زندگي نامه، رساله توضیح المسائل و مناسک حج آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی (رضوان الله تعالي عليه)

مشخصات كتاب

سرشناسه:صافي گلپايگاني، علي، - 1281

عنوان و نام پديدآور:زندگي نامه، رساله توضیح المسائل و مناسک حج آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی (رضوان الله تعالي عليه)/ مطابق با فتاواي علي صافي گلپايگاني

مشخصات نشر:[قم] : دفتر حضرت آيه الله العظمي حاج شيخ علي صافي گلپايگاني، 1419ق. = 1377.

مشخصات ظاهري:ص 576

شابك:7000ريال؛ 7000ريال

موضوع:فقه جعفري -- رساله عمليه

شناسه افزوده:دفتر حضرت آيه الله العظمي حاج شيخ علي صافي گلپايگاني

رده بندي كنگره:BP183/9/ص 243ر5 1377

رده بندي ديويي:297/3422

شماره كتابشناسي ملي:م 77-8673

ص: 1

زندگي نامه حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ شيخ علي گلپايگاني (رضوان الله تعالي عليه)

اشاره

ايشان در سال 1332 هجري قمري در گلپايگان پا به عرصه وجود گذارد.كودكي و جواني اش صرف دانش اندوزي شد. تا سن هجده سالگي نزد پدر و دايي بزرگوارشان مرحوم حجت الاسلام والمسلمين آخوند ملا ابوالقاسم قطب (ره) به تحصيل پرداختند و سپس به قم هجرت نمودند. دروس سطح را در محضر آيت الله آقا ميرزا محمد همداني تكميل نمودند.درس خارج را نزد عالمان بلند آوازه عصر، از جمله آيت الله حجت و آيت الله العظمي بروجردي به پايان بردند.هوش و ذكاوت ونيروي استدلال وي در جلسه درس و مباحثه حضرت آيت الله العظمي بروجردي موجب شهرت او گرديد. آيت الله العظمي بروجردي چنان شيفته اين شاگرد درس خوان و هوشيار گرديد كه در برخي مجالس از وي ياد مي كرد و اين امر سبب شهرت ايشان در جمع طلاب علوم ديني شد و در رده برجسته ترينشان شناخته گرديد

آثار

آيت الله العظمي آقاي حاج آقا شيخ علي صافي، آثار ارزشمندي به نظم و نثر عربي و فارسي دارند كه برخي به چاپ رسيده، شماري از آنها زير چاپ و قسمتي به صورت دست نويس است. آثار چاپ

ص: 2

شده ايشان عبارتند از:

1.شرح استدلالي بر العروة الوثقي اثر آيت الله آقا سيد محمد كاظم يزدي طباطبايي از مراجع معروف بنام (ذخيرة العقبي في شرح العروة الوثقي) در 30 جلد

2.منتخب الحكام

3.مناسك حج

4.در انتظار وصال (مجموعه 59 قصيده و غزل و مخمس به مناسبت ولادت امام زمان (عج))

5.رساله عمليه توضيح المسائل فارسي

6.تقريرات اصول مرحوم آيت الله العظمي حجت به نام (المحجة في تقريرات الحجة) در دو جلد

7.راز دل (ديوان اشعار در بيش از هزار صفحه)

8.الدلالة الي من له الولاية

9.المحجة في تقريرات الحجة (2جلد)

10.تاريخ تحول فقه شيعه

11.منتخب الاحكام

12.اصول الفقه

13. تقريرات درس مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (صلاة، وصيت و...)

14. تقريرات درس مرحوم آيت الله العظمي حجت (تيمم، بيع و...).

آيت الله العظمي حاج شيخ علي صافي (رحمة الله عليه) علاوه بر كارهاي تحقيقاتي و مطالعاتي و توجه عميق به اهميت تاليف و درس وبحث در زمينه هاي گوناگون، هيچ زماني از حضور موثر در اجتماع و تدبير مدن غافل نماند و به تعبيري درس و بحث هاي اصولي و كلامي و فقهي او را به گونه اي سرگرم نساخت تا جامعه و مردم را رها كند و فقط به بحث هاي روان حوزوي بپردازد. راستي مگر نه اين است كه علم و اجتهاد را بايد در متن جامعه به كار گرفت تا هم علم و آگاهي پرورده وپخته شود و مجتهد و پژوهشگر ديني نياز ها را احساس كند و پاسخ هر يك را با تلاش مجدد در يابد، هم اينكه وظيفه عالم بودن را در عمل و خدمت به مردم و جامعه

ص: 3

ايفاد نمايد؟ لذا اين مجتهد تلاشگر و در صحنه علم و عمل، با خطابه هاي بليغ و صراحت لهجه كه با همه وجودش آميخته است، و شجاعت وپايمردي و استقامت در خور، در مسير آزادي و اشاعه عدالت و انضباط اجتماعي و احياء حق و سركوب نمودن باطل و مبارزه با رژيم مستبد شاهي و ايادي استثمار و استكبار پرداخت و در اين راه متحمل سختي ها، فشار ها و تبعيد ها و... شد. از جمله كارهاي آن مرجع بزرگ و شخصيت علمي، نقش فوق العاده موثر در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي ايران و پيوند و وحدت در ميان مراجع عظام دانست. و اين وحدت و يگانگي را وسيله نجات و فلاح دانسته، به مذاكرات زياد در اين مورد پرداخت.در تحقيقات فقهي، ادبي و تاريخي صاحب نظر و با مشاهير زبان و ادبيات فارسي و عربي و سخنوران اين رشته از گذشته تا اكنون الفتي به تمام دارند.از جنبه هاي روحاني و خصوصيات اخلاقي وي احساسات شور انگيز و جوش و خروشي است كه در مجالست و مراودت با وي مي توان يافت. از طبعي روان وذوقي سليم برخوردارند.

رساله توضيح المسائل مطابق با فتاواي حضرت آيه الله العظمي آقاي حاج شيخ علي صافي گلپايگاني (رضوان الله تعالي عليه)

مشخصات كتاب

سرشناسه:صافي گلپايگاني، علي، - 1281

عنوان و نام پديدآور:رساله توضيح المسائل/ مطابق با فتاواي علي صافي گلپايگاني

مشخصات نشر:[قم] : دفتر حضرت آيه الله العظمي حاج شيخ علي صافي گلپايگاني، 1419ق. = 1377.

مشخصات ظاهري:ص 576

شابك:7000ريال؛ 7000ريال

موضوع:فقه جعفري -- رساله عمليه

شناسه افزوده:دفتر حضرت آيه الله العظمي حاج شيخ علي صافي گلپايگاني

رده بندي كنگره:BP183/9/ص 243ر5 1377

رده بندي ديويي:297/3422

شماره كتابشناسي ملي:م 77-8673

توضيح المسائل

احكام تقليد

تقليد

(مساله 1) عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روي دليل باشد، و

ص: 4

نمي تواند دراصول دين تقليد نمايد، يعني بدون دليل گفته كسي را قبول كند، ولي اگر از گفته غير به عقايد ديني يقين پيدا كند در حكم به مسلمان بودن او كافي است، و در احكام دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعني بدستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طوري به وظيفه خود عمل نمايد، كه يقين كند، تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده اي از مجتهدين عملي را حرام ميدانند، وعده ديگر مي گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملي را بعضي واجب و بعضي مستحب ميدانند، آن را به جا آورد پس كساني كه مجتهد نيستند و نمي توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

(مساله 2) تقليد در احكام ياد گرفتن فتواي مجتهد است با التزام به عمل به آن، و از مجتهدي بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامي و حلال زاده وزنده و عادل باشد، و عادل كسي است كه با ملكه عدالت كارهايي را كه بر او واجب است به جا آورد و كارهايي را كه حرام است ترك كند، و ملكه عدالت عبارت است از حالتي كه وادار كند انسان را به اطاعت و ترك معصيت، و نشانه آن اين است كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانيكه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبي او را تصديق نمايند، و مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند - در صورت علم

ص: 5

به مخالفت فتواي او با فتواي غير - بنابر احتياط واجب بايد غير، اعلم از او نباشد مگر آن كه فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد يا فتواي اعلم شاذ و نادر باشد كه در اين صورت بايد به قولي كه احوط است عمل نمايد، و اعلم يعني كسي كه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاي زمان خود استادتر باشد.

(مساله 3) مجتهد و اعلم را از سه راه مي توان شناخت: اول - آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد واعلم را بشناسد.

دوم - آن كه دو نفر عالم عادل، كه مي توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند بشرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند.

سوم - آن كه عده اي از اهل علم كه مي توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، و از گفته آنان اطمينان پيدا مي شود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند.

(مساله 4) اگر شناختن اعلم مشكل باشد مي تواند از كسي تقليد كند كه يقين به اعلم بودن ديگران از او نداشته باشد يا مخالفت فتواي او با فتواي اعلم معلوم نباشد واگر چند نفر درنظر او اعلم از ديگران وبا يكديگر مساوي باشند، بايد از يكي از آنان تقليد كند. ولي چنانچه يكي پرهيزكارتر باشد بهتر آن است كه از او تقليد كند.

(مساله 5) بدست آوردن فتوي يعني دستور مجتهد چهار راه دارد: اول - شنيدن از خود مجتهد.

دوم - شنيدن از دو

ص: 6

نفر عادل.

سوم - شنيدن از كسي كه انسان به گفته او اطمينان دارد.

چهارم - ديدن در رساله مجتهد، در صورتي كه انسان بدرستي آن رساله اطمينان داشته باشد.

(مساله 6) تا انسان يقين نكند كه فتواي مجتهد عوض شده است، مي تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، و اگر احتمال دهد كه فتواي او عوض شده جستجو لازم نيست.

(مساله 7) اگر مجتهد اعلم در مساله اي فتوي دهد، كسي كه از او تقليد مي كند، بنابر احتياط نمي تواند در آن مساله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند ولي اگر فتوي ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود، مثلا بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، سه مرتبه تسبيحات اربعه يعني (سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه اكبر) بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط، كه احتياط واجبش مي گويند عمل كند وسه مرتبه بگويد، يا به فتواي مجتهدي كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاي ديگر بيشتر است عمل نمايد، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافي بداند، مي تواند يك مرتبه بگويد.

و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشكال است.

(مساله 8) اگر مجتهد اعلم بعد از بيان فتوي در مساله اي احتياط كند مثلا بفرمايد يك مرتبه تسبيحات خواندن در ركعت سوم و چهارم كفايت مي كند اگرچه احتياط اين است كه سه مرتبه بخوانند، مقلد مي تواند به خواندن يك مرتبه اكتفا كند ومي تواند رعايت احتياط نموده، سه مرتبه بخواند و اين احتياط

ص: 7

را احتياط مستحب گويند.

(مساله 9) اگر مجتهدي كه انسان ازاو تقليد مي كند، از دنيا برود بايد از مجتهد زنده تقليد كند، ولي كسي كه در مساله اي به فتواي مجتهدي عمل كرده يا آن را ياد گرفته وملتزم به عمل به آن شده باشد، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مساله به فتواي مجتهد زنده رفتار نكرده باشد، مي تواند در آن مساله به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته باقي باشد، بلكه جواز بقا بر تقليد او در ساير مسائل نيز بعيد نيست. ولي اگر مجتهد ميتي كه از او تقليد مي كرده اعلم از حي باشد بقا بر تقليد او بنابر احتياط واجب است چنانكه اگر مجتهد حي از ميت اعلم باشد عدول به حي واجب است.

(مساله 10) اگر در مساله اي به فتواي مجتهدي عمل كند، و بعد از مردن او در همان مساله به فتواي مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمي تواند آن را مطابق فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته است انجام دهد. ولي اگر مجتهد زنده در مساله اي فتوي ندهد، واحتياط نمايد ومقلد مدتي به آن احتياط عمل كند، دوباره مي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدي گفتن يك مرتبه (سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه اكبر) را در ركعت سوم و چهارم نماز كافي بداند، ومقلد مدتي به اين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتي به اين احتياط عمل كند وسه مرتبه بگويد دوباره مي تواند

ص: 8

به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد.

(مساله 11) مسائلي را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

(مساله 12) اگر براي انسان مساله اي پيش آيد كه فتواي اعلم را نداند اگر مخالفت فتواي غير اعلم با اعلم معلوم نباشد يا فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد مي تواند به غير اعلم رجوع كند ومي تواند از روي احتياط وظيفه خودرا انجام دهد.

(مساله 13) اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد چنانچه فتواي آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد كه فتوي عوض شده ولي اگر بعد از گفتن فتوي بفهمد اشتباه كرده، در صورتي كه ممكن باشد بايد اشتباه را برطرف كند.

(مساله 14) اگر مكلف مدتي بدون تقليد عمل كند در صورتي صحيح است كه مطابق با واقع انجام شده باشد، واگر عبادي بوده به قصد قربت آن را به جا آورده باشد، و راه بدست آوردن مطابق شدن آن با واقع اين است كه يا بعد علم پيدا كند كه مطابق با واقع بوده يا آن كه مطابق فتواي مجتهدي كه فعلا وظيفه اش تقليد از اوست واقع شده باشد.

احكام طهارت

آب مطلق و مضاف

(مساله 15) آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف آبي است كه آن را از چيزي بگيرند: مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزي مخلوط باشد، مثل آبي كه بقدري باگل و مانند آن مخلوط شود، كه ديگر به آن آب نگويند و غير اينها آب مطلق است، وآن بر پنج قسم است: اول - آب كر.

دوم - آب قليل.

سوم - آب

ص: 9

جاري.

چهارم - آب باران.

پنجم - آب چاه.

1 - آب كر

(مساله 16) آب كر مقدار آبي است كه اگر در ظرفي كه طول و عرض و عمق آن هريك سه وجب باشد بريزند، آن ظرف را پر كند. و احتياط آن است كه هر بعد آن سه وجب و نيم باشد، و وزن آن از صد و بيست و هشت من تبريز بيست مثقال كمتراست.

(مساله 17) اگر عين نجس مانند بول و خون يا چيزي كه نجس شده است مانند لباس نجس به آب كر برسد، چنانچه آن آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد، نجس مي شود و اگر تغيير نكند نجس نمي شود.

(مساله 18) اگر بوي آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمي شود.

(مساله 19) اگر عين نجس مانند خون به آبي كه بيشتر از كر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتي از آن را تغيير دهد، چنانچه مقداري كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مي شود و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد، فقط مقداري كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است.

(مساله 20) آب فواره اگر متصل به كر باشد، آب نجس را پاك مي كند. ولي اگر قطره قطره روي آب نجس بريزد، آن را پاك نمي كند، مگر آن كه چيزي روي فواره بگيرند، تا آب آن قبل از قطره قطره شدن، به آب نجس متصل شود و بنابر احتياط واجب بايد آب فواره با آن آب نجس مخلوط گردد.

(مساله 21) اگر چيز نجس را زير شيري كه متصل به

ص: 10

كر است بشويند، آبي كه از آن چيز مي ريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد پاك است.

(مساله 22) اگر مقداري از آب كر يخ ببندد و باقي آن به قدر كر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مي شود، و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است.

(مساله 23) آبي كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه، مثل آب كر است، يعني نجاست را پاك مي كند و اگر نجاستي هم به آن برسد نجس نمي شود.

و آبي كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه حكم آب كر را ندارد.

(مساله 24) كر بودن آب به دو راه ثابت مي شود: اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان پيدا كند.

دوم - آن كه دو مرد عادل خبر دهند.

2 - آب قليل

(مساله 25)آب قليل آبي است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.

(مساله 26)اگر آب قليل روي چيز نجس بريزد، يا چيز نجس به آن برسد نجس مي شود. ولي اگر از بالا با فشار روي چيز نجس بريزد، مقداري كه به آن چيز مي رسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مي باشد.

(مساله 27) آب قليلي كه براي برطرف كردن عين نجاست روي چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد نجس است، و آب قليلي كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براي آب كشيدن روي آن

ص: 11

مي ريزند واز آن جدا مي شود و بعد از آن محل پاك مي شود پاك است، وآبي كه با آن مخرج بول وغائط رامي شويند با پنج شرط پاك است: اول: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد.

دوم: نجاستي از خارج به آن نرسيده باشد.

سوم: نجاست ديگري مثل خون با بول يا غائط بيرون نيامده باشد.

چهارم: ذره هاي غائط در آب پيدا نباشد.

پنجم: بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.

3 - آب جاري

(مساله 28) آب جاري آبي است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات.

(مساله 29) آب جاري اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است.

(مساله 30) اگر نجاستي به آب جاري برسد، مقداري از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است. و طرفي كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است. و آبهاي ديگر نهر اگر به اندازه كر باشد يا بواسطه آبي كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك و گر نه نجس است.

(مساله 31) آب چشمه اي كه جاري نيست ولي طوري است كه اگر از آن بردارند بازمي جوشد، حكم آب جاري دارد. يعني: اگر نجاست به آن برسد، تا وقتي كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.

(مساله 32) آبي كه كنار نهر، ايستاده و متصل به آب جاري است، حكم آب جاري را

ص: 12

دارد.

(مساله 33) چشمه اي كه مثلا در زمستان مي جوشد و در تابستان از جوشش مي افتد فقط وقتي كه مي جوشد حكم آب جاري را دارد.

(مساله 34) آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه به خزينه اي كه آب آن به اندازه كر است متصل باشد، مثل آب جاري است.

(مساله 35) آب لوله هاي حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مي ريزد اگر متصل به كر باشد مثل آب جاري است.

(مساله 36) آبي كه روي زمين جريان دارد ولي از زمين نمي جوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد نجس مي شود اما اگر از بالا با فشار به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد بالاي آن نجس نمي شود. و اگر با فشار از پايين به بالا هم باشد مثل فواره اگر به بالاي آن چيز نجسي برسد پايين آن نجس نمي شود.

4 - آب باران

(مساله 37) اگر به چيز نجسي كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جايي كه باران به آن برسد پاك مي شود. و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست. ولي باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بايد طوري باشد كه بگويند باران مي بارد و در زمين سخت جريان دارد و اگر ظرف به ولوغ سگ نجس شده باشد اقوي اين است كه اول خاكمال شود و سپس يك مرتبه در زير باران بگذارند پاك مي شود اگرچه احتياط لازم اين است كه دو مرتبه با آب باران شسته شود.

(مساله 38) اگر باران به عين نجس

ص: 13

ببارد و به جاي ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد، وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند، چنانچه ذره هاي خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مي باشد.

(مساله 39) اگر بر سقف عمارت يا روي بام آن عين نجاست باشد، تا وقتي باران به بام مي بارد، آبي كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مي ريزد پاك است وبعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبي كه مي ريزد، به چيز نجس رسيده است، نجس مي باشد.

(مساله 40) زمين نجسي كه باران بر آن ببارد پاك مي شود. و اگر باران بر زمين جاري شود و در حال باريدن به جاي نجسي كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مي كند.

(مساله 41) خاك نجسي كه بواسطه باران گل شود و علم برسيدن باران به وصف اطلاق به تمام اجزاي آن حاصل شود پاك است ولي حصول علم به آن مشكل است.

(مساله 42) هر گاه آب باران در جايي جمع شود، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعي كه باران مي آيد، چيز نجسي را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مي شود.

(مساله 43) اگر بر فرش پاكي كه روي زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن به زمين نجس برسد، فرش نجس نمي شود و زمين هم پاك مي گردد.

(مساله 44) اگر آب باران

ص: 14

يا آب ديگر در گودالي جمع شود، وكمتر از كر باشد، پس از قطع شدن باران، با رسيدن نجاست به آن نجس مي شود.

5 - آب چاه

(مساله 45) آب چاهي كه از زمين مي جوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولي مستحب است پس از رسيدن بعضي از نجاستها، مقداري كه در كتابهاي مفصل گفته شده از آب آن بكشند.

(مساله 46) اگر نجاستي در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، بنابر احتياط واجب موقعي پاك مي شود كه با آبي كه از چاه مي جوشد مخلوط گردد.

احكام آبها

(مساله 47) آب مضاف كه معني آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمي كند، وضو وغسل هم با آن باطل است.

(مساله 48) آب مضاف هر قدر زياد باشد، اگر ذره اي نجاست به آن برسد نجس مي شود، بلي نجس شدن آب زياد غير متعارف و هر مايع ديگري مثل چاههاي نفت محل تامل است. وآب مضافي كه از بالا با فشار روي چيز نجس بريزد، مقداري كه به چيز نجس رسيده نجس و مقداري كه بالاتر از آن است پاك مي باشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روي دست نجس بريزند، آنچه بدست رسيده نجس، و آنچه بدست نرسيده پاك است و همچنين اگر مثل فواره از پايين به بالا با فشار بيرون آيد پايين، بواسطه نجس شدن بالا، نجس نمي شود.

(مساله 49) اگر آب مضاف نجس طوري با آب

ص: 15

كر يا جاري مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مي شود.

(مساله 50) آبي كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعني چيز نجس را پاك مي كند، وضو و غسل هم با آن صحيح است و آبي كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعني چيز نجس را پاك نمي كند، وضو وغسل هم با آن باطل است

(مساله 51) آبي كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف ومعلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده نجاست را پاك نمي كند. وضو و غسل هم با آن باطل است ولي اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد حكم به نجس بودن آن نمي شود.

(مساله 52) آبي كه عين نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگر چه كر يا جاري باشد نجس مي شود. ولي اگر بو يا رنگ يا مزه آب بواسطه نجاستي كه بيرون آب است عوض شود مثلا مرداري كه پهلوي آب است بوي آن را تغيير دهد نجس نمي شود.

(مساله 53) آبي كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانچه به كر يا جاري متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران از ناودان در حال باريدن در آن جاري شود و تغيير آن از بين برود پاك مي شود. ولي بنابر احتياط

ص: 16

واجب بايد آب كر يا جاري يا باران در حال باريدن با آن مخلوط گردد.

(مساله 54) اگر چيز نجسي را در كر يا جاري آب بكشند، آبي كه بعد از بيرون آوردن، از آن مي ريزد پاك است.

(مساله 55) آبي كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده باشد يا نه محكوم به طهارت است، و آبي كه نجس بوده ومعلوم نيست پاك شده يا نه محكوم به نجاست است.

(مساله 56) نيم خورده سگ و خوك و كافر، نجس و خوردن آن حرام است ونيم خورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه مي باشد.

احكام تخلي

بول و غائط كردن

(مساله 57) واجب است انسان وقت تخلي و مواقع ديگر، عورت خود را از كساني كه مكلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه وبچه هاي مميز كه خوب و بد را مي فهمند بپوشاند ولي زن و مرد لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.

(مساله 58) لازم نيست با چيز مخصوصي عورت خود را بپوشاند و اگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند كافي است.

(مساله 59) موقع تخلي بايد طرف جلوي بدن يعني شكم و سينه و زانوها رو به قبله يا پشت به قبله نباشد.

(مساله 60) اگر موقع تخلي طرف جلوي بدن كسي رو به قبله يا پشت به قبله باشد وعورت را از قبله بگرداند كفايت نمي كند. واگر جلوي بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.

(مساله 61) احتياط مستحب آن است

ص: 17

كه طرف جلوي بدن در موقع استبرا كه احكام آن بعدا گفته مي شود، و موقع تطهير مخرج بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

(مساله 62) اگر براي آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود، رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند اشكال ندارد و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعي ندارد.

(مساله 63) احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلي رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند ولي اگر خود بچه بنشيند، جلوگيري از او واجب نيست.

(مساله 64) در چهار جا تخلي حرام است: اول - در كوچه هاي بن بست، در صورتي كه صاحبانش اجازه نداده باشند.

دوم - در ملك كسي كه اجازه تخلي نداده است.

سوم - در جايي كه براي عده مخصوصي وقف شده است مثل بعضي از مدرسه ها.

چهارم - روي قبر مومنين در صورتي كه بي احترامي به آنان باشد.

(مساله 65) در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مي شود: اول: آن كه با غائط نجاست ديگري مثل خون بيرون آمده باشد.

دوم: آن كه نجاستي از خارج به مخرج غائط رسيده باشد.

سوم: آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد. و در غير اين سه صورت مي شود مخرج را با آب شست و يا به دستوري كه بعدا گفته مي شود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است.

(مساله 66) مخرج بول با غير آب، پاك

ص: 18

نمي شود. و در كر و جاري اگر بعد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافي است ولي با آب قليل بنابر احتياط بايد دو مرتبه شست و بهتر است سه مرتبه شسته شود.

(مساله 67) اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزي از غائط در آن نماند. ولي باقي ماندن رنگ و بوي آن مانعي ندارد و اگر در دفعه اول طوري شسته شود كه ذره اي از غائط در آن نماند دوباره شستن لازم نيست.

(مساله 68) با سنگ و كلوخ و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند مي شود مخرج غائط را تطهير كرد و چنانچه رطوبت كمي داشته باشند كه به مخرج نرسد اشكال ندارد، ولي سزاوار است از سه دفعه كمتر نباشد اگر چه اقوي آن است كه پاك مي شود اگر به يك مرتبه يا دو مرتبه مخرج پاكيزه شود.

(مساله 69) احتياط واجب آن است كه سنگ يا پارچه اي كه غائط را با آن بر طرف ميكنند سه قطعه باشد و اگر با سه سنگ بر طرف نشود، بايد به قدري سنگها را اضافه نمايند تا مخرج كاملا پاكيزه شود، ولي باقيماندن ذره هاي كوچكي كه ديده نمي شود اشكال ندارد.

(مساله 70) پاك كردن مخرج غائط با چيزهايي كه احترام آنها لازم است مانند كاغذي كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده معصيت و حرام است، و پاك شدن مخرج با استنجا به سرگين و استخوان محل اشكال است.

(مساله 71) اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا

ص: 19

تطهير مي كرده، احتياط واجب آن است كه تطهير نمايد.

(مساله 72) اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازي كه خوانده صحيح است، ولي براي نمازهاي بعد بايد تطهير كند.

استبرا

(مساله 73) استبرا عمل مستحبي است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مي دهند، براي آن كه يقين كنند بول در مجري نمانده است و آن داراي اقسامي است و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد، انگشت شصت را روي آلت و انگشت پهلوي شصت را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

(مساله 74) آبي كه گاهي بعد از ملاعبه و بازي كردن از انسان خارج مي شود و به آن مذي مي گويند پاك است. و نيز آبي كه گاهي بعد از مني بيرون مي آيد و به آن وذي گفته مي شود، اگر ظاهر محل تطهير شده باشد، پاك است و آبي كه گاهي بعد از بول بيرون مي آيد و به آن ودي مي گويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است. وچنانچه انسان بعد از بول، استبرا كند و بعد از تطهير محل، آبي از او خارج شود، وشك كند كه بول است يا يكي از اينها پاك مي باشد.

(مساله 75) اگر انسان شك كند استبرا كرده يا نه و رطوبتي

ص: 20

از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مي باشد و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مي شود. ولي اگر شك كند استبرائي كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك مي باشد، وضو را هم باطل نمي كند.

(مساله 76) كسي كه استبرا نكرده اگر بواسطه آن كه مدتي از بول كردن او گذشته، يقين يا اطمينان حاصل كند كه بول در مجري نمانده است و رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مي باشد، وضو را هم باطل نمي كند.

(مساله 77) اگر انسان بعد از بول استبرا كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتي ببيند كه بداند يا بول است يا مني، واجب است احتياطا غسل كند، وضو هم بگيرد. ولي اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافي است.

(مساله 78) براي زن استبرا از بول نيست و اگر رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه، پاك مي باشد، وضو و غسل او را هم باطل نمي كند.

مستحبات و مكروهات تخلي

(مساله 79) مستحب است در موقع تخلي جايي بنشيند كه كسي او را نبيند و موقع وارد شدن بمكان تخلي، اول پاي چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاي راست را بگذارد و همچنين مستحب است در حال تخلي سر را بپوشاند و سنگيني بدن را برپاي چپ بيندازد.

(مساله 80) نشستن روبروي خورشيد وماه در موقع تخلي مكروه است ولي اگر عورت خود را بوسيله اي بپوشاند مكروه نيست. ونيز در موقع تخلي نشستن روبروي باد و در جاده

ص: 21

و خيابان و كوچه و درب خانه و زير درختي كه ميوه ميدهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست مكروه ميباشد. و همچنين است حرف زدن در حال تخلي، ولي اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد مكروه نيست.

(مساله 81) ايستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و درآب خصوصا آب ايستاده مكروه است.

(مساله 82) خودداري كردن از بول و غائط مكروه است. و اگر براي بدن ضرر داشته باشد حرام است.

(مساله 83) مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن مني، بول كند.

نجاسات

نجاسات يازده چيز است

(مساله 84) نجاسات يازده چيز است: اول - بول.

دوم - غائط.

سوم - مني.

چهارم - مردار.

پنجم - خون.

ششم وهفتم - سگ و خوك.

هشتم - كافر.

نهم - شراب.

دهم - فقاع.

يازدهم - عرق حيوان نجاستخوار كه بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كرد.

1 و 2 - بول وغائط

(مساله 85) بول و غائط انسان وهر حيوان حرام گوشتي كه خون جهنده دارد يعني اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مي كند، نجس است و بنابر احتياط واجب بايداز بول حيوان حرام گوشتي كه خون آن جستن نمي كند اجتناب كرد، ولي فضله آنها خواه بزرگ باشند يا كوچك مثل پشه ومگس كه گوشت ندارند پاك است.

(مساله 86) فضله پرندگان حرام گوشت پاك است ولي خوب است احتياطا از آن اجتناب شود خصوصا در خفاش و مخصوصا نسبت به بول آن.

(مساله 87) بول و غائط حيوان نجاستخوار نجس است. و همچنين است بول وغائط

ص: 22

حيواني كه انسان آن را وطي كرده، يعني با آن نزديكي نموده، و گوسفند بلكه بنابر احتياط لازم هر حيوان حلال گوشتي كه گوشت آن از خوردن شير خوك محكم شده است.

3 - مني

(مساله 88) مني حيواني كه خون جهنده دارد نجس است.

4 - مردار

(مساله 89) مردار حيواني كه خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد يا به غير دستوري كه در شرع معين شده آن را كشته باشند. و ماهي چون خون جهنده ندارد، اگر چه درآب بميرد پاك است.

(مساله 90) چيزهايي از مردار - مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان - كه روح ندارند پاك است

(مساله 91) اگر از بدن انسان يا حيواني كه خون جهنده دارد در حالي كه زنده است گوشت يا چيز ديگري را كه روح دارد جدا كنند نجس است.

(مساله 92) پوستهاي مختصر لب و جاهاي ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند پاك است. ولي بنابر احتياط واجب بايد از پوستي كه موقع افتادنش نرسيده و آن را كنده اند اجتناب نمود.

(مساله 93) تخم مرغي كه از شكم مرغ مرده بيرون مي آيد، اگر پوست روي آن سفت شده باشد، پاك است ولي ظاهر آن را بايد آب كشيد.

(مساله 94) اگر بره و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه اي كه در شيردان آنها مي باشد، پاك است ولي ظاهر آن را بايد آب كشيد.

(مساله 95) دواهاي روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارج مي آورند، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك

ص: 23

است.

(مساله 96) گوشت و پيه و چرمي كه در بازار اسلام از دست مسلمانان گرفته شود پاك است و اگر از دست كافر گرفته شود بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب شود مگر آن كه بدانيم از دست مسلمان گرفته و اگر در بازار كفار از دست كفار بگيرند نجس است مگر آن كه بدانيم از بلاد اسلام بوده و اگر يكي از اينها در بازار كفار در دست مسلمان باشد احتياط واجب اجتناب از آن است مگر آن كه مسلمان با آن معامله طهارت كند و احتمال داده شود كه طهارت آن را بدست آورده كه در اين صورت پاك است.

5 - خون

(مساله 97) خون انسان و هر حيواني كه خون جهنده دارد - يعني: حيواني كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مي كند - نجس است، پس خون حيواني كه مانند ماهي و پشه خون جهنده ندارد پاك مي باشد.

(مساله 98) اگر حيوان حلال گوشت را به دستوري كه در شرع معين شده بكشند وخون آن به مقدار معمول بيرون آيد خوني كه در بدنش مي ماند پاك است، ولي اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اين كه سر حيوان در جاي بلندي بوده، خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است و احتياط لازم اجتناب از خون باقيمانده در اجزاي حرام حلال گوشت است.

(مساله 99) بنابر احتياط واجب از تخم مرغي كه ذره اي خون در آن است بايد اجتناب كرد ولي اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روي آن پاره نشده سفيده پاك مي باشد.

(مساله 100) خوني كه گاهي

ص: 24

موقع دوشيدن شير ديده مي شود، نجس است و شير را نجس مي كند.

(مساله 101) خوني كه از لاي دندانها مي آيد، اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، ولي بهتر آن است كه آن را فرو نبرند.

(مساله 102) خوني كه بواسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مي ميرد، اگر طوري شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است، و اگر به آن خون بگويند نجس است و در اين صورت اگر مشقت ندارد بايد براي وضو و غسل آن را برطرف سازند و اگر مشقت دارد بايد اطراف آن را بطوري كه نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزي مثل پارچه بر آن بگذارند و روي پارچه دست تر بكشند و احتياطا تيمم هم بكنند.

(مساله 103) اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده پاك است.

(مساله 104) اگر موقع جوشيدن غذا ذره اي خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مي شود و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست.

(مساله 105) زردابه اي كه در حال بهبودي زخم در اطراف آن پيدا مي شود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مي باشد.

6 و 7 - سگ و خوك

(مساله 106) سگ وخوكي كه در خشكي زندگي مي كنند حتي مو واستخوان وپنجه وناخن و رطوبت هاي آنها نجس است، ولي سگ و خوك دريايي پاك است.

8 - كافر

(مساله 107) كافر يعني كسي كه منكر خدا است يا براي خدا شريك قرار مي دهد، يا رسالت حضرت خاتم الانبيا محمد بن

ص: 25

عبداللّه (صلي الله عليه و اله) را قبول ندارد، نجس است. و نيز كسي كه يكي از ضروريات دين مبين اسلام را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است، نجس مي باشد، و اگر نداند احتياطا بايد از او اجتناب كرد. و نيز كافر كتابي بنابر قول مشهور نجس است و احتياط واجب رعايت اين قول است.

(مساله 108) تمام بدن كافر حتي مو و ناخن و رطوبت هاي او نجس است.

(مساله 109) اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نابالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است، و اگر يكي از اينها مسلمان باشد بچه پاك است.

(مساله 110) كسي كه معلوم نيست مسلمان است يا نه پاك مي باشد ولي اگر اماره اي بر اسلام او نباشد ودر بلاد اسلام هم نباشد، احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا زن مسلمان نمي تواند با او ازدواج كند و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود.

(مساله 111) اگر مسلماني به يكي از دوازده امام (عليه السلام)دشنام دهد، يا با آنان دشمني داشته باشد، نجس است.

9 - شراب

(مساله 112) شراب و هر چيزي كه انسان را مست مي كند، چنانچه بخودي خود روان باشد نجس است، و اگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد اگر چه چيزي در آن بريزند كه روان شود پاك است.

(مساله 113) الكل صنعتي كه براي رنگ كردن درب و ميز و صندلي و مانند اينها به كار مي برند، اگر انسان نداند كه مست كننده است و يا نداند كه آن را ابتدا از چيز مست كننده روان درست كرده اند، پاك است.

(مساله 114) اگر

ص: 26

انگور و آب انگور بخودي خود، يا بواسطه پختن جوش بيايد پاك است، ولي خوردن آن حرام است وآنچه به آتش جوش آمده اگر به آتش دو ثلث آن كم شود حلال مي شود وآنچه به غير آتش جوش آمده با سركه شدن حلال مي شود.

(مساله 115) خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايند پاك و خوردن آنها حلال است، اگر چه احتياط غير لازم آن است كه از آنها اجتناب كنند.

10 - فقاع

(مساله 116) فقاع كه از جو گرفته مي شود و به آن آب جو مي گويند نجس است، ولي آبي كه به دستور طبيب از جو مي گيرند و به آن ما الشعير مي گويند، پاك مي باشد.

11 - عرق حيوان نجاستخوار

(مساله 117) بنابر احتياط واجب بايد از عرق شتر نجاستخوار و هر حيواني كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده اجتناب كرد.

(مساله 118) عرق جنب از حرام پاك است چه در حال جماع بيرون آيد يا بعد ازآن، از مرد باشد يا از زن، از زنا باشد يا از لواط، يا از وطي و نزديكي كردن با حيوانات يا استمنا، (و استمنا آن است كه انسان با خود كاري كند كه مني از او بيرون آيد) لكن بنابر احتياط واجب با بدن يا لباسي كه آلوده به آن است نمي شود نماز خواند.

(مساله 119) اگر انسان در موقعي كه نزديكي با زن حرام است مثلا در روزه ماه رمضان، با زن خود نزديكي كند، بنابر احتياط واجب نبايد با بدن ولباسي كه آلوده به آن عرق است نماز بخواند.

(مساله 120) اگر جنب از حرام عوض غسل تيمم

ص: 27

نمايد و بعد از تيمم عرق كند، تا عذر او باقي است نماز خواندن با آن عرق مانع ندارد.

(مساله 121) اگر كسي از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكي كند احتياط واجب آن است كه با لباس يا بدن آلوده به عرق خود نماز نخواند، و اگر اول از حلال جنب شده و بعد از حرام، نماز خواندن با آن مانع ندارد.

راه ثابت شدن نجاست

(مساله 122) نجاست هر چيز از سه راه ثابت مي شود:

اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند چيزي نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزي نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد، بنابراين غذا خوردن در قهوه خانه ها و مهمانخانه هايي كه مردمان لا ابالي و كسانيكه پاكي و نجسي را مراعات نمي كنند در آنها غذا مي خورند، اگر انسان يقين يا اطمينان نداشته باشد، غذايي را كه براي او آورده اند نجس است، اشكال ندارد.

دوم - آن كه كسي كه چيزي در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد: ظرف يا چيز ديگري كه در اختيار او است، نجس مي باشد.

سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند چيزي نجس است و نيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزي نجس است بنابر احتياط لازم بايد از آن چيز اجتناب كرد.

(مساله 123) اگر بواسطه ندانستن مساله، نجس بودن وپاك بودن چيزي را نداند مثلا نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مساله را بپرسد ولي اگر با اين كه مساله رامي داند چيزي را شك

ص: 28

كند پاك است يا نه مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مي باشد و تحقيق لازم نيست.

(مساله 124) چيز نجسي كه انسان شك دارد پاك شده يا نه نجس است و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست تفحص و تحقيق كند.

(مساله 125) اگر بداند يكي از دو ظرفي كه از هر دو استفاده مي كند نجس شده ونداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند ولي اگر يكي از دو لباسي كه از هر دو استفاده مي كند نجس شده و نداند كدام است مي تواند دو نماز بخواند با هر لباس يك نماز چنانچه مي تواند از هر يك انتفاعات ديگر ببرد. بلي اگر در يكي از آنها نماز بخواند نمي تواند به آن اكتفا كند. و اگر با هر دو لباس رطوبت ملاقات كند محل ملاقات نجس مي شود چنانكه اگر با هردو يك نماز بخواند نماز او باطل است.

راه نجس شدن چيز پاك

(مساله 126) اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكي از آنها بطوري تر باشد كه تري يكي به ديگري برسد چيز پاك نجس مي شود و اگر تري بقدري كم باشد كه به ديگري نرسد، چيزي كه پاك بوده نجس نمي شود.

(مساله 127) اگر چيز پاكي به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكي از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمي شود.

ص: 29

مساله 128) دو چيزي كه انسان نمي داند كدام پاك و كدام نجس است، اگر چيز پاكي با رطوبت به يكي از آنها برسد نجس نمي شود.

(مساله 129) زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتي كه نجاست به آن برسد نجس مي شود و جاهاي ديگر آن پاك است و همچنين است خيار وخربزه ومانند اينها.

(مساله 130) هرگاه شيره وروغن ومانند اينها طوري باشد كه اگر مقداري از آن را بردارند جاي آن خالي نمي ماند همينكه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مي شود. ولي اگر طوري باشد كه جاي آن در موقع برداشتن خالي بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جايي كه نجاست به آن رسيده نجس مي باشد. پس اگر فضله موش درآن بيفتد جايي كه فضله افتاده نجس، و بقيه پاك است.

(مساله 131) اگر مگس يا حيواني مانند آن روي چيز نجسي كه تر است بنشيند وبعد روي چيز پاكي كه آن هم تر است بنشيند چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مي شود. و اگر نداند پاك است.

(مساله 132) اگر جايي از بدن كه عرق دارد نجس شود وعرق از آنجا به جاي ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مي شود.

(مساله 133) اخلاطي كه از بيني يا گلو مي آيد، اگر خون داشته باشد، جايي كه خون دارد نجس وبقيه آن پاك است. پس اگر به بيرون دهان يا بيني برسد، مقداري را كه انسان يقين دارد جاي نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است و محلي

ص: 30

را كه شك دارد جاي نجس به آن رسيده يا نه پاك مي باشد.

(مساله 134) اگر آفتابه اي را كه ته آن سوراخ است روي زمين نجس بگذارند درحالي كه آب از آن بيرون مي آيد آب داخل آفتابه نجس نمي شود ولي در حالي كه آب از آن بيرون نمي آيد و آب نجس كه در زير آن جمع شده بواسطه سوراخ متصل به آب داخل آفتابه باشد آب داخل آنهم نجس مي شود.

(مساله 135) اگر چيزي داخل بدن شود وبه نجاست برسد، در صورتي كه بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر سوزن و چاقو ومانند اينها در بدن فرو رود وبعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست. و همچنين است آب دهان وبيني اگر در داخل به خون برسد وبعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

احكام نجاسات

(مساله 136) نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است و اگر نجس شود بايد فورا آن را آب بكشند.

(مساله 137) اگر جلد قرآن نجس شود در صورتي كه بي احترامي به قرآن باشد بايد آن را آب بكشند.

(مساله 138) گذاشتن قرآن روي عين نجس مانند خون ومردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد، حرام است. وبرداشتن قرآن از روي آن، واجب مي باشد.

(مساله 139) نوشتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد حرام است. واگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، و اگر ممكن نشود بواسطه تراشيدن و مانند آن كاري كنند كه از بين برود.

(مساله 140) دادن قرآن به كافر اگر هتك و توهين

ص: 31

شمرده شود و يا در معرض هتك باشد حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.

(مساله 141) اگر ورق قرآن يا چيزي كه احترام آن لازم است، مثل كاغذي كه اسم خدا يا پيغمبر (صلي الله عليه و اله) يا امام (عليه السلام)بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن وآب كشيدن آن اگرچه خرج داشته باشد، واجب است و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتي كه يقين نكرده اند به كلي از بين رفته به آن مستراح نروند.

(مساله 142) خوردن و آشاميدن عين نجس مثل مردار و شراب و خورانيدن آن حتي به اطفال، حرام است. بلكه بايد طفل را از خوردن آن منع نمايند، و خوردن وآشاميدن چيزي كه نجس شده و خورانيدن آن به اشخاص بالغ و همچنين خورانيدن متنجسي كه ضرر دارد به اطفال، حرام است. وبا عدم ضرر هم، احتياط مستحب ترك خورانيدن به اطفال است.

(مساله 143) فروختن و عاريه دادن چيز نجسي كه مي شود آن را آب كشيد اگر نجس بودن آن را به طرف بگويند اشكال ندارد. ولي در غير خوراكيها كه شستن آنها متعارف نيست يا براي آنچه طهارت واقعي شرط آن نيست بكار برده مي شود، اگر نگويد اشكال ندارد.

(مساله 144) اگر انسان ببيند كسي چيز نجسي را مي خورد يا با لباس نجس نماز مي خواند، لازم نيست به او بگويد.

(مساله 145) اگر جايي از خانه يا فرش كسي نجس

ص: 32

باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كساني كه وارد خانه او مي شوند با رطوبت به جاي نجس رسيده است وجوب اعلام به آنان معلوم نيست.

(مساله 146) اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانان بگويد. اما اگر يكي از مهمانان بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد. ولي چنانچه طوري با آنان معاشرت دارد كه ممكن است بواسطه نجس بودن آنان خود او هم نجس شود، يا بعد از غذا به آنان بگويد يا خودش به وظيفه شخصي خود عمل كند.

(مساله 147) اگر چيزي را كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه صاحبش آن چيز رادر كاري كه شرط آن پاكي وطهارت واقعي است استعمال مي كند مثل وضو و غسل، احتياط واجب آن است كه نجس شدن آن را به او بگويد. و اگر در كاري كه شرط آن طهارت ظاهري است استعمال مي كند مثل لباس نمازگزار، گفتن به او واجب نيست اگر چه مطابق بااحتياط است.

(مساله 148) اگر بچه اي كه تكليفش نزديك است، به پاك بودن يا نجس بودن چيزي كه در دست خودش مي باشد خبر دهد، پذيرفته است به شرط حصول اطمينان و اگر به پاكي يا نجس بودن چيزي كه در دست او نيست خبر دهد، گفته اش پذيرفته نيست.

مطهرات

پاك كنندها يازده چيز است:

(مساله 149) مطهرات (پاك كننده ها) يازده چيز است: اول - آب.

دوم - زمين.

سوم - آفتاب.

چهارم - استحاله.

پنجم -كم شدن دو سوم آب انگور بنابر قول به نجاست آن و گذشت كه با به جوش آمدن نجس نمي شود.

ششم - انتقال.

ص: 33

فتم - اسلام.

هشتم - تبعيت.

نهم - برطرف شدن عين نجاست.

دهم - استبرا حيوان نجاستخوار.

يازدهم -غايب شدن مسلمان، واحكام موارد فوق به طور تفصيل در مسائل آينده گفته خواهد شد.

1 - آب

(مساله 150) آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مي كند: اول -آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد چيز نجس را پاك نمي كند.

دوم - آن كه پاك باشد.

سوم -آن كه وقتي چيز نجس را مي شويند، آب مضاف نشود وبو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد.

چهارم -آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نباشد وپاك شدن چيز نجس با آب قليل يعني آب كمتر از كر شرطهاي ديگري هم دارد كه بعدا گفته مي شود.

(مساله 151) ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست و در كر و جاري يك مرتبه كافي است، ولي ظرفي را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگري خورده، بايد اول با خاك پاك، خاكمال كرد و بعد با آب قليل دو مرتبه و با كر يا جاري نيز احتياطا دو مرتبه شست. و همچنين ظرفي را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن، خاكمال كرد.

(مساله 152) اگر دهانه ظرفي كه سگ دهن زده تنگ باشد ونشود آن را خاكمال كرد، چنانچه ممكن است بايد پارچه اي به چوبي بپيچند و به توسط آن، خاك را به آن ظرف بمالند، و اگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند و به شدت حركت

ص: 34

دهند تا به همه آن ظرف برسد.

(مساله 153) ظرفي را كه خوك بليسد يا از آن چيز بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست و در كر و جاري نيز احتياطا هفت مرتبه بشويند، و لازم نيست آن را خاكمال كنند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه خاكمال شود.

(مساله 154) اگر ظرفي را كه به شراب نجس شده، با آب قليل مثل ساير ظرفها آب بكشند، پاك مي شود ولي مستحب است كه آن را هفت مرتبه بشويند.

(مساله 155) كوزه اي كه از گل نجس ساخته شده ويا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جاري بگذارند، به هر جاي آن كه آب برسد پاك مي شود و اگر بخواهند باطن آنهم پاك شود بايد بقدري در آب كر يا جاري بماند كه آب به تمام آن فرورود.

(مساله 156) ظرف نجس را با آب قليل دو جور مي شود آب كشيد: يكي آن كه سه مرتبه پر كنند وخالي كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدري آب در آن بريزند ودر هر دفعه آب را طوري در آن بگردانند كه به جاهاي نجس آن برسد وبيرون بريزند.

(مساله 157) اگر ظرف بزرگي مثل پاتيل وخمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند وخالي كنند پاك مي شود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، بطوريكه تمام اطراف آن را بگيرد و در هر دفعه آبي كه ته آن جمع مي شود بيرون آورند. و احتياط واجب آن است كه در هر دفعه ظرفي را كه با

ص: 35

آن آبها را بيرون مي آورند آب بكشند.

(مساله 158) اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند ظاهرش پاك مي شود.

(مساله 159) تنوري كه به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، بطوريكه تمام اطراف آن را بگيرد پاك مي شود. و در غير بول اگر بعد از برطرف شدن نجاست يك مرتبه به دستوري كه گفته شد آب در آن بريزند كافي است. و بهتر است كه گودالي ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند.

(مساله 160) اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست يك مرتبه در آب كر يا جاري فرو برند كه آب به تمام جاهاي نجس آن برسد، پاك مي شود و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست.

(مساله 161) اگر بخواهند چيزي را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند چنانچه يك مرتبه آب روي آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتي كه بول درآن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روي آن بريزند پاك مي شود، ولي لباس وفرش و مانند اينها را بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (و غساله آبي است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزي كه شسته مي شود، خودبخود يا بوسيله فشار جدا مي شود)

(مساله 162) اگر چيزي به بول پسر شير خواري كه غذاخور نشده و شير خوك وزن كافره

ص: 36

نخورده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روي آن بريزند كه به تمام جاهاي نجس آن برسد پاك مي شود، ولي احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روي آن بريزند. و در لباس وفرش ومانند اينها فشار لازم نيست.

(مساله 163) اگر چيزي به غير بول نجس شود چنانچه بعد از بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب روي آن بريزند و از آن جدا شود پاك مي گردد. و نيز اگر در دفعه اولي كه آب روي آن مي ريزند تا بعد از بر طرف شدن نجاست آب ريختن را ادامه دهند بطوريكه پس از زوال نجاست هم آب روي آن بيايد پاك مي شود. ولي در هر صورت لباس ومانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.

(مساله 164) اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جاري فرو برند، بعد از بر طرف شدن عين نجاست پاك مي شود. و اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند، فشار دادن آن لازم نيست و رسيدن آب مطلق به باطن نخهاي آن كافي است.

(مساله 165) اگر ظاهر گندم وبرنج وصابون ومانند اينها نجس شود، چنانچه آنها رادر ظرفي ريخته و در آب كر يا جاري بگذارند وبقدري بماند كه رطوبت آب پاك به باطن آنها تا آنجايي كه رطوبت نجس سرايت كرده برسد، بعيد نيست كه گفته شود همين اندازه در تطهير باطن آنها كافي است، به شرط آن كه رطوبت نجس باطن آنها قبل از تطهير خشك شده باشد.

(مساله 166) اگر انسان شك كند كه آب نجس

ص: 37

به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است.

(مساله 167) اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزي مانند اينها به غير بول نجس شده باشد چنانچه آن را در ظرف پاكي بگذارند وبعد از زوال عين نجس، يك مرتبه آب روي آن بريزند وخالي كنند پاك مي شود. و اگر به بول نجس شده بعد از زوال عين، دو مرتبه آب روي آن بريزند وخالي كنند، پاك مي شود وظرف آنهم پاك مي گردد. ولي اگر بخواهند لباس يا چيزي را كه فشار لازم دارد در ظرفي بگذارند وآب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روي آن مي ريزند، آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند، تا غساله اي كه در آن جمع شده بيرون بريزد.

(مساله 168) لباس نجسي را كه به نيل ومانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جاري فرو برند وآب پيش از آن كه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاك مي شود، اگرچه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد.

(مساله 169) اگر لباسي را در كر يا جاري آب بكشند، وبعد مثلا لجن آب درآن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيري از رسيدن آب كرده، آن لباس پاك است.

(مساله 170) اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خرده گل يا اشنان در آن ديده شود و بداند كه آب مطلق زير آن گل يا اشنان رسيده، پاك است. ولي اگر آب نجس به باطن گل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گل واشنان پاك وباطن آنها نجس است.

(مساله 171) هر

ص: 38

چيز نجس، تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمي شود. ولي اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند پاك ميباشد، اما چنانچه بواسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاي نجاست در آن چيز مانده نجس است.

(مساله 172) اگر نجاست بدن را در آب كر يا جاري برطرف كنند، بدن پاك مي شود. و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.

(مساله 173) غذاي نجسي كه لاي دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاي نجس برسد، پاك مي شود.

(مساله 174) اگر موي سر وصورت را با آب قليل آب بكشند بنابر احتياط واجب، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود.

(مساله 175) اگر جايي از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مي شود، با پاك شدن جاي نجس پاك مي شود. و همچنين است اگر چيز پاكي را پهلوي چيز نجس بگذارند وروي هر دو آب بريزند. پس اگر براي آب كشيدن يك انگشت نجس، روي همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مي شود.

(مساله 176) گوشت ودنبه اي كه نجس شده، مثل چيزهاي ديگر، آب كشيده مي شود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربي كمي داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيري

ص: 39

نكند.

(مساله 177) اگر ظرف يا بدن نجس باشد، و بعد بطوري چرب شود كه از رسيدن آب به آنها جلوگيري كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربي را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.

(مساله 178) چيز نجسي كه عين نجاست درآن نيست، اگر زير شيري كه متصل به كر است يكدفعه بشويند، پاك مي شود. ونيز اگر عين نجاست در آن باشد چناچه عين نجاست آن، زير شير يا بوسيله ديگر برطرف شود، وآبي كه از آن چيز مي ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، با آب شير پاك مي گردد. اما اگر آبي كه از آن مي ريزد، بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد بقدري آب شير روي آن بريزند تا در آبي كه از آن جدا مي شود بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.

(مساله 179) اگر چيزي را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه. چنانچه موقع آب كشيدن، متوجه برطرف كردن عين نجاست بوده، آن چيز پاك است. و اگر متوجه برطرف كردن عين نجاست نبوده، بايد دوباره آن را آب بكشد.

(مساله 180) زميني كه آب در آن فرو نمي رود و از محل نجس هم به محل ديگر جاري نمي شود، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمي گردد مگر آن كه غساله آن را با پارچه يا ظرف بگيرند، ولي زميني كه روي آن شن يا ريگ باشد چون آبي كه روي آن مي ريزند از آن جداشده ودر شن وريگ

ص: 40

فرومي رود با آب قليل پاك مي شود.

(مساله 181) زمين سنگ فرش وآجر فرش وزمين سختي كه آب در آن فرو نمي رود، اگر نجس شود با آب قليل پاك ميگردد، ولي بايد بقدري آب روي آن بريزند كه جاري شود. وچنانچه آبي كه روي آن ريخته اند از سوراخي بيرون رود همه زمين پاك مي شود. و اگر بيرون نرود جايي هم كه آبها جمع مي شود پاك است، مگر آن كه غساله بول باشد كه نجس مي شود. و براي پاك شدن محل غساله كافي است كه غساله آن را در هر مرتبه بوسيله ظرف يا پارچه بگيرند.

(مساله 182) اگر ظاهر نمك سنگ ومانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مي شود.

(مساله 183) اگر شكر آب شده نجس را قند كنند و در آب كر يا جاري بگذارند پاك نمي شود.

2 - زمين

(مساله 184) زمين با سه شرط كف پا وته كفش نجس را، از نجاستي كه بواسطه راه رفتن روي زمين نجس حاصل شده، پاك ميكند و در نجاستي كه از خارج به پا يا ته كفش رسيده، احتياط لازم آن است كه در تطهير آن به راه رفتن روي زمين اكتفا نكنند: اول - آن كه پاك باشد.

دوم - آن كه خشك باشد.

سوم - آن كه اگر عين نجس مثل خون وبول، يا متنجس - مثل گلي كه نجس شده -در كف پا وته كفش باشد، بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود. و نيز زمين بايد خاك يا سنگ و مانند اينها باشد و با راه رفتن روي فرش

ص: 41

و حصير و سبزه كف پا و ته كفش نجس پاك نمي شود. و بنابر احتياط با راه رفتن بر زميني كه مفروش به آجر يا چوب يا گچ يا قير باشد نيز پاك نمي شود.

(مساله 185) پاك شدن كف پا و ته كفش نجس، بواسطه راه رفتن روي زمين اسفالت و روي زميني كه با چوب فرش شده، محل اشكال است.

(مساله 186) براي پاك شدن كف پا وته كفش بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست برطرف شود.

(مساله 187) لازم نيست كف پا وته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشدبا راه رفتن پاك مي شود.

(مساله 188) بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس براه رفتن پاك شد، مقداري از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مي شود پاك مي گردد.

(مساله 189) كسي كه با دست و زانو راه ميرود اگر كف دست يا زانوي او نجس شود، با راه رفتن پاك مي گردد. و همچنين است ته عصا وته پاي مصنوعي و نعل چهارپايان.

(مساله 190) اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ يا ذره هاي كوچكي از نجاست كه ديده نمي شود، در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد. اگر چه احتياط مستحب آن است بقدري راه روند كه آنها هم برطرف شوند.

(مساله 191) داخل كفش ومقداري از كف پا كه به زمين نمي رسد، بواسطه راه رفتن پاك نمي شود وپاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن محل اشكال است.

3 - آفتاب

(مساله

ص: 42

192) آفتاب، زمين وساختمان و چيزهايي كه مانند درب وپنجره در ساختمان بكار برده شده، و همچنين ميخي را كه به ديوار كوبيده اند، با پنج شرط پاك ميكند: اول - آن كه چيز نجس بطوري تر باشد، كه اگر چيز ديگري به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد بايد بوسيله اي آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند.

دوم - آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب، آن را برطرف كنند.

سوم - آن كه چيزي از تابيدن آفتاب جلو گيري نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر ومانند اينها بتابد وچيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمي شود. ولي اگر ابر به قدري نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلو گيري نكند، اشكال ندارد.

چهارم - آن كه آفتاب به تنهايي چيز نجس را خشك كند. پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمي گردد. ولي اگر باد بقدري كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد.

پنجم - آن كه آفتاب مقداري از بنا يا ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند. پس اگر يك مرتبه بر زمين يا ساختمان نجس بتابد وروي آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روي آن پاك ميشود وزير آن نجس ميماند.

(مساله 193) پاك شدن حصير نجس بواسطه آفتاب محل اشكال است. ولي درخت و شاخه و برگ و ميوه آن و گياه ها در حال اتصال به زمين بواسطه آفتاب

ص: 43

پاك ميشوند.

(مساله 194) اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا تري آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است. و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست ازآن برطرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزي مانع تابش آفتاب بوده يا نه.

(مساله 195) اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفي كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمي شود.

4 - استحاله

(مساله 196) اگر جنس چيز نجس بطوري عوض شود كه بصورت چيز پاكي در آيد پاك مي شود، و مي گويند استحاله شده است. مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود. ولي اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمي شود.

(مساله 197) كوزه گلي ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده و همچنين ذغال چوب نجس، نجس است.

(مساله 198) چيز نجسي كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است.

(مساله 199) اگر شراب بخودي خود يا بواسطه آن كه چيزي - مثل سركه و نمك - در آن ريخته اند سركه شود، پاك مي گردد.

(مساله 200) شرابي كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، يا نجاست ديگري به آن برسد، بنابر احتياط به سركه شدن پاك نمي شود.

(مساله 201) سركه اي كه از انگور و كشمش و خرماي نجس درست كنند نجس است.

(مساله 202) اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها

ص: 44

باشد وسركه بريزند ضرر ندارد. و اين بنابر آن است كه قائل به نجاست آن بوسيله جوش آمدن باشيم، وگذشت كه اقوي طهارت است.

5 - كم شدن دو سم آب انگور

(مساله 203) آب انگوري كه با آتش جوش آمده اگر آنقدر بجوشد كه ثلثان شود -يعني: دو قسمت آن كم شود ويك قسمت آن بماند - پاك مي شود. ولي اگر بخودي خود جوش بيايد يا به آتش جوش بيايد و به غير آتش ثلثان شود فقط به سركه شدن پاك مي شود. و اين حكم بنابر قول به نجاست عصير است به جوش آمدن وگذشت كه اقوي طهارت است.

(مساله 204) اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود، چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد نجس نيست ولي خوردن آن حرام است.

(مساله 205) خوردن آب انگوري كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است ولي اگر با آتش جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن با آتش كم شده، حلال نمي شود و اگر بخودي خود جوش آيد تا سركه نشود حلال نمي شود.

(مساله 206) اگر مثلا در يك خوشه غوره يكدانه يا دو دانه انگور باشد چنانچه به آبي كه از آن خوشه گرفته مي شود، آب غوره بگويند واثري از شيريني انگور درآن نباشد وبجوشد پاك، وخوردن آن حلال است.

(مساله 207) اگر يكدانه انگور در چيزي كه به آتش مي جوشد بيفتد و بجوشد و درآن مستهلك شود، خوردن آن حلال است.

(مساله 208) اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، بايد كفگيري را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگي كه جوش نيامده نزنند و اگر همه

ص: 45

جوش آمده باشد بايد كفگير ديگي را كه ثلثان نشده، در ديگي كه ثلثان شده نزنند و اين حكم بنابر قول به نجاست عصير است به جوش آمدن، ولي گذشت كه نجس نمي شود.

(مساله 209) چيزي كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد خوردن آن حلال است.

6 - انتقال

(مساله 210) اگر خون بدن انسان يا خون حيواني كه خون جهنده دارد - يعني:حيواني كه وقتي رگ آن را ببرند خون از آن جستن مي كند - به بدن حيواني كه خون جهنده ندارد برود وخون آن حيوان حساب شود، پاك مي گردد، و اين را انتقال گويند. پس خوني كه زالو از انسان مي مكد - چون خون زالو به آن گفته نمي شود ومي گويند خون انسان است - نجس مي باشد.

(مساله 211) اگر كسي پشه اي را كه به بدنش نشسته بكشد ونداند خوني كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مي باشد، پاك است. و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولي جز بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون وكشتن پشه بقدري كم باشد - كه بگويند خون انسان است - آن خون نجس مي باشد. و اگر بداند كه آن خون را از انسان مكيده وشك كند كه جز بدن پشه شده يا نه، احتياط اجتناب از آن است.

7 - اسلام

(مساله 212) اگر كافر شهادتين بگويد - يعني بگويد: (اشهد ان لا اله الا اللّه واشهد ان محمدا رسول اللّه) مسلمان مي شود. و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان وبيني و عرق او پاك است.

ص: 46

ولي اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد بر طرف كند وجاي آن را آب بكشد. بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست برطرف شده باشد، احتياط واجب آن است كه جاي آن را آب بكشد.

(مساله 213) اگر موقعي كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتياط لازم بايد از آن اجتناب كند.

(مساله 214) اگر كافر شهادتين بگويد، وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است، بلكه اگر بداند هم كه اعتقاد ندارد تا اظهار كفر نكرده بنابر اقوي پاك است.

8 - تبعيت

(مساله 215) تبعيت آن است كه چيز نجسي بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود.

(مساله 216) اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جايي كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مي شود. وپارچه وچيزي هم كه معمولا روي آن مي گذارند اگر به آن رطوبت نجس شود، پاك مي گردد. ولي اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود، احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب، از آن اجتناب كنند.

(مساله 217) ظرفي كه آب انگور در آن جوش مي آيد وچيزهايي كه مانند كفگير براي پختن آب انگور، بكار مي رود - بنابر قول به نجاست آب انگور جوشان - بعد از كم شدن دو قسمت آب انگور پاك مي شود. ولي گذشت كه آب انگور به جوشيدن نجس نمي شود.

(مساله 218) تخته يا سنگي كه روي آن، ميت را

ص: 47

غسل مي دهند و پارچه اي كه با آن عورت ميت را مي پوشانند ودست كسي كه او را غسل مي دهد، بعد از تمام شدن غسل، پاك مي شود.

(مساله 219) كسي كه چيزي را با دست خود آب مي كشد بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مي شود.

(مساله 220) اگر لباس ومانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبي كه روي آن ريخته اند جدا شود، آبي كه در آن مي ماند پاك است.

(مساله 221) ظرف نجس را كه با آب قليل آب مي كشند، بعد از جدا شدن آبي كه براي پاك شدن روي آن ريخته اند، آب كمي كه در آن مي ماند پاك است.

9 - برطرف شدن عين نجاست

(مساله 222) اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود، بدن آن حيوان پاك مي شود. و همچنين است باطن بدن انسان مثل داخل دهان وبيني. مثلا اگر خوني از لاي دندان بيرون آيد ودر دهان از بين برود، آب كشيدن داخل دهان لازم نيست. ولي اگر دندان عاريه در دهان نجس شود بنابر احتياط بايد آن را آب بكشند.

(مساله 223) اگر غذا لاي دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است. واگر خون به آن برسد بنابر احتياط نجس مي شود.

(مساله 224) مقداري از لبها وپلك چشم كه موقع بستن، روي هم مي آيد ونيز جايي را كه انسان نمي داند از ظاهر بدن است يا

ص: 48

باطن آن، اگر نجس شود بنابراحتياط واجب بايد آب بكشد.

(مساله 225) اگر گرد وخاك نجس به لباس وفرش ومانند اينها بنشيند، چنانچه طوري آنها را تكان دهند كه گرد وخاك نجس از آنها بريزد، پاك مي شود.

