پاسخ به يکصد سؤال و شبهه پیرامون امام عصر علیه السلام و فرهنگ مهدویت

مشخصات کتاب

سرشناسه : کمالی، موسی، 1349 -

عنوان و نام پديدآور : پاسخ به یکصد سوال و شبهه پیرامون امام عصر و فرهنگ مهدویت [کتاب]/ موسی کمالی؛ [برای] موسسه تربیتی فرهنگی، آموزشی امام حسین علیه السلام.

مشخصات نشر : قم: بنیاد معارف اسلامی، 1391.

مشخصات ظاهری : 755 ص.؛ 24/5×17/5 س م.

فروست : بنیاد معارف اسلامی؛ 199.

شابک : 150000 ریال: 978-600-146-008-1

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- پرسش ها و پاسخ ها

موضوع : مهدویت-- پرسش ها و پاسخ ها

شناسه افزوده : بنیاد معارف اسلامی

شناسه افزوده : موسسه فرهنگی آموزشی امام حسین (ع)

رده بندی کنگره : BP224/4/ک83پ2 1391

رده بندی دیویی : 297/462

شماره کتابشناسی ملی : 3170072

ص: 1

اشاره

پاسخ به يکصد سؤال و شبهه پیرامون امام عصر علیه السّلام و فرهنگ مهدویت

شیخ موسی کمالی

نام کتاب: ... پاسخ به یکصد سؤال و شبهه پیرامون امام عصر و فرهنگ مهدویت

مؤلف ... شیخ موسی کمالی

ویراستار: محمدرضا دهقانزاد

ناشر ... بنياد معارف اسلامی

نوبت چاپ ... اوّل زمستان 1391

تیراژ ... 3000 نسخه

چاپ ... ---

قیمت ... 22000 تومان

شابک ... 1-978-600- 146 – 108

. ISBN.. 1 – 558 – 146 – 600 - 978

کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است

قم - تلفن 7732009 - 09127488298- نمابر 7743701 ص.پ 768 / 37185

WWW.maaref islami.com

ص: 2

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

ص: 3

مؤسسه تربیتی فرهنگی ، آموزشی امام حسین علیه السّلام

جزیره خارگ

ص: 4

فهرست مطالب

مدخل ... 20

مفهوم نیابت خاص وعام ... 25

نیابت عامه ... 26

معنی شناسی انتظار ... 28

منجی و موعود در آئینه وحی ... 34

مفسرین و موعود ... 34

جنبش علمی و درونی ... 35

آیا در قرآن آیاتی وجود دارد که به حضرت مهدي علیه السّلام؟ ... 40

آیا امام مهدی علیه السّلام از تبار امام حسین علیه السّلام است؟... 43

الف) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدي علیه السّلام... 44

ب) مهدی علیه السّلام منتقم خون امام حسين علیه السّلام... 47

ج) مهدی علیه السّلام همیشه به یاد حسين علیه السّلام ... 50

آیا ازدواج امام عصر حقیقت دارد یا خیر؟ ... 53

آیا حضرت مهدی از ازدواج کرده و دارای فرزند می باشد؟ ... 55

الف: استحباب ازدواج ... 55

ب: استدلال به روایات ... 60

آیا ازدواج امام علیه السّلام با فلسفه غیبت سازگاری دارد؟ ... 68

آیا سکوت بهتر نیست؟ ... 75

آیا امام عصر علیه السّلام برای تشکیل حکومت اسلامی ظهور می کند؟ ... 79

ضرورت حکومت ... 80

ص: 5

اسلام و حکومت ... 82

منتظران و حکومت ... 84

تطور نگرش منتظران به حکومت ... 86

1 - ارتباط با حكومتها ... 87

2 - مشروعیت دادن به سلطان عادل ... 88

3 - حکومت مشروطه ... 90

4 - ولایت فقیه ... 93

عناصر لزوم حکومت در عصر انتظار ... 96

1 - دفع تعدی و تجاوز ... 96

2 - حراست از کیان اسلامی ... 98

3 - حکومت و تحقق آرمان های اسلامی ... 100

4 - اجرای احکام ... 103

5 - امر به معروف و نهی از منکر ... 104

6 - ضرورت نظم در جامعه منتظران ... 106

7 - ضرورت وحدت اسلامی ... 107

8 - آمادگی برای حضور ... 108

پاسخ از چند شبهه ... 109

آیا عمر طولانی امام زمان علیه السّلام می تواند بهانه ای ؟ ... 116

چرا امام زمان علیه السّلام با کلمه «قائم» و «مهدی» خوانده می شود؟ ... 118

چرا امام مهدی علیه السّلام شریک قرآن است؟... 121

چرا به هنگام شنیدن نام قائم علیه السّلام بر می خیزیم؟ ... 133

منظور از بیان مهدویت چیست؟ ... 134

الف) تعریف مهدویت در لغت ... 134

ص: 6

ب) مهدویت در اصطلاح ... 135

فلسفه غیبت چیست؟ ... 136

چرا امام عصر علیه السّلام باید در غیبت باشد؟ ... 139

1 - ترس از کشته شدن... 139

2 - مصونیت از بیعت با ستمکاران ... 140

3 - جداسازی مؤمنان واقعی ... 140

4 - آماده شدن اوضاع جهان ...140

شیوه تشخیص و تطبیق نشانه های ظهور چیست؟ ... 141

1 - روشن بودن امر ظهور ... 141

2 - نبود ابهام در شخصیت و نشانه های مهدی موعود عليه ... 144

3 - لزوم مراجعه به فقیهان و عالمان حوزه مهدویت ... 145

4 - ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعیان مهدویت ... 145

راز طول عمر امام عصر علیه السّلام چیست؟ ... 148

1 – مادّیون ... 148

2 - پیروان ادیان آسمانی ... 150

الف) مسلمانان ... 150

ب) تاریخ بشریّت ...152

زمینه سازان ظهور چه کسانی هستند؟ ... 153

1 - شناخت پروردگار ... 154

2 - شناخت امام زمان علیه السّلام ... 155

3 - اطاعت محض از خداوند و اولیای او ... 157

4 - احترام خالصانه ... 158

5 - انتظار راستین ... 160

ص: 7

6 - آمادگی برای خدمت به حضرت مهدی علیه السّلام ... 163

7 - خودسازی و دیگر سازی ... 164

چه ضرورتی در طرح مباحث مهدویت برای جامعه وجود دارد؟ ... 168

1 - بعد اعتقادی ... 169

2 - بعد اجتماعی ... 170

3 - بعد سیاسی ... 171

4 - بعد تاریخی ... 172

5 - بعد فرهنگی ... 173

1 - تبیین استراتژی انتظار ... 173

2 - آسیب شناسی ... 174

3 - دشمن شناسی ... 174

مفهوم و جایگاه امام ... 175

نیاز به امام ... 176

ویژگی های امام ... 178

علم امام ... 179

عصمت امام ... 180

مدیریتِ اجتماعی امام ... 182

آراستگی امام به کمالات اخلاقی ... 182

نصب امام از سوی خدا ... 183

بیانی جامع و زیبا از زبان عصمت ... 184

فلسفه غیبت چیست؟ ... 187

هدف از مراتب انتظار فرج چیست؟ ... 189

1 - انتظار در جهت گشایش امور شخصی ... 189

ص: 8

2 - انتظار جهت گشایش در امور مؤمنان ... 190

3 - انتظار در جهت گشایش امور آحاد انسانی ... 191

4 - انتظار جهت گشایش امور جامدات، گیاهان و حیوانات ... 191

5- انتظار جهت گشایش امر انبیا و اولیا ... 192

6 - انتظار جهت گشایش در امور آل محمد صلّي الله علیه و آله ... 193

7 - انتظار جهت گشایش امور ملکوتیان ... 195

8 - انتظار جهت گشایش در امور امام زمان علیه السّلام ... 196

ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی چگونه باید باشد؟ ... 198

انتظار ... 199

مفهوم انتظار فرج ... 203

چگونگی انتظار و وظیفه ما ... 205

وظایف منتظران ... 213

وظایف فردی: ... 214

1- معرفتِ امام: ... 214

2۔ محبت به امام ... 215

وظایف اجتماعی: ... 219

ویژگیهای انتظار مهدی علیه السّلام ... 221

آفات انتظار ... 222

اندیشه مهدوی یعنی چه؟ آیا با اندیشه محمدی متفاوت است؟ ... 226

تعریف کلام جدید از مبحث مهدویت چگونه است؟ ... 228

ابن خلدون در باب مهدویت چه دیدگاهی دارد؟ ... 242

عالمان اهل سنت درباره نظریه ابن خلدون چه درگاهی دارند؟ ... 245

انجمن حجتیه چه کسانی هستند ...؟ ... 259

ص: 9

هدف از تشکیل انجمن ... 260

کارگردانان انجمن ... 260

افکار و عقاید انجمن ... 261

روش برخورد شاه با انجمن ... 263

امام و انجمن حجتیه ... 263

و امّا جواب از عقاید انجمن حجتیه ... 264

مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت چه هدفی داشته و چه می خواهند؟ ... 267

چه کسانی ادعای نمایندگی از طرف امام مهدی علیه السّلام داشتند؟ ... 270

گروه مدعی سفارت امام در بحرین چه کسانی بودند؟ ... 274

الف - چگونگی طرح دعوی سفارت امام مهدی علیه السّلام ... 275

ب – فعالیتها ... 275

ج - بیوگرافی بنیانگذار ... 282

د - افکار و عقاید گروه سفارت بحرین ... 282

چرا بهائیان مدعی قائمیت هستند؟ ... 285

آیا باید فساد در جهان زیاد شود تا امام عصر ظهور نماید؟ ... 294

محی الدین عربی نسبت به امام زمان علیه السّلام چه دیدگاهی دارد؟ ... 309

عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السّلام در ادیان غیر از اسلام ...؟ ... 313

اصالت اعتقاد به ظهور مُنجی ... 316

انتظار ظهور «منجی» در بین یهود و نصاری ... 318

مسيحهای دروغین ... 319

عقاید اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود ... 321

اسامی مقدس حضرت مهدی علیه السّلام در کتب مذهبی اهل ادیان ... 326

ادیان و نوید ظهور موعود ... 328

ص: 10

اندیشه موعود در آیین یهود چگونه است؟ ... 330

1 - کتاب دانیال پیامبر ... 331

2 - کتاب حگی ... 331

3 -کتاب صفنياه پیامبر ... 331

4 - کتاب اِشَعْیای پیامبر ... 322

5 - کتاب زبور داوود علیه السّلام ... 322

آیا در کتابهای مقدس به منجی موعود اشاراتی شده است؟ ... 334

الف) کتاب اوپانیشاد ... 334

ب) کتاب باسک ... 334

ج) کتاب پاتيکل ... 335

د) کتاب وشن جوک ... 337

ه-) در کتاب دید ... 338

و) کتاب دادتگ ... 338

ز) کتاب ریک ودا ... 339

ح) کتاب شاکمونی ... 339

کتاب تورات ... 340

کتاب انجیل ... 347

در تفاسیر اهل سنت چه آیاتی بر امام زمان علیه السّلام ...؟ ... 354

وقتی امام زمان علیه السّلام ظهور می کند چه کسانی زنده می شوند؟ ... 359

شناخت طرفداران ... 359

چه کسانی در هنگام ظهور زنده می شوند؟ ... 360

اما چه کسانی دوباره زنده می شوند و به دنیا باز می گردند؟ ... 362

رجعت ائمه علیهم السّلام ... 362

ص: 11

اولین کسی که به دنیا باز می گردد امام حسین علیه السّلام است... ... 363

رجعت دشمنان اهل بیت علیهم السّلام : و كفار برای کیفر و انتقام ... 365

رجعت بعضی از شیعیان برای یاری حضرت مهدي علیه السّلام ... 366

رجعت انصار و وزراء حضرت مهدی علیه السّلام که به طور خاص... ... 367

رجعت مفضّل بن عمر ... 368

رجعت داود بن كثير الرّقى ... 368

رجعت عبدالله بن شریک عامری ... 369

رجعت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السّلام ... 369

رجعت حمران بن اعین و میسّر بن عبدالعزيز ... 369

چه راه هایی برای شناختن مدعیان دروغین وجود دارد؟ ... 372

آیا سندی روایی برای «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» وجود دارد؟ ... 375

دعای ما برای امام عصر علیه السّلام چه فایده ای دارد؟ ... 376

حج در آخر الزمان چگونه است؟ ... 382

انواع حج ... 382

اوج گرفتن حج و عمره بعد از يأجوج و مأجوج ... 382

تعطیلی حج ... 382

حج و جهاد رفتن برای غیر خدا در آخر الزمان 383

آیا آرمان شهر در اندیشه یهود همان مسأله موعود ... 384

آخر الزمان و حکومت آرمانی اوست؟ ... 384

آرمان شهر در اندیشه یهود ... 385

1 - مبانی نظری ... 389

1-1- نگاه به سیاست ... 389

2-1- نگاه به انسان ... 391

ص: 12

3-1- مبنای مشروعیت ... 394

4-1- غایت حکومت ... 395

2 - ساختار قدرت ... 397

2-1- حاکم یا رهبر ... 397

2-2- مردم در حکومت ماشیح ... 401

3-2- شیوهی توزیع قدرت ... 405

3 - کار ویژه های آرمان شهر یهود ... 407

1-3- کارویژه های فرایندی ... 408

1-1-3- تصریح و تأمین منافع ... 408

2-1-3- اجرای سیاستها و قضاوت ... 410

3-2- کارویژه های سیستمی ... 413

1-2-3- جامعه پذیری ... 413

2-2-3- گزینش کارگزاران ... 416

3-2-3- ارتباط گیری ... 418

3-3- کارویژه های سیاست گذاری ... 420

1-3-3- استخراج منابع ... 420

2-3-3- عملکرد تنظیمی و توزیعی ... 424

نتیجه ... 425

چه رابطه ای بین انتظار و امنیت و صلح جهانی وجود دارد؟ ... 427

نکته سوم: در این جا به علت تعدد روایات و کمبود فضای... ... 431

بررسی معنا شناسی انتظار، امنیت، صلح ... 431

مفهوم انتظار ... 431

مفهوم امنیت و صلح ... 433

ص: 13

نتیجه بررسی مفهوم شناسی ... 437

تبیین رابطه بین امنیت روانی و انتظار ... 437

بررسی رابطه میان انتظار و امنیت اجتماعی ... 441

معنا شناسی امنیت اجتماعی و رابطه آن با سرمایه اجتماعی ... 442

معنا و مفهوم امنیت ملی و رابطه آن با امنیت اجتماعی ... 444

انتظار و امنیت اجتماعی ... 448

مولفه های امنیت زا و خصوصیات منتظران ... 451

مولفه های امنیت زا و وظایف منتظران ... 452

نتیجه گیری ... 453

آثار تربیتی در انتظار ظهور امام عصر چیست؟ ... 455

مفهوم انتظار ... 456

اهمیت انتظار ... 456

دلایل اهمیت انتظار ... 457

1 - ارزشمندی آثار انتظار ... 457

2 - انتظار حلقه اتصال شیعه با امام معصوم علیه السّلام ... 458

3 - انتظار معیار ارزش انسانها ... 459

4 - انتظار عامل پویایی و سازندگی فرد و جامعه ... 459

اقسام انتظار ... 460

آثار انتظار ... 461

1 - خود سازی فردی ... 461

2 - همکاری اجتماعی ... 461

الف) تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی ... 462

ب) امر به معروف و نهی از منکر ... 465

ص: 14

اثرات غیبت حضرت حجت برای جوامع اسلامی چیست؟ ... 468

منافع وجودی امام غایب ... 472

امام علیه السّلام مایه آرامش اهل زمین ... 473

احساس آرامش در سایه امام ... 473

وجود امام، منشأ خیر و برکت ... 474

امیدبخشی به مسلمین ... 475

حفظ و نجات شیعیان از خطرات، گرفتاری ها و شرّ دشمنان ... 476

آیا ممکن است وجود امام مهدی علیه السّلام را با روایات اثبات نمود؟ ... 478

آیا حقیقت دارد در هنگام ظهور امام عصر اکثر علما ...؟ ... 481

راههای جلب توجّه امام زمان علیه السّلام به چه شیوه ای است؟ ... 486

انواع تشرّف ... 489

تشرّف عَنایی، تشرّف عِنایی ... 489

از امام زمان علیه السّلام چه بخواهیم؟ ... 491

امام حسين علیه السّلام ، باب الحجه ... 494

توقیعات امام غایب علیه السّلام چیست؟ ... 496

شماره توقيعات ... 497

تقسیم بندی توقیعات ... 497

1 - رازدانی و خبردادن از امور پنهانی ... 498

دجال چگونه موجودی است و هدفش از خروج چیست؟ ... 503

ویژگی های جسمانی ... 503

آیا دجال نام یک شخص است یا یک جریان انحرافي الحادي؟ ... 503

فلسفه غیبت امام زمان را توضیح دهید ... 505

منظور از مثلث برمودا چیست؟ ... 508

ص: 15

منظور از جزیره خضراء چیست؟ ... 511

مدت حکومت امام زمان چقدر است و چقدر با قیامت فاصله دارد؟ ... 512

مسجد جمکران چگونه شکل گرفت و تاریخچه اش چیست؟ ... 514

چگونه می توانیم با امام زمان ارتباط داشته باشیم؟ ... 516

چگونه امام زمان کشته می شود؟ ... 521

چرا هنگام ظهور امام زمان علیه السّلام همه جا را ...؟ ... 523

نشانه های ظهور امام زمان را بیان کنید؟ ... 526

وعده ظهور امام مهدي علیه السّلام حقیقت دارد ...؟ ... 533

چطور ممکن است امام زمان علیه السّلام بیش از 1400 سال زنده باشد؟ ... 536

امامان علیهم السّلام چگونه از اعمال ما با خبر می شوند؟ ... 539

تأثیر دعا در فرج امام زمان علیه السّلام چه اندازه است؟ ... 541

چرا در عصر غیبت امام عصر، نباید نام ایشان را به صراحت بیان کرد؟ ... 543

غیبت حضرت صاحب الامر علیه السّلام چگونه است؟ ... 546

چطور می شود به زیارت امام عصر علیه السّلام نائل شویم؟ ... 551

1 - بازگشت به حق ... 552

2 - تقویت معرفت ... 553

3 - عشق به خدا و تبعیت از امام زمان علیه السّلام ... 554

4 - تقویت ارتباط قلبی و عاطفی ... 555

5 - مطالعه زندگینامه کسانی که به ملاقات آن حضرت مشرّف شدند ... 556

هدف امام زمان از قیام و ظهور چیست؟ ... 557

1 - تشکیل حکومت جهانی ... 557

2 - بیعت گرفتن ... 557

3 - مبارزه با دجال ... 558

ص: 16

4 - آموزش و تعلیم قرآن ... 558

5 - مبارزه با خرافات و بدعت زدایی ... 559

6 - اجرای قوانین اسلام و حاکمیت دین بر جهان ... 559

7 - گسترش عدالت و از بین بردن فساد ... 560

یاران امام زمان علیه السّلام چند نفر هستند؟ ... 561

پس از آنکه امام عصر ظهور فرمودند ...؟... 563

پس از آنکه امام زمان ظهور کرد چه اتفاقاتی می افتد؟ ... 566

آیا ملتهای دیگر هم می دانند که امام دیگری ...؟ ... 574

1 - در آئین هندو و بودا ... 575

2 - آئین زرتشت ... 576

3 - آئین یهود ... 576

4 - آئین مسیحیت ... 577

5 - آئین اسلام ... 577

آیا می توانیم در زمان غیبت کبری، امام زمان علیه السّلام را ببینیم؟ ... 579

1 - عدم امکان ارتباط ... 579

2 - امکان ارتباط ... 579

آیا امام زمان علیه السّلام بعد از ظهور بر جهان حکم فرمایی میکنند ...؟ ... 581

چند دیدگاه درباره ازدواج امام زمان علیه السّلام وجود دارد؟ ... 584

آیا امام زمان علیه السّلام با اسب و شمشیر ظهور خواهد کرد یا با سلاح روز؟ ... 588

سلاح امام زمان علیه السّلام مادی است؟ ... 589

آرماگدون که غربیها به آن معتقدند یا از او سخن می گویند چیست؟ ... 593

آیا امام عصر علیه السّلام در مکان خاصی زندگی می کنند؟ ... 595

منظور از آسیب شناسی در حوزه مهدویت چیست و آسیب ها کدامند؟ ... 599

ص: 17

اعتقاد به انتظار چه تاثیری بر شخصیت فرد منتظر دارد؟ ... 604

به عقیده ما شیعیان بعد از غیبت صغری، غیبت کبری ... 608

با وجود قطع ارتباط امام زمان علیه السّلام با نواب اربعه چگونه ...؟ ... 610

امام زمان غیبت کبری ... 611

1 - ملاقات حضوری ... 611

2 - ارتباط معنوی ... 613

با توجه به کمبود افراد صالح در همه زمانها علیه السّلام ...؟ ... 615

تمامی ادیان به منجی باور دارند آیا نجات دهندگان...؟ ... 618

سفیانی کیست؟ آیا هم اکنون زنده است؟ ... 619

اگر مهدی به عنوان امام دوازدهم شیعیان بوده ...؟! ... 621

بنا به اعتقاد شیعه، ظهور امام دوازدهم آنها ...؟ ... 628

چگونه مهدی منتظر در آخر الزمان می تواند مردگان را زنده کند؟ ... 631

رجعت و عقیده مسلم شیعه ... 633

الف) آیات ... 634

ب) روایات ... 635

نزول آیه، «وعد الله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات... ... 638

مراد از ناصبی چیست؟ ... 645

مقدمه ... 645

آیات ... 645

روایات ... 646

الف: روایات محبت به اهل بیت علیه السّلام ... 646

ب: روایات بغض و دشمنی با اهل بیت علیه السّلام ... 647

خلاصه ی جواب قسمت اول شبهه ... 649

ص: 18

خلاصه ي جواب قسمت دوم شبهه ... 650

روایاتی که زمان ظهور مهدی منتظر (امام دوازدهم شیعه) را... ... 651

اگر شیعه معتقد است که امام زمان آن ها ...؟ ... 659

با توجه به حدیث «من مات ولم یعرف امام زمانه ...؟ ... 669

طبق نظر شیعیان که معتقدند: مهدی امام دوازدهم ... 674

فایده امام غایب و ناپیدا چیست؟ آیا وجود و عدم او برابر نیست؟ ... 679

بعد از رحلت حسن بن على العسكري علیه السّلام (امام یازدهم) ...؟ ... 683

دلیل شیعه بر اینکه امام دوازدهم آن ها هنوز زنده است چیست؟ ... 692

چرا از اول امامت، غیبت کبرا شروع نشد؟ ... 697

آیا حضرت مهدی علیه السّلام از ابزار جنگی استفاده می کند؟ ... 700

آیا بعد از ولیّ عصر علیه السّلام قيامت بر پا می شود؟ ... 703

رابطه ی بین مسجد الاقصی و امام مهدی چیست؟ ... 705

نسبت بیت المقدس و امام عصر علیه السّلام ... 727

فتح قدس به وسیله امام علیه السّلام ... 708

عقیده تشیع نسبت به مهدویت چگونه است؟ ... 711

پیشوای غایب برای جامعه چه فوایدی دارد؟ ... 724

فایده تکوینی و تشریعی ... 727

فواید تکوینی امام زمان علیه السّلام ... 727

فایده های تشریعی امام غایب ... 731

مستشرقان نسبت به حضرت مهدی موعود چه دیدگاهی دارند؟ ... 736

قيام مهدی سودانی ... 740

آیا منصورحلاج مدعی مهدویت بود؟ ... 754

محمد مظفر معروف به ابودلف: ... 755

ص: 19

مدخل

اگر بخواهیم هویت و تمدن شیعه را به صورت اصیل بررسی کنیم، خواهیم دید هویت و تمدن شیعه، تنها تمدنی است که منجی و موعودش یک موجود زنده عینی است.

برخلاف سایر تمدن ها، مانند بودائی ها و هندی ها که به «گوتمه» یا بودای پنجم اعتقاد دارند و زرتشتی ها به «سوشیانت» معتقدند و مسیحی ها اعتقاد دارند عیسی مجددا بر می گردد و یهودی ها می گویند: عیسی واقعی هنوز نیامده است. مسئله موعود در همه تمدن ها مطرح است اما در تمدن اسلام و شیعه بسیار عینی است، یعنی این تمدن هویتش با موعود آخرالزمان مفهوم و معنا می یابد، تمدن های دیگر منجی شان یک منجی ذهنی است. در آن تمدن ها اعتقاد به مسئله موعود وجود دارد اما عینی نیست؛ یعنی در زندگی آنان تبلور و بروز ندارد. بر خلاف موعود و منجی شیعه و اسلام که کاملا عینی است. به عبارت دیگر یکی از خصوصیات ویژه مهدویت در نگاه تشيع، وجود شخصی و تعيين خاص ایشان است. در واقع اگر مهدویت در مکاتب و اندیشه های

دیگر، یک امر مبهم و صرفا آرمانی با زاویه ها و مشخصات جبرگرایانه است و بیشتر به عنوان اتفاقی در بستر تاریخ مورد توجه قرار می گیرد و به نوعی از

ص: 20

جبریات در فلسفه تاریخ به شمار می رود، در نگاه تشیع مهدویت یک اصل کاملا روشن و یک آرمان با رویکرد واقع گرایانه است.

سایر ادیان نیز به انتظار معتقدند با این تفاوت که در آن دیدگاه ها و سخن از یک موجود نجات بخش است که در آینده می آید و به امور سامان می دهد. ولی در اندیشه تشیع، سخن از امام معصومی است که او هم همراه با سایر مردم انتظار می کشد؛ منتظری است که با ما زندگی می کند، دردها و غصه ها را احساس می کند و در بین مردم مقام ولایت تکوینی دارد.

حضرت در توقیعی مرقوم فرموده اند:

«نحن وان كنا ثاوين بمكاننا النائي عن مساكن الظالمين حسب الذي اراناه الله تعالى لنا من الصلاح والشيعتنا المومنین فی ذلک ما دامت دولة الدنيا للفاسقين فانا يحيط علمنا بانبائكم ولا يعزب عنا شيء من اخبارکم... انا غير مهملين لمراعاتكم... ظاهرونا على انتباشكم من فتنة قد انافت عليكم (1) ؛

ما گرچه بر حسب صلاحی که خداوند در نظر دارد. دور از چشم و دسترس شما هستیم. ولی هیچ چیزی از شما بر ما مخفی نیست و کاملا بر اوضاع و احوال شما مسلط هستیم و... مواظبت می کنیم... شما نیز (با بکاربردن عقل و انجام اعمال صالح) ما را در نجات دادنتان از بلاها و فتنه ها یاری کنید» .

فرهنگ مهدویت شیعی و اسلامی اندیشه ای است ارزشمند و شور و تحرک آفرين، الهام بخش، امید دهنده و پیوسته تعهدآور برای همه منتظران جاری در زمان.

ص: 21


1- الاحتجاج، ج 2، ص496؛ بحارالانوار، ج 53، ص 174

فیلسوف فرانسوی هانری کربن، اعتقاد شیعه به مهدویت و تفاوت آن با دیگر موعودگری ها در مکاتب دیگر را چنین بیان می دارد: «به عقیده من، مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق همیشه زنده نگه داشته و به طور مستمر و پیوسته ولایت را زنده و پابرجا می گذارد. مذهب يهود، نبوت را، که رابطه ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد صلّي الله علیه و آله اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می کند و نیز مسیحیان هم در حضرت عیسی متوقف شدند و اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد صلّي الله علیه و آله توقف نموده و با ختم نبوت در ایشان، دیگر رابطه ای میان خالق و خلق، موجود نمی دانند.

فقط مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد صلّي الله علیه و آله ختم شده می داند، ولی ولایت را، که همان رابطه هدایت و تکمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند؛ رابطه ای که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی حکایت می کند، به واسطه دعوت های دینی قبل از موسی و دعوت دینی موسی و عیسی و محمد (صلوات الله عليهم اجمعین)، و بعد از حضرت محمد صلّي الله علیه و آله به واسطه همین رابطه ولایت، جانشین وی (به عقیده شیعه) زنده بوده و هست و خواهد بود و این حقیقتی است زنده؛ که هرگز به نظر علمی نمی تواند آن را از خرافات شمرده و از لیست حقایق حذف نماید.

ص: 22

به عقیده من، همه ادیان بر حق بوده و یک حقیقت زنده را دنبال می کنند و همه ادیان در اثبات وجود این حقیقت زنده مشترکند. آری! فقط مذهب تشیع است که به زندگی این حقیقت، لباس دوام و استمرار پوشانده است» (1).

در منابع اسلامی مسئله ظهور به اراده الهی منوط شده است و اشارات مصرحه ای درباره زمان آن نشده است. صرفا اشارات کلی به علائم ظهور شامل تحولات کیفی از قبیل تکامل عقول استعداد جهانی و ندا در آسمان و تحولات کمی در طبیعت چون خسوف و کسوف در غير موقع آن و در جوامع شقاق و نفاق در اجتماع انسانی و به خروج دجال و خروج سفیانی و قتل نفس زکیه و... اشاره شده است و در خصوص مشخصات امام بطور ملموس و کامل اشاره شده است شامل: پدر، مادر سلسله نسب تا پیامبر صلّي الله علیه و آله ، اوصاف و شمایل، نشانه های آن حضرت، و به علايم تشریفی و تکریمی قائمیت، کیفیت تشکیل حکومت الهی، عدالت اجتماعی در عصر آن حضرت و تعالی و تکامل انسان، وظایف و تکالیف منتظران در ایام غیبت و ظهور همه و همه در مأخذ اسلامی، اعم از سنی و شیعه آمده است.

دعبل خزاعی، در قصیده تائیه معروف گفته است: امامی از آل محمد صلّي الله علیه و آله به یقین، خروج خواهد کرد، او به تایید اسم اعظم الاهی و برکات نصر آسمانی به پا می خیزد، او حق و باطل را از هم جدا می کند و همه را بر شادخواری ها و کین توزی ها، کیفر می دهد.

ص: 23


1- ظهور شیعه. مجموعه مصاحبه های استاد علامه طباطبایی و پروفسور هانری کربن، ص 7

دعبل گفته است: چون این ابیات را نزد امام رضا علیه السّلام خواندم، آن امام به شدت گریست. آنگاه فرمود: «ای دعبل! روح القدس به زبان تو سخن گفته است. آیا می دانی این امام چه کسی خواهد بود؟» گفتم: نه (شخص او را نمی شناسم)، لیکن شنیده ام که امامی از شما آل محمد صلّي الله علیه و آله خروج می کند و زمین را از عدل و داد می آکند. امام رضا علیه السّلام فرمود: «پس از من، فرزندم محمد امام است. پس از محمد فرزندش علی امام است. پس از علی (هادی) فرزندش حسن امام است و پس از حسن (عسکری) فرزندش حجت قائم خواهد بود. اوست که در زمان غیبت چشم به راه اویند و در زمان ظهور همه مطیع او گردند. او زمین را پر از قسط و عدل میکند، پس از آنکه پر از جور و ستم شده باشد ...» .

موعود اهل بیت با موعود اهل سنت وجوه اشتراک و وجوه افتراق دارد. براساس روایات مورد وفاق شیعه و اهل سنت می توان به عناصر مشترک بسیاری درباره موعود اسلام دست یافت، از قبیل لقب او مهدی (راه یافته) است؛ نامش هم نام پیامبر محمدبن عبدالله است؛ از خاندان پیامبر و از فرزندان فاطمه عليهالسّلام دخت پیامبر صلّي الله علیه و آله است؛ در آخر الزمان حتی اگر از عمر جهان یک روز بیش نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا او قیام کند و به خلافت برسد؛ مردم در پرتو ولایتش به نعمتی بی سابقه دست خواهند یافت و مال را بی حساب و فراوان خواهند بخشید.

هنگامی که کتاب ها و منابع و مأخذ اهل تسنن به دقت مورد مطالعه قرار گیرد ملاحظه می شود که پیرامون مسئله موعود احادیث نبوی مستفیضه بلکه

ص: 24

متواتره وارد شده است. تحقیقا می توان ادعا کرد که یکی از مسائل بسیار حائز اهمیت که می تواند در انسجام جوامع اسلامی مؤثر باشد طرح مسئله موعود آخرالزمان است. احادیث پیرامون مهدی(عجّل الله تعالی فرجه) را عده ای از صحابه و همسران پیامبر گرامی اسلام با اندک اختلافی در اجمال و تفصیل از پیغمبر گرامی اسلام صلّي الله علیه و آله نقل کرده اند.

مفهوم نیابت خاص وعام

نیابت خاصه (در دوران غیبت صغری) یعنی امام، اشخاص خاصی را نایب خود قرار داده و به طور حقیقی و با مشخصات معرفی نماید و هر کدام را به وسیله نایب پیش از او به مردم بشناساند.

نایبان خاص را «نواب خاص» و «نواب اربعه» نیز می گویند: نواب اربعه (چنان که از همین تعبیر پیداست) چهار تن بوده اند، همه از علما و زهاد و بزرگان شیعه که عبارتند از:

نایب اول: أبو عمرو عثمان بن سعيد العمري الاسدی برای سه امام نیابت کرده، حضرت امام علی النقی عليه السّلام و حضرت امام حسن عسکری عليه السّلام و حضرت حجت (عجّل الله تعالی فرجه) نیابت او برای حضرت حجت (عجّل الله تعالی فرجه) از سال 260 تا سال280 بود.

نایب دوم: پسر او محمد بن عثمان العمری بعد از وفات پدرش به نیابت حضرت انتخاب شد. از سال 280 تاسال 305 و او نیز از حضرت عسکری عليه السّلام نیابت کرده.

نایب سوم: ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی پس از وفات محمد بن عثمان به نیابت منصوب شد؛ از سال 305 تا 326.

ص: 25

نایب چهارم: ابوالحسن علی بن محمد سمری از سال 326 بعد از وفات حسین بن روح (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به نیابت تعیین شد تا سال 329 که در نیمه شعبان وفات کرد.

نیابت عامه

در نیابت عامه (در دوران غیبت کبری) امام، معیارها و ضوابط و مشخصات حقوقی ولایت و نیابت را تبیین نموده تا در هر عصر، فرد شاخص که برخوردار از جامعیت در ابعاد فهم دینی (اجتهاد)، عدالت و رهبری جامعه مسلمین است، به عنوان نایب امام شناخته شود و به نیابت از امام، ولی امر مسلمين باشد.

امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه) در پاسخ به نامه یکی از یاران خود، درباره وظیفه شیعیان در رویدادها و حوادثی که پیش می آید، می فرمایند: «واما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانّهم حجتی علیكم وانا حجة الله (1) ؛ اما حادثه ها و اموری که بر شما رخ می دهد در آنها به کسانی که راویان حدیث ما هستند مراجعه کنید، زیرا که ایشان حجت من هستند بر شما و من حجت خدایم». منظور از حوادثی که به وقوع می پیوندد و مردم باید در آن حوادث به عالمان دینی مراجعه کنند، صرفاً بیان احکام و مسائل شرعی و جزئی نیست؛ بلکه امور اجتماعی و سیاسی و رهبری جامعه مسلمین است؛ زیرا امام مردم را در اصل حوادث عالمان دینی ارجاع داده، نه در حکم حوادث.

ص: 26


1- كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 483

امام خمینی قدّس سرّه «حوادث واقعه» را چنین توضیح داده اند. «منظور از حوادث واقعه، که در این روایت آمده مسائل و احکام شرعیه نیست. نویسنده (نامه) نمی خواهد بپرسد درباره مسائل تازه ای که برای ما رخ می دهد، چه کنیم. چون این موضوع جزء واضحات مذهب شیعه بوده است و روایات متواتر دارد که در مسائل باید به فقها رجوع کنند. در زمان ائمه علیهم السّلام هم به فقها رجوع می کردند و از آنان می پرسیدند.

کسی که در زمان حضرت صاحب (عجّل الله تعالی فرجه) باشد و با نواب اربعه رابط داشته باشد و به حضرت نامه بنویسد و جواب دریافت کند، به این موضوع توجه دارد که در فراگرفتن مسائل به چه اشخاصی باید رجوع کند. منظور از حوادث واقعه، پیشامدهای اجتماعی و گرفتاری هایی بوده که برای مردم و مسلمین روی میداده است و به طور کلی سربسته سؤال کرده: اکنون که دست ما به شما نمی رسد، در پیشامدهای اجتماعی باید چه کنیم و وظیفه چیست؟» (1).

در دوره غیبت کبری و نیابت عامه، در هر عصری عالم بزرگی که واجب همه شرایط لازم فقاهت و رهبری باشد در رأس جامعه قرار می گیرد و رهبری از آن او است و رجوع مردم به اوست، او صاحب «ولایت شرعیه» است به

نیابت از امام.

اندیشه پربار مهدویت در طول تاریخ از تهاجم فکری و فرهنگی و آسیب بداندیشان و دشمنان آگاه و دوستان نادان در امان نبوده و هر از چندگاهی دستخوش تهدیدها و آسیب ها قرار گرفته است.

ص: 27


1- ولایت فقیه، ص 80

مطابق آیات و روایات و مستندات دینی ما، انتظار، در واقع نوعی آمادگی است، آمادگی برای تهذیب نفس و پاک زیستن، آمادگی برای حرکت، حرکتی آگاهانه و ارادی و هدفمند، توأم با دگرسازی و زمینه سازی و سرانجام آمادگی برای حضور در نهضت عظیم مهدی موعود که آغاز آن ظهور نور و پایان آن شکست تاریکی و ظلم و نتیجه آن برپایی حکومت عدل الهی است.

معنی شناسی انتظار

استاد شهید مرتضی مطهری درباره مفهوم انتظار متناسب با برداشت های متفاوت این اندیشه را منشأ رشد و پویایی یا رکود و عقب ماندگی منتظران دانسته است، به طوری که ویژگی های دو گونه انتظار مثبت و منفی را این گونه بیان می کنند. انتظار فرج و آرزو و امید و دل بستن به آینده دو گونه است: انتظاری که سازنده و نگهدارنده، تعهد آور، نیرو آفرین و تحرک بخش است، به گونه ای که می تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده شود؛ و انتظاری که گناه است: ویرانگر، اسارت بخش و فلج کننده و نوعی (اباحی گری) باید محسوب شود.

این دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم مهدی موعود است و این دو نوع برداشت به نوبه خود، از دو نوع بینش درباره تحولات در انقلاب های تاریخی ناشی می شود» (1).

«در نگاه انتظار ویرانگر و منفی - که متأسفانه در جامعه ما هم طرفدار دارد- هر اصلاحی در جامعه محکوم است چرا که باید ظلم و تباهی رواج داشته،

ص: 28


1- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 24، ص 406

حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، تا انفجاری رخ دهد و انتظار به سر آید. بنابراین هر اصلاحی محکوم است، زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست دست غیب ظاهر نمی شود، برعکس، هر گناه و فساد و هر ظلم، تبعیض و حق کشی و هر پلیدی به حکم این که مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع می کند، رواست، زیرا «الغايات تبرر المبادی» هدفها، وسیله های نامشروع را مشروع می کنند. پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است. این جاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کامجویی است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایی» (1).

اگر به حجم کتاب هایی که در سالیان اخیر در رد اعتقادات شیعی، به ویژه موضوع مهدویت و انتظار نوشته شده و از سوی دستگاه های اطلاعاتی کشورهایی چون آمریکا و انگلیس، رژیم صهیونیستی و... در شمارگان وسیع منتشر شده اند نگاه کنیم؛ اگر به تعداد قابل توجه فیلم هایی که در دو سه دهه گذشته با هدف ترویج و تبلیغ نگرش آخرالزمانی مسیحی - یهودی و تقبیح و تحقیر نگرش آخرالزمانی و موعود باوری اسلامی ساخته شده اند نظر بیفکنیم؛ اگر به شمارگان کتاب های سطحی، نازل، عوام پسندانه و مبتنی بر باورهای سست و خرافی که در چند سال اخیر در کشور ما در زمینه موضوع مهدویت نوشته شده اند، توجه کنیم؛ اگر به تعداد روز افزون مجالس و محافلی که به بهانه ذکر و یاد امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه) در گوشه گوشه این سرزمین تشکیل می شوند و

ص: 29


1- همان، ص 436

به جای بارور کردن روحیه امید، سرزندگی، تلاش، تکاپو، در دل جوانان این سرزمین و بالا بردن سطح هشیاری، احساس مسئولیت و آمادگی آنها برای ظهور، بذر یأس و نومیدی، عزلت گزینی و گوشه نشینی، بی مسئولیتی و بی تفاوتی، سستی و رخوت را در دل آنان می کارند، نگاهی اجمالی داشته باشیم؛ خواهیم دید که اولین آسیبی که در قلمرو انتظار وجود دارد سطحی نگری است. در حال حاضر یکی از معضلات جامعه ما فعالیت کسان یا جریاناتی است که تحت عنوان مهدویت، خرافاتی را به جامعه و نسل جوان تحمیل می کنند و با احساسات و اعتقادات مردم بازی می کنند و بستر مناسبی برای خرافه پردازی فراهم می نمایند، متأسفانه در برخی موارد موفق هم شده اند و حقیقت انتظار، که می بایست در جان منتظران شعله های مسئولیت بیافریند را تبدیل به تحذیر نموده و احساساتی فاقد معرفت را دامن زده اند. پیامد ناگوار این جریان فضایی را به وجود می آورد که اهل تعقل و اندیشه را نسبت به مهدویت بدبین می کند و زمینه انحراف های فکری را فراهم می آورد و در نتیجه مخالفان مهدویت که اتاق فکر آنان در محافل صهیونیستی استقرار یافت و نیز نحله های فکری و انحرافی امکان رشد و گسترش می یابند و آراء و افکار ناصواب عوام زدگان به نام تشیع ثبت می شود و به دیگران انتقال می یابد و یک عقیده ای که در اصل آن تمام فرق اسلامی توافق دارند، به گونه ای مطرح می شود که با حقیقت مهدویت مغایرت دارد.

ناظر بر این مدعا، نحله های فکری انحرافی و صدها کتابی است که در طول تاریخ و معاصر، با استفاده از این عنوان شریف مهدویت به وجود آمده است با

ص: 30

انگیزه های شخصی، سیاسی، اقتصادی و عقیدتی مورد استفاده قرار گرفته و می گیرد و اهداف و اغراض خاصی از این عمل دنبال شده و می شود.

ادعاهای تطبیقی مفاهیم روایات با اشخاص و تعیین زمان یقینی و قطعی ظهور امام و توجه و دل بستن به مدعیان دروغین که ادعای نیابت و سفیر بودن از جانب امام زمان را دارند یا ادعا میکنند امام زمان هستند و ظهور کرده اند یا کسانی که برای ظهور وقت مشخص تعیین می کنند نیز از خطرات ظاهر بینی و سطحی نگری است. حضرت در توقیعی که به آخرین نایب خود می نویسند می فرمایند:

«لا توص الى احد فيقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغيبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره و ذلك بعد طول الأمد وقسوة القلوب و امتلاء الارض جورا و سیاتی شیعتی من يدعى المشاهدة الا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذاب مفتر (1)؛

هیچ کس را به جای خود قرار نده چرا که غیبت کامل آغاز شده و ظهوری نخواهد بود مگر بعد از اذن خداوند. و اراده خداوند بر ظهور قرار نخواهد گرفت مگر بعد از زمانی طولانی و از یاد رفتن من از دل ها و پر شدن زمین از فساد. در طول زمان غیبت، عده ای خواهند آمد که ادعای ظهور مرا خواهند کرد. خوب توجه کنید که هر کس قبل از بروز نشانه حرکت سفیانی و شنیده شدن ندای آسمانی، ادعای ظهور مرا کند قطعا دروغگوست» .

امام صادق عليه السّلام نیز در مورد تعیین زمان ظهور فرمودند:

ص: 31


1- بحارالانوار، ج 51، ص 360

«كذب الوقاتون(1): آنهائی که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند» (2).

اگر بعد از غیبت قائم شما نبودند علمانی که مردم را به سوی او می خوانند، و به سوی او راهنمایی می کنند، و با برهان های الهی از دین او پاسداری می کنند، و بندگان بیچاره خدا را از دامهای ابلیس و پیروان او و همچنین از دامهای دشمنان اهل بیت رهایی می بخشند، هیچ کس بر دین خدا باقی نمی ماند. اما علمای دین دلهای متزلزل شیعیان ناتوان را حفظ می کنند، هم چنان که کشتیبان مکان کشتی را حفظ می کند. این عده از علماء در نزد خداوند دارای مقام و فضیلت بسیاری هستند. همچنین در روایتی از امام جواد عليه السّلام وظایف علمای دین به هنگام غیبت امام از جامعه چنین بیان شده است:

«من تكفل بايتام آل محمد صلّی الله علیه و آله المنقطعين عن امامهم، المتحيرين في جهلهم، الاساری فی ایدی شياطينهم وفى ايدى النواصب من أعدائنا، فاستنقذهم منهم واخرجهم من حيرتهم و قهر الشياطين برد وساوسهم وقهر الناصبين بحجج ربهم ودلائل أئمتهم، ليحفظوا عهد الله على العباد بأفضل الموانع. على العابد بافضل المواقع، باكثر من فضل السماء على الارض والعرش والكرسي والحجب على السماء و فضلهم على العباد كفضل ليلة البدرعلى اخفی کوکب في السماء (3)؛

ص: 32


1- اصول کافی، ج 1، ص 863
2- الاحتجاج، ج 2، ص 470؛ اعلام الوری، ص 451
3- الاحتجاج، ج 1، صص 17 و 18

کسی که سرپرستی یتیمان آل محمد صلّی الله علیه و آله را که از امام خود دور افتاده، در نادانی خویش سرگردان مانده و در دستان شیاطین و دشمنان اهل بیت گرفتار آمده اند، به عهده گیرد و آنها را از چنگال دشمنان رهایی بخشد و از حيرت و جهالت خارج سازد و وسوسه های شیاطین را از آنها دور کند، و با دلایل پروردگارشان و برهان های امامانشان دشمنان اهل بیت را مقهور سازد، تا عهد خدا بر بندگانش را به بهترین شکل حفظ نماید، در نزد خداوند بر عابدی که در بهترین مواقع به عبادت پرداخته، برتری دارد، بیشتر از آنچه آسمان بر زمین، و عرش و کرسی و حجاب ها بر آسمان برتری دارند. برتری او بر چنین عابدی مانند برتری ماه شب چهارده بر کوچک ترین ستاره آسمان است» .

حال باید دید آیا ضرورت هایی که استوانه های فقاهت شیعه را به تدوین کتاب و نگارش رساله در زمینه شناخت آخرین حجت حق و دیگر موضوعات مرتبط با غیبت امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه) واداشته از بین رفته است یا خیر؟

آیا آن نگرانی که خاطر شیخ صدوق را پریشان ساخت و او را وادار به تألیف کتاب کمال الدین و تمام النعمة نمود، دیگر برطرف شده و جایی برای نگرانی خاطر باقی نمانده است؟

آیا آن شبهات و سؤال های گوناگون درباره غیبت که شیخ مفید را وا می داشت برای پاسخ به آنها رساله های گوناگونی همچون «الفصول العشرة في الغيبة»، «خمس رسائل في اثبات الحجة» «في سبب استتار الحجة» و... را به رشته تحریر در آورد، دیگر از بین رفته است؟ آیا آن احساس ضرورتی که شیخ طوسی را وادار می ساخت که با همه اشتغالات علمی و درگیری در

ص: 33

عرصه هایی همچون فقه، تفسیر، حدیث و رجال دست به نوشتن کتاب الغيبه بزند، دیگر زمینه ای ندارد؟ آیا دیگر هیچ خطری سرمایه اعتقادی شیعیان آل محمد صلّی الله علیه و آله را تهدید نمی کند؟» (1).

عدالت رشد و امنیت زمینه ساز تلاش انسانی برای حرکت به سوی خداست حضرت مهدی به عنوان خاتم الاوصياء آخرين ذخيره الهی در روی زمین پیاده کننده آیات قرآن و دستورات خداوند برای تمام جهانیان است. منجی موعود عدالت را می خواهد نه فقط برای عدالت بلکه برای هدفی برتر او هدفش حرکت دادن تمام بشریت به سوی خداست برقراری تمدنی «خدامحور» تمدنی که فعالیت سیستم ها و شبکه های آن احساس عظمت، قدرت، علم، و وجود بی نهایت خداوند را روز به روز در قالب و روح و فکر انسان ها بیشتر می کند. آن حضرت به عنوان منجی عالم بشریت تمام مستضعفان و بشریت را به توحید و عدالت و صلح دعوت خواهند فرمود.

منجی و موعود در آئینه وحی

« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (2) ؛

ص: 34


1- مرزداران حریم تفکر شیعی
2- سوره نور، آیه 55

«خداوند به کسانی از شما که خدا را باور کردند و رفتار منطبق با خواست خدا داشتند. وعده قطعی داده است که بدون هیچ تردیدی مدیریت جهان را به دست آن ها خواهد رساند. (همان طور که دیگرانی که قبل از آنها جهان را مدیریت می کردند دست تدبير الهی آنها را به این موقعیت رسانده بود) و دین آنها را که مورد پسند و رضایت خداوند است در سراسر زمین قطعأ گسترده خواهد کرد مطمئنا ترس را از وجودشان خواهد برد و به امنیت تبدیل خواهد نمود. وضعیت نهایی آنها این گونه خواهد بود که با تمام وجود و بدون هیچ انحراف و تمایلی به دیگری من را می پرستند».

مفسرین و موعود

مقصود از آیه این است که خداوند جامعه بشری را در نهایت به جامعه ای تبدیل خواهد کرد که خداپرستی خالص عمومی شود. و این چنین جامعه ای در زمان ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه محقق خواهد شد.

و در آیه شریفه دیگر می فرماید: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ » (1) ؛

ما اراده کرده ایم که به ضعیفان زمین منت نهاده و آنها را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم» .

پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله پیرامون ویژگی های آن حضرت و آثار قیام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) می فرمایند:

ص: 35


1- سوره قصص، آیه 5

«مهدی از فرزندان من است، اسم او، اسم من (محمد) و کنیه اش، کنیه من ابوالقاسم» است، از نظر اخلاق و خلقت شبیه ترین مردم به من است. برای او غیبت و حیرتی است که در آن مردم بسیاری گمراه می شوند. آن گاه مثل شهاب ثاقب می آید و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. همچنان که پر از ظلم و ستم شده بود» (1).

و نیز امام صادق علیه السّلام فرمودند:

«اذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم وكملت به احلامهم (2)؛

هنگامی که قائم ما از اهل بیت ظهور کند، دست بر سر انسان ها می گذارد و عقل و فکر بشر را یکپارچه و کامل می گرداند» .

«آنچه به عنوان یک امر بسیار مهم و یک نقطه پرافتخار و پیشرفته در اندیشه های مهدویت شیعی مطرح است، اولا نوع حرکت حضرت بقیه الله در آغاز زمان ظهور و دعوت ایشان از تمامی انسان هاست که در فضایی کاملا منصفانه، دلسوزانه، علمی، آگاهی دهنده و بدون استفاده از ابزارهای مقتدرانه صورت می گیرد و ثانیا استكمال بشر در زمان ظهور از حیث علمی و اندیشه ای به عنوان مهم ترین نقطه ارزشمندی انسان است. در واقع حرکت، دعوت و حکومت مهدوی بیش از آنکه بر مبنای تسلط خارجی بر ظاهر آدم ها

ص: 36


1- كمال الدین، ج 1، ص 286. ح1
2- اصول کافی، ج 1، ص 52

باشد بر مبنای کمال به وجود آمده در انسان از حیث علمی و اخلاقی صورت می گیرد» .

جنبش علمی و درونی

مهدویت شیعه یک جنبش کاملا علمی و یک حرکت اساسا درونی است و اگرچه یک حقیقت هستی شناختی است اما بر مبنای معرفت شناختی انسان ها پایه دارد و از آن مایه می گیرد. لذا بسیاری از مردم که اساسا هیچ گونه دینداری ای را تا پیش از ظهور حضرت بر نمی تافتند با شنیدن ندای عالمانه حضرت و آگاهی ای که در سطر سطر سخنان و حرکات و دعوت های ایشان می بینند بر مبنای انسانیت خود و آنچه از عوالم دیگر در درونشان به یادگار مانده است به ندای آسمانی حضرت لبیک می گویند و ایمان می آورند. این البته به معنای عدم جنگ حضرت با بدکاران و ستمکاران عالم نیست بلکه به این معناست که جنگ با کسانی صورت می گیرد که از روی تعصب برآمده از جهالت و عناد توانایی حضور در عالم نورانی و نور عالمگیر وجود حضرت ندارند و خود به خود باید کنار بروند چرا که جایی که نور است ظلمت معنایی ندارد... » (1).

شهید استاد مطهری در بیان نقش مهدویت در تکامل تاریخ و بشریت می فرمایند: «یعنی زندگی بشر در آینده منتهی می شود به عالی ترین و کامل ترین زندگی ها که از جمله آثاری که در آن هست آشتی انسان و طبیعت

ص: 37


1- مهدویت شیعی و جنبش نرم افزاری

است و آن این است که زمین تمام معادن خود را در اختیار انسان قرار می دهد.آسمان تمام برکات خود را در اختیار انسان قرار می دهد و همه این ها خود تکامل تاریخ است». (1)

و همچنین می فرمایند: «خیر، عمر جهانی به پایان نرسیده است، هنوز اول کار است، دولت مقرون به عدل، عقل، حکمت، خیر، سعادت، سلامت، امنیت، رفاه، آسایش و وحدت عمومی و جهانی، در انتظار بشریت است، دولتی که در آن دولت، حکومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معنی واقعی در آن صورت خواهد گرفت ». (2)

درک این نکته که منجی آخرالزمان به هر حال به عنوان یکی از اشتراكات بشری مورد تاکید تمامی اندیشه ها و مکاتب است، اهمیت این نقش جدید و نوین را در تولید و استكمال علم بشری بیشتر می کند. ضمن آنکه شفافیت، وضوح و تشخص خاص مهدویت شیعی امکان چنین استفاده ای را در آخرین حد در مهدویت شیعی منحصر می کند. امروز که نهضت یا جنبش نرم افزاری و تولید علم در هر یک از جریان فکری مورد توجه صاحبان اندیشه و فکر قرار گرفته است به نظر می رسد باید از قابلیت های معرفت شناختی گفتمان مهدویت بالاترین بهره را برد و این جز با پیراستن اندیشه های مهدویت از آرایه ها و خرافات بیهوده و رویکرد به علم، ایمان و آگاهی برآمده از مستندات دینی امکان پذیر نخواهد بود.

ص: 38


1- فلسفه تاریخ، ص 202
2- انسان و سرنوشت، ص 721

در میان تعالیم جاودانی و جهانی اسلام، هیچ یک به اندازه حکومت فراگیر مهدوی، قابلیت ارائه به جهان پرغوغای امروزی را ندارد، منجی و حکومتی که برای جهانیان عدالت و معنویت و امنیت را به همراه دارد. اما جای بسی تأسف است که اندیشه والا و گیرای مکتب اسلام، کمتر از دیگر موضوعات دینی، به اندیشمندان امروزی معرفی گردیده است؛ البته آن هم به شکلی ناقص يا نادرست؛ زیرا آشنایی جهان غرب با اسلام، عموما به واسطه مقالات یا کتب مستشرقان بوده است؛ که خود اطلاع درستی از این مکتب آسمانی نداشته اند.

فرهنگ انتظار و پیام مهدویت محدود به جغرافیای خاص، فرقه، مذهب و نمی باشد بلکه مهدویت دارای طرح جهانی و در بستر تاریخ و همیشه زمان می باشد. بنابراین باید زمان و اقتضائات آن را به طور جامع شناخت و با درک هویت مخاطب و جغرافیای فرهنگی آن آیات قرآن و روایات را مورد بازخوانی بر حسب نیازهای جدید قرار داد. تلاش و کوشش برای انتقال فرهنگ انتظار و پیام مهدویت با زبان قابل فهم دنیای کنونی امری ضروری می باشد.

توجه بشریت به تمدنی جهانی براساس عدالت و معنویت و امنیت آینده ای امیدبخش با ارائه فرهنگ مهدویت به صورت مدل و سیستم های اجرایی در زندگی در ابعاد معرفتی و فکری و فرهنگی و رسانه ای و آموزشی و تعاون و همکاری اجتماعی و خانواده و روابط بین الملل و.... به اسلام جلب خواهد ساخت.

شیخ موسی کمالی

جزیره خارگ

ص: 39

[1]

آیا در قرآن آیاتی وجود دارد که به حضرت مهدی علیه السّلام تطبیق داده شده باشد؟

در قرآن، آیات بسیاری وجود دارد که به شهادت روايات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدی علیه السّلام و قيام جهانی او نازل گردیده است.

در کتاب شریف «المحجّة في ما نزل في القائم الحجّة علیه السّلام » که توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانی و با بهره گیری از دهها جلد کتب تفسير و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً (132) آیه از آیات کریمه قرآن ذکر شده که در ذیل هر کدام یک یا چند روایت در تبیین کیفیت ارتباط آیه با آن حضرت علیه السّلام ، نقل شده است.

در اینجا به ذکر چند روایت در این مورد، بسنده می کنیم:

1 - امام صادق علیه السّلام درباره قول خدای عزّوجلّ: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (1) فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائم علیه السّلام نیز نازل نخواهد شد. پس زمانی که قائم علیه السّلام به پا خیزد، هیچ كافر و مشرکی نمی ماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند می شمارد» (2).

ص: 40


1- توبه، آیه 33؛ اوست خدایی که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرو فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند اگرچه ناخوشایند کافران باشد.
2- كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج 2، ص 670

2 -امام باقر علیه السّلام درباره آیه شریفه « وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا » (1) فرمود:

زمانی که قائم علیه السّلام قيام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت» (2).

3۔ امام صادق علیه السّلام در بیان معنای آیه کریمه « وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (3) فرمود:

«تمام کتب آسمانی، ذکر خداست، و بندگان شایسته خدا که وارثان زمین هستند، حضرت قائم علیه السّلام و یاران او می باشند» (4).

4 - امام باقر درباره قول خدای عزّوجلّ: « الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ...» (5) فرمود:

«این آیه در حق آل محمد صلّی الله علیه و آله است در حق حضرت مهدی علیه السّلام و یاران او که خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار می دهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطل ها را می میراند» (6).

5 - امام سجاد علیه السّلام زمانی که این آیه شریفه را قرائت نمود: « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ

ص: 41


1- اسراء، آیه 81؛ بگو حق آمد و باطل از بین رفت، همانا باطل نابود شدنی است.
2- الروضة، ص 287
3- انبیاء، آیه 105؛ به راستی بعد از ذکر، در زبور نوشتیم که بندگان صالح من وارثان زمین خواهند بود.
4- تفسير على بن ابراهیم، ج 2، ص 77
5- حج، آیه 41؛ کسانی که اگر آنان را در زمین قدرت بخشیم نماز به پا می دارند و زکات می دهند.
6- تأويل الآيات الظاهرة، کتاب خطی

مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا » (1) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند - به آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را - به وسیله آنان و به دست مردی از ما، که مهدی این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست که پیامبر صلّی الله علیه و آله درباره اش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانی خواهد کرد که مردی از خاندان من که همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آکنده سازد». (2)

6 - امام صادق عليه السّلام فرمود: «آیه « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ» (3) درباره قائم از آل محمد صلّی الله علیه و آله نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ در مانده ای است که چون در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت کند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد». (4)

ص: 42


1- نور، آیه 55؛ خدا به مؤمنان و شایستگان شما وعده داده که آنان را در زمین همچون پیشینیان خلافت بخشد و دین مورد رضایت خود را برای آنان تمکین و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنیّت تبدیل کنند تا مرا بپرستند و شرک نورزند.
2- تفسیر عیاشی، ج 3، ص 136
3- نمل، آیه 62؛ جز خدا کیست که دعای درمانده واقعی را اجابت کند و بلاء را رفع نماید و شما را خلفای زمین قرار دهد؟
4- تفسیر قمی، ج 2، ص 129

[2]

آیا امام مهدی علیه السّلام از تبار امام حسین علیه السّلام است؟

آیا امام مهدی علیه السّلام از تبار امام حسین علیه السّلام است؟

در مجموعه روایات منقول از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السّلام بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی علیه السّلام از نسل امام حسين علیه السّلام است. از جمله روایت شده است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دست شان را به شانه امام حسين علیه السّلام گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا علیهاالسّلام فرمودند:

مهدی این است از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر اینکه مردی از اولاد حسين علیه السّلام قيام کرده جهان را با عدل و داد پر سازد... (1).

ایشان در جای دیگر در ضمن معرفی ائمه اطهار علیهم السّلام می فرمایند:

امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسين علیه السّلام است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است (2).

امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام روزی به حضرت اباعبدالله علیه السّلام فرمودند:

ص: 43


1- بحارالانوار، ج51، ص 91
2- کشف الغمة، ج2، ص294

«نهمین فرزند تو ای حسین، قائم آل محمد صلّی الله علیه و آله است او دین خدا را آشکار ساخته و عدالت را در سر تا سر زمین حاکمیت خواهد بخشید...» (1).

در این باره خود امام حسین علیه نیز می فرمایند:

نهمین فرزند من، قائم به حق است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را بر خلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد (2).

الف) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدی علیه السّلام

امام حسین علیه السّلام با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و از بین بردن بدعتهایی که در نتیجه حاکمیت بنی امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قيام شان فرمودند:

من به منظور ایجاد اصلاح در امت جدم رسول خدا صلّی الله علیه و آله قیام کرده ام میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و پدرم علی بن ابی طالب علیه السّلام عمل می کنم (3).

آن حضرت در نامه ای به بزرگان قبایل بصره تصریح می کنند:

من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می کنم. در شرایطی که اکنون ما زندگی می کنیم سنت رسول خدا صلّی الله علیه و آله از بین رفته و به جای آن بدعت

ص: 44


1- منتخب الاثر، ص 467
2- اعلام الوری، 384
3- بحارالانوار، ج45، ص6

و احکام و ارزش های غیر اسلامی نشسته است مرا بپذیرید و به یاری من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگاری هدایت خواهم کرد (1).

از مجموعه این گونه از سخنان امام حسين علیه السّلام اهداف والای نهضت عاشورا به خوبی روشن می شود که احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیره علوی، از بین بردن کج رویها، حاکم ساختن حق، حاکمیّت بخشیدن به حق پرستان، از بین بردن سلطه استبدادی حکومت ستمگران، تأمين قسط و عدل در عرصه های اجتماعی و اقتصادی و... از جمله آنهاست.

از طرف دیگر وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگی های حکومت جهانی آن حضرت را مورد بررسی قرار میدهیم همین اهداف و انگیزه ها حتی با تعابیر مشابه با تعابیر به کار رفته، در مورد نهضت حسینی قابل مشاهده است.

حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام در توصیف سیره حکومتی امام مهدی علیه السّلام می فرمایند:

هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدی موعود علیه السّلام] اميال نفسانی را به هدایت بر می گرداند و در شرایطی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر و تاویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز می گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه می توان به سیره نیکوی عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوی را زنده خواهد ساخت (2) .

امام باقر علیه السّلام در روایتی می فرمایند:

ص: 45


1- حياة الإمام الحسين ، ج 2، ص 264
2- بحارالانوار، ج51، ص 130

قائم آل محمّد صلّی الله علیه و آله مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر و ولایت على بن ابی طالب علیه السّلام و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد (1).

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: حضرت مهدي علیه السّلام تمام بدعت های ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تک تک سنت های نبوی را به اجرا در خواهد آورد (2).

آن حضرت در جای دیگر ضمن تصریح به این حقیقت که امام مهدی علیه السّلام بر طبق سیره و روش رسول اکرم صلّی الله علیه و آله عمل خواهد کرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین می فرماید:

قائم آل محمّد صلّی الله علیه و آله به همان شیوهای که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله رفتار می کردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوه های جاهلیت که باقی مانده اند از میان بر می دارد و پس از ریشه کن کردن بدعت ها احکام اسلام را از نو حاکمیّت می بخشد. (3)

امام صادق علیه السّلام در زمینه نوع قضاوت و داوری و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نیز می فرمایند:

چون قائم ما قیام کنند در بین مردم به عدالت داوری خواهند کرد و در زمان او بساط ستم و بیداد از روی زمین جمع خواهد شد و راه ها امن شده... و

ص: 46


1- الزام الناصب، ص 177
2- ينابيع المودّة، ج 3، ص 62
3- بحارالانوار، ج 52، ص 352

هر صاحب حقّی به حقّ خود دست خواهد یافت و احکام و ارزش های حیات بخش دینی در سرتاسر جامعه حاکمیّت پیدا خواهد کرد. (1)

نتیجه آن که علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدی علیه السّلام در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر علیه السّلام بذرها و نهال های غرس شده در جریان قیام کربلا به بار خواهد نشست و به برکت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبیای الهی از آدم تا خاتم تحقق خواهد یافت و بشر طعم واقعی صلح و امنیّت و سعادت را خواهد چشید.

ب) مهدی علیه السّلام منتقم خون امام حسین علیه السّلام

یکی از القاب حضرت مهدي علیه السّلام منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت علیهم السّلام وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّد باقر علیه السّلام نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهي قائم گفته می شود؟

آن حضرت در پاسخ می فرمایند:

چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین علیه السّلام را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سر داده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می گذری؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحی فرستاد که: ای فرشتگان من!

سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان

ص: 47


1- همان، ص 338

زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسين علیه السّلام را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قيام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسين علیه السّلام انتقام خواهم گرفت (1).

در تفسیر آیه « وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا... » (2) ؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می دهیم». از امام صادق علية روایت شده است که:

مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسين علیه السّلام است که مظلوم کشته شد و منظور « جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا » امام مهدي علیه السّلام است. (3)

امام باقر علیه السّلام نیز تصریح می کنند:

ما اولیای دم امام حسین علیه السّلام هستیم. هنگامی که قائم ما قیام کنند پیگیری خون امام حسين علیه السّلام خواهد کرد (4).

در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است:

«أينَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا؛ کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...» (5).

ص: 48


1- دلائل الامامة، ص239
2- اسراء، آیه 33
3- البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 559
4- همان، ص 560
5- دعای ندبه

همچنین روایت شده است که حضرت مهدی علیه السّلام پس از ظهور بين رکن و مقام برای مردم خطبه خواهد خواند و در مهم ترین قسمت خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین علیه السّلام را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:

ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشير انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن على علیه السّلام را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاک ها رها کردند. دشمنان از روی کینه توزی جدم حسين علیه السّلام را ناجوانمردانه کشتند... (1)

در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین علیه السّلام را به جهانیان خبر می دهد...

و هم چنین به دلالت روایات فراوانی شعار یاران امام مهدی علیه السّلام پس از ظهور این جمله بسیار الهام بخش است:

«یالثارات الحُسَين علیه السّلام (2) ؛ ای بازخواست کنندگان خون حسین علیه السّلام » .

این جمله اشاره به این معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسين علیه السّلام فرارسیده است کسانی که میخواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به ناحقّ ریخته حجّت الهی را بگیرند مهیا شوند.

ص: 49


1- الزام الناصب، ج 2، ص 282
2- النجم الثاقب، ص 469

ج) مهدی علیه السّلام همیشه به یاد حسین علیه السّلام

از آنجا که امام حسین عايد با تمام وجود همه توانمندی ها و سرمایه های خود ایثار کرد تا اسلام را از خطر اساسی برهاند؛ آخرین حجت الهی نیز تصریح دارند که همواره به یاد ایثارگری و فداکاری های آن حضرت هستند و شب و روز با یادآوری مصیبت هایی که بر ایشان روا داشته شد خون گریه می کنند.

در بخشی از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره می خوانیم:

«...اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو [ای حسین علیه السّلام] به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصيب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبت های تو ندبه می کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می کنم...»

بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگی حضرت مهدی علیه السّلام را به سیّد الشهداء علیه السّلام نشان می دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبدالله علیه السّلام از جمله از طریق عزاداری برای آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنی امیه به اسلام و انسانیت را افشا می کند.

حتی این به یاد امام حسین علیه السّلام بودن در عملکرد سایر ائمه اطهار علیهم السّلام نیز به چشم می خورد؛ یعنی آنها نیز در مواقع اشاره به فداکاری ها و مظلومیت های امام حسين علیه السّلام به گونه ای موضوع امام مهدی علیه السّلام را مورد تأکید قرار داده اند به عنوان مثال در دعای ندبه امام صادق علیه السّلام ياد سیدالشهداء عليه به همراه امام مهدی علیه السّلام گرامی داشته شده است. در حقیقت شکایت شهادت جانگداز حضرت امام حسين علیه السّلام به ساحت مقدّس حضرت بقية الله علیه السّلام شده است و

ص: 50

درخواست می شود که به عنایت خداوند متعال هرچه زودتر زمینه ظهور فراهم شود بلکه هر چه زودتر مهدی موعود علیه السّلام ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگیرند... و حتی به پیروان اهل بیت عل توصیه می شود که در شب میلاد امام عصر علیه السّلام از زیارت امام حسين علیه السّلام غافل نشوند.

البتّه این موضوع به همین صورت در مورد امام حسين علیه السّلام نیز مطرح است؛ یعنی حضرت اباعبدالله حسين ال نیز همواره به یاد مهدی موعود بوده اند. در دعای روز ولادت امام حسين علیه السّلام از امام مهدي علیه السّلام ياد می شود و در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدی علیه السّلام تسلی بخش قلب سوزان شیفتگان اهل بیت علیهم السّلام است.

مجموعه این برنامه های حساب شده، پیوند عاشورا و امام حسين علیه السّلام را با قيام جهانی امام مهدي علیه السّلام هر چه بیشتر روشن می سازند.

گذشته از همه آنچه بیان شد، طبق روایات بسیاری که از حضرات معصومین علیهم السّلام نقل شده است در بسیاری از مسائل جزئی نیز امام مهدی علیه السّلام با امام حسین علیه السّلام پیوستگی ها و ارتباطات قابل توجهی دارند که از آن جمله است:

1- روز ظهور امام مهدي علیه السّلام مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر علیه السّلام روایت شده است؛

قائم آل محمّد صلّی الله علیه و آله در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنی همان روزی که حضرت اباعبدالله علیه السّلام به شهادت رسیدند قيام خواهد کرد (1).

ص: 51


1- بحارالانوار، ج 52، ص 285

2- از مجموعه روایات به خوبی روشن می شود همانگونه که امام حسین علیه السّلام نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنی پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیت الله قيام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدی علیه السّلام نیز از کنار بیت الله جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آنگاه حرکت های اصلاحی را تداوم خواهد بخشید و در نهایت، مقرّ حکومتی خویش را در کوفه قرار خواهد داد.

