از همان «کتاب محوری» نقل شده است، هرچند روایات ذیلی میان آنها فاصله انداخته باشد. (6)
2 روایت غیر محوری: روایتی است که یکی از نشانه های روایت محوری را نداشته باشد.
از این رو، اگر سند روایت، با فعل - مانند «رواه» (7) و «قال» (8) - آغاز شده باشد؛ یا سند آن با اسم کتاب یا اسم مؤلّف آن آغاز نشده باشد؛ (9) یا پس از آن هیچ روایتی از همان کتاب نقل نشده باشد، روایت «غیر محوری» خواهد بود.
مثال 1
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَ عَنْ حَبيبٍ قَالَ: كَتَبْتُ إلى أبِي الْحَسَنِ الرضا [علیه السلام]: تَكونُ عَلَيَّ الصَلاةُ النافِلَةُ متى أقضيها؟ فَكَتَبَ [علیه السلام]: «أَيَّ سَاعَةٍ شِئْتَ مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ».
شیوه تصریح کرده است.
ص: 104
وَ رَواهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي مِثْلَهُ.
4. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بن شاذان وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عَبْدِ الْجَبَارِ جَميعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] يَقولُ: ... .
5. وَ عَنْ عَلَقٍ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ هَاشِمِ بْنِ أَبِي الشكاري عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قَالَ: ... . (1)
شیخ حر عاملی روایت شماره 3 را از کتاب کافی نقل کرده (2) و تنها اسم مؤلف آن را آورده است و در آغاز سند فعل به کار نبرده و روایت های 4 و 5 را نیز از همان کتاب محوری نقل کرده است؛ در نتیجه، روایت شماره 3 هر سه نشانه را با هم دارد و «روایت محوری» شمرده می شود. حدیث ذیلی روایت شماره 3، چون با فعل آغاز شده، «غیر محوری» است.
روایت های 4 و 5 با اسم کتاب یا اسم مؤلّف آن، آغاز نشده اند؛ پس، نشانه اوّلِ روایت محوری را ندارند و غیر محوری هستند.
مثال 2
11. و في عِقابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ و مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قالا: سَمِعْنا أبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلَى [علیه السلام] يَقولُ: «مَنْ تَرَكَ الْجُمُعَةَ ثَلاثاً مُتَوَالِياتٍ بِغَيْرِ عِلَّةٍ، طَبَعَ اللهُ عَلَى قَلْبِهِ».
12. وَعَنْهُ عَنِ الصَفَارِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ وَ فُضَيْلٍ عَنْ زُرارَةَ عَن أبي جَعْفَر [علیه السلام] قال: ... .
13. قالَ وَ قالَ [علیه السلام]: «مَنْ تَرَكَ الْجَمَاعَةَ رَغْبَةً عَنْهَا وَ عَنْ جَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ، فَلا صَلاةَ لَهُ». (3)
سند روایت شماره 11 با نام کتاب عقاب الأعمال آغاز شده و اسم نویسنده آن (محمد بن علی بن حسین) نیامده و در آغاز آن فعل به کار نرفته است؛ روایات شماره 12 و 13 نیز،
ص: 105
از همان کتاب محوری نقل شده اند؛ در نتیجه روایت شماره 11 هر سه نشانه را با هم دارد و «روایت محوری» شمرده می شود.
روایت شماره 12، با اسم کتاب یا اسم مؤلّف آن آغاز نشده و در آغاز سند روایت شماره 13 نیز، فعل به کار رفته است؛ پس این دو روایت «غیر محوری» هستند.
مثال 3
16. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بن خالِدٍ فِي المَحاسِن عَن أبيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنَ عَيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَن الحبّ وَالْبُغْضِ، أَ مِنَ الْإِيمانِ هُوَ؟ فَقالَ: «وَ هَلِ الْإِيمانُ إِلَّا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ؟!» ثُمَّ تَأَوَّلَ هَذِهِ الْآيَةَ: (حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ وَكَرَّةَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الراشِدُونَ). (1)
وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَرِيرِ مِثْلَهُ.
17. وَعَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي نَصْرِ عَنْ صَفْوانَ الْجَمَالِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ زِيَادِ الْحَذَاءِ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ أَنَّهُ قالَ لَهُ: ... .
18. وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... . (2)
سند روایت شماره 16 با نام کتاب المحاسن و اسم مؤلّف آن (احمد بن محمد بن خالد) و بدون فعل آغاز شده است؛ روایت های 17 و 18 نیز از همان کتاب محوری نقل شده اند؛ پس روایت شماره 16 هر سه نشانه را با هم دارد و «محوری» شمرده می شود.
روایت ذیلی آن چون با فعل آغاز شده، «غیر محوری» است.
روایات شماره 17 و 18 نیز با اسم کتاب یا اسم مؤلف آن، آغاز نشده اند؛ پس، نشانه اوّلِ روایت محوری را ندارند و غیر محوری هستند.
مثال 4
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مَنصور بن يونس عن عن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «أَنَّ الْكَذِبَ عَلَى اللهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ [علیهم السلام] يُفَطِرُ الصائم».
ص: 106
5. و في عِقاب الأعْمالِ بِإسنادٍ - تَقَدَّمَ في عِيادَةِ المريض - عَنْ رَسُولِ اللهِ [صلی الله علیه وسلم] في حديثٍ قالَ: «وَ مَنِ اغْتابَ أخاهُ الْمُسْلِمَ بَطَلَ صَوْمُهُ ....».
6. وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَفَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْن أَبي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «خَمْسَةُ أشياءَ تُفَطِرُ الصائم ...».
7. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى فِي نَوادِرِهِ عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: «مَنْ كَذَبَ عَلَى اللهِ ...».
8. وَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ قَالَ: «و الغيبَةُ تُفَطِرُ الصائم ...» . (1)
روایت شماره 4 با نام محمد بن علی بن حسین، و روایت شماره 5 با نام کتاب عقاب الأعمال، و روایت شماره 6 با نام کتاب الخصال آغاز شده است؛ پس نشانه های اول و دوم را دارند؛ اما هیچ یک روایت محوری نیستند؛ زیرا پس از آنها، روایتی از همان کتاب نقل نشده و نشانه سوم را ندارند.
اما روایت شماره 7، روایت محوری است؛ زیرا سند آن با نام کتاب نوادر و نویسنده آن آغاز شده و در آغازش فعل به کار نرفته و روایت شماره 8 نیز، از همان کتاب نقل شده است.
• نکته 1
«روایت محوری» می تواند «روایت اصلی» یا «روایت ذیلی» باشد.
مثال 1
1. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَي عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ في حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّ رَجُلاً أَرادَ أَنْ يَصومَ ارْتِفاعَ النَّهارِ، أَيَصومُ؟ قالَ: «نَعَمْ».
2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيى عَنْ أَحمدَ بنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذان جَميعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَاجِ عَنْ أبي الحَسَنِ [علیه السلام] في الرَجُلِ يَبْدُو لَهُ بَعْدَ ما يُصْبِحُ وَ يَرْتَفِعُ النَهارُ فِي صَوْمِ ذَلِكَ الْيَوْمِ لِيَقْضِيَهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ لَمْ يَكُنْ نَوى ذلِكَ مِنَ اللَّيْلِ، قَالَ: «نَعَمْ، لِيَصُمْهُ وَلْيَعْتَدَّ بِهِ، إذا لَمْ يَكُنْ أَحْدَثَ شَيْئاً».
ص: 107
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجاجِ وَذَكَرَ نَحْوَهُ.
3. وَعَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ يَعْنِي ابْنَ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ يَغْنى عَبْدَ اللهِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال في حديث: «إنْ بَدا لَهُ أَنْ يَصومَ بَعْدَ مَا ارْتَفَعَ النَّهارُ فَلْيَصُمْ فَإِنَّهُ يُحْسَبُ لَهُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِي نَوى فيها». (1)
با توجه به تعریف روایت اصلی و ذیلی و نشانه های روایت محوری و غیر محوری روایت شماره 1، «اصلی و محوری» (2) و روایت شماره 2، «اصلی و غیر محوری» است.
روایتی که پس از روایت شماره 2 آمده، «ذیلی و محوری» (3) و روایت شماره 3، «اصلی و غیر محوری» است.
مثال 2
1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَم وَ حَفْصٍ أَنَّ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] كانَ يَظْلِي إِبْطَيْهِ بِالنُّورَةِ فِي الْحَمَّامِ.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بن شاذان جَميعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي مِثْلَهُ.
2. وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَليّ عَنِ السكوني عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: قالَ رسول الله [صلی الله علیه وسلم]: «لا يُطَوَلَنَّ أَحَدُكُمْ شَعْرَ إِبْطَيْهِ؛ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَتَّخِذُهُ مَحْبَاً يَسْتَتِرُ بِهِ».
مُحَمَّدُ بْنُ عَلَيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ [صلی الله علیه وسلم]: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.
3. قالَ: وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ [صلی الله علیه وسلم]: «احْلِقُوا شَعْرَ الْإِبْطِ لِلذَّكَرِ وَ الْأُنثى».
وَ فِي نُسْخَةٍ: شَعْرَ الْبَطْنِ.
4. قال: وقالَ عَلَى [علیه السلام]: نَتْفُ الْإِبْطِ ينفى الرائِحَةَ المَكْرُوهَةَ، وَ هُوَ ظَهورٌ وَسُنَّةٌ ممَا أَمَرَ بِهِ الطَّيِّبُ [صلی الله علیه وسلم]. (4)
ص: 108
در این مثال روایت شمارهٔ 1 که از کتاب تهذیب نقل شده «روایت اصلی» است؛ اما «محوری» نیست.
روایتی که پس از روایت شماره 1 آمده، روایتی «ذیلی و محوری» است؛ و روایت شماره 2، «روایت اصلی و غیر محوری» است.
هم چنین روایتی که پس از روایت شماره 2 آمده، «وایت ذیلی و محوری» است؛ و روایت های شماره 3 و 4، «روایت اصلی و غیر محوری» هستند.
• نکته 2
در روایات «غیر محوری اصلی»، غالباً آغاز سند باید «عادی سازی» (1) شود؛ درحالی که در روایات «غیر محوری ذیلی»، معمولاً «انتهای سند» و «متن» باید «تکمیل» (2) شود و تنها گاهی آغاز سند نیز به «عادی سازی» نیاز دارد.
«عادی سازی» و «تکمیل» روایاتِ غیر محوری با توجه به سند و متن مجموع روایات پیش از خود تا روایت محوری انجام می شود.
مثال
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قالَ: فِي المَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيَبيعُ أَحَدُهُمْ نَصيبَهُ، فَيَقُولُ صاحِبُهُ: "أَنَا أَحَقُّ بِهِ أَلَهُ ذلِكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ؛ إذا كانَ واحِداً».
قيلَ لَهُ: فِي الْحَيَوانِ شُفْعَةٌ؟ قال: «لا».
وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ.
أَقولُ: يَأْتِي الْوَجْهُ فِي الْحُكْمِ الْأخير. (3)
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مِثْلَهُ. (4)
روایت نخست محوری اصلی است که از کتاب تهذیب نقل شده است. روایت -
ص: 109
کلینی، «غیر محوری ذیلی» است که با تعبیر «رواه» به اشتراک سندی و متنی آن با روایت اصلی اشاره شده، بی آنکه تعبیر «مِثْلَهُ» یا «نَحْوَهُ» به کار رود.
روایت پس از آن نیز «غیر محوری ذیلی» است که از همان کتاب تهذیب نقل شده و تعبیر «مِثْلَهُ» به اشتراک سندی و متنی آن با روایت اصلی و ذیلی پیشین اشاره دارد.
در تکمیل انتهای سند و متن روایت کلینی، باید به روایت اصلی توجه شود؛ اما در تکمیل انتهای سند روایت ذیلی دوم، باید به روایت اصلی و نیز به روایت کلینی توجه شود؛ اگرچه در تکمیل متن آن، تنها به روایت اصلی توجه می شود:
تکمیل روایت ذیلی اوّل
وَ رَواهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الحَلَبِي عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قالَ: فِي الْمَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيَبيعُ أَحَدُهُمْ نَصيبَهُ، فَيَقولُ صاحِبُهُ: "أنا أحَقُّ بِهِ!" أَلَهُ ذلِكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ؛ إذا كانَ واحِداً».
قيلَ لَهُ: فِي الْحَيَوانِ شُفْعَةٌ؟ قال: «لا».
تکمیل روایت ذیلی دوم
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: فِي المَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ ... .
البته، آغاز سند روایت ذیلی دوم به «عادی سازی» هم نیاز دارد. (1)
• نکته 3
کتابی که شیخ حر عاملی «روایت محوری» را از آن نقل کرده، «کتاب محوری» است و تا هنگامی که نشانه های روایت محوری در روایتی دیگر جمع نشود، همه روایات بعدی - چه اصلی و چه ذیلی- «غیر محوری» هستند.
روایات «غیر محور اصلی» همواره از همان «کتاب محوری» نقل شده اند؛ اما روايات «غير محوری ذیلی»، دو دسته اند: یا از همان «کتاب محوری» نقل شده اند یا از کتابی دیگر.
روایات «غیر محوری ذیلی» که از همان «کتاب محوری» نقل نشده اند، «روایت استطرادی» شمرده می شوند و هنگام عادی سازی اسناد ویژه بعدی، به اسناد «روایت استطرادی» توجه نمی شود. (2)
ص: 110
مثال
1. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنانِ قالَ: قالَ أَبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]:
«لا يَمينَ في غَضَبٍ، وَلا فِي قَطيعَةِ رَحِمٍ، وَلا فِي جَبْرٍ، وَلا فِي إِكْرَاهِ» ... .
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلَيَّ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ مِثْلَهُ.
وَ رَواهُ الصدوق بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ.
وَ رَواهُ في مَعانِي الْأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلى مَا جِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلَى الْكُوفِي عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدانَ وَ تَرَكَ قَوْلَهُ: «وَ لَا قَطِيعَةِ رَحِمٍ».
وَ رَواهُ أَيْضاً عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَيسى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن الْقَاسِم مِثْلَهُ.
2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ قالَ: قُلْتُ لأبي الحَسَنِ موسى [علیه السلام]: إنّي كُنْتُ اشْتَرَيْتُ أَمَةً سِرّاً مِنِ امْرَأَتِي، وَ إِنَّهُ بَلَغَهَا ذلِكَ فَخَرَجَتْ مِنْ مَنْزِلِي ... فَقَالَتْ: لَا وَ اللَّهِ! لَا يَكُونُ بَيْنِي وَبَيْنَكَ خَيْرٌ أَبَداً حَتَّى تَخلِفَ لي بِعِشقِ كُلّ جارِيَةٍ لَكَ ... فَقَالَ: «لَيْسَ عَلَيْكَ فيما أَخْلَفَتْكَ عَلَيْهِ شَيْءٌ، وَاعْلَمَ أَنَّهُ لا يَجُوزُ عِشق وَلَا صَدَقَةٌ إِلَّا مَا أُريدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ثَوَابُهُ».
وَ رَواهُ الشَيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبوب.
وَ الَّذِي قَبْلَهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ.
3. أَحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى في نَوادِرِهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قالَ: سَمِعْتُهُ يَقولُ: «وُضِعَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ سِتُّ خِصَالٍ: الْخَطَأُ وَ النِسْيانُ وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ ما لَا يَعْلَمُونَ وَ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطَرُّوا إِلَيْهِ».
4. وَ عَنْ رِبْعِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «قالَ رَسولُ اللَّهِ [صلى الله عليه وسلم]: "عُنِي عَنْ أُمَّتِي ثلاث: الخطأة و النِسْيانُ وَ الِاسْتِكْراهُ"». قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «وَ هُنا رابعَةٌ وَ هي: ما لا يطيقون». (1)
روایت های شماره 1 و 3 «محوری» هستند و مجموعه روایات میان آن دو - چه اصلی و چه ذیلی- همگی «غیر محوری» شمرده می شوند.
ص: 111
محوری بودن روایت شماره 1 نشان می دهد کتاب کافی، محور نقل است؛ روایت ذیلی اوّل «غیر محوری ذیلی» است که از همان کتاب کافی نقل شده است؛ اما سه روایت پس از آن «غیر محوری ذیلی» هستند که از کتاب های دیگری نقل شده اند؛ از این رو، «روایت استطرادی» شمرده می شوند.
