السَّيف الصَّنيع لرقاب منکری علم البدیع

هوية الکتاب

بطاقة تعريف: ابوالمجد، محمدرضا، 1247 - 1322.

عنوان واسم المؤلف: السیف الصنیع لرقاب منکری علم البدیع/ تالیف: محمد رضا النجفي الاصفهاني ؛ التحقیق: مجید هادي زاده.

تفاصيل المنشور: قم: مکتبة الادبیة المختصة، 1427ق.= 1385.

مواصفات المظهر: 320ص.

شابک : 15000 ریال:964-8629-85-4

حالة الاستماع: الاستعانة بمصادر خارجية/ تحت التوثيق

لسان : العربية.

ملحوظة: قائمة المصطلحات.

ملحوظة: فهرس: ص. [314] - 320.

ملحوظة: حساب تعريفي.

موضوع : ابوالمجد، محمدرضا، 1247 - 1322. -- السيرة الذاتية

موضوع : اللغة العربية -- بدیع

اللغة العربية -- المعاني والتعبير

المعرف المضاف: هادی زاده، مجید، 1349 -

ترتيب الكونجرس: PJA2038/الف8س9 1385

تصنيف ديوي: 808/04927

رقم الببليوغرافيا الوطنية: 1 0 4 4 9 7 8

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

فهرست

مقدّمه مصحّح

پيشنوشت 11

1. مؤلِّف 13

1- 1 ولادت 14

2 - 1 خاندان و نياكان 14

3 - 1 دوران خُردى در نجف اشرف 16

4 - 1 بازگشت موقّت به اصفهان و آغاز تحصيلات رسمى 17

5 - 1 هجرت به نجف اشرف 17

6 - 1 اجازات 21

7 - 1 تدريس در نجف اشرف 21

8 - 1 هجرت به كربلاى معلّى 22

9 - 1 بازگشت به اصفهان 22

10 - 1 نخستين سفر به قم 25

11 - 1 بازگشت به اصفهان 25

12 - 1 دوّمين سفر به شهر قم 25

ص: 5

13 - 1 بازگشت مجدّد به اصفهان 26

14 - 1 علّامه نجفى در آئينه سخن بزرگان 26

15 - 1 آثار 30

16 - 1 شاگردان 33

17 - 1 فوت 36

18 - 1 گاه شمار زندگىِ علّامه نجفى 37

2. مؤلِّف و علوم ادبى 38

1 - 2 علائق ادبىِ علّامه نجفى 38

2 - 2 آموزش دقائق شعر و ادب عربى 39

3 - 2 حضور در مجالس ادبىِ نجف اشرف 42

4 - 2 ژرفكاوىِ دائمى در حوزه ادب عرب 44

5 - 2 خصائص ادب علّامه نجفى 45

الف 5 - 2 غناىِ خزانه لغوى 45

ب 5 - 2 پرهيز از دوزبانه نگارى 46

ج 5 - 2 عنايت تمام به صنايع بديعى 47

د 5 - 2 غناىِ معنوى 48

س 5 - 2 لطف معانى 48

م 5 - 2 گستردگىِ حيطه 49

ى 5 - 2 تمايل به نثر فنى 49

3. مؤلَّف 51

1 - 3 نام رساله 51

2 - 3 بستر آفرينش رساله حاضر 53

3 - 3 تاريخ تدوين رساله 56

ص: 6

4 - 3 ويژگيهاىِ نثر رساله 56

الف 4 - 3 مفردات رساله 57

ب 4 - 3 نثر رساله 57

5 - 3 رساله حاضر در آئينه سخن بزرگان 58

6 - 3 درونمايه رساله 59

الف 6 - 3 تبيين درونمايه و خطّ سير رساله 59

ب 6 - 3 تحريرى كوتاه از بند پيشين 65

7 - 3 در باره قصيده «تنصّر» 67

4. سازواره تحقيق و تصحيح رساله حاضر 68

نصّ الكتاب 75

فصلٌ 85

فذلكة المقام 104

رجعٌ 109

فذلكة المقام 118

فصلٌ 119

فصلٌ 125

رجعٌ إلى ما كنّا بصدده 135

فصلٌ 136

فصلٌ 140

فصلٌ 143

فصلٌ 144

فصلٌ 164

ص: 7

[رواية قصيدة «التنصّر» ]180

ثَبَت معاني غرئب الألفاظ 185

التعليقات على النصّ 213

الفهارس الفنّيّة 303

فهرس الآيات 305

فهرس الأعلام 305

فهرس الأشعار 308

أوّلًا: فهرس الأبيات 308

ثانيًا: فهرس المصاريع 311

فهرس مصادر التحقيق و التعليق 313

ص: 8

مقدّمه مصحّح

اشاره

ص: 9

ص: 10

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الّلهمّ صلّ و سلّم على مؤدّب العالمين، مبتدء كتاب كلماتك و خبر جملة إيجادك سيّدنا و مولانا محمّد المصطفى الّذي أدّبه ربُّه فأحسن تأديبَه؛ و على آله الّذين هم رافعوا لواء شرعه و مؤدّبوا أمّته من بعده.

«السيف الصنيع لرقاب منكري علم البديع»(1) عنوان رساله اى است كم برگ - امّا پربار - ، ريخته خامه علّامه ذوفنون آيةاللّه العظمى شيخ ابوالمجد محمّدرضا نجفىِ اصفهانى رحمه الله. اين رساله، كه بهمراه چند اثر ادبىِ ديگر مؤلّف، نشان از دلبستگى هاىِ ادب پژوهانه او دارد، به ويژه نمايشگر آخرين حلقه هاى زنجيره اى است، كه در درازناى چند قرن در حوزه كرامند نجف اشرف، گوشه اى از ميراث فرهنگىِ جهان تشيّع را در خود حفظ كرد، و در غناى آن كوشيد. و - افسوس! - كه در يكى دو قرن گذشته به سردى گرائيد، و - صد افسوس! - در چند دهه اخير، كمتر نشانى از آن به جاى نماند. «ميراث ادبى و ادب پژوهىِ شيعه» كه چندين قرن در گهواره هاى بزرگ فرهنگ تشيّع - همچون رى، حلّه، جبل عامل و نجف اشرف - رو به تكامل داشت، در شمار زوايائى از اين فرهنگ روحبخش و جانفزاست، كه در دوره معاصر، با عنايت ويژه دانشيان و

ص: 11


1- در باره اين نام، در همين مقدّمه به تفصيل سخن خواهم داشت.

دانش پژوهان به فقه و اصول آن، رو به خمودى نهاده است؛ و اگر هنوز گه گاه در كوشه و كنار تلاشى در غناىِ شمارى از جنبه هاى اين فرهنگ - همچون حديث پژوهى، تراجم نويسى، بررسى هاى رجالى و ... - در كار است، امّا حوزه ادبىِ اين فرهنگ كرامند، امروزه به تدريس و تدرّس پاره اى درسنامه هاى صرفى، نحوى و بلاغى محدود شده؛ و «جريان ادبى و ادب پژوهى حوزه تمدّن شيعى»، چنان رنگ باخته است كه - دريغ - نمى توان اين جريان را، در شمار جريانهاى علمىِ حاضر در بستر انديشه شيعى به شمار آورد.

و رساله حاضر در شمار آخرين تلاشهاى عرضه شده در اين جريان، نگاهبان ميراثى است كهن و پرشكوه؛ و هم از اينروست كه به پندار راقم اين سطور، هم سخت نگاهداشتنى است، و هم بررسيدن و بركاويدن آن - دست كم - بخشى از آن حوزه غنىِّ فكرى - فرهنگى را در اين روزگار كه پژمردگى و افسردگى، در ميان بسيارى از طالبان علم، نهادينه شده است؛ به نمايش در مى آورد. و هرگاه مصحّح با خود پنداشته است، كه عرضه عمومىِ اين رساله، مى تواند در احياىِ آن حركت درخشان نقشى بازى كند، كامه خود را سخت شيرين يافته و موفِّق على الاطلاق را بر اين توفيق ثنا خوانده است.

***

چهار نگاه كوتاه به «مؤلِّف»، «مؤلِّف و علوم ادبى»، «مؤلَّف» و «سازواره تحقيق و تصحيح رساله حاضر»؛ شالوده مقدّمه مصحّح را تشكيل مى دهد. نگاهى اختصار گرايانه به زندگينامه مؤلِّف، ديدگاههاى ادبى او، و زان پس تبيين اجمالىِ درونمايه اين رساله، تلاشى است كه اين مصحّح انجام آن را در راستاىِ شناسانيدن كتاب، بر خود فرض مى داند؛ و اميد كه خواننده ارجمند او را در انجام اين واجب، ناتوان نيابد. اين مقدّمه به توفيق حضرت حق - جلّ و علا - با نمودن آنچه در مسير اين تصحيح انجام شده است، به پايان خواهد رسيد، و نصِّ محقَّقِ كتاب فراروى ديده خواننده عزيز، قرار

ص: 12

خواهد گرفت - بمنّه و كرمه، إنّه وليّ التوفيق - .

1. مؤلِّف

اشاره

اگر چه در يكى دو دهه گذشته، در چند اثر مستقل(1) و نيز در مقدّمه هاى برخى از آثار چاپ شده مؤلِّف(2)، زندگينامه ايشان - به اجمال و يا به تفصيل - عرضه شده است، امّا تا خواننده عزيزى كه رساله حاضر را به عنوان معرّف مؤلّف در دست دارد، از شناختى كوتاه نسبت به ايشان محروم نماند، در اين بخش نگاهى گذرا به زيست نامه آن بزرگمرد خواهم داشت. بلافاصله بيفزايم كه در اين زيست نامه، بيشتر به جنبه

ص: 13


1- همچون: الف: رساله پربرگ و پربار «بيان مجدالنبلاء در احوالات شيخ ابوالمجد محمّدالرضا». اين رساله، هشتمين بخش از كتاب بزرگ سه جلدىِ «بيان سبل الهداية في ذكر أعقاب صاحب الهداية» - كه به هنگام چاپ «تاريخ علمى و اجتماعىِ اصفهان در دو قرن اخير» خوانده شده است - را تشكيل مى دهد. مورّخ محقّق متتبّع، مرحوم استاد سيّد مصلح الدين مهدوى در اين بخش - كه بيش از 220 صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده است - ، به تفصيل از زندگينامه و سوانح حيات علّامه نجفى سخن گفته اند. اين كتاب، مهمترين منبع راقم اين سطور بوده است. در اين مقدّمه، زين پس از اين كتاب با عنوان كوتاه «تاريخ علمى...» ياد خواهم كرد. ب: فصل چهارم كتاب «قبيله عالمان دين»، نگاشته فاضل دانشور حضرت حجّةالاسلام و المسلمين شيخ هادى نجفى از احفاد مؤلّف؛ كه تصحيح رساله حاضر نيز به دعوت و پيشنهاد ايشان صورت گرفته است.
2- همچون: الف: مقدّمه درازدامنى كه بر پيشانىِ چاپ جديد «وقايةالأذهان» مؤلّف نشسته است. در اين چاپ، صاحب اين مقدّمه معرّفى نشده است. ب: مقدّمه جناب شيخ هادى نجفى، بر چاپ اوّل از چهارمين عرضه رساله «امجديّه» علّامه نجفى. اين مقدّمه، گزينه اى است از همان فصل چهارم كتاب «قبيله عالمان دين» ايشان، كه در پاورقى پيشين، به آن اشاره كردم.

ادب آموزىِ مؤلّف و ادب پژوهىِ او خواهم پرداخت، چه بدون ترديد اين زاويه در شمار زواياى مغفول شخصيّت اوست، و مى پندارم كه مقدّمه اين رساله - كه زائيده اين زاويه است - ، توجّه بيشترى نسبت به آن را مى طلبد.

1 - 1. ولادت

علّامه شيخ محمّدرضا نجفىِ اصفهانى رحمه الله، در پيش از ظهر روز جمعه بيستم ماه محرّم(1) سال 1287 ه ق. در خانواده اى برومند كه رخت از اصفهان به نجف اشرف بركشيده بود، در محلّه العُمارَه اين شهر مقدّس، به دنيا آمد. او خود در زندگينامه خودنوشتى كه بدعوت علّامه مرحوم مدرّس تبريزى رحمه الله - براى درج در كتاب «ريحانة الأدب» - نگاشت، چنين به زمان ولادت خود اشاره مى كند:

و إِذا عدَدتَ سِنِّي ثمّ نقَصتَهَا *** زَمنَ الهُمومِ فَتلكَ سَاعَة مولِدِي(2)

2 - 1. خاندان و نياكان

علّامه نجفى، برخاسته از خاندانى است كه نسب به ايل «استاجلو» مى برد. گويا جدّ اعلاىِ اين خاندان حاج محمّدرحيم بيك - متوفّاى 1217 ه ق. نجف اشرف - نخستين عضو خاندان است كه با اعراض از ايل، در اصفهان و نجف اشرف سكونت گزيد و زان پس اخلاف او «اصفهانى» خوانده مى شدند.

پدر علّامه نجفى، مرحوم آيةاللّه العظمى حاج شيخ محمّد حسين نجفىِ

ص: 14


1- اگر چه در صفحه 432 ج 2 «تاريخ علمى...» به نقل از خود علّامه نجفى، ماه ولادت ايشان را محرّم دانسته اند، امّا در ص 222 همين جلد به اشتباه، ايشان را متولّد ماه «شعبان» و نه «محرّم» خوانده اند.
2- نصّ اين زندگينامه خودنوشت، در «ريحانةالأدب» نقل نشده است؛ امّا بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 431. نيز: «ديوان أبي المجد» مقدّمه مصحّح ص 12 پاورقى 1 - بيفزايم كه اين بيت، در متن ديوان ايشان وارد نشده است - ؛ «وقاية الأذهان» مقدّمه ص 26 پاورقىِ 1.

اصفهانى رحمه الله - متولّد 1266 ه ق. اصفهان، متوفّاى 1308 ه ق. نجف اشرف - از مجتهدان بزرگ و سالكان گرمپوىِ وادىِ حقيقت، در دو ساحت علم و عمل سخت نامبردار بود. از او آثارى چند برجاى مانده است كه فراتر از همه، تفسيرى است كه با طرحى گسترده به گونه سنّتى بر قرآن كريم مى نگاشت(1). اگر چه او تنها موفّق به تدوين مقدّمات اين تفسير و نيز تحرير تفسير سوره مباركه حمد و 22 آيه نخست سوره بقره شد، امّا همين مقدار - كه به اعتقاد مرحوم علّامه حاج شيخ عباس قمّى رحمه الله: «اگر تمام مى گشت، جامع بسيارى از علوم قرآن مى گشت»(2) - ، نشان از بهره هاىِ وافر علمى و معرفتىِ ايشان دارد.

جدّ علّامه نجفى، مرحوم آيت اللّه العظمى علّامه حاج شيخ محمّد باقر نجفىِ اصفهانى رحمه الله - متولّد 1234 ه ق. اصفهان، متوفّاى 1301 ه ق. نجف اشرف - ، از شاگردان برجسته نخستين دوران تدريس استادالمتأخّرين حضرت شيخ اعظم انصارى رحمه الله است، كه سرانجام به دريافت اجازه نقل روايت از آن استاد بى مانند، سرافراز شد. گويا رساله بزرگ «شرح حجّيّة المظنّة من هدايةالمسترشدين» ايشان نيز، برگرفته از همان سلسله دروس استاد باشد.

پدرِ ايشان - : جدّ اعلاىِ علّامه نجفى - مرحوم آيت اللّه العظمى علّامه كبير حاج شيخ محمد تقى رازىِ نجفىِ اصفهانى رحمه الله - متولّد حوالى 1185 ه ق. گويا ايوان كيف، متوفّاى 1248 ه ق. اصفهان - كه به نزد دانشيان متأخّر «صاحب الهداية»(3) خوانده ميشود نيز، گذشته از مقام والاىِ فقاهت، در شمار سترگ ترين محقّقان در مبانىِ علم

ص: 15


1- اين تفسير، ابتداءً از سوى مؤلّف به نام خاصّى خوانده نشده بود، امّا يكصدسالى پس از فوت او، بوسيله يكى از احفادش «مجدالبيان» نام گرفت.
2- بنگريد: «الفوائدالرضويّة» ص 529.
3- توضيحى مختصر در باره «هدايةالمسترشدين» را بنگريد به: رساله حاضر، بخش «التعليقات على النصّ» تعليقه 4.

اصول قرار دارد؛ و شمارى از بزرگان، او و شيخ اعظم انصارى رحمه الله را، محقّقان على الإطلاق در دو حيطه «مباحث الفاظ» و «اصول عمليّه» آن دانش، مى خوانند.

اين خاندان پس از شيخ محمّدتقى، به «آل صاحب الحاشية» و يا «آل صاحب الهداية» نامبردار شد، و بدون ترديد در شمار چند بيت بزرگ علمىِ شيعه كه همواره گهواره رشد مجتهدانى صاحب اثر و نامور بوده است، قرار گرفت. پيشواىِ كتابشناسان و بزرگ معرّف ميراث مكتوب شيعه حضرت علّامه شيخ آقابزرگ تهرانى رحمه الله، در معرّفىِ اين خاندان، چنين نگاشته است:

«آل صاحب الحاشية. بيت علمٍ جليلٍ في اصفهان يُعدّ من أشرفها و أعرقها في الفضل، فقد نبغ فيه جمعٌ من فطاحل العلماء و رجال الدين الأفاضل، كما قضوا دورًا مهمًّا في خدمة الشريعة و نالوا الرئاسة العامّة، لا في اصفهان فحسب بل في ايران مطلقا»(1).

علّامه نجفى، به واسطه مادر نيز نسب به علّامه سيّدمحمّد علىّ رحمه الله - معروف به آقا مجتهد - فرزند علّامه كبير سيّد صدرالدين عاملى رحمه الله مى برد؛ و بواسطه مادران پدرانش نيز، نسب به گروهى از بزرگان طراز اوّل تاريخ تشيّع، همچون فقيه بى نظير شيخ جعفر كاشف الغطاء نجفى رحمه الله، مى رسانيد.

3 - 1. دوران خُردى در نجف اشرف

از دقائق اين دوران از زندگىِ علّامه نجفى، خبرى بدست نداريم. امّا واضح است كه ذهن جستجوگر او - كه ساليانى بعد مورد اعجاب اعلام آن شهر مقدّس قرار گرفت - ، او را به مجالس علمى - ادبىِ فراميخوانده است. و همين محيط علمى بهمراه رشد در چنان خانواده اى، بدون ترديد در تكوين شخصيّت ايشان سخت مؤثّر بوده است.

ص: 16


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص 748.

4 - 1. بازگشت موقّت به اصفهان و آغاز تحصيلات رسمى

علّامه نجفى به سال 1296 ه ق. آنگاه كه 9 سالى بيشتر نداشت، به همراه خانواده به اصفهان بازگشت. در اين دوران - كه مى توان آن را دوره زعامت دينىِ جدّ ايشان در اصفهان خواند - ، در اين شهر به تحصيل پرداخت و شمارى از علوم مقدّماتىِ حوزه دانش اسلامى را، در محضر اساتيدى - كه از كيستىِ آنان اطّلاعى نداريم - فراگرفت.

5 - 1. هجرت به نجف اشرف

علّامه نجفى، در ماه ذى حجّه سال 1300 ه ق. در حالى كه نوجوانى سيزده ساله بود، به همراه پدر و جد بزرگوارش به نجف اشرف هجرت كرد. اين سفر، «سفر درگذشت» جدّ او علّامه شيخ محمّدباقر نجفى رحمه الله بود، كه عليرعم مخالفت اهالىِ اصفهان، شبانه و به سرعت انجام گرفت. و پس از مدّتى كوتاه با دفن او در نجف اشرف، علّت تأكيد او بر تسريع در اين سفر بر همگان آشكار شد.

اين سفر براى ايشان 32 سال به طول انجاميد، و در طى آن اين نوجوان لاغر نحيف، به يكى از اسطوانه هاى علمىِ نامبردار آن شهر تبديل شد.

در اين دوران، او نخست به تحصيل متون ابتدائىِ فقه و اصول و نيز دوره تخصّصىِ علم نحو پرداخت. از اساتيد اين دوره او، علّامه سيّد ابراهيم قزوينى رحمه الله را مى شناسيم، كه گذشته از متونى همچون «نجاة العباد» - كه بعدها مجموعه اى از حواشى بر سراسر آن، و نيز شرحى مستقل بر بخشى از آن نگاشت(1) - ، بخش اصول كتاب «معالم الدين» و «شرح لمعه دمشقيّة»، علم نحو را نيز به حدّ كمال در محضر او فراگرفت. علّامه قزوينى رحمه الله در شمار أئمه جماعت حرم منوّر حضرت عبّاس عليه السلام بود، و در هفتم

ص: 17


1- در باره اين شرح، پس از اين در بخش «تأليفات» علّامه نجفى، سخن خواهم داشت.

ربيع الثانى سال 1360 ه ق. در همان كربلاىِ معلّى، درگذشت(1).

علّامه نجفى خود در وصف اين دروه «خارج نحوى» كه در محضر اين استاد آموخته است، چنين مى نگارد:

«حضرت عليه علم النحو من غير كتابٍ، فأفادني ما أنساني صاحب «الكتاب». لو رآه سيبويه لاتّخذ ابراهيم فيه خليلًا!»(2).

از همين عبارت، مقدار ارادت او نسبت به اين استاد نيز، آشكار مى شود.

اين مجلس درس، بدون ترديد در نجف اشرف بوده است، چه ايشان خود در زيست نامه ديگرى كه از خود پرداخت و براى علّامه شيخ رضا شبيبى رحمه الله ارسال كرد، بوضوح مى نگارد:

«... و بعد سنين رجعت إلى النجف ... و قرأت النحو من غير كتابٍ و «معالم الأصول» و «الروضة في شرح اللمعة» على السيّد ابراهيم القزويني»(3).

از اينرو، سخن برخى از معاصران كه مكان اين مجلس را، اصفهان دانسته اند(4)، صحيح نمى نُمايد.

پس از آن، به تلمّذ در محضر شمارى ديگر از ناموران حوزه نجف اشرف پرداخت. اين تلمّذ گذشته از علوم رسمىِ فقه و اصول، علومى همچون عروض، فنّ شعر، فلسفه، رياضى، دراية الحديث و تفسير را نيز، در بر مى گيرد. اشاره كوتاه زيرين، دانشهائى كه او در اين دوران فراگرفت، و نيز اساتيد او در اين علوم را، باز مى نمايد:

الف: علم عروض

ص: 18


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 1 ص 24 شماره 61.
2- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 433.
3- بنگريد: «أعيان الشيعة» ج 7 ص 16 ستون 1.
4- بنگريد: مقدّمه مصحّح «ديوان أبي المجد» ص 13، نيز مقدّمه «وقايةالأذهان» ص 27.

علّامه آيةاللّه ملّافتح اللّه شريعت اصفهانى رحمه الله.

ب: علم اخلاق

حاج شيخ محمّدباقر بهارى همدانى رحمه الله، از اعاظم تلاميذ اخلاقى بزرگ ملّاحسينقلى همدانى رحمه الله. علّامه نجفى در اجازاتى كه بعدها براى شمارى از شاگردان خود نگاشت، بهارى را در شمار مشايخ روايتىِ خود، ياد مى كند. اگر چه دقيقًا نمى دانيم كه نجفى براى استفاده در زمينه كدامين علم بمحضر بهارى مى شتافته است، امّا با توجّه به شخصيّت خاصّ علّامه بهارى، مى توان پنداشت كه شيخِ نجفى حدّاقل در زمينه هاىِ اخلاقى از محضر او استفاده كرده است.

ج: رياضيّات

ميرزا حبيب اللّه اراكى معروف به ذوالفنون رحمه الله. به روايت علّامه طهرانى رحمه الله(1)، نجفى رياضيّات را در محضر اين استاد آموخته است.

د: هيأت و فلك

ميرزا حبيب اللّه اراكى معروف به ذوالفنون رحمه الله(2).

س: تفسير قرآن كريم

پدر علّامه اش. او بخشهائى از تفسير «كشّاف» و نيز تمامىِ «اسرارالتأويل» بيضاوى را، در محضر پدر آموخته است.

د: فلسفه

ميرزا حبيب اللّه اراكى معروف به ذوالفنون رحمه الله(3).

ر: علم الحديث

علّامه آيت اللّه ملّا فتح اللّه شريعت اصفهانى رحمه الله،

حاج ميرزا حسين نورى - صاحب «مستدرك الوسائل» - رحمه الله.

ص: 19


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص 748.
2- بنگريد: همان.
3- بنگريد: نيز همان.

س: فنّ شعر

علّامه سيّد جعفر بن محمّد حسينى حلّى رحمه الله، شاعر بزرگ و صاحب ديوان «سحر بابل و سجع البلابل». در اين رابطه پس از اين سخن خواهم داشت.

ك: اصول فقه، دوره سطح

او «فصولِ» عمّ اعلايش، و نيز «رسائل» شيخ اعظم را در محضر علّامه آيةاللّه ملّا فتح اللّه شريعت اصفهانى رحمه الله، و نيز پدر گراميش فراگرفت.

ل: اصول فقه، دوره خارج

اين دوره را از محضر بزرگانى همچون صاحب «عروة»رحمه الله، صاحب «كفاية»رحمه الله، صاحب «مصباح الفقيه»رحمه الله، علّامه مولى علىّ بن فتح اللّه نهاوندى نجفى رحمه الله، و علّامه سيّد محمّد فشاركى اصفهانى رحمه الله آموخته است.

ى: فقه، دوره خارج

اين دوره را نيز، از محضر اساتيد دوره خارج اصول فرا گرفت، و بعدها تنها به حوزه درس علّامه فشاركى رحمه الله حاضر مى شد.

دوره رسمىِ تحصيلات علّامه نجفى، با درگذشت استادش آيت اللّه العظمى علّامه فشاركى اصفهانى، در 6 ذى قعده سال 1316 ه ق. به پايان رسيد. او خود در اين زمينه چنين مى نگارد:

«و بعد وفاته لم تكن لي رغبةٌ في الحضور على أحدٍ، فاقتصرت على المذاكرات العلميّة مع فضلاء تلامذته»(1).

بنيان گذار دوره جديد حوزه علميّه قم مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرىِ يزدى رحمه الله، و نيز علّامه اصولىِ كبير حاج ميرزا حسين نائينى رحمه الله، در شمار ياران مجلس مباحثه علمىِ او در اين دوره بوده اند.

ص: 20


1- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 433.

بدين ترتيب، دوران تحصيل علّامه نجفى در نجف اشرف - كه بدون ترديد، دوره اصلىِ تحصيلىِ او به شمار مى آيد - ، از اوائل سال 1301 ه ق. آغاز، و تا آغازين ماه هاى سال 1316 ه ق. كه به پايان رسيد، پانزده سالى از عمر او را به خود اختصاص داده است.

6 - 1. اجازات

علّامه نجفى، در دورانيكه در نجف اشرف به تحصيل و تدريس اشتغال داشت، از سوىِ شمارى از دانشيان آن روزگار، به صدور اجازات روائى و اجتهادى نائل آمد. اين دانشى مردان كه «مشايخ» ايشان خوانده مى شوند، عبارتند از:

1. مرحوم علّامه ملّا فتح اللّه شريعت اصفهانى رحمه الله.

2. مرحوم علّامه سيّد حسن صدر كاظمى رحمه الله.

3. مرحوم علّامه ميرزا حسين نورى رحمه الله.

4. مرحوم علّامه شيخ محمّدباقر بهارى همدانى رحمه الله.

5. مرحوم علّامه سيّد محمّد قزوينى حلّى رحمه الله.

6. مرحوم علّامه سيّد حسين قزوينى حلّى رحمه الله.

7 - 1. تدريس در نجف اشرف

از چگونگىِ جلسات تدريس علّامه نجفى در آن شهر مقدّس، اطّلاعى بدست نداريم. تنها آورده اند كه ايشان:

«در نجف اشرف ابتدا سطوح و كتبى مانند «فصول» را تدريس مى كردند، و بعد از آن شروع به تدريس خارج نمودند»(1).

ص: 21


1- بنگريد: رساله «امجديّه»، مقدّمه مصحّح ص 32.

امّا آيا كدام يك از مباحث دو علم فقه و اصول، محور تدريس ايشان بوده؛ نكته اى است كه نسبت به آن آگاهى اى نداريم. همانگونه كه نسبت به محلّ برگزارىِ اين جلسات و نيز حاضران در آن بى اطّلاعيم. هر چند بدون ترديد شمارى از شاگردان ايشان - كه در همين صفحات به تعدادى از آنان اشاره خواهيم كرد - ، در همين دوره محضر او را دريافته اند.

8 - 1. هجرت به كربلاى معلّى

گويا علّامه نجفى در سالهاىِ پايانىِ اقامت در عراق، از نجف اشرف به كربلاى معلّى كوچيده اند. اگر چه در زيست نامه هائى كه براى ايشان تنظيم شده است، و نيز در دو زندگى نامه خودنوشتى كه خود پرداخته اند، اشاره اى به اين هجرت نيامده است؛ امّا يكى از احفاد ايشان، براساس سه قرينه آن شهر مقدّس را آخرين محلّ سكونت ايشان در عراق دانسته است(1).

9 - 1. بازگشت به اصفهان

علّامه نجفى در سال 1333 ه ق. پس از آنكه 33 سال در عراق سكونت داشت، به اصفهان بازگشت. در اين دوران، او علاوه بر آنكه بعنوان عالمى متخصّص در دانشهاى گونه گون، شهره مراكز علمى - ادبىِ نجف و ديگر حوزه هاى علمىِ تشيّع شده بود، همانگونه كه گذشت به دريافت اجازاتى چند نيز نائل آمده بود؛ و از اين رو به خوبى مى توانست وارث نياكان دانشورش در حوزه اصفهان باشد. اين هجرت - كه گويا بدون

ص: 22


1- بنگريد: «قبيله عالمان دين» ص 95. بيفزايم كه به نظر اين راقم، تنها دوّمين قرينه از آن قرائن، مقرون به صحّت مى نمايد. چه گذشته از عبارت صريحِ «القاطن في كربلاء المعلّى» كه دلالت بر سكونت در آن شهر مى كند؛ ارسال نامه هائى از اين شهر به دوستان، و يا آغاز هجرت از آن شهر به سوى اصفهان، هيچ دلالتى بر «سكونت» در كربلاى معلّى ندارد.

برنامه قبلى و تنها در اثر فراگيرشدن جنگ جهانىِ أوّل، انجام شد - ، در فضائى آكنده از خوف و رعب واقع شد. شيخ نجفى، خود فضاىِ اين سفر را، اينگونه گزارش كرده است:

«... و فيها وقعت الحرب العامّة الأروبائيّة. فعمّ شرّها الآفاق و سرى شررٌ منها إلى العراق. فسلب فيها الأمنيّة و تعبأت جنود الأمنيّة، و كان الحزم المسافرة عنها و البعد ولو ذراعًا منها!. و لكن كانت بمنزلة المحال لانقطاع الطرق و تراكم الأهوال، و لكن أدركتني العناية الإلهيّة فهيّأتْ كلّ سببٍ؛ فخرجت خائفًا أترقّب»(1).

و طرفه آنكه در همين شرائط، او مصاحبت دوست ديرين مرحوم شيخ مؤسّس علّامه حائرىِ يزدى رحمه الله را رها نكرد، و در طول سفر، اين دو بزرگمرد از مصاحبت يكديگر استفاده ها بردند. مسافرت علّامه حائرى با رسيدن اين كاروان كوچك به سلطان آباد اراك به پايان رسيد؛ و پس از آن علّامه نجفى خود رو به سوى اصفهان نهاد.

او سرانجام در آغازين روز سال 1334 ه ق. به اصفهان وارد شد، و زادگاه خود را به عنوان اقامت گاه دائمى برگزيد، چه او تا پايان عمر به جز برهه هائى كوتاه كه از اين شهر خارج شد، هيچ گاه اصفهان راترك نكرد؛ و - آنگونه كه خواهيم ديد - سرانجام در همين خاك، براى هميشه آرام گرفت.

به هنگام ورود علّامه نجفى به اصفهان، كه جنگ جهان گير أوّل در اوج التهاب خود بود؛ رياست مذهبى ايران و نيز هدايت دولت و دولتيان، در دست پركفايت عمّ او، مرحوم آيةاللّه حاج شيخ نوراللّه اصفهانى رحمه الله قرار داشت، اين دانشمند خليق كه از نبوغ سياسى ويژه اى نيز برخوردار بود؛ در اين زمان با 55 سال سن برادرزاده دانشمندش را جانشينى لايق براى خود يافت. از اينرو، تمامى مناصب خود از جمله امامت، تدريس وعظ و جز آن را به اين فاضل جوان سپرد. علّامه نجفى، اين واقعه را اينچنين گزارش

ص: 23


1- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 432.

مى كند:

و قد وصلت إليها غرّة محرّم سنة 1334 ه ق. و الرئيس المطاع إذ ذاك لافيها فقط، بل في جميع إيران عمّى ثقة الإسلام الحاج شيخ نوراللّه؛ و هو المدبّر و المدير لشؤون الدولة و الملّة في تلك الأيّام الحرجة. و فوّض إليَّ جميع مناصبه الشرعيّة من الصلوة في مسجده و التدريس و احقاق الحقوق و الوعظ و غيرها. و بالجملة تفرّغ عن جميع شؤونه و فوّضها إليَّ»(1).

در اين دوران، علّامه نجفى علاوه بر اقامه نماز جماعت در مسجد نوى بازار - كه در شمار بزرگترين و پر رونقترين مساجد اين شهر بود، و گويا تنها نماز صبح را در آن به جماعت برگزار نمى كرد - ؛ به تدريس دوره هاى خارج فقه و اصول در همين مسجد نيز مى پرداخت.

گذشته از اين جلسه، حوزه تدريس دوره خارج فقهى نيز در مدرسه صدر بازار اصفهان داشته است. محور اين جلسات كه عصر هر روز تشكيل مى شده، متن كتاب «نجاة العباد» نگاشته فقيه سترگ شيخ محمّدحسن صاحب جواهر بوده است. نيز در دو روز آخر هفته - كه ايّام تعطيلىِ رسمىِ حوزه هاى علميّه به شمار مى آمده است - ، ايشان در منزل، به تدريس علم الحديث مى پرداخته، و شمارى از فضلاى آن سامان از اين درس بهره ها ميبرده اند(2).

در اين دروس، او علاوه بر طرح مبانى خود، بويژه به آراء استاد نامورش علّامه فشاركى سخت توجّه داشته، وگه گاه به نقل و نقد آن مى پرداخته است. نيز شمارى از

ص: 24


1- بنگريد: همان.
2- و دريغ كه امروزه حوزه علمى شهرى كه مجلسى ها - رحمهما اللّه - را در خود پرورش داده است، از نعمت وجود حتّى يك درس حديث پژوهى و حتّى حديث خوانى، محروم است. و اى كاش فضلاى اين ديار، بهره اى از عمرى كه امروزه در كار فقه و اصول آن مى كنند را، بر پاى مبناى اصيل ايندو، يعنى حديث شريف مى نهادند و بساطى مى گسترانيدند، تا طالبان جوان نخست عطر كلام معصوم را به جان بنوشند، آنگاه به مباحثه اقوال و آراء اعلام بپردازند.

رسائل فقهى و اصولىِ او - كه زين پس به آن اشاره خواهيم كرد - ، محصول بازنويس دروسى است كه در همين ايّام القاء كرده است. اين سخن، بويژه بر كتاب «نجعةالمرتاد في شرح نجاةالعباد» او صادق است.

10 - 1. نخستين سفر به قم

علّامه نجفى، پنج سالى پس از احياىِ حوزه علميّه شهر مقدّس قم؛ به سال 1345 ه ق. بدعوت دوست ديرينه اش مجدّد حوزه شيخ مؤسّس علّامه حائرىِ يزدى رحمه الله، بصورت موقّت اصفهان را به سوى قم ترك كرد. اين سفر يازده سال پس از ورود او به اصفهان رخ داد و بمدّت يكسال بطول انجاميد.

گويا منظور ايشان از اين سفر يكساله، تقويت حوزه قم و معاونت آن يار قديمى بوده است.

بهر روى در اين مدّت، علّامه نجفى به تدريس دوره خارج دو علم فقه و اصول در مركز حوزه عمليّه قم - : مدرسه فيضيّه - پرداخت. از يادگارهاى اين سفر ايشان، اجازه نامه حديثى است كه در تاريخ سوّم جماداى دوّم سال 1345 ه ق. براى علّامه جليل القدر مرحوم حاج شيخ محمّدباقر كمرّه اى رحمه الله نگاشته اند.

11 - 1. بازگشت به اصفهان

نخستين سفر علّامه نجفى به قم، با يكسال سكونت و تدريس در اين شهر به پايان رسيد، و ايشان زان پس به اصفهان بازگشت و باز به امامت و تدريس در همان مسجد نوى بازار پرداخت. اين مدّت چندان به طول نيانجاميد و با دوّمين سفر ايشان به شهر قم به پايان رسيد.

12 - 1. دوّمين سفر به شهر قم

ص: 25

اين سفر، در قالب كاروانى صورت گرفت كه در اوّلين ربيع سال 1346 ه ق. به زعامت عموى ايشان مرحوم آيةاللّه حاج شيخ نوراللّه اصفهانى رحمه الله در اعتراض به اقدامات رضاشاه پهلوى، بهمراه تمامى علما و فضلاى اصفهان، شهر اصفهان را به سوى قم ترك كرد.

اين سفركه تا ماه رجب همين سال به طول انجاميد و با درگذشت مرحوم حاج شيخ نوراللّه - كه زعامت معترضين را در دست داشت - به گونه اى نه چندان موفّق به پايان رسيد نيز، از دوره هاى تدريس ايشان در آن شهر به حساب مى آيد. چه در همين مدّت كوتاه، مدرسه فيضيّه قم شاهد جلسات تدريس خارج فقه و اصول ايشان بوده است.

13 - 1. بازگشت مجدّد به اصفهان

اين سفر كوتاه، آخرين دوره سكونت موقّت علّامه نجفى در خارج از اصفهان را نشان مى دهد. جه پس از آن، ايشان تا پايان عمر هرگز اصفهان را ترك نكرد و به جز براى سفرهاى كوتاه مدّت زيارتى، از اين شهر خارج نشد.

اين مدت 16 سال به طول انجاميد و با رحلت آن بزرگمرد فرزانه، به پايان رسيد.

14 - 1. علّامه نجفى در آئينه سخن بزرگان

اشاره

اگر چه فضل و فضيلت علّامه نجفى قولى است كه جملگى برآنند، و آوازه اشتهار او به جامعيّت و در عين حال تخصّص در علوم مختلف، تا روزگار تدوين اين مقدّمه همچنان پابرجاست؛ امّا تا اين سطور پريشان نكهتى از سخن بزرگان يابد، اين نوشته را به نقل چند گفتار از اساتيد، معاصران و تلاميذ آن دانشمند خبير زينت مى دهم.

الف: سخن آيةاللّه العظمى علّامه سيّد حسن صدر كاظمينى رحمه الله

اين فقيه سترگ كه در طبقه اساتيد علّامه نجفى قرار دارد، در تقريظى كه بر كتاب

ص: 26

«نجعةالمرتاد» ايشان نگاشت(1)، مؤلِّف را چنين ياد كرد:

«الفاضل النبيل نابغة العصر و وحيد الدهر، الفقيه على التحقيق و المحقّق لكلّ غامضٍ دقيقٍ، الشيخ أبي المجد محمّدالرضا الأصفهانيّ».

ب: سخن شيخ مؤسّس علّامه حائرىِ يزدى رحمه الله

از ايشان كه از ياران و مصاحبان آن دانشى مرد بوده اند، سخنانى چند در وصف او نقل شده است. در شمار اين سخنان است:

«اگر آقا شيخ محمّدرضا ذى فنون نبود، شيخ مرتضاى زمان مابود»(2)؛

«آقا شيخ محمّدرضا شيخ بهائىِ زمان ما مى باشد»(3)؛

«به اعتقاد من، آقاى آقا شيخ محمّدرضا أوّل فاضل در كره است و از او بالاتر نيست»(4).

ج: سخن علّامه سماوى رحمه الله

علّامه جليل القدر شيخ محمّد سماوى كه در شمار ياران علّامه نجفى قرار داشته است نيز، در كتاب «الطليعة من شعراء الشيعة» به توصيف او پرداخته است. اين توصيف بنا به نقل علّامه امين عاملى چنين است:

«فاضلٌ تلقّى الفضل عن أبٍ و جدٍّ و لم يكفه ذلك حتّى سعى في تحصيله و جدَّ، إلى ذكاءٍ ثاقبٍ و نظرٍ صائبٍ و روحٍ خفيفةٍ و حاشية طبعٍ رقيقةٍ. أتى النجف فارتقى معارج الكمال و زاحم بمناكب الفضل الرجال حتّى بلغ فيه الآمال ...»(5).

ص: 27


1- اصل اين تقريظ كه در حقيقت اجازه اجتهاد و روايتى است كه براى ايشان صادر كرد را، بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 240.
2- بنگريد: همان ص 265.
3- بنگريد: همان.
4- بنگريد: رساله «امجديّه»، مقدّمه مصحّح ص 28.
5- بنگريد: «أعيان الشيعة» ج 7 ص 16 ستون 2. پرواضح است كه اين عبارات، چندان بسامان نمى نمايد، و گويا از افتادگىِ برخى كلمات در امان نبوده است.
د: سخن علّامه شيخ آقابزرگ طهرانى رحمه الله

علّامه بيش بها شيخ آقابزرگ تهرانى كه خود در شمار دوستان و مصاحبان علّامه نجفى بوده است نيز، بر اساس شناخت نزديكى كه از او داشته در وصف اين يار ديرين چنين نگاشته است:

«كان مجتهدًا في الفقه محيطًا بأصوله و فروعه، متبحّرًا في الأصول متقنًا لمباحثه و مسائله، متضلّعًا في الفلسفة خبيرًا بالتفسير بارعًا في الكلام و العلوم الرياضيّة. و له في كلّ ذلك آراءٌ ناضجةٌ و نظريّاتٌ صائبةٌ»(1).

ل: سخن امام خمينى رحمه الله

امام خمينى كه در طبقه تلاميذ علّامه نجفى قرار دارد(2)، در آغاز كتاب ارزشمند «چهل حديث»، به هنگام ياد كِرد از مشايخ روائى خود نخست ازعلّامه نجفى ياد و ايشان را چنين توصيف مى كند:

«الشيخ العلّامه المتكلّم الفقيه الأصولي الأديب المتبحّر الشيخ محمّدرضا آل العلّامة الوفي الشيخ محمّدتقي الأصفهاني - أدام اللّه توفيقه -

»(3).

ى: سخن آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى رحمه الله

علّامه جليل القدر نگاهبان ميرات مكتوب شيعه حصرت آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى، كه خود در نامه اى كه خطاب به علّامه سيّد محسن امين عاملى رحمه الله مرقوم داشته است، خود را در شمار تلاميذ درس اصول فقه علّامه نجفى ميخواند(4)، و از اينرو در طبقه تلاميذ ايشان قرار دارد نيز، به شخصيّت استاد خود به گونه هاى مختلف اشاره كرده اند.

ص: 28


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص ص 749.
2- ايشان خود به حضور در مجلس درس علّامه نجفى اشاره مى كنند، بنگريد: «تهذيب الأصول» ج 1 ص 44.
3- بنگريد: «چهل حديث» ص 3.
4- بنگريد: «أعيان الشيعة» ج 7 ص 16 ستون 2.

دو نمونه از عبارات ايشان در وصف آن استاد چنين است:

«هذا الرجل من نوابغ العصر و أغاليط الزمان فقهًا و أصولًا و أدبًا و شعرًا و حديثًا و رياضيًّا...»(1).

«الإمام الهمام القدوة الأسوة نابغة العصر و يتيمة الدّهر ربّ الفضائل و كعبتها الّتي تهوي إليها الأفئدة ناطورة الفقه عالم الكتاب و السّنة فقيه الأمّة خرّيت الأدب و طائرها الصيّت شيخ الإجازة و مركز الرواية الرحله المسند الثَبَت الثَبْت المصنّف المؤلّف الُمجيد الَمجيد مفسّر التفسير درّة تيجان المحدّثين و مقدام المجتهدين حجّةالإسلام و المسلمين آيةاللّه العظمى بين الورى شيخنا و استاذنا الشيخ محمّد الرضا أبى المجد الاصبهاني النجفي، لازالت رياض الفضل بوجوده مبتهجة ضاحكة مستبشرة»(2).

و سخن آخر در اين بند، قطعه اى است كه علّامه نجفى، خود سروده و در آن در ضمن شكايت از روزگار - كه سخت سفله پرور است - ؛ به فضائل علمىِ خود اشاره مى كند. پيش از نقل اين قطعه، تصريح مى كنم كه چنين سخنى از چنان شخصيّتى، نه در شمار تزكيه نفس مذموم كه در شمار شكايت از زمان و ابناى آن جاى دارد، و آنان كه از وضعيّت معيشتىِ اين علّامه ناپيداكرانه در دارالعلم اصفهان آگاهند - و اين سخنى است كه به تفصيلِ آن نخواهم پرداخت - ، با راقم اين عبارات تلخ، در تزكيه آن مرد بزرگ همنوائى مى كنند:

ألَا إنّ شكلَ المالِ في الدهر منتجٌ *** وَ لكنَّ شكلَ العلمِ فيه عقيمُ

فَمَن يشترِي منِّي جميعَ فضائلي *** فإِنِّي بأَنحاءِ العلومِ عليمُ

فَقيهٌ أصوليٌ أديبٌ مفسِّرٌ *** طبيبٌ بصيرٌ بالنجومِ حكيمُ

ص: 29


1- بنگريد: همان.
2- اين عبارت برگرفته از تقريظى است كه ايشان، بر پيشانىِ كتاب حاضر نگاشته اند. تمامى اين تقريظ را پس از اين نقل خواهم كرد.

و ماذَا انتفاعِي بالأَصالةِ و الحجى *** إذَا قيلَ هذَا مقتِرٌ و عديمُ(1)

15 - 1. آثار

اشاره

علّامه نجفى، در عمر هفتاد و پنج ساله(2) خود، به تدوين 33 اثر دست يازيد. اين بخش از مقدّمه را، به نمودن فهرستى موضوعى از اين آثار اختصاص داده ام. پيش از نمودن آن فهرست، تذكر سه نكته خالى از فايدتى نمى نُمايد:

1. شمارى از اين آثار، صورت رساله اى مستقل نداشته و به اصطلاح غير مدوّن بوده است. چه ساختار اين نگاشته ها بر اساس تدوين حواشى پراكنده اى بر آثارى كه مورد توجّه ايشان بوده، قرار داشته است. ازاينرو مجموعه آن حواشى را - كه صورت حاشيه نگارىِ رسمى نداشته است - مى توان رساله اى نامدوّن ناميد؛ از اين قسم است دو رساله اى كه در فهرست حاضر، با شماره هاى 19 و 25 ضبط شده است.

2. رساله «النوافج و الروزنامج» نيز، كه در فهرست حاضر در كنار شماره 33 قرار گرفته است، مجموعه اى است از يادداشتهاى روزانه مصنّف، كه جنگ گونه آنچه به نظر ايشان قابل ضبط و بررسى بوده است را، به نمايش در مى آورد. با اينهمه از آنجا كه اين رساله نيز شمارى از نظرات مصنّف را در خود ضبط كرده است، مى تواند در فهرست حاضر به عنوان رساله اى مستقل، قرار گيرد.

3. در بخش «ك» اين فهرست، تنها از اجازه روائى اى كه ايشان براى بانوىِ فرهيخته فاضله، مجتهده امين نگاشته اند، ياد كرده ام. چه اين اجازه تنها اجازه مبسوط رساله مانندى است كه امروزه از او بدست داريم؛ هر چند ايشان اجازات روائىِ ديگرى نيز صادر كرده اند، و در اين شمار است 2 اجازه ايشان براى مرحوم امام خمينى رحمه الله و مرحوم آيةاللّه علّامه كمرّه اى رحمه الله.

ص: 30


1- بنگريد: «ديوان أبي المجد» ص 123.
2- اين عدد، بر اساس سالشمارىِ قمرى محاسبه شده است.
فهرست موضوعىِ آثار علّامه نجفى
الف :حديث

1. «حاشيه بر أصول كافى».

ب: فقه

2. «استيضاح المراد من قول الفاضل الجواد».

3. «ذخائر المجتهدين في شرح كتاب معالم الدين في فقه آل يس».

4. «الروضة الغنَّاء في تحقيق الغِناء».

5. «سقط الدُّر في أحكام الكر».

6. «غالية العطِرْ في حكم الشِّعْر».

7. «القبلة».

8. «نجعة المرتاد في شرح نجاةالعباد». مصنّف، اين رساله را به نام «كبوات الجياد في حواشي ميدان نجاةالعباد» نيز خوانده است.

ج: اصول فقه

9. «إماطة الغين عن استعمال العين في معنيين».

10. «جليّة الحال في مسألتي الوضع و الاستعمال». اين رساله، از سوى مصنّف «سمطا اللّآل في مسألتي الوضع و الاستعمال» نيز نامگذارى شده است.

11. «وقاية الأذهان و الألباب و لباب أصول السنّة و الكتاب».

12. «التعليقة على رسالة المحاكمة بين العلمين». اصل اين رساله، ريخته خامه علّامه سيّد مهدى حكيم رحمه الله است.

ص: 31

د: فلسفه و كلام

13. «القول الجميل إلى صدقي جميل».

14. «گوهر گرانبها در ردّ عبدالبها».

15. «نقد فلسفة دارون».

ر: عرفان و معارف إلهيّة

16. «الأمجديّة في آداب شهر رمضان المبارك».

17. «تعريب رسالة السير و السلوك»، منسوب به سيّد بحرالعلوم رحمه الله.

س: ادبيّات

18. «أداء المفروض في شرح أرجوزة العروض».

19. «حاشيه بر شرح واحدى بر ديوان متنبّى».

20. «ديوان أبي المجد».

21. «الروض الأريض فيما قال أو قيل فيه من القريض».

22. «السيف الصنيع لرقاب منكري علم البديع».

ص: رياضيّات

24. «حاشية أكرثاوذوسيوس».

ع: تراجم

25. «حاشية روضات الجنّات».

26. «حلى الزمن العاطل في من أدركته من الأفاضل».

27. «أنا و الأيّام».

ص: 32

ك: إجازات

28. «الإجازة الشاملة للسيّدة الفاضلة».

ل: كتابشناسى

29. «استقصاء كتب الأصحاب». اين كتاب به نام «تصانيف الشيعة» نيز خوانده شده است.

30. «الردّ على فصل القضاء في عدم حجّيّة فقه الرضا».

ى: چند دانشى

31. «الإيراد و الإصدار في حلّ مسائل مشكلة من فنونٍ متفرّقةٍ».

32. «العقد الثمين في أجوبة مسائل الشيخ شجاع الدين».

33. «النوافج و الروزنامج».

16 - 1. شاگردان

بر اساس آنچه پيش از اين گذشت، مى توان دوره تدريس علّامه نجفى كه در طى آن تلاميذ بسيارى از حوزه پر فيض او استفاده كردند را، به سه دوره مشخّص تقسيم كرد. بلافاصله مى افزايم كه آغاز دوره تدريس ايشان كه در نوشته حاضر سال 1312 ه ق. در نظر گرفته شده است، تقريبى است و تنها بر اساس سنّت رائج در حوزه هاى علميّه كه بر اساس آن طلّاب فاضل دروسى كه از تحصيل آن فراغت يافته اند را بدرس باز مى گويند، محاسبه شده است. از اينرو مى توان باور داشت، كه علّامه نجفى ده سالى پس از مهاجرت به نجف اشرف آنگاه كه در سنين 25 سالگى بود و ذهن قدرتمند خود را با يك دهه تحصيل، سخت سرشار كرده و از قدرت جوانى نيز بهره مند بود، رسماً به

ص: 33

جرگه مدرّسين نجف اشرف پيوسته باشد.

بر اين اساس، مى توان سه دوره تدريسى براى ايشان در نظر گرفت:

الف: دوره تدريس در عتبات عاليات: از سال 1312 ه ق. تا سال 1333 ه ق.

ب: دوره تدريس در اصفهان: از سال 1334 ه ق. تا سال 1362 ه ق.

بجز مدّتى كه در قم، بتدريس اشتغال داشت.

ج: دوره تدريس در قم: تمامى سال 1345 ه ق. و نيمى از سال 1346 ه ق.

بر اين اساس، واضح است كه ايشان، نيم قرن به تدريس پرداخته و صدها طالب علم را، از حوزه پر فيض خود بهره مند ساخته است. با اينهمه امّا، امروزه تنها نسبت به نام شمارى از تلاميذ او آگاهى داريم(1).

در اين قسمت، فهرستى از معروفترين تلاميذ ايشان - كه شمارى از آنان در عداد مراجع تقليد متأخّر قرار گرفتند - را ذكر مى كنم:

1. آيةاللّه العظمى امام خمينى رحمه الله.

2. آيةاللّه العظمى حاج سيّد محمّدرضا گلپايگانى رحمه الله.

3. آيةاللّه العظمى سيّد شهاب الدين مرعشى نجفى رحمه الله.

4. آيةاللّه العظمى حاج سيّد احمد خوانسارى رحمه الله.

5. آيةاللّه العظمى حاج سيّد على علّامه فانى رحمه الله.

6. آيةاللّه العظمى حاج شيخ رضا مدنى كاشانى رحمه الله.

7. آيةاللّه حاج سيّد مصطفى صفائى خوانسارى رحمه الله.

8. آيةاللّه حاج شيخ مجدالدين نجفى رحمه الله.

9. آيةاللّه حاج ميرزاعبداللّه مجتهدى تبريزى رحمه الله.

10. آيةاللّه حاج شيخ احمد فيّاض رحمه الله.

ص: 34


1- مرحوم استاد مهدوى، نام 96 تن از تلاميذ ايشان را ذكر كرده اند؛ بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 264 - 355.

11. آيةاللّه حاج سيّد اسماعيل هاشمى رحمه الله.

12. آيةاللّه حاج شيخ اسماعيل كلباسى رحمه الله.

13. آيةاللّه حاج شيخ محمّدباقر نجفى رحمه الله.

14. آيةاللّه حاج شيخ محمّدباقر كمرّه اى رحمه الله.

15. آيةاللّه حاج شيخ محمّدتقى نجفى رحمه الله.

16. آيةاللّه حاج شيخ محمّدحسين نجفى رحمه الله.

17. آيةاللّه حاج شيخ حيدرعلى محقّق رحمه الله.

18. آيةاللّه حاج سيّد محمّدرضا خراسانى رحمه الله.

19. آيةاللّه حاج شيخ عبّاسعلى اديب رحمه الله.

20. آيةاللّه حاج سيّد عطاءاللّه امامى رحمه الله.

21. آيةاللّه حاج شيخ على مشكاةرحمه الله.

22. آيةاللّه حاج سيّد مجتبى ميرمحمّدصادقى رحمه الله.

23. آيةاللّه حاج شيخ مرتضى مظاهرى رحمه الله.

24. آيةاللّه حاج شيخ مرتضى اردكانى رحمه الله.

25. آيةاللّه حاج سيّد مصطفى مهدوى رحمه الله.

26. آيةاللّه حاج سيّد ريحان الدين مهدوى رحمه الله.

27. آيةاللّه حاج سيّد مرتضى موحّدابطحى رحمه الله.

28. علّامه دكتر محمّدحسن سه چهارى رحمه الله.

29. علّامه حيدرعليخان برومندرحمه الله.

30. علّامه شيخ محمّدعلى معلّم حبيب آبادى رحمه الله.

در پايان اين فهرست، تذكّر دو نكته را سودمند مى دانم:

1. در اين فهرست، تنها نام 30 تن از تلاميذ آن علّامه فقيد را ذكر كرده ام. معيار راقم اين سطور در گزينش اين اسامى، اشتهار آنان به تحصيل مرتبه اجتهاد در فقه و تبحّر در

ص: 35

شمارى ديگر از علوم اسلامى بوده است.

2. بر اساس همين فهرست كوتاه، مى توان دريافت كه درخشان ترين دوره هاىِ تدريس علّامه نجفى، همان دوران كوتاه تدريس در قم بوده است، چه بجز مرحوم آيةاللّه العظمى حاج سيّد على علّامه فانى كه سالها در اصفهان ملازم استاد بود، ديگر مراجع مذكور در اين فهرست گويا در همان مدّت تدريس در قم، محضر ايشان را دريافته اند.

17 - 1. فوت

علّامه نجفى، تا آخرين ايّام زندگىِ ظاهرى، از سلامت جسمى برخوردار بود و از اينرو، تا دو ماهى پيش از درگذشت، همچنان به تدريس و اقامه نماز جماعت در مسجدى كه نزديك به سه دهه، شاهد تلاش اين عالم ذوفنون بود، ادامه مى داد. امّا دو ماهى پيش از آنكه قالب تهى كند و جان عاريت به دوست بسپارد، از محراب و كرسى تدريس برخاست و در بستر بيمارى غنود. در اين دو ماه، فرزندش در محراب او ايستاد، امّا آن كرسى كه چنان اعجوبه جامعى را بر خود ديده بود، هيچگاه نتوانست صاحبى جديد را بر خود پذيرا باشد. او سرانجام در صبح روز يكشنبه 24 ماه محرّم الحرام سال 1362 ه ق. خرقه تهى كرد. و بدين ترتيب يكى از شعله هاى جوّال دانش كه بشايستگى شيخ بهائىِ عصر خود خوانده مى شد، براى هميشه فسرد؛ و «مرگ چنين خواجه نه كارى است خرد!».

امروزه، در تكيه رازىِ گورستان كهن تخت پولاد اصفهان، در ضلع جنوبىِ بقعه اى كه در ميانه خود، قبر شيخ محمّدتقى رازى صاحب «هدايةالمسترشدين» را جاى داده است، قبرى است با سنگى نفيس. اين قبر، آرامگاه ابدىِ استاد المراجع المتأخّرين آيةاللّه العظمى شيخ ابوالمجد محمّدرضا نجفىِ اصفهانى است - رحمه اللّه و حشره مع مواليه الأمجاد - .

ص: 36

18 - 1. گاه شمار زندگىِ علّامه نجفى

1287، 20 شعبان المعظم .......... ولادت در نجف اشرف.

1296 .......... هجرت به اصفهان

1300، ذى حجّه .......... بازگشت به نجف اشرف

1301، 7 صفر .......... درگذشت جدّ: حاج شيخ محمّدباقر

1308، يكشنبه أوّل محرّم .......... درگذشت پدر: شيخ محمّدحسين

1316، ذى قعده .......... درگذشت استاد، علّامه فشاركى و پايان دوره تحصيلات

1324 .......... تدوين رساله «السيف الصنيع»

1325 .......... آغاز تأليف مجموعه «النوافج و الروزنامج»

1326، 23 جمادى الأولى .......... ولادت فرزند: محمّدعلى ملقّب به مجدالدين

1331 .......... چاپ رساله «نقد فلسفة دارون» در بغداد

1333، 14 ذى قعده .......... دريافت اجازه از علّامه سيّد حسن صدركاظمى

1333 .......... خروج از عراق بسوى اصفهان

1334، غرّه محرّم .......... ورود به اصفهان

1337 .......... چاپ بخشى از «وقاية الأذهان» در اصفهان

1341 .......... چاپ رساله «امجديّه» در اصفهان

1345 .......... مهاجرت به قم

1345، ابتداى رجب .......... فراغت علّامه شيخ كاظم آل كاشف الغطاء از گردآورى «ديوان علّامه نجفى».

1345، سوّم جمادى الثانى .......... صدور اجازه روائى براى علّامه شيخ محمّدباقر كمرّه اى

1345، اواخر سال .......... بازگشت به اصفهان

ص: 37

1346، ربيع الأوّل .......... مهاجرت به قم در معيّت علماى معترض

1346، بعد از ماه رجب .......... بازگشت به اصفهان

1356 - 1354 .......... تنظيم حواشى بر «شرح واحدى» بر ديوان متنبّى

1359، 17 شعبان .......... فراغت از تدوين رساله «إماطة الغين»

1361، 9 ربيع الثانى .......... تدوين زندگى نامه خودنوشت بدرخواست مرحوم علّامه ميرزا محمّدعلى مدرّس تبريزى

1362، يكشنبه 24 محرّم .......... درگذشت در اصفهان

***

2. مؤلِّف و علوم ادبى

اشاره

«مؤلِّف و علوم ادبى»، عنوانى است كه اين بنده بر پيشانىِ دوّمين بخش اين مقدمه خُرد، نهاده است.

بدون ترديد، «مقدّمه مصحّح» نمى تواند بر كران از توضيحى كوتاه در باره شخصيّت ادبىِ مؤلِّف رساله حاضر، قرار گيرد. از اينرو، در اين اوراق پريشان، نخست از «علائق ادبىِ مولِّف رساله حاضر» سخن خواهم گفت؛ و زان پس، ويژگى هاى ادب اورا به اجمال معرّفى خواهم كرد.

1 - 2. علائق ادبى علّامه نجفى

«ادب عربى» در مفهوم گسترده آن، همواره در حوزه هاى گونه گون فرهنگىِ شيعه، از دانشهاى پرتكاپو و جذّابه شمار مى آمده است. اين مفهوم، از مباحث ابتدائىِ علوم صرف و لغت تا مباحث نهائىِ فنّ شعر، شناخت اعلام ادب، زمينه هاىِ پيدايش منظومه هاى ماندگار، بررسىِ مامنامه هاىِ ادبى - همچون «الكامل» و «العقد الفريد» -

ص: 38

و ... را شامل مى شده است.

گذشته از شاعران نام آشنائى كه سرِ ادب بر آستان مؤدّبان امّت اهل بيت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سائيدند و با آفرينش ارادت نامه هاى خود، ادب منظوم را برتر از منظومه آفرينش نشانيدند، بزرگانى همچ ون سيّدرضى رحمه الله و مهيار ديلمى رحمه الله - كه در مكتب بغداد، آئين ادبىِ شيعه بدست آنان انجام پذيرفت - را نيز همواره در ديگر حوزه هاىِ فرهنگىِ ياران اهل بيت مى توان سراغ گرفت، كه سلسله شعراىِ حلّه، رى، اصفهان، خراسان، كربلا، نجف و... را در بلندائى هزارساله، همواره متّصل نگاه داشته اند.

تراث ادبىِ نجف اشرف نيز، در شمار همين سلسله هاىِ متّصل ادبى قرار داشت، كه هر از چند گاه نو به نو حلقه اى ارجمند، بر حاشيت نهائىِ خود مى يافت. حلقه اى كه علوم ادب از اجزاء پيشين سلسله مى ستاند و خود در غناىِ هر چه بيشتر آن، مى كوشيد. و دريغ كه - همانگونه كه در پيشنوشت اين مقدّمه ياد كردم - ، اين زنجيره مدّتى است تا با افسوس به نهايت خود مى نگرد، و با ما به تلخى از انقطاع سلسله اديبانى كه ادب عرب را به آن مفهوم گسترده از دست پيشينيان باز ستانده باشند، سخن مى گويد.

گذشته از ذوق ادبى، بدون ترديد پرورش در محيط مناسب، نهادن دست ارادت در دست اساتيد فن، و تلاش بسيار در ضبط فرائد و فوائد ادبىِ پيشينيان، براى پيدايش وارثان چنان مكاتبى ارجمند، در شمار شرائط لازم قرار داشته است؛ و علّامه نجفى تمامىِ اين شرائط را دارا بود.

2 - 2. آموزش دقائق شعر و ادب عربى

پيش از اين، ديديم كه آفريننده رساله حاضر، از خاندانى برخاست كه در زايش استعدادهاى توانمند، شهره آن روزگاران بود. جز از اين، ولادت در محيط نجف اشرف - كه اصالةً محيطى سيّال در بستر ادب عربى بود - ، و گذراندن نزديك به يك دهه نخست

ص: 39

عمر در همين محيط، در تكوين شخصيّت ادبىِ اديب ما سخت مؤثّر بوده است. در اين راستا، بازگشت او به همين محيط در سيزده سالگى، و تلاش براى درك ظرائف ادب عربى نيز، نمى تواند مورد غفلت واقع شود.

پيش از اين، ديديم كه علّامه نجفى در سنين نوجوانى بدوره تخصّصىِ علم نحو حاضر شده، و دقائق اين علم را در همان سنين از محضر استاد آموخته است. او خود از اين دوره، پس از ذكر نام استادش علّامه سيّدابراهيم قزوينى رحمه الله، اينچنين ياد مى كند:

«قرأت عليه ... علم النحو خارجًا... حضرت درسه قبل أن أبلغ من التكليف الحدّ و يطرز بالشعر منّي ديباج الخدّ؛ من قبل أن يرقم الشباب على خدّي لام العذار، و يتلاقى فيه الليل و النهار. و حضرت عليه علم النحو من غير كتابٍ، فأفادني ما أنساني صاحب «الكتاب»؛ لو رآه سيبويه لاتّخد إبراهيم فيه خليلًا»(1).

گذشته از حضور در دوره تخصّصىِ علم نحو، از تلاش او در آموزش علم عروض نيز، آگاهى داريم. او اين علم را در محضر علّامه نامى شيخ فتح اللّه شريعت اصفهانى معروف به شيخ الشريعه - كه بعدها در شمار فقهاىِ طراز اوّل نجف اشرف قرار گرفت - ، آموخت(2).

بدين ترتيب، علّامه نجفى از همان دوران نوجوانى آنچنان به ادب عربى خو گرفت، كه سالها بعد چون يكى از فضلاى ايرانى بر نثر او خرده گرفت، و عبارات «وقاية الأذهان» او را به راستى «عربى» خواند، عبارت پردازىِ اينگونه را طبيعتى كه از دوران نوجوانى بدان خو كرده است، دانست؛ و تلويحًا به تخصّصى كه از همان دوران در زمينه اين علم بدست آورده بود، اشاره كرد. به سخن او بنگريد:

«بلغني انّ بعض فضلاء العجم اطّلع على أجزاءٍ من هذا الكتاب، فقرّظه

ص: 40


1- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 433.
2- بنگريد: همان.

أبلغ تقريظٍ و أثنى عليه أحسن ثناءٍ. و لكنّه انتقد عليه بعبارةٍ فارسيّةٍ محصّلها: انّ عبارته عريقةٌ في العربيّة لاتشبه متعارف الكتب الأصوليّة!

لك العتبى أيّها الفاضل! فلك عليَّ يدٌ لاأجحدها و نعمةٌ أشكرها!. و ذلك منّي طبيعةٌ لاتطبّعٌ، و جرى عليَّ ما تعوّدته لاتكلّفٌ. و انّي لم أتعوّد منذ نعومة الأظفار و مقتبل الشباب إلّا هذا النمط من الكتابة، و صعبٌ على الإنسان ما لم يعوّد!»(1).

در زمينه فن شعر نيز، علّامه نجفى بگونه مشخّصى به آموزش پرداخته است.

در رساله حاضر، او خود از شاعر خوش قريحه آن دوران، سيّد جعفر بن احمد حسينىِ حلّى - كه هر چند در جوانى درگذشت، امّا صيت فضل و فضيلتش تا دورترين نقاط عرب زبان عالم را، فراگرفته بود - ؛ به عنوان استاد خود ياد مى كند. بنگريد:

«صاحبي العالم الفاضل، بل استادي الّذي منه تعلّمت سحر بابل، محلّي جيد الفضل بأبهى حليّ السيّد جعفر الحلّيّ»(2).

سيّد جعفر در سال 1315 ه ق. آنگاه كه 38 سالى بيشتر نداشت، درگذشت؛ و اين سال مقارن با پانزدهمين سال توطّن علّامه نجفى در نجف اشرف، و بيست و هشتمين سال زندگىِ اوست.

بدين ترتيب، او در دوره جوانى قواعد شعر و شاعرى را نيز از اين استاد آموخته بود.

مرحوم علّامه مهدوى، در اين زمينه سيّد رضا هندىِ نجفى - كه درخشش شعرش ديگر فضائل علمىِ او را از نظرها دور كرد - ، استاد اديب ما دانسته اند(3).

بدين ترتيب، علّامه نجفى كه سروده هاى پسينش بخوبى از استعداد پيشينش خبر

ص: 41


1- بنگريد: «اعتذار» او در پايان كتاب «وقايةالأذهان» ص 603.
2- در باره او به اختصار توضيحى داشته ام؛ بنگريد: «التعليقات على النصّ» تعليقه 130.
3- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 402.

داد، در محيطى عرب زبان رشد كرد، و دست ارادت در دست اساتيد فن نهاد، و بدينگونه آماده مى شد تا اندك اندك در شمار پديدآورندگان سخن منظوم، قرار گيرد. در همان زمان، در سفرى به شهر مقدّس سامرّاء، بيمارى اى جانكاه او را مقيم بستر ساخت، و نيم شبى كه در همان بستر از آن بيمارى به خود شِكْوه مى برد، نخستين رگه هاى چشمه شعر او، به آرامى فاصله ذهن تا زبانش را پيمود:

أمَا لهذَا اللَّيلِ غدُ *** أَم لَك يَا داء أَمدُ

اين بيت، مطلع منظومه اى است مفقود، كه نخستين ترنّم ذهنىِ علّامه نجفى را نشان ميداد(1).

3 - 2. حضور در مجالس ادبىِ نجف اشرف

در همين دروان و پس از آن نيز، علّامه نجفى در كنار تحصيل و نيز تدريسِ ديگر شاخه هاى علوم اسلامى، به مجالس ادبىِ نجف اشرف رفت و شد مى كرده است. اين مجالس كه معمولًا آكنده از تحقيقات علمى و ادبى بوده، براى هر حاضرى فوائد و فرائدى چند را فراهم مى ساخته، كه نه تنها در تعميق قدرت ادبى، كه در بارور كردن ذوق شعرىِ اينان نيز، سخت مؤثّر مى افتاده است.

توجّه به اين نكته، كه شمارى از مصاحبان ادبىِ علّامه نجفى بعدها در شمار برترين شعراىِ زمان قرار گرفتند و آوازه اى فراتر از آوازه ادبىِ اديب ما يافتند، مى تواند تأثير و تأثّرى كه اعضاىِ اين حلقه هاىِ ادبى بر يكديگر داشتند را، فراديده ما نهد. شمارى از ياران اين دوران او، كه در تاريخ ادب معاصر مكانتى رفيع را به خود اختصاص داده اند، عبارتند از:

ص: 42


1- بنگريد: «ديوان أبي المجد» ص 60، نيز «تاريخ علمى...» ج 2 ص 402. در هيمن صفحه، مرحوم علّامه مهدوى آورده اند كه اين قصيده در «ديوان أبي المجد» مسطور است، امّا گويا اين سخن از باب سهوالقلم بوده است.

1. سيّد جعفر حلّى؛

2. شيخ جواد شبيبى؛

3. سيّد محمدسعيد حبّوبى؛

4. شيخ عبدالحسين جواهرى.

جز از اينان، از شمارى ديگر از مصاحبان ادبىِ او نيز خبر داريم. مصاحبانى همچون:

5. سيّد ابراهيم طباطبائى؛

6. سيّد حسين حلّى؛

7. شيخ عبّاس آل كاشف الغطاء؛

8. شيخ محمّد سماوى؛

9. ميرزا مصطفى تبريزى

10. شيخ هادى آل كاشف الغطاء.

علّامه امين عاملى، با يادكِرد از اين دوران او، مى نگارد:

«لاختلاطه بأدباء النجف ... مدّةً طويلةً و ملازمته لهم و تخريجه بهم»(1).

مجالسى كه شكوه آن، پس از گذشت يكقرن هنوز هم خواننده را به طرب در مى آورد. نشستهائى كه در آن، علّامگان فقيه و اصوليان ژرف انديشى همچون اديب ما و علّامه سيّد جعفر حلّى، مامنامه هاى ادبىِ سترگ پيشينيان را، باز ميخوانده اند و بر عبارات آن، نرد خيال مى باخته اند.

در يكى از همين نشستها، در لابلاى صفحات «العقد الفريد» عبارتى منثور توجّه حاضران را به خود جلب كرد: «نظرت بعيني شادنٍ ظمئان». در همان مجلس، قصيده اى در 56 بيت بر اساس همين عبارت - كه بر جاىِ مصراع نخست قصيده، نشسته بود –

ص: 43


1- بنگريد: «أعيان الشيعة» ج 7 ص 17 ستون 1.

شكل گرفت، و شيخ هادى آل كاشف الغطاء، شيخ جواد شبيبى، سيّد جعفر حلّى و شيخ ابوالمجد اصفهانى، هر كدام 14 بيت در آن بوديعت نهادند. 4 بيت نخست اين منظومه چنين است:

ابن عبدربّه، شيخ هادى آل كاشف الغطاء:

نظرتُ بعينَي شادنٍ ظمئان *** ظمياء بالتَّلعَات من نُعمانِ

شيخ جواد شبيبى:

و تمَايلَت أعطافُهَا كغُصونِها *** ما أشبَه الأَعطافُ بالأَغصانِ

سيد جعفر حلّى:

و شدَا بذاكَ الريع جرسُ حليِّها *** فتمايَلت طربًا غصونُ البانِ

شيخ ابوالمجد اصفهانى:

هيفاءُ غافيةٌ لها من طرفها *** أسيافُ غنجٍ فقن كلَّ يمانِ(1)

4 - 2. ژرفكاوىِ دائمى در حوزه ادب عرب

گذشته از اينها همه، علّامه نجفى هيچگاه از ژرفكاوى در شعر و لغت عرب، دست نكشيد. پى نوشتهاىِ او بر «گزارشى» كه واحدى بر «ديوان متنبّى» پرداخت، نشان از آن دارد، كه او تا شش سالى پيش از درگذشت، همچنان به مطالعه تدقيقات ادبى مشغول بوده است. اين دوبيت زيبا نيز، بخوبى نشان مى دهد كه دامنه مطالعات لغوىِ او، آثار متأخّر و كم شهرتى همچون «الجاسوس على القاموس» پرداخته احمد فارس الشدياق را نيز، در بر مى گرفته است. اين دوبيت زمانى از ذهن او بر صفحه كاغذ نشست، كه مى خواست آن كتاب را از دوستى به امانت بستاند؛ و چه زيبا شعرى است!:

يا مَن بفيضِ أكفِّه و علومه *** أغنى الورى طرًّا عن القاموس

ص: 44


1- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 408.

ما في فؤادي غير حبّك قاطنٌ *** فابعث إذا كُذِّبتُ بالجاسوس(1)

و سرانجام، خزانه ادبىِ علّامه نجفى آنچنان سرشار شد، كه زمانى در جواب تلميذى كه با تعجّب از او پرسيد: «آقا! معروف است كه شما سى هزار شعر عربى از حفظ داريد، آيا اين سخن درست است؟»؛

بر آشفت و با لحنى كه نشانى از ناراحتىِ او را در خود داشت، پاسخ داد: «سى هزار شعر يا سى هزار قصيدة؟»(2)!.

5 - 2. خصائص ادبِ علّامه نجفى

اشاره

منظور راقم اين سطور از «ادب علّامه نجفى»، فضاىِ ادبىِ ذهن اوست، كه در نگاشته هاىِ ادبى و ادب پژوهانه اش، مجال ظهور يافت؛ و مجموعه ويژگيهاىِ حاكم بر اين فضا، در اينجا «خصائص ادب» او خوانده شده است.

صاحب اين قلم، در اينجا سر آن دارد، كه به اختصار از ويژگيهاىِ ادب علّامه نجفى سخن گويد، چه سخن درباره متن رساله حاضر - كه در همين صفحات به آن خواهم پرداخت - ، بدون اشارتى به اين مطلب كامل نخواهد بود. 7 خصيصه اى كه در اينجا به عنوان ويژگيهاىِ ادب او بر مى شمارم، بصورت هماهنگ در بسيارى از متون منظوم و منثور او به چشم مى آيد، هر چند شمارى از آثار او، به علّت پديدآمدن در زمنيه اى خاصّ - همچون فقه و يا اصول آن - ، پذيراىِ تمامىِ اين خصائص نباشند.

الف 5 - 2. غناى خزانه لغوى

نگاهى كوتاه به رساله حاضر و ديگر نگاشته هاىِ علّامه نجفى، نشان از آن دارد كه «خزانه لغوىِ» او، سخت سرشار بوده؛ و او - همچون شمارى ديگر از عالمان - از فقر

ص: 45


1- بنگريد: «ديوان أبي المجد» ص 89.
2- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 411.

لغت دانى در رنج نبوده است.

گذشته از آثار ادبىِ او، حتّى رساله هاىِ فقهى و اصولى او - همچون رساله پر برگ و بسيار پر بار «وقاية الأذهان»، كه دريغ! ناتمام ماند - ، انباشته از مفرداتى است كه در ديگر رسائل مشابه، كمتر به چشم مى آيد. استاد علّامه سيد احمد حسينى در مقدّمه «ديوان أبي المجد»، دراين باره چنين مى نگارد:

«و لايسري إليه الضغف اللغوي الموجود في شعر كثيرٍ من أبناء الفرس، الّذين يعانون الشعر العربي و ينظمون في هذه اللغة»(1).

علّامه شيخ آقابزرگ طهرانى نيز، به فراخدستىِ او در لغت اشاره مى كند:

«... و احاطته بالمفردات اللغويّة احاطةً تندر عند الأدباء فضلًا عن العلماء»(2).

ب 5 - 2. پرهيز از دوزبانه نگارى

يكى از ويژگيهاىِ ادب علّامه نجفى، پرهيز از دوزبانه نگارى است. پيش از اين، ديديم كه يكى از فضلاىِ ايران، نثر او را «عربىِ» خالص و بدور از شيوه متعارف در آثار ايرانيانِ عربى نويس، خواند بود. علّامه امين عاملى نيز، به اين نكته اشاره مى كند:

«له شعرٌ عربيٌ فائقٌ لايلوح عليه شي ءٌ من العجمة رغمًا عنه انّه نشأ مدّةً في بلاد العجم بعد ولادته في النجف»(3).

اگر چه ايشان پرهيز از دوزبانه نگارى را از ويژگيهاىِ «شعر» او دانسته اند، امّا نيم نگاهى به متون منثور او، نشان از آن دارد كه اين ويژگى، نه از ويژگى هاىِ «شعر» او، كه در شمار ويژگى هاىِ «ادب» اوست. در همين شمار است زندگى نامه خودنوشتى كه

ص: 46


1- بنگريد: «ديوان أبي المجد»، مقدّمه مصحّح ص 17.
2- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص 749.
3- بنگريد: «أعيان الشيعة» ج 7 ص 17 ستون 1.

علّامه نجفى بدعوت مصاحب ديرينش علّامه شيخ رضا شبيبى نگاشت، و بعدها بوسيله علّامه امين عاملى در متن «أعيان الشيعة» به وديعت نهاده شد(1).

ج 5 - 2. عنايت تام به صنايع بديعى

يكى از ويژگيهاىِ ادب علّامه نجفى، عنايت تام به صنايع بديعى و پرهيز از بدوى نگارى است. او هر چند هيچگاه در دام بازيهاىِ زبانى و لفظى نلغزيد، امّا بگونه اى كه تطابق ميان زبان سره و ذهن قدرتمندش حكم ميكرد، به اصرار در پىِ نهادن صنايع بديعى در عبارات، و بويژه اشعار خود بود. در اين ميان، جناس و توريه در نظر او از ارزشى ويژه برخوردارند. از اين رو، اقسام جناس و انواع توريه را مى توان بوفور در «ديوان» او، دست ياب كرد. اين مطلب بگونه اى است كه برخى او را متأثّر از صفى الدين حلّى دانسته اند. در اين زمينه به سخن شمارى از تراجم نگاران او بنگريد:

«و يكثر في شعره أنواع البديع و النكات الأدبيّة الدقيقة، و قلّما يخلو له بيتٌ من ذلك»(2)؛

«اضف إلى ذلك تأثّره بالصفي الحلّي و عشقه لأنواع البديع، و لايكاد يخلو من ذلك شي ءٌ من نظمه»(3)؛

«و شعره تأثّر فيه بالصفي الحلّي و مدرسته، فقد عشق البديع و أنواعه و تأثّر بالنكات الأدبيّة الدقيقة؛ و يكاد لايخلو كلّ بيتٍ له من ذلك»(4).

ص: 47


1- بنگريد: همان، همان جلد ص 16 ستون 1.
2- بنگريد: نيز همان، همان جلد ص 17 ستون 1.
3- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص 749.
4- سخنى است از استاد على خاقانى در «شعراءالغرى»، بنقل از «ديوان أبي المجد»، مقدّمه مصحّح ص 17.
د 5 - 2. غناىِ معنوى

از ديگر خصائص ادب علّامه نجفى، غناىِ معنوىِ عبارات اوست. او معمولاً معنائى درشت را، در قالب لفظى كوتاه مى نهد، و بدين ترتيب از زياده نويسى سخت پرهيز مى كند. گذشته از «ديوان» او، رساله حاضر نيز بر اين جنبه از ادب او، گواهى صادق است. علّامه طهرانى - كه خود مدّتها با اديب ما مصاحبت داشته؛ و نيز در دوران سكونت او در ايران، دهها نامه از او دريافت داشته، و از اينرو با نثر و نظم او بخوبى آشنا بوده است - ، در اين باره مى نگارد:

و كان يحمل اللفظ معنىً أكثر من قابليّته»(1).

س 5 - 2. لطف معانى

معانىِ آثار ادبىِ علّامه نجفى - و بويژه آثار منظوم او - ، بگونه اى است كه مى توان «لطف معانى» را، از خصائص ادب او دانست. چه گذشته از غناىِ معنوى، لطافت معانى نيز در آثار او چشمگير است. معاصران و مصاحبان او، اين ويژگى را زائيده احاطه او بر ادب فارسى دانسته اند. گويا او همچون مهيار ديلمى رحمه الله، معانى لطيف شايع در ادب فارسى را در قالب الفاظ فصيح زبان عرب مى نشانيده، و لباسى فاخر از اين بر تن لطيف آن بر مى كشيده است.

علّامه امين عاملى در اين زمينه مى نگارد:

«ويصحّ أن يقال فيه: انّه نظم المعاني الفارسيّة بالألفاظ العربيّة، كما قيل في مهيار»(2).

علّامه تهرانى نيز، به سبب همين ويژگىِ ادب او اشاره مى كند:

«و السرّ في ذلك يرجع إلى احاطته بالأدب الفارسيّة المعروف بذلك. و

ص: 48


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص ص 749.
2- بنگريد: «أعيان الشيعة» ج 7 ص 17 ستون 1.

قد كان شأنه في ذلك شأن مهيار الديلمي الّذي قيل فيه: انّه نظم المعاني الفارسيّة في الألفاظ العربيّة»(1).

م 5 - 2. گستردگىِ حيطه

از ديگر ويژگيهاىِ ادب علّامه نجفى، گستردگىِ حيطه آن است. او هم اديب است، و هم ادب پژوه. رساله حاضر - كه بخشهائى از آن در زمينه نقد ادبى است - ، رساله «أداء المفروض في شرح أرجوزة العروض»، و نيز ديگر أثرش «الروض الأريض» - كه در فنّ نقدشعر و شعرشناسى پديد آمده اند - ، نمايانگر علائق ادب پژوهانه اويند؛ و «ديوان» شعر و نيز نثر شمارى از ديگر آثارش - همچون رساله حاضر - ، نشانگر علائق ادبىِ او.

در زمينه شعر، هر چند بخش عمده «ديوان» او، در زمينه اخوانيّات پديد آمده است، امّا ديگر اغراض شعرى - همچون غزل، شكواى از بيماريها، شكواى ازنزديكان، مدح اساتيد، نكوهش بعضى از مراكز تازه تأسيس آن روزگار، و حتّى هجا - نيز مورد توجّه او قرار گرفته اند. از اينرو مى پندارم توجّه او به هر دو حيطه ادب و ادب پژوهى مى تواند «گستردگىِ حيطه» را، از ويژگى هاىِ ادب او قرار دهد.

ى 5 - 2. تمايل به نثر فنّى

«تمايل به نثر فنى» نيز، در شمار ويژگيهاىِ ادب علّامه نجفى قرار دارد. توجّه به اين نكته كه - آنگونه كه پيش از اين ديديم - ، او در 11 زمينه از زمينه هاىِ علوم اسلامى، قلم زده و از فقه و حديث تا رسائل چنددانشى، آثار گونه گونى پديد آورده است؛ منظور راقم اين سطور از اين ويژگى ادب او را بهتر نمايان مى سازد. چه اگر چه در متون فقهى،

ص: 49


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص 749.

حديثى، فلسفى و ... نمى توان به نثر فنّى چندان پاى بند ماند، امّا او در همين نگاشته هايش نيز، چندان جانب فخامت الفاظ و قوّت عبارات را رعايت مى كند، كه مى توان متون علمىِ او را نيز، فراهم آمده بر اساس ادبى متمايل به نثر فنّى دانست.

گذشته از اين امّا اين ويژگى در متون صرفاً ادبىِ او سخت چشمگير است. گذشته از رساله حاضر، شمارى از ديگر نگاشته هاىِ او - و بويژه نامه هاىِ اخوانيّه اش - ، تمايل شديد او به نثر فنّى را نشان مى دهند. به اين نامه - كه در جواب دوستى كه مدحيّه اى براى او سروده بود، نگاشت - بنگريد:

«يا مَن ذكرَني حين نسَاني بقيّةُ الأصحاب، و سلكَ معي طريقَ الوفاء مذ جفاني الأخدانُ و الأترابُ. كيف أطيق أن أؤدّي شكرَ جميلكَ بلسان القلمِ و أنت المعجزُ للعربِ الفصَحاء فكيفَ بالأعجمِ الأبكمِ!. و قد وصلت القصيدةُ المرزيةُ بعقودِ الجمان، فقلت: سبحان من خلقكَ و علَّمك البيان!. امتثلت أمرك بردّ الجواب مع علمي بأنّي لستُ من فرسان هذا الميدان و لوأصبحتُ من نابغة بني ذبيان!. و لكنِّي رأيتُ امتثالَ أمرِكَ من الفرض الواجب، فبعثتُ بأبياتٍ أرجو من فضلك العفو عن جميعها، فلولا اشتمالها على مدحك لقلت كلّها معايب!. و كيف يبلغُ حضيضُ الأرضِ ذرى كيوان، أم كيف يقابل بصغار الحصى غوالي الدرر و المرجان!»(1).

***

اين بنده، مى پندارد كه اين 7 ويژگى، «خصائص ادب علّامه نجفى» را تشكيل ميدهد؛ خصائصى كه بدون توجّه به آن، نمى توان به تحليل فضاىِ ادبىِ ذهن او پرداخت.

ص: 50


1- بنگريد: «ديوان أبي المجد»، مقدّمه ص 19.

بيفزايم كه مجموعه اين 7 خصيصه، صورتى خاص به مادّه عبارات او بخشيده است، صورتى كه مى تواند «گونه ادبىِ» او، خوانده شود. علّامه تهرانى، با اشاره به همين «گونه ادبىِ» او مى نويسد:

«و لكافّة مؤلّفاته؛ لونٌ خاصٌّ و أسلوبٌ بديعٌ يحبّب قراءتها، أعانه على ذلك ما ذكرناه من براعته في الأدب و اللغة و غيرهما»(1).

3. مؤلَّف

اشاره

در دو بخش پيشين اين مقدّمه، نظرى كوتاه به زندگى مؤلِّف رساله

حاضر، و زان پس نگاه اجمالىِ ديگرى به ادب او داشتيم. بدون ترديد اين مقدّمه نمى تواند بدون اشاره به چيستىِ اين رساله؛ انجام پذيرد. از اين رو، در اين سوّمين بخش از مقدّمه، سر آن دارم كه به اختصار نكاتى را در باره رساله حاضر و درونمايه آن، مطرح سازم.

1 - 3. نام رساله

مؤلّف رساله حاضر، در متن آن هيچ اشاره اى به نامى كه براى نگاشته خود برگزيده است، نمى كند. از اينرو، هر چند اكنون بر اساس سالشمارىِ قمرى، تنها نزديك به يكصد سال از تأليف اين رساله مى گذرد - در اين رابطه، در همين صفحات توضيحى خواهم داشت - ، امّا شاهديم كه در همين مدّت كوتاه رساله حاضر با 3 نام خوانده شده است:

1. «السيف الصنيع لرقاب منكري علم البديع»؛

علّامه نجفى در زندگى نامه خودنوشتى كه بدعوت مرحوم علّامه مدرس تبريزى رحمه الله نگاشت، به هنگام يادكرد از اين رساله، به اين نام اشاره مى كند(2).

ص: 51


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص 753.
2- بنگريد: «ريحانةالأدب» ج 7 ص 253؛ نيز: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 434.

2. «السيف الصنيع على رقاب منكري علم البديع»؛

علّامه مفضال شيخ آقابزرگ طهرانى رحمه الله(1)، استاد سيّد احمد حسينى(2)، مرحوم علّامه مهدوى(3)رحمه الله و حضرت آية اللّه مرعشى نجفى(4)رحمه الله رساله حاضر را به اين نام خوانده اند. اين نام بر اساس نگاشته استاد علّامه سيد احمد حسينى، به مقدّمه شمارى از آثار مؤلّف - همچون «وقايةالأذهان»(5) و رساله «أمجديّه»(6) - راه يافته است.

3. «السيف الصنيع رقاب منكري البديع»؛

عنوانى است به نقل از علّامه امين عاملى رحمه الله.

در اين ميان، بدون ترديد بهترين مأخذ براى دست يابى به نام حقيقىِ رساله حاضر، دو زندگينامه خودنوشت مؤلّف است. امّا - افسوس! - كه پريشانيهاىِ محتوائىِ «أعيان الشيعة» و نيز خطاهاىِ فراوانى كه به هنگام حروف نگارىِ آن پديد آمده است، دوّمين زندگينامه مؤلّف را - كه بوسيله مرحوم علّامه شبيبى در اختيار علّامه امين عاملى قرار گرفته - ، از دسترس ما خارج مى سازد. بدون ترديد «السيف الصنيع رقاب منكري البديع»، عنوان پريشانى است كه اين رساله در «أعيان الشيعة» يافته است، و از اينرو بهيچ وجه قابل اعتماد نمى نمايد.

امّا عنوان أوّل - : «السيف الصنيع لرقاب منكري علم البديع» - گذشته از آنكه بر قلم خود مصنّف رفته است، با قدرت ادبىِ او نيز توافق كاملى دارد؛ چه «صُنِعَ ل » در ادب عرب كاربردهاى فراوانى داشته است، ما راقم اين سطور، نتوانست حتّى يك مورد

ص: 52


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص ص 752.
2- بنگريد: «ديوان أبي المجد»، مقدّمه ص 23.
3- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 369.
4- در تقريظى كه بر رساله حاضر نگاشته اند. متن اين تقريظ پس از اين نقل خواهد شد.
5- بنگريد: «وقايةالأذهان»، مقدّمه ص 40.
6- بنگريد: رساله «امجديّه»، مقدّمه مصحّح ص 38.

استعمال براى تركيب «صُنِعَ عَلَى» باز يابد(1). از اينرو عنوان رساله حاضر را به تبع مؤلّف علّامه، «السيف الصنيع لرقاب منكري علم البديع» دانسته ام.

2 - 3. بستر آفرينش رساله حاضر

تدوين رساله حاضر، در طىِ واقعه اى خاصّ - كه راقم از آن به «بستر آفرينش رساله حاضر» تعبير كرده - ، صورت پذيرفته است. بدون ترديد آنچه در اين رساله صورت مدوّن يافته است، مدّتها در فضاىِ ذهنىِ علّامه نجفى جريان داشته و بسترى مناسب را جستجو مى كرده تا در آن، در قالب الفاظ آرام گيرد. مؤلف رساله، در پيشانىِ كتاب، آن بستر را اين چنين بازگو مى كند:

در رمضان المبارك سال 1324 ه ق. در پىِ مراسم ازدواج علّامه شيخ كاظم آل كاشف الغطاء با دختر آيةاللّه العظمى علّامه شيخ على آل كاشف الغطاء - كه عموى او بود، و در آن روزگاران نه تنها شيخ اين خاندان، كه در شمار اعلام نجف اشرف قرار داشت - ، علّامه نجفى قصيده اى مى سرايد و در طى آن، اين ازدواج را به شيخ خاندان و نيز داماد - كه در شمار ياران او بوده است - ، تهنيت مى گويد. اين قصيده كه به قصيده «تنصّر» نامبردار شد - در باره اين قصيده در همين صفحات سخن خواهم داشت - ، در مجامع ادبىِ نجف اشرف سخت مورد پذيرش واقع مى شود، و گويا به محافل خارج از عراق نيز، راه مى يابد. در پىِ اين واقعه، علّامه نجفى در طول چندين مجالست، آنچه را به عنوان قواعد «فنّ شعر» در خاطر داشته، به تفصيل براى اهل ادب نجف اشرف باز مى گويد. اين محاضرات كه با مناظرات سنگين و حتّى مباحث لجاجت آلود همراه بوده است، سرانجام آنچنان بر آنان مؤثّر مى افتد، كه همگان شيوه او را مى ستايند و در آئين نقد ادبى رأىِ او را گردن مى نهند.