3- حتى طنین صدای امام مهدی علیه السّلام همان طنین صدای امام حسين علیه السّلام است. پیام مهدی علیه السّلام همان پیام حسین علیه السّلام است که فریاد می زند:

«ای مردم مگر نمی بینید به حقّ عمل نمی شود و از باطل خودداری نمی گردد... امربه معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهی و سنن پیامبر صلّی الله علیه وآله آشکارا هتک می شود و...»

این پیام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد که امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا با همان لحسن و آهنگ مردم را به تبعیت از حقّ و اعراض از بدی ها فرا خواندند: «إنّ صوت القائم يشبه بصوت الحسين علیه السّلام ؛

صدای [گیرا و دلنواز] قائم شبيه [طنين خوش] صدای اباعبدالله علیه السّلام است.

4- برخی از یاران حسین علیه السّلام پس از رجعت در رکاب امام مهدی علیه السّلام به یاری آن حضرت خواهند پرداخت و حتی برخی از فرشتگانی که جزء اصحاب امام حسین علیه السّلام بوده اند در خدمت قائم آل محمّد صلّی الله علیه وآله خواهند بود و... .

«اللّهُمَّ إنّا نرغب إليك في دولة كريمة تعزّ بها الإسلام وأهله وتُذِّلُ بها النفاق وأهله...».

ص: 52

[ 3]

آیا ازدواج امام عصر حقیقت دارد یا خیر؟

یکی از مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدی علیه السّلام ، زندگی شخصی و خانوادگی آن حضرت است، سخن از ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مکان زندگی و وضعیّت زندگی اولاد او و کیفیت زندگی آن حضرت از بحث های جذّابی است که احیاناً در اذهان بسیاری از معتقدان به او ابهاماتی وجود دارد، که معمولاً با جواب های ضدّ و نقیضی نیز مواجه می شوند.

اساساً غیبت طولانی آن حضرت از نگاه زندگانی شخصی و خصوصی وی این سؤال را بوجود می آورد که آیا در این مدّت، حضرت مهدي عليه ازدواج کرده است یا خیر؟

برخی این سؤال را به صورت اشکال مطرح کرده و می گویند: اگر ازدواج کرده و همسر دارد، لازمه اش داشتن فرزند است، و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایی آن حضرت است، که با حکمت و فلسفه غیبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نکرده است، پس به سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و به امر شرعی مستحب عمل نکرده است، که این هم با مقام و شأن آن حضرت نمی سازد، زیرا وی رهبر دینی مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیش قدم باشد، و فرض وجود امامی که مستحب مؤكد شرعی را ترک کند، و در واقع عمل مكروهی را انجام دهد بسیار مشکل، و جای استبعاد دارد.

ص: 53

پس اگر ازدواج نکرده باشد اشكال ترک مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج کرده باشد اشکال فاش شدن اسرار و تضاد با فلسفه غیبت پیش می آید، و چون طرفين قضیّه با اشکال مواجه است، عدّه ای چنین نتیجه گیری می کنند که اصلاً آن حضرت وجود ندارد.

نکته ی دیگر این که اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلکه از مسائل شخصی است که در روایات نیز به آن تصریح نشده، و مورد بحث امامان قبلی نیز نبوده است، و کسانی هم که در دوران غیبت توفیق درک حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشکلات در ذهنشان بوده است که به اینگونه سؤالات نرسیده اند.

در دوران غیبت صغری نیز از نائبان خاصّ، در این زمینه سخنی شنیده نشده است.

از سوی دیگر ذهن انسان در کنار سؤال از ازدواج حضرت مهدی علیه السّلام ، سؤالات دیگری نیز می سازد از جمله این که:

آیا امام مهدی علیه السّلام دارای فرزند است؟

آیا مکان خاصّی برای زندگی وی و فرزندانش وجود دارد؟

آیا فرض وجود فرزند و همسر برای آن حضرت با حکمت و فلسفه غیبت سازگاری دارد؟

و در صورت ازدواج نکردن، آیا بر خلاف سنّت و دستور پیامبر صلّی الله علیه و آله عمل نکرده است؟

و سؤالات دیگری که این مقاله در صدد جواب دادن به بعضی از آنهاست.

بنابراین، پس از طرح سؤال اصلی و بیان دیدگاه های متفاوت و دلائل آنها، و نیز بررسی دلائل، سعی می شود تا به نتیجه ای مناسب و جامع برسیم.

ص: 54

[ 4 ]

آیا حضرت مهدی علیه السّلام ازدواج کرده و دارای فرزند می باشد؟

آیا حضرت مهدی علیه السّلام ازدواج کرده و دارای فرزند می باشد؟

در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادی مانند: حکمت یا فلسفه غیبت، و نیز مسائل فقهی همچون استحباب شرعی ازدواج، و متونی که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:

- نظریّه اوّل: عدّه ای معتقدند که حضرت مهدی علیه السّلام ازدواج کرده است، و برای اثبات این نظریّه به دلائل ذیل استناد جسته اند.

الف: استحباب ازدواج

ازدواج و نکاح در اسلام مستحبّ مؤکّد و سنّتی نبوی است، پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نسبت به امر ازدواج و ترویج آن تأکید داشته، و امّت خود را به این امر تشویق و ترغیب می کردند، و بارها فرموده اند: «نکاح کنید و با تشکیل خانواده بر تعداد خود بیافزایید، که من در روز قیامت به شما اگرچه فرزندی سقط شده باشد مباهات می کنم».

در احکام دین، ازدواج، سنّتی حسنه و مورد تأیید، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مکروه است.

و از طرفی ازدواج نکردن، اعراض از سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله است، چرا که آن حضرت صلّی الله علیه و آله فرمود: «نکاح سنّت من است، و هرکس از آن اعراض کند (روی برگرداند و ازدواج نکند) از من نیست».

ص: 55

اکنون که سالیان متمادی از عمر حضرت مهدی علیه السّلام می گذرد، آیا می توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترک، و مرتکب مکروه شده است؟

هرگز نمی توان این گونه نتیجه گرفت، چرا که او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعی از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج کرده و دارای همسر می باشد.

در کتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منکرین وجود اهل و عیال برای امام مهدی طه چنین آمده است: «چگونه ترک خواهند کرد، چنین سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده، و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر امام هر عصر است، و تاکنون کسی ترک آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است».

و نیز در کتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در این زمینه (داشتن همسر و خانواده) هیچ نقل روایی وجود نداشت، و فقط همین مطلبی که آن حضرت با وجود سن ّزیاد از نظر جسمی جوانی قوىّ البنيه است... و نیز می دانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله عمل می کند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد کافی بود».

دلیل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله ، امری نیکو و مستحبّ شرعی است.

قسمت دوّم: امام زمان علیه السّلام لزوماً به این سنّت و امر شرعی عمل می کند.

هر دو مقدّمه نیازمند بررسی و تأمّل است.

ص: 56

امّا استحباب ازدواج از آیات و روایات فراوانی استفاده می شود مانند: آیه شريفه « فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ» (1) و آیه « وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ» (2) و همچنین در حدیثی رسول خدا صلّي الله علیه و آله ازدواج را سنّت خود می داند، و در حدیثی دیگر می فرماید: هر کسی از آن اعراض کند از من نیست. و در روایاتی دیگر ازدواج امری پسندیده و ممدوح دانسته شده و بر تولید نسل و بقاء آن توصیه شده و کثرت مسلمین مایه مباحات پیامبر صلّي الله علیه و آله شمرده شده است.

در اهمیّت و تشویق به ازدواج چنین آمده است: «هرکس ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده است»، و نیز امام صادق علیه السّلام می فرماید: «دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده با فضیلت تر است از هفتاد رکعت نماز کسی که بدون همسر است»، و همچنین در روایات فراوانی نقطه مقابل ازدواج یعنی ترک ازدواج مذمت شده و از ناحیه ائمّه علیهم السّلام امری مکروه و ناپسند شمرده شده است. که این روایات نیز به قرینه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آیات و روایات فوق و وجود کلمات امر مانند «انکحوا» در آیات، و تشویق به ازدواج در روایات و توصیه کردن در عمل به سنّت رسول خدا صلّي الله علیه و آله ، فقهای بزرگوار اسلام، استحباب شرعی ازدواج را استنباط کرده و بر

ص: 57


1- سوره نساء، آیه 3: با زنان پاک(دیگر) ازدواج نمائید
2- سوره نور، آیه 32: مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را

طبق آن به استحباب، و بعضی به استحباب مؤكّد فتوی داده اند، و برخی آن را در شرایطی واجب می دانند.

و از سوی دیگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست می آید که:

اوّلاً: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غیر دائم (موقّت) مستحب شرعی است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و کسانی که نیازمند به همسر می باشند نیست، بلکه شامل غير مشتاقان و کسانی که در خود احساس نیاز به همسر نمی کنند نیز می باشد.

چرا که علّت این حکم شرعی در اشتیاق به جنس مخالف و یا اطفاء (خاموش کردن) غریزه جنسی خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج برای غیر مشتاقان استحباب ندارد، بلکه مواردی از قبیل: تکثیر نسل، و ابقاء نوع انسانی، و کثرت تعداد موحّدین، در استحباب شرعی ازدواج دخالت دارند.

پس اگر ازدواج برای تأمین این اغراض هم باشد، از جهت شرعی مستحب است، و دارای مطلوبیّت شرعی است.

بدیهی است که استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نیست، بلکه شامل غیر دائم و مِلک یمین (کنیزان) نیز می شود. و به همین جهت این گونه به نظر می رسد که تحقّق یک مرتبه از ازدواج در طول عمر برای عمل کردن به این مستحبّ شرعی کافی است، اگرچه بنا به عللی بین زوج و زوجه جدایی حاصل شده باشد.

ص: 58

اما با تأمّل در روایاتی که در آن عزوبت (همسر نداشتن) مکروه دانسته شده است حتّی برای مدّتی اندک، معلوم می شود که مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پایان عمر است.

پس عمل کردن به استحباب ازدواج در صورتی کافی است که استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور که این استحباب فقط به داشتن یک همسر نیست بلکه تعدّد آن نیز مستحب شرعی است.

بنابراین درباره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پیامبر صلّي الله علیه و آله ، و امری مستحب است) چنین نتیجه می گیریم:

1- ازدواج مستحب شرعی است، خواه نیاز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2- این استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان می شود.

3- تعدّد همسر نیز مستحب شرعی است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام علیه السّلام به امر شرعی و سنّت رسول خدا صلّي الله علیه و آله) در اذهان سؤالاتی را به وجود می آورد، از جمله اینکه:

با کثرت امور مستحبّی، آیا امام علیه السّلام به همه آنها عمل می کند؟ یا اینکه از آن امور انتخاب کرده و گزینشی عمل میکند؟ آیا لزوم عمل به امور مستحب برای امام ضروری است؟

بدون تردید امامان مانند پیامبران چون هدایت مردم را به عهده دارند، و رهبران الهی محسوب می گردند، همیشه در عمل به احکام الهی پیشقدم بوده اند، و اساسأ رسالت آنان ایجاب می کرد که اوّل خودشان عامل به احکام الهی

ص: 59

باشند، و از دستورات الهی سرپیچی نکنند، و در صحنه عمل برای دیگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نکردن به او امری که حکایت از محبوبیّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) برای رهبران دینی مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد که آنها به دستورات واجب و مستحب عمل کنند، پس امام علیه السّلام نیز به آنها عمل می کند.

بنابر این، دو نکته در لزوم عمل کردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1- هدایت و رهبری و الگوی کامل بودن برای مردم که ایجاب می کند امام در زندگی و معاشرت و در برخورد با دیگران به نحو احسن عمل کند، و در عمل به دستورات دینی (واجب و مستحب) پیشقدم باشد.

2- اقتضای شأن و منزلت انسان کامل ایجاب می کند که به مستحبّات عمل کند، بدون تردید نکته اوّل در زمان غیبت امام علیه السّلام موضوعیّت ندارد، زیرا امام علیه السّلام در مرأى و منظر مردم نیست، و امامت وی در باطن است، نه در ظاهر. ولی نکته دوّم در رسیدن به مطلوب (امام پایبند به مستحبّات شرعی است، و سزاوارتر از دیگران است) کافی است.

با توجّه به دو مقّدمه ای که گذشت، عدّه ای معتقدند که امام زمان علیه السّلام در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روایات

دلیل دیگر معتقدین به ازدواج حضرت مهدي علیه السّلام تمسّک به بعضی از روایات است، از جمله:

ص: 60

1- مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است که فرمود: «... از مکان او هیچ یک از اولاد و دیگران اطلاع نمی یابد، مگر مولایی که متولّی امر اوست» در این روایت وقتی که سخن از جا و مکان و محلّ زندگی آن حضرت می شود، امام صادق عاله می فرماید: کسی از مکان او اطلاع ندارد حتی اولادش. پس معلوم می شود او اولادی دارد، و داشتن اولاد حاکی از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در این روایت نکاتی به نظر می رسد که مانع از استدلال برازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:

الف - این روایت در کتاب الغيبه نعمانی نیز نقل شده است، با این تفاوت که به جای کلمه «ولد» کلمه «ولی» آمده است: «ولا يطّلع على موضعه أحد من ولیّ ولاغيره؛ از مکان او کسی از ولی و غیر ولی اطّلاع نمی یابد»، یعنی دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبری ندارند، و نمی دانند او کجاست.

در این روایت هیچ سخنی از فرزند و فرزندان نیست، بنابراین، با توجه به این نقل اعتمادی بر آن روایت نیست.

ب - در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوئيم الآن امام علیه السّلام دارای فرزند و همسر باشد نیست، و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام علیه السّلام به دنیا می آیند.

ص: 61

ج - ممكن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفای شخص باشد، یعنی هیچ کس نمی داند که او در کجاست، حتّی اگر دارای فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.

د- از جهت سند مخدوش است، زیرا یکی از راویان آن ابراهيم بن مستنير و در جای دیگر عبد الله بن مستنير است و هر دو مجهول اند.

با توجّه به نکات فوق، استدلال بر ازدواج امام علیه السّلام در عصر غیبت مشکل، بلکه بعید به نظر می رسد.

ن - سیّد ابن طاوس از امام رضا علیه السّلام نقل کرده است، که آن حضرت فرمود: خدایا، مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان علیه السّلام را در او و خانواده و فرزندان و ذرّیه و تمام پیروانش فراهم فرما». .

در این روایت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولی چون معلوم نیست که وجود این فرزندان پیش از ظهور است یا پس از آن، از این جهت مجمل است، و نمی توان به آن استناد کرد.

و - ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است که فرمود: «گویا می بینم که قائم ما با خانواده اش در مسجد سهله اقامت گزیده است، ابو بصیر می گوید:

گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آری. گفتم: فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟ فرمود: آری... .

این روایت نیز دلالت بر وجود فرزند برای امام علیه السّلام پیش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور که از سیاق

ص: 62

کلام در اکثر روایات که به نمونه هایی از آنها اشاره خواهیم کرد، این گونه استفاده می شود.

2- روایتی مرحوم مجلسی قدّس سرّه در بحارالأنوار از علی بن فاضل نقل کرده است، که در آن به مکان و جزیره ای اشاره شده که نسل و فرزندان آن حضرت، زیر نظر وی جامعه نمونه اسلامی تشکیل داده و برای خود حکومت دارند، این مکان نامعلوم است، و هر کس نمی تواند به آنجا برود، و دسترسی برای عموم مردم ممکن نیست.

تمسّک به این روایت نیز نمی تواند اثبات کند که آن حضرت ازدواج کرده و در نتیجه فرزندانی دارد و لازمه آن نیز زندگی در مکان خاصّ است، زیرا اولاً:

از نوع بیان روایت به دست می آید که این روایت اعتبار قابل ملاحظه ای در نزد مرحوم مجلسی قدّس سرّه نداشته است، زیرا می گوید:

«چون این حدیث را در کتاب های معتبر نیافتم آن را به طور مستقل و جدا می آورم».

ثانيا:ً این داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بی اساس و نیز مجهول بودن عده ای از روات آن، قابل استناد نیست، حتّی بعضی از محقّقین با بررسی های گسترده ای که انجام داده اند، معتقدند جزیره خضراء افسانه ای بیش نیست و واقعیت ندارد.

و برخی همچون آقابزرگ تهرانی می گویند: این داستان تخیّلی است.

3- روایتی که ابن طاووس از امام رضا علیه السّلام نقل کرده است. که فرمود:

«اللهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده».

ص: 63

ابن طاووس می گوید: روایت فوق این گونه نیز نقل شده «اللهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من بعده».

این روایت نیز نمی تواند اثبات کند که آن حضرت دارای فرزند است.

زیرا با وجود دو گونه نقل، معلوم نیست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، یا امامان پس از او، بنابراین روایت مجمل است، علاوه این دو روایت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پیش از آن.

ه- - صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روایت درباره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت که بعضی از آن را آورده ایم، چنین نتیجه می گیرد. «از مجموع این روایات معلوم می شود که حضرت حجت علیه السّلام خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند که جزئیّات آن را نمی دانیم».

سپس اضافه می کنند که داستان جزیره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسی قدّس سرّه و داستانی قریب به آن در اثبات الهداة با این قید که شیعیان آن جزیره از تمام مردم دنیا تعدادشان بیشتر است و هریک از فرزندان امام علیه السّلام در آن جزیره ها حکومتی دارند، چنین آورده است: «با توجه به عمر طولانی و مبارک ایشان ممکن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدی داشته باشد که بعضی مرده و برخی زنده اند» .

بنابراین، آن حضرت فرزندان و نوادگان زیادی خواهد داشت که شمارش آنها به سادگی ممکن نیست.

با عنایت و دقّت در مطالب کتاب مذکور توجّه به چند نکته ضروری است:

ص: 64

اوّلاً: نمی توان به آن هفت روایت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتیجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد کرد، چرا که برخی از آن روایات همان روایاتی است که قبلاً به آنها اشاره شد.

و برخی دیگر گویای وجود همسر و فرزند برای آن حضرت نیست. و بعضی دیگر به اخفای شخصی و عدم اطلاع از مکان او سازگاری ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بی شمار آن حضرت با فلسفه غیبت منافات دارد، زیرا ممکن است فرزندان در صدد تشخیص هویّت خود برآیند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.

ثالثاً: چطور ممکن است شیعیان آن جزیره (بنابر نقل وی از کتاب إثبات الهداة) تعدادشان از تمام مردم دنیا بیشتر باشد. با اینکه علم پیشرفته ی نقشه برداری و جغرافیای امروز در شناسایی نقاط این کره خاکی چیزی را از قلم نینداخته است، و امروزه جایی وجود ندارد که ناشناخته باشد، حتّی مثلث برمودا، کاملاً شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطیسی) آشکار گشته و تعداد زیادی به آن مکان رفته اند و گزارش های متعدّدی ارائه کرده اند. بنابراین معقول نیست که جمعیّتی چند میلیاردی بیش از جمعیّت فعلی جهان در مکانی زندگی کنند و کسی هم از آنها هیچگونه اطلاعی نداشته باشد.

به هر جهت این گونه مطالب نمی تواند دلیلی قاطع بر اثبات ازدواج و در نتیجه فرزندان و مکان اقامت خاصّی برای آن حضرت باشد.

ی - برخی ممکن است برای اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدی علیه السّلام به کنیه مشهور آن حضرت یعنی «أباصالح» استدلال کنند، و بگویند

ص: 65

این کنیه به معنای پدر صالح است. و این دلالت بر وجود فرزندی بنام صالح برای آن حضرت دارد.

این نیز سخن درستی نیست زیرا:

اوّلاَ: با جستجو و تفحّص در میان کنیه های نقل شده برای حضرت مهدی علیه السّلام در کتاب های معتبر، چنین کنیه ای نقل نشده است، بلکه به نظر می رسد این کنیه بر اثر کثرت استعمال در میان مردم، معروف شده است، و در بعضی از مجلّات و کتاب ها که در پاسخ از این سؤال مطالبی گفته شده است، بیشتر جنبه های ذوقی و استحسانی، با احتمالاتی بدون ذکر سند و دلیل در نظر گرفته شده است، مثلاً: گفته شده است که این کنیه ممکن است از آیه شریفه « وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ » (1) گرفته شده باشد.

و یا می گویند: چه مانعی دارد که ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح یعنی پدر تمام نیکی ها و خوبی ها؟

و ممکن است برخی استدلال کنند به احادیثی که در آنها واژه أبا صالح و صالح بکار رفته است.

مرحوم مجلسی قدّس سرّه نیز در این رابطه داستانی در بحار الأنوار نقل کرده است، در حالیکه با رجوع به آن احادیث و دقّت در آنها معلوم می گردد، صالح

ص: 66


1- سوره انبیاء، آیه 105 : در «زبور» بعد از ذکر(تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!»

يا أبا صالح نام جنّی است که مأموریت دارد تا اشخاص گمشده را هدایت و راهنمایی کند.

در کتاب من لایحضره الفقيه چنین آمده است: «امام صادق علیه السّلام فرمود: هرگاه راه را گم کردی صدا بزن یا صالح! یا بگو: یا أبا صالح راه را به ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت کند!».

امّا مرحوم مجلسی قدّس سرّهدر حکایات و داستان های اشخاصی که امام زمان علیه السّلام را دیده اند «قضیه ای را از پدرش نقل می کند و او نیز از شخصی بنام امیر اسحاق استر آبادی که چهل مرتبه با پای پیاده به حجّ مشرّف شده بود نقل می کند که در یکی از سفرهایش قافله را گم کرد و متحیّر با حالت عطش و بی آبی مانده بود، سپس صدا زد یا صالح يا أبا صالح ما را راهنمایی بفرما، ناگاه شخص سواره ای را از دور دید که آمد و او را راهنمایی کرد و به قافله اش رساند، وی می گوید: پس از آن قضیّه من متوجه شدم که او حضرت مهدی علیه السّلام بوده است».

روشن است که این قضیه ارزش علمی و استدلالی ندارد، و صرفاً داستانی بیش نیست، زیرا معلوم نیست که شخص مورد نظر واقعاً امام علیه السّلام را دیده باشد.

ثانياً: با توجّه به معانی مختلف کلمه «أب» در لغت عرب که تنها به معنای پدر نیست، بلکه به معنای صاحب و غير آن نیز آمده است، و همچنین در روایتی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله آمده است که فرمود: «من و علی پدران این امتیم» می توان استفاده نمود که مقصود از این کنیه معنای پدرِ فرزندی به نام صالح نیست، بلکه أبا صالح یعنی کسی که افراد صالح و شایسته در اختیار دارد.

ص: 67

و نیز ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که امام زمان علیه السّلام پدر و مجری اصلاح جامعه است، یعنی او تنها کسی است که به اذن خدا جامعه بشری را اصلاح خواهد نمود.

بنابراین با عنایت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نمی توان از این کنیه بر ازدواج و داشتن فرزند برای آن حضرت استفاده کرد.

پس دلیل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت که روایات است مخدوش می شود، و جایی برای استفاده و استدلال به آن باقی نمی ماند، لذا نمی توانیم به آن روایات تمسّک کنیم.

امّا دلیل اوّل که برای ازدواج آن حضرت به استحباب شرعی ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دلیل محکم و قابل قبولی است، چون مقتضی موجود است، اگرچه زمان استنتاج هنوز نرسیده، و زود است تا قضاوت قطعی بشود، چرا که باید دیدگاه مقابل را نیز بررسی کرد و از نبودن مانع و یا وجود امری مهم تر از ازدواج نیز مطمئن شد.

آیا ازدواج امام علیه السّلام با فلسفه غیبت سازگاری دارد؟

- نظریه دوّم: برخی معتقدند که اساساً آن حضرت ازدواج نکرده است.

و تنها دلیل آنان این است که:

ازدواج امام علیه السّلام با فلسفه غیبت سازگاری ندارد، زیرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و این امر باعث میشود که حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

ص: 68

و از سوی دیگر غیبت به معنای خفای شخص است، یعنی ناشناس بودن نه نامرئی بودن، در حالی که با ازدواج کردن شناخته می شود، و حداقلّ شناخته شدن شناسایی وی توسط همسرش می باشد.

امّا فلسفه غیبت بنابر آنچه در روایات آمده است خوف از کشته شدن است امام صادق علیه السّلام درباره آن حضرت می فرماید: «برای غلام (مهدی علیه السّلام) غیبتی است قبل از این که قیام کند، شخصی پرسید: برای چه؟ فرمود: می ترسد. سپس با دست مبارکش به شکمش اشاره کرد».

مقصود امام صادق علیه السّلام از این حرکت احتمال کشته شدن آن حضرت است، و همچنین از امام سجّاد علیه السّلام نقل شده است که فرمود: «در قائم ما سنّت هایی از پیامبران گذشته وجود دارد. و سنّتی که از موسی علیه السّلام در او هست، خوف و غیبت است».

بنابراین، فلسفه ی غیبت، دوری و پنهان بودن از مردم است تا اینکه صدمه و گزندی به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چیزی که خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نیست، و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد.

در نتیجه می توان گفت: ازدواج کردن امری است مستحب و پسندیده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زیستی و حفظ جان از گزند دشمنان امری است اهمّ و مهم تر، و هر گاه امری دائر شود بین مهمّ و اهمّ، عقل اهم را بر می گزیند.

به عبارت دیگر مصلحت اهمّ و فلسفه غیبت بیشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غیبت مانعی است برای ازدواج و می تواند از فعلیّت ازدواج جلوگیری کند، و حال که ازدواج مانع دارد، ازدواج نکردن آن حضرت

ص: 69

نمی تواند به عنوان اعراض از سنّت تلقّی شود، چون که وی اعراض نکرده، بلکه امر اهمّ را اختیار کرده است.

با عنایت به دلیل فوق ممکن است برخی در مقام جواب بگویند: پنهان زیستی و خوف آن حضرت از کشته شدن مانع از ازدواج نمی تواند باشد، زیرا در روایات موارد دیگری نیز وجود دارند که به عنوان فلسفه ی غیبت شناخته می شوند، مانند:

الف) به دنیا آمدن مؤمنانی که در صلب افراد کافر هستند، درباره این مطلب امام صادق علیه السّلام فرموده است: «قائم ما اهل بیت تا تمام کسانی که (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به ودیعت نهاده شده اند، خارج نشوند ظهور نخواهد کرد، و هنگامی که همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پیروز شده و آنها را می کشد».

ب) امتحان الهی: امام کاظم علیه السّلام به برادرش علی بن جعفر فرمود: «برای صاحب این امر (امام مهدی علیه السّلام) غیبتی است، که عدّه ای از معتقدین به وی بر می گردند، این غیبت محنت و سختی از طرف خداوند است که با آن خلقش را امتحان می کند».

ج) سرّی از اسرار الهی: در روایتی از امام صادق علیه السّلام چنین نقل شده است: «صاحب این امر غیبتی دارد که گریزی از آن نیست... راوی پرسید: چرا؟ فرمود: به دلیل امری که ما اجازه بازگو کردنش را نداریم. راوی پرسید: پس حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجّت های دیگر خداوند بوده است که پس از ظهورش کشف خواهد شد، همان طور که

ص: 70

فلسفه ی کارهای خضر نبی علیه السّلام برای موسى علیه السّلام تا هنگام جدایی آنها کشف نشد، سپس امام فرمود: ای پسر فضل! این امر از امور خداوند و از اسرار الهی و غیبی از غیب های خداست».

با توجه به موارد مذکور، و موارد دیگری که به عنوان فلسفه غیبت شمرده شده است، نمی توان فلسفه غیبت را فقط در خوف از کشته شدن دانست که با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهید سیّد محمّد صدر در این رابطه می نویسد: «اگر بپذیریم که غیبت آن حضرت به معنای مخفی شدن شخص وی است بدین معنا که جسم مبارک او از دیده ها مخفی شده و با اینکه میان انبوه جمعیت بوده و آنها را می بیند اما آنها او را نمی بینند، در این صورت باید گفت آن حضرت ازدواج نکرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود».

و این مسأله هیچ بعدی هم ندارد زیرا هر چیزی که با غیبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه کند بر وی جایز نیست، چرا که ازدواج باعث کشف شدن امر آن حضرت می گردد.

علاوه بر آن برای ازدواج لزوماً باید آن حضرت ظاهر شده و در معرض دید مردم قرار گردد، و این همان چیزی است که باید از آن اجتناب کند.

و این فرض که فقط برای همسر خود آشکار شود، اگر چه عقلاً ممکن است ولی فرض آن بسیار بعید است بلکه فرض باطلی است، زیرا چنین زنی با خصوصیات خاصّ به طوری که امام علیه السّلام هویّت واقعی خود را از او مخفی نکند، و هیچ خطری هم از ناحیه ی او متوجّه امام علیه السّلام نباشد، چنین زنی بین زنان عالم یافت نمی شود، چه رسد به این که بگوئیم در هر عصری چنین زنی

ص: 71

وجود دارد. امّا اگر غیبت را به معنای پنهان بودن و پوشیدگی عنوان آن حضرت بدانیم بدین معنا که او به صورت ناشناس در بین مردم زندگی می کند، در این صورت هیچ اصطکاکی با ازدواج ندارد و از آسان ترین کارهاست، زیرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وی نیز در طول عمر خود بر هویت واقعی او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پیری در چهره ی آن حضرت به هویت وی گمانی برد، حضرت او را طلاق داده و یا در شهری دیگر، دورِ جدیدی از زندگی خود را آغاز کرده و دوباره ازدواج می کند.

سپس شهید صدر می گوید: «حال که ثابت شد که ازدواج آن حضرت در عصر غیبت ممکن است، امکان دارد بگوئیم این امر تحقّق یافته است، چون مهدی علیه السّلام به تبعیّت از سنّت اسلامی سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شدیم که معصوم تا جایی که ممکن است به مستحبّات عمل کرده و مکروهات را ترک می کند.

بنابر این التزام به این که ازدواج وی در عصر غیبت ممکن است در اعتقاد به آن کافی است».

با عنایت و دقّت در دلیل قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت و جواب مذکور، و کلام شهید سیّد محمّد صدر نکاتی قابل تأمّل است. از جمله:

1- مواردی که به عنوان فلسفه ی غیبت از روایات قابل استفاده است که به چند نمونه ی آن اشاره شد، در عرض یکدیگر نیستند، به این معنا که اگر غیبت برای امتحان باشد، دیگر مسأله ی خوف و ترس از کشته شدن در آن نیست.

ص: 72

بلکه اینها در طول یکدیگرند، لذا نمی توان با بیان موارد دیگر فلسفه ی غیبت قائل به ازدواج امام علیه السّلام شد. چون در عین این که غیبت برای ترس از کشته شدن است، برای امتحان کردن بندگان و معتقدین به آن حضرت نیز می باشد، که این هم جای استبعاد ندارد، به عبارت دیگر فرضیه ترس از کشته شدن در تمام موارد دیگر نیز جاری است.

2- سخن شهید صدر در معنای غیبت به دو صورت ناشناسی (مردم او را می بینند ولی نمی شناسند) و ناپیدایی (جسم و شخص او دیده نمی شود) و بنا کردن مسأله ی ازدواج را بر ناشناسی، سخن جامع و فراگیری نیست، چون نمی توانیم به ناشناسی به تنهایی و یا به ناپیدایی آن حضرت قطع پیدا کنیم، چرا که ممکن است آن حضرت گاهی ناشناس باشد و گاهی ناپیدا، همانطور که این برداشت از روایات نیز قابل استفاده است.

3- شهید صدر معتقد است زنی که لیاقت و شایستگی و به اصطلاح هم کفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور این سخن از ایشان جای تعجب است، چرا که زنان شایسته و بایسته با فضائل اخلاقی و معنوی بالا در هر دوره ای وجود داشته و هست، زنانی همچون حضرت مریم علیهاالسّلام و آسیه همسر فرعون که در قرآن کریم الگوی دیگران شمرده شده اند و یا مانند حضرت خدیجه همسر پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله بوده اند و هستند، و از سوی دیگر در روایات وارده در شأن و خصوصیات اصحاب و یاران خاصّ امام زمان علیه السّلام آمده است که پنجاه نفر آنان زن می باشند.

ص: 73

آیا این گونه زنان که لیاقت واقع شدن در زمره أصحاب خاص را دارند، و محرم خیلی از اسرار هستند، لیاقت همسری آن حضرت را ندارند؟ چه مانعی دارد که امام علیه السّلام از میان آنان زنی را به همسری برگزیند؟

4- به نظر می رسد که ازدواج آن حضرت به صورت ناپیدایی امری ممکن باشد برخلاف شهید صدر که آن را غیر ممکن می داند، زیرا ناپیدایی امری همیشگی برای امام علیه السّلام نیست، و از سوی دیگر همانطور که برای همراهان و خواصّ غائب نیست برای همسر خود نیز می تواند غائب نباشد.

نتیجه گیری: کسانی که می گویند حضرت مهدی علیه السّلام ازدواج نکرده است، تنها دلیلشان فلسفه ى غيبت است، که آن هم ترس از کشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولی با توجّه به موارد دیگر در فلسفه ی غیبت که در طول یکدیگر بودند نه در عرض، این امر نمی تواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در این بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نیاز به اطلاعاتی کافی و جامع و احاطه ی کامل بر زندگی شخصی آن حضرت دارد، و این نیز در حدّ توان ما نیست.

از سوی دیگر در مباحث تحقیقی و علمی نیاز به دلیل داریم، و براساس مدارک و ظواهر به نتیجه می رسیم، بنابراین، گرچه با وجود این گونه مدارک، ازدواج آن حضرت امری ممکن است، ولی نمی توانیم با قطع و یقین به آن حکم کنیم، همانطور که نمی توانیم به عدم ازدواج قطع پیدا کنیم.

ص: 74

آیا سکوت بهتر نیست؟

- نظریّه سوّم: گروهی دیگر می گویند نباید به این گونه مباحث پرداخت و نهایتاً باید توقّف کرد، و در جواب این نوع سؤالات کلمه «نمی دانم» و «نمی دانیم» را بر زبان جاری می کنند، چرا که اصل ازدواج یا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نیست، زیرا در مباحث اعتقادی ما نیامده است که باید معتقد شویم به امام زمانی که ازدواج کرده یا نکرده است، این نوع موضوعات از مسائل شخصی است که معمولاً در روایات نیامده و کسی هم به آن نپرداخته است، حتّی امام عسکری علیه السّلام نیز در رابطه با ازدواج فرزندش چیزی نفرموده است.

نگاه اجمالی به تاریخ غیبت صغری و کبری حاکی از وجود نداشتن چنین مسائلی است، و حتّی کسانی که توفيق لیاقت ملاقات با آن حضرت را یافته اند، هیچگونه سؤالی درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دلیل مشکلات فراوان با نیازهای مادّی و معنوی و یا پرسیدن مسائل علمی از این گونه سؤالات غافل بوده اند، گرچه اساساً سؤال نکردن از ازدواج طبیعی است چرا که خیلی اوقات پیش می آید که سالها با اشخاص و دوستان زیادی آشنا هستیم ولی لزومی نمی بینیم که از زندگی شخصی او سؤال کنیم، مثلا بگوئیم آیا همسر دارید؟ اگر دارید دختر چه کسی است؟ آیا فرزند دارید؟ جنسیّت آنها چیست؟ و..... لذا اساساً لزومی ندارد که از این گونه امور مطّلع شویم و این مسائل در زندگی ما نیز هیچ تاثیری ندارد، و به دلیل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نمی گیریم.

ص: 75

درست است که اینگونه مسائل جنبه شخصی دارند، و دانستن یا ندانستن آن تأثیری در زندگی ما ندارد، ولی امامان ما مانند انسانهای عادی نبوده اند که بی تفاوت از کنارشان بگذریم، زیرا آنها هادیان و رهبران دینی و اجتماعی مردم هستند که طبق نصوص متعدّد از آیات و روایات، دارای مقام عصمت و مصونیّت از خطا و اشتباه می باشند.

لذا دوستان و شیعیان آن حضرت دوست دارند سیره و روش آن امام را در مسائل خانوادگی و شخصی نیز بدانند و به ابهامات و یا سؤالات احتمالی ذهن خویش پاسخی مناسب بدهند. و این مسأله مختص به امام مهدی علیه السّلام نیست، همانطور که هنوز عدّه ای می پرسند: چرا امام حسن مجتبی علیه السّلام با جعده ازدواج کرد؟ یا چرا امام جواد علیه السّلام با امّ الفضل دختر مأمون یعنی کسی که قاتل پدرش بود ازدواج کرد؟ آیا از آنها فرزندی باقی ماند؟ و... امام عصر علیه السّلام نیز از این قاعده مستثنی نیست، بلکه قضیه برعکس است، و حسّاسیّت در امام زمان علیه السّلام که مهدی موعود است، و قیام خواهد کرد، و حکومت جهانی را تشکیل خواهد داد، و... بیشتر است.

بنابراین، اساس بحث از زندگانی شخصی آن امام مانعی ندارد، گرچه به علّت موقعیّت استثنایی وی که همان در غیبت به سر بردن باشد، ما اطّلاع چندانی نداریم. و ناچاریم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء کنیم.

یادآوری یک نکته:

ص: 76

لازم به یادآوری است که بحث اصلی ما ازدواج امام زمان علیه السّلام است، که مطالب مذکور پیرامون همین عنوان است. ولی از مباحثی پیرامون فرزندان و ویژگیهای همسر آن حضرت که لازمه ازدواج است خودداری کردیم، و سعی بر این بود که به مقدار نیاز اکتفاء، و از زیاده گویی پرهیز نمائیم.

نتیجه گیری کلّی:

دلایل نظریّه ی اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) یا مخدوش است و رسا نیست و یا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بیان ازدواج وی در زمان غیبت ساکت است.

و دلائل نظریّه ی دوّم (قائلين به ازدواج نکردن آن حضرت) که فلسفه ی غیبت یعنی ترس از کشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد دیگر فلسفه غیبت و این که آن موارد در طول یکدیگرند، نتوانست مدّعای خود را به طور

کامل ثابت کند.

و دلیل نظریّه ی سوّم (قائلين به توقّف) که عدم اعتقادی بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سیر تحقیقات علمی و اشتیاق شیعیان بر اطلاع از این مسائل و پیدا کردن جوابی برای سؤالات و ابهامات ذهنی خود، سازگار نبود.

بنابراین، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مکروه بودن عزوبت و ترک آن در هر حالی و مانع نبودن فلسفه ی غیبت، می توان نتیجه گرفت که وی ازدواج کرده است، و لازم نیست که این امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود،

ص: 77

و با فلسفه ی غیبت منافات داشته باشد، بلکه همسر وی می تواند زنی پاکدامن و خود ساخته همچون یاران خاصّ و یا ابدال آن حضرت باشد.

و همچنین لازم نیست که این ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلکه با ازدواج موقّت (غير دائم) نیز می تواند به امر مستحب عمل کند، همانطور که لازم نیست حتماً عمر همسر وی مانند عمر خود آن حضرت طولانی باشد.

و نیز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نیست که سؤال شود فرزندانش در کجا زندگی می کنند؛ بلکه ممکن است ازدواج کرده باشد ولی دارای فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نیز برای آن حضرت نقص نیست، چرا که وی می تواند صاحب فرزند شود ولی به دلیل انجام مأموریت الهی و حفظ خود از شناسایی دیگران، می تواند با اختیار خود صاحب فرزند نشود. پس اگر چه دلیل محکم و قاطعی بر ازدواج آن حضرت در اختیار نداریم، ولی مانعی هم برای ازدواج نمی بینیم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادله استحباب ازدواج می توانیم معقتد شویم، که آن حضرت ازدواج کرده است. والله اعلم.

ص: 78

[ 5 ]

آیا امام عصر علیه السّلام برای تشکیل حکومت اسلامی ظهور می کند؟

آیا امام عصر علیه السّلام برای تشکیل حکومت اسلامی ظهور می کند؟

حکومت، در تاریخ اندیشه سیاسی مسلمانان، سابقه ای طولانی داشته و به مجادلات کلامی سیاسیِ قرن اوّل بر می گردد.

پس از غیبت امام دوازدهم علیه السّلام ، علمای شیعه تا مدت ها همچنان بر مواضع زمان حضور پای فشرده و حکومت را حق ائمه دوازده گانه علیهم السّلام می دانستند. طولانی شدن غیبت در نگرش برخی از بزرگان شیعه نسبت به امور سیاسی عصر غیبت و به عبارت دیگر در مفهوم انتظار ایجاد تحول نموده و به جای آرمان گرایی و دستیابی به حکومت عدل امام مهدی علیه السّلام احساس ضرورت تشکیل حکومت در آنها به وجود آورد.

در طول تاریخ غیبت کبری زمینه سازی و تلاش برای ایجاد حکومت به نحوی از سوی علمای بزرگ شیعه وجود داشته که این روند را می توان در چهار مرحله دسته بندی کرد: 1- ارتباط با حکومت ها. 2- مشروعیّت دادن به سلطان عادل. 3- حکومت مشروطه. 4- ولایت فقیه.

در بحث ضرورت حکومت در دوران انتظار عناصر، مؤلفه های زیر را می توان مورد بحث و تحلیل قرار داد: دفع تعدی و تجاوز، حراست از کیان اسلامی، حکومت و تحقق آرمانهای اسلامی، اجرای احکام، امر به معروف و

ص: 79

نهی از منکر، ضرورت نظم در جامعه منتظران، ضرورت ایجاد وحدت بین اسلامی، آمادگی برای حضور.

در این مقاله عناصر فوق مورد بحث قرار گرفته و در پایان به شبهاتی که وجود تشکیل حکومت در دوران انتظار را مورد خدشه قرار می دهد پاسخ داده می شود.

ضرورت حکومت

نیاز به حکومت، موضوعی است که عقل بشر ضرورت آن را به خوبی درک می کند؛ چرا که زندگیِ اجتماعی، بدون مقرّرات مربوط به حقوق و حدود افراد و روابط آنها با یکدیگر، سامان نمی یابد. و نظامات اجتماعی نیز از یک سو نیاز به وضع قوانین و از سوی دیگر نیاز به اجرای آن دارد. و این دو، کارگزار می طلبد، به خصوص اجرای مقررات و حفظ نظامات، ناچار با قدرت و تسلط بر مردم، و به عبارت دیگر حکومت بر آنها توأم خواهد بود. بنابراین، اجتماع بشری به هر شکل که باشد، بی نیاز از حکومت نیست و همه نظریه پردازان سیاسی بر این مسئله اتفاق نظر داشته و آن را ضروری می دانند. تنها آنارشیست ها اعتقادی به ضرورت حکومت ندارند. این گروه که در بین فلاسفه قدیم یونان طرفدارانی داشته، معتقد بودند که مرجعیّت و قدرت سیاسی در هر شکلی ناپسند است، و لذا خواهان برافتادن هرگونه دولت و جایگزینی انجمن های آزاد و گروه های داوطلب به جای آن هستند. آنان ادعا داشته اند، اگر مردم قوانین را بشناسند و با تعهد اخلاقی به آن عمل کنند؛ نیازی به

ص: 80

حکومت نخواهد بود. بی شک این تئوری هیچ وقت و در هیچ جا پیاده نشد و در مقابل آن؛ برای همه جوامع عملا ضرورت حکومت احساس می شد.

هم چنین مطالعات تاریخی و کنجکاوی های جامعه شناسان، در زندگیِ جوامع تقريباً ابتدایی نشان می دهد که در اجتماع بشری، همه جا و همه وقت، مقرّرات خاص وجود داشته و یک یا چند نفر مسئول وضع یا اجرای آن بودهاند. کاوش هایی که در ادوار مختلف تمدن بشر به عمل آمده، به وجود یک اجتماع بشری فاقد بزرگتر یا یک دسته حاکم و مسلط بر دیگران برخورد نکرده است.

به علاوه، کوتاهیِ دوره های هرج و مرج در اجتماعات گوناگون به ما می فهماند که انسانها در زندگی اجتماعی خود، هرج و مرج را نمی پذیرند و به زودی از آن به ستوه می آیند. تجزیه و تحلیل چند دوره هرج و مرج، که کتب تاریخ مفصل به آن پرداخته است، نشان می دهد که علل و عوامل خاصی به پیدایش آنها منجر شده و این جوامع آشفته، در مدت کوتاهی از وضع خود بیزار، و آماده پذیرفتن نظام تازه ای شده و حتی حکومت مستبد را بر آن ترجیح داده اند، شاهد زنده مدعا کشور افغانستان است که مردم مسلمان این کشور ابتدا برای به هدف رسیدن به وضعیت مطلوب قيام نمودند؛ و با تحمل 25 سال بی نظمی و فقدان حکومت مرکزی در پایان حاضر شدند تن به هر نوع حکومتی بدهند!

بر اساس چنین ضرورتی است که در همه طرح هایی که در طول قرن های متمادی برای اداره جامعه مطرح شده است، لزوم حکومت به عنوان یک اصل ثابت دیده می شود و معمولا مورد اتفاق نظر می باشد.

ص: 81

اسلام و حکومت

ضرورت دولت، در تاریخ اندیشه سیاسیِ مسلمانان، سابقه ای طولانی دارد و پیشینه آن به مجادلات کلامی سیاسی قرن اوّل بر می گردد. تنها در یک مقطع کوتاه زمانی خوارج با شعار «لا حكم الا لله» جامعه را از حکومت و حاکم بشری بی نیاز می دانستند و می گفتند: مردم، خود باید به کتاب خدا عمل نمایند. با همین عقیده بود که در برابر حکومت علوی، سر به شورش برداشتند. امیر المومنین علیه السّلام در یکی از سخنرانی های خود، به نقد سخن آن ها پرداخت و فرمود:

«... هولاء يقولون لا امرة الا الله وأنه لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر يعمل في امرته المومن ويستمتع فيها الكافر، ويبلغ الله فيها الاجال ويجمع به الفيء ويقاتل به العدو وتامن به السبل ويوخذ به للضعيف من القوى، حتى يستريح برّ ويستراح من فاجر.» (1)

اینان می گویند: زمامداری نیست مگر از آنِ خدا، در حالی که وجود حاکم و زمامدار برای مردم ضروری است، چه حاکم نیکوکار و چه بدکار، تا مومن در زمامداریِ او عمل صالح خود را انجام دهد و شخص کافر برای دنیایش برخوردار گردد و روزگار زندگی ِایشان سپری شود. به وسیله زمامدار غنایم جمع، و جهاد با دشمن انجام، و راه ها امن، وحق ضعیف از قوی گرفته می شود، تا نیکوکار راحت، و مردم از شر تبهکار در امان باشند. ولی پس از

ص: 82


1- نهج البلاغه، خطبه 40، ص 82

آن، خوارج هم از این عقیده دست برداشتند و با قبول این اصل که به زمامدار و رهبر نیاز است، با عبدالله بن وهب راسبی بیعت کردند.

بیان امام علی علیه السّلام درباره لزوم حکومت و ضرورت وجود حاکم، از صراحت کافی برخوردار، و با استدلال متقن و متینی همراه است و از آن، مبانی فکری شیعه در فلسفه سیاسیِ خویش آشکار می گردد. البته این سخن، مورد قبول طوایف دیگر مسلمانان نیز بوده است و همان گونه که دانشمندان اهل سنت گفته اند: پس از وفات پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله هر چند مهاجر و انصار در سقیفه، درباره اینکه چه کسی شایسته خلافت است، اختلاف داشتند و هر کدام ملاتی را مطرح می ساختند، ولی همه پذیرفته بودند که امامت ضروری است و این اصل را انکار نکردند.

ابن ابی الحدید می گوید: متکلمین، جملگی امامت (حکومت) را لازم و واجب می دانند، و تنها از «اصمّ» از قدمای اصحاب حکایت شده که او واجب نشمرده است، آن هم در صورتی که امّت به انصاف با یکدیگر رفتار کرده و به حقوق هم تعدّی ننمایند؛ ولی اصحاب اخیر، در توجیه کلام او گفته اند: چون عادتاً بدون حاکمیت زمامدار، کار جامعه سامان نمی یابد و عدالت و انصاف برقرار نمی گردد، پس «اصمّ» هم ریاست و زمامداری را در هر حال لازم می داند و با دیگران در این عقیده همراه است.

از این رو، نیاز به حکومت و حاکم، در بین همه فرقه های اسلامی، مورد اتفاق و اجماع شناخته شده است.

ص: 83

در حدیثی آمده است که پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: اگر (حداقل) سه نفر هم سفر شدید، حتماً یکی از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید.

بنابراین در بین اندیشمندان مسلمان حکومت با محتوای دینی همواره مورد بحث بوده است و در این مورد دیدگاههای مختلفی ارائه شده است. حکومت دینی مبتنی بر نصوص یا خلافت منتخب امت بوسیله بیعت، تراضى اهل حل و عقد، انتخاب خلیفه قبل، شورای نخبگان، استیلا و یا وراثت، نمونه هایی از این دیدگاه هاست.

منتظران و حکومت

شیعیان در عصر حضور امام معصوم، بر نظام امامت مبتنی بر نص اتفاق نظر داشته اند ولی در عصر غیبت یعنی در دوران انتظار دو نگرش متفاوت نسبت به موضوع سیاست و دولت وجود دارد که می توان تحت عنوان انتظار فعال و انتظار غیر فعال تحلیل و بررسی نمود:

انتظار فعّال که می توان از آن به انتظار توانمند نیز تعبیر کرد، ویژگی خاص خود را دارد. منتظران در آن تلاش میکنند که انتظارشان هرچه زودتر برآورده شود، و خود را موظف می دانند که زمینه ظهور امام علیه السّلام را به هر طریق ممکن آماده سازند لذا بر محور یک آرمان حرکت می کنند و با عمل به وظایف اسلامی به تداوم فرهنگ ناب اسلامی اهتمام ورزیده و بر انسجام درونی خویش می افزایند و با صبر و فرصت شناسی به تغییرات آرام فرهنگی و گسترش دائره مؤمنین اقدام می کنند، و آینده را مطابق آرمان خویش می سازند و به تشکیل حکومت دینی اقدام می کنند.

ص: 84

استاد مطهری درکتاب قیام و انقلاب مهدی علیه السّلام از این نوع انتظار به انتظاری سازنده و نگهدارنده، تعهد آور، نیرو آفرین و تحرک بخش، به گونه ای که می تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده شود، یاد نمود. وی در توصیف انتظار توانمند یا فعال تصریح می کند:

«ظهور مهدی موعود حلقه ای است که حلقات مبارزه حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف بر این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. مهدی نویدی است به اهل عمل صالح و مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان.»

استاد مطهری ضمن بسط دیدگاه فوق از برخی روایات اسلامی یاد می کند که سخن از دولتی از اهل حق در آن است که تا قیام امام مهدی علیه السّلام ادامه پیدا می کند. براساس این دیدگاه یک نوع رابطه و تشابه میان مسئله انتظار از یک سو و جهاد و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوی دیگر وجود دارد. بنابر این مسئله انتظار مرکب از دو عنصر بیگانگی با وضع موجود و خواهان وضع بهتر بودن است. این دو رشته اعمال عبارتند از: ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه و درگیری با آنها از طرفی و خودسازی و خودیاری و جلب آمادگی جسمی و روحی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی از طرف دیگر در این نظریه انتظار «آماده باش کامل» معنا و تاکید شده است. «منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمی تواند نقش تماشاچی را داشته باشد و باید از هم اکنون حتماً در صف انقلابیون قرار گیرد.

ص: 85

در انتظار غیرفعّال منتظران فقط منتظرند و برای تحقق انتظارش به غیر از دعا برای تعجیل ظهور امام علیه السّلام کاری نمی کنند، استاد مطهری در توصیف این قسم از انتظار می گوید: «برداشت قشری از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود این است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و تبعیض ها و اختناق ها.. ناشی می شود. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکه تاز میدان گردد... فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ می دهد».

ایشان این نوع انتظار فرج که منجر به تعطیلی در حدود و مقررات اسلامی می شود، مغایر موازین اسلامی و قرآنی می داند.

تطور نگرش منتظران به حکومت

تطور نگرش منتظران به حکومت

با غیبت امام دوازدهم علیه السّلام ، علما شیعه تا مدت ها همچنان بر مواضع زمان حضور امام، پای می فشردند یعنی، حکومت را حق ائمه دوازده گانه علیهم السّلام می دانستند و کلیه حکومت های «غیر معصوم»، «غیر منصوب» را نامشروع تلقی می کردند. آنان بر اساس احادیث اهل بیت علیهم السّلام در منصب افتاو قضا مردم را به علماء شیعه ارجاع می دادند. وظیفه در مقابل حکومت های غاصب و سلاطین جور «تقیه» بود. برای علما و مردم قيام و مبارزه با حکام غاصب، بدون اذن و حضور امام معصوم، حرام تلقی می شد و قیام برای تشکیل حکومت عادلانه موکول به ظهور امام زمان علیه السّلام شده بود.

احتمالاً به نظر علما این وضعیت طولانی و پایدار نبود چون آنان ظهور امام را نزدیک تصور می کردند و در امور مالی، تصرف در سهم امام را جایز

ص: 86

نمی دانستند بلکه فتوا به نگهداری، ودیعه گذاشتن یا دفن آن برای امام زمان علیه السّلام می دادند تا پس از ظهور، آن را تحویل ایشان دهند یا چون طبق روایات، در زمان ایشان گنج ها استخراج می گردد، این اموال به دست حضرتش برسد.

طولانی شدن غیبت در نگرش برخی از بزرگان شیعه در امور سیاسی عصر غیبت و به عبارت دیگر در مفهوم انتظار ایجاد تحول نمود. به جای آرمان گرایی و دستیابی به حکومت عدل امام مهدی علیه السّلام ضرورت تشکیل حکومت احساس گردید و در طول تاریخ غیبت کبری زمینه سازی و تلاش برای ایجاد حکومت به نحوی از سوی علمای بزرگ شیعه وجود داشته که این روند را می توان در چهار مرحله زیر دسته بندی کرد:

1- ارتباط با حکومت ها

در گام اول، همکاری های مقطعی با برخی حکومتها، متناسب با مصالح شیعه تجویز شد؛ حتی در قرن چهارم به بعد، این روند به همکاری نسبی با خلفا و سلاطین منجر شد. موقعیّت علمی و اجتماعی شیخ مفید و حمایت های آل بویه از وی، مقام برجسته شیخ طوسی در بغداد و پذیرش مقام قضاوت که از سوی خلیفه به وی پیشنهاد شد و جایگاه دو برادر یعنی «سیّد رضی» و «سیّد مرتضی» در نزد خلفا و فرمانروایان وقت، نشانه بارزی از نزدیکی عالمان شیعی به دستگاه خلافت بر اساس مصالح در آن روزگار است.

شیخ مفید (412ق) در «اوائل المقالات» همکاری با حکومت های جائر را در راه حق، جائز و گاهی واجب دانست. سید مرتضی (436ق) حاکم را به

ص: 87

محق عادل و متقلب جائر، احكام چهارگانه وجوب، مباح، قبیح و ممنوع را در مورد عمل و همکاری با سلاطین جاری کرد.

شیخ طوسی (460ق) در مورد متابعت از سلطان عادل می گوید: «پذیرفتن ولایت، از طرف سلطان عادلی که آمر به معروف و ناهی از منکر بوده و هر چیزی را به جای خویش می نهد، جایز و به جاست و گاه ممکن است که به حد لزوم و وجوب برسد، از آن روی که امکان امر به معروف و نهی از منکر فراهم می شود».

شیخ طوسی با طرح این مسئله، ظهور حکومت های مشروع در عصر غیبت را امری ممکن می دانست و چار چوبی نظری برای همکاری با حکومتهای عصر غیبت فرآهم آورد، که پس از او به عنوان نظریه رایج در آثار فقهی اماميه تعقیب شد. همانند این فتوا را ابن ادریس (م: 598 ق) در سرائر، علامه حلّی (م:736ق) در قواعد الاحكام و شهيد اوّل (م:786 ق) در دروس ذکر کرده اند. به ویژه با ظهور محقّق حلّی (م:676 ق) و تلاش او در تهذیب و تنظیم آراء فقهی شیخ طوسی این نظریه رشد بیشتری کرد.

2- مشروعیّت دادن به سلطان عادل

پس از روی کار آمدن دولت صفویه مرحله دیگری از روند تحوّل اندیشه سیاسی شیعه آغاز شد مسأله عمده در این دوران، توجیه حکومت و سلطنت صفویّه بر اساس فقه امامیّه بود. به طور کلی، حکومت و سلطنت هر حاکم و سلطانی هر چند شیعه باشد، با انحصار ولایت در امام معصوم تعارض داشت، مع الوصف فقیهان عصر صفوی این مسأله پیچیده را چنین حل کردند که اصل

ص: 88

اساسی شیعه، ولایت امام معصوم علیهم السّلام است؛ ولی در زمان غیبت، فقها به عنوان نایبان عام امام غایب، نه تنها حق دارند، بلکه مکلف اند اداری امور عمومی جامعه را بر عهده بگیرند، لذا فقيهان شیعه، مستقل از پادشاهان صفوی، برای خود به عنوان «نایب امام» و «ولیّ فقیه» حق حکومت کردن قائل بودند. به عنوان مثال، «محقق کرکی»، بر مبنای قاعده ی نیابت امام در عصر غیبت، چنین نوشت، «اتّفق اصحابنا على انّ الفقيه العادل الامين الجامع لشرایط الفتوى المعبر عنه بالمجتهد في الأحكام الشّرعيّة نائب من قبل ائمّة الهدى علیهم السّلام في حال الغيبة في جميع ما للنيابة فيه مدخل» (1) یعنی اصحاب ما اتفاق کرده اند بر این که فقیه عادل امین جامع الشرایط فتوی که از او به عنوان مجتهد در احکام شرع تعبیر می شود، در زمان غیبت ائمه ی هدی علیهم السّلام از جانب آنها در همه موارد نیابت پذیر، نایب است.

میرزا محمد علی کشمیری در «نجوم السماء» می گوید: «در طریقه حقه امامیه، صاحب مُلک، امام زمان را می دانند و کسی را نمی رسد که در مُلک بی اذن او، یا اذن نائب او دخل و تصرف نماید. پس در این وقت که حضرت قائم آل محمّد غائب است، مجتهد جامع الشّرائط عادل هر که باشد، نائب آن حضرت است تا در میان مسلمین حافظ حدود الهی باشد و چون ملک داری و سپه آری از مجتهدان صورت نمی گیرد، لذا پادشاهی را مجتهد معظم آن زمان نایب خود کرد و آن پادشاه خود را نایب او تصور می کرد تا تصرف او در

ص: 89


1- جواهر الكلام، ج 21، ص 396

ملک و حکومتش بر خلق، به نیابت امام بوده باشد. لهذا سلیمان صفوی مغفور را حسین خونساری به نیابت خود بر سریر سلطنت اجلاس فرمود و شاه سلطان حسین صفوی را مولانا محمد باقر مجلسی».

3- حکومت مشروطه

دوره سوم رویکرد به حکومت مردمی و عرفی است که با طرح پدیده مشروطه و حکومت پارلمانی، مرحله دیگر اندیشه سیاسی شیعه شکل گرفت. در فضای سیاسی مشروطه خواهی این مسأله مطرح شد که اصولاً آیا حق حاکمیت و حکومت متعلق به مردم است یا این که از آن یک فرد است.

در این تفکر حکومت خاستگاه ملی و مردمی دارد نه آسمانی و دینی و یا زور و استبداد و غلبه. کتاب «تنبيه الامّة و تنزيه الملّة» نوشته «محمد حسین نائینی» اثری برجسته از یکی از فقهای شیعه است که می کوشد به نحوی مشروطه طلبی را با اصل نیابت فقیه از امام زمان علیه السّلام جمع کند. وی چنین می نویسد: «ما شیعیان معتقدیم که مجتهد جامع الشرائط از امام علیه السّلام نیابت دارد. قدر مسلم این نیابت در امور حسبیه است (مانند ولایت بر صغار و مجانین و تصرف در اموال بی صاحب و اوقاف مجهول التولية و...) و چون حفظ نظم و حقوق عمومی از اکمل و اوضح موارد امور حسبیه است، پس نیابت علما در این موارد مسلم و وجوب اقامهی این وظایف حتمی است». وی سپس مشروعیت حکومت مشروطه را چنین توجیه می کند:

در باب ولایت بر امور مانند اوقاف عامه و خاصه مسلم است اگر غاصبی مثلاً موقوفه ای را تصرف عدوانی کرد و نمی توان موقوفه را از دست او گرفت،

ص: 90

این عدم تمکن موجب سقوط وظیفه تحدید در تصرف نمی شود. پس باید متوجه بود که سلطنت غير محدود هم غصب حق خدای تعالی است، چون حكم و اراده مطلق از آن حق است و هم غصب مقام امامت است و هم غصب حقوق و نفوس و اموال مسلمانان، ولی تحدید به وسیله قانون در حد امکان تحديد غصب حق خدا و خلق است گرچه غصب مقام امام باقی است. پس تحدید و تحویل قدرت و اراده مطلق به وسیله قانون و مردمان منتخب جلوگیری از غصب و ظلم بیشتر است.

نائینی سلطنت مشروطه را ذاتاً مطلوب نمی داند، چرا که این قسم از حکومت را نیز غاصب تلقی می کند، اما آن را در مقایسه با حکومت مطلقه استبدادی کمتر ناپسند می شمارد؛ زیرا معتقد است که ظلم و غصب در چنین حکومتی نسبت به سلطنت مطلقه کمتر است وی در جای دیگری از رساله اش می گوید: «در صحت و مشروعیت و نافذ بودن آراء و تصمیمات وكلاء کافی است که مجاز از طرف مجتهد باشند و یا مجتهدین در طرح مطالب و تصویب با آنان شرکت نمایند».

نائینی دولت مورد نظر خود را در دوران انتظار به کنیز سیاه تشبیه کرده است که دستش هم آلوده باشد که او را به شستن دست وادار کنند.

از نظریات نائینی راجع به حکومت در دوران انتظار مطالب ذیل دریافتنی است:

ا- در عصر غیبت ولایت و حکومت از آن فقهای جامع شرائط (نواب عام) است.

2- این ولایت مبتنی بر نیابت عامه فقهاست؛ نیابتی که از قطعیات مذهب امامیه می باشد؛

ص: 91

3- از آنجا که در زمان مرحوم نائینی مسئولیت فقها در اداره مستقيم أمور عمومی مورد غضب قرار گرفته و از سویی انتزاع این مسئولیت نیز غير مقدور است، از این رو باید به حکومت مشروطه با نظارت فقها بسنده کرد.

4- زمام اداره امور مملکت را باید منتخب ملت بر عهده گیرد؛ در حالی که اعمال حاکمیت او باید با اجازه مجتهد جامع الشرائط باشد و از سویی دستورهای حاکم نیز باید با نظارت هیئت منتخب مجتهدان صادر گردد که مرکب از مجتهدان آگاه به امور سیاسی و بین المللی است که حق نظارت استصوابی دارند تا کار حاکم لباس مشروعیت به خود بپوشد.

آیت الله نائینی در این باره می گوید: «با صدور اذن، عن من له الأذن [فقيه جامع الشرائط] مشروعیت هم تواند پوشید و از اغصاب و ظلم به مقام امامت و ولایت هم به وسیله اذن مذكور خارج تواند شد». حکومت مورد نظر آیت الله نائینی حکومتی است که دارای این سه مولفه باشد:

الف - قانون اساسی اسلامی

ب - وجود هیئت عالی نظارت که مشتمل بر وجود مجتهدان عادل یا نمایندگان آنان باشد.

ج - مجلس شورای ملی که در آن نمایندگان مردم اند.

شایان ذکر است که نظریه ولایت فقیه در دیدگاه و کتابهای آیت الله نائینی با نوعی اضطراب همراه است که به نظر می رسد حاصل شرایط سیاسی و اجتماعی دوران مشروطیت و گرایش های سیاسی و اجتماعی در آن زمان باشد که عالمان دینی هم تحت تاثیر آن قرار گرفته بودند.

ص: 92

به هر حال، در مرحله سوم که از آن می توان با عنوان عصر نظارت و مشروطیت نیز یاد کرد با تکیه بر دو اصل «مساوات» و «حریت» حکومت به نظارت نمایندگان مردم محدود و به قانون اساسی مشروط شد و اسلامیت حکومت نیز از راه نظارت فقیهان منتخب نمایندگان مجلس (از میان مجتهدان معرفی شده از طرف مراجع تقلید) بر حکومت مشروطه مورد تایید علمای دین قرار گرفت.

4- ولایت فقیه

چهارمین مرحله در اندیشه سیاسی، تشیّع با عنوان دوران آغاز عصر ولایت فقیه (1358 ه- ش به بعد) مشخص شده است. در این دوران فردی فقیه در رأس حکومت قرار گرفت و زعامت فقیه تحقق یافت. تقیه در تفسیر گذشته اش با چالش روبرو شد و عنوان گردید: نمی توان شاهد فساد و انحراف بود و سکوت و تقیه پیشه کرد در صورتی که سکوت علما دین و روسای مذهب موجب تقویت، تأیید یا جرأت ظالمين شود، یا اینکه گمان انتساب به حکومت ظالمین ایجاد شود، سکوت، حرام و اظهار حق واجب است ولو اینکه این اظهارات در رفع ظلم موثر نباشد.

امام خمینی رحمه الله به عنوان فرد شاخص این تفکر و مجری تحقق حکومت عصر انتظار، اظهار می دارد: «... ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنی که هر کسی عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالاً دریافته باشد. چون به ولایت فقیه

ص: 93

برسد و آن را به تصور آورد. بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.» (1)

ایشان در رد دیدگاه انتظار غیر فعّال می فرماید: «اینهایی که می گویند که هر علمی برای قیام بلند بشود بر طبق روایات پرچم طاغوت است.» خیال کردند که هر حکومتی باشد. این خلاف انتظار فرج است، اینها نمی فهمند چی دارند می گویند... ما اگر فرض میکردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم برای اینکه خلاف آیات قرآن است».

از لوازم این دیدگاه تغییر نگرش نسبت به برخی احکام دوره غیبت (از قبيل امر به معروف و نهی از منکر تقيه...) و تحول مفهوم انتظار منجی است. در تلقی گذشتگان امر به معروف و نهی از منکر واجب و مشروط به شرایطی مانند بصیرت و علم، احتمال تاثیر، نبودن ضرر با مفسده و اصرار فرد متخلف است. حضرت امام قدرت را شرط وجوب نمی داند، بلکه شرط واجب می داند، بنابراین با فقدان قدرت وجوب آن ساقط نمی شود. بلکه باید برای به دست آوردن توانایی تلاش کرد. حتی در مواردی که امر به معروف و نهی از منکر مستلزم ضرر جانی یا مالی است، در صورتی که معروف و منکر از مواردی باشند که مورد احتمام شارع است، مانند حفظ نفوس مسلمانان و جلوگیری از هتک ناموس آنان، تکلیف ساقط نمیشود. ایشان در موارد متعددی بر ضرورت احیای این فریضه تاکید می کردند و به هیچ عنوان سازشگری با ظلم و تعدی را

ص: 94


1- ولایت فقیه، ص 9

نمی پذیرفتند. بنیانگذار جمهوری اسلامی طی توصیه هایی به مسئولین نظام در خصوص جلوگیری از فساد در جامعه به تبیین نظریه خود درباره وظایف شیعیان در دوره غیبت می پردازد و تصریح می کند:

«و شما آقایان اگر توقع دارید که در یک شب همه امور بر طبق اسلام و احکام خداوند تعالی متحول شود یک اشتباه است و در تمام طول تاریخ بشر چنین معجزه ای روی نداده است و نخواهد داد. و آن روزی که ان شاء الله مصلح كل ظهور نماید گمان نکنید که معجزه بشود و یک روزه عالم اصلاح شود، بلکه با کوشش ها و فداکاری ها ستمکاران سرکوب و منزوی می شوند. و اگر نظر شماها مثل بعضی منحرف آن است که برای ظهور آن بزرگوار باید کوشش در تحقق کفر و ظلم کرد تا عالم را ظلم فرا گیرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانا لله و انا اليه راجعون.» (1)

از نظر امام خمینی فقیه جامع الشرائط در عصر غیبت امام زمان علیه السّلام همه سمت های اعتباری امام معصوم علیهم السّلام را داراست و آن هم نه در حد حق و سمت وضعی، بلکه همراه با تكليف الزامی، یعنی بر فقيه واجب است که نظام اسلامی تأسیس کند و در برابر طغیانگران به مقابله بر خیزد و با جهاد و اجتهاد، و با ایثار و جانبازی و نثار همه امکانات، ستم سوزی کند و حکومت اسلامی را بر اساس کتاب و سنت معصومین : پی ریزی نماید

ص: 95


1- صحیفه امام، ج 21، ص 447

عناصر لزوم حکومت در عصر انتظار

عناصر لزوم حکومت در عصر انتظار

اعتقاد شیعه به غیبت امام دوازدهمین پیوسته این سوال را پدید آورده است که با عدم دسترسی به امام معصوم، رهبری و در پی آن تشکیل حکومت در جامعه اسلامی چه سرنوشتی پیدا می کند؟ آیا تشکیل حکومت در دوران انتظار تعطیل پذیر بوده و کلیه احکام که نیاز به حکومت و تشکیلات دولتی دارد متوقف می باشد؟ و شیعیان باید در برابر هر دولتی که قدرت را بدست آورد، تسليم بوده و همه حکومت ها را مشروع بدانند؟ و یا تشکیل حکومت از وظایف اساسی منتظران است و افراد خاص عهده دار مسئولیت های اجتماعی بوده و بدون تعطیل و توقف، به نیازهای جامعه رسیدگی کنند؟

چنانچه گذشت، فرضیه اول و دوم در میان اسلام شناسان شیعه هیچ طرفداری ندارد و کسی از فقیهان و یا متکلمان شیعی را نمی توان یافت که به تعطیل حکومت رأی داده باشد. و یا کلیه حکومت ها را مشروع بداند. البته گاهی افرادی بوده اند که که در اثر کج اندیشی، و یا القائات سودجویانه قدرت های طاغوتی، به چنین دیدگاه های روی آورده اند، ولی اثری از این گرایش های سیاسی در بحث های عالمانه شیعه و متون علمی به جای مانده از ایشان به چشم نمی خورد، حال باید دید که مؤلفه های این ضرورت چیست و چه نیازهای جامعه منتظران را ملزم به تشکیل حکومت می نماید؟

1- دفع تعدی و تجاوز

از آنجا که انسان موجودی است اجتماعی و از طرف دیگر دارای غریزه های قدرت طلبی و انحصارگرایی، و همه چیز را برای خود می خواهد،

ص: 96

لذا بین آنها برخورد و تقابل رخ می دهد، برای اینکه این برخورد و اصطکاک در جامعه بوجود نیاید و از هرج و مرج جلوگیری گردد، جامعه انسانی نیاز به حکومت دارد و این مسئله در حدی از اهمیت است که یکی از فلسفه های نصب امام از سوی خداوند جلوگیری از ظلم و تعدی و تجاوز در جامعه است. امام رضا علیه السّلام در پاسخ به این سوال که چرا خداوند اولی الامر را نصب کرده و از همگان خواسته، از آنان اطاعت کنند فرمود: «این کار علت های بسیاری دارند، از جمله اینکه جامعه نیازمند قانون است و مردم وظیفه دارند از مرز قانون تجاوز نکنند، در غیر این صورت فساد و تباهی دامن گیر جامعه خواهد شد، از همین رو امنیتی لازم است تا از تعدی و تجاوز و تباهی جامعه جلوگیری کند، زیرا هیچ کس حاضر نیست لذت منفعت خود را به خاطر پرهیز از ضرر دیگری ترک کند».