روایت شماره 2، «غیر محوری اصلی» است که از همان کتاب کافی، نقل شده است؛ دو روایت پس از آن «غیر محوری ذیلی» هستند که از کتاب دیگری نقل شده اند و «استطرادی» شمرده می شوند؛ البته روایت ذیلی دوم با روایت شماره 1 سنجیده شده و تعبير «وَ الَّذي قَبْلَهُ» به همین نکته اشاره دارد.
محوری بودن روایت شماره 3 نیز، نشان می دهد کتاب نوادر، محور نقل قرار گرفته و روایت شماره 4، «غیر محوری اصلی» است که از همان کتاب نقل شده است.
چنان که گذشت، (1) هنگام نقل روایات در فقیه و تهذیب و استبصار، گاه بخشی از آغاز سند، حذف و در مشیخه ذکر شده است؛ شیخ حر عاملی نیز در وسائل الشیعة، بخش حذف شده اسناد را نیاورده و تنها با عبارت «بإسناده» به آن اشاره کرده است.
مثال
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أبي بصير قال: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «يُرْفَعُ لِلرَجُلِ مِنَ الصَّلَاةِ رُبُعُها أَوْ تُنها أوْ نِصْفُها أو أكْثَرُ بِقَدْرِ ما سَها، ولكِنَّ اللهَ تَعَالَى يُتَمَمُ ذلِكَ بِالنَّوافِلِ. (2)
- مُحَمَّدُ بْنُ عَلَيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قال: «كان أمير المؤْمِنِينَ [علیه السلام] يَحْتَطِبُ ويَسْتَقِ ويَكْنُسُ، وكانَتْ فَاطِمَةُ [علیها السلام] تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وتَخْبِرُ». (3)
مراد از تعبیر «باسناده» با رجوع به پایانِ وسائل الشیعة روشن می شود؛ زیرا شیخ حرّ عاملی در پایان کتاب مشیخهٔ فقیه (4) را بر اساس حروف الفبا مرتب کرده و آورده است؛
ص: 112
اما مشیخه تهذیب را همان گونه که بوده آورده است (1) و از آن جا که مشیخه تهذیب و استبصار یکسان بوده مشیخه استبصار را نیاورده است. (2)
با توجه به این مطلب بخشی از اسناد وسائل الشيعة دارای حالت ویژه «اشاره» است و افزون بر آن دیگر حالات ویژه سندی (تعلیق، اضمار، عطف) نیز در اسناد روایات این کتاب دیده می شود.
در میانه اسناد وسائل الشيعة، بيشتر تعبیر واسطهٔ «عَنْ» به کار رفته و حتی در روایاتی که در کتاب منبع، در میانۀ سند، تعابیر واسطه مانند «حَدَّثَنَا» و «حَدَّثَنِي» و «أَخْبَرَنِي» به کار رفته بنایی برای تحفّظ بر این تعابیر نبوده و گاه به تعبیر واسطه «عَنْ» تبدیل شده است.
مثال 1
- أَخْبَرَنِى الخليل بن أحمدَ قالَ: أَخْبَرَنا أبو القاسم الْبَغَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلَى - يَعْنِي ابْنَ الْجَعْدِ - قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ قالَ: أَخْبَرَنَا الْوَلِيدُ بْنُ الْعِيزارِ بْنِ حُرَيْثٍ قالَ: سَمِعْتُ أبا عمرو الشَيْباني قالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللهِ بن مَسْعُودٍ عَنِ النَّبيِّ [صلی الله علیه وسلم]: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ الصَّلاةُ وَ الْبِرُّ وَ الْجِهَادُ». (3)
شیخ صدوق این حدیث را با تعابير واسطه «أخْبَرَنِي»، «أَخْبَرَنَا»، «حَدَّثَنَا»، «سَمِعْتُ»، «حَدَّثَني» و «عَنْ» آورده؛ اما شیخ حر عاملی هنگام نقل آن همه تعابیر واسطه را به «عَنْ» تبدیل کرده است:
- وَ فِي الْخِصالِ عَنْ خَلِيلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أبِي الْقاسِمِ الْبَغَوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبي عَمْرِو السَّيْباني عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ عَنِ النّبي [صلی الله علیه وسلم]: ... . (4)
مثال 2
- مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُودَ عَنْ أبي أحمد إسماعيل بن عيسى بْنِ مُحَمَّدِ الْمُؤَدِّبِ -
ص: 113
قالَ: حَدَّثنا إبراهيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْفَرَشيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ بْنِ هَيْتَ بِمِصْرَ قالَ: حَدَّثَنا أبو الْحَسَنِ موسى بن إسماعيل بن موسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلي بن الحُسَيْنِ [علیهم السلام] قالَ: حَدَّثني أبي عَنْ أبِيهِ عَنْ جَدِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلى عَنْ عَلِيّ [علیه السلام]قالَ «قالَ رَسولُ اللهِ [صلى الله عليه وسلم]: "مَنْ زارَ قَبْرِي بَعْدَ مَوْتي كانَ كَمَنْ هَاجَرَ إِلَيَّ في حَياتي
فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوا فَابْعَثُوا إِلَيَّ بِالسَلامِ، فَإِنَّهُ يَبْلُغُني"». (1)
شیخ طوسی حدیث بالا را در کتاب تهذیب با تعابیر واسطه «عَنْ» و «حَدَّثَنَا» و «حَدَّثَني» آورده؛ اما شیخ حر عاملی هنگام نقل آن در وسائل، همه تعابیر واسطه را به «عن» تبدیل کرده و عنوان برخی از راویان را نیز، مختصر کرده است: (2)
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن أَحمدَ بنِ دَاوُودَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَيسَى بن مُحَمَّدٍ المُؤَدَب عَنْ إبْراهيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقُرَشى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هُشَيْم عَنْ موسَى بْنِ إسماعيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أبِيهِ عَنْ آبائِهِ [علیهم السلام] قال: ... . (3)
ص: 114
با رجوع به نشانی های زیر در کتاب وسائل الشیعة، روایت های «محوری و غیر محوری» و روایت های «اصلی و ذیلی» را مشخص کنید. (1)
1. ج 5، ص 438-439، ح 1-6.
2. ج 4، ص 430-431، ح 5-9.
3. ج 4، ص 458-459، ح 1-5.
4. ج 18، ص 239-240، ح 1-5.
5. ج 10، ص 471-481 ، ح 1-17.
6. ج 8، ص 230-231، باب 18، ح 1-4.
ص: 115
ص: 116
با بررسی اسناد روایات در کتاب های کافی و تهذیبین سندهایی دیده می شوند که در بسیاری از روایات به کار رفته اند و گاه با یک سند مشخص، صدها روایت نقل شده اند. در این فصل چهارده سند از اسناد پُرتکرار با ویژگی های زیر، فهرست شده اند:
1. ترکیبی از عناوین راویان در سند آمده که بیشترین تکرار را داشته است؛ البته روشن است که عنوان هر راوی در برخی اسناد کامل و در برخی دیگر، کوتاه آمده و حتی شاید به جای آن ضمیر به کار رفته باشد.
2. سندها بنابر تعداد تکرار مرتب شده اند؛ برای نمونه، سند اوّل، بیش از 500 بار در کافی و تهذیب تکرار شده و سند دوم، بیش از 400 بار.
3. سندهایی که بسیار به هم شبیه بوده و تنها در برخی عناوین، با هم تفاوت داشته اند در ضمن یک سند معرفی شده اند.
4. پس از هر سند درباره وثاقت هر راوی و مذهب او و تمییز عناوین مشترک، (1) توضیحی کوتاه داده شده است.
5. اگر نام راوی در چند سند تکرار شده باشد توضیحات وی تنها نخستین بار آمده و در سندهای بعدی به همان جا ارجاع داده شده است.
آگاهی از این اسناد و توضیحات در تشخیص عناوین راویان و بررسی آنان هنگام ارزیابی اسنادی که در بردارنده همین راویان اند یاری می رساند. (2)
ص: 117
عَليُّ بْنُ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ التَوْفَلَي عَنِ السَكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند، از اسناد پُرتکرار کتاب کافی است.
1 علی بن ابراهیم: (1) نام او در این سند پرتکرار با یکی از سه عنوان علی، علی بن ابراهیم، و علی بن ابراهيم بن هاشم به کار رفته است؛ او ثقه و صحیح المذهب است.
2. «أبيه»: او پدر علی بن ابراهیم یعنی ابراهیم بن هاشم قمی (2) است که در این سند پرتکرار با عنوان «أبیه» از او نام برده شده است. در کتاب های رجال، تعبیر «ثقه» درباره او دیده نمی شود (3) و همین نداشتن توثیق صریح سبب شده برخی او را «ممدوح» و روایاتش را «حسنه» بشمارند؛ (4) اما در جای خویش اثبات شده که این نظر، درست نیست و امروزه، وثاقت و جلالتِ شأن او مسلّم است؛ (5) و بزرگی مقام وی از عبارتِ «أوّلُ مَنْ نَشَرَ حديث الكوفتينَ بِقُمْ» (6) به روشنی، برداشت می شود.
3. نوفلی: (7) نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان نوفلی و حسین بن یزید نوفلی آمده است. او بنابر تحقیق، امامی و ثقه است. (8)
ص: 118
4. سکونی: (1) نام او در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان سکونی و اسماعیل بن ابی زیاد سکونی آمده است. به گواهی شیخ طوسی، اصحاب به روایات او عمل کرده اند، البته هنگامی که روایت یا فتوایی از امامیه برخلاف آن وجود نداشته باشد؛ (2) از این گواهی، وثاقت وی فهمیده می شود (3) و حتی برخی احتمال داده اند مذهب او امامیه بوده و تقیه می کرده، (4) اگرچه عامی بودن او مشهور است. (5)
عَلِيُّ بْنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَادٍ عَنِ الْحَلَيّ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.
1. علی بن ابراهيم. (6)
2. «أبيه». (7)
3. ابن ابی عمیر: (8) نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان ابن ابی عمیر و محمد بن ابی عمیر آمده است. او از بزرگان اصحاب امامیه است که در وثاقت و -
ص: 119
جلالتش هیچ شکی نیست؛ تا آن جا که از اصحاب اجماع (1) و یکی از راویان سه گانه (2) شمرده شده که تنها از افراد ثقه روایت می کرده اند. (3)
4. حماد در این سند پرتکرار، گاه عنوان حماد بن عثمان، و بیشتر عنوان حماد به کار رفته است؛ عنوانِ حماد میان چند راوی مشترک است که دو نفر از آنان، جزء مشاهیر و طرف تردید (4) هستند.
أ. حماد بن عثمان: (5) از ثقات اصحاب امامیه بود و در سال 190 از دنیا رفت. (6)
ب. حماد بن عیسی: (7) او نیز از ثقات امامیه بود که حدود سال 209 در راه رفتن به حج غرق شد. (8)
هردو از شاگردان جوان امام صادق علیه السلام و از اصحاب اجماع شمرده شده اند؛ (9) البته، حماد بن عیسی بیشتر عُمر کرد و ابراهیم بن هاشم و راویان هم طبقه وی، شاگردان حماد بن عیسی بوده و روایاتِ بی واسطه بسیاری از او نقل کرده اند؛ درحالی که آنان با واسطه راویانی مانندِ محمّد بن ابی عمیر از حماد بن عثمان روایت کرده اند. (10)
ص: 120
با توجه به این نکات اگر عنوان حماد در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید، مراد از آن حماد بن عثمان است؛ قراینی چند بر این ادعا گواهی می دهد؛ برای نمونه کثرت روایات ابن ابی عمیر از حلبی (= عبید الله حلبی) با واسطه حمادبن عثمان. (1)
5. حلبی: نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از سه عنوان حلبی، عبیدالله بن علی حلبی، و عبیدالله حلبی آمده است. از آن جا که عبیدالله بن علی حلبی (2) بزرگ خاندانِ حلبیون یا آل ابی شعبه (3) است و حمّادبن عثمان از او روایت می کند، هرگاه عنوان حلبی در این سند بدون تصریح به نام بیاید مراد از آن، عبیدالله بن علی حلبی است.
3. حماد: در این سند پرتکرار، گاه عنوان حماد و بیشتر عنوان حماد بن عیسی (1) به کار رفته است؛ با توجه به این که ابراهیم بن هاشم و راویان هم طبقهٔ وی، شاگردان حماد بن عیسی بوده و روایات بی واسطه بسیاری از او نقل کرده اند، (2) اگر عنوان حماد در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید مراد از آن، حماد بن عیسی است.
4. حریز: (3) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان حريز و حریز بن عبدالله به کار رفته است؛ او از راویان ثقه و فقیهان امامیه است که کتاب های او جزء اصول شمرده شده است. (4)
5 زراره: (5) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان زراره و زرارة بن أعين آمده است. او از فقیهان و متکلمان نامدار امامیه، یکی از اصحاب اجماع، (6) و از راویان ثقه ای است که در حفظ احادیث و انتقال آنها به نسل های بعد، نقشی ویژه داشتند و بزرگداشت مقام آنان در روایاتی از ائمه علیهم السلام آمده است. (7)
6. محمد بن مسلم: (8) نام او در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان محمد بن مسلم و ابن مسلم آمده است. او که یکی از اصحاب اجماع (9) شمرده شده از موفق ترین راویان امامیه و فقیهی پرهیزکار است که امام صادق علیه السلام برخی را که به امام دسترسی نداشتند، به او ارجاع می دادند. (10)
ص: 122
الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.
1. حسين بن سعيد: (1) نام او در این سند پرتکرار تنها با عنوان حسين بن سعيد به کار رفته است. وی از فقیهان و راویان ثقه امامیه است که همراه با برادرش حسن، سی کتاب مشهور حدیثی نگاشت که بیشتر آنها در ابواب فقهی است؛ این کتاب ها محور عمل بودند.
2. ابن ابی عمیر. (2)
3. حماد: در این سند پرتکرار، گاه عنوان حمّاد بن عثمان، (3) و بیشتر عنوان حماد به کار رفته است. اگر عنوان حماد در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید، مراد از آن، حماد بن عثمان است؛ زیرا حسین بن سعید از او با واسطه محمد بن ابی عمیر نقل می کند؛ اما از حماد بن عیسی بی واسطه روایت می کند.
4. حلبی. (4)
الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ حَمَادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.
1. حسین بن سعید. (5)
ص: 123
2. حماد: آن که حسین بن سعید بی واسطه از او نقل می کند، حماد بن عیسی است (1) و اوست که راوی کتاب حریز است.
3. حريز. (2)
4. محمد بن مسلم. (3)
موسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.
1. موسی بن قاسم: (4) نام او در این سند پرتکرار، تنها با عنوان موسی بن قاسم به کار رفته است. او از راویان جلیل و ثقه امامیه به شمار می آید و کتاب الحج وی، از مصادر اصلی جلد پنجم تهذیب است.
2. ابن ابی عمیر. (5)
3. حماد: نام او در این سند پرتکرار، تنها با عنوان حماد آمده و با توجه به توضیحاتی که در صفحات پیشین گذشت مراد از آن، حماد بن عثمان (6) است.
4. حلبی. (7)
موسى بن الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوانَ عَن مُعاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] .
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.
ص: 124
1. موسى بن قاسم. (1)
2. صفوان: نام او در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان صفوان و صفوان بن يحيى آمده است. اگر عنوان صفوان بدون تصریح به نام پدر بیاید، عنوانی مشترک است که دو نفر به آن مشهورند و هر دو نیز ثقه اند:
أ. صفوان بن مهران جمال: (2) وی از راویان ثقه امامیه و از اصحاب امام صادق علیه السلام است.
ب. صفوان بن يحيى بجلی: (3) او از بزرگان و عابدان اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السلام است که در زُهد و وثاقت و جلالت وی شکی نیست؛ تا آن جا که از اصحاب اجماع (4) و یکی از راویان سه گانه (5) شمرده شده که تنها از افراد ثقه روایت می کرده اند. (6)
از نظر طبقات راویان صفوان بن یحیی بجلی یک طبقه از صفوان بن مهران جمال متأخر است؛ هنگامی که در این سند، عنوان صفوان بدون تصریح به نام پدرش بیاید به قرینه راوی و مروی عنه و با توجه به طبقۀ موسی بن قاسم و معاوية بن عمار، مراد از آن، صفوان بن یحیی بجلی است.
3. معاوية بن عمار: (7) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان معاوية بن عمار و معاویه آمده است. او از راویان جلیل و ثقه امامیه است.
