وعده های الهی به صابران 2 : رهایی از شیطان

مشخصات کتاب

سرشناسه: حسینی قمی، سید حسین،1341

عنوان و پدید آور: وعده های الهی به صابران 2 (رهایی از شیطان):صبر بر گناه،صبر بر فقر و الگوهای صبر به ضمیمه بحث توبه سید حسین حسینی قمی

مشخصات نشر: قم،نشر عطش ،1392

مشخصات ظاهری:328 ص؛5/14×5/21 س م

فروست: سلسله مباحث سمت خدا؛2

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع صبر-جنبه های مذهبی-اسلام

موضوع:توبه(اسلام)

رده بندی کنگره: 250/8BP /ح5و13927

رده بندی دیویی: 297/632

شماره کتابشناسی ملی: 3386166

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب : خانم شهناز محققیان

ص: 1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

ص: 2

وعده های الهی به صابران

صبر بر گناه،صبر بر فقر و الگوهای صبر به ضمیمه بحث توبه

سید حسین حسینی قمی

ص: 3

وعده های الهی به صابران2(رهایی از شیطان)

صبر بر گناه،صبر بر فقر و الگوهای صبر به ضمیمه بحث توبه

سلسله مباحث برنامه سمت خدا

مولف/ سید حسین حسینی قمی

ناشر/انتشارات عطش

ویراستار/اکبر اسدی

صفحه آرا: مسعود فرهادی

چاپ /باران

نوبت و تاریخ چاپ/پنجم 1397

شمارگان/500 جلد

قطع/ رقعی

تعداد صفحات/328

شابک/8-6281-85-978600

قیمت: 12000 تومان

انشارات عطش

پخش کتاب باران

09128521050/09128531040

پخش کتاب سمت خدا:377316003-37743705-025

آدرس: قم/ خیابان معلم/ معلم 10/ پلاک 24

ص: 4

فهرست مطالب

پیشگفتار...19

گفتار پانزدهم پایداری در برابر گناه (1)...21

جایگاه صبر بر گناه...23

گناه صغيره و گناه کبیره...24

جهادی طولانی...24

درمان روح...25

توصیه به ترک گناه...26

استفاده از فرصت جوانی...27

سید حمیری...27

گناه شرب خمر...28

تحول سید حمیری...27

حمام منجاب...31

دام های شیطان...32

چند نمونه از وعده های الهی...33

هفتاد حج مقبول...33

عابد ترین مردم...34

بهترین راه تقرب به خدا...34

ص: 5

برتر از به دست آوردن حسنات...34

بالاترین ورع...35

با فضیلت ترین راه بندگی...35

برخورد با گناهکار...36

1- پرهیز از سرزنش...36

سند سازی...36

وظیفه امر به معروف و نهی از منکر...37

2- مهربانی با گناهکار...38

صفات خدایی...38

3- پرهیز از دشنام و نفرین...39

پاسخ به چند پرسش...40

گفتار شانزدهم: پایداری در برابر گناه (2)...43

چهل روز مراقبت...45

راههای نفوذ شيطان...47

پرهیز از غیبت...49

غیبت و بطلان روزه...50

بوی تعفن دهان غیبت کننده...51

اعمالی که به خاطر غیبت برگشت می خورد...51

معنای غیبت...52

پاداش ترک غیبت...53

دفاع از غیبت شونده...53

ص: 6

گفتار هفدهم: وسوسه های شیطان و راه رهایی از آن...55

برتر از عبادت...57

بهترین عمل در ماه رمضان...58

دوری از گناه در مسیر حج...58

گناه و نور حج...59

دشمنی های شیطان...60

پرهیز از شیطان...61

تیرهای شیطان...62

احاطه شیطان...62

وسوسه های شیطان...64

راه رهایی از وسوسه های شیطان...64

1- یاد خدا...64

2- پناه بردن به خدا...65

جهاد اکبر...66

برصیصای عابد...67

گامهای شیطان...69

وعده های الهی به صبر در برابر گناه...71

نخستین کسی که وارد بهشت می شود...71

برترین عبادات...72

چشمی که به روی گناه بسته شود...73

ورود بی حساب به بهشت...73

همسان مجاهدان راه خدا...75

ص: 7

لذت های زودگذر و سرور ماندگار...75

گفتار هجدهم صبر در برابر گناهان پنهان...77

گونه های ارتکاب گناه...79

گناهان فردی و پنهانی...79

راه های مبارزه با گناهان پنهانی...80

1- پرهیز از زمینه های گناه...80

خلوت گناه...81

سومین نفر...81

خلوت زن و مرد نامحرم...82

استعاذة مقدس اردبیلی...83

تنها نباش!...84

2- پرهیز از فکر گناه...85

3- اراده ای قوی...86

معجزه ترک عادت...87

4- توجه به وعده های الهی...88

بهشت متقین...88

آمرزش و پاداش بزرگ...90

شاهدان غیبی...91

توصیف ابراهيم خليل علیه السلام...93

گفتار نوزدهم: حق الناس و رد مظالم...95

اهمیت حق الناس...97

ص: 8

ضمانت امیر المؤمنين علیه السلام...99

مسأله قرض گرفتن...99

پرداخت دیون...100

مرحوم آیت الله گلپایگانی و حق الناس...101

اهتمام اهل بیت علیهم السلام به دین...101

بزرگداشت میت یا بازماندگان؟!...102

به روز شدن بدهی های میت...103

امیر المؤمنين علیه السلام و تقسیم بیت المال...103

جلب رحمت الهی...104

حق دادنی است!...104

معنای رد مظالم...105

اجازه از مجتهد در رد مظالم...106

مصارف رد مظالم...107

ادای حق الناس را از منزل خود شروع کنیم...107

مدارا با بدهکاران...108

طواف امانتی...108

گفتار بیستم: توبه و گریز از گناه...111

بشارت های الهی به توبه کنندگان...113

بازگشتی دوباره...115

توبه؛ بهترین پاک کننده گناهان...116

توبه برتر از اجرای حد...117

تقویت باورهای دینی...118

ص: 9

پاداش ترک گناه...119

نذر و پیشگیری از گناه...120

با اراده ای قوی به سوی خدا باز گردیم...121

ازدواج؛ راهکاری برای دوری از گناه...122

فرهنگ های غلط در ازدواج...123

زمینه های گناه...123

1- بیکاری...123

2- جامعه ناسالم...124

3- رفیق ناباب...124

گام های عملی برای توبه...125

گناه به وسيله نعمتهای الهی!...126

نذر عامل بازدارنده از گناه...127

پر کردن اوقات فراغت...127

کوچک نشماردن گناهان...128

زمینه های گناه...128

فکر گناه...128

دشوار جلوه دادن توبه...129

بازگو نکردن گناه...129

گرفتاریها؛ تاوان گناه...130

از دست رفتن توفیقات بر اثر گناه...132

مراقبت های شهید اول...132

فرصت ماه شعبان...133

توبه واقعی...135

گفتار بیست و یکم: توبه و آداب آن...137

راه آسان توبه...139

وجوب فوری توبه...139

آداب توبه...140

1- غسل توبه...140

بزرگی گناه...141

2- نماز توبه...143

3- دعای توبه...144

حقیقت توبه...145

سجده با چشم گریان...146

دستوری مجرب...146

طاعت دائمی...147

سجده طولانی...147

مرز ایمان و کفر...148

عیب جویی و رسواسازی خداوند...148

توفيق توبه...149

فریب شیطان...150

صدای ناله ای از قبر...151

گفتار بیست و دوم: راه های پایداری در توبه (1)...153

1- پرهیز از عوامل تشویق کننده به گناه...155

2- تغییر مسیر...156

3- به تأخیر انداختن گناه...157

4- تشویق خود در پایداری...158

5 - جبران گناهان با خوبیها...158

6- قطع نکردن ارتباط با خدا...159

بازدارندگی نماز از گناه...160

همه پل های پشت سر را خراب نکنیم...161

7- نیاز به موعظه...162

8 توجه به شاهدان اعمال انسان...163

عرضه اعمال انسان بر امام علیه السلام...163

امام رضا علیه السلام در بیرون شهر...165

9- توجه به ابزار گناه...166

قدر نعمت...167

10- جبران واجبات الهی...168

حق الناس؛ مانع رشد و توجه الهی...169

11- استحکام باورهای دینی...170

چکیده سخن...171

گفتار بیست و سوم: راه های پایداری در توبه (2)...173

راه توبه...175

حفظ ارتباط با خدا...176

بزرگ جلوه ندادن توبه...178

گناهان را هم کوچک جلوه ندهیم...179

ص: 12

سلمان در بازار آهنگران...179

آتش دنیا و آتش آخرت...180

دست های خالی...181

موقف انسان در قیامت...182

فراموش کردن توبه...182

تباهی جان و دل...183

جوانی؛ بهار توبه...184

آخر خط...185

خلاصه مطلب...17

گفتار بیست و چهارم: چند پرسش و پاسخ در باب توبه...189

جبران غیبت...191

گناه سنگین غیبت...192

جبران حق الناس...192

نگرانی به خاطر حق الناس...193

نگرانی برای حق الله...194

راه حل رد مظالم...195

گناه بزرگ سقط جنین...196

حرمت سقط جنین...197

دیه برای سقط جنین...197

باب گسترده توبه...199

توبه از شرابخواری...200

تحمل مجازات و رهایی از عقوبت گناه...201

ص: 13

درجات مردم...202

محبوب خداوند...204

گفتار بیست و پنجم صبر بر فقر و تنگدستی (1)...205

اقسام فقر...207

1- فقر اختیاری...207

دوری از رحمت خدا...207

پناه بردن به خدا...208

تشویق به کار و کوشش...209

سیره ائمه علیهم السلام...209

برترین بخش عبادت...210

داد و ستد...211

ترک تجارت...211

تعبیر از مال به خیر...212

مذمت فقر...213

آثار شوم فقر...213

2- فقر بر اثر سوء تدبير...214

کلید فقر...215

سوء تدبیر در حکومت...215

3- فقر تحمیلی...216

دفاع از حقوق خود...217

4 ۔ فقر غير اختیاری...218

امتحان الهی...219

ص: 14

فقر و مصلحت الهی...219

مرحوم آیت الله بافقی...220

فقیر صابر و ثروتمند شاکر...221

افتخار به فقر...222

فقر معنوی...223

گفتار بیست و ششم صبر بر فقر و تنگدستی (2)...225

خلاصه مباحث گذشته...227

اهتمام به کار و تلاش...227

مذمت های قرآن...228

1- مذمت حب دنیا...228

2- غفلت از یاد خدا...229

3- تقدم دنیا بر آخرت...230

4 - وابستگی و دلبستگی به دنیا...230

دعای امام سجاد علیه السلام...231

برنامه ریزی و سامان زندگی...232

تحميل فقر...232

فقر مصلحتی...233

فقر الى الله...233

تواضع مساکین...234

سخت تر از آتش نمرود...235

پاداش بدون عمل...236

وظایف فقرا...237

ص: 15

1- صبر و رضا...238

انتخاب خدا...238

داستان عبرت انگیز ثعلبه...239

پسندم آنچه را جانان پسندد...241

2- باور این که فقر همه جا به معنای عقوبت نیست...241

3- پرهیز از اظهار فقر...243

مرادنگی صبر...245

4 - پرهیز از حدیث نفس به فقر...245

5- خویشتن داری در برابر حرام...245

6- پرهیز از درخواست...246

فقیر بودن پاداش ندارد...247

سهم خانواده در تحمل مشکلات...247

گفتار بیست و هفتم: صبر بر فقر و تنگدستی (3)...249

خشنودی از مقدرات الهی...251

سپاس خداوند در برابر فقر...251

حکیم سبزواری و ناصر الدین شاه...255

عوامل فقر و فراوانی روزی...256

صله رحم...257

نفرین به فرزند...257

گناو قطع رحم 258

حقیقت قطع رحم...258

بدترین مردان...259

ص: 16

نیکی، صدقه و اطعام...261

دست دهنده...262

سخاوت سامری...263

خوش اخلاقی...264

رفتار منافی عفت...264

گوش دادن به موسیقی...265

حج و عمره...265

زیارت قبر حضرت سید الشهدا علیه السلام...266

وظیفه حاکمان در برابر فقرا...266

پاداش صبر در برابر فقر و تنگدستی...268

گفتار بیست و هشتم: الگوهای صبر...271

صبر امیر المؤمنين علیه السلام...273

مرتبه شکر و رضا در زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام...274

