روش های توان افزایی در سختی ها

مشخصات کتاب

روش های توان افزایی در سختی ها

حجّة الاسلام محسن عطاء اله

زیر نظر: حجّة الاسلام دکتر عبّاس پسندیده

عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث روش های توان افزایی در سختی ها

محسن عطاء اله / زیر نظر: دکتر عبّاس پسندیده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)

ویراستار : حسین پورشریف

صفحه آرا : علی اکبری

طراح جلد : حسن فرزانگان

نمونه خوان : علی نقی نگران، سید هاشم شهرستانی، محمّدعلی دباغی

ناشر : سازمان چاپ و نشر دار الحدیث

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

نوبت چاپ : اوّل، 1392

سازمان چاپ و نشر دار الحديث: قم، ميدان شهدا، ابتدای خيابان معلم، پلاک 125

تلفن: 37741650 - 025 - 37740523 - 025 ص.پ: 4468/37185

hadith@hadith.net

http: /www.hadith.net

ص: 1

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

ص: 2

روش های توان افزایی در سختی ها

حجّة الاسلام محسن عطاء اله

زیر نظر: حجّة الاسلام دکتر عبّاس پسندیده

عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث

ص: 3

روش های توان افزایی در سختی ها

ص: 4

فهرست مطالب

پیش گفتار. 11

مقدّمه. 13

درآمد. 17

اجتناب ناپذیریِ سختی ها. 17

صبر، بهترین مقابله. 18

افزایش نیروی صبر. 21

روش های تقویتی. 25

بخش اوّل: روش های «خود تقویتی»

فصل یکم: تقویت های مقایسه ای. 31

1. تقویت «تعمیمی». 33

الف - تعمیم ابتلائی. 34

مقایسۀ همسو. 36

کاربردها. 37

یک. تکذیب. 37

دو. اعراض. 41

سه. استهزاء. 45

چهار. افترا. 49

ص: 5

پنج. مکر. 53

شش. بهانه جویی. 55

هفت. دریافت وحی. 59

هشت. تکالیف الهی. 61

مقایسۀ ناهمسو. 62

ب - تعمیم الگویی. 64

2. تقویت «تصغیری». 70

مقایسۀ همسو. 72

کاربردها. 72

یک. درخواست های نامعقول. 72

دو. نافرمانی و هدایت ناپذیری. 74

سه. خیانت اسیران جنگی. 75

چهار. تکذیب. 76

پنج. هجرت. 77

مقایسۀ ناهمسو. 79

فصل دوم: تقویت های تعدیلی. 81

1. تقویت «وظیفه - تعدیلی». 82

کاربردها. 83

یک. کفرورزی. 83

دو. اعراض. 89

سه. تکذیب. 93

2. تقویت «نتیجه - تعدیلی». 94

الف - نتیجۀ رسالت. 96

یک. اشتراط قابلیت. 97

دو. اشتراط خواست خدا. 98

سه. سابقه داشتن گم راهی. 103

ص: 6

چهار. قطعیت عدم ایمان!. 105

پنج. وعدۀ جایگزینی. 109

ب - نتیجۀ جهاد. 112

فصل سوم: تقویت های تبدیلی. 117

1. تقویت با «تبدیل مشکل». 117

2. تقویت با «تبدیل معنا». 122

3. تقویت با «تبدیل منظر». 126

الف - خُلق عظیم. 127

ب - برتری. 128

4. تقویت با «تبدیل مرجع». 133

فصل چهارم: تقویت های انتظاری. 137

1. تقویت «مشکل - انتظاری». 138

کاربردها. 139

یک. آزمایش و اذیت. 139

دو. تغییر قبله. 140

سه. بهانه تراشی. 141

چهار. تکالیف الهی. 143

2. تقویت «فَرَج - انتظاری». 144

کاربردها. 145

یک. رسالت الهی. 145

دو. هجرت و دوری از وطن. 146

سه. مشکلات خانوادگی. 146

3. تقویت «نصرت - انتظاری». 147

4. تقویت «پاداش - انتظاری». 154

5. تقویت «عذاب - انتظاری». 159

ص: 7

فصل پنجم: تقویت های معنوی. 165

1. تقویت «استعانتی». 168

2. تقویت «خدایادی». 179

3. تقویت «اعتمادی». 185

4. تقویت «بازگشتی». 192

فصل ششم: تقویت های «تقلیلی»، «نصرت - یادی» و «مقابله ای». 197

1. تقویت «تقلیلی». 197

الف - تقلیل کمّی. 199

ب - تقلیل کیفی. 201

2. تقویت «نصرت - یادی». 202

3. تقویت «مقابله ای». 209

بخش دوم: روش های «خداتقویتی»

فصل یکم: تقویت های حمایتی. 219

1. تقویت «خدا - پشتیبان». 220

یک. ولایت. 221

دو. نصرت. 229

سه. تأیید. 233

چهار. معیّت. 236

2. تقویت «خدا - آگاهی». 243

الف - علم الهی. 247

کاربردها. 248

یک. سخنان ناروا. 248

دو. نگرانی از فقر. 253

سه. تکالیف الهی. 254

ب. نظارت الهی. 255

ج - شنوایی الهی. 262

ص: 8

3. تقویت «خدا - کفایتی». 264

الف - «کَفیٰ». 265

کاربردها. 268

یک. استهزاء. 268

دو. اعراض. 269

سه. جهاد. 270

ب - «حسب». 272

کاربردها. 272

یک: مکر. 273

دو: اعراض. 275

4. تقویت «خدا - امدادی». 279

یک. امداد با فرشتگان. 280

دو. امداد با پدیده های طبیعی. 283

سه. امداد با خواب. 285

5. تقویت «خدا - تقلیلی». 288

6. تقویت «خدا - تسکینی». 292

7. تقویت «خدا - تأمینی». 294

یک. ایمنی از شرّ مردم. 295

دو. ایمنی از تحریف قرآن. 296

سه. ایمنی از ضرررسانی به (دین) خدا. 299

چهار. ایمنی از ضرررسانی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم). 301

پنج. ایمنی از ضرررسانی به مؤمنان. 303

8. تقویت «خدا - دفاعی». 305

یک. اتّهام زدایی. 305

دو. تأیید حقّانیت. 309

9. تقویت «خدا - یادآور». 314

ص: 9

فصل دوم: تقویت های تضعیفی. 317

1. تضعیف «ارعابی». 318

2. تضعیف «کید - ابطالی». 321

3. تضعیف «خِذلانی». 327

الف - نفی نصرت. 328

ب - نفی ولایت. 329

فهرست آیات. 341

فهرست روایات. 359

فهرست منابع 361

ص: 10

پیش گفتار

از اهداف اساسی «پژوهشکدۀ اخلاق و روان شناسی اسلامیِ» پژوهشگاه قرآن و حدیث، پژوهش در آموزه های روان شناختی قرآن کریم است. قرآن کریم به عنوان مهم­ترین منبع هدایت، هر چند در ظاهر، ادبیاتی عرفی و قابل فهم برای عموم دارد، امّا در عمقِ خود، دارای مبانی نظری و علمی است. اقدامی که باید صورت پذیرد، کشف این مبانی نظری و تئوریزه کردن آنهاست. این کار، در راستای نهضت تولید علم و گامی به سوی نظریه پردازیِ مبتنی بر منابع اسلامی و اسلامی کردن علوم انسانی است.

از موضوعات مهم زندگی، مشکلات و گرفتاری آن است که گونه­های مختلفی دارد و هنگام وقوع، انسان را دچار ضعف و ناتوانی می کند و از اقدام صحیح، باز می­دارد. این مسئله، در قرآن کریم مورد توجّه قرار گرفته است. خداوند متعال در دوره های مختلف، اولیای دین و اهل ایمان را با روش های متفاوت در برابر مشکلات، توانمند ساخته است. با توجّه به این که قرآن کریم، کتاب زندگی برای همۀ انسان ها در همۀ دوران هاست، لازم بود که این آموزه­ها استخراج و طبقه­بندی شوند. بدین منظور، جناب حجّة ­الاسلام آقای محسن عطاءاله، عهده دار این پژوهش شدند. تدوین نخست این اثر به عنوان پایان نامۀ نامبرده عرضه شد و پس از آن با توجّه به روشن شدن برخی نواقص و گشوده شدن دریچه های نو، تجدید نظر در بررسی اوّلیه، در دستور کار قرار گرفت. این مرحله، حدود یک سال به درازا کشید. اینک حاصل این پژوهش در اختیار شماست.

این اثر می تواند از سویی به غنای علم در حوزۀ بهداشت و سلامت روان کمک کند و منشأ طراحی روش های مقابله با استرس و تدوین مداخلات اسلامی گردد؛ و از سوی دیگر، به عموم مردم در توانمندی در برابر مشکلات، یاری رساند.

ص: 11

در پایان، خدا را سپاس می­گوییم که به خاطر نعمت انقلاب اسلامی، امکان توسعۀ پژوهش در منابع اسلامی را به وجود آورد. از آیة الله محمد محمّدی ری­شهری به خاطر فراهم کردن فضای پژوهش در حوزه­های جدید علوم انسانی، کمال تشکر را داریم. از محقّق ارجمند این اثر نیز که با پشتکار، دقّت و تأمّل ویژه، موجب به ثمر نشستن این پژوهش شد، و از جناب حجّة ­الإسلام دکتر عبّاس پسندیده به عنوان راهنما و ناظر علمی پژوهش، تشکر می کنیم و آرزوی توفیقات بیشتر برای آنان داریم. همچنین از حجّة ­الإسلام و المسلمین عبدالهادی مسعودی که با مشورتهای عالمانه شان و حجّة ­الإسلام احمد غلامعلی که با داوری دقیقشان در مرحلۀ نخست این پژوهش، بر غنای این اثر افزودند، کمال تشکر و قدردانی را داریم. از شما خوانندگان محترم درخواست می کنیم با پیشنهادها و نقدهای عالمانۀ خود، ما را در بهتر شدن این اثر در چاپ­های بعدی، یاری نمایند.

گروه روان شناسی اسلامی

پژوهشکدۀ اخلاق و روان شناسی اسلامی دار الحدیث

ص: 12

مقدّمه

بروز مشکلات و سختی­هایی که گاه رُخدادی ناگریزند، عامل مهمّی در تلخ­کامی زندگی است. برای برخورداری از زندگی رضایت بخش باید در جستجوی راه­هایی برای تقویت خردمندانه­ترین واکنش یعنی صبر و بردباری بود.

سؤال های اصلی این است که: چگونه می­توان بر نیروی صبر و قدرت شکیبایی افزود؟ در هنگامۀ بروز یک موقعیت ناخوشایند، چه کاری باید انجام داد تا در برابر مشکلات، کم­طاقت یا بی­طاقت نشد؟ آیا راهی برای رهایی از بی­صبری و جَزَع و فَزَع وجود دارد تا با پیمودن آن، زندگی را با شادکامی و رضایتمندی همراه نمود؟ قرآن به عنوان کتاب راه نمای یک زندگی مطلوب، چه آورده­ای برای بشر دارد؟

در این نوشتار، با نگاهی علمی و کاربردی به مفهوم صبر و با بهره گرفتن از آیات نورانی قرآن، در پی پاسخ به این پرسش­ها هستیم. در قرآن، جریان­ها و موقعیّت­های ناخوشایندی که برای انبیای الهی و پیروانشان و در رأس آنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاده، گزارش شده است. برای مقابله با این ناخوشایندی­ها نیز راه کارهایی ارائه شده است. این راه کارها و راه نمایی­های موردی - که در جریان­های خاص و به ظاهر پراکنده وارد شده­اند - بر قوانین علمی استوارند و باید شناسایی و کشف گردند. از این رو می­توان با دقّت در آیات بیانگر انواع واکنش­های افراد و تأمّل در آموزه­هایی که در این مواقعِ سخت به آنان ارائه شده است، روش­های کلّیِ «توان­افزایی در سختی­ها» را شناسایی و کشف نمود و آنها را در موقعیّت­های مشابه، به کار بست.

ص: 13

کشف و استخراج 32 روش قرآنی، مهم­ترین یافتۀ این پژوهش است که به کارگیری آنها در هنگامه­های دشوار، موجب افزایش قدرتِ صبر و تحمّل انسان می گردد. این روش­های تقویتی، در دو بخش کلّی به افزایش نیروی بردباری کمک می­کنند. در بخش اوّل، از راهبُرد «تقویت با تکیه بر توانایی­ها و رفتارهای خود فرد» استفاده می­شود که به روش­های «خودتقویتی» نا م گذاری شده­اند. این بخش، دارای شش فصل است. در فصل نخست به روش­های مقایسه محور اشاره شده است. در فصل بعدی، روش­هایی بیان شده اند که به کمک آنها وظایف و انتظارات فرد، تعدیل می شوند و به تقویت او می انجامد. فصل سوم به روش­هایی اختصاص دارد که با تبدیل یکی از ابعاد مشکل و یا مرجع آن موجب تقویت می­شوند. تقویت­هایی که از انتظار گشایش و نصرت، همچنین سرانجام صبر و فرجام ایجادکنندگان سختی حاصل می­شود، در فصل چهارم جای دارند. در فصل پنجم، تقویت­هایی که در توانمندی­های معنوی مشترک هستند، مورد بحث قرار گرفته­اند. در فصل پایانیِ این بخش، سه روش تقویتی مستقل که از وجه جامعی برخوردار نیستند، مطرح شده اند.

امّا بخش دوم - که در آن از راهبُرد «تقویت با توجّه دادن به صفات الهی» استفاده شده است و از آنها با عنوان روش­های «خداتقویتی» یاد می­شود - ، مشتمل بر دو فصل است. در فصل اوّل، تقویت­های حمایتی جای دارند که وجه مشترک تمامی آنها توجّه به پشتیبانیِ الهی است. در فصل دوم نیز روش­هایی بیان شده که در آنها به تضعیف نیروهای مخالف و ایجادکنندۀ سختی اشاره شده است.

شناسایی موقعیّت­های ناخوشایند و جریان­های دشوار مطرح شده در قرآن، از دیگر یافته­های این اثر است که در تبیین کاربردهای روش­های به دست آمده، بدان اشاره شده است.

بی­شک، هیچ پژوهشی مصون از اشتباه نیست و بالندگی و تکامل آن، در گرو نقد و اظهار نظر صاحب نظران گران قدر است. از این رو، پیشاپیش از عزیزانی که عیب­هایم را برایم هدیه می­آورند، سپاس گزارم و با کمال خُرسندی، منتظر دریافت نقدهای خیرخواهانه و پیشنهادهای سازندۀ ایشان هستم.

ص: 14

در پایان، از رئیس محترم مؤسّسۀ علمی - فرهنگی دارالحدیث حضرت آیة الله ری شهری که زمینۀ به انجام رسیدن چنین پژوهش­هایی را به وجود می آورند، تشکّر می­کنم. همچنین از استاد ارجمند حجة الاسلام والمسلمین جناب دکتر عبّاس پسندیده، معاون محترم پژوهشکدۀ اخلاق و روان شناسی اسلامی و مدیر گروه روان شناسی اسلامی این پژوهشکده که طرّاح اصلی این موضوع بودند و در این راه، با بردباری و دلسوزی تمام، این جانب را یاری کردند، قدردانی می کنم و از صمیم قلب از ایشان سپاس گزارم. بی تردید اگر راه نمایی­ها و دقّت­های محققانۀ ایشان نمی­بود، این پژوهش به ثمر نمی­نشست. از استاد عزیز حجة الاسلام و المسلمین جناب دکتر عبدالهادی مسعودی، رئیس پژوهشکدۀ تفسیر اهل بیت (علیهم السلام) که با مشاوره­های مفید خود بر غنای این اثر افزودند و نیز از همۀ دست اندرکاران در مدیریت آماده سازی کتاب و انتشارات مؤسّسه که زمینۀ نشر این اثر را فراهم نمودند، تشکر و قدردانی می­نمایم. همچنین از همسر محترمم که با بردباری و متانت، بهترین کمک را به این جانب نمودند و پدر و مادر گرامی­ام سپاس گزارم. از خداوند متعال برای همۀ این عزیزان و دیگر دوستانی که در این راه، یاری­ام کردند، توفیق روزافزون و اجر و پاداش جزیل طلب می­کنم. امید که این تلاش­ها خُرسندی خدا و حجّت بر حقّش را به دنبال داشته باشد!

محسن عطاءاله

Ataallahqom@gmail.com

ص: 15

ص: 16

درآمد

اجتناب ناپذیریِ سختی ها

مطابق با آیات قرآن، مصیبت و سختی، از سنّت های قطعی پروردگار در زمین است؛(1) چه این که خلقت و آفرینش ما خاکیان در سختی و دشواری است.(2) رنج ها، سختی ها و گرفتاری هایی که به انسان می رسند، هر چند بی هدف و بی معنا نیستند و بر اساس تقدیر الهی و مبتنی بر حکمت و مصلحت انسان ها شکل می گیرند، امّا جزء اجتناب ناپذیر زندگیِ دنیایی هستند. طبیعت زندگی دنیا این است که با موانع و مشکلات و آفاتْ همراه است و سرایی است آمیخته با بلا.(3) از این رو، باید بپذیریم که ما در آمد و رفت سختی ها اختیاری نداریم. آنچه به دست ماست، «واکنش» ما به موقعیت های ناخوشایندی است که بلاها و سختی ها در زندگی به وجود می آورند و موجب فشار روانی بر ما می شوند. هر موقعیت ناخوشایند، واکنشی از سوی ما به همراه دارد و اساساً یکی از فلسفه های بروز مشکلات، سنجش نوع واکنش انسان به این موقعیت هاست. واکنش و موضعگیری انسان به این موقعیت ها را «مقابله» می نامند.(4) بدون تردید، همۀ انسان ها به موقعیت هایناخوشایند، واکنش نشان می دهند؛ امّا مهم این است که این واکنش، صحیح و خردمندانه باشد. میزان

ص: 17


1- . (وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْ ءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَالِ وَ ٱلْأَنفُسِ وَ ٱلثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّابِرِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 155).
2- . (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلاْءِنسَانَ فِى كَبَدٍ) (سورۀ بلد، آیۀ 4).
3- . امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در توصیف دنیا می فرماید: «دارٌ بِالبلاءِ مَحفُوفَةٌ...» (نهج البلاغة، خطبۀ 226).
4- . رضایت از زندگی، ص222.

موفّقیت، کامیابی و رضایت هر فرد و در مقابل، سطح ناکامی و نارضایتی او در زندگی، به نوع واکنش و موضعگیری یا همان مقابلۀ او با رویدادهای تنش زا بستگی دارد؛ رویدادهایی که در مواردی به صورت بارزترین منبع فشار روانی، تجربه می شوند.

بنا بر این، یکی از ضرورت های زندگی، فرا گرفتن شیوه های رویارویی با سختی ها و به دست آوردن مهارت های لازم برای گذر از دوران ناخوشایند است. اگر بخواهیم زندگی موفّق و رضایت بخشی داشته باشیم، یکی از راه های آن این است که هنگام قرار گرفتن در یک موقعیت ناخوشایند، با انتخاب واکنش صحیح و خردمندانه، گذر سالمی از آن موقعیت داشته باشیم؛ چون نوع مقابلۀ ما با سختی ها در کامیابی و رضایت یا ناکامی و نارضایتی، تأثیر مستقیم دارد.

اگر واکنش درونی و بیرونی فرد در مواجهه با این رویدادها صحیح و خردمندانه باشد، موجب کاهش تنیدگیِ(1) حاصل از آنها می گردد و در پی آن، موفّقیت و آرامش در زندگی را به دنبال خواهد داشت. در مقابل، اگر این واکنش، نادرست و عجولانه انتخاب گردد، علاوه بر تغییر روال عادی زندگی و بر هم زدن تعادل انسان - که با بروز رفتارهای غلطْ نمایان می شود - ، موجب افزایش تنیدگی و پایداری سختی می گردد.(2) به بیان دیگر، هر چه مدیریت و قدرت کنترل و مهار تنیدگی و فراخوانیِ توانمندی های روان شناختی فرد بیشتر باشد، میزان آسیب پذیری وی کاهش می یابد. در نتیجه، مانع از بروز هیجاناتی مانند: اضطراب، افسردگی، پرخاشگری و... می گردد.

صبر، بهترین مقابله

صبر و بردباری، بهترین نوع مقابله و مهم ترین خصوصیتی است که به پایداری انسان در برابر سختی ها و حوادث پیش بینی نشده و حتّی به ظاهر، فراتر از توانایی های وی، منجر می شود. صبر در لغت به معنای «حبس و بازداشتن نفس»

ص: 18


1- . تنیدگی: فشار روانی، اِسترس (stress).
2- . رضایت از زندگی، ص222.

است(1) و واژۀ متضاد آن، جَزَع و بی تابی است.(2) البته صبر با «اکراه داشتن» نیز دارای قرابت و نزدیکی است(3). کما این که گاه به مناسبت، در معنای «انتظار کشیدن» نیز به کار می رود.(4) این واژه در زبان فارسی به معنای بردباری، شکیبایی، درنگ کردن و مهلت دادن، آمده است.(5) در معنای اصطلاحی آن گفته شده، صبر، عنصری است که خداوند متعال، آن را در نهاد انسان قرار داده است تا بتواند در رویارویی با سختی ها و دشواری ها خویشتنداری کند و از اظهار شِکوه و گلایه (جَزَع و بی تابی کردن) پرهیز نماید.(6) صبر، نیرویی است کُنشگر و پویا که انسان را در برابر آنچه ناخوشایند اوست، توانمند می سازد. هر مشکل و مصیبتی، به تناسب ناخوشایندی اش، روان انسان را در تنگنا قرار می دهد و موجب بروز فشار روانی می گردد. در برابر این گونه پدیده ها، اگر فرد، توانمند و مقاوم نباشد، عنان اختیار و تعادل خویش را از کف می دهد و به رفتارهایی دست می زند که نه تنها به حلّ مشکل خود کمک نمی کند، بلکه بر اندازۀ رنج و درد آن نیز می افزاید. انسان صبور، می داند که چگونه از فشارهای روانی بکاهد و بار شکنندۀ آنها را تخلیه کند. انسان صبور، کسی نیست که فقط مشکلات و ناراحتی های خود را بروز ندهد. صبر فقط به معنای درون ریزی غم ها و اندوه ها نیست؛ بلکه صبر یعنی مقاومت در برابر ضربه های حوادث و مهارت در کاهش و به حدّاقل رساندن فشارهای روانی حاصل از آنها.(7) از این رو، در لسان آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) مفهوم صبر و شکیبایی، دارای اهمیت ویژه است(8) که به عنوان یکی از اساسی ترین مفاهیم اخلاق اسلامی، مورد تأکید فراوان واقع شده است.(9)

ص: 19


1- . معجم مقاییس اللغة، ج4، ص438. نام نهادن صبر بر روزه نیز از همین باب است؛ زیرا روزه دار، نفس خویش را از خوراک و نوشاب و شهوتْ حبس می کند (لسان العرب، ج4، ص439).
2- . كتاب العين، ج 7، ص115.
3- . لسان العرب، ج4، ص438.
4- . مفردات الفاظ القرآن، ص474.
5- . فرهنگ بزرگ سخن، ج5، ص4692.
6- . اخلاق پژوهی حدیثی، ص182 - 183.
7- . رضایت از زندگی، ص231.
8- . جایگاهی که در برخی از روایات برای صبر توصیف شده، بیانگر این اهمیت است، مانند این روایات از امام صادق (علیه السلام): الصَّبْرُ مِنَ الْإِیمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ كَذَلِک إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِیمَان؛ صبر نسبت به ایمان، مانند سر است نسبت به تن، كه چون سر برود، تن هم می رود. همچنین اگر صبر برود، ایمان می رود (الكافی، ج 2، ص87).
9- . برخی از محقّقان تا 90 آیه و 870 روایت دربارۀ صبر و استقامت جمع آوری نموده اند (ر. ک: مجمع الأنوار).

نه تنها صبر و استقامت در برابر سختی هایی که در برنامۀ «تکوینی» خداوند برای تربیت و پرورش انسان ها در زندگی وی گنجانده شده است، کارآمد است و به عنوان بهترین نوع مقابله مورد سفارش واقع شده است، بلکه در برابر دشواری هایی که در برنامۀ «تشریعی» و در مسیر انجام اوامر (بایدها) و نواهی (نبایدها) وجود دارد نیز نقشی کلیدی ایفا می کند؛(1) زیرا همان طور که از نام «تکلیف» پیداست، معمولاً دستورها مربوط به چیزهایی هستند که مطابق میل انسان نبوده و نفس وی، انجام آنها را نمی پسندد. بر خلاف نهی شده ها که خوشایند نفس و مطابق میل انسان هستند، در حالی که انجام دادن امور ناخوشایند و ترک امور خوشایند، سخت و مشقّت زاست.(2) پس مکلّف با صبر و بردباری بر تکالیف الهی، این سختی را بر خود هموار می سازد و سیر تکاملی را ممکن می گرداند. با این بیان، میزان تأثیرگذاری و دخالت نوع واکنش افراد نسبت به دشواری های تکالیف الهی در کسب پاداش اُخروی و رسیدن به بهشت و یا گرفتاری در عذاب اُخروی و آتش دوزخ، مشخص می شود.

از آنچه گفته شد روشن می شود که انسان ها در موقعیت های ناخوشایند زندگی، چه در تکوینیات و چه در تشریعیات، دو دسته هستند: دسته ای با ارزیابی منفی از آن موقعیت، به جای تحمّل و گذر سالم از آن، به ستیز با آن برمی خیزند و سعی در حذف و محو آن دارند و دسته ای دیگر که همان صابران و شکیبایان هستند، باارزیابی مثبت و مدیریت صحیح موقعیت پیش آمده، به طرّاحی بهترین نوع مقابله یعنی بردباری نمودن می پردازند و با رفتارهای خردمندانه و به جا، به کاهش تنیدگی و افزایش تحمّل، و در نتیجه، گذر سالم از دوران ناخوشایند کمک می کنند. این عدّه، بر خلاف گروه اول که با بی تابی کردن یا اظهار ناتوانی لب به شکایت می گشایند و با خارج شدن اوضاع از کنترل آنها، علاوه بر پیچیده کردن مشکل، بر

ص: 20


1- . چنان که در روایت معروفی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صبر، این گونه تقسیم شده است: الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَصَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ وَصَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیة... ؛ صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه (الكافی، ج 2 ص91).
2- . این نکته در برخی روایات نیز اشاره شده است. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: وَاعْلَمُوا أنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ شَی ءٌ إِلَّا یأتِی فِی كُرْهٍ وَمَا مِنْ مَعْصِیةِ اللَّهِ شَی ءٌ إِلَّا یأتِی فِی شَهْوَةٍ؛ بدانید طاعتی نیست جز این كه انجامش گران، و گناهی نیست مگر این كه انجامش لذّت بخش است (نهج البلاغه، خطبۀ 176).

میزان درد و رنج آن نیز می افزایند؛ با حلّ مشکل خود، سختی و گرفتاری را به یک فرصت و پله ای برای رسیدن به اهدافشان تبدیل می کنند و در یک کلام، افزون بر زندگی آرام و موفّقیت آمیز دنیوی، فرجامی خوش و آخرتی نیکو را نیز برای خویش تضمین می کنند.

موقعیت ناخوشایند ⇦ واکنش مثبت (صبر) ⇦ کاهش یا مهار تنیدگی ⇦ گذر سالم

موقعیت ناخوشایند ⇦ واکنش منفی (بی صبری) ⇦ افزایش تنیدگی ⇦ گذر همراه با آسیب

افزایش نیروی صبر

تا این جا نقش مقابله صحیح (صبر) در کاهش فشارهای روانی روشن شد؛ امّا مهم تر از انتخاب یک مقابله صحیح و کارآمد، راه های دستیابی به آن است. با توجّه به فراوانی آیات و احادیث مربوط به صبر و پایداری، اهمیت و سودمندی آن به عنوان بهترین نوع واکنش در برابر ناملایمات بر کسی پوشیده نیست! ولی آنچه مورد غفلت واقع شده، علل و عواملی است که موجب آن صبر می گردد. چنانچه گذشت، در معنای لغوی صبر، مفهوم حبس و نگهداری نفسْ در نظر گرفته شده است.(1) پس شخص صابر در کنترل و نگهداری نفس خویش، نیازمند صَرفِ نیرو و توان است. همچنان که این مطلب از آیاتی که استطاعت در صبر را مطرحنموده اند،(2) قابل برداشت است. بر اساس این آیات، صبر، امری است که به توانایی و استطاعت نیاز دارد.

در جای دیگر نیز صبر را از اموری دانسته است که به عزم و اراده جدّی نیازمند است.(3) هر امری که برای تحقّقش علاوه بر ارادۀ عادی، تصمیم جدّی بخواهد، به وجود آمدنش جز با نیرو و توان ممکن نیست.(4) اگر این توان، تأمین نگردد، در مهار

ص: 21


1- . الصَّبْرُ: حَبس النفس عن الجزع ( الصحاح، ج 2، ص706؛ معجم مقاییس اللغة، ج4، ص438).
2- . ر. ک: سورۀ کهف، آیۀ 67، 72 و 75. در این آیات حضرت خضر (علیه السلام) با عبارت (إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًا) بر ناتوانی حضرت موسی (علیه السلام) برای صبر بر همراهی با وی، تأکید ورزیده است.
3- . (وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ ٱلْأُمُورِ)؛ لقمان، آیۀ 17. نیز، ر. ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 186؛ سورۀ شوری، آیۀ 43.
4- . تسنیم، ج7، ص644.

و کنترل موقعیت ناخوشایند، موفّق نخواهیم شد. اگر شخص بخواهد با همان توان عادی ای که در زندگی معمول خود دارد، با سختی ها رو به رو شود، طبیعی است که ناکام خواهد شد.(1) بنا بر این، بر قراری توازن میان توان روانی و موقعیت ناخوشایند، از مبانی توانمند شدن انسان در برابر سختی و از اصول انتخاب مقابلۀ صحیح و خردمندانه در رویدادهای سخت است. چنانچه ابراز واکنش های منفی در رویارویی با مشکلات و ناتوانی انسان در کنترل سختی ها، از نبود چنین توازنی ناشی می گردد. لذا انتخاب واکنش صحیح و خردمندانه، معلول شناخت و آگاهی از عوامل افزایش دهندۀ قدرت و توان روحی فرد است.

بدون شک، خداوندی که این قدر نسبت به صبر و پایداری در مشکلات سفارش کرده و آن را مورد تأکید قرار داده،(2) اسباب رسیدن به آن را نیز فراهم نموده است تا بندگانش در هنگام نیاز، به راحتی از آن استفاده کنند و به جَزَع و بی تابی گرفتار نشوند. همان گونه که حوادث و پدیده های زندگی، تحت اختیار و تقدیر الهی اند، نیرو و توان بردباری را نیز او می دهد. خداوند متعال، هم حوادث را مقدّر می کند و هم قدرت مقاومت در برابر آنها را به فرد می دهد.(3) بنا بر این، وظیفۀ ماست که با بررسی منابع اسلامی، به این اسباب دست پیدا کنیم و آنها را در زندگی خویش به کار بندیم.

نکتۀ قابل توجه این که، این علل و عوامل - که کم هم نیستند - ، تنها با بررسی واژۀ «صبر» در آیات و روایات به دست نمی آیند؛ چه بسا عواملی که تحت واژۀ مشخّصی نمی گنجند، امّا در گذر سالم انسان از مشکلات و سختی ها تأثیر به سزایی دارند. مانند روش هایی که از آیاتی که در مقام تسلیت و دلداری به اشخاص هستند، استخراج می گردند. این در حالی است که در بیشتر پژوهش هایی که تا کنون در بارۀ این موضوع صورت گرفته است، به «واژه شناسیِ» صبر و مشتّقات آن در متون دینیپرداخته شده و در بیشتر موارد به تبیین مفهوم، انواع و اقسام صبر، رابطۀ آن با دیگر

ص: 22


1- . رضایت از زندگی، ص315.
2- . در قرآن کریم، حدّ اقل 22 مرتبه در قالب فعل امر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان به صبر توصیه شده اند.
3- . رضایت از زندگی، ص316.

مفاهیم اخلاقی، صفات صابران و یا آثار و برکات صبر، بسنده شده است.(1)

هرچند این تحقیقات در جای خود بسیار مفید و سودمند بودند و در مرحله ای باید انجام می گرفتند، امّا در این مرحله، نوبت آن است که بدون گرفتار شدن در بند واژه ها، به دنبال کشف و استخراج عواملی باشیم که به وسیلۀ آنها قدرت صبر و تحمّل انسان افزایش یابد؛ کاری که در معدودی از پژوهش های پیشین، از نگاه روایات ائمّۀ معصوم (علیهم السلام) صورت گرفته است، امّا هنوز نسبت به کشف آموزه های خداوند متعال در بارۀ این عوامل، پژوهش مستقل و قابل توجّهی انجام نشده است. البته در لابه لای این تحقیقات در مواردی از آیات قرآن نیز استفاده شده است؛ امّا گاه تنها به عنوان شاهد و مؤیّد مطلب مورد استفاده قرار گرفته اند،(2) و گاه به این دلیل که به صورت مستقل به این موضوع نپرداخته اند، بلکه به عنوان شاخه ای از دیگر مباحث، آن را مورد بررسی قرار داده اند، به تمامی روش ها دست پیدا نکرده اند و در نتیجه، به گونه ای ناقص و ناتمام اند(3)، چنان که در بعضی از آنها تنها روش های

ص: 23


1- . از این موارد می توان به کتاب الصبر و الثواب علیه نوشتۀ ابی بکر عبد الله بن محمّد بن ابی الدنیا (م281ق)، اشاره کرد که در قالب 196 نکته از تفسیر و اخبار و حکایات، به تفسیر برخی آیات صبر و بیان احادیث و دیگر مباحث مرتبط با این واژه پرداخته است. این کتاب - که با تحقیق محمّد خیر رمضان یوسف، در سال 1418ق، در دار ابن حزم بیروت به چاپ رسیده است - ، اوّلین پژوهش مستقل در موضوع صبر محسوب می شود. همچنین کتاب های الصبر فی القرآن الکریم، به قلم یوسف القرضاوی و صبر از دیدگاه قرآن، نوشتۀ علی اکبر اژه ای و کتابی دیگر با همین عنوان از قربانعلی عرفانی، از جمله تألیفات قرآنی با نگاه واژه شناسی به صبر هستند.
2- . مانند: کتاب رضایت از زندگی نوشتۀ عبّاس پسندیده، که در بخش سوم و پایانی آن با عنوان «مهارت های مقابله با تنیدگی» پس از تبیین مقابله های درست (بردباری) و نادرست (بی تابی) و آثار و پیامدهای هر یک از آنها، همچنین بیان نشانه های صابران، در طی هشت فصل، برخی از مهارت های کاربردی برای مقابله با مشکلات بر شمرده شده اند. این کتاب توسط سازمان چاپ و نشر دار الحدیث در سال، 1384 ش به چاپ رسیده است. نمونۀ دیگر در این باره، مقاله «رهایی از التهاب ”پژوهشی در بارۀ نقش صبر در کاهش ناملایمات زندگی“» نوشتۀ محمّد جودکی است که نویسنده در پاسخ به این سؤال که «چرا دین، صبر را نسخۀ مقابله با ناملایمات زندگی مطرح نموده است؟»، هفت واقعیت از حقایق زندگی را بر می شمارد که توجّه به آنها موجب کاهش فشار روانی ناشی از گرفتاری ها می گردد. این مقاله در دوفصل نامۀ علمی - تخصصی «حدیث اندیشه»، شماره 5 (بهار و تابستان 1387ش)، به چاپ رسیده است.
3- . از آن جمله می توان به پایان نامۀ سطح دو معصومه کربلایی علی، با عنوان «ارزش صبر و استقامت از دیدگاه قرآن و سنّت و آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی آن»، دفاع شده در مهرماه 1383ش، در حوزۀ علمیۀ فاطمیۀ کرمان، و پایان نامۀ کارشناسی ارشد همت الله نصیری، با عنوان «جایگاه صبر در قرآن و روایات»، دفاع شده در سال 1379ش، در دانشکده الهیات، فلسفه و معارف اسلامی، واحد تهران مرکزی، اشاره کرد.

توانمندی برای مقابله با نوعی خاص از صبر و بردباری، شمارش شده اند.(1) لذا در هیچ یک از پژوهش های پیشین به صورت کامل و نظام مند و در جهت تولید مُدل کاربردی به عنوان معارف روان شناختی قرآن، به این موضوع پرداخته نشده است. در حالی که با توجّه به گرفتاری های زندگی انسان و سیر صعودی بیماری های روحی - روانی و عدم موفّقیت مورد انتظار در از میان بردن یا پیشگیری از این بیماری ها، و هم به جهت آن که هر مؤمنی خواستار این است که انسانی شکیبا و صبور باشد، در برابر حوادث بر خود نلرزد و استوار و مقاوم، مقابل سختی ها بایستد و وسوسه های گناه، پای او را نلغزاند و سربلند از آتش آزمون های الهی بیرون آید، ضرورت دارد با مراجعه به قرآن کریم به عنوان کامل ترین نسخه برای آرامش روح، آموزه هایی که از سوی خداوند متعال برای تقویت نیروی صبر در روح آدمی بیان شده اند، بررسی و استخراج شود تا در اصلاح یا ارتقای زندگی مردم مورد استفاده قرار گیرند و از این طریق، موجب کاهش بسیاری از تنیدگی ها یا مهار آنها شوند.

ص: 24


1- . مثلاً در باب اسباب یاری دهندۀ صبر بر «معصیت» می توان به کتاب عدة الصابرین و ذخیرة الشاکرین، نوشتۀ محمّد بن ابی بکر، ابن قیم الجوزی (م751ق)، اشاره کرد که چاپ پنجم آن در سال 1414ق، در دار الکتاب العربی بیروت انتشار یافته است. همچنین دربارۀ روش های تحمّل «مصیبت»، علاوه بر مقالۀ «شیوه های تحمّل و مهار مصیبت از دیدگاه احادیث» به قلم عبدالهادی مسعودی، چاپ شده در فصل نامۀ علمی، تخصصی علوم حدیث، شمارۀ 31، می توان به این تألیفات اشاره نمود: تسلیة اهل المصائب نوشتۀ محمّد المنبجی الحنبلی (م785ق). این کتاب که به دنبال شیوع بیماری «طاعون» در سال 775ق و مرگ هزاران نفر از جمله کودکان نوشته شد، با شرح و تعلیق محمّد حسن الحمصی، در دار الرشید، بیروت، 1408ق، به چاپ سوم خود رسید. برد الأکباد عند فقد الأولاد نوشتۀ محمّد بن عبد الله بن ناصر الدین الدمشقی (م842ق). این کتاب با تحقیق عبد القادر احمد عبد القادر، در سال 1413ق، در دار النفائس اردن به چاپ رسیده است. التعلل و الإطفا لنار لاتطفی، سلوة الفؤاد فی موت الأولاد و ارتیاح الأکباد بأرباح فقد الأولاد هر سه نوشتۀ عبد الرحمن ابی بکر السیوطی (م911ق) است که کتاب اوّلش با تحقیق حسن محمود سلمان و با نام تسلیة الآباء بفقدان الابناء، در سال 1407ق، در اردن به چاپ رسیده است. مسکّن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد نوشتۀ زین الدین بن علی معروف به شهید ثانی (م966ق). این کتاب شریف که مورد مدح و ستایش بزرگانی همچون علّامه مجلسی در بحار الأنوار (ج1، ص191)، شیخ حرّ عاملی در كتاب الجواهر السّنیة (ص6)، سید محسن امین عاملی در اعیان الشیعة (ج 7، ص145) و شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعة (ج 21، ص20)، قرار گرفته است، با تحقیق و تصحیح مؤسسۀ آل البیت لاحیاء التراث قم در 1407ق، توسط همان مؤسّسه انتشار یافته است و تاکنون چندین مرتبه به فارسی ترجمه شده است. آخرین ترجمۀ آن با نام اسلام در كنار داغدیدگان، توسط سید محمّدباقر حجّتی، صورت گرفته است (تهران: رشد، 1373ش).

روش های تقویتی

هر چیزی که به تقویت نیروی صبر و افزایش توان انسان در تحمّل موقعیت های ناخوشایند کمک کند، «روش تقویتی» نام گذاری می شود. روش های تقویتی از جهت «تقویت کننده» به دو گروه کلّی تقسیم می شوند. گاه این امر از ناحیۀ خودِ فرد انجام می شود، گاه از ناحیۀ دیگری. به عبارت دیگر، زمانی خودِ شخص است که با انجام دادن رفتاری خاص، به تقویت خویش می پردازد و زمانی هم فرد در توانمند ساختن و تقویت خویش، نقش مؤثری ندارد؛ بلکه دیگران او را تقویت می کنند. از این رو، می توان روش های توان افزایی را بر مبنای این که از چه ناحیه ای به افزایش نیروی بردباری فرد کمک می کنند، به دو دستۀ تقویت از ناحیۀ خود و تقویت از ناحیۀ دیگری، تقسیم نمود.

دستۀ اوّل (از دو دستۀ یادشده)، در این کتاب، در بخش نخست و با عنوان «روش های خودْتقویتی» یاد می شوند و از دستۀ دوم، به این دلیل که در روش هایی که در آن جای دارند، معمولاً خدای متعال است که به افزایش توان افراد می پردازد، در بخش دوم و با عنوان «روش های خداتقویتی» سخن گفته شده است.(1) در هر بخش، چند گروه روش وجود دارد که تحت عنوان فصل، طرح شده اند و هر گروه نیز خود دارای چند روش تقویتی اند. بخش نخست، دارای شش فصل و بیست روش تقویتی، و بخش دوم، دارای دو فصل و دوازده روش تقویتی است.

ص: 25


1- . با یک دید کلّی و جامع، همۀ تقویت ها از جانب خدای متعال بر انسان ارزانی می شوند و منبع اصلی آنها خداست؛ امّا در برخی خداوند بدون واسطه و مباشرتاً به این امر پرداخته است و در برخی با واسطه.

عکس

ص: 26

بخش اوّل : روش های خود «خود تقویتی»

اشاره

ص: 27

ص: 28

هر چند با نگاهی جامع و کلّی به روش های تقویتی باید گفت تمامی تقویت ها از جانب خدای متعال صورت می گیرد و اوست که توفیق صبر و بردباری را به افراد می دهد، امّا در برخی از روش ها علاوه بر عنایت الهی برای بالا بردن آستانۀ تحمّل شخص، این افزایش توان و بالا رفتن آستانۀ تحمّل، مشروط به بروز رفتاری خاص از سوی فرد تقویت شونده شده است و تا خودِ فرد اقدامی انجام ندهد، تقویتی صورت نمی گیرد. لذا در این روش ها نقش انسان در توانمندسازی خویش را نمی توان نادیده گرفت. بر خلاف بخش دیگر که خداوند، نقش مستقیم دارد و انسان، تنها با توجّه پیدا کردن به صفات الهی، سطح تاب آوری اش بیشتر می شود.

روش های خودتقویتی، متناسب با نوع رفتاری که باید از انسان سر بزند و نیز تأثیری که این رفتار بر مشکلات می گذارد، به چند گروه تقسیم می شود. در برخی از آنها شخص با مقایسه ای که انجام می دهد، به رهایی از احساس تنهایی و نیز کوچک ساختن مشکل می پردازد. در برخی دیگر با تعدیل نمودن وظایف و نتایج مورد انتظار، از سختی آن می کاهد. در بعضی از تقویت ها برای افزایش نیروی بردباری، از روش تبدیل و تغییر استفاده می شود. در گروهی دیگر، انتظار منابع تسکین دهنده در آینده یا انتظار پیش آمدن مشکلات در آینده، موجب بالا رفتن سطح توانمندی فرد می شود. و سرانجام در گروهی از روش های تقویتی، توانمند شدن شخص با تقویت جنبۀ معنوی و ارتباط بیشتر او با خدای سبحان صورت می گیرد. هر یک از این گروه ها در فصل های مستقل به نام تقویت های «مقایسه ای»، «تعدیلی»، «تبدیلی»، «انتظاری» و «معنوی» خواهد آمد. البته سه روش تقویتی نیز وجود دارد که چون وجه اشتراکی با دیگر روش ها ندارند، بدون قرار گرفتن تحت فصلی از فصل های یادشده، به شکل جداگانه در پایان این بخش می آیند.

ص: 29

ص: 30

فصل یکم :تقویت های مقایسه ای

اشاره

در این فصل برای رسیدن به توان مطلوب در تحمّل سختی ها روش هایی معرّفی می شوند که وجه مشترک همۀ آنها «مقایسۀ اجتماعی» به معنای مقایسه و سنجش موقعیت خود با وضعیت دیگران است.(1) مقایسۀ اجتماعی - که سرچشمۀ آن تفاوت موجود در سطح زندگی انسان هاست - ، در موضوعات و زمینه های مادّی و معنوی گوناگونی انجام می گیرد. یکی از این زمینه ها سختی ها و بلاهایی است که بر مبنای (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ)،(2) هر کسی آن را تجربه می کند. کاهش تنیدگی و دور ماندن از آسیب های روانی در چنین موقعیت هایی، نتیجۀ واکنش صحیح و خردمندانه ای است که از سوی فردِ دچار سختی انتخاب می شود. انتخاب چنین واکنشی و در نتیجه، گذر سالم از موقعیت ناخوشایند، نیازمند به کارگیری روش ها و عواملی است که مقایسه کردن یکی از آنهاست. البته نه هر مقایسه ای؛ بلکه مقایسه ای که در آن، موقعیتِ «هدف مقایسه» یعنی شخصی که خود را با او می سنجیم، به لحاظ سختی و مصیبت، بدتر و یا حداقل مساوی با موقعیت ما باشد. ولی چنانچه موقعیت او بهتر از ما باشد و سختی و مشکلش نسبت به سختی ما کمتر یا خفیف تر باشد، فرایند مقایسه، نتیجه و اثری عکس خواهد داشت.

ص: 31


1- . ر. ک: رضایت از زندگی، ص98.
2- . سورۀ بلد، آیۀ 4.

توضیح مطلب آن که مقایسۀ میان سختی ها از دو حال خارج نیست؛ یا سطح سختیِ هدف مقایسه و مقایسه کننده، برابر است که به آن، مقایسۀ «هم سطح» گفته می شود، یا سطح یکی بالاتر از دیگری است که در این صورت اگر هدف مقایسه در سطح بالاتری از سختی باشد، مقایسۀ «صعودی» نامیده می شود و اگر در سطح پایین تری قرار گیرد، به آن مقایسۀ «نزولی» می گویند.(1) از این سه نوع مقایسه، نوع اوّل و دوم دارای کارکرد روانی مثبت و کاهنده اند و نوع سوم، کارکرد روانی منفی و افزاینده دارد. به این معنا که انجام دادن مقایسۀ هم سطح و صعودی، موجب کاهش فشار روانیِ حاصل از سختی می شود، ولی انجام مقایسۀ نزولی، موجب افزایش آن خواهد بود؛ چرا که معمولاً انسان در اوّلین رویارویی با یک موقعیت دشوار، حدّ اقل از دو جهت دچار تنیدگی می شود: یکی این که می پندارد سختی ها فقط برای او اتفاق افتاده است و تنها اوست که باید بر سختی ها صبر کند؛ دوم آن که سختیِ پیش آمده را بیش از آنچه هست بزرگ می شمارد.

«احساس تنهایی» و «بزرگ شماری» سختی موجب خواهد شد که دیگر در خود توان کافی برای تاب آوری و مقاومت در آن موقعیت را نبیند. این جاست که در صورت استمرار چنین حالتی، واکنشی جز بی تابی و ناشکیبایی در برابر آن سختی نخواهد داشت. امّا با مقایسه و سنجش سختی خود با سختی های شدیدتر و بالاتر یا حداقل هم سطح آن، اوّلاً از شرّ احساس تنهایی خلاص می شود؛ ثانیاً اندازۀ سختی کوچک می شود و بزرگ نمایی اوّلیه آن از بین می رود. لذا از فشار روانی و تنیدگی موقعیت پیش آمده کاسته می شود. در مقابل، با انجام دادن مقایسۀ نزولی یعنی آن جا که میزان سختی هدفِ مقایس کمتر یا خفیف تر از سختی فرد باشد، نه تنها به کوچک سازی مشکل کمک نمی شود، بلکه موجب بزرگ تر جلوه دادن آن و دو چندان شدن تنیدگی و فشار روانی خواهد شد. از این رو، در مواردی که قرار است توانِ فرد تضعیف شود، از مقایسۀ نزولی استفاده می شود.(2) چنانچه در موضوعات

ص: 32


1- . ر. ک: رضایت از زندگی، ص (صلی الله علیه و آله و سلم)8.
2- . چنانچه در قرآن کریم با مقایسۀ میان شدت گرمای تابستان که منافقان به بهانۀ آن از شرکت در جهاد خودداری می کردند و میان شدّت حرارت آتش جهنم، در عین توبیخ آنان، روحیه شان را نیز تضعیف نموده است: (فَرِحَ ٱلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ ٱللَّهِ وَكَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِى ٱلْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ؛ تخلّف جويان [از جنگ تبوک] از مخالفت با پیامبر خدا خوش حال شدند و كراهت داشتند كه با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد كنند و [به يكديگر و به مؤمنان] گفتند: «در اين گرما، [به سوی ميدان] حركت نكنيد!». [به آنان] بگو: «آتش دوزخ از اين هم گرم تر است!» اگر می دانستند!) (سورۀ توبه، آیۀ 81).

دیگر غیر از سختی ها و موقعیت های دشوار مانند: روابط اجتماعی یا امکانات مادی، همین مقایسۀ نزولی است که دارای فایده و اثر مثبت خواهد بود.(1)

بنا بر آنچه بیان شد می توان «عمومی سازیِ» سختی و رهایی از حالت تنهایی، و «کوچک سازیِ» آن را از اثرات مهمّ مقایسه در زمینۀ سختی ها دانست. با در نظر داشتن این دو اثر، روش به دست آمده از مقایسۀ هم سطح را «تقویت تعمیمی» و روش به دست آمده از مقایسۀ صعودی را «تقویت تصغیری» نام گذاری می کنیم. در ادامه به تبیین هر یک از این روش ها و موارد به کارگیری شان در قرآن اشاره می شود.

1. تقویت «تعمیمی»

اشاره

مراد از تقویت تعمیمی، توجّه دهی به مشکل دیگران و واکنش مثبت آنان، عمومیت داشتن و فراگیر بودن سختی، و صبر بر آن از راه مقایسه است. این عامل، با از بین بردن «احساس تنهایی»، موجب تقویت توان می شود. احساس تنهایی، خود از عوامل ایجاد فشار روانی است. وقتی انسان احساس کند که تنها او در وادی مشکلات قرار گرفته است، توان او برای مقاومت در برابر مشکلات کاهش می یابد. این در حالی است که وقوع در مشکلات، فراگیر است و شامل همۀ انسان ها می شود.

البته در موقعیت های دشوار، احساس تنهایی در دو چیز رُخ می دهد، گاه احساس تنهایی در «ابتلای» به سختی است که برای از بین بردن این احساس باید به عمومیت داشتن و فراگیر بودن سختی ها توجّه نمود. با مشاهدۀ سختی دیگران و افرادی که مشکلشان هم سطح ماست، از این که خود را در وارد شدن مشکلات تنها بدانیم، دور خواهیم ماند. گاهی هم احساس تنهایی در «صبر» به وجود می آید. برای رفع این احساس باید به فراگیر بودن چنین واکنشی در دیگر افراد توجّه شود و با الگو قرار دادن صبر و استقامت آنان، خود را در صبر بر مشکلات تنها ندانیم. بنا بر این،

ص: 33


1- . ر. ک: رضایت از زندگی، ص (صلی الله علیه و آله و سلم)8.

در این روش، از دو نوع تعمیم می توان استفاده نمود: یکی تعمیم در ابتلای به مشکل و دیگری تعمیم در واکنش به مشکل و الگو قرار دادن دیگران. نوع اوّل را «تعمیم ابتلایی» و نوع دوم را «تعمیم الگویی» نام گذاری می کنیم و در ادامه، با توضیح بیشتر هر کدام به مبانیِ قرآنی آنها اشاره می نماییم.

الف - تعمیم ابتلائی
اشاره

اوّلین مرحله در مقایسۀ هم سطح، اطلاع یافتن از سختی های اطرافیان است. آگاهی یافتن از مشکلات این افراد، اثبات کنندۀ وجود چنین مشکلاتی برای دیگران است که نتیجۀ آن، تنها ندیدن خویش در ابتلای به مشکلات است. زمانی که انسان در یک موقعیت دشوار قرار می گیرد، در نگاه اوّل چنین می پندارد که سختی ها و مشکلات فقط برای او اتفاق افتاده است و تنها اوست که مبتلای به مصیبت شده است. لذا از این جهت، دچار احساس تنهایی می شود. احساس تنهایی نیز از عوامل فشار روانی است که موجب کاهش نیروی مقاومت و طاقت فرسا شدن تحمّل سختی می شود؛ امّا هنگامی که از سختیِ وارد شده بر دیگر افراد باخبر شویم و به این حقیقتْ آگاهی پیدا کنیم که چنین سختی هایی، برای همۀ افراد در طول تاریخ وجود داشته است و دیگران نیز پیش از ما یا همراه ما با چنین مشکلاتی درگیر بوده و هستند، خود را در وارد آمدن سختی ها تنها نخواهیم دید؛ بلکه رنج خود را در کنار رنج دیگران و شبیه آنان ارزیابی می کنیم. تنها ندیدن خود در ابتلای به سختی نیز موجب کاهش فشار روانیِ حاصل از آن می شود.

از این رو، هر چه تعداد افراد درگیر با آن سختی بیشتر باشد و ما از وجود آنها باخبر شویم، احساس تنهایی، کم رنگ تر خواهد شد و فشار روانیِ حاصل از آن نیز کاهش بیشتری خواهد داشت. مثلاً سطح توانمندی برای تحمّل یک بیماری آن جا که برای افراد یک خانواده یا محلّه ای از شهر اتفاق افتاده باشد با جایی که آن بیماری، دامنگیر عموم مردم شهر شده باشد، پایین تر خواهد بود. وضوح این مطلب چنان است که هم در زبان عربی با جمله «البلیّةُ إذا عَمّت طابت أو هانت»(1) و هم در

ص: 34


1- . بحار الأنوار، ج32، ص261.

زبان فارسی با عبارت «مرگ به انبوه، جشن است»،(1) به عنوان ضرب المثلی مشهور در آسان شدن مصیبت ها هنگام فراگیری آنها، به آن اشاره می شود.(2)

پس می توان یکی از نتایج توجّه به عمومیت داشتن سختی ها را - که از طریق مقایسۀ هم سطح میان افراد سختی دیده به دست می آید - رهایی از احساس ناگوار «تنهایی» در ابتلای به سختی دانست. مقایسه ای که گاه از سنجش میان سختی فرد با سختی افرادی که با او در یک جبهه قرار دارند، به دست می آید، و گاه از مقایسۀ مشکل او با مشکل افرادی از جبهۀ مقابل او به وجود می آید. لذا مقایسه، به دو بخش «همسو» و «ناهمسو» تقسیم می شود. اگر دو طرف مقایسه به لحاظ عقیده، حرکت، هدف یا غیر اینها، هم جهت و موافق یکدیگر باشند، مقایسۀ همسو صورت می گیرد، و اگر مخالف و یا در تضاد با یکدیگر باشند، مقایسۀ ناهمسو شکل می گیرد.(3)

هر چند نتیجه و پیامد هر دوی این مقایسه ها یک چیز است و آن، توجّه به فراگیر بودن سختی و آسان تر شدن تحمّل آن و در نهایت، صبر بر مشکلات، امّا به لحاظ کاربرد، با هم متفاوت اند. مقایسۀ ناهمسو در جایی صورت می گیرد که سختی از جانب گروه مخالف بر انسان تحمیل شود تا با در نظر گرفتن صدمات آنان، از دشواری تحمّل صدمات وارده بر خود کاسته شود. امّا آن جا که طرف مقابلی وجود

ص: 35


1- . امثال و حکم، ج3، ص1531؛ فرهنگ امثال سخن، ج2، ص996.
2- . در کتب ادبی و محاورات عامیانه، عباراتی هم مضمون با ضرب المثل های یادشده یافت می شود که از آن جمله می توان به عبارات: «المصيبة إذا عمّت خفّت»، «المحنة إذا شاعت سهلت» و «الموت فی الجماعة طیب»، در زبان عربی و عبارت های «عزای عمومی، عروسی است»، «بلای عام، جشن تمام»، «بلا چو عام بود، دلکش است و مستحسن» و «مرگ جماعت، عیش است»، در زبان فارسی اشاره کرد (ر. ک: مقالۀ اینترنتی «مرگ به انبوه، جشن است (واکاوی یک مثل ادبی)» نوشتۀ محمّدمهدی حسنی، به نشانی الکترونیکی: www.dad - hassani.blogfa.com
3- . برای مثال در یک مسابقۀ ورزشی که دو رزمی کار در مقابل یکدیگر قرار می گیرند، اگر به ورزشکاری که از طرف حریفش ضربه دیده و دچار آسیب شده است، گفته شود: «اگر تو آسیب دیدی، چیز تازه ای نیست! بلکه هر رزمی کاری در چنین مسابقاتی این ضربات و دردها را متحمّل می شود، چنانچه هم تیمی های تو نیز از سوی حریفانشان ضربه دیده اند»، در این جا مقایسۀ همسو شکل گرفته است؛ امّا اگر به او چنین گفته شود که: «اگر آسیب دیدی، نگران نباش! حریف تو نیز به وسیلۀ تو آسیب دیده و این ضربات، دو جانبه بوده است»، از مقایسۀ ناهمسو استفاده شده است.

ندارد تا انسان را دچار سختی کند و یا اگر هم وجود دارد، نقشی در ایجاد سختی ندارد، استفاده از مقایسۀ ناهمسو، فرضی نخواهد داشت؛ بلکه مقایسۀ همسو است که به توانمندیِ انسان کمک می کند. دشواری هایِ تکالیف الهی و گرفتاری هایِ حاصل از بلاهای طبیعی، از جملۀ این موارد است. امّا در سختی هایی مانند انواع جنگ های نظامی و روانی که دشمن در صدد ضربه زدن به افراد است، همان گونه که می توان با مقایسۀ همسو و بیان رنج های دوستان و همرزمان، خود را برای تحمّل این سختی ها توانمند ساخت، همچنین می توان برای تقویت روحیه از بیان صدمات وارده بر دشمن، یاری جست.

مقایسۀ همسو
اشاره

یکی از پُرکاربردترین روش های توان افزایی در قرآن کریم، مقایسۀ همسو در تقویت تعمیمی است. خداوند متعال، در آیات فراوان و در جریان های مختلف با مطرح نمودن تاریخ زندگانی پیامبران پیشین و سختی های مبارزات هر یک از آنان با دشمنان و مخالفانشان، و یادآوری نگرانی ها و مشکلاتی که در این راه متحمّل شده اند، به پیامبر گرامی اش تسلیت خاطر می دهد و او را در برابر این ناملایمات، مقاوم می سازد. مانند آیۀ زیر که در بارۀ راز گزارش بخشی از خبرهای رسولان الهی است و آن را موجب ثبات دل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پند و یادآوری مؤمنان می داند:

(وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ.(1)

ما از هر یک از سرگذشت های انبیا برای تو بازگو کردیم، تا به وسیلۀ آن، قلبت را آرامش بخشیم و اراده ات قوی گردد. و در این [اخبار و سرگذشت ها،] برای تو حق، و برای مؤمنان، موعظه و تذکّر آمده است).

تثبیت (مصدر «ثبّت») به معنای مستقر کردن و استوار ساختن، در مقابل «زوال»است(2) و «فؤاد» به معنای قلب است.(3) استوار ساختن قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تثبیت آن به

ص: 36


1- . سورۀ هود، آیۀ 120.
2- . التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 2، ص5.
3- . لسان العرب، ج 3، ص328.

معنای اطمینان و آرامشی است(1) که با شناخت سیرۀ انبیا به دست می آید؛ زیرا دل ها با یاد خدا آرامش می یابد(2) و یاد اولیای الهی، خود نوعی یاد خداست و آرامش برخاسته از آن را در پی دارد.(3)

با مروری بر سیرۀ تبلیغی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، این نکته کاملاً مشهود است که ایشان در طول زندگی تبلیغی خود، بویژه پس از علنی شدن دعوت، سختی های فراوانی را از جانب مخالفان و دشمنان لجوج، متحمّل شدند. آنان گاه از راه تکذیب او و آیات الهی و نیز روی گردانی از دعوتش وی را اندوهناک می ساختند؛ گاه با تمسخر وی و بیان تهمت های ناروا در بارۀ او، قلب رئوفش را می آزردند و در موارد فراوانی نیز با درخواست های نامعقول و بهانه های واهی، خاطر شریفشان را مکدّر می ساختند. مکر و حیله گری های مخالفان نیز از دیگر دشمنی های آنان بود که در جای خود موجب دل تنگی و حُزن ایشان می شد. در تمامی این جریان ها خداوند متعال با استفاده از همین روش یعنی تقویت تعمیمی همسو به دلداری فرستاده اش پرداخته است.

کاربردها
اشاره

در ادامه به نمونه هایی از آیات بیانگر این روش در جریان های یاد شده، اشاره می گردد.

یک. تکذیب

در آیۀ 184 سورۀ آل عمران خدای سبحان، پیامبر خود را در برابر تکذیب و بهانه جویی های یهودیان دلداری می دهد و به وی گوشزد می کند که تنها تو نیستی که با داشتن معجزات و کتاب آسمانی، مورد تکذیب این قوم قرار گرفته ای؛ بلکهپیامبران پیشین نیز با این مشکل، دست به گریبان بودند. بنا بر این غمگین مباش و محکم در مسیر خود گام بردار!

ص: 37


1- . تهذيب اللغة، ج 14، ص191.
2- . (ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ ٱللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ) (سورۀ رعد، آیۀ 28).
3- . از اين رو امام صادق (علیه السلام) در تفسير آيۀ 28 سورۀ رعد می فرمايد: «دل ها با ياد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آرام می گيرد که او همان ياد خداوند و حجاب اوست» (ر. ک: تفسير العیاشی، ج 2، ص211).

(فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ؛(1)

اگر تو را تکذیب کردند، [غمگین مباش] کسانی که پیش از آنان بودند نیز [پیامبران خود را] تکذیب کردند. آنها با دلایل روشن و نوشته های متین و محکم، و کتاب روشنی بخش به سراغ آنان آمدند).

نظیر این آیه در سورۀ فاطر آیه 25 نیز بیان شده است.(2) البته در آن جا بعد از «إن» شرطیه، فعل «یکذِّبُوک» به صورت مضارع آمده که نشانۀ استمرار این عمل زشت از طرف آنان است.(3) از طرفی به دلیل مکّی بودن سورۀ فاطر،(4) مراد از تکذیبگران، کفّار و مشرکان مکّه است. همان طور که در ابتدای همین سوره نیز بعد از بیان توحید در خالقیّت خداوند با امر به یادآوری نعمت های الهی، خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این مضمون تکرار شده است:

(وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ).(5)

گروهی از مفسّران،(6) آیۀ هجده سورۀ عنکبوت را نیز در مقام تسلیت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته اند؛(7) چه این که آن را کلام خداوند و خطاب به مشرکان مکّه و معاصران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)می دانند که به صورت جمله ای معترضه، میان سخنان ابراهیم (علیه السلام) به قومش، وارد شده است. بنا بر این، خداوند در عین حالی که مشرکان را تهدید می کند، از عمومیت داشتن تکذیبگری در امّت های گذشته نیز خبر می دهد. هر چند گروهیدیگر از مفسّران،(8) چنین احتمالی را بعید فرض کرده اند و آن را ادامۀ سخنان ابراهیم (علیه السلام) خطاب به قومش می دانند که در این صورت، آیه در مقام تسلیت به ابراهیم (علیه السلام) و تهدید دشمنان او خواهد بود.

ص: 38


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 184.
2- . (وَ إِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتَابِ ٱلْمُنِيرِ).
3- . تفسیر روح البیان، ج 7، ص341.
4- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 20، ص299؛ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص3؛ الکشاف، ج 3، ص595.
5- . سورۀ فاطر، آیۀ 4.
6- . ر. ک: تفسیر القمّی، ج 2، ص149؛ أطيب البيان في تفسير القرآن، ج 10، ص304؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 19، ص30؛ انوار درخشان، ج 12، ص320.
7- . (وَ إِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَ مَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَاغُ ٱلْمُبِينُ) (سورۀ عنکبوت، آیۀ 18).
8- . ر. ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 16، ص172؛ تفسیر نمونه، ج 16، ص234؛ ترجمۀ جوامع الجامع، ج 4، ص568؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص195؛ الجديد فی تفسير القرآن المجيد، ج 5، ص319.

در آیاتی که گذشت، جواب شرطِ «إن یُکَذّبوکَ» یا «إن کَذّبُوکَ» در واقع، جملۀ «فَلا تَحزَن» است؛ امّا از باب به کار بردن سبب در جای مسبّب، این جمله حذفشده و به جای آن، سبب غُصّه نخوردن یعنی تکذیب امّت های پیشین، نشسته است(1) و اگر در آنها این سبب به صورت کلّی بیان شد و تنها به تکذیب رسولان توسط امّت هایشان اشاره شد، در برخی آیات با ذکر نمونه ها و مصادیقی از اقوام پیشین به ابراهیم (علیه السلام) دلداری می دهد. اقوامی چون: قوم حضرت نوح (علیه السلام)،(2) قوم عاد یا همان قوم حضرت هود (علیه السلام)،(3) قوم ثمود یا اصحاب حجر که همان قوم حضرت صالح (علیه السلام) بودند،(4) قوم حضرت لوط (علیه السلام)،(5) قوم حضرت شعیب (علیه السلام) یا همان اصحاب مدین یا اَیکه،(6) قوم حضرت ابراهیم (علیه السلام)،(7) قوم حضرت موسی،(8) قوم تُبّع،(9) اصحاب القریة(10) و اصحاب الرّس،(11) از جملۀ این مصادیق هستند.

ص: 39


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص20.
2- . سورۀ حج، آیۀ 42؛ سورۀ ص، آیۀ 12؛ سورۀ قمر، آیۀ 9؛ سورۀ غافر، آیۀ 5؛ سورۀ ق، آیۀ 12؛ سورۀ شعرا، آیۀ 105؛ سورۀ فرقان، آیۀ 37؛ سورۀ یونس، آیۀ 73.
3- . سورۀ حج، آیۀ 42؛ سورۀ ص، آیۀ 12؛ سورۀ ق، آیۀ 13؛ سورۀ هود، آیۀ 59؛ سورۀ فصلت، آیۀ 15؛ سورۀ شعرا، آیۀ 123؛ سورۀ فرقان، آیۀ 38.
4- . سورۀ حج، آیۀ 42؛ سورۀ ص، آیۀ 13؛ سورۀ ق، آیۀ 12؛ سورۀ فرقان، آیۀ 38؛ سورۀ شعرا، آیۀ 141؛ سورۀ قمر، آیۀ 23؛ سورۀ حجر، آیۀ 80.
5- . سورۀ حج، آیۀ 43؛ سورۀ ص، آیۀ 13؛ سورۀق، آیۀ 13؛ سورۀ قمر، آیۀ 33؛ سورۀ شعرا، آیۀ 160.
6- . سورۀ حج، آیۀ 44، سورۀ ص، آیۀ 13، سورۀق، آیۀ 14، سورۀ شعرا، آیۀ 176.
7- . سورۀ حج، آیۀ 43.
8- . از آن جا که قوم حضرت موسی (علیه السلام) بنی اسرائیل بود که به وی ایمان آوردند، بنا بر این، منظور تکذیب کنندگان وی از فرعون و یارانش است (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 14، ص548). آیاتِ بیانگر تکذیب فرعون، عبارت اند از: سورۀ حج، آیۀ 44؛ سورۀ ص، آیۀ 12؛ سورۀق، آیۀ 13؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 11؛ سورۀ نمل، آیۀ 12.
9- . تُبَّع، یکی از پادشاهان «حِمیَر» است که در یمن حکومت می کردند، و نامش «اسعد یا سعد ابو کرب» بوده است (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 18، ص222. نیز، ر.ک: سورۀق، آیۀ 14).
10- . معروف و مشهور میان مفسّرانْ این است که آنها مردمان شهر «انطاکیه» از شهرهای شامات بودند. (تفسیر نمونه، ج 18، ص340. نیز، ر. ک: سورۀ یس، آیۀ 13 و 14).
11- . در این که این قوم چه کسانی بودند، در میان مفسّران و مورّخان، گفتگو بسیار است. عدّه ای عقیده دارند که آن ها طایفه ای بودند که در «یمامه» می زیستند و پیامبری به نام «حنظله» بر آنها مبعوث شد. بعضی دیگر «اصحاب رس» را اشاره به مردم زمان «شعیب» می دانند. برخی می گویند: عده ای از عرب های پیشین بودند که میان شام و حجاز می زیستند. بعضی دیگر نیز عقیده دارند که آنها مردمی بودند که در انطاکیۀ شام زندگی می کردند و پیامبرشان «حبیب نجار» بوده است (تفسیر نمونه، ج 15، ص91. نیز، ر. ک: سورۀ فرقان، آیۀ 38؛ سورۀق، آیۀ 12).

اساساً تکذیب امّت ها نسبت به پیامبران خویش از حقایقی است که تقریباً به صورت یک سنّت و عادت دیرینه در آمده است؛ سنتی که در آیات شریف قرآن در قالب های گوناگونی به آن اشاره شده است. گاه مانند آیات یاد شده در قالب بیان مصادیقی از تکذیب گروه ها و گاه به طور کلّی و در ضمن جملات خبری. همچنان که در سورۀ «ق» بعد از بیان تکذیب اقوامی چند از امّت های پیشین، می فرماید:

(كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ.(1)

هر یک از آنها فرستادگان الهی را تکذیب کردند و وعدۀ عذاب من در بارۀ آنان تحقّق یافت!).

یا در سورۀ مؤمنون که بعد از گزارشی از سرگذشت قوم نوح و هود (علیهما السلام)، و نقل شکایت آن دو به خاطر تکذیب امّت هایشان، به بیان اجمالی از داستان های انبیای ما بین نوح و موسی و عدم تأخیر و تقدیم مدّتی که برای امّت ها قرار داده شده است، پرداخته است؛ در آیۀ 44 این چنین بر تعمیم این صفت زشت تأکید کرده است:

(ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ.(2)

آن گاه رسولان خود را یکی پس از دیگری فرستادیم. هر زمان رسولی برای [هدایت] قومی می آمد، او را تکذیب می کردند...).

گاه این حقیقت در ضمن جملۀ استثنائیه، توضیح داده می شود. چنانچه در سورۀ «ص» پس از یادآوری تکذیب شش گروه(3) از احزاب شکست خوردۀ پشین، به بیان علّتی که به خاطر آن مستوجب عذاب الهی شدند، می پردازد و می فرماید:

(إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ.(4)

هیچ یک از اینان نبودند مگر آن که فرستادگان ما را تکذیب کردند. پس عذاب من در بارۀ آنان تحقّق یافت).

ص: 40


1- . سورۀق، آیۀ 14.
2- . سورۀ مؤمنون، آیۀ 44.
3- . قوم نوح؛ قوم عاد؛ فرعون؛ قوم ثمود؛ قوم لوط و اصحاب أیکه.
4- . سورۀ ص، آیۀ 14.

«إنْ»، نافیه و «کلٌّ» از الفاظ عموم و تنوین آن، عوض از محذوف است، یعنی: «کلّهم». عبارت «إلّا کذَّبَ الرُّسُلَ» استثنا از نفی جنس و مفید تأکید حصر است؛ یعنی، این اقوام آن قدر به تکذیب پیامبران خود پرداختند که گویی به جز تکذیب، هیچ کار و یا صفت دیگری نداشتند.(1)

آری: تکذیب و انکار پیامبران، سنّتی است که در امّت های گذشته نیز جریان داشته است، به طوری که در آیۀ در پی، با عنوان «دأب آل فرعون» - عادتی که همواره یک نواخت بماند(2) - بیان شده است و کفر کافران عصر بعثت را به این رذیله و خوی ناپسند آل فرعون، تشبیه نموده است:

(کدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کذَّبُوا بِآیاتِنا.(3)

ایشان عادتی نظیر عادت آل فرعون و امّت های پیش از ایشان دارند که آیات خدا را تکذیب کردند).

به هر حال، آنچه در این آیات نسبت به فراگیر بودن تکذیب پیامبران الهی بیان شد، موجب دلگرمی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آرامش روحی ایشان شده است.

دو. اعراض

در گروهی از آیات به جریان روی گردانی افراد اشاره شده است که نه تنها مردم نسبت به دستورهای انبیا بی اعتنا بودند و دعوت آنها را اجابت نمی کردند، بلکه در بارۀ هیچ یک از نشانه های قدرت و حکمت الهی، اعم از آیات آفاقی و انفسی، تفکّر و اندیشه نمی کنند و دائم از آنها روی گردان اند.

(وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ.(4)

و چه بسیار نشانه ای [از خدا] در آسمان ها و زمین که آنها از کنارش می گذرند و از آن روی گردان اند!).

بنا بر این اگر به آیات قرآن که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازلمی شود، ایمان نیاورند، نباید تعجب کرد؛ چرا که آنها دائماً بر نشانه های قدرت و حکمت خدا در طبیعت و

ص: 41


1- . تفسير راهنما، ج15، ص399.
2- . کتاب العين، ج 8، ص85.
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 11.
4- . سورۀ یوسف، آیۀ 105.

خلقت برخورد می کنند، ولی لحظه ای نمی اندیشند. این همه زلزله، کسوف، خسوف، صاعقه، گردش ستارگان، کهکشان ها، همه و همه را می بینند، ولی از آن روی گردان اند.

در آیۀ دیگر به موضعگیری مشرکان و کافران در برابر قرآن اشاره می کند و از اعراض آنان نسبت به تمامی آیات قرآن خبر می دهد:

(وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ.(1)

هر ذکر تازه ای که از سوی خداوند رحمان برای آنها بیاید از آن اعراض می کنند).

عبارت «کانوا...» نشانۀ استمرار این عمل زشت و عادی بودن آن برای کافران است. تعبیر به «مُحدَث» (تازه و جدید) اشاره به این است که آیات قرآن، یکی پس از دیگری نازل می شود، و هر کدام محتوای تازه ای دارد.(2) پس غرض، افادۀ این معناست که مشرکان از هر ذکری گریزان و روی گردان اند، نه این که بخواهد بفرماید از ذکرهای جدید، روی گردان اند و از قدیم آن، روی گردان نیستند.(3)

در برخی آیات نیز بی اعتنایی و روی گردانی از هر نوع آیه و نشانه ای که از جانب پروردگار آمده است، به عنوان عاملی برای دلداری پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شده است:

(وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ.(4)

هیچ نشانه ای از نشانه های پروردگارشان برای آنان نمی آید، مگر این که از آن روی گردان می شوند).

آیۀ یاد شده - که عیناً در دو جای قرآن تکرار شده است - این مطلب را یادآوری می کند که در برخی افراد، ابتدایی ترین شرط هدایت و راه یابی - که تحقیق وجستجوگری است - نیز وجود ندارد. نه تنها شور و عشق یافتن حق در وجود آنان نیست که همانند تشنگانی که به دنبال آب می دوند، در جستجوی حق باشند، بلکه

ص: 42


1- . سورۀ شعرا، آیۀ 5.
2- . تفسير نمونه، ج 15، ص186.
3- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 15، ص348.
4- . سورۀ انعام، آیۀ 4؛ سورۀ یس، آیۀ 46.

اگر چشمۀ آبی زلال بر در خانۀ آنها بجوشد، صورت از آن برمی گردانند و اصلاً به آن نگاه نمی کنند، حتی اگر این آیات از طرف پروردگار آنها (ربّهم) باشد و به منظور تربیت و تکامل خود آنها نازل گردد!(1)

خلاصه این که در آیۀ یاد شده با بیان کلمۀ «آیه» به صورت نکره در سیاق نفی که دلالت بر عموم می کند، همچنین با حرف «من» در «من آیة» که برای استغراق بوده(2) و حصری که از استثنای «إلا» فهمیده می شود، تأکید می کند که نه بیان آیات انفسی در آنها مؤثّر است، و نه شرح آیات آفاقی، نه تهدید و انذار، و نه بشارت و نوید به رحمت الهی. آری. عادت آنها این است که از هر نشانه و موعظه ای روی بگردانند. حتّی اگر دو نیم شدن ماه را هم ببینند، می گویند: سِحری است پشت سر هم:

(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ.(3)

قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت! و هر گاه معجزه ای را ببینند، روی می گردانند و می گویند: «این، سِحری مستمر است).

کلمۀ «آیة»، نکره در سیاق شرط است، و بر حسب قواعد ادبی، عمومیت را می فهماند، و معنایش هر آیتی است. پس می فهماند مشرکان هر نشانه و معجزه ای که ببینند، درباره اش می گویند: «اینها همه سِحرهایی است پشت سرهم». این موضوع که چنین افرادی با مشاهدۀ هیچ آیه ای ایمان نخواهند آورد، در آیۀ دیگر قرآن نیز به صراحت بیان شده است:

(وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُواْ بِهَا.(4)

و اگر هر گونه معجزه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آورند).

آخرین آیه ای که در آن به فراگیر بودن اعراض اشاره شده است، آیۀ 81 سورۀحجر است:

(وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ.(5)

ص: 43


1- . تفسير نمونه، ج 5، ص153.
2- . ترجمۀ جوامع الجامع، ج 2، ص156. البته طبق نظر برخی مفسّران، «منِ» زائده و طبق نظر بعضی دیگر، «منِ» تبعیضیه است.
3- . سورۀ قمر، آیۀ 2.
4- . سورۀ انعام، آیۀ 25؛ سورۀ اعراف، آیۀ 146.
5- . سورۀ حجر، آیۀ 81.

ما آیات خود را به آنان دادیم؛ ولی آنها از آن روی گرداندند!).

ضمیر «هُم» در این آیه، به «اصحاب حجر» در آیۀ پیشین - که همان قوم ثمود (یعنی قوم حضرت صالح (علیه السلام)) است - برمی گردد. مراد از آیاتی که مورد اِعراض این قوم واقع شده است، یا معجزات و خوارق عادات است که همان داستان ناقه و آب خوردنش، و آن حوادثی خواهد بود که قوم صالح، آن را مشاهده کردند، یا مقصود همان معارف الهی است که صالح (علیه السلام) بر ایشان ابلاغ نمود و یا هر دوی آنها موردنظر است. به هر حال، تعبیر به اعراض (روی گرداندن) نشان می دهد که قوم صالح نیز حاضر نبودند آیات را بشنوند و یا به آن نظر بیفکنند(1) که این، خود، نوعی دلگرمی برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که وی در این راه تنها نیست.

چنان که ملاحظه شد، آیۀ پایانی با آیات پیشین آن، از جهت نوع عمومیت و فراگیری، متفاوت است؛ زیرا در آیات یادشده، گسترۀ روی گردانی نسبت به نشانه های خداوند بود و در صدد بیان این حقیقت بودند که تنها سخنان و دعوتی که در قالب آیات قرآن، ابلاغ و بیان می شود، مورد روی گردانی و بی اعتنایی قرار نمی گیرند؛ بلکه مشرکان حق ناپذیر از هر گونه آیه و نشانه ای که از جانب خداوند متعال آورده شود، اعراض می کنند. هم از معارف الهی روی گردانی می کنند و به دعوت حق پاسخ نمی گویند، هم معجزاتی را که توسط انبیای الهی صادر می شود، انکار و تکذیب می کنند و هم از تفکّر و اندیشه در بارۀ نشانه های قدرت و حکمت الهی در آسمان ها و زمین و... گریزان اند. امّا در آیۀ اخیر، روی گردانی از دعوت را شامل حال دیگر پیامبران از جمله صالح (علیه السلام) نیز می داند و با بیان سرگذشت انبیای پیشین،(2) به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)دلداری می دهد که تنها تو از اعراض شدگان نیستی؛ بلکه پیامبران پیش از تو نیز از طرف مخالفانشان مورد بی اعتنایی و اِعراض واقع شده اند.

ص: 44


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 12، ص273.
2- . سورۀ مبارکه حِجر - که از سوره های مکّی است، و در آن به داستان خلقت حضرت آدم (علیه السلام) و میهمانی ابراهیم (علیه السلام) و سرگذشت اقوامی همچون قوم لوط و صالح و شعیب، اشاره شده - ، برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نوعی دلداری و تسلیت، در برابر فشار هجوم مخالفان، خصوصاً بعد از وفات حضرت خدیجه (علیها السلام) و حضرت ابو طالب (علیه السلام) می باشد (ر. ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 12، ص138؛ تفسیر نمونه، ج 11، ص3 و...).

به تعبیر دیگر، گاه فراگیری، از جهت مورد اعراض است و گاه از جهت افراد اعراض شده؛ همان طور که می تواند به لحاظ افراد اعراض کننده نیز ثابت باشد. یعنی اِعراض، می تواند هم از طرف کافران و مشرکان صورت بگیرد، هم از سوی اهل کتاب و هم توسط منافقان کوردل. یا این که هم عالمان و دانشمندان و هم عموم مردم جزو اعراض کنندگان باشند و یا این که علاوه بر مردم دیگر شهرها، اهل دیار خود پیامبر و خویشان وی نیز از دعوتش روی گردان باشند و همین طور ابعاد دیگر. به هر حال، خداوند با بیان جهات گوناگون این فراگیری و عمومیت در آیات قرآن، پیامبر مکرّمش را در برابر تمرّد و سرکشی و اعراض مخالفان، دلگرمی و تسلیت بخشیده است.

سه. استهزاء

یکی دیگر از دشمنی های مخالفان، استهزا و مسخره کردن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، مؤمنان و آیات الهی بود که به گونه های مختلف از جانب گروه های مخالفْ صورت می گرفت. در این جریان نیز خدای سبحان با استفاده از روش تقویت تعمیمی همسو ایشان را یاری نموده است و در برابر تمسخر دشمنان، توجّه وی را به این نکته جلب می نماید که او نخستین پیامبری نیست که مورد استهزا و تمسخر واقع شده است؛ بلکه انبیای پیشین نیز گرفتار این گونه رنج ها بوده اند. این مطلب در سه جای قرآن در قالب نفی و استثنا - که بر عمومی بودن آن دلالت دارد - بیان شده است. یکی از این موارد در سورۀ مبارک حِجر و پس از بیان گفتار استهزاآمیز کافران مکّه بیان شده است. آنان با عبارت (يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ)،(1) علاوه بر اتّهام جنون به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، خطاببه ایشان امّا بدون ذکر نام آن وی، بلکه به عنوان کسی که «ذکر» بر او نازل شده است و نیز مجهول آوردن فعل «نُزِّلَ» و نیاوردن نام خدای نازل کننده، ایشان را مورد تمسخر قرار دادند.(2) امّا خدای تعالی جهت دلداری ایشان یادآور می شود که این رفتار ناپسند، شیوۀ دائمی کافران در برابر پیامبران است و

ص: 45


1- . سورۀ حجر، آیۀ 6.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 12، ص141؛ مفاتيح الغيب، ج 19، ص121.

خداوند در میان امّت های نخستین هم هیچ پیامبری را نفرستاد مگر این که مورد استهزای امّت خود قرار گرفت:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأوّلِينَ * وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ.(1)

ما پیش از تو پیامبرانی در میان امّت های نخستین فرستادیم و هیچ پیامبری بر آنها مبعوث نشد، جز آن که مسخره اش کردند).

مورد دیگر در سورۀ مبارک یس بیان شده است. آن جا که پس از نقل سرگذشت چند تن از پیامبران پیشین - که مأمور هدایت قوم مشرک و بت پرستی بودند و قرآن از آنها به عنوان «اصحاب القریة» یاد کرده(2) و نقل مخالفت های این قوم و سرانجام دردناکی که گرفتارش شدند - ، در جمله ای شبیه به آیۀ قبل، این حالت زشت آنان مورد تأسّف و حسرت خدای سبحان واقع شده است.(3) بیان عمومیت تمسخر با استفاده از «ما»یِ نافیه و استثنای با «إلّا» در آیۀ هفتم سورۀ زخرف نیز آمده است که تنها فرقش با دو آیۀ پیشین این است که به جای «رسول» کلمۀ «نبی» به کار رفته است.(4)

از این آیات به خوبی استفاده می شود که مسخره کردن پیامبران و دعوت کنندگان به سوی خدا، عکس العمل مشترک همۀ کافران بوده است؛ چرا که آمدن فعل «کان» و سپس «یستهزؤن» آن هم به صورت فعل مضارع، خود دلیل بر تکرار این عمل است به طوری که عادت و سجیّه آنها شده است. از طرفی، تقدیم «من رسول» یا «من نبی» بر «یستهزؤن» نیز افادۀ حصر می کند؛ گو این که آنها کاری جز استهزای پیامبران نداشته اند.(5)

علاوه بر آیات یادشده - که به طور کلّی این صفت زشت را برای همۀ دشمنان انبیا ثابت می نمود - ، آیات دیگری هم وجود دارند که در آنها نمونه هایی از استهزای دیگر اقوام از امّت های پیشین بیان شده اند و با یادآوری سرگذشت آنان، به

ص: 46


1- . سورۀ حجر، آیۀ 10 و 11.
2- . (وَ ٱضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ ٱلْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا ٱلْمُرْسَلُونَ) (سورۀ یس، آیۀ 13).
3- . (يَٰحَسْرَةً عَلَى ٱلْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ) (سورۀ یس، آیۀ 30).
4- . (وَ كَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِىٍّ فِى ٱلْأَوَّلِينَ * وَ مَا يَأْتِيهِم مِّن نَّبِىٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ) (سورۀ زخرف، آیۀ 6 و 7).
5- . التحریر و التنویر، ج 13، ص19.

دلجویی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر استهزای کافران پرداخته اند. قرآن کریم گاه از تمسخر سران کفرپیشۀ قوم حضرت نوح (علیه السلام) آن گاه که به ساخت کشتی مشغول بود، خبر می دهد،(1) گاه به استهزای نماز و عبادت حضرت شعیب (علیه السلام) از طرف قومش(2) و درخواست استهزاگونۀ آنان مبنی بر فرو ریختن قطعات آسمان بر سرشان اشاره می کند(3) و زمانی از ریشخند زدن فرعون و پیروانش نسبت به معجزات موسی کلیم (علیه السلام) سخن به میان می آوَرَد.(4) یادآوری هر یک از این داستان ها خود شیوه ای است برای جلب توجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عمومیت داشتن این صفت زشت در میان تمامیِ اهل باطل در طول تاریخ و در نتیجه، گرفتار نشدن در دام احساس تنهایی.

اندوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افزون بر آن که از تمسخر شخص ایشان به وجود می آمد، به خاطر استهزای عذاب های الهی نیز بوده است. لذا در این باره هم این گونه به وی دلداری داده شده است که اگر دشمنانت عذاب قیامت را مسخره می کنند و آن را جدّی نمی گیرند، ناراحت نباش؛ چرا که پیش از تو نیز پیامبرانی آمدند و اقوامشان را از مجازات الهی بر حذر داشتند، در حالی که دشمنانشان، آنها را به باد استهزا گرفتند. امّا سرانجام همان مجازات هایی را که مسخره می کردند، بر آنها نازل شد.

(وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون.(5)و پیش از تو پیامبرانی به استهزا گرفته شدند. پس آنچه را ریشخند می کردند، گریبانگیر ریشخندکنندگان ایشان گردید).

در این آیه - که در دو جای قرآن هم تکرار شده است - ، مطلب یاد شده با «لام» قسم و حرف «قد» بر سر فعل «استهزیء» مورد تأکید واقع شده است.(6) شبیه

ص: 47


1- . (وَ يَصْنَعُ ٱلْفُلْكَ وَ كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ) (سورۀ هود، آیۀ 38).
2- . (قَالُوا يَٰشُعَيْبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِى أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ) (سورۀ هود، آیۀ 87). استفهام در جمله «أصلوتک» به انگیزۀ استهزا و تمسخر در کلام آنان بوده است (ر. ک: الکشاف، ج 2، ص419).
3- . (فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ ٱلسَّمَاءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّادِقِينَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 187).
4- . (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآٰيَاتِنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَءِيهِ فَقَالَ إِنِّى رَسُولُ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ * فَلَمَّا جَاءَهُم بِآٰيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ) (سورۀ زخرف، آیۀ 46 و 47). نیز، ر. ک: سورۀ زخرف، آیۀ 52.
5- . سورۀ انعام، آیۀ 10؛ سورۀ انبیا، آیۀ 41.
6- . التحریر و التنویر، ج 6، ص28.

این آیه در سورۀ رعد نیز این گونه بیان شده است:

(وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ.(1)

پیامبران پیش از تو را نیز مورد استهزا قرار دادند. من به کافران مهلت دادم. سپس آنها را گرفتم. دیدی مجازات من چگونه بود؟).

آیۀ یادشده که پس از بیان لجاجت فوق العادۀ کفار و تهدید آنها به عذاب کوبنده و نزدیکی نشانه ها و مقدّمات آن، آمده است، بنا بر نظر بیشتر مفسّران، در مقام تسلیت و دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تهدید کافران است.(2) نقلی در ذیل آیه نیز این نظر را تأیید می کند.(3) هرچند برخی این برداشت را صحیح نمی دانند و معتقدند که آن، تأکید همان وعید در آیۀ قبل(4) است و این که چنین وعیدی، صِرف تهدید نیست؛ بلکه در امّت های قبل هم اتّفاق افتاده است.(5)

در آیۀ نهم از سورۀ مبارک ابراهیم (علیه السلام) نیز می خوانیم:

(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللّهُ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ...).(6)

در معنای این آیه تا هفت قول بیان شده است.(7) یکی از آنها که خطاب را متوجّه مشرکان مکّه دانسته، نه دنبالۀ سخنان حضرت موسی (علیه السلام)، این است که دو ضمیر

ص: 48


1- . سورۀ رعد، آیۀ 32.
2- . ر. ک: ترجمۀ مجمع البیان، ج 13، ص74؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص256؛ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص340؛ التحریر و التنویر، ج 12، ص190؛ الکشّاف، ج 2، ص531؛ مفاتیح الغیب، ج 19، ص44. نیز، ر.ک: دیگر تفاسیر ذیل همین آیه.
3- . ر. ک: الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 4، ص64: «أخرج أبو الشیخ و ابن مردویه عن ابن عمر - رضی الله عنهما - قال کان رجل خلف النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) یحاکیه و یلمطه [یلمض] فرآه النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال کذلک فکن فرجع إلی أهله فلبط به مغشیا شهرا ثم أفاق حین أفاق و هو کما حاکی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)».
4- . (وَ لَوْ أَنَّ قُرْءَانًا سُيِّرَتْ بِهِ ٱلْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ ٱلْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ ٱلْمَوْتَىٰ بَل لِّلَّهِ ٱلْأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَائْسِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا أَن لَّوْ يَشَاءُ ٱللَّهُ لَهَدَى ٱلنَّاسَ جَمِيعًا وَ لَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّىٰ يَأْتِىَ وَعْدُ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخْلِفُ ٱلْمِيعَادَ) (سورۀ رعد، آیۀ 31).
5- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 11، ص496.
6- . سورۀ ابراهیم، آیۀ 9.
7- . التحریر و التنویر، ج 12، ص228؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 13، ص103.

«هم» در عبارت «فَرَدُّواْ أَیدِیَهُمْ فیِ أَفْوَاهِهِمْ» به کفّار برگردد و آن را کنایه و تمثیلی از تمسخر انبیایشان بدانیم که در این صورت، آیه این گونه معنا می شود:

([ای مشرکان مکّه!] آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! قوم نوح و عاد و ثمود و آنها که پس از ایشان بودند، همان ها که جز خداوند از آنان آگاه نیست، پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند؛ ولی آنها دست بر دهان گرفتند [و بدین وسیله به پیامبران اشاره می کردند که ساکت شوند!] و گفتند: ...).

طبق این معنا، آیه بر استهزای اقوام قبلی نسبت به پیامبرانشان دلالت می کند و در نتیجه، موجب دلگرمی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. در حالی که طبق دیگر معانی، آیه ربطی به بحث ما نخواهد داشت.

چهار. افترا

یکی دیگر از موضوعات نگران کننده برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تهمت ها و نسبت های ناروایی بود که از طرف دشمنان دین خدا اعم از مشرکان، یهودیان و منافقان به وی داده می شد.(1) آنان گاه او را مجنون(2) می خواندند،(3) گاهی او را ساحر(4) خطاب

ص: 49


1- . ر.ک: دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل «افترا»، صادقی فدکی، سید جعفر، ج4، ص91 - 110.
2- . واژۀ «جنون» از ریشۀ «ج ن ن» به معنای پوشیده است (لسان العرب، ج 13، ص92؛ کتاب العین، کلمۀ جن). در اصطلاح به عاملی گفته می شود که عقل را می پوشاند (مجمع البیان، ج10، ص17) و یا موجب اختلال در قوای عقلی انسان می شود، به طوری که اعمال و رفتار انسان را از مسیر درست خارج می کند. برخی از مفسّران نیز می نویسند: مجنون کسی است که دچار جنون شده و عقلش زایل گشته و پرت و پلا می گوید (التبیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص396). این واژه به این معنا شانزده مرتبه در آیات قرآن به کار رفته است.
3- . (وَ قَالُوا يَا أَيُّهَا ٱلَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ) (سورۀ حجر، آیۀ 6). نیز، ر.ک: سورۀ مؤمنون، آیۀ 7؛ سورۀ اعراف، آیۀ 184؛ سورۀ سبأ، آیۀ 46؛ سورۀ دخان، آیۀ 12؛ سورۀ قلم، آیۀ 51 و...).
4- . «سِحر» در لغت به معنای رویگردانی، کاری که علتش نامعلوم باشد، نیرنگ و تخیل است (لسان العرب، ج 4، ص348). در اصطلاح به معنای کارهایی است که ساحر با انجام آن، به نوعی در دید انسان تصرّف می کند؛ به نحوی که سحر می شود و خیال می کند حقیقت همان است که می بیند؛ امّا در واقع حقیقت ندارد (لسان العرب، ج 4، ص348؛ نیز، ر.ک: مجمع البیان، ج1، ص321). این واژه به همراه مشتقاتش شصت بار در قرآن تکرار شده است. نکتۀ جالب توجّه این که کفّار، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم ساحر می خواندند و هم مسحور (سورۀ فرقان، آیۀ 8). همچنین آنها نه تنها در مقابل اعمال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اتّهام سِحر را به کار می بردند، و معجزۀ «شقّ القمر» و هر معجزۀ دیگر را سحر می پنداشتند (سورۀ قمر، آیۀ 2)، در برابر عقاید و افکار وی نیز این تعبیر را به کار می بردند (سورۀ مدثر، آیۀ 24 و 25؛ سورۀ احقاف، آیۀ 7).

می کردند،(1) زمانی وی را شاعر(2) می نامیدند(3) و گاهینسبت کهانت(4) به وی می دادند.(5) در مواردی اهل کتاب، مشرکان را هدایت یافته تر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی می کردند(6) و این گونه او را به گم راهی متّهم می ساختند. در برخی موارد نیز منافقان ایشان را به عدم رعایتعدالت در تقسیم صدقات، متّهم می کردند و یا نسبت خیانت به ایشان می دادند که خداوند پیامبرش را از خیانت به دیگران مبرّی می شمارد.(7)

ص: 50


1- . (قَالَ ٱلْكَافِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ) (سورۀ یونس، آیۀ 2. نیز، ر.ک: سورۀ هود، آیۀ 7؛ سورۀ ص، آیۀ 4؛ سورۀ زخرف آیۀ 30 و ... .
2- . «شعر» در اصل به معنای دانستن و توجّه خاص است. در32 مورد از 38 مرتبه ای که این واژه و مشتقاتش در قرآن به کار رفته، به این معنا آمده است. در اصطلاح نیز به کلام موزون و قافیه دار اطلاق می شود که در آن، دقّت و ذوق مخصوص به کار رفته است. شاعر، گویندۀ چنین کلامی است. باید اضافه کرد که شعر، بیشتر همراه با تخیلات است که در خارج، مصداق حقیقی ندارند و شاعر به قدرت خیال خویش آنها را در قالب الفاظ ریخته است (قاموس قرآن، ج 4، ص43). ناگفته پیداست که مراد از نسبت شاعری به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شعر بودن قرآن - که در پنج آیه به آن اشاره شده است (سورۀ یس، آیۀ 69؛ سورۀ حاقه، آیۀ 41؛ سورۀ انبیا، آیۀ 5؛ سورۀ طور، آیۀ 30 و سورۀ صافات، آیۀ 36) - ، نه به خاطر جنبۀ هنری شعر و شاعری و مقام و منزلت شاعران در میان مردم بوده است، بلکه به دلیل این بود که دو عنصر مهم شعری را به همراه داشت: یکی موزون بودن برخی از آیات، و دیگری تأثیر شگرفی که در شعر سراغ داشتند.
3- . (وَ يَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ) (سورۀ صافات، آیۀ 36).
4- . «کهانت» در لغت به معنای عیبگویی است (لسان العرب، ج 13، ص362). بنا به نقل برخی از لغت شناسان در زبان عبری و سریانی، «کوهن»، و در زبان آرامی، «کاهنا» تلفّظ می شود و به معنای غیبگو است. در اصطلاح، کاهن به کسی گفته می شده است که به دلیل دارا بودن نَفَس قُدسی و ملکوتی و مقام روحانی، واقعاً غیب را می دانسته است؛ مانند حضرت هارون (علیه السلام) که به همین لقب نیز شهرت داشته است؛ امّا پس از آن به مدّعیان دروغین غیب دانی نیز اطلاق شده است؛ همان هایی که جن را به استخدام خود در می آوردند و از این راه، به اخبار غیبی دست می یافتند (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 10، ص126). بی شک این اصطلاح، ناشی از فرهنگ اهل کتاب و بخصوص یهود است؛ ولی در این که خود آنان این نسبت را به پیامبر داده و یا کفّار از آنان اقتباس نموده اند، هر دو احتمال وجود دارد.
5- . (فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَ لَا مَجْنُونٍ) (سورۀ طور، آیۀ 29). در این آیه، هرچند به طور صریح نسبت کهانت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نشده است، امّا با نفی آن از ساحت قدس نبوی، دفاع نموده است. همان طور که در این آیه (وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ) (سورۀ حاقه، آیۀ 42) کهانت را از قرآن نفی نموده است.
6- . (وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَٰؤُلَاءِ أَهْدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا سَبِيلاً) (سورۀ نساء، آیۀ 51). معنای این سخن آن است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گمراه تر از مشرکان است (مجمع البیان، ج3، ص92).
7- . (وَمَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَغُلَّ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 161). به نظر برخی، آیه در مورد اتّهام گروهی از منافقان در جنگ «بدر» نازل شد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سرقت پارچۀ قرمزی که مفقود شده بود، متّهم کردند (جامع البیان، مج 3، ج4، ص207؛ مجمع البیان، ج2، ص872؛ روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، مجلّد 3، ج4، ص170) برخی نیز گفته اند: آیه در بارۀ تیراندازان اُحُد فرود آمد که سنگر خود را رها کردند و گفتند: می ترسیم پیامبر، چنان که غنایم را در جنگ «بدر» قسمت نکرد، در این جا نیز قسمت نکند (مجمع البیان، ج2، ص872؛ روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، مجلّد 3، ج4، ص170).

طبیعی است که قلب مقدّس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با وجود این همه تهمت و نسبت ناروا، اندوهگین و ناراحت گردد و از این که مردم با وجود این همه دلایل و براهین روشن، باز در مسیر کفر قدم بردارند، غمگین گردد؛ امّا خداوند برای برطرف نمودن این اندوه به وی یادآوری می کند که چنین نسبت ها و سخنان ناروایی، منحصر به او نبوده است؛ بلکه این اتّهامات دربارۀ دیگر انبیا نیز تکرار شده است. به گونه ای که هیچ پیامبری را خداوند مبعوث نکرد، جز این که به او نسبت جادو یا جنون می دادند:

(كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ.(1)

این گونه است که هیچ پیامبری قبل از اینها به سوی قومی فرستاده نشد مگر این که گفتند: او ساحر است یا دیوانه!).

به همین دلیل در آیۀ 43 سورۀ فصلت برای تسلیت خاطر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آموختن درس استقامت و پای مردی به همۀ کسانی که مورد تهمت دشمنان قرار می گیرند، از همانندی و تشابه موضعگیری های مخالفان پیامبران در طول تاریخ خبر می دهد و می فرماید:

(مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ.(2)

به تو جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است، گفته نمی شود).

خلاصه، نه دعوت تو به سوی آیین توحید و حق، مطلب تازه ای است و نهتهمت و تکذیب آنها. پس محکم بِایست و به این سخنان اعتنا مکن و دعوت توحید را تداوم بخش و بدان که خدا با توست.(3)

ص: 51


1- . سورۀ ذاریات، آیۀ 52. کلمۀ «کذلک» به شباهت کفّار قریش با امّت های پیشین در اتّهام جنون به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره دارد (ر. ک: التبیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص396).
2- . سورۀ فصلت، آیۀ 43.
3- . تفسیر نمونه، ج 20، ص303. بعضی از مفسّران احتمال داده اند که منظور از این جمله، این است که سخنانی که از سوی خدا به تو گفته می شود، همان سخنانی است که به انبیای پیشین گفته شد (ترجمۀ مجمع البیان، ج 22، ص74؛ مفاتیح الغیب، ج 27، ص569) که در این صورت، مربوط به بحث ما نخواهد بود.

بیان عمومیت تهمت جنون از آیات شش تا یازده سورۀ حِجر(1) که بعد از ذکر اتّهام جنون به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به استهزای گروه های قبلی از امّت های پیشین اشاره دارد نیز قابل برداشت است.(2) افزون بر آیات یاد شده که به صورت کلّی در مقام بیان عمومیت افترا برای دیگر پیامبران بود، در آیات فراوانی به تهمت های گوناگون اقوام هر یک از انبیای قبلی نیز اشاره شده است. نوح (علیه السلام) از طرف اشراف قومش به جنون،(3) دروغگویی(4) و گمراهی(5) متّهم شد. هود (علیه السلام) از نظر قومِ گمراهش فردی سفیه، دروغگو(6) و دچار اختلال فکری(7) بود. فرعون و فرعونیان، حضرت موسی (علیه السلام) را جادوگر،(8) دیوانه،(9) دروغگو،(10) افسون شده(11) و منشأ

ص: 52


1- . (وَ قَالُوا يَا أَيُّهَا ٱلَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ * وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى شِيَعِ ٱلْأَوَّلِينَ * وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ).
2- . ر. ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 12، ص195؛ تفسیر نمونه، ج 11، ص33.
3- . (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ * فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ... * إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّىٰ حِينٍ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 23 - 25)؛ (كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَ قَالُوا مَجْنُونٌ وَٱزْدُجِرَ) (سوؤ قمر، آیۀ 9).
4- . (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ إِنِّى لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ * ... فَقَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَاكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِىَ ٱلرَّأْىِ وَ مَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ) (سورۀ هود، آیۀ 25 و 27).
5- . (لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ... * قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ) (سورۀ اعراف، آیۀ 59 و 60).
6- . (وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ * قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِى سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ) (سورۀ اعراف ، آیۀ 66).
7- . (قَالُوا يَٰهُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَ مَا نَحْنُ بِتَارِكِى ءَالِهَتِنَا عَن قَوْلِكَ وَ مَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ * إِن نَّقُولُ إِلَّا ٱعْتَرَاكَ بَعْضُ ءَالِهَتِنَا بِسُوءٍ) (سورۀ هود، آیۀ 53 و 54). «سوء» در آیه به معنای زوال عقل است. (مجمع البیان، ج5 - 6، ص259؛ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 10، ص446؛ الکشاف، ج 2، ص403).
8- . (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآٰيَاتِنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَءِيهِ فَقَالَ إِنِّى رَسُولُ رَبِّ ٱلْعَالَمِينَ * فَلَمَّا جَاءَهُم بِآٰيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ * وَ قَالُوا يَا أَيُّهَ ٱلسَّاحِرُ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ) (سورۀ زخرف، آیۀ 46 - 49). نیز، ر. ک: سورۀ اعراف، آیۀ 103 - 109؛ سورۀ یونس، آیۀ 75 و 76، سورۀ طور؛ آیۀ 57 و 63 - 71؛ سورۀ شعرا، آیۀ 24؛ سورۀ نمل، آیۀ 13؛ سورۀ قصص، آیۀ 36, سورۀ ذاریات، آیۀ 39.
9- . (وَ إِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّالِمِينَ * ... قَالَ فِرْعَوْنُ وَ مَا رَبُّ ٱلْعَالَمِينَ * ... قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِى أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ ) (سورۀ شعرا، آیۀ 10، 23 و 27). نیز، ر.ک: سورۀ ذاریات، آیۀ 38 و 39).
10- . (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآٰيَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِينٍ * إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَ قَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ) (سورۀ غافر، آیۀ 23 و 24).
11- . (وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَىٰ تِسْعَ آٰيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَسْٔلْ بَنِى إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّى لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسْحُورًا) (سورۀ اسرا، آیۀ 101).