ص: 53


1- موارد استعمال فعل «صنع» - و صورت مجهول آن - با حروف تعديه گوناگون را، از جمله بنگريد: «معجم أمّهات الأفعال» ج 2 ص 752 ستون 2.

زان پس، علّامه نجفى اين واقعه علمى را، در نامه اى اخوانيّه براى يار و مصاحب ديرينش علّامه شيخ هادى آل كاشف الغطاء - كه خود ميزبان دائمىِ يكى از بزرگترين مجالس ادبى نجف اشرف بود - ، به شرح باز مى گويد؛ و آن يار علّامه نيز در پاسخ رساله اى كوتاه - در حجم يك صفحه - امّا بانثرى فاخر و بس دلكش، مى نگارد؛ و هرچند با برخى از آراء علّامه نجفى بگونه اى نقارآميز برخورد مى كند(1)، امّا موافقت خود با روش او را، بوضوح نمايان مى سازد. اين نامه نيز گويا در محافل آن روز مورد توجّه واقع مى شود، و شمارى از ادب پژوهان مفاد آن را مخالف آراء اديب ما بر مى شمارند. از اينرو، علّامه نجفى پس از تمهيدى بلند، آن رساله را به گزارش مى گيرد تا همرأيىِ آن يار همدل را با خود، باز نمايد. و بدين ترتيب رساله حاضر در بستر آن مناظرات و مكاتبات آفريده مى شود.

بدين ترتيب پر واضح است، كه «السيف الصنيع» بر مدار قصيده فاخر «تنصّر»، و زان پس گزارش نامه علّامه شيخ هادى آل كاشف الغطاء پديد آمده است. از آنجا كه سروده مؤلّف در پايان رساله بنحو مستقل مضبوط است، امّا آن نامه در لابلاىِ بخشهاىِ انجامين اين متن مذكور افتاده، مى پندارم كه روايت آن نامه بنحو مستقل در اينجا خالى از فايدتى نباشد. متن آن نامه فاخر چنين است:

«كِتَابِي إِلَيْكَ أَيُّهَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأُسْتَاذُ، لِأُعْلِمَكَ أَنِّي مُنْتَبِهٌ عَنْ سِنَةِ الْغَفْلَةِ، عَادِلٌ عَنِ الطَّرِيقَةِ الجَائِرَةِ إِلَى الْجَادَّةِ الْعَدْلَةِ؛ مُهْتَدٍ إِلَى وَاضِحِ الَْمحَجَّةِ، بِأَبْلَغِ حُجَّةٍ. وَ أُحَاشِي أَدِيبًا يَتَخَطَّى عَنِ الطَّرِيقَةِ الْوُسْطَى وَ بَعِيدٌ أَنْ يَبْعُدَ عَنِ الْإِنْصَافِ، لِيَقْرُبَ إِلَى الْخِلَافِ. لِأَنَّكَ - أَيُّهَا الْمُنْصِفُ! - إِذَا نَظَرْتَ إِلَى الْقَصِيدَةِ، وَجَدْتَهَا كَالْخَرِيدَةِ؛ لِكُلِّ حُسْنٍ وَ مُحَسِّنَاتٍ، وَ تَجَمُّلٍ بِالْعَرَضِ وَ جَمَالٌ بِالذَّاتِ. إِذِ الْحَلْيُ عَلَى الْمُشَوَّهَةِ الذَّمِيمَةِ، لَاتَرْفَعُ لَهَا قِيمَةً؛ إِذِ الْحُلَلُ عَلَى

ص: 54


1- علّامه نجفى، اين موارد را در شرح آن نامه كوتاه، باز مى نمايد.

الْعَجُوزِ السَّودَاءِ، لَاتُلْبِسُهَا حُلَّةَ حُسْنٍ وَ بَهَاءٍ!. وَ الشِّعْرُ إِذَا كَانَ مَحْلُولَ النِّظَامِ لَاتَرْفَعُهُ تَورِيَةٌ وَ لَا اسْتِخْدَامٌ؛ وَ إِذَا كَانَ وَاهِي الْأَسَاسِ لَايُجْدِيهِ الْجِنَاسُ؛ وَ إِذَا كَانَ أَنَابِيبَ فِي أَجْوَافِهَا الرِّيحُ، فَلَايُثْقِلُ مَوَازِينَهُ الَّتمْلِيحُ وَ التَّلْمِيحُ. وَ إِذَا خَلَا مِنْ مَعْنًى مُخْتَرَعٍ، وَ أَمْرٍ مُبْتَدَعٍ؛ وَ كَانَ مَعَ ذَلِكَ مِنَ الْمَتَانَةِ صَفْرًا، وَ مِنْ حُسْنِ الْأُسْلُوبِ الْآخِذِ بِمَجَامِعِ الْقُلُوبِ خَالِيًا قَفْرًا؛

لَمْ يَقُمْ صَدرُهُ بَدِيعٌ، وَ مَنْ حَلَاهُ بِهَذَا الْحَالِ، وَ زَيَّنَهُ وَ هُوَ بِتِلْكَ الْخِلَالِ؛ كَانَ كَمَنْ حَلَا الْعَكَرَ بِالدُّرَرِ، وَ الْكَرَبَ بِالذَّهَبِ؛ وَ رَخِيصَ الْعَمُودِ، بِثَمِينِ الْعُقُودِ؛ وَ طَوَّقَ عُنُقَ الْجَرَادَةِبِأَبْهَى قِلَادَةٍ؛ وَ كَسَا النِّعَاجَ، حُلَلَ الدِّيبَاجِ؛ وَ أَلْبَسَ أُمَ حُبَيْن، مِنَ الْوَشْيِ حُلَّتَينِ. وَ الْأَدَبُ يَشْتَكِي مِمَّنْ لَاهِمَّةَ لَهُ إِلَّا الْجِنَاسَ بَينَ اللَّفْظَيْنِ، وَ الطِّبَاقَ بَينَ اثْنَيْنِ، وَ الْجَمعَ بَينَ مِثْلَيْنِ؛ وَ لَيْسَ لَهُ عِنَايَةٌ بِمَلِيحِ الْمَعَانِي، وَ لَا انْتِقَادٌ لِفَصِيحِ الْمَبَانِي؛ وَ لَا الْتِفَاتٌ إِلَى حُسْنِ السَّبْكِ وَ التَّأْلِيفِ، وَ مَتَانَةِ الْنَّظْمِ وَ التَّرْصِيفِ؛ وَ غَيْرُ ذَلِكَ مِمَّا يَعْرِفُهُ الْخَبِيرُ، وَ لَايُحْسِنُ عَنهُ التَّعْبِيرَ؛ وَ يُدْرِكُهُ بِالذَّوقِ وَ الْعِرْفَانِ، وَ يَضِيقُ عَنْهُ الْبَيَانُ. وَ مَا مُعْجِزُ أَحْمَدَ وَ ذِكْرَى حَبِيبٍ، إِلَّا بِمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنْ جَمَالِ الْمَعَانِي وَ حُسْنِ الْأَسَالِيبِ؛ لَا بِالزَّخَارِيفِ اللَّفْظِيَّةِ، وَ الُْمحَسِّنَاتِ الْبَدِيعِيَّةِ؛ إِلَّا إِذَا جَاءَتْ عَفْوًا بِلَاتَكَلُّفٍ، وَ عُرِضَتْ لِلْأَدِيبِ بِلَاتَعَسُّفٍ؛ وَ لَمْ تَكُ هِيَ الَْمحَطَّ لِلْأَنْظَارِ، وَ الْقُطْبَ الَّذِي عَلَيهِ الْمَدَارُ. وَ إِنَّا إِذَا رَجَعْنَا إِلَى الْوِجْدَانِ، وَ كَشَفْنَا الْأَمْرَ بِالْاِمْتِحَانِ؛ وَجَدْنَا مِنْ أَنْفُسِنَا وَ مَنْ لَهُ أَدْنَى خِبْرَةٍ، انَّ لَنَا عَلَى تِلكَ الزَّخَارِيفِ تَمَامَ الْقُدْرَةِ؛ وَ لَيسَ فِي وُسْعِنَا أَنْ نُضَاهِيَ الْفَحْلَيْنِ الْمُبَرِّزَيْنِ بِبَيْتٍ وَاحِدٍ، وَ لَا مَثَلٍ شَارِدٍ وَ لَسْتُ أَقُولُ: انَّ مُحَسِّنَاتِ الْبَدِيعِ غَيْرُ مُحَسَّنَةٍ، وَ فُنُونَهُ غَيْرُ مُسْتَحْسَنَةٍ؛ وَ إِنَّ الْعِلْمَ النَّبَاتِيِّ لَايُخْفِقُ بِالنَّصْرِ، وَ لَايَسُدُّ بِحَامِلِهِ الثَّغْرَ؛ وَ لَكِنْ أَقُولُ - وَ التَّشْبِيهُ أَبْلَغُ عِندَ النَّبِيهِ! - : اَلْفَتَاتُ تُسَوَّرُ، إِذَا كَانَتْ تُنْظَرُ؛ وَ تُزَيَّنُ، إِذَا كَانَتْ تُسْتَحْسَنُ؛ وَ تُخَلْخَلُ، إِذَا كَانَتْ تُقْبَلُ؛ وَ تُقَرَّطُ وَ تُقَلَّدُ، إِذَا كَانَتْ ذَاتَ جِيدٍ

ص: 55

أَجْيَدَ».

3 - 3. تاريخ تدوين رساله

در برخى از مصادر ترجمه علّامه نجفى، و نيز درمقدمه شمارى از آثار ايشان، به رمضان المبارك سال 1324 ه ق.(1)، و يا به مطلق اين سال(2) به عنوان سال تأليف رساله «السيف الصنيع»، اشاره شده است. اين اشاره، گويا مبتنى بر سخن علّامه نجفى در متن رساله است. دراين سخن، او به رمضان المبارك سال 1324 ه ق.، به عنوان تاريخ آن ازدواج اشاره مى كند. بدين ترتيب، آن قصيده نيز در همين ايّام سروده شده است. امّا نه در متن رساله و نه در جائى ديگر، اين راقم دليلى بر اينكه متن رساله نيز در همان سال تدوين شده باشد، نيافت؛ و مى پندارم بر اساس آنچه در بند پيشين «: 2 - 3» گذشت، تاريخ تدوين رساله را، مى بايد چندى فراتر از اين سال دانست. چه نمى توان پذيرفت كه محاضرات ادبىِ پيشگفته، مكاتبه مؤلّف با علّامه شيخ هادى آل كاشف الغطاء، ارسال پاسخ از سوى او، خرده گيرى هاىِ شمارى از اهل ادب نجف اشرف، و سر انجام تدوين اين رساله، همه و همه در 4 ماه انتهائىِ آن سال صورت گرفته باشد. از اينرو، سخن آنانكه ماه مبارك اين سال، و يا 3 ماه پس از آن را تاريخ تدوين رساله دانسته اند، به هيچ روى مورد پذيرش نيست.

بدين ترتيب بدون آنكه از زمان دقيق تدوين رساله آگاه باشيم، تنها مى توانيم نيمه دوّم دهه سوّم قرن چهارده هجرى را، محدوده تأليف اين رساله بدانيم.

4- 3. ويژگيهاىِ نثر رساله

اشاره

ص: 56


1- همچون: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 368.
2- همچون: مقدّمه «ديوان أبي المجد» ص 23؛ مقدّمه رساله «امجديّه» ص 38؛ مقدّمه «وقايةالأذهان» ص 40.

پيش از اين، از «خصائص ادب علّامه نجفى» سخن داشتم - بنگريد: بند «5 - 2» - .

رساله حاضر نيز، از بستر همان ادب برخاسته و بر اساس همان دانش وافر، پيراسته شده است. از اينرو، بدون آنكه نيّت تكرار آنچه گذشت را، داشته باشم؛ تنها به دو نكته در باره «مفردات» و «تركيبات» اين نگاشته، اشاره مى كنم:

الف 4 - 3. مفردات رساله

در زمينه مفردات، اين رساله عليرغم خردىِ حجمش، مشحون از مفردات فنّى و اصطلاحات نا آشناست. مؤلّف علّامه در جاى جاىِ اين نوشته، خزانه لغوىِ سرشار خود را بررسيده، و تنها الفاظى را گزين كرده است كه مادّه رساله او را، فخيم و غنى سازد. هر چند افراط او در اين گزينش، بدون ترديد شمار استفاده كنندگان از رساله او را، بشدّت كاهش خواهد داد.

ب 4 - 3. نثر رساله

در زمينه شيوه «نثر رساله» حاضر نيز، نيم نگاهى كوتاه به تنها چند سطر آن، نشان مى دهد كه علّامه نجفى در پىِ آفرينش رساله اى بوده، كه در زمينه نثر در شمار متون مسجّع و آهنگين قرار گيرد. سجعهاىِ پى در پى، جناسهاى گونه گون و استشهادهاى ادبىِ چندى كه سراسر رساله را در خود گرفته، نشانگر تلاشى است كه او براى تدوين رساله اى خوش صورت، به كار برده است. از اينرو، راقم هر چند «السيف الصنيع» را شاهكارى ادبى نمى داند، امّا مى پندارد كه مى توان آن را، در شمار متون برگزيده پديد آمده در حوزه ادب متأخّر شيعى دانست.

بدين ترتيب، مى توان مادّه و صورت لفظىِ رساله حاضر را، فخيم، غنى، خوش آهنگ و در يك سخن «فنّى» خواند.

ص: 57

5 - 3. رساله حاضر در آئينه سخن بزرگان

از آنجا كه هنوز يكسده كامل بر اين رساله نرفته، و پيش از اين نيز رساله به عرضه عمومى نرسيده است؛ نمى توان بازتاب گسترده اى از آن را، در سخن بزرگان پهنه ادب و علم جستجو كرد. تا آنجا كه راقم اين سطور مى داند، تنها علّامه شيخ آقابزرگ طهرانى رحمه الله، بهنگام يادكِرد از اين نگاشته مرقوم داشته اند:

«و هو كتابٌ نفسٌ»(1).

حضرت آيةاللّه مرعشى نجفى رحمه الله نيز در تقريظى كه 65 سالى پيش از اين(2)، در زمان حيات مؤلّف، ارادتمندانه بر اين اثر استاد خود نگاشته اند، ديدگاه خود پيرامون آن را، باز نموده اند. احترام به آن علّامه سترگ بزرگ نگاهبان ميراث مكتوب شيعه را، در اينجا به نقل تمامىِ آن سرنوشت مى پردازم:

«كتاب السيف الصنيع على رقاب منكري البديع، للإمام الهمام القدوة الأسوة، نابغة العصر و يتيمة الدهر، ربّ الفضائل و كعبتها الّتى تهوي إليها الأفئدة، ناطورة الفقه، عالم الكتاب و السنّة، فقيه الأمّة، خرّيت الأدب و طائرها الصيّت، شيخ الإجازة و مركز الرواية، الرحله المسند، الثَبَت الثَبْت، المصنّف المؤلّف الُمجيد الَمجيد، مفسّر التفسير، درّة تيجان المحدّثين و مقدام المجتهدين، حجّةالإسلام و المسلمين آيةاللّه العظمى بين الورى شيخنا و أستاذنا الشيخ محمّد الرضا أبي المجد الأصبهاني النجفي، لازالت رياض الفضل بوجوده مبتهجةً ضاحكةً مستبشرةً.

ثمّ انّ «عليًّا» الموفى إليه في الكتاب و المخاطب بالتهنئة، هو شيخنا العلّامة البحّاثة المتتبّع المتدرّب ملحق الأحفاد بالأجداد و الواسطة بين الأكابر و الأصاغر، الشيخ عليّ بن محمّدرضا بن موسى بن فقيه الشيعة كاشف الغطاء

ص: 58


1- بنگريد: «نقباءالبشر» ج 2 ص 752.
2- اين محاسبه، بر اساس سالشمارىِ قمرى است.

عن مبهمات الشريعة الغرّاء، طاب ثراه، و كان من مشايخنا في الرواية.

الراجى المستكين أبوالمعالي شهاب الدين الحسينيّ الحسنيّ المرعشيّ الرضويّ الموسويّ النقويّ المشتهر بالنجفيّ

حرّرتها في 18 شوّال المكرّم 1359

ببلدة قمّ المشرّفة حرم الأئمّة

6 - 3. درونمايه رساله

اشاره

اين ششمين قسمت از سوّمين بخش «مقدّمه مصحّح» را، به نمودن سيرى اجمالى در رساله «السيف الصنيع» اختصاص داده ام. بلافاصله بيافزايم كه در اين قسمت، نه در پىِ ترجمه آن متن بوده ام، و نه سر آن داشته ام كه قدم به قدم، از نزديك مجموعه محتويات متن را تعقيب و فشرده اى از آن را، عرضه كنم. بلكه در اينجا ميخواهم تنها خطّ سير رساله را بازنگارم، و اساس مايه آن را به تفكيك نشان دهم. بيفزايم كه پس از اين قسمت، تلخيص گونه اى كوتاه از اين خطّ سير را، جداگانه عرضه خواهم كرد؛ و اميد كه بهنگام مطالعه اين رساله، خواننده ارجمندى را مفيد افتد.

الف 6 - 3. تبيين درونمايه و خطّ سير رساله

علّامه نجفى، پس از مقدّمه اى - كه با توجّه به حجم كلّ متن، مى توان آن را درازآهنگ خواند - ، در فصل نخست، آدمى را موجودى كه در پىِ شناخت سبب ها است، معرّفى مى كند. بدين ترتيب استطراداً اشاره اى به اين كه انسان فطرتاً خداجو و در پى علّت العلل و سبب الأسباب است، به ميان مى آورد. آنگاه حُسْن را در شمار مسبّبات مى انگارد، و ميل آدمى به شناخت حُسْن در سخن كه سخن حَسَن زائيده آن است را، علّت پيدايش علوم بلاغى و بويژه فنّ بديع مى داند. در انگاره او، علم بديع فراتر از دو علم معانى و بيان، و بگونه اى جامع محسّنات آن دو است. بدين ترتيب، او در نخستين

ص: 59

قدم، علم بديع را زائيده منطقىِ يكى از احساسات فطرىِ آدمى معرّفى مى كند؛ و در قدم دوّم، با آنان كه نه تنها مُهر مِهرى از اين علم بدل نداشتند كه با آن طريق نقار مى پيمودند، بگونه استقراء منطقى، به مناظره و محاجّه مى پردازد. چه در اين بخش، او نه از قواعد كلّى، كه از محسّنات جزئىِ محسوس آشكار در شمارى از ابيات شاعران متقدّم، سخن مى گويد، و از طريق بررسىِ اين جزئيات، در پىِ اثبات قاعده كلّىِ «وجوب التفات به علم بديع» بر مى آيد. در اين قسمت، او بخصوص بر نمودن نمونه هائى از اشعار بحترى اصرار مى ورزد. چه به نظر او، منكران علم بديع، بحترى را شاعرى بدوى سرا مى دانند كه بدون آنكه محسّنات بديعى را در سخن خود به وام گرفته باشد، ديوانى لطيف و سخت ارزشمند عرضه كرده است. به نظر اينان، بحترى در نهايت طريقى است كه ابوتمّام در ديگر سوى آن قرار گرفته است.

در اينجا، علّامه نجفى خود را از اثبات آن اصل نخست، فارغ مى يابد. آنگاه بلافاصله بر اين نكته دست مى نهد و سخت بر آن اصرار مى ورزد، كه از منظر او شمارى از آئين هاى علم بديع - همچون دو صنعت حذف و تنقيط - ، به هيچ روى در زيباسازىِ سخن مؤثّر نيستند، و ذكر اين آئين ها در شمار صنايع بديعى، تنها از باب محرم شدن نامحرمان و وارد شدن نااهلان بوده است. در اينجا دامن اين بحث خواه ناخواه آنچنان گسترده مى شود، كه علّامه نجفى پيش از فروچيدن آن، شمارى از صنايع بديعى و بويژه صنعت توريه را، سخت به نقد و بررسى مى گيرد، و حتّى از نمودن آراء شخصىِ خود در اين زمينه، پرهيز نمى كند. اشاره مؤلّف به اينكه سخن در باب توريه به درازا كشيد، و با اين حال حقّ اين مبحث آنچنان كه بايد گزارده نشد، آخرين سطور اين قسمت را تشكيل مى دهد.

مصنّف ما، آنگاه به بيان اين اصل كلّى مى پردازد كه، تمامىِ آراينده هاىِ سخن را شروطى است، كه تنها با رعايت آن شروط سخنى آراسته عرضه مى شود؛ ور نه، چه بسيارند آراينده هائى كه آلاينده اند، و محسّناتى كه چون بدون رعايت شروط خود به

ص: 60

كار رفته اند، تنها در تقبيح كلام نافع افتاده اند.

در گام چهارم، علّامه نجفى كوتاه دستىِ بديع پژوهان پيشين را، نه به حساب سستىِ اين دانش، كه علامت گستردگىِ مباحث آن مى شمارد؛ و خواننده را دعوت مى كند كه با بررسيدن متونى همچون قرآن كريم و نهج البلاغه شريف، فوائد و فرائد تازه اى دست ياب كند، و در غناى هر چه بيشتر اين علم، بكوشد.

زان پس باز به اين نكته مى پردازد، كه آيا وجود ابياتى دل نواز و روح پرور، كه هيچ بهره اى از آراينده هاى لفظى و معنوى نبرده اند، نمى تواند اساس لزوم اين دانش را به زير علامت سؤال فروكشد؟ و بانهادن چنين علامتى در مقابل آن، از زائد و بى فائده بودن آن سخن گويد؟. پاسخ او به اين پرسش، مكمّل چهار گام پيشين است. چه به نظر او، بديع پژوهان از تمامىِ صنايع سخن نداشته اند، بنا بر اين مى توان پنداشت كه شمارى از صنايع ناگفته و نانوشته، در آرايش اين ابيات نقش داشته اند. بدين ترتيب نه تنها لزوم بديع پژوهى به مخاطره نمى افتد، كه پژوهش بيشتر در اين علم در شمار وظائف ادب پژوهان قرار مى گيرد.

در اين مسير، ششمين موقف علّامه نجفى به بيان تفاوت ميان دو گروهِ عالمان به علم بديع، و نا آگاهان نسبت به آن، اختصاص يافته است. به باور او، بديع پژوهان توانائىِ آن را دارند كه به آن احساس فطرىِ نخستين - كه در پيشانىِ اين بخش به آن اشاره كرديم - ، پاسخ دهند و سبب حُسن در كلام و كلام حَسَن را بازشناسند؛ امّا آن ديگر گروه نه از اين نعمت بهره ورند، و نه مى توانند در اين زمينه، سخنى استوار بر زبان آرند.

آنگاه علّامه نجفى، با تجديد فصل به بررسىِ باور گروهى از پسينيان كه سروده هاىِ پيشينيان را ضعيف مى انگارند، و آنان را به خشك طبعى و نافهمى متّهم مى سازند؛ مى پردازد. او در اين زمينه، به سخن شمارى از آنان - كه بر تشبيهى از يكى از نامداران متقدّم خرده گرفته اند امّا دهها تشبيه نظير و بل قبيح تر از آن را، در ابيات متأخّران نيكو

ص: 61

پنداشته اند، اشاره مى كند. اين بررسى خواه ناخواه به مقارنه شمارى از ابيات پيشينيان و پسينيان مى انجامد، و يكى از بخشهاىِ نقد ادبىِ رساله حاضر به انجام مى رسد.

زان پس، مؤلّف ما بلافاصله به بررسىِ باورى ديگر - كه در نقطه مقابل اين رأى قرار دارد - ، مى پردازد. چه شمارى ديگر نيز، هنر شاعرى را تنها به نزد متقدّمان جستجو مى كنند و متأخّران را، در اين وادى سخت ناتوان مى انگارند. اينان حتّى برشمردن اسامىِ امكنه اى كه امروزه جز نامى از آن بدست نيست، و يا به كاربردن لغاتى كه در زمان ما سخت غريبند و نا آشنا را، نشان توان شاعر دانسته اند؛ و از اين رو، چون بيتى شوند كه در آن وصف شتر و ديگر حيواناتى چون آن رفته باشد، زبان به مدح شاعر گشايند و فرياد به تشويق او فراز كنند. مصنّف ما، آنچه راويه اشعار عرب، ابن اعرابى، در برخورد با منظومه اى درخشان از ابوتمّام در پيش گرفت را، از نمونه هاىِ تجلّىِ همين باور، دانسته است. به باور او، اگر كسى به چنين انديشه اى گردن نهد، باب شعر را بر پسينيان فرو بسته، و آن را از ويژگى هاى پيشينيان دانسته است. و پر واضح است كه وجود دهها ديوان درخشان و صدها قصيده جان نواز - كه در بستر ذهن و زبان متأخّران پديد آمده است - ، نا استوارىِ اين انديشه را، به وضوح نشان مى دهد.

در نهمين گام، علّامه نجفى از پس اين بيان، كه پيشينيان قواعد شعر را استوار كردند و پسينيان با نگاره هاىِ بديعى در آرائيدن آن كوشيدند، به اين نتيجه مى رسد كه متقدّمان توانمندتر از متأخّرانند، و متأخّران زيباسراتر و لطيف گوتر از متقدّمان. او اين سخن را، نه تنها در فن شعر كه در تمامىِ علوم و حتّى صنايع روا مى پندارد. از منظر او، آنانكه پايه هاى نخست دانشهائى همچون طب و هندسه و نجوم را برافراشتند را، نمى توان با تابعانشان به مقايسه گرفت، هر چند بدون ترديد دانشوران متأخّر را بهره اى از آن علم حاصل شده است كه پايه گذاران نخستين، هيچ نصيبى از آن نداشته اند. بدين ترتيب، مى توان متقدّمان را افضل، و متّأخّران را اعلم دانست.

پس از اين داورى، علّامه نجفى به نمودن يكى از اصول اساسىِ «فنّ شعر» از

ص: 62

ديدگاه خود مى پردازد. از منظر او، روح پروى و جان نوازىِ شعر، نه امرى ثابت كه تابع ذوق اقوام گونه گون است. او نه تنها سير زمان را در اين زمينه صاحب نقش مى داند، كه حتّى اختلاف جغرافيائىِ امكنه را نيز، در بهنجار و يا نابهنجار بودن شعر، دخيل مى داند. از اينرو، بى مهابا بر شاعرى خراسانى - كه حق را، در شمار استوار گويان است - ، ركاب مى كشد، و او را بر اقتفاى سخن متقدّمان، به ملامت مى گيرد. اين نقد، تمامىِ جوانب ديوان آن شاعر را در برمى گيرد، و سرانجام مؤلّف ما، در مقارنه قطعه اى از شاعر خراسانى با سروده اى از آنِ بزرگ سراينده قريش حضرت سيّد رضى رحمه الله، چنان راه افراط مى پيمايد و سخن به خشم مى گويد، كه اگر امانت علمىِ ناگزير نبود، مى پندارم ستردن يكى دو سطر نهائىِ اين مقارنه از متن كتاب و تطهير قلم مؤلّف ارجمند از چنين تندىِ بى سببى، نه تنها از ارزش نگاشته او نمى كاست، كه بر نفاست ادب آن ادب نفس را نيز مى افزود - غفر اللّه لنا و لجميع من تقدّم علينا، و عفا اللّه عنّا و عنهم! - .

يازدهمين نكته اى كه در مسير رساله حاضر مورد توجّه علّامه مؤلّف قرار گرفته است، تبيين دشوارى هاىِ سرايش به شيوه پسينيان، در مقايسه با سرايندگى بر منش پيشينيان است. به باور او، اين دو شيوه شاعرى، هر چند در اصولى همچون لطافت طبع، روشنىِ ذهن، بازيگرىِ خيال و ... همسانند، امّا شاعرى كه روش متأخّران را پيشه كند، جز از اينها به فراخدستى در علوم بلاغى و برخوردارى از بسيارى از ديگر دانشها نيز، نيازمند است. چه بويژه به كاربردن توريه هاى رنگ رنگ - كه از منظر او، سرمايه متأخّران است - ، جز با چنين زمينه اى ميّسر نمى شود؛ و آن كه با ذهنى ساده و نه دانشورانه، به شاعرى برخيزد، نمى تواند بر سمند چنين آرايه هائى بنشيند و در شمار گرمروان وادىِ شعر، قرار گيرد. از اين رو، او از آنان كه دل به شعر عرب جاهلى سپرده اند، دعوت مى كند تا از جاهليّت روى بگردانند، و گوهر دماغى كه در ضبط اسامىِ بيابانها و كوره راه ها از دست مى دهند را، در فراگرفتن دانشهاىِ بلاغى و جز آن كنند؛ تا نه كلامى جاهلانه كه سخنى به وزانت سخن عرب جاهلى و لطافت و زيبائىِ

ص: 63

سخن معاصران، بسرايند.

زان پس، علّامه نجفى به نقد اين انديشه كه آرايه هاى بديعى در شمار ابداعات متأخّرين است، و متقدّمان را از آن بهره اى نبوده است؛ مى پردازد. نمودن چند نمونه از سروده هاىِ پيشينيان - كه به سرانگشت مشّاطه آرايه هاى بديعى، آرايش شده اند - بطلان اين انديشه را آشكار مى سازد.

آنگاه مؤلّف ما، به بررسىِ اين سخن كه «احاطه بر دانشهاىِ گوناگون، نه تنها بر زيبائىِ سخن نمى افزايد، كه از حسن و لطافت آن مى كاهد»؛ مى پردازد. آنان كه دل در گرو اين انديشه نهاده اند، شعراىِ قلّه نشين وادىِ ادب را بدور از ساحت علوم، و عالمان سراينده را در عرصه شاعرى سخت ناتوان، ديده اند. علّامه نجفى نخست با اشاره به فضل علم بر جهل و تفضيل ذاتىِ عالم بر جاهل، به بطلان اين سخن اشاره مى كند؛ و زان پس توانائىِ پيشين بر نظم الفاظ را، شرط تاجورى در ساحت شعر و شاعرى برمى شمارد. از منظر او، گر چه هر عالمى نمى تواند شاعر باشد، امّا بر هر شاعرى است كه براى غناىِ شعر خود، به حيطه عالمان نزديك شود. بدين ترتيب، او عالمانِ شاعر را فراتر از عالمان، و عالمان را برتر از شاعران؛ برمى شمارد.

چهاردهمين بند اين رساله - كه در شمار مهمترين مباحث آن قرار دارد - ، فهرستى است از مهمترين مواردى كه سراينده متأخّر نبايد در آن موارد، به پيروى از متقدّمين بپردازد. اين موارد، هر چند در سخن پيشينيان به كار رفته است، امّا ترك آن براى پسينيان پسنديده تر است. اين موارد، عبارتند از:

1. به كاربردن تركيباتى كه از نظر دانش نحو، در شمار «ضرورتهاىِ شاعرى» خوانده شده است؛

2. به كاربردن اوزان كم كاربرد و زحافات دل آزار؛

3. به كاربردن مفرداتى كه در روزگاران متأخّر، متروك شده اند؛

4. به كاربردن افراطآميز اسامىِ امكنه و شهرهاىِ عرب پيشين؛

ص: 64

5. گريستن و ناشكيبى كردن بر ديار يار؛

6. زياده روى در يادكِرد رؤياهاىِ شبانه و انديشه هاىِ خواب گونه؛

7. به كاربردن معانىِ تشبيهات و نكات عاميانه سطحى نگرانه. در ميان موارد هفتگانه حاضر، اين مورد از اهمّيتى ويژه برخوردار است.

در گام بعدى، علّامه نجفى بلافاصله شاعران روزگار جديد را، از زياده روى در آنچه ويژگىِ شعر در اين روزگاران است، باز مى دارد. از منظر او، اصرار در به كاربردن صنايع ادبىِ گوناگون - همچون توريه ها و جناسهاىِ پياپى - ، نه تنها بر زيبائىِ سخن نمى افزايد، كه از لطف آن نيز مى كاهد. به نظر او، آرايه اى آرايشگر كلام است، كه بيش از حدّ لازم به كار گرفته نشود. او سخن خود را با نمودنِ چند نمونه از ابياتى كه چنين صنايعى را در حدّ افراط در خود نهفته دارند، روشن تر مى كند.

مصنّف علّامه، پيش از شروع در گزارش نگاشته كوتاه علّامه شيخ هادى آل كاشف الغطاء، اديب لطيف گوىِ برخاسته از خوزستان، نشسته در اصفهان و غنوده در تستر، قاضى ناصح الدين أُرَّجَانِى را، به عنوان كسى كه در گزينش لفظ و شكار معانى سخت موفّق بوده است معرّفى، و شاعران هم روزگار خود را، به تبعيّت از او دعوت مى كند.

زان پس، رساله با دو بخش ديگر ادامه مى يابد. نخست گزارش نامه آن مصاحب ديرين - كه متن مستقلّ آن، در صفحات پيشين از نظر خواننده ارجمند گذشت - . آنچه در اين بخش آمده، تحريرى است تازه از مطالبى كه در صفحات پيشين رساله، به تفصيل طرح شده است؛

و دو ديگر، روايت قصيده «تنصّر»، كه دستمايه تدوين رساله حاضر شده است؛ و آخرين بخش اين قسمت از مقدّمه مصحح « : 7 - 3» توضيحى است كوتاه در باره آن.

ب 6 - 3. تحريرى كوتاه از بند پيشين

ص: 65

1. اثبات لزوم التفات به علم بديع.

2. اشاره به اينكه شمارى از آئين هاى بديعى، زائدند و هيچ نقشى در زيباسازى سخن ايفا نمى كنند.

3. بيان اينكه آراينده هاى سخن را، شروطى است كه چون رعايت نشوند نه تنها سخن را نمى آرايند، كه به آلائيدن آن كمك مى كنند.

4. اشاره به كوتاه دستىِ بديع پژوهان پيشين و دعوت خواننده تا در غناى هر چه بيشتر اين دانش بكوشد.

5. بررسىِ اين نكته كه شمارى از آينهاى ناگفته و نانوشته در آرايش ابياتى روح پرور و دل نواز، نقش داشته اند. حال وجود اين ابيات نه نشان دهنده بطلان اين علم، كه مشوّق ادب پژوهان به بررسى هاىِ بيشتر در زمينه آراينده ها و آلاينده ها است.

6. بيان تفاوت ميان بديع دانان، و آنان كه دستى در كار اين دانش نبرده اند.

7. بررسى باور گروهى از پسينيان، كه سروده هاىِ پيشينيان را يكسر فاقد ارزش مى شمارند؛ و آنان را به خشك طبعى متّهم مى سازند.

8. بررسىِ انديشه اى ديگر، كه در نقطه مقابل باور پيشين قرار دارد. بر اساس اين انديشه، سخن استوار تنها سخن متقدّمان است و متأخّران را، از آن بهره اى نيست.

9. داورى در ميان پيشينيان و پسينيان. در اين داورى، متقدّمان توانمندتر، و متأخّران زيباسراتر و لطيف گوتر، دانسته شده اند.

10. بيان يكى از اصول «فنّ شعر» در ديدگاه مؤلّف. بر اساس اين اصل، روح پرورىِ شعر، تابع ذوق قومى است، كه شاعر در ميان آنان به سرودن مى پردازد.

11. اشاره به دشوارىِ سرايش به شيوه پسينيان در مقايسه با سرايندگى بر منش پيشينيان، هر چند اين دو شيوه در شمارى از اصول با يكديگر همسانند.

12. نقد اين انديشه، كه آرايه هاىِ بديعى در شمار ابداعات متأخّرين است. مؤلّف، با نمودن چند بيت از متقدّمان، بر بطلان اين انديشه تأكيد مى كند.

ص: 66

13. بررسىِ اين سخن، كه علم نه تنها بر لطافت شعر نمى افزايد، كه از زيبائىِ آن مى كاهد. علّامه نجفى با اشاره به تفضيل ذاتىِ علم بر جهل؛ توانائىِ پيشين بر نظم الفاظ را، شرط نخست شاعرى برمى شمارد.

14. ارائه فهرستى 7 جزئى، از مواردى كه شاعر روزگار جديد شايسته است در آن موارد، بر خلاف روش شاعران كهن سخن گويد.

15. بازداشتن شاعران روزگار نو، از به كاربردن افراط گونه آرايه هاى رنگ رنگ بديعى. چه افراط در استفاده از جناسها و توريه هاى پياپى، تنها از لطافت سخن مى كاهد.

16. معرّفىِ شاعر لطيف سخن ايرانى، قاضى ناصح الدين أُرَّجَانِى، به عنوان نمونه اى كه مى سزد شاعران هم روزگار مصنّف، بدو تأسّى جويند.

17. و سرانجام، گزارش نگاشته كوتاه علّامه شيخ هادى آل كاشف الغطاء؛ و روايت قصيده «تنصّر»، كه رساله حاضر را به انجام مى رساند.

7 - 3. در باره قصيده «تنصّر»

پيش از اين، اشارتى به اين نكته رفت، كه تدوين رساله حاضر آخرين حلقه از سلسله فعّاليتى بود، كه با سرودن قصيده «تنصّر» در 68 بيت لطيف، آغاز شد. اكنون با احتراز تمام از تكرار آنچه گذشت، اضافه مى كنم كه از اين قصيده - به نحو كامل و يا گزينه سازى - ، در چند مصدر ادب پژوهى و يا تراجم نگارى، ياد شده است. اين مصادر عبارتند از:

1. «ديوان ابى المجد» .......... ص 76 .......... 68 بيت.

2. «معارف الرجال» .......... ج 3 ص 53 .......... 68 بيت.

3. «أعيان الشيعة» .......... ج 7 ص 18 ستون 2 ، 1 .......... 40 بيت.

4. «تاريخ علمى و ...» .......... ج 2 ص 407 .......... 4 بيت.

ص: 67

5. «السيف الصنيع» .......... خاتمه رساله .......... 67 بيت.

بيفزايم كه به روايت علّامه مهدوى: «شيخ خزعل امير محمّره «:خرّمشهر» مى گفته است كه: اين قصيده معروفه «قلبي بشرع الهوى تنصّر ... الخ» كه از بدايع قصايد و از اشعار معروف مرحوم آقا شيخ محمدرضا نجفى است، از ايشان نيست؛ و باور نداشته كه عالمى ايرانى قدرت سرودن چنين اشعارى داشته باشد»(1)!.

4. سازواره تحقيق و تصحيح رساله حاضر

اين بخش - كه آخرين قسمت از «مقدّمه مصحّح» است - را، به ارائه گزارشى از آنچه در مسير تحقيق و تصحيح رساله حاضر انجام شده است، اختصاص داده ام.

تصحيح «السيف الصنيع» را، بر اساس يك دستنويس - كه تا آنجا كه راقم بازجسته، تنها نسخه شناخته شده اين كتاب است - ، به انجام رسانيده ام.

مشخّصات دستنويس:

قطع: رقعى، 21 * 15 سانتيمتر.

تعداد صفحات: 54 برگ، 108 صفحه؛ بهمراه يك برگ عطف و يك برگ بدرقه؛

خط: نسخ زيبا، ملوّن؛

تعداد سطور در هر صفحه: در يكصد صفحه نخست: 15 سطر، و زان پس: 16 سطر؛

بلاغ: ندارد؛

جلد: مقواى ساده، با عطف و زواياى چرمى(2).

ص: 68


1- بنگريد: «تاريخ علمى...» ج 2 ص 396.
2- اين نسخه به اختصار در «فهرس مخطوطات مكتبة آيةاللّه النجفي»، معرّفى شده است؛ بنگريد: «قبيله عالمان دين»، ضميمه دوّم، ص 231.

در متن حاضر، ابتداىِ پشت و رويه صفحات اين دستنوشت را با علائم /...A/ و /...B/ نشان داده ام. بر روى رويه نخست برگ عطف، با خطّى غير از خطّ كاتب متن، دوبيت زيبا نوشته شده است؛ همين دوبيت در «أعيان الشيعة» به استناد نوشته مرحوم آية اللّه العظمى مرعشى نجفى رحمه الله در ميان سروده هاىِ مؤلّف علّامه نشسته است(1). اين دوبيت - كه در «ديوان أبي المجد» از آن ياد نشده - ، چنين است:

ألَا يا ريمُ رفقًا بصبٍّ هامَ فيكا *** سقيمٍ و دواه غدَى فِي رشفِ فِيكَا

ألَا يا بدرُ سنًّا و يا يوسفُ حُسنًا *** فلوباعَكَ أهلُوك بنفسِي أشتريكَا

پس از آن، در رويه نخست برگ أوّل - : صفحه A 1 - ، تقريظى از مرحوم آيةاللّه مرعشى نجفى و بخطّ خود ايشان، به چشم مى آيد(2).

اگر چه وجود اغلاطى كه در چند موضع دستنوشت به چشم مى آيد، مانع از پذيرش اين پندار كه مصنّف علّامه تمامىِ اين نسخه را به مطالعه گرفته است، مى شود؛ امّا دو دستخط از همو - كه بركناره سمت راست صفحات A4وA35 به جاى مانده است - ، نشان از آن دارد كه - دست كم - شمارى از صفحات اين دستنوشت، به نظر ايشان رسيده است. بيفزايم كه بر اساس همين قرينه، و بگونه دقيق تر، از آنجا كه تقريظ پيش گفته در 18 شوّال المكرم سال 1359 ه ق. تحرير شده است، مى توان تاريخ كتابت اين نسخه را، پيش از اتمام دهه ششم سده چهاردهم هجرى قمرى دانست.

***

در تصحيح و تحقيق رساله حاضر، اين مراحل را پيموده ام:

1. نخست به ضبط متن پرداختم. در اين مرحله، با مراجعه دائم به مصادر لغوى و ادبىِ چندى، در پى آن بوده ام كه به صورتى صحيح از آنچه مؤلّف نگاشته است، دست

ص: 69


1- بنگريد: «أعيان الشيعة» ج 7 ص 19 ستون 1.
2- متن اين تقريظ، در صفحات پيشين اين مقدّمه، از نظر خواننده ارجمند گذشت.

يابم. در اين دوره، دستنوشت موجود تنها مادّه كتاب را فرا چشم مصحّح مى نهاد، امّا ضبطهاى نااستوار آن، نشان از آن داشت كه نمى توان به آن به نحو كامل اعتماد نمود. رعايت امانت را، مصحّح يكايك مواردى كه از صورت موجود در نسخه دست كشيد و هيئتى ديگر را در متن مصحَّح خود نهاد، در زيرنويس صفحات نشان داده است.

2. در ين مرحله محقّق به دشوارىِ مفردات و نيز تركيبات رساله پى برد، و از آنجا كه بر اين عقيده بود كه رساله حاضر مى بايد چنان عرضه شود، كه طلّاب حوزه هاى علميّه و دانشجويان رشته هاى ادبيّات عرب و ادبيّات فارسىِ دانشگاه ها، بتوانند از آن بهره برند؛ به دو تمهيد دست برد تا از دشوارىِ اين دو بكاهد:

نخست به شَكْل و إِعْجَام تمامى متن پرداخت، و سعى كرد صورتى معرَّب از رساله عرضه كند، تا راه استفاده آنان كه آشنائىِ كمترى با اينگونه متون دارند را، اندكى تسهيل كرده باشد؛

در تمهيد دوّم، واژگان دشوارياب متن - كه شايد به سبب همين دشوارى، در مطالعه شمارى از خوانندگان وقفه اى ايجاد كند - را، به توضيح لغوى گرفت. اين توضيحات پس از «نصّ الكتاب»، در «ثَبَت معانِي غرائب الألفاظ» آمده است.

در اين باره، تذكّر سه نكته لازم مى نمايد:

الف: مبناىِ محقّق در نهادن كلمات در آن «فرهنگ گونه»، صورت موجود كلمه در متن بوده است؛ چه آن فرهنگ را براى سهولت استفاده از متن تنظيم كرده ام، و مى پندارم استفاده خوانندگان بدين ترتيب از كوتاه ترين راه، ممكن شود.

ب: تا حجّيت معانىِ مندرج در آن فرهنگ مورد خدشه قرار نگيرد، در مقابل هر كلمه، نصّ كتب لغت را نهاده ام. بنا بر اين، آنچه در آن «ثَبَت» مذكور افتاده است، نه انشاىِ اين قلم، كه نصّ مصادر لغوى است.

بيفزايم كه چون رساله حاضر در دوره متأخّر پديد آمده است؛ معانىِ كلمات را

ص: 70

بيشتر از معاجم عصرى - همچون «المنجد»، «الرائد» و «أقرب الموارد» - اقتباس كرده ام، و تنها هرگاه معناىِ مناسب لفظ را در اين گونه معاجم نيافتم، به نقل مستقيم از فرهنگهاى كهن - همچون «أساس البلاغة» و «صحاح اللغة» - پرداخته ام. با اين حال تا از صحّت آن معانى مطمئن شوم، يكايك معانىِ منقول از فرهنگ هاىِ متأخّر را، بر فرهنگ هاى متقدّم عرضه كرده ام، و چون به درستىِ آن اطمينان يافتم، نصّ به كار رفته در فرهنگ هاى معاصر را، در آن ثَبَت نقل نمودم.

ج: اين موارد را در متن با علامت «*» مشخّص كرده ام. بدين ترتيب تمامىِ مفردات دشواريابى كه در متن، ستاره اى بر فراز خود دارند، در آن فرهنگ به توضيح گرفته شده اند.

3. در سوّمين گام، به تنظيم «تعليقات» پرداخته ام. مصحّح، در دو مرحله پيشين به مواردى برمى خورد كه ارائه توضيحى كوتاه پيرامون آن را، در شمار وظائف خود مى دانست. اين موارد - كه جمعاً 408 فقره است - ، عمدتاً در 3 محور زير، خلاصه مى شود:

الف: ارائه توضيحى كوتاه در باره اعلام مذكور در متن؛

ب: ارائه توضيحى كوتاه در باره ابيات و منظومه هاى بكار رفته در متن؛

ج: ارائه توضيحى كوتاه در باره اصطلاحات ادبىِ مندرج در متن.

اين موارد را، در سراسر رساله با عدد شمار پياپىِ نهاده شده در ميان دوقلاب - : ][ - نشان داده ام؛ و توضيح هر كدام را، پس از «ثَبَت» پيش گفته، در بخش «التعليقات على النّص» نهاده ام.

در تنظيم اين تعليقات - كه پس از فراغت از تصحيح متن و اعرابگذارىِ آن، دوّمين بخش درشت تصحيح حاضر را فراروىِ محقّق مى نهاد - ، به بيش از 200 مصدر ادبى و تراجم نگارى و جز آن، مراجعه كرده ام. در اين ميان، نرم افزار «الموسوعة الشعريّة»

ص: 71

پرداخته المجمع الثقافى كه در شمار مراكز فرهنگىِ كشور ابوظبى است، بيشترين يارى را به محقّق رسانده است. چه در يافتن نام سراينده بسيارى از ابيات متن حاضر، مستقيماً از آن نرم افزار كمك گرفته ام. بيفزايم كه طرّاحىِ اين نرم افزار بسيار ارزشمند، بگونه اى است كه نمى توان بر اساس آن به محلّ ابيات در متون دواوين دست يافت؛ بنا بر اين، محقّق در پىِ بدست آوردن دواوينى كه ابياتى از آنها در اين متن مورد استفاده بوده است برآمد، و در بخش «تعليقات» مجلّد و صفحه اى كه بيت مورد نظر در آن مذكور است را، مشخّص نمود. از اينرو، در تمامىِ مواردى كه در بخش تعليقات به نام سراينده تك بيت و يا منظومه اى اشاره كرده ام، و زان يس افزوده ام كه: «لم أعثر على ديوانه»، نخست به اين نرم افزار تكيه داشته ام، و زان پس نتوانسته ام به نسختى از آن ديوان، دست يابم.

همين جا باز به تفكيك اشاره مى كنم، كه بر اساس آنچه گذشت در صفحات متن رساله حاضر، شمارى ستاره؛ اعداد ميان سطور؛ و اعداد ميان دوقلّاب، به چشم مى آيد، كار برد اين سه نوع علامت و عدد در متن حاضر بدين گونه است:

الف: ستارگان ميان سطور - : * - براى نمودن لغاتى كه از نظر معنى دور از ذهن و دشواريابند، به كار رفته است. كلماتى كه بر فراز خود اين علامت را دارند، در «ثَبَت معانِي غرائب الألفاظ» به توضيح گرفته شده اند؛

ب: اعداد ميان سطور - :- براى نمودن اختلاف ضبطهاى مصحّح با ضبطهاى مندرج در دستنوشت، و يا نشان دادن وجهى صحيح تر، به كار رفته اند. اين موارد در زيرنويس صفحات نشان داده شده اند.

ج: اعداد ميان دو قلاب - : [1] - كه از عدد 1 آغاز و به شماره 408 پايان مى پذيرد، نشان دهنده مواردى است، كه مصحّح به تحشيه آن پرداخته است. اين حواشى در قسمت «التعليقات على النصّ» مذكور افتاده است.

ص: 72

4. در مرحله چهارم، به تنظيم «فهارس فنّىِ» شايسته اين متن پرداخته ام. در اين بخش، 3 فهرست از آيات كريمه قرآن عزيز، اسامىِ اعلام و اشعار به كار رفته در متن را، نموده ام. بديهى است كه فهرست اعلام جغرافيائىِ كم شمارى كه در اين متن، گه گاه اسمى از آن برده شده است، نمى توانست در متنى ادبى، كارائى داشته باشد. از اينرو از تنظيم فهرست اينگونه موارد دست كشيده ام.

5. در آخرين مرحله نيز، محقّق به تدوين اين مقدّمه كم برگ و كم بار پرداخت. در اين پيشنوشت، سعى راقم بر آن بوده است كه تا حدّ امكان، سخن به اختصار گويد؛ و دامن مقدّمه اى كه ذى المقدّمه آن در كمتر از يكصد صفحه تنظيم شده است را، چنان فراخ ننمايد كه تناسب ميان فرع و اصل، از دست بدر شود. آنچه در چهار بخش اين مقدّمه گذشت نيز، از نظر او، نكات و مطالبى است كه ذكر آن در شمار وظائف محقّق است؛ و اميد كه خواننده عزيز در اين سخن با او هم آوا باشد.

***

و اكنون كه صاحب اين قلم، خود را از طرح تحقيق و تصحيح رساله «السيف الصنيع لرقاب منكري علم البديع» فارغ مى بيند، سخنى نمى ماند جز سپاس خداى، و يادكِرد از لطف عزيزانى كه در اين مسير، يارى گر او بوده اند.

ثناىِ معلّم حقيقى و موفّق على الإطلاق - كه خود آغاز كرد، و خود راه نمود، و خود به پايان برد - آغاز سخنها و پايان گفتارها است؛ الحمد له، ثمّ الحمد له، ثمّ الحمد له.

اكنون كه در رمضان المبارك سال 1425 ه ق.، اين سطور بر اين كاغد سپيد مى رود، يكصد سال بر آن ازدواج مبارك - كه زمينه تدوين اين رساله را فراهم ساخت، و در صفحات پيشين به تفصيل از آن سخن داشتم - ؛ مى گذرد. لطف حضرت حق - جلّ و علا - چنان فراخ است، كه چون من كسى نيز مى تواند به دو كوتاه دست بلند او را

ص: 73

بخواند، و رحمت ابدىِ او را براى روح مصنّف ارجمند و آنان كه در آن مجلس، كامى شيرين داشتند، آرزو كند - رحمة اللّه عليهم رحمةً واسعة - .

سپاس از فاضل فرزانه جناب حجّةالإسلام و المسلمين شيخ هادى نجفى، كه به دعوت او دست به اين كار بردم، و دستنوشت رساله نيز از سوى او در اختيارم نهاده شد؛ علّامه محقّق حجّةالإسلام و المسلمين حاج سيّد جواد شهرستانى كه زين پس رساله به همّت او به عرضه عمومى خواهد رسيد؛ و نيز ارج گذارى نسبت به استادم حضرت علّامه آيةاللّه حاج سيّد محمّدعلى روضاتى كه چونان هميشه، دستيابى به شمارى از مصادر به كار رفته در اين تحقيق را، مديون بزرگوارىِ ايشان بوده ام، بر اين بنده در شمار فرائض است، حفظهم اللّه تعالى و جعلهم في رعيه.

دوست فاضل دانشورم استاد على زاهدپور نيز، بر اين بنده منّتى دارد و بر اين تصحيح حقّى. او به درخواست اين نگارنده، بزرگوارانه صورت نهائىِ تمامىِ بخش «نصّ الكتاب» را به مطالعه گرفت، و هر آنچه بر خاطر عزيزش گذشت را، در كناره صفحات بر من نمود. راهنمائى هاى ارزشمند او را نيز، از بن جان سپاس مى گويم.

و سخن آخر، هديّت اين تحقيق است به روان والد ارجمند علّامه ام مرحوم استاد دكتر رضا هادى زاده - رحمه اللّه تعالى - ، كه گر چه اين تلميذ ناتوان نتوانست بياموزد، امّا آن استاد، هيچگاه در آموزش او و ديگر شاگردانش، كوتاهى نكرد.

و صلوات اللّه و سلامه على سيّد الموجودات

و فخر الأنبياء محمّد المصطفى، و على

أهل بيته الطاهرين المعصومين

مجيد هادى زاده

نيمه ليلة القدر،

23 رمضان المبارك 1425 ه ق.

15/ 8/ 1383 ه ش.

ص: 74

نصّ الكتاب

اشاره

ص: 75

ص: 76

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بَعْدَ الْحَمْدِ وَ الصَّلَوةِ. فَإِنَّ الْأَدَبَ وَ إِنْ كُنْتُ مِمَّنْ رَغِبَ فِي تَحْصِيلِ فُنُونِهِ، وَ اقْتَطَفَ ثِمَارَ الْفَوَائِدِ مِن فُنُونِهِ*؛ فَمَلَّكَ بِرَقِيقِ الشِّعرِ حُرَّ الطِّبَاعِ، وَ خَاضَ بُحُورَهُ فَمَلَأَ مِنْ فَرَائِدِهِ الْأَفوَاهَ وَ الْأَسْمَاعَ؛ وَ جَنَى مِنْ أَزْهَارِ الْمَنثُورِ، مَا أَرْزَى شَذَاهُ* بِالْخِيْرِيِّ* وَ الْمَنْثُورِ؛ وَ وَجَّهَ نَحْوَ عُلُومِهِ - كَالْمَعَانِي وَ الْبَيَانِ، وَ الْقَوَافِي وَ الْأَوزَانِ - ؛ فِكْرًا ذَلَّلَ صِعَابَهَا، وَ فَتَحَ بِحَدِيدِهِ أَبْوَابَهَا؛ وَ لَكِنْ كَانَ ذَلِكَ وَ الصِّبَا فِي إبَّانِهِ، وَ الشَّبَابُ فِي عُنْفُوَانِهِ؛ وَ لِسُلْطَانِ الصِّبَا نَزَعَاتٌ(1)، وَ لِشَيطَانِهِ نَزَغَاتٌ*.

ثُمَّ نَزَعْتُ مِنْهُ قَبْلَ أَنْ يَنْزِعَ الدَّهْرُ عَنْ عِطْفِي* بُرْدَ الشَّبَابِ، وَ يُلْبِسَ عَارِضِي قُبْطِيَّ* الثِّيَابِ؛ فَمَا قِيلَ عَنِّي: رَغِبَ فِيهِ، حَتَّى قِيلَ: رَغِبَ عَنْهُ!؛ وَ لَا: سَمَا إِلَيهِ، حَتَّى: سَئِمَ مِنْهُ.

ص: 77


1- النسخة: نرعات.

فَمَنَنْتُ عَلَى مُقَيَّدَاتِ الْقَوَافِي بِالْإِطْلَاقِ، وَ أَمْهَرْتُ عَرَائِسَ الْمَعَانِي بِالطَّلَاقِ؛ وَ جَعَلْتُ طَلَاقَهَا بَتًّا وَ قَطْعًا، وَ قُلْتُ: لَارُجُوعَ لِي إِلَيْهَا قَطْعًا؛ أَو يَعُودَ الشُّخْبُ(1) إِلَى الضَّرْعِ، وَ يَرْجِعَ إِلَى الْمَدْمَعِ الدَّمْعُ؛ وَ كُنْتُ كَمَا قُلْتُ مِنْ أَبْيَاتٍ بَعَثْتُهَا لِبَعْضِ مَنْ أُحِبُ[1]:/A2/

تَرَكْتُ نَظْمَ الْقَوَافِي الْيَومَ عَنْ مَلَلٍ *** وَ قَدْ وَلِعْتُ - كَمَا تَدْرِي! - بِهَا زَمَنًا

فَلَسْتُ أَنْظِمُ لَامَدْحًا وَ لَاغَزَلًا *** إِذْ لَمْ يَجِدْ مُحْسِنًا طَرْفِي وَ لَاحَسَنًا[2]

عَلَى أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مِنِّي سِوَى بُوَيْتَاتٍ تَضَمَّنَتْ مُغَازَلَةَ الْغِزْلَانِ، وَ مُفَاكَهَةَ الْإِخْوَانِ، أَو مُعَاتَبَةَ الْأَرْحَامِ وَ الشَّكْوَى مِنَ الزَّمَانِ؛ وَ مَا مَدَحْتُ أَحَدًا قَطُّ، سِوَى مَا كَانَ فِي جَوَابِ مَدَائِحِ الْإِخْوَانِ فَقَطْ!.

ثُمَّ عَطَفْتُ عِنَانَ الْعَزْمِ نَحْوَ الْعُلُومِ الْعَقلِيَّةِ، فَحُزْتُ السَّبْقَ فِي مَيَادِينِهَا وَ لَاسِيََّما الْعُلُومِ التَّعْلِيمِيَّةِ؛ فَكَمْ جَنَيْتُ مِنْ رِيَاضِ الرِّيَاضِيِّ ثِمَارَهَا الْيَانِعَةَ، وَ أَزَحْتُ دَيَاجِيرَ* الْمُعْضَلَاتِ بِبَرَاهِينِهَا السَّاطِعَةِ؛ وَ أَبَتْ نَفْسِي الْعَرُوفُ(2)* إِلَّا مَعْرِفَةَ أَدِلَّةِ

ص: 78


1- النسخة: الشنحب. ولم أعثر على هذه المادّة في المعاجم. أمّا لفظة الشُخْب الّتي جعلتها في المتن، فهي بمعنى: ما يُمتدُّ من اللبن عند الحَلْب، فإذن يكون المعنى: لارجوع لي ... حتّى يرجع الحليب إلى الضرع؛ و المعنى صحيحٌ لابأس به. و يُمكن أن تُقرء العبارة في صورةٍ أخرى، و هي: أو يعود الشَّنْخَبُ إلى الضرع، و الشَّنخَبُ: الطويل من الرجال - تاج العروس ج 2 ص 137 القائمة 1 - ، و الضَّرَعُ - محرَّكةً - : الصغير السنّ الضعيف، فإذن يكون المعنى: لارجوع لي ... حتّى يعود الرجل البالغ إلى صباوته. و كلا المعنيين لابأس بهما؛ و لكن الأوّل أولى.
2- النسخة: الغروف، و لم أهتد إلى مراده. أمّا العروف فقال الزمخشريّ: «و النفس عارفةٌ و عروفٌ أي: صبورٌ» - أساس البلاغة ص 416 القائمة 1 - . و يمكن أن تُقرء اللفظة العزوف، يقال: فلانٌ عزوفٌ، و هو الّذي لايكاد يثبت على خلّة خليلٍ؛ فإذن تكون العبارة اشارةً إلى كثرة تردّده بين مسائل العلوم. و الأوّل أولى.

الْمَسَائِلِ، فَكَمْ رُضْتُهَا فَمَا رَضِيَتْ بِقَولِ الْقَائِلِ - شِعْرًا - :

إِذَا مَنَعَتْكَ أَشْجَارُ الْمَعَالِي *** جَنَاهَا الْغَضَّ فَاقْنَعْ بِالشَّمِيمِ[3]

وَ لَمْ أَزَلْ أَنْتَقِلُ مِنْ فَنٍّ إِلَى فَنٍّ، فَأُتْقِنَهُ وَ لَاأَرَى تَرْكَ الْحَسَنِ لِأَجْلِ الْأَحْسَنِ؛ وَ لَاغَرْوَ! فَالنَّفْسُ خَضْرَاءُ*، وَ الشَّبَابُ لَايَخْلُو مِنَ السَّودَاءِ*!.

إِلَى أَنِ اسْتَقَرَّ الرَّأْيُ - وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّةُ! - ، عَلَى خِدْمَةِ الشَّرِيفَينِ - : الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ - ؛ إِذْ كَانَ ذَلِكَ هُوَ الْأَحْرَى بِحَالِي، وَ الْأَجْدَرُ بِأَمْثَالِي؛ فَتَبِعْتُ /B2/ آثَارَ آبَائِيَ الْأَقْدَمِينَ، فِي هِدَايَةِ الْمُسْتَرْشِدِينَ، بِشَرْحِ مَعَالِمِ الدِّينِ[4]؛ فَأَعْدَدْتُ الْمَنهَلَ الصَّافِيَ لِلْوَارِدِ(1)، وَ أَوضَحْتُ أَدِلَّةَ نِجَاةِ العِبَادِ[5]؛ وَ بِرَغْبَتِي فِي الْعِلْمَيْنِ الشَّرِيفَيْنِ رَغِبْتُ عَمَّا عَدَاهُمَا، وَ وُلُوعِي بِهِمَا زَهَّدَنِي فِيَما سِوَاهُمَا.

إِلَى أَنْ يَسَّرَ اللَّهُ العُرْسَ الْمُبَارَكَ، فِي الشَّهْرِ الْمُبَارَكِ؛ مِن سَنَةِ 1324 لِنُورِ حَدَقَةِ الْكَمَالِ، وَ نَورِ حَدِيقَةِ الْفَضْلِ وَ الْإِفْضَالِ؛ الْمُقْتَفِي فِي جِدِّهِ وَ إِبَائِهِ، السَّلَفَ مِنْ أَجْدَادِهِ وَ آبَائِهِ؛ الفَاضِلِ الْكَامِلِ الْعَالِم، الشَّيْخِ كَاظِم[6]؛ وَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا كَادَ أَنْ تَنْجَلِيَ(2) مِنَ الشَّبَابِ غَيَاطِلُهُ*، وَ «عُرِّيَ أَفْرَاسُ الصِّبَا وَ رَوَاحِلُهُ»[7]؛ وَ قَدْ لَاحَتْ(3) مِنْ صَبَاحِ الْمَشِيبِ تَبَاشِيرُهُ*، وَ تَفَتَّحَتْ مِنْ مَصْرَحِ(4) رَوضِهِ أَزَاهِيرُهُ*. وَ قَدْ دَبَّجَ فُؤَادِي(5) قَبْلَ

ص: 79


1- كذا في النسخة. و الظاهر: «الوُرَّاد» جمع وارد، لمكان السجع بين اللفظة و بين لفظة «العِباد».
2- النسخة: ينجلى.
3- النسخة: لاح.
4- النسخة: مصوح، و الظاهر انّه خطأٌ، و الصحيح ما أثبتناه. و المَصرَح: محلّ الظهور. قال ابن فارس: «صرح. الصاد و الراء و الحاء أصلٌ منقاسٌ يدلّ على ظهور الشي ء و بروزه»؛ - معجم مقائيس اللغة ج 3 ص 347 - .
5- النسخة: فؤدي.

أَوَانِهِ بَدِيعي الْأَيَّامِ(1) لِمَعَانِي يَعْجِزُ عَنْهَا الْبَيَانُ؛ وَ قَدْ أَقَلَّ الْقَلْبُ مِنْ صُرُوفِهِ مَا أَقَلَّهُ وَ بِهِ مَا يَذُودُ الشِّعْرَ حَتَّى أَقَلَّهُ[8]. وَ لَكِنْ لَمَّا كَانَ الْفُؤَادُ، قَدْ خَصَّهُ بِخَالِصِ الْوُدَادِ(2)؛ فَلَازَالَ يُشْفِقُ عَلَيهِ شَفَقَةَ الْوَالِدِ، وَ يَحِنُّ إِلَيهِ حَنِينَ أُمِّ الْوَاحِدِ؛ أَورَتْ* مَسَرَّتِي بِمَسَرَّتِهِ زَنْدَ* الْفِكْرِ بَعْدَ صُلُودِهِ*، وَ أَضْرَمَ فَرَحِي بِفَرْحَتِهِ جَمْرَ الْقَرِيحَةِ بَعْدَ خُمُودِهِ*. فَصَنَعَ أَقْرَبُ النَّاسِ إِلَيَّ، وَ أَحَبُّهُم لَدَيَّ؛ كَلِمَتَهُ الْمَعْرُوفَةَ، وَ هَنَأَ(3)* بِهَا إِمَامَ الْمِلَّةِ الْحَنِيفَةِ، /A3/وَ شَيخَ الطَّائِفَةِ الْجَعْفَرِيَّةِ، الشَّيْخَ الإِمَامَ الأَعظَمَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الرِّضَا، آلَ كَاشِفِ الْغِطَاءِ[9] - لَازَالَتْ بُيُوتُ[10 ]عِزِّهِ مُتَّصِلَةَ الْأَسْبَابِ ثَابِتَةَ الْأَوتَادِ، مَصُونَةً مِنَ الْعُيُوبِ عَدَى مَا فِيهَا لِلدَّخِيلِ مِنَ السِّنَادِ* - . لِأَنَّ بِنْتَ فِكْرِهِ إِذَا خَرَجَتْ فِي زِينَتِهَا تَتَبَرَّجُ، وَ آنَ لَهَا أَنْ تَزَوَّجَ(4)؛ فَلَاتَخْتَارُ مِنْ غَيْرِ قَومِهَا بَعْلًا، وَ لَاتَرَى غَيْرَ أَهْلِهَا أَهْلًا؛ كَيْفَ وَ هِيَ - شِعْرًا - :

مِنْ مَعْشَرٍ إِمَّا كَرِيمَتُهُمْ لَهُمْ *** أَو مَوتُ عَانِسَةٍ لَهَا تَمْتَاحُ[11]

وَ لَاتَرْغَبُ فِي مَهْرٍ أَو صَدَاقٍ، سِوَى الْأَهْلِيَّةِ وَ الْاِسْتِحْقَاقِ.

وَ لَمَّا جُلِيَتْ تِلْكَ الْخَرِيدَةُ بِمَحْضَرٍ مِنْ عُلَمَاءِ الْبَلْدَةِ وَ فُضَلَائِهَا، وَ تُلِيَتْ تِلْكَ

ص: 80


1- كذا في النسخة، و لم أهتد إلى مراده.
2- اللفظة مثلّثة الواو، و اختيار الضمّ لمكان السجع بينها و بين «الفُؤاد».
3- النسخة: هنى.
4- كذا في النسخة، و لوكان «تَتَزَوَّج» لكان أنسب، لمكان السجع بينه و بين «تَتَبَرَّج».

الْقَصِيدَةُ فِي مَجْمَعِ أُدَبَائِهَا وَ شُعَرَائِهَا؛ أَمَالَتْ بِأَعْطَافِهِمْ* نَشْوَةَ*(1) الطَّرَبِ، وَ حَلَّتْ فِي أَذوَاقِهِمْ كَأَنَّهَا ضَرْبٌ مِنَ الضَّرَبِ*؛ وَ لَمْ تَكُ إِلَّا مَلِيحَةً كَشَفَتِ(2) الْقِنَاعَ، فَوَقَعَ عَلَى حُسْنِهَا الْإِجْمَاعُ؛ أَو لَطِيمَةً* فُتِقَتْ بِالْعِرَاقِ، فَعَمَّ شَذَاهَا سَائِرَ[12] الْآفَاقِ. فَسَارَتْ كَالشُّهُبِ بَلْ كَمَجْدِ أَهلِيهَا، وَ اعْتَرَفَ بِحُسْنِهَا حَاضِرُهَا وَ بَادِيهَا.

وَ كَانَتْ تِلْكَ الْأَيَّامُ لِلْأَدَبِ مَيَادِينَ(3) السِّبَاقِ، جَرَتْ فِي حَلَبَاتِهَا* أَفْكَارُ الْأُدَبَاءِ وَ قَالَتْ: هُنَا تُعْرَفُ الْجُرْدُ* الْعِتَاقُ*. وَ لَكِنَّهَا فَاقَتْ عَلَى(4) /B3/ضَرَّاتِهَا تَفَوُّقَ الْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ، وَ تَقَدَّمَتْ تَقَدُّمَ الرَّأْسِ عَلَى الْكَاهِلِ*، وَ كَانَتْ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ:

إِذَا جَاءَ مُوسَى وَ أَلْقَى الْعَصَا *** فَقَدْ بَطَلَ السِّحْرُ وَ السَّاحِرُ[13]

فَتَأَخَّرَ فِي تِلكَ المَيَادِينَ مَنْ فِي غَيرِهَا تَقَدَّمَ، وَ سَبَقَ قَائِلُهَا غَيرَهُ(5) - صَلَّى لَهَا وَ سَلَّمَ! - .

وَ مَا كَانَ ذَلِكَ لِأَنَّ قَرِيحَتَهُ كَانَتْ أَورَى* مِنْ قَرَائِحِهِمْ زَنْدًا*، أَو لِأَنَّ صَارِمَ فِكْرِهِ كَانَ أَرْهَفَ* حَدًّا؛ وَ قَدْ عَلِمَ الْقَومُ أنَّ نَاظِمَهَا - أَدَامَ اللَّهُ مَجْدَهُ! - كَانَ مِنْ أَقَلِّهِمْ لِلشِّعْرِ تَعَاطِيًا، وَ أَكْثَرِهِمْ عَنْهُ تَجَافِيًا؛ بَلْ لِأَنَّهُ تَرَكَ الْمَسَالِكَ الْوَعْرَةَ، وَ اتَّبَعَ مِنْ شَرَائِعِهَا السَّمْحَةَ السَّهْلَةَ. فَعَطَّلَهَا عَنْ عَجْرَفَةِ* الْأَعْرَابِ، وَ مُعْضَلَاتِ الْإِعْرَابِ؛ وَ أَلْبَسَهَا

ص: 81


1- اللفظة مثلّثة الأوّل، و اختيار الفتح لمكان السجع بينها و بين لفظة «ضَرب».
2- النسخة: كشف.
3- النسخة: مبادين.
4- كذا في النسخة. و لفظة «على» زائدةٌ؛ قال الفيروزآباديّ: «فاق أصحابه فوقًا و فواقًا: علاهم بالشرف» - القاموس المحيط ص 847 القائمة 1 - .
5- النسخة: «قائلها و غيره»، بزيادة لفظة «الواو» بين الكلمتين.

وَشْيَ* الْحِضَارَةِ، وَ نَضَى* عَنْهَا سَمِلَ* أَبْرَادِ* الْبِدَاوَةِ؛ وَ أَسْكَنَ مُحَسِّنَاتِ الْبَدِيعِ فِي رَفِيعِ أَبْيَاتِهَا، وَ لَمْ يَدَعْ لِلْوَهْنِ طَرِيقًا إِلَى مُحْكَمَاتِ آيَاتِهَا؛ وَ غَيْرُهُ لَمَّا حَادَ* عَنِ الطَّرِيقَةِ، حَرَمَ تَوفِيقَهُ!.

***

ثُمَّ اتَّفَقَ لِيَ الْاِجْتَِماعُ مَعَهُمْ فِي مَجَالِسَ أَرْشَدْتُهُمْ فِيهَا إِلَى مَا بَيَّنَهُ الْعُلَمَاءُ مِن وَاضِحِ الَْمحَجَّةِ* وَ السُّنَّةِ، مِنْ زُهَاءِ أَلْفِ سَنَةٍ؛ وَ فَرَّقْتُ لَهُم بَيْنَ شِعْرِ الْخَوَاصِّ وَ الْعَوَامِّ، وَ بَيْنَ مَا يَقْتَضِيهِ هَذَا الْعَصرُ وَ مَا اقْتَضَاهُ قَبْلَ ذَلِكَ /A4/ بِأَلْفِ عَامٍ؛ وَ نَصَبْتُ الْخِلْعَةَ* دُسْتُورًا يَرْجِعُونَ إِلَيْهَا، وَ أَسَاسًا يَبْتَنُونَ(1) عَلَيْهَا.

وَ - لَعَمْرُ الْفَضْلِ! - لَاأَقُولُ ذَلِكَ تَرْوِيجًا لِلْبِضَاعَةِ، بَلْ أَقُولُهُ خَشْيَةً عَلَى الصِّنَاعَةِ(2) مِنَ الْإِضَاعَةِ؛ وَ ضَنًّا بِجَوَاهِرِهِ بِأَنْ تُنْظَمَ فِي غَيْرِ هَذَا السِّلكِ، وَ شَفَقَةً عَلَى سَبَائِكِهِ مِنْ أَنْ تُصَاغَ عَلَى غَيْرِ هَذَا السَّبْكِ.

وَ بَعدَ مَا كَثُرَ الْحِجَاجُ*، وَ طَالَ اللِّجَاجُ؛ تَبَيَّنَ لَهُمْ وَاضِحُ الَْمحَجَّةِ، بِقَائِمِ الْحُجَّةِ؛ فَعَدَلُوا عَنِ الطَّرِيقَةِ الجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى، وَ عَلِمُوا أَنَّ الشَّرِيعَةَ الْإِسْلَامِيَّةَ أَجْدَرُ بِالْاِتِّبَاعِ وَ أَولَى. فَنَظَمُوا فِي ذَلِكَ الْعُرْسِ الْمَيْمُونِ وَ غَيْرِهِ الشِّعرَ الْآخِذَ بِمَجَامِعِ الْقُلُوبِ، الْآخِذَ بِطَرَفَيِ الْحُسْنِ مِنَ اللَّفْظِ الْحَسَنِ وَ الْمَعنَى الْمَطْلُوبِ.

وَ مِنَ الظَّرِيفِ أَنَّهُ قُرِأَتْ(3) هُنَاكَ لِبَعْضِ شُعَراءِ الْعَصْرِ قَصِيدَةٌ عَلَى الطَّرِيقَةِ الَّتِي

ص: 82


1- النسخة: «ينبؤن»، و نبأ على القوم أي: طلع عليهم، فلامعنى للّفظة هيهنا.
2- الصَِناعة وردت بفتح الأوّل أيضاً، و اختيار الكسر لمكان المناسبة بينها و بين لفظة «البِضاعة».
3- النسخة قرء.

أَقَامَتْهَا الطَّرِيقَةُ الْوَدَاعِيَّةُ عَلَى ثَنِيَّاتِ(1) الْوَدَاعِ[14]، وَ أَمَرَّ نَسِيمُ الْعِلْمِ النَّبَاتِيِّ مُزْنَتَهَا* بِالْقِلَاعِ(2). فَضَحِكَ الْحَاضِرُونَ مِن بُكَائِهِ طَلَلًا وَ رَسْمًا، وَ مَا سَمَتْ(3) أَنْفُسُهُمْ لِلْاِطِّلَاعِ عَلَى صِفَاتِ أَسْمَاءَ وَ سَلْمَى[15].

وَ - لَعَمْرِي! - لَقَدْ كَانَتْ قَصِيدَةً جَيِّدَةً لَونُظِمَتْ قَبْلَ هَذَا بِأَلْفٍ مِنَ السِّنِينَ، وَ مُدِحَ بِهَا أَعْرَابِيٌ ذُوعُنْجُهِيَّةٍ* مِنْ سَاكِنِي الدَّهنَاءِ[16]* أَو بِيْرِينَ[17]. وَ أَمَّا سَاكِنُوا أَرْيَافِ* الْعِرَاقِ، فَإِنَّ طِبَاعَهُمُ /B4/ الرِّقَاقَ؛ لَاتَتَحَمَّلُ أَمْثَالَ تِلْكَ الْجِبَالِ الرَّاسِيَةِ، وَ لَايَأْلَفُونَ مَا تَأْلَفَهُ أَهْلُ البَادِيَةِ؛ فَأَدْرَكَ ذَلِكَ بِرَأْيِهِ السَّدِيدِ، فَجَرَى بَعْدَ تِلْكَ الْكَبْوَةِ* فِي الْمَسْلَكِ الْجَدِيدِ؛ حَتَّى نَظَمَ بَعْدَهَا بِأَيَّامٍ قَلَائِلَ، مِثْلَ قَولِهِ - وَ لِلَّهِ دَرُّهُ مِنْ قَائِلٍ! - : - مُخَلَّعُ البَسِيطِ -

مَرَّ بِعَينِي فَقُلتُ هَذَا *** أَحْلَى مِنَ الظَّبْيِ أَلْفُ مَرَّة[18]

وَ لَمْ يَزَلْ يَجْرِي بَعدَهُ فِي هَذَا المِضْمَارِ، حَتَّى مَدَحَ كَاتِبَ الحُرُوفِ بِقَصَائِدَ بَدِيعِيَّةٍ وَ

ص: 83


1- النسخة: تنيّات.
2- النسخة: بالأَقلاع. و اللفظة بفتح الأوّل لم ترد في المعاجم، و بكسره لاتناسب السياق. أمّا القِلاع فهو جمع القَلَعَة، و القَلَعَة: صخرةٌ تَنقَلِع عن الجبل منفردةً يصعُبُ مرامُها. و المعنى - و اللّه العالم - : كانت القصيدة تناسب الصخرة الصعبة المرام، فقاد بها علم الشاعر النباتيّ المجرّد عن الإرادة و التحرّك إليها لتكون مطْرَتُها عليها؛ أي: كانت القصيدة كمطرةٍ على الجبال الراسيات لايمكن الانتفاع بها. و قوله فيما يقرب من أربعة أسطر آتية يؤيّد هذا المعنى.
3- النسخة: ماست، ثمّ صُحّح في الهامش بخطٍّ آخر، و هو يشبه خطّ يد المصنّف - رحمه اللّه - . و قال الزمخشريّ في مادّة سمو: «و من المجاز: سمت نفسه إلى كذا» - أساس البلاغة ص 309 القائمة 1 - .

مَا لَحِقَهُ عِثَارٌ.

***

وَ لَمَّا اتَّفَقَتْ عَلَى ذَلِكَ الآرَاءُ عَلَى شَتَاتِهَا، وَ اجتَمَعَتْ عَلَيهِ مِنَ الأَهوَاءِ مُختَلِفَاتُهَا؛ كَتَبتُ بِذَلِكَ إِلَى عِمَادِ الفَضْلِ وَ عَمِيدِهِ، وَ رَضِيِّ العِلمِ وَ مُفِيدِهِ[19]؛ - : أَخِي الهَادِي بْنِ العَبَّاسِ بنِ عَلِيٍّ آلِ كَاشِفِ الغِطَاءِ[20] - . فَوَرَدَ مِنهُ كِتَابٌ فِي الجَوَابِ قَدْ مَخَضَ فِيهِ الرَّغْوَةَ عَنِ اللَّبَنِ الصَّرِيحِ، وَ أَبَانَ فِيهِ الحَقَّ بِالتَّلوِيحِ وَ التَّصرِيحِ. وَ مَعَ ذَلِكَ زَعَمَ بَعضُ المُغَفَّلِينَ* أَنَّهُ يَذهَبُ إِلَى غَيرِ هَذَا المَذْهَبِ، وَ يَرغَبُ إِلَى مَا عَنهُ أَرغَبُ؛ وَ مَا دَرَى المِسكِينُ إِنَّا بَعدَ هَذَا الاِئْتِلَافِ، لَمْ نَعْرِفِ الْاِختِلَافَ؛ وَ بَعدَ عَقدِ الْإِخَاءِ الَّذِي وَجَبَ بِهِ عَلَينَا الوَفَاءُ، لَمْ نَحلُلْ(1) عُرَاهُ بِاخْتِلَافِ الآرَاءِ /A5/ وَ تَشَتُّتِ الأَهوَاءِ. وَ إِنِّي - وَ حَقِّ الْوَدَادِ(2) وَ الْأُلْفَةِ، وَ قَدِيمِ الَْمحَبَّةِ وَ الصُّحْبَةِ! - لَو رَامَ قَلبِي مُخَالَفَتَهُ فِي أَمرٍ لَمْ يَكُنْ لَهُ بَينَ ضُلُوعِي مَوطِنًا، وَ قُلتُ لَهُ اتَّخِذْ سِوَى صَدرِي مَسْكَنًا!.

وَ ظَنَّ قَومٌ بِي التَّحَامُلَ عَلَى المُتَقَدِّمِينَ، وَ العَصَبِيَّةَ لِلْمُتَأَخِّرِينَ؛ وَ الغُلُوَّ فِي الاِعْتِقَادِ بِعلِمِ البَدِيعِ، وَ اقْتِصَارِي فِي مَحَاسِنِ الشِّعرِ عَلَى أَمثَالِ التَّرصِيعِ وَ التَّصرِيعِ. فَلَزِمَنِي شَرحُ ذَلِكَ الكِتَابِ الكَرِيمِ، لِيَعرِفَ الفَطِنُ النَّبِيهُ(3) أَنَّ الكِتَابَ لَارَيْبَ فِيهِ[21]؛ وَ أُقِيمَ بِهِ لَدَى قَاضِي الإِنصَافِ عَدْلَ البَيِّنَةِ، عَلَى أَنَّ مَا ظَنُّوهُ فِرْيَةٌ بَيِّنَةٌ؛ وَ أَكْشِفَ عَمَّا أَعتَقِدُهُ بِوَاضِحِ البَيَانِ، وَ أُقِيمَ عَلَيهِ سَاطِعَ البُرهَانِ؛ لِتَتَبَيَّنَ

ص: 84


1- النسخة: لم تحلل.
2- اللفظة مثلّثة الأوّل، و اختيار الفتح لرعاية التناسب بين لفظتي الوَداد و المَحبَّة.
3- النسخة: البيّنة.

لِلْمُستَرشِدِينَ الَْمحَجَّةُ، وَ تَقُومَ عَلَى أَهلِ العَمُودِ الْمُتَعَجْرِفِينَ* الحُجَّةُ.

وَ ظَنِّي أَنَّ رِسَالَتِي هَذِهِ لَايَطَّلِعُ عَلَيهَا أَحَدٌ مِمَنْ سَلِمَتْ سَلِيقَتُهُ مِنَ الْاِعْوِجَاجِ، وَ خَلَصَتْ شِيمَتُهُ مِنَ اللَّجَاجِ؛ وَ كَانَ مِنْ ذَوِي الطِّبَاعِ الرَّقِيقَةِ، وَ الأَفهَامِ الدَّقِيقَةِ؛ إِلَّا تَقَبَّلَهَا القَبُولَ الحَسَنَ، وَ مَهَرَ خَرَائِدَ أَبْكَارِهَا بِأَغْلَى ثَمَنٍ. وَ أَمَّا المُثْرِي مِنَ الجَهلِ، المُعدِمُ مِنْ بِضَاعَةِ الفَضْلِ؛ فَإِنِّي أَعلَمُ أَنَّهُ تَسُوؤُهُ هَذِهِ المَقَالَةُ، وَ يُطلِقُ لِسَانَهُ فِيَما لَايَنبَغِي إِلَّا لَهُ لَامَحَالَة!؛ فَإِنَّ فِيهَا كَسَادَ سَلْعَتِهِ، وَ فَسَادَ حِرفَتِهِ. وَ سَوَاءٌ عِندِي إِنكَارُهُ وَ اعتِرَافُهُ،/B5/ وَ لَايَسُرُّنِي وِفَاقُهُ كَمَا لَايَسُوؤُنِي خِلَافُهُ! - شِعْرًا - : - طَوِيلٌ -

إِذَا رَضِيَتْ عَنِّي كِرَامُ عَشِيرَتِي *** فَلَازَالَ غَضْبَانًا عَلَيَّ لِئَامُهَا[22]

وَ إِنِّي أَخْتَصِرُ القَولَ فِي ذَلِكَ إِذْ كُلُّ طَوِيلٍ مَمْلُولٌ، وَ أُفَصِّلُ تِلكَ اللَّآلِي(1) فِي ضِمنِ عِدَّةِ فُصُولٍ.

وَ أَقُولُ:

فَصْلٌ

الصَّانِعُ الْحَكِيمُ - جَلَّتْ آلَائُهُ! - مُذْ خَلَقَ الْإِنْسَانَ وَ بَرَأَهُ، جَعَلَ طَبْعَهُ مَجْبُولًا عَلَى أَنْ يَتَطَلَّبَ سَبَبَ كُلِّ مَوجُودٍ يَرَاهُ؛ فَلَايَزَالُ يَتَنَقَّلُ فِي مَرَاتِبِ الْأَسبَابِ، حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى مُسَبِّبِهَا فَيَعْرِفَ بِذَلِكَ رَبَّ الْأَرْبَابِ. وَ هَذَا مِنْ أَشْرَفِ مِنَنِهِ عَلَى الْإِنْسَانِ، وَ أَخَصِّ مَا مَيَّزَ بِهِ مِنْ سَائِرِ أَصْنَافِ الْحَيَوَانِ.

ص: 85


1- النسخة: اللئالي.

وَ لَمَّا كَانَ الْحُسْنُ - الَّذِي هُوَ مِنْ أَشْرَفِ الْمَوجُودَاتِ - أَمْرًا مَوجُودًا، وَ عَلَى خَفَاءِ حَقِيقَتِهِ ظَاهِرًا مَشْهُودًا؛ وَجَبَ عَلَى الْإِنْسَانِ بِمُقْتَضَى جِبِلَّتِهِ، وَ بَدِيعِ فِطْرَتِهِ، أَنْ يَتَطَلَّبَ سَبَبَهُ، وَ يَتَفَحَّصَ عَمَّا أَوجَبَهُ؛ فَيَسْتَفِيدَ مِنْ ذَلِكَ - بَعْدَ العِلمِ الَّذِي هُوَ أَشرَفُ المَقَاصِدِ، وَ أَعْظَمُ الفَوَائِدِ - ؛ فَوَائِدَ جَلِيلَةً، كَسُهُولَةِ الطَّلَبِ وَ التَّعبِيرِ مَتَى احْتَاجَ إِلَيهِ؛ وَ الَّتمَكُّنِ مِنَ الاِحتِجَاجِ عَلَى مَنْ خَاصَمَهُ فِي ذَلِكَ. وَ أَنْ يَعرِفَ مِنْ كُلِّ حَسَنٍ مَرْتَبَتَهُ، وَ يُنْزِلَهُ فِي ذَلِكَ مَنْزِلَتَهُ.

وَ لَنُوَضِّحُ ذَلِكَ بِمِثَالٍ؛ وَ هُوَ: إِنَّ الإِنْسَانَ مَتَى نَظَرَ إِلَى شَجَرَتَيْنِ، وَ أدرَكَ فِي /A6/إِحدَاهُمَا صِفَةً تُوجِبُ ارتِيَاحَ النَّفسِ وَ تَلَذُّذَ العَينِ؛ وَ لَمْ يَجِدْ مِثْلَهَا فِي الأُخرَى تَطَلَّبَ* بِحَسَبِ فِطْرَتِهِ سَبَبَ ذَلِكَ حَتَّى تَقِفَهُ(1) الْمُقَايَسَةُ وَ الاِعْتِبَارُ وَ نَحوُهُمَا عَلَى أَنَّ الأُولَى صَارَتْ حَسَنَةً لِكَونِهَا مَورَقَةً(2) خَضْرَاءَ، وَ لَمْ تَحْسُنِ(3) الأُخرَى لِكَونِهَا يَابِسَةً جَرْدَاءَ. وَ كَذَلِكَ إِنْ نَظَرَ إِلَى شَجَرَةٍ مُعْتَدِلَةٍ مُفَتَّحَةِ الأَزهَارِ، مُتَدَلِّيَةِ* الأَثمَارِ؛ وَ قَاسَهَا إِلَى أَضدَادِهَا صَحَّ لَهُ الحُكمُ بِأَنَّ مُحَسَّنَاتِ الْأَشجَارِ أُمُورٌ؛ مِنهَا: الاِعتِدَالُ، وَ تَفَتُّحُ الأَزهَارِ، وَ اخْضِرَارُ الأَورَاقِ، وَ تَدَلِّي(4) الِّثمَارِ، وَ نَحوُ ذَلِكَ؛ فَيَرتَفِعُ بِذَلِكَ دَرَجَتُهُ عَنْ خُطَّةِ العَوَامِّ، وَ يَسهُلُ لَهُ الطَّرِيقُ إِلَى مَعرِفَةِ الْمَلِكِ الْعَلّامِ؛ فَيَكتَفِي بِالْعِلمِ عَنِ

ص: 86


1- النسخة: توقفه.
2- كذا في النسخة. و في اللغة: الوارِق و الوَريق من الشجر: ذوالورق، الكثير الورق، شجرةٌ وارقةٌ و وريقةٌ: كثيرة الورق خضراءٌ حسنةٌ.
3- النسخة: لم يحسن.
4- النسخة: تداني. و تدانَى يتداني تدانيًا أي: قلّ و ضَعُفَ. فتداني الثمار أي: قلّتها و ضعفها. و هذا لايوافق السياق.

الوِجدَانِ، وَ غَيرُهُ - إِنْ كَانَ ذَاطَبْعٍ سَلِيمٍ! -

لَايَعلَمُ حَتَّى يَرَى بِالْعِيَانِ، وَ بَينَهُمَا مِنَ الفَرقِ البَيِّنِ مَا لَايَحتَاجُ إِلَى البَيَانِ!.

وَ الحُسْنُ وَ إِنْ كَانَ - كَمَا حَقَّقَهُ العُلَمَاءُ العَارِفُونَ - أَمْرًا وَاحِدًا فِي جَمِيعِ الأَشيَاءِ، وَ شَمْسًا وَاحِدَةً استَضَاءَتْ بِنُورِهَا الأَرضُ وَ السَّمَاءُ؛ فَتَعَدَّدَتْ بِتَعَدُّدِ المَرَايَا تَجَلِّيَّاتُهَا، وَ اخْتَلَفَتْ مَرَاتِبُ قَبُولِ الأَشيَاءِ لَهَا لَمَّا اخْتَلَفَتْ قَابِلِيَّاتُهَا؛ فَاخْتَلَفَتْ لِذَلِكَ أَلقَابُهُ وَ صِفَاتُهُ، وَ تَكَثَّرَتْ أَسمَائُهُ وَ سِمَاتُهُ(1). فَإِنْ كَانَ فِي الْوَجهِ سُمِّيَ بِالصَّبَاحَةِ، أَو فِي البَيَانِ دُعِيَ بِالفَصَاحَةِ. فَإِنَّ لَهُ فِي كُلِّ مَظْهَرٍ مِنْ تِلكَ المَظَاهِرِ نَوَامِيسَ كُلِّيَّةً، /B6/ وَ قَوَاعِدَ عِلْمِيَّةً؛ قَدِ اعْتَنَى العُلَمَاءُ بِضَبطِهَا، وَ أَفرَدُوا لُِمحَسِّنَاتِ كُلِّ شَيْ ءٍ فَنًّا بِرَأْسِهِ. فَدَوَّنُوا عِلمَ الْأَخلَاقِ لَِمحَاسِنِ الصِّفَاتِ وَ(2) الْمَلَكَاتِ، وَ لَِمحَاسِنِ الأَصوَاتِ عِلْمَيِ المُوسِيقَى وَ الإِيقَاعَاتِ.

وَ كَذَلِكَ اعتَنَى العُلَمَاءُ مِنَ الْقَرنِ الثَّالِثِ[23] إِلَى هَذَا الزَّمَانِ، بِضَبْطِ مُحَسِّنَاتِ الكَلَامِ. فَأَفْرَدُوا مَا عَثَرُوا عَلَيهِ مِنْ ذَلِكَ فِي عِلْمٍ سَمَّوهُ بِالبَدِيعِ. فَكُلُّ مَا يُورِثُ فِي الْكَلَامِ حُسْنًا فَهُوَ مِنْ مَسَائِلِ هَذَا العِلمِ، فَيَدخُلُ فِيهِ أَكْثَرُ مَبَاحِثِ عِلمِ البَيَانِ وَ كَثِيرٌ مِنْ مَبَاحِثِ عِلمِ الْمَعَانِي - كَالْإِيجَازِ وَ الْمُسَاوَاتِ وَ الْإِطنَابِ، الْمُسَّمَى عِندَهُمْ بِالْبَسطِ وَ التَّشبِيهِ وَ الْاِستِعَارَةِ وَ الْكِنَايَةِ - ؛ وَ مِنهَا كَثِيرٌ مِنْ شَوَاهِدِ الإِردَافِ وَ إِنْ كَانَتْ تِلكَ الْمَسَائِلُ مِنْ غَيرِ هَذِهِ الْجَهَةِ مِنْ مَسَائِلِ ذَينِكَ الْعِلْمَينِ. وَ أَنتَ إِذَا قَتَلْتَ*

ص: 87


1- النسخة: سمائه، و الظاهر انّه تصحيفٌ. و اختيار «السمات» لمناسبته مع السياق، و لما بينه و بين «الصفات» من السجع.
2- النسخة: - و.