در حسرت مقام رضا...275

اقتدا به امیرالمؤمنین علیه السلام...276

وصایای امیرالمؤمنین علیه السلام در آخرین لحظات عمر...276

مقام گذشت امیر المؤمنين علیه السلام...277

آمادگی برای شهادت...278

گریه های ام كلثوم و سخن امیر المؤمنين علیه السلام...279

بشارت فرشتگان...280

زندگی دشوار امیر المؤمنین علیه السلام...281

جز خیر ندیدم!...282

ص: 17

امیرالمؤمنین علیه السلام پس از ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله...283

امیرالمؤمنین علیه السلام و صبر در برابر مال حرام...284

طعام امیرالمؤمنین علیه السلام...285

پرهیز از ظلم و غصب...286

امیر المؤمنين علیه السلام و صبر بر مصیبت...287

امیر المؤمنین علیه السلام و صبر بر آزار دشمنان...288

اشکهای ریزان امیر المؤمنين علیه السلام...289

صبر فاطمه علیهاالسلام...291

دشواری های حیات فاطمه علیهاالسلام...292

نظر امیر المؤمنین علیه السلام بر چهره مهر آفرین فاطمه علیهاالسلام...292

مصیبت های فاطمه علیهاالسلام...293

توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام...294

صبر روز مصیبت...295

فاطمه علیهاالسلام ؛ آزموده الهی...296

ما در زیارت نامه حضرت زهرا علیهاالسلام چنین می خوانیم:...296

اوج مصیبت های فاطمه علیهاالسلام...296

امیر المؤمنين علیهاالسلام در کنار بستر فاطمه علیهاالسلام...297

فهرست آیات...299

فهرست روایات و دعاها...303

فهرست منابع...320

ص: 18

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحيم

بحث صبر، یکی از مباحث کلیدی و بسیار راهگشا و سرنوشت ساز در زندگی انسانهاست. صبر در مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاهی بس رفيع برخوردار است؛ آنچنان که نسبت صبر به ایمان را همانند نسبت سر به بدن دانسته اند.

مدتی توفیق داشتم در برنامه سمت خدا، در شبکه سوم سیما، مباحثی پیرامون «وعده های الهی به صابران» را تقدیم بینندگان کنم. آنچه در این کتاب آمده است، بخش دوم آن مباحث است که امیدوارم برای خوانندگان گرامی مفید باشد.

بر خود لازم می دانم از تهیه کننده برنامه سمت خدا، برادر فاضل و عزیز و بزرگوار، جناب آقای سید عبدالمجید رکنی و مجری دوست داشتنی آن، جناب آقای نجم الدين شریعتی تقدیر و تشکر کنم.

همچنین از فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام آقای اسدی که زحمت تنظیم این مباحث را بر عهده داشته اند صمیمانه قدردانی می نمایم.

سید حسین حسینی قمی

ص: 19

ص: 20

گفتار پانزدهم پایداری در برابر گناه (1)

اشاره

ص: 21

ص: 22

جایگاه صبر بر گناه

اشاره

درباره صبر بر گناه به چند نکته اشاره کردیم. نکته اول این که در بعضی از روایات آمده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: در مقایسه صبر بر مصیبت و صبر بر طاعت و صبر بر معصیت، درجه صبر بر گناه بسیار بالاتر است.

در روایت آمده است که خداوند به کسانی که صبر بر مصیبت می کنند، سیصد درجه كمال عطا می کند، اما کسانی که صبر بر طاعت دارند و واجبات را انجام می دهند، دو برابر، یعنی ششصد درجه کمال. و کسانی که صبر بر گناه دارند و در برابر گناه پایداری می کنند، نهصد درجه، یعنی سه برابر صبر بر مصیبت به آنها عطا می شود.

علامه مجلسی رحمه الله در بیان بسیار زیبایی دلیل آن را آورده است. وی می گوید: ما در واجبات خیلی مشکل نداریم. نماز خود را می خوانیم. روزه هم می گیریم. حج واجب را انجام می دهیم. اما گاهی در برابر گناه کم می آوریم. در پایداری و مقاومت در برابر گناه که همان صبر بر گناه هست مشکل داریم.

انجام واجبات و مستحبات خیلی دشوار نیست. برای مستحبات خیلی آمادگی داریم؛ برای کربلا، مشهد، زیارات، دعاها. اما پای گناه که

ص: 23

به میان می آید؛ صبر و پایداری ما در برابر گناه کم است. چه بسا طاعت و عبادت و حتی مستحبات یک شیرینی ذاتی هم برای ما دارد، اما مقاومتمان در برابر گناه کم است. لذا پاداش صبر در برابر گناه، سه برابر صبر بر مصیبت است.

گناه صغيره و گناه کبیره

نکته دوم این که گناهان را به گناه صغيره و گناه کبیره تقسیم می کنند. گناهان صغيره چیست، گناهان کبیره چیست؟ گفتیم امام صادق علیه السلام در روایت بسیار زیبایی فرمودند:

لا صَغِيرَهُ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ لَا كَبِيرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ؛(1) با اصرار بر گناه، صغیره ای وجود ندارد. و با وجود استغفار، گناه کبیره ای وجود ندارد.

اگر انسان اصرار بر گناه داشته باشد، هیچ گناهی را نباید صغیره انگارد. همه گناهان گناه کبیره می شوند. و اگر گناهی مرتکب شد، هرچند كبيره باشد، اما توبه کرد، هیچ گناهی را نباید کبیره بشمارد.

جهادی طولانی

نکته سوم این که مقاومت در برابر گناه یک جهاد طولانی و به تعبیر پیامبر صلی الله علیه و آله جهاد اکبر است. مقاومت در برابر دشمن بیرونی و دشمن درونی و هوای نفس و شیطان که با لشکر پیاده و سواره از چهار طرف به ما حمله کرده، کار دشواری است. تا جایی که یوسف پیامبر می گوید:

ص: 24


1- الکافی، ج 2، ص 288؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 338.

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ؛(1) من خودم را تبرئه نمی کنم. نفس به بدیها بسیار امر می کند.

بنابراین، اگر این همه پاداش گفته شده، به خاطر سختی کار است. این خلاصه ای از مباحث گذشته بود.

اما مطلبی که در این جلسه می خواهم اضافه کنم، مطلب بسیار مهمی است. در ابتدا به سه نکته اشاره می کنم:

درمان روح

نکته اول این که مرحوم آقای فلسفی رحمه الله، زبان گویای اسلام، مثال قشنگی می زدند. می فرمودند: پزشکان برای درمان بیماری ها در راه ارائه می دهند: یک راه بخش مثبت است و یک راه بخش منفی است.

مثلا به کسی که بیماری دیابت دارد، می گویند: باید این قرص را مصرف کنی. اگر شدیدتر باشد، می گویند: باید انسلین تزریق کنی. اما مهم تر از این داروها یک سری پرهیز است. می گویند: شما که گرفتار این بیماری هستی، مثلا باید از شیرینی پرهیز کنی، از چیزهایی که استرس زا و اضطراب آور است پرهیز کنی و...

حالا اگر بیماری بگوید: آقای پزشک، من بخش مثبت ها را انجام می دهم. قرص و دارو هر چه باشد مصرف می کنم، اما پرهیز را از من نخواهید. من حتما باید روزی یک جعبه شیرینی بخورم، عسل بخورم، خرما بخورم، هر برنامه ای تا حالا داشتم ادامه بدهم. این درمان قطعا اثر ندارد.

ص: 25


1- سورة يوسف، آیه 53

در مسائل دینی هم همین طور است. اگر ما فقط بایدها را انجام بدهیم،بگوییم: من نماز می خوانم، روزه ماه رمضان را می گیرم، اما در بخش نبایدها یعنی ترک گناهان نمی توانم آنها را ترک کنم. این اثر ندارد.

همان طور که اگر ما آن نبایدها را رعایت نکنیم، بیماری های جسمی انسان مداوا و درمان نمی شود، در بیماری های روحی و معنوی هم همین طور است.

بنابراین، در كفه بایدها و نبایدها اگر ما آن نبایدها را رعایت نکنیم، آن بایدها اثر خودش را نمی گذارد.

توصیه به ترک گناه

خداوند رحمت کند آیت الله احمدی میانجی، این استاد اخلاق را فراوان می دیدم که طلبه های جوان خدمت ایشان می آمدند و با علاقه ای که به ایشان داشتند می گفتند: آقا یک دستور اخلاقی به ما بدهید.

مکرر می دیدم که ایشان به جوانها می فرمود: سفارش من این است که شما بهترین غذاها را استفاده کنید، از زندگی بهترین لذت های حلال را ببرید، به اندازه استراحت کنید، فکر نکنید دستور ما این است که شب دو ساعت بخوابید و همه شب را شب زنده داری کنید. فقط مواظب باشید در زندگی شما گناه نباشد. یعنی ترک گناه از انجام مستحبات و ترک مکروهات مهم تر است.

آیت الله بهجت مکرر می فرمودند: سیر و سلوک شما همین رساله است. ببینید واجبات چیست، محرمات چیست. اگر انسان همین را انجام بدهد، این بالاترین درجه است.

ص: 26

استفاده از فرصت جوانی

نکته دومی که اینجا باید اشاره کنم، این است که نباید فرصت ها را از دست داد. خدای نکرده جوانی خود را به بطالت و آلودگی سپری کنیم و بگوییم وقت برای توبه و جبران گناهان وجود دارد.

انسان در آغاز گرفتاری به این گناهان اگر مبارزه نکند، کار بر او سخت می شود. اگر گناه در زندگی انسان ریشه بدواند، اصلاح و جبران آن خیلی مشکل می شود.

سید حمیری

سید حمیری، از شعرای اهل بیت علیهم السلام و معاصر با امام صادق علیه السلام است. در عصر بنی امیه و بنی عباس برای اهل بیت شعر می گفته است. وی کسی بود که ادعا می کرد و می گفت: اگر کسی بتواند فضیلتی برای امیر مؤمنان علیه السلام بگوید که من آن فضيلت را در قالب شعر نیاورده باشم، به او جایزه میدهم.

شعر در عصر بنی امیه و بنی عباس در فضایل امیر مؤمنان علیه السلام یعنی چوبه دار بر دوش. کار آسانی نبود. به تعبیر مرحوم آیت الله خویی «کانَ مُتَجَاهِراً بِحُبِّ أمِيرِ المُومنینَ سید حمیری علنی فریاد می زد و به امیر المؤمنين علیه السلام اظهار محبت می کرد.»

در آن زمان شعر کار رسانه را می کرد. یعنی کاری که امروز رسانه ها انجام می دهند، شعر در آن زمان انجام میداد. یک شاعر با یک قصيده خود گاهی یک دولت را ساقط می کرد. با یک قصیده بازارها تعطیل می شد. با یک قصیده مملکت به هم می ریخت. این قدر تأثیر داشت!

ص: 27

او کسی بود که در این شرایط سخت ادعا می کرد: اگر فضیلتی راجع به امیر مؤمنان علیه السلام پیدا کردید که من به شعر نگفته باشم، به شما جایزه می دهم. محبت او به امیر مؤمنان علیه السلام تا این درجه بود.

گناه شرب خمر

ولی همین سید حمیری در کنار همه این خوبیها، به گناهی آلوده بود. اگر انسان آن روزی که فرصت دارد گناه را کنار نگذارد، گرفتار می شود. گناه او شرب خمر بود. شراب می خورد. آدمی در این درجه از خوبی، شراب می خورد.

در روایتی می دیدم که امام عسکری علیه السلامحدیثی را از پدر بزرگوارشان امام هادی علیه السلام نقل می کنند. همین طور سلسله سند بیان می کنند تا می رسد به رسول خدا صلی الله علیه و آله یازده معصوم در سند این روایت هستند.

هر یک از این بزرگواران وقتی می خواهند این روایت را نقل کنند، به خدا قسم می خورند و خدا را شاهد می گیرند.

«أَشْهَدُ بِاللَّهِ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ »؛ قسم به خدا و خدا را شاهد می گیرم که من از پدرم شنیدم. باز امام هادی علیه السلام می فرماید: قسم به خدا و خدا را شاهد می گیرم که من از امام جواد علیه السلام شنیدم. امام جواد علیه السلام هم می فرماید: قسم به خدا و خدا را شاهد می گیرم که از امام رضا علیه السلام شنیدم، تا می رسد به رسول خدا صلی الله علیه و آله

روایتی را ندیدم که یازده معصوم برای نقل یک حدیث به خدا قسم بخورند و خدا را شاهد بگیرند. حدیث میرسد به رسول خدا، تا جبرائیل، تا میکائیل، همه این سلسله سند به همین شکل است. آن وقت میکائیل

ص: 28

حديث را از خداوند متعال نقل می کند که خداوند متعال فرمود:

أَنَّ مُدْمِنَ الْخَمْرِ کعابد وَثَنٍ(1) و کسی که گرفتار شرب خمر است، مثل بت پرست میماند.