بدی ها(1) معرفی کردند. قوم ثمود، حضرت صالح (علیه السلام) را به جنون(2) و افسونگری(3) متّهم ساختند. شعیب (علیه السلام) از دید قومش فردی مسحور شده معرفی شد.(4) خیانت به همسر عزیز مصر(5) و دزدی(6) نیز از اتّهاماتی بود که یوسف (علیه السلام) به آنها متّهم شد. چنانچه سحر و جادو بودن معجزات عیسی (علیه السلام) از جمله افترائات بنی اسرائیل به وی بوده است.(7) ذکر هر کدام از این تهمت ها بیانگر اشتراک همۀ انبیا در تحمّل چنین مشکلی بوده و توجّه به چنین اشتراکی، عاملی برای توان بیشتر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تحمّل نسبت های ناروا بوده است.

پنج. مکر

مشرکان عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شباهت های زیادی با بت پرستان و کافران از امّت های پیشین داشتند. یکی از وجوه مشترک در میان همۀ منکران و مخالفان پیامبران این بود که همواره برای نابودی پیامبر خود نقشه ها می کشیدند و توطئه ها می چیدند و نیرنگ ها می زدند. بیان این اشتراکات، موجب دلداری برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؛ چه این که می فهمید مکر و حیله های آنان نسبت به او تازگی ندارد؛ بلکه کفّار و مشرکینی که پیش از آنها بودند نیز در مقابل ترویج دین و آیین خداوند، توطئه ها و

ص: 53


1- . (وَلَقَدْ أَخَذْنَاءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * فَإِذَا جَاءَتْهُمُ ٱلْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَٰذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُ أَلَآٰ إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 130 و 131).
2- . (كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ* فَقَالُوا أَبَشَرًا مِّنَّا وَاحِدًا نَّتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَّفِى ضَلَالٍ وَ سُعُرٍ) (سورۀ قمر، آیۀ 23 و 24). گفته شده:« سُعر» به معنای کم خردی و جنون است (مجمع البیان، ج9 - 10، ص289). با در نظر گرفتن این که آنان پیروی از صالح (علیه السلام) را دیوانگی می پنداشتند، استفاده می شود که هدف، خود صالح (علیه السلام) است؛ یعنی ما چه طور از یک دیوانه پیروی نماییم.
3- . (كَذَّبَتْ ثَمُودُ ٱلْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ ٱلْمُسَحَّرِينَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 153).
4- . (إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ * ... قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ ٱلْمُسَحَّرِينَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 177 - 185).
5- . (قَالُوا إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِى نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَ ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ) (سورۀ یوسف، آیۀ 77).
6- . (وَ ٱسْتَبَقَا ٱلْبَابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا ٱلْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلَّا أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) (سورۀ یوسف، آیۀ 25).
7- . (إِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱذْكُرْ نِعْمَتِى عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ... وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِى إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ) (سورۀ مائده، آیۀ 110).

کارشکنی ها می کردند. بنا بر این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نباید به خاطر مکر و حیله های آنان نگران می شد!

(وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ... .(1)

پیش از آنان (مشرکان مکّه) نیز کسانی نقشه ها کشیدند).

در آیۀ 26 سورۀ مبارک نحل علاوه بر بیان این وجه اشتراک، به عذاب بنیان کَن مکرکنندگان نیز اشاره شده و افزون بر دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تهدید حیله گران هم پرداخته است:

(قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللّهُ بُنْيَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ.(2)

کسانی که قبل از ایشان بودند [نیز] از این توطئه ها داشتند؛ ولی خدا بنیانشان را از پایه سست کرد).

در شأن نزولی که در برخی از تفاسیر برای آیۀ 123 سورۀ انعام بیان شده، به یکی از این نقشه ها این چنین اشاره شده است:

از بزرگان و رؤسای مجرمین قریش بر سر هر راهی از راه های مکّه، چهار نفر می نشستند که مردم را از ایمان به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منصرف کنند و به هر کس پیش می آمد می گفتند: بر حذر باش از این مرد که او کاهن و ساحر و کذّاب است! و بدین وسیله، یعنی با مکر و نیرنگ در خفا سعی در فساد می کردند و در راه ایمان مردم، خرابکاری می نمودند.(3)

لذا آیۀ (وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا)،(4) را خداوند متعال برای تسلیت ایشان نازل فرمود که همه وقت و در همه جا چنین بوده است و اینسنّت خدایی است و قرار الهی بر این بوده است که در هر شهر و آبادی، بزرگان گنهکاری به نیرنگ بپردازند.(5)

ص: 54


1- . سورۀ رعد، آیۀ 42.
2- . سورۀ نحل، آیۀ 26.
3- . تفسير خسروی، ج 3، ص151.
4- . سورۀ انعام، آیۀ 123.
5- . معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج 2، ص157.

افزون بر آیات یاد شده، در برخی دیگر از آیات به حیله هایی که به انبیای پیشین زده شده و خنثا شدن آنها توسّط قدرت الهی اشاره شده و از طریق بیان مصادیق و موارد حیله گری، بر عمومیت این عمل زشت تأکید شده است. مثلاً در آیات 5، 34 و 50 سورۀ یوسف (علیه السلام)، سخن از کید و مکری است که از سوی برادران و زنان مصری به یوسف (علیه السلام) صورت گرفت و خداوند آگاه، مکرشان را از وی برگرداند.(1) در آیات 70 سورۀ انبیا و 98 سورۀ صافات، سخن از نقشۀ نابود کردن ابراهیم (علیه السلام) و باطل و بی اثر شدن کید دشمنان وی با سرد شدن آتش بر اوست.(2) همچنین در سورۀ طه آیات 60 و 64 و سورۀ غافر آیۀ 37 به کید و حیلۀ فرعون و ساحرانش به موسی (علیه السلام) اشاره شده است.(3) چنان چه در آیۀ 45 همان سوره، جریان نگهداری مؤمن آل فرعون از نقشه های سوء فرعونیان به تصویر کشیده شده تا مایۀ دل گرمی پیامبر و یارانش گردد.(4)

بنا بر این، بیان فراگیر بودن خصلت زشت توطئه گری در اقوام دیگر انبیا - که یا به صورت کلّی یا با اشاره به مصادیق آن بیان شد - ، از عوامل توان افزایی در تحمّل سختی های این عامل فشارزا خواهد بود.

شش. بهانه جویی

از مشکلات فراروی رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بهانه جویی های فراوان مشرکان و بت پرستان بود. آنها با بهانه های سست و واهی، از ایمان آوردن و پذیرفتن حق، دوری می کردند. از جمله بهانه های آنان این بود که: چرا پیامبر بشر است؟(5) چرا خدا

ص: 55


1- . (قَالَ يَٰبُنَىَّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلَىٰ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا) (سورۀ یوسف، آیۀ 5)؛ (فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ) (سورۀ یوسف، آیۀ 34)؛ (قَالَ ٱرْجِعْ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسْٔلْهُ مَا بَالُ ٱلنِّسْوَةِ ٱلَّٰتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ) (سورۀ یوسف، آیۀ 50).
2- . (وَ أَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ ٱلْأَخْسَرِينَ)؛ (سورۀ انبیا، آیۀ 70)؛ (فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ ٱلْأَسْفَلِينَ)؛ (سورۀ صافات، آیۀ 98).
3- . (فَتَوَلَّىٰ فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ) (سورۀ طه، آیۀ 60)؛ (فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ) (سورۀ طه، آیۀ 64)؛ (وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِى تَبَابٍ) (سورۀ غافر، آیۀ 37).
4- . (فَوَقَاهُ ٱللَّهُ سَئِّاتِ مَا مَكَرُوا وَ حَاقَ بِٔالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ ٱلْعَذَابِ) (سورۀ غافر، آیۀ 45).
5- . (وَ مَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ ٱلْهُدَىٰ إِلَّآٰ أَن قَالُوا أَبَعَثَ ٱللَّهُ بَشَرًا رَّسُولاً) (سورۀ اسراء، آیۀ 94). نیز، ر.ک: سورۀ انعام، آیۀ 91).

مستقیماً با آنان سخن نمی گوید؟(1) چرا پروردگار را با چشم خود نمی بینند؟(2) چرا فرشتگان بر آنها نازل نمی شوند؟(3) چرا قرآن بر یکی از ثروتمندان نازل نشده است؟(4) چرا پیامبر غذا می خورد و در بازار راه می رود؟(5) چرا پیامبر گنج و باغ ندارد؟(6) چرا فرشته ای همراه او نیست؟(7) و ده ها چرای دیگر که جز بهانه جویی و لجاجت و عناد، هدف دیگری برای مطرح کردن این سؤالات نداشتند.

این گونه بهانه جویی ها و مخالفت های بی رحمانۀ دشمنان لجوج که در نگاه قرآن به خاطر جهل(8) یا استکبار(9) از آنان سر می زد، ممکن بود در قلب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اثر بگذارد و موجب دلتنگی وی شود، چنان که در آیۀ زیر به این نگرانی و دل تنگی اشاره شده است:

(فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَكٌ... .(10)

مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت وحی می شود، ترک گویی و سینه ات بدان تنگ گردد که می گویند: چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشته ای با او نیامده است؟).

در قرآن کریم برای جلوگیری از این دلتنگی، از روش های گوناگونی استفاده شده است که یکی از آنها روش تقویت تعمیمی همسوست که از آیاتی مانند آیۀ زیر، قابل برداشت است.

ص: 56


1- . (وَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا ءَايَةٌ...) (سورۀ بقره، آیۀ 118).
2- . (وَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا ٱلْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَىٰ رَبَّنَا) (سورۀ فرقان، آیۀ 21).
3- . (وَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا ٱلْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَىٰ رَبَّنَا) (سورۀ فرقان، آیۀ 21).
4- . (وَ قَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ) (سورۀ زخرف، آیۀ 31).
5- . (وَ قَالُوا مَالِ هَٰذَا ٱلرَّسُولِ يَأْكُلُ ٱلطَّعَامَ وَ يَمْشِى فِى ٱلْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا) (سورۀ فرقان، آیۀ 7).
6- . (أَوْ يُلْقَىٰ إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا...) (سورۀ فرقان، آیۀ 8). نیز، ر.ک: سورۀ هود، آیۀ 12.
7- . (فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَ ضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ...) (سورۀ هود، آیۀ 12).
8- . (وَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا ءَايَةٌ...) (سورۀ بقره، آیۀ 118).
9- . (وَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا ٱلْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَىٰ رَبَّنَا) (سورۀ فرقان، آیۀ 21).
10- . سورۀ هود، آیۀ 12.

(وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ لَوْلاَ يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ.(1)

افراد نادان گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟ یا برای ما معجزه ای نمی آید؟». کسانی که پیش از اینان بودند [نیز] مثل همین گفته ایشان را می گفتند. دل ها [و افکار]شان به هم می ماند. ما نشانه ها [ی خود] را برای گروهی که یقین دارند، نیک روشن گردانیده ایم).

در این آیه، پس از اشاره به بهانه های مشرکان زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(2) که «چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟! و چرا آیه و نشانه ای برای خود ما نمی آید»، با عادی جلوه دادن تقاضای آنان، به پیامبر دلداری داده است که این سؤالات، حرف تازه ای نیستند و تنها کافران عصر تو نیستند که چنین درخواست هایی را می کنند؛ بلکه پیش از آنها یهود و نصارا هم از پیامبرانشان درخواست های غیر منطقی داشتند.(3) از جمله یهود از موسی (علیه السلام) خواستند که خدا را به آنها نشان بدهد تا آنها خدا را ببینند.(4) نصاری هم از عیسی (علیه السلام) خواستند که خداوند برای آنها از آسمان غذا (مائده) نازل کند(5). سپس اضافه می کند طرز تفکّر هر دو گروه به یکدیگر شباهت دارد؛ ولی ما برای این گونه درخواست ها اعتبار و ارزشی قائل نیستیم؛ چرا که آیات خودمان را به قدر کفایت برای طالبان حقیقت، بیان کرده ایم.

آری! این منطق سست و بی پایه، مخصوص به یک گروه و دو گروه نبود؛ بلکه شاید بیشتر افراد بی ایمان در طول تاریخ، در برابر پیامبران به آن توسّل جسته اند. همان گونه که در آیۀ 94 سورۀ مبارک اسرا، بهانۀ بشر بودن پیامبران به عنوان یکی ازعوامل ایمان نیاوردن مردم به آنها دانسته شده است:

ص: 57


1- . سورۀ بقره، آیۀ 118.
2- . منظور از «الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» در آیه، کفّار مشرک غیر از اهل کتاب است (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 1، ص397).
3- . التحریر و التنویر، ج 1، ص671؛ تفسیر نور، ج 1، ص191.
4- . (وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ ٱلصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 55).
5- . (إِذْ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ ٱلسَّمَاءِ قَالَ ٱتَّقُوا ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ) (سورۀ مائده، آیۀ 112).

(وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَی إِلَّا أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَّسُولاً.(1)

و [چیزی] مردم را از ایمان آوردن باز نداشت، آن گاه که هدایت برایشان آمد، جز این که گفتند: «آیا خداوند بشری را بعنوان رسول فرستاده است؟!»).

از آیات پنجم و ششم سورۀ تغابن که در مقام تهدید کفّار و مشرکان عصر پیامبر است(2) نیز برداشت می شود که کفّار در طول تاریخ، غیر منطقی بودن هدایت پذیری از بشری همانند خودشان را بهانۀ کفر خویش قرار می دادند:

(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوا وَّاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ.(3)

آیا خبر کسانی که پیش از این کفر ورزیدند، و فرجام بدِ کارشان را چشیدند و عذاب پُردردی خواهند داشت، به شما نرسیده است؟ این [بدفرجامی] از آن روی بود که پیامبرانشان دلایل آشکار بر ایشان می آوردند، ولی آنان می گفتند: «آیا بشری ما را هدایت می کند؟». پس کافر شدند و روی گردانیدند و خدا بی نیازی نمود، و خدا غنی و شایسته ستایش است).

در این آیات، دلیل عذاب بنیان کن دنیوی و کیفر اُخروی اقوام گذشته را این می داند که آنان به پیامبرانی که با دلایل روشن به سراغشان می آمدند، گفتند: «آیا بشرهایی مثل ما می خواهند ما را هدایت کنند؟! از این رو کافر شدند و روی برگرداندند».(4)افزون بر آن، قرآن از بهانه های واهی مخالفان دیگر انبیا همچون: بشر بودن و

ص: 58


1- . سورۀ اسراء، آیۀ 94.
2- . ترجمۀ جوامع الجامع، ج 6، ص337؛ التحریر و التنویر، ج 28، ص240؛ الکشّاف، ج 4، ص547.
3- . سورۀ تغابن، آیۀ 5 و 6.
4- . «ذلک» اشاره به علّت عذاب یادشده دارد و استفهام در «أبشر یهدوننا»، استفهام انکاری است که از روی کبر و غرور سؤال شده است (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 19، ص499).

برخورداری از اوصاف بشری مانند خوردن و آشامیدن هود (علیه السلام) و صالح (علیه السلام)،(1) مستضعف بودن پیروان نوح (علیه السلام)(2) و از تقاضاهای نابخردانۀ آنان چون دیدن خداوند از سوی قوم بنی اسرائیل(3) و درخواست نزول فرشتگان از طرف قوم عاد و ثمود(4) و... نیز گزارش می دهد که هر کدام برای تسلیت و دلداری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تأثیر به سزایی دارد.

هفت. دریافت وحی

دشوارترین نوع وحی، از اقسام سه گانۀ وحی رسالی،(5) وحی مستقیم است؛ یعنی هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواهد با همۀ وجود خویش و بی هیچ واسطه ای با مبدأ هستی ارتباط برقرار کند. گرچه واقعیت این امر در وهم ما نمی گنجد، امّا تصوّر و تصدیق گران بار بودن و سنگینی آن بعد از تعبیر «قول ثقیل»(6) در قرآن کریم و دلالت روایات فراوان از شیعه و سنّی بر ایجاد حالتی شبیهبی هوشی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام دریافت وحی،(7) نمی تواند مسئلۀ مشکلی باشد.

حال برای آسان تر شدن این دشواری و افزایش توان و تحمّل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای دریافت وحی، در کنار دیگر روش های توان افزایی، از روش توجّه به فراگیر بودن

ص: 59


1- . (وَ قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ ٱلْأَخِرَةِ وَ أَتْرَفْنَاهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مَا هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 33). نیز، ر.ک: سورۀ ابراهیم، آیۀ 10؛ سورۀ شعرا، آیۀ 154).
2- . (فَقَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَاكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِىَ ٱلرَّأْىِ وَ مَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ) (سورۀ هود، آیۀ 27).
3- . (وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ ٱلصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 55).
4- . (إِذْ جَاءَتْهُمُ ٱلرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا ٱللَّهَ قَالُوا لَوْ شَاءَ رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ) (سورۀ فصلت، آیۀ 14).
5- . مطابق آیۀ (وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاىءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِىٌّ حَكِيمٌ) (سورۀ شورا، آیۀ 51)، وحی رسالی، سه گونه است: الف. وحی مستقیم. القای مستقیم و بدون واسطه وحی بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ب. خلق صوت. رسیدن وحی به گوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به گونه ای که کسی جز او نشنود؛ ج. القای وحی به وسیلۀ فرشتۀ وحی. جبرئیل پیام الهی را بر روان پاک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود می آورد (ر. ک: تاریخ قرآن، ص12. نیز، ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص66).
6- . (إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً؛ «در حقیقت ما به زودی بر تو گفتاری گران بار القا می کنیم) (سورۀ مزمل، آیۀ 5).
7- . ترجمۀ مجمع البيان، ج 10، ص570.

آن در قالب مقایسۀ همسو استفاده شده است. به این صورت که با خبر دادن از دریافت وحی توسط دیگر پیامبران، زمینۀ مقایسه میان تعداد افرادی که به آنان وحی شده، فراهم می شود. مثلاً در آیۀ زیر با نام بردن از یازده تن از انبیا و نیز نوادگان حضرت یعقوب (اسباط) که مخاطب وحی قرار گرفته اند و تشبیه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان از این جهت، از همانندی ویژگی های وحی در همۀ انبیا خبر داده است.

(إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإْسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا.(1)

ما به تو وحی فرستادیم همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و [نیز] به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داوود، زبور بخشیدیم).

تشبیه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این که مخاطب وحی الهی قرار گرفته است، به دیگر پیامبران علاوه بر تأکید دوام و پیوستگی جریان بعثت، بر عدم فرق میان انبیا در برخورداری از تمام ویژگی های وحی و فراگیر بودن آن دلالت دارد. یعنی امر وحی، یک نواخت است و هیچ اختلافی بین مصادیق آن نیست. پس به همان کیفیتی به تو وحی می شود که به نوح (علیه السلام) و انبیای بعد از او وحی شده است.(2)

همچنین در اوّلین آیات از سورۀ مبارک شورا ضمن اشاره به سنگینیِ دریافت وحی،(3) به عمومیت و فراگیری وحی الهی اشاره شده است:

(كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ * لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ * تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ... .(4)

ص: 60


1- . سورۀ نساء، آیۀ 163.
2- . ترجمه تفسیر الميزان، ج 5، ص228؛ تفسير راهنما، ج 4، ص137.
3- . ذکر شکافته شدن آسمان ها پس از بيان نزول وحی، نشانگر عظمت و شگفتی اين پديده است؛ چه این که در آستانۀ فروپاشی قرار گرفتن آسمان ها هنگام نزول وحی، حاکی از سختی و دشواری تحمّل عبور وحی برای آنها است (تفسير راهنما، ج 16، ص381؛ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 18، ص10 و 11).
4- . سورۀ شورا، آیۀ 3 - 5.

اين گونه، خدای نيرومند حكيم به سوی تو و به سوی كسانی كه پيش از تو بودند، وحی می كند. آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است از آنِ اوست و او بلندمرتبۀ بزرگ است. چيزی نمانده كه آسمان ها از فرازشان بشكافند).

اگر منظور از «کذلک» که بعد از حروف مقطعۀ «حم * عسق»(1) بیان شده است، کیفیت و چگونگی وحی الهی باشد،(2) می توان نتی - جه گرفت که شی - وۀ وحی الهی به پیامبران، شیوه ای همسان و همگون بوده و خداوند متعال به پیامبرش خبر می دهد که تو اوّلین کسی نیستی که به او وحی می شود؛ بلکه انبیای پیشین هم این بار سنگین را متحمّل شده اند. در نتیجه، اطلاع از این امر، موجب تسکین فشار روانیِ حاصل از دریافت وحی خواهد شد.

البته برخی مفسّران، آن را اشاره به محتوای این سوره و مطالب بلند و والای آن دانسته اند(3) و گروهی گفته اند که مراد، اصل وحی است و آنچه از طرف خدا نازل شده است،(4) که طبق این دو تفسیر، مطلب یاد شده قابل برداشت نخواهد بود.

هشت. تکالیف الهی

از روش تقویت تعمیمیِ همسو غیر از توان افزایی در بارۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برای توانمندی در دیگر افراد نیز استفاده شده است. سختی های تکالیف الهی از جمله مواردی است که عموم مکلّفان با آن رو به رو هستند. لذابرای آسان تر شدن تحمّل آنها از این روش استفاده شده است. خدای متعال در بحث تشریع روزه، خطاب به مسلمانان می فرماید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.(5)

ص: 61


1- . سورۀ شورا، آیۀ 1 و 2.
2- . تفسیر نور، ج 10، ص371.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 18، ص8. نیز، ر.ک: تفسیر نمونه، ج 20، ص348.
4- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 22، ص94.
5- . سورۀ بقره، آیۀ 183.

ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما مقرّر شده است، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود. باشد که پرهیزگاری کنید).

از آن جا که روزه داری، همراه با مشقّت و دشواری است و انجام دادن آن با محرومیت از لذایذ مادی همراه است، و به همین جهت، از آن به عنوان کفّارۀ برخی گناهان استفاده می شود،(1) برای تشویق به روزه داری و تحمّل راحت تر آن، به فراگیر بودن آن در میان امّت ها اشاره شده است.(2)

مقایسۀ ناهمسو

پیش از این بیان شد که توجّه به فراگیر بودن یک سختی، موجب رهایی از احساس تنهایی در ابتلای به سختی است. این توجّه بخشی یا با مقایسۀ هم سطح در جهت همسو اتفاق می افتد، یا در جهت ناهمسو. نمونه های فراوانی از شکل اوّل در بخش پیشین گذشت. در همۀ آن موارد، با یادآوردی مشکلات دیگر افراد، از کسانی که هم جهت و موافق با فرد دچار سختی بودند، به عمومی سازی مشکل و تحمّل آن کمک می شد؛ امّا در این بخش، آیاتی مطرح می شوند که در آنها مشکلات افراد از گروه مقابل یادآوری می شود و با بیان اشتراک درد و رنج میان افراد خودی و غیر خودی، از تنیدگی و دشواری آن کاسته می شود. در نتیجه، صبر برای آنها آسان و هموار خواهد شد.

کاربرد قرآنی این روش را می توان در آیات مربوط به جریان جنگ «اُحد»مشاهده نمود. پس از این واقعۀ دردناک - که به مجروح و کشته شدن جمع زیادی از مسلمانان انجامید - ، مسلمانان روحیۀ خود را از دست دادند؛ زیرا مشرکان در آن روز هر چند به تمام معنا بر لشکر اسلام غالب نشدند، و جنگ به نفع آنان و شکست مسلمانان پایان نیافت، ولی شدیدترین صدمه را به مؤمنان زدند؛ چون هفتاد نفر از سران شجاع مسلمانان کشته شدند، و تازه همۀ این مصیبت ها در داخل

ص: 62


1- . برای مثال، قتلِ نفس افزون بر ديه، کفّاره دارد و آن آزاد کردن يک بنده يا دو ماه روزه گرفتن است (تسنيم، ج9، ص267).
2- . تسنيم، ج9، ص270.

سرزمینشان به ایشان وارد شد و این خود باعث وهن و حُزن آنان گردید.(1) ولی خدای متعال در چند آیه، با مقایسۀ بین صدمات و رنج هایی که در این جنگ به مسلمانان وارد شد و مصیبت هایی که هم در این جنگ و هم در نبرد «بدر» به گروه مشرکان رسید، به تقویت روحیۀ آنها می پردازد و ایشان را از سُستی و اندوه، نهی می نماید. در آیۀ 140 سورۀ مبارک آل عمران، نهی از سست شدن و حزن و اندوه را که در آیۀ قبل به آن اشاره شده است،(2) با این بیان، توضیح می دهد که: درست است که شما در این جنگ آسیب ها دیدید و افرادی از شما شهید و گروهی زخمی شدند، ولی باید بدانید که دشمنان شما نیز به اندازۀ شما آسیب دیده اند؛ آنها نیز کشته و زخمی دارند:

(إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ.(3)

اگر به شما آسیبی رسیده، آن قوم را نیز آسیبی نظیر آن رسید).

قَرح (با فتحۀ قاف) به معنای جراحتی است که در بدن، بر اثر برخورد با یک عامل خارجی پیدا می شود، بر خلاف قُرح (با ضمّۀ قاف) که به جراحتی از قبیل دُمَل و جوش و... گفته می شود که از داخل بدن پیدا می شود.(4)

همچنین در آیۀ 104 سورۀ مبارک نساء - که به گفتۀ بیشتر مفسّران(5) به مناسبت تعقیب سپاهیان ابو سفیان، پس از شکست اُحد و رفتن مسلمانان تا «حمراء الأسد» نازل شده است - ، در مقام تقویت روحیۀ مسلمانانی که به دلیل خستگی وجراحاتی که در این جنگ متحمّل شده بودند، دچار سستی شدند و از تعقیب دشمن کراهت داشتند، به مقایسۀ دردهای دو گروه پرداخته است و آنان را از سستی در تعقیب دشمن، نهی کرده است.

(وَلاَ تَهِنُواْ فِي ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا.(6)

ص: 63


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص39.
2- . (وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 139).
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 140.
4- . مفردات ألفاظ القرآن، ص665.
5- . تفسیر نمونه، ج 4، ص107؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 6، ص25؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص314.
6- . سورۀ نساء، آیۀ 104.

و در راه تعقیب دشمن، سست نشوید! [زیرا] اگر شما درد و رنج می بینید، آنها نیز همانند شما درد و رنج می بینند؛ ولی شما امیدی از خدا دارید که آنها ندارند و خداوند، دانا و حکیم است).

در این آیه، علّت نهی از سستی در تعقیب دشمن، از طریق مقایسۀ بین دردها و امیدهای دو گروه مسلمانان و کفّار، بیان شده است؛ به این که شما از نظر درد و رنج به آنها شباهت دارید، امّا به لحاظ امید و تکیه گاه متفاوت هستید؛ زیرا وابستگی معنویِ شما، به قدرت بی پایان الهی است، بر خلاف کفّار که امیدشان به بت های دست ساز خویش است.

این دو آیه در کنار آیات فراوانی که در مقایسۀ همسو بیان شد، نشان دهندۀ کاربرد فراوان روش تقویت تعمیمی در قرآن است. چنان چه به لحاظ تعداد موضوعاتی که در آنها از این روش استفاده شده است نیز، این روش، نسبت به دیگر روش ها رتبۀ نخست را داراست. لذا می توان یکی از بهترین روش های توانمندسازی و تقویت نیروی صبر را روش «تقویت تعمیمی» دانست.

ب - تعمیم الگویی

چنانچه گذشت، علاوه بر احساس تنهایی در ابتلای به سختی، احساس تنها بودن در صبر بر سختی نیز موجب افزایش تنیدگی می شود. ممکن است کسی به خاطر توجّه به مشکلات دیگران، دیگر احساس نکند که در مبتلا شدن به سختی ها تنهاست؛ ولی در عین حال احساس کند که در میان همۀ افرادِ سختی دیده، فقط اوست که باید صبر پیشه کند و به دور از هر گونه جَزَع و فَزَع، این سختی ها را تحمّل کند. چنین احساسی، انتخاب واکنش مثبت را برایش دشوار می سازد و چه بسا به خاطر اینتوهم که دیگران بر سختی ها صبر نکرده اند، صبر بر آن را ناممکن ارزیابی کند. در این هنگام، چون مقابلۀ صحیح را دست نایافتی می پندارد، هرگز توان خود را برای تحمّل مشکل، کافی نمی داند. در نتیجه، با انتخاب واکنش نادرست، دچار بی صبری می شود. به همین دلیل باید برای رهایی از چنین احساسی، واکنش مثبت دیگران را مورد توجّه قرار داد. بنا بر این، اطلاع یافتن از واکنش مثبت دیگران - که همان صبر بر سختی است - ، اوّلاً امکان بروز واکنش مثبت یعنی صبر و دست یافتنی بودن آن را اثبات می کند که با اثبات آن، اعتقاد به کفایت توان برای تحمّل سختی به وجود

ص: 64

می آید؛ ثانیاً این آگاهی، موجب رهایی فرد از احساس تنهایی در صبر بر سختی می شود. تنها ندیدن خود در تحمل سختی نیز از عوامل کاهش دهندۀ فشار روانی است.

افزون بر اثبات امکان صبر و جلوگیری از احساس تنهایی، اثر دیگر توجّه نمودن به واکنش مثبت دیگران، در مرحلۀ عمل و انتخاب نوع واکنش نمایان می شود و آن، زمینه سازی برای الگوگیری از اسوه های شایستۀ صبر است. مشاهدۀ نوع واکنش دیگر افراد در رویارویی با سختی ها، موجب می شود بهترین عکس العمل - که همان صبر و بردباری است - به عنوان الگوی برتر در موقعیت های مشابه اتخاذ شود. هنگامی که انسان می بیند دیگران در زمان گذر از موقعیت دشوار، واکنش مثبت و صحیحی داشته اند و توانسته اند با صبر و بردباری، موقعیت پیش آمده را پشت سر گذارند، با الگو قرار دادن آنها، او نیز با انتخاب همان واکنش، صبر و بردباری پیشه می کند. پس ارائۀ الگویی موفّق که در مسیر زندگی بر مشکلات چیره شده باشد و راه سعادت را پیموده باشد، می تواند مایۀ تأسّی و موجب آرامش خاطر انسان شود؛ چه آن که در معنای لغوی اسوه نیز آمده است که اسوه، آن چیزی است که شخص اندوهگین بدان تسلّی می یابد.(1) همچنین سیاق آیاتی که در آنها واژۀ اسوه به کار رفته و سخن از سختی ها و ناملایمات جنگ و پیامدهای ناشی از بیزاری جستن از کافرانبه میان آمده است، می تواند مؤیّد این مطلب باشد.(2)

به هر حال، صبر و شکیبایی، خصلتی است نیکو که شخص صابر با آن، شایستۀ پیشوایی می شود؛ از این رو، خدای سبحان در مدح پیامبران اولو العزم، از آنان به عنوان کسانی که مزیّن به این صفت شایسته بوده اند، یاد کرده است و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواهد که او نیز مانند آنان از خود صبر و پایداری نشان دهد و از این که کافران به معاد ایمان نمی آورند، حوصله به خرج دهد و در طلب عذاب برای آنان عجله ننماید:

ص: 65


1- . الصحاح، ج 6، ص2268؛ القاموس المحيط، ج 4، ص319؛ تاج العروس، ج 19، ص157؛ التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 1، ص91.
2- . ر. ک: سورۀ احزاب، آیۀ 21؛ سورۀ ممتحنه، آیۀ 4 و 6.

(فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ.(1)

پس صبر کن آن گونه که پیامبران اولوا العزم صبر کردند و برای [عذاب] آنان شتاب مکن!).

سفارش خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شکیبا بودن همچون پیامبران اولو العزم و بازگویی آن توصیه برای انسان ها، علاوه بر بیان فراگیر بودن مشکلات و این که تنها او نیست که با مخالفت و دشمنی این قوم روبه رو شده است، و نیز ممکن بودن صبر بر این مشکلات، می تواند پیامدار این نکته باشد که وی برای صبر بر این مشکلات، تنها نیست. پس باید با اقتدا به اسوه های مقاومت، بر توان بردباری خویش بیفزاید.

الگو قرار دادن صبر و پایداری نوح (علیه السلام) در برابر آزارها و کارشکنی های قومش، از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از آیۀ 49 سورۀ مبارک هود نیز قابل برداشت است؛ آن جا که می فرماید:

(تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ.(2)این، از خبرهای غیب است که به تو وحی می کنیم. نه تو و نه قوم تو، اینها را پیش از این نمی دانستید! بنا بر این، صبر و استقامت کن، که عاقبت از آنِ پرهیزگاران است).

«تلک» به ماجرای نوح (علیه السلام) و حادثۀ توفان و سرانجام نیک وی و پیروانش و بدفرجامی مخالفانش اشاره دارد که در آیات 25 تا 48 این سوره، بیان شده است.(3) توصیه به صبر و شکیبایی با بیان سرگذشت نوح (علیه السلام)، می تواند الگو بودن صبر وی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در بر داشته باشد.

برای ایجاد روحیۀ مقاومت در مبارزه با دشمنان دین و تحمّل سختی های جهاد در راه خدا نیز یکی از روش های قرآن، ارائۀ الگویی متناسب در صبر و شکیبایی در میدان مبارزه است. از همین رو، خداوند متعال برای همگامی مسلمانان با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ص: 66


1- . سورۀ احقاف، آیۀ 35.
2- . سورۀ هود، آیۀ 49.
3- . التبيان فی تفسير القرآن، ج 5، ص498.

در جنگ «اُحد» و نیز سرزنش کسانی که در این جنگ، سستی کردند و از خود ضعف و زبونی نشان دادند، به یادآوری پایداری خداپرستان پیشین اشاره نموده است و از عدم سستی و ضعف و تسلیم پذیری آنان در مقابل دشمن خبر می دهد:

(وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ.(1)

چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می رسید، ناتوانی از خود نشان ندادند و تسلیم نشدند و خداوند، شکیبایان را دوست دارد).

در این آیه، از پیامبرانی یاد می کند که گروه های بسیاری از دانشمندانی که ارتباط و پیوندشان با خدا محکم بود،(2) دور آنها جمع می شدند و همراه با آنها با دشمنان دین می جنگیدند. هرچند در این جنگ ها، ناراحتی ها و رنج های زیادی به آنان می رسید ولی چون در راه خدا بود، نه سستی می کردند و نه ضعف نشان می دادند و نه خوار و درمانده می شدند؛ سه حالتی که بعضی از مسلمانان در جنگ اُحد به آن گرفتار شدند. لذا برای از بین بردن آثار نامطلوب این حالت، از تاریخ پیشینیان و معرّفی اسوه هایی برای مقاومت، کمک گرفته شد.

طبق نقل قرآن، شیوۀ پیامبران در برخورد با آزار دیگران، بردباری بوده است:

(وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ.(3)

و چرا بر خدا توکّل نکنیم، با این که ما را به راه های [سعادت]مان رهبری کرده است!؟ و ما به طور مسلّم در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد و توکّل کنندگان، باید فقط بر خدا توکّل کنند!).

نقل این برخورد و واکنش صحیح و خردمندانه در کنار یادآوری اذیت های آنان و پیروانشان، می تواند برای تسلّی خاطر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) باشد که از کارشکنی ها و

ص: 67


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 146.
2- . «ربيون» جمع «ربی» است و به کسی گفته می شود که ارتباط و پيوند او با خدا محکم باشد، و با ايمان، دانشمند، با استقامت و با اخلاص باشد (تفسير نمونه، ج 3، ص121).
3- . سورۀ ابراهیم، آیۀ 12.

اذیت های دشمنان، غمگین و ناراحت شده بود. لذا بیان استقامت انبیای پیشین به هنگام آزار دیدن، خود، سرمشقی است شایسته در تحمّل اذیت و آزار مخالفان.

از دیگر آیاتی که با بیان صبر پیامبران الهی در برابر تکذیب دروغ پردازان، زمینۀ مقایسۀ واکنش آنان را با واکنش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام متّهم شدن به دروغگویی فراهم نموده و پایداری و تاب آوری او را در تحمّل این اتّهامات افزایش داده است، آیۀ 34 سورۀ مبارک انعام است:

(وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ.(1)

و پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند؛ ولی بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند، شکیبایی کردند تا یاری ما به آنان رسید، و برای کلمات خدا هیچ تغییردهنده ای نیست. و مسلّماً اخبار پیامبران به تو رسیده است).

در این آیه، پس از بیان علم خدا به اندوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر گفته های ناپسند دشمنانش، به دو حقیقت اشاره شده است: یکی این که همیشه رهبران الهی که برای هدایت مردم به پا می خواستند، با تکذیب و مخالفت جمعی سودجو که منافعشان در خطر می افتاد، رو به رو بودند و همین یادآوری - چنانچه در تعمیم ابتلائی گذشت - ، خود از بهترین راه های تسلّی رهبران در برابر مشکلات است. دوم این که همۀ انبیای الهی در برابر کسانی که روی در روی آنها قرار می گرفتند و باعث زحمت آنها می شدند، صبر و حوصله نشان می دادند و با شکیبایی، مشکلات را پشت سر می گذاشتند. در واقع، با یادآوری مرحله بعد از تکذیب یعنی شکیبایی در برابر سخنان آنان، علاوه بر آن که این واکنش مثبت و صحیح را شایستۀ درس آموزی و سرمشق واقع شدن، قرار داده است، تنها نبودن وی برای صبر بر تکذیب را نیز مورد توجّه قرار داده است.

اساساً نقش الگوها در تربیت افراد و یادآوری مشکلات دیگران به قدری در تقویت روحیۀ افراد تأثیرگذار است که خداوند در سورۀ «ص» پس از بیان تهمت هایی همچون ساحر و دروغگو(2) خواندن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تمسخر ایشان با گفتن

ص: 68


1- . سورۀ انعام، آیۀ 34.
2- . (وَ عَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَ قَالَ ٱلْكَافِرُونَ هَٰذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ) (سورۀ ص، آیۀ 4)؛ (مَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِى ٱلْمِلَّةِ ٱلْأَخِرَةِ إِنْ هَٰذَا إِلَّا ٱخْتِلَاقٌ) (سورۀ ص، آیۀ 7). «اختلاق» از مادۀ «خلق» در اصل به معنی ابداء چیزی بدون سابقه است. سپس این کلمه به «دروغ» نیز اطلاق شده (تفسیر نمونه، ج 19، ص220).

جملاتی مانند: «پروردگارا! بهرۀ ما را از عذاب هر چه زودتر قبل از روز حساب به ما ده!»(1) و بعد از سفارش به صبر در برابر سخنان ناشایست آنان، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مأمور به یادآوری سرگذشت حضرت داوود (علیه السلام) نموده است:

(اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ.(2)

در برابر آنچه می گویند، شکیبا باش! و به خاطر بیاور بندۀ ما داوود صاحب قدرت را، که او بسیار توبه کننده بود).

فخر رازی، آثار این یادآوری را تا هفت مورد شمرده است که صبر داوود و اخلاق نیک وی به عنوان اسوه ای برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از آنهاست.(3) در همین سوره - که از سوره های مکّی است - ، غیر از امر به یادآوری سرگذشت داوود (علیه السلام)، گوشه هایی از تاریخ هشت نفر از دیگر پیامبران در طی سه فرمان «أذکر» (به یاد آور!) منعکس شده است؛ پیامبرانی همچون: سلیمان، ایّوب، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، اسماعیل، یسع و ذوالکفل (صلوات علیهم أجمعین).(4) جالب این که از چهارده مرتبه ای که در قرآن کریم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور به یادآوری شده اند، در نُه مرتبۀ آن مأمور به یاد آوردن سرگذشت انبیای الهی شده است.(5) این مسئله می رساند که بیان صبر و شکیبایی دیگران، برای شخصی که اکنون در موقعیت دشواری مانند موقعیت آنان قرار گرفته است، یکی از بهترین عوامل برای تحمّل پذیرتر شدن آن سختی و گذر سالم از آن موقعیت به حساب می آید.

در پایان، این نکته را نیز می افزاییم که مشاهدۀ افرادی که در گذر از یک موقعیت دشوار موفّق نبوده اند و با انتخاب واکنش های غیر صحیح بر فشار روانیِ سختی ها افزوده اند، به شرط اطلاع از نادرست بودن واکنش آنها می تواند ما را در انتخابواکنش صحیح یاری رساند؛ چرا که با دیدن سرانجامِ بی صبریِ آنان، از تکرار این رفتار اشتباه خودداری می کنیم و بر خلاف آنها، صبر و استقامت به خرج می دهیم.

ص: 69


1- . (رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ ٱلْحِسَابِ) (سورۀ ص، آیۀ 16).
2- . سورۀ ص، آیۀ 17.
3- . ر. ک: مفاتیح الغیب، ج 26، ص373.
4- . نام این پیامبران به ترتیب در آیات 30، 41، 45 و 48 این سوره، بیان شده است.
5- . ر. ک: سورۀ مریم، آیۀ 41، 51، 54 و 56؛ سورۀ ص، آیۀ 17، 30، 41، 45 و 48؛ سورۀ احقاف، آیۀ 21.

این است که در آیۀ 48 سورۀ مبارک قلم، خداوند پس از آن که فرستادۀ خويش را به صبر و شكيبايی فرمان داده است، او را از این که مانند يونس (علیه السلام) در رها کردن قوم خود و درخواست کیفر آنان شتاب کند، نهی كرده است:

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ.(1)

پس در [امتثال] حكم پروردگارت شكيبايی ورز، و مانند همدم ماهی [يونس] مباش، آن گاه كه اندوه زده ندا در داد).

مقصود از «صاحب الحوت» (همدم ماهی)، يونس پيامبر است(2) و منظور از «ندای» او همان اعتراف و تقاضای عفوی است كه در آيۀ 87 سورۀ انبيا(3) آمده است.(4) در این آیه، با بیان عواقب بی صبریِ یونس (علیه السلام) که مالامال شدن از اندوه و خشم(5) است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از بی صبری کردن برحذر داشته است.

2. تقویت «تصغیری»

اشاره

مراد از این تقویت، کوچک سازی مشکل از راه مقایسۀ صعودی میان موقعیت فرد با موقعیت های دشوارتر دیگر افراد است. در این روش - که یکی از اقسام مقایسۀ کاهندۀ فشار روانی است - به فرد کمک می شود تا با مقایسۀ موقعیت ناگوار خود و موقعیت های ناگوار تر و دشوارتر دیگران، مشکل خود را کوچک و قابل تحمّل ارزیابی نماید. در نتیجه، به راحتی و با سلامت، از موقعیت پیش آمده عبور کند. اگر چنین مقایسه ای از طرف شخصی که درگیر با سختی است، انجام نگیرد، اندازۀسختی در نظرش بزرگ نمایی می کند و این چنین، رنج خود را دوچندان می کند. بدتر از آن، این است که شخص، سختیِ خود را با سختی های کوچک تر مقایسه کند. با این کار، تنها مشکل خود را پیچیده تر و تحمّل آن را دشوارتر می کند.(6)

ص: 70


1- . سورۀ قلم، 48.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 19، ص646.
3- . (فَنَادَىٰ فِى ٱلظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ) (سورۀ انبیا، آیۀ 87).
4- . تفسير نمونه، ج 24، ص421.
5- . «مکظوم» اسم مفعول از کظم، و به معنای مملو از اندوه و غُصّه آمده است (ر. ک: مجمع البحرين، ج 6، ص155).
6- . رضایت از زندگی، ص136.

تصغیر و کوچک سازی مشکلات، هنری است که موجب کاهش تنیدگی خواهد شد. سختی در زندگیِ همۀ افراد وجود دارد. مهم آن است که انسان با نگاه به سختی های بزرگ تر در زندگی دیگران، علاوه بر کسب تجربه از افراد موفّقی که توانسته اند در برابر آنها صبر و مقاومت کنند، از اندازۀ مشکل خود بکاهد.

نکتۀ اصلی در این روش، تصوّر موقعیتی دشوارتر از موقعیت دشوار خویشتن است تا صعودی بودن مقایسه، تحقّق پیدا کند. دشوارتر بودن یک موقعیت به چند صورت قابل تصوّر است: گاه دشواریِ موقعیت از بالاتر بودن سطح سختی حاصل می شود. به این صورت که خودِ سختی از پیچیدگی خاصی برخوردار است. زمانی این دشواری در جایگاه و منزلت افراد سختی دیده، نمود پیدا می کند. یعنی ممکن است سطح سختی دو طرف مقایسه برابر باشد؛ امّا هدف مقایسه، از جایگاه برتر و بالاتری برخوردار باشد. لذا رویارویی با آن سختی، متناسب با شأن و مقام بالاتر وی دارای دشواری بیشتری خواهد بود. گاهی نیز دشواری یک موقعیت از برتری امکانات و نیروی ایجادکنندۀ سختی، سرچشمه می گیرد. هرچه عامل به وجود آورندۀ سختی، از قدرت و امکانات بیشتری برخوردار باشد، سختی بیشتری را وارد می کند و در نتیجه، تحمّل آن نیز دشوارتر خواهد شد.

با عنایت به این نکته، می توان گفت شخص مبتلا به سختی، هنگامی که به مقایسه و سنجش سطح سختی های وارده بر خود و دیگران می پردازد، و یا افرادی را مشاهده می کند که با وجود برتری شأن و مقام، همان سختی را متحمّل شده اند، و یا با ایجادکنندگان سختی هایی روبه رو بوده اند که امکانات و نیروی بیشتری در اختیار داشته اند، مشکلش را کوچکْ ارزیابی می کند و از میزان فشار روانیِ موقعیت ناگوار خویش می کاهد. پس اثر و فایدۀ روش مقایسۀ صعودی در سه زمینۀ سطح سختی، شأن فرد سختی دیده و امکانات ایجادکنندگان سختی، توجّه دهی به موقعیت دشوارتردیگران است که «کوچک سازی» سختی را به دنبال خواهد داشت و کوچک دیدن سختی، از مهم ترین عوامل توانمند ساختن افراد در تحمّل سختی ها به شمار می رود.

در قرآن کریم از این روش، هم دربارۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موقعیت های دشواری چون: درخواست های نامعقول، نافرمانی مردم، خیانت اسیران جنگی، تکذیب و هجرت استفاده شده است، و هم در بارۀ رزمندگانی که در میدان جنگ به خاطر وجود

ص: 71

تلفات و صدمات وارده، دچار یأس و نومیدی شده بودند، به کار رفته است. در تمامی موضوعات گروه اوّل که مربوط به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، هدف مقایسه در جهت موافق قرار دارد و به عبارتی از مقایسۀ همسو استفاده شده است؛ امّا در موضوع جهاد و سختی های آن برای مجاهدان، مقایسۀ ناهمسو به کار رفته است.

کاربردها

در ادامه به هر یک از این موضوعات در دو بخش مقایسۀ همسو و ناهمسو می پردازیم.

مقایسۀ همسو
اشاره

دشمنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره با ایجاد موانع و کارشکنی، قصد داشتند جلوی پیشرفت دعوت ایشان را بگیرند. این مخالفت ها - که در قالب موضوعات و جریان های گوناگون شکل می گرفت - ، موجب نگرانی و ناراحتی حضرت می شد. در ادامه با اشاره به هر یک از این جریانات نگران کننده، نقش مقایسۀ صعودیِ همسو در برطرف نمودن این نگرانی ها و روحیه بخشی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تبیین می گردد.

یک. درخواست های نامعقول

یکی از موضوعات نگران کننده برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، درخواست های نامعقولی بود که از طرف مخالفان ایشان انجام می شد. آنها در قبال اسلام آوردنشان شرط هایی می گذاشتند و درخواست های نا به جایی از وی داشتند. گاه می گفتند: به تو ایمان نمی آوریم مگر این که: چشمۀ جوشانی از این سرزمین برای ما خارج سازی! باغی از نخل و انگور از آن تو باشد و نهرها در لابه لای آنجاری کنی! آسمان را قطعه قطعه بر سر ما فرو ریزی! خداوند و فرشتگان را حاضر کنی! کاخی از طلا داشته باشی! به آسمان بالا روی و نامه ای بر ما فرود آوری!(1) گاه نیز تقاضای تغییر یا تبدیل قرآن را داشتند.(2) زمانی می گفتند: باید به ما نیز همان مقامات و آیاتی که به فرستادگان

ص: 72


1- . (وَ قَالُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ ٱلْأَرْضِ يَنبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ ٱلْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ ٱلسَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِىَ بِاللَّهِ وَ ٱلْمَلَائِكَةِ قَبِيلاً * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِى ٱلسَّمَاءِ وَ لَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولاً) (سورۀ اسرا، آیۀ 93 - 91).
2- . (وَ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ٱئْتِ بِقُرْءَانٍ غَيْرِ هَٰذَا أَوْ بَدِّلْهُ) (سورۀ یونس، آیۀ 15).

خدا اعطا شده است داده شود!(1) و در مواردی خواستار نزول کتابی یک جا از آسمان بودند!(2)

این تقاضاهای نامعقول که تنها به خاطر بهانه جویی و از روی لجاجت و عناد انجام می شد نه به جهت پی بردن به صدق دعوت و پذیرش حق،(3) موجب اندوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می شد به طوری که ایشان را در خطر ترک و عدم ابلاغ برخی از آیات قرار داده بود.(4) از این رو، خدای سبحان برای دلداری ایشان و تسلیت دادن به او از درخواست های نامعقول تر و نارحت کننده تری که از پیامبران پیشین شده بود، خبر می دهد. مثلاً در آیۀ 153 سورۀ نساء، پس از بیان پیشنهاد نا به جای اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان)(5) مبنی بر نزول کتاب آسمانی یک جا، ضمن دلداری به پیامبرش،(6) سابقۀ بهانه جویی یهود را در برابر پیامبر بزرگشان موسی بن عمران بازگو می نماید و می فرماید:

(يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ.(7)

اهل کتاب از تو می خواهند کتابی از آسمان [یک جا] بر آنها نازل کنی! البته آنها از موسی، بزرگ تر از این را خواستند، و گفتند: «خدا را آشکارا به ما نشان ده!» و به خاطر این ظلم و ستم، صاعقه ای آنها را فرا گرفت).

در این آیه با مقایسه میان درخواست بنی اسرائیل از موسی (علیه السلام) ودرخواست اهل کتاب عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان، و بیان بزرگ تر بودن آن درخواست، خواستۀ

ص: 73


1- . (وَإِذَا جَاءَتْهُمْ ءَايَةٌ قَالُوا لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَا أُوتِىَ رُسُلُ ٱللَّهِ) (سورۀ انعام، آیۀ 124).
2- . (يَسْأَلُكَ أَهْلُ ٱلْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ ٱلسَّمَاءِ) (سورۀ نساء، آیۀ 153).
3- . لذا وقتی بعضی از این درخواست ها اجابت می شد، باز هم ایمان نمی آوردند و از در تهمت وارد می شدند و می گفتند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ساحر است (ر. ک: سورۀ حجر، آیۀ 14 و 15).
4- . (فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَ ضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ...)؛ (سورۀ هود، آیۀ 12).
5- . ر. ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 5، ص211.
6- . تفسیر نمونه، ج 4، ص193؛ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص258.
7- . سورۀ نساء، آیۀ 153. آیۀ 55 سورۀ بقره نیز به جریان درخواست بنی اسرائیل از موسی (علیه السلام) مبنی بر نشان دادن آشکارای خداوند به ایشان، اشاره دارد: (وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ ٱلصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ).

اهل کتاب را در نظر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچک جلوه داده است. در واقع با سنجش میان سطح سختی وارده بر آن بزرگواران، تحمّل پذیرتر بودن سختی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمایان ساخته است.

دو. نافرمانی و هدایت ناپذیری

عدم پذیرش دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مخالفت با اوامر ایشان از نگرانی هایی بود که ایشان را آزار می داد؛ چرا که یکی از آرزوهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که همۀ مردم، هدایت شده و اسلام را بپذیرند؛ امّا وقتی این مخالفت ها را مشاهده می نمود، غمگین و ناراحت می شد.(1) این در حالی است که اگر شخصی ببیند افرادی که از حق گریزان اند، حتّی از دستورهای کسی که از جایگاه بالاتری از وی قرار دارد نیز پیروی نمی کنند، با این مشکل، راحت تر کنار می آید؛ چرا که می فهمد آنان به هیچ وجه قابل هدایت نیستند که حتّی از اوامر مافوق او سرپیچی کرده اند. از این رو، خدای متعال با بیان سابقۀ نافرمانیِ بیشتر افراد از جمله ابلیس از دستورهای وی، به پیامبرش دلداری می بخشد که دیگر به خاطر نافرمانی برخی مردم، این قدر نگران و اندوهگین نباشد.

در روایتی از امام کاظم (علیه السلام) ذیل آیۀ 34 سورۀ بقره(2) و 116 سورۀ طه(3) که جریان امر خداوند بر سجدۀ آدم (علیه السلام) و نافرمانی ابلیس را بیان می نماید، می خوانیم که علی بن جعفر از ایشان نقل می کند:

لَمَّا رَأَی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَیماً وَعَدِیاً وَبَنِی أُمَیةَ یرْکبُونَ مِنْبَرَهُ أَفْظَعَهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَک وَتَعَالَی قُرْآناً یتَأَسَّی بِهِ (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى) ثُمَّ أَوْحَی إِلَیهِ یا مُحَمَّدُ إِنِّی أَمَرْتُ فَلَمْ أُطَعْ فَلَا تَجْزَعْ أَنْتَ إِذَا أَمَرْتَ فَلَمْ تُطَعْ فِی وَصِیكَ.(4)

چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب دید که تَیم و عَدی و بنی امیّه بر منبر او می نشینند، او را هراس و غم گرفت. پس خدای تبارک و تعالی آیۀ قرآنی

ص: 74


1- . ر. ک: سورۀ کهف، آیۀ 6، سورۀ فاطر، آیۀ 8.
2- . (وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ ٱسْجُدُوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَ ٱسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ ٱلْكَافِرِينَ).
3- . (وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ ٱسْجُدُوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّآٰ إِبْلِيسَ أَبَىٰ).
4- . الکافی، ج1، ص427.

نازل فرمود تا مایۀ دلداری اش باشد: (و چون به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید، همه سجده کردند، مگر ابلیس که سرپیچی کرد). سپس به او وحی فرستاد که: ای محمّد! من امر می کنم و فرمان نمی برند. پس اگر تو هم دربارۀ جانشیت امر کردی و فرمانت نبردند، بیتابی مکن!

در این روایت، فرمان سجده و نافرمانی ابلیس، نوعی دلداریِ پیامبر اسلام شمرده شده است که اگر به فرمان تو عمل نشد، نگران نباش که ابلیس، فرمان مرا نیز اطاعت نکرد. بنا بر این، با علم به نافرمانی شیطان در برابر امر خداوند، تحمّل مشکل عدم پذیرش دعوت و هدایت ناپذیری مشرکان برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آسان تر می گردد. پس می توان گفت یکی از عوامل توان افزایی، مقایسه میان جایگاه افراد سختی دیده است که با مشاهدۀ افرادی که از جایگاه بالاتری برخوردارند و همان سختی را متحمّل شده اند، به دست می آید و سختیِ مورد نظر را تحمّل پذیرتر جلوه می دهد.

سه. خیانت اسیران جنگی

پس از جریان جنگ «بدر» که مسلمانان، گروهی از سپاه دشمن را به اسارت گرفتند، به اسیران اعلام شد در صورت پرداخت فدیه، آزاد می شوند و برای دل گرمی و ترغیبشان به ایمان، خداوند وعدۀ بهره مندی از مواهبی بهتر از آنچه از ایشان گرفته شد (فدیه) را در قبال پذیرش اسلام و توحید، به آنان داد.(1) از طرفی چون این احتمال وجود داشت که اسیران پس از آزاد شدن، دست به خیانت زنند به تعهّد خود عمل نکنند و بار دیگر به حمایت از دشمن، علیه نظام اسلامی تلاش کنند، خداوند ضمن تهدید آنان، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به بی تأثیر بودن خیانت اسیران آزاد شدۀ جنگ بدر، اطمینان می دهد و برای دل گرمیایشان در صورت اقدام آنان به خیانت، از خیانت آنها نسبت به خدای سبحان خبر می دهد.

(وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُواْ اللّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.(2)

ص: 75


1- . (يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّمَن فِى أَيْدِيكُم مِّنَ ٱلْأَسْرَىٰ إِن يَعْلَمِ ٱللَّهُ فِى قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِّمَّا أُخِذَ مِنكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) (سورۀ انفال، آیۀ 70).
2- . سورۀ انفال، آیۀ 71.

و اگر بخواهند به تو خیانت کنند، پیش از این [نیز] به خدا خیانت کردند و [خدا تو را] بر آنان مسلّط ساخت، و خدا، دانای حکیم است).

در این آیه به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه دلداری داده شده که اگر این اسیران راجع به آن پیمانی که با تو بستند، خیانت نمایند، چندان جای تعجّب نیست؛ زیرا هر چه باشد تو پیامبر و مخلوق ما هستی. اینان به قدری گم راه و لجوج هستند که قبلاً حتّی با خدا که خالق توست هم خیانت نمودند! خیانتشان به خدا این بود که پیمان یکتاپرستی را که به وسیلۀ عقل و فطرت از ایشان گرفته شده بود، درهم بشکنند و به بت پرستی بازگردند و بار دیگر علیه اسلام قیام کنند.(1) روشن است که خیانت به خدا بسیار بدتر از خیانت به پیامبر خداست. پس با مقایسه میان این دو خیانت و در نظر داشتن جایگاه خدا و پیامبر خدا، تحمّل خیانت به پیامبر، آسان تر می گردد.

چهار. تکذیب

تکذیب و دروغ پردازی علیه پیامبران الهی - که در قرآن کریم، مکرّر از آن یاد شده است - ،(2) همواره یکی از حربه های مخالفان برای رویارویی با دین خدا بوده است. انبیای الهی و از جمله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از این صفت ناپسند دشمنان و مخالفان خویش به شدّت ناراحت و غمگین می شدند. لذا از پروردگارشان در مقابل تکذیب اقوامشان طلب یاری می نمودند.(3)

خدای متعال هم علاوه بر یاری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بااستفاده از روش های گوناگون به ایشان دلداری و تسلیت می بخشد. یکی از این روش ها تقویت با مقایسۀ صعودیِ همسوست که در آیه زیر نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به کار رفته است.

(وَكَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ.(4)

کسانی که پیش از آنان بودند (نیز آیات الهی را) تکذیب کردند، در حالی که اینها به یک دهم آنچه به آنان دادیم نمی رسند!).

ص: 76


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص182؛ تفسير آسان، ج 6، ص167.
2- . مجموع آیات این موضوع از حدود 250 آیه متجاوز است.
3- . (قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 26 و 39).
4- . سورۀ سبأ، آیۀ 45.

در این آیه - که پس از بیان عکس العمل افراد بی ایمان در برابر شنیدن آیات قرآن بیان شده است - ،(1) علاوه بر یادآوری دروغ پردازی امّت های گذشته برای دلداری و آرامش بیشتر پیامبر، توجّه او را به مقدار قدرت و امکانات و شوکت کفّار قریش در مقابل برخورداری از مال و نعمت های امّت های گذشته جلب نموده است. کلمۀ «مِعشار» به معنای یک دهم است.(2) بعضی آن را به معنای «عشر عشر» یعنی یک صدم گرفته اند(3) و برخی نیز یک هزارم،(4) یعنی امکانات قریش یک دهم یا یک صدم یا یک هزارم امکانات اقوام پیشین هم نیست.(5) بدین صورت، خداوند متعال در این آیۀ شریف، قلب پیامبر گرامی اش را هم با بیان تکذیب دیگر اقوام و هم با مقایسۀ امکانات بین دشمنان او و دشمنان انبیای پیش از او و در نهایت با تهدید مشرکان تکذیبگر به وسیلۀ جملۀ (فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ؛ [آری] آنها رسولان مرا تکذیب کردند. پس چگونه باشد مجازات من [نسبت به آنها]؟)، آرامشی فوق العاده بخشیده است.فرق این آیه با آیات پیشین، این است که در آیات پیشین، یا میان سختی ها مقایسه شد و یا میان جایگاه افراد مبتلا به سختی؛ امّا در این آیه و آیۀ بعد، مقایسه و سنجش میان امکانات و توان دشمنان یا همان ایجادکنندگان سختی صورت گرفته است. البته نتیجۀ همۀ آنها کوچک سازی مشکل و تحمّل پذیر کردن آن است.

پنج. هجرت

هجرت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکّه به مدینه - که در سال سیزدهم بعثت انجام گرفت - ، یکی از رخدادهای مهمّ تاریخ اسلام و زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. پس از آن که کافران

ص: 77


1- . (وَ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آٰيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَٰذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ ءَابَاؤُكُمْ وَ قَالُوا مَا هَٰذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ) (سورۀ سبأ، آیۀ 43).
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 16، ص585.
3- . ر. ک: تفسیر نمونه، ج 18، ص132.
4- . أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص576.
5- . البته برخی احتمال داده اند که منظور، یک دهم دلایل و براهینی است که برای کفّار قریش بیان نموده است؛ یعنی اقوام قبلی را در اثر تکذیب با کمی دلایل به هلاکت افکندیم؛ پس کفّار قریش را نیز به طریق اولی با این همه دلایل و آیاتِ قرآنی معجزه آسا، به هلاکت خواهیم افکند (ر. ک: انوار درخشان، ج 13، ص245؛ بيان السعادة فی مقامات العبادة، ج 12، ص90).

قریش تصمیم گرفتند ایشان را به قتل برسانند، پیامبر با پیام جبرئیل امین از سوی پروردگار، از این توطئۀ شوم آنها آگاه شد و این خطر در کنار تمام آزار و اذیت هایی که مشرکان مکّه نسبت به وی و پیروان ایشان انجام می دادند، سبب شد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خداوند متعال از شهر مکّه به شهر مدینه هجرت نماید. با این که خروج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از مکّه و هجرت به سوی مدینه، ظاهراً به انتخاب خود ایشان صورت گرفته بود، ولی شرایط سختی که مشرکان برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پدید آورده بودند، به چنین تصمیمی انجامید.

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکّه خارج شد، از این که زادگاه خود و پدرانش و حرم جدش ابراهیم (علیه السلام) را به ناچار ترک می کند، سخت ناراحت شد. دوری از این حرم امن الهی و ترک خانه و کاشانه، نه تنها برای او بسیار ناگوار بود، بلکه برای دیگر مسلمانانی که همراه وی و پس از ایشان هجرت نمودند نیز سخت و آزاردهنده بود. لذا خدای سبحان در چند مورد به دلداری و دلجویی از ایشان و دیگر مهاجران پرداخته است. در یکی از این موارد، با مقایسه میان نیرو و قوّت مشرکان مکّه که با رفتار زشت خود و آزار مسلمانان موجب هجرت آنان شدند و توانایی ها و امکانات امّت های پیشین، تاب و توان مقاومت ایشان را در قبال ستم مشرکان و ناگزیر شدنش در ترک سرزمین خویش، افزوده است؛ چراکه امکانات و نیروی آنان در مقایسه با قوم عاد و ثمود و فراعنه ولشکر ابرهه، بسیار ناچیز است. خداوندی که آنها را به آسانی درهم کوبید، درهم شکستن اخراج کنندگان مکّی نیز برای او بسیار ساده است.

(وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِّن قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ.(1)

و چه بسیار شهرهایی که از شهری که تو را بیرون کرد، نیرومندتر بودند. ما همۀ آنها را نابود کردیم و هیچ یاوری نداشتند).

در روایتی از ابن عبّاس آمده است که چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکّه به سوی غار ثور رفت، صورت به سوی مکّه بازگرداند و فرمود:

ص: 78


1- . سورۀ محمد، آیۀ 13.

أنتَ أحَبُّ البلادِ إلَی اللَّهِ و أنتَ أحَبُّ البلادِ إلیَّ وَ لَولا المُشرکونَ أهلَكَ أخرَجُونی لَما خَرَجتُ مِنكَ.

تو محبوب ترین شهرها نزد خدا و محبوب ترین سرزمین ها نزد منی، و اگر ساکنان مشرک تو مرا خارج ننموده بودند، به میل خود از تو خارج نمی شدم.

در این جا بود که آیۀ یاد شده نازل گشت.(1) مطابق این شأن نزول، سختی و دشواری هجرت از مکّه برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روشن می گردد. لذا بیان ناتوانیِ اخراج کنندگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به همکیشان آنان در اقوام گذشته می تواند عاملی برای آسان شدن تحمّل دشواریِ هجرت باشد.

مقایسۀ ناهمسو

در روش تقویت با مقایسۀ صعودی، هنگامی که هدف مقایسه در جهت مخالف و مقابل مقایسه شونده قرار گیرد و سختی های وارده بر هدف مقایسه نیز بیشتر از اوباشد، مقایسۀ ناهمسو صورت می گیرد. اگر در مقایسۀ هم سطح چنین سنجشی عاملی برای توانمندسازی انسان در تحمّل سختی ها به شمار می آمد، در این جا به دلیل صعودی بودن مقایسه، اثرگذاری آن در توانمندی و تاب آوری افراد به مراتب بیشتر خواهد بود.

در قرآن کریم از این روش برای کاهش فشار روانی حاصل از صدمات و گرفتاری هایی که مجاهدان جنگ «اُحد» آن را متحمّل شده بودند، استفاده شده است. در این جنگ - که صدمات شدیدی بر مسلمانان آن هم در سرزمین خود وارد شد و هفتاد نفر از سران و شجاعان آنان به دست مشرکان کشته شدند - ،(2) جمعی از مسلمانان از این نتایج دردناک، غمگین و نگران بودند و برای مدّتی روحیۀ خود را از دست دادند. به طوری که اگر فرماندهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و آیات روحیه بخش قرآن

ص: 79


1- . جامع البيان في تفسير القرآن، ج 26، ص31؛ الدر المنثور فی تفسير المأثور، ج 6، ص48. مضمون روایت یادشده، از امام حسن عسگری (علیه السلام) نیز نقل شده است (ر. ک: التفسير المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری (علیه السلام)، ص554). برخی نیز این روایات را مربوط به آیۀ 85 سورۀ قصص دانسته اند (ر. ک: تفسير نمونه، ج 21، ص436).
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص39.

کریم نبود، شاید لشکر اسلام هیچ گاه روحیۀ خود را به دست نمی آورد و برای همیشه از بین می رفت. ولی مشاهده می شود که پس از طی یک دورۀ کوتاه، همین لشکر جراحت دیده با عزمی راسخ و روحیه ای بسیار خوب، به تعقیب دشمن اقدام می کند(1) و اسلام نوپا را از شکست کامل، رهایی می بخشد.(2)

یکی از این آیات که در آن از روش مقایسۀ صعودی ناهمسو استفاده شده است، آیۀ 165 سورۀ مبارک آل عمران است که در آن با مقایسۀ مصیبت های وارده به هر دو گروه مسلمانان و مشرکان، به تقویت روحیۀ مسلمانان پرداخته شده است.

(أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.(3)

آیا هنگامی که مصیبتی [در جنگ اُحُد] به شما رسید، در حالی که دو برابر آن را [در جنگ بدر] بر دشمن وارد ساخته بودید، گفتید: «اینمصیبت از کجاست؟!» بگو: «از ناحیۀ خود شماست. خداوند بر هر چیزی قادر است).

در این آیه، ضمن پاسخ به پرسشی که مسلمانان پس از جریان جنگ «اُحد» مطرح می کردند که: «این مصیبت از کجا دامنگیرشان شد؟، به این نکته اشاره نموده است که مصیبتی که در این میدان بر ایشان رسید، دو برابر آنچه در میدان دیگر (جنگ بدر) بر مشرکان وارد شد، بوده است. چون در جنگ اُحُد، هفتاد نفر از مسلمانان شهید شدند، بدون این که کسی اسیر شود؛ ولی در جنگ بدر، هفتاد نفر از دشمنان را به قتل رسانده و هفتاد نفر را اسیر کرده بودند. بنا بر این نباید از نتیجۀ این جنگ نگران باشند؛ بلکه با محاسبۀ همه برخوردهای خود با دشمن، بزرگیِ مصیبت های وارد شده بر دشمن و کوچکی مصیبت های رسیده بر خویشتن مشخص می شود.

ص: 80


1- . ر. ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 172 - 174.
2- . ر. ک: تفسير نمونه، ج 3، ص177.
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 165.

فصل دوم :تقویت های تعدیلی

اشاره

موضوع بحث در تقویت های تعدیلی، در حوزۀ مأموریت و انجام دادن وظیفه است. انجام دادن هر مأموریتی، دشواری خود را دارد. این دشواری، اولاً متناسب با میزان تعهّد و وظیفه شناسی کسی که به او امر شده است (مأمور) و ثانیاً متناسب با انتظاری که وی از عملکرد خویش دارد (نتیجه) تغییر می کند. اگر احساس تعهّد مأمور نسبت به انجام دادن وظیفه اش، بیش از حد باشد، میان حسّ وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری او و آنچه موظّف به انجام دادن آن است، ناهماهنگی ایجاد می شود. این عدم تعادل و ناهماهنگی، موجب دشواری بیشتر مأموریت و سنگین تر شدن بار مسئولیت او می شود. برای کاستن از این دشواری باید حسّ مسئولیت پذیری او تعدیل شود.

همچنین اگر انتظار فرد از نتیجۀ تلاشش، غیر واقعی باشد، موجب ناهماهنگی میان نتیجۀ مورد انتظار وی و نتیجۀ محقّق شده می شود. این ناهماهنگی - که از عوامل تنیدگی است - ، به وسیلۀ تعدیل نتیجۀ مورد انتظار به معنای پایین آوردن سطح توقّع فرد از تلاش خویش، کاهش پیدا می کند.

بنا بر این، تعدیل و ایجاد توازن میان دو شیء، در حوزۀ مأموریت یا به معنای برقراری توازن میان میزان تعهّد شخص در انجام دادن وظیفه با آنچه وظیفۀ واقعی اوست - که آن را تقویت «وظیفه - تعدیلی» می نامیم - و یا به معنای ایجاد تعادل میان نتیجه ای که شخص از تلاش خود انتظار دارد با نتیجۀ به دست آمده است - که از آن با تقویت «نتیجه - تعدیلی» یاد می کنیم - . شیوۀ ایجاد این دو نوع تعدیل و مبانی قرآنی هر یک در ادامه تبیین می گردد.

ص: 81

1. تقویت «وظیفه - تعدیلی»

اشاره

مراد از این روش، تعدیل احساس تعهّد فرد نسبت به ادای وظیفه ای که بر عهده دارد، از طریق تأکید بر وظیفۀ اصلی و توجّه نمودن به محدودۀ آن است. متعهّد بودن به وظیفه در عمل، نشان دهندۀ وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری شخص است؛ ولی هنگامی که این تعهّد بیش از حد باشد، به این معنا که فرد، وظیفه ای فراتر از آن چیزی را که از او خواسته شده است، تصوّر کند و خود را ملزم به انجام دادن آن بداند، موجب پدید آمدن احساس کم کاری در عمل به وظیفه می شود و توان بردباری را کاهش می دهد.

به بیان دیگر، فردی که قرار است وظیفه ای را انجام دهد، در صورتی که انجام دادن آن برایش دارای اهمیّت باشد و خود را در برابر آن مسئول بداند، در ذهن خود حدّ مطلوبی از عمل به آن وظیفه تصوّر می کند تا با رسیدن به آن حد، رضایت کسی را که وی را به انجام دادنش موظّف کرده است، به دست آورد. حال اگر این تصوّر با آنچه در واقع از وی خواسته شده است هماهنگ نباشد، بلکه بالاتر و فراتر از آن باشد، احساس کوتاهی در عمل را به دنبال خواهد داشت؛ چرا که تلاش خود را در رسیدن به آن حدّ مطلوب، ناکافی ارزیابی کرده است و با وجود تلاش فراوان، باز مأموریتش را پایان نیافته دیده است. چنین شخصی همواره خود را مقصّر می داند و سعی می کند با فعّالیت بیشتر، آن کاستیِ غیر واقعی را جبران کند. از این رو، تلاش خود را تا رسیدن به نقطه ای که در ذهن به عنوان حدّ مطلوب فرض کرده است، افزایش می دهد؛ امّا چون تلاشش بیش از آن چیزی است که وظیفۀ واقعی اش می طلبد، تلاشی است غیر مفید که اثری جز ملالت و مشقّت و احساس ناکامی نخواهد داشت. احساس ناکامی نیز خود از عوامل فشار روانی و تنیدگی است.

تعهد بیش از حد ⇦ ناهماهنگی وظیفه متصوَّر با وظیفۀ واقعی ⇦ احساس کوتاهی ⇦ احساس ناکامی و تنیدگی

این در حالی است که می توان با تأکید بر وظیفۀ اصلی و توجّه به محدودۀ مأموریت خواسته شده، میان آن مطلوب فرض شده در ذهن، با مطلوب واقعی از ادای وظیفه، هماهنگی ایجاد کرد. این هماهنگی یا به تعبیر دیگر «تعدیل وظیفه»، شخص را از احساس کوتاهی رهایی می بخشد و او را در رسیدن به اطمینان کامل از

ص: 82

عمل به وظیفه اش، یاری می رساند. حصول چنین اطمینانی، مانعی است از تلاش بیهوده و مشقّت آور و عاملی است برای کامیابی و رضایتمندی.

تعدیل وظیفه⇦هماهنگی وظیفه متصوَّر با وظیفۀ واقعی⇦اطمینان به ادای وظیفه ⇦ احساس کامیابی و رضایتمندی

بنا بر این، برای ایجاد تعادل میان احساس تعهّد و وظیفۀ متصوَّر، و آنچه واقعیتِ وظیفه با آن سازگار است، باید محدوده و گسترۀ وظیفۀ اصلی یادآوری و مورد توجّه واقع شود؛ همان کاری که خدای متعال در مقام تسلیت بخشی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موقعیت های زیر، انجام داده است.

کاربردها
اشاره

در این جا به نمونه هایی از کاربرد روش وظیفه - تعدیلی اشاره می شود.

یک. کفرورزی

انبیای الهی از سوی خداوند متعال مأمور بودند تا مردم را از گم راهی نجات دهند و با ارائۀ برنامه های الهی، آنان را به کمال و سعادت راه نمایی کنند؛ امّا بیشتر مردم به دلیل خو گرفتن با مادّیات و پیروی از هواهای نفسانی، همواره در راه کفر و شرک خویش پافشاری می کردند. پیامبران، وقتی این وضع را مشاهده می کردند، بسیار غمگین و ناراحت می شدند. قرآن این حالت اندوه و نگرانی را نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه توصیف می کند:

(فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا.(1)

گویی می خواهی به خاطر اعمال آنان، خود را از اندوه هلاک کنی، اگر به این گفتار ایمان نیاورند!).

باخِع به معنای هلاک کردن خویشتن از شدّت غم و اندوه است(2) و کلمۀ «أسفاً» که به معنای شدّت اندوه و غضب،(3) و به عنوان حال یا مفعول «باخع»(4) است، این

ص: 83


1- . سورۀ کهف، آیۀ 6.
2- . مفردات ألفاظ القرآن، ص110؛ تفسیر نمونه، ج 15، ص185 و ج 12، ص349.
3- . لسان العرب، ج 9، ص5.
4- . ترجمۀ تفسير جوامع الجامع، ج 3، ص506.

حالت اندوه و نگرانی را نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تأکید بیشتری بیان می کند. همین

تعبیر در آیۀ سوم سورۀ شعرا نیز در بارۀ ایمان نیاوردن مردم، تکرار شده است.(1) در آیۀ هشتم سورۀ فاطر نیز با تعبیر «حسرت» از ناراحتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یاد شده است:

(فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ.

پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود!).

کلمۀ «حَسَرات» جمع «حسرت» است، به معنای اندوه و غم بر آنچه از دست رفته و پشیمانی از آن است(2)، و مراد از این که فرمود: «نفست بر ایشان نرود» این است که تو خود را با اندوه از این که چرا اینان ایمان نمی آورند، هلاک مکن!(3)

تعبیر دیگری که در این باره به کار رفته است، فعل «تشقی» برگرفته از مصدر «شقاوت» است:

(طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى.(4)

طه! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی!).

راغب اصفهانی، شقاوت را بر خلاف سعادت دانسته و پس از تقسیم آن بر دو نوع دنیوی و اُخروی، از قول برخی اهل لغت، استعمالش در معنای سختی و دشواری را نیز جایز می داند.(5)

در بارۀ نوح (علیه السلام) نیز این ناراحتی با عبارت «لا تبتأس» وارد شده است:

(وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ.(6)و به نوح وحی شد که: جز آنها که [تا کنون] ایمان آورده اند، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می کردند، غمگین مباش!).

کلمۀ «ابتئاس» مصدر باب افتعال از مادۀ «بؤس» و به معنای اندوهِ توأم با ذلّت و خضوع است.(7)

ص: 84


1- . (لَعَلَّكَ بَٰخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ) (شعرا، 3).
2- . قاموس قرآن، ج 2، ص132.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص23.
4- . سورۀ طه، آیۀ 1 و 2.
5- . مفردات ألفاظ القرآن، ص460.
6- . سورۀ هود، آیۀ 36.
7- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 10، ص333.

غُصّه خوردن پیامبر از کفر کافران و اقدامات خصمانۀ آنان در برخی آیات نیز با نهی از حُزن و اندوه وارد شده است:

(وَ مَنْ کَفَرَ فَلا یحْزُنْكَ کفْرُهُ... .(1)

و هر کس کفر ورزد، نباید کفر او تو را غمگین گردانَد!).

همین مطلب در 12 آیه دیگر از قرآن کریم، با امر به صبر و استقامت در برابر لجاجت و حق ناپذیری دشمنان، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب شده است.(2)

چنان چه ملاحظه شد در آیات قرآن، برای بیان این ناراحتی و غُصّه، از واژه های مختلفی چون: «بُخوع»، «حسرت»، «مشقّت»، «حزن» و «بُؤس»، استفاده شده است. هر یک از این تعابیر، نمایانگر این است که تا چه اندازه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در انجام دادن رسالت خویش اصرار و پافشاری داشت، و از این که می دید انسان عاقل با داشتن این همه چراغ روشن، باز از بی راهه می رود، چه قدر ناراحت بود. ایشان مانند پزشکی دلسوز همواره در فکر شفا یافتن مردم از بیماری جهل و شرک بود و چون می دید سخنان او در آنان اثر نمی کند، بسیار ناراحت می شد.

بخشی از این نارحتی از این جهت بود که ایمان نیاوردن آنان را نتیجۀ کوتاهی خویش در مسئولیت الهی یعنی ابلاغ پیام وحی می دانست، و در واقع، خود رامسئول کفر آنان قلمداد می کرد. از آن جا که ایشان نسبت به هدایت مردم، اشتیاق فراوانی داشت،(3) وظیفۀ خود می دانست تا از هر طریق ممکن، این امر را تحقّق بخشد؛ گو این که خود را وکیل ایمان آوردن مردم می دانست! این بود که خدای سبحان، همواره وظیفۀ اصلی او را گوشزد می نمود. توجّه و عنایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به این که وظیفۀ «رسول»، تنها «ابلاغ» پیام الهی به مردم است نه «وکالت» از طرف آنان، مستلزم آن است که خود را در قبال کفرورزی کافران و منکران مسئول نداند و از این که در این باره، مورد بازخواست قرار بگیرد، ترس و نگرانی نداشته باشد. این

ص: 85


1- . سورۀ لقمان، آیۀ 23. نیز، ر.ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 176؛ سورۀ مائده، آیۀ 41؛ سورۀ نحل، آیۀ 127؛ سورۀ نمل، آیۀ 70؛ سورۀ حجر، آیۀ 88؛ سورۀ لقمان، آیۀ 23 و سورۀ روم، آیۀ 60.
2- . ر. ک: سورۀ طور، آیۀ 48؛ سورۀ انسان، آیۀ 24؛ سورۀ مدثر، آیۀ 7؛ سورۀ یونس، آیۀ 109؛ سورۀ هود، آیۀ 112 و 115؛ سورۀ غافر، آیۀ 55 و 70؛ سورۀ روم، آیۀ 60؛ سورۀ احقاف، آیۀ 35؛ سورۀ کهف، آیۀ 28؛ سورۀ معارج، آیۀ 5.
3- . (إِن تَحْرِصْ عَلَىٰ هُدَاهُمْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَن يُضِلُّ وَ مَا لَهُم مِّن نَّٰصِرِينَ) (سورۀ نحل، آیۀ 37).

توجّه، موجب حصول اطمینان از ادای رسالت است. پس دیگر مشکل ایمان نیاوردن مردم را از ناحیۀ خود و دینی که به دعوتش مأمور شده است، نمی داند و برای ایمان آوردن برخی کافران، حرص بی مورد نخواهد داشت؛ بلکه تنها به انذار و تبلیغ می پردازد و حتّی منتظر اثر و نتیجۀ تبلیغ هم نخواهد ماند!(1)

این توجّه دهی و یادآوری، به دو شکل وارد شده است. یک بار با تأکید بر شئون مختلف وظیفۀ اصلی رسول، یعنی «تبلیغ»، «تبشیر»، «انذار» و «تذکّر» جنبۀ اثباتی رسالت روشن شده است؛ و بار دیگر با نفی وظایف زاید بر آن تکلیف اصلی، جنبۀ سلبی این مأموریت مشخص شده است. در سورۀ مبارک رعد خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که از ایمان نیاوردن مردم، آزرده خاطر شده بود و در انتظار تحقّق وعده های خدا مبنی بر عذاب کافران و پیروزی مؤمنان بود، می فرماید:

(وَإِن مَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ.(2)

و اگر پاره ای از مجازات ها را که به آنها وعده می دهیم به تو نشان دهیم، یا [پیش از فرا رسیدن این مجازات ها] تو را بمیرانیم، در هر حال، تو فقط مأمور ابلاغ هستی و حساب [آنها] بر ماست).

در این آیه، وظیفۀ پیامبر با کلمۀ «إنّما» منحصر در تبلیغ دانسته شده است. این انحصار در آیۀ 99 سورۀ مائده(3) در قالب نفی و استثنا و در آیۀ 35 سورۀ نحل،(4) به صورت اس - تفهام تقریری بیان شده است.

در سورۀ غاشیه، مأموریت ایشان تنها در تذکّر دادن منحصر شده است (فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ)(5) و در آیۀ زیر، آن را منحصر در تبشیر و انذار مردم دانسته است:

(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا.(6)

ما تو را به حق، برای بشارت و بیم دادن [مردم جهان] فرستادیم).

ص: 86


1- . (وَقُلِ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ) (سورۀ کهف، آیۀ 29).
2- . سورۀ رعد، آیۀ 40.
3- . (مَّاعَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَاغُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ).
4- . (وَ قَالَ ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ ٱللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَىْ ءٍ نَّحْنُ وَ لَاءَابَاؤُنَا وَ لَا حَرَّمْنَا مِن دُونِهِ مِن شَىْ ءٍ كَذَٰلِكَ فَعَلَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى ٱلرُّسُلِ إِلَّا ٱلْبَلَاغُ ٱلْمُبِينُ).
5- . سورۀ غاشیه، آیۀ 21 - 26.
6- . سورۀ بقره، آیۀ 119.

در جای دیگر، وظیفۀ همۀ رسولان را منحصر در بشارت و انذار دانسته است.(1) بنا بر نظر گروهی از مفسّران، آیۀ 56 سوره مبارکه فرقان که می فرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا بَشِيرًا وَنَذِيرًا)(2) نیز برای تسلیت و دلداری پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است؛(3) زیرا ناظر به آیۀ قبل از آن است که از کافرانی که در کفرورزی و عبادت غیر خدا، پشتیبان و کمک کار یک دیگر هستند، خبر داده است.(4)

تا این جا جنبۀ اثباتیِ شعاع مأموریت رسالت، بیان شد؛ اما در آیات دیگر، با نفی وظایفی فراتر از وظیفۀ «ابلاغ» مانند: «وکالت»، «حفاظت» و «هدایت»، جنبۀ سلبیِ حدّ و مرز این مأموریت خطیر نیز مشخص شده است. در آیات فراوانی بر نفی وکالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف مردم، تصریح شده است.(5) مثلاً در آیۀ زیر، وکالت ایشان نسبت به هدایت و ضلالت افراد، منتفی دانسته شده است:

(إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ.(6)

ما این کتاب را برای مردم به حق بر تو نازل کردیم. پس هر کس هدایت را پذیرد، به نفع خود اوست و هر کس گم راهی را برگزیند، تنها به زیان خود گمراه می گردد و تو مأمور اجبار آنها به هدایت نیستی).

منظور از «وکیل» در این موارد، کسی است که مسئول هدایت عملی و ضامندیگران بوده، و امر آنان به او واگذار شده تا مسئول تدبیر شئون آنان باشد.(7) با نفی چنین وکالتی اعلام می شود که هر کس خود باید تصمیم نهایی را در مورد قبول و یا ردّ حقیقت بگیرد، حال اگر هدایت یافت، نفع هدایتش عاید خودش می شود و

ص: 87


1- . (وَ مَا نُرْسِلُ ٱلْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ) (سورۀ کهف، آیۀ 56).
2- . [ای پیامبر!] ما تو را جز به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده نفرستادیم!
3- . ر. ک: تفسیر نمونه، ج 15، ص133؛ التحریر و التنویر، ج 19، ص79. بر خلاف نظر صاحب المیزان که آن را مربوط به تسکین قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی داند (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 15، ص318).
4- . (وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُهُمْ وَ لَا يَضُرُّهُمْ وَ كَانَ ٱلْكَافِرُ عَلَىٰ رَبِّهِ ظَهِيرًا) (سورۀ فرقان، آیۀ 55).
5- . ر. ک: (وَالَّذِينَ اتخَّذُوأ مِن دُونِهِ أوْلِيَاءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيهِْمْ وَمَا أنتَ عَلَيهِْم بِوَكِيل) (سورۀ شورا، آیۀ 6). نیز، ر.ک: سورۀ یونس، آیۀ 108؛ سورۀ اسرا، آیۀ 54؛ سورۀ فرقان، آیۀ 43.
6- . سورۀ زمر، آیۀ 41.
7- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص407. نیز، ر.ک: تفسیر نمونه، ج 5، ص286.

اگر گم ر اه شد و هدایت نیافت، ضرر گم راهی نیز به خودش می رسد؛ امّا رسول، تنها مأمور ابلاغ رسالت و دعوت الهی است و دیگر ضامن هدایت مردم نیست.

افزون بر نفی وکالت از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در برخی آیات «حفیظ بودن»(1) ایشان بر اعمال و رفتار مشرکان نیز نفی شده است(2). آیۀ زیر، نمونه ای از این دسته از آیات است:

(وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ.(3)

و اگر خدا می خواست آنان شرک نمی آوردند، و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده ایم و تو وکیل آنان نیستی!).

نفی حفاظت در آیۀ 22 سورۀ غاشیه نیز با عبارت: (لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ) بیان شده است. کلمۀ «مصیطر» در اصل، «مسیطر» از «سطر» به معنای رقیب، حافظ، و مسلط بر شیء است که به آن شیء توجه کند و احوالش را زیر نظر بگیرد و عملش را بنویسد.(4)

در برخی دیگر از آیات، این که هدایت افراد به دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد نیز، نفی شده است.(5) روشن است که منظور از هدایت در این آیات، «ارائۀ طریق» نیست؛ چرا که ارائۀ راه کار، وظیفۀ اصلی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و بدون استثنا، راه را به همه نشان می دهد؛(6) بلکه منظور از هدایت «ایصال به مطلوب» و رسانیدن به سرمنزل مقصود است. این، تنها کارخداست که بذر ایمان را در دل های آماده بپاشد.(7) آیۀ (لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء...)،(8) از جملۀ این آیات است که طبق نظر

ص: 88


1- . فرق «حفیظ» با «وکیل» در این است که حفیظ به کسی می گویند که از شخص یا چیزی مراقبت می کند و او را از زیان و ضرر، نگاه می دارد؛ اما وکیل به کسی می گویند که برای جلب منافع برای کسی تلاش و کوشش می نماید (ر. ک: تفسیر نمونه، ج 5، ص392).
2- . ر. ک: (قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِىَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ) (سورۀ انعام، آیۀ 104). نیز، ر.ک: سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ هود؛ آیۀ 86.
3- . سورۀ انعام، آیۀ 107.
4- . لسان العرب، ج 4، ص363؛ قاموس قرآن، ج 3، ص267.
5- . ر. ک: (لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ...) (سورۀ بقره، آیۀ 272). نیز، ر.ک: سورۀ یونس، آیۀ 43؛ سورۀ نمل؛ آیۀ 81؛ سورۀ نحل؛ آیۀ 37؛ سورۀ زخرف، آیۀ 40؛ سورۀ روم، آیۀ 53؛ سورۀ قصص، آیۀ 56.
6- . (...إِنَّكَ لَتَهْدِى إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) (سورۀ شورا، آیۀ 52).
7- . تفسیر نمونه، ج 16، ص116. نیز، ر.ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 16، ص78 و ج 20، ص512.
8- . سورۀ بقره، آیۀ 272.

علّامه طباطبایی (رحمه الله)، هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اختلاف مراحل ایمان مردم در خصوص مسئلۀ انفاق را ملاحظه نمود - که یکی اصلاً انفاق نمی کند و دیگری انفاقِ همراه با منّت می کند و سومی خالصانه انجام می دهد - ، در دل شریف خود، احساس ناراحتی و اندوه نمود. لذا خدای تعالی در این آیه، با نفی استناد هدایت افراد به وی، خاطر شریف او را تسلیت می دهد و می فرماید: همه مربوط و مستند به خدای تعالی است. اوست که هر کس را بخواهد هدایت می فرماید و بعضی را به کلّی محروم می سازد. نه ایجاد ایمان در دل ها به عهده توست، و نه حفظ آن، تا هر وقت ببینی که در پاره ای از مردم محفوظ مانده و در بعضی ضعیف شده، اندوهناک شوی!(1)

ایشان در ادامه به عنوان شاهد بر این که آیۀ مورد بحث، تسلیت خاطر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، تحت قانونی کلّی می فرماید:

هر جا در قرآن در مسئلۀ ایمان استنادش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نفی می کند، همه به منظور دل خوش ساختن آن جناب است.(2)

آری! این یک اصل است که هدایت و گمراهی افراد به دست خداست و اوست که بر پایۀ عزّت و حکمت خویش، هر کس را بخواهد گم راه و هر کس را بخواهد هدایت می کند.(3) توجّه به این اصل، موجب خواهد شد آن گاه که مردم از پذیرش هدایت سر باز زنند، شخص هدایتگر خود را ملامت نکند و این را از کوتاهی در وظیفۀ خود نداند؛ چون می داند که او مأموریتش را انجام داده است، امّا این که نتیجه چه خواهد شد، به ارادۀ خدا بستگی دارد.

دو. اعراض

روی گردانی مردم از پذیرش دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امری سنگین و ناگوار برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.(4) همچنان که مسئلۀ توجّه دهی به وظیفۀ تبلیغی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عاملی برای

ص: 89


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 2، ص610.
2- . همان، ج 2، ص611.
3- . (وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ وَ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ) (سورۀ ابراهیم، آیۀ 4).
4- . (وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ ٱسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِىَ نَفَقًا فِى ٱلْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِى ٱلسَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُم بِٔايَةٍ وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى ٱلْهُدَىٰ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْجَاهِلِينَ) (سورۀ انعام، آیۀ 35).

رفع ناراحتی ایشان در قبال پافشاریِ کافران بر کفر و گم راهی خویش به شمار آمد، این عامل می تواند ناراحتی ایشان را از جهت روی گردانی مردم نیز تسکین دهد. به همین دلیل در آیاتی از قرآن کریم، پس از بیان روی گردانی و عدم اجابت دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به این نکته اشاره شده است که وظیفۀ وی تنها ابلاغ پیام الهی به مردم است.

این مطلب هم در قالب نفی و استثنا و هم با استفاده از ادات حصر، بیان شده است. برای نمونه، خداوند در آیۀ زیر، پس از اعلام ختم مناظره و محاجّه با یهودیان، با کلمۀ «إنّما» وظیفۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در ابلاغ پیام وحی منحصر نموده است:

(فإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ.(1)

پس اگر با تو به محاجّه برخاستند، بگو: «من خود را تسلیم خدا نموده ام، و هر که مرا پیروی کرده [نیز خود را تسلیم خدا نموده است]». و به کسانی که اهل کتاب اند و به مشرکان بگو: «آیا اسلام آورده اید؟». پس اگر [در برابر فرمان و منطق حق،] تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته اند و اگر روی برتافتند، [نگران مباش! زیرا] فقط رساندنِ پیام بر عهدۀ توست، و خداوند به [امور] بندگان بیناست).

کلمۀ «تولّی» در عبارت «فَإِنْ تَوَلَّوْا»، به معنای اعراض، و کلمۀ «بلاغ» به معنای تبلیغ است.(2) به گفتۀ برخی مفسّران هر کجا در قرآن این جمله به کار رفته است، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دلداری داده شده که از بی اعتنایی مردم نسبت به تبلیغ خود، دل سرد نشود.(3) نظیر قسمت پایانیِ آیۀ یاد شده، در سورۀ نحل نیز بیان شده است و کلمۀ «البلاغ» را با صفت «المبین» توصیف نموده است.(4)

در سورۀ مبارک شورا علاوه بر انحصار مأموریت پیامبر(صلی الله علیه و آلهو سلم) در ابلاغ آیات، «حفیظ» بودن وی بر اعراض کنندگان هم نفی شده است:

ص: 90


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 20.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 19، ص513.
3- . تفسیر نور، ج 8، ص203.
4- . (فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ ٱلْبَلَاغُ ٱلْمُبِينُ) (سورۀ نحل، آیۀ 82).

(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ.(1)

و اگر روی گردان شوند [غمگین مباش]، ما تو را حافظ آنان قرار نداده ایم. وظیفۀ تو تنها ابلاغ رسالت است!).

در این آیۀ شریف - که برای بیان انحصار مأموریت از قالب نفی و استثنا استفاده شده است - ، اعلام می شود که خداوند، پیامبرش را فرستاده است تا دینش را به مردم ابلاغ کند، نه این که نگهبان مردم و مسئول ایمان و اطاعت آنان باشد!(2)

در آیۀ 54 سورۀ مبارک نور نیز پس از فرمان به اطاعت از خدا در آنچه نازل کرده و اطاعت پیامبر در آنچه از ناحیۀ پروردگارشان می آورد، نخست بر این نکته تأکید شده است که اگر از اطاعت پیامبر روی گردانی کنید، این روی گردانیِ شما ضرری به پیامبر نمی زند؛ چون پیامبر، وظیفۀ خود را انجام داده، و وظیفۀ او هیچ ربطی به شما ندارد. شما هم تکلیفی دارید که انجام دادن و تخلّف از آن، هیچ ارتباطی به او ندارد و سود و زیانش برای شماست. پس هر فردی، مسئول رفتار خویش است و پیامد آن، دامنگیر خود او خواهد بود. سپس با بیان این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قبال آثار و نتایج این رسالت (پذیرش و عدم پذیرش مردم) مسئولیتی ندارد، بلکه آنچه از تکالیف به دوش اوست، تنها ابلاغ پیام های الهی به صورت آشکار است و بس، از وی در قبال روی گردانی مردم از حق، دلجویی نموده است:(3)

(أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیهِ ما حُمِّلَ وَعَلَیکمْ ما حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ.(4)

بگو: خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچی نماييد، پيامبر، مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود! امّااگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد و بر فرستاده [خدا] چيزی جز رساندن آشكار نيست!).

ص: 91


1- . سورۀ شورا، آیۀ 48.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 18، ص99.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 15، ص208.
4- . سورۀ نور، آیۀ 54.

این دلداری بعد از امر به اطاعت از دستورهای وی، در دو آیۀ 92 سورۀ مائده(1) و دوازده سورۀ تغابن،(2) با اضافه شدن ضمیر «نا» به «رسول» تکرار شده است.

مسئلۀ توجّه به وظیفه و دوری از نتیجه گرایی نیز از زبان هود (علیه السلام) هنگام مجادله با قوم کافرش ذکر شده است. آن جا که وقتی به او گفتند: «ما در بارۀ تو فقط می گوییم: بعضی از خدایان ما، به تو زیان رسانده اند! و به خاطر این که به آنها توهین و بدگویی کرده ای، عقلت را ربوده اند! پس دیگر اعتنایی به سخنان دعوت گونۀ تو نیست»،(3) و با این عبارت، کفر و انکار خود را قطعی کردند، در آخرین سخن به آنها چنین پاسخ می گوید:

(فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ... .(4)

اگر شما از راه حق روی بر تابید، به من زیانی نمی رسد؛ چرا که من رسالت خویش را به شما ابلاغ کردم...).

اشاره به این که گمان نکنید اگر دعوت من پذیرفته نشود برای من شکست است؛ من انجام وظیفه کردم و انجام وظیفه، پیروزی است، هر چند دعوتم مورد قبول واقع نشود. این، درسی است برای همۀ رهبران راستین و پیشوایان راه حق، که هرگز از کار خود احساس خستگی و نگرانی نکنند، هر چند مردم، دعوت آنان را پذیرا نشوند.(5)

در مجموع، همۀ این آیات، این حقیقت را بازگو می کنند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به تکلیف خود - که همان پیام رسانی است - ، عمل نموده است و دیگر در برابر انکار و اعراض مردم، مسئولیتی ندارد تا خود را موظّفبداند ایشان را از روی گردانی باز بدارد، و در این راه، خود را به سختی بیاندازد. در نتیجه، دیگر نباید اعراض آنها را ناشی از کوتاهی در وظیفه اش بداند و به خاطر روی گردانیِ حق ناپذیران، ناراحت شود؛ بلکه این عمل آنها از لجاجت و دشمنی خودشان سرچشمه می گیرد.

ص: 92


1- . (وَأَطِيعُوا ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا ٱلرَّسُولَ وَٱحْذَرُوا فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلْبَلَاغُ ٱلْمُبِينُ) (سورۀ مائده، آیۀ 92).
2- . (وَ أَطِيعُوا ٱللَّهَ وَ أَطِيعُوا ٱلرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلْبَلَاغُ ٱلْمُبِينُ) (سورۀ تغابن، آیۀ 12).
3- . (إِن نَّقُولُ إِلَّا ٱعْتَرَاكَ بَعْضُ ءَالِهَتِنَا بِسُوءٍ) (سورۀ هود، آیۀ 54).
4- . سورۀ هود، آیۀ 57.
5- . تفسیر نمونه، ج 9، ص139.
سه. تکذیب

از روش تقویت «وظیفه - تعدیلی» برای آرام سازی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام مواجهه با تکذیبگری مخالفانش نیز استفاده شده است. در آیاتی از قرآن کریم، خدای متعال این حقیقت را به پیامبرش آموزش داده است که وی وظیفه دار وادار ساختن مردم به ایمان و پذیرش حق نیست. این آموزش در آیۀ زیر، این گونه بیان شده است:

(وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ.(1)

و قوم تو این قرآن را تکذیب کردند، با آن که سخن حقّی است. بگو: من عهده دار ایمان آوردن شما نیستم).

اعلام این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وکیل ایمان آوردن تکذیبگران نیست، عاملی است برای کاهش فشار روانی تکذیبگری های آنان و امیدوارسازی وی در به انجام رساندن رسالت آسمانی خویش.

در آیۀ دیگر، خداوند متعال به پیامبر خویش دستور می دهد تا در صورت مواجه شدن با پافشاری مشرکان بر تکذیب و انکار، موضعگیریِ صریح و قاطعی داشته باشد و به آنان اعلام کند که عمل باطل آنان با عمل حقّ او هیچ ارتباطی ندارد و از مسئولیت کارهای آنان برکنار است:

(وَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل لِّي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ.(2)و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: عمل من برای من، و عمل شما برای شماست! شما از آنچه من انجام می دهم بیزارید و من [نیز] از آنچه شما انجام می دهید بیزارم!).

می توان گفت لازمۀ این اعلام بیزاری و برائت - که در چند آیۀ دیگر نیز آمده است،(3) همان توجّه به وظیفه و مسئولیت ابلاغی است. یعنی ای پیامبر! به تکذیبگران بگو: اگر شما مرا در این دعوت دروغگو می پندارید، مسئولیت آن به عهدۀ خود من

ص: 93


1- . سورۀ انعام، آیۀ 66.
2- . سورۀ یونس، آیۀ 41.
3- . (قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَ لَا نُسْٔلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (سورۀ سبأ، آیۀ 25)؛ (لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ) (سورۀ کافرون، آیۀ 6).

است و در مقابل، مشرک بودن شما - که به نظر من بالاترین گناه و فساد است - ، به حال من ضرر ندارد و شما خود مسئول آن هستید و من نمی توانم شما را به تصدیق و قبول آن، مجبور کنم.

در جمع بندی آیاتی که در موقعیت های سه گانۀ پیش بیان شد، به این نتیجه می رسیم که تعدیل وظیفه از طریق یادآوری محدوده و گسترۀ آن، از جمله روش های تقویتی است که مانع از دشوارتر شدن بار مسؤلیت می شود.

2. تقویت «نتیجه - تعدیلی»

اشاره

مراد از این روش، کمک به ایجاد توازن میان نتایج مورد انتظار فرد و نتایج محقّق شده در صحنۀ عمل است تا از احساس هدررفت زحمات و بی ارزش دانستن کار، رهایی یابد. در تقویت وظیفه گرا منشأ نگرانی و تنیدگی، احساس کوتاهی در وظیفه بود که به خاطر عدم توجّه به محدودۀ مأموریت و احساس تعهّد بیش از حد به وجود می آمد. لذا با توجّه دهی و یادآوری دایرۀ فعالیت فرد، این تنیدگی مهار می شد؛ امّا گاه ممکن است فردی با وجود شناخت و اطلاع کافی از گسترۀ مأموریتش، باز به دلیل هَدَر رفتن زحماتش و عدم هم خوانی سعی و تلاشش با نتیجۀ به دست آمده، دچار افسوس و ناراحتی شود؛ چرا که با خود می گوید: «من در انجام دادن مأموریتم کوتاهی نکردم و وظیفه ام را کاملاً به انجام رساندم. پس چرا باز به آنچه می خواستم دست نیافتم؟ پس معلوم می شود تمام رنج هایم بیهوده بوده اند!». چنین احساسی، خود عاملی است برای تنیدگی و افزایش فشار روانی.

به عبارت دیگر، اگر انسان در انجام دادن وظیفۀ خود انتظار «موفّقیت صد در صد» داشته باشد، ولی توقّع او در خارج به طور کامل تأمین نگردد، بلکه به بخشی از هدفش دست یابد، طبیعتاً ارزیابی وی از فعالیتش، این خواهد بود که لااقل بخشی از زحماتش هدر رفته و کاری بیهوده و بی ثمر انجام داده است. به دنبال احساس بی فایده بودن تلاش، ارزش عمل نیز در نزد او کاهش پیدا می کند و از ادامه دادن آن، مأیوس می شود.