الْعِلْمَينِ خُبْرًا*، وَ قَلَّبْتَهُمَا(1) بَطْنًا وَ ظَهْرًا؛ عَلِمتَ أَنْ لَيسَ فِيهِمَا خَيْرٌ، وَ لَا فِي عَصَاهُمَا سَيْرٌ؛ إِلَّا مِنْ جَهَةِ تَحسِينِ الْكَلَامِ. فَجَعْلُ عُلُومِ الْفَصَاحَةِ عِلْمًا وَاحِدًا، وَ تَسمِيَةُ الْجَمِيعِ بِاسْمٍ وَاحِدٍ - كَمَا صَنَّفَهُ[24] بَعضُهُمْ[25] - لَايَخلُو عَنْ وَجْهٍ؛ وَ لَكِنَّ الْأَمرَ فِي التَّسمِيَةِ وَ الْاِصطِلَاحِ سَهْلٌ.

وَ لَاعَلَيكَ فِي اتِّبَاعِهِمْ إِنْ عَرَفتَ أَنَّ الغَرَضَ الأَصلِيَّ مِنَ العِلْمَينِ مَعًا هُوَ مَعرِفَةُ مُحَسِّنَاتِ الكَلَامِ، وَ لَايَمتَازُ كَلَامُ الْمَلِكِ الْعَلَّامِ، عَن كَلَامِ سَائِرِ الْأَنَامِ، وَ كَلَامُ الْفُصَحَاءِ عَنْ كَلَامِ العَوَامِّ، إِلَّا بِمَا فِيهِ مِنَ النِّكَاتِ وَ الُْمحَسَّنَاتِ؛ وَ إِلَّا فَقَولُ السُّوقِيِّ: «الرَِّطْلُ مِنَ الْبَادِنْجَانِ /A7/ بِدِرْهَمَينِ» كَلَامٌ عَلَى مُقْتَضَى الْحَالِ؛ وَ قَولُهُ لِلْمُمَاكِسِ*: «وَ اللَّهِ لَاأُعْطِي بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ أَكثَرَ مِنْ رَِطْلَيْنِ»، إِخرَاجٌ عَلَى مُقتَضَى الظَّاهِرِ؛ ... إِلَى غَيرِ ذَلِكَ.

نَعَمْ! عَلَى عُلَمَاءِ الْمَعَانِي أَنْ يُبَيِّنُوا أَحكَامَ الْإِطنَابِ وَ الْمُسَاوَاتِ، وَ عَلَى عُلَمَاءِ الْبَيَانِ أَنْ يُنَبِّهُوا عَلَى أَقْسَامِ الْاِسْتِعَارَاتِ وَ التَّشبِيهَاتِ، وَ عَلَى عَالِمِ الْبَدِيعِ أَنْ يَأْخُذَ مَحَاسِنَ الجَمِيعِ وَ يَجعَلَهَا مِنَ الُمحَسِّنَاتِ؛ فَفِي عَدِّهِمْ مُطلَقَ التَّشبِيهِ وَ الْاِسْتِعَارَةِ - مَثَلًا - مِنَ الْبَدِيعِ مُسَامَحَةٌ ظَاهِرَةٌ؛ فَهَذَا - أَعَزَّكَ اللَّهُ! - سَبِيلُ الْبَدِيعِ. وَ مَا عَرَّفْنَاكَ ثَمَرَتُهُ، وَ الْبَاعِثُ عَلَى اخْتِرَاعِهِ وَ تَدوِينِهِ؛ فَعَلَيْكَ مَعْرِفَةُ تَفصِيلِهِ إِذَا عَرَّفْتُكَ إِجمَالَهُ، فَإِنِّي أَشْفَقْتُ عَلَيكَ مِنَ الْمَلَالَةِ، فَتَرَكْتُ الْإِطَالَةَ.

ص: 88


1- قَلَبَ الشي ء: جعل باطنه ظاهره. و قَلَّبَه بمعنى قَلَبَه، و شُدِّدَ للمبالغة أو التكثير. و اختيار المشدّد للاشارة إلى المبالغة الموافقة للسياق حيث قال: «إذا قتلت العلمين خبراً»؛ يريد: بعد حصول المهارة التامّة في علمي المعاني و البيان.

وَ بِذَلِكَ تَعْرِفُ عِظَمَ مِقدَارِ هَذَا الْعِلْمِ، وَ يُهَوِّنُ عِندَكَ شَغَبُ* الْجَاهِلِينَ بِهِ، وَ لَايَهُولُكَ* أَمْرُهُمْ، إِذِ الْقَومُ لَمْ يَأْتُوا بِحُجَّةٍ نَظَرِيَّةٍ يَلْزَمُنَا الْجَوَابُ عَنهَا، بَلْ كَلَامُهُمْ كَلَامُ سَائِرِ الْجَاهِلِينَ فِي الطَّعْنِ عَلَى سَائِرِ الْعُلُومِ؛ فَالْجَوَابُ عَنهُ الْجَوَابُ بِعَيْنِهِ. وَ قَدْ ذَكَرتُ شَطْرًا مِنْ ذَلِكَ فِي شَرْحِ أُرْجُوزَةِ الْعَرُوضِ[26].

وَ نَحنُ مَعَ ذَلِكَ نَجرِي مَعَهُمْ فِي حَلْبَةِ* الْمُنَاظَرَةِ، وَ نَسْتَعمِلُ الْإِنصَافَ لَاالْمُكَابَرَةَ؛ وَ نَقنَعُ عَنْهُمْ بِتَصَوُّرِ الدَّعْوَى عَنِ الدَّلِيلِ، وَ لَانَحْمِلُهُمْ مِنَ الْاِسْتِدلَالِ اَلْعِبْ ءَ* الثَّقِيلَ، وَ مِنَ اللَّهِ /B7/الْهِدَايَةُ إِلَى قَصْدِ السَّبِيلِ.

فَنَقُولُ: قَدْ عَرَفْتَ أَنَّ الْحُسْنَ فِي الْكَلَامِ مَوجُودٌ، وَ كُلُّ مَوجُودٍ فَلَابُدَّ لَهُ مِنْ سَبَبٍ؛ وَ تِلكَ الْأَسبَابُ قَدْ جُمِعَ مِنهَا مَا وَصَلَتْ إِلَيهِ الْأَفكَارُ وَ دُوِّنَ فِي عِلْمٍ عَلَمُهُ الْبَدِيعُ.

فَالْخَصمُ إِنْ أَنكَرَ الْحُسْنَ فِي الْكَلَامِ فَهُوَ مُبَاهِتٌ سُوفَسْطَائِيٌّ، وَ الْجَوَابُ عَنهُ جَوَابٌ عَنْ سَائِرِ فِرَقِ السُّوفَسْطَائِيَّةِ.

عَلَى أَنَّهُ لَايَنْبَغِي لَهُ التَّعَصُّبُ لِعَمُودِ الشِّعرِ، وَ لَاالتَّحَامُلُ* عَلَى نُفَاثَةِ(1)* السِّحْرِ؛ لِأَنَّ وُجُودَ الْحُسْنِ كَانَ مُسَلَّمًا بَينَ الْفَرِيقَيْنِ، وَ كَانَ النِّزَاعُ فِي الُْمحَسِّنَاتِ الكَائِنَةِ فِي الْبَيْنِ؛ وَ هَذَا قَدْ خَرَجَ عَنْ مَوضِعِ الْخِصَامِ، وَ اسْتَرَاحَ مِنْ حَيثُ ...(2) الكِرَامُ؛

ص: 89


1- قوله: «و لاالتحامل على نفاثة السحر» الظاهر انّه أراد به: لاينبغي و لايجوز نفي الشعر الّذي هو كالسحر. و لكن النُفاثة - على زنة فُعالة - ليس إِلَّا ما ينفثه المصدور من فيه. و المعنى لايوافق السياق، والمادّة لم تستعمل في زنةفَعالة، ولافِعالة. وانظر: ثبت معاني غريب الألفاظ:نفاثة.
2- هيهنا بياضٌ في النسخة قدر كلمةٍ، و يمكن أن يكون: تَعِبَ. و المعنى: و هذا المنكر لوجود الحُسن في الكلام قد وجد الراحة من نفس الجهة الّتي أتعب العلماء فيها أنفسهم. و هي البحث عن المحسّنات الكائنة في الكلام.

وَ إِنِ اعْتَرَفَ بِوُجُودِ الْحُسْنِ فِيهِ وَ أَنْكَرَ أَسبَابَهُ، فَالْجَوَابُ عَنهُ هُوَ الْجَوَابُ عَنِ الْقَائِلِينَ بِالصُّدْفَةِ وَ الْاِتِّفَاقِ؛

وَ إِنِ اعْتَرَفَ بِالْأَمرَيْنِ مَعًا وَ لَكِنْ أَنْكَرَ الْحُسْنَ فِي جَمِيعِ الشِّعرِ الَّذِي فِيهِ جَمِيعُ أَنوَاعِ الْبَدِيعِ وَ أَنكَرَ النِّكَاتِ البَدِيعِيَّةَ عَلَى طَرِيقِ السَّلبِ الْكُلِّيِّ، فَقَدْ جَنَى عَلَى نَفْسِهِ وَ أَصحَابِهِ هَذَا الْجَاهِلُ!، وَ أَسقَطَ حَتَّى شِعرَ الْأَوَائِلِ!؛ إِذْ أَكْثَرُ النِّكَاتِ الْبَدِيعِيَّةِ مُسْتَخْرَجَةٌ مِنْ أَشْعَارِهِمْ، وَ أَكْثَرُ الْمُسْتَحْسَنِ مِنْ أَشْعَارِهِمْ هُوَ الْمُشْتَمِلُ عَلَى الاِسْتِعَارَاتِ وَ التَّشبِيهَاتِ وَ إِرسَالِ المَثَلِ وَ غَيرِهَا مِمَّا هُوَ مِنْ أَجَلِّ مَسَائِلِ هَذَا العِلْمِ؛ بَلْ مِنهَا مَا هُوَ أَكْثَرُ اسْتِعْمَالًا/A8/ عِندَهُمْ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ - كَالتَّفْرِيعِ وَ غَيرِهِ

- ؛

وَ إِنِ اعْتَرَفَ بِالْحُسْنِ فِيهَا وَ لَكِنْ صَادَمَ الْعِيَانَ، وَ خَالَفَ الْوِجْدَانَ؛ وَ كَابَرَ وَ ادَّعَى أَنَّ الْحُسْنَ فِيهَا لَيسَ لِمَا يَقُولُهُ أَهْلُ الْعِلمِ مِنْ اسْتِنَادِهِ إِلَى تِلْكَ النِّكَاتِ، بَلْ يَجْعَلُهُ مُسْتَنَدًا إِلَى أَمْرٍ خَفِيٍّ لَايَعلَمُهُ سِوَى عَالِمِ السِّرِّ وَ الخَفِيَّاتِ؛ فَنَحنُ نَعْرِضُ عَلَيهِ أَبيَاتًا مِنَ الشِّعرِ الَّذِي يَعْتَرِفُ(1) أَصْحَابُهُ بِحُسْنِهِ، وَ نُجَرِّدُهُ عَنْ تِلْكَ الُْمحَسَّنَاتِ لِيَرَى كَيفَ يَتَضَعْضَعُ* مِنَ الْبَيتِ بُنيَانُهُ، وَ يُهْدَمُ مِنْ حُسنِهِ أَركَانُهُ.

وَ نَقْتَصِرُ عَلَى شَيْ ءٍ مِنْ شِعرِ أَبِي عُبَادَةَ[27]، لأَنَّهُ عَمِيدُ أَهلِ الْعَمُودِ، وَ مَنْ يُفَدَّى* عِندَهُمْ بِالْآبَاءِ وَ الْجُدُودِ!؛ وَ شِعْرُهُ يُسَمَّى عِندَهُمْ بِسَلَاسِلِ الذَّهَبِ[28]، وَ هُوَ

ص: 90


1- النسخة: يعترف به. و الظاهر انّه زيادةٌ مخلّةٌ بالمعنى.

أَقْرَبُ الشُّعَرَاءِ الْإِسْلَامِيِّينَ بِزَعمِهِمْ إِلَى طَرِيقَةِ الْعَرَبِ[29]؛ فَنَعْرِضُ عَلَيهِ مِثلَ قَولَهِ:

كَالْقِسِيِّ الْمُعَطَّفَاتِ بَلِ الْ *** أَسْهُمِ مَبْرِيَّةً بَلِ الْأَوتَارِ[30]

وَ نَقُولُ: مُدَّعَى أَهْلِ الْعِلْمِ[31] أَنَّ مِنْ أعْظَمِ جِهَاتِ الْحُسْنِ فِي البَيتِ هُوَ مُرَاعَاةُ النَّظِيرِ، بَلْ وَ ائْتِلَافُ اللَّفْظِ مَعَ اللَّفظِ عَلَى أَحَدِ تَفسِيرَيْهِ بَينَ التَّشبِيهَاتِ الْمَذْكُورَةِ، وَ إِيغَالُ التَّشبِيهِ فِي قَولِهِ: «مَبْرِيَّةً». فَإِنْ زَعَمَ أَنَّ الْحُسْنَ لِغَيرِ ذَلِكَ فَلْيُغَيِّرْ تَشبِيهَ الْقِسِيِّ إِلَى «الْعَرَاجَيْنِ»* وَ «الْأَهِلَّةِ»* وَ نَحوِهِمَا مِمَّا هُوَ مُتَّحِدٌ مَعَ «الْقِسِيِّ» فِي جَهَةِ التَّشبِيهِ؛

وَ يُحْذِفْ قَولَهُ: «مَبْرِيَّةً»، أَو يُبْدِلْهُ إِلَى مَا لَايَكُونُ إِيغَالًا/B8/ لِيَرَى صِحَّةَ مَا ادَّعَينَاهُ مِن سُقُوطِ حُسنِ البَيتِ بِإِسقَاطِ تِلكَ النِّكَاتِ، أَو نُقصَانِهِ بِمِقدَارِ مَا يَنْقُصُ مِنهَا.

وَ قَدْ سَامَحْنَاهُ فِي اقْتِصَارِنَا عَلَى النِّكَاتِ الْمُتَقَدِّمَةِ، وَ كَانَ مِنْ حَقِّنَا عَلَيهِ أَنْ نَحذِفَ التَّشبِيهَاتِ كُلَّهَا، لأَنَّ التَّشبِيهَ بِنَفسِهِ مِنْ أَعْظَمِ نِكَاتِ الْبَدِيعِ.

وَ مِثْلَ قَولِهِ:

إِذَا مَا نَهَى النَّاهِي فَلَجَّ بِيَ الْهَوَى *** أَصَاخَتْ إِلَى الْوَاشِي فَلَجَّ بِهَا الْهَجْرُ[32]

وَ نَقُولُ: إِنَّ مُعْظَمَ حُسْنِهِ مُسْتَنَدٌ إِلَى الْمُزَاوَجَةِ[33]، فَلْيُغَيِّرْهَا إِنْ أَمْكَنَهُ إِلَى مَا لَيْسَتْ فِيهِ.

و َمثِل َقَولِهِ - يَصِفُ ذِئْبًا رَمَاهُ فَقَتَلَهُ - :

ص: 91

فَأَتْبَعْتُهَا أُخْرَى فَأَضْلَلْتُ نَصْلَهَا *** بِحَيْثُ يَكُونُ اللُّبُّ وَ الرُّعْبُ وَ الْحِقْدُ[34]

فَإِنَّا نَدَعِّي أَنَّ الْحُسْنَ فِيهِ لِلْإِردَافِ فِي الشَّطرِ الأَخِيرِ.

عَلَى أَنَّهُ قَصَّرَ فِيهِ عَنْ قَولِ الْقَائِلِ:

الضَّارِبِينَ بِكُلِّ أَبْيَضَ مِخْذِمٍ *** وَ الطَّاعِنِينَ مَجَامِعَ الْأَضْغَانِ[35]

لأَنَّ «الْأَضْغَانَ» لَمَّا كَانَتْ هِيَ الْبَاعِثَةُ غَالِبًا عَلَى إِثَارَةِ الْحُرُوبِ وَ الدَّاعِيَةُ إِلَى الطَّعْنِ، فَنَاسَبَ الْإِردَافَ وَ الْكِنَايَةَ عَنِ الْقَلبِ بِمَجَامِعِ الأضغَانِ. وَ هَذَا بِخِلَافِ قَولِ الْبُحْتُرِيِ[36] فِي ذِكْرِهِ مَوضِعَ اللُّبِّ، بَلِ الرُّعْبِ أَيضًا. وَ لَو كَانَ قَائِلُ هَذَا البَيتِ مُقَدَّمًا عَصرُهُ[37] عَلَى عَصرِ الْبُحْتُرِيِّ فَلَاشَكَّ أَنَّهُ قَدْ أَخَذَ مِنهُ /A9/ مَعنَى الْبَيتِ وَ أفْسَدَهُ!.

ثُمَّ إِنَّ اِثبَاتَهُ اللُّبَّ لِلذِّئْبِ لَعَلَّهُ مِمَّا لَايَرْضَى بِهِ أُولُوا الْأَلبَابِ، وَ قُبحُهُ لَايَخفَى عَلَى صِبيَانِ الْكُتَّابِ!.

وَ لَامَنَاصَ لِحَمَلَةِ عَرشِهِ إِلَّا - بِالتَّكَلُّفِ - دَعْوَى(1) انَّ الْمُرَادَ: اللُّبُّ وَ لَو لِغَيرِ الذِّئْبِ؛

وَ هَذَا الْعُذْرُ أَقبَحُ مِنَ الذَّنْبِ(2)!.

وَ الأَمثِلَةُ عَلَى ذَلِكَ كَثِيرَةٌ لَاتَقِفُ عِندَ حَدٍّ وَ غَايَةٍ، وَ فِيَما كَرَّرنَا مِنهَا تَقَنُّعٌ* وَ

ص: 92


1- النسخة: بالتكلّف و دعوى. و زيادة «الواو» أظنّها من الناسخ، و هي مخلّةٌ بالمعنى.
2- النسخة: الذئب.

كِفَايَةٌ. وَ لاَيَصْعُبُ عَلَيكَ أَنْ تَزِيدَ عَلَيهَا أَضعَافَهَا بَعدَ التَّدَرُّبِ فِي الصَّنعَةِ، وَ الاِطِّلَاعِ عَلَى مَا يَعْتَرِفُ الْعَمُودِيُّونَ* بِحُسنِهِ. بَلْ عَلَيهِمْ أَنْ يُتْحِفُوكَ بِكُلِّ بَيْتٍ حَسَنٍ مِنْ جَاهِلِيٍّ أَو إِسلَامِيٍّ، وَ عَلَيكَ أَنْ تَستَخرِجَ مَوَاضِعَ الْإِحْسَانِ مِنهُ، حَتَّى لَايَجِدَ أَحَدُهُمْ مِنَ الاِعتِرَافِ بِمَا ادَّعَينَاهُ مَفَرًّا، وَ يَعُودَ بَعدَ الإِنكَارِ مُذْعِنًا مُقِرًّا.

وَ إِنْ سَلَّمَ جَمِيعَ ذَلِكَ وَ نَازَعَنَا فِي بَعضِ نِكَاتٍ خَاصَّةٍ وَ قَالَ: إِنَّهَا غَيرُ مُحَسِّنَةٍ، فَهُوَ حَقٌّ فِي الْجُملَةِ؛ وَ مَتَى[38] سَمِعَ مِنَّا الإِيمَانَ بِجَميِعِ مَا بَينَ دَفَّتَيْ كِتَابِ النَّقْدِ[39]، وَ الْحُكمَ بِأَنَّ كُلَّ مَا فِيهِ لَايَحتَاجُ إِلَى النَّقدِ؟!.

وَ بَيَانُ عَقِيدَتِنَا فِي ذَلِكَ يَحتَاجُ(1) إِلَى الْاِطْنَابِ، وَ هُوَ خُرُوجٌ عَنْ مَوضِعِ(2) الْكِتَابِ. وَ إِجمَالُهُ: إِنَّ القَومَ أَدْخَلُوا فِي مَسَائَلِ الْفَنِّ مَا هُوَ خَارِجٌ عَن مَوضُوعِهِ، وَ ذَكَرُوا فِي الُْمحَسَّنَاتِ أُمُورًا لَيْسَتْ مِنهَا، وَ وَقَعَ لَهُمُ الْاِشْتِبَاهُ فِي عِدَّةٍ/B9/ مِنَ النِّكَاتِ؛

فَمِنْ أَمْثِلَةِ الأَوَّلِ: حُسنُ التَّهذِيبِ وَ الاِبتِدَاءِ وَ الْاِختِتَامِ وَ نَحوُ ذَلِكَ مِمَّا هُوَ مِن آدَابِ الشَّاعِرِ وَ النَّاثِرِ، وَ الْجَمِيعُ تَوصِيَةٌ لِلْمُتَكَلِّمِ بِتَهذِيبِ شِعرِهِ وَ مُبَالَغَتِهِ فِي تَحسِينِ الْاِبتِدَاءِ وَ الْاِختِتَامِ بِأَزْيَدَ مِمَّا يَفعَلُهُ فِي غَيْرِهِمَا. وَ هَذَا خَارِجٌ عَن مَوضِعِ(3) الْبَدِيعِ، إِذْ مَسَائِلُهُ مَا يَتَمَكَّنُ الْمُتَكَلِّمُ بِمُرَاعَاتِهِ مِنَ الْعَمَلِ بِالْوَصِيَّةِ الْمَذكُورَةِ.

وَ مِنْ أمثِلَتِهِ: مَا ذَكَرُوهُ مِنَ الأُمُورِ الَّتِي تَدُلُّ عَلَى قُدْرَةِ الشَّاعِرِ، وَ تَمَكُّنِهِ مِمَّا يَعْجِزُ

ص: 93


1- النسخة: تحتاج.
2- كذا في النسخة، و الأنسب: وضع.
3- كذا في النسخة، و الأنسب: موضوع.

عَنهُ كَثِيرٌ مِنَ الشُّعَرَاءِ مِنْ غَيرِ أَنْ يُورِثَ الْكَلَامَ حُسْنًا - كَالْحَذفِ[40] وَ التَّنْقِيطِ[41 ]وَ نَحوِهِمَا - ، فَإِنَّ خُلُوَّ(1) الْكَلَامِ مِنْ أَحَدِ الْحُرُوفِ، أَو مِنْ جَمِيعِ الْحُرُوفِ الْمُعجَمَةِ، أَو حَرْفٌ مِنهُ مُعْجَمًا وَ الْآخَرُ مُهْمَلًا، أَوِ اتِّصَالُ جَمِيعِ حُرُوفِهِ فِي الْكِتَابَةِ، أَوِ انْفِصَالُ الْجَمِيعِ فِيهَا، مِمَّا لَايُورِثَ الْكَلَامَ حُسْنًا قَطْعًا.

وَ مِنْ أَمثِلَتِهِ: الْمُوَارَدَةُ[42]، إِذْ مِنَ الْمَعلُومِ أَنَّ الْبَيْتَ الْغَيْرَ(2) الْحَسَنِ لَايَصِيرُ حَسَنًا بِمُجَرَّدِ التَّوَارُدِ، وَ غَيرَ الْجَيِّدِ لَاتَنْقَلِبُ حَقِيقَتُهُ وَ لَو نَظَمَهُ أَلْفُ شَاعِرٍ!، وَ هَذَا مِمَّا لَايَخفَى عَلَى الْمُتَأَمِّلِ. وَ الَّذِي أَرَاهُ أَنَّ أَصلَ ذَلِكَ مِنْ حِيَلِ السُّرَّاقِ لِلشِّعرِ، فَإِنَّهُمْ لَمَّا أَكْثَرُوا(3) مِنَ السَّرَقَاتِ(4) الْقَبِيحَةِ، وَ خَافُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ مِنَ الْفَضِيحَةِ؛ اتَّخَذُوا ذَلِكَ جُنَّةً لَهُمْ غَرَسَهَا المَلَامُ، وَ تَبِعَهُمْ أَهلُ الْبَدِيعِ غَفْلَةً عَمَّا لَهُمْ مِنْ قَبِيحِ الْمَرَامِ. وَ كَانَ فُحُولُ الشُّعَراءِ يَعتَذِرُونَ /A10/عَنْ ذَلِكَ بِقَولِهِمُ: «الشِّعرُ جَادٌ


1- النسخة: خلوا.
2- كذا في النسخة، و الأنسب: غير.
3- النسخة: كثروا.
4- النسخة: السوقات.

الْحُطَيْئَةِ[48] : «آلآنَ عَلِمتُ أَنِّي شَاعِرٌ»[49]. وَ ذَلِكَ أَمرٌ خَارِجٌ عَنْ مَوضِعِ(1) الْبَدِيعِ.

عَلَى أَنَّ ذَا النَّظَرِ الثَّاقِبِ فِي قَوَاعِدِ الصِّنَاعَةِ لَايُغِرُّهُ(2) ذَلِكَ وَ لَايَحْكُمُ بِحُسْنِ الْقَرِيحَةِ وَ لَو تَوَارَدَ مَعَ أَعْظَمِ الْفُحُولِ عَلَى بَيْتٍ رَدِي ءٍ، وَ يُذعِنُ لَهُ بِصُدُورِ بَيتٍ جَيِّدٍ عَنهُ وَ إِنْ لَمْ يَنظَمْ ذَلِكَ أَحَدٌ قَبلَهُ.

فَلَو تَوَارَدَ أَحَدٌ مَعَ امْرِءِالقَيْسِ[50] عَلَى قَولِهِ - شِعْرًا : -

عَصَافِيرٌ وَ ذُبَّانٌ وَ دُودٌ *** وَ أَجْرَأُ مِنْ مُجَلِّحَةِ الذِّئَابِ[51]

أَو مَعَ أَبِي نُوَاسٍ(3)[52] عَلَى قَولِهِ - شِعْرًا : -

يَا قَومُنَا مَا لِلْمَدِينِيَّةَ *** لَاتَأْكُلُ الْعَصْبَانَ مَشْوِيَّةْ[53]

وَ غَيرِ ذَلِكَ، لَمْ نَحكُمْ إِلَّا بِقُدرَتِهِ عَلَى إِقَامَةِ الْوَزنِ، بَلْ حَكَمنَا عَلَيهِ بِسُوءِ القَرِيحَةِ!. وَ لَونَظَمَ مَا يَقرَبُ مِن مَحَاسِنَ «هَرِمِيَّاتِ»[54] زُهَيرٍ[55]، وَ «سَيْفِيَّاتِ»56 [56]أَبِي الطَّيِّبِ[57] لَحَكَمنَا بِكَونِهِ مِن أَعلَى الشُّعَرَاءِ طَبَقَةً؛ حُكْمَنَا بِهِ لَو تَوَارَدَ مَعَهُمَا /B10/عَلَى القَصِيدَةِ بِعَيْنِهَا(4).

وَ مِنْ أَمْثِلَتِهِ: الْإِيدَاعُ[58] وَ التَّفْصِيلُ[59]. إِذْ لَافَائِدَةَ فِي أَنْ يُودِعَ الشَّاعِرُ شَطْرًا

ص: 95


1- كذا في النسخة. و الأنسب: موضوع.
2- يمكن أن تُقرء اللفظة في النسخة: «لايغيّره»، و لامعنى لها. و الظاهر انّها كانت كذلك، ثمّ حُذفت النقطتان من تحت الياء لتقرء: «لايغرّه».
3- النسخة: ابونواس.
4- كذا في النسخة. و الأنسب تثنية الضمير في لفظة «بكونه» لتكون العبارة هكذا: «لِحُكْمِنَا بكونِهِما من أعلى الشعراء طبقةً حَكَمْنَا به لوتوارد معهما على القصيدة بعينها».

مِنْ شِعْرِ غَيرِهِ أَو شِعْرِهِ فِي قَصِيدَةٍ أُخرَى، وَ مِنَ الْمُستَحِيلِ أَنْ لَايَكُونَ الشَّطْرُ مِنَ الْبَيْتِ حَسَنًا وَ لَكِنْ يَنقَلِبُ إِلَى الحَسَنِ بِمُجَرَّدِ نَقلِهِ إِلَى قَصِيدَةٍ أُخْرَى. إِلَّا إِذَا اجتَمَعَتْ فِيهِ الشُّرُوطُ الَّتِي لَيسَ هُنَا مَحَلُّ ذِكرِهَا، فَإِنَّهُ حِينَئِذٍ مِنْ أَجَلِّ نِكَاتِ الْبَدِيعِ.

وَ مِنْ أَمثِلَةِ الْقِسمِ الأَخِيرِ: الْمُغَايَرَةُ. فَإِنَّ الْقَومَ أَدْرَكُوا الْحُسنَ فِي مَوَارِدَ فِيهَا الْمُغَايَرَةُ، فَزَعَمُوا أَنَّ الْحُسْنَ هِيَ الْمُغَايَرَةُ؛ وَ غَفَلُوا عَنْ أَنَّ قَولَ الْقَائِلِ: «إِنِّي أَكْرَهُ الْخَيْرَ، وَ أُحِبُّ الشَّرَّ؛ وَ أَصْبُو(1)* إِلَى الْعَجُوزِ الْعَميَاءِ، لَا إِلَى الشَّابَّةِ النَجْلَاءِ» - وَ نَحوَ ذَلِكَ - لَمْ يَكُنْ* فِي الْكَلَامِ حُسْنًا وَ لَافَائِدَةً إِلَّا الْعِلْمَ بِجُنُونِ الْمُتَكَلِّمِ!.

وَ لَوكَانَتِ الْمُغَايَرَةُ مِنْ مُحَسِّنَاتِ الْكَلَامِ لَكَانَ جَمِيعُ كَلِمَاتِ الَْمجَانِينَ - الَّتِي بِهَا يَمتَازُونَ عَنِ الْعُقَلَاءِ - مِنْ مَسَائِلِ البَدِيعِ!، لِاشْتَِمالِهَا عَلَى الْمُغَايَرَةِ. وَ غَفَلُوا عَنْ أَنَّ الْحُسْنَ فِي تِلكَ الْمَوَارِدِ - كُلِّهَا - لِحُسْنِ التَّعلِيلِ؛ وَ أَنَّ تَعلِيلَ أَمْرٍ مُخَالِفٍ لِلْعَقلِ أَحْسَنُ وَ أَلْطَفُ فِي الذَّوقِ مِنْ إِثْبَاتِ أَمْرٍ مُوَافِقٍ وَ إِنْ أَحْسَنَ فِي تَعْلِيلِهِ بِأَمْرٍ آخَرَ غَيْرِ عِلَّتِهِ الْأَصْلِيَّةِ.

فَقَولُ القَائِلِ: لَاأُحِبُّ الْحَبِيبَ وَ أُحِبُّ الرَّقِيبَ، قَبِيحٌ جِدًّا! لَايَكَادُ يَحسُنُ إِلَّا بِتَعلِيلِ الأَوَّلِ بِفَرْطِ الْغَيْرَةِ، وَ الثَّانِي بِأَنَّهُ(2) كَمَا يَحْفَظُهُ عَنهُ يَحفَظُهُ عَنْ غَيْرِهِ. /A11/

وَ لِهَذَا نَجِدُ الْحُسْنَ فِي أَبْيَاتِ[60] دِيكِ الْجِنِ[61]، وَ فِي قَولِ الْقَائِلِ - شِعْرًا - :

- كَامِلٌ -

ص: 96


1- النسخة: اصبّوا.
2- النسخة: لأنّه.

فَوَدَدْتُ أَقْتُلَهَا لِفَرْطِ مَحَبَّتِي *** حَتَّى تَكُونَ خَصِيمَتِي فِي الَْمحْشَرِ

وَ نَكُونَ أَوَّلَ عَاشِقَيْنِ تَخَاصُمًا *** يَومَ الْقِيَامَةِ عِنْدَ رَبٍّ أَكْبَرِ

وَ أَقُولُ طَوِّلْ فِي الْحِسَابِ وُقُوفَنَا *** حَتَّى يَطُولَ إِلَى الْمَلِيحَةِ مَنْظَرِي[62]

وَ الْمَقصُودُ إِثبَاتُ حُسْنِ هَذِهِ الأَبيَاتِ مِنْ حَيثُ الْمُغَايَرَةُ، وَ إِنْ كَانَتْ رَدِيئَةَ السَّبكِ، وَاهِيَةَ السِّلْكِ؛ وَ لَانَجِدُ حُسْنًا فِي قَولِ كُثَيِّرٍ[63] - شِعْرًا - : - طَوِيلٌ -

أَلَا لَيْتَنَا يَا عَزُّ كُنَّا لِذِي غِنًى *** بَعِيرَيْنِ نَرْعَى فِي الْخَلَاءِ وَ نَعْزُبُ

كِلَانَا بِهِ عَرٌّ فَمَنْ يَرَنَا يَقُلْ *** عَلَى حُسْنِهَا جَرْبَاءَ تُعْدِي وَ أَجْرَبُ

إِذَا مَا وَرَدْنَا مَنْهَلًا صَاحَ أَهْلُهُ *** عَلَيْنَا فَمَا نَنْفَكُّ نُرْمَى وَ نُضْرَبُ

وَدَدْتُ وَ بَيْتِ اللَّهِ أَنَّكَ بَكْرَةٌ *** هِجَانٌ وَ أَنِّي مُصْعَبٌ ثُمَّ نَهْرَبُ

نَكُونُ بَعِيرَي ذِي غِنًى فَيُضِيعُنَا *** فَلَا هُوَ يَرْعَانَا وَ لَا نَحْنُ نُطْلَبُ[64]

وَ مِنهَا: التَّورِيَةُ[65]. فَإِنَّ الْقَومَ قَدْ عَرَّفُوا البَدِيعِيَّةَ، بِتَعْرِيفِ التَّورِيَةِ الْعُرْفِيَّةِ؛ فَقَالُوا: إِنَّهَا ذِكْرُ اللَّفظِ الَّذِي لَهُ مَعْنَيَانِ - : قَرِيبٌ وَ بَعِيدٌ - وَ إِرَادَةُ الْبَعِيدِ لِيُوهِمَ(1) السَّامِعُ إِرَادَةَ الْقَرِيبِ، وَ سَاوَوا(2) بَيْنَهَا(3) وَ بَينَ الْإِيهَامِ وَ التَّخْيِيرِ(4) [66]، وَ كِلَا الْأَمرَينِ لَيسَ عَلَى مَا يَنْبَغِي. وَ بَيَانُ ذَلِكَ وَ إِنْ أَدَّى إِلَى الْإِطَالَةِ، وَ لَكِنَّهُ نَفِيسٌ لَابُدَّ

ص: 97


1- في النسخة: لتوهم. و يمكن أن تُقرأ العبارة هكذا: «لِتَوَهُّمِ السامعِ ... »، و لكن هذا لايخلو عن شي ءٍ.
2- النسخة: «سا» فقط و بعده بياضٌ قدر حروفٍ. و أظنّ أنّ اللفظة بتمامها هي: «ساووا».
3- النسخة: بينهما. و الظاهر انّه تصحيفٌ، إذ الضمير يرجع إلى التورية.
4- النسخة: التخير.

لَنَا أَنْ نُتْحِفَ بِهِ قُرَّاءَ هَذِهِ /B11/ الرِّسَالَةِ؛ وَ لَنُقَدِّمُ تَحرِيرَ الْبَابِ، بِمَا هُوَ الأَقرَبُ عِنْدِي إِلَى الصَّوَابِ. وَ نَقُولُ:

إِنَّ اللَّفظَ الَّذِي لَهُ مَعنَيَانِ - أَعَمُّ مِنْ كَونِهِمَا حَقِيقِيَّينِ(1)، أَو مَجَازِيَّينِ، أَو مُختَلِفَينِ - إِمَّا أَنْ يَكُونَا مَعًا مُرَادَينِ مِنَ اللَّفظِ؛

أَو يَكُونَ الْمُرَادُ أَحَدَهُمَا الْمُعَيَّنَ؛

أَو أَحَدَهُمَا لَابِعَينِهِ. أَمَّا الأَوَّلُ فَقَدْ يَكُونُ الْمَعنَى لَايَتِمُّ إِلَّا بِهِمَا معًا، كَقَولِي: - مَدِيدٌ -

وَ فَتِيُّ السِّنِّ تَحْسَبُهُ *** فِي حِجَاهُ وَ النَّدَى هَرِمًا[67]

وَ كَقَولِ الْقَائِلِ - شِعْرًا - : - وَافِرٌ -

وَ مَا لِي نَحْوُ أَرْضِهِمُ وُصُولٌ *** فَقَدْ سَكَنُوا وَ صِينُوا بِالْعَوَالِي[68]

وَ قَولِهِ - شِعْرًا - : - كِامُلٌ -

أَيُّ الْمَكَانِ تَرُومُ ثُمَّ مَنِ الَّذِي *** تَرْتَادُهُ فَأَجَبْتُهُ الْمَعْشُوقَا[69]

وَ «الْمَعشُوقُ» قَصْرٌ بِسَامِرَّاءَ بَنَاهُ[70] الْمُتَوَكِّلُ[71]. وَ الْأَخِيرُ مِنْ شَوَاهِدِ نُكْتَةٍ(2) اخْتَرَعَهَا بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ، وَ سَمَّاهَا: «بَرَاعَةَ الْجَوَابِ»[72].

وَ قَدْ يَتِمُّ الْمَعْنَى بِأَحَدِهِمَا وَ لَكِنْ يَقْرُنُ الْكَلَامُ بِقَرِينَتَيْنِ كُلٍّ مِنهُمَا يُقَرِّبُ مِنَ الْمَعْنَيَينِ غَيْرَ مَا تُقَرِّبُ الْأُخْرَى؛ كَقَولِ ابْنِ نَبَاتَةَ[73] - شِعْرًا - : - مُجْتَثٌّ -

وَ مُولِعٌ بِفَخَاخِ *** يَمُدُّهَا وَ شُبَاكِ

ص: 98


1- النسخة: حقيقين.
2- النسخة: نكته.

قَالَتْ لِيَ الْعَيْنُ مَاذَا *** يَصِيدُ قُلْتُ كَرَاكِ[74]

/A12/وَ كَقَولِي - شِعْرًا - : - طَوِيلٌ -

كَتَبْتُ إِلَيْهِ الْخَطَّ مُسْتَقْرِيًا لَهُ *** فَأَنْعَمَ فِيهِ وَ هُوَ أَكْرَمُ مَنْ قَرَى[75]

إِنْ كَانَ الظَّاهِرُ مِنْ لَفْظِ «مُسْتَقْرِيًا» كَونُهُ مِنَ «الْقَرَى»*؛ وَ إِلَّا فَهُوَ مِنَ الْأَقْسَامِ الْآتِيَةِ.

وَ قَدْ لَايَقْرُنُ بِمَا يُقَرِّبُ شَيْئًا مِنهُمَا، وَ تُسَمَّى: التَّورِيَةَ الُمجَرَّدَةَ[76].

وَ قَدْ يَقْرُنُ بِمَا يُقَرِّبُ أَحَدَهُمَا، وَ تُسَمَّى: الْمُرَشَّحَةَ[77].

وَ هَذَا الْقِسمُ بِأَنْوَاعِهِ هِيَ التَّورِيَةُ البَدِيعِيَّةُ عِندِي. فَهِي: اسْتِعمَالُ اللَّفظِ فِي مَعنَيَيْهِ أَو أَكثَرَ بِلَاتَأْوِيلٍ - عَلَى الُْمختَارِ عِندَنَا مِنْ جَوَازِ اسْتِعمَالِ اللَّفظِ فِي أَكثَرَ مِنْ مَعْنًى وَاحِدٍ، وَ قَدْ حَقَّقْنَا ذَلِكَ فِي فَنِّ أُصُولِ الْفِقهِ[78] - ؛ أَو مَعَ التَّأْوِيلِ بِ «الْمُسَمَّى» وَ نَحوِهِ مِنَ التَّكَلُّفَاتِ الْبَارِدَةِ الَّتِي ذَكَرَهَا الْأُصُولِيُّونَ[79].

وَ أَمَّا الثَّانِي - وَ هُوَ اسْتِعمَالُ اللَّفظِ فِي أَحَدِ مَعْنَيَيهِ - ، فَإِنْ كَانَ الْمَعْنَيَانِ مُختَلِفَيْنِ فِي الظُّهُورِ وَ أَرَادَ غَيرَ الظَّاهِرِ - سَوَاءٌ لَمْ يَنْصِبْ قَرِينَةً أَصْلًا، أَو نَصَبَهَا عَلَى القَرِيبِ خَاصَّةً، وَ تُسَمَّى المُرَشَّحَةَ - فَهُوَ التَّورِيَةُ الْعُرفِيَّةُ، وَ تُسَمِّيهَا الْعَرَبُ بِ : «المَعَارِيضِ وَ الْمَلَاحِنِ»[80]؛ كَقَولِ القَائِلِ: «مَا رَأَيتُ زَيدًا وَ لَاكَلَّمْتُهُ»؛ مُرِيدًا بِهِ خِلَافَ الْمَعنَى الظَّاهِرِ مِنهُ، وَ هُوَ: مَا جَرَحْتُهُ وَ مَا ضَرَبْتُ رِئَتَهُ.

وَ التَّورِيَةُ بِهَذَا الْمَعنَى هِيَ الَّتِي تَبحَثُ عَنْ لُزُومِهَا الْفُقَهَاءُ[81] عِندَ الْاِضطِرَارِ إِلَى الْكِذبِ، وَ إِيَّاهَا تَعْنِي الْعَرَبُ بِقَولِهَا: «فِي الْمَعَارِيضِ مَنْدُوحَةٌ/B12/ عَنِ

ص: 99

الْأَكَاذِيبِ»[82].

وَ التَّعرِيفُ الَّذِي ذَكَرَهُ القَومُ لِلتَّورِيَةِ البَدِيعِيَّةِ تَعرِيفٌ لِلتَّورِيَةِ بِهَذَا الْمَعْنَى الَّذِي جَعَلُوهُ نُكتَةً أُخْرَى سَمَّوهَا الْمُوَارَبَةَ[83] مَعَ إِلْحَاقِ مَا لَيسَ مِنْ جِنْسِهَا بِهَا!، كَالْمُوَارَبَةِ بِالتَّصْحِيفِ وَ نَحْوِهِ؛ فَرَاجِعْ![84].

وَ بِالْجُمْلَةِ: فَالتَّورِيَتَانِ مُخْتَلِفَتَانِ(1) حَقِيقَةً اِخْتِلَافًا لَايُمْكِنُ الْجَمعُ بَينَهُمَا بِتَعْرِيفٍ وَاحِدٍ.

وَ تَعرِيفُهُمْ لِلتَّورِيَةِ مُنْطَبِقٌ عَلَى الْعُرْفِيَّةِ، لَاالبَدِيعِيَّةِ، إِذِ الْمَأْخُوذُ فِي تَعرِيفِهِمْ أَمرَانِ كِلَاهُمَا مَفقُودٌ فِي التَّورِيَةِ البَدِيعِيَّةِ:

أَحَدُهُمَا: لُزُومُ اخْتِلَافِ الْمَعْنَيَيْنِ فِي الظُّهُورِ وَ الخَفَاءِ، وَ هَذَا لَيْسَ شَرْطًا فِي البَدِيعِيَّةِ قَطْعًا بِشَهَادَةِ كَثِيرٍ مِنَ الشَّوَاهِدِ الَّتِي ذَكَرُوهَا لَهَا، كَمَا لَايَخفَى عَلَى الْمُتَأَمِّلِ(2) الْمُتَتَبِّعِ. وَ سَيَرَى بَعدَ التَّتَبُّعِ - مِنْ تَكَلُّفَاتِهِمْ فِي جَعْلِ أَحَدِ الْمَعْنَيَيْنِ قَرِيبًا وَ الآخَرِ بَعِيدًا - مَا يَقْضِي مِنهُ الْعَجَبَ. وَ مَعَ ذَلِكَ قَدْ يَنْسَدُّ عَلَيهِمْ بَابُ التَّكْلِيفِ(3) فَلَايَجِدُونَ غَيرَ عَدَمِ التَّعَرُّضِ مَلَاذًا، فَيَجعَلُونَ تَرْكَ الْبَحثِ عَنْ ذَلِكَ مَعْقِلًا(4) وَ مَعَاذًا!.

ثَانِيهِمَا: إِرَادَةُ الْمَعْنَى الْبَعِيدِ خَاصَّةً لِيَقَعَ السَّامِعُ فِي خِلَافِ مَا سَمِعَ، فَيُرَتِّبَ عَلَيهِ غَرَضَهُ مِنْ إِخْفَاءِ الأَمْرِ مَعَ التَّخَلُّصِ عَنْ قُبحِ الْكِذْبِ. وَ لِهَذَا امْتَنَعَ فِيهَا نَصْبُ

ص: 100


1- النسخة: مختلفان.
2- النسخة: المت مع جرّ نهاية اللفظ إلى الأسفل، و فوقها قوسٌ صغيرٌ.
3- كذا في النسخة. و لوكان «التَّكَلُّف» لكان أحسن.
4- النسخة: معقّلا.

الْقَرِينَةِ عَلَى الْمَعْنَى الْبَعِيدِ لِكَونِهِ نَقْضًا لِلْغَرَضِ، إِلَّا أَنْ تَكُونَ الْقَرِينَةُ ضَعِيفَةً غَيرَ قَابِلَةٍ لِصَرْفِ اللَّفظِ عَنْ ظَاهِرِهِ.

وَ هَذَا بِخِلَافِ التَّورِيَةِ /A13/ البَدِيعِيَّةِ، فَإِنَّ غَرَضَ الْمُوَرِّي يَتَعَلَّقُ بِإِفهَامِ الْمَعْنَيَينِ. وَ لِهَذَا لَايَزَالُ يُكَرِّرُهَا عَلَى السَّامِعِ حَتَّى يُفْهِمَهَا؛ أَو يُصَرِّحُ بِأَنِّي أَرَدْتُ الْمَعنَيَيْنِ. وَ لَايَتَعَلَّقُ لَهُ غَرَضٌ بِاِخْفَاءِ المُرَادِ، بَلْ يَتَعَلَّقُ غَرَضُهُ بِإِفْهَامِهِمَا(1) مَعًا، فَإِنَّ فِيهَا إِظْهَارًا(2) لِصَنْعَتِهِ، وَ شَهَادَةً عَلَى مَهَارَتِهِ فِي حِرْفَتِهِ. وَ لِهَذَا قَدْ يَقتَرِنُ بِمَا يُقَرِّبُ كِلَا الْمَعْنَيَينِ، كَقَولِ ابْنِ نَبَاتَةَ[85] المُتَقَدِّمِ[86]؛ وَ كَقَولِ الآخَرِ - شِعْرًا : - طَوِيلٌ -

لَقَدْ كُنْتَ رَيْحَانِي وَ وَجْهُكَ جَنَّتِي *** وَ كُنَّا وَ كَانَتْ لِلزَّماَنِ مَوَاهِبُ

فَعَارَضَنِي فِي وَرْدِ خَدِّكَ عَارِضٌ *** وَ زَاحَمَنِي فِي وِرْد ثَغْرِكَ شَارِبُ[87]

إِلَى غَيرِ ذَلِكَ مِنَ الشَّوَاهِدِ الَّتِي لَاتُحْصَى.

وَ لَكِنَّ القَومَ لَمَّا رَأَوا مُنَافَاةَ ذَلِكَ لِمَا اخْتَارُوهُ مِنَ التَّعرِيفِ أَسْقَطُوا ذَلِكَ مِنْ أَقْسَامِ التَّورِيَةِ؛ فَاقْتَصَرَ الْمُتَقَدِّمُونَ عَلَى قِسْمَيْنِ:

الُْمجَرَّدَةِ، وَ قَدْ عَرَفْتَهَا؛

وَ: الْمُرَشَّحَةِ، وَ هِيَ مَا اقْتَرَنَتْ بِمَا يُقَرِّبُ الْمَعنَى الْقَرِيبَ.

وَ زَادَ الْمُتَأَخِّرُونَ[88] قِسْمًا ثَالِثًا، وَ هِيَ مَا اقْتَرَنَ بِمَا يُقَرِّبُ الْبَعِيدَ، وَ سَمَّوهُ: الْمُبَيِّنَةَ، وَ سَكَتُوا عَمَّا لَوِ اقْتَرَنَتْ بِمَا يُقَرِّبُهُمَا مَعًا. وَ لَعَمْرِي مَا سَكَتُوا عَنهَا مَعَ كَثْرَةِ أَمثِلَتِهَا إِلَّا لِهَذِهِ النُّكتَةِ. عَلَى أَنَّ فِي القِسمِ الثَّالِثِ كِفَايَةً لِلرَّدِّ عَلَيْهِمْ، وَ «الْمُبَيِّنَةُ» مُبَيِّنَةٌ لِفَسَادِ

ص: 101


1- النسخة: بافهامها.
2- النسخة: اظهار.

دَعوَاهُمْ؛ لأَنَّهُمْ قَدْ أَخَذُوا - كَمَا سَمِعْتَ - فِي تَعْرِيفِهَا قَصْدَ تَوَهُّمِ السَّامِعِ إِرَادَةَ القَرِيبِ، فَكَيفَ نَصَبَ قَرِينَةً /B13/ عَلَى خِلَافِ مَقصُودِهِ؟!؛ فَتَأَمَّلْ!.

وَ نُقِلَ فِي أَنوَارِ الرَّبِيعِ[89] عَنْ بَعضِ عُلَمَاءِ الفَنِّ إنَّهُ قَالَ: «إِذَا أَتَيْتَ فِي التَّورِيَةِ بِلَازِمِ كُلٍّ مِنَ الْمَعْنَيَيْنِ مُكَافِئًا(1) وَ لَمْ يَتَرَجَّحْ أَحَدُهُمَا(2) عَلَى الْآخَرِ، فَكَأَنَّكَ لَمْ تَذْكُرْ شَيْئًا مِنَ الَّلازِمَيْنِ، وَ صَارَ الْمَعنَى القَرِيبُ وَ البَعِيدُ فِي(3) دَرَجَةٍ وَاحِدَةٍ، فَتَلْحَقُ بِالُْمجَرَّدَةِ(4)، كَقَولِ(5) ابْنِ الوَرْدِيِ[90] - شِعْرًا : - مُجْتَثٌّ -

قَالَتْ إِذَا كُنْتَ تَهْوَى *** وَصْلِي وَ تَخْشَى نُفُورِي

صِفْ وَرْدَ خَدِّي وَ إِلَّا *** أَجُورُ نَادَيْتَ جُورِى[91]

فَقَولُهُ: «وَرْدَ خَدِّي» يُلَائِمُ أَنْ يُرَادَ بِقَولِهِ: «جَورِي» اسمُ نَوعٍ مِنَ الْوَردِ[92]، وَ هُوَ المَعنَى الْبَعِيدُ الْمَقْصُودُ(6)؛ وَ قَولُهُ: «وَ إِلَّا أَجُورُ» يُلَائِمُ أَنْ يُرَادَ بِهِ فِعْلُ الْأَمْرِ(7)، وَ هُوَ المَعْنَى الْقَرِيبُ»[93]؛ انتَهَى مَا نَقَلَهُ عَنْ بَعضِ عُلَمَاءِ الْفَنِّ.

وَ لَعَمرِي! إِنَّ مِثلَهُ لَو صَدَرَ مِنْ جُهَّالِ الْفَنِّ لَكَانَ عَجِيبًا!؛ إِذْ كَونُ الْمَعْنَيَينِ فِي دَرَجَةٍ وَاحِدَةٍ مِنَ الظُّهُورِ وَ كَونُ أَحَدِهِمَا مَعَ ذَلِكَ قَرِيبًا وَ الآخَرِ بَعِيدًا، تَنَاقُضٌ

ص: 102


1- كذا في النسخة، و في المصدر: بلازمٍ لكلٍّ من المعنيين فتكافئا.
2- النسخة: لم يترجّح على أحدهما.
3- كذا في النسخة، و في المصدر: و المعنى البعيد بذلك في.
4- كذا في النسخة، و في المصدر: فتلحق هذه التورية بالمجرّدة.
5- كذا في النسخة، و في المصدر: و تعدّ منها قسمًا ثانيًا و تصير مجرّدةً بهذا الاعتبار كقول.
6- كذا في النسخة، و في المصدر: البعيد المورّى عنه و هو المقصود.
7- كذا في النسخة، و في المصدر: الأمر المسند إلى ضمير الواحدة.

صَرِيحٌ!؛ إِلَّا أَنْ يُتَكَلَّفَ وَ يُقَالَ: إِنَّ مُرَادَهُ اختِلَافُهُمَا مِنْ حَيثُ أَنْفُسِهِمَا مَعَ قَطْعِ النَّظَرِ عَنْ مَسَاقِ الْكَلَامِ، وَ المُرَادُ بِكَونِهِمَا فِي دَرَجَةٍ وَاحِدَةٍ مَعَ مُلَاحَظَةِ مَسَاقِهِ.

وَ فِيهِ - مَعَ بُعْدِهِ وَ مُخَالَفَتِهِ لِمُرَادِ أَهْلِ البَدِيعِ مِنَ القَرِيبِ وَ البَعِيدِ - : إِنَّ اللَّفظَ /A14/كَثِيرًا مَّا يَكُونُ مُشتَرِكًا دِلَالَتُهُ عَلَى مَعْنَيَيْنِ تَكُونُ عَلَى سَبِيلِ التَّوَاطِي، فَلَاسَبِيلَ حِينَئِذٍ إِلَى هَذَا التَّكَلُّفِ؛

عَلَى أَنَّا لَانَعْرِفُ كَيفَ صَحَّ لَهُ الْحُكمُ بِكَونِ المُرَادِ مِنْ لَفظِ «جَورِي» فِي بَيْتِ ابْنِ الْوَرْدِيّ: الْوَرْدَ بَعدَ تَسلِيمِهِ - بَلْ اِدِّعَائِهِ! - إِنَّ الْمَعنَيَيْنِ فِي مَرْتَبَةٍ وَاحِدَةٍ وَ مَعَ ذَلِكَ فَلَاسَبِيلَ إِلَى مَعْرِفَةِ ذَلِكَ مِنَ الْكَلَامِ.

وَ لَيسَ دَعْوَى أَنَّهُ لَابُدَّ أَنْ يَكُونَ قَدْ قَصَدَ ذَلِكَ فِرَارًا عَنْ جَورِ مَحْبُوبَتِهِ بِأَولَى مِنْ دَعوَى أَنَّهُ غَيْرَةً عَلَى خَدِّهَا وَ اسْتِنْكَافًا مِنْ تَشبِيهِهِ بِمَا هُوَ أَدْوَنُ مِنهُ؛ أَو لِأَنَّهُ لَايَرَى فِي المَوجُودَاتِ مَا يُشْبِهُهُ فِي حُسْنِهِ وَ بَهَائِهِ، اخْتَارَ الجَورَ مِنهَا عَلَى تَكَلُّفِ التَّشبِيهِ(1)، وَ هَلْ هَذَا إِلَّا تَحَكُّمٌ لَايَرْضَى بِهِ الفَطِنُ النَّبِيهُ!؟.

وَ هَذَا - عَلَى عُلَاثَتِهِ(2)! - بِمَعْزِلٍ عَن جَوَابِ الْإِشكَالِ، إِذ لَمْ يَزِدْ قَائِلُهُ عَلَى أَنْ بَيَّنَ أَنَّ هَذَا الْقِسمَ مُلْحَقٌ بِالُْمجَرَّدَةِ؛ وَ هَذَا غَيرُ مَا نَبْتَغِيهِ.

وَ لَو قِيلَ: إِنَّ هَذَا الْقِسْمَ لَيْسَ مِنَ التَّورِيَةِ، بَلْ هُوَ اسْتِخْدَامٌ عَلَى رَأْيِ صَاحِبِ الْمِصبَاحِ[94]؛

ص: 103


1- النسخة: التشبيهه.
2- النسخة: علاته، و الظاهر انّه تصحيفٌ. و «العُلاثَة»: ما خُلِط من الشي ء بغيره.

قُلنَا: أَوَّلًا: إِنَّ كَلَامَنَا مَعَ المَشهُورِ الَّذِينَ لَم يَرتَضُوا تَفْسِيرَ الاِسْتِخدَامِ إِلَّا بِمَا ذَكَرُوهُ(1)؛

وَ ثَانِيًا: إِنَّهُ لَايُسَمَّى ذَلِكَ اسْتِخدَامًا إِلَّا مَا إِذَا كَانَ الْمَعْنَيَانِ كِلَاهُمَا حَقِيقِيَّيْنِ(2) - كَمَا صَرَّحَ بِهِ[95] الشَّيخُ صَفِيُ الدِّينِ[96] - ، وَ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْثِلَةِ مَا لَيْسَ كَذَلِكَ.

وَ فَذْلَكَةُ المَقَامِ

إِنَّ التَّورِيَةَ البَدِيعِيَّةَ مَبنَاهَا عَلَى إِرَادَةِ الْمَعْنَيَينِ، وَ التَّورِيَةُ الْعُرْفِيَّةُ عَلَى إِرَادَةِ الْمَعنَى /B14/البَعِيدِ. وَ أَيضًا: قَدْ تَكُونُ الثَّانِيَةُ بِغَيرِ اللَّفظِ الْمُشتَرَكِ، كَقَولِكَ لِمَنْ يَسْأَلُ عَنْ زَيدٍ: «لَيسَ هَيهُنَا»، مُرِيدًا بِهِ: إِنَّهُ لَيسَ فِي مَوضِعِ وُقُوفِكَ، لَا فِي البَيتِ.

وَ أَمَّا الثَّانِي - وَ هُوَ اسْتِعمَالُ اللَّفظِ فِي أَحَدِ الْمَعْنَيَينِ - ، فَإِنْ لَمْ يَقرُنِ الْكَلَامُ بِمَا يُعَيِّنُ أَحَدَهُمَا فَهُو الْإِبهَامُ. وَ يَنبَغِي أَنْ يَكُونَ هَذَا مُرَادَ الزَّمَخْشَرِيِ[97] مِنْ قَولِهِ: «وَ لَاتَرَى بَابًا فِي البَيَانِ أَدَقَّ وَ لَاأَلْطَفَ مِنْ هَذَا الْبَابِ، وَ لَاأَنْفَعَ وَ لَاأَعْوَنَ عَلَى تَعَاطِي الْمُشْتَبَهَاتِ مِنْ كَلَامِ اللَّهِ - سُبحَانَهُ! - وَ كَلَامِ نَبِيِّهِ»[98]؛ آخِرُ كَلَامِهِ.

وَ أَمَّا حَملُ كَلَامِهِ عَلَى التَّورِيَةِ البَدِيعِيَّةِ - كَمَا ذَكَرُوهُ - فَلَايَخْلُو عَنْ بُعْدٍ، إِذْ هِيَ عَلَى فَرضِ وُقُوعِهَا فِي الكِتَابِ وَ السُّنَّةِ فَفِي غَايَةِ القِلَّةِ بِاعْتِرَافِهِمْ، فَلَايُنَاسِبُهَا هَذَا الكَلَامُ؛ فَتَأَمَّلْ!.

وَ إِنِ اقْتَرَنَ مِنهُ بِمَا يُنَاسِبُ الْمَعنَى الْآخَرَ وَ إِنْ لَمْ يُمكِنْ إِرَادَتُهُ: فَإِيهَامُ(3) التَّورِيَةِ؛

ص: 104


1- النسخة: لم يرتضوا تفسيراً الاستخدام بما ذكروه. و الظاهر انّها مصحّفةٌ.
2- النسخة: حقيقين.
3- النسخة: ابهام.

كَقَولِ الصَّفِيِ[99]:

وَ أَفْدِيهِ بِعَيْنِي وَ هُوَ سَاقِي[100]

وَ كَقَولِهِ الآخَرِ: - خَفِيفٌ -

حِينَ لَامُسْعِدٌ عَلَى الْوَجْدِ إِلَّا *** عَيْنُ حُرٍّ تَجُودُ أَو سَاقُ حُرٍّ[101]

وَ أَمَّا القِسْمُ الثَّالِثُ فَلَايَحْضُرُنِي الْآنَ شَاهِدٌ عَلَيْهِ، وَ لَعَلَّ مِنْهُ بَعْضَ شَوَاهِدِ الْاِتِّسَاعِ؛ فَلْيُلَاحَظْ!. وَ يَسْهُلُ تَمْثِيلُهُ بِقَولِ الْقَائِلِ: «جِئْنِي بِزَيْدٍ»، لَوفُرِضَ أَنَّ «زَيدًا» عَلَمٌ لِرَجُلَيْنِ يَحْصُلُ الغَرَضُ بِكُلٍّ مِنهُمَا؛ وَ لْيُسَمَّ /A15/ التَّخْيِيرَ. هَذَا مَا رَأَيْنَاهُ.

وَ لَيْسَ الْمَقْصُودُ المُنَاقَشَةَ فِي الاِصْطِلَاحِ كَي يُقَالَ: إِنَّهُ لَامَشَاحَّةَ(1) فِيهِ، بَلِ الغَرَضُ تَحقِيقُ المَقَامِ وَ دَفعُ مَا وَقَعَتْ(2) فِيهِ الأَوهَامُ؛ وَ النَّاظِرُ فِي أَمْرِ الْاِصْطِلَاحِ بِالخِيَارِ.

ثُمَّ إِنَّهُ كَثِيرًا مَّا يُتَسَامَحُ فِي اِرَادَةِ المَعنَيَيْنِ حَتَّى أَنَّهُ يُكتَفَى بِإِمْكَانِ إِرَادَةِ المَعنَيَينِ بِالْإِرَادَةِ الْاِسْتِعمَالِيَّةِ فِي أَحَدِهِمَا وَ إِنْ لَمْ يَكُنِ المَقصُودُ وَاقِعًا إِلَّا المَعنَى الْآخَرَ، كَقَولِ أَحَدِهِمْ فِي وَصفِ دَارِهِ - شِعْرًا - :

وَ أَخْشَى بِهَا أَنْ أُقِيمَ الصَّلَوةَ *** فَتَسْجُدُ حِيطَانُهَا الرَّاكِعَةْ

إِذَا مَا قَرَءْتُ إِذَا زُلْزِلَتْ *** خَشِيتُ بِأَنْ تَقْرَءَ الْوَاقِعَةْ[102]

وَ يُكتَفَى عَنْ كَونِ اللَّفْظِ ذَا مَعْنَيَيْنِ بِمَعْنًى وَاحِدٍ إِذَا كَثُرَ اسْتِعمَالُهُ فِي بَعضِ مَوَارِدِ

ص: 105


1- النسخة: مشامحة.
2- النسخة: وقع.

اسْتِعمَالِهِ وَ كَانَ لَهُ اخْتِصَاصٌ بِهِ، كَقَولِ أَحَدِهِمْ - وَ أَظُنُّهُ ابْنَ النَّقِيبِ[103] - :

وَ مُنْكِرُ أَضْحًى يُحَلِّقُ خَدَّهُ *** لَعَسَاهُ لَايَشْكَى إِلَيْهِ وَ يَشْكُرُ

وَ يَقُصُّ لِحْيَتَهُ فَإِنْ نَادَيْتَهُ *** لَبَّاكَ وَ هُوَ مُحَلِّقٌ(1) وَ مُقَصِّرُ[104]

فَإِنَّ الْحَلْقَ وَ التَّقْصِيرَ بِمَعنًى وَاحِدٍ، وَ لَكِنَّ اشْتِهَارَ اسْتِعْمَالِهِمَا فِي أَعْمَالِ الحَجِّ حَقَّقَ مَوضُوعَ التَّورِيَةِ، كَمَا أَنَّهُ يُكتَفَى عَنِ الْلَّفظِ الْوَاحِدِ بِلَفْظَيْنِ إِذَا اتَّفَقَا فِي الصُّورَةِ؛ كَقَولِهِ:

مَا لِي أَرَاكَ تَحْتَ رِقٍ[105]

وَ كَقَولِي فِي مُوَشَّحَةٍ[106] بَدِيعَةٍ فِي بَابِهَا، فَائِقَةٍ فِي الْحُسْنِ عَلَى أَتْرَابِهَا:

بِجَنبِ آسِ العِذَارِ

كَالْوَرْدِ وَ الْجُلَّنَارِ

خَدٌّ زَهَى بِاحْمِرَارِ

عَنْ دَمِ قَلْبِي تَخَضَّبْ *** فَصَحَّ لَو قِيلَ عَنْدَمْ[107]

وَ لَكَ أَنْ تُسَمِّى هَذَا وَ أَشْبَاهَهُ بِالتَّورِيَةِ الْمُرَكَّبَةِ[108] جَرْيًا عَلَى اصْطِلَاحِهِمْ فِي /B15/الْجِنَاسِ[109].

وَ مِنَ التَّورِيَةِ مَا لَايَتِمُّ إِلَّا بِجَعْلِ أَحَدِ الْمَعْنَيَيْنِ مِنْ أَفرَادِ الْآخَرِ وَ تَرتِيبِ آثَارِهِ عَلَيهِ، كَقَولِ بَعْضِهِمْ فِي مَلِيحٍ حَلَقَ حَاجِبَهُ - شِعْرٌ - :

سُلْطَانُ حُسْنٍ زَادَ فِي عَدْلِهِ

فَاخْتَارَ أَنْ يَبْقَى بِلَاحَاجِبٍ[110]

ص: 106


1- النسخة: ملحق.

وَ هَذَا النَّوعُ مِنَ التَّورِيَةِ يَقْرُبُ مِنَ الْاِسْتِعَارَةِ جِدًّا إِذَا كَانَتْ بَينَ الْمَعْنَيَيْنِ مُشَابَهَةٌ فَيَقَعُ التَّردِيدُ(1) بَينَهُمَا؛ كَقَولِ الشَّيخِ عَلَاءِالدِّينِ[111]:

قَالَ لِي الْعَاذِلُ الْمُفَنِّدُ فِيهَا *** يَومَ وَافَتْ وَ أَقْبَلَتْ مُخْتَالَةْ

قُمْ بِنَا نَدَّعِي النُّبُوَّةَ فِي الْعِشْ *** -قِ فَقَدْ سَلَّمَتْ عَلَيْنَا الْغَزَالَةْ[112]

وَ الظَّاهِرُ أَنَّ هَذَا الْبَيْتِ مِنْ أَقْسَامِ الْاِسْتِعَارَةِ، إِذْ لَيْسَ فِيهِ إِلَّا دَعْوَى أَنَّ هَذِهِ الْمَرْأَهَ(2) ظَبْيَةٌ أَو شَمْسٌ، وَ تَرتِيبُ أَثَرِ سَلَامِهِمَا عَلَى سَلَامِهَا.

وَ مِثلُهُ لِلشَّيْخِ الصَّفِيِ الدِّينِ[113] :

تَنَبَّأَ فِيكَ قَلْبِي وَ اسْتَرَابَتْ *** بِهِ قَومٌ وَ عَمَّهُمُ الضَّلَالُ

فَمُذْ سَلَّمْتَ سَلَّمَتِ الْبَرَايَا *** إِلَيَّ وَ قِيلَ كَلَّمَهُ الْغَزَالُ[114]

وَ قَدْ يُجْمَعُ بَينَ الْاِستِعَارَةِ وَ التَّورِيَةِ مِنْ هَذَا الْقِسْمِ، كَقَولِهِ:

يَا بَدْرُ أَهْلُكَ جَارُوا *** وَ عَلَّمُوكَ التَّجَرِّي

فَلْيَفْعَلُوا مَا يَشَاؤُا *** فَإِنَّهُمْ أَهْلُ بَدْرِ[115]

/A16/فَإِنَّهُ أَطلَقَ لَفظَ «البَدْرِ» عَلَى الَمحبُوبِ بِالْاِستِعَارَةِ وَ رَتَّبَ عَلَيهِ أَثَرَ البَدرِ بِمَعْنًى آخَرَ.

وَ أَنْتَ فِي هَذِهِ(3) الْأَقسَامِ بِالخِيَارِ، فَإِنْ شِئْتَ مُرَاعَاةَ مَا ذَكَرَهُ الْقَومُ مِنَ الشَّوَاهِدِ وَ أَرَدْتَ عَدَمَ إِخرَاجِهَا عَنْ حَرِيمِ التَّورِيَةِ تَسَامَحْتَ فِيَما وَصَفنَاهُ، وَ عَمَّمْتَ الاِسْمَ كَمَا

ص: 107


1- النسخة: - الترديد. و ما فيها أيضاً صحيحٌ، أمّا ما أثبتناه فهو أصحّ.
2- النسخة: الأمرائه.
3- النسخة: هذه.

صَنَعنَاهُ؛ وَ إِنْ شِئْتَ أَلْحَقْتَ كُلًّا مِنْ هَذِهِ الشَّوَاهِدِ وَ أَمثَالِهَا بِمَا يُنَاسِبُهَا مِنَ النِّكَاتِ(1) وَ عَدَّيْتَ(2) مَا لَاتَجِدُ مَا يُنَاسِبُهَا مِنَ النِّكَاتِ الْمَذكُورَةِ نُكْتَةً مُسْتَقِلَّةً.

وَ مَعَ هَذِهِ التَّسَامُحَاتِ وَ مَا عَرَفْتَهُ مِنَّا مِنَ التَّوسِعَةِ فِي أَمْرِ التَّورِيَةِ، فَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الشَّوَاهِدِ الَّتِي ذَكَرُوهَا لَهَا لَيْسَتْ مِنهَا؛ فَكَيفَ لَو بَنَينَا عَلَى التَّضْيِيقِ الَّذِي يَلْزَمُ مِنْ تَعرِيفِهِمْ لَهَا وَ أَلْزَمْنَاهُمْ حَدَّهُمْ؟!. أَلَا تَرَى أَنَّهُمْ عَدَّوا مِنَ التَّورِيَةِ قَولَ الوَدَاعِيِ[116]:

وَ قَائِلُ قَولٍ لِيَ مَا سِنُّهَا *** فَقُلْتُ مَا فِي فَمِهَا سِنُ[117]

وَ هُوَ مِنْ(3) شَوَاهِدِ القَولِ بِالْمُوجَبِ!.

وَ قَولَ الآخَرِ:

عَنْ أَحْمَرِ الْمَشْرُوبِ مَا تَلْتَهِي *** قُلْتُ وَ لَا عَنْ أَخْضَرِ الشَّارِبِ[118]

وَ فِي هَذَا البَيتِ عِدَّةُ نِكَاتٍ بَدِيعِيَّةٍ، أَظْهَرُهَا: التَّجْنِيسُ بَينَ «المَشرُوبِ» وَ «الشَّارِبِ»؛ وَ مُرَاعَاةُ النَّظِيرِ بَينَهُمَا؛ وَ التَّدْبِيجُ أَو إِيهَامُهُ إِنْ لَمْ يَكُنِ المُرَادُ بِاِخْضِرَارِ الشَّارِبِ: اللَّونَ. وَ لَيسَ فِيهِ تَورِيَةٌ إِلَّا عَلَى مَعْنًى رَكِيكٍ. ... إِلَى غَيرِ /B16/ ذَلِكَ مِمَّا لَايَخفَى عَلَى الْمُتَتَبِّعِ.

وَ قَدْ طَالَ الْكَلَامُ فِي التَّورِيَةِ، مَعَ ذَلِكَ بَقِيَتْ مِنهَا مَبَاحِثُ كَثِيرَةٌ يَسْتَدْعِي تَحقِيقُهَا تَصنِيفَ رِسَالَةٍ مُسْتَقِلَّةٍ. وَ لَعَمْرِي إِنَّ الْمُتَأَخِّرِينَ لَمْ يُوَفَّوا حَقَّها بِالْبَحْثِ، عَلَى أَنَّهَا جُلُّ بِضَاعَتِهِمْ، وَ عُمْدَةُ صِنَاعَتِهِمْ!.

ص: 108


1- النسخة: النكاة. و هذا مطّردٌ في جميع موارد استعمال هذه اللفظة في الكتاب، فنكتفي بهذا التنبيه و لاننبّه على خطأ الكاتب في جميع الموارد.
2- النسخة: عد.
3- النسخة: - مِن.

رَجْعٌ

وَ لِعُلَمَاءِ البَدِيعِ مَعَ ذَلِكَ مُسَامَحَاتٌ كَثِيرَةٌ فِي ضَبْطِ الأَنوَاعِ وَ تَعْدَادِهَا. فَرُبَّمَا جَمَعُوا بَينَ أُمُورٍ مُخْتَلِفَةٍ بِاسْمٍ وَاحِدٍ، وَ رُبَّمَا سَمَّوا نُكْتَةً وَاحِدَةً بِأَسْمَاءٍ مُتَعَدِّدَةٍ بِتَوَهُّمِ فَرْقٍ ضَعِيفٍ أَو مَمْنُوعٍ!، فَأَوجَبَ ذَلِكَ تَكثِيرَ الْاِصْطِلَاحَاتِ(1) وَ تَعَسُّرَ ضَبطِ النِّكَاتِ.

وَ تَقسِيَماتُ عُلَمَاءِ الْمَعَانِي لِمَا ذَكَرُوهُ مِنَ النِّكَاتِ أَحْسَنُ مِنْ تَقسِيَماتِ هَؤُلَاءِ، وَ أَقرَبُ إِلَى الاِعْتِبَارِ.

وَ هَذَا كُلُّهُ لَايُوجِبُ طَعْنًا فِي هَذَا الْعِلمِ وَ لَايَدْعُو إِلَى الْإِعْرَاضِ عَنهُ، إِذْ حَالُ البَدِيعِ كَحَالِ سَائِرِ العُلُومِ. فَهَلْ تَعلَمُ عِلْمًا سَلِمَ جَمِيعُ مَسَائِلِهِ مِنَ الْإِيرَادِ، وَ لَمْ يَتَطَرَّقْ إِلَى شَيْ ءٍ مِنهَا الفَسَادُ؟!. بَلْ ذَلِكَ أَدْعَى(2) لِلْخَوضِ فِي مَسَائِلِهِ، وَ الَّتميِيزِ بَينَ حَقِّهِ وَ بَاطِلِه.

وَ إِنْ أَنكَرَ الْخَصمُ الْكُلِّيَّةَ فِي صَنَايِعِ الْبَدِيعِ وَ قَالَ: لَيسَ كُلُّ تَجْنِيسٍ بِنَفِيسٍ، وَ لَا كُلُّ تَشرِيعٍ بِبَدِيعٍ؛ وَ نَحنُ نَرَى مِنَ التَّلمِيحِ مَا لَايُسْتَمْلَحُ وَ مِنَ التَّردِيدِ مَا لَايُرَادُ، وَ مِنَ التَّخيِيرِ مَا لَايُختَارُ؛ وَ نَرَى الْبَيتَ فِيهِ الْغُلُوُّ وَ الْإِغْرَاقُ، وَ التَّنَاسُبُ وَ الطِّبَاقُ؛ وَ الطِّبَاعُ لَاتَقبَلُهُ، /A17/ وَ الأَسمَاعُ تَسْتَثْقِلُهُ؛ وَ نَرَى الْمُطَرَّفَ وَ الْمُفَوَّفَ وَ لَيسَ لَهُ دِيبَاجُهُ، وَ كَمْ بَيْتٍ لَمْ يَقْبَلِ الذَّوقُ إِدْمَاجَهُ، فَأَوجَبَ مِنَ البَيتِ إِخرَاجَهُ؛

فَهُوَ حَقٌّ أَيضًا فِي الجُمْلَةِ. وَ لَكِنْ لِلْمُحَسَّنَاتِ البَدِيعِيَّةِ شُرُوطٌ لَاتَحْسُنُ إِلَّا

ص: 109


1- النسخة: الاصطلات.
2- النسخة: ادّعى.

بِهَا[119]، وَ مَوَارِدُ لَاتُسْتَحْسَنُ إِلَّا فِيهَا؛ وَ جَمِيعُ ذَلِكَ مُبَيَّنٌ فِي ذَلِكَ أَو يَجِبُ بَيَانُهُ فِيهِ.

عَلَى أَنَّ الْكَلَامَ كَمَا أَنَّ لَهُ مُحَسِّنَاتٌ، لَهُ مُقَبِّحَاتٌ كَذَلِكَ. وَ قَدْ ذَكَرَ أَهْلُ البَدِيعِ ذَلِكَ إِجْمَالًا فِي تَعرِيفِ هَذَا الْعِلْمِ؛ وَ كَانَ الأَولَى ذِكرَ ذَلِكَ تَفصِيلًا وَ جَعْلَهُ مِنْ مَسَائِلِ الْفَنِّ؛ وَ تَعمِيمَ تَحدِيدِهِ بِأَنْ يُقَالَ: إِنَّهُ عِلْمٌ يُعْرَفُ بِهِ مُحَسِّنَاتُ الْكَلَامِ وَ مُقَبِّحَاتُهُ.

وَ لَئِنْ تَرَكُوا ذَلِكَ فَقَدْ ذَكَرُوا عِدَّةً مِنْهَا بِزَعْمِ أَنَّ تَرْكَهَا مِنَ الُْمحَسِّنَاتِ كَالْاِنسِجَامِ. فَإِنَّهُمْ جَعَلُوا الْعُمْدَةَ فِي تَعرِيفِهِ: الخُلُوَّ عَنْ التَّكَلُّفِ وَ التَّعقِيدِ، مَعَ أَنَّ الْكَلَامَ لَايَكُونُ حَسَنًا بِمُجَرَّدِ الْخُلُوِّ عَنْ ذَلِكَ، وَ إِلَّا لَكَانَ مِنْ شَوَاهِدِهِ قَولُ الْقَائِلِ:

رُبَّمَا أَوفَيْتُ فِي عَلَمٍ *** تَرْفَعْنَ ثَوبِي شِمَالَاتُ[120]

وَ قَولُ السُّوقِيِّ: «مَنْ يَشْتَرِي بَاذِنْجَانَ؟». نَعَمْ! وُجُودُهَا مُقَبِّحٌ لِلْكَلَامِ، وَ إِذَا تَجَاوَزَ الْحَدَّ فِي الْكَلَامِ لَايَكَادُ يَرفَعُهُمَا مُعْظَمُ مُحَسِّنَاتِ الْبَدِيعِ. وَ كَذَلِكَ بَعْضُ الْاِئْتِلَافَاتِ الْمَذْكُورَةِ فِي كُتُبِ الْفَنِّ، إِلَّا أَنْ تُؤْخَذَ فِي /B17/ حُدُودِهَا أُمُورٌ وُجُودِيَّةٌ تُوجِبُ دُخُولَهَا فِي عِدَادِ الُْمحَسِّنَاتِ.

وَ الْكَلَامُ فِي ذَلِكَ يَأْتِي تَفْصِيلًا فِي شَرْحِ الْكِتَابِ - إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى! - .

غَيْر انَّا نَقُولُ هُنَا إِجْمَالًا: هَلْ قَولُهُمْ: يُسْتَحْسَنُ فِي الْأَلفَاظِ الْجِنَاسُ وَ الاِشْتِقَاقُ، وَ فِي الْمَعَانِي الْغُلُوُّ وَ الْاِتِّفَاقُ؛ إِلَّا كَقَولِكَ: يُسْتَحْسَنُ الدَّعَجُ* فِي الْعَيْنَينِ، وَ الزَّجَجُ* فِي الْحَاجِبَينِ؟؛ فَهَلْ يُنَافِي ذَلِكَ إِنْ لَمْ يُسْتَحْسَنْ وَجْهٌ فِيهِ عَيْنٌ دَعْجَاءُ سَودَاءُ، أَو زَجَجُ الْحَاجِبَينِ يَكْفِي فِي حُسْنِ الْوَجْهِ وَ إِنِ اسْتَتْبَعَ(1) لِحْيَةً طَوِيلَةً بَيضَاءَ؟.

ص: 110


1- النسخة: لمستتبع.

وَ إِنِ اعْتَرَفَ بِجَمِيعِ مَا تَقَدَّمَ وَ قَالَ: إِنَّا رُبَّمَا نَرَى(1) الْبَيْتَ حَسَنًا وَ لَانَرَى فِيهِ شَيْئًا مِنَ النِّكَاتِ الْمَذكُورَةِ؛

فَهُوَ كَذَلِكَ؛ بَلِ الْحَقُّ إِنَّ الْقَومَ لَمْ يَذْكُرُوا مِنَ الُْمحَسِّنَاتِ إِلَّا أَشيَاءَ يَسِيرَةً، وَ هِيَ أَكثَرُ مِمَّا ذَكَرُوهُ بِأَضْعَافٍ كَثِيرَةٍ. وَ لَايَزَالُ الْمُتَأَمِّلُ فِى كَلَامِ اللَّهِ - سُبحَانَهُ! - يَظْفَرُ بِنِكَاتٍ شَرِيفَةٍ، وَ مُحَسِّنَاتٍ طَرِيفَةٍ لَمْ يَلتَفِتْ إِلَيهَا الْأَقْدَمُونَ. وَ كَذَلِكَ الْخُطَبُ وَ الأَدعِيَةُ الْمَنقُولَةُ عَنْ أَهْلِ الْبَيتِ - عَلَيْهِمُ السَّلَامُ - وَ كِتَابُ نَهْجِ الْبَلَاغَةِ وَحدَهُ كَافٍ لأَنْ يَسْتَخرِجَ مِنهُ الْمُتَدَرِّبُ فِى الصِّنَاعَةِ - إِنْ كَانَ مِنْ أَهلِ الفِطَانَةِ - أَضعَافَ مَا ذَكَرُوهُ.

وَ جَمِيعُ ذَلِكَ لَايَضُرُّ بِأَصْلِ الْعِلمِ وَ لَا بِصِحَّةِ مَسَائِلِهِ المَذْكُورَةِ فِيهِ، بَلْ ذَلِكَ أَدْعَى(2) لِلْخَوضِ فِيهِ، وَ التَّعوِيلِ عَلَيهِ؛ لِتَزْدَادَ مَسَائِلُهُ وَ تَهْذَبَ زَلَائِلُهُ.

وَ لَعَمْرِي! إِنَّهُ عِلْمٌ جُهِلَ عَظِيمُ مِقدَارِهِ، فَتَسَارَعَتِ /A18/ الْأَفكَارُ إِلَى إِنْكَارِهِ؛ وَ كَثُرَ الطَّاعِنُونَ عَلَيهِ، فَقَلَّ الرَّاغِبُونَ فِيهِ؛ وَ لَمْ يَحْظَ بِتَوَجُّهِ أَفْكَارِ الْمُتَأَخِّرِينَ إِلَيهِ، لِظَنِّهِمْ بِأَنَّ مَوضُوعَهُ عِدَّةُ تَصَنُّعَاتٍ خَارِجَةٍ عَنْ مَوضُوعِ الْفَصَاحَةِ وَ الْبَلَاغَةِ، وَ غَفْلَتِهِمْ عَمَّا نَبَّهْنَاكَ عَلَيهِ مِنْ أَنَّ جَمِيعَ مُحَسِّنَاتِ الْكَلَامِ دَاخِلَةٌ فِي مَسَائِلِهِ، وَ أَنَّ عُمدَةَ مَبَاحِثِ عِلْمَيِ الْبَلَاغَةِ إِمَّا دَاخِلَةٌ فِي مَسَائِلِ هَذَا الْفَنِّ، أَو مُقَدَّمَةٌ لَهَا وَ مَطْلُوبَةٌ لأَجْلِهَا.

هَذَا السَّكَاكِيُ[121] وَ هُوَ الْعَلَمُ فِي الْعِلْمَينِ، وَ الْمُؤَسِّسُ لِلْفَنَّيْنِ؛ كَانَتْ عُقْبَى

ص: 111


1- النسخة: نوى.
2- النسخة: ادّعى.

مُسَاهَلَتِهِ فِي هَذَا الْفَنِّ وَ ثَمَرَةُ مُسَامَحَتِهِ فِيهِ أَنْ فَاتَهُ عِنْدَ التَّكَلُّمِ[122] عَلَى مَحَاسِنِ قَولِهِ - تَعَالَى! - : «وَ قِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي»[123] - ... إِلَى آخِرِهِ -

النِّصفُ مِنهَا، أَو أَكثَرُ!، وَ قَدْ تَنَبَّهَ لَهَا الْعَالِمُونَ[124] بِالْبَدِيعِ مِمَّنْ هُوَ دُونَ السَّكَاكِيِ[125] فِي الْفَضْلِ وَ جَودَةِ الْفَهْمِ.

وَ لأَجلِ هَذَا الرَّأْيِ الجَامِدِ وَ الظَّنِّ الْفَاسِدِ بَقِيَتْ عُمدَةُ مَسَائِلِهِ الصَّحِيحَةِ مُنْحَصِرَةً فِيَما ذَكَرَهُ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُتَقَدِّمِينَ، بَلْ قَاسَى* مِنْ أَغْبِيَاءِ الْمُتَأَخِّرِينَ مَا يُوجِبُ لِلنَّاظِرِ فِيهِ الرِّقَّةَ لَهُ!. وَ لَو أَعْطَوهُ حَقَّهُ مِنَ التَّأَمُّلِ وَ الْبَحثِ لَبَلَغَ عَلَى كُرُورِ الأَعصَارِ بِتَلَاحُقِ الأَفكَارِ مَرْتَبَةً تَبْهَرُ الأَلبَابَ، وَ كَانَ أَنْفَعَ عِلْمٍ لِمَعْرِفَةِ إِعْجَازِ الْكِتَابِ.

وَ مَعَ ذَلِكَ فَلَايَكَادُ يَخْفَى عَلَى الْمُتَدَرِّبِ الْفَطِنِ مَوقِعُ الْحُسْنِ مِنْ كُلِّ كَلَامٍ حَسَنٍ، فَمَنْ تَأَمَّلَ فِي قَولِهِ: «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[126]، /B18/ أَدْرَكَ الْحُسْنَ فِي تَرَتُّبِ كُلٍّ مِنَ التَّسوِيلِ وَ الْقَتلِ وَ النَّدَمِ عَلَى مَا قَبْلَهُ حَتَّى صَحَّ عَطْفُ الجَمِيعِ بِالْفَاءِ؛ وَ رَأَى مِثلَ ذَلِكَ - وَ إِنْ كَانَ كَلَامُ اللَّهِ أَجَلَّ مِنْ أَنْ يُقَاسَ بِغَيرِهِ - فِي قَولِ الشَّاعِرِ:

رَأَى فَحَبَّ فَرَامَ الْوَصْلَ فَامْتَنَعُوا *** فَسَامَ صَبْرًا فَأَعْيَى نَيْلَهُ فَقَضَى[127]

فَلَهُ أَنْ يُلْحِقَ ذَلِكَ بِنِكَاتِ البَدِيعِ، وَ يَختَارَ لَهُ اسْمًا يُنَاسِبُهُ؛ وَ قَدِ اسْتَحْسَنَ مَولَايَ الْأَخُ[128] - لَمَّا عَرَضْتُ عَلَيهِ ذَلِكَ - تَسْمِيَتَهُ بِالتَّسْبِيبِ.

وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى قَولِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ - عَلَيهِ السَّلَامُ - : «دَاخِلٌ فِي الْأَشيَاءِ لَا بِمُمَازَجَةٍ، خَارِجٌ عَنِ الْأَشْيَاءِ لَابِمُبَايَنَةٍ»[129]، وَ رَأَى أَنْوَارَ الْحُسْنِ بَازِغَةً مِنْ إِثبَاتِ الشَّيْ ءِ وَ نَفْيِ لَازِمِهِ وَ لَو غَالِبًا. وَ رَأَى مِثْلَهُ فِي قَولِ صَاحِبِيَ الْعَالِمِ الْفَاضِلِ، بَلْ

ص: 112

أُسْتَاذِيَ الَّذِي مِنْهُ تَعَلَّمْتُ سِحْرَ بَابِل، مُحَلِّي جِيدَ* الْفَضلِ بِأَبْهَى حُلِيٍّ، السَّيِّدِ جَعْفَرٍ الحِلِّيِ[130] - رَحِمَ اللَّهُ شَبَابَهُ، وَ أَجْزَلَ ثَوَابَهُ! - :

وَ لَأَرْكَبَنَّ لَهَا الْفَلَا بِسَفَائِنَ *** مَا مَسَّ مِنْ أَمْرَاسِهَا الْمَلَّاحُ

مِثْلُ الْقُصُورِ وَ مَا لَهُنَّ صَفَائِحُ *** أَو كَالْقُصُورِ وَ مَا لَهُنَّ جَنَاحُ[131]

وَ فِي قَولِي أَصِفُ النِّيَاقَ* أَيْضًا:

سَفَائِنُ لِلسَّرَى لَمْ تَدْرِ بَحْرًا *** وَ تَدْرِي مَا السَّبَاسِبُ وَ الْبِقَاعُ

فَلَاتَرْجُوا لِمَسْرَاهَا قَبُولًا *** وَ لَايَخْشَى الدَّبُورَ لَهُ شِرَاعُ[132]

/A19/ بَلْ لَكَ أَنْ تَسْتَفِيدَ مِنَ الشَّطْرِ الثَّانِي أَنَّ اِثْبَاتَ لَوَازِمِ الضِّدِّ لِلشَّيْ ءِ يَزِيدُهُ حُسْنًا أَيْضًا.

وَ مِثْلُهُ قَولُ أَبِي نُوَاسٍ[133]:

كَتَبْتُ مِنْ غَيرِ قِرْطَاسٍ بِلَاقَلَمِ[134]

وَ البَيتُ فِي مَعْنًى شَنِيعٍ، فَلَادَاعِيَ لِنَقْلِ تَمَامِهِ.

وَ إِذَا تَأَمَّلْتَ قَولَ الْقَائِلِ:

وَ لَيْسَ صَرِيرُ النَّعْشِ مَا تَسْمَعُونَهُ *** وَ لَكِنَّهُ أَضْلَاعُ قَومٍ تَقَصَّفُ[135]

رَأَيْتَ عُمْدَةَ الْحُسْنِ فِيهِ إِنْكَارَ أَمْرٍ ثَابِتٍ وَ ادِّعَاءَ أَمْرٍ غَيْرِ ثَابِتٍ. وَ لَكَ أَنْ تُسَمِّيَ ذَلِكَ بِالْمُغَالَطَةِ وَ تَجعَلَ مِنْ شَوَاهِدِهَا قَولَ الْقَائِلِ:

وَ لَيْسَ الَّذِي يَجْرِي مِنَ الْعَيْنِ مَاؤُهَا *** وَ لَكِنَّهُ نَفْسٌ تَذُوبُ فَتَقْطُرُ[136]

وَ إِذَا الْتَفَتَّ إِلَى قَولِهِ - تَعَالَى! - : «يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَ اسْتَغْفِرِي

ص: 113

لِذَنْبِكِ»[137]، فَلَكَ أَنْ تَجْعَلَ الْاِلْتِفَاتَ مِنْ مُخَاطَبٍ إِلَى مُخَاطَبٍ آخَرَ مِنْ نِكَاتِ الْبَدِيعِ، إِذْ لَيسَ هُوَ بِأَدْوَنَ مِمَّا ذَكَرُوهُ مِنَ «الْاِلْتِفَاتِ عَنِ الْغَيْبَةِ إِلَى الخِطَابِ»[138] وَ نَحوِهِ؛ بَلْ هُوَ أَحْلَى مِنْهُ فِي الذَّوقِ وَ أَطْيَبُ!. وَ مِنْ شَوَاهِدِهِ قَولُهُ:

فَيَا لَيْلَتِي هَكَذَا هَكَذَا *** وَ بِاللَّهِ بِاللَّهِ قِفْ يَا سَحَرْ[139]

وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ عَدَّوا مِنهَا: «عِتَابُ الْمَرءِ نَفْسَهُ»[140]، فَلَكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنْ لَاخُصُوصِيَّةَ لِلْعِتَابِ، بَلْ كَذَلِكَ مُطلَقُ الخِطَابِ مَعَ النَّفسِ؛ كَقَولِي:/B19/

يَا نَفسُ لِي مُرُّ الْإِبَاءِ شِيمَةٌ *** فَصَاحِبِينِي مَرَّةً أَو فَارِقِي

لَارَجَعَتْ كَفِّي إِلَيَّ بَعْدَ مَا *** مُدَّتْ لِحَاجَةٍ إِلَى الْخَلَائِقِ[141]

وَ ظَاهِرٌ إِنَّ مِثْلَهَا أَو مِنهَا عِتَابُ الْقَلْبِ؛ كَقَولِ الْبَهَاءِ زُهَيْرٍ[142]:

وَيْحَكَ يَا قَلْبُ أَمَا قُلْتُ لَكَ *** إِيَّاكَ أَنْ تَهْلِكَ فِيمَنْ هَلَكَ[143]

عَلَى أَنَّ الظَّاهِرَ دُخُولُ الْجَمِيعِ فِي نَوعِ التَّجرِيدِ[144]، بِنَاءً عَلَى مَا عَرَّفُوهُ؛

وَ لِيَ فِي ذَلِكَ كَلَامٌ لَايَتَحَمَّلُهُ الْمَقَامُ.