عَلِيُّ بْنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أبي نَجْرانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.
ص: 125
1. علی بن ابراهيم. (1)
2. «أبيه». (2)
3. ابن ابی نجران: (3) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از دو عنوان ابن ابی نجران و عبدالرحمن بن ابی نجران آمده است. او از راویان جلیل و ثقه امامیه است.
4. عاصم بن حُمَيْد: (4) نام وی در این سند پرتکرار تنها با عنوان عاصم بن حميد آمده است. او هم از راویان جلیل و ثقه امامیه است.
5. محمد بن قیس: نام وی در این سند پرتکرار، با عنوان محمد بن قیس آمده که میان چند نفر مشترک است که برخی از آنان ثقه اند و برخی، تضعیف شده اند. (5) مراد از این عنوان مشترک در بیشتر اسناد، محمد بن قیس بجلی (6) است که از راویان ثقه و جلیل امامیه و صاحب کتاب معروف قضایای امیرالمؤمنین علیه السلام از امام باقر علیه السلام است (7) و قرینه این ادعا نقل بی واسطه عاصم بن حمید از اوست. (8)
ص: 126
عَلِيُّ بْنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ.

• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.
1. علی بن ابراهيم. (1)
2. «أبيه». (2)
3. ابن ابی عمیر. (3)
4. «بعض أصحابه»: در معتبر بودن مرسلات ابن ابی عمیر و صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی (4) اختلاف وجود دارد؛ اگرچه آقوی، اعتبار آنهاست.
ص: 127
5. عبدالله بن سنان: (1) از اصحاب امام صادق علیه السلام و از راویان ثقه و جلیل امامیه است.
6. حفص بن بختری: (2) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان ثقه است.
7. جمیل بن دَرّاج: (3) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان جلیل و ثقه ای است که از اصحاب اجماع (4) نیز شمرده شده است.
8. معاوية بن عمار. (5)
9. عبد الرحمن بن حَجّاج: (6) او واقفی بود؛ اما رجوع کرد و ظاهر، این است که مشایخ هنگام صحت مذهبش از وی روایت کرده اند. او از راویان ثقه است.
10. عمر بن اذينه: (7) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان جلیل و ثقه است.
11. هشام بن حکم: (8) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان ثقه و جلیل است.
12. هشام بن سالم: (9) از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام و از راویان جلیل و ثقه است.
13. حماد بن عثمان. (10)
مُحَمَّد بن إسماعيلَ عَنِ الْفَضْل بن شاذان.

ص: 128
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.
1. محمد بن اسماعیل: مراد از این عنوان محمد بن اسماعیل برمکی یا محمد بن اسماعیل بن بزیع یا غیر این دو نیست؛ بلکه مراد محمد بن اسماعیل نیشابوری (1) است که بنا بر تحقیق، ثقه است.
2. فضل بن شاذان: (2) او از راویان جلیل و ثقه امامیه و از اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام است.
3. ابن ابی عمیر. (3)
4. صفوان: در این سند پرتکرار گاه عنوان صفوان و بیشتر عنوان صفوان بن يحيى آمده است. اگر عنوان صفوان در این سند بدون تصریح به نام پدر بیاید، مراد از آن، صفوان بن یحیی بجلی (4) است.
5. معاوية بن عمار. (5)
6. منصور بن حازم: (6) او از اصحاب امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام و از راویان جليل و ثقه امامیه است.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَن سَهْلِ بْنِ زِيادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِي عَنِ ابْنِ الْقَدَاحِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب کافی است.
1. «عدة من أصحابنا»: چنان که گذشت (7) مراد از این عنوان، علی بن محمد علان -
ص: 129
کلینی (1) و محمد بن ابی عبدالله اسدی (2) - که هردو ثقه اند - و غیر این دو است. (3)
2. سهل بن زیاد: (4) او از راویان امامیه است که در وثاقتش اختلاف نظر است؛ اگرچه نتیجه تحقیق وثاقت اوست. (5)
3. جعفر بن محمد اشعری: (6) نام او در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوان جعفر بن محمد اشعری و جعفر بن محمد آمده است. درباره او توثیق صریحی نرسیده؛ اگرچه اقوى، وثاقت اوست.
4. ابن قداح: نام وی در این سند پرتکرار، با یکی از دو عنوانِ ابن قداح و عبدالله بن میمون قداح (7) آمده است. او از راویان ثقه امامیه است و برخی او را به فرقه اسماعیلیه منسوب کرده اند؛ اما این نسبت، اشتباه است. (8)
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ ... .
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.
ص: 130
1. حسين بن سعيد. (1)
2. حسن در این سند پرتکرار گاه عنوان «أخیه» و گاه عنوان های «أخيه الحسن» و «الحسن أخيه»، و بیشتر عنوان حسن آمده است. اگر در این سند، عنوان حسن به تنهایی به کار رود - که میان چند راوی مشترک است - مراد از آن حسن بن سعید (2) است؛ زیرا حسین بن سعید با واسطه برادرش از زرعه فراوان روایت کرده و هیچ راوی دیگری که نامش حسن باشد، میان آن دو، واسطه نیست.
3. زرعه: در این سند پرتکرار بیشتر عنوان زرعه، و گاه یکی از عنوان های زرعة بن محمد و زرعة بن محمّد حضرمي (3) آمده است؛ او واقفي ثقه است.
4. سماعه: نام او در این سند پرتکرار، با یکی از عنوان هاى سماعه و سماعة بن مهران (4) آمده است. او امامی ثقه است و نسبتِ واقفی بودن وی، (5) درست نیست (6) و ناشی از جهاتی مانند واقفی بودن دو شاگرد اصلی وی (عثمان بن عيسى و زرعة بن محمد) و نقل روایاتی (7) از وی است که واقفه به آنها برای صحت مذهب خویش، استناد جسته اند.
5. ضمیر بارز مفعولی در «سَأَلْتُهُ»: بسیاری از روایات سماعه، «حدیث مضمر» (8)است و ظاهر، آن است که مرجع ضمیر در آنها، امام صادق علیه السلام است.
ص: 131
الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ عُثْمَانَ بْنِ عيسى عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ ... .
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.
1. حسین بن سعيد. (1)
2. عثمان بن عیسی: (2) نام وی در این سند پرتکرار با یکی از عنوان های عثمان بن عیسی و عثمان آمده است. او از بزرگان واقفه بود؛ اما از آن رجوع کرد. ظاهر، این است که مشایخ هنگام صحت مذهبش، از او روایت کرده اند.
3. سماعه. (3)
4. ضمیر بارز مفعولی در «سَأَلْتُه». (4)
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَضْرِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام].
• توضیحات
این سند، از اسناد پرتکرار کتاب تهذیب است.
1. حسین بن سعید. (5)
2. نضر: در این سند پرتکرار، گاه عنوان نضر و بیشتر عنوان نضر بن سُوَيْد (6) آمده است. او از اصحاب امام کاظم علیه السلام و ثقه است.
3. ابن سنان: در این سند پرتکرار، بیشتر عنوان عبد الله بن سنان، و گاه عنوان ابن سنان آمده است عنوان ابن سنان برای دو راوی به کار می رود:
أ. عبدالله بن سنان. (7)
ص: 132
ب. محمد بن سنان: (1) وی از اصحاب امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام است و از عبدالله بن سنان نقل می کند. درباره وثاقت محمد بن سنان اختلاف نظر، فراوان است؛ اگرچه نتیجه تحقیق وثاقت اوست.
مراد از عنوان ابن سنان در این سند، به قرینه راوی و مروی عنه، عبدالله بن سنان است.
ص: 133
ص: 134
گفتار چهارم:
ارزش گذاری سند
ص: 135
ص: 136
معيار قدماء (1) برای ارزش گذاری روایات، تنها سند و راویان آن نبود؛ بلکه افزون بر آن، دلالت و قرینه های دیگر را نیز در نظر می گرفتند؛ اما معیار علمای متأخر در علم درایه بیشتر، توجه به سند و راویان آن است.
قدماء هنگام ارزش گذاری روایات، آنها را به دو دسته کلی تقسیم می کردند: (2)
1. روایت صحیح: روایتی که در مقام فتوا و عمل، قابل استناد است. (3)
2 روایت ضعیف: روایتی که در مقام فتوا و عمل قابل استناد نیست. (4)
در این تقسیم بندی تعبیر «صحیح» به معنای لغوی آن یعنی «ثابت» یا «صادق» -
ص: 137
به کار رفته است؛ (1) یعنی روایتی که بدون در نظر گرفتن جهت صدور یا وجود معارض، حجیت ذاتی دارد و قابل استناد است.
نخستین بار، سید احمد ابن طاووس (م. 673) در رویکردی جدید، با توجه به راویان، روایات را از نظر ارزش و اعتبار به چهار دسته تقسیم کرد: صحیح، حسن، موثق و ضعیف. (2) این تقسیم بندی را شاگردش علامه حلی رواج داد (3) و سرانجام در میان علماء رسمیت یافت. در این کتاب بررسی سندی روایات انجام می شود (4) و بررسی قراین غیر سندی برای صحت و ضعف روایات، (5) از موضوع این کتاب بیرون است.
برای ارزش گذاری حدیث شناخت سند و راویان موجود در آن لازم است که ضمن چهار مرحله و در چینشی منطقی انجام می شود:
1. عادی سازی سند.
2. تحریف زدایی سند.
3. تبیین رجال سند.
4. ارزیابی راویان سند.
هریک از این مراحل در بخشی جداگانه توضیح داده خواهد شد.
پس از طی پیش نیازها، در بخش پایانی ارزش گذاری حدیث انجام خواهد شد.
ص: 138
بخش اول:
عادی سازی سند
ص: 139
ص: 140
در گذشته شیوۀ نشر و تکثیر کتاب ها استنساخ (1) بود و این کار به سبب ابتدایی بودن ابزار تحریر و کمبود کاغذ به سختی انجام می گرفت؛ از این رو، مؤلفان همواره با تدابیری در پی رعایت اختصار در تألیفات خویش بودند محدثان هم برای رعایت اختصار در سند، روش هایی را به کار بسته اند؛ این روش ها عبارت اند از:
1. تعليق.
2. اضمار.
3. اشاره.
4. عطف. (2)
در این کتاب، سندی که یکی از روش های پیش گفته در آن به کار رفته، «سند ویژه» و سندی که هیچ یک از روش ها در آن به کار نرفته، «سند عادی» نامیده می شود.
در چهار فصل آینده این حالات ویژه سندی در هریک از کتب اربعه و وسائل الشيعة بررسی و قواعد تبدیل «سند ویژه» به «سند عادی» بیان می شود.
البته برای عادی سازی اسناد آشنایی با «فهرست اسناد پرتکرار» یاری رسان است؛ هم چنین توجه به مباحث «تحریف در سند» و «تمییز مشترکات» و «توحید مختلفات» نیز، بایسته است که از این مباحث در بخش های آینده سخن به میان خواهد آمد.
ص: 141
برای عادی سازی و تحریف زدایی و تبیین راویان اسناد آشنایی با «طبقات راویان» و «رابطه استاد و شاگردی میان راویان»، بسیار سودمند است.
اصطلاح «طبقه» تعریف های گوناگونی دارد؛ (1) اما به نظر می رسد «طبقه» در علم رجال، مفهومی عام و در بردارنده ویژگی هایی است که دوره ای از حیات علمی و حدیثی راوی را شامل می شود - که در آن اخذ و تحمّل و نقل حدیث کرده - و در کیفیت روایت وی نیز دخالت دارد؛ از جمله روایت راوی از معصوم علیه السلام، سلسله مشایخ، سلسله راویان، ارتباط روایت دو راوی با یکدیگر، تاریخ ولادت و تاریخ وفات راوی، و دیگر ویژگی های دخیل در جنبه روایتگری وی.
«رابطه استاد و شاگردی میان دو راوی» نیز با دو شرط زیر محقق می شود:
أ. وجود روایتِ محرز شاگرد از استاد: نقل کردن شاگرد از استاد، باید با اسنادی که در بردارنده نقل بی واسطه شاگرد از استادند احراز شود؛ بنابراین، اگر فردی ضعیف، در تک روایتی، رابطه میان شاگرد و استاد را نقل کند نمی توان بدان اکتفا کرد. هم چنین، اگر احتمال تحریف در سند داده شود نمی توان بدان اعتماد کرد.
ب. غرابت نداشتن این رابطه با دیگر عناوین سند: شاگرد با راویان پیش از خویش یا راویان پس از استاد در سند ارتباط روایی غریب نداشته باشد؛ برای نمونه، نقل کردن علی بن ابراهیم از پدرش «ابراهیم بن هاشم» در اسناد بسیاری، احراز شده است؛ اما ارتباط روايي «علي بن إبراهيم عن أبيه عن محمد بن عيسی» خلافِ معهود است؛ زیرا علی بن ابراهيم غالباً از محمد بن عيسى بن عبيد يقطینی بی واسطه نقل می کند.
ص: 142
از جمله شیوه های اختصار در سند روش «تعلیق» است «تعلیق» عبارت است از حذف عنوان یک یا چند راوی متوالی از آغاز سند، گرچه تنها نام امام علیه السلام باقی بماند و همه عناوین راویان حذف شود؛ (1) البته هیچ تعبیری نباید به بخش حذف شده از سند، اشاره داشته باشد. (2)
«تعلیق سند» به دو روش انجام می شود: (3)
• روش اوّل: حذف عناوین از آغاز سند بدون اعتماد بر ذکر بخش حذف شده در جایی دیگر؛ مانند بسیاری از روايات كتاب من لا يحضره الفقیه در بخش «کتاب الطهارة» که در سند آنها تنها نام معصوم علیه السلام آمده و عناوین راویان از آغاز اسناد حذف شده است.
• روش دوم: حذف عناوین از آغاز سند با تکیه بر ذکر بخش حذف شده در جایی دیگر؛ این روش به سه شیوه انجام می شود:
ص: 143
1. تعليق برسند سابق: در این شیوه حذف عناوین از آغاز سند، با تکیه بر ذکر آن در «سند سابق» انجام می گیرد؛ چنان که کلینی در کتاب کافی، از این شیوه بسیار بهره گرفته است.
2. تعلیق بر مشیخه: در این شیوه حذف عناوین از آغاز سند، با تکیه بر ذکر آن در بخشی دیگر از کتاب به نام «مشیخه» انجام می شود؛ چنانکه شیخ صدوق در کتاب من لا يحضره الفقیه این شیوه را به کار برده است.
3. تعلیق بر کتاب: در این شیوه حذف عناوین از آغاز سند، با تکیه بر ذکر آن در کتابی دیگر انجام می گیرد.
شیخ طوسی در کتاب های تهذیب و استبصار، افزون بر شیوه اوّل (تعلیق بر سند سابق)، ترکیبی از شیوه های دوم و سوم را به کار برده است؛ بدین گونه که طریق خویش به کتاب های منبع در تألیف تهذیب و استبصار را از اسناد روایات حذف کرده و بخشی از این طریق ها را در مشیخه دو کتاب آورده و برای دیگر طریق ها و تفصیل طریق های ذکر شده در مشیخه به کتاب فهرست خویش (1) ارجاع داده است. (2)
• تنبیه 1
درباره لزوم بررسی مشیخه هنگام اعتبار سنجی روایات، سه مبنا وجود دارد:
• مبنای اوّل: مشهور متأخران بررسی و ارزیابی مشیخه را به عنوان بخشی از سند، حتی در کتاب های مشهور، لازم می دانند.
• مبنای دوم: برخی میان کتاب های مشهور و غیر مشهور، فرق می گذارند و بررسی مشیخه را در کتاب های غیر مشهور، لازم می دانند.
• مبنای سوم: برخی بررسی مشیخه را مطلقاً لازم نمی دانند. (3)
روشن است که بررسی و ارزیابی مشیخه هنگام عادی سازی سند، بنا بر مبنای سوم در همه کتاب ها، و بنا بر مبنای دوم تنها در کتاب های مشهور، در صحت سند تأثیر ندارد.
ص: 144
• تنبیه 2
مباحث «تعلیق» در این کتاب دربارۀ «روش دوم» از تعلیق است؛ هم چنین، بررسی و ارزیابی مشیخه، بنا بر فرض لزوم آن، انجام شده است.