افزون بر بی ارزش یا کم ارزش شدن عمل نزد فرد، پیامد دیگر چنین احساسی، به حساب نیاوردن نتایج موجود خواهد بود؛ چرا که فرض بر این است که بخشی از

ص: 94

خواسته هایش تأمین شده است هر چند صد در صد نیست، امّا به دلیل تصوّر بی نتیجه بودن تلاشش، آنها را ناچیز می شمرد و هیچ گاه به آنها توجّه نمی کند. چنین شخصی پس از این که فعالیت خود را چیزی جز ملالت و خستگی ندانست، کم کم امیدش از دست می رود و دیگر دلیلی برای ادامه آن نمی بیند. لذا دچار ناکامی و تنیدگی خواهد شد.

انتظار صد در صدی⇦عدم تطابق نتیجۀ متوقَّع با نتیجه متوقِّع⇦احساس هدررفت⇦کاهش ارزش فعل و ندیدن نتایج موجود⇦احساس ناکامی

این شخص، مانند کشاورزی است که خیال می کند تمام آنچه را که کاشته باید بدون کم و کاست برداشت کند؛ امّا هنگام برداشت متوجّه می شود که بخشی از بذرهایی که کاشته بود، به هر دلیل، ثمر نداده است. در این حال، با وجود به بار نشستن بخش دیگری از کاشته هایش، به تصوّر این که رنج چند ماهۀ او بی حاصل مانده و به هدف نهایی نرسیده است، از کار و تلاش دست می کشد و زانوی غم بغل می کند و با این کار، تمام دست رنج خویش را از بین می بَرَد. غافل از آن که از اوّل نباید چنین تصورّی می کرد که همۀ آنچه می کارد، نتیجه بخش باشد؛ بلکه باید می پذیرفت که برخی دانه ها، با وجود فراهم بودن همۀ زمینه ها (مانند آب و خاک و...) برای رشد و نمو، باز به دلایل گوناگون، ممکن است به ثمر ننشینند.

بنا بر این، پذیرش این واقعیت که در صحنۀ عمل ناکامی هایی وجود خواهد داشت، عاملی است برای تعدیل نتیجۀ مورد انتظار (متوقَّع) فرد و تطابق آن با نتیجۀ محقّق شده (متوقِّع). پیامد مثبت این تطابق، ثمربخش ارزیابی کردن تلاش و فعالیت است. این ارزیابی، حرکت آفرین است و شخص را به ادامۀ تلاش امیدوار می سازد؛ چراکه از نتایج موجود راضی است و فعالیت خود را دارای ارزش می داند و همین امر، موجب کامیابی و رضایتمندی اوست.

تعدیل نتیجه⇦تطابق نتیجۀ متوقَّع با نتیجۀ متوقِّع⇦ثمر بخش بودن فعل⇦رضایت از نتیجه⇦ادامۀ فعالیت⇦کامیابی

در قرآن کریم در دو مأموریت مختلف، به تعدیل انتظارات افراد پرداخته است. مأموریت اوّل، مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همان «رسالت الهی» و تبلیغ دین خداست که نتیجۀ مورد انتظار در آن، ایمان آوردن همۀ مردم و به سعادت رسیدن آنان است. مأموریت دوم، یکی از تکالیف مشترک میان ایشان ودیگر مؤمنان، یعنی «جهاد» در

ص: 95

راه خداست که پیروزی همیشگیِ لشکر اسلام و شکست همه جانبۀ دشمنان، از نتایج مورد انتظار آن خواهد بود. این نتایج، هنگامی که در صحنۀ عمل، محقّق نمی شود، طبیعتاً موجب اندوه و در نهایت، افزایش تنیدگی خواهد شد.

بنا بر آنچه تا کنون گفته شد، تعدیل این نتایج در کاهش تنیدگی و فشار روانی به وجود آمده، نقش مؤثّری دارد. امّا باید توجّه داشت که روش تعدیل در این دو مأموریت، یکسان نیست؛ بلکه متناسب با نوع مأموریت و سختی آن تغییر می کند. در ادامه، با بررسی آیات مرتبط با هر یک از مأموریت های یادشده، به روش های تعدیل کننده در آنها اشاره می نماییم.

الف - نتیجۀ رسالت
اشاره

تبلیغ دین و رسالت الهی، امری بسیار مقدّس و ارزشمند و در عین حال، مسئولیتی بس سنگین و دشوار است که انبیا (علیهم السلام) پرچمداران آن بودند. پیامبران الهی، گذشته از آن که باید پیام خدا را به گونه ای ابلاغ کنند که در عقل ها نفوذ کند، باید آن را در دل ها و عمق روح بشر نیز وارد کنند تا تمام وجودش را در اختیار بگیرد. روشن است که اگر پیام الهی بخواهد در عقل ها نفوذ کند و دل ها و احساسات را به تسخیر خود در آوَرَد و جامعه را به حرکت وادار سازد، کار ساده ای نیست.(1)

همچنین «دعوت به توحید» به عنوان اصلی ترین پیام رسولان، مستلزم انقلاب درونی و تعویض عقاید باطلۀ یک ملّت و جایگزین کردن عقاید حقّه در میان آنان است که خود از دشوارترین کارهاست. خصوصاً هنگامی که عقاید باطل، ریشه در اخلاق و اعمال آنان دوانده باشد و عادات و رسومشان بر آن مستقر شده باشد. این دشواری، زمانی چند برابر خواهد شد که دعوت، عمومی باشد و بخواهد در تمامیِ شئون زندگی آن ملّت دخالت نماید.(2) روشن است که تصوّر ایجاد چنین انقلابی در وضع جامعۀ انسانیِ عصر رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) - که بهتعبیر قرآن، قبل از آن در گم راهی آشکاری بودند - ،(3) چه قدر دهشت آور و مشکل است؛ عصری که آکنده از نادانی، کم خردی و خالی از ارزش های اخلاقی و معقول بود.

ص: 96


1- . ر. ک: مجموعه آثار استاد مطهری، ص142 - 145.
2- . ر. ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص239 -263.
3- . (وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 164؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2).

اینها همه دشواری هایی بود که انجام دادن این مأموریت الهی به دنبال داشت. امّا آنچه در این بحث مورد توجّه است، ناراحتی هایی است که از نتیجه ندادن این مأموریت ناشی می شود. به این معنا که با وجود تلاش زیاد پیامبران، باز عدّه ای در مسیر گم راهی قدم بردارند. گم راهی این عده، این تصوّر را ایجاد می کند که تلاش های انبیا به عنوان مأموران هدایت ابنای بشر، ثمربخش نبوده است. چنانچه در اوایل بعثت، وقتی مؤمنان و کسانی که دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را پذیرفته بودند، افراد اندکی از جامعه را تشکیل می دادند، ممکن بود این قلّت مؤمنان و از سویی کثرت دشمنان و کارشکنی های آنان، موجب شود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گمان کند، زحمات و کوشش هایش در تبلیغ دین خدا اثر و فایده ای نداشته است و یا بسیار ناچیز و اندک بوده است. پس هدف نهایی، تأمین نشده است. لذا از ادامۀ دعوت، دل سرد شود؛ امّا خداوند متعال برای جلوگیری از چنین احتمالی و رفع نگرانی ناشی از چنین وهمی، با استفاده از شیوه هایی که در ادامه اشاره خواهد شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در تعدیل انتظاراتش از دعوت و پذیرش واقعیت یادشده، یاری نموده است.

یک. اشتراط قابلیت

برای به ثمر رساندن دانۀ گیاه، علاوه بر وجود عواملی چون: کشاورز، آب، خاک و...، همچنین دفع آفت ها، مغزدار بودن دانه نیز شرط است. به همین دلیل، گفته شده که برای تأثیر فعل، غیر از فاعلیت فاعل، قابلیت محل نیز شرط است. توجّه به این مطلب، موجب خواهد شد شخصی که برای به نتیجه رساندن عملی تلاش می کند، خواسته اش را با شرایط و زمینه های موجود هماهنگ نماید. امّا بدون در نظر داشتن این شرایط، انتظارش از محدودۀ تأثیرگذاری فراتر می رود و در این هنگام با برآورده نشدن انتظاراتش، دچار یأس و نومیدی می گردد.در جریان دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به یکتاپرستی و نجات مردم از گم راهی نیز توجّه به این نکته که تنها تذکّر و انذار وی برای هدایت مردم کافی نیست، بلکه قابلیت پذیرش دعوت شدگان نیز شرط است؛ و تنها گروهی که مستعد متذکر شدن و هدایتند، از تذکر و انذار او بهرمند می شوند، موجب خواهد شد از هدایت نشدن برخی افراد، دل سرد و نگران نشود. این که تذکّر و انذار به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه خود انذارشوندگان و کسانی که مورد تذکّر واقع می شوند نیز باید قابلیت

ص: 97

پذیرش داشته باشند، از آیاتی که در آنها تذکّر و انذار، مشروط به شرایطی شده است، قابل برداشت خواهد بود. مثلاً در سورۀ اعلی می خوانیم:

(فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَی.(1)

پس تذکّر ده اگر تذکّر مفید باشد!).

در این عبارت، امر به تذکّر، به موردی مشروط شده که تشخیص دهد، تذکّر، سودمند است؛ چون وقتی تشخیص دهد که یادآوری سودی ندارد، و شخصی، باز آن کار را انجام می دهد، کار لغوی خواهد بود.(2) بنا بر این، نفع بردن از تذکّرات و سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قابلیتی است که در همۀ افراد وجود ندارد. این قابلیت در کسانی است که دارای خشیت،(3) ترس از عقاب(4) و تقوا(5) باشند.

دو. اشتراط خواست خدا

همان گونه که در بخش پیشین بیان شد برای تأثیر فعل، غیر از فاعلیت فاعل، قابلیت محل نیز شرط است. لذا تلاش برای هدایت گروهی که قابلیت هدایت شدن ندارند، تلاشی بیهوده خواهد بود؛ امّا در نگاه توحیدی، علاوه بر این دو شرط، شرط مهم تری هم وجود دارد که اگر محقّق نشود، با وجود دو شرط دیگر، باز اثرگذاریفعل، منتفی خواهد بود. آن شرط مهم، ارادۀ الهی است. اگر او اراده کند، همۀ اهل زمین هدایت خواهند شد و اگر خواست او نباشد، دعوت پیامبران اثری ندارد و هدایت، شامل حال هیچ کس نخواهد شد.

این که چه عواملی در بهره مندی یا محرومیت از این ارادۀ الهی تأثیرگذار است، فعلاً مورد بحث نیست. آنچه در این جا اهمیت دارد و در تعدیل انتظارات به ما کمک می کند، توجّه به ارادۀ الهی هنگام پیش بینیِ نتیجۀ کار است. این توجّه نمی گذارد که نتیجه ای فراتر از آنچه در واقعیت اتفاق می افتد، پیش بینی کنیم و برای

ص: 98


1- . سورۀ اعلی، آیۀ 9.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص446.
3- . (سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ) (سورۀ اعلی، آیۀ 10)؛ (طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰ * إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَىٰ) (سورۀ طه، آیۀ 1 - 3).
4- . (فَذَكِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ) (سورۀق، آیۀ 45).
5- . (ذَٰلِكَ ٱلْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 2).

تحقّق آن، تلاش بی مورد انجام دهیم و زحمت دوچندان متحمل شویم؛ چرا که هیچ چیزی در خارج رُخ نخواهد داد مگر با خواست و ارادۀ خدا. بنا بر این، توجّه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به این حقیقت که اگر خدا می خواست و صلاح می دید، می توانست از آغاز آفرینش، همه را با گرایش به خویش و آیین حق الهی خلق فرماید، و این از قدرت او خارج نیست، موجب خواهد شد که هدایت نشدن برخی افراد را دلیلی بر هدر رفتن زحمات خویش نداند؛ بلکه آن را از باب عدم تعلّق مشیت خدا ارزیابی نماید؛ به این که حتماً خدا مصلحت ندیده است که آنها هدایت شوند. آیاتی که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد، همین مسئله را با تعابیر گوناگون بیان فرموده اند.

در آیۀ 99 سورۀ یونس، این مطلب که ایمان همۀ اهل زمین به خواست او بستگی دارد، با حرف «لام»، کلمۀ «کل» و کلمۀ «جمیع» مورد تأکید واقع شده است:

(وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا.(1)

اگر مشیت خدا تعلّق می گرفت، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی ایمان می آوردند).

مسلّماً خدا چنین قدرتی دارد، ولی ایمانی که از طریق اجبار و الزام تحقّق یابد، ارزش چندانی ندارد؛ بلکه ارادۀ خداوند بر این تعلّق گرفته است که نوع انسان را به این افتخار نائل کند که «مختار» باشد و راه تکامل را با پای خویش بپیماید. لذا در پایان آیه، در قالب استفهام انکاری، خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) می فرماید:

(أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ.(2)

آیا تو می خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟!).

از این آیه فهمیده می شود که پیامبر خدا به شدت خواهان ایمان آوردن مردم بود و آن چنان در این کار اصرار داشت که می خواست اگر قدرت داشته باشد، حتی از روی اجبار هم که شده، مردم را وادار کند که به خدا ایمان بیاورند؛(3) اما چون خدا چنین چیزی را نخواسته، او نیز نباید چنین توقّعی داشته باشد.(4) در چند جای دیگر

ص: 99


1- . سورۀ یونس، آیۀ 99.
2- . سورۀ یونس، آیۀ 99.
3- . تفسیر کوثر، ج 5، ص150.
4- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 10، ص187.

نیز هدایت اجباری همۀ مردم با تعابیری چون: (وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا)،(1) (فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ)(2) و (لَّوْ يَشَاءُ اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا)(3) بیان شده است.

همان طور که در آیات یادشده، فرض تعلق قدرت الهی بر ایمان همۀ افراد بیان شده بود، در گروهی از آیات،(4) وحدت امت از نظر ایمان و قبول حق، متعلّق مشیت و قدرت او قرار گرفته است. آیۀ (وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلكِن يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء...)،(5) از آن جمله است.

در آیۀ پنجم از سورۀ مبارک شعرا که بعد از بیان آرامش بخش (لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ)(6) وارد شده است، از قدرت الهی در فرستادن معجزه ای خیره کننده که همه بی اختیار، در برابرش سر تعظیم فرود می آورند و تسلیم آن می شوند، خبر داده است:

(إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ.(7)

اگر ما بخواهیم، از آسمان آیه ای بر آنها نازل می کنیم که گردن هایشان در برابر آن خاضع گردد).

اشاره به این که ما این قدرت را داریم که معجزۀ خیره کننده یا عذاب شدید و وحشتناکی بر آنها فرو بفرستیم که همگی بی اختیار سر تعظیم در برابر آن فرود آورند و تسلیم شوند؛ ولی این ایمان اجباری، ارزشی ندارد. مهم آن است که آنها از روی اراده و تصمیم و درک و اندیشه در برابر حق، خاضع گردند.

در پایان آیۀ 41 سورۀ مائده هم، پس از نهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اندوه به خاطر سرعت گرفتن در کفر منافقان و یهودیانی که قرار گذاشتهبودند اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق میلشان

ص: 100


1- . (و اگر می خواستيم به هر انسانی، هدايت لازمش را [از روی اجبار بدهيم] می داديم) (سورۀ سجده، آیۀ 13).
2- . (و اگر [خدا] می خواست مسلماً همه شما را هدايت می كرد) (سورۀ نحل، آیۀ 9).
3- . (اگر خدا بخواهد همه مردم را [به اجبار] هدايت می كند) (سورۀ رعد، آیۀ 31).
4- . ر.ک: سورۀ هود، آیۀ 118؛ سورۀ مائده، آیۀ 48؛ سورۀ شورا، آیۀ 8.
5- . (و اگر خدا می خواست قطعاً شما را امّتی واحد قرار می داد، ولی هر كه را بخواهد بيراه و هر كه را بخواهد هدايت می كند) (سورۀ نحل، آیۀ 93).
6- . (گویی می خواهی جان خود را از شدّت اندوه از دست دهی به خاطر این که آن ها ایمان نمی آورند!) (سورۀ شعرا، آیۀ 4).
7- . سورۀ شعرا، آیۀ 5.

حکم کرد، آن را بگیرند و از او بر حذر باشند،(1) می فرماید:

(وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا.(2)

کسی را که خدا [بر اثر گناهان پی در پی او] بخواهد به فتنه درافکند، هرگز در برابر خدا برای او از دست تو چیزی برنمی آید).

این عبارت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خرسند می سازد که امر همه به دست خداست و نجات این گونه افراد از فتنه و عذاب الهی در اختیار او نیست.(3) سپس در ادامه، آنها را این گونه توصیف می فرماید:

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ.(4)

آنها کسانی هستند که خدا نخواسته دل هایشان را پاک کند).

دلیل پاک نشدن قلب های آنها این است که کار خدا همیشه آمیخته با حکمت است و آنها که با ارادۀ خود یک عمر کج روی کرده اند و به نفاق و دروغ و مخالفت با حق و حقیقت و تحریف قوانین الهی آلوده بوده اند، بازگشت آنها عادتاً ممکن نیست.(5)

در جای دیگر نیز روی گردانیِ کافران را نوعی عذاب و مجازات برای آنان معرفی می کند و از طریق فشار روانیِ حاصل از روی گردانی آنان از حکم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می کاهد:

(وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ.(6)و در میان آنها (اهل کتاب)، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن... و اگر آنها [از قبول دعوتت]، روی گردان اند، بِدان که خداوند می خواهد

ص: 101


1- . (يَا أَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحْزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِى ٱلْكُفْرِ مِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوا ءَامَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا) (سورۀ مائده، آیۀ 41).
2- . سورۀ مائده، آیۀ 41.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 5، ص557.
4- . سورۀ مائده، آیۀ 41.
5- . تفسیر نمونه، ج 4، ص385.
6- . سورۀ مائده، آیۀ 49.

آنان را به خاطر پاره ای از گناهانشان مجازات کند و بسیاری از مردم فاسق اند).

در آیۀ یادشده، این معنا تذکّر داده شده است که خداوند متعال، اعراض کنندگان از پذیرفتن حق را به جرم فسقشان گمراه می کند و دل های آنان را از راه مستقیم، به بیراهه می کشاند و با سلب توفیق و استدراج، می خواهد آنها را به خاطر بعضی از گناهانشان مجازات کند؛ مجازات محروم ماندن از احکام عادلانه و سرگردان شدن در بیراهه های زندگی تا از ساحت دین مقدسش دورشان سازد. خدای تعالی با تعلیم(1) چنین حقیقتی به پیامبر گرامی اش او را تسلیت و آرامش بخشیده است و از این که مردم از پذیرفتن دعوت حقّۀ آن جناب استنکاف می نمودند، دلداری اش داده است.(2)

از مجموع این آیات می توان این مطلب را برداشت نمود که: خدای تعالی به پیامبر مکرّمش - که نگران حال مردم بود و مایل بود همۀ انسان ها ایمان بیاورند و به عبارتی، انتظار موفّقیت صد در صدی را داشت - ، دلداری داده و گویا چنین فرموده است: از عدم ایمان گروهی از آنان دلگیر و ناراحت مباش؛ چرا که خدا مصلحت ندیده است که ایمان بیاورند. پس حتّی دلسوزی تو با این که «رحمة للعالمین» هستی، نمی تواند آنان را از عذاب، رهایی بخشد. این، لازمۀ اصل آزادیِ اراده و اختیار است که گروهی مؤمن و گروهی بی ایمان باشند.(3) پس دیگر نباید منتظر هدایت و نجات همۀ افراد بود. خدا دنیا را دار تکلیف قرار داده و سنّت او بر این جاری است که انسان از روی آزادی و ارادۀ خود، ایمان بیاورد و اجباری در کار نباشد که اگر اجبار بود، دیگر فضیلت و امتیاز کسانی که با میل خود ایمان می آورند، مشخص نمی شد و ثواب و عِقاب در برابر کارهای مردم از بین می رفت.

شکّی نیست که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این حقایق، با خبربود؛ امّا خداوند اینها را به عنوان یادآوری و دلداری برای پیامبرش بازگو می کند. درست مانند این است که ما به کسی که فرزندش را از دست داده است بگوییم: «غم مخور دنیا دار فنا است؛ همه

ص: 102


1- . با آوردن كلمه «فَاعلم» (پس بدان ای پیامبر!)، می خواهد مطلبی را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموزش دهد و گرنه می فرمود: «فَإن تَوَلَّوا فَإنَّما یریدُ اللَّهُ...» (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 5، ص582).
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 5، ص581.
3- . (وَ مِنْهُم مَّن يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُم مَّن لَّا يُؤْمِنُ بِهِ) (سورۀ یونس، آیۀ 40).

از دنیا خواهند رفت. تو هم هنوز جوان هستی و فرزندان دیگری خواهی داشت. بنا بر این زیاد بی تابی مکن». مسلّماً فانی بودن دار دنیا، یا جوان بودن شخص، مطلبی نیست که بر او مخفی باشد؛ تنها برای یادآوری به او گفته می شود.(1)

سه. سابقه داشتن گم راهی

یکی دیگر از راه هایی که موجب هماهنگ شدن نتیجۀ مورد انتظار از تبلیغ و نتیجۀ به دست آمده در خارج خواهد شد، توجّه به این واقعیت است که در طول تاریخ، افراد بسیاری بوده اند که تبلیغ مبلّغان در مورد آنها نتیجه نداده است و همیشه در گم راهی به سر برده اند. توجّه به این واقعیت، موجب می شود هنگام پیش بینی نتیجۀ کار، واقعیت را در نظر بگیرد و متناسب با حال این گونه افراد، نتیجه را ارزیابی کند. ثمرۀ چنین ارزیابی ای است که تنها برای تحقّق اهدافی تلاش خواهد کرد که با واقعیت مطابقت دارد، نه آن اهداف خیالی و فراتر از واقعیت. به همین جهت است که خداوند متعال برای تقویت روحیۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروان ایشان، توجّه آنها را به سابقه دار بودن خودداریِ بیشتر افراد از پذیرش فرستادگان الهی و کتاب های آسمانی، جلب می کند(2) و می فرماید:

(وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکثَرُ الْأَوَّلِینَ.(3)

و قبل از آنها بیشتر پیشینیان [نیز] گم راه شدند!).

در این آیه - که با «لام» قسم و حرف «قد» تأکید شده است - با یادآوری گم راهیِ اکثریت امّت های گذشته و این که تنها مشرکان مکّه نیستند که به تقلید نیاکانشان در گم راهی ژرفی گرفتارند، بلکه پیش از آنها نیز بیشتر اقوام گذشته به چنین سرنوشتی گرفتار شدند، و مؤمنانِ آنها در برابر گم راهانشان اندک بودند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان اندک نخستین در آن زمان را - که از هر سو در محاصرۀ دشمن بودند - دلداری می دهد.(4) آن گاه به عنوان شاهد، داستان هایی از پیامبران پیشین مانند: نوح، ابراهیم، موسی، هارون، الیاس، لوط و یونس (علیهم السلام) می آورد.(5)

ص: 103


1- . تفسیر نمونه، ج 5، ص215.
2- . تفسیر نمونه، ج 19، ص76؛ التحریر و التنویر، ج 23، ص45.
3- . سورۀ صافات، آیۀ 71.
4- . تفسیر نمونه، ج 19، ص76.
5- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص219.

آیۀ 26 سورۀ حدید(1) به این مطلب اشاره دارد که اهتدا و فسق در امّت های گذشته نیز همواره جریان داشته است و تا امروز جریان دارد، و هیچ یک از امّت ها به طور همگانی هدایت را نپذیرفته اند؛ بلکه همواره چنین بوده و چنین خواهد بود که عدّه ای هدایت و عدۀ بی شماری مشمول (وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ) شده اند، چنان که امّت اسلامی نیز چنین است.(2) بنا بر این، از کثرت دشمنان و بی نتیجه بودن دعوت نسبت به آنان نباید دلخور و غمگین شد!

همچنین تکرار عبارت (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ)(3) در سورۀ شعرا، بعد از بیان هر یک از داستان هایی که در این سوره آورده است، مطابق با آنچه در تفسیر المیزان(4) آمده است، به منزلۀ نتیجه گیری و تطبیق شاهد بر مطلبی است که برایش مثال آورده شده است. گویا بعد از هر یک از داستان ها که بیان شده، می فرماید: «این بود داستان قومی که متضمّن آیت خدای تعالی بود؛ ولی بیشتر آن قوم ایمان آور نبودند، هم چنان که بیشتر قوم تو ای محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آور نیستند، پس دیگر این قدر اندوهناک مباش و غم ایشان را مخور؛ زیرا بشر تا بوده این چنین بوده است. هر امّتی که ما رسولی برایش فرستادیم تا به سوی توحید ربوبیت دعوتشان کند، چنین بوده اند که بیشترشان ایمان نمی آوردند».

ایمان نیاوردن بیشتر مردم، در آیات یادشده به صورت نفی صفت ایمان آورنده (مؤمن) آمده بود؛ ولی در انتهای آیۀ اوّل سورۀ رعد(5) و آیۀ هفده سورۀ هود(6) همین مطلب به صورت فعل مضارع منفی «لا یؤْمِنُونَ» بیان شده است که شاید دلالت بر استمرار این امر بنماید که همیشه اکثر مردم، ایمان نمی آورند.

ص: 104


1- . (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَاهِيمَ وَ جَعَلْنَا فِى ذُرِّيَّتِهِمَا ٱلنُّبُوَّةَ وَ ٱلْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ) (سورۀ حدید، آیۀ 26).
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 19، ص303.
3- . (در این جریان، نشانۀ روشنی است ولی بیشترشان ایمان آورنده نبودند!) (سورۀ شعرا، آیۀ 67، 104 و 121).
4- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 15، ص388.
5- . (المر تِلْكَ آٰيَاتُ ٱلْكِتَابِ وَ ٱلَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ٱلْحَقُّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ) (سورۀ رعد، آیۀ 1).
6- . (...فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَ لَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ) (سورۀ هود، آیۀ 17).
چهار. قطعیت عدم ایمان!

اعتقاد و یقین به این که برخی از انتظارات انسان در طول زندگی هرگز برآورده نخواهد شد، عاملی است برای تعدیل خواسته ها. اگر کسی باور کند که تلاش او در مواردی خاص، بی فایده است و امیدی به اثرگذاری در آن موارد نداشته باشد، دیگر تلاش دوچندانی نخواهد داشت؛ بلکه همۀ تلاشش را مصروف مواردی می کند که انتظار تأثیر دارد. چنین شخصی چون خواسته هایش متعادل و مطابق با واقعیت است، در رویارویی با آن موارد، از این که خواسته اش تأمین نشده، احساس نگرانی نمی کند و با وضعیت موجود به راحتی کنار می آید. این، خود عاملی است برای کامیابی و موفّقیت.

یکی از راه های رسیدن به چنین باوری، اعلام صریح و قاطعانه به بی نتیجه بودن تلاش در آن موارد خاص است. به همین علّت، خداوند متعال در قرآن کریم، این نکته را به طور آشکار به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام می نماید که هر چند نسبت به هدایت مردم حریص باشی و هر چند تو از ایشان مزدی نخواهی، و هر چند بر آیات آسمانی و زمینی با همه زیادی اش مرور کنند، امّا بیشتر مردم ایمان آورنده نخواهند بود. آنها هم که ایمان بیاورند، ایمان بیشترشان خالص نیست؛ بلکه آمیخته با شرک است.

(وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ * وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ * وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ * وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ.(1)

و بیشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشی، ایمان نمی آورند! و تو [هرگز] از آنها پاداشی نمی طلبی. آن نیست مگر تذکّری برای جهانیان! و چه بسیار نشانه ای [از خدا] در آسمان ها و زمین که آنها از کنارش می گذرند، و از آن روی گردان اند! و بیشتر آنها که مدّعی ایمان به خدا هستند، مشرک اند!).

بنا بر این، دلیلی ندارد که از گم راهی آنان اندوهناک شوی و با کوشش فراوان درراه ایمان و هدایت آنها خود را به زحمت اندازی! چرا که خداوند، دانای نهان و

ص: 105


1- . سورۀ یوسف، آیۀ 103 - 106؛ نیز، ر،ک: سورۀ نحل، آیۀ 37.

آشکار است، و اسرار پنهانی و فرجام کار همه کس را می داند و آگاه است که تو هر رنجی ببری و هر معجزه ای بنمایی، گروهی هرگز ایمان نخواهند آورد و سرانجام، مستوجب آتش خواهند شد.

برخی افراد چنان در گم راهی فرو رفته و در گناهان غرق شده اند که دیگر پند دادن و ندادن به آنان یکسان است.(1) لذا بالاترین آفریدۀ خدا یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نمی تواند آنان را نجات دهد:

(أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ.(2)

آیا تو می توانی کسی را که فرمان عذاب الهی در بارۀ او قطعی و محقّق شده نجات دهی؟ آیا می توانی کسی را که در درون آتش است، بر گیری و بیرون آوری؟!).

پس دیگر به هدایت و ایمان آوردن آنها امیدوار مباش! و بدان که حتّی دلسوزی ها و تلاش های تو نیز آنها را از عذاب، نجات نخواهد داد. و برای قطع امید هرچه بیشتر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از هدایت برخی افراد، در آیۀ دیگر گم راهان را به مردگان و افراد ناشنوایی تشبیه کرده است که هیچ صدایی را نمی شنوند و همراه با تأکید، خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:

(إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ.(3)

تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی، و نمی توانی ناشنوایان را هنگامی که روی بر می گردانند و پشت می کنند، متوجّه سخنان خود سازی!).

شبیه این معنا در آیات دیگری از قرآن مجید نیز آمده است که افراد لجوج و هدایت ناپذیر، و هواپرستانِ بی بصیرت و غرق گناه، به کَران و کوران، و گاه بهمردگان، تشبیه شده اند.(4)

ص: 106


1- . (إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 6). نیز، ر.ک: سورۀ شعرا، آیۀ 136؛ سورۀ یس، آیۀ 10).
2- . سورۀ زمر، آیۀ 19.
3- . سورۀ نمل، آیۀ 80؛ نیز ر.ک: سورۀ روم، آیۀ 52.
4- . ر. ک: سورۀ فاطر، آیۀ 22؛ سورۀ روم، آیۀ 52؛ سورۀ جاثیه، آیۀ 23؛ سورۀ زخرف، آیۀ 40؛ سورۀ یونس، آیۀ 42 و 43.

حقیقتْ این است که انسان در صورتی اصلاح پذیر و قابل هدایت است که فطرت توحیدیِ خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده اش به کلّی پایمال نکرده باشد وگرنه، تاریکی مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه های امید برای او بسته می شود(1) و کلمۀ عذاب جاودانه را علیه خود حتمی می سازد؛ کلمۀ عذابی که در آیات فراوانی از جمله در آیۀ زیر از آن یاد شده است:

(لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ.(2)

فرمان [الهی] در بارۀ بیشتر آنها تحقّق یافته، به همین جهت، ایمان نمی آورند!).

چون بر سر جمله، «لام» قسم آمده است، معنایش این می شود که: سوگند می خورم که قول عذاب بر بیشترشان حتمی شده، و منظور از «ثابت شدن قول بر اکثریت» این است که مصداقی شده باشند که قول بر آنان صادق باشد و مراد از قول، کلمۀ عذاب است.(3)

هرچند خداوند هرگز به کفر هیچ یک از بندگان خود راضی نیست(4) و به همۀ بندگان خود امکانات و شایستگی های لازم را در جهت هدایت داده است، امّا گاه بعضی از بندگان با وجود امکان هدایت، راه گم راهی و کفر را پیش می گیرند و بر اثر گناه فراوان و دشمنی و لجاجت و تعصّب در برابر حق، کارشان به جایی می رسد که راه بازگشتی برایشان باقی نمی ماند. در چنین حالتی است که خداوند نیز بر دل و گوش آنها مُهر می زند و قابلیت هدایت را از آنها می گیرد. این حقیقت، از آیات متعدّدی از قرآن مجید استفاده می شود که با تعبیرهای گوناگونی همچون: «ختم»،(5) «طبع»،(6) «اغفال»،(7) «قسوه»،(8) «اقفال»(9) و «اکنّه»(10) به آن اشاره شده است. از این آیات

ص: 107


1- . تفسير نمونه، ج 18، ص320.
2- . سوره یس، آیۀ 7.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص92.
4- . (وَ لَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلْكُفْرَ) (سورۀ زمر، آیۀ 7).
5- . (أَفَرَءَيْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ) (سورۀ جاثیه، آیۀ 23).
6- . (كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ) (سورۀ یونس، آیۀ 74).
7- . (وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا) (سورۀ کهف، آیۀ 28).
8- . (فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَٰقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً) (سورۀ مائده، آیۀ 13).
9- . (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا) (سورۀ محمد، آیۀ 24).
10- . (إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَ فِى ءَاذَانِهِمْ وَقْرًا) (سورۀ کهف، آیۀ 57).

و آیات مشابه دیگر، به خوبی روشن می شود که علّت مُهر زدن خداوند بر دل های کافران، اعمال خود آنهاست و هرگز خداوند، کسی را بی جهت گم راه نمی کند و بر قوای ادراکی او مُهر نمی زند.(1)

خلاصه این که کسی که واقعاً خواب باشد، با کوچک ترین تلنگری بیدار می شود؛ امّا اگر کسی خود را به خواب زده باشد، چون قصد بیدار شدن ندارد، هرگز بیدار نخواهد شد.(2) وقتی خداوند بر قلب انسان به خاطر اعمالش مُهر بزند، دیگر موعظۀ او فایده ندارد، مگر برای اتمام حجّت! در نتیجه، انذار و عدم انذار وی یکسان می شود و بدین ترتیب، دچار مکر الهی می گردد، اعمال بد در نظرش خوب جلوه می نماید، به دنبال زندگی دنیا می رود و آخرت را فراموش می کند.(3) برای چنین فردی، نه تنها نباید غصّه خورد، بلکه باید از او روی گردان شد و او را در گم راهی اش رها نمود. مانند بیماری که پزشک از بهبود او مأیوس شده و به اطرافیان بیمار می گوید: مریض را رها کنید و هر چه می خواهد بخورد به او بدهید؛ زیرا کار از کار گذشته است! به همین جهت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده شده که چنین افرادی را در جهل و گمراهی شان رها کند:

(فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ.(4)

[اکنون که چنین است] بگذار آنها تا چیزی [که مرگشان فرا رسد و یا گرفتار عذاب الهی شوند] در گم راهی شان فرو رَوَند).

مسئلۀ قطع امید از ایمان آوردن گروهی و به دنبال آن، رفع غم و اندوه به خاطر عدم پذیرش دعوت، مخصوص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود؛ بلکه این مسئله در آیۀ زیر برای نوح (علیه السلام) نیز مطرح شده است و از اندوهناک شدن وی جلوگیری نموده است:

(وَأُوحِیَ إِلَی نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ.(5)

ص: 108


1- . تفسیر کوثر، ج 1، ص58 (همراه با تلخیص).
2- . (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ ٱلْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ) (سورۀ نمل، آیۀ 80. نیز، سورۀ روم، آیۀ 52).
3- . (أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنًا فَإِنَّ ٱللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ) (سورۀ فاطر، آیۀ 8).
4- . سورۀ مؤمنون، آیۀ 54. نیز، ر. ک: سورۀ انعام، آیۀ 137؛ سورۀ زخرف، آیۀ 83 و 89.
5- . سورۀ هود، آیۀ 36.

و به نوح وحی شد که: «جز آنها که [تا کنون] ایمان آورده اند، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می کردند، غمگین مباش!).

واژۀ «إبتئاس» مصدر «تبتئس»، به معنای ناراحت شدن است و مراد از «ما کانوا یفعلون» شرک ورزی و اصرار آنان بر انکار رسالت و دیگر کارهای نارواست.(1) در واقع، در این آیه می خواهد قلب شریف آن جناب را از تأثّر و اندوهی که از دیدن رفتار کفّار در طی چندین سال با وی و با مؤمنان آکنده گشته، سبک بار کند؛ زیرا شخص دعوت کننده، وقتی از مخالفت و تمرّد دعوت شدگان غمناک می شود که امیدی به ایمان آوردن و استجابت دعوتش از ناحیۀ آنان داشته باشد؛ امّا اگر به طور کلّی از اجابت آنان مأیوس شود، دیگر اهمیتی به آنان و به کارشان نمی دهد و در دعوت آنان، خود را به سختی نمی اندازد، و اصرار نمی کند که به وی رو آورند، و بر فرض هم که بعد از آن نومیدی، باز هم دعوتشان کند، حتماً غرض دیگری چون اتمام حجّت و اظهار معذرت دارد.(2)

پنج. وعدۀ جایگزینی

حصول اطمینان به جایگزینیِ نتایجی که در زمان انجام دادن فعالیت و تحمّل رنج و سختی آن به دست نیامده است، موجب نتیجه بخش ارزیابی کردن کار می شود. اگر نتیجۀ مورد انتظار شخص این باشد که بلافاصله و در همان مورد تلاشش به بار بنشیند، در صورتی که چنین نشود، فعالیت خود را بی فایده ارزیابی می کند که مایۀ افسوس او خواهد بود؛ امّا اگر به او این اطمینان داده شود که فعالیت کنونی تو هر چند در این زمان یا در این مورد به نتیجه مطلوب نرسید، امّا در آینده یا در مورد دیگر دارای نتیجه خواهد بود، چنین اطمینانی موجب رفع نگرانی او و مانع ازاحساس هدر رفتن تلاشش خواهد شد. در نتیجه، سختی های آن را به امید آن نتایج، راحت تر تحمّل می کند.

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گاه از این که می دید با وجود سعی و تلاش فراوان و دعوت بی وقفۀ مردم به خداپرستی، تنها عدّۀ کمی دعوتش را می پذیرند، نگران و

ص: 109


1- . تفسير راهنما، ج 8، ص75.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 10، ص333.

غمگین می شد. از این رو، خدای سبحان، وی را با بشارت به پدیدار شدن مؤمنانی پایدار به جای مردم کفرپیشۀ هم عصر او، تسلیت می بخشد:(1)

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلاء فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَّيْسُواْ بِهَا بِكَافِرِينَ.(2)

آنها (پیامبران) کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوّت به آنان دادیم و اگر این جمعیت، [مشرکان و اهل مکّه و مانند آنها] این حقایق را نپذیرند، و نسبت به آنها کفر ورزند، کسان دیگری را نگاهبان آن می سازیم که نسبت به آن، کافر نیستند).

این که مراد از قومی که خداوند آنها را نگهبان و وکیل در حفظ دینش قرار داده، انبیا هستند یا ملائکه یا مهاجرین و انصار یا ایرانیان، بین مفسّران، اختلاف نظر وجود دارد.(3) صاحب تفسیر المیزان پس از بیان و ردّ هر یک از این اقوال، با در نظر گرفتن سیاق آیه - که در مقام تسلیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است - و همچنین با عنایت به عبارت «وکّلنا» که به وکالت این گروه از سوی خدا برای حفاظت از دینش نظر دارد، نتیجه می گیرد که آیۀ شریف، مخصوص به معصومان (علیهم السلام) است، که در صورت مسامحه، می توان «مؤمنان خالص» را نیز به نوعی جزء آن دانست.(4) به هر حال، این نوید که افرادی غیر کافر به جای این کافران خواهند آمد، مایۀ دل گرمی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است.

همچنین در سورۀ آل عمران، خداوند با بیان ایمان گروهی از اهل کتاب، در برابردشمنیِ گروهی دیگر، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دلداری داده است و غم او را به خاطر حق ناپذیری گروهی دیگر زدوده است:

(وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلّهِ لاَ يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً.(5)

ص: 110


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 7، ص356؛ التحریر و التنویر، ج 6، ص205.
2- . سورۀ انعام، آیۀ 89.
3- . ر. ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 7، ص356 - 361.
4- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 7، ص361.
5- . سورۀ آل عمران، آیۀ 199.

و از اهل کتاب، کسانی هستند که به خدا، و آنچه بر شما نازل شده، و آنچه بر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند، در برابر [فرمان] خدا خاضع اند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی فروشند).

با در نظر داشتن آیاتی چون آیات 51 تا 55 سورۀ نساء(1) که از کفر بعضی از اهل کتاب و ایمان برخی دیگر خبر داده است، همچنین با توجّه به ارتباط این آیه با آیات 180 تا 187 این سوره که از کارشکنی ها و آزار و اذیت های فراوان اهل کتاب سخن گفته است، مطلب یاد شده، قابل استفاده است.(2)

یکی دیگر از تکالیف الهی که در آن از توجّه دهی به جایگزینی استفاده شده است، انفاق و بخشش مال در راه خداست. انفاق از آن رو که به ظاهر، موجب فنا و نابودی مال می شود،(3) برای انسان، سخت و دشوار می نماید. این دشواری به خاطر وسوسه و وعده های شیطان مبنی بر فقر و تهی دست شدن،(4) بیشتر می شود و فشار روانی آن افزوده می گردد؛ امّا یکی از راه های کاهش این فشار و آسان شدن انفاق، توجّه به جایگزین شدن اموال انفاق شده است. کسی که یقین دارد کمبود مادی ای که به خاطر انفاق، در مالش پدید آمده است، جبران خواهد شد، این عمل خود را نتیجه بخش ارزیابی می کند. لذا ترسی از تهی دست شدن ندارد؛ امّا کسی که به این مطلب توجّه یا اعتقاد ندارد، اگر این عمل خود را در ظاهر دارای نتیجۀ منفی نداند،حداقل آن را بی نتیجه ارزیابی خواهد کرد. به همین دلیل، خداوند متعال، وعدۀ بازگشت به جای مال انفاق شده را به انسان داده است. در سورۀ مبارک سبأ به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده شده تا در برابر مترفان (یعنی کسانی که داراییِ بیشتر و اولاد زیادتر را ملاک برتری و ارزش می دانستند)،(5) اعلام کند، اوّلاً منشأ قبض و بسط

ص: 111


1- . (أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِّنَ ٱلْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَٱلطَّاغُوتِ... فَمِنْهُم مَّنْ ءَامَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 51 - 55).
2- . فرهنگ قرآن، ج26، ص342.
3- . نفاق از ریشۀ «ن ف ق» است که به معنای نابود شدن، تمام شدن، هزینه کردن و پوشاندن است (ر. ک: كتاب العين، ج 5، ص177؛ مفردات الفاظ القرآن، ص819؛ معجم مقاييس اللغة، ج 5، ص454).
4- . (ٱلشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ ٱلْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ...) (سورۀ بقره، آیۀ 268).
5- . (وَ مَا أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ * وَ قَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَ أَوْلَادِا وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ) (سورۀ سبأ، آیۀ 34 و 35).

روزی بندگان خداست، ثانیاً آنچه در راه خدا انفاق شود، عوض خواهد داشت:

(قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ.(1)

بگو: پروردگارم روزی را برای هر كس بخواهد وسعت می بخشد، و برای هر كس بخواهد تنگ [و محدود] می سازد و هر چيزی را [در راه او] انفاق كنيد، عوض آن را می دهد و او بهترين روزی دهندگان است!).

وعدۀ خداوند به قرار دادن جايگزين برای مال انفاق شده و نيز يادآوری اين كه او بهترين روزی دهنده هاست، دربردارندۀ نوعی تشويق به انفاق و موجب آسان شدن سختی آن خواهد بود. افزون بر جبران سرمايۀ انفاق شده، در آياتی که از قرض دادن به خداوند سخن به ميان آمده است(2) - كه به نظر مفسّران،(3) تعبيری كنايی و لطيف از انفاق و صدقه دادن است - ، از بازگشت چند برابر آن به انفاقگر خبر داده است. همچنین از آیاتی که با تعبیر «یُوَفَّ إلَیکُم»، از بازگشت بدون کم و کاست مال انفاق شده خبر می دهد،(4) آسان شدن انفاق در پرتو توجّه به جبران آن، قابل برداشت است.

با عنایت به این گونه آیات، می توان نتیجه گرفت که بیان موارد جایگزین در ناکامی ها و دشواری های کنونی، مانع از پندار هدر رفتن تلاش های شخص و آسان شدن سختی های پیش رو می گردد.

ب - نتیجۀ جهاد

جهاد و حضور در میدان جنگ به دلیل آن که دارای سختی ها و رنج های فراوانی است، خود از عوامل فشار روانی به شمار می رود. این سختی ها در این جا مورد بحث نیست؛ بلکه فشار روانیِ حاصل از شکست و فقدان پیروزی در میدان جنگ،

ص: 112


1- . سورۀ سبأ، آیۀ 39.
2- . (مَّن ذَا ٱلَّذِى يُقْرِضُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا...) (سورۀ بقره، آیۀ 245). نیز، ر.ک: سورۀ حدید، آیۀ 11 و 18؛ سورۀ تغابن، آیۀ 17.
3- . مجمع البيان، ج2، ص607، ج10، ص453.
4- . (...وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 272)؛ (...وَمَا تُنفِقُوا مِن شَىْ ءٍ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 60). البته در صورتی که مراد، پاداش اخروی باشد، این آیات، مربوط به تقویت «پاداش - انتظاری» خواهد بود.

موضوع بحث است. ریشۀ این فشار روانی به این پندار باز می گردد که انسان همواره باید پیروز و غالب باشد. این پندار برای افرادی که به خدا ایمان آورده و همواره به پیروزی دین حق بر باطل وعده داده شده اند و به یاری های الهی امیدوارند، شدیدتر خواهد بود. به این دلیل که فکر می کنند چون ایمان آورده اند، هرگز شکست نخواهند خورد و در واقع، ایمان به خدا و اسلام آوردن را علت تامّه ای برای غلبه بر دشمنان در این دنیا و بهره مندی از آمرزش و رحمت الهی در آخرت می دانند. لذا هنگامی که طعم شکست را می چشند، دچار یأس و نومیدی فراوان خواهند شد. به عبارت دیگر، انتظار آنان پیروزی و موفّقیت صد در صدی است که البته باید چنین انتظاری تعدیل گردد.

پس از نبرد سخت «اُحد»، بسیاری از مسلمانان به دلیل صدمات و جراحاتی که متحمل شده بودند، دچار نومیدی شدیدی شدند؛ زیرا آنها با توجّه به امدادهای ویژه ای که در جنگ «بدر» شامل حالشان شده بود، انتظار داشتند در تمامی نبردها از این امدادها برخوردار شوند و همیشه طرف پیروز مبارزه باشند؛ امّا پس از واقعۀ دردناک جنگ اُحُد و مشاهدۀ صدمات شدیدی که به ایشان وارد شد، چنان روحیۀ خود را باختند که حتّی برخی از کسانی که ایمان ضعیف تری داشتند، نسبت به وعده های الهی، مشکوک شدند.(1) اما می بینیم برای تعدیل چنین انتظاری، در آیاتی که مربوط به تحلیل این شکست و در مقام از بین بردن پیامدهای منفی آن است، پس از نهی از سستی و اندوه، و پس از اشاره به تشابه دو جبهه در صدمات و جراحات، این پندار را تخطئه می کند و به یکی از سنّت های الهی که در طول تاریخ جریان داشته (یعنی سنت «مداوله»)، اشاره می نماید تا مسلمانان به خود مغرور نشوند و خود را تافته ای جدا بافته از دیگران ندانند:

(إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ... .(2)

ص: 113


1- . (...وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْ ءٍ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ ...) (سورۀ آل عمران، آیۀ 154).
2- . سورۀ آل عمران، آیۀ 140.

اگر به شما آسیبی رسیده، آن قوم را نیز آسیبی نظیر آن رسید و ما این روزها [ی شکست و پیروزی] را میان مردم به نوبت می گردانیم).

واژۀ «مداوله» به معنای دست به دست دادن چیزی است و «یوم» علاوه بر معنای متعارف خود، به مقدار زمانی گفته می شود که حادثه ای در آن اتفاق افتاده باشد.(1) در این آیه، یادآور می شود که دوران هایی که با شکست ها و پیروزی ها همراه اند، همواره میان اقوام و ملل در حال گردش است و ممکن است که هر جمعی، طعم تلخ شکست را بچشد، منتها بعضی از جوامع در مقابل شکست، خودشان را می بازند و از بین می روند و بعضی دیگر بر مقاومت خود می افزایند، و این یکی از سنّت های خداست.

قرآن کریم با یادآوری این مطلب، به جامعه ها امید و حرکت می بخشد و مقرّر می دارد که پیروزی در مُلک هیچ کس نیست. بنا بر این دلیلی بر یأس وجود ندارد. آنان که اکنون در اوج پیروزی هستند، به زودی حرکت ایّام، آنها را به پایین می کشد و آنها که اکنون ناتوان و شکست خورده اند، روزی به پیروزی می رسند و با این یادآوری، به آنها که پیروزی را در آغوش کشیده اند، هشدار می دهد که به خود مغرور نباشند و در مقابل، به کسانی که شکست خورده اند، نوید می دهد که دچار نومیدی نشوند. بنا بر این، طرح مسئلۀ مداوله، حرکت آفرین و امیدساز و در عین حال، هشداری به قدرتمندان است.(2)

سپس به برخی از اهداف و نتایج مداوله از جمله: آشکار شدن ایمان مؤمنان، گرفتن گواهان،(3) از بین بردن ناخالصی های مؤمنان و نابودی کافران،(4) اشاره نموده و در ادامه، در قالب استفهام انکاری، افرادی را که گمان می کردند تنها با گفتن شهادتین و بدون تحمّل هر گونه دشواری وارد بهشت می شوند، توبیخ می کند و می فرماید:

ص: 114


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص41.
2- . تفسیر کوثر، ج 2، ص251.
3- . (وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاءَ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّالِمِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 140).
4- . (وَلِيُمَحِّصَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَيَمْحَقَ ٱلْكَافِرِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 141).

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ.(1)

آیا چنین پنداشتید که [تنها با ادّعای ایمان] وارد بهشت خواهید شد، در حالی که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخّص نساخته است؟!).

یادآوری و تصحیح این پندار غلط، تنها در مورد جهاد و شکست در آن نیست؛ بلکه قرآن، به طور کلّی، بهشت رضوان را در گرو تحمّل سختی ها می داند و آن را به عنوان سنّتی الهی که در میان امّت های گذشته نیز تکرار شده است، معرفی می نماید:

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ.(2)

آیا گمان کردید داخل بهشت می شوید، بی آن که حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاری ها و ناراحتی ها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: پس یاری خدا کی خواهد آمد؟! آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است!).

بنا بر این، توجّه به سنّت مداوله، یکی از بهترین روش ها برای تعدیل انتظارات و در نهایت، تحمّل راحت تر سختی ها و گذر سالم از موقعیت های ناخوشایند خواهد بود. روایاتی هم که در آنها ائمۀ معصوم (علیهم السلام)، ما را از داشتن آرزوهای دراز و دست نیافتنی نهی می فرمایند،(3) شاهدی برای روش تعدیل انتظارات افراد است؛ چرا که آرزوهای طولانی و فراتر از عمر انسان و ظرفیت دنیا، هیچ گاه محقّق نمی شوند و در نتیجه، صاحبش را دچار ناامیدی و احساس ناکامی می کند.

ص: 115


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 142.
2- . سورۀ بقره، آیۀ 214.
3- . برای نمونه به این روایت از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) اشاره می گردد: «مَن أمَّلَ ما لا یمکِنُ طالَ تَرَقُّبُهُ»؛ هر که آنچه را ناممکن است آرزو کند، انتظار او طولانی [و بی پایان] خواهد شد (غررالحکم، ح 7225؛ عیون الحکم و المواعظ، ص439). برای مطالعۀ بیشتر در این باره به: رضایت از زندگی نوشته عباس پسندیده مراجعه فرمایید.

ص: 116

فصل سوم :تقویت های تبدیلی

اشاره

گاه برای تضعیف اثرگذاری مشکل، از روش «تبدیل» استفاده می شود. مراد از این روش، ایجاد تغییر در یکی از ابعاد مشکل است. یک موقعیت دشوار می تواند چهار بُعد داشته باشد: یکی خودِ مشکل، دیگری معنا و فلسفۀ مشکل، سوم مرجع و نقطۀ بازگشت مشکل و چهارم منظر و محلّ توجّه فرد هنگام مشکل. هر یک از اینها در شرایط خاصی می توانند بر گسترۀ فشار روانی انسان بیفزاید؛ امّا با تغییر و تبدیل هدفمند در هر یک از ابعاد چهارگانه، می توان دامنۀ فشار روانی را کاهش داد و بر تقویت توان افزود. بنا بر این، «تبدیل مشکل»، «تبدیل معنا»، «تبدیل مرجع» و «تبدیل منظر»، از عوامل توان افزایی است که در ادامه به توضیح و تبیین آنها می پردازیم.

1. تقویت با «تبدیل مشکل»

مراد از این روش، تقویت روحیۀ شخص اندوهناک به وسیلۀ تبدیل کردن اندوه مذموم و بی ارزش به اندوه ممدوح و ارزشمند است. غم و اندوه، ذاتاً بد یا خوب نیست؛ بلکه به لحاظ متعلّقش گاهی خوب و گاهی بد است. چنانچه عناوین دیگری چون: «طمع»، «خوف» و «فرح» نیز متناسب با متعلّقشان گاه پسندیده و گاه ناپسند می شوند. اندوه اگر به خاطر از دست دادن مقامی دنیوی و منفعتی مادی باشد، ناپسند، بی فایده و یأس آور است. از این رو در آیات فراوانی، مؤمنان و اولیای الهی، از چنین اندوهی، منزّه معرفی شده اند، همچنان که از خوف و هراس نسبت به آنچه

ص: 117

ممکن است در آینده از دست بدهند، ایمن و مصون شمرده شده اند؛(1) چرا که آنها خود را مالک چیزی نمی دانند تا به خاطر فقدانش غمگین شوند و به چیزی جز خدا دل نمی بندند تا قابل زوال باشد.

ولی اگر به خاطر از دست دادن فضیلتی عقلی یا کمالی الهی غمگین باشند، ممدوح، ارزشمند و امید آفرین است. همان مؤمنانی که از اندوه ناپسند مصونیت یافته اند، گاه از این که فیض شرکت در جهاد به دلیل نداشتن امکانات رزمی، نصیبشان نشده است، چنان اندوهناک می شوند که اشک از چشمانشان جاری می گردد.(2) چنین اندوهی، پسندیده و بافضلیت است؛ زیرا زمینه را برای تدارک فضلیت از دست رفته فراهم می کند.

اصولاً در واژۀ «غم» که از «غمام» به معنای ابر گرفته شده، چنین خاصیتی یافت می شود. چون که ابر، جلوی آفتاب و نور را می گیرد و فضای باز را می بندد، به آن غمام می گویند. اندوه نیز اگر در صحنۀ دل پیدا شود، جلوی نور علم و اندیشه را می گیرد، فضا را می بندد و انسان احساس می کند که در مداری بسته زندگی می کند. از این رو، اندوهناک و مغموم است. این غم از آن جهت که جلوی نور و حرارت را می گیرد، ناپسند است؛ ولی گاه ابری، زمینه ای برای تبدیل به باران و سرسبزی زمین پدید می آورد. چنین ابری، مطلوب و امیدبخش است.(3) اندوه از این جهت که «چرا فلان مقام دنیوی به دست نیامد؟»، ابر خشکی است که هیچ سودی ندارد و فقط جلوی آفتاب و حرارت را می گیرد. در مقابل، غمی که از فقدان مقام و فضیلتی معنوی بر دل می نشیند، ابری با خاصیت و نشاط آور است.

گاه انسان در وضعیتی قرار می گیرد که به اختیار یا خارج از اختیار خویش باید غم و اندوهی را تحمّل کند. در چنین حالتی اگر میان اندوه ممدوح - که تحمّلش دارای اثر اُخروی و دنیوی است - و اندوه مذموم - که جز حسرت و نومیدی

ص: 118


1- . ر.ک: سورۀ بقره، آیۀ 62، 82، 262، 274 و 277؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 17؛ سورۀ مائده، آیۀ 69؛ سورۀ انعام، آیۀ 48؛ سورۀ اعراف، آیۀ 23 و 49؛ سورۀ یونس، آیۀ 62؛ سورۀ زمر، آیۀ 61؛ سورۀ زخرف، آیۀ 68 و سورۀ احقاف، آیۀ 13.
2- . (وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآٰ أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا وَّ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنفِقُونَ) (سورۀ توبه، آیۀ 92).
3- . مراحل اخلاق در قرآن، ص284 - 289.

ثمره ای نخواهد داشت - ، نوع اوّل را برگزیند، کاری سودمند انجام داده است که نتیجه اش تحمّل آسان تر آن غم و تقویت روحیۀ وی خواهد بود؛ امّا مشکل این جاست که گاه انسان، متوجّه اندوه پسندیده نیست، یا اصلاً از وجود آن اطلاعی ندارد. در این صورت، توجّه دهی و جایگزینی اندوه پسندیده - که مورد رضایت الهی است - ، به جای غم و اندوه ناپسند و بی فایده، می تواند به او کمک کند. این جایگزینی و تبدیل در جریان جنگ «اُحُد» برای کسانی که از صحنۀ پیکار فرار کردند و صدای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنیده گرفتند، پس از توبه و استغفار اتفاق افتاد. در سورۀ آل عمران می خوانیم:

(إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي اُخْرَیٰﮑُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمَّاً بِغَمٍّ لِّكَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ مَا أَصَابَكُمْ وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.(1)

[به خاطر بیاورید] هنگامی را که به دوردست ها می گریختید و به کسی توجّه نمی کردید، و پیامبر از پشت سر، شما را صدا می زد. سپس اندوه ها را یکی پس از دیگری به شما رسانید تا بر آنچه از کف داده اید و برای آنچه به شما رسیده است، اندوهگین نشوید، و خداوند از آنچه می کنید، آگاه است).

بخش اوّل این آیه، صحنۀ فرار مسلمانان در جنگ «اُحد» را ترسیم می نماید؛ زیرا در این جنگ، پس از پیروزی اوّلیۀ مسلمانان بر کفّار، میان گروه تیراندازان که به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور حفاظت از درّه کوهی بودند تا از حملۀ احتمالی دشمن از آن منطقه جلوگیری کنند، اختلاف نظر پیش آمد. در نتیجه، عدّه ای از آنان به دنبال جمع آوری غنائم رفتند و با ترک آن سنگر حسّاس، از فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سرپیچی کردند.(2) همین امر، موجب شد که گروهی از کفّار با به شهادت رساندن باقیِ تیراندازانی که تا آخرین لحظه از دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی نمودند، از همان منطقه به لشکر اسلام حمله کنند و ضربۀ سنگینی به آنها وارد نمایند. تا آن جا که جان

ص: 119


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 153.
2- . (وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ...)؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 152.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در معرض خطر قرار گرفت و جز عدّۀ معدودی از جمله امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، بقیۀ افراد پا به فرار گذاشتند. این در حالی بود که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را از پشت سر صدا می زد: «إلیّ عباد الله! إلیّ عباد الله! فإنّی رسول الله!؛ به سوی من باز گردید ای بندگان خدا، به سوی من بازگردید ای بندگان خدا! همانا من فرستادۀ خداوندم!»؛ اما هیچ یک از آنان به سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توجّه نداشتند.(1)

هر چند در معنای بخش سوم و پایانی آیه که از «لِکیلَا تَحْزَنُواْ...» شروع می شود، اختلاف خاصی میان مفسّران وجود ندارد و تقریباً همه، آن را نهی از اندوه به خاطر از دست دادن غنایم جنگی و دریافت صدمات و جراحات و کشته شدن افراد، تفسیر کرده اند، امّا در تفسیر بخش دوم، آن، یعنی عبارت «فَأَثَابَکمْ غَمَّا بِغَمّ ٍ»، به جهت اختلاف مفسّران در معنای «أثاب»، متعلّق غم اوّل و دوم، نوع «باء» در «بغمّ»، و این که مراد از مغمومین چه کسانی هستند، نظریات گوناگونی از سوی آنها ارائه شده است.

برخی «ثواب» را به همان معنای متعارف یعنی پاداش بر عمل خیر و طاعت معنا نموده اند(2) و به قرینۀ عطف بر جمله «وَ لَقَدْ عَفا عَنْکمْ» در آیۀ قبل،(3) آن را دالّ بر مرحمت و لطف الهی دانسته اند؛ امّا گروهی دیگر، آن را در معنای لغوی یعنی مجازات بر فعل (چه طاعت و چه معصیت) تفسیر کرده اند(4) و ایجاد اندوه را بهعنوان مجازات الهی قلمداد کرده اند نه پاداش، حال مجازاتی که از معنای لغوی «ثواب» اخذ شده باشد، یا این که از روی مجاز، ثواب به جای عقاب استعمال شده باشد. مانند بشارت که گاه به جای انذار به کار می رود (فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ).(5)

ص: 120


1- . ر.ک: المغازی، ج 1، ص322؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص:519 - 522؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص21؛ الدر المنثور، ج 2، ص87.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص69.
3- . (وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْأَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 152).
4- . مفردات الفاظ القرآن، ص179؛ مجمع البحرین، ج 2، ص19. نیز، ر.ک: ترجمۀ مجمع البیان، ج 4، ص302؛ مفاتیح الغیب، ج 9، ص390.
5- . التبیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص21؛ التحریر و التنویر، ج 3، ص255؛ مفاتیح الغیب، ج 9، ص390.

بیشتر مفسّران، متعلّق هر دو غم را مسلمانان دانسته اند. هرچند گروهی غم دوم را اندوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته اند که به خاطر سرکشیِ مسلمانان، مغموم و ناراحت شدند!(1) برخی نیز غم اوّل را متعلّق به مسلمانان گرفته و دومی را اندوه مشرکان در «حمراء الأسد» یا «بدر» بیان کرده اند.(2)

همچنین عدّه ای معتقدند که «باء» در «بِغَمٍّ» بدلیه است و مراد، تبدیل و جایگزینیِ غم ها با یکدیگر است.(3) در حالی که برخی دیگر آن را بایِ سببیه معنا کرده اند؛(4) یعنی به سبب غمی که متوجّه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد، بر خلاف گروه سومی که آن را بای مصاحبت و به معنای «مع» یا «علی» دانسته اند. این افراد هر دو غم را به معنای اندوه های فراوانی می دانند که در این نبرد، یکی پس از دیگری بر مسلمانان وارد شد و همۀ آنها را پیامد فرار از جنگ و مخالفت با دستور پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته اند.(5)

با توجّه به آنچه بیان شد می توان گفت که مقصود از اثابۀ غم به غم، بدون در نظر داشتن معنای اثابه، و با این فرض که مراد از مغمومین، مسلمانان باشند نه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا مشرکان، یا استمرار غم است یا تعدّد آن. در صورت اوّل، معنای هر دو غم, پسندیده و ارزشمند خواهد بود به این معنا که خداوند به دنبال بخشش فراریان، با فرستادن غم های پی در پی و دوچندان نمودن غم های ممدوح، مسلمانان را از گرفتار شدن به غم مذموم (یعنی غم فقدان غنایم و ورود صدمات) مصون داشت. این غم های ممدوح، عبارت بودند از: اندوه ناشی ازسستی و اختلاف و نافرمانی - که در آیۀ قبل اشاره شده - و فرار و عدم توجّه به دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - که در بخش اوّل آیه بیان شده است - . در واقع، خداوند با توالی غم های پسندیده، از ایجاد اندوهی مذموم - که عبارت «لکیلا تحزنوا..» بر آن دلالت دارد - ، جلوگیری نمود.

ص: 121


1- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 4، ص301.
2- . همان.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص69؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 4، ص301؛ مفاتیح الغیب، ج 9، ص390.
4- . الکشّاف، ج 1، ص427.
5- . التبیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص21؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص131.

امّا در صورت دوم، یکی از غم ها باید مذموم و دیگری ممدوح باشد. انگار که آنها یک بار به جهت شکست و از دست دادن پیروزی غمگین شدند و این غمی بود ناپسند. سپس خدای سبحان به جای این غم، اندوه ناشی از نافرمانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرار را به عنوان اندوه ممدوح در دلشان جای داد و به نوعی به جای دفع اندوه مذموم، به رفع آن پرداخته شد.(1)

به هر حال، مطابق با مضمون این آیه، خداوند با تبدیل و جایگزینیِ غم ارزشمند و ممدوح به جای غمی بی فایده و خالی از اثر، رزمندگان را یاری رسانده و روحیۀ آنان را تقویت نموده است. در نتیجه می توان گفت توجّه دادن و پیشنهاد کردن غم های ممدوح و مسؤلیت آور - که محرّک انسان برای کسب رضایت خداست و از اهتمام شخص به آیندۀ ایمانی و آخرتی او ناشی می گردد - ، از بین برندۀ غم های مذموم و کسالت آوری است که بدون اثر و یا دارای اثر منفی است و تحمّلشان دشوار است. لذا این توجّه دهی می تواند در موقعیت های مشابه نیز به کار رود و اثرات روانیِ مثبتی بر شخص اندوهناک داشته باشد.

2. تقویت با «تبدیل معنا»

معنا، یعنی فلسفه، هدف و فایدۀ مشکل. مراد از این روش، تبدیل و تصحیح نگرش از شر دیدن سختی ها به خیر دیدن آنهاست. گاه افراد با سطحی نگری و دید ظاهربینانه به یک موقعیت، تنها سختی های ظاهری آن را می بینند و بدون در نظر گرفتن آثار و فواید آن، تنها مشقّت های فعلی را لحاظ می کنند. همین امر، آنان را در ارزیابی دچار اشتباه می نماید، در نتیجه، موقعیت مورد نظر را «ناخوشایند» تلقی می کنند. هنگامی که ارزیابی فرد از سختی، منفی باشد و آن را شرّ و زیان بار بپندارد،تحمّل آن برایش بسیار مشکل خواهد شد. معمولاً کسانی که در سختی ها بی تاب می شوند، آنها را زیان بار، ناعادلانه، بی دلیل، مزاحم و اهانت آمیز، ارزیابی می کنند. چنانچه مطابق با آیۀ زیر، ارزیابی گروهی که با فشارهای اقتصادی و کاهش درآمد، مورد آزمایش قرار گرفتند، این است که این فشارها اهانتی از جانب خداست:

ص: 122


1- . این احتمال در حدّ خود محذوری ندارد؛ امّا انسجام میان زمان حال و آینده در آن حفظ نمی شود و تا تعلیل «لکیلا تحزنوا..» که از آینده خبر می دهد هماهنگ نیست (تسنیم، ج16، ص65، با کمی تصرّف).

(وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ.(1)

و امّا چون وی را می آزمايد و روزی اش را بر او تنگ می گرداند، می گويد: «پروردگارم مرا خوار كرده است»).

این گونه افراد، پدیده ها را با مقیاس «طبع» انسان می سنجند. لذا هر پدیده ای که ناخوشایندِ طبع آنها باشد، شرّ و زیان آور ارزیابی می شود و هر پدیده ای که خوشایندِ طبعشان باشد، خیر و مفید ارزیابی می شود. در حالی که این، بُعد ظاهری این پدیده هاست. غیر از پوسته و ظاهر آنها، واقعیت و باطنی در پدیده هاست که با مقیاس «مصلحت» انسان سنجیده می شود. با این مقیاس هر آنچه بر اساس مصلحت انسان و در راستای حیات واقعی او باشد، خیر است و در مقابل، آنچه مطابق با مصلحت او نباشد، شرّ و زیان آور است.(2)

با این نگاه، انسان، خیر بودن پدیده های سخت را باور می کند و می داند با وجود آن که در ظاهر، ناخوشایند طبع اوست، ولی در درون آنها نعمت ها و خیرهای فراوانی نهفته است که بسیاری از آنها بر او پوشیده است. با این اعتقاد، هر چند میزان سختی فراوان و مدّتش طولانی باشند، امّا آن را به خاطر خیر بودنش، «خوشایند» ارزیابی می کند و در نتیجه، به راحتی آن را تحمّل خواهد کرد. همان گونه که افراد ناآگاه، بر اثر سطحی نگری شان از داروهای تلخ و بدطعم متنفّرند؛ امّا هنگامی که بیندیشند که سلامت و نجات آنها در آن است، آن را به جان و دل پذیرا می شوند.(3) برای داشتن چنین ارزیابیِ مثبتی، لازم است که به سختی ها با نگاه باطن بینانه و با توجّه به فواید و آثاری که ممکن است در آینده از آنها آشکار شود، نگریست.

در قرآن کریم از روش یادشده برای تغییر دیدگاه افراد ظاهربینی که برخی از امور را ناخوشایند و منفی ارزیابی می کردند، استفاده شده است و معیار آنان را در ارزیابی موقعیت های دشوار، تخطئه می نماید. مسئلۀ «جهاد» به عنوان یکی از تکالیف الهی که همواره ملازم سختی و رنج است، یکی از این امور است. عدّه ای از

ص: 123


1- . سورۀ فجر، آیۀ 16.
2- . مبانی و عوامل شادکامی در اسلام با رویکرد روان شناسی مثبت گرا، ص213.
3- . تفسیر نمونه، ج 2، ص107.

مسلمانان، امر جهاد و مبارزۀ مسلّحانه را از این جهت که اوّلاً با حسّ انسان دوستی و محبّت به دیگران در تضادّ است، و ثانیاً باعث به وجود آمدن ضررهای مالی و جانی همچنین سلب آرامش و امنیت از جامعه می گردد،(1) در ظاهر، امری ناخوشایند و مکروه تلقّی می کردند. معیار آنها در محبّت و کراهت، طبیعت انسانی بود، در حالی که خداوند متعال در آیۀ 216 سورۀ بقره در ضمن بیان این واقعیت که حکم جهاد برای برخی افراد، حکمی دشوار و مشقّت بار بوده، این نوع نظام ارزیابی را زیر سؤال می بَرَد و تحت قانونی کلّی و عمومی بیان می دارد که نباید در ارزیابی امور، سطحی نگر بود و تنها زمان حال را در نظر گرفت. به عبارت دیگر، ملاک خوشایندی و ناخوشایندی امور و همچنین شرّ و خیر بودن آنها، تنها سود و زیان ظاهری و فعلی نیست؛ بلکه مصالح واقعی و آثار و فوایدی که در آینده به دست می آید نیز از ملاک هایی است که باید مدّ نظر گرفت:

(كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ.(2)

جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد، در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی [از جمله جهاد در راه خدا] را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی [چون صلح] را دوست داشته باشید، حال آن که شرّ شما در آن است).

این آیه، معیار محبّت و کراهت، و خیر و شر را ره نمودهای الهی دانسته است، نه خواستۀ طبع انسان؛ زیرا تنها خداست که علم مطلق است و همه چیز را می داند. از این رو، انسان در تشخیص خیر و شر، سخت محتاج شرع مقدّساست. برخی گفته اند که تکرار کلمۀ «عسی» در آیۀ شریف برای این است که مؤمنان هم از جنگ کراهت داشتند، و در مقابل، به صلح علاقه مند بودند. لذا خدای سبحان به اشتباهشان در هر دو جهت تذکّر داد.(3) در پایان آیه، بیان یاد شده را تکمیل می کند و می فرماید:

ص: 124


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 2، ص247.
2- . سورۀ بقره، آیۀ 216.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج2، ص248.

(وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ.

و خدا می داند، و شما نمی دانید).

اعتقاد به مضمون این جمله، تمام سختی های اطاعت فرمان خدا را برای انسان، آسان و گوارا می سازد؛ زیرا می داند که خداوند آگاه از همه چیز، نسبت به بندگانش در هر یک از دستورهایش، مصالحی دیده است که مایۀ نجات و سعادت بندگان است.(1) همین جهاد با دشمنان با تمام سختی هایش، فواید فراوانی چون: کسب غنیمت، شرف، آزادی، عزّت در دنیا، دریافت نعمت های بهشتی و رسیدن به مقام شهدا در آخرت دارد.(2) افزون بر آن که ترک جهاد و آسایش طلبی، مایۀ خذلان و پذیرش ستم در دنیا و عذاب جهنّم در آخرت است. بنا بر این، انسان باید یا مانند اولیای الهی به استقبال جهاد برود یا حدّاقل مانند مؤمنان واقعی، به آن بی میلی نشان ندهد.(3)

خدای سبحان در بارۀ «مسائل خانوادگی» نیز تشخیص برخی از انسان ها را خطا می داند و برای حفظ اساس خانواده به همسران می فرماید:

(... وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا.(4)

... و با آنان (همسرانتان)، به طور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، کراهت داشتید، [فوراً تصمیم به جدایی نگیرید] چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد، و خداوند، خیر فراوانی در آن قرار می دهد).این آیه، مصداقی از بخش اوّل از اصل کلّیِ مستفاد از آیۀ پیش بود که انسان، گاه چیزی را مکروه می شمارد، امّا خیر و سعادتش در آن است. آیۀ زیر هم مصداقی از بخش دوم آن یعنی شر بودن برخی از چیزهای محبوب طبع انسان است:

(وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَّهُمْ... .(5)

ص: 125


1- . تفسیر نمونه، ج 2، ص108.
2- . تفسیر آسان، ج 2، ص32.
3- . تسنیم، ج10، ص548.
4- . سورۀ نساء، آیۀ 19.
5- . سورۀ آل عمران، آیۀ 180.

کسانی که بخل می ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمی کنند، گمان نکنند این کار به سود آنهاست؛ بلکه برای آنها شر است).

طبع هر کسی برای تأمین هزینۀ زندگی، مال را دوست دارد؛ ولی محبّت بخیلانه، نابه جاست. بخیلان نپندارند که بخل برایشان خیر است، بلکه شرّ است؛ چرا که مال و ثروت در دنیا فضل و نعمت خداست که گاهی برای امتحان به افراد داده می شود و زمانی به جهت اکرام. بنا بر این، گاهی فضل الهی سبب می شود که انسان، یاد حق را فراموش کند و بر اثر فراموشی ذکر خداوند، زندگی او تنگ شود،(1) حتّی زمانی مایۀ هلاکت او شود.(2)

3. تقویت با «تبدیل منظر»

اشاره

منظر، یعنی نقطۀ تمرکز و توجّه فرد در هنگام مشکلات. مراد از این روش، تبدیل دیدگاه شخص از سختی و مشکل به نقاط مثبت و ارزشمند اوست که با یادآوری و توجّه دهی به داشته ها و فضیلت های درونی صورت می گیرد. یادآوری فضایلی که خدا پیش از این به انسان ارزانی داشته است و یا داشته های درونی ای که هم اکنون از آن بهره مند است، سبب می شود که انسان، کمبودها را کمتر احساس کند؛ زیرا بیشتر به داشته های خویش توجّه می کند و با این توجّه، نگاهش از سختی و فشار آن، به داشته و نقاط مثبت خویش معطوف می شود. در نتیجه، به خاطر از دست دادن چیزی جَزَع و فَزَع نخواهد کرد.(3) از طرفی، این یادآوری و توجّه به الطاف الهی، بهدلیل کوچک کردن مشکلات، موجب آسان تر شدن سختی ها و تحمّل راحت ترشان می گردد.(4)

معمولاً هنگامی که انسان در یک موقعیت ناخوشایند قرار می گیرد، توجّهی به داشته های خود ندارد. همین امر سبب می شود تا سختیِ پیش آمده، بزرگ تر از آنچه هست ارزیابی شود و فشار روانیِ حاصل از آن، در همۀ ابعاد زندگی گسترش یابد.

ص: 126


1- . (وَمَنْ أعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنحَْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أعْمَی) (سورۀ طه، آیۀ 124).
2- . تسنیم، ج10، ص549.
3- . تفسیر نمونه، ج 27، ص115 (با تغییر و اضافات).
4- . مفاتیح الغیب، ج 19، ص158.

گویا جز این حالت سخت و دشوار، حالت دیگری وجود ندارد. بدیهی است چنین وضعیتی موجب افزایش فشار روانی می گردد؛ امّا زمانی که به داشته های خود بنگرد و آنان را مورد توجّه قرار دهد، تاب و توانش برای تحمّل سختی بیشتر خواهد شد.

فضیلت هایی که در قرآن برای افراد بیان شده است و با توجّه دادن به آنها، صاحبانشان را برای تحمّل سختی ها توانمند نموده است، دو فضیلت اند: یکی «خُلق عظیم» که مربوط به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و دیگری «برتری» است که مربوط به موسی (علیه السلام) و مسلمانان بویژه رزمندگان شرکت کننده در جنگ «اُحُد» است. در ادامه به آیات هر یک از این دو فضیلت اشاره می شود.

الف - خُلق عظیم

خداوند متعال برای تحمّل پذیرتر شدن سختی ِ تهمت های دشمنان بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، صاحب اخلاق نیک بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به وی گوشزد نموده است و خلق و خوی نیکوی ایشان را می ستاید و می فرماید:

(مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ * ... وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.(1)

تو، به لطف پروردگارت، مجنون نيستی و تو اخلاق عظيم و برجسته ای داری!).

به گفتۀ علّامه طباطبایی (رحمه الله)، خدای متعال با به رُخ کشیدن سجایای اخلاقیِ والایِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این آیه - که با در نظر گرفتن سیاق آیات، منظور همان اخلاق اجتماعی و مربوط به معاشرت وی از قبیل: صبر در مقابل آزار مردم و... است - به ایشان در مقابل مجنون خواندنش تسلیت و دلداری بخشیده است.(2)

آنها به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: تو مجنونی! در مقابل، خداوند، پیامبر خود را با عظمت اخلاقی می ستاید. در این جا فشار روانیِ حاصل ازاتّهام جنون با توجّه دادن به یک فضیلت درونی (یعنی صاحب خُلق عظیم بودن) مهار شده است. لذا می توان از این روش در موارد مشابه استفاده کرد و توجّه کسانی را که مورد تهمت واقع شده اند، به فضیلت های اخلاقی شان جلب نمود.

ص: 127


1- . سورۀ قلم، آیۀ 2 و 4.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 19، ص615 و 619.
ب - برتری

از دیگر فضیلت های درونی که توجّه به آن، موجب کاهش فشار روانی می گردد، توجّه دادن به این حقیقت است که شخص مؤمن به واسطۀ ایمان به خدای اعلی، مقامش از دیگر افراد، بالاتر است. بالاتر بودن رتبه، به انسان، نیرو می بخشد. پس در موقعیت های سخت به او کمک می کند تا با مهارت بیشتری به کنترل و مدیریت آنها بپردازد و از کمبودها دچار نگرانی نشود.

قبل از بررسی آیات مربوط به این بخش، بیان این نکته ضروری است که برتری و اعتلا، گاه به صورت «وهمی» و غیر واقعی است، به این صورت که شخص به پندار خویش، خود را دارای برتری بداند و گمان کند که نسبت به دیگران جایگاه بالاتری دارد؛ امّا در واقع، جایگاهی پست و پایین تری دارد. برتری و علوّی که فرعون در عبارت (فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلی)(1) برای ربوبیت واهیِ خود تصوّر می کرد، از این نوع است. گاهی نیز اعتلا، «واقعی» است به این که شخص در حقیقت از لحاظ امکانات مادی یا مقامات معنوی، بالاتر باشد.(2) هر چند اعتلای وهمی از آن جهت که ادّعایی بیش نیست و معمولاً همراه با خودبینی و تکبّر می آید، نکوهیده است؛ اما همین برتری غیر واقعی نیز می تواند در حدّ خود در تقویت روحیه و افزایش نیرو اثرگذار باشد. چنانچه عکس آن، یعنی حقارت و خودکم بینی نیز، حتی در صورت توهّم و غیر واقعی بودن آن، در تضعیف روحیه و کاهش توان، اثرگذار است. چه بسا افرادی که در میدان مبارزه، با پایینْ ارزیابی نمودن جایگاه و توان خود، اوّلین قدم را در شکست و ضعف خویش برمی دارند. هنگامی که انسان بپذیرد نیروی حریفش از او بالاتر است، همین امر، موجب خواهد شد که روحیه اش را از دستبدهد و از ادامۀ مبارزه مأیوس شود و سرانجام، شکست را متحمّل شود؛ امّا اگر جایگاه واقعی اش به او گوشزد شود و برتر بودنش را باور نماید، حتّی اگر در ظاهر نیز شکست بخورد، باز دچار نومیدی نمی گردد و از پیامدهای منفی موقعیت پیش آمده در امان خواهد بود.

ص: 128


1- . سورۀ نازعات، آیۀ 24.
2- . ر. ک: تسنيم، ج15، ص604.

بنا بر این، برتری و اعتلا به هر شکل که باشد، چه واقعی و چه وهمی، باعث دل گرمی و توانمندی است. از این رو، هر شخصی خواهان علو و مقام است و در سعی و تلاش است تا به جایگاه و مرتبۀ والاتری دست یابد. حال اگر سرچشمۀ اعتلا را تنها در مادیات جستجو کند، شاید برای مدّتی ثمربخش باشد و به او فایده برساند؛ امّا چون مستمر و پایدار نیست، بلکه با اتمام امکانات مادی، برتری هم به دیگری منتقل می شود، پس رضایت صاحبش را جلب نخواهد کرد.

به عبارت دیگر، «برتری مادی» - که گاه در قدرت نظامی و کثرت نفرات و امکانات جنگی جلوه می کند و گاه به صورت مقام و منزلت اجتماعی، یا اقتدار سیاسی و... نمایان می شود - ، هیچ گاه انسان را قانع نمی کند؛ زیرا همواره جایگاه و مقامی بالاتر و برتر از آن وجود دارد. پس همیشه در معرض خطر است؛ امّا در صورتی که این برتری، ریشه در معارف عمیق دینی داشته باشد و از سرچشمۀ الهی نشئت بگیرد، به دلیل این که بالاتر از علوّ خدا جایگاهی متصوّر نیست، به کمال می رسد و انسان را قانع می سازد. این همان «برتری معنوی» است که معیارش در آیۀ (جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا)،(1) توحید و اعتقاد به یگانگی خدا دانسته شده است.

افزون بر ناپایدار بودن برتری مادی، گرفتاری در وادی کبر و خودشیفتگی، از دیگر اشکالات آن به شمار می رود. در برتری های غیر معنوی هر چه که باشد، زمینه بروز صفت زشت تکبّر و خودبزرگ بینی وجود دارد؛ امّا در برتری معنوی، به دلیل وجود ایمان و نگرش خدابینانۀ بنده، اصلاً زمینۀ مقایسه با دیگران صورت نمی گیرد تا بخواهد باعث کبر و غرور شود؛ چه این که گفته شده افضلیت کلمۀ «اعلی» در مورد خدای سبحان، تعیّنی است نه تفضیلی.(2) یعنی در برابر خدای متعال چیزینیست که خدا با آن سنجیده شود و ملاکی هم جدای از ذات مقدّسش وجود ندارد تا آن ملاک در خدا بیشتر، و در غیر او کمتر باشد. از این جهت خدا عالی است و غیر خدا سافل، نه این که غیر او عالی باشد و خدا اعلی! در نتیجه، علو نسبت به تمامیِ اشیا، نسبی است؛ اما نسبت به خدا ذاتی است.(3)

ص: 129


1- . سورۀ توبه، آیۀ 40.
2- . تسنيم، ج15، ص599.
3- . سيرۀ پيامبران در قرآن، ج6، ص229.

با این حساب، آنچه حقیقتاً و به صورت پایدار به انسان روحیه می بخشد، فقط برتریِ معنوی است؛ برتری ای که جز از راه عبودیت و بندگی به دست نمی آید. کسی که بخواهد برتری کسب کند باید با برترین و بالاترین، ارتباط بر قرار کند. بندۀ صالح بر اثر عبودیت و ارتباطی که با پروردگار خویش دارد، مظهر و جلوه ای از اعتلای الهی می گردد. به بیان دیگر، برتری، اوّلاً و بالذات از آن خداست؛ امّا بندگان واقعی او به واسطۀ ارتباط با او ثانیاً و بالعَرَض، دارای علوّ و برتری می شوند. از این رو، خداوند متعال در موقعیت های حسّاسی با توجّه دادن افراد به برتریِ معنوی و حقیقی شان، آنها را یاری بخشیده است. برای مثال در جریان مبارزۀ موسی (علیه السلام) با ساحران، هنگامی که وی پس از سحر عظیم ساحران،(1) در خود احساس هراس نمود،(2) خدای متعال همچون دیگر موارد مشابه، به او دلداری داده و با بیان برتریِ همه جانبۀ وی بر دشمنان، او را از ترسیدن نهی می فرماید:

(قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى.(3)

گفتیم: «مترس که تو خود برتری»).

آوردن تأکیدهای گوناگون مثل: «إن»، ضمیر منفصل «أنت» بعد از ضمیر متصل «ک»، استیناف و «ال» تعریف، می تواند برای تأثیرگذاری بیشتر درک برتری در افزایش توان و روحیۀ موسی (علیه السلام) باشد. لذا با کمال آرامش و همراه با شکوه در آن صحنه حاضر شد. آری موسی (علیه السلام) افزون بر اعتلای معنوی، با پیروزی بر ساحران و سپس غرق فرعونیان، از اعتلا و اقتدار سیاسی نیزبرخوردار شد.(4)

نمونۀ دیگر از اعلام برتری و توجّه دادن به عُلوّ و اعتلا، در واقعۀ دردناک «اُحُد» دیده می شود. در پی خیانت عدّه ای از مسلمانان که در پاسداری از تنگۀ اُحد، کوتاهی کردند و خسارتی سنگین را متوجّه ارتش نوپای اسلام ساختند، زمینه های سستی میان مسلمانان شدید شد و آثار اندوه در چهرۀ آنان نمایان شد. در این هنگام، خدای متعال با نزول آیاتی مثل آیۀ زیر به جبران روحیۀ آسیب دیدۀ مسلمانان

ص: 130


1- . (...وَجَاءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍ) (سورۀ اعراف، آیۀ 116).
2- . (فَأَوْجَسَ فِى نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَىٰ) (سورۀ طه، آیۀ 67).
3- . سورۀ طه، آیۀ 68.
4- . تسنيم، ج15، ص604.

می پردازد و آنان را در مدّت زمان اندکی برای پیکار با دشمنان و دفاع از کیان اسلام، آماده می سازد:

(وَ لا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ.(1)

و سست نشوید و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!).

اعلام برتر بودن مجاهدان در آیۀ یادشده، مشروط به ایمان شده است. یعنی هر چند دشمنان در ظاهر به برتری مادی و نظامی رسیدند، امّا شما نباید از این امر، احساس ضعف و سستی کنید؛ زیرا برتریِ حقیقی شما در گروِ ایمان شماست و ایمان، امری است که با علوّ مؤمن، همراه است، و به هیچ وجه ممکن نیست که شخص با حفظ ایمان خود، زیر دست کفّار واقع شود؛ چون ایمان، ملازم با تقوا و صبر است، و ملاک پیروزی هم در همین دو امر است.(2) پس هر چه ایمان قوی تری داشته باشید، به جایگاه و مقام واقعی خود نزدیک تر می شوید.

جلب نظر مؤمنان به برتری آنان نسبت به کافران در سورۀ مبارک «محمّد» نیز بیان شده است. در اواخر این سوره، آن جا که سخن از امتحان مجاهدان و صبرپیشگان و عدم تواناییِ کافران برای ضرر رساندن به دین خدا، به میان آمده است، از مؤمنان خواسته شده که از خدا و فرستادۀ او اطاعت کنند. مطابق با سیاق آیات و بر اساس غرض نهایی سوره - که ترغیب مسلمانان برای جهاد و پیکار با دشمنان است - ، (3) مراد از اطاعت در این آیه، اطاعت در امر جهاد است؛(4) امّا از آن جا که برخی از افراد سست ایمان به خاطر ترس از جهاد، میل به صلح با کافران داشتند، در ادامه، پس از نهی از سستی، لزوم پرهیز از پیشنهاد صلح از جانب مسلمانان مطرح شده و سپس برای تقویت بیشتر این روحیه، ابتدا برتریِ مسلمانان و بعد هم همراهی خدا با ایشان و تضمین پاداش آنها یادآوری شده است:(5)

ص: 131


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 139.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص40.
3- . التحرير و التنوير، ج 26، ص61. نام دیگر سورۀ محمّد سوره «قتال» است (تفسير نمونه، ج 21، ص388).
4- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 18، ص372؛ مفاتيح الغيب، ج 28، ص61.
5- . این بیان بر این مبناست که «واو» در عبارت «و أنتم الأعلون» را استینافیه در نظر بگیریم؛ امّا اگر آن را حالیه بدانیم، نهی از پیشنهاد صلح در صورت برتری سپاه اسلام، برداشت می شود. یعنی شما نباید دشمنان را به صلح دعوت کنید در حالی که برترید (ر. ک: ترجمۀ مجمع البيان، ج 23، ص90).

(فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ.(1)

پس هرگز سست نشوید و [دشمنان را] به صلح دعوت نکنید. و شما برتر هستید، و خداوند با شماست و چیزی از [ثواب] اعمالتان را کم نمی کند!).

این آیه مربوط به زمان بعد از واقعۀ «بدر» و قبل از نبرد «اُحد» است(2) و در مقام آماده سازی مسلمانان جهت پیکار با دشمنان است. هر چند در این آیه، مثل آیۀ پیش برتریِ مجاهدان، مقیّد به ایمان نشده و به صورت عام بیان شده است؛ امّا با عنایت به آیات قبلش - که فرمان اطاعت از خدا و پیامبر آمده است - ، می توان برتریِ آنها را هم مشروط به پیروی از دستور خدا برای جهاد با کافران دانست.(3) یعنی اگر به امر خدا و پیامبرش عمل کنید و در جهاد با دشمنان شرکت نمایید، برتری حقیقی و حتی ظاهری از آن شماست.

بررسی آیات سه گانۀ یادشده، نشان می دهد که بیان برتری و اعتلای نامبردگان، این فواید را به دنبال خواهد داشت: یک. رفع نگرانی و هراس موسی (علیه السلام)؛ دو. دلداری و تسکین بخشی از مجاهدان جنگ «اُحُد» از صدمات و خسارات این نبرد؛ سه. آماده سازی و ترغیب مسلمانان برای پیکار با کفّار؛ چهار. جلوگیری از پیشنهاد معاهدۀ صلح توسّط مسلمانان.

نکتۀ پایانی این که گاه کلمۀ «علو» استعمال می شود، ولی لازمۀ آن، یعنی غلبه و پیروزی، اراده می گردد.(4) حال اگر مانند بسیاری از مفسّران، جملات خبری «أنتم الأعلون» و «أنت الأعلی» را در این آیات به معنای استقبال بگیریم و از آنها بشارت و وعدۀ پیروزی را برداشت کنیم،(5) در آن صورت، آیات فوق باید در بخش «تقویت نصرت - انتظاری» مطرح شوند. اما با بیانی که گذشت، می توان این جملات را در همان معنای خبری باقی گذاشت و از علو نیز، برتری معنوی را اراده نمود. بویژه در

ص: 132


1- . سورۀ محمّد، آیۀ 35.
2- . التحریر و التنویر، ج 26، ص111.
3- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 18، ص374.
4- . قاموس قرآن، ج 5، ص36؛ لسان العرب، ج 15، ص83 و 90.
5- . التحرير و التنوير، ج 26، ص111؛ مفاتيح الغيب، ج 28، ص62؛ ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 18، ص374؛ التبيان فی تفسير القرآن، ج 9، ص308.

آیۀ اول که اعلام برتر بودن مؤمنان در حالی است که آنها در ظاهر شکست خورده اند. پس منظور این است که پیروزی و شکست ظاهری، ملاک نیست؛ بلکه برتری در عقیده و تفکّر، اصل است.(1)

4. تقویت با «تبدیل مرجع»

مراد از مرجع، نقطۀ بازگشت مشکل است که قصد آسیب رساندن به وی شده است. گاه در برخی مشکلات اجتماعی، طرّاحان، قصد آسیب رساندن به فرد خاصی را دارند. در این روش، با تبدیل و تغییر مرجع سختی از سختی دیده به شخص دیگر، بر توان تاب آوری فرد سختی دیده افزوده می شود. اگر به شخصی که از سخنان آزاردهندۀ مخالفانش نگران و اندوهناک شده است، گفته شود که هرچند تو مخاطب آنها هستی، امّا سخنان آنها به تو باز نمی گردد، بلکه بازگشت گفتارشان در حقیقت، به دیگری است، تحمّل شنیدن آن گفته ها برایش دشوار و زجرآور نخواهد بود. در این روش، به نوعی فرد از تیررس حملات و هجمه های هتّاکان، خارج می شود و دید او این گونه تغییر می کند که من مورد حمله نیستم. پس دیگر نگرانی ندارم. طبیعی است آسیب های فشار روانی، متوجّه کسی است که قرار است آن را تحمّل کند که در صورت مقابلۀ صحیح، از آن آسیب ها در امان خواهد ماند. امّا اگر کسی اصلاً مواجه با فشار روانی نشود، آسیب روانی او را تهدید نمی کند تا بخواهد با آن به مقابله بپردازد. لذا اگر کسی که از سوی دیگران مورد تکذیب یا مورد اتّهام و استهزا واقع شده است، چنین تصوّری داشته باشد که مرجع این سخنان او نیست، فشاری را متحمّل نمی شود تا بخواهد با اتخاذ واکنش مثبت از آسیبش درامان بماند.

آیات 33 تا 36 سورۀ انعام، مجموعه آیاتی هستند که در مقام تسلیت و دلداری بخشیدن به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شدند؛(2) زیرا همان طور که از ابتدای این سوره بیان شده است، ایشان همواره در گفتگوهای منطقی و مبارزات فکری با مشرکان لجوج و سرسخت، با اعراض، تکذیب، استهزا، بهانه جویی و تهمت های آنان رو به رو

ص: 133


1- . تفسیر نور، ج 2، ص162.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 7، ص87.

بودند.(1) آیۀ 33 سورۀ انعام، محلّ گفتگوی فراوان میان مفسران است. در بخش اوّل این آیه، با بیان آگاهی خدا به اندوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان به خاطر این گفته ها دلجویی به عمل آمده است و در بخش دوم آن، با تبیین بازگشت تکذیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به تکذیب آیات الهی به ایشان آرامش بخشیده است:

(قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ.(2)

به یقین می دانیم(3) که گفتار آنها، تو را غمگین می کند؛ ولی [غم مخور! و بدان که] آنها تو را تکذیب نمی کنند، بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار می نمایند).

بخش اوّل آن بعداً در تقویت «خدا - آگاهی» بیان می شود. در تفسیر و معنای بخش دوم - که از عبارت «فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ...» شروع می شود - ، چند وجه بیان شده است که منشأ اختلاف بین آنها این است که ظاهر عبارت «لاَ يُكَذِّبُونَكَ» (تو را تکذیب نمی کنند) با آنچه در واقعیت اتفاق افتاده و آیات دیگر قرآن آن را گزارش می کنند، مطابقت ندارد. کما این که در روایتی از امام صادق (علیه السلام) در ذیل همین آیه، بیان شده است که هنگامی که این آیه نزد امیر المؤمنین (علیه السلام) قرائت شد، فرمود: «به خدا قسم که ستمکاران، آیات خدا را تا آخرین حد امکان تکذیب نمودند...».(4) بنا بر این هر گروه از مفسّران، آن را به شکلی معنا کرده اند تا این تنافی را از بین ببرند.(5)

ص: 134


1- . ر. ک: سورۀ انعام، آیۀ 4، 5، 7، 8، 10، 21، 24، 28، 29 و 31.
2- . سورۀ انعام، آیۀ 33.
3- . کلمۀ «قد» در این جا برای تکثیر است (ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 7، ص87؛ الکشاف، ج 2، ص17).
4- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص413 (به نقل از: تفسیر القمّی، ج8، ص200، ح241).
5- . برخی به همان معنای ظاهر تفسیر کرده اند و تکذیب را نسبت به گروهی از افراد ثابت دانسته و گفته اند که آیه در مقام بیان این است که فعل تکذیب از سوی برخی از مشرکان صورت پذیرفته است نه همه! پس اگر تو را تکذیب می کنند، ناراحت نباش؛ زیرا همۀ افراد تو را تکذیب نمی کنند. «فإنهم لا یکذبونک کلهم» ( البحر المحیط فی التفسیر، ج4، ص489). چنان که گروه دیگری گفته اند منظور، نفی اثرات و نتایج تکذیب است. یعنی: اگر آنها تو را تکذیب کنند، چون ضرری متوجّه تو نمی شود، پس مثل این است که اصلاً تو را تکذیب نمی کنند. «لا یکذبونک تکذیباً یضرک، فتکذیبهم کلا تکذیب» (همان جا). عدّه ای با محدود نمودن تکذیب در ظاهر و زبان، آن را چنین معنا کرده اند: اگر تو را تکذیب می کنند، به گفتۀ خود معتقد نیستند؛ بلکه در عین اعتقاد به راستگویی تو، تنها در ظاهر و از روی دشمنی، تو را تکذیب می کنند. پس آنها می دانند که تو پیغمبری و با داشتن علم به انکار تو می پردازند. «لا یکذبونک بقلوبهم اعتقاداً و فی السر لکن یکذبونک بأفواههم عناداً و فی العلانیة» (همان جا. نیز، ر.ک: التبیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص121). این گروه برای اثبات گفتۀ خویش به برخی از نقل های تاریخی مبنی بر اعتراف دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به راستگویی وی تمسّک کرده اند (ر. ک: الدر المنثور، ج 3، ص9؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 8، ص69). جمعی ا عتقاد دارند که مشرکان، هم در ظاهر و هم در باطن، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تکذیب کردند؛ امّا آنها شخص ایشان را تکذیب ننمودند؛ بلکه شخصیت ایشان را مورد تکذیب قرار دادند. به عبارتی دیگر، آنها فقط در مسئلۀ نبوّت و رسالت، او را تکذیب می کردند وگرنه در موضوعات شخصی، آنها قبل از این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شود، وی را راستگو و امین می دانستند و نسبت دروغ به او نمی دادند؛ زیرا هیچ وقت از ایشان دروغی نشنیده بودند و خیانتی ندیده بودند. «لا یکذبون ایاک لکن یکذبون ما جئت به». (مجمع البیان، ج 4، ص455؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص120؛ الکشاف، ج 2، ص18). در نقلی نیز چنین وارد شده است که ابو جهل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «ما تو را متّهم نمی کنیم. ما آنچه را آورده ای تکذیب می کنیم» (الدر المنثور، ج 3، ص10). برخی با قبول همان معنای قبلی، به نتیجۀ آن ملتزم شده و آیه را این گونه معنا نموده اند: آنها تو را به تنهایی تکذیب نمی کنند؛ بلکه با تکذیب آنچه از جانب خدا به تو وحی می شود، در واقع همۀ رسولان الهی را انکار می کنند. «لا یکذِّبُونَک علی التعیین بل یکذبون جمیع الانبیا و الرسل». ( البحر المحیط فی التفسیر، ج 4، ص489). همۀ این اقوال در صورتی است که کلمۀ «یکذبونک» از باب تفعیل باشد؛ امّا بنا بر قرائت غیر مشهور آن که به تخفیف و از باب افعال است، یکی از این دو معنا را می دهد: الف. آنها کما این که قبل از رسالتت از تو دروغی نشنیده اند، هرگز تو را دروغگو نمی یابند. «لا یجدونک کاذبا»؛ ب. غم مخور؛ زیرا اینان نمی توانند با اثبات دروغ بودن آنچه را به آن دعوت می کنی، بر تو غلبه کنند و حجت تو را به وسیلۀ حجّتی دیگر ابطال نمایند. «لا یأتون بباطل یکذبون به حقک» یا «لا یستطیعون ابطال قولک». معنای اخیر از روایاتی اخذ شده است که در آنها تصریح شده که «یکذبونک» از باب افعال است نه تفعیل (ر. ک: البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص414؛ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 7، ص88).

تفسیری که با صدر و ذیل آیه هم خوانیِ بیشتری دارد و آن را بر ظاهر معنا باقی می گذارد، آن است که تکذیب پیامبر را تکذیب آیات الهی و در نتیجه، انکار خدا بدانیم؛(1) چرا که پیامبر از آن جهت که رسول است و شخصیت حقوقی دارد، حرفالله را می آورد. پس اگر کسی پیامبر را اطاعت کرد، خدا را اطاعت کرده و در مقابل، اگر کسی او را تکذیب کرد، از آن جا که پیامبر، خود آیه ای از آیات الهی است، آیات خدا را تکذیب کرده است. طبق این تفسیر که معنای آیه چنین می شود: «فإنهم

ص: 135


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 7، ص87؛ تفسیر نمونه، ج 5، ص209؛ الکشاف، ج 2، ص18.

لا یکذبونک فی الحقیقة و إنما یکذبون اللّه بجحود آیاته»، از روش شناساندن این معنا که مرجع و طرف حساب مکذّبان، خداوند متعال است، نه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، استفاده شده و روحیۀ ایشان تقویت شده است.(1)

ص: 136


1- . نظیر این سخن در گفتگوهای رایج میان ما نیز دیده می شود که گاهی شخص برتر به هنگام ناراحت شدن نماینده اش به او می گوید: «غمگین مباش؛ طرف آنها در واقع منم و اگر مشکلی ایجاد شود، برای من است نه برای تو» و به این وسیله، مایۀ تسلّی خاطر او را فراهم می سازد.

فصل چهارم :تقویت های انتظاری

اشاره

وجه مشترک روش هایی که در این گروه قرار دارند، «انتظار آینده» است. انتظار آینده، گاه «پیش» از وقوع مشکل کاربرد دارد و گاه «پس» از آن. به عبارتی دیگر، نگاه ما یا متوجّه «مشکلاتِ آینده» است، یا «آیندۀ مشکلات». در صورت اوّل که در زمان فعلی، سختی وجود ندارد، انتظار آینده ای که قرار است در آن مشکلی به وجود آید، ما را آمادۀ رویارویی با آن می کند. لذا هنگامی که سختی فرا رسد، تحمّلش دشوار نخواهد بود. پس کاربرد انتظار آینده، قبل از وقوع مشکل در همان زمان آینده خواهد بود. تبیین بیشتر این مسئله، در «تقویت مشکل - انتظاری» خواهد آمد.

امّا صورت دوم یعنی جایی که پس از به وجود آمدن مشکل، آینده، مورد توجّه و انتظار واقع می شود، این انتظار، فشار روانیِ مشکل موجود را در زمان کنونی کاهش می دهد. بر اساس منابع اسلامی، در آینده منابعی وجود دارد که توجّه به آنها می تواند امید فرد را بالا ببرد و فشار روانیِ لحظۀ حال را کاهش دهد. چنین انتظاری، تصوّر و ادراک فرد را از لحظۀ حال، بیرون می بَرَد و نگاه او را به خوشایندهای آینده متوجّه می کند. معمولاً انسان وقتی در حالت سختی به سر می بَرَد، متوجّه آنچه قرار است در آینده به وجود بیاید نیست؛ بلکه تمام توجّهش در آن حالت، متمرکز بر مشکل موجود خواهد بود. غوطه ور شدن در زمان حال و غفلت از منابعی که ممکن است در آینده، به کاهش فشار روانی بینجامد، موجب سرایت سختی های موجود به دیگر زمان ها می شود و تمام فشار روانی و تنیدگیِ

ص: 137

حاصل از موقعیت پیش آمده را در زمان کنونی جمع می کند. در نتیجه، سختی های موجود را غیر قابل تحمّل نشان می دهد. در حالی که در نظر گرفتن این منابع و انتظار آنها، مانع از تعمیم سختی از زمان حال به آینده خواهد شد. با این نگاه، سختی ها قابل تحمّل ارزیابی می شوند، در نتیجه، توان فرد برای تحمّل آنها افزایش می یابد.

بنا بر این می توان گفت که نگاه به آینده و انتظار منابع تسکین دهنده و خرسندکننده، در انتخاب واکنش صحیح و خردمندانه نسبت به موقعیت ناخوشایند، نقش عمده ای دارند و زمینه را برای عبور سالم از آن موقعیت فراهم می کنند. نکتۀ مهم این که این منابع، از واقعیت های آینده هستند. بی تردید، آینده برای هر انسان مؤمنی دارای این منابع هست. آنچه موجب مشکل می شود، عدم توجّه به آنهاست. لذا باید این واقعیت ها را شناخت تا بتوان در لحظۀ مشکل از آنها استفاده کرد.