وَ إِذَا تَأَمَّلْتَ قَولَهُ - تَعَالَى! - : «تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَارَى»[145] - ... إِلَى آخِرِه - ، وَ قَولَ الْبُحْتُرِيِ[146]:

مِنْ جِعَادِ الْأَكُفِّ غَيْرِ جِعَادٍ *** وَ غِضَابِ الْوُجُوهِ غَيْرِ غِضَابِ[147]

أَدْرَكْتَ حُسْنًا ظَاهِرًا فِي إِثْبَاتِ الشَّيْ ءِ وَ نَفْيِهِ مَعًا، لَاسِيََّما إِذَا انْضَمَّتْ إِلَيهِ التَّورِيَةُ أَو إِيهَامُهَا؛ كَمَا فِي قَولِي:

طَلَّ دَمِي بِالْجُفُونِ ظَبْيٌ *** لَوَى دُيُونَ الْهَوَى وَ مَاطَل[148]

ص: 114

وَ هَذَا غَيرُ مَا ذَكَرُوهُ مِنْ طِبَاقِ السَّلْبِ بَعدَ الْإِيجَابِ وَ إِنْ كَانَ مُلَازِمًا مَعَهُ، إِذْ فِيهِ حُسْنٌ زَائِدٌ عَلَى الطِّبَاقِ، وَ هُوَ إِيهَامُ إِثْبَاتِ الْوَاسِطَةِ بَينَ الْوُجُودِ وَ العَدَمِ وَ بَيَانُ ارْتِفَاعِهِمَا مَعًا. وَ هَذَا غَيرُ الْحُسْنِ الْحَاصِلِ مِنْ مُجَرَّدِ اجْتَِماعِ لَفْظَيِ الْإِيجَابِ وَ السَّلْبِ فِي كَلَامٍ وَاحِدٍ وَ لَو لِأَمْرَينِ مُخْتَلِفَيْنِ، كَمَا فِي قَولِهِ - تَعَالَى! - : /A20/ «فَلَاتَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَونِ»[149]. وَ الحُسْنُ فِيَما ذَكَرْنَاهُ مَعْنَوِيٌّ، وَ فِي الثَّانِي يُشْبِهُ أَنْ يَكُونَ لَفْظِيًّا. وَ إِنْ كَانَ مَعْنَوِيًّا فَلَاشَكَّ أَنَّهُ حَيْثِيَّةٌ أُخْرَى غَيرُ مَا ذَكَرنَاهُ، وَ أَنَّ مَا ذَكَرنَاهُ أَعْلَى رُتْبَةً. وَ الْمُعْتَبَرُ فِي تَعْدَادِ النِّكَاتِ هِيَ الْجِهَاتُ الَّتِي يُوجِبُ الْحُسْنَ وَ إِنْ كَانَ بَعضُهَا مُلَازِمًا لِلْآخَرِ. ألَا تَرَى أَنَّهُمْ عَدَّوا كُلًّا مِنَ التَّعدِيدِ وَ حُسْنِ النَّسَقِ مُسْتَقِلًّا مَعَ أَنَّهُمَا مُلَازِمَانِ لِلتَّفْوِيفِ؟![150].

وِ مِثلُهُ نَفْيُ الضِّدَّيْنِ أَوِ الْأَضْدَادِ كَذَلِكَ، وَ نَفيُ جَمِيعِ مَا لِلْجِنسِ مِنَ الْأَنْوَاعِ؛ كَقَولِ الْمُتَنَبِّي[151] فِي هِجَاءِ كَافُورٍ[152]:

لَا فِي الرِّجَالِ وَ لَا النِّسْوَانِ مَعْدُودٌ[153]

وَ لِلْحُسْنِ مَعَ ذَلِكَ أَسبَابٌ أُخَرُ تَتْبَعُ خُصُوصِيَّاتِ المَوَارِدِ وَ خُصُوصِيَّاتِ الْأَحْوَالِ، وَ تَختَلِفُ بِاخْتِلَافِ الْبِلَادِ وَ العَادَاتِ. وَ مِثلُ ذَلِكَ وَ إِنْ كَانَ بَيَانُهُ بِقَولٍ كُلِّيٍّ مُمْتَنِعًا وَ لَكِنَّهُ لَايَخْفَى عَلَى الْفَطِنِ الْمُتَدَرِّبِ فِي الصِّنَاعَةِ؛ كَمَا فِي قَولِ الْبُحْتُرِيِ[154]يَهْجُو قَاضِيًا:

فَلَاتُشْلَلْ فَنِعْمَ أَخُو النَّدَامَى *** وَ سَاقِي فَضْلَةِ الزِّقِّ الزُّلَالِ[155]

وَ لَو كَانَ هَذَا فِي مُغَنٍّ أَو مُطْرِبٍ لَكَانَ مَدْحًا مُتَوَسِّطًا، وَ لَكِنَّ كَونَهُ فِي قَاضٍ

ص: 115

شَبَكَتُهُ التَّقْوَى وَ الصَّلَاحُ وَ يَتَحَرَّجُ أَنْ يُقَالَ فِيهِ: إِنَّهُ يَرْتَكِبُ الْمُبَاحَ، جَعَلَهُ مِنْ أَحْسَنِ الْهِجَاءِ؛ ... إِلَى غَيرِ ذَلِكَ مِمَّا يُوجِبُ تَعْدَادُهُ الْخُرُوجَ عَنِ /B20/ المَقَامِ.

وَ إِنَّمَا الْغَرَضُ بَيَانُ نَمُوذَجٍ(1) مِنْهَا، وَ تَرغِيبُ أُولِي الأَفهَامِ مِنْ أَهْلِ الْعَصْرِ عَلَى اسْتِخرَاجِ أَمْثَالِهَا وَ إِلْحَاقِهَا بِمَا ذَكَرُوهُ، لِيَتَّسِعَ نِطَاقُ هَذَا الْعِلمِ وَ يُثبِتَ لَهُمْ عَلَى الْمُتَأَخِّرِ عَنْهُمْ مِنَ الْحَقِّ مِثلَ مَا ثَبَتَ لِلْمُتَقَدِّمِ عَلَيْهِمْ.

وَ آخِرُ مَا لِهَؤُلَاءِ مِنَ الحِيَلِ العَامِّيَّةِ: أَنْ يُنْشِدُوا أَبْيَاتًا حَسَنَةً يَزْعَمُونَ خُلُوَّهَا مِنَ النِّكَاتِ الْعِلمِيَّةِ، وَ يَجعَلُونَ ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى أَنَّ الْحُسْنَ فِي الْكَلَامِ غَيْرُ تَابِعٍ لِلنِّكَاتِ البَدِيعِيَّةِ؛

وَ هَذَا جَهْلٌ وَ مُكَابَرَةٌ، وَ خُرُوجٌ عَنْ آدَابِ المُنَاظَرَةِ!؛ إِذْ الْعَاقِلُ لَايَرفَعُ الْيَدَ عَمَّا يَعلَمُ لِأَجْلِ مَا لَايَعْلَمُ!. وَ وُجُودُ مَسَائِلَ مَجهُولَةٍ فِي كُلِّ عِلْمٍ لَايَضُرُّ بِمَسَائِلِهِ الْمَعلُومَةِ. وَ ظَاهِرٌ لَدَى مَنْ مَارَسَ سَائِرَ الْعُلُومِ أَنَّهُ لَا عِلْمَ إِلَّا وَ فِيهِ مُشْكِلَاتٌ كَثِيرَةٌ قَدْ عَجِزَ أَرْبَابُهُ عَنْ حَلِّهَا وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ ذَلِكَ عَنِ الْاِعْتِرَافِ بِسَائِرِ مَسَائِلِهِ، وَ لَمْ يَجْعَلُوا ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى بُطْلَانِ الْعِلْمِ مِنْ أَصْلِهِ.

وَ لَو سَلَّمْنَا عَجْزَنَا عَنْ بَيَانِ الْوَجْهِ فِي تِلْكَ الأَبْيَاتِ الْيَسِيرَةِ فَعِنْدَنَا مِنَ الشِّعرِ الْجَيِّدِ مَا يَزِيدُ عَلَيهَا بِأَضْعَافٍ كَثِيرَةٍ، وَ قَدْ عَرَفْنَا وَجْهَ الْحُسْنِ فِيهَا؛ فَهَذِهِ الْأَبيَاتُ تَكُونُ مِنْ مُشْكِلَاتِ الْفَنِّ، وَ حَلُّهَا فِي عُهْدَةِ مَنْ يَأْتِي بَعْدَنَا مِنْ فُضَلَاءِ الزَّمَنِ.

وَ حَالُ الْبَدِيعِ فِي ذَلِكَ حَالُ سَائِرِ الْعُلُومِ، وَ وُجُودُ مَجْهُولَاتٍ كَثِيرَةٍ فِي كُلٍّ مِنهَا

ص: 116


1- كذا في النسخة، و لوكان «نَمَاذِجَ» لكان أحسن.

ظَاهِرٌ مَعْلُومٌ.

نَعَم! هَذَا الدَّلِيلُ رَدٌّ عَلَى مَنْ يَزْعَمُ انْحِصَارَ النِّكَاتِ بِهَذِهِ /A21/الَْمحْصُورَاتِ، وَ قَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَانَقُولُ بِذَلِكَ.

وَ إِنْ نَازَعَنَا فِي النِّكَاتِ الْمُسْتَحْسِنَةِ عِندَ كَافَّةِ الْمُتَأَخِّرِينَ - كَالتَّورِيَةِ وَ التَّوجِيهِ وَ التَّضْمِينِ -

، فَإِنْ كَانَ ذَلِكَ لِشُبْهَةٍ عَرَضَتْ لَهُ وَ هِيَ ظَنُّهُ خُلُوَّ أَشْعَارِ الْمُتَقَدِّمِينَ عَنهَا، وَ انْحِصَارَ الَْمحَاسِنِ فِيَما اهْتَدَوا إِلَيهَا؛ فَسَوفَ نُوضِحُ - بِعَونِ اللَّهِ! - فِي الْفُصُولِ الْآتِيَةِ وُجُودَهَا فِي أَشْعَارِ الأَوَائِلِ أَوَّلًا، وَ عَدَمَ انْحِصَارِ الَْمحَاسِنِ فِيَما عَرَّفُوهُ ثَانِيًا؛

وَ إِنْ كَانَ ذَلِكَ لِنَبْوِ* طَبْعِهِ عَنهَا، وَ عَدَمِ مَيْلِهِ إِلَيهَا، مَعَ اطِّلَاعِهِ عَلَى جَيِّدِ الأَشعَارِ الْمُشتَمِلَةِ لَهَا؛ فَهُوَ رَجُلٌ قَدْ غَلَظَ مِنْهُ الطَّبْعُ!، وَ فَسَدَ مِنْهُ الذَّوقُ؛

- شِعْرٌ: -

وَ مَنْ يَكُ ذَا فَمٍ مُرٍّ مَرِيضٍ *** يَجِدْ مُرًّا بِهِ الْعَذْبَ الزَّلَالَا[156]

وَ مِثلُهُ لَايَنْفَعُهُ الْاِسْتِدلَالُ وَ البُرْهَانُ، وَ لَايُعَالَجُ إِلَّا بِالْكَىِّ وَ الْإِدْهَانِ؛ وَ هَذَا فَرِيضَةُ الطَّبِيبِ، لَا وَظِيفَةُ الأَدِيبِ. وَ لَو كَانَ حَلَاوَةُ القَنْدِ وَ الْعَسَلِ، وَ طِيبُ عَرْفِ* الْعُودِ وَ الْمَنْدَلِ*؛ مِمَّا يُمكِنُ إِثْبَاتُهُ بِالدَّلِيلِ، لَأَمْكَنَنَا مِثلُهُ وَ هَدَينَاهُ إِلَى وَاضِحِ السَّبِيلِ؛ وَ لَكِنْ نَقُولُ لَهُ: إِنَّ إِخوَانَكَ الَّذِينَ فَسَدَ مِنْهُمْ بَعضُ الحَوَاسِّ، يَعْرِفُونَ حُسْنَ الْوِجدَانِيَّاتِ بِالْقِيَاسِ، وَ يَعْتَرِفُونَ بِهِ لِأَجْلِ اتِّفَاقِ النَّاسِ؛ فَكَمَا أَنَّ فَاقِدَ الذَّوقِ وَ الأَخْثَمِ*، يَعْرِفَانِ طِيبَ الْمِسْكِ وَ مَرَارَةَ الْعَلْقَمِ*؛ مِنْ اتِّفَاقِ النَّاسِ عَلَيهَا، فَكَذَلِكَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَعْلَمَ حُسْنَ هَذِهِ /B21/النِّكَاتِ مِنْ اتِّفَاقِ الْفُضَلَاءِ وَ الشُّعَرَاءِ عَلَيهَا، وَ وُلُوعِهِمْ بِهَا؛ مَعَ اخْتِلَافِ أَعْصَارِهِمْ، وَ تَبَاعُدِ بِلَادِهِمْ، بَلْ وَ اخْتِلَافِ لُغَاتِهِمْ؛ فَإِنَّ

ص: 117

أَمْثَالَ هَذِهِ النِّكَاتِ لَاتَخْتَصُّ بِاللُّغَةِ العَرَبِيَّةِ.

وَ بَعدَ ذَلِكَ لَانُقَصِّرُ مَعَهُ فِي الْاِحْسَانِ، وَ نُرشِدُهُ إِلَى الْبِيَمارِسْتَانِ؛ وَ نَأْمُرُ الطَّبِيبَ بِتَعْدِيلِ مِزَاجِهِ، وَ الرِّفْقَ فِي عِلَاجِهِ؛ وَ نَبْذُلُ لَهُ ثَمَنَ الدَّوَاءِ، وَ نُعِينُهُ بِصَالِحِ الدُّعَاءِ!.

وَ قَدْ طَالَتِ الْمُنَاظَرَةُ مَعَ هَذَا الْجَاحِدِ الْمُعَانِدِ، وَ إِنِ اشْتَمَلَتْ عَلَى عِدَّةِ فَوَائِدَ.

وَ فَذْلَكَةُ الْمَقَامِ

إِنَّ عُلَمَاءَ الْبَدِيعِ لَايُحَسِّنُونَ قَبِيحًا، وَ لَايُقَبِّحُونَ حَسَنًا؛ وَ فَنُّهُمْ مَقْصُورٌ عَلَى بَيَانِ وَجْهِ الْحُسْنِ فِي الْكَلَامِ الْحَسَنِ وَ جَمِيعِ جِهَاتِهِ مِنَ الْمَوَاضِعِ الْمُتَفَرِّقَةِ.

وَ الْفَرْقُ بَيْنَهُمْ وَ بَينَ سِوَاهُمْ: إِنَّ أَحَدَهُمْ يَتَمَكَّنُ مِنْ قَصدِ الَْمحَاسِنِ وَ تَطَلُّبِهَا، وَ غَيرَهُمْ لَايَتَمَكَّنُ مِنهَا إِلَّا إِذَا وَقَعَتْ لَهُ اتِّفَاقًا؛

وَ أَيضًا: فَالْبَيتُ الْحَسَنُ إِذَا عُرِضَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْفَنِّ عَرَفَ مَوضِعَ الْحُسْنِ مِنهُ وَ أَمْكَنَهُ الْبَيَانُ، وَ قَطْعُ خَصْمِهِ بِوَاضِحِ الْبُرهَانِ؛ وَ أَمَّا الجَاهِلُ - إِنْ فُرِضَ إِدرَاكُهُ لِذَلِكَ! - فَلاَيُفَقِّى ءُ* الْبِيضَ وَ لَايَنْضِجُ الْكِرَاعَ، وَ لَايَستَطِيعُ لِخَصْمِهِ الدِّفَاعَ؛ وَ إِذَا نَازَعَهُ فِي ذَلِكَ أَحَدٌ، أَو عَكَسَ عَلَيهِ الدَّعْوَى خَصْمُهُ الْأَلَدُّ؛ لَايَجِدُ بُدًّا إِلَّا بِالْجَرْيِ عَلَى عَادَةِ النِّسَاءِ وَ الصِّبيَانِ، مِنْ تِكرَارِ الدَّعوَى وَ تَأْكِيدِهِ بِغَمُوسِ* الْأَيْمَانِ؛ وَ إِنْ كَالَهُ* الْخَصمُ بِصَاعِهِ، وَ بَاعَهُ بِذِرَاعِهِ؛ /A22/ فَلَاتَرَى الشَّيْخَ إِلَّا وَ قَدْ وَقَّفَ حِمَارَهُ عَلَى القَنْطَرَةِ، وَ نَصَبَ نَفْسَهُ غَرَضًا لِلْاِسْتِهزَاءِ وَ الْمَسخَرَةِ!.

وَ بِالْجُمْلَةِ: فَأَهْلُ الْبَدِيعِ عَالِمُونَ، وَ أَهْلُ الْعَمُودِ جَاهِلُونَ!؛ وَ الْفَصلُ قَولُهُ - تَعَالَى! - : «هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لَايَعْلَمُونَ»[157]؟!.

ص: 118

فَصْلٌ

أَفْرَطَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ، فِي التَّعَصُّبِ عَلَى الْمُتَقَدِّمِينَ؛ فَزَعَمُوا أَنَّهُ لَيسَ فِي أَشْعَارِهِمْ بَيْتٌ يُستَجَادُ، وَ لَا مَعْنًى يُستَفَادُ. وَ رَمَوهُمْ بِجُمُودِ الطَّبْعِ وَ قِلَّةِ التَّصَرُّفِ، وَ صُلُودِ* الْفَهْمِ وَ التَّعَجْرُفِ*؛ وَ جَحَدُوا مَا لَهُمْ مِنَ الْحَقِّ الْوَاجِبِ، وَ لَمْ يَشْكُرُوا أَيَادِيَهُمْ وَ الشُّكرُ عَلَى الْحُرِّ ضَرَّتَهُ* لَازِبٌ(1). حَتَّى أَنَّ أَصْغَرَهُمْ يُرَجِّحُ نَفسَهُ عَلَى هَؤُلَاءِ(2) الأَكَابِرِ، وَ يُنْكِرُ مَا لَهُمْ مِنْ جَمِيلِ الْمَآثِرِ. وَ هَذَا عُدُولٌ عَنْ نَهْجِ الْحَقِّ وَ انْحِرَافٌ عَنْ جَادَّةِ الصَّوَابِ، وَ خُطَّةُ* اعْتِسَافٍ* لَايَرْضَاهَا أُولُوا الْأَلْبَابِ. كَيفَ! وَ الْمُتَقَدِّمُونَ هُمُ الَّذِينَ أَوضَحُوا طُرُقَ البَلَاغَةِ وَ أَنَارَوهَا، وَ أَسْدَوا(3)* بُرُودَ* الْفَصَاحَةِ وَ أَنَارَوهَا*؛ وَ ذَلَّلُوا مِنْ صِعَابِ الْمَعَانِي شُمُوسَهَا*، وَ اطَّلَعُوا لَهُمْ فِي آفَاقِ الْأَلْفَاظِ شُمُوسَهَا. وَ هُمْ عَرَّفُونَا العُدُولَ إِلَى الْاِستِعَارَةِ وَ الَْمجَازِ عَنِ الْحَقِيقَةِ، فَإِحْسَانُ الْمُتَأَخِّرِ مِنْ إِحْسَانِهِمْ فِي الْحَقِيقَةِ.

وَ بَلَغَ مِنْ تَعَصُّبِ هَؤُلَاءِ أَنَّ أَحَدَهُمْ إِذَا عَثَرَ عَلَى عَثْرَةٍ لِلْمُتَقَدِّمِينَ أَذَاعَهَا، أو عَلَى كَبْوَةٍ أَشَاعَهَا؛ وَ إِذَا وَقَعَ مِثلَهَا لِلْمُتَأَخِّرِ أَسْدَلَ/B22/ عَلَيهَا السِّتْرَ وَ اعْتَذَرَ عَنهَا

ص: 119


1- كذا في النسخة، و الصحيح: «ضَرْبَةُ لَازِبٍ». يقال: صار الأمر ضربةَ لازبٍ أي: صار لازمًا ثابتًا.
2- النسخة: هئولاء. و هذا مطّردٌ في جميع موارد استعمال اللفظة في الكتاب، فنكتفي بهذا التنبيه و لانشير إلى خطأ الكاتب في جميع الموارد.
3- النسخة: أسدو.

بِجَمِيلِ الْعُذْرِ!؛ فَتَرَاهُ يَنْعَى* عَلَى امْرِءِالْقَيْسِ[158] قَولَهُ: - طَوِيلٌ -

وَ تَعْطُو بِرَخْصٍ غَيْرِ شِثْنٍ كَأَنَّهُ *** أَسَارِيعُ ظَبْيٍ أَو مَسَاوِيكُ إِسْحِلِ[159]

وَ يَقُولُ: إِنَّ الْجَارِيَةَ الصَّبِيحَةَ، لَاتَرضَى أنْ تُشَبَّهَ أَصَابِعُهَا الْمَلِيحَةُ، بِهَذِهِ الْحَيَوَانَاتِ القَبِيحَةِ؛ وَ لَايَنْعَى(1) عَلَى الْمُتَأَخِّرِينَ وُلُوعَهُمْ بِتَشبِيهِ الْأَصْدَاغِ* بِالْعَقَارِبِ[160]، مَعَ أَنَّ الْأَصَابِعَ لَيسَتْ أَشْرَفَ مِنَ الأَصْدَاغِ، وَ لَا الأَسَارِيعُ* أَقْبَحَ مِنَ الْعَقَارِبِ. نَعَمْ! لِقَائِلٍ أَنْ يَقُولَ: إِنَّ امْرَءَالْقَيسَ وَ إِنْ أَبَلَّ الْغُلَّةَ وَ لَكِنْ مَا أَرْوَى، وَ مَا أَصْمَى فِي رَمْيَتِهِ وَ لَكِنْ أَشْوَى؛ وَ هُوَ إِنْ دَنَا إِلَى حُسْنِ التَّشْبِيهِ إِصْبعًا، فَالْمُتَأَخِّرُونَ دَنَوا مِنْهُ بَاعًا؛ أو تَقَدَّمَ قَدَمًا فَالْمُتَأَخِّرُونَ تَقَدَّمُوا ذِرَاعًا؛ وَ أَيْنَ مِنهُ قَولُهُمْ: - وَافِرٌ -

كَأَنَّ بَنَانَهُ أَقْلَامُ عَاجٍ *** مُقَمَّعَةِ الرُّؤُسِ بِآبْنُوسِ[161]

وَ قَولُهُمْ: - كَامِلٌ -

يُعْطِيكَهَا رَشَأً كَأَنَّ بَنَانَهُ *** مِنْ فِضَّةٍ قَدْ طُرِّفَتْ عُنَّابًا[162]

لَولَا أَنَّهُ قَدْ أَفْسَدَهُ بِعَدَمِ مُرَاعَاةِ النَّظِيرِ بَينَ «الفِضَّةِ» وَ «الْعُنَّابِ».

وَ قَولُ الْكَامِلِ الْمُهَذَّبِ الشَّيخِ مُحَمَّد رِضَا الشَّبِيبِيِ[163] - سَلَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَى! - : - بَسِيطٌ -

مَاءُ الشَّبَابِ سَقَى أَغْصَانَ أَنْمُلِهِ *** فَأَثْمَرَتْ لِجُنَاةِ الْحُبِّ عُنَّابًا[164]

وَ اعْتَرَضُوا عَلَيهِ أَيْضًا فِي قَولِهِ: - مُتَقَارَبٌ -

وَ هِرٌّ تَصِيدُ قُلُوبَ الرِّجَالِ *** وَ أَفْلَتَ مِنْهَا ابْنُ عَمْروٍ حُجُرْ[165]

ص: 120


1- النسخة: لاينبغي.

/A23/ وَ اسْتَبْشَعُوا* اسْمَ مَحْبُوبَتِهِ، وَ قَالُوا: مَا زَادَ عَلَى أنْ جَعَلَ أَبَاهُ مِنْ فَأْرَاتِ بَيْتِهِ!؛ وَ هُمْ يَعْتَذِرُونَ[166] عَنْ قَولِ أَبِي الطَّيِّبِ[167]:

وَ حَمْدَانُ(1) حَمْدُونٌ وَ حَمْدُونُ حَارِثٌ(2) *** وَ حَارِثُ لُقْمَانٌ وَ لُقْمَانُ رَاشِدُ[168]

بِأَنَّ قُبْحَ الْأَسمَاءِ لَيسَ مِنْ ذَنْبِ الشَّاعِرِ، وَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يُغَيِّرَ الأَعْلَامَ.

نَعَمْ! فِي الْبَيتِ عَجْرَفَةٌ* قَبِيحَةٌ، وَ مَا ظَنَنَّا عَاقِلًا يَجعَلُ مِنْ مَفَاخِرِ أَبِيهِ أَنَّهُ مَا عَشِقَ مَعشُوقَتَهُ، أَو يَزعَمُ ذَلِكَ مِنْ مَحَاسِنِ الصِّفَاتِ فَيَصِفُ بِذَلِكَ حَظِيَّتَهُ*.

وَ أَمَّا إِنْكَارُهُمْ مَحَاسِنَ الْمُتَقَدِّمِينَ فَهُوَ نَاشٍ مِنْ قِلَّةِ التَّتَبُّعِ، أَو كَثرَةِ التَّعَصُّبِ. وَ قَدِ اشْتَمَلَ

كِتَابُ الْحِمَاسَةِ[169] - لِأَبِي تَمَّامٍ[170] - وَ الْمُفَضَّلِيَّاتِ[171] - لِلضَّبِّيِ[172] - عَلَى أَشْعَارٍ جَيِّدَةٍ كَثِيرَةٍ لَاتَبْلَى الأَيَّامُ جِدَّتَهَا، وَ لَايَسْلُبُ قِدَمُ الْعَهدِ رَونَقَهَا وَ بَهْجَتَهَا؛ بَلْ لَانَزَالُ نَرَى مِنَ الَْمحَاسِنِ لَهُمْ مَا يُعَجِّزُ الْمُتَأَخِّرِينَ عَنْ مُبَارَاتِهِ، وَ تُقَصِّرُ عَنهُ لَدَى مُجَارَاتِهِ؛ كَقَولِهِ:

كَأَنَّ الْقَلْبَ سَاعَةَ قِيلَ يُغْدَى *** بِلَيْلَى الْعَامِرِيَّةِ أَو يُرَاحُ

قَطَاةٌ عَزَّهَا شَرَكٌ فَبَاتَتْ *** تُجَاذِبُهُ وَ قَدْ عَلِقَ الْجَنَاحُ[173]

وَ هَذَا تَشْبِيهٌ، مَا لَهُ فِي الْحُسْنِ مِنْ شَبِيهٍ!؛ وَ فِي قَولِهِ: «علق الجناح» إِيغَالٌ يَعْجَزُ عَنْ نَعتِ حُسنِهِ الْمَقَالُ. وَ مَا رَأَيْنَا لِمُتَأَخِّرِكُمْ فِي خَفَقَانِ الْقَلْبِ إِلَّا قَولَهُ: /B23/

فَقُلْتُ وَصْلُكَ عُرْسٌ *** وَ الْقَلْبُ يَرْقُصُ فِيهِ[174]

ص: 121


1- النسخة: فحمدون.
2- النسخة: حامد.

وَ نَحوَهُ مِمَّا لَايُشْبِهُ ذَلِكَ وَ لَايُدَانِيهِ، فَضْلًا مِنْ أَنْ يُعَادِلَهُ وَ يُمَاثِلَهُ. وَ قَولِ عَنْتَرَةَ[175]:

سَمَوتُ إِلَيْهَا وَ النُّجُومُ كَأَنَّهَا *** قَوَارِيرُ فِيهَا زِئْبَقٌ يَتَرَجْرَجُ[176]

وَ أَحْسَنُ مَا سَمِعنَا لِمُتَأَخِّرِكُمْ فِي ذَلِكَ قَولَ الْمَعَرِّيِ[177]:

وَ سُهَيْلٌ كَوَجْنَةِ الْحُبِّ فِي اللَّو *** نِ وَ قَلْبِ الُْمحِبِّ فِي الْخَفَقَانِ[178]

وَ هُوَ وَ إِنْ كَانَ قَدْ أَحْسَنَ فِي الْجَمعِ بَينَ تَشْبِيهَيْنِ، وَ لَكِنَّ بَيْتَ الْمُتَقَدِّمِ أَعْذَبُ تَشبِيهًا، وَ هُوَ مِنَ التَّشبِيهِ الْمُرَكَّبِ الَّذِي هُوَ أَعلَى رُتْبَةً مِنْ غَيرِهِ.

إِلَى غَيرِ ذَلِكَ مِنْ مَحَاسِنِهِمُ الَّتِي لَاتَتَنَاهَى.

***

وَ أَفرَطَ جَمَاعَةٌ فِي التَّعَصُّبِ لَهُمْ حَتَّى زَعَمُوا الْحُسْنَ مَقْصُورًا عَلَى أَشْعَارِهِمْ، وَ الطَّرِيقَ مُنْحَصِرًا فِي اتِّبَاعِ آثَارِهِمْ؛ وَ جَوَّزُوا ارْتِكَابَ مَا ارْتَكَبُوهُ وَ إِنْ كَانَ قَبِيحًا، وَ حَذَّرُوا(1) عَنِ التَّعَدِي عَنْ مَذَاهِبِهِمْ فِي الشِّعرِ وَ إِنْ كَانَ مَلِيحًا.

وَ إِذَا نَظَمَ الْمُتَأَخِّرُ الُْمجِيدُ شِعْرًا يَشتَمِلُ عَلَى النِّكَاتِ الطَّرِيفَةِ، وَ الْمَعَانِي الظَّرِيفَةِ؛ نَكَسَوا رُؤُوسَهُمْ مُعْرِضِينَ، وَ وَلَّوا مُدْبِرِينَ؛ كَأَنَّهُ جَاءَ بِأَعظَمِ الْجَرائِرِ(2)، أَو ارْتَكَبَ أَكْبَرَ الْكَبَائِرِ.

وَ إِذَا قَرَعَ أَسْمَاعَهُمْ بَيْتٌ مَا فِيهِ إِلَّا ذِكْرُ نَاقَةٍ أَو بَعِيرٍ، ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهُمْ بِالتَّهْلِيلِ وَ

ص: 122


1- النسخة: حضروا.
2- النسخة: الجرئر.

التَّكْبِيرِ!؛ وَ تَرَاهُمْ /A24/ عِنْدَ ذَلِكَ وَ قَدْ حَرَّكَ أَذْقَانَهُمُ* الْاِسْتِحسَانُ وَ الْاِسْتِجَادَةُ، وَ أَكثَرُوا مِنَ الْاِسْتِعَادَةِ!؛ حَتَّى كَأَنَّ النَّاقَةَ كَانَتْ لَهُمْ أُمًّا، وَ الْفَصِيلَ أَخًا وَ الْبَعِيرَ أَبًا أَو عَمًّا!!.

وَ إِذَا نُظِمَ إِلَيهِ لَفظُ الشَّبَحِ(1)* وَ الْقَيْصُومِ*، أَو الْقِلَامِ* وَ التَّنُّومِ؛ أَو كَانَ فِيهِ ذِكْرُ أَمْكِنَةٍ مَشُومَةٍ، وَ بِقَاعٍ غَيرِ مَعلُومَةٍ؛ لَكَانَ عِنْدَهُمُ الْغَايَةُ فِي الْإِقَامَةِ بِعَمُودِ الشِّعْرِ، مُلْحَقًا بِحَلَالِ السِّحْرِ.

فَهَؤُلَاءِ - أعَزَّكَ اللَّهُ! - قَومٌ عَادَمُوا الْبَصِيرَةَ، وَ الْمُتَأَخِّرُ الَْمجِيدُ مَعَهُمْ فِي حَيْرَةٍ؛ فَإِنْ نَظَمَ الشِّعْرَ مُشْتَمِلًا عَلَى الْمَعَانِي الرَّشِيقَةِ، وَ الْأَلْفَاظِ الرَّقِيقَةِ؛ مَنَحُوهُ الْجَفَاءَ وَ الصُّدُودَ*، وَ رَمَوهُ بِمُفَارَقَةِ الْعَمُودِ؛ وَ إِنْ سَلَكَ مَسْلَكَ الأَوَائِلِ، قَالُوا: إِنَّهُ لَمْ يَأْتِ بِطَائِلٍ؛ لأَنَّهُ احْتَذَى عَلَى مِثَالِهِمْ، وَ نَسَجَ عَلَى مِنوَالِهِمْ.

وَ الشَّاهِدُ عَلَى ذَلِكَ مَا جَرَى لِشَيْخِ الصِّنَاعَةِ، وَ إِمَامِ أَرْبَابِ البَرَاعَةِ - : الشَّيْخِ أَبِي تَمَّامٍ[179] - ، فَإِنَّ القَومَ جَعَلُوهُ أَوَّلَ مَنْ أَفْسَدَ الشِّعْرَ بِالْبَدِيعِ وَ فَارَقَ عَمُودَ الشِّعرِ وَ سَلَكَ غَيرَ مَذْهَبِ الْأَوَائِلِ؛ فَكَأَنَّهُمْ أَنْكَرُوا عَلَيهِ مِثْلَ قَولِهِ:

السَّيْفُ أَصْدَقُ إِنْبَاءً مِنَ الْكُتُبِ *** فِي حَدِّهِ الْحَدُّ بَيْنَ الْجِدِّ وَ اللَّعِبِ[180]

وَ قَالُوا: إِنَّ فِي هَذَا الْبَيتِ قَبَائِحَ؛ مِنهَا: حُسْنُ التَّجْنِيسِ التَّامِّ بَيْنَ «الْحَدِّ» وَ «الْحَدِّ»، وَ حُسنُ الطِّبَاقِ بَينَ «اللَّعبِ» وَ «الْجِدِّ». وَ قَدَّمُوا عَلَيهِ أَحَدَ تَلَامِذَتِهِ[181]، وَ

ص: 123


1- كذا في النسخة. و يمكن أن يقرأ: «الشج»، و لم أعثر على معنىً لهما يناسب اليساق، إذ الأمثلة التالية كلّها تشير إلى أقسامٍ من النباتات؛ أمّا الشبح أو الشج فلم أجد لهما في المعاجم معنىً يشير إلى نوعٍ من النباتات.

الْمُتَطَفِّلِينَ عَلَى مَائِدَتِهِ؛ وَ سَمَّوا شِعرَهُ بِسَلَاسِلِ الذَّهَبِ[182]، وَ حَكَمُوا بِحُسنِ حَذَاقَتِهِ، وَ فَرْطِ بَدَاوَتِهِ؛ /B24/ فَكَأَنَّهُمُ اسْتَحْسَنُوا مِثْلَ قَولِهِ:

خَيَالٌ يَعْتَرِينِي فِي الْمَنَامِ *** لِسَكْرَى اللَّحْظِ فَاتِنَةِ الْقَوَامِ

لِعَلْوَةَ إِنَّهَا شَجَنٌ لِقَلْبِي *** وَ بَلْبَالٌ لِقَلْبِي الْمُسْتَهَامِ[183]

وَ مِثلَ قَولِهِ:

مُنَى النَّفْسِ فِي أَسْمَاءَ لَوتَسْتَطِيعُهَا *** بِهَا وَجْدُهَا مِنْ غَادَةٍ وَ وَلُوعُهَا[184]

إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ شِعْرِهِ الْبَدِيعِ، الَّذِي لَمْ تَشِنْهُ مَحَاسِنُ البَدِيعِ!.

وَ لَمَّا نَظَمَ الشَّيخُ أُرْجُوزَتَهُ الْمَعْرُوفَةَ الَّتِي أَوَّلُهَا:

وَ عَاذِلٌ عَذَلْتُهُ فِي عَذْلِهِ *** فَظَنَّ أَنِّي جَاهِلٌ مِنْ جَهْلِهِ(1)[185]

وَ هِيَ أُرْجُوزَةٌ عَلَى مَسْلَكِ الْبَدَاوَةِ؛ وَ مَا لَهَا فِي الْحُسْنِ مِنْ شَبِيهٍ، وَ لَايَحْسَبُهَا مَنْ لَايَعرِفُ قَائِلَهَا إِلَّا أَنَّهَا لِرُؤْبَةَ[186] أَو أَبِيهِ[187]؛ وَ لِهَذَا اسْتَحسَنَهَا ابْنُ الأَعرَابِيُ[188]وَ كَتَبَهَا بِخَطِّهِ، وَ لَمَّا قِيلَ: إِنَّهَا لِأَبِي تَمَّامٍ[189] مَزَّقَهَا!. وَ أَهْلُ الْعَمُودِ يَعْتَذِرُونَ عَنْ قَبِيحِ فِعلِ ابْنِ الأَعرَابِيِّ بِمَا عَرَفتَ مِنْ أَنَّ مَا يُورِدُهُ الأَعرَابِيُّ وَ هُوَ عَلَى غَيرِ مِثَالٍ، أَحلَى فِي النُّفُوسِ. وَ القِصَّةُ قَدْ نَقَلَهَا[190] الآمِدِيُ[191] وَ غَيْرُهُ[192].

وَ هَذَا عُقْبَى الْجَهلِ وَ ثَمَرَةُ التَّعَصُّبِ!.

وَ اللَّازِمُ مِنَ الأَمْرَيْنِ سَدُّ بَابِ النَّظمِ عَلَى الْمُتَأَخِّرِينَ، وَ جَعلُ الشِّعرِ مِنْ خَصَائِصِ المُتَقَدِّمِينَ.

ص: 124


1- النسخة: جاهل بجهله.

فَصْلٌ

وَ كُلُّ هَذَا تَفْرِيطٌ وَ إِفرَاطٌ، وَ تَنَكُّبٌ عَنْ مُستَقِيمِ /A25/ السِّرَاطِ*؛ وَ الْجَادَّةُ وَسَطٌ بَينَ طَرَفَيْنِ، وَ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ.

وَ الْحَقُّ انَّ الْمُتَقَدِّمِينَ لَمَّا كَانُوا هُمُ الُْمخْتَرِعُونَ لأَصْلِ الشِّعرِ وَ السَّابِقُونَ إِلَى مَعرِفَةِ قَوَافِيهِ وَ أَوزَانِهِ، وَ الْمُؤَسِّسُونَ لِعُمُدِ أَرْكَانِهِ - كَالْاِسْتِعَارَةِ وَ التَّشْبِيهِ وَ الَْمجَازِ الْمُرْسَلِ - ، وَ مُعْظَمِ نِكَاتِهِ - كَالْكَلَامِ الْجَامِعِ وَ إِرسَالِ الْمَثَلِ؛ وَ كَانُوا هُمُ الَّذِينَ قَسَّمُوهُ إِلَى فُصُولٍ وَ أَبْوَابٍ - كَالْمَدْحِ وَ الْهِجَاءِ وَ العِتَابِ - ؛ فَإِنَّ لَهُمْ مِنَ الْفَضْلِ مَا لَيْسَ لِلْمُتَأَخِّرِ الْمُسْتَضِي ءِ بِنُورِ نِبرَاسِهِمُ، الْبَانِي عَلَى مُحكَمِ أَسَاسِهِمْ؛ إِذِ الْمُبدِعُ الُْمختَرِعُ لِكُلِّ فَنٍّ وَ صَنعَةٍ لَايُقَاسُ فِي الفَضلِ بِالُْمحْتَذِي الْمُتَّبِعِ؛ وَ إِنْ أَحْسَنَ فِيهِ كُلَّ الْاِحسَانِ، وَ أَتْقَنَهُ غَايَةَ الْإِتْقَانِ.

وَ ذَلِكَ وَاضِحٌ لَدَى مَنْ أَنْصَفَ مِن نَفْسِهِ، وَ قَاسَ الشِّعْرَ إِلَى سَائِرِ أَنْوَاعِ جِنْسِهِ؛ فَإِنْ جَعَلَهُ مِنَ الصَّنَائِعِ(1) فَإِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ كُلَّ صَبِيٍّ إِذَا زَاوَلَ الْخَطَّ مُدَّةً قَلِيلَةً يَكتُبُ مَا يَفُوقُ فِي الْحُسنِ عَلَى مَنِ اخْتَرَعَ فَنَّ الْكِتَابَةِ، وَ تَنَبَّهَ إِلَى أَنَّهُ يَتَمَكَّنُ الإِنسَانُ مِنْ أَنْ يُبَيِّنَ جَمِيعَ مَطَالِبِهِ وَ هُوَ فِي أَقْصَى الْأَندُلُسِ لِمَنْ هُوَ فِي أَقْصَى الصِّينِ، وَ يُخَاطِبَ مَنْ يَأْتِي بَعدَهُ بِآلَافٍ مِنَ السِّنِينَ؛ وَ اسْتَخدَمَ الْيَدَ فِيَما هُوَ فَرِيضَةُ اللِّسَانِ، وَ اسْتَخدَمَ

ص: 125


1- كذا في النسخة. و الصنائع جمع الصَّناعة و الصِّناعة، و لوقال: «فإن جعله من الصَّناعة» لكان أولى، إذ يقول فيما يأتي: «و إن جعله من العلوم...»، لأنّ الصَّناعة - كما يقال - تختصّ و تستعمل في المحسوسات و الصِّناعة في المعاني.

الْأَبْصَارَ فِيَما هُوَ فَرِيضَةُ الآذَانِ؛ فَوَضَعَ لِذَلِكَ الْخَطَّ وَ اخْتَرَعَ الْقِرْطَاسَ، وَ نَبَّهَ النَّاسَ عَلَى صَنَاعَةِ الْأَنْقَاسِ*.

فَهَلْ تَرَى مِنْ نَفسِكَ أَنْ تُرَجِّحَ ذَلِكَ الصَّبِيَّ الْغَبِيَّ وَ مَنْ يَعمَلُ الْحِبْرَ وَ الْقِرطَاسَ فِي هَذَا الزَّمَانِ، /B25/ وَ يُحْسِنَ فِيهِمَا غَايَةَ الإِحْسَانِ؛ عَلَى(1) ذَلِكَ الرَّجُلِ الْعَظِيمِ، وَ الُْمختَرِعِ الْحَكِيمِ؟!.

وَ كُلُّ مَنْ يَصُوغُ مِنَ الذَّهَبِ فِي هَذَا الزَّمَانِ مَا يُحَيِّرُ الْأَلْبَابَ، فَهَلْ يُقَاسُ فِي الْفَضلِ بِمَنِ اخْتَرَعَ أَصْلَ الصِّيَاغَةِ وَ عَلَّمَ النَّاسَ سَبْكَهُ* وَ تَخلِيصَهُ مِنَ التُّرَابِ؟!.

وَ إِنْ جَعَلَهُ(2) مِنَ الْعُلُومِ، فَإِنَّ مَنِ اشْتَغَلَ قَلِيلًا بِعِلْمِ(3) الْهَيئَةِ وَ الرَّصَدِ يُحِيطُ بِأَكْثَرِ مَعْلُومَاتِ الْمُتَقَدِّمِينَ، بَلْ يَطَّلِعُ عَلَى أُمُورٍ كَانَتْ عِندَهُمْ مَجْهُولَةٌ؛ فَيَعلَمُ حَرَكَةَ أَوجِ الشَّمْسِ وَ كَانَ بَطْلَمِيُوسُ[193] يَزْعَمُ أَنَّهُ سَاكِنٌ!؛ وَ يَعْلَمُ بِحَرَكَةِ الثَّوَابِتِ، وَ كَانُوا قَبلَ أُبُرْخُسَ[194] جَاهِلِينَ بِهَا!.

وَ صُنَّاعُ هَذَا الزَّمَانِ يَصنَعُونَ مِنَ الْآلآتِ الرَّصَدِيَّةِ مَا لَايُقَاسُ فِي الْحُسنِ بِآلَاتِ الْمُتَقَدِّمِينَ.

فَهَلْ تَرَى أَنْ تُرَجِّحَ هَؤُلَاءِ عَلَى الْحُكَمَاءِ الْمُتَقَدِّمِينَ الَّذِينَ عَرَفُوا الْحَرَكَاتِ الْفَلَكِيَّةَ، وَ ضَبَطُوا مَقَادِيرَهَا بِالْبَرَاهِينِ الْهِنْدِسِيَّةِ؛ وَ اخْتَرَعُوا لِذَلِكَ أَصْلَ صَنَاعَةِ

ص: 126


1- النسخة: إلى.
2- النسخة: جعلته. و الصحيح ما جعلناه في المتن، لقوله فيما مضى: «و ذلك واضحٌ لدى من أنصف ... فإن جعله من الصنائع...».
3- النسخة: لايعلم، ثمّ شطب على «لا» و بقي يعلم. و الصحيح ما أثبتناه.

الآلآتِ، وَ وَضَعُوا لِأَجْلِهَا عِلْمَ تَسْطِيحِ الْكُرَاتِ؟!.

نَعَمْ! كُلُّ مَنْ زَادَ فِي كُلِّ فَنٍّ وَ صَنْعَةٍ زِيَادَةً حَسَنَةً، أَو رَفَعَ عَنهُ نَقِيصَةً بَيِّنَةً؛ فَإِنَّ لَهُ بِمِقدَارِ اخْتِرَاعِهِ الْفَضلَ عَلَى مَنْ تَأَخَّرَ عَنهُ، كَمَا أَنَّ لِلْمُتَقَدِّمِ الْفَضلَ عَلَيْهِ.

وَ لِهَذَا يَصِحُّ لَنَا أَنْ نَقُولَ: إِنَّ الْقُدَمَاءَ أَشْعَرُ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ بِالْمَعنَى الَّذِي ذَكَرنَاهُ، لِلْوَجْهِ الَّذِي بَيَّنَّاهُ؛ وَ لَكِنَّ أَشْعَارَ الْمُتَأَخِّرِينَ، أَحْسَنُ وَ أَكْمَلُ مِنْ أَشْعَارِ الْمُتَقَدِّمِينَ؛ لِاشْتَِمالِهَا عَلَى /A26/الَْمحَاسِنِ الَّتِي اخْتَرَعُوهَا، وَ ابْتَدَعُوهَا؛ وَ مَحَاسِنَ أُخَرَ ظَفَرَتْ بِهَا الْأَفهَامُ، عَلَى تَطَاوُلِ الْأَيَّامِ؛ وَ خُلُوِّهَا عَنِ الْقَبَائِحِ الَّتِي غَفَلَ عَنْهَا الْأَقْدَمُونَ. إِذْ مَا زَالَ الْعُلَمَاءُ يُبَالِغُونَ فِي تَحسِينِهِ وَ تَهْذِيبِهِ، وَ يَسْعَونَ فِي دَفْعِ نَقَائِصِهِ وَ عُيُوبِهِ؛ حَتَّى تَمَكَّنَ الْمُتَأَخِّرُ مِنْ أَنْ يَنْظِمَ مَا لَايُقَاسُ فِي الْحُسنِ بِنَظمِ الْأَوَّلِينَ.

وَ هَذَا لَايَخْتَصُّ بِالشِّعْرِ؛ بَلْ كُلُّ فَنٍّ وَ صَنْعَةٍ يَكُونُ أَوَّلُ اخْتِرَاعِهِ قَلِيلَ الْمَسَائِلِ، مُمْتَزِجًا حَقُّهُ بِالْبَاطِلِ؛ ثُمَّ يَتَهَذَّبُ بِتَلَاحُقِ الْأَفكَارِ، عَلَى كُرُورِ الأَعْصَارِ. وَ الْحَالُ فِيهِ كَالْحَالِ فِي سَائِرِ الصَّنَائِعِ الَّتِي تُصْنَعُ فِي الأَعْصَارِ الْلَّاحِقَةِ، فَإِنَّهَا لَاتُقَاسُ حُسْنًا بِمَا صُنِعَتْ فِي الْقُرُونِ السَّابِقَةِ - كَالْمَسَاكِنِ وَ الْمَلَابِسِ وَ آلَاتِ الْمَعَاشِ وَ الْعُلُومِ - .

وَ كَذَلِكَ الْعُلُومُ، مِنَ الطِّبِّ وَ الْهَنْدَسَةِ وَ النُّجُومِ؛ فَإِذَا نَظَر إِلَيهَا النَّاظِرُ وَ رَأَى أَنَّهَا كَيفَ تَهَذَّبَتْ مَسَائِلُهُ، وَ أُتْقِنَتْ دَلَائِلُهُ؛ وَ كَيفَ حَصْحَصَ* حَقُّهُ، وَ زَهَقَ بَاطِلُهُ؛ ثُمَّ رَأَى أَنَّ الشِّعرَ مِنْ أَحَدِ الْأَمْرَينِ، وَ لَمْ يَجِدْ فَارِقًا فِي الْبَيْنِ؛ عَلِمَ أَنَّا قَدْ عَدَلْنَا فِي الْقَضِيَّةِ، وَ مَا عَدَلْنَا عَنِ الْحَقِّ لِدَاعِ الْعَصَبِيَّةِ.

وَ أَيضًا: حُسْنُ التَّشْبِيهِ وَ الْاِسْتِعَارَةِ وَ مَا شَابَهَهُمَا مِنَ الْمَعَانِي الشِّعْرِيَّةِ تَابِعٌ

ص: 127

لِمِقدَارِ مَعْرِفَةِ الشَّاعِرِ وَ اطِّلَاعِهِ عَلَى الأَشْيَاءِ(1)؛ فَكُلَّمَا اتَّسَعَتْ مَعلُومَاتُهُ، ازْدَادَتْ فِي الْحُسْنِ وَ الْكَثرَةِ تَشبِيهَاتُهُ وَ اسْتِعَارَاتُهُ(2).

وَ الْقُدَمَاءُ لَمَّا /B26/ كَانُوا أَهْلَ بَدَاوَةٍ وَ ضَنْكٍ* فِي الْمَعَاشِ، وَ الْجَهْلِ بِمَا هُوَ مُتَعَارَفٌ عِندَ أَهْلِ الْمُدُنِ مِنْ أَصْنَافِ الْأَشْيَاءِ؛ لَاجَرَمَ انْحَصَرَتْ تَشْبِيهَاتُهُمْ وَ اسْتِعَارَاتُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْ مَعَانِيهِمْ وَ أَمْثَالِهِمْ وَ أَوصَافِهِمْ، بِمَا كَانَ مَوجُودًا فِي بَادِيَتِهِمْ وَ نَظَرَتْ إِلَيهِ أَبْصَارُهُمْ، وَ وَصَلَتْ إِلَيْهِ أَفْكَارُهُمْ. وَ لِهَذَا تَرَى فِي اللّامِيَّةِ الَّتِي عُلِّقَتْ لِحُسْنِهَا فِي الْكَعْبَةِ الْمُشَرَّفَةِ[195] اَلْمُشَبَّهَ: «بَعَرَ الصِّيرَانِ*»، وَ الْمُشَبَّهَ بِهِ: «حَبُّ الْفُلفُلِ(3)»[196] - بِقَافَيْنِ*[197]، أَو فَائَيْنِ(4).

وَ لَاتَرَى فِي أَشْعَارِهِمْ مِثلَ تَشبِيهَاتِ[198] ابْنِ الرُّومِيِ[199] وَ ابْنِ الْمُعْتَزِّ[200] ، لَالِقُصُورِ أفْهَامِهِمْ عَنْ دَرْكِ وَجْهِ التَّشْبِيهِ، بَلْ لِعَدَمِ اطِّلَاعِهِمْ عَلَى مَا يُحْتَاجُ إِلَيهِ مِنْ رُكْنَيْهِ. وَ الشَّاعِرُ بِمَا هُوَ شَاعِرٌ لَايُكَلَّفُ إِلَّا بِأَنْ يُحَسِّنَ تَشْبِيهَ مَا يَرَاهُ، وَ يَخْتَارَ لَهُ أَحْسَنَ مَا يَبلُغُهُ فَهْمُهُ وَ يُحِيطُ بِهِ عِلْمُهُ. وَ أَمَّا تَشبِيهُ أَشْيَاءَ لَمْ يَقَعْ نَظَرُهُ عَلَيهَا، أَوِ

ص: 128


1- هكذا في النسخة صريحًا، و هو صحيحٌ نظرًا إلى ما يأتي في السطور الآتية. أمّا لو كان «الأشباه» لكان أحسن، نظرًا إلى قوله: «حسن التشبيه و الاستعارة ...».
2- النسخة: استعارته.
3- في النسخة كُتِبَت المعجمتان مهملتين، ليمكن أن تقرء اللفظة «الفلفل» أو «القلقل». و لكن ظروف الطباعة حاليًّا حالت دوننا في اتّباع نصّ النسخة، فاخترنا «الفلفل» لوروده في الرواية المشهورة.
4- في النسخة هيهنا: «و هما كسير و عوير و كل غير حيز»،و لم أهتد إلى المراد منه.

التَّشبِيهُ بِأُمُورٍ لَمْ يَبْلُغْ عِلْمُهُ إِلَيهَا؛ فَمِمَّا لَيسَ فِي وُسْعِهِ(1)، وَ لَايُلَامُ عَلَى تَرْكِهِ.

وَ أَيُّ ذَنْبٍ لِلْأَعْرَابِيِّ الَّذِي لَمْ يَرَ الْآذَرْيُونَ* مُدَّةَ عُمرِهِ، وَ لَامَدَاهِنَ الْفِضَّةِ طُولَ دَهْرِهِ؛ أَنْ لَايَقُولَ فِيهِ مُشَبِّهًا:

مَداَهِنُ مِنْ فِضَّةٍ *** فِيهَا بَقَايَا غَالِيَةْ[201]

وَ أَيُّ فَضْلٍ لِلْأُرَّجَانِيِ[202] فِي قَصِيدَتِهِ الْبَدِيعِيَّةِ الَّتِي وَصَفَ فِيهَا الشَّمْعَةَ[203]عَلَى الْبَدَوِيِّ الَّذِي سَكَنَ الدَّهْنَاءَ*، وَ لَمْ يَعْرِفْ مَا يُستَضَاءُ بِهِ فِي اللَّيْلِ غَيْرَ نُجُومِ السَّمَاءِ؟!. /A27/نَعَمْ! لَهُ الْفَضلُ عَلَى مَنْ عَجَزَ عَنْ مِثلِ قَصِيدَتِهِ مِنْ سَكَنَةِ الْأَمْصَارِ، لَاسُكَّانِ الْبَوَادِي وَ القِفَارِ*.

وَ هَذَا مَقَامٌ آخَرَ نُنْصِفُ فِيهِ الْمُتَقَدِّمِينَ، بَلْ نَنْتَصِفُ لَهُمْ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ؛ وَ نَقُولُ: إِنَّا لَولَاحَظْنَا مَا اخْتَرَعَهُ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمَعَانِي الدَّقِيقَةِ وَ التَّشْبِيهَاتِ، وَ الْاِسْتِعَارَاتِ وَ الْكِنَايَاتِ؛ وَ نَسَبْنَاهَا إِلَى مَعلُومَاتِهِمْ، وَ لَاحَظْنَا تَصَرُّفَاتِ الْمُتَأَخِّرِينَ وَ نَسَبْنَاهَا إِلَى مَعْلُومَاتِهِمْ؛ وَجَدْنَا الْمُتَقَدِّمِينَ أَكْثَرَ مَعَانِيًا، وَ أَحْسَنَ تَصَرُّفًا. وَ هَذِهِ أَشْعَارُهُمْ مَشْحُونَةٌ بِمَحَاسِنِ الْمَعَانِي فِي كُلِّ بَابٍ مِنَ الشِّعْرِ وَ فِي كُلِّ مَقَامٍ، لَاتُبْلِي جِدَّتَهَا الْأَيَّامُ.

وَ بِهَذَيْنِ الْوَجْهَيْنِ ظَهَرَتْ لَكَ صِحَّةُ مَا ادَّعَينَاهُ مِنْ أَنَّ أَشْعَارَ الْمُتَأَخِّرِينَ، أَحْسَنُ مِنَ الْمُتَقَدِّمِينَ؛ وَ اتَّضَحَ(2) بِمَا مَرَّ أَنَّ الْفَضْلَ لِلْمُتَقَدِّمِ، حَتَّى فِيَما صَنَعَ الْمُتَأَخِّرُ.

وَ هَذِهِ الْحُكُومَةُ لَاتَخْتَصُّ بِالشِّعْرِ، بَلْ هِيَ الْفَصْلُ فِي كُلِّ فَنٍّ وَ صَنْعَةٍ. وَ الْوَاجِبُ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِهِمَا، أَنْ يَعْتَرِفَ بِالْفَضلِ لِلْمُتَقَدِّمِ عَلَيهِ فِيهِمَا.

ص: 129


1- النسخة: وسعة.
2- النسخة: اتتضح.

وَ كَذَلِكَ الْوَاجِبُ عَلَى كُلِّ مَنْ أَحْسَنَ فَنًّا وَ صَنْعَةً أَنْ يَجعَلَ مُعْظَمَ إِطْرَائِهِ، وَ عُمْدَةَ ثَنَائِهِ؛ لِمَنْ لَهُ الْاِخْتِرَاعُ، وَ لَايُمْدَحُ الُْمحْتَذِي إِلَّا بِحُسْنِ الْعَمَلِ وَ جَودَةِ الْاِتِّبَاعِ، وَ هَذَا مِمَّا جُبِلَتْ عَلَيهِ الطِّبَاعُ. فَإِنَّ مَنْ رَأَى آلَةَ السَّاعَةِ، أَطْرَى* بِالثَّنَاءِ عَلَى مُخْتَرِعِ تِلْكَ الصَّنَاعَةِ، وَ لَايَلْتَفِتُ ذِهْنُهُ إِلَى صَانِعِهَا إِلَّا بَعْدَ سَاعَةٍ. وَ لَكِنْ هَلْ /B27/ تُرَاهُ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَشْتَرِيَ أَحَدَهَا يَتْرُكُ مَا يَصْنَعُهُ الْمُتَأَخِّرُونَ - وَ هِيَ أَحسَنُ مَا يَكُونُ فِي الشَّكْلِ، وَ أَتْقَنُ مَا يَكُونُ فِي الضَّبْطِ، وَ أَصْغَرُ مَا يَكُونُ فِي الْحَجْمِ، حَتَّى أَنَّ مِنهَا مَا يُجْعَلُ مَكَانَ الْفَصِّ مِنَ الْخَاتَمِ! - وَ يَشْتَرِيَ مَا صَنَعَهُ الْأَوَّلُونَ - وَ هِيَ فِيَما بَلَغَنَا كَانَتْ مُشْتَمِلَةً عَلَى سَبْعَمِأَةِ جُزْءٍ، وَ كَانَ صَاحِبُهَا يُخْلِي لَهَا بَيْتًا مِنْ بُيُوتِ الدَّارِ! - ؛ هَذَا مِمَّا لَايَرْتَكِبُهُ عَاقِلٌ أَبَدًا.

وَ هُنَا أَمْرٌ آخَرُ؛ وَ هُوَ: إِنَّ الشِّعْرَ الْمُسْتَحْسَنَ الْمَرغُوبَ فِيهِ عِنْدَ كُلِّ قَومٍ هُوَ مَا نَاسَبَ طِبَاعَهُمْ، وَ كَانَ مُوَافِقًا لِمَقَاصِدِهِمْ وَ أَغْرَاضِهِم؛ وَ لِهَذَا نَرَى كَثِيرًا مِنْ شِعرِ الْعَرَبِ غَيرَ مُسْتَحْسَنٍ لَدَى الْفُرْسِ، وَ بِالْعَكسِ؛ إِلَّا مَا تَوَافَقَتْ عَلَيهِ طِبَاعُ الْفَرِيقَيْنِ، وَ لَمْ تَختَلِفْ فِيهِ أَغرَاضُ الطَّائِفَتَيْنِ. وَ قَدْ عُرِضَ عَلَينَا أَحْسَنُ شِعرِ شِكْسْبِيه[204] - وَ هُوَ أَشْهَرُ شُعَرَاءِ أرُوبَّا - ، فَوَجَدْنَا أَكْثَرَ مَعَانِيهِ وَ تَشبِيهَاتِهِ مُسْتَهْجَنَةً لَدَيْنَا!. وَ لَاشَكَّ أَنَّ مَا اسْتُحْسِنَ عِندَ أَهْلِ الْبَادِيَةِ سَمِجٌ* عِندَ سَكَنَةِ الْأَمْصَارِ، وَ أَنَّ الطِّبَاعَ قَدِ اخْتَلَفَتْ بِاخْتِلَافِ الأَعْصَارِ؛ فَقَدِ انْقَضَتْ دَولَةُ الرَّنْدِ* وَ الْعَرَارِ*، وَ جَاءَتْ دَولَةُ الْوَردِ وَ الْبَهَارِ*؛ وَ مَضَى زَمَانُ الشِّيْحِ* وَ الْأَيْهُقَانِ*، وَ جَاءَ زَمَانُ النَّسرِينِ وَ السَّوسَانِ. وَ قَدْ مَضَى الزَّمَانُ الَّذِي كَانَ فِيهِ صَيْدُ الْيَربُوعِ* مَحْبُوبًا لَدَى الشُّعَرَاءِ، كَمَا

ص: 130

تَمَنَّى الرَّاجِزُ فِي قَولِهِ /A28/ - شِعْرًا: -

أُحِبُّ أَنْ أَصْطَادَ ضَبًّا سَحْبَلًا *** رَعَى الرَّبِيعَ وَ الشِّتَاءَ أَرْمَلًا[205]

وَ كَانَ يُعَدُّ مِنَ الْمَفَاخِرِ وَ الْفَضَائِلِ، حَتَّى افْتَخَرَ بِهِ الْقَائِلُ - شِعْرًا: -

وَ إِنِّي لَأَصْطَادُ الْيَرَابِيعَ كُلَّهَا *** شِفَارِيَّهَا وَ التَّدْمُرِيَّ الْمُقَصَّعَا[206]

وَ لَاعَتْبَ عَلَى هَذَا الْقَائِلِ، لأَنَّهُ قَدِ افْتَخَرَ بِمَا كَانَ مَعْدُودًا عِنْدَ قَومِهِ مِنَ الفَضَائِلِ؛ وَ لَكِنْ هَلْ تَرَى لِلْحَضَرِيِّ الَّذِي لَايَرْغَبُ فِي الْيَرْبُوعِ* وَ يَعَافُ لَحْمَهُ، أَنْ يَصْبُوَ نَحْوَهُ وَ يَحْذُوَ فِي الشِّعْرِ حَذْوَهُ؟!.

نَعَمْ! اَلْعَتْبُ - بَلِ اللُّؤْمُ! - عَلَى مُتَنَكِّبِ* سَهْلِ الشِّعْرِ وَ السَّالِكِ حُزُونَهُ*، أَعْنِي فَرْعَ الشَّجَرَةِ الْمَلْعُونَةِ؛ حَيثُ يَقُولُ:

فَمَا الْعَيْشُ إِلَّاالضَّبُّ يَحْرِشُهُ الْفَتَى *** وَ وِرْدٍ بِمُسْتَنِّ الْيَرَابِيِعِ أَكْدَرُ[207]

وَ لَاحُمْقَ أَبْيَنُ مِنْ حُمْقِ شَاعِرٍ[208] وُلِدَ فِي بِلَادِ خُرَاسَانَ، وَ مَنَابِتِ الزَّعْفِرَانِ؛ وَ هِيَ مِنْ أَبْعَدِ الْبِلَادِ مِنْ مَنَابِتِ الشِّيْحِ* وَ الْعُلْجَانِ*، ثُمَّ سَكَنَ ضَرَّةَ رِيَاضِ الْجِنَاِن: أَصْبَهَانَ[209] - وَ هِيَ كَمَا قَالَ أَبُونُوَاسٍ[210]:

بِلَادًا بَاعَدَ الرَّحْمَ *** نَ عَنْهَا الطَّلْحَ وَ الْعُشْرَا

وَ لَمْ يَجْعَلْ مَصَايِدَهَا *** يَرَابِيعًا وَ لَا وَحَرَا[211] -

وَ هَذَا الصَّقِيعُ* مِنْ دَبٍ[212]* إِلَى شَبٍّ، لَمْ تَقَعْ عَينُهُ عَلَى يَرْبُوعٍ أَو ضَبٍّ، ثُمَّ يَرَى الْاِحْتِرَاشَ* وَ وِرْدَ مَا وَصَفَهُ أَرْفَعَ الْمَعَاشِ!. ثُمَّ مَا كَفَّتْهُ لَوثَتُهُ وَ عُنْجُهِيَّتُهُ، /B28/حَتَّى قَرَنَهُ بِمَا يَدُلُّ عَلَى الْجَهْلِ الَّذِي هُوَ شِيمَتُهُ؛ إِذْ قَالَ بَعدَ ذَلِكَ: - شِعْرٌ -

ص: 131

بِحَيْثُ يَلُفُّ الْمَرْءُ أَطْنَابَ بَيْتِهِ *** عَلَى الْعِزِّ وَ الْكُومُ الْمَرَاسِيلُ تُنْحَرُ[213]

وَ مَا دَرَى أَنَّ الْاِحْتِرَاشَ كَانَ دَأْبُ صَعَالِيكِ الْعَرَبِ، وَ كَانَ مِمَّا يُعَيَّرُ بِهِ بَنُوتَمِيمٍ، كَمَا قَالَ أَبُونُوَاسٍ:

إِذَا مَا تَمِيمِيٌّ أَتَاكَ مُفَخِّرًا *** فَقُلْ عُدَّ عَنْ ذَا كَيْفَ أَكْلُكَ لِلضَّبِ[214]

وَ كَانَتْ نِسَائُهُمْ تَضْحَكُ مِنهُ؛ كَمَا قَالَ:

تَضْحَكُ مِنِّي أَنْ رَأَتْنِي أَحْتَرِشْ *** وَ لَوحَرِشْتُ لَكَشَفْتُ عَنْ حِرِشْ[215]

وَ مَنْ لَفَّ أَطْنَابَ بَيْتِهِ عَلَى الْعِزِّ وَ نَحَرَ الْكُومَ الْمَرَاسِيلَ مَا لَهُ وَ لِلْاِحْتِرَاشِ؟!.

وَ هَذَا الشَّاعِرُ دَأْبُهُ تَركُ الْمَعَانِي وَ خِدْمَةُ الْأَلْفَاظِ، وَ التَّأَسِّي بِقَومٍ فِظَاظٍ(1)* غِلَاظٍ. وَ هُوَ مَعَ أَنَّهُ كَانَ فِي عَصْرٍ غَلَبَتْ عَلَى الْأَلْفَاظِ الْمَعَانِي، وَ جَادَ مِثلُ الْغَزِّيِ[216]وَ القَاضِي الْأُرَّجَانِيِ[217]؛ لَاتَلْمَحُ الْعَينُ فِي أَبيَاتِهِ مَعْنًى يُسْتَمْلَحُ، وَ لَايَطْرِفُ الطَّرْفُ مَعْنًى يُسْتَطْرَفُ*؛ بَلْ يَرَى مَعَانٍ مَبْذُولَةً، فِي ضِمْنِ أَلْفَاظٍ مَهُولَةٍ*!.

وَ غَايَةُ اخْتِرَاعِهِ وَ قُصَارَاهُ، وَ مُنتَهَى ابْتِدَاعِهِ وَ حُمَادَاهُ*؛ قَولُهُ - وَ هُوَ مِمَّا اخْتَارَهُ[218] ابْنُ خَلِّكَانَ[219] مِنْ شِعرِهِ - :

وَقَفْنَا بِنُعْمَانَ الْأَرَاكَ وِ لِلنَّدَى *** سَقِيطٌ بِهِ ابْتَلَّتْ عَلَينَا الْمَطَارِفُ[220]

/A29/ إِلَى أَنْ قَالَ:

وَقَفْتُ بِهِ وَ الدَّمْعُ أَكْثَرُهُ دَمٌ *** كَأَنِّيَ مِنْ عَيْنِي بِنُعْمَانَ رَاعِفُ[221]

ص: 132


1- كذا في النسخة. و لوكان «أفظاظ» لكان أحسن، إذ «الأفظاظ» جمع الفظّ، و هو الغليظ السيّ ء الخُلُق الخشن الكلام.

وَ لَاأَدْرِي مَا أَعْجَبَهُ مِنْ تَبَلُّلِ الْمَلَابِسِ بِسَقِيطِ الطَّلِّ* حَتَّى طَفِقَ يُكَرِّرُهُ فِي شِعْرِهِ، فَقَالَ:

وَ ظِبَاءٍ مِنْ بَنِي أَسَدٍ *** بِهَوَاهَا الْقَلْبُ مَتْبُولُ[222]

إِلَى أَنْ قَالَ:

وَ تَعَانَقْنَا وَ مِعْجَرُهَا *** بِسَقِيطِ الطَّلِّ مَبْلُولُ[223]

وَ بَعْدُهُ بَيْتٌ لَاتَحِلُّ رِوَايَتُهُ إِلَّا لِمَنِ اسْتَصْحَبَ مَا بَيْنَ الدَّفَتَينِ، وَ أَكثَرَ مِنْ تِلَاوَةِ الْمُعَوَّذَتَيْنِ!؛ وَ هُوَ قَولُهُ:

وَ دَنَا نَحْوِي أَبُوحَنَشٍ *** مَاجِدٌ فِي بَاعِهِ طُولُ[224]

وَ لَاأَظُنُّ أَبَاحَنَشٍ إِلَّا أَحَدَ شُيُوخِ الْجِنِّ!، وَ الْمَعْرُوفُ إِنَّهُمْ يَحْضُرُونَ عِنْدَ ذِكْرِ أَسْمَائِهِمْ!!.

ثُمَّ إِنَّهُ كَثِيرًا مَّا يُعَارِضُ الشَّرِيفَ الرَّضِيَ[225] فِي قَصَائِدِهِ، وَ يُقَابِلُ بِرَخِيصِ مَخْشَلَبِهِ غَوَالِيَ فَرَائِدِهِ؛ مِنهَا الْمَقْطُوعَةُ الَّتِي أَوَّلُهَا:

أُحِبُّكَ مَا أَقَامَ مِنًى وَ جَمْعٌ *** وَ مَا أَرْسَى بِمَكَّةَ أَخْشَبَاهَا[226]

فَإِنَّهُ عَارَضَهَا بِمَقْطُوعَةٍ لَهُ أَوَّلُهَا:

هِيَ الْجَرْعَاءُ صَادِيَةٌ رُبَاهَا *** فَزُرْهَا يَا هُذَيْمُ أَمَا تَرَاهَا[227]

وَ مَنْ تَأَمَّلَهُمَا عَرَفَ الْغَثَّ مِنَ السَّمِينِ، وَ اللُّجَيْنَ* مِنَ اللَّجِينِ*. نَعَمْ! لَهُ فِيهَا بَيْتٌ تَعْلَمُ عَجْزَ الشَّرِيفِ عَنْ نَظْمِهِ، وَ هُوَ قَولُهُ:

أَظُنُّ الْخَمْرَ رِيقَتَهَا وَ ظَنِّي *** تُحَقِّقُهُ إِذَا قَبَّلْتَ فَاهَا[228]

ص: 133

/B29/ وَ هَذِهِ قِيَادَةٌ، تَشُوبُهَا دِيَاثَةٌ لَامَحَالَةَ!، وَ لَايَحْسُنُ هَذَينِ الْفَنَّيْنِ إِلَّا مَنْ وَرِثَهُمَا عَنْ كَلَالِهِ(1). وَ حَاشَا الْغَيْرَةِ الْهَاشِمِيَّةِ، وَ النَّخْوَةِ* الْعَلَوِيَّةِ، مِنْ أَنْ تَرْضَى بِمِثلِ هَذِهِ الدَّنِيَّةِ!.

ثُمَّ لَايَخْفَى عَلَى النَّاظِرِ، فِي دِيوَانِ هَذَا الشَّاعِرِ؛ أَنَّ كَثِيرًا مِنْ مَحَاسِنِ شُعَرَاءِ عَصْرِهِ، قَدْ دَخَلَ فِي عِدَادِ شِعْرِهِ؛ كَالْقَصِيدَةِ الَّتِي أَوَّلُهَا:

أَمِطْ عَنِ الدُّرَرِ الزُّهْرِ الْيَوَاقِيتَا *** وَ اجْعَلْ لِحَجِّ تَلَاقِينَا مَوَاقِيتَا[229]

وَ هِيَ مِنْ أَشْهَرِ شِعْرِ مُعَاصِرِهِ الْغَزِّيِ[230]!. وَ مِثْلُ اللَّامِيَّةِ الَّتِي أَوَّلُهَا:

إِنْ لَمْ أَمُتْ بِاللَّحْظِّ قَالَ الْعُذَّلُ *** مَا قِيمَةُ السَّيْفِ الَّذِي لَايَقْتُلُ[231]

وَ هَذَا الْبَيْتُ - كَمَا تَرَاهُ - قَدْ سُقِيَ بِمِيَاهِ الْحَضَارَةِ وَ لَعِبَتْ بِهِ نَسَمَاتُ الْأَرْيَافِ*، فَكَيْفَ يَصْدُرُ عَنْ طَبْعٍ مُتَعَجْرِفٍ* جَافٍ[232]؟!.

هَذَا؛ وَ قَدْ جَرَى الْقَلَمُ فِي هَذَا الْمَيْدَانِ عَلَى خِلَافِ مَا نُحِبُّ مِنْ إِفْشَاءِ الْمَنَاقِبِ، وَ سَتْرِ مَا لِلرِّجَالِ مِنَ الْمَثَالِبِ. وَ لَكِنَّ هَذَا الرَّجُلَ قَدْ أَحَاطَتْ بِحَسَنَاتِهِ سَيِّئَاتُهُ، وَ قَلَّتْ إِصَابَاتُهُ، وَ كَثُرَتْ عَثَرَاتُهُ؛ وَ كَانَ أَحَدَ رُؤَسَاءِ الْمُتَعَجْرِفِينَ*، وَ مَنْ يَتَعَصَّبُ لَهُ عِصَابَةُ الْعَمُودِيِّينَ. فَمَا عَلَيْنَا مِنْ جُنَاحٍ، أَنْ نُبْصِرَهُمْ وَسْمَهُ فِي الْقِدَاحِ*. وَ مَعَ ذَلِكَ كَانَتْ فِي النَّفْسِ مِنهُ أَشيَاءُ لَمْ أَجِدْ مِنْ بَثِّهَا بُدًّا، وَ اعْتَلَجَتْ* فِي الصَّدْرِ أُمُورٌ لَمْ أَسْتَطِعْ لَهَا رَدًّا.

وَ لِلرَّجُلِ مَعَ ذَلِكَ شِعْرٌ مُتَوَسِّطٌ لَايُنْكَرُ، بَلْ بَعْضُ مَحَاسِنَ هِيَ أَشْهَرُ مِنْ أَنْ تُذْكَرَ.

ص: 134


1- كذا في النسخة. و الكلال ورد بمعنى: التعب و الإعياء؛ و الكلالة: ما خلا الوالد و الولد من القرابة. فكما ترى لاربط بين الكلال و بين ما نحن فيه، و الكلالة أيضاً لاتوافقه معنىً. و هذا ظاهرٌ.

وَ هُوَ مِنَ الْعَارِفِينَ بِمَذَاهِبِ /A30/ الْبِدَاوَةِ، وَ قَدْ يُوجَدُ فِي شِعْرِهِ حَلَاوَةٌ، وَ يَلُوحُ عَلَيهَا طَلَاوَةٌ*.

رَجْعٌ إِلَى مَا كُنَّا بِصَدَدِهِ

وَ كَانَ عِنْدَهُمْ عُودُ الْأَرَاكِ(1)* مِنْ أَحْسَنِ الْهَدَايَا، وَ أَعْظَمِ الْعَطَايَا؛ وَ لِهَذَا قَالَ الْحِمَاسِيُّ:

تَخَيَّرْتُ مِنْ نُعْمَانَ عُودَ أَرَاكَةٍ *** لِهِنْدٍ وَ لَكِنْ مَنْ يُبَلِّغُهُ هِنْدَا[233]

وَ مَا أَهْدَاهُ هَذَا الصُّعْلُوكُ* إِلَى حَظِيَّتِهِ(2)* لَايَرْضَى أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ هَذَا الزَّمَانِ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِهِ عَلَى سَائِلٍ أَو يُعْطِيَهُ لِجَارِيَتِهِ!.

وَ كَانَ عِنْدَهُمُ التَّشبِيهُ بِالْكَلبِ وَ التَّيْسِ* وَ نَحْوِهِ حَسَنًا، كَمَا قَالَ أَحَدُهُمْ - شِعْرًا - :

أَنْتَ كَالْكَلْبِ فِي حِفَاظِكَ لِلْوُ *** دِّ وَ كَالتِّيسِ فِي نِطَاحِ الْقُرُومِ[234]

وَ لَو مَدَحَ أَحَدًا مِنْ أَهْلِ الْعَصرِ بِمِثلِ هَذَا الشِّعرِ لَكَانَتْ جَائِزَتُهُ نَتْفَ* السِّبَالِ وَ الصَّفْعَ بِالنِّعَالِ!.

وَ بِالْجُمْلَةِ لَاشَكَّ عِنْدَ كُلِّ عَاقِلٍ أَنَّ الْكَلَامَ لَابُدَّ أَنْ يَكُونَ عَلَى مُقْتَضَى الزَّمَانِ وَ طِبَاعِ أَهْلِهِ، وَ لَاصَقَاعَةَ* أَبْيَنُ مِنْ أَنْ يَتَأَسَّى شَاعِرٌ مِنْ أَهْلِ هَذَا الزَّمَانِ، وَ سَكَنَةِ

ص: 135


1- النسخة: الأدراك.
2- النسخة: خطئية.

الْبُلْدَانِ؛ بِأَعْرَابِيٍّ جَاهِلٍ نَشَأَ فِي قَفْرٍ* مَاحِلٍ*، وَ رُبِّيَ فِي عَيْشٍ قَاحِلٍ*.

فَصْلٌ

النَّظْمُ عَلَى طَرِيقَةِ الْمُتَأَخِّرِينَ مَعَ احْتِيَاجِهِ إِلَى رِقَّةِ الطَّبْعِ، وَ حِدَّةِ الذِّهْنِ؛ وَ كَثْرَةِ التَّصَرُّفِ، وَ قِلَّةِ التَّعَجْرُفِ*؛ يَتَوَقَّفُ عَلَى إِتْقَانِ عُلُومِ الْبَلَاغَةِ وَ الْاِطِّلَاعِ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ مَسَائِلِ الْعُلُومِ، لِيَتَمَكَّنَ مِنَ التَّوجِيهِ /B30/ وَ الْعَقْدِ وَ الْاِقْتِبَاسِ وَ غَيرِ ذَلِكَ.

ثُمَّ إِنَّ التَّورِيَةَ مِنْ أَعْظَمِ نِكَاتِ الْبَدِيعِ، وَ قَدْ وَلِعَ بِهَا الْمُتَأَخِّرُونَ، حَتَّى أَنَّ أَكْثَرَ شُعَرَاءِ الْقَرْنِ السَّابِعِ وَ الثَّامِنِ اقْتَصَرُوا مِنْ جَمِيعِ فُنُونِ الْبَدِيعِ عَلَيهَا، وَ مَا سَمَتْ أَنْفُسُهُمْ إِلَّا إِلَيْهَا. فَمَا أَجْرَوا جِيَادَ الْفِكْرِ(1) فِي غَيْرِ حَلَبَاتِهَا*، وَ مَا حَلِيَ فِي أَذْوَاقِهِمْ غَيرُ نَبَاتِهَا، وَ مَا رَتَّلُوا فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ غَيرَ آيَاتِهَا.

وَ أَحْسَنُ أَقْسَامِهَا مَا وَقَعَتِ التَّورِيَةُ فِيهَا بِأَلْفَاظِ مَسَائِلِ الْعُلُومِ، وَ انْضُمَّ إِلَيْهَا التَّوجِيهُ وَ الْاِقْتِبَاسُ وَ نَحوُهُمَا، هَذَا عَلَى صُعُوبَتِهَا فِي نَفْسِهَا. وَ هُوَ كَمَا قَالَ الصَّفَدِيُ[235] فِيهَا وَ فِي الْاِسْتِخْدَامِ: «كُلٌّ مِنْهُمَا نَادِرُ الْوُقُوعِ، مُلْحَقٌ بِالْمُسْتَحِيلِ الْمَمْنُوعِ - شِعْرٌ - :

نَوعٌ يَشُقُّ عَلَى الْغَبِيِّ وُقُوعُهُ *** مِنْ أَيِّ بَابٍ جَاءَ يَغْدُو مُقَفَّلًا[236]

وَ لَايَفْرَعُ* هَضْبَتَهُ* فَارِعٌ، وَ لَايَقْرَعُ* بَابَهُ قَارِعٌ؛ إِلَّا مَنْ تَنْحُو(2) الْبَلَاغَةُ نَحوَهُ فِي

ص: 136


1- النسخة: الكفر.
2- النسخة: تنحوّ.

الْخِطَابِ، وَ تَجْرِي رِيحُهَا بِأَمْرِهِ رَخَاءً حَيْثُ أَصَابَ(1)»[237]؛ اِنْتَهَى.

وَ لَمَّا رَأَى أَهْلُ الْعَمُودِ تَوَقُّفَ هَذِهِ الطَّرِيقَةِ عَلَى عَدَدٍ وَافٍ مِنَ الْمَعْلُومِ وَ أُكُفُهُمْ* مِنهَا صَفْرٌ، وَ عَلَى رِقَّةِ الطَّبْعِ وَ طِبَاعُهُمْ كَأَنَّهَا قُدَّتْ* مِنْ صَخْرٍ*؛ اسْتَصْعَبُوا ذَلِكَ، وَ رَائَوا(2) أَنْفُسَهُمْ أَنَّهَا لَيسَتْ هُنَالِكَ. فَمَالُوا إِلَى إِقَامَةِ مَا زَعَمُوهُ الْعَمُودَ، فَأَحْيَوا مِنْهُ الرُّسُومَ الْعَافِيَةَ*، لَا لِلْجَهْلِ بِالْحَقِّ بَلْ طَلَبًا لِلرَّاحَةِ وَ الْعَافِيَةِ!.

وَ اعْتَذَرُوا عَنْ ذَلِكَ بِأَنَّ /A31/ خَيْرَ الشِّعْرِ مَا أَشْبَهَ شِعْرَ الْاَوَائِلِ، وَ أَنَّ تَركَ الْعَرَبِ لِذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَى أَنْ لَيسَ تَحْتَهُ طَائِلٌ. وَ جَعَلُوا أَحْسَنَ الشِّعرِ مَا كَانَ فِيهِ طَلَاوَةٌ، وَ جَعَلُوا الطَّلَاوَةَ مُنْحَصِرَةً بِمَسْلَكِ الْبَدَاوَةِ. وَ مَا هِيَ عِنْدَهُمْ إِلَّا عِدَّةُ أَسْمَاءٍ وَ صِفَاتٍ لِلنَّاقَةِ - كَشِمِلَّةٍ*، وَ زَيَّافَةٍ، وَ عِيرَانَةٍ(3) - ، وَ عِدَّةٌ مِنْ أَسْمَاءِ نَبَاتَاتِ الْبَرِّ وَ حَيَوَانَاتِهَا، وَ أَعْلَامِ أَمْكِنَةِ الْعَرَبِ وَ دِيَارَاتِهَا؛ وَ حَظَّرُوا الصَّنَايِعَ الْعِلْمِيَّةَ، وَ مَنَعُوا مِنَ الْمَعَانِي إِلَّا مَا كَانَتْ عُرْفِيَّةً عَامِّيَّةً. وَ عَلَى هَذَا يَسْهُلُ النَّظْمُ عَلَى عَمُودِ الشِّعْرِ، إِذْ كُلُّ مَنْ حَفِظَ عِدَّةَ كَلِمَاتٍ لُغَوِيَّةٍ، يَتَمَكَّنُ أَنْ يَقُولَ مِنْ غَيرِ فِكْرَةٍ وَ رَوِيَّةٍ - شِعْرٌ - :

كَمْ عَنْتَرِيسٍ لِي بِشَرْقِيِّ الْحَمَى *** غَادَرْتُهَا بِالدَّوِّ تَرْعَى الْهِعْخَعَا[238]

وَ لَازِمُ مَذْهَبِهِمْ أَنْ يَكُونَ هَذَا الْبَيتُ عَامِرًا بِفُنُونِ الَْمحَاسِنِ خَالِيًا عَنِ الْعُيُوبِ، إِذْ فِيهِ أَكْثَرُ الْأُمُورِ الْمُتَقَدِّمَةِ؛ وَ مَا حَطَّتْ - وَ الْحَمدُ لِلَّهِ! - مِنْ قَدْرِهِ الرَّفِيعِ، صِنَاعَةٌ

ص: 137


1- النسخة: و تجري ريحه رخاء حيث.
2- كذا في النسخة. و «راءَ» لغةٌ في «رأى».
3- لم أهتد إلى مراد المؤلّف من هذه اللفظة. نعم! يقال: عَار الفرسُ: هام على وجهه لايثنيه شي ءٌ. أمّا الاسم من هذه اللفظة فهو «العِيَار»، و الناقة: العيارة. أمّا العيرانة فلم أجدها في المعاجم، و لم ترد في «الإفصاح» في سرد أسماء الحيوانات و أوصافها أيضاً.

بَدِيعِيَّةٌ وَ لَا مَعْنًى بَدِيعٌ!.

ثُمَّ مَا كَفَاهُمْ عَارُ الْجَهلِ حَتَّى قَرَنُوا إِلَيهِ حَسَدَ أَرْبَابِ الْفَضلِ، وَ أَكْثَرُوا مِنَ الطَّعْنِ عَلَى أَرْبَابِ الْمَعَانِي وَ النِّكَاتِ؛ وَ قَالُوا: لَانُسَمِّيكُمْ شُعَرَاءَ، لأَنَّ أَشْعَارَكُمْ غَيرُ شَبِيهَةٍ بِأَشْعَارِهِمْ، وَ مَقَاصِدَكُمْ غَيرُ مَقَاصِدِهِمْ؛ فَإِنْ شِئْتُمْ سَمَّيْنَاكُمْ حُكَمَاءَ وَ فَلَاسِفَةً وَ مُتَصَنِّعِينَ، لَا شُعَرَاءَ مُفْلِقِينَ!.

وَ جَمِيعُ ذَلِكَ - أَعَزَّكَ اللَّهُ! - وَ إِنْ أَطَالُوا فِي بَيَانِهِ فَإِنَّهُ لَيسَ تَحْتَهُ طَائِلٌ، وَ هُوَ كَلَامُ جَاهِلٍ /B31/ أَو مُتَجَاهِلٍ!؛ إِذِ الْكَلَامُ فِي حُسْنِ هَذَا الْمَسْلَكِ قَدْ تَقَدَّمَ وَ فَرَغْنَا عَنْ بَيَانِهِ. وَ هَذِهِ صَقَاعَةٌ* أُخْرَى قَدْ زَادُوهَا، وَ رَفَاعَةٌ(1)* جَدِيدَةٌ أَظْهَرُوهَا، وَ كَانَ الْأَولَى لَهُمْ أَنْ يُخْفُوهَا، وَ مُلَخَّصُهَا لُزُومُ التَّأَسِّي بِهَؤُلَاءِ فِي تَرْكِ الَْمحَاسِنِ مَعَ الْاِعْتِرَافِ بِحُسْنِهَا. وَ هَذَا الْمُغَفَّلُ* الْمِسْكِينُ أَوجَبَ التَّأَسِّي بِأَجْلَافٍ* جَاهِلِينَ، بِحَدٍّ لَايَقُولُ أَحَدٌ بِاسْتِحْبَابِهِ بِالنِّسْبَةِ إِلَى رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ!. إِذْ لَمْ يَقُلْ أَحَدٌ - فِيَما أَعْلَمُ - : إِنَّهُ يَكْرَهُ أَكْلَ الْقُطَافَةِ* وَ الْكِنَافَةَ*، وَ إِنْ كَانَتَا فِي غَايَةِ اللِّطَافَةِ، لأَنَّهُ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ - لَمْ يَأْكُلْهَا؛ أَو إِنَّهُ يُسْتَحَبُّ تَرْكُ لَبْسِ الْفَرْوِ فِي الشِّتَاءِ وَ الكَتَّانِ فِي الصَّيْفِ، وَ الْاِقْتِصَارُ فِي آلَاتِ الْحَرْبِ عَلَى الرُّمْحِ وَ السَّيفِ!؛ وَ نَحوُ ذَلِكَ. هَذَا مَعَ مَا وَرَدَ مِنَ الْحَثِّ عَلَى التَّأَسِّي بِهِ فِي حِكَمِ الْفُرْقَانِ، وَ أَيَّدَهُ صَحِيحُ الْاِعْتِبَارِ وَ أَوضَحُ البُرْهَانِ.

ثُمَّ إِنَّهُ لَاأَدْرِي لِمَ خَصُّوا الشِّعْرَ بِهَذِهِ الْمَنْقَبَةِ، وَ أَوجَبُوا التَّأَسِّيَ فِيهِ بِهَذِهِ الْمَرْتَبَةِ؛ وَ

ص: 138


1- النسخة: رقاعة، و لم أعثر على معنىً له يناسب المتن.

مَا بَالُهُمْ لَايَتَأَسَّونَ بِهِمْ فِي سَائِرِ الْعَادَاتِ وَ الصَّنَاعَاتِ، وَ الْمَلَابِسِ وَ الْمَأْكُولَاتِ؟!.

وَ لَإِنْ بَلَغَتِ الْعَصَبِيَّةُ بِهِمْ هَذِهِ الْمَرتَبَةَ، فَقَدْ رَاحُوا(1) بِصَفْقَةٍ خَاسِرَةٍ، وَ حَرَّمُوا أَنْفُسَهُمْ لَذَائِذَ الدُّنْيَا مِنْ غَيرِ أَنْ يَكُونَ لَهُمْ أَجْرٌ فِي الْآخِرَةِ. وَ إِنْ شَاءَ فَلْيَخْرُجْ مِنْ دَارِهِ يَومًا فِي شَمْلَتَيْنِ*، وَ هُوَ قَابِضٌ عَلَى ضَبٍّ يَقْضِمُهُ* بِكِلْتَا الْيَدَيْنِ!؛ وَ إِنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَإِنَّ صِبْيَانَ الْكُتَّابِ، يَكْفُونَنَا بِرَضْخِهِ* بِالْحِجَارِ مَؤُونَةَ الْجَوَابِ.

وَ تَخصِيصُهُمُ الشِّعْرَ بِهَذِهِ /A32/ الْمَنزِلَةِ دَلِيلٌ لِمَا عَرَّفْنَاكَ مِنْ أَنَّهُ: مَا دَعَاهُمْ إِلَى نَشْرِهِمْ مِنْ عَمُودِ الشِّعْرِ عِظَامَهُ الْبَالِيَةَ، وَ التَّأَسِّي بِأَعْرَابِ نَجْدٍ[239] وَ الْعَالِيَةِ[240]، إِلَّا قُصُورُ هِمَّتِهِمْ عَنْ تَطَلُّبِ الْمَرَاتِبِ الْعَالِيَةِ. وَ مَا أُشَبِّهُهُمْ إِلَّا بِمَنْ تَعَاطَى الْبُنْيَانَ، وَ عَجَزَ عَنْ تَعَلُّمِ مَا يَصنَعُهُ الْبَنَّاؤُونَ فِي هَذَا الزَّمَانِ؛ فَطَفِقَ يَبْنِي بُيُوتًا حَقِيرَةً مِنَ الطِّينِ، وَ يَقُولُ: خَيرُ الْبُنْيَانِ مَا أَشْبَهَ بِنَاءَ الْأَوَّلِينَ!.