ص: 145
چنان که گذشت، (1) کلینی در برخی از اسناد کافی، با تکیه بر «سند سابق»، بخش مشترک از سند بعدی را حذف کرده است؛ این سند بعدی «سند معلق» یا «سند تعلیقی» و سند سابق، «سند معلق علیه» نامیده می شود.
کلینی در تعلیق اسناد معمولاً در آغاز سند تعلیقی به نام راوی پایانی از بخش مشترک دو سند آخرین حلقه اشتراک تصریح می کند تا نشانه این باشد که «سند تعلیقی» با «سند سابق» در چه بخشی مشترک است؛ بنابراین در اسناد کافی با دو شرط می توان به وقوع تعلیق حکم کرد:
1. فردی که در آغاز سند است، از مشایخ کلینی نباشد. (2)
2. به عنوان آغازین سند در میانهٔ «سند سابق» تصریح شده باشد.
مثال:
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ إسماعيلَ عَن الْفَضْل بن شاذان عَن صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَيصِ بنِ الْقاسِمِ قالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .
ص: 146
سند تعليق
- صَفْوانُ بْنُ يَحْى عَنْ إِسْحَاقَ بْن عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي إبراهيم [علیه السلام] ... . (1)
روشن است که برای عادی سازی «سند تعلیقی» باید بخش حذف شده سند، به آن افزوده شود؛ بنابراین عادی سازی سند چنین خواهد بود:
عادی سازی
- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بنِ عَمَّارٍ قالَ: قُلْتُ لأبي إبراهيم [علیه السلام] ... .
• تذكر1
صرف این که عنوان مذکور در آغاز سند روایتی در سند روایت پیش از آن نیز آمده باشد، دلیل بر «تعلیق» نیست؛ بلکه اگر در میان مشایخ کلینی، فردی با عنوان مذکور وجود داشته باشد باید در مرحله اوّل ثابت شود که مراد از عنوان مذکور استاد کلینی نیست تا در مرحله دوم بتوان با تکیه بر اینکه عنوان مذکور در سند پیشین تکرار شده، به رخداد «تعلیق» حکم کرد. در چنین اسنادی برای تشخیص این که عنوان مذکور در آغاز سند، از مشایخ کلینی هست یا نه باید به «مروى عنه» آن عنوان دقت کرد.
مثال 1
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: ... .
سند محل بحث
- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... . (2)
در این جا عنوان مذکور در آغاز سند «محمد بن اسماعیل» در میانه سند پیشین هم آمده؛ اما این سند تعلیقی نیست؛ زیرا با توجه به روایت کردن محمد بن اسماعیل از فضل بن شاذان روشن می شود مراد از وی، محمد بن اسماعیل بندقی نیشابوری، یکی از مشایخ کلینی است.
ص: 147
مثال 2
سند سابق
- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلَي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام] ... .
سند محل بحث
- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثمانَ عَنْ سَماعَةَ عَن أبي بصير قالَ: سَأَلْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... . (1)
در سند محل بحث، تعلیق رخ داده است؛ زیرا اگرچه عنوان آغازین احمد بن محمد با یکی از مشایخ کلینی به نام احمد بن محمد عاصمی مشترک است، اما مراد از این عنوان او نیست؛ زیرا حسین بن سعید از مشایخ احمد بن محمد عاصمی نیست؛ بلکه وی از مشایخ احمد بن محمد است که کلینی با واسطه عدة من أصحابنا از او روایت می کند. (2)
• تذكر 2
در برخی اسناد تعلیقی کافی به نام راوی پایانی از بخش مشترک دو سند (آخرین حلقه اشتراک) تصریح نشده است. این گونه از تعلیق بیشتر، هنگامی است که در آغاز سند تعلیقی، «ضمیر» به کار رفته باشد و عنوان پس از ضمیر نیز در سند پیشین نیامده باشد. برای عادی سازی چنین سندی، باید از قرینه های خارجی کمک گرفت که مهم ترین آنها، رابطه استاد و شاگردی میان راویان و رجوع به دیگر منابع است.
مثال
سند سابق
- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْقُمْيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْقَصِيرِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أبي حَمْزَةَ العُمالي قالَ : ذُكِرَ عِنْدَ عَلَى بْنِ الْحُسَيْنِ [علیه السلام].
ص: 148
غَلاءُ السِعْرِ فَقالَ:
سند محل بحث
عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... . (1)
درسند محل بحث کلینی با یک واسطه از ابن فضال - که مراد از آن در کافی، حسن بن علی بن فضال است - روایت نقل کرده؛ درحالی که کلینی دست کم با دو واسطه از او روایت می کند؛ پس در این سند، تعلیق بر سند پیشین رخ داده و ضمیر نمی تواند به آغاز سند پیشین برگردد؛ بلکه باید به راویان بعدی بازگردد و نخستین و تنها کسی که می تواند مرجع ضمیر باشد و از ابن فضال روایت کرده باشد، احمد بن ابی عبدالله - از شاگردان ابن فضال - است؛ بنابراین سند این گونه عادی سازی می شود:
عادی سازی
- عَليُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْقَمَيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ فَضَالِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .
• تذكر 3
بیشتر تعلیق ها در اسناد کافی، تعلیق برسند قبل است؛ اما گاهی به ندرت، تعلیق بر چند سند قبل تر نیز دیده می شود که در این حالت یک یا چند روایت میانی، بین معلق و معلق عليه فاصله انداخته است. رعایت برخی تناسبات بین روایت میانی با روایت معلق عليه (مانند تشابه متن روایت ها یا وحدت راوی) می تواند سبب رخداد چنین تعلیقی باشد. گاهی نیز بعدتر افزوده شدن روایتی بین روایت معلق و معلق عليه و غفلت از تعلیق می تواند از علت های چنین فاصله ای باشد.
مثال 1
اسناد سابق
- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحابنا عَنْ سَهْل بن زيادٍ وَأَحمدَ بن مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحبوب عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنانِ قالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ رَجُلٍ أَسْلَفَ رَجُلاً زَيْتاً عَلَى أَنْ يَأْخُذَ مِنْهُ سَمْناً، قَالَ: «لا يَصْلُحُ.»
- الْحُسَيْنُ بن مُحَمَّدِ عَنْ مُعَلَّى بن مُحَمَّدِ عَن الْوَشاءِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْن سِنانِ قالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] يَقولُ: «لا يَنْبَغِي لِلرَجُلِ إسْلافُ السَمْنِ بِالزَيْتِ -
ص: 149
وَلَا الزَيْتِ بِالسَمْنِ».
سند محل بحث
- ابْنُ محبوب عَن أبي أيوبَ عَنْ سَماعَةَ قَالَ: سُئِلَ أَبو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنِ الْعِنَبِ بالزبيب، قال: «لا يَصْلُحُ إِلَّا مِثْلاً مِثْلٍ» ... . (1)
سند سوم با عنوان ابن محبوب - که در این جا حسن بن محبوب است - آغاز می شود، درحالی که او از مشایخ کلینی نیست و کلینی با واسطه از وی نقل می کند؛ در نتیجه، در این سند یا ارسال رخ داده یا بر سند اوّل معلق شده است؛ و از آن جا که با توجه به رابطۀ استاد و شاگردی میان راویان، سند دوم با سند سوم ارتباطی ندارد، باید به رخداد ارسال در سند سوم یا تعلیق آن بر سند اوّل حکم شود.
در این جا، به نظر می رسد تعلیق بر سند اوّل، درست است (2) و وحدت راوی و تشابه متن روایت های اول و دوم سبب شده است کلینی این دو روایت را در کنار هم قرار دهد، بدون این که فاصله افتادن بین روایت های اول و سوم را مضر بداند یا اینکه حتی به آن التفات داشته باشد؛ بنابراین سند این گونه عادی سازی می شود:
عادی سازی
- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أبي أيوبَ عَنْ سَماعَةَ قَالَ: ... .
مثال 2
اسناد سابق
- عِدَّةٌ مِنْ أصْحابنا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُلِ عَلَيْهِ دَيْنٌ يَسْتَقْرِضُ وَ يَحُجُ، قالَ: «إِنْ كَانَ لَهُ وَجْهُ فِي مَالٍ فَلا بَأْسَ».
- أحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بن عيسى عَن أبي هَمّام قالَ: قُلْتُ لِلرضا [علیه السلام]: الرَّجُلُ يَكونُ عَلَيْهِ الدَيْنُ وَ يَحْضُرُهُ الشَّيْءُ، أَيَقْضِي دَيْنَهُ أَوْ يَحْجُ؟ قَالَ: «يَقْضِي بِبَعْضٍ وَيَحُجُ بِبَعْضٍ» قُلْتُ: فَإِنَّهُ لا يَكونُ إلَّا بِقَدْرِ نَفَقَةِ الْحَجَ، فَقَالَ: «يَقْضِي سَنَةً وَ يَحْجُ سَنَةٌ».
فَقُلْتُ: أَعْطي المالَ مِنْ ناحِيَةِ السُلْطَانِ، قَالَ: «لَا بَأْسَ عَلَيْكُمْ».
ص: 150
- عَليُّ بنُ إِبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أبي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: يَكونُ عَلَيَّ الدَيْنُ فَيَقَعُ فِي يَدِيَ الدَرَاهِمُ فَإِنْ وَزَّعْتُها بَيْنَهُمْ لَمْ يَبْقَ شَيْءٌ، أَفَأَحُجُ بِها أَوْ أَوَزَعُها بَيْنَ الْغُرَامِ؟ فَقَالَ: «تَحْجُ بِها وَادْعُ اللَّهَ أَنْ يَقْضِيَ عَنْكَ دَيْنَكَ».
سند محل بحث
- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الواسطي قالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُلِ يَسْتَقْرِضُ وَ يَحْجُ، فَقَالَ: «إِنْ كَانَ خَلْفَ ظَهْرِهِ مَالٌ ، إِنْ حَدَثَ بِهِ حَدَتْ أُدْيَ عَنْهُ، فَلا بَأْسَ». (1)
در این جا، سند چهارم برسند اوّل معلق شده و بین سندهای معلق و معلق علیه فاصله افتاده است؛ به نظر می رسد علت این فاصله نزدیک بودن موضوع روایت علی بن ابراهيم (روایت سوم) با روایت ابی همام (روایت دوم) است که سبب شده کلینی این دو روایت را کنار هم بیاورد.
• تذكر 4
گفته شد که در اسناد تعلیقی کافی معمولاً عنوان آغازین «سند تعلیقی»، در میانهٔ «سند سابق» آمده است؛ اما باید توجه داشت که در اسناد بسیاری، عنوان مذکور در «سند سابق» هنگام نقل در «سند تعلیقی» تغییر کرده و به صورت مختصر یا مفصل آمده است. در مثال ،زیر گونه ای از اختصار عنوان دیده می شود
مثال
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْى عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدِ بْن عيسى عَنْ مُحَمَّدِ بْن خَالِدٍ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ حَاتِم عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .
سند تعلیق
- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرارَةَ عَنْ حُمْرانَ عَنْ أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] ... . (2)
ص: 151
با رجوع به نشانی های زیر در کتاب کافی اسناد تعلیقی را بیابید و آنها را عادی سازی کنید:
1. ج 3، ص 55-57.
2. ج 3، ص 323.
3. ج 4، ص 115- 116.
4. ج 4، ص 318.
5. ج 4، ص 333.
6. ج 1، ص 498-499.
7، ج 3، ص 245.
8. ج 4، ص 434.
ص: 152
تعلیق در اسناد روایاتِ فقیه بیشتر در اسنادی احراز می شود که افزون بر نام امام علیه السلام بخشی از سلسله راویان حدیث نیز، در آن ذکر شده باشد. (1) در این روایات، دو گونه تعلیق دیده می شود «تعلیق بر مشیخه» و «تعلیق برسند سابق».
شیخ صدوق در این گونه از تعلیق بخش مشترک مجموعه ای از اسناد روایات را حذف کرده و در بخشی جداگانه با عنوان «مشیخه» در پایان کتاب آورده است؛ البته طریق بیان شده در مشیخه، گاهی تنها برای یک روایت خاص است؛ (2) و گاه برای روایات یک راوی است که از او تنها یک یا دو روایت نقل شده است. (3)
مثال
- وَ رَوى إِسْحَاقُ بْنُ عَمَارِعَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «أَنَّ أَبا جَعْفَرٍ [علیه السلام] كانَ يَقولُ: -
ص: 153
لا بَأْسَ بِسُؤْرِ الْفَأْرَةِ إِذا شَرِبَتْ مِنَ الْإِناءِ أَنْ تَشْرَبَ مِنْهُ أَوْ تَتَوَضَّأَ مِنْهُ». (1)
شیخ صدوق در مجموعه ای از روایاتی که از اسحاق بن عمار نقل کرده، در آغاز سند تنها نام اسحاق بن عمار را آورده و سلسله سند تا او را حذف کرده و در مشیخه، بخش حذف شده را چنین آورده است:
و ما كانَ فيهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ فَقَدْ رَوَيْتُهُ عَنْ أبِي رضی الله عنه عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَريَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّار. (2)
برای عادی سازی سند باید بخش حذف شده از مشیخه به آغاز سند افزوده شود؛ بنابراین سند روایت چنین عادی سازی خواهد شد:
عادی سازی
- وَأَبي عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَعْفَرِ الْحِمْيَري عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يحْيِي قَالَ: رَوى إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .
بیشتر روایات فقیه که افزون بر نام امام علیه السلام، دست کم نام یک راوی در سند آن آمده باشد، «تعلیق بر مشیخه» دارند؛ البته طریق مؤلّف به حدود یک چهارم از این دست راویان، در مشیخه نیامده است. (3)
• تنبیه
برای عادی سازی روایاتی که نام بیش از یک راوی در سند آنها آمده، باید طریق مؤلّف به آن راوی که در آغاز سند آمده به سند افزوده شود، نه طریق مؤلف به راویان بعدی؛ بنابراین اگر طریق مؤلّف به راوی نخست «ضعیف» و طریق وی به راویان بعدی «صحیح» باشد نمی توان به طریق راویان بعدی اکتفا کرد.
مثال
- وَ رَوى وُهَيْبُ بْنُ حَفْصٍ عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قَالَ: «أَدْنى ما يُجْزي مِنَ الْقَوْلِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الأخيرَتَيْنِ ثَلاثُ تَسْبيحات أن تقول: "سُبْحانَ اللهِ،
ص: 154
سُبْحانَ اللهِ، سُبْحانَ اللهِ». (1)
عنوان آغازین سند در این روایت، وهیب بن حفص است که طریق شیخ صدوق به وی ضعیف است؛ (2) درحالی که طریقش به ابی بصیر صحیح است؛ (3) اما برای تصحیح سند سودمند نیست.
سند برخی از روایات فقیه، برسند سابق، معلق است؛ اما معمولاً چنین تعلیقی تنها از ظاهر سند، به آسانی تشخیص داده نمی شود؛ البته در دو جا، ظاهر سند به کمک قراین مختلف می تواند تعلیق بر سند سابق را اثبات کند:
1. جایی که «شیوه عبارت پردازی» مؤلّف به گونه ای تغییر کرده است که تعلیق روایت بر روایت پیشین را نشان می دهد.
مثال
سند سابق
- روى شُعَيْبٌ عَنْ أَبي بَصيرِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] أَنَّهُ ذَكَرَ أَنَّ عَلِيّا [علیه السلام] أَتَاهُ قَوْمٌ يَخْتَصِمُونَ في بَغْلَةٍ، فَقامَتِ الْبَيِّنَةُ هؤُلاءِ أَنَّهُمْ أَنْتَجوها عَلَى مِذْوَدِهِمْ لَمْ يَبيعوا وَ لَمْ يَهَبوا، وَقامَتِ الْبَيِّنَةُ هؤُلاءِ أَنَّهُمْ أَنْتَجوها عَلى مِذْوَدِهِمْ لَمْ يَبيعوا وَ لَمْ يَهَبُوا، فَقَضى [علیه السلام] بِها لِأَكْثَرِهِمْ بَيْنَةً وَ اسْتَحْلَفَهُمْ.