10 - استبرا حيوان نجاستخوار

(مساله 226) بول وغائط حيواني كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده، نجس است. واگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبرا كنند - يعني: تا مدتي كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، ونگذارند نجاست بخورد وخوراك پاك به آن بدهند - وبنابر احتياط مستحب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز وگاو را سي روز وگوسفند را ده روز ومرغابي را هفت يا پنج روز ومرغ خانگي را سه روز، از خوردن نجاست جلو گيري كنند وغذاي پاك به آنها بدهند واگر بعد از اين مدت باز هم نجاستخوار به آنها گفته شود واجب است تا مدتي كه بعد ازآن مدت ديگر نجاست خوار به آنها نگويند آنها را از خوردن نجاست جلو گيري نمايند.

11 - غايب شدن مسلمان

(مساله 227) اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگري كه مانند ظرف و فرش دراختيار او است نجس شود وآن مسلمان غايب گردد با شش شرط پاك است: اول - آن كه آن مسلمان چيزي كه بدن يا لباسش را نجس كرده، نجس بداند پس اگر مثلا لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود وآن را نجس نداند، بعد از غايب شدن او نمي شود آن لباس را پاك دانست.

دوم - آن كه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است.

سوم - آن كه انسان ببيند آن چيز را در كاري كه شرط

ص: 49

آن پاكي است استعمال مي كند مثلا ببيند با آن لباس نماز مي خواند.

چهارم - آن كه آن مسلمان بداند شرط كاري كه با آن چيز انجام مي دهد پاكي است، پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نماز گزار پاك باشد، وبا لباسي كه نجس شده نماز بخواند، نمي شود آن لباس را پاك دانست.

پنجم - آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزي را كه نجس شده آب كشيده است پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند. و نيز اگر نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است.

ششم - آن كه بنابر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد.

(مساله 228) اگر خود انسان يقين كند كه چيزي كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است. و همچنين اگر كسي كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلماني چيز نجس را آب كشيده باشد اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه، پاك است.

(مساله 229) كسي كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيدم وانسان به گفته او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است.

(مساله 230) اگر انسان حالي دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمي كند مي تواند به گمان اكتفا نمايد.

ظرفها

احكام ظرفها

(مساله 231) ظرفي كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده است، خوردن وآشاميدن از آن حرام است ونبايد آن ظرف را

ص: 50

در وضو و غسل وكارهايي كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند. بلكه احتياط واجب آن است كه چرم سگ وخوك و مردار را، اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند.

(مساله 232) خوردن وآشاميدن از ظرف طلا و نقره حرام است و استعمال آنها مطلقا بنابر احتياط واجب، وحرمت نگاهداشتن آنها به قصد ذخيره مالي نه به عنوان ظرف، معلوم نيست اگر چه احوط است.

(مساله 233) ساختن ظرف طلا و نقره به قصد خوردن و آشاميدن از آن و ساير استعمالات محرمه و اجرت ساختن آن حرام است.

(مساله 234) خريد وفروش ظرف طلا ونقره به قصد خوردن و آشاميدن و ساير استعمالات محرمه وپول وعوضي هم كه فروشنده مي گيرد حرام است.

(مساله 235) گيره استكان كه از طلا يا نقره مي سازند اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف به آن گفته شود، استعمال آن - چه به تنهايي وچه با استكان - حرام است. واگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعي ندارد.

(مساله 236) استعمال ظرفي كه روي آن را آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد.

(مساله 237) اگر فلزي را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند. چنانچه مقدار آن فلز بقدري زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانع ندارد.

(مساله 238) اگر انسان غذايي را كه در ظرف طلا يا نقره است به قصد اين كه چون غذا خوردن در ظرف طلا ونقره حرام مي باشد، در ظرف ديگر بريزند اشكال ندارد، واگر به اين قصد نباشد، ريختن غذا از ظرف طلا يا نقره

ص: 51

در ظرف ديگر حرام است. ولي در هر دو صورت خوردن غذا از ظرف دوم مانعي ندارد.

(مساله 239) استعمال باد گير قليان وغلاف شمشير وكارد و قاب قرآن، اگر از طلايا نقره باشد، اشكال ندارد. ولي احتياط آن است كه عطردان و سرمه دان طلا و نقره را استعمال نكنند.

(مساله 240) استعمال ظرف طلا يا نقره درحال ناچاري اشكال ندارد مگر براي وضو وغسل، كه در حال ناچاري هم نمي شود از ظرف طلا ونقره استفاده كرد.

(مساله 241) استعمال ظرفي كه معلوم نيست ازطلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد.

وضو

وضو

(مساله 242) در وضو واجب است صورت ودستها را بشويند و جلوي سر و روي پاها را مسح كنند.

(مساله 243) در ازاي صورت را بايد از بالاي پيشاني، جايي كه موي سر بيرون مي آيد تا آخر چانه شست، و پهناي آن بمقداري كه بين انگشت وسط وشست قرار مي گيرد بايد شسته شود، واگر مختصري از اين مقدار را نشويد وضو باطل است. وبراي آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمي اطراف آن را هم بشويد.

(مساله 244) اگر صورت يا دست كسي كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولي تا كجاي صورت خود را مي شويند او هم تا همان جا را بشويد. ونيز اگر در پيشاني او مو روييده يا جلوي سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول، پيشاني را بشويد.

(مساله 245) اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگري در ابروها و گوشه هاي چشم ولب او هست كه نمي گذارد آب به آنها

ص: 52

برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، بايد پيش از وضو وارسي كند كه اگر هست برطرف نمايد.

(مساله 246) اگر پوست صورت از لاي مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند. و اگر پيدا نباشد شستن مو كافي است ورساندن آب به زير آن لازم نيست.

(مساله 247) اگر شك كند كه پوست صورت از لاي مو پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد وآب را به پوست هم برساند.

(مساله 248) شستن داخل بيني و مقداري از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمي شود واجب نيست. ولي براي آن كه يقين كند از جاهايي كه بايد شسته شود، چيزي باقي نمانده، واجب است مقداري از آنها را هم بشويد. و كسي كه نمي دانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر بداند در وضوهايي كه گرفته مقدار واجب را شسته نمازهايي كه خوانده صحيح است.

(مساله 249) بايد صورت ودستها را از بالا به پايين شست واگر از پايين به بالابشويد وضو باطل است

(مساله 250) اگر دست را تر كند و بصورت و دستها بكشد، چنانچه تري دست بقدري باشد كه بواسطه كشيدن دست، آب كمي بر آنها جاري شود كافي است.

(مساله 251) بعد از شستن صورت بايد دست راست وبعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.

(مساله 252) براي آن كه يقين كند آرنج را كاملا شسته، بايد مقداري بالاتر از آرنج را هم بشويد.

(مساله 253) كسي كه پيش از شستن صورت دستهاي خود را تا مچ شسته، در موقع وضو، بايد تا

ص: 53

سر انگشتان را بشويد، و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوي او باطل است.

(مساله 254) در وضو، شستن صورت ودستها مرتبه اول واجب ومرتبه دوم مستحب ومرتبه سوم وبيشتر از آن حرام مي باشد. و اين كه كدام شستن، اول يا دوم يا سوم است مربوط به قصد كسي است كه وضو مي گيرد، پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلا ده مرتبه آب به صورت بريزد، اشكال ندارد وهمه آنها شستن اول حساب مي شود، واگر به قصد اين كه سه مرتبه بشويد سه مرتبه آب بريزد مرتبه سوم آن حرام است.

(مساله 255) بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوي سر را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و احتياط واجب آن است كه با دست راست مسح نمايد، ونيز احتياط آن است كه مسح از بالا به پايين باشد، اگرچه اقوي جواز مسح از پايين به بالا است.

(مساله 256) يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشاني است جاي مسح مي باشد. وهر جاي اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافي است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازي يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناي سه انگشت بسته مسح نمايد.

(مساله 257) لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد، بلكه بر موي جلوي سرهم صحيح است، ولي كسي كه موي جلوي سر او به اندازه اي بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مي ريزد، يا به جاي ديگر سر مي رسد، بايد بن موها را مسح كند، يا فرق

ص: 54

سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد. واگر موهايي را كه بصورت مي ريزد يا به جاهاي ديگر سر مي رسد، جلوي سر جمع كند وبر آنها مسح نمايد يا بر موي جاهاي ديگر سر، كه جلوي آن آمده مسح كند باطل است.

(مساله 258) بعد از مسح سر، بايد با تري آب وضو كه در دست مانده روي پاها را از سر يكي از انگشت ها تا برآمدگي روي پا مسح كند، واحتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد.

(مساله 259) پهناي مسح پا به هر اندازه باشد كافي است، ولي بهتر آن است كه به اندازه پهناي سه انگشت بسته مسح نمايد، وبهتر ازآن مسح تمام روي پا است.

(مساله 260) احتياط آن است كه در مسح پا، دست را بر سر انگشتها بگذارد وبعد به روي پا بكشد، هرچند اكتفا به اين كه تمام دست را روي پا بگذارد و كمي بكشد جايز است.

(مساله 261) در مسح سر و روي پا، بايد دست را روي آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد وسر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است. ولي اگر موقعي كه دست رامي كشد سر يا پا مختصري حركت كند اشكال ندارد.

(مساله 262) جاي مسح بايد خشك باشد واگر بقدري تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است. ولي اگر تري آن بقدري كم باشد كه رطوبتي كه بعد از مسح، درآن ديده مي شود بگويند فقط از تري كف دست است اشكال ندارد.

(مساله 263) اگر براي مسح، رطوبتي در كف دست نمانده

ص: 55

باشد، نمي تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضا ديگر وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد.

(مساله 264) اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد احتياط واجب آن است كه سر را با همان رطوبت مسح كند، وبراي مسح پاها از اعضا ديگر وضو رطوبت بگيرد.

(مساله 265) مسح كردن از روي جوراب وكفش باطل است ولي اگر بواسطه سرماي شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد. و اگر روي كفش نجس باشد، بايد چيز پاكي بر آن بيندازد وبر آن چيز مسح كند. واحتياط واجب آن است كه تيمم هم بنمايد.

(مساله 266)اگر روي پا نجس باشد ونتواند براي مسح، آن را آب بكشد بايد تيمم نمايد.

وضوي ارتماسي

(مساله 267) در وضوي ارتماسي احوط آن است كه انسان صورت و دست راست را به قصد وضو در آب فرو برد و با دست راست دست چپ را به قصد وضو بشويد، و مسح سر و پاها را انجام دهد.

(مساله 268) در وضوي ارتماسي هم بايد صورت ودستها از بالا به پايين شسته شود، به اين نحو كه صورت را از طرف پيشاني ودستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.

(مساله 269) اگر وضوي بعضي از اعضا را ارتماسي وبعضي را غير ارتماسي انجام دهد اشكال ندارد.

دعاهايي كه موقع وضو گرفتن مستحب است

(مساله 270) كسي كه وضو مي گيرد مستحب است موقعي كه نگاهش به آب مي افتد بگويد: (بسم اللّه وباللّه والحمد للّه الذي جعل الما طهورا ولم يجعله نجسا) وموقعي كه پيش از

ص: 56

وضو دست خود را مي شويد بگويد: (اللهم اجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين) ودر وقت مضمضه - يعني آب در دهان گرداندن - بگويد: (اللهم لقني حجتي يوم القاك واطلق لساني بذكرك) و در موقع استنشاق - يعني آب در بيني كردن - بگويد: (اللهم لا تحرم علي ريح الجنه واجعلني ممن يشم ريحها وروحها وطيبها) وموقع شستن رو بگويد: (اللهم بيض وجهي يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهي يوم تبيض فيه الوجوه) ودر وقت شستن دست راست بخواند: (اللهم اعطني كتابي بيميني والخلد في الجنان بيساري وحاسبني حسابا يسيرا) وموقع شستن دست چپ بگويد: (اللهم لا تعطني كتابي بشمالي ولا من ورا ظهري ولا تجعلها مغلوله الي عنقي واعوذ بك من مقطعات النيران) وموقعي كه سر را مسح مي كند بگويد: (اللهم غشني برحمتك وبركاتك وعفوك) ودر وقت مسح پا بخواند: (اللهم ثبتني علي الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيي في ما يرضيك عني يا ذاالجلال والاكرام).

شرايط وضو

شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: شرط اول - آن كه آب وضو پاك باشد.

شرط دوم - آن كه مطلق باشد.

(مساله 271) وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد. واگر با آن وضو نمازي هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دو باره با وضوي صحيح بخواند.

(مساله 272) اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگري براي وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم كند واگر وقت دارد، احتياط واجب آن است كه صبر كند تا آب صاف شود ووضو بگيرد.

ص: 57

رط سوم - آن كه آب وضو و فضايي كه در آن وضو مي گيرد مباح باشد.

(مساله 273) وضو با آب غصبي و با آبي كه معلوم نيست صاحب آن راضي است يا نه حرام وباطل است. ونيز اگر آب وضو از صورت و دست ها در جاي غصبي بريزد، چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد، وضوي او باطل مي باشد واگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد وضو صحيح است.

(مساله 274) وضو گرفتن از حوض مدرسه اي كه انسان نمي داند آن حوض را براي همه مردم وقف كرده اند يا براي محصلين همان مدرسه، در صورتي كه از وضوي مردم از آب آن اطمينان به عموم وقفيت آن پيدا شود، اشكال ندارد.

(مساله 275) اگر معلوم باشد كه حوض مسجدي اختصاص به نمازگزار در آن مسجد دارد، كسي كه نمي خواهد در آن مسجد نماز بخواند، نمي تواند در آن حوض وضو بگيرد و اگر اختصاص هم معلوم نباشد، احوط اين است كه از آن وضو نگيرد مگر اين كه از وضوي كساني كه نمي خواهند در آن مسجد نماز بخوانند و به طور معمول از آن وضو مي گيرند اطمينان به عدم اختصاص حاصل شود.

(مساله 276) وضو گرفتن از حوض تيمچه ومسافر خانه ومانند اينها براي كسانيكه ساكن آنجاها نيستند، با علم به رضايت صاحبان آن صحيح است. هر چند علم به رضايت، از وضو گرفتن كساني كه در آنجاها ساكن نيستند وممانعت نكردن صاحبان آنها، حاصل شود.

(مساله 277) وضو گرفتن در نهرهاي بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحبان آنها راضي هستند - اشكال ندارد، ولي

ص: 58

اگر صاحبان آنها از وضو گرفتن نهي كنند احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند.

(مساله 278) اگر فراموش كند آب، غصبي است وبا آن وضو بگيرد صحيح است، ولي كسي كه خودش آب را غصب كرده، اگر غصبي بودن آن را فراموش كند ووضو بگيرد، بنابر احتياط وضوي او باطل است.

شرط چهارم - آن كه ظرف آب وضو مباح باشد.

شرط پنجم - آن كه ظرف آب وضو طلا ونقره نباشد.

(مساله 279) اگر آب وضو در ظرف غصبي يا طلا ونقره است وغير از آن آب ديگري ندارد بايد تيمم كند، ونمي تواند با آب آنها وضو بگيرد. و اگر آب ديگري دارد چنانچه در ظرف غصبي يا طلا يا نقره، وضوي ارتماسي بگيرد يا با آنها آب رابه صورت و دست ها بريزد، وضوي او باطل است. و در صورتي كه با مشت يا چيز ديگر آب را از آنها بردارد و به صورت و دست ها بريزد وضوي او صحيح است، هرچند بواسطه تصرف در ظرف غصبي معصيت كرده است.

(مساله 280) بنابر احتياط واجب، بايد در حوضي كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبي است وضو نگيرد.

(مساله 281) اگر در صحن يكي از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده است، حوض يا نهري بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براي قبرستان وقف كرده اند، وضو گرفتن در آن حوض ونهر اشكال ندارد.

شرط ششم - آن كه اعضا وضو موقع شستن ومسح كردن پاك باشد.

(مساله 282) اگر پيش از تمام شدن وضو، جايي را كه شسته يا مسح كرده

ص: 59

نجس شود، وضو صحيح است.

(مساله 283) اگر غير از اعضاي وضو جايي از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولي اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد.

(مساله 284) اگر يكي از اعضاي وضو نجس باشد وبعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن ونجس بودن آنجا نبوده، وضو باطل است، واگر مي داند ملتفت بوده، يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است، ودر هر صورت جايي را كه نجس بوده بايد آب بكشد مگر آن كه بداند در صورتي كه پيش از وضو آن را آب نكشيده باشد با شستن وضويي آب كشيده شده است.

(مساله 285) اگر در صورت يا دست ها بريدگي يا زخمي است كه خون آن بند نمي آيد وآب براي آن ضرر ندارد، چنانچه در آب كر يا جاري فرو برد وقدري فشار دهد كه خون بند بيايد، سپس به نيت وضو دست يا انگشت خود را روي آن بگذاردو به پايين بكشد كه آب بر آن جريان پيدا كند و شرايط ديگر مختل نشود، وضويش صحيح است.

شرط هفتم - آن كه وقت براي وضو ونماز كافي باشد.

(مساله 286) هرگاه وقت بقدري تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقداري از آن بعد از وقت خوانده مي شود، بايد تيمم كند ولي اگر براي وضو وتيمم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد.

(مساله 287) كسي كه در تنگي

ص: 60

وقت نماز بايد تيمم كند، اگر به قصد قربت يا براي كار مستحبي مثل خواندن قرآن وضو بگيرد، صحيح است و اگر براي خواندن آن نماز وضو بگيرد، بطوريكه فعلا داعي او بر وضو گرفتن فقط آن نماز باشد، وضويش باطل است.

شرط هشتم - آن كه به قصد قربت - يعني براي انجام فرمان خداوند عالم - وضو بگيرد واگر براي خنك شدن يا به قصد ديگري وضو بگيرد باطل است.

(مساله 288) لازم نيست نيت وضو را بزبان بگويد يا از قلب خود بگذراند، ولي بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مي گيرد، بطوري كه اگر از او بپرسند چه ميكني بگويد، وضو مي گيرم.

شرط نهم - آن كه وضو را به ترتيبي كه گفته شد به جا آورد - يعني اول صورت و بعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد وبعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد - وبايد پاي چپ را پيش از پاي راست مسح نكند بلكه احتياط اين است كه پاي راست را پيش از پاي چپ مسح كند، و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است.

شرط دهم - آن كه كارهاي وضو را پشت سر هم انجام دهد.

(مساله 289) اگر بين كارهاي وضو بقدري فاصله شود كه وقتي مي خواهد جايي را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهايي كه پيش از آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد، وضو باطل است واگر فقط رطوبت يكي از جاهايي كه جلوتر شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد مثلا موقعي كه مي خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست

ص: 61

راست يا رطوبت صورت خشك شده باشد، احتياط مستحب آن است كه به اين وضو اكتفا نكند.

(مساله 290) اگر كارهاي وضو را پشت سرهم به جا آورد ولي بواسطه گرماي هوا يا حرارت زياد بدن ومانند اينها رطوبت خشك شود وضوي او صحيح است.

(مساله 291) راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سر وپا را مسح كند وضوي او صحيح است.

شرط يازدهم - آن كه شستن صورت ودستها ومسح سر وپاها را خود انسان انجام دهد واگر ديگري او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دستها ومسح سروپاها به او كمك نمايد، وضو باطل است.

(مساله 292) كسي كه نمي تواند وضو بگيرد، بايد نايب بگيرد، كه او را وضو دهد وچنانچه مزد هم بخواهد، در صورتي كه بتواند بايد بدهد. ولي بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد، واگر نمي تواند بايد نايبش دست او را بگيرد وبه جاي مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرد وبا آن رطوبت، سر وپاي او را مسح كند.

(مساله 293) هر كدام از كارهاي وضو را كه مي تواند بتنهايي انجام دهد، نبايد درآن كمك بگيرد.

شرط دوازدهم - آن كه استعمال آب براي او مانعي نداشته باشد.

(مساله 294) كسي كه بترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را بمصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد وبايد تيمم كند واگر نداند كه آب براي او ضرر دارد ووضو بگيرد وبعد

ص: 62

بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آن است كه علاوه بر وضو تيمم نيز بنمايد واگر با آن وضو نماز را به جا آورده تيمم نيز بنمايد ونماز را اعاده كند واگر بعد از وضويي كه با جهل به ضرر گرفته ضرر رفع شد احتياطا دو باره وضو بگيرد.

(مساله 295) اگر رساندن آب به صورت ودستها به مقدار كمي كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد.

شرط سيزدهم - آن كه در اعضاي وضو مانعي از رسيدن آب نباشد.

(مساله 296) اگر مي داند چيزي به اعضاي وضو چسبيده ولي شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيري مي كند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.

(مساله 297) اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد. ولي اگر ناخن را بگيرند، بايد براي وضو آن چرك را برطرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد بايد چرك زير مقداري را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند.

(مساله 298) اگر در صورت و دست ها وجلوي سر وروي پاها بواسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگي پيدا شود شستن ومسح روي آن كافي است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب بزير پوست لازم نيست بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود لازم نيست آب را به زير قسمتي كه كنده نشده برساند، ولي چنانچه پوستي كه كنده شده گاهي به بدن مي چسبد وگاهي بلند مي شود، بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند.

(مساله 299) اگر انسان شك

ص: 63

كند كه به اعضاي وضوي او چيزي چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، مثل آن كه بعد از گلكاري شك كند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسي كند، يا بقدري دست بمالد كه اطمينان پيداكند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب بزير آن رسيده است.

(مساله 300) جايي را كه بايد شست ومسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، وهمچنين است اگر بعد از گچكاري ومانند آن چيز سفيدي كه جلو گيري از رسيدن آب به پوست نمي نمايد بر دست بماند ولي اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مي رسد يا نه، بايد آنها را برطرف كند.

(مساله 301) اگر پيش از وضو بداند كه در بعضي از اعضاي وضو مانع از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه، چنانكه احتمال بدهد در حال وضو ملتفت بوده، وضوي او صحيح است.

(مساله 302) اگر در بعضي از اعضاي وضو مانعي باشد كه گاهي آب بخودي خود زير آن مي رسد وگاهي نمي رسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب بزير آن نبوده، احتياط واجب آن است كه دو باره وضو بگيرد.

(مساله 303) اگر بعد از وضو چيزي كه مانع از رسيدن آب است در اعضاي وضو ببيند ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوي او صحيح است. ولي اگر بداند

ص: 64

كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد.

(مساله 304) اگر بعد از وضو شك كند چيزي كه مانع رسيدن آب است در اعضاي وضو بوده يا نه، واحتمال بدهد كه در وقت وضو ملتفت بوده واگر مانعي بوده برطرف كرده وضويش صحيح است ولي اگر بداند كه وقت وضو ملتفت نبوده احتياط لازم آن است كه دو باره وضو بگيرد.

احكام وضو

(مساله 305) كسي كه در كارهاي وضو وشرايط آن - مثل پاك بودن آب و غصبي نبودن آن - خيلي شك مي كند، بايد به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 306) اگر شك كند كه وضوي او باطل شده است يا نه، بنا مي گذارد كه وضوي او باقي است. ولي اگر بعد از بول استبرا نكرده ووضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوي او باطل است.

(مساله 307) كسي كه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد.

(مساله 308) كسي كه مي داند وضو گرفته وحدثي هم از او سر زده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است، بايد وضو بگيرد. و اگر در بين نماز است احتياط آن است كه نماز را تمام كند وبا وضوي ديگر اعاده كند و اگر بعد از نماز است نمازي كه خوانده صحيح است وبراي نمازهاي بعد بايد وضو بگيرد.

(مساله 309) اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضي جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت جاهايي كه پيش از آن

ص: 65

است خشك شده، بايد دو باره وضو بگيرد واگر خشك نشده بايد جايي را كه فراموش كرده وآنچه بعد از آن است بشويد يا مسح كند و اگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جايي شك كند بايد به همين دستور عمل كند.

(مساله 310) اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، در صورتي كه احتمال مي دهد پيش از نماز به حكم لزوم وضو براي نماز ملتفت بوده، نماز او صحيح است، ولي بايد براي نمازهاي بعد وضو بگيرد.

(مساله 311) اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، احتياط لازم آن است كه نماز را تمام كند وبعد با وضوي ديگر آن را اعاده نمايد.

(مساله 312) اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوي او باطل شده يا بعد از نماز، نمازي كه خوانده صحيح است.

(مساله 313) اگر انسان مرضي دارد كه بول او قطره قطره مي ريزد يا نمي تواند از بيرون آمدن غائط خود داري كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن ونماز خواندن مهلت پيدا مي كند، بايد نماز را در وقتي كه مهلت پيدا مي كند بخواند واگر مهلت او به مقدار كارهاي واجب نماز است، بايد در وقتي كه مهلت دارد، فقط كارهاي واجب نماز را به جا آورد وكارهاي مستحب آن مانند اذان واقامه وقنوت را ترك نمايد.

(مساله 314) اگر به مقدار وضو ونماز مهلت پيدا نمي كند ودر بين نماز چند دفعه بول يا غائط از او خارج مي شود، كه اگر

ص: 66

بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبي پهلوي خود بگذارد وهر وقت بول يا غائط از او خارج شد، فورا وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند. و احتياط واجب آن است كه كسي كه نمي تواند خود را از بول يا خارج شدن غائط، نگاه دارد ووضو در بين نماز موجب به هم خوردن موالات نماز شود، همان نماز را دو باره با يك وضو بخواند واگر در بين آن نماز وضوي او باطل شد اعتنا نكند.

(مساله 315) كسي كه بول يا غائط طوري پي در پي از او خارج مي شود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براي او سخت است، اگر بتواند مقداري از نماز را با وضو بخواند بايد براي هر نماز يك وضو بگيرد.

(مساله 316) كسي كه بول يا غائط پي در پي از او خارج مي شود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، احتياط واجب آن است كه براي هر نماز يك وضو بگيرد.

(مساله 317) اگر مرضي دارد كه نمي تواند از خارج شدن باد جلوگيري كند بايد به وظيفه كساني كه نمي توانند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كنند عمل نمايد.

(مساله 318) كسي كه بول يا غائط پي در پي از او خارج مي شود، بايد براي هر نماز وضو بگيرد و فورا مشغول نماز شود ولي براي به جا آوردن سجده وتشهد فراموش شده ونماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتي كه آنها را بعد از نماز فورا به جا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست.

(مساله 319) كسي

ص: 67

كه بول او قطره قطره مي ريزد، بايد براي نماز بوسيله كيسه اي كه درآن پنبه يا چيز ديگري است كه از رسيدن بول به جاهاي ديگر جلوگيري مي كند، خود را حفظ نمايد، و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، ونيز كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن غائط خودداري كند چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاي ديگر جلوگيري نمايد، واحتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد، براي هر نماز مخرج غائط را آب بكشد.

(مساله 320) كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول وغائط خودداري كند در صورتي كه ممكن باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول وغائط جلوگيري نمايد اگر چه خرج داشته باشد. بلكه اگر مرض او به آساني معالجه مي شود، احتياط واجب آن است كه خود را معالجه نمايد.

(مساله 321) كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول وغائط خود داري كند، بعد ازآن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايي را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد ولي اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازي را كه در آنوقت خوانده دو باره بخواند.

اعمالي كه بايد براي آنها وضو گرفت

(مساله 322) براي شش عمل وضو گرفتن واجب است: اول - براي نمازهاي واجب غير از نماز ميت و در نمازهاي مستحب وضو شرط صحت است.

دوم - براي سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها ونماز، حدثي از او سر زده، مثلا بول كرده باشد، واحتياط واجب آن است كه براي سجده سهو

ص: 68

هم وضو بگيرد.

سوم - براي طواف واجب خانه كعبه.

چهارم - اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد.

پنجم - اگر نذر كرده باشد كه جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند.

ششم - براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده، يا بيرون آوردن آن از محلي كه بودن قرآن در آنجا اهانت به قرآن باشد در صورتي كه مجبور باشد، دست يا جاي ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولي چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بي احترامي به قرآن باشد، بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از آنجا بيرون آوردو اگر نجس شد آب بكشد.

(مساله 323) مس نمودن خط قرآن - يعني رساندن جايي از بدن به خط قرآن -براي كسي كه وضو ندارد حرام است، واحتياط مستحب آن است كه موي خود راهم به خط قرآن نرساند. ولي اگر قرآن را به زبان فارسي يا به زبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد.

(مساله 324) جلوگيري بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست ولي اگر مس نمودن آنان بي احترامي به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيري كنند.

(مساله 325) كسي كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر لغت نوشته شده باشد، مس نمايد. واحتياط واجب آن است كه اسم مبارك پيغمبر (ص)و امامان وحضرت زهرا (عليه السلام)را هم مس ننمايد.

(مساله 326) اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد، وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است. ونزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيا بودن براي

ص: 69

نماز وضو بگيرد اشكال ندارد.

(مساله 327) كسي كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوي واجب كند وبعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده وضوي او صحيح است.

(مساله 328) مستحب است انسان براي نماز ميت وزيارت اهل قبور ورفتن به مسجد وحرم ائمه (عليه السلام)وضو بگيرد، و همچنين براي همراه داشتن قرآن وخواندن ونوشتن آن ونيز براي مس حاشيه قرآن و براي خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است. و نيز مستحب است كسي كه وضو دارد، دوباره وضو بگيرد. و اگر براي يكي ازاين كارها وضو بگيرد هر كاري را كه بايد با وضو انجام داد مي تواند به جا آورد مثلا مي تواند با آن وضو نماز بخواند.

مبطلات وضو

(مساله 329) هفت چيز وضو را باطل مي كند: اول - بول.

دوم - غائط.

سوم - باد معده وروده كه از مخرج غائط خارج شود.

چهارم - خوابي كه بواسطه آن چشم نبيند وگوش نشنود اما اگر چشم نبيند ولي گوش بشنود، وضو باطل نمي شود.

پنجم - چيزهايي كه عقل را از بين مي برد مانند: ديوانگي ومستي وبيهوشي.

ششم - استحاضه زنان كه بعدا گفته مي شود.

هفتم -كاري كه براي آن بايد غسل كرد مانند جنابت و حيض و نفاس، و حكم مس ميت در جاي خود گفته مي شود.

احكام وضوي جبيره اي

چيزي كه با آن زخم وشكسته را مي بندند ودوايي كه روي زخم ومانند آن مي گذارند جبيره ناميده مي شود.

(مساله 330) اگر در يكي از جاهاي وضو زخم يا دمل يا شكستگي باشد چنانچه روي آن باز است وآب براي آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو

ص: 70

گرفت.

(مساله 331) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در صورت ودست ها است وروي آن باز است وآب ريختن روي آن ضرر دارد چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد بنابراحتياط بايد دست تر بر آن بكشد واگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است ونمي شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطوري كه در وضو گفته شد از بالا به پايين بشويد وگذاردن پارچه روي زخم ودست برآن كشيدن لازم نيست اگر چه بهتر است. و در شكستگي، احتياط واجب ضم تيمم است.

(مساله 332) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در جلوي سر يا روي پاها است و روي آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، احوط آن است كه پارچه پاكي روي آن بگذارد و روي پارچه را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، مسح لازم نيست ولي در هر دو صورت بايد بعد از وضو تيمم نمايد.

(مساله 333) اگر روي دمل يا زخم يا شكستگي بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است وآب هم براي آن ضرر ندارد، بايد باز كند و وضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت و دست ها باشد، يا جلوي سر وروي پاها.

(مساله 334) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در صورت يا دستها باشد وبشود روي آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب روي آن ضرر دارد و كشيدن دست تر ضرر ندارد كشيدن دست تر روي آن كافي است وپارچه گذاردن ودست روي آن كشيدن لازم نيست اگر چه احتياطا خوب است.

(مساله

ص: 71

335) اگر نمي شود روي زخم را باز كرد ولي زخم و چيزي كه روي آن گذاشته، پاك است ورساندن آب به زخم ممكن است وضرر هم ندارد، بايد آبه را به روي زخم برساند و اگر زخم يا چيزي كه روي آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن ورساندن آب به روي زخم ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد وموقع وضو آب را به زخم برساند، ودر صورتي كه آب براي زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب به روي زخم ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد واگر جبيره پاك است، روي آن مسح كند واگر جبيره نجس است يا نمي شود روي آن را دست تر كشيد -مثلا دوايي است كه بدست مي چسبد - احتياطا پارچه پاكي را بطوري كه به بستن ومانند آن جز جبيره حساب شود، روي آن قرار دهد ودست تر روي آن بكشدو اگر تمام محل تيمم يا بعض آن بي مانع باشد تيمم هم بنمايد و نيز اگر عمل به دستور مذكور ممكن نيست، احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد وتيمم هم بنمايد، واگر مواضع تيمم پوشيده باشد وضوي جبيره اي كافي است وتيمم جبيره اي لازم نيست.

(مساله 336) اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكي از دست ها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوي جبيره اي بگيرد وبنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض مواضع تيمم پوشيده نيست تيمم هم بنمايد.

(مساله 337) اگر جبيره تمام اعضاي وضو را گرفته باشد، بنابر احتياط واجب بايد وضوي جبيره اي بگيرد وتيمم هم بنمايد.

(مساله 338) كسي كه

ص: 72

در كف دست وانگشت ها جبيره دارد ودر موقع وضو دست روي آن كشيده است، بايد سر وپاها را با همان رطوبت مسح كند.

(مساله 339) اگر جبيره تمام پهناي روي پا را گرفته ولي مقداري از طرف انگشتان ومقداري از طرف بالاي پا باز است، بايد جاهايي كه باز است روي پا را، و جايي كه جبيره است روي جبيره را مسح كند.

(مساله 340) اگر در صورت يا دست ها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد واگر جبيره ها در سر يا روي پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند ودر جاهايي كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد.

(مساله 341) اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند وبنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، واگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت ودست ها است اطراف آن را بشويد واگر در سر يا روي پاها است اطراف آن را مسح كند وبراي جاي زخم به دستور جبيره عمل نمايد.

(مساله 342) اگر در جاي وضو زخم و جراحت و شكستگي نيست ولي به جهت ديگري آب براي آن ضرر دارد، بايد تيمم كند واحتياط مستحب آن است كه وضوي جبيره اي هم بگيرد.

(مساله 343) اگر جايي از اعضاي وضو را رگ زده است ونمي تواند آن را آب بكشد يا آب براي آن ضرر دارد، به دستور جبيره عمل كند.

(مساله 344) اگر در جاي وضو يا غسل چيزي چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا به

ص: 73

قدري مشقت دارد كه نمي شود تحمل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند وبنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض محل تيمم بي مانع باشد، تيمم هم بنمايد چنانچه گفته شد.

(مساله 345) غسل جبيره اي مثل وضوي جبيره اي است، و احوط آن است كه ترتيبي به جا آورد.

(مساله 346) كسي كه وظيفه او تيمم است اگر در بعضي از جاهاي تيمم او زخم يا دمل يا شكستگي باشد، بايد دستور وضوي جبيره اي، تيمم جبيره اي نمايد.

(مساله 347) كسي كه بايد با وضو يا غسل جبيره اي نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف نمي شود، مي تواند در اول وقت نماز بخواند. ولي اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف مي شود احتياط واجب آن است كه صبر كند واگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اي بجاآورد.

(مساله 348) اگر انسان براي مرضي كه در چشم او است روي چشم خود را بچسباند، بايد وضو وغسل را جبيره اي انجام دهد واحتياط آن است كه تيمم هم بنمايد.

(مساله 349) كسي كه نمي داند وظيفه اش تيمم است يا وضوي جبيره اي بنابراحتياط واجب بايد هر دو را به جا آورد.

(مساله 350) نمازهايي را كه انسان با وضوي جبيره اي خوانده صحيح است ولي بعد از آن كه عذرش برطرف شد وهنوز وضوي جبيره اي باطل نشده است، براي نمازهاي بعد بنابراحتياط لازم بايد وضو بگيرد. بلكه بنابر احتياط اگر در وقت، عذرش برطرف شود نمازش را با وضوي جديد اعاده نمايد.

غسل

غسلهاي واجب

ص: 74

سلهاي واجب هفت است: اول - غسل جنابت.

دوم - غسل حيض.

سوم - غسل نفاس.

چهارم - غسل استحاضه.

پنجم - غسل مس ميت.

ششم - غسل ميت.

هفتم - غسلي كه بواسطه نذر وقسم ومانند اينها واجب مي شود.

احكام جنابت

(مساله 351) به دو چيز انسان جنب مي شود: اول - جماع.

دوم - بيرون آمدن مني، چه در خواب باشد يا بيداري، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بي شهوت، با اختيار باشد يا بي اختيار.

(مساله 352) اگر رطوبتي از انسان خارج شود ونداند مني است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت وجستن بيرون آمده ويا با جستن بيرون آمده وبعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم مني دارد واگر هيچ يك از اين دو نشانه را نداشته باشد، حكم مني ندارد مگر آن كه علم يا اطمينان پيدا كند كه مني بوده است ودر مريض لازم نيست آن آب، با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم مني است.

(مساله 353) اگر از مردي كه مريض نيست آبي با جستن بيرون آيد ونداند كه با شهوت بوده يا نه، يا بعد از بيرون آمدن، بدن سست شده يا نه، چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب، وضو داشته احتياط مستحب آن است كه غسل كند ووضو لازم نيست و اگر وضو نداشته غسل واجب نيست و احتياط مستحب است، و واجب است وضو بگيرد واگر بداند آنچه خارج شده يا بول است يا مني و قبلا وضو داشته بايد جمع بين غسل ووضو نمايد واگر وضو نداشته غسل

ص: 75

لازم نيست و وضو كافي است.

(مساله 354) مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن مني بول كند و اگر بول نكند وبعد از غسل رطوبتي از او بيرون آيد، كه نداند مني است يا رطوبت ديگر، حكم مني دارد.

(مساله 355) اگر انسان جماع كند وبه اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود - در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ - هر دو جنب مي شوند.اگر چه مني هم بيرون نيايد.

(مساله 356) اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست.

(مساله 357) اگر نعوذ باللّه حيواني را وطي كند، يعني با او نزديكي نمايد ومني ازاو بيرون آيد غسل تنها كافي است واگر مني بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطي وضو داشته باز هم غسل تنها كافي است، و اگر وضو نداشته احتياط واجب آن است كه غسل كند ووضو هم بگيرد.

(مساله 358) اگر مني از جاي خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه مني از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست.

(مساله 359) كسي كه نمي تواند غسل كند ولي تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مي تواند با عيال خود نزديكي كند.

(مساله 360) اگر در لباس خود مني ببيند وبداند كه از خود او است وبراي آن غسل نكرده، بايد غسل كند ونمازهايي را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن مني خوانده قضا كند، ولي نمازهايي را كه احتمال مي دهد، بعد از بيرون آمدن مني

ص: 76

خوانده، لازم نيست قضا نمايد.

اعمالي كه بر جنب حرام است

(مساله 361) پنج عمل بر جنب حرام است:

اول - رساندن جايي از بدن بخط قرآن، يا به اسم خدا و سائر اسما و صفات خاصه خدا، وبنابر احتياط رساندن جايي از بدن به نام پيغمبران وائمه (ع)، و حضرت زهرا(س)، بطوري كه در وضو گفته شد.

دوم - رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر (صلي الله عليه و اله) اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود.

سوم - توقف در مساجد ديگر، ولي اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براي برداشتن چيزي برود مانعي ندارد. و احتياط واجب نرفتن در حرم ائمه (ع)است اگر چه از يك در وارد و از در ديگر خارج شود.

چهارم - گذاشتن چيزي در مسجد بلكه بنابر احتياط لازم از خارج هم چيزي در مسجد نگذارد،

پنجم - خواندن آيه اي كه سجده واجب دارد وآن در چهار سوره است:

اول - سوره سي ودوم قرآن (الم تنزيل).

دوم - سوره چهل ويكم (حم سجده).

سوم - سوره پنجاه وسوم (والنجم).

چهارم - سوره نود وششم (اقرا) واگر يك حرف ازاين چهار آيه را هم بخواند حرام است واحتياط مستحب آن است كه آيات ديگر سوره سجده دار را نيز نخواند.

اعمالي كه بر جنب مكروه است

(مساله 362) نه عمل بر جنب مكروه است: اول ودوم - خوردن وآشاميدن، ولي اگر وضو بگيرد يا دستها را بشويد مكروه نيست.

سوم - خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايي كه سجده واجب ندارد.

چهارم - رساندن جايي از بدن به جلد وحاشيه وبين خطهاي قرآن.

پنجم -

ص: 77

همراه داشتن قرآن.

ششم - خوابيدن، ولي اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، تيمم كند مكروه نيست ودر اين تيمم نيت كند به جهت امر خدا چه بدل از وضو يا غسل يا مستقل در رفع كراهت خوابيدن.

هفتم - خضاب كردن به حنا ومانند آن.

هشتم - ماليدن روغن به بدن.

نهم - جماع كردن، بعد از آن كه محتلم شده يعني در خواب از او مني بيرون آمده است.

غسل جنابت

(مساله 363) غسل جنابت براي تحصيل طهارت از جنابت مستحب است وبراي خواندن نماز واجب ومانند آن واجب مي شود ولي براي نماز ميت وسجده شكر وسجده هاي واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.

(مساله 364) لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مي كنم واگر فقط به قصد قربت - يعني: براي انجام فرمان خداوند عالم - غسل كند كافي است.

(مساله 365) اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده غسل او صحيح است.

(مساله 366) غسل را - چه واجب باشد وچه مستحب - به دو قسم مي شود انجام داد: 1 - ترتيبي.

2 - ارتماسي.

غسل ترتيبي

(مساله 367) در غسل ترتيبي بايد به نيت غسل، اول سر و گردن، و بعد بنابراحتياط طرف راست، و بعد طرف چپ بدن را بشويد. واگر عمدا يا از روي فراموشي يا بواسطه ندانستن مساله، به اين ترتيب عمل نكند، غسل او در صورتي كه سر و گردن را اول نشويد باطل است و اگر طرف چپ را پيش از طرف راست بشويد بنابر احتياط غسلش باطل

ص: 78

است.

(مساله 368) نصف ناف ونصف عورت را بايد باطرف راست بدن ونصف ديگر را با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شسته شود.

(مساله 369) براي آن كه يقين كند هر سه قسمت - يعني: سر وگردن و طرف راست وطرف چپ - را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتي را كه مي شويد مقداري از قسمتهاي ديگر راهم با آن قسمت بشويد، بلكه احتياط آن است كه تمام طرف راست گردن را باطرف راست بدن وتمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن، بشويد.

(مساله 370) اگر بعد از غسل بفهمد جايي از بدن را نشسته ونداند كجاي بدن است، بايد دو باره غسل كند.

(مساله 371) اگر بعد از غسل بفهمد مقداري از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافي است. واگر از طرف راست باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد، و اگر از سر وگردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دو باره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد.

(مساله 372) اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقداري از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافي است، ولي اگر در شستن مقداري از طرف راست شك كند، بايد بعد از شستن آن مقدار، طرف چپ را هم بشويد واگر در شستن مقداري ازسر وگردن شك كند، بايد بعد از شستن آن، دو باره طرف راست وطرف چپ را بشويد، واگر بعد از تمام شدن طرف چپ شك كند كه يكي از اعضاي سابق يا مقداري از

ص: 79

آن را شسته يا نه، به آن شك اعتنا نكند.

غسل ارتماسي

(مساله 373) در غسل ارتماسي بايد آب در يك آن تمام بدن را بگيرد، پس اگر به نيت غسل ارتماسي در آب فرو رود، چنانچه پاي او روي زمين باشد، بايد از زمين بلند كند.

(مساله 374) در غسل ارتماسي احتياط اين است كه موقعي نيت كند كه مقداري از بدن بيرون آب باشد.

(مساله 375) اگر بعد از غسل ارتماسي بفهمد به مقداري از بدن آب نرسيده چه جاي آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند.

(مساله 376) اگر براي غسل ترتيبي وقت ندارد ولي براي ارتماسي وقت دارد، بايد غسل ارتماسي كند.

(مساله 377) كسي كه روزه واجب گرفته يا براي حج يا عمره احرام بسته نمي تواند غسل ارتماسي كند. ولي اگر از روي فراموشي غسل ارتماسي كند صحيح است.

احكام غسل كردن

(مساله 378) در غسل ارتماسي بايد تمام بدن پاك باشد ولي در غسل ترتيبي پاك بودن تمام بدن لازم نيست واگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتي را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافي است.

(مساله 379) گذشت كه عرق جنب از حرام نجس نيست، بنابراين اگر با آب گرم غسل كند، غسل او صحيح است و احتياط مستحب آن است كه با آب سرد غسل كند.

(مساله 380) اگر در غسل به اندازه سر مويي از بدن نشسته بماند، غسل باطل است ولي شستن جاهايي از بدن كه ديده نمي شود، مثل داخل گوش و بيني واجب نيست.

(مساله 381) جايي را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، بنابراحتياط واجب

ص: 80

بايد بشويد.

(مساله 382) اگر سوراخ جاي گوشواره و مانند آن به قدري گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست واگر ديده نشود، شستن داخل آن لازم نيست.

(مساله 383) چيزي را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد بر طرف كند و اگر پيش از آن كه يقين كند، بر طرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است.

(مساله 384) اگر موقع غسل شك كند، چيزي كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، بايد وارسي كند تا مطمئن شود كه مانعي نيست.

(مساله 385) در غسل بايد، موهاي كوتاهي را كه جز بدن حساب مي شود، بشويدو شستن موهاي بلند واجب نيست، بلكه اگر آب را طوري به پوست برساند كه آنها تر نشوند، غسل صحيح است ولي اگر رساندن آب به پوست، بدون شستن آنها ممكن نباشد بايد آنها را بشويد كه آب به بدن برسد.

(مساله 386) تمام شرطهايي كه براي صحيح بودن وضو گفته شد، مثل: پاك بودن آب وغصبي نبودن آن در صحيح بودن غسل هم شرط است، ولي در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد ونيز در غسل ترتيبي لازم نيست، بعد از شستن هر قسمت، فورا قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سر وگردن مقداري صبر كند وبعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتي طرف چپ را بشويد اشكال ندارد. ولي كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول وغائط خود داري كند اگر در تمام وقت به اندازه اي كه غسل كند ونماز بخواند بول وغائط از او

ص: 81

بيرون نمي آيد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد وبعد از غسل هم فورا نماز بخواند. وهمچنين است حكم مستحاضه كه بعدا گفته مي شود.

(مساله 387) كسي كه قصد دارد پول حمامي را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامي راضي است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامي را راضي كند، غسل او باطل است. مگر آن كه از راضي نبودن حمامي غافل باشد وقربه الي اللّه غسل كند كه دراين صورت غسل صحيح است و ضامن اجره المثل است.

(مساله 388) اگر حمامي راضي باشد كه پول حمام نسيه بماند، ولي كسي كه غسل مي كند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد، غسل او اشكال دارد، مگر اين كه بداند حمامي با اين وصف هم راضي به غسل هست، يا با غفلت از راضي بودن حمامي غسل كند كه در هر دو صورت غسل صحيح است.

(مساله 389) اگر بخواهد، پول حرام يا پولي كه خمس آن را نداده، به حمامي بدهد غسل او باطل است. ولي اگر يقين دارد كه حمامي با اين وصف راضي به غسل است، يا با غفلت از رضايت حمامي غسل كند، غسلش صحيح است.

(مساله 390) اگر كسي در موقع غسل بيش از حد متعارف آب مصرف نمايد وشك داشته باشد كه آيا حمامي راضي است يا نه، غسل او باطل است مگر اين كه پيش از غسل از حمامي اذن بگيرد.

(مساله 391) اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند، ولي اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل

ص: 82

او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد.

(مساله 392) اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر بزند مثلا بول كند، مي تواند غسل را تمام نمايد وبعد، وضو بگيرد، وبهتر آن است كه غسل را احتياطا از سر بگيرد به قصد آنچه بر ذمه او است از اتمام يا اعاده لكن وضو بعد از غسل در اين صورت هم واجب است.

(مساله 393) اگر به خيال اين كه به اندازه غسل ونماز وقت دارد، براي خصوص آن نماز غسل كند ومعلوم شود كه كمتر از غسل وتمام نماز وقت داشته، غسل او اشكال دارد، ولي اگر به قصد طهارت از جنابت، غسل كرده كه بعد نماز هم بخواند غسلش صحيح است اگر چه معلوم شود هيچ وقت نداشته است.

(مساله 394) كسي كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهايي را كه خوانده صحيح است ولي براي نمازهاي بعد، بايد غسل كند.

(مساله 395) كسي كه چند غسل بر او واجب است، مي تواند به نيت همه آنها يك غسل به جا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد، ولي اگر در بين آنها غسل جنابت باشد وبه قصد آن غسل كند، غسلهاي ديگر ساقط مي شود.

(مساله 396) اگر بر جايي از بدن، آيه قرآن يا اسم خداوند متعال، نوشته شده باشد، بنابر احتياط واجب - اگر ممكن است - بايد آن را از بين ببرد، واگر ممكن نيست بايد وضو وغسل را ارتماسي انجام دهد، وچنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبي به جا آورد، بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست

ص: 83

او بنوشته نرسد.

(مساله 397) كسي كه غسل جنابت كرده، نبايد براي نماز وضو بگيرد ولي با غسلهاي ديگر نمي شود نماز خواند وبايد وضو هم گرفت.

استحاضه

يكي از خونهايي كه از زن خارج مي شود خون استحاضه است وزن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مي گويند.

(مساله 398) خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ وسرد است و بدون فشار وسوزش بيرون مي آيد و غليظ هم نيست، ولي ممكن است گاهي سياه يا سرخ و گرم وغليظ باشد و با فشار وسوزش، بيرون آيد.

(مساله 399) استحاضه، سه قسم است:

1 - قليله. 2 - متوسطه. 3 - كثيره.

استحاضه قليله آن است كه خون فقط روي پنبه اي را كه زن با خود برمي دارد آلوده كند ودر آن فرو نرود.

استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود، اگر چه در يك گوشه آن باشد، ولي از پنبه به دستمالي كه معمولا براي جلوگيري از خون مي بندند نرسد.

استحاضه كثيره آن است كه خون پنبه را بگيرد و به دستمال هم برسد.

احكام استحاضه

(مساله 400) در استحاضه قليله بايد براي هر نماز يك وضو بگيرد و پنبه را عوض كند و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد.

(مساله 401) در استحاضه متوسطه بايد براي نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براي هر نماز، كارهاي استحاضه قليله را كه در مساله پيش گفته شد، انجام دهد. واگر عمدا يا از روي فراموشي براي نماز صبح غسل نكند، بايد براي نماز ظهر وعصر غسل كند، واگر براي نماز ظهر و عصر غسل نكند

ص: 84

بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد، چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد.

(مساله 402) در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاي استحاضه متوسطه كه در مساله پيش گفته شد، بايد براي هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد ويك غسل براي نماز ظهر وعصر ويكي براي نماز مغرب و عشا، به جا آورد، وبين نماز ظهر وعصر فاصله نيندازد واگر فاصله بيندازد، بايد براي نماز عصر دوباره غسل كند، ونيز اگر بين نماز مغرب وعشا فاصله بيندازد، بايد براي نماز عشا دو باره غسل كند وچون وجوب وضو در استحاضه كثيره محل تامل است، احتياط آن است كه پيش از غسل، بقصد رجا وضو بگيرد ودر ميان نماز ظهر وعصر ونماز مغرب و عشا اگر جمع بين آنها مي نمايد گرفتن وضو، براي مستحاضه كثيره، خلاف احتياط است مگر درحال گفتن اقامه نماز دوم كه با جمع عرفي منافي نباشد.

(مساله 403) اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز بيايد وبعد قطع شود چنانچه براي آن خون، وضو وغسل به جا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را به جا آورد.

(مساله 404) مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد وغسل كند، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است ومستحاضه كثيره چنانچه گذشت احوط آن است كه پيش از غسل، وضو بگيرد.

(مساله 405) اگر استحاضه قليله بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براي نماز ظهر وعصر غسل كند، و اگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود، بايد براي نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

(مساله 406) اگر استحاضه قليله يا متوسطه

ص: 85

بعد از نماز صبح، كثيره شود بايد براي نماز ظهر وعصر يك غسل وبراي نماز مغرب وعشا غسل ديگري به جا آورد، و اگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود، بايد براي نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

(مساله 407) مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براي نماز غسل كند، غسل او باطل است بلكه احتياط لازم آن است كه ميان غسل ونماز فاصله نيندازد مگر بخواندن نافله همان نماز.

(مساله 408) مستحاضه قليله ومتوسطه براي هر نماز - چه واجب وچه مستحب - بايد وضو بگيرد ونيز اگر بخواهد نمازي را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند، يا بخواهد نمازي را كه تنها خوانده است دو باره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايي را كه براي مستحاضه گفته شد انجام دهد. ولي براي خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده وتشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا به جا آورد، لازم نيست كارهاي مستحاضه را انجام دهد.

(مساله 409) مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براي نماز اولي كه مي خواند، بايد كارهاي مستحاضه را انجام دهد وبراي نمازهاي بعد لازم نيست.

(مساله 410) اگر نداند استحاضه او چه قسم است، موقعي كه مي خواهد نماز بخواند بايد مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد وبعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است، كارهايي را كه براي آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولي اگر بداند تا وقتي كه مي خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمي كند، پيش

ص: 86

از داخل شدن وقت هم مي تواند خود را وارسي نمايد.

(مساله 411) مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسي كند، مشغول نماز شود چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده - مثلا: استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده - نماز او صحيح است واگر قصد قربت نداشته، يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده - مثل آن كه، استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده - نماز او باطل است.

(مساله 412) مستحاضه اگر نتواند خود را وارسي نمايد كه متوسطه يا قليله يا كثيره است، بايد بنحوي عمل كند كه يقين به برائت ذمه، حاصل كند پس در شك ميان قليله ومتوسطه يا متوسطه وكثيره، عمل به وظيفه هر دو نمايد ودر شك بين هر سه قسم، عمل به وظيفه هر سه قسم نمايد، ولي اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد.

(مساله 413) اگر خون استحاضه در باطن باشد واز محل خارج نشده باشد، وضو وغسل باطل نمي شود. واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل را باطل مي كند، و اگر از محل خود خارج شده و به محلي رسيده باشد كه اگر پنبه داخل كند، آلوده به خون مي شود، بنابر احتياط بايد به وظايفي كه گفته شد، عمل كند.

(مساله 414) مستحاضه اگر بعد از نماز، خود را وارسي كند وخون نبيند اگرچه بداند دو باره خون مي آيد، با وضويي كه دارد مي تواند نماز بخواند.

(مساله 415) مستحاضه تا وقتي اطمينان

ص: 87

دارد خون بيرون نمي آيد، مي تواند خواندن نماز را تاخير بيندازد.

(مساله 416) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز، به كلي پاك مي شود يا به اندازه خواندن نماز خون بند مي آيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتي كه پاك است، بخواند.

(مساله 417) اگر بعد از وضو وغسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد، به مقداري كه وضو وغسل و نماز را به جا آورد، به كلي پاك مي شود، بايد نماز را تاخير بيندازد وموقعي كه به كلي پاك شد، دو باره وضو وغسل را به جا آورد ونماز را بخواند، و اگر وقت نماز تنك شد، لازم نيست وضو وغسل را دو باره به جا آورد، بلكه اگر وقت تيمم دارد، به جاي هر يك از وضو وغسل تيمم كند وبراي نمازهاي بعد، غسل و وضو به جا آورد، و اگر وقت تيمم هم ندارد به همين حال نماز بخواند وبعد با غسل ووضو آن را قضا كند.

(مساله 418) مستحاضه كثيره و متوسطه وقتي به كلي از خون پاك شد، بايد غسل كند. ولي اگر بداند از وقتي كه براي نماز پيش مشغول غسل شده، ديگر خون نيامده، لازم نيست دو باره غسل نمايد.

(مساله 419) مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه كثيره و متوسطه بعد از غسل و وضو، بايد فورا مشغول نماز شود ولي گفتن اذان و اقامه وخواندن دعاهاي قبل از نماز اشكال ندارد ودر نماز هم مي تواند كارهاي مستحب مثل قنوت و غير آن را به جا آورد.

(مساله 420) مستحاضه

ص: 88

اگر بين غسل ونماز فاصله بيندازد وخون ببيند، بايد دوباره غسل كند وبلا فاصله مشغول نماز شود.

(مساله 421) اگر خون استحاضه جريان دارد وقطع نمي شود، چنانچه براي او ضرر ندارد بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد، ولي اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو وغسل از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد، و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره بنابر احتياط لازم غسل كند، و اگر نماز هم خوانده، بايد دوباره بخواند.

(مساله 422) اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است ولي اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود واجب است غسل را از سر بگيرد.

(مساله 423) احتياط مستحب آن است كه مستحاضه، در تمام روزي كه روزه است به مقداري كه مي تواند از بيرون آمدن خون، جلوگيري كند.

(مساله 424) روزه مستحاضه اي كه غسل بر او واجب مي باشد، در صورتي صحيح است كه بنابر احتياط لازم غسل نماز مغرب و عشاي شبي كه مي خواهد فرداي آن را روزه بگيرد، به جا آورد و بلكه بنابر احتياط غسل نماز مغرب و عشاي شب بعد را نيز، به جا آورد. و نيز در روز مستحاضه كثيره، بلكه متوسطه بنابر احوط غسلهايي را كه براي نمازهاي روزش واجب است انجام دهد.

(مساله 425) اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است وبنابر احتياط شرط است در صحت روزه اين روز، غسل نماز مغرب وعشا شب بعد، چنانچه گذشت.

(مساله 426) اگر استحاضه قليله پيش

ص: 89

از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاي متوسطه يا كثيره را كه گفته شد، انجام دهد. و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد كارهاي استحاضه كثيره را انجام دهد. و چنانچه براي استحاضه متوسطه غسل كرده باشد، فايده ندارد وبايد دو باره براي كثيره غسل كند.

(مساله 427) اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد نماز را بشكند وبراي استحاضه كثيره غسل كند و وضو بگيرد وكارهاي ديگر آن را انجام دهد ونماز بخواند. واگر براي هيچ كدام از غسل ووضو وقت ندارد، بايد دو تيمم كند، يكي بدل از غسل، وديگري بدل از وضو و اگر براي يكي از آنها وقت ندارد، بايد عوض آن تيمم كند وديگري را به جا آورد، ولي اگر براي تيمم هم وقت ندارد نمي تواند نماز را بشكند وبايد نماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب قضا هم نمايد، و همچنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او، متوسطه يا كثيره شود.

(مساله 428) اگر در بين نماز خون بند بيايد ومستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو وغسل ونماز را دوباره به جا آورد.

(مساله 429) اگر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براي نماز اول، عمل كثيره وبراي نمازهاي بعد، عمل متوسطه را به جا آورد - مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود، بايد براي نماز ظهر غسل كند وبراي نماز عصر ومغرب وعشا فقط، وضو بگيرد - ولي اگر براي نماز ظهر غسل نكند وفقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براي نماز

ص: 90

عصر غسل نمايد واگر براي نماز عصر هم غسل نكند، بايد براي نماز مغرب غسل كند واگر براي آن هم غسل نكند وفقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براي نماز عشا غسل نمايد.

(مساله 430) اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره ويا متوسطه قطع شود ودوباره بيايد، براي هر نماز بايد يك غسل به جا آورد.

(مساله 431) اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براي نماز اول، وضو و غسل وبراي نمازهاي بعد، عمل قليله را به جا آورد و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود، بايد براي نماز اول، عمل متوسطه وبراي نمازهاي بعد، عمل قليله را بجاآورد.

(مساله 432) اگر مستحاضه، يكي از كارهايي را كه بر او واجب مي باشد حتي عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است.

(مساله 433) احتياط آن است كه مستحاضه غير از نماز، هر كاري را كه شرط آن طهارت است - مثل دست كشيدن به خط قرآن - ترك كند مگر در صورتي كه بر او واجب باشد.

(مساله 434) اگر مستحاضه، غسلهاي واجب خود را به جا آورد، رفتن در مسجد وتوقف در آن وخواندن سوره اي كه سجده واجب دارد و نزديكي شوهر با او، حلال مي شود، اگر چه كارهاي ديگري را كه براي نماز واجب است - مثل عوض كردن پنبه ودستمال - انجام نداده باشد.

(مساله 435) اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه، بخواهد پيش از وقت نماز، سوره اي را كه سجده واجب دارد بخواند، يا مسجد برود، بنابر احتياط واجب، بايد غسل نمايد، و همچنين است اگر شوهرش بخواهد با او

ص: 91

نزديكي كند.

(مساله 436) نماز آيات بر مستحاضه، واجب است. و بايد براي نماز آيات هم كارهايي را كه براي نماز يوميه گفته شد، انجام دهد.

(مساله 437) هر گاه، در وقت نماز يوميه، نماز آيات، بر مستحاضه واجب شود اگرچه بخواهد، هر دو را پشت سر هم به جا آورد، بايد براي نماز آيات هم تمام كارهايي را كه براي نماز يوميه بر او واجب است، انجام دهد ونمي تواند هر دو را با يك غسل ووضو بخواند.

(مساله 438) اگر مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براي هر نماز، كارهايي را كه براي نماز ادا بر او واجب است، به جا آورد لكن احتياط لازم، ترك قضا است تاموقعي كه پاك شود مگر با خوف فوت.

(مساله 439) اگر زن بداند، خوني كه از او خارج مي شود، خون زخم نيست و بداند يا حيض است يا استحاضه، و يا نفاس است يا استحاضه، و علامت حيض و نفاس نداشته باشد، بايد به دستور استحاضه عمل كند و شرعا حكم حيض و نفاس را ندارد، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاي ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب، بايد كارهاي مستحاضه را انجام دهد.

حيض

حيض، خوني است كه غالبا در هر ماه چند روزي از رحم زن خارج مي شود و زن رادر موقع ديدن خون حيض، حائض مي گويند.

(مساله 440) خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار و كمي سوزش، بيرون مي آيد.

(مساله 441) زنان سيده، بعد از تمام شدن شصت

ص: 92

سال، يائسه مي شوند - يعني:خون حيض نمي بينند - وزناني كه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال، يائسه مي شوند.

(مساله 442) خوني كه دختر، پيش از تمام شدن نه سال وزن، بعد از يائسه شدن مي بيند، حيض نيست.

(مساله 443) زن حامله و زني كه بچه شير مي دهد ممكن است حيض ببيند ولي اگر زن حامله بعد از گذشتن بيست روز از اول عادتش خون ببيند وخون به صفت حيض باشد به احتياط واجب بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع كند.

(مساله 444) دختري كه نمي داند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خوني ببيند كه نشانه هاي حيض را نداشته باشد، حيض نيست و اگر نشانه هاي حيض را داشته باشد، حكم به حيض بودن آن، محل اشكال است.

(مساله 445) زني كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خوني ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است.

(مساله 446) مدت حيض، كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز، نمي شود. و اگر مختصري هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست.

(مساله 447) اگر سه روز اول حيض پشت سر هم نباشد - مثل آن كه: دو روز خون ببيند ويك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند - بنابر احتياط لازم، در روزهايي كه خون مي بيند، بايد جمع كند ميان كارهاي مستحاضه و تروك حائض ودر روزهايي كه خون نمي بيند، هم كارهايي را كه بر حائض حرام است، ترك كند وهم عبادتهاي خود را به جا آورد.

(مساله 448) لازم نيست در

ص: 93

تمام سه روز، خون بيرون بيايد بلكه اگر خون در فرج باشد بنحوي كه در اين سه روز هر موقع پنبه يا انگشت را داخل كند آلوده شود، كافي است به شرط آن كه از اول مقداري خون بخودي خود بيرون آمده باشد هر چند كم باشد و اگر بوسيله پنبه و غير آن بيرون آمده باشد يا فقط در فضاي فرج ريخته، احتياط آن است كه در هر دو صورت، هم عبادتهاي خود را به جا آورد و هم كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند وهر گاه در بين سه روز مختصري پاك شود - كه در باطن خون نباشد - حكم به حيض بودن، مشكل است ولي اگر مدت پاكي كم باشد احتياط لازم آن است كه، بين تروك حائض و اعمال مستحاضه، جمع نمايد.

(مساله 449) لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند ولي بايد در شب دوم و سوم قطع نشود، پس اگر از اول اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد و در شب دوم و سوم هيچ خون قطع نشود، حيض است ولي اگر در اواسط روز اول شروع و در همان موقع از روز چهارم قطع شود، به شرطي حيض است كه در شبهاي دوم وسوم وچهارم نيز خون قطع نشود.

(مساله 450) اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند وپاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند وروزهايي كه خون ديده وروزهايي كه در وسط پاك بوده، روي هم از ده روز بيشتر نشود احتياط آن است كه، در روزهاي پاكي، عبادتهاي خود را به جا آورد

ص: 94

وآنچه را بر حائض حرام است ترك كند.

(مساله 451) اگر در ايام عادت خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد ونداند، خون دمل وزخم است يا خون حيض، بايد آن را حيض قرار دهد.