گشایش و پایان یافتن مشکل، پیروزی و غلبه بر آن، دریافت پاداش صبر بر مشکلات و عذاب و فرجام بد دشمنان، چهار منبع موجود در آینده است که نقش آنها در کاهش فشارهای روانی، از آیات نورانی قرآن قابل برداشت است. در ادامه و پس از بررسی «تقویت مشکل - انتظاری» به هر یک از این منابع در چهار تقویت «فرج - انتظاری»، «نصرت - انتظاری»، «پاداش - انتظاری» و «عذاب - انتظاری» اشاره می گردد.

1. تقویت «مشکل - انتظاری»

اشاره

مراد از این روش، زمینه سازی و ایجاد آمادگی جهت ورود به موقعیت ناخوشایند از راه انتظار مشکلاتی است که در آینده به وجود می آیند. وقوع ناگهانی مشکلات، توان مقاومت انسان را کاهش می دهد. تحمّل سختی برای افرادی که غیر منتظره و ناگهانی با آن روبه رو می شوند، نسبت به افرادی که منتظر وقوع آن هستند، به مراتب سخت تر و زیان آورتر خواهد بود. جدای از فشار روانی که از خود سختی ناشی می شود، ناگهانی رُخ دادن آن هم موجب فشار روانی است. از این رو، کسی که بدون آمادگی، وارد موقعیت ناخوشایند می شود، فشار روانیِ دوچندانی را متحمّل می شود. معمولاً این گونه افراد، قدرت انتخاب واکنش صحیح را ندارند و در برابر

ص: 138

سختی ها گرفتار بی صبری می شوند. در مقابل، شخصی که پیش از قرار گرفتن در موقعیت ناخوشایند، از وقوع آن آگاه می گردد، طبیعتاً خود را برای رویارویی و عبور از آن آماده می کند. بنا بر این، آگاهی از این که قرار است سختی هایی برای انسان پیش آید، موجب خواهد شد تا انسان، پیش از به وجود آمدن سختی، انتظار آن را بکشد و خود را برای پذیرش سختی آماده کند. ایجاد زمینه و آمادگی به نوعی واکسینه نمودن شخص در برابر حوادث است تا استعدادهای او برای تصمیم گیری و ابراز واکنش صحیح، شکوفا گردد.

کاربردها
اشاره

در این جا به نمونه هایی از کاربرد قرآنی این روش اشاره می شود.

یک. آزمایش و اذیت

پیشگویی خداوند در بارۀ این که مسلمانان در مال و جان خویش مورد آزمایش قرار خواهند گرفت و این که به آنان از جانب اهل کتاب و مشرکان، اذیت و آزار فراوانی خواهد رسید، از این باب به شمار می رود. خدای تعالی در سورۀ آل عمران، پس از بیان مسئلۀ امتحان مؤمنان(1) و نیز بعد از نقل سخنان یهودیان که ممکن بود باعث سستی مسلمانان شود،(2) در آیۀ 186 این سوره، با بیان این که مسئلۀ آزمایش از یک سو، و گفتارهای پنهانی و زخم زبان اهل کتاب از سوی دیگر، مواردی هستند که مؤمنان در آینده همواره با آن رو به رو خواهند بود، آنان را برای تحمّل چنین رویدادی آماده می سازد:(3)

(لَتُبْلَوُنَّ فیِ أَمْوَالِکمْ وَأَنفُسِکمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکتَابَ مِن قَبْلِکمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشرَکواْ أَذًی کثِیرًا وَإِن تَصْبرِواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.(4)به یقین [همۀ شما] در اموال و جان های خود، آزمایش می شوید! و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب [آسمانی] داده شده [یعنی یهود]، و از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید!).

ص: 139


1- . (مَّا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ...) (سورۀ آل عمران، آیۀ 179).
2- . (لَّقَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّذِينَ قَالُوا إِنَّ ٱللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ...) (سورۀ آل عمران، آیۀ 181).
3- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 4، ص131.
4- . سورۀ آل عمران، آیۀ 186.

در دو فعل «لَتُبْلَوُنَّ» و «لَتَسْمَعُنَّ» «لام» به کار رفته، برای قسم است. از طرفی، فعل مضارع همراه با نون تأکید، هنگامی که در جواب قسم بیاید معنای استقبال می دهد.(1) بنا بر این، می توان گفت خداوند با یادآوری به این که مؤمنان در مال و جان خویش در آینده، مورد آزمایش قرار خواهند گرفت، در حقیقت به آنان می فهماند که باید برای چنین امری آماده باشند. همان گونه که هدف از آگاه کردن مسلمانان به آزار و اذیت مخالفان پیش از وقوع آن، آماده سازی آنان است تا با برخورد ناگهانی، تاب و تحمّل خویش را از دست ندهند و بتوانند در مقابل این اذیت ها صبر پیشه کنند.(2) از این رو در پایان آیه، آنان را به صبر همراه با تقوا، تشویق نموده است.

بیان ابتلای حتمی اهل ایمان به ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود محصول - که در آیۀ دیگری با تعبیر «لَنَبْلُوَنَّکمْ» آمده است - نیز از این باب و به جهت مهیّا ساختن مؤمنان برای چنین آزمون های سختی است:

(وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَراتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرينَ.(3)

و قطعاً همۀ شما را با چيزی از ترس، گرسنگی، و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش می كنيم و بشارت ده به صبرپیشگان).

لذا همچنان که در پایان این آیه، صبر پیشگان مورد بشارت الهی واقع شده اند، در دو آیۀ پیش از آن هم مؤمنان به استعانت از صبر و نماز سفارش شده اند.(4) چینش آیات یادشده، بیانگر آن است که تقویت توان کنونی از طریق آگاهی از مشکلات آینده، صورت می گیرد.(5)

دو. تغییر قبله

موقعیت دشوار دیگری که آگاهی از آن، قبل از وقوعش، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای تحمّل پیامدهای آن آماده ساخته است، جریان تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه است.

ص: 140


1- . التحرير و التنوير، ج 5، ص207.
2- . تفسير راهنما، ج 3، ص177.
3- . سورۀ بقره، آیۀ 155.
4- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 153).
5- . ر. ک: ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 1، ص530.

اعلام قبلی تغییر قبله، گزارش غیبی از اعتراض سفیهان و چگونگی پاسخ به این اعتراض - که در آیۀ زیر از طرف خدای سبحان به عنوان معجزه ای الهی مطرح شده است - ، افزون بر زمینه سازی برای تغییر قبله، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای تحمّل پیامدهای آن آماده می سازد؛ چه این که تحویل قبله در آیۀ بعد به عنوان آزمایشی بزرگ معرّفی شده است.(1)

(سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّئهُمْ عَن قِبْلَتهِمُ الَّتی كاَنُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يهَدِی مَن يَشَاءُ إِلی صِرَاطٍ مُّسْتَقِيم.(2)

به زودی سبک مغزانی از مردم می گویند: «چه چیز آنها (مسلمانان) را، از قبله ای که بر آن بودند، بازگردانید؟!». بگو: «مشرق و مغرب، از آن خداست. خدا هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می کند»).

اگر قبله به طور ناگهانی تغییر می کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر اعتراضات پیش بینی نشده ای قرار می گرفت، در این صورت، تحمّل این حادثه همچون وقوع ناگهانی دیگر حوادث سنگین، حدّاقل برای امّت اسلامی دشوار بود؛ امّا آگاهی قبلی از وقوع این حادثه و دانستن راه چارۀ آن، تحملش را آسان نمود.(3)

سه. بهانه تراشی

نمونه های دیگری نیز از گزارش غیبی و اعلام قبلی حوادث مهم، در قرآن کریم بازگو شده است. این گونه گزارش ها برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راه گشا بود و امکان موضعگیری مناسب در برابر آن امور را فراهم می ساخت؛ مانند این که خدای سبحان از عذرخواهی و اظهار پشیمانی بادیه نشینانی که در سفرِ منتهی به صلح حدیبیه، از همراهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روی گردان شده بودند، این گونه خبر می دهد:

ص: 141


1- . (...مَا جَعَلْنَا ٱلْقِبْلَةَ ٱلَّتِى كُنتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَ إِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ...) (سورۀ بقره، آیۀ 143).
2- . سورۀ بقره، آیۀ 142.
3- . تسنيم، ج7، ص290.

(سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَأَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً.(1)

به زودی متخلّفان از اعراب بادیه نشین می گویند: «[حفظ] اموال و خانواده های ما، ما را به خود مشغول داشت، برای ما طلب آمرزش کن!». آنها به زبان خود چیزی می گویند که در دل ندارند! بگو: «چه کسی می تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند، هر گاه زیانی برای شما بخواهد، و یا اگر نفعی اراده کند؟!» و خداوند به همۀ کارهایی که انجام می دهید آگاه است).

یا این که از درخواست پیوستن متخلّفانِ از سفر منتهی به صلح حدیبیه، به مؤمنانی که قرار است از غنایم جنگی ای که به زودی به دست می آید، این چنین خبر می دهد:

(سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلی ٰ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ يُريدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا كَذلِكُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَليلاً.(2)

هنگامی که شما برای به دست آوردن غنایمی حرکت کنید، متخلّفان می گویند: «بگذارید ما هم در پی شما بیاییم». آنها می خواهند کلام خدا را تغییر دهند. بگو: «هرگز نباید به دنبال ما بیایید این گونه خداوند ازقبل گفته است!». آنها به زودی می گویند: «شما نسبت به ما حسد می ورزید!»؛ ولی آنها جز اندکی نمی فهمند!).

آیۀ شریفه در زمینۀ جنگ خیبر است و خداوند از تمایل متخلّفان، به شرکت در این جنگ برای دستیابی به غنایم و این که پس از منع از شرکت، مؤمنان را به حسدورزی متّهم می کنند، خبر داده است.

همچنین در آیۀ زیر، از اقدام توانمندان متخلّف از جهاد، به عذرتراشی پس از بازگشت مؤمنان، از جنگ تبوک خبر می دهد و از این طریق، به موضعگیری مناسب

ص: 142


1- . سورۀ فتح، آیۀ 11.
2- . سورۀ فتح، آیۀ 15.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر این توطئه ها کمک می نماید.

(يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ... .(1)

هنگامی که به سوی آنها [که از جهاد تخلّف کردند] باز گردید، از شما عذرخواهی می کنند. بگو: «عذرخواهی نکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته»).

پیشگویی قرآن از تمسّک مشرکان در آینده به جبر برای توجیه عقاید و عملکرد خویش - که در آیۀ زیر بیان شده است - از دیگر نمونه های تقویت مشکل - انتظاری است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای رویارویی با این رفتار، آماده ساخته است.

(سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إلَّا تَخْرُصُونَ.(2)

به زودی مشرکان می گویند: «اگر خدا می خواست، نه ما مشرک می شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می کردیم!». کسانی که پیش از آنها بودند نیز همین گونه دروغ می گفتند و سرانجام [طعم] کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل روشنی [بر این موضوع] دارید؟ پس آن رابه ما نشان دهید؟ شما فقط از پندارهای بی اساس پیروی می کنید، و تخمین های نابه جا می زنید»).

چهار. تکالیف الهی

دشواری عمل به تکالیف الهی نیز می تواند به وسیلۀ آگاهی بخشی نسبت به وقوع آنها قبل از رسیدن وقت انجامشان، کاهش پیدا کند. در آیۀ زیر، این زمینه سازی در بارۀ یکی از محرّمات احرام یعنی شکار حیوانات، صورت گرفته است:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَن يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ.(3)

ص: 143


1- . سورۀ توبه، آیۀ 94.
2- . سورۀ انعام، آیۀ 148.
3- . سورۀ مائده، آیۀ 94.

ای کسانی که ایمان آورده اید! خداوند، شما را به چیزی از شکار که در دسترس شما و نیزه های شما باشد خواهد آزمود، تا معلوم شود چه کسی با ایمان به غیب، از خدا می ترسد و هر کس بعد از آن تجاوز کند، مجازات دردناکی خواهد داشت).

تحمّل دشواریِ دوری از شکار حیوانات در حال احرام، به عنوان یکی از تکالیف الهی، با هشدار به این که قرار است که صید حیوانات، وسیله ای برای آزمون مؤمنان قرار گیرد، آسان می شود. چه بسا واقع شدن ناگهانی در چنین موقعیتی، درصد امکان تخلّف از این فرمان را بالا می بَرَد. از طرفی توجّه به آزمایش بودن این حکم، خود در تحمّل پذیر شدن آن تأثیرگذار است. بنا بر این، آیۀ یادشده به عنوان مقدّمه ای برای آیۀ بعد است که در آن صراحتاً حرمت شکار در حال احرام، بیان شده است.(1)

اینها نمونه های گوناگونی از کاربرد این روش بود که با اطلاع دادن از وقوع مشکلاتی در آینده، نگاه کسانی را که قرار بود با آنها رو به رو شوند، به زمان آینده معطوف ساخت و از این طریق، آنان را در حالت آماده باش قرار داد تا در هنگام گرفتار شدن به آن مشکلات، کم نیاورند.

2. تقویت «فَرَج - انتظاری»

اشاره

مراد از این روش، توجّه به موقّتی بودن سختی ها و گشایش آنها در آینده است. توهّم پایداری و ماندگار بودن سختی، از عوامل تنیدگی و فشار روانی است. در مقابل، ناپایداری و موقّتی ارزیابی کردن آن، از عوامل کاهش فشار روانی و تقویت روحی است. وقتی مشکلی به وجود می آید، اگر تصوّر ما بر این باشد که این مشکل، ماندگار است و پایانی نخواهد داشت، برخلاف واقع، ذهن سختی را به زمانی كه فرا نرسيده و يا سختی در آن زمان، وجود نخواهد داشت، گسترش می دهد كه به گسترش تنيدگی و فشار روانی، می انجامد. سپس همين تنيدگی گسترش يافته، بر زمان حال نيز وارد می شود. به عبارت دیگر، هم ناخوشایندی را به آینده تعمیم می دهد و هم اندوۀ آن را در زمان حال جمع می کند؛ امّا اگر به اصل پایان پذیری و

ص: 144


1- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَقْتُلُوا ٱلصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ...) (سورۀ مائده، آیۀ 95).

موقّتی بودن سختی ها توجّه شود، توان تحمل انسان افزایش می یابد و سختی ها تحمّل پذیر می شوند.(1)

با توجّه به آنچه بيان شد، مسئلۀ «انتظار گشایش»، معنا می يابد؛ زیرا لازمۀ ناپایدار دانستن سختی، انتظار گشایش و پایان یافتن سختی است. انتظار فرج در کارها و امید به آسانی و آسودگی پس از دشواری و ناراحتی، نقش بسيار مهمی در اميدواری انسان ها دارد. كسی كه سختی ها را پايان ناپذير بداند، نااميد می گردد و نااميدی، عامل بسيار مهمی در افزايش تنيدگی است؛ امّا در صورت توجّه به اصل پایان پذیری سختی، انتظار گشايش، شكل می گيرد و همين امر، از شدّت تنيدگی و فشار روانی می کاهد.

کاربردها

در این جا به سه موقعیت دشوار که با تأکید بر اصل پایان پذیری سختی از فشار آن کاسته شده است، اشاره می شود.

یک. رسالت الهی

در سورۀ مبارک شرح، تمام شدن سختی های امر رسالت، در قالب یک سنّت همیشگی که «پس از هر سختی، آسانی خواهد آمد»، دو مرتبه تکرار شده است:

(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً.(2)

به یقین، با سختی، آسانی است. مسلّماً با سختی، آسانی است).

الف و لام در «العسر» الف و لام جنس است. یعنی جنس عُسر (سختی)، این طور است که به دنبالش یُسر (آسانی) می آید. منظور از «مع» در این جا واقع شدن آسانی به دنبال سختی است، نه این که آسانی و سختی در زمان واحد تحقّق یابند.(3) این آیات به عنوان دلیلی هستند برای برداشتن سختی و سنگینیِ رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در همین سوره، بیان شده است؛(4) چون رسالتی که خدای تعالی بر عهدۀ ایشان گذاشت، سنگین ترین باری است که بر یک بشر تحمیل می شود. تکذیب دعوت وی از جانب مخالفان و اسخفاف ایشان نیز این دشواری را دوچندان می کرد. از این رو،

ص: 145


1- . ر. ک: رضایت از زندگی، ص252.
2- . سورۀ شرح، آیۀ 5 و 6.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص532 و 534.
4- . (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ * ٱلَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَكَ) (سورۀ شرح، آیۀ 1 - 3).

برای رفع سختی و سبک شدن این سنگینی، بر پدیدار شدن سهولت پس از هر دشواری همراه با تأکید، دو بار تکرار شده است.(1) چنان که در جای دیگر خطاب به ایشان آسان شدن کارها از جمله دریافت و ابلاغ وحی و تعلیم و عمل کردن به آن، این گونه وعده داده شده است:(2)

(وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَی.(3)

کارها را بر تو آسان می سازیم).

دو. هجرت و دوری از وطن

همچنین از این روش برای تقویت روحیۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که از زادگاه خود و پدرانش (یعنی مکّه) خارج می شد، به کار رفته است. دوری از این حرم امن الهی و هجرت از خانه و کاشانه - که از پیامدهای تلاوت آیات قرآن برای مردم و ابلاغ پیام آن به ایشان بود - ، برای او و دیگر مسلمانانی که همراه وی و پس از ایشان هجرت نمودند، سخت و آزاردهنده بود.(4) لذا خدایسبحان، به او اطمینان می دهد که زمانی این سختی تمام می شود و دوباره به زادگاه اصلی خود مکّه، بازخواهی گشت:

(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ... .(5)

آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد، تو را به جايگاهت (زادگاهت) بازمی گرداند!).

سه. مشکلات خانوادگی

افزون بر آیات یادشده که خداوند با توجّه دادن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصل آسان شدن مشکلات و پایان پذیری آنها، تحمّل ایشان را در برابر سختی های رسالت و هجرت،

ص: 146


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص532.
2- . تفسیر نمونه، ج 26، ص395.
3- . سورۀ اعلی، آیۀ 8.
4- . در روایتی از ابن عبّاس آمده است که: چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکّه به سوی غار ثور رفت، صورت به سوی مکّه بازگرداند و فرمود: «انت احب البلاد الی اللَّه و انت احب البلاد الی و لولا المشرکون اهلک اخرجونی لما خرجت منک»؛ تو محبوب ترین شهرها نزد خدا و محبوب ترین سرزمین نزد منی، و اگر ساکنان مشرک تو مرا خارج ننموده بودند، به میل خود از تو خارج نمی شدم (جامع البيان فی تفسير القرآن، ج 26، ص31؛ الدر المنثور، ج 6، ص48). مضمون روایت یادشده، از امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز نقل شده است (ر. ک: التفسير المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری (علیه السلام)، ص554).
5- . سورۀ قصص، آیۀ 85.

افزایش داده بود، در آیۀ زیر، این توجّه دهی نسبت به مردان و زنان درگير با مشكلات زندگی مشترک، صورت گرفته است و ضمن اميد بخشيدن به آنان، رفع شدن مشكلاتشان را در پرتو عنايت و لطف خداوند، خبر داده و آنان را به اين اميدواری، تشويق و ترغيب نموده است:(1)

(يَأَيهَّا النَّبی ُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتهِن... فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكمُ ْ فَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُواْ بَيْنَكمُ بمَعْرُوفٍ وَإِن تَعَاسَرْتمُ ْ فَسَتُرضِعُ لَهُ أُخْرَی * لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا ءَاتَئهُ اللَّهُ لَا يُكلَّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا ءَاتَئهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا.(2)

ای پيامبر! هر زمان خواستيد زنان را طلاق دهيد، در زمان عدّه، آنها را طلاق گوييد... و اگر برای شما [بچّه] شير می دهند، مزدشان را به ايشان بدهيد و به شايستگی ميان خود به مشورت پردازيد، و اگر كارتان با هم به دشواری كشيد، [زن] ديگری [بچّه را] شير دهد. بر توانگر است كه از دارايی خود هزينه كند، و هر كه روزی او تنگ باشد بايد از آنچه خدا به او داده، خرج كند. خدا هيچ كس را جز [قدر] آنچه به او داده است، تكليف نمی كند. خدا به زودی پس از دشواری، آسانی فراهم می كند).

3. تقویت «نصرت - انتظاری»

مراد از این روش، انتظار پیروزی حق بر باطل به عنوان یکی از مصادیق وعده های حتمی الهی است. اگر انسان در مبارزات علمی یا عملی خود، احتمال شکست خوردن بدهد، این پیش بینی، خود عاملی برای ناکامی و نگرانی وی خواهد شد. لذا احساس ناتوانی به سراغش می آید و او را از ادامۀ مبارزه، باز می دارد. امّا در صورتی که همواره منتظر پیروزی و موفّقیت باشد و آن را قطعی بداند، این امر، موجب تقویت روحیۀ او می گردد. در نتیجه، با توان بیشتری به مبارزۀ خویش ادامه می دهد. حتی اگر در بعضی مراحل هم دچار شکست شود، با توجّه به این که اعتقاد دارد سرانجام، پیروزی از آن اوست، به راحتی می تواند با کنترل و مدیریت افکار خود،

ص: 147


1- . تفسير راهنما، ج 19، ص128.
2- . سورۀ طلاق، آیۀ 1، 6 و 7.

شکست اولیه و ظاهری را مقدّمۀ پیروزی نهایی و واقعی قرار دهد. افرادی که شکست دشمن را قطعی می دانند و منتظر پیروزی بر دشمن هستند و این حالت انتظار را همواره در خود زنده نگه داشته اند، هیچ گاه از تُرک تازی و آتش افروزی و غلبۀ ظاهری دشمن، نگران و ناامید نمی گردند و هرگز هیاهو و امکانات چشمگیر دشمن در روحیۀ آنها اثری نخواهد گذاشت. بنا بر این، انتظار پیروزی و غلبۀ قطعی و نهایی می تواند عاملی باشد برای توانمندسازی انسان در تحمّل دشواری های کارزار.

در قرآن برای محکم تر شدن پایه های این انتظار و قطعی دانستن نصرت الهی، نصرت خدا از وعده های مسلّم خدا و از سنّت های قطعی او شمرده شده است. مثلاً در آیۀ 47 سورۀ مبارک روم، از این سنت الهی به عنوان حق مؤمنان بر خداوند، یاد شده است:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ.(1)

و پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم. آنها با دلایل روشن به سراغ قوم خود رفتند؛ ولی [هنگامی كه اندرزها سودی نداد] از مجرمان انتقام گرفتیم و یاری مؤمنان، همواره حقّی است بر عهدۀ ما).

در این آیه، علاوه بر تقویت روحیۀ مؤمنان با بیان انتقام خداوند از مخالفان انبيای گذشته و سركوب آنان، با عبارت «حَقّاً عَلَینا» که از صيغه های التزام و به معنای «برخود لازم كردن» است، حقّی از ناحیۀ خدای سبحان برای مؤمنان قرار داده شده است که به طور مسلّم، آنان را با وسایلی از قبیل انتقام از مجرمان، پیروزی بخشد. این حق - که همراه با انواع تأکیدها(2) بیان شده است - ، موجب دل گرمی و تقویت مؤمنان در هر زمانی خواهد بود.

ص: 148


1- . سورۀ روم، آیۀ 47. نیز، ر. ک: سورۀ غافر، آیۀ 51.
2- . تعبیر به «كان» - كه نشانۀ ریشه دار بودن این سنّت است - و تعبیر به «حق» و بعد از آن، تعبیر به «علینا» - كه آن نیز بیانگر حق است - ، تأکیدهای پی در پی در این زمینه محسوب می شود، همان طور که مقدّم داشتن «حقّاً علینا» بر«نصر المؤمنین» - كه دلیل بر حصر است - ، تأكید دیگری بر مطلب خواهد بود (تفسیر نمونه، ج 16، ص467).

در سورۀ مجادله نیز با تعبیر «کتَب» که خود تأکیدی است بر قطعی بودن این پیروزی، از غلبۀ خدا و رسولان او خبر داده است:

(كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ.(1)

خداوند چنین مقرر داشته كه من و رسولانم پیروز می شویم؛ چرا كه خداوند، قوی و شكست ناپذیر است!).

عبارت «لاغلبن» که همراه با «لام قسم» و «نون تأکید ثقیله» و ضمیر منفصل «أنا» آمده است، نشانۀ مؤکّد بودن این پیروزی است، به گونه ای که جای هیچ شکّ و تردیدی برای هیچ کس نداشته باشد.(2) همان گونه که تعلیل وعدۀ غلبۀ حق بر باطل با بیان قدرت و عزّت الهی، ممکن است برای آن باشد که مؤمنان به این غلبۀ الهی اطمینان بیشتری یابند؛ چرا که صفت «عزیز» بر وزن فعیل، به معنای فاعل از مادّۀ «عزز» است و بر شدّت و قوّت و آنچه همانند چیرگی و قهر است، دلالت دارد(3) و در نام های خدای متعال، عزیز، یعنی چیرۀ نیرومندی که هرگز مغلوب نمی شود.(4)

افزون بر آن که در جای دیگری، عزّتمندی و شکست ناپذیری خداوند، بیانگر تخلّف ناپذیری وعده های الهی در یاری پیامبران و عذاب و هلاکت ستم پیشگان، دانسته شده است:

(فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقامٍ.(5)

پس گمان مبر که خدا وعده ای را که به پیامبرانش داده، تخلّف کند! چرا که خداوند، قادر و انتقام گیرنده است).

از ارتباط این آیه با آیات پیشین که در بارۀ عذاب ستمگران بود،(6) استفاده می شود که مراد از این وعده، وعدۀ پیروزی نهایی حق بر باطل و هلاکت دشمنان است. در این آیه برای تأکید بر این که خدا به وعدۀ خود عمل خواهد کرد، دو

ص: 149


1- . سورۀ مجادله، آیۀ 21.
2- . تفسير نمونه، ج 23، ص466.
3- . معجم مقاييس اللغة، ج4 ص38، المصباح المنير، ص407.
4- . النهاية، ج3 ص228.
5- . سورۀ ابراهیم، آیۀ 47.
6- . (قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى ٱلنَّارِ) (سورۀ ابراهیم، آیۀ 30)؛ (وَأنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأتِيهِمُ الْعَذَابُ) (سورۀ ابراهیم، آیۀ 44).

صفت عزّتمندی و انتقام الهی را ذکر می کند و در حقیقت، با بیان وصف عزیز بودن خدا - که از فروعاتش دارای انتقام بودن اوست - ، به این توهّم جواب می دهد که اگر خدا وعدۀ پیروزی انبیا، و عذاب دشمنان آنها را داده است، پس چرا این ستمکاران، همچنان سرگرم تمتّعات خویش اند؟ و چرا خدا به وعده اش عمل نمی کند و ایشان را به خاطر ظلمشان مجازات نمی کند؟ به این صورت که چون خُلف وعده از عجز و ناتوانی نشئت می گیرد، پس هیچ گاه از خدای شکست ناپذیر و توانا که هرگز مغلوب نمی شود، صادر نخواهد شد.(1)

همچنین می بینیم هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سخنان آزاردهندۀ مشرکان، رنجیده خاطر می شود، از انحصار عزّت و چیرگی در خدای متعال سخن به میان می آید:

(وَلاَ يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.(2)

سخن آنها تو را غمگین نمی سازد! تمام عزّت [و قدرت]، از آن خداست. او شنوای داناست).

گویا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهت سخنان زشتی که مشرکان در بارۀ خداوند می زدند و به پروردگار او دشنام می دادند و عظمت و برخورداریِ خود را به رُخ او می کشیدند و در مقابل، از ناتوانی و کمبود نیرو و امکانات وی سخن می گفتند، دلش می سوخت و برای خدا غُصّه می خورد. به همین دلیل، خداوند با بیان این حقیقت که چون همۀ عزّت ها از آنِ خداست، پس با این سخنان زشت مشرکان، شکست نمی خورد، اندوهش را از بین می بَرَد و به وی دلداری و وعدۀ پیروزی می دهد.(3)

به هرحال، پس از بیان نمونه هایی از آیاتی که پیروزی و غلبۀ الهی در آنها قطعی و از وعده های تخلّف ناپذیر خدا دانسته شده بود، نوبت به آیاتی می رسد که با به کارگیری روش نصرت - انتظاری، به تقویت روحیه و پایداری افراد پرداخته است. در آیات پایانی سورۀ مبارک صافات، خداوند برای دل گرمی و روحیه بخشیدن بهمؤمنان اندكی كه به هنگام نزول اين آيات در مكّه تحت فشار دشمنان اسلام بودند،

ص: 150


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 12، ص118 و 124.
2- . سورۀ یونس، آیۀ 65.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 10، ص137؛ مفاتیح الغیب، ج 17، ص279؛ تفسیر كوثر، ج 5، ص119.

از پيروزی و غلبۀ نهايی لشكر خدا بر لشكر شيطان و دشمنان حق، سخن به میان آورده است:

(وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ.(1)

وعدۀ قطعی ما برای بندگان فرستادۀ ما از پیش مسلّم شده كه آنان یاری شدگان اند و سپاه ما هرآينه پیروزند).

تعبیر «سَبَقَتْ کلِمَتُنا» به معنای مسلّم شدن وعدۀ قطعی از قبل است و اشاره به قانون حمایت و نصرت خدا از رسولان دارد که نتیجۀ آن، غلبه و پیروزی جنود (سپاه) خداست. این معنا که با انواع تأکید،(2) پس از بحث های گوناگون در بارۀ مبارزات انبیای الهی چون: نوح، ابراهيم، موسی، هارون، الياس، لوط و يونس (علیهم السلام) و در مقابل كارشكنی های مشركان بی ايمان، بیان شده است، نشان دهندۀ نقش انتظار و اعتقاد به نصرت الهی، در تقویت روحیه است.

آیۀ زیر نیز که در مقام تخطئۀ این تصوّر است که صِرف ایمان آوردن بدون تحمّل سختی ها برای ورود به بهشتْ کافی نیست، نمونه ای دیگر از به کارگیریِ این روش از سوی خداست.

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتهْمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُواْ حَتی يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُ مَتی نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيب.(3)

آيا پنداشتيد كه داخل بهشت می شويد بی آن كه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! آنان دچار سختی و زيان شدند و به [هول و] تكان درآمدند، تا جايی كه پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و كسانی كه با وی ايمان آورده بودند گفتند: «ياری خدا كی خواهد آمد؟» آگاه باشيد، پيروزی خدا نزديک است).

ص: 151


1- . سورۀ صافات، آیۀ 171 - 173.
2- . از قبیل: حرف «لام» در ابتدای آیه، کلمۀ «قد»، «إن»، حرف «لام» در «لهم» و جملۀ اسمیه بودن.
3- . سورۀ بقره، آیۀ 214.

در این آیه، ابتدا به شدّت سختی ها و تداوم مشكلات پيامبران گذشته و پیروان آنان پرداخته و سپس در پاسخ درخواست یاری الهی از جانب آنان، به آنها وعدۀ پیروزی نزدیک الهی داده شده است. آيه، گويای آن است كه انبيا و مؤمنان، زمانی منتظر نصرت الهی بودند كه سختی های فراوانی را تحمّل كرده بودند. در این حال، اعلام نزدیک بودن پیروزی از جانب خدا آنها را امیدوار ساخته است.

گاهی هم رهبران الهی برای آرامش بخشی به پیروانشان این روش را به کار گرفته اند. نمونۀ آن در بارۀ قوم بنی اسرائیل هنگامی که از جانب فرعون، مورد تهدید واقع شدند، صورت گرفت. موسی (علیه السلام) پس از تصميم فرعون به سركوبی بنی اسرائيل، قومش را به استعانت از خدا و صبر و مقاومت در برابر آزارهای فرعونيان فراخواند و برای تسلیت بخشیدن به آنان از مالکیت خدا بر زمین و نفوذ مشیّت او در به حاکمیت رساندن هر بنده ای که بخواهد، خبر داد و سپس سرانجام نیک را از آنِ تقواپیشگان دانست:

(...قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَهِرُونَ * قَالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُواْ بِاللَّهِ وَاصْبرِواْ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِين.(1)

[فرعون] گفت: «به زودی پسرانشان را می كُشيم و زنانشان را زنده نگاه می داريم، و ما بر آنان مسلّطيم». موسی به قوم خود گفت: «از خدا ياری جوييد و پايداری ورزيد، كه زمين از آنِ خداست. آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد می دهد و فرجام [نيک] برای پرهيزگاران است).

در واقع، موسی (علیه السلام) با این جملات به حاکمیت یافتن بنی اسرائیل و نابودی فرعونیان بشارت داد که خود، نوعی امیدوار ساختن و در انتظار نصرت قرار دادن آنها بود. امّا روشن تر از آن در آیۀ بعد از آیۀ یادشده، بیان شده است که وقتی بنی اسرائیل در مقام شکایت از ظلم و ستم فرعونیان به موسی (علیه السلام) گفتند: «هم پیش از بعثت تو در عذاب بودیم و هم بعد از آمدن تو رنج می کشیم!»،(2)این بار موسی (علیه السلام) صریح تر از قبل به آنها امیدواری داد و از روش انتظار پیروزی در آینده استفاده نمود و فرمود:

ص: 152


1- . سورۀ اعراف، آیۀ 127 و 128.
2- . (قَالُوا أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِيَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا) (سورۀ اعراف، آیۀ 129).

(قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ.(1)

اميد است كه پروردگارتان دشمن شما را هلاک كند و شما را روی زمين جانشين [آنان] سازد. آن گاه بنگرد تا چگونه عمل می كنيد).

از بررسی آیاتی که گذشت، این مطلب قابل برداشت است که درک این واقعیت که پیروزیِ حق بر باطل به عنوان یکی از مصادیق وعده های حتمی الهی، حق و ثابت خواهد بود، باعث می شود که اهل حق، در مسیرشان دل گرم و مقاوم باشند و از اصرار اهل باطل بر کفر و حق گریزی خویش و غلبۀ ظاهری آنان، گمان غلبۀ بر خدای سبحان و ارادۀ او، برایشان حاصل نگردد. شاید از این روست که در بیشتر آیاتی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به صبر و پایداری در برابر کارشکنی های دشمنان توصیه شده است، این سفارش، با تأکید بر حقانیت وعده های الهی، داده شده است.(2)

ناگفته نماند که در گروهی از آیات، به مصادیقی از پیروزی برخی از انبیا و مؤمنان اشاره شده است.(3) این آیات نیز در نوع خود، موجب افزایش دل گرمی ودل خوشی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان هستند؛ زیرا آگاهی از برخورداری انبیای پیشین از نصرت و یاری پروردگار، نشانۀ عملی شدن این وعده خواهد بود و در نتیجه، تسلیت خاطر و دل گرمی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در پی خواهد داشت. البته روشن است که مراد از پیروزی در تمامی این آیات، تنها پیروزی و غلبۀ ظاهری و جسمانی نیست،

ص: 153


1- . سورۀ اعراف، آیۀ 129.
2- . ر. ک: سورۀ غافر، آیۀ 55 و 77؛ سورۀ روم، آیۀ 60.
3- . از جمله مصادیق نصرت الهی می توان به این موارد اشاره نمود: نصرت نوح (علیه السلام): (فَنَجَّيْنَاهُ وَ مَن مَّعَهُ فِى ٱلْفُلْكِ) (سورۀ یونس، آیۀ 73)؛ نصرت ابراهیم (علیه السلام): (يَٰنَارُ كُونِى بَرْدًا وَسَلَامًا) (سورۀ انبیا، آیۀ 69)؛ نصرت لوط (علیه السلام): (إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ) (سورۀ صافات، آیۀ 134)؛ نصرت شعیب (علیه السلام): (نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ) (سورۀ هود، آیۀ 94)؛ نصرت صالح (علیه السلام): (نَجَّيْنَا صَٰلِحًا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ) (سورۀ هود، آیۀ 66)؛ نصرت هود (علیه السلام): (نَجَّيْنَا هُودًا وَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ) (سورۀ هود، آیۀ 58)؛ نصرت یونس (علیه السلام): (وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ ٱلْغَمِّ) (سورۀ انبیا، آیۀ 88)؛ نصرت موسی (علیه السلام): (وَ أَنجَيْنَا مُوسَىٰ وَ مَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 65)؛ نصرت عیسی (علیه السلام): (إِنِّى مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَىَّ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 55)؛ نصرت یوسف (علیه السلام): (وَ كَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ) (سورۀ یوسف، آیۀ 56) و نصرت مؤمنان: (وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 123؛ تفسیر نور، ج 10، ص267).

بلکه مراد، پیروزی حقیقی یعنی غلبه و استیلای مکتب توحیدی است؛(1) چه این که در طول تاریخ، بسیاری از انبیای الهی و مؤمنان حقیقی به شهادت رسیدند و در ظاهر، با شکست مواجه شدند؛ امّا توانستند اهداف خود را در دنیا پیش ببرند.(2)

در پایان به این نکته اشاره می شود که فرق روش نصرت - انتظاری با فرج - انتظاری در این است که در این جا نگرانی، از احساس ناتوانیِ فرد است که انتظار نصرت قطعیِ الهی آن را از بین می برد و او را امیدوار می سازد؛ ولی در تقویت فرج - انتظاری، نگرانی، از احساس پایدار بودن سختی بود که اعتقاد و انتظار گشایش، موجب رهایی از آن احساس می شد. به تعبیر دیگر، از دو بُعد متفاوت می توان به مشکل نگاه کرد: یک بار از حیث دائمی بودن و پایان ناپذیری آن و یک بار از جهت ناتوان بودن فرد و شکست پذیری او. همچنین، تقویت فرج - انتظاری روشی است عام و قابل اجرا در تمام سختی ها؛ امّا تقویت نصرت - انتظاری، بیشتر در سختی های میدان مبارزه و جایی که دشمنیِ دشمنان برای انسان ایجاد مشکل می کند، کاربرد دارد.

4. تقویت «پاداش - انتظاری»

مراد از این روش، انتظار دریافت پاداش برای صبر بر مشکلات است. انجام دادن هر کاری بدون مزد، غیر قابل تحمّل است؛ امّا اگر کارها با اجر و پاداش، همراه باشند، حتی کارهای سخت و طاقت فرسا، قابل تحمّل خواهند بود.(3) رنج بی حاصل، تنش زاو دردآور است. اگر موقعیت ناخوشایند این چنین ارزیابی گردد که هیچ ثمری ندارد و پاداشی در کار نیست، تحمّل ناپذیر می گردد. یکی از تصوّرات انسان، آن است که سختی ها بی پاداش اند و همین ارزیابی بر میزان فشار روانی می افزاید. این در حالی است که سختی ها و گرفتاری های اهل ایمان، دارای اجر و ثواب است. وجود این واقعیت، کاهندۀ فشار روانی است؛ امّا آنچه موجب کاهش فشار روانی می گردد،

ص: 154


1- . ر. ک: تفسير نمونه، ج 19، ص189.
2- . نمونۀ روشن این پیروزی، در واقعۀ کربلا و قیام امام حسین (علیه السلام) به چشم می خورد که ایشان با یارانش به شهادت رسیدند؛ امّا توانستند هدف خود یعنی زنده کردن اسلام و نجات جامعۀ اسلامی از سقوط و نشان دادن چهرۀ واقعی بنی امیه را تحقّق بخشند.
3- . رضایت از زندگی، ص310.

توجّه به این واقعیت و باور آن است. وقتی انسان باور کرد که در برابر هر سختی پاداشی می گیرد، تحمّل آن آسان می شود.(1) کسی که یقین دارد در برابر تلاش خود و سختی ها و رنج هایی که بر او وارد می شود، اجر و مزدی دریافت خواهد کرد، هیچ گاه تلاش و زحمات خود را از دست رفته ارزیابی نمی کند. لذا بدون ترس و نگرانی نسبت به آینده، سختی های کنونی را با جان و دل می پذیرد. در مقابل، کسی که به دریافت پاداش اطمینان ندارد و امیدوار نیست که به آن دست یابد، بلکه احتمال می دهد که زحماتش پایمال شود، تلاشش را بی ثمر می بیند، در نتیجه نمی تواند سختی های کار را تحمّل کند.

مادری که سختی بارداری و مشکلات پس از آن را تحمّل می کند، به امید محبّت و نشاطی است که با مشاهدۀ اموری مانند لبخند فرزند پدید می آید. همچنین لذّتی که انسان با خوردن غذا در ذائقۀ خود احساس می کند، موجب خواهد شد تا مشکلات تأمین غذا را به راحتی تحمّل کند. بنا بر این، می توان گفت که پاداش و امید به دریافت آن در آینده، منبع تقویت کننده ای است که توان انسان و انگیزه او را در زمان ورود سختی افزایش می دهد و هر چه پاداشْ بزرگ تر باشد، اثر تقویتیِ آن نیز بیشتر خواهد بود. پس اگر این اطمینان دهی از طرف خدایِ صادق الوعد و نسبت به پاداشی غیر قابل وصف که در خیال هم نمی گنجد، انجام پذیرد، هیچ سختیِ دنیوی ای نمی تواند شیرینیِ این انتظار را به تلخی تبدیل کند. از این رو، در قرآن کریم هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خداوند، به انجام دادن اموری سخت و دشوار مأمور می شود، بر ضایع نشدن اجر نیکوکاران، تأکید می گردد:(وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ.(2)

و شکیبایی کن؛ که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد!).

در این آیه - که پس از دستور به پايداری بر دين، پرهيز از طغيانگری، تكيه نكردن بر ستمگران و اقامۀ نماز، بیان شده است - ،(3) از صابران با عنوان نیکوکاران

ص: 155


1- . ر.ک: مبانی و عوامل شادکامی در اسلام با رویکرد روان شناسی مثبت گرا، ص265.
2- . سورۀ هود، آیۀ 115.
3- . (فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَن تَابَ مَعَكَ وَ لَا تَطْغَوْا... * وَ لَا تَرْكَنُوا إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا... * وَ أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَىِ ٱلنَّهَارِ وَ زُلَفًا مِّنَ ٱلَّيْلِ...) (سورۀ هود، آیۀ 112 - 114).

یاد شده است که می تواند بیانگر این باشد که صبر به عنوان یک عمل نیک، دارای پاداشی است که هرگز از بین نخواهد رفت. مسئلۀ عدم تضییع اجر نیکوکاران، بعد از مسئلۀ صبر و شکیبایی و رعایت تقوای الهی، در آیۀ (صلی الله علیه و آله و سلم)0 سورۀ مبارک یوسف نیز بیان شده است.(1)

غیر از دشواریِ عمل نمودن به این دستورها و صبری که این دشواری می طلبید، مخالفت های دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در قالب تکذیب او، بیان تهمت های زشت و ناروا و... صورت می گرفت نیز از جمله موضوعات دشواری بود که نیاز به صبر و بردباری داشت. از همین رو، خداوند متعال به پیامبر گرامی اش با وعده به پاداش تام و تمام(2) در روز قیامت به خاطر تحمّل تکذیب دشمنان، روحیه می بخشد:

(فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَاءُو بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ* کلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکمْ یوْمَ الْقِیامَةِ... .(3)

پس اگر تو را تكذيب كنند، [چيز تازه ای نيست] رسولان پيش از تو [نيز] تكذيب شدند؛ پيامبرانی كه دلايل آشكار و نوشته های متين و محكم و كتاب روشنی بخش آورده بودند. هر كسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت).

در این آیات، پس از دلداری بخشیدن به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهت تکذیب وی از سوی امّتش، ابتدا با بیان قاعده ای کلی دالّ بر مرگ تمام جانداران، به موقّتی بودن رنج ها و مشکلات اشاره نموده است.(4) سپس خطاب به عموم مردم نه فقط پیامبر، از دریافت کامل پاداش در قیامتْ خبر داده است که پاداش کامل ایشان در برابر ابلاغ رسالت و تحمّل رنج های آن، می تواند از مصادیقمورد نظر برای «إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکمْ» باشد.(5)

ص: 156


1- . (إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ) (سورۀ یوسف، آیۀ 90).
2- . مصدر «توفیة» كه فعل «توفون» از آن گرفته شده است، به معنای پرداختن به طور كامل است (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص131).
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 184 و 185.
4- . تفسیر نور، ج 2، ص215؛ تفسير أحسن الحديث، ج 2، ص247.
5- . تفسیر راهنما، ج3، ص، 176؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص70.

در آیات ابتداییِ سورۀ قلم نیز پس از نفی و ردّ اتهام جنونی که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زده شده است، - و این حاکی از آن است که ایشان قبلاً به جنون، متّهم شده بود - با انواع تأکیدات از جمله حرف «إنّ»، لام تأکید، مقدّم کردن «لک» و اسمیه آوردن جمله، این اطمینان داده می شود که اجر و پاداشی غیر منقطع و بدون هرگونه منّتی(1) برای او در نظر گرفته شده است:

(مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ * وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ.(2)

تو، به لطف پروردگارت، مجنون نيستی. برای تو پاداشی همیشگی است).

بیشتر مفسّران، دلیل حصول چنین اجری را به خاطر تحمّل اتّهامات و سخنان زشت کفّار دانسته اند.(3) هر چند گروهی نیز آن را کلّی و در مقابل زحمات رسالت و نبوّت دانسته اند(4) که در هر صورت، روش فوق از آن قابل برداشت است.

از این روش، افزون بر دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برای ترغیب مؤمنان جهت حضور در جبهه ها نیز استفاده شده است. میدان جنگ و پیکار با دشمنان از موقعیت های دشواری است که تحمّل سختی ها و رنج های آن بدون در نظر داشتن پاداش اُخروی، بسیار مشکل است. خداوند متعال در مقام تشویق مردم برای جهاد، پس از اشاره به سرانجام امر رزمندگان که یا شهادت است و یا غلبه بر دشمن، پاداشی بزرگ را به ایشان وعده می دهد:

(وَ مَنْ یقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً.(5)

و آن کس که در راه خدا پیکار کند، و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد).

به گفتۀ برخی از مفسّران، دلیل مقدّم شدن «یقتل» بر «یغلب» اشاره به بیشتر و پایدار بودن ثواب شهدا بر رزمندگان پیروز است؛ چه این که اجر رزمندۀ غالب در

ص: 157


1- . «ممنون» از مادۀ «منّ» به معنی قطع آمده است؛ یعنی اجر و پاداشی كه هرگز قطع نمی شود و دائماً باقی است. بعضی نیز گفته اند منظور از «غیر ممنون» این است كه خداوند در مقابل این اجر عظیم، هرگز بر تو منّت نمی گذارد (تفسیر نمونه، ج 24، ص371).
2- . سورۀ قلم، آیۀ 3.
3- . تفسیر نمونه، ج 24، ص371؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 25، ص211؛ مفاتیح الغیب، ج 30، ص601.
4- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 19، ص618؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص75.
5- . سورۀ نساء، آیۀ 74.

خطر حبط شدن است بر خلاف اجر شهید که دائمی و پایدار خواهد بود.(1) در آیۀ 171 سورۀ مبارک آل عمران نیز، در پایان شمارش نعمت ها و بشارت های الهی برای شهیدان، بر عدم تضییع پاداش مؤمنان به عنوان یکی از بشارت هایی که شهدا به یکدیگر می دهند و آن را درک می کنند، تأکید شده است:

(یسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ.(2)

بر نعمت و فضل خدا و این که خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی گرداند، شادی می کنند).

همچنین در سورۀ مبارک محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام نهی مسلمانان از سستی در مبارزه با دشمن و تن دادن به سازش، و پس از یادآوری برتری آنان و همراهیِ ویژۀ خدا با آنها، از کاسته نشدن اعمالشان خبر داده است:

(فَلَا تَهِنُواْ وَتَدْعُواْ إِلی السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرِكمُ ْ أَعْمَالَكُم.(3)

پس هرگز سست نشويد و [دشمنان را] به صلح [ذلّت بار] دعوت نكنيد، در حالی كه شما برتريد، و خداوند با شماست و چيزی از [ثواب] اعمالتان را كم نمی كند).

واژۀ «یترکم» یا از مادۀ «وِتر» (بر وزن فکر) به معنای نقصان و کمبود است. یعنی خداوند از ثواب اعمالتان نمی کاهد. یا از مادۀ «وَتر» (بر وزن سطر) به معنای فرد و تنهاست. یعنی خدا اعمال شما را تنها و بی ثواب نمی گذارد.(4) بی ثواب نبودن یا عدم نقصان ثواب اعمال مجاهدان، به نوعی با عبارت «اللَّهُ مَعَكُمْ» تضمین شده است؛زیرا از ارتباط این جمله با عبارت «لَن يَتِرِكُم» این گونه استفاده می شود که چون خداوند، همه جا با آنهاست و تلاش مجدّانۀ آنان را می بيند، هرگز در پاداش اعمالشان كاستی رُخ نخواهد داد.(5)

ص: 158


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص671.
2- . سورۀ آل عمران، آیۀ 171.
3- . سورۀ محمّد، آیۀ 35.
4- . قاموس قرآن، ج 7، ص179.
5- . تفسير راهنما، ج 17، ص366.

با توجّه به این آیات و دیگر آیاتی که از پاداش های اُخروی پس از بیان اُموری سخت و دشوار بیان شده است، می توان کسب اطمینان از دریافت پاداش های اُخروی و عدم تضییع سعی و تلاش انسان در صبر بر دشواری ها را از جمله عوامل توان افزا برشمرد.

5. تقویت «عذاب - انتظاری»

مراد از این روش، توجّه به عذاب دشمنان در قیامت است. تبیین فرجام بد و گرفتاری و عذاب دشمنان و کسانی که سختی را فراهم کرده اند، عاملی برای تسکین و آرامش و افزایش صبر در زمان حاضر است؛ چرا که از این طریق، این اطمینان پیدا می شود که اگر چه در این دنیا با آزار و اذیت آنان رو به رو هستیم؛ امّا در قیامت که به زودی خواهد آمد، از این دشمنان، انتقام گرفته خواهد شد و به سزای اعمالشان خواهند رسید. در واقع، با انتظار عذاب دشمنان، تحمّل سختی کنونی فرد از طریق توجّه به سختی هایی که در آینده، شخص سختی آفرین را فرا می گیرد، افزوده می شود. بنا بر این، جزا دیدن دشمنان از منابع تقویتی است که انتظار آن می تواند سختی های آزار و اذیت آنان را آسان کند.

هر چند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از عذاب شدن بندگان خدا ناراحت و از آیندۀ ناگوار آنان نگران بودند،(1) امّا گروهی از افراد که با وجود امکان هدایت، راه گم راهی و کفر را پیش گرفتند، عذاب الهی برایشان قطعیت پیدا کرده بود. بیان سرنوشت دشوار و گرفتاری در آتش دوزخ برای چنین اشخاصی که در این دنیا در سایۀ ظلم و ستم، زندگی راحتی داشتند و موجب آزار و اذیت مسلمانان می شدند، مایۀ آرامش ایشان و دیگر مسلمانانی بود که از سوی آنها مورد ظلم واقعشده بودند.

این مطلب از بیشتر آیاتی که به منظور تهدید دشمنان، انواع عذاب های دنیوی و اخروی آنان را برمی شمارد، قابل برداشت است.(2) در این آیات، معمولاً جنبۀ

ص: 159


1- . (...وَ إِن تَوَلَّوْا فَإِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ) (سورۀ هود، آیۀ 3).
2- . ر. ک: سورۀ کهف، آیۀ 106؛ سورۀق، آیۀ 14؛ سورۀ ص، آیۀ 14؛ سورۀ فرقان، آیۀ 11 و 37؛ سورۀ انعام، آیۀ 10 و 138؛ سورۀ فصلت، آیۀ 43؛ سورۀ احزاب، آیۀ 57؛ سورۀ توبه، آیۀ 61؛ سورۀ نحل، آیۀ 34؛ سورۀ هود، آیۀ 8 و... .

تهدیدی و تضعیف گروه باطل بر جنبۀ دلداری و تقویت گروه حق، غلبه دارد؛ امّا مواردی به دلیل نهیی که در بارۀ محزون شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر اعمال کافران بیان شده است، بیان عذاب آنها بیشتر در جایگاه دل گرمی و تسلیت بخشی جلوه می کند. نمونۀ این موارد، ثبوت عذاب بزرگ (عَذَابٌ عَظِيمٌ) برای شتاب کنندگان در کفر است که در آیات زیر به آن اشاره شده است:

(يَأَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَرِعُونَ فی الْكُفْر... أُوْلَئكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُم لهُمْ فی الدُّنْيَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيم.(1)

ای فرستاده [خدا]! آنها كه در مسير كفر شتاب می كنند... كسانی هستند كه خدا نخواسته دل هايشان را پاک كند. در دنيا رسوايی، و در آخرت، مجازات بزرگی نصيبشان خواهد شد).

(وَلاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَن يَضُرُّواْ اللّهَ شَيْئاً يُرِيدُ اللّهُ أَلاَّ يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ.(2)

و كسانی كه در راه كفر، شتاب می كنند، تو را غمگين نسازند كه آنان هرگز به خدا هيچ زيانی نمی رسانند. خداوند می خواهد در آخرت برای آنان بهره ای قرار ندهد، و برای ايشان عذابی بزرگ است).

در این آیات، نهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اندوه نسبت به شتاب کنندگان در کفر مطرح شده است و سپس در انتهای آیه، از عذاب این گروه خبر داده است. این وعدۀ عذاب بزرگ که در برابر ناگواری هایی که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروان اندکش وارد می شد، در کنار تهدید کفّار و مشرکان، موجب تقویت روحیه و دل گرمی برای ایشان می شد. وعدۀ عذاب دردناک (عَذَابٌ ألِیمٌ) برای کافران، در آیۀ 177 سورۀ آل عمران(3) هم که در آن بحث تجارت ایمان و کفر و ضرر نرساندن کفر کافران به خداوند مطرح شده است، به نوعی از منابع تقویتی به شمار می آید.

همان گونه که «وعدۀ توفیۀ اجر» یعنی پرداختن پاداش به طور کامل در بخشانتظار پاداش، از منابع تقویتی به شمار آمد، «وعدۀ توفیه جزای کافران»، در این

ص: 160


1- . سورۀ مائده، آیۀ 41.
2- . سورۀ آل عمران، آیۀ 176.
3- . (إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا ٱلْكُفْرَ بِالاْءِيمَانِ لَن يَضُرُّوا ٱللَّهَ شَئْا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 177).

بخش، از منابع تسکین بخش به حساب می رود. در آیۀ زیر، خداوند با وعدۀ پرداخت تام و تمام نصیب مشرکان مکّه و پدران مشرکشان، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دلداری بخشیده است:(1)

(فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّمَّا يَعْبُدُ هَؤُلاء مَا يَعْبُدُونَ إِلاَّ كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُم مِّن قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنقُوصٍ.(2)

پس ترديدی در [باطل بودن] معبودهايی كه آنها می پرستند، به خود راه مده! آنها همان گونه اين معبودها را پرستش می كنند كه پدرانشان قبلاً می پرستيدند، و ما نصيب آنان را تمام و ناكاسته خواهيم داد).

با اين كه عبارت «لَمُوَّفُوهُم» خود به معنی ادای كامل حقّ آنان از عذاب و مجازات است، ذكر كلمۀ «غَيْرَ مَنْقُوصٍ»، برای تأكيد بيشتر روی اين مسئله است.(3)

همچنین خداوند متعال با بیان فرجام بد دشمنان با وجود توطئه ها و قدرت نمایی ها یشان، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه دلداری می دهد:(4)

(لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ.(5)

گمان مبر كافران می توانند از چنگال مجازات الهی در زمين فرار كنند! جايگاه آنان آتش است، و چه بد جايگاهی است).

در این آیه، ابتدا به عنوان بشارتی به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به ایشان، وی را از این که بپندارد که ممكن است دشمنان لجوج از سلطۀ خدا خارج شوند یا بتوانند خدا را درمانده و ناتوان سازند و مانع تحقّق وعدۀ الهی شوند، نهی فرموده و سپس با بیان جایگاه بد آنان در آخرت، به وی تسلیت و دلداری بخشیده است. با توجّه به این آیات و آیات دیگری از این دست، نقش بیانفرجام بد دشمنان و انتظار سرنوشت سخت برای آنان به عنوان یکی از منابع تقویتی در کاهش فشار روانی روشن خواهد شد.

ص: 161


1- . فرهنگ قرآن، ج 26، ص353.
2- . سورۀ هود، آیۀ 109.
3- . ترجمه تفسیر الميزان، ج 11، ص57؛ تفسير نمونه، ج 9، ص254.
4- . تفسير راهنما، ج 12، ص297.
5- . نور، 57.

در سوره های مبارک صافّات، طور و قلم نیز با بیان عباراتی همچون: (فَتَوَلَّ عَنهْمْ حَتی حِينٍ * وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ)،(1) (قُلْ تَرَبَّصُواْ فَإِنیِّ مَعَکم مِّنَ الْمُترَبِّصِین)(2) و (فَسَتُبْصِرُ وَیبْصِرُونَ * بِأییکمُ الْمَفْتُونُ)(3) در کنار تهدید کافران و افترا زنندگان، از روش انتظار عذاب الهی استفاده شده است.

افزون بر آیاتی که گذشت، در گروهی از آیات از رجوع و بازگشت همه به خدا سخن به میان آمده است. این آیات نیز در مقام زنده نگه داشتن امید و انتظار فرجام انسان ها بویژه دشمنان است. در سورۀ لقمان، توجّه به رجوع همۀ انسان ها از جمله کفّاری که موجب اندوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شده اند به سوی خداوند، باعث دلداری ایشان شده است:(4)

(وَمَن كَفَرَ فَلَا يَحْزُنكَ كُفْرُهُ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.(5)

و کسی که کافر شود، کفر او تو را غمگین نمی سازد. بازگشت همۀ آنان به سوی ماست و ما آنها را از اعمالی که انجام داده اند [و نتایج شوم آن]، آگاه خواهیم ساخت. خداوند به آنچه درون سینه هاست آگاه است).

از مقدّم شدن کلمۀ «إِلَینا» بر کلمۀ «مَرجِعُهُم»، استفاده می شود که تنها مرجع اوست و از کلمۀ «مرجع» نیز استفاده می شود که مبدأ هم اوست؛ زیرا «مَرجع»، یعنیرجوع به آن چیزی که در آغاز بوده است. به علاوه «إِلَینا مَرجِعُهُم» جملۀ اسمیه و نشانۀ قطعی و حتمی بودن معاد است.(6)

ص: 162


1- . (از آنها (كافران) روی بگردان تا زمان معيّنی، و آنان را بنگر كه خواهند ديد) (سورۀ صافات، آیۀ 174 و 175). این مضمون در آیات 178 و 179 همین سوره، تکرار شده است.
2- . (بگو: منتظر باشید كه من [نیز] با شما از منتظرانم) (سورۀ طور، آیۀ 31).
3- . (و بزودی تو می بینی و آنان نیز می بینند، كه كدام یک از شما مجنون اند!) (سورۀ قلم، آیۀ 5 و 6). «مفتون» اسم مفعول از «فتنه» به معنای ابتلاء، و در اینجا به معنای ابتلای به جنون است (تفسیر نمونه، ج 24، ص372).
4- . التحریر و التنویر، ج 21، ص120.
5- . سورۀ لقمان آیۀ 23.
6- . تفسیر نور، ج 9، ص276.

در آیۀ دیگری نیز توجّه به «رجوع الی الله» و این که از چنگ ما بیرون شدنی نیستند، بعد از امر به صبر و بردباری، موجب دل گرمی ایشان گردیده است.

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ.(1)

پس [ای پیامبر] صبر کن که وعدۀ خدا حق است و هر گاه قسمتی از مجازات هایی را که به آنها وعده داده ایم در حال حیاتت به تو ارائه دهیم، یا تو را [پیش از آن] از دنیا ببریم [مهمّ نیست]؛ چرا که همۀ آنان را تنها به سوی ما باز می گردانند!).

و سرانجام در آیات پایانیِ سورۀ هود، خداوند بعد از فرمان به گفتن جملۀ: «هر چه در قدرت دارید انجام دهید و از هیچ کاری فروگذاری نکنید، ما هم آنچه در توان داریم انجام خواهیم داد، شما در انتظار باشید و ما هم انتظار می کشیم»(2) و بعد از بیان اختصاص غیب آسمان ها و زمین به خداوند،(3) به این نکته اشاره می کند که همۀ امور به خدا بر می گردد و همۀ کارها مربوط به اوست و او کارها را به نتیجه می رساند. هیچ کس تصرّف مستقل در کارها ندارد. پس کار اسلام و مشرکان نیز مربوط به خداست. در نتیجه نگران چیزی نباش: (وَ إِلَیهِ یرْجَعُ الْأَمْرُ کلُّهُ).(4)

ص: 163


1- . سورۀ غافر، آیۀ 77.
2- . (وَ قُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ٱعْمَلُوا عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ * وَ ٱنتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ) (سورۀ هود، آیۀ 121 و 122).
3- . (وَ لِلَّهِ غَيْبُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَ ٱلْأَرْضِ) (سوره هود، آیۀ 123).
4- . سورۀ هود، آیۀ 123.

ص: 164

فصل پنجم تقویت های معنوی

اشاره

انسان در مشکلات زندگی و در تحمّل سختی ها و رنج ها، به تکیه گاهی نیازمند است که به آن پناه ببرد و درون پُر اضطراب خود را بدان آرام بخشد. از آن جا که سراسر وجود انسان، نیاز مطلق است،(1) برای رفع این نیاز ذاتی، به طلب یاری و کمک از بی نیازِ مطلق احتیاج دارد. این احتیاج او از راه ارتباطی که باید با خالق خویش برقرار کند، تأمین می شود. در این گروه، روش هایی قرار دارند که توان فرد به واسطۀ ایجاد ارتباط با خداوند متعال، تقویت می یابد و سطح تاب آوری او افزایش پیدا می کند. انسان در اثر عبادت به خاطر کشف انوار عالم ربوبیت، به جایی می رسد که دنیا برایش کوچک و بی مقدار می گردد. پس دیگر از نقصان و فقدان دنیا وحشت نمی کند، در نتیجه، غم و اندوه از دل او بیرون می رود.(2) از طرفی با به کارگیری این روش ها توان شخص با نیروی بی نهایت پیوند داده می شود؛ نیرویی که از منبع لایزال الهی سرچشمه می گیرد.

از این رو، می توان گفت که مهم ترین و بهترین عامل برای افزایش توان انسان در تحمّل سختی ها چنین عاملی است که با اتّصال توان محدود انسان به منبع نامحدود قدرت، او را در برابر ناخوشایندها مقاوم کند و او را در گذر سالم از موقعیت های

ص: 165


1- . (يَا أَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَاءُ إِلَى ٱللَّهِ وَ ٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ) (سورۀ فاطر، آیۀ 15).
2- . مفاتیح الغیب، ج 19، ص166.

ناگوار یاری نماید. در مقابل، قطع ارتباط با خدا موجب ضعف انسان و در نتیجه، افزایش فشار روانی می گردد. خداوند، اصل و ریشۀ انسان است(1) و قطع ارتباط با ریشه، موجب پژمردگی و هلاکت می شود.

امّا آنچه مهم است ایجاد قابلیت برای دریافت این توان است. راه ایجاد این قابلیت و دریافت این فیض الهی، ارتباطی است که باید از طرف بنده با خالق خود صورت پذیرد. هرچه این ارتباط، عمیق تر و بادوام تر باشد، قابلیت تحصیل نیروی بردباری نیز قوی تر خواهد شد. پس تقویت جنبه های معنوی و ایجاد ارتباط با منبع قدرت و حکمت و اعتماد بر او، راهی است برای ایجاد و تقویت فضلیت صبر. به عبارتی دیگر، فاعلیت خدای متعال، ثابت و موجود است و او برای اعطای این نعمتْ آماده است. این ماییم که باید با ایجاد ارتباط و اعتماد بر او قابلیت دریافت چنین فیضی را در خود ایجاد کنیم.

در قرآن کریم برای ایجاد چنین ارتباطی، مصادیق مختلفی بیان شده است که همۀ آنها را می توان تحت عنوان «عبادت» جمع نمود. قبل از بیان برخی از مهم ترین های این مصادیق به این نکته اشاره می کنیم که عبادت خدا و ارتباط با او با دو شرط اساسی در افزایش توان انسان اثرگذار است؛ اوّل آن که این ارتباط باید واقعی باشد نه صوری و ظاهری. عبادت صوری به نیروی بردباری انسان کمکی نمی کند و آن اثری را که باید نخواهد داشت. پس هر کس این رابطه را با ریا و تظاهر فاسد کند، با وجود همۀ تقدّس و بزرگیِ آن، هلاکت و بدبختی بهرۀ او خواهد شد. از این رو، خدای متعال، کسانی را که از نمازشان به عنوان شاخص ترین مصداق عبادت، غافل اند و اهتمامی به آن نمی دهند و به صورت ریایی انجامش می دهند، با کلمۀ «ویل» که بر عذاب و نفرین دلالت دارد،(2) مورد لعن قرار داده است:

(فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُون * الَّذِينَ هُمْ يُراؤُن.(3)

ص: 166


1- . (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى) (سورۀ حجر، آیۀ 29 و سورۀ ص، آیۀ 72)
2- . لسان العرب، ج 11، ص738.
3- . سورۀ ماعون، آیۀ 4 - 6.

پس وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافل اند؛ همان کسانی که ریا می کنند!).

شرط دوم پایداری و استمرار داشتن برنامۀ عبادی است. اگر ارتباط با خدای تعالی مقطعی باشد، طبیعتاً توان افزایی نیز موقّتی و کوتاه مدت خواهد بود؛ چرا که مستمر بودن این ارتباط و اتّصال، موجب اتّصال دائمی به منبع قدرت است. به همین دلیل است که ارتباط دائمی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با کانون وحی و عالم ملکوت - که با نزول تدریجی قرآن کریم اتفاق می افتاد - ، عاملی برای تثبیت قلب نورانی ایشان شمرده شده است. در آیه ای از سورۀ فرقان که در مقام پاسخ به بهانۀ کفّار مبنی بر این که «چرا قرآن دفعتاً و یک مرتبه نازل نمی شود؟»، آمده است:

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا.(1)

و کافران گفتند: چرا قرآن یک جا بر او نازل نمی شود؟! این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیلۀ آن محکم داریم، و [از این رو] آن را به تدریج بر تو خواندیم).

این جواب کوتاه و جامع، بیانگر این است که فلسفۀ تدریجی نازل شدن قرآن کریم، اطمینان قلب و آرامش خاطر یافتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ چرا که نزول تدریجی آیات، سبب ارتباط دائم و مستمر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مبدأ وحی بود. شرط مداومت بر عبادت برای تأثیرگذاری آن را می توان از آیۀ زیر نیز برداشت نمود:

(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.(2)

و تا دم مرگ، پروردگارت را عبادت کن!).

در این آیه به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور می دهد که تا دم مرگ، خدا را عبادت کن. کلمۀ یقین که در این آیه آمده، به معنای مرگ است.(3) بهاین جهت که مرگ، امری مسلّم و غیر قابل تردید است و یا این که به هنگام مرگ، پرده ها کنار می رود و حقایق در برابر چشم انسان آشکار می شود، و حالت یقین برای او پیدا می گردد.(4)

ص: 167


1- . سورۀ فرقان، آیۀ 32.
2- . سورۀ حجر، آیۀ 99.
3- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 12، ص288.
4- . تفسیر نمونه، ج 11، ص144.

وجوب تکرار برنامه های عبادی (مانند نمازهای یومیه) نیز می تواند بر دوام ارتباط با خدای تعالی دلالت داشته باشد. بنا بر این، شخصی که به واسطۀ ارتباط واقعی و مستمر با خالق یکتا به تقویت معنویت خویش می پردازد، در حقیقت، ایمان خود را محکم تر ساخته و در نتیجه، هیچ سختی و بلایی را بی دلیل ارزیابی نمی کند؛ بلکه آن را مطابق حکمت و علم خدا می داند و همواره صبر بر آنها را نیز از او طلب می کند. در ادامه به برخی از راه های ایجاد این ارتباط در قرآن کریم اشاره می شود.

1. تقویت «استعانتی»

مراد از این روش، آن است که برای تحمّل مشکلات و افزایش نیروی بردباری، خدا را به کمک بگیریم. یاری خدا از بندۀ خویش عاملی است برای آسان شدن تحمّل سختی ها. صبر و بردباری صفتی است که به قصد و ارادۀ جدّی نیاز دارد(1)و تحقّق چیزی که نیازمند عزمی راسخ و مقاومت است بدون یاریِ الهی، دشوار و تلخ است. پس با توجّه به این که همۀ نیروها نزد خداست،(2) تحصیل فضلیت صبر، جز با توفیق و عنایت ویژۀ الهی ممکن نیست.(3) به همین دلیل، هنگامی که خدای سبحان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به صبر و شکیبایی سفارش می نماید، این نکته را یادآور می شود که توفیق صبر و پایداری تو از جانب خداست و اوست که نیروی بردباری را به تو عنایت می کند:

(وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللّهِ.(4)صبر کن که صبر کردن تو جز به تأیید خدا نیست!).

همچنین زمانی که موسی (علیه السلام) می خواهد بنی اسرائيل را برای رويارويی با فرعونيان و مقابله با تهدیدات آنان آماده و مقاوم سازد، به آنان سفارش می کند تا از خدا طلب یاری نمایند و صبر و استقامت به خرج دهند:

ص: 168


1- . (وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ ٱلْأُمُورِ) (سورۀ لقمان، آیۀ 17). نیز، ر. ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 186؛ سورۀ شورا، آیۀ 43.
2- . (أَنَّ ٱلْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا) (سورۀ بقره، آیۀ 165).
3- . ر. ک: تسنیم، ج7، ص644.
4- . سورۀ نحل، آیۀ 127.

(وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ * قالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.(1)

اشراف قوم فرعون گفتند: آيا موسی و قومش را رها می كنی كه در زمين فساد كنند و تو و خدايانت را رها سازند؟ گفت: به زودی پسرانشان را می كشيم و دخترانشان را زنده نگه می داريم و ما بر آنها كاملاً مسلّط هستيم. موسی به قوم خود گفت: از خدا ياری جوييد، و استقامت پيشه كنيد، كه زمين از آن خداست، و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، واگذار می كند و سرانجام [نيک] برای پرهيزكاران است!).

هنگامی که یعقوب (علیه السلام) خبر دروغین خورده شدن یوسف (علیه السلام) توسط گرگ را از فرزندانش شنید، فرمود: «من صبر خواهم كرد، صبری جميل و همراه با شكرگزاری خداوند»(2) و آن گاه با بیان عبارت «خدا یاری دهنده است»، به نوعی منبع آن صبر جمیل را بیان می کند. یعنی منبع این صبر و بردباری من این است که خدا توانایی یاری رسانی به مرا دارد.

(وَ جاؤُ عَلی ٰ قَميصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُون.(3)و پيراهن او را با خونی دروغين [آغشته ساختند و نزد پدر] آوردند. گفت: هوس های نفسانی شما اين كار را برايتان آراسته! من صبر جميل خواهم داشت و در برابر آنچه می گوييد، از خداوند ياری می طلبم!).

بنا بر این، استعانت از خدا موجب تقویت انسان و افزایش صبر اوست. بر اساس آیات قرآن، راه دستیابی به این استعانت، دو چیز است: نماز و صبر. اقامۀ نماز به عنوان رفتاری خاص برای ارتباط با خداوند، یکی از شاخص ترین عناصر

ص: 169


1- . سورۀ اعراف، آیۀ 127 و 128.
2- . تفسير نمونه، ج 9، ص345.
3- . سورۀ یوسف، آیۀ 18.

در افزایش توان در تحمّل سختی خواهد بود. شخصی که قرار است صبر پیشه کند و در برابر حوادث گوناگون ایستادگی نماید و از پا در نیاید، نیاز به قدرت روحی و نیروی اراده و عزمی راسخ دارد تا در برابر انبوه مشکلات، وحشت نکند و با سلامت کامل، موقعیت پیش آمده را پشت سر گذارد. در قرآن کریم معمولاً برای کسب چنین قدرتی، به نماز خواندن سفارش شده است. تقریباً هیچ جا نیست که دعوت به صبر نزدیک به دعوت نماز نیز نبوده باشد.(1) البته تعبیرها از جایی به جایی دیگر تغییر پیدا می کند، گاه این مقارنتْ صریح است همچون (وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ)،(2) یا آیۀ (وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ طَرَفَی ِ النهَّارِ وَزُلَفًا مِّنَ الَّيْل... وَاصْبرِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِین)(3) و آیۀ (وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا).(4) گاه نیز با دعوت به رکوع و سجود به عنوان مظهر یا جوهر نماز، به آن اشاره می شود که در این آیات آمده است: (فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ... * وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا).(5)

به گفتۀ مفسّران، منظور از سجود برای خدا همان نماز خواندن است. چنانچه تسبیح شبانه نیز به نماز شب تفسیر شده است.(6) امر به سجده بر آستان پروردگار درآیۀ زیر به عنوان نسخه ای برای رفع اندوه و کسب نیرو و سعۀ صدر بیشتر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که به جهت گفته های ناپسند دشمنانش دل تنگ و محزون شده بود، بیان شده است:

(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّی يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.(7)

ص: 170


1- . تفسیر هدایت، ج 14، ص129.
2- . (و از شکیبایی و نماز گزاردن مدد بگیرید) (سورۀ بقره، آیۀ 45 و 153).
3- . (و در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپا دار... و شکیبایی کن؛ که خداوند، پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد!) (سورۀ هود، آیۀ 114 و 115).
4- . (و خانواده ات را امر به نماز کن و بر آن صبر نما) (سورۀ طه، آیۀ 132).
5- . (پس در [تبلیغ و اجرای] حکم پروردگارت شکیبا باش... در شبانگاه برای او سجده کن، و مقداری طولانی از شب، او را تسبیح گوی!) (سورۀ انسان، آیۀ 23 و 26).
6- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص226.
7- . سورۀ حجر، آیۀ 98 و 99.

ما می دانیم که سینۀ تو به سبب آنچه می گویند، تنگ می شود. پس با ستایش پروردگارت تسبیح بگو و از سجده کنندگان باش و تا دم مرگ، پروردگارت را عبادت کن!).

مراد از «ساجدین»، نمازگزاران است. پس دستور، دستور به نماز خواندن است نه سجده کردن تنها، و اگر نماز را سجده نامیده، به خاطر این است که سجده، افضل اجزای نماز است.(1)

سفارش موسی (علیه السلام) به بنی اسرائیل برای مقابله با تهدیدهای فرعون مبنی بر یاری از خدا در کنار صبر و پایداری، از دیگر موارد بیان کنندۀ استعانت از خدا به وسیلۀ صبر است که پیش از این بیان شد.

افزون بر آیات یادشده که امر به نماز اعم از واجب و مستحب، در کنار توصیه به شکیبایی بیان شده بود، در آیه ای دیگر، اقامۀ نماز شب را از میان نمازهای مستحبّی در بالا بردن آستانۀ تحمّل انسان تأثیرگذار می داند. خداوند متعال در آیات آغازین سورۀ مزّمّل با عبارت (یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ؛ ای جامه به خود پیچیده!)، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را - که گویا برای دفع غم و اندوهی که از استهزا و اذیت ایشان در مقابل دعوتش، به وجود آمده بود، و جامه ای به خود پیچیده بود تا لحظه ای استراحت کند(2) - مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید:

(قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً * إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلاً ثَقِیلاً.(3)«شب را، جز کمی، به پا خیز! نیمی از شب را، یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان؛ چرا که ما به زودی سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد!).

به گفتۀ علّامه طباطبایی (رحمه الله)، آیۀ (إِنَّا سَنُلْقِی عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِیلاً) در مقام تعلیل برای امر به قیام در شب است و مراد از «قیام در لیل»، به پا خاستن در شب برای نماز است. همچنین ایشان با توجّه به خطاب «یا ایها المزمل» که خطابی است مخصوص

ص: 171


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص226.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص94.
3- . سورۀ مزمّل، آیۀ 1 - 5.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، چنین نتیجه می گیرد که امر به شب زنده داری و توجّه به درگاه الهی به وسیلۀ نماز شب، برای این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای کرامت قُرب، شرف حضور و افتخار هم کلامی با خداوند متعال آماده سازد.(1)

در سیرۀ ائمّۀ معصومین (علیهم السلام) نیز مشاهده می شود که آن بزرگواران به هنگام اندوه به نماز پناه می بردند. در نقلی از «ضحّاک» و «ابن عبّاس» آمده است:

کانَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إذَا حَزَنَه أمرٌ، فَرِغَ إلَی الصَّلوةِ.(2)

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غمگین می شد، به نماز برمی خاست.

امام صادق (علیه السلام) نیز در بارۀ امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین می فرماید:

کانَ عَلِی (علیه السلام) إِذَا هَالَهُ شَی ءٌ، فَزِعَ إِلَی الصَّلوةِ.(3)

هر گاه علی (علیه السلام) از بروز حادثۀ ناگواری در هراس می شد، به نماز می پرداخت.

با در نظر گرفتن سیرۀ معصومان (علیهم السلام) و آیات یادشده بویژه آیه ای کهدر آن مؤمنان به استعانت به صبر و نماز امر شده اند،(4) می توان به رابطۀ دوسویه میان صبر و نماز پی بُرد. در توضیح این رابطه، سخن آیة الله جوادی آملی را از تفسیر تسنیم نقل می کنیم:

در مبارزه با هوس و رهایی از رذایل درونی، و پایداری و پیروزی در برابر دشمن بیرونی، صبر و نماز هر دو سهم دارند و یکدیگر را کمک می کنند. بدین لحاظ که جزع و بی تابی ای که در مقابل صبر و استقامت است، به وسیلۀ نماز برطرف می شود. می توان گفت: صبر، محصول نماز است؛ زیرا انسان اگرچه «فطرتاً» الهی و صبور است؛ لیکن «طبیعتاً» هلوع و جزوع است. نماز، مانع هلع و جَزَع است و صبر را تثبیت و انسان جزوع را صبور می کند: (إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الخَيرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّين؛(5) به یقین،

ص: 172


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ص97.
2- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 13، ص220.
3- . الکافی، ج 6، ص630.
4- . سورۀ بقره، آیۀ 45 و 153.
5- . سورۀ معارج، آیۀ 19 - 22.

انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است. هنگامی که بدی به او رسد، بی تابی می کند، و هنگامی که خوبی به او رسد، مانع دیگران می شود [و بخل می ورزد]، مگر نمازگزاران).

از سوی دیگر، خودِ نماز، حاصل صبر است؛ زیرا طاعت که باید بر آن صبر کرد، شامل نماز نیز هست و کسی که نماز می گزارد، بر این طاعت صبر می کند و تا انسان صبر بر طاعت نداشته باشد، نماز نخواهد گزارد. از این رو، خدای سبحان به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا؛(1) خانوادۀ خود را به نماز فرمان ده و بر انجام دادن آن شکیبا باش!).

خلاصه این که، نماز و صبر نسبت به یکدیگر تأثیر و تأثّر متقابل دارند و همان گونه که درجه ای از صبر به نماز کمک می کند، درجۀ قوی تری از صبر به وسیلۀ نماز پدید می آید و همان طور که مرتبه ای از نماز، مایۀ ظهور صبر می شود مرحلۀ برتری از نماز، بر پایۀ صبر قرار دارد.(2)

ناگفته نماند در برخی از روایات، صبر در آیات 45 و 153 سورۀ مبارک بقره به «روزه» تفسیر شده است.(3) طبق این تفسیر، روزه داری نیز از عوامل ازدیاد صبر و یکی از راه های استعانت از خداست. انسان روزه دار، به اختیار خود بسیاری از چیزهایی را که برای او خوشایند است، ترک می کند و رنج محرومیت را بر خود هموار می سازد. این، تمرینی است برای افزایش توان بردباری. اضافه بر این، توجّهات و عنایات خداوند نیز نصیب انسان روزه دار می گردد که این، خود بر توان مقاومت انسان می افزاید.(4)

تا این جا تأثیر ویژۀ استعانت از خدا که از طریق نماز و صبر یا روزه به دست می آمد، در توانمندی انسان برای تحمّل سختی ها روشن شد. این تأثیرگذاری از این

ص: 173


1- . سورۀ طه، آیۀ 132.
2- . تسنیم، ج7، ص583.
3- . البرهان فی تفسير القرآن، ج 1، ص208 و 357.
4- . رضایت از زندگی، ص320.

حیث که استعانت، خود نوعی از طلب کردن و دعا نمودن است،(1) بیشتر خواهد شد؛ چرا که دعا و نیایش در درگاه خداوند به عنوان یکی از راه های ارتباطی عالم مادّه با ملکوت، با همۀ خواصّی که دارد، یک خاصیّت ویژه و ممتاز، برای دعا کننده دارد، و آن این است که او را در سایۀ اتصال به بی نیازِ مطلق و منبع قدرت، بر تحمّل سختی ها قادر می سازد. بنا بر این، استعانت از خدای سبحان، هم از حیث ایجاد ارتباط و پیوند نیروی فرد به قدرت نامتناهی الهی، موجب تقویت است و هم از حیث متعلّق و موضوع طلب که همان کمک و یاری است. این، خاصیتی است که در دعاهای مشابه نیز جاری است. مثلاً شخصی که از درگاه خدای متعال می خواهد که توفیق صبر و بردباری بر ناخوشایندها را به او ارزانی نماید و نیروی شکیبایی اش را افزایش دهد یا نصرت و یاری او را طلب می کند و یا ثبات قدم و استقامت در برابر مشکلات را خواستار باشد، علاوه بر توانی که از صِرف روی آوردن به خدا و ایجاد چنین ارتباطی برایش حاصل می شود، ثمرۀ استجابت دعایش نیز او را در تحمّل سختی ها یاری می رساند. با این حساب، دعا و نیایش از دو جهت، توان انسان را در تحمّل سختی افزایش می دهد: یک بار به لحاظ حصول ارتباط با منبع قدرت و یک بار به لحاظ رسیدن به درخواستش مبنی بر توفیق صبر و استقامت، یا اعانت و یاری الهی.

در بارۀ جهت اوّل می توان به آیاتی که دعای پیامبران و مؤمنان به هنگام گرفتاری و سختی را نقل کرده اند، اشاره نمود. دعاهایی مانند: دعای ایّوب (علیه السلام) به هنگام بیماری و گرفتاری،(2) دعای شعیب (علیه السلام) پس از آن که از طرف قومش به تبعید و اخراج تهدید شد،(3) دعای لوط (علیه السلام) به هنگامگرفتاری در شرّ منحرفان قومش،(4)دعای هود (علیه السلام) و نوح (علیه السلام) در جریان تکذیب گری و اتهام زنی قومشان،(5)

ص: 174


1- . کلمۀ «استعانت» مصدر باب استفعال از ماده «عون» به معنای یاری و پشتیبانی است (الصحاح، ج 6، ص2168). معنای باب استفعال نیز در بیشتر موارد، کاربرد طلب و درخواست است. پس استعانت به معنای طلب یاری و کمک خواهی است.
2- . (وَ أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّاحِمِينَ) (سورۀ انبیا، آیۀ 83)؛ (وَ ٱذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلشَّيْطَٰنُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ) (سورۀ ص، آیۀ 41).
3- . (قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَٰشُعَيْبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِى مِلَّتِنَا قَالَ أَوَ لَوْ كُنَّا كَارِهِينَ... رَبَّنَا ٱفْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْفَاتِحِينَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 88 و 89).
4- . (رَبِّ نَجِّنِى وَ أَهْلِى مِمَّا يَعْمَلُونَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 170)؛ (قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْمُفْسِدِينَ) (سورۀ عنکبوت، آیۀ 30).
5- . (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ... * قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 23 و 26)؛ (كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَ قَالُوا مَجْنُونٌ وَٱزْدُجِرَ * فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّى مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ) (سورۀ قمر، آیۀ 10).

دعای یونس (علیه السلام) هنگام گرفتار شدن در شکم ماهی،(1) دعای زکریا (علیه السلام) وقتی از بدون وارث ماندن خویش نگران شد،(2) دعای موسی (علیه السلام) هنگام دریافت مأموریت الهی(3) و نیز گرفتاری در شرّ ظالمان و پس از جریان کشتن یکی از فرعونیان و فرار از مصر،(4) دعای آسیه (سلام الله علیها) به هنگام گرفتار شدن در ظلم فرعون،(5) و دعای اصحاب کهف پس از پناه گرفتن در غار و فرار از جوّ بت پرستی و گناه.(6) نقل این دعاها در گرفتاری های گوناگون و شرایط دشوار، بیانگر تأثیر و نقش دعا و نیایش با پروردگار در آسان تر شدن مشکلات و کاهش فشارهای روانیِ حاصل از آن است.

در بارۀ نقش دعا در توان افزایی از لحاظ متعلّق و موضوع درخواست، می توان به سه مورد اشاره نمود. مورد اوّل، دعای ساحران ایمان آورنده به موسی (علیه السلام)، به جهت برخورداری از صبر و بردباری در برابر شکنجه های فرعون است که در این آیه به آن اشاره شده است:

(قَالُواْ إِنَّا إِلی رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ * وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ ءَامَنَّا بَايَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبرْاً وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِين.(7)

ص: 175


1- . (وَ ذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِى ٱلظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ) (سورۀ انبیا، آیۀ 87).
2- . (وَ زَكَرِيَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِى فَرْدًا وَ أَنتَ خَيْرُ ٱلْوَارِثِينَ) (سورۀ انبیا، آیۀ 89؛ سورۀ مریم، آیۀ 3).
3- . (ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ * قَالَ رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَٱحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى * يَفْقَهُوا قَوْلِى * وَ ٱجْعَل لِّى وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِى * هَٰرُونَ أَخِى * ٱشْدُدْ بِهِ أَزْرِى * وَ أَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى) (سورۀ طه، آیۀ 24 - 32).
4- . (قَالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَاغْفِرْ لِى فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ * قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ *... فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّالِمِينَ *... فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ) (سورۀ قصص، 16، 17، 21 و 24).
5- . (وَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ٱبْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى ٱلْجَنَّةِ وَ نَجِّنِى مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّالِمِينَ) (سورۀ تحریم، آیۀ 11).
6- . (إِذْ أَوَى ٱلْفِتْيَةُ إِلَى ٱلْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا) (سورۀ کهف، آیۀ 10).
7- . سورۀ اعراف، آیۀ 125 و 126.

گفتند: ما به سوی پروردگارمان بازخواهیم گشت. و تو جز برای این ما را به کیفر نمی رسانی که ما به معجزات پروردگارمان - وقتی برای ما آمد - ایمان آوردیم. پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز و ما را مسلمان بمیران).

فرعون در پی گرایش ساحران به رسالت موسی (علیه السلام) و ایمانشان به ربوبیت خداوند، به شدّت برآشفت و آنان را به سبب ایمانشان تهدید کرد که پس از بریدن دست و پایشان تمامی آنان را به چوبۀ دار خواهد بست؛(1) امّا عکس العمل آنان در آن شرایط سخت و دشوار، اظهار پایداری بر طریق ایمان و سپس دست به دعا برداشتن به درگاه خداوند بود. ذکر درخواست آنان پس از تهدید فرعون می تواند بیانگر این نکته باشد که دعا به درگاه خداوند و درخواست یاری از وی به هنگام روبه رو شدن با مشکلات، راهی برای بالا بردن آستانۀ صبر و پایداری است.

مورد دوم دعای طالوت و سپاهیان برگزیدۀ او برای برخورداری از توان و نیروی صبر، ثبات قدم و نصرت و پیروزی بر سپاهیان جالوت است:

(وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْكافِرِينَ.(2)

و هنگامی که با جالوت و سپاهیانش روبه رو شدند، گفتند: «پروردگارا! بر [دل های] ما شکیبایی فرو ریز، و گام های ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران پیروز فرمای»).

آنان نخست صبر و شکیبایی و سپس ثبوت قدم و در سومین مرحله، پیروزی را از خدا تقاضا نمودند که در حقیقت، دعای اوّل، جنبۀ باطنی و درونی داشت و درخواست دوم، جنبۀ ظاهری و برونی، و سومین تقاضای آنها به نتیجۀ نهایی صبر یعنی استقامت و ثبات قدم اشاره داشت.(3) دعای آنان برای برخورداری از صبر، با

ص: 176


1- . (وَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سَاجِدِينَ * قَالُوا ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَالَمِينَ * رَبِّ مُوسَىٰ وَ هَٰرُونَ * قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَٰذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِى ٱلْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ * لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 120 - 124).
2- . سورۀ بقره، آیۀ 250.
3- . تفسیر نمونه، ج 2، ص245.

همان تعبیر لطیفی بیان شده است که در آیۀ قبل از زبان ساحران ایمان آورنده به موسی (علیه السلام) بیان شد. تعبیر (أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً) کنایه از دریافت بالاترین حدّ صبر است. به این معنا که خود را به ظرف، و صبر را به آب، و دادن خدا را به ریختن آب در ظرف و لبریز کردن آن تشبیه کردند، و منظورشان این بوده که دل های ما را لبریز و سرشار از صبر کن تا در برابر نزول هیچ عذابی، جَزَع نکنیم.(1)

از این آیه برداشت می شود که دعا و نیایش در هنگامۀ سخت پیکار با دشمنان، علاوه بر تأثیری که ممکن است در تعیین سرنوشت جنگ داشته باشد، روحیۀ افراد را بالا می بَرَد و توان رزمی آنها را چندین برابر می کند.(2) به خاطر همین روحیۀ بالا بود که سرانجام سپاه طالوت با عدّۀ اندکشان به اذن خدا بر سپاه فراوان جالوت غلبه نمود: (فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوت).(3)

همچنان که این اثر در مورد سوم که مربوط به دعای پیامبران و مجاهدان پیرو آنان در میدان جنگ است نیز قابل برداشت است.

(وَ كَأَيِّن مِّن نَّبی ٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابهُمْ فی سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكاَنُواْ وَاللَّهُ يُحبُّ الصَّابرِينَ * وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَن قَالُواْ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلی الْقَوْمِ الْكَفِرِين.(4)

چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می رسید، سست و ناتوان نشدند و خضوع و تسلیم نشان ندادند و خداوند، شکیبایان را دوست دارد. و سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندروی های ما در کارها، چشم پوشی کن. قدم های ما را استوار بدار و ما را بر جمعیت کافران، پیروز گردان!).

ص: 177


1- . ترجمه تفسیر الميزان، ج 8، ص278.
2- . تفسیر کوثر، ج 1، ص573.
3- . سورۀ بقره، آیۀ 251.
4- . سورۀ آل عمران، آیۀ 146 و 147.

در این آیه، ثبوت قدم و پیروزی بر کافران، از جمله دعاهای مجاهدان گزارش شده است که موجب افزایش توان روحی آنان شد و هرگز دچار ضعف و سستی نشدند. درخواست یاری از خدای متعال، به غیر از آیات یادشده، در آیات دیگر نیز از زبان برخی پیامبران نقل شده است. نوح (علیه السلام) و صالح (علیه السلام)(1) یا هود (علیه السلام)،(2) در برابر تکذیب قومشان از خدا این گونه درخواست کرده اند که:

(قَالَ رَبِّ انصُرْنیِ بِمَا کَذَّبُون.(3)

پروردگارا! مرا در برابر تکذیب های آنان یاری کن!).(4)

همچنین در آیۀ دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر تصمیم کفّار بر اخراج وی از سرزمین مکّه، پس از امر به اقامۀ نماز و تهجّد شبانه، به دعا و نیایش به درگاه خدا برای طلب ورود و خروجی صادقانه در هر کار و دلیل و حجتی یاری دهنده(5) مأمور می گردد:

(وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً.(6)

و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کار،] با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجّتی یاری کننده برایم قرار ده!).

کلمۀ «نَصِیراً» هم می تواند به معنای اسم فاعل، یعنی «ناصر» باشد، یعنی خداوندا! به من سلطه و قدرتی عطا کن که یاور من باشد؛ و هم می تواند به معنای اسم مفعول، یعنی «منصور» باشد، که این چنین معنا می شود: پروردگارا! به من قدرتیعطا کن که از طرف تو یاری شده باشد.(7)

ص: 178


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 15، ص44.
2- . ترجمۀ مجمع البيان، ج 17، ص48.
3- . سورۀ مؤمنون، آیۀ 26 و 39.
4- . ترجمۀ یادشده بر این مبناست که «باء» در «بما» بدلیه و «ما» مصدریه باشد؛ اما اگر «باء» سببیه باشد، می شود: «پروردگارا! مرا به سبب آن که تکذیبم کردند، یاری کن»، چنانچه اگر «باء» آلت یا استعانت باشد و «ما» نیز موصوله، این طور معنا می شود: «پروردگارا! مرا با همان وسیله ای (عذابی) که آن را تکذیب کردند، یاری کن» (ر. ک: ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 15، ص38). نیز، ر.ک: مفاتيح الغيب، ج 23، ص272.
5- . «نصیر» به معنای «ناصر» است (ر.ک: قاموس قرآن، ج 7، ص73).
6- . سورۀ اسرا، آیۀ 80.
7- . تفسير آسان، ج 10، ص138.

به هر حال، با در نظر گرفتن این گونه آیات - که بیانگر طلب یاری از درگاه خدا در برابر سختی های به وجود آمده است - ، نقش بنیادین و سازندۀ استمداد از درگاه الهی و دعا برای برخورداری از صبر، ثبات قدم و پیروزی، در روحیه بخشی و افزایش توان در تحمّل مشکلات (بخصوص سختی های جنگ)، روشن می گردد.

2. تقویت «خدایادی»

مراد از این روش، افزایش توان به وسیلۀ ذکر و یاد خدا و تسبیح و ستایش اوست. یاد خدا بویژه تسبیح و تحمید او در موقعیت های دشوار، توان انسان را در تحمّل دشواری ها افزایش می دهد؛ چرا که هر نوع یادآوری اسماء حُسنای الهی اعم از حمد و تسبیح، به تناسب مفهوم آن، اثر خاص خود را در توانمند ساختن افراد دارد. مثلاً آن جا که انسان نسبت به آینده و توهّم بی پاداش ماندن زحماتش یا بی کیفر ماندن ظلم دشمنانش نگران است، یاد خدای عادل و سریع الحساب، آرامش بخش دل او خواهد بود یا در جایی که ضعف و ناتوانی او در برابر انبوه دشمنان داخلی و خارجی، موجب نگرانی و رنجش خاطرش می شود، با یادآوری کفایت و حمایت الهی، این حالت رنج آور را از بین می بَرَد و با توکّل و اعتماد بر او، آرامش و اطمینان را جایگزین آن می کند. زمانی که فقر و نداری، او را مضطرب کرده است، یاد خدای روزی دهنده، موجب آرامش او خواهد بود، و همین طور موارد دیگر از اسما و صفات جلالۀ الهی که برخی از نمونه های آن مانند: «ولی»، «نصیر»، «علیم»، «بصیر»، «سمیع»، و اثرات هر یک آنها در روش های خداتقویتی بیان خواهد شد.

در بارۀ نقش تسبیح به طور خاص نیز می توان گفت که انسان به واسطۀ تنزیه پروردگار از قبایح و زشتی ها، علم پیدا می کند که خداوند بدون دلیل و غرض، او را دچار سختی ننموده است. در نتیجه، قلب وی برای تحمّل ناگواری ها آماده می گردد.(1) همچنین در بارۀ نقش حمد و ستایش الهی در افزایش سطح تاب آوری می توان این نکته را بیان داشت که حمد و ثنای خدای سبحان و سپاس گزاری از اوانسان را از افتادن در وادی نارضایتی نسبت به قضا و قدر الهی نجات می دهد. یکی از پیامدهای منفی و آثار سوء بی صبری که به عنوان واکنشی نامعقول و غلط از افراد

ص: 179


1- . مفاتیح الغیب، ج 19، ص166.

سر می زند، آن است که لب به اعتراض می گشایند و از خدا - نه به خدا - شکایت می کند و این کار، گاه با ناسزا گفتن و پرخاشگری همراه می شود.(1) برای گرفتار نشدن به چنین پیامدی، حمد خدای سبحان و شکرگزاری نسبت به نعمت های وی، نسخه ای است که قرآن به ما سفارش کرده است.

ناگفته نماند در صورتی این اثرات و نتایج برای یاد خدا ثابت است که به ذکر لفظی و زبانی، اکتفا نشود، هرچند یکی از مصادیق روشن یاد خداست؛ امّا در جایی ذکر خدا در افزایش توان اثرگذار است که در کنار ذکر لفظی، ذکر قلبی نیز اتفاق افتد و همراه با جاری ساختن نام خدا بر لب، یاد او در درون جان و دل نیز زنده شود و با یاد اوصاف بی پایانش، خانۀ دل، مملو از حضورش گردد. بنا بر این اگر فقط با زبان، خدا را یاد کنیم و در دل از یاد او غافل باشیم، این نوع ذکر، ذکر حقیقی و اثرگذار به حساب نمی آید.

پس از ذکر این مقدّمه، به سراغ آیاتی می رویم که بیانگر این روش است. در آیاتی از قرآن کریم، پس از سفارش به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر صبر و شکیبایی نمودن، وی را به تسبیح و تنزیه پروردگار و ستایش وی توصیه می فرماید. در سورۀ طه، امر به تسبیح و تحمید، پس از سفارش به صبر در برابر گفته های زشت و ناپسند دشمنان، این گونه وارد شده است:

(فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَی.(2)

پس بر آنچه می گویند شکیبا باش، و پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن، تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور، و برخی از ساعات شب و حوالی روز را تسبیح گوی؛ باشد که خشنود گردی).

شبیه آیه یادشده، با کمی اختلاف در آیات پایانی سورۀ «ق» تکرار شده است.(3)در آن جا نیز بعد از امر به شکیبایی در برابر گفته های مخالفان، تسبیح و حمد خدا در قبل از طلوع و غروب خورشید و بخشی از شب، سفارش شده است و تنها به

ص: 180


1- . رضایت از زندگی، ص222.
2- . سورۀ طه، آیۀ 130.
3- . (فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ ٱلشَّمْسِ وَ قَبْلَ ٱلْغُرُوبِ * وَ مِنَ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبَٰرَ ٱلسُّجُودِ) (سورۀق، آیۀ 39 و 40).

جای «أَطْرافَ النَّهارِ» (اطراف روز)، «أَدْبارَ السُّجُودِ» (به دنبال سجده ها) بیان شده است.

توصیه به تسبیح و حمد پروردگار در آیات پایانی سورۀ طور، بعد از فرمان به صبر برای حکم خداوند بیان شده است:

(وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ * وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ.(1)

در راه ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن؛ چرا که تو زیر نظر مایی! و هنگامی که بر می خیزی پروردگارت را تسبیح و حمد گوی! [همچنین] به هنگام شب او را تسبیح کن و به هنگام پشت کردن ستارگان [و طلوع صبح]!).

مفسّران در معنای «حِینَ تَقُومُ» تفسیرهای گوناگونی دارند. برخی گفته اند هنگامی که در سحرگاه برای عبادت و نماز شب بر می خیزی، و برخی گفته اند هنگامی که از خواب برای ادای نماز واجب بر می خیزی. برخی نیز آن را به قیام از هر مجلس و محفلی تفسیر نموده اند. به هر حال، تسبیح و تنزیه پروردگار در حالی که مقارن با حمد او باشد، عبادتی است که بعد از توصیه به صبر در طریق ابلاغ حکم، مورد تأکید قرار گرفته است. در آیه بعد نیز در دو وقت دیگر یعنی هنگام شب و هنگام پنهان شدن ستارگان، تکرار شده است که تسبیح در این دو وقت نیز به نماز شب و نافلۀ صبح، تفسیر شده است.(2)

صبر بر حکم الهی و سپس توصیه به ذکر و یاد نام خدا و تسبیح او در این آیات نیز بیان شده است:

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ... وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا * وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا.(3)

پس در [تبلیغ و اجرای] حکم پروردگارت شکیبا باش... و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور! و در شبانگاه برای او سجده کن، و مقداری طولانی از شب، او را تسبیح گوی!).

ص: 181


1- . سورۀ طور، آیۀ 48 و 49.
2- . تفسیر نمونه، ج 22، ص46.
3- . سورۀ انسان، آیۀ 23 - 26.

مداومت بر ذکر پروردگار در صبح و عصر و سجود و تسبیح شبانه را بعضی بخصوص نمازهای پنج گانه، یا به اضافۀ نماز شب، یا ویژۀ نماز صبح و عصر و مغرب و عشا تفسیر کرده اند،(1) و برخی این نمازها را مصداق هایی از ذکر مستمر الهی، و تسبیح و سجده در پیشگاه مقدّس او دانسته اند.(2)

در آیۀ 55 سورۀ مبارک غافر، دستور به تسبیح خداوند و حمد و ستایش او همراه با امر به استغفار از گناهان وارد شده است که همۀ آنها باز، بعد از فرمان به صبر و استقامت بیان شده است.

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِك وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك بِالْعَشِی وَالْإِبْکار.(3)

پس [ای پیامبر!] شکیبایی پیشه کن که وعدۀ خدا حق است، و برای گناهت استغفار کن، و هر صبح و شام، تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور!).

فرمان به ذکر و یاد خدا پس از توصیه به صبر و پایداری، تنها به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص ندارد؛ بلکه مؤمنانی که در میدان جهاد حاضر شده اند نیز پس از امر به ایستادگی و ثبات قدم نشان دادن، به ذکر فراوان خدا سفارش شده اند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ.(4)

ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که [در میدان نبرد] با گروهی رو به رو می شوید، ثابت قدم باشید! و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!).

در این آیه - که مربوط به جنگ «بدر» است - (5) امر به ذکر خدا با کلمۀ «کثیراً»تأکید شده است؛ چرا که در میدان های جنگ هر لحظه، صحنه هایی که انسان را به دوستیِ زندگی فانی دنیوی وادار سازد، تکرار می شود.(6) بنا بر این، با یاد و عشق فراوان خدا، عشق همسر و فرزند و مال و مقام و هر آنچه باعث سستی در امر

ص: 182


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص226.
2- . تفسير نمونه، ج 25، ص379.
3- . سورۀ غافر، آیۀ 55.
4- . سورۀ انفال، آیۀ 45.
5- . تفسیر کوثر، ج 4، ص380.
6- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 9، ص125؛ تفسیر نمونه، ج 7، ص195.

مبارزه و جهاد شود، از دل بیرون خواهد رفت(1). کسی که به جنگ رفته و با دشمن رو به رو شده، می داند که در جنگ، خون ها ریخته می شود، و باید برای رسیدن به هدف، ناملایمات زیادی را تحمّل نماید. چنین شخصی با یادآوری این که خدای تعالی معبود و پروردگار اوست، و مرگ و حیات به دست اوست و می تواند او را در این حال یاری نماید، همۀ فکرش متوجّه رسیدن به هدفش است و از سختی های پیش رویش باکی ندارد و در پرتو این ذکر و یاد، احساس می نماید که در میدان مبارزه، تنها نیست و تکیه گاه نیرومندی دارد که هیچ قدرتی در برابر آن مقاومت نمی کند.(2)

چنانچه ملاحظه شد، در تمامی این آیات، سفارش به یاد خدا بخصوص، تسبیح و تحمید او، بعد از توصیه به صبر و بردباری یا استقامت بیان شده است. چنین ترتیبی، بیانگر نقش یاد خدا در افزایش نیروی صبر و استقامت است.

افزون بر این آیات - که امر به تسبیح و حمد خدا قرین با امرِ به صبر بود - ، گاهی هم سفارش به تسبیح و ستایش پروردگار پس از بیان علم خدا به اندوه و دلتنگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر گفته های ناپسند مخالفانش وارد شده است:(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّی يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.(3)

ما می دانیم که سینۀ تو به سبب آنچه می گویند تنگ می شود. پس با ستایش پروردگارت تسبیح بگو و از سجده کنندگان باش و تا دم مرگ، پروردگارت را عبادت کن!).