سند تعلیق
- قال أبو بصير: وَ سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُلِ يَأْتِي الْقَوْمَ فَيَدَّعي داراً في أيْدِيهِمْ وَيُقِيمُ الْبَيِّنَةَ، وَيُقيمُ الَّذي في يَدِهِ الدارُ الْبَيِّنَةَ أَنَّهَا وَرِثَهَا عَنْ أَبِيهِ وَلَا يَدْرِي كَيْفَ أَمْرُها فَقَالَ: «أَكْثَرُهُمْ بَيْنَةٌ يُسْتَخْلَفُ وَتُدْفَعُ إِلَيْهِ». (4)
سند روایت دوم از «معنعن» به تعبیر واسطهٔ «قال» تغییر یافته است؛ قرینه تعلیق روایت دوم بر روایت قبل، این است که نام ابوبصیر در سند تکرار شده و پس از آن، تعبیر -
ص: 155
«وَ سألتُ» آمده که با حرف عطف «واو» همراه است کلینی هم این دو روایت را در ضمن یک روایت آورده (1) که تعلیق بر روایت پیشین را تأیید می کند.
2. جایی که در سند تعلیقی ضمیری آمده که به میانه سند سابق باز می گردد.
مثال
سند سابق
و رَوَى ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]: امْرَأَةٌ ماتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَإِخْوَتَها لِأُمِّها وَإخْوَتَهَا لِأبيها، فَقَالَ: «لِلزَوْجِ النِصْفُ - ثلَاثَةُ أَسْهُم - وَلِلْإِخْوَةِ لِلْأُمِ الثُّلُثُ الذَّكَرُ وَالْأُنثَىٰ فِيهِ سَواءٌ؛ وَبَقِيَ سَهُمْ فَهُوَ لِلْإِخْوَةِ وَالْأَخْواتِ مِنَ الْآبِ، لِلذَكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ».
سند تعلیقی
- قالَ: وَ جَاءَ رَجُلٌ إلى أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] فَسَأَلَهُ عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ إِخْوَتَهَا لِأُتِهَا وَأُخْتَهَا لِأبيها، فَقَالَ: «لِلزَوْجِ النِصْفُ - ثَلاثَةُ أَسهُم - وَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ سَهْمَانِ؛ وَلِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ سَهْمُ» ... . (2)
در سند روایت دوم، ضمیر مستتر در «قال» به بکیر بن اعین در سند سابق باز می گردد؛ زیرا اینکه مؤلف در سند سابق، راوی بی واسطه از امام صادق علیه السلام را با اسم ظاهر آورده و سپس در سند بعدی، برای راوی بی واسطه به آوردن ضمیر بسنده کرده، ظهور دارد که ضمیر به همان راوی بی واسطه ای بر می گردد که با اسم ظاهر آمده بود؛ وگرنه، به جای ضمیر، به نامی دیگر تصریح می کرد.
هم چنین، کلینی (3) همین روایت دوم را با تشابه فراوان و تصریح به نام بگیر نقل کرده؛ (4) پس از مشخص شدن بازگشت ضمیر به بکیر بن اعین دو احتمالِ «معلق بودن سند بر سند سابق» و «معلق نبودن آن» پیش می آید که البته ظهور سند، در احتمال اوّل است.
ص: 156
• نکته 1
برای یافتن قراین خارجی، می توان سند همان روایت را در سه جا بررسی کرد:
1. کتاب های دیگر شیخ صدوق.
2. مصادری که ایشان روایت را از آنها نقل کرده است.
3. دیگر کتاب های حدیثی.
مثال 1
- قَالَ زُرارَةُ بْنُ أَعْيَنَ لأبي جَعْفَرِ الْباقِرِ [علیه السلام] أَخْبِرْنِي عَنْ حَدِ الْوَجْهِ الَّذِي يَنْبَغِي أَنْ يُوَضَّأَ الَّذِي قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ، فَقَالَ: «الْوَجْهُ الَّذِي ...».
- و قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «تابِعُ بَيْنَ الْوُضوءِ كَما قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: أَبْدَأَ بِالْوَجْهِ ثُمَّ بِالْيَدَيْنِ ...». (1)
روایت دوم بر روایت نخست معلق است؛ قرینه خارجی برای تشخیص تعلیق، این است که کلینی (2) همین روایت دوم را با واسطه زراره از امام باقر علیه السلام نقل کرده است.
مثال 2
183. قالَ الْحَلَيُّ: وَسَأَلْتُهُ عَنِ الرَجُلِ ... .
184. وَ قالَ : وَ سُئِلَ عَنِ الرَجُلٍ ... .
185. وَكَانَ عَلَيَّ [علیه السلام] يَقولُ: ... . (3)
186. وَ سُئِلَ عَنِ الرَجُلِ ... .
187. وَ سُئِلَ عَنِ الرَجُلٍ ... .
188. وَ رُوِيَ في حَدِيثٍ آخَرَ ... .
189. وَ سُئِلَ عَنِ الرّجُلِ ... .
ص: 157
190. وَ عَنِ الْمَرْأَةِ ... . (1)
احادیث شماره 184 تا 190 بر حدیث 183 معلق شده اند و قرینه خارجی برای تشخیص تعلیق این است که حدیث 186 در تهذیب (2) و حدیث 187 در کافی (3) و تهذیب، (4) و حدیث 190 در کافی، (5) با واسطهٔ حلبی از امام صادق علیه السلام نقل شده اند. شیخ حر عاملی نیز در احادیث 184 تا 187 و حدیث 190، راوی از امام صادق علیه السلام را حلبی دانسته و در حدیث 189 نام حلبی را آورده؛ اما به نام امام صادق علیه السلام تصریح نکرده است. (6)
• نکته 2
هنگامی که در کتاب من لا یحضره الفقیه عبارت «قال [علیه السلام ]» همراه با متن روایت، پس از روایتی می آید که در سند آن نام یکی از معصومان علیهم السلام همراه با نام راوی آمده است، همواره احتمال دارد روایت دوم ادامه روایت نخست یا معلّق بر آن یا روایتی جدید و مرسل باشد. (7) بررسی های متعدد در این کتاب نشان می دهد در بیشتر مواقع، روایت دوم روایت مرسل جدید است و بر مشیخه یا سند قبل، معلق نشده است.
مثال
- وَ رَوى أبانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ يَحْيَى الْأَزْرَقِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: «مَنْ حَجَّ عَنْ إنسانٍ اشْتَرَكا حَتَّى إذا قَضى طوافَ الْفَريضَةِ انْقَطَعَتِ الشِرْكَةُ، فَمَا كَانَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْ عَمَلٍ كَانَ لِذلِكَ الْحَاجِ».
- وَقالَ [علیه السلام] في رَجُلٍ أَعْطَى رَجُلاً مَالاً يَحُجُ عَنْهُ فَحَجَّ عَنْ نَفْسِهِ، فَقَالَ: «هِيَ عَنْ صاحب المال». (8)
ص: 158
درباره روایت دوم هر سه احتمال پیش گفته مطرح است؛ با جست وجوی این دو روایت در دیگر کتاب های حدیثی، قرینه ای پیدا نشد که روایت دوم ادامه روایت نخست یا معلق بر آن باشد؛ بلکه کلینی آن را جداگانه و از راوی دیگری نقل کرده است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ رَجُلٍ أَعْطَى رَجُلاً مَالاً يحج عَنْهُ فَحَجَّ عَنْ نَفْسِهِ، فَقالَ: «هِيَ عَنْ صَاحِبِ المال». (1) پس روایت دوم، روایت مرسل جدید به نظر می رسد.
ص: 159
با رجوع به نشانی های زیر در كتاب من لا یحضره الفقیه اسناد تعلیقی را عادی سازی کنید:
1. ج 1، ص 351، ح 1025.
2. ج 1، ص 423، ح 1247.
3. ج 4، ص 127، ح 5268.
4. ج 2، ص 497، ح 3065.
5. ج 1، ص 279، ح 857.
6. ج 4، ص 195، ح 5446.
7. ج 4، ص 350، ح 5755.
ص: 160
در کتاب تهذیب، هر سه شیوه تعلیق وجود دارد که با توجه به غلبه شیوه های دوم و سوم نخست این دو شیوه توضیح داده می شوند.
پیش از این گذشت (1) که کتاب تهذیب از نظر سبک نگارش، به دو بخش تقسیم می شود. «تعلیق بر مشیخه» در هر بخش جداگانه بیان می شود.
در جای خود گفته شد (2) که در بخش اوّل تهذیب، روایات دسته دوم (روایات معارض) معمولاً اسناد ناقص دارند و بخش آغازین آنها حذف شده است؛ اما بیشتر روایات دسته اول (مستند برای فتوای مذکور در مقنعه) و روایات دسته سوم (شاهد جمع بين اخبار متعارض)، اسناد کامل دارند.
با بررسی روایات دسته دوم روشن می شود عناوینی که در آغاز «اسناد معلق» آمده اند، همواره افرادی صاحب کتاب اند که شیخ طوسی در تألیف تهذیب، روایت را از کتاب های آنان گرفته است؛ بنابراین بخش حذف شده از این اسناد، در حقیقت، طریق شیخ به آن کتاب هاست و با توجه به ذکر این طریق ها در مشیخه یا کتاب فهرست، می توان با رجوع به آنها اسناد معلق را عادی سازی کرد.
ص: 161
مثال
- ما رَواهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَفَارُ عَنْ إبْراهيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ حَرِيزٍ أَوْ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام]: إِنَّ أَهْلَ الكوفَةِ يَرْجُونَ عَنْ عَلى [علیه السلام] أَنَّهُ كَانَ يَأْمُرُ بِالْوُضُوءِ قَبْلَ الْغُسْلِ مِنَ الْجَنَابَةِ قالَ: «كَذبوا عَلَى عَلى [علیه السلام]! ما وَجَدْنا ذلِكَ في كِتَابِ عَلَى [علیه السلام]: قَالَ اللهُ تَعَالَى: (وَإنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَأَطَهَّرُوا) (1)». (2)
شیخ طوسی در مشیخه تهذیب، طریق خویش به روایات محمد بن حسن صفار را چنین آورده است:
وَ ما ذَكَرْتُهُ في هذا الكِتابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَفَارِ فَقَدْ أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ أبو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النَّعْمَانِ وَ الْحُسَيْنُ بن عُبَيْدِ اللهِ وَأَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ كُلَّهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ، وَ أَخْبَرَنِي بِهِ أَيْضاً أَبُو الْحُسَيْنِ بن أبي جيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَفَارِ. (3)
در بخش اوّل تهذیب، هم اسناد کامل و هم اسناد معلق وجود دارد. برای تشخیص اسناد معلق از اسناد کامل باید به این نکته توجه کرد که اسناد کامل، همواره از خود شیخ طوسی آغاز می شود و معمولاً با تعبیر «أخبرني» (4) يا «أخبرنا» (5) با طریقی روایت می شود که شیخ مفید به استادان خویش دارد.
در برخی از روایات نیز اسناد از طریق مشایخ دیگر شیخ طوسی نقل شده و تعابیر آغاز آنها به یکی از صورت های «أخبرني جماعة»، (6) «أخبرني أحمدبن عبدون» (7) يا -
ص: 162
«أخبرني الحسین بن عبید الله» (1) آمده است.
بنابراین، اسنادی که با تعابیر پیش گفته یا مشابه آنها (2) آغاز نشده اند و نام دیگر راویان در آغاز آنهاست و هم چنین اسنادی که در آغاز آنها پدیده ای مانند اشاره که نشانه تکیه برسند سابق است وجود ندارد اسناد تعلیقی هستند.
بنابر تصریح شیخ طوسی در مقدمۀ مشیخه، (3) سند روایات بخش دوم تهذیب با نام فردی آغاز می شود که روایت از کتاب او گرفته شده و طریق شیخ طوسی به فرد صاحب کتاب نیز در بخش مشیخه آمده است؛ بنابراین در روایات بخش دوم تهذیب، «تعلیق بر مشیخه» رخ داده است.
برای عادی سازی سند معلق بر مشیخه، باید «طریق شیخ به راوی آغازین در سند» را در مشیخه یافت و به آغاز سند افزود.
مثال
- عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيارَ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: «إذا صَلَّيْتَ وأنتَ عَلى غَيْر الْقِبْلَةِ وَاسْتَبَانَ لَكَ أَنَّكَ صَلَّيْتَ و أَنْتَ عَلى غَيْرِ الْقِبْلَةِ وأنْتَ في وَقْتِ فَأَعِدْ، وَإِنْ فَاتَكَ الْوَقْتُ فَلَا تُعِدُ». (4)
طریق شیخ طوسی در مشیخه تهذیب، به کتاب علی بن مهزیار چنین است:
وَ ما ذَكَرْتُهُ في هذَا الْكِتَابِ عَنْ عَلَى بْنِ مَهْزِيارَ فَقَدْ أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ أَبو عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ و مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ و الحِمْيَري و مُحَمَّدِ بن يحيى وأحمد بن إدريس كُلِّهِمْ عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَن الْعَباسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ. (5)
ص: 163
با افزودن این طریق به آغاز سند روایت می توان آن را عادی سازی کرد:
عادی سازی
- أخبرني الشيخ أبو عَبْدِ اللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلي بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ و مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ الْحِمْيَري و مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ كُلِّهِمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .
چنان که گذشت، (1) شیخ طوسی در اسناد بسیاری، سند را از فردی که روایت را از کتابش گرفته، آغاز کرده و طریق خویش به صاحبان کتاب ها را در کتاب فهرست آورده است؛ بنابراین اگر نام راوی صاحب کتاب که در آغاز اسناد تهذیب آمده، در مشیخه یافت نشود، برای عادی سازی سند می توان به کتاب فهرست شیخ طوسی رجوع کرد.
مثال
- مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَيَاشِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ هَلْ تَؤُمُ النِساءَ؟ قالَ: «تَؤْمُّهُنَّ فِي النَّافِلَةِ، فَأَمَّا فِي الْمَكْتُوبَةِ فَلَا؛ ولا تَتَقَدَّمُهُنَّ و لكِنْ تَقومُ وَسَطَهُنَّ». (2)
نام محمد بن مسعود عیاشی در مشیخه تهذیب نیست؛ اما شیخ طوسی در کتاب فهرست ذیل عنوان او طریق خویش به کتاب او را چنین بیان کرده است:
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَاشِي عَنْ أَبِيهِ تجميع كتبه و رواياته. (3)
با افزودن این طریق به آغاز سند روایت می توان آن را عادی سازی کرد:
عادی سازی
- أَخْبَرَنا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِي عَنْ أَبِيهِ -
ص: 164
مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيّاشي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: ... .
گاهی در اسناد تهذیب، «تعلیق بر سند سابق» رخ داده است. این تعلیق، گاه همراه با «تعلیق بر مشیخه» انجام شده که در این صورت برای عادی سازی سند، پس از افزودن بخش مشترک میان دو سند باید طریق یا طریق های شیخ طوسی به راوی نخست را نیز، به آغاز سند افزود.
مثال
سند سابق
- صفوان عن إسحاق بن عَمَّارٍ عَنْ سَماعَةَ عَن أبي إبراهيم [علیه السلام]، قال: سألته عَنْ رَجُلٍ طَافَ طوافَ الْحَجّ وَطُوافَ النِساءِ قَبْلَ أَنْ يَسْعَى بَيْنَ الصَفَا وَ الْمَرْوَةِ، قال: «لا يَضُرُّهُ يَطوفُ بَيْنَ الصَفا وَ الْمَرْوَةِ وَ قَدْ فَرَغَ مِنْ حَجَهِ».
سند تعلیق
- وَ قالَ إِسْحَاقُ وَ رَوى مِثْلَ ذلِكَ سَماعَةُ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]. (1)
عادی سازی
- صفوان: قال إسحاق بن عَمَّارٍ وَ رَوى مِثْلَ ذلِكَ سَماعَةُ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام].
برای تکمیل عادی سازی انجام شده باید طریق های شیخ طوسی به صفوان بن يحيى بجلی را به آغاز سند افزود.
گاه نیز «تعلیق برسند سابق»، بدون همراهی با «تعلیق بر مشیخه» رخ داده است.
مثال
سند سابق
- فَأَخْبَرَنِي الشَيْخُ - أَيَّدَهُ اللهُ تَعالى - عَنْ أَبِي الْقاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الخزاز عَنْ مُحَمَّدِ بنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: «إذا أرادَتِ الْحَائِضُ أنْ -
ص: 165
تَغْتَسِلُ ...».