امام خمینی قدّس سرّه در شرح کلام امام رضا علیه السّلام می فرماید: « چنانکه از فرمایش امام علیه السّلام ، استنباط می شود، علل و دلایل متعددی تشکیل حکومت و برقراری «ولیّ امر» را لازم آورده است. این علل و دلایل و جهات، موقتی ومحدود به زمانی نیستند؛ و در نتیجه لزوم تشکیل حکومت همیشگی است. مثلاً تعدی مردم از حدود اسلام و تجاوز آنان به حقوق دیگران و اینکه برای تأمین لذت و نفع شخصی به حریم حقوق دیگران دست اندازی کنند همیشه هست. نمی توان گفت این فقط در زمان حضرت امير المؤمنين علیه السّلام بوده، و مردم بعداً همه ملائکه می شوند! حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته که مردم به طریقه عادلانه زندگی کنند، و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمتْ

ص: 97

همیشگی و از سنتهای خداوند متعال، و تغییر ناپذیر است. بنابراین، امروز و همیشه وجود «ولی امر»، یعنی حاکمی که قيّم و برپا نگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد، ضرورت دارد- وجود حاکمی که مانع تجاوزات و ستمگریها و تعدی به حقوق دیگران باشد؛ امین و امانتدار و پاسدار خلق خدا باشد.» (1)

بدیهی است که دفع تجاوز و اجرایی قانون همانگونه که کلام امام به آن صراحت دارد، مخصوص زمان حضور معصوم علیه السّلام در جامعه نیست. در دوران انتظار نیز انسانهای شروری در جامعه هستند که به حقوق خود قانع نبوده و به اموال و دارایی دیگران طمع دوخته و تجاوز مینمایند و موجب فروپاشی جامعه می گردند، بنابراین در این مقطع از زمان، وجود تشکیلاتی که مانع تعدی و تجاوز افراد به حقوق دیگران و در نتیجه مانع فروپاشی جامعه باشد ضروری است.

2- حراست از کیان اسلامی

از آنجا که نشأ طبیعت بدون تزاحم نیست و شواهد تاریخی و عینی نیز آن را تائید می کند، جهاد و دفاع از کیان اسلامی از اهمیّت خاصی برخوردار است تا جایی که یکی از ضروریات دین اسلام محسوب می گردد. شاید در قرآن آیاتی که در مورد جهاد نازل شده درباره هیچ موضوعی نازل نشده است. اخبار و روایات نیز پیرامون وجوب و فضیلت، حدود، شرایط و احکام آن به صورت مستفیض و بلکه متواتر است. امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: «الايمان على اربع دعائم: على الصبر واليقين و العدل و الجهاد، ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر، یقین، عدل، جهاد» (2).

ص: 98


1- ولایت فقیه، ص 40
2- خصال، ج 1، ص 231

در قرآن به صراحت آمده است « وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ » (1).

بنابراین جهاد در مقابل هجوم بیگانگان و کفّار و مبارزه با تسلط آنان در کشورهای اسلامی و شئون و فرهنگ و اقتصاد مسلمانان از اوجب واجبات است. از سوی دیگر دفاع امکان پذیر نیست و نتیجه مطلوب از آن بدست نمی آید مگر با کسب آمادگی و تهیه مقدمات و مجهز شدن به سلاح روز و تمرین و کسب تجربه برای استفاده از آن، این آمادگی منوط به ایجاد حکومت و تشکیلات دارد.

امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود: «... احکامی که راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال امت اسلام است، بر لزوم تشکیل حکومت دلالت دارد. مثلاً این حكم: «وأعدّوا لهم ما استطعتم من رباط الخيل» که امر به تهیه و تدارک هر چه بیشتر نیروی مسلح و دفاعی به طور کلی است؛ و امر به آماده باش و مراقبت همیشگی در دوره صلح و آرامش. هر گاه مسلمان به این حکم عمل کرده و با تشکیل حکومت اسلامی به تدارکات وسیع پرداخته، به حال آماده باش کامل جنگی می بودند، مشتی یهودی جرأت نمی کردند سرزمین های ما را اشغال کرده مسجد اقصای ما را خراب کنند و آتش بزنند، و مردم نتوانند به اقدام فوری برخیزند. تمام اینها نتیجه این است که

ص: 99


1- سوره انفال، آیه 60: هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان]، آماده سازید! و (همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید!

مسلمانان به اجرای حکم خدا برنخواسته و تشکیل حکومت صالح و لايق نداده اند.» (1)

بدیهی است که این حکم اختصاص به زمان يا مكان خاص ندارد، بلکه در هر عصر و مکانی طاغیان آن زمان و مکان، بر ضد دین تهاجم می کنند، و تا ویرانی کامل آن از پای نمی نشینند، بنابر این نمی توان پذیرفت که در دوران انتظار حکم جهاد برداشته شده و مسلمان دیگر لازم نیست از کیان اسلام در برابر هجوم بیگانگان دفاع کند!

در نتیجه باید اذعان نمود که ضرورت تشکیل حکومت در عصر انتظار مانند زمان حضور امام معصوم علیه السّلام است.

3- حکومت و تحقق آرمان های اسلامی

اسلام انسان را به آرمانها و ایده های پرجاذبه فرا می خواند، آرمان هایی که بشر از عمق جان خویش بدان عشق می ورزد و پیوسته در طول تاریخ برای وصول به آن جد و جهد کرده است. در کام او هیچ چیز به سان آنها شیرین نیست، یکی از این آرمانها اجرای عدالت در جامعه است. قرآن در این زمینه می فرماید: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ » (2).

فخر رازی درباره این آیه می نویسد: قوام در قائم است و قسط به معنای عدل است. پس این امری از جانب خداوند متعال برای همه مکلفین است. صاحب تفسير المنار می گوید: شایسته است مسلمانان با توجه به چنین آیهای عدل ترین امتها و قائم ترین به قسط باشد.

ص: 100


1- ولایت فقیه، ص 32
2- سوره نساء، آیه 135 : ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملاً قيام به عدالت کنید!

در آیه دیگر می فرماید: « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (1).

علامه طباطبائی در ذیل مبارکه می فرماید: «عدالت به دو قسم منقسم می شود یکی عدالت فردی، دیگری عدالت اجتماعی، و نیز هر چند لفظ عدالت مطلق است و شامل هر دو قسم می شود و ليكن ظاهر سیاق آیه این است که مراد از عدالت، عدالت اجتماعی است، و آن عبارت از این است که با هر یک از افراد جامعه طوری رفتار شود که مستحق آن است و در جایی جای داده شود که سزاوار آن است، و این خصلتی اجتماعی است که فرد فرد مكلفين مامور به انجام آنند، به این معنا که خدای سبحان دستور می دهد هر یک از افراد اجتماع عدالت را بیاورد، و لازمه آن این می شود که امر متعلق به مجموع نیز بوده باشد، پس هم فرد فرد مامور به اقامه این حکمند، و هم جامعه که حکومت عهده دار زمام آن است».

در کلام پیشوایان مکتب تشیع، عدالت در زندگی بشر از آب در کام تشنه گواراتر است. امام صادق علیه السّلام می فرماید: «العدل أحلى من الشّهد، وألين من الزّبد، وأطيب ريحاً من المسک؛ عدل شیرین تر از عسل، و نرم تر از کره، و خوشبوتر از مشک است..» (2)

اجرای عدل در حکومت علوی در رأس امور دیگر قرار داشته است، امام على علیه السّلام برای اجرای عدالت قدرت را در دست گرفت آن حضرت حکومت

ص: 101


1- سوره نحل، آیه 90: خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می دهد؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهی میکند؛ خداوند به شما اندرز می دهد، شاید متذکر شوید!
2- الحياة با ترجمه احمد آرام، ج 6، ص 502

منهای عدالت را چندان پست و بی ارزش می شمارد که آن را از ترشحات عطسه ماده بزی، کم بهاتر می داند: « لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ؛ این دنیای شما در نزد من بی بهاتر از چیزی است که هنگام عطسه کردن بزی از بینی او بیرون می پرد (1) ».

همچنین می فرماید: « وَإِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلاَةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلاَدِ، وَظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ ؛ آنچه دیده والیان - برتر از همه چیز - بدان روشن است، برقراری عدالت است در شهرها، و پیدا شدن دوستی میان مردم (که از نتایج عدالت است) (2) ».

آیا ممکن است عدالت در جامعه حاکمیت یابد، بدون آن که حکومتی عدالت گستر وجود داشته باشد؟ آرمان عدالت اجتماعی، بدون در دست داشتن دولت شایسته و کارآمد، رؤیایی است که هرگز تعبیر نمی گردد، پس انسان های آرمان گرا و حق جو، وقتی می توانند به اهداف خود دست یابند که قدرتی در اختیار داشته باشند، چه اینکه امام على علیه السّلام هنگامی که حکومت را به دست می گیرد، می تواند با اطمینان خاطر سوگند یاد کند که بخشش های بی مورد حکومت گذشته را از حلقوم غارتگران بیت المال بیرون خواهم کشید. «والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملک به الاماء لرددته؛ به خدا، اگر ببینم که (چیزی از اموال بیت المال)، به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز می گردانم، زیرا که عدالت فراگیر است؛ و هر کس از عدالت به تنگ آید، از

ص: 102


1- نهج البلاغه، خطبه 2
2- الحياة با ترجمه احمد آرام، ج 6 ص 497

ستم بیشتر به تنگ خواهد آمد.» (1) و به طور کلی آن حضرت، باز پس گیری حق ضعیفان را از اقويا، که در سایه حکومتهای جور صورت گرفته است به دولت قوی و مقتدر، نیازمند می دانست: «یؤخذ به للضعيف من القوى».

امام حسین علیه السّلام می فرمود: بارخدایا! تو میدانی به آن چه اقدام کرده ایم برای رقابت در قدرت و سلطنت نیست، و نمی خواهیم به کالای دنیا دست یابیم، بلکه برای آنست که دین تو را بر پا ببینیم و اصلاح را در بلادت بر ملا سازیم، و بندگان ستم دیده ات را آسوده خاطر کنیم.

4- اجرای احکام

اجرای احکام اسلام یکی از ضرورت های تشکیل دولت در دوران انتظار است و تعطیل نمودن آن مخالف أبدیّت اسلام است. از این رو هرگز نمی توان در دوران غیبت که ممکن است هزاران سال طول بیانجامد، بخش مهم احکام اسلامی را به دست نسیان و فراموشی سپرد.

امام على علیه السّلام در کلام نورانی اجرای قانون خدا را هدف حکومت می داند وبا شاهد گرفتن حق تعالی اعلام میکند که به انگیزه سلطه و ریاست، زمام امور را به دست نگرفته است، بلکه خواهان آن است که موازين الهی را بر پا و «شرع» را پاس دارد؛ هر چیز را در جای خود نهد و حقوق افراد را به آنان رساند.

«اللهم إنك تعلم أني لم أرد الإمرة ولا على الملك والرئاسة وإنما أردت القيام بحدود والأداء لشرعک ووضع الأمور في مواضعها وتوفير الحقوق على اهلها والمضى على منهاج نبیک وإرشاد الضال إلى أنوار هدایتک (2) ».

ص: 103


1- نهج البلاغه، خطبه 15
2- شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 299

امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: « ... از غیبت صغرا تاکنون که بیش از هزار سال می گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود، و هر که هر کاری خواست بکند؟ هرج و مرج است؟ قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن 23 سال زحمت طاقت فرسا کشید فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغرا اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟

اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچ کس نمی تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم؛ یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود؛ قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود. هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده، و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است (1)».

5- امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین فرایض شرعی است که عقل نیز بر وجوب آن حکم میکند و کتاب و سنت همواره مردم را بر انجام آن فرا خوانده اند و بقای دین و تداوم رسالت الهی و کیان مسلمانان بر انجام آن مبتنی است.

ص: 104


1- ولایت فقیه، ص 27 - 28

اهمیت این دو اصل در شریعت مقدس اسلام تا جائی است که امیرالمؤمنین علیه السّلام آن را بالاتر از جهاد و فراتر از همه اعمال نیک می داند و چنانچه در نهج البلاغه آمده، می فرماید: «همه اعمال نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همانند قطره در برابر دریاست».

و شاید چنین اهتمامی در شریعت اسلام به این دو امر حیاتی از آن روست که اسلام برای همه مردم تشریع شده است و تا روز قیامت در طول عصرها و قرنها باقی خواهد ماند، پس هرکس به آن ایمان آورده مسئول حفظ و نشر و گسترش آن نیز می باشد.

و دیگر اینکه قوام و بقای همه فرایض با همه حدود و شرایط آن در گرو این دو فریضه الهی است، علاوه بر اینکه جهاد یک درگیری خارجی است و تا هنگامی که درون جامعه اصلاح نگردد آن نیز اثر و اهمیت چندانی ندارد. پس باید در ابتدا درون جامعه را پاک و اصلاح نمود آنگاه به اصلاح خارج پرداخت.

بدیهی است هریک از افراد جامعه به تنهائی از عهده این فریضه مهم الهی بیرون نمی آید، و دیگر اینکه اگر هر فرد بخواهد انجام این گونه مسائل را به عهده بگیرد غالباً اختلال نظام به وجود می آید، زیرا تنبیه افراد خطا کار اگر بر اساس قدرت نباشد غالباً با عکس العمل و مقاومت از طرف مقابل مواجه می شود و به جنگ و خونریزی و هرج و مرج و در نهایت به اختلال نظام کشیده می شود.

ص: 105

از این رو اقامه حدود و تعزیرات از شئون حکومت است، و هر کس نمی تواند عهده دار آن گردد. در خبر حفص بن غیاث آمده است که گفت: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: چه کسی باید اقامه حدود کند، سلطان يا قاضی؟ حضرت فرمود: «اقامه حدود با کسی است که حکومت بدست اوست».

از دقت در روایات «امر به معروف و نهی از منکر » بدست می آید که عمده نظر در آنها به امر و نهی است که موجب اقامه فرایض در جامعه، و رد مظالم، و امنیت راهها، و آبادانی زمین و گرفتن حق ستمدیدگان از ستمگران گردد، روشن است که این گونه امور به این گستردگی جز با قدرت گسترده و سلطه حکومت حاصل نمی گردد. در نهج البلاغه آمده و هر کس با شمشیر از منکری جلوگیری کند تا کلمه خداوند بر فراز آید و کلمه ستمگران به زیر کشیده شود این آن کسی است که به راه هدایت دست یافته است».

6- ضرورت نظم در جامعه منتظران

ضرورت برقراری نظم در جامعه اسلامی از مسائل مسلمی است که نه تنها بر اساس نصوص اسلامی بلکه بعنوان یک ضرورت عقلی مورد اتفاق فقهاء اسلام قرار گرفته است، تا آنجا که اختلال نظام را یکی از ادله حاکم بر سایر احکام و مقررات اسلامی بشمار آورده اند و در هر موردی که حکمی از احکام اسلام موجب اختلال نظام گردد آن را منتفی و بعنوان ثانوی بی اثر تلقی نموده اند.

موارد بسیاری از این نوع استدلال را می توان در کتب فقهی مشاهده نمود. نمی توان بدون یک سازمان متشکل سیاسی و دستگاه حکومتی به نظم دلخواه

ص: 106

اسلامی در جامعه دست یافت. و نیز نمی توان بدون آن از اختلال نظام و هرج و مرج جلوگیری نمود؟ آنها که در زمینه ضرورت تشکیل دولت در دوران انتظار تردید به خود راه می دهند آیا فکر کرده اند که در شرایط نبود حکومت چه اوضاع آشفته و اختلالاتی در زندگی اجتماعی بوجود می آید؟

7- ضرورت وحدت اسلامی

وحدت اسلامی بر پایه اخوت و اعتصام به حبل الله که از ضروریات احکام اسلامی است و دعوت اسلام همواره در جهت تحقق بخشیدن به این آرمان انسانی و برای رسیدن به وحدت جامعه بشری بوده است نیازمند به قدرت سیاسی و تشکیلات اجرائی و برنامه ریزی دراز مدت از طریق یک حکومت مقتدر اسلامی است.

تامین و تضمین وحدت اسلامی و پاسداری از تمامیت ارضی مسلمين و ممانعت از نفوذ مادی و معنوی اجانب و دست نشانده های آنها و از همه بالاتر آزادسازی ملتها و سرزمینهائی که تحت نفوذ و اشغال نیروی دشمن اسلام است راهی جز این وجود ندارد که حکومتی مقتدر همه این مسئولیتها را بر عهده بگیرد و دولتی اسلامی تشکیل و با تمام قدرت از آن حمایت گردد.

حضرت زهرا علیهاالسّلام در خطبه معروف خود می فرماید: امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است.

امام خمینی رحمه الله در مورد این ضرورت فرموده است: «ما برای اینکه وحدت امت اسلام را تأمین کنیم، برای اینکه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولت های دست نشانده آنها خارج و آزاد کنیم، راهی نداریم

ص: 107

جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم، چون به منظور تحقق وحدت و آزادی ملت های مسلمان بایستی حکومتهای ظالم و دست نشانده را سرنگون کنیم، و پس از آن حکومت عادلانه اسلامی را که در خدمت مردم است به وجود آوریم، تشکیل حکومت برای حفظ نظام و وحدت مسلمین است.» (1)

8- آمادگی برای حضور

در روایات «انتظار» از امام جعفر صادق علیه السّلام روایتی این چنین آمده است:

باید هر یک از شما برای خروج قائم اسلحه تهیه کند، اگرچه یک نیزه باشد به همین دلیل، در گذشته، شیعیان به این امر توجه بیشتری داشته اند و هر کدام سلاحی تهیه می کردند، قاسم بن زکریا می گوید: من در خانه عباد بن یعقوب رواجنی (م 250 ق)، شمشیر به دیوار آویخته ای دیدم. پرسیدم: این برای کیست؟ او گفت: این را آماده کرده ام تا با آن در رکاب حضرت مهدی علیه السّلام بجنگم. از امام جعفر صادق علیه السّلام. در فرازی از زیارت «سرداب مقدس» آمده است: «اللهم كما جعلت قلبي بذكره معموراً، فاجعل سلاحی بنصرته مشهوراً».

در این زیارت نیز از «سلاح مشهور» (شمشير آخته) و جنگ در رکاب مهدی سخن رفته است و این به معنای آماده باش دائمی منتظران دولت مهدوی است. یاقوت حموی، مورخ معروف قرن هفتم هجری مینویسد: در سال های نخست تسلط مغولان بر ایران، مردم شهر کاشان، هر روز هنگام سپده دم، از دروازه خارج می شدند و اسب زین کرده ای را یدک می بردند، تا حضرت مهدی علیه السّلام در صورت ظهور بر آن اسب سوار شوند. بنا به نقلی شیعیان قم و

ص: 108


1- ولایت فقیه، ص 36

کاشان هر صبح جمعه مسلّح و مجهز با اسبان سواری از شهر بیرون می آیند و در بیابان، حالت انتظار دارند که مهدی موعود علیه السّلام بیاید و اینان در رکابش باشند، وقت می گذرد و اینان بر می گردند اما با تأسف می گویند: این جمعه هم نیامد. در زمان فرمانروایی سربداران نیز نظیر همین عمل در شهر سبزوار معمول بوده است.

هر چند بعضی ها، این نوع سلاح و حرکت های حماسی و تجهیز اسب و شمشیر را نوعی کار نمادین و تمثیلی می دانند، امّا این نوع کارها خود، تأثیری بسزا در زنده نگه داشتن اعتقاد به انتظار و یادآوری دعا و تلاش برای تعجیل فرج و ظهور حضرت مهدی علیه السّلام داشته است و انقلابهای مختلف شیعیان در طول تاریخ، این را ثابت کرد که همه ی آن کارها، نمادین و تمثیل نبوده است و در موقع خود، همان سلاح ها و اسب ها، در حرکت های انقلابی شیعه، حماسه آفریده اند.

بدون شک آمادگی برای خروج امام زمان در امور فردی و تهیه تجهیزات شخصی خلاصه نشده و بسیار از آمادگی ها در سایه حکومت قدرتمند فراهم می شود، بنابراین تشکیل حکومت از آن جهت که مقدمه فراهم آوردن آمادگی های جمعی است ضرورت دارد.

پاسخ از چند شبهه

در بحث ضرورت وجود حکومت در دوران انتظار ممکن است احياناً برای بعضی از افراد شبهاتی به وجود آید که جا دارد به بررسی و تحلیل هر کدام از آنها پرداخته شود.

ص: 109

در بیشتر روایات مهدویت آمده است که پیش از ظهور امام مهدی علیه السّلام دنیا از ظلم و جور و تجاوز و تعدی پر خواهد شد، این امر گویای این نکته است که بین دنیای آکنده از ظلم و جور و آمدن مهدی علیه السّلام پس از آن رابطه ای وجود دارد و در واقع لازمه قیام حضرت مهدي علیه السّلام در گرو تحقق آن است و تا دنیا از ظلم و جور و تجاوز پر نشود، ظهوری هم رخ نخواهد داد. بنابراین وجود حکومت صالحان، مانع تحقق ظلم و جور می شود و ظهور امام علیه السّلام حداقل، به تاخیر می اندازد!

در پاسخ به این شبهه باید گفت: زیاد شدن این فسادها در میان مردم، در واقع نوعی از فراگیر شدن ظلم و جور روی زمین است. البته فساد و گناه کم و بیش در میان مردم بوده، مهم فراگیر شدن آن است به گونه ای که بدیها بر خوبی ها، ضد ارزشها بر ارزش ها غلبه می یابد. شهید مطهری، روایتی را از شیخ صدوق می آورد. این امر (قیام مهدی علیه السّلام) تحقق نمی پذیرد مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد. پس سخن در این است که گروه سعداء و گروه اشقیا هر کدام به نهایت کار خود برسند. سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتها درجه شقاوت برسند (1) » .

در خود روایات یاد شده روایات هست که وقتی حضرت ظهور می کنند شیعیان حضرت از اطراف جهان به طرف حضرت می آیند؛ یعنی در همان زمان تعدادی کم یا زیاد که آن روشن نیست؛ مسلمان هستند، شیعه، موحد، مصلح و اهل انجام وظیفه هستند.

حضرت امام علیه السّلام به این دیدگاه را به شدت مورد انتقاد قرار داده می فرمایند:

ص: 110


1- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 24، ص 439

«یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید! حضرت صاحب که تشریف می آورند برای چه می آیند؟ برای اینکه گسترش دهند عدالت را برای اینکه حکومت را تقویت کنند برای اینکه فساد را از بین ببرند، ما بر خلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینکه حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می کنند؟ حضرت می آیند می خواهند همین کارها را بکنند الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد بلکه تکلیفشان این است که دعوت کند مردم را به فساد؟ به حسب رای این جمعیت که بعضی هایشان بازی گرند و بعضی هایشان نادان. این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام. هر کس نفرین به صدام کند خلاف امر کرده است برای اینکه حضرت دیر می آیند... ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذنابشان از قبيل صدام باشیم و امثال اینها تا اینکه اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند همان کاری که ما می کنیم و ما دعا میکنیم که ظلم و جور باشد حضرت می خواهند همین را برش دارند.» (1)

در برخی روایات پرچم های قبل از ظهور طاغوت خوانده شده است. از دیدگاه برخی نکوهش اهتزاز پرچم قبل از قیام حضرت مهدی در این روایات به معنای نکوهیدگی حکومت و نظام سازی در دوره انتظار است. زیرا برافراشتن پرچم، کنایه از تلاش برای دستیابی به قدرت است.

ص: 111


1- صحیفه امام، ج 21، ص 14 - 15

از این گونه روایات نمی توان به طور مطلق نفی و نکوهیدگی تشکیلات قدرت در همه اشکال آن را نتیجه گرفت و ناچار می بایست احادیث فوق را به معنای نفی شکل خاصی از تشکیلات قدرت دانست و از واژه طاغوت که در روایات یاد شده، آمده است معلوم می شود شکل خاصی از حکومت مورد نظر بوده است. زیرا چنان که از موارد استعمال واژه طاغوت بر می آید طاغوت کسی است که از حدود الهی تجاوز کرده و خواهان پذیرش حاکمیت خود در مقابل حاکمیت خدا است.

در نقل های دیگری که از این روایات وجود دارد بعد از ذکر این نکته که صاحب آن پرچم طاغوت است، «يعبد من دون الله» (صاحب آن پرچم غیر خدا را عبادت می کند) این جمله بیانگر این نکته است که صاحب آن پرچم انسان ها را به غیر خدا می خواند. بنابراین این روایات لزوماً در صدد نفی همه اشکال قدرت در عصر انتظار نیستند.

امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: «یک دسته دیگری بودند که می گفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر علمی بلند شود قبل از ظهور حضرت آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه هر حکومتی باشد در صورتی که آن روایات که هر کس علم بلند کند علم مهدی به عنوان

ص: 112

مهدویت بلند کند. حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی باشد آیا معنایش این است که ما تکلیفمان دیگر ساقط است؟» (1)

ایشان در ادامه کلامشان می فرمایند:

«اینهایی که می گویند که هر علمی بلند بشود... خیال کردند که هر حکومتی باشد این بر خلاف انتظار فرج است اینها نمی فهمند چی دارند می گویند. اینها تزریق کردند بهشان که حرف ها را بزنند. نمی دانند دارند چی چی می گویند. حکومت نبودن یعنی اینکه همه مردم به جان هم بریزند بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، بر خلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند همه را به دیوار می زدیم برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد این را باید به دیوار زد. این گونه روایت قابل عمل نیست.» (2)

برخی از روایات دلالت دارد بر اینکه هر حکومتی پیش از ظهور امام زمان علیه السّلام تشکیل شود، محکوم به شکست است. با توجه به این روایات، حکومت دینی و نظام ولایت فقیه در عصر غیبت، ناموفق خواهد بود و مرضّی معصومین علیهم السّلام نیست.

آنچه از این روایت و روایات مشابه آن استفاده می شود این است که اگر کسی پیش از قيام قائم علیه السّلام قیام کند و داعیه ی امامت داشته باشد و مردم را به خود دعوت کند، محکوم به شکست است. امّا اگر کسی مردم را به امام زمان

ص: 113


1- صحیفه امام، ج 21، ص 14
2- صحیفه امام، ج 21، ص 16

دعوت کند یعنی شرایط قیامش مهیّا باشد، چنین قائدی ممکن است حتی شهید بشود، ولی دین، قیام و اقدام او پیشرفت می کند. اگر فرض کنیم که روایتی یافت شود که به طور مطلق بگوید هر قیامی صورت بگیرد، محکوم به شکست و نادرست است، این روایت چون مخالف با خطوط اصلی قرآن و سنت قطعيّه معصومین: است، مردود و غیر قابل پذیرش است، زیرا این همه آیات و روایاتی که ما در جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و احیای کلمه دین و اقامه حدود الهی داریم و اینها مخصوص زمان خاصی نیست، نشان می دهد که جلوگیری از احیای دین، سخنی نادرست و قابل پذیرش نیست. اگر در عصر غیبت، حکومت دینی نباشد، لازمه اش حاکمیت قوانین غیر دینی و افراد ناصالح بر مردم مسلمان است که هیچ گاه خداوند و رسول اکرم صلّی الله علیه و آله به چنین چیزی راضی نیستند.

در پایان نتیجه بررسی اجمالی این نوشتار را می توان در نکات زیر خلاصه کرد:

1- تشکیل حکومت از اساسی ترین نیاز بشر است، که بدون آن حیات اجتماعی انسان قابل دوام نمی باشد.

2- در دین اسلام دین و سیاست انفکاک ناپذیر بوده و از این رو، نیاز به حکومت و حاکم، در بین همه فرقه های اسلامی، مورد اتفاق و اجماع شناخته شده است. اندیشمندان مسلمان حکومت با محتوای دینی را همواره مورد بحث قرار داده و در این مورد دیدگاههای مختلفی ارائه شده است. حکومت دینی مبتنی بر نصوص یا خلافت منتخب امت بوسیله بیعت، تراضى اهل حل و عقد،

ص: 114

انتخاب خلیفه قبل، شورای نخبگان، استیلا و یا وراثت، نمونه های از این دیدگاههاست.

3- انتظار فعال بی نظمی، هرج و مرج، و حکومت استبداد و ظلم و... را در جوامع اسلامی بر نمی تابد و تشکیل حکومت اسلامی و ولائی را بر اساس ضرورت هایی که به طور مشروح ذکر گردید، از وظایف اساسی منتظران می دانند.

ص: 115

[ 6 ]

آیا عمر طولانی امام زمان علیه السّلام می تواند بهانه ای برای انکار وجودش باشد؟

جواب: امام مهدی علیه السّلام در سال 255 هجری متولد شد. بنابراین عمر او هم اکنون بیش از یازده قرن است. پذیرش این عمر طولانی با توجه به قدرت مطلقه خداوند، هیچ مشکل نیست. آنان که طول عمر امام زمان را مشکلی در راه اعتقاد به وجودش می شمارند و مانع از پذیرش ولادتش میدانند، از قدرت نامتناهی خداوند غافلند. همچون کسانی اند که خداوند درباره آنان فرموده است:

« وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ » (1) ؛ «قدر و قدرت الهی را نشناخته اند».

افزون بر این که در انتهای پیشین، افرادی که عمر طولانی داشته اند بسیار بوده اند که قرآن کریم هم از آنان یاد کرده است. قرآن می گوید: نوح در میان قوم خود نهصد و پنجاه سال زیست. (2) دانش امروز سعی می کند که مشکل طول عمر انسان را از راه های علمی و درمانی و بهداشتی حلّ کند. این می رساند که طبق نظر دانشمندان، اگر موانع طول عمر انسان برطرف شود، انسان می تواند مدتی طولانی عمر کند. خداوند می تواند عمر هر کس را که بخواهد تا روز

ص: 116


1- انعام، آیه 91
2- عنکبوت، آیه 14

قیامت دراز کند. مگر او نفرموده است که: اگر یونس از تسبیح گویان نبود، تا روز جزا در شکم ماهی می ماند؟ (1)

آیا این خداوند خالق توانا، نمی تواند با لطف و عنایت ویژه خود، عمر حجت بالغه خویش را طولانی سازد؟ آری، می تواند. (2)

ص: 117


1- صافات، آیه 143 - 144
2- سیمای عقاید شیعه، ص 260

چرا امام زمان علیه السّلام با کلمه «قائم» و «مهدی» خوانده می شود؟

در بسیاری از روایات، آن حضرت با لقب قائم (1) و مهدی، یاد شده و در مورد قائم، بسیار می شد که در زمان ائمه: بر اثر ظلم و فساد و حاکمان غاصب، امامان به یاد امام زمان علیه السّلام می افتادند و می فرمودند: «قائم ما انتقام ما را خواهد گرفت ».

قائم یعنی قیام کننده، نظر به اینکه قیام و نهضت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) جهانی است و در تمام تاریخ بشر چنین قیام و حکومتی نبوده، آن حضرت با این عنوان خوانده می شود.

اما اینکه پیروان آن حضرت با شنیدن این لفظ و یا با تلفظ به این کلمه برمی خیزند و می ایستند، این کار یک نوع عمل مستحبی است و احترام و اظهار پیوند و انتظار آن حضرت است و ضمنا مردم را به یاد نهضت و قیام حضرت مهدی علیه السّلام می اندازد و برای آنها تلقين عملی می شود که باید برخاست، نهضت کرد، امیدوار بود و به زمینه سازی برای ظهور و قيام جهانی رهبری معصوم و

ص: 118


1- ناگفته نماند که امام صادق علیه السّلام فرمود: همه ما امامان قائم هستیم، ولی آن قائم (امام دوازدهم) صاحب شمشیر (قدرت و حکومت است و برنامه ای غیر از برنامه ما دارد (اثبات الهداة، ج 7، ص 127)

قاطع که امید پیامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستی است پرداخت.

این کار حتی در زمان امام صادق علیه السّلام در میان شیعیان معمول بوده، حتی نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا علیه السّلام کلمه «قائم» ذکر شده امام رضا علیه السّلام برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: «اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه؛ خداوندا بر فرجش شتاب کن، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان». (1)

اما در مورد واژه مهدی، از این روست که امام زمان هدایت شده و هدایت کننده است.

امام صادق علیه السّلام در ضمن حدیثی در این مورد فرمود:

«انما سمى القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمي القائم لقيامه بالحق؛ آن حضرت را مهدی گویند، زیرا او مردم را به امری که گم کرده اند هدایت می کند، و قائم گویند چون به حق قیام کند» (2).

از امام باقر علیه السّلام سؤال شد چرا قائم را «قائم» خواندند؟

فرمود: «زیرا یاد او فراموش می شود و بسیاری از معتقدان به امامت آن حضرت، راه ناصحیح می روند».

ص: 119


1- بحار، ج 51، ص 30
2- اثباة الهداة، ج 7، ص 110 و نیز در همین کتاب ص 169 وجه تسمیه دیگری در مورد واژه مهدی از امام باقر علیه السّلام نقل شده است (توضیح اینکه: مردم در آن زمان، اسلام راستین را گم کرده اند حضرت مهدی علیه السّلام آنها را به دین اسلام ناب هدایت می کند) (توضیح المقاصد، ص 512)

از آن حضرت سؤال شد چرا او را منتظر گویند؟ فرمود:

«زیرا برای او غیبتی طولانی است که روزهایش بسیار است افراد مخلص و پاک در انتظارش بسر می برند ولی افراد شکاک و مردد او را انکار می کنند و منکران، نامش را به مسخره می گیرند و تعیین کنندگان وقت بسیارند، عجله کنندگان در او به هلاکت میرسند، مسلمانان در مورد او نجات می یابند.»

ص: 120

[ 8 ]

چرا امام مهدی علیه السّلام شریک قرآن است؟

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: به درستی که من در میان شما در امانت گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا و دیگر عترتم و این دو یادگار من هیچگاه از همدیگر جدا نمی شوند، تا حوض (کوثر) به من برسند. حدیث ثقلین از نظر سندی، از احادیث معتبر و متواتر به شمار آمده که علماء و محدثین بسیاری از شیعه و اهل سنت، در منابع خود، آن را، با عبارات و الفاظ گوناگونی نقل نموده اند و بنابراین در این روایت جای هیچ خدشه و تردیدی باقی نمی ماند. (1) مفاد حدیث در بردارندهی نکات مهم ذیل است:

ص: 121


1- ابن حجر عسقلانی می گوید: حدیث ثقلین با بیش از 20 سند نقل شده است، صواعق المحرقه، عسقلانی، ص 135. مناوی می گوید: بیش از 20 صحابه این حدیث را از پیامبر نقل نمودهاند، فيض القدير، ج 2، ص 14. میر حامد حسین دانشمند بزرگ شیعه این حدیث را از 502 کتاب که همگی به قلم دانشمندان اهل تسنن نگارش یافته، نقل کرده است. آیت الله سبحانی، پرسش ها و پاسخ ها، ص 159؛ موسسه سيد الشهداء، 1369؛ و همچنین ر.ک: عبقات الانوار، ج 4-3، ص 2۔ 10؛ کنز العمال، ج 1، ص 173 . مسند احمد: ج 3 ص 14: أسد الغابه، ج 3، ص 147؛ فيض القدير، ج 3، ص 20-19؛ مستدرک: ج 3 ص 148؛ طبقات الکبری، ج 2 ص 194؛ صواعق المحرقه، ص 136؛ صحیح مسلم: ج 2 ص 362؛ مجمع الزوائد: ج 9 ص 164، المسند الجامع: ج 5 ص 551

1- امامت که از باورهای بنیادین و مسلّمات تشیع است از بعد از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله به عنوان مفسِّر و مبیِّن و مؤیِّد قرآن همواره در کنار این کتاب آسمانی قرار گرفته و با عنایت به عصمت امامت، و لزوم تبیین و تفسير احکام قرآن، هیچ گاه از قرآن جدا نگشته است تا به حدی که امامت را قرآن ناطق نامیده اند.

2- همراهی و همگامی عترت با قرآن فقط در تفسیر و تبیین آن نیست بلکه با توجه به نصوص بین قرآن و عترت مساوات و موازنه برقرار شده است بدین سان که این دو در تبیین احکام، برپایی قسط و عدالت در میان مردم، سازندگی های معنوی و اخلاقی و دیگر امور با هم مشارکت دارند و همان گونه که قرآن میزان القسط (1)، موعظه (2)، عظيم (3)، منار حکمت (4)، شفيع (5)، نور (6)، عزیز (7) و ریسمان محکم (8) است، اهل بیت نیز چنین می باشند. بنابراین با عنایت به موازنه و مساوات عترت با قرآن، در صورت عدم بیان امور فوق توسط قرآن و یا صریح نبودن بیان قرآن، این مهم بر عهده ی اهل بیت است.

ص: 122


1- جامع الاحادیث شیعه، ج 12، ص 481
2- لواعج الاشجان، ص 26؛ يونس، 57
3- بحار، ج 98 ص 239؛ حجر، 87
4- مفاتیح الجنان؛ الحياة، ج 2، ص 120
5- زیارت عاشورا؛ نهج الفصاحة، جمله 662
6- کامل الزیارات، ص 200؛ نساء، 174
7- لهوف، ص 54: فصلت، 41
8- پرتوی از عظمت حسین 7، ص 6؛ بحار، ج 12، ص 31

3- با عنایت به آنکه در حدیث آمده است که: قرآن و عترت هیچ گاه از هم جدا نخواهند گشت، زمان حاضر هم، حوزهی وجودی، دوازدهمین امام از رهبران معصوم - امام مهدی علیه السّلام - می باشد. و آن حضرت هم، همراه و همگام با قرآن و در کنار قرآن است.

4- مراد از عترت، فقط وجود اهل بیت نیست، بلکه شامل قول، فعل، تقریر های بجای مانده از ائمه معصومين علیهم السّلام هم می باشد. که اگر چه در زمان های قبل بیان شده اند ولی همواره در کنار قرآن، بعنوان مفسّر و مبیّن آن می باشند. همچنین شیخ مفید به نقل از سید بن طاوس می فرماید: امام در تبیین احکام شریک قرآن است، از آنجا که احکام الهی غیر متناهی و کتاب خدا متناهی است، و برای مجتهد هم علم به احکام میسر نیست برای همین به امام نیاز است (1). با این بیانات روشن می شود که همه امامان شریک القرآن بوده و در نتیجه این لفظ بر همه آنها اطلاق می شود و البته هر چند در برخی زیارتنامه ها، از امام حسین علیه السّلام به شریک القرآن تصریح شده است (2) ولی این تصریح دلیل بر آن نیست که اطلاق این لفظ به حضرت امام حسين علیه السّلام اختصاص داشته باشد. اما در این زمان، غالبا استعمال شریک القرآن بر

ص: 123


1- الالفين، شیخ مفید، ص 198
2- بحارالانوار، ج 18، ب 26، ص 336؛ همان، ص 355؛ الاقبال، سید بن طاوس، فصل فيما نذكره من لفظ زيارة الحسين، ص 712، دار الكتب الاسلامیه، 1367؛ البلد الامین، ابراهيم بن على عاملی کفعمی، چاپ سنگی، ص 281؛ مصباح، الكفهی، ص 481

حضرت امام مهدي عليه السّلام اطلاق می شود از آن جهت که زمان حاضر، حوزه ی وجودی، آن امام همام بوده و آن حضرت است که در این دنیا در کنار قرآن است.

یکی از آموزه های مهم در تفکر اسلامی، نقش و جایگاه امام معصوم علیه السّلام است. در روایات مختلف و متعددی که در مجامع شیعی و سنی نقل شده است، معرفت به امام، جدا کننده ی اسلام و جاهلیت دانسته شده است. علاوه بر این جایگاه رفیعی که برای امام معصوم علیه السّلام مطرح است، سخن دیگر در نسبت و رابطه امام معصوم علیه السّلام با قرآن کریم است. در روایات مختلفی امام «شریک القرآن» معرفی شده است. در یکی از زیارت های امام حسين علیه السّلام امام شریک قرآن خطاب شده است:

«السلام علیک یا امین الرحمن، السلام علیک یا شریک القرآن، السلام علیک یا عمود الدين، السلام علیک یا باب حكمة رب العالمين، السلام علیک يا عيبة علم الله، السلام علیک یا موضع سر الله، السلام علیک یا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور السلام علیک وعلى الأرواح التي حلت بفنائک» (1).

علامه حلی نیز در استدلالی کلامی بر لزوم امامت، امام را شریک قرآن در تبیین احکام دین دانسته است. از نظر وی یکی از دلایل نیاز به امام شراکت وی، در هدایت گری قرآن است. در استدلال هفتاد و نهم وی بر امامت، بر دو نکته ضرورت وجود امام و عصمت وی تمرکز شده است. استدلال وی در کتاب الالفين چنین است:

ص: 124


1- نک: ابن طاووس، اقبال الاعمال، تحقيق جواد القيومى الاصفهانی، (قم، مكتب الإعلام الإسلامي، محرم الحرام 1416، ج 2، ص 341

امام شریک قرآن در تبیین احکام است. از آنجا که احکام غير متناهی بوده و کتاب متناهی است و برای مجتهد امکان علم به آنها میسر نیست، پس بدان جهت به وجود امام نیاز است. پس چنانکه ممتنع است باطل در قرآن راه یابد، بر امام نیز باطل راهی ندارد؛ چون امام و قرآن از این جهت یکسان هستند، پس امام معصوم است. (1)

در روایات اسلامی رابطه قرآن کریم و امام معصوم، به عنوان دو ثقل مهم و میراث برتر پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله یاد شده است. طبق نقل شیخ صدوق در خصال پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله حدیث معروف به ثقلين را در مسجد جحفه ایراد فرموده است. در احادیث دیگری - که یکی از آنها را نعمانی در کتاب الغيبه نقل کرده است، به مکان این حدیث مسجد خیف معرفی شده است. (2) طبق روایت شیخ صدوق آن حضرت پس از اعلام جانشینی حضرت علي علیه السّلام می فرماید:

بدانید که شما در روز قیامت در کنار حوض بر من وارد خواهید شد و فردا از شما سؤال خواهم کرد، پس از من با ثقلین چگونه رفتار کردید؟ پس مراقب باشید در حین ملاقات با من با آنان چگونه رفتار کرده اید. پرسیدند: یا رسول الله ثقلین چیستند؟ حضرت فرمود: ثقل اکبر کتاب خداوند متعال است که سببی ممدود از جانب خداوند و من به سوی شما و در دستان شما است. سوی دیگر

ص: 125


1- العلامة الحلي، کتاب الألفين، کویت، مكتبه الالفين، 1405 - 1985 م، ص 209 و 210
2- محمد بن إبراهيم النعمانی، کتاب الغيبة، تحقيق فارس حسون کریم، (قم، موسسه انوار الهدی، 1422)، ص 49 و 50

این سبب به سمت شما است. در آن علم گذشته و آینده تا روز قیامت است. اما ثقل اصغر، پس آن هم سوگند قرآن است و او همان على بن ابی طالب و خاندان او هست. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بسر من وارد شوند (1).

روایت نقلين با تقریرهای مختلفی، از سوی راویان شیعی و سنی نقل شده است. اما آنچه که در این روایات اهمیت دارد، «نقش و جایگاه امام معصوم و عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله در هم سنگی با قرآن است. از دیدگاه شیعیان امام معصوم علیه السّلام مفسر قرآن است. درک کامل مفاهیم قرآن صرفا منحصر در مطهرین است. « لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » (2). «مطهرون» طبق تفاسیر قرآنی، همان اهل بیت عصمت و طهارت می باشند که خداوند در قرآن به تمجید آنان پرداخته و بر طهارت آنان حکم نموده است: «إنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (3).

در روایات نبوی صلّی الله علیه و آله اهل بيت ثقل اصغر خوانده شده است. قرآن به عنوان کلام الهى ثقل اکبر است. اهمیت قرآن نسبت به اهل بیت علیهم السّلام آن است که قرآن، پیام الهی بوده و بدان جهت تقدم دارد. در تعابیر مبارک پیامبر

ص: 126


1- الشيخ الصدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: على أكبر الغفاری، قم، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ذي القعدة الحرام 1403 - 1362 ش، ص 65 - 67
2- واقعه، آیه 79
3- احزاب، آیه 33

اسلام صلّی الله علیه و آله نیز همواره تقدّم با خداوند بوده است. فضیلت پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله بر پیامبران پیشین، از آنجا آشکار می شود که حتی در حساس ترین و خطرناک ترین اوضاع نیز ادب محمدی صلّی الله علیه و آله حاکی از تقدیم خداوند بوده است و این اوج غرق شدن در محبوب، در بیان آن حضرت است. قرآن کریم گزارش گفت و گوی آن حضرت را با مصاحب خویش، در غار ثور چنین نقل می کنند که آن حضرت فرمود: « إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا» (1). عظمت این تعبیر را می توان در مقایسه آن با کلام حضرت موسی یافت. حضرت موسی علیه السّلام نیز در مواجهه با وضعیت مشابه و تعقیب لشگر فرعون، هنگام رسیدن به رود نیل به تسکین خاطر بنی اسرائیل می پردازد و خداوند را به یاد آنان می آورد. اما هر چند در هر دو تعبير «خداوند تسکین دهنده قلوب است»، اما ادب محمدی صلّی الله علیه و آله باعث شده است که نام مبارک خداوند بر خویشتن وی تقدم يابد. إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا . اما در کلام حضرت موسی علیه السّلام آن حضرت خویش را بر خداوند مقدم ساخته است. « قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ » (2).

بدین سان است که در کلام نبوی، قرآن به عنوان کلام الهی ثقل اکبر خوانده شده است. البته امام «قرآن ناطق» است و بر ظاهر قرآن برتری و تفوق دارد. اما چنین تفوقی، صرفا نسبت به قرآن ظاهری و در دست مردم است. اما امام نسبت به قرآن حقیقی و آنچه که کلام الهی است، خاضع بوده و معلم و مروّج

ص: 127


1- توبه، آیه 40
2- شعراء، آیه 62

آن است. فقیه اهل بیت علیهم السّلام مرحوم آیت الله تبریزی رحمه الله نیز در سؤالی که از معظم له، در نسبت امام و قرآن می پرسند، بر این نکته تأکید می کنند. از ایشان درباره رأیی سؤال شده است که طبق آن اهل بیت علیهم السّلام در نزد خداوند افضل از قرآن کریم دانسته شده است. ایشان پاسخ داده اند:

قرآن بر دو امر اطلاق می شود: نخست، نسخه چاپ شده یا خطی موجود در دست مردم؛ و دیگری آنچه به واسطه جبرئیل علیه السّلام بر پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نازل شده است و نسخ چاپی یا خطی از آن حکایت می کنند. این همان است که ائمه علیهم السّلام جان خویش را برای بقای آن و عمل به آن قربانی نموده اند. و این همان ثقل اکبر است و با بقای بعضی نسخ آن نیز باقی می ماند. اهل بیت علیهم السّلام ثقل اصغر هستند. اما نمی توان قرآن را در معنای نخست که بر هر نسخه ای اطلاق می شود، با منزلت اهل بیت علیهم السّلام مقایسه کرد؛ بلکه امام قرآن ناطق است و این قرآن صامت و هنگام دوران امر بین حفظ امام علیه السّلام و حفظ برخی نسخ چاپی یا خطی، پس حتما می بایست بر حفظ امام اقدام نمود، چنان که این امر در قضیه صفين اتفاق افتاد. (1)

طبق روایات وارده، ثقلین از همدیگر جدایی ناپذیرند. بدین جهت است که رابطه امام با قرآن، از منظر دیگری نیز نمود می یابد. طبق تصریح قرآن کریم، قرآن در دو مرحله تنزیل و انزال ابلاغ شده است. مرحله تنزیلی، مرحله تدریجی است و اختصاص به ساحت مقدس پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله دارد و در طول با ما

ص: 128


1- تعليقه آیت الله تبریزی بر کتاب: صراط النجاة في أجوبة الاستفتاءات، (قم، دار الاعتصام للطباعة و النشر، 1417)، ج 2، ص 566 و 567

23سال دوره رسالت بر آن حضرت نازل شده است تا با بیان تدریجی احکام اسلامی، به جامعه تازه مسلمان، آنان را در موارد پیش رو راهنمایی کند. آیه شریفه « وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا » (1) ، نزول تدریجی آن را بیان می کند. اما علاوه بر این مرحله، قرآن به صورت انزال یکباره نیز از جانب خداوند نازل شده است. در سوره قدر بر این امر تصریح شده است: « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ » (2).

در جای دیگر بر وقوع انزال قرآن در شب قدر تأكيد شده است: « وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ » (3)، طبق روایات اسلامی هر چند وقوع تنزیل قرآن یک مرحله بیش نبوده است؛ اما انزال قرآن همواره در شب قدر رخ می دهد و تکرار می شود. از این جهت یکی از مسائل مطرح در این زمینه ارتباط قرآن به عنوان ثقل اکبر با امام به عنوان ثقل اصغر است. مفسران شیعی با تمسک به این مسأله، از نزول قرآن در شب قدر بر قلب مبارک امام سخن گفته اند. شب قدر، شب تقدير اعمال و نزول فرشتگان و روح است.

مهبط و محل نزول قرآن، فرشتگان و روح، جز امام نخواهد بود و با توجه به استمرار این امر لازم خواهد بود تا همواره امام حضور داشته باشد و قرآن و تقدير اعمال را دریافت کند. این امر حاکی از پیوند مجدد میان امام معصوم علیه السّلام و قرآن کریم است. بدیهی است در عصر کنونی - که عصر ولایت

ص: 129


1- اسراء، آیه 106
2- قدر، آیه 1
3- دخان، آیه 3

و امامت حضرت ولی عصر علیه السّلام می باشد - قرآن با آن حضرت عجین گشته و آن حضرت قرآن ناطق است. صاحب تفسير نور الثقلين همراه با دیگر مفسران شیعی، استناد نموده اند که بدون وجود امام، شب قدر نیز امکان پذیر نخواهد بود. وجود شب قدر، به عنوان شب نزول قرآن و نازل شدن ملائكه و روح، دلیل بارزی برای وجود امام و عدم جدایی نقل اکبر و ثقل اصغر است.

در روایات مختلفی با شب قدر بر ضرورت امامت احتجاج شده است. در حدیثی امام باقر علیه السّلام فرمود: «يا معشر الشيعة! خاصموا بسورة إنّا أَنْزَلْناهُ تفلحوا، فوالله أنّها لحجّة الله تبارک و تعالى على الخلق بعد رسول الله صلّی الله علیه و آله وأنّها لسيّدة دينكم وأنّها لغاية علمنا. يا معشر الشيعة! خاصموا بحم وَ الكِتابِ المُبِينِ... فإنّها لولاة الأمر خاصّة بعد رسول الله..؛ ای جماعت شیعه! با خصم خود به سوره «انا انزلناه» محاجّه کنید که پیروز خواهید شد. پس سوگند به خدا که این سوره از برای حجت خداوند - تبارک و تعالی - بعد از رسول است. این سوره همانا مدرک دین شما و نهایت علم ما است. ای جماعت شیعه! با آیه «حم و الكتاب المبين..». احتجاج کنید؛ زیرا این آیات اختصاص به والیان امر بعد رسول خدا دارد...» (1) و نیز فرمود: «وأيم الله! إنّ من صدّق بليلة القدر، ليعلم أنّها لنا خاصّة...؛ به خدا سوگند؛ همانا هر کس تصدیق کند ليلة القدر را، علم پیدا می کند که از برای ما است...». (2)

ص: 130


1- کافی، ج 1، ص 249
2- همان، ج 1، ص 252-253

رسول خدا صلّی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمود: «آمنوا بليلة القدر، إنّها تكون لعلیّ بن أبي طالب و لولده الأحد عشر من بعده، به ليلة القدر ایمان آورید؛ زیرا برای علی بن ابی طالب و یازده فرزند بعد از او است» (1). امير المؤمنين علیه السّلام به ابن عباس فرمود: «إنّ ليلة القدر في كلّ سنة، وأنّه ينزل في تلك الليلة أمر السنة وأنّ لذلك الأمر ولاة بعد رسول الله صلّی الله علیه و آله فقلت: من هم؟ فقال: أنا وأحد عشر من صلبي أئمّة محدّثون..؛ همانا در هر سال ليلة القدر است، در آن شب امر یک سال نازل می شود. برای آن والیانی است بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله . ابن عباس می گوید: عرض کردم: آنان چه کسانی اند؟ حضرت فرمود: من و یازده نفر از صلب من که همگی امام و محدث اند» (2).

رابطه حضرت مهدي علیه السّلام با قرآن کریم، تنها به این امور ختم می شود. موارد فوق در تمامی اهل بیت عصمت و طهارت جاری بوده است. اما رابطه امام با قرآن کریم، تجلی خاصی نیز در عصر ظهور دارد. چنین رابطه ای به حضرت مهدی علیه السّلام اختصاص دارد. در روایات اسلامی تأکید شده است که آن حضرت احیاگر قرآن است. این احیاگری در راستای اصلاحات دینی و فرهنگی و نوسازی جامعه اسلامی است. مجموع این نوسازی ها و بازسازی ها گاه آن چنان زیاد و دگرگون کننده است که در پاره ای از روایات اسلامی، از آن به «دین جدید» و «کتاب جدید» تعبیر شده است. در روایتی از امام صادق علیه السّلام در کتاب «اثبات الهداة» نقل شده است: «يقوم بامر جديد، و کتاب جدید، و

ص: 131


1- كمال الدين، ج 1، ص 280-281
2- کافی، ج 1، ص 247 - 248

سنّة جديدة و قضاء جديد؛ (هنگامی که قائم) خروج کند امر تازه، کتاب تازه روش تازه و داوری تازه ای با خود می آورد» (1).

تازگی این برنامه ها و روش ها و داوری ها، نه به خاطر آن است که مذهب جدیدی با خود می آورد، بلکه آنچنان اسلام را از میان انبوه خرافات، تحريفها، تفسیرهای نادرست و تلقّی های غلط بیرون می آورد که بنایی کاملا نو و جدید جلوه می کند. همچنین تازگی کتاب نه مفهوم آن است که یک کتاب آسمانی جدید بر او نازل شود، چرا که امام قائم است و حافظ دین، نه پیامبر و آورنده آیین و کتاب جدید؛ بلکه قرآن اصیل فراموش شده را چنان از زوایای تحریف های معنوی و تفسیرهای نادرست بیرون می کشد که می توان نام کتاب جدید بر آن گذاشت. (2) بدین سان جدایی ناپذیری و شراکت قرآن با امام معصوم علیه السّلام در این عصر ظهور، مجددا تجلی خواهد یافت و آن حضرت احکام قرآن کریم را بر روی زمین زنده خواهد نمود.

ص: 132


1- بحار الانوار، ج 52، ص 230
2- آیت الله مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی عليه السّلام، قم (انتشارات هدف)، ص 285

[ 9 ]

چرا به هنگام شنیدن نام قائم عليه السّلام برمی خیزیم؟

هنگامی که «دعبل خزاعی» اشعار خود را در محضر امام هشتم عليه السّلام خواند، چون از بقية الله و قیام شکوهمند آن حضرت یاد کرد، امام رضا علیه السّلام از جای برخاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولی عصر علیه السّلام تواضع نمود و برای فرجش دعا کرد. (1) از امام صادق علیه السّلام سؤال شد که چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود:

برای آن حضرت غیبت طولانی است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد، به هر کسی که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت آمیز می کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید. (2)

ص: 133


1- التستری، قاموس الرجال، ج 4، ص 290
2- منتخب الاثر، ص 506

[ 10 ]

منظور از بیان مهدویت چیست؟

منظور از بیان مهدویت چیست؟

برای پاسخ لازم است در آغاز این واژه را از نظر لغوی مدنظر قرار دهیم و سپس ببینیم منظور از این کلمه یا به عبارت دیگر اصطلاح مهدویت چیست؟

الف) تعریف مهدویت در لغت

مهدویت از نظر لغوی یا مصدر جعلی است و یا صفتی منسوب از مهدی است. یعنی؛ مهدویت، که یک کلمه عربی است و از واژه مهدی گرفته شده است؛ دو گونه استعمال می شود. یکی به صورت مصدر جعلی است با این توضیح این که هر وصفی که «یای» مشدد و «تا» (یّت) به آن اضافه شود، تبدیل به مصدر میشود مثل عالميّت، حاکمیّت. مهدویت هم همان کلمه مهدی است که پای مشدد و تا به آن اضافه شده است و به صورت مصدر جعلی به کار می رود. یعنی مهدوی بودن.

کاربرد دیگر مهدویت به صورت نسبت و صفت منسوب است. در این حالت، «ی» آخر آن، مصدری نیست بلکه «یا»ی نسبت است و «ت» هم، تای تأنيث است که به صورت وصفی برای موصوف محذوف به کار می رود یعنی طریقه مهدویه یا نسبت مهدویه. بنابراین صفاتی نظیر حسنه، سيئه و خطيئه، صفاتی است که موصوفش محذوف یا فراموش شده است.

ص: 134

ب) مهدویت در اصطلاح

چنانکه گفتیم مهدویت دارای دو ساختار و دو نوع کاربرد است. اما اولین کاربرد (یعنی مهدی بودن) مطرح و ملحوظ نیست، آنچه معمولاً مطرح است، همان صفت نسبی است. یعنی؛ روش، مذهب، رفتار، فکر و عقیده ای که به مهدی انتساب داشته باشد. می توان گفت، این «ی» تقریباً معادل ایسمی است که در زبان های اروپایی به کار می رود. به انگلیسی نوشته می شود «Mahdism» یا «مهدیسم».

نکته دیگر این که برای انتساب، کمترین نسبت کافی است. وقتی می گوئیم مهدویت طريقه ای منسوب به حضرت مهدی یا فکر و عقیده ای منسوب به ایشان است، ممکن است این انتساب از این جهت باشد که اصلاً محور آن فکر و شخص مهدی است که اعتقاد به او می شود مهدویت.

پس مهدویت یعنی معتقد بودن به وجود مهدی، گاهی نسبت، بیش از این حیثیت لحاظ می شود یعنی رفتار هم رفتار مهدی پسند باشد یا رفتاری باشد که از او اخذ و الهام گرفته شده باشد. بدین ترتیب فکر، طریقه و یا رفتاری که انتساب به حضرت مهدی داشته باشد را مهدویت یا مهدیسم یا مهدوی می گوئیم.

البته منظور ما مهدی مشخص و مهدی خاصی است؛ یعنی حضرت مهدی محمد بن الحسن العسکری که در سحرگاه نیمه شعبان سال 255 هجری برابر با 869 میلادی در سامرا به دنیا آمد، او نُهمین نسل از سبط کوچک پیامبر - حسین بن علی - بود. در پنج سالگی به امامت رسید و دارای دو غیبت کوتاه مدت و بلند مدت است. غیبت کوتاه او سال 329 پایان یافت و غیبت بلند

ص: 135

مدت او از آن سال آغاز شده و هنوز ادامه دارد. (1) او همان است که با آمدن و ظهور خویش جهان را پر از عدل و داد می کند. بنابراین آنچه به ایشان انتساب دارد، مهدویت می شود.

برخی از اندیشمندان غربی نیز نگاه مسیحاباوری و موعودگرایی را نزدیک همین معنا گفته اند، مثلا دائرة المعارف دین در این باره می گوید: «اصطلاح مسیحا باوری بر نهضت، یا نظامی از عقاید و نظرات دلالت می کند که محور آن انتظار ظهور یک مسیح (برگرفته از واژه عبری مشباح (mashiah)، یعنی «خود تدهین شده») است» (2).

فلسفه غیبت چیست؟

علت غیبت امام مهدی علیه السّلام از اسرار الهی است که به حقیقت آن نمی توانیم پی ببریم. برای غیبت موقّت، نمونه هایی از زندگی اولیای خدا در گذشته و امت های پیشین وجود دارد. مثلاً موسای کلیم علیه السّلام چهل روز از امت خویش غایب شد و همه آن مدت را در میقات گذراند (3). حضرت مسیح به خواست خدا از چشم امتش پنهان شد و دشمنانش نتوانستند او را بکشند و از بین ببرند (4). حضرت یونس علیه السّلام نیز مدتی از میان قوم خود پنهان بود (5).

ص: 136


1- شیخ مفید، ارشاد، ص 346؛ شیخ کلینی، الکافی، ج 1، ص 514؛ شیخ طوسی، الغیبه، صص .141 -143
2- دائرة المعارف دین، ویراسته میرچا الیاده، ج 9 ص 469 تا 481، مدخل Messianism چاپ شرکت انتشاراتی مک میلان نیویورک آمریکا در سال 1987، این مقاله توسط آقای بهروز جندقی برای فصلنامه انتظار، ش 6 و 7 ترجمه شده است
3- اعراف، آیه 142
4- نساء، آیه 158
5- صافات، آیه 140

پس غیبت امام زمان علیه السّلام از دیده ها، موضوع تازه ای نیست و این غیبت هر چه هم به درازا بکشد نمی تواند بهانه انکار اصل وجود مهدی علیه السّلام گردد. اساساً هرچه که از راه نقل متواتر ثابت شود، اما انسان نتواند آن را تجربه یا مشاهده کند، نمی تواند آن را انکار یا در پذیرش آن تردید کند، چون این تواتر در نقل اطمینان آور است. در غیر این صورت، بسیاری از مطالب مسلّم و ضروریات دین در معرض انکار و تردید قرار خواهد گرفت با این حال باید گفت: در حدّ فکر بشری ما شناخت فلسفه غیبت ممکن است و آن این است که از آنجا که خداوند متعال اراده فرموده که بسط عدالت و گسترش توحید را در سطح جهان به وسیله او قرار دهد و این آرزوی بزرگ و آرمان متعالی پس از گذشت مدت زمانی تحقق پذیر خواهد بود، یعنی دورانی که عقل بشری به کمال برسد و آمادگی فکری برای آن مرحله پیدا کند و جهان با اشتیاق، از موكب آن امام عدالت گستر و آزادی بخش استقبال کند، طبیعی است که اگر آن امام در میان مردم آشکار باشد و با آنان زندگی کند، پیش از آنکه آن مسأله پخته شود و مقدمات و زمینه لازم و مناسب آن فراهم گردد سرانجام و سرنوشت او سرنوشت پدران بزرگوارش خواهد بود، یعنی شهادت. و پیش از آنکه آن هدف و آرمان بزرگ به دست او تحقق یابد کشته خواهد شد.

در برخی روایات اهل بیت علیهم السّلام به این حکمت اشاره شده است:

امام باقر علیه السّلام فرمود: حضرت مهدی علیه السّلام پیش از ظهورش غیبتی خواهد داشت. راوی پرسید: برای چه؟ فرمود: از بیم کشته شدن (1). یعنی غیبت، برای جلوگیری از کشته شدن پیش از تحقق آن هدف مورد انتظار است.

ص: 137


1- كمال الدین، صدوق، ص 481، باب 44، حدیث 8

در روایات، جهات دیگری هم برای غیبت او ذکر شده است، همچون آزمایش و امتحان مردم در عصر غیبت، تا معلوم شود تا چه حدّ در راه ایمان و اعتقاد، ثابت قدم و استوارند (1).

ص: 138


1- سیمای عقاید شیعه، ص 258

[ 11 ]

چرا امام عصر علیه السّلام باید در غیبت باشد؟

چرا امام عصر علیه السّلام باید در غیبت باشد؟

فلسفه غیبت حضرت ولیّ عصر علیه السّلام به طور کامل برای ما معلوم نیست، ولی گاه در روایات به مواردی از حکمت های آن اشاره شده که ذیلاً بیان می شود و دیگر حکمتها بعد از ظهور آشکار خواهد شد؛ چنان که علت کارهای حضرت خضر برای حضرت موسی معلوم نشد، مگر به هنگام مفارقت آنها از یکدیگر.

1 - ترس از کشته شدن

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرماید: «لابُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَيْبَة، فَقِيلَ لَهُ: وَلمَ يا رَسوُلَ الله؟ قال: يَخافُ القَتْلَ، آن پسر، به ناچار غیبتی خواهد داشت. پرسیدند: چرا ای پیامبر خدا؟! فرمود: از کشته شدن بیم دارد.» (1)

البته در اینجا ترس فردی نیست، بلکه ترس از این است که زمین خالی از حجت الهی شود. بعضی می گویند: مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟

می گوئیم: خداوند بر همه کارها احاطه دارد، ولی می خواهد امور هستی بر طبق اسباب و از مجرای عادی انجام گیرد و اگر برخلاف این باشد، دنیا دار تکلیف و اختیار و امتحان نخواهد بود. (2)

ص: 139


1- بحارالانوار، ج 52 ص90، باب 20، علة الغيبة؛ علل الشرایع، ج1، ص223، باب علة الغيبة
2- دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 234

2- مصونیت از بیعت با ستمکاران

حضرت ولیّ عصر علیه السّلام پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام، ناچار نمی شود که مانند پدران بزرگوارش از راه تقیه با خلفای وقت بیعت کند. امام حسن علیه السّلام می فرماید:

« إن اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُخْفی وِلادَتَهُ و یُغَیِّبُ شَخصَهُ، لئَلاّیَکوُنَ لأحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إذا خَرَجَ (1) ؛ خدای تبارک و تعالی ولادت او را مخفی میکند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند، در گردن او بیعت با کسی نباشد».

3- جداسازی مؤمنان واقعی

امام صادق علیه السّلام پس از بیان تأخیر فراوان کیفر قوم نوح علیه السّلام می فرماید: «غیبت قائم علیه السّلام به طول می انجامد تا حق روشن گردد و ایمان محض از تیرگی پاک شود و از شیعیان هر کس سرشت ناپاک دارد و بیم آن هست که اگر از امکانات وسیع و امن و امان گسترده در عهد قائم علیه السّلام آگاه شود، منافقانه رفتار کند، با ارتداد آنها خالص و ناخالص از یکدیگر جدا شود» (2).

4- آماده شدن اوضاع جهان

یکی از حکمتهای غیبت، آمادگی فکری بشر برای ظهور آن حضرت است؛ زیرا روش و سیره آن حضرت، رعایت امور ظاهری و حکم به ظواهر نیست، بلکه او بر اساس واقعیات و بدون تقیه و مسامحه، به احقاق حقوق، ردّ مظالم، برقراری عدالت واقعی و اجرای تمام احکام اسلامی می پردازد (3).

ص: 140


1- بحارالانوار، ج 52، ص 279
2- همان، ج51، ص 222
3- نوید امن و امان، لطف الله صافی گلپایگانی، ص 183

[ 12 ]

شیوه تشخیص و تطبیق نشانه های ظهور چیست؟

شیوه تشخیص و تطبیق نشانه های ظهور چیست؟

در سال های اخیر، ادعاهای دروغین در حوزه ی مهدویت بسیار گسترش یافته است و هر از چند گاه از یکی از کشورهای اسلامی، اعم از ایران، عراق، بحرین، مصر، عربستان و... کسی برمی خیزد و با این ادعا که سیّد حسنی، سیّد خراسانی، یمانی، نماینده ی مخصوص امام زمان عليه السّلام يا حتی خود مهدی موعود است، جمعی بی اطلاع را با خود همراه و آتش فتنه ای جدید را برپا می کند.

در چنین فضایی به طور طبیعی برای بسیاری این پرسش مطرح می شود که چگونه می توانیم مهدی موعود عليه السّلام را از مدعیان دروغین بازشناسیم؟ آیا راهی برای جلوگیری از تشخيص ها و تطبيق های نادرست وجود دارد؟ آیا اساساً ظهور امام مهدی علیه السّلام و رویدادهای پیش از آن به حدی روشن است که مردم در مورد آن دچار هیچ گونه تردید و سردرگمی نشوند؟

برای یافتن پاسخ پرسش های یاد شده توجه به چند نکته ضروری است:

1 - روشن بودن امر ظهور

در روایات متعددی بر این نکته تأکید شده است که امر ظهور امام مهدی علیه السّلام از آفتاب نیز درخشان تر است. به همین دلیل، این امر بر هیچ کس مشتبه نخواهد شد و هیچ کس در حقّانیت آن تردید نخواهد کرد.

ص: 141

در این زمینه از امام محمد باقر علیه السّلام چنين نقل شده است:

تا آسمان و زمین ساکن است، شما نیز ساکن و بی جنبش باشید - یعنی علیه هیچکس خروج نکنید - که کار شما پوشیدگی ندارد. بدانید که آن نشانه ای از جانب خدای عزّوجلّ است نه از جانب مردم، بدانید که آن از آفتاب روشن تر است و بر نیکوکار و زشتکار پنهان نخواهد ماند. آیا صبح را می شناسید؛ امر شما همانند صبح است که پنهان ماندن در آن راه ندارد (1).

ابتدای روایت، هشدار به کسانی است که با پیش افتادن بر امامان معصوم علیهم السّلام و با امید تشکیل دولت اهل بیت: دست به قیام های نابه هنگام و حساب نشده می زدند و سرانجام خود و گروهی از شیعیان ناآگاه را به هلاکت می انداختند.

در روایت دیگری، میمون البان از آن حضرت چنین نقل می کند:

من در خیمه امام باقر علیه السّلام نشسته بودم که امام یک طرف خیمه را بالا زد و فرمود: امر ما از این آفتاب روشن تر است، سپس فرمود: نداکننده ای از آسمان ندا می کند که امام، فلان پسر فلان است و نام او را می برد و ابليس - لعنت خدا بر او باد - نیز از زمین ندا کند؛ همچنان که در شب عقبه بر رسول خدا صلّی الله علیه و آله ندا کرد (2).

در همین زمینه مفضل بن عمر از امام صادق علیه السّلام چنین روایت می کند:

ص: 142


1- محمد بن ابراهيم نعمانی، کتاب غیبت نعمانی، ترجمه: محمّد جواد غفاری، باب 11، ص 286، ح 17؛ بحارالأنوار، ج 52 صص 139 و 140، ح 49
2- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور بهلوان، ج 2، ص 555

از ابی عبدالله [امام صادق] علیه السّلام شنیدم که می فرمود: «فریاد نکنید. به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و حتماً مورد آزمایش واقع شوید تا آنجا که بگویند: او مرده یا ملاک شده و به کدام وادی سلوک کرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید و واژگون شوید همچنان که کشتی در امواج دریا واژگون شود، و تنها کسی نجات یابد که خدای تعالی از او میثاق گرفته، در قلبش ایمان نقش کرده و او را به روحی از جانب خود مؤیّد کرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود که هیچ یک از دیگری بازشناخته نشود».