(مساله 452) اگر صاحب عادت وقتيه در ايام عادت خوني ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد آن را حيض قرار دهد.

(مساله 453) اگر خوني ببيند وشك كند كه خون حيض است يا نفاس، به احكام حيض ونفاس عمل كند وغسل را بقصد ما في الذمه از حيض يا نفاس به جا آورد.

(مساله 454) اگر خوني ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسي كند، يعني مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض مي باشد.

(مساله 455) اگر كمتر از سه روز خون ببيند وپاك شود وبعد سه روز خون ببيند ومجموع خون اول و دوم و پاكي در بين، از ده روز بيشتر نباشد، خون دوم را حيض قرار دهد و در خون اول احتياط آن است كه جمع كند، بين كارهاي مستحاضه وترك آنچه بر حائض، حرام است و در پاكي در بين كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند وعبادتهاي خود را، به جا آورد.

احكام حايض

(مساله 456) چند چيز بر حايض حرام است:

اول - عبادتهايي كه - مانند نماز - بايد با وضو يا غسل يا تيمم، به جا آورده شود، ولي به جا آوردن عبادتهايي كه وضو و

ص: 95

غسل و تيمم براي آنها لازم نيست - مانند نمازميت - مانعي ندارد.

دوم - تمام چيزهايي كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.

سوم - جماع كردن در قبل، كه هم براي مرد حرام است و هم براي زن، اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند و در دبر زن حايض هم وطي ننمايد چون كراهت شديده دارد.

(مساله 457) جماع كردن در روزهايي هم كه حيض قطعي نيست ولي شرعا بايد آن را حيض قرار دهد حرام است، پس زني كه بيشتر از ده روز خون مي بيند و بايد به دستوري كه بعدا گفته مي شود روزهاي عادت خويشان خود را حيض قرار دهد شوهرش نمي تواند در آن روزها با او نزديكي نمايد.

(مساله 458) اگر شماره روزهاي حيض به سه قسمت تقسيم شود و شوهر در قسمت اول آن با زن خود در قبل جماع كند، مستحب بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا كفاره، به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند چهار نخود ونيم بدهد، مثلا زني كه شش روز خون حيض مي بيند اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند، مستحب بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا و در شب يا روز سوم وچهارم، نه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم، چهار نخود و نيم بدهد.

(مساله 459) بهتر آن است

ص: 96

كه طلاي كفاره را سكه دار، بدهد ولي اگر ممكن نباشد، قيمت آن كافي است.

(مساله 460) اگر قيمت طلا، در وقتي كه جماع كرده، با وقتي كه مي خواهد به فقير بدهد، فرق كرده باشد بايد قيمت وقتي را كه مي خواهد به فقير بدهد، حساب كند.

(مساله 461) اگر كسي، هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، مستحب بلكه احوط آن است كه هر سه كفاره راكه روي هم سي و يك نخود و نيم مي شود بدهد.

(مساله 462) اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض، جماع كرده و كفاره آنرا داده دوباره جماع كند، باز هم مستحب بلكه احوط است كه كفاره بدهد.

(مساله 463) اگر با حايض چند مرتبه جماع كند و در بين آنها، كفاره ندهد، احتياط مستحب آن است كه براي هر جماع يك كفاره بدهد.

(مساله 464) اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حايض شده، بايد فورا از او جدا شود.

(مساله 465) اگر مردي با زن حايض زنا كند، يا با حايض نامحرمي - به گمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط مستحب آن است كه كفاره بدهد.

(مساله 466) كسي كه نمي تواند كفاره بدهد، استغفار كند، وهر وقت توانست احتياط مستحب آن است كه كفاره را بدهد.

(مساله 467) طلاق دادن زن در حال حيض بطوري كه در كتاب طلاق گفته مي شود، باطل است.

(مساله 468) اگر زن بگويد: حايض م يا از حيض پاك شده ام بايد حرف او را قبول كرد.

(مساله

ص: 97

469) اگر زن در بين نماز حايض شود، نماز او باطل است.

(مساله 470) اگر زن در بين نماز شك كند كه حايض شده يا نه، نماز او صحيح است.

(مساله 471) اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حايض شده، نمازي كه خوانده باطل است.

(مساله 472) بعد از آن كه از خون حيض پاك شد، واجب است براي نماز وعبادتهاي ديگري كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم به جا آورده شود، غسل كند. ودستور آن مثل غسل جنابت است ولي براي نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد. و اگر پيش از غسل، وضو بگيرد بهتر است.

(مساله 473) بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد اگرچه غسل نكرده باشد طلاق او صحيح است و شوهرش هم مي تواند با او جماع كند. و احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع با او خود داري نمايد، اما كارهاي ديگري كه در وقت حيض، بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمي شود.

(مساله 474) اگر آب براي وضو و غسل، كافي نباشد وبه اندازه اي باشد كه بتواند، يا غسل كند يا وضو بگيرد، بايد غسل كند وبدل از وضو تيمم نمايد، و اگر فقط براي وضو كافي باشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد، و اگر براي هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند يكي بدل از غسل وديگري بدل از وضو.

(مساله 475) نمازهاي يوميه اي كه در حال حيض

ص: 98

نخوانده، قضا ندارد ولي روزه هاي واجب را بايد قضا نمايد.

(مساله 476) هر گاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد حايض مي شود، بايد فورا نماز بخواند.

(مساله 477) اگر زن نماز را تاخير بيندازد و از اول وقت به اندازه خواندن يك نماز با طهارت از حدث بگذرد و حايض شود، بنابر احتياط واجب بايد قضاي آن نماز را به جا آورد، ولي در تند خواندن وكند خواندن و چيزهاي ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند، مثلا زني كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاي آن درصورتي واجب مي شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز از اول ظهر بگذرد وحايض شود و براي كسي كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافي است.

(مساله 478) اگر حايض در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل ووضو و مقدمات ديگر نماز - مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن وخواندن يك ركعت يا بيشتر از يك ركعت - وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند، بايد قضاي آن را به جا آورد، بلكه اگر فقط به اندازه يك ركعت نماز با طهارت از حدث وقت داشته باشد، احتياط لازم خواندن نماز با طهارت است، اگرچه به قدر تهيه ساير مقدمات وقت نداشته باشد و اگر نخواند قضاي آن را به جا آورد.

(مساله 479) اگر حايض بعد از پاك شدن به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولي مي تواند با تيمم نماز را در وقت بخواند، آن نماز بر او

ص: 99

واجب نيست، اما اگر قطع نظر از تنگي وقت تكليفش تيمم است - مثل آن كه آب برايش ضرر دارد - بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند.

(مساله 480) اگر حايض - بعد از پاك شدن - شك كند كه براي نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند.

(مساله 481) اگر بخيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند وبعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاي آن نماز را به جا آورد.

(مساله 482) مستحب است زن حايض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد وپنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمي تواند وضو بگيرد، تيمم نمايد ودر جاي نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.

(مساله 483) خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايي از بدن به ورق قرآن كه خط قرآن در آن نباشد - مثل حاشيه و بين سطرها - و نيز خضاب كردن به حنا ومانند آن، براي حايض مكروه است.

اقسام زنهاي حايض

(مساله 484) زنهاي حايض بر شش قسمند: اول - صاحب عادت وقتيه و عدديه و آن زني است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و شماره روزهاي حيض او هم در آن دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.

دوم - صاحب عادت وقتيه و آن زني است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند ولي شماره روزهاي حيض او در آن دو

ص: 100

ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولي ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود.

سوم - صاحب عادت عدديه وآن زني است كه شماره روزهاي حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولي وقت ديدن آن دو خون يكي نباشد مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند.

چهارم - مضطربه و آن زني است كه چند ماه خون ديده ولي عادت معيني پيدانكرده، يا عادتش به هم خورده و عادت تازه اي پيدا نكرده است.

پنجم - مبتدئه و آن زني است كه دفعه اول خون ديدن او است.

ششم - ناسيه و آن زني است كه عادت خود را فراموش كرده است.

و هر كدام اينها احكامي دارند كه در مسائل آينده گفته مي شود.

1 - صاحب عادت وقتيه و عدديه

(مساله 485) زناني كه عادت وقتيه وعدديه دارند سه دسته اند:

اول - زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است.

دوم - زني كه از خون پاك نمي شود ولي دو ماه پشت سرهم چند روز معين - مثلا از اول ماه تا هشتم - خوني كه مي بيند، نشانه هاي حيض را دارد - يعني غليظ وسياه و گرم است و با فشار و سوزش

ص: 101

بيرون مي آيد - و بقيه نشانه هاي استحاضه را دارد، كه عادت او از اول ماه تا هشتم مي شود.

سوم - زني كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وبعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند و تمام روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، روي هم يك اندازه باشد، عادت او همان روزهايي است كه به طور متفرق خون ديده و در پاكي در بين، بايد احتياطا عبادتهاي خود را به جا آورد وآنچه را بر حايض حرام است، ترك كند و اگر در روزهاي پاكي ماههاي پيش، اتفاقا خون ببيند، بايد در آن روزها احتياطا جمع كند ميان كارهاي مستحاضه وتروك حايض.

(مساله 486) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت دو روز جلوتر خون ببيند، - اگر چه آن خون، نشانه هاي حيض را نداشته باشد - بايد به احكامي كه براي حايض گفته شد عمل كند وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده - مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود - بايد عبادتهايي را كه به جا نياورده، قضا نمايد.

(مساله 487) زني كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر به نشانه هاي حيض چند روز پيش از عادت و چند روز بعد از عادت، يا همه روزهاي عادت، خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است. و

ص: 102

اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خوني راكه در روزهاي عادت خود ديده حيض است وخوني كه پيش از آن وبعد از آن ديده، استحاضه مي باشد وبايد عبادتهايي را كه در روزهاي پيش از عادت وبعد از عادت به جا نياورده، قضا نمايد و اگر همه روزهاي عادت را با چند روز پيش از عادت، به نشانه حيض خون ببيند وروي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاي عادت، حيض است و خوني كه جلوتر از آن ديده، استحاضه مي باشد وچنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد و اگر همه روزهاي عادت را با چند روز بعد از عادت به نشانه هاي حيض خون ببيند وروي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است واگر بيشتر شود فقط روزهاي عادت حيض و باقي استحاضه است و اگر خوني كه پيش از عادت يا بعد از عادت مي بيند نشانه هاي حيض نداشته باشد و با عادت روي هم رفته بيشتر از ده روز نباشد احتياط در آن دو خون جمع بين تروك حايض و اعمال مستحاضه است.

(مساله 488) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز پيش از عادت، به نشانه هاي حيض خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود روزهايي كه در عادت، خون ديده با چند روز پيش از آن كه روي هم به مقدار عادت او شود، حيض، و روزهاي اول را استحاضه

ص: 103

قرار دهد و اگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز بعد از عادت، به نشانه هاي حيض خون ببيند وروي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهايي كه در عادت، خون ديده با چند روز بعد از آن كه روي هم به مقدار عادت او شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد.

(مساله 489) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد، پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد وهمه روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد -مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود، و دوباره پنج روز خون ببيند -چند صورت دارد:

1 - آن كه تمام خوني كه دفعه اول ديده، يا مقداري از آن، در روزهاي عادت باشد وخون دوم كه بعد از پاك شدن مي بيند در روزهاي عادت نباشد كه بايد همه خون اول را حيض، وخون دوم را استحاضه قرار دهد.

2 - آن كه خون اول در روزهاي عادت نباشد، وتمام خون دوم يا مقداري از آن در روزهاي عادت باشد، كه بايد همه خون دوم را حيض، و خون اول را استحاضه قراردهد.

3 - آن كه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد و خون اولي كه در روزهاي عادت بوده، از سه روز كمتر نباشد وبا پاكي وسط و مقداري از خون دوم كه آن هم در روزهاي عادت

ص: 104

بوده از ده روز بيشتر نباشد كه در اين صورت، اگر يك روز يا دو روز خون زود تر ديده باشد، احتياط آن است كه دراين دو روز آنچه را كه بر حايض حرام است ترك كند و كارهاي مستحاضه را به جا آورد و همچنين به مقدار آن از ايام عادت را در آخر ده روز، احتياط بنمايد ومقداري از خون اول را كه در عادت بوده با مقداري از خون دوم را كه در عادت بوده، حيض قرار دهد و در پاكي در بين، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است وعبادتهاي خود را به جا آورد، مثلا -اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده - در صورتي كه يك ماه از اول تا ششم، خون ببيند و يك روز پاك شود وبعد تا چهاردهم، خون ببيند در روز اول و دوم ماه و نهم و دهم، بايد چنانچه گفته شد احتياط نمايد و روز سوم تا ششم وهشتم را حيض قراردهد و در هفتم كه پاكي در بين است نيز به نحوي كه گفته شد، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و به جا آوردن عبادتها.

4 - آن كه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد، ولي هر يك از خون اولي و دومي، كه در روزهاي عادت بوده، از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون كارهايي را كه بر حايض حرام است، ترك كند وكارهاي مستحاضه را به جا آورد و در پاكي در بين، كارهايي را كه بر حايض حرام است، ترك كند و عبادتهاي خود

ص: 105

را انجام دهد.

(مساله 490) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت، خون نبيند ودر غير آن وقت به شماره روزهاي حيضش با صفات حيض خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن.

(مساله 491) زني كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولي شماره روزهاي آن كمتر يا بيشتر از روزهاي عادت او باشد وبعد از پاك شدن، دوباره به شماره روزهاي عادتي كه داشته خون ببيند، بايد آنچه را در وقت ديده، حيض قرار دهد و اگر شماره روزهايش كمتر باشد، اگر ممكن است كسري عدد را از آنچه بعد از عادت ديده، تمام نمايد و در ما بقي عمل مستحاضه نمايد اگر از ده روز تجاوز كند، و اگر تجاوز نكند تمام روزهايي را كه خون ديده حيض قراردهد و در پاكي در بين، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و انجام عبادتهاي خود.

(مساله 492) زني كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خوني كه در روزهاي عادت ديده - اگر چه نشانه هاي حيض را نداشته باشد -حيض است، وخوني كه بعد از روزهاي عادت ديده - اگر چه نشانه هاي حيض را داشته باشد - استحاضه است مثلا زني كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن، حيض وپنج روز بعد، استحاضه مي باشد.

2 - صاحب عادت وقتيه

(مساله 493) زناني كه عادت وقتيه دارند، سه دسته اند:

اول - زني كه

ص: 106

دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند وبعد از چند روز پاك شود ولي شماره روزهاي آن در اين دو ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه، خون ببيند ولي ماه اول هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اول عادت خود قرار دهد.

دوم - زني كه از خون پاك نمي شود ولي دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون او نشانه هاي حيض را دارد، يعني - غليظ وسياه و گرم است و با فشار و سوزش مي آيد - وبقيه آن نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايي كه خون او نشانه حيض دارد، در اين دو ماه يك اندازه نيست مثلا در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه هاي حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.

سوم - زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر، خون حيض ببيند بعد پاك شود ودو مرتبه خون ببيند وتمام روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود ولي ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.

(مساله

ص: 107

494) زني كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود دو روز پيش از عادت خون ببيند - اگرچه آن خون، نشانه هاي حيض را نداشته باشد - بايد به احكامي كه براي حايض گفته شد، عمل نمايد و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايي را كه به جا نياورده قضا نمايد.

(مساله 495) زني كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاي آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد - چه پدري باشند چه مادري، زنده باشند يا مرده - ولي درصورتي مي تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاي حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاي حيض آنان يك اندازه نباشد - مثلا عادت بعضي پنج روز وعادت بعضي ديگر هفت روز باشد - نمي تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد، مگر اين كه كساني كه عادتشان با ديگران فرق دارد بقدري كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مع ذلك احتياط واجب اين است كه اين زن كه به عادت خويشان رجوع مي كند، اگر عادت آنها از هفت روز كمتر است، پس از پايان مدت عادت خويشانش تا هفت روز هم آنچه را حايض بايد ترك كند، ترك نمايد و هم آنچه را مستحاضه بايد انجام دهد، انجام دهد و همچنين اگر عادت خويشانش از هفت روز بيشتر است در

ص: 108

فاصله بين هفت روز تا پايان عادت آنها احتياط مذكور را مراعات نمايد.

(مساله 496) زني كه عادت وقتيه دارد وشماره عادت خويشان خود را حيض قرار مي دهد، بايد روزي را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد - مثلا زني كه هر ماه، روز اول ماه خون مي ديده و گاهي روز هفتم و گاهي روز هشتم، پاك مي شده - چنانچه يك ماه، دوازده روز، خون ببيند وعادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را، حيض وباقي را استحاضه قرار دهد.

(مساله 497) زني كه بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزي كه خون مي بيند، شش روز يا هفت روز را، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، واحوط آن است كه آنچه را ماه اول، حيض قرار داده، در ماههاي بعد هم همان مقدار را حيض قرار دهد ولي اگر صاحب عادت وقتيه باشد وعادت او در روزهاي وسط يا آخر خون باشد، بايد شش روز يا هفت روز وسط يا آخر را كه در عادت است، حيض قرار دهد.

3 - صاحب عادت عدديه

(مساله 498) زناني كه عادت عدديه دارند سه دسته اند:

اول - زني كه شماره روزهاي حيض او، در دو ماه پشت سر هم، يك اندازه باشد، ولي وقت خون ديدن او يكي نباشد، كه در اين صورت هر چند روزي كه خون ديده، عادت او مي شود، مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم وماه دوم از يازدهم تا

ص: 109

پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مي شود.

دوم - زني كه از خون پاك نمي شود ولي دو ماه پشت سر هم، چند روز از خوني كه مي بيند نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايي كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكي نيست، كه در اين صورت هر چند روزي كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مي شود مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم وماه بعد از يازدهم تا پانزدهم خون او نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاي عادت او پنج روز مي شود.

سوم - زني كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر، خون ببيند و يك روز يا بيشتر، پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد كه اگر تمام روزهايي كه خون ديده وروزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود وشماره روزهاي آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايي كه به طور متفرق خون ديده عادت او مي شود و در پاكي در بين، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است وبه جا آوردن عبادتهاي خود. ولي اگر روزهايي كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه نباشد، تحقق عادت عدديه محل اشكال است، وترك نشود احتياط به اين كه در روزهاي پاكي، جمع بين وظيفه طاهر وحايض كند و در روزهايي كه خون مي بيند، جمع بين وظيفه حايض ومستحاضه نمايد.

ص: 110

مساله 499) زني كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند واز ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهايي كه ديده يك جور باشد، مي تواند به شماره روزهاي عادتش را از اول يا وسط، حيض و بقيه را استحاضه قراردهد، و اگر همه خونهايي كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، اگر روزهايي كه خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاي عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد و اگر روزهايي كه خون نشانه حيض دارد از روزهاي عادت او بيشتر است، به اندازه روزهاي عادت را حيض، وبقيه را استحاضه قرار دهد.

و اگر روزهايي كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاي عادت او كمتر است، بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روي هم به اندازه روزهاي عادتش شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

4 - مضطربه

(مساله 500) مضطربه - يعني: زني كه چند ماه خون ديده ولي عادت معيني پيدا نكرده، يا عادتش به هم خورده وعادت ديگري پيدا نكرده است، اگر بيشتر از ده روزخون ببيند وهمه خونهايي كه ديده يك جور باشد، بايد به عادت خويشان خود رجوع كند - چه عادت آنان هفت روز باشد يا كمتر يا بيشتر -، ولي اگر عادت آنها از هفت روز كمتر يا بيشتر باشد بايد احتياطي را كه در مساله 495 گفته شد، رعايت نمايد و اگر خويشان عادتي ندارند يا در عادت مختلف باشند بايد در هر ماه از روزي كه خون

ص: 111

مي بيند، هفت روز يا شش روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

(مساله 501) مضطربه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز باشد، بايد به دستوري كه در مساله قبل گفته شد رفتار نمايد واگر خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است. ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد - مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند - بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است وبه جا آوردن كارهاي مستحاضه.

5 - مبتدئه

(مساله 502) مبتدئه يعني: زني كه دفعه اول خون ديدن او است - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهايي كه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد.

(مساله 503) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد، كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه حيض داشته

ص: 112

باشد - مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند - بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است وانجام كارهاي مستحاضه.

(مساله 504) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد و اگر خويشانش عادت ندارند يا مختلف هستند در ماه اول حيض خود را هفت روز قرار مي دهد و پس از آن تا روز دهم احتياطا بين تروك حايض و اعمال مستحاضه جمع نمايد و در بعد از ماه اول، حيض را سه روز قراردهد و سپس تا روز ششم يا هفتم احتياط مذكور را انجام دهد.

6 - ناسيه

(مساله 505) ناسيه - يعني: زني كه عادت خود را فراموش كرده است - اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، بايد روزهايي كه خون او نشانه حيض را دارد، حيض قرار دهدو اگر نتواند حيض را بواسطه نشانه هاي آن تشخيص دهد، بايد شش روز يا هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اختيار اول بنابر احتياط مستحب است.

مسائل متفرقه حيض

(مساله 506) مبتدئه ومضطربه وناسيه وصاحب عادت عدديه، اگر خوني ببيند كه نشانه حيض داشته باشد، ويقين كنند كه سه روز طول مي كشد، بايد عبادت را ترك كنند وچنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهايي را كه به جا

ص: 113

نياورده اند قضا نمايند، ولي اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مي كشد ونشانه حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاي استحاضه را به جا آورند وكارهايي را كه بر حايض حرام است ترك نمايند اگر چه تا ده روز طول بكشد.

(مساله 507) زني كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت وهم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سر هم برخلاف عادت خود خوني ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاي آن، يا هم وقت وهم شماره روزهاي آن يكي باشد، عادتش بر مي گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است مثلا اگر از روز اول تا هفتم خون مي ديده وپاك مي شده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مي شود.

(مساله 508) مقصود از يك ماه، از ابتداي خون ديدن است تا سي روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه.

(مساله 509) زني كه معمولا ماهي يك مرتبه خون مي بيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايي كه در وسط پاك بود از ده روز كمتر نباشد بايد هر دو را حيض قرار دهد.

(مساله 510) اگر سه روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز يا بيشتر خوني با نشانه حيض ببيند، بايد خون اول

ص: 114

وخون آخر را حيض قرار دهد.

(مساله 511) اگر پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست بايد براي عبادتهاي خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مي بيند، بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مي بيند احتياطا غسل كند و در پاكي در بين عبادتهاي خود را به جا آورد وآنچه را بر حايض حرام است ترك نمايد.

(مساله 512) اگر پيش از ده روز پاك شود، واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدري پنبه داخل فرج نمايد وكمي صبر كند وبيرون آورد، پس اگر پاك بود غسل كند وعبادتهاي خود را به جا آورد و اگر پاك نبود - اگر چه به آب زرد رنگي هم آلوده باشد - چنانچه در حيض عادت ندارد، يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد غسل نمايد و اگر آخر ده روز پاك شد، يا خون او از ده روز گذشت آخر ده روز غسل نمايد و چنانچه عادتش كمتر از ده روز است، درصورتي كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا آخر ده روز پاك مي شود، نبايد غسل كند، و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مي گذرد، احتياط واجب آن است كه بعد از عادت، يك روز يا دو روز عبادت را ترك كند، يا جمع كند بين ترك كارهايي كه بر حايض حرام است وانجام كارهاي مستحاضه. و بعد از دو روز تا روز

ص: 115

دهم كارهاي استحاضه را به جا آورد وكارهايي را كه بر حايض حرام است ترك نمايد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا آخر ده روز از خون پاك شد، تمامش حيض است و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد وعبادتهايي راكه بعد از روزهاي عادت به جا نياورده قضا نمايد.

(مساله 513) اگر چند روز را حيض قرار دهد وعبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است. بايد نمازهايي كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد. و اگر چند روز رابه گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد.

نفاس

(مساله 514) از وقتي كه اولين جز بچه از شكم مادر بيرون مي آيد، هر خوني كه زن مي بيند، اگر پيش از ده روز يا آخر ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را درحال نفاس، نفسا مي گويند.

(مساله 515) خوني كه پيش از بيرون آمدن اولين جز بچه مي بيند نفاس نيست.

(مساله 516) لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اي هم از رحم خارج شود وخود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند، كه اگر در رحم مي ماند انسان مي شد، خوني كه تا ده روز ببيند خون نفاس است.

(مساله 517) ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد، ولي بيشتر از ده روز نمي شود.

(مساله 518) هر گاه شك كند كه چيزي سقط شده يا نه، يا چيزي كه سقط شده اگر مي ماند انسان مي

ص: 116

شد يا نه، لازم نيست وارسي كند، وخوني كه از او خارج مي شود شرعا خون نفاس نيست.

(مساله 519) توقف در مسجد و رساندن جايي از بدن به خط قرآن و كارهاي ديگري كه بر حايض حرام است، بر نفسا هم حرام است، وآنچه بر حايض واجب ومستحب ومكروه است بر نفسا هم واجب ومستحب و مكروه مي باشد.

(مساله 520) طلاق زن در حال نفاس باطل است، و نزديكي كردن با او حرام مي باشد، و اگر شوهرش با او نزديكي كند، احتياط مستحب آن است به دستوري كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد.

(مساله 521) وقتي از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند وعبادتهاي خود را بجاآورد و اگر دوباره خون ببيند چنانچه روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، روي هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، بنابر احتياط واجب روزهايي را كه خون ديده نفاس قرار دهد و در روزهايي كه در بين پاك بوده آنچه را بر نفسا حرام است ترك كند وعبادتهاي خود را به جا آورد.

(مساله 522) اگر از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند كه اگر پاك است. براي عبادتهاي خود غسل كند.

(مساله 523) اگر خون نفاس از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاي عادت او نفاس وبقيه، استحاضه است. و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيه، استحاضه مي باشد. واحتياط مستحب آن است كه كسي كه عادت دارد از روز بعد

ص: 117

از عادت و كسي كه ندارد، بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاي استحاضه را به جا آورد، و كارهايي را كه بر نفسا حرام است ترك كند.

(مساله 524) زني كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بعد از زايمان بيشتر از روزهاي عادتش خون ببيند، بايد به اندازه روزهاي عادت را نفاس قرار دهد وبعد از آن بنابر احتياط واجب تا دو روز عبادت را ترك نمايد وبعد از دو روز تا روز دهم، كارهاي استحاضه را به جا آورد و كارهايي را كه بر نفسا حرام است ترك نمايد، و اگر از ده روز بگذرد، استحاضه است وبايد روزهاي بعد از عادت تا روز دهم، را هم استحاضه قرار دهد وعبادتهايي را كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد. مثلا زني كه عادت او شش روز بوده اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد وبنابر احتياط واجب در روز هفتم و هشتم عبادت را ترك كند و در روز نهم ودهم كارهاي استحاضه را به جا آورد و كارهايي را كه بر نفسا حرام است ترك نمايد، و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او استحاضه مي باشد.

(مساله 525) زني كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پي در پي خون ببيند، به اندازه روزهاي عادت او نفاس است وده روز از خوني كه بعد از نفاس مي بيند - اگر چه در روزهاي عادت ماهانه اش باشد -استحاضه است. مثلا زني

ص: 118

كه عادت حيض او از بيستم ماه تا بيست وهفتم است، اگر روز دهم ماه زاييد وتا يكماه يا بيشتر پي در پي خون ديد، تا روز هفدهم نفاس واز روز هفدهم تا ده روز، حتي خوني كه در روزهاي عادت خود - كه از بيستم تا بيست و هفتم است - مي بيند، استحاضه مي باشد، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خوني راكه مي بيند در روزهاي عادتش باشد، حيض است، چه نشانه حيض داشته باشد يا نداشته باشد و همچنين است اگر در روزهاي عادتش نباشد ولي نشانه حيض داشته باشد و اگر بعد از گذشتن ده روز از نفاس، در روزهايي كه عادت حيض او نباشد، خوني ببيند كه نشانه حيض نداشته باشد، بايد احتياطا تا وقتي كه ممكن است آن خون حيض باشد، آنچه را بر حايض حرام است ترك كند وكارهاي مستحاضه را بجاآورد.

(مساله 526) زني كه در حيض عادت ندارد. اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس وده روز دوم آن استحاضه است وخوني كه بعد از آن مي بيند، اگر نشانه حيض داشته باشد حيض وگر نه آن هم استحاضه مي باشد.

غسل مس ميت

(مساله 527) اگر كسي بدن انسان مرده اي را، كه سرد شده و غسلش نداده اند مس كند - يعني: جايي از بدن خود را به آن برساند - بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيداري، با اختيار مس كند يا بي اختيار مس كند، حتي اگر ناخن يا استخوان او به ناخن يا استخوان

ص: 119

ميت برسد، بايد غسل كند، ولي اگر حيوان مرده اي را مس كند، غسل بر او واجب نيست.

(مساله 528) براي مس مرده اي كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگرچه جايي را كه سرد شده، مس نمايد.

(مساله 529) اگر موي خود را به بدن ميت برساند، يا بدن خود را به موي ميت يا موي خود را به موي ميت برساند، احتياط واجب آن است كه غسل كند.

(مساله 530) براي مس بچه مرده حتي بچه سقط شده اي كه چهار ماه او تمام شده و يا خلقتش تمام شده اگر چه كمتر از چهار ماهه باشد غسل واجب است. بلكه بنابر احتياط مستحب، براي مس بچه سقط شده اي كه از چهار ماه كمتر دارد وخلقتش هم تمام نشده بايد غسل كرد. بنابراين اگر بچه چهار ماهه اي مرده به دنيا بيايد وبدنش سرد شده باشد و ظاهر بدن مادر را مس كند، مادر او بايد غسل مس ميت كند و همچنين اگر بچه كمتر از چهار ماه داشته باشد ولي خلقتش تمام باشد كه در اين صورت نيز بنابر احتياط واجب مادر او بايد غسل مس ميت نمايد.

(مساله 531) بچه اي كه بعد از مردن مادر بدنيا مي آيد، وقتي بالغ شد بنابر احتياط واجب، بايد غسل مس ميت كند.

(مساله 532) اگر انسان، ميتي را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمي شود ولي اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود، جايي از بدن او را مس كند - اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد

ص: 120

- بايد غسل مس ميت نمايد.

(مساله 533) اگر ديوانه يا بچه نا بالغي ميت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مس ميت نمايد.

(مساله 534) اگر از بدن زنده يا مرده اي كه غسلش نداده اند، قسمتي كه داراي استخوان است جدا شود وپيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند، ولي اگر قسمتي كه جدا شده استخوان نداشته باشد، اگر از ميت جدا شده بنابر احتياط واجب غسل مس ميت نمايد.

(مساله 535) براي مس استخواني كه گوشت ندارد وآن را غسل نداده اند - چه از مرده جدا شده باشد، چه از زنده - بنابر احتياط واجب، بايد غسل كرد و همچنين است براي مس دنداني كه از مرده جدا شده، در صورتي كه آن مرده را غسل نداده باشند، ولي براي مس دنداني كه از زنده جدا شده وگوشت ندارد، يا گوشت آن خيلي كم است، غسل واجب نيست.

(مساله 536) غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولي كسي كه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند. بايد اگر وضو نداشته وضو هم بگيردو اگر وضو داشته چون باطل شدن وضو به مس ميت محل تامل است بنابر احتياط وضو هم بگيرد.

(مساله 537) اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافي است.

(مساله 538) براي كسي كه بعد از مس ميت، غسل نكرده است، توقف در مسجد و جماع و خواندن آيه هايي كه

ص: 121

سجده واجب دارد، مانعي ندارد ولي براي نماز ومانند آن، بايد غسل كند وراجع به وضو به دستور مساله پيش رفتار نمايد.

احكام محتضر

(مساله 539) بنابر احتياط واجب مسلماني را كه محتضر است - يعني: در حال جان دادن مي باشد - مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك - بايد به پشت بخوابانند، بطوري كه كف پاهايش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او كاملا به اين طور ممكن نيست، تا اندازه اي كه ممكن است، بايد به اين دستور عمل كنند و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد، بهتر اين است كه او را رو به قبله بنشانند واگر آن هم نشود، او را به پهلوي راست يا به پهلوي چپ رو به قبله بخوابانند.

(مساله 540) احتياط آن است كه تا وقتي غسل ميت تمام نشده، او را رو به قبله بخوابانند ولي بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر است او را مثل حالتي كه بر اونماز مي خوانند، بخوابانند.

(مساله 541) بنابر احتياط واجب رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و بنابر احتياط تا ممكن مي شود از ولي او اذن بگيرد.

(مساله 542) مستحب است شهادتين واقرار به دوازده امام (عليه السلام)و ساير عقايد حقه را، به كسي كه در حال جان دادن است، طوري تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است چيزهايي را كه گفته شد، تا وقت مرگ تكرار كنند.

(مساله 543) مستحب است اين دعاها را طوري به محتضر تلقين كنند كه بفهمد: (اللهم اغفر لي الكثير من معاصيك واقبل مني اليسير من طاعتك يا من يقبل

ص: 122

اليسير ويعفو عن الكثير اقبل مني اليسير واعف عني الكثير انك انت العفو الغفور اللهم ارحمني فانك رحيم).

(مساله 544) مستحب است كسي را كه سخت جان مي دهد، اگر ناراحت نمي شود بجايي كه نماز مي خوانده ببرند.

(مساله 545) مستحب است براي راحت شدن محتضر بر بالين او، سوره مباركه يس والصافات واحزاب وآيه الكرسي وآيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف وسه آيه آخر سوره بقره، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند.

(مساله 546) تنها گذاشتن محتضر، وگذاشتن چيزي روي شكم او، وبودن جنب وحايض نزد او، وحرف زدن زياد، وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او، مكروه است.

احكام بعد از مرگ

(مساله 547) بعد از مرگ مستحب است، چشم ها و لب ها و چانه ميت را ببندند ودست وپاي او را دراز كنند و پارچه اي روي او بيندازند و اگر شب مرده است، در جايي كه مرده چراغ روشن كنند وبراي تشييع جنازه او، مومنين را خبر كنند و در تشييع، آداب اسلام را رعايت كنند و از شركت بانوان در تشييع كه مكروه است مخصوصا حركت آنان جلوتر از مردان آن هم با مظاهر غير اسلامي جلوگيري نمايندو منظره عبرت آور تشييع جنازه را به معصيت و تشبه به عادات و رسوم كفار كه حاكي از عدم استقلال فكري و نفوذ بيگانگان است آلوده نكنند واجازه ندهند كه آداب و رسوم مخالفين اسلام، به اجتماع مسلمين راه پيدا كند چه خوب است كه مسلمين براي حفظ سنن مذهبي واستقلال فكري خود در همه شئون روش اوليا اسلام (عليه السلام)را سر مشق قرار دهند و از عواقب وخيم تشبه به

ص: 123

بيگانگان بپرهيزند. و نيز مستحب است در دفن ميت عجله نمايند، ولي اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود و اگر ميت حامله باشد وبچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدري دفن را عقب بيندازند، كه پهلوي چپ او را بشكافند وطفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند.

احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميت

(مساله 548) غسل وكفن ونماز ودفن مسلمان - اگر چه دوازده امامي نباشد - برهر مكلفي واجب است و اگر بعضي انجام دهند، از ديگران ساقط مي شود وچنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده اند.

(مساله 549) اگر كسي مشغول كارهاي ميت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولي اگر او عمل را نا تمام بگذارد، بايد ديگران تمام كنند.

(مساله 550) اگر انسان يقين كند كه ديگري مشغول كارهاي ميت شده، واجب نيست به كارهاي ميت اقدام كند، ولي اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد.

(مساله 551) اگر كسي بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده اند، بايد دوباره انجام دهد، ولي اگر گمان دارد كه باطل بوده، يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.

(مساله 552) براي غسل وكفن ونماز ودفن ميت، بايداز ولي او اجازه بگيرند.

(مساله 553) ولي زن، شوهر او است وبعد از او، مرداني كه از ميت ارث مي برند مقدم بر زنان ايشانند.

(مساله 554) اگر كسي بگويد: من ولي يا وصي ميت مي باشم يا بگويد ولي ميت به من اجازه داده كه غسل وكفن ودفن او را انجام دهم و احتمال داده شود كه راست

ص: 124

مي گويد، انجام كارهاي ميت با او است مگر آن كه كس ديگر بگويد، كه من وصي يا ولي ميت هستم يا از ولي ميت اجازه دارم، كه در اين صورت حرف كسي پذيرفته است كه دو نفر عادل به گفته او، شهادت دهند.

(مساله 555) اگر ميت براي غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولي، كس ديگر را معين كند، وصيت او صحيح است و احتياط آن است كه ولي هم به او در عمل به وصيت اجازه بدهد، و لازم نيست كسي كه ميت او را براي انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولي اگر قبول كرد بايد به آن عمل نمايد.

احكام غسل ميت

(مساله 556) واجب است ميت را، سه غسل بدهند:

اول - با آبي كه با سدر مخلوط باشد.

دوم - با آبي كه با كافور مخلوط باشد.

سوم - با آب خالص.

(مساله 557) سدر وكافور بايد به اندازه اي زياد نباشد، كه آب را مضاف كند، به اندازه اي هم كم نباشد، كه نگويند سدر وكافور با آب مخلوط شده است.

(مساله 558) اگر سدر وكافور به اندازه اي كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد مقداري كه به آن دسترسي دارند در آب بريزند.

(مساله 559) اگر سدر وكافور يا يكي از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد- مثل آن كه غصبي باشد - بايد به جاي هر كدام كه ممكن نيست، ميت را با آب خالص غسل بدهند.

(مساله 560) كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از انجام سعي در احرام

ص: 125

حج و پيش از تقصير در احرام عمره بميرد نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاي آن بايد با آب خالص غسلش بدهند.

(مساله 561) كسي كه ميت را غسل مي دهد، بايد مسلمان دوازده امامي و بالغ وعاقل باشد ومسائل غسل را هم بداند.

(مساله 562) كسي كه ميت را غسل مي دهد، بايد قصد قربت داشته باشد - يعني: غسل را براي انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد - وبراي غسل دوم و سوم هم، نيت غسل را تجديد نمايد.

(مساله 563) غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است. و غسل و كفن و دفن كافر واولاد او، جايز نيست. و كسي كه از بچگي ديوانه بوده وبه حال ديوانگي بالغ شده چنانچه پدر ومادر او يا يكي از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد واگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست و اگر بچه در دار اسلام پيدا شود ومعلوم نباشد كه پدر ومادر او يا يكي از آنان مسلمان است يا نه محكوم به اسلام است. و بايد او را غسل دهند.

(مساله 564) بچه سقط شده را، اگر چهار ماه يا بيشتر دارد يا اگر چهار ماه ندارد ولي خلقتش تمام باشد، بايد غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد وخلقتش هم تمام نشده، بايد در پارچه اي بپيچند وبدون غسل، دفن كنند.

(مساله 565) اگر مرد، زن را و زن مرد را غسل بدهد باطل است، ولي زن مي تواند شوهر خود و شوهر هم مي تواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط

ص: 126

مستحب آن است كه زن، شوهر خود وشوهر، زن خود را درحال اختيار غسل ندهد.

(مساله 566) مرد مي تواند دختر بچه اي را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد و زن هم مي تواند پسر بچه اي را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد.

(مساله 567) اگر براي غسل دادن ميتي كه مرد است مرد پيدا نشود، زناني كه با او نسبت دارند ومحرمند، مثل مادر وخواهر وعمه وخاله، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده اند، مي توانند با رعايت ستر عورت، او را غسل بدهند. و نيز اگر براي غسل ميت زن، زن ديگري نباشد، مردهايي كه با او نسبت دارند ومحرمند، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده اند مي توانند با رعايت ستر عورت او را غسل دهند.

(مساله 568) اگر ميت و كسي كه او را غسل مي دهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند بهتر آن است كه غير از عورت، جاهاي ديگر ميت برهنه باشد.

(مساله 569) نگاه كردن به عورت ميت حرام است و كسي كه او را غسل مي دهد، اگر نگاه كند معصيت كرده، ولي غسل باطل نمي شود.

(مساله 570) اگر جايي از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند واحتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت، پيش از شروع به غسل پاك باشد.

(مساله 571) غسل ميت مثل غسل جنابت است. و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبي ممكن است، ميت را غسل ارتماسي ندهند. ولي در غسل ترتيبي فروبردن هر يك

ص: 127

از سه قسمت بدن ميت را در آب كثير بي اشكال است.

(مساله 572) كسي را كه درحال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براي او كافي است.

(مساله 573) مزد گرفتن براي غسل دادن ميت، حرام است و اگر كسي براي گرفتن مزد، ميت را غسل دهد. آن غسل باطل است ولي مزد گرفتن براي كارهاي مقدماتي غسل حرام نيست.

(مساله 574) اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعي داشته باشد، بايد عوض هر غسل ميت را يك تيمم بدهند، و احتياط واجب آن است كه يك تيمم ديگر هم عوض هر سه غسل بدهند و اگر كسي كه تيمم مي دهد، در تيمم سوم قصد ما في الذمه نمايد يعني: نيت كند كه اين تيمم را براي آن كه به تكليف عمل شده باشد، انجام مي دهم - تيمم چهارم لازم نيست.

(مساله 575) كسي كه ميت را تيمم مي دهد، بايد دست خود را به زمين بزند وبه صورت و پشت دستهاي ميت بكشد و اگر ممكن باشد، احتياط لازم آن است كه بادست ميت هم او را تيمم بدهد.

احكام كفن ميت

(مساله 576) ميت مسلمان را بايد با سه پارچه - كه آنها را لنگ و پيراهن وسر تا سري مي گويند - كفن نمايند.

(مساله 577) لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند. و بهتر آن است كه از سينه تا روي پا برسد. و پيراهن بايد از سر شانه، از دو طرف بدن، تا نصف ساق پا برسد كه تمام بدن را

ص: 128

تا نصف ساق پا بپوشاند و بهتر آن است كه تا روي پا برسد ودرازي سر تا سري بايد بقدري باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد و پهناي آن بايد به اندازه اي باشد كه يك طرف آن روي طرف ديگر بيايد.

(مساله 578) مقداري از لنگ، كه از ناف تا زانو را مي پوشاند و مقداري از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مي پوشاند، مقدار واجب كفن است وآنچه بيشتر از اين مقدار در مساله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مي باشد.

(مساله 579) اگر ورثه بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را -كه در مساله قبل گفته شد - از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد واحتياط آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثي كه بالغ نشده، برندارند.

(مساله 580) اگر كسي وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بر دارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولي مصرف آن را معين نكرده باشد، يا فقط مصرف مقداري از آن را معين كرده باشد، مي توانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند.

(مساله 581) اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند وبخواهند از اصل مال بردارند احوط آن است كه در تكفين او به مقدار واجب كفن كه قيمتش مطابق شان ميت باشد اكتفا نمايند.

(مساله 582) كفن زن بر شوهر است، اگرچه زن از خود، مال داشته باشد وهمچنين اگر زن را به شرحي كه در كتاب طلاق

ص: 129

گفته مي شود، طلاق رجعي بدهند وپيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد وچنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولي شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد.

(مساله 583) كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او درحال حيات بر آنان واجب باشد.

(مساله 584) احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدري نازك نباشد، كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد.

(مساله 585) كفن كردن با پوست مردار وچيز غصبي، اگر چيز ديگري هم پيدا نشود، جايز نيست. و چنانچه كفن ميت غصبي باشد وصاحب آن راضي نباشد، بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند.

(مساله 586) كفن كردن ميت با چيز نجس وبا پارچه ابريشمي خالص، يا پارچه اي كه با طلا بافته شده جايز نيست، ولي در حال ناچاري اشكال ندارد.

(مساله 587) كفن كردن با پارچه اي كه از پشم يا موي حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست، و احتياط واجب آن است كه با پوست حيوان حلال گوشتي هم كه به دستور شرع ذبح شده، ميت را كفن نكنند، ولي اگر كفن از مو وپشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند.

(مساله 588) اگر كفن ميت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگري نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمي شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد و اگر شستن يا بريدن آن ممكن

ص: 130

نيست، در صورتي كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند.

(مساله 589) كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود وپوشاندن سر وصورتش اشكال ندارد.

(مساله 590) مستحب است انسان در حال سلامت كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند.

احكام حنوط

(مساله 591) بعد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند - يعني: به پيشاني وكف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاي او كافور بمالند - و بنابر احتياط واجب در اين چند موضع مقداري كافور هم بگذارند ومستحب است به سر بيني ميت هم كافور بمالند، وبايد كافور ساييده وتازه باشد، و اگر بواسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد بنابر احتياط كافي نيست.

(مساله 592) احتياط واجب آن است كه اول كافور را به پيشاني ميت بمالند، ولي در جاهاي ديگر ترتيب لازم نيست.

(مساله 593) بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن وبعد از آن هم مانعي ندارد.

(مساله 594) كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تقصير در احرام عمره و پيش از انجام سعي در احرام بميرد، حنوط كردن او جايز نيست.

(مساله 595) زني كه شوهر او مرده وهنوز عده اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولي چنانچه بميرد حنوط او واجب است.

(مساله 596) احتياط مستحب آن است كه، ميت را با مشك و عنبر و عود وعطرهاي ديگر خوشبو نكنند و اينها را با كافور هم مخلوط ننمايند.

(مساله

ص: 131

597) مستحب است، قدري تربت حضرت سيد الشهدا (عليه السلام)را با كافور مخلوط كنند ولي بايد از آن كافور به جاهايي كه بي احترامي مي شود نرسانند و نيز بايد تربت به قدري زياد نباشد، كه وقتي با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند.

(مساله 598) اگر كافور پيدا نشود، يا فقط به اندازه غسل باشد، حنوط لازم نيست، وچنانچه از غسل زياد بيايد ولي به همه هفت عضو نرسد، بايد اول پيشاني و اگر زياد آمد به جاهاي ديگر بمالند.

(مساله 599) مستحب است دو چوب تر وتازه در قبر همراه ميت بگذارند.

احكام نماز ميت

(مساله 600) نماز خواندن بر ميت مسلمان - اگر چه بچه باشد - واجب است، ولي بايد پدر ومادر آن بچه، يا يكي از آنان مسلمان باشند وشش سال بچه هم تمام شده باشد.

(مساله 601) نماز خواندن بر بچه اي كه شش سال او تمام نشده، مستحب است، ولي نماز خواندن بر بچه اي كه مرده بدنيا آمده، مستحب نيست.

(مساله 602) نمازميت بايد بعد از غسل وحنوط وكفن كردن او خوانده شود، واگر پيش از اينها بخوانند - اگر چه از روي فراموشي يا ندانستن مساله باشد - كافي نيست.

(مساله 603) كسي كه مي خواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد وبدن ولباسش پاك باشد و اگر لباس او غصبي هم باشد اشكال ندارد، ولي احتياط لازم آن است كه تكلم وخنده وپشت به قبله كردن وكارهايي را كه مانند اينها، نماز را باطل مي كند ترك نمايد.

(مساله 604) كسي كه به ميت نماز مي خواند، بايد رو به قبله

ص: 132

باشد و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند، بطوري كه سر او بطرف راست نمازگزار وپاي او بطرف چپ نمازگزار باشد.

(مساله 605) مكان نمازگزار بايد غصبي نباشد و نيز بايد از جاي ميت پست تر يا بلند تر نباشد، ولي پستي وبلندي مختصر اشكال ندارد.

(مساله 606) نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولي كسي كه نماز ميت را به جماعت مي خواند اگر از ميت دور باشد چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد.

(مساله 607) نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولي اگر نماز به جماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد نماز كساني كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد.

(مساله 608) بين ميت ونمازگزار، بايد پرده وديوار يا چيزي مانند اينها نباشد ولي اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد.

(مساله 609) در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد واگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را - اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد - بپوشانند.

(مساله 610) نماز ميت را بايد ايستاده وبا قصد قربت بخواند و در موقع نيت، ميت را معين كند مثلا نيت كند، نماز مي خوانم بر اين ميت قربه الي اللّه.

(مساله 611) اگر كسي نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند مي شود نشسته بر او نماز خواند.

(مساله 612) اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معيني بر او نماز بخواند احتياط آن است كه آن شخص از ولي ميت اجازه بگيرد، و ولي هم اجازه بدهد.

(مساله 613) مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز

ص: 133

بخوانند، ولي اگر ميت از اهل علم و تقوي باشد مكروه نيست.

(مساله 614) اگر ميت را عمدا يا از روي فراموشي، يا به جهت عذري بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازي كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتي جسد او از هم نپاشيده، واجب است با شرطهايي كه براي نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.

نماز ميت

(مساله 615) نماز ميت پنج تكبير دارد و اگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافي است:

بعد از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: (اشهد ان لا اله الا اللّه وان محمدا رسول اللّه).

بعد از تكبير دوم بگويد: (اللهم صل علي محمد وآل محمد) و بعد از تكبير سوم بگويد: (اللهم اغفر للمومنين والمومنات).

وبعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد: (اللهم اغفر لهذا الميت) و اگر زن است بگويد: (اللهم اغفر لهذه الميت).

وبعد تكبير پنجم را بگويد وبهتر است بعد از تكبير اول بگويد: (اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله ارسله بالحق بشيرا ونذيرا بين يدي الساعه).

و بعد از تكبير دوم بگويد: (اللهم صل علي محمد وآل محمد وبارك علي محمد وآل محمد وارحم محمدا وآل محمد كافضل ما صليت وباركت وترحمت علي ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد وصل علي جميع الانبيا والمرسلين والشهدا والصديقين وجميع عباد اللّه الصالحين).

وبعد از تكبير سوم بگويد: (اللهم اغفر للمومنين والمومنات والمسلمين والمسلمات الاحيا منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك مجيب الدعوات انك علي كل شي قدير).

و بعد از تكبير چهارم

ص: 134

اگر ميت مرد است، بگويد: (اللهم ان هذا عبدك وابن عبدك وابن امتك نزل بك وانت خير منزول به اللهم انا لانعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه وان كان مسيئا فتجاوز عنه واغفر له. اللهم اجعله عندك في اعلي عليين واخلف علي اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين). وبعد تكبير پنجم را بگويد.

ولي اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: (اللهم ان هذه امتك وابنه عبدك وابن امتك نزلت بك وانت خير منزول به اللهم انا لانعلم منها الا خيرا وانت اعلم بها منا، اللهم ان كانت محسنه فزد في احسانها وان كانت مسيئه فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك في اعلي عليين واخلف علي اهلها في الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين).

(مساله 616) بايد تكبيرها و دعاها را طوري پشت سر هم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود.

(مساله 617) كسي كه نماز ميت را به جماعت مي خواند، بايد تكبيرها و دعاهاي آن را هم بخواند.

مستحبات نماز ميت

(مساله 618) چند چيز در نماز ميت مستحب است:

اول -كسي كه نماز ميت مي خواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد واحتياط مستحب آن است كه در صورتي تيمم كند كه وضو وغسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند به نماز ميت نرسد.

دوم -اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسي كه فرادي بر او نماز مي خواند، مقابل وسط قامت او بايستد واگر ميت زن است، مقابل سينه اش بايستد.

سوم -پا برهنه نماز بخواند.

چهارم -در

ص: 135

هر تكبير دستها را بلند كند.

پنجم -فاصله او با ميت بقدري كم باشد، كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد.

ششم -نماز ميت را به جماعت بخواند.

هفتم -امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند وكساني كه با او نماز مي خوانند آهسته بخوانند.

هشتم -در جماعت اگر چه ماموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد.

نهم -نمازگزار به ميت ومومنين زياد دعا كند.

دهم - پيش از نماز سه مرتبه بگويد: (الصلاه).

يازدهم -نماز را در جايي بخوانند كه مردم براي نماز ميت بيشتر به آنجا مي روند.

دوازدهم -زن حايض اگر نماز ميت را به جماعت مي خواند، در صفي تنها بايستد.

(مساله 619) خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولي در مسجد الحرام مكروه نيست.

احكام دفن

(مساله 620) واجب است ميت را طوري در زمين دفن كنند، كه بوي او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند.

(مساله 621) اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مي توانند به جاي دفن، او را در بنا يا تابوتي بگذارند كه از درندگان محفوظ باشد و بوي او هم بيرون نيايد.

(مساله 622) ميت را بايد در قبر به پهلوي راست طوري بخوابانند كه جلو بدن او رو به قبله باشد.

(مساله 623) اگر كسي در كشتي بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمي شود و بودن اودر كشتي مانعي ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكي برسند واو را در زمين دفن كنند وگرنه، بايد

ص: 136

در كشتي غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميت بنابر احتياط در صورت امكان او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند و اگر ممكن نشد، چيز سنگيني به پايش ببندند و به دريا بيندازند و اگر ممكن است، بايد او را در جايي بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود.

(مساله 624) اگر بترسند كه دشمن قبر ميت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد وگوش يا بيني يا اعضاي ديگر او را ببرد، چنانچه ممكن باشد، بايد بطوري كه در مساله پيش گفته شد، او را به دريا بيندازند.

(مساله 625) مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميت را، درصورتي كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند.

(مساله 626) اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، يا هنوز روح به بدن او داخل نشده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوي چپ پشت به قبله بخوابانند كه روي بچه به طرف قبله باشد.

(مساله 627) دفن مسلمان، در قبرستان كفار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست.

(مساله 628) دفن مسلمان در جايي كه بي احترامي باشد - مانند جايي كه خاكروبه و كثافت مي ريزند - جايز نيست.

(مساله 629) دفن ميت، در جاي غصبي و در زميني كه مثل مسجد براي غير دفن ميت وقف شده، جايز نيست.

(مساله 630) دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست، مگر آن كه قبر، كهنه شده وميت اولي از بين رفته باشد.

(مساله 631) چيزي كه

ص: 137

از ميت جدا مي شود - اگر چه مو وناخن و دندانش باشد- بنابر احتياط بايد با او دفن شود و دفن ناخن و دنداني كه در حال حيات از انسان جدا مي شود، مستحب است.

(مساله 632) اگر كسي در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد درچاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند و بر او نماز بگذارند.

(مساله 633) اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براي مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولي بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون بياورند و اگر ممكن نيست زني كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نيست مرد محرمي كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نشود، مرد نا محرمي كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد و درصورتي كه آن هم پيدا نشود زني كه اهل فن نباشد مي تواند بچه را بيرون آورد.

(مساله 634) هر گاه مادر بميرد وبچه در شكمش زنده باشد - اگرچه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند - بايد بوسيله كساني كه در مساله پيش گفته شد پهلوي چپ او را بشكافند و بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند مگر اين كه تشخيص داده شود كه بچه از طرف ديگر سالم بيرون مي آيد و از طرف چپ سالم بيرون نمي آيد.

مستحبات دفن

(مساله 635) مستحب است، قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت رادر نزديكترين قبرستان دفن

ص: 138

نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر از جهتي بهتر باشد -مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براي فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند - و نيز مستحب است جنازه را در چند ذراعي قبر، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند و در هر مرتبه، زمين بگذارند و بردارند ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميت مرد است، در دفعه سوم طوري زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايندو اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن، پارچه اي روي قبر بگيرند، و نيز مستحب است جنازه را به آرامي از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعاهايي كه دستور داده شد، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند و بعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره هاي كفن را باز كنند وصورت ميت را روي خاك بگذارند و بالشي از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت خشت خام يا كلوخي بگذارند كه ميت به پشت برنگردد و پيش از آن كه لحد را بپوشانند، دست راست را بشانه راست ميت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و بشدت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند: (اسمع، افهم يا فلان بن فلان) و به جاي فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد است و

ص: 139

اسم پدرش علي است سه مرتبه بگويند: (اسمع، افهم يا محمد بن علي) پس از آن بگويند: (هل انت علي العهد الذي فارقتنا عليه من شهاده ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له وان محمدا (صلي الله عليه و اله) عبده ورسوله وسيد النبيين وخاتم المرسلين وان عليا امير المومنين وسيد الوصيين وامام افترض اللّه طاعته علي العالمين وان الحسن والحسين وعلي بن الحسين ومحمد بن علي وجعفر بن محمد وموسي بن جعفر وعلي بن موسي ومحمد بن علي وعلي بن محمد والحسن بن علي والقائم الحجه المهدي صلوات اللّه عليهم ائمه المومنين وحجج اللّه علي الخلق اجمعين وائمتك ائمه هدي ابرار يا فلان بن فلان) وبه جاي فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند وبعد بگويند: (اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عند اللّه تبارك وتعالي وسئلاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن ائمتك فلا تخف ولا تحزن وقل في جوابهما اللّه ربي ومحمد (صلي الله عليه و اله) نبيي والاسلام ديني والقرآن كتابي والكعبه قبلتي وامير المومنين علي بن ابيطالب امامي والحسن بن علي المجتبي امامي والحسين بن علي الشهيد بكربلا امامي وعلي زين العابدين امامي ومحمد الباقر امامي وجعفر الصادق امامي وموسي الكاظم امامي وعلي الرضا امامي ومحمد الجواد امامي وعلي الهادي امامي والحسن العسكري امامي والحجه القائم المنتظر امامي هولا صلوات اللّه عليهم اجمعين ائمتي وسادتي و قادتي وشفعائي به هم اتولي ومن اعدائهم اتبر في الدنيا والاخره ثم اعلم يا فلان بن فلان) و به جاي فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويند بعد بگويند: (ان اللّه تبارك وتعالي نعم

ص: 140

الرب وان محمدا (صلي الله عليه و اله) نعم الرسول وان علي بن ابيطالب واولاده المعصومين الائمه الاثني عشر نعم الائمه وان ما جا به محمد (صلي الله عليه و اله) حق وان الموت حق وسوال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق وتطاير الكتب حق وان الجنه حق والنار حق وان الساعه آتيه لاريب فيها وان اللّه يبعث من في القبور) پس بگويند: (افهمت يا فلان) وبه جاي فلان اسم ميت را بگويند پس از آن بگويند: (ثبتك اللّه بالقول الثابت وهداك اللّه الي صراط مستقيم وعرف اللّه بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته) پس بگويند: (اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك).

(مساله 636) مستحب است كسي كه ميت را در قبر مي گذارد، با طهارت و سربرهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاي ميت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميت كساني كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند وبگويند (انا للّه وانا اليه راجعون) و اگر ميت زن است كسي كه با او محرم مي باشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمي نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند.

(مساله 637) مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانه اي روي آن بگذارند كه اشتباه نشود و روي قبر آب بپاشند و بعد از پاشيدن آب كساني كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده، در خاك فرو برند وهفت مرتبه، سوره مباركه (انا انزلناه)

ص: 141

بخوانند وبراي ميت طلب آمرزش كنند واين دعا را بخوانند: (اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد اليك روحه ولقه منك رضوانا واسكن قبره من رحمتك ما تغنيه به عن رحمه من سواك).

(مساله 638) پس از رفتن كساني كه تشييع جنازه كرده اند، مستحب است ولي ميت، يا كسي كه ازطرف ميت اجازه دارد، دعاهايي را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند.

(مساله 639) بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را تسليت دهند ولي اگر مدتي گذشته است كه بواسطه تسليت دادن، مصيبت يادشان مي آيد، ترك آن بهتراست و نيز مستحب است تا سه روز براي اهل خانه ميت غذا بفرستند و غذاخوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است.

(مساله 640) مستحب است انسان در مرگ خويشان مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميت را ياد مي كند (انا للّه وانا اليه راجعون) بگويد و براي ميت قرآن بخواند و سر قبر پدر ومادر، از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود.

(مساله 641) جايز نيست، انسان در مرگ كسي صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.

(مساله 642) پاره كردن يقه در مرگ غير از پدر وبرادر جايز نيست.

(مساله 643) اگر زن در عزاي ميت صورت خود را بخراشد بطوري كه خونين شودو يا موي خود را بكند و يا مرد در مرگ زن و يا بچه خود يقه و لباس خود را پاره كند بايد يك بنده آزاد كند يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند و اگر بر هيچ يك ازآنها

ص: 142

قدرت نداشته باشد سه روز روزه بگيرد و اگر زن موي خود را در عزاي ميت ببرد، كفاره آن دو ماه پي درپي روزه گرفتن و يا يك بنده آزاد كردن و يا شصت مسكين طعام دادن است.

(مساله 644) احتياط واجب آن است كه در گريه بر ميت صدا را خيلي بلند نكنند.

نماز وحشت

(مساله 645) مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براي ميت بخوانند ودستور آن اين است كه: در ركعت اول بعد از حمد، يك مرتبه آيه الكرسي و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه (انا انزلناه) بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند: (اللهم صل علي محمد وآل محمد وابعث ثوابها الي قبر فلان) و به جاي كلمه فلان، اسم ميت را بگويند.

(مساله 646) نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مي شود خواند، ولي بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشا خوانده شود.

(مساله 647) اگر بخواهند ميت را به شهر دوري ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تاخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول دفن او تاخير بيندازند.

نبش قبر

(مساله 648) نبش قبر مسلمان - يعني: شكافتن قبر او - اگر چه طفل يا ديوانه باشد، حرام است ولي اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد.

(مساله 649) نبش قبر امامزاده ها و شهدا و علما و صلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است.

(مساله 650) شكافتن قبر در نه مورد حرام نيست بلكه در بعضي از آنها واجب است:

اول - آن كه ميت در زمين غصبي دفن شده

ص: 143

باشد ومالك زمين راضي نشود كه درآنجا بماند.

دوم - آن كه كفن يا چيز ديگري كه با ميت دفن شده، غصبي باشد و صاحب آن راضي نشود كه در قبر بماند و همچنين است اگر چيزي از مال خود ميت، كه به ورثه او رسيده، با او دفن شده باشد و ورثه راضي نشوند كه آن چيز در قبر بماند، ولي اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشتري را با او دفن كنند، براي بيرون آوردن اينها نمي توانند قبر را بشكافند مگر آن كه زيادتر از ثلث باشد و ورثه امضا نكرده باشند.

سوم - آن كه ميت بي غسل يا بي كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده، يا در قبر او را رو به قبله نگذاشته اند ولي اگر نبش دراين صورت باعث هتك ميت و اذيت مردم شود جايز نيست.

چهارم - آن كه براي ثابت شدن حقي بخواهند بدن ميت را ببينند.

پنجم - آن كه ميت را در جايي كه بي احترامي به او است - مثل قبرستان كفار، يا جايي كه كثافت و خاكروبه مي ريزند - دفن كرده باشند.

ششم - آن كه براي يك مطلب شرعي كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند، مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله اي كه دفنش كرده اند بيرون آورند.

هفتم - آن كه بترسند درنده اي بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد.

هشتم - آن كه قسمتي از بدن ميت با

ص: 144

او دفن نشده باشد، احتياط لازم آن است كه آن قسمت از بدن را طوري در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود.

نهم - آن كه ميت را بخواهند به يكي از مشاهد مشرفه نقل كنند كه جواز در اين صورت نيز مشروط به اين است كه نبش باعث هتك ميت نشود.

غسلهاي مستحب

(مساله 651) غسلهاي مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است:

1 - غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزديك ظهر بجاآورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا و قضا تا غروب جمعه به جا آورد و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاي آن را به جا آورد، و كسي كه مي ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند مي تواند روز پنجشنبه غسل كند و يا در شب جمعه رجاءً غسل را انجام دهد ومستحب است در موقع غسل جمعه بگويد: (اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له وان محمدا عبده ورسوله. اللهم صل علي محمد وآل محمد واجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين).

2 - غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاي طاق، مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولي از شب بيست و يكم مستحب است همه شب غسل كند و براي غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم و بيست و پنجم وبيست و هفتم و بيست و نهم، بيشتر سفارش شده است ووقت غسل شبهاي

ص: 145

ماه رمضان تمام شب است وبهتر است مقارن غروب، يا كمي پيش از غروب به جا آورده شود، ولي از شب بيست و يكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد.

3 - غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و چون احتمال مي رود كه وقت آن تا غروب باشد اگر بعد از ظهر آن را به جا آورد احتياط آن است كه به قصد رجا باشد.

4 -غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب به جا آورده شود.

5 - غسل روزهشتم ونهم ذيحجه ودر روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر بجاآورد.

6 - غسل روز اول و پانزدهم و بيست و هفتم و آخر ماه رجب.

7 - غسل روز عيد غدير و بهتر است پيش از ظهر آن را انجام دهند.

8 - غسل روز بيست و چهارم ذيحجه.

9 -غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست وپنجم ذيقعده.

10 -غسل دادن بچه اي كه تازه بدنيا آمده و وقت آن بعد از تولد است تا دو سه روز كه بگويند تازه بدنيا آمده و اگر تاخير شد رجاءً غسل بدهند.

11 - غسل زني كه براي غير شوهرش بوي خوش استعمال كرده است.

12 - غسل كسي

ص: 146

كه در حال مستي خوابيده.

13 - غسل كسي كه جايي از بدنش را به بدن ميتي كه غسل داده اند رسانده.