سند تعلیق
- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الحَسَنِ الطاطري عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ شُرَحْبِيلَ الْكِنْدِيَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]، قالَ: قالَ لَهُ: كَيْفَ تَعْرِفُ الطامِتُ ظهرها؟ قال: ... . (1)
ص: 166
1. با رجوع به کتاب تهذيب الأحكام (ج 1، ص 98) و ملاحظه شرح شیخ طوسی بر عبارتِ «فَإِن تَرَكَ ذلِكَ حَتَّى يَجِفَّ ما وَضَّأَهُ مِنْ جَوارِحِهِ إلخ»، اسناد تعلیقی را در هریک از اخبار سه گانه (دلیل، معارض، شاهد جمع) عادی سازی کنید.
2. اسناد تعلیقی زیر از کتاب تهذیب الأحکام را عادی سازی کنید:
أ. روى عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَلَاءِ الْقَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: «يَسْتاكُ الصائِمُ أَيَّ النَّهارِ شاءَ ولا يَسْتاكُ بعود رطب ...». (1)
ب. سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قالَ لي أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «صَلِّ صَلاةَ اللَّيْلِ والْوَتْرَ والرَّكْعَتَيْنِ فِي الْمَحْمِلِ». (2)
ج. روى حَريزٌ عَنْ زُرارَةَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في رَجُلٍ جَهَرَ فِيمَا لَا يَنْبَغِي الْإِجْهَارُ فيهِ أو أخفى فيما لا يَنْبَغِي الْإخْفاءُ فِيهِ، فَقالَ: «أَيَّ ذلِكَ فَعَلَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ نَقَضَ صَلاتَهُ وعَلَيْهِ الْإعادَةُ، وإن فَعَلَ ذلِكَ ناسياً أو ساهياً أو لا يَدْري فَلا شَيْءَ عَلَيْهِ و قَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ». (3)
د. وَ عَنْهُ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قال: ... . (4)
ه. وَعَنْهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ ومُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِي و الْعَبّاس بن مَعْرُوفٍ جَميعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عُبَيْدِ بْن زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... . (5)
3. آیا می توانید برای عادی سازی سند زیر افزون بر طریق مذکور در مشیخه طریق های دیگری بیابید؟
- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَبّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ أَنَّهُ سَأَلَ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ -
ص: 167
إلَى رَبِّهِمْ، فَقَالَ: «لا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنَ الصَّلَاةِ». (1)
ص: 168
مانند کتاب تهذیب، در کتاب استبصار نیز، هر سه شیوه تعلیق وجود دارد.
در این کتاب، «تعلیق بر مشیخه» دیده می شود و شیخ طوسی به این نکته در مشیخه استبصار اشاره کرده است. (1)
مثال
سند تعلیق
- فَأما ما رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَميلِ بْنِ دَرَاجِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... . (2)
در مشیخه استبصار، چند طریق به روایات حسین بن سعید آمده است: (3)
وَ ما ذَكَرْتُهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ فَقَدْ أَخْبَرَني بِهِ الشَيْخُ الْمُفيد أبو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النِّعْمَانِ رضی الله عنه وَالْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ كُلَّهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ، -
ص: 169
وَ أَخْبَرَنِي أيضاً أبو الْحُسَيْنِ بْن أبي جيدِ الْقَمَيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ رَواهُ أَيْضاً مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَن الصَفَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بن سعيد. (1)
با افزودن یکی از طریق ها به آغاز سند می توان آن را عادی سازی کرد:
عادی سازی
- فَأَما ما أَخْبَرَنِي بِهِ الشَيْخُ المفيد أبو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَاجِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... .
چنان که گذشت، (2) شیخ طوسی در اسناد بسیاری، سند را از فردی که روایت را از کتابش گرفته آغاز کرده و طریق خویش به صاحبان کتاب ها را در کتاب فهرست آورده است؛ بنابراین، اگر نام راوی صاحب کتاب که در آغاز اسناد استبصار آمده، در مشیخه یافت نشود، برای عادی سازی سند می توان به کتاب فهرست شیخ طوسی رجوع کرد.
مثال
- فَأما ما رواه السكونيٌّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أبِيهِ عَنْ آبَائِهِ [علیهم السلام] قَالَ: قَالَ أميرُ الْمُؤْمِنِينَ [علیه السلام]: ... . (3)
شیخ طوسی در کتاب فهرست طریق خویش تا اسماعیل بن ابی زیاد سکونی را چنین بیان کرده است:
أخبرنا برواياته ابن أبي جيد عن محمّدِ بن الحسن بن الوليد عن محمد بن الحسن الصفار عن إبراهيم بن هاشم عن الحسين بن يزيد النوفلي عن السكوني، و أخبرنا الحسين بن عبيد الله عن الحسن بن حمزة العلوي عن علي بن إبراهيم عن -
ص: 170
أبيه عن النوفلي عن إسماعيل بن مسلم الشعيري السكوني. (1)
در استبصار، «تعلیق برسند قبل» نیز دیده می شود.
مثال
سند سابقة
- أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ عَنْ أبي طالِبِ الأَنْبَارِي عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَماعَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ الصباح بن سَيابَةَ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: «إذا زالَتِ الشَّمْسُ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاتَيْنِ».
سند تعلیق
- عَنْهُ (2) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي حَمَزَةَ عَنْ سُفْيانَ بْنِ السِمْطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: «إذا زالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاتَيْنِ». (3)
عادی سازی
- أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ عُبْدونِ عَن أبي طالب الأنباري عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْن مُحَمَّدِ بْن سَماعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْن أبي حَمْزَةَ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السِمْطِ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: «إذا زالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاتَيْنِ».
ص: 171
در روایات زیر اسناد تعلیقی را عادی سازی کنید:
1. الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ وَقْتِ الظُهْرِ، قَالَ: «ذِراعٌ مِنْ زَوالِ الشَّمْسِ، وَ وَقْتُ الْعَصْرِ ذِراعٌ مِنْ وَقْتِ الظُّهْرِ، فَذاكَ أرْبَعَةُ أَقْدامِ مِنْ زَوالِ الشَّمْسِ».
- وَ قالَ زُرارَةُ: قال لي أبو جَعْفَرِ [علیه السلام] حينَ سَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ: «إِنَّ حَائِطَ مَسْجِدِ رَسولِ اللهِ [صلی الله علیه وسلم] كانَ قامَةً، فَكانَ إِذا مَضى مِنْ فَيْنِهِ ذِراعٌ صَلَّى الظُّهْرَ؛ فَإِذَا مَضَى مِنْ فَيْنِهِ ذِراعَانِ صَلَّى الْعَصْرَ». ثُمَّ َقالَ: «أَ تَدْري لِمَ جُعِلَ الذِراعُ وَ الذِراعانِ؟» قُلْتُ: «لِمَ جُعِلَ ذلِكَ؟» قالَ: «لِمَكانِ الْفَرِيضَةِ؛ فَإِنَّ لَكَ ...».
- قالَ ابْنُ مُسْكَانَ: وَ حَدَّتَني بِالذِراعِ وَ الذِراعَيْنِ سُلَيْمَانُ بْنُ خَالِدٍ وَ أَبو بَصيرٍ المرادي وَ حُسَيْنٌ صاحِبُ الْقَلانِسيَ وَ ابْنُ أَبي يَعْفُورٍ وَ مَنْ لا أُحْصِيهِ مِنْهُمْ. (1)
2. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: ما حَدُّ الْجِزْيَةِ عَلَى أَهْلِ الْكِتَابِ؟ وَهَلْ عَلَيْهِمْ فِي ذلِكَ شَيْءٌ مُوَظَّف لا يَنْبَغِي أَنْ يَجوزُوا إلى غَيْرِهِ؟ فَقَالَ: «ذلِكَ إِلَى الْإمام».
- حَريرٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أَهْلِ الذِمَّةِ مَا ذَا عَلَيْهِمْ لِمَا يَحْقُنُونَ بِهِ دِماءَهُمْ وَ أَمْواهُمْ؟ قَالَ: «الْخَراجُ ...». (2)
ص: 172
شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشيعة هنگام نقل از کتاب های حدیثی از «تعلیق در اسناد روایات» بهره گرفته و در این کار قواعد مشخصی را به کار برده که در ادامه می آید.
چنان که گذشت، (1) شیخ حر عاملی برای محور قراردادن یک کتاب در نقل روایات بعدی اسم کتاب یا مؤلّف آن (2) را بدون فعل می آورد و روایات دیگری را از همان کتاب محوری و با شیوه ای ویژه نقل می کند و تا این فرایند تکرار نشده، آغاز اسناد آن روایات با توجه به اسناد روایات نقل شده از همان کتاب محوری، «عادی سازی» می شود. (3)
برای عادی سازی اسناد تعلیقی به اسناد «روایات استطرادی» (4) توجه نمی شود.
تعلیق در اسناد روایات نقل شده از کافی. (5)
صاحب وسائل هنگام نقل روایات از کتاب کافی همواره نخستین روایت را با نام مؤلف آن، محمد بن یعقوب آغاز می کند؛ اما در روایات بعدي معلق بر آن، نام ایشان را حذف، و سند را با تعبیر «وَ عَنْ» آغاز می کند.
ص: 173
مثال
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ (1) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] في حَدِيثٍ أَنَّ رَسُولَ الله [صلى الله عليه وسلم] كَانَ يَقُولُ: «مَنْ أَسَرَّ سَريرَةً رَدّاهُ اللهُ رِداها، إنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَإِنْ شَرًا فَشَرٌّ».
سند تعلیقی
- وَ عَنْ عَلي بْنِ إِبْراهيمَ عَنْ صَالِحٍ بْنِ السِنْدي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أبي حَمْزَةَ عَن أبي بصير قال : قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «مَا مِنْ عَبْدٍ يُسِرُّ خَيْراً إِلَّا لَمْ تَذْهَبِ الْأَيَّامُ حَتَّى يُظْهِرَ اللهُ لَهُ خَيْراً، و ما مِنْ عَبْدٍ يُسِرُّ شَرَا إِلَّا لَمْ تَذْهَبٍ الْأَيَّامُ حَتَّى يُظْهِرَ اللهُ لَهُ شَراً». (2)
عادی سازی
- وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْراهيمَ عَنْ صالح بْنِ السِنْدِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بشيرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبي بَصيرٍ قَالَ: قالَ أَبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: ... .
پیش از این گذشت (3) که در فقیه و تهذیب و استبصار، بخش مشترک برخی اسناد، حذف شده و در بخش مشیخه یا کتاب فهرست به آنها اشاره شده است؛ از همین رو، صاحب وسائل هنگام نقل از این کتاب ها، نخستین بار، افزون بر نام صاحب کتاب یعنی محمد بن علی بن حسین یا محمد بن حسن تعبیر «باسناده» را نیز آورده که به طريق مذکور در مشیخۀ این کتاب ها یا فهرست شیخ طوسی اشاره دارد؛ اما در نقل های بعدی، نام صاحب کتاب را حذف کرده و بیشتر اسناد را با تعبیر «وَ بِإِسنادِهِ عَنْ» آغاز و بر سند «روایت محوری» همان کتاب، معلق کرده است.
در این باره به مثال های آینده بنگرید.
ص: 174
مثال 1
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ (1) بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِي عَنِ ابْنِ سِنَانِ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: شَيْءٌ يَقُولُهُ النَّاسُ: "عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِن حَرامٌ". فَقالَ: «لَيْسَ حَيْثُ يَذْهَبُونَ إِنَّمَا عُنِيَ عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَزِلَّ زَلَّةٌ أَوْ يَتَكَلَّمَ بِشَيْءٍ يُعَابُ عَلَيْهِ فَيَحْفَظُ عَلَيْهِ لِيُعَيِّرَهُ بِهِ يَوْماً ما».
سند تعلیق
- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَيَّ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ "عَوْرَةُ الْمُؤْمِنَ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرامٌ"، فَقالَ: «نَعَمْ.» قُلْتُ: أَعْني سُفْلَيْهِ؟ فَقَالَ: «لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ! إِنَّمَا هُوَ إِذاعَةُ سِرِهِ. (2)
عادی سازی
- وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عيسی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَيَّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ: ... .
البته برای عادی سازی کامل سند، طریق شیخ طوسی به محمد بن علی بن محبوب در مشیخه تهذیب (3) یا در فهرست شیخ، (4) جایگزین تعبیر «باسناده» می شود.
ص: 175
مثال 2
سند سابق
مُحَمَّدُ بْنُ عَلَي بْنِ الْحُسَيْنِ (1) بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] في الرجُل يُريدُ الْحَاجَةَ وهُوَ فِي الصَّلاةِ، قالَ: فَقالَ: «يُومِنُ بِرَأْسِهِ ويُشيرُ بِيَدِهِ، والمرأةُ إذا أرادَتِ الْحَاجَةَ تُصَفِّقُ».
سند تعلیق
- و بإسنادِهِ عَنِ الْحَلَبِي أَنَّهُ سَأَلَ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنِ الرَجُل يُريدُ الْحَاجَةَ و وَ هُوَ فِي الصَّلاةِ، فَقالَ: «يُومِنُ بِرَأْسِهِ ويُشيرُ بِيَدِهِ وَيُسَبِّحُ، وَالْمَرْأَةٌ إِذا أَرادَتِ الحاجة وهِيَ تُصَلِّي فَتُصَفِّقُ بِيَدَيْها». (2)
عادی سازی
- وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلَيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الحَلبی ... .
برای عادی سازی کامل سند طریق های شیخ صدوق به عبیدالله بن علی حلبی در مشیخه کتاب من لا یحضره الفقیه (3) جایگزین تعبیر «باسناده» می شود.
مثال 3
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحمدَ بنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَي عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قَالَ: فِي الْمَمْلُوكِ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيَبِيعُ أَحَدُهُمْ نَصِيبَهُ، فَيَقُولُ صاحِبُهُ: "أَنَا أَحَقُّ بِهِ" أَلَهُ ذلِكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ؛ إذا كانَ واحِداً».
قيلَ لَهُ: فِي الْحَيَوانِ شُفْعَةٌ؟ قال: «لا».
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ.
أَقولُ: يَأْتِي الْوَجْهُ فِي الحُكْمِ الْأخير. (4)
و بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مِن مِثْلَهُ.
4. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَماعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ صَفُوانَ عَنْ عبْدِ اللهِ بن سنان قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: الْمَمْلُوكُ يَكونُ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَبَاعَ -
ص: 176
أحَدُهُمْ نَصِيبَهُ ... .
وَ بِاسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانِ مِثْلَهُ.
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبوبِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِ عَنِ التَوْفَانِ عَنِ السكوني عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلى [علیه السلام] قَالَ: «الشفْعَةُ عَلَى عَدَدِ الرِجالِ». (1)
روایت شماره 3 از کتاب تهذیب گرفته شده است؛ نخستین «روایت ذیلی» آن، که با عبارت «و رواه الکلینی» آغاز شده، «روایت استطرادی» شمرده می شود؛ زیرا از کتاب تهذیب گرفته نشده است؛ اما اسناد «روایت ذیلی دوم» آن و روایت شماره 4 و «روایت ذیلی» آن و روایت شماره 5 که با عبارت «و بإسنادِهِ عَن» آغاز شده اند همگی بر روایت محوری تعلیق دارند و آغاز سند آنها بدون توجه به «روایت استطرادی» چنین عادی سازی می شود.
عادی سازی
وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلَى بْنِ إِبْراهيمَ مِثْلَهُ.
4. وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ صَفْوانَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنانِ قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: المَمْلوكُ ... .
وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بِإِسْنَادِهِ عَن الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنانِ مثْلَهُ.
5. وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلي بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِ عَنِ النَوْفَلَي عَنِ السكوني عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ على [علیهم السلام] قال: «السُّفْعَةُ ...».
البته، پایان سند و متن روایات ذیلی، باید با توجه به روایات پیشین خود تکمیل شود. (2)
• نکته 1
چنان که گذشت در روایات نقل شده از کتاب فقیه یا تهذیب یا استبصار، تعبیر «بِإِسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق مؤلف کتاب محوری به «عنوان آغازین سند» شده است؛ حال، اگر در آغاز سند روایت تعلیقی پس از تعبیر «وَ عَنْ»، همان «عنوان آغازین» بیاید که - در آن روایت پس از تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» آمده بود - تعبیر «باسناده» در آغاز روایت تعلیقی، تکرار نمی شود.
ص: 177
مثال 1
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ عَلي بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ قالَ: قُلْتُ: فَمَنْ صَلَّى لِغَيْرِ الْقِبْلَةِ أو في يَوْمٍ غَيْمٍ لِغَيْرِ الْوَقْتِ؟ قَالَ: «يُعِيدُ».