راوی گوید:

من گریستم، آنگاه فرمود: «ای اباعبدالله! چرا گریه می کنی؟» گفتم: چگونه نگریم در حالی که شما می گوئید: دوازده پرچم مشتبه که هیچ یک از دیگری باز شناخته نشود، پس ما چه کنیم؟ راوی گوید: امام به پرتو آفتاب که به داخل ایوان تابیده بود، نگریست و فرمود: «ای اباعبدالله! آیا این آفتاب را می بینی؟»

گفتم: آری، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از این آفتاب روشن تر است» (1).

با توجه به روایات یاد شده، می توان گفت پدیده ی ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است که به هنگام وقوعش، همه ی مردم از آن آگاه می شوند و به حقانیت آن پی می برند. این گونه نیست که تنها جمعی محدود از شیعیان از آن باخبر شوند و به همراهی با آن برخیزند.

ص: 143


1- همان، صص 23 و 24

بنابراین، اینکه می بینیم کسی در گوشه ای از کشور عراق با ایران، خود را به عنوان یکی از شخصیت های مطرح در عصر ظهور معرفی می کند و عده ی ناچیزی از مردمان ناآگاه یا فریب خورده نیز با او همراهی می کنند، اصلاً با واقعیت های ظهور که پدیده ای جهانی و قابل درک برای همگان است، همخوانی ندارد.

2- نبود ابهام در شخصیت و نشانه های مهدی موعود علیه السّلام

در روایات فراوانی که از پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السّلام وارد شده، همه ی ویژگی ها و نشانه های منجی موعود اسلام مشخص شده است و هیچ ابهامی در مورد شخصیت او و چگونگی ظهورش وجود ندارد. بنابراین، می توان گفت اگر کسی به درستی به مطالعه ی معارف مهدوی بپردازد و روایات نشانه های ظهور را با دقت و تأمل بررسی کند، هرگز دچار تشخيص ها و تطبيق های نادرست نمی شود و فریب مدعیان دروغین را نمی خورد. اینکه در گذشته و امروز کسانی به طرح ادعاهای دروغین پرداخته و کسانی هم با آنها همراهی کرده اند، دلیلی جز نادانی و ساده لوحی پیروان و شهرت طلبی و دنیا خواهی مدعیان نداشته است.

افزون بر این، باید توجه داشت که نشانه های ظهور ۔ چنانکه در روایات هم، آمده است . مانند دانه های تسبیح به هم پیوسته اند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم می یابند (1). به بیان دیگر نشانه های ظهور به ترتیبی خاص، در فاصله ی

ص: 144


1- در یکی از این روایات از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله نقل شده است، «نشانه های ظهور چون دانه های یک تسبیح (گردنبند) است که رشتة اتصالش بگسلد و دانه های آن یکی به دنبال دیگری فرو ریزد». (نورالدین علی بن أبي بكر الهيثمي، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 7، ص 321)؛ همچنین ر.ک: سیّد علی بن موسی ابن طاووس، الملاحم و الفتن في ظهور الغائب المنتظر، ص 114

زمانی معین و با شرایطی مشخص رخ می دهند و این گونه نیست که رویدادی مانند خروج خراسانی یا یمانی رخ دهد، بی آنکه مقدمات آنها که در روایات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد یا دیگر رویدادها و نشانه های مرتبط با آنها رخ داده باشد.

3- لزوم مراجعه به فقیهان و عالمان حوزه مهدویت

افزون بر آنچه گفته شد، راه دیگری نیز برای در امان ماندن از تشخیص ها و تطبيق های نادرست و مواجه نشدن با خطر پیروی از مدعیان دروغین وجود دارد و آن مراجعه به فقیهان، عالمان و صاحب نظران حوزه ی مباحث مهدوی است.

تجربه ی تاریخی نشان می دهد که هرگاه اشخاص به دلیل غرور و خودپسندی و باور بیش از حد به خود از فقیهان و عالمان فاصله گرفته اند، به طرح ادعاهای واهی و بی اساس پرداخته و خود و جماعتی را به هلاکت انداخته اند. بنابراین، به محض مواجهه با فردی که خود را از یاران امام زمان علیه السّلام و از زمینه سازان ظهور آن حضرت معرفی می کند، پیش از هر گونه تطبيق و تصدیق، باید به سراغ فقیه و عالمی سرشناس رفت و موضوع را با او در میان گذاشت تا دچار گمراهی و سرگردانی نشویم.

4- ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعیان مهدویت

مطالعه ی سرگذشت کسانی که از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعای بابیت وکالت، سفارت و مهدویت کرده اند و آشنایی با عوامل، زمینه ها و انگیزه های

ص: 145

طرح چنین ادعاهایی می تواند ما را از بسیاری از تشخیص ها و تطبيق های نادرست و در افتادن در دام مدعیان دروغین در امان نگه دارد.

نویسنده ی کتاب امام مهدی علیه السّلام از ولادت تا ظهور مدعیان مهدویت در طول تاریخ را این گونه تقسیم می کند:

1- کسانی که دیگران روی انگیزه های خاصی، آنان را «مهدی» نجات بخش خواندند.

2- کسانی که به انگیزه جاه طلبی و قدرت خواهی چنین ادعای دروغینی نمودند.

3- کسانی که طبق نقشه ی استعمار و به اشاره بيدادگران، به چنین دجال گری و فریب، دست یازیدند و بی شرمانه خود را مهدی نجات بخش، معرفی کردند (1).

بی تردید، مطالعه در احوال هر یک از این گروه ها، در عصر حاضر که ادعاهای دروغین بیش از هر عصر دیگری به چشم می خورد، نقش بسیار مهمی در تشخیص مهدی موعود راستین از مدعیان دروغین مهدویت دارد. (2)

با توجه به نکات یاد شده در می یابیم که شناسایی مدعیان دروغین و در امان ماندن از تشخیص ها و تطبيقهای نادرست در حوزه مهدویت چندان کار دشواری نیست و اگر کسی از صمیم قلب در پی هدایت و یافتن راه درست

ص: 146


1- امام مهدی علیه السّلام از ولادت تا ظهور، صص 566 و 567
2- برای آشنایی بیشتر با منابع مطالعاتی این موضوع ر.ک: علی اکبر مهدی پور، کتابنامه حضرت مهدى علیه السّلام ، ج 2، صص 637 و 638

باشد، هرگز در دام شیادانی که از باور راستین مردم برای رسیدن به مقاصد دنیوی خویش، سوء استفاده می کنند، نخواهد افتاد.

ص: 147

[ 13 ]

راز طول عمر امام عصر علیه السّلام چیست؟

راز طول عمر امام عصر علیه السّلام چیست؟

طول عمر حضرت ولیّ عصر علیه السّلام یک حقیقت قطعی و ثابتی است که نه راهی برای انکار دارد و نه فرصتی برای تردید. این مسئله را می توان از دو منظر مورد بررسی قرار داد.

1 - مادّیون

زیست شناسان می گویند: اگر اختلال ها و آسیب هایی که به انسان می رسد و موجب کوتاهی عمر او می شود، رفع گردد، او بسیار عمر خواهد کرد. و برای این مطلب، عوامل طول عمر را بیان کرده اند؛ مانند: تغذیه مناسب (1)، خواب مناسب، آرامش روحی (2)، عامل ارث (3)، کم خوری (4)، هوای آزاد (5)، سخت کوشی (6)،

ص: 148


1- طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، سید محمد کاظم قزوینی، ص 63
2- همان، ص 60
3- دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص28
4- طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، ص 65
5- همان، ص 65
6- اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 217

سرما و منجمد ساختن (1). هر کدام از اینها با بررسی های فراوان در مراکز پژوهشی، به اثبات رسیده و گفته شده که انسان و موجود زنده را می توان هزاران سال زنده نگاه داشت (2). دکتر هارولد مریمن، رئیس انستیتوی تحقیقات پزشکی آمریکا، معتقد است که 197 درجه زیر صفر را می توان حیات جاودانی نامید. (3) یک کارشناس انگلیسی می گوید: به هم خوردن تعادل ذخيره آهن و مس و منیزیوم و پتاسیم و غلبه یکی از آنها بر دیگری، موجب فرا رسیدن مرگ می شود و به تعبير سعدی:

«چون یکی زین چهار شد غالب *** جان شیرین بر آرد از قالب» (4).

لذا دانشمندان زیست شناس با تلاشی بی نظیر به مبارزه با مرگ بر خواسته، می گویند: می توان مرگ را یک بیماری دانست و لزومی ندارد که این بیماری کشنده باشد. آنها می گویند: آنچه امروز سبب مرگ می شود، انواع بیماری ها است که تا کنون پزشکان و زیست شناسان به شناختن 45 هزار نوع آن موفق شده اند و در صدد معالجه آنها برآمده اند (5). آزمایش های مکرر الکسیس کارل، در ژانویه 1912م. ثابت کرده است که اگر مواد غذایی لازم و تمام احتياجات یک موجود زنده به او برسد، گذشت زمان کوچک ترین اثر پیری در او به

ص: 149


1- مجله دانشمند، سلسله مقالات رابرت نیلسون، سال ششم، ش 12، بهمن 47 تا مهر 48
2- طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، ص 50 به نقل از اطلاعات، ش 11881، 23 دی ماه 44
3- همان، ص 50، به نقل از اطلاعات، ش 11881، 23 دی 44
4- سالنامه شهرت، س 1342، ص 289
5- اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، س 222

وجود نخواهد آورد (1). گروهی از زیست شناسان با تلاش های شبانه روزی خود کتاب های ارزنده ای را تهیه کرده و در زمینه دستیابی به طول عمر، مباحثی ارائه کرده اند که چند نمونه از این کتابها را نام می بریم: 1. امید به یک زندگی نوین، پروفسور شبش فرانسوی؛ 2. جاودانیت، تاتان دارنیک ؛ 3. دانش طولانی کردن عمر، گوفلاند روسی.

2- پیروان ادیان آسمانی

الف) مسلمانان

مسلمانان اعم از شیعه و سنی درباره طول عمر، مباحث قرآنی و روایی و تاریخی را بیان کرده اند. .

قرآن: در قرآن کریم آیاتی هست که عمر طولانی در امت های پیشین را خبر می دهد؛ مانند آیه ای که می فرماید: «ما آنها و پدرانشان را از متاع دنیوی برخوردار ساختیم تا از عمر طولانی بهره مند شدند» (2).

در جای دیگر، قرآن نه تنها از عمر طولانی بلکه از امکان عمر جاویدان خبر می دهد؛ آنجا که می فرماید:

«اگر او (یونس) در شکم ماهی تسبیح نمی گفت، تا روز رستاخیز در شکم ماهی باقی می ماند» (3) .

ص: 150


1- طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم وادیان، ص 22، به نقل از مجله المقنطف سال 59، ش3 ص 240
2- انبیاء، آیه 44
3- صافات، آیه 144

همچنین درباره حضرت نوح می فرماید: «او را به سوی قومش فرستادیم. پس 950 سال در میان آنها در نگ کرد» (1).

البته بر اساس روایات، عمر ایشان 2500 سال بوده است که 950 سال آنرا برای تبلیغ امت خویش صرف کرده است.

روايات: امام حسن علیه السّلام در پاسخ به گروهی که به صلح آن حضرت اعتراض داشتند، به داستان حضرت خضر و موسی اشاره میکند، سپس در ذیل حدیث درباره ولایت و غیبت و طول عمر حضرت مهدی علیه السّلام سخن می گوید:

«آن حضرت، نهمین فرزند برادرم حسین علیه السّلام و فرزند بهترین کنیزان است. خداوند عمر او را در غیبت طولانی قرار داده است» (2).

احادیثی وجود دارد که بر اساس عقیده برادران اهل سنت، حضرت ادریس نیز زنده و در آسمانهاست. علاوه بر احادیث به آیه شریفه: « وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا »؛ «ما او را به جایگاه بس بلند بالا بردیم» نیز استناد می کنند (3) .

احادیث فراوان دیگری از طریق شیعه و سنی دلالت میکنند بر اینکه دجّال در عصر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله زنده بود و تا ظهور حضرت ولیّ عصر علیه السّلام زنده خواهد ماند و به دست حضرت کشته خواهد شد (4).

ص: 151


1- عنکبوت، آیه 14
2- كمال الدين، ج1، ص315، باب 29، ح 2؛ بحارالانوار، ج 52، ص 279، باب 24، ص12
3- قاموس قرآن، ج 1، ص 106
4- صحیح مسلم، ج 4، ص 2267، ص 2240؛ عقد الدرر، ص 291، 281؛ طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، سید محمد کاظم قزوینی، ص100

ب) تاریخ بشریّت:

در طول تاریخ، افراد بسیاری بوده اند که عمرهای طولانی کرده اند که نمونه هایی را بیان می کنیم: لقمان حکیم 3500 سال؛ ضحّاک دوم هزار سال؛ ریان پدر عزیز مصر 1700سال (1).

کسانی هم در عصر کنونی بوده اند که عمرهای طولانی داشته اند: سید علی کوتاهی 185 سال، شیخ علی بن عبدالله، حکمران سابق قطر 150 سال؛ عباس طاهری 131 سال (2).

ص: 152


1- روزگار رهایی، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ص258
2- طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، ص 32

[ 14 ]

زمینه سازان ظهور چه کسانی هستند؟

زمینه سازان ظهور چه کسانی هستند؟

تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدي علیه السّلام به عنوان بزرگ ترین تحولی است که بشر در حیات خود خواهد دید. این واقعه بزرگ بر پایه هایی استوار است که از مهم ترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان و همرزمانی است که تا پای جان برای اجرای اهداف آن حضرت از پای ننشینند.

بازشناسی این عوامل ما را به شناخت آن حکومت سترگ نزدیک تر خواهد کرد. آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگی ها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را برای آن روزگار آماده ساخته ایم؟ شاید آن روز، همین فردا باشد. با فهم این ویژگی ها در خواهیم یافت که پای رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و آیا در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟

با گذری در بوستان کلام معصومان علیهم السّلام این ویژگیها به خوبی فرا روی ما قرار خواهد گرفت. پس قدم در این گلستان پرگل می نهیم و از گلهای عطر آگین آن مشام اندیشه را به پرواز در می آوریم.

پاره ای از ویژگی های یاران آن موعود امت ها از این قرار است:

ص: 153

1- شناخت پروردگار

خداوند متعال فلسفه اساسی آفرینش انسانها را عبادت و بندگی معرفی فرموده است. در آنجا که می فرماید: « وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »؛ (1) جن و انس را جز برای اینکه عبادت کنند خلق نکردم».

این مهم، زمانی حاصل می گردد که شناخت نسبت به آن ذات مقدس فراهم آید. پس از شناخت خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف می شود.

یاران امام مهدی علیه السّلام از جمله کسانی هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است می شناسند. حضرت على علیه السّلام این شناخت والای خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:

«رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفته وهم انصار المهدي في آخر الزمان؛ (2) مردانی مؤمن که خدا را چنان که شایسته است شناخته اند و آنان، ياران مهدی علیه السّلام در آخرالزمانند».

امام صادق علیه السّلام ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلب های آنان را بسان پولاد دانسته می فرماید:

«... رجال كأن قلوبهم زبر الحديد لا يشوبها شک فی ذات الله اشد من الحجر... (3) ؛ آنان مردانی اند که دلهایشان گویا پاره های آهن است. هیچ تردیدی نسبت به خداوند قلبهایشان را نيالايد و [قلبهایشان] از سنگ استوارتر است».

ص: 154


1- ذاریات، آیه 56
2- بحارالانوار، ج 57، ص 229
3- پیشین، ج 52، ص 307

2- شناخت امام زمان علیه السّلام

اگرچه شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضروری است، ولی آنچه که شناخت رهبر آخرین را از اهمیتی دو چندان برخوردار می سازد، شرایط ویژه او است. ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخی از این ویژگی هاست.

یاران امام مهدی علیه السّلام امام خویش را به بهترین وجه می شناسند و این شناخت آگاهانه در تمامی وجودشان رسوخ کرده است؛ بنابراین بار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذیر نخواهد بود.

در روایات فراوانی بیان شده است:

«... من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية (1) ؛ هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی خواهد مرد».

همچنین امام صادق علیه السّلام فرمود:

«... اعرف امامک فاذا عرفته لم يضرک؛ تقدم هذا الامر ام تاخر... فمن عرف امامه كان كمن هو في فسطاط القائم علیه السّلام (2)؛ امام خویش را بشناس، پس وقتی او را شناختی پیش افتادن و یا تاخیر این امر [ظهور] آسیبی به تو نخواهد رساند... پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانند کسی است که در خیمه قائم علیه السّلام باشد».

ص: 155


1- كمال الدين و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج 2، ص 409
2- غیبت نعمانی، ص 331

اگرچه حضرتش در پس پرده غيبت است، ولی هرگز جمال وجودش برای انسان های مهدی صفت پنهان نبوده است.

اگر معرفت به آن حضرت نباشد دیدن ظاهری ایشان نیز سودی دربسر نخواهد داشت. کم نبودند کسانی که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و ائمه اطهار: را زیارت می کردند، ولی بهره معرفتی چندانی از آن اسوه های آفرینش نبردند.

امام صادق علیه السّلام فرمود:

«ومن عرف امامه ثم مات قبل أن يقوم صاحب هذا الأمر كان بمنزلة من كان قاعدا في عسكره لا بل بمنزلة من قعد تحت لوائه (1)؛ هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان علیه السّلام) از دنیا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزاری خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت است».

بنابراین اگر چه شوق دیدار آن حضرت و سعادت دیدنش از اهمیت بسیاری برخوردار است ولی از آن مهمتر شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحی و سنخیت با آن امام همام است. به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفی که خداوند متعال برایش تعیین فرموده عمل کند، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت؛ چنان که در طول همه سالهای غیبت چنین بوده است.

امام صادق علیه السّلام در کمال تاکید، شیعیان را به شناخت خداوند، پیامبر و حجت های الهی فراخوانده، از جمله دعاهای دوران غیبت را اینگونه توصیه فرموده است:

ص: 156


1- اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 371

«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن دینی (1)؛

بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفی نکنی پیامبرت را نشناسم. بارالها! پیامبرت را به من معرفی کن که اگر پیامبرت را به من معرفی نکنی حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفی کن که اگر حجتت را به من معرفی نکنی از دین خود گمراه شوم».

این دعا علاوه بر امام صادق علیه السّلام از نواب اربعه نیز نقل شده که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدي عليه السّلام نقل کرده باشند (2).

3- اطاعت محض از خداوند و اولیای او

پس از شناخت خداوند و امام زمان عليه السّلام و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملی کرد و تبلور حقیقی آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است .

همسو کردن رفتارها، نیتها و جهت گیریها طبق خواست رهبر الهی از مهم ترین ویژگی های رهروی راستین است و این صفت به خوبی در یاران امام مهدی علیه السّلام وجود دارد.

شایان توجه اینکه اگر کسی در مرحله شناخت، در حد ممكن معرفت کسب نمود، در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد؛ حال آنکه اگر کسی در آن

ص: 157


1- کافی، کلینی، ج 1، ص 337؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 342؛ غيبت نعمانی، ص 166
2- ر. ک: کمال الدین، ج 2، ص 512

مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتی شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبی نخواهد بود.

در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است؛ آنجا که خداوند می فرماید:

« أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (1) ؛ «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید».

اگرچه امروزه حضرت مهدی علیه السّلام در پس پرده غیبت است، اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد؛ چرا که اگر کسی اکنون از دستورات آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود.

رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله در این باره فرمود:

«طوبی لمن ادرک قائم اهل بیتی وهو مقتد به قبل قيامه يتولى وليه ويتبرا من عدوه ويتولى الأئمة الهادية من قبله اولئک رفقائی و ذوو ودی و مودتی واكرم امتي على (2) ؛ خوشا به حال کسی که، قائم اهل بیت را درک کند؛ حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامی ترین امت من در نزد من هستند».

4- احترام خالصانه

از آنجایی که امام حقی بزرگ بر گردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است. از اینرو هر آنچه مایه بزرگداشت او می شود از

ص: 158


1- نساء، آیه 59
2- کتاب الغيبة، شیخ طوسی، ص 456؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 286

سوی یاران آن حضرت انجام می گیرد. ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد نموده اند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامی امور، احترام آن حضرت را پاس دارند.

ائمه معصومین علیهم السّلام که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکرده و عظمت شان آخرین معصوم علیه السّلام ، آنها را به تکریم و احترامی مثال زدنی واداشته است.

وقتی «دعبل خزاعی» قصیدهای غراء برای امام علی بن موسى الرضا علیه السّلام خواند - که در ابیاتی از آن به حضرت مهدي علیه السّلام اشاره شده بود - حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و برای فرج قائم آل محمد علیه السّلام دعا فرمود. راوی این عمل ارزشمند امام رضا علیه السّلام را این گونه وصف کرده است:

«فوضع الرضا علیه السّلام يده على راسه وتواضع قائماً ودعى له بالفرج؛ (1) حضرت رضا علیه السّلام دست خود را بر سرش قرار داد و در حالی که ایستاده بود تواضع کرد و برای فرج او [امام زمان علیه السّلام] دعا کرد».

به راستی کسی که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهی می کند، چگونه می تواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!

مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم.

ص: 159


1- منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص 640، ح 3

از امام صادق علیه السّلام سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود: «آن حضرت، غیبت طولانی دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تاسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند نگاه محبت آمیز میکند. از تجلیل و تعظيم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید» (1).

علاوه بر حکمت یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، برای قیام، و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتی بسزاست.

انسان منتظر که زمینه ساز ظهور در عصر غیبت است، باید همواره دارای چنین هدفی باشد و در راه تحقق آن به گونه های مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگی را داشته باشد و ابراز دارد، که هرگاه نام پیشوای قيام (قائم) ذکر میشود به پاخیزد و آمادگی همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگی را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند (2).

5- انتظار راستین

انتظار راستین که اساس شخصیت یاران امام مهدی را شکل می دهد، پیشینه ای بس دراز و طولانی در تاریخ شیعه دارد.

ص: 160


1- پیشین، ح 4
2- خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص 264

آخرین فرستاده الهى بانگ برآورده و انسانها را به روزگاری سراسر نور نوید داده و فرموده است:

«لا تذهب الدنيا حتى يلی امتی رجل من أهل بیتی يقال له المهدی (1)؛ دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردی از اهل بیت من رهبری کند که به او مهدی گفته می شود».

و اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی می گذرد، ولی همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست. و این بشارت بزرگ زندگی مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخی روشن از نمودها و جلوه های فکری و عملی روز به روز به آن دروازه روشنایی نزدیک تر می سازد.

و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است زمینه سازی برای ایجاد آن حکومت موعود است؛ اگرچه زمان برپایی آن از اسرار الهی و تنها در حیطه اراده خداوند است. انتظار به معنای چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدی خاص و به بیان دیگر کیفیتی است روحی که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی برای آنچه انتظار دارند می شود؛ و ضد آن یأس و ناامیدی است. این اندیشه در فرهنگ مهدویت بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیاری از نظریه ها و فرضیه ها فوق العاده تاریک و ظلمانی است.

ص: 161


1- غيبة الطوسی، ص 182

امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است.

پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السّلام بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شماری در فرا رسیدن آن حکومت حقه - که تنها به دست آن حضرت تشکیل می گردد - تاکید فراوانی نموده و آن را از اصول اساسی دینداری شمرده اند و پاداشهای بزرگی برای منتظران بیان فرموده اند.

از همین رو، علمای بزرگ، انتظار ظهور منجی را یکی از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصری اساسی در زمینه سازی و حفظ روحیه مناسب برای درک زمان ظهور ذکر کرده اند. و همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا می داشتند.

در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانی از پیشوایان معصوم علیهم السّلام روایت شده است.

رسول گرامی اسلام صلّی الله علیهو آله در این باره فرموده است:

«افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل (1)؛ برترین کارهای امت من انتظار فرج از خدای عزیز و جلیل است».

بدون هیچ توضیحی توجه خوانندگان محترم را به کلمه «اعمال» یعنی کارها» در روایت جلب می نمائیم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بیکاری. این فرمایش پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله را تا حدودی امام صادق علیه السّلام تبیین فرموده است:

ص: 162


1- كمال الدين، ج 2، ص 644

«من سره أن يكون من اصحاب القائم فلينتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر فان مات وقام القائم بعده كان له من الأجر مثل أجر من ادرکه فجدوا وانتظروا هنيئا لكم ايتها العصابة المرحومة (1)؛ هر کس که خوشحال می شود که از یاران قائم علیه السّلام باشد باید منتظر باشد و با پرهیزگاری و اخلاق نیکو عمل نماید و با چنین حالی منتظر باشد که هرگاه بمیرد و پس از مردنش قائم علیه السّلام به پا خیزد، پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد، پس بکوشید و منتظر باشید. گوارایتان باد ای گروه رحمت شده!»

6- آمادگی برای خدمت به حضرت مهدی علیه السّلام

آنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیای اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند بزرگ ترین افتخارشان خدمت به ساحت بلند مهدی آل محمد صلّی الله علیه و آله خواهد بود.

شاید باور کردن این سخن بسی مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوی ادب و دانشجویی در محضر کلامش بر زمین می نهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیز پرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخيره الهی نزدش برده می شد با حسرتی برآمده از عمق جان و آرزویی بی مانند آهی از نهاد بر می آورد و می فرمود:

«لو ادركته لخدمته ایام حیاتی (2) ؛ اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانی ام خدمتگزار او خواهم بود».

ص: 163


1- غیبت نعمانی، ص 200، ح 16
2- پیشین، ص 245

هرکس بخواهد در آن روزگار به خدمت حضرتش نصیب گردد باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهای خود قرار دهد.

بی تردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتند.

پس منتظر راستین و علاقه مند به حضرت مهدي عليه السّلام باید تمامی لحظه های زندگی خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپری نماید.

7- خودسازی و دیگر سازی

یکی از ویژگی های یاران امام مهدی عليه السّلام در عصر غیبت خودسازی و مواظبت بر رفتار خویش است که در پی آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد.

شکی نیست که دینداری در عصر غیبت حضرت مهدي علیه السّلام از هر زمانی دیگر بسی مشکل تر و طاقت فرساتر است.

حضرت امام صادق علیه السّلام سختی این دوران را این گونه تصویر نموده اند:

«ان لصاحب هذا الأمر غيبة المتمسک فيها بدينه كالخارط للقتاد ثم قال هكذا بيده فایكم يمسک شوک القتاد بیده ثم اطرق مليا ثم قال: أن لصاحب هذا الأمر غيبة فليتق الله عبد ولیتمسک بدینه (1) ؛ صاحب این امر، غیبتی دارد که در آن هر کس از دین خود دست برندارد همانند کسی است که با کشیدن دست خود به ساقه قتاد [که بوته ای تیغدار است] خارهای آن را بسترد، پس کدام یک از شما با دست خود تیغ های قتاد را نگه می دارد؟ »

ص: 164


1- کافی، ج 1، ص 335

سپس آن حضرت مدتی سر به زیر افکنده فرمود: صاحب این امر دارای غیبتی است؛ پس بنده خدا باید پرهیزگاری و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید».

اگرچه آزمایش های دینی برای همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهی است؛ اما در عصر غیبت تمامی عوامل دست به دست هم داده این آزمایش را به کمال خود رسانده است. در این دوران است که نگهداشت دین، بسیار دشوار است و بیشترین مردم به انگیزه های گوناگون ایمان خویش را در زندگی از دست می دهند.

گسترش زمینه های ناباوری، افزایش انگیزه های انحراف و گریز از دین، ستیزه جویی های دشمنان با دینداران و دینداری، از مهم ترین عوامل این آزمایش است. آنان که در این گرداب های ترسناک، دین خود را حفظ کنند از شان و رتبه ای بس رفيع برخوردار خواهند بود. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود:

«يا على واعلم ان اعجب الناس ایمانا واعظمهم يقينا قوم يكونون في آخر الزمان لم يلحقوا النبي وحجب عنهم الحجة فآمنوا بسواد على بياض (1)؛ اى على! بدان که شگفت انگیز ترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین، مردمی اند که در آخرالزمان خواهند بود؛ پیامبر را ندیده اند و حجت (امام علیه السّلام) نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهی که بر سفیدی رقم خورده است ایمان آورده اند».

ص: 165


1- بحارالانوار، ج 52، ص125

انسان در این دوران برخلاف دوران معاصر پیامبر صلّی الله علیه و آله، از تمامی دریافت های حسی نسبت به پیامبر و امام علیه السّلام دور است و تنها بر اساس درک عقلی و تاریخی، پیامبر صلّی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم را می شناسد و به رسالت و امامت ایشان ایمان می آورد.

امام سجاد علیه السّلام در این باره می فرماید:

«يا أبا خالد ان اهل زمان غيبته القائلين بأمامته والمنتظرين لظهوره افضل من اهل كل زمان لان الله تبارک و تعالی اعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عنهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم في ذلك الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله صلّی الله علیه و آله بالسيف، اولئک المخلصون وشیعتنا صدقاء والدعاة الى دين الله عزوجل سرا وجهرا (1) ؛ ای اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانی برترند؛ زیرا خدای متعال عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پیش روی رسول خدا صلّی الله علیه و آله که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است. آنان مخلصان [حقیقی] و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خدای متعال در نهان و آشکارند».

موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشی است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحريف ها و شبهه ها و تردیدها رویکرد دینی خود را حفظ نماید و

ص: 166


1- كمال الدین، ج 1، ص 319

با هیچ یک از عوامل انحراف، خلوص دینی و دینداری را در فکر و عمل از دست ندهد.

اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله خواهد بود که فرمود: «به زودی پس از شما، کسانی می آیند که یک نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد». گفتند: «ای رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنين در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است».

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنج ها که بر آنان می رسد، بر شما آید، بسان آنان شکیبایی نخواهید داشت (1)

پایداری بر دین در روزگار غیبت به تحمل سختی ها، محرومیت ها و تنگناهای مادی خلاصه نمی شود، بلکه تحمل فشارهای سخت روحی و معنوی نیز، بر آنها افزوده می گردد. و چنانچه دینداری با صبر و شکیبایی درست و آگاهانه توام نباشد به تدریج ناامیدی ها روی می آورد و باور را از روح و فکر برمی دارد.

بنابراین منتظر راستین باید که زمینه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگی های فوق پاره ای از خصوصیات او خواهد بود.

ص: 167


1- کتاب الغیبة، ص 456

[ 15 ]

چه ضرورتی در طرح مباحث مهدویت برای جامعه وجود دارد؟

چه ضرورتی در طرح مباحث مهدویت برای جامعه وجود دارد؟

در هر بحثی پیش از پرداختن به مسائل آن، باید به ضرورت و بایستگی آن توجه کرد، تا با انگیزه ی قوی و توان کافی وارد آن شد.

از این رو در ابتدا چند پرسش را مطرح می کنیم:

1- آیا مباحث مهدویت، کاربردی است و یا صرفاً تئوری و حاشیه ای است؟

2- آیا بحث از مهدویت و مسائل آن نیاز بشر امروز است و می تواند به انتظارات او پاسخ دهد؟

3- اعتقاد به مهدویت چه تحولی در زندگی انسان مسلمان ایجاد می کند؟ و...

موضوع موعود یا مصلح کل، نظریه و اندیشه ای نیست که در طول زمان در اذهان پدید آمده و برای تسکین دردها و ایده ای برای دلداری مظلومان باشد. بلکه هویت شیعه است که با توجه به آیات و روایات می توان به ضرورت آن پی برد.

در این نوشتار بر آنیم که به طور اختصار، در ابعاد مختلف به ضرورت طرح مهدویت بپردازیم:

ص: 168

1- بعد اعتقادی

«اعتقاد» بنیان اصلی زندگی است؛ یعنی، آنچه را که انسان در میدان عمل انجام می دهد، بی تردید به ساختار اعتقادی او بر می گردد. از این رو اگر انسان دارای اعتقاد صحیح و مستحکم باشد، در صحنه عمل گرفتار لغزش و دو دلی نخواهد شد. مهمترین چیزی که به اعتقاد درست شکل می دهد، معرفت است.

با تحصیل معرفت می توان به این نتیجه رسید که؛ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تداوم بخش امامت ائمه هدی علیهم السّلام می باشند، او واسطه فیض الهی، خاتم الاوصياء و مظهر رسول خدا است، امام زمان علیه السّلام طريق معرفت به آفریدگار است؛ چنانکه در روایات، راه معرفت خدا و اوصاف او، شناخت اولیای خدا و امامان معصوم دانسته شده است. اینان مظهر اسمای الهی اند و شناخت درست آنان، می تواند طريق معرفت خدا باشد.

شیعه و سنّی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله نقل کرده اند: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية (1)؛ هر کس بمیرد و حال آنکه امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است».

در برخی از دعاها مأمور شده ایم تا خواهان توفيق معرفت امام باشیم:

اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن دینی... (2)؛ خدایا حجّت خود را به من بشناسان، اگر حجّت خود را به من نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد».

ص: 169


1- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 409، ج 9 و قریب به این مضمون ر.ک: صحیح بخاری، ج 5، ص 13؛ صحیح مسلم، ج 6، ص 21 و 22. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 155
2- اصول کافی، ج 1، ص 337؛ و کمال الدین، ج 2، ص 343

آیا با وجود این همه آثار، نباید به شناخت امام علیه السّلام پرداخت و ابعاد وجود مقدس حضرت ولی عصر علیه السّلام را بهتر شناخت؟ چگونه می توانیم نسبت به او شناخت صحیح و درستی نداشته باشیم؟ در حالی که آن حضرت در عصر غیبت نیز، از فیض الهی خویش، مردم را محروم نمی کند، و همه ما مشمول فيوضات امامت او هستیم؟

2 - بعد اجتماعی

بشر از روزی که روی زمین قرار گرفت، پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی سعادت بخش بوده است. اگر این خواسته امکان تحقق خارجی نداشت، هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد وی نقش نمی بست؛ همان طور که اگر غذا یا آبی نبود، تشنگی و گرسنگی هم نبود...

«مهدویت»، فکر و اندیشه ای است که آثار اجتماعی فراوانی دارد، مهمترین آنها، از بین بردن یأس و ناامیدی از پیکره اجتماع است. مهدویت؛ یعنی، امیدواری به آینده ای روشن و پیامی رهایی بخش به بشر سرخورده و ستم دیده و اینکه روزی یک مرد الهی خواهد آمد و آنچه مردم بدان امید دارند، تحقق خواهد بخشید.

یک مسلمان، باور قطعی دارد که تنها نظام اجتماعی که می تواند به خواسته های مشروع او به طور کامل پاسخ دهد و نظامی را بر اساس حق و عدالت شکل دهد، نظام زیبای حکومتی اسلام است که شکل کامل آن در عصر ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشريف تحقق خواهد یافت. این، یعنی

ص: 170

امید، نشاط و زندگی. این اندیشه آن قدر روشن است که حتی برخی از مستشرقان (نظير ماربین فیلسوف آلمانی) هم بدان تصریح کرده است: «از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهم که همیشه) می تواند (موجب امیدواری و رستگاری) باشد همانا اعتقاد به وجود حجّت عصر و انتظار ظهور او است».

بنابر این اعتقاد به وجود مقدس مهدی موعود علیه السّلام امید را در دلها زنده می کند. انسانی که معتقد به این اصل است، ناامید نمی شود، چون می داند یک پایان روشن حتمی وجود دارد... سعی می کند که خودش را به آن برساند (1) و از حرکت نمی ایستد بلکه سعی در تحقق بخشیدن آن دارد و از این رو در برابر سختیها و ناملایمات تن به شکست نمی دهد. این بزرگترین ره آورد اجتماعی برای بشر در پرتو اعتقاد به مهدویت است.

3 - بعد سیاسی

تاریخ پیوسته شاهد شکست مکتب ها و حکومت های مختلف در صحنه جهانی بوده است. سالیان دراز دو ایده ی غالب - کاپیتالیسم نماینده ی اندیشه لیبرال دموکراسی غرب و کمونیسم نماینده سوسیالیسم - با سلاحهای اتمی و جهان را تهدید کردند و این آشکارترین دلیل بر ناکارآمدی برنامه ها و ایده های آنها است.

این دو تفکر سالیان متمادی، افکار و اندیشه سیاسی جهان معاصر را تحت الشعاع خود قرار داده بود. ولی در طول سالیان گذشته یکی سقوط کرده

ص: 171


1- مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، سید هادی خسروشاهی، ص 77 (به نقل) از رولیسيول بزرگ با سياسة الحسينيه، فصل 7، صص 49 و 50 تحت عنوان: فلسفة مذهب شیعه

و دیگری در حال سقوط است زیرا به راحتی می توان چالش های موجود در اندیشه لیبرال دموکراسی غرب را مشاهده کرد. آنچه از بحرانهای اخلاقی، معرفتی، روانی و تکنولوژی و... در آن پدید آمد، همه نشان آن دارد که این امپراطوری، در انتظار یک شکست سنگین است.

حال تکلیف این بشر وامانده و سرگشته از ناکامیها و شعارهای بی عمل و نظاره گر سراب ها چیست؟

بشر امروزی تشنه یک طرح و نگاه جدید در عرصه سیاسی جهان است. به واقع بشر امروز در یک عطش فوق العاده به سر می برد، و آنچه می تواند او را سیراب کند، فقط طرح مدینه فاضله مهدوی است.

نظریه مهدویت، یک اندیشه جهانی است و این اندیشه برای جهان و اداره آن طرح و برنامه دارد.

از این رو تنها برنامه ای که می تواند پاسخگوی بشر معاصر باشد، این اندیشه است، مهدویت در عرصه ی حکومت دارای اهداف بلند و ارزشی است، و حتی می تواند این فکر برای حکومت دینی، یک طرح راهبردی باشد.

اگر مهدویت به خوبی تبیین شود، حرکتهای اصلاحی در سراسر جهان جان می گیرد، چنان که انقلاب اسلامی ایران به عنوان زمینه و بستری مناسب برای انقلاب بزرگ امام مهدی علیه السّلام شکل گرفت.

4- بعد تاریخی

مهدویت در راستای مسأله امامت و در امتداد نبوت و خاتمیت است، از این رو در مرحله ای حساس از تاریخ آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است و تا

ص: 172

آخرین لحظه ی حیات دنیوی بشر نیز باقی خواهد بود. بنابراین چگونگی «امامت» از امام على علیه السّلام تا ولی عصر علیه السّلام و عکس العمل مسلمانان درباره ی امامت (بطور عام) و مهدویت (بطور خاص) و نیز حوادث تاریخی در این زمینه می تواند از موضوعات مهم و حساس تاریخ اسلام به شمار آید.

مسأله مهدویت در طول تاریخ مطرح بوده است، روایات شیعه و سنی مملو از بشارات پیامبر گرامی به آمدن حضرت مهدی علیه السّلام است. موعود باوری در طول حیات تاریخی اسلام منشأ آثار فراوان بوده است.

جالب اینجا که بسیاری از حرکت های اصلاحی در تاریخ و عصر حاضر متأثر از اندیشه مهدویت بوده است؛ (مثل فاطمیان در مصر، مهدی سودانی در سودان و....) حرکت اصلاحی موعود باوری آن چنان در جامعه اسلامی تأثیر شگرف گذاشت که برخی از دسیسه گران با استفاده ابزاری از واژه ی مهدی، و ادعای مهدویت عده ای از مردم را در جوامع اسلامی به خود مشغول کردند.

5- بعد فرهنگی

اشارة

یکی از وظایف ما مسلمانان، زمینه سازی و گسترش فرهنگ مهدویت و جلوگیری از تأخیر در ظهور آن حضرت است. کار در بعد فرهنگی در عرصه مهدویت به چند محور نیاز دارد:

1- تبیین استراتژی انتظار

استراتژی انتظار؛ یعنی کلان نگری و به کارگیری همه نیروها و توانایی ها برای تحقق ظهور حضرت، این امر تحقق نمی یابد مگر اینکه در این عرصه از هرگونه برنامه منفعلانه دوری کرده و خود را به یک برنامه فعال و پرتحرک

ص: 173

واداشته تا با سازمان دهی همه نیروها و توان موجود به اهداف مورد نظر دست یابیم. برای تحرک لازم در این زمینه باید آینده نگری داشت؛ زیرا بدون تبيين روشن آینده نمی توان برنامه درستی تدوین کرد.

همچنین باید از تمام ظرفیت های موجود در جامعه استفاده کرد تا انتظار به معنای واقعی کلمه شکل بگیرد، در نتیجه راه از بیراهه شناخته شود و گرفتار انتظار منفی وایستا نشویم.

2- آسیب شناسی

باید تلاش کرد نقاط آسیب پذیر را شناخت و سعی در حلّ این آسیبها داشت: به عنوان نمونه، نباید با طرح افراطی ملاقات با امام زمان علیه السّلام ، اساس مهدویت را در ملاقات خلاصه کرد، چرا که با عدم تحقق ملاقات، عده ای دچار یأس و نا امیدی می شوند و... و یا به طرح یک طرفه قهر و غضب امام پرداخت.

همچنین بایستی مراقب باشیم، مفهوم انتظار، تحریف نشود و اندیشه های نادرست (مانند ظلم پذیری و..) در جامعه حاکم نگردد.

3- دشمن شناسی

دشمن از هر حربه ای استفاده می کند تا جلوی رشد تفکر مهدویت را در جامعه اسلامی بگیرد و یا آن را تحریف کند. با توجه به آنچه گفته شد (ثمرات مهدویت و...)، اگر دشمن این کار را نکند باید تعجب کرد؛ زیرا ماهیت دشمنی همین است. باید کوشید با شناخت صحیح مباحث مهدویت، جلوی هرگونه تخریب و تحریف در آن را گرفت.

ص: 174

مفهوم و جایگاه امامت

پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله مهمترین بحثی که در جامعه نوپای اسلامی مطرح شد موضوع خلافت و جانشینی رسول خدا صلّی الله علیه و آله بود. گروهی بر اساس آراء بعضی بزرگان صحابه پیامبر صلّی الله علیه و آله، خلافت ابوبکر را پذیرفتند و گروه دیگر معتقد شدند که جانشین پیامبر بنابر تعیین آن حضرت، امام على علیه السّلام است. در زمان های بعد دسته اول به عامّه (اهل سنّت و جماعت) و گروه دوم به خاصّه (تشيع) معروف گردیدند.

نکته قابل توجه اینکه اختلاف شیعه و سنّی تنها در شخص جانشین پیامبر نیست؛ بلکه در دیدگاه هر یک، «امام» معنی و مفهوم و جایگاه ویژه ای دارد که این دو مذهب را از یکدیگر متمایز می کند.

برای روشن شدن موضوع، معنای امام و امامت را بررسی میکنیم تا تفاوِت دیدگاه ها آشکار گردد.

«امامت» در لغت به معنی پیشوایی و رهبری است و «امام» کسی است که سرپرستی یک گروه را در مسیری مشخص به عهده می گیرد. و در اصطلاح علم دین، امامت به گونه های مختلف تفسیر شده است.

به نظر اهل سنّت، امامت حاکمیتی دنیوی (و نه منصبى الهی) است که از رهگذر آن جامعه مسلمین سرپرستی و اداره می گردد و از آنجا که هر جمعیتی نیاز به پیشوا و بزرگی دارند جامعه مسلمین نیز، پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله باید برای خود رهبری برگزیند و چون برای این گزینش راه و رسم ویژه ای در دین ترسیم نشده است، انتخاب جانشین پیامبر صلّی الله علیه و آله می تواند از راه های مختلف

ص: 175

همچون رجوع به آراء اکثریت مردم یا بزرگان آنها یا وصیت خلیفه پیشین و یا حتی کودتا و غلبه نظامی باشد.

ولی شیعه که امامت را ادامه نبوّت و امام را حجّت خدا در میان خلق و واسطه فيض او به مخلوقات می داند معتقد است که «امام» تنها به تعيين الهی است که از زبان پیامبر صلّی الله علیه و آله، پیام آور وحی، معرفی می گردد. این ایده به خاطر جایگاه رفیع و بلند امامت در تفکر شیعی است که امام را نه تنها سرپرست و مدیر جامعه مسلمین که بیان کننده احکام الهی و مفسّر قرآن کریم و راهبر راه سعادت می داند؛ به بیان دیگر در فرهنگ شیعه، امام، مرجع امور مردم در دو بخش دین و دنیاست نه آنگونه که اهل سنّت معتقدند که تنها وظیفه خلیفه حکومت داری و اداره دنیای مردم باشد.

نیاز به امام

پس از روشن شدن دیدگاه ها، بجاست به این سؤال پاسخ دهیم که با وجود قرآن و سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله چه نیازی به امام و رهبر دینی - آنگونه که شیعه معتقد است - به وجود دارد؟

برای ضرورت وجود امام، دلیلهای فراوانی بیان شده است ولی ما تنها به یک بیان ساده، اكتفا می کنیم:

همان دلیلی که نیاز به پیامبر را بیان میکند، بیانگر نیاز مردم به «امام» نیز است. زیرا از سویی، اسلام آخرین دین و حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله آخرین پیامبر خداست، بنابراین، اسلام باید پاسخگوی تمام نیازهای بشر تا قیامت باشد. از سوی دیگر، قرآن کریم، اصول و کلیات احکام و معارف الهی را بیان کرده

ص: 176

است و تبیین و توضیح آن به پیامبر صلّی الله علیه و آله واگذار شده است (1). ولی روشن است که پیامبر صلّی الله علیه و آله به عنوان رهبر مسلمین، مطابق نیازها و ظرفیت جامعه اسلامی زمان خود به بیان آیات الهی پرداخته است و لازم است برای او جانشینان لایقی باشد که همچون او متصل به دریای بیکران علم خدا باشند تا آنچه را پیامبر صلّی الله علیه و آله ، تبیین نفرموده است، بیان کنند و نیازهای جامعه مسلمین را در هر زمان، پاسخ گویند.

در روایتی که شیعه و سنّی از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نقل کرده اند آمده است:

« إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بهما لَنْ تَضلُّوا أبَداً ... (2)؛ به راستی که من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می گذارم: قرآن و اهل بیتم، تا وقتی به این دو چنگ بزنید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد».

طبق این حدیث، هیچ زمانی خالی از حضور عترت پیامبر در کنار قرآن نخواهد بود.

همچنین امامان علیهم السّلام، نگهبان میراث به جا مانده از پیامبر صلّی الله علیه و آله و نیز مبین و مفسّر حقیقی قرآن کریم هستند تا دین خدا دستخوش تحریفِ غرض ورزان و دشمنان قرار نگیرد و این سرچشمه زلال تا قیامت، پاک و پاکیزه باقی ماند.

ص: 177


1- قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله فرموده است: «ما ذِكر [قرآن] را بر تو فرستادیم تا آنچه را بر مردم نازل شده است برای ایشان بیان کنی»؛ سوره نحل، آیه 44
2- بحارالانوار، ج 2، ص 100

بعلاوه «امام» به عنوان انسان کامل، الگوی جامعی در همه ابعادِ انسانی است و بشر نیاز جدّی به چنین نمونه ای دارد که با دستگیری و هدایت اور آن گونه که در خور کمال انسانی اوست تربیت گردد و در پرتو راهنمائی های این مربی آسمانی از انحراف ها و دام های نفس سرکش خود و شيطانهای بیرونی محفوظ بماند.

از مطالب بالا روشن شد که نیاز مردم به امام یک نیاز حیاتی است و برخی از وظایف امام به شرح زیر است:

- رهبری و اداره امور جامعه (تشکیل حکومت)؛

- حفظ دین و آئین پیامبر از تحریف و بیان صحیح قرآن؛

- تزکیه نفوس و هدایت معنوی مردم (1).

ویژگی های امام

جانشین پیامبر صلّی الله علیه و آله که ضامن تداوم حیات دین و نیز پاسخگوی نیازهای بشر است شخصیت ممتازی است که به تناسب جایگاه والای پیشوایی و رهبری، ویژگی هایی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از:

1- تقوا و پرهیزگاری و برخورداری از ملکه عصمت به گونه ای که کوچکترین گناهی از او سر نمی زند.

ص: 178


1- گفتنی است که «تشکیل حکومت» توسط امام معصوم وابسته به زمینه ها و شرایط آن است ولی سایر وظایف، حتی در زمان غیبت، انجام می گیرد اگر چه در زمان ظهور امام و حضور آشکارش در میان مردم، ملموس و عینی است. نکته دیگر اینکه آنچه در این بخش گفته شد نیاز مردم به امام در حیات معنوی آنهاست و اما نیاز مجموعه عالم به «وجود امام» در بحث «فوائد امام غایب» خواهد آمد

2- علم و دانش که از علم پیامبر صلّی الله علیه و آله سرچشمه گرفته است و متصل به علم الهی است. بنابراین پاسخگوی همه در تمام زمینه های مادی و معنوی، دینی و دنیوی است.

3- آراستگی به فضائل و سجایای اخلاقی در بالاترین درجات؛

4- توان اداره جامعه بشری و مدیریت صحیح آن بر اساس آموزه های دینی؛

با توجه به صفات یاد شده برای امام، بدیهی است که انتخاب چنین فردی از توان و دانش مردم بیرون است و تنها خداوند است که به سبب علم بینهایت خود می تواند پیشوایان و جانشینان پیامبر صلّی الله علیه و آله را برگزیند. بنابراین از مهمترین ویژگیهای امام، منصوب بودن او از سوی خداست.

با توجه به اهمیت این ویژگی ها، به اختصار درباره هر یک توضیح می دهیم:

علم امام

امام که سمت پیشوایی و رهبری مردم را به عهده دارد، لازم است دین را در تمامی زوایای خود بشناسد و به قوانین آن آگاهی کامل داشته باشد و نیز با دانستن تفسیر آیات قرآن و احاطه کامل به سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله به تبیین معارف دین پرداخته و به همه سؤالات مردم در موضوعات مختلف پاسخ دهد و آنها را به بهترین شیوه راهنمایی کند. بدیهی است که چنین مرجع علمی می تواند مورد اعتماد و تکیه گاه توده ها قرار گیرد و چنین پشتوانه علمی تنها به واسطه اتّصال به علم الهی می تواند وجود داشته باشد به همین دلیل است که شیعه

ص: 179

معتقد است علم امامان و جانشینان واقعی پیامبر صلّی الله علیه و آله برگرفته از علم بیکران خدایی است.

امام على علیه السّلام درباره علامت های امام بر حق می فرماید:

«امام آگاه ترین فرد است به حلال و حرام خدا و احکام گوناگون و اوامر و نواهی او و هر آنچه مردم نیازمند هستند» (1).

عصمت امام

یکی از صفات مهم امام و شرایط اساسی امامت، «عصمت» است و آن ملکه ای است که از علم به حقایق و اراده ای قوی به وجود می آید و امام به سبب برخورداری از این دو، از ارتکاب هر گناه و خطایی خودداری می کند.

امام هم در شناخت و تبیین معارف دینی و هم در عمل به آنها و هم در تشخیص مصالح و مفاسد جامعه اسلامی، معصوم از لغزش می باشد.

برای عصمت امام، دلائل عقلی و نقلی (از قرآن و روایات)، وجود دارد. مهم ترین دلیل های عقلی عبارتند از:

الف - حفظ دین و راه و رسم دینداری، در گرو عصمت امام است. چون امام مسئولیت حفظ دین از تحریف و هدایت دینی مردم را به عهده دارد و نه تنها سخن او که رفتار او و تأیید و عدم تأییدش نسبت به عمل دیگران، در رفتار جامعه تأثیر می گذارد. پس باید در فهم دین و عمل به آن از هر لغزشی محفوظ باشد تا پیروان خود را به گونه صحيح، هدایت کند.

ص: 180


1- میزان الحكمة، ج 1، ح 861

ب - یکی از دلائل نیاز جامعه به امام این است که مردم در شناخت دین و اجرای آن، مصون از خطا نیستند. حال اگر پیشوای مردم نیز چنین باشد، چگونه می تواند مورد اعتماد کامل آنها قرار گیرد؟! به بیان دیگر اگر امام معصوم نباشد، مردم در پیروی از او و انجام همه دستوراتش، دچار تردید خواهند شد (1).

آیاتی از قرآن نیز بر لزوم عصمت امام دلالت دارد که یکی از آنها آیه 124 سوره بقره است. در این آیه شریفه آمده است که پس از مقام نبوت، خداوند مقام والای امامت را نیز به حضرت ابراهيم علیه السّلام عطا فرمود. آنگاه حضرت ابراهیم از خداوند درخواست کرد که مقام امامت را در نسل او نیز قرار دهد.

خداوند فرمود:

«عهد من (امامت) به ستمکاران و ظالمان نمی رسد». یعنی منصب امامت مخصوص آن دسته از ذریّه ابراهیم علیه السّلام است که ظالم نباشند. حال با توجه به اینکه قرآن کریم، شرک به خدا را ظلم بزرگ دانسته و نیز هرگونه تجاوز از دستورات الهی (= گناه) را ظلم به نفس شمرده است، هر کس در برهه ای از زندگی خود، مرتکب گناهی شده، مصداق ظالم بوده و شایسته مقام امامت نخواهد بود.

ص: 181


1- به علاوه اگر امام مصون از خطا نباشد باید به دنبال امام دیگری بود تا نیاز مردم را پاسخ دهد و اگر او نیز محفوظ از خطا نباشد امام دیگری لازم است و این رشته همچنان تا بی نهایت ادامه خواهد یافت و چنین امری از نظر فلسفی باطل است

به بیان دیگر، بدون شک حضرت ابراهيم عليه السّلام «امامت» را برای آن دسته از ذریّه خود که در تمام عمر گناه کار بوده و یا در آغاز نیکوکار بوده و سپس بدکار شده اند، درخواست نکرده است. بنابراین دو دسته باقی می ماند:

1- آنان که در آغاز، گناه کار بوده و سپس توبه کرده و نیکوکار شده اند.

2- آنها که هیچگاه مرتکب گناهی نشده اند.

خداوند در کلام خود، دسته اول را استثنا کرده است. نتیجه اینکه مقام «امامت» تنها به دسته دوم اختصاص دارد.

مدیریتِ اجتماعی امام

از آنجا که انسان، موجودی اجتماعی است و اجتماع بر روح و روان و رفتار او تأثیر فراوانی دارد لازم است برای تربیت صحیح و رشد او به سوی قرب الهی، زمینه های اجتماعی مناسب پدید آید و این در سایه تشکیل یک حکومت الهي، ممکن خواهد بود. بنابراین امام و پیشوای مردم باید توان اداره امور جامعه را دارا بوده و با استفاده از تعالیم قرآن و سنّت نبوی صلّی الله علیه و آله و بهره گیری از عناصر کار آمد، حکومتی اسلامی را پی ریزی کند.

آراستگی امام به کمالات اخلاقی

امام که پیشوا و راهبر جامعه است باید از همه بدیها و رذائل اخلاقی دور بوده و در مقابل، همه کمالات اخلاقی را در عالی ترین حد ّآن دارا باشد زیرا او به عنوان انسان کامل بهترین الگو برای پیروان خود به شمار می رود.

ص: 182

امام رضا علیه السّلام فرمود: «برای امام علیه السّلام نشانه هایی است: او داناترین، ... پرهیزگار ترین، بردبارترین، شجاع ترین، سخاوتمندترین و عابدترین مردم است» (1).

بعلاوه او در مقام جانشینی پیامبر صلّی الله علیه و آله، در پی تعلیم و تربیت انسان هاست. بنابر این خود باید پیش از همگان و بیشتر از مردمان، به اخلاق الهی آراسته باشد.

امام على علیه السّلام می فرماید: کسی که (به امر خدا) خود را امام مردم قرار داده است بر اوست که پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خود همّت گمارد و باید دیگران را به وسیله رفتار خود تربیت کند پیش از آنکه با گفتار تربیت کند (2).

نصب امام از سوی خدا

از دیدگاه شیعه، امام و جانشین پیامبر تنها به دستور خدا و انتخاب او انجام می گیرد و پیامبر، امام پس از خود را معرفی می کند. بنابراین هیچ فرد یا گروهی حق دخالت در این امر را ندارند.

ضرورت نصب امام از سوی خداوند دلیل هایی دارد از جمله:

الف - به فرموده قرآن، حاکم مطلق بر همه چیز خداوند است و همه باید تنها از او اطاعت کنند. بدیهی است این حاکمیت می تواند از سوی خداوند به هر کسی به مطابق شایستگی و مصلحت - داده شود. بنابراین، همان گونه که

ص: 183


1- معاني الأخبار، ج 4، ص 102
2- میزان الحكمة، باب 147، ح 850

پیامبر به وسیله خدا انتخاب می گردد، امام نیز به تعیین الهی، بر مردم ولایت می یابد.

ب - پیش از این برای امام، ویژگیهایی را از قبیل عصمت و علم و... بیان کردیم. روشن است که یافتن و شناختن کسی که دارای این صفات . آن هم در عالی ترین درجه - باشد تنها به وسیله خداوند که دانای به آشکار و نهان انسانهاست، امکان پذیر است. همان گونه که خداوند در قرآن کریم به ابراهیم می فرماید: من تو را به مقام امامتِ مردم قرار دادم (1).

بیانی جامع و زیبا از زبان عصمت

در پایان این گفتار مناسب است که بخشی از بیان زیبای پیشوای هشتم، حضرت رضا علیه السّلام را که درباره مقام امام و ویژگی های اوست بیاوریم:

«آنها (که در امر امامت اختلاف کردند و گمان کردند که امامت امری انتخابی است) نادانی کردند... مگر مردم، مقام و منزلت امامت در میان امت را می دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟!

همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگتر و منزلتش عالی تر و مکانش رفیع تر و عمقش ژرف تر از آنست که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرای خود آن را دریابند...

همانا امامت، مقامی است که خدای عزوجل، بعد از رتبه نبوّت و خُلّت (مقام خليل اللّهی) در مرتبه سوم به ابراهيم علیه السّلام اختصاص داد. امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و مقام امیر المؤمنين علیه السّلام و میراث

ص: 184


1- سوره بقره، آیه 124

حسن و حسين عليه السّلام است. به راستی که امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمين و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است... کامل شدن نماز، روزہ، حج و جهاد و... نیز حفظ مرزها به سبب امام (و پذیرفتن ولایت) است.

امام، حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می کند (و مطابق حکم واقعی پروردگار، حکم می کند) و حدود الهی را به پا می دارد و از دین خدا حمایت کرده و با حکمت و موعظه نیکو و دلیل رسا به راه پروردگار دعوت می کند.

امام مانند خورشید طلوع کننده است که نورش عالم را فرا می گیرد و خودش در افق است به گونه ای که دست ها و دیدگان به او نرسد. امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدت تاریکی ها و در راه های شهرها و کویرها و در گرداب دریاها (و نجات دهنده از انواع فتنه ها و نادانی ها) است...

امام انیس همراه و پدر مهربان و برادر تنی و مادر نیکوکار به فرزند کوچک و پناهگاه بندگان در مصیبت های بزرگ است. امام کسی است که از گناهان پاک و از عیب ها بر کنار است. او به دانش مخصوص و به خویشتن داری و حلم نشانه دار است... امام، یگانه روزگار خویش است و کسی به ساحت) او نزدیک نمی شود و هیچ دانشمندی با او برابر نمی گردد. نه کسی جای او را می گیرد و نه برای او مثل و مانندی یافت می شود... پس کیست که بتواند امام را بشناسد و یا انتخاب امام برای او ممکن باشد؟! هيهات هيهات! (1) در اینجا

ص: 185


1- این کلمه در عربی به معنی دور شمردن و بعید دانستن یک کار استفاده می شود

خردها گم گشته و عقلها سرگردان و حیران گردیده است. (در اینجا) دیده ها بینور، بزرگان کوچک؛ حکیمان متحيّر و سخن دانان درمانده اند از اینکه بتواند یکی از شوؤن یا فضیلت های امام را توصیف کنند و آنان همگی به عجز و ناتوانی اعتراف می کنند» (1).

ص: 186


1- کافی، ج 1، باب 15، ح 1، ص 255

[ 16 ]

فلسفه غیبت چیست؟

علّت غیبت امام مهدی علیه السّلام از اسرار الهی است که به حقیقت آن نمی توانیم پی ببریم. برای غیبت موقّت، نمونه هایی از زندگی اولیای خدا در گذشته و انتهای پیشین وجود دارد. مثلاً موسای کلیم علیه السّلام چهل روز از امت خویش غایب شد و همه آن مدت را در میقات گذراند (1). حضرت مسیح به خواست خدا از چشم امتش پنهان شد و دشمنانش نتوانستند او را بکشند و از بین ببرند (2). حضرت یونس علیه السّلام نیز مدتی از میان قوم خود پنهان بود (3).

پس غیبت امام زمان علیه السّلام از دیده ها، موضوع تازه ای نیست و این غیبت هر چه هم به درازا بکشد نمی تواند بهانه انکار اصل وجود مهدي علیه السّلام گردد. اساساً هر چه که از راه نقل متواتر ثابت شود، اما انسان نتواند آن را تجربه یا مشاهده کند، نمی تواند آن را انکار یا در پذیرش آن تردید کند، چون این تواتر در نقل اطمینان آور است. در غیر این صورت، بسیاری از مطالب مسلّم و ضروریات دین در معرض انکار و تردید قرار خواهد گرفت با این حال باید گفت: در حدّ فکر بشری ما، شناخت فلسفه غیبت ممکن است و آن این است که از آن جا

ص: 187


1- اعراف، آیه 142
2- نساء، آیه 158
3- صافات، آیه 140

که خداوند متعال اراده فرموده که بسط عدالت و گسترش توحید را در سطح جهان به وسیله او قرار دهد و این آرزوی بزرگ و آرمان متعالی پس از گذشت مدت زمانی تحقق پذیر خواهد بود، یعنی دورانی که عقل بشری به کمال برسد و آمادگی فکری برای آن مرحله پیدا کند و جهان با اشتیاق، از موكب آن امام عدالت گستر و آزادی بخش استقبال کند، طبیعی است که اگر آن امام در میان مردم آشکار باشد و با آنان زندگی کند، پیش از آنکه آن مسأله پخته شود و مقدمات و زمینه لازم و مناسب آن فراهم گردد، سرانجام و سرنوشت او سرنوشت پدران بزرگوارش خواهد بود، یعنی شهادت. و پیش از آنکه آن هدف و آرمان بزرگ به دست او تحقق یابد کشته خواهد شد.

در برخی روایات اهل بیت علیهم السّلام به این حکمت اشاره شده است:

امام باقر علیه السّلام فرمود: حضرت مهدی علیه السّلام پیش از ظهورش غیبتی خواهد داشت. راوی پرسید: برای چه؟ فرمود: از بیم کشته شدن (1). یعنی غیبت، برای جلوگیری از کشته شدن پیش از تحقق آن هدف مورد انتظار است.

در روایات، جهات دیگری هم برای غیبت او ذکر شده است، همچون آزمایش و امتحان مردم در عصر غیبت، تا معلوم شود تا چه حدّ در راه ایمان و اعتقاد، ثابت قدم و استوارند (2).

ص: 188


1- كمال الدين، صدوق، ص 481، باب 44، حدیث 8
2- سیمای عقاید شیعه، ص 258

[ 17 ]

هدف از مراتب انتظار فرج چیست؟

هدف از مراتب انتظار فرج چیست؟

برای حالت انتظار فرج و گشایش در امور، سلسله مراتبی وجود دارد که با توجه به نوع مشکلی که چشم به راه حلّ آن هستیم، تنظیم می گردد.

1- انتظار در جهت گشایش امور شخصی

اوّلین و ضعیف ترین مراتب انتظار، انتظار برای گشایش در امور شخصی خود و فتح و فرج غصّه ها و ناگواری های فردی می باشد. البتّه همین امور شخصی گاهی غصّه های زندگی مادّی و امور عادّی خود است و گاهی دردها و غصّه های معنوی که انسان در دل دارد و خواستار گشایش آن با فرج امام زمان علیه السّلام است. وجود مبارک حضرت مهدي علیه السّلام در توقيع شریفی که به محمّد بن عثمان العمری ارسال داشتند بعد از جواب سؤالات اسحاق بن يعقوب می فرمایند: «برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که آن فرج خود شماست» (1). در دعای افتتاح نیز می خوانیم: «خداوندا پراکندگی ما را به وسیله ی او جمع و گسیختگی مان را دور کن و پریشانی ها را بدو پیوست کن و کمی مان را به وسیله ی او زیاد کن و ذلّت ما را به وسیله ی او تبدیل به عزّت کن و... فقر ما

ص: 189


1- غیبت طوسی، ص 292

را به وسیله ی او جبران کن و شکاف و تفرقهی ما را به او برطرف کن و سختی ما را به وسیله ی او آسان کن و...» .

2- انتظار جهت گشایش در امور مؤمنان

دومین مرتبه ی انتظار، انتظار برای رفع مشکلات از جامعه ی ایمانی و آحاد مؤمنان و موحّدان است؛ مشکلاتی که از جهت مادی و معنوی، دینی و دنیایی مؤمنان را محاصره نمود و آنان را در نوعی سرگردانی و بی سامانی قرار داده است. حضرت سجّاد علیه السّلام می فرماید: «زمانی که قائم ما قیام کند، خداوند آفت را از شیعیان ما بزداید و دل های آنان را چون پاره های آهن (سخت و تزلزل ناپذیر) کند و هر مرد آنان را قدرت چهل مرد دهد. آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود» (1). حضرت باقر علیه السّلام می فرمایند: «هر گاه زمان ما (ظهور ما) فرا رسد و مهدی ما بیاید، شیعه ی ما از شیر دلیرتر و از سر نیزه برنده تر خواهد بود...» (2). حضرت على علیه السّلام می فرمایند: «با مهدی ما حجّت ها تمام می شود، او پایان بخش امامان، نجات بخش امّت و منتهای نور است» (3). در دعای افتتاح چنین می خوانیم: «خدایا ما به سوی تو، از دوری پیغمبرمان صلّی الله علیه و آله و غایب بودن ولیّ مان شکایت می کنیم». همچنین در دعای عهد با امام زمان علیه السّلام می خوانیم: «خداوندا با حضور حضرت علیه السّلام این گرفتاری را از این امت برطرف کن و ظهور او را برای ما نزدیک کن» (4).

ص: 190


1- میزان الحکمه، ح 1240
2- همان، ح 1232
3- همان، ح 1166
4- مفاتيح الجنان، ص 904

3- انتظار در جهت گشایش امور آحاد انسانی

سومین مرتبه ی انتظار، انتظار برای گشایش در امور جامعه ی جهانی و همه ی آحاد و ساکنان زمین است، زیرا ظهور امام عصر علیه السّلام نویدبخش امنیت و عدالت جهانی است و از برکات و آثار آن، همه ی اهل زمین برخوردار خواهند شد. حضرت باقر علیه السّلام می فرمایند: «زمانی که قائم به پا خیزد، ایمان را به هر دشمن کینه توزی عرضه می کند، اگر از جان و دل ایمان نیاورد، گردنش زده می شود، یا همچون ذمّيان امروز جزیه می پردازد و به کمر او زنّار می بندد و آنان را از شهرها، به حومه ها و روستاها بیرون می کند»

در دعای عهد با امام زمان علیه السّلام می خوانیم: «خداوندا، او را پناهگاه بندگان مظلومت قرار بده...» (1).

4- انتظار جهت گشایش امور جامدات، گیاهان و حیوانات

چهارمین مرتبه ی انتظار، انتظار برای گشایش در حیات حیوانات، گیاهان و جمادات است، زیرا با امر فرج در زمین و زمان و عالم نباتات و حیوانات نیز تحوّلات مثبت ایجاد خواهد شد و دامنه ی ظهور و شعاع نور آن شامل حال آنان نیز می گردد. همچنانکه در عصر غیبت می خوانیم: «ظهر الفساد في البرّ و البحر بما كسبت أيدي النّاس؛ » (2)

ص: 191


1- میزان الحکمه، ح 1248
2- سوره روم، 40 : «فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده اند آشکار شده است.»

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: «او زمین را، همچنان که آکنده از ستم و بیداد شده، از عدل و داد پر میکند. آسمان از ریختن نزولاتش هیچ دریغ نمی ورزد و زمین از رویاندن گیاهانش» (1). حضرت على علیه السّلام فرمودند: «زمانی که قائم ما قیام کند، آسمان نزولات خود را فرو ریزد و زمین گیاهانش را برویاند و کینه و دشمنی از دلهای بندگان رخت بربندد و درندگان و پرندگان با هم بسازند چندان که زنان زیور (زنبیل) به سر، عراق را تا شام می پیمایند و جز بر علف و سبزه گام نمی نهند و هیچ درندهای آنها را آشفته و هراسان نمی کند» (2).

پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: «قیامت برپا نمی شود تا زمانی که زمین از ستم و دشمنی آکنده شود، آنگاه مردی از خاندان من قيام کند و زمین را، همچنان که از ظلم و جور آکنده شده از عدل و داد پر کند» (3). در این باره، در دعای عهد می خوانیم: «خداوندا، به او سرزمین هایت را آباد کن و بندگان را زندگانی (حقیقی) ببخش» (4).

5 - انتظار جهت کشایش امر انبیا و اولیا

پنجمن مرتبه ی انتظار، انتظار جهت گشایش غصّه ها و دردهای اولیا و انبیا در گذشته ی تاریخ و شادمانی و فرج برای آنان است. در دعای ندبه، در همین

ص: 192


1- مفاتيح الجنان، ص 904
2- میزان الحکمه، ح 1244
3- همان، ح 1241
4- همان، ح 1170

رابطه، می خوانیم: «کجاست آن کسی که انتقام خون پیامبران و فرزندان آنها را می گیرد».

6- انتظار جهت گشایش در امور آل محمد صلّی الله علیه و آله

ششمین مرتبه ی انتظار، انتظار برای گشایش امر پیامبر صلّی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السّلام و مستضعفان واقعی است، زیرا با ظهور امام عصر علیه السّلام دولت کریمه ی اهل بیت علیهم السّلام تشکیل خواهد شد و بازگشت مجدّد آنان به دنیا با رجعت شروع خواهد گشت؛ به عبارتی فرج امام عصر علیه السّلام فرج آل محمّد صلّی الله علیه و آله است و موجب شادمانی رسول الله صلّی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السّلام خواهد شد. آری تا ظهور امام زمان عليه السّلام اتّفاق نیفتد، همچنان اهل بیت علیهم السّلام در استضعاف و مظلومیّت به سر می برند.

مفضّل بن عمر می گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: «رسول خدا صلّی الله علیه و آله نظری به علی، حسن و حسین علیهم السّلام افکند و گریست و فرمود: شما مستضعفان بعد از وفات من هستید»، مفضّل گوید: عرض کردم یابن رسول الله معنی آن چیست؟ فرمود: «یعنی شما امامان بعد از من هستید، چون خداوند می فرماید: «و می خواهیم بر آنان که در زمین به ضعف کشیده شده اند، تفضّل نمائیم و آنان را پیشوایان و وارثان حکومت حق سازیم». پس این آیه در مورد ما اهل بیت علیهم السّلام تا روز قیامت جاری است » (1).