این صحیح نیست که ما تصور کنیم مسلمانی با بعضی از گناهان می سازد. لذا در روایت آمده است: هیچ گناهی را کوچک نشمارید؛ چون خشم الهی در گناهان مخفی است. معلوم نیست کدام گناه بیشترین خشم الهی را به همراه دارد.

فکر کنم مسلمان هستم، حالا یک وقتی هم شراب می خورم، بعد هم توبه می کنم، طوری نمی شود. یا گرفتار یک ارتباط نامشروعی هم هستم. از کجا معلوم که به آن توبه برسم؟ می گوید: شرابخوار مثل بت پرست است. اگر از روزهای اول با گناه مبارزه نکنیم و آن را کنار نگذاریم گرفتار می شویم.

تحول سید حمیری

سید حمیری با همه خوبی های خود گرفتار شرب خمر بود. می گفت: نمی توانم کنار بگذارم. البته مخفی می کرد، نه این که جایی اظهار کند.

می گوید: یک وقتی من ظرف شرابی تهیه کرده بودم و در کوچه های مدینه به خانه می رفتم. در مسیری که به خانه می رفتم، با صادق امام علیه السلام روبه رو شدم. حضرت وقتی مرا دیدند فرمودند: «مَا فِی ابریقک یَا حِمیَری؛ ای حمیری، در ظرف تو چیست؟» گفتم: شیر است. خریدهام ببرم برای اهل خانه.

ص: 29


1- مستدرک الوسائل، ج 17، ص 62

امام صادق علیه السلام دست مبارک خود را نزدیک آوردند و فرمودند: یک کمی از این شیر خود را بر دست ما بریز.

می گوید: به هر ترتیب دروغی گفته بودم. ناچار ظرف خودم را به سوی امام علیه السلام سرازیر کردم. «فَاذا هُوَ لَبَنُ، دیدم در دست امام شیر سرازیر شد.»

یعنی با یک نگاه ولایی و تصرف تکوینی امام، ظرف شراب من تبدیل به شیر شد. فرمودند:«مِنْ أَمَامَ زمانک یا حمیری، امام زمان تو کیست؟» چون سید حمیری یک مشکل دیگری هم داشت. او جزء کسانی بود که معتقد به امامت محمد بن حنفیه بودند. سلسله امامت را به امام صادق علیه السلام نرسانده بود.

حضرت فرمود: امام زمانت کیست؟ گفت: آقا بگذارید خودم بگویم. شما می خواهید پرده پوشی کنید، اما من خودم اعتراف می کنم. امام علیه السلام من کسی است که «صَيَّرَ الْخَمْرِ لَبَناً»؛ امام من کسی است که با یک نگاه شراب را به شیر تبدیل کرد. خوب از همانجا برگشت و شعری گفت:

تَجَعفَرتُ بإسم اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ *** وَ أَيْقَنْتَ أَنَّ اللَّهَ يَعْفُو وَ يُغْفَرُ (1)

به نام خدا جعفری شدم و خدا بزرگ تر است و یقین پیدا کردم که خداوند می بخشد و می آمرزد.

سید حمیری توبه کرد و جدا هم توبه کرد.

اگر این موقعیت برای او پیش نمی آمد، چه می شد؟ با همه خوبیها، باید با این گرفتاری از دنیا می رفت. ما یک هشدارهای جدی داریم. اگر

ص: 30


1- تنقیح المقال، ج 1، ص 143، شرح حال اسماعيل بن محمد حمیری

مواظب اینها نباشیم، خدای نکرده گرفتار می شویم. آن وقت معلوم نیست این گرفتاری تا چه موقع ادامه پیدا کند. فکر نکنید اینها با مسلمانی قابل جمع است.

حمام منجاب

مرحوم محدث قمی رحمه الله در کتاب «منازل الآخره» نوشته است: جوانی سر کوچه و محله ای نشسته بود. خانمی آمد از او سؤال کرد و گفت: حمام منجاب کجاست؟

در قدیم حمام در خانه ها نبود. حمام های عمومی بود. این جوان از این موقعیت استفاده کرد و به جای این که آدرس حمام را بدهد، آدرس خانه خودش را داد. حتما شکل و شمایل ورودی خانه او یک طوری بود که این خانم متوجه نشد. به جای این که به حمام برود، وارد خانه او شد.

وقتی وارد شد، این جوان هم آمد و زن متوجه شد که اسیر هوس بازی این جوان شده است. موقعیت بسیار خطرناکی بود. زن پاکدامنی بود، ولی دید اینجا اسیر است. کاری نمی تواند انجام بدهد. فکری به ذهنش رسید. از این فکر استفاده کرد و گفت: خوب تو اگر قصد گناه داری، این طور که نمی شود. یک بساط عیش و نوشی به پا کن، حداقل یک غذایی، یک چیزی، مقدماتی. و به این بهانه این آقا از خانه بیرون رفت و این زن نجات پیدا کرد.

شاهد من پایان این قصه است. ببینید واقعا این خطرها برای همه ما وجود دارد. وقتی آن جوان برگشت و دید این خانم نقشه داشته و فرار کرده است، تا آخر عمر در حسرت این گناه باقی ماند.

ص: 31

مرحوم محدث قمی رحمه الله می نویسد: سکرات مرگ و لحظات جان دادن این جوان فرا رسید. به او می گفتند بگو: «لا اله الا الله».به جای «لا اله الا الله» یک شعری می گفت که در طول زندگی خود همیشه ورد زبان او بود. می گفت:

يَا رَبِّ قَائِلُهُ يَوْماً وَ قَدْ لِغَلَبَةِ *** أین الطَّرِيقُ إِلَى حَمَامِ مِنْجَابٍ (1)

یعنی کجا است آن زنی که خسته شده بود و از من سراغ حمام را می گرفت.

دامهای شیطان

اگر انسان گرفتار این گناهان شود، معلوم نیست که حتما نجات پیدا کند. واقعا دام های شیطان طوری است که انسان وقتی وارد آن می شود، خودش توجه ندارد. شیطان هم در مرحله اول، به منزل اول راضی است، ولی انسان را تا جایی می برد که وقتی آدم پشت سرش را نگاه می کند، می بیند همه چیز را از دست داده است.

بحث ناامیدی نیست. کسی تردید به خودش راه ندهد. حتما خدا می آمرزد. اما اگر انسان زود تصمیم نگیرد، معلوم نیست پایان این کار به کجا می انجامد. مخصوصا ارتباطات نامشروع به شکلی است که انسان را قدم به قدم پیش می برد. یعنی یک گناه، بعد گناه دوم.

اگر نگاهی به صفحه حوادث در روزنامه ها بیندازیم، می بینیم که شیطان قدم به قدم اینها را جلو برده و به جایی رسانده که دیگر راه بازگشت برای آنها باقی نمانده است.

ص: 32


1- رياض السالکین، ج 4، ص 385؛ منهاج البراعة، ج 15، ص 200

بنابراین، گرچه کار سخت است و اگر انسان دیر اقدام کند ممکن است دیگر به جایی نرسد، ولی اگر بتواند در برابر هواهای نفسانی ایستادگی و مقاومت کند، هنر بسیار بزرگی است. اگر وعده های الهی آویزه گوش ما باشد، تحمل ما را در برابر گناه بسیار آسان می کند.

چند نمونه از وعده های الهی

اشاره

اما چند نمونه از وعده های الهی:

هفتاد حج مقبول

نمونه اول: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

لَهُ لِلْمُؤْمِنِ حَرَاماً يَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ سَبْعِينَ حَجَّةً مبورة (1)این که مؤمنی از یک گناهی کنار برود، در پیشگاه خداوند معادل هفتاد حج مقبول است.

شما ببینید یک حج مقبول چقدر سختی و مشکلات داردا ترک یک گناه از هفتاد حج مقبول بالاتر است. مگر ما چه می خواهیم؟!

امير المؤمنین علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد: ماه رمضان چه عملی از همه بالاتر است؛ فرمود: ترک گناه.

اگر شما در ماه رمضان یک آیه قرآن تلاوت کنید، ثواب یک ختم قرآن دارد. یعنی اگر شما یک سوره توحید را که پنج آیه دارد بخوانید، ثواب پنج ختم قرآن را دارد. اگر تمام قرآن را بخوانید، ثواب بیش از شش هزار ختم قرآن دارد. ولی امیر مؤمنان علیه السلام می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله پرسیدم: چه چیز از همه کارها بالاتر است؟ فرمود: دوری از گناه.

ص: 33


1- مشكاة الانوار، ص 315؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 278

عابدترین مردم

نمونه دوم: امام سجاد علیه السلام فرمود:

مَنِ اجْتَنَبَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ هُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ؛(1) کسی از گناه دوری کند، عابدترین مردم است.

عابد ترین مردم کسی است که گناه را ترک کند. تا عابد ترین می گوییم، ذهن ما به سراغ یک پیرمرد روحانی نرود که مشغول تلاوت قرآن است. شب تا صبح مشغول نماز است و دائم الذكر است. این عابدترین نیست. فرمود: عابد ترین مردم کسی است که از گناه پرهیز بکند.

بهترین راه تقرب به خدا

نمونه سوم: امام علیه السلام صادق فرمودند: خداوند به موسی خطاب کرد

ي-َا م-ُوسَی مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْوَرَعِ عَنْ مَحَارِمِی؛(2) ای موسی، متقربون به چیزی همانند ورع و پرهیز از محرمات به سوی من تقرب نجستند.

ما وسيله تقرب را برای چه می خواهیم؟ می خواهیم به خدا تقرب پیدا کنیم. بالاترین وسیله تقرب چیست؟ نماز شب است، دعاست، قرآن است، ذکر است، کربلاست، مشهد امام رضا ست، عمره است، حج است، چیست؟ فرمود: هیچ وسیله تقربی به اندازه دوری از گناه نیست.

برتر از به دست آوردن حسنات

نمونه چهارم: امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

ص: 34


1- الزهد، ص 19؛ بحار الانوار، ج 66 ص 204.
2- الکافی، ج 2، ص 80 بحارالانوار، ج 68 ص 204.

اجْتِنَابُ السَّيِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اکتِسابِ الحَسَنَاتِ؛(1) دوری گزیدن از گناهان، بهتر از به دست آوردن حسنات است.

بالاتر از کسب حسنات و مستحبات، ترک گناه است. یعنی اگر امر دایر باشد بین این که چند مستحب انجام بدهیم، یا بگوییم خدایا، ما به خاطر تو، به خاطر وعده هایی که تو دادی، هرچند موفق نشدیم مستحبات را به جا آوریم، اما در برابر گناه ایستادگی می کنیم، فرمود: این مهم تر است.

بالاترین ورع

نمونه پنجم: امیر مؤمنان علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود:

یَا بُنَیَّ لَا وَرَعَ كَالْكَفِّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ؛(2) هیچ ورعی بالاتر از دوری از گناه نیست.

هیچ ورعی نمی تواند به اندازه دوری از گناه به ما بهره برساند. بنابراین، یادمان باشد که بالاتر و مؤثرتر از همه چیز دوری از گناه است.

با فضیلت ترین راه بندگی

نمونه ششم: کسی از امام هادی علیه السلام سؤال كرد:

أَخْبِرْنِي عَنْ أَفْضَلِ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِهِ؛(3) بافضیلت ترین چیزی که به وسیله آن انسان می تواند خدا را بندگی کند چیست؟

ما دنبال برترین عبادت هستیم. حضرت در شمار بهترین چیزی که

ص: 35


1- عيون الحكم، ص 125؛ غرر الحکم، ص 81
2- کشف الغمة، ج 1، ص 384؛ بحار الانوار، ج 1، ص 88
3- تفسیر فرات الكوفی، ص 260؛ بحار الانوار، ج 40، ص 62

می تواند خدا را با آن بندگی کرد فرمودند:

وَ الْكَفُّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ؛ پایداری و مقاومت در برابر گناه.

بنابراین، باید باور داشته باشیم که اگر انسان در برابر گناه ایستاد، یک ترک گناه از هفتاد حج بالاتر است. بالاترین، عابدترین، با ورع ترین، پاک ترین همه افراد کسی است که به دنبال ترک گناه است.