وَ كَانَ الْأَولَى لَهُمْ أَنْ يَسْلُكُوا إِلَى الشَّيْ ءِ بِآدَابِهِ، وَ يَمْشُوا(2) إِلَيهِ بِأَسْبَابِهِ. فَيَصْرِفُوا الْعُمرَ الَّذِي ضَيَّعُوهُ فِي ضَبْطِ أَسَامِي الْفَيَافِي* وَ السَّبَاسِبِ*، وَ أَقْسَامِ سَيْرِ الرَّكَائِبِ؛ فِي تَعَلُّمِ مَا يَحْتَاجُ إِلَيهِ الشَّاعِرُ فِي تَحْسِينِ كَلَامِهِ، وَ بُلُوغِ مَرَامِهِ؛ فَإِنَّ الُْمجِيدِينَ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ بَشَرٌ أَمْثَالُهُمْ لَمْ يَكُونُوا مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْكِرَامِ، وَ مَا عَرَفُوا بِالْوَحْيِ وَ الْإِلهَامِ؛ بَلْ طَلَبُوا الْمَاءَ مِنْ مَجَارِيهِ، وَ وَصَلُوا إِلَى غَايَةِ الْأَمرِ مِنْ مَبَادِيهِ. فَإِنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَإِنَّا نَرجُو لَهُ أَنْ يَظْفَرَ بِمُرَادِهِ، وَ إِلَّا فَالْفَضْلُ لِلَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ[241]. وَ طَرِيقُ

ص: 139


1- كذا في النسخة، و لو كان «ربحوا» لكان أحسن.
2- النسخة: يمنوا. و الظاهر انّه تصحيفٌ.

الْمَعَاشِ لَيْسَ مُنْحَصِرًا بِالشِّعْرِ، فَإِنَّ الْحِيَاكَةَ* صَنْعَةٌ مَرغُوبَةٌ فِي كُلِّ زَمَانٍ، وَ الْفَاعِلُ وَ إِنْ لَمْ يُحْسِنِ البِنَاءَ يُعْطَى كُلَّ يَومٍ دِرْهَمَيْنِ(1)!.

فَصْلٌ

عَلَى أَنَّ مَبْنَى هَذَا الشَّغَبِ* عَلَى أَنَّ الْمُتَأَخِّرِينَ ابْتَدَعُوا النِّكَاتِ البَدِيعِيَّةَ، وَ هَذَا فَاسِدٌ مِنْ أَصْلِهِ!. فَإِنَّ جُلَّ هَذِهِ النِّكَاتِ - بَلْ كُلَّهَا إِلَّا مَا شَذَّ - مَأْخُوذَةٌ مِنهُمْ، وَ مَأْثُورَةٌ عَنْهُمْ. وَ نَحنُ نَعْلَمُ أَنَّهُ مَا اسْتَحَبَّتْ(2) عُيُونُهُمْ، /B32/ وَ أَوجَبَتْ جُفُونُهُمْ(3) إِلَّا عِدَّةِ نِكَاتٍ؛

مِنْهَا: التَّورِيةُ؛ وَ هَذَا الْحِمَاسِيُّ يَقُولُ:

وَ لَمَّا نَأَتْ عَنَّا الْعَشِيرَةُ كُلُّهَا *** أَنَخْنَا وَ حَالَفْنَا السُّيُوفَ عَلَى الدَّهْرِ

فَمَا أَسْلَمَتْنَا عِنْدَ كُلِّ كَرِيهَةٍ *** وَ لَا نَحْنُ أَغْضَيْنَا الْجُفُونَ عَلَى وِتْرِ[242]

سُبْحَانَ الْمَانِحِ!، مَا أَبْلَغَ هَذَا الْكَلَامَ، وَ مَا أَفْصَحَ هَذَا النِّظَامَ؛ وَ هَذِهِ التَّورِيَةُ مَا أَحْلَى نَبَاتَهَا، وَ أَعْذَبَ فُرَاتَهَا!. وَ لَو وَقَعَتْ مِثلُهَا لِأَحَدٍ مِنَ الْعِصَابَةِ النَّبَاتِيَّةِ، وَ الرَّافِعِينَ لِلْأَلْوِيَةِ الفَاضِلِيَّةِ؛ لَمَا عَدَدْنَاهَا إِلَّا غُرَّةً(4) فِي جَبِينِ مَفَاخِرِهِ، وَ عُنْوَانًا لِصَحِيفَةِ مَآثِرِهِ. وَ الْمَعْنَيَانِ فِيهَا مُتَسَاوِيَانِ، وَ قَدِ اقْتَرَنَ الْكَلَامُ بِقَرِينَتَيْنِ كُلٌّ مِنهُمَا تُقَرِّبُ غَيْرَ مَا تُقَرِّبُ الأُخْرَى.

ص: 140


1- النسخة: يعطى له كلّ يوم درهمان.
2- النسخة: اسنحنت.
3- النسخة: جنونهم.
4- النسخة: الأعزة.

وَ لَيسَ كَمَا يَقُولُ مُتَكَلِّفَةُ أَهْلِ الْبَدِيعِ[243] مِنْ: أَنَّ الْمَعنَى الْقَرِيبِ هُوَ جُفُونُ الْعَيْنِ، وَ المُرَادُ الْمَعنَى البَعِيدُ - وَ هُوَ جُفُونُ السُّيُوفِ - .

وَ قَدْ ذَكَرَ الْبَدِيعِيُّونَ لِلتَّورِيَةِ شَوَاهِدَ كَثِيرَةً مِنَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ أَشْعَارِ القُدَمَاءِ، وَ لَكِنَّ الأَمْرَ فِي بَعْضِهَا لَايَخْلُو عَنْ جَفَاءٍ؛ وَ الْمَقَامُ لَايَسَعُ ذَلِكَ.

وَ مِنهَا: التَّوجِيهُ. وَ عُذْرُ الْقُدَمَاءِ فِي تَركِهِ وَاضِحٌ، لأَنَّهُمْ مَا كَانُوا يُتْقِنُونَ الْهَنْدَسَةَ وَ الْحِسَابَ، وَ لَايَعْرِفُونَ مَا لِلْأَرَثْمَاطِيقِيِ[244] مِنَ الأَبوَابِ. وَ لَارُعُونَةَ أَشَدُّ مِنْ أَنْ يُتَوَقَّعَ مِنَ الْأَعْرَابِيِّ الْجَاهِلِ التَّوجِيهُ بِغَوَامِضِ الْمَسَائِلِ!. وَ نَحْنُ نَرَى لَهُمْ مِنَ التَّوجِيهِ بِمَا كَانُوا يَعْرِفُونَهُ مِنَ الْعُلُومِ - كَالزَّجْرِ* وَ الْفَأْلِ وَ الْقِيَافَةِ - /A33/ أَشيَاءَ كَثِيرَةً.

وَ الْغَرَضُ: إِنَّ تَركَهُمْ لَهُ وَ لِأَمثَالِهِ لَمْ يَكُنْ لِزُهْدِهِمْ فِيهَا، بَلْ كَانَ لِعَدَمِ مَعْرِفَتِهِمْ بِهَا. وَ لَاشَكَّ عِندَنَا لَو أَنَّهُمْ أَدْرَكُوا هَذَا الْعَصْرَ لَزَيَّنُوا أَشْعَارَهُمْ بِلَطَائِفِ التَّوجِيهَاتِ، وَ مَحَاسِنِ الْاِقْتِبَاسَاتِ.

فَتَأَمَّلْ - هَدَاكَ اللَّهُ تَعَالَى! - فِي كَلَامِ الْفَرِيقَينِ، لِتَعْلَمَ أَيَّ الْفَرِيقَينِ أَولَى بِالْمُتَقَدِّمِينَ وَ أَحَبُّ لَدَيْهِمْ، مَنْ يَنسِبُ جُلَّ الْمَفَاخِرِ وَ الَْمحَاسِنِ إِلَيْهِمْ، وَ يَسْعَى فِي تَشَيُّدِ(1) مَا أَسَّسُوهُ، وَ يُحَسِّنُ اتِّبَاعَهُمْ فِيَما اخْتَرَعُوهُ؛ أَمْ هَذَا الصَّدِيقَ الْجَاهِلَ، الَّذِي اتَّفَقَ الْعُقَلَاءُ عَلَى أَنَّهُ شَرٌّ مِنَ الْعَدُوِّ العَاقِلِ!؟؛ فَيَسْلِبُهُمْ ثَوبَ الْفَخَارِ، وَ يَنْسِبُ إِلَيْهِمْ كُلَّ

ص: 141


1- كذا في النسخة، و لوكان «تَشْيِيدِ» لكان أنسب.

عَيْبٍ وَ عَوَارٍ. هَذَا صَنِيعُ الْعَمُودَينِ(1) بِالْمُتَقَدِّمِينَ، وَ «هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا»[245].

وَ أَمَّا قَولُهُمْ: «لَانُسَمِّي مَنْ فَارَقَ الْعَمُودَ شَاعِرًا»، فَهَذَا أَيضًا كَلَامٌ صَدَرَ عَنْ جَهْلٍ وَ غَبَاوَةٍ!، إِذْ حَقَّقَ أَهْلُ الْعِلمِ أَنَّ الشِّعْرَ هُوَ الْكَلَامُ الْمَوزُونُ مَعَ الْقَصْدِ، وَ فِي اشْتِرَاطِ الْمَعْنَى خِلَافٌ. وَ إِنْ كَانَ شَرْطًا فَهُوَ أَضَرُّ عَلَيهِمْ، فَكُلُّ مَنْ تَلَبَّسَ بِهِ مِقْدَاراً مَّا(2)، صَدَقَ عَلَيهِ لَفْظُ الشَّاعِرِ - كَمَا فِي سَائِرِ الْمُشْتَقَّاتِ - ، شَابَهَ شِعْرُهُ شِعْرَ الْعَرَبِ أَمْ لَا.

وَ إِنْ أَرَادُوا أَنَّهُمْ لَايُسَمُّونَهُ شَاعِرًا مُحْسِنًا، فَإِنْ كَانَ مَرْجَعُهُ إِلَى إِنْكَارِ الْحُسْنِ فِيَما يَرْتَكِبُهُ الْمُتَأَخِّرُونَ، فَقَدْ فَرَغْنَا عَنْ جَوَابِهِ فِيَما سَبَقَ؛

وَ إِنْ كَانَ غَيرَ ذَلِكَ فَفَسَادُهُ ظَاهِرٌ، إِذْ لَاشَكَّ فِي أَنَّ كُلَّ مَنْ نَظَمَ الشِّعْرَ الْجَيِّدَ الْحَسَنَ، فَهُوَ شَاعِرٌ مُجِيدٌ مُحْسِنٌ. وَ بُخْلُهُمْ بِالتَّسْمِيَةِ /B33/ مِمَّا لَايَضُرُّ خَصْمَهُمْ؛ وَ هَلْ يَضُرُّ بَائِعَ الدُّرَّةِ أَنْ لَايُسَمِّيهِ جَوهَرِيًّا بَائِعُ الْبَعَرَةِ؟!.

عَلَى أَنَّهُ بَعدَ مَا ثَبَتَ لَهُمُ الشِّعرُ الْحَسَنُ الجَيِّدُ، فَهُمْ لَايَتَأَسَّفُونَ عَلَى لَفْظِ الشَّاعِرِ؛ إِذْ هُمْ لَيْسُوا كَأَهْلِ الْعَمُودِ، أَهْلٌ يُوجِبُونَ عَلَى الْأَلْفَاظِ الْجُمُودَ؛ إِذْ الشَّاعِرُ مَكرُوهٌ عِندَ عُمُومِ النَّاسِ، بَلْ مَذمُومٌ فِي الشَّرْعِ أَيضًا؛ وَ قَدِ ادَّعَى الشَّيْخُ[246] فِي الْخِلَافِ[247] الْاِجْمَاعَ عَلَى كَرَاهَةِ نَظْمِ الشِّعْرِ[248]، فَلْيُسَمَّ نَظْمُ الْمُتَأَخِّرِينَ بِالْكَلَامِ

ص: 142


1- كذا في النسخة، و لابأس به نظرًا إلى ما مضى من قوله: «لتعلم أيّ الفريقين ...». أمّا نظرًا إلى قوله: «و هم يحسبون» و قوله: «و أمّا قولهم.. .» فلوكان العَمُودِيِّينَ لكان أنسب.
2- النسخة: مقدارما.

الْجَيِّدِ الْحَسَنِ، وَ يَبْقَى لَفظُ الشِّعرِ مَوفُورًا عَلَيهِمْ مَخْصُوصًا بِهِمْ.

فَهُمْ بِعَدَمِ تَسْمِيَتِهِمْ، مُحْسِنُونَ إِلَى الْمُتَأَخِّرِ مِنْ حَيثُ لَايَشْعُرُونَ!.

فَصْلٌ

وَ مَا بَقِيَ لِهَؤُلَاءِ إِلَّا شَغَبٌ* وَاحِدٌ، وَ هُوَ إِنْكَارُ مَدْخَلِيَّةِ الْعِلْمِ فِي حُسْنِ الشِّعْرِ؛ بَلْ دَعْوَى مَانِعِيَّتِهِ، عَنْ نَظمِ جَيِّدِهِ!.

قَالُوا: وَ لِهَذَا نَرَى أَكْثَرَ الشُّعَرَاءِ الُْمجِيدِينَ لَيْسُوا(1) مِنْ أَهْلِ الْعِلمِ، وَ نَرَى كَثِيرًا مِنْ أَهْلِ الْعِلمِ لَيسَ لَهُمْ نَظْمٌ جَيِّدٌ. وَ هَذَا الْأَصْمَعِيُ[249] وَ أَبُوعَمْرِو بْنِ الْعَلَاءِ[250]، كَانَا أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِمَا وَ شِعْرُهُمَا يَنْقُصُ عَنْ مُعَاصِرِيهِمَا مِنَ الشُّعَرَاءِ.

وَ مَا نَشَأَ هَذَا الْكَلَامُ إِلَّا مِنْ فَرْطِ الْجَهلِ، وَ قِلَّةِ الْعَقْلِ!؛ إِذْ فَضلُ الْعِلمِ لَايُنْكِرُهُ إِلَّا جَاهِلٌ، وَ تَوَقُّفُ الْعَمَلِ عَلَى الْعِلْمِ لَايَتَوَقَّفُ فِيهِ عَاقِلٌ. وَ الْجَاهِلُ وَ إِنْ أَصَابَ فَمَا لَهُ فِي مَدْحِ الْعُقَلَاءِ نَصِيبٌ، وَ لَايُقَالُ لَهُ إِلَّا: إِنَّ مَعَ الْخَوَاطِى ءِ سَهْمٌ مُصِيبٌ[251]. وَ العَالِمُ إِنْ أَصَابَ فَلَهُ جَزِيلُ الْمَدحِ وَ الثَّنَاءِ، وَ إِنْ أَخْطَأَ فَهُوَ مَعْذُورٌ عِنْدَ الْعُقَلَاءِ. وَ مَنْ تَكَلَّفَ عَمَلًا قَبلَ إِتْقَانِ عِلْمِهِ فَقَدْ /A34/كَلَّفَ نَفْسَهُ شَطَطًا، وَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهِ فَرَطًا.

وَ لَيْسَ الْمُرَادُ تَوَقُّفَ كُلِّ صَنْعَةٍ عَلَى جَمِيعِ الْعُلُومِ؛ إِذْ عِلْمُ الطِّبِّ لَايَتَوَقَّفُ عَلَيهِ اسْتِنْبَاطُ الأَحْكَامِ، وَ عِلْمُ الْفِقْهِ لَايُفِيدُ فِي مُعَالَجَةِ الْأَسْقَامِ، وَ مَعْرِفَةُ قَوَاعِدِ الْحِيَاكَةِ* لَاتُفِيدُ الْبَنَّاءَ، وَ الْعِلمُ بِقَوَاعِدِ الْبِنَاءِ(2) لَايُجْدِي فِي تَحْسِينِ الْغِنَاءِ. بَلِ الْمُرَادُ تَوَقُّفُ كُلِّ

ص: 143


1- النسخة: ليس.
2- النسخة: البنّاء.

صَنْعَةٍ عَلَى مَعْرِفَةِ عِلْمِ تِلْكَ الصَّنْعَةِ. فَلَايَرِدُ النَّقْضُ عَلَيْنَا بِالْفُقَهَاءِ وَ الْحُكَمَاءِ، وَ لَا بِالْأَصْمَعِيِّ وَ ابْنِ الْعَلَاءِ؛ إِذِ الْأَوَّلُ فَنُّهُ الرِّوَايَةُ، وَ الثَّانِي عِلْمُهُ الْعَرَبِيَّةُ وَ الْقِرَاءَةُ.

وَ أَيضًا: لَايُفِيدُ الْعِلْمُ إِلَّا مَنْ كَانَ لَهُ مَلَكَةُ الصَّنْعَةِ، وَ كَانَ قَابِلًا لِتِلْكَ الْحِرْفَةِ؛ فَعِلمُ الْحَربِ لَايُفِيدُ إِلَّا الْأَبْطَالَ، وَ لَايُغْنِي عَنْ ثَبَاتِ الْجَنَانِ وَ قُوَّةِ الْيَدِ يَومَ النِّزَالِ. وَ كَمَا أَنَّ عِلمَ الْبِنَاءِ(1) لَايُفِيدُ الْأَشَلَّ لَدَى الْبُنْيَانِ، كَذَلِكَ لَايُفِيدُ مَنْ لَيسَ لَهُ مَلَكَةُ الشِّعرِ إِتْقَانُهُ لِعِلْمَيِ الْمَعَانِي وَ الْبَيَانِ؛ وَ كَثِيرٌ مِنْ عُلَمَاءِ الْبَلَاغَةِ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَلَكَةُ الشِّعْرِ، وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ تِلكَ لَمْ يَتَعَاطَى النَّظْمَ لِاشْتِغَالِهِ بِالْعِلمِ الَّذِي هُوَ أَشْرَفُ، وَ تَرَفُّعِهِ عَنْ مَنْزِلَةِ الشُّعَرَاءِ. وَ نَاهِيكَ شَاهِدًا عَلَى ذَلِكَ مَا كَتَبَهُ[252] إِلَى الُْمحَقِّقِ[253]وَالِدُهُ السَّعِيدُ[254]، وَ هُوَ مَشْهُورٌ.

وَ رُبَّمَا يَكُونُ الْعَالِمُ لَهُ الشِّعْرُ الْجَيِّدُ، وَ لَكِنَّهُ يُخْفِيهِ عَنِ النَّاسِ وَ لَايَكَادُ يُذِيعُهُ. وَ بِالْجُمْلَةِ فَالنَّقْضُ إِنَّمَا يَرِدُ بِعَالِمٍ بِعُلُومِ الْفَصَاحَةِ ذِي مَلَكَةٍ تَامَّةٍ قَدْ تَعَاطَى النَّظْمَ وَ قَصُرَ مَعَ ذَلِكَ /B34/ نَظْمُهُ عَنْ عَوَامِّ الشُّعَرَاءِ، وَ أَنَّى لَهُمْ بِإِثْبَاتِ ذَلِكَ!؟.

وَ أَمَّا أَهْلُ الْعِلمِ فَيَكْفِيهِمْ فِي إِبْطَالِ دَعْوَى خَصْمِهِمْ مِثلُ ابْنِ الْمُعتَزِّ[255] وَ الشَّيْخِ صَفِيِ الدِّينِ[256] وَ غَيْرِهِمَا[257].

فَصْلٌ

قَدْ عَرَفْتَ أَنَّ الشِّعْرَ عِندَ الْمُتَأَخِّرِينَ، لَيسَ بِأَمْرٍ مُغَايِرٍ لِمَا عَرَفْتَ عِندَ الْمُتَقَدِّمِينَ؛

ص: 144


1- النسخة: البنّاء.

وَ لَافَرقَ إِلَّا أَنَّ الْمُتَأَخِّرِينَ، قَدِ اسْتَحْسَنُوا عِدَّةً مِنْ نِكَاتِ الْمُتَقَدِّمِينَ؛ فَأَكْثَرُوا مِنهَا، وَ ظَفِرُوا بِبَعْضِ مُحَسِّنَاتِ الْكَلَامِ، عَلَى تَطَاوُلِ الْأَيَّامِ؛ فَأَلْحَقُوهَا بِهَا، وَ أَسْقَطُوا بَعْضَ مَا كَانَ مُتَدَاوِلًا بَينَهُمْ إِمَّا لِعَدَمِ كَونِهَا مُحَسِّنَةً فِي نَفْسِهَا؛ أَو لِعَدَمِ مُلَائَمَتِهَا لِعَادَاتِهِمْ، وَ مُخَالَفَتِهَا لِأَحْوَالِ زَمَانِهِمْ.

وَ عَرَفْتَ أيضًا أَنَّ هَذَا لَايَخْتَصُّ بِالشِّعْرِ، بَلْ هُوَ الْقِيَاسُ الْمُطَّرَدُ فِي جَمِيعِ الْفُنُونِ وَ الصَّنَائِعِ. وَ لَايَنْقَضِي عَلَى فَنٍّ وَ صَنْعَةٍ مِقْدَارٌ مِنَ الزَّمَانِ إِلَّا وَ يُنْقَصُ فِيهِ وَ يُزَادُ، وَ تَخْتَلِفُ قَوَاعِدُهُ بِاخْتِلَافِ الْأَزْمِنَةِ وَ الْبِلَادِ. وَ سَيَأْتِي زَمَانٌ يَنْتَقِدُ أَهْلُهُ عَلَيْنَا، كَمَا انْتَقَدْنَا عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَنَا؛ وَ يَتْرُكُونَ أُمُورًا كَانَتْ عِندَنَا حَسَنَةٌ، وَ يَرْفَعُونَ عَنهَا نَقَائِصَ بَيِّنَةً؛ وَ يُكَمِّلُونَ نَقَائِصَ مَا ابْتَدَعْنَاهُ، وَ يَخْتَرِعُونَ أَضْعَافَ مَا اخْتَرَعْنَاهُ. وَ ذَلِكَ مِمَّا لَايَسُوؤُنَا(1) مِثْقَالَ ذَرَّةٍ، بَلْ لَنَا بِذَلِكَ الرِّضَا وَ الْمَسَرَّةُ؛ كَمَا أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّ الْفُحُولَ الْمُفْلِقِينَ مِنَ الْمُتَقَدِّمِينَ، لَو عَثَرُوا عَلَى شِعْرِ الْأُرَّجَانِيِ[258]، وَ رَأَوا(2) حُسْنَ أَلْفَاظِهِ وَ تَصَرُّفَاتِهِ فِي الْمَعَانِي؛ لَقَرَّتْ بِهِ عُيُونُهُمْ، وَ ثَلَجَتْ* بِهِ صُدُورُهُمْ؛ وَ قَابَلُوهُ بِالتَّعْظِيمِ /A35/ وَ الْإِجْلَالِ، كَمَا أَنَّهُمْ لَوعَثَرَوا عَلَى شِعْرِ مَنْ لَاأُسَمِّيهِ(3) لَجَازُوهُ بِصَفْعِ* الْقَذَالِ* وَ نَتْفِ* السِّبَالِ.

وَ بِالْجُمْلَةِ الَّذِي يَنْبَغِي لِمُتَأَخِّرٍ أَنْ يُخَالِفَ فِيهِ أَكْثَرَ شِعْرِ الْمُتَقَدِّمِينَ أُمُورٌ نَذْكُرُ الْمُهِمَّ مِنْهَا:

ص: 145


1- النسخة: يسؤنا.
2- النسخة: رأو.
3- النسخة: أسمّية.

أَوَّلُهَا: اسْتِعمَالُ الضَّرُورَاتِ النَّحْوِيَّةِ، وَ التَّرَاكِيبِ الَّتِي لَيْسَتْ عَلَى الْمُتَعَارَفِ وَ إِنْ كَانَتْ لَهَا وُجُوهٌ فِي الْعَرَبِيَّةِ؛ إِذْ لَايَجُوزُ لِلْمُتَأَخِّرِ جَمِيعُ مَا جَازَ لِلْمُتَقَدِّمِ. وَ هَذَا بَابٌ قَدْ كَفَانَا مَنْ كَانَ قَبْلَنَا الْكَلَامَ فِيهِ.

ثَانِيهَا: اسْتِعْمَالُ الْأَوزَانِ الشَّاذَّةِ وَ الزِّحَافَاتِ الْقَبِيحَةِ، بَلِ الزِّحَافَاتِ الْجَائِزَةِ الَّتِي هِيَ مَكْرُوهَةٌ فِي هَذَا الزَّمَانِ وَ الْأَوزَانِ الْمَترُوكَةِ فِيهِ وَ إِنْ كَانَتْ مُسْتَعمَلَةً عِنْدَ السَّابِقِينَ. فَيَتْرُكُ مِنَ الْبَسِيطِ مَثَلًا الْعَرُوضَ الَْمجْزُوَّةَ الَْمخْبُونَةَ الْحَذَّاءَ[259]، وَ إِنْ وُجِدَ لِلْعَرَبِ النَّظْمُ عَلَيهَا؛ كَقَولِ الْحِمَاسِيِّ:

إِنَّ شِوَاءً وَ نَشْوَةً *** وَ خَبَبَ الْبَازِلِ الْأَمُونِ[260]

وَ يَقْتَصِرُ مِنْ زِحَافِ الْحَشْوِ الطَّوِيلِ عَلَى الْقَبضِ[261]، وَ يَكُفُّ عَنِ الْكَفِ[262]؛ بَلْ وَ يَتْرُكُ قَبضَ الْجُزءِ السُّبَاعِيِ[263] أَيضًا وَ إِنْ حَكَمَ الْعَرُوضِيُّونَ بِأَنَّهُ صَالِحٌ وَ يُوجَدُ فِي شِعْرِ الْعَرَبِ كَثِيرًا. وَ صَاحِبُ السَّلِيقَةِ الْمُسْتَقِيمَةِ إِنْ سَمِعَ قَولَ زُهَيْرٍ[264]:

أَ تَعْذِرُ سَلْمَى بِالنَّوَى أَمْ تَرُومُهَا *** وَ سَلْمَى الَّذِي الَّتِي لَاتَرُومُهَا[265]

وَ أَدْرَكَ ثِقْلَهُ عَلَى كَوَاهِلِ* الْأَسْمَاعِ، عَرَفَ أَنَّ قَولَنَا أَحْرَى بِالْاِتِّبَاعِ.

وَ لِيُعْلَمْ أَنَّ /B35/ الزِّحَافَاتِ غَيْرِ الْقَبِيحَةِ فِي الْجُمْلَةِ يَختَلِفُ حَدُّهَا كَثْرَةً وَ قِلَّةً بِاخْتِلَافِ الْبُحُورِ، فَرُبَّمَا يَكُونُ حَسَنًا قَلِيلُهُ وَ كَثِيرُهُ - كَإِضْمَارِ الْكَامِلِ[266] - ، وَ رُبَّمَا يَكُونُ اِكْثَارُهُ مُسْتَهْجَنًا دُونَ قَلِيلِهِ - كَقَبْضِ الطَّوِيلِ[267] - ، وَ الشَّاهِدُ عَلَيهِ قَولُهُ:

أَ تَطْلُبُ مِنْ أَسْوَدٍ بِيشُهُ دُونَهُ *** أَبُومَطَرٍ وَ عَامِرٍ وَ أَبُوسَعْدِ[268]

ص: 146

[إِذْ(1)] جَمِيعُ أَجْزَائِهِ مَقْبُوضَةٌ. وَ قُبْحُ هَذَا الْبَيتِ عِندَ الْقَومِ مُجَرَّدُ الْإِكثَارِ، وَ قَدْ عَرَفْتَ أَنَّ فِيهِ قُبْحًا آخَرَ عَلَى الُْمخْتَارِ؛ وَ هُوَ قَبْضُ السُّبَاعِيِّ مُطْلَقًا.

وَ يَخْتَلِفُ أيضًا بِاعْتِبَارِ أَجْزَاءِ الْبَيتِ، فَيُكرَهُ أَوَّلُ الصَّدرِ وَ الْاِبْتِدَاءُ دُونَ غَيرِهِمَا، كَخَبْنِ السُّبَاعِيِّ الْبَسِيطِ[269].

وَ رُبَّمَا يَكُونُ تَركُ الزِّحَافِ فِي جَمِيعِ الْبَيتِ مُسْتَقْبَحًا، كَأَوَّلِ الْمُنْسَرِحِ[270]؛ فَإِنَّهُ يُوجِبُ الثِّقْلَ فِيهِ.

وَ الْمَقَامُ لَايَسَعُ تَفْصِيلَ ذَلِكَ، وَ إِنَّمَا الْغَرَضُ تَنْبِيهُ النَّاظِمِ الجَيِّدِ كَيْ لَايَغْتَرَّ بِإِطْلَاقِ كَلَامِ الْعَرُوضِيِّينَ، وَ حُكْمِهِمْ بِحُسْنِ بَعْضِ الزِّحَافَاتِ مُطْلَقًا.

وَ قَدْ بَيَّنتُ ذَلِكَ فِي شَرحِ أُرْجُوزَةِ الْعَرُوضِ، الْمُسَمَّى بِ «أَدَاءِ الْمَفْرُوضِ»[271]. وَ ذَلِكَ بَابٌ مَا قَرَعَهُ قَبْلِي قَارِعٌ، وَ هَضْبَةٌ* مَا فَرَعَهَا* قَبْلِي فَارِعٌ؛ فَارْجِعْ إِلَى ذَلِكَ الشَّرحِ تَنَلْ مِنهُ الْمُرَادَ، وَ سَرِّحِ الطَّرْفَ فِي خَمَائِلِهِ* تَجِدْهَا نِعْمَ الْمُرَادُ!.

وَ كَذَلِكَ حُكْمُهُمْ بِقُبحِ زِحَافِ الْمُزْدَوَجِ[272]، فَإِنَّهُ عَلَى إِطْلَاقِهِ مَمنُوعٌ. وَ قَدْ بَيَّنْتُ ذَلِكَ أَيضًا فِي الشَّرحِ الْمَذكُورِ.

ثَالِثُهَا: اسْتِعمَالُ الْكَلِمَاتِ غَيْرِ(2) الْمَأْنُوسَةِ فِي هَذَا الزَّمَانِ مِمَّا لَايُفْهَمُ إِلَّا بِمُرَاجَعَةِ كُتُبِ اللُّغَةِ؛ إِذْ لاَ خَيْرَ فِي الشِّعْرِ الَّذِي لاَيَفْهَمُهُ الْجُلَّاسُ، /A35/إِلَّا بِمُرَاجَعَةِ الْفَائِقِ[273] وَ الْأَسَاسِ[274]؛ أَو يَحْتَاجُ قَائِلُهُ إِلَى أَنْ يَحمِلَ كِتَابَ الُْمحِيطِ[275] أَو

ص: 147


1- النسخة: - إذ. و أضنفنا اللفظة لاحتياج السياق إليها.
2- النسخة: الغير.

الْغَرِيبِ[276]، لِتَفْسِيرِ مَا فِي شِعرِهِ مِنَ الْغَرِيبِ.

وَ مَا تَرَى مِنْهَا(1) فِي شِعرِ الْمَطْبُوعِينَ، مِنَ الْمُتَقَدِّمِينَ؛ فَالْوَجهُ فِيهِ كَونُ ذَلِكَ مَأْنُوسًا لَدَيْهِمْ، وَ مُتَدَاوَلًا عِنْدَهُمْ. وَ لَيْسَ عَلَى الشَّاعِرِ إِلَّا أَنْ يُلَاحِظَ حَالَ أَهْلِ عَصْرِهِ، وَ لَايَتَجَاوَزَ الْمُتَعَارَفَ لَدَى أُدَبَاءِ مِصْرِهِ.

نَعَمْ! لَاعُذْرَ لِجَمَاعَةٍ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ فِي نَظْمِهِمْ أَلْفَاظًا لَانَجِدُهَا فِي شِعْرِ الْمُتَقَدِّمِينَ عَلَيْهِمْ، كَالشَّيْخِ أَبِي تَمَّامٍ[277] حَيْثُ يَقُولُ:

أَهْيَسُ أَلْيَسُ لَجَّاءٌ إِلَى هِمَمٍ *** تُغَرِّقُ الْأَسْدَ فِي آذِيِّهَا اللِّيسَا[278]

وَ ظَاهِرٌ لَدَيْنَا أَنَّ عَصْرَ مِسْكِينِ الدَّارِمِيِ[279] وَ عَنْتَرَةَ الْعَبَسِيِ[280[280] مُتَقَدِّمٌ عَلَيهِ بِكَثِيرٍ، وَ لَاتَرَى مِثْلَ هَذِهِ الْأَلْفَاظِ فِي أَشْعَارِهِمْ غَالِبًا.

ثُمَّ إِنَّكَ تَرَى جَمَاعَةً مِنْ ذَوِي الطِّبَاعِ الْغِلَاظِ، جَعَلُوا وُكْدَهُمْ* نَظْمَ غَرَائِبِ الْأَلْفَاظِ؛ حَتَّى كَأَنَّهُمْ لَمْ يَعْلَمُوا لِلشِّعْرِ مَعْنَى سِوَى نَظْمِ الْأَلْفَاظِ الْغَرِيبَةِ، وَ الْكَلِمَاتِ الْعَجِيبَةِ. فَخَرَجَتْ دَوَاوِينُهُمْ مِنْ عِدَادِ دَوَاوِينِ الشِّعْرِ وَ دَخَلَتْ فِي عِدَادِ كُتُبِ اللُّغَةِ لَكِنْ مِنْ غَيرِ تَرْتِيبٍ وَ لَاتَهْذِيبٍ، وَ خَيْرٌ مِنهَا الصِّحَاحُ[281] وَ التَّهْذِيبُ[282]، لِكُونِهِمَا مُبَوَّبَيْنِ مُهَذَّبَيْنِ.

وَ بَلَغَنَا عَنِ الشَّاهِ نَاصِرِالدِّينِ[283] أَنَّهُ قَالَ لِأَحَدِ هَؤُلَاءِ مِنْ شُعَرَاءِ الْفُرْسِ: «إِنَّ الْفَرْقَ بَينَكَ /B36/ وَ بَينَ الشَّيْخِ سَعْدِيٍ[284]: إِنَّ الشَّيخَ قَدْ تَكَلَّمَ فِي سَبْعَمِأَةِ سَنَةٍ قَبلَ هَذَا الزَّمَانِ بِلِسَانِ هَذَا الزَّمَانِ، وَ أَنْتَ قَدْ تَكَلَّمْتَ فِي هَذَا الْعَصرِ بِلِسَانِ ذَلِكَ

ص: 148


1- النسخة: منه. و الظاهر انّه تصحيفٌ.

الْعَصرِ!»[285].

وَ مِنَ الطَّرِيفِ* مَا نَقَلَهُ صَاحِبُ[286] طَبَقَاتِ الْأَطِبَّاءِ[287]؛ وَ هُوَ: إِنَّ ابْنَ الصَّيْفِيِّ الْمَنْبُوزَ* بِحَيْصْ بَيْصْ[288] كَتَبَ إِلَى أَمِينِ الدَّولَةِ ابْنِ التِّلْمِيذِ[289] وَرَقَةً يَقْصُدُ فِيهَا أَنْ يُنْفِذَ إِلَيهِ شِيَافَ* أَبَّارٍ؛ وَ هِيَ: «أُزْكِنُكَ* أَيُّهَا الطَّبُ* اللَّبُّ* الْآسِيُّ* النِّطَاسِيُّ* النَّفِيسُ النِّقْرِيسُ* أَرْجَنَتْ* عِنْدَكَ أُمُ خَنَوَّرٍ* وَ سَكَعَتْ عَنْكَ أُمُ هَوبَرٍ* أَنِّي مُسْتَأْخَذٌ أَشْعَرُ فِي حَنَادِرِي* رَطْبًا لَيْسَ كَلْبَ شَبْوَةٍ* وَ لَا كَنَخْزِ* الْمِنْصَحَةِ* وَ لَا كَنَكْزِ* الْحِضْبِ* بَلْ كَسَفْعِ* الزَّخِيخِ فَأَنَا مِنَ التَبَاشِيرِ* إِلَى الْغَبَاشِيرِ* لَاأَعْرِفُ ابْنَ سَمِيرٍ* مِنِ ابْنِ جَمِيرٍ* وَ لَاأُحِسُّ صَفْوَانَ* مِنْ هَمَّامَ*، بَلْ آوِنَةً أَرْجَحِنُّ* شَاصِبًا* وَ فَيْنَةً أَحْنَبْطِي* مُقْلَولِيًّا* وَ تَارَةً أَعْرَنْزِمُ* وَ طَورًا أَسْلَنْقِي* كُلُّ ذَلِكَ مَعَ أخٍّ* وَ أَخٍّ وَ تَهُمُّ قَرُونَتِي* أنْ أَرْفَعَ عَقِيرَتِي بِعَاطِ عَاطٍ* إِلَى هِيَاطٍ وَ مِيَاطٍ* وَ هَالِيَ أَوَّلُ وَ أَهْوَنُ* وَ جُبَارٌ* وَ دُبَارٌ* وَ مُؤْنِسٌ* وَ عَرُوبَةٌ* وَ شِيَارٌ*[290] وَ لَاأَحِيصُ* وَ لَاأَلِيصُ* وَ لَاأَغْرَنْدِي* وَ لَاأَسْرَنْدِي* فَبَادِرْنِي بِأَشْيَافِ الْأَبَّارِ النَّافِعِ لِعِلَّتِي النَّاقِعِ* لِغُلَّتِي*»[291].

فَلَمَّا قَرَأَهَا أَمِينُ الدَّولَةِ نَهَضَ لِوَقْتِهِ وَ أَخَذَ حِفْنَةَ* شِيَافٍ*، وَ قَالَ لِتِلمِيذِهِ: أَوصِلْهَا(1) إِيَّاهَا عَاجِلًا، وَ لَانُتَكَلَّفُ قِرَاءَةَ وَرَقَةٍ ثَانِيَةٍ./A37/

هَذَا؛ وَ لَايَخْفَى أَنَّ الْمُعْتَبَرَ فِي كُلِّ عَصْرٍ هُوَ مَعْلُومِيَّةُ الْأَلْفَاظِ لَدَى عُلَمَائِهَا وَ أُدَبَائِهَا، وَ شُهْرَتُهَا بَينَ فُضَلَائِهِا وَ شُعَرَائِهَا؛ لَا الْهَمَجِ* الرَّعَاعِ*، الَّذِينَ لَيْسُوا مِنْ أَهْلِ

ص: 149


1- النسخة: اوصله.

الْمَعْرِفَةِ وَ الْاِطِّلَاعِ.

وَ الْاِنصَافُ أَنَّ أَهْلَ الْعَصرِ لَمْ يُعْطُوا هَذِهِ اللُّغَةَ الشَّرِيفَةَ حَقَّهَا مِنَ الْحِفْظِ، وَ تَسَامَحُوا فِيهَا حَتَّى صَارَتْ مَظَنَّةً لِلضَّيَاعِ. فَغَدَتْ أَوَانِسُ* أَلْفَاظِهَا عِنْدَهُمْ وَحْشِيَّةً، وَ كَادَتْ أَنْ تَذهَبَ بِالْكُلِّيَّةِ. وَ مَعَ ذَلِكَ كُلِّهِ لَايَجُوزُ لِلشَّاعِرِ أَنْ يَتَعَدَّى الْمَعْرُوفَ الْمَشْهُورَ تَخْفِيفًا عَلَى السَّامِعِينَ، وَ قَطْعًا لِأَلْسُنِ الْحَاسِدِينَ.

فَاسْتِعْمَالُ اللَّفْظَةِ الْعَرَبِيَّةِ الْفَصِيحَةِ وَ إِنْ كَانَتْ خَالِيَةً عَنْ تَنَافُرِ الْحُرُوفِ وَ كَانَتْ خَفِيفَةً عَلَى الطِّبَاعِ، لَذِيذَةً فِي الأَسْمَاعِ؛ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَيْبًا - فِيَما أَرَى - فِي الشِّعْرِ، بَلْ هُوَ عَيْبٌ فِي أَهْلِ(1) الْعَصْرِ. وَ كَثِيرٌ مِنْهَا مَا هُوَ مِنْ أَظْهَرِ شَوَاهِدِ الْفَرَائِدِ بِاصْطِلَاحِ أَهلِ الْعِلمِ، فَكَانَ عَلَى الْمُتَأَخِّرِينَ أَنْ يَتْبَعُوا تِلْكَ الْفَرَائِدَ، وَ يُزَيِّنُوا بِهَا مَا يَنْظِمُونَ(2) مِنَ الْقَلَائِدِ*؛ لِتَثْمُنَ عُقُودُهُمْ بِتِلْكَ اللَّآل(3)، وَ يَتَّسِعَ عَلَى مَنْ بَعْدَهُمُ الَْمجَالُ.

وَ كَمْ فِي هَذِهِ اللُّغَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنْ ألْفَاظٍ فَصِيحَةٍ مَهْجُورَةٍ، وَ كَلِمَاتٍ مَلِيحَةٍ غَيرِ مَشْهُورَةٍ، تُعِينُ الشَّاعِرَ عَلَى نَظمِ مَعَانٍ طَرِيفَةٍ*، وَ يَتَأَتَّى فِيهَا صَنَائِعُ لَطِيفَةٌ؛ لَو نَظَمَهَا الْعَالِمُ بِهَا لَعَابَهُ جَهَلَةُ الزَّمَانِ، وَ تَنَاوَلَتْهُ الْأَلْسُنُ(4) مِنْ كُلِّ مَكَانٍ. فَالْتَجَؤُوا حَذَرًا عَنْ ذَلِكَ إِلَى إِبْدَاعِ نَفَائِسِ التَّجْنِيسِ وَ التَّورِيَةِ، فِي ضِمْنِ أَلْفَاظٍ خَسِيسَةٍ عَامِّيَّةٍ، وَ اصْطِلَاحَاتٍ سُوقِيَّةٍ.

ص: 150


1- النسخة: «في شعور أهل العصر». ثمّ شُطِب على لفظة «شعور» بل سُوِّدَدت بحيث تعسَّرت قراءَتُها. و لاأدري أ هذا من فعل المصنّف أم فَعَلَه غيره.
2- النسخة: ينضمون.
3- النسخة: اللئال.
4- النسخة: الأنس.

وَ مِنَ الْغَبْنِ أَنْ تَشْتَهِرَ الْهِنْدُوَانِيَّاتُ* وَ تَكُونَ السُّيُوفُ الذَّرِّيَّةُ* غَيرَ مَشْهُورَةٍ، مَعَ مَا فِيهَا مِنْ حُسْنِ الْمَأْخَذِ وَ بَدِيعِ التَّصَرُّفِ، فَإِنَّهَا نُسِبَتْ إِلَى مَا فِيهَا مِنَ الْفِرِنْدِ*. وَ هِيَ نِسْبَةٌ لَطِيفَةٌ بَعدَ اسْتِعَارَةِ لَفظِ الذَّرِّ لَهَا، فَهِيَ كَلِمَةٌ مُفْرَدَةٌ تَقُومُ مَقَامَ جُمْلَةٍ. وَ أَمَّا نِسبَةُ الْهِنْدُوَانِيِّ، فَإِنَّهُ مِنْ نِسبَةِ الشَّيْ ءِ إِلَى صَانِعِهِ، أَو مَحَلِّ صَنَاعَتِهِ؛ وَ هِيَ نِسبَةٌ عَامِّيَّةٌ شَائِعَةٌ، كَنِسبَةِ النِّعَالِ الْحَضْرَمِيَّةِ.

نَعَمْ! لَارَيْبَ فِي قُبْحِ اسْتِعمَالِ الْأَلْفَاظِ الْكَرِيهَةِ مِنهَا، كَأَسْمَاءِ اللَّبَنِ الْخَاثِرِ*، وَ هِيَ: عُثَلِطٌ*، وَ عُكَلِطٌ*، وَ عُجَلِطٌ*؛ وَ نَحوِ ذَلِكَ؛ وَ لَكِنَّ هَذَا لَايَخْتَصُّ بِهَا، بَلْ فِي الْأَلْفَاظِ(1) الْمَشهُورَةِ مَا هِيَ كَذَلِكَ. وَ مَا لَفْظٌ مُشْتَهَرٌ(2) فِي الثِّقْلِ كَمُسْتَشْزَرٍ(3)، لَكِنَّ الْحَظَّ قَدْ غَطَّى عَلَى مُسْتَعْمِلِيهِ[292]، كَالْبُحْتُرِيِ[293] وَ غَيْرِهِ[294]، وَ لَمْ يُسَاعِدِ امْرَءَالْقَيْسِ(4)[295] فَنُعِيَ عَلَيهِ قَولُهُ:

غَدَائِرُهَا مُسْتَشْزَرَاتٌ إِلَى الْعُلَى[296]

حَتَّى جَعَلَهُ عُلَمَاءُ الْمَعَانِي أَعْظَمَ شَوَاهِدِ التَّنَافُرِ فِي الْكَلِمَةِ[297].

وَ لِيُعْلَمْ أَنَّ مَا أَوجَبْنَاهُ عَلَى الشُّعَرَاءِ مِنَ الْاِحْتِرَازِ عَنْ هَذِهِ الْأُمُورِ مُخْتَصٌّ بِمَا إِذَا كَانَ الْغَرَضُ مِنَ الشِّعرِ الْحُسْنَ وَ الْإِجَادَةَ فِي النَّظْمِ؛ وَ بِمَا إِذَا لَمْ يَتَوَقَّفْ عَلَيهَا نَظْمُ

ص: 151


1- النسخة: ألفاظ.
2- النسخة: مستهر مع نقطتين بين الهاء و الراء من فوقٍ. و أظنّ أن الكاتب قد أخطأ في قراءة الحروف فأبدل اللفظة بما لايقرء. و يمكن أن يكون مشمئز؛ أو مستهجن.
3- النسخة: الثقل إلّا كمستشزر. و زيادة «إلّا» تصحيفٌ واضحٌ.
4- النسخة: امراءالقيس.

مَعْنَى مُخْتَرَعٍ حَسَنٍ، أَوِ الْإِتْيَانُ بِصِنَاعَةٍ بَدِيعَةٍ، فَلَابَأْسَ بِهَا إِذَا كَانَ الْغَرَضُ امْتِحَانَ الْخَاطِرِ، أَو بَيَانَ الْقُدْرَةِ أَو غَيْرَ /A38/ ذَلِكَ، مِثلُ مَا يُصْنَعُ لِلْإِلْغَازِ أَوِ الْاِمْتِحَانِ؛ كَقَولِ الْقَائِلِ:

أَنَا أَنْتَ الضَّارِبِي أَنْتَ أَنَا[298]

وَ مِنهُ أَبْيَاتُ الْمُعَايَاةِ[299] فِي عِلمِ الْعَرُوضِ؛ كَقَولِهِ:

رَجُلٌ بِمَكَّةَ قَتَلَ رَجُلًا *** وَ سَرَقَ الَّذِي كَانَ فِي عِمَامَةِ أَحْوَصَا[300]

كَمَا أَنَّهُ لَابَأْسَ بِهَا إِذَا لَمْ يَتَمَكَّنْ مِنْ نَظمِ مَا سَنَحَ لَهُ مِنَ الْمَعَانِي اللَّطِيفَةِ، وَ النِّكَاتِ الطَّرِيفَةِ*، إِلَّا بِاسْتِعْمَالِ بَعضِ الْأُمُورِ الْمَذكُورَةِ.

وَ الْوَجهُ فِيهِ مَا سَتَعْرِفُهُ - إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى! - مِنْ أَنَّ الْقَبِيحَ الْقَلِيلَ يُغْتَفَرُ(1) مِنْ أَجْلِ الْحُسْنِ الْكَثِيرِ؛ وَ أَنَّ الشِّعْرَ الْحَسَنَ مَا زَادَتْ مُحَسِّنَاتُهُ عَلَى مُقَبِّحَاتِهِ، لَا خُصُوصَ مَا فِيهِ الْحُسْنُ وَ لَيسَ فِيهِ قُبْحٌ أَصْلًا.

رَابِعُهَا: الْإِفْرَاطُ فِي ذِكْرِ الْأَمَاكِنِ وَ الْبِلَادِ. فَإِنَّ لِبِلَادِ الْعَرَبِ أَسْمَاءَ كَثِيرَةً كَادَتْ أَنْ يَزِيدَ عَدَدُهَا عَلَى عَدَدِ أَشْبَارِ مَسَاحَتِهَا! - شِعْرًا - :

مَهَامِهًا وَ خُرُوقًا لَاأَنِيسَ بِهَا *** إِلَّا الضَّوَابِحَ وَ الْأَصْدَاءَ وَ الْبُومَا[301]

وَ هُمْ مُولِعُونَ بِذِكْرِهَا فِي أَشْعَارِهِمْ. وَ لَهُمُ الْعُذْرُ فِي ذَلِكَ، لأَنَّ لَهُمْ فِي تِلْكَ الْأَمَاكِنِ أَيَّامٌ مِنَ الْوَقَايِعِ وَ الْحُرُوبِ، وَ مُفَارَقَةِ صَاحِبٍ وَ وَدَاعِ مَحْبُوبٍ؛ دُونَ

ص: 152


1- النسخة: يقتفر.

الْمُتَأَخِّرِ الَّذِي لَايَعْرِفُ تِلْكَ الْأَرَاضِيَ وَ الْجِبَالَ، وَ لَايَتَعَلَّقُ لَهُ غَرَضٌ بِذَلِكَ فِي حَالٍ مِنَ الْأَحْوَالِ. قَالَ ابْنُ مُقْبِلٍ[302]:

يَا دَارَ كَبْشَةَ تِلْكَ لَمْ تَتَغَيَّرِ *** بِجُنُوبِ ذِي خَشُبٍ فَحَزْمِ عَصَنْصَرِ[303]

/B38/ فَهَلْ تَرَى أَحَدًا مِنْ ذَوِي الطِّبَاعِ الْمُسْتَقِيمَةِ مِمَّنْ لَايَعْرِفُ مَوقِعَ ذِي خَشَبَةٍ كَيْ يَعْرِفَ جُنُوبَهُ، وَ لَمْ يُفَارِقْ فِيهِ مَحْبُوبَهُ؛ أَنْ يَرتَاحَ لِهَذَا الْبَيْتِ وَ أَمْثَالِهِ، أو يُحِبَّ أَنْ يَنْسِجَ عَلَى مِنْوَالِهِ!؟.

وَ قَالَ عُرْوَةُ بْنُ الْوَرْدِ[304]:

عَفَتْ بَعْدَنَا مِنْ أُمِ حَسَّانَ غَضْوَرُ *** وَ فِي الرَّمْلِ مِنْهَا آيَةٌ لَاتَغَيَّرُ

وَ بِالْغُرِّ وَ الْغَرَّاءِ مِنْهَا مَنَازِلٌ *** وَ حَولَ الصَّفَا مِنْ أَهْلِهَا مُتَدَوَّرُ[305]

وَ مُحَصَّلُ هَذَا الشِّعْرِ: إِنَّ لِأُمِّ حَسَّانَ آيَتَيْنِ(1): إِحْدَاهُمَا فِي غَضْوَرَ وَ هِيَ عَافِيَةٌ*، وَ أُخْرَى فِي الرَّمْلِ وَ هِيَ بَاقِيَةٌ؛ وَ بِالْغَرِّ وَ الْغَرَّاءِ لَهَا مَنَازِلُ، وَ كَذَلِكَ حَولَ الصَّفَا.

فَهَذَا الشَّاعِرُ يُعْذَرُ فِي هَذَا النَّظْمِ، لِمَعْرِفَتِهِ تِلكَ الْأَمَاكِنَ وَ مَعْرِفَتِهِ حُسْنَ أُمِ حَسَّانَ وَ جَمَالَهَا، دُونَ الْمُتَأَخِّرِ الَّذِي لَايَعْرِفُهَا وَ لَايَعْرِفُ مَنَازِلَهَا.

وَ قَالَ أَبُودَهْبَلٍ[306] مُخَاطِبًا نَاقَتَهُ، وَ يُرْوَى لِغَيْرِهِ:

حِنِّي فَمَا عَلَيْكِ أَنْ تَحِنِّي *** وَ دُونَ آلَيْكِ رُحَى الْحَزِينِ

وَ عَرْضِ السَّمَاوَةِ الْقَسْوَنِ *** وَ الرَّمْلِ مِنْ عَالِجِ الْبُجُونِ

وَ رُعْنَ سَلْمَى وَ أخَا الْأَخْشَنِ *** ثُمَّ غَدَتْ وَ هِيَ تَنَالُ مِنِّي

ص: 153


1- النسخة: آيتان.

جَاعِلَةَ الْغَوِيرِ كَالِْمجَنِ *** وَ حَارِثَا فِي الْجَانِبِ الْأَيْمَنِ

عَامِدَةً أَرْضَ بَنِي أَنْفَنِ[307]

/A39/ عُقِرَتْ تِلكَ النَّاقَةُ الْمَلْعُونَةُ، الْوَاخِدَةُ* فِي تِلْكَ الْأَرَاضِي الَْمجهُولَةِ، الْقَاصِدَةُ تِلكَ الطَّائِفَةَ الْمَشْؤُومَةَ.

وَ بِالْجُملَةِ فَعَلَى هَؤُلَاءِ أَنْ يَصِفُوا بِلَادَهُمُ الْقَاحِلَةَ*، وَ أَرَاضِيَهُمُ الْمَاحِلَةَ*؛ وَ عَلَى سَكَنَةِ الْأَريَافِ أَنْ يَصِفُوا مَا فِي بِلَادِهِمْ مِنَ الْأَمْكِنَةِ اللَّطِيفَةِ، وَ الْمُتَنَزَّهَاتِ(1) الطَّرِيفَةِ(2)، إِذَا تَعَلَّقَتْ أَغْرَاضُهُمْ بِذَلِكَ. وَ لَايُتُعَدَّى عَنْهَا إِلَّا إِلَى الْبِلَادِ الَّتِي أَسْمَاؤُهَا عَذْبَةٌ مَشْهُورَةٌ[308] كَحَاجِرٍ[309] وَ سَلْعٍ[310] وَ نَحْوِهِمَا، إِذَا تَوَقَّفَ نَظْمُ مَعْنَى حَسَنٍ عَلَيْهِمَا، أَو طَاوَعَتْهُ التَّورِيَةُ وَ نَحْوُهَا فِيهِمَا؛ كَمَا لَايَخْفَى شَوَاهِدُ ذَلِكَ عَلَى الْمُتَتَبِّعِ فِي أَشْعَارِ الْمُتَأَخِّرِينَ، كَمَا فِي قَولِ[311] ابْنِ نَبَاتَةَ[312]. فَإِنَّهُ لَا مَنْعَ عَلَيهِ حِينَئِذٍ، بَلْ ذَلِكَ مِمَّا يَزِيدُ الشِّعْرَ حَلَاوَةً وَ طَلَاوَةً*، إِذْ لَايَبْعُدُ أَنْ يَصْدُقَ عَلَيهِ حَدُّ الْفَرَائِدِ فِي اصْطِلَاحِ الْبَدِيعِيِّينَ.

خَامِسُهَا: الْبُكَاءُ عَلَى الدِّمَنِ وَ الطِّلَالِ(3)، وَالْإِلْحَاحُ عَلَيهَا فِي السُّؤَالِ؛ وَ بَيَانُ اسْتِعْجَامِهَا* وَ خَلَائِهَا، وَ تَغَيُّرِهَا وَ عَفَائِهَا؛ وَ مَا جَرَى عَلَيْهَا مِنَ الرِّيَاحِ وَ الْأَنْوَاءِ*، وَ مَا اشْتَمَلَتْ عَلَيهِ مِنْ بَعْرِ* الضِّبَاءِ(4)؛ وَ الدُّعَاءُ لَهَا بِسُقْيَا الْأَمطَارِ، وَ التَّشَكِّي مِنَ

ص: 154


1- النسخة: المنتزهات.
2- النسخة: الظريفة.
3- كذا في النسخة، و الأنسب: الأطلال.
4- هكذا اللفظة في النسخة، و لم أهتد إلى المراد منها. إذ هي إن كانت جمع الضَّبِّ فلايُجمع الضبُّ إلّا على ضِباب و أَضُب و ضُبّان و مَضَبَّة، لا الضباء؛ و إن كانت جمع الضَّبْع - و تُجمع على ضِباع - فالصحيح كون آخرها بالعين، لابالهمزة.

الْعُذَّالِ عَلَى الْوُقُوفِ فِي الدِّيَارِ؛ وَ نَحْوُ ذَلِكَ مِمَّا شَغَلَ أَكْثَرَ شِعْرِ الْمُتَقَدِّمِينَ، وَ مُقَلِّدِيهِمْ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ؛ فَإِنَّهَا مَعَانٍ تَكَرَّرَتْ عَلَى الْأَسْمَاعِ، حَتَّى مَلَّتْهَا الطِّبَاعُ.

وَ إِذَا تَأَمَّلْتَ فِي الشِّعْرِ الْمُشتَمِلِ عَلَى/B39/ هَذِهِ الْأُمُورِ وَجَدْتَ الْمُسْتَفَادَةَ مِنهُ مَعْنًى وَاحِدًا، وَ هُوَ إِنَّ امْرَأَةً كَانَ لَهَا مَنزِلٌ ارْتَحَلَتْ عَنهُ إِلَى حَيثُ ال(1)، وَ عُفِيَتْ رُسُومٌ لَهَا إِلَّا آثَارٌ تَلُوحُ لِمَنْ تَأَمَّلَ؛ وَ نَحْوُ ذَلِكَ مِنَ الْمَعَانِي الَّتِي إِنْ لَمْ تَمُجَّهَا* الْأَسْمَاعُ بِالْمَرَّةِ فَلَاتَتَحَمَّلُهَا أَكْثَرَ مِنْ مَرَّةٍ. وَ إِنَّمَا تُكَثَّرُ الْقَصَائِدُ وَ تُؤَلَّفُ الدَّوَاوِينُ بِفَرْضِهَا* تَارَةً بِالْغُورِ[313] وَ تَارَةً فِي نَجْدٍ[314]، مَنْسُوبَةً طَورًا إِلَى هِنْدٍ وَ طَورًا إِلَى دَعْدٍ؛ وَ يُعَيَّنُ الْمَكَانُ تَارَةً[315]، وَ تَارَةً يُقَالُ: انَّهُ بَينَ مَوضِعَيْنِ - كَحَاجِرٍ وَ لَعْلَعٍ[316] - أَو بَينَ مَوَاضِعَ ثَلَاثَةٍ؛ كَقَولِهِ:

بَيْنَ الشَّقِيقَةِ فَاللِّوَى فَالْأَجْرَعِ[317]

فَإِنْ «عَفَا ذُوحُسًا مِنْ فَرْتَنَى فَالْفَوَارِعُ»[318] تَكُونُ مَطْلَعَ قَصِيدَةِ نَابِغَةَ بَنِي ذُبْيَانَ[319] أَو بَنِي الْجَعْدِ[320]، وَ إِنْ عَفَتْ بَعدَهُ مِنْ أُمِ حَسَّانٍ غَضْوَرُ[321] يَكُونُ مُسْتَهَلَّ قَصِيدَةِ عُرْوَةِ بْنِ الْوَرْدِ[322]. وَ الطِّبَاعُ مَجْبُولَةٌ عَلَى مُعَادَاةِ الْحَدِيثِ الْمُعَادِ، إِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ زِيَادَةٌ فِي الْمَعْنَى الْمُسْتَفَادِ.

وَ لَسْتُ أَنْهَى عَنْ هَذِهِ الْأُمُورِ وَ أَمْنَعُ مِنِ اسْتِعْمَالِهَا فِي الشِّعْرِ مُطْلَقًا، وَ إِنْ كَانَ ذَلِكَ مَذْهَبُ جَمَاعَةٍ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ؛ وَ أَوَّلُ مَنْ حَثَّهُمْ عَلَى سَدِّ هَذِهِ الْأَبْوَابِ مِنَ

ص: 155


1- كذا في النسخة، و لم أهتد إلى المراد منه. و يمكن أن تكون اللفظة «اَلْإِلِّ»، و هو: العهد، و الجار، و القرابة؛ أي: إلى حيث تسكن فيه أقاربها.

الشِّعْرِ الْحَسَنُ بْنُ هَانِي[323] فِيَما أَعْلَمُ. بَلْ أَقُولُ: إِنَّهَا أَبْوَابٌ لِلشِّعرِ كَالْمَدِيحِ وَ الْهِجَاءِ لَايُكْتَفَى فِيهَا بِبَيَانِ هَذِهِ الْمَوضَوعَاتِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُخْتَرَعَ فِيهَا مَعَانِي حَسَنَةٌ، وَ نِكَاتٌ مُسْتَحْسَنَةٌ. فَكَمَا لَايَكْفِي عِندَ الْبُلَغَاءِ فِي الْمَدْحِ وَ الْهِجَاءِ قَولُكَ: إِنَّ فُلَانًا رَجُلٌ لَئِيمٌ، أَو إِنَّ /A40/ الصَّرِيمَ رَجُلٌ اسْمُهُ عَمْروٌ وَ هُوَ كَرِيمٌ، بَلْ هُمَا مَوضِعَانِ لِلْمَدْحِ وَ الْهِجَاءِ؛ وَ لَيْسَ الْمَدْحُ وَ الْهِجَاءُ إِلَّا مَا يُؤْتَى بِهِ مِنَ الْمَعَانِي وَ النِّكَاتِ، عِنْدَ إِرَادَةِ مَدْحِ هَذَا وَ هَجْوِ ذَاكَ؛ كَذَلِكَ هَذِهِ الْأَبْوَابُ. فَلَايَكْفِي فِيهَا قَولُكَ: إِنَّ فِي مُنْقَطِعِ الرَّمْلِ مِنْ يَبْرِينَ* عِدَّةَ أَطْلَالٍ وَقَفْتُ عَلَيهَا وَ لَامَنِيَ الْعُذَّالُ؛ وَ نَحْوُ ذَلِكَ مِمَّا يَدُورُ أَمْرُهَا بَيْنَ أَنْ يَكُونَ مِنَ الْأَكَاذِيبِ الْبَارِدَةِ، أَوِ الْقَضَايَا الصَّادِقَةِ الَّتِي لَيْسَتْ فِيهَا فَائِدَةٌ!.

وَ لَايُعَدُّ مِنَ الشِّعْرِ الْجَيِّدِ إِلَّا مَا يَأْتِي بِهِ الشَّاعِرُ مِنَ الْمَعَانِي الطَّرِيفَةِ، وَ النِّكَاتِ اللَّطِيفَةِ؛ عِنْدَ الْوُقُوفِ عَلَى الدِّيَارِ، وَ مُخَاطَبَةِ النَّوَى* وَ الْأَحْجَارِ؛ وَ نَحْوُ ذَلِكَ.

فَعَلَى الْمُتَأَخِّرِ أَنْ لَايَكْتَفِيَ عِنْدَ إِرَادَةِ شَيْ ءٍ مِنْ ذَلِكَ عَلَى بَيَانِ هَذِهِ الْمَوضُوعَاتِ وَ مَا يَأْتِي فِيهَا مِنَ الْأَوصَافِ وَ الْمَعَانِي الْعَامِّيَّةِ الَّتِي لَاتَتَعَصَّى(1)* عَلَى أَحَدٍ، بَلْ يَقِفَ كَوُقُوفِ أَبِي الطَّيِّبِ[324] فِي قَولِهِ:

بَلِيتُ بَلِى الْأَطْلَالِ إِنْ لَمْ أَقِفْ بِهَا *** وُقُوفَ شَحِيحٍ ضَاعَ فِي التُّرْبِ خَاتَمُهْ[325]

وَ لَايَصِفُ عَفَاءَ الدِّيَارِ إِلَّا بِمِثْلِ قَولِ الْقَائِلِ:

وَ لَمَّا رَأَيْتُ الْجِسْمَ وَ الرَّبْعَ أَشْكَلَا *** عَفَاءً سَأَلْتُ الرَّكْبَ أَيَّهُمَا جِسْمِي[326]

ص: 156


1- النسخة: لاتعصى.

وَ لَايَجْمَعُ بَيْنَ الْوُقُوفِ وَ السُّؤَالِ إِلَّا كَقَولِ مَنْ قَالَ:

فَمِنْ وَاقِفٍ فِي جَفْنِهِ الدَّمْعُ وَاقِفٌ *** وَ مِنْ سَائِلٍ عَنْ جَفْنِهِ الدَّمْعُ سَائِلُ[327]

/B40/ إِلَى غَيرِ ذَلِكَ مِمَّا لَايَخْفَى عَلَى الْمُتَتَبِّعِ فِي أَشْعَارِ الْمُتَأَخِّرِينَ وَ إِنْ كُنْتُ لَاأَخُصُّهُمْ بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ، بَلْ لِلْمُتَقَدِّمِينَ فِي ذَلِكَ مَعَانٍ جَلِيلَةٌ؛ وَ لَكِنَّ مَعَانِي الْمُتَأَخِّرِينَ أَلْطَفُ، وَ أَكْثَرُ شِعْرِ الْأَقْدَمِينَ فِي ذَلِكَ مِنَ الْقِسْمِ الْأَوَّلِ.

سَادِسُهَا: ذِكْرُ الطَّيْفِ* وَ الْخَيَالِ*؛ وَ الْحَالُ فِيهِ كَمَا مَرَّ فِي السَّابِقِ عَلَيهِ؛ فَيُقَالُ كَمَا قَالَ ابْنُ النَّبِيهِ[328]:

يَا نَارَ أَشْوَاقِيَ لَاتَخْمُدِي *** لَعَلَّ ضَيْفَ الطَّيْفِ أَنْ يَهْتَدِي[329]

أَو كَمَا قَالَ السَّرُّوجِيُ[330]:

يَا حُسْنَ طَيْفٍ مِنْ خَيَالِكَ زَارَنِي *** مِنْ فَرْحَةٍ بِلِقَاهُ مَا حَقَّقْتُهُ

فَمَضَى وَ فِي قَلْبِي عَلَيْهِ حَسْرَةٌ *** لَوكَانَ يُمْكِنُنِي الرِّقَادُ لَحَقْتُهُ[331]

لَا كَمَا قَالَ الْبُحْتُرِيُ[332]:

خَيَالٌ يَعْتَرِينِي فِي الْمَنَامِ *** لِسَكْرَى اللَّحْظِ فَاتِنَةِ الْقَوَامِ[333]

فَإِنَّ هَذَا الْخَيَالِ الَّذِي اعْتَرَى أَبَاعُبَادَةَ يَعْتَرِي غَالِبَ الْعُزَّابِ، وَ لَكِنَّ أَعْيَاهُمْ يُعَبِّرُ عَنْهُ بِأَحْسَنَ [مِنْ(1)] هَذِهِ الْعِبَارَةِ. وَ عَلَى عُلَاثَتِهِ(2) فَإِنَّهُ أَهْوَنُ مِنْ قَولِهِ:

وَ لَاوَصْلَ إِلَّا أَنْ يَطُوفَ خَيَالُهَا *** بِنَا تَحْتَ جُؤْشُوشٍ مِنَ اللَّيْلِ أَسْفَعِ[334]

ص: 157


1- النسخة: - من. و الإضافة لمكان احتياج السياق إليها.
2- النسخة: علاته. و لم ترد مادّة «علت» في اللغة. أمّا العُلاثة فهو: ما خُلِطَ من الشي ء بغيره. و أظنّ انّه هو الصحيح.

وَ مَا قَدْرُ هَذَا(1) الْمَعْنَى الَّذِي لَايَعْجِزُ أَنْذَلُ الْعَوَامِّ عَنْ مِثْلِهِ، حَتَّى تَتَحَمَّلَ الْآذَانُ ثِقْلَ لَفْظِ «جُؤْشُوشٍ» لِأَجْلِهِ!؛ عَلَى أَنِّي لَاأُنْكِرُ فَضْلَهُ، وَ أَسْتَعْذِبُ /A41/قَولَهُ:

إِذَا انْتَزَعَتْهُ مِنْ يَدَيَّ انْتِبَاهَةٌ *** ظَنَنْتُ حَبِيبًا رَاحَ مِنِّيَ أَو غَدَا

وَ لَمْ أَرَ مِثْلَيْنَا وَ لَامِثْلَ شَأْنِنَا *** نُعَذَّبُ أَيْقَاظًا وَ نَنْعَمُ هُجَّدَا[335]

بَلْ أَقُولُ تَأَدُّبًا: الْفَضْلُ لِمَنْ تَقَدَّمَ، وَ لَكِنْ فِي النَّفْسِ مَا اللَّهُ بِهِ أَعْلَمُ!، وَ «الطَّيفُ*» هُوَ الْحَكَمُ؛ فَإِنَّ الرَّاعِيَ[336] جَعَلَهُ غُولًا، حَيثُ قَالَ:

طَافَ الْخَيَالُ بِأَصْحَابِي فَقُلْتُ لَهُمْ *** أَ أُمُ شَذْرَةَ زَارَتْنَا أَمِ الْغُولُ[337]

وَ طَرَدَهُ جَرِيرٌ[338] فِي بَيْتِهِ الْمَعرُوفِ[339]، وَ قَدْ تَرَحَّبَ بِهِ الْمُتَأَخِّرُ وَ جَعَلَهُ بَدْرًا لِفَرْطِ نُورِهِ تَرَاهُ مُقْلَةُ* النَّائِمِ؛ قَالَ ابْنُ الْعَفِيفِ[340]:

يَا حَبَّذَا طَيْفُكَ مِنْ قَادِمٍ *** يَا أَحْسَنَ الْعَالَمُ فِي الْعَالَمِ

بَدْرٌ تَجَلَّى نُورُهُ سَاطِعًا *** حَتَّى رَأَتْهُ مُقْلَةُ النَّائِمِ[341]

وَ مِمَّا ذَكَرْنَا فِي هَذَيْنِ الْأَمرَيْنِ يُعْرَفُ الْحَالُ فِيَما وَلَعَ بِهِ الْمُتَقَدِّمُونَ مِنْ تَعْدَادِ أَسَامِي السَّبَاسِبِ* وَ النَّجَائِبِ*، وَ سَيْرِهَا بِالْجَنَائِبِ(2)؛ وَ نَحْوِ ذَلِكَ

سَابِعُهَا: - وَ هُوَ أَهَمُّهَا! - : الْاِكْتِفَاءُ بِالْمَعَانِي الْمَبْذُولَةِ، وَ التَّشْبِيهَاتِ الْعَامِّيَّةِ وَ النِّكَاتِ الْمُبْتَذِلَةِ؛ فَإِنَّ الْمَعَانِيَ وَ الْأَغْرَاضَ الْمُسْتَعْمَلَةَ فِي الصَّدْرِ الْأَوَّلِ كَانَتْ تِلْكَ الْمَعَانِي وَ الْأَغرَاضَ الْعَامِّيَّةَ الَّتِي كَانُوا يَتَكَلَّمُونَ بِهَا، حَتَّى أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ فَرْقٌ بَينَ مَا يَتَكَلَّمُ بِهِ الْبَدَوِيُّ مَعَ رَاعِي إِبِلِهِ، وَ حَالِبِي غَنَمِهِ، وَ بَينَ شِعْرِهِ؛ /B41/ إِلَّا مُجَرَّدَ الْوَزْنِ؛

ص: 158


1- النسخة: هذه.
2- النسخة: بالحبائب. و لامعنى له.

كَقَولِ الَّتمِيمِيِّ:

هُمَا إِبِلَانِ فِيهِمَا مَا عَلِمْتُمُ *** فَأَدُّوهُمَا إِنْ شِئْتُمُ أَنْ نُسَالِمَا

وَ إِنْ شِئْتُمُ أَلْقَحْتُمُ وَ نَبِحْتُمُ *** وَ إِنْ شِئْتُمُ عَيْنًا بِعَيْنٍ كَمَا هُمَا[342]

حَتَّى أَنَّ مِنَ الشِّعْرِ الْمَنْقُولِ مَا يُشَكُّ فِي كَونِهِ شِعْرًا، إِذْ لَايُعْلَمُ أَنَّهُ قَصَدَ ذَلِكَ وَ إِنِ اتَّفَقَ انْطِبَاقُهُ عَلَى بَعضِ الْأَوزَانِ؛ كَقَولِهِ:

لَاتُفْسِدُوا آبَالَكُمْ *** إِيْمَا لَنَا إِيْمَا لَكُمْ[343]

وَ قَولِهِ:

يَا لَيْتَ أَنِّى وَ سَبِيعًا فِي غَنَمْ *** وَ الْخُرْجُ مِنِّي فَوقَ كَرَّازٍ أَجَمّ[ْ344]

ثُمَّ اسْتَعْمَلُوا فِي الشِّعْرِ التَّشْبِيهَاتِ وَ النِّكَاتِ وَ الْمَعَانِيَ الشِّعْرِيَةَ، وَ لَكِنَّهَا كَانَتْ قَرِيبَةً مِنَ الْمَعَانِي الْأَوَّلِيَّةِ؛ بِحَيثُ لَاتَتَعَدَّاهَا(1) إِلَّا قَلِيلًا. ثُمَّ لَمْ تَزَلِ الْمَعَانِي تَزْدَادُ رِقَّةً وَ جَلَاوَةً، وَ التَّشْبِيهَاتُ رَونَقًا وَ طَلَاوَةً*؛ وَ ذَلِكَ لِمَا عَرَفْتَ مِنْ كَونِ ذَلِكَ مُقْتَضَى كُرُورِ الْأَعْصَارِ عَلَى كُلِّ صَنْعَةٍ وَ فَنٍّ، وَ تَنَقُّلِ كُلٍّ مِنهُمَا فِي كُلِّ قَرْنٍ عَنْ حَسَنٍ إِلَى أَحْسَنَ؛ وَ سَاعَدَ ذَلِكَ اخْتِلَافُ الْعَرَبِ إِلَى الْبِلَادِ الْمُتَمَدِّنَةِ، وَ اطِّلَاعُهُمْ عَلَى مَا لِلْفُرْسِ مِنَ الْمَعَانِي الْمُسْتَحْسَنَةِ؛ حَتَّى غَدَتِ الْمَعَانِي الْمَأْلُوفَةُ عِندَ الْمُتَقَدِّمِينَ، وَحْشِيَّةً عِندَ الْمُتَأَخِّرِينَ؛ وَ كَادَ أَنْ /A42/ تُرْفَعَ الْمُشَارَكَةُ مِنَ الْبَيْنِ، وَ يَنْطِقَ لِسَانُ الشِّعْرِ بِأَنَّهُ لَايَرَى الْفَرِيقَيْنِ!؛ فَإِنَّكَ لَو سَمِعْتَ قَولَ الْقَائِلِ:

وَ يَكَادُ يُقْرَأُ مِنْ صَفَاءِ خُدُودِهِ *** مَا مَرَّ تَحْتَ الْخَدِّ مِنْ أَلْفَاظِهِ[345]

ص: 159


1- النسخة: يتعدها.

عَلِمْتَ - يَقِينًا! - بِأَنَّ قَائِلَهُ لَيسَ مِنَ الْجَاهِلِيِّينَ(1)، وَ لَا مِنَ الُْمخَضْرَمِينَ[346]؛ بَلْ لَايَعْتَرِضُكَ الشَّكُ فِي أَنَّ قَائِلَهُ مُتَأَخِّرٌ عَنِ الْقَرْنِ الثَّالِثِ[347]، وَ أَنَّ شُعَراءَ الْأَعْصَارِ السَّابِقَةِ عَلَيهِ مَا كَانُوا يَهْتَدُونَ إِلَى مِثْلِهِ.

فَعَلَى الشَّاعِرِ أَنْ يَعْلَمَ أَوَّلًا أَنَّ الْمَعَانِي هِيَ الْمَطْلُوبَةُ مِنَ الْكَلَامِ، وَ هِيَ الُْمحَسِّنَةُ لَهُ ذَاتًا، وَ الْأَلْفَاظُ مُحَسِّنَةٌ لَهُ بِالْعَرَضِ وَ لَاتُطْلَبُ إِلَّا لِأَجْلِ مَعَانِيهَا؛ كَمَا قَالَ الشَّيْخُ[348]:

أُنْظُرْ تَجِدْ صُوَرَ الْأَلْفَاظِ وَاحِدَةً *** وَ إِنَّمَا لِمَعَانٍ تُعْشَقُ الصُّوَرُ[349]

ثُمَّ يَتَطَلَّبَ مِنَ الْمَعَانِي الدَّقِيقَةِ الْجَلِيلَةِ مَا يَكُونُ دُونَ الْفَلْسَفَةِ فِي الْكَلَامِ، وَ فَوقَ مَا تَصِلُ إِلَيهِ أَفْكَارُ الْعَوَامِّ. وَ لَايُزَهِّدُهُ فِي ذَلِكَ مَا قَالَهُ بَعْضُ الْأَوَائِلِ - وَ أَظُنُّهُ أَبَاعَمْرِو بْنِ الْعَلَاءِ[350] - مِنْ: «أَنَّ خَيْرَ الشِّعْرِ مَا فَهِمَتْهُ(2) الْعَوَامُّ»[351]؛ فَإِنَّهُ حَقٌّ فِي الشِّعْرِ الْمَصْنُوعِ فِي عَصْرِهِ وَ مَا قَبْلَهُ مِنَ الْأَعْصَارِ، حَيثُ كَانَتِ الْمَعَانِي عُرْفِيَّةً عَامِّيَّةً. إِذْ عَدَمُ فَهْمِهِمْ لِلشِّعْرِ الَّذِي مَعْنَاهُ مِنْ مَعَانِيهِمْ، لَايَكُونُ إِلَّا لِعِقَادَةِ التَّرْكِيبِ وَ نَحْوِهِ مِنْ عُيُوبِ الْكَلَامِ، وَ أَمَّا عَدَمُ فَهْمِهِمْ لِلشِّعْرِ إِذَا كَانَ لِجَلَالَةِ /B42/ مَعْنَاهُ وَ اشْتَِمالِهِ عَلَى دَقَائِقَ وَ نِكَاتٍ لَاتَصِلُ إِلَيهِ أَفْهَامُهُمْ، فَهُوَ غَيْرُ مُرَخِّصٍ لِسِعْرِهِ، بَلْ كَاشِفٌ عَنْ جَلَالَةِ قَدْرِهِ[352].

وَ لَو قِيلَ الْآنَ: إِنَّ شَرَّ الشِّعْرِ مَا فَهِمَتْهُ(3) الْعَوَامُّ، أَو: إِنَّ خَيْرَ الشِّعْرِ مَا لَايَفْهَمُهُ غَالِبُ النَّاسِ، وَ إِنْ لَمْ يَصِحَّ بِوَجْهٍ كُلِّيٍّ فَلَاشَكَّ أَنَّهُ قَرِيبٌ جِدًّا إِلَى الصَّوَابِ، وَ مُطَابِقٌ

ص: 160


1- النسخة: الجاهلين.
2- النسخة: فهمه.
3- النسخة: فهمه.

لِلْقِيَاسِ؛ فَإِنَّكَ لَو رَأَيْتَ مُتَكَلِّمًا مَعَ عَبْدِهِ أَو جَارِيَتِهِ فِي مَقَاصِدِهِ الْمُتَعَارَفَةِ وَ لَمْ يَتَمَكَّنْ مِنْ إِفْهَامِهِمْ، حَمَلْتَهُ عَلَى الْعَيِّ وَ قُبْحِ الْبَيَانِ، دُونَ مَا إِذَا تَكَلَّمَ فِي دَقَائِقِ الْعُلُومِ وَ حَاوَلَ إِثْبَاتَهَا بِالْبُرْهَانِ. وَ مَتَى رَأَيْتَ فِي الْمُتَأَخِّرِينَ مَنْ يَنْتَحِلُ الْأَدَبَ وَ هُوَ يَمِيلُ إِلَى هَذَا الْمَذْهَبِ؛ فَحُكْمُهُ حُكمُ الْعَوَامِّ بَلْ هُوَ مِنهُمْ!، وَ إِنِ امْتَازَ بِالدَّعْوَى وَ الزِّيِّ عَنْهُمْ.

وَ بِالْجُمْلَةِ فَالْمُتَتَّبعُ(1) فِي كُلِّ فَنٍّ وَ صَنْعَةٍ، عُلَمَاءُ ذَلِكَ الْفَنِّ وَ أَسَاتِيدُ تِلْكَ الصَّنْعَةِ؛ وَ لَاعِبْرَةَ بِالْعَوَامِّ مُطْلَقًا وَ لَا بِعُلَمَاءِ غَيرِ ذَلِكَ الْعَصْرِ. نَعَمْ! لَابُدَّ لِلشَّاعِرِ أَنْ يُلَاحِظَ مَوَاقِعَ نَظْمِهِ، وَ يُخَاطِبَ كُلَّ أَحَدٍ بِمِقْدَارِ فَهْمِهِ، وَ لَايُكَلِّفَ السَّامِعَ فَوقَ عِلْمِهِ؛ فَتَفُوتُهُ الْمَقَاصِدُ، وَ تَذْهَبُ ضَيَاعًا مَا يَصْنَعُهُ مِنَ الْقَصَائِدِ.

فَمُخَالَفَةُ شَرَايِعِ الْآدَابِ جَائِزَةٌ إِذَا كَانَ الْغَرَضُ مِنَ الشِّعْرِ صِرْفَ الْجَائِزَةِ، أَو نَحْوَهَا مِنَ الْأَغْرَاضِ الْمُتَنَوَّعَةِ، فَإِنَّ الشَّاعِرَ فِي سَعَةٍ. هَذَا ابْنُ رَبِيعَةَ[353]، وَ هُوَ - عَلَى مَا يَظْهَرُ مِنْ عِدَّةِ أَبْيَاتٍ مِنْ شِعْرِهِ - مِنْ مُجِيدِي شُعَرَاءِ عَصْرِهِ، وَ مَعَ ذَلِكَ تَرَى /A43/أَكْثَرَ شِعْرِهِ قَدْ تَجَاوَزَ حَدَّ الرِّقَّةِ، بَلْ بَلَغَ أَقْصَى غَايَاتِ الرِّكَّةِ!؛ وَ فِيهِ مِنَ التَّأَنُّثِ* مَا لَايَلِيقُ إِلَّا بِرَبَّاتِ الْحِجَالِ*، وَ يَسْتَحْيِي مِنْ رِوَايَتِهِ فُحُولُ الرِّجَالِ؛ وَ مَا ذَاكَ إِلَّا لِأَنَّهُ كَانَ يَقْصُدُ مِنْ شِعْرِهِ إِفْهَامَ الْغَوَانِي* الْكَوَاعِبِ*، وَ التَّوَصُّلَ بِذَلِكَ إِلَى مَا لَهُ عِنْدَهُنَّ مِنَ الْمَآرِبِ؛ فَتَرَاهُ يَقُولُ:

مِنْ عَاشِقٍ كَلِفِ الْفُؤَادِ مُتَيِّمِ *** يُهْدِى السَّلَامَ إِلَى الْمَلِيحَةِ كَلْثَمِ[354]

وَ لَاشَكَّ أَنَّهُ لَو مَدَحَ هَذِهِ الْمَلِيحَةَ - : كَلْثَمِ - بِقَصِيدَةٍ تَشْتَمِلُ عَلَى أَلْفَاظِ

ص: 161


1- النسخة: فالمتتبع.

ابْنِ هَانِي[355]، وَ مَعَانِي الْأُرَّجَانِيِ[356]؛ مَا كَانَتْ تُعْجِبُهُ أَصْلًا، وَ مَا كَانَتْ تَمْنَحُهُ بَعدَ الصُّدُودِ* وَصْلًا؛ وَ لَكِنْ لِهَذَا الْبَيْتِ عِنْدَهَا مِنَ الْاِسْتِحْسَانِ، مَوقِعٌ لَيسَ لِقَولِ الْمُتَنَبِّيِ[357]:

أَزُورُهُمْ وَ سَوَادُ اللَّيْلِ يَشْفَعُ لِي *** وَ أَنْثَنِي وَ بَيَاضُ الصُّبْحِ يُغْرِي بي[358]

عِنْدَ عُلَمَاءِ الْبَدِيعِ وَ الْبَيَانِ!.

هَذَا؛ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَشْغُلَكَ الْمَعَانِي وَ النِّكَاتُ الْحِسَانُ، عَنْ مَحَاسِنِ الْأَلْفَاظِ؛ فَيَفُوتُكَ مِنَ الْحُسْنِ أَحَدُ شَطْرَيْهِ، أَو يَسْرِي قُبْحُ اللَّفْظِ إِلَى الْمَعْنَى فَلَايَلْتَفِتُ أَدِيبٌ إِلَيهِ. وَ الْمَعَانِي وَ أَكْثَرُ النِّكَاتِ يَشْتَرِكُ فِيهَا جَمِيعُ الْأُمَمِ، مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ؛ وَ تَأْتِي فِي أَلْفَاظٍ فَارْسِيَّةٍ، كَمَا يَأْتِي فِي كَلِمَاتٍ عَرَبِيَّةٍ؛ فَإِذَنْ أَيْنَ فَضْلُ هَذِهِ اللُّغَةِ الَّتِي شَرَّفَ اللَّهُ قَدْرَهَا، /B43/ وَ أَعْلَى فِي الدَّارَينِ أَمْرَهَا!؟.

هَذَا؛ وَ بَقِيَتْ أُمُورٌ أُخَرُ مَنَعَنَا عَنْ ذِكْرِهَا ضِيقُ الَْمجَالِ، وَ بِالْقِيَاسِ عَلَى هَذِهِ الْأُمُورِ السَّبْعَةِ تَظْهَرُ لِلْمُتَأَمِّلِ حَقِيقَةُ الْحَالِ.

وَ قَدْ عَنَّ* لِي أَنْ أَثْبُتَ هُنَا قَصِيدَةَ الُْمخَلَّبِ الْهِلَالِيِ[359]، وَ هِيَ مِنْ مَشْهُورِ شِعْرِهِمْ، وَ هُوَ مِنْ أَحْسَنِهِ عِنْدَهُمْ؛ حَتَّى أَنَّهُ - عَلَى مَا قَالُوا - لَيْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ بَدَوِيٌّ إِلَّا وَ هُوَ يَحْفَظُهَا[360]!!. وَ ذَلِكَ لِمَا فِيهَا مِنَ الشَّوَاهِدِ عَلَى أَكْثَرِ مَا ادَّعَيْنَاهُ فِي هَذِهِ الرِّسَالَةِ، وَ إِنْ كَانَ شَرْطُنَا فِيهَا تَرْكَ الْاِطَالَةِ؛ وَ هِيَ هَذِهِ:

وَجَدْتُ بِهَا وَجْدَ الَّذِي ضَلَّ نَضْوَهُ *** بِمَكَّةَ يَومًا وَ الرِّفَاقُ نُزُولُ

بَغَى مَا بَغَى حَتَّى أَتَى اللَّيْلُ دُونَهُ *** وَ رِيحٌ تَعَلَّى بِالتُّرَابِ جَفُولُ

ص: 162

أَتَى صَاحِبَيْهِ بَعْدَ مَا ضَلَّ سَعْيَهُ *** بِحَيْثُ تَلَاقَتْ عَامِرٌ وَ سَلُولُ

فَقَالَ احْمِلَا رَحْلِي وَ رَحْلَيْكُمَا مَعًا *** فَقَالَا لَهُ كُلُّ السَّفَاهِ تَقُولُ

فَقَالَ احْمِلَانِي وَ اتْرُكَا الرَّحْلَ إِنَّهُ *** بِمَهْلَكَةٍ وَ الْعَاقِبَاتُ تَدُولُ

فَقَالَا مَعَاذَ اللَّهِ وَ اسْتَرْبَعَتْهُمَا *** وَ رَحْلَيْهِمَا عِيرَانَةٌ وَ ذَمُولُ

شَكَا مِنْ خَلِيلَيهِ الْجَفَاءَ وَ نَقْدُهُ *** إِذَا قَامَ يَسْتَامُ الرِّكَابَ قَلِيلُ

فَبَيْنَاهُ يَشْرِي رَحْلَهُ قَالَ قَائِلٌ *** لِمَنْ جَمَلٌ رَخْوُ الْمَلَاطِ ذَلُولُ

مُحَلًّى بِأَطْوَاقٍ عِتَاقٍ تُزِينُهُ *** أَهِلَّةُ جُنٍّ بَيْنَهُنَّ فُصُولُ

/A44/ فَهَلَّلَ حِينًا ثُمَّ رَاحَ بِنَضْوِهِ *** وَ قَدْ حَانَ مِنْ شَمْسِ النَّهَارِ أُفُولُ

فَمَا تَمَّ قَرْنُ الشَّمْسِ حَتَّى أَنَاخَهُ *** بِقَرْنٍ وَ لِلْمُسْتَعْجِلَاتِ دَلِيلُ

فَلَمَّا طَوَى الشَّخْصَيْنِ وَ ازْوَرَّ مِنْهُمَا *** وَ وَطَّنَهُ بِالنَّقْرِ وَ هْوَ ذَلُولُ

فَقَامَا يَجُرَّانِ الثِّيَابَ كِلَاهُمَا *** لِمَا قَدْ أَسَرَّا بِالْخَلِيلِ قَبِيلُ

فَقَالَ ارْفَعَا رَحْلَيْكُمَا وَ تَرَفَّعَا *** فَمَاءُ الْأَدَاوِي بِالْفَلَاةِ قَلِيلُ[361]

وَ هَذِهِ الْقَصِيدَةُ وَ إِنْ جَعَلَهَا أَبُومُحَمَّدٍ الْأَعْرَابِيُ[362] ضَالَّةَ الْأَدِيبِ[363]، فَمَا لِلنَّاظِرِ فِيهَا حَظٌّ وَ لَا نَصِيبٌ، سِوَى الْاِطِّلَاعِ عَلَى قِصَّةٍ كَاذِبَةٍ بَارِدَةٍ، كَثِيرًا مَّا يَقَعُ أَمْثَالُهَا وَ لَايُعْتَنَى بِهَا لِقِلَّةِ الْفَائِدَةِ.

وَ لَكِنَّهَا(1) أَوفَرُ حَظًّا مِنْ هَذِهِ الْمِسْكِينَةِ الَّتِي تُشُبِّبَ بِهَا فِي هَذَا الشِّعْرِ، لِأَنَّهَا لَمْ تَسْتَفِدْ شَيْئًا مِنْ وَصفِ حُسْنِهَا وَ جَمَالِهَا، وَ لَاالشَّكْوَى مِنْ فِرَاقِهَا وَ الشَّوقِ إِلَى

ص: 163


1- النسخة: لكنه.

وِصَالِهَا - عَلَى مَا جَرَتْ عَلَيهِ سِيرَةُ الْعُشَّاقِ - ، بَلْ قَنَعَ عَنْ جَمِيعِ ذَلِكَ بِمَا ذَكَرَهُ فِي بَعضِ الشَّطْرِ الأَوَّلِ، ثُمَّ شَغَلَهُ عَنهَا وَصْفُ النَّضْوِ وَ مَا لَهُ مِنَ الْأَطْوَاقِ الْعِتَاقِ.

وَ أَنَا - أَيُّهَا الْأَدِيبُ الْمُنْصِفُ! - أُنْشِدُكَ وَ ذِمَامَ* الْأَدَبِ إِلَّا أَنْ تُرَاجِعَ بَعدَ ذَلِكَ قَصِيدَةً لِلْقَاضِي الْأُرَّجَانِيِ[364] عَلَى وَزْنِ هَذِهِ وَ قَافِيَتِهَا، أَوَّلُهَا:

جَمَالٌ وَ لَكِنْ أَيْنَ مِنْكَ جَمِيلٌ *** وَ حُسْنٌ وَ إِحْسَانُ الْحِسَانِ قَلِيلُ[365]

/B44/ وَ هِيَ مِنْ أَوسَطِ قَصَائِدِهِ، وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ مِنْ أَرْدَئِ شِعْرِهِ فَمَا هِيَ مِنْ قَلَائِدِهِ*؛ وَ إِنْ فَعَلْتَ ذَلِكَ وَ ظَهَرَ لَكَ أَنَّ بَيْتًا وَاحِدًا مِنهَا - وَ هُوَ قَولُهُ:

يَبِيتُ لَهَا قَلْبِي وَ طَرْفُكِ وَ الصَّبَا *** جَمِيعًا وَ كُلٌّ يَا أُمَيْمُ َ عَلِيلُ[366] -

خَيْرٌ مِنْ جَمِيعِ هَذِهِ الْبَدَوِيَّةِ وَ أَخَوَاتِهَا، وَ مَا فِيهَا مِنْ أَوصَافِ نِيَاقِهَا* وَ فَلَوَاتِهَا*؛ عَلِمْتَ يَقِينًا - وَ لَاأَظُنُّكَ بَعْدُ فِي شَكٍّ مِنهَا! - صِحَّةَ مَا عَرَّفْنَاكَ مِنَ الْبَونِ الْبَعِيدِ بَينَ مَا كَانَ عَلَيهِ الشِّعْرُ فِي الزَّمَانِ الْقَدِيمِ وَ مَا هُوَ عَلَيهِ فِي هَذَا الزَّمَانِ، وَ الْفَرقُ الْوَاضِحُ بَينَ مَا يُسْتَحْسَنُ عِندَ أَهْلِ الْبَادِيَةِ وَ مَا يَرْغَبُ إِلَيهِ قَاطِنُوا الْبُلْدَانِ.