ص: 193


1- مفاتيح الجنان، ص 904

همچنین در کتاب «غیبت» شیخ طوسی آمده که از امیرالمؤمنين علیه السّلام روایت شده است در مورد قول خداوند متعال: « وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ » (1). فرمودند: «ایشان اهل بیت محمد هستند که خداوند مهدی آنان را بعد از رنجیدن آنها استضعاف آنها) می آورد سپس آنان را عزّت می بخشد و دشمنانشان را ذلیل می سازد» (2).

نیز در دعای ندبه می خوانیم: «کجاست آن کسی که انتقام خون کشته ی کربلا - امام حسين علیه السّلام - را بگیرد». یا در دعای عهد با امام زمان علیه السّلام می خوانیم: «خداوندا پیامبرت صلّی الله علیه و آله و پیروان او را به دیدارش شادمان کن و پس از او به بیچارگی ما رحم کن، خداوندا با حضورش این گرفتاری را از این امّت برطرف کن و... .»

در دعای قنوت امام حسن عسکری علیه السّلام آمده است: «بار خدایا، به درستی که حق ّما پس از تقسیم شدن در دست غاصبان، دست به دست گشت و حکومت ما پس از مشورت به چیره شدن و زورمندی (دشمنان) واقع شد و پس از آنکه برگزیده ی امّت بودیم میراث آنها شدیم که وسایل لهو و بازیگری با سهم یتیم و محتاج و بیوه خریداری گردید و اهل ذمّه بر مردم مؤمن

ص: 194


1- سوره قصص، آیه 5: ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!
2- تفسير نور الثقلین، ج 6، ص 311

حکومت یافتند و فاسقان هر قبیله عهده دار امور آنان گشتند که نه دفاع کننده ای هست تا آنها را از هلاکت دور سازد و نه سرپرستی که به آنان با دیده ی مهر بنگرد و نه صاحب مهربانی که جگر تفتیده را از گرسنگی برهاند و آن را سیر کند، پس آنان با خواری در خانه ی گمشدهای واقع شده اند و گرفتار فقر و همنشین اندوه و ذلّت می باشند».

7- انتظار جهت کشایش امور ملکوتیان

هفتمین مرتبه ی انتظار، انتظار برای گشایش غصّه ها و اندوه فرشتگان و ملکوتیان می باشد، زیرا مصائب اولیای الهی و به ویژه مصیبت حضرت سیّدالشهدا علیه السّلام آنان را غمزده و رنجور ساخته و آنان در انتظار گشایش امر هستند. امام باقر علیه السّلام در جواب ابوحمزه ثمالی که از علّت نام گذاری آن حضرت به «قائم» پرسید، فرمودند: «چون جدّم حسین علیه السّلام کشته شده فرشتگان با گریه و فغان به درگاه خداوند عزّوجلّ فریاد بر آوردند که: ای خدا و سرور؛ آیا از کسی که برگزیده ی تو و فرزند برگزیدهی تو و بهتر آفریده ی تو را می کشد چشم می پوشی؟ خداوند عزّوجل به آنان وحی فرمود که: فرشتگان من آرام گیرید، به عزّت و جلالم سوگند که از آنان انتقام خواهم گرفت گرچه زمانش به طول انجامد. آنگاه خداوند امامان نسل حسین علیه السّلام را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در میان آنان یکی ایستاده بود و نماز می خواند. خداوند فرمود: با این قائم از آنان انتقام می گیرم.» (1)

ص: 195


1- علل الشرائع، ج 1، ص 160؛ بحارالانوار، ج 45، ص 221

8- انتظار جهت گشایش در امور امام زمان علیه السّلام

هشتمین مرتبه ی انتظار، انتظار ظهور برای گشایش غصّه ها و دردهای خود امام زمان علیه السّلام و شادمانی قلب آن بزرگوار است، زیرا قلب امام عصر علیه السّلام در دوران غیبت نقطهی مرکزی بزرگ ترین و عظیم ترین مصائب و دردهاست، به طوری که:

1- در دوران غیبت، حقّ ولایت و حکومت به دست شرورترین انسانها غصب شده، دین و احکام الهی مورد هجوم قرار گرفته و بهترین پیروان ایشان در سخت ترین شرایط زندگی می کنند.

یکی از علمای اهل معرفت می گوید: اگر از حضرت علي علیه السّلام 21 سال غصب حکومت و ولایت سیاسی شده و ایشان در استضعاف و مشکلات فراوان قرار گرفت، به گونه ای که خود فرمودند: «صبر کردم در حالی که در چشمم خار و در گلویم استخوان بود» (1)، امام زمان علیه السّلام بیش از 1100 سال است که در این حالت به سر می برد، او داغدار مصائب همه ی انبیا و اولیا و از جمله داغدار مصائب مادرشان حضرت زهرا علیهاالسّلام و جدّ بزرگوارشان امام حسین علیه السّلام هستند و داغ اجداد طاهرینشان را به دل دارند.

2- حقّ ولایت و حکومت خود را غصب شده می بیند.

3- بی توجّهی و تاراج ثروتها و حقوق شرعی مانند خمس، فدک و..... را شاهد است.

ص: 196


1- همان، ج 5، ص 311

4- فتنه ها، خونریزی ها و بی عدالتی ها را می بیند.

5- گناهان و معاصی همه ی انسان ها، از جمله شیعیان، او را آزار می دهد.

6- از تحریفات دینی، فرقه سازی ها و مکاتب انحرافی خبر دارد.

7- تعطیلی احکام الهی و حدود و قوانین شرعی را شاهد است.

8- از حال دانشمندان و علمای منحرف و دنیا زده خبردار است.

9- پیروان و شیعیان خود را بی سرپرست نظاره می کند.

10- پیشرفت کفر و نفاق و سرعت و پیروزی های ظاهری آنان را می بیند.

11- از عمق شرک و ریاکاری و جریانات ضدّ توحیدی خبر دارد.

و ده ها و صدها اتّفاق و حادثه ی ناگوار را نظاره گر است که هر یک به تنهایی ایشان را سخت آزرده خاطر می سازد. آری بالاترین حالت انتظار و مقدس ترین و عمیق ترین نوع انتظار در خود حضرت وجود دارد، زیرا از علم و اشراف کامل به احوال هستی برخوردار است و روحیه ی اصلاح گری و عزّت طلبی در روح بلند او موج می زند.

ص: 197

[ 18 ]

ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی چگونه باید باشد؟

ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی چگونه باید باشد؟

همه پیامبران الهی دو هدف را دنبال می کردند: هدف نخست، برقراری ارتباط صحیح میان بنده و خالق است. در آیه چهل و پنج و چهل و ششم سوره مبارکه احزاب به این مطلب اشاره شده است: « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا * وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا» (1). عدم تبیین درست این مسأله، باعث بروز یکی از مهم ترین انحرافهای دینی در ادیان مختلف شده و ادیان تحریف شده ای را به وجود آورده و باعث به حاشیه راندن ادیان الهی و آسمانی شده است.

هدف دوم، برقراری روابط حسنه میان افراد و پاسخ به این پرسش است که نوع روابط خوب و بد میان انسان ها چگونه است. در آیه بیست و پنج سوره حدید به این مطلب اشاره شده است: « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (2). شیعیان معتقدند که امامت، ادامه راه پیامبران است. امامان شیعه و ولی عصر - ارواحنا فدا - نیز این دو

ص: 198


1- سوره احزاب، آیه 45 و 46 : ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذارکننده و تو را دعوت کننده بسوی خدا به فرمان او قرار دادیم، و چراغی روشنی بخش!
2- سوره حدید، آیه 25 : ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قيام به عدالت کنند؛

هدف را دنبال می کردند و می کنند. این نکته، در واقع، اشاره ای است به رابطه بین بعثت و ظهور یکی از مهم ترین عوامل انحطاط مسلمانان، بدفهمی آنها از مفاهیم دینی است.

شهید مطهری رحمه الله در آثارش، به ویژه در کتاب «انسان و سرنوشت»، مفصلاً توضیح داده است که بدفهمی برخی مفاهیم دینی، مانند صبر و انتظار، باعث ظهور نوعی انحراف در بین مسلمانان شده است. مسئله «انتظار» از مسائلی است که هم می تواند باعث انحطاط جامعه اسلامی و هم باعث رشد فرهنگی آن شود.

تفاوت انتظار سازنده با انتظار ویرانگر در این است که در انتظار سازنده همان دو هدف بعثت انبیاء و امامت امامان معصوم علیهم السّلام در اندیشه و رفتار، خود را نشان می دهد؛ یعنی شخصیت منتظر هم در بینش و هم در منش، جلوه می کند. منتظر واقعی باید بداند قوام انتظار به حفظ این دو هدف است؛ یعنی باید بداند که در زندگی فردی و اجتماعی چگونه باید با خدا و با سایر انسانها رابطه برقرار کند. انتظار سازنده در زندگی نقش مثبت دارد. اما انتظار ویرانگر باعث، رکود، سکون و عدم تحرک و بی رشدی در زندگی است.

انتظار

انتظار، تحول، انقلاب ایمان و اعتقاد به امام زمان علیه السّلام باشد، مانع از تسلیم شدن است. ملت های با ایمان که حضور قطب عالم امکان را در میان خود احساس می کنند، امید و نشاط می گیرند و برای مجد و عظمت اسلام مبارزه و جهاد

ص: 199

می کنند با تکیه بر همین امید درخشان بود که ملّت بزرگ ایران، پرچم اسلام را به اهتزاز در آورد و افتخار طول تاریخ و بشر و تاریخ اسلام شد (1).

در کنفرانس «تل آویو» در بحث مبارزه با تفکر مهدی باوری ابتدا امام حسين علیه السّلام و بعد امام زمان علیه السّلام را مطرح و هر دو را عامل پایداری شیعه میدانند؛ نگاه سرخ و نگاه سبز.

در این کنفرانس که افرادی شیعه شناس و سرشناس، مانند برنارد لوئیس و مارتین کرام و... حضور داشتند، مطرح می شود که شیعه به اسم امام حسين علیه السّلام و امام زمان علیه السّلام قيامشان را حفظ می کنند (2).

«حامد الگار، در کتاب انقلاب اسلامی در ایران، پیشه ی انقلاب اسلامی ایران را به موضوع امامت از دیدگاه شیعه و مسئله ی غیبت امام زمان علیه السّلام و پیامدهای سیاسی آن، می داند» (3).

در کشور خود ما در آغاز روی کار آمدن رژیم فاسد و وابسته ی پهلوی - آن کودتاگر بی سواد، فاقد هرگونه معرفت و معنویت - یکی از آخوندهای وابسته به دربار را صدا کرد و از او پرسید، این قضیه ی امام زمان علیه السّلام چیست که مشکلاتی برای ما درست کرده است؟ این آخوند هم طبق میل و دل او جوابی می گوید. آن قُلدر مأموریت می دهد که بروید مسئله را حل و تمام کنید و این اعتقاد را از دل مردم بیرون بیاورید.

ص: 200


1- مقام معظم رهبری، فصلنامه انتظار، ش2، ص 59، نقل از روزنامه رسالت، 16 / 10 / 78
2- حسن بلخاری، تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص 93، 94
3- همان، ص 131

مقام معظم رهبری می فرمایند: «این کار آسانی نیست و خیلی مشکلات دارد و باید کم کم و با مقدمات شروع کنیم. البته آن مقدمات به فضل پروردگار و هوشیاری علمای ربّانی و آگاهان این کشور، در آن دوران ناکام ماند و نتوانستند آن نقشه ی شوم را عملی کنند. در کشور ما یک کودتاچی غاصب، از طرف دانشگاه های قدرت استعماری مأموریت داشت که بیاید ایران را قبضه کند و کشور را در دستی، تحویل دشمن نماید و برای مسلّط شدن بر مردم یکی از مقدمات لازمش این بود که عقیده به مهدی موعود علیه السّلام را از ذهن مردم پاک کند» (1).

مقام معظم رهبری(دام ظله العالی) می فرمایند: «قدرت های استکباری، خواهان غفلت و خواب آلوده بودن و نیز عدم تحرک مّلت ها هستند. و چنین وضعی را بهشت خود می دانند؛ اما انتظار فرج موجب می شود که انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد و به وضعی بهتر و برتر دست پیدا کند» (2).

و در جای دیگر می فرمایند: «دشمن ترین اشخاص با این عقیده و با شخصآن بزرگوار، ستمگران عالم اند، از روز غیبت آن حضرت، بلکه از روز ولادت آن حضرت، تا امروز آن کسانی که وجودشان با ستم و با زورگویی همراه بوده بر دشمنی با این بزرگوار، با این پدیده الهی، با این نور و با این شمشیر الهی مشغول شدند. امروز هم، مستکبرین و ستمگران عالم، با این فکر و این عقیده

ص: 201


1- مقام معظم رهبری، انتظار، ش 2، ص 36، نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 19 / 10 / 74
2- حضرت آية الله خامنه ای دام ظله العالی، انتظار، ش 2، ص 27، نقل از جهان اسلام 19 / 11 / 730

مخالف و دشمن اند و می دانند که این عقیده و این عشق - که در دل های مسلمین به خصوص در دلهای شیعه است . برای هدفهای ستمگرانه ای آنها مزاحم است» (1).

استاد شهید مطهری رحمه الله می نویسد: «آرمان قیام و انقلاب مهدی علیه السّلام یک فلسفه ی بزرگ اجتماعی اسلامی است. این آرمان بزرگ، گذشته از این که الهام بخش ایده و راه گشای به سوی آینده است، آینه ی بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان های اسلامی. این نوید، ارکان و عناصر مختلفی دارد که برخی، فلسفی و جهانی است و جزئی از جهان بینی اسلامی است، برخی فرهنگی و تربیتی است و برخی سیاسی است، و برخی اقتصادی است و برخی اجتماعی است، و برخی انسانی یا انسانی طبیعی است» (2).

حضرت امام خمینی رحمه الله انقلاب اسلامی ایران را، مقدمه انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السّلام می داند و می فرمایند: «من امید دارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم، و متصل بشود این نهضت به نهضت بزرگ اسلامی و آن نهضت ولی عصر علیه السّلام است» (3).

و نیز می فرمایند: «ما به خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ی ستمگران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلاب مان که در حقیقت صدور

ص: 202


1- مقام معظم رهبری، فصلنامه انتظار، ش 2، ص 38، نقل از جمهوری اسلامی، 15 / 9 / 77
2- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی ، ص 5۔ 7
3- صحیفه نور، ج 12، ص 175

انقلاب راستین و بیان احکام محمدی صلّی الله علیه و آله است به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی، مصلح كل و امامت مطلق حق، امام زمان علیه السّلام هموار می کنیم.» (1)

حضرت امام خمینی رحمه الله انتظار را زمینه ساز قدرت اسلام می دانستند و احیای هویت اسلامی و بازگشت به خویشتن را تنها راه تجدید عظمت و قدرت اسلام و مسلمانان در جهان دانسته و این موضوع را سرلوحه دعوت خویش قرار دادند و می فرمودند:

من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی با تمام وجود، برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت، پول و فریب را نگیرد» (2).

از آنجا که انتظار موعود در حاکمیت جهانی دین اسلام می تواند بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف اندیشی احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله ای برای تحقّق دوباره قدرت و شوکت گذاشتهی مسلمان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند ضمن بیان مفهوم «انتظار

ص: 203


1- صحیفه نور، ج 12، ص 175
2- صحیفه نور، ج 20، ص 118

فرج» وظیفه ی منتظران را، چنین برشمردند: «همه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم، انتظار فرج انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور ان شاء الله تهیه بشود» (1).

مفهوم انتظار فرج

حضرات ائمه اطهار علیهم السّلام به مردم انتظار فرج را سفارش می نمودند و می فرمودند انتظار فرج، خود یک نوع فرج است. و نیز می فرمودند کسی که در انتظار فرج باشد، مانند کسی است که در میدان جهاد با کفار جنگ کند و به درجه ی رفیع شهادت نایل آید. اکنون باید دانست که معنای انتظار فرج چیست و چگونه انسان می تواند منتظر باشد تا به آن همه اجرها نایل گردد؟

آیا در تحقق انتظار فرج همین قدر کافی است که کسی گوید من منتظر ظهور حضرت امام عصر هستم، یا گاه و بیگاه گوید خدا فرج حضرت امام عصر را نزدیک گرداند، و یا بعد از ادای نماز یا در مشاهد مقدّسه برای تعجیل در ظهور دعایی را با سوز و گداز بخواند؟ البته همه ی اینها در جای خود نیکوست، ليكن او را مصداق حقیقی منتظر فرج قرار نمی دهد، و با کسی که در میدان جهاد به خون خویش آغشته شده برابر معرّفی نمی نماید.

افرادی که از زیر بار هر نوع مسئولیت اجتماعی و وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی می کنند، و در مقابل این فتنه و فساد بیش از این

ص: 204


1- صحیفه نور، ج 8، ص 374

عکس العملی نشان نمی دهند که خدا فرج حضرت امام عصر را نزدیک گرداند، البته خدا این افراد سست عنصر را در ردیف کسانی قرار نمی دهد که در راه دین از اهل و عیال و ثروت و مال خود دست برداشته و در میدان جهاد، شربت شهادت را نوشیده اند. بنابراین باید انتظار فرج، معنای دقیق تر و ارزنده تری داشته باشد.

افرادی که حلّ مشکلات خود را از قوانین موضوعه ی بشری انتظار دارند، و قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام را بطور کلّی نادیده گرفته اند و احکام خدایی را در مساجد و معابد محصور نموده اند، در اعمال و اجتماعشان اثری از اسلام دیده نمی شود، پراکندگی داخلی و اختلاف در بینشان حکمفرماست، با اجانب می سازند لیکن با خودشان نمی سازند، هرگز نمی توان گفت ایشان منتظر فرج آل محمد صلّی الله علیه و آله و نهضت حضرت مهدی موعود علیه السّلام می باشند.

چگونگی انتظار و وظیفه ما

گفتیم انقلاب مهدي علیه السّلام تحولی عظیم در تاریخ بشر است. درخصوص تحوّلات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد که بر اساس هر یک، انتظار، معنای خاصّی می یابد. یک دیدگاه این است که تحوّلات تاریخی ضابطه مند نیست یا اگر ضابطه مند است، اراده انسانی در آن نقشی ندارد و بر روند تاریخ، جبری حاکم است. کسی که معتقد باشد تحوّلات تاریخی ضابطه مند نیست، باید قائل شود به این که این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قيام مهدی علیه السّلام را هم نمی توان تحلیل کرد؛ آنگاه انتظار، یعنی منتظر یک حادثه عجیب و غریب ماندن و کاری نکردن تا بلکه دستی از غيب برون آید و کاری بکند.

ص: 205

اینجا است که باب تأويلات نادرست در خصوص احادیث ظهور، باز می شود و حتّی برخی خواهند گفت: چون جهان باید پر از ستم شود تا مهدی بیاید، پس ما هم به رواج ظلم کمک کنیم. کسی هم که قائل باشد تحوّلات، ضابطه مندند، امّا اراده انسانی در آنها نقشی ندارد نیز چاره ای ندارد جز اینکه بگوید: کاری نمی توان کرد و یگانه کار، حرکت در همین سیر جبری است و باز هم در این منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رویکرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستمها و تبعیض ها ناشی می شود، آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکّه تاز میدان شود، این انفجار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون می آید.

دیدگاه دوم آن است که تحوّلات تاریخی ضابطه مندند و اراده انسانی در آنها نقش دارند که در بخش اوّل در واقع مبانی این دیدگاه را تبیین کردیم. در این دیدگاه نیز دو گونه تصویر وجود دارد که شاید بتوان تفاوت دکتر شریعتی و استاد مطهری را در مسأله انتظار در این موضع دید. یک تصویر اگزیستانسیالیستی است که در این تصویر، اراده انسان نقش بسیار مهمّی دارد؛ اما هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است که خود انسان باید هدف برای خود بیافریند.

در واقع از دید آنها، پذیرش هر هدفی ورای انسان و حرکت انسان بهسمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس از پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلکه هر کسی هر هدفی دلش میخواهد برای خود

ص: 206

برگزیند و به سمت آن حرکت کند؛ امّا اشکالات این تصویر اگر بیشتر از دیدگاه قبل نباشد، کمتر نیست. مهم ترین اشکالش این است که اصلا آفریدن ارزش به معنای دقیق کلمه سخنی بی معنا است. آیا به واقع معقول است که انسان فرض کند در مقابلش هدفی هست؛ آنگاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حرکت کند.

این مثل کار بت پرست ها است که بت را می آفریدند و بعد می پرستیدند و انسان داستان آن مرد ساده لوح را به یاد می آورد که برای رهایی از آزار بچه ها به آنها گفت: در کوچه بالاتر آش نذری می دهند و وقتی بچه ها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش می دهند و خودش هم به آن سمت حرکت کرد. هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد؛ امّا در عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی که حرکت به سمت آن، حرکت کمالی برای خود تلقّی شود، نه حرکتی به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آن گاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ هدفی را که عده ای پذیرفته اند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید، و به نظر می رسد دیدگاه دکتر شریعتی در کتاب انتظار، مکتب اعتراض چنین مبنایی داشته باشد.

در تصویر دوم از دیدگاه باید گفت: درست است که اراده انسانی نقش مهمی در تحولات تاریخی دارد؛ امّا با توجّه به اصالت فطرت و جهت گیری واقعی درون انسان به سمت هدف واقعی، این انتظار معنای خاصّی می یابد، و

ص: 207

آن اوّلاً قبول این است که حق از باطل قابل تشخیص است و ثانياً وظیفه اصلی منتظر تقویت دائم جبهه حق و تلاش برای مشخّص تر کردن مرز حق و باطل برای به ثمر رسیدن آن نبرد عظیم جهانی خواهد بود.

بدین معنا، انتظار، هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی نه تنها حالت سلبی نیست، بلکه فعل ایجابی است که بر تمام افعال ما سایه می افکند و بدین سبب، افضل اعمال شمرده شده است. به لحاظ فردی کسی می تواند واقعاً منتظر حکومت عدل باشد و آرزوی عدالت جهانی را در سر بپروراند که خودش با عدل خو گرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد.

کسی می تواند منتظر عدل جهانی باشد که عدل را دوست داشته باشد و کسی که عدل را دوست داشته باشد، در درجه اوّل خودش اهل عدل خواهد بود و این است که گفته اند: منتظران مصلح، خود، باید صالح باشند. به لحاظ اجتماعی نیز هر حرکت اصلاحی که در جهت پیروزی حق باشد، وظیفه منتظران است؛ پس اصلاحات جزئی و تدریجی نه تنها محکوم نیست، بلکه به نوبه خود، آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می نماید و بر عکس، فسادها، تباهی ها و فسق و فجورها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق کُند می کند؛ بنابراین در این بینش آنچه باید رخ دهد، از قبیل رسیدن یک میوه بر شاخه درخت است نه از قبیل انفجار یک دیگ بخار. درخت هر چه بهتر از نظر آبیاری و... مراقبت گردد و هر چه

ص: 208

بیش تر با آفاتش مبارزه شود، میوه بهتر و سالم تر و احياناً زودتر تحویل می دهد.

بدین معنا، وظیفه کلّی ما در برابر مسأله جهانی شدن نیز روشن می شود. جهانی شدن در منظر اسلامی یعنی تحقّق حکومت عدل جهانی که مقدّمه آن نبرد نهایی حق و باطل است و برای این نبرد باید جبهه حق را تقویت کرد و این همان سخن امام خمینی رحمه الله است که ما انقلاب خود را به جهان صادر خواهیم کرد، البتّه باید توجّه داشت که تقویت این جبهه پیش از آنکه تقویت نظامی باشد، تقویت فرهنگی و معنوی است؛ زیرا اساس هویت این جبهه، معنویت است و مقصود این است که باید حق و عدل را هر چه واضح تر و صیقلی تر آشکار کرد و توان فهم مردم از حق و عدل را افزایش داد؛ به گونه ای که مردم بتوانند حکومت عدل را تحمّل کنند؛ خوب است به این نکته توجّه کنیم که حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - بالاتر از حضرت علی نیست؛ پس ویژگی مهم حکومت عدل مهدی، به فاعل آن برنمی گردد؛ بلکه به قابل بر می گردد؛ یعنی در زمان مهدی علیه السّلام مردم به حدّی از بلوغ فکری رسیده اند که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند و تسلیم دشمنانی نشوند که می کوشند لباس باطل بر چهره حق بپوشانند تا مردم را از آن رویگردان کنند و به جای آن باطلی که با حق مخلوط شده، به خورد آنها بدهند؛ امّا مردمی که درک صحیح و معقولی از عدل ندارند، حتّی حکومت على علیه السّلام نیز بر آنها تنگ

ص: 209

می آید؛ هرچند که نمی دانند. به تعبیر امیرمؤمنان عليه السّلام «من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق» (1).

با توجّه به آنچه در خصوص انتظار گفته شد، خوب است نگاهی دوباره به حدیث معروفی بیندازیم که می گوید ظهور در زمانی رخ می دهد که زمین پر از ستم شده باشد که این حدیث چگونه با مباحث پیشین قابل جمع است. می توان چنین گفت:

اوّلاً پر از ظلم شدن، از علایم ظهور است نه از علل ظهور. در واقع، شرح مذکور که می گفت باید به شیوع ظلم کمک کرد، از این پندار ناشی بوده که شیوع ظلم، علت ظهور است؛ در حالی که علّت ظهور این است که مقدّمات ظهور (همان مشخّص شدن جبهه حق و باطل و تقویت جبهه حق) آماده شده باشد. برای این که تفکیک مفهوم علامت شی و علّت شی بهتر مشخّص شود می توان از این تمثیل استفاده کرد.

فرض کنید در یک ایستگاه قطار، تابلویی درست کرده اند که یک دقیقه قبل از ورود هر قطار به ایستگاه، آمدن آن را اعلام می کند، و البتّه بعد از این اعلام قطار می آید. در این جا این اعلام، علامت آمدن قطار است نه علت آمدن قطار، و اگر ما بخواهیم به آمدن قطار کمک کنیم، باید به موتور محرّک قطار بیندیشیم، نه به دست کاری کردن در تابلو مذكور. ما هر قدر تابلو را تغيير دهیم، به خودی خود تأثیری در آمدن قطار ندارد.

ص: 210


1- نهج البلاغه، خطبه 15

بحث شیوع ظلم نیز این گونه است و از این گونه علامت ها که خودشان علّت نیستند، در خصوص ظهور موارد متعدّدی گفته شده است؛ نظير مثلاً آمدن دجال. همان طور که معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، بگردیم یک نفر به نام دجال بیابیم و از او حمایت کنیم که اقدامات خاصی را انجام دهد، به همین ترتیب معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، به افزایش ظلم بپردازیم.

ثانياً آن گونه که استاد مطهری هم متذکّر شده، در این حدیث تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم گروه مظلوم است و می رساند که قیام مهدی علیه السّلام برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر در حدیث گفته شده بود زمین را پر از ایمان و صلاح و توحید می کند، بعد از این که پر از کفر و شرک و فساد شده بود، مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت بود که می شد استنباط کرد که قیام مهدی موعود برای نجات حقّ از دست رفته و به صفر رسیده است، نه برای نجات گروه اهل حق - ولو به صورت یک اقلیت (1).

ثالثاً به نظر می رسد با توضیحاتی که در خصوص چگونگی تقویت جبهه حق داده شد (این که وظیفه مهم، بالا بردن درک مردم درباره عدل و تشخیص حق از باطل است) می توان گفت: شاید مقصود از پر شدن زمین از ظلم، به اقتضای درک انسان ها باشد، نه به اقتضای افعال خارجی ظالمانه آنها، یعنی

ص: 211


1- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 24 ، ص 439

شاید مقصود این است مردم به رشدی می رسند که دیگر درک می کنند جهان پر از ظلم است و دیگر ظلم را تحمّل نمی کنند و برای همین منتظر عدل می شوند.

برای اینکه مسأله بهتر روشن شود می توان به تاریخ بشر نگاهی کرد؛ برای مثال مردم زمان فرعون در ظلمی بزرگ به سر می بردند؛ امّا می توان گفت: اعتراض جدّی به این ظلم نداشتند و گویی که به آن وضع راضی بودند یا حتّی برای این که مقایسه بهتر شود اگر میزان ظلمی که در کلّ جهان حدود 50 سال پیش می رفت را با ظلم امروز مقایسه کنیم، شاید مقدارش بیشتر نشده باشد؛ امّا حسّاسیت مردم جهان به ظلم بیشتر شده است.

جنایاتی که آمریکا در ویتنام انجام داد، شاید به مراتب شدیدتر از جنایاتی باشد که امروزه در عراق مرتکب می شود؛ امّا اعتراض جهانی که امروزه به این جنایات می شود، در آن روز به آن جنایات نمی شد.

رابعاً كنار این حدیث، احادیث دیگری نیز وجود دارد مبنی بر این که ظهور تحقّق نمی پذیرد، مگر این که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد؛ یعنی سخن در این است که هر دو گروه به نهایت کار خود می رسند نه اینکه فقط اشقيا به نهایت درجه شقاوت برسند. همان طور که در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق می شوند معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروهی را پرورش داده است.

این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجّه نباشند، از نظر کیفیت ارزنده ترین

ص: 212

اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء. افزون بر این که از نظر روایات اسلامی، در مقدّمه قيام و ظهور امام، یک سلسله قیام های دیگر از طرف اهل حق صورت می گیرد که به طور قطع اینها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی دهد و حتی در برخی روایات سخن از دولتی از اهل حق است که تا قيام مهدی ادامه می یابد (1).

وظایف منتظران

وظایف منتظران

در روایات، برای انتظار فرج، ثوابهای زیادی، بیان شده است.

«المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه في سبيل الله» (2) و «افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج» (3) به گونه ای از این فضيلت ها اشاره دارد.

با دقت در این روایت و روایات مشابه روشن می شود که در فرهنگ اهل بیت: انتظار نه صرفاً یک حالت روانی، بلکه از مقوله ی عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، یک عمل است، منتظر هم باید عامل باشد.

اگر منتظران با وظایف خود آشنا نباشند و به آن عمل نکنند، تاریخ تکرار خواهد شد و همان گونه که در زمان امام حسین علیه السّلام ، شیعیان فراوانی وجود داشتند، لیكن از میان آنها، تنها 72 نفر به وظیفه ی خود عمل کردند و لذا امام حسين علیه السّلام تنها ماند و آن چه نمی بایست اتفاق بیفتد، اتفاق افتاد، در زمان غیبت هم، چنانچه شیعیان به وظایف خود عمل نکنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخیر خواهد افتاد.

ص: 213


1- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 24، ص 442
2- كمال الدین، ص645
3- بحار، ج51، ص 156

در اینجا پاره ای از وظایف شیعه در دوران غیبت را بر شمرده و به توضیح برخی از آنها می پردازیم:

وظایف منتظران در دو مقوله ی فردی و اجتماعی قابل بررسی است:

وظایف فردی

1- معرفت امام:

امام کاظم علیه السّلام می فرماید: «افضل العبادة بعد المعرفة انتظار الفرج؛ بهترین عبادت بعد از معرفت انتظار فرج است.» (1)

امام هشتم در معرفی امام مهدی علیه السّلام می فرماید: «یکون اولى الناس بالناس من أنفسهم و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم؛ امام بر مردم از خودشان بحکم فرمائی سزاوارتر است و از پدران و مادرانشان بر آنان مهربان تر.» (2)

مشکل عمده ی جامعه ی ما، بسط سطحی مهدویت گرایی است. باید اذعان داشت که مهدویت و انتظار، نه از حیث عقیدتی، نه از حيث اندیشه و تفکر، و نه از حیث سلوک و رفتار، عمق چندانی در بین مردم و خصوصا جوانان ما ندارد و در همین راستا، ضررهای فراوانی متوجه نظام ما شده است.

مهم ترین ریشه ی این مشکل برخورد سنتی مردم با مهدویت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت کرده اند، آنچه را که آسان تر است و برای تأمین زندگی مادی و عادی آنان، سودمندتر به نظر می رسد، برگزینند و گرایش کمتری به

ص: 214


1- تحف العقول، ص 403؛ بحارالانوار، ج 75، ص 326
2- خصال، ج 2، ص 528

مقوله های معرفتی و تعهد آور داشته باشند. مثلاً نیمه ی شعبان را بهانه ای برای طاق نصرت بستن و تزیین معابر و برگزاری جشن ها قرار می دهند و مداحی ها را بر سخنرانی ها و دریافت پیام های مهدویت و انتظار ترجیح می دهند. (1)

اکثر مردم، زیارت جمکران و نماز صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشريف - را تنها ابزاری برای درخواست حوائج از آن بزرگوار می شمارند.

و به جای آن که امام را برای امام بخواهند، امام را برای خود می خواهند. و از این که شناختی نسبت به مقام و مرام آن عزیز سفر کرده ندارند، کمبودی حس نمی کنند، گویا هیچ وظیفه ای در ایام غیبت امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشريف - بر عهده ی افراد گذاشته نشده است.

گر معرفت دهندت بفروش کیمیا را *** گر کیمیا دهندت، بی معرفت گدایی

2- محبت به امام

«قل لا أسألكم عليه أجراً الا المودّة في القربي». (2)

امام زمان علیه السّلام می فرمایند: «فليعمل كلّ امرء منكم بما يقرب به من محبّتناء هر مردی از شما باید به آنچه که بوسیله دوستی ما به آن تقرّب می جست عمل کند.» (3)

ص: 215


1- البته باید توجه داشت که بستن طاق نصرت و چراغانی ها هر چه بیشتر و بهتر باید انجام شود، اما باید رفتار ما به گونه ای باشد که علاوه بر استفاده از نور ظاهری آنها، از نور معرفت صاحب آنها بهره مند گردیم.
2- شوری ، آیه 22
3- احتجاج، ج 2، ص 599

برخی از جلوه های محبت از این قرارند:

- یاد حضرت

- دعا برای سلامتی و ظهور حضرت

«اکثروا الدّعاء بتعجيل الفرج؛ برای تعجیل در فرج زیاد دعا کنید.» (1) در روایت است که امام رضا علیه السّلام «كان يأمر بالدعاء لصاحب الامر؛ به دعا برای صاحب الامر امر می کرد.» (2)

- صدقه دادن برای سلامتی حضرت.

- تقدیم خواست او بر خواست خود.

منصور بزرج می گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: ای آقای من، چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را می شنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسی، بگو سلام محمدی صلّی الله علیه و آله آیا می دانی چرا بسیار از او یاد میکنم؟ عرض کردم نه.

فرمود: برای سه صفت: 1. مقدم داشتن خواسته ی امیر المؤمنان كه بر خواسته ی خودش؛ 2. دوست داشتن فقراء 3. دوست داشتن علم و علماء (3).

- تلاش در کسب رضایت او:

اعمال و رفتار و گفتار منتظر بایستی بر وفق رضای محبوب باشد. منتظر باید ببیند، امام چه می پسندد، آیا از کار او راضی است یا نه؟

ص: 216


1- كمال الدین، ج2، ص485
2- بحار، ج92، ص 320
3- مکیال، ج 2، ص 450

به قول امام راحل رحمه الله: توجه داشته باشید که در کارهایتان جوری نباشد که وقتی بر امام زمان علیه السّلام عرضه شد، خدای نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملائكة الله یک قدری سرافکنده بشوند که، اینها شیعه های من هستند. اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند... باید ما و شما طوری رفتار کنیم که رضایت آن بزرگوار را که رضایت خداست، به دست بیاوریم.

- تجدید بیعت «اللِهم اِنی... عهدأ و عقداً و بيعة له في عنقى.» (1)

- اشتیاق «عزيز على أن ارى الخلق و لا ترى.» (2)

- اظهار ناراحتی از فراق «اللّهم إنا نشكوا اليك فقد نبيّنا و غيبة وليّنا». (3)

3- اطاعت «و لو أنّ اشیاعنا وفقّهم الله لطاعته، على اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا». (4)

امام صادق علیه السّلام: «هُم اطوع له منَّ الأمة لسیّدها» (5).

4- تأسّی: پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: «طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی و هو يأتمّ به في غيبته قبل قیامه» (6).

برخی از صفات حضرت که در آنها باید به ایشان تأسّی نمود عبارتند از :

- تقوا: امام رضا علیه السّلام: «یکون..... أتقى الناس» (7).

ص: 217


1- دعای عهد
2- دعای ندبه
3- دعای افتتاح
4- احتجاج، ج 2، ص 602
5- بحار، ج 52، ص308
6- بحار، ج51، ص 72
7- الزام الناصب، ص9

امام صادق عليه السّلام: «من سرّه أن يكون من أصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر» (1).

- عبادت: امام کاظم عليه السّلام: «يعتاد مع سمرته صغرة من سهر اللّيل بأبی من ليله يرعى النجوم ساجداً و راكعاً؛ مهدی علیه السّلام بر اثر تهجد و شب زنده داری رنگش به زردی متمایل است، پدرم فدای کسی باد که شبها در حال سجده و رکوع است و طلوع و غروب ستارگان را مراعات می کند» (2).

- سخت کوشی و جهاد: امام رضا علیه السّلام: «المجاهد المجتهد...» (3).

- زُهد: امام صادق علیه السّلام: «ما لباسه الا الغليظ ولا طعامه الا الجشب» (4).

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله : «لا يضع حجراً على حجر» (5).

- عدالت: امام باقر علیه السّلام: «يعدل في خلق الرحمان، البرّ منهم و الفاجر» (6).

- سخاوت: امام صادق علیه السّلام: «المهديُّ سمح بالمال» (7).

بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد.

امام رضا علیه السّلام: «یکون... أسخي الناس» (8).

- موضع گیری در برابر بدعتها «لا يدع بدعة إلا أزالها» (9).

ص: 218


1- بحار، ج52، ص140
2- بحار، ج86، ص81
3- جمال الأسبوع، ص 310
4- غیبت نعمانی، ص 122
5- الملاحم و الفتن، ص108
6- منتخب الاثر، ص 310
7- ملاحم و فتن، ص 137
8- الزام الناصب، ص9
9- الزام الناصب، ص 233

- نصیحت و خیرخواهی «الوليّ الناصح» (1).

۔ صبر و بردباری «علیه... صبرُ ایّوب» (2).

امام صادق عليه السّلام: «هلک المستعجلون و نجى المسلّمون» (3).

وظایف اجتماعی

این وظایف در دو بخش قابل بررسی است:

الف) وظایف مردمی؛

ب) وظایف حاکمیت؛

الف) وظایف مردمی عبارتنداز:

1- دفاع و حمایت از حرکت هایی که در جهت اهداف حضرت باشد مثل انقلاب اسلامی ایران.

2- تکریم و بزرگداشت نام و یاد حضرت از راه های:

- قرار دادن موقوفات.

- برقراری مجالس بزرگداشت (جشن ها، دعای ندبه و...)

- شرکت در مجالس بزرگداشت

ب) وظایف نهادهای حکومتی:

1- بسط فرهنگ مهدویت، از طریق راهکارهای مناسب در:

- جهان (مسلمین و غیر مسلمين).

ص: 219


1- زیارت حضرت صاحب الامر - عجل الله تعالی فرجه الشريف -
2- امام صادق علیه السّلام ، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 36
3- غیبت نعمانی، ص 284

- ایران.

2- تئوریزه کردن فرهنگ مهدویت: از آن جایی که امروزه تئوری های مختلفی در مورد پایان تاریخ مطرح است و تنور بحث «جهانی شدن» داغ می باشد، بایستی حکومت جهانی امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را با عنوان بهترین تئوری و کارآمدترین گزینه برای بیان تاریخ، به جهانیان معرفی کرد.

3- ارائه الگوهای مناسب از حکومت دینی به جهانیان، تا این که در پرتو آن، جامعه ی جهانی به حکومت مهدوی علاقه مند شده و مهیّای آن گردد.

4- فراهم ساختن زمینه های مردمی برای ظهور حضرت؛ «یوطّئون للمهدی سلطانه.»

5- شناسایی اهداف حکومت جهانی (مانند: عدالت، بسط معنویت، امنیت، رفاه و ...) و تلاش در به دست آوردن راهکارهای مناسب برای نزدیک شدن به آن اهداف.

6- نیرو سازی.

کارگری منتظر واقعی است که به این نیت تلاش و کار می کند که جامعه ای با پایه های قوی اقتصادی و در خور حکومت امام مهدی علیه السّلام بسازد.

معلم و استادی منتظر واقعی است که به این نیت درس بدهد که شاگردانی تربیت کند تا بازوان پرتوانی در حکومت جهانی باشند.

دانش آموزی، منتظر واقعی است که درس بخواند تا در عصر ظهور بتواند باری از دوش حضرت بر دارد.

ص: 220

پدر و مادری منتظر واقعی است که فرزندان خود را به گونه ای تربیت کند که در خدمت اهداف حضرت باشند.

دانشجویی منتظر واقعی است که فراگرفتن تخصص خود را برای حکومت جهانی و تحمل مسئولیتی در آن جایگاه، قرار دهد.

روحانی ای منتظر واقعی است که در مواعظ خود، مردم را تشنه و مهیای برقراری حکومت جهانی نماید.

چنانچه مردم از اولین روزهای سیاه غيبت با حال تباه خود آشنا می شدند، عصر ظلمت این گونه طولانی نمی شد.

همه ی مردم، بالاخص کسانی که دارای وظیفه بیان این گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده اند، باید سخت غمگین و شرمسار باشند.

ویژگی های انتظار مهدی علیه السّلام

1- شناخت و معرفت: یکی از وظایف شیعه نسبت به آن حضرت است بدست آوردن شناخت از صفات و آداب و ویژگیهای آن جناب و علائم حتمی او می باشد زیرا آن حضرت امامی واجب الطاعه است و هر کسی که اطاعتش واجب است باید صفاتش را شناخت تا با شخص دیگری که مقام او را به دروغ و ستم ادعا می کند اشتباه نگردد بنابراین شناخت نسبت به آن حضرت واجب و لازم است.

2- سعی در اصلاح جامعه و امر به معروف و نهی از منکر: از جمله ویژگیهای منتظران است که در اصلاح جامعه کوشا باشند و بوسیله انجام امر به معروف و نهی از منکر زمینه فرج حضرتش را فراهم آورند.

ص: 221

3- تزکیه و خودسازی که امام صادق علیه السّلام فرمود: هر کسی که دوست می دارد از اصحاب قائم باشد می بایست منتظر باشد پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم بپاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است

4- دعا برای حفظ ایمان: در عصر غیبت کبری خطرات بسیار و امواج خطرناکی خانه دل انسان را تهدید می کند لازم است که ضمن تلاش برای تخلق به اخلاق الهی دست به دعا بلند کرده و از خداوند استمداد نمود.

5- محزون بودن از فراق حضرت.

6- صدقه دادن به نیابت از حضرت.

7- حج رفتن به نیابت از حضرت.

8- خواندن دعائی که از ناحیه مقدسه وارد شده است.

9- خواندن دعای ندبه.

10- خواندن دعای عهد.

11- خواندن زیارت آل یاسین و دعای حضرت مهدی علیه السّلام.

12- توسل به ذیل عنایت آن حضرت.

در خاتمه امید داریم خداوند همه ما را در زمره شیعیان و منتظران آن حضرت قرار دهد.

آفات انتظار

«آفات انتظار»، مسأله «موعود ستیزی» است. «دوستان جاهل» و «دشمنان مغرض و آگاه» را میتوانیم در ذیل این مفهوم جای بدهیم. دوستان

ص: 222

نادان کسانی هستند که به حضرت مهدي عليه السّلام علاقه دارند و ظهور و دیدار حضرت را می خواهند، اما آگاهی هاشان از مهدویت، ناقص است و تفسیرهای غلط از عصر ظهور ارائه می کنند.

این گروه ناآگاه، گاهی مهدویت را به گونه ای مطرح می کنند که با نفی امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به سکوت و ظلم پذیری همراه می شود. این ناآگاهان آن قدر در مسائل مهدویت غرق می شوند که بدیهیات اسلام، مانند جهاد امر به معروف و مسائل اجتماعی را، نفی می کنند.

اما دشمنان مغرض و آگاه، که می توانند به صورت هایی مانند صهیونیسم یا بهایی گری خود را نشان دهند، با استفاده از ابزارهای گوناگون اطلاع رسانی، چهرهای ترسناک و بی منطق از موعود شیعی می سازند.

در همین سال های گذشته، کتاب های بسیاری را دیده ایم که، به صورتی جانبدارانه برخی اصول شیعی مانند مفهوم انتظار را به سخره گرفته اند.

غرض ورزی در این گونه آثار آن قدر آشکار است که هر محقق منصفی با مراجعه به این آثار در می یابد که نویسندگان آنها چشم خود را بر حقایق مسلم تاریخی بسته اند.

«جهانی شدن» و «جهانی سازی» امروزه از مسایل مهم انسان معاصر در تمام حوزه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است. آرزو و ادعای شیعه این است که با ظهور منجي علیه السّلام ، حکومتی جهانی تأسیس خواهد شد. آیا می توان میان این دو مفهوم رابطه ای برقرار کرد؟

ص: 223

«جهانی شدن» با «جهانی سازی» متفاوت است. جهانی شدن فرایندی است که خودبه خود تحقق پیدا می کند، ولی جهانی سازی با طرحی از پیش تعیین شده تحقق می یابد. در واقع چیزی که امروزه تبلیغ می شود، جهانی شدن نیست، بلکه جهانی سازی است؛ یعنی عده ای طرحی می افکنند تا اندیشه و فرهنگ سیاسی خود را اجرا کنند.

این جهانی سازی با موعودگرایی بسیار متفاوت است. جهانی سازی به معنای گسترش و همگانی کردن لیبرالیسم، اومانیسم و سکولاریسم است. جهانی سازی می خواهد جدایی دین از عرصه های اجتماعی، انسان محوری و نظم لیبرالیستی را به جای نظام عدالت محوری به دنیا عرضه کند.

این، تفکر سیاسیِ مبلغان جهانی سازی است. اما بحث حکومت حضرت مهدی علیه السّلام ، عدالت محوری است و در واقع می خواهد همان دو غایت بعثت انبیا را تحقق ببخشد.

بنابراین معنای دقیق جهانی شدن، گسترش تفکر سیاسی اجتماعی لیبرالیسم است که مبتنی بر اومانیسم و سکولاریسم است، ولی حکومت مهدوی، جهانی شدنی است بر مبنای عدالت و خدا محوری.

بعضی تصور می کنند دوران ظهور و تأسیس حکومت بر اساس قرآن و سنت، نافي عقل است. اصلا عقول بشر در عصر امام مهدی علیه السّلام رشد می کند؛ چرا که در یک فضای آرام، که حق و عدالت حاکم است، اندیشه ها تعالی می یابد. البته این سخن به آن معنا نیست که بگوئیم همه مردم به یک شهود

ص: 224

عرفانی می رسند. بحث علم حضوری نیست؛ یعنی با تعالی عقول، موانع ارتباط های روحی و معنوی هم از میان برداشته می شود.

دنیای پس از ظهور موعود عليه السّلام همین دنیاست؛ با همین تکنولوژی ها و ارتباطات، اما بدون ابزارهای عدالت ستیز. در عوض، ابزارهای عدالت پرور توسعه می یابند و همین، هدف از بعثت و ظهور است.

در حکومت آرمانی دوران پس از ظهور، حکومت عادلانه است و مردم نیز شهروندان عدالت جویی هستند. این به آن معنا نیست که هیچ مؤمنی تخلف نکند. اما چون عدالت قائم است، خطا پنهان نمی ماند. مردم در آن دوران «شهروندان خوب» هستند که تحت تأثير حاکم خدا محور و عدالت پرور، بدی در میان آنان شایع نیست.

ص: 225

[ 19 ]

اندیشه مهدوی یعنی چه؟ آیا با اندیشه محمدی متفاوت است؟

اندیشه مهدوی یعنی چه؟ آیا با اندیشه محمدی متفاوت است؟

باور به ظهور شخصی که جهان را پر از عدل و داد کرده و ریشه های ظلم و ستم را می چیند اختصاص به اسلام نداشته بلکه، شامل ادیان مختلف الهی و آسمانی می شود و در اسلام، مسیحیت (1)، یهودیت (2) و زرتشت (3) و... به ظهور این شخص نوید داده شده است.

بنابراین می توان گفت تمامی ادیان به آمدن موعودی مصلح باور دارند که این موعود در اندیشه ی زردتشت سوشیانت (4)، در اندیشه مسیحیت حضرت مسیح و غیره... و در اسلام حضرت مهدی علیه السّلام است که قرآن و سنت به آمدن آن بشارت داده اند.

امّا در مورد اینکه مهدویت یعنی چه؟ باید اذعان داشت لغت مهدویت برگرفته از امام مهدی علیه السّلام است.

«خلاصه و حقیقت مهدویت، منتهی شدن سیر جوامع جهان به سوی جامعه واحد و سعادت عمومی، امنیت و رفاه، تعاون و همکاری، همبستگی همگانی

ص: 226


1- انجيل لوقا، باب 12، آیات 40 - 35
2- کتاب مقدس، سفر مزامير داود، مزمور 37
3- اوستا، بخش بناهات ، 46
4- همان

حکومت حق و عدل جهانی، غلبه حق بر باطل، غلبه ی جنودالله بر جنود شیطان نجات مستضعفان و نابودی مستکبران، و خلافت مؤمنان و شایستگان به رهبری یک رجل و ابر مرد الهی است که موعود انبیاء و ادیان و دوازدهمین اوصیاء و خلفای پیغمبر آخرالزمان است» (1).

امّا از آنجا که نام آن منجی در میان مسلمانان مهدي علیه السّلام است، این اندیشه را به اندیشه ی مهدویت نامیده اند هر چند سایر ادیان به آن اندیشه موعودگرائی و... می گویند.

بهرحال، مهدویت، یک اندیشه و تفکر برگرفته از کتابهای آسمانی است که با فطرت و سنن عالم خلقت موافق است و در میان شیعیان در این اندیشه مباحث مهم ذیل بررسی می شود.

1. موعودگرائی و منجی گرائی در ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی.

2. مسأله مهدی باوری و موعودگرائی در اهل سنت.

3. اعتقاد به مهدویت از منظر شیعه که خود، مباحث ذیل را در بر دارد.

الف: مسأله ولادت و نسب و کودکی امام زمان علیه السّلام.

ب: ویژگیهای امام زمان علیه السّلام.

ج: مسأله انحراف در مهدویت و فرقه های انحراف.

د: مسأله غيبت امام زمان علیه السّلام.

ص: 227


1- لطف الله صافی گلپایگانی، اصالت مهدویت، ج 2، بخش 4، ص 19، انتشارات حضرت معصومه علیها السّلام، قم

ذ: مسأله علائم و زمینه های ظهور حضرت حجت علیه السّلام.

ر: مسأله وقايع ظهور و حکومت جهانی آن حضرت.

و...

بنابراین مهدویت، تعریف خاصی ندارد بلکه شامل یک اعتقاد می شود که مباحثی را در بردارد و کسی که می خواهد به این مقوله بپردازد بایستی به مطالب ذکر شده با دقت، بپردازد.

تعریف کلام جدید از مبحث مهدویت چگونه است؟

«مهدویت و مسائل جدید کلامی» مشتمل بر بخشی از مسایل جدید الورود در حوزه کلام یا فلسفه ی دین است که لوازم و پیامدهایی در ارتباط با مهدویت به روایت شیعی دارند. به همین جهت، پس از بیان تعریفی کوتاه از کلام جدید و فلسفه ی دین و اشاره به تفاوت های این دو، با طرح مباحثي مثل دیدگاه تجربی در باب وحی، تکثرگرایی دینی، سکولاریزم و... نتایج حاصل از این آراء در باب مهدویت استخراج شده، مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.

کلام با فلسفه ی دین به لحاظ روش و غایت و موضوع، تفاوت دارد. دانش کلام، دانشی است که غایت آن، دفاع از آموزه های دینی خاص است و به همین جهت، دانش کلام، همیشه، به صورت مضاف یا به صورت یک اسم مرکب وصفی به کار می رود و گفته می شود: کلام اسلامی یا کلام مسیحی و مانند آن، در حالی که فلسفه ی دین، چنین نیست؛ زیرا، فلسفه ی دین، اوّلاً از همه ی تعالیم یک دین بحث نمی کند، بلکه از آموزه های مشترک بین الادیان بحث می کند و ثانياً، در مقام دفاع از تعالیم یک دین نیست و لذا بعضی از

ص: 228

فیلسوفان دین، در بحث خداشناسی، نهایتاً به این نتیجه می رسند که هیچ کدام از ادلّه ی که بر له وجود خدا اقامه شده است مثبت وجود خدا نیست یا بعضاً ملحد یا لاادری هستند. از این رو، دانش کلام، به عنوان دانشی مطرح است که یا بی موضوع است یا یک عنوان مشیری برای موضوعات اش درست می کنیم و می گوئیم: آن، دانشی است که از گزاره های متون مقدس دینی با غایت دفاع از تعالیم و متون دینی خاص، بحث می کند و از روش های متنوّعی مانند روش تجربی یا عقلی یا روش تاریخی یا روش شهودی ممکن است استفاده بکند.

اوّلین بحث ما، وحی و تجربه ی دینی است. مقدّمتاً، مستحضر هستید که ما در یک تقسیم، ادیان را به ادیان وحیانی و غیر وحیانی، تقسیم می کنیم. ادیان غیر وحیانی، مثل نوع آئینه ای است که در شرق دور پیروانی دارند. بودیسم، تائوئیسم، شینتو، کنفوسیوس، از این دسته است. ادیان وحیانی، مثل اسلام، یهودیّت، آئین زرتشت و آئین صابئی است. همه ی این ها، ریشه های وحیانی دارد.

البته وجه اطلاق دین بر این دو دسته از ادیان، صرفاً، از باب شباهت خانوادگی است.

یکی از مسایل مهم در ابتدای هر کتابِ فلسفه ی دین، مقصود ما از دین، یعنی تعریف و تفسیری است که از دین میکنیم، چون، در میان ادیان، آن قدر فاصله هست هم به لحاظ عقاید، هم به لحاظ مناسک و عبادیّات، حتّی در امور حقوقی که اساساً شما نمی توانید وجه مشترکی میان ادیان بیابید.

ص: 229

در تقسیم دین به وحیانی و غیر وحیانی، این گونه نیست که ما، ابتدا، مَقْسمی داشته باشیم و بعد قيودی به آن بزنیم و با این قیود، اقسام درست شود و مقسم واحد را شاید در بین اینها نشود پیدا کرد. لذا بعضی فیلسوفان، مثل جان هیک، در ابتدای کتاب خودش فلسفه دین می گوید، ما که بر ادیان مختلف شرقی و غربی، وحیانی و غیر وحیانی، دین اطلاق می کنیم، این اطلاق، از باب شباهت خانوادگی ویتگنشتاین است.

ويتگنشتاین، در بحث های خود، بحثی را در باب تعریف مطرح کرده است. او می گوید، ما وقتی میخواهیم اشیاء را تعریف کنیم، بر خلاف گذشتگان که فرض می کردند مثلاً این افراد انسانی، حقیقتی و گوهری - مثلاً ذاتیات - مشترکی دارند، ایشان معتقد است که ما نمی توانیم چنین گوهر و ذاتیاتی را قایل باشیم.

و در برابر این پرسش که چگونه است با این که افراد متفاوت اند، یکی قد بلند است و یکی کوتاه قد، و یکی سفید روی است و یکی سیاه روی، بر همه انسان اطلاق می کنیم؟، او می گوید، اطلاق یک لفظ و اسم واحد به افرادی که میان شان حقیقت و گوهر واحد فرض نکرده ایم، از یک طرف، و در عین حال، این افراد، همگی، هم در یک ویژگی واحد با هم شریک نیستند از طرف دیگر، و بعضی، بلند قد، و بعضی، کوتاه قد، و بعضی، سفیدند، و بعضی سیاه اند، و نه در رنگ شان و نه در ابعادشان و نه در ویژگی های بدنی یا ذهنیشان، همه یک خصیصه ندارند، از باب شباهت خانوادگی است. شما، اگر فرزندانی را در

ص: 230

یک خانواده ی پر جمعیّت ببینید، فرزند اوّل و فرزند دوم، در سه خصیصه ممکن است شریک باشند؛ یعنی، اگر ویژگی های فرزند اوّل و دوم را ببینیم، فرزند اوّل و دوم، ممکن است در دو خصیصه ی B و C با هم شریک باشند، و فرزند دوم و سوم، ممکن است در دو خصیصه ی E و F شریک باشند و به همین ترتیب، فرزند سوم، ممکن است در ویژگی H و G با فرزند چهارم، شریک باشند. الآن شما این چهار فرزند را با هم مقایسه کنید، میان اینان، یک ویژگی مشترکی که برای همه باشد و در هیچ کدام مستثنا نباشد، پیدا نخواهید کرد، امّا دو به دو که باهم بسنجیم، شباهت هایی دارند. دوتای اوّل، در اجزای صورت با هم شبیه اند، و دوتای دوم، مثلاً، در تناسب اندام، و آن دوتای سوم، مثلاً، نحوی گفتار یا رفتارشان شبیه است، امّا في المجموع، بخواهید شباهت واحد پیدا کنید، نخواهید یافت. ویتگنشتاین می گوید، شما وقتی یک اسم واحدی مثل "انسان" را بر افراد مختلف انسانی اطلاق می کنید، از این باب است که ولو میان همه ی افراد، یک ویژگی واحد نمی یابید، امّا در هر مجموعه ی افراد با هم، می توانید مشترکاتی پیدا کنید و بر اساس این مشترکات شبیه اشتراکاتی که در چند تا خواهر و برادر وجود دارد یک نام واحد بر آنان اطلاق می کنید.

حرف جان هیک این است که در مقام تعریف دین، شما نمی توانید یک گوهر واحد و ماهیّت واحد که همه ی ادیان را تحت پوشش قرار دهد، پیدا کنید. بنابراین آئین بودا و اسلام و... را دین نامیدن، از باب شباهت خانوادگی

ص: 231

است؛ یعنی، هر دو دین را که بگیریم، یک سری مشترکاتی دارد. آیین بودیسم با آئین اسلام، ولو این که دومی، وحیانی است و اوّلی، غیر وحیانی، در یکی خدا مطرح است و در یکی خدا مطرح نیست، در عین حال، پارهای اخلاقیات مشابه را تعلیم می کنند، یا یک سلسله عقاید مشترک دارند، مثلا خلود نفس.

آن گاه، مثلاً آئین بودا با آئین هندو، در یک سری مسائل مشترک است و و همین طور هر آئینی با آئین دیگر، در یک سری از مسائل مشترک اند و بدین سان داستان شان، همان داستان خواهران و برادران است.

از نگاه دین پژوهی جدید، دین، در معنای عامّه اش به معنای یک نظامی از باورها است که به ادیان دنیوی و ادیان سنّتی، تقسیم می شود. آن چیزی که ما الآن داریم دربارهی آن بحث می کنیم، همه، مربوط به ادیان سنّتی است. اول، دین را از دیدگاه دین پژوهی جدید معادل گرفتیم با نظامی از باورها که این نظامی از باورها ممکن است جنبه ماورائی داشته باشد، توجه به بالا، خداء توجه به معاد، دین را به این معنا ادیان سنتی می گوئیم که البته آئین بودیسم و آئین شینتو و غیره جزء همین ادیان هستند.

در دین پژوهی جدید دین را به معنای وسیع استعمال می کنند نظامی از عقاید و دین سنتی به این معنای عام را به وحیانی و غیر وحیانی تقسیم می کنیم.

ص: 232

نکته ی مهم، این است که در ادیان وحیانی، تکیه گاه مهم دین، مسئله ی وحی است. این ادیان، محتوای خود را از جهانی ورای جهان مادی می دانند و به همین جهت، آن چه در آنها محوریّت دارد، مسئله ی وحی است.

در مسیحیّت، معمولاً، دو تفسير از مسئلهی وحی وجود دارد: یکی، وحی به عنوان تجلّی خدا، و یکی، وحی به معنای القای حقایقی از سوی خداوند. تجلّی خداوند در مسیحیّت، بیشتر از این جا سر چشمه می گیرد که عیسی مسیح که از نگاه ما پیغمبر خدا است، از نگاه مسیحیان، پیغمبر خدا نیست، بلکه به یک معنا، خود خدا است؛ یعنی، تجسّم ناسوتی خدا است. خدا، وقتی یک پیکر جسمانی پیدا می کند، در قالب ابن لله تجسّد می یابد، و عیسی مسیح می شود. لذا، کسانی که عیسی مسیح را دیده اند و از وی پیامی آورده اند، رسول اند؛ یعنی، کسانی که عیسی مسیح از طریق آنان، دارد برای ما پیامی می دهد. به همین جهت، وحی از این چشم انداز، تجلّی تاریخی خداوند است. این که در مقاطع مختلف، عیسی مسیح، چه در زمان حیاتش و چه در زمان های بعدی، برای مسیحیان متجلی می شود، این یک معنای از وحی بوده است که در گذشته در مسیحیّت خیلی غلبه داشته است.

البته، مراد از تجلّی، نه تجلّی به معنای تجلّی عام در عرفان، بلکه تجلی در قالب عیسی مسیح است. گاهی هم وحی از این چشم انداز، به معنای القای حقایقی از سوی خداوند است.

ص: 233

این دو تفسیر، از نگاه مسیحیّت است. هر دو نظریه، در طول قرون وُسطی، وجود داشته است. از نگاه دین اسلام، مستحضرید که وحی، تجلّی خدا نیست، بلکه وحی، تجلّی خدا در قالب کتاب او است و سخن او است که بیان می شود. وحی، عبارت است از سخن حق.

از نیمه ی قرن نوزدهم به این سو، طرح وحی به عنوان یک نحو تجربه ی دینی و تجربه ی نبوی در عالم مسیحیت به شدّت مطرح شد و پس از آن، به خاطر مشکلاتی که در میان مسیحیان وجود داشت، کسانی وحی را نه به عنوان ابلاغ حقایقی از سوی خداوند به پیامبر، بلکه به عنوان تجربه ی دینی پیامبر مطرح کردند.

نکته ی سومی که الان می خواهیم بگوئیم، در واقع، طرح سه دیدگاه است که یکی یکی باید آنها را بحث کنیم و ربطشان را با بحث خودمان که مهدویّت است توضیح دهیم.

نکته ی اوّل، این بود که ادیان، یا وحیانی هستند یا غیر وحیانی و در ادیان وحیانی، وحی، نسبت به آموزه های دینی، محوریّت دارد. نکته ی دوم، تفاوت تلقي از وحی در دیدگاه مسیحیّت و دیدگاه اسلامی است که در دیدگاه مسیحی، گاهی وحی، حقايق القا شده از سوی خدا تفسیر می شود، و گاهی تجلّی خدا، در حالی که در دیدگاه اسلامی، وحی، عبارت است از سخن خدا

ص: 234

یا به بیان دیگر، تجلّی خداوند در کلام او، چنان که این تعبیر، از حضرت امیر آمده: «تجلى لهم سبحانه في كتابه من غير أن يكونوا رأوه...». (1)

در مورد تفسير وحی به تجربه ی دینی، ممکن است یک ریشه ها و رگه هایی را در اندیشه ی قرون وسطی بیابیم، امّا اساساً، از قرن نوزدهم به این سو، این دیدگاه تجربی مطرح شده است، امّا دیدگاه گزاره ای، عمدتاً، مربوط به قرون وسطی است؛ یعنی، وحی را، مجموعه ی حقایقی میدانستند که سرچشمه ای ماورائی داشت و نه صرف یک مواجهه با خدا.

دیدگاه سوم، دیدگاهی در واقع، حضرت می فرمایند، خداوند، در کتاب اش، برای انسانها تجلّی کرده است، نه این که در قالب انسانی یا در وضعیت دیگر تجلّی کرده باشد.

حالا، نکته ی سوم دیدگاه های مهم در باب سرشت و طبیعت وحی است. در این باره، سه دیدگاه اساسی در مسیحیت وجود دارد. بسیاری از متفکّران مسلمان هم که بحث های جدید کلامی را مطرح کرده اند، به تأثیر پذیری از این دیدگاه ها، پاره ای از مباحث را منتقل و عیناً بر عالم اسلام تطبيق کرده اند.

اوّلین منظر، دیدگاه گزارهی است. این دیدگاه، عملاً، در قرون وسطی مطرح بود. دومین دیدگاه، دیدگاه تجربی است. این دیدگاه، از قرن نوزدهم، در الهيات لیبرال مطرح شد. الهيات ليبرال، را گاهی به الهيات اعتدالی، ترجمه می کنند. پایه گذار این الهيات، تقريباً، آقای شلاير ماخر در قرن نوزدهم است که اساساً

ص: 235


1- نهج البلاغه، خطبه 147

نظریه ی وحی را به عنوان یک تجربه ی دینی، با صراحت، بیان کرد و به لوازم اش پرداخت.

است که بعضی از متکلمان و متألّهان مسیحی به تبعیت از بحث آستین در فلسفهی تحلیلی مطرح کرده اند.

کاری که ما می باید انجام دهیم، این است که ابتدا، تصویر و نمایی کلّی از این دیدگاه ها عرضه کنیم؛ یعنی، روشن کنیم که مقصود ما از این دیدگاه ها چیست و بعضی لوازم قریب این دیدگاه ها را متذکّر شویم و آنگاه بگوئیم پذیرش بعضی از دیدگاه ها، چه لوازمی نسبت به حقایق دینی ما، خواهد داشت مثلا در مورد امامت و مهدویّت، چه لازم های خواهد داشت.

دیدگاه گزارهای، لُب اش این است که وحی، یک نحوه انتقال اطّلاعات است که خداوند یا فرشته وحی به پیغمبر القاء می کند و این اطّلاعات در مقام القاء شدن، جامه و خصلت زبانی ندارد و خود پیغمبر، است که این ها را در یک قالب زبانی می ریزد و یک جامه ی زبانی خاص را بر این ها می پوشاند و بهصورت جملات و عباراتی به آحاد امت خودش منتقل می کند. بنابراین، از این منظر، وحی، نوعی انتقال اطّلاعات است.

توجّه شود که پیام یا حقایقی که خدا یا فرشته ی وحی به پیامبر القاء می کند، از سنخ گزاره است. مقصود ما از گزاره یک اصطلاح خاصی است که توضیح خواهم داد. در منطق وقتی شما می گویید گزاره یعنی سخن مرکب یا لفظ مرکب تام خبری که صدق و کذب پذیر است این معنای از گزاره که مقصود یک جمله است منتهی

ص: 236

جمله خبری با اسناد تام قابل صدق و کذب این اصطلاح در بحث فعلی مقصود نیست گزاره ای که ما داریم در این جا به کار می بریم، دقيقاً، نقطه ی مقابل جمله است، در اصطلاحی که در فلسفه ی منطق وجود دارد. شما وقتی ساختار یک جمله را می بینید، مثلا این تخته، سفید است. و این ماشین، آبی رنگ است. یک عبارت و ساختاری دارید و یک مضمون و محتوایی. آن چه که در واقع، مضمون و محتوای پیام این «عبارت» است، آن را به این اصطلاح، گزاره، و آن چه که ساختار صوری این عبارت است، مثل الف، ب است این را جمله می گویند و چهار فرق میان فیلسوفان منطق بین گزاره و جمله، گذاشته شده است.

فرق اوّل، این است که ممکن است یک گزارهی واحد داشته باشیم که می تواند با جملات متعددی بیان شود. چون گزاره عبارت شد از محتوای یک عبارت، و جمله عبارت شد از صورت و ساختاری که محتوا در آن بیان می شود مثلاً می گوئیم: این تابلو، از تابلوی کلاس اوّل، کوچک تر است و تابلوی کلاس اوّل، از این تابلو، بزرگ تر است. این دو عبارت با هم فرق دارد، ولی یک معنا و محتوا را افاده می کند.

فرق دوم گزاره و جمله، این است که گاهی، جمله واحد است، ولی گزاره می تواند متعدد باشد. مثلاً این که ما بگوئیم: او آمد، بسته به این که مراد از او، زید باشد یا عمرو، گزاره ها مختلف است؛ با این که جمله، یکی است.

تفاوت سوم میان گزاره و جمله، این است که جمله ی واحد، به تعدّد زبان ها، متعدّد است، ولی گزاره، یکی بیشتر نیست. مضمونِ این دیوار، گچی است را با زبان های گوناگون فارسی و عربی و انگلیسی و... می توان فهماند. حالا گاهی من به

ص: 237

فارسی می گویم این دیوار گچی است گاهی هم مثلاً به انگلیسی ممکن است عبارت دیگری را بکار ببریم، گزاره یکی بیشتر نیست ولی در زبان های متعدد گزاره ی واحد به تبع زبانها در جملات متعدد بیان می شود.

تفاوت چهارم، این است که گزاره، متّصف به صدق و کذب می شود، ولی جمله، متّصف به با معنایی و بی معنایی می شود. جملاتی هستند که معنا ندارند، مثل این که شما بگوئید: چهارشنبه، آبی است، یا سه شنبه در رختخواب است. این جملات، در واقع، جملاتِ بی معنا هستند. بی معنایی آنها هم از این جانشئت گرفته که شما دارید اوصاف و محمولاتی را به این موضوع نسبت می دهید که نسبت به موضوع، قابل حمل و قابل اسناد نیستند. فرنگیان، این را می گویند خطای مقولی ( Category mistake ) در این جا، مفردات، معنا دارند، ولی ترکیب آن ها، معنایی ندارد.

گزاره های این دو جمله، غلط هستند. منشأ غلط بودن این دو، سالبه به انتفاع موضوع بودنشان است؛ یعنی، موضوع این دو جمله، که زمان باشد، اصلاً، رنگ نمی پذیرد و مکان ندارد (1).

این تفاوت چهارم، در خصوص جملات اخباری است.

اینک که معنای گزاره، روشن شد، می گوئیم، منظور ما از گزاره در اینجا، معنای عام تری است؛ یعنی، تنها، جملات اخباری منظور ما نیست، بلکه جملات انشائی هم در این جا مدّ نظر ما است.

گزاره هایی که به عنوان پیام یا حقیقت، به پیامبر منتقل می شود، لازم نیست که از سنخ گزارهی منطقی یعنی اخباری باشد، بلکه ممکن است صورت انشائی هم داشته باشد.

ص: 238


1- فلسفه ی منطق از سوزان هاک و در آمدی

خوب، حالا، با حفظ این تفاوت ها میان گزاره و جمله، دیدگاه گزارهای در وحی، عبارت است از این که شما، نوعی پیام، نوعی اطّلاعات، نوعی حقایق راء مستقيماً، از خدا یا ملک یا واسطه ی وحی دریافت کنید تا به شما اطلاق پیامبر بشود و بعد هم چون اینها از جنس حقایق محتوایی هستند، لذا صورت زبانی مشخص و قالب زبان خاص و عبارات معیّن ندارند.