برخورد با گناهکار

1-پرهیز از سرزنش

در مکتب اهل بیت علیهم السلام از سرزنش گناهکار به شدت نهی شده است و خود از عوامل گرفتاری انسان برشمرده شده است. پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِذَنْبٍ ، لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَرْكَبَهُ:(1) اگر کسی مؤمنی را به خاطر گناهی سرزنش کند، از دنیا نمی رود تا این که خود او گرفتار آن گناه شود.

و این خیلی خطرناک است.

سند سازی

در روایت دیگری هم از پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است:

أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْكُفْرِ أَنْ يواخى الرَّجُلَ عَلَى الدِّينِ فیحصى عَلَيْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لیعنفه بِهَا يَوْماً مَا؛ (2)نزدیک ترین حالت

ص: 36


1- الکافی، ج 2، ص 356؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 274.
2- المحاسن، ج 1، ص 104، الکافی، ج 2، ص 354.

انسان به کفر این است که با کسی بنای برادری و دوستی گذارد، ولی پیوسته لغزشها و خطاهای او را بر شمارد تا این که یک روزی این گناهان و خطاهای او را به رخ او بکشد و بدین وسیله او را سرزنش کند.

یعنی این که ذره بین دستمان بگیریم و دنبال عیوب مردم بگردیم تا یک روزی از آن استفاده کنیم. این نزدیک ترین حالت به کفر و دورترین حالت از خداست. دنبال خطاها گشتن و سندسازی کردن برای این که یک روزی از آن استفاده کنیم، گناه بزرگی است.

مرحوم محدث بزرگوار حاجی نوری رحمه الله در کتاب ارزشمند «مستدرک الوسائل» می فرماید: اگر کسی مؤمنی را به خاطر گناهی سرزنش کرد، از دنیا نمی رود تا خود گرفتار آن گناه می شود. بعد می فرماید: این مطلب علاوه بر کلام معصوم، به تجربه هم ثابت شده است. این از سنت های الهی است.

وظیفه امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

البته اینجا ممکن است سؤالی به ذهن آید که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر چه می شود؟ آیا اگر کسی گناهی کرد، امر به معروف و نهی از منکر نکنیم؟

مرحوم علامه مجلسی رحمه الله این سؤال را مطرح فرموده و جواب خیلی زیبایی هم داده است. می گوید: این منافاتی با امر به معروف و نهی از منکر ندارد. چون در امر به معروف و نهی از منکر، ما از سر دلسوزی و نصيحت سخن می گوییم، نه از سر عیبجویی و سرزنش.

ص: 37

2-مهربانی با گناهکار

ما با گناه مخالف هستیم، نه با گناهکار. گناه بد است، اما گناهکاز؛ باید دستش را گرفت. یعنی از سر دلسوزی نصیحت کرد. در واقع عمل او را مذمت کنیم، نه این که خود او را سرزنش بکنیم. امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:

إِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ اليهم فِي السَّلَامَةِ أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَةِ،(1) کسانی که گناه ندارند و از سلامت دین برخوردارند، شایسته است که به گناهکاران ترحم کنند و با مهربانی با آنان رفتار کنند.

صفات خدایی

اگر با گناه مخالف هستیم، باید گناهکار را سرزنش نکنیم، بلکه دست او را بگیریم و با نظر رحمت با او برخورد کنیم، نه با سرزنش. وجود مقدس امام صادق علیه السلام هنگام ورود به ماه مبارک رمضان با خداوند مناجاتی دارد:

یا مِنْ أَعْصِيهِ فَيَسْتُرُ عَلَىَّ وَ یغضب إِنْ عَيَّرَتْ بِمَعصِیَتِهِ؛(2) ای خدایی که اگر او را معصیت کنم، گناه مرا می پوشاند، و اگر به خاطر معصیتش سرزنش شوم غضب میکند.

خداوند ستارالعیوب است. ما بندگان، باید این صفت را از خدا بگیریم و ستار باشیم. خدا ارحم الراحمین است. گناه ما را که می پوشاند هیچ، بر کسی هم که ما را سرزنش کند، به خاطر این سرزنش غضب می کند. بنابراین، سرزنش قطعا صحیح نیست، دلجویی و دستگیری مهم است.

ص: 38


1- نهج البلاغه، خطبه 140؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 291
2- اقبال الاعمال، ج 1، ص 50؛ بحار الانوار، ج 94، ص 331.

3-پرهیز از دشنام و نفرین

متأسفانه این فرهنگ کم رنگ شده است. یعنی ما می گردیم ببینیم چه کسی لغزش و خطایی دارد تا سندسازی کنیم و روزی از آن استفاده کنیم. زود افراد را طرد می کنیم. زود دشنام می دهیم. می گوییم او دیگر مسلمان نیست. حتی زود لعنت می کنیم. درست است که گرفتار یک گناه است، اما آیا باید او را لعن کرد، یا باید هدایت کرد؟!

کتاب «چهل حدیث »امام رحمه الله کتاب بسیار ارزشمندی است. چقدر خوب است روزی یک حديث آن را بخوانیم. ایشان در حدیث بیست و هشتم جمله ای از استاد عرفان و اخلاق خود، مرحوم آیت الله شاه آبادی نقل فرمودند.

این جمله معروف است که امام فرموده بودند: من در عمر خود روحی لطیف تر از روح آقای شاه آبادی ندیدم. امام هفت سال شاگردی ایشان را کرده اند. روزی که ایشان از دنیا رفتند، مردم جنازه شان را از تهران تا حرم حضرت عبدالعظیم پیاده تشییع کردند. امام رحمه الله برای نام بردن ایشان تعبیر زیبایی دارند. می فرمایند: شیخ عارف ما روحی فداه!

امام رحمه الله از قول مرحوم آیت الله شاه آبادی فرموده اند: هیچ وقت لعن شخصی نکنید، گرچه کافر باشد. چون شما نمی دانید چطور از دنیا رفته است. مگر آنکه ولی معصومی از حال بعد از مردن او اطلاع دهد.

یک موقع افرادی هستند که از سران كفر هستند. از اشقیا بوده اند و ائمه علیهم السلام آنها را لعن کرده اند. یا در زیارات لعن شده اند. یا امام خبر داده اند که اینها با کفر از دنیا رفته اند. آنها مورد لعن قرآن و لعن انبیا و لعن

ص: 39

معصوم هستند. در غیر این صورت نباید لعن کنیم؛ زیرا ممکن است در وقت مردن مؤمن شده باشد. چه خبر داری؟ پس باید به عنوان کلی لعن کنیم، نه به عنوان شخصی. بگوییم: هر کسی که کافر از دنیا رفت.

بعد امام می فرمود: یکی دارای چنین نفس قدسیه ای است. یعنی استاد ایشان آیت الله شاه آبادی، که راضی نمی شود به کسی که در ظاهر کافر مرده است توهین شود. به احتمال آن که شاید دم مردن مؤمن شده باشد. آن وقت درست است که ما به همین سادگی مؤمنی را سرزنش و مذمت و لعن کنیم.

به هر ترتیب این حدیث خیلی تکان دهنده است. ما باید مواظب باشیم. اگر شب دیدی کسی مرتکب گناهی شده است، فردا او را مذمت نکن، شاید سحر توبه کرده باشد.

پاسخ به چند پرسش

1- ما توبه کرده ایم آیا باید بیست و چهار ساعته نماز قضا بخوانیم؟

نه. در استفتائات امام رحمه الله آمده است که شروع کنید، اما لازم نیست که تمام وقت خودتان را به زحمت بیندازید. مهم این است که شروع کنید. به اندازهای که در توان دارید.

2- نمیدانم ده سال نماز از من قضا شده است یا دوازده سال؟

باز در رساله آمده است: همان حداقل کافی است. هر مقدار که یقین داریم از ما فوت شده است باید قضا بکنیم.

ص: 40

3- آیا میتوان نماز و روزه های قضا شده را در زمان حیات به دیگری واگذار کنیم؟

فرمودند: نه، انسان در زمان حیات نمی تواند به دیگری واگذار کند. تا آنجایی که می تواند باید خودش بخواند. بله، اگر به جایی رسید که دیگر عمر او کفاف نداد، وصیت می کند تا بعد از وفات او برایش اجیر بگیرند. اما در زمان حیات قابل واگذاری به دیگری نیست.

4- آیا نمازهایی که قضا شده را باید به ترتیب بخوانیم. نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء فرمودند: نه، فقط ظهر و عصر یک روز، مغرب و عشای یک روز باید با هم باشد. اما کسی می خواهد پنج نماز صبح، ده نماز صبح باهم قضا بکند. مانعی ندارد. ولی ظهر و عصر یک روز و مغرب عشای یک روز را با هم بخواند.

ص: 41

ص: 42

گفتار شانزدهم پایداری در برابر گناه (2)

اشاره

ص: 43

ص: 44

چنان که گفتیم، صبر بر گناه، یعنی مقاومت و ترک گناه، ثوابش بسیار بالاتر از انجام عبادت است. همان طور که پاداش انجام عبادت، بالاتر از پاداش صبر بر مصیبت است. دلیل آن را هم بیان کردیم؛ زیرا انجام عبادت کار سختی نیست. همه ما نمازهایمان را خوانده ایم، سالی یک ماه هم روزه می گیریم. این عبادات خیلی سخت نیست، اما ایستادن در برابر گناه، کار دشواری است.

چهل روز مراقبت

کتاب «سر دلبران» خاطرات مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ مرتضی حائری است. در این کتاب از قول مرحوم آیت الله حاج سید محمد فشارکی، از علمای بزرگ نجف اشرف، نقل می کند: برادری داشتم که از اصفهان به نجف آمد. گفت: پسرم می خواهد طلبه شود. او را به شما می سپارم. شما در مسائل درسی، اخلاقی و معنوی مراقب او باش.

چند سالی گذشت. خیلی خوب درس می خواند. شبی خیلی دیر وقت به خانه آمد. به او گفتم: تا این وقت شب کجا بودی؟ گفت: امروز استاد عرفانی پیدا کردم. گفتم: چه کسی؟ گفت: آقای ملا فتح علی سلطان آبادی۔

ایشان از علما و عرفای بزرگ و مورد قبول همه بود و شاگردان فراوانی داشت.

گفت: خدمت ایشان بودم. به ایشان گفتم: می خواهم به سیر و سلوک

ص: 45

راه پیدا کنم؟ شما به من دستوری بدهید. ایشان دستور چله نشینی به من داد. گفت: تا چهل روز باید این دستورات را رعایت کنم. شبها چه نمازی بخوانم، چه دعایی بخوانم، چقدر ذکر بگویم. خلاصه یک سری دستورات به من داد.

مرحوم آیت الله فشارکی رحمه الله فرموده بود: عزیز من، حاضری من دستور دیگری به تو بدهم؟ این دستورها را کنار بگذار، چله نشینی این است که من می گویم. چون تو با این همه درس و بحثی که داری، اگر بخواهی این همه ذکر و دعا بخوانی کجا می توانی به درس خود برسی؟ من دستور دیگری می دهم.

گفته بود: چشم، همه آن دستورها را کنار می گذارم. من امانت دست شما هستم. هر چه شما بفرمایی قبول دارم.

فرموده بود: از امشب تا چهل شب موقع خواب یک تسبیحی دست بگیر و اعمال روز خودت را بررسی کن. برای هر گناه که انجام داده ای، یک دانه تسبیح بینداز، یک حساب و کتابی داشته باش.

فردا شب سعی کن گناهان تو کم شود. پس فردا شب کمتر، تا شب چهلم. اگر شب چهلم هر چه فکر کردی یک دانه تسبیح نیفتاد، یعنی یک گناه مرتکب نشده بودی؛ آن وقت بدان چله نشینی و سیر و سلوک تو به نتیجه رسیده است.

این خیلی مهم است. مردی با آن عظمت که شاگردانی مثل آیت الله العظمی حائری، مؤسس حوزه علمیه داشته، وقتی می خواهد به یک جوان توصیه کند، نمی گوید ذکر و ورد و دعا و چله نشینی داشته باش.

ص: 46

می گوید: گرفتار گناه نشوی.

مکرر گفتیم: ما واجباتمان را باید انجام بدهیم، ولی مهم تر از واجبات صبر بر گناه است. اگر گناه در زندگی ما نیامد، تمام درجات سیر و سلوک را طی کرده ایم.