14 -غسل كسي كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمدا نخوانده درصورتي كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد بلكه احتياط ترك نكردن اين غسل است چنانچه احتياط آن است كه به قصد ما في الذمه به جا آورد از جهت تاخير نماز يا از جهت به جا آوردن قضاي نماز.

15 -غسل كسي كه براي تماشاي دار آويخته، رفته وآن را ديده باشد ولي اگر اتفاقا يا از روي ناچاري نگاهش بيفتد يا مثلا براي شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست.

(مساله 652) پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و اله) و حرم ائمه (عليه السلام)مستحب است انسان غسل كند، و اگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود، يك غسل كافي است وكسي كه مي خواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجد الحرام و خانه كعبه شود، اگر به نيت همه يك غسل كند كافي است. و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه و مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و اله) شود، يك غسل براي همه كفايت مي كندو براي زيارت پيغمبر (صلي الله عليه و اله) وائمه (عليه السلام)از دور يا نزديك و براي حاجت خواستن ازخداوند عالم و همچنين براي توبه ونشاط به جهت عبادت و براي سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهدا(عليه السلام)مستحب است انسان غسل كند

ص: 147

و اگر يكي از غسلهايي را كه در اين مساله گفته شد به جا آورد و بعد كاري كند كه وضو را باطل مي نمايد مثلا بخوابد، مستحب است دوباره غسل را به جا آورد.

(مساله 653) انسان نمي تواند با غسل مستحبي، كاري كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد.

(مساله 654) اگر چند غسل بر كسي مستحب باشد و به نيت همه، يك غسل بجاآورد كافي است.

تيمم

در هفت مورد به جاي وضو و غسل بايد تيمم كرد

اول - آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد.

(مساله 655) اگر انسان در آبادي باشد، بايد براي تهيه آب وضو و غسل بقدري جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است، بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمي ((1)) كه با كمان پرتاب مي كردند، و اگر زمين آن پست وبلند نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير، جستجو نمايد.

(مساله 656) اگر بعضي از چهار طرف هموار وبعض ديگر پست و بلند باشد بايد در طرفي كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير و در طرفي كه هموار نيست، به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند.

(مساله 657) در هر طرفي كه يقين دارد آب نيست، درآن طرف جستجو لازم نيست.

(مساله 658) كسي كه وقت نماز او تنگ نيست و براي تهيه آب وقت دارد، اگر يقين يا اطمينان دارد، در محلي دورتر از مقداري كه بايد جستجو كند آب هست، بايد براي تهيه آب برود ولي اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن

ص: 148

محل لازم نيست.

(مساله 659) لازم نيست خود انسان در جستجوي آب برود.بلكه مي تواند كسي را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد.بنابراين اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافي است.

(مساله 660) اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود يا در منزل، يا در قافله آب هست، بايد بقدري جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نااميد شود.

(مساله 661) اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مي كند، احتياط مستحب آن است كه دوباره در جستجوي آب برود.

(مساله 662) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مي شود، احتياط مستحب آن است كه دوباره در جستجوي آب برود.

(مساله 663) اگر وقت نماز تنگ باشد، يا از دزد و درنده بترسد، يا جستجوي آب بقدري سخت باشد كه نتواند تحمل كند، جستجو لازم نيست.

(مساله 664) اگر در جستجوي آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت كرده ولي نمازش با تيمم صحيح است.

(مساله 665) كسي كه يقين دارد آب پيدا نمي كند، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مي كرد آب پيدا مي شد، نمازش باطل است.

(مساله 666) اگر بعد از جستجو، آب پيدا نكند و با تيمم نماز بخواند و بعد از وقت بفهمد، در جايي كه جستجو كرده آب

ص: 149

بوده، نماز او صحيح است و اگر در وقت فهميد احتياط، اعاده نماز با وضو است.

(مساله 667) كسي كه يقين دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه براي جستجو وقت داشته، احتياط واجب آن است كه دوباره نمازش را بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

(مساله 668) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوي خود را باطل كند، تهيه آب براي او ممكن نيست، يا نمي تواند وضو بگيرد چنانچه بتواند وضوي خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد ولي مي تواند با زوجه خود نزديكي نمايد هر چند بداند بعدا امكان غسل براي او فراهم نخواهد شد.

(مساله 669) اگر پيش از وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوي خودرا باطل كند، تهيه آب براي او ممكن نيست، چنانچه بتواند وضوي خود را نگهدارد، احتياط مستحب آن است كه آن را باطل نكند و تا ممكن است رعايت اين احتياط را بنمايد.

(مساله 670) كسي كه فقط به مقدار وضو، يا به مقدار غسل آب دارد و مي داند كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمي كند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است و احتياط مستحب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد و تا ممكن است اين احتياط را مراعات نمايد.

(مساله 671) كسي كه مي داند آب پيدا نمي كند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوي خودرا باطل كند، يا آبي را كه دارد بريزد معصيت

ص: 150

كرده، ولي نمازش با تيمم صحيح است، اگرچه احتياط مستحب آن است كه قضاي آن نماز را بخواند.

دوم از موارد تيمم

(مساله 672) اگر بواسطه پيري، يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها، يا نداشتن وسيله اي كه آب از چاه بكشد، دسترسي به آب نداشته باشد، بايد تيمم كند وهمچنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن، بقدري مشقت داشته باشد كه مردم تحمل آن را نكنند.

(مساله 673) اگر براي كشيدن آب از چاه، دلو وريسمان ومانند اينها لازم دارد ومجبور است بخرد، يا كرايه نمايد - اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد - بايد تهيه كند و همچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند ولي اگر تهيه آنها بقدري پول مي خواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد.

(مساله 674) اگر ناچار شود كه براي تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولي كسي كه مي داند يا گمان دارد كه نمي تواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند.

(مساله 675) اگر كندن چاه مشقت ندارد، بايد براي تهيه آب چاه بكند.

(مساله 676) اگر كسي مقداري آب، بي منت به او ببخشد، بايد قبول كند.

سوم از موارد تيمم

(مساله 677) اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه بواسطه استعمال آن مرض يا عيبي در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد، يا شدت كند و يا به سختي معالجه شود، بايد تيمم نمايد ولي اگر براي او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند.

ص: 151

مساله 678) لازم نيست يقين كند كه آب براي او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد. چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد و از آن احتمال، ترس براي او پيدا شود، بايد تيمم كند.

(مساله 679) كسي كه مبتلا بدرد چشم است وآب براي او ضرر دارد، بايد تيمم كند.

(مساله 680) اگر بواسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. و اگر بعد از نماز پيش از گذشتن وقت بفهمد، بنابر احتياط واجب بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند و اگر وقت گذشته باشد، قضا ندارد.

(مساله 681) كسي كه مي داند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براي او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب بايد اگر در وقت است و نماز را نخوانده تيمم هم بنمايد و اگر نماز را خوانده دوباره آن را با تيمم بخواند و اگر وقت گذشته با وضو يا غسل آن را قضا نمايد.

چهارم از موارد تيمم

(مساله 682) هرگاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا عيال و اولاد او، يا رفيقش و كساني كه با او مربوطند - مانند نوكر و كلفت - از تشنگي بميرند، يا مريض شوند، يا بقدري تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد به جاي وضو و غسل تيمم نمايد و نيز اگر بترسد حيواني كه مال خود او است از تشنگي تلف شود، بايد آب را به آن حيوان بدهد و تيمم نمايد

ص: 152

و همچنين است اگر كسي كه حفظ جان او واجب است، بطوري تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود.

(مساله 683) اگر غير از آب پاكي كه براي وضو وغسل دارد، آب نجسي هم به مقدار آشاميدن خود و كساني كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براي آشاميدن بگذارد و با تيمم نماز بخواند، ولي چنانچه آب را براي حيوانش بخواهد، بايد آب نجس را به آن حيوان بدهد و با آب پاك، وضو و غسل را انجام دهد.

پنجم از موارد تيمم

(مساله 684) كسي كه بدن يا لباسش نجس است وكمي آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براي آب كشيدن بدن يا لباس او نمي ماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند، ولي اگر چيزي نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

ششم از موارد تيمم

(مساله 685) اگر غير از آب يا ظرفي كه استعمال آن حرام است، آب يا ظرف ديگري ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبي است و غير از آن، آب وظرف ديگري ندارد، بايد به جاي وضو و غسل تيمم كند.

هفتم از موارد تيمم

(مساله 686) هرگاه وقت بقدري تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز، يا مقداري از آن بعد از وقت خوانده مي شود، بايد تيمم كند.

(مساله 687) اگر عمدا نماز را بقدري تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت

ص: 153

كرده ولي نماز او با تيمم صحيح است اگرچه احتياط مستحب آن است كه قضاي آن نماز را بخواند.

(مساله 688) كسي كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براي نماز او مي ماند يا نه، بايد تيمم كند و نماز بخواند.

(مساله 689) كسي كه بواسطه تنگي وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبي كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را باطل نكرده باشد، در صورتي كه وظيفه اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد.

(مساله 690) كسي كه آب دارد، اگر بواسطه تنگي وقت با تيمم مشغول نماز شود و در بين نماز آبي كه داشته از دستش برود، چنانچه وظيفه اش تيمم باشد، احتياط مستحب آن است كه براي نمازهاي بعد دوباره تيمم كند.

(مساله 691) اگر انسان بقدري وقت دارد كه مي تواند وضو بگيرد، يا غسل كند ونماز را بدون كارهاي مستحبي آن - مثل اقامه و قنوت - بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد، و نماز را بدون كارهاي مستحبي آن به جا آورد بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.

چيزهايي كه تيمم به آنها صحيح است

(مساله 692) تيمم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است ولي احتياط مستحب آن است كه اگر خاك ممكن باشد به چيز ديگر تيمم نكند واگر خاك نباشد، با ريگ و اگر ريگ نباشد، با كلوخ و چنانچه كلوخ هم نباشد، با سنگ تيمم نمايد.

(مساله 693) تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است و با بودن چيزي كه تيمم بر

ص: 154

آن صحيح است. احوط آن است كه به گچ و آهك پخته تيمم نكند.

(مساله 694) اگر خاك و ريگ و كلوخ وسنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غباري كه در فرش و لباس و مانند اينها نشسته اگر ظاهر است تيمم كند و اگر گرد و غبار آنها ظاهر نيست، ولي وقتي دست به آن مي زنند گرد برمي خيزد، احتياط جمع بين تيمم به آن و تيمم به گل است و چنانچه اصلا گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمم كند و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند ولي واجب است بعدا قضاي آن را به جا آورد.

(مساله 695) اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند، تيمم به گرد باطل است و اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مي باشد.

(مساله 696) كسي كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است، بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد، و اگر ممكن نيست و چيزي هم كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط آن است كه با برف يا يخ، اعضاي وضو يا غسل را نمناك كند و اگر اين هم ممكن نيست به يخ يا برف تيمم نمايد ولي در هر دو صورت نمازي را كه خوانده بايد قضا كند.

(مساله 697) اگر با خاك و ريگ چيزي - مانند كاه - كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود، نمي توان به آن تيمم كرد ولي اگر

ص: 155

آن چيز بقدري كم باشد، كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك و ريگ صحيح است.

(مساله 698) اگر چيزي ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است، بايد به خريدن ومانند آن تهيه نمايد.

(مساله 699) تيمم به ديوار گلي صحيح است واحتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند.

(مساله 700) چيزي كه بر آن تيمم مي كند، بايد پاك باشد و اگر چيز پاكي كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط آن است كه نماز را بي تيمم بخواند ولي واجب است بعد قضاي آن را به جا آورد.

(مساله 701) اگر يقين داشته باشد كه تيمم به چيزي صحيح است و به آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده، نمازهايي را كه با آن تيمم خوانده، بايد دوباره بخواند.

(مساله 702) چيزي كه بر آن تيمم مي كند مكان آن چيز بايد غصبي نباشد، پس اگر بر خاك غصبي تيمم كند، يا خاكي را كه مال خود او است بي اجازه، در ملك ديگري بگذارد وبر آن تيمم كند، باطل است.

(مساله 703) تيمم در فضاي غصبي باطل است پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند، وبي اجازه داخل ملك ديگري شود ودستها را به پيشاني بكشد باطل است.

(مساله 704) تيمم به چيز غصبي، يا در فضاي غصبي يا بر چيزي كه در ملك غصبي است، در صورتي باطل است كه انسان بداند غصب است و عمدا تيمم كند وچنانچه نداند يا فراموش كرده باشد،

ص: 156

تيمم صحيح است، ولي اگر چيزي را خودش غصب كند وفراموش كند كه غصب كرده وبر آن تيمم كند، يا ملكي را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده و چيزي را كه بر آن تيمم مي كند در آن ملك بگذارد، يا در فضاي آن ملك تيمم نمايد، باطل است.

(مساله 705) كسي كه در جاي غصبي حبس است، اگر آب و خاك آنجا غصبي است، بايد با تيمم نماز بخواند.

(مساله 706) مستحب است چيزي كه بر آن تيمم مي كند، گردي داشته باشد كه بدست بماند وبعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد.

(مساله 707) تيمم به زمين گود وخاك جاده وزمين شوره زاري كه نمك روي آن را نگرفته مكروه است و اگر نمك روي آن را گرفته باشد، باطل است.

تيمم بدل از وضو

(مساله 708) در تيمم بدل از وضو چهار چيز واجب است: اول - نيت.

دوم - زدن كف دو دست با هم بر چيزي كه تيمم به آن صحيح است.

سوم - كشيدن تمام كف هر دو دست به تمام پيشاني و دو طرف آن، از جايي كه موي سر مي رويد، تا ابروها وبالاي بيني واحتياطا بايد دستها روي ابروها هم، كشيده شود.

چهارم - كشيدن تمام كف دست چپ به تمام پشت دست راست وبعد از آن كشيدن تمام كف دست راست به تمام پشت دست چپ.

تيمم بدل از غسل

(مساله 709) تيمم بدل از غسل مثل تيمم بدل از وضو است. ولي احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد به اين نحو كه:

ص: 157

يك مرتبه دستها را به زمين بزند وبه پيشاني بكشد و مرتبه ديگر دستها را به زمين بزند و به پشت دستها بكشد. بلكه احتياط مستحب آن است كه تيمم را - چه بدل از وضو باشد، چه بدل از غسل - به ترتيب زير به جا آورد: يك مرتبه دستها را به زمين بزند وبه پيشاني وپشت دستها بكشد، ويك مرتبه ديگر به زمين بزند وپشت دستها را مسح نمايد.

احكام تيمم

(مساله 710) اگر مختصري از پيشاني وپشت دستها را هم مسح نكند تيمم باطل است - چه عمدا مسح نكند، يا مساله را نداند، يا فراموش كرده باشد - ولي دقت زياد هم لازم نيست وهمين قدر كه بگويند تمام پيشاني و پشت دست مسح شده كافي است.

(مساله 711) براي آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقداري بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولي مسح بين انگشتان لازم نيست.

(مساله 712) پيشاني و پشت دستها را بنابر احتياط واجب بايد از بالا به پايين مسح نمايد و كارهاي آن را بايد پشت سر هم به جا آورد و اگر بين آنها بقدري فاصله دهد كه نگويند تيمم مي كند، باطل است.

(مساله 713) در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است، يا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد وچنانچه اشتباها به جاي بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاي بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس

ص: 158

ميت نمايد، تيمم باطل است.

(مساله 714) بنابر احتياط در تيمم بايد پيشاني و كف دستها و پشت آنها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد ونتواند آن را آب بكشد، احتياط مستحب آن است كه دو تيمم كند: يكي با كف دست ويكي با پشت دست يعني پشت دست رابه چيزي كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد.

(مساله 715) انسان بايد براي تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشاني يا پشت دستها يا كف آنها مانعي باشد - مثلا چيزي به آنها چسبيده باشد - برطرف نمايد.

(مساله 716) اگر پيشاني يا پشت دستها زخم است وپارچه يا چيز ديگري را كه برآن بسته نمي تواند باز كند، بايد دست را روي آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم باشد وپارچه يا چيز ديگري را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزي كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد.

(مساله 717) اگر پيشاني وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولي اگر موي سر، روي پيشاني آمده باشد بايد آن را عقب بزند.

(مساله 718) اگر احتمال دهد كه در پيشاني، يا كف دستها، يا پشت دستها مانعي هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعي نيست.

(مساله 719) اگر وظيفه او تيمم است و نمي تواند تيمم كند، بايد نايب بگيرد وكسي كه نايب مي شود بايد او را با دست

ص: 159

خود او تيمم دهد و اگر ممكن نباشد، بايد نايب، دست خود را به چيزي كه تيمم به آن صحيح است بزند وبه پيشاني و پشت دستهاي او بكشد.

(مساله 720) اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتي از آن را فراموش كرده يا نه، اگر از محل آن نگذشته، بايد آن قسمت را با آنچه بعد از آن است به جا آورد و اگر از محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 721) اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده است يا نه، تيمم صحيح است.

(مساله 722) كسي كه وظيفه اش تيمم است نمي تواند پيش از وقت نماز، براي نماز تيمم كند، ولي اگر براي كار واجب ديگر، يا مستحبي تيمم كند وتا وقت نماز عذر او باقي باشد، مي تواند با همان تيمم نماز بخواند.

(مساله 723) كسي كه وظيفه اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقي مي ماند، در وسعت وقت مي تواند با تيمم نماز بخواند ولي اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مي شود، احتياط لازم آن است كه صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند بلكه اگر اميد دارد كه عذرش برطرف مي شود، نيز بنابر احتياط لازم صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند يا در تنگي وقت با تيمم نماز بخواند.

(مساله 724) كسي كه نمي تواند وضو بگيرد، يا غسل كند، اگر احتمال ندهد كه عذرش بزودي برطرف شود، مي تواند نمازهاي قضاي خود را با تيمم بخواند ولي اگر احتمال دهد، بزودي عذر او

ص: 160

بر طرف مي شود، خواندن نماز قضا براي او اشكال دارد.

(مساله 725) كسي كه نمي تواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاي مستحبي را، كه مثل نافله هاي شبانه روز وقت معين دارد، با تيمم بخواند ولي اگر احتمال مي دهد كه تا آخر وقت آنها، عذر او بر طرف مي شود احتياط اين است كه آنها را در آخر وقت به جا بياورد.

(مساله 726) كسي كه احتياطا بايد غسل جبيره اي وتيمم نمايد - مثلا جراحتي در پشت او است - اگر بعد از غسل وتيمم حدث اصغري از او سر زند - مثلا بول كند - براي نمازهاي بعد تا عذرش باقي است تيمم بدل از غسل واجب نيست ووضو كافي است (مساله 727) اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگري تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مي شود.

(مساله 728) چيزهايي كه وضو را باطل مي كند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مي كند وچيزهايي كه غسل را باطل مي نمايد تيمم بدل از غسل را هم باطل مي نمايد.

(مساله 729) كسي كه نمي تواند غسل كند. اگر چند غسل بر او واجب باشد مي تواند به قصد بدل از همه، يك تيمم كند وبهتر آن است كه بدل از هر غسلي يك تيمم بنمايد. ولي اگر بدل از غسل جنابت تيمم كرد، ديگر بدل از ساير اغسال تيمم نكند مگر رجاءً.

(مساله 730) كسي كه نمي تواند غسل كند اگر بخواهد عملي را كه براي آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد و اگر

ص: 161

نتواند وضو بگيرد وبخواهد عملي را كه براي آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد.

(مساله 731) اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، نبايد براي نماز وضو بگيرد ولي اگر بدل از غسلهاي ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگري هم بدل از وضو بنمايد.

(مساله 732) اگر بدل از غسل تيمم كند وبعد كاري كه وضو را باطل مي كند براي او پيش آيد، چنانچه براي نمازهاي بعد نتواند غسل كند، بايد وضو بگيرد وبنابر احتياط واجب بدل از غسل تيمم نمايد و اگر نمي تواند وضو بگيرد دو تيمم كند، يكي بدل از غسل وديگري بدل از وضو، ولي اگر تيمم او بدل از غسل جنابت بوده، چنانچه يك تيمم نمايد، به قصد اين كه آنچه تكليف او است انجام داده باشد، كافي است.

(مساله 733) كسي كه بايد براي انجام عملي - مثلا براي خواندن نماز - بدل از وضو وبدل از غسل تيمم كند، احتياط مستحب آن است كه تيمم سومي هم به قصد اين كه بتواند آن عمل را انجام دهد بنمايد، ولي اگر در تيمم اول، نيت بدل از وضو به نيت بدل از غسل نمايد وتيمم دوم را به قصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد، به جا آورد تيمم سوم لازم نيست.

(مساله 734) كسي كه وظيفه اش تيمم است اگر براي كاري تيمم كند، تا تيمم وعذر او باقي است، كارهايي را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مي تواند به جا آورد ولي اگر عذرش تنگي وقت بوده،

ص: 162

يا با داشتن آب براي نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كاري را كه براي آن تيمم نموده، مي تواند انجام دهد.

(مساله 735) در چند مورد مستحب است نمازهايي را كه انسان با تيمم خوانده دوباره بخواند:

اول -آن كه از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است.

دوم -آن كه مي دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمي كند وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است.

سوم -آن كه تا آخر وقت، عمدا در جستجوي آب نرود و با تيمم نماز بخواند وبعد بفهمد كه اگر جستجو مي كرد، آب پيدا مي شد.

چهارم -آن كه عمدا نماز را تاخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز خوانده است.

پنجم -آن كه مي دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمي شود و آبي را كه داشته ريخته است.

نماز

احكام نماز

نماز مهمترين اعمال ديني است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاي ديگر هم قبول مي شود و اگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمي شود.

وهمانطور كه اگر انسان شبانه روزي پنج نوبت در نهر آبي شستشو كند، چرك در بدنش نمي ماند نمازهاي پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مي كند.

و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند و كسي كه نماز را پست و سبك شمارد، مانند كسي است كه نماز نمي خواند.

پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و اله) فرمود: كسي كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است.

روزي حضرت در مسجد

ص: 163

تشريف داشتند مردي وارد ومشغول نماز شد وركوع وسجودش را كاملا به جا نياورد، حضرت فرمودند: اگر اين مرد در حالي كه نمازش اينطور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است، پس انسان بايد مواظب باشد كه با عجله و شتابزدگي نماز نخواند و در حال نماز به ياد خدا وبا خضوع وخشوع ووقار باشد ومتوجه باشد كه با چه كسي سخن مي گويد وخود را در مقابل عظمت وبزرگي خداوند عالم بسيار پست وناچيز ببيند و اگر انسان در موقع نماز كاملا به اين مطلب توجه كند، از خود بي خبر مي شود، چنانكه در حال نماز تير را از پاي مبارك اميرالمومنين (عليه السلام)بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند.

و نيز بايد نمازگزار توبه واستغفار نمايد وگناهاني كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات و ندادن خمس و زكات بلكه هر معصيتي را ترك كند و همچنين سزاوار است كارهايي كه ثواب نماز را كم مي كند به جا نياورد.

مثلا در حال خواب آلودگي وخود داري از بول به نماز نايستد ودر موقع نماز به آسمان نگاه نكند و نيز كارهايي كه ثواب نماز را زياد مي كند بجاآورد، مثلا انگشتري عقيق بدست كند ولباس پاكيزه بپوشد وشانه ومسواك كند وخود را خوشبو نمايد.

نمازهاي واجب

نمازهاي واجب شش است: اول - نماز يوميه.

دوم - نماز آيات.

سوم - نماز ميت.

چهارم - نماز طواف واجب خانه كعبه.

پنجم - نماز قضاي پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر واجب است.

ششم - نمازي كه بواسطه اجاره و نذر و قسم و

ص: 164

عهد واجب مي شود.

نمازهاي واجب يوميه نمازهاي واجب يوميه پنج است ظهر وعصر، هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشا چهار ركعت، صبح دو ركعت ونماز جمعه هم از نمازهاي روزانه است.

(مساله 736) در سفر بايد نمازهاي چهار ركعتي را با شرايطي كه گفته مي شود دو ركعت خواند.

وقت نماز ظهر و عصر

(مساله 737) اگر چوب يا چيزي مانند آن را، به طور عمودي در زمين هموار نصب كنند صبح كه خورشيد بيرون مي آيد، سايه آن بطرف مغرب مي افتد وهر چه آفتاب بالا آيد اين سايه كم مي شود و در شهرهاي ما در اول ظهر شرعي ((2)) به آخرين درجه كمي مي رسد وظهر كه گذشت، سايه آن بطرف مشرق بر مي گردد وهر چه خورشيد رو به مغرب مي رود سايه زيادتر مي شود. بنابراين وقتي سايه به آخرين درجه كمي رسيد ودو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم مي شود ظهر شرعي شده است ولي در بعضي شهرها مثل مكه كه گاهي موقع ظهر سايه به كلي از بين مي رود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد معلوم مي شود ظهر شده است.

(مساله 738) چوب يا چيز ديگري را كه براي معين كردن ظهر به زمين فرومي برند شاخص گويند.

(مساله 739) بنابر قول مشهور نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص ومشتركي دارند، وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتي كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد كه اگر كسي سهوا تمام نماز عصر را در اين وقت بخواند، نمازش باطل است واين قول موافق با احتياط است. و

ص: 165

وقت مخصوص نماز عصر موقعي است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد كه اگر كسي تا اين موقع نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده وبايد نماز عصر را بخواند وما بين وقت مخصوص نماز ظهر ووقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر ونماز عصر است كه اگر كسي دراين وقت اشتباها تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند، نمازش صحيح است وبايد نماز ظهر را بعد از آن به جا آورد.

(مساله 740) اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند - يعني: نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام وآنچه را مشغولم وآنچه بعد مي خوانم همه نماز ظهر باشد - وبعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد، بنابر احتياط نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند، بعد هر دو نماز را به ترتيب به جا آورد.

(مساله 741) در زمان حضور امام (عليه السلام)واجب است انسان در روز جمعه به جاي نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند، ولي در زمان غيبت اگر كسي نماز جمعه بخواند، احتياط واجب آن است كه نماز ظهر را هم بخواند.

(مساله 742) وقت نماز جمعه از اول ظهر است، تا مقداري كه مكلف بتواند نماز جمعه را با شرايط آن - تحصيل طهارت از حدث وخبث و حضور در اجتماع - بجاآورد.

وقت نماز مغرب و عشا

(مساله 743)

ص: 166

مغرب موقعي است كه سرخي طرف مشرق، كه بعد از غروب آفتاب پيدا مي شود، از بالاي سر انسان بگذرد.

(مساله 744) نماز مغرب و عشا هر كدام بنابر قول مشهور وقت مخصوص ومشتركي دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است، تا وقتي كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، كه اگر كسي مثلا مسافر باشد وتمام نماز عشا را سهوا در اين وقت بخواند، بنابر احتياط نماز باطل است. و وقت مخصوص نماز عشا موقعي است كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد، كه اگر كسي تا اين موقع نماز مغرب را نخوانده، بايد نماز عشا وبعد از آن نماز مغرب را بخواند وبين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب و عشا است، كه اگر كسي در اين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند وبعد از نماز ملتفت شود نمازش صحيح است وبايد نماز مغرب را بعد از آن به جا آورد.

(مساله 745) وقت مخصوص ومشترك كه معني آن در مساله پيش گفته شد براي اشخاص فرق مي كند، مثلا اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد وقت مخصوص نماز ظهر كسي كه مسافر است تمام شده وداخل وقت مشترك مي شود ولي براي كسي كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد.

(مساله 746) اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه تمام آنچه را خوانده يا مقداري از آن را در وقت

ص: 167

مشترك خوانده وبه ركوع چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند و احتياط لازم آن است كه بعد ازنماز مغرب نماز عشا را اعاده نمايد، اما اگر تمام آنچه را خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد وپيش از ركوع ركعت چهارم يادش بيايد، احتياطا نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را تمام كند ودوباره نماز مغرب وبعد از آن نماز عشا را بخواند.

(مساله 747) آخر وقت نماز عشا نصف شب است. و شب را بايد از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد - بنابر احتياط - نه تا اول آفتاب ((3)).ولي اگر تا موقعي كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب (از اول غروب تا طلوع صبح) بيشتر نمانده باشد، احتياط اين است كه نماز عشا را بخواند و بعد به قصد ما في الذمه نماز مغرب را بخواند و عشا را اعاده نمايد و اگر نماز مغرب را نخوانده باشد تا به اندازه نماز عشا به نصف شب (از اول غروب تا طلوع آفتاب) بيشتر نمانده باشد نماز عشا را رجاءً به قصد ادا بخواند و بعد، نماز مغرب و عشا را قضا نمايد.

(مساله 748) اگر از روي معصيت، يا بواسطه عذري نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت ادا وقضا كند به جا آورد.

وقت نماز صبح

(مساله 749) نزديك اذان صبح از

ص: 168

طرف مشرق، سفيده اي رو به بالا حركت مي كند كه آن را فجر اول گويند، موقعي كه آن سفيده پهن شد فجر دوم، و اول وقت نماز صبح است، و آخر وقت نماز صبح موقعي است كه آفتاب بيرون مي آيد.

احكام وقت نماز

(مساله 750) موقعي انسان مي تواند مشغول نماز شود كه يقين كند، يا اطمينان حاصل نمايد وقت داخل شده است، يا اذان گوي وقت شناس مورد وثوق اذان بگويد، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند.

(مساله 751) اگر بواسطه ابر يا غبار نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مي تواند مشغول نماز شود لكن احتياط مستحب آن است كه نماز را تاخير بيندازد تا يقين كند وقت داخل شده است، ولي در مواقع غير عادي - مثل نابينايي و زنداني بودن - احتياط لازم اكتفا نكردن به ظن است.

(مساله 752) اگر دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده ومشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده نماز او باطل است، و همچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده. ولي اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است.

(مساله 753) اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين به داخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده،

ص: 169

نماز او صحيح است، و اگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است. بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است احتياط واجب آن است كه دوباره آن نماز را بخواند.

(مساله 754) اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است، ولي اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده، وشك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه نمازش صحيح است.

(مساله 755) اگر وقت نماز بقدري تنگ است، كه بواسطه به جا آوردن بعضي از كارهاي مستحب نماز مقداري از آن بعد از وقت خوانده مي شود بايد آن مستحب را به جا نياورد. مثلا اگر بواسطه خواندن قنوت مقداري از نماز بعد از وقت خوانده مي شود، بايد قنوت نخواند.

(مساله 756) كسي كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت ادا بخواند. ولي نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تاخير بيندازد.

(مساله 757) كسي كه مسافر نيست، اگر تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد فقط نماز ظهر وعصر هر دو را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد نماز عصر را بخواند و بعدا نماز ظهر را قضا كند، و همچنين اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط

ص: 170

عشا را بخواند وبعدا مغرب را به قصد ما في الذمه بجاآورد وتا مقدار يك ركعت به فجر مانده قصد ادا و قضا نكند.

(مساله 758) كسي كه مسافر است، اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر وعصر را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعدا نماز ظهر را قضا كند و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشا را بخواند، و بعدا مغرب را به قصد ما في الذمه به جا آورد وچنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است بايد فورا نماز مغرب را به نيت ادا به جا آورد.

(مساله 759) مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع به آن خيلي سفارش شده است وهر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تاخير آن از جهتي بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.

(مساله 760) هر گاه انسان عذري دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است مثلا بدون ساتر يا با لباس نجس نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقي است، مي تواند در اول وقت نماز بخواند، ولي اگر احتمال دهد كه عذر او از بين مي رود، بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود وچنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت مطابق

ص: 171

وظيفه اش نماز بخواند واما اگر ناچار است با تيمم نماز بخواند حكم آن در مساله 723 گذشت ولازم نيست بقدري صبر كند كه فقط بتواند كارهاي واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براي مستحبات نماز مانند اذان واقامه وقنوت هم وقت دارد، مي تواند تيمم كند و نماز را با آن مستحبات به جا آورد.

(مساله 761) كسي كه مسائل نماز وشكيات وسهويات را نمي داند و احتمال مي دهد كه يكي از اينها در نماز پيش آيد، بايد براي ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تاخير بيندازد، ولي اگر اطمينان دارد كه نماز را به طور صحيح تمام مي كند، مي تواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مساله اي كه حكم آن رانمي داند پيش نيايد، نماز او صحيح است واگر مساله اي كه حكم آن را نمي داند پيش آيد، جايز است به يكي از دو طرفي كه احتمال مي دهد عمل نمايد ونماز را تمام كند، ولي بعد از نماز بايد مساله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند.

(مساله 762) اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار هم طلب خود را مطالبه مي كند، در صورتي كه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند وهمچنين است اگر كار واجب ديگري كه بايد فورا آن را به جا آورد پيش آمد كند، مثلا ببيند مسجد نجس است، بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند و چنانچه اول نماز بخواند، معصيت كرده ولي نماز او صحيح است. نمازهايي كه بايد به ترتيب خوانده شوند (مساله 763) انسان

ص: 172

بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر و يا نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است.

(مساله 764) اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمي تواند نيت را به نماز عصر برگرداند، بلكه بايد آن را رها كند ونماز عصر را بخواند، و همين طور است در نماز مغرب و عشا.

(مساله 765) اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيت رابه نماز ظهر بر گرداند چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، بنابر احتياط واجب بايد نيت را به نماز عصر بر گرداند و بعد از تمام كردن نماز، دوباره نماز عصر را بخواند مگر آن كه پيش از به جا آوردن جزئي از اجزا به قصد ظهر يادش بيايد، كه دراين صورت نماز را به نيت عصر تمام مي كند واعاده لازم نيست.

(مساله 766) اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند، ولي اگر وقت بقدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مي شود بايد بنا بگذارد كه ظهر را خوانده وبه نيت نماز عصر نماز را تمام كند.

(مساله 767) اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت بقدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف

ص: 173

شب مي شود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند وبعد مغرب را به قصد ما في الذمه بجاآورد و اگر بيشتر وقت دارد ويك ركعت از آن در وقت مشترك واقع شده باشد، بايد نيت را به نماز مغرب بر گرداند ونماز را سه ركعتي تمام كند، بعد نماز عشا را بخواند.

(مساله 768) اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم، شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند وبعد عشا را نيز اعاده نمايد، بنابر احتياط لازم، مگر اين كه اين شك در وقت مخصوص نماز عشا باشد كه در اين صورت خواندن نماز مغرب لازم نيست.

(مساله 769) اگر انسان نمازي را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد نمازي را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است نمي تواند نيت را به آن نماز بر گرداند مثلا موقعي كه نماز عصر را احتياطا مي خواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمي تواند نيت را به نماز ظهر بر گرداند.

(مساله 770) برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا، و از نماز مستحب به نماز واجب، جايز نيست.

(مساله 771) اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد مي تواند در بين نماز نيت را به نماز قضا بر گرداند، ولي بايد برگرداندن نيت به نماز قضا ممكن باشد مثلا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتي مي تواند نيت را به قضاي صبح برگرداند كه داخل ركوع ركعت سوم نشده باشد، ولي اگر با علم وتذكر به

ص: 174

قضا شروع به ادا كرده باشد عدول محل تامل است واحوط ترك آن است.

نمازهاي مستحب

(مساله 772) نمازهاي مستحب زياد است و آنها را نافله گويند و از بين نمازهاي مستحبي به خواندن نافله هاي شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه سي و چهار ركعت است كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مي باشد و چون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط واجب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مي شود ولي در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر وعصر، چهار ركعت اضافه مي شود، و بهتر اين است كه تمام بيست ركعت را پيش از ظهر به جا آورد.

(مساله 773) از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب و دو ركعت آن به نيت نماز شفع ويك ركعت آن، به نيت نماز وتر خوانده شود، وهشت ركعت نافله شب و همچنين نافله ظهر وعصر ومغرب را بايد مانند نماز صبح دو ركعتي بخوانند ودستور كامل نافله شب در كتابهاي دعا گفته شده است.

(مساله 774) نمازهاي نافله را مي شود نشسته خواند، ولي بهتر است دو ركعت نافله نشسته را يك ركعت حساب كند. مثلا كسي كه مي خواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مي خواهد نماز وتر را نشسته بخواند دو نماز يك ركعتي نشسته بخواند.

(مساله 775) نافله ظهر وعصر را در سفر نبايد

ص: 175

خواند ولي نافله عشا را رجاءً مي توان خواند.

وقت نافله هاي يوميه

(مساله 776) نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مي شود و وقت فضيلت آن از اول ظهر است تا موقعي كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مي شود به اندازه دو هفتم شاخص شود، مثلا اگر درازي شاخص هفت وجب باشد. هروقت مقدار سايه آن به دو وجب رسيد، آخر وقت فضيلت نافله ظهر است وتا آخر وقت فريضه هر گاه پيش از نماز عصر به قصد ادا به جا آورد صحيح است و همچنين وقت ادا نافله عصر تا وقت ادا فريضه عصر است.

(مساله 777) نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مي شود و وقت فضيلت آن تا موقعي است كه سايه شاخص به چهار هفتم آن برسد وچنانچه بخواهد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر يا نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند بنابر احتياط واجب نيت ادا و قضا نكند و به قصد ما في الذمه به جا آورد.

(مساله 778) وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتي كه سرخي طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مي شود از بين برود اگرچه بعيد نيست امتداد وقت نافله مغرب به امتداد وقت آن فريضه باشد.

(مساله 779) وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود.

(مساله 780) نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مي شود و وقت آن بعد از فجر اول است تا وقتي كه سرخي

ص: 176

طرف مشرق پيدا شود، و نشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد. وممكن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلا فاصله خواند.

(مساله 781) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود.

(مساله 782) مسافر و كسي كه براي او سخت است، نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مي تواند آن را در اول شب به جا آورد.

نماز غفيله

(مساله 783) يكي از نمازهاي مستحب نماز غفيله است و وقت آن بين نماز مغرب وعشا است ودر ركعت اول آن، بعد از حمد بايد به جاي سوره اين آيه را بخوانند: (وذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين فاستجبنا له ونجيناه من الغم وكذلك ننجي المومنين). و در ركعت دوم بعد از حمد به جاي سوره اين آيه را بخوانند: (وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقه الايعلمها ولا حبه في ظلمات الارض ولا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين). و در قنوت آن بگويند: (اللهم اني اسالك بمفاتح الغيب التي لا يعلمها الا انت ان تصلي علي محمد وآل محمد وان تفعل بي كذا وكذا) وبه جاي كلمه كذا وكذا حاجتهاي خود را بگويند وبعد بگويند: (اللهم انت ولي نعمتي والقادر علي طلبتي تعلم حاجتي فاسئلك بحق محمد وآل محمد عليه وعليهم السلام لما قضيتها لي).

احكام قبله

(مساله 784) خانه كعبه كه در مكه معظمه مي باشد وجاي خانه تا منتهاي زمين وبالاي آن

ص: 177

تا منتهاي آسمان قبله است، وبايد رو بروي آن نماز خواند ولي كسي كه دور است، اگر طوري بايستد كه بگويند: رو به قبله نماز مي خواند كافيست. و همچنين است كارهاي ديگري - مانند سر بريدن حيوانات - كه بايد رو به قبله انجام گيرد.

(مساله 785) كسي كه نماز واجب را ايستاده مي خواند، بايد صورت و سينه وشكم و جلوي پاهاي او رو به قبله باشد واحتياط مستحب آن است كه انگشتان پاي او هم رو به قبله باشد بطوري كه بگويند: پاي او رو به قبله است.

(مساله 786) كسي كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمي تواند به طور معمول بنشيند و در موقع نشستن كف پاها را به زمين مي گذارد، بايد در موقع نماز صورت و سينه وشكم و ساق پاي او رو به قبله باشد.

(مساله 787) كسي كه نمي تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوي راست طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست، بايد به پهلوي چپ طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند، بايد به پشت بخوابد بطوري كه كف پاهاي او رو به قبله باشد.

(مساله 788) نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده را بايد رو به قبله خواند، و سجده سهو را نيز بنابر احتياط لازم بايد رو به قبله به جا آورد.

(مساله 789) نماز مستحبي را مي شود در حال راه رفتن و سواري خواند و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحب بخواند، لازم نيست رو به

ص: 178

قبله باشد.

(مساله 790) كسي كه مي خواهد نماز بخواند، بايد براي پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند قبله كدام طرف است و اگر نتواند يقين پيدا كند، بايد به گماني كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاي آنان يا از راههاي ديگر پيدا مي شود عمل نمايد، حتي اگر از گفته فاسق يا كافري كه بواسطه قواعد علمي قبله را مي شناسد گمان به قبله پيدا كند كافيست.

(مساله 791) كسي كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قوي تري پيدا كند نمي تواند به گمان خود عمل نمايد، مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولي بتواند از راه ديگري گمان قويتري پيدا كند نبايد به حرف او عمل نمايد.

(مساله 792) اگر براي پيداكردن قبله وسيله اي ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش به طرفي نمي رود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد چهار نماز به چهارطرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه اي كه وقت دارد، نماز بخواند، مثلا اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز بهر طرفي كه مي خواهد بخواند وبعد از وقت با علم به قبله بنابر احتياط لازم نماز را قضا كند وبايد نمازها را طوري بخواند كه يقين كند يكي از آنها رو به قبله واقع شده، يا اگر روبه قبله نبوده، به سمت راست و يا سمت چپ قبله نرسيده است.

(مساله 793) اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكي از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند ولي احتياط

ص: 179

مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند.

(مساله 794) كسي كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر وعصر بايد يكي بعد از ديگري خوانده شود، مي تواند نماز اول رابه آن چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند و مي تواند هر دو را پشت سر هم به يك طرف به جا آورد وبعد به طرف ديگر شروع كند.

(مساله 795) كسي كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز، كاري كند كه بايد آن را رو به قبله انجام داد - مثلا بخواهد سر حيواني را ببرد - بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد صحيح است.

پوشانيدن بدن در نماز

(مساله 796) مرد بايد در حال نماز - اگر چه كسي او را نمي بيند - عورتين خود را بپوشاند وبهتر است از ناف تا زانو را بپوشاند.

(مساله 797) زن بايد در موقع نماز تمام بدن حتي سر وموي خود را بپوشاند ولي پوشاندن صورت به مقداري كه در وضو شسته مي شود ودستها تا مچ وپاها تا مچ پا لازم نيست، اما براي آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقداري از اطراف صورت وقدري پايين تر از مچ را هم بپوشاند.

(مساله 798) موقعي كه انسان قضاي سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را به جا مي آورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند.

(مساله 799) اگر انسان عمدا

ص: 180

يا از روي ندانستن مساله در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است.

(مساله 800) اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند واحتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند، ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده نمازش صحيح است.

(مساله 801) اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مي پوشاند ولي ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعي كه عورت او پيدا مي شود، بوسيله اي كه پوشاندن به آن در حال اختيار جايز است آن را بپوشاند نماز او صحيح است، ولي احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند.

(مساله 802) انسان مي تواند در نماز خود را با علف وبرگ درخت بپوشاند، ولي احتياط مستحب آن است كه موقعي خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگري نداشته باشد.

(مساله 803) انسان درحال نماز اگر ناچار باشد كه خود را با گل بپوشاند و نماز بخواند احتياط لازم آن است كه يك مرتبه ديگر مثل برهنه نماز بخواند، يعني با ايما و اشاره.

(مساله 804) اگر چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مي كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تاخير بيندازد و اگر چيزي پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفه اش نماز بخواند.

(مساله 805) كسي كه مي خواهد نماز بخواند، اگر براي پوشاندن خود حتي برگ درخت و علف نداشته باشد و يا گودالي هم كه در آن بايستد پيدا نكند واحتمال ندهد كه

ص: 181

تا آخر وقت چيزي پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتي كه احتمال بدهد كه ناظر محترم او را مي بيند، نشسته نماز بخواند وبراي ركوع وسجود بقدري خم شود كه عورتش پيدا نباشد و براي سجود كمي بيشتر از ركوع خم شود ومهر را بالا بياورد و پيشاني را بر آن بگذارد و اگر اطمينان دارد كه ناظر محترم او را نمي بيند، احتياط آن است كه دو نماز ايستاده بخواند وموقعي كه ايستاده است قبل خود را با دست بپوشاند و در يكي از آن دو نماز، ركوع و سجود را به جا آورد و در ديگري به جاي ركوع وسجود با سر اشاره نمايد و اگر گودالي هست كه بتواند در آن بايستد بايد نماز مختار بخواند.

شرايط لباس نمازگزار

(مساله 806) لباس نمازگزار شش شرط دارد:

اول - آن كه پاك باشد.

دوم - آن كه مباح باشد.

سوم - آن كه از اجزا مردار نباشد.

چهارم - آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد.

پنجم و ششم - آن كه اگر نمازگزار مرد است لباس او ابريشم خالص وطلا بافت نباشد وتفصيل اينها در مسائل آينده گفته مي شود.

شرط اول

(مساله 807) لباس نمازگزار بايد پاك باشد، و اگر كسي عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.

(مساله 808) كسي كه نمي داند با بدن ولباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، بنابر احتياط لازم نمازش باطل مي باشد.

(مساله 809) اگر بواسطه ندانستن مساله، چيز نجسي را نداند نجس است، مثلا نداند عرق كافر نجس است وبا آن

ص: 182

نماز بخواند نمازش باطل است بنابر احتياط لازم.

(مساله 810) اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس شده است وبعد از نماز بفهمد، نماز او صحيح است ولي احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند.

(مساله 811) اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد ازآن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

(مساله 812) كسي كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن يا لباس، يا عوض كردن لباس، يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمي زند، بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولي چنانچه طوري باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض كند، يا بيرون آورد، نماز به هم مي خورد و يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مي ماند، بايد نماز را رها كند وبا بدن ولباس پاك نماز بخواند.

(مساله 813) كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس

ص: 183

شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمي زند ومي تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد ونماز را تمام كند اما اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده ولباس را هم نمي تواند آب بكشد يا عوض كند وبه قدر تبديل يا تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد در همان لباس نماز بخواند.

(مساله 814) كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نمي زند، بايد آب بكشد و اگر نماز را به هم مي زند وبه قدر تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد، بايد با همان حال نماز را تمام كند ونماز او صحيح است.

(مساله 815) كسي كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است.

(مساله 816) اگر لباس را آب بكشد ويقين كند كه پاك شده است وبا آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده نمازي را كه

ص: 184

خوانده صحيح است.

(مساله 817) اگر خوني در بدن يا لباس خود به بيند ويقين كند كه از خونهاي نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهايي بوده كه نمي شود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است.

(مساله 818) اگر يقين كند خوني كه در بدن يا لباس اوست خون نجسي است كه نماز با آن صحيح است مثلا يقين كند خون زخم و دمل است، چنانچه بعد از نماز بفهمد خوني بوده كه نماز با آن باطل است، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

(مساله 819) اگر نجس بودن چيزي را فراموش كند وبدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشي نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است. ولي اگر بدنش با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وبدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند ونماز بخواند، غسل و نمازش باطل است و نيز اگر اعضا وضو با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد ونماز بخواند، وضو و نمازش باطل مي باشد.

(مساله 820) كسي كه يك لباس دارد، اگر بدن ولباس نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكي از آنها آب داشته باشد، بهتر اين است كه بدن را آب بكشد و با همان لباس نماز بخواند و احتياطا هم به دستوري كه براي برهنگان است نماز را اعاده نمايد ولي اگر مثلا

ص: 185

نجاست يكي بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد بايد دو مرتبه آب روي آن بريزد وديگري خون است كه يك مرتبه ريختن آب روي آن كافيست بايد آن را كه به بول نجس شده آب بكشد.

(مساله 821) كسي كه غير از لباس نجس لباس ديگري ندارد، با همان لباس نماز بخواند وبنابر احتياط مستحب هم نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد بجاآورد.

(مساله 822) كسي كه دو لباس دارد، اگر بداند يكي از آنها نجس است ونداند كدام يك آنهاست، چنانچه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند مثلا اگر مي خواهد نماز ظهر وعصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر ويك نماز عصر بخواند، ولي اگر وقت تنگ است، با يكي از آن دو لباس نماز بخواند كافي است.

شرط دوم

(مساله 823) لباس نمازگزار بايد مباح باشد و كسي كه مي داند پوشيدن لباس غصبي حرام است، اگر عمدا در لباس غصبي يا در لباسي كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبي است نماز بخواند، باطل است.

(مساله 824) كسي كه مي داند پوشيدن لباس غصبي حرام است، ولي نمي داند نماز را باطل مي كند، اگر عمدا با لباس غصبي نماز بخواند نمازش باطل است.

(مساله 725) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است ولي اگر كسي خودش لباسي را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده است و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط لازم.

(مساله 826) اگر نداند يا فراموش كند

ص: 186

كه لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگري عورت او را پوشانده است و مي تواند فورا يا بدون اين كه موالات - يعني پي در پي بودن - نماز به هم بخورد، لباس غصبي را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است ولي در صورت نسيان اگر خودش لباس را غصب كرده باشد گذشت كه بنابر احتياط لازم نماز را اعاده كند، و اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده، يا نمي تواند لباس غصبي را فورا بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد، پي در پي بودن نماز به هم مي خورد در صورتي كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را رها كند وبا لباس غير غصبي نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد.

(مساله 827) اگر كسي براي حفظ جانش با لباس غصبي نماز بخواند، يا مثلا براي اين كه دزد لباس غصبي را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

(مساله 828) اگر با عين پولي كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد چنانچه درحال نماز به غصب بودن آن ملتفت باشد نماز خواندن درآن لباس باطل است، و درصورت عدم التفات نماز صحيح است، و اگر جاهل مقصر بحكم مساله است بنابر احتياط لازم بايد نماز را اعاده كند.

شرط سوم

(مساله 829) لباس نمازگزار بايد از اجزا حيوان مرده اي كه خون جهنده دارد يعني، حيواني كه اگر رگش را ببرند خون از آن

ص: 187

جستن مي كند، نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده اي كه مانند ماهي و مار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند.

(مساله 830) هرگاه چيزي از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد، اگر چه لباس او نباشد بنابر احتياط نمازش باطل است.

(مساله 831) اگر چيزي از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسي كه از آنها تهيه كرده اند، نماز بخواند نمازش صحيح است.

شرط چهارم

(مساله 832) لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد و اگر مويي از آن هم همراه او باشد، نمازش باطل است.

(مساله 833) اگر آب دهان يا بيني يا رطوبت ديگري از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد نماز صحيح است.

(مساله 834) اگر مو و عرق و آب دهان كسي بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، اشكال ندارد و همچنين است اگر مرواريد وموم و عسل همراه او باشد.

(مساله 835) اگر شك داشته باشد كه لباسي از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، جايز است با آن نماز بخواند.

(مساله 836) تكمه صدفي ومانند آن كه معلوم نيست از حيوان حرام گوشت است، نماز خواندن با آن مانعي ندارد.

(مساله 837) پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، واحتياط واجب آن است كه با پوست سنجاب نماز نخوانند.

(مساله 838) اگر

ص: 188

با لباسي كه نمي داند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است، نماز بخواند نماز او صحيح است.

شرط پنجم

(مساله 839) پوشيدن لباس طلا بافت در هر حال براي مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولي براي زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد.

(مساله 840) زينت كردن به طلا - مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا بدست كردن و بستن ساعت مچي طلا - براي مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خودداري كند، ولي زينت كردن به طلا، براي زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد.

(مساله 841) اگر مردي نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط ششم

(مساله 842) لباس مرد نمازگزار حتي عرقچين وبند شلوار او نيز بنابر احتياط بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براي مرد حرام است.

(مساله 843) اگر تمام آستر لباس يا مقداري از آن كه زيادتر از چهار انگشت بسته است ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براي مرد حرام ونماز در آن باطل است.

(مساله 844) پوشيدن لباسي را كه نمي داند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، جايز است و نماز در آن اشكال ندارد.

(مساله 845) دستمال ابريشمي و مانند آن اگر در جيب مرد باشد، اشكال ندارد ونماز را باطل نمي كند.

(مساله 846) پوشيدن لباس ابريشمي براي زن، در نماز وغير نماز اشكال ندارد.

(مساله 847) پوشيدن

ص: 189

لباس غصبي و ابريشمي خالص و طلا بافت و لباسي كه از مردار تهيه شده در حال ناچاري مانعي ندارد و نيز كسي كه ناچار است لباس بپوشدو لباس ديگري غير از اينها ندارد، مي تواند با اين لباسها نماز بخواند.

(مساله 848) اگر غير از لباس غصبي ولباسي كه از مردار تهيه شده، لباس ديگري ندارد وناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند.

(مساله 849) اگر غير از لباسي كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگري ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مي تواند با همان لباس نماز بخواند واگر ناچار نباشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد.

(مساله 850) اگر مرد غير از لباس ابريشمي خالص يا طلا بافت، لباس ديگري نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد.

(مساله 851) اگر چيزي ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريداري باشد، تهيه نمايد ولي اگر تهيه آن بقدري پول لازم دارد كه نسبت به دارايي او زياد است، يا طوري است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، بحال او ضرر دارد مختار است به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند، يا تحمل ضرر كند وبا لباس نماز بخواند.

(مساله 852) كسي كه لباس ندارد اگر ديگري لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براي او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند بلكه اگر عاريه

ص: 190

كردن يا طلب بخشش براي او سخت نيست، بايد از كسي كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد.

(مساله 853) پوشيدن لباسي كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براي كسي كه مي خواهد آن را بپوشد معمول نيست وموجب توهين يا شهرت او مي شود حرام است، ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.

(مساله 854) احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد، ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.

(مساله 855) كسي كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزا حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آن نپوشاند.

مواردي كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد

(مساله 856) در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

اول - آن كه بواسطه زخم يا جراحت يا دملي كه در بدن او است، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد.

دوم - آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم - كه تقريبا به اندازه يك اشرفي مي شود - به خون آلوده باشد.

سوم - آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

اول - آن كه لباسهاي كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد.

دوم - آن كه لباس زني كه پرستار بچه است نجس شده باشد واحكام اين پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مي شود.

(مساله 857) اگر در بدن يا

ص: 191

لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد چنانچه طوري است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براي بيشتر مردم سخت است، تا وقتي كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده مي تواند با آن خون نماز بخواند. و همچنين است اگر چركي كه با خون بيرون آمده يا دوايي كه روي زخم گذاشته اند ونجس شده، در بدن يا لباس او باشد.

(مساله 858) اگر خون بريدگي يا زخمي كه به زودي خوب مي شود و شستن آن آسان است، واز درهم زياد تر است در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است.

(مساله 859) اگر جايي از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولي اگر مقداري از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مي شود، به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعي ندارد.

(مساله 860) اگر از زخمي كه توي دهان وبيني ومانند اينها است، خوني به بدن يا لباس برسد در صورتي كه زياد تر از متعارف تجاوز به اطراف نكرده باشد نماز با آن صحيح است، اگر چه احتياط آن است كه با آن نماز نخواند و همچنين است خون بواسير در صورتي كه دانه هايش بيرون نباشد، واما با خون بواسيري كه دانه هاي آن بيرون است مي شود نماز خواند و مراعات اين احتياط لازم نيست.

(مساله 861) كسي كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خوني كه بيشتر از درهم است ببيند و نداند از زخم است يا

ص: 192

خون ديگر احتياط اين است كه با آن نماز نخواند.

(مساله 862) اگر چند زخم در بدن باشد وبه طوري نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتي همه خوب نشده اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد ولي اگر بقدري از هم دور باشند كه هركدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براي نماز، بدن ولباس را از خون آن آب بكشد اگر مجموع زيادتر از درهم باشد.

(مساله 863) اگر سر سوزني خون سگ يا خوك يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت يا حيض و بنابر احتياط خون نفاس يا استحاضه در بدن، يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است. ولي خونهاي ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاي بدن ولباس باشد در صورتي كه روي هم كمتر از درهم باشد، - كه تقريبا به اندازه يك اشرفي مي شود - نماز خواندن با آن اشكال ندارد.

(مساله 864) خوني كه به لباس بي آستر بريزد و به پشت آن برسد، يك خون حساب مي شود ولي اگر پشت آن، جدا خوني شود وبواسطه اتصال يك خون حساب نشود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود پس اگر خوني كه در پشت وروي لباس است روي هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است.

(مساله 865) اگر خون، روي لباسي كه آستر دارد بريزد وبه آستر آن برسد و يا به آستر بريزد وروي لباس خوني شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس

ص: 193

اگر خون روي لباس وآستر، كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است.

(مساله 866) اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد ورطوبتي به آن برسد درصورتي كه خون ورطوبتي كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود واطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است بلكه اگر رطوبت وخون به اندازه درهم، هم نشود واطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد مگر آن كه آب در خون مستهلك شود.

(مساله 867) اگر بدن يا لباس خوني نشود ولي بواسطه رسيدن به خون، نجس شود - اگرچه مقداري كه نجس شده كمتر از درهم باشد - نمي شود با آن نماز خواند.

(مساله 868) اگر خوني كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگري به آن برسد - مثلا يك قطره بول روي آن بريزد - نماز خواندن با آن جايز نيست.

(مساله 869) اگر لباسهاي كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمي شود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد - چنانچه از مردار، يا حيوان حرام گوشت درست نشده باشد - نماز با آنها صحيح است و نيز اگر با انگشتر نجس نماز بخواند اشكال ندارد.

(مساله 870) احتياط مستحب آن است كه چيز نجس كه ساتر عورت نباشد مانند دستمال وكليد وچاقوي نجس همراه نمازگزار نباشد.

(مساله 871) مادري كه پرستار بچه است وبيشتر از يك لباس ندارد، چنانچه نتواند لباس ديگر بخرد، يا كرايه كند و يا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزي يك مرتبه لباس خود

ص: 194

را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود مي تواند با آن لباس نماز بخواند، ولي احتياط واجب آن است كه لباس خود را طرف عصر براي نماز ظهر وعصر آب بكشد و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولي ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزي يك مرتبه همه آنها را آب بكشد كافي است و در اين كه پرستار بچه اگر مادر او نباشد اين حكم را داشته باشد اشكال است.

(مساله 872) مردي كه پرستار بچه است اگر لباسش به بول بچه نجس شود نمي تواند با آن لباس نماز بخواند.

مستحبات لباس نمازگزار

(مساله 873) چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است:عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا ولباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها واستعمال بوي خوش و دست كردن انگشتر عقيق.

مكروهات لباس نمازگزار

(مساله 874) چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است واز آن جمله است:پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباس شرابخوار و لباس كسي كه از نجاست پرهيز نمي كند ولباسي كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمه هاي لباس و دست كردن انگشتري كه نقش صورت دارد مكروه مي باشد.

مكان نمازگزار

مكان نمازگزار نه شرط دارد: شرط اول: آن كه مباح باشد.

(مساله 875) نماز خواندن در ملك غصبي اگرچه روي فرش و تخت و مانند اينها باشد، باطل است ولي نماز خواندن در زير سقف غصبي و خيمه غصبي مانعي ندارد، اگر تصرف در سقف يا خيمه صدق ننمايد.

(مساله 876) نماز خواندن در ملكي كه منفعت آن مال ديگري است، بدون اجازه صاحب

ص: 195

منفعت باطل است، مثلا در خانه اجاره اي اگر صاحب خانه يا ديگري بدون اجازه كسي كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، باطل است و همچنين است اگر در ملكي كه ديگري در آن حقي دارد نماز بخواند، مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفي برسانند، تا وقتي ثلث را جدا نكنند، نمي شود در ملك او نماز خواند.

(مساله 877) كسي كه در مسجد نشسته و يا رحل گذاشته اگر ديگري جاي او را غصب كند و در آن جا نماز بخواند باطل است.

(مساله 878) اگر در جايي كه نمي داند غصبي است نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، يا در جايي كه غصبي بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است ولي كسي كه خودش جايي را غصب كرده، اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط.

(مساله 879) اگر بداند جايي غصبي است ولي نداند كه در جاي غصبي نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مي باشد.

(مساله 880) كسي كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند چنانچه حيوان سواري يا زين آن غصبي باشد نماز او باطل است، و همچنين است اگر بخواهد برآن حيوان نماز مستحبي بخواند.

(مساله 881) كسي كه در ملكي با ديگري شريك است اگر سهم او جدا نباشد بدون اجازه شريكش نمي تواند در آن ملك تصرف كند ونماز بخواند.

(مساله 882) اگر با عين پولي كه خمس و زكات آن را نداده ملكي بخرد، تصرف او در

ص: 196

آن ملك حرام ونمازش هم در آن باطل است.

(مساله 883) اگر صاحب ملك به زبان، اجازه نماز خواندن بدهد و انسان بداندكه قلبا راضي نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلبا راضي است نماز صحيح است.

(مساله 884) تصرف در ملك ميتي كه خمس يا زكات بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است، ولي اگر بدهي او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، به نحوي كه دين از عهده ميت ساق ط شود، جايز است و اگر عين زكات يا خمس در مال ميت موجود باشد فقط تصرف و نماز در آن عين قبل از ادا جايز نيست ولي تصرف ونماز در غير آن اشكال ندارد.

(مساله 885) تصرف در ملك ميتي كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است ولي اگر ضامن شوند كه قرضهاي او را بپردازند، يا اين كه طلبكار و وصي ميت، اجازه بدهند، تصرف ونماز در ملك او مانعي ندارد و اگر ميت بدهكار افرادي است كه حاكم شرع بر آنها ولايت دارد، اذن حاكم معتبر است.

(مساله 886) اگر ميت قرض نداشته باشد ولي بعضي از ورثه او صغير يا ديوانه يا غايب باشند، تصرف در ملك او بدون اذن ولي شرعي حرام و نماز درآن باطل است.

(مساله 887) نماز خواندن در مسافرخانه و حمام و مانند اينها كه براي واردين آماده است اشكال ندارد، ولي در غير اين قبيل جاها در صورتي مي شود نماز خواند، كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفي بزند كه معلوم شود،

ص: 197

يا اطمينان حاصل شود كه براي نماز خواندن اذن داده است، مثل اين كه به كسي اجازه دهد در ملك او بنشيند وبخوابد، كه از اينها فهميده مي شود براي نماز خواندن هم اذن داده است.

(مساله 888) در زمين بسيار وسيعي كه براي بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا به جاي ديگر بروند، بي اجازه مالك مي شود نماز خواند ولي اگر بداند كه مالك زمين راضي نيست احوط آن است كه در آنجا نماز نخواند.

شرط دوم: آن كه مكان نمازگزار بي حركت باشد.

(مساله 889) مكان نمازگزار بايد بي حركت باشد و اگر بواسطه تنگي وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جايي كه حركت دارد، مانند اتومبيل و كشتي وترن نماز بخواند، بقدري كه ممكن است بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد و اگر آنها از قبله بطرف ديگر حركت كنند، بطرف قبله برگردد.

(مساله 890) نماز خواندن در اتومبيل و كشتي و ترن و مانند اينها، وقتي ايستاده اند مانعي ندارد.

(مساله 891) روي خرمن گندم وجو ومانند اينها كه نمي شود بي حركت ماند نماز باطل است.

شرط سوم: آن كه در جايي نماز بخواند كه احتمال بدهد مي تواند در آنجا نماز را تمام كند.

(مساله 892) بنابر احتياط، در جايي نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام مي كند و در جايي كه بواسطه احتمال باد و باران و زيادي جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط آن است كه نماز نخواند هر چند با احتمال امكان تمام كردن نماز، خواندن نماز جايز است ولي با

ص: 198

اطمينان به عدم امكان نماز صحيح نيست.

شرط چهارم: آن كه در جايي كه ماندن در آن حرام است، مثلا زير سقفي كه نزديك است خراب شود نماز نخواند.

(مساله 893) نماز در جايي كه تار ومانند آن استعمال مي كنند باطل است.

(مساله 894) بودن مرد و زن نامحرم در اطاقي كه كسي در آنجا نيست و كسي هم نمي تواند وارد شود حرام است ونمازشان هم در آنجا صحيح نيست ولي اگر يكي از آنان مشغول نماز باشد و ديگري كه با او نامحرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد.

(مساله 895) مكروه است زن در نماز جلوتر از مرد يا محاذي با او بايستد وبهتر است طوري بايستد كه جاي سجده او كمي از جاي ايستادن مرد عقب تر باشد.

(مساله 896) اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد نماز هر دو صحيح است چه با هم وارد نماز شوند يا به ترتيب، بلي ثواب نماز هر كدام كه بعد مشغول نماز شده اند كمتر است ولي بنابراحتياط موكد سزاوار است در صورتي كه هر دو با هم وارد نماز شوند، هر دو و در صورتي كه به ترتيب وارد شده باشند كسي كه بعد وارد شده نماز را اعاده نمايد.