این، نکته ی بسیار مهمی است که از نظر دیدگاه گزارهای، القای پیام صورت زبانی خاص ندارد و پیامبر است که به آن، قالب زبانی می دهد.

بزرگان از دانشمندان و فیلسوفان اسلامی، دیدگاه شان، دیدگاه گزاریی است. شهید مطهری، در دو کتاب وحی نبوت و نبوت حرفشان این است که روح انسان، دو وجه دارد: وجهی به سمت بالا و وجهی به سمت پایین. با وجهِ به سمتِ بالا، حقایقی را در بالا درک می کند و بعد این حقایق، تنزّل پیدا می کند تا می رسد به مرحله ی خیال و صورت زبانی پیدا میکند. ایشان، برای این که عکس این فرایند را توضیح دهد، می گویند، ما، با حواس مان، ادراکاتی حسی داریم و این داده های حسی، می آیند در مرحله ی خیال، و در واقع، از مادّه ی بیرونی منقطع می شوند، اما هنوز بعضی خواص مادّه را دارد و بعد اینها از این امور هم زایل می شوند و به حالت عقلانی، یعنی کلّی و معقول می رسند.

شهید مطهری می گویند، وحی هم یک مکانیزم عکس است؛ یعنی، پیامبر، در مقام وحی، با یک حقایقی و معقولاتی در جهان دیگری آشنا می شود و به آنها معرفت پیدا می کنند و بعد آن حقایق، وقتی، در قوّه ی خیال پیامبر، تنزّل پیدا می کند، صورت زبانی می گیرد.

ص: 239

دیدگاه فیلسوفانی مانند ابن سینا و صدر المتألهین و حتّی شیخ اشراق و کسانی مانند غزالی همین است، تنها ابن خلدون، در یک جا، می گوید، وحی، در واقع، حقایقی است که به همین زبان القاء شده یعنی که زبان و خصلت زبانی داشتن وحی را در تنزّل وحی ایشان لحاظ می کند و الا نوع فیلسوفان را ببینید دیدگاه گزاره ای را باور دارند. و نظر دکتر سروش دیدگاه تجربی است که حالا می رسیم او اصلاً وحی را حقایق نمی داند گزاره هم نمی داند وحی یک مواجه با امر قدسی است. دیدگاه دکتر سروش این است که وحی نه از سنخ عباراتی است که پیامبر در قرآن گفته نه حتی مضمون و پیام این عبارات که بگوئیم این عبارت از پیامبر است و مضمونش را خداوند فرستاده هیچ کدام از نظر آقای سروش اصل وحی عبارت است از مواجهه پیغمبر باخدا یا با فرشته وحی، همین.

امور اساسی در یک محاوره و گفت و شنود، شش امر است: گوینده؛ مخاطب، پیام؛ مواجهه، مستقیم یا غیر مستقیم؛ زمینه و بستر مواجهه؛ نمادهایی که شما به واسطه ی آنها پیام را منتقل می کنید.

عملاً، در دیدگاه گزاره ای، سه رکن بیشتر وجود ندارد: گیرنده؛ فرستنده؛ پیام. لازمهی دریافت وحی، این است که یک مواجههای صورت گیرد و این مواجهه هم حتماً در یک زمینه ای هست. این ها دیگر جزء وحی نیستند امور ملازمی هستند که همراه وحی اتفاق می افتد.

نکته ی دیگر در ایده ی وحی گزارهای این است که تجربهی دینی، گاهی وحیانی است و گاهی غیر وحیانی؛ یعنی، پیامبر، گاهی در تجربه ای وحیانی مطالبی را می گیرد و گاهی تجربه ی دینی او، تجربه ی غیر وحیانی است، مانند

ص: 240

معراج. معراج، یک تجربه ی دینی پیامبر است که وحیانی نیست؛ یعنی، آن چه که پیغمبر دیده است، آنها، چیزی نبوده است که جزء قرآن باشد و جزء وحی منزل بر پیغمبر، بلکه تجربه ای است غیر وحیانی.

ص: 241

[ 20 ]

ابن خلدون در باب مهدویت چه دیدگاهی دارد؟

ابن خلدون در باب مهدویت چه دیدگاهی دارد؟

اعتقاد به مهدی موعود علیه السّلام هیچ گونه اختصاصی به فرقه یا مذهب خاصّ اسلامی ندارد و مورد اتّفاق دانشمندان و صاحب نظران اسلامی بوده و هست بدان که در گذر روزگاران، میان تمام پیروان اسلام، مشهور شد که ناگزیر در پایان دوران، مردی از خاندان نبوی سر برافرازد که به دین استواری بخشد و دادگری پدیدار سازد و مسلمانان وی را پیروی کنند و بر سرزمین های اسلامی فرمانروا، و «مهدی» نامیده شود (1).

با این حال شاید بتوان گفت: شاخص ترین فردی که به انکار و دست کم تردید در احادیث مهدویت پرداخته، خود ابن خلدون است که آوازه ی علمی او به واسطه ی نوشتن مقدّمه و تاریخش، جوامع اسلامی و غیر اسلامی را در بر گرفته است. وی به رغم اعترافش به این که مسأله ی اعتقاد به مهدی بین تمام مسلمانان در قرون متمادی مورد اتّفاق بوده که عین عبارت او نیز نقل شد، بعد از ذکر تعدادی از روایات مربوط مهدویت پرداخته و به مهدی آخرالزمان و نقد سندی آن ها، به تردید و تشکیک در مسألهی مهدویت پرداخته است.

شاید بتوان گفت که ابن خلدون در صدد انکار صریح مسأله ی مهدویت نبوده؛ بلکه همان گونه که عبارت وی نقل خواهد شد بیشتر به شکل تردید آمیز با روایات و

ص: 242


1- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 388

احادیث مهدویت برخورد کرده و بعید می نماید وی که خود به اتّفاق مسلمانان در این موضوع معترف بوده، در صدد انکار آن برآید.

ابن خلدون که در چند جا گویا شیوهی علمی را به فراموشی سپرده، با بیانی اهانت آمیز و تمسخر آلود پاره ای از عقاید شیعه را هتّاکی و استهزا کرده (1) و طی فصل مستقلی در مقدمه اش با عنوان «في امر الفاطمي و ما يذهب اليه الناس في شانه» به طرح مباحث مهدویت پرداخته، می نویسد:

باید گفت بر فرض این رفتار به وسیله ی برخی در مقطع خاصّی صورت گرفته باشد که آن هم اثبات شده نیست نباید مفهوم انتظار در فرهنگ شیعه را که بس والا است، چنین ترسیم کرد. این نویسنده در یک جای دیگر موضوع اعتقاد به الوهیت امامان و حلول خداوند در آنها را به امامیه نسبت داده است (2).

و ما اکنون احادیثی را که در این باره وارد شده ذکر می کنیم و ایرادهای منکران را درباره ی این احادیث و ادلّه و مستندات آنها را بیان می کنیم. گروهی از بزرگان،

ص: 243


1- در جایی از مقدمه اش در مورد اعتقاد شیعیان به امامت على عليه السّلام بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله می نویسد: «نصوص ينقلونها و يؤولونها على مقتضى مذهبهم، لا يعرفها جهابذة السنة ولا نقلة الشريعة بل اكثرها موضوع او مطعون في طريقه او بعيد عن تأويلاتهم الفاسدة» (تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 246). یا در جایی دیگر مسألة غير واقعی و اتّهام ناروای موضوع سرداب را پیش کشیده و در مورد انتظار مهدی از سوی شیعیان چنین نوشته است: «و هم الى الآن ينتظرونه ويسمونه المنتظر لذلك، و يقفون في كل ليلة بعد صلاة المغرب بباب هذا السرداب، و قد قوّموا مركباً فيهتفون باسمه و يدعونه للخروج، حتى تشتبك النجوم، ثم ينفضون ويرجئون الامر الى الليلة الآتيه، و هم على ذلك العهد» (تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 249)
2- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 402

احادیث امام مهدی را نقل کرده اند؛ از جمله ترمذی، ابوداوود، بزاز، ابن ماجه، حاکم، برانی و ابویعلی موصلی و اینها را با اسناد از صحابه هم چون على عليه السّلام، ابن عباس، ابن عمر، طلحه، ابن مسعود، ابی هریره، انس، ابی سعید خدری، ام حبیبه، ام سلمه، ثوبان، قرة بن ایاس، على الهلالي و عبدالله بن الحارث روایت کرده اند آن هم با سندهایی که منکران به آنها نظر دارند و آنها را نپذیرفته اند؛ آن گونه که ذکر خواهیم کرد، جز این که معروف آن است نزد اهل حدیث جرح مقدم بر تعديل است (1).

بعد از این گفته، تعدادی از روایات را نقل کرده (2) و به بررسی رجال و اسناد این احادیث پرداخته و در پایان چنین نگاشته است:

پس این تعدادی از احادیث است که بزرگان در مورد امام مهدی و خروج او در آخرالزمان ذکر کرده اند و این احادیث، همان گونه که دیدی، جز اندکی یا کم ترین آنها از نقد در امان نماند» (3).

عبارت اصلی که باعث بحثهای فراوان شده، همین قسمت از نوشته ی او است و همان گونه که پیش تر اشارتی رفت، این عبارت هیچ صراحتی در انکار مهدویت یا تضعیف همهی احادیث ندارد؛ هر چند گویای تضعیف و ایجاد مناقشه در مجموع روایات ذکر شده در متن هست و به نوعی، با این عبارت

ص: 244


1- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 388
2- حدود 24 تا 28 حدیث که با توجّه به در هم بودن متن احادیث این اختلاف وجود دارد
3- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 401

موضوع مهدویت را که مبنای اساسی آن به طور عمده در روایات ریشه دارد، مورد تردید قرار داده است.

عالمان اهل سنّت درباره نظریه ابن خلدون چه درکاهی دارند؟

تحليل ابن خلدون از روایات و احادیث وارد درباره ی امام مهدی با انتقادهای فراوانی از سوی دانشمندان و صاحب نظران و به ویژه بين عالمان اهل سنّت مواجه شده است و دیدگاه و داوری وی را سخت مورد نقّادی قرار داده اند و در همین زمینه، برخی به تالیف مستقل در پاسخ به این نظریه اقدام کرده اند. از جمله احمد الصديق الغماری (م 1380ق) در همین زمینه کتابی را به نام «ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» تالیف کرده که اشکالات وارد شده از سوی ابن خلدون را به تفصیل پاسخ داده است.

تعداد دیگری از آنان در لابه لای تألیفاتشان فصلی را به پاسخ به این ایرادها اختصاص داده اند؛ از جمله سید محمد صدیق حسن خان در کتاب « الاذاعه لما كان وما يكون بين يدي الساعة » به تفصیل نظریه ی ابن خلدون را نقادی کرده و نیز کتانی، کتاب «النظم المتناثر من الحديث المتواتر» و همچنین شیخ عبدالمحسن العباد، استاد دانشگاه مدینه در پاسخ به نوشته ای در رد مهدویت، کتابی با عنوان «الرد على من كذب باحاديث المهدی» منتشر ساخته و نیز الشيخ محمد عبدالعزيز بن مانع نیز کتابی را با نام «تحديق النظر في اخبار الامام المنتظر» تالیف کرده و در آن، به نقّادی دیدگاه های ابن خلدون پرداخته است؛ البتّه باید گفت خیلی از این نقدها بدین سببت بوده است که ابن خلدون، به اظهار نظر در موضوعی پرداخته که در محدوده ی تخصّص و تبحّر وی نبوده

ص: 245

است و به چیزی عطف توجه کرده که مقدّمات لازم را در آن رابطه نداشته است وگرنه خیلی از این نکوهشها و نقدها متوجه او نمی بود. یکی از نویسندگان اهل سنّت در این زمینه نوشته است:

ابن خلدون مرد این میدان (حديث) نیست و حق آن است که در هر رشته و فنی به صاحبان آن فن و دانش مراجعه شود (1).

نویسنده دیگری از اهل سنّت می نویسد:

ابن خلدون در این وادی جایگاهی ندارد... و سهمی برای او در این باره نیست؛ پس چگونه بر او می توان اعتماد و در تحقیق این گونه مسائل به وی مراجعه کرد (2).

محمد صدیق حسن خان هنگام تحلیل نظریه ی ابن خلدون و بررسی روایات و نتیجه گیری از آنها می نویسد:

هیچ معنایی ندارد که در موضوع فاطمی که به آن وعده داده شده، تردیدی روا داشته شود؛ بلکه انکار آن جرأت بسیاری را می طلبد که در برابر روایات مشهور و فراوانی که وجود دارد، چنین گفته شود . پس این اشتباهی بود که از ابن خلدون صادر شده است.... (3).

استاد شیخ عبدالمحسن العباد، استاد دانشگاه مدینه که در دفاع از اندیشه ی مهدویت و پاسخ به شبهات وارد شده مقالات و سخنرانی های عالمانه و

ص: 246


1- کتانی، 1328ق ، ص 146
2- غماری، 1347 ق، ص 443
3- محمد صدیق خان، 1379ق، ص 146

ارزشمندی داشته اند، طیّ مقاله ی مفصّلی پاسخی به رساله ای تحت عنوان «لا مهدی ینتظر بعد الرسول خير البشر»، نوشته شده به وسیلهی شیخ عبدالله بنزيد المحمود، رئیس وقت دادگاه های قطر، در پاسخ به این بخش از نوشته های ابن زید که استناد کرده به سخن ابن خلدون که گفته: «ابن خلدون در مقدمه اش به تدقیق و تحقیق درباره ی احادیث مهدی پرداخته و حکم به ضعف آنها داده است» نوشته است:

ابن خلدون تاریخ نگار است و از رجال حدیث شناس نیست؛ از این رو در تصحیح و تضعیف احادیث نمی توان به گفته ی او اعتماد کرد. در این رشته، عالمانی چون بیهقی، عقیلی، خطابی، ذهبی، ابن تیمیه، ابن القيم و دیگران که اهل روایت و درایت هستند، مورد اعتمادند. آنان جملگی قائل به صحّت بسیاری از احادیث مهدی اند؛ بنابراین، کسی که به ابن خلدون رجوع کند، مانند کسی است که از دریاهای لبریز از آب، روی برگرداند و به آب باریکه ای روی آورد. کار ابن خلدون در نقد احادیث بر وفق کار طبیبان حاذق و مجرّب نیست؛ بلکه بیشتر به کار مدّعی دروغین طبابت شباهت دارد.

...وارد شدن ابن خلدون در میدان جرح و تعدیل و داوری درباره ی احادیث که کدام ضعیف است و کدام نیست، در حالی که خود، اهل علم الحديث نیست، سبب گمراهی گروهی از کسانی شده است که گفته های او را مستند پنداشته اند... ابن خلدون گرچه یکی از دانشمندان برجسته در علم تاریخ

ص: 247

است، در علم حدیث از پیروان و تابعان فتوا گیرنده است، نه از متبوعان فتوا دهنده... (1) .

این بیان متقن جناب عبدالمحسن العباد بسیار روشن و قابل توجّه است آن چه وی از آن یاد کرده، یکی از مسائل مهم در زمینه اظهار نظرهای علمی است. به راستی اگر کسی در یک رشته ی علمی خاص، دارای تبحر و تخصّص بود می تواند به این بهانه به خود اجازه دهد در هر رشته ی دیگری اظهار نظر کند؟ راز مشکلات فراوانی که در برخی نظریه پردازی ها نادرست دیده می شود، در همین مطلب نهفته است. داوری های بدون داشتن پشتوانه ی علمی لازم و به خود اجازه دادن در اظهار نظر در آن چه در حوزه ی تخصصی نباشد، مشکلات فراوانی را همیشه به دنبال داشته است.

در نقد و ارزیابی دیدگاه ابن خلدون چند نکته قابل توجّه و اهمیّت است:

الف - از میان روایاتی که خود وی نقل کرده که آن هم تعداد اندکی از روایات مهدویت هستند، دست کم چهار روایت بنابر تصريح خود ابن خلدون یا بنابر نقلی که از دیگران کرده است، اسناد خوب و قابل قبولی دارند:

1- «.. اما الترمذي فخرج هو و ابوداود بسنديهما إلى ابن عباس من طريق عاصم عن أبي النجود احد القراء السبعه الي زرّ بن حبيش عن عبدالله بن مسعود عن النبي صلّی الله علیه و آله: لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم، حتی يبعث الله فيه رجلاً منی...» ابن خلدون پس از ذکر سندهای مختلف این حدیث می گوید:

ص: 248


1- عبدالمحسن العباد، 1400 ق، ص 12

«و کلاهما حديث حسن صحيح» (1).

2- «ما رواه الحاكم من طريق سليمان بن عبيد، عن أبي الصديق الناجي عن رسول الله صلّی الله علیه و آله قال: يخرج اخرامتي المهدي يسقيه الله الغيث، وتخرج الأرض نباتها، ويعطى المال صحاحاً» ابن خلدون پس از ذکر این حدیث از قول حاکم نیشابوری نقل کرده که او گفته:

«حديث صحيح الاسناد» (2).

3- «... و رواه الحاكم ايضاً من طريق عوف الاعرابي عن أبي الصديق الناجي عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله : لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض جوراً و ظلماً وعدواناً، ثم يخرج من اهل بیتی رجلٌ يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً وعدواناً» که بعد از ذکر این حدیث می نویسد:

«قال فيه الحاكم: هذا صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه» و هیچ گونه توضیحی نیز نداده و به همین جمله بسنده کرده است. (3)

4- «... ثم رواه أبو داود من رواية أبي خليل عن ابی عبدالله بن الحارث عن ام سلمة... و رجاله رجال الصحيحين لا مطعن فيهم و لا مغمز». (4)

از میان تعداد اندک روایتی که ابن خلدون نقل کرده، دست کم این چهار مورد را با خود او یا صاحب نظران دیگر که وی از آنها نقل کرده است، به سلامت و درستی اسانید آنها اذعان کرده اند، و اگر نبود جز همین چند روایت

ص: 249


1- ابن خلدون، ج1، مقدمه، ص 394
2- ابن خلدون، همان، مقدمه، ص 394
3- ابن خلدون، همان، مقدمه، ص 392
4- ابن خلدون، همان، ص 392

صحیح که به طور طبیعی با دیگر احادیث ضعیف تأیید شده اند، برای اثبات موضوع مهدویت کفایت می کرد؛ چون بسیاری از دیگر موضوعات اعتقادی، با همین مقدار قابل اثبات هستند؛ البتّه ذکر این نکته اهمیّت دارد که از میان صدها، بلکه هزاران روایتی که در منابع گوناگون شیعه و اهل سنّت نقل شده، بیان چند روایت و نقد و بررسی آنها و داوری بر اساس همان چند حدیث و به ایجاد تردید و تشکیک پرداختن، خالی از دقّت علمی است و نزد اهل نظر کار عالمانه ای نیست.

ب - در جاهای متعددی، بسیاری از دانشمندان و صاحب نظران اهل سنّت، به تواتر روایات مهدویت تصریح کرده اند و اگر این تواتر اثبات شود که شده است، دیگر جایی و ضرورتی برای بررسی اسناد روایات باقی نمی ماند و صرف تواتر یک خبر در یک موضوع، يقينی بودن و محرز بودن آن را اثبات می کند. در همین زمینه، بزرگان حديث همچون ابی صلاح اظهار نظر کرده اند (1)، و اخيرا نیز احمد بن محمد بن الصديق به تشریح این مسأله پرداخته است (2) و حتى ابن تیمیه می گوید:

خبری که یکی از صحابه یا دو تا از آنان آن را نقل کرد و امت آن را تلقّی به قبول کرد، نزد همه ی عالمان علم آور است و برخی از مردم به این خبر مستفیض گویند (3).

ص: 250


1- ابی صلاح، 1404ق، ص 267
2- غماری، 1347، ص 458
3- ابن تیمیه، 1404 ق، ص 155

ملاحظه می شود ابن تیمیه که در علوم حدیث مورد قبول اهل سنّت است، نقل حدیثی به وسیله ی یک یا دو نفر از صحابه را که همراه با تلقّى قبول آن از سوی امت باشد، علم آور می داند. حال جای این پرسش هست که احادیث مهدویت که دست کم سی نفر از صحابه آن را ذکر کرده اند (1) و بنابر تصريح خود ابن خلدون در ابتدای این مبحث که امّت اسلامی در تمام قرون بدان معتقد بوده اند (2) چگونه علم آور نیست؟

در تکمیل این قسمت، از باب نمونه به گفته های چند نفر از بزرگان اهل سنّت که به تواتر احادیث مهدویت تصریح کرده اند، اشاره می کنیم:

الحافظ ابوالحسن محمد بن الحسين الأبری (م 363 ق) (3)، ابن حجر هیتمی (4)، محمد رسول البرزنجی (5)، محمد بن على الشوکانی (6) ، صدیق حسن خان القنوجی (7)، و شیخ محمد سفارینی (8).

حال با توجّه به گفته ی اینان و ادعای تواتری که در سخنانشان شده، آیا تردید یا انکار این احادیث میتواند قابل قبول باشد؟

ص: 251


1- اسماعيل، 1423 ق، ص63
2- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 388
3- به نقل عسقلانی 1411 ق، ج 7، 169
4- هیتمی 1417ق، ج2، 1480
5- برزنجی 1370 ق، ص 87
6- به نقل از صدیق حسن خان، 1379 ق، ص113
7- صدیق حسن خان 1379 ق، ص 113
8- سفارینی، 1324 ق، ج 2، ص 80

ج - موضوع مهدی آخرالزمان و احادیث مربوط به او در کتابهای گوناگون و متعدّد اهل سنّت ثبت و ضبط شده و بیشتر کتاب های معتبر حدیثی اهل سنّت از قبیل، المصنف صنعانی (م 211 ق)، المصنف ابن ابی شیبه (م 235 ق)، سنن ابن ماجه (م 273 ق)، سنن ابی داود (م 275 ق)، سنن ترمذی (م 297 ق)، معجم طبرانی (م 654 ق)، البيان في أخبار صاحب الزمان کنجی شافعی (م 658 ق)، البرهان في علامات مهدی آخرالزمان متقی هندی (م 957 ق)، العرف الوردي في أخبار المهدی للسیوطی (م 911 ق) و نیز ده ها کتاب دیگر.

که به تفصیل این احادیث را ذکر کرده اند. با این حال، جای این پرسش باقی است که چگونه امکان دارد موضوعی را که محدّثان بزرگ اهل سنّت که مورد قبول و اعتماد همگان هستند، آن را نقل کرده اند و نیز تلقّی به قبول شده، نفي و رد و در صحت تمام این احادیث ایجاد شبهه کنیم.

د- ابن خلدون برای تقویت دیدگاه خود در تضعیف احادیث امام مهدی علیه السّلام گفته است:

«و الجرح مقدم على التعديل.» جرح و تضعیف اسناد حديث، بر تصحیح و تأیید آن استاد مقدّم است (1).

در توضیح این مطلب به اختصار باید گفت: در علم الحديث، بحثی مطرح است که اگر یک راوی به وسیله ی برخی نکوهیده، و از طرف برخی دیگر

ص: 252


1- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 389

ستوده شود، این جا باید چکار کرد، و به عبارت علمی، اگر تعارض بین جرح و تعدیل پدید آمد، چه باید کرد؟ این موضوع محل بحث و انظار مختلف واقع شده ولی در ظاهر بیشتر صاحب نظران اهل سنّت قول به تقدیم جرح بر تعدیل را پذیرفته اند (1)، امّا باید گفت: اوّلاً کنار این قول، چند قول دیگر نیز وجود دارد؛ از جمله، برخی عکس این را معتقد شده و گفته اند: قول تعديل کننده بر قول جارح مقدّم است و این را به زرکشی نسبت داده اند (2)، و برخی دیگر گفته اند: هنگام تعارض میان این دو، هر دو قول ساقط می شوند (3). برخی دیگر معتقد شده اند که اگر تعدیل کننده ها بیشتر از جارحان باشند، سخن آنان مقدّم است (4).

ثانياً کسانی که دیدگاه اوّل (تقديم جرح بر تعدیل) را قبول کرده اند این را به صورت مطلق و کلّی نپذیرفته اند؛ بلکه همان گونه که برخی از اهل نظر گفته اند:

این قاعده دست کم به سه شرط مشروط شده است:

1- جرح دارای شرایط لازم باشد

2- جارح دربارهی آن راوی مورد نظر تعصب خاصّی نداشته باشد

3- این که تعدیل کننده بیان نکند که جرح از راوی دفع شده است (5).

ص: 253


1- سیوطی، 1409ق، ج 1، ص 262
2- به نقل سیوطی همان، ج 1، ص 262
3- سیوطی همان، ج 1، ص 263 و غماری 1347 ق، ص266
4- سیوطی، همان، ج 1، ص 263
5- مرعشی، 1415 ق، ص 209

به همین سبب حتی در صورت پذیرش قول اوّل و این که سخن جارح را مقدّم بر معدّل بدانیم، نباید گفت سخن هر جارحی بر سخن هر معدّلی مقدم است؛ بلکه این حرف و این قاعده ضوابط و قیودی دارد که جلو اِعمال گسترده این قانون را می گیرد، و باید مواظب بود به قول یکی از نویسندگان، در این باره انسان دچار اشتباه نشود (1).

در این جا مناسب است سخنی را از التاج السبکی در تحلیل و توضیح چگونگی قبول جرح در مورد راویان احادیث ذکر کنیم که چگونه او این خطر را احساس می کرده است:

هر کسی که عدالتش ثابت شود و مدح کنندگان او زیاد و جرح کنندگان او کم باشند و قرینه ای هم وجود داشته باشد که سبب جرحش به سبب تعصّب مذهبی یا غیر آن بوده، به جرح دربارهی او توجّه نکرده، بنا را بر عدالت او می گذاریم. اگر این باب گشوده شود و به طور مطلق جرح را بر تعديل مقدّم بداریم، هیچ یک از راویان بزرگ، در امان نخواهند ماند؛ زیرا به هر حال درباره هر یک از آنان از طرف برخی افراد ایرادها و طعنهایی وارد شده است (2).

وی از ابن عبدالبر نقل می کند که در این باره گفته است:

کسی که عدالت او اثبات شده و پیشوایی او در علم، مورد قبول باشد... به سخن هیچ کس درباره اش توجّهی نمی شود، مگر جرح او با بینهای عادل که جرح یا سخن او صحيح باشد، به صورت شهادت اثبات شود... (3).

ص: 254


1- مرعشی، همان، ص 209
2- تاج الدين السبكی، بی تا، ج 2، ص 9
3- تاج الدين السبكى، همان، ج 2، ص 10

با توجّه به آن چه ذکر شد، روشن می شود که قول به تقدّم قول جارح بر معدّل، کلّی و همه جایی نیست و این استناد ابن خلدون به صورت عام غيرقابل قبول است؛ به ویژه در مورد احادیث امام مهدی علیه السلام که وی ذکر، و برخی از راویان آن احادیث را تضعیف کرده، در برخی موارد این تضعیف بیشتر جنبه تعصّبی و فرقه ای داشته که همان گونه که پیش تر ذکر کردیم، چنین جرحی نزد اهل نظر اعتبار ندارد که این خلدون حداقل در مورد 5 نفر از این راویان براساس شیعی بودن داوری کرده که عبارتند از:

1. قطن بن خلیفه که دربارهی او گفته: فيه تشيع قليل، ثقه شیعی (1).

2. عمار الدهني: مع ما ينضم الى ذلك من تشيع عمار الذهبي (2).

3. هارون: هو من ولد الشيعه (3).

4. عبدالرزاق بن همام: و كان مشهورة بالتشيع (4).

5. یزید بن ابی زیاد: من كبار ائمه الشيعه (5)؛

بنابراین نمی توان به استناد این که یک راوی را شخصی آن هم گاهی با انگیزه های فرقه ای و تعصّبی تضعیف کرده، حدیث را تضعیف کنیم و از استناد بیندازیم بدون توجّه به این که دیگران این شخص را توثیق کرده اند.

راستی اگر چنین روشی معمول شود، آیا می توان یک نفر از راویان احادیث اهل سنّت را از این قاعده مستثنا دانست؟ به قول یکی از نویسندگان معاصر،

ص: 255


1- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 1390
2- همان، ص 398
3- همان، ص 391
4- همان، ص 499
5- همان، ص 396

هیچ راوی نیست، مگر این که هم درباره ی او جرح و هم مدح وارد شده و اگر بدون قراین، یکی را بر دیگری مقدّم بداریم، بسیاری از احکام شریعت از دست خواهد رفت (1).

شاید به همین سبب بوده که یکی از نویسندگان اهل سنّت گفته است:

او (ابن خلدون) سخن محدثان را در مورد تقدّم جرح بر تعدیل را خوب متوجه نشده و چنان چه بر گفته های آنها آگاهی می یافت و خوب می فهمید، آن چه را گفته است نمی گفت (2).

تازه چنان چه جرح شخصی نیز محرز شود، در دیدگاه صاحب نظران اهل سنّت چنین نیست که هر جرحتی باعث رد و طرد احادیث و روایات آن شخص شود؛ بلکه جرح شدید و تند، سبب ردّ احادیث آن فرد است و فقط در این صورت، احادیث منقول به وسیله ی او از درجه اعتبار ساقط می شود (3).

در پایان این قسمت، ذکر این نکته خالی از فایده نیست و آن این که ابن خلدون که در همین مقدّمه، صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتابهای صحاح و سنن را می ستاید و آنها را امهات کتب حدیث معرفی کرده، شروط پذیرش راوی را به ویژه در صحیحین مقبول و معتبر نزد همه عالمان اهل سنّت می شمارد (4)، گویا خبر ندارد که تعدادی از این راویان احادیث مهدی علیه السّلام که در

ص: 256


1- محمد ضیاء الدین، 1415ق، ص 173
2- احمد شاکر، 1416 ق، تحقیق مسند احمد، ج 5، ص197
3- عبدالعظيم البستوی، 1420 ق، ص 364
4- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 559

این بخش از کتاب او جرح و تضعیف شده اند، از رجال یکی از صحیحین یا هر دو صحیح هستند؛ مانند:

1. عاصم بن أبي النجود، هم در بخاری و هم در مسلم در سند حدیث قرار گرفته است (1).

2. عكرمة بن عمار العجلی، هم در بخاری و هم در مسلم در سند حدیث قرار گرفته است (2).

3. يزيد بن ابن زیاد الهاشمي، هم در بخاری و هم در مسلم در سند حدیث قرار گرفته است. (3).

4. ابوعبدالرحمن عبدالله بن لهيته، در صحیح مسلم و هم در مسلم در سند حديث قرار گرفته است (4).

5. عمرو بن ابی قیس، در صحیح بخاری و هم در مسلم در سند حدیث قرار گرفته است (5).

6. اسد بن موسی بن ابراهیم، در صحیح بخاری و هم در مسلم در سند حديث قرار گرفته است (6).

ص: 257


1- سليمان البنداری و سید کسروی حسن، 1413 ق، ج 2، ص 214
2- همان، ج 3، ص 55
3- همان، ج 4، ص 250
4- همان، ج 2، ص 336
5- همان، ج 2، ص 163
6- همان، ج 1، ص 110

تعدادی از روایات مهدویت که ابن خلدون آنها را ضعیف دانسته است، به سبب وجود یکی از این چند نفر در سند آن احادیث بوده؛ در حالی که اینها در اسناد صحیحین یا یکی از صحیحین و نیز دیگر کتب معتبر اهل سنّت حضور دارند.

البتّه ابن خلدون با زیرکی و هوشمندی به منظور گریز، بلکه پیشگیری از پاسخی نظیر جواب پیشین، عباراتی بدین معنا می نگارد:

مگوی که مانند این (عيوب) چه بسا در راویان دو صحیح (بخاری و مسلم) نیز راه یافته است؛ زیرا در میان امت، به اجماع، اخبار این دو کتاب مقبول و معمول است و اجماع، خود، نیکوترین دفاع و بزرگ ترین حمایت از حقیقت به شمار می آید (1).

باید به این قاضی شهیر گفته شود که عالمان هر دو فریق، در موضوع مهدویت نیز «اجماع» کرده اند؛ چنان که متن عبارات آنان پیشتر نقل شد. چگونه است که شما دربارهی «صحيحين»، اجماع را نیکوترین و بزرگ ترین مدافع می دانید؛ امّا در اعتقاد به ظهور منجی، همین اجماع، بی اثر و بدون ثمر می شود؟! با این که درباره ی کتب بخاری و مسلم، فقط سنّیان اجماع کرده اند، نه شیعیان، برخلاف اعتقاد به مهدی که همه ی فرقه های اسلامی بر آن اجماع کرده اند. آیا این گونه داوری قابل توجیه است؟

ص: 258


1- تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 389

[ 21 ]

انجمن حجتیه چه کسانی هستند و عقایدشان دارای چه اشکالاتی است؟

انجمن حجتیه چه کسانی هستند و عقایدشان دارای چه اشکالاتی است؟

در زمان پهلوی بالاخص پهلوی دوم بهائیت رشد بسیار داشت و فرصتی پیدا کرد تا جمعیت خود را سه برابر کند و در دستگاه دولتی و شاه نفوذ فراوان بکند. رییس رادیو تلویزیون وقت دکتر شاه قلی، وزیر بهداری، وزیر آموزش و پرورش و... هویدا نخست وزیر و بسیاری دیگر بهایی بودند و به سفارش اربابان و شاه در همه ی امور دخالت داشتند.

در میان ملت، روحانیت و مذهبیون کشور به مقابله با بهائیت پرداختند از جمله آقای فلسفی (خطیب معروف) با اجازه حضرت آیت الله بروجردی بهائیت شروع به سخنرانی میکند و حتی از رادیو پخش می شود (سخنرانی ایشان چنان تأثیر می گذارد که تیمسار باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش کلنگی را بر روی شانه اش گذاشت و به سوی مرکز بهائیت در تهران حرکت کرد و آن جا را تصرف و سپس تخریب کرد). علماء نیز از جمله امام خمینی رحمه الله، پس از فوت آیت الله بروجردی از سال 1340 شمسی با مشارکت فعال در اعتراض عليه لایحه انجمن ولایتی و ایالتی در صحنه حضور پیدا کرد و در مواقع مختلف برای آگاهی دادن مردم علیه بهائیان اقدام نمودند، از دیگر معترضین

ص: 259

بهائیت در کشور، شیخ محمود (ذاکر زاده) تولایی معروف به شیخ محمود حلبی بود. او از اعضای فعال انجمن تبلیغات اسلامی مشهد بود و مأموریت یافت درباره ی فرقه بهائیت تحقیق کند. ایشان در سال 1335 اقدام به تشکیل انجمن خیریه حجتیه مهدویه کرد و برخی دو علت برای تأسیس آن عنوان کرده اند: 1- دوست و همکار حلبی به نام سید عباس علوی که همراه او مأمور برای تحقیق در مورد بهائیت مورد و جذب آنها شده و از مبلغان آنان گشت؛ 2- حلبی در سال 32 مدعی بود که امام زمان علیه السّلام به او امر فرمودند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل بدهد.

هدف از تشکیل انجمن

اصلی ترین و عمده ترین هدف، فعالیتهای فرهنگی برای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت و منزوی نمودن بهائیان در جامعه و دعوت به دین مبین اسلام بود.

کارگردانان انجمن

الف - شیخ محمود ذاکر زاده ی تولایی معروف به شیخ محمود حلبی؛

ب - سید رضا آل رسول؛

ج - سید محمد حسین عصار؛

د - سید حسین سجادی؛

ه- - غلام حسین حاج محمد تقی تاجر.

عمده ترین نیروهای انجمن معلمان و افراد باسواد بودند به علت حساسیت رژیم شاه، روحانیون کمی در این انجمن حضور داشتند و یا اینکه چون مرحوم

ص: 260

حلبی مخالف سرسخت فلسفه بود اعضای انجمن را از غیر روحانی انتخاب می کرد.

انجمن از بعد تشکیلات تمام دوره های آموزشی خود را که شامل 4 دوره مقدماتی و یک دوره نهایی می شد بر مبنای بهائیت برنامه ریزی کرده بود:

افکار و عقاید انجمن

1- با توجه به تبصره 2 از ماده دوم که در سال 1335 تدوین و تصویب شد به هیچ وجه انجمن در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت چونکه دخالت در سیاست زیبنده پیشوایان دینی نیست.

2- شیخ حلبی تأکید می کرد که دشمن اصلی اسلام بهائیت است. و امروز تکلیف شرعی و دینی همه ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم. (1)

3- قبل از امام زمان علیه السّلام هر پرچمی که بلند شود در ضلالت است و به شکست می انجامد (تمسک به روایات رأيت) باید منتظر بود تا خود حضرت بیایند.

4- تشکیل حکومت خالص در زمان امام مهدي علیه السّلام است: استناد به روایت امام صادق علیه السّلام که می فرماید: «ما خرج ولا يخرج منا اهل البيت الى قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الا اصطلمته البلية و كان قیامه زيادة في مكروهنا وشيعتنا» (2).

5- باید گناه و ستم و معصیت به اوج خود برسد تا زمینه قیام آن حضرت فراهم شود و حضرت بیایند.

ص: 261


1- کتاب نهضت امام خمینی، ج 3، سید حمید روحانی، ص 134
2- در شناخت حزب قاعدين، ص 40، روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان

- جهاد در دوران غیبت معنا ندارد، گفتار شیخ حلبی: شیعه می گوید در عصر غیبت امام زمان عليه السّلام جهاد نیست چرا؟ و پاسخ می دهد چون که حاکم اسلامی باید معصوم باشد مصداق پیدا نکرده است (1).

7- تقیه را در مقابل مبارزه قرار می دادند و معتقد بودند که مبارزه هدر دادن نیروهاست (2).

8- در عصر غیبت تمام مسئولیت ها و وظایف یک انسان مسلمان، انتظار است و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصيبتهاست.

9- بهایی ها وجود امام زمان علیه السّلام را منکرند، انجمنی ها آثار وجودی حضرت را نفی می کنند (3).

10- یکی دیگر از برخوردها و روش های انجمن که پس از پیروزی انقلاب و حتی هم اکنون به آن دامن می زنند بحث اختلاف شیعه و سنی است (4).

11- فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفه یونان را به اسلام از طرح های استعماری می دانند (5).

12- هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودی ندارد بلکه مایه نیرومندی و پیشرفت بهائی ها خواهد بود و پیوسته این اندیشه را پراکنده می ساختند که مبارزه با زورمندان و قدرت های جهانی ویژه حضرت

ص: 262


1- پگاه، ش 71، 4 آبان 1381
2- در شناخت حزب قاعدين، ص 44
3- کیهان، 26 / 10 / 68
4- روزنامه اعتماد، ص 2، سال 1381، 6 آبان
5- روزنامه اعتماد، ص 2، سال 1381، 6 آبان

مهدی علیه السّلام است (1) و قرآن با صدای رسا اعلام می دارد که خود را به دست خویش هلاک نکنید. «ولا تلقوا باید یكم إلى التهلکه».

13- خود را از علما و فقها، اسلام شناس تر، آگاه تر، عالم تر و دلسوز تر برای اسلام می دانستند (2).

14- رهبر و ولی و حاکم جامعه فقط باید معصوم باشد، عدالت تنها کافی نیست، عصمت هم می خواهد (3).

15- اصول سه گانه: 1. خودداری از تعرض به شاه؛ 2. خودداری از تعرض به آمریکا و اسراییل؛ 3. خودداری از تعرض به مسایل سیاسی.

روش برخورد شاه با انجمن

حکومت از آنها حمایت می کرد زیرا از یک سو کاری به سیاست نداشتند و خطری برای رژیم به حساب نمی آمدند و از طرفی نیز می توانستند بستری برای مبارزه با رشد کمونیسم باشند (4).

شیخ حلبی می گفت: شاه از همه سلاطین قبلی با عفت تر است (5) و در سال 1357 که مردم فوج فوج در خون خویش غوطه ور بودند انگشتری را که روی سطح آن نوشته بود یدالله فوق ایدیهم برای سلامت شاه ارسال کرد (6).

ص: 263


1- نهضت امام خمینی، ج 3، حمید روحانی، ص 134
2- همان، ص 137
3- شناخت حزب قاعدين، ص 118
4- روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان، 1381، ش صفحه 3 ضمیمه
5- شناخت حزب قاعدين، ص 239
6- همان، ص 239

امام و انجمن حجتیه

امام خمینی رحمه الله در خواست اجازه مصرف سهم امام را در انجمن در 28 دیماه 1349 برابر شعبان 1390 می دهند ولی در سال 1351 این اجازه را لغو می کند. و امام پس از انقلاب آیت الله خزعلی که برای تهیه گزارش و تکمیل اطلاعات خودشان درباره انجمن به امام مراجعه کرد و امام ایشان را برای نظارت جهت تهیه گزارش بر این گروه تعیین کردند تا انجمن را زیر نظر گرفته و گزارش فعالیتهای آن را به امام تقدیم نماید. انجمن نیز اقدام به چاپ و تكثير سخنرانی های آیت الله خزعلی در تأیید خود نموده و کوشید وانمود کند که امام و نماینده ایشان هوادار انجمن است و امام این نظارت را در 12 رمضان 60 شمسی لغو می کند و به آقای خزعلی می فرمایند شما دیگر در رابطه با آنها ارتباطی نداشته باشید (1) .

و امّا جواب از عقاید انجمن حجتیه

1. عدم مداخله در امور سیاسی

دخالت نکردن در سیاست به این معنا بود که در مقابل شاه و رژیم او ساکت باشد و در حالی که امام تقیه را حرام کرده بودند.

2. بزرگ نمایی بهائیت و تکلیف فقط مبارزه با بهائیت است:

علت فوت و پرورش بهائیت، شاه و رژیم اسراییل و آمریکا بود اگر شاه از بین میرفت بهائیت هم از بین می رفت، پس باید مبارزه با شاه می شد تا با رفت علت، معلول هم از بین برود.

ص: 264


1- در شناخت حزب قاعدین، ص 236

3. قبل از امام زمان علیه السّلام هر پرچمی بلند شود در ضلالت است و به شکست می انجامد مراد پرچمی است که به نام امام مهدی و با ادعای مهدویت برپا گردد نه هر پرچمی که برای برطرف کردن ظلم و جور برپا شود.

4. باید گناه و ستم و معصیت زیاد بشود تا امام زمان علیه السّلام بیاید امام در پیام خودشان فرمودند یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای چه چیزی می آید، حضرت صاحب می آید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اعوجاجات را بردارید، این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمان هستید و برای کشورتان اگر ملی هستید، این دسته بندهای را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می برد در این موج خودتان را وارد کنید و بر خلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست (1).

5. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد:

اولاً که قیام ها در زمان شاه، دفاع از اسلام بوده است و ثانياً دليل آنها بر عدم جهاد این بود که می گفتند رهبر معصوم نبوده و مصداق حاکم اسلامی وجود ندارد. در جواب باید گفته شود که خود امامان هم نایب داشتند و وکالت در امور را به بعضی از امنا و فقها سپرده بودند و در دوران غیبت امام معصوم امور را به فقها سپرده شده است.

6. تقیه را در مقابل مبارزه قرار دادن و گفتن این که مبارزه، هدر دادن نیروهاست، امام راحل میفرماید: و الله گنهکار است کسی که ساکت بنشیند (2).

ص: 265


1- صحیفه امام، ج 17، ص 534
2- در شناخت حزب قاعدين، ص 46

7. تمام مسئولیت و وظیفه یک انسان انتظار است و ندیدن امام بزرگترین گناه است.

تمام وظیفه یک انسان عمل به تکلیف است و تکلیف در هر زمان فرق می کند و امام زمان علیه السّلام از ما انجام وظیفه را می خواهد و دیدن آن حضرت تکلیف نیست.

8. جدایی دین از سیاست:

امام راحل فرمود: دیانت ما عین سیاست ماست، دین بدون سیاست که معنا ندارد یعنی فقط از ما یک نماز و روزه را خواستند شیوه امامان معصوم هم و دخالت در امور اجتماعی و رهبری جامعه را به عهده داشتن این سیاست است پس ائمه: هم دین و سیاست را با هم عمل می کردند.

و پس از این بود که با پیام مرحوم حلبی جلسات انجمن حجتیه تعطیل اعلام شد. در ضمن باید گفت که انجمن که قبل از انقلاب تز جدایی دین از سیاست را میزد پس از انقلاب رو به پُست های کلیدی آورد که مورد مخالفت شدید روشنفکران قرار گرفت و پس از انقلاب بسیاری از اسناد را در مرکز ساواک که به ضرر خودشان بود از بین بردند.

ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که خط و تز و فکر انجمن خراب بود و عده ای از آقایان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان علیه السّلام شاید چند روزی هم با آنها همکاری می کردند ولی بعد از این که مخالفت انجمن و امام را دیدند از انجمن جدا شدند.

ص: 266

[ 22 ]

مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت چه هدفی داشته و چه می خواهند؟

مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت چه هدفی داشته و چه می خواهند؟

در دوران اخير ما شاهد برخی ادعاهای دروغین در محافل عمومی شیعیان هستیم؛ در این میان، برخی ادعا میکنند که با امام مهدی علیه السّلام در ارتباط هستند و به دستور ایشان تبلیغ می کنند. از سوی دیگر محافل اهل تسنن نیز خالی از چنین ادعاهایی نیست و در بسیاری از کشورهای اسلامی، برخی ادعا می کنند که خود مهدی موعود علیه السّلام هستند، حتی برخی پا از حدود و مرزها و خطوط قرمز فراتر نهاده و ادعای پیامبری کرده اند. با مطالعه ی تاریخ اسلام، در می یابیم که این پدیده ی جدیدی نیست، بلکه در طول تاریخ، افراد زیادی چنین ادعاهایی داشته اند. اعمال، رفتار و کردار مدعیان جدید در حال حاضر، شناخته شده و بسیار شبیه به اعمال و رفتار و کردار مدعیان گذشته است، ولی این مسئله در حال حاضر، بسیار خطرناک تر است؛ زیرا اکنون ما در دورانی به سر می بریم که پیشرفت و گسترش علم، مرزهای زمانی و مکانی را در هم شکسته و همه، منادی گشودن درها به روی عقل و حاکم کردن آن در تمام امور و به طور کلی منادی عقل گرایی شده اند. علل و انگیزه های چنین ادعاهایی در سالهای اخیر، در شرایط سیاسی، دینی و اجتماعی جوامع اسلامی نهفته است، این شرایط، جو و محیطی مساعد برای طرح این افکار و عقاید و

ص: 267

اندیشه های حامی این یاوه گویی ها را به وجود آورده است، افزون بر این، ما شاهد نوعی خط دینی و کمبود عناصر فرهنگی و فکری و وجود تناقض در روش های تربیتی و دینی هستیم که همه ی اینها، باعث شایع شدن چنین ادعاها، مهملات و یاوه گویی هایی شده است. این پدیده ی ناساز و ناهمخوان که تأثیر روانی و فکری زیان بخشی بر جامعه گذاشته، در حقیقت، تکرار همان ادعاهای گذشته است که در طول تاریخ، روی داده است. برخی اشخاص – از زمان های دور تاکنون - در جامعه ی اسلامی لباس شخصیت شریف مهدی موعود علیه السّلام را بر تن کرده و خود را پرچمدار برخی اعمال و رفتار قهرمانانه که ایشان پس از ظهور مبارکشان آنها را انجام می دهند، اعلام نموده اند، این پدیده با گذشت زمان به کرات تکرار شده و پس از مدتی از بین رفته است، تا اینکه اکنون به صورت یک مشکل جدّی در آمده که اندیشه اسلامی در دوران ما با آن مواجه است. هر از چند گاهی اخباری میشنویم، حاکی از آنکه برخی اشخاص در جامعه خود ادعای مهدویّت کرده اند یا خود را از جمله نمایندگانی می دانند که امام، ایشان را به عنوان واسطه تعیین فرموده است یا ادعا می کنند که امام مهدی علیه السّلام در خواب یا رؤیا برای آنها تجلی کرده و آنها ایشان را زیارت کرده اند. برخی نیز ادعای پیامبری می کنند و می گویند: خداوند بلندمرتبه، به آنها برای هدایت و نجات بشریت از ستم، مأموریت داده است، ولی مدت زیادی طول نمی کشد که همه ی این ادعاها، در همان محیط از بین می رود و اثری از آن باقی نمی ماند. هر از چند گاهی، شاهد برخی «مهدی های دروغین» یا مدعیان پیامبری در جوامع اسلامی هستیم که باعث ایجاد غوغا و

ص: 268

سر و صدای زیادی می شود، ولی اندک زمانی بعد، آن دعوت ها و ادعاها، با شکست مفتضحانه و سختی مواجه می شوند. حقیقت این است که یکی از انگیزه ها و علل پیدایش چنین ادعاهایی، شرایط اجتماعی و روانی بد مردم است (زیادی شکست ها و ناکامی ها) موضوعی که در این میان بسیار خطرناک است، این است که این ادعاهای دروغین پیوسته تکرار می شود و آن مهدی های دروغین، هر بار از محقّق ساختن اهداف خود، ناکام می ماند و با شکست مواجه می شوند و این شکست های پی در پی، به نوعی باعث گریز و بیزاری مردم، هم از نظر روانی و هم از نظر عقلی، از آن مهدی موعود واقعی و اصلی می شود که در آخرالزّمان ظهور می کند و عدالت و داد را در همه جا می گستراند. البته بعید نیست که دست برخی کسانی که از گسترش اندیشه ی اصیل و عدالت مهدویت در هراسند، پشت پرده باشد و آنها باشند که مردم را تشویق به چنین ادعاهایی می کنند تا از آن در جهت منافع خود، بهره برداری نمایند و البته همه اینها، به خاطر به وجود آوردن موضع گیری های عقلی و گرایش های روانی ضد این نظریه درست و گریزان کردن مردم از آن اصل واقعی و درست است. ما در این مباحث، با جزئیات این پدیده آشنا خواهیم شد و پس از آن جداگانه به بحث و بررسی در مورد هر یک از این ادعاها (ادعای نمایندگی امام مهدی علیه السّلام و ادعای نبوت) خواهیم پرداخت تا این مسئله به خوبی روشن شود و میزان خطرناک بودن این مشکل و میزان تأثیرگذاری آن آشکار شود.

ص: 269

چه کسانی ادعای نمایندگی از طرف امام مهدی علیه السّلام داشتند؟

گروهی از این مدّعیان، که ادعای ارتباط داشتن با امام مهدی علیه السّلام می کنند و پا را از این هم فراتر نهاده ادعای بابیّت امام را دارند. منظور از ادعای بابیت، این است که برخی ادعا می کنند که باب (1) امام مهدی علیه السّلام هستند، حال یا با ادعای سفارت همانند چهار نایب و سفیر امام علیه السّلام در دوران غیبت صغری یا نیابت یا وکالت از ایشان و اموری مانند این. برخی چنین ادعا می کنند که هر زمان بخواهند، ایشان را می بینند و نامه ها را به ایشان می رسانند و پیام های ایشان را نیز به مردم می رسانند یا می گویند که با باب های امام علیه السّلام در ارتباط هستند. ما در این بخش، با ادعاهایی که اخیراً در بحرین و عراق گسترش یافته، تا حدّ امکان با ذکر جزئیات آن، آشنا می شویم، اما پیش از آن چند نمونه و مثال تاریخی می آوریم تا حقیقت آن روشن شود. کسانی که ادعای ارتباط با امام مهدی علیه السّلام را دارند، ادعا می کنند که باب امام علیه السّلام هستند؛ یعنی هر کس چیزی را از امام علیه السّلام می خواهد یا حاجتی دارد، باید به اینها مراجعه کند و آنها نیز به نوبه خود، آن درخواست ها را به امام علیه السّلام می رسانند. در طول غیبت کبری، اشخاص زیادی به صورت پی در پی و به اشکال و گونه های متفاوت و به نام های مختلف، ادعای نمایندگی و نیابت خاص (سفارت) از جانب امام علیه السّلام داشتند و این گونه طبقات مختلف مردم را فریب می دادند،

ص: 270


1- باب به معنای فرد مورد اعتماد و رابط خاص میان امام و پیروان ایشان است و البته در زمان هر یک از ائمه، برخی اشخاص خاص به مقام بابیّت این امامان رسیده بودند و در زمان غیبت صغری نیز آن چهار نماینده، به چنین مقامی دست یافته بودند.

برخی از آنها ادعا می کردند که مشرّف به دیدار حضرت حجّت علیه السّلام شده اند و تظاهر به تقوا و پرهیزکاری و رسیدن به مقام «ابدال» و «اوتاد» می کردند و برخی نیز ادعا می کردند که ایشان را در خواب و عالم رؤيا مشاهده کرده اند و برخی نیز با جادو، نیرنگ و شعبده بازی و جلوه دادن آن به عنوان معجزه و کشف و کرامات، چنین ادعاهایی داشتند و برخی دیگر نیز مدعی ارتباط با ایشان از طریق نامه و نوشته ها بودند تا اینکه کار به جایی رسید که برخی ادعا کردند که خود امام مهدی علیه السّلام هستند.

ادعای سفارت و نیابت امام علیه السّلام یکی از بدترین و خطرناک ترین فتنه ها در دوران غیبت کبری است و این مشکل به گونه ای است که ثابت کردن دروغ گویی اینها برای اشخاص ساده دل و کم خرد، بسیار دشوار است، زیرا این مدعیان، از برخی اصطلاحات فریب دهنده مانند ادعای مشرف شدن به دیدار حضرت حجت و ادعای عنایت و توجه خاص امام به اینها و... استفاده می کنند و همین باعث فریب خوردن ساده دلان میشود و اکثر اوقات این مدعیان در لباس اشخاص پارسا و عابد و اهل سیر و سلوک ظاهر می شوند و اعمال و رفتار صوفیانه دارند و می گویند این اعمال از جمله سنّت ها و مستحبات است و اظهار می دارند که خداوند به آنها کشف و کرامات و معجزاتی عطا کرده است و با برخورد با آنها، این گونه به نظر می آید که آنها، از جمله اوتاد و ابدال هستند، زیرا به ظاهر شباهت زیادی به اولیای خداوند و بندگان صالح او دارند. این گونه اشخاص، گاهی اوقات از جادو و شعبده بازی استفاده می کنند تا به مردم ثابت کنند که دارای کشف و کرامات و مکاشفات اند و از امور غیبی و

ص: 271

رؤیاهای صادقانه و خواب های خود، بسیار سخن می گویند و برخی از اشخاص ساده دل و ضعیف النفس، ممکن است آنها را اشخاصی روحانی تصور کنند. این در حالی است که این افراد، هیچ گونه حقانیّتی ندارند و البته احوال و نیرنگ اینها، بر اهل علم و بصیرت پوشیده و پنهان نیست، بلکه آنان، حقیقت این گونه اشخاص را به خوبی دریافته اند. اکثر این ادعاهای دروغین، با ادعاهای سفارت (بابیّت) امام مهدی علیه السّلام آغاز می شود و پس از آن به ادعای پیامبری می رسد و در پایان به ادعای خداوندی ختم می شود، «حسین بن منصور حلاج» یکی از نمونه های آن بود. حلاج، در ابتدا ادعای بابیّت، سپس ادعای مهدویت و بعد ادعای پیامبری و در پایان، ادعای خداوندی کرد و در پایان سال 309 ق. در زمان غیبت صغری، در آتش سوزانده شد.

«على محمد شیرازی» معروف به باب نیز یکی دیگر از این اشخاص بود. او در سال 1235 ق. در شیراز به دنیا آمد. وی در ابتدا ادعا می کرد که باب مهدی موعود علیه السّلام است. پس از مدتی مدعی شد که خود مهدی موعود علیه السّلام است و زمانی که مشاهده کرد اشخاص نادان و احمق زیادی دور او جمع شده اند، ادعای خداوندی کرد. کتاب او به نام البيان بهترین دلیل برای اثبات کفر او است. علمای دینی زمان او، فتوای کافر بودن او را صادر کردند و دستور قتل او را دادند و حکم اعدام او و یکی از پیروانش در تبریز به اجرا در آمد و در آن شهر تیرباران شد و جسد آن دو در چاهی انداخته شد. حکم اعدام در بامداد دوشنبه 27 شعبان سال 1265 ق به اجرا در آمد و پس از اعدام، مشخص شد که مزدوران روسیه او را تشویق می کردند که چنین دروغها

ص: 272

و یاوه هایی را بر زبان آورد و آنها او را در این راه یاری می دادند. علما، پس از آن، فتوای کافر بودن پیروان بهایی او را نیز صادر کردند و آنها را نجس دانستند و ازدواج با آنها را حرام اعلام نمودند.

شیخ طوسی در کتاب الغيبة، در یک باب جداگانه به نام های برخی از منحرفان اشاره می کند که به دروغ ادعای بابیّت (1) (نیابت یا سفارت امام) کرده اند.

او در این باب، از اشخاص زیر نام برده است:

1. حسن معروف به شریعی؛

2. محمد بن نصیر نمیری؛

3. احمد بن هلال کرخی؛

4. أبوطاهر محمد بن على بن بلال؛

5. حسین بن منصور حلاج؛

6. محمد بن على شلمغانی؛

7. ابوبکر محمد بن احمد بن عثمان بغدادی؛

8. محمدبن مظفر کاتب ازدي أبودلف.

این اشخاص، نمایانگر خط انحراف در زمان غیبت صغری بوده و تلاش می کرده اند که به وسیله این اکاذیب به خواسته ها و اهداف طمع جویانه خود برسند.

ادعای سفارت امام مهدي عليه السّلام از زمان شیخ محمد بن عثمان عمری، سفير دوم امام در زمان غیبت صغری، آغاز شد. در زمان سفیر و نماینده ی اول امام

ص: 273


1- شیخ طوسی، الغیبة، صص 267 - 281

شرایط برای ادعای سفارت و نیابت از امام، آماده نبوده، زیرا غیبت صغری هنوز در دوران آغازین خود بود، حاکمان عباسی و مزدورانشان در پی یافتن امام مهدی عليه السّلام بودند و می خواستند همه ی کسانی را که با ایشان در ارتباط بودند، دستگیر و مجازات کنند. سفارت و نیابت از امام در دوران سفیر و نماینده ی اول امام عليه السّلام به منزله ی جهادی بزرگ و یک فداکاری برجسته بود. با این اوصاف، چه کسی جرأت چنین کاری را داشت و می توانست به دروغ خود را سفیر و نایب امام معرفی کند و خودش را در معرض خطر قرار دهد. علاوه بر این، مردم نیز در آغاز غیبت، چندان آشنایی و آگاهی با سفارت صادقانه و راستین و نیابت از امام علیه السّلام نداشتند، بلکه این مسئله، نیاز به مدت زمانی داشت تا مردم خود را با این شرایط و چنین چیزهای جدیدی سازگار کنند و آن را درک نمایند. به هر حال، با توجه به مقام و منزلت والایی که سفارت و نیابت از امام در جامعه اسلامی و در میان مردم داشت، و با توجه به اهمیت این جایگاه حساس که شخص به وسیله ی آن می توانست از امکانات مالی یا معنوی زیادی بهره مند شود، اشخاص زیادی ادعای تشرف یافتن به مقام سفارت امام عليه السّلام کردند.

مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت چه هدفی داشته و چه می خواهند؟

مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت چه هدفی داشته و چه می خواهند؟

اخیراً در بحرین گروهی پا به عرصه وجود نهاده که به گروه «سفارت یا باب المولی» معروف شده است. این گروه طرفدار شخصی به نام «عبدالوهاب بصری» هستند. او در زندان بحرین، ادعای ارتباط با نماینده ی امام مهدی عليه السّلام در خواب را می کرد و می گفت: برخی اوامر و نواهی از جانب ایشان به او رسیده است. گروهی این ادعای او را باور کردند و برخی از کسانی که با او در

ص: 274

زندان به سر می بردند به او ایمان آوردند. هنگامی که این گروه در پایان دهه ی هشتاد میلادی از زندان آزاد شدند، با مخالفت شدید علمای بحرین مواجه شدند، زیرا علما معتقد بودند که این دعوت آنها بدعت است. به همین دلیل از مراجع مختلف، در مورد ایشان استفتا شد و آنها همگی دعوت او را بدعت خواندند، و بر ضرورت جلوگیری از فعالیت های آنها تأکید کردند. با فرا رسیدن دهه ی نود، این گروه فعالیت های خود را گسترش داده و افراد زیادی را جذب خود کردند. آنها بر زنان، به ویژه زنان ثروتمند تمرکز کرده بودند و به دلیل جوّ باز موجود در آن زمان، توانستند پروانه ی تأسیس انجمنی به نام «جمعیت بازسازی فرهنگ اجتماعی» را بگیرند.

الف - چگونگی طرح دعوی سفارت امام مهدی عليه السّلام

این عوامل در جوّ محيط زندان نهفته بود. شرایط و محیط زندان به نوعی باعث به وجود آمدن روحیه ی شکست و دلزدگی روانی و پشیمانی شدید به دلیل اشتباهات گذشته و فاش ساختن اسرار بسیاری از مؤمنان بود که از طریق شکنجه و بازپرسی از زندانیان انجام میشد. و این اوضاع و شرایط، زمینه را برای پذیرش اندیشه ها و افکار نادرست به خوبی آماده کرده بود و این ایده ها به نوعی می توانست جایگزین این حسّ شکست و ناامیدی شود. بدین ترتیب، بسیاری از زندانیان جذب این خواب ها و رؤیاها شدند و به آن ایمان آوردند.

ب – فعالیت ها

در زندان های منامه و بعد از آن، جو دو جریان وجود داشت:

ص: 275

1. جریان سید محمد شیرازی، گروه سید هادی مدرسي (الجبهة)؛

2. جریان سید محمدباقر صدر، گروه جمعية التوعية (الدعوة)

اوضاع این گونه شده بود که زندانیان توجه زیادی به خوابهایی که در شب می دیدند، نشان می دادند و به محض اینکه صبح میشد، در محوطه هواخوری زندان با هم به گفت و گو می پرداختند و هر یک از دیگری در مورد خواب های شب گذشته اش سؤال می کرد.

آنها سپس به تحلیل و تفسیر این خواب ها می پرداختند و آن را به واقعیت های موجود در زمان خود ربط میدادند یکی از آنها می گفت. در کتاب العروة الوثقی مطلبی در مورد غسلی خوانده است که هر کس آن غسل را انجام دهد، می تواند معصوم را ببیند و با او گفت و گو کند. بنابراین سعی کنید یکنسخه از این کتاب را وارد زندان کنید پس از مدتی، آنها توانستند یک نسخه از این کتاب را وارد زندان کنند. پس از آن، آنها برای انجام این غسل و سعی در حفظ آن به رقابت با هم پرداخته، پیوسته آن را انجام می دادند. این حوادث در زمانی اتفاق افتاد که زمستان بود و آب آنجا بسیار سرد و آنها با این کار می خواستند درستی و صحّت خط و جهتی را که به آن تمایل داشتند، اثبات کنند و این چنین نوعی رقابت در اجرا و انجام این غسل در میان دو خط و دو گروه پیش آمد.

یکی از جوانان به نام ملا عبدالله عبدالعزيز المالکی ادعا کرد که حضرت زهرا علیها السّلام را در خواب دیده است و برخی از او خواستند در صورت رؤیت مجدد ایشان، از ایشان سؤال کند که آیا از آنها راضی است یا نه. این چنین

ص: 276

فتنه کم کم پدیدار شد و برخی از آن زندانیان به عبدالله در مورد خطرناک بودن این مسئله و سوء استفاده از برخی از این امور و رویدادها تذکر دادند. عبدالله از این مسئله خشمگین شد و از «شیخ ابراهيم الجفيري»، «احمد عباس خميس»، «استاد عيسى الشارقی»، «شیخ احمد العريبی» و «حمید مسعود» در این مورد کسب تکلیف شد، آنها او را از این کار نهی کردند و احمد عباس خمیس پیش از همه گفت: آیا حضرت زهرا علیهاالسّلام را دیده ای یا نه؟ عبدالله پاسخ داد خیر ندیده ام. احمد عباس خمیس گفت: تو برای تحمل این مسئولیت بسیار ضعیف هستی در حالیکه این امر بسیار عظیمی است و این نعمتی است که اهل بیت علیهم السّلام به ما ارزانی داشته اند، اما خداوند برای این کار مردی استوار در دین و از نظر جسمانی و عقلانی بسیار قدرتمند، آماده می سازد و او این مسئولیت را بر عهده می گیرد. این سخنان به گوش عبدالوهاب بصری رسید و از این سخنان استفاده کرد و از آن به عنوان یک راه برای ورود و پا گذاشتن به این عرصه استفاده کرد. او پس از مدتی، شروع به تعریف کردن خوابهایی کرد که خط و راه شهید صدر را مورد ستایش قرار می داد؛ او پنج خواب را در این مورد برای دیگران تعریف کرد و اینگونه گروهی ویژه به وجود آورد و آنها شروع به جمع کردن زندانیان کردند؛ که خواب ها را به اطلاع آنها می رساندند و به آن استناد می جستند.

مضمون خواب ها این بود که عبدالوهاب بصری امام حجت عليه السّلام را می دید. او پس از مدتی ادعا کرد امام مهدی علیه السّلام به او اطلاع داده است که دیگر به خواب او نمی آید بلکه نایب سوم، «حسین بن روح نوبختی» را به عنوان رابط

ص: 277

میان خود و او می فرستد و حسین بن روح نوبختی - بنابر ادعای عبدالوهاب بصری - در شکل و هیبت سید هادی مدرسی به خواب او می آمد. هدف از این نقشه این بود که او می خواست در گروه و دو خط موجود را متحد کند.

او کم کم شروع به تدوین سخنانی کرد که به ادعای او حسین بن روح نوبختی از امام مهدی علیه السّلام به او می رساند. این مطالب بسیار طولانی و با زبانی ادبی مشهور بیان می شد البته در آغاز کار با زبان ساده و عادی بود و این گونه رسالت عبدالوهاب بصری که «باب المولی» هم نامیده می شود یا یارانش او را به این نام می خوانند، آغاز شد. بصری در آن ادعا می کند که امام مهدی عليه السّلام به او امر فرموده و به او دستور داده تا تمام شیعیان و مسلمانان را مخفیانه برای پیوستن به حزب او دعوت کند. او در شرایطی این ادعاها را می کرد که هنوز در زندان به سر می برد و در آن زمان برخی از کتاب ها را مانند یوم الخلاص و کتاب های شیعی دیگر در مورد روایت های مربوط به امام مهدی علیه السّلام در اختیار داشت. او با استفاده از این کتاب ها، سخنانی بر زبان می آورد که شنونده با شنیدن آن گمان می کرد این پیام از جانب امام مهدی عليه السّلام است و البته دوستش «جلال القصاب» او را در این کار بسیار یاری می داد. پس از اینکه برخی از زندانیان او را تصدیق کردند، او در تاریخ 20 / 9/ 1986 دستور تشکیل کمیته ای برای اداره زندان داد، ادعا کرد که امام مهدی علیه السّلام به او دستور این کار را داده است. در تاریخ 22/10/1986 پیامی به اطلاع زندانیان رساند و ادعا کرد که این پیام از جانب امام علیه السّلام بوده و این پیام به منزله ی بیعت است و در طیّ سه روز باید با شخصی برگزیده بیعت شود و اگر کسی با او بیعت نکند، از

ص: 278

جمله دشمنان امام مهدی عليه السّلام و از جمله کسانی خواهد بود که به جنگ با اهل بیت علیهم السّلام می پردازند، در تاریخ 26/10/1986 او کمیته را تبدیل به یک حزب منظم و سازماندهی شده کرد و از جمله مواردی که او را برای ادامه دعوت و ادعاهایش یاری داد، این بود که زندانیان تمام گفته ها و اعمال او را تصدیق می کردند، زیرا عبدالوهاب بصری که به برخی از زندانیان اطلاعاتی در مورد کارهایی که انجام می دادند به آنها می داد یا اطلاعات شخصی آنها را به آنها بازگو می کرد و این به گونه ای شد که او ادعا می کرد این اطلاعات و آگاهی ها را در خواب از حسین بن روح نوبختی می گیرد.

او پس از آنکه توانست برخی را قانع کند که دعوت و کارهایش راست و درست است، زندانیان را جمع کرد و از آنها خواست تا دو صف تشکیل دهنده یک صف، پیروان خطّ راه سید شیرازی و صف دیگر پیروان خطّ شهید صدر و در مقابل آنها طشتی قرمز و پر از آب قرار داد و از آنها خواست دستان خود را در آن قرار داده با امام مهدی علیه السّلام بیعت کنند و وابستگی های گذشته خود به اشخاص یا احزاب مختلف را فراموش و اعلام کنند که آنها در یک خط و راه واحد گام بر می دارند. وی به آنها دستور داد در مقابل خداوند سر به سجده فرود آورند و به خاطر نعمت یکپارچه شدنشان، شکر خداوند را به جای آورند. سپس از آنها خواست از آب آن طشت که آلوده به عرق دستان آنها بود بنوشند، سپس ادعا کرد که امام مهدی عليه السّلام گنجشکی به نام «فرقد» به سوی آنها می فرستد و آن گنجشک مراقب آنها است و کارهای آنها را تحت نظر دارد و آنچه را که اتفاق می افتد به ایشان خبر می دهد. اینگونه شد که برخی از

ص: 279

زندانیان زمانی که گنجشکی می دیدند، ساکت می شدند و هنگامی که کسی با آنها بحث و جدل میکرد یا به مخالفت با نظر و عقیده ی آنها می پرداخت خشمگین می شدند و ادعا می کردند که آن شخص، امام مهدی عليه السّلام را خشمگین کرده و می گفتند او با امام حجت عليه السّلام می جنگد.

بصری، در سلول خود پرده ای قرار داد که آن را از پارچه های موجود درست کرده بود و پس از آن از زندانیان خواست که هر اتفاقی که در آنجا روی می دهد و هر چه می شنوند، به صورت خلاصه ثبت کنند و آن را در تکه های کاغذ بنویسید و آن را زیر بالش او قرار دهند و او می گفت حسین بن روح آن نوشته ها را می خواند و به آن پاسخ میدهد یا شرح با توضیحی در مورد آن می دهد. وی به گروه خود گفت: از آنجا که شما نخستین پرچمداران امام حجت عليه السّلام هستید، شایسته است که خود را پاک و تزکیه کنید و به همین دلیل برای آنها برنامه های خاصّی تعیین کرد.

1. عبادت و برنامه های معنوی،

2. ورزش های سخت و خشن،

3. در معرض شکنجه قرار گرفتن.