راههای نفوذ شیطان

در کتاب های روایی ما آمده است: مؤمنی بود، اهل همه اعمال خیر. ایمان او در حد اعلا، کارهای خیر او هم در حد اعلا. شیطان نگران بود که چطور می تواند او را وسوسه کند.

شیطان نگران آدم های خوب است که چگونه آنها را فریب بدهد و الا در مورد آدمهای بد نگرانی ندارد.

شیطان شاگردانش را جمع کرد. گفت: «مَن لَهُ فَإِنَّهُ قَد غَمَّنِی؛ چه کسی می تواند او را فریب دهد؟ او غم و غصه من شده است.» هر یک اعلام آمادگی کردند. یکی گفت: من آماده ام. پرسید: از چه راهی؟ گفت: از راه جلوه دادن دنيا. «أَزْيَنُ لَهُ الدُّنْيَا، محبت دنیا را در دلش قرار می دهم.» گفت: نه، از این راه نمی شود. من خودم امتحان کرده ام.

دومی گفت: از راه ارتباط نامشروع با زنان. گفت: نه، این هم جواب نمی دهد.

سومی گفت: از راه مشروبات. گفت: این هم فایده ای ندارد.

چهارمی گفت: من راه جدیدی بلدم. پرسید: چه راهی؟ گفت: مگر نمی گویی آدم خوبی است، از راه همین خوبیها، از راه همین عبادات.

شیطان گفت: این راه خوبی است. برو نقشه ات را پیاده کن. به سراغ

ص: 47

این مؤمن آمد. او مشغول عبادت و کارهای خیر روزانه بود. کنار او سجاده ای پهن کرد. خیلی بیش از او عبادت کرد.

شیخ مفید رحمه الله می گوید: شیطان می تواند برای فریب انسان در قالب انسانی جلوه کند.

پیش از او عبادت کرد. این فرد مؤمن تعجب کرد. گفت: تا به حال ما حرف اول را می زدیم! از او پرسید: تو چطور این قدر عبادت می کنی و خسته نمی شوی؟ ما خسته می شویم. نماز و عبادت حدی دارد. راز این که تو از عبادت خسته نمی شوی چیست؟

گفت: من گناهی مرتکب شده ام. هر وقت آن گناه به یادم می آید، حال عبادت برای من تقویت می شود. تو اگر این گناه را مرتکب شوی، بیشتر پشیمان میشوی و در نتیجه بیشتر حال عبادت پیدا میکنی.

پرسید: چه گناهی؟ گفت: در فلان محل زنی است، برو با او ارتباط نامشروع برقرار کن. وقتی توبه کردی، انگیزه ای برای عبادت تو می شود.

این مؤمن فریب وسوسه شیطان را خورد. آمد سراغ آن زنی که به او آدرس داده بود. زن وقتی این مؤمن را دید، گفت: تو مشتری ما نیستی. به قیافه ات نمی آید اهل این کارها باشی. گفت: من با چنین انگیزه ای آمده ام گناه کنم. زن او را نصیحت کرد. گفت: اشتباه می کنی

کسی نگوید اینها افسانه است. شما می گویی این زن اهل عمل زشت بود. مگر می شود دیگری را نصیحت کند؟ بله این طور نیست که هر کسی گرفتار یک آلودگی شد، در تمام آلودگی ها سقوط کند. ممکن است آدمی گناهی را مرتکب شود، ولی خودش هم پشیمان و ناراحت باشد و به

ص: 48

دنبال این باشد که خودش، یا حداقل کسی را نجات دهد.

به هر حال به این مؤمن گفت: اشتباه می کنی. کسی از گناه به عبادت نمی رسد. ترک گناه بهتر از توبه است. او را نصیحت کرد. مؤمن منصرف شد و برگشت.

امام صادق علیه السلام فرمود: این زن در فاصله کوتاهی از دنیا رفت. خداوند به پیامبر آن عصر و زمان وحی کرد که برو بر جنازه این زن نماز بخوان. تعجب کرد. خداوند وحی کرد: «إِنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهَا وَ أَوْجَبْتُ لَهَا الْجَنَّةَ بِتَثْبِيطِهَاعَبْدِي فُلَاناً عَنْ مَعْصِيَتِي (1)من این زن را به خاطر این که فلان بنده مرا از گناه منصرف کرد، آمرزیدم و بهشت را برای او واجب کردم.»

گاهی یک نصیحت، یک موعظه، یک باز داشتن دیگری از گناه، باعث آمرزش انسان می شود و او را بهشتی می کند. ما نباید در موعظه ها، در نهی از منکرها، زود خسته شویم و بگوییم: اصلا به ما چه ربطی دارد.

پرهیز از غیبت

در پیام ها از ما خواسته بودند بحث غیبت را دوباره ادامه بدهید.

در گذشته گفتیم: امام رحمه الله دو رفیق داشتند؛ یکی مرحوم آیت الله العظمی حاج آقا مرتضی حائری، فرزند مؤسس حوزه علمیه، یکی هم مرحوم آیت الله العظمی حاج سید احمد زنجانی

این سه نفر با هم بسیار مأنوس بودند. در عین حال اگر یک ساعت دور هم بودند، جلساتشان سه شرط داشت؛ یکی این که در جلسه غیبت نشود. این ها واقعا اهل غیبت نبودند، ولی باز شرط می کردند.

ص: 49


1- الكافی، ج 8، ص 385: بحارالانوار، ج 60 ص 270

چقدر خوب است ما هم هر جلسه ای که داشتیم، در شب نشینی ها، در دید و بازدیدها، بگوییم: امام این شرط را می کرده است، ما هم اول جلسه شرط کنیم.

غیبت و بطلان روزه

شیخ صدوق را شيخ المحدثین می گویند. کتاب او از کتب اربعه شیعه است. ایشان این روایت را از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در «من لا يحضره الفقيه» نقل کرده است:

مَنِ اغْتَابَ امَرءاً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ،(1) اگر کسی غیبت مسلمانی را بکند، روزهاش باطل می شود.

الآن حتما عده ای می گویند: روزه اش باطل می شود، یعنی ثوابش کم می شود. اما این فتوای شیخ الطائفه، شیخ طوسی در کتاب «تهذيب»است که اگر روزه دار غیبت کرد، قضای آن روز بر او واجب است. نه اینکه ثواب عبادت او کم می شود.

ملا صدرا در «شرح اصول کافی»می گوید: چطور است که اگر من یک ذره آب بخورم، روزه ام باطل می شود، اگر یک لقمه غذا بخورم روزه ام باطل می شود، اما اگر گوشت برادر مرده را بخورم، روزه ام باطل نمی شود؟! مگر قرآن نمی گوید:

أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا(2) آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟

ص: 50


1- من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص15، الأمالی للصدوق، ص 430 وسائل الشيعة، ج 12، ص 282
2- سوره حجرات، آیه 12.

البته الآن فتوای فقها این است که ثواب روزه کم می شود، ولی کسانی مثل شیخ طوسی که در عظمت او همین قدر بس که بعد از سالیان سال کسی جرأت نمی کرد برخلاف فتوای او فتوا بدهد، می فرمود: واقعا روزه اش باطل است.

بوی تعفن دهان غیبت کننده

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که غیبت کرده است، فردای قیامت وقتی وارد صحرای محشر می شود، دهان او بوی بدی می دهد. دیده اید بعضیها گرفتار این بیماری هستند که دهان آنها بوی بدی دارد. خیلی سعی می کنند درمان کنند.

البته این خیلی مهم نیست. یا درمان می شود، یا اگر درمان هم نشود، فقط کنار دستی او متوجه می شود. ولی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این روایت فرمودند: کسی که غیبت کرده است، فردای قیامت بویی از دهان او بلند می شود که «أنتَنُ مِن الجِيفةِ؛ بدبوتر از مردار، يَتَأَذَّى بِهِ أَهْلُ الْمَوْقِفِ، تمام اهل محشر از بوی تعفن او متأذي و ناراحت می شوند.»(1)

اعمالی که به خاطر غیبت برگشت می خورد

یکی از فقهای بزرگ ما ابن فهد حلی است. وی کتابی به نام «عدة الداعی»دارد. قبر او نزدیک حرم امام حسین علیه السلام است. در این کتاب آمده است:

شخصی از معاذ بن جبل، صحابی پیامبر پرسید: آیا حدیثی از پیامبر به

ص: 51


1- الأمالی للصدوق، ص 430، بحارالانوار، ج 72، ص 247.

یاد داری که خودت شنیده باشی و بدون کم و زیاد برای ما نقل کنی؟

معاذ بن جبل وقتی به یاد پیامبر افتاد گریه کرد و گفت: پدر و مادرم به فدای او باد! من خودم از پیامبر شنیدم که خداوند در هر آسمان فرشته ای را به عنوان نگهبان گذاشته است. فرشتگانی که مراقب اعمال انسان هستند و همه کارهای او را از صبح تا شام می نویسند. و آن گاه که عمل خیری انجام می دهیم، به طرف آسمان می برند.

در هر آسمان فرشته ای این اعمال را کنترل می کند. در آسمان اول فرشته ای است که می گوید: صبر کنید. من مأموریتی دارم. من فرشته غیبت هستم. اگر کسی غیبت کرده باشد، اجازه نمی دهم عمل او از آسمان اول بالاتر برود.

یعنی ما صبح نماز خوانده ایم، دعا خوانده ایم، قرآن خوانده ایم، زیارت عاشورا خوانده ایم، مجلس روضه رفته ایم، کار خیر انجام داده ایم، فرشته ای در آسمان اول می گوید: نگهدارید. اگر کنار اینها غیبت انجام داده باشد، «اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ»(1)اعمال او را برگردانید، بر صورت صاحب آن بزنید.»

معنای غیبت

هنگامی که به بعضی افراد می گوییم غیبت نکنید، می گویند: من جلوی روی او هم می گویم. آیا این صحیح است؟ آیا این توجیه کافی است؟ بعضی هم می گویند: آنچه می گویم واقعیت است، دروغ نمی گویم.

ص: 52


1- عدة الداعى، ص 243 کشف الريبة، ص 6 بحارالانوار، ج 81 ص 353

ابی ذر به پیامبرخدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت: یا رسول الله، غیبت چیست؟ فرمود:

ذِكرُكَ أخاكَ بما يَكرَهُ؛ حرفی بزنی که او بدش بیاید.

ابوذر پرسید: اگر عیبی در او باشد چطور؟ یعنی عیبی در او هست و من همان عیب را می گویم. حضرت فرمود: غیبت این است که شما عیبی را که در اوست بگویی. اگر نبود تهمت است.(1)

پاداش ترک غیبت

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

تَركُ الغَيبَةِ أَحَبُّ إلَى اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ مِن عَشرَةِ آلاف رَكعَةٍ تَطَوُّعاً(2) اگر انسان غیبتی را ترک کند، ثواب آن از ده هزار نماز مستحبی بیشتر است.

ما اگر بخواهیم ده هزار رکعت نماز مستحبی بخوانیم چقدر زمان می برد؟

دفاع از غیبت شونده

در روایت دیگری آمده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ابی ذر فرمودند:

مَنْ ذَبَّ عَنْ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ الْغِيبَةَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعْتِقَهُ مِنَ النَّارِ ؛(3) اگر کسی از برادر مسلمان خود در جایی که می خواهند غیبت کنند، دفاع کند، یا اجازه ندهد از او غيبت کنند، خداوند او را از آتش نجات می دهد.

ص: 53


1- الأمالی للطوسی، ص 537؛ مکارم الاخلاق، ص 470؛ بحار الانوار، ج 72، ص 222.
2- الدعوات، ص 293؛ بحار الانوار، ج 72، ص 261؛ مستدرک الوسائل، ج 9، ص 117
3- الأمالی للطوسی، ص 537 مجموعة ورام ج 2، ص 65 بحار الانوار، ج 74 ص 89

همان خدایی که می گوید اگر غیبت کردی تمام اعمال تو از آسمان اول عبور نمی کنند، همان خدا می گوید: اگر در مجلسی خواستند آبروی کسی را ببرند و تو دفاع کردی، خدا به خاطر این دفاع، تو را می آمرزد و پاداش این کار تو از ده هزار نماز مستحبی بیشتر است.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَن تَطَوَّلَ على أخِيهِ في غِيبةٍ سَمِعَها فيهِ في مَجلِسٍ فَرَدَّها ردَّ اللهُ عَنهُ ، ألفَ بابٍ مِن الشرِّ فِي الدنيا و الآخِرَةِ؛(1) اگر کسی در مجلسی غیبت برادر مسلمانی را بشنود و از او دفاع کند، خداوند هزار باب بدی در دنیا و آخرت را از او دفع می کند.