(مساله 897) اگر بين مرد و زن، ديوار، يا پرده، يا چيز ديگري باشد كه يكديگر را نبينند، يا بين آنان اقلا ده ذراع كه تقريبا پنج ذرع مي شود، فاصله باشد، چنانچه زن برابر مرد يا جلوتر از او باشد نماز هر دو صحيح است وكراهت هم ندارد و همچنين است اگر مكان يكي از آنان بقدري بلند باشد

ص: 199

كه نگويند، زن جلوتر از مرد يا برابر او ايستاده است.

شرط پنجم: آن كه روي چيزي كه ايستادن ونشستن روي آن حرام است، مثل فرشي كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز نخواند.

شرط ششم: آن كه در جايي كه سقف آن كوتاه است ونمي تواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه اي كوچك است كه جاي ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگر ناچار شود كه در چنين جايي نماز بخواند، بايد بقدري كه ممكن است قيام و ركوع وسجود را به جا آورد.

شرط هفتم: آن كه مساوي يا جلوتر از قبر پيغمبر وائمه (عليه السلام)نماز نخواند.

(مساله 898) بنابر احتياط واجب بايد جلوتر يا مساوي با قبر پيغمبر و امام (ع)نماز نخواند.

(مساله 899) اگر در موقع نماز چيزي مانند ديوار بين نمازگزار و قبر مطهر باشد كه بي احترامي نشود اشكال ندارد، ولي فاصله شدن صندوق شريف و ضريح وپارچه اي كه روي آن افتاده كافي نيست.

(مساله 900) احتياط واجب آن است كه در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب نخوانند، ولي در حال ناچاري اشكال ندارد.

(مساله 901) خواندن نماز مستحب در خانه كعبه وبر بام آن اشكال ندارد بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركني دو ركعت نماز بخوانند.

شرط هشتم: آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است بطوري تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد، ولي جايي كه پيشاني را بر آن مي گذارد اگر نجس باشد، اگرچه خشك هم باشد نماز باطل است واحتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد.

شرط

ص: 200

نهم: آن كه جاي پيشاني نمازگزار از جاي زانوها و سر انگشتان پاي او بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلند تر نباشد و تفصيل اين مساله در احكام سجده گفته مي شود. جاهايي كه نماز خواندن در آنها مستحب است (مساله 902) در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است وبعد از آن مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و اله) و بعد از آن مسجد كوفه، وبعد از آن مسجد بيت المقدس، و بعد از آن مسجد جامع هر شهر، و بعد از آن مسجد محله و بعد از آن مسجد بازار است.

(مساله 903) براي زن نماز خواندن درخانه بلكه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است.

(مساله 904) نماز در حرم ائمه (عليه السلام)مستحب بلكه بهتر از مسجد است ونماز در حرم مطهر حضرت امير المومنين (عليه السلام)برابر با دويست هزار نماز است.

(مساله 905) زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدي كه نمازگزار ندارد، مستحب است و همسايه مسجد اگر عذري نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند.

(مساله 906) مستحب است انسان با كسي كه در مسجد حاضر نمي شود غذا نخورد و در كارها با او مشورت نكند و همسايه او نشود و از او زن نگيرد و به او زن ندهد. جاهايي كه نماز خواندن در آنها مكروه است

(مساله 907) نماز خواندن در چند جا مكروه است و از آن جمله است: حمام، زمين نمك زار، مقابل انسان، مقابل دري كه باز است، در جاده و خيابان و

ص: 201

كوچه اگر براي كساني كه عبور مي كنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام ونماز باطل است، مقابل آتش و چراغ و در آشپزخانه وهر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه وگودالي كه محل بول باشد، روبروي عكس و مجسمه چيزي كه روح دارد مگر آن كه روي آن پرده بكشند، در اطاقي كه جنب در آن باشد، در جايي كه عكس باشد اگر چه رو بروي نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روي قبر، بين دو قبر و در قبرستان.

(مساله 908) كسي كه در محل عبور مردم نماز مي خواند، يا كسي روبروي او است مستحب است جلوي خود چيزي بگذارد و اگر چوب يا ريسماني هم باشد كافي است.

احكام مسجد

(مساله 909) نجس كردن زمين وسقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است وهر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را برطرف كند واحتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند و اگر نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند.

(مساله 910) اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد. يا كمك لازم داشته باشد وپيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست ولي بنابر احتياط واجب، بايد به كسي كه مي تواند تطهير كند اطلاع دهد.

(مساله 911) اگر جايي از مسجد نجس شود وتطهير آن بدون كندن يا خراب كردن مقدار كمي از آن ممكن نباشد، بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند وپر كردن وساختن آن قسمت هم واجب نيست مگر اين كه خود كسي كه نجس كرده خراب كند كه در اين صورت بنابر احتياط بايد آن قسمت را بسازد

ص: 202

و يا پر كند. و اگر مسجد به نحوي نجس شده باشد كه براي تطهير آن ناچار باشند تمام مسجد را خراب كنند، خراب كردن آن جايز نيست، چنانچه متبرعي هم باشد كه بعد از تخريب آن را بسازد، جايز بودن خراب كردن آن مشكل است ولي اگر ممكن است بايد ظاهر آن را بنابر احتياط تطهير نمايند، و اگر چيزي مانند آجر مسجد كه ممكن است آن را برگرداند، نجس شود، بايد بعد از تطهير آن را به مسجد بر گرداند.

(مساله 912) اگر مسجدي را غصب كنند وبه جاي آن خانه ومانند آن بسازند، يا به طوري خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد، باز هم نجس كردن آن حرام وتطهير آن واجب است.

(مساله 913) نجس كردن حرم ائمه (عليه السلام)حرام است و اگر نجس شود چنانچه نجس ماندن آن بي احترامي باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط واجب آن است كه اگر بي احترامي هم نباشد آن را تطهير كنند.

(مساله 914) اگر حصير مسجد نجس شود، بايد آن را آب بكشند، ولي چنانچه نجاست حصير بي احترامي به مسجد باشد و بواسطه آب كشيدن، خراب مي شود وبريدن جاي نجس بهتر است، بايد آن را ببرند.

(مساله 915) بردن عين نجس - مانند خون - در مسجد اگر بي احترامي به مسجد باشد حرام است بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بي احترامي هم نباشد، عين نجس را در مسجد نبرند و نيز بردن چيزي كه نجس شده، در صورتي كه بي احترامي به مسجد باشد، حرام است.

(مساله 916) اگر مسجد را براي روضه خواني

ص: 203

چادر بزنند و فرش كنند و سياهي بكوبند و اسباب چاي در آن ببرند، در صورتي كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند ومانع نماز خواندن نشود، اشكال ندارد.

(مساله 917) زينت كردن مسجد به طلا حرام است بنابر احتياط واجب، و هم چنين است نقش كردن مسجد به صورت چيزهايي كه مثل انسان و حيوان روح دارد، و نقاشي چيزهايي كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است.

(مساله 918) اگر مسجد خراب هم بشود نمي توانند آن را بفروشند، يا داخل ملك و جاده نمايند.

(مساله 919) فروختن در وپنجره وچيزهاي ديگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند وچنانچه بدرد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود ولي اگر بدرد مسجدهاي ديگر هم نخورد، مي توانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند.

(مساله 920) ساختن مسجد وتعمير مسجدي كه نزديك به خرابي مي باشد مستحب است و اگر مسجد به صورتي درآيد كه تعمير آن ممكن نباشد مي توانند آن را خراب كنند ودوباره بسازند بلكه مي توانند مسجدي را كه خراب نشده، براي احتياج مردم خراب كنند وبزرگتر بسازند.

(مساله 921) تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ در آن مستحب است و كسي كه مي خواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه وقيمتي بپوشد وته كفش خودرا وارسي كند كه نجاستي به آن نباشد وموقع داخل شدن به مسجد اول پاي راست و موقع بيرون آمدن، اول پاي چپ را

ص: 204

بگذارد و همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد واز همه ديرتر از مسجد بيرون برود.

(مساله 922) وقتي انسان وارد مسجد مي شود، مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت واحترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب يا مستحب ديگري هم بخواند كافي است.

(مساله 923) خوابيدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد وصحبت كردن راجع به كارهاي دنيا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعري كه نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است و نيز مكروه است آب دهان و بيني واخلاط سينه را در مسجد بيندازدو گمشده اي را طلب كند وصداي خود را بلند كند ولي بلند كردن صدا براي اذان مانعي ندارد.

(مساله 924) راه دادن بچه وديوانه به مسجد مكروه است وكسي كه پياز و سير ومانند اينها خورده كه بوي دهانش مردم را اذيت مي كند مكروه است به مسجد برود.

اذان و اقامه

(مساله 925) براي مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاي واجب يوميه اذان واقامه بگويند، ولي پيش از نمازهاي واجب غير يوميه مثل نماز آيات، مستحب است سه مرتبه بگويند: (الصلاه).

(مساله 926) مستحب است در روز اولي كه بچه به دنيا مي آيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.

(مساله 927) اذان هيجده جمله است: (اللّه اكبر) چهار مرتبه، (اشهد ان لا اله الا اللّه)، (اشهد ان محمدا رسول اللّه)، (حي علي الصلاه)، (حي علي الفلاح)، (حي علي خير العمل)، (اللّه اكبر)، (لا اله الا اللّه) هر يك دو مرتبه.

اقامه هفده جمله است يعني: دو مرتبه (اللّه اكبر) از

ص: 205

اول اذان و يك مرتبه (لا اله الا اللّه) از آخر آن كم مي شود وبعد از گفتن (حي علي خير العمل) بايد دو مرتبه (قد قامت الصلاه) اضافه نمود.

(مساله 928) (اشهد ان عليا ولي اللّه) جزو اذان واقامه نيست، ولي خوب است بعد از (اشهد ان محمدا رسول اللّه،) به قصد قربت گفته شود.

ترجمه اذان و اقامه (اللّه اكبر) خداي تعالي بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند.

(اشهد ان لا اله الا اللّه) شهادت مي دهم كه نيست خدايي جز خداي يكتا و بي همتا.

(اشهد ان محمدا رسول اللّه) شهادت مي دهم كه حضرت محمد بن عبداللّه (صلي الله عليه و اله) پيغمبر و فرستاده خداست.

(اشهد ان عليا امير المومنين ولي اللّه) شهادت مي دهم كه حضرت علي (عليه السلام)اميرالمومنين و ولي خدا بر همه خلق است.

(حي علي الصلاه،) بشتاب براي نماز.

(حي علي الفلاح،) بشتاب براي رستگاري.

(حي علي خير العمل،) بشتاب براي بهترين كارها كه نماز است.

(قد قامت الصلاه) به تحقيق نماز برپا شد.

(لا اله الا اللّه) نيست خدايي مگر خداي يكتا وبي همتا.

(مساله 929) بين جمله هاي اذان و اقامه بايد خيلي فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد.

(مساله 930) اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بيندازد، چنانچه غنا شود، يعني: به طور آوازه خواني كه در مجالس لهو و بازيگري معمول است اذان و اقامه را بگويد حرام است و اگر غنا نشود مكروه مي باشد.

(مساله 931) اذان عصر و عشا از كسي

ص: 206

كه بين ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع مي كند ساق ط مي شود خواه در موارد استحباب جمع باشد - مثل نماز عصر روز جمعه، و نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است در عرفات، و نماز عشا شب عيد قربان براي كسي كه در مشعر الحرام است، و خواه مثل زن مستحاضه يا كسي باشد كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند و جمع بين نماز ظهر وعصر و نماز مغرب و عشا مي نمايد، يا غير اين موارد باشد كه به هر حال اذان عصرو عشا در صورت جمع مذكور ساقط مي شود هر چند سقوط در عصر روز عرفه در عرفات و در عشا شب عيد قربان در مشعر به طور عزيمت است، و در عصر روز جمعه اگر بخواهد اذان بگويد رجاءً بگويد و در غير اين سه مورد سقوط به نحو رخصت است فقط مستحاضه و مسلوس احتياط را به نگفتن اذان ترك نكنند و درصورتي اذان ساقط مي شود، كه با نماز قبلي هيچ فاصله نشود، يا فاصله كمي بين آنها باشد، و فاصله شدن نافله كافي است براي عدم سقوط اذان بنابر اقوي.

(مساله 932) اگر براي نماز جماعتي اذان و اقامه گفته باشند، كسي كه با آن جماعت نماز مي خواند، نبايد براي نماز خود اذان و اقامه بگويد.

(مساله 933) اگر براي خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتي كه صفها به هم نخورده وجمعيت متفرق نشده، مي تواند براي نماز خود، اذان و اقامه نگويد.

(مساله 934) در جايي كه

ص: 207

عده اي مشغول نماز جماعت اند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادي يا با جماعت ديگري كه برپا مي شود نماز بخواند با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط مي شود:

اول - آن كه نماز جماعت در مسجد باشد و اگر در مسجد نباشد، رجاءً بگويد.

دوم - آن كه براي آن نماز اذان و اقامه گفته باشند.

سوم - آن كه نماز جماعت باطل نباشد.

چهارم - آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد، پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد واو بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان واقامه بگويد.

پنجم - آن كه نماز او و نماز جماعت هر دو ادا باشد.

ششم - آن كه وقت نماز جماعت مشترك باشد، مثلا هر دو نماز ظهر، يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازي كه به جماعت خوانده مي شود، نماز ظهر باشد واو نماز عصر بخواند، يا او نماز ظهر بخواند و جماعت نماز عصر باشد.

(مساله 935) اگر در يكي از شرطهايي كه در مساله قبل گفته شد شك كند چنانچه رجاءً اذان و اقامه بگويد مطابق با احتياط عمل كرده است.

(مساله 936) كسي كه اذان و اقامه ديگري را مي شنود مستحب است هر قسمتي راكه مي شنود آهسته بگويد.

(مساله 937) كسي كه اذان و اقامه ديگري را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، درصورتي كه بين آن اذان و اقامه و نمازي كه مي خواهد بخواند، زياد فاصله نشده باشد مي تواند براي نماز خود

ص: 208

اذان و اقامه نگويد.

(مساله 938) اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان او ساقط نمي شود بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد.

(مساله 939) هرگاه اذان و اقامه را فراموش كند ومشغول نماز شود اگر تا وارد ركوع ركعت اول نشده، يادش آمد، مي تواند نماز را رها كرده و پس از گفتن اذان و اقامه نماز را دوباره شروع كند.

(مساله 940) اقامه بايد بعد از اذان گفته شود واگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست.

(مساله 941) اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا (حي علي الفلاح) را پيش از (حي علي الصلاه) بگويد، بايد از جايي كه ترتيب به هم خورده دوباره بگويد.

(مساله 942) بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بين آنها بقدري فاصله دهد، كه اذاني را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگويد و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز بقدري فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براي آن نماز اذان و اقامه بگويد.

(مساله 943) اذان و اقامه بايد به عربي صحيح گفته شود، پس اگر به عربي غلط بگويد، يا به جاي حرفي حرف ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنها را به فارسي بگويد صحيح نيست.

(مساله 944) اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمدا يا از روي فراموشي پيش از وقت بگويد باطل است.

(مساله 945) اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته

ص: 209

يا نه، بايد اذان را بگويد، ولي اگر مشغول اقامه شود وشك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست.

(مساله 946) اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتي را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتي را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولي اگر در حال گفتن قسمتي از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست.

(مساله 947) مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد وبا وضو يا غسل باشد ودستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نمايد و بكشد و بين جمله هاي اذان كمي فاصله دهد وبين آنها حرف نزند، و اما در اقامه بايد با طهارت باشد بلكه بنابر احتياط لازم رو به قبله وايستاده باشد.

(مساله 948) مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد وآن را از اذان آهسته تر بگويد وجمله هاي آن را به هم نچسباند ولي به اندازه اي كه بين جمله هاي اذان فاصله مي دهد، بين جمله هاي اقامه فاصله ندهد.

(مساله 949) مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد، يا قدري بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا قدري ساكت باشد، يا حرفي بزند يا دو ركعت نماز بخواند ولي حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح و نماز خواندن بين اذان و اقامه نماز مغرب مستحب نيست.

(مساله 950) مستحب است كسي را كه براي گفتن اذان معين مي كنند، عادل

ص: 210

ووقت شناس وصدايش بلند باشد واذان را در جاي بلند بگويد.

واجبات نماز

واجبات نماز يازده چيز است:

اول - نيت.

دوم - قيام، يعني: ايستادن.

سوم - تكبيره الاحرام، يعني: گفتن (اللّه اكبر) در اول نماز.

چهارم - ركوع.

پنجم - سجود.

ششم - قرائت.

هفتم - ذكر.

هشتم - تشهد.

نهم - سلام.

دهم - ترتيب.

يازدهم - موالات، يعني: پي در پي بودن اجزا نماز.

(مساله 951) بعضي از واجبات نماز ركن است، يعني: اگر انسان آنها را به جا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمدا يا اشتباها، نماز باطل مي شود و بعضي ديگر ركن نيست، يعني: اگر عمدا كم يا زياد شود، نماز باطل مي شود وچنانچه اشتباها كم يا زياد گردد، نماز باطل نمي شود.

اركان نماز

پنج چيز است:

اول - نيت.

دوم -تكبيره الاحرام ولي زياد شدن سهوي آن بنابر احتياط موجب باطل شدن نماز است بنابراين، احتياط، اتمام نماز و اعاده آن است.

سوم -قيام در موقع گفتن تكبيره الاحرام وقيام متصل به ركوع، يعني:ايستادن پيش از ركوع.

چهارم - ركوع.

پنجم - دو سجده از يك ركعت.

نيت

(مساله 952) انسان بايد نماز را به نيت قربت، يعني، براي انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد ولازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مي خوانم قربه الي اللّه بلكه در نماز احتياط، احتياط لازم نگفتن به زبان است.

(مساله 953) اگر در نماز ظهر يا نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مي خوانم ومعين نكند ظهر است يا عصر، نماز او باطل است و نيز كسي

ص: 211

كه مثلا قضاي نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضايا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازي را كه مي خواند، در نيت معين كند.

(مساله 954) انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقي باشد، پس اگر در بين نماز بطوري غافل شود كه اگر بپرسند چه مي كني؟ نداند چه بگويد نمازش باطل است.

(مساله 955) انسان بايد فقط براي انجام امر خداوند عالم نماز بخواند، پس كسي كه ريا كند يعني، براي نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براي مردم باشد، يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد.

(مساله 956) اگر قسمتي از نماز را هم براي غير خدا به جا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت، واجب باشد مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت، ولكن در مستحب احتياط لازم آن است كه نماز را تمام ودوباره اعاده نمايد بلكه اگر تمام نماز را براي خدا به جا آورد ولي براي نشان دادن به مردم در جاي مخصوصي مثل مسجد يا در وقت مخصوصي مثل اول وقت، يا به طرز مخصوصي مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است.

تكبيره الاحرام

(مساله 957) گفتن (اللّه اكبر) در اول هر نماز واجب وركن است، و بايد حروف (اللّه) وحروف (اكبر) ودو كلمه (اللّه) و (اكبر) را پشت سر هم بگويد و نيز بايد اين دو كلمه به عربي صحيح گفته شود و اگر به عربي غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را به فارسي بگويد صحيح نيست.

(مساله 958) احتياط واجب آن است

ص: 212

كه تكبيره الاحرام نماز را به چيزي كه پيش ازآن مي خواند، مثلا به اقامه يا به دعايي كه پيش از تكبير مي خواند نچسباند.

(مساله 959) اگر انسان بخواهد اللّه اكبر را به چيزي كه بعد از آن مي خواند مثلا به بسم اللّه الرحمن الرحيم بچسباند بايد را اكبر را با پيش بخواند.

(مساله 960) موقع گفتن تكبيره الاحرام بايد بدن آرام باشد و اگر عمدا در حاليكه بدنش حركت دارد، تكبيره الاحرام را بگويد باطل است.

(مساله 961) تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طوري بخواند كه خودش بشنود و اگر بواسطه سنگيني يا كري گوش ياسر و صداي زياد نمي شنود، بايد طوري بگويد، كه اگر مانعي نباشد بشنود.

(مساله 962) كسي كه لال است يا زبان او مرضي دارد كه نمي تواند اللّه اكبر را درست بگويد، بايد بهر طور كه مي تواند بگويد و اگر هيچ نمي تواند بگويد، بايد در قلب خود بگذراند وبراي تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر مي تواند حركت دهد.

(مساله 963) مستحب است بعد از تكبيره الاحرام بگويد: يا محسن قد اتاك المسي وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسي انت المحسن وانا المسي بحق محمد وآل محمد صل علي محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ما تعلم مني. يعني: اي خدايي كه به بندگان احسان مي كني بنده گنه كار به در خانه تو آمده وتو امر كرده اي كه نيكوكار از گناهكار بگذرد، تو نيكوكاري و من گناهكار، به حق محمد وآل محمد (ع)رحمت خود را بر محمد وآل محمد (عليه السلام)بفرست واز بديهايي

ص: 213

كه مي داني از من سرزده بگذر.

(مساله 964) مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز وتكبيرهاي بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.

(مساله 965) اگر شك كند كه تكبيره الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزي شده، به شك خود اعتنا نكند و اگر چيزي نخوانده، بايد تكبير را بگويد.

(مساله 966) اگر بعد از گفتن تكبيره الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزي شده به شك خود اعتنا نكند و همچنين است اگر چيزي نخوانده ولكن احتياط مستحب آن است كه در اين صورت نماز را تمام كند ودوباره بخواند.

قيام ايستادن

(مساله 967) قيام در موقع گفتن تكبيره الاحرام وقيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع مي گويند ركن است، ولي قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست واگر كسي آن را از روي فراموشي ترك كند نمازش صحيح است.

(مساله 968) واجب است پيش از گفتن تكبير وبعد از آن مقداري بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است.

(مساله 969) اگر ركوع را فراموش كند وبعد از حمد وسوره بنشيند ويادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد وبه ركوع رود و اگر بدون اين كه بايستد بحال خميدگي به ركوع بر گردد، چون قيام متصل به ركوع را به جا نياورده، نماز او باطل است.

(مساله 970) موقعي كه براي تكبيره الاحرام يا قرائت ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و به طرفي خم نشود و بجايي تكيه نكند ولي اگر از روي ناچاري باشد،

ص: 214

يا در حال خم شدن براي ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد.

(مساله 971) اگر موقعي كه ايستاده، از روي فراموشي بدن را حركت دهد يا به طرفي خم شود يا بجايي تكيه كند، اشكال ندارد ولي در قيام موقع گفتن تكبيره الاحرام وقيام متصل به ركوع اگر از روي فراموشي هم باشد، بنابر احتياط مستحب، نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

(مساله 972) احتياط واجب آن است كه در موقع ايستادن، هر دو پا روي زمين باشد، ولي لازم نيست سنگيني بدن روي هر دو پا باشد و اگر روي يك پا هم باشد اشكال ندارد.

(مساله 973) كسي كه مي تواند درست بايستد، اگر پاها را خيلي باز بگذارد بحدي كه به او ايستاده نگويند نمازش باطل است.

(مساله 974) موقعي كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزي است حتي موقع گفتن ذكرهاي مستحبي نماز، بايد بدنش آرام باشد ودر موقعي كه مي خواهد كمي جلو يا عقب رود، يا كمي بدن را بطرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزي نگويد ولي بحول اللّه وقوته اقوم واقعد را بايد در حال برخاستن بگويد.

(مساله 975) اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد، چنانچه آن را به قصد ذكري كه در نماز دستور داده اند بگويد، بايد احتياطا نماز را دوباره بخواند و اگر به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكري گفته باشد نماز صحيح است.

(مساله 976) حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد و سوره اشكال ندارد اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها را

ص: 215

هم حركت ندهد.

(مساله 977) اگر موقع خواندن حمد و سوره، يا خواندن تسبيحات بي اختيار بقدري حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند.

(مساله 978) اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود، بايد بنشيند و اگر از نشستن هم عاجز شود، بايد بخوابد، ولي تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزي نخواند.

(مساله 979) تا انسان مي تواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند مثلا كسي كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مي كند، يا مجبور است به چيزي تكيه دهد، يا بدنش را كج كند، يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد بهر طور كه مي تواند بايستد و نماز بخواند ولي اگر به هيچ قسم حتي مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند ونشسته نماز بخواند.

(مساله 980) تا انسان مي تواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مي تواند بنشيند و اگر به هيچ قسم نمي تواند بنشيند بايد بطوري كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوي راست بخوابد و اگر نمي تواند به پهلوي چپ و اگر آنهم ممكن نيست به پشت بخوابد، بطوريكه كف پاهاي او رو به قبله باشد.

(مساله 981) كسي كه نشسته نماز مي خواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، وركوع را ايستاده به جا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع برود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته به جا آورد.

ص: 216

مساله 982) كسي كه خوابيده نماز مي خواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقداري را كه مي تواند، نشسته بخواند و نيز اگر مي تواند بايستد، بايد مقداري را كه مي تواند، ايستاده بخواند ولي تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزي نخواند.

(مساله 983) كسي كه نشسته نماز مي خواند اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد مقداري را كه مي تواند، ايستاده بخواند ولي تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزي نخواند.

(مساله 984) كسي كه مي تواند بايستد اگر بترسد كه بواسطه ايستادن، مريض شود يا ضرري به او برسد، مي تواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد، مي تواند خوابيده نماز بخواند.

(مساله 985) اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند بنابر احتياط لازم بايد نماز را تاخير بيندازد. پس اگر نتوانست بايستد، درآخر وقت مطابق وظيفه اش نماز به جا آورد.

(مساله 986) مستحب است درحال ايستادن بدن را راست نگهدارد، شانه ها را پايين بيندازد، دستها را روي رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاي سجده را نگاه كند، سنگيني بدن را به طور مساوي روي دو پا بيندازد، با خضوع وخشوع باشد پاها را پس وپيش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند.

قرائت

(مساله 987) در ركعت اول و دوم نمازهاي واجب يوميه، انسان بايد اول حمد وبعد از آن يك سوره تمام بخواند، و دو سوره والضحي و الم نشرح و همچنين دو سوره فيل و لايلاف در نماز يك سوره

ص: 217

حساب مي شود.

(مساله 988) اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده يا چيز ديگري به او صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند.

(مساله 989) اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كندو بعد از خواندن حمد، سوره را از اول بخواند.

(مساله 990) اگر حمد و سوره يا يكي از آنها را فراموش كند وبعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.

(مساله 991) اگر پيش از آن كه براي ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده، بايد بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده بايد فقط سوره را بخواند ولي اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند و نيز اگر خم شود وپيش از آن كه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها، ياحمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد.

(مساله 992) اگر در نماز فريضه يكي از چهار سوره اي را كه آيه سجده دارد و در مساله 361 گفته شد، عمدا بخواند نمازش باطل است.

(مساله 993) اگر اشتباها مشغول خواندن سوره اي شود كه سجده واجب دارد چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد بايد آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند واگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد بنابر احتياط براي سجده واجب اشاره كند

ص: 218

و سوره را تمام كند وبعد يك سوره ديگر احتياطا به قصد قربت مطلقه بخواند وبه ركوع رود و نماز را تمام كند وبعد از نماز بنابر احتياط سجده آن را به جا آورد.

(مساله 994) اگر در نماز آيه سجده را بشنود، نمازش صحيح است و بنابر احتياط براي سجده واجب اشاره كند وبعد از نماز هم سجده را به جا آورد.

(مساله 995) در نماز مستحب خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولي در بعضي از نمازهاي مستحبي مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصي دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند.

(مساله 996) در نماز جمعه ودر نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند و اگر مشغول يكي از اينها شود، بنابر احتياط واجب نمي تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند.

(مساله 997) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره توحيد يا سوره كافرون شود، نمي تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ولي در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روي فراموشي به جاي سوره جمعه و منافقين، يكي از اين دو سوره را بخواند، تا به نصف نرسيده، مي تواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند.

(مساله 998) اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره توحيد يا سوره كافرون بخواند، اگر چه به نصف نرسيده باشد، بنابر احتياط واجب نمي تواند

ص: 219

رها كند و سوره جمعه ومنافقين را بخواند.

(مساله 999) اگر در نماز، غير سوره توحيد و كافرون، سوره ديگري بخواند، تا به نصف نرسيده مي تواند رها كند و سوره ديگر بخواند و بنابر احتياط ما بين نصف وثلث آن را رها نكند و پس از اين كه به دو ثلث رسيد عدول جايز نيست.

(مساله 1000) اگر مقداري از سوره را فراموش كند، يا از روي ناچاري مثلا بواسطه تنگي وقت يا جهت ديگر نشود آن را تمام نمايد، مي تواند آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد، يا سوره اي را كه مي خوانده توحيد، يا كافرون باشد.

(مساله 1001) بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند وبر مرد وزن واجب است حمد وسوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخوانند.

(مساله 1002) مرد بايد در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره حتي حرف آخر آنها را بلند بخواند.

(مساله 1003) زن مي تواند حمد و سوره نماز صبح ومغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولي اگر نامحرم صدايش را بشنود، بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند.

(مساله 1004) اگر در جايي كه بايد نماز را بلند بخواند، عمدا آهسته بخواند يا در جايي كه بايد آهسته بخواند، عمدا بلند بخواند، نمازش باطل است ولي اگر از روي فراموشي يا ندانستن مساله باشد صحيح است و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقداري را كه خوانده دوباره بخواند.

(مساله 1005)

ص: 220

اگر كسي در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است.

(مساله 1006) انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسي كه به هيچ قسم نمي تواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مي تواند، بخواند و احتياط لازم آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد مگر آن كه بر او حرج باشد.

(مساله 1007) كسي كه حمد و سوره و چيزهاي ديگر نماز را به خوبي نمي داند ومي تواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد و اگر وقت تنگ است بنابراحتياط واجب در صورتي كه ممكن باشد، بايد نمازش رابه جماعت بخواند.

(مساله 1008) مزد گرفتن براي ياد دادن واجبات نماز حرام است بنابر احتياط واجب. ولي براي مستحبات آن اشكال ندارد.

(مساله 1009) اگر يكي از كلمات حمد يا سوره را نداند يا عمدا آن را نگويد يا به جاي حرفي حرف ديگر بگويد مثلا به جاي ض ظ بگويد، يا جايي كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود، زير وزبر بدهد، يا تشديد را نگويد نماز او باطل است.

(مساله 1010) اگر انسان كلمه اي را صحيح بداند ودر نماز همان طور بخواند وبعد بفهمد غلط خوانده، بايد دوباره نماز را بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

(مساله 1011) اگر زير وزبر كلمه اي را نداند يا نداند مثلا كلمه اي به س است يابه ص، بايد ياد بگيرد وچنانچه دو جور يا بيشتر بخواند، مثل آن كه در اهدنا الصراط المستقيم، مستقيم

ص: 221

را يك مرتبه با سين ويك مرتبه با صاد بخواند، نمازش باطل است.

(مساله 1012) اگر در كلمه اي واو باشد وحرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد وحرف بعد از واو در آن كلمه همزه باشد مثل كلمه سو بايد آن واو را مد بدهد يعني آن را بكشد و همچنين اگر در كلمه اي الف باشد وحرف بعد از الف درآن كلمه همزه باشد مثل ج بايد الف آن را بكشد و نيز اگر در كلمه اي ي باشد وحرف پيش از ي در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از ي درآن كلمه همزه باشد مثل جي بايد ي را بامد بخواند و اگر بعد از اين واو و الف و يا، به جاي همزه حرفي باشد كه ساكن است يعني زير وزبر وپيش ندارد باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلا در ولا الضالين كه بعد از الف، حرف لام ساكن است، بايد الف آن را بامد بخواند وچنانچه به دستوري كه گفته شد رفتار نكند، احتياط آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند.

(مساله 1013) احتياط آن است كه در نماز وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد. و معني وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه اي را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بعد فاصله دهد مثلا بگويد الرحمن الرحيم وميم رحيم را زير بدهد وبعد قدري فاصله دهد وبگويد مالك يوم الدين و معني وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمه اي را نگويد

ص: 222

و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد الرحمن الرحيم وميم الرحيم را زير ندهد وفورا مالك يوم الدين را بگويد.

(مساله 1014) در ركعت سوم وچهارم نماز مي تواند فقط يك حمد بخواند، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعني بگويد، سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه اكبر وبهتر آن است كه اين تسبيحات را سه مرتبه بگويد و مي تواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد وبهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند.

(مساله 1015) در تنگي وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد و در وسعت وقت يك مرتبه كافي است، لكن سزاوار است ترك نشود سه مرتبه مگر در ضرورت.

(مساله 1016) بر مرد وزن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند.

(مساله 1017) اگر در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد بسم اللّه آن را هم آهسته بگويد.

(مساله 1018) كسي كه نمي تواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند.

(مساله 1019) اگر در دو ركعت اول نماز بخيال اين كه در دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.

(مساله 1020) اگر در دو ركعت آخر نماز بخيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز با گمان اين كه در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از

ص: 223

ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است.

(مساله 1021) اگر در ركعت سوم يا چهارم مي خواست حمد بخواند تسبيحات به زبانش آمد، يا مي خواست تسبيحات بخواند حمد به زبانش آمد، بايد آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند ولي اگر قصدش خواندن چيزي بوده كه به زبانش آمده اگر چه بواسطه عادت باشد، مي تواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است.

(مساله 1022) كسي كه عادت دارد، در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر با غفلت از عادت خود به قصد اداي وظيفه، حمد بخواند كفايت مي كند.

(مساله 1023) در ركعت سوم وچهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلا بگويد: استغفر اللّه ربي واتوب اليه يا بگويد: اللهم اغفر لي. و كسي كه مشغول استغفار است، اگر شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه چنانچه خود را در استغفار بعد از حمد يا تسبيحات ببيند بايد به شك خود اعتنا ننمايد والا بايد حمد يا تسبيحات را بخواند و نيز اگر نمازگزار پيش از خم شدن براي ركوع درحالي كه مشغول استغفار نيست شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بايد حمد يا تسبيحات را بخواند.

(مساله 1024) اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1025) هرگاه بعد از تمام شدن آيه يا كلمه اي شك كند كه آن را درست گفته يا نه تا داخل در ركن بعد نشده مي تواند برگردد واحتياطا آن آيه

ص: 224

يا كلمه را به طور صحيح بگويد ولي اگر جز بعدي ركن باشد مثلا در ركوع شك كند كه سوره را درست خوانده يا نه نمي تواند برگردد و بايد به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1026) مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم و در ركعت اول ودوم نماز ظهر و عصر بسم اللّه الرحمن الرحيم را بلند بگويد و نيز مستحب است در تمام نمازها حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقف كند، يعني: آن را به آيه بعد نچسباند ودر حال خواندن حمد و سوره به معناي آيه توجه داشته باشد و اگر نماز را به جماعت مي خواند بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادي مي خواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد، بگويد: الحمد للّه رب العالمين، وبعد از خواندن سوره توحيد، يك، يا دو، يا سه مرتبه كذلك اللّه ربي يا سه مرتبه كذلك اللّه ربنا بگويد، وبعد از خواندن سوره، كمي صبر كند، بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد، يا قنوت را بخواند.

(مساله 1027) مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره قدر و در ركعت دوم، سوره توحيد را بخواند.

(مساله 1028) مكروه است انسان در تمام نمازهاي يك شبانه روز سوره توحيد را نخواند.

(مساله 1029) خواندن سوره توحيد به يك نفس مكروه است.

(مساله 1030) سوره اي را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند ولي اگر سوره توحيد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست.

ركوع

(مساله 1031) در هر

ص: 225

ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه اي خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد واين عمل را ركوع مي گويند.

(مساله 1032) اگر به اندازه ركوع خم شود، ولي دستها را به زانو نگذارد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب اين است كه دستها را به زانو بگذارد.

(مساله 1033) هرگاه ركوع را به طور غير معمول به جا آورد، مثلا به چپ يا راست خم شود، اگر چه دستهاي او به زانو برسد، صحيح نيست.

(مساله 1034) خم شدن بايد به قصد ركوع باشد، پس اگر به قصد كار ديگر - مثلا براي كشتن جانور خم شود - نمي تواند آن را ركوع حساب كند بلكه بايد بايستد ودوباره براي ركوع خم شود وبه واسطه اين عمل، ركن زياد نشده ونماز باطل نمي شود.

(مساله 1035) كسي كه دست يا زانوي او با دست و زانوي ديگران فرق دارد، مثلا دستش خيلي بلند است كه اگر كمي خم شود به زانو مي رسد، يا زانوي او پايين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلي خم شود تا دستش به زانو برسد، بايد به اندازه معمول خم شود.

(مساله 1036) كسي كه نشسته ركوع مي كند، بايد بقدري خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد وبهتر است بقدري خم شود كه صورت نزديك جاي سجده برسد.

(مساله 1037) احتياط مستحب آن است كه در ركوع، سه مرتبه سبحان اللّه يا يك مرتبه سبحان ربي العظيم وبحمده بگويد، هر چند ظاهر اين است كه گفتن هر ذكري كه به اين مقدار باشد مثل سه مرتبه اللّه اكبر كفايت مي كند، ولي در

ص: 226

تنگي وقت و درحال ناچاري گفتن يك سبحان اللّه كافي است.

(مساله 1038) ذكر ركوع بايد به عربي صحيح گفته شود، و مستحب است آن راسه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند.

(مساله 1039) در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب بدن آرام باشد، و در ذكر مستحب هم اگر آن را بقصد ذكري كه براي ركوع دستور داده اند، بگويد بنابر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است.

(مساله 1040) اگر موقعي كه ذكر واجب ركوع را مي گويد، بي اختيار بقدري حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بايد بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد، ولي اگر كمي حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد.

(مساله 1041) اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، بايد بعد از رسيدن به ركوع وآرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد، وبنابر احتياط لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد، و اگر بهمان ذكر اول اكتفا نمايد نماز باطل است.

(مساله 1042) اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است، و اگر سهوا سر بردارد، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامي بدن دوباره ذكر را بگويدو اگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد، نماز او صحيح است.

(مساله 1043) اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، احتياط واجب

ص: 227

آن است كه بقيه آن را در حال برخاستن بگويد.

(مساله 1044) اگر بواسطه مرض ومانند آن در ركوع آرام نگيرد، نماز صحيح است ولي بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب را بگويد.

(مساله 1045) هرگاه نتواند به اندازه ركوع خم شود، بايد به چيزي تكيه دهد وركوع كند و اگر موقعي هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند، بايد به هر اندازه مي تواند، خم شود ودر اين صورت احتياط لازم آن است كه نماز را دوباره بخواند، و ركوع آن را نشسته به جا آورد، و اگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند ونشسته ركوع كند واحتياط لازم آن است كه نماز ديگري هم بخواند، و براي ركوع آن با سر اشاره نمايد.

(مساله 1046) كسي كه مي تواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند وبراي ركوع با سر اشاره كند و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيت ركوع چشم ها را هم بگذارد وذكر آن را بگويد، و به نيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند و اگر از اين هم عاجز است، بايد در قلب نيت ركوع كند، و ذكر آن را بگويد.

(مساله 1047) كسي كه نمي تواند ايستاده يا نشسته ركوع كند وبراي ركوع فقط مي تواند در حالي كه نشسته است كمي خم شود، يا در حالي كه ايستاده است با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند، و براي ركوع با سر اشاره نمايد، و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگري هم بخواند،

ص: 228

و موقع ركوع آن بنشيند، و هر قدر مي تواند براي ركوع خم شود.

(مساله 1048) اگر بعد از رسيدن به حد ركوع سر بردارد، و دو مرتبه به اندازه ركوع خم شود، يا بعد از آن كه به اندازه ركوع خم شود، بقدري خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد، نمازش باطل است.

(مساله 1049) بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد وبعد از آن كه بدن آرام گرفت به سجده رود، و اگر عمدا پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود، نمازش باطل است.

(مساله 1050) اگر ركوع را فراموش كند وپيش از آن كه به سجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد بعد به ركوع رود، و چنانچه بحالت خميدگي به ركوع برگردد، نمازش باطل است.

(مساله 1051) اگر بعد از آن كه براي سجده دوم پيشاني به زمين رسيد، يادش بيايد كه ركوع نكرده نمازش باطل است. ولي تا داخل سجده دوم نشده اگر يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و ركوع را به جا آورد وبعد از تمام شدن نماز براي زيادي سجده احتياطا دو سجده سهو به جا آورد، و اگر احتياطا نماز را دوباره بخواند بهتر است.

(مساله 1052) مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالي كه راست ايستاده تكبير بگويد، و در ركوع زانوها را به عقب دهد، و پشت را صاف نگهدارد، و گردن را بكشد، و مساوي پشت نگهدارد، و بين دو قدم را نگاه كند، و پيش از ذكر يا بعد ازآن صلوات بفرستد، و بعد از آن كه از

ص: 229

ركوع برخاست و راست ايستاد در حال آرامي بدن بگويد: سمع اللّه لمن حمده.

(مساله 1053) مستحب است در ركوع زن دست را از زانو بالاتر بگذارد، و زانوها را به عقب ندهد.

سجود

(مساله 1054) نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاي واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده كند وسجده آن است كه پيشاني وكف دو دست وسر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پا را بر زمين بگذارد.

(مساله 1055) دو سجده از يك ركعت با هم ركن است، كه اگر كسي در نمازواجب عمدا يا از روي فراموشي هر دو را ترك كند، يا دو سجده اضافه نمايد، نمازش باطل است.

(مساله 1056) اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نمازش باطل مي شود. و اگر سهوا يك سجده كم كند، حكم آن بعدا در مسائل 1260 تا 1271 گفته خواهد شد.

(مساله 1057) اگر پيشاني را عمدا يا سهوا به زمين نگذارد، سجده نكرده است، اگر چه جاهاي ديگر به زمين برسد. ولي اگر پيشاني را به زمين بگذارد، و سهوا جاهاي ديگر را به زمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است.

(مساله 1058) احتياط مستحب آن است كه در سجده، سه مرتبه سبحان اللّه يا يك مرتبه سبحان ربي الاعلي وبحمده بگويد، هر چند ظاهر اين است كه اكتفا به گفتن هر ذكري كه به اين مقدار باشد، مثل سه مرتبه اللّه اكبر جايز است، و بايد اين كلمات به عربي صحيح گفته شود، و مستحب است سبحان ربي الاعلي وبحمده را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد.

(مساله 1059) در سجده بايد به مقدار

ص: 230

ذكر واجب بدن آرام باشد، و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را بقصد ذكري كه براي سجده دستور داده اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است.

(مساله 1060) اگر پيش از آن كه پيشاني به زمين برسد يا پيش از آن كه بدن آرام بگيرد، عمدا ذكر سجده را بگويد، بايد بعد از رسيدن پيشاني به زمين وآرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد، وبنابر احتياط لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد و اگر به همان ذكر اول اكتفا نمايد نماز باطل است. و همچنين اگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است.

(مساله 1061) اگر پيش از آن كه پيشاني به زمين برسد، و بدن آرام گيرد، سهوا ذكر سجده را بگويد، و پيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده است، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد.

(مساله 1062) اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن ذكر را گفته، يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود، سر برداشته، نمازش صحيح است.

(مساله 1063) اگر موقعي كه ذكر سجده را مي گويد، يكي از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد، احتياط لازم آن است كه بعد از آرام گرفتن همه اعضا دوباره ذكر واجب را بگويد، و نماز را تمام كند و اعاده نمايد، ولي موقعي كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشاني جاهاي ديگر را از زمين بردارد ودوباره بگذارد، اشكال ندارد.

(مساله 1064) اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشاني را

ص: 231

از زمين بردارد نمي تواند دوباره به زمين بگذارد، و بايد آن را يك سجده حساب كند. ولي اگر جاهاي ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد، و ذكر را بگويد.

(مساله 1065) بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره به سجده رود.

(مساله 1066) جاي پيشاني نمازگزار بايد از جاي زانوها وسر انگشتان پاي اوبلندتر از چهار انگشت بسته نباشد. بلكه احتياط واجب آن است كه جاي پيشاني او از جاي انگشتان وسر زانوهايش از چهار انگشت بسته پست تر نيز نباشد.

(مساله 1067) در زمين سراشيب كه سراشيبي آن درست معلوم نيست، اگر جاي پيشاني نمازگزار از جاي انگشتان پا وسر زانوهاي او مختصري بيش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد، اشكال ندارد.

(مساله 1068) اگر پيشاني را به چيزي بگذارد كه از جاي انگشتان پا و سر زانوهاي او بلند تر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندي آن بقدري است كه نمي گويند در حال سجده است، بايد سر را بردارد وبه چيزي كه بلندي آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است، بگذارد و اگر بلندي آن بقدري است كه مي گويند درحال سجده است، احتياط واجب آن است كه پيشاني را از روي آن چيزي كه بلندي آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد، و اگر كشيدن پيشاني ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند.

(مساله 1069) بايد بين پيشاني وآنچه بر آن سجده مي كند، چيزي نباشد. پس اگر مهر بقدري چرك باشد كه پيشاني بخود مهر

ص: 232

نرسد، سجده باطل است. ولي اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد، اشكال ندارد.

(مساله 1070) در سجده بايد كف هر دو دست را بر زمين بگذارد، ولي در حال ناچاري پشت دست هم مانعي ندارد. و اگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد. و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج هر جا را كه مي تواند بر زمين بگذارد. و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافي است.

(مساله 1071) در سجده بايد سر دو انگشت بزرگ پا را به زمين بگذارد، و اگر انگشتان ديگر پا يا روي پا را به زمين بگذارد، وسر دو انگشت بزرگ رابه زمين نگذارد، يا بواسطه بلند بودن ناخن، سر شست به زمين نرسد، نماز باطل است. وكسي كه بواسطه ندانستن مساله نمازهاي خود را اينطور خوانده، بايد بنابر احتياط لازم دوباره بخواند.

(مساله 1072) كسي كه مقداري از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد و اگر چيزي از آن نمانده، يا اگر مانده خيلي كوتاه است، احتياط لازم آن است كه همان را به زمين بگذارد و ذكر سجده را بگويد، و باز بقيه انگشتان را به زمين بگذارد و دو مرتبه ذكر را بگويد و اگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقداري كه از پا باقي مانده به زمين بگذارد.

(مساله 1073) اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلا سينه و شكم را به زمين بچسباند، يا پاها را دراز كند، ولي هفت عضوي كه گفته شد به زمين برسد، اگر طوري است كه عرفا مي گويند: سجده كرده، صحيح است، والا باطل است.

ص: 233

مساله 1074) مهر يا چيز ديگري كه بر آن سجده مي كند، بايد پاك باشد، ولي اگر مثلا مهر را روي فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد وپيشاني را بطرف پاك آن بگذارد، اشكال ندارد.

(مساله 1075) اگر در پيشاني دمل ومانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد باجاي سالم پيشاني سجده كند. و اگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند ودمل را در گودال، و جاي سالم را به مقداري كه براي سجده كافي باشد، بر زمين بگذارد.

(مساله 1076) اگر دمل يا زخم تمام پيشاني را گرفته باشد، بايد به يكي از دو طرف پيشاني سجده كند. و اگر ممكن نيست، به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست، بايد به هر جايي از صورت كه ممكن است رجاءً سجده كند، و اگر به هيچ جاي از صورت ممكن نيست با جلوي سر سجده نمايد رجاءً، و در اين دو صورت با اشاره نيز رجاءً سجده نمايد.

(مساله 1077) كسي كه نمي تواند پيشاني را به زمين برساند، بايد بقدري كه مي تواند خم شود، و مهر يا چيز ديگري را كه سجده بر آن صحيح است، روي چيز بلندي گذاشته، و طوري پيشاني را بر آن بگذارد كه بگويند: سجده كرده است، ولي بايد كف دستها و زانوها وانگشتان پا را به طور معمول به زمين بگذارد.

(مساله 1078) كسي كه هيچ نمي تواند خم شود، بايد براي سجده بنشيند وبا سر اشاره كند و اگر نتواند، بايد با چشمها اشاره نمايد، و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مي تواند مهر را

ص: 234

بلند كند، و پيشاني را بر آن بگذارد و اگر ممكن نيست مهر را به پيشاني بگذارد، و اگر با سر يا چشمها هم نمي تواند اشاره كند، بايد در قلب نيت سجده كند، وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن هم براي سجده اشاره نمايد.

(مساله 1079) كسي كه نمي تواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند، و چنانچه مي تواند، براي سجده با سر اشاره كند، و اگر نمي تواند با چشمها اشاره نمايد و اگر اين را هم نمي تواند، در قلب نيت سجده كند، و بنابر احتياط واجب با دست ومانند آن هم براي سجده اشاره نمايد.

(مساله 1080) اگر پيشاني بي اختيار به جاي سجده بخورد وبلند شود، سجده به عمل نيامده است، و بايد سجده را به طور صحيح به جا آورد وبعد از تمام شدن، احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه نماز را بخواند.

(مساله 1081) جايي كه انسان بايد تقيه كند اگر بتواند بر حصير يا چيزي كه سجده بر آن صحيح مي باشد، طوري سجده كند كه به زحمت نيفتد، نبايد بر فرش ومانند آن سجده نمايد، و اگر نمي تواند، احتياط آن است كه در صورت امكان براي نماز به جاي ديگر برود، والا در همانجا نماز بخواند و بر فرش و مانند آن سجده نمايد. ظاهر اين است كه در مورد تقيه به جهت تحبيب وتاليف قلوب لازم نيست كه براي نماز به جاي ديگر برود.

(مساله 1082) اگر روي تشك پر يا چيز ديگري كه بدن روي آن آرام نمي گيرد سجده كند، باطل است. ولي چنانچه بعد از سر گذاشتن و

ص: 235

مقداري پايين رفتن بدن آرام بگيرد اشكال ندارد.

(مساله 1083) اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن ولباس براي او مشقت ندارد، بنابر احتياط لازم سجده و تشهد را به طور معمول به جا آورد. و اگر مشقت دارد، مي تواند در حالي كه ايستاده، براي سجده با سر اشاره كند وتشهد را ايستاده بخواند. و اگر در عين مشقت سجده و تشهد را به طور معمول به جا آورد، نمازش صحيح است.

(مساله 1084) در ركعت اول و ركعت سوم كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر وعصر و عشا بنابر احتياط واجب، بايد بعد از سجده دوم قدري بي حركت بنشيند و بعد برخيزد، و اين عمل را جلسه استراحت مي گويند. چيزهايي كه سجده بر آنها صحيح است (مساله 1085) بايد بر زمين وچيزهاي غير خوراكي كه از زمين مي رويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد وسجده بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي و معدني مانند عقيق صحيح نيست.

(مساله 1086) احتياط واجب آن است كه بر برگ مو سجده نكنند.

(مساله 1087) سجده بر چيزهايي كه از زمين مي رويد، و خوراك حيوان است مثل علف وكاه صحيح است.

(مساله 1088) سجده بر گلهايي كه خوراكي نيستند، صحيح است، ولي سجده بر دواهاي خوراكي كه از زمين مي رويد، مانند گل بنفشه وگل گاوزبان صحيح نيست.

(مساله 1089) سجده بر گياهي كه خوردن آن در بعضي از شهرها معمول است ودر شهرهاي ديگر معمول نيست، و نيز سجده بر ميوه نارس اگر چه ماكول نباشد صحيح نيست.

(مساله 1090) سجده بر سنگ

ص: 236

آهك و سنگ گچ صحيح است. و جواز سجده درحال اختيار به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلي ومانند آن مورد تامل است.

(مساله 1091) اگر كاغذ را از چيزهايي كه سجده بر آن صحيح است مثلا از كاه ساخته باشند، مي شود بر آن سجده كرد. ولي سجده بر كاغذي كه از پنبه ومانند آن ساخته شده، اشكال دارد و نيز سجده كردن بر كاغذي كه انسان نمي داند از چيزي كه سجده بر آن صحيح است، ساخته شده يا از چيزي كه سجده بر آن صحيح نيست، اشكال دارد.

(مساله 1092) براي سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهدا (عليه السلام)مي باشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك، سنگ وبعد از سنگ، گياه است.

(مساله 1093) اگر چيزي كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد بواسطه سرما يا گرماي زياد ومانند اينها نمي تواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش سجده كند. و اگر بر آن هم نشود، بايد بر پشت دست يا چيز معدني مانند انگشتر عقيق سجده نمايد ولي احتياط لازم آن است كه تا سجده بر پشت دست ممكن است، بر چيز معدني سجده نكند.

(مساله 1094) سجده بر گل و خاك سستي كه پيشاني روي آن آرام نمي گيرد، باطل است.

(مساله 1095) اگر در سجده اول مهر به پيشاني بچسبد، و بدون اين كه مهر را بردارد، به سجده رود اشكال دارد، بلكه بايد مهر را از پيشاني بردارد، و بعد به سجده رود.

(مساله 1096) اگر در بين نماز چيزي كه بر آن سجده مي كند، گم

ص: 237

شود و چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنانچه وقت وسعت دارد بايد نماز را رها كند، و اگر وقت تنگ است، بايد به ترتيبي كه در مساله 1093 گفته شد عمل نمايد.

(مساله 1097) هرگاه در حال سجده بفهمد پيشاني را بر چيزي گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد بايد پيشاني را از روي آن به روي چيزي كه سجده بر آن صحيح است بكشد، و اگر ممكن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد نماز را رها كند. و اگر وقت تنگ است به ترتيبي كه در مساله 1093 گفته شد، عمل نمايد.

(مساله 1098) اگر بعد از سجده بفهمد پيشاني را روي چيزي گذاشته كه سجده برآن باطل است، اشكال ندارد.

(مساله 1099) سجده كردن براي غير خداوند متعال حرام مي باشد. و بعضي از مردم كه مقابل قبر ائمه (عليه السلام)پيشاني را به زمين مي گذارند، اگر براي شكر خداوند متعال باشد اشكال ندارد، وگرنه حرام است.

مستحبات و مكروهات سجده

(مساله 1100) در سجده چند چيز مستحب است:

1 - كسي كه ايستاده نماز مي خواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت، و كاملا ايستاد، و كسي كه نشسته نماز مي خواند، بعد از آن كه كاملا نشست، براي رفتن به سجده تكبير بگويد.

2 - موقعي كه مي خواهد به سجده برود، مرد اول دستها را، و زن اول زانوها را به زمين بگذارد.

3 - بيني را به مهر يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است، بگذارد.

4 - در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند وبرابر گوش بگذارد،

ص: 238

بطوري كه سر آنها رو به قبله باشد.

5 - در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد، و اين دعا را بخواند: يا خير المسئولين ويا خير المعطين ارزقني وارزق عيالي من فضلك فانك ذو الفضل العظيم يعني:اي بهترين كسي كه از او سوال مي كنند، و اي بهترين عطا كنندگان روزي بده به من و عيال من از فضل خودت، پس بدرستي كه تو داراي فضل بزرگي هستي.

6 - بعد از سجده بر ران چپ بنشيند، و روي پاي راست را بر كف پاي چپ بگذارد.

7 - بعد از هر سجده وقتي نشست و بدنش آرام گرفت، تكبير بگويد.

8 - بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت استغفر اللّه ربي واتوب اليه بگويد.

9 - سجده را طول بدهد، و در موقع نشستن دستها را روي رانها بگذارد.

10 - براي رفتن به سجده دوم، در حال آرامي بدن اللّه اكبر بگويد.

11 - در سجده ها صلوات بفرستد.

12 - در موقع بلند شدن، مرد اول زانوها، و زن اول دستها را از زمين بردارد.

13 - مرد آرنجها وشكم را به زمين نچسباند، و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارد، و زن آرنجها و شكم را بر زمين بگذارد، و اعضا بدن را به يكديگر بچسباند، و مستحبات ديگر سجده در كتابهاي مفصل گفته شده است.

(مساله 1101) قرآن خواندن در سجده مكروه است.

و نيز مكروه است براي برطرف كردن گرد وغبار، جاي سجده را فوت كند.

و اگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است، و غير از

ص: 239

اينها مكروهات ديگري هم در كتابهاي مفصل گفته شده است.

سجده هاي واجب قرآن

(مساله 1102) در هريك از چهار سوره الم تنزيل 32 وحم سجده 41 والنجم 53 واقرا 96 يك آيه سجده است، كه اگر انسان بخواند يا استماع كند بعد از تمام شدن آيه بايد فورا سجده كند. و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد. و فرق نيست در استماع بين اين كه از خود گوينده بشنود، يا بوسيله بلندگو وراديو بشنود. و همچنين است حكم در سماع بنابر احتياط.

(مساله 1103) اگر انسان موقعي كه آيه سجده را مي خواند، از ديگري هم بشنود بنابر احتياط واجب، بايد دو سجده نمايد.

(مساله 1104) در غير نماز اگر در حال سجده، آيه سجده را بخواند يا بشنود، بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند.

(مساله 1105) اگر انسان از بچه غير مميز كه خوب و بد را نمي فهمد يا از كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود، احتياط واجب آن است كه سجده كند. و همچنين است اگر از مثل نوار آيه سجده را بشنود.

(مساله 1106) در سجده واجب قرآن بايد جاي انسان غصبي نباشد، ولي لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد، و عورت خود را بپوشاند، و بدن و جاي پيشاني او پاك باشد، و نيز چيزهايي كه در لباس نمازگزار شرط مي باشد، در لباس او شرط نيست اما اگر لباس او غصبي است چنانچه سجده كردن تصرف در آن لباس باشد، سجده باطل است.

(مساله 1107) احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن، پيشاني را

ص: 240

بر مهر يا چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، و بنابر احتياط مستحب جاهاي ديگر بدن را به دستوري كه در سجده نماز گفته شد، بر زمين بگذارد.

(مساله 1108) هرگاه در سجده واجب قرآن پيشاني را بقصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافيست ولي گفتن ذكر، مستحب ومطابق با احتياط است، و بهتر است بگويد: لا اله الا اللّه حقا حقا لا اله الا اللّه ايمانا وتصديقا لا اله الا اللّه عبوديه ورقا سجدت لك يا رب تعبدا ورقا لا مستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير.

تشهد

(مساله 1109) در ركعت دوم تمام نمازهاي واجب وركعت سوم نماز مغرب وركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند يعني بگويد: اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله اللهم صل علي محمد وآل محمد و كمتر از اين كفايت نمي كند و احتياط واجب آن است كه به همين ترتيب بگويد.

(مساله 1110) كلمات تشهد بايد به عربي صحيح و بطوري كه معمول است پشت سر هم گفته شود.

(مساله 1111) اگر تشهد را فراموش كند وبايستد وپيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند وتشهد را بخواند، و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام كند. و بنابر احتياط واجب، بعد از نماز براي ايستادن بي جا، دو سجده سهو به جا آورد، و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد،

ص: 241

بايد نماز را تمام كند، و بعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند وبراي تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد.

(مساله 1112) مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روي پاي راست را به كف پاي چپ بگذارد، وپيش از تشهد بگويد: الحمد للّه يا بگويد: بسم اللّه وباللّه والحمد للّه وخير الاسماء للّه و نيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد و انگشتها رابه يكديگر بچسباند، و به دامان خود نگاه كند، وبعد از تمام شدن تشهد اول بگويد:وتقبل شفاعته وارفع درجته.

(مساله 1113) مستحب است زن در وقت خواندن تشهد، رانها را به هم بچسباند.

سلام نماز

(مساله 1114) بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حاليكه نشسته وبدن آرام است بگويد: السلام عليك ايها النبي ورحمه اللّه وبركاته و بعد از آن واجب است بگويد: السلام عليكم ورحمه اللّه وبركاته يا بگويد: السلام علينا وعلي عباد اللّه الصالحين ولي اگر اين سلام را بگويد احتياط واجب آن است كه بعد از آن: السلام عليكم ورحمه اللّه وبركاته را هم بگويد، چنانكه وجوب گفتن ورحمه اللّه وبركاته اضافه بر السلام عليكم نيز بنابر احتياط است.

(مساله 1115) اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعي يادش بيايد كه صورت نمازبهم نخورده، وكاري هم كه عمدي وسهوي آن نماز را باطل مي كند، مثل پشت به قبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است.

(مساله 1116) اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعي يادش بيايد كه صورت نماز به هم خورده است، چنانچه پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد، كاري

ص: 242

كه عمدي وسهوي آن نماز را باطل مي كند، مثل پشت به قبله كردن انجام نداده باشد، نمازش صحيح است. و اگر پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد، كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل مي كند، انجام داده باشد، نمازش باطل است.

ترتيب

(مساله 1117) اگر عمدا ترتيب نماز را به هم بزند وجزئي را كه ركن نيست جلوتر بجاآورد، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند، احتياط واجب آن است كه بعد از حمد، سوره را دوباره بخواند و نماز را تمام كند واعاده نمايد. ولي اگر به همان سوره كه پيش از حمد خوانده اكتفا كند، يا آن كه جزئي را كه ركن است به غير ترتيب به جا آورد، و يا يك سجده را پيش از ركوع به جا آورد، نماز باطل مي شود.

(مساله 1118) اگر ركني از نماز را فراموش كند وركن بعد از آن را به جا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است.

(مساله 1119) اگر ركني را فراموش كند وچيزي را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را به جا آورد وآنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند.

(مساله 1120) اگر چيزي را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آن را به جا آورد مثلا حمد را فراموش كند ومشغول ركوع شود، نمازش صحيح است.

(مساله 1121) اگر چيزي را كه ركن نيست، فراموش كند وچيزي را كه بعد از آن است وآن هم

ص: 243

ركن نيست به جا آورد، مثلا حمد را فراموش كند و سوره را بخواند. چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بگذرد و نماز او صحيح است، و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده به جا آورد وبعد از آن چيزي را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند.

(مساله 1122) اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است، يا سجده دوم رابه خيال اين كه سجده اول است به جا آورد، نماز صحيح است، و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او، سجده دوم حساب مي شود.

موالات

(مساله 1123) انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعني، كارهاي نماز مانند ركوع و سجود و تشهد را پشت سر هم به جا آورد، و چيزهايي را كه در نماز مي خواند، بطوري كه معمول است پشت سر هم بخواند، و اگر بقدري بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مي خواند، نمازش باطل است.

(مساله 1124) اگر در نماز سهوا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد، و فاصله بقدري نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را به طور معمول بخواند. و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است، مگر در تكبيره الاحرام كه اگر فاصله بين كلمات آن بقدري باشد كه از صورت تكبيره الاحرام خارج شود، نماز باطل است.

(مساله 1125) طول دادن ركوع وسجود وخواندن سوره هاي بزرگ، موالات را به هم نمي زند.

قنوت

(مساله 1126) در تمام نمازهاي واجب ومستحب

ص: 244

پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند، و در نماز وتر با آن كه يك ركعت مي باشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است، و نماز جمعه دو قنوت دارد، يكي پيش از ركوع ركعت اول، و يكي بعد از ركوع ركعت دوم، و نماز آيات در هر ركعت پنج قنوت، ونماز عيد فطر وقربان در ركعت اول پنج قنوت، و در ركعت دوم چهار قنوت دارد.

(مساله 1127) مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت و كف آنها را رو به آسمان وپهلوي هم نگهدارد وغير شست، انگشتهاي ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كند.

(مساله 1128) در قنوت هر ذكري بگويد، اگرچه يك سبحان اللّه باشد، كافي است و بهتر است بگويد: لا اله الا اللّه الحليم الكريم لا اله الا اللّه العلي العظيم سبحان اللّه رب السموات السبع ورب الارضين السبع وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم والحمد للّه رب العالمين.

(مساله 1129) مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولي براي كسي كه نماز را به جماعت مي خواند، اگر امام جماعت صداي او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست.

(مساله 1130) اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد، و اگر فراموش كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند. و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند، و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز، قضا نمايد.

ترجمه نماز

1 - ترجمه سوره حمد بسم اللّه الرحمن الرحيم: بنام خداوند بخشنده مهربان.

الحمد للّه

ص: 245

رب العالمين: ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار همه جهان است.

الرحمن الرحيم: پروردگاري كه بخشنده و مهربان است.

مالك يوم الدين: مالك روز جزا است.

اياك نعبد واياك نستعين: فقط ترا عبادت مي كنيم، و فقط از تو كمك مي خواهيم.

اهدنا الصراط المستقيم: هدايت كن ما را به راه راست كه آن دين اسلام است صراط الذين انعمت عليهم: راه كساني كه به آنان نعمت دادي كه آنان پيغمبران وجانشينان پيغمبران هستند.

غير المغضوب عليهم ولا الضالين: نه راه كساني كه غضب كرده اي بر ايشان، و نه آن كساني كه گمراهند.

2 - ترجمه سوره توحيد بسم اللّه الرحمن الرحيم قل هو اللّه احد: بگو اي محمد (صلي الله عليه و اله) كه خداوند خدايي است يگانه.

اللّه الصمد: خدايي كه از تمام موجودات بي نياز است.

لم يلد ولم يولد: فرزند ندارد، و فرزند كسي نيست.

ولم يكن له كفوا احد: هيچ يك از مخلوقات، مثل او نيست.

3 - ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهايي كه بعد از آنها مستحب است سبحان ربي العظيم وبحمده: پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصي پاك و منزه است، و من مشغول ستايش او هستم.