سند تعلیق
- وَ عَنْ زُرارَةَ قال: قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «وَقْتُ المَغْرِبِ إِذا عَابَ الْقُرْضُ، فَإِنْ رَأَيْتَهُ بَعْدَ ذلِكَ وقَدْ صَلَّيْتَ أَعَدْتَ الصَّلاةَ». (1)
عادی سازی
- وَمُحَمَّدُ بْنُ عَلي بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قالَ أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: ... .
«روایت محوری» از کتاب من لا یحضره الفقیه نقل شده و تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق شیخ صدوق به زراره شده که «عنوان آغازین سند» است. در آغاز سند بعد نیز، عنوان زراره تکرار شده از این رو سند با تعبیر «وَ عَنْ» بر «روایت محوری» کتاب فقیه معلق شده و تعبیر «بإسناده» تکرار نشده است.
مثال 2
سند سابق
1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... .
سند تعلیقی
2. وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ يَعْنِي ابْنَ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ كُرْدَوَيْهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] عَن ... .
3. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أبي إسْحَاقَ عَن نوح بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنْ حَريزِ عَنْ زُرارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: ... . (2)
«روایت محوری» از کتاب استبصار نقل شده و تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق شیخ طوسی به حسین بن سعید شده که «عنوان آغازین سند» است. در آغاز سند روایت شماره 2 نیز، عنوان حسین بن سعيد تكرار شده؛ از این رو سند با تعبیر «وَ عَنْ» بر «روایت -
ص: 178
محوری» معلق شده و تعبیر «بإسناده» تکرار نشده است؛ اما در روایت شماره 3، از آن جا که عنوان محمد بن احمد بن یحیی در سند «روایت محوری» نیامده، در آغاز سند آن، تعبير «و بإسنادِهِ عَنْ» آمده است.
سند این دو روایت چنین عادی سازی می شود:
عادی سازی
2. وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ يَعْنِي ابْن أبي عُمَيْر عَنْ كُرْدَوَيْهِ قَالَ: ... .
3. وَمُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبي إِسْحَاقَ عن نوحٍ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: ... .
مثال 3
سند سابق
1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزِ عَنِ الْفَضْلِ أبي الْعَبّاس قال: قال أبو عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]: «إِذا أَصابَ ثَوْبَكَ مِنَ الْكَلْبِ رُطُوبَةٌ فَأَغْسِلْهُ، وإنْ مَسَّهُ جَافَاً فَأَصْبُبْ عَلَيْهِ الْمَاءَ».
سند تعلیق
2. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيِي عَنِ الْعَمْرَكَي عَنْ عَلَقٍ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَر [علیه السلام] في حديث قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ خِنزيرِ شَرِبَ مِنْ إِناءٍ، كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: «يُغْسَلُ سَبْعَ مَرَاتٍ».
3. وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَادٍ عَنْ حَريزٌ عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَلْبِ يَشْرَبُ مِنَ الْإِناءِ، قَالَ: «أَغْسِلِ الإناء». (1)
روایت شماره 1، روایتی محوری است که از کتاب تهذیب نقل شده و تعبیر «بإسنادِهِ عَنْ» جایگزین طریق شیخ طوسی به حسین بن سعید شده است. سند روایت شماره 2، اگرچه بر «روایت محوری» تعلیق شده، اما با تعبیر «و بإسنادِهِ عَنْ» آغاز شده؛ زیرا عنوان محمد بن يعقوب در سند روایت محوری نیامده است؛ درحالی که سند روایت شماره 3 بدون تعبیر «بإسنادِهِ» و با تعبیر «وَ عَنْ» بر «روایت محوری» معلق شده است؛ -
ص: 179
زیرا عنوان حسین بن سعید در آن در سند روایت محوری آمده است؛ در نتیجه، سند این دو روایت، چنین عادی سازی می شود:
عادی سازی
2. وَمُحَمَّدُ بْنُ الحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكَي عَنْ عَلَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ [علیهما السلام] ... .
3. وَمُحَمَّدُ بْنُ الحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .
• نکته 2
پیش از این گذشت که شیخ طوسی در بخش اوّل تهذیب، سند برخی احادیث را به طور کامل آورده است. صاحب وسائل در نقل این گونه روایات، هنگام تعلیق آنها بر اسناد شیخ طوسی، سند روایت را بدون عبارت «بإسنادِهِ» و به طور طبیعی، با تعبیر «وَ عَنْ» آغاز می کند. روشن است که در عادی سازی این اسناد هم، عبارت «بإسناده» افزوده نمی شود. مشخصه اسناد کامل تهذیب در وسائل الشیعة، آغاز شدن آنها با نام مشایخ شیخ طوسی مانند مفید و احمد بن عبدون است.
مثال
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ عَنْ زُرَارَةَ قال: قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: «لا يُسَخَنُ الْمَاءُ لِلْمَيِّتِ».
سند تعليق
- وَ عَنِ المُفيدِ عَنِ الصّدوقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنْ رَجُلٍ تُصِيبُهُ الجنابَةُ في أرض بارِدَةٍ ولا يَجِدُ الماء، إلى أن قال: و ذَكَرَ أَبو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام]: «أَنَّهُ اضْطُرَّ إِلَيْهِ و هُوَ مَرِيضٌ فَأَتَوْهُ بِهِ مُسَخَّناً فَاغْتَسَلَ فَقَالَ: لَا بُدَّ مِنَ الْغُسْلِ». (1)
عادی سازی
- وَمُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْفِيدِ عَنِ الصَدوقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ -
ص: 180
بْنِ عَبْدِ اللهِ وأَحمدَ بنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حمادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: ... .
صاحب وسائل هنگام تعلیق در اسناد روایات نقل شده از کتاب هایی جز کتب اربعه، بیشتر عبارتِ «وَ عَنْ» و گاه نیز عبارت «وَ عَنْهُ» را به کار می برد و نام صاحب کتاب را از آغاز سند حذف می کند.
مثال 1
سند سابق
- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى في نَوادِرِهِ عَنْ أَبي بَصيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قالَ: «مَنْ كَذَبَ عَلَى اللهِ و عَلى رَسولِهِ و هُوَ صائِمٌ نَقَضَ صَوْمَهُ ووُضُوءَهُ إِذا تَعَمَّدَ».
سند تعلیقی
- وَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ [علیه السلام] في حَدِيثٍ قَالَ: «وَ الْغَيبَةُ تُفَطِرُ الصائم و عَلَيْهِ الْقَضاءُ». (1)
عادی سازی
- وَأَحمدُ بنُ مُحَمَّدِ بن عيسى في نَوادِرِه عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] ... .
مثال 2
سند سابق
عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرِ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِهِ عَلَي بْنِ جَعْفَرٍ عَن أخيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ [علیه السلام] قالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ بِاعَ بَيْعاً إِلَى أَجَلٍ وَ الْبَيْعُ عِنْدَ صاحِبِهِ، فَأَتَاهُ الْبائِعُ فَقَالَ لَهُ: "بِعْنِي الَّذِي اشْتَرَيْتَ مِنِّي وَحُطَ عَنِّي كَذا وكذا، وَأَقاضُكَ بِما لي عَلَيْكَ". أَ يَحِلُّ ذلِكَ؟ قَالَ: «إِذا تَرَاضَيا فَلا بَأْسَ».
سند تعلیقی
- وَعَنْهُ عَنْ عَليّ بنِ جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ عَشَرَةُ دراهِمَ فَقالَ: "اشْتَرِ لِي تَوْباً فَبِعْهُ وَ اقْبِضْ تَنَهُ، فَا وُضِعْتَ فَهُوَ عَلَيَّ" أَيَحِلُّ
ص: 181
ذلك؟ قال: «إذا تراضيا فَلا بَأْسَ». (1)
عادی سازی
وَ عَبْدُ اللهِ بْن جَعْفَرِ فِي قُرْبِ الْإِسْنادِ عَنْهُ (2) عَنْ عَلَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: ... .
• نکته
صاحب وسائل برای اختصار در تعداد بیشتری از عناوین سند از روش های «اضمار در سند» و «اشاره در سند» استفاده می کند که در فصل های آینده با آنها آشنا خواهید شد.
ص: 182
با رجوع به نشانی های زیر در کتاب وسائل الشیعة، اسناد تعلیقی را بیابید و آنها را عادی سازی کنید:
1. ج 10، ص 44، باب «أنّ من أفطر يوماً من شهر رمضان عمداً وجب عليه مع القضاء كفارة مخيّرة ...».
2. ج 10، ص 116، باب «أنّ من أكل بعد الفجر في غير شهر رمضان ...».
3. ج 1، ص 264، باب «أنّه لا ينقض الوضوء رعاف ولا حجامة ...».
ص: 183
ص: 184
چنان که گذشت یکی از روش های اختصار در تألیف کتاب های حدیثی، «اضمار» است؛ (1)سندی که ضمیر در آن به کار رفته «سند مُضمَر» نامیده می شود.
ضمیر از نظر مرجع آن، بیشتر به جای تکرار نام آن راوی که در سند یا اسناد پیشین آمده (2) و به ندرت به جای عنوانی که در همان سند آمده، (3) به کار رفته است. (4)
ص: 185
هم چنین، ضمیر از نظر جایگاه آن بیشتر در آغاز سند و گاه در میانه سند (1) و گاه در نام معصوم علیه السلام به کار رفته است. بیشتر مطالب این فصل درباره ضمیرهای در آغاز سند است و در پایان فصل از قسم سوم (حدیث مضمر) سخن خواهد رفت.
بررسی اسناد مضمر در کتاب های حدیثی نشان می دهد مؤلفان این کتاب ها برای اختصار در سند، غالباً ضمیر را جایی به کار برده اند که مرجع آن، در آغاز سند پیشین آمده باشد. (2)
مؤلفان کتاب های حدیثی، گاهی نیز مرجع ضمیر را عنوانی در میانه سند پیشین، (3) یا میانه چند سند پیش تر، (4) یا عنوان آغازین چند سند پیش تر (5) قرار داده اند؛ گاه نیز، مرجع ضمیر اصلاً در اسناد پیشین نیامده است. (6)
در این گونه از اضمار گاه قرینه ای درون سند برای تعیین مرجع ضمیر وجود دارد -
ص: 186
و گاه چنین قرینه ای در میان نیست.
منشأ اصلی اضمار، اختصار در سند است. مؤلف کتاب حدیثی، هنگامی که عنوان یک راوی را در سندی آورده باشد، طبیعی است که در سندهای پس از آن برای رعایت اختصار به جای تکرار عنوان همان راوی، از ضمیر استفاده کند؛ البته این اختصار، گاهی تشخیص مرجع ضمیر را برای خواننده کتاب، دشوار می سازد. مهم ترین عواملی که در شکل گیری این دشواری ها نقش دارند، در ادامه بیان می شوند.
مؤلفان کتاب های حدیثی هنگام نقل سند و به کاربردن ضمیر، برای روشن شدن مرجع آن به قراینی تکیه می کردند به نظر می رسد مهم ترین قرینه برای ایشان، «طبقات (1) راویان و رابطهٔ استاد و شاگردی میان آنان» بوده است؛ زیرا ایشان اسناد کتاب ها را نه برای عموم مردم که چه بسا سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند! بلکه برای آشنایان به اسناد و آگاهان از طبقات راویان می نوشتند.
اسناد بسیاری در کتاب های کافی و تهذیب، شاهد بر این مدعاست؛ برای نمونه کلینی با تکیه بر همین قرینه خارجی، بارها مرجع ضمیر را عنوانی در میانه سند پیشین قرار داده، بدون اینکه قرینه ای داخلی در میان باشد. (2)
مخاطبان متون کهن، از طبقات و رابطهٔ استاد و شاگردی میان راویان آگاه بودند و اگر تشخیص مرجع ضمیر، برای مخاطبان امروزی دشوار به نظر می رسد، به طور متعارف نتیجه فاصله افتادن زمان و پوشیده شدن طبقات راویان است؛ از این رو، راه حل برای تشخيص مرجع بیشتر ضمیرها نیز آشنایی با طبقات و توجه به همین قرینه خارجی است.
ص: 187
گاهی مؤلفان منابع حدیثی اولیه، در کتاب های خویش، قراین کافی برای تشخیص مرجع ضمیر آورده بوده اند؛ اما مؤلّفان کتاب های حدیثی بعدی، هنگام تقطیع (1) یا تغییر ترتیب روایات برای تأمین هدف مد نظر خویش، (2) یا تحفّظ بر عین عبارات دارای ضمیر و نقل آنها از منبع اصلی به کتاب خویش فقط سند مضمر را آورده و قراین لازم برای تشخيص مرجع ضمیر را نیاورده اند.
این تساهل، سبب برخی دشواری ها و ابهام ها در تشخیص مرجع ضمیر شده که بخشی از آن به سادگی برطرف نمی شود. (3)
گاهی مؤلف هنگام تألیف کتاب حدیثی، سند ند مرجع ضمیر و سند مضمر را بی فاصله در پی هم آورده بوده است؛ اما پس از مدتی روایتی اصلی یا استطرادی را به همان بخش از کتاب افزوده است؛ (4) این روایات افزوده میان سند مضمر و سند مرجع آن فاصله انداخته و سبب دشواری در تشخیص مرجع ضمیر شده اند. (5)
ص: 188
بحث اصلی در سند مضمر، تعیین مرجع ضمیر است و پس از تعیین آن، سند باید عادی سازی شود.
اگر ضمیر به عنوان راوی آغازین در سند پیشین یا عنوان آغازین چند سند پیش تر برگردد، برای عادی سازی سند مضمر باید به جای ضمیر، همان عنوان مرجع ضمیر گذاشته شود؛ اما اگر ضمیر به عنوانی در میانه سند پیشین یا میانه چند سند پیش تر برگردد، در سند مضمر تعلیق بر سند نیز رخ داده است و برای عادی سازی سند مضمر، افزون بر گذاشتن عنوان مرجع ضمیر به جای ضمیر، باید عناوین پیش از مرجع ضمیر نیز به آغاز سند افزوده شود.
اگر خود سند مرجع ضمیر «تعلیق بر مشیخه» داشته باشد، طریق مؤلف به راوی آغازین سند مرجع هم باید از مشیخه به آغاز سند افزوده شود.
راه اطمینان آور برای تعیین مرجع ضمیر، دستیابی به قراینی هم چون «طبقات و رابطه استاد و شاگردی میان راویان» و «اسناد پرتکرار» و «اسناد مشابه» است.
راهکارهای تعیین مرجع ضمیر در کتب اربعه با توجه به انواع قرینه ها چنین است:
اگر سند مضمر قرینه داخلی داشته باشد مرجع ضمیر با توجه به ظاهر اسناد تعیین می شود در ادامه دو قرینه داخلی خواهد آمد.
ص: 189
مهم ترین قرینه داخلی، «وجود عنوان پس از ضمیر، در سند پیشین» است؛ یعنی اگر عنوان پس از ضمیر، در سند پیشین آمده باشد، عنوانی «مرجع ضمیر» خواهد بود که در سند مرجع، پیش از عنوان تکرار شده قرار گرفته است.
مثال 1
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي زَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ قالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] فَدَخَلَ عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمْيُّ فَرَخَبَ بِهِ و قَرَّبَ مِنْ مَجْلِسِهِ ثُمَّ قَالَ: «يا عيسَى بْنَ عَبْدِ اللهِ لَيْسَ مِنا ولا كَرامَةَ مَنْ كَانَ فِي مضرِ فِيهِ مِائَةُ أَلْفِ أَوْ يَزيدُونَ وكانَ فِي ذلِكَ الْمِصْرِ أَحَدٌ أَوْرَعَ مِنْهُ».
سند مضمر
- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أبي كَهْمَسٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلالٍ قَالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَوْصِني؛ قالَ:
«أوصيكَ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَع و الاجْتِهادِ، وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لا وَرَعَ فِيهِ». (1)
در سند مضمر عنوان پس از ضمیر احمد بن محمد بن عیسی است که در سند پیشین نیز تکرار شده است؛ پس مرجع ضمیر عنوان پیش از آن یعنی محمد بن یحیی است.
عادی سازی
- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ عَلَقٍ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبي كَهْمَسٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلال قالَ: ... .
مثال 2
سند سابق
- أبو علي الْأَشْعَرييٌّ عَنْ عِيسَى بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ نَجَبَةَ عَنْ أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قالَ: «مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ عَمَلٍ يُداوَمُ عَلَيْهِ وَإِنْ قَلَّ».