سخنانی که باعث تنگیِ سینۀ پیامبر و ناراحتی او می شد، همان استهزاهایی است

ص: 183


1- . چنان که امام سجاد (علیه السلام) در دعای معروف صحیفه - که برای مرزبانان اسلام خوانده - به پیشگاه خدا چنین عرض می کند: «وَأنْسِهِمْ عِنْدَ لِقَائِهِمُ الْعَدُوَذِکرَ دُنْیاهُمُ الْخَدَّاعَةِ الْغَرُورِ، وَامْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَرَاتِ الْمَالِ الْفَتُونِ، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ نُصْبَ أعْینِهِم؛ پروردگارا! [در پرتو یاد خویش] یاد دنیای فریبنده را از دل این پاسداران مبارز بیرون کن، و توجّه به زرق و برق اموال را از قلب آنها دور ساز، و بهشت را در برابر چشمان فکر آنها قرار ده» (الصحیفۀ السجّادیة، دعای 27).
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 9، ص125؛ تفسیر نمونه، ج 7، ص195.
3- . سورۀ حجر، آیۀ 98 و 99.

که در دو آیۀ قبل از آیۀ فوق به آن اشاره شده است.(1) از این که این سفارش را متفرّع بر تنگیِ حوصله از زخم زبان های کفّار نموده، معلوم می شود که تسبیح و حمد خدا و سجده و عبادت، در زایل کردن اندوه و سبک کردن مصیبت، نقش دارد.(2)

یکی دیگر از جریاناتی که در آن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امر شده است که پروردگار خویش را یاد کند، جریان دریافت وحی از خدای سبحان بود. آن گاه که خدای متعال، قلب شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را جهت دریافت آیات سنگین الهی و مأموریت تبلیغ رسالت مهیّا می سازد، در کنار توصیه به قیام شبانه(3) - که در تقویت استعانتی گذشت - ، وی را به ذکر و یاد پروردگار و توجّه کامل به درگاهش سفارش می نماید:

(وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا.(4)

و نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند!).

مراد از ذکر، ذکر زبانی با رعایت مطابقت آن با قلب است؛(5) چه این که گفتن اسمای خداوند متعال با زبان بدون توجّه و یاد قلبی، نمی تواند اثری در قلب و جان بگذارد تا چه رسد به این که بخواهد آن را برای چنین وظیفۀ بزرگ و دشواری آمادهسازد!(6)

در معنای «تَبَتَّل» بین مفسّران، اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آن را به معنای لغوی یعنی «بریدن» از خلق و توجّه به سوی خدا تفسیر کرده اند،(7) و گروهی به فایده و اثر آن یعنی «اخلاص» در عمل یا «توکّل» معنا کرده(8) و برخی نیز با استفاده از روایات، آن را به «اشاره با انگشت» هنگام دعا یا به «قنوت» در نماز تفسیر

ص: 184


1- . (إِنَّا كَفَيْنَاكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَ) (سورۀ حجر، آیۀ 95).
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 12، ص288.
3- . (يَا أَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ * قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً * نِّصْفَهُ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلاً * إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً) (سورۀ مزمل، آیۀ 1- 5).
4- . سورۀ مزمّل، آیۀ 8.
5- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج20، ص100.
6- . تفسیر نمونه، ج25 ص177.
7- . التبیان فی تفسیر القرآن، ج10، ص164.
8- . تفسیر نمونه، ج25، ص178، تفسیر هدایت، ج17، ص30.

نموده اند.(1) به هر حال، انقطاع کامل به سوی خدا داشتن، یعنی توجّه خالصانه به او هم با قلب و روح، و هم با اشارۀ اعضا و جوارح که در رکوع، سجود و قنوت، نمود پیدا می کند، از اعمالی است که جایگاه قلب را برای نزول کلام الهی، آماده می کند.

3. تقویت «اعتمادی»

مراد از این روش، توکّل نمودن بر خدای سبحان در موقعیت های دشوار زندگی است. در این روش، شخصی که در موقعیتی ناخوشایند قرار گرفته است، خداوند متعال را وکیل خود قرار می دهد و تنها بر او اعتماد می کند و از این طریق بر توان خویش می افزاید. همان گونه که در عالم مادیات اگر کسی بخواهد چیز سنگینی را به دوش بگیرد، یا آن را به طرف خود بکشد، یا سر پا کند، لازم است که قبلاً پای خود را در زمین و جایی که لغزشگاه نباشد، قرار دهد تا از لغزش احتمالی در امان باشد، در امور معنوی نیز هنگام بروز فشار روانی، در صورت داشتن تکیه گاهی محکم، از خطرات و آسیب های آن در امان خواهد ماند.

کسی که به تکیه گاه محکم و منبع قدرت، اتکال می کند، قدرت او را به قدرت خود پیوند می زند. از این رو، بر توان خود می افزاید و احساس اقتدار می کند. همچنین با اعتماد به منبع قدرت، انسان، تحت حمایت و حفاظت صاحب قدرت قرار می گیرد و همین امر، موجب تقویت روحی و روانی وی می گردد. بنا بر این می توان اعتماد و تکیه کردن بر یک منبع مطمئن قدرت را - که در ادبیات دین، از آن به عنوان «توکّل»(2) یاد می شود - ، از عوامل بسیار مهم در افزایش مقاومت در برابر سختی ها دانست.(3)

ص: 185


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج20، ص102. برای مشاهدۀ روایات، ر.ک: الکافی، ج2، ص348؛ البرهان فی تفسير القرآن، ج5، ص517.
2- . «توکّل»، بر وزن «تفعُّل»، از ريشۀ «وکل» برگرفته شده است که بر اعتماد کردن به ديگری در کاری دلالت می کند. پس توکّل، به معنای ابراز ناتوانی در کار و اعتماد کردن به ديگری است و شخص، از آن رو «وکيل» ناميده می شود که کار به او واگذار می گردد. البته اگر به «لام» متعدّی شود، به معنای پذیرش وکالت خواهد بود (دانش نامۀ عقايد اسلامی، ج7، ص341؛ معارف و معاریف: دائرة المعارف جامع اسلامی، ج2، ص556).
3- . رضایت از زندگی، ص318.

طبیعی است که هر چه منبع قدرت و تکیه گاه، قوی تر و شکست ناپذیرتر باشد، فرد نیز قدرتمندتر و شکست ناپذیرتر می گردد. به همین دلیل، توکّل بر خداوندی که قدرت مطلق است و همۀ نیروها از اوست،(1) انسان را قوی ترین خواهد ساخت؛ چنانچه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کسانی را که بر خدا توکّل می کنند، قوی ترین مردم می داند.(2)

آری! تنها اعتماد و توکّل بر خداوندی که قدرت مطلق است، انسان را از تکیه به دیگر اسباب، بی نیاز می کند. اعتماد بر اوست که ریشۀ ناراحتی ها و نگرانی ها را از بین می برد؛ چرا که عامل برخی فشارهای روانی، احساس ضعف و ناتوانی در برابر مشکلات است و توکّل بر خدا، ریشۀ این احساس ناتوانی را از بین می بَرَد.(3) از این رو، خداوند در موضوعات دشواری که برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش می آمد، وی را بر توکّل به پروردگارش سفارش می نمود. یکی از این موضوعات نگران کننده، آن بود که ایشان با وجود آن که مردم را با تمام وجود و با اخلاق نیک به یکتاپرستی دعوت می نمود، آنان از دعوت وی روی گردان می شدند و با او مخالفت می کردند. ایشان از روی گردانی مردم، ناراحت و غمگین می شد. در چنین شرایطی است که توکّل و اعتماد بر خدا به عنوان یکی از نسخه های شفابخش و از بین برندۀ این حزن و اندوه، به وی توصیه می شود:

(فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.(4)

اگر آنها [از حق] روی بگردانند، [نگران مباش!] بگو: خداوند مرا کفایت می کند. هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم و او صاحب عرش بزرگ است!).

ص: 186


1- . (أَنَّ ٱلْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا) (سورۀ بقره، آیۀ 165).
2- . پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): «مَن أحَبَّ أن يَکونَ أقوَی النّاسِ فَليَتَوَکل عَلَی اللّهِ؛ کسی که دوست دارد قوی ترين مردم باشد، پس، بايد به خداوند توکّل کند» (تحف العقول، ص27). امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نیز، بالاترین درجۀ ایمان را از برای کسانی می داند که بیشترین توکّل را بر خداوند دارند: «أقْوَی النَّاسِ إِیمَاناً أکثَرُهُمْ تَوَکلًا عَلَی اللَّهِ سُبْحَانَه؛ قوی ترین مردم از نظر ایمان، بیشترین توکّل کننده بر خدای سبحان است» ( تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص196، ح 3850).
3- . رضایت از زندگی، ص318.
4- . سورۀ توبه، آیۀ 129.

این آیه، آخرین آیه از سورۀ مبارک توبه است. در آیه قبل از آن، سخن از صفاتی همچون حرص و علاقۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایمان آوردن مردم و رأفت و مهربانی او نسبت به مؤمنان است.(1) با وجود چنین صفات برجسته و دوست داشتنی ای که در ایشان بود، جا داشت که همۀ مردم عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او ایمان بیاورند. در حالی که چنین نشد و گروه هایی با او مخالفت و حتّی دشمنی کردند؛ اما پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با راهنمایی ها و آموزه های الهی، بر پروردگار خود توکّل نمود و از روی گردانی و سرکشی آنها بر خود نلرزید و نومید نشد؛ زیرا نتیجۀ چنین توکّلی که اعتماد و اتکایش فقط و فقط بر خداوندی است که هیچ معبودی جز او نیست و صاحب عرش بزرگ است، - همان طور که مقدّم شدن «علیه» بر «توکلت» بر این حصر دلالت دارد - این است که اگر همۀ مردم از او اعراض کنند, هیچ ناراحتی و غصّه ای ندارد. همان گونه که اگر همۀ مردم، رو به خورشید کنند یا پشت به آن، هیچ اثری در خورشید نخواهد داشت.(2)

مورد دیگری که پس از روی گردانی افراد، به توکّل و اعتماد بر خداوند سفارش شده است، آیاتی از سورۀ شعراست:

(فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ * وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ.(3)

اگر تو را نافرمانی کنند بگو: من از آنچه شما انجام می دهید بیزارم! و بر خداوند عزیز و رحیم توکل کن).

دو آیۀ قبل از این آیات، آیۀ (وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)(4) است که در پی نزول آن، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای اجرای این فرمان، بستگان نزدیکش رابه مهمانی فراخواند و بعد از پذیرایی، سخن خود را آغاز کرد و آنان را از شرک و بت پرستی نهی فرمود. در ادامه نیز حدیث معروف «یوم الدار» را بیان فرمود؛ امّا جمعیت از جا برخاستند در حالی که خندۀ تمسخرآمیزی بر لب داشتند و به ابوطالب می گفتند: «به تو دستور می دهد که به فرمان پسرت گوش کنی، و از وی اطاعت نمایی!».(5)

ص: 187


1- . (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ) (سورۀ توبه، آیۀ 128).
2- . تفسیر نور، ج 5، ص172.
3- . سورۀ شعرا، آیۀ 216 و 217.
4- . سورۀ شعرا، آیۀ 214.
5- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 18، ص66.

این حدیث نشان می دهد تا چه اندازه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز، تنها بود و چگونه در پاسخ دعوتش جز استهزا عکس العملی نداشتند. این جاست که آیات یادشده، نگرانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در برابر نافرمانی و اعراض از دعوتش بر طرف می نماید و می فرماید: اگر به تو ایمان آوردند و پیروی ات کردند، آنان را دور خود جمع کن و پر و بال رأفت و رحمت برایشان بگستران، همان گونه که پرندگان هنگامی که می خواهند به جوجه های خود اظهار محبت کنند، بال های خود را می گسترند و پایین می آورند و آنان را زیر بال و پر می گیرند،(1) و اگر نافرمانی ات کردند، اولاً موضع خود را در مقابل آنان مشخص کن و اعلام کن که از رفتار آنها بیزاری! ثانیاً بر خداوند عزیز و رحیم، توکّل نما. این مخالفت ها هرگز تو را دل سرد نکند و کمی دوستان و پیروان در عزم آهنین تو اثر نگذارد، تو تنها نیستی، تکیه گاهت خداوندی است شکست ناپذیر و بسیار رحیم و مهربان.

از دیگر مشکلات فراروی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسیر رسالت خویش، اذیت و آزارهای کافران و منافقان مسلمان نما بود که در مواجهه با آن به امر خدا، به سلاح توکّل و اعتماد بر او، مجهز می شود:

(وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا.(2)و از کافران و منافقان اطاعت مکن، و به آزارهای آنها اعتنا منما، و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خدا حامی و مدافع [تو] است).

در این آیه - که در مکّه و پنج سال قبل از هجرت نازل شده است - ،(3) خداوند متعال خطاب به پیامبر گرامی اش می فرماید: از کافران و منافقان اطاعت مکن.(4)

ص: 188


1- . (وَ ٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 215).
2- . سورۀ احزاب، آیۀ 48.
3- . تفسیر القمی، ج 2، ص194.
4- . بدون شک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز اطاعتی از کافران و منافقان نداشت؛ امّا اهمیت موضوع به قدری است که به عنوان تأکید برای شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و هشدار و سرمشقی برای دیگران، روی این موضوع مخصوصاً تکیه شده است؛ چه این که تاریخ اسلام نشان می دهد که بارها کافران و یا گروه هایی از منافقان کوشیدند ایشان را گاه از طریق تهدید و گاه از طریق دادن امتیازات، به سازش و تسلیم بکشانند، و اگر برابر یکی از این پیشنهادها انعطاف و نرمشی به خرج می داد، پایه های انقلاب اسلامی فرو می ریخت و تلاش ها هرگز به نتیجه نمی رسید (ر. ک: تفسیر نمونه، ج 17، ص367).

طبیعی است که فرمان نبردن از آنها و همراه نشدن با آنان، بلکه مخالفت با خواسته هایشان، اذیت و آزارهای آنها را به دنبال خواهد داشت؛ امّا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور می شود که آزارشان را واگذارد و خود مشغول به دفع آزار آنان نشود؛ بلکه خدا را وکیل خود در این دفع بداند،(1) و از آن جهت که تنها باید بر خدا توکّل نمود و نباید اعتماد بر او را با اتّکای به این و آن آمیخت، در فراخوان به توکّل، به عبارت «بر خدا توکّل کن» اکتفا نمی شود؛ بلکه جملۀ «خدا برای اعتماد کافی است» نیز اضافه می گردد تا از این خلط، جلوگیری شود.(2)

شبیه به آیۀ پیش، آیۀ 81 سورۀ نساء است که در آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا به روی گردانی از منافقانی که در جلسات شبانه و پنهانی خود به چاره اندیشی برای مخالفت با او می پرداختند، امر شده و سپس برای دور ماندن از پیامدهای احتمالی این بی اعتنایی، به توکّل و اعتماد بر خدا سفارش می شود:

(وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً.(3)آنها در حضور تو می گویند: فرمان برداریم؛ امّا هنگامی که از نزد تو بیرون می روند، جمعی از آنان بر خلاف گفته های تو، جلسات سرّی شبانه تشکیل می دهند. آنچه را در این جلسات می گویند، خداوند می نویسد. اعتنایی به آنها نکن! و بر خدا توکّل کن! کافی است که او یار و مدافع تو باشد).

تحمّل سخنان زشت و ناپسندی که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته می شد، صبر و شرح صدر فراوانی را می طلبید. خدای متعال برای ازدیاد نیروی بردباری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این جریانات، روش های متعدّدی را به کار بسته است که یکی از آنها توصیه به توکّل و اعتماد بر اوست:

ص: 189


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 16، ص495.
2- . تفسیر هدایت، ج 10، ص289.
3- . سورۀ نساء، آیۀ 81.

(وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ... لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا * وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً.(1)

و نام پروردگارت را یاد کن... که معبودی جز او نیست، او را نگاهبان و وکیل خود انتخاب کن، و در برابر آنچه می گویند، شکیبا باش و به گونه ای شایسته از آنان دوری گزین!).

عطف شدن امر به صبر و شکیبایی در برابر گفته های دشمنان (اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ) بر امر به وکیل گرفتن خدا (فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا)، می تواند به این مناسبت باشد که لازمۀ اتّکال به خدا، صبر و بردباری و تقویت روحیۀ پایداری و مقاومت در انسان است.(2) از طرفی این آیات در ادامۀ آیاتی بیان شده است که از القای قول سنگین بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مأموریت دشوار رسالت خبر داده است.(3) از این رو، مهیّا شدن برای دریافت آیات الهی و آمادگی جهت پذیرش امر رسالت، از دیگر آثار و نتایج توکّل بر خدا به شمار می رود.

زمانی که مسلمانان برای شرکت در نبرد «اُحُد» از مدینه خارج می شدند، دو گروه از آنان بر اثر ترس و ضعفی که داشتند، در همراه شدن با پیامبر(صلی اللهعلیه و آله و سلم) سُست شدند و تصمیم گرفتند از شرکت در جنگ خودداری کنند. هر چند از تصمیمشان صرف نظر کردند؛ امّا خدای متعال در آیۀ زیر، آنان را توبیخ می نماید که با وجود آن که خدا ولی آنها بود، باز چنین تصمیمی گرفتند. در پایان نیز، پس از این توبیخ، مؤمنان را به توکّل بر خدا ترغیب نموده است؛ یعنی با وجود متوکّل بودن مؤمن بر خدا دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد:(4)

(وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّىءُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ *إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.(5)

ص: 190


1- . سورۀ مزمّل، آیۀ 8 - 10.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 20، ص103؛ تفسیر راهنما، ج 19، ص403.
3- . (إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً) (سورۀ مزمل، آیۀ 5).
4- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 4، ص8؛ تفسير هدايت، ج 1، ص604.
5- . سورۀ آل عمران، آیۀ 121 و 122.

و [به یاد آور] زمانی را که صبحگاهان، از میان خانوادۀ خود، جهت انتخاب اردوگاه جنگ برای مؤمنان، بیرون رفتی! و خداوند، شنوا و داناست، زمانی را که دو طایفه از شما تصمیم گرفتند سُستی نشان دهند و [حال آن که] خداوند پشتیبان آنها بود! و افراد باایمان، باید تنها بر خدا توکّل کنند).

بیان وجوب اعتماد بر خدا در تمامی کارها که از نیاوردن مورد توکّل برداشت می شود، بعد از یادآوری سستی گروهی از مسلمانان، رهنمودی است به این که توکّل بر خدا، عامل از بین برندۀ سستی در هنگامه های دشوار است.(1)

از دیگر جریانات سخت و نگران کننده ای که در آن، به توکّل بر خدا سفارش شده است، جریان مربوط به تصمیم جنگ یا صلح با دشمنان است. در این جریان - که در آیات 60 تا 62 سورۀ مبارک انفال(2) به آن اشاره شده است - ، ابتدا بر لزوم آمادگی رزمی و افزایش قدرت جنگی اشاره شده است و سپس در بارۀ صلح بادشمن بحث به میان آمده و به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که پیشنهاد صلح آنها را بپذیرد؛ امّا از آن جا که به هنگام امضای پیمان صلح، غالباً افراد، هم به دلیل احتمال خطر و توطئه، و هم زخم زبان اطرافیان، گرفتار تردیدها و دو دلی ها می شوند، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه می شود تا بر خدا توکّل نماید؛ چه این که او هم شنواست و هم آگاه.(3)

(وَ إِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لهَا وَتَوَكلَ ْ عَلی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم.(4)

و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از درِ صلح درآی و بر خدا توکّل کن؛ که او شنوا و داناست).

ص: 191


1- . تفسير راهنما، ج 3، ص33؛ مفاتيح الغيب، ج 8، ص348؛ تفسیر کوثر، ج 2، ص229.
2- . (وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَىْ ءٍ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ * وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ * وَإِن يُرِيدُوا أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ ٱللَّهُ هُوَ ٱلَّذِى أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) (سورۀ انفال، آیۀ 60 - 62).
3- . تفسير نمونه، ج 7، ص230؛ ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص154؛ تفسير نور، ج 4، ص355.
4- . سورۀ انفال، آیۀ 61.

توکّل بر خداوند از زبان نوح (علیه السلام) و هود (علیه السلام) نیز در برابر مخالفت های اقوامشان بیان شده است.(1) از تمامیِ آیاتی که بیان شد، نقش توکّل و اعتماد بر خدا در تقویت نیرو و توان انسان بر تحمّل سختی ها قابل برداشت است. از خدای منّان، توفیق توکّل بر او در تمامی کارها بویژه موقعیت های ناخوشایند زندگی را خواستاریم.

4. تقویت «بازگشتی»

مراد از این روش، افزایش توان بردباری به وسیلۀ توبه و بازگشت به سوی خداست. توبه، از فضایل و حسنات اخلاقی و نعمت ویژه ای است که خداوند، آن را به برخی از بندگان ارزانی می دارد.(2) اصل توبه، به معنای رجوع و بازگشت است.(3) این رجوع و بازگشت اگر به انسان اسناد داده شود، منظور بازگشت به سوی خداوند است که درمورد عموم مردم، بازگشت از گناه، و پشیمانی از معصیت است، ولی در بارۀ خواص از مؤمنین، بازگشت و میل به ناله و دعا و انابه است،(4) و اگر به خدای متعال منتسب شود، همواره با حرف «علی» به کار می رود و به معنای رجوع با لطف و رحمت است.(5)

توبه از این جهت که میان بنده با پروردگارش ارتباطی ایجاد می کند، می تواند به عنوان یکی از شاخه های تقویت معنوی، به افزایش توان انسان در تحمّل سختی ها کمک کند. نقش توبه و استغفار در افزایش نیروی بردباری را می توان از این آیه برداشت نمود:

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِیَّ وَالْإِبْكَارِ.(6)

ص: 192


1- . (وَ ٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَٰقَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِى وَ تَذْكِيرِى بِٔايَاتِ ٱللَّهِ فَعَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ ٱقْضُوا إِلَىَّ وَ لَا تُنظِرُونِ) (سورۀ یونس، آیۀ 71)، (إِنِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّى وَ رَبِّكُم) (سورۀ هود، آیۀ 56).
2- . چرا که بر مبنای (مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ) (سورۀ نساء، آیۀ 79) و (وَ مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ) (سورۀ نحل، آیۀ 53)؛ همۀ حسنات و نعمت ها از آن خداست، پس توفیق توبه نیز از اوست.
3- . تهذيب اللغة، ج 14، ص236؛ معجم مقاييس اللغة، ج 1 ؛ ص357.
4- . ازاين رو پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «تُوبُوا إلَی اللّه فإنّی أتوب إلی اللّه کل يومٍ مأة مرّة»؛ به طرف خدا توبه کنيد، من روزی يک صد بار به سوی خدا توبه می کنم» (ر. ک: مجمع البيان، ج 7، ص218).
5- . التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 1، ص399 (با اضافات بر گرفته از تسنيم، ج15، ص51).
6- . سورۀ غافر، آیۀ 55.

پس [ای پیامبر!] صبر و شکیبایی پیشه کن که وعدۀ خدا حق است، و برای گناهت استغفار کن، و هر صبح و شام، تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور!).

بیان توصیه به استغفار و طلب بخشش گناهان که بعد از سفارش به صبر و بردباری آمده است، ما را به نقش استغفار در تکامل نیروی صبر رهنمون می سازد؛ چه این که صبر و بردباری - چنانچه گذشت - نیاز به نیرو و توان دارد و یکی از راه های ازدیاد نیرو و توان، استغفار است. همچنان که در آیۀ زیر از زبان هود (علیه السلام) خطاب به قومش، از جمله پیامدهای استغفار و توبه، ازدیاد نیرو و قوّت دانسته شده است:

(وَ یَٰقَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْاْ مجُرِمِين.(1)و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا [باران] آسمان را پی در پی بر شما بفرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روی [از حق] بر نتابید!).

عبارت «یزدکم» عطف بر «یرسل» و جواب برای شرط مقدّر است؛ یعنی: «إن تستغفروا و توبوا... یزدکم؛ اگر استغفار و توبه کنید... خداوند نیروی شما را افزایش می دهد».(2) بنا بر این، هود (علیه السلام) در آیۀ یادشده، مردم خویش را در صورت استغفار از گناهان و بازگشت به سوی خدا، به افزایش هر گونه نیروی مادی و معنوی(3) بشارت داده است. افزایش توان بردباری نیز از جمله نیروی های مادی است.

این اثرات در بارۀ توبۀ انسان بود؛ امّا در قرآن، توبۀ خدا به بندگان نیز که یک بار به صورت لطفی است که شامل حال بنده می شود تا توفیق توبه یابد، و یک بار پس از پدید آمدن توبۀ بنده، در قالب پذیرش و قبول توبۀ وی با نزول رحمتش صورت می گیرد، به عنوان یکی از اسباب آسان کنندۀ سختی ها دانسته شده است. این مطلب

ص: 193


1- . سورۀ هود، آیۀ 52.
2- . تفسير راهنما، ج 8، ص111.
3- . مراد از «قوة» به دلیل اطلاق آن، هر گونه افزايش نيروی مادی و معنوی است (ر. ک: تفسير نمونه، ج 9، ص133؛ ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 10، ص445).

از آیۀ 117 سورۀ مبارک توبه - که در آن از توبۀ خداوند بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحابش در لحظات دشوار، سخن به میان آمده است - ، قابل برداشت است:

(لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلیَ النَّبیِّ وَالْمُهَٰﺠرِینَ وَالْأَنصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فیِ سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا کادَ یزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ.

مسلّماً خداوند، رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار - که در زمان عسرت از او پیروی کردند - نمود بعد از آن که نزدیک بود دل های گروهی از آنها، از حقْ منحرف شود. سپس خدا توبۀ آنها را پذیرفت، که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است!).

به گفتۀ مفسّران، منظور از «ساعة العسرة» در این آیه، لحظات سختی است که در جریان جنگ «تبوک»(1) بر مسلمانان گذشت؛(2) زیرا از طرفی، حرکت به سوی تبوک در موقع شدّت گرمای تابستان بود و از سوی دیگر، خشک سالی، مردم را به ستوه آورده بود. از سوی سوم نیز فصلی بود که باید مردم همان مقدار محصولی را که بر درختان بود، جمع آوری و برای طول سال خود آماده کنند. از همۀ اینها گذشته، فاصلۀ میان مدینه و تبوک، بسیار طولانی بود(3) و دشمنی که می خواستند با او رو به رو شوند، امپراتوری روم شرقی، یکی از نیرومندترین قدرت های جهان آن روز بود. اضافه بر اینها، مرکب و آذوقه در میان مسلمانان به اندازه ای کم بود که گاه ده نفر، مجبور می شدند به نوبت از یک مرکب استفاده کنند. بعضی از پیاده ها حتی کفش به پا نداشتند، و مجبور بودند با پای برهنه از ریگ های سوزان بیابان بگذرند. از نظرغذا و آب به قدری در تنگنا بودند که گاهی یک دانه خرما را چند نفر به نوبت، در

ص: 194


1- . «تبوک» منطقه ای است میان مدینه و شام که به دلیل وجود قلعه ای محکم و بلند در نوار مرزی حجاز، به این نام خوانده می شد. در سال نهم هجری، لشکر اسلام برای مقابله با رومیان، به آن منطقه حرکت نمود؛ امّا سرانجام جنگی صورت نگرفت و رومیان، مجبور به پرداخت جزیه شدند (ر. ک: تفسیر نمونه، ج 7، ص414 و ج 8، ص176).
2- . التبیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص314؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 11، ص229؛ ترجمۀ جوامع الجامع، ج 3، ص28؛ التحریر و التنویر، ج 10، ص219. البته قول ضعیفی آ ن را اشاره به تمام لحظات دشواری می داند که به پیامبر و مؤمنان در جنگ های مختلف گذشت (ر. ک: مفاتیح الغیب، ج 16، ص162).
3- . فاصلۀ تبوک تا مدینه را 610 کیلومتر نوشته اند (تفسیر نمونه، ج 7، ص413).

دهان گرفته و می مکیدند تا موقعی که تنها هسته آن باقی می ماند، و یک جرعه آب را چند نفر می نوشیدند.(1)

شک نیست در میان مسلمانان افرادی بودند که روحیۀ ضعیف تری داشتند، و همان ها بودند که فکر بازگشت را در سر می پروراندند که قرآن در این آیه، با تعبیر «زیغ قلوب» (انحراف دل ها)، و در آیۀ 37 همین سوره با عبارت (اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ)(2) به آنها اشاره نموده است.

در چنین شرایطی است که خداوند متعال با شمول رحمت و لطفش نسبت به آنان، روحیۀ ایشان را تقویت نمود و توانستند علی رغم تمام این مشکلات، به سوی دشمن حرکت کنند و با این پای مردی عجیب، درس بزرگی برای همۀ مسلمانان جهان در تمام قرون و اعصار به یادگار بگذارند. این مطلب از جملۀ «لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلیَ النَّبیَِّ وَالْمُهَٰﺠرِینَ وَالْأَنصَارِ» و «ثُمَّ تَابَ عَلَیهِمْ» برداشت می شود؛ زیرا با توجّه به عصمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، مراد از توبۀ پروردگار، بازگشت او به رحمت و توجّه به بندگان است که نسبت به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مقصود بازگشت به رحمت به امّت اوست و در حقیقت، او واسطه در نازل شدن رحمت خدا و خیرات و برکات به سوی امتش است.(3)

بنا بر این، هم توبه و بازگشت به درگاه الهی از جانب بنده و هم توبۀ خدا به معنای بازگشت او با رحمت خویش بر بندگان، از عوامل افزایش توان بردباری است. این افزایش توان در صورت اوّل، از حیث ایجاد ارتباط با خدا حاصل می شود، و در صورت دوم، از حیث لطف و رحمت او بر انسان است که در قالب نیرومند ساختن او تجلّی پیدا می کند.

ص: 195


1- . همان، ج 8، ص173.
2- . بر زمین، سنگینی می کنید؛ یعنی سستی و کندی به خرج می دهید.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 9، ص545؛ تفسیر نمونه، ج 8، ص172.

ص: 196

فصل ششم :تقویت های «تقلیلی»، «نصرت - یادی» و «مقابله ای»

اشاره

در پایان این بخش، سه روش تقویتی دیگر از روش های تقویتی معرفی می شود. این سه روش به جهت ماهیت متفاوتی که دارند، وجه مشترکی با یکدیگر نداشتند و در هیچ یک از گروه های پیش گفته جای نگرفتند. از این رو، در این جا به شکل مستقل به تبیین هر یک خواهیم پرداخت.

1. تقویت «تقلیلی»

اشاره

مراد از این روش، تقلیل و کوچک سازی مشکل، مبتنی بر تحلیل واقعیت آن است. یکی از راه ها برای کاستن از فشارهای روانی در موقعیت های ناخوشایند کوچک شمردن مشکل و کاستن از اندازۀ آن است. معمولاً انسان در اولین مواجهه با یک حادثۀ ناگوار، آن را غیر قابل تحمّل و بزرگ تر از آنچه هست تصوّر می کند. لذا در خود توان کافی برای رویارویی با آن را نمی بیند و در صورتی که این حالت استمرار پیدا کند، واکنشی جز بی تابی و ناشکیبایی در برابر آن سختی نخواهد داشت؛ امّا با تقلیل اندازۀ افراطی سختی ها، با مشکلی بسیار کوچک تر از آنچه می پنداشت، رو به رو می شود. در نتیجه، آن را تحمّل پذیر ارزیابی می کند و با مدیریت و کنترل موقعیت به وجود آمده، واکنش صحیح و مناسبی از خود نشان می دهد؛ واکنشی که نتیجۀ آن، رهایی از فشار روانی و تنیدگی است.

ص: 197

تقلیل مشکل، نقش مهمی در کاهش تنیدگی ها دارد. هنر کوچک شمردن مشکلات، یکی از عوامل موفقیت در زندگی است. نخست باید سختی ها را کوچک شمارد و سپس آنها را تحمّل کرد؛ چه این که توان تحمّل نداشتن، همیشه به دلیل بزرگی سختی نیست؛ بلکه به دلیل بزرگ شماری آن است.(1)

در بسیاری از موارد، کوچک ساختن مشکل، نتیجۀ فرایند مقایسۀ مشکلات با یکدیگر است که در «تقویت تصغیری» از گروه تقویت های مقایسه ای گذشت؛ امّا در مواردی که امکان سنجش وجود ندارد، می توان برای کوچک کردن اندازۀ مشکل، از این روش کمک گرفت. هدف در این روش، واقع بین شدن انسان نسبت به اندازۀ سختی است. دیدن اندازۀ واقعی سختی، از بزرگ نمایی آن جلوگیری می کند. اگر اندازه و ابعاد سختی برای ما مبهم باشد، در ذهن، تصویری نامحدود از سختی و بسیار بزرگ تر از آنچه در واقعیت وجود دارد، شکل می گیرد. این تصویر کاذب موجب می شود تا نیروی خود را برای تحمّل آن، کافی ندانیم و در نتیجه، دچار بی صبری و ناشکیبایی شویم؛ امّا تبیین اندازۀ واقعی مشکل و بیان ناچیز بودن آن، آن افراط در بزرگی را که در مواجهۀ اوّل اتفاق افتاده، از بین می بَرَد و این واقعیت را می رساند که مشکل، کوچک و قابل تحمّل است.(2)

ناگفته نماند که «کوچک بودن» مشکل، غیر از «کوچک دیدن» آن است. ما باید با استفاده از روش یادشده و با محاسبۀ صحیح، به این حقیقت برسیم که مشکل، کوچک است نه آن که با تخیّل و توهّم، آن را کوچک ببینیم. کوچک دیدن مشکل، دچار اشتباه محاسباتی شدن است که از تحلیل غیر واقعیِ اندازۀ سختی ایجاد می شود. این تحلیل غیر واقعی، هر چند در مرحلۀ قبل از مواجهه با مشکل و ورود به آن، ما را به این ارزیابی می رساند که مشکل، قابل تحمّل است، امّا چون از تحلیل

ص: 198


1- . رضایت از زندگی، ص136.
2- . فرق میان روش «تقویت تقلیلی» و «تقویت با تبدیل معنا» - که در فصل سوم بیان شد - ، این است که بحث در این جا، تحلیل اندازۀ واقعی مشکل است؛ ولی در آن جا تفسیر و تبیین هدف و معنای مشکل، موضوع بحث بود. به عبارت دیگر، فشار روانی حاصل از مشکلات و سختی ها، ممکن است از دو جهت به وجود آید؛ گاه بزرگی متوهّمی که در نگاه اوّل از مشکل خودنمایی می کند، آن را غیر قابل تحمّل نشان می دهد، گاه شرّ و زیان آور بودن مشکل، موجب ارزیابی منفی از آن خواهد شد. وظیفۀ از بین بردن تصویر غیر واقعی از اندازۀ مشکل، به عهدۀ «تقویت تقلیلی» است و تفسیر خیر بودن آن، بر عهدۀ «تقویت با تبدیل معنا» است.

غلط و محاسبۀ نادرست به این ارزیابی رسیده ایم، هنگامی که وارد آن می شویم، تازه اندازۀ واقعی اش نمایان می شود و در آن لحظه، دیگر تاب و توانی برای تحمّل آن وجود نخواهد داشت. بنا بر این، مهم آن است که کشف کنیم سختی، در واقع کوچک است، نه آن که سختی را کوچک فرض کنیم.

تقلیل مشکل هم می تواند نسبت به کمّیت و مقدار سختی صورت بگیرد و هم نسبت به کیفیت آن. گاه کم بودن مدّت زمان درگیری با سختی است که نمایان می شود و از زیادشماری و طولانی بودن غیر واقعی آن جلوگیری می کند و زمانی با توجّه به اثرگذاری واقعی مشکل، از پایین بودن سطح دشواری آن آگاه می شویم. بنا بر این، روش تقویت تقلیلی به دو شکل «تقلیل کمّی» و «تقلیل کیفی»، قابل اجرا خواهد بود. در قرآن کریم از هر دو شکل آن برای تقویت توان افراد استفاده شده است. برای کوچک سازی دشواریِ یکی از تکالیف الهی یعنی روزه داری و تقویت توان روزه داران از تقلیل کمّی، و برای تقویت مسلمانان در برابر اذیت های یهودیان و تحمّل پذیر شدن زیان رسانی آنان، از تقلیل کیفی استفاده شده است.

الف - تقلیل کمّی

نگه داشتن نفس از کارهای حلال از جمله خوردن و آشامیدن، امری دشوار است. انسان روزه دار باید بر خلاف میلش از انجام دادن برخی افعال دوری کند و این برایش حدّاقل در ظاهر مشقّت آور است، به همین جهت از آن به عنوان کفّارۀ برخی گناهان استفاده می شود.(1) خداوند متعال هنگامی که حکم وجوب روزه را تشریع می فرماید، افزون بر استفاده از تقویت تعمیمی و بیان اشتراک مسلمانان با امّت های قبل در این تکلیف، با برجسته ساختن ایّام محدود روزه داری، این حکم را برای مکلّفان تحمّل پذیر می کند و از مشقّت آن می کاهد.

(يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَی الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * أَيَّامًا مَّعْدُودَات... .(2)

ص: 199


1- . برای مثال، قتلِ نفس، افزون بر ديه، کفّاره دارد و آن آزاد کردن يک بنده يا دو ماه روزه گرفتن است (تسنيم، ج9، ص267).
2- . سورۀ بقره، آیۀ 183 و 184.

ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما مقرّر شده است، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد که پرهیزگاری کنید. [روزه در] روزهای معدودی [بر شما مقرر شده است]).

تعبیر «أیّاماً معدودات» مفعول فیه و ظرف «الصّیام» است. یعنی روزه بر شما در روزهای معدودی واجب شده است. نکره آمدن ایّام و اتّصاف آن به صفت «معدودات»، مفید معنای تحقیر(1) و نشان دهندۀ آسان بودن عمل است.(2) در این آیه، بزرگ نماییِ سختی روزه که از تعداد روزهای نامحدود و بی شمار آن در ذهن شکل می گیرد، با تأکید بر محدود بودن زمان روزه داری، از بین رفته است و در واقع، خداوند با تقلیل کمّی، اندازۀ واقعی آن را روشن نموده است. نتیجه آن که مکلّف، مقدار مشقّت ظاهری روزه را محدود و پایان پذیر ارزیابی می کند و دیگر تحمل این مشقّت را نیازمند توان بیش از حد نمی داند.

همان گونه که اشاره شد، کوچک سازی مشکل حتّی اگر از تقلیل غیر واقعی آن به دست آید، موجب تقویت توان انسان می گردد؛ ولی این تقویت، پایدار نیست و هنگامی که با واقعیت روبه رو مواجه شویم، دیگر کاربردی ندارد. نمونه ای از این تقلیلِ غیر واقعی و کوچک فرض کردن مشکل، از زبان یهودیان نقل شده است. از پندارهای باطل و خیالات واهی یهودیان این بود که فکر می کردند بجز چند روز محدود، در آتش دوزخ گرفتار نخواهند شد:

(أَ لَمْ تَرَ إِلی الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلٰی كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَی فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ.(3)

آیا ندیدی کسانی را که بهره ای از کتاب [تورات] داشتند، به سوی کتاب الهی دعوت شدند تا در میان آنها داوری کند. سپس گروهی از آنان،

ص: 200


1- . هم چنان که همين توصيف در آيۀ (وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ) (سورۀ یوسف، آیۀ 20) می فهماند که يوسف (علیه السلام) را به چند درهم ناچيز فروختند.
2- . تسنیم، ج: 9، ص275؛ ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 2، ص5 و 9.
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 23 و 24.

روی می گردانند، در حالی که [از قبول حق] اعراض دارند؟ این عمل آنها، به خاطر آن است که می گفتند: «آتش [دوزخ]، جز چند روزی به ما نمی رسد». این افترا آنها را در دینشان مغرور ساخت [و گرفتار انواع گناهان شدند])

یهودیان معتقد بودند که ارتباط ویژه ای با پروردگار دارند تا آن جا که خود را فرزندان خدا می نامیدند(1) و به همین دلیل برای خود، مصونیتی در مقابل مجازات الهی قائل بودند. چنین پنداری موجب شد که از پذیرش حکم الهی خودداری کنند و از حق، روی گردان شوند. چنانچه در جای دیگر این توهّم یعنی تماس موقّت با آتش قیامت، نشان از سبک شمردنِ سنگین ترین گناهان یعنی تحریف و بدعت و ارتکاب آنها توسط این قوم دانسته شده است:

(فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰﺬا مِنْ عِندِ اللَّهِ... * وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً.(2)

پس وای بر آنها که نوشته ای با دست خود می نویسند، سپس می گویند: «این، از طرف خداست». و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی، به ما نخواهد رسید»).

کوچک دیدن سختیِ عذاب الهی در نظر اهل کتاب، با وجود غیر واقعی بودنش، موجب شد که عذاب الهی را قابل تحمّل ببیند. لذا مرتکب بزرگ ترین گناهان شدند، امّا در قیامت، هنگامی که اندازۀ واقعی عذاب الهی و زمان طولانی آن برایشان روشن شد، دیگر این کوچک پنداری آنان دردی را دوا نخواهد کرد.

ب - تقلیل کیفی

خدای سبحان برای تقویت روحیۀ مسلمانان و بالا بردن آستانۀ تحمّلشان در برابر آزار و اذیت اهل کتاب، از ناچیز بودن این اذیت ها خبر می دهد:

(لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذی وَإِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ.(3)

ص: 201


1- . (نَحْنُ أَبْنَاؤُا ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰؤُهُ) (سورۀ مائده، آیۀ 18).
2- . سورۀ بقره، آیۀ 79 و 80.
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 111.

آنها (اهل کتاب، مخصوصاً یهود) هرگز نمی توانند به شما زیان برسانند، جز آزارهای مختصر و اگر با شما پیکار کنند، به شما پشت خواهند کرد. سپس کسی آنها را یاری نمی کند).

در این آیه با نکره آمدن کلمۀ «أذیً» - که بیانگر اندک و ناچیز بودن آزار یهودیان است - (1) آن را برای مؤمنان، تحمّل پذیر نموده است. به عبارت دیگر، با تحلیل کیفی از میزان زیان رسانی آنان، مسلمانان فهمیدند که کیفیت اذیت یهود، ناچیز و کم تأثیر خواهد بود. مثلاً محدود به آزار زبانی است(2) که تحمّل آن، خیلی دشوار نیست. در ادامه هم با پیش گویی فرار یهودیان از میدان مبارزه، از جهت دیگر به مسلمانان روحیه بخشیده است.

2. تقویت «نصرت - یادی»

گذشته، آینۀ آینده است. مراد از این روش، به یادآوردن کمک هایی است که در گذشته و در موقعیت های شبیه به موقعیت پیش آمده، توسط خداوند صورت گرفته و توان او را در تحمّل سختی های پیشین افزایش داده است. این یادآوری، به انسان اطمینان می دهد که همان طور که قبلاً از کمک و یاری خداوند یا دیگران برخوردار بوده است، اکنون نیز با حمایت آنان بتواند مشکل به وجود آمده را تحمّل نماید. کسی که به گذشتۀ خود و امدادها و نصرت های صورت گرفته در آن توجّه نداشته باشد، توان کمتری برای مقابله با سختی های موجود دارد؛ چرا که در حمایت و عدم حمایت حامی تردید دارد. امّا کسی که یاریِ پیشین را در ذهن داشته باشد، بدون هرگونه شکّ و تردیدی، منتظر حمایت اوست. لذا با خیال راحت به استقبال مشکلات و سختی ها می رود.

خدای متعال از روش یادآوری نصرت های پیشین خود، در موقعیت های مختلفی برای تقویت روحیۀ افراد استفاده کرده است. یکی از این موقعیت ها، هنگامی بود که موسی (علیه السلام) مأمور شد به سوی فرعون برود و بنی اسرائیل را از سلطۀ او نجات بخشد. این دستور به جهات گوناگون دارای دشواری بود: از جهتی مبارزه بافرعونی

ص: 202


1- . تفسير راهنما، ج 3، ص7.
2- . تفسير نمونه، ج 3، ص51.

بود که ادّعای ربوبیت داشت؛(1) از طرفی نجات بنی اسرائیلی بود که هم در ضعف و اسارت به سر می بردند و هم از جهالت و کوته فکری آنان با خبر بود؛ از طرفی هم می دانست تا چه حدّ در راه خدا کم طاقت است و تحمّل مشاهدۀ ظلم را ندارد.(2) در کنار این جهات، پیشینۀ وی در مصر که او را به عنوان قاتل فراری می شناختند نیز بر دشواری این امر می افزود.(3) از این رو، علاوه بر درخواست شرح صدر، آسان شدن امور و بیان روان، از خدا می خواهد تا برادرش را نیز به عنوان وزیر با او همراه کند. این جاست که خدای سبحان پس از اجابت درخواست های موسی (علیه السلام)، با یادآوری منّت ها و احسان هایی که در زمان گذشته شامل حالش شده است، به وی اطمینان می دهد که در این مرحله از زندگی هم یاری و کمک الهی شامل حالش خواهد شد و بدین سان خاطر او را آرامش می بخشد و به توان او برای تحمّل دشواری مأموریتش می افزاید. مطالب یادشده در آیاتی از سورۀ مبارک طه بیان شده است:

(اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی * قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْرِی... قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَامُوسی * وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَی * إِذْ أَوْحَيْنَا إِلی أُمِّكَ مَا يُوحَی *أَنِ اقْذِفِيهِ فی التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فی الْيَمّ ِ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لی ِ وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ محَبَّةً مِّنی ِ وَلِتُصْنَعَ عَلی عَيْنی * إِذْ تَمْشی أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكمُ ْ عَلی مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلی أُمِّكَ كی ْ تَقَرَّ عَيْنهُا وَلَا تحَزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمّ ِ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فی أَهْلِ مَدْيَنَ ثمُ َّ جِئْتَ عَلی قَدَرٍ يَا مُوسی * وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسی * اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِايَاتی وَلَا تَنِيَا فِی ذِكْرِی * اذْهَبَا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی.(4)اينک به سوی فرعون برو، كه او طغيان كرده است. گفت: «پروردگارا! سينه ام را گشاده كن و كارم را برايم آسان گردان...» فرمود: ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد! و ما بار ديگر تو را مشمول نعمت

ص: 203


1- . (أَنَا رَبُّكُمُ ٱلْأَعْلَىٰ) (سورۀ نازعات، آیۀ 24).
2- . جریان كشتن قبطی و نيز آب كشيدنش برای دخترانی كه حريف مردان نبودند، شاهد ابا داشتن او از ظلم و ذلّت است.
3- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 14، ص202.
4- . سورۀ طه، آیۀ 24 - 43.

خود ساختيم؛ آن زمان كه به مادرت آنچه لازم بود الهام كرديم كه: او را در صندوقی بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آن را به ساحل افكند و دشمن من و دشمن او، آن را برگيرد! و من محبّتی از خودم بر تو افكندم، تا در برابر ديدگان [علم] من، ساخته شوی. در آن هنگام كه خواهرت راه می رفت و می گفت: آيا كسی را به شما نشان دهم كه اين نوزاد را كفالت می كند! پس تو را به مادرت بازگردانديم، تا چشمش به تو روشن شود و غمگين نگردد! و تو يكی [از فرعونيان] را كشتی؛ اما ما تو را از اندوه نجات داديم! و بارها تو را آزموديم! پس از آن، ساليانی در ميان مردم «مَديَن» توقف نمودی. سپس در زمان مقدّر به اين جا آمدی. ای موسی! و من تو را برای خودم ساختم!).

در این آیات، دو مرتبه به موسی (علیه السلام) دستور داده شده است که به سوی فرعون طغیانگر برود. یکی در آیۀ 24 با تعبیر «إذْهَبْ إِلی فِرْعَوْن..» و دیگری در آیات 42 و 43 با تعبیرهای «إذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوك..» و «إذْهَبَا إِلی فِرْعَوْن..». از طرفی میان این دو امر، از منّت و یاری پیشین خدا به موسی (علیه السلام) سخن به میان آمده است. این منّت چنانچه در آیات 38 تا 41 بدان تصریح شده است، همان القای محبّت موسی (علیه السلام) در دلِ فرعون و احسان به او زیر نظر خدا و بازگشت به دامن مادرش و نجات از غم و نگرانیِ قتل با ماندن در «مَدیَن» و ازدواج او با دختر شعیب (علیه السلام) و در نهایت، احسان خاص الهی به اوست. چنین ترتیب و چینشی که پس از دستور به یک مأموریت دشوار، به بخشی از نصرت های قبلی اشاره می شود و سپس آن دستور تکرار می شود، می تواند بیان کنندۀ نقش یادآوری نصرت ها و منّت های پیشین در افزایش تحمّل سختی ها و مشکلات مأموریت های دشوار الهی باشد. لذا می توان از این روش، در موقعیت های مشابهاستفاده کرد و از فشار روانی آن کاست.

از دیگر آیاتی که در آن از روش یادشده برای تقویت روحیه و افزایش پایداری استفاده شده است، آیۀ 123 سورۀ مبارک آل عمران است. به گفتۀ مفسّران، این آیه و چند آیه بعد از آن، برای تقویت روحیۀ مسلمانان پس از جنگ «اُحُد» و آمادگی

ص: 204

ایشان برای تعقیب دشمن معروف به غزوۀ «حَمراءالأسد» نازل گردیده است؛(1) زیرا پس از پایان جنگ اُحُد، مشرکان در اثنای راهِ برگشت به مکّه، به این فکر افتادند که به مدینه باز گردند و مسلمانان را در هم بکوبند، و اگر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هم زنده است، او را به قتل برسانند. به همین جهت، فرمان بازگشت صادر شد. این در حالی بود که مسلمانان به قدر کافی کشته و زخمی داده بودند، و طبعاً هیچ گونه آمادگی ای برای تجدید جنگ نداشتند و به عكس، دشمن با روحيۀ نيرومندی می توانست اين بار جنگ را از سر گيرد و نتيجۀ نهايی آن را پيش بينی كند. در این مرحلۀ خطرناک بود که خداوند با یادآوری نصرت خویش در جنگ «بدر» و خاطرۀ یاری مسلمانان به وسیلۀ فرشتگان، به تقویت روحیۀ آنان پرداخت و آنان را به آینده، دل گرم نمود:(2)

(إِذْ هَمَّت طَّائفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيهُّمَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلَ ِ الْمُؤْمِنُونَ * وَلَقَدْ نَصرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون * إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَاثَةِ ءَالَافٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُنزَلِينَ.(3)

[به یاد آور] آن هنگام را که دو گروه از شما بر آن شدند که سستی ورزند با آن که خدا یاورشان بود. و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند. و یقیناً خدا شما را در [جنگ] بدر با آن که ناتوان بودید، یاری نمود. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاس گزاری نماييد. آن گاه كه بهمؤمنان می گفتی: «آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته فرود آمده، ياری كند؟»).

یادآوری نصرت الهی در آیۀ 25 سورۀ مبارک توبه نیز بیان شده است. در این آیه، با یادآوری یاری خداوند در میدان های گوناگون به شکل عام و در نبرد «حنین» به صورت خاص، علاوه بر مقدّمه چینی برای بیان دیگر امدادهای الهی که در این جنگ نصیب مسلمانان شد،(4) به تقویت روحیۀ ایشان می پردازد:

ص: 205


1- . تفسیر نمونه، ج 3، ص78؛ ترجمۀ جوامع الجامع، ج 1، ص479.
2- . تفسیر نمونه، ج 3، ص78؛ ترجمۀ جوامع الجامع، ج 1، ص479.
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 123 - 124.
4- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 9، ص289.

(لَقَدْ نَصَرَکمُ اللَّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَیوْمَ حُنَینٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کثْرَتُکمُ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَیئاً وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثمُ َّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ * ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَعَلی الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ.(1)

قطعاً خداوند شما را در مواضع بسياری ياری كرده است، و [نيز] در روز حُنَين آن هنگام كه شمارِ زيادتان شما را به شگفت آورده بود؛ ولی به هيچ وجه از شما دفع [خطر] نكرد، و زمين با همۀ فراخی بر شما تنگ گرديد. سپس در حالی كه پشت [به دشمن] كرده بوديد، برگشتيد. آن گاه خدا آرامش خود را بر فرستادۀ خود و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهيانی فرو فرستاد كه آنها را نمی ديديد، و كسانی را كه كفر ورزيدند، عذاب كرد، و سزای كافران همين بود).

یادآوری نصرت الهی و بیان امدادهای الهی از قبیل: نزول آرامش بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان، و فرستادن لشکریان نامرئی به عنوان مصادیق آن یاری، موجب تقویت روحی مسلمانان شد که یا به دلیل آسان شدن دشواری جهاد در راه خدا صورت گرفت، چه این که در آیات ابتدایی همین سوره،(2) مأمور به پیکار با مشرکین شده بودند،(3) و یا به جهت تحمّل پذیر شدن تکلیف دشواری که در دو آیۀقبل(4) از آیۀ مورد بحث، بدان مأمور شده بودند و آن، قطع ارتباط با نزدیکانِ مشرکِ خویش بود.(5)

از دیگر آیات مرتبط با این بحث آیۀ 26 سورۀ مبارک انفال است که با یادآوری پناه دادن به مسلمانان و یاری نمودنشان در دوران سخت قبل از هجرت و اوایل بعثت، همچنین برخوردار شدنشان از روزی های پاک، آنان را برای انجام تکالیف و دستورهای الهی تقویت نموده است:

ص: 206


1- . سورۀ توبه، آیۀ 25 و 26.
2- . (فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلْأَشْهُرُ ٱلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَٱحْصُرُوهُمْ وَٱقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ) (سورۀ توبه، آیۀ 5. نیز، ر.ک: سورۀ توبه، آیۀ 12 و 14).
3- . التحریر و التنویر، ج 10، ص57.
4- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَتَّخِذُوا ءَابَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ ٱسْتَحَبُّوا ٱلْكُفْرَ عَلَى ٱلْإِيْمَانَ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُولَائِكَ هُمُ ٱلظَّالِمُونَ) (سورۀ توبه، آیۀ 23).
5- . مفاتیح الغیب، ج 16، ص18؛ تفسیر نمونه، ج 7، ص337.

(وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَأَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون.(1)

و به یاد آورید هنگامی را که شما در زمین، گروهی اندک و مستضعف بودید. می ترسیدید مردم شما را بربایند. پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به یاری خود نیرومند گردانید و از چیزهای پاک به شما روزی داد، باشد که سپاس گزاری کنید).

قبل از این آیه، چند دستور به مؤمنان داده شده است، اوّل، فرار نکردن از جنگ هنگام هجوم کفّار است که در آیۀ 15 این سوره به آن اشاره شده است.(2) دوم، اطاعت از خدا و رسولش و پرهیز از نافرمانی اوست که در آیۀ 20 بیان شده است.(3) سومین دستور که در آیۀ 21 آمده است، نهی از همانندی با کسانی است که ادّعای ایمان دارند، ولی به مقتضای ایمانشان عمل نمی کنند.(4) چهارمین و پنجمین فرمان هم فرمان به اجابت و پذيرش دعوت حیات بخش خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پرهیز از فتنه های فراگیر است که در آیات 24 و 25 به آن سفارش شدهاست.(5) این پنج دستور، به اضافۀ نهی از خیانت به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امانت ها که در آیۀ بعد از آیۀ مورد بحث، واقع شده است(6)، همه از تکالیف دشواری است که عمل به آن، نیازمند صبر و بردباری است. لذا می توان یادآوری سختی های گذشته و بر طرف شدن آن در پرتو تأیید و یاری الهی را زمینه ساز تقویت نیروی صبر بر این تکالیف شش گانه دانست.(7) در آیۀ یادشده، نصرت خدا خطاب به مؤمنان، مورد تذکّر واقع شده بود.

ص: 207


1- . سورۀ انفال، آیۀ 26.
2- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَ) (سورۀ انفال، آیۀ 15).
3- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا ٱللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 20).
4- . (وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 21).
5- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَٱعْلَمُوا أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ * وَٱتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَٱعْلَمُوا أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ) (سورۀ انفال، آیۀ 24 و 25).
6- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَخُونُوا ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَٰنَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 27).
7- . البته با توجّه به سیاق این آیات که مربوط به مبارزه و جنگ در راه خداست (ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص45)، می توان از مقتضیات ایمان (در دستور سوم) و از بارزترین مصادیق اطاعت و اجابت دعوت خدا و رسولش (در دستور دوم و چهارم)، پذیرش شرکت در نبرد با دشمنان دين را برشمرد که در دستور اوّل بیان شده است. همان طور که می تواند یکی از مصادیق فتنۀ دامنگیر (در دستور پنجم) و خیانت به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (در دستور ششم)، فرار از جنگ باشد. از این رو، برگشت همۀ این دستورها و نواهی به یک چیز است و آن، حضور در میدان جنگ و پشت نکردن به دشمن. پس می توان یادآوری نصرت در این آیه را تقویت کنندۀ صبر و پایداری در جهاد راه خدا دانست.

این یاری در قالب ابطال کید حیله گران در آیۀ سی این سوره خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد یادآوری قرار گرفته است.

(وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ.(1)

و [ياد كن] هنگامی را كه كافران در بارۀ تو نيرنگ می كردند تا تو را به زندان بيفكنند، يا بكُشند يا [از مكّه] اخراج كنند، و نيرنگ می زدند، و خدا تدبير می كرد، و خدا بهترين تدبيركنندگان است).

در صورت عطف(2) این آیه به آیۀ 26، این نکته قابل برداشت است که خداوند با یادآوری نافرجام ساختن مکر و توطئۀ کافران علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وسیلۀ مکر خویش در زمان گذشته، به توانمندی ایشان در موقعیت کنونی کمک نموده است. موقعیتی که با توجّه به شأن نزولی که ذیل آیۀ 27 نقل شده است، موجب بروز مشکلاتی برای ایشان شده بود و آن خیانتی بود که یکی از مسلمانان مرتکب شد و اسرار نظامی را فاش نمود که البته با خبر دادن جبرئیل (علیه السلام) و نزول آن آیه، برطرف گردید.(3)

این ها نمونه هایی از مصادیق کمک و یاری خدا به بندگانش بود که یادآوری آنها موجب افزایش توان افراد در موقعیّت های دشوار کنونی و کاهش نگرانی آنها شد. این مصادیق، قابلیت تعمیم دارد و غیر از آنچه در این آیات بیان شد، هر چیزی که از جملۀ یاری و کمک الهی محسوب شود، می تواند یادآوری آن از عوامل توان افزا به شمار آید.

ناگفته نماند که هر یک از این کمک ها در هنگام وقوع، خود عاملی برای تقویت افراد بوده است که در زمان های بعد یادآوری آنها موجب تقویت شده است. مثلاً

ص: 208


1- . سورۀ انفال، آیۀ 30.
2- . التحرير و التنوير، ج 9، ص81.
3- . ر. ک: ترجمۀ مجمع البيان، ج 10، ص197.

اگر یادآوری نصرت الهی به وسیلۀ فرشتگان در جنگ بدر موجب تقویت رزمندگان در زمان بعد یعنی هنگام جنگ اُحُد و بعد از آن شده است، خودِ این نصرت در جنگ بدر از امدادهای الهی و از منابع تقویتی بوده است که از آن با تعبیر نصرت یاد شده است. برخی از این موارد در تقویت «خدا - امدادی» در بخش روش های «خدا - تقویتی» خواهد آمد.

3. تقویت «مقابله ای»

مراد از این روش، «مقابله به مثل» نمودن با دشمن است. مقابله به مثل، رفتاری است همسان در پاسخ به رفتار دیگری.(1) در این روش، فردی که به خاطر زیان دیدن از ناحیۀ دشمن، تحت فشار روانی قرار گرفته است، با رفتاری شبیه به آنان، از شدت فشار روانی می کاهد و توان خویش را برای مدیریت بهتر موقعیت پیش آمده، افزایش می دهد.

هنگامی که از طرف دشمن ضربه می بینیم، غیر از سختی های مادّی به لحاظ روانی هم دچار فشار روانی می شویم؛ چرا که ضربه زدن دشمن موجب خوش حالی و بُرد اوست و از سوی دیگر، ضربه خوردنِ ما موجب ناراحتی و شکست ما. طبیعتاً در چنین موقعیتی که ضربات دشمن یک جانبه است، تاب آوری در برابر فشار روانیِ این ضربات، بسیار دشوار خواهد بود؛ امّا هنگامی که این معادلۀ یک جانبه با مقابله به مثل، طرفینی و دوجانبه شود، یعنی ما هم مثل دشمن ضربه بزنیم، آن گاه خوش حالی و بُرد ما از ضربه زدن، آن ناراحتی ضربه دیدن را خنثا می کند. از این رو، تجویز مقابله به مثل و بروز چنین رفتاری، البته با رعایت محدوده و شرایط آن، از عوامل کاهش فشار روانی و موجب افزایش سطح تاب آوری در برابر سختی هایی است که از جانب دشمن برای انسان به وجود می آید. منظور از محدوده و شرایط، یکی رعایت عدالت و همسانی در رفتار است، و دیگری منافات نداشتن با عموماتی چون: حرمت تهمت، قذف، غیبت، ریختن آبرو و... است. به عبارت دیگر، تقابل به مثل، اصلی است مطلق که با موارد یادشده تقیید می شود.(2)

ص: 209


1- . فرهنگ فارسی معین، واژه مقابله.
2- . تسنیم، ج9، ص648.

با توجّه به این مطالب، این گونه نتیجه گیری می کنیم که مقابله به مثل، با قطع نظر از جایگاه فقهی و اخلاقی آن، به تناسب مورد و کیفیت استفاده از آن، دارای کارکرد روانی متفاوتی خواهد بود. گاه اثر آن، مثبت و موجب افزایش توان روانی است و گاه دارای پیامد منفی است و خود، از عوامل تشدید فشار روانی به شمار می رود. مقابله به مثل، زمانی دارای کارکرد مثبت است که با در نظر داشتن عمومات، همراه با رعایت عدالت و همسانی در رفتار صورت بگیرد. اثر چنین رفتاری - که خود از واکنش های صحیح و خردمندانه ای است که می تواند در پی زیان رسانی دشمنان از انسان سر بزند - ، مدیریت و کنترل صحیح موقعیت ناخوشایند است. البته اگر به قصد نهی از منکر و آگاه نمودن افراد بر خطای خویش باشد، علاوه بر کارکرد روانی مثبت، از فضایل اخلاقی نیز به شمار می رود؛ ولی هنگامی که این رفتار، تنها به قصد انتقام جویی و خارج از حدّ اعتدال انجام شود، نه تنها در شمار رذایل اخلاقی است، بلکه دارای اثر روانی منفی نیز خواهد بود؛ چرا که چنین برخوردی از واکنش های غیر منطقی و ناصحیحی به شمار می رود که اثر آن جز افزایش فشار روانی و شدّت یافتن تنیدگی، چیز دیگری نخواهد بود؛ و چه بسا موجب تشدید دشمنی ها و جری تر شدن آنان نیز می گردد.

از این رو، کاربرد روش مقابله به مثل، در همه جا و هر موقعیت فشارزایی، سفارش نمی شود؛ بلکه طبق آنچه از قرآن قابل برداشت است، هنگامی که ضرر و زیان و ضربات دشمن جمعی است و پیامد آن، خُسران دیگران یا اسلام را در پی دارد (مانند مبارزه نظامی و تعدّی و تجاوز به مسلمانان)، مقابله به مثل، نه تنها جایز، بلکه یک تکلیف شرعی است و انجامش ضروری خواهد بود: (فَمَنِ اعْتَدَی عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَيْكُمْ).(1) زمانی که ضرر و زیان تنها متوجّه شخص انسان است و پیامدی برای دیگران ندارد (مانند جنگ های روانی که در قالب استهزاء و تمسخر و اعراض و... صورت می گیرد)، هرچند مقابله به مثل ضرورتی ندارد، امّا باز هم به عنوان یک حق و در آخرین مرحله پس از صبر و بردباری و برخورد

ص: 210


1- . (پس هر كس بر شما تعدّی كرد، همان گونه كه بر شما تعدّی كرده، بر او تعدّی كنيد) (سورۀ بقره، آیۀ 194). نیز، ر. ک: سورۀ توبه، آیۀ 12 و 36؛ سورۀ انفال، آیۀ 57.

کریمانه،(1) انجامش جایز خواهد بود: (وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئنِ صَبَرْتمُ ْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّبرِينَ)(2) و در هر دو صورت موجب، افزایش توان بردباری.

به هر حال، چه در قالب تکلیف شرعی و چه به عنوان یک حقّ شخصی، این عمل موجب تقویت روحیۀ شخص مقابله کننده و کاهش فشار روانی است. چنانچه در آیات دوازدهم تا پانزدهم سورۀ مبارک توبه ابتدا به مسلمانان فرمان داده شده است تا در صورت پیمان شکنیِ مشرکان و قصد تجاوز آنان، به مقابله با آنان بپردازند و با سردمدارانشان نبرد کنند. سپس یکی از نتایج این مقابله به مثل، تشفّی دل های مؤمنان و فرو نشستن خشم آنان بیان شده است:

(وَ إِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فی دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئمَّةَ الْكُفْرِ... *... قَتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ * وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ... .(3)

و اگر پيمان های خود را پس از عهد خويش بشكنند، و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان كفر پيكار كنيد... با آنها پيكار كنيد، كه خداوند آنان را به دست شما مجازات می كند و آنان را رسوا می سازد و سينۀ گروهی از مؤمنان را شفا می بخشد و خشم دل های آنان را از ميان می بَرَد!).

در این آیات، مبارزه با سردمداران پیمان شکن کفر که به عنوان مقابله به مثل با آنان تجویز شد، شفابخش سینۀ دردمند مؤمنان صدر اسلام و فرونشان شعله های خشم آنان - که جریحه دار و آکنده از رنج و آزار مشرکان و خشمناک از تجاوز آنان بود - ، دانسته شده است.(4)

در آیۀ 38 سورۀ مبارک هود نیز از قول نوح (علیه السلام) و پیروانش که به هنگام ساخت کشتی، از ناحیۀ دشمنانشان مورد تمسخر واقع شده بودند، می خوانیم که به گروه مسخره کنندگان گفتند:

ص: 211


1- . (وَ لَا تَسْتَوِى ٱلْحَسَنَةُ وَ لَا ٱلسَّيِّئَةُ ٱدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ) (سورۀ فصلت، آیۀ 34).
2- . (و هر گاه خواستيد مجازات كنيد، تنها به مقداری كه به شما تعدّی شده كيفر دهيد! و اگر شكيبايی كنيد، اين كار برای شكيبايان بهتر است) (سورۀ نحل، آیۀ 126). نیز، ر. ک: سورۀ فصّلت، آیۀ 40.
3- . سورۀ توبه، آیۀ 12 - 15.
4- . تفسير راهنما، ج 7، ص37 همراه با اضافات.

(إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ.(1)

اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را به مانند خودتان، مسخره خواهیم کرد).

برخی مفسّران، استهزای نوح (علیه السلام) را همان مجازات خداوند و شماتت مشرکان هنگام غرق شدن دانسته اند؛(2) امّا گروهی دیگر استهزای وی را به معنای حقیقی و دلیل بر جواز مقابله به مثل این عمل دانسته اند.(3)

در گروهی از آیات نیز به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش شده است تا از کفار و مشرکان،(4) جاهلان،(5) منافقان(6)، مسخره کنندگان آیات الهی،(7) اعراض کنندگان از یاد خدا و دنیا پرستان،(8) دوری نماید. برای نمونه در جریان میهمانی بستگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اوایل بعثت که در پی نزول آیه (وَ أنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِین)(9) و پس از فرمان انذار و دعوت نزدیکان صورت گرفت، به منظور دلداری وی از نافرمانی آنها خطاب به ایشان می فرماید:

(فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ.(10)

اگر تو را نافرمانی کنند بگو: «من از آنچه شما انجام می دهید بیزارم!»).

در واقع، خداوند متعال با تجویز مقابله به مثل نمودن، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از موقعیت فشارزا دور نموده است و دور بودن از موقعیت فشارزا به معنای خالی شدن ذهن فرد از پرداختن به آن، نه به منظور فرار از آن، خود عاملیبرای آرامش خواهد بود.

ص: 212


1- . سورۀ هود، آیۀ 38.
2- . مجمع البیان، ج5، ص241.
3- . ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص338.
4- . (فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ) (سورۀ حجر، آیۀ 94). نیز، ر. ک: سورۀ انعام، آیۀ 106؛ سورۀ سجده، آیۀ 30.
5- . (خُذِ ٱلْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْجَاهِلِينَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 199).
6- . (وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيْتَ ٱلْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا *... أُولٰئِكَ ٱلَّذِينَ يَعْلَمُ ٱللَّهُ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِى أَنفُسِهِمْ قَوْلَاً بَلِيغًا) (سورۀ نساء، آیۀ 61 - 63؛ و نیز، ر. ک: سورۀ نساء، آیۀ 81).
7- . (وَإِذَا رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِى آٰيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِ...) (سورۀ انعام، آیۀ 68).
8- . (فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا) (سورۀ نجم، آیۀ 29).
9- . سورۀ شعرا، آیۀ 214.
10- . سورۀ شعرا، آیۀ 216.

بخش دوم :روش های «خداتقویتی»

اشاره

ص: 213

ص: 214

آیات مرتبط با روش های خداتقویتی، بیشتر در بارۀ سختی های مبارزه و جنگ با مخالفان است که خود از جمله حوادث و بلایایی است که منشأ انسانی دارد؛ چرا که سختی ها از یک منظر، به دو بخش سختی «حوادث» و سختی «تکالیف» تقسیم می شوند. الگوی این بخش بندی، تقسیمی است که در برخی روایات برای صفت «صبر» صورت گرفته است. از آن جا که مفهوم صبر و بردباری، تنها در موقعیت های دشوار معنا پیدا می کند و هر جا مشقّتی برای نفسْ تصوّر نشود، صبر و شکیبایی نیز جایگاهی نخواهد داشت، از این رو می توان تقسیم بندی هایی را که برای صبر صورت گرفته، برای سختی و مشکل نیز انجام داد. با این حساب اگر صبر از دید روایات به سه قسم: صبر در «مصیبت»، صبر بر «طاعت» و صبر از «گناه» تقسیم شده است،(1) انواع سختی نیز در این سه موقعیت، تجربه خواهند شد. البته با تأمّل در این اقسام، معلوم می شود که موقعیت های دوم و سوم (یعنی طاعت و معصیت)، هر چند در برابر هم قرار دارند، امّا در مقایسه با موقعیت اوّل (یعنی مصیبت)، از یک سنخ هستند. در واقع، این سه موقعیّت، خود در دو گروه کلّی تکالیف (طاعت و معصیت) و حوادث (مصیبت) جای دارند. بنا بر این، در امور زندگی، از یک منظر با

ص: 215


1- . در روایت معروفی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صبر این گونه تقسیم شده است: «الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَصَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ وَصَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیة...؛ صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از گناه» (الكافی، ج 2، ص91).

دشواری های تکالیف الهی رو به رو هستیم و از منظر دیگر، با سختی های حوادث و بلایا.(1)

از طرفی، دشواری های تکالیف با توجّه به انجام دادن و ترک آنها، یا در انجام دادن بایدها (طاعت) تجربه می شوند یا در ترک نبایدها (معصیت). همچنان که سختی های حوادث با در نظر داشتن نقش و جایگاه «طبیعت» و «انسان» در ایجاد آنها، به دو بخش حوادث ناشی از قدرت طبیعت و حوادث ناشی از فعلِ انسان تقسیم می شوند. هر چند در نگاه واقع بینانه، انسان در همۀ این حوادث، از جمله بلایای طبیعی نقش دارد،(2) امّا در یک نگاه سطحی و ظاهربینانه، گاه بلایای طبیعی از جمله سیل، زلزله، توفان، رعد و برق، خشک سالی و... - که با مصالح و اهدافی خاص از جانب خداوند متعال در زندگی بشر وارد شده اند - ، افراد را دچار سختی و گرفتاری می کنند و زمانی این حوادث با دخالت آشکار و مستقیم انسان حاصل می شود که می توان بارزترین نمونۀ آن را در قالب جنگ های نظامی یا روانی مشاهده نمود. پس حوادث سخت و دشوار یا طبیعی اند یا انسان ساز، و دشواری های تکالیف یا در انجام دادن بایدها هستند یا در ترک نبایدها.

عکس

ص: 216


1- . ر.ک: اخلاق پژوهی حدیثی.
2- . (ظَهَرَ ٱلْفَسَادُ فِى ٱلْبَرِّ وَ ٱلْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ ٱلَّذِى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ فساد، در خشكی و دريا بخاطر كارهايی كه مردم انجام داده اند آشكار شده است خدا می خواهد نتيجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد [بسوی حق] بازگردند) (سورۀ روم، آیۀ 41)؛ (وَ مَا أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ ؛ هر مصيبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است كه انجام داده ايد، و بسياری را نيز عفو می كند) (سورۀ شورا، آیۀ 30).

با دقّت در آیات به کار رفته در روش های خداتقویتی می بینیم که بیشتر آنها مربوط به قِسم دوم از گروه اوّل یعنی حوادث انسان ساز و سختی های ایجاد شده از سوی دشمنان و بدخواهان است؛ زیرا این گروه از آیات به دنبال تسلیت و دل گرمی بخشیدن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان پیرو ایشان است که در راه تبلیغ دین و عملی کردن احکام الهی، همواره با مخالفت های سردمداران کفر رو به رو بودند. دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعم از مشرکان، اهل کتاب و منافقان، همواره با ایجاد موانع و کارشکنی های خود تلاش می کردند از نفوذ دعوت وی و گسترش اسلام جلوگیری کنند؛ ولی در مقابل، خدای متعال به منظور بالا بردن توان روحی و توانمندسازی آنان در برابر این مشکلات، از دو راه، وارد شده است: یک بار با تقویت مستقیم آنان به شکل حمایت و پشتیبانی، و یک بار با تضعیف طرف مقابلشان؛ چه این که نتیجۀ تضعیف یک گروه، تقویت گروه مقابل او را به دنبال خواهد داشت. از این رو، روش های خداتقویتی در دو فصل تقویت های «حمایتی» و «تضعیفی»، مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

ص: 217

ص: 218

فصل یکم :تقویت های حمایتی

اشاره

این گروه از تقویت ها روش هایی هستند که با اقداماتی به وسیلهٔ حمایتگر در حین و بعد از وقوع سختی ها در جهت پیشگیری از بروز آسیب های روانی یا کاهش اثرات آنها انجام می گیرد، به نحوی که شخص حمایت شونده بتواند خود را با فشارهای روانیِ ناشی از سختی ها سازگار نماید (مقابلۀ صحیح). شاید نیازی به توضیح نداشته باشد که ادراک حمایت اشخاص مهم، یکی از بهترین عوامل برای ایجاد تسکین و آرامش در موقعیت های ناخوشایند است؛ زیرا از مهم ترین دلایل به وجود آمدن تنیدگی و فشارهای روانی در چنین موقعیت هایی، در معرض آسیب بودن، احساس ضعف، تنهایی، بی پشتوانگی و ناامنی کردن، و ترس از پیامدهای ناگواری چون شکست، یأس و نومیدی و عدم موفّقیت در عبور سالم از موقعیت پیش آمده، خواهد بود. در حالی که توجّه به این مطلب که شخص یا اشخاصی انسان را مورد حمایت قرار می دهند و از آسیب رسانی به او جلوگیری می کنند، راهی است برای پیشگیری یا کاهش این فشارها و در نتیجه، رسیدن به احساس امنیت و اطمینان خاطر نسبت به گذر سالم از موقعیت ناخوشایند.

این در حالی است که هر چه توانایی حامی یا حامیان بیشتر باشد، طبیعتاً احساس امنیت و پشت گرمی بیشتری را نیز در پی خواهد داشت. از این رو، هنگامی که فرد، خود را مورد حمایت خدای باری تعالی بداند، و احساس کند که توسط خالق توانا پشتیبانی می شود، نه تنها هیچ خطری او را تهدید نخواهد کرد، بلکه

ص: 219

افزایش سطح بردباری و تحمّلش نیز تضمین خواهد شد، و هرگز هنگام رویارویی با سختی ها دچار تنیدگی نخواهد شد. لذا با توان بیشتری به مدیریت و کنترل رفتار خود در برابر سختی اقدام می کند.

شیوه ها و راه های ایجاد حمایت را که در قرآن کریم برای تقویت روحیۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروان ایشان به کار رفته، می توان در هشت روش تقویتی: «خدا - پشتیبان»، «خدا - آگاهی»، «خدا - کفایتی»، «خدا - تقلیلی»، «خدا - تسکینی»، «خدا - تأمینی»، «خدا - دفاعی» و «خدا - یادآور» جمع نمود. اینک با بررسی هر یک از این روش ها، به کارکرد روانی و منبع قرآنی آنها اشاره خواهیم نمود.

1. تقویت «خدا - پشتیبان»

اشاره

مراد از «تقویت خدا - پشتیبان» آن است که توجّه شخص به پشتیبانی و حمایت خدا به عنوان برترین حامی انسان در سختی ها جلب شود. انسان، نیازمندِ پشتیبانی است. گاه احساس می کند که خود به تنهایی نمی تواند در برابر مشکلات ایستادگی کند. ممکن است که این احساس، واقعیت نداشته باشد و در حقیقت، سطح توانمندی و تاب آوری او بالا باشد؛ امّا چون خود را بی پشتوانه می بیند، لذا توان خویش را برای تحمّل مشکلِ پیش آمده، کم و ضعیف ارزیابی می کند. همین امر، کافی است تا در انتخاب واکنش به آن مشکل دچار خطا شود و رفتارش به بی صبری و شکوه گری بینجامد. این در حالی است که اگر خود را مورد حمایت دیگران ببیند و بداند که شخص نیرومندی، حمایتگر و پشتیبان اوست، دیگر خود را در عبور از موقعیت های دشوار، تنها نخواهد دید. گویی نیروی خویش را با نیروی حمایتگر پیوند می زند و از این طریق، صحیح ترین واکنش را - که همان شکیبایی و تحمّل سختی بدون شکوه گری است - به نمایش می گذارد.

حال تصوّر کنید که حامیِ انسان، خداوندی باشد که هم قدرت مطلق است و هم وعدۀ او حتمی و قطعی است. باور کردن و اعتقاد داشتن به چنین حمایتی، افزون بر ایجاد حسّ امنیت و تضمین موفّقیت، مانع از احساس تنهایی و بی پشتوانگی خواهدبود.

ص: 220

در قرآن کریم، آیاتی به چشم می خورند که بیانگر به کارگیریِ روش یادشده برای تقویت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر انبیای الهی است. خدای سبحان در جهت افزایش قدرت و نیروی پایداری ایشان در برابر سخت ترین مشکلات و مقابله با هجمۀ دشمنان آنان - که گاه در قالب نقشه های شیطانی و گاه به شکل جنگ و مبارزۀ نظامی صورت می گرفت - ، با تعابیر گوناگون به حمایت از آنان پرداخته است. در ادامه، به برخی از این تعابیر اشاره می گردد.

یک. ولایت

واژه های ولایت، ولی، مولا، اولیاء و امثال آن، از مادۀ «و ل ی» اشتقاق یافته اند.(1) این واژه در اصل به معنای واقع شدن چیزی در پی چیز دیگر، با وجود ارتباط خوب یا بد میان آنها(2) و بر طرف شدن هر نوع واسطۀ غیر هم جنس از بین آن دو است.(3) بنا بر این، وجود ارتباط تنگاتنگ بین دو چیز برای تحقّق مفهوم «ولایت»، ضروری است.(4) ولایت خدا بر بندگان - که مورد بحث ماست - ، به دو نوع تقسیم می شود. رابطه و اتّصال خدا به بنده، گاه عمومی است که همۀ افراد را شامل می شود و گاه به گونه ای است که تنها شامل حالبرخی از افراد می شود.(5) به عبارت دیگر، خداوند نسبت به بندگان، دارای دو نوع ولایت است: «ولایت عامه» و «ولایت خاصّه»،(6) یا به تعبیر برخی مفسّران، «ولایت پاداش».(7)

ص: 221


1- . مادۀ «ولی» همراه با مشتقاتش 231 مرتبه در قرآن تکرار شده است.
2- . التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 13، ص202.
3- . مفردات الفاظ القرآن، ص885.
4- . از آن جا که ایجاد ارتباط، دوسویه و متقابل خواهد بود، پس کلمۀ «ولی» بر هر دو طرف ولایت (ولی و مولّی علیه) اطلاق می شود. این است که در گروه زیادی از آیات، با این که ولایت خدا بر مؤمنان (سورۀ بقره، آیۀ 257؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 68؛ سورۀ محمّد، آیۀ 11)، پرهیزکارن (سورۀ انفال، آیۀ 34؛ سورۀ جاثيه، آیۀ 19)، صالحان (سورۀ اعراف، آیۀ 196) و رزمندگان (سورۀ آل عمران، آیۀ 122؛ سورۀ انفال، آیۀ 40) بیان شده است، امّا در آیات دیگری، مؤمنان نیز به عنوان «اولیاء الله» معرفی شده اند (سورۀ یونس، آیۀ 62) این که مؤمنان، ولی خدا هستند، به این معناست که ميان آنان و خدا حائل و فاصله ای نيست (تفسير نمونه، ج 8، ص333) و آنان با اطاعت و بندگی خدای تعالی به او نزدیک می شوند (ترجمۀ جوامع الجامع، ج 3، ص79).
5- . در پرتو ولايت، ص291.
6- . تفسير نمونه، ج 21، ص430.
7- . توحيد در قرآن، ص437.

نوع اوّل، ولایتی است که از رابطۀ خالق با مخلوق، سرچشمه می گیرد. این ولایت - که بیانگر مسئلۀ خالقیت و تدبیر خدای متعال نسبت به مخلوقات است - ، همان طور که از نامش پیداست، همۀ بندگان اعم از مؤمن و کافر را فرا می گیرد؛(1) امّا «ولایت خاصه» ولایتی است که از رابطۀ مخصوص میان خدای سبحان با برخی بندگانش به وجود می آید. در ولایت خاصّۀ الهی، علاوه بر آن رابطۀ عام که میان هر بنده ای با خدا وجود دارد، نوعی ارتباط خاص میان خدا با شخص مؤمن برقرار می گردد که همراه با انواع حمایت هاست. در این ارتباط، از یک سو خداوند با عنایت های ویژه نسبت به بندگان مؤمن خویش کارهای آنان را به عهده می گیرد و خود مشکلاتشان را حل می کند و همواره به ایشان خیر می رساند و بلاها را از آنها دور می سازد و آنان را در برابر خطرات محافظت می نماید، و از سوی دیگر، آنان با قُربی که به خدای تعالی پیدا می کنند، به گونه ای وصل به او می شوند که متولّی اطاعت او در همۀ اوامر و نواهی او می شوند و تمامی برکات معنوی از قبیل هدایت، توفیق، تأیید و... را از او می گیرند.(2)اگر انسان، خود را تحت ولایت خاصّ پروردگارش بداند، و ایمان داشته باشد که از پشتیبانی و حمایت او بهرمند است، هرگز تاب و توانش برای تحمّل مشکلات، کاهش نمی یابد؛ بلکه از آن جا که اطمینان دارد که خدا بهترین ها را برای او انتخاب می کند و هر چه برایش پیش آوَرَد، خیرش در آن است، تحمّل سخت ترین مشکلات هم برایش آسان و شیرین می گردد.

ص: 222


1- . بر اساس همین ولایت عامّ الهی است که هر بنده ای از نعمت های بی دریغش بهره می گیرد، و در آخرت به سوی او رجوع می کند. در دو آیه از قرآن با تعبیر (رُدُّوا إِلَى ٱللَّهِ مَوْلَاهُمُ ٱلْحَقِّ ؛ همه به سوی خدا، که مولای حقیقی آنهاست، بازمی گردند) (سورۀ انعام، آیۀ 62؛ سورۀ یونس، آیۀ 30)، به این ولایت اشاره شده است. ضمیر «هم» در «مولاهم» در آیۀ اوّل به آحادی برمی گردد که کلمۀ «أحدکم» در آیۀ قبل از آن، اشاره به آن دارد و در آیۀ دوم به «نفس» در همان آیه برمی گردد (التحرير و التنوير، ج 6، ص143 و ج 11، ص70) که در هر دو صورت بر عمومیت این ولایت دلالت دارد.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 10، ص129. برای چنین کسانی در قرآن دو ویژگی ذکر شده است، یکی (لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ) و دیگری (وَلا هُمْ یحْزَنُونَ) (سورۀ یونس، آیۀ 62). اینان نسبت به آنچه گذشته و نیز آنچه در آینده پیش خواهد آمد ترس و اندوهی ندارند؛ چرا که خوف و ترس معمولاً به خاطر احتمال فقدان نعمت هایی است که انسان در اختیار دارد، یا خطراتی که ممکن است در آینده، او را تهدید کند. همان گونه که غم و اندوه معمولاً نسبت به گذشته و فقدان امکاناتی است که در اختیار داشته است (تفسير نمونه، ج 8، ص333).

ناگفته نماند که تنها توجّه به تحت ولایت الهی بودن، برای توانمندی کافی نیست؛ بلکه اعتقاد و اطمینان به آن مهم است. در جریان جنگ «اُحُد» هنگامی که لشکر اسلام برای جهاد حرکت کرد، گروهی از مسلمانان - «بنو سلمه» از قبيله اوس و «بنو حارثه» از قبيله خزرج (1) - تصميم گرفتند که سُستی به خرج دهند و از وسط راه به مدينه بازگردند. به همین، دلیل خداوند در مقام توبیخ آنان سزاوار نبودن این عملشان را با وجود آن که از ولایت او بهرمند بودند، یادآور شده است:(2)

(إِذْ هَمَّت طَّائفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيهُّمَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ِ الْمُؤْمِنُونَ.(3)

آن هنگام كه دو گروه از شما بر آن شدند كه سستی ورزند با آن كه خدا ياورشان بود. و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكّل كنند).

با این وجود که آنها از این که خدا ولیّشان است، با خبر بودند، امّا چون بدان اعتقاد نداشتند، از فواید آن بهرمند نشدند و باز دچار سستی شدند و از همین رو، مورد توبیخ خدا قرار گرفتند. بنا بر این، عامل توان افزایی، توجّه همراه با اعتقاد به حمایت ویژۀ الهی است. همان طور که اظهار این عقیده از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که خدا ولیّ اوست، توان او را در برابر مکر مشرکان تا جایی بالا بُرد که نه تنها از نقشه های شوم دشمنان نهراسید، بلکه از آنان خواست تا عليه او توطئه كنند و برای از ميان بردن وی هيچ درنگی روا ندارند!

(إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لَکُمْ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ * ألَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بهَا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بهِا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بهَا أَمْ لَهُمْ ءَاذَانٌ یَسْمَعُونَ بهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَکاَءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ * إِنَّ وَلِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلیَّ الصَّالِحِینَ.(4)

مسلّماً کسانی که به جای خدا می خوانید، بندگانی مانند شما هستند. پس اگر راستگویید، آنها را بخوانید تا شما را اجابت کنند. آیا آنها

ص: 223


1- . تفسیر نمونه، ج 3، ص69.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 4، ص8.
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 122.
4- . سورۀ اعراف، آیۀ 194 - 196.

پاهایی دارند که بدان راه روند، یا دست هایی دارند که با آن بگیرند، یا چشم هایی دارند که با آن ببینند یا گوش هایی دارند که با آن بشنوند؟! بگو: شریکانی را که برای خدا قرار داده اید بخوانید. سپس بر ضدّ من هر نقشه و نیرنگ که دارید به کار برید و مهلتم مدهید. به یقین، سرپرست و یاور من خدایی است که این کتاب را فرو فرستاده و هموست که شایستگان را سرپرستی می کند).

در آیات فوق، ابتدا معبودان مشرکان را موجوداتی همسان با خود آنان معرفی می نماید. سپس برای آزمودن ناتوانی آنها از مشرکان خواسته می شود تا نیازهای خود را از بت هایشان درخواست کنند. در ادامه، با طرح سؤالاتی به عجز و ناتوانی آنان و در عین حال، توبیخ مشرکان می پردازد و ثابت می نماید که خود این بت پرستان از آن بت ها برتر و تواناترند. پس از آن، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خدا مأمور می شود تا در مقام ردّ و ابطال عقیدۀ بت پرستی، مشرکان را به مبارزه علیه خویش دعوت کند(1) و به آنان اعلام نماید که خدا در برابر کید مشرکان، ولیّ و یاور اوست. یادآوری این سخن که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تحت ولایت خداست و او از افراد صالحی است که خدا سرپرست آنهاست، آن هم پس از طرح توطئۀ مشرکان، علاوه بر اثبات بی خاصیّت بودن بت ها و تضعیف بت پرستان، نشان دهندۀ جایگاه القای این کلام و نقش اعتقاد به ولایت الهی در توانمندسازی انسان در چنین موقعیت هایی است.

افزون بر کید مشرکان، در برابر توطئه ای که برخی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای وی فراهم کرده بودند، حمایت و پشتیبانی خدا بود که موجب تقویت و توانمندی او شد. خدای سبحان در اوایل سورۀ مبارک تحریم خطاب به دو تن از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که مرتکب خطایی شده بودند، می فرماید:

ص: 224


1- . «كيدون» مركب از فعل امر «كيدوا» از «كيد»، به معنای فكر كردن و توطئه چيدن، و نون وقايه است. كسرۀ نون دلالت بر حذف «ياء» متكلّم دارد. بنا بر اين، «كيدون» يعنی عليه من توطئه كنيد. «انظار» مصدر «لاتُنظِروا» به معنای مهلت دادن است. «لاتُنظِرون» نيز مركب از فعل نهی و نون وقايه است؛ يعنی: مرا مهلت ندهيد (تفسير راهنما، ج 6، ص282).

(إِنْ تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِیرٌ.(1)

اگر از کار خود توبه کنید [به نفع شماست، زیرا] دل هایتان از حقْ منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید [، کاری از پیش نخواهید برد]؛ زیرا خداوند، یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان، پشتیبان اویند).

این آیه و سه آیۀ قبل از آن، مربوط به ماجرای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بعضی از همسرانشان است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر رضایت برخی از آنها، پاره ای از حلال ها را به وسیلۀ سوگند خوردن بر خود حرام نمود.(2) در حالی که به آنان سفارش نمود که این مطلب فاش نشود؛ امّا بر خلاف دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، قسمتی از آن را فاش کردند و موجب ناراحتی شدید پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گشتند، تاحدّی که در بعضی از روایات آمده است که بعد از این ماجرا یک ماه از همسران خود کناره گیری نمود.(3)

از آن جا که این جریان در قلب پاک و روح عظیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تأثیر زیادی داشت، خداوند متعال در آیۀ یادشده، با آوردن ضمیر «هو» عنایت خاصه اش را به آن جناب

ص: 225


1- . سورۀ تحریم، آیۀ 4.
2- . این که آن حلالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر خود حرام نمود و آن سرّی که فاش شد کدام بود، بین مفسّران، اختلاف نظر وجود دارد. یکی از اقوال این است که: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گاه که نزد «زینب بنت جحش» (یکی از همسرانش) می رفت، زینب او را نگاه می داشت و از عسلی که تهیه کرده بود خدمت وی می آورد. این سخن به گوش «عایشه» رسید، و بر او گران آمد. می گوید: من با «حفصه» (یکی دیگر از همسران پیامبر) قرار گذاشتیم که هر وقت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد یکی از ما آمد، فوراً بگوییم: آیا صمغِ «مغافیر» خورده ای؟! (مغافیر، صمغی بود که از یکی از درختان حجاز به نام «عُرفُط» تراوش می کرد و بوی نامناسبی داشت). این در حالی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقید بود هرگز بوی نامناسبی از دهان یا لباسش شنیده نشود؛ بلکه به عکس اصرار داشت همیشه خوش بو و معطّر باشد! به این ترتیب، روزی نزد «حفصه» آمد، او این سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت. ایشان فرمود: من «مغافیر» نخورده ام؛ بلکه عسلی نزد زینب بنت جحش نوشیدم، و من سوگند یاد می کنم که دیگر از آن عسل ننوشم (نکند زنبور آن عسل، روی گیاه نامناسبی و احتمالاً مغافیر نشسته باشد)؛ ولی این سخن را به کسی مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگویند چرا پیامبر غذای حلالی را بر خود تحریم کرده؟ و یا از کار پیامبر در این مورد و یا مشابه آن تبعیت کنند، و یا به گوش زینب برسد و او دل شکسته شود). امّا سرانجام او این راز را افشا کرد. بعداً که معلوم شد اصل این قضیه توطئه ای بوده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت ناراحت شد و آیات ابتدایی سورۀ تحریم نازل گشت و ماجرا را چنان پایان داد که دیگر این گونه کارها در درون خانۀ ایشان تکرار نشود (تفسیر نمونه، ج 24، ص272).
3- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 25، ص128.

فهمانده و به همین جهت، بدون هیچ واسطه ای، خود عهده دار امور او شده و او را در هر خطری که تهدیدش کند، یاری نموده است.(1) کلمۀ «مولاه» یعنی سرپرستی که عهده دار امر «متولّی علیه» است و او را در هر خطری که تهدیدش کند، یاری می نماید.(2) پس خداوند، پیامبر خود را از خطر توطئۀ همسرانش علیه وی، یاری نموده است. حال اگر کلمات «جبرئیل» و «صالح المؤمنین»(3) را عطف بر «الله» یا ضمیر «ها» در «مولاه» بدانیم، آنها نیز به عنوان یاور و ولیِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می روند. البته روشن است که ولایت جبرئیل و صالح مؤمنان، در طول ولایت خداوند است، نه در عرض آن! امّا اگر همان گونه که برخی از مفسّران(4) تصریح کرده اند که بعد از «مولاه»، وقف صورت بگیرد، و «جبرئیل»، مبتدا و «صالح مؤمنان» و «الملائکة» نیز عطف بر آن و خبرش هم «ظهیر» باشد، در این صورت، پشتیبانی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قالب ولایت، به خداوند اختصاص خواهد داشت و دیگران در قالب هم پشتی،(5) حامی او خواهند بود. بر این مبنا، در آیۀ یادشده، علاوه بر تعبیر «مولی»، از کلمۀ «ظهیر» یعنی هم پشت و معین،(6) برگرفته از مادۀ «ظهر» به معنای پشت در مقابل بَطن هر چیزی،(7) به عنوان یکی دیگر از تعابیر قرآنی برای اعلام حمایت و پشتیبانی، استفاده شده است.

در آیه قبل، مولویت الهی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شد؛ امّا در آیه ای دیگر از این مولویت برای تقویت روحیۀ مؤمنانی که مأمور به قتال باکافران شده اند، استفاده شده است:

ص: 226


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 19، ص556.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 19، ص556.
3- . طبق روایتی از امام باقر (علیه السلام)، مراد از «صالح المؤمنین» علی بن ابی طالب (علیه السلام) است (ر. ک: تفسیر القمّی، ج 2، ص377). این تفسیر از ابن عبّاس نیز در کتب اهل سنّت نقل شده است (ر. ک: الدر المنثور، ج 6، ص244).
4- . البحر المحيط فی التفسير، ج 10، ص211؛ إعراب القرآن و بيانه، ج 10، ص133.
5- . مفردات الفاظ القرآن، ص540.
6- . قاموس قرآن، ج 4، ص276.
7- . کتاب العين، ج 4، ص37؛ لسان العرب، ج 4، ص520؛ مفردات الفاظ القرآن، ص540.

(قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ إِن یَنتَهُواْ یُغْفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِن یَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ * وَقَتِلُوهُمْ حَتیَ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یعْمَلُونَ بَصِیرٌ * وَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیَ وَنِعْمَ النَّصِیرُ.(1)

به آنها که کافر شدند بگو: «چنانچه از مخالفت باز ایستند، گذشتۀ آنها بخشوده خواهد شد و اگر به اعمال سابق بازگردند، سنّت خداوند در گذشتگان، در بارۀ آنها جاری می شود. و با آنها پیکار کنید، تا فتنه برچیده شود، و دین [و پرستش] همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها [از اعمال نادرست] خودداری کنند، [خداوند آنها را می پذیرد و] خدا به آنچه انجام می دهند بیناست. و اگر سرپیچی کنند، بدانید خداوند سرپرست شماست! چه سرپرست خوبی! و چه یاور خوبی!»).

در این چند آیه، خداوند متعال در کنار تهدید و انذار کافران، از سویی، به بشارت و تشویق آنان به بازگشت و توبه از گذشتۀ زشتشان اشاره نموده است، و از سویی دیگر، به مؤمنان در برابر کفرورزی دشمنان، روحیه بخشیده است. با دقّت در آیات یادشده، ملاحظه می شود که مؤمنانی که تا برچیده شدن فتنه،(2) مأمور به قتال با کافران شده اند، با دو نوع عکس العمل از طرف آنان رو به رو هستند؛ زیرا کافران یا با انتها(3) (یعنی دست برداشتن از دشمنی و ستیز خود)، به اسلام روی می آورند و یا با بازگشت خود به جنگ، بر کفر و اعمال ناشایست خود پافشاری می کنند. در صورت اوّل، این صرف نظر کردنشان از کفر و ستیز، دو فایده را در پی خواهدداشت: یکی برای خودشان و آن بخشش اعمال و رفتار بدشان در گذشته خواهد

ص: 227


1- . سورۀ انفال، آیۀ 38 - 40.
2- . «فتنه» به معنای هر چيزی است که نفوس به آن آزمايش می شوند، و قهراً چيزی بايد باشد که بر نفوس گران آيد، و ليکن بيشتر در پيش آمدهای جنگی و ناامنی ها و شکستن پيمان های صلح استعمال می شود. کفّار قريش گروندگان به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبل از هجرت ایشان و تا مدّتی بعد از آن در مکّه می گرفتند و شکنجه می دادند و به ترک اسلام و برگشت به کفر مجبور می کردند، و اين، خود فتنه ناميده می شد (ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص99).
3- . «انتهاء» باب افتعال از «نهی» است که بر پذيرش نهی و دست برداشتن و انجام ندادن کاری به خاطر نهی از آن کار دلالت دارد ( التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 12، ص265).

بود؛ و دیگری برای جامعۀ اسلامی که همان برچیده شدن فتنه و یکپارچه شدن دین خداست. برای تشویق آنان به این امر نیز بر آگاه بودن خدا نسبت به اعمال و رفتارشان تأکید شده است؛ ولی در صورتی که آنان بخواهند به دشمنی و کردار ناشایست خود ادامه دهند، دچار شکست و هلاکتی خواهند شد که بر پایۀ سنّت الهی(1) در طول تاریخ به سراغشان می آید. این پیامدی بود که با انتخاب جنگ و ستیز و روگردانی از پیشنهاد دست برداشتن از مخالفت، خود گرفتار آن می شوند؛ امّا ممکن بود با این عملِ مشرکان، یعنی تصمیم بر ادامۀ جنگ، مسلمانان دچار یأس و ناامیدی شوند و از مبارزه با دشمنان کناره گیری کنند. از این رو، خداوند متعال در آخرین آیۀ مورد بحث، با عبارت «فاعلموا (بدانید)» توجّه ایشان را به این مطلب جلب نموده است که آنان تحت ولایت الهی هستند و یاریِ خداوندی که هم خوب سرپرستی است و هم خوب یاوری، شامل حالشان خواهد بود. پس دیگر جا ندارد در برابر تصمیم کافران، احساس ضعف و ناامیدی به خود راه دهند.

از دیگر آیات مرتبط با این بحث، آیۀ یازده سورۀ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است:

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَی لَهُم.(2)

این [نصرت مؤمنان و هلاکت و سوء عاقبت کفّار] برای آن است که خداوند، سرپرست کسانی است که ایمان آوردند؛ امّا کافران، سرپرستی ندارند!).

در این آیه، دلیل نصرت و سعادت مؤمنان، و در مقابل، نابودی و سوء عاقبت کافران - که در آیات قبل از آن آمده است - ، این مسئله دانسته شده است که مولای مؤمنان، خدای تعالی است، در حالی که کافران، هیچ مولا و سرپرستی ندارند. ولایت داشتن از سوی خدا برای مؤمنان، عاملی برای افزایش توانمندی آنان درموقعیت های ناخوشایند خواهد بود. همچنان که مولا نداشتن دشمنان، عاملی است برای تضعیف روحیۀ آنان که در «تقویت های تضعیفی» به آن اشاره می گردد.

ص: 228


1- . سنّت خداوند در بارۀ گذشتگان اين بوده است که همواره مؤمنان را ياری و دشمنان دين را دچار ذلّت و بدبختی کرده است (ترجمۀ مجمع البيان، ج 10، ص217).
2- . سورۀ محمد، آیۀ 11.
دو. نصرت

از دیگر تعبیراتی که در قرآن برای تقویت خدا - پشتیبان مورد استفاده قرار گرفته است، واژۀ «نصر» است.(1) لغت شناسان، واژۀ «نصر» را به معنای یاری نمودن دانسته اند.(2) برخی نیز معتقدند که تنها وقتی تقویت و یاری در برابر شیء مخالف صورت بگیرد، «نصرت» اطلاق می شود؛ امّا اگر یاری رساندن بدون در نظر داشتن طرف مقابل فرض شود، به معنای «اعانت» است.(3) همچنین گفته شده که این واژه اگر با حرف «عَلی» متعدّی گردد، به معنای غلبه و پیروزی خواهد بود(4) و در صورت تعدّی با حرف «من» معنای نجات و خلاصی را افاده می کند.(5)

در فرق میان «ولی» و «نصیر» هم گفته شده که ولی، کسی است که همۀ کارهای مولی علیه را انجام می دهد؛ امّا نصیر، قسمتی از آن را.(6) گروهی نیز معتقدند که ولی، شخصاً متکفّل امور مولی علیه می شود؛ امّا نصیر، خودِ شخص کار را انجام می دهد، امّا چون به تنهایی نمی تواند، دیگری به کمک او می آید.(7)

ص: 229


1- . در قرآن كريم، برگرفته ها از ريشۀ «نصر» - که در 143 آیه و در اشتقاق های گوناگون تکرار شده است -، در حدود 54 بار به خدای سبحان نسبت داده شده است (دانش نامۀ عقايد اسلامی، ج7، ص297).
2- . مفردات ألفاظ القرآن، ص808؛ المصباح المنير، ج 2، ص607.
3- . التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 12، ص140. چنان که شیخ طوسی در تفسیر خود، «نصیر» را این طور تعریف کرده است: «هو المعين علی العدو» (التبيان فی تفسير القرآن، ج 2، ص350). این مطلب از تعریف فراهیدی در العین و ابن منظور در لسان العرب نیز قابل برداشت است؛ زیرا آنها در معنای این کلمه گفته اند: «اعانة المظلوم» (کتاب العين، ج 7، ص108؛ لسان العرب، ج 5، ص210) و معلوم است باید ظالمی در کار باشد تا در برابر او از مظلوم حمایت شود.
4- . التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج 12، ص140؛ قاموس قرآن، ج 7، ص72.
5- . قاموس قرآن، ج 7، ص72؛ ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 10، ص311؛ التحرير و التنوير، ج 11، ص248.
6- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 16، ص521.
7- . ترجمۀ مجمع البيان، ج 19، ص38؛ أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج 10، ص308. البته فرق های دیگری نیز از سوی صاحب نظران مطرح شده است از جمله آن که گفته شده ولی، از روی محبّت به مولی علیه یاری می رساند، نه به خاطر ریا و خودنمایی؛ امّا نصیر با هر دو نیت می تواند به منصور کمک کند (الفروق اللغوية، ص577). یا این که ولی به حکم ولایت و بدون درخواست، حمایت و کمک می کند؛ اما نصیر، فریادرس و یاوری است که بعد از تقاضای کمک به یاری انسان می شتابد (تفسير نمونه، ج 16، ص241). علاوه بر آن، برخی معتقدند که «وِلایت» با کسر واو همان یاری است، در حالی که «وَلایت» با فتح واو به معنای متولّی امر و سرپرست خواهد بود (مفردات الفاظ القرآن، ص885). گروهی نیز نصرت را از لوازم و آثار ولایت شمرده اند (التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 13، ص202). آنها از آیاتی که نصرت را نتیجۀ ولایت معرفی نموده (سورۀ شورا، آیۀ 46؛ سورۀ هود، آیۀ 113؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 150) یا نصیر را همراه ولی یا مولی ذکر نموده است (سورۀ بقره، آیۀ 107 و 120؛ سورۀ نساء، آیۀ 45، 89، 123، 173؛ سورۀ انفال، آیۀ 40 و...) نتیجه گرفته اند که یاری کردن، از لوازم ولایت است به گونه ای که اگر ولایت موجود باشد، یاری رسانی نیز باید به دست آید، آن گونه که اثر و مؤثّر در پی هم می آیند. بنا بر این می توان گفت که همیشه از ولی، انتظارِ نصرت می رود؛ چرا که این، لازمۀ ولایتش است (ر. ک: «جستاری در معنای واژه ”ولی“»، فصل نامۀ امامت پژوهی، شمارۀ اول، بهار 1390).