سمع اللّه لمن حمده: خداوند اجابت فرمايد ثناي كسي را كه او را ستايش مي كند.

سبحان ربي الاعلي وبحمده: پروردگار من كه از همه كس بالاتر مي باشد، از هر عيب ونقصي پاك ومنزه است، و من مشغول ستايش او هستم.

استغفر اللّه ربي واتوب اليه: طلب آمرزش و مغفرت مي كنم از خداوندي كه پروردگار من است، و به سوي او بازگشت مي نمايم.

بحول

ص: 246

اللّه وقوته اقوم واقعد: به ياري خداوند متعال و قوه او برمي خيزم و مي نشينم.

4 - ترجمه قنوت لا اله الا اللّه الحليم الكريم: نيست خدايي، مگر خداي يكتاي بي همتايي كه صاحب حلم وكرم است.

لا اله الا اللّه العلي العظيم: نيست خدايي، مگر خداي يكتاي بي همتايي كه بلند مرتبه وبزرگ است.

سبحان اللّه رب السموات السبع ورب الارضين السبع: پاك و منزه است خداوندي كه پروردگار هفت آسمان وپروردگار هفت زمين است.

وما فيهن وما بينهن ورب العرش العظيم: پروردگار هر چيزي است كه در آسمانها وزمينها و ما بين آنها است و پروردگار عرش بزرگ است.

والحمد للّه رب العالمين: حمد وثنا مخصوص خداوندي است كه پروردگار تمام موجودات است.

5 - ترجمه تسبيحات اربع سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه اكبر: پاك و منزه است خداوند تعالي، و ثنا مخصوص اوست، و نيست خدايي مگر خداي بي همتا، و بزرگتر است از اين كه اورا وصف كنند.

6 - ترجمه تشهد و سلام الحمد للّه اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له: ستايش مخصوص خداوند تعالي است، و شهادت مي دهم كه نيست خدايي جز خداي يگانه و شريك ندارد.

واشهد ان محمدا عبده ورسوله: شهادت مي دهم كه حضرت محمد (صلي الله عليه و اله) بنده خدا وفرستاده او است.

اللهم صل علي محمد وآل محمد: خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد وتقبل شفاعته وارفع درجته: قبول فرما شفاعت پيغمبر را، و درجه آن حضرت را نزد خود بلند كن.

السلام عليك ايها النبي ورحمه اللّه وبركاته: سلام بر

ص: 247

تو اي پيغمبر و رحمت و بركات خداوند بر تو باد.

السلام علينا وعلي عباد اللّه الصالحين: سلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران وتمام بندگان خوب خدا.

السلام عليكم ورحمه اللّه وبركاته: سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مومنين باد.

تعقيب نماز

(مساله 1131) مستحب است انسان بعد از نماز مقداري مشغول تعقيب، يعني خواندن ذكر ودعا وقرآن شود، وبهتر است پيش از آن كه از جاي خود حركت كند ووضو و غسل و تيمم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند، و لازم نيست تعقيب به عربي باشد، ولي بهتر است چيزهايي را كه در كتابهاي دعا دستور داده اند بخواند. و از تعقيب هايي كه خيلي سفارش شده است تسبيح حضرت زهرا (س)است، كه بايد به اين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه اللّه اكبر، 33 مرتبه الحمد للّه و 33مرتبه سبحان اللّه، و مي شود سبحان اللّه را پيش از الحمد للّه گفت، ولي بهتر است بعد از الحمد للّه گفته شود. (مساله 1132) مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد، و همين قدر كه پيشاني را بقصد شكر بر زمين بگذارد كافي است، ولي بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، شكرا للّه، يا شكرا، يا عفوا بگويد، و نيز مستحب است هر وقت نعمتي به انسان مي رسد يا بلايي از او دور مي شود، سجده شكر به جا آورد.

صلوات بر پيغمبر (صلي الله عليه و اله)

(مساله 1133) هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله) مانند محمد واحمد (صلي الله عليه و اله) يا لقب و كنيه آن جناب را مثل مصطفي وابوالقاسم بگويد

ص: 248

يا بشنود اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد.

(مساله 1134) موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول (صلي الله عليه و اله) مستحب است صلوات را هم بنويسد و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مي كند، صلوات بفرستد.

مبطلات نماز

(مساله 1135) دوازده چيز نماز را باطل مي كند، و آنها را مبطلات مي گويند:

اول - آن كه در بين نماز يكي از شرايط آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبي است ووقت وسعت داشته باشد وبتواند از آن مكان غصبي بيرون برود ولي اگر وقت تنگ باشد بطوري كه اگر بخواهد بعد از بيرون رفتن نماز را بخواند، قضا مي شود نماز باطل نمي شود، ولي بايد آن را در حال بيرون رفتن تمام كند، و همچنين اگر نتواند بيرون برود مثل محبوس زنداني، بايد در همان جا نماز را تمام كند و صحيح است.

دوم - آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روي ناچاري، چيزي كه وضو يا غسل را باطل مي كند پيش آيد، مثلا بول از او خارج شود. ولي كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند، اگر در بين نماز بول يا غايط از او خارج شود، چنانچه به دستوري كه در مسائل 313 تا 321 گفته شد، رفتار نمايد نمازش باطل نمي شود و نيز اگر در بين نماز از مستحاضه خون خارج شود، در صورتي كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد. نمازش صحيح است.

(مساله 1136) كسي كه بي اختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش

ص: 249

برده يا بعد از آن، بنابر احتياط لازم، بايد نمازش را دوباره بخواند.

(مساله 1137) اگر بداند به اختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده، نمازش صحيح است.

(مساله 1138) اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، چنانچه بداند بي اختيار خوابش برده است، بايد آن نماز را دوباره بخواند.

سوم - از مبطلات نماز آن است كه مثل بعض كساني كه شيعه نيستند دستها را روي هم بگذارد.

(مساله 1139) هرگاه براي ادب دستها را روي هم بگذارد، اگرچه مثل آنها نباشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولي اگر از روي فراموشي يا ناچاري يا براي كار ديگر مثل خاراندن دست ومانند آن دستها را روي هم بگذارد، اشكال ندارد.

چهارم - از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد ولي اگر اشتباها يا از روي تقيه بگويد، نماز باطل نمي شود.

پنجم - از مبطلات نماز آن است كه عمدا يا از روي فراموشي پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله بر گردد، بلكه اگر عمدا بقدري بر گردد كه نگويند: رو به قبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد، نماز باطل است.

(مساله 1140) اگر عمدا سر را به پشت برگرداند نمازش باطل است، و اگر سهوا سر را به اين مقدار بگرداند، احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. ولي اگر سر را بطرف راست

ص: 250

يا چپ بگرداند عمدا باشد، يا اشتباها نمازش باطل نمي شود، ولي كراهت دارد.

ششم از مبطلات نماز آن است كه عمدا كلمه اي بگويد كه دو حرف يا بيشتر باشد، اگر چه معني هم نداشته باشد، ولي اگر سهوا بگويد، نماز باطل نمي شود.

(مساله 1141) اگر كلمه اي بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معني داشته باشد مثل ق كه در زبان عربي به معناي اين است كه، نگهداري كن، چنانچه معناي آن را بداند وقصد آن را بنمايد، نمازش باطل مي شود، بلكه اگر قصد معناي آن را نكند ولي ملتفت معناي آن باشد، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند. بلكه اگر كلمه يك حرفي، معنا هم نداشته باشد احتياط دوباره خواندن آن است.

(مساله 1142) سرفه كردن و آروغ زدن و آه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولي گفتن آخ و آه ومانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدي باشد، نماز را باطل مي كند.

(مساله 1143) اگر كلمه اي را بقصد ذكر بگويد، مثلا بقصد ذكر بگويد: اللّه اكبر ودر موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزي را به ديگري بفهماند، اشكال ندارد، بلكه چنانچه براي اين كه چيزي را به كسي بفهماند، به قصد ذكر آن را بگويد، نماز باطل نمي شود.

(مساله 1144) خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره اي كه سجده واجب دارد و در مساله 361 گفته شد، و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد ولي احتياط مستحب آن است كه به غير عربي دعا نكند.

(مساله 1145) اگر چيزي از حمد و سوره و

ص: 251

ذكرهاي نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد، ولي اگر از روي وسواس چند مرتبه بگويد، اشكال دارد.

(مساله 1146) در حال نماز، انسان نبايد به ديگري سلام كند، و اگر ديگري به او سلام كند، بايد همانطور كه او سلام كرده جواب دهد، مثلا اگر گفته: سلام عليكم در جواب بگويد: سلام عليكم ولي در جواب عليكم السلام بايد بگويد: سلام عليكم.

(مساله 1147) انسان بايد جواب سلام را چه در نماز وچه در غير نماز، فورا بگويد، و اگر عمدا يا از روي فراموشي جواب سلام را بقدري طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب دهد، و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست.

(مساله 1148) بايد جواب سلام را طوري بگويد كه سلام كننده بشنود، ولي اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد كافي است، و درصورت امكان با حركت لب يا اشاره جواب را بفهماند.

(مساله 1149) جواب سلام را بايد به قصد رد تحيت بگويد، نه به قصد قرآن يا دعا.

(مساله 1150) اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز، يعني: بچه اي كه خوب و بد رامي فهمد، به نمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد ولي در جواب سلام زن بايد بگويد سلام عليك وكاف را زير و زبر و پيش ندهد.

(مساله 1151) اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد اگرچه معصيت كرده، ولي نمازش صحيح است.

(مساله 1152) اگر كسي به نمازگزار غلط سلام كند، بطوري كه سلام حساب نشود، جواب او جايز

ص: 252

نيست ولي اگر سلام حساب شود، جواب او واجب است.

(مساله 1153) جواب سلام كسي كه از روي مسخره يا شوخي سلام مي كند، واجب نيست. و چنانچه در نماز باشد جايز نيست. و جواب سلام غير مسلمان در نماز جايز نيست و در غير حال نماز به گفتن عليك اكتفا شود.

(مساله 1154) اگر كسي به عده اي سلام كند جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولي اگر يكي از آنان جواب دهد، كافي است.

(مساله 1155)اگر كسي به عده اي سلام كند، و كسي كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، بازهم جواب سلام او بر آن عده واجب است.

(مساله 1156) اگر كسي به عده اي سلام كند، و كسي كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه، نبايد جواب دهد. و همچنين است اگر بداند قصد او را هم داشته، ولي ديگري جواب سلام را بدهد. اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته وديگري جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد.

(مساله 1157) سلام كردن مستحب است، و خيلي سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند.

(مساله 1158) اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگري را بدهد.

(مساله 1159) در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلا اگر كسي گفت: سلام عليكم در جواب بگويد، سلام عليكم ورحمه اللّه.

هفتم - از مبطلات نماز

ص: 253

خنده باصدا و عمدي است. و چنانچه سهوا هم با صدا بخندد، بطوري كه صورت نماز از بين برود نماز باطل است، ولي لبخند نماز را باطل نمي كند.

(مساله 1160) اگر براي جلوگيري از صداي خنده حالش تغيير كند بحدي كه از صورت نمازگزار خارج شود، نمازش باطل است.

هشتم - از مبطلات نماز آن است كه براي كار دنيا عمدا با صدا گريه كند، و احتياط واجب آن است كه براي كار دنيا بي صدا هم گريه نكند، ولي اگر از ترس خدا يا براي آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است.

نهم - از مبطلات نماز كاري است كه صورت نماز را به هم بزند مثل دست زدن، و از روي بازي به هوا پريدن و مانند اينها كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روي فراموشي، ولي كاري كه صورت نماز را به هم نزند، مثل اشاره كردن به دست اشكال ندارد.

(مساله 1161) اگر در بين نماز بقدري ساكت بماند كه نگويند: نماز مي خواند، نمازش باطل مي شود.

(مساله 1162) اگر در بين نماز كاري انجام دهد، يا مدتي ساكت شود وشك كند كه نماز به هم خورده يا نه، احتياط اين است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، بلي اگر از جهت ندانستن حكم مساله باشد نماز را رجاءً تمام كند وبعد حكم مساله را بپرسدو مطابق وظيفه اش عمل نمايد.

دهم - از مبطلات نماز، خوردن، وآشاميدن است، كه اگر در نماز بنحوي بخورد يابياشامد كه نگويند نماز مي خواند - عمدا باشد يا از روي فراموشي

ص: 254

- نمازش باطل مي شود. ولي كسي كه مي خواهد روزه بگيرد اگر پيش از اذان صبح، نماز مستحبي بخواند وتشنه باشد، چنانچه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود، در صورتي كه آب روبروي او در دو سه قدمي باشد مي تواند در بين نماز آب بياشامد، اما بايد كاري كه نماز را باطل مي كند، مثل پشت كردن به قبله انجام ندهد.

(مساله 1163) اگر بواسطه خوردن يا آشاميدن عمدي، موالات نماز به هم بخورد، يعني، طوري شود كه نگويند نماز را پشت سرهم مي خواند، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند.

(مساله 1164) اگر در بين نماز، غذايي را كه در دهان يا لاي دندانها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نمي شود. و نيز اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان مانده باشد و درحال نماز كم كم آب شود، و فرو رود اشكال ندارد.

يازدهم - از مبطلات نماز، شك در ركعتهاي نماز دو ركعتي و سه، ركعتي يا در دو ركعت اول نمازهاي چهار ركعتي است، در صورتي كه نمازگزار در حال شك باقي بماند.

دوازدهم - از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزي را كه ركن نيست، عمدا كم يا زياد نمايد. ولي زياد شدن سهوي تكبيره الاحرام چنانكه در مساله 951 گفته شد، بنابر احتياط موجب باطل شدن نماز است.

(مساله 1165) اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كاري كه نماز را باطل مي كند انجام داده يا نه، نماز صحيح است.

چيزهايي كه در نماز مكروه است

(مساله 1166) مكروه است در

ص: 255

نماز صورت را كمي بطرف راست يا چپ بگرداند، و چشمها را به هم بگذارد، يا بطرف راست وچپ بگرداند، و با ريش و دست خود بازي كند و انگشتها را داخل هم نمايد، و آب دهان بيندازد، و به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشتر نگاه كند، و نيز مكروه است، موقع خواندن حمد و سوره وگفتن ذكر، براي شنيدن حرف كسي ساكت شود، بلكه هر كاري كه خضوع وخشوع را از بين ببرد، مكروه مي باشد.

(مساله 1167) موقعي كه انسان خوابش مي آيد، و نيز موقع خودداري كردن از بول وغايط، مكروه است نماز بخواند و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مي باشد وغير از اينها مكروهات ديگري هم در كتابهاي مفصل گفته شده است.

مواردي كه مي شود نماز واجب را شكست

(مساله 1168) شكستن نماز واجب از روي اختيار حرام است، ولي براي حفظ مال و جلوگيري از ضرر مالي يا بدني، مانعي ندارد.

(مساله 1169) اگر حفظ جان خود انسان، يا كسي كه حفظ جان او واجب است، يا حفظ مالي كه نگهداري آن واجب مي باشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند.

(مساله 1170) اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد وطلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد واگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست، بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند.

(مساله 1171) اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند.

ص: 256

و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد نماز را به هم نمي زند، بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند. و اگر نماز را به هم مي زند، در صورتي كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز جايز نيست. واگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد، يا تاخير تا بعد از نماز هتك مسجد باشد، بايد نماز را بشكند ومسجد را تطهير نمايد، بعد نماز را بخواند.

(مساله 1172) كسي كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند اگرچه معصيت كرده ولي نماز او صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند.

(مساله 1173) اگر پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان واقامه را فراموش كرده چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براي گفتن آنها نماز را بشكند، و همچنين اگر پيش از قرائت يادش بيايد كه اقامه را فراموش كرده است.

شكيات شكيات

نماز 23 قسم است، هشت قسم آن شكهايي كه نماز را باطل مي كند، و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد، و نه قسم ديگر آن صحيح است.

شكهاي باطل

(مساله 1174) شكهايي كه نماز را باطل مي كند از اين قرار است:

اول - شك در شماره ركعتهاي نماز دو ركعتي مثل نماز صبح و نماز مسافر، ولي شك در شماره ركعتهاي نماز مستحب دو ركعتي و نماز احتياط نماز را باطل نمي كند.

دوم - شك در شماره ركعتهاي نماز سه ركعتي.

سوم - آن كه در نماز چهار ركعتي شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر.

چهارم - آن

ص: 257

كه در نماز چهار ركعتي پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر.

پنجم - شك بين دو وپنج يا دو و بيشتر از پنج.

ششم - شك بين سه وشش يا سه وبيشتر از شش.

هفتم - شك در ركعتهاي نماز كه نداند چند ركعت خوانده است.

هشتم - شك بين چهار وشش يا چهار و بيشتر از شش.

(مساله 1175) اگر يكي از شكهاي باطل براي انسان پيش آيد بايد نماز را به هم نزند و بقدري فكر كند كه يا از صورت نمازگزار خارج شود، يا از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود.

شكهايي كه نبايد به آنها اعتنا كرد

(مساله 1176) شكهايي كه نبايد به آنها اعتنا كرد، از اين قرار است:

اول - شك در چيزي كه محل به جا آوردن آن گذشته است. مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه.

دوم - شك بعد از سلام نماز.

سوم - شك بعد از گذشتن وقت نماز.

چهارم - شك كثير الشك يعني كسي كه زياد شك مي كند.

پنجم - شك امام وماموم به تفصيلي كه ذكر خواهد شد.

ششم - شك در نماز مستحبي.

1 - شك در چيزي كه محل آن گذشته است

(مساله 1177)اگر در بين نماز شك كند كه يكي از كارهاي واجب آن را انجام داده يا نه، مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده به جا آورد. و اگر مشغول كاري كه بعد ازآن است شده، به شك خود

ص: 258

اعتنا نكند.

(مساله 1178) اگر در بين خواندن آيه اي شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه، يا وقتي آخر آيه را مي خواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1179) اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاي واجب آن، مانند ذكر وآرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1180) اگر در حالي كه به سجده مي رود شك كند كه ركوع كرده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1181) اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، بايد برگردد و به جا آورد، واگر شك كند تشهد را به جا آورده يا نه احتياطا به قصد رجا بجاآورد.

(مساله 1182) كسي كه نشسته يا خوابيده نماز مي خواند، اگر موقعي كه حمد يا تسبيحات مي خواند، شك كند كه سجده يا تشهد را به جا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. و اگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد.

(مساله 1183) اگر شك كند كه يكي از ركنهاي نماز را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن تشهد، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد. و

ص: 259

چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد شده نماز باطل است.

(مساله 1184) اگر شك كند عملي را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد، مثلا اگر پيش از خواندن سوره، شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند. و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد نشده نماز صحيح است.

(مساله 1185) اگر شك كند كه ركني را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهد است، اگر شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، و اگر يادش بيايد كه آن ركن را به جا نياورده، در صورتيكه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را به جا آورد، و اگر مشغول ركن بعد شده نماز باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را به جا نياورده بايد به جا آورد، و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نماز باطل است.

(مساله 1186) اگر شك كند عملي را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا موقعي كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.و اگر بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، در صورتي كه مشغول

ص: 260

ركن بعد نشده، بايد به جا آورد.و اگر مشغول ركن بعد شده، نماز صحيح است، بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نماز صحيح است.

(مساله 1187) اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده، يا بواسطه انجام كاري كه نماز را به هم مي زند، از حال نمازگزار بيرون رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند.و اگر پيش از اينها شك كند بايد سلام را بگويد.و اگر شك كند سلام نماز را درست گفته يا نه اعتنا نكند، هر چند وارد عمل ديگر نشده باشد.

2 - شك بعد از سلام

(مساله 1188) اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتي شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شك خود اعتنا نكند ولي اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتي، شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نماز باطل است.

3 - شك بعد از وقت

(مساله 1189) اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست.ولي اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، اگر چه گمان كند كه خوانده، بايد آن را به جا آورد.

(مساله 1190) اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده

ص: 261

يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1191) اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر وعصر بداند چهار ركعت نماز خوانده، ولي نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضابه نيت نمازي كه بر او واجب است بخواند.

(مساله 1192) اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب وعشا، بداند يك نماز خوانده ولي نداند سه ركعتي خوانده يا چهار ركعتي بايد قضاي نماز مغرب وعشا را بخواند.

4 - كثير الشك كسي كه زياد شك مي كند

(مساله 1193) كثير الشك كسي است كه عرفا بگويند زياد شك مي كند.و بعيد نيست كسي هم كه نتواند سه نماز پشت سر هم بدون شك بخواند، كثير الشك باشد، كه بايد به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1194) هرگاه كثيرالشك در به جا آوردن چيزي شك كند، بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده، مگر اين كه اگر آن را به جا آورده باشد نماز باطل باشد كه دراين صورت، بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده، مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون با زياد شدن ركوع نماز باطل است، بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است.

(مساله 1195) كسي كه در يك چيز نماز زياد شك مي كند، چنانچه در چيزهاي ديگر نماز شك كند، بايد به دستور آن رفتار نمايد، مثلا كسي كه زياد شك مي كند سجده كرده يا نه، اگر در به جا آوردن ركوع شك كند، بايد به دستور آن عمل نمايد يعني: اگر ايستاده ركوع را به جا آورد، و اگر به سجده

ص: 262

رفته اعتنا نكند.

(مساله 1196) كسي كه در نماز مخصوصي مثلا در نماز ظهر زياد شك مي كند اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد.

(مساله 1197) كسي كه وقتي در جاي مخصوصي، نماز مي خواند، زياد شك مي كند، اگر در غير آنجا نماز بخواند وشكي براي او پيش آيد، بايد به دستور شك عمل نمايد.

(مساله 1198) اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد.و كثير الشك تا وقتي يقين نكند كه بحال معمول مردم برگشته، بايد به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1199) كسي كه زياد شك مي كند اگر شك كند ركني را به جا آورده يا نه، واعتنا نكند، بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را به جا آورد. و اگر مشغول ركن بعد شده نماز باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه واعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد برگردد و ركوع كند و نماز را تمام نمايد. و احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند، و اگر در سجده دوم يادش بيايد، نمازش باطل است.

(مساله 1200) كسي كه زياد شك مي كند، اگر شك كند چيزي را كه ركن نيست بجاآورده يا نه واعتنا نكند، و بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه از محل به جا آوردن آن نگذشته، بايد آن را به جا آورد، و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلا

ص: 263

اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه واعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است.

5 - شك امام و ماموم

(مساله 1201) اگر امام جماعت در شماره ركعتهاي نماز شك كند، مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه ماموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند وخواندن نماز احتياط لازم نيست، و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده، و ماموم در شماره ركعتهاي نماز شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد.

6 - شك در نماز مستحبي

(مساله 1202) اگر در شماره ركعتهاي نماز مستحبي شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مي كند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمي كند، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت بهر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است.

(مساله 1203) كم شدن ركن، نافله را باطل مي كند، ولي زياد شدن ركن، آن را باطل نمي كند، پس اگر يكي از كارهاي نافله را فراموش كند وموقعي يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن را به جا آورد، مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد

ص: 264

كه سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند، و دوباره به ركوع رود.

(مساله 1204) اگر در يكي از كارهاي نافله شك كند - خواه ركن باشد يا غير ركن -چنانچه محل آن نگذشته باشد، بايد به جا آورد و اگر محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1205) اگر در نماز مستحبي دو ركعتي، گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود، بايد اعتنا نكند و نمازش صحيح است، و اگر گمانش به دو ركعت يا كمتر برود، بنابر احتياط واجب بايد بهمان گمان عمل كند، مثلا اگر گمانش به يك ركعت مي رود احتياطا بايد يك ركعت ديگر بخواند.

(مساله 1206) اگر در نماز نافله كاري كند كه براي آن در نماز واجب، سجده سهو واجب مي شود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاي سجده وتشهد را به جا آورد.

(مساله 1207) اگر شك كند كه نماز مستحبي را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد، بنا بگذارد كه نخوانده است، و همچنين است اگر مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد ولكن پيش از گذشتن وقت، شك كند كه آن را به جا آورده يا نه، ولي اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

شكهاي صحيح

(مساله 1208) در نه صورت اگر در شماره ركعتهاي نماز چهار ركعتي شك كند، بايد فورا فكر نمايد، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد همان طرف را بگيرد، و نماز را تمام

ص: 265

كند.والا به دستورهايي كه گفته مي شود، عمل نمايد. وآن نه صورت از اين قرار است:

اول - آن كه بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده، و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند، وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده به دستوري كه بعدا گفته مي شود به جا آورد.

دوم - بين دو و چهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند، وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.

سوم - شك بين دو وسه وچهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنابر چهار بگذارد، وبعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده، وبعد دو ركعت نشسته به جا آورد.

چهارم - شك بين چهار وپنج بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم كه بايد بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام كند، وبعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد، ولي اگر يكي از اين چهار شك بعد از سجده اول، يا پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، براي او پيش آيد نماز باطل است.

پنجم - شك بين سه و چهار كه در هر جاي نماز باشد، بايد بنابر چهار بگذارد ونماز را تمام كند، وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد.

ششم - شك بين چهار وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند، و بعد از سلام

ص: 266

يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد، و احتياط لازم آن است كه در اين صورت و همچنين در صورت هفتم وهشتم بعد از نماز احتياط دو سجده سهو نيز به جاي آورد.

هفتم - شك بين سه و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند، وبعد از سلام دو ركعت نماز احتياط ايستاده به جا آورد.

هشتم - شك بين سه و چهار وپنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند، وبعد از سلام دو ركعت نماز احتياط ايستاده، و بعد دو ركعت نشسته به جا آورد.

نهم - شك بين پنج وشش در حال ايستاده كه بايد بنشيند وتشهد بخواند، و بعد از سلام دو سجده سهو به جا آورد. وبنابر احتياط واجب دو سجده سهو ديگر هم براي ايستادن بيجا به جا آورد.

(مساله 1209) اگر يكي از شكهاي صحيح براي انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند. و چنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند، مثل پشت كردن به قبله نماز را از سر گيرد، نماز دوم هم باطل است واگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند، مشغول نماز شود، نماز دوم صحيح است.

(مساله 1210) اگر يكي از شكهايي كه نماز احتياط براي آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند وبدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است، پس اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند، نماز را از سر گرفته، نماز

ص: 267

دوم هم باطل است و اگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند، مشغول نماز شده نماز دوم صحيح است.

(مساله 1211) وقتي يكي از شكهاي صحيح براي انسان پيش آيد، چنانكه گفته شد، بايد فورا فكر كند، ولي اگر چيزهايي كه بواسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود، از بين نمي رود، چنانچه كمي بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلا اگر در سجده شك كند، مي تواند تا بعد از سجده فكر كردن را تاخير بيندازد.

(مساله 1212) اگر اول گمانش بيك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوي شود، بايد به دستور شك عمل نمايد. و اگر اول دو طرف در نظر او مساوي باشد و به طرفي كه وظيفه اوست بنا بگذارد، بعد گمانش بطرف ديگر برود، بايد طرف گمان را بگيرد و نماز را تمام كند.

(مساله 1213) كسي كه نمي داند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوي است، اگر احتمال مي دهد بيك طرف گمانش زيادتر باشد، بايد آن طرف را بگيرد، والا به دستور شك عمل كند.

(مساله 1214) اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدي داشته، كه مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت، و بنا را بر سه گذاشته، ولي نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده، يا هر دو طرف در نظر او مساوي بوده، خوب است نماز احتياط را بخواند.

(مساله 1215) اگر موقعي كه تشهد مي خواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را به جا

ص: 268

آورده يا نه، ودر همان موقع يكي از شكهايي كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مي باشد، براي او پيش آيد، مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چنانچه به دستور آن شك عمل كند، نمازش صحيح است.

(مساله 1216) اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، ودر همان موقع يكي از شكهايي كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد، نماز باطل است.

(مساله 1217) اگر موقعي كه ايستاده بين سه و چهار، يا بين سه و چهار و پنج شك كند، و يادش بيايد كه يك سجده يا دو سجده را از ركعت پيش به جا نياورده، نمازش باطل است.

(مساله 1218) اگر شك او از بين برود وشك ديگري برايش پيش آيد، مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد.

(مساله 1219) اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو و چهار شك كرده، يا بين سه وچهار، احتياط واجب آن است كه به دستور هردو عمل كند، و نماز را هم دوباره بخواند.

(مساله 1220) اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكي براي او پيش آمده ولي نداند از شكهاي باطل بوده يا از شكهاي صحيح، و اگر از شكهاي صحيح بوده كدام قسم آن بوده است، بايد دو ركعت نماز احتياط ايستاده، و يك ركعت ايستاده

ص: 269

ودو ركعت نشسته ودو سجده سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.

(مساله 1221) كسي كه نشسته نماز مي خواند، اگر شكي كند كه مختار است براي آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته را به جا آورد، و همچنين اگر شكي كند كه معين است براي آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، يك ركعت نشسته به جاي يك ركعت ايستاده كافي است. وهمچنين دو ركعت نشسته به جاي دو ركعت ايستاده، ولكن در مثل دو و سه احتياط مستحب، جمع بين يك ركعت نشسته ودو ركعت نشسته، و دوباره خواندن نمازاست.

(مساله 1222) كسي كه ايستاده نماز مي خواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسي كه نماز را نشسته مي خواند، و حكم آن در مساله پيش گفته شد، نماز احتياط را به جا آورد.

(مساله 1223) كسي كه نشسته نماز مي خواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد، بايد به وظيفه كسي كه نماز را ايستاده مي خواند عمل كند.

نماز احتياط

(مساله 1224) كسي كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند، و تكبير بگويد وحمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد. پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده، تشهد بخواند وسلام دهد، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد وبعد از تشهد سلام دهد.

(مساله 1225) نماز احتياط

ص: 270

سوره و قنوت ندارد و بايد آن را آهسته بخوانند و نيت آن را به زبان نياورند، و احتياط واجب آن است كه بسم اللّه الرحمن الرحيم آن را هم آهسته بگويند.

(مساله 1226) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازي كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند، و اگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد.

(مساله 1227) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاي نمازش كم بوده، چنانچه كاري كه نماز را باطل مي كند انجام نداده، بايد آنچه از نماز را نخوانده بخواند، و براي سلام بيجا دو سجده سهو بنمايد، و اگر كاري كه نماز را باطل مي كند، انجام داده، مثلا پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره به جا آورد.

(مساله 1228) اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسري نماز به مقدار نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است.

(مساله 1229) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسري نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده چنانچه منافي به جا نياورده باشد بنابر احتياط لازم كسري را تمام كند، و نماز را دوباره بخواند، تا يقين كند به تكليف خود عمل كرده است.

(مساله 1230) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسري نماز بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلا در شك بين سه وچهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند،

ص: 271

بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط كاري كه نماز را باطل مي كند انجام داده، مثلا پشت به قبله كرده، نماز را دوباره بخواند و اگر كاري كه نماز را باطل مي كند انجام نداده، بنابر احتياط لازم بايد دو ركعت كسري نماز را بجاآورد، و نماز را هم دوباره بخواند.

(مساله 1231) اگر بين دو وسه وچهار شك كند، و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند.

(مساله 1232) اگر بين سه و چهار شك كند، و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته، يا يك ركعت ايستاده را مي خواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را رها كند، و بنابر احتياط لازم كسري را به جا آورد و نماز را دوباره بخواند.

(مساله 1233) اگر بين دو وسه وچهار شك كند، و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مي خواند، پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را رها كند، وبنابر احتياط لازم كسري نماز را بجاآورد، و نماز را دوباره بخواند.

(مساله 1234) اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسري نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، بايد آن را رها كند، وبنابر احتياط لازم كسري نماز را به جا آورد، و نماز را دوباره بخواند، مثلا در شك بين سه وچهار اگر موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مي خواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت

ص: 272

خوانده، بايد نماز احتياط نشسته را رها كند، و دو ركعت كسري نماز را بخواند، و نماز را هم دوباره به جا آورد.

(مساله 1235) اگر شك كند نماز احتياطي را كه بر او واجب بوده به جا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند، و اگر وقت دارد، و يا محل به جا آوردن نماز احتياط بعد از وقت باشد، مثل كسي كه بيشتر از يك ركعت از وقت را درك نكرده باشد در صورتي كه مشغول كار ديگري نشده واز جاي نماز بر نخاسته وكاري هم - مثل پشت كردن به قبله كه نماز را باطل مي كند - انجام نداده، بايد نماز احتياط را بخواند، و اگر مشغول كار ديگري شده، يا كاري كه نماز را باطل مي كند به جا آورده، يا بين نماز وشك او زياد طول كشيده، احتياط واجب آن است كه نماز احتياط را به جا آورد، و نماز را هم دوباره بخواند.

(مساله 1236) اگر در نماز احتياط ركني را زياد كند، يا مثلا به جاي يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مي شود، و بايد دوباره نماز احتياط را بخواند، واصل نماز را هم اعاده نمايد.

(مساله 1237) موقعي كه مشغول نماز احتياط است، اگر در يكي از افعال آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد به جا آورد، و اگر محلش گذشته، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه به ركوع نرفته، بايد بخواند و اگر به ركوع رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1238) اگر

ص: 273

در شماره ركعتهاي نماز احتياط شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مي كند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد. و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمي كند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد و در هر دو صورت بعد از تمام شدن نماز احتياط، اصل نماز را نيز بنابر احتياط دوباره بخواند، مثلا موقعي كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است، اگر شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل مي كند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده، و اگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل نمي كند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است، و اصل نماز را نيز اعاده نمايد.

(مساله 1239) اگر در نماز احتياط چيزي كه ركن نيست، سهوا كم يا زياد شود، و از چيزهايي باشد كه در خود نماز سجده سهو دارد، احتياط لازم آن است كه سجده سهو را به جا آورد. و اگر از چيزهايي است كه سجده سهو ندارد در نماز احتياط نيز لازم نيست.

(مساله 1240) اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكي از اجزا يا شرايط آن را به جا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1241) اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه بعد از سلام نماز، آن را قضا نمايد.

(مساله 1242) اگر نماز احتياط و قضاي يك سجده يا قضاي يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود،

ص: 274

بايد اول نماز احتياط را به جا آورد.

(مساله 1243) حكم گمان در نماز مثل حكم يقين است، مثلا اگر انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند، و اگر گمان دارد ركوع كرده، نبايد آن را به جا آورد، و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه به ركوع نرفته، بايد بخواند، و اگر به ركوع رفته نمازش صحيح است.

(مساله 1244)حكم شك و سهو و گمان در نمازهاي واجب يوميه و نمازهاي واجب ديگر فرق ندارد، مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك در نماز دو ركعتي است، نماز باطل مي شود.

سجده سهو

(مساله 1245) براي پنج چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستوري كه بعدا گفته مي شود به جا آورد:

اول - آن كه در بين نماز، سهوا حرف بزند.

دوم - جايي كه نبايد سلام نماز را بدهد، مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد.

سوم - آن كه يك سجده را فراموش كند.

چهارم - آن كه تشهد را فراموش كند.

پنجم - آن كه در نماز چهار ركعتي بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، و اگر در جايي كه بايد بايستد، مثلا موقع خواندن حمد وسوره اشتباها بنشيند، يا در جايي كه بايد بنشيند، مثلا موقع خواندن تشهد اشتباها بايستد، بنابر احتياط واجب بايد دو سجده سهو به جا آورد. بلكه براي هر چيزي كه در نماز اشتباها كم يا زياد كند، احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بنمايد. و احكام

ص: 275

اين چند صورت در مسائل آينده گفته مي شود.

(مساله 1246) اگر انسان اشتباها يا بخيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند، بايد دو سجده سهو به جا آورد.

(مساله 1247) براي حرفي كه از آه كشيدن وسرفه پيدا مي شود، سجده سهو واجب نيست، ولي اگر مثلا سهوا آخ يا آه بگويد، بايد سجده سهو نمايد.

(مساله 1248) اگر چيزي را كه غلط خوانده دوباره به طور صحيح بخواند، براي دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست.

(مساله 1249) اگر در نماز سهوا چند كلمه حرف بزند وتمام آنها يك مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافي است.

(مساله 1250) اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد، يا بيشتر از سه مرتبه بگويد احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.

(مساله 1251) اگر در جايي كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد: السلام علينا وعلي عباد اللّه الصالحين يا بگويد: السلام عليكم ورحمه اللّه وبركاته بايد دو سجده سهو بنمايد، و همچنين اگر سهوا مقداري از اين دو سلام را بگويد بايد دو سجده سهو بنمايد. ولي اگر سهوا بگويد: السلام عليك ايها النبي ورحمه اللّه وبركاته احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.

(مساله 1252) اگر در جايي كه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد، دو سجده سهو كافي است

(مساله 1253) اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و به جا آورد، و بعد از نماز بنابر احتياط واجب براي ايستادن بيجا،

ص: 276

دو سجده سهو بنمايد.

(مساله 1254)اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز، سجده يا تشهد را قضا نمايد، وبعد از آن دو سجده سهو به جا آورد.

(مساله 1255) اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا به جا نياورد، معصيت كرده ولي نماز باطل نمي شود، و واجب است هر چه زود تر آن را انجام دهد. و چنانچه سهوا به جا نياورد هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد.

(مساله 1256) اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجاآورد.

(مساله 1257) كسي كه شك دارد، مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا، اگر دو سجده بنمايد كافي است.

(مساله 1258) اگر بداند يكي از دو سجده سهو را به جا نياورده، و تدارك ممكن نباشد، و يا بداند سهوا سه سجده سهو كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد.

دستور سجده سهو

(مساله 1259) دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند، و پيشاني را به چيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، و ذكر بگويد، و ذكر سجده سهو را به سه نحو مي شود انجام داد.

اول - بسم اللّه وباللّه وصلي اللّه علي محمد وآله.

دوم - بسم اللّه وباللّه اللهم صل علي محمد وآل محمد.

سوم - بسم اللّه وباللّه السلام عليك ايها النبي ورحمه اللّه وبركاته، و احتياط اختيار قسم سوم است، بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود وذكر را

ص: 277

بگويد و بنشيند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد.

قضاي سجده و تشهد فراموش شده

(مساله 1260) سجده و تشهدي را كه انسان فراموش كرده، و بعد از نماز، قضاي آن را به جا مي آورد، بايد تمام شرايط نماز: مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاي ديگر را داشته باشد.

(مساله 1261) اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند، مثلا يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز قضاي هر دورا با سجده هاي سهوي كه براي آنها لازم است به جا آورد، و لازم نيست معين كند كه قضاي كدام يك آنها است.

(مساله 1262) اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد. و اگر نداند كدام اول فراموش شده، بايد احتياطا يك سجده و تشهد و بعد يك سجده ديگر به جا آورد، يا يك تشهد ويك سجده و بعد يك تشهد ديگر به جا آورد، تا يقين كند سجده و تشهد را به ترتيبي كه فراموش كرده قضا نموده است.

(مساله 1263) اگر بخيال اين كه اول، سجده را فراموش كرده، اول قضاي آن را بجاآورد، و بعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده، احتياط واجب آن است كه دوباره سجده را قضا نمايد. و نيز اگر بخيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاي آن را به جا آورد، وبعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنابر احتياط واجب بايد دوباره تشهد را

ص: 278

بخواند.

(مساله 1264) اگر بين سلام نماز و قضاي سجده يا تشهد كاري كند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مي شود، مثلا پشت به قبله نمايد، احتياط مستحب آن است كه بعد از قضاي سجده و تشهد دوباره نماز را بخواند.

(مساله 1265) اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده، چنانچه كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل مي كند، مثل پشت كردن به قبله انجام نداده، بنابر احتياط واجب بايد بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد سجده فراموش شده وبعد از آن تشهد و سلام و دو سجده سهو به جا آورد و نيز اگر يادش بيايد كه تشهد ركعت آخر را فراموش كرده، بايد احتياطا بقصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد تشهد را بخواند، و بعد از آن سلام دهد و دو سجده سهو بنمايد، و در هر صورت احتياطا دو سجده سهو براي سلام بيجا نيز بجاآورد.

(مساله 1266) اگر بين سلام نماز و قضاي سجده يا تشهد كاري كند كه براي آن سجده سهو واجب مي شود، مثل آن كه سهوا حرف بزند، بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا كند، و غير از سجده سهوي كه براي قضاي سجده يا تشهد لازم است، دو سجده سهو ديگر نيز بنمايد.

(مساله 1267) اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد، و هر كدام را اول به جا آورد اشكال ندارد.

(مساله 1268) اگر شك دارد كه سجده يا

ص: 279

تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد.

(مساله 1269) اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده، و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد به جا آورده يا نه، احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد.

(مساله 1270) كسي كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براي كار ديگري هم سجده سهو بر او واجب شود، بنابر احتياط لازم بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را به جا آورد.

(مساله 1271) اگر شك دارد كه بعد از نماز قضاي سجده يا تشهد فراموش شده را به جا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد. و اگر وقت نماز گذشته، قضاي آن مستحب است.

كم و زياد كردن اجزا وشرايط نماز

(مساله 1272) هرگاه چيزي از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند، اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است.

(مساله 1273) اگر به واسطه ندانستن مساله، چيزي از واجبات نماز را كم يا زياد كند، نماز باطل است. ولي چنانچه بواسطه ندانستن مساله، حمد و سوره نماز صبح ومغرب و عشا را آهسته بخواند، يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر وعصر و عشا را چهار ركعت بخواند، نمازش صحيح است.

(مساله 1274) اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را به هم بزند ودوباره با وضو يا غسل بخواند، و اگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل

ص: 280

به جا آورد، و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

(مساله 1275) اگر بعد از رسيدن به ركوع، يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است. و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد، بايد برگردد ودو سجده را به جا آورد وبر خيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند، وبعد از نماز بنابر احتياط واجب، براي ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد.

(مساله 1276) اگر پيش از گفتن السلام علينا...و السلام عليكم... يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را به جا نياورده، بايد دو سجده را به جا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

(مساله 1277) اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده، بايد مقداري را كه فراموش كرده به جا آورد.

(مساله 1278) اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كاري انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مي كند، مثلا پشت به قبله كرده، نمازش باطل است. و اگر كاري كه عمدي وسهوي آن، نماز را باطل مي كند انجام نداده، بايد فورا مقداري را كه فراموش كرده به جا آورد، و براي سلام زيادي نيز دو سجده سهو بنمايد.

(مساله 1279) هرگاه بعد از سلام نماز عملي انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مي كند، مثلا پشت به قبله نمايد، و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را

ص: 281

به جا نياورده، نمازش باطل است. و اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند، يادش بيايد، بايد دو سجده اي را كه فراموش كرده به جا آورد، ودوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد، و دو سجده سهو براي سلامي كه اول گفته است بنمايد.

(مساله 1280) اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا از روي جهل و غفلت يا فراموشي پشت به قبله يا بطرف راست يا بطرف چپ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضا نمايد، ولي اگر تفحص از قبله كرده ودر تشخيص قبله اشتباه نموده، اگر در وقت ملتفت شود بايد دوباره نماز را بخواند، و اگر در خارج وقت باشد قضا ندارد، بلي احتياط مستحب قضاي آن است.

نماز مسافر

مسافر بايد نماز ظهر وعصر و عشا را با هشت شرط شكسته قصر يعني دو ركعت بخواند.

شرط اول

آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعي نباشد، و فرسخ شرعي دوازده هزار ذراع است، به ذراع متعارف، و بعضي گفته اند: اين مقدار تقريبا پنج كيلومتر ونيم است.

(مساله 1281) كسي كه مجموع رفتن وبر گشتن او هشت فرسخ است، چنانچه هيچ يك از رفتن وبرگشتن كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. واگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ، يا رفتن پنج فرسخ و برگشتن سه فرسخ باشد، بايد نماز را تمام، يعني چهار ركعت بخواند. و اگر چه احتياط اين است كه اگر رفتن مثلا سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد. جمع بين اتمام و قصر نمايد.

(مساله 1282) اگر رفتن و برگشتن،

ص: 282

هر يك از چهار فرسخ كمتر نباشد نمازش شكسته است، و روزه را نيز بايد افطار نمايد، اگرچه همان روز يا شب آن برنگردد، اگرچه احتياط اين است كه اگر همان روز يا شب آن برنمي گردد، تمام نيز بخواند.

(مساله 1283) اگر سفر مختصري از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند. و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتي كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند، و اگر مشقت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند، كه اگر دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1284) اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، و روزه بگيرد و قضاي آن را هم به جا آورد.

(مساله 1285) كسي كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند، و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتي به جا آورد، و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

(مساله 1286) كسي كه قصد مسافرت به محل معيني نموده، و يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه يا بعد از رسيدن به مقصد بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر تمام خوانده دوباره شكسته به جا آورد.

(مساله 1287) اگر بين

ص: 283

دو محلي كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روي هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1288) اگر محلي دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ، و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهي كه هشت فرسخ است به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر از راهي كه هشت فرسخ نيست برود، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1289) اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداي هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، و اگر ديوار ندارد، بايد از خانه هاي آخر شهر حساب نمايد.

شرط دوم

آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جايي كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند، وبعد از رسيدن به آنجا قصد كند جايي برود كه با مقداري كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1290) كسي كه نمي داند سفرش چند فرسخ است، مثلا براي پيدا كردن گمشده اي مسافرت مي كند ونمي داند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند. ولي در برگشتن، چنانچه تا وطنش يا جايي كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و نيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار

ص: 284

فرسخ برود، چنانچه رفتن وبرگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1291) مسافر در صورتي بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسي كه از شهر بيرون مي رود، و مثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخي برود، چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مي كند، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر اطمينان ندارد، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1292) كسي كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمي راه برود، وقتي بجايي برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. ولي اگر در هر روز مقدار خيلي كمي راه برود كه عرفا نگويند:مسافر است، بايد نماز را تمام بخواند. و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند.

(مساله 1293) كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، مانند نوكري كه با آقاي خود مسافرت مي كند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر نداند بنابر احتياط واجب بايد از او بپرسد، كه اگر سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته به جا آورد.

(مساله 1294) كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مي شود وسفر نمي كند، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1295) كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مي شود يا

ص: 285

نه، بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر شك او از اين جهت است كه، احتمال مي دهد مانعي براي سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط سوم

آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد.

پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1296) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد، كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن وماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1297) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، وتصميم داشته باشد كه پيش از ماندن ده روز از آنجا برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1298) اگر براي رفتن به محلي كه هشت فرسخ باشد حركت كند، و بعد از رفتن مقداري از راه بخواهد جاي ديگري برود، چنانچه از محل اولي كه حركت كرده تا جايي كه مي خواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1299) اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، يا تصميم بگيرد در صورتي كه به چهار فرسخ رسيده، و قصد دارد پيش از ده روز از آنجا برگردد، و هشت فرسخ ديگر برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1300) اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعي

ص: 286

كه مردد است مقداري راه برود، و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود وچهار فرسخ برگردد، تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1301) اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، ودر موقعي كه مردد است مقداري راه برود، و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او چهار فرسخ باشد كه با برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند. ولي اگر راهي كه پيش از مردد شدن وراهي كه بعد از آن مي رود، روي هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

شرط چهارم

آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جايي بماند. پس كسي كه مي خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز در محلي بماند بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1302) كسي كه نمي داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مي گذرد يا نه، يا ده روز در محلي مي ماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1303) كسي كه مي خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلي بماند، و نيز كسي كه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلي بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر باقيمانده راه

ص: 287

هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وبرگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط پنجم

آن كه براي كار حرام سفر نكند، و اگر براي كار حرامي مانند دزدي سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند. و همچنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آن كه براي او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهي پدر و مادر كه باعث اذيت آنها شود، سفري بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولي اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند.

(مساله 1304) سفري كه اسباب اذيت پدر ومادر باشد حرام است، و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند، و روزه هم بگيرد.

(مساله 1305) كسي كه سفر او حرام نيست وبراي كار حرام هم سفر نمي كند، اگرچه در سفر، معصيتي انجام دهد - مثلا غيبت كند يا شراب بخورد - بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1306) اگر مخصوصا براي آن كه كار واجبي را ترك كند، مسافرت نمايد نمازش تمام است، پس كسي كه بدهكار است، اگر بتواند بدهي خود را بدهد وطلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهي خود را بدهد و مخصوصا براي فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر مخصوصا براي ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه سفر باعث ترك واجب شود، و احتياط مستحب آن است كه در اين صورت هم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1307) اگر سفر او حرام نباشد، ولي حيوان سواري يا مركب ديگري كه سوار است غصبي باشد، يا

ص: 288

در زمين غصبي مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1308) كسي كه با ظالم مسافرت مي كند، اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند. و اگر ناچار باشد، يا مثلا براي نجات دادن مظلومي با او مسافرت كند، نمازش شكسته است.

(مساله 1309) اگر بقصد تفريح وگردش مسافرت كند، حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1310) اگر براي لهو وخوش گذراني به شكار رود، نمازش تمام است. وچنانچه براي تهيه معاش به شكار رود، نمازش شكسته است. و اگر براي كسب وزياد كردن مال برود، احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، ولي بايد روزه نگيرد.

(مساله 1311) كسي كه براي معصيت سفر كرده، موقعي كه از سفر برمي گردد، اگر برگشتن به اندازه مسافت شرعي باشد، چنانچه توبه كرده، يا برگشت سفر مستقلي باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر برگشت به اندازه مسافت شرعي نيست، ولي مجموع رفت وبرگشت به اندازه مسافت است، احتياط لازم آن است كه نماز راهم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1312) كسي كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه بقيه راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد كه با برگشت هشت فرسخ شود، و قصد اقامه ده روز نداشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. واگر بقيه راه به اندازه مسافت شرعي نباشد، ولي مجموع راهي كه قبل از توبه رفته وبعد از توبه مي رود، به اندازه مسافت شرعي باشد،

ص: 289

احتياط لازم آن است كه نماز راهم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1313) كسي كه براي معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براي معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند. ولي نمازهايي را كه شكسته خوانده در صورتي كه راهي كه طي كرده مسافت بوده صحيح است و الا احتياط واجب اعاده آنهاست.

شرط ششم

آن كه از صحرانشينهايي نباشد كه در بيابانها گردش مي كنند وهر جا آب و خوراك براي خود و حشمشان پيدا كنند مي مانند. و بعد از چندي به جاي ديگر مي روند، پس صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند.

(مساله 1314) اگر يكي از صحرانشينها براي پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند بدون چادر واثاثيه بلكه فقط بمنظور تعيين محل و مرتع مناسب براي احشام خودشان باشد چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1315) اگر صحرا نشين براي زيارت يا حج يا تجارت ومانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط هفتم

آن كه شغل او مسافرت نباشد، بنابراين شتر دار و راننده و چوبدار وكشتيبان ومانند اينها، اگرچه براي بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفراول بايد نماز را تمام بخوانند. و همچنين در سفر اول اگر طول بكشد يا از مكاني به مكان ديگر برود كه عرفا بگويند عمل او سفر است بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر سفر طولاني نباشد بطوري كه عرفا نگويند: سفر عمل اوست نمازشان شكسته است.

(مساله 1316) كسي كه شغلش مسافرت است اگر براي كار

ص: 290

ديگري مثلا براي زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند، ولي اگر مثلا شوفر، اتومبيل خود را براي زيارت كرايه بدهد، و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1317) حمله دار يعني: كسي كه براي رساندن حاجيها به مكه مسافرت مي كند، چنانچه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند. و اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد شكسته بخواند.

(مساله 1318) كسي كه شغل او حمله داري است و حاجيها را از راه دور به مكه مي برد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1319) كسي كه در مقداري از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفري كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مي دهد، بايد در سفري كه براي شغلش مي رود، نماز را تمام بخواند، ولي احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1320) راننده ودوره گردي كه در دو سه فرسخي شهر رفت و آمد مي كند، چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخي برود، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1321)كسي كه شغلش مسافرت است، اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولي كه بعد از ده روز مي رود، نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1322) كسي كه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز بماند، چنانچه از اول قصد ماندن ده روز را داشته، در سفر اولي كه بعد از ده روز مي

ص: 291

رود بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر از اول قصد ماندن ده روز را نداشته، احتياط لازم آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند، اگرچه اكتفا به تمام هم بدون توجيه نيست.

(مساله 1323) كسي كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاي ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1324) كسي كه در شهرها سياحت مي كند، و براي خود وطني اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1325) كسي كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلا در شهري يا در دهي جنسي دارد كه براي حمل آن مسافرتهاي پي در پي مي كند، بايد نماز را شكسته بخواند. ولي كسي كه كارش اين است كه هفته اي يكبار يا بيشتر براي انجام شغلي در محلي سفر مي كند، مثلا همه روزه از تهران به كرج براي تدريس يا درس خواندن مي رود، يا آن كه براي كاري مثل خريد و فروش از تهران به قم يا بالعكس سفر مي نمايد همين كه به مقداري سفر كند كه عرفا اين كار را شغل او بگويند، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1326)كسي كه از وطنش صرف نظر كرده، و مي خواهد وطن ديگري براي خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند.

شرط هشتم

آن كه به حد ترخص برسد، يعني از وطنش يا جايي را كه قصد دارد ده روز در آنجا مانده، بقدري دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداي اذان آن را نشنود، ولي بايد در هوا غبار يا چيز ديگري نباشد

ص: 292

كه از ديدن ديوار وشنيدن اذان جلوگيري كند. و لازم نيست بقدري دور شود كه مناره ها وگنبدها را نبيند، بلي اگر بقدري دور شده كه ديوار خانه هاي شهر كاملا معلوم نيست، ولي شبح آنها نمايان است، احتياط لازم آن است كه نماز نخواند تا وقتي كه شبح پنهان شود، يا هم شكسته بخواند و هم تمام.

(مساله 1327) كسي كه به سفر مي رود، اگر بجايي برسد كه اذان را نشنود، ولي ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند وصداي اذان را بشنود، چنانچه بخواهد درآنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1328) مسافري كه به وطنش برمي گردد، وقتي ديوار وطن خود را ببيند وصداي اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. و نيز مسافري كه مي خواهد ده روز در محلي بماند، وقتي ديوار آنجا را ببيند و صداي اذانش را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند واحتياط مستحب آن است كه نماز را تاخير بيندازد تا به منزل برسد يا هم شكسته و هم تمام بخواند و سزاوار است اين احتياط را ترك نكند.

(مساله 1329) هرگاه شهر در بلندي باشد كه از دور ديده شود، يا بقدري گود باشد كه اگر انسان كمي دور شود ديوار آن را نبيند، كسي كه از آن شهر مسافرت مي كند، وقتي به اندازه اي دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمي شد، بايد نماز خود را شكسته بخواند. و نيز اگر پستي و بلندي خانه ها بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را

ص: 293

بنمايد.

(مساله 1330) اگر از محلي مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد، وقتي بجايي برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمي شد، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1331) اگر بقدري دور شود كه نداند صدايي را كه مي شنود صداي اذان است يا صداي ديگر، بايد نماز را شكسته بخواند. ولي اگر بفهمد اذان مي گويند وكلمات آن را تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند.

(مساله 1332) اگر بقدري دور شود كه اذان خانه ها را نشنود، ولي اذان شهر را كه معمولا در جاي بلند مي گويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1333) اگر بجايي برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاي بلند مي گويند نشنود، ولي اذاني را كه در جاي خيلي بلند مي گويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1334) اگر چشم يا گوش او يا صداي اذان غير معمولي باشد، در محلي بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه ها را نبيند، و گوش متوسط صداي اذان معمولي را نشنود.

(مساله 1335) اگر موقعي كه سفر مي رود شك كند كه به حد ترخص - يعني: جايي كه اذان را نشنود وديوار را نبيند - رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، و در موقع برگشتن، اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند، ولي اگر در برگشتن در همان جا كه در رفتن تمام خوانده شكسته بخواند، بنابر احتياط لازم بايد نمازي را كه در اين مكان تمام خوانده قضا نمايد، و نمازي را كه شكسته خوانده تمام اعاده نمايد،

ص: 294

و اگر اعاده نكرد قضاي آن را تمام به جا آورد.

(مساله 1336) مسافري كه در سفر از وطن خود عبور مي كند، وقتي بجايي برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداي اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1337) مسافري كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتي در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود وبر گردد، وقتي بجايي برسد كه ديوار وطن را نبيند وصداي اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1338) محلي را كه انسان براي اقامت وزندگي خود اختيار كرده وطن اوست، چه در آنجا بدنيا آمده ووطن پدر ومادرش باشد، يا خودش آن جا را براي زندگي اختيار كرده باشد.

(مساله 1339) اگر قصد دارد در محلي كه وطن اصليش نيست مدتي بماند، و بعد به جاي ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمي شود.

(مساله 1340) جايي را كه انسان محل زندگي خود قرار داده، و ماندن خود را درآنجا محدود به مقدار معين نكرده، و مثل كسي كه آنجا وطن اوست در آنجا زندگي مي كند كه اگر مسافرتي براي او پيش آيد، دوباره به همان جا بر مي گردد، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند، در حكم وطن او حساب مي شود.

(مساله 1341) كسي كه در دو محل زندگي مي كند، مثلا شش ماه در شهري و شش ماه در شهر ديگر مي ماند، هر دو وطن اوست. و نيز اگر بيشتر از دو محل را براي زندگي خود

ص: 295

اختيار كرده باشد، همه آنها وطن او حساب مي شوند.

(مساله 1342) كسي كه در محلي ملك دارد، اگر موقعي كه آن ملك را دارد شش ماه در آنجا بماند، وقتي مي تواند نماز را آنجا تمام بخواند كه آنجا را براي خود وطن قرار داده باشد، و به نظر عرف وطن او محسوب شود، و تا به نظر عرف وطن حساب نشود بايد شكسته بخواند، ولي احتياط مستحب آن است كه كسي كه منزل مسكوني در محلي دارد، و شش ماه در آنجا مانده است، مادام كه آن منزل را دارد هر وقت در مسافرت به آنجا رسيد، نمازش را هم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1343) اگر بجايي برسد كه وطن او بوده واز آنجا صرفنظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگري هم براي خود اختيار نكرده باشد.

(مساله 1344) مسافري كه قصد دارد ده روز پشت سر هم در محلي بماند، يا مي داند كه بدون اختيار ده روز در محلي مي ماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1345) مسافري كه مي خواهد ده روز در محلي بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول تا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و همچنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و احتياط مستحب آن است كه در اين صورت نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

(مساله 1346) مسافري كه

ص: 296

مي خواهد ده روز در محلي بماند، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يكجا بماند. پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف وكوفه يا در تهران وشميران بماند، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1347) مسافري كه مي خواهد ده روز در محلي بماند، بايد از اول قصد ماندن ده روز در آن محل يا توابع آن مانند باغها وبساتين را داشته باشد، و اگر از اول قصد بيرون رفتن از آن محل وتوابع آن را داشته باشد، هر چند به حد ترخص نرسد بايد شكسته بخواند.

(مساله 1348) مسافري كه تصميم قطعي ندارد ده روز در محلي بماند، مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبي پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1349) كسي كه تصميم دارد، ده روز در محلي بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براي ماندن او مانعي برسد، در صورتي كه آن احتمال پيش مردم عقلايي نباشد، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1350) اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده، و قصد كند كه تا آخر ماه در جايي بماند، بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده، و قصد كند كه تا آخر ماه بماند، و بعد از قصد نيز علم پيدا نكند كه تا آخر ماه ده روز است، بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه از موقعي كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد.

(مساله 1351) اگر مسافر قصد كند ده روز در محلي

ص: 297

بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتي از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا بماند يا به جاي ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتي در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1352) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر روزه بگيرد، وبعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتي خوانده باشد، روزه اش صحيح است، و تا وقتي در آنجا هست بايد نمازهاي خود را تمام بخواند. و اگر يك نماز چهار ركعتي نخوانده باشد، نمازهاي خود را بايد شكسته بخواند. و احتياط لازم آن است كه روزه آن روز را تمام كند، و قضاي آن را نيز بگيرد، و روزهاي بعد هم نمي تواند روزه بگيرد.

(مساله 1353) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر از ماندن منصرف شود، وشك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتي خوانده يا نه، نمازهاي خود را بايد در آنجا شكسته بخواند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه تمام هم بخواند.

(مساله 1354) اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود، و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتي تمام نمايد.

(مساله 1355) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتي از قصد خود بر گردد، چنانچه داخل ركوع ركعت سوم نشده، بايد

ص: 298

بنشيند، ونماز را دو ركعتي تمام نمايد، و احتياطا براي قيام بيجا دو سجده سهو به جا آورد وبقيه نمازهاي خود را شكسته بخواند. و اگر داخل ركوع ركعت سوم شده نمازش باطل است، و تا وقتي در آنجا هست، بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1356) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتي مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند، و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.

(مساله 1357) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، بايد روزه واجب را بگيرد، ومي تواند روزه مستحبي هم بگيرد، و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.

(مساله 1358) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد بجايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد، ودوباره در جاي اول ده روز بماند، از وقتي كه مي رود تا برمي گردد، و بعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر نخواهد بعد از برگشتن ده روز بماند، در موقع رفتن بجايي كه كمتر از چهار فرسخ است، و در مدتي كه آنجا مي ماند نماز او تمام است، و از آنجا كه بر مي گردد اگر قصد هشت فرسخ داشته باشد، شكسته است و اگر قصد هشت فرسخ نداشته باشد تمام است. پس مثل اهل علم كه براي تبليغ به محلي مي روند، اگر بعد از قصد ده روز وخواندن يك نماز چهار ركعتي به محل ديگر كه چهار فرسخ نباشد دعوت شوند، و بخواهند

ص: 299

يك دهه يا يك ماه در آن دو محل رفت و آمد كنند، نمازشان در هر دو محل تمام است مگر وقتي كه انشا سفر جديد نمايند، مثل اين كه روز آخر رفت وآمد از محل دوم به قصد وطن حركت كند كه دراين صورت بعد از خروج از حد ترخص نماز شكسته است، اگر چه از محل اول كه محل اقامه بوده عبور نمايد.

(مساله 1359) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد به جاي ديگري كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن و در محلي كه قصد ماندن ده روز دارد، نمازهاي خود را تمام بخواند، ولي اگر تا محلي كه مي خواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد موقع رفتن شكسته بخواند، و همچنين مدتي كه در آنجا مي ماند درصورتي كه نخواهد ده روز بماند.

(مساله 1360) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد بجايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اول برگردد يا نه، يا به كلي از برگشتن به آنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد، ولي مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا ومسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتي كه مي رود تا برمي گردد وبعد از برگشتن، نمازهاي خود را تمام بخواند.

(مساله 1361) اگر بخيال اين كه رفقايش مي خواهند ده روز در محلي

ص: 300

بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند وبعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بفهمد كه آنها قصد نكرده اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتي كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1362) اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سي روز در محلي بماند، و در تمام سي روز در رفتن وماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سي روز اگر چه مقدار كمي در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند، و همچنين اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ مردد شود بين ماندن در آنجا، و رفتن بقيه راه از وقتي كه مردد مي شود بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر مردد شود بين رفتن بقيه راه و برگشتن به محل خود، در صورتي كه به مقدار چهار فرسخ آمده باشد، بايد نماز را شكسته بخواند، واگر بقدر چهار فرسخ نباشد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1363) مسافري كه مي خواهد نه روز يا كمتر در محلي بماند، اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر، بماند و همينطور تا سي روز، روز سي و يكم بايد نماز را تمام بخواند.

(مساله 1364) مسافري كه سي روز مردد بوده، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه سي روز را در يك جا بماند، پس اگر مقداري از آن را در جايي و مقداري را در جاي ديگر بماند، بعد از سي روز هم بايد نماز را شكسته بخواند.

مسائل متفرقه

(مساله 1365) مسافر مي تواند در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر اكرم

ص: 301

(ص)، بلكه در تمام شهر مكه معظمه و مدينه طيبه و مسجد كوفه نماز را تمام بخواند. ولي اگر بخواهد در جايي كه اول جز مسجد كوفه نبوده، و بعد به اين مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه شكسته بخواند. و نيز مسافر مي تواند در حائر حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) نماز را تمام بخواند، ولي احتياط واجب آن است كه اگر دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند، شكسته به جا آورد.

(مساله 1366) كسي كه مي داند مسافر است، و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار مكاني كه در مساله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند، نمازش باطل است. و همچنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است، و تمام بخواند، و در وقت يادش بيايد، ولي اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا ندارد.

(مساله 1367) كسي كه مي داند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند، اگر غفلت كند وتمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد نمازش باطل است، و بايد دوباره شكسته بخواند، و اگر در خارج وقت يادش بيايد قضا ندارد.