فَصْلٌ

وَ كَمَا نَبَّهْنَاكَ عَلَى مَا يَنْبَغِي أَنْ تُغَايِرَ فِيهِ الْمُتَقَدِّمِينَ، فَإِنَّا نُحَذِّرُكَ عَنْ تَكَلُّفَاتِ جَمَاعَةٍ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ؛ فَإِنَّ وُلُوعَهُمْ بِعِدَّةٍ مِنَ الَْمحَاسِنِ الْجَدِيدَةِ، شَغَلَهُمْ عَنِ الَْمحَاسِنِ الْقَدِيمَةِ، وَ حَادَ* بِهِمْ عَنِ الطَّرِيقَةِ الْقَوِيمَةِ. فَتَرَاهُمْ عَنِ اسْتِحْكَامِ الصَّنْعَةِ وَ فَصِيحِ الْأَلْفَاظِ بِمَعْزِلٍ، وَ يُنْشِدُ لِسَانُ حَالِهِمْ: «وَ لَيسَ بِرَسْمٍ دَارِسٍ مِنْ مُعَوَّلِ»[367].

ص: 164

فَتَرَى أَحَدَهُمْ يَتْرُكُ اللَّازِمَ مِنْ أَقْسَامِ الْاِئْتِلَافِ، لِلتَّفْصِيلِ وَ تَشَابُهِ الْأَطْرَافِ. فَهُوَ لَيسَ بِشَاعِرٍ إِلَّا إِذَا ظَفِرَتْ مِنهُ الْيَدَانُ، بِلَفْظٍ لَهُ مَعْنَيَانِ؛ أو وَقَعَتْ مِنهُ الْعَيْنُ، عَلَى لَفْظَيْنِ مُتَجَانِسَيْنِ. وَ مِثلُهُ لَايَقْدِرُ عَلَى التَّصَرُّفِ فِي فُنُونِ الْكَلَامِ، وَ يَنْحَصِرُ اقْتِدَارُهُ فِي أَنْ يَتَّفِقَ لَهُ تَورِيَةٌ أَوِ اسْتِخْدَامٌ. /A45/ وَ الشَّاعِرُ مَنْ كَانَتِ الْمَعَانِي طَوعَ* يَدَيْهِ، وَ الْأَلْفَاظُ مُنْقَادَةً لَدَيهِ؛ وَ هَذَا تَلْعَبُ بِهِ الْأَلْفَاظُ وَ تَذهَبُ بِهِ حَيثُ شَاءَتْ، وَ يَرْضَى بِهَا كَيفَ جَاءَتْ، حَسُنَتْ أَو سَاءَتْ!.

وَ هَؤُلَاءِ قَومٌ أَفْلَتُوا مِنْ شُبَّاكِ التَّعَجْرُفِ*، وَ وَقَعُوا فِي شَرَكِ* التَّكَلُّفِ؛ فَزَيَّنُوا أَبْيَاتًا بُنِيَتْ عَلَى شُفَا جُرُفٍ هَارٍ[368]، وَ كَلِمَاتٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ[369]؛ يَتْرُكُونَ الْوَاجِبَ لِأَجْلِ الْمَندُوبِ، وَ لَايَأْتُونَ بِمُحَسِّنٍ وَاحِدٍ إِلَّا فِي ضِمنِ ضُرُوبٍ مِنَ الْعُيُوبِ!؛ وَ لَاتَسْمَعُ لَهُمْ إِلَّا مَا نَضَبَ* مَاؤُهُ، وَ ذَهَبَ رَونَقُهُ وَ بَهَاؤُهُ؛ وَ إِنِ اشْتَمَلَ عَلَى مُحَسِّنَاتٍ مَعْدُودَةٍ، فَمَا هِيَ إِلَّا كَفِضَّةٍ عَلَى مَلْحُودَةٍ.

وَ مَنِ ارْتَكَبَ تَكَلُّفَاتٍ كَثِيرَةً، لِأَجْلِ تَورِيَةٍ حَقِيرَةٍ؛ أَو قَادَهُ حُبُّ التَّجْنِيسِ إِلَى كُلِّ مَعْنًى خَسِيسٍ - حَتَّى قَالَ:

وَ لَمَّا وَرَدْنَا مَاءَ مَدْيَنَ قَالَ لِي *** وَ حَقِّ شُعَيْبٍ أَنْتَ فِي الْحُبِّ أَشْعَبُ[370]

أَو يَقُولَ:

وَ لَمْ يُرَ قَانٌ مِثْلُ ذِي يَرَقَانٍ *** وَ مَنْ يَشُمُّ الْبَرْقَ وَ هْوَ عَلَيْهِ شُؤْمُ[371] -

ص: 165

فَقَاضِي الْعِلْمِ لَايَحْكُمُ عَلَيهِ إِلَّا بِالصَّقَاعَةِ، وَ شُهُودُ الْأَدَبِ لَاتَشْهَدُ عَلَيهِ إِلَّا بِالرَّقَاعَةِ*؛ وَ مَنْ شَغَلَتْهُ دَقَائِقُ الْمَعَانِي، عَنْ تَحْسِينِ الْأَلْفَاظِ وَ تَحْكِيمِ الْمَبَانِي؛ فَذَكَرَ فِي شِعْرِهِ مَا يَفُوقُ عَلَى مَا ذَكَرَهُ أَفْلَاطُنُ[372] فِي مُلْتَقَطَاتِهِ[373]، /B45/ وَ الشَّيْخُ[374] فِي إِشَارَاتِهِ[375]؛ فَهُوَ دَعِيٌّ(1)* فِي انْتِسَابِهِ إِلَى أَهْلِ الْأَدَبِ، وَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَينَهُمْ نَسَبٌ وَ لَا سَبَبٌ. وَ مَثَالِبُ هَؤُلَاءِ أكْثَرُ مِنْ أَهْلِ الْعَمُودِ، وَ شِعْرُهُمْ أَولَى بِالْجُمُودِ، بَلْ هُوَ الْجُلْمُودُ!.

وَ فِيَما ذَكَرَهُ الْمَولَى الْأَخُ فِي الْكِتَابِ[376]، مَا يُغْنِي عَنِ الْإِسْهَابِ*، وَ قَدَّ* أَطْنَابَ الْإِطْنَابِ.

وَ أَنْتَ - أَعَزَّكَ اللَّهُ! - إِنْ سَئَلْتَ فِي شَرْعِ الشِّعْرِ عَنْ خَيْرِ مَذَاهِبِهِ، وَ طَلَبْتَ إِمَامًا تَأْتَمُّ بِهِ فِي مَنْدُوبِ النَّظْمِ وَ وَاجِبِهِ؛ فَعَلَيْكَ بِجَامِعِ الْأَلْفَاظِ وَ الْمَعَانِي، وَ الْاِقْتِدَاءِ بِالْقَاضِي الْأُرَّجَانِيِ[377]؛ لَكِنْ مَعَ مُلَاحَظَةِ تَفَاوُتِ الْعَصْرَينِ مِنْ تَرْكِ أَلْفَاظٍ هِيَ فِي زَمَانِنَا وَحْشِيَّةٌ، وَ الْاِكْثَارِ مِمَّا اشْتَهَرَ بَعْدَهُ مِنَ النِّكَاتِ الْبَدِيعِيَّةِ.

هَذَا؛ وَ قَدْ آنَ أَنْ نَتلُوَ عَلَيْكَ آيَاتِ الْكِتَابِ الْمُبِينِ، لِتَزْدَادَ بَصِيرَةً وَ تَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ؛ وَ نَرْفَعَ عَنْ مُتَشَابِهَاتِهِ الْحِجَابَ؛ بِآيَاتٍ مُحْكَمَاتٍ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ؛ وَ نُؤَوِّلَ مُتَشَابِهَاتِهِ، بِمُحْكَمَاتِهِ؛ وَ نُوَضِّحَ الْأَمرَ فِيهِ لِمَنْ لَمْ يُدْرِكْ لُطْفَ إِشَارَاتِهِ، وَ لَمْ يَفْغَمْهُ* عَرْفُ* عِبَارَاتِهِ؛ وَ نَشْرَحَهُ بَلْ نَشْرَحَ بِهِ الصُّدُورَ، وَ نُجْلِسَ عَرَائِسَ نُصُوصِهَا فِي مِنَصَّةِ* الظُّهُورِ. لِيَعْلَمَ الْمُنْصِفُ أَنِّي لَاأَفْزَعُ* إِلَّا عَنْ لِسَانِهِ، وَ لَاأَكْتُبُ إِلَّا عَنْ بَنَانِهِ؛ وَ

ص: 166


1- النسخة: دعى.

تَبَيَّنَ الَْمحَجَّةُ* لِمَنْ أَرَادَ قَصْدَ السَّبِيلِ وَ وَاضِحَ السُّنَّةِ، وَ تُتَمَّمَ الْحُجَّةُ عَلَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ يَبْتَغُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ[378].

***

قَالَ - أَدَامَ اللَّهُ بَقَاهُ، وَ لَاأَرَانِي /A46/ يَومًا لَاأَرَاهُ! - : كِتَابِي إِلَيْكَ أَيُّهَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأُسْتَاذُ، لِأُعْلِمَكَ أَنِّي مُنْتَبِهٌ - بَلْ مُنَبِّهٌ! - عَنْ سِنَةِ الْغَفْلَةِ، عَادِلٌ عَنِ الطَّرِيقَةِ الجَائِرَةِ - وَ لَولَا الْهَادِي[379] مَا اهْتَدَيْنَا - إِلَى الْجَادَّةِ الْعَدْلَةِ؛ مُهْتَدٍ - بَلْ هَادٍ! - إِلَى وَاضِحِ الَْمحَجَّةِ*، بِأَبْلَغِ حُجَّةٍ. وَ أُحَاشِي أَدِيبًا يَتَخَطَّى عَنِ الطَّرِيقَةِ الْوُسْطَى الَّتِي هِيَ بَينَ تَفْرِيطِ الْمُتَعَجْرِفِينَ، وَ إِفْرَاطِ الْمُتَكَلِّفِينَ؛ وَ قَدْ نَبَّهْنَاكَ نَحْنُ عَلَيْهَا، وَ أَرْشَدْنَاكَ إِلَيهَا؛ وَ نَبَّهْنَاكَ عَلَى أَنَّهَا الْجَامِعَةُ لَِمحَاسِنِ الْمُتَقَدِّمِينَ وَ الْمُتَأَخِّرِينَ، وَ الْفَاقِدَةُ لِعَجْرَفَةِ* الْعَمُودِيِّينَ(1)، وَ تَكَلُّفِ الْمُتَكَلِّفِينَ؛ وَ بَعِيدٌ عَنْ ذِي الطَّبْعِ الْمُسْتَقِيمِ، وَ الذِّهْنِ السَّلِيمِ؛ أَنْ يَبْعُدَ عَنِ الْإِنْصَافِ، الَّذِي هُوَ أَحْسَنُ الأَوصَافِ؛ لِيَقْرُبَ إِلَى الْاِعْتِسَافِ وَ يُؤَاثِرَ الْوِفَاقَ عَلَى الْخِلَافِ.

وَ مِمَّا يُحِقُّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلُ البَاطِلَ، وَ يُقِرُّ عَيْنَ الْمُوَافِقِ وَ يُرْغِمُ أَنْفَ الُْمجَادِلِ؛ قَولُهُ: لِأَنَّكَ - أَيُّهَا الْمُنْصِفُ! - إِذَا نَظَرْتَ إِلَى الْقَصِيدَةِ، وَجَدْتَهَا كَالْخَرِيدَةِ*؛ لِكُلِّ حُسْنٍ وَ مُحَسِّنَاتٍ، وَ تَجَمُّلٍ بِالْعَرَضِ وَ جَمَالٌ بِالذَّاتِ. فَإِنَّ إِطْرَاءَهُ* فِي الثَّنَاءِ عَلَى الْقَصِيدَةِ وَ إِنْ كَانَ لِعَينِ الرِّضَا، وَ لَكِنَّهُ فَصْلٌ لِلْقَضَاءِ؛ إِذْ مَا حَسَّنَهَا حَلْيُ الْبَدِيعِ إِلَّا لِكَونِهِ حَضَرِيَّةً بَيْضَاءَ، لَا بَدَوِيَّةً سَودَاءَ؛ وَ لَو كَانَتْ مِنَ الْعَجْرَفَاتِ* الْقَدِيمَةِ مَا حَسَّنَهَا

ص: 167


1- النسخة: العمودين.

الْحَلْيُ؛ إِذِ الْحَلْيُ عَلَى الْمُشَوَّهَةِ الذَّمِيمَةِ، لَاتَرْفَعُ لَهَا قِيمَةً؛ وَ قُبِلَتْ مُذْ أَقْبَلَتْ فِي حُلَلِ الْحِضَارَةِ، لِأَنَّهَا شَابَّةٌ عَلَيهَا رَونَقٌ /B46/ وَ نَضَارَةٌ؛ وَ مَا كَانَتْ تُقْبَلُ لَو كَانَتْ حَيْزَبُونًا* مِنْ سَاكِنَاتِ الدَّهْنَاءِ*، إِذِ الْحُلَلُ عَلَى الْعَجُوزِ السَّودَاءِ، لَاتُلْبِسُهَا حُلَّةَ حُسْنٍ وَ بَهَاءٍ!.

وَ أَمَّا قَولُهُ - أَدَامَ اللَّهُ بَقاءَهُ! - : وَ الشِّعْرُ إِذَا كَانَ مَحْلُولَ* النِّظَامِ - : خَفَّضَ قَدْرَهُ وَ وَسَمَ بِوَصْمٍ* -

لَاتَرْفَعُهُ تَورِيَةٌ وَ لَا اسْتِخْدَامٌ؛ وَ إِذَا كَانَ وَاهِي الْأَسَاسِ يَضُرُّهُ الْاِقْتِبَاسُ، وَ لَايُجْدِيهِ الْجِنَاسُ؛ وَ إِذَا كَانَ أَنَابِيبَ* فِي أَجْوَافِهَا الرِّيحُ، فَلَايُثْقِلُ مَوَازِينَهُ الَّتمْلِيحُ وَ التَّلْمِيحُ؛ فَبَيَانُهُ مَا نَبَّهْنَاكَ سَابِقًا مِنْ أَنَّ الْكَلَامَ كَمَا أَنَّ لَهُ مُحَسِّنَاتٌ لَايَحْسُنُ إِلَّا بِهَا، فَكَذَلِكَ لَهُ مُقَبِّحَاتٌ يَعْرُضُ عَلَيهَا؛ فَقَولُنَا: إِنَّ الْجِنَاسَ وَ الطِّبَاقَ وَ الْمُزَاوَجَةَ وَ الْاِتِّفَاقَ مِنَ الُْمحَسِّنَاتِ، لَيسَ حُكْمًا بِالْحُسْنِ الْفِعْلِيِّ لِكُلِّ كَلَامٍ فِيهِ شَيْ ءٌ مِنْ ذَلِكَ، بَلْ ذَلِكَ مَشْرُوطٌ بِعَدَمِ مُقَبِّحَاتٍ تَزِيدُ عَلَى تِلْكَ الُْمحَسِّنَاتِ.

وَ لَيْسَ قَولُ الْبَدِيعِيِّ: يَحْسُنُ فِي الْكَلَامِ، التَّورِيَةُ وَ الْاِسْتِخْدَامُ؛ إِلَّا كَقَولِكَ: يَحْسُنُ فِي الْإِنْسَانِ، الشَّنَبُ* فِي الثَّغْرِ* وَ الْفَلَجُ فِي الْأَسْنَانِ؛ فَكَمَا لَاتَحْكُمُ بِحُسْنِ جَارِيَةٍ شَنْبَاءَ، إِذَا كَانَتْ سَودَاءَ عَمْيَاءَ؛ وَ لَاتُسَمَّى الْعَجُوزَ الشَّمْطَاءَ* حَسْنَاءَ(1)، وَ لَوكَانَتْ عَلَى وَجْنَتِهَا* السَّودَاءِ(2) شَامَةٌ* خَضْرَاءُ؛ كَذَلِكَ لَانَحْكُمُ بِالْحُسْنِ عَلَى بَيْتٍ رَدِي ءِ السَّبْكِ، وَاهِي النَّسْجِ، قَبِيحِ اللَّفْظِ، سَاقِطِ الْمَعْنَى؛ بِمُجَرَّدِ جِنَاسٍ بَينَ لَفْظَيهِ، وَ تَشَابُهٍ بَينَ طَرَفَيْهِ. نَعَمْ! لَنَا أَنْ نَقُولَ: هَذَا الْبَيْتُ الْقَبِيحُ فِيهِ تَورِيَةٌ حَسَنَةٌ، أَو: إِنَّ

ص: 168


1- النسخة: حُسنًا.
2- النسخة: لسوداء.

مُرَاعَاةَ النَّظِيرِ فِيهِ /A47/ لَوكَانَ فِي بَيْتٍ حَسَنٍ لَكَانَتْ مُسْتَحْسَنَةً؛ كَمَا أَنَّهُ لَكَ أَنْ تَقُولَ: مَا أَحْسَنَ هَذِهِ الشَّامَةَ* الْخَضْرَاءَ، لَوكَانَتْ فِي وَجْنَةٍ* حَمْرَاءَ، لِجَارِيَةٍ بَيْضَاءَ؛ أَو: هَذَا الْحَاجِبُ حَسَنٌ وَ إِنْ كَانَ فِي وَجْهٍ كَثِيرِ الْمَعَايِبِ.

وَ أَمَّا الْحُكْمُ بِالْحُسنِ الْفِعْلِيِّ فِي [الْوَجْهِ أَوِ الْبَيتِ(1)] وَ فِي جَمِيعِ مَظَاهِرِ الْحُسنِ لَايَكُونُ إِلَّا بِوُجُودِ عِدَّةٍ مِنْ مُعْظَمِ الُْمحَسِّنَاتِ مَعَ الْخُلُوِّ عَنِ الْمُقَبِّحَاتِ أَصْلًا، وَ لَاأَقَلَّ مِنْ(2) زِيَادَةِ الُْمحَسِّنَاتِ عَلَيهَا بِحَسَبِ الْقُوَّةِ.

ثُمَّ إِنَّ مَا لِلْكَلَامِ مِنَ الْمُقَبِّحَاتِ، مِنهَا أُمُورٌ جُزْئِيَّةٌ يُمْكِنُ أَنْ يَنْعَسِفَ(3)* بِالْحُسْنِ إِذَا عَارَضَتْهَا(4) مُحَسِّنَاتٌ هِيَ أَقْوَى مِنْهَا؛

وَ مِنهَا مَا هِيَ بِمَنْزِلَةِ مَا لِلْأَعْضَاءِ مِنَ الْآفَاتِ؛ فَكَمَا لَايَمِيلُ الطَّبْعُ إِلَى شَيْخٍ أَعْمَى أَشَلَّ أَعْرَجَ، وَ إِنْ كَانَ ذَاحَاجِبٍ مُزَجَّجٍ، وَ ثَغْرٍ* مُفَلَّجٍ*؛ كَذَلِكَ لَايَمِيلُ الطَّبْعُ إِلَى الْكَلَامِ إِلَّا مَعَ خُلُوِّهِ عَنْ هَذَا الْقِسْمِ مِنَ الْمُقَبِّحَاتِ الَّتِي هِيَ بَعْدَ عَدَمِ وُجُودِ شَرَائِطِ الْبَلَاغَةِ فِيهِ أُمُورٌ كَثِيرَةٌ؛ وَ الْإِجمَالُ فِيهِ الْأَمرَانِ اللَّذَانِ نَبَّهْنَا عَلَيهِمَا، وَ هُمَا: التَّعَجْرُفُ، وَ التَّكَلُّفُ.

وَ قَدْ أَحْسَنَ بَيَانَهُ الْمَولَى الْأَخُ، إِلَّا أَنَّ قَولَهُ: وَ إِذَا خَلَا مِنْ مَعْنًى مُخْتَرَعٍ، وَ أَمْرٍ مُبْتَدَعٍ؛ مِمَّا لَايُمْكِنُ الْتِزَامٌ بِظَاهِرِهِ!، إِذِ الْاِخْتِرَاعُ مِمَّا لَايَقَعُ لِلشَّاعِرِ إِلَّا قَلِيلًا، وَ

ص: 169


1- في النسخة هيهنا بياضٌ قدر كلمةٍ. و الظاهر كونها - على سبيل منع الخلوّ - أحد اللفظين: الوجه، أو: البَيت.
2- النسخة: «مع» بدل «مِن». و غيّرناها لأنّها مخلّةٌ بالمعنى.
3- النسخة: يتعسّف.
4- النسخة: عارضها.

اشْتِرَاطُهُ(1) فِي حُسْنِ الشِّعْرِ مُوجِبٌ لِخُرُوجِ أَكْثَرِ أَشْعَارِ الْمُتَقَدِّمِينَ وَ الْمُتَأَخِّرِينَ عَنْ حَرِيمِ الْحُسْنِ وَ الْإِجَادَةِ. وَ هَذَا الشَّرْطُ عَلَى الْعَمُودِيِّينَ(2) أَكْثَرُ ضَرَرًا، وَ أَعْظَمُ خَطَرًا؛ فَلَابُدَّ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ الْاِخْتِرَاعَ بِغَيرِ مَعْنَاهُ الْاِصْطِلَاحِيِّ؛ /B47/ أَو: إِنَّ الْمُرَادَ: إِذَا خَلَا مِنهُ وَ كَانَ مَعَ ذَلِكَ مِنَ الْمَتَانَةِ صَفْرًا، وَ مِنْ حُسْنِ الْأُسْلُوبِ الْآخِذِ بِمَجَامِعِ الْقُلُوبِ خَالِيًا قَفْرًا؛ فَإِنَّهُ لَاتُرْفَعُ(3) الْيَدُ عَنِ الْأَمْرَينِ إِلَّا لِأَجْلِ الْاِخْتِرَاعِ أَو نَحوِهِ؛ وَ إِذَا خَلَا الْكَلَامُ مِنْ هِذِهِ الْأُمُورِ الثَّلَاثَةِ كَانَ سَاقِطًا؛ فَلْيُتَأَمَّلْ!.

وَ كَذَلِكَ قَولُهُ: لَمْ يَقُمْ صَدرُهُ بَدِيعٌ، إِذِ الْاِخْتِرَاعُ مِنْ أَعْظَمِ نِكَاتِ الْبَدِيعِ، وَ كَذَلِكَ حُسْنُ الْأُسلُوبِ؛ لأَنَّهُ رَاجِعٌ إِلَى بَعْضِ الْاِئْتِلَافَاتِ الْمَذْكُورَةِ فِي فَنِّهِ. وَ أَمَّا الْمَتَانَةُ فَهِيَ مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ لَانَعْلَمُ الْمُرَادَ مِنهَا، لِنَرَى أَنَّهَا هَلْ يَرْجِعُ إِلَى إِحْدَى نِكَاتِ الْبَدِيعِ أَمْ لَا. فَلَابُدَّ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ غَيرَهُمَا مِنَ الْبَدِيعِ، أَو خُصُوصَ مَا دُونَهُ مِنَ الُْمحَسِّنَاتِ؛ كَمَا يُرْشِدُ إِلَيهِ مَا مَثَّلَ بِهِ فِي قَولِهِ: وَ مَنْ حَلَاهُ بِهَذَا الْحَالِ، وَ زَيَّنَهُ وَ هُوَ بِتِلْكَ الْخِلَالِ*؛ كَانَ كَمَنْ حَلَا الْعَكَرَ* بِالدُّرَرِ، وَ الْكَرَبَ* بِالذَّهَبِ؛ وَ رَخِيصَ الْعَمُودِ، بِثَمِينِ الْعُقُودِ؛ وَ طَوَّقَ عُنُقَ الْجَرَادَةِ - لَوكَانَ لَهُ ذَلِكَ! - بِأَبْهَى قِلَادَةٍ؛ وَ كَسَا النِّعَاجَ*، حُلَلَ الدِّيبَاجِ؛ وَ أَلْبَسَ أُمَ حُبَيْن*، مِنَ الْوَشْيِ* حُلَّتَينِ. وَ لَكِنْ يَخْتَصُّ ذَلِكَ بِمَا إِذَا تَجَاوَزَ الْحَدَّ، وَ كَانَ فِي الْكَلَامِ بِمَنْزِلَةِ الْعُيُوبِ الَّتِي مَثَّلْنَا بِهَا فِي الْجَسَدِ. وَ أَمَّا الْقَلِيلُ مِنهُ فَقَدْ يُتَسَامَحُ فِيهِ إِذَا تَوَقَّفَ نَظْمُ مَعْنَى مُخْتَرَعٍ عَلَيهِ، أَو دَعَتِ الضَّرُورَةُ إِلَيهِ.

ص: 170


1- النسخة: شرائطه.
2- النسخة: العمودين.
3- النسخة: لايرفع.

وَ كَثِيرًا مَّا لَايَتَأَتَّى الْمَعَانِي الْجَيِّدَةُ، وَ التَّشْبِيهَاتُ الْحَسَنَةُ؛ إِلَّا مَعَ بَعضِ ألْفَاظٍ سَاقِطَةٍ، وَ قَوَافِي غَيرِ مُتَمَكِّنَةٍ؛ وَ لَايُمْكِنُ نَظْمُ الْمَعْنَى الْجَلِيلِ، إِلَّا بِتَكَلُّفٍ قَلِيلٍ. فَلَانَرَى لِلشَّاعِرِ أَنْ يَرْفَعَ /A48/ الْيَدَ عَنِ الْمَعَانِي اللَّطِيفَةِ، وَ النِّكَاتِ الطَّرِيفَةِ؛ لِأَدْنَى تَكَلُّفٍ وَ نَحْوِهِ. كَمَا أَنَّا لَانَسْمَحُ لَهُ ارْتِكَابَ ذَلِكَ لِأَيِّ مَعْنَى عَرَضَ، وَ تَشْبِيهٍ سَنَحَ.

وَ الْقَولُ الْكُلِّيُّ فِي ذَلِكَ هُوَ: إِنْ زَادَ حُسْنُ مَا قَصَدَ نَظْمَهُ عَلَى الْقُبْحِ الَّذِي لَابُدَّ مِنهُ، فَلَابَأْسَ بِهِ حِينَئِذٍ؛ وَ إِنْ رَجَحَ قُبْحُ التَّكَلُّفِ عَلَى حُسْنِ الْمَعْنَى الْمَقْصُودِ، فَتَرْكُ نَظْمِهِ هُوَ الْأَرْجَحُ.

وَ أَمَّا مَوَارِدُهُ فِمِمَّا لَايُمْكِنُ بِقَولٍ كُلِّيٍّ، فَهُوَ مَوكُولٌ إِلَى تَأَمُّلِ النَّاظِمِ، وَ حُكْمِ أَرْبَابِ الْخِبْرَةِ وَ الْبَصِيرَةِ. وَ الْوَجهُ فِيهِ هُوَ مَا عَرَفْتَ سَابِقًا مِنْ أَنَّ الْقُبْحَ الْقَلِيلَ يُتَسَامَحُ فِيهِ إِذَا كَانَ فِي ضِمْنِ الْحُسْنِ الْكَثِيرِ.

وَ مَنْ أَرَادَ الْاِقْتِصَارَ فِي النَّظْمِ عَلَى الشِّعْرِ الْمُشْتَمِلِ عَلَى الْحُسْنِ الْمَطْلُوبِ، الْخَالِي مِنْ جَمِيعِ الْعُيُوبِ؛ فَقَدْ رَامَ صَعْبًا أَلْبَتَّةَ، وَ لَمْ يَتَمَكَّنْ طُولَ عُمْرِهِ إِلَّا عَلَى نَظْمِ أَبْيَاتٍ أَرْبَعَةٍ أَو سِتَّةٍ!.

وَ مَنْ تَأَمَّلَ فِي مَحَاسِنِ الشُّعَرَاءِ الُْمجِيدِينَ، مِنَ الْمُتَقَدِّمِينَ وَ الْمُتَأَخِّرِينَ؛ لَمْ يَقَعْ طَرفُهُ عَلَى بَيْتٍ، إِلَّا وَ فِيهِ مَوضِعٌ لِلَوْ وَ لَيْتَ!.

وَ أَصْعَبُ مِنْ ذَلِكَ مَا لَو حَاوَلَ جَمِيعَ مَا لِلْمَحَاسِنِ مِنَ الْفُنُونِ، فَإِنَّهُ مِنَ الْمُمْتَنِعِ الَّذِي لَايَكُونُ؛ إِذِ الرِّقَّةُ وَ الْقُوَّةُ صِفَتَانِ مُحَسِّنَتَانِ، وَ هُمَا مُتَضَادَّتَانِ؛ وَ مَسْلَكُ الْبِدَاوَةِ وَ الْحِضَارَةِ فِي كُلٍّ مِنْهُمَا حُسْنٌ وَ لَايَكَادَانِ يَجْتَمِعَانِ.

ص: 171

وَ لَايَخْتَصُّ بِالشِّعْرِ هَذِهِ الْخِلَالُ*، بَلْ هِيَ عَامَّةٌ فِي جَمِيعِ مَظَاهِرِ الْحُسْنِ وَ الْحَالِ؛ فَفِي الثَّوبِ الصَّفِيقِ(1)* مَحَاسِنُ لَايُعْقَلُ أَنْ تُوجَدَ فِي الرَّقِيقِ وَ بِالْعَكْسِ، وَ لِلسُّمْرِ* الْمَهَازِيلِ* مَحَاسِنُ لَاتُوجَدُ /B48/ فِي الْبِيضِ السِّمَانِ* وَ بِالْعَكْسِ. وَ لَاتَكَادُ تَرَى جَارِيَةً حَسْنَاءَ إِلَّا وَ فِيهَا مَعَايِبُ مَعْدُودَةٌ، وَ جِهَاتٌ لِلْحُسْنِ مَفْقُودَةٌ؛ بَلْ لَمْ نَسْمَعْ بِخِلَافِهِ إِلَّا مَا يَقُولُهُ عُلَمَاءُ التَّارِيخِ مِنْ أَمْرِ شِيرِينَ، حَظِيَّةِ* أَبَرْوِيزَ[380].

فَظَهَرَ مِنْ ذَلِكَ أَنَّ اعْتِرَاضَ الْعَمُودِيِّينَ(2) عَلَى الشِّعْرِ الْمَبْنِيِّ عَلَى الرِّقَّةِ، بِأَنَّهُ لَيسَ فِيهِ مَتَانَةٌ؛ وَ الَّذِي عَلَى مَسْلَكِ الْحِضَارَةِ، بِأَنَّهُ مَا فِيهِ بِدَاوَةٌ، نَاشٍ مِنْ فَرْطِ الْجَهْلِ وَ الْغَبَاوَةِ؛ وَ مَا هُوَ إِلَّا كَالْاِعْتِرَاضِ عَلَى الثَّوبِ الْمَطْلُوبِ لِرِقَّتِهِ، بِأَنَّهُ مَا فِيهِ صَفَاقَةٌ!. فَلَيسَ لِلشَّاعِرِ أَنْ يَرفَعَ الْيَدَ عَنْ جَمِيعِ الَْمحَاسِنِ الْمَعْنَوِيَّةِ وَ اللَّفْظِيَّةِ؛ وَ يَقْنَعَ بِخُلُوِّ الشِّعْرِ عَنْ صُنُوفِ الْعُيُوبِ فَيُدْخِلَ شِعْرَهُ فِي عِدَادِ كَلَامِ الْعَوَامِّ، وَ لَا أَنْ يَتَكَلَّفَ الْجَمْعَ بَينَ جَمِيعِ مَا لِلْحُسْنِ مِنَ الْأَقْسَامِ؛ وَ لَا أَنْ يَقْتَصِرَ عَلَى فَنٍّ وَاحِدٍ، فَيَفُوتُهُ ثَمَرَاتُ بَاقِي الْفَوَائِدِ؛ فَإِنَّ الشِّعْرَ بُسْتَانٌ يَحْسُنُ أَنْ تَكُونَ فِيهِ صُنُوفُ الْأَشْجَارِ وَ الِّثمَارِ، وَ ضُرُوبُ الْأَزْهَارِ وَ الْأَنْوَارِ. فَيَنْبَغِي أَنْ يَصْرِفَ الْهَمَّ تَارَةً نَحْوَ الْمَعَانِي فَيَأْتِيَ مِنْهَا بِالْمُعْجِزَاتِ، وَ يُوَجِّهَ الْفِكْرَ تَارَةً نَحْوَ الْأَلْفَاظِ وَ النِّكَاتِ؛ فَيَأْخُذَ مِنَ الْحُسْنِ بِجَمِيعِ أَطْرَافِهِ، وَ يَأْتِيَ مِنْهُ بِجَمِيعِ أَصْنَافِهِ.

وَ الْأَدَبُ يَشْتَكِي مِمَّنْ لَاهِمَّةَ لَهُ إِلَّا الْجِنَاسَ بَينَ اللَّفْظَيْنِ، وَ الطِّبَاقَ بَينَ اثْنَيْنِ، وَ الْجَمعَ بَينَ مِثْلَيْنِ؛ كَمَا انَّهُ يَشْتَكِي مِمَّنْ لَا هَمَّ لَهُ إِلَّا ذِكْرَ الدِّمَنِ* وَ الْأَطْلَالِ*، وَ

ص: 172


1- النسخة: الصيفق.
2- النسخة: العمودين.

وَصْفَ النِّيَاقِ* وَ الْجِمَالِ؛ هَمُّهُ مَقْصُورٌ عَلَى الْأَلْفَاظِ؛ وَ لَيْسَ لَهُ /A49/ عِنَايَةٌ بِمَلِيحِ الْمَعَانِي، وَ لَا انْتِقَادٌ لِفَصِيحِ الْمَبَانِي؛ وَ لَا الْتِفَاتٌ إِلَى حُسْنِ السَّبْكِ وَ التَّأْلِيفِ، وَ مَتَانَةِ الْنَّظْمِ وَ التَّرْصِيفِ؛ وَ لَا مُرَاعَاةٌ لِلنَّظَائِرِ، وَ لَا الْتِفَاتٌ إِلَى النَّوَادِرِ؛ وَ لَا اقْتِبَاسٌ مِنْ كَلَامِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ لَا عِقْدٌ* لِأَحَادِيثِ الْمَعْصُومِينَ؛ وَ لَا تَوجِيهٌ بِمَسَائِلِ الْعُلُومِ، وَ لَا تَلْمِيحٌ إِلَى خَبَرٍ مَعْلُومٍ؛ وَ غَيْرُ ذَلِكَ مِمَّا هُوَ مَسْطُورٌ فِي كُتُبِ الْفَنِّ أَو غَيرُ مَذْكُورٍ فِيهَا وَ لَكِنْ يَعْرِفُهُ الْخَبِيرُ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرُ أَهْلِ الْعِلْمِ لَايُحْسِنُ عَنهُ التَّعْبِيرَ؛ وَ يُدْرِكُهُ بِالذَّوقِ وَ الْعِرْفَانِ، وَ إِنْ كَانَ يَضِيقُ عَنْهُ الْبَيَانُ.

وَ أَمَّا قَولُهُ: وَ مَا مُعْجِزُ أَحْمَدَ[381] وَ ذِكْرَى حَبِيبٍ[382]، إِلَّا بِمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنْ جَمَالِ الْمَعَانِي وَ حُسْنِ الْأَسَالِيبِ؛ لَا بِالزَّخَارِيفِ اللَّفْظِيَّةِ، وَ الُْمحَسِّنَاتِ الْبَدِيعِيَّةِ؛ فَمِمَّا يَظُنُّ أَهْلُ الْعَمُودِ أَنَّهُ شَاهِدٌ لَهُمْ، فَيَطِيرُونَ بِهِ فَرَحًا، وَ أَولَى لَهُمْ أَنْ يَمُوتُوا بِهِ تَرَحًا*!. فَإِنَّ الْمُتَنَبِّيَ وَ أَبَاتَمَّامٍ، إِمَامَا مَذْهَبِ الْبَدِيعِ الَّذِي يَجِبُ بِهِمَا الْاِئْتَِمامُ؛ وَ قَدْ سَمِعْتَ فِي هَذِهِ الرِّسَالَةِ كَلَامَ أَهْلِ الْعَمُودِ فِيهِمَا، وَ ثَلْبَهُمْ* لَهُمَا، وَ دِفَاعَنَا عَنْهُمَا؛ وَ مَا صَنَّفْنَا هَذِهِ الرِّسَالَةَ إِلَّا لِإِحْيَاءِ طَرِيقَتِهِمَا، وَ إِلْزَامِ النَّاسِ بِالتَّدَيُّنِ بِشَرِيعَتِهِمَا. وَ مَا امْتَازَ شِعْرُهُمَا مِنْ بَيْنِ شِعْرِ مُعَاصِرِيهِمَا إِلَّا لِاشْتَِمالِهِ عَلَى مَحَاسِنِ الْبَدِيعِ؛ فَلَابُدَّ مِنْ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ مِنَ «الَْمحَاسِنِ الْبَدِيعِيَّةِ»: النِّكَاتِ الَّتِي لَايُعْبَأُ بِهَا - كَالتَّفْصِيلِ وَ نَحْوِهِ مِمَّا عَرَفْتَ /B49/ تَفْصِيلَهُ - ، كَمَا يَدُلُّ عَلَيهِ قَولُهُ - دَامَ ظِلُّهُ! - : لَا بِالزَّخَارِيفِ اللَّفْظِيَّةِ؛ لَا أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ مِثْلَ التَّجْنِيسِ الَّذِي مِنْ أَحْسَنِ شَوَاهِدِهِ قَولُ أَبِي تَمَّامٍ - رَحِمَهُ اللَّهُ!، شِعْرٌ - :

ص: 173

يَمُدُّونَ مِنْ أَيْدٍ عَوَاصٍ عَوَاصِمِ *** تَصُولُ بِأَسْيَافٍ قَوَاضٍ قَوَاضِبِ[383]

إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا لَا دَاعِيَ إِلَى ذِكْرِهِ بَعْدَ كَونِ مَذْهَبِهِ فِي الْجِنَاسِ، مَعْلُومًا عِندَ جَمِيعِ النَّاسِ. وَ هُوَ أَعْظَمُ مَا يَنْعَى عَلَيهِ الْعَمُودِيُّونَ، وَ لَعَمْرِي لَقَدْ أَفْرَطَ فِي ذَلِكَ حَتَّى قَالَ - شِعْرٌ - :

خَشُنْتِ عَلَيْهِ أُخْتُ بَنِي خُشَيْنٍ *** وَ أَنْجَحَ فِيكَ قَولَ الْعَاذِلِينَ[384]

وَ نَصَبَ نَفْسَهُ مَسْخَرَةً حَتَّى قَالَ فِيهِ مُجَّانُ* بَغْدَادَ: «إِنَّ قَلِيلًا مِنَ النُّورَةِ، يُذْهِبُ هَذِهِ الْخُشُونَةَ!».

وَ مِثْلُهُ قَولُهُ:

إِنَّ مَنْ عَقَّ وَالِدَيْهِ لَمَلْعُونٌ *** وَ مَنْ عَقَّ مَنْزِلًا بِالْعَقِيقِ[385]

وَ قَولُهُ - وَ هُوَ كَمَا قِيلَ مِنْ كَلَامِ الْمُبَرْسَمِينَ* - :

فَاسْلَمْ سَلِمْتَ مِنَ الْآفَاتِ مَا سَلِمَتْ *** سَلَامُ سَلْمَى وَ مَهْمَا أَورَقَ السَّلَمُ[386]

وَ كَذَلِكَ أَبُوالطَّيِّبِ[387]؛ فَإِنَّ جِنَاسَاتِهِ الْحَسَنَةَ مَعْلُومَةٌ، وَ إِفْرَاطَهُ حَتَّى انْتَهَى بِهِ إِلَى بَيْتِ الْقَلْقَلَةِ[388] ظَاهِرٌ لَايَحْتَاجُ إِلَى بَيَانٍ.

وَ لَا مِثْلَ الطِّبَاقِ الَّذِي مِنْ مَحَاسِنِهِ قَولُ أَبِي تَمَّامٍ[389]:/A50/

وَ تَنَظَّرِي خَبَبَ الرِّكَابِ يَنُصُّهَا *** مُحْيِى الْقَرِيضِ إِلَى مُمِيتِ الْمَالِ[390]

وَ لَا مِثْلَ الْمُقَابَلَةِ الَّتِي لَمْ يُعْرَفْ(1) فِيهَا مِثْلُ قَولِ أَبِي الطَّيِّبِ:

ص: 174


1- النسخة: لم يعرف.

أَزُورُهُمْ وَ سَوَادُ اللَّيْلِ يَشْفَعُ لِي *** وَ أَنْثَنِي وَ بَيَاضُ الصُّبْحِ يُغْرِي بِي[391]

إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا لَاتُعَدُّ وَ [لا]تُحْصَى(1) مِمَّا لَهُمَا مِنْ مَحَاسِنِ النِّكَاتِ.

وَ أَمَّا قَولُهُ: إِلَّا إِذَا جَاءَتْ عَفْوًا* بِلَاتَكَلُّفٍ، فَلَيْسَ الْمُرَادُ مِنهَا أَنْ يَأْتِيَ مِنْ غَيْرِ قَصْدٍ، فَإِنَّهُ لَايَكُونُ حِينَئِذٍ فَضْلٌ لِلشَّاعِرِ فِيهِ لِوُقُوعِهَا مِنْ غَيْرِ اخْتِيَارِهِ.

وَ أيَضًا كَيفَ يَصِحُّ ذَلِكَ مَعَ مَا وَقَعَ فِي الْآيَاتِ، مِنْ صُنُوفِ تِلْكَ النِّكَاتِ؟!.

بَلِ الْمُرَادُ أَنْ لَايَحْتَاجَ الشَّاعِرُ فِي اسْتِعْمَالِهِمَا إِلَى التَّعْقِيدِ الْمَعْنَوِيِّ وَ رَفعِ الْيَدِ عَنِ الْاِئْتِلَافَاتِ اللَّازِمَةِ؛ كَمَا هُوَ صَرِيحُ قَولِهِ: وَ عُرِضَتْ لِلْأَدِيبِ بِلَاتَعَسُّفٍ[392]؛ وَ هُوَ حَقٌّ مَعَ التَّفْصِيلِ الَّذِي بَيَّنَّاهُ سَابِقًا.

وَ أَمَّا قَولُهُ: وَ لَمْ تَكُ هِيَ الَْمحَطَّ لِلْأَنْظَارِ، وَ الْقُطْبَ الَّذِي عَلَيهِ الْمَدَارُ، فَالْمُرَادُ مَا عَرَفْتَ مِنْ لُزُومِ التَّفَنُّنِ(2) فِي الَْمحَاسِنِ، وَ عَدَمِ الْاِقْتِصَارِ عَلَى فَنٍّ وَاحِدٍ.

وَ أَمَّا قَولُهُ: وَ إِنَّا إِذَا رَجَعْنَا إِلَى الْوِجْدَانِ، وَ كَشَفْنَا الْأَمْرَ بِالْاِمْتِحَانِ؛ وَجَدْنَا مِنْ أَنْفُسِنَا وَ مَنْ لَهُ أَدْنَى خِبْرَةٍ، انَّ لَنَا عَلَى تِلكَ الزَّخَارِيفِ تَمَامَ الْقُدْرَةِ؛ فَالْمُرَادُ مِنهُ مَا عَرَفْتَ مِنَ النِّكَاتِ الَّتِي لَايُعْبَأُ بِهَا، وَ أَمَّا غَيْرِهَا، فَإِنْ لَمْ يَعْتَرِفْ بِالْعَجْزِ فَهُوَ يَعْلَمُ بِعَجْزِي عَنْ نَظْمِ مِثْلِ قَولِهِ: /B50/

يَا دُرَّ ثَغْرِ حَبِيبِي *** كُنْ بِالْعَقِيقِ رَحِيًما

وَ لَاتَعَضَّ عَلَيْهِ *** أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيًما[393]

وَ عَنْ قَولِهِ فِي مَلِيحٍ نَشْوَانَ*:

ص: 175


1- النسخة: و تحصى.
2- النسخة: التغنّن.

وَ السُّكْرُ فِي وَجْنَتِهِ وَ طَرْفِهِ *** يَفْتَحُ وَرْدًا وَ يَغُضُّ نَرْجِسًا[394]

إِلَى غَيرِ ذَلِكَ مِمَّا لَايُطِيقُهُ الْإِحْصَاءُ.

وَ أَمَّا قَولُهُ: وَ لَيسَ فِي وُسْعِنَا أَنْ نُضَاهِيَ الْفَحْلَيْنِ الْمُبَرِّزَيْنِ - وَ هُمَا بِالْاِصْطِلَاحِ الَّذِي اتَّفَقْنَا عَلَيهِ أَبُوتَمَّامٍ[395] وَ أَبُوالطَّيِّبِ[396] - بِبَيْتٍ وَاحِدٍ، وَ لَا مَثَلٍ شَارِدٍ*؛ فَلَاأَظُنُّ(1) أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ بِ «الْبَيْتِ الْوَاحِدِ»: بَيْتَ الْبُوقَاتِ وَ الطُّبُولِ[397] لِأَبِي الطَّيِّبِ؛ وَ بِ «الْمَثَلِ الشَّارِدِ»: مِثلَ قَولِ أَبِي تَمَّامٍ:

وَ كُلُّ شَيْ ءٍ لَهُ شَيْ ءٌ يَكُونُ بِهِ *** فَسَادُهُ وَ فَسَادُ الْكَلْبِ فِي السَّمَنِ[398]

بَلِ الْمُرَادُ مَا لَهُمَا مِنَ الَْمحَاسِنِ وَ الْأَمْثَالِ. وَ لَاشَكَّ فِي عَجْزِي، وَ لَاأَقْرُنُهُ مَعِي فِي ذَلِكَ عَنْ مُبَارَاتِهِمَا وَ مُبَارَاةِ سَائِرِ الُْمجِيدِينَ، كَالْوَدَاعِيِ[399] وَ الصَّفِيِ[400] وَ غَيْرِهِمَا.

وَ أَمَا قَولُهُ: وَ لَسْتُ أَقُولُ: انَّ مُحَسِّنَاتِ الْبَدِيعِ غَيْرُ مُحَسَّنَةٍ، وَ فُنُونَهُ غَيْرُ مُسْتَحْسَنَةٍ؛ وَ إِنَّ الْعِلْمَ النَّبَاتِيِّ لَايُخْفِقُ* بِالنَّصْرِ، وَ لَايَسُدُّ بِحَامِلِهِ الثَّغْرَ؛ وَ لَكِنْ أَقُولُ - وَ التَّشْبِيهُ أَبْلَغُ عِندَ النَّبِيهِ! - : اَلْفَتَاتُ تُسَوَّرُ*، إِذَا كَانَتْ تُنْظَرُ؛ وَ تُزَيَّنُ، إِذَا كَانَتْ تُسْتَحْسَنُ؛ وَ تُخَلْخَلُ، إِذَا كَانَتْ تُقْبَلُ؛ وَ تُقَرَّطُ* وَ تُقَلَّدُ، إِذَا كَانَتْ ذَاتَ جِيدٍ أَجْيَدَ؛/A51/ وَ تُكْسَى خَيْرَ جِلْبَابٍ، إِذَا لَمْ يَكُنِ الْعَارُ تَحْتَ الثِّيَابِ؛ وَ ذَاتُ الْعِوَارِ(2)، لَايُصْلِحُهَا دِمْلَجٌ* وَ لَاسِوَارٌ.

وَ عِنْدِي «وَ لِلنَّاسِ فِيَما يَعْشِقُونَ مَذَاهِبُ»[401] وَ مِلَلٌ، تَفْضِيلُ الْمَلِيحَةِ الْعَاطِلَةِ

ص: 176


1- النسخة: و لاأظن.
2- اللفظة مثلّثة الأوّل، و اختيار الكسر لمكان المناسبة بينها و بين لفظة «سِوار».

عَلَى الْقَبِيحَةِ ذَاتِ الْحَلْيِ وَ الْحُلَلِ. وَ الْمُرَادُ مِنهَا مَا نَبَّهْنَاكَ عَلَيهِ سَابِقًا. وَ رَأْيُ مَولَايَ مُوَافِقٌ(1) - إنْ شَاءَ اللَّهُ! - .

***

[وَ لْيَعْلَمِ(2)] النَّاظِرُ فِي رِسَالَتِي هَذِهِ أَنْ مَا تَعَمَّدْتُ الرَّدَ فِيهَا إِلَّا عَلَى طَائِفَتَيْنِ:

إِحْدَاهُمَا: مَنْ جَرَتْ عَلَى أَلْسِنَتِنَا، تَسْمِيَتُهُمْ بِأَهْلِ الْعَمُودِ لِمُنَاسَبَةٍ ظَاهِرَةٍ عَلَى النَّاظِرِ فِيهَا؛ وَ قَدْ عَرَفْتَ أَنَّهُمْ جُهَّالٌ يُنْكِرُونَ فَضْلَ الْعِلْمِ وَ يَجْهَلُونَ قَدْرَهُ، وَ يَجْحَدُونَ(3) فَضَائِلَ الْمُتَأَخِّرِينَ بِالْمَرَّةِ؛ وَ يُوجِبُونَ التَّأَسِّيَ بِالْمُتَقَدِّمِينَ فِي كُلِّ مَا خَبُثَ وَ طَابَ، وَ يَتْبَعُونَ خُطَاهُمْ فِي كُلِ خَطَاءٍ وَ صَوَابٍ.

وَ هَذِهِ الطَّائِفَةُ قَدْ طَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نَائِمُونَ فِي سِنَةِ الْغَفْلَةِ، وَ أَخَذَتْ مِنْ رِقَابِهِمْ مَأْخَذَهَا قَوَاطِعُ الْبَرَاهِينِ وَ الْأَدِلَّةِ.

وَ آخَرِينَ هَامُوا بِعِدَّةِ أَلْفَاظٍ حَفِظُوهَا مِنْ كُتُبِ الْبَدِيعِ، وَ أَلْهَتْهُمْ عَنْ ثِمَارِ الْفَوَائِدِ أَنْوَارُ الرَّبِيعِ[402]؛ يَدِينُونَ بِمَا بَيْنَ دَفَّتَيْهَا مِنْ فَاسِدٍ وَ صَحِيحٍ، وَ يَقْضُونَ(4) عِندَ ظَوَاهِرِهَا وُقُوفَ الْفَقِيهِ عِنْدَ النَّصِّ الصَّرِيحِ.

وَ كُلٌّ مِنهُمَا عَارٍ مِنْ ثِيَابِ الْفَضْلِ عَارٌ عَلَى ذَوِي الْآدَابِ، بَلْ لَايَرْضَى ذُواللُّبِ

ص: 177


1- النسخة: موفق.
2- هيهنا بياضٌ في النسخة قدر كلمتين أو ثلاث كلمات، و ما اخترناه و جعلناه في المتن يوافق السياق.
3- النسخة: يحمدون.
4- كذا في النسخة، و لوكان: «يقفون» لكان أنسب؛ لمكان قوله: «وقوفَ الفقيه ...».

أَنْ يَعُدَّهُمَا(1) مِنْ ذَوِي /B51/ الْأَلْبَابِ!.

وَ أَمَّا مَنْ سِوَاهُمْ مِنَ الُْمجِيدِينَ - عَلَى اخْتِلَافِ مَذَاهِبِهِمْ فِي الْكَلَامِ - فَإِنِّي أَعْرِفُ لِكُلٍّ حَقَّهُ، وَ أُولِيهِ مِنَ الثَّنَاءِ مَا اسْتَحَقَّهُ؛ وَ لَسْتُ(2) مِنْ ذَوِي الْآرَاءِ الْجَامِدَةِ، الَّذِينَ يَتَعَصَّبُونَ لِطَرِيقَةٍ وَاحِدَةٍ. وَ فُنُونُ الشِّعْرِ عِنْدِي كَالْفَوَاكِهِ كُلٌّ فِيهِ لَذَّتُهُ، أو كَالْأَزْهَارِ(3) كُلٌّ لَهُ رَائِحَتُهُ؛ وَ لِكُلٍّ مَحَاسِنُ مَخْصُوصَةٌ بِهِ مَقْصُورَةٌ عَلَيهِ، وَ قَدْ تَقَدَّمَتْ فِيَما سَبَقَ الْإِشَارَةُ إِلَيهِ.

نَعَمْ! تَخْتَلِفُ طِبَاعُ الْأَنَامِ فِيَما تُؤْثِرُهُ(4) مِنْ تِلْكَ الْأَقْسَامِ؛ فَيَخُصُّ كُلُّ قَومٍ بِمَزِيدِ الرَّغْبَةِ مَا يُنَاسِبُ أَزْمِنَتَهَا وَ بِلَادَهَا، وَ يُوَافِقُ مَقَاصِدَهَا وَ مُعْتَادَهَا. وَ مِثْلُ هَذَا الْاِخْتِلَافِ مَوجُودٌ بَينَ النَّاسِ فِي سَائِرِ الْأَشْيَاءِ، فَيَخْتَارُ كُلُّ قَومٍ مِنْهُمْ قِسْمًا مِنَ الْمَنَازِلِ، وَ الْمَلَابِسِ وَ الْمَآكِلِ. وَ هَذَا تَخْصِيصٌ حَسَنٌ بِمَزِيدِ الرَّغْبَةِ إِلَيهِ، لَاقَصْرُ الْحُسْنِ عَلَيهِ. وَ هَذَا مَعْنَى مَا قَدَّمْتُهُ مِنِ اخْتِلَافِ الطِّبَاعِ بِاخْتِلَافِ الْأَعْصَارِ وَ الأَمْصَارِ.

وَ إِنْ سَئَلْتَ عَنْ أَمْثَلِ تِلكَ الطَّرَائِقِ عِنْدِي، فَلِي مَذْهَبٌ فَرْدٌ أَعِيشُ بِهِ وَحْدِي، وَ بَيَانُهُ لَايَنْفَعُ النَّاظِرَ وَ لَايُجْدِي. وَ بَعْدَ مَا بَيَّنْتُ لَهُ الَْمحَاسِنَ وَ أَرْشَدْتُهَا إِلَيْهَا، فَلْيَخْتَرْ لِنَفْسِهِ مَا يَرُوقُ لَهَا مِنْهَا وَ يَحْلُو لَدَيْهَا.

***

ص: 178


1- النسخة: يعمدهما.
2- النسخة: ليست.
3- النسخة: كاالأزهار.
4- النسخة: يؤثره.

[هَذِهِ الرِّسَالَةُ(1)] - أَيُّهَا الْمَولَى الْأَخُ! - جَامِعَةٌ لَِمحَاسِنِ اللَّاحِقِينَ وَ السَّابِقِينَ، تُغَلُّ بِهَا أَعْنَاقُ الْمُعَجْرَفِينَ وَ الْمُتَكَلِّفِينَ، رَافِعَةٌ لِأَعْلَامِ الْعِلْمِ دَافِعَةٌ لِشُبَهَاتِ الْجَاهِلِينَ. /A52/وَ ظَنِّي بِكَ وَ بِسَائِرِ مَنْ يَقَعُ إِلَيهِ الْكِتَابُ، مِنْ أُمَّةِ الْفَضْلِ وَ الْآدَابِ؛ حُسْنُ الصَّنِيعِ فَإِنِّي مَا أَرَدْتُ قَبِيحًا فِيَما صَنَعْتُ، وَ إِصْلَاحُ مَا فِيهِ مِنَ الْفَسَادِ فَإِنِّي مَا أَرَدْتُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ. وَ رَحِمَ اللَّهُ امْرَءً لَمَّ* شَعْثَ* أَخَاهُ(2)، أَو كَفَّ عَنْهُ أَذَاهُ. وَ أَمَّا مَنْ لَبِسَ* لِي جِلْدَ الَّنمْرِ*، وَ تَقَلَّبَ مِنْ ضَغَائِنِهِ عَلَى جَمْرٍ*؛ فِإِنِّي أُحَذِّرُهُ الْبَغْيَ فَإِنَّ الْبَغْيَ مَصْرَعُهُ وَخِيمٌ، وَ لَا أَلُومُهُ عَلَى ذَلِكَ فَإِنَّهُ دَاءٌ فِي النَّاسِ قَدِيمٌ!؛ وَ النَّاسُ أَشْبَاهٌ، وَ أَشْكَالٌ(3) وَ لَاآخُذُهُ بِذَلِكَ فَنِعْمَ الْآخِذُ الْمُنْتَقِمُ اللَّهُ(4). وَ لَيْسَ لَهُ جَوَابٌ عِنْدِي، سِوَى أَبْيَاتِ الْمُقَنِّعِ الْكِنْدِيِ[403]:

وَ إِنَّ الَّذِي بَيْنِي وَ بَيْنَ بَنِي أَبِي *** وَ بَيْنَ بَنِي عَمِّي لَُمخْتَلِفٌ جِدًّا

فَإِنْ أَكَلُوا لَحْمِي وَفَرْتُ لُحُومَهُمْ *** وَ إِنْ هَدَمُوا مَجْدِي بَنَيْتُ لَهُمْ مَجْدًا

ص: 179


1- في النسخة هيهنا بياضٌ قدر كلمتين أو ثلاث كلمات، و أظنّ أنّها «هذه الرسالة» أو ما يشبهها.
2- النسخة: لم على شعث أخاه.
3- كذا في النسخة، و الظاهر: أشكالٌ و أشباه.
4- النسخة: للّه.

وَ إِنْ زَجَرُوا طَيْرًا بِنَحْسٍ تَمُرُّ بِي *** زَجَرْتُ لَهُمْ طَيْرًا تَمُرُّ بِهِمْ سَعْدًا

وَ لَاأَحْمِلُ الْحِقْدَ الْقَدِيمَ عَلَيْهِمُ *** فَلَيْسَ رَئِيسُ الْقَومِ مَنْ يَحْمِلُ الْحِقْدَا[404]

وَ مَا كُنْتُ أَقْطَعُ كَفِّي بِضِرْسِي، وَ أَقُولُ: قَطَعْتُ بَعْضِي وَ شَفَيْتُ نَفْسِي!؛ بَلْ أَصِلُهُ وَ إِنْ قَطَعَ وَاضِحَ الْوَدَادِ، وَ إِنْ مَنَعَ(1)؛ وَ لَاأَبِيعُ حَظِّي مِنْهُ وَ إِنْ بَاعَ حَظَّهُ مِنِّي، وَ أَزْدَادُ مَيْلًا إِلَيهِ كُلَّمَا ازْدَادَ مَيْلًا عَنِّي. وَ إِذَا انْقَطَعَتْ مِنَ الرَّحِمِ الْأَوَاصِرُ*، صَغُرَتْ عِنْدَهَا كَبَائِرُ الْجَرَائِرِ، وَ اللَّهُ يَغْفِرُ لَهُ ذَلِكَ!. /B52/ وَ لَالَومَ عَلَيهِ وَ لَاتَثْرِيبَ*، وَ لَاأَكْدُرُ صَفْوَ خَاطِرِهِ بِالْعَذْلِ وَ التَّأْنِيبِ*،

فَإِنَّ عَهْدِي بِهِ وَ اللَّهُ يَكْلَؤُهُ *** وَ إِنْ أَتَى الذَّنْبَ مِمَّنْ يَكْرَهُ الْعَذْلَا[405]

بَلْ أَقُولُ لَهُ:

إِنْ سَاءَنِي مِنْكَ ذَلِكَ *** فَقَدْ سَرَّنِي أَنِّي خَطَرْتُ بِبَالِكَ[406]

***

ثُمَّ لَمَّا كَانَتِ الْقَصِيدَةُ الُْمخَلَّعَةُ، هِيَ الْبَاعِثَةُ عَلَى تَصْنِيفِ الرِّسَالَةِ؛ وَ النَّاظِرُ فِيهَا لَابُدَّ أَنْ تَسْمُو نَفْسَهُ إِلَيْهَا، وَ يُحِبَّ الْاِطِّلَاعَ عَلَيْهَا، أَلْحَقْنَاهَا بِهَا؛ وَ هِيَ:

قَلْبِي بِشَرْعِ الْهَوَى تَنَصَّرْ *** شَوقًا إِلَى خِصْرِهِ الْمُزَنَّرْ

ص: 180


1- كذا في النسخة، و الظاهر وقوع سقطٍ هيهنا.

كَنِسَةٌ تِلْكَ أَمْ كِنَاسٌ *** وَ غِلْمَةٌ أَمْ قَطِيعُ جُؤْذَرْ

وَ كَمْ بِهِمْ مِنْ مَلِيكِ حُسْنٍ *** جَارَ عَلَى النَّاسِ إِذْ تَأَمَّرْ

لَهُ بِأَجْفَانِهِ جُنُودٌ *** تَظْفَرُ بِالْفَتْحِ حِينَ تُكْسَرْ

وَا حَرَبَ الْقَلْبُ مِنْ صَغِيرٍ *** عَلَيَّ مِنْ تِيهِهِ تَكَبَّرْ

يَضْحَكُ مِنْ لَوعَتِي وَ أَبْكِي *** يَنَامُ عَنْ لَيْلَتِي وَ أَسْهَرْ

وَدَدْتُ أَنِّي لَهُ وُشَاحٌ *** لَو أَنَّ لِلْمَرْءِ مَا تَخَيَّرْ

وُشَاحَهُ كَمْ هَصَرْتَ غُصْنًا *** مَا كَانَ لَولَاكَ قَطُّ يُهْصَرْ

أَمَا تَرَى إِذْ تَجُولُ لَعْبًا *** إِزَارَهُ الثَّابِتَ الْمُوَقَّرْ

/A53/ جَارَانِ رِدْفٌ لَهُ وَ خِضْرٌ *** أَنْجَدَ هَذَا وَ ذَاكَ غَوَّرْ

كَمْ ظَاهِرٍ مُضْمَرٍ لِوَجْدِي *** لِظَاهِرٍ مِنْهُمَا وَ مُضْمَرْ

عَلَيَّ مُسْتَأْسِدٌ غَزَالٌ *** إِنْ سُمْتُهُ قُبْلَةً تَنَمَّرْ

إِنِّي فَقِيرٌ إِلَيْهِ لَكِنْ *** بِقُبْلَةٍ قَانِعٌ وَ مُعْتَرْ

وَ رُبَّ وَعْدٍ بِلَثْمِ خَدٍّ *** جَادَ بِهِ بَعْدَ مَا تَعَذَّرْ

سَقَاهُ مَاءُ الشَّبَابِ حَتَّى *** أَيْنَعَ نَبْتُ الْعِذَارِ وَ اخْضَرْ

أَ لَيْسَ مَنْ هَامَ يَا عَذُولِي *** بِمِثْلِ هَذَا الْعِذَارُ يُعْذَرْ

أَخْفَيْتُ فِي جُنْحِهِ غَرَامِي *** فَاللَّيْلُ أَخْفَى لَهُ وَ أَسْتَرْ

عَرَّفَهُ لَامُ عَارِضَيْهِ *** عَلَيَّ لِمْ بَعْدَهَا تَنَكَّرْ

بِجَنْبِ خَطِّ الْعِذَارِ خَالٌ *** كَنُقْطَةٍ شُكِّلَتْ بِعَنْبَرْ

ص: 181

وَقَّعَ لِي خَالُهُ بِحَتْفِي *** لَمَّا تَلَا خَطَّهُ الْمُزَوَّرْ

بِمُقْلَتَيْهِ يُرِيدُ قَتْلِي *** يَا رَبِّ سَهِّلْ وَ لَاتَعَسَّرْ[407]

أَخْفَيْتُ وَصْفَ الْحَبِيبِ دَهْرًا *** وَ الْيَومَ بِاسْمِ الْحَبِيبِ أَجْهَرْ

هَوَيْتُ أَحْوَى اللِّثَاتَ أَلْمَى *** أَهْيَفَ سَاجِي الْجُفُونِ أَحْوَرْ

كَاللَّيْثِ وَ الضَّبْيِ حِينَ يَسْطُو *** وَ حِينَ يَعْطُو وَ حِينَ يُنْظَرْ

فَوَجْهُهُ جَنَّتِي وَ حُورِي *** جُفُونُهُ وَ الشِّفَاةُ كَوثَرْ

/B53/ عَنَايَ مِنْهُ وَ مِنْ عَذُولٍ *** يَهْجُرُ هَذَا وَ ذَاكَ يُهْجَرْ

يَسْأَلُ عَمَّنْ كَلَفْتُ فِيهِ *** وَ هُوَ بِهِ لَويَشَاءُ أَخْبَرْ

هَلْ رِيقُهُ الشَّهْدُ قُلْتُ أَحْلَى *** أَو وَجْهُهُ الْبَدْرُ قُلْتُ أَنْوَرْ

قَالَ فَذَا الْغُصْنُ قَدْ حَكَاهُ *** فِي حُسْنِ قَدٍّ فَقُلْتُ قَصَّرْ

اَلْغُصْنُ يَهْوِي لَهُ خُضُوعًا *** وَ الضَّبْيُ مِنْ أَجْلِهِ تَعَفَّرْ

صَغَّرَهُ عَاذِلِي وَ لَمَّا *** شَاهَدَ ذَاكَ الْجَمَالَ كَبَّرْ

لَمَّا رَأَى صُورَةً سَبَتْنِي *** صَدَّقَ مَا مِثْلُهَا تُصَوَّرْ

يَا غُصْنَ بَانٍ وَ دَعْصَ رَمْلٍ *** وَ جِيدَ رَيْمٍ وَ طَرْفَ جُؤْذَرْ

خِصْرُكَ هَذَا الضَّعِيفُ يَعْيَى *** مِنْ حَمْلِهِ قَامَةً وَ خَنْجَرْ

مُؤَنَّثُ الطَّرْفِ مِنْكَ أمْضَى *** شَبًّا مِنَ الصَّارِمِ الْمُذَكَّرْ

فَاتِرُهُ لَايُقَاسُ حَدًّا *** بِبَارِدٍ لِلسُّيُوفِ أَبْتَرْ

أَغْمِدْ شَبَاهُ فَأَيِّ قَرْمٍ *** مِنْ بَأْسِ جَفْنَيْكَ لَيْسَ يَذْعَرْ

ص: 182

يَا شَاهِرًا سَيْفَهُ الُْمحَلَّى *** جَفْنُكَ بِالْفَتْكِ مِنْهُ أَشْهَرْ

لِدَولَةِ الْحُسْنِ نَحْنُ جُنْدٌ *** وَ أَنْتَ سُلْطَانُهَا الْمُظَفَّرْ

فَانْشُرْ لَوَاءَ الْجُعُودِ فِينَا *** تُكَسِّرُ كِسْرَى بِنَا وَ قَيْصَرْ

يَا صَاحَ سُكْرُ الشَّبَابِ إِثْمٌ *** بِالشِّيبِ مِنْ بَعْدِهِ يُكَفَّرْ

/A54/ جَرَى كُمَيْتُ الشَّبَابِ حَتَّى *** أَثَارَ فِي عَارِضَيَّ عِثْيَرْ

أَقْبَلَ صُبْحُ الْمَشِيبِ نَحْوِي *** يَسْعَى وَ عَصْرُ الشَّبَابِ أَدْبَرْ

مُذْ كَادَ غُصْنُ الشَّبَابِ يَذْوِي *** بِعُرْسِ فَرْعِ الْكِرَامِ أَثْمَرْ

عُرْسٌ بِهِ الْهَمُّ عَادَ يُطْوَى *** لَا بَلْ بِهِ الْمَيْتُ كَادَ يُنْشَرْ

عُرْسُ فَتًى أَبْهَرَ الْبَرَايَا *** فِي حُسْنَيْ مَنْظَرٍ وَ مَخْبَرْ

أَنْهَى إِلَى عَمِّهِ عَلِيٍ *** حَدِيثِ مَجْدٍ لَهُ وَ مَفْخَرْ

وَ مَا رَوَى لِلْعُلَى عَلِيٍ *** أَصَحَّ أَخْبَارِهَا وَ أَشْهَرْ

عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى *** مُسَلْسَلًا عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرْ

إِنْ حُدِّثُوا عَنْ رَوَاءِ صَادٍ *** فَعَنْهُ يُرْوَى وَ عَنْهُ يُؤْثَرْ

يَشْتَقُّ فِعْلُ الْجَمِيلِ مِنْهُ *** وَ هُوَ لِفِعْلِ الْجَمِيلِ مَصْدَرْ

ذُوقَلَمٍ إِنْ جَرَى بِأَمْرٍ *** جَرَى عَلَى اللَّوحِ بِالْمُقَدَّرْ

عَجِبْتُ مِنْ مُدْيَةٍ بَرَتْهُ *** وَ حَدُّهُ بِالسُّيُوفِ أَثَّرْ

مَا كَادَ سِرٌّ عَلَيْهِ يَخْفَى *** وَ سِرُّهُ لَايَكَادُ يَظْهَرْ

إِنْ سَالَ بِالْحِبْرِ فَوقَ طُرْسٍ *** رَاقَكَ فِي وَشْيِهِ الُْمحَبَّرْ

ص: 183

تَرَى نَظِيمَ الْجُمَانِ مِنْهُ *** عَلَى وُجُوهِ الطُّرُوسِ يُنْثَرْ

حَبَاهُ غَابَ حَوَاهُ قِدْمًا *** صُورَةَ صَلٍّ وَ بَأْسَ قَسْوَرْ

/B54/ كَمْ حَلَّ أَسْرٍ وَ فَكَّ رِقٍ *** خَطَّ عَلَى رَقِّهِ وَ حَرَّرْ

مَنَاقِبٌ لَاتَكَادُ تُحْصَى *** وَ سُؤْدَدٌ لَايَكَادُ يُحْصَرْ

قُرْآنُهُ مَا خَتَمْتُ لَكِنْ *** قَرَأْتُ مِنْهُ الَّذِي تَيَسَّرْ

خُذْهَا أَبَاأَحْمَدَ فَتَاةً *** جَاءَتْ لِفَرْطِ الْحَيَا تَعَثَّرْ

مِنْ قَاصِرٍ مَدْحُهُ عَلَيْكُمْ *** وَ إِنْ يَكُنْ فِي الْمَدِيحِ قَصَّرْ

عَقِيلَةٌ أُهْدِيَتْ لِكُفْوٍ *** لَهَا بِحُسْنِ الْقَبُولِ أَمْهَرْ

لَدَيْهِ أَلْقَتْ قَنَاعَهَا عَنْ *** مَحَاسِنٍ عَنْ سِوَاهُ تُسْتَرْ

فَرِيدَةٌ فِي الْجَمَالِ فَاقَتْ *** أَلْفَ قَصِيدٍ لِأَلْفِ عَنْتَرْ

مَا حَاكَ بَشَّارُهُمْ نَظِيرًا *** وَ هْوَ ابْنُ بُرْدٍ لَهَا وَ حَبَّرْ

كَمْ خَطَبَتْهَا نُفُوسُ قَومٍ *** فَكُنْتَ أَولَى بِهَا وَ أَجْدَرْ[408]

ص: 184

ثَبَت معاني غريب اللغات

ص: 185

ص: 186

ثَبَتٌ

لمعاني غريب اللُّغات

على حسب استعمالها في الكتاب

المرتَّب ترتيبًا أبتثيًّا

*حرف الهمزة*

أبرَاد

الأبراد: جمع بُرْد، و هو: الثَّوب المخطَّط.

ابن جَمِير

ابن جَمِير: الليل و النهار.

ابن سَمِير

ابن سَمِير: الليل الَّذِي لاممرَّ فيه. ابناسَمِير: الليل و النهار.

أَحنَبطِي

أَحنَبطِي: أمتلِى ء غيظًا.

أذقانهم

جمع: ذقن؛ و هو: مجتمع اللَّحيَين من أسفلهما.

أَرجحِنُ

أرجحنَّ: اهتزَّ.

أَرجَنت

أرجنت: أقامت.

ص: 187

أرهَف

رهف السيف: رققه.

أريَاف

الأرياف: جمع الريف. و الريف: أرضٌ فيها زرعٌ و خضبٌ. و أرضٌ ريّفةٌ: خِضْبةٌ. و أرأفت الأرض و أريفت: أخضبت.

أزَاهِيره

جمع زهرة، و زهرة الدنيا: بهجتها و غزارتها.

أَزكُنُك

أزكنه الأمر: أعلمه و أفهمه إيّاه.

استَبشَعوا

استبشعه: عدّه قبيحًا.

استِعجَامها

عَجَم يعجُمُ عَجْمًا وَ عُجْمًا، العَجْمَاءُ: الرملة الّتي لاشجر فيها.

أسدَوا

أَسدَى إِسْداءً الثوبَ: أقامَ سَدَاه. و السَدَى من الثوب: ما مُدَّ من خيوطه طولًا.

أسلَنقِي

اِسلَنقَى: انبسط على ظهره فنامَ عليه.

أصبُو

صبا يصبُو: حنَّ و اشتاق إليه.

أَضرَم

ضَرِمت النارُ: اشتعلت. و أضرَم النارَ: أوقدها.

إطْرائَه

أطراه: بالغ في مدحه.

أطرى

أطرَى فلاناً: أحسن الثناء عليه و بالغ في مدحه.

اعتِساف

اعتسف الأمرَ: ركبه بلاتدبّرٍ و لارويّةٍ.

اعتَلجَ

اعتلج: التطم. يقال: اعتلجت الهموم في صدره أي: تلاطمت.

ص: 188

أعرَنزِم

أعرنزمَ: أَتجمَّعَ و انقبضَ.

أعطافهم

العِطف جمعه: أعطاف و عِطاف و عُطوف: من كلّ شي ءٍ: جانبه.

أُكُفُهُم

الأُكُفُ جمعُ الأُكاف، و هو: البرذعة. و البرذعة: ما يُجعل على الحمار للركوب عليه.

الآذَريُون

الآذريون: جنسُ زهرٍ من المركّبات، برتقاليّ اللون.

الآسِي

الآسي: جمعه أُساة و إساء، و هو: الطبيب.

الاحتِراش

احتَرَشَ الضبَّ: اصطاده.

الأَخثَم

خَثَم يخثُمُ أنفَهُ: كسره.

الأراك

الأَراك: شجرٌ ذوشوكٍ، خَوَّار العودِ تُتَّخذُ منه المساويك.

الأريَاف

الأَرياف أرياف.

الأسَارِيع

الأساريع: دودٌ بيضٌ حُمر الرؤوس تتغذّي بالأوراق و الأثمار.

الإِسهَاب

أسهَبَ الكلام: أطالَ.

الأَصداغ

الأصداغ: جمع صُدغ. و هو هيهنا: الشَعر المتدلّي على ما بين العين و الأُذُن.

الأطلَال

الأهلَة

جمعُ الهِلَال، و هو مصدرُ هالّ. و الهِلَال: غرّة القمر.

ص: 189

الأَنقاس

النِّقس جمعه أَنقاس: المداد الّذي يُكتب به.

الأَنواء

الأنواءُ مفرده: النَّوء، و هو: المطر.

الأواصِر

الأواصر جمع الوِصْر، و هو: العهد.

الأَيهُقان

الأيهُقَان جمع: الأيهُقَانة. و هو: عُشبٌ يطول، و له وردةٌ حمراء و ورقةٌ عريضٌ. أو: الجرجيرُ البرّيُّ.

البَهَار

البهار: نبتٌ طيّب الرائحة، و يقال له: عين البَقَر، أو: بهار البرّ.

التَأَنُّث

تأنّث الرجل: تشبّه بالأنثى في لينه و رقّة كلامه و تكسّر اعضائه.

التَأنِيب

أنّبه: عنَّفه و لامه.

التَّحامُل

تحامَلَ على فلانٍ: جار و لم يعدِل.

التَّعَجرُف

التَّعجرُف ← عَجرَفَة.

التَّنُّوم

التَّنُّوم: شجرٌ له ثمرٌ شُربه مع الحُرْف و الماء يُخرِجُ الدودَ، و التَّضَمُّد بوَرَقه مع الخَلِّ يَقلَعُ الثَآليلَ.

التَّيْس

التَّيس جمعه: تيوس و أتياس، و هو: الذَّكَر من المَعَز و الظباء و الوعول.

الثَّغر

الثَّغر: مقدَم الأسنان.

الجُرْد

الجُرْد: الخَيل الّتي لارجالة فيها.

الجَردَاء

الجَرِدُ و الأَجرَد: المكان لانبات فيه؛ و الجَرداء: الشجرة لاورقة عليها.

الجُلمُود

ص: 190

الجُلمُود: الصخر.

الحِجَاج

حاجَّه حِجاجاً: خاصمه فحَجَّه.

الحِجَال

الحِجَال مفرده: الحَجَلَة. و رَبَّات الحِجال: النساء.

الحِياكَة

حِياكَة الثوب: نسجه. الحائك: النسّاج.

الحَيزَبُون

الحَيزبُون: العجوز، و مثله: الحَيزبُور.

الخَاثِر

خَثَر اللبنُ: ثَخُنَ و اشتدّ.

الخِلَال

الخِلَال جمعُ الخلل، و هو: الوهن و الفساد.

الخِلعَة

الخِلعَة: الثوب الّذي يُعطَى مِنحةً. و اللفظة بضمّ الأوّل - : الخُلعة - وردت بمعنى خيار المال. و لكن اختيار المكسورة لمكان المناسبة بينها و بين قوله: «و نَضَى عنها سَمِلَ أَبرادِ البِداوة».

الخَيَال

الخَيَال: ما تشبّه لك من الصور في المنام.

الدَّعَج

دَعِجَتِ العينُ: كانت واسعةً شديدة السواد و البياض.

الدِّمَن

الدِّمَن مفرده: الدِّمنة، و هي: آثار الدار.

الدَّهنَاء

الدهناء: الفلاة.

الذَّرّ

الذَّر: صغار النمل. الهباءُ المنتَشَر في الهواء.

الذَّرِيَّة

الذرّيّ: فرند السيف و ماؤه. يُشبَّهان في الصفاء بمدبّ النمل و الذَّرِ. و المدبُّ:

ص: 191

المجرى. مدبّ النمل أي: مجراه.

الرَّعَاع

الرَّعاع: سَفْلَة الناس.

الرَّغْوة

الرغوة: ما على اللبن و الماء من الزبد.

الرَّند

الرَّند: شجرةٌ صغيرةٌ طيّبة الرائحة من فصيلة الغاريّات.

الزَّجَج

زجّ الحاجبُ: دقّ و تقوَّس في طولٍ.

السَّبَاسِب

السَّبَاسب جمعُ السَبْسَب، و هو: الأرض الواسعة الّتي لاماء فيها. الأرض المستوية البعيدة.

السِّرَاط

السِّراط: السبيل الواضح. و الصاد أعلى للمضارعة، و السين الأصل.

السِّمَان

السِّمَان مفردُه سَامِن و سَمين، و هو: كثير الشحم و الدسم.

السِنَاد

السِّناد: كلُّ عيبٍ في القافية قبل الرويّ.

السَّودَاء

السَّوداء: مرض الماليخوليا.

الشامَّة

الشامَّة ← شامَّة.

الشَّبَح

الشَّبَح: الباب العالي البناء. و: الشخص.

الشُّخْب

شخبت اللبن: حلبت. و هو ما يمتدُّ من اللبن كالخيط عند الحَلْب. و هو فَعلٌ بمعنى مفعولٍ.

الشَّغَب

الشَّغَب: الشرّ و الفتنة. شَغِب القوم: أثار بينهم الشرّ و الفتنة.

الشَّمْطَاء

ص: 192

شَمِط يَشمَطُ: خالط بياض رأسه سوادٌ، فهو أَشمَط، و هي شمطَاء.

الشَّنَب

الشَّنَب: البَردُ. شَنِبَ الرَّجلُ: كان أبيضَ الأَسنانِ حسنَها.

الشِّيح

الشيح مفرده شِيحَة، و هي: نباتٌ أَنواعه كثيرةٌ و كلُّه طيّب الرائحة.

الصُّدُود

الصُّدود: الإعراض و الميل عن الشي ء.

الصُعلُوك

الصُعلُوك: الفقير.

الصَّفْع

صَفَع صفْعًا: ضرب قفاه أو بدَنَه بكفِّه مبسوطةً.

الصَّفِيق

صَفُقَ يصفُقُ الثوبُ: كثُف نسجُه. ثوبٌ صفيقٌ: كثيفٌ نسجُه.

الصَّقِيع

الصَّقيعُ: الغائب البعيدُ الّذي لايُدرَى أين هو. يقال: و ما أدري إلى أيّ صُقعٍ ذهب.

الصِّيرَان

الصِّيرَان جمعُ الصِّيار، و هو: القطيع من البقر.

الضَّرَب

الضَّرَب و الضَّرْب: العسل الأَبيض الغليظ.

الطَّبُ

الطبُّ: الحاذق في عمله.

الطَّرِيف

الطَّريف جمعه: طُرْف و طِرَاف، و هو: الغريب النادر من الثمر و نحوه.

الطَّرِيفَة

الطَّرِيفة ← الطريف.

الطَّلَاوة

الطَّلاوة: الحسن و البهجة. يقال: هذا كلامٌ ما عليه طلاوةٌ: إِذا كان غثًّا لاملاحة

ص: 193

له.

الطَّلُ

الطَّلُّ جمعه طِلَال و طِلَل: المطر الضعيف. الندى.

الطَّيْف

طافَ طيفًا الخيالُ: جاء في النوم.

العَافِية

عفا يعفُو الأثرُ أو المنزلُ: إمّحى و درس و بلي.

العِبْ ء

العِبْ ءُ جمعه أعبَاء، و هي: الثقل و الحمل.

العِتَاق

الظاهر انّ اللفظة من عَتَقَ يَعتِقُ عِتقًا بمعنى: سبق، فالعتاق: السَبق. و لكن لم ينصّ اللغويّون على ورود مصدر اللفظة على هذه الزنة.

العَجْرَفات

العَجرَفات ← عجرفة.

العُلْجَان

في بعض مصادر اللغة: نبتٌ معروفٌ، و لم يزد عليه.

العَرَاجين

مفرده عُرجُون. و هو أصل العِذق الّذي يبقى على النخل يابسًا بعد أن تُقطع عنه الشماريخُ.

العَرار

العَرار جمعُ عَرَارة، و هي: نباتٌ ناعمٌ أصفر طيّب الرائحة. النرجس البرّيّ.

العَفو

يقال: فَعَله عفوًا أي:بديهيًّا من تِلقاء نفسه.

العَكَر

العَكَر مفرده العَكَرَة، و هي: القطعة من الإبل.

العَلقَم

العَلقَم: الحنظَل. كلُّ شي ءٍ مرٍّ.

ص: 194

العَمُوديُّون

هم أهل العمود و أهل العُمُد. أي: الّذين يسكنون الأخبية. و الأخبية: ما يُعمل من وبرٍ أو صوفٍ للسَكَن. فأراد المؤلّف بهم: مَن ينتمي إلى ساكني الصحراء و البدويّين و أهل الوَبَر.

الغَباشِير

الغباشير: ما بين السَحَر و المساء من الضوء، و ما بين الغروب و العشاء منه.

الغَوَاني

الغواني مفرده الغانية، و هو المرأة المتزوَّجة.

الفِرِند

الفِرِند: جوهر السيف و وشيُه، و هو ما يُرَى فيه شبهُ مدبِّ النمل. و ← الذَّرِّيَّة في هذا الثَبَت.

الفَلَج

فَلِج يَفلَجُ: تباعد ما بين أسنانه.

الفَيَافِي

الفَيافي مفرده الفيفى، و هو: المفازة لاماءَ فيها.

القَاحِلَة

القاحِلَة ← قاحل.

القِدَاح

القِدَاح جمع القِدْح، و هو سَهمُ القِمَار. يقال: صَدَقَهُم وَسمَ قِدحِه، أي: قال لهم الحقَّ.

القَذَال

القَذَالُ جمعه قُذُل و أَقذِلَة: ما بين الأذنين من مؤخّر الرأس.

القَرَى

قَرَى يقرِي الضيف: أضافه.

القُطَافة

القُطافة: ما يُسقطُ من العنب إذا قُطِف، أي: جُنِيَ.

القِفَار

جمع قَفْر، و هو: الخَلاء من الأرض لاماءَ فيه و لاناس و لاكلاء.

القَلَائد

القلائدُ مفرده القِلَادة، و هو ما جعل

ص: 195

في العُنُق من الحِليِّ.

القِلَام

القلام جمع القَلَم، و هو: اليَرَاعَة، أو: إذا بُرِئَت.

القَيصُوم

القَيصوم: نباتٌ طيّب الرائحة يُتَداوى به.

الكاهِل

الكاهل: مقدَّم أعلى الظهر ممّا يلي العُنُق.

الكَبوَة

الكبوة: المرّة من كبا. و كبا لوجهه: انكبّ على وجهه.

الكَرَب

الكَرَب مفرده كَرَبَة، و هو: أصول السَعَف الغُلاظ العِراض الّتي تُقطَع معها، سُمّي بذلك لأنّه كَرَب أن يُقطَع و دَنَا من ذلك.

الكِنافة

الكِنَافَة: نوعٌ من الحلويات تُحشَى بالجُبن أو بغيره.

الكَوَاعب

الكواعِب مفرده الكاعب، و هو من الجواري: الناهد. و نَهَدَتِ المرأةُ: كعب ثدياها.

اللَّبُ

اللبُّ: الملازم لعمله المقيم له.

اللَّجِين

اللَّجِين: نوعٌ من العَلَف، و هو العَلَف المتَّخَذ من الورق المدقوق المخلوط بدقيقٍ أو شعيرٍ.

اللُّجَين

اللُّجَين: الفضّة. و لامكبَّر لهذه اللفظة.

المَاحلَة

الماحِلَة ← ماحلٌ.

المُبَرسَمين

المُبَرسَم: الّذي أصيب بالبِرسَام. و البِرسامُ: داء الجنب، و هو التهابٌ يصيبُ غشاءَ الرئة.

ص: 196

المُتَعَجرِفِين

العَجرَفَة: الجفوةُ في الكلام.

المُتَنزَّهات

المتنزَّهُ: مكان التنزُّه. مكانٌ نَزْهٌ و نَزِهٌ و نَزِيهٌ: حَسَن المناخ مقصودٌ لجودته و بُعده عن فَساد الهواء.

المِنْصَحَة

المنصحة: الأبرة.

المَحَجَّة

المحجَّة: جادّة الطريق أي: وسطه. سُمّيت بذلك لأنّها تُقصد.

المُغفَّلِين

المغفَّلين جمع المُغَفَّل، و هو: من لافطنةَ له.

المَنبُوز

نَبَزَه بكذا: لقَّبه به، و هو شائعٌ في الألقاب القبيحة.

المَندَل

المَندَل جمعه مَنَادِل: العود الطيّب الرائحة.

المَهازِيل

المهازيلُ جمع المَهزُول، و هو: المصاب بالهُزَال. و الهُزَال: قلَّة اللحم و الشحم.

النَجَائب

نجائب الشي ء: خالصه. نجائب الإِبل: الخالص من الإبل.

النَّخوَة

النَّخوَة: الكبر و الفخر.

النِّطَاسي

النِّطاسي: العالِمُ الطَّبيب الحاذق.

النِعَاج

النِّعاج جمع النَعجَة، و هو: الأنثى من الضأن.

النِّقرِيس

النِّقريس: الطبيب المدقِّق.

النَمِر

الَنمِر و الِنمْر و الَنمْر: ضربٌ من السباع من عائلة السنَّور أصغر من الأسد، و هو منقَّط الجلد نقطًا سودًا و بيضًا.

ص: 197

النَّوَى

النَّوَى: الدَّار.

النِّيَاق

النِّياق جمع نِيق، و هو: أعلى موضعٍ في الجبل.

الهَمَج

الهَمَج جمعه أهمَاج، و هو: الرعاع من الناس الحَمقَى.

الهِنْدُوَانِيَّات

الهِندُوانيُّ و الهُندُوانيُّ: المنسوب إلى الهند، يقال: سيفٌ هندوانيٌّ. و هي نسبةٌ شاذَّةٌ.

الواخِدة

وَخَدَ يَخِدُ البعيرُ: أسرعَ و صار يرمى بقوائمه كالنعام.

الوَجْنَة

الوَجْنَة: ما ارتفع من الخدَّين.

الوَشيْ

الوَشْي ← وَشْي

اليَرْبُوع

اليربوع جمعه يرابيع، و هو: نوعٌ من القواضم يشبه الفأر، قصير اليدين طويل الرجلين، و له ذنبٌ طويلٌ.

أُمِ حُبَيْن

أُمِ حُبَين: دُويبةٌ عظيمة البطن تشبه سامَّ أبرص.

أُمِ خنَوَّر

أُمِ خنور: الدنيا.

أُمِ هُوبَر

أُمِ هُوبَر. الهوبَر: الفهْد، الضَبُعُ. أبوهُبَيرَة: ذكَر الضفادع. أُمِ هُبَيرة: أنثاها.

أَنَابِيب

الأَنابِيبُ مفرده الأُنبُوب. و هو - بالاستعارة - : كلّ أجوفٍ مستديرٍ.

أَنارَوها

أنارَ الثوبَ: جعل له نِيرًا، أي:خطوطًا.

أهوَن

ص: 198

الأَهون: يوم الإثنين.

أَوانِس

الأَوانِس جمع الآنسة، و هو: الطيّبة النفس.

أَورَتْ

وَرَى الزندُ: خرجت ناره. و تقول لمن أَنجدك و أَعانك: وَرَتْ بِكَ زِنادي.

أَورَى

أَورَى ← أورَت.

أَوَّلُ

الأَوَّل: يوم الأحد، و يقال له: أوهد.

*حرف الباء*

بأَجلَاف

الأَجلافُ جمع جِلف، و هو: الأحمق.

بِالرَّقَاعة

رَقُعَ رَقَاعةً: حَمُق. الرَّقاعَة: الحُمْق.

بِرضخِه

رَضَخَ يَرضَخُ رأسَه بالحَجر: رَضَّهُ. أي: دقَّه و جَرَشَه.

بُرُود

بُرود ← أَبرَاد.

بِالصَّقَاعة

بالصَّقَاعة ← الصَّقِيع.

بِعَاطِ عَاطٍ

عاطٍ عاطٍ: زجرٌ للذئب و للخيل.

بَعْر

البَعْرُ: ما تَقدف به ذوات الخفّ و ذوات الظلف من الأوساخ. يقال: بعرت الماشيةُ أي: ألقت البَعْرَ.

بِغَمُوس

اليمين الغَمُوس أي: الكاذبة الّتي يتعمدّها صاحبها.

بِفَرضها

الفَرضُ: السُّنَّة.

بِوَصْم

الوَصْمُ: الفترة في الجسد. المرض. العيب و العار.

ص: 199

*حرف التاء*

تَبَاشِيره

التباشير: أوائلُ كلِّ شي ءٍ.

تَتَعَصَّى

تَعَصَّى عليه: عصاه. و تعصّى الأمر: اعتاض.

تَثرِيب

ثَرَبَهُ: لامه. قَبَّحَ عليه فعلَهُ.

تَرَحًا

تَرِحَ يَترَحُ: حَزُنَ.

تُسَوَّرُ

تَسوَّرَ المرأَةَ: ألبسها سِوَارًا. و السِّوارُ: حليةٌ كالطوق تلبسه المرأة في زندها أو معصمها.

تَطَلَّبَ

تطَلَّبَ أي: طلبه مرَّةً بعد أُخرى مع تكلّفٍ.

تُقَرَّط

قَرَطَّ الجاريةَ: ألبَسَهَا القُرْط. و القُرْطُ: ما يُعَلَّقُ في شحمة الأُذُنِ من درّةٍ و نحوها.

تُقَلَّد

القِلَادةُ: ما جُعِلَ في العنق من الحِليّ.

تَقَنَّعٌ

كذا في النسخة. و التَّقنُّع: تكلُّف القناعة. و المعنى لايلائم قوله: «و كفاية».

*حرف الثاء*

ثَغْر

ثَغر← الثَغر.

ثَلبَهُم

ثَلَبَهُ: عابَهُ و لامَهُ. سبَّهُ.

ثَلَجَت

ثَلَجَتْ نفسِي به: ارتاحَتْ به.

*حرف الجيم*

جَادٌ

جاد: الباطل. و الظاهر انّهم أرادوا به: الشعر باطلٌ لاأصل له، فيمكن توارُدُه لكلّ شاعرٍ، و ليس قول أحدٍ منهم أصلًا فيه.

ص: 200

جُبَارٌ

الجُبَار: يوم الثلاثاء.

جَمْر

الجَمرُ: النارُ المُتَّقَدَة.

جَيْد

الجَيدُ جمعه أجياد و جُيُود: العُنُق، مقدّم العُنُق.

*حرف الحاء*

حَادَ

حادَ عنه: مال.