در یک نگاه کلّی می توان آیاتی را که در آنها موضوع یاری رسانی مطرح شده اند، را به دو گروه تقسیم نمود: گروه نخست دربردارندۀ آیاتی است که در مقام نفی هر گونه یاری و نصرت از غیر خدا هستند. بیشتر این آیات در مقام توصیف روز قیامت، یکی از اوصاف آن را بی یاور شدن برخی افراد و گروه ها در آن روز معرّفی می نماید.(1) کافران،(2) ظالمان،(3) مشرکان،(4) منافقان،(5) اهل کتاب،(6) استهزا گران،(7) گناهکاران،(8) دنیا طلبان،(9) لعنت شدگان(10) و فرعونیان،(11) از جمله گروه هایی هستند کهبر عدم نصرتشان تأکید شده است. جایگاه این دسته از آیات در بخش تقویت های تضعیفی خواهد بود که در آینده به آن اشاره می شود.

ص: 230


1- . سورۀ بقره، آیۀ 48 و 123؛ سورۀ دخان، آیۀ 41؛ سورۀ طور، آیۀ 46.
2- . (أُولٰئِكَ ٱلَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْأَخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّٰصِرِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 22). نیز، ر.ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 56 و 91؛ سورۀ انبیا، آیۀ 39؛ سورۀ احزاب، آیۀ 65.
3- . (وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ) (سورۀ بقره، آیۀ 270). نیز، ر.ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 192؛ سورۀ مائده، آیۀ 72؛ سورۀ حج، آیۀ 71؛ سورۀ فاطر، آیۀ 37؛ سورۀ قصص، آیۀ 41؛ سورۀ شورا، آیۀ 8 و 46).
4- . (وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِرًا) (سورۀ کهف، آیۀ 43). نیز، ر.ک: سورۀ عنکبوت، آیۀ 25؛ سورۀ طور، آیۀ 46.
5- . (إِنَّ ٱلْمُنَافِقِينَ فِى ٱلدَّرْكِ ٱلْأَسْفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 145). نیز، ر.ک: سورۀ توبه، آیۀ 74.
6- . (لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِىِّ أَهْلِ ٱلْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 123).
7- . (وَ قِيلَ ٱلْيَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا وَ مَأْوَاكُمُ ٱلنَّارُ وَ مَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَ) (سورۀ جاثیه، آیۀ 34).
8- . (لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِىِّ أَهْلِ ٱلْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 123). نیز، ر.ک: سورۀ نوح، آیۀ 25.
9- . (أُولئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا بِالْأَخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ ٱلْعَذَابُ وَ لَا هُمْ يُنصَرُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 86). نیز، ر.ک: سورۀ انعام، آیۀ 70.
10- . (أُولئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 52).
11- . (وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ وَ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ) (سورۀ قصص، آیۀ 41).

امّا گروه دوم از آیاتی که در آنها واژۀ نصر به کار رفته، آیاتی است که مفهوم یاری در آنها، در جنبۀ مثبت یعنی در قالب نصرت های الهی به کار رفته است؛ کمک هایی که منشأ آن یا به طور مستقیم یا با واسطه، خدای متعال است. این گروه از آیات، با توجّه به معنای اراده شده از نصرت در آنها، به دو بخش تقسیم می گردد. در بخشی از آنها از مفهوم نصرت، معنای غلبه و پیروزی اراده شده است. در بحث لغوی گذشت که در صورت متعدّی شدن واژۀ «نصر» با حرف «عَلیٰ»، نصرت به معنای غلبه و استیلا خواهد بود. لذا مفهوم غلبه در این گونه موارد روشن خواهد بود. در مواردی هم که نصرت به صورت مطلق بیان شده، پیروزی و غلبه به عنوان لازمه و اثر آن اراده شده است. این دسته از آیات نیز مانند گروه قبل، مربوط به بحث ما نیستند؛ بلکه در «تقویت نصرت - انتظاری» جای می گیرند.(1)

بنا بر این، در این بخش، تنها آن دسته از آیات مدّ نظرند که از کاربرد نصرت الهی در آنها، جایگاه و نقش توجّه به یاری خدا به عنوان یکی از شیوه های حمایت و پشتیبانی در افزایش توان انسان، معلوم گردد. در واقع، نصرت در همان معنای اصلی خودش (یعنی یاری رسانی) استعمال شده باشد. آیاتی که نصرت خدا را یکی از نمونه های تقویت و تأیید الهی عنوان نموده اند، از جملۀ این موارد است. برای نمونه، خداوند در آیۀ زیر، یاری خویش را در کنار مؤمنان از مصادیق تقویت و تأیید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده است؛ چرا که یکی از مشکلات پیش روی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، نیرنگی بود که ممکن بود توسّط کافران پس از برقراری پیمان صلح با آنان به وجود آید:

(وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ.(2)

و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است. او همان کسی است که تو را با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد).

ص: 231


1- . زیرا این گونه آیات در مقام اطمینان بخشی نسبت به وقوع پیروزی و غلبۀ نهایی است. به این صورت که با زنده نگه داشتن حالت انتظار و توقّع نصرت و پیروزی در افراد، حسّ ناامیدی و یأس در آنها را از بین می بَرَد و به تقویت روحیۀ آنان می پردازد. روشن است که کارکرد انتظار و توقّع غلبه در توانمندسازی افراد برای تحمّل سختی ها، غیر از توجّه و درک و یاری کنونی است.
2- . سورۀ انفال، آیۀ 62.

در این آیه، یاری الهی و مؤمنان از جملۀ تأییدات خدایی به شمار آمده که خود به عنوان شاهدی برای اثبات کفایت الهی مستفاد از جمله «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»، به کار رفته است.(1) این آیه به جهت بیان همین عبارت، در تقویت «خدا - کفایتی» نیز تکرار می شود. نکتۀ قابل توجّه این که از آمدن تأیید به وسیلۀ مؤمنان در کنار تأیید با یاری خدا نباید این گونه برداشت شود که دیگران در کنار خدای تعالی، قدرت یاری رساندن دارند؛ بلکه مراد این است که یاور واقعی و حقیقی، تنها خدای سبحان است(2) و نصرت و تأیید دیگران در حقیقت، از جلوه های نصرت و تأیید اویند نه آن که ذاتاً مؤثّر باشند.(3) همچنان که در مواردی که مؤمنان به عنوان یاوران خدا(4) یا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(5)، و یا هر دوی آنان(6) معرفی شده اند، باید این گونه معنا شود که آنان با یاری دین خدا و اطاعت از دستورهای او و پیروی از رسولش به اعتلای کلمۀ حق کمک می کنند.

علاوه بر آیۀ یادشده، در آیۀ زیر نیز نصرت الهی از جمله تأییدات خداوند، بیان شده است. البته نصرت در این جا مربوط به مؤمنانی است که از طریق بیان یاری خداوند به تقویت آنان پرداخته شده است، نه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).

(قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَأُخْرَیٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لَّأُوْلِي الاَبْصَارِ.(7)

قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه ای بود. گروهی در راه خدا می جنگیدند، و گروه دیگر کافر بودند که آنان (مؤمنان) را به چشم

ص: 232


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص156.
2- . (وَمَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 126؛ سورۀ انفال، آیۀ 10).
3- . تسنيم، ج15، ص722.
4- . (...وَ لَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُ...) (سورۀ حج، آیۀ 40). نیز، ر.ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 52؛ سورۀ صف، آیۀ 14؛ سورۀ محمّد، آیۀ 7.
5- . (...فَالَّذِينَ ءَامَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ...) (سورۀ اعراف، آیۀ 157). نیز، ر.ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 81؛ سورۀ توبه، آیۀ 40.
6- . (...وَ لِيَعْلَمَ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ...) (سورۀ حدید، آیۀ 25). نیز، ر.ک: سورۀ حشر، آیۀ 8.
7- . سورۀ آل عمران، آیۀ 13.

خویش، دو برابر خود می دیدند و خدا هر که را بخواهد به یاری خود تأیید می کند. یقیناً در این [ماجرا] برای صاحبان بینش، عبرتی است).

خداوند در این آیه، در مقام هشدار به کافران یا امتنان بر مسلمانان،(1) پس از بیان نمونه ای از امدادهایش در جنگ «بدر» - که همان دو برابر نشان دادن جمعیت مسلمانان بود - ، در ضمن قاعده ای کلّی، بر تقویت بندگان از طریق یاری خویش تصریح می فرماید. ذکر این قاعده پس از یادآوری امدادرسانی در جنگ، بیانگر این است که یاری خدا در قالب امدادهای غیبی، از عوامل ایجاد تقویت و تأیید رزمندگان است. حال فرقی نمی کند که اثر این تقویت، علاوه بر حمایت روانی و درونی رزمندگان، در خارج نیز به صورت غلبۀ ظاهری نمایان شود یا فقط در حدّ همان تقویت روحی و عاطفی کارایی داشته باشد. در هر صورت، نقش نصرت الهی در قوّت بخشی به رزمندگان، قابل انکار نخواهد بود.

غیر از این دو آیه، آیات دیگری نیز وجود دارند که در آنها از نصرت الهی به عنوان روشی برای تقویت روحی افراد استفاده شده است؛ امّا چون به صورت یادآوریِ نصرت و یاری - که قبلاً صورت گرفته است - ، بیان شده اند، در تقویت «نصرتْ یادی» جای می گیرند.

سه. تأیید

تأیید الهی از دیگر مصادیق تقویت خدا - پشتیبان است. کسی که تأیید الهی شامل حالش شده، خود را مورد پشتیبانی او می داند. کسی هم که خدا حامی و پشتیباناوست، صبر بر مشکلات و سختی ها برایش آسان خواهد بود؛ چرا که یاریِ الهی، به کمک او آمده است. از طرفی «تأیید» مصدر واژۀ «أید» است که در لغت به معنای نیرو و توان آمده است.(2) پس کسی که مورد تأیید خداست، یعنی خدا او را نیرومند ساخته است؛ نیرویی که برای رفتار مناسب در دشواری ها به کار می رود و تاب و توان فردِ مبتلا به سختی را افزایش می دهد.

ص: 233


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 3، ص143؛ التحرير و التنوير، ج 3، ص35.
2- . کتاب العين، ج 8، ص97.

واژۀ «أید» همراه با مشتقاتش، یازده مرتبه در قرآن تکرار شده است که غیر از دو مورد آن(1) که به شکل اسمی «أید» آمده است و ارتباطی با بحث ما ندارد، در بقیۀ موارد(2) به صورت فعل از باب تفعیل و به معنای تقویت کردن و نیرومند ساختن وارد شده است. در تمامی این موارد، به غیر از یک موردش، با استفاده از حرف «باء»، به وسیله و سببی که با آن تأیید صورت می گیرد، اشاره شده است. امّا در یک آیه، تأیید با حرف «علی» وارد شده است و از تأیید گروهی از بنی اسرائیل که به عیسی (علیه السلام) ایمان آورده بودند، در قبال دشمنانشان خبر داده است.(3) با توجّه به این تفاوت، همچنین نتیجه ای که برای این تأیید بیان شده است (یعنی غلبه یافتن این گروه بر دشمنانشان)، می توان گفت که تأیید در این آیه به معنای غلبه دادن است. توجّه به این غلبه ای که از تأیید خدا شامل حال این گروه از مؤمنان شده است، خود، عاملی است برای تقویت روحیۀ همۀ مؤمنان در هر زمان که بدانند آنها نیز مورد تأیید و حمایت الهی قرار دارند.

هشت آیۀ دیگر، متناسب با کسانی که مورد تأیید واقع شده اند و نیز وسیله ای که با آن تأیید شده اند، به سه گروه تقسیم می شوند. در گروه اوّل، از تأیید عیسی(علیه السلام) به وسیلۀ روح القدس سخن به میان آمده است(4) که چون در موقعیت ناخوشایندی وارد نشده اند، ارتباطی با بحث ما (افزایش صبر) ندارد. در گروه دیگر، عاملی که به وسیلۀ آن، افراد، مورد تأیید الهی واقع شده اند، نصرت خدا معرفی شده است که دو مورد آن در بخش پشتیبانی با نصرت الهی در تقویت «خدا - پشتیبان» گذشت.(5) یک

ص: 234


1- . سورۀ ص، آیۀ 17؛ سورۀ ذاریات، آیۀ 47.
2- . چهار مرتبه به شکل «أید» (سورۀ انفال، آیۀ 26 و 62؛ سورۀ توبه، آیۀ 40؛ سورۀ مجادله، آیۀ 22)، سه مورد به شکل «أیدنا» (سورۀ بقره، آیۀ 87 و 253؛ سورۀ صف، آیۀ 14)، یک بار به شکل «أیدتُ» (سورۀ مائده، آیۀ 110) و یک مرتبه به صورت «یؤیدُ» (سورۀ آل عمران، آیۀ 13).
3- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِى إِلَى ٱللَّهِ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ فَٔامَنَت طَّائِفَةٌ مِّنْ بَنِى إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ) (سورۀ صف، آیۀ 14).
4- . سورۀ بقره، آیۀ 87 و 253؛ سورۀ مائده، آیۀ 110.
5- . یکبار در تأیید پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با یاری خدا و مؤمنان (ر. ک: سورۀ انفال، آیۀ 62) و دیگری تأیید با نصرت الهی نسبت به هر کسی که او بخواهد (ر. ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 13).

مورد آن هم که یادآوری تأیید مؤمنان با نصرت خداست(1) در تقویت «نصرت - یادی» گذشت.

با این حساب، از تمامی آیاتی که مشتمل بر واژۀ «أید» بود، تنها دو مورد باقی می ماند که بیانگر روش خدا - پشتیبان است. مورد اوّل در جریان هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مخفی شدن ایشان در غار ثور است که تأییدات غیبی خداوند به وسیلۀ لشکریان نامرئی به کمک ایشان آمده است:

(...إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا... .(2)

در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود می گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع، خداوند، آرامش خود را بر او فرستاد و با لشکرهایی که مشاهده نمی کردید، او را تقویت نمود).

این نیروهای غیبی، ممکن است اشاره به فرشتگانی باشد که حافظ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این سفر پُر خوف و خطر بودند، و یا آنها که در میدان جنگ «بدر» و «حنین» و مانند آن، به یاری او شتافتند.(3) تأیید و تقویتی که از جانب خدا شامل حال ایشان شد، در کنار نزول آرامش الهی، سبب گردید تا ایشان در آن لحظات دشوار که هر آن، احتمال برخورد وی با دشمنانی كه به قصد كشتن وی تا مرز دستگيری او پيش آمده بودند، می رفت، هیچ گونه ناراحتی و اندوهی نداشته باشد و حتّی همراه خود را نیز به آرامش دعوت نماید.

مورد دوم در آیۀ 22 سورۀ مبارک مجادله بیان شده است و از مورد تأیید قرار گرفتن بندگانی که در درجات بالای ایمان باشند، خبر داده است:

(لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ... .(4)

ص: 235


1- . سورۀ انفال، آیۀ 26.
2- . سورۀ توبه، آیۀ 40.
3- . تفسير نمونه، ج 7، ص420.
4- . سورۀ مجادله، 22.

هيچ قومی را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمی يابی كه با دشمنان خدا و رسولش دوستی كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند. آنان كسانی هستند كه خدا ايمان را بر صفحۀ دل هايشان نوشته و با روحی از ناحيۀ خودش آنها را تقويت فرموده است).

اين آيه، آشكارا تقويت مؤمنانی را که می باید از دشمنان خدا و رسولش تبرّی بجویند؛ با روحی از سوی خداوند بيان می كند. تبرّی جستن از دشمنان خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حتّی در صورتی که از نزدیکان انسان باشند، با در نظر گرفتن این نکته که پیوند نَسَبی (پدری، فرزندی، برادری و خويشاوندی)، قوی ترين و پايدارترين سبب دوستی هاست،(1) کار دشواری است که با تأیید الهی آسان می شود.

مفسّران در بارۀ اين كه منظور از «روح الهی» چيست، آرای گوناگونی دارند. برخی مقصود از آن را جبرئيل (علیه السلام) و گروهی قرآن دانسته اند.(2) گروهی نيز معتقدند که مقصود از آن، برهان و ادلّۀ عقلی است.(3) مؤلّف تفسیر المیزان، همۀ اين ديدگاه ها را به سبب نداشتن دليلی متقن، وجوهی ضعيف شمرده است.(4) او خود معتقد است که مراد، روح الهی است که غير از روح بشری است و دارای آثار ويژه ای ملازم با خوش بختی ابدی انسان است.(5) امام باقر (علیه السلام) نيز در تفسير «روح منه» می فرماید: «هو الإيمان»(6) كه با بيان تفسير الميزان، سازگاری دارد.(7)

چهار. معیّت

از دیگر مفاهیم قرآنی دالّ بر تقویت خدا - پشتیبان، مفهوم «معیّت» یعنی همراهی و اجتماع میان دو چیز در زمان، مکان یا مقام است.(8) واژۀ «مع» در قرآن روی هم رفته

ص: 236


1- . تفسير راهنما، ج 18، ص437.
2- . ترجمۀ مجمع البيان، ج 24، ص303 (به نقل از دیگران).
3- . همان جا؛ تفسیر نمونه، ج22، ص47.
4- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 19، ص341.
5- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 19، ص341.
6- . نور الثقلين، ج5، ص269.
7- . امدادهای غيبی از نگاه قرآن، ص73.
8- . مفردات الفاظ القرآن، ص771.

164 مرتبه به کار رفته است که در تمام موارد، بیانگر اثبات همراهی و ملازمت میان موجودات مختلف مادی،(1) معنوی(2) و اعتباری،(3) یا نفی همراهی میان آنهاست. با عنایت به آیاتی که در آنها از همراهی خداوند با انسان سخن به میان آمده است، می توان «معیّت الهی» را به سه شکل ترسیم نمود: گاه این همراهی به صورت عام و گسترده، همگان را در بر می گیرد و هر انسانی، خواه مؤمن یا کافر را در هر شرایطی شامل می شود. چنین همراهی ای را «معیّت مطلقه» می نامند(4) که در هیچ زمانی نمی گنجد و به هیچ مکانی، محدود نمی شود.(5) هرچند توجّه دهی و بیان این شکل از همراهی الهی، فواید اخلاقی فراوانی چون دوری از گناه و معصیت را به دنبال خواهد داشت، امّا باعث به وجود آمدن حسّ پشت گرمی و حمایت مورد نظر نخواهد شد.

شکل دومِ معیّت الهی، همراهی ویژه ای است که به عنوان لطف و عنایت خاصّ خدای سبحان، تنها شامل برخی از بندگان برگزیده است. افرادی که دارای صفاتی چون: ایمان،(6) صبر،(7) تقوا(8) و احسان(9) اند، از جمله برگزیدگانی هستند که در قرآن به مصاحبت خدای تعالی با آنان تصریح شده است. این نوع از همراهی که «معیّت رحیمیه» نام گرفته،(10) همان است که توجّه به آن موجب خواهد شد، شخص، خود را مورد حمایت و یاری خاص خدا بداند و مشکلات پیش رویش را به بهترین شکل ممکن، مدیریت نماید.

ص: 237


1- . مانند دو انسان (سورۀ نساء، آیۀ 102) یا انسان و کوه (سورۀ سبأ، آیۀ 10) یا انسان و کتاب (سورۀ بقره، آیۀ 41).
2- . مانند فرشتگان و ابلیس (سورۀ حجر، آیۀ 31) یا سنگینی اعمال (سورۀ عنکبوت، آیۀ 13).
3- . مانند ایمان (سورۀ فتح، آیۀ 4)، سختی و آسانی (سورۀ شرح، آیۀ 5 و 6).
4- . حيات حقيقی انسان در قرآن، ص92.
5- . دو آیه زیر بر این معیت دلالت دارد: (...هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَ ٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (سورۀ حدید، آیۀ 4)؛ (...مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَ لَا أَدْنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَ لَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا...) (سورۀ مجادله، آیۀ 7).
6- . (أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ) (سورۀ انفال، آیۀ 19).
7- . (إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 153). نیز، ر.ک: سورۀ انفال، آیۀ 46 و 66.
8- . (أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 194). نیز، ر.ک: سورۀ توبه، آیۀ 36 و 123؛ سورۀ نحل، آیۀ 128.
9- . (إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا وَّ ٱلَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ) (سورۀ نحل، آیۀ 128). نیز، ر.ک: سورۀ عنکبوت، آیۀ 69.
10- . حيات حقيقی انسان در قرآن، ص92.

نمودِ برجستۀ این همراهی را می توان در خطرسازترین صحنه های زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده نمود؛ آن جا که در آغاز هجرت و در میان غار ثور، خطاب به همراهش که دچار ترس و وحشت شده بود، فرمود:

(لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا.(1)

غم مخور، خدا با ماست!).

این همراهیِ ویژه خداست که تنها درون غار و نسبت به وجود مقدّسی چون خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) ظهور دارد، در حالی که آنان که با فاصله بسیار کمی در بیرون غار ایستاده بودند و برای نابودی وی لحظه شماری می کردند، از آن بهره ای نداشتند.(2)

نمونۀ دیگر از این همراهی، در پاسخ موسی (علیه السلام) به ملامت و سرزنش بنی اسراییل، پس از محاصره میان امواج خروشان دریا و لشکر فرعون، آمده است که فرمود:

(كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ.(3)

هرگز چنین نیست! یقیناً پروردگارم با من است. به زودی مرا هدایت خواهد کرد).

موسای کلیم، قبل از این هم، در جریان مأموریتش برای حرکت به سوی فرعون، از معیّت رحیمیّۀ خدای سبحان بهرمند شده بود. هنگامی که وی و برادرش هارون از پیش دستی فرعون و اقدام او به کیفر فوری آنان، و احتمال افزایش طغیان او در پی ابلاغ دعوت الهی، اظهار نگرانی نمودند،(4) خداوند به آنها دل گرمی می دهد و حمایت و پشتیبانیِ قطعی خود را از آنان این چنین اعلام می نماید:

(قالَ لا تَخٰافا إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَأَری.(5)

فرمود: «مترسید! من همراه شمایم، می شنوم و می بینم).

ص: 238


1- . سورۀ توبه، آیۀ 40.
2- . حيات حقيقی انسان در قرآن، ص92.
3- . سورۀ شعرا، آیۀ 62.
4- . (قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَىٰ) (سورۀ طه، آیۀ 45).
5- . سورۀ طه، آیۀ 46.

بنا بر گفتۀ بیشتر مفسّران،(1) معیّت خدای سبحان با «صابران» از دیگر نمونه های این همراهی است که در چهار آیه از قرآن کریم، با تعابیر (إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرینَ)(2) و (و اللهُ مَعَ الصَّابِرین)(3)، به آن اشاره شده است.

در قرآن کریم، هنگام طرح امور بسیار مهم و برای ورود در آن، مقدّمه ای ذکر می شود، برخلاف امور عادی که بیان آنها بدون ذکر مقدّمه است. نبرد با دشمنان و مقاومت و پیروزی یا شهادت در آن نیز از امور مهمّ اسلامی است. از این رو، در آیاتی که مسئلۀ جهاد و تشریع احکام آن مطرح است، با بیان مقدّماتی، مسلمانان را آمادۀ پذیرش آن نموده است.(4) در آیات یادشده نیز، بیان همراهی خاص خدا با صابران، به عنوان یکی از مقدّمات ترغیب و تحریض مسلمانان جهت شرکت در جهاد و پیکار با دشمنان ذکر شده است؛ چه این که در دو مورد از آنها - یک بار از زبان یاران خالص و باوفای طالوت(5) و بار دیگر خطاب به مؤمنان شرکت کننده در جنگ «بدر»(6) - از چنین همراهی ای برای اثبات این مطلب استفاده شده که در صورت اذن خدا، گروه های اندک بر دشمنان پرشمارشان پیروز خواهند شد. همچنین در مورد دیگر - که آن هم مربوط به جنگ بدر است - ، همراهی یادشده، پس از فرمان به صبر و شکیبایی، موجب تقویت و ازدیاد صبر مسلمانان شده است.(7) در آخرین مورد نیز، با بیان همراهیِ خدا با صبرکنندگان، پس از توصیه به استعانت

ص: 239


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 1، ص518؛ مفاتيح الغيب، ج 15، ص490 و 507 و ج 4، ص125 و ج 6، ص514؛ ترجمۀ مجمع البيان، ج 10، ص258 و ج 2، ص121 و ج 3، ص92؛ روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص418 و 563 و ج 5، ص211؛ التبيان فی تفسير القرآن، ج 2، ص33 و ج 5، ص155؛ تفسير الصافی، ج 1، ص203 و 307 و 314.
2- . سورۀ بقره، آیۀ 153؛ سورۀ انفال، آیۀ 46.
3- . سورۀ بقره، آیۀ 249؛ سورۀ انفال، آیۀ 66.
4- . تسنيم، ج7، ص575.
5- . (وَقَاتِلُوا فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ... * ... فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ... قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَاقُوا ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 244 - 249).
6- . (يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ... * ... إِن يَكُن مِّنكُمْ... أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ) (سورۀ انفال، آیۀ 65 و 66).
7- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا... * وَٱصْبِرُوا إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ) (سورۀ انفال، آیۀ 45 و 46).

از صبر و نماز، و قبل از پیشگویی بلاهایی که در جهاد، متوجّه آنان می گردد،(1) مسلمانان را جهت شرکت در جهاد و پیکار با دشمنان، آماده نموده است.(2)

افزون بر آیات یادشده که در آنها همراهیِ خدا با صابران به عنوان عاملی برای تشویق و ترغیب به جهاد و پیکار با دشمنان مورد استفاده قرار گرفته بود، در سه جای دیگر، برای این منظور از معیّت رحیمیّۀ خدا با «پرهیزکاران» استفاده شده است که در هر سه مورد، این همراهی با عبارت (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقين)(3) بیان شده است. اعلام همراهی خدا با پرهیزکاران پس از فرمان جهاد، علاوه بر توجّه به لزوم رعایت تقوا حتّی در مبارزه با دشمن و مقابله به مثل با تجاوزات آنان، بر پشتیبانی و حمایت خدا از اهل تقوا و برخورداری آنان از امداد و یاری الهی در میدان نبرد دلالت دارد.

غیر از مسئلۀ جهاد و ترغیب به آن، یکی دیگر از کاربردهای توجّه به همراهی خدا با اهل تقوا در بارۀ رفع نگرانی از جهت توطئه ها و حیله گری های دشمنان است. خداوند متعال در آیات پایانی سورۀ مبارک «نحل»، ابتدا پیامبر گرامی اش را به صبر و شکیبایی سفارش می نماید؛ صبری که خود عنایتی از طرف خداست: (وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللّهِ).(4) سپس ایشان را از اندوهگین شدن به خاطر کفرورزی کافران و دلتنگی به جهت مکر حیله گران نهی می نماید: (وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلاَ تَكُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ).(5) آن گاه در ضمن بیانی کلّی، از همراهی ویژه و مهرآمیز خود با کسانی که پروا دارند و احسان و نیکی ورزند، خبر داده است:

(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَالَّذِينَ هُم محُّسِنُونَ.(6)

خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کرده اند، و کسانی که نیکوکارند).

ص: 240


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 1، ص516.
2- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ * ... وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْ ءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَالِ وَ ٱلْأَنفُسِ وَ ٱلثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّابِرِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 153 - 155).
3- . سورۀ بقره، آیۀ 194؛ سورۀ توبه، آیۀ 36 و 123.
4- . سورۀ نحل، آیۀ 127.
5- . سورۀ نحل، آیۀ 127.
6- . سورۀ نحل، آیۀ 128.

بیان این همراهی پس از امر به صبر و نهی از حزن و دلتنگی، نشان دهندۀ جایگاه توجّه به معیّت الهیّه و تأثیر آن در رفع نگرانی ها و جلوگیری از قرار گرفتن در تنگای روحی خواهد بود. از طرفی، ذکر تقواپیشگی و احسان، به صورت دو جملۀ مستقل، بیانگر این نکته است که هر یک از آن دو، عاملی مستقل در جلب حمایت خدا هستند.

در ادامه، آیاتی می آیند که معیّت خاصّۀ الهی در آنها در موضوع ترغیب به جهاد و تحمّل سختی های آن به کار رفته است. در آیۀ زیر، همراهی خدا با مجاهدان، نه به عنوان صبرپیشگان و یا پرهیزکاران، بلکه به صورت مستقیم و با استفاده از ضمیر خطاب «کُم» یادآوری شده است:

(فَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ.(1)

پس سستی نورزید و [کافران را] به آشتی مخوانید؛ [که] شما برترید و خدا با شماست و از [ارزش] کارهایتان هرگز نخواهد کاست).

پس از واقعۀ «بدر» و قبل از نبرد «اُحد»، برخی از مسلمانان به دنبال صلح و سازش با کفّار بودند،(2) امّا تذکر به همراهی خداوند با مؤمنان، در پی تشویق آنان به ادامۀ جنگ و لزوم پرهیز از سازش، همچنین یادآوری برتری و پیروزی آنان، مایۀ استواری و آمادگی هرچه بیشتر ایشان جهت پیکار با دشمنان شد.(3)

از دیگر نمونه های معیّت رحیمیه می توان همراهیِ خداوند با فرشتگان به منظور ثبات بخشیدن به مجاهدان را بر شمرد.(4) بنا بر آنچه در آیات مربوط به جهاد از انواع همراهی خاص خدا بیان شد، می توان این گونه برداشت کرد که تأثیر مثبت توجّه به همراهی خدا با گروه صابران، پرهیزکاران، مجاهدان و حتّی فرشتگان، هم در مرحلۀ آماده سازی برای جهاد خواهد بود و هم در میدان مبارزه و مقاومت علیه دشمن و هم در مرحلۀ غلبه و پیروزی بر آنان.

ص: 241


1- . سورۀ محمّد، آیۀ 35.
2- . التحریر و التنویر، ج 26، ص111.
3- . تفسير راهنما، ج 17، ص366.
4- . (إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى ٱلْمَلَائِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا...) (سورۀ انفال، آیۀ 12).

امّا شکل سوم همراهیِ الهی، «معیّت قهّاریه» است که هر جا تحقّق یابد، به کمینگاه خدا برای تبهکاران و توطئه گران، تبدیل می شود. نمونه اش، همراهی خدا با منافقانی است که مخفیانه به خلوت های شبانه رو می آورند و در بارۀ آنچه مورد رضای خدای سبحان نیست، به گفتگو می نشینند؛ امّا خداوند نه تنها با آنان است، که نسبت به آنچه می کنند، احاطۀ تام دارد.

(یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَکانَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطاً.(1)

آنها زشتکاریِ خود را از مردم پنهان می دارند؛ امّا از خدا پنهان نمی دارند، و هنگامی که در مجالس شبانه، سخنانی که خدا راضی نبود می گفتند، خدا با آنها بود. خدا به آنچه انجام می دهند، احاطه دارد).

توجّه به چنین همراهی ای از سوی دشمنان می تواند از راه های تضعیف روحیۀ آنان به شمار آید. لذا در بخش تضعیف جبهۀ باطل نیز کاربرد خواهد داشت.

گفتنی است که گاه قرآن کریم از همراهی و مصاحبتی سخن می گوید که جامع بین این اقسام است. باز در تاریخ پرماجرای حضرت موسی (علیه السلام) وقتی وی به همراه برادرش هارون، مأموریت حرکت به سوی فرعون را دریافت کرد، از سابقۀ خویش مبنی بر قتل یکی از قبطیان و احتمال عدم موفّقیت در این مأموریت الهی اظهار بیم کرد؛(2) امّا خداوند فرمود:

(کَلَّا فَاذْهَبا بِآیاتِنا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ.(3)

چنین نیست! [آنان کاری نمی توانند انجام دهند.] شما هر دو با آیات ما بروید، ما با شما هستیم و [سخنانتان را] می شنویم).

اگر در آیه تنها معیّت رحیمیه مطرح بود، باید می فرمود: من با شما دو نفر هستم و از تعبیر «مَعَکُما» استفاده می نمود؛ چنان که قبلاً به آن اشاره شد؛(4) امّا فرمود: «معکم». بنا بر این، در صحنۀ تقابل موسی (علیه السلام) با فرعون، همراهی خدابا موسی و

ص: 242


1- . سورۀ نساء، آیۀ 108.
2- . سورۀ شعرا، آیۀ 14.
3- . سورۀ شعرا، آیۀ 15.
4- . ر. ک: ذیل آیۀ 46 سورۀ طه.

هارون از نوع «معیّت رحیمیه» و با فرعون و یارانش از نوع «معیّت قهّاریه» است و فوق این دو، «معیّت مطلقه» و گسترده ای است که هر چیزی اعم از انسان و غیر انسان را شامل می شود.(1)

در پایان، به این نکته اشاره می شود که علاوه بر چهار واژۀ «ولی»، «نصر»، «أید» و «مع» که تا کنون به عنوان مصادیق تقویت خدا - پشتیبان مورد بررسی قرار گرفتند، در قرآن، این پشتیبانی در قالب امدادهایی از قبیل: نزول فرشتگان،(2) وزش باد،(3) بارش باران(4) و خواب آرامش بخش(5) نیز صورت گرفته است که بحث تفصیلی آن در تقویت «خدا - امدادی» خواهد آمد.

2. تقویت «خدا - آگاهی»

اشاره

مراد از این تقویت، توجّه دادن افراد به آگاهی و نظارت پروردگار نسبت به همۀ امور از جمله سختی و اندوه پیش آمده برای انسان و صبر و بردباری بر آن است. همین که انسان بداند سختی ها و مشکلاتی که برایش به وجود می آید، زیر نظر خداوند متعال است، خود عاملی است مؤثّر در تاب آوری بیشتر او در برابر آن سختی ها؛(6) چرا که با وجود قابلیت قابل، علم الهی به نیاز بنده، نشانه و دلیلی است بر پشتیبانیِ الهی از وی.

توضیح مطلب آن که برای به وجود آمدن هر نوع پشتیبانی ای، قبل از هر چیز،وجود دو مقدّمه، لازم است که در صورت فقدان هر یک از آنها اصلاً حمایتی

ص: 243


1- . حیات حقیقی انسان در قرآن، ص93.
2- . (وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَاثَةِ ءَالَافٍ مِّنَ ٱلْمَلَائِكَةِ مُنزَلِينَ * بَلَىٰ إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ ءَالَافٍ مِّنَ ٱلْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 123 - 125).
3- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱذْكُرُوا نِعْمَةَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا) (سورۀ احزاب، آیۀ 9).
4- . (...وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَاءِ مَاءً لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ ٱلشَّيْطَٰنِ وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلْأَقْدَامَ) (سورۀ انفال، آیۀ 11).
5- . (ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنْ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَىٰ طَائِفَةً مِّنكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَاهِلِيَّةِ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 154).
6- . تقريب القرآن إلی الأذهان، ج 3، ص190.

صورت نمی گیرد. به عبارت دیگر، شخص حمایتگر باید از دو صلاحیت مهم برخوردار باشد تا بتواند نقش حمایتیِ خویش را ایفا کند: یکی «علم» و دیگری «قدرت». مراد از علم در این جا آگاهی از اوضاع و احوال حمایت شونده است؛ زیرا تا وقتی حمایتگر نداند که فرد دیگری نیازمند پشتیبانیِ اوست، عملاً اقدامی صورت نخواهد داد. همچنان که پس از آگاهی از نیاز شخص مبتلا به سختی، اگر قدرت و توانایی برای حمایت از وی را نداشته باشد، حمایت او اثر و فایده ای نخواهد داشت. البته در کنار این دو مقدّمه، شرط سومی به نام «حکمت» نیز لازم است تا شخصِ دارای علم و مهارت بر مبنای آن و بر طبق لُطف و مهربانی خویش به حمایت از افراد سختی دیده اقدام نماید. اما فرض ما در این بحث این است که چنین مقدّمه ای از قبل وجود دارد. چون با لحاظ معنای لغویِ حمایت،(1) هر حمایتگری نسبت به حمایت شونده، دارای عطوفت و مهربانی است که به کمک او می شتابد. در حالی که اگر چنین شرطی وجود نداشته باشد، هرچند علم و آگاهی، همچنین قدرت کمک رسانی لازم موجود باشد، ولی ممکن است به دلیل نبود مصالح و یا ترتّب مفاسد، نه تنها پشتیبانی صورت نپذیرد، بلکه همین علم و آگاهی، به وسیله ای برای تضعیف و تهدید تبدیل گردد.

برای نمونه، سختی و دشواریِ میدان جنگ، برای هر کسی که در آن شرکت کرده است، وجود خواهد داشت. در میدان نبرد، هم مؤمنانْ متحمّل صدمات و آسیب هایی می شوند، هم منافقان؛ و هم در طرف مقابل، دشمنان، دچار سختی و مشقّت خواهند شد. پس هیچ یک از این سه گروه، از دشواری های جنگ در امان نخواهند بود، امّا ملاحظه می شود، هنگامی که در قرآن کریم، خداوند، پس از فرمان به جهاد در راه خدا، با تعبیر (وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛(2) بدانید که خداوند، شنوا وداناست)، بر شنوایی و دانایی خویش تأکید می ورزد، این علم و آگاهی، برای

ص: 244


1- . حمایت در لغت به معنای دفاع کردن (کتاب العين، ج 3، ص312)، پشتیبانی (فرهنگ فارسی معین، مادۀ «ح م ی»)، نگاهبانی، پناه، دستگیری، حفاظت، یاری و تقویت (لغت نامه دهخدا، ماده «ح م ی»)، آمده است.
2- . سورۀ بقره، آیۀ 244.

مؤمنان و مجاهدان واقعی، نوعی دلگرمی و حمایت به شمار می آید. و آنها با اطلاع از این که خدای سبحان از زحمات و صدماتشان آگاه است، نسبت به ضایع نشدن اجرشان اطمینان پیدا می کنند؛ امّا در مقابل، همین عبارت، تهدید و هشداری می شود برای منافقانی که با زبان خود با جهاد در راه خدا مخالفت می کردند.(1) از سوی دیگر، این پیام، متضمّن تخویف و وعدۀ عذابی برای گروه کافران نیز خواهد بود. این است که با وجود علم و قدرت پروردگار بر نیاز برخی افراد، باز هم به دلیل صلاحیت نداشتن آنان، حمایت الهی شامل حالشان نخواهد شد.

تا این جا روشن شد که آگاهی از نیاز افراد، پلی است برای ابراز حمایت حامی. حال اگر فرد سختی دیده، متوجّه چنین آگاهی ای گردد و بداند که شخص مهربان و توانمندی از مشکلش آگاه است، در واقع، خود را برخوردار از حمایت او می داند و طبیعتاً مقاومتش افزایش پیدا خواهد کرد. در نتیجه می توان گفت که توجّه به علم و آگاهی پروردگار نسبت به سختی ها و اندوه انسان، از مبانی حمایت الهی است. یعنی چون خدای تعالی به احوال بنده آگاهی دارد و از سویی، حکیم و نسبت به بندگان مهربان است، او را مورد حمایت خویش قرار می دهد و همین امر برای افزایش توان و بالا رفتن قدرت مقاومت انسان، کفایت می کند.

همۀ این مباحث در بارۀ توجّه به قدرت الهی نیز جریان دارد. یعنی قدرت پروردگار، یکی از مبانی حمایت الهی است که توجّه و اطلاع از آن، موجب درک حمایت او و در نتیجه، توانمند شدن انسان می گردد. البته تا جایی که ما بررسی کردیم، در قرآن به شکل صریح از توجّه به قدرت الهی جهت افزایش صبر استفاده نشده است. تنها یک بار با تعبیر (إِنَّ الْعِزَّةَ لِله جَميعاً)(2) به آن اشاره شده است که در تقویت «نصرت - انتظاری» بیان شد. به هر حال، مطالب فوق را می توان در قالب نمودار به شکل زیر ترسیم نمود:

توجّه دهی به علم یا قدرت الهی ⇦ آگاهی از مبانیِ حمایت ⇦ باور به حمایت ⇦ افزایش توان

ص: 245


1- . ر. ک: تسنيم، ج11، ص573. وی دلیل برداشت چنین حکمی را تناسب صدر آیات با اسمای الهی یادشده در ذیل آیات دانسته است.
2- . سورۀ یونس، آیۀ 65.

راه دیگری که برای اثبات این مطلب، یعنی توان افزایی به وسیلۀ توجّه دهی به علم الهی، می توان پیمود، این است که این توجّه و تذکّر، موجب می گردد انسان، فرد دیگری را همدرد و همراه خویش بداند. به عبارت دیگر، شخص از طریق بیان علم و آگاهی خود نسبت به اندوه فرد مبتلا به سختی، بر این نکته تأکید می کند که وی شرایط او را درک می کند و با اعلام این موضوع، حسّ همدردی و همراهی خود را به او منتقل می کند. بنا بر این، اطلاع یابی از آگاهی خدای تعالی، باعث ایجاد حسّ همدلی و همراهی و در نتیجه تقویت روحی انسان می گردد.

توجّه دهی به علم و آگاهی ⇦آگاهی از درک شرایط ⇦ انتقال حسّ همدردی ⇦ توان افزایی

افزون بر درک حمایت و احساس همدردی، سومین پیامد آگاهی و توجّه به علم الهی از اندوه افراد، کسب اطمینان از اثربخش بودن صبر و بردباری است. شخصی که می داند همۀ افعال و کردارش از جمله ناراحتی و غم او و نیز صبر و شکیبایی اش زیر نظر خدای متعال است و همۀ آنها نزد او محفوظ و ثبت شده اند، اطمینان پیدا می کند که این اندوه، بی اثر نخواهد ماند و سرانجام در این دنیا یا در آخرت، به نتیجه خواهد رسید. پس دیگر به خاطر از دست دادن راحتی ها نگران نمی شود. در نتیجه از درد و رنج مشکلاتش کاسته می شود. روشن است چنین شخصی با مقایسه با افرادی که اصلاً چنین اعتقادی ندارند یا اگر هم اعتقاد دارند، در آن حالت نگرانی و هنگام برخورد با عامل فشارزا متوجّه آن نیستند، می تواند در موقعیت پیش آمده، واکنش بهتری از خود نشان دهد و به راحتی سختی ها و دشواری ها را پشت سر گذارد.

حصول اطمینان از عذاب و کیفر دشمنانی که با ایجاد موانع و مشکلات، قصد آسیب رسانی به انسان را دارند، می تواند چهارمین اثر از اثرات تقویت خدا - آگاهی باشد. چنانچه در نمونۀ سختی جهاد گذشت، محصول «سمیع» و «علیم» بودن پروردگار، گاه به صورت تثبیت قلوب مؤمنان و اطمینان بخشی به آنان در کسب پاداش الهی نمایان می شود و زمانی با به وحشت انداختن دشمنان و تهدید و تضعیف آنان. ناگفته نماند که از اثرات این تضعیف و تهدید، تقویت جبهۀ حق خواهد بود. از این رو، توجّه به علم الهی در بخش تقویت های تضعیفی، به عنوانیکی از روش های تضعیف روانی دشمنان نیز کاربرد دارد.

ص: 246

امّا آیاتی که با روش تقویت خدا - آگاهی مرتبط اند، گاه به صورت مستقیم به علم و آگاهی خدای سبحان اشاره دارند و گاه نسبت به مجاری آن، یادآوری داده شده است. به عبارت دیگر، گاه صفت «علیم و خبیر بودن» خداوند یادآوری شده و گاه بر «بصیر» یا «سمیع» بودن پروردگار تأکید شده است که به هر یک از آنها اشاره می گردد.(1)

الف - علم الهی
اشاره

در قرآن کریم برای بیان علم خدا از تعابیر گوناگونی استفاده شده است.(2) گروهی از آیات بیانگر علم خداوند، از احاطۀ علمی خدا بر جهان هستی و نامحدود بودن علم او و نیز بر انحصار دانش برای او و عدم بهرۀ دیگران از آن تأکید می ورزد.(3)

دسته ای دیگر از آیات - چنانچه قبلاً اشاره شد - ، از علم و آگاهی همه جانبۀخداوند بر اعمال، گفتار، روحیات و دسیسه های گروه های مختلف، خبر می دهند و

ص: 247


1- . در بارۀ استقلال دو وصف سمیع و بصیر یا رجوع آن دو به وصف «علم» یا بالعکس، سه نظر است: نوع مفسّران و غالب متکلّمان، این دو را به وصف علم برمی گردانند. بنا بر این، وقتی گفته می شود خدا سمیع یا بصیر است، به این معناست که خدا به دیدنی ها و شنیدنی ها آگاه است. عده ای وصف علیم را به سمیع و بصیر برمی گردانند؛ خدا عالم است، یعنی خدا همه چیز را می شنود و همه چیز را مشاهده می کند. برخی نیز این دو را مستقل از علم خدا می دانند (توحید در قرآن، ص332).
2- . کلمات «علیم»، «عالم» و «علام» از ریشۀ «علم»، «خبیر» از ریشه «خبر»، «شهید» و «شاهد» از ریشۀ «شهد»، و «محیط» از ریشۀ «حوط»، همگی از جملۀ اسما و صفات حُسنای الهی هستند که نشان از علم و آگاهی گستردۀ خدای تعالی دارد. در مواردی هم با نفی «غفلت» از ذات اقدس پروردگار و عدم خفای چیزی بر او، به این موضوع اشاره شده است. آیاتی نیز وجود دارد که بدون استفاده از واژه های دلالت کننده بر آگاهی، در قالب جملاتی مانند: (وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ) (سورۀ یس، آیۀ 12)، گسترۀ علم الهی را بیان می کنند.
3- . مانند: (وَسِعَ رَبِّى كُلَّ شَىْ ءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ) (سورۀ انعام، آیۀ 80) (وَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ) (سورۀ نور، آیۀ 35) (أَنَّ ٱللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْمَاً) (سورۀ طلاق، آیۀ 12). نیز، ر. ک: سورۀ بقره، 115، 282 و 231؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 5؛ سورۀ نساء، آیۀ 32، 33، 126، 176؛ سورۀ يس، آیۀ 79؛ سورۀ انعام، آیۀ 59؛ سورۀ اعراف، آیۀ 89؛ سورۀ غافر، آیۀ 7؛ سورۀ سبأ، آیۀ 3؛ سورۀ طه، آیۀ 98؛ سورۀ لقمان، آیۀ 16؛ سورۀ نور، آیۀ 35، (إِنَّهُ هُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ) (سورۀ يوسف، آیۀ 83 و 100) و (وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 216 و 232؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 62؛ سورۀ نحل، آیۀ 74؛ سورۀ نور، آیۀ 19).

از این طریق، به تهدید و هشدار آنان می پردازند. گروه منافقان،(1) خیانتکاران،(2) ظالمان،(3) کافران،(4) گمراهان،(5) متجاوزان(6) و مفسدان،(7) از افرادی هستند که در جای جای قرآن از علم خداوند، نسبت به اعمال پنهان و آشکارشان سخن به میان آمده است. همچنین در مواردی خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از نهی ایشان از حُزن و اندوه، به علم خدا نسبت به سخنان ناشایست کفّار اشاره شده است.(8) همۀ این آیات از آن جا که از راه تهدید دشمنان به دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می پردازد، در بخش تقویت های تضعیفی جای می گیرند.

کاربردها
اشاره

امّا در بخشی از آیات، توجّه به علم الهی، موجب کاهش فشار روانی در مشکلات شده است. این مشکلات در سه موقعیتِ: سخنان ناروای دشمنان، هجرت و فقر ناشی از آن، و تکالیف الهی وارد شده است که در ادامه به آنها اشاره می گردد.

یک. سخنان ناروا

هر انسانی اگر اطرافیانش او را مورد تمسخر قرار دهند، ناراحت می گردد. چنان چه هنگامی که به وی تهمت و افترا زده شود، دچار دل تنگی و اندوه می گردد؛ زیرا با

ص: 248


1- . (يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ ٱلْقَوْلِ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا) (سورۀ نساء، آیۀ 108). نیز، ر.ک: سورۀ توبه، آیۀ 78، 94، 101 و 105؛ سورۀ محمد، آیۀ 25 و 26؛ سورۀ حشر، آیۀ 11؛ سورۀ منافقون، آیۀ 1.
2- . (وَإِن يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا ٱللَّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (سورۀ انفال، آیۀ 71؛ سورۀ بقره، آیۀ 187).
3- . (...وَ ٱللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 95). نیز، ر.ک: سورۀ بقره، آیۀ 246؛ سورۀ انعام، آیۀ 58؛ سورۀ توبه، آیۀ 47؛ سورۀ جمعه، آیۀ 7).
4- . (وَ ٱللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ) (سورۀ بقره، آیۀ 19). نیز، ر.ک: سورۀ نساء، آیۀ 38 و 39؛ 170؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 9؛ سورۀ بروج، آیۀ 19 و 20.
5- . (إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) (سورۀ انعام، آیۀ 117). نیز، ر.ک: سورۀ نحل، آیۀ 125؛ سورۀ قصص، آیۀ 85؛ سورۀ نجم، آیۀ 30؛ سورۀ قلم، آیۀ 7).
6- . (إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ) (سورۀ انعام، آیۀ 119).
7- . (وَٱللَّهُ يَعْلَمُ ٱلْمُفْسِدَ مِنَ ٱلْمُصْلِحِ) (سورۀ بقره، آیۀ 220). نیز، ر.ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 63؛ سورۀ يونس، آیۀ 40.
8- . سورۀ یس، آیۀ 76؛ سورۀ فاطر، آیۀ 8.

مورد استهزا و تهمت واقع شدن، عزّت نفس او از بین خواهد رفت و وجهۀ اجتماعی او در هم می شکند. از سویی، بیان نسبت های ناروا و سخنان زشت همواره در طول تاریخ به عنوان یکی از ابزارهای دشمنی و رویارویی با رسالت امر انبیا به کار رفته است به طوری که خداوند، هیچ پیامبری را نفرستاد جز این که با سلاح استهزا به مقابله با او برخاستند.(1) بنا بر این، غمگین شدن انبیای الهی که از جنس بشر بودند، به خاطر شنیدن سخنان ناشایست دشمنانشان، امری طبیعی است!

هرچند پیامبران الهی به دلیل سعۀ صدری که خداوند متعال به آنها عنایت نموده است،(2) از سخنان ناپسند دشمنان در حقّ خویش ناراحت نمی شدند، امّا به هر حال، به جهت انتشار این سخنان نسبت به خداوند و آیات او بسیار اندوهناک می شدند. به بیان دیگر، درست است که نسبت به شخص خود نگرانی نداشتند، امّا نسبت به شخصیت و مقام نبوّت و پیغمبری شان، در صورتی که مورد استهزا و تهمت واقع می شد، سخت دچار نگرانی و اندوه می شدند. لذا در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می بینیم، آن جا که غم و اندوه متوجّه شخص ایشان است، هیچ خوف و اندوهی او را در بر نمی گیرد؛ بلکه در جریان هجرت و در بحبوحۀ خطر جانی، همراهش را با این عبارت، از غم و اندوه باز می دارد: (لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا).(3) امّا آن جا که شخصیت وی و مقام نبوّتش مورد حمله و هجمه قرار می گیرد، اندوه او تا جایی است که از طرف خدا مورد نهی واقع می گردد.(4) البته این حُزن و دلتنگی به دلیل این که در زمینۀ معارف اعتقادی است، محمود و ممدوح است و شایستۀ نهی نیست؛لیکن حُزن زائد به گونه ای که هلاکت(5) یا حسرت(6) را به دنبال آورد، درخور نهی ارشادی است.(7)

ص: 249


1- . (وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ) (سورۀ حجر، آیۀ 11). نیز، ر.ک: سورۀ یس، آیۀ 30؛ سورۀ زخرف، آیۀ 7.
2- . (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ) (سورۀ شرح، آیۀ 1 و 2) (قَالَ رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى) (سورۀ طه، آیۀ 25).
3- . سورۀ توبه، آیۀ 40.
4- . (فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ) (سورۀ یس، آیۀ 76). نیز، ر.ک: سورۀ یونس، آیۀ 65؛ سورۀ آل عمران؛ آیۀ 176؛ سورۀ لقمان، آیۀ 23).
5- . (فَلَعَلَّكَ بَٰخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰ ءَاثَٰرِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا ٱلْحَدِيثِ أَسَفًا) (سورۀ کهف، آیۀ 6).
6- . (فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ) (سورۀ فاطر، آیۀ 8).
7- . تسنيم، ج: 16، ص372.

در قرآن کریم برای از بین رفتن این نگرانی ها، روش های مختلفی به کار رفته است که در سه جای آن، برای این منظور، از علم و آگاهی خدای تعالی نسبت به حُزن و دلتنگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استفاده شده است. مورد اوّل در سورۀ مبارک یس است. از آیه 69 این سوره(1) برداشت می شود که مشرکان، قرآن را شعر می پنداشتند و بر این اساس، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به شاعر بودن متّهم می کردند. همچنین در آیۀ دیگری از همان سوره، از برگزیدن معبودانی غیر از خدا توسط مشرکان و اعتقاد آنان به یاری رسانی از معبودان خود، سخن به میان آمده است.(2) این اتّهامات و سخنان باطل مشرکان، نگرانی و حزن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در پی داشت، به همین جهت در آیه 76 این سوره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از غمگین شدن به خاطر این اتّهامات و سخنان شرک آمیز نهی می شوند. البته بعید نیست مراد از «قولهم» با توجه به ذکر نشدن مقول قول، هر سخنی باشد که شأنیت اندوهگین کردن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را داشته باشد، نه فقط سخنان یادشده در آیات پیشین. در هر حال، آنچه مربوط به این بحث است، مطلبی است که در ادامۀ آیه بیان شده است و آن این که خداوند، به تمام فعاليت های پيدا و پنهان كافران آگاهی دارد.

(فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ.(3)

پس سخنانشان تو را غمگين نسازد. ما آنچه را پنهان می دارند و آنچه را آشكار می كنند، می دانيم).تعلیل نهی از حزن بر اقوال مشرکان به وسیلۀ بیان علم الهی به تمامی رفتار آنان، بیانگر این است که توجّه به آگاهی خدا از عوامل رفع حزن و اندوه خواهد بود.

مورد بعدی در سورۀ مبارک انعام بیان شده است، آن جا که می فرماید:

(قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ.(4)

ص: 250


1- . (وَ مَا عَلَّمْنَاهُ ٱلشِّعْرَ وَ مَا يَنبَغِى لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِينٌ) (سورۀ یس، آیۀ 69).
2- . (وَٱتَّخَذُوا مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةً لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ) (سورۀ یس، آیۀ 74).
3- . سورۀ یس، آیۀ 76.
4- . سورۀ انعام، آیۀ 33.

به یقین(1) می دانیم که گفتار آنها، تو را غمگین می کند؛ ولی [غم مخور! و بدان که] آنها تو را تکذیب نمی کنند، بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار می نمایند).

حزن، حالت گرفتگیِ مخصوصی است در قلب، در مقابل سرور که حالت انبساط و شادی است. به مناسبت همین گرفتگی، زمین سفت را «حَزْن» می گویند.(2) این واژه اگر از «حزِن یحزَن»(3) باشد لازم است و اگر مانند آیۀ فوق، از «حزَنَ یَحزُن»(4) باشد، متعدّی است.(5) بنا بر این، سبب حُزن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، گفته های مشرکانی است (الذی یقولون) که از ابتدای سوره در قالب تکذیب، استهزا، اعراض، بهانه جویی و تهمت گزارش شده است؛(6) امّا در مقابل خدای سبحان در بخش اوّل این آیه، با بیان علم و دانایی خویش به غم و اندوه وی از سخنان آزار دهندۀ کافران و مشرکان، این حزن را از قلب فرستاده اش می زداید. چنان که می بینید، این دلجویی و حمایت، هم با «قد»،(7) هم با «إنّ» و استفاده از ضمیر شأن به عنوان اسم آن، و هم با «لام» در «لیحزنک» مورد تأکید واقع شده است. ناگفته نماند کهبخش دوم آیه - که از «فإنّهم...» شروع می شود - ، خود عاملی است مستقل برای تقویت روحیۀ ایشان که در تقویت با تبدیل مرجع بیان شد.

مورد سوم، از موارد کاربرد روش توجّه دهی به علم خدا، در آیات پایانی سورۀ مبارک حجر است.(8) آیاتی که در آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در طول سه سال از آغاز

ص: 251


1- . کلمه «قد» در اینجا برای تکثیر می باشد. ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 7، ص87؛ الکشاف، ج 2، ص17.
2- . لسان العرب، ج 13، ص111؛ مفردات الفاظ القرآن، ص231.
3- . مانند: (لَا تَحْزَنْ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا) (سورۀ کهف، آیۀ 6).
4- . مانند: (وَلَا يَحْزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِى ٱلْكُفْرِ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 176؛ سورۀ مائده، آیۀ 41).
5- . تسنيم، ج16، ص375.
6- . ر. ک: سورۀ انعام، آیۀ 4، 5، 7، 8، 10، 21، 24، 28، 29 و 31.
7- . هر چند «قد» بر سر فعل مضارع معنای تقلیل دارد، امّا در این جا یا به خاطر نسبت علم به خداوند (اعراب القرآن الکریم، ج 1، ص299) یا به خاطر ماضی بودن معنای آن (البحر المحيط فی التفسير، ج 4، ص489)، برای تحقیق و تآکید خواهد بود. برخی نیز آن را به معنای «ربّما» که دال بر کثرت و زیادت است، گرفته اند (ترجمۀ جوامع الجامع، ج 2، ص174).
8- . (فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَ * ٱلَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ * وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ * وَ ٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُ) (سورۀ حجر، آیۀ 94 - 99).

بعثت، مأموریّت خود را به طور پنهانی انجام داده بود، فرمان یافت که آشکارا مردم را به سوی خدا و آموزه های اسلام دعوت کند و به دشمنی ها و کارشکنی های مشرکان اهمیّت ندهد. بدیهی است که با علنی شدن دعوت و به دنبال آن در هم ریختن نظام شرک و بت پرستی، مخالفت ها و دشمنی های مشرکان بیشتر می شد. از این رو، خداوند در این آیات از راه های مختلف به دلداری و تقویت روحیۀ ایشان پرداخته و با تعابیر گوناگون، حمایت همه جانبۀ خویش را از وی اعلام می دارد. ابتدا به پیامبرش اطمینان می دهد که او را یاری خواهد کرد و شرّ استهزاگران را از وی دفع می نماید. در ادامه، پس از معرفی این مسخره کنندگان، از آگاهی خویش بر دلتنگی و ناراحتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از گفته های آنان خبر می دهد و پس از آن، ایشان را به تسبیح خدا و سجده و عبادت توصیه می کند. شاهد بحث ما اعلام آگاهی خدا از دلتنگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که در این آیه بیان شده است:

(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ.(1)

و قطعاً می دانیم که سینۀ تو از آنچه می گویند، تنگ می شود).

واژۀ «ضیق» به معنای تنگی و ضدّ وسعت و گشایش است.(2) این واژه در چهار آیه، همراه با کلمۀ «صدر» به معنای سینه آمده است.(3) «ضیق صدر» به معنای تنگی سینه و در مقابل «شرح صدر» یا «سعۀ صدر» به معنای گشادگی و وسعت سینه، استعمال می گردد. مراد از صدر در این تعابیر، قلب و روح آدمی است(4) و تنگی و گشایش آن، به معنای گنجایش روح برای قبول حقایق و عدم آن خواهد بود.(5) تعلّق علم خدا در این آیه، دلتنگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شده است. خدای تعالی با این بیان، پیامبر گرامی اش را که همواره از سخنان کینه توزانۀ مشرکان ناراحت می شد و غمی جانکاه در دل او می نشست، تسلیت و دلداری داده است.(6)

ص: 252


1- . سورۀ حجر، آیۀ 97.
2- . لسان العرب، ج 10، ص208؛ مفردات الفاظ القرآن، ص513.
3- . افزون بر آیۀ فوق، ر. ک: سورۀ انعام، آیۀ 125؛ سورۀ هود، آیۀ 12؛ سورۀ شعرا، آیۀ 13.
4- . تفسير نمونه، ج 5، ص434.
5- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 7، ص470.
6- . همان، ج 12، ص287؛ ترجمۀ مجمع البیان، ج 13، ص220؛ مفاتیح الغیب، ج 19، ص165؛ التحریر و التنویر، ج 13، ص72.
دو. نگرانی از فقر

طبق نقل برخی از تفاسیر، هنگامی که خداوند دستور داد که مسلمانان از مکّه هجرت کنند، آنها از فقر و تنگ دستی ترسیدند و گفتند: «ما چگونه به شهری برویم که وسیلۀ زندگانی در آن شهر برای ما آماده نیست». در این هنگام آیۀ زیر نازل شد:(1)

(وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.(2)

چه بسا جنبنده ای که قدرت حمل روزیِ خود را ندارد، خداوند او و شما را روزی می دهد و او شنوا و داناست).

خدای تعالی در چند آیۀ قبل از آیۀ فوق، مؤمنان را به مهاجرت نمودن از وطن خویش ترغیب می نماید.(3) اینک در این آیه به آنها دلخوشی می دهد تا اگر خواستند در راه خدا مهاجرت کنند، از جهت رزق، نگرانی نداشته باشند.(4) برای این منظور، علاوه بر مطرح نمودن رازقیت خویش و حتمیّت رزق رسانی به تمامی جنبندگان، با بیان شنوایی و دانایی خویش، نگرانیِ مهاجران را از این بابت بر طرف نموده است؛ چه این که او هم دانای به نیازهای آفریدۀ خویش است، و هم شنوای حاجت آنان. پس به مقتضای این دو صفت به آنان روزی می دهد. همچنان که در دو آیۀ بعد از آن نیز، پس از بیان این حقیقت که گشایش و تقدیر روزی بندگان به دست اوست، بر گسترۀ آگاهی خویش تأکید فرموده است:

(اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ.(5)خداوند، روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد، گسترده می کند، و برای هر کس بخواهد، محدود می سازد. خداوند به همه چیز، داناست!).

ص: 253


1- . التبيان فی تفسير القرآن، ج 8، ص222؛ الکشّاف، ج 3، ص462.
2- . سورۀ عنکبوت، آیۀ 60.
3- . (يَعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِيَّاىَ فَاعْبُدُونِ) (سورۀ عنکبوت، آیۀ 56).
4- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 16، ص218.
5- . سورۀ عنکبوت، آیۀ 62.
سه. تکالیف الهی

در بخشی از آیات، پس از تشریع حکمی از احکام الهی، از آگاهی خدای سبحان نسبت به رفتار و کردار انسان یاد شده است. از طرح آگاهیِ پروردگار بعد از بیان احکام شرعی، می توان این گونه برداشت نمود که اعتقاد و توجّه به علم خدا، آسان کنندۀ سختی های تکلیف است. لذا با اطلاع از آگاهی خدا و ثبت و ضبط تمامی حالات انسان توسط او و مأمورانش، دشواری انجام دادن دستورهای خدا و ترک معصیت او سهل، بلکه تحمّل این دشواری گوارا و شیرین خواهد شد. از این رو، در قرآن کریم پس از تشریع حکم جهاد و بیان سختی و دشواری آن، ضمن یک قاعدۀ کلّی می فرماید:

(وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.(1)

خدا می داند و شما نمی دانید).

توجّه به این حقیقت در کنار احتمال خیر بودن آنچه مورد کراهت انسان است، یا شرّ بودن آنچه بدان علاقه مند است،(2) تمام مرارت ها و سختی های اطاعت فرمان خدا را برای انسان، سهل و گوارا می سازد؛ زیرا به مقتضای این قاعده، می داند که خداوندِ آگاه از همه چیز در هر یک از دستورهایش، مصالحی دیده است که مایۀ نجات و سعادت بندگان است، و به این ترتیب، بندگان مؤمن، همۀ این دستورها را مانند داروهای شفابخش می دانند و با جان و دل، آنها را می پذیرند.(3) علاوه بر آیۀ یادشده، در سه جای دیگر نیز پس از دستور به جهاد با دشمنان، بر آگاه بودن خدایمتعال، تأکید شده است.(4)

نمونۀ دیگر از تسهیل احکام از راه توجّه به علم الهی، آیات مربوط به تشریع احکام و سهام ارث است(5) که پس از تبیین آنها، علم و دانایی خدای عز و جل را

ص: 254


1- . سورۀ بقره، آیۀ 216.
2- . (كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَئْا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَئْا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ) (سورۀ بقره، آیۀ 216).
3- . تفسير نمونه، ج 2، ص108.
4- . ر.ک: سورۀ بقره، آیۀ 244؛ سورۀ توبه، آیۀ 14 و 15؛ سورۀ نساء، آیۀ 104.
5- . سورۀ نساء، آیۀ 11، 12، 33 و 176.

یادآوری می فرماید. احکام مربوط به حج و مناسک آن،(1) طلاق،(2) ظهار،(3) قرض و داد و ستد،(4) دیه،(5) نذر،(6) موارد مصرف زکات،(7) حرمت و حلیّت موارد ازدواج،(8) عدّۀ وفات(9) و وصیت،(10) از دیگر مواردی است که در قرآن کریم پس از تشریع و تبیین احکام آنها، از آگاهی خدا بر هر چیزی از جمله اسرار نهفته در درون انسان و تمامی اعمال و کردار او، خبر می دهد.

با در نظر گرفتن این بخش از آیات، روشن می شود که کارکرد تقویت خدا - آگاهی، تنها در سختی هایی که از طرف دشمنان ایجاد می شود نخواهد بود؛ بلکه در موقعیت انجام دادن تکالیف الهی نیز به تاب آوری مکلّف در تحمّل دشواری های پیش رو و عمل به دستورها و ترک نهی شده ها، کمک می کند.

ب. نظارت الهی

علاوه بر تعابیری که به صورت مستقیم بر علم و آگاهی خداوند دلالت می کردند، در قرآن کریم برای توجّه دادن افراد به این موضوع، از تعابیری که بیان کنندۀ نظارت و بینایی خداوند است نیز استفاده شده است. واژه های «بصیر»،(11) «عین»،(12)

ص: 255


1- . سورۀ بقره، آیۀ 158، 197؛ سورۀ مائده، آیۀ 97.
2- . سورۀ بقره، آیۀ 227، 231 و 232.
3- . سورۀ مجادله، آیۀ 3.
4- . سورۀ بقره، آیۀ 282.
5- . سورۀ نساء، آیۀ 92.
6- . سورۀ بقره، آیۀ 270.
7- . سورۀ توبه، آیۀ 60.
8- . سورۀ بقره، آیۀ 235؛ سورۀ نساء، آیۀ 23 و 24؛ سورۀ ممتحنه، آیۀ 10.
9- . سورۀ بقره، آیۀ 234.
10- . سورۀ بقره، آیۀ 180 و 181.
11- . «بصير» به معنای «بينا» است (قاموس قرآن، ج 1، ص197). این واژه به عنوان يکی از اسمای حسنای الهی، 42 بار در قرآن کريم به کار رفته است.
12- . مادۀ «عین» در قرآن کریم 63 مرتبه استفاده شده است که در برخی از آیات به معنای «چشم» و در برخی دیگر به معنای «چشمه» آمده است. در پنج آیه، کلمۀ عین در مورد خدای متعال استعمال شده است که چهار موردش به صورت «بأعیننا» (سورۀ هود، آیۀ 37؛ سورۀ مؤمنون، آیۀ 27؛ سورۀ طور، آیۀ 48؛ سورۀ قمر، آیۀ 14) و یک بار به صورت «علی عینی» (سورۀ طه، آیۀ 39) به کار رفته است. بیشتر مفسّران، عین را در این موارد به دلیل منزّه بودن خدای تعالی از عضو داشتن، به معنای حفظ و مراقبت دانسته اند و برخی نیز معتقدند که منظور، مقابل دیدگان فرشتگان الهی است که به خاطر تعظیم مقامشان به خداوند منسوب شده است (ترجمۀ مجمع البيان، ج 12، ص52).

«نظر»(1) و «رأی»،(2) از جمله کلماتی هستند که در بردارندۀ مفهوم نگاه کردن و نظارت هستند.

از بررسی آیات مربوط به بینایی و نظارت الهی در قرآن به دست می آید که نظر و توجّه خدا نسبت به انسان، به سه صورت اعمال می شود؛ صورت اوّل، نگاه و نظر عمومی و همگانی است که انسان و همۀ حقایق هستی را شامل می شود.(3) آیات فراوانی که انسان ها و کارهای آنان را به عنوان متعلّق صفت «بصیر» در نظر گرفته اند،(4) و نیز آیاتی که در آنها به فراگیر بودن متعلّق این صفت الهی تصریح گردیده(5) و یا آن را به صورت مطلق، بیان نمود ه اند،(6) بیانگر چنین نگاه عمومی خواهند بود.

صورت دوم، نظر ویژه به انبیا و اولیا و همۀ انسان های با تقواست و از آن می توان به «نظر تشریفی» یاد کرد،(7) این نگاه در روز قیامت از نقض کنندگان پیمان الهی و سوگندشکنان، سلب خواهد شد:

ص: 256


1- . واژۀ «نظر» به معنای نگاه با تعمّق و تحقيق است؛ خواه با بصر باشد يا بصيرت ( التحقیق، ج12، ص166؛ مفردات، ص812). در معنای اين ريشه، تأمّل و تدبّر نهفته است (معجم مقاييس اللغة، ج5، ص444 و 813)، چنان که نظر به معنای مهلت دادن و انتظار از همين منبع لغوی است (قاموس قرآن، ج 7، ص82؛ تسنيم، ج8 ص83). اين کلمه با تمام مشتقاتش، 129 مرتبه در قرآن تکرار شده است که تنها در سه آیه در بارۀ نظارت خداوند به معنای اوّل به کار رفته است. از این سه آیه، دو موردش مربوط به نظارت او بر جانشينی انسان هاست (سورۀ اعراف، آیۀ 129؛ سورۀ یونس، آیۀ 14) و یک موردش در مقام نفی نظارت بر برخی افراد در قیامت (سورۀ آل عمران، آیۀ 77).
2- . واژۀ «رأی» به معنای مطلق دیدن و ادراک چیزی است که با چشم، خیال، تفکّر یا قلب، قابل رؤیت باشد (التحقيق، ج 4، ص8). این کلمه با دیگر مشتقاتش، 328 بار در قرآن تکرار شده است. عبارت های «ألم تر»، «یری» یا «تری» و «یروا» به ترتیب با 31، 38 و 27 بار تکرار، بیشترین کاربرد را داشته اند.
3- . حيات حقيقی انسان در قرآن، ص97.
4- . (وَ ٱللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 96). نیز ر. ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 15، 20، 163؛ سورۀ مائده، آیۀ 71؛ سورۀ غافر، آیۀ 44؛ سورۀ فاطر، آیۀ 45).
5- . (إِنَّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ بَصِيرٌ) (سورۀ ملک، آیۀ 19).
6- . (كَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا) (سورۀ فرقان، آیۀ 20).
7- . حيات حقيقی انسان در قرآن، ص97.

(إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ.(1)

کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی می فروشند، آنان را در آخرت بهره ای نیست و خدا روز قیامت با آنان سخن نمی گوید، و به ایشان نمی نگرد، و پاکشان نمی گرداند، و عذابی دردناک خواهند داشت).

طبق حدیثی از امیر مؤمنان (علیه السلام)، منظور از «نظر» در این آیه، نظر رحمت است.(2) با این که آنان هیچ گاه از حیطۀ علم و نظارت خدا خارج نیستند و همواره مورد نظر عام الهی هستند، ولی از نگاه رحمت و لطف او محروم اند. از طرح نفی و سلب این نگاه از گروه یادشده، روشن می شود که خداوند علاوه بر نگاه عمومی، نسبت به برخی از بندگان خویش نگاه و عنایت ویژه ای دارد که شامل هر کسی نخواهد شد. این در حالی است که هر بنده ای که خود را مشمول این نظر تشریفی بداند و احساس کند که خدای حکیم و مهربان، او را در برابر دشمنان، حمایت و محافظت می کند، درک این موضوع به او نیروی دو چندانی می بخشد و احساس مسئولیتش را افزایش می دهد. در نتیجه، در رویارویی با مشکلات، تاب و توان بیشتری خواهد داشت.(3) نمونۀ این نگاه با عبارت «إنک بأعیننا» در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این چنین وارد شده است:

(وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ.(4)در راه ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن؛ چرا که تو در مقابل دیدگان ما هستی! و هنگامی که برمی خیزی، پروردگارت را تسبیح و حمد گوی!).

ص: 257


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 77.
2- . عن أبی معمر السعدی، قال: قال علی بن أبي طالب في قوله: «وَلا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ»؛ يعني لا ينظر إليهم بخير، أی لا يرحمهم» ( التوحيد، ص265، ح 5؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص293، ح 13).
3- . از امام حسين (علیه السلام) نقل شده است که در صحنۀ کربلا به هنگامی که بعضی از عزيزانش به فجيع ترين وجهی شربت شهادت نوشيدند، فرمود: «هون علی ما نزل بی انه بعين الله؛ همين که می دانم اين امور در برابر ديدگان علم پروردگار انجام می گيرد، تحمّل آن بر من آسان است» (بحار الانوار، ج45، ص46).
4- . سورۀ طور، آیۀ 48.

کلمۀ «عین» در مورد خدای تعالی به معنای مراقبت و کنایه از نظارت است، و استعمال جمع این کلمه یعنی کلمه «اعین» برای فهماندن کثرت مراقبت و شدّت آن است.(1) طبق نظر برخی مفسّران، مراد از «حکم پروردگار» - که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور به صبر بر آن گشته - ، تبلیغ دین و به انجام رساندن رسالت الهی است؛(2) امّا گروهی معتقدند که منظور، مهلت و سپس عذابی است که در آیۀ پیش برای دشمنان وعده داده شده است؛ یعنی در انتظار باش تا عذاب الهی، دامانشان را بگیرد.(3) عدّه ای نیز میان هر دو احتمال جمع نموده و گفته اند که مراد، هم حکم خدا در بارۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی دعوت به حق است،(4) و هم حکم خدا در مورد عذاب دشمنان.

در هر صورت، خداوند متعال در این آیه، ابتدا پیامبرش را به پایداری و شکیبایی سفارش نموده و سپس این دستور را با بیان این که پیوسته همۀ شئون او را زیر نظر دارد و لحظه ای از وی غافل نیست، تأکید و تعلیل نموده است.(5) بنا بر این، توجّه به نظارت خدا آن هم با تعبیر بسیار لطیف «فَإِنَّکَ بِأعْینِنا» - که هم حاکی از علم و آگاهی پروردگار است، و هم این که مشمول حمایت کامل و لطف اوست - ، عاملی برای افزایش صبر و تحمّل به شمار رفته است.

این تعبیر در دو جای دیگر خطاب به نوح (علیه السلام) نسبت به ساخت کشتی(6) و در آیه ای دیگر نسبت به حرکت کشتی او بر روی آب نیز وارد شدهاست.(7) همچنین در مقام بیان منّت های خدا بر موسی (علیه السلام)، شبیه به این مضمون به کار رفته است.(8)

از دیگر نمونه های نگاه تشریفی خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، در جریان انذار نزدیکان

ص: 258


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 10، ص336.
2- . تفسير نمونه، ج 22، ص466؛ التبيان فی تفسير القرآن، ج 9، ص419؛ التحرير و التنوير، ج 27، ص92.
3- . ترجمۀ جوامع الجامع، ج 6، ص155؛ تفسير الصافی، ج 5، ص83؛ الکشّاف، ج 4، ص415.
4- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 19، ص36؛ ترجمۀ مجمع البيان، ج 23، ص367.
5- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 19، ص37.
6- . (وَ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا وَ لَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ) (سورۀ هود، آیۀ 34)؛ (فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 27).
7- . (تَجْرِى بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِّمَن كَانَ كُفِرَ) (سورۀ قمر، آیۀ 14).
8- . (أَنِ ٱقْذِفِيهِ فِى ٱلتَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِى ٱلْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ ٱلْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّى وَ عَدُوٌّ لَّهُ وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّى وَ لِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِى) (سورۀ طه، آیۀ 39).

صورت گرفته است.(1) این جریان که در آیات 214 تا 220 سورۀ مبارک شعرا به آن اشاره شده است، از این قرار بود که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیۀ (وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)،(2) برای اجرای این فرمان، بستگان نزدیکش را به مهمانی فراخواند و بعد از پذیرایی، سخن خود را آغاز و آنان را از شرک و بت پرستی نهی فرمود. در ادامه نیز حدیث معروف «یوم الدار» را بیان فرمود؛ امّا عکس العمل اکثریت قریب به اتفاق میهمانان، چیزی جز استهزا و تمسخر نبود.(3) قبل از وقوع این جریان، خداوند به ایشان خبر داده بود که اگر به تو ایمان آوردند و پیروی ات کردند، آنان را دور خود جمع کن و پر و بال رأفت و رحمت برایشان بگستران!(4) و اگر نافرمانی ات کردند، از عملشان بیزاری جوی و بر خداوند توکّل نما. تو تنها نیستی؛ تکیه گاهت خداوندی است شکست ناپذیر و بسیار رحیم و مهربان.(5)

هر یک از این توصیه ها خود بیان کنندۀ روشی خاص برای روحیه بخشی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) محسوب می گردد که در جای خود به آنها اشاره می شود؛ امّا آنچه شاهد بحث ماست، آیاتی است که نظارت ویژۀ الهی را بر اعمال ایشان بیان فرموده است. آن جا که می فرماید:

(الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ * وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ * إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.(6)همان کسی که تو را به هنگامی که برمی خیزی، می بیند و حرکت تو را در میان سجده کنندگان مشاهده می کند! اوست خدای شنوا و دانا).

در آیات فوق، به سه وصف از اوصاف خدای متعال اشاره شده است که هر یک از دیگری دلگرم کننده تر، و امیدبخش تر است؛ یعنی بینایی (یراک)، شنوایی (سمیع) و آگاهی (علیم). در مورد قیام (حین تقوم) و حرکت (تقلبک) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که مورد نظارت خاص الهی قرار گرفته، دو نظر ارائه شده است. برخی آن را به قرینۀ کلمۀ

ص: 259


1- . التحرير و التنوير، ج 19، ص207.
2- . سورۀ شعرا، آیۀ 214.
3- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 18، ص66.
4- . (وَ ٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 215).
5- . (فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّى بَرِى ءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ * وَ تَوَكَّلْ عَلَى ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ) (سورۀ شعرا، آیۀ 216 و 217).
6- . سورۀ شعرا، آیۀ 218 - 220.

«ساجدین» به نشست و برخاست هنگام نماز خواندن تفسیر کرده اند(1) و گروهی بر اساس روایتی از امام باقر (علیه السلام)(2) گفته اند مراد، قیام برای تبلیغ و ادای رسالت است.(3) به هر حال، این آیات پس از توصیف خدا به عزیز و رحیم بودن، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر می دهد که خداوند، تمامی زحمات و تلاش تو را می بیند، و از قیام و سجده و حرکت و سکونت با خبر است. او صدای تو را می شنود و از نیازهای تو آگاه است. وجود این نگاه خاص است که بر توان و نیروی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افزوده می شود.

نمونۀ دیگر از این نگاه خاص را می توان در آیات مربوط به تغییر قبله مشاهده کرد. چنانچه پیش از این گذشت(4)، طعن تحقیرآمیز یهودیان به مسلمانان در بارۀ تبعیت از یهود و عدم استقلال در قبله، سبب شد تا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چشم به راه نزول وحی و حلّ این مشکل از جانب خدا باشد. این حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آیه زیر بیان شده است:

(قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ... .(5)نگاه های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان [برای تعیین قبله نهایی] می بینیم! اکنون تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود باشی، باز می گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن!).

خداوند متعال در ضمن خشنود ساختن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وسیلۀ تغییر قبله از بیت المقدس به سوی مسجد الحرام، با بیان مشاهدۀ حالت انتظار و علم به خواستۀ او، وی را دل گرم ساخته است.

افزون بر مواردی که بیان شد، نگاه تشریفی در بارۀ موسی و هارون (علیهما السلام) نیز وارد شده است. هنگامی که آنها از طرف خدای متعال مأمور شدند تا به سوی فرعون طغیانگر بروند و او را به راه راست هدایت کنند، گفتند: «پروردگارا! از این

ص: 260


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 15، ص467.
2- . تفسير القمی، ج 2، ص125.
3- . تفسير الصافی، ج 4، ص54؛ أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج 10، ص99.
4- . ر.ک: تقویت مشکل انتظاری.
5- . سورۀ بقره، آیۀ 144.

می ترسیم که بر ما پیشی گیرد [و قبل از بیان حق، ما را آزار دهد] یا طغیان کند [و نپذیرد]!»؛(1) امّا از جانب خدای متعال خطاب رسید که:

(لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَیٰ.(2)

نترسید من با شما هستم؛ می شنوم و می بینم).

در این آیه، با توجّه دادن به سه وصف «همراهی»، «شنوایی» و «نظارت» خاص خدا، نگرانی موسی و هارون بر طرف شده است و در حقیقت، از طرف خدا تأمینی صورت گرفته است که با حضور و دیدن و شنیدن وی جایی برای ترس باقی نمی ماند. این آیه، از روشن ترین مصادیق نظارت تشریفی است که در کنار بیان همراهی و شنوایی الهی، مجموعه ای کامل از روش های توان افزایی را تشکیل داده است.

با توجّه به آیات یادشده، جایگاه نظارت تشریفی در تقویت روحیۀ افراد و نقش آن در توجّه دادن به حمایت تامۀ الهی، معلوم می گردد. آری. کسانی که در یک مسابقۀ مشکل و طاقت فرسا شرکت دارند، همین که احساس می کنند جمعی ازدوستانشان در اطراف میدان مسابقه، آنها را می بینند، تحمّل مشکلات برای آنها آسان می شود و با شوق و عشق بیشتری به نبرد با حوادث بر می خیزند. جایی که وجود چند نفر تماشاچی، چنین اثری در روح انسان بگذارد، توجّه به این حقیقت که خداوند، مجاهدت های ما را در صحنه های آزمایش می بیند، چه عشق و شوری به ادامۀ این جهاد در ما ایجاد خواهد کرد.(3)

ناگفته نماند که توجه به نظارت الهی، در آسان سازی تکالیف الهی نیز نقش به سزایی دارد؛ چه این که تحمّل سختی ها در انجام دادن بایدها و ترک نبایدها، هنگامی که در منظر خدای سبحان باشد، از آن جهت که موجب کسب اطمینان نسبت به دریافت پاداش و اجر اُخروی می گردد، راحت تر و شیرین تر خواهد بود. از

ص: 261


1- . (قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَىٰ) (سورۀ طه، آیۀ 45)؛ «فرط» به معنای سرعت گرفتن و پيش افتادن است و (أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا) يعنی ما می ترسيم که فرعون، قبل از بيان استدلال و آوردن معجزات بر ما پيشی بگیرد و طغيان خود را نسبت به بنی اسرائيل افزايش دهد (تفسير نمونه، ج 13، ص209).
2- . سورۀ طه، آیۀ 46.
3- . تفسير نمونه، ج 1، ص533.

آیاتی که در پایان آن و پس از طرح تکالیفی چون: ادای امانت و داوری به حق،(1) انفاق،(2) پیکار مؤمنان با کافران،(3) جهاد و هجرت(4) و طلاق دادن زنان،(5) بینایی خداوند یادآوری شده است، مطلب یادشده قابل برداشت خواهد بود.(6)

اما نگاه نوع سوم، «نظر توبیخی» است که موارد فراوانی از آن در قرآن کریم بیان شده است؛(7) مثلاً دربارۀ ملحدان، نخست می فرماید: هرگز از دید ما پوشیده و پنهان نیستند: (إِنَّ الَّذينَ يُلْحِدُونَ في آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا)(8) و همین بخش، مراقبت دقیق و بصیرت تام خدای سبحان بر ملحدان را به خوبی می رساند. با این وجود، ادامۀ آیه، تأکید بیشتری را افاده می کند و با مخاطب ساختن آنان می فرماید: هر آنچه می خواهید و می توانید، انجام دهید که خدا به کارهای شما بیناست: (اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ).(9) این گروه از آیات، مانند دیگر آیات تهدیدآمیز در بخش تقویت از راه تضعیف جبهه باطل جای می گیرند.

ج - شنوایی الهی

یکی دیگر از مجاری علم و آگاهی، شنیدن است. در قرآن کریم، از شنوایی خدا بیشتر با صفت «سمیع»(10) یاد شده است. همان طور که نظر و نگاه الهی به سه بخش عمومی، تشریفی و توبیخی تقسیم شد، سمیع بودن خدا نیز به همان سه قسم، قابل تقسیم خواهد بود؛(11) زیرا مطابق آیات قرآن، زمینۀ سمیع بودن خدا گاه مطلق و

ص: 262


1- . سورۀ نساء، آیۀ 58.
2- . سورۀ بقره، آیۀ 265.
3- . سورۀ انفال، آیۀ 39.
4- . سورۀ انفال، آیۀ 72.
5- . سورۀ بقره، آیۀ 237.
6- . دائرة المعارف قرآن کریم، ج5، ص570 - 574 (مدخل «بصیر»).
7- . حيات حقيقی انسان در قرآن، ص97.
8- . سورۀ فصّلت، آیۀ 40.
9- . سورۀ فصّلت، آیۀ 40.
10- . صفت «سميع (شنوا)»، فعيل به معنای فاعل و از ساخت های مبالغه و برگرفته از مادّه «سمع» است که در اصل، شنيدن به وسيلۀ گوش است (معجم مقاييس اللغة، ج3، ص102). «سَمع» که مصدر «سَمِع يَسمَع» است، در معنای گوش نيز به کار می رود (النهاية، ج2، ص401).
11- . ر. ک: تسنيم، ج16ص464؛ توحيد در قرآن، ص334.

مربوط به همۀ صداهای تکوینی مثل: عطسه، صوت حیوانات و اشیا،(1) و همۀ الفاظی که برای انتقال مفاهیم در محاورات عرفی وضع شده اند مانند: همۀ کلمات و گفتگوها(2) خواهد بود، و گاه به صورت خاص است، یعنی مراد صرف شنیدن نیست، بلکه شنیدن همراه با ترتیب اثر، و یا توأم با وعید و تهدید است. شنیدن به معنای نخست، یا به تعبیری «سمع مطلق» - که برگشتش به علم به هر گفتاری خواهد بود - ، (3) مربوط به بحث ما نیست. همان گونه که در این بخش، شنیدن همراه با تهدید(4) یا همان «سمع توبیخی» جایی ندارد؛ بلکه در بخش تضعیف دشمنان خواهد آمد. بنا بر این، آنچه به عنوان عامل توان افزایی در تحمّل سختی ها به کار می رود، شنیدن به معنای ترتیب اثر دادن یا همان «سمع تشریفی» است. این شنیدن الهی که نصیب عدۀ خاصی از بندگان می شود، در محاورات عرفی نیز استعمال می گردد. مثلاً مقصود از جملۀ «فلانی حرف مرا شنید» می تواند این باشد که به پیشنهاد یا تصمیم من ترتیب اثر داد، یا عبارت «فلانی گوش شنوایی ندارد»، به این معنا نیست که از لحاظ فیزیکی، ناشنوا و کر است؛ بلکه او نیز همانند دیگران می شنود، امّا ترتیب اثر نمی دهد. در مورد خدای متعال نیز به طور قطع، وی همه چیز را می شنود،(5) امّا نسبت به برخی افراد، پیشنهاد و درخواست آنان را می پذیرد. پس شنیدن دعای ابراهیم (علیه السلام) و ترتیب اثر دادن به آن و ارزانی داشتن نعمت فرزند به وی، آن هم در سن کهولت، شنیدنیِ خاص است.(6) همچنین عبارت (إِنَّكَ سَمِيعُ

ص: 263


1- . (...وَ إِن مِّن شَىْ ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...) (سورۀ اسرا، آیۀ 44).
2- . (قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَادِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَ تَشْتَكِى إِلَى ٱللَّهِ وَ ٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) (سورۀ مجادله، آیۀ 1).
3- . (قَالَ رَبِّى يَعْلَمُ ٱلْقَوْلَ فِى ٱلسَّمَاءِ وَ ٱلْأَرْضِ وَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ) (سورۀ انبیا، آیۀ 4).
4- . (لَّقَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّذِينَ قَالُوا إِنَّ ٱللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 181).
5- . (إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (سورۀ بقره، آیۀ 181؛ و نیز ر. ک: سورۀ بقره، آیۀ 127، 137، 224، 227، 244 و 256؛ سورۀ انفال، آیۀ 17؛ سورۀ نساء، آیۀ 148؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 34، 35 و 121؛ سورۀ مائده، آیۀ 76؛ سورۀ انعام، آیۀ 13 و 115؛ سورۀ اعراف، آیۀ 200؛ سورۀ انفال، آیۀ 17، 42، 53 و 61؛ سورۀ توبه، آیۀ 98، 103؛ سورۀ يونس، آیۀ 65؛ سورۀ يوسف، آیۀ 34؛ سورۀ انبيا، آیۀ 4؛ سورۀ نور، آیۀ 21، 60؛ سورۀ شعرا، آیۀ 220؛ سورۀ عنکبوت، آیۀ 5 و 60؛ سورۀ فصّلت، آیۀ 36؛ سورۀ دخان، آیۀ 6.
6- . (ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى وَهَبَ لِى عَلَى ٱلْكِبَرِ إِسْمَٰعِيلَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّى لَسَمِيعُ ٱلدُّعَاءِ) (سورۀ ابراهیم، آیۀ 39).

الدُّعَاءِ)(1) که حضرت زکریا پس از طرح تقاضای داشتن فرزندی پاک گفت، اشاره به همین سمع تشریفی دارد.(2)

نمونه هایی از توجّه دادن خدا به این نوع از شنوایی خدا، در آیات مربوط به نگرانی از فقر در بخش علم الهی، و نگرانی از عدم پذیرش دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط خویشان و نیز ترس موسی و هارون (علیهما السلام) از طغیان فرعون در بخش نظارت الهی بیان شد که به جهت اختصار، از بیان دوبارۀ آنها خودداری می شود.

3. تقویت «خدا - کفایتی»

اشاره

مراد از این روش، توجّه دهی به کفایت و بسنده بودن خدای تعالی در تمامی امور و در نتیجه، احساس بی نیازی نمودن از حمایت غیر خداست. توان افزایی در روش یادشده، به این شکل حاصل می شود که با اعلام کافی بودن همه جانبۀ حامی، حسّ بی نیازی از حمایت دیگر افراد، در حمایت شونده به وجود می آید، در نتیجه، اعتمادش برای تکیه کردن بر او تقویت می گردد و هنگامی که بر او تکیه کرد، اوّلاً احساس دل گرمی می کند، ثانیاً این اعتماد و تکیه کردن، موجب پیوند خوردن قدرت او با قدرت حامی می شود. لذا در برابر سختی ها از توانایی بیشتری برخوردار خواهد شد.

در روش های پیشین، تلاش بر این بود تا به فرد مبتلا به سختی، یادآوری شود که وی تحت نظارت خداست و اوست که پشتیبان و حامی وی در سختی ها خواهد بود. حال اگر چنین شخصی با علم به این که مورد حمایت الهی است، امّا در کافی بودن این حمایت تردید کند، به کمک این روش، اطمینان پیدا خواهد کرد که خدای تعالی برای او از هر جهت کافی است. پُرواضح است آن جا که خدای متعال به عنوان حامی، اعلام نماید که از هر حیث برای سامان یافتن امور بنده اش کافی است، توجّه و درک این مطلب تأثیر فراوانی در تقویت روحیۀ او دارد؛ چرا که خود را از حمایت دیگران بی نیاز می ببیند و تنها حامی خویش را خالق خود می داند و درچنین حالتی، هیچ گاه بر غیر خدا توکّل نمی کند.(3) پس تزلزل و اضطراب در هیچ

ص: 264


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 38.
2- . عبارت «سَمِعَ اللهُ لِمَن حَمِدَهُ» که پس از برخواستن از رکوع در نماز گفته می شود نیز از همین نوع است.
3- . (وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ) (سورۀ طلاق، آیۀ 3).

جای زندگی او نقشی نخواهد داشت. از این رو می توان گفت رهاورد این اعتقاد، توکّل و اعتماد به خداست.(1) به عبارت دیگر، توجّه به کفایت خدا در تمام امور، زمینۀ توکّل بر او را فراهم می کند. لذا اگر انسان بر کافی بودن خدا اعتقاد نداشته باشد، هرچه از علم و ولایت و نصرت و همراهی او صحبت شود، باز خود را بی نیاز از حمایت دیگران نخواهد دید. بنا بر این، می توان رابطۀ میان کفایت الهی و توکّل را این گونه تبیین کرد که کفایت، رابطه ای از جانب خدا به سوی بنده است که هدف از آن به انجام رسانیدن امور زندگی بنده و حمایت از وی است، و توکّل، رابطه ای است از سوی بنده به جانب پروردگار در قالب اعتماد و تکیه بر او که اثرش در کافی دانستن او برای انجام رساندن مهمّات زندگی نمایان می گردد.(2) برای تقویت خدا - کفایتی در قرآن کریم از دو واژۀ «کفیٰ» و «حَسب» استفاده شده است که در ادامه، آیات مربوط به هر یک را جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم.

الف - «کَفیٰ»
اشاره

واژۀ «کفایت» در زبان فارسی به «بسندگی» یا «بس بودن» ترجمه شده است.(3) این واژه، برگرفته از مادۀ «کفی»(4) است که در قرآن کریم، 28 بار به خداوند نسبت داده شده است. یک بار آن به صورت اسمی(5) یعنی «کافی (بسنده)» و بقیه به صورت فعلی(6) آمده است. فعل «کفی» از افعالی است که قابلیت متعدّی شدن با دو مفعول را دارد؛ امّا در قرآن کریم معمولاً بدون ذکر مفعول (کفایت شونده) و در ساختار «کفی

ص: 265


1- . ر. ک: مفاتيح الغيب، ج 4، ص74.
2- . ر. ک: «پژوهشی پیرامون مفهوم کفایت الهی در قرآن کریم»، آذردخت شمس اشراق، مشکوة، ش107.
3- . فرهنگ فارسی معین، ذیل واژۀ «کفایت».
4- . ماده «کفی» بر بسندگی ای دلالت دارد که نهايتی برايش قابل تصوّر نيست؛ يعنی نياز به افزايش ندارد. «کفی الشی ء، يکفی، کفايةً فهو کاف»، هنگامی گفته می شود که با آن، بی نيازی از ديگری حاصل آيد و «قد کفی کفاية»، يعنی: «فلان کار را به خوبی عهده دار شد» (معجم مقاييس اللغة، ج5، ص188، المصباح المنیر، ص537، به نقل از: دانش نامۀ عقايد اسلامی، ج 6، ص565).
5- . سورۀ زمر، آیۀ 36.
6- . سورۀ بقره، آیۀ 137؛ سورۀ نساء، آیۀ 6، 45، 70، 79، 81، 132، 166 و 171؛ سورۀ يونس، آیۀ 29؛ سورۀ رعد، آیۀ 43؛ سورۀ حجر، آیۀ 95؛ سورۀ إسراء، آیۀ 17، 65 و 96؛ سورۀ أنبيا، آیۀ 47؛ سورۀ فرقان، آیۀ 31؛ 58؛ سورۀ عنکبوت، آیۀ 52؛ سورۀ أحزاب، آیۀ 3، 25، 39 و 48؛ سورۀ فصلت، آیۀ 53؛ سورۀ أحقاف، آیۀ 8؛ سورۀ فتح، آیۀ 28.

بالله» به همراه یک اسم منصوب بعد از آن بیان شده است. بیشتر مفسّران و نحویان، حرف «باء» را در این ساختار، زائده یا همان تأکید دانسته و کلمۀ «الله» را فاعل «کفی» گرفته اند و اسم منصوب بعد از آن را نیز تمییز یا حال قرار داده اند.(1) بنا بر این، ترکیب معنای جمله چنین خواهد بود: «خدا از فلان حیث، کافی و بس است».(2)

در واقع، در این ساختار با اضافه شدن «باء» تأکید و ذکر جهت کفایت، بر کافی بودن پروردگار از آن جهت خاص تأکید شده است. این جهات و حیثیات که به وسیلۀ همان اسم های منصوب بیان شده و متناسب با محتوای آیات، کفایت الهی را به جنبه ای خاص مقیّد نموده اند، عبارت اند از: گواه بودن،(3) حسابرسی،(4) آگاهی،(5) وکالت،(6) ولایت،(7) نصرت(8) و هدایت.(9) با این حساب، توجّه به چنین آیاتی، کسب اطمینان به بسندگی خدای تعالی و در نهایت، احساس بی نیازی نمودن در همان جهت خاص را به دنبال خواهد داشت. برای نمونه، آن جا که موضوع انکار رسالت به وسیلۀ کافران مطرح می شود، متناسب با آن، خداوند بر کافی بودن خود از جنبۀ شهادت تأکید می کند، تا ضمن اتمام حجّت بر آنان،پیامبر گرامی خود را نیز تأیید و دلگرم نماید.(10) همچنین وقتی شهادت به صدق

ص: 266


1- . روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص45؛ البحر المحيط فی التفسير، ج 3، ص659؛ ترجمۀ مجمع البيان، ج 5، ص166؛ مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، ج1، ص144.
2- . البته برخی «کفی» را در معنای فعل امر «اکتف (کافی بدان)»؛ و «باء» را تعدیه دانسته اند و این طور معنا کرده اند که «خدا را در فلان جهت، کافی بدان» (ر. ک: قاموس قرآن، ج 1، ص154؛ مفردات الفاظ القرآن، ص719).
3- . (وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا) (سورۀ نساء، آیۀ 79 و 166؛ سورۀ یونس، آیۀ 29؛ سورۀ رعد، آیۀ 43؛ سورۀ اسراء، آیۀ 96؛ سورۀ فتح، آیۀ 28؛ و نیز ر. ک: سورۀ عنکبوت، آیۀ 52؛ سورۀ احقاف، آیۀ 8؛ سورۀ فصلت، آیۀ 53).
4- . (كَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا) (سورۀ نساء، آیۀ 6؛ سورۀ انبیا، آیۀ 47. (كَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا) (سورۀ احزاب، آیۀ 39).
5- . (وَكَفَىٰ بِاللَّهِ عَلِيمًا) (سورۀ نساء، آیۀ70). (وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرَاً بَصِيرًا) (سورۀ اسراء، آیۀ 17؛ سورۀ فرقان، آیۀ 58).
6- . (وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلاً)؛ سورۀ نساء، آیۀ 81، 132 و 171؛ سورۀ احزاب، آیۀ 3، 48؛ (کفی بِرَبِّک وَکيلاً) (سورۀ اسرا، آیۀ 65).
7- . (وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا) (سورۀ نساء، آیۀ 45).
8- . (وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا) (سورۀ نسا، آیۀ 45).
9- . (كَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَ نَصِيرًا) (سورۀ فرقان، آیۀ 31).
10- . (وَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدَاً بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ ٱلْكِتَابِ) (سورۀ رعد، آیۀ 43؛ سورۀ نساء، آیۀ 79؛ سورۀ فتح، آیۀ 28).

رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح می شود، خداوند، خود را شاهدی کافی بر صحّت رسالت پیامبرش می داند،(1) به صورتی که به شاهدان دیگر (مثل ملائکه و دیگر شواهد) نیازی ندارد(2) و هنگامی که مشرکان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تهمت زدند و گفتند که به خدا دروغ می بندد، در جواب آنها، کافی بودن شهادت خدا را به وی تعلیم می نماید.(3)

توجّه به کفایت الهی از جهت وکیل بودن خدا نیز در مواردی چون: روی گردانی از منافقان،(4) سخنان شرک آمیز مسیحیان،(5) بی اعتنایی و عدم اطاعت از کافران(6) و دفع آزار آنان،(7) موجب دل گرمی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است. کافی بودن خدای تعالی از حیث ولیّ و یاور بودن در برابر دشمنان هم از جمله مواردی است که توجّه به آن، موجب افزایش توان مؤمنان و بویژه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و احساس بی نیازی از حمایت دیگران گردیده است.(8) کارکرد این روش در مورد عمل به تکالیف الهی نیز از آیه ای که پس از بیان احکام مربوط به اموال ایتام، کفایت خدا را به لحاظ حسابرسی یادآوری نموده است،(9) قابلبرداشت خواهد بود. چنانچه کافی بودن خدا در جهت فوق در

ص: 267


1- . ترجمۀ مجمع البيان، ج 14، ص215.
2- . (قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدَاً بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرَاً بَصِيرًا) (سورۀ اسرا، آیۀ 96. نیز، ر. ک: سورۀ نساء، آیۀ 166؛ سورۀ عنکبوت، آیۀ 52).
3- . (أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَاهُ قُلْ إِنِ ٱفْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِى مِنَ ٱللَّهِ شَئْا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَىٰ بِهِ شَهِيدَاً بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ) (سورۀ احقاف، آیۀ 8).
4- . (وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ ٱلَّذِى تَقُولُ وَٱللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلاً) (سورۀ نساء، آیۀ 81).
5- . (يَا أَهْلَ ٱلْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِى دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ إِنَّمَا ٱلْمَسِيحُ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ ٱللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَٔامِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ ٱنتَهُوا خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا ٱللَّهُ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِى ٱلسَّمَاوَاتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلاً) (سورۀ نساء، آیۀ 171).
6- . (يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَ لَا تُطِعِ ٱلْكَافِرِينَ وَ ٱلْمُنَافِقِينَ... وَ تَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ وَ كَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلاً) (سورۀ احزاب، آیۀ 1 - 3).
7- . (وَ لَا تُطِعِ ٱلْكَافِرِينَ وَ ٱلْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ وَ كَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلاً) (سورۀ احزاب، آیۀ 48).
8- . (وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 45).
9- . (وَٱبْتَلُوا ٱلْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا ٱلنِّكَاحَ فَإِنْ ءَانَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُوا وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا) (سورۀ نساء، آیۀ 6).

جای دیگر به عنوان عاملی برای تهدید دشمنان(1) و یا تشویق بر انجام رساندن رسالت(2) به کار رفته است.

کاربردها
اشاره

اینها همه آیاتی بود که بدون ذکر مفعول «کفی»، به وسیلۀ «باء» تأکید بر شایستگی فاعل (کفایت کننده) آن متناسب با جنبه ای خاص تأکید می نمود؛ امّا در قرآن، نمونه هایی از کاربرد این ماده دیده می شود که خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا مؤمنان، به عنوان مفعول به «کفی» از کافی بودن خدا برای آنها خبر داده است. هر چند در این آیات، به جهت و حیثیت این کفایتْ تصریح نشده است، امّا با توجّه به سیاق و تعابیر به کار رفته در آنها می توان آن را حدس زد.