(مساله 1368) مسافري كه نمي داند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند، نمازش صحيح است.

(مساله 1369) مسافري كه مي داند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر بعضي از خصوصيات آن را نداند، مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخي بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند، و در وقت بفهمد نمازش باطل است، و اما اگر بعد از گذشتن وقت بفهمد قضا ندارد.

(مساله 1370) مسافري كه مي داند بايد نمازش را شكسته بخواند، اگر به

ص: 302

گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، و وقتي بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده كه هنوز وقت نماز باقي است، نمازي را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند، و اگر وقت گذشته قضا ندارد. و در اين چهار مساله كه ذكر شد اگر در خارج وقت نيز احتياطا قضا نمايد، خوب است.

(مساله 1371) اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته به جا آورد، و اگر بعد از وقت يادش بيايد قضاي آن نماز بر او واجب نيست.

(مساله 1372) كسي كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته به جا آورد در هر صورت نمازش باطل است.

(مساله 1373) اگر مشغول نماز چهار ركعتي شود، و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او تا مكاني كه منظور او بوده هشت فرسخ است، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته، بايد نماز را دو ركعتي تمام كند و اگر بر ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است. و در صورتي كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و اما اگر قصد ملاقات شخصي را داشت، و گمان مي كرد سر هفت فرسخي است، بعد معلوم شود كه در سر هشت فرسخي است نمازش را بايد تمام بخواند، مگر آن كه فعلا قصد سفر هشت فرسخي نمايد.

(مساله 1374) اگر مسافر بعضي از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود وهمان روز يا شب آن برگردد بايد شكسته بخواند، چنانچه

ص: 303

به نيت نماز چهار ركعتي مشغول نماز شود، و پيش از ركوع ركعت سوم مساله را بفهمد، بايد نماز را دو ركعتي تمام كند، و اگر در ركوع ركعت سوم ملتفت شود نمازش باطل است. و در صورتي كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1375) مسافري كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر بواسطه ندانستن مساله به نيت نماز دو ركعتي مشغول نماز شود، و در بين نماز مساله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتي تمام كند. واحتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتي بخواند.

(مساله 1376) مسافري كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد، يا بجايي برسد كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و كسي كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند.

(مساله 1377) اگر از مسافري كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتي قضا نمايد، اگر چه در غير سفر بخواهد قضاي آن را به جاي آورد، و اگر از كسي كه مسافر نيست يكي از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتي قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد.

(مساله 1378) مستحب است مسافر بعد از هر نماز سي مرتبه بگويد: سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه اكبر، و در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا بيشتر

ص: 304

سفارش شده است، بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد.

نماز قضا

(مساله 1379) كسي كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده، بايد قضاي آن را به جا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا بواسطه مستي نماز نخوانده باشد، ولي نمازهاي يوميه اي را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد. وهمچنين كسي كه در تمام وقت بدون عمد بيهوش بوده قضا بر او واجب نيست.

(مساله 1380) اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازي را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاي آن را بخواند.

(مساله 1381) كسي كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهي نكند. ولي واجب نيست فورا آن را به جا آورد.

(مساله 1382) كسي كه نماز قضا دارد مي تواند نماز مستحبي بخواند.

(مساله 1383) اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايي دارد، يا نمازهايي را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا قضاي آنها را به جا آورد.

(مساله 1384) قضاي نمازهاي يوميه كه اداي آنها بايد به ترتيب خوانده شود مثل ظهر و عصر از يك روز، يا مغرب و عشا از يك شب، بايد قضاي آنها را نيز به ترتيب بخواند، مثلا اگر از كسي نماز ظهر وعصر يك روز فوت شود، بايد اول قضاي ظهر را بخواند و بعد از آن عصر را، ولي اگر كسي مثلا يك روز نماز ظهر و روز بعد نماز عصر را نخوانده، مي تواند اول نماز عصر وبعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد، و ترتيب در بين آنها لازم نيست، هرچند سزاوار است تا ممكن است

ص: 305

رعايت ترتيب را بنمايد.

(مساله 1385) اگر بخواهد قضاي چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلا بخواهد يك نماز يوميه وچند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب به جا آورد.

(مساله 1386) گذشت در مساله 1384 كه در قضاي نمازها ترتيب لازم نيست خصوصا در صورتي كه ترتيب فوت را فراموش كرده باشد، مگر در جايي كه در اداي آنها ترتيب واجب باشد، ولي اگر بخواهد احتياط كند، و مراعات ترتيب نمايد خوب است، و اگر بخواهد طوري آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيبي كه قضا شده به جا آورده است، اگر قضاي يك نماز ظهر ويك نماز مغرب براو واجب است، و نمي داند كدام اول قضا شده، احتياطا بايد اول يك نماز مغرب وبعد از آن يك نماز ظهر ودوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك نماز ظهر وبعد از آن يك نماز مغرب ودوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده اول خوانده است.

(مساله 1387) اگر نماز ظهر يك روز، و نماز عصر روز ديگر، يا دو نماز ظهر يا دونماز عصر از او قضا شده، و نمي داند كدام اول قضا شده است، چنانچه دو نماز چهار ركعتي بخواند به نيت اين كه، اولي قضاي نماز روز اول، و دومي قضاي نماز روز دوم باشد كافي است.

(مساله 1388) اگر يك نماز ظهر ويك نماز عشا، يا يك نماز عصر و يك نماز عشا از او قضا شود، و نداند كدام اول قضا شده است، وبخواهد احتياط نمايد، بايد طوري آنها

ص: 306

را بخواند كه يقين كند به ترتيب به جا آورده است، مثلا اگر يك نماز ظهر ويك نماز عشا از او قضا شده و اولي آنها را نمي داند، بايد اول يك نماز ظهر، بعد يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر، يا اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر، دوباره يك نماز عشا بخواند.

(مساله 1389) كسي كه مي داند يك نماز چهار ركعتي نخوانده، ولي نمي داند نماز ظهر است يا نماز عصر، اگر يك نماز چهار ركعتي به نيت قضاي نمازي كه نخوانده به جا آورد كافي است.

(مساله 1390) كسي كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نمي داند اولي آنها كدام است، و بخواهد احتياطا مراعات ترتيب را نمايد، بايد نه نماز به ترتيب بخواند، مثلا از نماز صبح شروع كند و بعد از آن كه ظهر وعصر ومغرب و عشا را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند. و اگر شش نماز پشت سر هم از او قضا شده و اولي آنها را نمي داند، بايد ده نماز به ترتيب قضا كند، وهمين طور براي هر يك نمازي كه به نمازهاي قضاي او اضافه مي شود، در صورتي كه پشت سر هم قضا شده باشد، بايد يك نماز بر مقداري كه گفته شد اضافه نمايد. مثلا اگر هفت نماز او قضا شده واولي آنها را نمي داند، بايد يازده نماز به ترتيب بجاآورد.

(مساله 1391) كسي كه مي داند نمازهاي پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده وترتيب آنها را نمي داند، چنانچه نماز يك شبانه

ص: 307

روز را به جا آورد كافي است. ولي اگر بخواهد احتياط كند بايد شش شبانه روز نماز بخواند و همچنين براي هر نمازي كه به نمازهاي قضاي او اضافه شود، بايد يك روز بيشتر بخواند، تا يقين كند به ترتيبي كه قضا شده به جا آورده است، مثلا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، بايد هفت شبانه روز قضا نمايد.

(مساله 1392) كسي كه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده وشماره آنها را نمي داند، مثلا نمي داند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافي است. ولي اگر شماره آنها را مي دانسته و فراموش كرده، بهتر آن است كه بقدري نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را خوانده است، مثلا اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است، و يقين دارد كه بيشتر از ده تا نبوده، ده نماز صبح بخواند.

(مساله 1393) كسي كه فقط يك نماز قضا از روزهاي پيش دارد، بنابر احتياط مستحب اگر ممكن است بايد اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود. و نيز اگر از روزهاي پيش نماز قضا ندارد، ولي يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتي كه ممكن باشد بنابر احتياط مستحب بايد نماز قضاي آن روز را پيش از نماز ادا بخواند.

(مساله 1394) اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده، يا فقط يك نماز قضا از روزهاي پيش دارد، چنانچه وقت وسعت دارد،

ص: 308

وممكن است نيت را به نماز قضا برگرداند، مي تواند نيت نماز قضا كند، مثلا اگر در نماز ظهر پيش از تمام شدن ركعت دوم، يادش بيايد كه نماز صبح آن روز قضا شده، در صورتي كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، مي تواند نيت را به نماز صبح برگرداند وآن را دو ركعتي تمام كند، بعد نماز ظهر را بخواند، ولي اگر وقت تنگ است، يا نمي تواند نيت را به نماز قضا برگرداند، مثلا در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نيت نماز صبح كند، يك ركوع كه ركن است زياد مي شود، نبايد نيت را به قضاي صبح برگرداند.

(مساله 1395) اگر از روزهاي گذشته نمازهاي قضا دارد، و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه براي قضاي تمام آنها وقت ندارد، يا نمي خواهد همه را در آنروز بخواند، مستحب است نماز قضاي آنروز را پيش از نماز ادا بخواند. و احتياط مستحب آن است كه بعد از خواندن قضاي نمازهاي سابق، دوباره نماز قضايي را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده به جا آورد.

(مساله 1396) تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاي خود عاجز باشد، ديگري نمي تواند نمازهاي او را قضا نمايد.

(مساله 1397) نماز قضا را با جماعت مي شود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا، و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند. مثلا اگر نماز قضاي صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد.

(مساله 1398) مستحب

ص: 309

است اطفال مميز را بخواندن نمازهاي واجب و نوافل تمرين و عادت دهند، بلكه مستحب است آنان را به قضاي نماز هم وادار نمايند. وهمچنين مستحب است تمرين و عادت دادن آنان بر هر عبادت و عمل صالح وخلق و روش نيك. و واجب است بر اوليا اطفال كه آنان را از هر كاري كه باعث ضرر بر خودشان و يا ديگران باشد، جلوگيري كنند، و از هر كاري كه شارع مقدس وجود آن را در خارج منع فرموده، مثل زنا، لواط، و دزدي واجب است اطفال را جلوگيري كرد، و مخصوصا در آموزش و پرورش آنها نظارت كامل داشته باشند، كه زير نظر معلمان صالح و متعهد باشد، و آنها را به كودكستان، دبستان و دبيرستان هايي كه ازهر جهت مورد اعتماد باشند، بفرستند، و حتي حسن انتخاب نام براي فرزندان خود را رعايت نمايند، و عقيده اولاد، بلكه اولاد اولاد خود را تا روز قيامت به گردن نگيرند.

نماز قضاي پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است

(مساله 1399) اگر پدر به جهت عذري نماز يا روزه اش را به جا نياورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگتر واجب است قضا نمايد، يا براي انجام آن اجير بگيرد، هر چند پدر نتوانسته قضا كند، و بنابر احتياط اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد، پسر بزرگتر بايد آن را قضا نمايد، يا براي او اجير بگيرد. در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است، بلكه در صورتي كه وصيت نكرده باشند، و پسر هم نداشته باشند، احتياط واجب اين است كه اكبر ذكور از اوليا ميت نماز و روزه او را قضا كند، و با نبود ذكور

ص: 310

اناث از آنها انجام دهند.

(مساله 1400) اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر و مادرش نماز و روزه قضا داشته اند يا نه، چيزي بر او واجب نيست.

(مساله 1401) اگر پسر بزرگتر بداند كه پدر ومادرش نماز قضا داشته اند، و شك كند كه به جا آورده اند يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد.

(مساله 1402) اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاي نماز و روزه پدر ومادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست، ولي احتياط مستحب آن است كه نماز وروزه آنان را بين خودشان قسمت كنند، يا براي انجام آن قرعه بزنند.

(مساله 1403) اگر ميت وصيت كرده باشد كه براي نماز وروزه او اجير بگيرند، بعد از آن كه اجير، نماز وروزه او را به طور صحيح به جا آورد، بر پسر بزرگتر چيزي واجب نيست.

(مساله 1404) اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر ومادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلا قضاي نماز صبح و مغرب و عشاي مادرش را بايد بلند بخواند.

(مساله 1405) كسي كه خودش نماز وروزه قضا دارد، اگر نماز وروزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است.

(مساله 1406) اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر نابالغ يا ديوانه باشد، وقتي كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر ومادر را قضا نمايد، و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بنابر احتياط مستحب بر پسر دوم است، و مراعات اين احتياط سزاوار است.

(مساله 1407) اگر پسر بزرگتر پيش از

ص: 311

آن كه نماز وروزه پدر يا مادر را قضا كند بميرد، چنانچه بين مرگ پدر يا مادر ومرگ او بقدري طول كشيده كه مي توانسته قضاي نماز وروزه آنها را به جا آورد، بر پسر دوم چيزي واجب نيست، و اگر اين مقدار طول نكشيده، قضاي آنها بنابر احتياط مستحب بر پسر دوم است، و مراعات اين احتياط سزاوار است.

نماز جماعت

(مساله 1408) مستحب است نمازهاي واجب خصوصا نمازهاي يوميه را به جماعت بخوانند.و در نماز صبح ومغرب و عشا، خصوصا براي همسايه مسجد وكسي كه صداي اذان مسجد را مي شنود بيشتر سفارش شده است.

(مساله 1409) در خبر است اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد وپنجاه نماز دارد، و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعت ثواب ششصد نماز دارد، و هرچه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مي شود، تا به ده نفر برسند، و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شود، نمي توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند.

(مساله 1410) حاضر نشدن به نماز جماعت از روي بي اعتنايي جايز نيست، وسزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند.

(مساله 1411) مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند، ونماز جماعت اگر مقداري از نماز اول وقت به تاخير بيفتد، از نماز اول وقت كه فرادي خوانده شود، بهتر است، و نيز نماز جماعتي را كه مختصر بخوانند از نماز فرادي كه آن را طول بدهند بهتر مي باشد.

(مساله

ص: 312

1412) وقتي كه جماعت برپا مي شود، مستحب است كسي كه نمازش را فرادي خوانده، دوباره با جماعت بخواند، و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافي است.

(مساله 1413) اگر امام يا ماموم بخواهد در نمازي كه به جماعت خوانده، دوباره براي ماموم ديگري كه جماعت نخوانده امام شود، و به جماعت بخواند جايز است.ولي اگر بخواهد براي دفعه سوم باز با جماعت بخواند اشكال دارد.

(مساله 1414) كسي كه در نماز وسواس دارد، و فقط در صورتي كه نماز را با جماعت بخواند، از وسواس راحت مي شود، بايد نماز را با جماعت بخواند.

(مساله 1415) اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند واز نافرماني او اذيت شوند، نماز جماعت بر او واجب مي شود.

(مساله 1416) نماز مستحب را نمي شود به جماعت خواند، مگر نماز استسقا كه براي آمدن باران مي خوانند.و نمازي كه واجب بوده و به جهتي مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر وقربان كه در زمان امام (عليه السلام)واجب بوده، و بواسطه غايب شدن آن حضرت مستحب مي باشد.

(مساله 1417) موقعي كه امام جماعت نماز يوميه مي خواند، هر كدام از نمازهاي يوميه را مي شود به او اقتدا كرد، ولي اگر نماز يوميه اش را احتياطا دوباره مي خواند، اقتدا كردن به او اشكال دارد.

(مساله 1418) اگر امام جماعت قضاي نماز يوميه خود را مي خواند، مي شود به او اقتدا كرد، ولي اگر نمازش را احتياطا قضا مي كند، يا قضاي نماز كس ديگر رامي خواند، كه معلوم نيست اين

ص: 313

نماز از او فوت شده يا نه، اقتداي به او اشكال دارد.ولي اگر معلوم باشد كه اين نماز از ميت فوت شده، جايز است به او اقتدا كرد، هرچند براي آن نماز پول گرفته باشد.

(مساله 1419) اگر انسان نداند نمازي را كه امام مي خواند، نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمي تواند به او اقتدا كند.

(مساله 1420) اگر امام در محراب باشد، و كسي پشت سر او اقتدا نكرده باشد، كساني كه دو طرف محراب ايستاده اند، و بواسطه ديوار محراب امام را نمي بينند، نمي توانند اقتدا كنند، بلكه اگر كسي پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتدا كردن كساني كه دو طرف او ايستاده اند، واتصال دارند و بواسطه ديوار محراب امام را نمي بينند محل تامل است.

(مساله 1421) اگر بواسطه درازي صف اول، كسانيكه دو طرف صف ايستاده اند امام را نبينند، مي توانند اقتدا كنند، و نيز اگر بواسطه درازي يكي از صفهاي ديگر كساني كه دو طرف ايستاده اند، صف جلو خود را نبينند، مي توانند اقتدا نمايند.

(مساله 1422) اگر صفهاي جماعت تا درب مسجد برسد، كسي كه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است، و نيز نماز كساني كه پشت سر او اقتدا مي كنند صحيح مي باشد، و احتياط واجب آن است كه كساني كه دو طرف او ايستاده اند اگر صف جلو را نبينند، اقتدا ننمايند.

(مساله 1423) كسي كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ بواسطه ماموم ديگر به امام متصل نباشد، نمي تواند اقتدا كند.

(مساله 1424) جاي ايستادن امام بايد از جاي ماموم بلندتر

ص: 314

نباشد، ولي اگر مكان امام مقدار خيلي كمي بلندتر باشد اشكال ندارد، و نيز اگر زمين سراشيب باشد وامام در طرفي كه بلندتر است بايستد، در صورتي كه سراشيبي آن زياد نباشد وطوري باشد كه به آن زمين مسطح بگويند مانعي ندارد.

(مساله 1425) اگر جاي ماموم بلندتر از جاي امام باشد اشكال ندارد، ولي اگر بقدري بلند باشد كه نگويند، اجتماع كرده اند، جماعت صحيح نيست.

(مساله 1426) اگر بين كساني كه در يك صف ايستاده اند بچه مميز - يعني:بچه اي كه خوب و بد را مي فهمد - فاصله شود، در صورتي كه بدانند نماز او صحيح است مي توانند اقتدا كنند، و اگر شك در صحت نماز او داشته باشند، و فاصله زياد باشد كه اتصال بقيه صف به امام بوسيله آن طفل باشد اقتدا مشكل است، بلي فاصله شدن يك طفل مانع نيست هر چند نماز او باطل باشد.

(مساله 1427) بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز، و تكبير گفتن آنان نزديك باشد، كسي كه در صف بعد ايستاده، مي تواند تكبير بگويد، ولي احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود.

(مساله 1428) اگر بداند نماز يك صف از صفهاي جلو باطل است، در صفهاي بعد نمي تواند اقتدا كند، ولي اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مي تواند اقتدا نمايد.

(مساله 1429) هر گاه بداند نماز امام باطل است، مثلا بداند امام وضو ندارد، اگرچه خود امام ملتفت نباشد، نمي تواند به او اقتدا كند.

(مساله 1430) اگر ماموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده، يا

ص: 315

به جهتي نمازش باطل بوده، مثلا بي وضو نماز خوانده، نماز ماموم صحيح است.

(مساله 1431) اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنانچه در حالي باشد كه وظيفه ماموم است، مثلا به حمد و سوره امام گوش مي دهد، بايد نماز را به جماعت تمام كند، و اگر مشغول كاري باشد كه هم وظيفه منفرد و هم وظيفه ماموم است، مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرادي تمام نمايد.

(مساله 1432) احتياط واجب آن است كه در بين نماز جماعت تا ناچار نشود نيت فرادي نكند، بلي پيش از سلام امام بدون عذر مي تواند نيت فرادي نمايد.

(مساله 1433) اگر ماموم بواسطه عذري بعد از حمد و سوره امام نيت فرادي كند، لازم نيست حمد و سوره را بخواند، ولي اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادي نمايد، بايد مقداري را كه امام نخوانده بخواند.بلكه بنابر احتياط مقداري راكه امام خوانده نيز بخواند.

(مساله 1434) اگر در بين نماز جماعت نيت فرادي نمايد، نمي تواند دوباره نيت جماعت كند.و اگر مردد شود كه نيت فرادي كند يا نه و بعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند، صحت جماعتش مورد اشكال است.

(مساله 1435) اگر شك كند كه نيت فرادي كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادي نكرده است.

(مساله 1436) اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند وبه ركوع امام برسد، اگرچه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش صحيح است، و يك ركعت حساب مي شود.اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به

ص: 316

ركوع امام نرسد جماعت باطل است، و ليكن احتياط آن است كه سر از ركوع بر دارد و آن را يك ركعت حساب نموده و نماز را فرادي تمام كند وبعد دوباره بخواند، اگر چه حكم به صحت نماز بعيد نيست.

(مساله 1437) اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند وبه مقدار ركوع خم شود، وپيش از ذكر ركوع شك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه، جماعت باطل است، و مطابق احتياطي كه در مساله پيش گفته شد عمل نمايد، اگر چه حكم به صحت نماز چنانكه گذشت بعيد نيست، ولي اگر در حال اشتغال به ذكر ركوع يا بعد از آن شك كند، جماعت او محكوم به صحت است.

(مساله 1438) اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند، و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط واجب بايد بايستد تا امام براي ركعت بعد برخيزد، و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند، ولي اگر برخاستن امام بقدري طول بكشد كه نگويند: اين شخص نماز جماعت مي خواند، بايد نيت فرادي نمايد.

(مساله 1439) اگر اول نماز، يا بين حمد و سوره اقتدا كند، و پيش از آن كه به ركوع رود، امام سر از ركوع بردارد، چنانچه عمدا ركوع خود را تاخير نينداخته نماز او صحيح است، و الا احتياط لازم آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند.

(مساله 1440) اگر موقعي برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است، چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيره الاحرام

ص: 317

بنشيند وتشهد را با امام بخواند، ولي سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد و بدون آن كه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند، و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند.

(مساله 1441) ماموم نبايد جلوتر از امام بايستد، و بنابر احتياط واجب اگر ماموم يك نفر باشد، در طرف راست امام قدري عقب تر بايستد، و اگر متعدد باشند پشت سر امام بايستند، و در صورت اول اگر قد او بلندتر از امام است، بنابر احتياط واجب بايد طوري بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد.

(مساله 1442) در نماز جماعت بايد بين ماموم وامام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نمي شود فاصله نباشد، بلكه بنابر احتياط لازم شيشه و مانند آن نيز فاصله نباشد، و همچنين است بين انسان وماموم ديگري كه انسان بواسطه او به امام متصل شده است، ولي اگر امام مرد وماموم زن باشد، چنانچه بين آن زن وامام يا بين آن زن وماموم ديگري كه مرد است، و زن بواسطه او به امام متصل شده است پرده ومانند آن باشد اشكال ندارد.

(مساله 1443) اگر بعد از شروع به نماز بين ماموم وامام، يا بين ماموم وكسي كه ماموم بواسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگري كه پشت آن را نمي توان ديد فاصله شود، نمازش قهرا فرادي مي شود، و بايد به وظيفه فرادي عمل نموده ونماز را تمام كند.

(مساله 1444) احتياط واجب آن است كه بين جاي سجده ماموم و جاي ايستادن امام

ص: 318

بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نباشد. و نيز اگر انسان بواسطه مامومي كه جلوي او ايستاده به امام متصل باشد، بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاي سجده اش از جاي ايستادن او بيشتر از يك قدم فراخ نباشد.و احتياط مستحب آن است كه جاي سجده ماموم با جاي كسي كه جلوي او ايستاده بيشتر از يك قدم معمولي فاصله نداشته باشد، و بهتر اين است كه هيچ فاصله اي نباشد.

(مساله 1445) اگر ماموم بواسطه كسي كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد، و از جلو به امام متصل نباشد، بنابر احتياط واجب بايد با كسي كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده، بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نداشته باشد.

(مساله 1446) اگر در نماز، بين ماموم وامام، يا بين ماموم وكسي كه ماموم بواسطه او به امام متصل است، بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود نمازش صحيح است، وقهرا فرادي مي شود، و قصد فرادي هم لازم نيست.

(مساله 1447) اگر نماز همه كساني كه در صف جلو هستند تمام شود، يا همه نيت فرادي نمايند، نماز صف بعد فرادي مي شود، هر چند صف جلو فورا براي نماز ديگري به امام اقتدا كنند.

(مساله 1448) اگر در ركعت دوم اقتدا كند، لازم نيست حمد و سوره بخواند، ولي قنوت و تشهد را با امام مي خواند، و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد، انگشتان دست وسينه پا را به زمين بگذارد، و زانوها را بلند كند، و بايد بعد از تشهد با امام برخيزد وحمد و سوره را بخواند، و اگر براي

ص: 319

سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند، و اگر درك ركوع هم نمي كند، احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند ودر سجده خود را به امام برساند، ولي اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند.

(مساله 1449) اگر موقعي كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتي است اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند وتشهد را به مقدار واجب بخواند وبرخيزد، و چنانچه براي گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد، و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند.

(مساله 1450) اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد، و ماموم بداند كه اگر اقتدا كند وحمد را بخواند به ركوع امام نمي رسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد.

(مساله 1451) اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند، و اگر براي سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند، و اگر درك ركوع هم نمي كند احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند و در سجده خود را به امام برساند، ولي اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند.

(مساله 1452) كسي كه مي داند اگر سوره يا قنوت را تمام كند به ركوع امام نمي رسد، چنانچه عمدا سوره يا قنوت را بخواند و به ركوع نرسد، نمازش اشكال

ص: 320

دارد.

(مساله 1453) كسي كه اطمينان دارد، كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مي رسد واجب نيست كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد.بلكه مي تواند به مجرد رفتن امام به ركوع سوره را ترك نموده و به ركوع برود.

(مساله 1454) كسي كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند به ركوع امام مي رسد، چنانچه سوره را بخواند وبه ركوع نرسد نمازش صحيح است.

(مساله 1455) اگر امام ايستاده باشد و ماموم نداند كه در كدام ركعت است مي تواند اقتدا كند، ولي بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند، و اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است.

(مساله 1456) اگر بخيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است، حمد و سوره نخواند، و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است ولي اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند، و اگر وقت ندارد فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند.

(مساله 1457) اگر بخيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند، و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است، و اگر در بين حمد و سوره بفهمد، لازم نيست آنها را تمام كند.

(مساله 1458) اگر موقعي كه مشغول نماز مستحبي است جماعت بر پا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت

ص: 321

برسد، مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود، بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد.

(مساله 1459) اگر موقعي كه مشغول نماز سه ركعتي يا چهار ركعتي است جماعت بر پا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحبي نماز را دو ركعتي تمام كند، و خود را به جماعت برساند.

(مساله 1460) اگر نماز امام تمام شود وماموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادي كند.

(مساله 1461) كسي كه يك ركعت از امام عقب مانده، بنابر احتياط واجب بايد وقتي امام تشهد ركعت آخر را مي خواند، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد، و صبر كند تا امام تشهد نماز را بگويد وبعد برخيزد، و واجب نيست صبر كند تا امام سلام بگويد.

شرايط امام جماعت

(مساله 1462) امام جماعت بايد بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامي، عادل و حلال زاده باشد، و نماز را به طور صحيح بخواند، و نيز اگر ماموم مرد است امام هم بايد مردباشد.و در غير نماز ميت امامت زن بر زنها كراهت دارد. و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را مي فهمد به بچه مميز ديگر مانعي ندارد.

(مساله 1463) امامي را كه عادل مي دانسته، اگر شك كند به عدالت خود باقي است يا نه، مي تواند به او اقتدا نمايد.

(مساله 1464) كسي كه ايستاده نماز مي خواند، نمي تواند به كسي

ص: 322

كه نشسته يا خوابيده نماز مي خواند اقتدا كند، و كسي كه نشسته نماز مي خواند، نمي تواند به كسي كه خوابيده نماز مي خواند اقتدا نمايد.

(مساله 1465) كسي كه نشسته نماز مي خواند، مي تواند به كسي كه نشسته نماز مي خواند اقتدا كند، و اما كسي كه خوابيده نماز مي خواند، اگر بخواهد به كسي كه خوابيده نماز مي خواند اقتدا نمايد اشكال دارد.

(مساله 1466) اگر امام جماعت بواسطه عذري با تيمم يا با وضوي جبيره اي نماز بخواند، مي شود به او اقتدا كرد واما اگر بواسطه عذري با لباس نجس نماز بخواند، اقتداي به او اشكال دارد.

(مساله 1467) اگر كسي نمي تواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند، بنابراحتياط نمي شود به او اقتدا كرد.

(مساله 1468) كسي كه مرض خوره يا پيسي دارد، مكروه است امام جماعت شود.

احكام جماعت

(مساله 1469) موقعي كه ماموم نيت مي كند، بايد امام را معين نمايد، ولي دانستن اسم او لازم نيست، مثلا اگر نيت كند: اقتدا مي كنم به امام حاضر نمازش صحيح است.

(مساله 1470) ماموم بايد غير از حمد و سوره همه چيز نماز را خودش بخواند، ولي اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند.

(مساله 1471) اگر ماموم در ركعت اول ودوم نماز صبح ومغرب و عشا صداي حمد و سوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، احتياط واجب آن است كه حمد و سوره نخواند، و اگر صداي امام را نشنود مستحب است حمد وسوره را بخواند، ولي بايد آهسته بخواند،

ص: 323

ولي احتياط اين است كه به نيت جزئيت نخواند، بلكه به قصد قربت مطلقه بخواند، و چنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد.

(مساله 1472) اگر ماموم بعضي از كلمات حمد وسوره امام را بشنود، احتياط واجب آن است كه حمد وسوره نخواند.

(مساله 1473) اگر ماموم سهوا حمد و سوره بخواند، يا خيال كند صدايي را كه مي شنود صداي امام نيست، و حمد و سوره بخواند، و بعد بفهمد صداي امام بوده، نمازش صحيح است.

(مساله 1474) اگر شك كند كه صداي امام را مي شنود يا نه، يا صدايي بشنود، ونداند صداي امام است يا صداي كس ديگر، مي تواند به قصد قربت مطلقه حمد وسوره بخواند.

(مساله 1475) مكروه است كه ماموم در ركعت اول ودوم نماز ظهر و عصر حمد وسوره بخواند، و مستحب است به جاي آن ذكر بگويد.

(مساله 1476) ماموم نبايد تكبيره الاحرام را پيش از امام بگويد.بلكه احتياط آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.

(مساله 1477) اگر ماموم سلام امام را بشنود، يا بداند چه وقت سلام مي گويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام سلام نگويد، و چنانچه عمدا يا سهوا پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است، و لازم نيست دوباره با امام سلام دهد.

(مساله 1478) اگر ماموم غير از تكبيره الاحرام، چيزهاي ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد ولي اگر آنها را بشنود يا بداند امام چه وقت مي گويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد.

(مساله 1479) ماموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مي شود، كارهاي ديگر

ص: 324

آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمي بعد از امام به جا آورد، و اگر عمدا پيش از امام يا مدتي بعد از امام انجام دهد، اگر چه معصيت كرده، ولي نماز و جماعتش صحيح است.و احتياط آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.بلي اگر عمدا قبل از تمام شدن قرائت امام ركوع كند نمازش باطل مي شود.

(مساله 1480) اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد به ركوع برگردد وبا امام سر بردارد، و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمي كند، ولي اگر به ركوع برگردد و پيش از آن كه به ركوع برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است.

(مساله 1481) اگر اشتباها سر بردارد و ببيند امام در سجده است، بايد به سجده برگردد، وچنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، براي زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمي شود.

(مساله 1482) كسي كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هرگاه به سجده برگردد، وهنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است، ولي اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است.

(مساله 1483) اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد، و سهوا يا بخيال اين كه به امام نمي رسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است.

(مساله 1484) اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، چنانچه به خيال اين كه سجده اول امام است، به قصد اين كه با امام سجده كند به

ص: 325

سجده رود، و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مي شود و اگر به خيال اين كه سجده دوم امام است به سجده رود، و بفهمد سجده اول امام بوده، بايد به قصد اين كه با امام سجده كند تمام كند، و دوباره با امام به سجده رود، در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند.

(مساله 1485) اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود، و طوري باشد كه اگر سر بردارد به مقداري از قرائت امام مي رسد، چنانچه سر بردارد وبا امام به ركوع رود نمازش صحيح است، و اگر عمدا برنگردد، نمازش باطل است.

(مساله 1486) اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود، و طوري باشد كه اگر برگردد به چيزي از قرائت امام نمي رسد، در صورتيكه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است، و اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد وبا امام به ركوع رود، احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام كردن نماز، دوباره آن را به جا آورد.

(مساله 1487) اگر سهوا پيش از امام به سجده رود، در صورتي كه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است و اگر بقصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد، و با امام به سجده رود، احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام كردن نماز، دوباره آن را بجاآورد.

(مساله 1488) اگر امام در ركعتي كه قنوت ندارد، اشتباها قنوت بخواند، يا در ركعتي كه تشهد ندارد، اشتباها مشغول خواندن تشهد

ص: 326

شود، ماموم نبايد قنوت وتشهد را بخواند، ولي نمي تواند پيش از امام به ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد، بلكه بايد صبر كند تا قنوت وتشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند.

چيزهايي كه در نماز جماعت مستحب است

(مساله 1489) اگر ماموم يك مرد باشد، بنابر احتياط واجب طرف راست امام قدري عقب تر بايستد.و اگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طوري بايستد كه جاي سجده اش مساوي زانو يا قدم امام باشد.و اگر يك مرد و يك زن، يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است مرد طرف راست امام وباقي پشت سر امام بايستند.و اگر چند مرد يا چند زن باشند، مستحب است پشت سر امام بايستند.و اگر چند مرد وچند زن باشند مردان پشت سر امام، و زنان پشت سر مردان بايستند.

(مساله 1490) اگر امام و ماموم هر دو زن باشند، بهتر است كه رديف يكديگر بايستند، و امام جلوتر از ديگران نايستد.

(مساله 1491) مستحب است امام در وسط صف بايستد، و اهل علم و كمال وتقوي در صف اول بايستند.

(مساله 1492) مستحب است صفهاي جماعت منظم باشد، و بين كساني كه دريك صف ايستاده اند فاصله نباشد، و شانه آنان رديف يكديگر باشد.

(مساله 1493) مستحب است بعد از گفتن قد قامت الصلاه مامومين برخيزند.

(مساله 1494) مستحب است امام جماعت حال مامومي را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند، و قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كساني كه به او اقتدا كرده اند، مايلند.

(مساله 1495) مستحب است امام جماعت در حمد و سوره

ص: 327

و ذكرهايي كه بلند مي خواند، صداي خود را بقدري بلند كند كه ديگران بشنوند، ولي اگر بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند.

(مساله 1496) اگر امام در ركوع بفهمد كسي تازه رسيد و مي خواهد اقتدا كند، مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد وبعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگري هم براي اقتدا وارد شده است.

چيزهايي كه در نماز جماعت مكروه است

(مساله 1497) اگر در صفهاي جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد.

(مساله 1498) مكروه است ماموم ذكرهاي نماز را طوري بگويد كه امام بشنود.

(مساله 1499) مسافري كه نماز ظهر وعصر و عشا را دو ركعت مي خواند مكروه است در اين نمازها به كسي كه مسافر نيست اقتدا كند.

و كسي كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد.

نماز آيات

(مساله 1500) نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد، بواسطه چهار چيز واجب مي شود:

اول و دوم - گرفتن ماه وخورشيد اگر چه مقدار كمي از آنها گرفته شود و كسي هم ازآن نترسد.

سوم - زلزله اگر چه كسي هم نترسد.

چهارم - رعد وبرق وبادهاي سياه وسرخ ومانند اينها، از آيات آسماني در صورتي كه بيشتر مردم بترسند، و در حوادث زميني نيز كه موجب ترس بيشتر مردم مي شود، احتياط واجب خواندن نماز است.

(مساله 1501) اگر از چيزهايي كه نماز آيات براي آنها واجب است بيشتر از يكي اتفاق بيفتد، انسان بايد براي هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلا اگر خورشيد بگيرد وزلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند.

(مساله 1502) كسي كه چند نماز آيات

ص: 328

بر او واجب است، اگر همه آنها براي يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است، موقعي كه قضاي آنها را مي خواند، لازم نيست معين كند كه براي كدام دفعه آنها باشد، و همچنين است اگر چند نماز براي رعد وبرق وبادهاي سياه وسرخ ومانند اينها بر او واجب شده باشد، ولي اگر براي آفتاب گرفتن، ماه گرفتن وزلزله، يا براي دو تاي اينها نمازهايي بر او واجب شده باشد، اگر موقع نيت معين كند، نماز آياتي را كه مي خواند براي كدام يك آنها است موافق بااحتياط عمل كرده است.

(مساله 1503) چيزهايي كه نماز آيات براي آنها واجب است، در هر شهري اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند وبر مردم جاهاي ديگر واجب نيست، ولي اگر مكان آنها، بقدري نزديك باشد كه با آن شهر يكي حساب شود نماز آيات بر آنها هم واجب است.

(مساله 1504) از وقتي كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مي كند انسان مي تواند نماز آيات را بخواند، وبايد بقدري تاخير نيندازد كه تمام قرص باز شود بلكه احوط آن است كه از قبل از شروع در باز شدن تاخير نيندازد.

(مساله 1505) اگر خواندن نماز آيات را بقدري تاخير بيندازد كه تمام قرص آفتاب يا ماه باز شود، و بعد از باز شدن تمام آن نماز بخواند، بايد نيت قضا نمايد. و قبل از باز شدن تمام آن ادا است.

(مساله 1506) اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه به اندازه خواندن يك ركعت نماز باشد، نمازي كه مي خواند ادا است.

ص: 329

و همچنين است اگر مدت گرفتن آنها بيشتر باشد ولي انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت به باز شدن تمام قرص مانده باشد. ولي اگر مدت گرفتن ماه يا خورشيد به اندازه خواندن يك ركعت نباشد بنابر احتياط نيت ادا و قضا نكند وبه قصد ما في الذمه نماز را به جا آورد.

(مساله 1507) موقعي كه زلزله و رعد و برق و مانند اينها اتفاق مي افتد، انسان بايد فورا نماز آيات را بخواند و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است وهر وقت بخواند ادا است.

(مساله 1508) اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاي نماز آيات را بخواند ولي اگر بفهمد مقداري از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست.

(مساله 1509) اگر عده اي بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند ونماز آيات نخواند، وبعد معلوم شود راست گفته اند درصورتي كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات بخواند. بلكه اگر مقداري از آن هم گرفته باشد، بنابر احتياط مستحب نماز آيات را بخواند. و همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده اند.

(مساله 1510) اگر انسان به گفته كساني كه از روي قاعده علمي، وقت گرفتن خورشيد و ماه را مي دانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بايد نماز آيات را بخواند. و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مي

ص: 330

گيرد وفلان مقدار طول مي كشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بايد به حرف آنان عمل نمايد. مثلا اگر بگويند آفتاب فلان ساعت باز مي شود بايد نماز را تا آنوقت تاخير نيندازد.

(مساله 1511) اگر بفهمد نماز آياتي كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد.

(مساله 1512) اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براي هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد و اگر وقت يكي ازآن دو تنگ باشد، بايد اول آن را بخواند. و اگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند.

(مساله 1513) اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آن را بشكند و اول نماز آيات، بعد نماز يوميه را به جا آورد.

(مساله 1514) اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است بايد نماز آيات را رها كند ومشغول نماز يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كاري كه نماز را به هم بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند.

(مساله 1515) نماز آيات بر حايض و نفسا در حال حيض يا نفاس واجب نيست، ولي بعد از پاك شدن بنابر احتياط مستحب آن را به جا آورد و در گرفتن ماه وخورشيد بنابر احتياط نيت ادا وقضا نكند ولي در غير

ص: 331

اين دو نيت ادا كند.

دستور نماز آيات

(مساله 1516) نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد ودستور آن اينست كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد ويك حمد و يك سوره تمام بخواند وبه ركوع رود وسر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد ويك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه وبعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد وبرخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد وتشهد بخواند وسلام دهد.

(مساله 1517) در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت وتكبير و خواندن حمد، آيه هاي يك سوره را پنج قسمت كند ويك آيه يا بيشتر يا كمتر از آن را بخواندو به ركوع رود وسر بردارد وبدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلا به قصد سوره توحيد بسم اللّه الرحمن الرحيم بگويد وبه ركوع رود، بعد بايستد وبگويد:قل هو اللّه احد دوباره به ركوع رود وبعد از ركوع بايستد وبگويد: اللّه الصمد باز به ركوع رود و بعد بايستد وبگويد: لم يلد ولم يولد و برود به ركوع باز هم سر بردارد وبگويد: ولم يكن له كفوا احد وبعد از آن به ركوع پنجم رود وبعد از سر برداشتن، دو سجده كند و ركعت دوم راهم مثل ركعت اول به جا آورد وبعد از سجده دوم تشهد بخواند و سلام دهد.

(مساله 1518) اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت

ص: 332

ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند اشكال ندارد.

(مساله 1519) چيزهايي كه در نماز يوميه واجب ومستحب است، در نماز آيات هم واجب ومستحب مي باشد. ولي در نماز آيات در صورتي كه به جماعت باشد استحباب گفتن سه مرتبه: الصلاه بعيد نيست.

(مساله 1520) مستحب است بعد از ركوع پنجم ودهم بگويد، سمع اللّه لمن حمده ونيز پيش از هر ركوع وبعد از آن، تكبير گويد ولي بعد از ركوع پنجم ودهم گفتن تكبير مستحب نيست.

(مساله 1521) مستحب است پيش از ركوع دوم وچهارم وششم و هشتم ودهم قنوت بخواند. و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافي است.

(مساله 1522) اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش به جايي نرسد نماز باطل است.

(مساله 1523) اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است، يا در ركوع اول ركعت دوم وفكرش بجايي نرسد، نماز باطل است. ولي اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براي رفتن به سجده خم نشده، بايد ركوعي را كه شك دارد به جا آورده يا نه، به جا آورد و اگر براي رفتن به سجده خم شده، بايد به شك خود اعتنا نكند.

(مساله 1524) هر يك از ركوعهاي نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم يا زياد شود نماز باطل است.

نماز عيد فطر و قربان

(مساله 1525) نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام (عليه السلام)واجب است وبايد به جماعت خوانده شود. و در زمان ما كه امام (عليه السلام)غايب است، مستحب مي باشد. ومي شود آن را

ص: 333

به جماعت يا فرادي خواند ولي احتياط اين است كه به جماعت آن را رجاءً بخواند.

(مساله 1526) وقت نماز عيد فطر وقربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر مي باشد.

(مساله 1527) مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند. و در عيد فطر مستحب است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكات فطره را هم بدهند يا جدا نمايند وبعد نماز عيد را بخوانند.

(مساله 1528) نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد وسوره، بايد پنج تكبير بگويد وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند وبعد از قنوت پنجم تكبير ديگري بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جا آورد وبرخيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد وبعد از هر تكبير قنوت بخواند وتكبير پنجم را بگويد وبه ركوع رود وبعد از ركوع دو سجده كند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد.

(مساله 1529) در قنوت نماز عيد فطر وقربان هر دعا وذكري بخوانند كافي است. ولي بهتر است اين دعا را بخوانند: اللهم اهل الكبريا والعظمه واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمه واهل التقوي والمغفره اسالك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد(عليه السلام)ذخرا وشرفا وكرامه ومزيدا ان تصلي علي محمد وآل محمد وان تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجني من كل سو اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم اللهم اني اسالك خير ما سالك به عبادك الصالحون واعوذ بك ممااستعاذ منه عبادك المخلصون.

(مساله 1530) در زمان غايب بودن امام (عليه السلام)مستحب است بعد از

ص: 334

نماز عيد فطر وقربان دو خطبه بخوانند. و بهتر آن است كه در خطبه عيد فطر احكام زكات فطره ودر خطبه عيد قربان احكام قرباني را بگويند.

(مساله 1531) نماز عيد سوره مخصوصي ندارد ولي بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) و در ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) و در ركعت دوم سوره شمس (سوره 91)را بخوانند.

(مساله 1532) مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولي در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.

(مساله 1533) مستحب است پياده وپا برهنه وبا وقار به نماز عيد بروند و پيش از نماز غسل كنند وعمامه سفيد بر سر بگذارند.

(مساله 1534) مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند وكسي كه نماز عيد مي خواند، اگر امام جماعت است يا فرادي نماز مي خواند، نماز را بلند بخواند.

(مساله 1535) بعد از نماز مغرب و عشا شب عيد فطر وبعد از نماز صبح آن وبعد از نماز عيد فطر بلكه بعد از نماز ظهر وعصر روز عيد نيز مستحب است اين تكبيرها را بگويد: اللّه اكبر اللّه اكبر لا اله الا اللّه واللّه اكبر اللّه اكبر وللّه الحمد، اللّه اكبر علي ما هدانا.

(مساله 1536) مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهايي را كه در مساله پيش گفته شد بگويد وبعد از آن بگويد: اللّه اكبر علي ما

ص: 335

رزقنا من بهيمه الانعام والحمد للّه علي ما ابلانا. ولي اگر عيد قربان را در مني باشد مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذي الحجه است اين تكبيرها را بگويد.

(مساله 1537) احتياط مستحب آن است كه زن از رفتن به نماز عيد خودداري كند ولي اين احتياط براي زن پير نيست.

(مساله 1538) در نماز عيد هم مثل نمازهاي ديگر، ماموم بايد غير از حمد وسوره چيزهاي ديگر نماز را خودش بخواند.

(مساله 1539) اگر ماموم موقعي برسد كه امام مقداري از تكبيرها را گفته بعد از آن كه امام به ركوع رفت بايد آنچه از تكبيرها وقنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد واگر در هر قنوت يك سبحان اللّه و يك الحمد للّه بگويد كافي است.

(مساله 1540) اگر در نماز عيد موقعي برسد كه امام در ركوع است چنانچه بتواند اقتدا كند وتكبيرها وقنوتها را مختصرا اگر چه به يك سبحان اللّه باشد بگويد و درك ركوع امام كند اشكالي ندارد والا احتياط آن است كه در حال ركوع اقتدا نكند.

(مساله 1541) اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط آن است كه بعد از نماز آن را به جا آورد و نيز اگر كاري كه براي آن سجده سهو لازم است پيش آيد، بنابر احتياط بايد بعد از نماز دو سجده سهو بنمايد.

اجير گرفتن براي نماز

(مساله 1542) بعد از مرگ انسان، مي شود براي نماز وعبادتهاي ديگر او كه در زندگي به جا نياورده، ديگري را اجير كنند يعني به او مزد

ص: 336

دهند كه آنها را به جا آورد، واگر كسي بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است.

(مساله 1543) انسان مي تواند براي بعضي از كارهاي مستحبي مثل زيارت قبر پيغمبر (صلي الله عليه و اله) وائمه (ع)، از طرف زندگان اجير شود. و نيز مي تواند كار مستحبي را انجام دهد و ثواب آن را براي مردگان يا زندگان هديه نمايد.

(مساله 1544) كسي كه براي نماز قضاي ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روي تقليد صحيح بداند يا عمل به احتياط كند.

(مساله 1545) اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد و لازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسي نماز مي خوانم كه براي او اجير شده ام كافي است.

(مساله 1546) اجير بايد عمل را به قصد اطاعت امري كه ميت به آن مامور بوده به جا آورد ولي اگر عملي را انجام دهد وثواب آن را براي او هديه كند كافي نيست.

(مساله 1547) بايد كسي را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را به طور صحيح انجام مي دهد.

(مساله 1548) كسي كه ديگري را براي نمازهاي ميت اجير كرده، اگر بفهمد كه عمل را به جا نياورده يا باطل انجام داده بايد دوباره اجير بگيرد.

(مساله 1549) هرگاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه بايد دوباره اجير بگيرد. ولي اگر اجير بگويد عمل را انجام داده ام كافي است و دوباره اجير گرفتن لازم نيست، و اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست.

ص: 337

مساله 1550) كسي را كه عذر دارد و مثلا با تيمم يا نشسته نماز مي خواند نمي شود براي نمازهاي ميت اجير كرد اگر چه نماز ميت همانطور قضا شده باشد.

(مساله 1551) مرد براي زن وزن براي مرد مي تواند اجير شود و در بلند خواندن وآهسته خواندن نماز، بايد به تكليف خود عمل نمايد.

(مساله 1552) لازم نيست قضاي نمازهاي ميت به ترتيب خوانده شود مگر در آنچه در اداي آن ترتيب لازم است مثل ظهر وعصر يك روز.

(مساله 1553) اگر با اجير شرط كنند كه عمل را به طور مخصوصي انجام دهد بايد همان طور به جا آورد. و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد و احتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش وميت هر كدام كه به احتياط نزديكتر است به آن عمل كند، مثلا اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربع بوده، وتكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد.

(مساله 1554) اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقداري از مستحبات نماز را كه معمول است به جا آورد.

(مساله 1555) اگر انسان چند نفر را براي نماز قضاي ميت اجير كند لازم نيست براي هر كدام از آنها وقتي را معين كند، ولي اگر بخواهد احتياط كند وترتيب را مراعات نمايد، بايد براي هر كدام آنها وقتي را معين نمايد، مثلا اگر با يكي از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگري قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند. و نيز

ص: 338

بايد نمازي را كه در هر دفعه شروع مي كند معين نمايد مثلا قرار بگذارد، اول نمازي را كه مي خواند صبح باشد يا ظهر يا عصر و همچنين بايد با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه، نماز يك شبانه روز را تمام كنند و اگر ناقص بگذارند آن را حساب نكنند و دفعه بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند.

(مساله 1556) اگر كسي اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاي ميت را بخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براي نمازهايي كه مي دانند به جا نياورده ديگري را اجير نمايند. و همچنين براي نمازهايي كه احتمال مي دهند به جا نياورده باشد بنابر احتياط واجب اجير بگيرند.

(مساله 1557) كسي را كه براي نمازهاي ميت اجير كرده اند اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، اگر قدرت بر عمل داشته، اجاره صحيح است و اجاره كننده مي تواند اجره المثل باقيمانده را بگيرد يا آن كه اجاره را فسخ نمايد و اجره المثل مقداري را كه اجير انجام داده از مال الاجاره كسر و مابقي را استرداد نمايد واگر قادر نبوده اجاره نسبت به بعد فوت اجير باطل است و مي تواند اجره المسماي باقيمانده را گرفته يا آن كه اجاره مدت گذشته را فسخ نمايد و اجره المثل آن را بدهدو اگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه اش از مال او كسي را اجير بگيرند، اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزي واجب نيست.

ص: 339

مساله 1558) اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاي ميت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد با توجه به آنچه در مساله پيش گفته شد از مال او براي نمازهايي كه اجير بوده ديگري را اجير نمايند و اگر چيزي زياد آمد، در صورتي كه وصيت كرده باشد، براي او نماز استيجار نمايند و ورثه هم وصيت او را در زايد بر ثلث اجازه كرده باشند باقيمانده تركه او را صرف استيجار نماز براي او نمايند و اگر ورثه اجازه نكردند ثلث باقيمانده را به مصرف نمازش برسانند.

روزه

احكام روزه

روزه آن است كه انسان براي انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايي كه روزه را باطل مي كند وشرح آنها بعدا گفته مي شود خودداري نمايد.

نيت

(مساله 1559) لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند، يا مثلا بگويد:فردا را روزه مي گيرم، بلكه همين قدر كه براي انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كاري كه روزه را باطل مي كند انجام ندهد كافي است وبراي آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقداري پيش از اذان صبح ومقداري هم بعد از مغرب، از انجام كاري كه روزه را باطل مي كند خودداري نمايد.

(مساله 1560) انسان مي تواند در هر شب از ماه رمضان براي روزه فرداي آن، نيت كند وبهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد.

(مساله 1561) وقت نيت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح.

(مساله 1562) وقت نيت روزه مستحبي از اول شب است تا موقعي

ص: 340

كه به اندازه نيت كردن، به مغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نداده باشد ونيت روزه مستحبي كند روزه او صحيح است.

(مساله 1563) كسي كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود ونيت كند، روزه او صحيح است چه روزه واجب باشد چه مستحب. و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمي تواند نيت روزه واجب نمايد. ولي در واجب مضيق مثل روزه ماه رمضان احتياط واجب آن است كه رجاءً نيت روزه بنمايد وآن را تمام كند وبعد هم قضاي آن را به جا آورد.

(مساله 1564) اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگري بگيرد بايد آن را معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مي گيرم. ولي در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مي گيرم. و همچنين در روزه مستحبي و روزه اي كه زمانش معين است تعيين لازم نيست، بلكه در روزه ماه رمضان اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگري را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مي شود.

(مساله 1565) اگر بداند ماه رمضان است وعمدا نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مي شود و نه روزه اي كه قصد كرده است.

(مساله 1566) اگر مثلا به نيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است.

(مساله 1567) اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبي هوش شود و در بين روز به هوش آيد بنابر احتياط

ص: 341

واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد قضاي آن را به جا آورد.

(مساله 1568) اگر پيش از اذان صبح نيت كند ومست شود و در بين روز به هوش آيد احتياطا امساك كند وبايد قضاي آن را به جا آورد.

(مساله 1569) اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبخوابد وبعد از مغرب بيدار شود، روزه اش صحيح است.

(مساله 1570) اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نداده باشد، بايد نيت كند و روزه او صحيح است و اگر كاري كه روزه را باطل مي كند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل مي باشد ولي بايد تا مغرب كاري كه روزه را باطل مي كند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد.

(مساله 1571) اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد واحتياط واجب آن است كه اگر پيش از ظهر بالغ شود و مفطري به جا نياورده باشد آن روز را قصد روزه كند وتمام نمايد.

(مساله 1572) كسي كه براي به جا آوردن روزه ميتي اجير شده، اگر روزه مستحبي بگيرد اشكال ندارد. ولي كسي كه روزه قضا يا روزه واجب ديگري دارد، نمي تواند روزه مستحبي بگيرد وچنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتي كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبي او به هم مي خورد و مي تواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند

ص: 342

و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است بلكه اگر بعد از مغرب يادش بيايد معلوم نيست روزه اش صحيح باشد.

(مساله 1573) اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگري بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معيني را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند، روزه اش باطل است و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نداده باشد، و بدون تاخير نيت كند روزه او صحيح و گرنه باطل مي باشد.

(مساله 1574) اگر براي روزه اي كه واجب است و روز آن معين نيست مثل روزه كفاره عمدا تا ظهر نيت نكند اشكال ندارد. بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نداده باشد وپيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است.

(مساله 1575) اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود روزه بر او واجب نيست اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نداده باشد. بلي بعد از اسلام تا غروب از چيزهايي كه روزه دار بايد از آنها خودداري نمايد خوب است خودداري كند.

(مساله 1576) اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واجب نيست بر او كه نيت روزه كند اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل مي

ص: 343

كند انجام نداده باشد.

(مساله 1577) روزي را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان واجب نيست روزه بگيرد. و اگر بخواهد روزه بگيرد نمي تواند نيت روزه رمضان كند و بنابراحتياط نيت قضا و مانند آن بنمايد. و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مي شود.

(مساله 1578) اگر روزي را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، به نيت روزه قضا يا روزه مستحبي ومانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان كند.

(مساله 1579) اگر در روزه واجب معيني - مثل روزه رمضان - مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه يا قصد كند كه روزه را باطل كند، روزه اش باطل مي شود اگرچه از قصدي كه كرده توبه نمايد وكاري هم كه روزه را باطل مي كند انجام ندهد.

(مساله 1580) در روزه مستحب و روزه واجبي كه وقت آن معين نيست - مثل روزه كفاره - اگر قصد كند كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، يا مردد شود كه به جا آورد يا نه چنانچه به جا نياورد و در روزه واجب پيش از ظهر و در مستحب تا پيش از مغرب دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.

چيزهايي كه روزه را باطل مي كند

(مساله 1581) نه چيز روزه را باطل مي كند:

اول - خوردن وآشاميدن.

دوم - جماع.

سوم - استمنا.

چهارم - دروغ بستن به خداوند متعال وپيغمبر و جانشينان پيغمبر(ص).

پنجم - رساندن غبار غليظ به حلق.

ششم - فرو بردن تمام سر در آب كه

ص: 344

حرام است وبنابر احتياط لازم روزه را هم باطل مي كند.

هفتم - باقيماندن بر جنابت وحيض و نفاس تا اذان صبح.

هشتم - اماله كردن با چيزهاي روان.

نهم - قي كردن.

و احكام اين موارد در مسائل آينده گفته مي شود.

1 - خوردن و آشاميدن

(مساله 1582) اگر روزه دار عمدا چيزي بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مي شود، چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد. مثل خاك و شيره درخت و چه كم باشد يا زياد حتي اگر مسواك را از دهان بيرون آورد ودوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه او باطل مي شود بلكه اگر رطوبت مسواك در آب دهان بطوري از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود ولي بداند كه در دهان باقي است بنابر احتياط لازم نبايد آن را فرو برد.

(مساله 1583) اگر موقعي كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد وچنانچه عمدا فرو برد روزه اش باطل است و به دستوري كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مي شود.

(مساله 1584) اگر روزه دار سهوا چيزي بخورد يا بياشامد روزه اش باطل نمي شود.

(مساله 1585) احتياط مستحب آن است كه روزه دار از استعمال آمپول خودداري كند، و فرقي بين آمپولها نيست. و اگر لازم شد و تزريق كرد روزه او باطل نمي شود.

(مساله 1586) اگر روزه دار چيزي را كه لاي دندان مانده است عمدا فرو ببرد، روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1587) كسي كه مي خواهد روزه بگيرد،

ص: 345

لازم نيست پيش از اذان دندانهاي خود را خلال كند. ولي اگر بداند غذايي كه لاي دندان مانده در روز فرو مي رود، چنانچه خلال نكند، روزه اش باطل مي شود خواه چيزي از آن فرو رود يا فرو نرود.

(مساله 1588) فرو بردن آب دهان، اگر چه بواسطه خيال كردن ترشي ومانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمي كند.

(مساله 1589) فرو بردن اخلاط سر وسينه، تا به فضاي دهان نرسيده اشكال ندارد ولي اگر داخل فضاي دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد.

(مساله 1590) اگر روزه دار بقدري تشنه شود كه بترسد از تشنگي بميرد واجب است به اندازه اي كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد ولي روزه او باطل مي شود و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از به جا آوردن كاري كه روزه را باطل مي كند خودداري نمايد.

(مساله 1591) جويدن غذا براي بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حلق نمي رسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد، روزه را باطل نمي كند. ولي اگر انسان از اول بداند كه به حلق مي رسد، روزه اش باطل مي شود هر چند به حلق نرسد و بايد قضاي آن را بگيرد و اگر به حلق رسيده كفاره هم بر او واجب است.

(مساله 1592) انسان نمي تواند براي ضعف، روزه را بخورد ولي اگر ضعف او به قدري است كه معمولا نمي شود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.

2 - جماع

(مساله 1593) جماع روزه را باطل مي كند، اگر چه

ص: 346

فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد.

(مساله 1594) اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد، روزه باطل نمي شود.

(مساله 1595) اگر شك كند كه به اندازه ختنه گاه داخل شده يا نه، كفاره بر او واجب نيست. و اگر قصد دخول داشته با علم به مفطر بودن دخول و دخول واقع نشده يا شك در آن نمايد روزه اش باطل است و قضاي آن واجب است.

(مساله 1596) اگر فراموش كند كه روزه است وجماع نمايد، يا با او جماع نمايند بطوري كه از اختيار او خارج باشد روزه او باطل نمي شود، ولي چنانچه در بين جماع يادش بيايد، يا در بين مختار شود بايد فورا از حال جماع خارج شود، واگر خارج نشود، روزه او باطل است. و همچنين اگر خودش از ترس جماع كند روزه اش باطل مي شود.

3 - استمنا

(مساله 1597) اگر روزه دار استمنا كند يعني: با خود كاري كند كه مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1598) اگر بي اختيار مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل نيست ولي اگر كاري كند كه بي اختيار مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1599) هر گاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مي شود - يعني:در خواب مني از او بيرون مي آيد، بنابر احتياط مستحب نخوابد، ولي اگر بخوابد روزه اش باطل نمي شود.

(مساله 1600) اگر روزه دار درحال بيرون آمدن مني از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلو

ص: 347

گيري كند.

(مساله 1601) روزه داري كه محتلم شده، مي تواند بول كند وبه دستوري كه در مساله 73 گفته شد، استبرا نمايد اگر چه بداند بواسطه بول يا استبرا كردن باقيمانده مني از مجري بيرون مي آيد.

(مساله 1602) روزه داري كه محتلم شده، اگر بداند مني در مجري مانده و درصورتي كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل مني از او بيرون مي آيد، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند.

(مساله 1603) كسي كه مي داند كه اگر عمدا مني از خود بيرون آورد روزه اش باطل مي شود، در صورتي كه به قصد بيرون آمدن مني با كسي بازي و شوخي كند روزه اش باطل مي شود و بايد قضاي آن را به جا آورد، اگر چه مني از او بيرون نيايد، واگر مني بيرون آيد علاوه بر قضا كفاره نيز بر او لازم مي شود و در هر دو صورت درماه رمضان بايد در بقيه روز از آنچه روزه را باطل مي كند خودداري نمايد.

(مساله 1604) اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن مني با كسي بازي و شوخي كند، چنانچه اطمينان دارد كه مني از او خارج نمي شود، اگر چه اتفاقا مني بيرون آيد روزه او صحيح است، ولي اگر اطمينان ندارد، در صورتي كه مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل است.

4 - دروغ بستن به خدا و پيغمبر (صلي الله عليه و اله)

(مساله 1605) اگر روزه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها به خدا وپيغمبران وائمه (عليه السلام)عمدا نسبت دروغ بدهد، اگرچه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند روزه او باطل است. و بنابر

ص: 348

احتياط واجب نسبت دروغ به حضرت زهرا(سلام الله عليها)وبه جانشينان پيغمبران گذشته هم عين حكم را دارد.

(مساله 1606) اگر بخواهد خبري را كه نمي داند راست است يا دروغ نقل كند بنابراحتياط واجب بايد از كسي كه آن خبر را گفته، يا از كتابي كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد.

(مساله 1607) اگر چيزي را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمي شود.

(مساله 1608) اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر روزه را باطل مي كند و چيزي را كه مي داند دروغ است به آنان نسبت دهد وبعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، روزه اش باطل است و در ماه رمضان بايد تا مغرب از آنچه روزه را باطل مي كند خودداري كند، ولي كفاره بر او واجب نمي شود.

(مساله 1609) اگر دروغي را كه ديگري ساخته عمدا به خدا و پيغمبر (صلي الله عليه و اله) وجانشينان پيغمبر نسبت دهد روزه اش باطل مي شود ولي اگر از قول كسي كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد.

(مساله 1610) اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر (صلي الله عليه و اله) چنين مطلبي فرموده اند واو جايي كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلي، يا جايي كه بايد بگويد بلي عمدا بگويد نه، روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1611) اگر از قول خدا يا پيغمبر (صلي الله عليه و اله) حرف راستي را بگويد، بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب دروغي را

ص: 349

به آنان نسبت دهد و فرداي آن، كه روزه مي باشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه اش باطل مي شود.

5 - رساندن غبار غليظ به حلق

(مساله 1612) رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مي كند، چه غبار چيزي باشد كه خوردن آن حلال است مثلا آرد، يا غبار چيزي باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك وبنابر احتياط واجب بايد غباري را هم كه غليظ نيست به حلق نرساند.

(مساله 1613) اگر بواسطه باد غبار غليظي پيدا شود وانسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند و به حلق برسد روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1614) احتياط واجب آن است كه روزه دار دود سيگار و تنباكو و مانند اينهارا هم به حلق نرساند.

(مساله 1615) اگر مواظبت نكند وغبار يا بخار يا دود ومانند اينها داخل حلق شود، چنانچه اطمينان داشته كه بحلق نمي رسد روزه اش صحيح است.

(مساله 1616) اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند يا بي اختيار غبار ومانند آن به حلق او برسد روزه اش باطل نمي شود. و چنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آورد.

6 - فرو بردن سر در آب

(مساله 1617) اگر روزه دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقي بدن او از آب بيرون باشد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مي شود ولي اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقداري از سر بيرون باشد، روزه باطل نمي شود.

(مساله 1618) اگر نصف سر را يك دفعه ونصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد كه هيچ وقت تمام سر زير آب نباشد، روزه اش باطل نمي شود.

(مساله

ص: 350

1619) اگر قصد داشت كه سر را زير آب فرو ببرد و شك كرد كه تمام سر زير آب رفت يا نه، بنابر احتياط واجب روزه اش باطل است.

(مساله 1620) اگر تمام سر زير آب برود ولي مقداري از موها بيرون بماند، روزه باطل مي شود.

(مساله 1621) اگر سر را در گلاب فرو برد بنابر احتياط واجب روزه باطل مي شود. چنانكه احتياط واجب آن است كه سر را در آب هاي مضاف ديگر هم فرو نبرد ولي در چيزهاي ديگر كه روان است اشكال ندارد.