حُزُونَة

حُزُونة جمع الحَزْن، و هو ما غَلُظَ من الأرض، و قلَّما يكون إلّا مرتفعًا.

حَصْحَصَ

حَصْحَصَ حَصحَصَة الحقُّ: بان بعدَ كتمانه.

حَظِيَّة

الحظيَّة: السُّرِّيَّة المكرَّمة عند أميرٍ أو ملكٍ.

حظيته

حظِّيَّته ← حظِّيَّة.

حفنة

الحَفْنَةُ و الحُفْنَةُ: مِل ءُ الكفَّين.

حلباتها

حلبات جمع الحَلْبَة. و الحَلبَة: الدفعة من الخيل في السِباق. يقال: فلانٌ يركُضُ في كلّ حلبةٍ من حَلَبَاتِ المجد.

حَلْبَة

حلبَة ← حلبات.

حُمَادَاه

الحُمَاد: الغاية و مبلغ الجُهدِ. يُقال: حُمَادُك أن تفعل كذا، أي: غايتك و مبلغ جُهدِك.

حَنَادِري

الحنادِر مفرده حُندُورة، و هي: سواد العين.

*حرف الخاء*

خُبْرًا

ص: 201

خَبُرَ خُبرًا: عَلِمَه بحقيقته و كنهه.

خَرَائِد

الخَرائد جمعُ الخَرُود و الخَريد، و هما: البكر لم تُمَسَّ قطُّ.

خَضرَاء

فلانٌ أخضرُ: كثير الخير. و الخضراء: الخير و السَّعة و النعيم.

الخُطَّة

الخطَّة: الجهل. الأمر المشكل الّذي لايهتدى إليه.

خَمَائِله

الخَمائِل جمعُ الخَمِيلَة، و هو: الموضع الكثيرُ الشجر.

خُمُودِه

خَمِدَت النارُ: سكن لهبها و لم يطفأ جَمْرُها.

*حرف الدال*

دُبَار

الدُّبَارُ: يوم الأربعاء.

دَبٍ

دبَّ يَدُبُّ دَبًّا، و الدَّبُّ: المشي على اليدين و الرجلين كالطفل.

دَعِيٌ

الدَّعيُّ: الّذي يدَّعي غير أبيه أو غير قومه.

دِمْلَج

الدِّملَجُ: حليٌّ يُلبَسُ في المِعصَم.

دَيَاجِير

مفرده الدَيجُور: الظلام.

*حرف الذال*

ذِمَام

الذِمَام جمعُ أَذِمَّة، و هو: الحرمة، الحقُّ.

*حرف الراء*

رُضتُها

راضَ يرُوض روضًا ... المُهرَ: ذلَّله و طوَّعه و علَّمه السير.

رَفَاعَة

الرّفاعة - مثلَّثة الأوّل - مِن الصوت: ارتفاعه و شدّته.

ص: 202

*حرف الزاء*

زَند

الزند: العودُ الّذي يُقْدَحُ به النارُ.

زَيَّافَة

زافَ يَزِيفُ: تبختر في مشيه و تمايل. زافت الناقةُ: أسرعت في تمايلٍ.

*حرف السين*

سَبْكه

سبَك الفضَّةَ: أذابها و صبَّها في قالبٍ.

سَكَعَت

سَكَعَ: مَشَى مُتَعَسِّفًا لايدري أينَ يَأخذَ في بلادِ اللّه.

سِلْعَته

السلعة جمعه سِلَع. و هوالمتاع و ما يُتَاجَرُ به.

سَمِجٌ

سَمُجَ يَسمُجُ سَمَاجَةً: قَبُحَ. فهو سَمْجٌ و سَمِجٌ.

سَمِل

السَمِل: الثوبُ الخَلَقُ البالي. جمعه: أسمال.

*حرف الشين*

شَارِد

الشارِدُ: النادر. شوارِدُ اللغة: نادرها و غرائبها.

شَاصِبًا

يقال: عيشٌ شاصِبٌ أي: شاقٌّ. و الشصْبُ: المشقّة.

شَامَّةٌ

الشامّة: نقطةٌ سوداء على الوجه تزيده حُسنًا.

شَبْوَة

الشَبوَةُ: عَلَمٌ للعقرب.

شَرَك

الشَّرَك: حبائل الصيد.

شَطَطًا

الشَّططُ: الإفراط.

شَعْث

ص: 203

الشَّعْث و الشَّعَث: انتشار الأمر و خلَلُه.

شَغَب

شَغَب شَغَبًا القومَ و بهم و عليهم: هَيَّجَ الشرُّ عليهم.

شَمْلَتَين

الشَّمْلَة: كساءٌ واسعٌ يُشتَمَل به.

شُمُوسَهَا

شَمَسَ يَشمُسُ شُمُوسًا: امتنع، تأبّى. يقال: شَمَسَتِ الدابَّةُ: نفرت و تمرَّدت على صاحبها.

شِيَار

الشِيَار: يوم السبت.

شِيَاف

الشِّيَافُ: دواءٌ يُستعمَل للعين.

*حرف الصاد*

صَخْر

الصَّخْر: جمع الصَّخْرة و الصَّخَرة.

صَفْوَان

يومَ صفوان: يومٌ باردٌ.

صَقَاعَة

الصقاعة - عند المولَّدين - : برودَة الطبع.

صُلُود

الصَّلْدُ: الصُلبُ الأَملس. و صَلَدَ الزَّندُ صُلُودًا: صوَّت و لم يُورِ.

صُلُوُده

صُلُوده ← صُلُود.

*حرف الضاد*

ضَرَّتَه

ضَرَّةُ المرأةِ: امرأَة زوجها؛ و هما ضرَّتان.

ضَنْك

الضَّنك: الضيِّق من كلّ شي ءٍ.

*حرف الطاء*

طَرِيفَة

طريفة ← الطَّرِيف.

طَلَاوَة

ص: 204

طَلَاوة ← الطَّلَاوة.

طَوع

الطَوعُ: الطائع. يقال: هو طَوعُ يدكَ أي: منقادٌ لك.

*حرف العين*

عَافِية

عافية ← العافية.

عُثَلِط

أُهمِلت هذه اللفظةُ و أختاها في كثيرٍ من المعاجم، و قال بعضهم: لَبَنٌ عُثَلِط: خاثِرٌ ثَخِينٌ، و كذلك عُجَلِط و عُكَلِط. قيل: هو المُتَكَبِّدُ الغَليظُ.

عَجْرَفَة

العجرفة: جَفوَةٌ في الكلام. يُقال: في كلامه عجَرفِيَّةٌ و تَعَجْرُفٌ أي: جَفوةٌ.

عُجَلِط

عُجَلِط ← عُثَلِط.

عُراهُ

العُرى: جمع العُروة. و العُروَة: ما يُوثَق و يشتدُّ به.

عَرْف

العَرْفُ: الرائحةُ مطلقًا. و أكثرُ اسمتعماله في الطيِّبة.

عَرُوبَة

العَرُوبة: يوم الجمعة.

عِطْفَي

العِطْف من كلّ شي ءٍ: جانبه. و العِطاف يقال للرداء، و سمِّي بذلك لوقوعه على عطفي الرجُل، و هما ناحيتا عنقه.

عِقْد

العِقْد: القلَادة.

عُكَلِط

عُكَلِط ← عُثَلِط.

عُنْجُهِيَّة

لم يتعرَّض كثيرٌ من المعاجم لهذه اللفظة في مادة عنج. و قال بعضهم: و يقال أعرابيٌّ فيه عنجهيّةٌ أي: جفاءٌ و كبرٌ.

عَنَ

عَنَّ له الشي ءُ: ظهر أمامَه و اعترض.

ص: 205

*حرف الغين*

غَيَاطِلُهُ

الغيطلُ: هيئة الشمس من مغربها وقت العصر. و المراد هنا: أوان ختام الشباب.

*حرف الفاء*

فِظَاظ

الفظاظ جمع الفَظُّ، و هو: ماءُ الكِرْسِ يُعتَصَر و يُشرَبُ في المفاوز. و به شُبِّه الرجلُ الفَظُّ الغليظُ لِغِلَظِه.

فَلَايُفَقَّى ءُ

فلانٌ لايردُّ الروايةَ و لايُنضِج الكراعَ و لايُفَقِّى ءُ البيضَ، يقال للعاجز.

فَلَوَاتهَا

الفلوات جمعُ الفَلاة، و هو: الصحراء الواسعة.

فُنُونه

فُنُون جمعُ الأُفنون، و هو: الغُصنُ المُلتَفُّ. و في بعض المعاجم: جمعُ الأُفنون: أفانين.

*حرف القاف*

قَاحِل

قَحَلَ قُحُولًا الشي ءُ: يَبُسَ.

قَاسَى

قَاسَى مُقَاسَاةً الألمَ: تحمّل مشاقَّه.

قُبطِيّ

القُبطِيَّة و القِبطِيَّة: ثيابٌ من كتَّانٍ منسوبةٌ إلى القبط. و قال بعضهم: لمّا أُلزمت الثيابُ هذا الاسمَ غيَّروا اللفظ، فالإنسان قِبطيٌّ - بالكسر - و الثوب قُبطيٌّ - بالضمّ - .

قَتلتَ

يقال: قَتَلَ الشي ءَ خُبرًا أي: أحاط به علمًا.

قَدَّ

قدَّ الشي ءَ: قطعه، شقَّه.

قُدَّت

قُدَّت ← قدَّ.

قُرُنَتي

القُرونة: النَّفْس.

ص: 206

قَفْر

قَفْر← القَفْر.

قَلَائده

قَلائِده ← القلائد.

*حرف الكاف*

كَالخَرِيدة

كالخَرئِدة← خرائِد.

كَالزَجر

زَجَرَ يزجُر الطيرَ: أطاره، فتفاءَل به إن كانَ طيرانُهُ عن اليمين، أو تطيَّر منه إن كان عن اليسار.

كَالَه

كَالَ يكيلُ كَيلًا الفلانَ: عَيَّنَ كَمِّيَّتَهُ و مقدارَه بواسطة آلةٍ معدَّةٍ لذلك، كالصاع أو الذراع و نحوهما.

كَسَفْعِ الزَّخِيخِ

سفْعُ الزخيخ: الاصطلَاء بالجمرة.

كَشِمِلَّة

شَمَّلَ الرجلُ: أسرعَ. ناقةٌ شِمَالٌ و ناقَةٌ شِمِلَّةٌ: سريعةٌ.

كَنَخْز

النَخْزُ: الوَجَع. يقال: نَخَزَه بالحديدة: وَجَأَهُ بها. نخزه بكلمةٍ أوجَعَه بها.

كَنَكزِ الحِضْبِ

نَكَزُ الحِضب: لَسْعُ الحَيَّةِ.

*حرف اللَّام*

لَاأحِيصُ

لَاأَحيصُ: لَاأَعدِلُ و لَاأَحيدُ.

لَاأسرندِي

لَاأسرَندِي ← لَاأغرَندِي.

لَاأَفزَع

أفزَعه منَ النوم: نبَّهَه.

لَاأغرَندِي

لَاأغزندي: لَاأعلو بالشتم و الضرب و القهر و الغلبة.

لَازِب

اللازب: الثابت. يُقال: صار الأمر ضربةَ لازبٍ أي: صار لازمًا ثابتًا.

ص: 207

لَايُخفِق

خَفَقَتِ الرَّايةُ: اضطربت و تَحَرَّكَت.

لَايَفرَع

فَرَعَ يَفرَعُ الجبلَ: صعده.

لَايهُولُك

هالَ هولًا الأمرُ فلانًا: أفزعه و عَظُمَ عليه.

لبس

يُقال: لبسَ فلانٌ لفلانٍ جلدَ النمِر أي: تنكَّر له. و← الَنمِر.

لِلسُّمْر

السُمْرُ مفرده سَمْراء، و هو: من كان لونُها بين السواد و البياض.

لَطِيمة

اللَّطيمةُ: وعاء المسك.

لِعَجْرَفَة

لِعَجرَفَة← عَجرَفَة.

لِغُلَّتِي

الغُلَّةُ جمعه غُلَلْ: العطش الشديد.

لَم تَمُجْهَا

مَجَّ الشَّرابَ من فَمِه: رَمَى به. و يقال على الاستعارة: هذا كلامٌ تَمُجُّهُ الأسماعُ أي: تقذفُه و تستكرهُه.

لَمَ

لَمَّ الشي ءَ: جَمَعَه و ضَمَّه. يُقال: لَمَّ اللَّهُ شعثَ فلانٍ أي: قارب بين شتيت أموره و أصلح من حاله ما تشعَّث.

لَم يَفعَمْه

فَغَمَ يَفغَمُ الطيبُ فلانًا: ملَأَ خياشيمَهُ.

لَم يَكُنّ

كَنَّ يَكُنُّ الشي ءَ: ستره، غطّاه. و العلمَ في قلبه: أَسرَّه.

لِلمُمَاكِس

ماكَسَ مِكاسًا و مُماكَسَةً، فهو مُمَاكِسٌ. ماكسه: استحطّه الثمن و استنقصه إيَّاه.

لِنَبْو

نَبَا يَنبُو نَبْوًا و نَبوةً الطبعُ عن الشي ء:

ص: 208

نفر و لم يَقبَله.

*حرف الميم*

مَاحِل

الماحل: الجَدْب. يقال: أرضٌ ماحلٌ أي: جدبَةٌ. و الجدبُ: انقطاع المطر.

مُؤنسٌ

المُؤْنِس: يوم الخميس.

مُتَدَلِّيَة

تدلّى الثمرُ من الشجر: تعلّق و استرسل.

مُتَنَكِّب

مُجَّان

الُمجَّان جمعُ الماجِن، و هو مِن مَجَنَ يَمجُنُ: مزح و قلّ حياءً كأنَّهُ صلُب وجهُهُ.

مَحلُول

الحَلَّة و الحِلَّة: التكسُّر و الضعف.

مَدَاهِن

المداهن جمعُ المُدْهُن، و هو قارورة الدُّهن.

مُزنَتَها

المُزنَة: المَطْرَة.

مَعْقِلًا

المَعْقِل جمعه مَعاقِل: الملجَأ.

مُفَلَّج

المُفَلَّج ← الفَلَج.

مُقْلَة

المُقلَةُ: العين.

مَقْلَولِيًا

مَقلَوليًا. قلقًا متجافيًا عن محلّى القَلَّة: النَهضةُ من مرضٍ.

مَلحُودَة

المَلحُود: اللَّحْد، أي: الحجر الّذي يُوضَع على القبر.

مِنَصَّة

المِنَصَّةُ: الكرسيُّ تُرفَع عليه العروسُ في جَلائها. أمّا المَنَصَّةُ: الحجْلَة تُعدُّ للعروس. فالموافق للسياق هو بكسر

ص: 209

الأوّل.

مَهُولَة

المَهولةُ: الكريهة المخوفة.

*حرف النون*

النَّاقِع

دواءٌ ناقِعٌ: ناجِعٌ، كأنَّه استقرَّ قراره فكَسَرَ الغُلَّةَ.

نَتْف

نَتَفَ نَتْفًا الريشَ أو الشَعَرَ و نحوَه: نزعه.

نَزَغَات

النزغُ: الكلام الّذي يُغرَى به الناسُ. نَزْغُ الشيطان: وساوسه و ما يَحمِلُ به الإنسانَ على المعاصي.

نَشوَان

النشوان و مؤنّثه نَشْوَى: السكران.

نشْوَة

مثلَّثة النون: السُكر.

نَضَبَ

نضَبَ ينضُبُ الماءُ: جرى و سال.

نَضَى

النَّضِيُ: التجريد، يقال: نضاهُ من ثوبه: جرَّدَه.

نفاثة

نَفَثَ فُلانًا: سحره. نَفْثُ الشَّيطانِ: الشعر. يقال: ما أحسنَ نَفَثَاته أي: شِعرُه. و هذا من نُفَاثَاتِ فلانٍ: من شِعره.

النِيَاق

النِياقُ جمعُ النِيق، و هو: أرفع موضعٍ في الجَبَل.

نِيَاقُها

نِياقها← النِياق.

*حرف الهاء*

هَضْبَة

الهَضبَة: الجبل المنبسَط على وجهِ الأرض.

هَضبَتَه

هَضبَته← هَضبَة.

ص: 210

هَمَّام

الهمَّام: يوم البرد.

هَنَأَ

هَنَأَ يَهنَأُ هَنْأً. هنَأه بالأمر: قال له لِيَهنِئَكَ أي: طلب له الفرَح و السرور و الراحة.

هِيَاط و مِيَاط

هياط و مياطٍ: اضطرابٌ و مجي ءٌ و ذهابٌ.

*حرف الواو*

وَجْنَة

وَجنَة← الوَجنَة.

وَشْي

وَشَى الثوبَ وشيًا حَسَنًا: نَقَشَه و حَسَّنَه. يُقال: ثوبٌ مَوشِيٌّ وَ مُوَشًّى. فالوشي هنا بمعنى الزينة و النَقش.

وَكدَهُم

الوَكْد: المراد و القصد، يقال: وَكَدَ وَكدَه أي: قَصَدَ قَصدَه.

*حرف الياء*

يَبْرِين

يَبرين: اسم ناحيةٍ. و قد ذكرناه في التعليقات على الكتاب.

يَتَضَعْضَع

ضَعضَعَه: هدمه حتّى الأرض.

يَربُوع

يَربُوع← اليَربُوع.

يُستَطرَف

استطرَفَ: عَدَّهُ طَريفًا. و الطَّريف: الغريب النادر.

يُفَدَّى

فَدَّى تفديةً فلانًا بنفسه أي: قال له: جُعِلت فداك.

يَقضِمُه

قَضَم يَقضِمُ الشي ءَ: كسره بأطراف أسنانه و أَكَلَه.

يَنعَسِف

اِنعسَف: انعطَف.

يَنْعى

يقال: هو ينعَى على فلانٍ ذنوبَه أي: يظهرها و يشهرها.

ص: 211

ص: 212

التعليقات على النصّ

ص: 213

ص: 214

[1] من أحبّ.

و هو - كما جاء في ديوانه - صديقه الشيخ هادي آل كاشف الغطاء، و قد بعثها إليه من الكاظميّة المقدّسة.← التعليقة الآتية.

[2] ترَكتُ نظمَ... .

راجع: «ديوان أبي المجد» ص 140. و تتمّة القطعة:

و كنتَ عينِي علَى الأَعداء ترقبُهم *** فلاتكُن أنتَ يا عينِي لهُم أُذنَا!

و من مليح شعر الغزِّي:

قالُوا هجرتَ الشعرَ قلتُ ضرورةً *** بابُ الدَّواعِي و البَواعثِ مغلَقٌ

خَلَتِ الديارُ فلاكريمٌ يُرتجى *** منهُ النَّوال و لامليحٌ يُعشقُ

راجع: «شذرات الذهب» ج 4 ص 216؛ «الوافي بالوفيات» ج 6 ص 52.

[3] إذا منعَتْك... .

البيت لابن قلاقس. و هو البيت 33 من قصيدةٍ له أوّلها:

هفَا طرَبي إلى عافِي الرُّسومِ *** فلاروَّى الغمامُ رُبى الغمِيمِ

و القصيدة في البحر الوافر، و فيها: «فاقنع بالهشيم». و لم أعثر على «ديوانه».

[4] ... معالم الدين.

إشارةٌ إلى كتاب «هداية المسترشدين في شرح معالم الدين». و المتن في غاية الاشتهار،

ص: 215

و هو من مؤلّفات الشيخ حسن صاحب المعالم. و الشرح للشَّيخ محمّد تقي الرازيّ الأصفهانيّ الجدّ الأعلى لمؤلّفنا العظيم. و هو خير ما أُلِّف في مباحث الألفاظ من علم الأصول. و هو في ثلاث مجلّدات، و قد فرغ من المجلّد الأوّل في 10 ربيع الآخر لسنة 1237 ه ق. و الكتاب طُبع عدّة مرّات، منها طبعة سنة 1269 و أخرى سنة 1310 ه ق. و طُبع أخيرًا بقم في ثلاثة مجلّدات.

[5] أدلّة نجاة العباد.

إشارةٌ إلى كتاب «نجعة المرتاد في شرح نجاة العباد». و المتن للشَّيخ الإمام محمّد حسن النجفيّ صاحب «الجواهر». و هو متنٌ فُتيَوييٌّ استخرجه من «الجواهر» لعمل المقلّدين. و للشارح مجموعةٌ من الحواشي عليه، و الظاهر انّ هذه المجموعة غير شرحه عليه الّذي سمّاه «نجعة المرتاد». و ما وفّقه اللّه - سبحانه و تعالى - لإتمام شرحه، فهو ناقصٌ؛ بل لم يخرج منه شي ءٌ غير كتاب الطهارة و جزءٍ من كتاب الصلاة.

[6] الشيخ كاظم.

هو الشيخ كاظم بن موسى بن محمّد آل كاشف الغطاء. من أصدقاء المصنّف، و قد تزوّج بنت عمّه الشيخ عليّ آل كاشف الغطاء. و لم أعثر على ترجمةٍ له في المصادر، و كان أكثر الظنّ انّها توجد في «العبقات العنبريّة في الطبقات الجعفريّة»، إذ فيه تراجم كثيرٍ من رجال آل كاشف الغطاء، و لكن لم أعثر عليها فيه.

و انظر: «ديوان أبي المجد» ص 158، «تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان» ج 2 ص 407.

[7] و عُرِّي أفراس... .

مقتبسٌ من قول زهير بن أبي سُلمى:

صحَا القلبُ عن سلمى و أقصر باطلُه *** و عرِّيَ أفراسُ الصِبا و رواحلُه

و هو مطلع قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 47. و لم أعثر على «ديوانه».

[8] و قد أقلَّ القلب.

ص: 216

هكذا العبارة في النسخة، و هي ناظرةٌ إلى قول المتنبّي:

و بي ما يذوذُ الشعرَ عنِّي أقلُّهُ *** و لكنَّ قلبي يا ابنةَ القوم قُلَّبُ

راجع: «ديوان» المتنبّي ص 467.

[9] الشَّيخ عليّ ... آل كاشف الغطاء.

هو الشَّيخ عليّ بن الشَّيخ محمّد رضا بن الشيخ موسى بن الشيخ جعفر. عالمٌ أديبٌ شاعرٌ من شيوخ الفقه و الأدب، قويّ الحافظة. كان محيطًا في التاريخ و أحوال الرجال. وُلد في النجف الأشرف سنة 1267 ه ق. و قرأ على فضلاء أسرته و أعلام عصره، و سافر إلى مصر و الشام و الحجاز و القسطنطنيّة و الهند، و عاد إلى العراق، و قد استغرقت جولتُه سبع سنين. له مكتبةٌ نفيسةٌ تُعتبر من أشهر مكتبات النجف و أوسعها. و انتهت إليه زعامة بيته فكان من أعيان علماء النجف و مشاهير رجالها، إلى أن مات في هذه البلدة المباركة سنة 1350 ه ق.

راجع: «معجم الشعراء» ج 4 ص 36 القائمة 1؛ «ماضي النجف و حاضرها» ج 1 ص 163؛ «معارف الرجال» ج 2 ص 136؛ «مكارم الآثار» ج 6 ص 1910؛ «نقباء البشر» ج 4 ص 1437؛ «معجم رجال الفكر و الأدب» ج 3 ص 1406.

و في هذه الأسرة المباركة الشَّيخ عليّ بن الشَّيخ محمّد رضا بن الشَّيخ هادي آل كاشف الغطاء، و قد ورث زعامة أسرة آل كاشف الغطاء خلفًا للشيخ محمّد حسين كاشف الغطاء. و قد توفّي أخيرًا في سنة 1412ه ق. فرحمهم اللّه رحمةً واسعةً.

[10] بيوت.

الظاهر انّ «بيوت» هيهنا جمع بيت بمعنى ما اشتمل من النظم على مصراعين، صدرٍ و عجزٍ. و هذا المعنى و إن كان غريبًا بالنسبة إلى معناه المشهور، و لكن يرشدك إليه قوله: «الأسباب» و «الأوتاد» و «السناد». و لو أنّ المصنِّف كان أراد معناه المشهور لكان قوله: «عدى ما فيها للدخيل من السناد» قبيحًا، إذ المقام مقام المدح و الدعاء، لاالتعريض و الذمّ. و له - قدّس سرّه - في مديح صديقه العلّامة الشيخ مصطفى التبريزيّ:

لم يشُن بيتَ مجده قطّ عيبٌ *** غير ما فيه من سنادِ الدَّخيلِ

ص: 217

راجع: «ديوان» أبي المجد ص 116.

[11] من معشَر ... .

البيت للسيّد جعفر الحلّيّ، و هو البيت 52 من قصيدةٍ له أوّلها:

هزُّوا معاطفَهم و هنَّ رماحُ *** و نضوا لواحِظَهم و هنَّ صفاحُ

و القصيدة في البحر الكامل، و روايتها: «... لها يجتاح». و لم أعثر على «ديوانه».

[12] سائر.

استعمال «السائر» هيهنا بمعنى الجميع - كما هو المستعمل اليوم - لايخلو عن شي ءٍ، بل الظاهر عدم وروده في اللغة الفصحى. قال الفيروزآباديّ: «السائر: الباقي، لا الجميع، كما توهّم جماعاتٌ. أو قد يُستعمل له»؛ راجع: «القاموس المحيط» ص 376 القائمة 2.

[13] إذا جاء ... .

البيت لعبدالباقي العمريّ، و هو البيت 31 من قصيدةٍ له أوّلها:

نعم سفر القمرِ الباهرِ *** فها هو في أفقِه زاهرُ

و القصيدة من البحر المتقارب، و لم أعثر على «ديوانه». و انظر: «الكشكول» ج 1 ص 394.

[14] ثنِيَّات الوَداع.

ثنِيَّات جمع: ثنيَّة؛ و «ثنيَّة الوَداع» وادٍ بالمدينة. قال الزَّبيديّ: «سمّيت لأنّ من سافر منها إلى مكّة - شرّفها اللّه تعالى - كان يودَّع ثمّ يشيَّع إليها ... و الّذي في اللسان: انّ الوداع وادٍ بمكّة، و ثنيّة الوداع منسوبةٌ إليه. و لمّا دخل النبيّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مكّة يوم الفتح استقبله إماء مكّة يُصَفِّقنَ و يَقلنَ:

طلعَ البدرُ علينا *** من ثنيَّات الوداع

وجب الشكرُ علينا *** ما دعا للّهِ داع»

راجع: «تاج العروس» ج 11 ص 500 القائمة1.

ص: 218

و قال الزمخشريّ: «لمّا بلغ رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - في هجرته ثنيَّة الوداع استقبله الجواري يضربن بالدفوف و يغنّين ...»؛ راجع: «ربيع الأبرار» ج 3 ص 120 الفقرة 10. و النويريّ أيضاً قال في الفصل الّذي عقده «لبيان أقسام السماع و بواعثه» في «نهايته»: «إنشادهم بالدفّ و الألحان عند مقدم النبيّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - يقولون: طلع البدر...»؛ راجع: «نهاية الإرب» ج 6 ص 504.

[15] أسماء و سلمى.

و هما من عرائس الأبيات عند شعراء العرب، كليلى، و كهند، و كدعد. و قد كثر ذكر تلك العرائس و غيرها في أشعارهم، فلاحاجة إلى ذكر نموذجٍ منها.

[16] الدَّهناء.

قلنا في ثبت معاني غريب الألفاظ إنّ الدهناء ورد بمعنى الفلاة. و هناك قرىً سمّيت الدهناء، و قريةٌ سمّيت الدُّهُنَّا؛ راجع: «معجم البلدان» ج 2 ص 493 القائمة 1، ثمّ ص 494 القائمة 1.

و لم يذكر السمعانيّ الدهنائيَّ في «الأنساب».

[17] بِيْرِين.

قريةٌ من قرى حِمْص. و فيها حدث أمرٌ ظريفٌ للنعمان بن بشير الأنصاري. راجع: «معجم البلدان» ج 1 ص 526 القائمة 2.

و لم يذكرالسمعانيّ البِيرِينِيّ في «الأنساب».

[18] مرَّ بعيني ... .

لم أعثر على قائله، و الوقوف عليه يعينُنا في معرفة ناظم تلك القصيدة الثَنِيَّاتِيَّة، و لكن لم أتعرَّف به.

[19] رضيّ العلم و مفيده.

ص: 219

إشارةٌ إلى أسامي جمعٍ من أعلام الأمّة في فنون الأدب و العلم، و هم: العماد الكاتب، و ابن العميد، و السيّد الرضيّ، و الشيخ المفيد - رحمهم اللّه تعالى - .

[20] الهادي بن العبّاس.

هو هادي بن الشَّيخ عبّاس بن عليّ بن الشَّيخ جعفر كاشف الغطاء، فقيهٌ مجتهدٌ أديبٌ شاعرٌ. ولد في النجف سنة 1289 ه ق. و تتلمذ على علماء عصره كوالده و الشَّيخ محمّدكاظم الخراسانيّ و السيّد محمّدكاظم اليزدي. كان له مجلسٌ أدبيٌّ علميٌّ يحضره كبار الأدباء و الفقهاء، و فيه تقام المناظرات الكلاميّة و الشعريّة. و كانت له مكتبةٌ تُعتبر من أنفس مكتبات النجف و أكثرها قيمةً من ناحية النفائس و النوادر. له أشعارٌ، و أجاد فيها. و أكثر شعره موجودٌ في «ديوانَي» السيّد جعفر الحلّي و الشيخ جواد الشبيبيّ حيث ساجلهما شعريًا. له «شرح شرائع الإسلام»، و «مدارك نهج البلاغة و دفع الشبهات عنه»، و «مستدرك نهج البلاغة». توفّي في النجف الأشرف سنة 1361 ه ق.

راجع: «معجم الشعراء» ج 6 ص 70 القائمة 2؛ «شعراء الغَري» ج 12 ص 357؛ «الغدير» ج 4 ص 198؛ «ماضي النجف و حاضرها» ج 1 ص 165؛ «معارف الرجال» ج 3 ص 245؛ «معجم رجال الفكر و الأدب» ج 3 ص 1054.

[21] لَارَيبَ فِيهِ.

تلميحٌ إلى كريمة 2 البقرة.

[22] إذا رَضِيت ... .

البيت لأبي العيناء، و هو بيتٌ مفردٌ في البحر الطويل. و قال ابن الفارض في البيت 81 من «تائيّته الكبرى»:

فمن شاء فليغضِب سواك و لاأذىً *** إذا رضِيت عنّي كرامُ عشيرتي

و قال ابن دانيال الموصليّ:

و لستُ أبالي باللواتي قلينَني *** إذا رضِيت عنّي كرامُ عشيرتي

و انظر أيضاً: «الكشكول» ج 1 ص 284.

ص: 220

[23] القرن الثالث.

حيث إنّ ابن المعتز - المتوفّى سنة 296 ه ق. - ألّف كتابه «كتاب البديع» في هذا القرن. و من عصره إلى يومنا هذا لايزال تدوَّن و تؤلَّف آثارٌ في هذا الفن.

[24] صنَّفه.

كذا في النسخة؛ و الأولى: صَنَعَه.

[25] بعضهم.

هذا يرجع إلى العصور المتقدّمة. فنرى مثلًا أنّ ابن المعتز يعقد الباب الأوّل من البديع في الاستعارة - راجع: «كتاب البديع» ص 3 - ، و يتكلّم في هذا الكتاب عمّا يرجع إلى فنَّي المعاني و البيان. أمّا في العصور المتأخّرة و لاسيّما في الآثار المؤلّفة بعد ظهور الإمام عبدالقاهر الجرجانيّ فلم أعثر على عالمٍ حكم باتّحاد العلوم الثلاثة و تسمية الجميع باسمٍ واحدٍ. نعم! كثيرًا مّا يشيرون إلى أنّ الثلاثة تجتمع تحت عنوانٍ كلّيٍّ، و هو علوم الفصاحة أو علوم البلاغة، و لكن مع المحافظة على تسمية كلّ واحدٍ باسمه الخاصّ به.

[26] شرح أرجوزة العروض.

إشارةٌ إلى كتاب «أداء المفروض في شرح أرجوزة العروض». و الأرجوزة للعلّامة الأميرزا مصطفى التبريزيّ المتوفّى سنة 1337 ه ق. ابن العلّامة حسن بن باقر بن احمد التبريزيّ، و الشرح لمؤلّفنا العظيم. و عندي منه نسختان إحداهما بخطّ يدّ تلميذ الشارح الإمام العلّامة السيّد الخمينيّ - رحمهم اللّه تعالى - . و لووفّقني اللّه - سبحانه و تعالى - سأقوم بتحقيق الكتاب و تصحيحه؛ و التوفيق منه

- سبحانه و تعالى - .

[27] أبوعبادة.

هو أبوعبادة الوليد بن عبد بن يحيى الطائيّ المشهور بالبحتريّ، و سرد ابن خلّكان نسبه إلى يعرب بن قحطان. شاعرٌ كبيرٌ ولد سنة 206 ه ق. بِمَنْبِج بين حلب و الفرات، و

ص: 221

مات سنة 284 ه ق. به. و كان مع المتنبّي و أبي تمّامٍ أشعر أبناء عصره، و فضّله المعرّي عليهما. و حكى ياقوت انّه كان يعدّ نفسه تابعًا لأبي تمّامٍ لائذًا به. له «ديوانٌ كبيرٌ»، و «كتاب الحماسة» على مثال «حماسة» أبي تمّامٍ.

راجع: «وفيات الأعيان» ج 6 ص 21؛ «تاريخ بغداد» ج 12 ص 446؛ «الأعلام» ج 8 ص 121 القائمة 2؛ «معجم الشعراء» ج 6 ص 110 القائمة 2؛ «المنتظم» ج 6 ص 11؛ «معجم الأدباء» ج 19 ص 248 الرقم 93.

[28] سلاسل الذهب.

قال ابن خلّكان: «و كان يقال لشعر البحتريّ: سلاسل الذهب»؛ راجع: «وفيات الأعيان» ج 6 ص 23.

[29] إلى طريقة العرب.

و يشبه هذا الكلام قول الثعالبيّ: «الإجماع واقعٌ على أنّه أطبع المحدثين و المولّدين»؛ راجع: «أمراء الشعر» ص 194؛ «تاريخ الأدب العربي» - لعمر فرّوخ - ج 2 ص 359.

[30] كالقسيِّ المعطّفات... .

من قصيدةٍ له في البحر الخفيف، و عدد أبياتها40، و هو البيت 12 منها؛ راجع: «ديوان البحتريّ» ج 2 ص 987.

و للهبل - من اليمنيّين، و قد توفّي سنة 1079 ه ق. - :

كالقِسيِّ المُعطَّفات و كالأس *** -هم مبريةً و كالأوتار

[31] مدّعى أهل العلم.

فانظر مثلًا: «المطوّل في شرح التلخيص» ص 645.

[32] إذا ما لحَى... .

البيت من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 40، و هو البيت 8 منها؛ راجع:

ص: 222

«ديوان البحتريّ» ج 2 ص 844. و ما جعلناه في المتن مأخوذٌ من «الديوان»؛و في النسخة:

إذا ما لحَى اللاحي فلجَّ به الهوى *** أصاخ إلى الواشي فلجَّ به الهجر

[33] باب المزاوجة.

كما حكم به سعدالدين و كثيرٌ من البديعيّين؛ راجع: «المطوّل في شرح التلخيص» ص 650.

[34] فأتبعته أخرى... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 40، و هو البيت 31 منها؛ راجع: «ديوان البحتريّ» ج 2 ص 744.

[35] الضَّاربين بكلِّ... .

البيت لعمرو بن معدي كرب الزبيدي من قصيدةٍ له في البحر الكامل، و عدد أبياتها 31، و هو البيت 28 منها؛ راجع: «ديوان عمرو بن معدي كرب» ص 162.

و قال أميّة الدانيّ:

الضاربين بكل أبيض مخذمٍ *** و الطاعنين بكلِّ أسمر مدعسِ

و لابن زنباغ الطنجيّ:

الطاعنين بكلِّ أسمر مدعسٍ *** و الضاربين بكلِّ أبيض مخذمِ

[36] البحتريّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 27.

[37] مقدّمًا على عصره.

و كذلك كان حيث توفّي ابن معدي كرب سنة 21 ه ق. أو ما يقرب منها - انظر: مقدّمة «ديوانه» ص 20 - ، بينما انّ البحتريّ توفّى سنة 284 ه ق. .

ص: 223

[38] متى.

الظاهر انّ «متى» هنا من أدوات الاستفهام، و معناه الاستفهام الإنكاريّ؛ لا من أدوات الشرط الجازم لفعلين.

[39] كتاب النقد.

الظاهر انّه أراد ب «النقد» هيهنا الحاضر، و «جميع ما بين دفّتي كتاب النقد» أي: جميع ما يوجد و يحضر لدينا من قواعد البلاغة.

[40] الحذف.

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «أنوار الربيع» ج 6 ص 176؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 536؛ «شرح الكافية» - للحلّيّ - ص 276.

[41] التنقيط.

الظاهر انّ المصنّف أراد بهذه الصنعة أن يأتي الناظم أو الناثر ببيتٍ أو نثرٍ يكون جميع حروفه معجمةً؛ كقول الحريريّ:

فتنتني فجنّنتني تجنّي *** بتفنٍّ يفتنُّ غبَّ تجنّي

و هذه الصنعة من ملحقات صنعة الحذف و تذكر معها. و ← التعليقة الماضية.

[42] المواردة.

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «أنوار الربيع» ج 6 ص 86؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 503؛ «شرح الكافية» - للحلّيّ - ص 205؛ «تحرير التحبير» ص 400.

[43] كما اعتذر به.

قال ابن رشيق: «و سُئل أبوالطيّب عن مثل ذلك؟ فقال: الشعر جادّةٌ و ربّما وقع الحافر على موضع الحافر»؛ راجع: «العمدة» ج 2 ص 1052.

ص: 224

[44] أبوالطيّب.

هو أحمد بن الحسين بن الحسن بن عبدالصمد الجعفيّ الكوفيّ الكنديّ أبوالطيّب المتنبّي، الشاعر الحكيم و أحد مفاخر الأدب العربيّ، بل من علماء الأدب من يعدّه أشعر الإسلاميّين. قال الذهبيّ: «ليس في العالم أحدٌ أشعر منه أبدًا، و أمّا مثله فقليلٌ!». ولد بالكوفة سنة 303 ه ق. و نشأ بالشام، ثمّ تنقّل في البادية طلبًا للأدب و علم العربيّة و أيّام الناس. تنبّأ في بادية السماوة ثمّ أُسر و سُجن حتّى تاب. وفد على سيف الدولة سنة 337 ه ق. فمدحه و حظّى عنده، ثمّ زار مصر و العراق و بلاد فارس و شيراز، و فيه مدح عضدالدولة ابن بابويه الديلميّ. ثمّ عاد يريد بغداد فالكوفة، فعرض له فاتك بن أبي جهل الأسديّ في الطريق فقتله مع ابنه و غلامه بالقرب من دير العاقول في الجانب الغربيّ من سواد بغداد؛ و كان ذلك في سنة 354 ه ق. له «ديوان» شعرٍ شُرح عدة مرّات. و لصاحب بن عبّاد و الثعالبي و غيرهما من الأعلام رسائل حول شعره و شخصيّته.

راجع: «الأعلام» ج 1 ص 115 القائمة 2؛ «معجم الشعراء» ج 1 ص 96 القائمة 2؛ «تاريخ بغداد» ج 4 ص 102؛ «المنتظم» ج 7 ص 24؛ «وفيات الأعيان» ج 1 ص 120؛ «العبر» ج 2 ص 299؛ «شذرات الذهب» ج 3 ص 111.

[45] أبوعمرو بن العلاء.

هو أبوعمرو زَبّان بن عمّار التميميّ المازنيّ البصريّ بن العلاء. هذا هو المشهور، و قال ابن خلّكان: «و الصحيح انّ كنيته اسمه. و قيل: اسمه زبّان، و قيل غير ذلك؛ و ليس بصحيحٍ». من أئمّة اللغة و الأدب و أحد القرّاء السبعة. ولد بمكّة سنة 70 ه ق. و نشأ بالبصرة و مات بالكوفة سنة 154 ه ق. مدحه الفرزدق و أبوعبيدة و غيرهما بما ينبى ء عن غزارة علمه.

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 41 القائمة 2؛ «نزهة الألباء» ص 31؛ «غاية النهاية» ج 1 ص 288؛ «معجم الأدباء» - لكامل سلمان - ج 2 ص 412 القائمة 2؛ «وفيات الأعيان» ج 3 ص 466؛ «شذارت الذهب» ج 1 ص 386؛ «مراتب النحويّين» ص 13؛ «طبقات القرّاء» ج 1 ص 288.

ص: 225

[46] عقول رجالٍ.

قال العسكريّ: «سئل أبوعمرو بن العلاء عن الشاعرين يتّفقان على لفظٍ واحدٍ و معنىً؟ فقال: عقول رجالٍ توافت على ألسنتها»؛ راجع: «كتاب الصناعتين» ص 235. و قال ابن رشيق: «سئل أبوعمرو بن العلاء: أ رأيت الشاعرين يتّفقان في المعنى و يتواردان في اللفظ لم يلق واحدٌ منهما و لايسمع شعره؟ قال: تلك عقول رجالٍ توافت على ألسنتها»؛ راجع: «العمدة» ج 2 ص 1052. و عقد الراغب الأصفهانيّ في كتابه «المحاضرات» فصلًا في «التوارد في الشعر و ادّعاء ذلك»، و ذكر العبارة في صدر الفصل. و انظر أيضاً: «كفاية الطالب» ص 109.

[47] ابن ميّادَة.

هو أبوشرحبيل الرماح بن أبرد الذبياني المعروف بابن ميّادة، شاعرٌ رقيقٌ هجّاءٌ من مخضرمي الأمويّة و العبّاسيّة؛ و يقال: انّه أشعر الغطفانيّين في الجاهليّة و الإسلام. كان مقامه بنجد يفد على الخلفاء و الأمراء و يعود. و أخباره كثيرةٌ جمع بعضها الزبير بن بكّار في «أخبار ابن ميّادة».

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 31 القائمة 3؛ «معجم الادباء» - لياقوت - ج 4 ص 212؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 77؛ «معجم الشعراء» ج 2 ص 264 القائمة 1.

[48] الحُطيئَة.

هو أبوملكية جرول بن أوس بن مالك العبسيّ المعروف بالحطيئة، شاعرٌ مخضرمٌ أدرك الجاهليّة و الإسلام. كان هجّاءً عنيفًا لم يكد يسلم من لسانه أحدٌ، و هجا أمّه و أباه و نفسه!. له «ديوان» شعرٍ. مات نحو سنة 45 ه ق. و لم يعلم تاريخ ولادته. و قال ابن شاكر: «لُقّب بالحطيئة لقربه من الأرض، فانّه كان قصيرًا».

راجع: «الأعلام» ج 2 ص 118 القائمة 3؛ «فوات الوفيات» ج 1 ص 276 الرقم 96؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 409؛ «معجم الشعراء» ج 1 ص 398 القائمة 1.

[49] الآن علمت.

ص: 226

قال ابوالفرج: «بلغني انّه لمّا قال ابن ميّادة:

تمشَى به ظُلمانه و جَآذِرُه

قيل له: لقد سبقك الحطيئة إلى هذا! فقال: و اللّه ما علمت أنّ الحطيئة قال هذا قطّ، و الآن علمت - و اللّه! - أنّي شاعرٌ حين واطأت الحطيئة»؛ راجع: «الأغاني» ج 2 ص 162. و الحكاية أوردها ابن أبي الإصبع أيضاً في نهاية باب المواردة من «تحرير التحبير».

[50] امرى ءالقيس.

هو امرؤالقيس بن حجر بن الحارث الكنديّ، و اسمه: حندج أو مليكة أو عدي. أشهر شعراء العرب على الإطلاق. كان أبوه ملك أسد و غطفان، و أمّه أخت المهلهل الشاعر فلقّنه المهلهل الشعر فقاله و هو غلامٌ. و اضطرب أمره طول حياته حتّى لُقِّب بالملك الظلّيل. مات في أنقرة سنة 80 قبل الهجرة. له ديوانٌ صغيرٌ، و له المعلّقة المشهورة. راجع: «معجم الشعراء» ج 1 ص 303 القائمة 2؛ «الأعلام» ج 2 ص 11 القائمة 3.

[51] عصافير و ذبّانٌ... .

من قصيدةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 13، و هو البيت 2 منها. راجع: «ديوان» امرى ءالقيس ص 72.

[52] أبونواس.

هو أبونواس الحسن بن هاني بن عبدالأوّل بن صباح، شاعر العراق في عصره. ولد في الأهواز و نشأ بالبصرة و رحل إلى بغداد، فاتّصل فيها بالخلفاء العبّاسيّين. و حكى ابن خلّكان انّه قال جوابًا عمّن سأله عن نسبه: «أغناني أدبي عن نسبي». هو أوّل من نهج للشعر طريقته الحضريّة و أخرجه من اللهجة البدويّة، و قد نظم في جميع أنواع الشعر و أجودُ شعره خمريّاته. له «ديوان» شعرٍ، و لابن منظور الإفريقي كتابٌ سمّاه «أخبار أبي نواس» طبع في نهاية «الأغاني» لأبي الفرج. و للجاحظ و أبي عبيده و النظام و غيرهم كلماتٌ في فضله و غزارة أدبه. ولد سنة 146 ه ق. و مات سنة 198ه ق. و حكى ابن العماد مناظرةً لطيفةً بينه و بين أبي العتاهية، و ذكره في عداد من توفّى سنة 296 ه ق.!.

ص: 227

راجع: «معجم الشعراء» ج 2 ص 81 القائمة 1؛ «الأعلام» ج 2 ص 225 القائمة 1؛ «تاريخ بغداد» ج 7 ص 436؛ «وفيات الأعيان» ج 2 ص 95 الرقم 170؛ «شذرات الذهب» ج 2 ص 47.

[53] يا قومنا ما... .

الرواية المشهورة الموجودة في بعض المصادر:

يا عمرو ما بال المدينيّة *** لا تأكل العصبان مشوية

من قصيدةٍ له في البحر السريع، و عدد أبياتها 9، و هو البيت 5 منها. و لم أعثر عليها في «ديوانه».

[54] هَرِميَّات زهير.

هي مجموعةٌ من المدائح لزهير بن أبي سُلمى في هَرِم بن سنان. و لعلّ من خيرها قوله:

دعْ ذا و عدِّ القول في هَرِم *** خيرِ الكهولِ و سيّدِ الحَضْرِ

لو كنتَ من شي ءٍ سوى بشر *** كنت المنوِّر ليلةَ البدرِ

إلى آخره. و هذا القول بمكانٍ من المدح البليغ، حتّى قال بعض من عاش في صدر الإسلام بعد أن سمعه: «ذلك رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - »؛ راجع: «الأغاني» ج 10 ص 354.

[55] زُهَير.

هو زُهَير بن أبي سُلمَى ربيعة بن رياح المزنيّ. حكيم الشعراء في الجاهليّة، و في أئمّة الأدب من يفضّله على شعراء العرب كافّةً. قال ابن الأعرابيّ: «كان لزهير في الشعر ما لم يكن لغيره، كان أبوه شاعرًا، و خاله شاعرًا، و أخته سلمى شاعرةً، و إبناه كعب و بجير شاعرين، و أخته الخنساء شاعرةً!». كان يقيم في الحاجِر من ديار نجد؛ و له المعلّقة الميميّة الشهيرة. له «ديوانٌ». مات سنة 13 قبل الهجرة و لم يعلم تاريخ ولادته.

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 52؛ «معجم الشعراء» ج 2 ص 283؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 375؛ «معاهد التنصيص» - الطبعة المحقّقة - ج 1 ص 327.

ص: 228

[56] سَيفِيَّات.

إشارةٌ إلى مجموعةٍ من المدائح أنشدها المتنبّي في سَيف الدولة، و هذه المجموعة اشتهرت بالسيفيَّات. و هي من أطيب أشعار أبي الطيّب. و لعلّ من أحسنها منظومةً صدرها:

علَى قدرِ أهل العزمِ تأتي العزائمُ *** و تأتي علَى قدر الكرام المكارم

راجع: «ديوان» المتنبّي ص 385. و لولا خوف الإطالة لكان جديرٌ بنا أن نذكر القطعة بتمامها هيهنا.

[57] أبي الطيّب.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 44.

[58] الإيداع.

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «أنوار الربيع» ج 6 ص 73؛ «خزانة الأدب» - للحمويّ - ص 461؛ «نهاية الارب» ج 7 ص 164؛ «تحرير التحبير» ص 380؛ «شرح الكافية البديعيّة» ص 266. و ← التعليقة الآتية.

[59] التفصيل.

راجع: «أنوار الربيع» ج 6 ص 166؛ «خزانة الأدب» - للحمويّ - ص 275. و هذه الصنعة - كما قال المصنّف - مشتركةٌ مع صنعة الإيداع؛ قال ابن معصومٍ: «و لافرق بينه و بين الإيداع سوى أنّ الإيداع إيراد الشاعر شطر بيتٍ لغيره، و التفصيل إيراده شطر بيتٍ لنفسه؛ و ليس تحته كبير أمرٍ»؛ راجع: نفس المصدر المتقدّم ذكره في صدر التعليقة.

[60] الحسن في أبيات.

الظاهر انّه إشارةٌ إلى قطعةٍ له يحثّ فيها على عدم الثبات في الحبّ، بل اختيار الحبيب بعد حبيبٍ!؛ و صدرها:

اِشرِب على وجهِ الحبيبِ المقبلِ *** و علَى الفمِ المتبسِّمِ المتقبِّلِ

ص: 229

و القطعة في البحر الكامل، و لها 5 أبيات. و لم أعثر على «ديوانه».

[61] ديك الجن.

هو عبدالسلام بن رغبان بن عبدالسلام الكلبيّ، المعروف بديك الجن. شاعرٌ مجيدٌ، من شعراء العصر العبّاسيّ. سمّي بديك الجن لأنّ عينيه كانتا خضراوين. ولد بحمص سنة 161 ه ق. و توفّي بها سنة 235 ه ق.، و لم يفارق بلاد الشام. قال ابن خلّكان: «و كان يتشيّع تشيّعًا حسنًا، و له مراثٍ في الحسين»؛ فرضي اللّه - تعالى - عنه و أرضاه.

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 5 القائمة 2؛ «وفيات الأعيان» ج 3 ص 184 الرقم 384؛ «معجم الشعراء» ج 3 ص 162 القائمة 2.

[62] فوددت أقتلها... .

لم أعثر على قائله.

[63] كُثَيِّر.

هو أبوصخر كُثَيِّر بن عبدالرحمن الخزاعيّ، شاعرٌ متيّمٌ مشهورٌ. من أهل مدينة، و أكثر إقامته بمصر. كان مختصًّا بعبدالملك بن مروان و بنيه، و في نفسه شممٌ و ترفّعٌ. يقال: كان شاعر أهل الحجاز في الإسلام لايقدّمون عليه أحدًا. أخباره مع عزّة بنت حميل الضمريّة كثيرةٌ، و كان عفيفًا في حبّه و ما نال منها شيئًا. توفّي بالمدينة سنة 105 ه ق. له «ديوان» شعر، و للزبير بن بكّار «أخبار كثيِّر».

راجع: «الأعلام» ج 5 ص 219 القائمة 3؛ «الوافي بالوفيات» ج 1 ص 433؛ «وفيات الأعيان» ج 4 ص 106؛ «معاهد التنصيص» - الطبعة المحقّقة - ج 2 ص 136؛ «خزانة الأدب» ج 2 ص 381؛ «شذرات الذهب» ج 1 ص 234.

[64] ألَا ليتنا يا عزّ... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 30، و المرويّ في المتن الأبيات 25، 26، 27، 28 منها. و البيتان الأوّلان في المتن مشوّشان جدًّا. و لم أعثر على «ديوانه».

ص: 230

[65] التورية.

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «شرح الكافية» - للحلّي - ص 135؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 239؛ «أنوار الربيع» ج 5 ص 5؛ «المثل السائر» ج 3 ص 76؛ «نهاية الإرب» ج 7 ص 131؛ «تحرير التحبير» ص 268.

[66] ساووا بينهما.

إشارةٌ إلى أسماء ذكرها البديعيّون لهذه الصنعة. فالمشهور سمّاها التورية؛ فانظر مثلًا: «البديع في البديع» ص 97؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 239؛ «بديع القرآن» ص 102؛

و النويريّ سمّاه: الإيهام؛ راجع: «نهاية الارب» ج 7 ص 131؛

و يقال لها التخيير و التوجيه أيضاً؛ فانظر: «خزانة الأدب» نفس الصفحة؛ «شرح الكافية» - للحلّي - ص 136. و لتفصيل الكلام راجع: تعاليقنا على «الراح القراح» ص 136.

[67] و فتيُّ السنِّ... .

و هو بيتٌ مفردٌ له؛ راجع: «ديوان» أبي المجد ص 125.

[68] و ما لي نحو... .

لم أعثر على قائله.

[69] أيّ المكان ترومُ... .

لم أعثر على قائله، و لم يُذكر في «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ، و لا في «أنوار الربيع» مع حرصهما على تكثير الشواهد في هذا الباب.

[70] بسامرّاء بناه.

ص: 231

كذا؛ و الصحيح: بناه المعتمد. قال الزَّبيديّ: «و المعشوق... اسم قصرٍ بسُرَّمَن رأَى بالجانب الغربيّ منه، بناه المعتمد على اللّه»؛ راجع: «تاج العروس» ج 13 ص 334 القائمة 2. و قال ياقوت: «المعشوق ... اسمٌ لقصرٍ عظيمٍ بالجانب الغربيّ من دجلة قبالة سامرّاء ... عمّره المعتمد على اللّه. و عمَّر قصرًا آخر يقال له: الأحمديّ ... قال عبداللّه بن المعتز:

و الأَحمديُّ إليه منتسبٌ *** من قبل و المعشوق يعشقه

راجع: «معجم البلدان» ج 5 ص 156 القائمة 2.

[71] المتوكّل.

هو أبوالفضل جعفر بن محمّد الملقّب بالمتوكّل العبّاسي. ولد سنة 206 ه ق. ببغداد و بويع له بعد وفاة أخيه الواثق سنة 232 ه ق. له أخبارٌ كثيرةٌ، و قد هجاه بعض الشعراء - رضي اللّه عنه و أرضاه - لهدمه قبر سيّدالشهداء و مولى الكونين إمامنا الحسين - عليه السلام - و ما حوله سنة 236 ه ق. مات سنة 247 ه ق. في سامرّاء، و عليه ما يستحقّه.

راجع: «الأعلام» ج 2 ص 127 القائمة 1؛ «الكامل» ج 7 ص 11؛ «تاريخ الطبريّ» ج 11 ص 26.

[72] براعة الجواب.

لم أعثر على مبدع هذه الصنعة. و هناك يُذكر براعة الاستهلال، و براعة التخلّص، و براعة الختام، و براعة الطلب، و براعة القطع، و براعة المطلع، و براعة المقطع. أمّا براعة الجواب فلم أعثر عليه بين الصنائع البديعيّة المذكورة في مصادر هذا الفنّ.

[73] ابن نباتة.

هو أبوبكر جمال الدين محمّد بن محمّد بن محمّد الفارقيّ المشهور بابن نباتة المصريّ، شاعر عصره و أحد الكُتّاب المترسّلين. ولد في القاهرة سنة 686 ه ق. و توفّى بها سنة 768 ه ق. له «ديوان» شعرٍ، و «سرح العيون» في شرح رسالة ابن زيدون، و «سجع المطوق». قال ابن حجرٍ: «شعره في الذروة ... كان حامل لواء الشعر في زمانه».

راجع: «الأعلام» ج 7 ص 38 القائمة 2؛ «البداية و النهاية» ج 14 ص 322؛ «الدرر

ص: 232

الكامنة» ج 4 ص 216 الرقم 585؛ «النجوم الزاهرة» ج 11 ص 95؛ «الوافي بالوفيات» ج 1 ص 311.

[74] و مولع بفخاخِ ... .

من قطعةٍ له ذات بيتين في البحر المجتث، و لم أعثر على «ديوانه». و انظر: «أنوار الربيع» ج 5 ص 42. و للشَّيخ صلاح الدين الصفديّ:

أعار على سرح الكرى عند ما رمَى ال *** -كراكي غزال للبدور يحاكي

فقلت ارجعي يا عين عن ورد حسنه *** أ لم تنظريه كيف صاد كراك

راجع: «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 385.

[75] كَتبتُ إليهِ ... .

و هو بيتٌ مفردٌ له. راجع: «ديوان» أبي المجد ص 86.

[76] التورية المجرّدة.

للتفصيل حول هذا القسم من صنعة التورية راجع: «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 351؛ «أنوار الربيع» ج 5 ص 6.

[77] المرشّحة.

للتفصيل حول هذا القسم من صنعة التورية راجع: «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 352؛ «أنوار الربيع» ج 5 ص 9.

[78] في فنّ أصول الفقه.

راجع: «وقاية الأذهان» - له رحمه اللّه - ص 87. ثمّ لمّا انتقد المحقّق العراقي - رحمه اللّه - على هذا القول في «مقالاته» - راجع: «مقالات الأصول» ج 1 ص 48 - كتب المصنّف رسالةً مفردةً في توضيح رأيه هذا، و أسماه «إماطة الغين عن استعمال العين في معنيين». و هذه الرسالة طُبعت في نهاية «الوقاية» ص 605.

ص: 233

[79] ذكره الأصوليّون.

و لتفصيل هذا المبحث راجع: «اللؤلؤة الغرويّة» ج 1 ص 130؛ «كفاية الأصول» ص 36. و قال المصنّف نفسه: «بل يأوّلها إلى إرادة المسمّى، و هو من أبرد التأويل»؛ راجع: «وقاية الأذهان» ص 88.

[80] المعاريض و الملاحن.

و هو الّذي يقال له المعارضة، و هو قريبٌ من التورية جدًّا. انظر: «البرهان في وجوه البيان» ص 118؛ «معجم مصطلحات النقد العربيّ القديم» ص 380 القائمة 2.

[81] عن لزومها الفقهاء.

فانظر مثلًا إلى قول الشيخ الأعظم حيث يقول: «أمّا التورية و هو أن يريد بلفظٍ معنىً مطابقًا للواقع و قصد من إلقائه أن يفهم المخاطب منه خلاف ذلك ممّا هو ظاهرٌ فيه ... كما لوقلت في مقام إنكار ما قلته في حقّ أحدٍ: علم اللّه ما قلته؛ و أردت بكلمة «ما» الموصولة و فهم المخاطب النافية»؛ راجع: «كتاب المكاسب» - الطبعة الحجريّة - / المكاسب المحرّمة ص 50 السطر 27.

[82] في المعاريض مندوحةٌ.

لم أعثر عليه في مصادر أمثال العرب ك «مجمع الأمثال». و أورده الزَّبيديّ كحديثٍ نبويٍّ؛ راجع: «إتحاف السادة المتّقين» ج 10 ص 72. و قال بعضهم:

لايكذبُ العاقلُ ما *** أمكنه صدقٌ يجب

ففي المعاريض له *** مندوحةٌ عن الكذب

[83] المواربة.

لتوضيح هذا الاصطلاح راجع: «أنوار الربيع» ج 2 ص 299؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 141؛ «تحرير التحبير» ص 249.

ص: 234

[84] فراجع.

فراجع مثلًا إلى قول الحلّي حيث قال في توضيح هذه الصنعة: «كقول أبي نواس في «خالصة» جارية الرشيد هاجيًا لها:

لقَد ضاعَ شِعري على بابكم *** كما ضاع حليٌ على خالصة

فلمّا بلغ الرشيد ذلك و أنكر قال: لم أقل إلّا:

لقد ضاءَ شعري... *** كما ضاء حليٌ ...

فاستحسن الرشيد مواربته»؛ راجع: «شرح الكافية البديعيّة» ص 84.

[85] ابن نباتة.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 73.

[86] المتقدّم.

مضى ما يتعلّق به.← التعليقة 74.

[87] لقد كُنتَ ... .

القطعة نسبها العبّاسيّ إلى عزّالدين الموصليّ، و رواية المصراع الأوّل على ما فيه:

لقد كنتَ لي وحدِي و وجهكَ روضتي

راجع: «معاهد التنصيص» - الطبعة القديمة - ص 544.

[88] و زاد المتأخّرون.

كما ذكرها ابن حجّة - المتوفّى سنة 837 ه ق. - ، فقال: «التورية المبيّنة هو الّذي يُذكر فيه لازم المورَّى عنه بعد لفظ التورية»؛ راجع: «خزانة الأدب» - له - ص 353. و انظر: «أنوار الربيع» ج 5 ص 10.

[89] أنوارالربيع.

ص: 235

إشارةٌ إلى كتاب «أنوار الربيع في أنواع البديع» للسيّد صدرالدين عليّ المدنيّ الشيرازيّ. و هذا الكتاب من خير ما أُلّف في فن البديع لو لم يكن خيره على الإطلاق و أجمعه لمطالبه و شوارده و نوادره. ألّفه المدنيّ طوال ستّ عشرة سنة شرحًا على بديعيّته الّتي نظمها في إثنتا عشرة ليلة. و قال في تاريخ ختامه:

بعونِ اللّهِ تمَّ الشرح نظمًا *** و نثرًا مُخجلًا درَّ النظام

و مسكُ ختامه مذ طاب نشرًا *** أتى تاريخُه طيب الختام

راجع: «أنوار الربيع» ج 6 ص 332.

و الكتاب حقّقه الأستاذ شاكر هادي شكر في سبعة مجلدات، و طبع بكربلاء المقدّسة ثمّ أعيد طبعه بالأوفست.

[90] ابن الورديّ.

هو أبوحفص زين الدين عمر بن مظفّر بن عمر المعرّيّ الكنديّ المعروف بابن الورديّ، شاعرٌ أديبٌ مورّخٌ. ولد سنة 691 ه ق. في معرّة النعمان و توفّي بحلب سنة 749 ه ق. له «ديوان» شعرٍ، و «تتمّة المختصر»، و «تحرير الخصاصة في تيسير الخلاصة» و غيرها. و إليه تنسب اللامية الّتي أوّلها:

اعتزِل ذكرَ الأغاني و الغزل

و في النسبة ترديدٌ. و قال السيوطيّ: «نظمه في الذروة العليا و الطبقة القصوى».

راجع: «الأعلام» ج 5 ص 67 القائمة 2؛ «النجوم الزاهرة» ج 10 ص 240؛ «فوات الوفيات» ج 3 ص 157 الرقم 383؛ «بغية الوعاة» ج 2 ص 226 الرقم 1858.

[91] قالت إذا... .

البيت كما في المصدر - أي: أنوار الربيع - ، و رواية «الديوان»:

قالَت إذَا كنتَ ترجو *** أنسِي و تخشى نفوري

و لم أعثر عليه.

[92] نوعٍ من الورد.

ص: 236

اسمه جارالنهر. و هو نباتٌ يشبه النَيلُوفَر، و يكون غائصًا في الماء.

[93] إذا أتيت في.

راجع: «أنوار الربيع» ج 5 ص 8.

[94] صاحب المصباح.

لم أتعرّف به. إذ هناك قسطٌ من الكتب في علوم البلاغة تسمّى بالمصباح، ك «المصباح» لابن سراج المالكي، و «مصباح الزمان في المعاني و البيان» لمحمّد بن محمّد الأسديّ المقدسيّ، و «المصباح في اختصارالمفتاح في المعاني و البيان» لمحمّد بن محمّد بن عبداللّه بن مالك، و «مصباح المعاني» للسيّد جمال الدين محمّد المعروف بابن نورالدين، و «المصباح في المعاني و البيان» لمحمّد بن محمّد بن عبداللّه بن مالك أيضاً. و لم أعثر على تلك الكتب، فلم أهتد إلى مراد المؤلّف - رحمه اللّه -

.

[95] صرَّح به.

حيث قال في تعريف صنعة الاستخدام: «و هو عبارةٌ عن أن يأتي المتكلّم بلفظةٍ مشتركةٍ بين معنيين اشتراكًا أصليًّا...»؛ راجع: «شرح الكافية البديعيّة» ذيل توضيح الصنعة 123 ص 296.

[96] الشيخ صفي الدين.

هو صفي الدين عبدالعزيز بن سرايا بن عليّ السَّنْبِسِيِّ الطائيّ، شاعر عصره. ولد سنة 677 ه ق. في الحلّة و نشأ بها، و اشتغل بالتجارة فكان يرحل إلى الشام و مصر و غيرهما ثمّ يعود إلى العراق. و تقرّب من ملوك الدولة الأُرتُقِيَّة و مدحهم. ثمّ رحل إلى القاهرة فمدح ملوكها. توفّي ببغداد سنة 750ه ق. له «ديوان» شعرٍ - و قال ابن حجر: «و كان الصدر شمس الدين يعتقد انّه ما نظم الشعر أحدٌ مثله مطلقًا» - ، و «العاطل الحالي»، و «الأغلاطي»، و «دررالنحور» المعروف بالأرتقيّات. و من الغريب انّ ابن العماد لم يذكره في «الشذرات».

ص: 237

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 17 القائمة 3؛ «معجم الشعراء» ج 3 ص 178 القائمة 1؛ «الدرر الكامنة» ج 2 ص 369 الرقم 2430؛ و تقدمتنا على كتاب «الراح القراح» ص 49.

[97] الزمخشريّ.

هو أبوالقاسم محمود بن عمر بن محمّد الخوارزميّ الزمخشريّ، من كبار أئمّة العلم و التفسر و اللغة و الآداب. ولد في زمخشر سنة 467ه ق. و سافر إلى مكّة فجاور بها زمنًا، فلقِّب بجاراللّه. و تنقّل في البلاد ثمّ عاد إلى الجرجانيّة فتوفّي فيها سنة 538 ه ق. قال ابن خلّكان: «كان إمام عصره من غير مدافعٍ». له «الكشّاف»، و «أساس البلاغة»، و هما من خيار التصانيف، و «الفائق في غريب الحديث»، و «المستقصى في الأمثال»، و غيرها.

راجع: «الأعلام» ج 7 ص 178 القائمة 2؛ «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 7 ص 147؛ «شذرات الذهب» ج 4 ص 280؛ «سير أعلام النبلاء» ج 20 ص 151؛ «وفيات الأعيان» ج 5 ص 168؛ «معجم الأدباء» ج 19 ص 126 الرقم 41.

[98] و لاترى بابًا.

لم أعثر على مصدر العبارة بين مصنّفات الزمخشريّ. و انظر: «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 239، ثمّ تعليقاتنا على «الراح القراح» ص 135 الرقم 1؛ «أنوار الربيع» ج 5 ص 5.

[99] الصفي.

مضت الإشارة إلى ترجمته آنفًا.← التعليقة 96.

[100] و أُفديه بعَيني ... .

قال:

و ساقٍ من بنِي الأتراك طِفلٍ *** أَتيهُ به على جمع الرفاقِ

أملِّكُه قيادِي و هو رِقِّي *** و أفدِيه بعيني و هو ساقِي

و القطعة في البحر الوافر. راجع: «ديوان» صفي الدين الحلّي ص 482.

ص: 238

[101] حين لامسعدٌ... .

البيت نسبه المصنّف إلى صفي الدين الحلّي، و لكن لم أعثر عليه لا في «ديوانه» و لا في ديوان غيره من الشعراء.

[102] و أخشي بها ... .

لم أعثر على قائله.

[103] ابن النَّقيب.

هو عبدالرحمن بن محمّد بن محمّد الحسينيّ ابن النقيب، أديب دمشق في عصره. ولد سنة 1048 ه ق. في دمشق، له الشعر الحسن و الأخبار المستعذبة. كان من الفضلاء النبلاء. له «كتاب الحدائق و الغرف»، و «ديوان» شعرٍ، و قصيدةٌ في «الندماء و المغنين». توفّي في دمشق سنة 1081 ه ق. راجع: «الأعلام» ج 3 ص 332 القائمة 2؛ «معجم الشعراء» ج 3 ص 130 القائمة 1.

[104] و منكر أضحى ... .

لم يجزم المصنّف بكون القطعة من أشعار ابن النقيب. و هو صحيحٌ حيث لم توجد في «ديوانه»، و لم أعثر عليها في شعر غيره من الشعراء أيضًا. و البيت الأوّل مشوّشٌ جدًّا، و لايمكنني تصحيحه.

[105] ما لي أراك... .

لم أعثر عليه.

[106] موشَّحة.

الموشَّح نوعٌ من الشعر اخترعه الأندلسيّون ثمّ شاع في سائر بلاد العرب، و ليس هنا مجال التحقيق حوله. قال ابن سناءالملك: «يتألّف الموشَّح في الأكثر من ستّة أقفال و خمسة

ص: 239

أبيات، و يقال له التامّ؛ و في الأقلّ من خمسة أقفال و خمسة أبيات، و يقال له الأقرع»؛ راجع: «دارالطراز» ص 25. و للتحقيق حول هذا النوع من الشعر راجع: «الموشَّح في الأندلس و في المشرق»، و كذا الباب الثالث من «الشعر في عهد المرابطين و الموحّدين بالأندلس».

[107] بجَنبِ آس ... .

من موشَّحةٍ طويلةٍ له، و قد مدح بها الشَّيخ عليّ كاشف الغطاء و هنّأه بزواج الشَّيخ كاظم بن الشَّيخ موسى. راجع: «ديوان» أبي المجد ص 127. و قد أشار المصنّف إلى هذا الزواج في صدر كتابنا هذا.

[108] التورية المركَّبة.

هذا القسم من التورية كما صرَّح به المصنِّف من إبداعاته، و لم يوجد له عينٌ و لاأثرٌ في مصادر القوم البديعيّة.

[109] الجناس.

أي: الجناس المركّب. و لتوضيح هذه الصنعة راجع: «أنوار الربيع» ج 1 ص 97؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 25؛ «نهاية الارب» ج 7 ص 92؛ «تحرير التحبير» ص 102.

[110] سلطان حُسنٍ.

من قطعةٍ للشابّ الظريف في مليحٍ قلندريٍّ، و هي:

هويتُ مَن ريقتُه قرقف *** و ما له في ذاكَ من شاربِ

قلندريًّا حلقوا حاجبًا *** منه كنون الخطِّ من كاتب

سلطانُ حسنٍ زاد في عدله *** و اختار أن يبقى بلاحاجبِ

و كما ترى انّ رواية «الديوان»: «و اختار...»؛ راجع: «ديوان» الشابّ الظريف ص 69 القطعة 47.

ص: 240

[111] الشيخ علاءالدين.

هو الشَّيخ علاءالدين الوَداعيّ، و سنأتي بترجمةٍ موجزةٍ عنه عند التصريح باسمه «الوَداعيّ».← التعليقة 116.

[112] قال لي العاذلُ ... .

القطعة نسبها كلٌّ من ابن الحجر و الأنطاكيّ إلى علاءالدين الوداعيّ - كما في المتن - ، راجع: «الدرر الكامنة» ج 3 ص 132؛ «تزيين الأسواق» ج 2 ص 241؛ و روايتهما للبيت الأوّل:

قلت للعاذل المفنِّد فيها *** يوم زارت و سلَّمت مختالة

و لكمال الدين ابن النبيه:

بدرٌ تمّ له من الشَعر هاله *** من رآه من المحبِّين هاله

قَصُرَ الليلُ حين زار و لاغر *** و غزالٌ غارت عليه الغزالة

راجع: «شذرات الذهب» ج 5 ص 177؛ «فوات الوفيات» ج 3 ص 67.

[113] صفي الدين الحلّي.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 96.

[114] تنبّا فيك قلبي... .

من قطعةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 3. و رواية «الديوان»: «فاسترابت». و الّذي وقع في وسطها:

و صدَّهم الهوى أن يؤمنوا بي *** و قالوا إنَّ معجزَه محالُ

راجع: «ديوان» صفي الدين الحلّي ص 476.

[115] يا بدر أهلك ... .

لم أعثر على القطعة، لا في «ديوان» صفي الدين و لا في غيره من دواوين الشعراء.

ص: 241

[116]الوداعيّ.

هو علاءالدين عليّ بن المظفّر بن إبراهيم الكنديّ الوداعيّ، و يقال له: ابن عرفة. أديبٌ متفنّنٌ شاعرٌ عارفٌ بالحديث و القراءات، من أهل الإسكندريّة. ولد سنة 640 ه ق. و أقام بدمشق و توفّى فيها سنة 716 ه ق. له «التذكرة الكنديّة» خمسون جزءًا، و «ديوان» شعرٍ. قال ابن حجر: «و كان شديدًا في مذهب التشيّع»؛ فرحمه اللّه - تعالى - رحمةً واسعةً.

راجع: «الأعلام» ج 5 ص 23 القائمة 2؛ «معجم الشعراء» ج 4 ص 53 القائمة 2؛ «الدرر الكامنة» ج 3 ص 130 الرقم 298؛ «البداية و النهاية» ج 14 ج 78؛ «شذرات الذهب» ج 6 ص 185.

[117] و قائل قولٍ ... .

لم أعثر عليه، لا في «ديوان» الوداعيّ و لا في غيره من دواوين الشعراء. و ابن شاكر ذكر البيت في ترجمته في مختتم قطعةٍ قالها في هجو زوجة أبيه؛ راجع: «فوات الوفيات» ج 4 ص 292، و روايته: «و قائل قل ...».

[118] عن أحمر المشروب ... .

البيت لابن نباتة المصريّ من قطعةٍ له في البحر السريع، و عدد أبياتها 2. و صدرها:

مُقبَّل الوجه أدارَ الطلا *** فقال لي فِي حبِّها عاتِبي

و لم أعثر على «ديوانه». و انظر: «معاهد التنصيص» - الطبعة القديمة - ص 427.

[119] شروطٌ لايحسن إلّا بها.

و هذه الشروط مبثوثةٌ في الآثار البديعيّة، و قد جمع بعض المعاصرين قسطًا صالحًا منها في كتابه «من روائع البديع». فانّ هذا الكتاب و إن خلا عن دقائق هذا العلم و فرائده و لذلك لم يعبأ به، و لكن له أهميّةٌ من هذه الجهة.

[120] ربما أوفيت... .

البيت لجُذَيمة الأبرش، من قصيدةٍ له في البحر المديد، و عدد أبياتها 11، و هو الأوّل

ص: 242

منها. و رواية «الديوان»: «ترفعن بردي...»؛ و لم أعثر عليه.

[121] السكاكيّ.

هو أبويعقوب سراج الدين يوسف بن أبي بكر بن محمّد السكاكيّ الخوارزمي. عالمٌ بالعربيّة و الأدب. مولده سنة 555 ه ق. بخوارزم و وفاته سنة 626 ه ق. به. له «مفتاح العلوم»، و «رسالةٌ في علم المناظرة».

راجع: «الأعلام» ج 8 ص 222 القائمة 1؛ «الجواهرالمضيئة» ج 2 ص 225؛ «معجم الأدباء» - لكامل سلمان - ج 7 ص 44 القائمة 1؛ «شذرات الذهب» ج 5 ص 222.

[122] فاته عند التكلّم.

راجع: «مفتاح العلوم» ص 176. و السكاكيّ نظر في هذه الآية الشريفة من أربع جهات: من جهة علم البيان، و من جهة علم المعاني، و من جهة الفصاحة المعنويّة، و من جهة الفصاحة اللفظيّة؛ و كلامه لايخلو عن دقائق كثيرةٍ.

[123] قيل يا أرض ... .

كريمة 44 هود.

[124] تنبّه لها العالمون.

كالشيخ صفي الدين الحلّي حيث استخرج من الآية المباركة عشرة صنائع بديعيّة؛ راجع: «شرح الكافية البديعيّة» ص 292.

[125]السكاكيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته آنفًا.← التعليقة 121.

[126]فطوّعت له ... .

كريمة 30 المائدة. و الآية في النسخة مشوّشةٌ جدًّا، و لاحاجة إلى ذكرها.

ص: 243

[127] رأى فحبّ... .

قال الأنطاكيّ: «قال شمس الدين بن العفيف:

قِف و استمِع سيرةَ الضبِّ الّذي قتلوا *** فراحَ في حبِّهم لم يبلغِ الغرضا

رأى فحبَّ فرامَ الوصلَ فامتنعوا *** فسيمَ صبرًا فأعيا نيلُه فقضى»

راجع: «تزيين الأسواق» ج 2 ص 238. و لكلٍّ من عبداللطيف الصيرفيّ و أديب إسحاق - من مسيحيّي الدمشق المتوفّى سنة 1302 ه ق. - تخميس البيت.

[128] مولاي الأخ.

المراد به صاحب الرسالة المشروحة في كتابنا هذا. و هو العلّامة الشَّيخ هادي بن الشَّيخ عبّاس آل كاشف الغطاء. و ذكرنا نبذةً من ترجمته في هذه التعليقات. ← التعليقة 20.

[129] داخلٌ في الأشياء.

لم أعثر على ما نقله المصنّف في المصادر الحديثيّة. و الظاهر انّه ملفّقٌ من امتزاج بعض غرر أقواله - عليه السلام - ، كقوله: «مع كلّ شي ءٍ لابمقارنة و غير كلّ شي ءٍ لابمزايلة» - راجع: «نهج البلاغة» ص 40 - ، و قوله: «داخلٌ في الأشياء لا كشي ء داخلٍ و خارجٌ من الأشياء لا كشي ءٍ خارجٍ» - راجع: «بحار الأنوار» ج 61 ص 105 - . و انظر: نفس المصدر ج 3 ص 271، ج 10 ص 119.

[130] السيّد جعفر الحلّي.

هو كمال الدين أبويحيى السيّد جعفر بن حمد بن محمّد الحسينيّ الحلّي النجفيّ. ينتهي نسبه إلى زيد الشهيد - رحمه اللّه - . ولد في بعض قرى الحلّة سنة 1277 ه ق. و توفّى في النجف الأشرف سنة 1315 ه ق. من أشهر مشاهير شعراء عصره. قرأ المقدّمات و مبادي العلوم على والده، و انتقل إلى النجف في أوائل شبيبته، فحضر على شيوخ النجف و نبغ بتفوّقٍ، و كان إلى جانب عبقريّته الشعريّة فاضلًا مشاركًا في العلوم الإلهيّة و الدينيّة. قال السيّد الأمين: «انّه كان شريكنا في الدرس، فقد هيمن على المجالس الأدبيّة و هو شابٌّ لم يبلغ

ص: 244

الثلاثين». له حكاياتٌ و قصصٌ كثيرة. و له ديوان شعرٍ أسماه «سحربابل و سجع البلابل»، و «الجعفريّات» ديوان شعرٍ في رثاء آل البيت - عليهم السلام - .

راجع: «معجم الشعراء» ج 1 ص 403 القائمة 2؛ «أعيان الشيعة» ج 4 ص 97 القائمة 1؛ «معارف الرجال» ج 1 ص 171؛ «نقباء البشر» ج 1 ص 288؛ «معجم رجال الفكر و الأدب» ج 1 ص 440.

[131] و لأركبنَّ لها... .

من قصيدةٍ طويلةٍ له في البحر الكامل، و عدد أبياتها90، و البيتان هما 35، 37 منها. و لم أعثر على «ديوانه».

[132]سفائن للسرى... .

من قصيدةٍ له طويلةٍ، و عدد أبياتها 36، و هما البيتان 21، 22 منها. راجع: «ديوان» أبي المجد ص 96.

[133]أبي نواس.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 52.

[134]كتبتُ من غير... .

من منظومةٍ له في البحر البسيط. و الرواية المشهورة: «كتبت في غير قرطاسٍ ...»، و هو الصحيح. و لم أعثر عليها في «ديوانه».

و إن قال المؤلّف - قدّس سرّه - : «و البيت في معنَى شنيعٍ فلاداعي لنقل تمامه» و لكن ألفاظ البيت أبيّةٌ لامانع من نقله؛ فتمامه:

في حاجةٍ عرضت لي لاأسمّيها

[135] و ليس صرير... .

البيت للعطوي. قال الزجّاجيّ: «أنشدنا الأخفش قال: أنشدني المبرّد قال: أنشدني

ص: 245

العطوي لنفسه يرثي أحمد بن أبي دؤاد: الطويل

و ليسَ صريرُ النعشِ ما تسمعُونه *** و لكنَّه أصلابُ قومٍ تقصَّفُ

و ليسَ نسيمُ المسك ريَّا حنوطه *** و لكنَّه ذاكَ الثناءُ المخلَّفُ»

راجع: «أمالي الزجّاجي» ص 85. و انظر: «الأغاني» باب أخبار العطوي ج 23 ص 133؛ «الأمالي» - للقالي - ج 1 ص 113؛ «وفيات الأعيان» ج 1 ص 90.

و البيتان تمثّل بهما ابن المعتز حين حُمل عبيداللّه الوزير، وزير المعتضد على أعناق الرجال. راجع: «فوات الوفيات» ج 2 ص 434.

[136] و ليس الّذي... .

البيت لمجنون العامري، من قصيدةٍ له في البحر الطويل. و عدد أبياتها 5، و هو البيت الأخير منها. راجع: «ديوان» مجنون ليلى ص 84.

[137] يوسف أعرض.

كريمة 29 يوسف.

[138] الإلتفات عن الغيبة.

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «أنوار الربيع» ج 1 ص 363؛ «كتاب الصناعتين» ص 392؛ «المثل السائر» ج 2 ص 170؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 73؛ «العمدة» ج 2 ص 45؛ «نهاية الارب» ج 7 ص 116؛ «شرح الكافية البديعيّة» ص 78.

[139] فيا ليلتي هكذا... .

البيت لبهاءالدين زهير، من قطعةٍ له في البحر المتقارب. و صدرها:

رعَى اللّهُ ليلةَ وصلٍ خلت *** و ما خالطَ الصفوَ فيها كدر

راجع: «ديوان» بهاءالدين زهير ص 94.

[140] عتاب المرء نفسه.

ص: 246

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «أنوارالربيع» ج 3 ص 203؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 180؛ «نهاية الارب» ج 7 ص 125؛ «تحرير التحبير» ص 166؛ «شرح الكافية البديعيّة» ص 81.

[141] يانفس لي... .

من منظومةٍ له في البحر الرجز، و صدرها:

ليلُ الشبابِ إذ غدَى مفارقي *** لاحَ صباحُ الشيبِ في مفارقي

و عدد أبياتها 18، و هما البيتان 15، 16 منها. و رواية «الديوان»: «لحاجةٍ مدّت...». راجع: «ديوان» أبي المجد ص 102.

[142] بهاء زهير.

هو بهاءالدين أبوالفضل زهير بن محمّد بن عليّ المهلّبي العتكي. ولد بمكّة سنة 581 ه ق. و نشأ بقوص و اتّصل بخدمة الملك الصالح ايّوب بمصر، فقرّبه و جعله من خواصّ كُتّابه. قال ابن خلّكان في وصفه: «من فصلاء عصره و أحسنهم نظمًا و نثرًا و خطًا، و من أكبرهم مروءةً»؛ ثمّ حكى اجتماعه به. توفّى سنة 656 ه ق. بمصر. قال ابن العماد: «توفّي قبل المغرب يوم الأحد رابع ذي القعدة، و دفن من الغد بعد صلاة الظهر بتربةٍ بالقرافة الصغرى». له «ديوان» شعرٍ تُرجم إلى الإنكليزيّة نظمًا.

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 52 القائمة 2؛ «معجم الشعراء» ج 1 ص 282 القائمة 2؛ «وفيات الأعيان» ج 2 ص 332؛ «شذرات الذهب» ج 5 ص 408؛ «سير أعلام النبلاء» ج 23 ص 355؛ «حسن المحاضرة» ج 1 ص 567 الرقم 30؛ «النجوم الزاهرة» ج 7 ص

62.

[143] ويحك يا قلب... .

من قصيدةٍ له في البحر السريع، و عدد أبياتها 10، و هو الأوّل منها. راجع: «ديوان» بهاءالدين زهير ص 151.

ص: 247

[144] التجريد.

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «أنوار الربيع» ج 6 ص 153؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 532؛ «نهاية الارب» ج 7 ص 156؛ «شرح الكافية البديعيّة» ص 207.

[145] تري الناس.

كريمة 2 الحج.

[146] البحتريّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 27.

[147] من جعاد الأكفّ... .

من قصيدةٍ له في البحر الخفيف، و عدد أبياتها 38، و هو البيت 36 منها. راجع: «ديوان» البحتريّ ج 1 ص 87.

[148] طل دمي ... .

لم أعثر على البيت في «ديوان» أبي المجد. و قوله: «طلّ» لضرورة الوزن، و لوكان «أطلّ» لكان أنسب.

[149] فلاتخشوا الناس.

كريمة 44 المائدة. و الآية المباركة في النسخة مشوّشةٌ جدًّا، و لاحاجة إلى ذكرها.

[150] للتفويف.

لتوضيح هذه الصنعة راجع: «انوار الربيع» ج 2 ص 308؛ «نهاية الارب» ج 7 ص 141؛ «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ص 139؛ «تحرير التحبير» ص 260؛ «شرح الكافية البديعيّة» ص 79.

ص: 248

[151] المتنبّي.

مضت الإشارة إلى ترجتمه. ← التعليقة 44.

[152] كافور.

هو أبوالمسك كافور بن عبداللّه الإخشيديّ صاحب المتنبّي. كان عبدًا حبشيًّا ولد سنة 292ه ق. اشتراه الإخشيدي ملك مصر فنسب إليه، و اعتقه فترقّى عنده. و كان فطنًا ذكيًّا حسن السياسة و ما زالت تصعد حتّى ملك مصر. له أخبارٌ كثيرةٌ. توفّي بالقاهرة سنة 357 ه ق. و قيل: حمل تابوته إلى القدس فدفن فيها. و جاء ابن خلّكان بشي ءٍ من أخباره مع المتنبّي حيث كان من مادحيه أوّلاً ثمّ هجاه و ترك مصر. و ذكره ابن العماد في من توفّي في سنة 356 ه ق.

راجع: «الأعلام» ج 5 ص 216 القائمة 1؛ «النجوم الزاهرة» ج 4 ص 10؛ «وفيات الأعيان» ج 4 ص 99 الرقم 545؛ «شذرات الذهب» ج 3 ص 122؛ «سير أعلام النبلاء» ج 16 ص 190؛ «المنتظم» ج 14 ص 199.

[153] لا في الرجال... .

لم أعثر عليه. و له في هجوه قصيدةٌ في هذا الوزن و على هذه القافية، و مطلعها:

عيدٌ بأيَّةِ حالٍ عدتَ يا عيدُ *** بما مضَى أم لأمر فيك تجديدُ

و لم يوجد المصراع فيها أيضاً. راجع: «ديوان» المتنبّي ص 506.

[154] البحتريّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 27.

[155] فلاتشلل... .

من قطعةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 6، و هو الأخير منها. و رواية «الديوان»: «الزق المذال». راجع: «ديوان» البحتريّ ج 3 ص 1867.

ص: 249

[156] و من يك... .

من قصيدةٍ طويلةٍ للمتنبّي في البحر الوافر، و عدد أبياتها 47، و هو البيت 30 منها. و رواية «الديوان»: «الماء الزلالا». راجع: «ديوان» المتنبّي ص 141.

[157] هل يستوي.

كريمة 9 الزمر.

[158] امرى ءالقيس.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 50.

[159] و تعطي برخصٍ... .

هو البيت 39 من معلّقته الشهيرة. و رواية «الديوان»: «وتعطو برخصٍ...». راجع: «ديوان» امرى ءالقيس ص 46.

[160] تشبيه الأصداغ بالعقارب.

كقول ابن الدهان:

و مُعقربُ الأَصداغِ ما للَدِيغها *** راقٍ و لالِعليلهَا تعليلُ

و ابن حمديس:

أ تدُبُّ في جفنيهِ طائفةُ الكرى *** و عقاربُ الأَصداغِ ذاتُ دبيبِ

و الثعالبيّ:

إن ذُقتَ ضرَّاءَ العقاربِ فَابقِيَنْ *** بعقاربِ الأَصداغِ في السرَّاءِ

و الشَّيخ كاظم بن الشَّيخ محمّد آل كاشف الغطاء - المتوفّى سنة 1333ه ق. - :

و عقرَبا صدغَيك لن يبرَحا *** ما إن غَفت عيناك بستانَها

[161] كأنّ بنانه... .

لم أعثر على قائله.

ص: 250

[162] يعطيكها رشأً... .

لم أعثر على قائله. و أورد ابن عبدربّه عن عكاشة بن الحصين:

من كفِّ جاريةٍ كأنَّ بنانَها *** من فضّةٍ قد طُرِّفت عُنَّابًا

راجع: «العقدالفريد» ج 7 ص 80. و أورده الراغب في فصل «مَن يستطاب سماع الغناء منه» من «محاضراته» من غير اسناده إلى أحدٍ.

[163] الشبيبيّ.

هو الشيخ محمّدرضا بن محمّدجواد بن محمّد الجزائريّ النجفيّ، الشهير بالشبيبيّ. عالمٌ كبيرٌ أديبٌ شاعرٌ. ولد في النجف في 6 رمضان لسنة 1306 ه ق. و نشأ به على والده العالم و تلمّذ عليه، ثمّ حضر الأبحاث العالية على السيّد حسين الحمّامي و الشيخ محمّدكاظم الخراسانيّ. قرض الشعر و أجاد فيه و شارك في العلوم الحديثة. و كان حامل مشعل الحركة الفكريّة و النهضة الوطنيّة في العراق. و بعد تأسيس المملكة في العراق تولّى منصب وزارة المعارف و غيرها من المناصب الكثيرة. و كانت لديه مكتبةٌ فيها نفائس المخطوطات. له آثارٌ كثيرةٌ، منها «ديوان» شعره، و منها «أدب المغاربة و الأندلسيّين»، و «تأريخ الفلسفة من أقدم عصورها». توفّي ببغداد فجر يوم الجمعة 2 شعبان لسنة 1385 ه ق. و نقل إلى النجف و دفن به.

راجع: «معجم الشعراء» ج 5 ص 6 القائمة 1؛ «أعلام الأدب» ج 2 ص 181؛ «شعراء الغري» ج 9 ص 3؛ «نقباء البشر» ج 2 ص 745؛ «معجم رجال الفكر و الأدب» ج 2 ص 718.

[164] ماء الشباب... .

لم أعثر على «ديوانه».

[165] و هرٌّ تصيد... .

من قصيدةٍ طويلةٍ له في البحر المتقارب، و عدد أبياتها 43، و هو البيت 8 منها. راجع:

ص: 251

«ديوان» امرى ءالقيس ص 109.

[166] و هم يعتذرون.

إشارةٌ إلى قول ابن فورجة الّذي حكاه البرقوقي، فانّه بعد أن ذكر انّ الصاحب عاب هذا لبيت قال: «قال ابن فورجة: ... فليت شعري ما الّذي استقبحه؟، فإن استقبح قوله: و حمدان حمدونٌ، فليس في حمدان ما يستقبح من حيث اللفظ، بل و المعنى. كيف يصنع و الرجل اسمه هكذا، و هكذا آباؤه؟!»؛ راجع: «شرح ديوان المتنبّي» - لعبدالرحمن البرقوقيّ - ج 1 ص 400.

[167] ابي الطيّب.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 44.

[168] فحمدون حمدونٌ... .

من قصيدةٍ طويلةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 44، و هو البيت 40 منها. راجع: «ديوان» المتنبّي ص 321.

[169] كتاب الحماسة.

هو كتاب الحماسة الّذي جمعه أبوتمّامٍ و أودع فيه ما اختاره من أشعار من تقدّم عليه من شعراء العرب. و رتّب كتابه هذا على أبوابٍ عشرة. و أوّل الأبواب و أهمّها باب الحماسة، فغلب الاسم على الكتاب حتّى يدعى «كتاب الحماسة». و عليه شروحٌ، منها شرح ابن جنّي النحويّ، و شرح المرزوقيّ، و شرح الخطيب التبريزيّ. و اقتفى بعض الأدباء أثر أبي تمّام في هذا الأمر، فكتب ابن الشجري «حماسته»، و البياسي «الحماسة المغربيّة»، و ابن الفرج البصريّ «الحماسة البصريّة»، و الحسن بن أحمد «حماسة الظرفاء». و الكتاب طبع عدّة مرّات، منها طبعة الدكتور عبدالمنعم أحمدصالح، و منها طبعة أحمد حسن بسج. و لاتخلو كلتا الطبعتين عن نقصٍ و اهمالٍ.

ص: 252

[170] أبي تمّام.