یک. استهزاء

یکی از این آیات، به جریان علنی شدن دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و استهزای وی توسط مخالفان اشاره دارد. همان طور که پیش از این بیان شد، پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز رسالت خود، به دعوت سرّی مأمور بود، نه علنی. پس از آن که فرمان یافت تا دعوت خود را آشکار کند، قلب ایشان از مخالفت و تمسخر مسخره کنندگان اندوهناک شد.(3) از این رو، خدای سبحان وعده داد که شرّ استهزاکنندگان را از او دور می دارد و او را در برابر ایشان کفایت می نماید:(4)

(فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ.(5)

پس آنچه را به تو فرمان می دهیم آشکار کن، و از مشرکان دوری گزین! هر آینه، ما تو را در برابر کسانی که ریشخندت می کنند، کفایت می کنیم و از دیگری بی نیازت می گردانیم).(6)

ص: 268


1- . (وَ نَضَعُ ٱلْمَوَازِينَ ٱلْقِسْطَ لِيَوْمِ ٱلْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَئْا وَ إِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَ كَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ) (سورۀ انبیا، آیۀ 47).
2- . (ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ ٱللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ وَ كَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا) (سورۀ احزاب، آیۀ 39).
3- . در دو آیۀ بعد از آیۀ مورد بحث به دل تنگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر سخنان مسخره آمیز مشرکان تصریح شده است (ر. ک: سورۀ حجر، آیۀ 95).
4- . تسنيم، ج7، ص247.
5- . سورۀ حجر، آیۀ 94 و 95.
6- . بر گرفته از ترجمه و تفسير قرآن عظيم، سید علی نقی فیض الإسلام.

ذکر عبارت «کفیناک» به صورت فعل ماضی با این که مربوط به آینده است و تأکید آن با حرف «إنّ»، همچنین آوردن ضمیر متکلّم «نا»، ظاهراً اشاره بر حتمی بودن این حمایت است، یعنی به طور مسلّم ما شر آنها را از تو دفع خواهیم کرد.(1) به گفتۀ مفسّران، پنج تن از قریش به نام های «عاص بن وائل»، «ولید بن مغیره»، «حرث بن قیس»، «عدی بن قیس» و «اسود بن عبد المطلب» همواره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مسخره می کردند؛ امّا هر کدام به آفت هولناکی گرفتار شدند و با آن آفت از دنیا رفتند(2) و اینچنین کفایت الهی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تحقّق یافت.

دو. اعراض

مورد بعدی، مربوط به توطئه هایی است که از اعراض و مخالفت اهل کتاب با حق و حقیقت، متوجّه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به تبع او متوجّه مؤمنان می شد:

(وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تَهْتَدُوا... * قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ... وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِی شِقاقٍ فَسَیکفِیکهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.(3)

اگر آنها (اهل کتاب) نیز به مانند آنچه شما ایمان آورده اید، ایمان بیاورند، هدایت یافته اند و اگر سرپیچی کنند، جز این نیست که در فکر ایجاد شکاف اند، و خداوند، شرّ آنها را از تو دفع می کند و او شنونده و داناست).

روگردانیِ اهل کتاب از پذیرش معارف اسلام، موجب شد تا آنان از مخالفان ودشمنان اسلام و مسلمانان به شمار آیند؛ چرا که «شقاق» به معنای شکافتن مطلق و در مقابل «وفاق» است و منظور این است که: برنامۀ آنان، ایجاد شکاف و اختلاف در میان افراد حقیقت طلب و مردم خداپرست بوده، و نظرشان تضعیف روحیۀ افراد و شکاف ایجاد کردن در اجتماع آنان است.(4) این مخالفت و روگردانی در کنار جمعیت فراوان و امکانات تهاجمی آنها احتمال توطئه چینی آنان بر ضدّ مسلمانان را

ص: 269


1- . تفسیر نمونه، ج 11، ص141؛ التحریر و التنویر، ج 13، ص71.
2- . ترجمۀ مجمع البیان، ج 13، ص219؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص356؛ الدر المنثور، ج 4، ص107.
3- . سورۀ بقره، آیۀ 135 - 137.
4- . تفسير روشن، ج 2، ص203.

افزایش داد و این امر، زمینۀ نگرانی مسلمانان را فراهم ساخت.(1) لذا خداوند با بیان بسنده بودن خویش برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان و دیگر مؤمنان دل گرمی می دهد که شما به راه خود دل گرم باشید و از تحقیرها و توطئه های آنان نترسید؛ چون خداوند، شرّ آنان را از شما دفع و شما را در برابر آنان حمایت و کفایت می کند؛ زیرا او شنوای داناست. هم سخنان شما را می شنود و هم از نیّات شما آگاه است.

سه. جهاد

سومین مورد مربوط به جنگ «احزاب» است. نبردی که در آن - چنانچه از نامش پیداست - تمام قبائل و گروه های مختلف دشمنان برای در هم شکستن اسلام، متّحد شده بودند؛ امّا خدای سبحان به وسیلۀ تشدید سردیِ هوا و توفان و یا به واسطۀ ترس و وحشتی که از کشته شدن «عمرو بن عبدود» به دست امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در دل آنها ایجاد نمود، مؤمنان را به گونه ای کفایت نمود که مشرکان بدون جنگ و درگیری نظامی، متواری شدند و از این راه، لشکر اسلام را از جنگ و مبارزه با آنها بی نیاز نمود:(2)

(وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَكَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَكانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً.(3)

خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند، بی آن که نتیجه ای از کار خود گرفته باشند و خداوند [در این میدان]، مؤمنان را از جنگ بی نیاز ساخت و خدا قوی و شکست ناپذیر است!).

تقریباً همۀ مفسّران و مترجمان، با تقدیر گرفتن کلماتی مانند: «شر»، «مکر»، «ضرر» و...، «کفی» را در این آیات به معنای «وقی» یا «اغنی» دانسته اند که در این صورت، جهت و حیث کفایت خدا، کفایت در مراقبت و بی نیازی خواهد بود؛ یعنی خدا برای تو از جهت مراقبتت از آسیب مسخره کنندگان و اهل کتاب، کافی است،همان گونه که برای مؤمنان از جهت بی نیازی از جنگ، بسنده است. دلیل این امر نیز

ص: 270


1- . تسنیم، ج7، ص243.
2- . ترجمۀ مجمع البيان، ج 20، ص76؛ الدر المنثور، ج 5، ص192.
3- . سورۀ احزاب، آیۀ 25.

این گونه بیان شده است که مفهوم کفایت به اعیان و اشیای خارجی تعلّق نمی گیرد؛ بلکه مربوط به افعال است.(1) پس مراد از کفایت نسبت به مسخره کنندگان و اهل کتاب، شرّ و مکر آنان و نسبت به قتال، سختی آن خواهد بود. شاید همین امر موجب شده تا برخی معنای «وقی» را برای «کفی» در صورت متعدّی شدن به دو مفعول، قاعده مند بدانند.(2)

بر اساس این معنا - که مفهوم ایمن ساختن مؤمنان در برابر آسیب های مخالفان و سختی های جنگ را می رساند - ، این آیات علاوه بر دلالت بر «تقویت خدا - کفایتی»، با روش «تقویت خدا - تأمینی» نیز که در آینده بدان اشاره خواهد شد - تناسب خواهد داشت. امّا به دلیل کاربرد مادۀ «کفی» در این آیات، آنها را در این بخش جای دادیم.

در تمامی آیاتی که تاکنون بیان شد، کفایت الهی، مقیّد به جهتی خاص شده بود؛ امّا آیۀ 36 سورۀ مبارک «زمر»، تنها موردی است که کفایت الهی در آن به مفهوم عام و مطلق بیان شده است. خداوند در این آیه - که مادۀ «کفی» در آن به صورت اسم فاعل به کار رفته است - می فرماید:

(أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ.(3)

آیا خداوند کفایت کنندۀ [امور] بنده اش نیست!؟ امّا آنها تو را از معبودهای دیگر می ترسانند؛ و هر کس را خداوند گم راه کند، هیچ هدایت کننده ای ندارد!).

این آیه از کفایت قطعی و همه جانبۀ خدا نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داده است؛ چرا که مطابق با آنچه در کتب تفسیری آمده، مراد از «عبد» در این جا وجود نازنین

ص: 271


1- . روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص395؛ تفسير روح البيان، ج 1، ص243؛ البحر المحيط فی التفسير، ج 1، ص654.
2- . چنانچه آلوسی و ابن عاشور در تفاسیر خود تصریح کرده اند که «کفی» به معنای «وقی»، متعدّی به دو مفعول خواهد شد (ر. ک: روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج 11، ص171؛ التحرير و التنوير، ج 21، ص230).
3- . سورۀ زمر، آیۀ 36.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است(1). به گفتۀ مفسّران، آیۀ فوق به دنبال تهدید پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط بت پرستان مکّه نازل شده است.(2) آنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از خشم و غضب بت ها بر حذر می داشتند، و می گفتند: از آنها بدگویی مکن، و بر خلاف آنها اقدام منما که تو را دیوانه می کنند و آزار می رسانند؛(3) امّا خدای تعالی در قالب استفهام انکاری، بر کافی بودن خویش نسبت به بنده اش تصریح و تأکید نمود تا وی با شجاعت و اعتماد کامل در برابر دشمنان مقاومت کند و از انبوه آنان و کمی همراهان، وحشت نکند.

اگر چه با توجّه به عبارت (وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ) و آنچه در شأن نزول آن بیان شد، می توان جهت کفایت الهی در این آیه را مراقبت از تهدید و تحذیر دشمنان دانست، امّا اطلاق جملۀ بدون ذکر جنبه ای خاص، بیانگر بسندگی خدا در تمامی جهات و همۀ مهمّات زندگی خواهد بود.

ب - «حسب»
اشاره

در قرآن کریم افزون بر ماده «کفی»، از واژۀ «حسب» نیز که از نظر معنا و مفهوم همانند کفایت است، برای بیان بسنده بودن خدای تعالی استفاده شده است. این ماده، دارای دو معنای اصلی است: شمارش و بسندگی.(4) این واژه در یازده آیه از آیات قرآن در معنای دوم - که مربوط به بحث ماست - به کار رفته است(5) و در هفت مورد آن از بسنده بودن خدای تعالی سخن به میان آمده است.(6)

کاربردها
اشاره

یادآوری بسنده بودن خدا در مواضع و جریان های گوناگون، به افزایش توان مؤمنان کمک نموده است که دو جریان زیر از نمونه های آن است.

ص: 272


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص396.
2- . ر. ک: ترجمۀ مجمع البیان، ج 21، ص181؛ تفسیر نمونه، ج 19، ص457.
3- . الکشّاف، ج 4، ص129؛ الدر المنثور، ج 5، ص328.
4- . معجم مقاييس اللغة، ج2 ص59 به نقل از دانش نامۀ عقايد اسلامی، ج 5، ص457.
5- . سورۀ بقره، آیۀ 206؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 173؛ سورۀ مائده، آیۀ 104؛ سورۀ انفال، آیۀ 62 و 64؛ سورۀ توبه، آیۀ 59، 68 و 129؛ سورۀ زمر، آیۀ 38؛ سورۀ طلاق، آیۀ 3؛ سورۀ مجادله؛ آیۀ 8.
6- . سورۀ آل عمران، آیۀ 173؛ سورۀ انفال، آیۀ 62 و 64؛ سورۀ توبه، آیۀ 59 و 129؛ سورۀ زمر، آیۀ 38 و سورۀ طلاق، آیۀ 3.
یک: مکر

مَکر و خدعه گری، یکی از این مواضع است که با توجّه به مفهوم برخی از آیات، سینۀ مقدّس و قلب مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از توطئه چینی و حیله گری دشمنان خدا تنگ می شد.(1) لذا خدای متعال با استفاده از روش های توان افزایی، به ایشان دلداری می بخشید. یکی از این روش ها، توجّه دادن و تعلیم این مطلب است که خداوند برای او در مقابل این نیرنگ ها کافی است. مثلاً در جریان مربوط به تصمیم جنگ یا صلح با دشمنان که در آیات 60 تا 63 سورۀ مبارک انفال(2) به آن اشاره شده است، از بسنده بودن خدای سبحان برای پیامبر در برابر نیرنگ دشمنان در پوشش صلح خبر داده است:

(وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ.(3)

و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است. او همان کسی است که تو را با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد).

در آیات قبل از آیۀ فوق، ابتدا بر لزوم آمادگی رزمی و افزایش قدرت جنگی اشاره شده است و سپس در بارۀ صلح با دشمن بحث به میان آمده و به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه می شود: «در صورت تمایل آنها به صلح، تو نیز دست آنها را عقب نزن و تمایل نشان بده!».(4) امّا از آن جا که ممکن بود درپیشنهادهای صلح، نیرنگی در کار باشد و صلح را مقدمه ای برای ضربۀ غافلگیرانه ای قرار دهند، خداوند به ایشان اطمینان می دهد که از این موضوع، نگرانی به خود راه ندهد؛ زیرا خداوند، کفایت کار وی را می کند و در همه حال، پشتیبان اوست.(5)

ص: 273


1- . (وَ لَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لَا تَكُن فِى ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ) (سورۀ نمل، آیۀ 70). نیز، ر.ک: سورۀ نحل، آیۀ 127.
2- . (وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَىْ ءٍ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ * وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ * وَإِن يُرِيدُوا أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ ٱللَّهُ هُوَ ٱلَّذِى أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (سورۀ انفال، آیۀ 60 - 63).
3- . سورۀ انفال، آیۀ 62.
4- . (وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا) (سورۀ انفال، آیۀ 61).
5- . تفسير نمونه، ج 7، ص230؛ ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص155.

بسنده بودن خدای تعالی در دو آیۀ بعد از آیۀ فوق، دوباره با همان تعبیر «حسبک الله» خطاب به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تکرار شده است:

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.(1)

ای پیامبر! خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی می کنند، برای حمایت تو کافی است).

در آیۀ پیش، کفایت الهی در برابر نیرنگ دشمنان را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یادآوری می نمود، و به عبارتی، جهت کفایت پروردگار، مراقبت از شرّ خدعه گران بود؛(2) امّا در این آیه، بدون در نظر داشتن جنبه ای خاص، بر کفایت همه جانبه و کافی بودن خدا در تمامی امور، تأکید شده است.(3) هر چند با توجّه به آنچه در آیۀ بعد، از تشویق مؤمنان برای شرکت در جهاد آمده است، ممکن است کفایت را مربوط به جنگ بدانیم. یعنی در صورتی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها هم باشد و کسی در امر جنگ، او را یاری نکند، باز به دلیل کافی بودن خدا برای وی جای نگرانی نخواهد بود و او بی نیاز از کمک و یاری دیگران است. نقلی هم که در برخی تفاسیر در بارۀ شأن نزول آیه وارد شده، می تواند مؤیّد این مطلب باشد؛ چه این که گفته شده آیه فوق هنگامی نازل شد که طائفه یهودِ «بنی قریظه» و «بنی نضیر» به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: ما حاضریم تسلیم تو شویم و از تو پیروی کنیم و تو را یاری خواهیم کرد. لذا آیۀ بالا نازل شد و به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هشدار داد که به آ نها اعتماد وتکیه نکند؛ بلکه تکیه گاه خود را تنها خدا و مؤمنان قرار دهد.(4) امّا در عین حال، عمومیت لفظ آیه به قوّت خود باقی است و همین امر برای رسیدن به این نتیجه که توجّه به بسنده بودن خدا در افزایش توان انسان در تحمّل سختی ها مؤثّر خواهد بود، کفایت می کند.

لازم به یادآوری است که برای به دست آمدن چنین نتیجه ای یا باید عبارت «من اتبعک...» در آیۀ فوق را عطف بر «کاف» خطاب در «حسبک» بدانیم(5) تا آیه، این

ص: 274


1- . سورۀ انفال، آیۀ 64.
2- . التحرير و التنوير، ج 9، ص150.
3- . التبيان فی تفسير القرآن، ج 5، ص152.
4- . همان، ج 5، ص152؛ به نقل از تفسير نمونه، ج 7، ص234.
5- . تسنيم، ج14، ص364.

طور معنا شود: «خداوند برای تو و مؤمنانِ پیروِ تو، کافی است» و یا در صورت عطف آن بر کلمۀ «الله»،(1) باید کفایت مؤمنان را در طول کفایت خدا و نه در عرض و عِدل آن قرار دهیم، چنانچه قبلاً نیز در مورد نصرت الهی - که در کنارش نصرت مؤمنان آمده بود - ، چنین مطلبی بیان شد؛ زیرا در غیر این صورت، علاوه بر این که آیه با مبانی توحیدی منافات پیدا می کند، نتیجۀ مورد نظر نیز به دست نمی آید؛ چرا که توجّه به کفایت خدا در کنار کفایت مؤمنان، دیگر احساس بی نیازی از حمایت دیگران را به دنبال نخواهد داشت. بنا بر این، مؤمنان تنها، مظهر و ابزار لطف و کفایت الهی اند و در عالم، کفایت کننده ای جز خدا متصوّر نخواهد بود.(2)

دو: اعراض

از دیگر مواضعی که در آن برای رفع نگرانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و افزایش توان او از تقویت خدا - کفایتی با تعبیر «حسب» استفاده شده است، موضع «اعراض» و روی گردانی مردم از پذیرش دعوت و عدم اطاعت از دستورها و فرامین ایشان است. به گزارش قرآن، روی گردانی و حق ناپذیری افراد - که با تعابیری چون: «اعراض(3)»، «عصیان»(4) و «تولی»(5) بیان شده است - ، برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار دشوار می نمود و همواره ایشان به خاطر این صفت ناشایست در وجود انسان ها، رنج می بردند.(6)

در اواخر سورۀ مبارک توبه، سخن از صفاتی همچون: علاقۀ شدید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایمان آوردن مردم و رأفت و مهربانی او نسبت بهمؤمنان است.(7) با وجود چنین صفات برجسته و دوست داشتنی ای که در ایشان بود، جا داشت که همۀ مردم عصر

ص: 275


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص160؛ التحرير و التنوير، ج 9، ص153.
2- . تسنيم، ج14، ص364.
3- . سورۀ شورا، آیۀ 48.
4- . سورۀ شعرا، آیۀ 216.
5- . سورۀ نمل، آیۀ 82.
6- . (وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ ٱسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِىَ نَفَقًا فِى ٱلْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِى ٱلسَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُم بِٔايَةٍ وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى ٱلْهُدَىٰ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْجَاهِلِينَ) (سورۀ انعام، آیۀ 35).
7- . (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ) (سورۀ توبه، آیۀ 128).

پیامبر به او ایمان بیاورند؛ ولی چنین نشد و گروه هایی با او مخالفت کردند و از دعوتش روی گردان شدند. این بود که در آخرین آیه از این سوره، خداوند به پیامبر گرامی اش آموزش می دهد تا در برابر روی گردانی مردم، کافی بودن خدای یکتا و توکّل بر او را اعلام نماید:(1)

(فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ.(2)

اگر آنها روی بگردانند، [نگران مباش!] بگو: خداوند، مرا کفایت می کند. هیچ معبودی جز او نیست بر او توکّل کردم و او صاحب عرش بزرگ است!).

مقدّم شدن «حسبی» در جملۀ «حسبی الله»، نشانۀ حصر است؛(3) یعنی فقط و فقط خدا کافی است و اوست که مرا در هر زمینه ای بی نیاز می کند. در نتیجه، تنها باید بر او - که هیچ معبودی جز او نیست و صاحب عرش بزرگ است - اتّکا و اعتماد کرد. پس اگر همۀ مردم هم اعراض کنند، هیچ ناراحتی و غصّه ای ندارد؛ چه این که اگر همۀ مردم رو به خورشید کنند یا پشت به آن، هیچ اثری در خورشید نخواهد داشت.(4)

در آیۀ 38 سورۀ مبارک «زمر» نیز همین جمله در مقام احتجاج علیه بت پرستان به پیامبر آموزش داده شده است.(5) چنان چه خداوند در آیۀ زیر در مقام بر شمردن صفات پسندیدۀ مجاهدان حقیقی و تمجید از آنان، از گفتۀ ایشان مبنی بر کافی دانستن خدا و اعتماد بر او، پس از اطلاع یافتن از شایعۀ حمله دشمن، خبر داده است:

ص: 276


1- . تفسیر کوثر، ج 4، ص606.
2- . سورۀ توبه، آیۀ 129.
3- . سيرۀ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن، ج8، ص199.
4- . تفسیر نور، ج 5، ص172.
5- . (وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَاوَاتِ وَ ٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ قُلْ أَفَرَءَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنْ أَرَادَنِىَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِى بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَٰتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِىَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ ٱلْمُتَوَكِّلُونَ) (سورۀ زمر، آیۀ 38).

(الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ... * الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَقالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ.(1)

آنها که دعوت خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را اجابت نمودند... کسانی بودند که [بعضی از] مردم، به آنان گفتند: «مردم برای [حمله به] شما اجتماع کرده اند، از آنها بترسید!»؛ امّا این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست»).

در این که آیۀ فوق مربوط به غزوۀ «حمراء الأسد»(2) است که بلا فاصله پس از جنگ «اُحُد» به وجود آمد،(3) یا مربوط به غزوۀ «بدر صغرا»(4) است که با فاصله یک

ص: 277


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 173.
2- . پس از پایان جنگ «اُحُد»، مشرکان در اثنای راه برگشت به سوی مکّه، به این فکر افتادند که به مدینه باز گردند و باقی مسلمانان را در هم بکوبند، و در صورت زنده بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، او را هم به قتل برسانند. به همین جهت، فرمان بازگشت صادر شد. وقتی اين خبر به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد، فوراً دستور داد که لشکر احد خود را برای مقابله با این حملۀ احتمالی آماده کنند. سپس حرکت کردند تا به منطقه ای در پانزده کیلومتری مدینه به نام «حمراء الأسد» رسیدند؛ امّا اين خبر باعث شد لشکر قريش بترسند و تصميم به عقب نشينی بگیرند. در اين بين، کاروانی از قبيله «عبد قيس» می گذشت. ابو سفيان از آنها خواست تا با اعلام تصمیم قریش برای حمله، مسلمانان را بترسانند و روحیۀ آنان را متزلزل کنند. ليکن اين سخنان به جای ترس، بر عزم مؤمنان برای تهاجم به دشمن افزود. این بود که پس از سه روز توقّف، وقتی از دشمنان خبری نشد، با سربلندی به مدینه بازگشتند (ر.ک: الدر المنثور، ج2، ص101؛ ترجمۀ مجمع البيان، ج 4، ص345).
3- . ر. ک: ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 4، ص99؛ تفسير نمونه، ج 3، ص177؛ تسنيم، ج16، ص333 و 356.
4- . پس از جنگ «اُحُد»، ابو سفيان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تهديد کرد که در سال آينده در «بدر صغرا» با شما روبه رو خواهيم شد. چون وقت معيّن فرا رسيد، به دلیل عدم آمادگی کامل لشکر دشمن، ابو سفيان از ادامۀ راه پشيمان شد؛ ولی برای اين که غرور خود را نشکند، به «نعيم بن مسعود اشجعی» که آهنگ مدينه داشت گفت: «ده شتر به تو می دهم به اين شرط که چون به مدينه رسيدی، مسلمانان را از قدرت ما بترسان و کاری کن که از مدينه بيرون نيايند». چون نعيم به مدينه رسيد، به دستور ابو سفيان عمل کرد. برخی از مسلمانان سست ايمان، حرف های او را باور کردند و خواستند در جنگ شرکت نکنند؛ ولی پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با قاطعيت دستور داد که همه، آمادۀ رفتن به بدر صغرا باشند و فرمود: «خدا ما را کفايت می کند و او ياور خوبی است». آن روزها در بدر صغرا بازار تجارتی اعراب دائر بود. وقتی سپاه اسلام به آن جا رسيد، از سپاه دشمن خبری نبود. لذا مسلمانان به جای جنگ، به معامله در آن بازار پرداختند و سود فراوان بردند و بی آن که آسيبی به آنها برسد، با سودی بسيار به مدينه مراجعت کردند (ر. ک: ترجمۀ مجمع البيان، ج 4، ص348).

سال از واقعه اُحُد به وقوع پیوست،(1) در میان مفسّران، اختلاف نظر وجود دارد. هر چند قرار گرفتن این آیه، بعد از آیاتی که از جنگ اُحُد سخن می گوید، نظر اوّل را تأیید می کند، امّا آنچه برای ما در این بحث اهمیت دارد، اثرگذاری توجّه مؤمنان به کفایت خدا و سپس اعتماد بر او در افزایش روحیۀ پایداری ایشان است، به طوری که با همۀ تبلیغاتی که برای ترساندن و متزلزل کردن آنها انجام شد، نه تنها از اجتماع دشمن علیه خود نترسیدند، بلکه با تحمّل همۀ فشارهای روحی و بدنی، این جنگ روانی را خنثا کردند و سرانجام، این تبلیغات، موجب افزایش ایمان و یقینشان شد. ثمرۀ شیرین این اعتقاد نیز این بود که علاوه بر برخورداری از فضل و نعمت الهی، بدون تحمّل کمترین آسیب و زیان، با عزّت و خوش نامی به سوی مدینه بازگشتند.(2)

عبارت «حسبنا الله» - غیر از آیه ای که گذشت - ، در جای دیگری نیز به عنوان گفتاری که باید منافقان به جای اعتراض نسبت به تقسیم غنائم جنگی و نارضایتی از سهم خود ابراز می کردند، بیان شده است.(3) توجّه و ایمان به محتوای این جمله، شجاعت و اعتماد به نفس فوق العاده ای به انسان می بخشد، خاطرش را آرام و مطمئن می سازد تا در برابر حوادث سخت، همچون کوه مقاومت کند. لذا در احادیث فراوانی، این جمله، ذکری مهم و مؤثّر شناسانده شده است؛(4) همچون آیۀ شریف 129 سورۀ توبه، که در روایات ائمّه (علیهم السلام) برای دفع مکر دشمنان و حسادت حسودان یا به جهت دفع شرّ حیوانات وحشی، خواندنش سفارش شده است.(5)

ص: 278


1- . التبيان فی تفسير القرآن، ج 3، ص53؛ مفاتيح الغيب، ج 9، ص432؛ التحرير و التنوير، ج 3، ص285.
2- . (فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَٱتَّبَعُوا رِضْوَانَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 174).
3- . (وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا ءَاتَاهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا ٱللَّهُ سَيُؤْتِينَا ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى ٱللَّهِ رَاغِبُونَ) (سورۀ توبه، آیۀ 59).
4- . ر. ک: کتاب من لا يحضره الفقيه، ج4، ص392؛ الدر المنثور، ج 2، ص103؛ ترجمۀ مجمع البيان، ج 4، ص350.
5- . ر. ک: تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص718؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص876؛ الدر المنثور، ج 3، ص297.

4. تقویت «خدا - امدادی»

اشاره

مراد از این روش، توجّه به امدادهای الهی است که خداوند متعال با استفاده از وسایلی چون: فرشتگان و پدیده های طبیعی، و یا با چیره ساختن خواب آرامش بخش، به مؤمنانی که در میدان نبرد، مشغول مبارزه با دشمنان هستند، امدادرسانی می نماید. «امداد» از ریشۀ «مدّ» در اصل به معنای کشیدن(1) و بسط دادن(2) است که در معنای یاری، کمک و به فریاد رسیدن کسی، به کار می رود.(3) این یاری، هنگامی که از سوی خداوند متعال صورت بگیرد، «امداد الهی» نام خواهد گرفت. توجّه به امدادهای الهی، موجب تقویت رزمندگان خواهد بود؛ چرا که اطمینان آنان را نسبت به نصرت الهی جلب می نماید. در نتیجه، با ثبات قدم و پایداری، سختی های میدان جنگ را تحمّل می کنند.

افزون بر آن، هر یک از امدادهای الهی، دلیل و شاهدی هستند برای ایجاد اطمینان نسبت به محقّق شدن وعدۀ خدا در حمایت از افراد. همان گونه که در روش های پیشین بیان شد، حمایت خدا غالباً به صورت وعده هایی برای پشتیبانی و کفایت و یاری و تأیید بیان شدند. هر چند این وعده ها برای مؤمنان واقعی، قطع آور است و تنها با یاد او خاطرشان نسبت به حمایت او آرام می شود؛ امّا برای کسانی که از درجۀ پایین تری از اعتقاد و ایمان برخوردارند، وصول نشانه هایی از جانب خدا برای اطمینان پیدا کردن به این که مورد عنایت و حمایت اویند، ضروری است.(4) از این رو، هنگامی که سخن از یاری و تأیید خدا به میان آید، برای این گونه افراد، از امدادهای الهی نیز به عنوان شاهدی بر یاری او استفاده می شود.

در آیات متعدّدی از قرآن کریم، به این امدادها - که در جنگ های صدر اسلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان رسیده است - ، اشاره شده است(5)، به طوری که بیش از سی آیه بدان اختصاص یافته و به عنوان یکی از سنّت هاو وعده های تخلّف ناپذیر

ص: 279


1- . کتاب العين، ج 8، ص16.
2- . التحقيق فی کلمات القرآن الکريم، ج 11، ص52.
3- . لغت نامۀ دهخدا، مدخل «امداد».
4- . ر.ک: تسنیم، ج15، ص504.
5- . ر. ک: سورۀ روم، آیۀ 47؛ سورۀ غافر، آیۀ 51؛ سورۀ صافات، آیۀ 171 و 172؛ سورۀ مجادله، آیۀ 21 و... .

الهی، بر آن تأکید شده است.(1) برخی از این امدادهای خدایی که در جنگ ظهور پیدا کردند و موجب تقویت و افزایش توان رزمندگان شدند، عبارت اند از:

یک. امداد با فرشتگان

روشن ترین و مهم ترین مصداق کمک های ویژۀ الهی، آمدن فرشتگان به یاری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان در جنگ های صدر اسلام است. نزول فرشتگان از دو جهت می تواند در تقویت روحیۀ رزمندگان تأثیرگذار باشد. اوّل این که وجود آنها و کمک رسانی شان، انسان را در مبارزات نابرابر با دشمنانش پیروز می کند. لذا هنگامی که می بیند با وجود عِدّه و عُدّه (نفرات و ساز و برگ جنگی) کمتر نسبت به دشمن، باز هم پیروزی نصیبش شده است، به روحیۀ مقاومت و پایداری اش افزوده می شود و سختی ها را به راحتی تحمّل می کند. دوم آن که وجود این امداد خدایی را - چنانچه گذشت - ، نشانۀ حمایت و عنایت ویژۀ او می داند. وقتی از مددرسانیِ خدا به وسیلۀ فرشتگان باخبر می شود، همین آگاهی، او را دل گرم می کند و نسبت به آینده، خوش بین می سازد؛ چرا که خود را مشمول پشتیبانیِ پروردگارش می داند و کسی که خدا پشتیبان و یاور اوست، هرگز در برابر سختی ها بی تاب و توان نخواهد شد.

حضور فرشتگان به عنوان امدادگران الهی در برخی آیات، صراحتاً بیان شده است که به گفتۀ بیشتر مفسّران، این آیات مربوط به جنگ «بدر» است؛ امّا در آیات دیگری که مربوط به نبردهای «احزاب» و «حنین» است، از نزول آنان با تعبیر «جُنودًا لَم تَرَوها»(2) یاد شده است. بنا بر این، امدادرسانی به وسیلۀ فرشتگان در سه نبرد بدر، احزاب و حنین، اتفاق افتاده است. آیۀ نهم سورۀ مبارک انفال، استغاثه به خداوند و اجابت آن را به صورت امداد فرشتگان در جنگ «بدر» یادآور شده است:

(إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکمْ فَاسْتَجَابَ لَکمْ أَنّی مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَئکةِ مُرْدِفِین.(3)

ص: 280


1- . امدادهای غیبی از نگاه قرآن، ص180.
2- . جنود جمع «جند» به معنای «گروه و جمع فشرده و سخت» است، که از «جَنَد» به معنای زمین سختِ دارای سنگ گرفته شده و سپاه را به سبب فشرده بودن، «جُند» گفته اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص207؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج2، ص120،«جند»).
3- . سورۀ انفال، آیۀ 9.

[به خاطر بیاورید] زمانی را که از پروردگارتان کمک می خواستید و او خواستۀ شما را پذیرفت [و گفت]: من شما را با یک هزار از فرشتگان، که پشت سر هم فرود می آیند، یاری می کنم).

این، اوّلین درگیریِ مسلمانان با کافران بود و به سبب عواملی مانند: عدم توازن نیروها و چند برابر بودن دشمن، اصرار آنان بر نجات اموالی که در کاروان «ابوسفیان» داشتند و کینه های عمیق آنان نسبت به پیامبر و اسلام، مرحلۀ سختی پیش آمده بود. از این رو پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، دست به دعا برداشت(1) و فرمود:

خدایا! آنچه را وعده داده ای محقّق ساز. خدایا! اگر مسلمانان کشته شوند، کسی که در زمین تو را بندگی کند، نخواهد ماند.(2)

در این هنگام، خداوند دعای ایشان را مستجاب نمود و فرشتگان را به کمک آنها فرستاد. این کمک الهی به شکل یادآوری، در آیات 123 تا 125 سورۀ مبارک آل عمران نیز آمده است(3) که در تقویت «نصرت یادی» بیان شد. چنانچه آیات 25 و 26 سوره مبارک توبه که مربوط به نزول فرشتگان در جنگ «حنین» است نیز در همان روش مورد بحث قرار گرفت. هر چند آیۀ مورد بحث نیز با حرف «إذ» شروع شده است و در مقام یادآوری است، امّا با دو گروه دیگر، این تفاوت را دارد که در این جا یادآوری، موجب تقویت نیست؛ چون در زمان نزول آن، موقعیت دشواری متصوّر نیست، بلکه این یادآوری، به جهت تبیین این حقیقت است که همان طور که برخی از مؤمنان در اصل جنگ بدر (یعنی از خروج از مدینه) و مبارزه با كفّار قریش بی میل بودند، ولی خدا دستور داد بجنگند و سرانجام معلوم شد كه دستور خدا با حكمت ومصلحت بود، بعد از جنگ هم در تقسیم غنائم، باید راهی را كه خدای سبحان ارائه كرده است طی کنند و از پذیرش این حکم، کراهت نداشته باشند.(4)

ص: 281


1- . این حالت در آیۀ بالا با لفظ «استغاثه» به کار رفته است. این واژه، معمولاً در جایی به کار می رود که خطرِ گرفتار شدن در چنگ دشمن، احساس شود.
2- . اللّهُمّ أنجِز لی ما وَعَدتَنی، اللّهم أن تهلک هذه العصابة لا تعبد فی الأرض (ترجمۀ مجمع البیان، ج 10، ص173؛ السیرة النبویه، ج 2، ص 273).
3- . (وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَاثَةِ ءَالَافٍ مِّنَ ٱلْمَلَائِكَةِ مُنزَلِينَ * بَلَىٰ إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ ءَالَافٍ مِّنَ ٱلْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 123 - 125).
4- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص13.

از دیگر جنگ هایی که در آن، فرشتگان به کمک لشکر اسلام آمدند، جنگ احزاب بود. در این جنگ، دشمنان اسلام اعم از مشرکان، یهود و سایر نیروها شهر مدینه را به مدّت یک ماه، محاصره کردند، به طوری که مسلمانان ناچار به ماندن در شهر و کندن خندق در اطراف آن شدند. تعبیر قرآن از این موقعیت خطرناک و آزمون دشوار، «ابتلا» و «تزلزل شدید» است.(1) در چنین حالی که چشم های رزمندگان مسلمان، خیره شده و جانشان به گلوگاه رسیده و گمان های خاصی در بارۀ خدا پیدا کرده بودند،(2) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خداوند کمک خواست.(3) در پی آن، امدادهای غیبی به یاری آنان آمدند که از مهم ترین آنها لشکرهای نامرئی بود:

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَكانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً.(4)

ای کسانی که ایمان آورده اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایی به سراغ شما آمدند. پس بر سر آنان تندبادی و لشکرهایی که آنها را نمی دیدید، فرستادیم و خداوند همیشه به آنچه انجام می دهید، بینا بوده است).

تقریباً همۀ مفسّران، اتّفاق نظر دارند که منظور از لشکریان نامرئی - که به عنوان یکی از نعمت های خدا در روز جنگ خندق به کمک مسلمانان آمد - ، فرشتگان الهی بودند.(5)

در این جا به این نکته اشاره می گردد که با توجّه به آیۀ (وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَی وَلِتَطْمَئنَّ بِهِ قُلُوبُکُم)،(6) که پس از آیات مربوط به جنگ بدر، هم در سورۀ آل عمران و

ص: 282


1- . (هُنَالِكَ ٱبْتُلِىَ ٱلْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِيدًا) (سورۀ احزاب، آیۀ 11).
2- . (إِذْ جَاءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ ٱلْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ ٱلْقُلُوبُ ٱلْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ ٱلظُّنُونَا)؛ (سورۀ احزاب، آیۀ 10).
3- . از جابربن عبدالله نقل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سه روز به راز و نیاز پرداخت، تا این که در روز سوم، دعایش مستجاب شد و شادی در چهرۀ ایشان نمایان گردید ( المغازی، ج 2، ص 488؛ تاریخ المدینة، ج 1، ص 59).
4- . سورۀ احزاب، آیۀ 9.
5- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 16، ص427؛ ترجمۀ مجمع البيان، ج 20، ص28؛ التحرير و التنوير، ج 21، ص203.
6- . (ولی خداوند، این را تنها برای شادی و اطمینان قلب شما قرار داد) (سورۀ انفال، آیۀ 10).

هم در سورۀ انفال بیان شده است، این نیروها تنها برای دل گرمی و تقویت روحیۀ مؤمنان و تضعیف مشرکان نازل شدند، نه این که در جنگ شرکت داشته و رسماً وارد صحنه نبرد شوند که در این صورت، دیگر فضیلتی برای مجاهدان «بدر» نمی بود. علاوه بر آن که نحوۀ کشته شدن هر یک از کفّار و نام قاتلان آنان نیز در تاریخ آمده است.(1) بنا بر این، تنها آگاه شدن رزمندگان از این که فرشتگان الهی، آنان را همراهی می کنند، باعث شد تا در این جنگ، با وجود تعداد کمشان پیروز شوند.

دو. امداد با پدیده های طبیعی

نفع داشتن یا مضر بودن پدیده های طبیعی نسبت به افراد، گوناگون است. یک حادثۀ زمینی یا آسمانی، ممکن است برای فرد یا گروهی، زیان بار باشد و همان اتّفاق برای عدّه ای دیگر، مفید واقع شود. زمانی که پدیده های طبیعی برای انسان فایده دارند و او را در برابر خطرات تقویت می کنند و موانع سر راه او را برطرف می سازند، این پدیده، عاملی می شود برای توانمندسازی انسان در موقعیت های ناخوشایند. از طرفی، وجود چنین پدیده ای موجب خواهد شد که انسان، خود را مشمول رحمت و عنایت خاص خدا بداند و به حمایت او دل گرم و مطمئن شود. این حالت در جایی که یک پدیدۀ طبیعی برای دو گروه در حالی که کنار هم و در یک منطقه هستند، اتّفاق افتد، امّا به نفع یک گروه و بر ضرر دیگری باشد، روشن تر است. دُرست مانند بادی که در جریان جنگ «احزاب» شروع به وزیدن کرد.

در بُرهه ای حسّاس از جنگ احزاب، توفانی سهمگین و ناگهانی به یاری مسلمانان شتافت و خیمه و خرگاه دشمن را درهم ریخت.(2) وزیدن این باد، مانند بادهای عادی نبود؛ چرا که در محلّ وزیدن آن، لشکر اسلام نیز حضور داشت، و بین آنها و لشکر دشمن بجز یک خندق، فاصله ای نبود، با این حال، توفان فقط بهلشکر احزاب لطمه وارد ساخت و کمترین آسیبی به مسلمانان وارد نشد. از این رو، هنگامی که در قرآن از این جریان یاد می شود، ضمن برشمردن آن به عنوان امدادگر ویژۀ غیبی، به مؤمنان فرمان می دهد که به یاد نعمت های خدا باشند:

ص: 283


1- . تفسیر نمونه، ج 7، ص104.
2- . تفسیر نمونه، ج7، ص216 - 222.

(یأیها الَّذینَ ءامَنوا اذکُرُوا نِعمَةَ اللَّهِ عَلَیکُم إذ جاءَتکم جُنودٌ فَأرسَلنا عَلَیهِم ریحًا.(1)

ای کسانی که ایمان آورده اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایی به سراغ شما آمدند، ولی ما باد و توفان سختی بر آنان فرستادیم).

شدّت و سرعت این باد - که هم سرد بود و هم در شبی سرد و زمستانی می وزید - ، به اندازه ای بود که دیگ های غذای دشمنان را سرنگون و طناب های خیمه ها را پاره می کرد. برخی مفسّران، به تبع روایات ذیل آیه،(2) از این باد ویرانگر - که ترس را بر دشمن چیره ساخت و آنان را وادار به فرار کرد - ،(3) به «باد صبا» تعبیر کرده اند.(4)

یکی دیگر از پدیده های طبیعی ای که به صورت ویژه به یاری مسلمانان آمد، بارانی بود که در جنگ «بدر» نازل شد. به گفتۀ مفسّران، در این جنگ، لشکر قریش قبل از مسلمانان به چاه های منطقۀ بدر رسیدند و آن جا را تصرّف کردند، به طوری که مسلمانان ناگزیر شدند در سرزمینی خشک فرود آیند که شن های روان، مانع از حرکت آنان می شد. در چنین حالی، از یک سو ترس از فراوانیِ دشمنان و نیز انبوه ادوات و تجهیزات جنگی آنان، و از سوی دیگر، مشکلات حرکت در چنین سرزمینی همراه با گرد و غبارهایی که از آن ایجاد می شد و نیز تشنگی، باعث شده بود که مسلمانان در تنگنا قرار بگیرند. شیطان نیز در فرصت پیش آمده، به وسوسۀ آنان پرداخت و ترس از نابودی را در وجود آنان انداخت. در این هنگام، لطف و حمایتالهی شامل حالشان شد و با نزول باران، راه نفوذ وسوسه های شیطان بسته شد:

(إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَیُنَزّلُ عَلَیکُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهّرَکُم بِهِ و یُذهِبَ عَنکُم رِجزَ الشَّیطنِ ولِیَربِطَ عَلی قُلوبِکُم و یُثَبّتَ بِهِ الأقدامَ.(5)

ص: 284


1- . سورۀ احزاب، آیۀ 9.
2- . ر. ک: الدر المنثور، ج 5، ص185.
3- . تفسير من وحی القرآن، ج18، ص271.
4- . التحریر و التنویر، ج 21، ص203.
5- . سورۀ انفال، آیۀ 11.

[به ياد آوريد] هنگامی را كه [خدا] خوابِ سبک آرامش بخشی كه از جانب او بود بر شما مسلّط ساخت، و آبی از آسمان برایتان فرستاد، تا شما را با آن پاک کند و پلیدیِ شیطان را از شما دور سازد و دل هایتان را محکم، و گام ها را با آن استوار دارد!).

از برکات باران این بود که شن های روان در زیر پای آنان محکم شدند و برکه های آب پدید آمدند که با آن، رفع تشنگی و تطهیر کردند. از دیگر برکاتش این بود که دل های مؤمنان را به همدیگر پیوند داد و آنها را به یکدیگر نزدیک ساخت و ثابت قدم گردانید.(1) این برکت ها و پیامدهایی که برای بارش باران شمرده شد، می تواند بیانگر نقش پدیده های طبیعی بخصوص نزول باران، در تقویت روحیۀ افراد و توانمند ساختن آنان باشد.

سه. امداد با خواب

آرامش جسمی، بر آرامش روانی انسان تأثیرگذر است، چنانچه عکس این قضیه نیز صادق است، یعنی فشارهای روانی و قرار گرفتن در موقعیت های فشارزا، سلامت جسم و تن انسان را تهدید می کنند. یکی از سریع ترین و راحت ترین روش ها برای به آرامش رسیدن جسم، خوابیدن و استراحت دادن به آن است. در موقع خواب، قسمتهای مهمّی از کارهای بدن، به کلّی تعطیل می شوند، و قسمت های دیگری چون قلب و دستگاه تنفّس، برنامۀ عادّی خود را بسیار کم می کنند و به صورت آرام تر ادامه می دهند تا رفع خستگی و تجدید قوا شود. خواب به موقع و به اندازه، تجدید کننده تمام نیروهای بدن و نشاط آفرین و مایۀ قدرت است و بهترین وسیله برای آرامش اعصاب است.(2)

خدای تعالی، خواب را - که یکی از نشانه های اوست - (3) مایۀ آرامش قرار داده است: (وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً)(4). «سُبات» در لغت از مادۀ «سَبت» به معنای قطع نمودن است. همچنین به معنای راحتی و رها شدن و تعطیل کردن کار به منظور استراحت

ص: 285


1- . التحریر و التنویر، ج9، ص280.
2- . تفسير نمونه، ج 15، ص114.
3- . (وَ مِنْ آٰيَاتِهِ مَنَامُكُم بِالَّيْلِ وَ ٱلنَّهَارِ وَ ٱبْتِغَاؤُكُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَأَيَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ) (سورۀ روم، آیۀ 23).
4- . سورۀ نبأ، آیۀ 9. نیز، ر. ک: سورۀ فرقان، آیۀ 47.

آمده است؛ زیرا خواب، باعث آرامش و آسودگی قوای جسمانی از خستگی و رنجی می شود که در هنگام بیداری، بر اثر تصرّفات نفس در بدن، عارض می شود.(1)

افزون بر آیۀ فوق - که به طور کلّی، خواب را موجب آرامش معرفی نموده است - ، در برخی از آیات، نوع خاصی از خواب - که از آن با کلمه «نُعاس» یاد شده است - ، به عنوان امدادی الهی در میدان جنگ شمرده شده است. نُعاس به معنای گرم شدن پلک چشم و سُست شدن بدن قبل از خواب است که در فارسی از آن با تعبیر «چُرت زدن» یاد می شود.(2) این کلمه، دو مرتبه در قرآن آمده است: یک بار اشاره به خوابی دارد که به منظور آمادگی مسلمانان برای مبارزه با دشمن در شب قبل از وقوع جنگ «بدر» بر آنان چیره شد؛ و بار دیگر اشاره به خوابی است که در شب بعد از جنگ «اُحُد» برخی از مسلمانان را فرا گرفت و موجب تقویت روحیۀ آنان شد.

قرآن کریم، خواب سبکی را که در شب قبل از پیکار «بدر»، مسلمانان را فراگرفت، سبب امن و آسایش و از بین رفتن ترس آنان دانسته است:

(إذ یغَشّیکمُ النُّعاسَ أمَنَةً مِنهُ.(3)

و [یاد آورید] هنگامی را که [خداوند] به خاطر ایمنی، از جانب خود، خواب سبکی را بر شما مسلّط ساخت).(4)

«تغشیه» به معنای پوشاندن و در این جا کنایه از مسلّط ساختن است؛ و «أمنة» به معنای امنیت و آرامش و مفعول له «یغشیکم» است.(5) این آیه، بیانگر آرامش بخشیخدا به وسیلۀ خوابی سبک در آن شب خاص است؛ شبی که با توجّه به توان رزمی دو طرف، باید یک شب بحرانی و نگران کننده برای مسلمانان می شد؛ امّا به لطف و عنایت خدا، شب آرام و بی دغدغه ای برای آنها شد و به خواب خوشی فرو رفتند؛(6) زیرا تا هنگامی که در خواب بودند، اثر ترس از ایشان منتفی شد و چون بیدار

ص: 286


1- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 20، ص262؛ تفسير نمونه، ج 15، ص114.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص70؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 12، ص170.
3- . سورۀ انفال، آیۀ 11.
4- . ترجمۀ آیة الله مشکینی با کمی تغییر.
5- . التحریر و التنویر، ج 9، ص36؛ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 9، ص24؛ تفسیر راهنما، ج 6، ص315.
6- . کوثر، ج 4، ص331.

شدند، شادابی و نشاطی پیدا کردند که به آنان شجاعت بخشید و فکر ترس را از سرشان بیرون بُرد.(1)

همین خواب سبک و آرام بخش در جنگ «اُحد» نیز در بارۀ برخی از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اتّفاق افتاد و روحیۀ آنان را تقویت کرد:

(ثُمَّ انزَلَ عَلَیکُم مِن بَعدِ الغَمّ امَنَةً نُعاسًا یغشی طَائفَةً مِنکُم وَطائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ.(2)

سپس [خداوند] بعد از آن اندوه، خوابِ سبکِ آرام بخشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی [تنها] در فکر جان خود بودند و در بارۀ خدا، گمان های ناروایی همچون گمان های دوران جاهلیت می بردند.(3)

شب بعد از جنگ «اُحُد»، شب دردناک و پُراضطرابی بود. مسلمانان پیش بینی می کردند که سربازان پیروز قریش، بار دیگر به مدینه بازگردند و آخرین مقاومت مسلمانان را در هم بشکنند. در این میان، خوابی تسکین بخش، مجاهدان راستین و توبه کنندگانی را که از فرار «اُحد» پشیمان شده بودند و به لطف پروردگار اعتماد داشتند، فرا گرفت؛ امّا منافقان و افراد سستْ ایمانی که فقط در فکر حفظ جان خود بودند، در میان انبوهی از افکار ناراحت کننده، تمام شب را بیدار ماندند و بدون این که بخواهند، برای مؤمنان حقیقی پاسداری کردند! آنها در بارۀ خدا گمان بد و ناروایی داشتند و قضاوتشان بر اساس معیارهای دورۀ جاهلیت بود.(4)

از اختلاف تعبیر در این دو آیه - که در اوّلی «أمنة» بعد از «نعاس» آمد و در دومی، قبل از آن - ، می توان نتیجه گرفت که در آیۀ مربوط به جنگ بدر، نتیجۀ خواب، امنیت و آرامش دانسته شده است: «النعاس أمنة»؛ و در این آیه، خواب به عنوان یکی از موارد آرامش بخش معرفی شده است: «أمنة نعاساً».

ص: 287


1- . التفسیر الکبیر، ج15، ص132؛ التحریر و التنویر، ج9، ص278.
2- . سورۀ آل عمران، آیۀ 154.
3- . در این آیه، «أمنة» مفعول «أنزل» و نعاس بدل از آن است (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص70).
4- . تفسیر نمونه، ج 3، ص132؛ کوثر، ج 2، ص269.

با در نظر داشتن این دو آیه، نقش خواب، هم در آماده سازی روحیۀ رزمندگان برای مبارزه با دشمن و هم در بازسازیِ روحیۀ آنان پس از مبارزه، روشن می شود. خوابی که در شب قبل از جنگ بدر، مسلمانان را برای رویارویی با دشمن آماده ساخت و در شب بعد از جنگ اُحُد، روحیۀ تضعیف شدۀ برخی از آنان را بازسازی و تقویت نمود و در عین حال برای تعقیب دشمن، مهیّا ساخت.

ناگفته نماند که هر نوع خوابی ممکن است آرامش بخش نباشد؛ بلکه خوابی موجب آرامش روان می گردد که از عنایات ویژۀ خدای سبحان باشد. چه بسا لشکر دشمن نیز در آن دو شب به خواب فرو رفته بود؛ امّا از این امنیت و آرامش بهره ای نبردند.

5. تقویت «خدا - تقلیلی»

مراد از این روش، کمْ نشان دادن تعداد نیروهای دشمن است تا رزمندگان، به خاطر جمعیت فراوان آنان دچار سستی نشوند؛ بلکه با روحیه ای قوی به جنگ با آنان اقدام کنند. از عواملی که در تقویت روحیِ جنگجویان در میدان جنگ، اثر به سزایی دارد، کمْ شمار ارزیابی کردن نیروی طرف مقابل است. این کم شماری، چه به صورت معجزه و تصرّف در دیدۀ رزمندگان صورت بگیرد، چه با تبلیغ روانی و کمْ نشان دادن نیروی دشمن، موجب دل گرمیِ رزمندگان و تقویت روحی آنان می شود؛ زیرا کمْ جلوه گر شدن تعداد پیکارگران، خود مصداقی از مصادیق کوچک سازی مشکلات و سختی هاست. همان طور که زیاد جلوه گر شدن آنان، از مصادیق بزرگ شماری مشکلات به شمار می رود و کاهش نیرو و ضعف روحیه را به دنبال دارد.

نتیجۀ این تقویت، مانند «تقویت تقلیلی»، کوچک شدن سختی است؛ امّا تفاوت بنیادین این روش با روش تقلیلی، علاوه بر موضوع سختی که در این جا مخصوص مبارزه نظامی است و در آنجا عام و شامل هر سختی ای خواهد شد، در فاعل آنهاست. در اینجا خدای متعال تعداد نفرات لشکر دشمن را در نظر رزمندگان، کم و جنگ با آنان را تحمل پذیر جلوه می دهد تا حقیقت ناچیز بودن آنان برای مؤمنان،نمایان گردد؛ امّا در آن جا خود شخص است که با تحلیل واقعیت سختی، به این

ص: 288

نتیجه می رسد که مشکلش کوچک است و با درک این حقیقت، آن را قابل تحمّل ارزیابی می کند.

در اوّلین جهاد تهاجمی مسلمانان در جنگ «بدر» همین عامل، به یاری مسلمانان آمد و آنها با این که شمارشان فقط 313 نفر بود و از ابزارآلات جنگی محدودی برخوردار بودند، توانستند با روحیه ای بالا بر دشمن انبوه خویش - که تعدادشان به هزار نفر می رسید - بتازند و آنان را شکست دهند. آیات 43 و 44 سورۀ مبارک انفال به این مهم پرداخته و از این معجزۀ الهی، این گونه خبر می دهد:

(إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً وَلَوْ أَرَیٰکَهُم كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ وَلَكِنَّ اللّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ * وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فی أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَيُقَلِّلُكُم فی أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِیَ َ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا وَإِلی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ.(1)

در آن هنگام که خداوند، تعداد آنها را در خواب به تو کم نشان داد و اگر فراوان نشان می داد، مسلّماً سست می شدید و کارتان به اختلاف می کشید، ولی خداوند [شما را از شرّ اینها] سالم نگه داشت. خداوند به آنچه درون سینه هاست، داناست. و در آن هنگام که با هم رو به رو شُدید، آنها را به چشم شما کم نشان می داد و شما را [نیز] به چشم آنها کم می نمود تا خداوند، کاری را که می بایست انجام گیرد، تحقّق بخشد و همۀ کارها به خداوند باز می گردد).

بر اساس این آیات و تفاسیر ذیل آن، خداوند، پیش از وقوع جنگ، در عالم رؤیا نیروی دشمن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کم نشان داد. این رؤیا، رؤیای صادقی بود؛ چون واقعیت و باطن دشمنی که نگاهی دنیوی داشت(2) و سیره اش تحقیر و کم بینی مؤمنان بود،(3) به تبع کم و بی ارزش بودن متاع دنیا،(4) ضعیف و کم ارزش خواهد بود.(5)

ص: 289


1- . سورۀ انفال، آیۀ 43 و 44.
2- . (إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا) (سورۀ انعام، آیۀ 29؛ سورۀ مؤمنون، آیۀ 37. نیز، ر. ک: سورۀ جاثیه، آیۀ 24).
3- . (إِنَّ هَٰؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 54).
4- . (قُلْ مَتَاعُ ٱلدُّنْيَا قَلِيلٌ) (سورۀ نساء، آیۀ 77).
5- . تسنیم، ج13، ص282.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این رؤیا را برای لشکر بازگفت و این کار، باعث بالا رفتن روحیۀ آنها شد؛ زیرا خود این ارائه و نقل آن، عاملی بود برای آمادگی و زمینه سازی هرچه بهتر لشکر اسلام. در واقع، در آن موقعیت، از تقویت «مشکل - انتظاری» استفاده شد. برخی مفسّران، از این جریان، جواز تبلیغ روانی، بزرگ و زیاد نشان دادن نیروی های خودی و کوچک و کم نشان دادن نیروی دشمن را برداشت کرده اند.(1)

پس از آن که دو گروه در مقابل یکدیگر قرار گرفتند، خدای متعال در بیداری نیز لشکر دشمن را کم جلوه گر ساخت. این مسئله، سبب تقویت روحیۀ مسلمانان و عزم آنان برای کارزار شد. بنا بر این، کم جلوه گر شدن لشکر دشمن - که از جانب خدا صورت گرفت - ، هم از طریق خواب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم با تصرّف در دیدگان لشکریان ارائه شد.

کم شماریِ نیروی طرف مقابل، در این مرحله (یعنی هنگامی که دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند)، برای لشکریان دشمن نیز صورت گرفت. آنان نیز تعداد مؤمنان را کم دیدند و همان اثری که برای مؤمنان ایجاد شد، برای کافران نیز اتّفاق افتاد، یعنی آنان نیز جرئتشان برای حمله به لشکر اسلام بیشتر شد و عزمشان را برای مبارزه جزم کردند. هر چند این تقویتی که از جانب خدای تعالی برای آنان اتفاق افتاد، در ظاهر، شبیه تقویت مؤمنان بود؛ امّا هدف و حکمتش متفاوت بود. حکمت تقویت مسلمانان این بود که از جنگ با لشکری که بر اساس عوامل ظاهری شکست ناپذیر می نمود، نهراسند؛ امّا حکمت کم نشان دادن مؤمنان در دید کافران این بود که این جنگ، رقم بخورد و مسلمانان به پیروزی برسند و خود دلیل روشنی بر حقّانیت حق و بطلان باطل باشد:(2) (لِيَقْضِیَ َ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا).

از این رو، در مرحلۀ بعد یعنی هنگامی که جنگ آغاز شد، تقویت مؤمنان ادامه یافت؛ امّا تقویت کافران، به تضعیف، تبدیل شد به این صورت که جمعیت مسلمانانرا زیاد دیدند. این مطلب در آیۀ سیزده سورۀ آل عمران بیان شده است:

ص: 290


1- . تسنیم، ج13، ص290.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 9، ص121.

(قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ في فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ في سَبيلِ اللَّهِ وَأُخْری ٰ كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ في ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ.(1)

قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه ای بود. گروهی در راه خدا می جنگیدند، و گروه دیگر کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم خویش، دو برابر خود می دیدند و خدا هر که را بخواهد، به یاری خود تأیید می کند. یقیناً در این [ماجرا] برای صاحبان بینش، عبرتی است).

در این آیه، خداوند از دو برابر نشان دادن سپاه اسلام در چشم کافران، خبر داده است. چنانچه گذشت، زیاد جلوه گر شدن نیروی طرف مقابل، از عوامل تضعیف روحیه است. دشمن که در مرحلۀ آغازین جنگ، مسلمانان را کم شمار می دید و از روحیۀ بالا و ایمان آنان آگاه نبود، لشکر اسلام را دست کم گرفت، بدین جهت، نه از مکّه کمک خواستند و نه از همۀ نیروی خویش برای رویارویی با مسلمانان بهره بردند؛ امّا در اثنای جنگ، نیروهای مؤمنان را دوبرابر دید. حال دوبرابر نیروی های مؤمنان، یعنی 626 نفر، بنا بر آن که ضمیر «هم» در «مثلیهم» به مؤمنان ارجاع داده شود، یا دو برابر نیروی های خود یعنی دو هزار نفر، بنا بر آن که این ضمیر به کافران برگردانده شود. چنین صحنه ای در دل آنان ترس و وحشت ایجاد کرد. لذا شکست سختی را متحمّل شدند.

ناگفته نماند که مفسّران در این که خطاب آیه به مسلمانان، کافران یا یهودیان است، و این که فاعل فعل «یرون» و نیز مرجع دو ضمیر «هم» در «یرونهم» و «مثلیهم» چیست، اختلاف نظر دارند. طبق بیانی که گذشت، این آیه بر تضعیف دشمن به وسیلۀ فراوانْ نشان دادن سپاه اسلام در اثنای جنگ دلالت دارد؛ امّا اگر فاعل«یرون» و مرجع ضمیر دوم مؤمنان باشد و ضمیر اوّل به کافران برگردد، در این جا نیز مانند آیۀ 44 سورۀ انفال - که مربوط به اوّل جنگ بود - ، تقویت تقلیلی صورت گرفته است.(2) یعنی مؤمنان، کافران را دو برابر خود یعنی حدود ششصد نفردیدند، در حالی که تعداد واقعی آنان هزار نفر بود.

ص: 291


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 13.
2- . تسنیم، ج13، ص282.

در فرضی هم که در آیۀ 43 این سوره بیان شد که اگر خدا عدّۀ ظاهری دشمن را در خواب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان می داد، بر این مطلب که زیادشماری لشکر طرف مقابل، موجب تضعیف روحیه و سستی می گردد، اشاره شده است. در آن بخش از آیه، به دلیل این که کم یا زیاد نشان دادن دشمن برای شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرقی نداشت، خطاب به مؤمنان می فرماید: «اگر تعداد دشمن را فراوان نشان می داد، مسلّماً سُست می شدید و کارتان به اختلاف می کشید». نشانه هایی وجود دارد که دست کم گروهی از مسلمانان، اگر از کم و کیف واقعی دشمن باخبر بودند، تن به درگیری نمی دادند؛ ولی چون خدا اراده کرده بود تا این جهاد رقم بخورد، دشمن را در خواب و بیداری کم نشان داد،(1) تا جایی که از ابن مسعود نقل شده که گفت: به مردی که در کنارم ایستاده بود، گفتم: آیا آنها هفتاد نفر هستند؟ گفت: تقریباً صد نفرند! تا این که یکی از آنها را اسیر کردیم. وقتی تعدادشان را از او سؤال کردیم، جواب داد: حدود هزار نفریم!(2)

6. تقویت «خدا - تسکینی»

مراد از این روش، توجّه به حمایت الهی است که در قالب نزول آرامش از جانب خدای سبحان بر بنده ای که در موقعیت ناخوشایند قرار دارد، صورت می گیرد. آرامش، از مهم ترين شاخصه هايی است كه به موفّقيت انسان كمک می كند.(3)

لفظ «سکینه»، شش بار در قرآن آمده است که بیشتر موارد آن، به جنگ ها ارتباط می یابد و معنای آن، آرامش، سکون و وقار است و در برابر اضطراب و حرکت به کار می رود.(4) این واژه، بر عدم اضطراب و تشویشِ انسان در کارها و ایستادگی در برابر حوادث پیچیده و مشکل دلالت دارد.(5) سکینه، حالتی فوق العاده روحی وموهبتی الهی است که انسان در پرتو آن، مشکل ترین حوادث را هضم، و با وجود

ص: 292


1- . نمونه، ج7، ص189.
2- . الدر المنثور، ج 3، ص189.
3- . امدادهای غيبی از نگاه قرآن، ص44.
4- . لسان العرب، ج6، ص313؛ النهايه، ج2، ص385؛ التحقيق فی کلمات القرآن الکریم، ج5، ص162 - 165.
5- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 2، ص438.

مشکلات، در خود احساس آرامش می کند. این آرامش، ممکن است جنبۀ عقیدتی داشته باشد و تزلزل اعتقاد را بر طرف سازد، چنانچه در برخی روایات، آن را به ایمان تفسیر نموده اند؛(1) یا جنبۀ عملی داشته باشد و به انسان شکیبایی و ثبات قدم ببخشد.(2) در چهار آیه از این آيات شش گانه، خداوند، آرامش را به خود منسوب می كند كه نشان از الهی بودن اين آرامش دارد.

خداوند در لحظات حسّاس جنگ(3) یا زمان مخفی شدن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار ثور(4) و یا در برابر تعصب ورزی جاهلانۀ مشرکان در صلح حدیبیه،(5) با ایجاد آرامش کامل در قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، ایشان را یاری و حمایت کرد. نه تنها پیامبر اسلام، بلکه همۀ پیغمبران خدا از این موهبت الهی برخوردار بوده اند.(6) مؤمنان نیز به لحاظ بهره مندی از گوهر ایمان، هم در میدان های پُرخطری همچون صحنه های کارزار(7) و هم در شرایط سخت و بحرانی صلح حدیبیه(8) و بیعت رضوان،(9) بدان یاری شدند.

ص: 293


1- . ر. ک: الکافی، ج2، ص150؛ معانی الأخبار، ص284.
2- . تفسیر نمونه، ج 22، ص27.
3- . سورۀ توبه، آیۀ 26.
4- . (إِذْ هُمَا فِى ٱلْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ) (سورۀ توبه، آیۀ 40).
5- . (إِذْ جَعَلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ ٱلْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ) (سورۀ فتح، آیۀ 26).
6- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص756.
7- . سورۀ توبه، آیۀ 26.
8- . در صلح حدیبیه، مسائلی به وجود آمد که موجب تزلزل در قلوب افراد سستْایمان شد تا جایی که وقتی سورۀ فتح نازل شد، بعضی با تعجب پرسیدند: چه فتحی؟! همچنین در تحلیل و بررسی این صلح، گرفتار تردید شدند و آن را مایۀ شکست دانستند. این جا بود که آیۀ چهار سورۀ فتح نازل شد: (هُوَ ٱلَّذِى أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ ٱلْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَٰنًا مَّعَ إِيمَٰنِهِمْ) برخی از این مسائل چنین بود: عدم تعبیر خواب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر ورود به مسجدالحرام در آن سال، قربانی نمودن حیوانات در همان حدیبیه؛ برخی از مواد صلح نامه مانند: تحویل افرادی که از قریش اسلام آورند و عدم لزوم عکس آن؛ عدم موافقت در نوشتن عبارت «رسول الله» و «بسم الله الرحمن الرحیم» در صلح نامه از سوی کفّار (ر. ک: تفسیر نمونه، ج 22، ص27).
9- . (لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَٰبَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا) (سورۀ فتح، آیۀ 18). در شأن نزول این آیه گفته شده: پس از توقیف نمایندۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سوی قریش در جریان صلح حدیبیه و شایعه کشته شدن وی، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من از این جا حرکت نمی کنم تا با این گروه پیکار کنم». سپس به زیر درختی رفتند و با مردم تجدید بیعت نمودند که به بیعت «رضوان» معروف شد (ترجمۀ مجمع البیان، ج 23، ص133).

بالاتر این که قرآن، سبب پیروزی اهل ایمان و شکست دشمنان را فرستادن آرامش بر قلب آنها دانسته است؛ چه این که در بنی اسرائیل، تابوت را وسیلۀ آرامش آنان قرار داده و همراه داشتن آن را در جنگ ها سبب غلبۀ آنان بر دشمنانشان دانسته است.(1)

از مهم ترین میدان های کارزار که مسلمانان در آن، تا آستانۀ شکست پیش رفتند و خطر بزرگی متوجّه آنان شد، جنگ «حُنین» بود که جز اندکی، سایر مجاهدان از گِرد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پراکنده شدند و از میدان گریختند. در این برهۀ خطرناک بود که خداوند با ایجاد آرامش در قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان، به آنان روحیه ای دوباره بخشید و آنان را از این معرکه، نجات داد:(2)

(لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَة وَيَوْمَ حُنَيْن... * ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلیَ رَسُولِهِ وَعَلیَ الْمُؤْمِنِین... .(3)

خداوند شما را در میدان های بسیار، یاری کرد و در روز حنین [نیز یاری نمود]. سپس خداوند، آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد).

با دقت در این آیه و آیات مشابه آن، روشن می شود که نزول آرامش از جانب خدا بر افراد، موجب تقویت روحیه و افزایش نیرو و توان آنان می گردد؛ چرا که این بهره مندی از طمأنینۀ الهی، خود نوعی از حمایت های الهی به حساب می آید.

7. تقویت «خدا - تأمینی»

اشاره

مراد از این روش، اطمینان بخشی نسبت به ایمن ساختن از عوامل ضرررسان و نگران کننده است. اگر برای شخصی این اطمینان حاصل شود که هنگام قرار گرفتن در یک موقعیت آسیب زا، از آسیب دیدن حفظ می شود، چنین اطمینانی، موجب دل گرمی او می گردد؛ چرا که «ایمن ماندن از ضرر» خود عاملی برای آرامش روانی افراد است. روشن است که اگر چنین تأمینی از جانب خدایی صورت بگیرد که قادر بر انجام دادن

ص: 294


1- . (وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ءَايَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ) (سورۀ بقره، آیۀ 248).
2- . تفسیر نمونه، ج7، ص346 - 347.
3- . سورۀ توبه، آیۀ 26.

هر کاری است، طبیعتاً انسان، خود را از گزند هرگونه شرّ و آسیبی در امان می داند و دیگر از هیچ ضرر و زیانی ترسی نخواهد داشت. در نتیجه، تهدیدها و حیله های کسانی که در صدد زیان رسانی به او هستند، در وی اثری نخواهد داشت.

در قرآن کریم از این روش در جریان های مختلف استفاده شده است که هم خاطر شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از موضوعات نگران کننده، آسوده نموده و هم ایمنی مؤمنان را به شرط رعایت صبر و تقوا تضمین کرده است. در ادامه به برخی از کاربردهای این روش اشاره می شود.

یک. ایمنی از شرّ مردم

جریان ابلاغ حکم ولایت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در واقعۀ «غدیر خم» از مواردی بود که نگرانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به دنبال داشت. نگرانی ایشان در این موضوع به خاطر خطرات جانی نبود؛ بلکه ایشان از ارتداد مردم و فروپاشی دین خدا بیمناک بودند.(1) چرا که این موضوع، مخالفان سرسختی داشت که ممکن بود با شنیدن این حکم، مشکلاتی را برای اسلام و مسلمانان به وجود آورند. چنانچه در روایتی از امام باقر (علیه السلام) در این باره می خوانیم:

خداوند پیامبرش را به ولایت علی (علیه السلام) فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ و رَسولُه والَّذینَ ءَامَنوا...)(2) و خداوند، ولایت اولی الأمر را واجب ساخت. آنان نمی دانستند که این ولایت چیست؟ پس خداوند به محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد تا ولایت را برای آنان تفسیر نماید؛ همان گونه که نماز و زکات و روزه و حج را تفسیر می کند. چون این فرمان رسید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دل تنگ شد و نگران بود که مردم از دینشان برگردند و وی را تکذیب کنند. پس به پروردگارش رجوع نمود، وخداوند چنین وحی کرد: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)(3).(4)

ص: 295


1- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 6، ص63.
2- . سورۀ مائده، آیۀ 55.
3- . سورۀ مائده، آیۀ 67.
4- . الکافی، ج1، ص289.

حتّی در برخی روایات گفته شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا سه روز ابلاغ پیام را به تأخیر انداخت.(1) این نگرانی - که در روایت فوق بیان شد - ، از لحن آیه نیز قابل استنباط است؛ چرا که از این آیه برمی آید موضوع مهمّی که تبلیغ آن بر عهدۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشته شده، همسنگ نبوّت است، به گونه ای که اگر ابلاغ نشود، رسالت وی ناتمام می مانَد؛(2) امّا خدای سبحان با خطاب «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» - که تنها در دو جای قرآن مجید آمده(3) و گویا می خواهد حسّ مسئولیت را در پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر تحریک کند و ارادۀ او را تقویت نماید که تو صاحب رسالتی، آن هم رسالتی از طرف ما، پس باید در بیان حکم استقامت به خرج دهی - ،(4) به ایشان دلداری و تأمین می دهد و می فرماید: از مردم در ادای این رسالت، وحشتی نداشته باش؛ زیرا خداوند، تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت: (وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ).

بنا بر این، خداوند با اطمینانی که به رسولش داد، نگرانی ایشان را از خطرات احتمالی برطرف نمود تا با خیالی آسوده، به ابلاغ این پیام مهم بپردازد. لذا با نزول این آیه ،پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور توقّف مسلمانان در بیابان گرم و خشک غدیر خم را صادر کرد و در برابر انبوهی از جمعیت - که تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد و بیست هزار گفته اند - ، فرمان الهی یعنی ولایت علی (علیه السلام) را به مردم ابلاغ نمود.(5)

دو. ایمنی از تحریف قرآن

نگرانی از تحریف و تغییر آیات قرآن، یکی دیگر از عوامل فشار روانی بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که با به کارگیری این روش، بر طرف شد. این نگرانی، از روایاتی که بیانگر اهتمام ایشان نسبت به حفظ و کتابت آیات، بلافاصله بعد از نزول آنها بوده،

ص: 296


1- . ر. ک: کتاب التفسير، ج 1، ص332.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 6، ص59؛ التحریر والتنویر، ج6، ص256.
3- . یکی این آیه و دیگری آیۀ 41 سورۀ مائده.
4- . تفسیر نمونه، ج 4، ص383.
5- . حجة التفاسير و بلاغ الإکسير، ج2، ص1091.

قابل برداشت است.(1) خداوند در آیۀ نهم سورۀ مبارک حجر، با تأکید فراوان(2) و با قاطعیت، حفاظت همه جانبۀ خویش را از قرآن اعلام می کند و می فرماید:

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُون.(3)

ما قرآن را نازل کردیم و به طور قطع نگهدار آن هستیم!).

این آیه که در مقام پاسخ به کفّار قریشی است که قرآن را مسخره می کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به خاطر آن مجنون می خواندند(4) و منتظر بودند که پیامبر بمیرد(5) و قرآن او هم از میان برود،(6) موجب رفع نگرانی ایشان از تحریف شده است. از طرفی، چون خدای متعال در این آیه نفرموده: «ما از چه نظر نگهدار قرآن هستیم؟»، پس معلوم می شود ذات مقدّسش از هر نظر، نگهدار قرآن است؛ هم از نظر از بین رفتن آن، هم از لحاظ کم و زیاد شدن، هم از جهت تغییر احکام و... خلاصه از هر آنچه که قرآن را دگرگون نماید.(7)

در حقیقت، این آیه، تعبیر دیگری است از آیۀ (إِنَّهُ لَکتَابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأتِیهِ الْبَاطِلُ مِنبَینْ ِ یَدَیهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکیمٍ حَمِیدٍ).(8) این آیه نیز دال بر مصونیت همه جانبۀ قرآن و محفوظ ماندن آن از هر گونه باطل، چه به شکل تحریف و جابه جایی و چه به صورت غیر حق گشتن معارف و احکامش، خواهد بود؛ زیرا علاوه بر اطلاق نفی در «لا یأتیه»، مراد از (مِن بَیْنِ یدَیهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ) نیز تمامی جهات است، اعم از همۀ زمان ها و انواع باطل ها.(9)

ص: 297


1- . برخی از این روایات در کتاب تاریخ قرآن نوشتۀ ابو عبد الله الزنجانی فصل: «إقراء النبی الصحابة الکرام القرآن» (ص42) جمع آوری شده اند.
2- . محفوظ بودن قرآن در آیۀ فوق مؤکّد به چهار تأکید است: «انّ»، «نا»، «لام» در «له» و «لحافظون».
3- . سورۀ حجر، آیۀ 9.
4- . (وَ قَالُوا يَا أَيُّهَا ٱلَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ) (سورۀ حجر، آیۀ 6).
5- . (أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ ٱلْمَنُونِ) (سورۀ طور، آیۀ 30).
6- . تفسیر کوثر، ج 6، ص15.
7- . تفسير آسان، ج 9، ص27.
8- . (و این، کتابی است قطعاً شکست ناپذیر، که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی آید! چرا که از سوی خداوند حکیم و شایستۀ ستایش، نازل شده است) (سورۀ فصّلت، آیۀ 41 و 42).
9- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 17، ص604.

افزون بر آیات یادشده، در جای دیگری نیز خداوند با قرار دادن مراقبینی برای حفاظت از رسولان خویش، بر مصونیت همه جانبۀ وحی الهی در تمامی مراحل و مسیر رسالت، تأکید ورزیده است؛ مسیری که از لحظۀ صدور وحی از مصدر آن (یعنی خدا) شروع شده و تا فرود آن بر واسطۀ وحی (یعنی قلب رسول) و از آن جا تا رسیدن و ابلاغ آن به مردم ادامه دارد.

(عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِّیعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَالَاتِ رَبِهِّم وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیهِمْ وَأَحْصیٰ کلَُّ شیَ ءٍ عَدَدَاً.(1)

دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار می دهد تا بداند پیامبرانش رسالت های پروردگارشان را ابلاغ کرده اند و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصا کرده است!).

واژۀ «رصد» در اصل، معنی مصدری دارد و به معنای آمادگی برای مراقبت از چیزی است، و بر اسم فاعل و مفعول نیز اطلاق شده است و به صورت مفرد و جمع هر دو به كار می رود؛ یعنی به یک فرد مراقب و نگهبان یا جمعیت نگهبانان هر دو اطلاق می شود. منظور از آن در این جا فرشتگانی است كه خداوند بعد از نزولوحی به آنها دستور می دهد پیامبرش را از هر سو احاطه كنند، و از شرّ شیاطین جنّ و انس، پاسداری نمایند.(2)

بنا بر این، آیات مورد بحث، واقعیتی بزرگ و پُراهمیت را به عنوان دلداری به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان می کنند و آن این که: چنان نیست که این قرآن بدون پشتوانه باشد، و آنها بتوانند آفتاب وجودش را با پُف کردن خاموش کنند؛ چرا که خداوند، پاسداری از آن را خود به عهده گرفته است و با گماشتن نگهبانانی، آن را در تمامی مراحل از تحریف انسان ها یا دستبرد شیاطین، محفوظ داشته است.(3)

ص: 298


1- . سورۀ جن، آیۀ 26 - 28.
2- . تفسیر نمونه، ج 25، ص141.
3- . همان، ج11، ص17.
سه. ایمنی از ضرررسانی به (دین) خدا

از برخی آیات قرآن،(1) این طور فهمیده می شود که یکی از نگرانی های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این ناشی می شد که فکر می کرد کافران، با اصرار بر کفرشان و ایجاد مانع بر سر راه مسلمانان، به خدا و دین او ضرر می رسانند و مانع رشد و پیشرفت اسلام می شوند. در این جا نیز خداوند متعال برای رفع این نگرانی، از روش تقویت تأمینی استفاده می کند و به وی اطمینان می دهد که نه تنها کافران و بت پرستان، بلکه اگر همۀ مردم هم کافر شوند، به خداوند و دین او هیچ ضرری نخواهد رسید.

پس از حادثۀ دردناک جنگ «اُحد» که در آن، مسلمان ها ضربۀ سنگینی خوردند و شهدای بسیاری دادند، منافقان و کافران، این شکست را بهانه ای قرار دادند تا بر ضدّ مسلمانان تبلیغ کنند و روحیۀ آنان را تضعیف نمایند. این تضعیف روحیه ها و حوادث سخت و دشوار این جنگ، موجب شد تا خاطر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آزرده شود و چنین بپندارد که ضرری به اسلام و دین خدا وارد خواهد شد؛(2) چرا که هر فرد با ایمان از این که انسان هایی برای خاموش ساختن نورخدا دست به دست هم دهند و احیاناً به حسب ظاهر، غالب هم بشوند، اندوهناک می گردد، چون غلبۀ کفّار بر مؤمنان همانا غلبه بر خدای سبحان و ارادۀ اوست.(3) از این رو، خداوند در آیۀ 176 سورۀ آل عمران، پیامبر خود را دلداری و نوازش می دهد و می فرماید:

(وَلاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَن يَضُرُّواْ اللّهَ شَيْئاً... .(4)

از این که می بینی جمعی در راه کفر، بر یکدیگر پیشی می گیرند، هیچ گاه غمگین مباش؛ زیرا آنها هرگز هیچ گونه زیانی به خداوند نمی رسانند).

شتاب کنندگان در کفر (يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ)، کسانی هستند که به سوی کفر سرعت می گرفتند؛ یعنی به سرعت راه می پیمودند و از افعال و اقوالشان موجبات کفر یکی پس از دیگری مشاهده می شد.(5) در آیۀ بعد، از باب بیان «کل» بعد از بیان

ص: 299


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 176 و 177؛ سورۀ محمّد، آیۀ 32.
2- . تفسیر کوثر، ج 2، ص306.
3- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص121.
4- . سورۀ آل عمران، آیۀ 176.
5- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 5، ص555.

«جزء»، این معنا را خاطر نشان می سازد که این، تنها شتاب کنندگان در کفر نیستند که به خدا ضرر نمی رسانند؛ بلکه اگر جنّ و انس کافر شوند، بر دامن کبریایی او گردی نمی نشیند.

(إِنَّ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْکفْرَ بِالْإِیمانِ لَنْ یضُرُّوا اللَّهَ شَیئاً وَلَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ.(1)

کسانی که ایمان را دادند و کفر را خریداری کردند، هرگز به خدا زیانی نمی رسانند و برای آنها، مجازات دردناکی است!).

همین تعبیر در مورد کسانی که کافر شدند و راه خدا را سد کردند و با پیامبر خدا ستیز نمودند نیز وارد شده است و آنان را از این که بخواهند با این اعمال، زیانی به خدا برسانند، مأیوس نموده است.(2) چنانچه در جای دیگر ارتداد و واپسگرایی عدّه ای پس از رحلت یا شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مانع از زیان رساندن به خدا بیان داشته است.(3) ضرر نرسیدن به خدا در صورت روی گردانی مردم، از زبان هود (علیه السلام) خطاب به قومش که از دعوت او روی گردان شده بودند نیز با تعبیر «لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً» بیان شده است.(4) شبیه این عبارت با تعبیر «لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً» در آیۀ 39 سورۀ توبه، خطاب به امتناع کنندگان از جهاد، بیان شده است.(5)

در تمامی آیات یادشده، این نکته بیان شده است که خداوند علاوه بر تقویت روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موجبات تضعیف این افراد را نیز مهیّا کرده است که به همین جهت، با تقویت هایی که از طریق تضعیف دشمن حاصل می شوند نیز مناسبت دارند. امّا دلیل این امر که چرا کفر و گم راهی مردم، بهخدا ضرری نمی رساند، طبق آیۀ زیر «مالکیت علی الإطلاق» خدای تعالی خواهد بود:

ص: 300


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 177.
2- . (إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَ شَاقُّوا ٱلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْهُدَىٰ لَن يَضُرُّوا ٱللَّهَ شَئْا وَ سَيُحْبِطُ أَعْمَٰلَهُمْ) (سورۀ محمد، آیۀ 32).
3- . (وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ أَفَإِين مَّاتَ أَوْ قُتِلَ ٱنقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَئْا وَسَيَجْزِى ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 144).
4- . (فَإِن تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّى قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَ لَا تَضُرُّونَهُ شَئْا إِنَّ رَبِّى عَلَىٰ كُلِّ شَىْ ءٍ حَفِيظٌ) (سورۀ هود، آیۀ 57).
5- . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُوا فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَى ٱلْأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مِنَ ٱلْأَخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا فِى ٱلْأَخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ * إِلَّا تَنفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَئْا وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْ ءٍ قَدِيرٌ) (سورۀ توبه، آیۀ 38 و 39).

(یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکمْ فَآمِنُوا خَیراً لَکُمْ وَإِنْ تَکفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَکانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً.(1)

ای مردم! آن پیامبر [موعود]، حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است. پس ایمان بیاورید که برای شما بهتر است. و اگر کافر شوید [بدانید که] آنچه در آسمان ها و زمین است، از آنِ خداست، و خدا دانای حکیم است).

سود و زیان برای موجوداتی متصوّر است که وجودشان از خودشان نیست. پس خداوند ازلی و ابدی که از هر جهت بی نیاز است و مالک همۀ موجودات است، کفر و ایمان مردم و کوشش ها و تلاش های آنها در این راه نمی تواند در او اثری داشته باشد؛ بلکه این انسان ها هستند که با پشت کردن به هدایت الهی، خود را به هلاکت می رسانند؛ چه این که اگر شخصی از روشنایی آفتاب فرار کند، از روشنایی خورشید، چیزی کم نخواهد شد، بلکه خودْ زیان دیده و از آثار زندگی بخش آن، محروم مانده است.

چهار. ایمنی از ضرررسانی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

شتاب کنندگان در کفر در آیۀ دیگری به عنوان منافقانی که در ظاهر، اظهار ایمان می کردند ولی در باطن، ایمان نداشتند، همچنین یهودیانی که قرار گذاشته بودند که اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق میلشان حکم کرد، آن را بگیرند وگرنه از او بر حذر باشند، معرفی شده اند و خداوند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از اندوه بر آنان نهی فرموده است:

(یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یحْزُنْكَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْكُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذینَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍآخَرینَ لَمْ يَأْتُوكَ یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ یقُولُونَ إِنْ أُوتیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا... .(2)

ای پیامبر! کسانی که در کفر شتاب می ورزند، تو را غمگین نسازند؛ [چه] از آنان که با زبان خود گفتند: «ایمان آوردیم»، و

ص: 301


1- . سورۀ نساء، آیۀ 170.
2- . سورۀ مائده، آیۀ 41.

حال آن که دل هایشان ایمان نیاورده بود و [چه] از یهودیان: [آنان] که [به سخنان تو] گوش می سپارند [تا بهانه ای] برای تکذیب [تو بیابند] و برای گروهی دیگر که [خود] نزد تو نیامده اند، چنین خبرچینی می کنند، کلمات را از جاهای خود دگرگون می کنند [و] می گویند: «اگر این [حکم] به شما داده شد، آن را بپذیرید و اگر آن به شما داده نشد، پس دوری کنید»).

شأن نزولی که از طریق شیعه و سنّی با تفاوت های اندکی برای آیۀ فوق نقل شده، عبارت از این است که زنی از یهود خیبر - که از اشراف قوم خود بود - با مردی از همان اشراف، زنای محصنه کرده بودند و در دین یهود، مجازات چنین زناکارانی این بود که آنها را سنگسار کنند؛ ولی چون آنها از اشراف بودند، نمی خواستند این حکم در بارۀ آنها اجرا شود و می خواستند حکم خدا را تغییر بدهند. آنها برای فرار از این مجازات سنگین، کسانی را پیش یهود مدینه فرستادند که حکم این جرم را از پیامبر اسلام بپرسند. آنها انتظار داشتند که پیامبر اسلام به مجازاتی سبک تر مانند تازیانه حکم بدهد؛ ولی چون نزد پیامبر آمدند، ایشان به دستور خداوند، حکم به سنگسار کردن داد و آنها نپذیرفتند و پیامبر خدا «ابن صوریا» (یکی از دانشمندان یهود) را میان خود و آنها حَکَم قرار داد و چون به ابن صوریا مراجعه کردند، او نیز حکم سنگسار کردن را که در تورات آمده بود تأیید کرد؛ ولی گفت میان ما رسم چنان است که اگر مردم معمولی زنای محصنه بکنند، حکم به رجم آنها می دهیم؛ ولی اگر اشراف چنین کنند، این حکم را در بارۀ آنها اجرا نمی کنیم.(1)

در آیۀ بعد، پس از توصیف این افراد به حرامخواری و شنیدن دروغ، علی رغم آگاهی به دروغ بودن آن، اختیار داوری میان آنان یا خودداری از آن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می دهد و می فرماید: در صورتی که از داوری میان آنان خودداری نمودی، نگران نباش! آنها آسیبی به تو و دین تو نخواهندرساند:

ص: 302


1- . ر. ک: ترجمۀ مجمع البيان، ج 7، ص33.

(سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَآؤُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.(1)

آن ها بسیار به سخنان تو گوش می دهند تا آن را تکذیب کنند؛ مال حرام فراوان می خورند. پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داوری کن، یا [اگر صلاح دانستی] آنها را به حال خود واگذار! و اگر از آنان صرف نظر کنی، به تو هیچ زیانی نمی رسانند و اگر میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن؛ که خدا عادلان را دوست دارد).

از این آیه برداشت می شود که یهودیان، در صورت روی گردانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از داوری میان آنان در اندیشۀ ضرررسانی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند؛ امّا خدا مصونیت وی را از توطئه های آنان نوید داد. گرچه به نظر می رسد که مراد از «یضروک» - با این که خطاب، متوجّه شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است - آسیب رسانی به اسلام و جامعۀ ایمانی باشد؛ زیرا ایشان هیچ گاه نگران آسیب دیدن شخص خود نبوده است؛(2) امّا از آن جا که حیات اسلام در آن زمان به امنیت و سلامت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بستگی داشت، می تواند حفاظت از شخص ایشان نیز مورد نظر باشد.

پنج. ایمنی از ضرررسانی به مؤمنان

همان طور که ملاحظه شد، آیۀ قبل، تنها پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و ایشان را بدون هیچ قید و شرطی از گزند آسیب و زیان محفوظ دانست؛ امّا هنگامی که مسئلۀ حفاظت و مراقبت الهی از مؤمنان و ایمن بودن آنها از حیلۀ دشمنان، مطرح می شود، این حمایت و ایمنی، به بردباری و استقامت و رعایت تقوای الهی مشروط می گردد.

در آیۀ 120 سورۀ آل عمران، پس از بیان این صفت دشمنان که به خاطر موفّقیتمسلمانان، ناراحت و هنگام رنجش خاطر آنان شادمان می شوند، به مسلمانان اطمینان می دهد که اگر در برابر این صفات آنها صبر کنید و تقوا به خرج دهید، از کینۀ آنان ایمن خواهید بود:

ص: 303


1- . سورۀ مائده، آیۀ 42.
2- . تفسير راهنما، ج 4، ص305.

(إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ.(1)

اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می کند و اگر حادثۀ ناگواری برای شما رخ دهد، خوش حال می شوند. [امّا] اگر [در برابرشان] استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه های آنان، به شما زیانی نمی رساند. خداوند به آنچه انجام می دهند، احاطه دارد).

از ذیل آیه، این گونه استفاده می شود که در امنیت بودن مسلمانان در برابر نقشه های شوم دشمنان، مشروط به استقامت و هوشیاری و پروا داشتن از خداست، و تنها در این صورت است که امنیت آنها تضمین می گردد.(2)

به هر حال، خداوند در این آیه، هم با اطمینان بخشی نسبت به عدم ضرر کید دشمنان در صورت رعایت صبر و تقوا، به مسلمانان روحیه بخشیده و هم با افشای روحیات دشمنان، و بیان احاطه و قدرت خویش بر اعمال مشرکان، به تهدید آنان پرداخته است. لذا با در نظر گرفتن جهت دوم، آیۀ فوق در بخش تضعیف کید - ابطالی نیز جای خواهد گرفت.

در آیۀ دیگر، شرط مصونیت از ضرررسانی گم راهان، بر طریق هدایت قدم برداشتن دانسته شده است:

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون.(3)

ای کسانی که ایمان آورده اید! مراقب خود باشید. هر گاه شما هدایت یافتید، آن کس که گم راه شده است به شما زیانی نمی رساند. بازگشتهمۀ شما به سوی خداست و شما را از آنچه عمل می کردید، آگاه می سازد).

پس تا زمانی که مؤمنان از ایمان خود مراقبت کنند، به دام گم راهان گرفتار نخواهند شد؛ زیرا اعتقاد و عمل به توحید در همۀ ابعاد حیات فردی و اجتماعی،

ص: 304


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 120.
2- . تفسیر نمونه، ج 3، ص66.
3- . سورۀ مائده، آیۀ 105.

چون قلعۀ محکمی او را از گزند همۀ وقایع و حوادث تلخ، نگهداری خواهد کرد.

بررسی آیاتی که در این روش بیان شد، ما را به این دستاورد رهنمون می شود که اطمینان پیدا کردن به ایمن ماندن انسان از جهات گوناگون و حفاظت آنچه سلامتش برای انسان اهمّیت دارد، از جمله روش های کاهش فشار روانی است که به او کمک می کند تا در برابر تهدیدات و خطرات دیگران، صبر و شکیبایی اش را از دست ندهد.

8. تقویت «خدا - دفاعی»

اشاره

مراد از این روش، دفاع خدای سبحان در قالب زدودن تهمت ها و نسبت های ناروا از بنده ای است که مورد تهمت واقع شده است و یا در قالب بیان حقانیّت شخص و مسیر حرکت اوست. برای کاستن از فشارهای روانی، دفاع از فرد، نقش مؤثّری دارد؛ چه آن که خود را تنها نمی بیند، بلکه با آگاهی از این دفاع، خود را مشمول حمایت دیگران می بیند. لذا در هنگام گرفتاری، از احساس بی پشتوانگی در امان است. دفاعی که خدای متعال در قرآن از پیامبر خویش انجام داده است، به دو شکل انجام پذیرفته است. یکی در قالب زدودن اتّهامات و دیگری در قالب بیان حقانیّت او در مسیر حرکتش.

یک. اتّهام زدایی

شخصی که از طرف دیگران با سخنان ناپسند مورد اتّهام و اذیت و آزار قرار گرفته است، در واقع با وضعیت جدیدی روبه رو می شود که در صورت عدم مدیریت صحیح آن، از آسیب های روانی حاصل از آن، مصون نخواهد بود؛ چرا که با بروز رفتارهای نامناسب و واکنش های غلط، که در پی نداشتن قدرت و توان کافی برای تحمّل این فشار روانی از او سر می زند، نه تنها به کاهش فشار روانی و بهبود وضعیت موجود کمکی نمی کند، بلکه ناخواسته موجب شدیدتر شدن تنیدگی وافزایش فشار روانی و پیچیدگی بیشتر آن وضعیت نیز می شود؛ ولی اگر توان او به هنگام رو به رو شدن با چنین مشکلی در سطحی باشد که بتواند بدون آن که کنترل خویش را از دست بدهد، به بهترین شکل به مقابله با آن بپردازد، طبیعتاً بدون هرگونه آسیب روانی از موقعیت پیش آمده، عبور خواهد کرد.

ص: 305

پس هر اندازه که توان انسان در تحمّل سختی تهمت هایی که به او زده می شود، بیشتر باشد، واکنش بهتری از خود نشان می دهد و در نتیجه، آسیب کمتری می بیند. برای کسب توان بیشتر در این باره، روش های گوناگونی وجود دارد که یکی از آنها روش «اتّهام زدایی» است. رفع اتّهام و ردّ سخنان باطلی که دیگران در بارۀ ما می گویند، به ما کمک می کند تا در برابر این گونه سختی ها از توانمندی بیشتری برخوردار شویم. همان گونه که اتّهام زنی و بیان سخنان زشت عدّه ای از افراد، ما را در موقعیت ناخوشایند و تحت فشار روانی قرار می دهد، همین طور دفاع گروهی دیگر با رفع آن تهمت ها، به ما در خروج سالم از آن موقعیت و کاهش یا مهار فشار روانی کمک می کند. همان گونه که افترا و تهمت موجب در هم شکستن شخصیت اجتماعی متّهم و دل تنگی او می شود، بیان حقیقت و تبرئۀ او از تهمت ها، موجب عزّت نفس و حفظ شخصیت اجتماعی و رضایت او می گردد؛ چرا که این رفتار (یعنی دفاع از متّهمی که به ناحق، مورد تهمت واقع شده است)، خود، نوعی از پشتیبانی به شمار می رود که نتیجۀ آن، تخلیۀ فشار روانی و تقویت روحی است. روشن است که اگر این اتّهام زدایی از طرف کسی صورت بگیرد که به خاطر او، مورد تهمت واقع شده ایم، اثرگذاری آن بیشتر خواهد بود و دفاع او، دلداری و تقویت بیشتری را به دنبال خواهد داشت. بنا بر این، دفاع از متّهم با ردّ اتهامات و پاسخ به نسبت های ناروایی که به او داده شده است، از عوامل افزایش دهندۀ توان وی برای تاب آوری بیشتر و بهتر در برابر سختی این موضوع است و هرچه اتّهامات، شدید تر باشد، دفاع هم باید قوی تر باشد.

در آیات فراوانی از قرآن کریم به تهمت ها و جسارت هایی که دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حقّ وی روا داشتند، اشاره شده است.آنان او را مجنون،(1) ساحر،(2) شاعر(3) و

ص: 306


1- . سورۀ حجر، آیۀ 6، سورۀ مؤمنون، آیۀ 7؛ سورۀ اعراف، آیۀ 184؛ سورۀ سبأ، آیۀ 46؛ سورۀ دخان، آیۀ 12؛ سورۀ قلم، آیۀ 51.
2- . سورۀ یونس، آیۀ 2؛ سورۀ هود، آیۀ 7؛ سورۀ ص، آیۀ 4؛ سورۀ زخرف آیۀ 30.
3- . سورۀ صافات، آیۀ 36؛ سورۀ یس، آیۀ 69؛ سورۀ حاقه، آیۀ 41؛ سورۀ انبیا، آیۀ 5 و سورۀ طور، آیۀ 30.

کاهن(1) می خواندند. افزون بر آن، گاه او را به جعل قرآن متّهم می ساختند(2) و می گفتند: قرآن را بشری از عجم به او می آموزد و او آن را به زبان عربی درمی آورد.(3) زمانی می گفتند: قرآن، دروغی است که محمّد به کمک قومی دیگر آن را ساخته است.(4) گاهی هم از ناحیۀ منافقان به خیانت متّهم می شدند؛(5) امّا در مقابل همۀ این تهمت ها خداوند به نوعی رفع اتّهام نموده است و از این طریق، به دفاع و دلداری و تقویت روحیۀ ایشان پرداخته است.

مثلاً وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به جنون متّهم کردند و خطاب به او گفتند: (ای كسی كه قرآن بر او نازل شده است، به يقين تو ديوانه ای)؛ (يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ)،(6) در مقابل خداوند، از مصونیت وی از مرض جنون می گوید: (ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ؛(7) به لطف الهی، تو ديوانه نيستی). یا هنگامی که به ایشان نسبت شاعری و خیالبافی دادند: (أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنٰا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ؛(8) آيا ما برای شاعری ديوانه، دست از خدايانمان برداريم؟!)، خداوند از عدم تعلیم شعر به او و سزاوار نبودن چنین کاری خبر می دهد: (وَ مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِی لَه؛(9) [ما] به او شعر نياموختيم و شایستۀ او نيست [که شاعر باشد]). و زمانی که وی را به افترا بستن به خدا متّهم کردند: (قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ؛(10) گفتند: تو فقطدروغ بافی!)، خداوند بر نفی

ص: 307


1- . (فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَ لَا مَجْنُونٍ) (سورۀ طور، آیۀ 29)؛ در این آیه هرچند به طور صریح نسبت که انت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نشده است؛ اما با نفی آن از ساحت قدس نبوی معلوم می شود که وی قبلاً به کهانت متهم شده بوده است.
2- . (أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ) (سورۀ طور، آیۀ 33). نیز، ر. ک: سورۀ هود، آیۀ 35؛ سورۀ سجده، آیۀ 3؛ سورۀ یونس، آیۀ 38؛ سورۀ احقاف، آیۀ 8.
3- . سورۀ نحل، آیۀ 103؛ سورۀ دخان، آیۀ 14.
4- . سورۀ فرقان، آیۀ 4.
5- . سورۀ آل عمران، آیۀ 161.
6- . سورۀ حجر، آیۀ 6.
7- . سورۀ قلم، آیۀ 2. نیز، ر. ک: سورۀ اعراف، آیۀ 184؛ سورۀ سبأ، آیۀ 46؛ سورۀ طور، آیۀ 29؛ سورۀ تکویر، آیۀ 22.
8- . سورۀ صافات، آیۀ 36.
9- . سورۀ یس، آیۀ 69. نیز، ر. ک: سورۀ حاقّه، آیۀ 41.
10- . سورۀ نحل، آیۀ 101؛ سورۀ هود، آیۀ 13 و 35؛ سورۀ سجده، آیۀ 3؛ سورۀ احقاف، آیۀ 8.

صفت افترا و ساختگی بودن از قرآن تأکید می نماید: (ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَری مِنْ دُونِ اللَّه؛(1) چنان نيست كه اين قرآن از جانب غير خدا [و] به دروغ ساخته شده باشد). همچنین هنگامی که خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: (لَسْتَ مُرْسَلاً؛(2) تو فرستادۀ [خدا] نيستی!)، خداوند، پیامبری و رسالت وی را قطعی می داند: (إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ؛(3) قطعاً تو از رسولانی).

همچنین در برابر اتّهام انتساب آموخته های خود از بشر به خدا: (يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ؛(4) می گويند: جز اين نيست كه قرآن را بشری به او می آموزد!)، با بیان تفاوت زبان قرآن و زبان فردی که تعلیم قرآن را به او نسبت می دهند، این اتهام را از ایشان می زداید: (لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ؛(5) زبان كسی كه اينها را به او نسبت می دهند، عجمی است؛ ولی اين [قرآن]، زبان عربی آشكار است). چنانچه در برابر اتّهام کهانت، این گونه از حریم وی دفاع می کند: (فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَلا مَجْنُونٍ؛(6) پس تذكّر ده، كه به لطف پروردگارت تو كاهن و مجنون نیستی!). همچنان که در برابر گمان باطل برخی مسلمانان صدر اسلام، مبنی بر خيانت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غنايم جنگی، ایشان را از خیانت، منزّه و پیراسته می داند: (وَ مَا كاَنَ لِنَبیّ ٍّ أَن يَغُلَّ؛(7) ممكن نيست هيچ پيامبری خيانت كند).

در جای دیگر، پس از آن که ادّعای کافران مبنی بر مددرسانی جمعی از غير مسلمانان به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ساختن و پرداختن قرآن و نسخه برداری از افسانه های

ص: 308


1- . سورۀ یونس، آیۀ 37. نیز، ر. ک: سورۀ یوسف، آیۀ 111.
2- . سورۀ رعد، آیۀ 43.
3- . سورۀ بقره، آیۀ 252؛ سورۀ یس، آیۀ 3.
4- . سورۀ نحل، آیۀ 101.
5- . سورۀ نحل، آیۀ 103.
6- . سورۀ طور، آیۀ 29. نیز، ر. ک: سورۀ حاقّه، آیۀ 42.
7- . سورۀ آل عمران، آیۀ 161؛ به نظر برخی، آیه در مورد اتّهام گروهی از منافقان در جنگ «بدر» نازل شد كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سرقت پارچۀ قرمزی كه مفقود شده بود، متّهم كردند (جامع البیان، مجلّد 3، ج4، ص207؛ مجمع البیان، ج2، ص872؛ روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج4، ص170). برخی نیز گفته اند: آیه در بارۀ تیراندازان اُحُد فرود آمد كه سنگر خود را رها كرده اند و گفتند: می ترسیم پیامبر، چنان كه غنایم را در جنگ «بدر» قسمت نكرد، در این جا نیز قسمت نكند (مجمع البیان، ج2، ص872؛ روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج4، ص170).

پیشینیان را نقل می نماید،(1) قرآن را جلوه ای از علم مطلق و گستردۀ خداوند بیان می دارد تا حقانیت و وحی بودن آن، ثابت شود.(2)

از مجموع این آیات، نقش زدودن اتّهام از کسی که مورد تهمت واقع شده است، بویژه هنگامی که این کار توسّط کسی صورت بگیرد که به خاطر او مورد اتهام واقع شده است، در کاهش فشار روانی حاصل از تهمت زنی ها، روشن می گردد.

دو. تأیید حقّانیت

حقّانیت و مشروعیت، از عوامل بسیار مهم در آرامش روانی انسان است. احساس فقدان حقّانیت، موجب بحران مشروعیت می گردد. هر فردی دوست دارد و بلکه نیازمند این است که اقداماتش مشروع و حق باشد. بیان بر حق بودن جایگاه فرد، باعث می شود تا روحیه اش را از دست ندهد و فعالیتش را با اشتیاق بیشتری ادامه دهد. گاهی انسان، ذرّه ای در حقّانیت خویش شک و شبهه ندارد؛ امّا در رویارویی با جبهۀ باطل، به دلیل مشکلات و موانعی که توسط حق ناپذیران برایش به وجود می آید، ممکن است ادامه دادن کار را بی فایده یا کم فایده ارزیابی کند، یا حداقل نسبت به انجام دادن آن، دچار تردید شود؛ لذا از آن دست بکشد. در چنین حالتی اگر بر حقّانیت او تأکید شود و به این باور برسد که حتّی با مخالفت همه جانبۀ اهل باطل، باز هم او راه درست را انتخاب نموده است، هرگز از ادامۀ فعالیتش دل سرد نمی شود؛ بلکه با امید بیشتری آن را ادامه می دهد. میزان امیدواری و عزم افرادی که خود را محق و سزاوار می دانند و در اعتقادات خویش به یقین رسیده اند، نسبت به کسانی که به این درجه از یقین و جزم نرسیده اند، بیشتر است. در نتیجه، تبیین جایگاه راستین افراد، آنها را در عملی کردن تصمیمشان جازم ترمی سازد. صد البته اگر چنین تبیینی به وسیلهٔ حقّ محض و سرچشمۀ همۀ حقایق، یعنی خدای متعال صورت بگیرد، تقویت و تأیید آن، در نهایت کمال و اثرگذاری خواهد بود.