(مساله 1622) اگر روزه دار بي اختيار در آب بيفتد وتمام سر او را آب بگيرد يا فراموش كند كه روزه است وسر را در آب فرو برد، روزه اش باطل نمي شود.

(مساله 1623) اگر با اطمينان به اين كه آب سر او را نمي گيرد، خود را در آب بيندازد وآب تمام سر او را بگيرد، روزه اش اشكال ندارد.

(مساله 1624) اگر فراموش كند كه روزه است وسر را در آب فرو برد، يا ديگري به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد و چنانچه بيرون نياورد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1625) اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است.

(مساله 1626) اگر بداند كه روزه است و عمدا براي غسل كردن سر را در آب فرو برد چنانچه روزه او مثل

ص: 351

روزه رمضان واجب معين باشد، روزه و غسل هر دو باطل است و اگر روزه مستحب باشد يا روزه واجبي باشد كه مثل روزه كفاره وقت معيني ندارد و تمام كردن آن واجب نباشد غسل صحيح و روزه باطل مي باشد.

(مساله 1627) اگر براي آن كه كسي را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزه اش باطل مي شود.

7 - باقي ماندن بر جنابت وحيض ونفاس تا اذان صبح

(مساله 1628) اگر جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد در روزه ماه رمضان و قضاي آن، روزه اش باطل است و در غير اين دو احوط باقي نماندن بر جنابت است تا صبح.

(مساله 1629) اگر در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند وتيمم هم ننمايد ولي از روي عمد نباشد، مثل آن كه ديگري نگذارد غسل وتيمم كند روزه اش صحيح است.

(مساله 1630) كسي كه جنب است و مي خواهد روزه ماه رمضان يا قضاي آن را بگيرد، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، معصيت كرده، و احوط آن است كه تيمم كند وروزه بگيرد و بعد هم آن را به جا آورد و در قضاي موسع روزه باطل است.

(مساله 1631) اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند وبعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هر چند روزي را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد مثلا اگر نمي داند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه

ص: 352

سه روز را قضا كند.

(مساله 1632) كسي كه در شب ماه رمضان براي هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مي شود ولي اگر براي تيمم وقت دارد چنانچه خود را جنب كند معصيت كرده ولي واجب است تيمم نمايد وروزه اش صحيح است.

(مساله 1633) اگر گمان كند كه براي غسل وقت دارد وخود را جنب نمايد وبعد بفهمد وقت تنگ بوده - چه جستجو كرده وچه نكرده - واجب است با تيمم روزه بگيرد وروزه اش صحيح است.

(مساله 1634) كسي كه در شب ماه رمضان جنب است ومي داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمي شود، نبايد بخوابد وچنانچه بخوابد وتا صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مي شود.

(مساله 1635) جنب اگر عادت واطمينان به بيدار شدن قبل از اذان صبح ندارد بنابر احتياط واجب نبايد پيش از غسل بخوابد و اگر بخوابد - خواب اول باشد يا دوم - حكم باقي ماندن عمدي با جنابت تا صبح را دارد كه بايد قضاي روزه را بگيرد وكفاره نيز بدهد.

(مساله 1636) كسي كه در شب ماه رمضان جنب است اگر عادت و اطمينان به بيدار شدن پيش از اذان صبح را دارد جايز است با تصميم به آن كه بعد از بيدار شدن غسل كند بخوابد و چنانچه در اين صورت اتفاقا تا صبح خواب بماند روزه اش صحيح است.

(مساله 1637) كسي كه در شب ماه رمضان جنب است ومي داند كه اگر

ص: 353

بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مي شود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتي كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند اگر خواب اول او باشد روزه اش صحيح است، نه قضا دارد ونه كفاره و در خواب دوم وسوم فقط قضا بر او واجب مي شود.

(مساله 1638) كسي كه در شب ماه رمضان جنب است و مي داند كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مي شود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتي كه بخوابد و بيدار نشود، روزه اش باطل است.

(مساله 1639) اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مي شود وتصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند و همچنين اگر از خواب دوم بيدار شود و براي مرتبه سوم بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، قضاي روزه آن روز بر او واجب مي شود و بنابر احتياط لازم كفاره هم بر او واجب مي شود.

(مساله 1640) بنابراحتياط واجب خوابي را كه درآن محتلم شده، بايد خواب اول حساب كند. پس اگر بعد از بيدار شدن دوباره بخوابد و بداند يا عادت به بيدار شدن داشته باشد وتصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه تا اذان خواب بماند بنابر احتياط واجب بايد قضاي آن روز را بگيرد. و

ص: 354

اگر دوباره بيدار شود وبداند يا عادت به بيدار شدن داشته باشد وتصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند در صورتي كه باز هم بخوابد و تا اذان خواب بماند، بايد قضاي آن روز را بگيرد وبنابر احتياط مستحب موكد كفاره هم بر او واجب مي شود.

(مساله 1641) اگر روزه دار، در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند.

(مساله 1642) هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده روزه اش صحيح است.

(مساله 1643) كسي كه مي خواهد قضاي روزه رمضان را بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روي عمد نباشد اگر وقت وسعت داشته باشد روزه اوباطل است و اگر وقت تنگ باشد، احتياط واجب، گرفتن روزه آن روز و عوض آن بعد از ماه مبارك است.

(مساله 1644) كسي كه مي خواهد قضاي روزه رمضان را بگيرد، اگر بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده است وبداند پيش از اذان محتلم شده است چنانچه وقت قضاي روزه تنگ است، مثلا پنج روز روزه قضاي رمضان دارد وپنج روز هم به رمضان مانده است، بنابر احتياط واجب بايد آن روز را روزه بگيرد وبعد از رمضان هم عوض آن را به جا آورد و اگر وقت قضاي روزه تنگ نيست، روزه اش باطل است.

(مساله 1645) اگر در روزه واجب غير روزه رمضان وقضاي آن تا اذان صبح جنب بماند ولو از روي عمد باشد، چنانچه وقت آن روز معين است مثلا نذر كرده كه آن روز را

ص: 355

روزه بگيرد، روزه اش صحيح است، و اگر مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، احتياط مستحب آن است كه غير از آن روز روز ديگري را روزه بگيرد.

(مساله 1646) اگر زن، پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم نكند، روزه اش باطل است.

(مساله 1647) اگر زن، پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براي غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه واجبي بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، بايد تيمم نمايد و بنابر احتياط مستحب تا اذان صبح بيدار بماند. واگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبي بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست نمي تواند با تيمم روزه بگيرد.

(مساله 1648) اگر زن، نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براي هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، چنانچه روزه اي را كه مي گيرد مثل روزه رمضان واجب معين باشد صحيح است و اگر روزه مستحب يا روزه اي باشد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، صحيح بودن آن اشكال دارد (مساله 1649) اگر زن، بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگرچه نزديك مغرب باشد، روزه اش باطل است.

(مساله 1650) اگر زن، غسل حيض يا نفاس را فراموش كند وبعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، قضاي روزه هايي را كه گرفته

ص: 356

بنابر احتياط، مستحب است كه بگيرد.

(مساله 1651) اگر زن، پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهي كند و تا اذان غسل نكند، روزه اش باطل است. ولي چنانچه كوتاهي نكند مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند و در تنگي وقت تيمم كند يا از تيمم هم عاجز باشد روزه اش صحيح است.

(مساله 1652) اگر زني كه در حال استحاضه است، غسل هاي خود را به تفصيلي كه در مساله 423 - 424 گفته شد به جا آورد، روزه اش صحيح است.

(مساله 1653) كسي كه مس ميت كرده يعني جايي از بدن خود را به بدن ميت رسانده، مي تواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه اش باطل نمي شود.

8 - اماله كردن

(مساله 1654) اماله كردن با چيز روان اگر چه از روي ناچاري و براي معالجه باشد روزه را باطل مي كند.

9 - قي كردن

(مساله 1655) هرگاه روزه دار عمدا قي كند اگر چه بواسطه مرض و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل مي شود ولي اگر سهوا يا بي اختيار قي كند اشكال ندارد.

(مساله 1656) اگر در شب چيزي بخورد كه مي داند بواسطه خوردن آن، در روز بي اختيار قي مي كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.

(مساله 1657) اگر روزه دار بتواند از قي كردن خودداري كند، چنانچه براي او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خودداري نمايد.

(مساله 1658) اگر مگس در گلوي روزه

ص: 357

دار برود، چنانچه ممكن باشد، بايد آن را بيرون آورد و روزه اش باطل نمي شود ولي اگر بداند كه بواسطه بيرون آوردن آن، قي مي كند واجب نيست بيرون آوردن و روزه اش صحيح است.

(مساله 1659) اگر سهوا چيزي را فرو ببرد و پيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است چنانچه ممكن باشد، بايد آن را بيرون آورد و روزه اش صحيح است.

(مساله 1660) اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن، چيزي از گلو بيرون مي آيد، نبايد عمدا آروغ بزند بلكه اگر احتمال بدهد بنابر احتياط واجب آروغ نزند.

(مساله 1661) اگر آروغ بزند و چيزي در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد ولي اگر بي اختيار فرو رود، روزه اش صحيح است.

احكام چيزهايي كه روزه را باطل مي كند

(مساله 1662) اگر انسان عمدا و از روي اختيار كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، روزه اش باطل مي شود وچنانچه از روي عمد نباشد، اشكال ندارد ولي جنب اگر بخوابد وبه تفصيلي كه در مساله 1640 گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه اش باطل است.

(مساله 1663) اگر روزه دار سهوا يكي از كارهايي كه روزه را باطل مي كند انجام دهد وبه خيال اين كه روزه اش باطل شده، عمدا دوباره يكي از آنها را به جا آورد، روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1664) اگر چيزي به زور در گلوي روزه دار بريزند، يا سر او را به زور در آب فرو برند، روزه اش باطل نمي شود ولي اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا به او بگويند: اگر

ص: 358

غذا نخوري ضرر مالي يا جاني به تو مي زنيم و خودش براي جلوگيري از ضرر چيزي بخورد، روزه اش باطل مي شود.

(مساله 1665) روزه دار نبايد جايي برود كه مي داند يا ايمن از آن نباشد كه چيزي در گلويش مي ريزند يا مجبورش مي كنند كه خودش روزه خود را باطل كند، و اگر برود وچيزي در گلويش بريزند، يا از روي ناچاري كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد روزه اش باطل مي شود، بلكه اگر قصد رفتن كند، اگر چه نرود روزه اش باطل است.

آنچه براي روزه دار مكروه است

(مساله 1666) چند چيز براي روزه دار مكروه است و از آن جمله است: دوا ريختن به چشم وسرمه كشيدن، در صورتي كه مزه يا بوي آن به حلق برسد، انجام دادن هر كاري كه مانند خون گرفتن وحمام رفتن باعث ضعف مي شود، انفيه كشيدن، اگر نداند كه به حلق مي رسد و اگر بداند به حلق مي رسد جايز نيست، بو كردن گياههاي معطر واحوط ترك نشستن زن است در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسي كه در بدن است، كشيدن دندان و هر كاري كه بواسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن به چوب تر، بي جهت آب يا چيزي در دهان كردن و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن مني، زن خود را ببوسد، يا كاري كند كه شهوت خودرا به حركت آورد. و اگر به قصد بيرون آمدن مني باشد روزه او باطل مي شود.

مواردي كه قضا وكفاره واجب است

(مساله 1667) اگر در روزه رمضان در شب جنب شود وبه تفصيلي كه در مساله 1640 گفته شد بيدار شود

ص: 359

ودوباره بخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود و يا بيدار بشود وبراي مرتبه سوم بخوابد وبيدار نشود بايد قضاي آن روز را بگيرد وبنابر احتياط مستحب براي مرتبه سوم كفاره نيز بدهد، ولي اگر كار ديگري كه روزه را باطل مي كند عمدا انجام دهد، در صورتي كه مي دانسته آن كار روزه را باطل مي كند، قضا وكفاره بر او واجب مي شود واين حكم در ارتماس بنابر احتياط واجب است.

(مساله 1668) اگر بواسطه ندانستن مساله كاري انجام دهد كه روزه را باطل مي كند چنانچه در ياد گرفتن مساله تقصير كرده و در وقت به جا آوردن آن كار احتمال مفطر بودن آن را مي داده كفاره بر او واجب مي شود و اگر در وقت به جا آوردن آن غفلت داشته بنابر احتياط كفاره لازم است ولي اگر در ياد گرفتن مساله تقصير نكرده باشد كفاره واجب نيست.

كفاره روزه

(مساله 1669) كسي كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند، يا به دستوري كه در مساله بعد گفته مي شود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعني گندم يا جو ومانند اينها بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد هر مقدار مي تواند صدقه به فقرا بدهد و استغفار كند و اگر از دادن صدقه هم عاجز باشد اكتفا به استغفار نمايد اگر چه مثلا يك مرتبه بگويد استغفر اللّه و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد.

(مساله 1670) كسي كه مي خواهد دو ماه كفاره

ص: 360

روزه رمضان را بگيرد، بايد سي ويك روز آن را پي در پي بگيرد و اگر بقيه آن پي در پي نباشد اشكال ندارد.

(مساله 1671) كسي كه مي خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعي شروع كند كه در بين سي ويك روز، روزي باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است.

(مساله 1672) كسي كه بايد پي در پي روزه بگيرد اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتي شروع كند كه در بين آن به روزي برسد كه روزه آن واجب است، مثلا به روزي برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه ها را از سر بگيرد.

(مساله 1673) اگر در بين روزهايي كه بايد پي در پي روزه بگيرد، عذري مثل حيض يا نفاس، يا سفري كه در رفتن آن مجبور است، براي او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر واجب نيست روزها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر به جا مي آورد.

(مساله 1674) اگر به چيز حرامي روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب وزنا، يا به جهتي حرام باشد، مثل خوردن غذاي حلالي كه براي انسان ضرر معتنابه دارد ونزديكي كردن با عيال خود درحال حيض، كفاره جمع براو واجب مي شود. يعني بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است، گندم يا جو يا نان ومانند اينها بدهد، و چنانچه هر سه

ص: 361

برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد.

(مساله 1675) اگر روزه دار دروغي را به خدا وپيغمبر (صلي الله عليه و اله) نسبت دهد بنابراحتياط كفاره جمع كه تفصيل آن در مساله پيش گفته شد بر او لازم مي شود.

(مساله 1676) اگر روزه دار دريك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، بنابراحتياط براي هر دفعه، يك كفاره بر او واجب است. ولي اگر جماع او حرام باشد، براي هر دفعه يك كفاره جمع واجب مي شود.

(مساله 1677) اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، براي همه آنها يك كفاره كافي است.

(مساله 1678) اگر روزه دار غير جماع كار ديگري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد وبعد با حلال خود جماع نمايد، بنابر احتياط براي هر كدام يك كفاره واجب مي شود.

(مساله 1679) اگر روزه دار غير جماع كار ديگري كه حلال است وروزه را باطل مي كند، انجام دهد مثلا آب بياشامد وبعد كار ديگري كه حرام است و روزه را باطل مي كند غير از جماع انجام دهد، مثلا غذاي حرام بخورد، يك كفاره كافي است.

(مساله 1680) اگر روزه دار آروغ بزند وچيزي در دهانش بيايد، چنانچه آن را فرو ببرد، روزه اش باطل است. و بايد قضاي آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب مي شود، و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن خون يا غذايي كه از صورت غذا بودن خارج شده، به دهان او بيايد و عمدا

ص: 362

آن را فرو برد بايد قضاي آن روزه را بگيرد وكفاره جمع هم بر او واجب مي شود.

(مساله 1681) اگر نذر كند كه روز معيني را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند، در كفاره آن دو قول است: يكي اين است كه يك بنده آزاد نمايد و يا دو ماه پي در پي روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد و اين قول درصورت اختيار آزاد كردن بنده يا اطعام شصت فقير مطابق با احتياط است و قول ديگر تخيير بين آزاد كردن يك بنده و طعام دادن به ده فقير يا پوشاندن آنها و اگر هيچيك را نتواند، سه روز پي در پي روزه بگيرد.

(مساله 1682) كسي كه مي تواند وقت را تشخيص دهد، اگر به گفته كسي كه مي گويد مغرب شده افطار كند وبعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفاره بر او واجب مي شود.

(مساله 1683) كسي كه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براي فرار از كفاره سفر نمايد كفاره از او ساقط نمي شود بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتي براي او پيش آمد كند، بنابر احتياط كفاره بر او واجب است.

(مساله 1684) اگر عمدا روزه خود را باطل كند وبعد عذري مانند حيض يا نفاس يا مرض براي او پيدا شود، بنابر احتياط كفاره بر او واجب مي شود.

(مساله 1685) اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است وعمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده بنابر احتياط كفاره بر

ص: 363

او واجب نيست.

(مساله 1686) اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست.

(مساله 1687) اگر روزه دار در رمضان با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد و اگر زن به جماع راضي بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب مي شود.

(مساله 1688) اگر زني شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، يا كار ديگري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد.

(مساله 1689) اگر روزه دار در ماه رمضان، زن خود را مجبور به جماع كند و در بين جماع، زن راضي شود، بنابر احتياط واجب بايد مرد دو كفاره وزن يك كفاره بدهد.

(مساله 1690) اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مي شود و روزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست.

(مساله 1691) اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگري كه روزه را باطل مي كند به جا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد وبر خود زن هم كفاره واجب نيست.

(مساله 1692) كسي كه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمي گيرد، نمي تواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع كند. ولي اگر او را مجبور نمايد، كفاره بر مرد واجب نيست.

(مساله 1693) انسان نبايد در

ص: 364

به جا آوردن كفاره كوتاهي كند، ولي لازم نيست فورا آن را انجام دهد.

(مساله 1694) اگر كفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نياورد، چيزي بر آن اضافه نمي شود.

(مساله 1695) كسي كه بايد براي كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد اگر به شصت فقير دسترسي دارد، نبايد بهر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولي مي تواند براي هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد.

(مساله 1696) كسي كه قضاي روزه رمضان را گرفته، اگر بعد ازظهر عمدا كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد و اگر نمي تواند، سه روز روزه بگيرد.

جاهايي كه فقط قضاي روزه واجب است

(مساله 1697) در چند صورت فقط قضاي روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست:

اول - آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلي كه در مساله 1640 گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود ولي در خواب سوم احتياط مستحب موكد، كفاره است.

دوم - عملي كه روزه را باطل مي كند به جا نياورد ولي نيت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد، يا قصد كند كاري كه روز را باطل مي كند انجام دهد.

سوم - آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند

ص: 365

روز روزه بگيرد.

چهارم - آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، و نيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضاي آن روزه بر او واجب است بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه يا ظن پيدا كند به آن كه صبح نشده وكاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده احتياط واجب آن است كه قضاي روزه آن روز را به جا آورد.

پنجم - آن كه كسي بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.

ششم - آن كه كسي بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخي مي كند و كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.

هفتم - آن كه كور ومانند آن به گفته ديگري افطار كنند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است.

هشتم - آن كه در هواي صاف بواسطه تاريكي يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است و اگر شك داشته باشد كه مغرب شده و افطار كند و معلوم شود مغرب نبوده كفاره هم واجب است. ولي اگر در هواي ابر به گمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد

ص: 366

معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست

نهم - آن كه براي خنك شدن، مضمضه كند يعني آب در دهان بگرداند و بي اختيار فرو رود و اگر بي جهت مضمضه كند و فرو رود احتياط لازم قضا است ولي اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد يا براي وضو مضمضه كند و بي اختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست.

دهم - آن كه روزه دار از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيه افطار كند كه در اين صورت لازم است قضا نمايد و كفاره ندارد.

(مساله 1698) اگر غير آب چيز ديگري را در دهان ببرد وبي اختيار فرو رود يا آب داخل بيني كند وبي اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.

(مساله 1699) مضمضه زياد براي روزه دار مكروه است و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد.

(مساله 1700) اگر انسان بداند يا ايمن نباشد كه بواسطه مضمضه بي اختيار يا از روي فراموشي آب وارد گلويش شود، نبايد مضمضه كند.

(مساله 1701) اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده و كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نيست.

(مساله 1702) اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه نمي تواند افطار كند. ولي اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مي تواند كاري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد.

احكام روزه قضا

(مساله 1703) اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاي

ص: 367

وقتي را كه ديوانه بوده قضا نمايد.

(مساله 1704) اگر كافر پيش از ظهر روز ماه رمضان مسلمان شود و كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نداده باشد احتياط واجب آن است كه آنروز را روزه بگيرد و اگر ترك نمود قضا نمايد و روزه هاي قبل قضا ندارد ولي اگر مسلماني كافر شود و دوباره مسلمان گردد روزهاي وقتي را كه كافر بوده بايد قضا نمايد.

(مساله 1705) روزه اي كه از انسان بواسطه مستي فوت شده، بايد قضا نمايد، اگرچه چيزي را كه بواسطه آن مست شده، براي معالجه خورده باشد.

(مساله 1706) اگر براي عذري چند روز روزه نگيرد وبعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده واجب نيست مقدار بيشتري را كه احتمال مي دهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلا كسي كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمي داند پنجم رمضان از سفر برگشته و يا ششم و يا اين كه مثلا در اواخر ماه رمضان مسافرت كرده وبعد از رمضان برگشته و نمي داند كه بيست وپنجم مسافرت كرده يا بيست وششم در هر دو صورت مي تواند مقدار كمتر - يعني: پنج روز - را قضا كند اگر چه احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر يعني شش روز را قضا نمايد.

(مساله 1707) اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، هر كدام را كه اول بگيرد مانعي ندارد و اگر وقت قضاي رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد وپنج روز هم به رمضان مانده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول قضاي رمضان

ص: 368

آخر را بگيرد.

(مساله 1708) اگر قضاي روزه چند رمضان بر او واجب باشد و در نيت معين نكند كه قضاي سال آخري است، قضاي آن سال حساب نمي شود و كفاره تاخير آن از او ساقط نمي گردد.

(مساله 1709) كسي كه قضاي روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاي روزه او تنگ نباشد، مي تواند پيش از ظهر، روزه خود را باطل نمايد.

(مساله 1710) اگر قضاي روزه ميتي را گرفته باشد، احتياط مستحب آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند.

(مساله 1711) اگر بواسطه مرض يا حيض يا نفاس روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هايي را كه نگرفته براي او قضا كنند.

(مساله 1712) اگر بواسطه مرضي روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاي روزه هايي را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براي هرروز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعني: گندم يا جو ومانند اينها - به فقير بدهد، ولي اگر بواسطه عذر ديگري مثلا براي مسافرت روزه نگرفته باشد وعذر او تا رمضان بعد باقي بماند، روزه هايي را كه نگرفته بايد قضا كند واحتياط واجب آن است كه براي هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد.

(مساله 1713) اگر بواسطه مرضي روزه رمضان را نگيرد وبعد از رمضان مرض او برطرف شود ولي عذر ديگري پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاي روزه را بگيرد، بايد روزه هايي را كه نگرفته قضا نمايد و نيز اگر در ماه رمضان غير مرض عذر

ص: 369

ديگري داشته باشد وبعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد روزه هايي را كه نگرفته بايد قضا كند وبنابر احتياط مستحب كفاره نيز بدهد.

(مساله 1714) اگر در ماه رمضان بواسطه عذري روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاي روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند وبراي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد.

(مساله 1715) اگر در قضاي روزه كوتاهي كند تا وقت تنگ شود و در تنگي وقت عذري پيدا كند كه پيش از ماه مبارك نتواند قضا نمايد، بايد قضا را بعد بگيرد وبراي هرروز يك مد گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد، هر چند موقعي كه عذر دارد، تصميم داشته باشد كه بعد از برطرف شدن عذر روزه هاي خود را قضا كند.

(مساله 1716) اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد بايد قضاي رمضان آخر را بگيرد وبراي هر روز از سالهاي پيش يك مد گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد.

(مساله 1717) كسي كه بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، مي تواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد.

(مساله 1718) اگر قضاي روزه رمضان را چند سال تاخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد وبراي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.

(مساله 1719) اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاي آن را به جا آورد و براي هر روز دو ماه روزه بگيرد، يا

ص: 370

به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند وچنانچه تا رمضان آينده قضاي آن روزه را به جا نياورد، براي هر روز، دادن يك مد بنابر احتياط لازم مي شود.

(مساله 1720) اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد و در روز مكرر جماع كند، بنابراحتياط واجب كفاره هم مكرر مي شود. ولي اگر چند مرتبه كار ديگري كه روزه را باطل مي كند انجام دهد، مثلا چند مرتبه غذا بخورد، يك كفاره كافي است.

(مساله 1721) بعد از فوت پدر و همچنين بنابر احتياط واجب مادر، پسر بزرگتر بايد قضاي نماز وروزه آنان را به تفصيلي كه در مساله 1399 گفته شد به جا آورد.

(مساله 1722) اگر پدر ومادر غير از روزه رمضان روزه واجب ديگري را مانند روزه نذر نگرفته باشند، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد.

احكام روزه مسافر

(مساله 1723) مسافري كه بايد نمازهاي چهار ركعتي را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد، و مسافري كه نمازش را تمام مي خواند - مثل كسي كه شغلش مسافرت، يا سفر او سفر معصيت است - بايد در سفر روزه بگيرد.

(مساله 1724) مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولي اگر براي فرار از روزه باشد مكروه است.

(مساله 1725) اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگري بر انسان واجب باشد مثلا نذر كرده باشد روز معيني را روزه بگيرد، بنابر احتياط مستحب تا ناچار نشود، در آن روز مسافرت نكند و اگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بنابر احتياط مستحب قصد كند كه ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد.

(مساله 1726) اگر

ص: 371

نذر كند روزه بگيرد وروز آن را معين نكند، نمي تواند آن را در سفر به جا آورد ولي چنانچه نذر كند كه روز معيني را در سفر روزه بگيرد، بايد آن را در سفر به جا آورد. و نيز اگر نذر كند روز معيني را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد، بايد آن روز را اگرچه مسافر باشد روزه بگيرد.

(مساله 1727) مسافر مي تواند براي خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبي بگيرد.

(مساله 1728) كسي كه نمي داند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد ودر بين روز مساله را بفهمد، روزه اش باطل مي شود و اگر تا مغرب نفهمد، روزه اش صحيح است.

(مساله 1729) اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مي باشد و در سفر روزه بگيرد، روزه اش باطل است.

(مساله 1730) اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد بايد روزه خود را تمام كند ودر صورتي كه شب نيت سفر كرده باشد احتياط مستحب آن است كه قضاي آن را به جا آورد. و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتي به حد ترخص برسد، يعني بجايي برسد كه ديوار شهر را نبيند وصداي اذان آن را نشنود بايد نيت روزه نداشته باشد واگر از شب، قصد سفر نكرده باشد، احتياط مستحب اتمام روزه و قضاي آن است. واگر قبل از ظهر به وطن برگردد ومفطر به جا نياورده باشد، به حد ترخص كه رسيد، بايد نيت روزه نمايد وروزه اش صحيح است.

(مساله 1731) اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا

ص: 372

بجايي برسد كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كاري كه روزه را باطل مي كند انجام نداده بايد آن روز را روزه بگيرد و اگر انجام داده نمي تواند آن روز را روزه بگيرد.

(مساله 1732) اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا بجايي برسد كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آنروز را روزه بگيرد.

(مساله 1733) مسافر وكسي كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد و در خوردن وآشاميدن كاملا خود را سير كند.

كساني كه روزه بر آنان واجب نيست

(مساله 1734) كسي كه بواسطه پيري نمي تواند روزه بگيرد يا براي او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست ولي در صورت دوم بايد براي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد بلكه در صورت اول نيز بنابر احتياط لازم، يك مد طعام بدهد.

(مساله 1735) كسي كه بواسطه پيري روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، قضاي روزه هايي را كه نگرفته، بنابر احتياط مستحب به جا آورد.

(مساله 1736) اگر انسان مرضي دارد كه زياد تشنه مي شود و نمي تواند تشنگي را تحمل كند، يا براي او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولي در صورت دوم وبلكه در صورت اول هم بنابر احتياط لازم بايد براي هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد. و احتياط مستحب آن است كه بيشتر از مقداري كه ناچار است آب نياشامد، وچنانچه بعد بتواند روزه بگيرد روزه هايي را كه نگرفته قضا نمايد.

(مساله 1737) زني كه زاييدن او

ص: 373

نزديك است وروزه براي حملش يا براي خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و در صورت اول بايد براي هر روز بنابر احتياط لازم يك مد طعام به فقير بدهد. ولي اگر روزه براي خودش ضرر دارد رعايت اين احتياط لازم نيست اگر چه بهتر است و روزه هايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد.

(مساله 1738) زني كه بچه شير مي دهد و شير او كم است چه مادر بچه، يا دايه او باشد، يا بي اجرت شير دهد، اگر روزه براي بچه يا براي خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و در صورت اول بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و در هردو صورت روزه هايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولي اگر كسي پيدا شود كه بي اجرت بچه را شير دهد، يا براي شيردادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگري كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، احتياط واجب آن است كه بچه را به او بدهد وروزه بگيرد.

راه ثابت شدن اول ماه

(مساله 1739) اول ماه به پنج چيز ثابت مي شود:

اول - آن كه خود انسان ماه را ببيند.

دوم - آن كه عده اي كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مي شود، بگويند ماه را ديده ايم، و همچنين است هر چيزي كه بواسطه آن يقين پيدا شود.

سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده ايم به شرط اين كه صفت ماه را بر خلاف يكديگر نگويند و قول آنها قابل تصديق باشد، پس اگر برخلاف هم صفت ماه

ص: 374

را بگويند يا هوا ابر باشد و يا اگر آسمان صاف باشد هيچ كس غير از دونفر نبيند كفايت نمي كند.

چهارم - آن كه سي روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مي شود، وسي روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن، اول ماه شوال ثابت مي شود.

پنجم - آن كه حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است.

(مساله 1740) اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسي هم كه تقليد او را نمي كند، بايد به حكم او عمل نمايد. ولي كسي كه مي داند حاكم شرع اشتباه كرده نمي تواند به حكم او عمل نمايد.

(مساله 1741) اول ماه با پيشگويي منجمين ثابت نمي شود ولي اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد.

(مساله 1742) بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمي شود كه شب پيش شب اول ماه بوده است.

(مساله 1743) اگر اول ماه رمضان براي كسي ثابت نشود وروزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند: شب پيش، ماه را ديده ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد.

(مساله 1744) بعيد نيست كفايت رويت ماه در هر محلي براي ساير نقاط.

(مساله 1745) اول ماه به (تلگرام) ثابت نمي شود، مگر اين كه انسان بداند كه اگر(تلگرام) از روي حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است.

(مساله 1746) روزي را كه انسان نمي داند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد ولي اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند.

ص: 375

مساله 1747) اگر زنداني نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد. و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهي را كه روزه بگيرد صحيح است ولي بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهي كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد.

روزه هاي حرام و مكروه

(مساله 1748) روزه گرفتن در روز عيد فطر و قربان، حرام است. و نيز روزي را كه انسان نمي داند آخر شعبان است، يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد حرام مي باشد.

(مساله 1749) اگر بواسطه گرفتن روزه مستحبي حق شوهر از بين برود، روزه بر زن حرام است. و احتياط مستحب آن است كه اگر حق شوهر هم از بين نرود، بدون اجازه او روزه مستحبي نگيرد.

(مساله 1750) روزه مستحبي اولاد اگر باعث اذيت پدر يا مادر شود با نهي آنان حرام است، بلكه اگر از آن نهي نكنند ولي سبب اذيت آنان شود، يا جد نهي نمايد وروزه سبب اذيت او شود بنابر احتياط واجب جايز نيست.

(مساله 1751) اگر پسر بدون اجازه پدر، روزه مستحبي بگيرد، و در بين روز پدر، او را نهي كند اگر در مخالفت نهي اذيت مي شود، بايد افطار نمايد.

(مساله 1752) كسي كه مي داند روزه براي او ضرر ندارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد وكسي كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست.

(مساله 1753) اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد، و از آن احتمال، ترس براي او پيدا شود

ص: 376

چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، نبايد روزه بگيرد واگر روزه بگيرد صحيح نيست.

(مساله 1754) كسي كه عقيده اش اين است كه روزه براي او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براي او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب بايد قضاي آن را به جا آورد.

(مساله 1755) غير از روزه هايي كه گفته شد، روزه هاي حرام ديگري هم هست كه در كتابهاي مفصل گفته شده است.

(مساله 1756) روزه روز عاشورا و روزي كه انسان شك دارد روزه عرفه است يا عيد قربان مكروه است.

روزه هاي مستحب

(مساله 1757) روزه تمام روزهاي سال، غير از روزه هاي حرام و مكروه كه گفته شد، مستحب است و براي بعضي از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است:

1 - پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اولي كه بعد از روز دهم ماه است. و اگر كسي اينها را به جا نياورد، مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براي هر روز يك مد طعام يا 6/12 نخود نقره به فقير بدهد.

2 - سيزدهم وچهاردهم وپانزدهم هر ماه.

3 - تمام ماه رجب وشعبان وبعضي از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد.

4 - روز عيد نوروز، و چهارم تا نهم شوال، روز بيست و پنجم، و بيست و نهم ذي قعده، روز اول تا روز نهم ذي حجه (روز عرفه)، ولي اگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاي روز عرفه را بخواند، روزه آنروز مكروه است، عيد سعيد غدير (18 ذي حجه) روز مباهله (24

ص: 377

ذي حجه) روز اول وسوم وهفتم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و اله) (17 ربيع الاول)، پانزدهم جمادي الاولي، روز مبعث حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله) (27 رجب)، و اگر كسي روزه مستحبي بگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند، بلكه اگر برادر مومنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند، و در بين روز افطار نمايد.

مواردي كه مستحب است انسان از كارهايي كه روزه را باطل مي كند خودداري نمايد

(مساله 1758) براي شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كاري كه روزه را باطل مي كند خودداري نمايند:

اول - مسافري كه در سفر كاري كه روزه را باطل مي كند انجام داده باشد و پيش ازظهر به وطنش يا به جايي كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند برسد.

دوم - مسافري كه بعد از ظهر به وطن خود يا به جايي كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند برسد.

سوم - مريضي كه پيش از ظهر خوب شود وكاري كه روزه را باطل مي كند، انجام داده باشد.

چهارم - مريضي كه بعد از ظهر خوب شود.

پنجم - زني كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود.

ششم - كافري كه بعد از ظهر مسلمان شود يا پيش از ظهر مسلمان شود و پيش از مسلمان شدن مفطر به جا آورده باشد.

(مساله 1759) مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار كردن بخواند ولي اگر كسي منتظر او است يا ميل

ص: 378

زيادي به غذا دارد كه نمي تواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند، ولي بقدري كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد.

خمس

احكام خمس

(مساله 1760) در هفت چيز خمس واجب مي شود:

اول - منفعت كسب.

دوم - معدن.

سوم - گنج.

چهارم - مال حلال مخلوط به حرام.

پنجم - جواهري كه بواسطه غواصي يعني فرو رفتن در دريا بدست مي آيد.

ششم - غنيمت جنگ.

هفتم - زميني كه كافر ذمي از مسلمان بخرد.

و احكام هر كدام از موارد فوق مفصلا گفته خواهد شد.

1 - منفعت كسب

(مساله 1761) هرگاه انسان از تجارت يا صنعت، يا كسبهاي ديگر مالي بدست آورد، اگر چه مثلا نماز و روزه ميتي را به جا آورد و از اجرت آن، مالي تهيه كند آنچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد، بايد خمس يعني پنج يك آن را به دستوري كه بعدا گفته مي شود بدهد.

(مساله 1762) اگر از غير كسب مالي بدست آورد، مثلا چيزي به وصيت به او بدهند يا ببخشند يا هديه كنند يا جايزه دهند اگر از مخارج سالش زياد بيايد، خمس آن را هم بايد بدهد.

(مساله 1763) مهري را كه زن مي گيرد و مالي را كه مرد عوض طلاق خلع دريافت مي كند خمس ندارد. و همچنين است ارثي كه به انسان مي رسد ولي اگر مثلا با كسي خويشاوندي دوري داشته باشد و نداند چنين خويشي دارد، احتياط واجب آن است خمس ارثي را كه از او مي برد، اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد.

(مساله 1764) اگر مالي

ص: 379

به ارث به او برسد وبداند كسي كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده، بايد خمس آن را بدهد. و نيز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولي انسان بداند كسي كه آن مال از او به ارث رسيده، خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بدهد.

(مساله 1765) اگر بواسطه قناعت كردن، چيزي از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد و همچنين كسي كه ديگري مخارج او را مي دهد بايد خمس تمام مالي را كه بدست مي آورد بدهد.

(مساله 1766) چيزهايي كه زكات به آنها تعلق مي گيرد كه در مساله 1861 ذكر مي شود اگر بعد از دادن زكات آنها از مخارج سال زياد بيايد بايد خمس آنها را بدهد.

(مساله 1767) اگر ملكي را بر افراد معيني مثلا بر اولاد خود وقف نمايد، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكاري كنند و از آن چيزي بدست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد بايد خمس آن را بدهند. بلكه اگر طور ديگري هم از ملك نفع ببرند مثلا اجاره آن را بگيرند، بنابر احتياط واجب بايد خمس مقداري را كه از مخارج سالشان زياد مي آيد بدهند.

(مساله 1768) در مالي كه فقير بابت خمس و زكات گرفته خمس واجب نيست اما احتياط واجب آن است كه خمس مالي را كه بابت صدقه مستحبي به او داده اند اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد ولي اگر از مالي كه به او بابت خمس و زكات وصدقه داده اند منفعتي ببرد مثلا از درختي كه بابت خمس

ص: 380

به او داده اند ميوه اي بدست آورد، و از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1769) اگر با عين پول خمس نداده جنسي را بخرد، يعني به فروشنده بگويد اين جنس را به اين پول مي خرم، چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آن را اجازه بدهد، معامله آن مقدار صحيح است. و انسان بايد پنج يك جنسي را كه خريده به حاكم شرع بدهد و اگر اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است پس اگر پولي را كه فروشنده گرفته از بين نرفته حاكم شرع خمس همان پول را مي گيرد و اگر از بين رفته عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه مي كند.

(مساله 1770) اگر جنسي را بخرد وبعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد، معامله اي كه كرده صحيح است. ولي چون از پولي كه خمس در آن است به فروشنده داده، به مقدار پنج يك آن پول به او مديون مي باشد، و پولي را كه به فروشنده داده اگر از بين نرفته حاكم شرع پنج يك همان را مي گيرد و اگر از بين رفته عوض آن را از خريدار يا فروشنده مطالبه مي كند.

(مساله 1771) اگر مالي را كه خمس آن داده نشده بخرد، چنانچه حاكم شرع معامله پنج يك آن را اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است وحاكم شرع مي تواند پنج يك آن مال را بگيرد، و اگر اجازه بدهد معامله صحيح است، وخريدار بايد مقدار پنج يك پول آن را به حاكم شرع بدهد و اگر به فروشنده داده مي تواند از

ص: 381

او پس بگيرد.

(مساله 1772) اگر چيزي را كه خمس آن داده نشده به كسي ببخشد، پنج يك آن چيز، مال او نمي شود.

(مساله 1773) اگر از كافر يا از كسي كه به دادن خمس عقيده ندارد، مالي بدست انسان آيد، واجب نيست خمس آن را بدهد ولي زميني را كه از كافر ذمي بخرد كه او از مسلمان خريده و خمس آن را نداده باشد بايد خمسش را به شرحي كه گفته مي شود بدهد.

(مساله 1774) تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها از وقتي كه شروع به كاسبي مي كنند يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد آيد بدهند و كسي كه شغلش كاسبي نيست، اگر اتفاقا منفعتي ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعي كه فايده برده بگذرد، بايد خمس مقداري را كه از خرج سالش زياد آمده، بدهد.

(مساله 1775) انسان مي تواند در بين سال هر وقت منفعتي به دستش آمد خمس آن را بدهد و جايز است دادن خمس را تا آخر سال تاخير بيندازد و اگر براي دادن خمس سال شمسي قرار دهد، مانعي ندارد.

(مساله 1776) كسي كه مانند تاجر و كاسب بايد براي دادن خمس، سال قرار دهد اگر منفعتي بدست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقي مانده را بدهند.

(مساله 1777) اگر قيمت جنسي كه براي تجارت خريده بالا رود، وآن را نفروشد ودر بين سال قيمت آن پايين آيد، خمس مقداري كه بالا رفته بر او واجب نيست.

(مساله

ص: 382

1778) اگر قيمت جنسي كه براي تجارت خريده بالا رود و به اميد اين كه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پايين آيد، تمام خمس مقداري كه بالا رفته بر او واجب نيست، بلكه همان مقدار از عين را كه درحال استقرار خمس به نسبت تمام عين خمس آن شده در حال گراني عين و ارزاني آن بايد بدهد. مثلا اگر از سرمايه خمس داده جنسي را به هزار تومان خريد و در سر سال قيمت آن جنس شش هزار تومان شد شش يك آن جنس خمس آن مي شود كه اگر نپرداخت و قيمت آن در سال بعد هم ترقي كرد سپس تنزل نمود، مثلا به همان هزار تومان اول رسيد بايد شش يك هزار تومان كه قيمت روز ادا است بپردازد بلي اگر در حين ترقي قيمت عين در دست او تلف شده باشد وبعد تنزل قيمت پيدا كرده باشد و بدون عذر در اداي خمس آن تاخير كرده باشد خمس ترقي قيمت را تا روز تلف ضامن است.

(مساله 1779) اگر غير مال التجاره مالي داشته باشد كه خمس آن را داده، يا خمس ندارد وچنانچه قيمت آن بالا رود، اگر آن را بفروشد مقداري كه بر قيمت آن اضافه شده ربح سال فروش محسوب مي شود كه اگر از مخارج سالش زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1780) اگر باغي احداث كند براي آن كه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد بعد از باغ شدن خمس درختها وميوه ونمو درختها وزيادي قيمت باغ را بدهد ولي اگر باغ را

ص: 383

فقط براي ميوه خوردن خود و عائله خود احداث كند چنانچه در بعض جاها حاجت به آن دارند و جز موونه محسوب مي شود باغ و نمو آن هيچ كدام خمس ندارد و اگر براي اين كه ميوه آن را بفروشد و از قيمت آن استفاده كند آن را احداث كرده حكم سرمايه را دارد وخمس آن واجب است به اين معني كه پس ازآن كه باغ شد و درختهايش به حد كمال رسيد اگر زمين آن خمس نداشته خمس درختها را بدهد وبعد هم نمو درختها.

(مساله 1781) اگر درخت بيد وچنار ومانند اينهارا بكارد، سالي كه موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد، بايد خمس آنها را بدهد. ولي اگر مثلا از شاخه هاي آن كه معمولا هر سال مي برند، استفاده اي ببرد وبه تنهايي يا با منفعتهاي ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1782) كسي كه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مي گيرد وخريد وفروش وزراعت هم مي كند، بايد خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زياد مي آيد بدهد. و چنانچه از يك رشته نفع ببرد و از رشته ديگر ضرر كند بنابر احتياط واجب بايد خمس نفعي را كه برده بدهد ولي اگر دو تجارت داشته باشد مي تواند ضرر يكي را با نفع ديگري جبران نمايد.

(مساله 1783) خرجهايي را كه انسان براي بدست آوردن فايده مي كند مانند دلالي وحمالي كه عينش يا عوضش باقي نمي ماند جز مخارج كسب است كه اگر به خود آن خرجها خمس

ص: 384

تعلق نگرفته از فايده كسب مي توان جاي آن گذاشت و آن مقدار را جز فايده محسوب نكرد.

(مساله 1784) آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل و عروسي و جهيزيه دختر - اگر در وقتي تهيه شود كه معمولا به تهيه آن حاجت است - و زيارت و مانند اينها مي رساند در صورتي كه از شان او زياد نباشد و زياده روي هم نكرده باشد، خمس ندارد.

(مساله 1785) مالي را كه انسان به مصرف نذر وكفاره مي رساند، جز مخارج ساليانه است. و نيز مالي را كه به كسي مي بخشد يا جايزه مي دهد در صورتي كه ازشان او زياد نباشد از مخارج ساليانه حساب مي شود.

(مساله 1786) اگر انسان در شهري باشد كه معمولا هر سال مقداري از جهيزيه دختر را تهيه مي كنند، وتهيه آن مورد حاجت باشد چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد، خمس آن را نبايد بدهد و اگر از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1787) مالي را كه خرج سفر حج و زيارت هاي ديگر مي كند، از مخارج سالي حساب مي شود كه در آن سال شروع به مسافرت كرده، اگر چه سفر او تا مقداري از سال بعد طول بكشد.

(مساله 1788) كسي كه از كسب وتجارت فايده اي برده اگر مال ديگري هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مي تواند مخارج سال خودرا فقط از فايده كسب حساب كند.

(مساله 1789) اگر آذوقه اي كه براي مصرف

ص: 385

سالش خريده و در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد وچنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد، در صورتيكه قيمتش از وقتي كه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند.

(مساله 1790) اگر از منفعت كسب پيش از دادن خمس اثاثيه اي براي منزل بخرد و در بين همان سال احتياجش از آن بر طرف شود اگر زايد بر مخارج سال باشد خمس آن را بنابر احتياط بدهد و همچنين است زيور آلات زنانه، ولي اگر در سالهاي بعد رفع احتياجش از آنها بشود رعايت اين احتياط لازم نيست (مساله 1791) اگر در يكسال منفعتي نبرد، نمي تواند مخارج آن سال را از منفعتي كه در سال بعد مي برد كسر نمايد.

(مساله 1792) اگر در اول سال منفعتي نبرد و از سرمايه خرج كند و پيش از تمام شدن سال منفعتي به دستش آيد، مي تواند مقداري كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند ولي احتياط اين است كه كسر ننمايد.

(مساله 1793) اگر مقداري از سرمايه يك رشته كسب به تلف يا ضرر در معامله بدون تقصير كم شود يا از بين برود و از باقي مانده آن رشته منافعي ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد مي تواند مقداري را كه از سرمايه كم شده، از آن منافع بردارد ولي احتياط اين است كه از منافع بعد از كم شدن آن مقدار برندارد.

(مساله 1794) اگر غير از سرمايه چيز ديگري از مال هاي او از بين برود، نمي تواند از منفعتي كه به دستش مي آيد آن چيز را تهيه كند، ولي اگر در

ص: 386

همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد، مي تواند در بين سال از منافع كسب آن را تهيه نمايد.

(مساله 1795) اگر در اول سال براي مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتي ببرد، مي تواند مقدار قرض خود را از منفعت ادا نمايد.

(مساله 1796) اگر در تمام سال منفعتي نبرد وبراي مخارج خود قرض كند، مي تواند از منافع سالهاي بعد قرض خود را ادا نمايد.

(مساله 1797) اگر براي زياد كردن مال، يا خريدن ملكي كه به آن احتياج ندارد قرض كند، نمي تواند از منافع كسب آن قرض را بدهد. ولي اگر مالي را كه قرض كرده و چيزي را كه از قرض خريده از بين برود مي تواند از منافع كسب قرض را ادا نمايد.

(مساله 1798) انسان مي تواند خمس هر چيز را از همان چيز بدهد، يا به مقدار قيمت خمسي كه بدهكار است، پول بدهد هرچند كفايت دادن جنس نيز بعيد نيست.

(مساله 1799) بعد از تمام شدن سال ومستقر شدن خمس، تصرف در مالي كه خمس آن واجب شده بدون اذن حاكم شرع جايز نيست.

(مساله 1800) كسي كه خمس بدهكار است نمي تواند آن را به ذمه بگيرد يعني خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند و چنانچه تصرف كند وآن مال تلف شود، بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1801) كسي كه خمس بدهكار است، اگر با اذن حاكم شرع خمس را به ذمه بگيرد كه بعد ادا نمايد مي تواند در تمام مال تصرف نمايد و منافعي كه از آن بدست مي آيد

ص: 387

مال خود او است.

(مساله 1802) كسي كه با ديگري شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد و در سال بعد از مالي كه خمسش را نداده براي سرمايه شركت بگذارد هيچ كدام نمي توانند در آن تصرف كنند.

(مساله 1803) اگر بچه صغير سرمايه اي داشته باشد و از آن منافعي بدست آيد ولي او مي تواند پيش از بلوغ او خمس او را بدهد و اگر بعد از تمام شدن سال خمس را ندهد نمي تواند در آن مال تصرف نمايد و در اين صورت برخود صغير واجب است بعد از آن كه بالغ شد، خمس آن را بدهد.

(مساله 1804) انسان نمي تواند در مالي كه يقين دارد خمسش را نداده اند تصرف كند ولي در مالي كه شك دارد خمس آن را داده اند يا نه، مي تواند تصرف نمايد.

(مساله 1805) كسي كه از اول تكليف خمس نداده، اگر ملكي بخرد و قيمت آن بالا رود، چنانچه آن ملك را براي آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد مثلا زميني را براي زراعت خريده است، در صورتي كه آن را به ذمه خريده و از پول خمس نداده قيمت آن را داده، بايد خمس قيمتي را كه خريده بدهد. ولي اگر به عين خريده مثلا پول خمس نداده را به فروشنده داده، وبه او گفته اين ملك را به اين پول مي خرم، در صورتي كه حاكم شرع معامله پنج يك آن را اجازه بدهد، خريدار بايد خمس مقداري را كه آن ملك ارزش دارد بدهد.

(مساله 1806) كسي كه از اول تكليف خمس نداده،

ص: 388

اگر از منافع كسب چيزي كه به آن احتياج ندارد خريده ويك سال از منافع بدست آمده گذشته، بايد خمس آن را بدهد. و اگر اثاث خانه وچيزهاي ديگري كه به آنها احتياج دارد مطابق شان خود خريده، در صورتي كه بداند در بين سالي كه در آن فايده برده آنها را خريده، لازم نيست خمس آنها را بدهد واگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط مستحب بايد با حاكم شرع مصالحه كند.

2 - معدن

(مساله 1807) اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدنهاي ديگر چيزي بدست آورد، در صورتي كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1808) نصاب معدن 15 مثقال معمولي طلاي سكه دار است، كه مساوي با بيست مثقال شرعي است، يعني اگر قيمت چيزي را كه از معدن بيرون آورده، به 15مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بدهد و احتياط آن است كه مخارجي را كه براي بدست آوردن، مصرف كرده، در مقام احتساب نصاب كم نكند و در مقام اداي خمس آنچه را پس از كم كردن اين مخارج باقي مي ماند، بدهد.

(مساله 1809) استفاده اي كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 15 مثقال طلا نرسد خمس آن در صورتي لازم است كه به تنهايي يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد.

(مساله 1810) احتياط لازم در گل سرشور و گچ و آهك و گل سرخ اگر به حد نصاب برسد دادن خمس است پيش از خارج كردن موونه سال و اگر

ص: 389

كمتر از نصاب باشد حكم ساير منافع سال را دارد.

(مساله 1811) كسي كه از معدن چيزي بدست مي آورد، بايد خمس آن را بدهد چه معدن روي زمين باشد، يا زير آن، در زميني باشد كه ملك است، يا در جايي باشد كه مالك ندارد.

(مساله 1812) اگر نداند قيمت چيزي را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلا مي رسد يا نه، بايد به وزن كردن يا از راه ديگر، قيمت آن را معلوم كند.

(مساله 1813) اگر چند نفر چيزي از معدن بيرون آورند، چنانچه قيمت آن به 15 مثقال طلا برسد اگر چه سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهند.

(مساله 1814) اگر معدني را كه در ملك ديگري است بدون اجازه او بيرون آورد، آنچه از آن بدست مي آيد، مال صاحب ملك است. و چون صاحب ملك براي بيرون آوردن آن خرجي نكرده، بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد.

3 - گنج

(مساله 1815) گنج مالي است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد وكسي آن را پيدا كند وطوري باشد كه به آن، گنج بگويند.

(مساله 1816) اگر انسان در زميني كه ملك كسي نيست گنجي پيدا كند، مال خود او است وبايد خمس آن را بدهد، لكن در صورتي كه آن گنج غير از طلا و نقره باشد وجوب خمس در آن بنابر احتياط است.

(مساله 1817) نصاب گنج در غير طلا و نقره بنابر احتياط 105 مثقال نقره سكه دار يا 15 مثقال طلاي سكه دار است يعني اگر قيمت

ص: 390

چيزي را كه از گنج بدست مي آورد، بعد از كم كردن مخارجي كه براي آن كرده به يكي از اين دو نصاب برسد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد و اما نصاب گنج طلا، 15 مثقال طلاي سكه دار و گنج نقره 105 مثقال نقره سكه دار است.

(مساله 1818) اگر در زميني كه از ديگري خريده گنجي پيدا كند وبداند مال كساني كه قبلا مالك آن زمين بوده اند نيست، مال خود او مي شود و بايد خمس آن را بدهد. ولي اگر احتمال دهد كه مال يكي از آنان است، بايد به او اطلاع دهد وچنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسي كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد و به همين ترتيب بنابر احتياط لازم به تمام كساني كه پيش از او مالك زمين بوده اند خبر دهد و اگر معلوم شود مال هيچ يك آنان نيست، مال خود او مي شود و بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1819) اگر در ظرفهاي متعددي كه در يكجا دفن شده مالي پيدا كند كه قيمت آنها روي هم 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا باشد بايد خمس آن را بدهد ولي چنانچه در چند جا گنج پيدا كند، هر كدام آنها كه قيمتش به اين مقدار برسد، خمس آن واجب است وگنجي كه قيمت آن به اين مقدار نرسيده خمس ندارد.

(مساله 1820) اگر دو نفر گنجي پيدا كنند كه قيمت آن به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا برسد اگر سهم هر يك از آنان به اين مقدار نباشد، بنابر احتياط مستحب خمس

ص: 391

آن را بدهند.

(مساله 1821) اگر كسي حيواني را از قبيل چهارپايان بخرد و در شكم آن مالي پيداكند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بايد به او خبر دهد. و اگر معلوم شود مال او نيست، بنابر احتياط لازم بايد به ترتيب، صاحبان قبلي آن را خبر كند وچنانچه معلوم شود كه مال هيچ يك آنان نيست، ظاهر آن است كه حكم فايده وربح دارد و اگر حيوان از قبيل ماهي باشد لازم نيست به فروشنده خبر دهد و حكم فايده و ربح را دارد، هرچند احتياط در هر دو صورت الحاق آن در حكم به گنج است بدون رعايت نصاب.

4 - مال حلال مخلوط به حرام

(مساله 1822) اگر مال حلال با مال حرام بطوري مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد وصاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد وبعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مي شود اگر از جهت ديگر متعلق خمس نشده باشد والا واجب است خمس ديگري هم از بقيه مال بدهد واحتياط لازم آن است كه اين خمس را به مصرف ساير خمسها برساند لكن به قصد ما في الذمه از خمس يا صدقه.

(مساله 1823) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را بداند ولي صاحب آن را نشناسد بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد.

(مساله 1824) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولي صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضي نمايند وچنانچه صاحب

ص: 392

مال راضي نشود، در صورتي كه انسان بداند چيز معيني مال او است و شك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزي را كه يقين دارد مال او است به او بدهد واحتياط مستحب آن است مقدار بيشتري را كه احتمال مي دهد مال او است به او بدهد.

(مساله 1825) اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، بنابر احتياط واجب بايد مقداري كه مي داند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.

(مساله 1826) اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد از آن صاحبش معلوم شود چيزي بر او نيست. همچنين اگر مالي را كه صاحبش را نمي شناسد به نيت او صدقه بدهد وبعد از آن صاحبش پيدا شود، چيزي بر او نيست.

(مساله 1827) اگر مال حلالي با حرام مخلوط شود ومقدار حرام معلوم باشد وانسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولي نتواند بفهمد كيست اگر ممكن است همه را راضي كند و اگر ممكن نشد آن مال را به طور مساوي بين آن چند نفر قسمت كند كافي است مگر آن كه آن مال به تقصير او تحت يدش قرار گرفته باشد.

5 - جواهري كه بواسطه غواصي بدست مي آيد

(مساله 1828) اگر بواسطه غواصي - يعني: فرو رفتن در دريا - لولو و مرجان يا جواهر ديگري بيرون آورند، روييدني باشد، يا معدني، اگر قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بايد خمس آن را بدهند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا

ص: 393

بنابر احتياط لازم در چند دفعه، آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد، يا از چند جنس، يك نفر آن را بيرون آورده باشد، يا چند نفر، وبنابر احتياط واجب در اعتبار نصاب مخارج بيرون آوردن آن را كم نكنند و مخارج را از مجموع برداشت نمايند.

(مساله 1829) اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابي جواهر بيرون آورد وقيمت آن به 18 نخود طلا برسد بنابر احتياط، خمس آن واجب است ولي اگر از روي آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتي بايد خمس آن را بدهد كه آنچه را بدست آورده به تنهايي يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد.

(مساله 1830) پرداخت خمس ماهي و حيوانات ديگري كه انسان با فرو رفتن و يا بدون فرو رفتن در دريا مي گيرد در صورتي كه صرف در موونه سال نشده باشد واجب است.

(مساله 1831) اگر انسان بدون قصد اين كه چيزي از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود و اتفاقا جواهري به دستش آيد وقصد تملك آن را بنمايد بنابر احتياط واجب اگر به حد نصاب باشد بدون كم كردن موونه سال، بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1832) اگر انسان در دريا فرو رود وحيواني را بيرون آورد ودر شكم آن، جواهري پيدا كند كه قيمتش 18 نخود طلا يا بيشتر باشد، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر هست، بايد خمس آن را بدهد و اگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد، در صورتي خمس آن واجب است كه به تنهايي يا با منافع ديگر كسب او از مخارج

ص: 394

سالش زيادتر باشد.

(مساله 1833) اگر در رودخانه هاي بزرگ مانند دجله وفرات فرو رود و جواهري بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مي آيد، بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1834) اگر درآب فرو رود ومقداري عنبر بيرون آورد كه قيمت آن 18 نخود طلا يا بيشتر باشد، بايد خمس آن را بدهد، و چنانچه از روي آب يا از كنار دريا به دست آورد اگر قيمت آن به مقدار 18 نخود طلا برسد، بنابر احتياط همين حكم را دارد، بلكه اگر به مقدار نصاب هم نرسد بنابر احتياط خمس آن را بدون استثنا موونه سال بپردازد.

(مساله 1835) كسي كه كسبش غواصي يا بيرون آوردن معدن است، اگر خمس آنها را بدهد وچيزي از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست، دوباره خمس آن را بدهد.

(مساله 1836) اگر بچه اي معدني را بيرون آورد، يا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، يا گنجي پيدا كند، يا بواسطه فرو رفتن در دريا جواهري بيرون آورد، ولي او بايد خمس آنها را بدهد.

6 - غنيمت

(مساله 1837) اگر مسلمين به امر امام با كفار جنگ كنند وچيزهايي در جنگ بدست آورند، به آنها غنيمت گفته مي شود. و مخارجي را كه براي غنيمت مصرف كرده اند، مانند مخارج نگهداري و حمل ونقل آن و نيز مقداري را كه امام (عليه السلام)صلاح مي داند به مصرفي برساند. و چيزهايي كه مخصوص به امام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند وخمس بقيه آن را بدهند، و آنچه در عصر غيبت در جنگ با كفار بدست مي آيد نيز بنابر احتياط همين حكم را دارد.

7 - زميني كه كافر ذمي از مسلمان بخرد

(مساله 1838)

ص: 395

اگر كافر ذمي زميني را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد. و نيز اگر خانه ودكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد بايد خمس زمين آن را بدهد و در دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مي گيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد.

(مساله 1839) اگر كافر ذمي زميني را كه از مسلمان خريده وخمسش را نداده به مسلمان ديگري بفروشد، بايد خريدار خمس آن را بدهد و نيز اگر بميرد و مسلماني آن زمين را از او ارث ببرد، بايد وارث او خمس آن زمين را بدهد.

(مساله 1840) اگر كافر ذمي موقع خريدن زمين شرط كند كه خمس ندهد، يا شرط كند كه فروشنده خمس آن را بدهد، شرط او صحيح نيست و بايد خمس را بدهد ولي اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد لازم است مسلمانان به شرطي كه بر او شده عمل نمايد.

(مساله 1841) اگر مسلمان زميني را به غير خريد و فروش، ملك كافر كند و عوض آن را بگيرد مثلا به او صلح نمايد، كافر ذمي بايد خمس آن را بدهد.

(مساله 1842) اگر كافر ذمي صغير باشد وولي او برايش زميني بخرد، بايد خمس آن را بدهد.

مصرف خمس

(مساله 1843) خمس را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن سهم سادات است وبايد به سيد فقير، يا سيد يتيم، يا به سيدي كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام است كه در

ص: 396

اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفي كه او اجازه مي دهد برسانند ولي اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدي كه از او تقليد نمي كند بدهد، در صورتي به او اذن داده مي شود كه بداند آن مجتهد ومجتهدي كه از او تقليد مي كند، سهم امام (عليه السلام)را به يك طور مصرف مي كنند.

(مساله 1844) سيد يتيمي كه به او خمس مي دهند، بايد فقير باشد ولي به سيدي كه در سفر درمانده شده، اگر چه در وطنش فقير نباشد، مي شود خمس داد.

(مساله 1845) به سيدي كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد يا خودش در معصيت باشد بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند.

(مساله 1846) به سيدي كه عادل نيست مي شود خمس داد ولي به سيدي كه دوازده امامي نيست، نبايد خمس بدهند.

(مساله 1847) به سيدي كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك به معصيت او باشد نمي شود خمس داد. و به سيدي هم كه آشكارا معصيت مي كند، اگر ندادن خمس به او موجب بازداشتن او از گناه شود بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند.

(مساله 1848) اگر كسي بگويد: سيدم نمي شود به او خمس داد، مگر آن كه دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند، يا در بين مردم بطوري معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است

(مساله 1849) به كسي كه در شهر خودش مشهور باشد كه سيد است، اگر چه انسان به سيد بودن او يقين نداشته باشد، مي شود خمس داد.

(مساله

ص: 397

1850) كسي كه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند ولي اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد ونتواند مخارج آنان را بدهد جايز است انسان خمس به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند.

(مساله 1851) اگر مخارج سيده اي كه زوجه انسان نيست بر انسان واجب باشد، بنابر احتياط واجب، نمي تواند از خمس خوراك و پوشاك او را بدهد يا آن كه ملك او كند كه به مصرف مخارج خودش برساند.

(مساله 1852) به سيد فقيري كه مخارجش بر ديگري واجب است و او نمي تواند مخارج آن سيد را بدهد، مي شود خمس داد.

(مساله 1853) احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند.

(مساله 1854) اگر در شهر انسان سيد مستحقي نباشد واحتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهداري خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگر ببرد وبه مستحق برساند ومي تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد و اگر خمس از بين برود، چنانچه در نگهداري آن كوتاهي كرده، بايد عوض آن را بدهد واگر كوتاهي نكرده، چيزي بر او واجب نيست.

(مساله 1855) هرگاه در شهر خودش مستحقي نباشد ولي احتمال دهد كه پيدا شود اگر چه نگهداري خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد، مي تواند خمس رابه شهر ديگر ببرد و چنانچه در نگهداري آن كوتاهي نكند و تلف شود، نبايد چيزي بدهد ولي نمي تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.

(مساله 1856) اگر در شهر

ص: 398

خودش مستحق پيدا شود، باز هم مي تواند خمس را به شهر ديگر ببرد و به مستحق برساند، ولي مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد ودر صورتي كه خمس از بين برود، اگر چه در نگهداري آن كوتاهي نكرده باشد ضامن است.

(مساله 1857) اگر با اذن حاكم شرع خمس را به شهر ديگر ببرد، و از بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد. و همچنين است اگر به كسي بدهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد و از آن شهر به شهر ديگر ببرد.

(مساله 1858) اگر خمس را از خود مال ندهد و از جنس ديگر بدهد، بايد به قيمت واقعي آن جنس حساب كند وچنانچه گرانتر از قيمت حساب كند، اگر چه مستحق به آن قيمت راضي شده باشد، بايد مقداري را كه زياد حساب كرده بدهد.

(مساله 1859) كسي كه از مستحق طلبكار است ومي خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط واجب خمس را به او بدهد وبعد مستحق بابت بدهي خود به او برگرداند.

(مساله 1660) مستحق نمي تواند خمس را بگيرد و به مالك ببخشد، ولي كسي كه مقدار زيادي خمس بدهكار است و فقير شده و مي خواهد مديون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضي شود كه خمس را از او بگيرد و به او ببخشد اشكال نداردو در خمس هم مانند زكات قصد قربت معتبر است.

زكات

احكام زكات

(مساله 1861) زكات نه چيز واجب است:

اول - گندم.

دوم - جو.

سوم - خرما.

چهارم - كشمش.