یعنی اگر ما می توانیم در برابر این گناه بایستیم تا غیبت کرده نشود چه بهتر. اگر نتوانستیم، یعنی تا آمدیم مانع غیبت شویم او حرفش را زد، حداقل دفاع کنیم، توجیه کنیم. امیرالمؤمنين علیه السلام فرمودند:

ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ ؛(2) کار برادر مسلمان خود را به بهترین وجه توجیه کن.

شما اگر از یک مسلمان دفاع کردی، به فرموده پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هزار شر و بدی را از شما دور می کند. بعد فرمودند:

فَإِنْ لَمْ یَرُدَّهَا وَ هُوَ قَادِرُ عَلَى رَدِّهَا كَانَ عَلَيْهِ کوزر مَنِ اغْتَابَ سَبْعِينَ مَرَّةً: اگر از آبروی مسلمان دفاع نکرد در حالی که می توانست دفاع کند، هفتاد برابر گناه غيبت کننده بر گردن اوست.

ص: 54


1- من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 15: مکارم الاخلاق، ص 430 وسائل الشيعة، ج 12، ص 282.
2- الأمالی للصدوق، ص 304، تحف العقول، ص 368، بحارالانوار، ج 72، ص 196

گفتار هفدهم وسوسه های شیطان و راه رهایی از آن

اشاره

ص: 55

ص: 56

برتر از عبادت

اشاره

سخن خود را با داستانی شروع می کنم. شخصی به نام عبدالملک قمی به محضر امام صادق علیه السلام رسید و سه سؤال از امام پرسید. سؤال اول این بود: «أَشْرَبُ وَ أَنَا قَائِمُ. وقتی می خواهم آب بنوشم اشکالی ندارد ایستاده بنوشم؟»چون خوب است انسان روزها ایستاده و شبها نشسته آب بنوشد. حضرت فرمود: «إن شئت؛ اگر می خواهی این کار را انجام بده.»

پرسید: آیا مانعی ندارد وقتی می خواهم آب بنوشم، همه را با یک نفس بنوشم. چون خوب است انسان آب را با سه نفس بنوشد. حضرت فرمودند: « إِنْ شِئْتَ؛ اگر می خواهی انجام بده.»

پرسید: اشکالی ندارد وقتی به سجده می روم دستم زیر جامه ام باشد؟ چون خوب است دست انسان روی جامه باشد. حضرت فرمودند: «إِنْ شِئْتَ، مانعی ندارد.»

آن گاه حضرت فرمود:

وَ اللَّهِ مَا مِنْ هَذَا وَ شِبْهِهِ أَخَافُ عَلَیکُم (1)به خدا سوگند، من از این چیزها بر شما نگران نیستم.

یعنی این که مدام دنبال این هستی و اهتمام داری که مستحبات را

ص: 57


1- المحاسن، ج 2، ص 581: وسائل الشيعة، ج 25، ص 243

خوب انجام دهی و مکروهات را ترک کنی، چندان مهم نیست. آن چیزی که حضرت نگران بود و اهل بیت علیهم السلام هم نگران بودند و واقعا هم جای نگرانی دارد، صبر در برابر گناه است.

یعنی ما در واجبات مشکلی نداریم، حتی در انجام مستحبات و ترک مکروهات هم مشکلی نداریم. بالاتر از عبادت، ترک گناه است.

بهترین عمل در ماه رمضان

حتما خطبه شعبانیه پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیده اید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر کسی در ماه رمضان یک آیه تلاوت کند، ثواب یک ختم قرآن را دارد. خواب او هم عبادت است.

در پایان این حدیث امیر مؤمنان علیه السلام پرسیدند: «یا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ، بهترین عمل در این ماه کدام است؟»حضرت فرمودند:

أَفْضَلُ الْأَغَانِي فِي هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ (1)بهترین عمل دراین ماه این است که انسان در برابر گناه ایستادگی کند.

یعنی یک آیه در ماه مبارک رمضان معادل یک ختم قرآن، خواب او عبادت است، ولی بالاتر از همه، ترک گناه است. اگر سخت تر نبود، در برابر آن این همه ثواب داده نمی شد.

دوری از گناه در مسیر حج

امام صادق علیه السلام فرمودند:

ص: 58


1- الأمالی للصدوق، ص 95 عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 1، ص 297؛ بحارالانوار، ج 42، ص 190.

ما يعبأ من يسلك هذا الطريق إذا لم يكن فيه ثلاث خصال؛(1) کسانی که به زیارت خانه خدا می روند، اگر سه ویژگی در آن ها نباشد خداوند به آنها اعتنایی نمی کند.

اصلا توجهی به آنها نمی شود. چقدر مردم مشتاق زیارت بیت الله هستند؟! ولی حضرت فرمودند: اگر این سه ویژگی در آنها نباشد، مورد توجه نیستند. اول:

وَرَعَ يحجره عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ ؛ تقوایی که او را از معصیتهای خداوند حفظ کند.

یعنی اگر برود دور خانه خدا طواف کند، ولی آنجا هم که می رود قدرت ایستادگی بر گناه در او نباشد فایده ای ندارد. دوم:

حِلْمُ یَملِکُ بِهِ غَضَبِهُ : حلم و بردباری که با آن مالک غضب خود باشد.

که باز این هم یک نوع صبر است، صبر در برابر خشم. سوم:

وَ حُسْنُ الصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ؛ اخلاقی که بتواند با مردم به نیکی رفتار کند.

گناه و نور حج

امام صادق علیه السلام فرمودند:

لَا يَزَالُ عَلَى الْحَاجِّ نُورُ الْحَجِّ مَا لَمْ يُذْنِبْ؛(2) کسی که به حج خانه خدا مشرف می شود، نور حج در او همچنان باقی است، تا وقتی که گناه نکند.

ص: 59


1- الکافی، ج 4، ص 286
2- المحاسن، ج 1، ص 71وسائل الشيعة، ج 11، ص 447

گاهی کسانی که به حج مشرف می شوند، تازه یادشان می آید که نکند من به مردم بدهکار باشم. نکند از مال حرام به حج میروم. نکند خمس مال خود را نداده ام. مهم تر از همه و سخت تر از همه، ترک گناه و ایستادگی در برابر گناه است.

دشمنی های شیطان

چرا ترک گناه این قدر سخت است؟ چرا ترک گناه این همه پاداش دارد؟ به خاطر این است که ما هم دشمن بیرونی داریم و هم دشمن درونی داریم. هم هوای نفس داریم و هم شیطان

بحث شیطان شناسی بحث گسترده ای است. کتابهای فراوانی در این موضوع نوشته شده است. آیاتی فراوانی در قرآن درباره این دشمن آمده است. از همه اینها به سه بخش اشاره می کنم.

شاید بیش از ده آیه داریم که قرآن از شیطان به دشمن تعبیر می کند. گاهی می فرماید: «عدو».گاهی می فرماید: «عَدُوٌّ مُبِينٌ ».(1)و گاهی از آن به «عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ»(2)تعبیر می کند. یعنی ما دشمن داریم، شيطان واقعا دشمن ماست. به تعبیر قرآن کریم:

إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛(3) البته شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید.

یادتان نرود او دشمن است. او را دشمن بپندارید. قرآن درباره شیطان

ص: 60


1- سوره بقره آیه 168
2- سوره قصص، آیه 15.
3- سوره فاطر، آیه 6

گاهی می گوید دشمن، گاهی می گوید دشمن آشکار، گاهی می گوید گمراه کننده. یعنی در واقع دشمنی او در موقعیت گناه بروز می کند.

پرهیز از شیطان

خطبه 192 «نهج البلاغه»، معروف به خطبه قاصعه است، خطبه بسیار مفصلی است. من فقط به یک بخش از آن اشاره کنم. حضرت فرمودند:

فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يَعدیکم بِدَائِهِ؛ بندگان خدا از شیطان این دشمن خدا برحذر باشید. مبادا شما را به بیماری خود مبتلا کند.

شیطان یک بیماری مسری دارد. مراقب باشید بیماری خود را به شما منتقل نکند.

وَ أَنَّ يستفزکم بِنِدَائِهِ؛ برحذر باشید که مبادا شما را با ندای خود تحریک کند.

وَ أَنَّ يُجْلِبَ علیکم بِخَيْلِهِ وَ رِجْلِهِ؛ برحذر باشید که مبادا با لشکر پیاده و سواره خود بر شما بتازد.

و شما را به طرف گناه بکشد. این کلام حضرت اشاره به این آیه دارد:

وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ (1)و لشکر سواره و پیاده ات را برابر آنها گسیل دار.

یعنی شیطان دشمنی است که با سپاه سواره و پیاده ی خود انسان را به سوی گناه می کشد. در واقع این ها تاکتیک های اوست.

ص: 61


1- سوره اسراء، آیه 64

تیرهای شیطان

حضرت در ادامه تعبیر بسیار زیبایی می فرماید:

فَلَعَمری لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ الْوَعِيدِ وَ أَغْرَقَ إِلَيْكُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِيدِ وَ رَماکُم مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ ؛ به جانم سوگند، شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما بر چله کمان گذارده است و تا حد توان کشیده است و از نزدیک ترین مکان شما را هدف قرار داده است.

یک موقع یک نفر انسان را از دور نشان می گیرد. ممکن است تیر او خطا رود. اگر هم اثر کند، تأثیر آن خیلی زیاد نیست.

حضرت می فرماید: از نزدیک شما را هدف قرار داده است. پس ما دشمن داریم. دشمنی که با لشکر پیاده و سواره به طرف ما آمده است. و به ما نزدیک است و هر لحظه در کمین ماست

احاطه شیطان

در بیان نورانی قرآن آمده است:

ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ (1)سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان می روم.

از روبه رو آمده است. از پشت سر آمده است. یعنی دشمنی است که از چهار طرف انسان را محاصره کرده است. البته این باعث نشود که ما بگوییم با این وجود دست ما بسته شد.

به فرموده قرآن کریم: اگر انسان واقعا بخواهد، شیطان به هیچ وجه

ص: 62


1- سوره اعراف، آیه 17.

نمی تواند از انسان سلب اختیار کند.

إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانُ(1) در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطی نیست.

اگر انسان عبودیت و بندگی خدا یادش نرود، شیطان با همه لشکر پیاده و سواره و با همه امکاناتی که دارد نمی تواند اختيار را از او سلب کند و بگوید باید تسلیم باشی. یعنی می تواند اتفاقی بیفتد که دیگر دست او به ما نرسد.

وسوسه های شیطان

این که قرآن می فرماید شیطان از مقابل می آید، از پشت سر می آید، از سمت راست و چپ می آید، یعنی چه؟

امام صادق علیه السلام در ذیل همین آیه شریفه فرمودند: از روبه رو که می آید، به انسان می گوید: آخرت خیلی مهم نیست. می گوید: چه کسی آخرت را دیده است؟! گاهی می گوید چه کسی از آن عالم برگشته و خبر آورده است؟!

از پشت سر که می آید، به جمع کردن مال و بخل تشویق می کند. می گوید: مالها را جمع کن. اهل انفاق و ایثار نباش.

از سمت راست که می آید، شبهه افکنی می کند. اعتقادات انسان را متزلزل می کند.

از سمت چپ که می آید، انسان را به شهوات و به گناهان شهوانی ترغیب می کند.(2)

ص: 63


1- سوره حجر، آیه 42.
2- تفسير القمی، ج 1، ص 224 البرهان، ج 2، ص 522؛ بحارالانوار، ج 11، ص 153.

راه رهایی از وسوسه های شیطان

اشاره

ولی جالب است امام صادق علیه السلام در همین روایت می فرماید: در آیه نفرمود که از بالای سر می آید؛ چون بالا محل نزول رحمت الهی است. یعنی اگر انسان بخواهد با خدا ارتباط برقرار بکند، آن مسیر باز است. این طور نیست که این اختیار از او گرفته شده باشد.