پس از آزادی دوستش جلال القصاب از زندان، سبک و سیاق نامه ها، پیامها و تعلیمات امام تغییر کرد و این پیام ها و نامه ها، تبدیل به نامه های کوتاه که غالباً از 5 سطر تجاوز نمی کرد، شد که حاوی کلمات و سخنانی عجیب و نامأنوس بود. جلال القصاب پس از آزادی از زندان، مسئولیت جذب بسیاری از مردم از طریق دیدار محرمانه و سری با اشخاص و قرائتِ نامه (بیعت نامه) و آماده سازی اوضاع برای آزاد سازی افراد دیگر عضو آن گروه که همچنان در

ص: 280

بند بودند را بر عهده گرفت. برنامه این بود که می بایست تمام اشخاص صاحب نفوذ در جنبش های اسلامی بحرین، از هر جریان یا حزبی، جذب می شد و اوضاع به گونه ای شد که بیشتر افراد و اعضای دو جریان اصلی، عبدالوهاب بصری و جلال القصاب شدند و پس از مدتی اکثر اعضای این دو سازمان، وارد این بدعت شده بودند و این جذب از طریق نیرنگ و فریبی بود که عبدالوهاب و دوستش جلال القصاب به کار می بستند. این چنین جلال القصاب، شاه کلید ارتباط با تمام افراد در جریان را در خارج از زندان به دست آورد. اما اتفاقاتی پیش آمد که این گروه منحرف پیش بینی آن را نمی کردند و آن اقدام برخی افراد داخل زندان برای آگاه ساختن جوانان مؤمن بحرین از این گروه بود تا از فتنهی آتی دوری گزینند. آنان متعهّد شدند علما را در جریان این دعوت و کارهای آنها قرار دهند. بدین ترتیب این زندانیان از طریق خانواده های خود که برای ملاقات با آنها به زندان می آمدند، بسیار مخفیانه و سرّی، نامه هایی به علما فرستادند. علما در ابتدا این شنیده ها و اخبار را باور نمی کردند و منتظر ماندند تا اینها از زندان آزاد شوند و با آنها به روش صحیح بحث و گفت و گو کنند. برخی از آنها پس از این گفت و گوها هدایت شده و به راه راست و درست بازگشتند و برخی دیگر به گونه ای شگفت انگیز و عجیب بر عقاید خود اصرار داشتند تا آنکه کار به استفتاء از مراجع بزرگ شیعه کشیده شد، باشد که دست از گمراهی و کجروی خود بردارند، اما آنها پس از آن نیز به صورت مخفیانه و بسیار گسترده فعالیت کردند و هنوز هم به فعالیت خود ادامه می دهند (1).

ص: 281


1- این مطلب برگرفته از: «شبکه منتديات قرية شهركان الثقافية» بحرین می باشد که حاصل یک نشست فرهنگی «شهركان» بحرین تحت عنوان «سفارة البدعة» شیخ حسن مکی، حسين الفريب المالکی است که شب شنبه برابر با 18/11/2005 م در «ماتم شمالی» برگزار شد

ج - بیوگرافی بنیانگذار

عبدالوهاب حسن احمد البصری (بحرینی) بنیانگذار این جریان است. زندگی او سرشار از تناقضات و پریشانی ها، و آکنده از شک و شبهه ها و ابهام های زیادی است. در دوران جوانی برای یادگیری علوم دینی به ایران سفر کرد و در آن زمان جزو گروه شیرازی بود و چند ماه در آنجا با نام مستعار «تحسين» اقامت داشت. پس از آنجا به مسکو رفت و پس از مدتی برای یادگیری فنون جادو و شعبده بازی به هند سفر کرد، پس از آن نیز برای یادگیری زبان انگلیسی به یکی از کشورهای اروپایی رفت. بدین ترتیب وی، بااین مسافرت ها در بحرین، به عنوان یک مبارز و جهادگر و گاهی به عنوان سفیر و نماینده ی امام مهدی علیه السّلام شناخته شده بود.

د - افکار و عقاید کروه سفارت بحرین

افکار و عقاید آنها بر پایه خواب و رؤيا استوار بود. ادعای آنها در نهایت به آنجا رسید که ادعا کردند امام مهدي علیه السّلام از میان آنها بابی تعیین کرده است و این باب، پیش از آن، باب حسین بن روح نوبختی، نایب سوم امام علیه السّلام بوده است. آنها پس از آزادی از زندان، ادعای خود را با مسئله لطف الهی توجیه می کردند و می گفتند: لطف الهی اقتضای این را دارد که بندگان خداوند پاک و بلندمرتبه به مقامات عالیه کمال بشری برسند و در این راه، ناگزير خداوند سببی را که باعث نزدیکی آنها به این امر و رسیدن به این هدف است، تعیین میکند و آنها به این هدف یعنی کمال انسانیت نمی رسند، مگر اینکه حضرت حجت عليه السّلام بابی برای خود تعیین فرماید، تا آن باب، مردم را از حقایق امور آگاه گرداند و زمینه را برای ظهور فراهم سازد. آنها این آماده سازی شرایط را

ص: 282

ظهور کوچک و زمینه ساز آن ظهور بزرگ می دانند و از دیدگاه آنان این چیزی است که انسان برای رسیدن به کمال، نیازمند آن است. آنها بر این باورند که نیازی به وجود فقها نیست زیرا فقها در بند احکام ظاهری دین هستند و دوران زندگی بر اساس احکام ظاهری دین با ظهور باب المولی که مستقیما به امام علیه السّلام وصل است، به سر آمده و در این حال امام ظاهر شده اند و این ظهور اصغر است و با توجه به این، در شرایط کنونی، بنا به اعتقاد آنها باید به «باب المولی» که تعیین شده مراجعه کرد، هر چند ممکن است صفاتی که باب المولی دارای آن است، کسانی دیگر نیز دارای آن باشند. آنها عقاید گوناگون دیگری نیز دارند. از جمله:

1. از نظر آنها آیه «يمحوالله ما يشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب» (1) واضح و روشن نیست و در نتیجه آنها مفهوم این آیه را به مسائل زیادی تعمیم داده اند.

2. آنها در مورد شفاعت اعتقاد دارند که هر کس دوستدار اهل بیت عليهم السّلام باشد، چه دزدی کند، چه زنا و چه نافرمانی پروردگار، مورد شفاعت ایشان قرار می گیرد.

3. آنها اعتقاد دارند غیر ممکن است کسی به پیامبر صلّی الله علیه و آله دروغ ببندد اما در این دنیا نتیجه ی بد کار خود را نبیند. آنها این اعتقاد را دلیلی بر صدق دعوی عبدالوهاب بصری می دانند و میگویند همین که آسیبی به او نرسیده، خود دلیل صدق دعوی اوست.

ص: 283


1- سور رعد (13)، آیه 39. خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می کند و اصل کتاب نزد اوست

4. ایمان به مسئله جزیره ی خضرا، مثلث برمودا، بشقاب پرنده ها؛ آنها این موارد را از جمله نشانه های خروج حضرت حجت علیه السّلام به شمار می آورند.

5. آنها اعتقاد دارند که از جمله برگزیدگان خداوند هستند و بر این باورند که آنها به درجه یا موقعیتی بالاتر و با ارزش تر از درجه، رتبه و جایگاه یاران امام حسين عليه السّلام دست یافته اند، زیرا آنها از جمله نخستین پرچمداران وزمینه سازان امام مهدی علیه السّلام هستند.

6. آنها توجه خاصی به قرآن و معجزات لفظی، عددی و علمی آن دارند و به گونه ای نادر و عجیب توجّه خاصی به تاریخ نشان می دهند و تلاش زیادی برای جمع آوری کلمات نامأنوس و قدیمی و عجیب و کم کاربرد دارند.

7. آنها بر این باورند که هدف، وسیله را توجیه می کند.

8. آنها بر این باورند که باطل باعث تفرقه است و حق، مردم را متحد کرده و در یک جا گرد می آورد آنها با استدلال به این مطلب، می گویند دعاوی آنها درست و بر حق است زیرا عبدالوهاب بصری با این دعاوی توانسته است جریانات اسلامی پراکنده ی موجود در زندان را متحد و یکپارچه کند.

در یک گفت و گو که «استاد علی احمد الديری» در تاریخ 29/7/2001 م با «رابحه عيسى الزيره» یکی از اعضای فعال این گروه داشته، خانم رابحه عیسی می گوید: در مورد امام علیه السّلام باید گفت: اگر تنها عبدالوهاب می تواند ایشان را رؤیت نماید، این مسئله ای است مربوط به ایشان و من توضیحی در مورد آن ندارم و نمی توانم در مورد آن نظری بدهم. او که مورد تأیید امام معصوم است، اگر چنین ادعاهایی داشته باشد، چه ایرادی بر آن وارد است.

ص: 284

[ 23 ]

چرا بهائیان مدعی قائميت هستند؟

در عقیده مذهب شیعه امامیه، امام دوازدهم، نامش محمد متولد، 15 شعبان سال 255 ه- ق، کنیه اش ابوالقاسم، مادرش نرجس خاتون و پدرش امام حسن عسکری است. وی نوه امام هادی، سومین فرزند امام محمد تقی الجواد، چهارمین فرزند امام علی بن موسی الرضا، پنجمین فرزند امام موسى الكاظم، ششمین فرزند امام جعفر صادق، هفتمین فرزند امام محمد باقر، هشتمین فرزند امام علی بن حسین زین العابدین، نهمین فرزند امام حسین، یازدهمین فرزند علی بن ابیطالب است که تا سال 331 ه- ق در غیبت صغری بسر می برده و در این ایام توسط عثمان بن سعيد عمروی، ابو جعفر محمد بن عثمان، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی و ابوالحسن علی بن محمد سمری، نواب منصوص و خاص خود با شیعیان در ارتباط بوده است تا اینکه غیبت کبری وی از سال 331 ه- ق آغاز شد و او همچنان پس از غیبت کبری زنده و شیعیان در انتظار ظهور وی هستند تا مجری عدل الهی در زمین شود. این نوشتار اشاره ای کوتاه به برخی تناقضات موجود در ادعاهای بهائیان درباره قائمیت است. میرزا على محمد شیرازی (اولین سرکرده بهائیان) که در ابتدا از شاگردان شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی بود و تحت تأثیر آموزش آنها در انتظار قریب

ص: 285

الوقوع امام زمان عليه السّلام بسر می برد، در کتاب های خود راجع به امام زمان عليه السّلام چنین می نویسد:

در کتاب تفسیر سوره کوثر (1) می نویسد:

«فلاشكّ في وجود امام القائم الغالب المستور.. وأنّ المنكرين من المسلمين ساقطون أقوالهم عن درجة الإعتبار، و أمّا المسلمون الموصول من فرقة الإثني عشرية فقد ثبت عندهم يوم ولادته».

و در مطلع 14 از قسمت دوم تفسیر مذکور، حدیثی را از حضرت قائم چنین نقل می کند: في ذكر ما قال بقية الله علیه السّلام لعلی بن ابراهيم: «أنا المهدي، أنا قائم الزّمان، أنا الذي أملأها عدلا كما ملأت ظلماً وجوراً»

و سپس اذعان می دارد که: «واعرف أنهّ خَلَفٌ صالح کُنّى بأبي القائم وأنّه القائم بأمر الله... ولا أُحبّ أن أذكر اسمه إلا بما قال الإمام عليه السّلام م ح م د..».

در صفحه 27 کتاب صحیفه عدلیه می نویسد: «امام دوازدهم، محمدبن الحسن صاحب الزمان می باشد».

در صفحه 123 کتاب تفسیر سوره بقره می نویسد: «خدا به امام دوازدهم، محمد بن الحسن، طول عمر داده و او هم اکنون زنده است».

در کتاب تفسیر سوره یوسف می نویسد: «خدا خواسته است که تفسیر سوره یوسف از طرف محمد بن الحسن العسکری به او داده شود».

ص: 286


1- تفسير سوره کوثر، ص 56، نسخه خطی، روح الله مستغاثی بهائی

در صفحه 181 کتاب اسرار الآثار خصوصی جلد اول از قول علی محمد باب مطالبی آمده که خلاصه اش چنین است: «به من تهمت زده اند که ادعای وحی و امامت و پیغمبری و بابیت نموده ام. لعنت خدا بر ایشان و خدا آنها را به خاطر این تهمت ها بکشد. بدانید که بعد از حضرت محمد صلّی الله علیه و آله پیغمبری نخواهد آمد و امام دوازدهم نیز محمد بن الحسن العسکری بوده و غیر از چهار نایب خاص، هیچ کس باب امام نمی باشد. خدایا از این نسبتها که به من داده اند بیزارم.»

البته باید توجه داشت که مطالب فوق را على محمد باب با کمال بی پروائی و با اعتقاد تمام بیان داشته است، نه اینکه ترسیده یا تقیه کرده باشد. شاهد بر این مطلب گفتار میرزا حسینعلی (بهاء) در کتاب ایقان است که می گوید: «با اینکه همه با او مخالف بودند، از احدی خوف ننمود و ادعای خود را فرمود.»

کتب بهائیان در قبال مسئله غیبت قائم علیه السّلام، نواب اربعه در غیبت صغری، تحقق غیبت کبری از سال 331 ه- ق و امام حی در ایام غیبت از موضعی مشخص و روشن برخوردار است که بی هیچ دخل و تصرفی به قسمتی از تصريحات مسلم زعمای بابی و بهائی که مبین عقایدشان است، اشاره می شود:

على محمد شیرازی در کتاب صحیفه عدلیه (1) می نویسد: «و بعد از آنکه اهل دین به اول سنه بلوغ رسیده، غیبت از برای حجت خود امر فرموده و خلایق را، حتم به اتباع حجت خود فرموده...».

ص: 287


1- صحيفه عدلیه، ص 6، چاپ سربی، جیبی، 42 صفحه 25 سطری، چاپ بابیان، تهران، بی تاريخ

وی در ابلاغيه الف (1) تصریح می کند:

«و شهادت می دهم که بعد از ابواب چهارگانه برای امام زمان نایب و باب دیگری نیست چنانکه در حدیث وارد است... و همانا در ایام غیبت او علمایی هستند که نگهبان دینند... شهادت می دهم که طاعت و پیروی ایشان واجب است و دوستی آنها طريقه میانه و اعتدال می باشد و هر کس یکی از ایشان را منکر شود پس کافر شده و از مردم زیانکار خواهد بود».

و در جای دیگر از همین ابلاغیه می نویسد:

«خدایا حجت زنده خودت را که به وجودش همه آفریدگان برقرارند و به یادش همه متذكرند در غیبتش دور از بلا نگهدار و ایام ظهورش را نزدیک فرما... و شهادت می دهم که امروزه حجت تو حضرت محمد بن الحسن است که درود تو بر او و پیروانش باد».

با وجود این تصريحات، طبق مدارک متعدد، علی محمد شیرازی، ابتدا ادعای بابیت کرد و در اواخر سال 1264 ادعای قائمیت کرد، یعنی اظهار داشت که من همان حضرت قائم و مهدی و امام زمان هستم.

میرزا جانی بابی در کتاب نقطه الكاف، در صفحه 252، شرحی در این باره دارد که خلاصه آن این است:

«سید باب چون تبعید شد ادعای قائمیت کرد.»

ابوالفضل گلپایگانی بهائی در کتاب کشف الغطاء، صفحه 241سطر 20 می نویسد:

ص: 288


1- مندرج در کتاب اسرار الآثار خصوصی، ص 181 - 182- همان ماخذ

«باب در ماکو پرده از روی کار برداشت و ندای قائمیت و ربوبیت شارعيت داد.»

آیتی در کتاب الكواكب الدريه می نویسد:

باب نزد خانه کعبه داعیه خود را علنی نموده بدین نغمه بدیعتا تغنی نمود:

«انا القائم الذي تنتظرون؛ من همان قائم هستم که انتظار او را می کشید.»

فاضل مازندرانی در کتاب ظهور الحق، صفحه 173 می گوید: سید باب به ملاعبدالخالق یزدی می نویسد:

«انا القائم الذي كنتم بظهوره تنتظرون؛ من قائمی هستم که در انتظار ظهورش هستید».

اشراق خاوری در کتاب تلخيص تاریخ نبیل، در صفحه 317، می نویسد:

«در شب دوم پس از وصول (باب) به تبریز حضرت باب جناب عظيم (ملاعلی ترشیزی خراسانی از مقربان باب بود و حتی در مسافرت ها و تبعیدها از باب جدا نمی شد) را احضار فرمودند، و علنا در نزد او به قائمیت اظهار نمودند».

با توجه به صراحت روایات موثق شیعه، مبنی بر غیبت قائم آل محمد عليه السّلام و نوشته های خود باب درباره امام زمان و تناقضاتی با ادعاهای بعدی او به وجود آمد، حسینعلی میرزا جهت رفع تباین و تناقض موجود میان دعوی قائمیت و اعترافات و اسناد موجود، راه حلی به نظرش رسید که برملا کننده نیرنگ هایی است که در پس دعوی جدید، موجود بوده است.

ص: 289

حسینعلی میرزا در کتاب اقتدارات (1) می نویسد: «هزار سال أو أزيد، جميع فرق اثنی عشر، نفس موهومی را که اصلاً موجود نبوده، مع عيال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل معین نمودند و ساجد او بودند» و در صفحه 269 کتاب مذکور تصریح دیگری میکند که: «حزب شیعه که خود را از فرقه ناجیه مرحومه میشمردند و افضل اهل عالم می دانستند روایاتی نقل نمودند که هر نفسي قائل شود به اینکه موعود متولد می شود کافر است و از دین خارج. این روایات سبب شد که جمعی را، مِن غير تقصير و جرم شهید نمودند، تا آنکه نقطه اولی روح ماسواه فداه از فارس، از صلب شخص معصوم متولد شدند و دعوى قائمی نمودند «اذا خسر الذين اتّبعوا الظنون والأوهام...».

بر این اساس عباس افندی و حسینعلی میرزا یکباره اساس عقیده شیعه را در خصوص امام ثانی عشر، موهوم جلوه داده تا به زعمشان تناقضات موجود میان روایات مهم شیعه و دعوی علی محمد شیرازی را با اظهاراتی مرتفع سازند که خود مبين تضادی آشکار بین این اظهارات و تصريحات على محمد شیرازی و دیگر اظهارات مضبوط خودشان در باب شناخت و غیبت قائم عليه السّلام ... است.

با اتخاذ چنین شیوه ای بی اساس حتی از نظر منابع فکری بابیت و بهائیت، معلوم نیست که حسینعلی میرزا و عباس افندی و دیگر مبلغان بهائیت چگونه می خواهند طرح مسئله قائمیت در تشیع، بابیت و دعوى قائمیت علی محمد شیرازی را اثبات کنند؟ (2)

ص: 290


1- اقتدارات، ص 244 چاپ سنگی، خط: مشگین قلم، 329 صفحة 15 سطری، 1310 ه- - ق
2- جزء اول، صفحه 7، به اهتمام: عبدالحمید اشراق خاوری

حسینعلی میرزا برای این منظور مسئله جعفر، برادر امام حسن عسکری را پیش می کشد.

او جعفر، برادر امام حسن عسکری عليه السّلام و عموی حضرت محمد بن الحسن العسكري عليه السّلام را که در زمان غیبت صغری به عقیده منابع مسلم شیعه، به کذب، دعوی امامت کرده و از این رو به کذاب مشهور شد مورد تأیید قرار داده تا از این طریق، موجودیت حضرت قائم عليه السّلام را موهوم جلوه دهد.

وی در لوحی مندرج در کتاب مائده آسمانی (1) بر خلاف جميع منابع مسلم تاریخ و روایات تشیع می نویسد: «از حضرت جعفر سؤال کردند آیا از برای حضرت عسکری اولاد ذكوری موجوداست؟

آن مظلوم ابا نمود و فرمودند: طفلی بود و فوت شد. صاحبان غرض او را طرد و لعن نمودند و کذابش گفتند».

در حالی که علی محمد شیرازی در مطلع دوم از قسمت هفتم کتاب تفسير سوره کوثر (2) با جعفر مخالفت می کند و توقیع حضرت قائم عليه السّلام را که در رد جعفر صادر فرموده، ذکر و مورد تأیید قرار می دهد.

از سوی دیگر عباس افندی بی آنکه متوجه دفاعیات پدرش در مورد جعفر كذاب باشد، به نقل از کتاب تاریخ صدر الصدور (3) مطالبی نگاشته است که در رد بیان حسینعلی میرزا اكتفا به آن، بحث و نقد را کفایت می کند. وی در مأخذ

ص: 291


1- نسخه خطی موجود
2- تفسير سوره کوثر، ص 148
3- تاریخ صدر الصدور، ص 7 و 220. به اهتمام: عبدالحمید اشراق خاوری

مذکور می نویسد: «شیعیان بعد از امام حسن عسکری علیه السّلام سه قسم شدند: قسمی به امامت جعفر نادان تشبث کردند و او را تهنیت و تبریک به امامت کردند...». نکته دیگر این است که اگر میرزا حسینعلی چنانچه در جزء هفتم کتاب مائده آسمانی (1) و در تصریحی دیگر در کتاب اسرار الآثار فاضل مازندرانی صدق و مظلومیت جعفر را پذیرفته؛ چرا دعوی امامت وی را به عنوان دوازدهمین امام گردن ننهاده و علی محمد شیرازی را امام دوازدهم و قائم اسلام می داند؟!

حسینعلی میرزا در کتاب ایقان برای رفع تباین دعوی بابیت و قائميت على محمد شیرازی او را از ابتدای امر امام زمان دانسته و فاضل مازندرانی در صفحه 173 کتاب ظهور الحق، عقیده مذکور را جزء عقاید بهائیان قلمداد کرده است. به این دلیل تمامی آثار علی محمد شیرازی از نظرگاه بهائیان بنا به نص و تصریح حسینعلی میرزا دروغ محض بوده و آنچه که در لباس بابیت به دفاع از قائمیت محمد بن الحسن العسکری آمده، بی اساس و واهی به شمار می آید.

در واقع کتاب های تفسیر سوره بقره، صحیفه عدلیه رساله بین الحرمین، رساله مخزومه و... على محمد شیرازی که اساس گرویدن بعضی از شاگردان سید کاظم رشتی به او شد، حاوی مطالبی بی اساس و واهی است یا به عبارت دیگر حوادث چهار سال اول زندگانی علی محمد شیرازی معلول نشر مطالبی بود که به اعتراف میرزا حسینعلی و عباس افندی حقیقت نداشت و حتی مطالب کاذبانه به شمار می آمد. حتی خود علی محمد نیز در باب سابع کتاب بیان

ص: 292


1- مائده آسمانی، ج 2، ص13، موسسه ملی مطبوعات امری، 124 بدیع، 196 صفحة 17 سطری

فارسی، در زمان دعوى قائمیت، درست به این نتیجه رسید که دعوی بابیت او دروغ بوده و در واقع خود او، قائم آل محمد است.

حسینعلی میرزا و عباس افندی هم با توجه به ادعاهای بعدی علی محمد شیرازی، به این نتیجه رسیدند که دعاوی بابیت و قائمیت از همان سال نخست ادعای بابیت، بی اساس و دروغ بوده است و از نظر آنها، باب، نواب و قائمیت در تشیع، معلول روایات بی اساس بوده است و اساساً با ظهور على محمد باب، دین اسلام را منسوخ اعلام کردند.

ص: 293

[ 24 ]

آیا باید فساد در جهان زیاد شود تا امام عصر ظهور نماید؟

برداشت قشری مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود، این است که صرفا ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها، تبعیض ها، اختناقها، حق کشی ها و تباهی ها ناشی می شود؛ نوعی سامان یافتن است که معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند و فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت - نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد - از آستین بیرون می آید.

این گروه طبعاً به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهیان از منکر، با نوعی بغض و عداوت مینگرند؛ زیرا آنان را از تاخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود عليه السّلام می شمارند. بعكس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه، با نوعی رضایت به گناهکار و عاملان فساد می نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می نمایند.

آیات قرآن کریم، در جهت عکس برداشت بالاست. ظهور مهدی موعود عليه السّلام ، حلقه ای از حلقه های مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدانها در روایات اسلامی استناد

ص: 294

شده است، نشان میدهد که مهدی موعود عليه السّلام مظهر نوید است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است. مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است. ظهور مهدی موعود منتی است بر مستضفعان و خوار شمرده شدگان، و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه ای برای وراثت آنها؛ خلافت الهی روی زمین.

ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیم ترین زمانها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان، تنها به به متقیان تعلق دارد.

حدیث معروف که می فرماید: «يملا الله به الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» نیز شاهد مدعای ماست، نه بر مدعای آن گروه. در این حدیث نیز تکیه روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است، و می رساند که قیام مهدی برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند.

شیخ صدوق روایتی از امام صادق عليه السّلام نقل می کند مبنی بر این که این امر تحقق نمی پذیرد، مگر این که هر یک از شقی و سعید، به نهایت کار خود برسد». پس سخن در این است که گروه سعدا و گروه اشقیا هر کدام به نهایت کار خود برسند.

در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق می شوند. بدیهی است که این گروه يكباره خلق نمی شوند و به قول معروف، از پای بوته هیزم سبز نمی شوند. معلوم می شود در عین اشاعه

ص: 295

و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کمیت، قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت، ارزنده ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهدا (1).

بعضی ها شبهه ای را مطرح کرده اند و مطلب خود را به احادیث استناد می دهند و آن اینکه در حدیثی آمده: «هرکس تا قیام قائم ما اگر قیام نماید باطل است و در راه ما کشته نشده است.» و یا اینکه در برخی احادیث «زمان ظهور امام زمان عليه السّلام پس از گسترش فساد در جهان» است؛ لذا با این گونه احادیث می خواهند القا کنند که انقلاب اسلامی، قیام حضرت امام علیه السّلام و تلاش برای ساختن جامعهای اسلامی و اصلاح جامعه، مردود است. در پاسخ به این گونه شبهات باید توجه داشت:

1- مبارزه با فساد زمینه ساز ظهور است:

تلاش برای اصلاح جامعه و آمادگی مؤمنان راستین برای ظهور امام زمان عليه السّلام منافات با فساد سراسری در آخر الزمان ندارد بلکه بر حسب روایات در آخر الزمان سراسر زمین را ظلم و ستم و فساد در بر می گیرد و در عین حال گروهی از شیعیان و مؤمنان چون کوهی استوار هستند که انتظار ظهور امام را می کشند تا در زیر پرچم ایشان عدالت و معنویت و صلاح در سراسر گیتی گسترش دهند.

ص: 296


1- ر.ک: مرتضی مطهری، قیام انقلاب مهدي عليه السّلام، صص 54، 55، 56، 57 و 58

از سوی دیگر باید توجه نمود؛ که شرط ظهور امام، هرگز منحصر به گسترش فساد در اجتماع انسانی نیست؛ بلکه هرگاه مردم جهان از نظر رشد فکری و کمالات روحی به حدی برسند که بتوانند ارزش وجود امام را درک نمایند و شایسته رهبری او گردند، در این صورت امام عليه السّلام بدون هیچ قید و شرطی ظهور نموده و از پس پرده غيب بیرون می آید. در کتابهای عقاید و مذاهب بطور مبسوط و گسترده بحث و بررسی شده است که مانع اساسی برای غیبت امام، اخلاق و روحیات و عدم آمادگی جامعه انسانی ظهور و حکومت آن حضرت است و اگر این مانع برطرف گردد، دوران غیبت او سپری خواهد شد. چنانکه خواجه نصیر الدین طوسی می نویسد: « ... هرگاه او از تصرف در امور مردم خودداری میکند و در پس پرده غیبت به سر می برد و به بزرگترین آمال و آرزوی بشر تحقق نمی بخشد، برای موانعی است که خود مردم بر سر راه او به وجود آورده اند و علت اساسی سلب این نعمت، خود مردم هستند و اگر خود مردم برای حکومت واحد جهانی - آن هم بر پایه فضیلت و اخلاق و عدل و داد و رعایت حقوق و احکام اسلامی - آمادگی پیدا کنند، بطور مسلم آشکار خواهد شد و هیچ گاه از ناحیه خداوند کوتاهی از ابراز لطف نبوده، این خود مردمند که ظهور حکومت حقه الهی را به تاخیر انداخته اند...» (1).

بنابراین، توسعه فساد و گسترش آلودگی، شرط اصلی ظهور امام نیست که به جز آن، به فکر راه دیگری نباشیم و در پیدایش آن تسريع نمائیم، بلکه راه

ص: 297


1- تجريد العقائد، خواجه نصیر الدین طوسی، انتشارات صيدا، صفحه 226

نزدیکتری دارد که همان پیدایش لیاقت و شایستگی در مردم است. و به عبارت دیگر، شرط رهبری دو چیز است:

1- وجود رهبر.

2- آمادگی مردم برای پذیرش رهبر.

مسلماً اگر شرط دوم از ناحیه مردم تحقق یابد، خداوند شرط اول را بلافاصله ایجاد خواهد نمود. افزون بر این باید توجه داشت که گسترش فساد و آلودگی جامعه بشری هدف نیست، بلکه زمینه را برای ظهور حضرت مهدی علیه السّلام و اصلاح جامعه انسانی فراهم می سازد؛ زیرا هنگامی که ظلم وجور زمین را فراگرفت و بشریت گرفتار تبعیضات ناروا و مفاسد گوناگون گردید و مشکلات طاقت فرسا گریبان انسانها را گرفت و تجارب مختلف نشان داد که انسان تنها به اتکای نیروی خود و قوانینی که وضع کرده نمی تواند مشکلات را ریشه کن سازد و عدالت اجتماعی را در سراسر کره زمین مستقر نماید؛ در این هنگام، آمادگی فکری کامل برای پذیرش برنامه یک رهبر الهی پیدا می کنند که بیماریهای این بیمار خسته را با نسخه های آسمانی خود درمان نماید و می فهمد که نقش دیگر و انقلاب برتری لازم است که به همه نابسامانی ها خاتمه بخشد. اصولاً هیچ نهضت اصلاحی بدون یک زمینه فکری قبلی انجام نمی پذیرد و اصل عرضه و تقاضا که یک اصل اقتصادی است، در عین حال، یک اصل اجتماعی نیز میباشد و تا درخواستی در مردم نباشد، عرضه هر نوع کالای معنوی و مادی بی ارزش و بی ثمر خواهد بود. ولی آیا زمینه فکری و آمادگی روحی برای یک نهضت اصلاحی و جهانی، که منجر به برقراری حکومت

ص: 298

واحد جهانی، آن هم بر اساس عدل و داد و ارزش های اخلاقی و رعایت حقوق و مقررات اسلام گردد کافی است، با این زمینه فکری پشتوانه دیگری لازم دارد که این دگرگونی فکری را به صورت انقلابی خارجی در آورد و هر نوع مانع را از سر راه نهضت بردارد و از این زمینه فکری حداکثر بهره برداری را بنماید. نه تنها تجارب بیشمار و آزمایش های متوالی این مطلب را تصدیق می کند، بلکه روایات و احادیث زیادی که درباره نهضت این مصلح جهانی وارد شده است، آشکارا می رساند که انقلاب آخرین حجت الهی پس از پدید آمدن یک زمینه فکری، نیاز به قدرت و نیرو دارد که بتواند در پرتو آن قدرت، از زمینه های موجود بهره برداری کند و هر مانعی را که بر سر راه نهضت خود وجود دارد برطرف سازد و در احادیث اسلامی به وجود انصار و یاران و تعداد آنها و این که قیام حضرت مهدی علیه السّلام توام با قدرت و نیرو خواهد بود، تصریح شده است. در این موقع ما باید برای تامین منظور دوم و تربیت اعوان و انصار و سربازان فداکار که جان به کف در راه آرمانهای الهی نبرد و فداکاری نماینده در پرورش افراد صالح و جانباز بکوشیم و تا آنجا که امکانات اجازه می دهد برای یک چنین نهضت وسیع جهانی، افرادی را تربیت کنیم که بتوانند آرمانهای جهانی آن حضرت را در سرتاسر جهان تحقق بخشند و یک چنین هدف مقدسی در صورتی انجام می گیرد که مصلحان اجتماع دست روی دست نگذارند و از هیچ گونه اقدامی در راه تربیت افراد با ایمان دریغ نورزند.

از همه اینها گذشته، ما باید موقعیت خود را در زمینه انقلاب حضرت مهدی عليه السّلام مشخص کنیم؛ بدیهی است اگر ما به گسترش فساد کمک کنیم، از

ص: 299

کسانی خواهیم بود که انقلاب حضرت مهدی علیه السّلام برای در هم کوبیدن آنها صورت می گیرد و اگر در صدد اصلاح جامعه بکوشیم، از کسانی خواهیم بود که در ارتش انقلابی حضرت مهدی علیه السّلام همکاری می کنند؛ بنابراین، به فرض این که با کمک کردن به توسعه فساد، ظهور حضرت مهدی عليه السّلام را به پیش بیندازیم، وضع خود را بطور قطع به خطر انداخته ایم، مگر نه این است که حضرت مهدی عليه السّلام برای کوتاه کردن دست فاسدان و برچیدن بساط ظلم و فساد قیام می کند، ما چگونه می توانیم با گسترش فساد از انقلاب او بهره مند شویم؟ بنابراین، سکوت در برابر فساد و یا کمک به توسعه فساد - چه از لحاظ کلی و چه از نظر شخصی - برای ظهور حضرت مهدي عليه السّلام صحیح نیست. بیشتر به نظر می رسد که این شبهه را کسانی درست کرده اند که می خواهند از زیر بار مسئوليتها فرار کنند و یا آلوده به هر فسادی شوند (1).

دوم - در زمان غیبت تشکیل حکومت اسلامی واجب است:

تشکیل حکومت اسلامی امری مهم و ضروری است زیرا که بخش عظیمی از قوانین اسلامی، برنامه هایی سیاسی اجتماعی است که جز در سایه یک تشکیلات و حکومت قابل اجرا نیست. و چون این احکام دائمی است و در زمان غیبت هم لازم الاجرا است بنابراین هر گاه تشکیل حکومت امکان داشته باشد به عنوان مقدمه اجرای احکام الهی، واجب است به آن اقدام گردد (2).

آنچه در روایات به عنوان نهی از قیام پیش از قیام حضرت مهدی عليه السّلام آمده معنی و مفهوم خاصی دارد که نیاز به تحقیق جامع دارد. روشن است که

ص: 300


1- پاسخ به پرسشهای مذهبی، ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی
2- ر.ک: حکومت اسلامی، امام خمینی رحمه الله

احادیث در هر موضوعی هم از حیث سند و راویان باید مورد بررسی قرار گیرند و هم از جهت محتوا و مضمون، در بحث قیام پیش از ظهور مهدی علیه السّلام نیز چنین است. بسیاری از روایات این بخش غیر قابل اعتمادند و آنها که معتبرند تنها قیام هایی را مردود می شمارد که رهبر آن مدعی مهدویت باشد و به عنوان قائم آل محمد صلّی الله علیه و آله قیام کند (1) یا هدف غير الهی داشته باشد یا بدون تهیه مقدمات و اسباب لازم و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب اقدام شود. اما اگر رهبر قيام نه به عنوان مهدویت و نه به منظور تأسیس حکومتی در برابر حاکمیت الله، بلکه به منظور دفاع از اسلام و قرآن و مبارزه با ظلم و استکبار و به قصد تأسیس حکومت اسلامی و اجرای کامل قوانین آسمانی قیام کرد و مقدمات نهضت را نیز پیش بینی نمود و مردم را به یاری طلبید، روایات مذکور چنین نهضت و انقلابی را مردود نمی شمارد و پرچم چنين نهضتی را پرچم طاغوت نمی شمارد. تأسیس چنین حکومتی به منظور حاکمیت الله و در مسیر حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السّلام و زمینه ساز آن می باشد. بنابراین احادیث مذکور مخالف چنین قیام و نهضتی نخواهد بود (2).

این احادیث (مخالف قيام) در شرائطی صادر شده است که عده ای از علویان و یا حتی از عباسیان، برای مقابله با حکومت اموی و با استفاده از جهل مردم، خود را به عنوان مهدی موعود که پیامبر صلّی الله علیه و آله وعده ظهور او را بشارت داده بود، قلمداد میکردند و از مردم برای خود بعنوان مهدی منتظر بیعت می گرفتند. در چنین اوضاعی ائمه علیهم السّلام با موضع گیری بجا جلوی سوء

ص: 301


1- ر.ک: سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری
2- ر.ک: دادگستر جهان، ابراهیم امینی

استفاده آنان را گرفتند. شاهد این قضیه این است که «مهدی عباسی» که یکی از خلفای ظالم عباسی است بهمین جهت لقب مهدی به خود داده و از مردم بیعت گرفت و نیز محمد بن عبدالله بن الحسن - معروف به نفس زکیه، به نام مهدی موعود برای خود از مردم بیعت می گرفت و حتی از امام صادق علیه السّلام نیز خواست که بنام مهدی آل محمد صلّی الله علیه و آله با او بیعت کند و همراه او در جنگ با بنی امیه شرکت نماید! وقتی امام صادق علیه السّلام حاضر به بیعت با این عنوان نشد «عبدالله» پدر محمد، سخت عصبانی شد و به حضرت، سخنان ناروایی نیز گفت و در این مناظره حضرت به عبدالله می فرماید: نه پسر تو آن مهدی موعود است و نه الان وقت قیام است و اگر می خواهید برای خدا غضب کرده و امر به معروف و نهی از منکر نمائید شما پدر محمد، شیخ ما هستی و بفرمایید رهبری قیام را بر عهده بگیرید ما نیز با شما بیعت می کنیم (1).

این روایت خود دلیل بر این است که از نظر ائمه هر قیامی محکوم نبوده بلکه امام علیه السّلام برای شرکت در قیامی که برای امر به معروف و نهی از منکر باشد اعلام همکاری نیز نموده است و این گونه قيام و انقلاب را امضا نموده و مشروع اعلام فرموده است. غالب روایات نهی از قیام که مخالفین به آن استناد نموده اند، از این نوع روایات و در چنین فضایی صادر شده است و منع از قیام مشروط و ناظر به افراد خاص است نه مطلق.

انقلاب اسلامی ایران نیز به رهبری فقیهی جامع شرایط و آگاه به شرایط زمان و مکان شکل گرفته است. رهبری که انگیزه الهی او و اخلاص او مورد اعتراف دوست و دشمن بود. همگان میدانستند که او جز برای اهداف الهی و

ص: 302


1- ارشاد مفید، ص 260

اسلامی و اجرای قوانین الهی قیام نکرده و در راه نهضت نیز بر همه قوانین خدایی پایبند است. او در این مسیر پیوسته مورد تایید عالمان دینی و متفکران اسلامی شیعه و سنی بود و حتی علمایی که معتقد به تلاش برای تاسیس حکومت اسلامی نبودند نیز پس از تشکیل حکومت اسلامی تائید و حمایت از حکومت اسلامی را لازم می دانند. تأییدات الهی همواره همراه این انقلاب بوده، از این رو در عرصه داخل و خارج به موفقیت های فراوان دست یافته است. بعضی ناکامی هایی که دیده می شود معلول کارشکنی ها و دشمنی های فراوان زورمداران شرق و غرب و مرتجعان منطقه بوده است. این انقلاب نقطه مقابل منافع شرق و غرب بوده و همیشه مورد هجوم دشمنان خدا و مسلمین بوده است و با این همه چون شجرهای طیبه و بارور ایستاده است و چون شمعی فراروی مسلمین عالم و آزادگان جهان است.

گذشته از اینها روایات متعددی درباره آخر الزمان و علائم ظهور است که اشاره دارد پیش از قيام و ظهور مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، در ایران و بین حکومت های شیعی و مورد تأیید امام تشکیل می شود و در دنیای پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت می کنند. در این روایات به قیام ایرانیان و حکومت آنها تأیید بسیاری شده است. آقای علی کورانی از علماء لبنانی مقیم ایران، روایات مربوطه را جمع آوری و دسته بندی کرده اند و با توضیحاتی جامع درباره این روایات توضیح داده است (1).

ص: 303


1- علی کورانی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، ص 217 - 275، تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم 1379

پس نه تنها حکومت جمهوری اسلامی، مصداق روایاتی که نهی از قیام و احيانا تشکیل حکومت می کند نیست، بلکه به دلیل عقل و نقل مصداق واقعی حکومت زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است و همین امر نشان می دهد روایاتی که نهی از قیام می کنند بررسی دقیق تری شوند و درباره آنها بیشتر اندیشه شود. حداقل اینکه این روایات قیامهای برحق و مطابق برنامه ائمه علیهم السّلام را شامل نمی شوند.

تفسير صحیح روایات باطل بودن قیامهای قبل از ظهور چنین است:

1- اگر روایات مذکور به معنای ظاهری آنها که برخی خیال کرده اند، گرفته شود، معنای آن وجوب سکوت در برابر همه ظلم ها و طاغوت ها و بی عدالتی ها است و این مخالفت نص صریح قرآن و روایات مکرر اهل بیت علیهم السّلام است که اسلام دین عدالت است و مردم را به عدالت و زندگی عادلانه دعوت کرده و سکوت در برابر اهل ظلم و كفر را جایز ندانسته است. بنابراین قیام امام حسین علیه السّلام تنها برای ایشان جایز بود و عملی نیست که بشود از آن پیروی کرد و کلام امام حسين علیه السّلام خطاب به کوفیان که فرمود «فلكم في اسوه» همانا من برای شما الگو هستم، (1) لغو می گردد و ما تنها موظفیم برای امام حسین علیه السّلام عزاداری کنیم و پیروی از سنت و روش ایشان برای ما جایز نیست. ضمن اینکه قیام علیه طاغوت و ظلم مقدمه تشکیل حکومت عدل است و اگر ما پیش از ظهور دعوت به سکوت شده باشیم به آیاتی که دلالت بر جامعیت اسلام دارد (2) و

ص: 304


1- تحف العقول، ص 505
2- مائده، 33-38: نور، 2؛ حجرات، 9، انفال، 39-60

همچنین روایات متعددی که بر این واقعیت دلالت دارند لغو می گردند. بنابراین معنای روايات غیر از آن است که برخی با وجوب سکوت برداشت کرده اند.

2- امام على عليه السّلام در وصف مردم در آخر الزمان می فرمایند: «.. تضل فيها اقوام و يهتدي فيها اخرى؛ در آن زمان گروه هایی گمراه می شوند و گروهی دیگر بر هدایت ثابت قدم می مانند..».

بعد امام علیه السّلام در وصف گروه هدایت شدگان می فرمایند: «اولئک خیار هذه الأمة مع ابرار هذه العترة؛ آنها بهترین این امت هستند که با خوبان این خاندان (پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله) به سر می برند» (1) روایت شریفه صریح است در این که مردم آخرالزمان دو گروه هستند گروهی به بیراهه و گمراهی کشانده می شوند اما بهترین این امت در شاهراه خیر و صلاح و هدایت ثابت قدم می مانند. در این دوران هر چه اهل باطل و شر و ستم در رفاه و آسایش هستند اهل حق در سختی به سر می برند زیرا حاکمیت با ظلم و ستم است و اهل حق در اقلیت به سر می برند.

3- امام سجاد علیه السّلام می فرمایند: «ان اهل زمان غيبته القائلين بأمامته والمنتظرین الظهوره... الدعاه الى دين الله عزوجل سرا و جهراء معتقدان به مهدی و منتظران ظهور او در عصر غیبت... (دارای چنین صفاتی هستند که در پنهان و آشکار مردم را به دین خدا فرا می خوانند» (2).

4- امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «... و رایت اصحاب الآيات يحقرون و يحتقر من يحبهم؛ مردمان حق را مینگری که خوار شمرده می شوند و هر کس به آنها علاقه داشته باشد نیز کوچک شمرده می شود» (3).

ص: 305


1- بحارالانوار، ج 51، ص 118
2- كمال الدين، شیخ صدوق، ص 320
3- بحارالانوار، ج 52، ص 256

برخورد امروز دولت مستکبر آمریکا و دنباله روان آن با مردم ایران و مسلمانان نمونه ای از تحقق این روایت است. آری در این زمان حفظ دین بسیار سخت است.

5- پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «لاحدهم اشد بقية على دينه من خرط القتاد في الليلة الظلماء او كالقابض على جمر الغضاء؛ هر یک از آن (مؤمنان) دین خویش را به سختی نگاه می دارد چنان که گویی درخت خار مغیلان را در شب تاریک با دست پوست میکند یا آتش پر دوام را در دست نگاه می دارد» (1).

آری حفظ و نگهداری دین، بسیار سخت است و به این دلیل است که انتظار فرج بهترین عبادت است.

6- پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله می فرماید: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل؛ انتظار فرج از جانب خداوند متعال برترین عمل امت من است» (2).

7 - امام على علیه السّلام می فرماید: «المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه في سبيل الله؛ منتظر امر ما، بسان کسی است که در راه خدا به خون خود غلطیده است» (3).

در چنین زمان پر فتنه ای است که به ما دستور داده اند که هوشیار باشیم و مواظب دین خود باشیم زیرا از هر طرف برای گمراهی ما تلاش می شود.

زور و زر و تزویر و تبلیغات و سیاست بازی ها و تهدیدها و هزار و یک اقدام دیگر در سر راه ماست تا ما را از دین حق جدا کند.

ص: 306


1- همان، ص 124
2- همان، ص 128
3- همان، ص 123

خلاصه کلام این که در برابر ظلم و فساد سراسری که جهان را پر کرده است گروهی مؤمن واقعی هستند که انتظار عدالت گستر را می کشند و زمینه ساز ظهورند.

«آنها پولاد دل اند و همه وجودشان را يقين به خدا پر کرده است. مردمانی سخت تر از صخره ها» (1).

آنها در حالی که پیامبر صلّی الله علیه و آله را ندیده اند و امامشان هم پنهان است به سبب يقين قلبی، دارای ایمانی مستحکم هستند» (2).

«آنها برادران پیامبر صلّی الله علیه و آله هستند که او را ندیده اند، اما به او ایمان دارند و او را از صمیم قلب دوست می دارند و با تمام وجود او و دین او را یاری می رسانند» (3).

«آری چنین مردمانی برترین مردم همه زمان ها هستند زیرا خداوند عقل ها و فهم ها و شناخت آنها را قوت بخشیده است به حدی که امام غائب نزد آنها همچون امام حاضر است و به نهایت درجه اخلاص رسیده اند» (4).

«چقدر مقام آنها بالاست که پاداش یک نفر این گروه همانند پاداش پنجاه صحابه پیامبر است که در رکاب آن حضرت در جنگ های بدر و احد و حنین جنگیده اند، زیرا سختی ها و آزارها و رنج هایی که بر آنان وارد می شود،

ص: 307


1- همان، ص 308
2- از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله ، همان، ص 125
3- از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله ، همان، ص 132
4- كمال الدین، ص 320

فوق طاقت اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله است و اگر چنین رنج ها و آزارهایی به اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله می رسید شکیبایی نمی داشتند.» (1)

پس بکوشید جزء این گروه باشید تا نامتان را در فهرست یاران با اخلاص امام مهدی حضرت بقية الله الاعظم عليه السّلام ثبت کنند و جزء برادران و دوستان پیامبر بزرگوار اسلام صلّی الله علیه و آله و شهدا در رکابش شمرده شوید (2).

ص: 308


1- بحارالانوار، ج 52، ص 130
2- برای اطلاع بیشتر نگا: کورانی، علی؛ عصر ظهور؛ ترجمه عباس جلالی؛ شرکت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبلیغات اسلامی؛ تهران؛ چاپ دوم 1379 (بحث ایرانیان و نقش آنان در ظهور و زمینه سازی ظهور، صفحات 275 - 211)

[ 25 ]

محی الدین عربی نسبت به امام زمان علیه السّلام چه دیدگاهی دارد؟

نام اصلی محى الدين عربی، محمد بن علی بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم طایی معروف به محي الدين، مکنی به ابن عربی و ملقب به شیخ اکبر (638 - 560 ق) است.

محی الدین عربی از عرفای بزرگ اسلام و از پایه گذاران علوم عرفانی و عرفان نظری می باشد، وی از پرکارترین نویسندگان جهان اسلام می باشد، در بين معاريف اهل عرفان بی همتا و در گذشته تاکنون بی نظیر می باشد. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی است، ولی در عین حال در تمامی علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه، کیمیا، جفر، نجوم، حساب جمل و شعر، دارای آثاری است و تاکنون بیش از 500 اثر از وی شناسایی شده است (1).

شخصیت کثیرالابعاد ابن عربی و افکار عمیق وی، در طول قرنهای متمادی، بسیاری از رجال علم و دین را به سوی خود کشانید.

شهید محراب آیت الله قاضی در پاورقی کتاب انیس الموحدین، می نویسد: «علمای شیعه و سنی در حق وی سه قول بیان کردند: جمعی او را تکفیر

ص: 309


1- ر.ک، محی الدین ابن عربی، 572 - 576

کرده اند، مانند علامه تفتازانی، عدهای وی را از اکابر اولیا دانسته اند بلکه او را از جمله عرفای کاملین و اعاظم مجتهدین به شمار آورده اند و جمعی دیگر به ولایت او قائل شده ولی مطالعه کتب او را حرام دانسته اند» (1).

آیت الله جوادی آملی می نویسد: داوری های گوناگون پیرامون ابن عربی از زمان شهرتش تاکنون، از سوی صاحبان مذاهب و نحله ها، ابراز شده است. هر کس از ظن خود با وی مهر و قهر دارد... بعضی او را در بالاترین درجه حفظ و در حد عصمت می ستایند و برخی نیز او را در حد زنادقه می شناسند (2).

علامه شهید مطهری مینویسد: محی الدین عربی، اندلسی است و اندلس جزء سرزمینهایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی گری در آنها بود و در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم خیلی کم است. محي الدين، اندلسی است ولی روی آن ذوق عرفانی که دارد معتقد است زمین هیچ گاه نمی تواند خالی از ولی و حجت باشد، نظر شیعه را قبول کرده و اسم ائمه و حضرت زهرا علیها السّلام را ذکر می کند تا می رسد به حضرت حجت و مدعی می شود که من در سال ششصد و چند حضرت را در فلان جا ملاقات کردم (3).

ص: 310


1- علامه مهدی نراقی، انیس الموحدین، پاورقی، ص 170
2- جوادی آملی، آوای توحید، ص83 - 84
3- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 4، ص 804

علامه حسن زاده آملی می نویسد: ابن عربی در کتاب «الدر المكنون و السر المكتوم» می گوید: اسرار قرآن بعد از پیغمبر نزد امیر المؤمنین بود و بعد یک یک ائمه را می شمارد تا می رسد به حضرت بقية الله علیه السّلام (1).

ابن عربی در کتاب «عنقاء مغرب في ختم الأولياء و شمس المغرب» در توصيف خصایص و شروط و کمالات خاتم الولاية به نقل امتیازاتی می پردازد که آنها را جز در شخص حضرت حجت علیه السّلام و امام دوازدهم شیعیان نمی توان یافت، وی در آخر همان کتاب به تعيين صریح خاتم الاولیاء پرداخته، می گوید: بدون تردید امام مهدی منسوب به خاندان نبی اکرم صلّی الله علیه و آله است (2).

ایشان در باب 366 فتوحات مکیه که پیرامون معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی در آخر الزمان است این چنین می نویسد: «خداوند را خلیفه ای است زنده موجود که ظاهر می گردد و ظهورش در زمانی اتفاق می افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد و او دنیا را پر از عدل و قسط می فرماید و اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز، خداوند آن را طولانی می گرداند تا آن خليفه ولایت کند، او از عترت رسول الله صلّی الله علیه و آله و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است».

یکی از آثار شیخ اکبر ابن عربی رساله ای است به نام «الوعاء المختوم على السر المكتوم» که در شئون ختم ولایت مطلقه مهدی موعود علیه السّلام و نحوه ظهور آن حضرت تالیف، شده است (3).

نظر ابن عربی درباره ی حضرت مهدی علیه السّلام مانند شیعه است چنانکه می گوید: همانا مهدی علیه السّلام به فرزند امام حسن عسکری علیه السّلام است و در نیمه ی

ص: 311


1- محمد بدیعی، گفتگو با علامه حسن زاده، ص 202
2- هداية الأمم (مقدمه)، ص 25
3- تفسير فاتحة الكتاب، مقدمه استاد سید جلال الدین آشتیانی

شعبان سال 255 ق متولد شده است و او باقی خواهد بود تا آنکه عیسی بن مریم علیه السّلام بدو بپیوندد (1).

همچنین قائل به عصمت حضرت مهدی علیه السّلام است و علمش را از طریق تنزيل الهی می داند (2).

گفتنی است که بسیاری از علمای بزرگ شیعه در آثار و تألیفات خویش، از محی الدین عربی، مطالبی را بعنوان استشهاد نقل کرده اند، از آن جمله: علامه امینی در کتاب الغدير تحت عنوان احادیث نبوی در فضایل امام علی علیه السّلام در منابع اهل سنت؛ «حديث انا مدینه العلم و على بابها» را از کتاب الدر المكنون ابن عربی نیز نقل کرده است (3).

ص: 312


1- محى الدين ابن عربی، هداية الأمم(مقدمه)، ص 24
2- فتوحات مکیه، ج 6، ص 50 - 66
3- الغدیر، ج6، ص93

[ 26 ]

عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السّلام در ادیان غیر از اسلام چگونه است؟

عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السّلام در ادیان غیر از اسلام چگونه است؟

انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانی، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امری فطری و طبیعی است که با ذات و وجود آدمی سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانی همراه است و زمان و مکان نمی شناسد و به هیچ قوم و ملّتی اختصاص ندارد.

از این رو، همه افراد طبق فطرت ذاتی خود مایلند روزی فرا رسد که جهان بشریّت در پرتو ظهور رهبری الهی و آسمانی و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانی و نا امنی و تیره روزی خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگی شرافتمندانه ای نایل آیند.

به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحی - که در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهای ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را بر اساس عدالت و آزادی واقعی

ص: 313

بنیان خواهد نهاد - سخن به میان آمده و تمام پیامبران و سفیران الهی در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایی داده اند.

در این زمینه، یکی از نویسندگان معروف چنین می نویسد:

«موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعی است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصّی است. صَرفِ نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل می دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تکامل معنوی وقتی که از همه ناامید می شود، و می بیند که با وجود این همه ترقّيات فکری و علمی شگفت انگیز، باز متأسّفانه، بشریّت غافل و بی خبر، روز به روز خود را به سوی فساد و تباهی می کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دوری می جوید، و از اوامر او بیشتر سرپیچی می کند؛ بنا به فطرت ذاتی خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ می شود، و از او برای رفع ظلم و فساد یاری می جوید.

از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوی یک مصلح بزرگ جهانی در دلهای خداپرستان وجود داشته است. و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتی و یهودی و مسیحی و مسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب های قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالی اسکاندیناوی و حتّی در میان مصریان قدیم و بومیان و حتّی مکزیک و نظایر آنها نیز می توان یافت» (1).

ص: 314


1- مقدّمه کتاب «مهدی موعود» ترجمه سیزدهم بحار، ص 177، و مهدی انقلابی بزرگ، ص 57، به نقل از کتاب علائم الظهور

آری! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانی در پایان جهان، یکی از مسایل بسیار مهمّ و حسّاسی است که نه تنها در آیین مبین اسلام، بلکه در همه ادیان آسمانی، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیاری از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد، و تمامی پیروان ادیان بزرگ عالم از مسیحیان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتبهای الحادی، همه و همه بدان عقیده دارند.

ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدی موعود منتظر علیه السّلام»، و پیروان سایر ادیان و مکتبها و ملّتها و توده های محروم، وی را «مصلح جهانی» یا «مصلح غیبی»، یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانی» و یا «منجی اعظم» می نامند؛ ولی درباره اوصاف کلّی، برنامه های اصلاحی، تشکیل حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه این که حتّی در این اواخر نیز، این عقیده در بین گروهی از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: «لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی» در سطح وسیعی مطرح گردیده است:

«در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه ای که در تمام مسائل علمی نصيب بشریّت شده، این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده

ص: 315

و به عنوان یکی از مهمترین مسایل حیاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است» (1).

آری! امروز بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه مشهور جهان نیز عقیده دارند که با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژی، زندگی ماشینی، رقابت های ناسالم نظامی، بازیهای خطرناک سیاسی، و احساس یأس و ناامیدی در بین جوامع بشری برای رهایی از اوضاع نابسامان کنونی، تشکیل حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی لازم و ضروری است.

بنابراین، برغم افکار بیمارگونه کوته نظران کج اندیش که می پندارند مسأله مهدویّت و انتظار ظهور یک رهبر بزرگ آسمانی در پایان جهان، از مختصات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و می کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در یک مکتب خاصّ محصور کنند، این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد؛ بلکه یک اعتقاد عمومی مشترک است که همه أمّتها و ملّتها و پیروان ادیان - و حتّی مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و اندیشمندان واقع بین جهان نیز - در این عقیده و مرام با هم شریک اند.

اصالت اعتقاد به ظهور مُنجی

عقیده به ظهور یک نجات دهنده بزرگ آسمانی و امید به یک آینده روشن که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد، و به برکت ظهور یک شخصیّت ممتاز الهی همه تاریکی ها از پهنه گیتی برچیده شود، و ریشه ظلم و جهل و تباهی از

ص: 316


1- او خواهد آمد، ص 75

روی کره زمین برکنده شود، یک اعتقاد عمومی ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بین تمام ملّتها شایع و رایج بوده است.

براساس تحقیقات پژوهشگران مسایل اسلامی، این عقیده در طول دوران زندگی انسانها پیوسته در میان همه ملّتها و پیروان ادیان بزرگ موجود بوده، و حتّی اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایی در آخرالزمان ظهور کرده، بی عدالتی ها را از بین برده، حکومت واحد جهانی تشکیل داده، و در بین مردم بر اساس عدالت و انصاف داوری کند.

آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده میشود این است که: مسأله عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر الهى و آمدن مصلحی در آخرالزمان به نام مُنجی موعود جهانی به قدری اصیل و ریشه دار است که در اعماق دل ملّت ها و پیروان همه ادیان الهی، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایی که در طول تاریخ بشریّت، انسانها در فراز و نشیب های زندگی، با یادآوری ظهور چنین رهبر مقتدری، پیوسته خود را از یأس و ناامیدی نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانی در پایان جهان، لحظه شماری می کنند.

برای اثبات این مطلب، کافی است بدانیم که عقیده به ظهور یک «نجات دهنده» حتّی از نظر یهود و نصاری نیز قطعی است. و حتّی در میان همه طوایف یهود و همه شاخه های مسیحیّت وجود این عقیده قطعی و مسلّم است.

اینک برای توضیح بیشتر به مطالبی که در این زمینه می آوریم، توجه فرمایید.

ص: 317

انتظار ظهور «منجی» در بین یهود و نصاری

نویسنده آمریکایی کتاب «قاموس مقدّس»، درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک «منجی بزرگ جهانی» در میان قوم «یهود» چنین می نویسد:

«عبرانیان منتظر قدوم مبارک «مسیح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارک... مکرّراً در «زبور» و کتب انبيا، على الخصوص، در کتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتی که «یحیای تعمید دهنده» آمده، به قدوم مبارک وی بشارت داد، ليكن «یهود» آن نبوات (پیشگویی ها) را نفهمیده با خود می اندیشیدند که «مسیح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ایشان را از دست جور پیشگان و ظالمان رهایی خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّی خواهد کرد» (1).

نویسنده کتاب «قاموس کتاب مقدّس» در کتاب خود از یهودیان، زبان به شکایت می گشاید که دعوت عیسای مسیح را بعد از آن همه اشتیاق و انتظار، سرانجام نپذیرفتند و او را مسیح واقعی نپنداشتند و او را با مسیح موعودی که سلطان زمان خواهد بود و منجی واپسین و مژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شماری می کردند، مطابق نیافتند. از این رو، با او به دشمنی برخاستند، حتّی وی را جنایتکار به ملّت اسرائیل، و تعالیمش را، ضدّ آرمان اساسی کتب مقدّس «عهد عتیق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند و به اعدام محکومش

ص: 318


1- قاموس کتاب مقدس، ص 806، به نقل از کتاب «او خواهد آمد»، ص 32

کردند، و همچنان با احساس غبنی جانکاه مجدداً در انتظار «مسیح موعود» و رهایی بخش از رنج و ستم، نشستند.

مسیحیان، با این که حضرت عیسی علیه السّلام را «مسیح موعود» یهودیان میدانستند، چون نسبت به پیروی او احساس ناتمامی کردند، يكباره امیدشان از زمان حال» برکنده شد؛ حماسه انتظار را از سر گرفتند و در انتظار «مسیح» و بازگشت وی از آسمان، در پایان جهان نشستند.

طبق نوشته «مستر هاکس» آمریکایی، در کتاب خود «قاموس کتاب مقدس» کلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجیل» و ملحقات آن (عهد جدید) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی علیه السّلام قابل تطبيق است، و 50 مورد دیگر از «مصلح» و نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان ظهور خواهد کرد! (1)

مسیح های دروغین

اعتقاد به ظهور یک «منجی بزرگ جهانی» و اشتیاق، به ظهور یک رهبر آسمانی در میان یهود و نصاری، آن چنان اصیل و ریشه دار است که در طول تاریخ این دو ملّت، مدّعیان شگفتی را پدید آورده، و افراد زیادی پیدا شده اند که خود را به دروغ «مسیح موعود» معرّفی کرده اند. به طوری که صاحب كتاب «قاموس کتاب مقدّس» درباره شماره مدعیان دروغین «مسیح موعود» می نویسد:

ص: 319


1- او خواهد آمد، ص 33، به نقل از قاموس مقدس، ص 219

24 نفر مسیحیان (مسيح های) دروغگو در میان بنی اسرائیل ظاهر گشتند که مشهورترین و معروفترین آنها «برکوکبه» است که در اوایل قرن ثانی (دوم) می زیست. و آن دجّال معروف ادّعا می نمود که رأس و رئیس و پادشاه قوم یهود است.

و در مائه دوازدهم تخميناً ده نفر از مسیحیان، - یعنی: مسیح های دروغگو - ظاهر گردیده، جمعی را به خود گروانیده، و این مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعی کثیر نیز در آن معرکه، طعمه شمشیر گردیدند. و آخرین مسیحیان - مسیح های دروغگو - «مردخای» است. او شخصی بود آلمانی که در سال 1682 میلادی ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فراری گردیده معدوم الاثر شد.

نویسنده کتاب «دیباچه ای بر رهبری» بعد از نقل این جریان از کتاب «قاموس کتاب مقدّس» می نویسد:

«متأّسفانه اطّلاع مؤلّف آمریکایی - کتاب «قاموس کتاب مقدّس» به زبان فارسی، که سالها نیز ساکن «همدان» بوده است - درباره شماره مدّعیان «مسیحائی» و همچنین درباره آخرین کسی که به عنوان «مسیح موعود» قيام کرده است، نارساست.

شماره این مدّعیان، به مراتب بیشتر از آن است که وی یادآور شده است، همچنین قیام «مردخای» آلمانی در قرن هفدهم، واپسین قیامی نیست که تاریخ مسیحیت آن را به یاد می آورد. تنها طی دو قرن هیجده و نوزده در انگلستان،

ص: 320

بالغ بر شش تن، به نام «مسیح موعود» ظهور کرده اند، و اغتشاش هایی را هم دامن زده اند، و پاره ای از آنان نیز به کیفر رسیده اند» (1).

«البته به موازات دین مسیح، در دین یهود نیز، مسیح های دروغین متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، یکی از مسیح های یهودی، «داود آل روی» از یهودیان ایران است. او در اواسط قرن دوازدهم در میان یهودیان ایران، مدعی شد که او مسیح موعود» است» (2).

عقاید اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقیده به ظهور مصلحی جهانی در پایان دنیا امری عمومی و همگانی است، و اختصاص به هیچ قوم و ملّتی ندارد. سر منشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار، علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسان - که به طور طبیعی خواهان حکومت حقّ و عدل، و برقراری نظام صلح و امنیّت در سرتاسر جهان است - نویدهای بی شائبه پیامبران الهی در طول تاریخ بشریّت به مردم مؤمن و آزادی خواه جهان است.

تمام پیامبران بزرگ الهی در دوران مأموریّت الهی خود به عنوان جزیی از رسالت خویش به مردم وعده داده اند که در آخر الزمان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانی ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بی دینی و بی عدالتی را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

ص: 321


1- دیباچه ای بر رهبری، ص 95 - 96
2- دیباچه ای بر رهبری، ص 101 - 102

سیری کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه های دیگر اقوام مختلف بشری، این حقیقت را به خوبی روشن و مسلّم می سازد که همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقاید و اندیشه های متضادی که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانی، بسر می برند.

اینک برای این که درباره این موضوع سخنی به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصری از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا می آوریم:

1- ایرانیان باستان معتقد بودند که: «گرزا سپه» قهرمان تاریخی آنان زنده است و در «کابل» خوابیده، و صد هزار فرشته او را پاسبانی می کنند تا روزی که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

2- گروهی دیگر از ایرانیان می پنداشتند که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایی، دیهیم پادشاهی به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهريمنان را از گیتی براند.

3- نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط گرداند.

4- نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاکم گرداند.

5- اهالی صربستان انتظار ظهور «مارکو کرالیویچ» را داشتند.

ص: 322

6- برهمائیان از دیر زمانی بر این عقیده بودند که در آخر الزمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفین را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.

7- ساکنان جزایر انگلستان، از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که: «ارتور» روزی از جزیره «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.

8- اسن ها معتقدند که پیشوایی در آخر الزمان ظهور کرده، دروازه های ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود.

9- سلت ها میگویند: پس از بروز آشوبهایی در جهان، «بوریان بور ويهيم» قیام کرده، دنیا را به تصرّف خود در خواهد آورد.

10- اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم دنیا بلاهایی می رسد، جنگ های جهانی اقوام را نابود می سازد، آنگاه «ودین» با نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره می شود.

11- اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور «بوخص» می باشند.

12- اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که: «کوتز لكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان، پیروز خواهد شد.

13- چینی ها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات می دهد.

14- زرتشتیان معتقدند که: «سوشیانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.

ص: 323

15- قبایل «ای پوور» معتقدند که: روزی خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردی بروز نکند و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.

16- گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر «ممفيس» زندگی می کردند، معتقد بودند که سلطانی در آخرالزمان با نیروی غیبی بر جهان مسلّط می شود، اختلاف طبقاتی را از بین می برد و مردم را به آرامش و آسایش می رساند.

17- گروهی دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستاده خدا در آخرالزمان، در کنار خانه خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر می کند.

18- ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتاب های مقدّس خود، در انتظار مصلحی هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد.

19- یونانیان می گویند: «کالویبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد کرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20- یهودیان معتقدند که در آخر الزمان «ماشيع» (مهدی بزرگ) ظهور میکند و ابد الآباد در جهان حکومت می کند، او را از اولاد حضرت اسحاق می پندارند، در صورتی که «تورات»، کتاب مقدس یهود، او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.

21- نصارا نیز به وجود حضرت مهدي علیه السّلام قائلند و می گویند: او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولی در اوصافش اختلاف دارند (1).

ص: 324


1- او خواهد آمد، ص 87 - 88

آنچه از نظر خوانندگان گرامی گذشت - گرچه همه آنها با حضرت مهدی علیه السّلام کاملاً تطبيق نمی کند و حتّی برخی از آنها اصلاً با مهدی موعود اسلام علیه السّلام وفق نمی دهد. - از یک حقیقت مسلم حکایت می کند و آن این که:

این افکار و عقاید و آرا که همه آنها با مضمون های مختلف، از آینده ای درخشان و آمدن مصلحی جهانی در آخر الزمان خبر می دهند، نشانگر این واقعیت است که همه آنها در واقع از منبع پر فیض وحی سرچشمه گرفته است، و لكن در برخی از مناطق دور دست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلّیاتی از نویدهای مهدی موعود علیه السّلام و «مصلح جهانی» در میان ملّتها به جای مانده است.

البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادی، خود بر اهمیّت موضوع می افزاید، و مسأله «مهدویّت» و ظهور مصلح جهانی را قطعی تر می کند.

بنابراین، عقیده به ظهور مبارک حضرت مهدی علیه السّلام در آخر الزمان یک عقیده عمومی است و اگر کلمه «مهدی» و واژه های دیگر را - که پیروان سایر ادیان و مذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق می کنند - از قالب اصطلاح اختصاصی آنها در آوریم، و آن حضرت را «نجات بخش بزرگ آسمانی» یا «مصلح جهانی» و یا «رهایی بخش غیبی» بنامیم، اختلاف اسمی هم رفع می شود.

ص: 325

اسامی مقدّس حضرت مهدی علیه السّلام در کتب مذهبی اهل ادیان

اینک قسمتی از اسامی مبارک آن حضرت را که با الفاظ مختلفی در بسیاری از کتب مذهبی اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامی می گذرانیم.

1- «صاحب» در صحف ابراهيم علیه السّلام ؛

2- «قائم» در زبور سیزدهم

3- «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم

4- «ماشيع» (مهدی بزرگ) در تورات عبرانی

5- «مهمید آخر» در انجیل

6- «سروش ایزد» در زمزم زرتشت

7- «بهرام» در ابستاق زند و پازند

8- «بنده یزدان» هم در زند و پازند

9- «لند بطاوا» در هزار نامه هندیان

10- «شماخیل» در ارماطس

11- «خوراند» در جاویدان

12- «خجسته» (احمد) در کندرال فرنگیان

13- «خسرو» در کتاب مجوس

14- «میزان الحق» در کتاب اثری پیغمبر

15- «پرویز» در کتاب برزین آذر فارسیان

16- «فردوس اکبر» در کتاب قبروس رومیان

ص: 326

17- «كلمةُ الحقّ» در صحیفه آسمانی

18- «لِسانِ صدق» هم در صحیفه آسمانی

19- «صمصام الأكبر» در کتاب کندرال

20- «بقية الله» در کتاب دوهر

21- «قاطع» در کتاب قنطره

22- «منصور» در کتاب دید براهمه

23- «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونی

24- «ویشنو» در کتاب ریگ ودا

25- «فرخنده» (محمّد) در کتاب روشن جوک

26- «راهنما» (هادی و مهدی) در کتاب پاتیکل

27- «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن)

28- «سوشیانس» در کتاب زند و هومو من يسن، از کتب زردتشیان

29- در کتاب «شابوهرگان» کتاب مقدس «مانویه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ایزد» آمده که باید در آخر الزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد

30- «فيروز» (منصور) در کتاب شعیای پیامبر. (1)

ص: 327


1- اسامی مقدس حضرت مهدی علیه السّلام در کتاب های مربوطه به تفصیل آمده است، و ما اسامی مذکوره را از این کتابها نقل کرده ایم: النجم الثاقب، ص 31 - 70؛ کتاب يأتي على الناس زمان ص 708 - 711؛ اقوال الأئمة، ج 1، ص 329؛ او خواهد آمد، ص 64 - 70 و الزام الناصب، ج 1، ص 481 - 491

علاوه بر این ها اسامی دیگری نیز برای حضرت مهدی علیه السّلام در کتب مقدّسه اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداری نمودیم. (1)

اسامی مقدّسی چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقية الله» که در کتب مذهبی ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدس حضرت حجّت بن الحسن العسکری علیه السّلام است که در بیشتر روایات اسلامی، به آنها تصریح شده و ائمه معصومین علیهم السّلام در اکثر روایات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقية الله» یاد کرده اند. و این خود بیانگر این واقعیّت است که موعود همه أمّت ها و ملّت ها همان وجود مقدّس منتظر غایب، حضرت حجّت بن الحسن العسكري علیه السّلام است.