هو أبوتمّام حبيب بن أوس بن الحارث الطائيّ، الشاعر الكبير، أحد أمراء البيان. ولد في جاسم من قرى سوريّا سنة 188 ه ق. و رحل إلى مصر و استقدمه المعتصم إلى بغداد، فأجازه و قدّمه على شعراء وقته. فأقام في العراق ثمّ ولّى بريد الموصل، فلم يتمّ سنتين حتّى توفّى بها في سنة 231 ه ق. كان فصيحًا حلو الكلام يحفظ أربعةعشر ألف أرجوزة من أراجيز العرب غير القصائد و المقاطع. و فضّله بعضهم على المتنبّي و البحتريّ. قال ابن خلّكان: «كان أوحد عصره في ديباجة لفظه و نصاعة شعره و حسن أسلوبه». له «ديوان» شعرٍ، و «ديوان الحماسة»، و «فحول الشعراء»، و «مختار أشعار القبائل». و كتب في سيرته كثيرٌ من المتقدّمين و المتأخّرين، منها ما للصولي و المرزباني.

راجع: «الأعلام» ج 2 ص 165 القائمة 1؛ «معجم الشعراء» ج 2 ص 16 القائمة 1؛ «وفيات الأعيان» ج 2 ص 11؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 172؛ «معاهد التنصيص» ج 1 ص 38؛ «شذرات الذهب» ج 2 ص 186؛ «تاريخ بغداد» ج 8 ص 248. و من الغريب انّ ياقوت لم يذكره في «معجم الأدباء».

[171] المفضّليّات.

«المفضّليّات» هي مجموعةٌ اختارها المفضّل الضبّي من أشعار من تقدّم عليه من الشعراء. و هذه المجموعة الّتي سمّاها «الاختيارات» تشتمل على 128 قصيدة. و اختلفت المجموعة بحسب الروايات المختلفة، و أصحّها و أضبطها ما رواه ابن الأعرابي عن الضبّي. و «المفضّليّات» من وثائق القرن الثاني، فهو جديرٌ بالاهتمام البالغ. و قد طبعت عدّة مرّات في مصر و لبنان و غيرهما.

[172] الضبّي.

هو أبوالعبّاس المفضّل بن محمّد بن يعلي الضبّي. راويةٌ علّامةٌ بالشعر و الأدب و أيّام العرب، من أهل الكوفة. يقال: هو أوثق مَن روى الشعر من الكوفيّين. لزم المهديّ العبّاسي و صنّف له كتابه «المفضّليّات»، و سمّاه: «الاختيارات». و له «كتاب الأمثال»، و «معاني الشعر». لم يعلم تاريخ ولادته، و توفّى سنة 168 ه ق. و لم يذكره ابن العماد في «شذرات

ص: 253

الذهب».

راجع: «الأعلام» ج 7 ص 280 القائمة 1؛ «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 7 ص 171؛ «تاريخ بغداد» ج 13 ص 121؛ «معجم الأدباء» - لكامل سلمان - ج 6 ص 258 القائمة 2.

[173] كأنّ القلب... .

من قصيدةٍ لمجنون ليلى في البحر الوافر، و عدد أبياتها 9، و هما البيتان 4، 5 منها. و رواية «الديوان»: «كأنّ القلب ليلة...». راجع: «ديوان» مجنون ليلى ص 52.

[174] فقلت وصلك... .

البيت نسبه الأنطاكيّ إلى الورّاق، و روايته: «فالقلب يرقص...». راجع: «تزيين الأسواق» ج 2 ص 138. و لحمدون بن الحاج السلمي المتوفّى سنة 1232 ه ق.

يومَ لُقياه يرقصُ القلبُ فيه *** من وُلوعِي و لَوعتي و اضطرابِي

[175] عنترة.

هو عنترة بن شدّاد بن عمرو العبسي. أشهر فرسان العرب في الجاهليّة و من شعراء الطبقة الأولى. من أهل نجد. في شعره رقّةٌ و عذوبةٌ، و كان مغرمًا بابنة عمّه عبلة، فقلّ أن تخلو له قصيدةٌ من ذكرها. اجتمع في شبابه بامرى ءالقيس و عاش طويلًا حتّى مات نحو سنة 22 قبل الهجرة. ينسب إليه «ديوان» شعرٍ أكثر ما فيه مصنوعٌ، و له «المعلّقة» الشهيرة.

راجع: «الأعلام» ج 5 ص 91 القائمة 3؛ «خزانةالأدب» ج 1 ص 62؛ «جمهرة أشعار العرب» ص 161؛ «معجم الشعراء» ج 4 ص 107 القائمة 2.

[176] سموت إليها... .

من قصيدةٍ طويلةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 39، و هو البيت 21 منها. و رواية «الديوان»: «أراعي نجوم الليل و هي كأنّها...»؛ و لم أعثرعليه.

و لابن المعتز في وصف الثريّا:

و قد لمعَتْ حتّى كأنّ بريقَها *** قواريرُ فيها زئبقٌ يترجرج

ص: 254

[177] المعرّيّ.

هو أبوالعلاء احمد بن عبداللّه بن سلمان التنّوخيّ المعرّي، شاعرٌ كبيرٌ. ولد سنة 363 ه ق. في معرّة نعمان، و مات بها سنة 449 ه ق. كان نحيف الجسم أصيب بالجدريّ صغيرًا فعمي في السنة الرابعة من عمره، و قال الشعر و هو ابن إحدى عشرة سنة. كان من أشهر شعراء عصره و من أشعرهم، و لمّا مات وقف على قبره 84 شاعرًا يرثونه. كان يحرّم إيلام الحيوان و لم يأكل اللحم خمسًا و أربعين سنةً، وكان يلبس خشن الثياب. له من الدواوين الشعريّة «لزوم ما لايلزم»، و «سقط الزند»، و «ضوءالسقط». و من آثاره: «الأيك و الغصون» في الأدب يربى على مأة جزء!، و «عبث الوليد» و غيرهما. و هو يُعدّ من المؤلّفين المكثرين المجيدين.

راجع: «الأعلام» ج 1 ص 157 القائمة 1؛ «وفيات الأعيان» ج 1 ص 113 الرقم 47؛ «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 3 ص 107 الرقم 28؛ «شذرات الذهب» ج 3 ص 455؛ «سير أعلام النبلاء» ج 18 ص 23؛ «تاريخ بغداد» ج 4 ص 240؛ «المنتظم» ج 16 ص 22؛ «معجم الشعراء» ج 1 ص 189 القائمة 1.

[178] و سهيلٌ كوجنة... .

من قصيدةٍ طويلةٍ له في البحر الخفيف، و عدد أبياتها 62، و هو البيت 12 منها. و لم أعثر على «ديوانه».

[179] أبي تمّام.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 170.

[180] السيف أصدق... .

من قصيدةٍ طويلةٍ له في البحر البسيط، و عدد أبياتها 71، و هو الأوّل منها. راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 7.

و لإبن أبي الخصال - المتوفّى سنة 540 - تخميس البيت و بعض أبياتٍ أخر من هذه

ص: 255

المنظومة اللطيفة.

[181] أحد تلامذته.

و هو البحتريّ. و مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 27.

[182] سلاسل الذهب.

مضت الإشارة إليه. ← التعليقة 28.

[183] خيالٌ يعتريني... .

من قصيدةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 38، و هما البيتان 1، 2 منها. و رواية «الديوان»: «... شجنٌ لنفسي». راجع: «ديوان» البحتريّ ج 3 ص 1932.

[184] مُنى النفس... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 45، و هو الأوّل منها. راجع: «ديوان» البحتريّ ج 2 ص 1296.

[185] و عاذلٌ عذلته... .

من قصيدةٍ شهيرةٍ لأبي تمّام في البحر الرجز، و عدد أبياتها 18، و هو الأوّل منها. و هي مع اشتهارها لم أعثر عليها في «ديوانه».

[186] رؤبة.

هو أبوالجحّاف رؤبة بن عبداللّه العجّاج التميميّ السعديّ، راجزٌ من الفصحاء المشهورين، من مخضرمي الدولتين الأمويّة و العبّاسيّة. كان أكثر مقامه في البصرة. مات في البادية و قد أسنّ سنة 145 ه ق. و لم يعلم تأريخ ولادته. قال ابن خلّكان: «و لمّا مات قال الخليل: دفنّا الشعر و اللغة و الفصاحة».

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 34 القائمة 2؛ «وفيات الأعيان» ج 2 ص 303 الرقم 238؛

ص: 256

«البداية و النهاية» ج 10 ص 96؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 43؛ «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 11 ص 149؛ «معجم الشعراء» ج 2 ص 265 القائمة 1.

[187] أبيه.

هو أبوالشعثاء العجّاج بن عبداللّه بن رؤبة السعديّ التميميّ، راجزٌ مجيدٌ من الشعراء. ولد في الجاهليّة و قال الشعر فيها، ثمّ أسلم. و هو أوّل من رفع الرجز و شبّهه بالقصيد، و هو والد رؤبة الراجز المشهور. له «ديوانٌ». مات نحو سنة 90 ه ق. و لم يعلم تاريخ ولادته.

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 86 القائمة 3؛ «الشعر و الشعراء» ص 230؛ «معجم الشعراء» ج 3 ص 250 القائمة 2.

[188] ابن الأعرابيّ.

هو أبوعبداللّه محمّد بن زياد المعروف بابن الأعرابيّ. ولد سنة 150 ه ق. بكوفة و كان راويةً علّامةً باللغة. وصفه ثعلب بأنّه لم يُر أحدٌ في علم الشعر أغزر منه. و هو ربيب المفضّل بن محمّد صاحب «المفضّليّات». مات بسامرّاء سنة 231 ه ق. له تصانيفٌ كثيرةٌ، منها «تاريخ القبائل»، و «تفسير الأمثال»، و «النوادر».

راجع: «الأعلام» ج 6 ص 131 القائمة 2؛ «تاريخ بغداد» ج 5 ص 282؛ «الوافي بالوفيات» ج 3 ص 79؛ «معجم الأدباء» ج 18 ص 189 الرقم 51؛ «شذرات الذهب» ج 2 ص 183؛ «وفيات الأعيان» ج 4 ص 306.

[189] لأبي تمّام.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 170.

[190] و القصّة قد نقلها.

قال: «انّه أنشِد يومًا أبياتًا من شعره و هو لايعلم قائلها، فاستحسنها و أمر بكتْبها. فلمّا عرف انّه قائلها قال: خرِّقوه. و الأبيات من أرجوزته الّتي أوّلها:

و عاذلٌ عذلتُه في عذله *** فظنَّ أَنّي جاهلٌ من جهلِه»

ص: 257

راجع: «الموازنة بين البحتريّ و أبي تمّامٍ» ص 13.

[191] الآمديّ.

هو أبوالقاسم الحسن بن بشر بن يحيى الآمديّ، عالمٌ بالأدب راويةٌ، له شعرٌ. قال السيوطيّ في وصفه: «له شعرٌ حسنٌ و ضبطٌ». أصله من آمد و مولده و وفاته بالبصرة. لم يعلم تاريخ ولادته و توفّي سنة 370 ه ق. له «الموازنة بين البحتريّ و أبي تمّامٍ»، و «المؤتلف و المختلف»، و «معاني شعر البحتريّ» و غيرها. و قال ياقوت: «كان حسن الفهم جيّد الدراية و الرواية سريع الإدراك».

راجع: «الأعلام» ج 2 ص 185 القائمة 2، «إنباه الرواة» ج 1 ص 285؛ «بغية الوعاة» ج 1 ص 500 الرقم 1036؛ «معجم الأدباء» ج 8 ص 75 الرقم 5.

[192] و غيره.

كابن سنان الخفاجي حيث قال: «... حتّى رووا عن ابن الأعرابيّ انّه أنشد أرجوزة أبي تمّامٍ الّتي أوّلها: و عاذلٌ ...، على أنّها لبعض العرب. فاستحسنها و أمر بعض أصحابه أن يكتبها له. فلما فعل قال: انّها لأبي تمّامٍ، فقال: خرِّق خرِّق! فخرَّقها»؛ راجع: «سرّ الفصاحة» ص 472.

[193] بطلميوس.

هو كلوديوس بطلميوس عالم فلك و رياضة و جغرافيا و فيزيقا، و مؤرّخٌ يونانيٌّ مصريٌّ، نشأ بالإسكندريّة في الربع الثاني من القرن الثاني الميلاديّ و توفّي بعد 161 م. له «كتاب الِمجِسطِي» يبحث في الفلك و الرياضة.

راجع: «الموسوعة العربيّة الميسّرة» ج 1 ص 381 القائمة 1؛ «دانشنامه جهان اسلام» ج 3 ص 496 القائمة 1.

[194] أبرخس.

فلكيٌّ يونانيٌّ اشتهر في القرن الثاني قبل الميلاد. ساعدت أرصاده بطلميوس على وضع

ص: 258

نظريّته عن الكون المحيط بالأرض، و اكتشف تقهقر الاعتدالين و خروج الأرض عن مركز مسار الشمس. و لم أعثر على تاريخ ميلاده و وفاته بالضبط.

راجع: «الموسوعة العربيّة الميسّرة» ج 1 ص 5 القائمة 1.

[195] اللَّامية الّتي علِّقت.

اشارةٌ إلى معلّقة امرى ءالقيس الشهيرة، و عدد أبياتها81. فانظر: «ديوانه» ص 29؛ «جمهرة أشعار العرب» ص 95.

[196] حبّ الفلفل.

إشارةٌ إلى قوله:

ترَى بعرَ الأرآم في عرصاتِها *** و قيعانِها كأنَّه حبُّ فلفلِ

و هو البيت 3 من معلّقته. راجع: «ديوان» امرى ءالقيس ص 30؛ «جمهرة أشعار العرب» ص 95.

[197] بقافين.

أي: القلقل. و هو شجرٌ يشبه الرمّان يحمل حبًّا أسود مستديرًا أملس في حجم الفُلفُل.

[198] تشبيهات ابن الرّوميِّ.

للتفصيل حول تشبيهات ابن الرّوميّ و ما لابن المعتز من التشبيهات الفائقة على تشبيهاته راجع: «تاريخ الأدب العربيّ» - لشوقي ضيف - / العصرالعبّاسيّ الثاني ص 332.

[199] ابن الروميّ.

هو أبوالحسن عليّ بن العبّاس الروميّ المشهور بابن الروميّ، شاعرٌ كبيرٌ. من طبقة بشّار و المتنبّي. ولد سنة 221 ه ق. ببغداد و نشأ بها و مات فيها مسمومًا سنة 283 ه ق. قال المرزبانيّ: «لا أعلم انّه مدح أحدًا من رئيسٍ أو مرؤوسٍ إلّا و عاد إليه فهجاه». له «ديوان» شعرٍ كبيرٍ، و هو من خيار الدواوين الشعريّة. قال ابن خلّكان في وصفه: «صاحب النظم

ص: 259

العجيب و التوليد الغريب».

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 2976 القائمة 2؛ «وفيات الأعيان» ج 3 ص 358 الرقم 463؛ «معاهد التنصيص» - الطبعة الجديدة - ج 1 ص 108؛ «تاريخ بغداد» ج 12 ص

23.

[200] ابن المعتز.

هو أبوالعبّاس عبداللّه بن محمّد المعتزّ باللّه، الشاعر المبدع. خليفة يومٍ و ليلةٍ. ولد في بغداد سنة 247 ه ق. و أولع بالأدب، فكان يقصد فصحاء الأعراب و يأخذ عنهم. و وصفه ابن خلّكان بقوله: «كان أديبًا بليغًا شاعرًا مطبوعًا مقتدرًا على الشعر قريب المأخذ سهل اللفظ جيّد القريحة حسن الإبداع للمعاني». و صنّف كتبًا منها «كتاب البديع»، و «طبقات الشعراء». أقبل إليه بعض الناس فبايعوه بالخلافة و لقِّب بالمرتضيّ باللّه، و قال ابن العماد: «لقّبوه: الغالب باللّه». فأقام يومًا و ليلةً ثمّ قبض فخنق؛ و كان ذلك في سنة 296 ه ق.

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 118 القائمة 3؛ «معاهد التنصيص» - الطبعة الجديدة - ج 2 ص 38؛ «تاريخ بغداد» ج 10 ص 95؛ «وفيات الأعيان» ج 3 ص 76 الرقم 341؛ «شذرات الذهب» ج 2 ص 398؛ و ما كتبنا عنه في تقدمتنا على «الراح القراح» ص 34.

[201] مداهن من... .

لم أعثر على قائله.

و لابن وكيع التنيسيّ - المتوفّى سنة 393 ه ق. - :

كأنَّه مداهنُ من فضَّةٍ *** أوساطها بها من المسكِ أثر

و ليونس بن مسعود الرُّصافيّ:

و كأنَّ سوسنَه مداهنُ فضَّةٍ *** تحوِي خلوقًا بالعبير مطيَّبًا

[202] أُرَّجَانِيّ.

هو أبوبكر ناصح الدين أحمد بن محمّد بن الحسين الأرَّجانيّ، الشاعر الكبير، و في شعره رقّةٌ و حكمةٌ. كان في صباه بالمدرسة النظاميّة بأصبهان، ثمّ ولّى القضاء بتستر و توفّي فيه.

ص: 260

ولد سنة 460 ه ق. بأُرَّجان من قرى الأهواز و توفّي سنة 544 ه ق. جمع إبنه بعض شعره في «ديوانٍ». و قال ابن العماد في وصفه: «حامل لواء الشعر بالمشرق». و حكى ابن خلّكان عن الأصفهانيّ في الخريدة انّه قال فيه: «لم يسمح بنظيره سالف الأعصار!».

راجع: «الأعلام» ج 1 ص 215 القائمة 2؛ «معاهد التنصيص» ج 3 ص 41؛ «المنتظم» ج 1 ص 139؛ «معجم الشعراء» ج 1 ص 192 القائمة 2؛ «شذرات الذهب» ج 4 ص 303؛ «وفيات الأعيان» ج 1 ص 151؛ «الوافي بالوفيات» ج 7 ص 373.

[203] وصف فيها الشمعة.

إشارةٌ إلى قصيدةٍ له مطلعها:

و لقد أقول لشمعةٍ نُصِبت لنا *** و ستورُ جنحِ الليلِ ذات جنوحِ

و هي في البحر الكامل، و عدد أبياتها 8. و لم أعثر على «ديوانه». و له أيضاً في وصف الشمعة:

إنِّي لأشكو خطوبًا لا أعيِّنُها *** ليبرأ الناسُ من لومِي و مِن عَذَلِي

كالشَّمعِ يبكِي و لايدرِي أ عَبرَته *** من صُحبةِ النارِ أم من فرقةِ العَسلِ

قال العماد الأصفهانيّ في ترجمته من القسم الشاميّ من «خريدته»: «روى بعضهم: «من حرقة النار أو من فرقة العسل» محافظةً على التجنيس اللفظيّ، و أنا أرويه: «صحبة النار» للتطبيق المعنويّ».

[204] شكسبيه.

هو ويليام شكسبير William Shakespeare، أكبر شعراء الانكلترا. ولد باستراتفورد سنة 1564 م و توفّى بها سنة 1616 م. لاتوجد أخبارٌ كثيرةٌ من حياته. كان أبوه من التجّار و قد بالغ في تثقيفه و تثقيف أخويه. تزوّج بامرأةٍ و كان ابن 19 سنة، ثمّ فارقها و هاجر إلى لندن و هناك صار في عداد الممثّلين المشهورين و الكبار من الكُتَّاب. له آثارٌ منها «مكبث» Macbeth، و «هملت» Hamlet و غيرهما. و من جملة أشعاره منظومةٌ سمّاها «ونوس و أدونيس» VenusandAdonis. و له مجموعةٌ من الغزليّات.

راجع: «فرهنگ معين» ج 5 ص 907. و ما بقي من أخباره يُذكر في كثيرٍ من المصادر، و

ص: 261

لايهمّنا أكثر من هذا.

[205] أحبُّ أن... .

لم أعثر عليه. و روى الجاحظ في فصل «شعرٌ في الحبارى» عن أعرابيٍّ لم يسمّه:

أحبُّ أن أصطاد ضبًّا سحبلًا *** و خربًا يرعى ربيعًا أرْملًا

راجع: «كتاب الحيوان» ج 5 ص 311.

[206] و انّي لأصطاد... .

لم أعثر عليه.

[207] فما العيش... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 38، و هو البيت 22 منها. و لم أعثر على «ديوانه». و ← التعليقة الآتية.

[208] حمق شاعرٍ... .

المراد منه أبوالمظفّر محمّد بن أبي العبّاس المعروف بالأبيورديّ. قال ابن خلّكان في وصفه: «الشاعر المشهور. كان من الأدباء المشاهير، راويةً نسّابةً شاعرًا ظريفًا». راجع: «وفيات الأعيان» ج 2 ص 444.

[209] رياض الجنان أصبهان.

إشارةٌ إلى ما حكى ابن خلّكان عن قول ابن مندة في «تاريخ الأصفهان» حول الرجل؛ راجع: «وفيات الأعيان» ج 4 ص 445.

[210] أبونواس.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 52.

ص: 262

[211] بلادًا باعد... .

من قصيدةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 34، و هما البيتان 5، 6 منها. و رواية «الديوان»: «بأرضٍ باعد...». راجع: «ديوان» أبي نواس ص 557.

[212] من دبٍّ إلى شبٍّ.

كذا في النسخة، و عليه جريت في ثبت معاني غرائب الألفاظ. أمّا العرب فتقول: «من شَبٍّ إلى دَبٍّ» أي: من الشباب إلى أن دبَّ على العصا؛ و تقول: «فعلت ذلك من شبٍّ إلى دبٍّ» أي: من شبابي إلى أن دببت على العصا. و نائب الفاعل فيهما ضمير المصدر. راجع: «المنجد» مادّة شبّ ص 371 القائمة 1. و لم أعثر على المثلين في «مجمع الأمثال» و ما يشبهه.

[213] بحيث يلف... .

مضى آنفًا ما يتعلّق بهذا البيت. ← التعليق 192. و هذا البيت هو البيت 23 منها. و لم أعثر على «ديوانه».

[214] إذا ما تميميٌّ... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 27، و هو البيت 6 منها. و لم أعثر عليها في «ديوان» أبي نواس.

[215] تضحك منّي... .

لم أعثر على قائله. و أورده البغداديّ في الشاهد السادس و الخمسين بعد التسعمائة، ثمّ قال: «على أنّ ناسًا من تميمٍ و من أسدٍ يجعلون مكان الكاف المؤنّث شينًا في الوقف كما في حرش، و أصله حرك»؛ راجع: «خزانة الأدب» - الطبعة المحقّقة - ج 4 ص 409. و أورده الجاحظ أيضاً، و روايته: «تسخر منّي...»؛ راجع: «كتاب الحيوان» ج 6 ص 395.

[216] الغزِّيّ.

هناك أبوعبداللّه شمس الدين محمّد بن عليّ بن محمّد الغزيّ، شاعرٌ رقيق الأسلوب

ص: 263

مصريّ الأصل و المولد. نشأ بغزّة و أقام بها مدّةً طويلةً فنسب إليها. له شعرٌ و نثرٌ. ولد سنة 686 ه ق. و توفّي سنة 761 ه ق.

راجع: «الأعلام» ج 6 ص 285 القائمة 3؛ «الدرر الكامنة» ج 4 ص 70 الرقم 207.

و أبواسحاق إبراهيم بن عثمان بن محمّد الكلبيّ الغزيّ، شاعرٌ مجيدٌ من أهل غزّة بفلسطين. ولد بها و رحل رحلةً طويلةً إلى العراق و خراسان، و مدح آل بوية و غيرهم و توفّي بخراسان و دفن ببلخ. قال ابن العماد: «شاعر العصر و حامل لواء القريض». ولد سنة 441 ه ق. و توفّى سنة 524 ه ق.

راجع: «الأعلام» ج 1 ص 50 القائمة 2؛ «شذرات الذهب» ج 4 ص 216؛ «المنتظم» ج 17 ص 257.

[217] الأرَّجانيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 202.

[218] اختاره.

راجع: «وفيات الأعيان» ج 4 ص 447.

[219] ابن خلّكان.

هو أبوالعبّاس أحمد بن محمّد ابن خلّكان البرمكيّ، المورّخ الحجّة صاحب «وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان». ولد في إربل سنة 608 ه ق. و انتقل إلى مصر و تولّى نيابة قضائها. ثمّ سافر إلى دمشق و كان قاضيًا بها، ثمّ عزل عنه و ولّى التدريس في كثيرٍ من مدارس دمشق. و نقل ابن العماد الحنبليّ عن الفزاريّ انّه قال في وصفه: «كان قد جمع حسن الصورة و فصاحة المنطق و غزارة الفضل». و توفّي في دمشق سنة 681 ه ق. و دفن في سفح قاسيون.

راجع: «الأعلام» ج 1 ص 220 القائمة 1؛ «فوات الوفيات» ج 1 ص 55؛ «النجوم الزاهرة» ج 7 ص 353؛ «شذرات الذهب» ج 6 ص 29؛ «الوافي بالوفيات» ج 7 ص

308.

ص: 264

[220] وقفنا بنعمان... .

← التعليقة الآتية.

[221] وقفت به... .

هذا البيت و الّذي قبله هما من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 5، و هما الأوّل و الأخير منها. و لم أعثر على «ديوانه». و انظر: «وفيات الأعيان» ج 4 ص 447.

[222] و ظباء من... .

← التعليقة الآتية.

[223]و تعانقنا و... .

لما يتعلّق بهذا البيت و الّذي قبله ← التعليقة الآتية أيضاً.

[224] و دنا نحوي... .

من قصيدةٍ له في البحر المديد، و عدد أبياتها 16، و هذا البيت و الّذي قبله هما البيت 1، 8 منها. و رواية «الديوان»: «... القلب مأهول»، و: «فرأى شجوى أبوحنشٍ». و لم أعثر عليه.

[225] الشريف الرضيّ.

هو مفخر الأعلام و إمام ذوي الأفهام أبوالحسن الرضيّ محمّد بن الحسين العلويّ الموسويّ، أشعر الطالبيّين على كثرة المجيدين فيهم، بل قال الثعالبيّ: «و لوقلت انّه أشعر قريشٍ لم أبعد عن الصدق!». ولد سنة 359 ه ق. في بغداد و مات به سنة 406 ه ق. انتهت إليه نقابة الأشراف في حياة والده، و كان هو و أخوه الشريف المرتضى من تلامذة الشيخ المفيد. له «ديوان» شعرٍ كبيرٍ يغلب على شعره الفخر و الحماسة في بهجةٍ ناصعةٍ. أخباره و فضائله كثيرةٌ جدًّا.

ص: 265

راجع: «الأعلام» ج 6 ص 99 القائمة 1؛ «تاريخ بغداد» ج 2 ص 246؛ «المنتظم» ج 7 ص 279؛ «يتيمة الدهر» ج 2 ص 297؛ «معجم الشعراء» ج 4ص 432 القائمة 2؛ «الدرجات الرفيعة» ص 466؛ «الوافي بالوفيات» ج 2 ص 374.

[226] أُحبِّك ما أقام... .

من قصيدةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 12، و هو الأوّل منها. راجع: «ديوان» الشريف الرضيّ ج 2 ص 563. و في مبتدأ القصيدة: «قال - قدّس اللّه تعالى روحه - يذكر أيّامه بمنى، و هي من الحجازيّات».

[227] هي الجرعاء صادية... .

من قصيدةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 23، و هو الأوّل منها. و لم أعثر علي «ديوانه».

[228] أظن الخمر... .

مضى ما يتعلّق بهذا البيت في التعليقة السالفة، و هذا هو البيت 16 منها.

[229] أمط عن الدرر... .

لم أعثر عليه، لا في شعر الأبيورديّ و لا في «ديوان» الغزّي. نعم! البيت ذكره الصفديّ و نسبه إلى الغزّي. راجع: «الوافي بالوفيات» ج 6 ص 52. و العماد الأصفهانيّ أيضاً ذكر البيت في ترجمته من القسم الشامي من كتابه؛ راجع: «خريدة القصر» ج 1 ص 4.

[230] الغزّيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 216.

[231] إن لم أمت... .

لم أعثر عليه، و لم يوجد في ما نقل العمادالأصفهانيّ من أشعاره في «خريدته» مع مبالغته

ص: 266

في هذا النقل.

[232] طبعٌ متعجرفٌ جافٌّ... .

هذا الكلام غريبٌ من المصنّف، إذ حكى ابن خلّكان - و كتابه هو المصدر الوحيد الّذي أشار إليه المصنّف في مايرجع إلى الرجل - انّ الأبيورديّ: «قسّم ديوان شعره إلى أقسامٍ، منها العراقيّات، و منها النجديّات، و منها الوجديّات و غير ذلك»؛ و هذا من عراقيّاته أو وجديّاته. و عليه فلايصحّ الحكم عليه بأنّه من المتعجرفين الجافّين، بل الصحيح انّه من المتفنّنين البالغين إلى أعلى مراتب الأدب. قال ابن خلّكان حاكيًا عن المقدسيّ: «و أليق ما وصف به بيت أبي العلاء المعرّيّ:

و إنِّي و إن كنتُ الأخير زمانه *** لآتٍ بما لم تستطعه الأوائل»

راجع: «وفيات الأعيان» ج 4 ص 445.

[233] تخيّرت من... .

من مقطوعةٍ أوّلها:

خليليَّ عوجا بارك اللّه فيكما *** و إن لم تكن هندٌ لأرضكما قصدا

راجع: «ديوان الحماسة» ص 257 القطعة 534، و أبوتمّام لم يذكر قائلها. و هي في «الحماسة البصريّة» ج 2 ص 184 منسوبةٌ إلى ورد بن ورد الجعديّ.

[234] أنت كالكلب... .

لم أعثر عليه، و لعليّ بن الجهم - المتوفّى سنة 249 ه ق. - :

أنتَ كالكلبِ في حفاظك للوُ *** دِّ و كالتيسِ في قراعِ الخطوب

أنت كالدَّلو لا عدمناك دلوًا *** من كبارِ الدِلا كثيرَ الذنوبِ

[235] الصفديّ.

هو صلاح الدين خليل بن إيبك بن عبداللّه الصفديّ، أديبٌ مورّخٌ كبيرٌ. ولد في صفد بفلسطين سنة 696 ه ق. و تعلّم في دمشق و ولع بالأدب و تراجم الأعيان. له زُهاء مئتي

ص: 267

مصنَّف، منها «الوافي بالوفيات» و هو من خيار كتب التراجم، و «نكت الهميان»، و «جنان الجناس»، و «الغيث المسجّم في شرح لامية العجم». و له شعرٌ فيه رقّةٌ و صنعةٌ. مات سنة 764 ه ق.

راجع: «الأعلام» ج 2 ص 315 القائمة 3؛ «الدررالكامنة» ج 2 ص 87 الرقم 1654؛ «معجم الشعراء» ج 2 ص 198 القائمة 1.

[236] نوعٌ يشقّ... .

لم أعثر على قائلٍ معيّنٍ له، و يمكن أن يكون من شعر الصفديّ نفسه.

[237] حيث أصاب.

هذه العبارة أوردها الصفديّ في ديباجة كتابه المسمّى ب «فصّ الختام عن التورية و الاستخدام»، و لم أعثر عليه. و العبارة قد ذكرتها قبل ثلاث سنين في تعليقاتي على «الراح القراح» نقلًا عن «خزانة الأدب» - لابن حجّة - ؛ فانظر: «الراح القراح» ص 135 الهامش 1؛ «خزانة الأدب» ص 239؛ «أنوار الربيع» ج 5 ص 5.

[238] كم عنتريس... .

لم أعثر على قائلٍ معيّنٍ له، و الظاهر انّه من نظم المصنِّف ارتجالًا.

[239] نجد.

في بلاد العرب عدّة مواضع تسمّى بالنجد. قال ياقوت: «منها نجد برق...، و نجد خال، و نجد عُفر، و نجد كبكب، و نجد مَرِيع. و كلّ ما ارتفع عن تهامة فهو نجدٌ»؛ راجع: «معجم البلدان» ج 5 ص 262 القائمة 1. و ← التلعيقة الآتية.

[240] العالية.

قال ياقوت: «و العالية اسمٌ لكلّ ما كان من جهة نجدٍ من المدينة من قراها و عمايرها إلى تهامة، فهي العالية. و ما كان دون ذلك من جهة تهامة فهي السافلة»؛ راجع: «معجم

ص: 268

البلدان» ج 4 ص 71 القائمة 1.

فمراد المصنِّف - رحمه اللّه - من قوله: «بأعراب نجدٍ و العالية»: الأعراب الّذين يسكنون من المدينة إلى تهامة، و من تهامة إلى ما ارتفع عنه. و هذا كنايةٌ عن جميع العرب، إذ لاخصوصيّة لجمعٍ منهم قدسكنوا هذه الناحية الخاصّة.

[241] يشاء من عباده.

تلميحٌ إلى كريمات 54 المائدة، 21، 29 الحديد، 4 الجمعة.

[242] و لمّا نأت... .

من قطعةٍ ليحيى بن منصور الحنفيّ، أو لموسى بن جابر الحنفيّ في البحر الطويل. و عدد أبياتها 3، و هما البيتان 2، 3 منها. راجع: «ديوان» الحماسة ص 61 القطعة 109. و روايته: «فلمّا نأت ... فحالفنا... عند يوم كريهةٍ». و انظر: «الأغاني» ج 11 ص 318.

[243] متكلّفة أهل البديع.

فانظر مثلًا: «أنوار الربيع» ج 5 ص 10.

[244] أرثماطيقي.

الأرثماطيقي شعبةٌ من الرياضيّات، و هي مبحث معرفة العدد. قال في «رسائل إخوان الصفا»: «فالرياضيّات أربعة أنواعٍ أوّلها الأرثماطيقي و هو معرفة العدد و كمّيّة أجناسه و خواصّه و أنواعه و خواصّ تلك الأنواع»؛ راجع: «رسائل إخوان الصفا» ج 1 ص 49.

[245] انّهم يحسنون صنعًا.

كريمة 104 الكهف.

[246] الشَّيخ.

هو شيخ المشايخ و رئيس الطائفة الحقّة أبوجعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ –

ص: 269

عطّر اللّه مضجعه - ، الإمام العالم العلّامة. ولد سنة 385 ه ق. بطوس و انتقل من خراسان إلى بغداد سنة 408 و أقام أربعين سنةً مستفيدًا من الشَّيخ المفيد و علم الهدى السيّد المرتضى، ثمّ رحل إلى النجف الأشرف فاستقرّ فيه إلى أن توفّي. له «التبيان»، و «تهذيب الأحكام»، و «المبسوط»، و «فهرست كتب الشيعة» و غيرها من الآثار الكثيرة. توفّي سنة 460 ه ق. بالنجف و قبره هناك مزارٌ إلى الآن.

راجع: «الأعلام» ج 6 ص 84 القائمة 3؛ «أعيان الشيعة» ج 9 ص 159؛ «روضات الجنّات» ج 6 ص 216؛ «ريحانة الأدب» ج 3 ص 325؛ «طبقات أعلام الشيعة» / النابس ص 161.

[247] الخلاف.

إشارةٌ إلى كتاب «مسائل الخلاف في الأحكام» المشهور ب «كتاب الخلاف» لشيخ الطائفة الحقّة الشَّيخ الطوسيّ - رضى اللّه عنه - . و هذا الكتاب ألّفه بعد «التهذيبين» و ذكر فيه آراء الفقهاء المتقدّم و المتأخّر إلى زمانه موردًا أدلّتهم و ما يبدو له حولها. و الكتاب حقّقه جمعٌ من المحقّقين تحقيقًا لائقًا أنيقًا، و طبع في مدينة القم في 6 مجلّدات.

[248] على نظم الشعر.

قال - رحمه اللّه - : «إنشاد الشعر مكروهٌ... دليلنا إجماع الفرقة»؛ راجع: «كتاب الخلاف» ج 6 ص 308 المسألة 56. و انظر أيضاً: «النهاية» - له - ص 109 ، 149.

[249] الأصمعيّ.

هو أبوسعيد عبدالملك بن قريب بن عليّ الباهليّ الأصمعيّ، راوية العرب و أحد أئمّة العلم باللغة و الشعر. مولده و وفاته بالبصرة في سنتي 122 ه ق. و 216 ه ق. أخباره كثيرةٌ جدًّا. و وصفه الأخفش بقوله: «ما رأينا أحدًا أعلم بالشعر من الأصمعيّ». و أقوال الأعلام في فضله و غزاره علمه كثيرةٌ جدًّا. له «الأضداد»، و «خلق الإنسان»، و «المترادف» و غيرها.

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 162 القائمة 1؛ «تاريخ بغداد» ج 10 ص 410؛ «شذرات

ص: 270

الذهب» ج 2 ص 129؛ «مراتب النحويّين» ص 46؛ «سير أعلام النبلاء» ج 10 ص 175.

[250] أبوعمرو بن العلاء.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 45.

[251] الخواطى ء سهمٌ مصيبٌ.

راجع: «مجمع الأمثال» ج 2 ص 280 القائمة 1 الرقم 3857؛ و فيه: «من الخواطى ء سهمٌ صائبٌ».

[252] ما كتبه.

إشارةٌ إلى ما كتبه إليه والده حيث أرسل إليه قطعةً من أشعاره يفاخر فيها و يذكر فضله و تفوّقه في العلم؛ و هذا نصّ كتاب أبيه إليه - قدّس سرّهما - : «لإن أحسنت في شعرك لقد أسأت في حقّ نفسك. أما علمت أن الشعر صناعة من خلع العفّة و لبس الحرفة!، و الشاعر ملعونٌ و إن أصاب و منقوصٌ و إن أتى بالشي ء العجاب!. و كأنّي بك قد دهمك الشعر بفضيلته فجعلت تنفق منه ما تنفق بين جماعةٍ لايرون لك فضلًا غيره فسمّوك به، و لقد كان ذلك وصمةً عليك إلى آخر الدهر!. أمَا تسمع:

و لستُ أرضى أن يقال شاعرٌ

تبًّا لها من عددِ الفضائلِ» راجع: «رياض العلماء» ج 1 ص 104. و انظر أيضاً: «ريحانة الأدب» ج 5 ص 234.

[253] المحقّق.

هو الشَّيخ الإمام العلّامة مفخر الأعلام نجم الدين أبوالقاسم جعفر بن الحسن بن يحيى الهذليّ الحلّي، مقدّم فقهاء الشيعة الإماميّة - رضوان اللّه عليهم أجمعين - . له علمٌ بالأدب و شعرٌ جيّدٌ. من تصانيفه «شرائع الإسلام»، و «المختصر النافع»، و «المعتبر في شرح المختصر» و غيرها. و كان العلّامة الحلّي ابن أخته و من جملة تلاميذه. ولد سنة 602 ه ق. بحلّة و توفّي بها سنة 672 ه ق.

راجع: «الأعلام» ج 2ص 123 القائمة 2؛ «أعيان الشيعة» ج 4 ص 89؛ «أمل الآمل»

ص: 271

ج 2 ص 48؛ «روضات الجنّات» ج 2 ص 182؛ «ريحانة الأدب» ج 5 ص 231؛ «الكنى و الألقاب» ج 3 ص 154.

[254] والده السعيد.

هو الشَّيخ الحسن بن يحيى الأكبر بن الحسن، والد المحقّق الحلّي. و كان في طبقة نجيب الدين محمّد و فخّار بن معدّ، من مشايخ ولده المحقّق و يروي عن والده يحيى الأكبر. و قال الشيخ الحرّ العامليّ: «كان فاضلًا عظيم الشأن». و قال النوريّ: «كان من أكابر المحقّقين في عصره». و لم أعثر على دقائق ترجمته.

راجع: «طبقات أعلام الشيعة» / الأنوار الساطعة ص 45؛ «أمل الآمل» ج 2 ص 80 الرقم 223؛ «مستدرك الوسائل» - الطبعة الحجريّة - ج 3 ص 474؛ «أعيان الشيعة» ج 4 ص 91.

[255] ابن المعتز.

سبقت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 200.

[256] صفي الدين الحلّي.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 96.

[257] غيرهما.

كابن جابر الأندلسيّ و عزالدين الموصليّ و ابن حجّة الحموي و جلال الدين السيوطيّ و السيّد صدرالدين المدنيّ. و هؤلاء الكبار لهم آثارٌ في علم البديع مع كونهم في عداد الشعراء، و لكلٍّ منهم بديعيّةٌ لطيفةٌ. و لتفصيل ذلك راجع: تقديمنا على «الراح القراح» ص 53.

[258] الأرجانيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 202.

ص: 272

[259] المجزوة المخبونة الحذّاء.

لتوضيح هذه الاصطلاحات و كيفيّة تركيبها راجع: «الموجز الكافي» ص 177. و لإبن عبدربّه الأندلسيّ منظومةٌ تفيد في المقام؛ راجع: «العقد الفريد» ج 5 ص 281. و انظر أيضاً: «العروض العربيّ البسيط» ص 23.

[260] شواء و نشوة... .

البيت لسلمى بن ربيعة بن زبَّان. راجع: «ديوان الحماسة» ص 208 القطعة 412. و قال المرزوقيّ في شرح القطعة: «هذه المقطوعة خارجةٌ عن البحور الّتي وضعها الخليل بن احمد، و أقرب ما يقال فيها انّها تجي ء على السادس من البسيط».

[261] القبض.

القبض هو حذف الحرف الخامس الساكن، فيصير فعُولنْ ← فعولُ، و مفاعيْلن←مفاعلن. راجع: «الموجز الكافي» ص 170.

[262] الكفّ.

الكفّ من الزحافات المفردة، و هو حذف السابع الساكن. فيصير فاعلاتنْ←فاعلات، و مفاعيلنْ ← مفاعيل، و مستفعلنْ ← مستفعل. و الثاني يجري في البحر الطويل فقط، أمّا الأوّل و الثالث فلايجريان في هذا البحر. راجع: «الموجز الكافي» ص 170.

[263] قبض الجزء السباعيّ.

القبض مع العَصْب و العَقل تعدّ من زحافات الحرف الخامس، و هو حذفه لوكان ساكنًا. و الظاهر انّ المصنِّف أراد به هيهنا حذف الحرف السابع، و هو المسمّى في اصطلاح العروضيّين بالكفّ. و انظر: «الموجز الكافي» ص 170.

[264] زهير.

ص: 273

مضت الإشارة إلى ترجمته ← التعليقة 55.

[265] أ تعذر سلمى.

لم أعثر عليه، و لم يوجد في «ديوان» زهير بن أبي سلمى. و البيت - و لاسيّما المصراع الثاني - مشوّشٌ جدًّا، و لم أتمكّن من تصحيحه.

[266] إضمار الكامل.

الإضمار هو تسكين الحرف الثاني المتحرّك، فيصير مُتَفَاعلُن ← مُتْفَاعلُن. و هذا الزحاف من الزحافات المفردة، و لايجري إلّا في البحر الكامل. راجع: «الموجز الكافي» ص 169.

[267] قبض الطويل.

لتوضيح هذا الزحاف ← التعليقة 261.

[268] أ تطلب من... .

لم أعثر على قائله.

[269] خبن السباعي البسيط.

لتوضيح هذا الاصطلاح راجع: «الموجز الكافي» ص 169.

[270] أوّل المنسرح.

لتوضيح هذا البحر و عروضه و ضربَيه راجع: «الموجز الكافي» ص 239.

[271] المسمّى بأداء المفروض.

مضت الإشارة إلى هذا الكتاب في هذه التعليقات.← التعليقة 26.

ص: 274

[272] زحاف المزدوج.

لتوضيح هذا الاصطلاح راجع: «الموجز الكافي» ص 181.

[273] الفائق.

إشارةٌ إلى كتاب «الفائق في غريب الحديث» لجاراللّه الزمخشريّ. و لقد صادف هذا الاسم المسمّى، فهو خير ما يوجد في بابه بين مؤلّفات العامّة، و هو من وثائق القرن السادس للهجرة. و له طبعةٌ هنديّةٌ، ثمّ قام الأستاذ علي محمّد البجاوي و الأستاذ محمّد أبوالفضل إبراهيم بتحقيقه و تصحيحه، و طبع في أربعة مجلّدات بمصر، ثمّ أعاد طبعه بالأوفست بعض الدور في بيروت و غيرها مرّات عديدة.

[274] الأساس.

إشارةٌ إلى كتاب «أساس البلاغة» لجار اللّه الزمخشريّ. و هذا الكتاب الّذي يكون من وثائق القرن السادس يعدّ من خير الدواوين اللغويّة، إذ فصّل الزمخشريّ فيه بين المعاني الحقيقيّة و المعاني المجازيّة لكلّ مادّةٍ من الموادّ، و له خصائص أخرى ذكره في تقدمته عليه. و أودع فيه كنزًا من أشعار العرب. و الكتاب طبع ببيروت و لم يذكر فيه اسم محقّقه.

[275] المحيط.

إشارةٌ إلى كتاب «المحيط» - و يقال: «المحيط في اللغة» - للصاحب إسماعيل بن عبّاد. و هذا الكتاب الكبير من وثائق القرن الرابع للهجرة، و نهج فيه الصاحب منهج الخليل في «العين» و الأزهريّ في «التهذيب» حيث اتّبع الخليل في ترتيب الحروف بحسب المخارج و اتّبع الأزهريّ في تقسيم الأبواب. و هذا الكتاب يخالف مصادر المتقدّمين اللغويّة في إغفال الشواهد و المراجع و اهمال ذكر أسماء من نقل عنهم الغريب و النوادر. و الظاهر انّه لم يطبع بتمامه بعدُ. و انظر: «مقدّمة الصحاح» لأحمد عبدالغفور عطّار ص 87.

[276] الغريب.

إشارةٌ إلى «كتاب الغريبين» لأبي عبيد الهرويّ المؤدّب. ذكر فيه ما يرجع إلى غريب

ص: 275

القرآن الكريم و غريب الحديث النبويّ الشريف مع فوائد لغويّةٍ أخرى. و يقال انّ الكتاب اقتبسه من «تهذيب» الأزهريّ، لأنّه قرأ «التهذيب» على مصنّفه. و لم أعثر على المطبوع من الغريبين، و لاأدري هل هو مطبوعٌ أم لايزال مخطوطًا؟. و منه نسخةٌ قديمةٌ في مكتبة جامعة طهران.

[277] أبي تمّامٍ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 170.

[278] أهيس أليس... .

من قصيدةٍ له في البحر البسيط، و عدد أبياتها 26، و هو البيت 16 منها. راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 172.

[279] مسكين الدارميّ.

هو ربيعة بن عامر بن أنيف بن شريح الدارميّ التميميّ، شاعرٌ عراقيٌّ شجاعٌ من أشراف تميم. قال ياقوت: «و كان مسكينٌ شاعرًا مجيدًا سيّدًا شريفًا». لُقّب مسكينًا لأبياتٍ له. له أخبارٌ مع معاوية، و بينه و بين الفرزدق مهاجاةٌ. جمع ما وجد من شعره و طبع ببغداد. مات سنة 89 ه ق. و لم يعلم تاريخ ولادته. و لم يذكره ابن خلّكان و لا العماد الحنبليّ.

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 16 القائمة 3؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 467؛ «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 4 ص 204؛ «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 11 ص 126 الرقم 32؛ «معجم الأدباء» - لكامل سلمان - ج 2 ص 239 القائمة 1.

[280] عنتزة العبسيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 175.

[281] الصحاح.

إشارةٌ إلى كتاب «صحاح اللغة و تاج العربيّة». و اختلف في ضبط «الصحاح» هل هو

ص: 276

بكسر الصاد أو بالفتح، و كلاهما صحيحان. و هو من خير ما ألّف في اللغة العربيّة، و لم يعلم تاريخ تأليفه. نعم! رأى ياقوت نسخةً منه بخطّ يد المؤلّف و كان تاريخ كتابتها سنة ستٍّ و تسعين و ثلاثمأة. و منه نسخةٌ كتبه ابن أبي البقاء، و هي إلى الآن باقيةٌ. و الكتاب صحّحه الأستاذ أحمد عبدالغفور عطّار تصحيحًا حسنًا لائقًا بالكتاب، و طبع في 6 مجلّدات. و أضف إلى حسن التصحيح حسن الطبع و التجليد. و انظر: «مقدّمة الصحاح» لأحمد عبدالغفور عطّار صص 111، 149.

[282] التهذيب.

إشارةٌ إلى كتاب «تهذيب اللغة» لأبي منصور محمّد بن أحمد الأزهريّ. و هذا الكتاب ألّفه بعد بلوغه إلى السبعين من عمره. و هو من وثائق القرن الرابع للهجرة، و تعدّ مقدّمته من أهمّ الوثائق في تاريخ التأليف اللغويّ و تاريخ المدارس اللغويّة الأولى. و الكتاب حقّقه و قدّم له عبدالسلام محمّد هارون و راجعه محمّد عليّ النجّار؛ و طبع في 15 مجلّدات. و بما انّ للكتاب منهجٌ خاصٌّ لايسهل معه العثور على الموادّ اللغويّة قام أخيرًا بعض المطابع اللبنانيّة بطبعه مرتّبًا ترتيبًا أبتثيًا؛ فللّه درّها و عليه أجرها.

[283] الشاه ناصرالدين.

هو ناصرالدين بن السلطان محمّد القاجاريّ، رابع سلاطين القاجاريّة. ولد في سنة 1247 ه ق. و استقرّ على عرش السلطنة سنة 1264 بعد أن مات أبوه. و استدام السلطنة إلى ما يقرب من خمسين سنة حتّى اقتاله أحد المعترضين في سنة 1313 ه ق. و كان آنذاك ابن ستٍّ و ستّين سنة. له أخبارٌ كثيرةٌ مبثوثةٌ في كثيرٍ من مصادر التاريخ و التراجم.

راجع: «فرهنگ معين» ج 6 ص 2093 القائمة 2. و لايهمّنا أكثر من ذلك.

[284] الشيخ السعديّ.

هو ملك الكلام و أفصح المتكلّمين أبومحمّد مصلح الدين بن عبداللّه الشيرازيّ المتخلّص بالسعديّ، أكبر شعراء الفرس و لاأغالي لو قلت انّه يعدّ من أفصح فصحاء العالم. ولد سنة 606 ه ق. بشيراز و توفّى بها سنة 690 ه ق. رحل إلى بغداد و إلى كثيرٍ من

ص: 277

بلدان المسلمين، ثمّ عاد إلى شيراز في سنة 655 ه ق. و تقرّب من الأتابك سعد بن أبي بكر بن سعد. كان يعظ الناس في رباط الشيخ الكبير أبي عبداللّه الخفيف الشيرازيّ. له «گلستان» و لايدانيه كتابٌ من نظائره في جزالة اللفظ و علوّ المعنى، و «بوستان»، و «الطيّبات»، و «الخواتيم» و غيرها. جُمعت آثاره في «كلّيّاته» و طبع مرّات كثيرة.

راجع: «تاريخ ادبيات ايران» - للدكتور صفا - ج 3 ص 584؛ «تاريخ نظم و نثر در ايران» ص 167؛ «ريحانة الأدب» ج 3 ص 33؛ «شدّ الإزار» ص 461؛ «منشأ الإنشاء» ص 134؛ «نزهة المجالس» ص 627.

[285] ذلك العصر.

لم أعثر على مصدرٍ لهذه الواقعة. و الظاهر من قول المصنِّف - رحمه اللّه - : «بلغنا» انّ الحكاية بلغت إليه مشافهةً، لاقراءةً في المصادر.

[286] صاحب طبقات الأطباء.

هو موفّق الدين أبوالعبّاس أحمد بن القاسم الخزرجيّ المعروف بابن أبي أصيبعة، الطبيب المورّخ، صاحب «عيون الأنباء في طبقات الأطبّاء». كان مقامه في دمشق و فيها صنّف كتابه هذا سنة 643 ه ق. و كان مولده بها سنة 596 ه ق. له «التجاريب و الفوائد»، و «معالم الأمم». و من الغريب ما وقع في تقدمة سميح عاطف الزين على الطبقات - ط دارالفكر سنة 1376 - من انّ ابن أبي أصيبعة لم يضع كتابًا آخر غير هذا الكتاب!.

راجع: «الأعلام» ج 1 ص 197 القائمة 3؛ «النجوم الزاهرة» ج 7 ص 229؛ «البداية و النهاية» ج 13 ص 257.

[287] طبقات الأطبّاء.

«عيون الأنباء في طبقات الأطبّاء» كتابٌ مبسوطٌ في تاريخ الأطبّاء و ما يرجع إليهم من النوادر و الفرائد. ألّفه ابن أبي أصيبعة في القرن السادس للهجرة. ابتدء فيه بترجمة كبار الأطبّاء من أوّل ما عرف فنّ الطبّ من الإغريق و الرومان و الهنود من أقدم الأزمنة، ثمّ تكلّم عن الأطبّاء من العرب و العجم و المغرب و مصر و الشام، كلّ قطرٍ على حدّه. و تزيد

ص: 278

التراجم على أربعمأة ترجمة. و الكتاب قام بطبعه المستشرق الآلماني مولر في عام 1884م. ثمّ قامت المطابع المصريّة في عام 1299 ه ق. بطبعه من نفس الطبعة، ثمّ طبعته بالأوفست دارالفكر في بيروت سنة 1376 ه ق. و له غيرها من الطبعات. و انظر: «مقدّمة» الشيخ سميح عاطف الزيّن على طبعة دارالفكر.

[288] حيص بيص.

هو سعد بن محمّد بن سعد بن الصيفيّ التميميّ، شاعرٌ مشهورٌ من أهل بغداد. كان يلقّب بأبي الفوارس. كان يلبس زيّ أمراء البادية و يتقلّد سيفًا، و لاينطق بغير العربيّة الفصحى. توفّي ببغداد عن 82 عامًا سنة 574 ه ق. له «ديوان» شعرٍ. قال ابن خلّكان: «كان من أخبر الناس بأشعار العرب و اختلاف لغاتهم».

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 87 القائمة 3؛ «وفيات الأعيان» ج 2 ص 362 الرقم 258؛ «المنتظم» ج 10 ص 288؛ «معجم الأدباء» ج 11 ص 199؛ «شذرات الذهب» ج 4 ص 430؛ «سير أعلام النبلاء» ج 21 ص 61.

[289] أمين الدولة ابن التلميذ.

هو أبوالحسن هبةاللّه بن صاعد أمين الدولة موفّق الملك المعروف بابن التلميذ، حكيمٌ عالمٌ بالطبّ و الأدب. له شعرٌ و ترسّلٌ جيّدٌ. مولده ببغداد سنة 465 ه ق. و وفاته بها سنة 560 ه ق. عمّر طويلًا و انتهت إليه رئاسة الأطبّاء في العراق. و كان عارفًا بالفارسيّة و اليونانيّة و السريانيّة. له «حاشيةٌ» على «القانون» لابن سينا، و «شرح مسائل حنين» و غيرهما.

راجع: «الأعلام» ج 8 ص 72 القائمة 2؛ «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 7 ص 243؛ «وفيات الأعيان» ج 6 ص 69 الرقم 779؛ «طبقات الأطبّاء» ج 1 ص 259.

[290] أوّل ... شيار.

«يراد بها أيّام الأسبوع. و قد جمعها الشاعر في قوله:

علمتُ بأن أموت و إنّ موتي *** بأوهد أو بأهون أو جبارِ

ص: 279

أو التالي ديار و إن يفتني *** فمؤنس أو عروبة أو شيار»

هذه التعليقة أخذناها من حواشي «معجم الأدباء»؛ راجع: «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 11 ص 204 الهامش 8.

[291] الناقع لغلّتي.

راجع: «عيون الأنباء في طبقات الأطبّاء» ج 2 ص 304. و القطعة أوردها ياقوت أيضاً؛ فانظر: «معجم الأدباء» ج 11 ص 203. و ما في المخطوطة مشوّهٌ جدًّا، فصحّحت المتن من على المصدرين. و في هذه القطعة - لكثرة الأغلاط الواقعة في المخطوطة - أعرضت عن ذكر موارد الخلاف بين ما فيها و ما فيهما.

[292] مستعمليه كبحتريّ.

لم أعثر على هذه اللفظة في «ديوان» البحتريّ. نعم! استعمل لفظ «شزر» مرّتين و لااستكراه فيه؛ قال:

إذا انصرفَتْ يومًا بعِطفَيه لفَّةٌ *** أوِ اعترضتْ من لحظهِ نظرةٌ شزَر

و قال:

يردُّ الشكوكَ المشكلاتِ إذا التوَتْ *** عليه إلى شزرٍ من الرأيِ مُحصَدِ

[293] البحتريّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 27.

[294] و غيره.

لم أعثر على هذه اللفظة في ديوان غير امرى ءالقيس. نعم! توجد لفظة شزر في أشعارهم، و قلنا في التعليقة 292 أن لااستكراه فيها. و من أمثلته قول ابن زيدون:

و أرغمَ في بِرّي أنوفَ عصابَةٍ *** لقاؤُهمُ جهمٌ و لحظُهم شزر

و قول المتنبّي:

و الطعنُ شزرٌ و الارضُ واجفةٌ *** كأنّما في فؤادها وَهلُ

ص: 280

[295] امرى ءالقيس.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 50.

[296] غدائرها مستشزراتٌ... .

و هو البيت 36 من معلّقته. راجع: «ديوان» امرى ءالقيس ص 44؛ «جمهرة أشعار العرب» ص 99.

[297] التنافر في الكلمة.

فانظر مثلًا: «المطوّل» ص 140؛ «الموجز الكافي» ص 14. و هما يمثّلان نموذجين من آثار المتقدّمين و المعاصرين، و كم بينهما من الرسائل الّتي

ذكر فيها هذا البيت كشاهدٍ للتنافر في الكلمة.

[298] أنا انت الضاربي... .

قال البغداديّ في الشاهد الثاني و الثلاثون بعد الأربعمأة: «القاتلي أنت أنا. و هذا بعض بيتٍ وضعه بعض النحاة للتعليم - كما في «سفر السعادة» - ، و هو:

كيفَ يخفى عنك ما حلَّ بنا

أنا أنت القاتلي أنت أنا

و روي أيضاً:

أنا أنت الضاربي أنت أنا»

راجع: «خزانة الأدب» - الطبعة القديمة - ج 3 ص 528.

[299] أبيات المعاياة.

و لعليّ بن حمزة الكسائيّ «كتاب أشعار المعاياة و طرائقها»؛ راجع: «معجم الأدباء» - لياقوت - ج 13 ص 203. و عقد النويريّ الباب الخامس من قسم الأدب من «نهايته» في الألغاز و الأحاجي، و ذكر في صدر الباب انّ لِلُّغز أسماء منها المعاياة.

ص: 281

[300] رجلٌ بمكّة قتل... .

لم أعثر على قائله. و المصراع الثاني مشوّشٌ، و وزنه غير مستقيمٍ. و لم أتمكّن من تصحيحه.

[301] مهامهًا و خروقًا... .

البيت لأسود بن يعفر النهشليّ من قطعةٍ له في البحر البسيط، و عدد أبياتها 11، و هو البيت الأخير منها. راجع: «ديوانه» ص 59. و المفضّل ذكر القطعة بتمامها في «مفضّليّاته»؛ راجع: «المفضّليّات» ج 2 ص 411 القطعة 125. و البغداديّ ذكر البيت في الشاهد الحادي و الثلاثون بعد المأتين؛ راجع: «خزانة الأدب» - الطبعة المحقّقة - ج 3 ص 382.

[302] ابن مقبل.

هو أبوكعب تميم بن أُبيّ بن مقبل، من بني العجلان. شاعرٌ جاهليٌّ أدرك الإسلام و أسلم، فعدّ من المخضرمين. و قال ابن سلّام الجمهي في وصفه: «شاعرٌ خِنذيدٌ مغلَّبٌ عليه النجاشيّ و لم يكن إليه في الشعر، و قد قهره في الهجاء». عاش نيّفًا و مأة سنة و مات بعد سنة 37 ه ق. إذ ورد في «ديوانه» ذكر وقعة صفّين

الواقعة في هذه السنة. له «ديوانٌ» مطبوعٌ.

راجع: «الأعلام» ج 1 ص 87 القائمة 2؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 113؛ «طبقات الشعراء» - للجمهي - ص 34؛ «معجم الشعراء» ج 1 ص 371 القائمة 2.

[303] يا داركبشة... .

من قطعةٍ له في البحر الكامل، و عدد أبياتها 19، و هو الأوّل منها. و لم أعثر على «ديوانه». و أورد الزمخشريّ البيت في توضيح لفظة «ذوخشب» من كتابه «الأمكنة و المياه و الجبال»، و روايته: «أ ديار كبشة...».

[304] عروة بن الورد.

هو عروة بن الورد بن زيد العبسيّ، من شعراء الجاهليّة و فرسانها و أجوادها. له «ديوان» شعرٍ شرحه ابن السكّيت - رضي اللّه عنه و أرضاه - . مات نحو سنة 30 قبل

ص: 282

الهجرة و لم يعلم تاريخ ولادته.

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 227 القائمة 1؛ «معجم الشعراء» ج 4 ص 380 القائمة 1؛ «رغبة الآمل من كتاب الكامل» ج 2 ص 104.

[305] عفت بعدنا من... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 13، و هما الأوّلان منها. و رواية «الديوان»: «و في الرحل...»؛ و لم أعثر عليه. و قال الزمخشريّ في توضيح لفظة غضورمن كتابه «الأمكنة و المياه و الجبال»: «غضوَرٌ: ماءٌ لطيّ ء».

[306] أبودهبل.

هو أبودهبل وهب بن زمعة بن أسد الجمحي. لم يعلم تاريخ ولادته. و هو أحد الشعراء العشّاقين المعروفين، قرشيٌّ من أهل مكّة. له أخبارٌ كثيرةٌ مع عاتكة بنت معاوية بن أبي سفيان و مدائح في أبيها. في شعره رقّةٌ و جزالةٌ. ولّاه عبداللّه به الزبير بعض أعمال اليمن، و توفّي بعُلَيْب - و هو موضعٌ بتهامة - سنة 63 ه ق. له «ديوان» شعرٍ من رواية الزبير بن بكّار.

راجع: «الأعلام» ج 8 ص 125 القائمة 1؛ «الأمالي» - للشريف المرتضى - ج 1 ص 79؛ «معجم الشعراء» ج 6 ص 114 القائمة 1.

[307] حنّي فما عليك... .

لم أعثر عليها منسوبًا إلى أبي دهبل الجمحي، و لا إلى غيره أيضاً. و القطعة مشوّشةٌ جدًّا، و لم أتمكّن من تصحيحها.

[308] أسمائها عذبةٌ مشهورةٌ.

كما حكى ياقوت عن حبابة جارية يزيد بن عبدالملك - و كانت من أحسن الناس وجهًا - أنّها غنّت:

لعَمرك إنَّني لأحبُّ سَلْعًا *** لرؤيته و من أكناف سَلْعِ

ص: 283

تقرُّ بقربه عيني و إنِّي *** لأخشى أن يكون يريد فجعي

راجع: «معجم البلدان» ج 3 ص 237 القائمة 1.

[309] حاجِر.

راجع: «معجم البلدان» ج 2 ص 204 القائمة 1؛ «تاج العروس» ج 6 ص 246 القائمة 1؛ و ليس فيهما شي ءٌ يذكر. و كان زهير بن أبي سُلمى صاحب المعلّقة المشهورة يقيم في الحاجر.

[310] سَلْع.

قال ياقوت: «و سَلْعٌ جبل بسوق المدينة، قال الأزهريّ: سلع موضعٌ بقرب المدينة»؛ راجع: «معجم البلدان» ج 3 ص 236 القائمة 2.

[311] كما في قول.

و له قطعةٌ في هذا الباب صدرها:

يا منزلَ الحيِّ بسَقط اللوى *** لادَلَّ من دلَّ عليكَ النوى

و هي الغاية في الباب. و هي في البحر السريع، و عدد أبياتها 20. و لم أعثر على «ديوانه».

[312] ابن نباتة.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 73.

[313] بالغور.

المراد من الغور هنا: المنخفض من الأرض، بقرينة قوله - رحمه اللّه - : «تارةً بالغور و تارةً في نجد». و هناك بلادٌ تسمّى بالغور، فانظر: «معجم البلدان» ج 4 ص 216 القائمة 2؛ «تاج العروس» ج 7 ص 329 القائمة 1.

ص: 284

[314] نجد.

مضى بعض الكلام حول النجد. ← التعليقة 239.

[315] يعيَّن المكان تارةً.

كقول الأخطل:

سَقَى لَعلعًا و القريتين فلم يكَد *** بأثقالِه عن لعلعٍ يتحمَّل

راجع: «تاج العروس» ج 11 ص 435 القائمة 1.

[316] لَعْلَع.

لعلع منزلٌ بين البصرة و الكوفة، أو ماءٌ في البادية، و حكى أبونصر انّه ورده. قال المسيّب بن عَلَس:

قطعوا المزاهر و استتبَّ بهم *** يومَ الرحيل للعلعٍ طرُقُ

راجع: «معجم البلدان» ج 5 ص 18 القائمة 2.

[317] بين الشقيقة... .

من قصيدةٍ للبحتريّ في البحر الكامل، و عدد أبياتها 46، و هو الأوّل منها. و تمامه:

بينَ الشقيقةِ فاللوَى فالأَجرعِ *** دمَنٌ حُبسنَ على الرياحِ الأَربعِ

راجع: «ديوان» البحتريّ ج 2 ص 1286.

[318] فإن عفَا ذوحسًا... .

إشارةٌ إلى قول النابغة الذبيانيّ:

عفَا ذوحُسًا من فَرتَنا فالفوارعُ *** فجَنبا أريكٍ فالتلاعُ الدَّوافعُ

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 33، و هو الأوّل منها. و لم أعثر علي «ديوانه». و انظر: «الأغاني» ج 11 ص 43؛ «العمدة» ج 2 ص 858.

[319] نابغة بني ذبيان.

ص: 285

هو أبوأمامة زياد بن معاوية بن ضباب الذبيانيّ الغطفانيّ المضريّ، المشهور بالنابغة الذبيانيّ. شاعرٌ جاهليٌّ من الطبقة الأولى، من أهل الحجاز. كانت تضرب له قبّةٌ من جلد أحمر بسوق عكاظ فتقصده الشعراء فتعرض عليه أشعارها. و كان الأعشى و حسّان و الخنساء ممّن يعرض شعره عليه. و كان أبوعمرو بن العلاء يفضّله على سائر الشعراء. شعره كثيرٌ جُمع بعضه في «ديوانٍ» صغيرٍ. و كان أحسن شعراء العرب ديباجةً لاتكلّف في شعره و لاحشو. و عاش عمرًا طويلًا حتّى مات نحو سنة 18 قبل الهجرة، و لم يعلم تاريخ ولادته. و عقد أبوزيد القرشيّ فصلًا ذكر فيه «خبر الّذين قدّموا النابغة الذبيانيّ».

راجع: «الأعلام» ج 3 ص 54 القائمة 3؛ «معاهد التنصيص» ج 1 ص 333؛ «نهاية الارب» ج 3 ص 59؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 287؛ «جمهرة أشعار العرب» ص 59؛ «معجم الشعراء» ج 2 ص 286 القائمة 1.

[320] نابغة بني جعد.

هو أبوليلى قيس بن عبداللّه الجعديّ العامريّ. شاعرٌ مفلقٌ صحابيٌّ من المعمّرين. اشتهر في الجاهليّة و سمّي النابغة لأنّه أقام ثلاثين سنة لايقول الشعر، ثمّ نبغ فقاله. و كان ممّن هجر الأوثان و نهى عن الخمر قبل ظهور الإسلام، و وفد على النبيّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فأسلم، و أدرك صفّين فشهدها مع عليٍّ - عليه السلام، فرضوان اللّه عليه - . مات في أصبهان نحو سنة 50 ه ق. و قد كفّ بصره. و أخباره كثيرةٌ. له «ديوانٌ».

راجع: «الأعلام» ج 5 ص 207 القائمة 2؛ «الأمالي» - للمرتضى - ج 1 ص 190؛ «طبقات فحول الشعراء» ص 103؛ «الإصابة» ج 3 ص 537؛ «معجم الشعراء» ج 4 ص

207 القائمة 1.

[321] عفت بعده من... .

إشارةٌ إلى قوله:

عفَت بعدَنا من أمِ حسان غضورُ

و ← التعليقة 305.

ص: 286

[322] عروة بن الورد.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 304.

[323] الحسن بن هاني.

مضت الإشارة إلى ترجمته ← التلعيقة 52.

[324] أبي الطيّب.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 44.

[325] بُلِيت بُلى... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 42، و هو البيت 4 منها. راجع: «ديوان» المتنبّي ص 256. و في النسخة: «... الترب جاعة».

[326] و لمّا رأيت... .

لم أعثر عليه. و للملك الأمجد - المتوفّى سنة 628 ه ق. - :

و جسمِي و رسمُ الدارِ لمَّا تشابَها *** عَفاءً سألتُ الرَّكبَ أيَّهما جِسمي

و للمصنِّف:

و قالُوا الشَّيخُ جاء على حمارٍ *** و مل ءُ ثيابِه خزيٌ و عارُ

و حينَ تشابَها شِكلًا و عقلًا *** سألتُ القومَ أيَّهما الحمارُ!

راجع: «ديوان» أبي المجد ص 84.

[327] فمن واقفٍ... .

البيت لأبي سعيد محمّد بن محمّد بن الحسن الرستميّ، من قصيدةٍ له في البحر الطويل. راجع: «يتيمة الدهر» ج 3 ص 307؛ و روايته: «و من سائلٍ في خدّه الدمع ...».

[328] ابن النبيه... .

ص: 287

هو أبوالحسن كمال الدين عليّ بن محمّد بن الحسن ابن النبيه، شاعرٌ كبيرٌ و منشى ءٌ. من أهل مصر، رحل إلى نصيبين فسكنها، و توفّى بها. له «ديوان» شعرٍ صغيرٍ انتقاه من مجموع شعره. قال ابن العماد: «له ديوان شعرٍ مشهور كلّه ملحٌ». مات سنة 619 ه ق. و لم يعلم تاريخ ولادته.

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 331 القائمة 2؛ «فوات الوفيات» ج 3 ص 66؛ «شذرات الذهب» ج 5 ص 176؛ «سير أعلام النبلاء» ج 22 ص 178؛ «النجوم الزاهرة» ج 6 ص 243.

[329] يا نار أشواقي... .

من قصيدةٍ له في البحر السريع، و عدد أبياتها 27، و هو الأوّل منها. و لم أعثر على «ديوانه».

و لجرمانوس فرحات - المتوفّى سنة 1145 ه ق. - :

لسانُها عن قلبِها منشدٌ *** يا نارَ أشواقيَ لاتخمِدي

[330] السروجيّ.

هو الشيخ تقي الدين عبداللّه بن عليّ بن منجد السّروجيّ، شاعرٌ فيه فضلٌ و أدبٌ. ولد في سروج سنة 627 ه ق. و توفّى بالقاهرة سنة 693. و لم تبق أخبارٌ كثيرةٌ عنه.

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 106 القائمة 1؛ «فوات الوفيات» ج 2 ص 196الرقم 225؛ «معجم الشعراء» ج 3 ص 275 القائمة 2.

[331] يا حسن طيف... .

البيتان من قطعته الشهيرة الّتي قال في مطلعها:

أنعِم بوصلكَ لي فهذا وقته *** يكفِي من الهجرانِ ما قد ذقتُه

أنفقتُ عمري في هواكَ و ليتني *** أُعطَى وصالٌ بالَّذي أنفقتُه

راجع: «تزيين الأسواق» ج 2 ص 153؛ و روايته: «من فرحتي بلقاك ...». و انظر أيضاً: «ديوان الصبابة»، الباب العاشر في الاحتيال على طيف الخيال. «فوات الوفيات» ج

ص: 288

2 ص 197.

و لعبد اللطيف الصيرفيّ - المتوفّى 1322 ه ق. - تخميس القطعة لطيفٌ جدًّا.

[332] البحتريّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 27.

[333] خيالٌ يعتريني... .

مضى بعض الكلام حول هذا البيت. ← التعليقة 183.

[334] و لاوصل إلّا... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 47، و هو البيت 4 منها. و رواية «الديوان»: «فلاوصل إلّا أن يُطِيف خَيالُها». راجع: «ديوان» البحتريّ ج 2 ص 1237.

[335] إذا انتزعته... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 37، و هما البيتان 5، 6 منها. و رواية «الديوان»: «عددت حبيبًا». راجع: «ديوان» البحتريّ ج 2 ص 670.

[336] الراعيّ.

هو أبوجندل عبيد بن حصين بن معاوية النميريّ، المشهور بالراعيّ. شاعرٌ من فحول المحدَثين. كان من جلّة قومه. قال ابن سلّام: «كان من رجال العرب و وجوه قومه و كان مع ذلك بذيًّا هجّاءً لعشيرته». و لقّب بالراعي لكثرة وصفه الإبل. عاصر جريرًا و الفرزدق و كان يفضّل الفرزدق، فهجاه جريرٌ هجاءًا مرًّا. و ذكره القرشيّ في أصحاب الملحمات.

راجع: «الأعلام» ج 4ص 188 القائمة 3؛ «خزانة الأدب» - الطبعة المحقّقة - ج 1 ص 504؛ «رغبة الآمل» ج 1 ص 146؛ «طبقات الشعراء» - لابن سلّام الجمهي - ص 117؛ «معجم الشعراء» ج 3 ص 357 القائمة 2؛ «جمهرة أشعار العرب» ص 331.

ص: 289

[337] طاف الخيال... .

من قطعةٍ له في البحر البسيط، و عدد أبياتها12، و هو الأوّل منها. و ما أثبتناه في المتن هي رواية «الديوان»؛ و في النسخة بدل المصراع الثاني: «أ تلك ليلي أنت ليلا أم الغول»، و هو مشوّشٌ جدًّا، و لم أعثر على «ديوانه».

[338] جرير.

هو أبوحزرة جرير بن عطية بن حذيفة اليربوعيّ التميميّ، أشعر أهل عصره. و قال ابن خلّكان: «كان من فحول شعراء الإسلام». ولد سنة 28 ه ق. في اليمامة و مات بها سنة 110 ه ق. كان هجّاءًا مرًّا حتّى لم يثبت أمامه غير الفرزدق و الأخطل. له «ديوانٌ».

راجع: «الأعلام» ج 2 ص 119 القائمة 1؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 36؛ «وفيات الأعيان» ج 1 ص 321 الرقم 130؛ «معجم الشعراء» ج 1 ص 399 القائمة 1.

[339] في بيته المعروف.

إشارةٌ إلى قوله:

طرقَتك صائدةُ القلوبِ و ليس ذَا *** وقتَ الزيارةِ فارجِعي بسلامِ

و لم أعثر على «ديوانه».

[340] ابن العفيف.

هو شمس الدين محمّد بن سليمان بن عليّ المعروف بالشابّ الظريف، و يقال له: ابن العفيف. شاعرٌ مترقّقٌ مقبول الشعر، و هو ابن عفيف الدين التلمسانيّ العارف الكبير. ولد بالقاهرة سنة 661 ه ق. و توفّى بها سنة 688 ه ق. له «ديوان» شعرٍ، و «مقامات العشّاق».

راجع: «الأعلام» ج 4 ص 150 القائمة 1؛ «الوافي بالوفيات» ج 3 ص 129؛ «معجم الشعراء» ج 5 ص 42 القائمة 2؛ «النجوم الزاهرة» ج 7 ص 381.

و هناك عليّ بن محمّد بن العفيف الشاعر أيضاً، المتوفّى سنة 813 ه ق. و لكن لفظة «ابن العفيف» باطلاقها تنصرف إلى الشابّ الظريف.

ص: 290

[341] يا حبذا طيفك... .

من قطعةٍ له في البحر السريع، و عدد أبياتها 4، و هما الأوّلان منها. و رواية «الديوان»: «طيفٌ تجلّى نوره...». راجع: «ديوان» ابن العفيف الشابّ الظريف ص 262.

[342] هما إبلان... .

من قطعةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 13، و هما الأوّلان منها. و له «ديوان» شعرٍ صغيرٍ كانت منه نسخةٌ عند البغداديّ صاحب «الخزانة». و لم أعثر عليه. و عند الزمخشريّ: «لنا إبلان...». انظر: «المفصّل» ص 186.

[343] لاتفسدوا آبالكم... .

لم أعثر على قائله. و أورده البغداديّ من دون اسناده إلى أحدٍ. راجع: «خزانة الأدب» - الطبعة المحقّقة - ج 11 ص 86.

[344] يا ليت أنّي... .

لم أعثر على قائله.

[345] و يكاد يقرأ... .

البيت ذكره المحبّي في «خلاصة الأثر» في ترجمة عبدالباقي بن أحمد بن محمّد المعروف بابن السمان الدمشقيّ، و نسبه إليه. و هو من أعلام القرن الثاني عشر. و روايته:

و تكادُ تقرأ من صفاءِ خدودِه *** ما مرَّ خلفَ الخَدِّ من أَلفاظهِ

و المراديّ أيضاًذكر البيت في ترجمة ابن حمزة الحنفيّ ناسبًا إيّاه إلى ابن السمان الدمشقيّ.

[346] المخضرمين.

هذه اللفظة تطلق على كلّ من أدرك الجاهليّة و الإسلام، لأنّه أدرك الخضرمتين، فاللفظة حدثت بعد الإسلام. و منهم حسّان بن ثابت، و كعب بن زهير. و قد تطلق على من

ص: 291

عاش في آخر عهد بني أميّة و صدر الدولة العبّاسيّة، مثل بشّار بن برد.

راجع: «معجم مصطلحات النقد العربيّ القديم» ص 362 القائمة 2. و انظر أيضاً: «طبقات فحول الشعراء» ج 1 ص 24؛ «نهايةالارب» ج 3 ص 70؛ «صبح الأعشى» ج 1 ص 292.

[347] عن القرن الثالث.

و حدسه صائبٌ، إذ ذكرنا في التعليقة 345 انّ قائل البيت من شعراء القرن الثاني عشر. و يلاحظ انّ المصنِّف قد راعى في كلامه جانب الاحتياط، و إلّا لكان من اللائق به أن يحكم بكون الشاعر متأخّرًا عن القرن الثامن، لشياع هذه التعبيرات اللطيفة في أشعار من عاش في هذا القرن فما بعده.

[348] الشَّيخ.

سنذكر في التعليقة الآتية انّ البيت لأبي محمّد الخازن، و ذِكْر المصنِّف إيّاه بهذا العنوان الفخيم لايخلو عن شي ءٍ. و يمكن أن تكون اللفظة في نسخة المؤلّف: «الش» أي: الشاعر؛ فصحّفها الكاتب و كتب بدلها «الشَّيخ».

[349] انظر تجد... .

البيت لأبي محمّدٍ الخازن. راجع: «معاهد التنصيص» - الطبعة القديمة - ص 620؛ «يتيمة الدهر» ج 3 ص 329. و روايتهما: «صور الأشعار واحدةً ...».

[350] أباعمرو بن العلاء.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 45.

[351] إنّ خير الشعر.

لم أعثر على مصدرٍ لقوله هذا.

ص: 292

[352] جلالة قدره.

و للبحتريّ في هذا المقام:

عليَّ نَحتُ القوافي من معادِنها *** و ما عليَّ إذا لم تفهَمِ البقرُ!

راجع: «ديوان» البحتريّ ج 2 ص 183.

[353] ابن ربيعة.

هو أبوالخطّاب عمر بن عبداللّه بن أبي ربيعة المخزوميّ القرشيّ، أرقّ شعراء عصره. من طبقة جرير و الفرزدق. و لم يكن في قريشٍ أشعر منه. ولد سنة 23 ه ق. و توفّي سنة 93 ه ق. له «ديوان» شعرٍ، قال ابن خلّكان: «لم يستقص أحدٌ في بابه أبلغ منه».

راجع: «الأعلام» ج 5 ص 52 القائمة 1؛ «خزانة الأدب» ج 1 ص 240؛ «وفيات الأعيان» ج 3 ص 436 الرقم 490؛ «شذرات الذهب» ج 1 ص 188؛ «البداية و النهاية» ج 9 ص 29؛ «النجوم الزاهرة» ج 1 ص 247؛ «سير أعلام النبلاء» ج 4 ص 279.

[354] من عاشقٍ كلف... .

من قصيدةٍ له في البحر الكامل، و عدد أبياتها 10، و هو الأوّل منها. راجع: «ديوان» عمر بن أبي ربيعة ص 206 القطعة 76.

[355] ابن هاني.

هو أبوالقاسم محمّد بن هاني الأندلسيّ، أشعر المغاربة على الإطلاق، و هو عندهم كالمتنبّي عند أهل المشرق. ولد باشبيليّة سنة 326 ه ق. و رحل إلى إفريقيّة و الجزائر، ثمّ عاد إليها و كان يريد الذهاب إلى مصر، فلم يوفّق و قتل سنة 362 ه ق.

راجع: «الأعلام» ج 7 ص 130 القائمة 1؛ «النجوم الزاهرة» ج 4 ص 67؛ «شذرات الذهب» ج 3 ص 147؛ «سير أعلام النبلاء» ج 16 ص 131؛ «وفيات الأعيان» ج 4 ص

421.

[356] الأُرَّجانيّ

ص: 293

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 202.

[357] المتنبّي.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 44.

[358] أزورهم و سواد... .

من قصيدةٍ له في البحر البسيط، و عدد أبياتها 46، و هو البيت 7 منها. راجع: «ديوان» المتنبّي ص 448.

[359] المُخَلَّب الهلاليّ.

لم أعثر على ترجمةٍ له فيما عندي من مصادر تراجم الأعلام، و لم أعثر عليه في «تاج العروس»، و لا في «الأنساب» و ما يشبههما.

و بعد أن كتبت هذه التعليقة عثرت على عبارةٍ لعبدالقادر البغداديّ - و هو خبيرٌ بهذا الشأن - ، فانّه بعد أن نقل هذه القطعة المليحة عنه قال: «و هذا الشاعر لم أقف على نسبه و لا على شي ءٍ من أثره»؛ راجع: «خزانة الأدب» - الطبعة المحقّقة - ج 5 ص 262.

[360] و هو يحفظها.

قال البغداديّ في شأن القصيدة: «قال الأسود أبومحمّد الأعرابي (كذا!) في ضالّة الأديب: قال أبوالندى: القصيدة للمخلّب الهلاليّ، و ليس في الأرض بدويٌّ إلّا و هو يحفظها»؛ راجع: «خزانة الأدب» - الطبعة المحقّقة - ج 5 ص 260؛ - الطبعة القديمة - ج 2 ص 397. و نظيره في «فرحة الأديب» للأسود الغندجانيّ أيضاً.

[361] وجدت بها... .

راجع: «خزانة الأدب» - الطبعة المحقّقة - ج 5 ص 260؛ - الطبعة القديمة - ج 2 ص 397.

ص: 294

[362] أبومحمّد الأعرابيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 188.

[363] ضالّة الأديب.

لم أعثر على مصدرٍ لقوله هذا. نعم! ذكر ابن الأعرابيّ هذه القصيدة في كتابه «ضالّة الأديب». ← التعليقة 360.

[364] الأُرَّجانيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 202.

[365] جمالٌ و لكن... .

من قصيدةٍ له في البحر الخفيف، و عدد أبياتها 75. و هو - كما في المتن - البيت الأوّل منها. و لم أعثر على «ديوانه».

[366] يبيت لها... .

مضى في التعليقة السالفة ما يتعلّق بهذا البيت، و هو البيت 5 من تلك القصيدة الرائعة. ← التعليقة 365.

[367] و ليس برسمٍ... .

تلميحٌ إلى قول امرى ءالقيس في معلّقته الشهيرة:

و إنّ شفائي عبرةٌ مهراقةٌ

فهل عندَ رسمٍ دارسٍ من معوّلِ

و هو البيت 6 من منها. راجع: «ديوانه» ص 31؛ «جمهرة أشعار العرب» ص 96.

[368] جرفٍ هار.

تلميحٌ إلى كريمة 109 التوبة.

ص: 295

[369] ما لها من قرارٍ.

تلميحٌ إلى كريمة 26 إبراهيم.

[370] و لمّا وردنا... .

قال إبن أبي حجلة في ديوان الصبابة: «و قلت أنا من قصيدةٍ حجازيّةٍ:

يهدِّدني بالهجرِ في كلّ ليلةٍ *** أصدقّ فيها وصله و أكذِّبُ

و لمَّا وردنا ماءَ مدين قال لي *** و حقّ شعيبٍ أنتَ في الحبِّ أشعبُ»

راجع: «ديوان الصبابة» الباب الحادي و العشرون «في الوعد و الأماني و ما فيهما من راحة المعاني».

[371] و لم يُرَ قان... .

لم أعثر على قائله. و لصلاح الدين الصفديّ:

و مرَّ على غيري سقامٌ و صحّةٌ *** و لم يُرَ قانٌ مثل ذا يرقان

كذا روي البيت. و كذا المصراع الثاني في النسخة، و هو مشوّشٌ جدًّا.

[372] أفلاطن.

هو أفلاطون من أكابر فلاسفة يونان. ولد سنة 427 ق م. في آئگينا و توفّي سنة 347 ق م. كان من تلامذة سقراط، و له رسائل لعلّ من أهمّها كتاب «الجمهوريّة».

راجع: «بزرگان فلسفه» ص 35 القائمة 2؛ «تاريخ فلسفه شرق و غرب» ج 2 ص 43؛ «فلاسفه بزرگ» ج 1 ص 103؛ «سير حكمت در اروپا» ج 1 ص 24.

[373] ملتقطاته.

إشارةٌ إلى ما بقي من آثار افلاطون الحكميّة، و هو يشتمل على 42 كتابًا و 13 رسالةً منه إلى أصدقائه و أقربائه، و 3 قطعةً منظومةً. و لايزال الباحثون يبحثون عن صحّة انتساب هذه الرسائل و الكتب إليه، و لاشكّ في عدم صحّة انتساب بعضها إليه كما لاشكّ في أنّ بعضًا منها - ك «رسالة كريتون»، و «رسالة الجمهوريّة»، و «رسالة فايدون» - من آثار

ص: 296

قلمه. و جميعها ترجمت إلى الفارسيّة و طُبع.

[374] الشَّيخ.

هو الشَّيخ الرئيس شرف الملك أبوعليّ حسين بن عبداللّه بن سينا، أكبر فلاسفة المسلمين و أطبّائهم على الإطلاق، بل من الشخصيّات البارزة المعدودة الّتي لامثيل لها في بني نوعها. ولد بأفشنة سنة 370 ه ق. و مات بهمدان سنة 428 ه ق. له ما يربوا على 250 أثرًا بين موسوعةٍ كبيرةٍ - كالشفاء - و رسالةٍ تبلغ قدر كرّاسٍ. و لاينقضي الأسف من ضياع كتابه «لسان العرب» الّذي دوّنه في 10 مجلّدات. له أخبارٌ كثيرةٌ في كثيرٍ من المصادر.

راجع: «الأعلام» ج 2 ص 241 القائمة 3؛ «أعيان الشيعة» ج 6 ص 69؛ «روضات الجنّات» ج 3 ص 170؛ «ريحانة الأدب» ج 7 ص 582؛ «النابس» ص 63؛ «وفيات الأعيان» ج 2 ص 157 الرقم 190.

[375] إشاراته.

إشارةٌ إلى كتاب «الإشارات و التنبيهات» للشَّيخ الرئيس. و هو الأخير من تآليفه و من خير ما ألّف في الحكمة الإلهيّة. رتّب الشَّيخ القسم المنطقيّ منه في عشر نهج، و القسم الطبيعيّ و الإلهيّ منه في عشر نمط؛ و كلّ نهجٍ و نمطٍ ينقسم إلى فصولٍ و إشاراتٍ و تنبيهاتٍ. و على الكتاب شروحٌ و حواشي كثيرةٍ، منها «شرح» المحقّق الطوسيّ، و «شرح» الفخر الرازيّ. و الكتاب بمفرده أو مع شروحه و حواشيه طبع عدّة مرّات.

[376] في الكتاب.

إشارةٌ إلى الكتاب الّذي كتبه إلى المصنِّف، و سيبدأ في شرحه في الصفحة التالية.

[377] الأُرَّجانيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 202.

[378] ابتغاء الفتنة.

ص: 297

تلميحٌ إلى كريمة 7 آل عمران.

[379] لولا الهادي.

إشارةٌ إلى اسم صاحب الرسالة، و هو العلّامة الشَّيخ هادي بن عبّاس آل كاشف الغطاء. و← التعليقة 20.

[380] شيرين حظيّة أبرويز.

هو من عرائس الأبيات في أدب الفرس. و لقسطٍ من شعرائهم منظوماتٌ فيها و في محبّيه كفرهاد، و برويز. و بعضهم اتّسع في الخيال فجعل برويز هذا الملك الساسانيّ خسرو برويز. و لعلّ من خير هذه المنظومات منظومة «خسرو و شيرين» لأبومحمّد إلياس بن يوسف بن زكيّ المطرزيّ المشهور بالنظاميّ الگنجوي.

[381] أحمد.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 44.

[382] حبيب.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 170.

[383] يمدّون من... .

من قصيدةٍ له في البحر الطويل، و عدد أبياتها 47، و هو البيت 25 منها. راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 42. و انظر أيضاً: «كتاب الصناعتين» ص 343.

[384] خشنتِ عليه... .

من قصيدةٍ له في البحر الوافر، و عدد أبياتها 37، و هو الأوّل منها. راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 321. و قال أبوهلال بعد أن ذكرالمصرع الأوّل: «و هذا في غاية الهجانة و الشناعة!»؛ راجع: «كتاب الصناعتين» ص 344.

ص: 298

[385] إنّ من عقَّ... .

من قصيدةٍ له في البحر الخفيف، و عدد أبياتها 73، و هو البيت 4 منها. راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 215. و انظر: «كتاب الصناعتين» ص 344.

[386] فاسلم سلمت... .

لم أعثر عليه في «ديوان» أبي تمّام. و له:

سلِّم على الربعِ من سلمى بذي سلمِ *** عليه وسمٌ من الأيَّام و القدمِ

راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 267. و للعجّاج في صدر رجزٍ:

يا دارَ سلمَى يا اسلَمي ثمَّ اسلَمي *** بسَمسَمٍ أو عن يَمينِ سَمسَمِ

راجع: «ديوان» العجّاج ص 289 الرجز 24.

[387] أبوالطيّب.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 44.

[388] بيت القلقلة.

إشارةٌ إلى قوله:

فقَلقلتُ بالهمِّ الّذي قلقلَ الحشَا *** قلاقل عَيسٍ كلُّهنَّ قلاقلُ

راجع: «ديوان» المتنبّي ص 34. و البيت من قطعةٍ أنشدها في صباه.

[389] أبي تمّام.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 170.

[390] و تنظّري خبب... .

من قصيدةٍ له في البحر الكامل، و عدد أبياتها 13، و هو البيت 6 منها. راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 246.

ص: 299

[391] أزورهم و سواد... .

مضى ما يتعلّق بهذا البيت. ← التعليقة 358.

[392] بلاتعسّفٍ.

هذا الكلام يشبه قول الحلّي حيث قال في توصيف بديعيّته الرائقة: «و ألزمتُ نفسي في نظمها عدم التكلّف و ترك التعسّف و الجري على ما أخذت به نفسي من رقّة اللفظ و سهولته و قوّة المعنى و صحّته»؛ راجع: «شرح الكافية البديعيّة» ص 55.

[393] يا درّ ثغر... .

لم أعثر على قائله. و لكلٍّ من المفتي فتح اللّه و أمين الجندي و بطرس كرامة تخميس القطعة، فهي إذن من المشهورات في الأفواه.

[394] و السكر في... .

البيت لابن مكنسة - المتوفّى 510 ه ق. - ، و هو الأخير من مقطوعةٍ له ذات بيتين في البحر الرجز. و صدرها:

لَم أرَ قبلَ شعرِهِ و وجهِهِ *** ليلًا على ضوءِ الصباحِ عَسعسًا

[395] أبوتمّام.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 170.

[396] أبوالطيّب.

مضت الإشارة إلى ترجمته. ← التعليقة 44.

[397] بيت البوقات و الطبول.

إشارةٌ إلى قوله:

ص: 300

إذا كانَ بعضُ الناس سيفًا لدولةٍ *** ففِي الناسِ بوقاتٌ لها و طبولُ

راجع: «ديوان» المتنبّي ص 359.

[398] و كلّ شي ء له... .

من قصيدةٍ له في مدح أبي الحسن عليّ بن مرّة، و عدد أبياتها 35، و هو البيت 31 منها. راجع: «ديوان» أبي تمّام ص 335.

[399] الوداعيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 116.

[400] الصفيّ.

مضت الإشارة إلى ترجمته.← التعليقة 96.

[401] و للناس فيما... .

قال أبوفراس:

و من مذهبِي حبُّ الديارِ لأهلِها *** و للنَّاسِ فيما يعشِقونَ مذاهبُ

و لم أعثر عليه في «ديوانه».