1-یاد خدا

بنابراین، باید درک کنیم که شرایط سخت است. دشمن با این امکانات به طرف ما آمده است. از این روست که امام صادق علیه السلام فرمودند:

مِنْ أَشَدِّ مَا عَمِلَ الْعِبَادُ إِنْصَافُ الْمَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ وَ مُوَاسَاةُ الْمَرْءِ أَخَاهُ وَ ذِكْرُ اللَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ؛(1) از سخت ترین کارهایی که بندگان انجام داده اند، از خود انصاف به خرج دادن و همیاری با برادران دینی و ذکر خدا در همه حال است

آیا این که انسان همیشه به یاد خدا باشد سخت است؟ شاید بگویید این که کاری ندارد که انسان دائما یک ذکری بگوید. مراد از این ذکر- چنان که امام علیه السلام در روایت توضیح داده اند - نه فقط ذکر لفظی و زبانی است، بلکه مقصود این است که يَذْكُرُ اللَّهَ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ؛ وقتی گناه پیش می آید، یاد خدا باشد.»در حقیقت این یاد خدا باید بین او و گناه سدی ایجاد کند. بعد حضرت به این آیه مبارکه اشاره فرمودند:

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ(2) پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان

ص: 64


1- وسائل الشيعة، ج 15، ص 257.
2- سورة اعراف، آیه 201

شوند، متذکر می شوند و ناگهان بینا می گردند.

یعنی اگر انسان یاد خدا را داشته باشد، وقتی در برابر شیطان قرار می گیرد، با یاد خدا چشم او باز می شود و وسوسه های شیطانی کاری از پیش نمی برد. بنابراین، این کار سخت و مشکلی است، ولی انسان امکان ایستادگی در برابر این مشکلات را دارد.

2-پناه بردن به خدا

وسوسه های شیطان بسیار زیاد و قوی است. در عین حال از ما سلب اختیار نشده است. انسان می تواند با استعانت به خداوند و تکیه بر رحمت الهی، در برابر گناه و وسوسه های شیطانی ایستادگی کند. چنان که قرآن از زبان حضرت یوسف علیه السلام می فرماید:

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي؛(1)؛ من هرگز خودم را تبرئه نمی کنم؛ که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر می کند، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند

حضرت یوسف علیه السلام پیامبری است که امتحان پاکدامنی او در تاریخ و در قرآن باقی مانده است. خداوند وقتی می خواهد یک پیامبر پاکدامن را به عنوان الگو مثال بزند، داستان حضرت یوسف علیه السلام را مطرح می کند.

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».درست است که ما نفس اماره بالسوء داریم، ولی می توان با پناه بردن به خدا و استعانت از او نفس لوامه و نفس مطمئنه خود را به کار گیریم. اینها در کنار هم هستند. اگر انسان نفس مطمئنه را تقویت کرد، می تواند در برابر نفس اماره بالسوء بایستد.

ص: 65


1- سوره يوسف، أيه 53

مقدس اردبیلی از فقهای بزرگ است. فقیه بسیار با عظمتی است که به خاطر آن مقام قدس و تقوای خود به مقدس اردبیلی معروف شده است. در ایوان صحن امير مؤمنان علیه السلام یک حجره ای است که قبر این فقیه و عالم بزرگ در آنجاست. الآن وقتی بخواهند کسی را بالا ببرند، می گویند: فلانی مقدس اردبیلی است.

صاحب «جواهر الكلام» در بحث عدالت نقل می کند که به ایشان گفتند: اگر یک صحنه و موقعیت گناهی برای شما پیش بیاید، مثلا زمینه ارتباط نامشروعی با یک زن برای شما پدید آید، چه می کنید؟ نوشته اند: «اسْتَعَاذَ بِاللَّهِ مِنْ أَنْ يبتلی بِذَلِكَ وَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يزکى نَفْسِهِ».(1)پناه برد به خدا که در چنین آزمایشی قرار گیرد و نتواند از عهده بر آید. یعنی مشابه همان جواب حضرت یوسف است. نتوانست بگوید من قطعا در برابر این گناه مقاومت خواهم کرد.

جهاد اکبر

پایداری در برابر گناه کار سختی است. اگر کسی بتواند در برابر این سختی مقاومت کند، جا دارد که بگوییم اجر مجاهد دارد. وقتی اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از جنگ برگشتند، پیامبر به آنان فرمود:

رجعتم من الجهاد الأكبر و بقی عليكم الجهاد الأكبر؛(2) از جهاد اصغر برگشتید. برشما باد به جهاد بزرگتر!

جنگ با دشمن یک جهاد زمان دار است. بالاخره پس از مدتی تمام

ص: 66


1- جواهر الكلام ج 13، ص 296.
2- شرح اصول الکافی (صدرا) ج 4، ص 387

می شود. اما در مبارزه و ایستادگی در برابر گناه، یک عمر درگیر جهاد اکبر هستیم.

برصیصای عابد

داستان برصیصای عابد که از قصه های قرآنی است، بسیار هشدار دهنده است، برصیصا عابدی بود در بنی اسرائیل که هفتاد سال سابقه عبادت داشت. اما یک ارتباط نامشروع موجب سقوط او شد. یک عابد هفتاد ساله نباید به خود اطمینان دهد که من می توانم در برابر گناه مقاومت کنم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلُ بامراة فَمَا مِنْ رَجُلٍ خَلَا بِامْرَأَةٍ إِلَّا كَانَ الشَّيْطَانُ ثَالِثَهُمَا؛(1) هیچ زن و مرد نامحرمی نباید در جایی خلوت کنند، که اگر دو نفر مرد و زن نامحرمی در یک جا تنها باشند، سومین آنها شیطان است.

در احکام فقهی ما هم آمده است که شما نمی توانید با یک خانم در جایی باشید، که کسی نتواند در آنجا رفت و آمد کند. اصلا نماز خواندن در آنجا قبول نیست. اینها همه برای این است که زمینه گناه فراهم نشود. مبادا گرفتاری هایی پیش بیاید.

برصیصای عابد هفتاد سال سابقه عبادت داشت، ولی وقتی زمینه گناه برای او پیش آمد، گرفتار و آلوده شد. ای کاش همین جا تمام می شد.

قرآن می فرماید:

ص: 67


1- دعائم الاسلام ج 2، ص 214: جامع احادیث الشيعة، ج 25، ص 654

لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطَانِ؛(1) از گام های شیطان پیروی نکنید.

خطوات به معنای گام هاست. یعنی شیطان قدم به قدم پیش می برد.

برصیصای عابد پس از این گرفتاری، باز مورد وسوسه شیطان واقع شد که آبرویت می رود. برای این که کسی این گناه را نفهمد، خوب است کسی را که با او این گناه را انجام داده ای از بین ببری.

اینها افسانه نیست. برای این که صحنه گناه را پاک کند، طرف خود را به قتل رساند.

بستگان آن زن خبردار شدند که برصیصای عابدی این فحشا را انجام داده و این زن را هم کشته و آنجا دفن کرده است. قرآن درباره او می فرماید:

إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ؛(2) شیطان به انسان گفت: کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)! اما هنگامی که کافر شد، گفت: من از تو بیزارم.

وقتی او را بالای چوبه دار بردند، شیطان از پایین گفت: همه این کارها را من انجام دادم. نقشه های من بود. اگر یک کار انجام دهی، من تو را برمی گردانم. گفت: چه کنم؟ گفت: بر من سجده کن. بر شیطان سجده کرد. وقتی سجده کرد، شیطان گفت: من از تو بیزارم!(3) وای به آن روزی که شیطان از انسان اعلام برائت کند.

انسان نباید زمینه های گناه را ایجاد کند. مبارزه در این میدان مشکل

ص: 68


1- سوره بقره، آیه 168
2- سوره حشر، آیه 16
3- التفسير المنسوب إلى الأمام الحسن العسکری علیه السلام ، ص 619 بحارالانوار، ج 14، ص 486

است. به همین خاطر به کسی که در برابر گناهان صبر کند، این همه پاداش می دهند.

آیا از این نگاه و این قصه و حکایات مشابه آن بوی ناامیدی نمی آید؟ اشکال کار برصیصای عابد کجا بود؟

گام های شیطان

عرض کردیم که مقدس اردبیلی می گوید: من نمی توانم اطمینان دهم. يوسف علیه السلام می گوید: من نمی توانم اطمینان دهم. انسان هر لحظه باید به یاد خدا باشد. آن لحظه ای که برصیصای عابد دچار گناه شد، به یاد خدا نبود.

ما فقط نفس اماره نداریم. انسان می تواند نفس لوامه و نفس مطمئنه را هم به کار بیندازد. اگر انسان در این صحنه قرار گرفت، هنر این است که بتواند خود را حفظ کند. هنر این نیست که بگوییم همه انجام می دهند، ما هم مثل دیگران. هنر این است که انسان در این سختی ها بتواند پاکدامنی خود را حفظ کند.

امام باقر علیه السلام فرمودند:

إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ خُلِعَ عَنْهُ الإیمان کخلع الْقَمِيصِ: اگر کسی گرفتار ارتباط نامشروع شد، همان طور که انسان پیراهن را از تنش بیرون می آورد، ایمان از او جدا می شود. بعضی ها می گویند: مگر چه می شود؟! ما که شراب نخورده ایم، آدم نکشته ایم. چه مانعی دارد در حد یک تماس تلفنی ارتباطی داشته باشیم. اینها واقعا قدم به قدم است. شیطان در مرحله اول به همان قدم اول راضی است. اگر رفتی، برای قدم دوم وسوسه می کند تا مقصودش عملی شود.

ص: 69

اگر از کسانی که الآن گرفتار سیگار هستند و روزی یک بسته سیگار می کشند، بپرسید از کجا شروع کردید؟ قطعا روز اول از اینجا شروع نکرده اند. از یک مرحله خیلی کم شروع کرده اند، ولی امروز به جایی رسیده است که می گوید نمی توانم ترک کنم. البته می تواند، ولی می گوید نمی توانم ترک کنم.

شیطان در مرحله اول، وسوسه می کند که چیزی نیست. فیلمی ببینم، یک عکسی را مشاهده کنم، یک تماس تلفنی داشته باشم، یک صحبتی داشته باشم، یک سلام علیک، یک ارتباط و رفت و آمد چیزی نیست.

اما اسلام پیشگیری می کند. می گوید: حتى خلوت و در یک جا بودن شما جایز نیست تا زمینه گناه را ایجاد نکند که گرفتار مراحل بعدی شوید.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَا أَخَافُ عَلَى أمتی فِتْنَةُ أَخْوَفَ عَلَيْهَا بَيْنَ النِّساءِ وَ الْخَمْرَ ؛(1) از هیچ فتنه ای که خطرناک تر از روابط نامشروع و شراب باشد، بر امت خویش بیم ندارم.

خیلی تعبیر عجیبی است. بیشترین نگرانی های پیامبر بعد از خودشان چه بوده است؟ در روزهای آخر زندگی نگران چه بودند؟ فرمودند: بیشترین نگرانی من همین گناه شهوات جنسی است. معلوم می شود کار سختی است. اگر کسی در برابر این سختی ها صبر کرد، اگر کسی در برابر معصیت صبر کرد، به آن پاداش های بزرگ می رسد. البته نباید ناامید شد.

ص: 70


1- نهج الفصاحة، ص 694

وعده های الهی به صبر در برابر گناه

اما وعده های الهی به کسانی که در برابر گناه و وسوسه های شیطان ایستادگی می کنند.

با وجود همه آن سختی ها و دشمنی های شیطان، که گفتیم از چهار طرف ما را محاصره کرده است، دشمنی که با لشکر پیاده و سواره آمده است، دشمنی که قرآن در بیش از ده آیه می گوید دشمن مبين است، مضل است، با وجود این که «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ»، اگر انسان بتواند با یاد خدا در برابر این دشمن مقاومت بکند، آن وقت این پاداش های بزرگ، خیلی عجیب به نظر نمی آید.

مخصوصا جوانان که در شرایطی هستند که زمینه های گناه برای آنان فراوان است، اگر در این شرایط توانستند با یاد خدا مقاومت کنند، اگر این وعده ها را ببینند، فکر می کنم کافی باشد برای این که نور ایمان در آنها تقویت شود.

نخستین کسی که وارد بهشت می شود

نخستین کسی که وارد بهشت می شود کیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:

أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ شَهِيدُ وَ ... رَجُلُ عَفِيفُ مُتَعَفِّفُ وَ عِبَادَةٌ(1) نخستین کسی که وارد بهشت می شود شهید است ... و مرد پاکدامنی که عفت خویش را نگه داشته است و بندگی خدا کند. کسی که از عفت خویش مراقبت کند، همانند شهید از نخستین

ص: 71


1- صحيفة الامام الرضا علیه السلام، ص 42؛ بحار الانوار، ج 66 ص 393

کسانی است که وارد بهشت می شود. یعنی دوشادوش شهیدان راهی بهشت می شود.