ادیان و نوید ظهور موعود

چنان که در بحثهای گذشته آمد، مسأله ظهور حضرت مهدی علیه السّلام در آخرالزمان و پایان دادن به ظلم و ستم ها از مسائل اساسی ادیان و اسلام است، و تمامی ادیان و مذاهب گوناگونی که در روی کره زمین حکومت می کنند، وقوع حتمی و قطعی آن را خبر داده اند.

ص: 328


1- ناگفته نماند که نام ها، کنیه ها و لقب های حضرت مهدی علیه السّلام ، در دو کتاب پر محتوای «الزام الناصب»، تأليف مرحوم حائری یزدی، و کتاب بسیار نفیس «نجم الثاقب» تأليف محدّث نوری - طاب ثراه - به تفصیل ذکر شده است. در کتاب «الزام الناصب» 186 نام، و در کتاب «نجم الثاقب» هم 182 نام برای آن حضرت ذکر گردیده است. کسانی که طالب شرح و معانی الفاظ یاد شده و اسامی مبارک آن حضرت می باشند، می توانند به کتاب «نجم الثاقب» از صفحه 31 تا 70 و جلد اوّل کتاب «الزام الناصب» از صفحه 481 تا 491 مراجعه فرمایند

بر اساس تعالیم انبیا و نویدهای کتب آسمانی، علیرغم عوامل بدبینی بیشماری که نسبت به آینده بشر در جهان دیده میشود، اوضاع کنونی جهان قابل دوام نیست، و دیر یا زود گردونه زمان به نفع محرومان خواهد چرخید، و چهره جهان دگرگون خواهد شد، و مفاسد اجتماعی و کشمکش های کنونی جای خود را به آرامش و امنیت خواهد داد. مطابق وعده های انبیا و نویدهای کتب آسمانی، چشم انداز آینده جهان و سرنوشت بشر روشن است.

نگاهی کوتاه به کتابهای مذهبی اهل ادیان این امر را به خوبی نشان می دهد که وقتی جهان دچار فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بیدادگری همه جهان را فراگیرد، و جنگهای خانمان سوز و ویرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد و زمامداران جهان از اداره اُمور کشورها عاجز و ناتوان گردند و برای خاموش کردن آتش فتنه ها و جنگ ها راه چاره ای نیابند، در چنین موقعیّت حساس و بحرانی یک مصلح بزرگ جهانی، با اتّکا به قدرت لایزال الهی قیام خواهد کرد و به یک اصلاح عمومی در تمام جهان دست خواهد زد و زورگویان، زورمداران و قدرت طلبان افسار گسیخته عالم را سر جای خود خواهد نشاند و به همه بدبختی ها و تیره روزی ها و گرفتاری های بشریّت خاتمه خواهد داد.

ص: 329

[ 27 ]

اندیشه موعود در آیین یهود چگونه است؟

اندیشه موعود در آیین یهود چگونه است؟

یهودیان - که خود را پیروان حضرت موسی علیه السّلام می دانند - منتظر موعودند. در آثار دینی یهود و سفرهای تورات و دیگر کتاب های انبیای آنان، همواره به موعود اشاره شده است.

از آنجایی که یهودیان، به حضرت مسیح علیه السّلام ایمان نیاوردند، بالطبع موعود آنان هنوز ظهور نکرده است. اگر در آثار مقدس یهودی تأمل شود، چهره سه موعود، در آنها ترسیم می گردد:

1- حضرت مسیح علیه السّلام ،

2- حضرت محمد صلّی الله علیه و آله ،

3- حضرت مهدی علیه السّلام.

با این حساب، انتظار، در یهودیّت کیفیتی ویژه می یابد و چون این قوم، نه به حضرت مسيحي علیه السّلام و نه به حضرت محمد صلّی الله علیه و آله، نگرویدند، باید در برابر مسأله موعود و انتظار، بسیار حساس و نگران باشند و از این همه اشاره ها و بشارت های موجود در کتابهایشان، به سادگی و غفلت نگذرند. آنان باید از دیگران منتظر تر باشند و بیشتر به انتظار و آمادگی برای ظهور فکر کنند.

البته تکاپوی آشکار یهودیان، در دوران حاضر و فعالیتهای آنها در بازسازی هیکل سلیمان و آماده ساختن بیت المقدس برای آمدن منجی، می تواند دلیلی بر این مدعا باشد؛ هر چند این دیدگاه دارای انحرافی آشکار است!

ص: 330

اینک نام چند کتاب از کتاب های یهودیت و عهد عتیق - که در آنها سخنانی درباره موعود آمده است - همراه با بخش های مورد نظر ذکر می شود (1):

1- کتاب دانیال پیامبر

«در آن وقت سرور بزرگ میکائیلی - که از جانب پسران قومت قائم است - خواهد ایستاد و زمان تنگنایی که از بودن طوایف تا به این زمان نبوده است، واقع خواهد شد و در آن زمان قوم تو - به هر کسی که در کتاب مکتوب شده است - نجات خواهد یافت و از خوانندگان در خاک، زمین بسیاری بیدار خواهند شد. بعضی جهت حیات ابدی و بعضی از برای شرمساری و حقارت ابدی...» (2).

2- کتاب حکی

«خداوند لشکرها چنین می فرماید: هنوز وقت قلیلی است که من آسمان ها و زمین و بحر و خشکی را به هیجان می آورم؛ بلکه تمامی طوایف را به هیجان می آورم و مرغوب تمامی طوایف خواهد آمد و خداوند لشکرها می فرماید: این خانه را مملو از جلال خواهم کرد...» (3).

3- کتاب صفنياه پیامبر

«خداوند در اندرون آن عادل است، بی انصافی نمی کند. هر صبح بی نقصان حکم خود را به روشنایی بر می آورد؛ اما عاصي انفعال را نمی داند. طوایف را

ص: 331


1- نقل های کتاب مقدس، مستقیم از کتاب مزبور و بدون هیچ کم و کاستی تنقل شده است
2- کتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همدانی، کتاب دانیال، ص 1567، فصل دوازدهم، بندهای1-3
3- همان، کتاب حگی، ص 1632، فصل دوم، بندهای 6- 8

منقطع نمودم، برج های ایشان ویرانند. کوچه های ایشان را خراب کردم، به حدی که عبور کننده نیست و شهرهای ایشان بدون آدمی و ساکنی ویرانند و گفتم که شاید از من ترسیده، تأدیب را قبول کنی تا آنکه مسکن ایشان منقطع نشود. اما هر قدر که ایشان را عقوبت کردم، ایشان سحر خیزی نموده، تمامی اعمال خویشتن را فاسد گردانیدند...» (1).

4- کتاب اِشَعْیای پیامبر

«و نهالی از تنه بشی بر آمده، شاخه از ریشه هایش قد خواهد کشید و روح خدا - که روح حکمت و فطانت و روح مشورت و جبروت و روح علم و خشیت از خداوند است - بر آن خواهد آرمید و او را در خشیت خداوند تیز هوش گردانیده، موافق منظور نظرش حکم و مطابق مسموع گوش هایش تنبیه نخواهد فرمود؛ بلکه ذلیلان را به عدالت حکم و برای مسکینان زمین به راستی تنبیه خواهد نمود و زمین را به عصای دهانش زده به روح لبهایش شریر را خواهد کشت...» (2) .

5- کتاب زبور داوودي علیه السّلام

در این کتاب نیز مطالبی ذکر شده است؛ چنان که قرآن کریم، به نقل از زبور از غلبه صالحان سخن گفته است:

« وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ » (3) ؛

ص: 332


1- همان، کتاب صفنیای نبی، ص1629، فصل سوم، بندهای 5 - 8
2- همان، کتاب اشعياء نبي، ص 1220، فصل یازده، بند 1-10
3- انبیاء (21)، آيه106

شد...» .

«و در حقیقت، در زبور پس از ذکر (تورات) نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».

با مراجعه به زبور، می توان به رغم تحریف های صورت گرفته، این بشارت را چنین یافت:

«زیرا که شریران منقطع می شوند؛ اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد؛ اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد...» (1).

پس از حضرت موسی عليه السّلام، حضرت عیسی عليه السّلام آمد و دین موسى عليه السّلام را نسخ کرد. اکنون دین یهود، دین منسوخ و شریعت باطله است. پس از حضرت عیسی عليه السّلام ، حضرت محمد صلّی الله علیه و آله، مبعوث شده و دین مسیح را نسخ کرد. اکنون دین مسیح، دین منسوخ و شریعت باطل است. (2) از زمان طلوع اسلام تا کنون و تا قیامت، تنها دین به حق در روی زمین - که مبتنی بر وحی و پیامبری است - دین مقدس اسلام است و کتاب خدا، در میان خلق همواره، قرآن است. بر این اساس «موعود» همان مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) است و بشارتها و اشارت هایی که از پیامبران و دیگر بزرگان رسیده است، در حق او صادق است و به ظهور او اشاره دارد.

ص: 333


1- کتاب مقدس، مزامير داود، مزمور سی و هفتم، بندهای 9- 37
2- این تعبیر - چنان که پیداست - به این معنا نیست که شریعت موسای کلیم عليه السّلام ، یا شریعت عیسای مسيحي عليه السّلام ، در زمان خود نیز باطل بوده است. این دو دین، هر یک در عهد خود و در دور زمانی خاص خود و نیز به دور از تحریف ها و تصرف ها، دین آسمانی و بر حق بوده است

[ 28 ]

آیا در کتابهای مقدس به منجی موعود اشاراتی شده است؟

آیا در کتابهای مقدس به منجی موعود اشاراتی شده است؟

در کتاب های مذهبی مقدسی که در میان هندیان به عنوان کتاب های آسمانی شناخته شده و آورندگان این کتابها به عنوان پیامبر شناخته می شوند، تصريحات زیادی به وجود مقدس مهدی موعود عليه السّلام و ظهور مبارک آن حضرت شده است که قسمتی از آنها از نظر خوانندگان گرامی می گذرد.

الف) کتاب اوپانیشاد

در کتاب اوپانیشاد که یکی از کتب معتبر و از منابع هندوها به شمار می رود، بشارت ظهور مهدی موعود عليه السّلام چنین آمده است:

«این مظهر ويشنو (مظهر دهم) در انقضای کلی یا عصر آهن، سوار بر اسب سفیدی، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر می شود، و شریران را تماماً هلاک می سازد، و خلقت را از نو تجدید، و پاکی را رجعت خواهد داد... این مظهر دهم در انقضای عالم ظهور خواهد کرد» (1).

ب) کتاب باسک

در کتاب باسک که از کتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر عليه السّلام چنین آمده است.

ص: 334


1- اوپانیشاد، ترجمه محمد داراشکوه (از متن سانسکریت)، ج 2، ص 637

«دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمین ها و کوهها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ تر کسی به دنیا نیاید.» (1)

ج) کتاب پاتیکل

در کتاب پاتیکل که از کتب مقدسه هندیان می باشد و صاحب این کتاب از اعاظم كفره هند است و به گمان پیروانش، صاحب کتاب آسمانی است، بشارت ظهور مبارک حضرت مهدي عليه السّلام چنین آمده است:

«چون مدت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد، وصاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی «ناموس آخرالزمان» و دیگری «صدیق اکبر». یعنی وصی بزرگ تر وی که «پشن» نام دارد. و نام آن صاحب ملک تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خلیفه «رام» باشد، و حکم براند، و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد رام.

و دولت او بسیار کشیده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اکبر» زیاده باشد، و آخر دنیا به او تمام شود. و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر بابا آدم عليه السّلام و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تاسيف البحر واقیانوس را مسخر گرداند، و بتخانه «سومنات» را خراب کند. و «جگرنات»

ص: 335


1- بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ لمعات النور في كيفية الظهور، ج 1،ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم

[جگرنات به لغت سانسکریت نام بتی است که هندوها آن را مظهر خدا می دانند] به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد، پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد، و هر بتی که در هر جا باشد بشکند.» (1)

از آن جا که در این بشارت، الفاظ و تعابیری به کار رفته است که امکان دارد برای بعضی از خوانندگان نامفهوم باشد بعضی از آنها را جهت روشن ترشدن مطلب توضیح می دهیم:

1- مقصود از «ناموس آخرالزمان»، ناموس اعظم الهی، پیامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله صلّی الله علیه و آله است.

2- پشن، نام هندی حضرت علی بن ابی طالب عليه السّلام است.

3- صاحب ملک تازه، آخرین حجت خداوند حضرت ولی عصر عليه السّلام است و راهنما، نام مبارک آن حضرت علیه السّلام است که بزرگترین نماینده راهنمایان الهی و نام مقدس وی نیز، هادی و مهدی و قائم به حق است.

4- كلمه «رام» به لغت «سانسکریتی» نام اقدس حضرت احدیت (خدا) است.

5 - این جمله «هر که به او پناه برد، و دین پدران او اختیار کند، در نزد رام، سرخ روی باشد» صریح است در این که، حضرت مهدی عليه السّلام جهانیان را به دین اجداد بزرگوارش - اسلام - دعوت می کند.

6- سومنات، بنا به نوشته دهخدا، در کتاب لغت نامه بتخانه ای بوده است در «گجرات». و گویند: سلطان محمود غزنوی آن را خراب کرد، و «منات» را که

ص: 336


1- علائم الظهور کرمانی، ص 17؛ لمعات شیرازی، ج 1، ص 18؛ نور الانوار، نور هفتم؛ بشارات عهدین، ص 246 به نقل از کتاب زبدة المعارف، ذخيرة الالباب و تذكرة الاولياء

از بت های مشهور است و در آن بتخانه بود، شکست. و گویند: این لغت هندوی است که مفرّس شده و آن نام بتی بود، و معنی ترکیبی آن «سوم، نات» است: نمونه قمر، زیرا «سوم» به لغت هندوی قمر را گویند، و نات، تعظيم است. برای اطلاع بیشتر به لغت نامه دهخدا، ماده «سومنات» مراجعه فرمایید.

7- و اما «جگرنات» به لغت سانسکریتی، نام بتی است که هندوها آن را مظهر خدا می دانند.

د) کتاب وشن جوک

در کتاب جوک که رهبر جوکیان هندو است و او را پیامبر می دانند، درباره بشارت ظهور حضرت بقية الله عليه السّلام و رجعت گروهی از اموات در دوران حکومت عدالت گستر آن حضرت، چنین آمده است:

«آخر دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست می دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، که در دین ها اختراع کرده و حق خدا و پیامبر را پایمال کرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدی را سزا دهد، و یک «کرور» دولت او باشد که عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهی کنند» (1).

دو کلمه «فرخنده» و «خجسته» در عربی به (محمد و محمود) ترجمه می شود و این هر دو اسم، نام مبارک حضرت مهدی عليه السّلام می باشد، و شاید هم اشاره به «محمّد» و «احمد» باشد؛ زیرا در روایات اسلامی وارد شده است که حضرت مهدی علیه السّلام دو نام دارد، یکی مخفی و دیگری ظاهر است، نامی که مخفی است «احمد» و آن که ظاهر است «محمد» می باشد.

ص: 337


1- بشارات عهدین، ص 272؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18

ه-) در کتاب دید

در کتاب دید که از کتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارک امام عصر علیه السّلام چنین آمده است:

«پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد، و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید» (1).

در برخی از روایات اسلامی، «منصور»، یکی از اسامی مبارک حضرت مهدی عليه السّلام خوانده، و آیه شریفه:

« وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا » (2)

«و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس [او] نباید در قتل زیاده روی کند، زیرا او یاری شده است.»

به آن حضرت تفسير شده، زیرا آن یگانه باز مانده حجج الهی، ولیّ خون مظلومان و منصور و مؤیّد از جانب خداوند است.

و) کتاب دادتک

در کتاب دادتگ که از کتب مقدس برهمائیان هند است، بشارت ظهور مبارک حضرت قائم عليه السّلام چنین آمده است:

«بعد از آن در آخرالزمان که مسلمانی به هم رسد و اسلام در میان مسلمانان به واسطه ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّی حاکمان و ریای

ص: 338


1- بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص 66؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18
2- سوره اسراء، آیه 33، جهت اطلاع بیشتر به کتاب المحجة، صص 129-127 مراجعه فرمایید

زاهدان و بی دیانتی امینان و حسد حاسدان محو شود و به جز نام از آن چیزی نماند، و دنیا مملو از ظلم و ستم شود، و پادشاهان، ظالم و بی رحم شوند، و رعیّت بی انصاف گردند و در خرابی یکدیگر کوشند و عالم را کفر و ضلالت و فساد بگیرد، دست حق به در آید، و جانشین آخر «ممتاطا» (در زبان هندی به معنی «محمد» است) ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و همه جا همه جهان را بگردد... و خلایق را هدایت کند، و آن در حالتی باشد که ترکان، امیر مسلمانان باشند، و او غیر از حق و راستی از کسی قبول نکند». (1)

ز) کتاب ریک ودا

در کتاب ریک ودا که یکی از کتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت علیه السّلام چنین آمده است:

ويشنو، در میان مردم ظاهر می گردد... او از همه کس قوی تر و نیرومندتر است... در یک دست ویشنو» (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریک می شوند و زمین خواهد لرزید» (2).

ح) کتاب شاکمونی

در کتاب شاکمونی که به اعتقاد کفره هند، پیغمبر صاحب کتاب است و می گویند: وی بر اهل خطا و ختن مبعوث بوده است، بشارت ظهور آخرین حجت خدا علیه السّلام چنین آمده است:

ص: 339


1- علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ او خواهد آمد، ص 80
2- او خواهد آمد، ص 65 به نقل از کتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24

«پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سیّد خلایق دو جهان «گشن» بزرگوار تمام شود، و او کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند، و بر ابرها سوار شود، و فرشتگان کارکنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند، و از «سودان» که زیر خط «استوا» است تا سرزمین «تسعين» که زیر قطب شمالی است و ماورای بحار و ماورای اقلیم هفتم و گلستان ارم تا باغ شداد را صاحب شود، و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد، و نام او «ایستاده» باشد، و خداشناس باشد».

«گشن» در لغت هندی نام پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله است که در بشارت فوق، فرزند برومند وی را به نام «ایستاده» و «خدا شناس» نامیده، چنان که شیعیان او را «قائم عليه السّلام » و مهدی عليه السّلام می خوانند.

کتاب تورات

الف) زبور داوود: در زبور حضرت داوود علیه السّلام که تحت عنوان «مزامیر» در لابلای کتب «عهد عتیق» آمده، نویدهایی درباره ظهور حضرت مهدي عليه السّلام به بیان های گوناگون داده شده است و می توان گفت: در هر بخشی از «زبور» اشاره ای به ظهور مبارک آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آئین جاوید و مستقیم، موجود است.

«زیرا که شریران منقطع می شوند. اما متوکلان به خداوند،... متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افکار مذمومه می نماید، و دندان های خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم

ص: 340

است چون که می بیند که روز او می آید شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چله کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند، و کمان های ایشان شکسته خواهد شد. کمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صديقان را تکیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان «بلا» خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لكن شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صديقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساکن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستأصل، و شریران منقطع خواهند شد» (1).

ب) کتاب اشعیای نبی: در کتاب اشعيای نبی که یکی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی عليه السّلام آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارت ها را نقل نموده، و برخی از نکات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود که مسلمانان درباره عقیده به ظهور یک مصلح جهانی تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند.

ص: 341


1- عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 - 38

در فرازی از بشارت کتاب اشعيا چنین آمده است:

و نهالی از تنه «یسی» (1) بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهای خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود... کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.

و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آنها با هم خواهند خوابید و شير مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی که دریا را می پوشاند» (2).

ص: 342


1- یسی به معنای قوی، پدر حضرت داوود و نوه «راعوت» است، و به طوری مشهور بود که داوود را پسر «یسی» می نامیدند، در صورتی که خود داود شهرت و شخصیت عظیمی داشته و از پیغمبران بزرگ «بنی اسرائیل» بوده است. (قاموس کتاب مقدس)
2- تورات، کتاب اشعیای نبی، باب 11، بندهای 1- 10، ص 1548، کتاب مقدس

ج) کتاب بوئیل نبی: در کتاب بوئیل نبی که از پیامبران پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت مهدی عليه السّلام و نزول حضرت عیسی عليه السّلام و محاکمه اسرائیل در آن روز سرنوشت ساز، چنین آمده است:

«آن گاه جميع امت ها را جمع کرده به وادی «یهوشافاظ» (1) فرود خواهم آورد و در آن جا با ایشان درباره قوم خود و میراث خویش، اسرائیل را محاکمه خواهم نمود، زیرا که ایشان را در میان امت ها پراکنده ساخته و زمین مرا تقسیم نموده اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسری در عوض فاحشه داده و دختری به شراب فروخته اند تا بنوشند» (2).

د) در کتاب زکریای نبی: در کتاب زکریای نبی که یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است:

«اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانست تقسیم خواهد شد. و جميع امت ها را به ضدّ اورشلیم برای جنگ جمع خواهم کرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند کرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.

و خداوند بیرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد نمود چنان که در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پایهای او بر کوه زیتون که از طرف

ص: 343


1- وادی يهوشافاظ، نام صحرایی در نزدیکی بیت المقدس است که اکنون وادی «قدرون» نامیده می شود. (لغت نامه دهخدا، حرف قاف، قدرون، ص 177)
2- کتاب مقدس، کتاب بوئیل نبی، ص 1327، باب 3، بندهای 2 و 3

مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد... و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود... و «یَهْوه» (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز يَهْوه واحد خواهد بود و اسم او واحد.» (1)

در این جا لازم است این نکته را توضیح دهیم که در کتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) کلمه «خداوند» بیشتر در مورد حضرت عیسی عليه السّلام به کار می رود، که در این جا نیز چنین شده است. و جالب این که در این فراز بشارت که از تورات نقل کردیم، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

ه-) کتاب حزقیال نبی: در این کتاب در مورد واقعه ی ظهور و سرنوشت اسرائیل و جهانی شدن آیین توحید، و اجرای احکام و حدود الهی در آن عصر درخشان، چنین آمده است:

«... و تو ای پسر انسان! یهوه (خدا) چنین می فرماید: که به هر جنس مرغان و به همه حیوانات صحرا بگو: جمع شوید و بیایید و نزد قربانی من که آن را برای شما ذبح می نمایم فراهم آیید. قربانی عظیمی بر کوه های اسرائیل، تا گوشت بخورید و خون بنوشید.

و یهوه می گوید: که بر سفره من از اسبان و سواران و جباران و همه مردان جنگی سیر خواهید شد. و من جلال خود را در میان امت ها قرار خواهم داد و جميع امتها داوری مرا که آن را اجرا خواهم داشت و دست مرا که برایشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود. و خاندان اسرائیل از آن روز و بعد، خواهند دانست که یهوه - خدای ایشان - من هستم. و امت ها خواهند دانست

ص: 344


1- همان، کتاب زکریای نبی، ص 1282، باب 14، بندهای10-1

که خاندان اسرائیل به سبب گناه خودشان جلای وطن گردیدند؛ زیرا که به من خیانت ورزیدند» (1).

و) کتاب حجی نبی: در این کتاب نیز که یکی از کتاب های انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور بدین گونه آمده است:

«یهوه صبایوت چنین می گوید: یک دفعه دیگر - و آن نیز بعد از اندک زمانی – آسمان ها و زمین و دریا و خشکی را متزلزل خواهم ساخت، و تمامی امتها را متزلزل خواهم ساخت، و فضیلت جميع امتها خواهد آمد... این خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت... جلال آخر این خانه از جلال نخستینش عظیم تر خواهد بود، و در این مکان سلامتی را خواهم بخشید» (2).

ز) کتاب صفینای نبی: در این کتاب که یکی از کتب انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت ولی عصر عليه السّلام چنین آمده است:

«... خداوند در اندرونش عادل است و بی انصافی نمی نماید. هر بامداد حکم خود را روشن می سازد و کوتاهی نمی کند، اما مرد ظالم حیا را نمی داند. امت ها را منقطع ساخته ام که برج های ایشان خراب شده است و کوچه های ایشان را چنان ویران کرده ام که عبور کننده نباشد. شهرهای ایشان چنان منهدم گردیده است که نه انسانی و نه ساکنی باقی مانده است. و گفتم: کاش که از من می ترسیدی و تأدیب را می پذیرفتی... .

بنابراین، خداوند می گوید: برای من منتظر باشید تا روزی که به جهت غارت برخیزم زیرا که قصد من این است که امتها را جمع نمایم و ممالک را

ص: 345


1- کتاب مقدس، کتاب حزقیال نبی، ص 1265، باب 39، بند 23 - 17
2- قاموس کتاب مقدس، ماده «پسر خواهر»، ص 219

فراهم آورم تا غضب خود و تمامی حدّت خشم خویش را بر ایشان بریزم، زیرا که تمامی جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد زیرا که در آن زمان، زبان پاک به امت ها باز خواهم داد تا جمیع ایشان اسم یهوه - خدا – را بخوانند و به یک دل او را عبادت نمایند» (1).

ح) کتاب دانیال نبی: در کتاب دانیال نبی نیز بشارت ظهور منجی مطابق بشارات انبیای گذشته، چنین آمده است:

«.. امیر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده قائم است، خواهد برخاست. و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده، و در آن زمان هر یک از قوم تو، که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهد شد. و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی. و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید، و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد.

اما تو ای دانیال! كلام را مخفی دار و کتاب را تا زمان آخر مُهر کن. بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید... خوشا به حال آن که انتظار کشد» (2).

ص: 346


1- کتاب مقدس، کتاب صفينای نبی، ص 1363، باب 3، بندهای 9- 5
2- کتاب مقدس، کتاب دانیال نبی، ص 1309، باب دوازدهم، بندهای 12 - 1

در این بشارت نکات چندی وجود دارد که برخی از آنها را به طور اختصار توضیح می دهیم:

1- شخص مورد بشارت که در نخستین فراز بشارت مزبور به عنوان «ایستاده» از او تعبیر شده است، قائم آل محمد عليه السّلام است که بزرگ ترین نماینده انبیای الهی است، و دعوت تمام پیامبران خدا را یکجا در حکومت حقّه خود آشکار ساخته، آئین الهی را بر سرتاسر کره خاکی حکم فرما می نماید.

2- منظور از «زمان تنگی»، زمان بیدادگری ها، سختی ها، فشارها، ظلم و ستم هایی است که قبل از ظهور آن حضرت در سراسر جهان پیدا می شود، چنان که در روایات اسلامی آمده است:

«يملأ الأرض قسطا ًوعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً».

3- منظور از: «آنانی که در خاک زمین خوابیده اند»، گروهی از اموات می باشند که در دولت حضرت مهدی عليه السّلام زنده می شوند، و برخی از آنان از یاران آن حضرت می گردند و در رکاب حضرتش می جنگند و برخی دیگر به سزای اعمال ناشایست خود می رسند.

در این زمینه، روایات بسیاری از ائمه معصومین عليهم السّلام رسیده است که ما به جهت اختصار از ذکر آنها خودداری می نمائیم، و علاقمندان می توانند به کتابهایی که درباره «رجعت» نگاشته شده، مراجعه فرمایند.

کتاب انجیل

بر اساس بشارات فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح علیه السّلام به دنبال قیام حضرت قائم عليه السّلام در «فلسطین» آشکار خواهد شد و

ص: 347

به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی عليه السّلام گردند. از این رو، در آخرین روزهای زندگی - و شاید در طول دوران حیات - به یاران و شاگردان خود توصیه ها و سفارش های اکیدی درباره بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و هوشیاری و آمادگی فرموده است که ما به جهت اثبات این مدعا و بیداری مسلمانان قسمتی از آنها را در این جا می آوریم.

اینک متن برخی از آن بشارات که در انجیل آمده است:

الف) انجیل متّی: «پس عیسی از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارتهای هیکل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما می گویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود. و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این اُمور کی واقع می شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. از آن رو که بسا به نام من آمده، خواهند گفت که من مسيح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. و جنگ ها و اخبار جنگها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطیها و وباها و زلزله ها در جای ها پدید آید....

ص: 348

آنگاه اگر کسی به شما گوید: این مسیح در این جا یا در آن جا است باور مکنید زیرا که مسيحان کاذب و انبیای كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردند. اینک شما را پیش خبر دادم.

پس اگر شما را گویند: اینک در صحراست بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور مکنید زیرا هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد...

و فوراً بعد از مصيبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوت های افلاک متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جميع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می آید....

پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید که چون شاخه اش نازک شده برگها می آورد می فهمید که تابستان نزدیک است. هم چنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید که نزدیک - بلکه بر در - است. هر آینه به شما

می گویم....

آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتى ملائکه آسمان جز پدر من و بس ليكن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود...

ص: 349

پس بیدار باشید زیرا که نمیدانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. ليكن این را بدانید که اگر صاحب خانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند.

لذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبريد پسر انسان می آید پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او را در چنین کار مشغول یابد» (1).

«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائکه مقدس خویش آید آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست. و جميع امت ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می کند به قسمی که شبان میش ها را از بزها جدا می کند و میش ها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آن گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیایید ای برکت یافتگان از پدر من! و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث گیرید» (2).

«عیسی ایشان را گفت: هر آینه به شما می گویم: شما که مرا متابعت نموده اید، در معاد وقتی که پسر انسان بر کرسی جلال خود نشیند، شما نیز به دوازده کرسی نشسته، بر دوازده سبط اسرائیل داوری خواهید نمود. و هر که به خاطر اسم من خانه ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن با فرزندان

ص: 350


1- کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8- 1، 29 - 23 ، 37 - 28 و 46 - 42
2- کتاب مقدس، انجیل متی، ص 44، باب 25، بندهای 34 - 31

یا زمین ها را ترک کرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت» (1).

ب) انجيل مَرْقُس:

«و چون او د عیسی - از هیکل بیرون می رفت یکی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارت ها است!

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارتهای عظیمه را مینگری. بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود.

و چون او بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود... از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می شود؟ و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز کرد که: زنهار کسی شما را گمراه نکند. زیرا که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگ ها و اخبار جنگ ها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا که وقوع این حوادث ضروری است. لیکن انتها هنوز نیست. زیرا که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جای ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید... ليكن شما از برای خود احتیاط کنید....

ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود.

ص: 351


1- انجیل متی، باب 19، بندهای 28 و 29

مثل کسی که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید! زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما می گویم به همه میگویم بیدار باشید!» (1).

ج) انجيل لوقا:

«کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بكوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد... پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید» (2).

«و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمين، تنگی و حیرت از برای امت ها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان راخواهند دید که بر، ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می آید» (3).

همان گونه که قبلاً توضیح دادیم مقصود از «پسر انسان» حضرت مسیح عليه السّلام نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاکس آمریکایی در «قاموس کتاب مقدس» این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط

ص: 352


1- کتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای 1 - 9 و 32 تا 37
2- کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 - 37
3- انجيل لوقا، باب 21، بندهای 27 - 25

سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح عليه السّلام قابل تطبيق است». و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر الزمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی عليه السّلام نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند - تبارک و تعالی - کسی اطلاع ندارد، و او کسی جز آخرین حجت خدا علیه السّلام نخواهد بود.

ه-) انجيل يوحَنّا:

«و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است. و از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می آید که در آن جمیع کسانی که در قبور می باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری».

مکاشفه يوحَنّا: «و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ مینماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچکس آن را نمی داند و جامه خون آلود - سرخ - در بر دارد و نام او را کلمه خدا می خوانند. و لشکرهایی که در آسمانند بر اسبهای سفید، و به کتان سفید و پاک ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امت ها را بزند و آنها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود... و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز میکنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپهسالاران و گوشت جباران را...» (1)

ص: 353


1- کتاب مقدس، مکاشفه یوحنّای رسول، 417، باب 19، بندهای 18 - 11

[ 29 ]

در تفاسیر اهل سنت چه آیاتی بر امام زمان عليه السّلام تفسیر یا تطبیق شده است؟

پیروان ادیان سه گانه ی آسمانی (مسلمانان، مسیحیان، یهودیان) باور دارند آینده ی نهایی مسیر زندگی خاکی، پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم وعدالت اجتماعی رسیدن وراثت زمین به صالحان، پایان خرافات و گمراهی وستم و تمامی گونه های انحرافات است. نیز اتفاق نظر دارند شخصی که خداوند عهد و پیمانش را به دست او تحقق می بخشد، از فرزندان ابراهيم بوده است، وشریعتی که بدان حکومت می کند آئین موسى عليه السّلام نیست، بلکه دین پیامبری است که خداوند در آخر زمان، وی را مبعوث می کند ... .» (1)

آیاتی از قرآن کریم درباره حضرت مهدي عليه السّلام است و روایات فراوانی نیز عهده دار تفسير آن آیاتند و اکنون برخی از آن آیات از منظر مفسران اهل سنت به حضرت مهدی علیه السّلام اختصاص دارند تقدیمتان می کنیم.

1- « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » (2)؛

ص: 354


1- فصلنامه تخصصی انتظار، سال اول، شماره اول، پاییز 1380، صاحب امتیاز بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عليه السّلام ، ص 171، مقالة سامی بدری
2- توبه، آیه 33

«او کسی است که پیامبر خود را برای مردم فرستاد، با دینی درست و بر حق، تا او را بر همه دین ها پیروز گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید.»

در تفسیر قرطبی آمده است: «پیروزی اسلام بر دیگر ادیان، هنگام قیام مهدي عليه السّلام است در آن زمان، مردمان یا باید مسلمان شوند و یا جزیه دهند. و این که گفته شده است مهدی همان عیسی است نادرست است زیرا اخبار صحیح به گونه ای متواتر وارد شده که مهدی از خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله است ... .» (1)

و در کتاب البيان در تفسیر این آیه آمده است: «کسی که خدا او را بر همه ادیان چیره می گرداند، مهدی عليه السّلام از فرزندان فاطمه عليهاالسّلام است.» (2) و در تفسیر کشف الاسرار که از تفاسیر معتبر اهل سنت است در شرح این آیه می گوید: « رسول در این آیه محمد صلّی الله علیه و آله است و هدی و هدایت قرآن و ایمان است و دین حق، اسلام است و خدا این دین را بر دیگر ادیان برتری می دهد، چنان که دینی نماند مگر این که اسلام بر آن غالب آید. و این امر بعد از این خواهد شد و هنوز نشده است». (3)

2- « بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » (4) ؛ اگر با ایمان باشید بقية الله برای شما خیر است». در نور الابصار آمده است: «چون (مهدی عليه السّلام) ظهور کند، کعبه را پایگاه خویش قرار می دهد و 313 نفر از یارانش به او می پیوندند، آنگاه در نخستین سخن این آیه را تلاوت میکند «بقية الله بهتر است برای شما

ص: 355


1- ابو عبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج 8، (تحقیق عبدالرزاق المهدی)، چاب دار الكتاب العربی، سال 1418 ه- ص 111
2- سید مؤمن بن حسن الشبلنجی: نورالابصار، چاپ دار الجيل، ص 343
3- رشيد الدين، امام احمد میبدی، (از عالمان قرن پنجم)، کشف الاسرار، ج 4، ص 119 - 120
4- هود، آیه 86

اگر ایمان بیاورید، پس می گوید: منم بقية الله و خلیفه خدا و حجت او بر شما.» (1)

3- «... لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ » (2) ؛ «... آنان در مسجدها جز بیمناک و ترسان داخل نخواهند شد و نصيبشان در دنیا خواری ودر آخرت عذابی بزرگ است».

سیوطی می نویسد: «خواری و ذلّت در دنیا زمانی فرا می رسد که مهدی عليه السّلام به پا خیزد و قسطنطنیه را فتح کند و آنان را بکشد» (3). و در تفسير طبری و تفسیر کشف الاسرار (4) نیز همین مطلب که سیوطی نوشته، تصریح شده است.

4- « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (5) ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر کنید و مقاومت ورزید و مرابطه کنید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید»،

حافظ قندوزی از (امام) محمد باقر عليه السّلام درباره این آیه روایت کرده است که فرمود: شکیبا باشید بر ادای فرائض و واجبات، و در برابر آزار دشمنان استقامت ورزید و با امامتان مهدی عليه السّلام مرابطه نمائید (6).

ص: 356


1- مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجی: نورالابصار، چاپ دار الجيل، بیروت، 1409 ه- ، ص 349
2- بقره، آیه 114
3- جلال الدین سیوطی، الدر المنثور في التفسير بالمأثور، ج 1، چاپ دوم، دار الفكر، ص 264
4- تفسیر کشف الاسرار، ج 1، ص 325
5- آل عمران، آیه 200
6- صادق حسینی شیرازی، موعود قرآن، ترجمة مؤسسة الامام المهدی، سال طبع 1360، ص 22، به نقل از ينابيع المودة، ص 506

5- « يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا » (1) ؛ «از تو درباره ساعت می پرسند که زمان وقوع آن کی است ...» حافظ قندوزی از مفضل بن عمر از امام جعفر صادق عليه السّلام ، روایت کرده است که فرمود: «ساعت قیام قائم است» (2).

«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» (3): «بدانید که خدا زمین را پس از مرگش احیاء می کند. حافظ قندوزی می نویسد: «خداوند آن را توسط «قائم» زنده می سازد، پس در آن عدالت کند و زمین را توسط عدل، پس از مردنش به واسطه ظلم، زنده سازد» (4).

7- « فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » (5) ؛ «پس ایمان آرید به خدا و رسول و نوری که فرود آوردیم، و خداوند بدانچه کنید آگاه است».

علّامه قبیسی می نویسد حافظ ابوجعفر محمد بن جریر طبری گفت در حجة الوداع پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: ای مردم، « فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا » سپس فرمود: نور در من است، سپس در على عليه السّلام است، و بعد در نسل وی باشد تا قائم مهدی عليه السّلام (6).

ص: 357


1- اعراف، آیه 187
2- صادق حسینی شیرازی، موعود قرآن، ص 44، به نقل از ينابيع المودة، ص 429
3- حدید، آیه 17
4- صادق حسینی شیرازی، موعود قرآن، ص 139، به نقل از ينابيع المودة، ص 514
5- تغابن، آیه 18
6- موعود قرآن، ص 146، به نقل از ، ماذا في التاریخ، ج 2، ص 147 - 145

8- « حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا» (1) ؛ «تا وقتیکه ببیند آنچه را وعده داده می شوند، پس به زودی بدانند که چه کسی از حیث یار ناتوان تر و از حيث عدد کمتر است».

حافظ قندوزی از امام سجاد عليه السّلام در تفسیر این آیه نقل می کند که «ما يوعدون» (آنچه وعده داده می شوند) در این آیه «قائم» مهدی عليه السّلام و اصحاب و یاران اویند. و هنگامی که «قائم» ظهور کند دشمنان او ضعیف تر و عددشان کمتر است (2).

گفتنی است که از منظر اهل سنت آیات فراوان دیگری درباره حضرت مهدی عليه السّلام وجود دارد (3) که ذکر همه آنها در این پاسخنامه نمی گنجد.

ص: 358


1- جن، آیه 24
2- موعود قرآن، به نقل از ینابیع الموده، ص 515
3- چون آیه 5 سوره قصص، آیه 105 سورة انبیاء، آیه 59 سورة نساء و...

[ 30 ]

وقتی امام زمان عليه السّلام ظهور می کند چه کسانی زنده می شوند؟

وقتی امام زمان عليه السّلام ظهور می کند چه کسانی زنده می شوند؟

در اینجا 2 مساله قابل طرح است: 1- معرفی اشخاصی که در زمان ظهور امام زمان عليه السّلام رجعت می کنند. 2- شناخت طرفداران و نحوه آگاهی امام عليه السّلام از عقیده و افکار اشخاص.

آنچه نیاز به بررسی بیشتر دارد، بخش نخست می باشد. به همين جهت مادر ابتدا به پاسخ فشرده قسمت دوم می پردازیم. آن گاه وارد بخش اول خواهیم شد.

شناخت طرفداران

پاسخ این بحث واضح است، زیرا داشتن علم غیب و آگاهی از اسرار انسان و جهان، از شئونات امام معصوم علیه السّلام می باشد و امام کسی است که علم گذشته و آینده را دارا است و بر اعمال بندگان، اشراف و احاطه دارد. اگر چنین نباشد نمی تواند امام و حجت میان خلق و خالق باشد. خود حضرت در توقيع شريف که به شیخ مفید رحمه الله صادر فرموده است، پاسخ این سؤال را به بهترین وجه یادآور شده است، می فرماید: «انا نحيط علماً بانبائكم ولايعذب عنا شیء من اخبار کم... انا غير مهملين لمرعاتكم ولاناسین لذکرکم...» (1)؛ ما احاطه و اشراف کامل بر اخبار شما داریم و هیچ چیزی از اخبار شما از دید ما پنهان نمی باشد.

ص: 359


1- الاحتجاج، ج 2، ص 599، تأليف العلامه ابی منصور الطبرسی، طبع دوم، 1416 ه- ق، اسوه، قم

ما مواظب اوضاع و احوال شما هستیم و هیچ گاه یاد شما را از خاطر نمی بریم. بنابراین از این نظر جای نگرانی وجود ندارد، زیرا حضرت نسبت به شیعیان و دشمنان خود هرگز بی تفاوت نمی باشد و تمام جریانات را نیز باخبر است. هرکس به میزان ایمان و معرفت خود، در میان پیروان حضرت، جایگاه خاص خود را دارد.

چه کسانی در هنگام ظهور زنده می شوند؟

براساس روایات، این مسأله اجمالا قطعی و مسلم است که ائمه عليهم السّلام و عده ای از مؤمنین و کفار در زمان ظهور مهدي عليه السّلام دوباره زنده می شوند. و این موضوع به عنوان «رجعت» جزء معتقدات شیعه و ضروری مذهب می باشد.

توضیح مطلب این است که زنده شدن مردگان و بازگشت آنان به دنیا، چون از امور غیبی مربوط به آینده است، لذا اعتقاد به آن متوقف بر وجود دلائل معتبر نقلی از معصومین عليهم السّلام می باشد. در روایات مربوط به اصل مسأله رجعت در حد تواتر از ائمه عليهم السّلام نقل شده است. مرحوم سید مرتضی در این رابطه می فرماید: شیعه امامیه بر این اعتقاد است که خداوند به هنگام ظهور امام زمان عليه السّلام گروهی از شیعیان آن حضرت را که پیشتر مرده اند، باز می گرداند تا به ثواب یاری و کمک به آن حضرت برسند و حکومتش را ببینند. و هم چنین گروهی از دشمنان او را باز می گرداند تا از آنان انتقام بگیرد و شیعیان از مشاهده ی ظهور حق و بالا گرفتن کلمه اهل آن، خشنود گردند (1).

ص: 360


1- شیعه و رجعت، ص 250، تأليف الشيخ محمد رضا الطبسي النجفی، ترجمه و تلخيص از سید محمد میرشاه ولد، قطع وزیری، چ اول، 1376، دار النشر اسلام، قم

علامه مجلسی رحمه الله نیز می فرماید: یکی از موضوعات اجماعی شیعه، بلکه از ضروریات مذهب حقه، حقانیت «رجعت» است که پیش از رستاخیز، در زمان حضرت قائم عليه السّلام خواهد بود و گروهی از مؤمنان که دارای ایمان خالص بوده اند و نیز گروهی از کافران که دارای کفر محض بوده اند، به دنیا باز می گردند تا حکومت ائمه عليهم السّلام را ببینند (1).

در روایات نیز از موضوع «رجعت» به عنوان ایام الله تعبیر شده است. امام صادق عليه السّلام می فرماید: ایام الله - که مایه ی سرور و عزت مؤمنین است – سه مرحله دارد که رجعت یکی از آن است. « أيّامُ اللّهِ عَزَّ و جلَّ ثَلاثَةٌ : يَومُ يَقومُ القائمُ ، و يَومُ الكَرَّةِ ، و يَومُ القِيامَةِ ؛ ایام الله (روزهای خدا) سه روز است: روزی که قائم آل محمد عليه السّلام قیام می کند و روز رجعت و روز رستاخیز.» (2) و در حدیث دیگر نیز امام صادق عليه السّلام ايمان به رجعت را ضروری شمرده و می فرماید: «از ما نیست کسی که اعتقاد به بازگشت ما نداشته باشد» (3).

امّا اعتقاد به جزئیات و خصوصیات رجعت مثل زمان و تعداد افراد و... ضرورتی ندارد و در روایات نیز به روشنی بیان نشده است، آن چه قطعی و ضروری مذهب است اصل اعتقاد به رجعت في الجمله است.

ص: 361


1- همان، ص 259
2- معجم احادیث الامام المهدي عليه السّلام، ج 4، ص 82 حدیث شماره 1152، تأليف الهيئة العلمية تحت اشراف الشيخ على الكوراني، طبع الأولی، 1411 ه- ق، موسسة المعارف الاسلامية، قم
3- همان، ص 84، ح 1154

امّا چه کسانی دوباره زنده می شوند و به دنیا باز می کردند؟

امّا چه کسانی دوباره زنده می شوند و به دنیا باز می کردند؟

از روایات مربوط به این موضوع استفاده می شود که امر رجعت عمومی نیست، بلکه ائمه عليهم السّلام و عده خاصی از مؤمنین و کفار خالص در عصر قیام حضرت مهدي عليه السّلام دوباره زنده می شوند. امام صادق عليه السّلام می فرماید: «رجعت و بازگشت مردگان به دنیا، همگانی و فراگیر نیست، بلکه مربوط به عده ای خاص است، بر نمی گردند به دنیا مگر کسانی که از ایمان پاک برخوردارند و یا به حد شرک خالص رسیده اند». و نیز می فرماید: «فقط کسانی در زمان ظهور قائم ما به سوی دنیا باز می گردند که ایمانش را خالص کرده باشند و یا به مرز کفر خالص رسیده باشند. غیر از این دو گروه، دیگران برگشتی به دنیا نخواهند داشت، مگر در قیامت».

بنابر این مسأله رجعت محدود به افراد خاصی است که در روایات به برخی از این افراد و گروه ها اشاره شده است، ذیلاً به این روایات پرداخته می شود:

رجعت ائمه عليهم السّلام:

مثل بیشتر روایات این باب مربوط است به رجعت و بازگشت ائمه عليهم السّلام. در این مورد نیز ما با دو دسته روایات مواجه هستیم:

دسته ای از این روایات رجعت را برای تمام ائمه عليهم السّلام ثابت می کند. برخی دیگر از روایات - برای ذکر مصداق - تنها نام دو امام یعنی امیر المؤمنین و امام حسین عليهم السّلام را ذکر نموده است. و در پاره ای از روایات نام پیامبر صلّی الله علیه و آله نیز

ص: 362

آمده است (1). امّا سایر ائمه عليهم السّلام از آنان به طور خاص ذکری به میان نیامده است، بلکه به طور عام قائل به رجعت همه ائمه عليهم السّلام شده اند. نظیر آنچه که از امام صادق عليه السّلام در این زمینه نقل شده است. حضرت می فرماید: «هیچ امام و پیشوایی نیست مگر این که مجدداً در زمان خودش در آینده به دنیا باز می گردد در حالی که نیکان و بدان زمان او نیز همراه او بر می گردند تا افراد با ایمان از انسانهای کافر جدا شوند» (2). و در حدیث دیگر امام زین العابدين عليه السّلام می فرماید: «پیامبر شما و امير المؤمنين عليه السّلام و امامان معصوم علیهم السّلام دوباره به سوی شما بر می گردند» (3).

اولین کسی که به دنیا باز می گردد امام حسین عليه السّلام است با اصحاب و یارانش

امام صادق عليه السّلام می فرماید: «اولین کسی که قبر او شکافته می شود و به سوی دنیا باز می گردد، حسین بن علی عليه السّلام است» (4). و در جای دیگر می فرماید: «نخستین فردی که به دنیا باز می گردد، حسین بن علی عليه السّلام است پس حکومت می کند تا وقتی که در اثر پیری هر دو پلک او بر چشمانش می افتد» (5). که اشاره به طولانی بودن حکومت امام حسین عليه السّلام در عصر رجعت است. و نیز از

ص: 363


1- ر.ک: سیمای آفتاب، ص 345، دکتر حبیب الله طاهری، چاپ اول، 1380 ه- ش، انتشارات زائر، قم
2- رجعت از نگاه عقل و دین، ص 94، غلام رضا مغيثي، چ اول، 1380، قطع رقعی، انتشارات قم
3- معجم احادیث الأمام المهدي ، ج 5، ص 327، ش 1763
4- میزان الحکمة، ج 4، ص 58، ش 6932، محمدی ری شهری، چاپ مکتب الاعلام، 1362 ه- ش
5- معجم احاديث الأمام المهدی عائد، ج 5، ص 328، ش 1766

امام صادق عليه السّلام نقل شده است که: نخستین کسی که سر از خاک بر می دارد و با هفتاد و پنج هزار نفر از شیعیان، رجعت می کنند حسین بن على عليه السّلام است (1).

جابر نیز از امام باقر عليه السّلام نقل می کند که امام حسین عليه السّلام در روز عاشوراء پیش از شهادتش، به تفصیل در مورد رجعت خود و یاران خود سخن گفت: « بشارت باد شما را به خدا قسم اگر این قوم ما را بکشند، ما نخستین کسانی هستیم که نزد پیامبرمان باز می گردیم و تا مدتی که خدا بخواهد توقف خواهیم کرد، آن گاه من اولین کسی هستم که قبرش شکافته می شود و ناگهان از قبر خارج می شوم، در حالی که امیرالمؤمنین عليه السّلام نیز از قبرش خارج شده و مهدی ما نیز قیام نموده است» (2). در این روایت، رجعت امام حسین و امیر المؤمنين عليهم السّلام همزمان با قیام حضرت مهدی عليه السّلام بیان شده است. در روایت دیگر امام صادق عليه السّلام می فرماید: «امام حسین عليه السّلام همراه با شهدای کربلا و هفتاد پیامبر، بازگشت می نماید. امام حسین عليه السّلام همراه با کسانی که با وی به قتل رسیده بودند به سوی دنیا رو می آورد و او را هفتاد پیامبری که با موسی بن عمران مبعوث شدند همراهی می کنند. آن وقت حضرت قائم عليه السّلام انگشترش را به او می سپارد» (3).

در ادامه ی این حدیث اشاره به غسل و دفن امام زمان عليه السّلام به وسیله امام حسین عليه السّلام نیز شده است. مفضل نیز از امام صادق علیه السّلام در این مورد نقل

ص: 364


1- البيعة لله، ص 152، نوشته فریده گل محمدی آرمان، چ اول، زمستان 1376، دار النشر اسلام، قم
2- بحار الانوار، ج 53، ص 61، حدیث 52
3- معجم احادیث الأمام المهدي عليه السّلام، ج 2، ص 89، ش 1158

می کنند که امام حسين عليه السّلام با دوازده هزار نفر از شیعیانش رجعت می کنند، در حالی که عمامه سیاه پوشیده است (1).

علاوه بر اصحاب امام حسین عليه السّلام در روایات دیگر اشاره به رجعت بعضی از مؤمنین و شیعیان على عليه السّلام نیز شده است. امام باقر عليه السّلام از امير المؤمنين عليه السّلام نقل می کند که در هنگام ظهور حضرت مهدی، مؤمنان، لبیک گویان، گروه گروه از قبرها بیرون می آیند و حضرت از این رخداد فوق العاده با تعجب یاد می کند؛ پس چقدر حیرت آور است (زنده شدن مردگان) چگونه در حیرت نباشم از زنده شدن مردگان که خداوند آنان را از قبورشان بر می انگیزاند در حالی که گروه گروه مشغول گفتن لبّیک لبّیک ای دعوت کننده به سوی خدا، هستند» (2).

رجعت دشمنان اهل بیت عليهم السّلام : و کفار برای کیفر و انتقام

عضی از روایات این باب، مربوط است به بازگشت معاندین و کفار تابه دست مؤمنان، ذلت و عذاب را بچشند و مؤمنان نیز تشفی پیدا کنند. امام صادق عليه السّلام می فرماید: «زمانی که مهدی ما ظهور نماید، خداوند کسانی را که به اذیت و آزار بندگان مؤمن می پرداختند، با همان قیافه قبلی شان، به دنیا باز می گرداند تا مؤمنین از آنان انتقام بگیرند» (3). این روایت با توجه به آنچه در روایتی که قبلا از امام صادق عليه السّلام نقل شد « مَا مِنْ إِمَامٍ فِی قَرْنٍ إِلَّا وَ یَکُرُّ مَعَهُ

ص: 365


1- البيعة لله، ص 275
2- بحار الانوار، ج 53، ص 46، حدیث 20
3- معجم احادیث الامام المهدي عليه السّلام، ج 4، ص 95، ش 1162

الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِی دَهْرِهِ حَتَّی یُدِیلَ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْکَافِرِ » (1) نشان می دهد که قبل از قیامت در زمان رجعت نیز بازخواست و دادرسی وجود دارد. و بازگشت این عده از کفار با قیافه های اصلی شان، برای کیفر و تنبیه است.

هم چنین در ذیل آیه ی « وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ * لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كَانُوا كَاذِبِينَ » (2) ، امام صادق عليه السّلام می فرماید: «یعنى في الرجعة يردهم فيقتلهم ويشفي صدور المؤمنين فيهم (3)؛ یعنی در زمان رجعت خداوند آنان را بر می گرداند تا به دست مؤمنین کشته شوند و مؤمنین تسلی پیدا کنند».

رجعت بعضی از شیعیان برای یاری حضرت مهدی عليه السّلام

امام صادق عليه السّلام به ابی بصیر می فرماید: «ای ابابصیر هنگامی که مهدی ما قیام کند، خداوند گروهی از شیعیان ما را به سوی او بر می انگیزاند و از قبرهایشان خارج می کند. پس آنان با او بیعت می کنند در حالی که شمشیرهایشان بر گردن آنان آویخته است، این خبر به گوش شیعیانی که

ص: 366


1- بحارالانوار، ج 53، ص 42
2- سوره نحل، 28 - 39 : آنها سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که: «هرگز خداوند کسی را که می میرد، برنمی انگیزد!» آری، این وعده قطعی خداست (که همه مردگان را برای جزا باز می گرداند)؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند! * هدف این است که آنچه را در آن اختلاف داشتند، برای آنها روشن سازد؛ و کسانی که منکر شدند، بدانند دروغ می گفتند!
3- معجم احادیث الامام المهدي عليه، ج 5، ص 214، ش 1638

زنده اند می رسد و می گویند: فلانی ها از قبرشان خارج شده اند و به سپاه حضرت مهدی عليه السّلام ملحق گردیده اند!» (1).

این حدیث بیانگر انعکاس وسیع خبر زنده شدن و بازگشت مجدد این عده از شیعیان و ملحق شدن آنان به سپاه امام زمان می باشد، به گونه ای که این خبر باشکوه، در میان شیعیان در حال حیات - که هر کدام چنین آرزویی را در دل می پرورانند - و در مجالس آنان رد و بدل و گفتگو می شود.

در حدیث دیگر نیز امام صادق عليه السّلام از برانگیخته شدن این عده از شیعیان برای یاری امام زمان عليه السّلام سخن می گوید: «هنگامی که قائم ما ظهور نماید خداوند عده ای از شیعیان را زنده می کند و آنان لبیک گویان گروه گروه به سوی او حرکت می کنند. آن وقت است که تردید منکران، رنگ می بازد و آنان نابود می شوند» (2).

رجعت انصار و وزراء حضرت مهدی عليه السّلام که به طور خاص از آنان نام برده شده است

در برخی از روایات نام بعضی از افراد ذکر شده است مثل: اصحاب کهف، یوشع بن نون، سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه، مالک اشتر و... و حتی تصریح شده است که این افراد در سمت وزراء و معاونان حکومت جهانی حضرت، در جهان از ناحیه حضرت، فرمانروایی می کنند. امام صادق عليه السّلام در این مورد می فرماید: «از پشت کوفه تعداد 27 مرد، برای یاری مهدی عليه السّلام ، از قبرهایشان

ص: 367


1- الشيعة و الرجعة، ج 1، ص 385، تأليف الشيخ محمد رضا الطبسي النجفي، طبع الثالثه، 1385 ها 1966 م، نجف
2- معجم احادیث الامام المهدي عليه، ج 4، ص 101، ش 1167

خارج می شوند که 15 نفر از آنان از قوم موسی است به آنانی که هدایت شدند و بر اساس حق رفتار نمودند - و 7 نفر از اصحاب کهف و يوشع بن نون و سلمان و ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر، می باشند. اینها همواره در پیشگاه مهدی عليه السّلام مشغول خدمت و حکمرانی هستند» (1).

رجعت مفضّل بن عمر

امام صادق عليه السّلام در مورد وی که از اصحاب خاص حضرت می باشد، می فرماید: تو نه تنها در هنگام ظهور مهدی عليه السّلام دوباره زنده می شوی، بلکه جزء افراد ویژه ی مهدی عليه السّلام خواهی بود که مرتب فرمان صادر می کنی «یا مفضل انت و اربعة و اربعون رجلاً تحشرون مع القائم. انت على يمين القائم تأمر و تنهی و الناس اذ ذاك اطوع لک منهم اليوم؛ ای مفضل تو و چهل و چهار مرد با قائم محشور می شوید؛ تو بر سمت راست قائم می ایستی و امر و نهی می کنی و مردم در آن زمان بیش از امروز مطیع تو می باشند.» (2)

رجعت داود بن کثیر الرّقی

امام صادق عليه السّلام در مورد شأن و منزلت این صحابی بزرگوار خود می فرماید: «انزلوا داود الرقی منی بمنزلة المقداد من رسول الله صلّی الله علیه و آله (3)؛ یعنی قدر و منزلت این مرد نزد من نظير مقداد نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله است».

ص: 368


1- بحار الانوار، ج 53، ص 90، حدیث 95
2- معجم احادیث الامام المهدي علي، ج 4، ص 198، ش 1165
3- جامع الرواة، ج 1، ص 308، محمد بن على الأردبيلي الغروى الحائری، طبع کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1403 ه- ق، قم

و نیز می فرماید: «من سرّه أن ينظر الى رجلٍ من اصحاب القائم علیه السّلام فلينظر الى هذا (1)؛ کسی که می خواهد مردی از یاران مهدی را ببیند به او نگاه کند».

رجعت عبدالله بن شریک عامری

امام باقر عليه السّلام در مورد وی می فرماید: گویا می بینم که عبدالله بن شریک با چهار هزار نفر سپاه، پیشاپیش حضرت مهدی عليه السّلام تکبیر گویان، از دامنه کوه بالا می روند؛ «كانی بعبدالله بن شریک العامري عليه عمامة سوداء وذؤابتاها بين كتفيه مصعداً في لحف الجبل بين يدي قائمنا اهل البيت في أربعة آلاف يكبرون» (2).

رجعت اسماعیل فرزند امام صادق عليه السّلام

ابوخدیجه از امام صادق عليه السّلام در مورد فرزندش اسماعيل نقل می کند که وی نخستین کسی است که با ده نفر از یارانش زنده می شوند و ظهور می کنند و عبدالله بن شریک یکی از این ده نفر است که وظیفه پرچمداری را به عهده دارد. «انه يكون اول منشور في عشرة من أصحابه ومنهم عبدالله بن شریک وهر صاحب لوائه» (3).

رجعت حمران بن اعین و میسّر بن عبدالعزیز

امام صادق عليه السّلام در مورد این دو نفر می فرماید: گویا می بینم که آنان در حالی که شمشیر در دست دارند، در میان مردم، میان صفا و مروه مشغول

ص: 369


1- همان
2- اثباه الهداة، ج 3، ص 561، تأليف محمد بن الحسن الشيخ الحر العاملی، بی تا
3- چشم اندازی به حکومت مهدی، ص 95، نجم الدین طبسی، ویرایش دوم، چاپ سوم، 1380، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، (بوستان کتاب)

صحبت می باشند؛ «کانی بحمران بن اعین ومیسّر بن عبدالعزيز يخطبان الناس باسیافهم بين الصفا والمروه» (1) .

کلام آخر: روایات بحث رجعت، هرگز در صدد برشمردن تعداد و آمار افراد و یا ذکر اسامی آنان، نمی باشد. بلکه این روایات ضمن اشاره به اسامی برخی از افراد گروه ها، مسأله رجعت مردگان به دنیا را، محدود و مختص کسانی می داند که قبل از مرگ از درجه بالای ایمان برخوردار بوده و در حمایت از دین الهی و اطاعت از ائمه عليهم السّلام کوتاهی ننموده اند و یا کسانی که در راه کفر و عناد با اهل بیت عليهم السّلام از هیچ تلاشی فروگذار نبوده اند. اما غیر از این دو گروه - چنانچه قبلاً اشاره شد - بازگشت به دنیا نخواهند اشت (و اما ما سوى هذين فلا رجوع لهم الى يوم الماب).

بنابراین آنچه مهم و تعیین کننده است خلوص ایمان در پرتو عمل به دستورات الهی و اعتصام به ولایت امام معصوم عليه السّلام است تا در اثر چنین پیوندی خداوند نیز وی را از چنین فوز عظیمی در ایام الله ظهور مهدی عليه السّلام و رجعت اهلبیت عليهم السّلام برخوردار نماید.

به همین خاطر مهم ترین تقاضای شیعه از خداوند در دعای عهد این است که: «پروردگارا! ما را از یاران و کمک کنندگان حضرتش قرار بده و شرف شهادت در محضر او را نصیب ما بفرما، پروردگارا اگر چنانچه مرگ میان من و ظهور او فاصله انداخت، پس من را بعد از مرگ نیز هنگام ظهورش، از قبرم خارج فرما در حالی که کفنم را پوشیده و شمشیر به دست آماده انجام فرمان

ص: 370


1- میزان الحكمة، ج 4، ص 58، ش 6934

حضرت باشم» (1). جالب این است که این آرزو و تقاضا، بعد از اعلام بیعت اکید با حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه - و امضای عهد و پیمان با او، ابراز می شود؛ (عقدا و بيعة له في عنقى لا احول عنها و لا ازول ابدا). بدیهی است که تمام دشواری و اهمیت کار، عمل به این بیعت و به پایان رساندن آن است.

ص: 371


1- بحار الانوار، ج 53، ص 16، مفاتیح الجنان، چاپ فیض، ص 893 (دعای عهد)

[ 31 ]

چه راه هایی برای شناختن مدعیان دروغین وجود دارد؟

اعتقاد به مهدویّت، از زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله رواج داشته و تقریباً بعد از واقعه ی کربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام ادّعای مهدویّت نیز آغاز شد و برخی از مردم بعد از وفات محمّد حنیفه، او را مهدی دانستند و بعدها نیز عدّه ای خود را مهدی نامیدند و ادّعای مهدویت کرده اند... برای این که ما مهدی نمایان را تشخیص دهیم، لازم است شناخت کامل از امام زمان عليه السّلام داشته باشیم.

در روایات ما آمده است که زرارة بن اعین از امام صادق عليه السّلام سؤال کرد: «در زمان، غیبت امام زمان عليه السّلام امام را چه گونه از امامان بدلی تشخیص دهیم؟» امام عليه السّلام فرمود: این دعا را یاد بگیر و تکرار کن: «اللهم عَرِّفنی نفسک فإنّك إنْ لم تعرفنی نَفسَک لَم أعرف نبیک. اَللهم! عرّفْنی رسولک فإنّك إنْ لم تُعَرفْنی رسولک لم أعْرِفْ حجتَک. اللهم! عرّفْني حجتک فإنّک إنْ لمْ تُعَرِّفْنی حجتک ضَلَلْتُ عَن دینی» (1).

بنابراین، بر ما لازم است که امام زمان عليه السّلام را از چند جهت شناسایی کنیم، هم شناسنامه ای و هم اعتقادی و قلبی.

ص: 372


1- كمال الدين و إتمام النعمة، ج 2، ص 342. خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر تو، خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نمی شناسم. خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را نشناسانی، حجت تو را نخواهم شناخت. خدایا! حجّت و امام زمان را به من بشناسان که اگر امامت را نشناسانی، در دینم گمراه خواهم شد

روایات ما، به همه ی این ها اشاره کرده اند و فرموده اند: «امام زمان عليه السّلام از بنی هاشم و از اولاد فاطمه علیهاالسّلام و از سلاله ی سیدالشهداء امام حسين عليه السّلام ونام پدرش حسن و خودش همنام پیامبر صلّی الله علیه و آله و... است، و بعد هم خصوصیات شخصی و جسمی امام دوازدهم عليه السّلام را بیان فرموده اند و گفته اند: او، شبیه ترین مردم به پیامبر صلّی الله علیه و آله است؛ پیشانی حضرت فراخ و سفید و تابان و اثر سجده در آن آشکار است؛ ابروهای حضرت، به هم پیوسته است؛ چشم حضرت، سیاه و سرمه گونه است؛ در طرف راست صورت، خالی وجود دارد؛(1) هنگام ظهور، با شمشیر قیام می کند؛ از ایشان، کرامت های بی شماری ظهور می کند. برای ظهور نیز علائمی حتمی و غیر حتمی بیان کرده اند، ندای آسمانی، خروج سفیانی، خروج خراسانی، قتل نَفْسِ زکیّه، فرو رفتن لشکر سفیانی در بیابانی ما بین مکه و مدینه(2) و ... از جمله ی آن علائم است.

از طرفی، انسان باید آن قدر قدرت تشخیص داشته باشد تا بتواند امام مهدی عليه السّلام را با اوصافی که بعضی از آنها ذکر شد، از مهدی نمایان تمییز دهد چون، بدیهی است که در هر زمان، برخی عناصر فرصت طلب، از موضوع مهدویّت سوء استفاده می کنند، چنان که مدّعیان الوهیّت یا نبوت یا سایر مقامات معنوی، در دنیا کم نبوده اند، ولی اینها، هرگز، دلیل بر این نمی شود که منکر اصل وجود خدا و نبوّت انبیا و مهدویّت شویم. از این رو، دانایان و اهل تشخیص، از پیامبران در خواست معجزه می کردند. به همین دلیل مشاهده

ص: 373


1- منتهى الآمال، ص 289
2- منتهى الآمال، شیخ عباس قمی؛ مهدی موعود، در این کتاب بیش از چهارصد مورد، علامت ذکر شده است

می کنیم که برای شناخت امام بعدی، امام هر عصری، برای اصحاب خود، علائمی از امام پسین را نشان می دادند تا در مسئله، شکی باقی نماند و آنان بتوانند امام بعد را به صورت واضح، شناسایی کنند.

ص: 374

[ 32 ]

آیا سندی روایی برای «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» وجود دارد؟

برخی می پرسند عبارت « وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ » که پس از صلوات بر محمد و آل محمد صلّی الله علیه و آله فرستاده می شود، آیا در احادیث معصومان علیهم السّلام وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقه مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان عليه السّلام ، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کرده اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق عليه السّلام می فرمایند:

« مَن قالَ بَعدَ صَلاةِ الفَجرِ وبَعدَ صَلاةِ الظُّهرِ : «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّل فَرَجَهُم» لَم یَمُت حَتّی یُدرِكَ القائِمَ مِن آلِ مُحَمَّد صلّی الله علیه و آله؛

هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم» از دنیا نمی رود مگر آن که قائم آل محمد صلّی الله علیه و آله را درک می کند.» (1)

ص: 375


1- سفينة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص 49

[ 33 ]

دعای ما برای امام عصر علیه السّلام چه فایده ای دارد؟

صاحب مکیال المکارم خلاصه آثار و فواید و ویژگی هایی را که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، بیان میکند و ما هم به جهت اینکه کتاب مکیال المکارم که به امر مطاع ولی عصر عليه السّلام نوشته شده کتابی مبارک و پر خیر است، مطالب آن را ذیلا نقل می کنیم.

دعا کننده برای فرج حضرت مشمول برکات زیر می گردد:

1- اطاعت از امر مولایش کرده است، که فرموده اند: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است.

2 - این دعا سبب زیاد شدن نعمتها می گردد.

3- و اظهار محبت قلبی است.

4- و نشانه انتظار است.

5- و زنده کردن امر ائمه اطهار عليهم السّلام است.

6- و مایه ناراحتی شیطان لعین است.

7- و اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است (که اداء حق هر صاحب حقي واجب ترین امور است).

8- و تعظیم خداوند و دین خداوند است.

ص: 376

10- حضرت صاحب الزمان عليه السّلام در حق دعا کننده دعا می کند.

11- شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود.

12- و شفاعت پیامبر ان شاء الله شامل حال او می شود.

13- و این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت اوست.

14- و مایه استجابت دعا می شود.

15- و اداء اجر رسالت است.

16- و مایه دفع بلاست.

17- و سبب وسعت روزی است ان شاء الله.

18- و باعث آمرزش گناهان می شود.

19- و دعا کننده مشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب می شود.

20- و در زمان ظهور آن حضرت به دنیا رجعت می کند.

21- و از برادران پیامبر صلّی الله علیه و آله خواهد بود.

22- و فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان عليه السّلام زودتر واقع خواهد شد.

23- و سبب پیروزی از پیغمبر و امامان عليهم السّلام می شود.

24- و وفای به عهد و پیمان الهی است.

25- و آثار نیکی به والدین برای دعا کننده فرج حاصل می گردد.

26- و فضیلت رعایت و اداء امانت برایش حاصل می شود.

27- و سبب زیاد شدن اشراف نور امام عليه السّلام در دل او می گردد.

28- و دعا برای فرج موجب طولانی شدن عمرش خواهد شد ان شاء الله.

29- و موفق به تعاون در کارهای نیک و تقوا می شود.

ص: 377

30- و به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند توفیق می یابد.

31- و هدایت می شود به نور قرآن مجید.

32- و نزد اصحاب اعراف معروف می گردد.

33- و به ثواب طلب علم نائل می شود ان شاء الله.

34- و از عقوبتهای اخروی ان شاء الله در امان می ماند.

35- و در هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.

36- و این دعا برای فرج، اجابت دعوت خدا و رسول صلّی الله علیه و آله است.

37- و با امیر المومنین علیه السّلام محشور و در درجه آن حضرت خواهد بود.

38- و محبوب ترین افراد نزد خداوند می گردد.

39- و عزیز تر و گرامی ترین افراد نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله می شود.

40- و ان شاء الله از اهل بهشت خواهد بود.

41- و دعای پیامبر صلّی الله علیه و آله شامل حالش می گردد.

42- و کردارهای بد او به کردارهای خوب تبدیل می شود.

43- و خداوند در عبادت او را تایید فرماید.

44- و ان شاء الله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود.

45- و ثواب کمک به مظلوم را دارد.

46- و ثواب احترام به بزرگتر و تواضع نسبت به او را دارد.

47- و پاداش خونخواهی حضرت سیدالش