سند مضمر
- عَنْهُ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] قَالَ:
ص: 190
«كانَ عَليُّ بْنُ الْحُسَيْنِ [علیهما السلام] يَقولُ: إِنِّي لَأُحِبُّ أَنْ أُداوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وإِنْ قَلَّ». (1)
مرجع ضمیر در این مثال عنوان علی بن مهزیار در میانه سند پیشین است؛ پس سند مضمر «تعلیق بر سند» هم دارد و برای عادی سازی آن، افزون بر گذاشتن عنوان مرجع ضمیر به جای ضمیر باید عناوین پیش از مرجع ضمیر نیز، به آغاز سند افزوده شود.
عادی سازی
- أبو عَليَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ عِيسَى بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... .
• نکته 1
بیش تر اسناد مضمر كتاب من لا يحضره الفقیه از قرینه داخلی پیش گفته بی بهره اند و تنها در اندکی از اسناد عنوان پس از ضمیر در سند پیشین دیده می شود
مثال
سند سابق
- وَ رَوى شريف بن سابِقِ التَفْليسيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ السَمَنْدِي الْكوفي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] ... .
سند مضمر
- وَ رَوَى عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبي قُرَّةَ قَالَ: ... . (2)
با توجه به وجود عنوان پس از ضمیر در سند پیشین، مرجع ضمیر مستتر فاعلی در عبارت «و روى عن» عنوان شريف بن سابق تفلیسی است.
عادی سازی
- وَ رَوَى شَرِيفُ بْنُ سَابِقِ التَفْليسيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أبي قُرَّةَ قَالَ: ... .
• نکته 2
گاهی مؤلّف با تکیه بر سند یا اسناد پیشین، عنوان تکراری پس از ضمیر را به شکل مختصر و گاه بسیار مختصر آورده است. این اختصار در کتاب کافی بیش تر دیده می شود.
ص: 191
مثال 1
سند سابق
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنْ عَلَى بْنِ الْحَكَم عَنْ مُحَمَّدِ بنِ مَرْوانَ عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]، قال: قالَ: «مَشْيُ الرَجُلِ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ يُكْتَبُ لَهُ عَشْرُ حَسَناتٍ، ويُنحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئَاتٍ، وَ يُرْفَعُ لَهُ عَشْرُ دَرَجاتٍ ...».
سند مضمر
- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بنِ خَلادٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ [علیه السلام] يَقولُ: «إِنَّ لِلَّهِ عِباداً فِي الْأَرْضِ يَسْعَوْنَ في حَوائِجِ الناسِ، هُمُ الْآمِنونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ ...». (1)
مثال 2
سند سابق
- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبي جَعْفَرٍ [علیه السلام] قال: ... .
سند مضمر
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبَانِ عَنْ فُضَيْلِ قَالَ: ... . (2)
مثال 3
سند سابق
الحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... . (3)
سند مضمر
- عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبَانِ عَنْ أبِي الْعَبّاسِ عَن أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام]، قال: ... .
در این سند مضمر افزون بر عنوان پس از ضمیر (قاسم)، عنوان بعدی (آبان) هم مختصر شده است. البته، گاهی ممکن است این اختصارها رهزن باشد و گمان شود
ص: 192
عنوان پس از ضمیر در سند پیشین آمده است؛ درحالی که چنین نیست! به این مثال بنگرید:
مثال 3
سند سابق
102. الحسين بن سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَاحِ الْكِنَانِي عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قال: ... .
اسناد مضمر
103. وَ عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عيسى عَنْ سَماعَةَ قَالَ: ... .
104. وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أبي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] أَنَّهُ قال: ... .
105. وَ عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ مِثْلَهُ.
106. وَ عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلَيَّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ نَحْوَهُ. (1)
در سند حدیث 106، ممکن است گمان شود عنوان قاسم که پس از ضمیر آمده، مختصر شده عنوان قاسم بن عروه در سند حدیث 105 است؛ درحالی که چنین نیست و این اسناد مضمر پیاپی به سند مرجعِ خویش یعنی سند حدیث 102 تکیه دارند. رابطه استاد و شاگردی میان راویان روشن می سازد مراد از عنوان مختصر قاسم در سند حدیث 106 قاسم بن محمد جوهری است که از علی بن ابی حمزه بطائنی از ابی بصیر روایت می کند.
هرگاه در سند روایتی فعلی مانند «روی» یا «كَتَبَ» بیاید که فاعل آن، اسم ظاهر باشد و پس از این روایت سند روایتی با همان فعل اما با ضمیر مستتر فاعلی بیاید، عرف مرجع این ضمیر را همان اسم ظاهر در سند پیشین می داند.
مثال
سند سابق
- رَوى مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] قالَ: ... .
ص: 193
سند مضمر
- وَ رَوى عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ: ... . (1)
فاعل فعل «روی» در سند سابق مشخص و اسم ظاهر است؛ همین فعل در سند مضمر با ضمیر مستتر فاعلی تکرار شده و قرینه ای داخلی است که مرجع ضمير مستتر فاعلى معاوية بن عمار است و ضمیر در «عَنْهُ» نیز، به ابی عبدالله [علیه السلام] بر می گردد.
عادی سازی
- وَ رَوى مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللهِ [3] أَنَّهُ قالَ: ... .
مهم ترین قرینه خارجی (2) برای تعیین مرجع ضمیر رابطهٔ استاد و شاگردی میان راویان است؛ از این رو بررسی این رابطه میان عنوان پس از ضمیر و عنوان آغازین سند پیشین یا دیگر عناوین سند پیشین برای یافتن مرجع ضمیر راهگشاست.
بنابراین، نخست، عنوان آغازین سند پیشین بررسی می شود؛ اگر این عنوان با توجه به طبقات و رابطه استاد و شاگردی میان راویان، بتواند از عنوان پس از ضمیر بی واسطه روایت کند و چنین سندی غریب نباشد، (3) همان عنوان آغازین، «مرجع ضمیر» است؛ اما اگر نتواند مرجع ضمیر باشد، دیگر عناوین سند پیشین بررسی می شود؛ اگر هیچ کدام از این عناوین هم نتوانند مرجع ضمیر باشند، احتمال می رود مرجع ضمیر در اسناد پیشتر باشد که همین بررسی به ترتیب در آنها انجام می شود. (4)
ص: 194
سند سابق
- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَيسَى عَنْ سَماعَةَ قال: ... .
سند مضمر
- قال: وحَدَّثَنَا بَكْرُ بن صالح عَنْ بُندارَ بنِ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ الساني عن أبي الحَسَنِ [علیه السلام] قال: ... . (1)
ضمیر در این جا، ضمیر مستتر فاعلی در «قال» است که با توجه به مفرد بودن آن، نمی تواند به عنوان آغازین سند پیشین (عدة من أصحابنا) بر گردد؛ عنوان پس از ضمیر، بكر بن صالح است و از میان راویان واقع در سند پیشین تنها احمد بن محمد بن خالد است که از او بی واسطه روایت می کند؛ بنابراین مرجع ضمیر است و چون سند مضمر، «تعلیق بر سند» هم دارد، این گونه عادی سازی می شود:
عادی سازی
- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: و حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ صَالِحٍ عَن بُندارَ بنِ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِي عَنْ عَلي بْنِ سُوَيْدِ الساني عن أبي الحَسَنِ [علیه السلام] قال: ... .
• تذكر
اگر از عناوین سند پیشین، دو یا چند عنوان بتوانند از عنوان پس از ضمیر بی واسطه روایت کنند تعیین مرجع ضمیر دشوار خواهد بود و باید از قراین بیشتری مانند طریق ها و کثرتِ نقل های یک راوی از راوی دیگر کمک گرفت.
هرگاه پس از سندی غیر مضمر چند سند مضمر پیاپی بیاید، عرف - فارغ از قرینه های داخلی و خارجی - مرجع همۀ ضمیرها را یکسان و عنوانی در آن سند غیر مضمر می شمارد. بررسی ها نشان می دهد بیش تر اسناد مضمر پیاپی، از یک کتاب منبع گرفته و نقل شده اند و مرجع همه ضمیرها نیز غالباً یکسان است؛ اما با توجه به وجود نقض ها، باید دیگر قراین را هم لحاظ کرد.
ص: 195
2. عَليُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِي عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَصْرِيِّ عَنْ علي بن عُمَرَ النَّوْفَلي قال: ... .
اسناد مضمر پیایی
عَنْهُ عَنْ بَشَارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهَانِي قَالَ: قَالَ أبُو الْحَسَنِ [علیه السلام]: ... .
4. وَ عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: ... . (1)
سند مضمر حدیث 3 قرینه داخلی دارد و عنوان پس از ضمیر (بشار بن احمد)، در سند پیشین آمده است؛ پس مرجع ضمیر عنوان جعفر بن محمد کوفی در میانه سند پیشین است. عرف با توجه به پیاپی بودن اسناد مضمر مرجع ضمیر حدیث 4 را نیز، همین عنوان جعفر بن محمد کوفی می شمارد؛ اما برای اطمینان باید قرینه خارجی را بررسی کرد؛ زیرا این سند مضمر، قرینه داخلی ندارد.
رابطه استاد و شاگردی میان راویان نشان می دهد از راویان واقع در اسناد پیشین تنها جعفر بن محمد کوفی از عنوان پس از ضمیر (موسی بن جعفر بن وهب)، بی واسطه روایت می کند و همو مرجع ضمیر است. چون اسناد مضمر «تعلیق بر سند» هم دارند، برای عادی سازی آنها، افزون بر گذاشتن عنوان مرجع ضمیر به جای ضمیر، باید عناوین پیش از مرجع ضمیر نیز، به آغاز اسناد افزوده شود.
عادی سازی
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكوفي عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهاني قال: قال أبو الْحَسَنِ [علیه السلام]... .
4. وَعَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: ... .
مثال 2
سند سابق
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنْ عَلَى بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ -
ص: 196
إسحاق بن عمار قال: ... .
اسناد مضمر پیاپی
3. وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بنِ عيسى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْن عُبَيْدِ اللهِ قالَ: قال أبو الحسن الرضا [علیه السلام]: ... .
4. وَ عَنْهُ عَنْ عَليّ بنِ الحَكَم عَنْ خَطَابِ الْأَعْوَرِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ أبو جَعْفَر [علیه السلام]: ... . (1)
قرینه داخلی (وجود عنوان پس از ضمیر در سند پیشین) نشان می دهد مرجع ضمیر در سند حدیث 3 عنوانِ محمد بن یحیی است؛ عرف با توجه به پیاپی بودن اسناد مضمر مرجع ضمیر حدیث 4 را نیز همین عنوان محمد بن یحیی می شمارد؛ اما برای اطمینان باید قرینه خارجی را بررسی کرد؛ زیرا این سند مضمر، قرینه داخلی ندارد.
با توجه به قرینه خارجی (رابطۀ استاد و شاگردی میان راویان)، از راویان واقع در اسناد پیشین، تنها احمد بن محمد بن عیسی است که از عنوان پس از ضمیر (علی بن حکم) بی واسطه روایت می کند؛ پس او مرجع ضمیر حدیث 4 است. اسناد مضمر، چنین عادی سازی می شوند.
عادی سازی
3. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أبي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللهِ قالَ: قالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِضا [علیه السلام]: ... .
4. وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ خَطَابِ الْأَعْوَرِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قال: قال أبو جَعْفَرٍ [علیه السلام]: ... .
هرگاه در اسناد مضمر، قرینه های داخلی و خارجی با یکدیگر همراه شوند، با اطمینان بیشتری می توان مرجع ضمیر را یافت.
مثال
سند سابق
1. مَا رَواهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوانَ وَ فَضالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: ... .
ص: 197
اسناد مضمر پیاپی
2. وَ عَنْهُ عَنْ عَلي بْنِ إبْراهيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَادِ بْنِ عَيسَى عَنْ حَرِيزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: ... .
3. و روى أَيْضاً عَنْ صَفْوانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: ... .
4. وَ رَوى أَيْضاً عَنِ النَضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ موسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أبي جَعْفَر [علیه السلام]: ... . (1)
با توجه به مجموع قراین اسناد مضمر، چنین عادی سازی می شوند:
عادی سازی
2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَليْ بْنِ إِبْراهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عيسى عَنْ حَريزٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قالَ: ... .
3. وَ رَوَى الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ أَيْضاً عَنْ صَفْوانَ وَمُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بن جابر قال: ... .
4. وَ رَوَى الْحُسَيْنُ بن سَعِيدٍ أَيْضاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زرارة عن أبي جَعْفَرٍ [علیه السلام]: ... .
در ادامه به مهم ترین قالب ها و ویژگی های ضمیرهای به کار رفته در آغاز اسناد كتب اربعه اشاره می شود.
بیشتر اضمارها در اسناد کافی در قالب تعبیر «عَنْهُ» انجام شده و گاهی نیز، قالب فعل «قالَ» یا «رواه» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته است. مرجع ضمیر با توجه به راهکارهای پیش گفته در قرینه های داخلی و خارجی، تعیین می شود.
چنان که در «ساختار اسناد کتاب من لا یحضره الفقیه» گفته شد، (2) در این کتاب، تنها -
ص: 198
چند روایت انگشت شمار با سند کامل دیده می شود و در بقیه روایات نیز، بیشتر اسناد کوتاه اند و راویان اندکی در آنها آمده است؛ از این رو، یافتن مرجع ضمیر با کمک قرینه های داخلی و خارجی، گاه دشوار است.
در کتاب من لا یحضره الفقیه، هیچ سندی با قالب «عَنْهُ» آغاز نشده است. بیشتر اسناد مضمر در این کتاب در قالب فعل «قال» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته اند که در بیشتر آنها مرجع ضمیر معصومی است که نامش در اسناد پیشین به صورت «اسم ظاهر» آمده است. (1)
در اندکی از اسناد مضمر که در قالب فعل «قال» همراه با ضمير مستتر فاعلی به کار رفته اند مرجع ضمیر یکی از راویان اسناد پیشین است (2) که با توجه به مجموع قراین تعیین می شود؛ مانند قرینه بررسی متن روایت و سند آن در دیگر کتاب های حدیثی، به ویژه هنگامی که متن روایت در کتاب های دیگر شیخ صدوق یا مصادری که روایات را از آنها گرفته (3) با تصریح به اسم راوی آمده باشد.
مثال
سند سابق
- وَ رَوى مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبي جَعْفَرِ في أهْلِ الْجِزْيَةِ ... .
سند مضمر
- قالَ: وَ سَأَلْتُ أبا عَبْدِ اللهِ [علیه السلام] عَنْ صَدَقات أهْل الذِمَّةِ ... . (4)
ص: 199
در سند مضمر، فعل «قال» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته و با توجه به معنای جمله، مرجع ضمیر، عنوان یک راوی است؛ با توجه به حرف عطف در «وَ سَأَلْتُ» و نقل همین روایت در کافی با تصریح به نام محمد بن مسلم (1) می توان اطمینان یافت که سند چنین عادی سازی می شود
عادی سازی
- قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ: وَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] عَنْ صَدَقَاتِ أَهْلِ الذِمَّةِ ... .
بیشتر اضمارها در اسناد کتاب های تهذیب و استبصار، در قالب تعبیر «عَنْهُ» انجام شده و گاهی نیز قالب فعل هایی مانند «روی» یا «رواه» همراه با ضمیر مستتر فاعلی به کار رفته است. مرجع ضمیر با توجه به راهکارهای پیش گفته در قرینه های داخلی و خارجی، تعیین می شود.
• تنبيه
اسنادی از روایات کتاب های کافی و کتاب من لا یحضره الفقيه و تهذیب، با قالب «و روی عَنْ» آغاز شده اند که ممکن است به صیغه مجهول خوانده شود که آنگاه روایتی مرسل خواهند بود؛ اما برخی از این اسناد، (2) قرینه هایی دارند که به کمک آنها می توان فعل را به صیغهٔ معلوم خواند و مرجع ضمیر مستتر فاعلی آن را در سند یا اسناد پیشین معین کرد.
مثال
اسناد سابق
8. عَلَى بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُندارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبي عَبْدِ اللَّهِ عَن نوح بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ ياسر الخادم قال: ... .
9. أحمدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْن عيسى عَنْ سَماعَةَ بْنِ مِهْرانَ قالَ: ... .
ص: 200