ص: 309


1- . (وَ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا إِفْكٌ ٱفْتَرَاهُ وَ أَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ ءَاخَرُونَ فَقَدْ جَاءُو ظُلْمًا وَ زُورًا * وَ قَالُوا أَسَاطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ ٱكْتَتَبَهَا فَهِىَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) (سورۀ فرقان، آیۀ 4 و 5).
2- . (قُلْ أَنزَلَهُ ٱلَّذِى يَعْلَمُ ٱلسِّرَّ فِى ٱلسَّمَاوَاتِ وَ ٱلْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا) (سورۀ فرقان، آیۀ 6).

نمونۀ بارز آن در قرآن کریم در مقام مُحاجّۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با دشمنان، به کار رفته است. روشن است که در مقام مُحاجّۀ حق و باطل، همواره حقّ و حقیقت، پیروز است، و باطل، شکست خورده و با این که شخص احتجاج کننده می داند که بر حق است و دشمن او بر روش باطل گام بر می دارد، امّا باز احساس نگرانی می کند از این که نکند طرف مقابل، دلیل او را نپذیرد و سخنش را رد کند. در چنین شرایطی اگر به این شخص اطمینان داده شود که تو بر حقّی و آنچه می گویی، بر پایۀ حق و حقیقت است، موجب دل گرمی و تقویت او خواهد شد. در نتیجه، محکم تر از قبل در مقام محاجّه علیه شخص یا گروه مقابل، ایستادگی می کند.

چنانچه در ماجرای مباهله با مسیحیان نجران - که در آیۀ 61 سورۀ آل عمران به آن اشاره شده است - ،(1) از این روش برای تقویت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استفاده شده است. این آیه و آیات قبل و بعدش در پاسخ گفتگوهای مسیحیان نجران،(2) زمانی که در یک هیئت شصت نفری به اتّفاق چند نفر از رؤسا و بزرگان خود به عنوان نمایندگی برای مناظره با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مدینه شده بودند، نازل شده است.(3) از کلمۀ - «حاجّک» که در ابتدای آیه یادشده آمده - ، روشن می شود که مباهله در مقام احتجاج بوده و هنگامی که بنی نجران در برابر استدلال های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به جای تسلیم شدن، لجاجت کردند، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده شد تا به عنوانواپسین راه حل برای اثبات حق، مباهله (یعنی نفرین کردن یکدیگر) را پیشنهاد کند تا هر کس که بر حق نیست، عذابی مهلک از طرف خداوند بر او نازل شود.(4) در آیۀ قبل از این آیه، خداوند متعال جهت آرامش خاطر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)،(5) وی را به این خطاب مفتخر می سازد که:

ص: 310


1- . (فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلْكَاذِبِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 61).
2- . «نجران» محلّی است در کوهستان های شمالی یمن به فاصلۀ ده منزلی «صنعا» و اراضی آن، متعلّق به قبیله «همدان» بوده و این قبیله در دورۀ جاهلیت، بُتی داشتند که آن را «یعوق» می نامیده اند (تفسیر نمونه، ج 2، ص411).
3- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص629. نیز، ر.ک: ترجمۀ مجمع البیان، ج 3، ص224؛ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 3، ص20.
4- . مجمع البیان، ج2، ص763؛ التحریر و التنویر، ج3، ص264. به نقل از دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل «احتجاج» آقازاده، فتّاح، ج2، ص212.
5- . تفسیر کوثر، ج 2، ص144.

(الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلَا تَکن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ.(1)

حق از جانب پروردگار توست. پس تو از شک کنندگان مباش!).

البته پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ گاه در حقّ و حقیقت شک نداشت(2) و نگرانی ایشان در مقام محاجّه، قطعاً به خاطر شکست نبود. ایشان به جهت ردّ سخنان و عدم پذیرش ادلۀ محکمشان که بر پایۀ لجاجت از طرف مقابل صورت می گرفت، ناراحت و نگران بوده اند. لذا این خطاب، تنها برای آرامش دل او و داشتن اطمینان بیشتر نازل شد تا در برابر مسیحیان نجران، کم نیاورد و در احتجاج هایش علیه آنان قاطعانه تر و شجاعانه تر اقدام کند.(3) در آیۀ فوق، حقّانیت نزول آیات، عاملی برای بیان خطاب نهی از تردید بود که از تفریع نهی بر عبارت «الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ» استفاده شد.

همین تعبیر با کمی اختلاف در ماجرای تغییر قبله نیز بیان شده است. تغییر قبله از بیت المقدّس به کعبه، از بزرگ ترین حوادث دینی، و مهم ترین احکام تشریعی است که مردم بعد از هجرت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه با آن رو به رو شدند. آری در این ایام، اسلام، دست به انقلابی ریشه دار می زند، ومعارف و حقایق خود را نشر می دهد، و روشن است که یهود و غیر یهود در مقابل این انقلاب، ساکت نمی نشینند؛ چون می بینند اسلام، یکی از بزرگ ترین مفاخر دینی آنان را - که همان قبلۀ ایشان بود - از بین می بَرد؛ قبله ای که سایر ملل به خاطر آن، تابع قوم یهود بودند و یهودیان نیز در این شعار دینی، مقدّم بر آنان بودند.(4)

آیات 142 تا 151 سورۀ بقره به این جریان اشاره دارد. خدای تعالی در این آیات خبر می دهد که به زودی، یهود بر مسئلۀ تحویل قبله اعتراض خواهند کرد. لذا

ص: 311


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 60.
2- . زیرا مسلّم است پیامبری که از طریق شهود و مشاهده با وحی سر و کار دارد - (وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ) (سورۀ نمل، آیۀ 6) - و وحی برای او جنبۀ حس و عین الیقین دارد، هیچ گاه در مورد رسالت و نزول آیات شک و تردیدی ندارد. در نتیجه، این گونه خطاب ها تنها برای آرامش دل او و داشتن اطمینان بیشتر نازل شده است. این مضمون، از امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیۀ 94 سورۀ مبارک یونس نیز روایت شده است: «فَوَاللهِ ما شَک و ما سأل» (ر. ک: البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص53).
3- . تفسیر کوثر، ج 2، ص145.
4- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 1، ص478.

افزون بر این که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموزش می دهد که چگونه اعتراضشان را پاسخ گوید،(1) بر حقّانیت این حکم نیز این چنین تأکید نموده است:

(الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلَا تَکونَنَّ مِنَ الْمُمْترَین.(2)

حق از جانب پروردگار توست. پس هرگز از شک کنندگان مباش!).

به همین دلیل، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر سم پاشی های دشمنان، ذرّه ای تردید (چه در مسئلۀ تغییر قبله و چه در غیر آن) به خود راه نداد.(3) بیان حق بودن این حکم در دو آیۀ بعد از آن نیز با عبارت «إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَبِّكَ»(4) بیان شده است.

افزون بر آیات فوق، در آیات آغازین سورۀ «یس» هم بر این که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از رسولان الهی است، تأکید شده است. در این آیات - که ناظر بر بخشی از مبارزۀ دشوار و گستردۀ تبلیغی وی با کفّار و مشرکین است - خداوند متعال پس از ذکر حروف مقطّعه یا با همان حروف،(5) پیامبر خویش را مورد خطاب قرار داده است(6) و با قَسَم به قرآن حکیم می فرماید:

(إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ * عَلیٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ.(7)

تو قطعاً از رسولان هستی. بر راهی مستقیم قرار داری).

نکته ای که در آیات یادشده به چشم می خورد، این است که هرچند مقام، مقام اثبات رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، امّا مخاطب را شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده است نه مشرکان، و عموم مردم؛ زیرا هدف این بوده که روحیۀ ایشان را تقویت نماید و تأکید کند که وی بر حق وبر صراط مستقیم است، خواه مردم بپذیرند و خواه نپذیرند، و به همین دلیل نباید در رسالت سنگین خود کمترین سستی به خود راه دهد.(8) همین نکته، همراه با تأکید بیشتری که از آمدن «إنّک» بر سر جمله فهمیده

ص: 312


1- . (سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَاءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ ٱلَّتِى كَانُوا عَلَيْهَا قُل لِّلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَ ٱلْمَغْرِبُ يَهْدِى مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) (سورۀ بقره، آیۀ 142).
2- . سورۀ بقره، آیۀ 147.
3- . تفسیر نمونه، ج 1، ص500.
4- . سورۀ بقره، آیۀ 149.
5- . بر این مبنا که «یس» یکی از نام های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشد (ثواب الأعمال، ص111).
6- . (يس * وَ ٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ) (سورۀ یس، آیۀ 1 و 2).
7- . سورۀ یس، آیۀ 3 و 4.
8- . تفسیر نمونه، ج 18، ص318.

می شود، در سورۀ زخرف نیز تکرار شده است.

(فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِیَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ.(1)

پس به آنچه به تو وحی شده است، تمسّک کن؛ که تو بر راهی راست قرار داری).

از تفریع این آیه بر آیات پیشین که مسئلۀ اعراض کافران از وحی و کیفر آنان را مطرح کرده بود و بیان این حقیقت که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در راه راست قرار دارد، پس از فرمان تمسّک به پیام وحی، دو مطلب را می توان استفاده کرد: یکی این که مخالفت های دشمنان و تأخیر کیفر دنیاییِ آنان موجب نگرانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و برای پایداری در مسیر دین، نیازمند تأیید الهی است؛ دوم این که اطمینان و باور به راستی و حقّانیت مسیر، در تمسّک و پایداری انسان به آن، نقشی به سزا دارد.(2)

در آیه ای دیگر، اطمینان بخشی نسبت به حقّانیت و روشنیِ راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقتضی اقدام و دلیلی برای توکّل بر خدا دانسته شده است:(3) (فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّكَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبینِ).(4) چنانچه در جای دیگری، علّت فرمان به دعوت از گم راهان به سوی خدا را راستیِ هدایت وی دانسته است:(5) (وَ ادْعُ إِلی رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلی هُدیً مُسْتَقیمٍ)؛(6) یعنی چون تو بر طریق هدایت و در صراط مستقیم گام می نهی، پس آن گم راهان شرک پیشه را به سوی پروردگارت دعوت کن!

از مجموع این آیات، استفاده می شود که علاوه بر اتّهام زدایی، بیان حقانیت راه و روش افراد، موجب پایداری و تاب آوری هر چه بیشتر آنان در تحمّل سختی های آن مسیر خواهد شد. چنانچه اگر شخصی توسط دیگران مورد تشویق واقع شود، آستانۀتحمّلش نسبت به دیگرانی که از چنین تشویقی محروم اند، بیشتر خواهد بود.

ص: 313


1- . سورۀ زخرف، آیۀ 43.
2- . تفسير راهنما، ج 17، ص57.
3- . التحرير و التنوير، ج 19، ص305.
4- . سورۀ نمل، آیۀ 79.
5- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 14، ص575.
6- . سورۀ حج، آیۀ 67.

9. تقویت «خدا - یادآور»

مراد از این روش، اطمینان بخشی نسبت به حفظ و به خاطر سپردن معلومات از جانب خدای متعال است. ترس از فراموشی دانسته ها و داشته های ذهنی بویژه آنچه برای انسان دارای اهمیت است، از عوامل ایجاد نگرانی و تنیدگی است. در مقابل، کسب اطمینان از نگه داشت داده ها، باعث از بین رفتن نگرانی های ناشی از فراموشی و از دست دادن آنهاست. حصول چنین اطمینانی، ممکن است با تکرار کردن، نوشتن، نسخه برداری از معلومات و... به دست آید؛ امّا هیچ یک از این روش ها، موجب اطمینان صد در صد نخواهد شد. در نتیجه، همچنان ترس از فراموشیِ آنها موجب گرفتگی خاطر و نگرانی خواهد بود. امّا در صورتی که این اطمینان، از سوی کسی صورت بگیرد که هم خالق حافظه و یادآوری است و هم اعطاکنندۀ نسیان و فراموشی، جای هیچ گونه نگرانی و دلهره نخواهد بود.

یکی از نگرانی های پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ترس از فراموشی وحی الهی بود. شاید منشأ این نگرانی این بود که وی احساس می نمود او نیز مانند دیگر انسان ها، باید برای به خاطر سپردن داده هایش، آیات نازل شده را تکرار کند تا مبادا آیه یا بخشی از آن را فراموش نماید و این که در صورت عدم تکرار کلمات و جملات وحی، تصویر آنها در ذهن شریفش باقی نمی ماند. لذا قبل از به پایان رسیدن وحی، به تکرار آنها مبادرت می نمود.

بنا بر نقل «ابن عبّاس» ذیل آیۀ شانزده سورۀ قیامت،(1) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر عشق و علاقه شدیدی که به دریافت و حفظ قرآن داشت، هنگامی که پیک وحی، آیات را بر او می خواند، همراه او زبان خود را حرکت می داد و عجله می کرد. لذا خداوند او را از این کار، نهی نمود.(2) همین مضمون با کمی تفاوت از«سدی»، ذیل آیۀ 114 سوره طه(3) نیز نقل شده است.(4) ابن عبّاس ذیل آیۀ شش سورۀ اعلی نیز می گوید:

ص: 314


1- . (لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ) (سورۀ قیامت، آیۀ 16).
2- . کان النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) إذا نزل عليه القرآن عجل بتحريک لسانه لحبه إياه و حرصه علی أخذه و ضبطه مخافة ان ينساه فنهاه الله عن ذلک (تفسیر نور الثقلین، ج5، ص463).
3- . (وَ لَا تَعْجَلْ بِالْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ) (سورۀ طه، آیۀ 114).
4- . کان النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) إذا أنزل عليه جبريل بالقرآن أتعب نفسه فی حفظه حتی يشق علی نفسه يتخوف ان يصعد جبريل و لم يحفظه فينسی ما علمه فقال الله (وَ لَا تَعْجَلْ بِالْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ و قال لا تُحَرِّک بِهِ لِسانَك لِتَعْجَلَ بِه) (الدر المنثور، ج 4، ص309). در وجه نزول این دو آیه، افزون بر وجه فوق مبنی بر عجلۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواندن قرآن به خاطر حفظ و به ذهن سپردن آن، دیدگاه های متفاوت دیگری ذکر شده است. برخی نهی از عجله در آیۀ اول را نهی از عجله در ابلاغ دعوت دانسته اند (ر. ک: تفسیر نمونه، ج25، ص296). عده ای نیز بر خلاف مشهور، معتقدند که مخاطب آیه، گنهکاران در قیامت اند که به آنها گفته می شود: در خواندن نامۀ اعمالتان عجله نکنید (ترجمۀ مجمع البیان، ج 26، ص113). همچنین در آیۀ دوم، گروهی عجله در املای بر اصحاب و برخی درخواست نزول وحی را از معانی آن شمرده اند (همان، ج 16، ص77). علّامه طباطبایی از این آیات برای اثبات نزول دفعی و تدریجی قرآن استفاده نموده و آیۀ اوّل را این طور تفسیر می نماید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام نزول تدریجی آیات، گاه بر جبرئیل پیش قدم می شد و زودتر، برخی کلمات را تکرار می نمود. قرآن دستور می دهد در این کار، عجله مکن و بگذار نزول تدریجی هر کدام به موقع خود انجام گیرد (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 14، ص300).

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ترس این که آیات قرآن را فراموش کند، وقتی که جبرئیل، آیه ای بر او نازل می کرد، علاوه بر همراهی با وی، دوباره از اوّل، آیه را قبل از پایان رسیدن وحی از سوی جبرئیل، می خواند تا دچار فراموشی نشود.(1)

با عنایت به آیاتی از این دست و با توجّه به این گونه گزارش ها، می توان گفت: هرچند هیچ گاه در واقع چنین فراموشی ای برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق نیفتاده است - زیرا در آن صورت، از گفتار وی سلب اطمینان خواهد شد - ، امّا ترس از فراموشی و از دست رفتن آیات، می تواند به عنوان یکی از نگرانی های ایشان در باب تبلیغ و رسالت، به شمار آید. از این رو، خداوند متعال به ایشان این اطمینان را می دهد که هرگز از بابت فراموشیِ آیات، نگرانی به دل راه مده! زیرا ما ضمانت می کنیم که علم به قرآن و حفظ قرآن را در اختیار تو بگذاریم،به طوری که قرآن را آن طور که نازل شده، همواره حافظ باشی، و به صورتی که نازل شده، قرائتش کنی، و هرگز دچار فراموشی نگردی!(2) و کسی که خدا ضامن او باشد، چگونه ممکن است نگران و مضطرب باشد!؟

(سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى.(3)

ما به زودی [قرآن را] بر تو می خوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد!).

ص: 315


1- . کان النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) إذا نزل علیه جبرئیل (علیه السلام) بالوحی یقرئه مخافة أن ینساه فکان لا یفرغ جبرئیل (علیه السلام) من آخر الوحی حتی یتکلم هو بأوله، فلما نزلت هذه الایة لم ینس بعد ذلک شیئا (مجمع البيان، ج 10، ص720).
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 20، ص443.
3- . سورۀ اعلی، آیۀ 6.

کاری که در این آیه صورت گرفته، این است که «خود - فراموشی» به معنای نسبت دادن فراموشی به خویشتن، به «خدا - یادآوری» یعنی یادکرد از سوی خداوند، تبدیل شده است.

همچنین هنگامی که زبان مبارکش را به عجله برای خواندن آیات حرکت می داد، اطمینان می دهد(1) که به هیچ وجه نگران مباش! آن کس که این وحی را نازل کرده، در تمام مراحل، نگهبان آن است؛ زیرا جمع کردن آنچه به تو وحی می شود در سینۀ تو،(2) به طوری که چیزی از معانی آن از قلبت محو نشود، و قرائت آن بر تو و حتّی تبیین و تفصیل معانی آن، همه به عهدۀ ماست، و هیچ یک از اینها از ما فوت نمی شود تا تو عجله کنی و قبل از خواندن ما آن را بخوانی:(3)

(لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْءَانَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ.(4)

زبانت را به خاطر عجله برای خواندن آن (قرآن) حرکت مده؛ چرا که جمع کردن و خواندن آن، بر عهدۀ ماست! پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن. سپس بیان آن [نیز] بر عهدۀ ماست).

درست مانند دانش آموز و دانشجویی که به هنگام تدریس استاد، در هراس استکه نکند مطالب، فراموش شود و تلاش در ضبط و نوشتن آن می نماید؛ ولی از طرف معلّم، تضمین می شود که مباحث در اختیار او قرار گیرد، و احتیاجی به نوشتن و ضبط ندارد.(5) بنا بر این، تقویت خدا - یادآور، روشی بود که در آیات فوق موجب زدودن نگرانی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از فراموشیِ آیات الهی و حصول اطمینان نسبت به حفظ و خاطرسپاری آن گردید.

ص: 316


1- . آوردن «إن» و تکرار آن، دال بر تأکید است.
2- . برخی آن را به جمع و پیوسته کردن اجزای آن به یکدیگر، معنا کرده اند (ترجمۀ تفسیر المیزان، ج20، ص175).
3- . این معنا در تفسیر المیزان به عنوان قولی آمده که علامه با عبارت «لا یخلو من بعد» آن را دور از فهم دانسته است (الميزان فی تفسير القرآن، ج 20، ص110).
4- . سورۀ قیامت، آیۀ 16 - 19.
5- . برگرفته از مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 4 (نبوّت)، ص348.

فصل دوم :تقویت های تضعیفی

اشاره

یکی از روش های تقویت، تضعیف دشمن است. روشن است که هر چه دشمن انسان به لحاظ روحیه، ضعیف تر و امکانات او نسبت به ما پایین تر باشد، سختی ها و مشکلاتی که ایجاد می کند نیز ضعیف تر و کمتر خواهد بود. کما این که معمولاً نقشه های خطرناک و سختی های پیچیده، از جانب دشمنانی بر انسان تحمیل می شود که از نیروی بیشتری برخوردارند. با این حساب، تحمّل سختی های ضعیف شده و نقشه های سُست بنیان، نیاز به صَرف نیروی زیادی نخواهد داشت. این است که نتیجۀ تضعیف گروه مخالف، موجب تقویت نیروهای خودی می گردد. به عبارت دیگر، برقراری توازن میان سطح مشکلات ایجاد شده از سوی دشمن و آستانۀ تحمّل و توان روانی افراد، همان گونه که از تقویت نیرو و توان درونی حاصل می شود، همچنین از تضعیف نیروی مقابل و ایجاد کنندۀ مشکل نیز به وجود خواهد آمد و اگر این دو با هم صورت بگیرد، طبیعتاًً توازن بهتری ایجاد می شود. پس همان طور که در تقویت های حمایتی، با افزایش نیرویی که به شکل حمایت مستقیم از فرد انجام می شد، این توازن به سطح مطلوب خود نزدیک شد، در این بخش نیز به واسطۀ تضعیف و تحقیر دشمنان یا اطلاع یافتن از کم توانی و پوشالی بودن قدرت آنان، تکمیل می شود و به سطح نهایی خود خواهد رسید.

تمامی آیاتی که در آنها به نوعی دشمنان، مورد تهدید واقع شده اند، می توانند از موارد تضعیف دشمن و به تبع آن، تقویت نیروی خودی باشند. همچنان که هر یک

ص: 317

از آیات دلالت کننده بر علم خدا، به رفتار دشمنان یا آیات بیان کننده معیّت قهاریّه او با آنان، همچنین آیات بیانگر شنوایی و نظارت توبیخی خدا را - که در بخش های قبل به آنها اشاره شد - از جمله مصادیق تقویت تضعیفی به شمار آورد. در این جا از تکرار این آیات خودداری می کنیم و به شیوه ها و مصادیق دیگری که در قرآن کریم برای این منظور ذکر شده است، می پردازیم.

1. تضعیف «ارعابی»

مراد از این روش، تضعیف روحیۀ دشمن به وسیله رُعب و هراسی است که خداوند در دل آنان ایجاد می کند. منظور از رُعب، آن است که بر اثر شدّت ترس، انسان ناامید شود و احساس کند که راه رهایی از گرفتاری ای که به آن دچار گشته، وجود ندارد.(1) برخی نیز رُعب را حالتی دانسته اند که بر اثر آن، آرامش به طور کلّی از انسان گرفته می شود.(2) شجاعت رزمنده در میدان مبارزه، نقش مهمّی در پیروزی لشکر دارد. لشکری که از سربازانی شجاع تشکیل شده است، هرچند از امکانات ظاهریِ مناسبی برخوردار نباشد، ولی چون روحیۀ بالایی دارد، با آرامش و اطمینان خاطر و دور از هرگونه یأس و ناامیدی می جنگد. لذا به زودی، پیروز خواهد شد؛ امّا سپاهیانی که در دلشان احساس ترس و وحشت داشته باشند، قدرت رویارویی با دشمن را نخواهند داشت و حتّی در صورت برخورداری از جمعیت و امکانات فراوان، این عناصر ظاهری هم نمی توانند به کمک آنها بیایند؛ چه این که از درون، دچار ضعف شده اند و هیچ گاه امید به پیروزی نخواهند داشت.

بنا بر این، همان گونه که شجاعت، عاملی است برای کسب پیروزی، ترس و هراس نیز از مهم ترین عوامل ضعف و شکست است. به همین جهت، در جنگ های صدر اسلام با وجود آن که تعداد لشکریان اسلام، کم بودند و مسلمانان از قدرت نظامی کافی برخوردار نبودند، امّا بر دشمنان فراوان خویش پیروز می شدند. یقیناً یکی از عوامل این پیروزی ها ترس و وحشتی بود که خداوند در قلب کافران ایجاد

ص: 318


1- . مفردات ألفاظ القرآن، ص356، ذیل واژۀ «رعب»؛ قاموس قرآن، ج3، ص105.
2- . التحقیق، ج4، ص138،« رعب».

می نمود. به گزارش قرآن، در چهار جنگ از جنگ های صدر اسلام، این کمک ویژۀ الهی به یاری مسلمانان آمد و خدای متعال با ایجاد ترس در دل دشمنان، به تقویت روحیۀ آنها پرداخت. مرتبۀ اوّل در جنگ «بدر» بود که خداوند بر اساس وعدۀ خویش، سپاه ترس را یک باره و ناگهانی بر قلب دشمن چیره ساخت: (سَأُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کفَرُوا الرُّعْبَ...)،(1) به گونه ای که ارتش انبوه و نیرومند قریش، روحیۀ خویش را باخت و گروهی از آنان از درگیری با مسلمانان وحشت کردند. بی تردید، این هراس افکنی در دل دشمن، از اسباب مهم پیروزیِ سپاه اسلام بود.(2)

مرتبۀ دوم در نبرد «اُحُد» اتفاق افتاد. قرآن در بیان نجات معجزه گونۀ مسلمانان پس از شکست آنها در این جنگ، از افکندن رُعب در دل کافران خبر داده است:

(سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کفَرُوا الرُّعْبَ... .(3)

به زودی در دل های کسانی که کفر ورزیده اند، بیم خواهیم افکند).

اگر در آن شرایط دشوار، این هراس بر دل دشمنان افکنده نمی شد، آنها به مدینه هجوم می آوردند و نظام اسلامی را با خطری جدّی رو به رو می کردند؛ لیکن در حالی که چنین تصمیمی داشتند، ناگهان هراس عجیبی در دل هایشان افتاد که باعث شد به صورت لشکری شکست خورده، به مکّه باز گردند.(4) همین امر برای سومین مرتبه، در جنگ با یهودیان «بنی قریظه» باعث تسلیم و شکست آنها شد:

(وَ أنْزَلَ الَّذینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أهْلِ الْکتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَقَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ.(5)

و خداوند، گروهی از اهل کتاب را که از آنان (مشرکان عرب) حمایت کردند، از قلعه های محکمشان پایین کشید و در دل هایشان رعب افکند).

ص: 319


1- . (به زودی در دل کافران، وحشت خواهم افکند) (سورۀ انفال، آیۀ 12).
2- . تفسیر نمونه، ج7، ص107.
3- . سورۀ آل عمران، آیۀ 151.
4- . تفسیر نمونه، ج3، ص125.
5- . سورۀ احزاب، آیۀ 26.

و سرانجام کارشان به جایی رسید که (گروهی را به قتل رساندند و گروهی را اسیر کردند؛ فَریقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَریقاً).

آخرین مورد، مربوط به جنگ با یهودیان «بنی نضیر» بود. در آن میدان نیز خداوند چنان ترسی بر قلب های دشمنان افکند که فرصت هرگونه حرکت را از آنان گرفت و خانه های خود را با دست خود ویران کردند:(1)

(وَ قَذَفَ فیِ قُلُوبهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیوتَهُم بِأَیدِیهِمْ وَأَیدِی الْمُؤْمِنِینَ... .(2)

و [خداوند] در دل هایشان ترس و وحشت افکند، به گونه ای که خانه های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می کردند).

در متون روایی نیز ایجاد رعب، از عوامل یاری شمرده شده است. در روایاتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ایشان برای خود چند ویژگی برشمرده است که از جملۀ آنها یاری شدن به وسیلۀ هراس افکنی خدا در دل دشمنان است:

أُعْطِیتُ خَمْساً لَمْ یُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِی جُعِلَتْ لِی الْأَرْضُ مَسْجِداً وَطَهُوراً وَأُحِلَّ لِی الْمَغْنَمُ وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ وَأُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْکلَامِ وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ.(3)

پنج چیز به من عطا شده که به کسی پیش از من عطا نشده: زمین برایم مسجد و طهور مقرّر شده و غنیمت بر من حلال شده و به هراس [در دل دشمنان یاری شده ام و کلمات پُر معنا و شفاعت به من عطا شده است.

چنان که در دعای ندبه نیز در بارۀ ایشان می خوانیم: «ثمّ نصرته بالرعب؛(4) [خداوندا!] سپس پیامبرت را به وسیلۀ رعب و وحشت [ی که در دل دشمنانش افکندی] یاری نمودی». این تعابیر در واقع، به نتیجۀ تضعیفی که از راه هراس افکنی در دل دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایجاد شده است (یعنی نصرت و قوّت ایشان)، اشاره می کند. لذا می توان نقش تضعیف دشمن به وسیلۀارعاب آنان در تقویت روحی انسان را در این گونه تعابیر مشاهده نمود.

ص: 320


1- . تفسیر نمونه، ج23، ص489 - 490.
2- . سورۀ حشر، آیۀ 2.
3- . الأمالی، صدوق، 216؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص120. نیز، ر.ک: کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص240؛ الأمالی، طوسی، ص484.
4- . مفاتیح الجنان، ص533 (دعای ندبه).

2. تضعیف «کید - ابطالی»

مراد از این روش، توجّه به ابطال و بی تأثیر شدن نقشه ها و توطئه گری های دشمنان به وسیلۀ خدای متعال است. حیله گری و ایجاد توطئه علیه انسان، از جمله عوامل ایجادکنندۀ فشار روانی است. هنگامی که انسان، مشاهده می کند که دشمنان و مخالفانش علیه او نقشه های خطرناکی را طرّاحی کرده اند و برای رویارویی با او توطئه چینی می کنند، این امر، او را نگران و روحیه اش را تضعیف می کند. استمرار این حالت نیز نتیجه ای جز قبول شکست نخواهد داشت؛ ولی هنگامی که بداند، این نقشه ها به جایی نخواهد رسید، چرا که خدا چنین اراده نموده است، خود را از پیامدهای آن در امان می بیند. به همین دلیل، تحمّل هر گونه حیله ای که او را تهدید کند، برایش آسان می شود. بنا بر این، آگاهی از ابطال نقشه های شوم دشمنان، به عنوان یکی از مصادیق تضعیف کنندۀ نیروی آنان، موجب تقویت روحیۀ کسی است که این نقشه ها علیه او طرح شده است.

آیات مرتبط با روش یادشده، در مجموع بیانگر این حقیقت اند که هر چند دشمنان برای رسیدن به اهداف شوم خود، نقشه های دقیق و ماهرانه ای طرّاحی می کنند و با استفاده از زمینه ها و وسایل گوناگون به حیله گری و مکّاری می پردازند، امّا هیچ گاه نخواهند توانست آنها را عملی کنند؛ زیرا از یک سو در مقابل خداوندی قرار دارند که هم «خیر الماکرین» است،(1) هم دارای «کیدی متین و قوی»(2) و هم «سریع ترین مکرها» از آن اوست.(3) از سویی دیگر، حیله های شیطانی، همواره ضعیف و نابودشدنی اند،(4) در نتیجه، حتی اگر مکر آنان دارای چنان قدرتی باشد که بتواند کوه ها را از جا برکند،(5) نه تنها به هدف نرسیده و در گمراهی،(6) خسران،(7) نابودی(8) و

ص: 321


1- . (وَمَكَرُوا وَمَكَرَ ٱللَّهُ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَاكِرِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 54).
2- . (وَ أُمْلِى لَهُمْ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ) (سورۀ قلم، آیۀ 45).
3- . (قُلِ ٱللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا) (سورۀ یونس، آیۀ 21).
4- . (إِنَّ كَيْدَ ٱلشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا) (سورۀ نساء، آیۀ 76)؛ (مَكْرُ أُولٰئِكَ هُوَ يَبُورُ) (سورۀ فاطر، آیۀ 10).
5- . (وَ إِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ ٱلْجِبَالُ) (سورۀ ابراهیم، آیۀ 46).
6- . (مَا كَيْدُ ٱلْكَافِرِينَ إِلَّا فِى ضَلَالٍ) (سورۀ غافر، آیۀ 25)؛ (أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍ) (سورۀ فیل، آیۀ 2).
7- . (وَ أَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ ٱلْأَخْسَرِينَ) (سورۀ انبیا، آیۀ 70).
8- . (وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِى تَبَابٍ) (سورۀ غافر، آیۀ 37).

پستی(1) خواهد بود، بلکه در حالی که متوجّه نیستند، به خود نیرنگ می زنند(2) و آثار زشت مکرشان را در اعمال خویش نمایان خواهند دید.(3) این مسئله، چیزی نیست جز سنّت الهی که قابل تبدیل و تحویل نخواهد بود؛(4) سنّتی که بعد از ارسال رسل و بعد از سنّت امتحان و آزمایش، گریبان گیر افرادی خواهد شد که در آزمون های الهی رد می شوند و به دنبال آن نیز دچار عذاب استدراج خواهند شد.(5)

در بیشتر این آیات، از دو واژۀ «مکر» و «کید» استفاده شده است که در هفت مورد، از کاربردهای «مکر»(6) و چهار مورد، از استعمالات «کید»،(7) این دو واژه به خداوند منتسب شده است. در حالی که چنین کاربردی، کمی نامأنوس به نظر می رسد؛ زیرا «مکر» در لغت عرب با آنچه در فارسی امروز از آن فهمیده می شود، متفاوت است. در فارسی امروز، «مکر» به معنای نیرنگی است که در مورد نقشه های شیطانی و زیان بخش استفاده می شود؛ امّا در لغت عرب، به معنای تدبیر و چاره اندیشی برای بازگرداندن از هدف است، چه حق باشد چه باطل. پس ممکن است ممدوح و پسندیده یا مذموم و ناپسند باشد.(8) بنا بر این، هنگامی که این واژه در مورد خداوند به کار می رود، می توان آن را یا به معنای خنثا کردن توطئه های زیان بار دانست، یا به معنای «استدراج» و مهلت و طول عمر دادن، و یا چنان که در

ص: 322


1- . (فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ ٱلْأَسْفَلِينَ) (سورۀ صافات، آیۀ 98).
2- . (وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ) (سورۀ انعام، آیۀ 123)، (مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 9).
3- . (لَا يَحِيقُ ٱلْمَكْرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ) (سورۀ فاطر، آیۀ 43).
4- . (لَا يَحِيقُ ٱلْمَكْرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ ٱلْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحْوِيلاً) (سورۀ فاطر، آیۀ 43).
5- . (وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآٰيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 182).
6- . سورۀ آل عمران، آیۀ 54؛ سورۀ اعراف، آیۀ 99؛ سورۀ انفال، آیۀ 30؛ سورۀ يونس، آیۀ 21؛ سورۀ رعد، آیۀ 42؛ سورۀ إبراهيم، آیۀ 46؛ سورۀ نمل، آیۀ 50.
7- . سورۀ اعراف، آیۀ 183؛ سورۀ یوسف، آیۀ 76؛ سورۀ قلم، آیۀ 45 و سورۀ طارق، آیۀ 16.
8- . راغب اصفهانی در این باره می گوید: مکر یعنی با حیله و نیرنگ، کسی را از مقصدش دور کردن و بر گرداندن که دو گونه است: الف. مکر پسندیده که به وسیلۀ آن، قصد کار خوبی شود و به منظور عمل صحیح و پسندیده انجام شود؛ چنان که قرآن کریم می فرماید: (وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَاكِرِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 54)؛ ب. مکر مذموم که به منظور عمل قبیح و ناپسند به کار می رود، مانند: (لَا يَحِيقُ ٱلْمَكْرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ) (سورۀ فاطر، آیۀ 43). نیز، ر.ک: مفردات الفاظ القرآن، ص772.

برخی روایات به آن اشاره شده است،(1) به معنای کیفر مکر دانست. به این معنا که وقتی انسان، معصیتی کند که مستحقّ عذاب شود، خدای تعالی به عنوان مجازات، سرنوشتی برای او تنظیم کند که او خودش با پای خود و غافل از سرنوشت خود به سوی عذاب برود. بر این مبنا، دیگر مکر ابتدایی بدون این که بنده، معصیتی کرده باشد، از خداوند صادر نخواهد شد.(2)

به هر حال، معنای مکر الهی هرچه باشد، از جمله عواملی است که آگاهی از آن، موجب تضعیف دشمن و در مقابل تقویت نیروی خودی به معنای احساس امنیت پیدا کردن از مکر آنان خواهد شد. از این رو، خداوند متعال در قرآن کریم با توجّه دادن پیامبر گرامی اش به این حقایق، ایشان را از بابت مکر مکّاران، دل گرمی و دلداری بخشیده و او را در مسیر ابلاغ پیام الهی، یاری رسانده است. در آیۀ سی سورۀ انفال، این دلداری با یادآوری توطئه های مشرکان قریش علیه ایشان همراه شده است:

(وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ.(3)

[به خاطر بیاور] هنگامی را که کافران نقشه می کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند، و یا [از مکّه] خارج سازند، آنها چاره می اندیشیدند [و نقشه می کشیدند]، و خداوند هم تدبیر می کرد و خدا بهترینِ چاره جویان و تدبیرکنندگان است!).

این آیه، به «لیلة المبیت» و توطئۀ کفّار برای قتل پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره دارد که ایشان از طریق جبرئیل آگاه شد و علی (علیه السلام) به جای او در بستر خوابید و پیامبر، شبانه از خانه خارج شد و به غار «ثور» رفت و از آن جا به مدینه هجرت نمود.(4)

در این آیه، به منظور بیان و شرح مکر کفّار میان حبس، کشتن و بیرون کردن،تردیدی بیان نموده که خود، دلالت می کند بر این که کفّار قریش، حدّاکثر نیروی

ص: 323


1- . ر. ک: عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص126.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج8، ص255 و تفسیر نمونه، ج 2، ص566.
3- . سورۀ انفال، آیۀ 30.
4- . ر. ک: تفسیر العیّاشی، ج 2، ص53. نیز، ر.ک: تفسیر القمّی، ج 1، ص272؛ الدرّ المنثور، ج 3، ص179.

فکری و جسمانی خویش را برای نابود کردن پیامبر اسلام و خاموش کردن نور دعوتش - که یگانه آرزویشان بود - به کار بردند، و حتّی پس از آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از چنگال آنها بیرون رفت، یک صد شتر - که در آن روزگار، سرمایۀ عظیمی بود - ، برای یافتن پیامبر جایزه تعیین کردند، ولی خداوند با وسیله ای بسیار ساده و کوچک (چند تار عنکبوت) همۀ این طرح ها را نقش بر آب کرد؛ چه این که او بهترین تدبیرکنندگان است.

عبارت «وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرِینَ»، در آیۀ 54 سورۀ آل عمران(1) نیز تکرار شده است. این آیه، به جریان نقشۀ قتل عیسی (علیه السلام) از سوی بنی اسرائیل و ابطال توطئۀ آنان با حفظ جان او از سوی خداوند متعال، اشاره دارد.(2) نسبت به مسئلۀ برتری مکر خداوند، علاوه بر عبارت یادشده، تعابیر دیگری نیز وارد شده است.

در آیۀ 21 سورۀ یونس با عبارت «اللَّهُ أَسْرَعُ مَکراً» به توجیهات ناروا و راه های فراری که مشرکان در برابر آیات پروردگار و ظهور بلاها و نعمت ها می اندیشیدند، پاسخ می گوید:(3)

(وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَکرٌ فی آیاتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَکراً.(4)

هنگامی که به مردم، پس از ناراحتی ای که به آنها رسیده است، رحمتی بچشانیم، در آیات ما نیرنگ می کنند، [و برای آن نعمت و رحمت، توجیهات ناروا می کنند] بگو: خداوند سریع تر از شما چاره جویی می کند).

در برخی از تفاسیر، ذیل این آیه وارد شده است که: در مکّه خشک سالی و قحطی شد و خداوند به برکت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارانفرستاد؛ ولی مشرکان گفتند که باران به خاطر بت ها بوده است! سپس این آیه نازل شد و آنان را رسوا نمود.(5) در

ص: 324


1- . (وَمَكَرُوا وَمَكَرَ ٱللَّهُ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَاكِرِينَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 54).
2- . برای آگاهی از مکر بنی اسرائیل و تدبیر خداوند به تفاسیر ذیل آیۀ 157 سورۀ نساء مراجعه فرمایید.
3- . تفسیر نمونه، ج 8، ص257.
4- . سورۀ یونس، آیۀ 21.
5- . تفسير الصافی، ج 2، ص398، فی ظلال القرآن، ج 3، ص1773.

واقع، با این بیان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل این توطئه، دلداری داد. همچنین در آیۀ زیر با تعبیر «عِنْدَ اللَّهِ مَکرُهُمْ»، احاطۀ کامل خداوند بر توطئۀ آنان را بیان نموده است:

(وَ قَدْ مَکرُوا مَکرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَکرُهُمْ وَإِنْ کانَ مَکرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ.(1)

آنها نهایت مکر خود را به کار زدند و همۀ مکرها [و توطئه هایشان] نزد خداست، هر چند مکرشان چنان باشد که کوه ها را از جا برکند!).

این آیه با عبارت پایانی آن، یکی از بهترین آیاتی است که موجب تسلّی و آرامش قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر انواع حیله های دشمنان است؛ زیرا دلالت دارد بر این که خداوند با علم و قدرتش به همۀ نقشه ها و طرح های آنها احاطه کامل دارد و معلوم است که مکر، وقتی مکر است که فرد مکر شده، از آن خبر نداشته باشد؛ امّا اگر زیر نظر او انجام بگیرد و او هم بتواند در یک چشم به هم زدن، نقشۀ وی را به راحتی خنثا نماید، دیگر مکر علیه او نیست؛ بلکه مکر علیه خود مکرکننده است، چه این که تنها مقدار دشمنیِ خود را نمایان ساخته است.(2)

همین مطلب در آیۀ 42 سورۀ رعد(3) با تعبیر «لِلَّهِ الْمَکرُ جَمیعاً» و تعلیل آن با عبارت «یعْلَمُ ما تَکسِبُ کلُّ نَفْسٍ»، بیان شده است. در ابتدای سورۀ انفال نیز بعد از یادآوری امدادهای الهی از آسمان و زمین و شکست دشمن در جنگ «بدر»، می فرماید:

(ذلِکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیدِ الْکافِرینَ.(4)

[سرنوشت کفر و ایمان] همین است و خداوند، سست کنندۀ نقشه های کافران است).

واژۀ «ذلکم» اشاره به سرنوشت مؤمنان و کافران و سرانجام کارشان در این جنگدارد و این که می فرماید: خداوند، سست کنندۀ نقشه های کافران است، یعنی با ایجاد

ص: 325


1- . سورۀ ابراهیم، آیۀ 46.
2- . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 12، ص123. البته جملۀ (عِنْدَ اللَّهِ مَکرُهُمْ) به ثابت بودن جزای مکّاران نزد خداوند نیز تفسیر شده است. (ترجمۀ مجمع البیان، ج 13، ص154).
3- . (وَ قَدْ مَكَرَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ ٱلْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَ سَيَعْلَمُ ٱلْكُفَّٰرُ لِمَنْ عُقْبَى ٱلدَّارِ) (سورۀ رعد، آیۀ 42).
4- . سورۀ انفال، آیۀ 18.

رعب و ترس در دل آنان، تزلزل و تفرقه، افشای اسرار، توفان و رعد و برق، تمام نقشه های آنان را در برابر مؤمنان، ضعیف و بی اثر نمود تا نتوانند آسیبی به آنها و برنامه هایشان برسانند.(1)

در واقع، این یک سنّت و وعدۀ الهی است که خداوند، نیرنگ کافران و مخالفان پیامبران را بی اثر سازد. این کید و حیله، چه از سوی کفّار قریش باشد،(2) چه از سوی فرعون،(3) چه از سوی ابرهه و سپاهیانش(4) و چه از سوی زنان(5) با آن کید عظیمشان،(6) هیچ یک اثری نخواهد داشت و همواره با وسایل گوناگون، توطئه های پیچیدۀ آنها نافرجام خواهند ماند. گاه با تار عنکبوت، گاه با سرد کردن آتش، گاه با عصایی چوبین، گاه با پرندگانی کوچک، گاه با به آسمان بردن و گاه با به سخن آوردن کودکی شیرخوار! زیرا خداوند، مکر خائنان را هدایت نمی کند و به هدف نمی رساند: (أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدی کَیدَ الْخائِنینَ).(7) نه تنها به هدف نمی رساند، بلکه ضرر مکرشان را به خودشان برمی گرداند؛ چون مکر علیه خدا و رسولش و دینی که به منظور منتفع شدن خود مردم به آن دعوت شده اند، مانند آن است که پزشکی، دستور مصرفِ دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آنها را مصرف کرده ام! در این جا بیمار به گمان خودش پزشک را فریب داده است؛ امّا در حقیقت، به خود ضرر زده و خود را فریب داده است. پس فریب دادن پزشک، فریب خود اوست.(8) به همین دلیل است که در آیات فراوانی، مکر و خدعۀدشمنان علیه پیامبران را مکر علیه خودشان می شمارد.(9) با این اوصاف، جایی برای

ص: 326


1- . تفسیر نمونه، ج 7، ص117.
2- . (مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ) (سورۀ فاطر، آیۀ 10). واژۀ «یبور» از ماده «بوار» و «بوران» در اصل به معنی کسادی مفرط است، و از آن جا که اینچنین کسادی ای مایۀ نابودی است، این کلمه به معنی هلاک و نابودی به کار می رود.
3- . (مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِى تَبَابٍ) (سورۀ غافر، آیۀ 37).
4- . (أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍ) (سورۀ فیل، آیۀ 2).
5- . (فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ) (سورۀ یوسف، آیۀ 34).
6- . (إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ) (سورۀ یوسف، آیۀ 28).
7- . سورۀ یوسف، آیۀ 52.
8- . تفسیر نور، ج 1، ص53.
9- . آیاتی مانند: (وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا فِى كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ)؛ (سورۀ انعام، آیۀ 123)، (أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ ٱلْمَكِيدُونَ) (سورۀ طور، آیۀ 42)؛ (يُخَادِعُونَ ٱللَّهَ وَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَ مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 9)؛ (إِنَّ ٱلْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ) (سورۀ نساء، آیۀ 142)؛ (وَ مَكَرُوا مَكْرًا وَ مَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ) (سورۀ نمل، آیۀ 50)؛ (أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ)؛ (سورۀ زخرف، آیۀ 79).

نگرانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این جهت که دشمنان بخواهند با نیرنگ هایشان جلوی دعوت او را بگیرند، باقی نخواهد ماند.

3. تضعیف «خِذلانی»

اشاره

مراد از این روش، توجّه به بی یاور بودن دشمنان در مقابل یاری رساندن خداوند به مؤمنان است. «خِذلان» بر گرفته از مادّۀ «خَذل» به معنای ترک یاری و نصرت است.(1) برخی این قید را هم اضافه کرده اند که ترک نصرت از طرف کسی است که امید یاری او می رود.(2) این مادّه - که تنها سه مرتبه در قرآن به کار رفته است - ،(3) معنایی عدمی دارد و مقابل آن نصرت است. چنانچه در آیۀ (إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ...)،(4) خِذلان الهی در مقابل نصرت او قرار گرفته است. بنا بر این، خِذلان الهی به معنای ترک یاری از خدایی است که یاری، تنها از ناحیۀ اوست.(5) البته این ترک یاری، پیامدهای تلخی به دنبال خواهد داشت. از جملۀ این عوارض، شکست و ناتوانی است که از آیۀ فوق برداشت می شود. پس همان طور که با نصرت الهی، هیچ شکستی یافت نمی شود، در صورت ترک یاری الهی نیز چون هیچ یاور دیگری وجود ندارد هرگز پیروزی و غلبه ای وجود نخواهد داشت. توجّه به این پیامد تلخ، از طرفی موجب تقویت مؤمنانی است که مشمول یاریِ خدایند و از طرف دیگر، موجب تضعیف روحیۀ دشمنان آنان، یعنی کسانی است که مشمول قهر و لعن خدایند؛(6) چرا کهآنان خود را تحت حمایت پروردگار خویش می دانند، و دشمنان خود را از هر گونه یاور و حمایتگری بی بهره می دانند. از این رو، در قرآن کریم در تقابل مسلمانان با مخالفانشان، علاوه بر بیان یاریِ الهی از مسلمانان، بر خذلان دشمنانشان نیز تصریح و

ص: 327


1- . كتاب العين، ج 4، ص244؛ لسان العرب، ج 11، ص202.
2- . مفردات ألفاظ القرآن، ص277.
3- . ر. ک: سورۀ آل عمران، آیۀ 160؛ سورۀ اسرا، آیۀ 22؛ سورۀ فرقان، آیۀ 29.
4- . سورۀ آل عمران، آیۀ 160.
5- . (وَمَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 126).
6- . (أُولٰئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 52).

تأکید شده است. این ترک یاری، با دو بیان آمده است: یکی نفی نصرت و دیگر نفی ولایت.

الف - نفی نصرت

خدای سبحان در مقام پیشگویی از رفتار اهل کتاب با مسلمانان، پس از بیان ناچیز بودن آزار و اذیت آنان (تقویت تقلیلی) و شکست و فرار آنها در صورت رویارویی و نبرد با مسلمانان، از محرومیت اهل کتاب از یاری شدن توسط دیگران خبر داده است:

(لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذیً وَإِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ.(1)

آنها (اهل کتاب، مخصوصاً یهود) هرگز نمی توانند به شما زیان برسانند، جز آزارهای مختصر و اگر با شما پیکار کنند، به شما پشت خواهند کرد. سپس کسی آنها را یاری نمی کند).

آگاهی از عدم نصرت اهل کتاب، خود تضعیفی برای روحیۀ آنان و تقویتی است برای مسلمانانی که از طرف آنها تحت فشار قرار داشتند و به خاطر پذیرش اسلام، مورد نکوهش و احیاناً تهدید بودند.

شبیه آیۀ یادشده، در بارۀ کفّار نیز بیان شده است. در سورۀ مبارک فتح در حالی که ابتدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)وعدۀ نصرتی ویژه داده شده است،(2) در آیۀ 22 فرار کفّار و عدم نصرت و ولایت آنان را پیشگویی نموده است و از این طریق به مؤمنان بشارت و دل گرمی بخشیده است.(3)

(وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلا نَصيراً.(4)

و اگر کسانی که کافر شدند، به جنگ با شما برخیزند، قطعاً پشت خواهند کرد، و دیگر یار و یاوری نخواهند یافت).

ص: 328


1- . سورۀ آل عمران، آیۀ 111.
2- . (وَ يَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا) (سورۀ فتح، آیۀ 3).
3- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 18، ص429.
4- . سورۀ فتح، آیۀ 22.

در ادامه نیز این عدم نصرت کافران و پیروزی مسلمانان را از سنّت های تغییرناپذیر الهی دانسته است.(1) البته تعبیر «لَوْ قاتَلَکم» در آیۀ فوق می تواند ناظر به گذشته و ماجرای صلح «حدیبیه» باشد که در آیات قبل از آن، بیان شده است.(2) یعنی گرچه خدا صلح حدیبیه را برای شما رقم زد، امّا اگر این صلح هم صورت نمی گرفت و کافران به نبرد با شما برمی خاستند، باز هم از غلبه بر شما ناتوان بودند.(3) در هر صورت، توجّه دهی به بی یاوری کافران، موجب ضعف آنان و برای مؤمنان، روحیه بخش و امیددهنده خواهد بود.

ب - نفی ولایت

بیان دیگر در توصیف خِذلان، نفی ولایت خاصّۀ الهی از دشمنان در مقابل بهره مندی مؤمنان از این ولایت است. هرچند مؤمنان و کافران، هر دو تحت ولایت عامّ الهی هستند، امّا کافران، از ولایت خاصّه بهره و نصیبی نخواهند داشت؛ بلکه این ولایت، تنها برای افرادی است که ولایت خدا را پذیرفته و با او ارتباط خاصی برقرار کرده اند. پس همان گونه که تصریح به ولایت خاصّۀ الهی برای مؤمنان در تقویت آنان مؤثر است، همچنین تصریح به عدم چنین ولایتی برای کافران، موجب تضعیف آنان است.

در تقویت خدا - پشتیبان گذشت که تحت ولایت خاصّۀ خدا بودن، نشانه ای از پشتیبانی حق تعالی از انسان است. لذا کسی که از این ولایتْ بهره ای ندارد، درواقع از پشتیبانیِ او بی نصیب است. روحیۀ چنین شخصی که به هنگام آگاهی از حمایت نشدن از طرف اشخاص معمولی، دچار ضعف و سُستی می شود، هنگام خبردار شدن از عدم پشتیبانی خدا از وی، بسیار ضعیف تر و شکننده تر خواهد بود. از این رو، در قرآن کریم، علاوه بر آیات بیانگر ولایت خدا از مؤمنان، به آیاتی برمی خوریم که سخن از بی مولا بودن کافران به میان آمده است و در واقع، آنان

ص: 329


1- . (سُنَّةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبْدِيلاً) (سورۀ فتح، آیۀ 23).
2- . (لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَٰبَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا) (سورۀ فتح، آیۀ 18).
3- . تفسير راهنما، ج 17، ص422.

را از تحت ولایت خاصّۀ الهی، خارج دانسته است. در آیۀ یازده سورۀ مبارک «محمّد»، سعادت و نیک فرجامی مؤمنان را معلول ولایت خدا بر ایشان دانسته است، و ذلّت و بدفرجامی کافران را معلول برخوردار نبودن آنان از ولایت خدا بیان کرده است:

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلی لَهُم.(1)

این برای آن است که خداوند، سرپرست کسانی است که ایمان آوردند؛ امّا کافران، مولایی ندارند!).

کلمۀ «ذلک»، به نصرت مؤمنان و هلاکت و سوء عاقبت کفّار - که در آیات قبل بیان شده است - ، اشاره دارد.(2) با توجّه به آیۀ فوق - که هر نوع مولایی را برای کافران نفی کرده است - و در نظر داشتن آیه ای که از ولایت خدا بر همۀ افراد حتّی کافران خبر داده است،(3) منظور از ولایت در این آیه، ولایت خاصّۀ الهی است. یعنی هر چند کافران مانند دیگر افراد، تحت ولایت عامّۀ الهی هستند، امّا ولایتی که دالّ بر پشتیبانی است، شامل حالشان نمی شود؛ چرا که آنان خود ولایت غیر خدا را انتخاب کرده اند. لذا در جای دیگر، ولیّ آنان طاغوت دانسته شده است. آیۀ 257 سورۀ بقره به این مطلب اشاره دارد:

(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُوْلَئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ.(4)

خداوند، سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند. آنها را از ظلمت ها، به سوی نور بیرون می برد. [امّا] کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت ها هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمت ها بیرون می برند. آنها اهل آتش اند و همیشه در آن خواهند ماند).

ص: 330


1- . سورۀ محمد، آیۀ 11.
2- . ترجمۀ تفسیر الميزان، ج 18، ص348.
3- . (وَ رُدُّوا إِلَى ٱللَّهِ مَوْلَاهُمُ ٱلْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ) (سورۀ یونس، آیۀ 30).
4- . سورۀ بقره، آیۀ 257.

در این آیه، ثمرۀ ولایت خدا بر مؤمنان، خروج از تاریکی ها به نور دانسته شده و سرانجام ولایت طاغوت، خروج از نور و دخول در ظلمت ها بیان شده است. شیطان نیز به عنوان سردمدار همه طاغوتیان از دیگر موالی و یاوران کافران، دانسته شده است:

(... إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُون.(1)

... ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند).

با توجّه به آیات فوق، افراد مؤمن، بی سرپرست بودن کافران را نشانۀ ضعف آنان می دانند. لذا در برابر آنان هیچ گاه احساس ضعف نمی کنند و این، خود از عوامل توانمندی آنان خواهد بود.

ص: 331


1- . سورۀ اعراف، آیۀ 27.

ص: 332

فهرست آیات

بقره

(ذَٰلِكَ ٱلْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ) 2 98

(إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ) 6 106

(مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ) 9 322، 327

(وَ ٱللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ) 19 248

(وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُهُ...) 27 230

(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى) 34 74

(وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةً...) 55 57، 59، 73

(فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰﺬا...) 79 201

(وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً) 80 201

(أُولئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا بِالْأَخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ...) 86 230

(...وَ ٱللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ) 95 248

(وَ ٱللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ) 96 256

(وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ لَوْلاَ يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ...) 118 56، 57

(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا) 119 86

(وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تَهْتَدُوا...) 135 269

(قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ... وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) 136 269

(فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما...) 137 269

ص: 333

(سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّئهُمْ عَن قِبْلَتهِمُ الَّتی...) 142 141، 312

(قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً...) 144 260

(الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلَا تَکونَنَّ مِنَ الْمُمْترَین) 147 312

(إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَبِّكَ) 149 312

(إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ) 153 140، 170، 237، 239

(وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْ ءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ...) 155 17، 140

(أَنَّ ٱلْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا) 165 168، 186

(إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) 181 263

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ...) 183 61، 199

(أَيَّامًا مَّعْدُودَات) 184 199

(فَمَنِ اعْتَدَی عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَيْكُمْ) 194 210، 237، 240

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ...) 214 115، 151

(كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا...) 216 124، 125، 247، 254

(وَٱللَّهُ يَعْلَمُ ٱلْمُفْسِدَ مِنَ ٱلْمُصْلِحِ) 220 248

(وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) 244 244

(مَّن ذَا ٱلَّذِى يُقْرِضُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا...) 245 112، 239

(وَقَاتِلُوا فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ...) 246 239

(قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَاقُوا ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ...) 247 239

(فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ) 248 239

(و اللهُ مَعَ الصَّابِرین) 249 239

(وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا...) 250 176

(فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوت) 251 177

(إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ) 252 308

(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی...) 257 330

(ٱلشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ ٱلْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ...) 268 111

(لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء...) 272 88، 112

ص: 334

آل عمران

(کدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کذَّبُوا بِآیاتِنا) 11 41

(قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ في فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ في...) 13 232، 291

(فإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّهِ وَمَنِ...) 20 90

(فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) 21 120

(أُولٰئِكَ ٱلَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْأَخِرَةِ...) 22 230

(أَ لَمْ تَرَ إِلی الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ...) 23 200

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ...) 24 200

(إِنَّكَ سَمِيعُ) 38 264

(وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَاكِرِينَ) 54 321، 322، 324

(إِنِّى مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَىَّ) 55 153

(الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلَا تَکن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ) 60 311

(فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ فَقُلْ...) 61 310

(إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً...) 77 257

(لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذی وَإِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ) 111 201، 328

(إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُواْ...) 120 304

(وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّىءُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ...) 121 190

(إِذْ هَمَّت طَّائفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيهُّمَا وَعَلَی اللَّهِ...) 122 190، 223

(وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ) 123 153، 243، 281

(إِذْ هَمَّت طَّائفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيهُّمَا وَعَلَی...) 124 ِ 205، 243، 281

(بَلَىٰ إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَٰذَا يُمْدِدْكُمْ...) 125 243، 281

(وَمَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِ) 126 232، 327

(وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ) 139 63

(وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاءَ...) 140 114

(وَلِيُمَحِّصَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَيَمْحَقَ ٱلْكَافِرِينَ) 141 114

(إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ) 140 63، 113

ص: 335

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ...) 142 115

(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ أَفَإِين...) 144 300

(وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا...) 146 67، 177

(وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَن قَالُواْ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا...) 147 177

(سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کفَرُوا الرُّعْبَ...) 151 319

(وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّىٰ...) 152 119، 120

(إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ...) 153 119

(ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنْ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَىٰ طَائِفَةً...) 154 113، 243، 287

(إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ...) 160 327

(وَمَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَغُلَّ) 161 50، 308

(وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ) 164 96

(أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى...) 165 80

(یسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ...) 171 158

(الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ... * الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ) 173 277

(فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ...) 174 278

(وَلَا يَحْزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِى ٱلْكُفْرِ) 176 160، 251، 299

(إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا ٱلْكُفْرَ بِالاْءِيمَانِ لَن يَضُرُّوا ٱللَّهَ...) 177 160، 300

(مَّا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ...) 179 139

(لَّقَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّذِينَ قَالُوا إِنَّ ٱللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ...) 181 139

(وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ...) 180 125

(لَّقَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّذِينَ قَالُوا إِنَّ ٱللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ) 181 263

(فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ...) 184 38، 156

(کلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکمْ یوْمَ الْقِیامَةِ...) 185 156

(لَتُبْلَوُنَّ فیِ أَمْوَالِکمْ وَأَنفُسِکمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ...) 186 139

(وَ لا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ) 193 131

(وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُمْ...) 199 110

ص: 336

نسا

(وَٱبْتَلُوا ٱلْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا ٱلنِّكَاحَ فَإِنْ ءَانَسْتُم...) 6 266، 267

(وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى...) 19 125

(وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا) 45 266، 267

(وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَٰؤُلَاءِ أَهْدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا سَبِيلاً) 51 50، 111

(أُولئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا) 52 111، 230، 327

(أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِّنَ ٱلْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ...) 53 111

(أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِّنَ ٱلْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ...) 55 111

(وَكَفَىٰ بِاللَّهِ عَلِيمًا) 70 266

(وَ مَنْ یقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ...) 74 157

(إِنَّ كَيْدَ ٱلشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا) 76 321

(قُلْ مَتَاعُ ٱلدُّنْيَا قَلِيلٌ) 77 289

(مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ) 79 192، 266

(وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلاً) 81 189، 266، 267

(وَلاَ تَهِنُواْ فِي ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ...) 104 63

(یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ...) 108 242، 248

(لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِىِّ أَهْلِ ٱلْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ...) 123 230

(إِنَّ ٱلْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ) 142 327

(إِنَّ ٱلْمُنَافِقِينَ فِى ٱلدَّرْكِ ٱلْأَسْفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا) 145 230

(يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء فَقَدْ...) 153 73

(إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ...) 163 60

(يَا أَهْلَ ٱلْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِى دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا...) 171 267

مائده

(فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَٰقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً) 13 107

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ) 41 101، 160، 301

(سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَآؤُوكَ فَاحْكُم...) 42 303

ص: 337

(وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ...) 49 101

(إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ و رَسولُه والَّذینَ ءَامَنوا...) 55 295

(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن...) 67 295

(وَأَطِيعُوا ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا ٱلرَّسُولَ وَٱحْذَرُوا فَإِن تَوَلَّيْتُمْ...) 92 92

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ...) 94 143

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَقْتُلُوا ٱلصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ...) 95 144

(مَّاعَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَاغُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ) 99 86

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ...) 105 304

(إِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱذْكُرْ نِعْمَتِى عَلَيْكَ...) 110 53

(إِذْ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ...) 112 57

انعام

(وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ) 4 42

(وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا...) 10 47

(وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُواْ بِهَا) 25 43

(قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ...) 33 134، 250

(وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ...) 34 68

(وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ ٱسْتَطَعْتَ أَن...) 35 89، 275

(رُدُّوا إِلَى ٱللَّهِ مَوْلَاهُمُ ٱلْحَقِّ) 62 222

(وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ) 66 93

(وَسِعَ رَبِّى كُلَّ شَىْ ءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ) 80 247

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ...) 89 110

(قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ...) 104 88

(وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا...) 107 88

(إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) 117 248

(إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ) 119 248

(وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا) 123 54، 322، 326

ص: 338

(وَإِذَا جَاءَتْهُمْ ءَايَةٌ قَالُوا لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَا...) 124 73

(سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا...) 148 143

اعراف

(... إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُون) 27 331

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ...) 59 52

(قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ) 60 52

(وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا ٱللَّهَ مَا...) 66 52

(قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ...) 88 174

(رَبَّنَا ٱفْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْفَاتِحِينَ) 89 174

(...وَجَاءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍ) 116 130

(وَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سَاجِدِينَ) 120 176

(قَالُوا ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَالَمِينَ) 121 176

(رَبِّ مُوسَىٰ وَ هَٰرُونَ) 122 176

(قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَٰذَا لَمَكْرٌ...) 123 176

(لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ) 124 176

(قَالُواْ إِنَّا إِلی رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ) 125 175

(وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ ءَامَنَّا بَايَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا...) 126 175

(...قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَهِرُونَ) 127 152، 169

(قَالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُواْ بِاللَّهِ وَاصْبرِواْ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ...) 128 152، 169

(قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي...) 129 152، 153

(وَلَقَدْ أَخَذْنَاءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلثَّمَرَاتِ...) 130 53

(فَإِذَا جَاءَتْهُمُ ٱلْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَٰذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ...) 131 53

(وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآٰيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ) 182 322

(إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ...) 194 223

(ألَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بهَا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بهِا أَمْ لَهُمْ...) 195 223

(إِنَّ وَلِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلیَّ الصَّالِحِینَ) 196 223

ص: 339

انفال

(إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکمْ فَاسْتَجَابَ لَکمْ أَنّی مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ...) 9 280

(وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَی وَلِتَطْمَئنَّ بِهِ قُلُوبُکُم) 10 282

(...وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَاءِ مَاءً لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ...) 11 243، 284، 286

(إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى ٱلْمَلَائِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا...) 12 241، 319

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا...) 15 207

(ذلِکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیدِ الْکافِرینَ) 18 325

(أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ) 19 237

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا ٱللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ...) 20 207

(وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ) 21 207

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا...) 24 207

(وَٱتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَٱعْلَمُوا...) 25 207

(وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ...) 26 207

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَخُونُوا ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوا...) 27 207

(إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا) 29 289

(وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ...) 30 208، 323

(قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ إِن یَنتَهُواْ یُغْفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِن...) 36 227

(وَقَتِلُوهُمْ حَتیَ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ...) 37 227

(وَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیَ وَنِعْمَ النَّصِیرُ) 38 227

(إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً وَلَوْ أَرَیٰکَهُم كَثِيرًا...) 43 289

(لِيَقْضِیَ َ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا) 44 289، 290

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ...) 45 182، 239

(وَٱصْبِرُوا إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّابِرِينَ) 46 239

(وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ...) 60 112، 191، 273

(وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُ...) 61 191، 273

(وَإِن يُرِيدُوا أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ ٱللَّهُ هُوَ ٱلَّذِى...) 62 191، 231، 273

ص: 340

(وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا مَّا...) 63 273

(يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) 64 274

(يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ...) 65 239

(... إِن يَكُن مِّنكُمْ... أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ...) 66 239

(يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّمَن فِى أَيْدِيكُم مِّنَ ٱلْأَسْرَىٰ إِن يَعْلَمِ...) 70 75

(وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُواْ اللّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ...) 71 75، 248

توبه

(فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلْأَشْهُرُ ٱلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ...) 5 206

(وَ إِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فی دِينِكُمْ...) 12-15 211

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَتَّخِذُوا ءَابَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ...) 23 206

(لَقَدْ نَصَرَکمُ اللَّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَیوْمَ حُنَینٍ إِذْ...) 25-26 206، 294

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُوا فِى...) 38و39 300

(...إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ...) 40... 129، 235، 238، 249، 293

(وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا ءَاتَاهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا ٱللَّهُ...) 59 278

(فَرِحَ ٱلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ ٱللَّهِ وَكَرِهُوا...) 81 33

(يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن...) 94 143

(وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآٰ أَجِدُ مَا...) 92 118

(لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلیَ النَّبیِّ وَالْمُهَٰﺠرِینَ وَالْأَنصَارِ الَّذِینَ...) 117 194

(لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ...) 128 275

(فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ...) 129 186، 276

یونس

(قَالَ ٱلْكَافِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ) 2 50

(وَ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ...) 15 72

(قُلِ ٱللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا) 21 321، 324

(وَ رُدُّوا إِلَى ٱللَّهِ مَوْلَاهُمُ ٱلْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ) 30 330

(ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَری مِنْ دُونِ اللَّه) 37 308

ص: 341

(وَ مِنْهُم مَّن يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُم مَّن لَّا يُؤْمِنُ بِهِ) 40 102

(وَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل لِّي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُمْ بَرِيئُونَ...) 41 93

(لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُونَ) 62 222

(إِنَّ الْعِزَّةَ لِله جَميعاً) 65 245

(وَ ٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَٰقَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ...) 71 192

(فَنَجَّيْنَاهُ وَ مَن مَّعَهُ فِى ٱلْفُلْكِ) 73 153

(كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ) 74 107

(أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ) 99 99

هود

(...وَ إِن تَوَلَّوْا فَإِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ) 3 159

(فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَ ضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن...) 12 56، 73

(...فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَ لَٰكِنَّ...) 17 104

(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ إِنِّى لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ) 25 52

(فَقَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا...) 27 52، 59

(وَ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا وَ لَا تُخَٰطِبْنِى فِى...) 34 258

(وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ آمَنَ...) 36 84، 108

(وَ يَصْنَعُ ٱلْفُلْكَ وَ كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ) 38 47، 212

(تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ...) 49 66

(وَ یَٰقَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ...) 52 193

(قَالُوا يَٰهُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَ مَا نَحْنُ بِتَارِكِى ءَالِهَتِنَا...) 53 52

(إِن نَّقُولُ إِلَّا ٱعْتَرَاكَ بَعْضُ ءَالِهَتِنَا بِسُوءٍ) 54 52، 92

(فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ) 57 92، 300

(نَجَّيْنَا هُودًا وَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ) 58 153

(نَجَّيْنَا صَٰلِحًا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ) 66 153

(قَالُوا يَٰشُعَيْبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا...) 87 47

(نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ) 94 153

ص: 342

(فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّمَّا يَعْبُدُ هَؤُلاء مَا يَعْبُدُونَ إِلاَّ كَمَا...) 109 161

(وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ طَرَفَی ِ النهَّارِ وَزُلَفًا مِّنَ الَّيْل) 114 170

(وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ) 115 155، 170

(وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ...) 120 36

(وَ قُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ٱعْمَلُوا عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ) 121 163

(وَ ٱنتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ) 122 163

(وَ إِلَیهِ یرْجَعُ الْأَمْرُ کلُّهُ) 123 163

یوسف

(قَالَ يَٰبُنَىَّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلَىٰ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا) 5 55

(وَ جاؤُ عَلی ٰ قَميصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ...) 18 169

(وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ) 20 200

(وَ ٱسْتَبَقَا ٱلْبَابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا...) 25 53

(إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ) 28 326

(فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ) 34 55، 326

(قَالَ ٱرْجِعْ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسْٔلْهُ مَا بَالُ ٱلنِّسْوَةِ ٱلَّٰتِى قَطَّعْنَ...) 50 55

(أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدی کَیدَ الْخائِنینَ) 52 326

(وَ كَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ) 56 153

(قَالُوا إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ...) 77 53

(إِنَّهُ هُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ) 83 247

(إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ) 90 156

(وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ) 103 105

(وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ) 104 105

(وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا...) 105 41، 105

(وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ) 106 105

رعد

(المر تِلْكَ آٰيَاتُ ٱلْكِتَابِ وَ ٱلَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ٱلْحَقُّ...) 1 104

(ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ ٱللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ...) 28 37

ص: 343

(لَّوْ يَشَاءُ اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا) 31 48، 100

(وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ ثُمَّ...) 32 48

(وَإِن مَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا...) 40 86

(وَ قَدْ مَكَرَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ ٱلْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ...) 42 54، 325

(وَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدَاً...) 43 266، 308

ابراهیم

(وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ...) 4 89

(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ ...) 9 48

(وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ...) 12 67

(قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى ٱلنَّارِ) 30 149

(وَأنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأتِيهِمُ الْعَذَابُ) 44 149

(وَ قَدْ مَکرُوا مَکرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَکرُهُمْ وَإِنْ کانَ...) 46 321، 325

(فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقامٍ) 47 149

حجر

(وَ قَالُوا يَا أَيُّهَا ٱلَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ) 6 45، 49، 52، 297، 307

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُون) 9 52، 297

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأوّلِينَ) 10 46، 52

(وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ) 11 46، 52، 249

(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى) 11 166

(وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ) 81 43

(فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ) 94 251، 268

(إِنَّا كَفَيْنَاكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَ) 95 251، 268

(ٱلَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ) 96 251

(وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ) 97 251، 252

(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ) 98 170، 183، 251

(وَ ٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُ) 99 167، 170، 183، 251

ص: 344

نحل

(فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ) 9 100

(قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللّهُ بُنْيَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ) 26 54

(وَ قَالَ ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ ٱللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن...) 35 86

(إِن تَحْرِصْ عَلَىٰ هُدَاهُمْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَن يُضِلُّ...) 37 85

(وَ مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ) 53 192

(فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ ٱلْبَلَاغُ ٱلْمُبِينُ) 82 90

(وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلكِن يُضِلُّ مَن يَشَاء...) 93 100

(قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ) 101 307، 308

(لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ) 103 308

(وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئنِ...) 126 211

(وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللّهِ) 127 168، 240

(إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا وَّ ٱلَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ) 128 237، 240

اسرا

(وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرَاً بَصِيرًا) 17 266

(وَ إِن مِّن شَىْ ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ...) 44 263

(کفی بِرَبِّک وَکيلاً) 65 266

(وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ...) 80 178

(وَ قَالُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ ٱلْأَرْضِ يَنبُوعًا) 91 72

(أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ ٱلْأَنْهَارَ...) 92 72

(أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِى ٱلسَّمَاءِ وَ لَن...) 93 72

(وَ مَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ ٱلْهُدَىٰ إِلَّآٰ أَن قَالُوا...) 94 55، 58

(قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدَاً بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرَاً بَصِيرًا) 96 267

(وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَىٰ تِسْعَ آٰيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَسْٔلْ بَنِى إِسْرَائِيلَ...) 101 52

کهف

(فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا) 6 83، 249، 251

(إِذْ أَوَى ٱلْفِتْيَةُ إِلَى ٱلْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ...) 10 175

ص: 345

(وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا) 28 107

(وَقُلِ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ) 29 86

(وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِرًا) 43 230

(وَ مَا نُرْسِلُ ٱلْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ) 56 87

(إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَ فِى ءَاذَانِهِمْ وَقْرًا) 57 107

(إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًا) 67 21

طه

(طه) 1 98

(مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى) 2 84، 98

(إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى) 3 98

(اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی) 24 175، 203

(قَالَ رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى) 25 175، 203، 249

(وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى) 26 175، 203

(وَٱحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى) 27 175، 203

(يَفْقَهُوا قَوْلِى) 28 175، 203

(وَ ٱجْعَل لِّى وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِى) 29 175، 203

(هَٰرُونَ أَخِى) 30 175، 203

(ٱشْدُدْ بِهِ أَزْرِى) 31 175، 203

(وَ أَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى) 32 175، 203

(أَنِ ٱقْذِفِيهِ فِى ٱلتَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِى ٱلْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ ٱلْيَمُّ...) 39 203، 258

(إِذْ تَمْشی أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكمُ ْ عَلی مَن يَكْفُلُهُ...) 40 203

(وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسی) 41 203

(اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِايَاتی وَلَا تَنِيَا فِی ذِكْرِی) 42 203

(اذْهَبَا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی) 43 203

(قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَى) 45 238، 261

(قالَ لا تَخافا إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَأَری) 46 238، 261

ص: 346

(فَتَوَلَّىٰ فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ) 60 55

(فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ) 64 55

(فَأَوْجَسَ فِى نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى) 67 130

(قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى) 68 130

(وَ لَا تَعْجَلْ بِالْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ) 114 314

(وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ ٱسْجُدُوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ...) 116 74

(وَمَنْ أعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً...) 124 126

(وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا) 132 173

انبیا

(قَالَ رَبِّى يَعْلَمُ ٱلْقَوْلَ فِى ٱلسَّمَاءِ وَ ٱلْأَرْضِ وَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ) 4 263

(وَ نَضَعُ ٱلْمَوَازِينَ ٱلْقِسْطَ لِيَوْمِ ٱلْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَئْا...) 47 268

(يَٰنَارُ كُونِى بَرْدًا وَسَلَامًا) 69 153

(وَ أَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ ٱلْأَخْسَرِينَ) 70 55، 321

(وَ أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّاحِمِينَ) 83 174

(وَ ذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ...) 87 175

(وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ ٱلْغَمِّ) 88 153

(وَ زَكَرِيَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِى فَرْدًا وَ أَنتَ خَيْرُ ٱلْوَارِثِينَ) 89 175

(فَنَادَىٰ فِى ٱلظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ...) 87 70

حج

(وَ لَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُ...) 40 232

(وَ ادْعُ إِلی رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلی هُدیً مُسْتَقیمٍ) 67 313

مؤمنون

(قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ) 26 76

(وَ قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ ٱلْأَخِرَةِ...) 33 59

(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا ٱللَّهَ...) 23 52، 175

ص: 347

(فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ...) 24 52

(إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّىٰ حِينٍ) 25 52

(قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ) 26 175، 178

(فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا) 27 258

(قَالَ رَبِّ انصُرْنیِ بِمَا کَذَّبُون) 39 178

(ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ) 44 40

(فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ) 54 108

نور

(وَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ) 35 247

(أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیهِ ما حُمِّلَ...) 54 91

(لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ...) 57 161

فرقان

(وَ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا إِفْكٌ ٱفْتَرَاهُ وَ أَعَانَهُ عَلَيْهِ...) 4 309

(وَ قَالُوا أَسَاطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ ٱكْتَتَبَهَا فَهِىَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) 5 309

(قُلْ أَنزَلَهُ ٱلَّذِى يَعْلَمُ ٱلسِّرَّ فِى ٱلسَّمَاوَاتِ وَ ٱلْأَرْضِ إِنَّهُ...) 6 309

(وَ قَالُوا مَالِ هَٰذَا ٱلرَّسُولِ يَأْكُلُ ٱلطَّعَامَ وَ يَمْشِى فِى...) 7 56

(أَوْ يُلْقَىٰ إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا...) 8 56

(كَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا) 20 256

(وَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا ٱلْمَلَائِكَةُ...) 21 56

(كَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَ نَصِيرًا) 31 266

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً...) 32 167

(وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُهُمْ وَ لَا يَضُرُّهُمْ...) 55 87

(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا بَشِيرًا وَنَذِيرًا) 56 87

شعرا

(لَعَلَّكَ بَٰخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ) 3 84

(إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ) 5 42، 100

ص: 348

(کَلَّا فَاذْهَبا بِآیاتِنا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ) 15 242

(وَ إِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّالِمِينَ...) 10،23و27 52

(إِنَّ هَٰؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ) 54 289

(كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ) 62 238

(وَ أَنجَيْنَا مُوسَىٰ وَ مَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ) 65 153

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ) 67 104

(كَذَّبَتْ ثَمُودُ ٱلْمُرْسَلِينَ) 153 53

(إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ ... قَالُوا إِنَّمَا...) 177-185 53

(فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ ٱلسَّمَاءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّادِقِينَ) 187 47

(وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) 214 187، 212، 259

(وَ ٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ) 215 259

(فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ) 216 187، 212، 259

(وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ) 217 187، 259

(الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ) 218 259

(وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ) 219 259

(إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) 220 259

نمل

(وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ) 6 311

(وَ مَكَرُوا مَكْرًا وَ مَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ) 50 327

(وَ لَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لَا تَكُن فِى ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ) 70 273

(فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّكَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبینِ) 79 313

(إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ) 80 106، 108

قصص

(قَالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَاغْفِرْ لِى فَغَفَرَ لَهُ...) 16 175

(قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ) 17 175

(فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّالِمِينَ) 21 175

ص: 349

(فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ...) 24 175

(وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ وَ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ) 41 230

(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ...) 85 146

عنکبوت

(وَ إِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَ مَا عَلَى...) 18 38

(يَعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِيَّاىَ فَاعْبُدُونِ) 56 253

(وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ...) 60 253

(اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ...) 62 253

روم

(ظَهَرَ ٱلْفَسَادُ فِى ٱلْبَرِّ وَ ٱلْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى ٱلنَّاسِ...) 41 216

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم...) 47 148

لقمان

(وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ ٱلْأُمُورِ) 17 21، 168

(وَ مَنْ کَفَرَ فَلا یحْزُنْكَ کفْرُهُ) 23 85، 162

سجده

(وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا) 13 100

احزاب

(يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَ لَا تُطِعِ ٱلْكَافِرِينَ وَ ٱلْمُنَافِقِينَ...) 1-3 267

(إِذْ جَاءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ...) 10 282

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱذْكُرُوا نِعْمَةَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ...) 9 243، 282، 284

(هُنَالِكَ ٱبْتُلِىَ ٱلْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِيدًا) 11 282

(وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَكَفَی اللَّهُ...) 25 270

(وَ أنْزَلَ الَّذینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أهْلِ الْکتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ...) 26 319

(ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ ٱللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ...) 39 266، 268

(وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ...) 48 188، 267

ص: 350

احقاف

(أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَاهُ قُلْ إِنِ ٱفْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِى مِنَ ٱللَّهِ...) 8 267

(فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ) 35 66

سبا

(قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَ لَا نُسْٔلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ) 25 93

(وَ مَا أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا...) 34و35 111

(قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ...) 39 112

(وَ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آٰيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَٰذَا إِلَّا رَجُلٌ...) 43 77

(فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ) 45 76، 77

فاطر

(وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ) 4 38

(فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ 8 84، 108، 249

(مَكْرُ أُولٰئِكَ هُوَ يَبُورُ) 10 321، 326

(يَا أَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَاءُ إِلَى ٱللَّهِ وَ ٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ) 15 165

(وَ إِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ جَاءَتْهُمْ...) 25 38

(لَا يَحِيقُ ٱلْمَكْرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ) 43 322

یس

(يس) 1 312

(وَ ٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ) 2 312

(إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ) 3 312

(عَلیٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ) 4 312

(لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ) 7 107

(وَ كُلَّ شَىْ ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ) 12 247

(وَ ٱضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ ٱلْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا ٱلْمُرْسَلُونَ) 13 46

(يَٰحَسْرَةً عَلَى ٱلْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ) 30 46

(وَلاَ يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) 65 150

(وَ مَا عَلَّمْنَاهُ ٱلشِّعْرَ وَ مَا يَنبَغِى لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِينٌ) 69 250، 307

ص: 351

(وَٱتَّخَذُوا مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةً لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ) 74 250

(فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ) 76 249، 250

صافات

(وَ يَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ) 36 50، 307

(وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکثَرُ الْأَوَّلِینَ) 71 103

(فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ ٱلْأَسْفَلِينَ) 98 55، 322

(إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ) 134 153

(وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ) 171 151

(إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ) 172 151

(وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ) 173 151

(فَتَوَلَّ عَنهْمْ حَتی حِينٍ) 174 162

(وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ) 175 162

ص

(وَ عَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَ قَالَ ٱلْكَافِرُونَ هَٰذَا...) 4 68

(مَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِى ٱلْمِلَّةِ ٱلْأَخِرَةِ إِنْ هَٰذَا إِلَّا ٱخْتِلَاقٌ) 7 68

(إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ) 14 40

(رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ ٱلْحِسَابِ) 16 69

(اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ) 17 69

(وَ ٱذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلشَّيْطَٰنُ...) 41 174

زمر

(وَ لَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلْكُفْرَ) 7 107

(أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ) 19 106

(أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ...) 36 271، 272

(وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَاوَاتِ وَ ٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ...) 38 276

(إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى...) 41 87

غافر

(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآٰيَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِينٍ) 23 52

ص: 352

(إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَ قَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ) 24 52

(مَا كَيْدُ ٱلْكَافِرِينَ إِلَّا فِى ضَلَالٍ) 25 321

(وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِى تَبَابٍ) 37 55

(فَوَقَاهُ ٱللَّهُ سَئِّاتِ مَا مَكَرُوا وَ حَاقَ بِٔالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ ٱلْعَذَابِ) 45 55

(مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِى تَبَابٍ) 37 321، 326

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِك وَسَبِّحْ...) 55 182، 192

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي...) 77 163

فصلت

(إِذْ جَاءَتْهُمُ ٱلرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا...) 14 59

(وَ لَا تَسْتَوِى ٱلْحَسَنَةُ وَ لَا ٱلسَّيِّئَةُ ٱدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ) 34 211

(اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ) 40 262

(إِنَّهُ لَکتَابٌ عَزِیزٌ) 41 297

(لَّا یَأتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینْ ِ یَدَیهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ...) 42 297

(مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ) 43 51

شورا

(كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) 3 60

(لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ) 4 60

(تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ) 5 60

(وَالَّذِينَ اتخَّذُوأ مِن دُونِهِ أوْلِيَاءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيهْمْ وَمَا...) 6 87

(وَ مَا أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ) 30 216

(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ) 48 91

(وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاىءِ حِجَابٍ...) 51 59

(إِنَّكَ لَتَهْدِى إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) 52 88

زخرف

(وَ كَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِىٍّ فِى ٱلْأَوَّلِينَ) 6 46

(وَ مَا يَأْتِيهِم مِّن نَّبِىٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ) 7 46

(وَ قَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ) 31 56

ص: 353

(فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِیَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) 43 313

(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآٰيَاتِنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَءِيهِ فَقَالَ...) 46 47، 52

(فَلَمَّا جَاءَهُم بِآٰيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ) 47 47، 52

(وَ قَالُوا يَا أَيُّهَ ٱلسَّاحِرُ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ) 48 52

(أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ) 79 327

جاثیه

(أَفَرَءَيْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ...) 23 107

(وَ قِيلَ ٱلْيَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا...) 34 230

محمد

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلی لَهُم) 11 228، 330

(وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِّن قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ...) 13 78

(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا) 24 107

(إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَ شَاقُّوا ٱلرَّسُولَ...) 32 300

(فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ...) 35 132، 158، 241

فتح

(هُوَ ٱلَّذِى أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ ٱلْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا...) 4 293

(سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا...) 11 142

(سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلی ٰ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا...) 15 142

(لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ...) 18 293، 329

(وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلا) 22 328

(سُنَّةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبْدِيلاً) 23 329

(إِذْ جَعَلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ ٱلْجَاهِلِيَّةِ...) 26 293

ق

(كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ) 14 40

(فَذَكِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ) 45 98

(فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ...) 39 180

ص: 354

(وَ مِنَ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبَٰرَ ٱلسُّجُودِ) 40 180

ذاریات

(كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا...) 52 51

طور

(فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَ لَا مَجْنُونٍ) 29 50، 308

(أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ ٱلْمَنُونِ) 30 297

(قُلْ تَرَبَّصُواْ فَإِنیِّ مَعَکم مِّنَ الْمُترَبِّصِین) 31 162

(أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ ٱلْمَكِيدُونَ) 42 326

(وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ) 48 181، 257

(وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ) 49 181

قمر

(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ) 2 43

(كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَ قَالُوا مَجْنُونٌ وَٱزْدُجِرَ) 9 52

(كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَ قَالُوا...) 10 175

(تَجْرِى بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِّمَن كَانَ كُفِرَ) 14 258

(كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ) 23 53

(فَقَالُوا أَبَشَرًا مِّنَّا وَاحِدًا نَّتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَّفِى ضَلَالٍ وَ سُعُرٍ) 24 53

حدید

(...هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَ ٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) 4 237

(...وَ لِيَعْلَمَ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ...) 25 232

(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَاهِيمَ وَ جَعَلْنَا فِى ذُرِّيَّتِهِمَا ٱلنُّبُوَّةَ...) 26 104

مجادله

(...مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لَا خَمْسَةٍ...) 7 237

(قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَادِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَ تَشْتَكِى...) 10 263

(كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ) 21 149

(لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ) 22 235

ص: 355

حشر

(وَ قَذَفَ فیِ قُلُوبهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیوتَهُم بِأَیدِیهِمْ...) 2 320

صف

(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ...) 14 234

تغابن

(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا...) 5 و 6 58

(وَ أَطِيعُوا ٱللَّهَ وَ أَطِيعُوا ٱلرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا...) 12 92

طلاق

(يَأَيهَّا النَّبی ُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتهِن...) 1، 6 و 7 147

(وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ) 3 264

تحریم

(إِنْ تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا...) 4 225

(وَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ...) 11 175

ملک

(إِنَّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ بَصِيرٌ) 19 256

قلم

(ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ) 2 127، 307

(وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ) 3 127، 157

(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ) 4 127

(فَسَتُبْصِرُ وَیبْصِرُونَ) 5 162

(بِأییکمُ الْمَفْتُونُ) 6 162

(وَ أُمْلِى لَهُمْ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ) 45 321

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ...) 48 70

حاقه

(وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ) 42 50

ص: 356

معارج

(إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا...) 19-22 172

جن

(عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً...) 26-28 298

مزمل

(یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ) 1 171، 184

(قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً) 2 171، 184

(نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً) 3 171، 184

(أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً) 4 171، 184

(إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً) 5 59، 171، 184، 190

(وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا) 8 184

(وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً) 10 190

قیامت

(لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ) 16 314، 316

(إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْءَانَهُ) 17 316

(فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُ) 18 316

(ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ) 19 316

انسان

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ... * وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ...) 23و26 170، 181

نبا

(وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً) 9 285

نازعات

(فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلی) 24 128، 203

اعلی

(سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى) 6 315

ص: 357

(وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَی) 8 146

(فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَی) 9 98

(سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى) 10 98

غاشیه

(فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ) 21- 26 86

(لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ) 22 88

فجر

(وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ) 16 123

بلد

(لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلاْءِنسَانَ فِى كَبَدٍ) 4 17، 31

شرح

(أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ) 1 145، 249

(وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ) 2 145، 249

(ٱلَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَكَ) 3 145، 249

(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً) 5 145

(إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً) 6 145

فیل

(أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍ) 2 321، 326

ماعون

(فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ) 4 166

(الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُون) 5 166

(الَّذِينَ هُمْ يُراؤُن) 5 166

کافرون

(لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ) 6 93

ص: 358

فهرست روایات

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَصَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ وَصَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیة 20

أنتَ أحَبُّ البلادِ إلَی اللَّهِ و أنتَ أحَبُّ البلادِ إلیَّ وَ لَولا المُشرکونَ... 79

امام علی (علیه السلام):

دارٌ بِالبلاءِ مَحفُوفَةٌ... 17

وَاعْلَمُوا أنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ شَی ءٌ إِلَّا یأتِی فِی كُرْهٍ وَمَا مِنْ مَعْصِیةِ... 20

امام سجاد (علیه السلام):

وَأنْسِهِمْ عِنْدَ لِقَائِهِمُ الْعَدُوَذِکرَ دُنْیاهُمُ الْخَدَّاعَةِ الْغَرُورِ، وَامْحُ...

183

امام کاظم (علیه السلام):

لَمَّا رَأَی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَیماً وَعَدِیاً وَبَنِی أُمَیةَ یرْکبُونَ مِنْبَرَهُ... 74

امام صادق (علیه السلام):

الصَّبْرُ مِنَ الْإِیمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأسُ...

19

کانَ عَلِی (علیه السلام) إِذَا هَالَهُ شَی ءٌ، فَزِعَ إِلَی الصَّلوةِ 172

ص: 359

ص: 360

فهرست منابع

اشاره

1. نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح، قم: دارالهجرة، 1412ق.

2. اخلاق پژوهی حدیثی، عباس پسندیده، تهران: سمت، 1388ش.

3. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران: انتشارات اسلام، 1378ش، دوم.

4. اعراب القرآن الکریم، قاسم دعاس حمیدان، دمشق: دار المنیر و دار الفارابی، 1425ق.

5. إعراب القرآن و بیانه، محیی الدین درویش، دمشق: دار الإرشاد، 1415ق، چهارم.

6. الأمالی، محمّد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق). بیروت: اعلمی، 1400ق، 1362ش، پنجم.

7. الأمالی، محمّد بن حسن طوسی (شیخ طوسی)، قم: دار الثقافة، 1414ق.

8. امثال و حکم، علی اکبر دهخدا، تهران: امیر کبیر، 1383ش.

9. امدادهای غیبی از نگاه قرآن، محمد حسن ناصحی، قم: بوستان كتاب، 1387ش.

10. انوار درخشان، سیّد محمّد حسین حسینی همدانی، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، تهران: کتاب فروشی لطفی، 1404ق.

11. بحار الأنوار، محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی (علّامه مجلسی)، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1403ق، دوم.

ص: 361

12. البحر المحیط فی التفسیر، ابو حیان محمّد بن یوسف اندلسی، تحقیق: صدقی محمّد جمیل، بیروت: دار الفکر، 1420ق.

13. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة - قم، تهران: بنیاد بعثت، 1416ق.

14. بیان السعادة فی مقامات العبادة، سلطان محمد گنابادی، ترجمه: رضا خانی و حشمت الله ریاضی، تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، 1372ش.

15. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، قم: نسل جوان.

16. تاج العروس، محمّد بن محمّد مرتضی زبیدی، تصحیح: علی شیری، بیروت: دار الفكر.

17. تاریخ الاُمم و الملوک، محمّد بن جریر طبری، تحقیق: محمّد أبو الفضل ابراهیم، بیروت: دار التراث، 1387ق / 1967م، دوم.

18. تاریخ القرآن، ابو عبد الله زنجانی، تهران: منظّمة الاعلام الاسلامی، 1404ق.

19. تاریخ قرآن، محمد هادی معرفت، تهران: سمت، 1377ش، دوم.

20. التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، تحقیق: احمد قصیر عاملی، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

21. التحریر و التنویر، محمّد بن طاهر شاذلی (ابن عاشور)، تونس: الدار التونسیة للنشر.

22. تحف العقول، حسن بن علی ابن شعبه حرانی، قم: جامعۀ مدرسین، 1404ق، دوم.

23. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش.

24. ترجمۀ قرآن، محمّد مهدی فولادوند، تهران: دار القرآن الکریم، 1415ق.

25. ترجمۀ قرآن، علی مشکینی، قم: الهادی، 1381ش، دوم.

26. ترجمۀ قرآن، ناصر مکارم شیرازی، قم: دار القرآن الکریم، 1373ش، دوم.

27. ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، سید علی نقی فیض الاسلام، تهران: فقیه، 1378ش.

ص: 362

28. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، قم: دفتر تبلیغات، 1366ش.

29. تفسیر آسان، محمد جواد نجفی خمینی، تهران: اسلامیه، 1398ق.

30. تفسیر أحسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، تهران: بنیاد بعثت، 1377ش، سوم.

31. تفسیر الصافی، ملّا محسن فیض کاشانی، تحقیق: حسین اعلمی، تهران: صدر، 1415ق، دوم.

32. التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری (علیه السلام)، امام ابو محمد حسن بن علی عسكری، قم: مدرسۀ امام مهدی، 1409ق.

33. تفسیر خسروی، علیرضا میرزا خسروانی، تحقیق: محمد باقر بهبودی، تهران: اسلامیه، 1390ق، اوّل.

34. تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی و دیگران، قم: مرکز فرهنگ و معارف قرآنی، 1379ش.

35. تفسیر روح البیان، اسماعیل حقّی بروسی، بیروت: دار الفکر.

36. تفسیر روشن، حسن مصطفوی، تهران: مرکز نشر کتاب، 1380ش.

37. تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، تحقیق: سید طیب موسوی جزایری، قم: دار الکتاب، 1367ش، چهارم.

38. تفسیر کوثر، یعقوب جعفری، قم: هجرت، 1381ش.

39. تفسیر من وحی القرآن، سید محمد حسین فضل الله، بیروت: دار الملاک للطباعة و النشر، 1419ق، دوم.

40. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1374ش.

41. تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، تحقیق: سیّد هاشم رسولی محلّاتی، قم: اسماعیلیان، 1415ق، چهارم.

42. تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران: مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1383ش، یازدهم.

43. تفسیر هدایت، گروه مترجمان، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1377ش.

ص: 363

44. تقريب القرآن إلی الأذهان، سیّد محمّد حسینی شیرازی، بیروت: دار العلوم، 1424ق.

45. التمهید فی علوم القرآن، محمّد هادی معرفت، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1415ق، دوم.

46. توحید در قرآن، عبد الله جوادی آملی، قم: مرکز نشر اسرا، 1383ش.

47. التوحید، محمّد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، تحقیق: هاشم حسینی، قم: جامعۀ مدرسین، 1398ق.

48. تهذیب اللغة، محمد بن احمد ازهری، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

49. ثواب الأعمال، محمّد بن علی ابن بابویه قمّی (شیخ صدوق) قم: شریف رضی، 1364ش، دوم.

50. جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابو جعفر محمد بن جریر طبری، بیروت: دار المعرفه، 1412ق.

51. الجدید فی تفسیر القرآن المجید، محمّد بن حبیب الله سبزواری نجفی، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، 1406ق.

52. جوامع الجامع، فضل بن حسن طبرسی، ترجمه: گروه مترجمان، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1377ش، دوم.

53. حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، سید عبد الحجت بلاغی، قم: حکمت، 1386ق.

54. حیات حقیقی انسان در قرآن، عبد الله جوادی آملی، تحقیق: غلامعلی امین دین، قم: مرکز نشر اسراء، 1384ش، دوم.

55. دائرة المعارف قرآن کریم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم: بوستان کتاب، 1382ش.

56. دانش نامۀ عقاید اسلامی، محمّد محمّدی ری شهری، قم: دارالحدیث، 1385ق.

57. الدر المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین عبد الرحمن ابی بکر سیوطی، قم: کتاب خانۀ آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق.

58. در پرتو ولایت، محمدتقی مصباح یزدی، تحقیق: محمّد مهدی نادری قمی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1383ش.

ص: 364

59. دعائم الإسلام، نعمان بن محمد مغربی ابن حیون، تصحیح: آصف فیضی، قم: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام)، 1385ق، دوم.

60. رضایت از زندگی، عباس پسندیده، قم: دار الحدیث، 1384ش.

61. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، تحقیق: علی عبد الباری عطیه، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1415ق.

62. السیرة النبویة، عبدالملک بن هشام المعافری حمیری، تحقیق: مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبد الحفیظ شلبی، بیروت: دار المعرفة.

63. سیرۀ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن، عبد الله جوادی آملی، تحقیق: حسین شفیعی، قم: مرکز نشر اسراء، 1385 ش، پنچم.

64. الصحاح، اسماعیل بن حماد جوهری، بیروت: دار العلم للملایین، 1410ق.

65. صحیفۀ سجّادیه، منسوب به امام علی بن الحسین (علیه السلام)، قم: الهادی، 1376ش.

66. عیون أخبار الرضا، محمّد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، تحقیق: مهدی لاجوردی، تهران: نشر جهان، 1378ش.

67. عیون الحکم و المواعظ، علی بن محمّد ليثی واسطی، تحقیق: حسین حسنی بيرجندی، قم: دار الحدیث، 1376ش.

68. الفروق اللغویة، أبو هلال العسکری، تحقیق: مؤسسة النشر الإسلامی، قم: مؤسسة نشر الإسلامی، 1412ق.

69. فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوری، تهران: سخن، 1381ش.

70. فرهنگ فارسی معین، محمد معین، تهران: امیر کبیر.

71. فرهنگ قرآن، علی اکبر هاشمی رفسنجانی و دیگران، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1379ش.

72. فی ظلال القرآن، سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، بیروت - قاهره: دار الشروق، 1412ق، هفدهم.

73. القاموس المحیط، محمد بن یعقوب فيروز آبادی، بیروت: دار الكتب العلمية.

74. قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1371ش،1. ششم.

ص: 365

75. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1407ق، چهارم.

76. کتاب التفسیر، محمد بن مسعود عیاشی، تحقیق: سیّد هاشم رسولی محلّاتی، تهران: چاپ خانۀ علمیه، 1380ق.

77. کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، قم: نشر هجرت، 1410ق، دوم.

78. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، محمود زمخشری، بیروت: دار الکتاب العربی، 1407ق، سوم.

79. لسان العرب، محمد بن مکرم مصری انصاری (ابن منظور)، بیروت: دار صادر، 1414ق، سوم.

80. لغت نامه، علی اکبر دهخدا، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

81. مجمع الانوار، علیرضا برازش، تهران: سپهر، 1408ق.

82. مجمع البحرین، فخر الدین طریحی، تحقیق: سیّد احمد حسینی، تهران: کتاب فروشی مرتضوی، 1375ش، سوم.

83. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، ترجمه: گروه مترجمان، تحقیق: رضا ستوده، تهران: فراهانی، 1360ش.

84. مجموعۀ آثار استاد شهید مطهری، تهران: صدرا، 1388ش.

85. مراحل اخلاق در قرآن، عبد الله جوادی آملی، تحقیق: علی اسلامی، قم: مرکز نشر اسرا، 1386ش، هفتم.

86. معارف و معاریف: دائرة المعارف جامع اسلامی، سید مصطفی حسینی دشتی، تهران: مؤسسه فرهنگی آرایه، 1385ش.

87. معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، حسین بن مسعود بغوی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1420ق.

88. معانی الأخبار، محمّد بن علی ابن بابویه قمّی (شیخ صدوق)، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1403ق.

89. معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس رازی، تحقیق: عبد السلام محمد هارون،1. قم: مكتب الاعلام الاسلامی.

ص: 366

90. مغازی: تاریخ جنگ های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، محمد بن عمر واقدی (م207ق) ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369 ش، دوم.

91. مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، جمال الدین بن هشام الانصاری، قم: مکتبة سید الشهداء، 1375ش.

92. مفاتیح الغیب، محمد بن عمر رازی (فخرالدین رازی)، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1420ق، سوم.

93. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، قم: دار اسوه.

94. مفردات ألفاظ القرآن، حسین بن محمّد راغب اصفهانی، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق - بیروت: دار العلم الدار الشامیة، 1412ق.

95. کتاب من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی ابن بابویه قمّی (شیخ صدوق). تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1413ق، دوم.

96. من هدی القرآن، سید محمد تقی مدّرسی، تهران: دار محبی الحسین، 1419ق.

97. المناقب، محمّد بن علی مازندرانی (ابن شهر آشوب) قم: علامه، 1379ق.

98. میزان الحکمة، محمّد محمّدی ری شهری، ترجمه: حمید رضا شیخی، قم: دار الحدیث، 1377ش.

99. المیزان فی تفسیر القرآن، سیّد محمّد حسین طباطبایی، ترجمه: سیّد محمّدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1374ش، پنجم.

100. النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، مبارک بن محمّد جزری (ابن اثیر)، تصحیح: محمود محمّد طناحی و طاهر احمد زاوی، قم: مؤسسۀ مطبوعاتی اسماعيليان، 1367ش، چهارم.

101. الوجوه و النظائر فی القرآن الکریم، ابی هلال حسن بن عبدالله العسکری، تحقیق: احمد سعید، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1431ق، 2010م.

مقالات و پایان نامه ها

102. «مبانی و عوامل شادکامی در اسلام با رویکرد روان شناسی مثبت گرا»، عبّاس پسندیده، رسالۀ دکتری، قم: دانشگاه قرآن و حدیث.

ص: 367

103. «رهایی از التهاب ”پژوهشی در بارۀ نقش صبر در کاهش ناملایمات زندگی“»، محمد جودکی، دو فصلنامه علمی - تخصصی «حدیث اندیشه» شماره 5 بهار و تابستان 1387ش.

104. «جستاری در معنای واژه ”ولیّ“»، محمدرضا جعفری و سید حسین حائری، فصل نامۀ امامت پژوهی، شمارۀ اول، بهار 1390.

105. «شیوه های تحمّل و مهار مصیبت از دیدگاه احادیث»، عبد الهادی مسعودی، فصل نامۀ علمی پژوهشی علوم حدیث، ش31، بهار 1383ش.

106. «جایگاه صبر در قرآن و روایات»، همت الله نصیری، مجلّۀ فلسفه و معارف اسلامی، دانشکده الهیات، واحد تهران مرکزی، 1379ش.

107. «دفاع قرآن از پیامبر اعظم»، محمّد فاکر میبدی، مجلّۀ کوثر معارف، ش1، سال دوم، ص29 - 84، دی ماه 1385ش.

108. «مرگ به انبوه جشن است، واکاوی یک مثل ادبی»، محمد مهدی حسنی، نشانی الکترونیکی: www.dadhassani.blogfa.com

109. «پژوهشی پیرامون مفهوم کفایت الهی در قرآن کریم»، آذر دخت شمس اشراق، نشریۀ مشکوة، ش107، تابستان 1389.

ص: 368

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109