مرحوم علامه مجلسی می فرماید: «متعفف»یعنی این که با سختی پاکدامنی را برای خود فراهم می کنند. واقعا سخت است.

امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:

إن لم تكن حليما فتحلم فانه قل من تشبه بقوم إلا أؤ شك أن يكون منهم؛(1) اگر بردبار نیستید، با سختی باید بردباری را در خود ایجاد کنی. کم اتفاق می افتد که کسی خویشتن را همانند گروهی کند و از ایشان نشود.

از نخستین کسانی که وارد بهشت می شوند، جوان پاکدامنی است که در برابر گناه مقاومت و ایستادگی دارد و خود را از گناه حفظ می کند.

برترین عبادات

از این بالاتر امام باقر علیه السلام فرمودند:

مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ ءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ (2): خداوند بندگی نشده است به چیزی که برتر از عفت شکم و شهوت باشد.

این که انسان بتواند در برابر ارتباطات نامشروع خود را حفظ کند و پاکدامنی پیشه کند، بالاترین عبادت است.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ؛ (3) بالاترین عبادت پاکدامنی است.

ص: 72


1- نهج البلاغة، ص 506 غرر الحکم، ص 257؛ بحارالانوار، ج 68 ص 405
2- الکافی، ج 2، ص 79؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 249
3- الکافی، ج 2، ص 79: وسائل الشيعة، ج 15،ص 250

ما نمازهای خود را می خوانیم، زیارت می رویم، مکه مشرف می شویم. اگر انسان بتواند در برابر این گناه مقاومت کند، از همه این عبادتها بالاتر است.

چشمی که به روی گناه بسته شود

در روایت دیگری آمده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و به امیر المؤمنين علیه السلام فرمود:

یا عَلیٌّ کل عَيْنٍ بَاكِيَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثلات أَعْيَنَ عین شُهْرَةٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عین غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عین فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ (1)یا علی، فردای قیامت همه چشمها گریان است، مگر سه چشم؛ چشمی که در راه خدا شب زنده داری کرده و بیدار مانده است و چشمی که صحنه گناه پیش آمده، به خاطر خدا چشم را از صحنه گناه بسته است، و چشمی که از خوف خدا اشک ریزان است.

یکی از مهم ترین زمینه های گناه همین نگاه است. چرا ما خود را در پرتگاه قرار دهیم، بعد ببینیم می توانیم خودمان را نگاه داریم یا نه؟! اگر چشم از اول گناه نکند، اگر فکر از اول خود را مشغول گناه نسازد، اگر دنبال زمینه های گناه نرود، کار آسان تر می شود.

ورود بی حساب به بهشت

مرحوم شیخ طوسی رحمه الله در «امالی»حديث لطیفی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند:

ص: 73


1- تحف العقول، ص 8؛ بحارالانوار، ج 74، ص 63

إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الخلايق فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ؛ فردای قیامت خداوند تمام خلق اول و آخر را یک جا جمع می کند. یکمرتبه منادی از جانب خداوند متعال طوری ندا میدهد که يُسْمِعُ آخِرَهُم كما يُسْمِعُ أوَّلَهُم؛ همه، خلق اول و آخر می شنوند. خطاب می شود. أينَ أهلُ الصَّبرِ؛ کسانی که در دنیا اهل صبر بودند کجا هستند؟ فَیَقومُ عُنُقُ مِنَ النَّاسِ؛ گروهی بلند می شوند و می گویند: ما هستیم. فرشتگان به استقبال آنها می روند. به آنها می گویند:مَا کان صَبَرَ کم هَذَا الَّذِي صَبَرْتُمْ؛ شما چه صبری کردید که اینجا آمدید؟ می گویند: صَبَّرْنَا أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ صَبَّرْنَاهَا عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ؛ ما بر طاعت خدا صبر کردیم و در برابر گناه ایستادیم.

الآن متأسفانه در برخی از جاها فرهنگ سازی های غلطی شده است. یعنی اگر یک دختری، یک پسری ارتباط نامشروعى نداشته باشد و به اصطلاح یک دوست پسر یا یک دوست دختری نداشته باشد، ممکن است یک کمی برای خودش سرافکندگی باشد.

ولی یادش باشد که در قیامت از اولین کسانی است که قیام می کند. آنجا سرفراز است. تا می گویند اهل صبر کجا هستند؟ اول گروهی که بلند می شوند اینها هستند. می گویند: ما در برابر گناه ایستادیم. موقعیت گناه برای ما بود، ولی ما ایستادگی کردیم.

صبر آنها در برابر گناه بوده است، نه بر مصیبت. صبر بر مصیبت هم خیلی خوب است، ولی صبر بر گناه از آن بالاتر است.

در ادامه حدیث آمده است:

فَیُنَادِى مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ صَدَقَ عِبادی خَلُّوا سَبِيلَهُمْ لیدخلوا الْجَنَّةِ

ص: 74

بِغَيرِ حِسَابٍ(1) منادی از پیشگاه خداوند متعال ندا می کند: اینها راست می گویند. راه آنان را باز کنید تا بدون حساب وارد بهشت شوند.

کم هستند کسانی که بی حساب وارد بهشت می شوند. یک گروه کسانی هستند که در برابر گناه صبر کرده اند. آن وقت به آنها خطاب می شود:

أَدْخِلُوا الْجَنَّةِ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ(2)بفرمایید بهشت. این مزد آن ایستادگی شما در برابر گناه است.

همسان مجاهدان راه خدا

تعبیر بسیار زیبای دیگر از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسیده است که فرمودند:

مَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ،(3) کسی که در در برابر گناه پایداری کند، همسان مجاهد راه خداست.

کسی نگوید اجر جهاد را پایین می آورید. نه، واقعا این صبر بالاتر از جهاد است. مقام شهید و مجاهد محفوظ، این پایداری یک جهاد اکبر و یک جنگ هشتاد ساله است

لذت های زودگذر و سرور ماندگار

آیا این وعده های الهی برای کسانی است که در برابر هر معصیتی صبر کرده اند، یا فقط در مورد عفت است؟

ص: 75


1- الامالي للطوسی، ص 103؛ مجموعة ورام، ج 2، ص 180؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 240.
2- دعائم الاسلام ج 2، ص 325؛ بحارالانوار، ج 79، ص 138.
3- مستدرک الوسائل، ج 11، ص 287.

این پاداش ها در برابر هر گناهی است؛ مثلا کسی در موقعیت غیبت یا در موقعیت دروغ قرار می گیرد و خود را از گناه حفظ می کند، مشمول این وعده های الهی است.

البته بیشتر این روایات در بحث پاکدامنی است، ولی به طور کلی مربوط به همه گناهان است. امام صادق علیه السلام فرمود:

کَم مِنْ صَبْرِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ فَرَحاً طَوِيلًا وَ کم مِنْ لَذَّةِ سَاعَةٍ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلًا(1) چه بسا لحظه ای صبر که یک شادی طولانی بر جای می گذارد. و چه بسا لحظه ای لذت که اندوهی طولانی بر جای می گذارد.

گاهی انسان در برابر یک گناه صبر می کند و به فرح و شادی طولانی دست می یابد. و در نقطه مقابل آن، گاهی به خاطر چند لحظه لذت معصیت، به اندوهی طولانی گرفتار می شود.

گاهی یک انسان با یک نگاه مسموم به یک اندوه طولانی مبتلا می شود. چنان که امام صادق علیه السلام فرمودند:

النَّظَرُ سَهْمُ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومُ وَ کم مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَةً؛(2) نگاه تیری است از تیرهای مسموم دشمن. چه بسا یک نگاه که حسرت طولانی را به دنبال دارد.

لذت یک ساعت است، اما غم و غصه طولانی و متأسفانه گاهی تصمیم های سخت بعدی را در پی دارد.

ص: 76


1- الأمالی للطوسی، ص 153؛ بحارالانوار، ج 68 ص 91
2- المحاسن، ج 1، ص 109؛ الکافی، ج 5، ص 559

گفتارهجدهم صبر در برابر گناهان پنهان

اشاره

ص: 77

ص: 78

گونه های ارتکاب گناه

اشاره

در بحث وعده های الهی به صابران درباره صبر بر گناه، یا همان ترک گناه و این که انسان چگونه می تواند در برابر گناه مقاومت کند، مباحثی مطرح کردیم.

چنان که می دانید گناه بر دو بخش است: یک بخش گناهانی است که جمعی و علنی انجام می شود. و بخش دیگر گناهانی است که فردی و پنهانی انجام می شود. آنچه تا به حال گفتیم تقریبا پیرامون بخش اول بود.

اما گناهان جمعی؛ گناهانی است که جمعی را می طلبد تا انجام شود؛ مثل غیبت و استهزاء دیگران. بالاخره مخاطبی می خواهد و جمعی باید باشند تا گناه تحقق پیدا کند. بنابراین، هم علنی است و هم در جمع است. اما یک سری گناهان است که مخفی و پنهانی و فردی است. آیا گناهان جمعی و علنی بیشتر جای نگرانی دارد، یا گناهان فردی و پنهانی؟

گناهان فردی و پنهانی

گناهان فردی و پنهانی خطر آن بیشتر است. دلیل آن هم روشن است؛ چون گناهان جمعی، باید در یک جمعی صورت بگیرد. در این صورت اولا شرایط و جلسه و مقدماتی باید باشد که شاید فراهم نشود. اگر هم فراهم شد، شاید کسانی باشند که ما را از آن گناه باز دارند و نهی از منکر کنند. مثلا

ص: 79

غیبتی می کند و چند نفر اعتراض می کنند که چرا این گناه را انجام می دهی؟ کسی را مسخره می کند، بعضی اعتراض می کنند. طبیعت گناه علنی و جمعی این طور است. یک تذکر ممکن است ما را از آن مسیر برگرداند.

مشکل در گناهان فردی و پنهانی این است که کسی باخبر نمی شود که به ما تذکر بدهد، یا نهی از منکر کند. از جهت دیگر دسترسی به آن خیلی آسان است. یعنی انسان هر لحظه می تواند این گناه را مرتکب بشود، بدون این که کسی اطلاع داشته باشد. لذا پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي الشَّهْوَةُ الْخَفِيَّةُ؛(1) چیزی که من بیش از همه بر امت خود نگران هستم، گناهان پنهانی است.

نگرانی در این بخش بسیار بالاتر از بخش اول است.

راههای مبارزه با گناهان پنهانی

اشاره

بنابر آنچه از روایات می توان استفاده کرد، می توانیم پنج راه برای مبارزه با گناهان پنهانی و فردی بیان کنیم.

1-پرهیز از زمینه های گناه

اشاره

راه اول این است که اصولا زمینه گناه را تا آنجا که ممکن است فراهم نکنیم. نگذاریم زمینه گناه پیش بیاید. این خیلی مهم است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمودند:

سَبَبُ الْفُجُورِ الْخَلْوَةِ(2) سبب فجور و برانگیخته شدن بر گناه خلوت است.

ص: 80


1- الكافي، ج 5 ص 124؛ النوادر، ص 17؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 54
2- عیون الحکم، ص 282؛ غرر الحکم، ص 396
خلوت گناه

یکی از زمینه های گناه این است که انسان فرصت و خلوتی برای انجام گناه داشته باشد. کسی که این احساس را دارد که خلوت برای او زمینه ارتکاب گناه است، باید مراقب باشد تا چنین خلوتی فراهم نشود و محیط خلوتی که بتواند این گناه را انجام بدهد برای خود فراهم نکند.

خلوت ها به دو شکل است: گاهی خلوت های یک نفره است و گاهی خلوتهای دو نفره. یعنی گاهی باید شخص دیگری هم باشد تا این گناه انجام بشود، گاهی شخص دیگری لازم نیست. انسان به تنهایی مرتکب گناه سنگینی می شود. از این رو به هر دو بخش اشاره می کنیم که به نظر می رسد بحث بسیار مهم و مورد ابتلائی است.

سومین نفر

شخصی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام محمد طیار می گوید: من به مدینه آمدم. قصد داشتم در مدینه سکونت کنم. به دنبال خانه اجاره ای می گشتم. تا به یک خانه ای رسیدم که دو اتاق داشت. خانمی در یکی از این اتاق ها زندگی می کرد. به من گفت: یکی از این اتاق ها را به تو اجاره می دهم. من دیدم بین این دو اتاق یک دری است و این در باز است. گفتم: من چطور با شما زندگی کنم؟ ما که با هم انتسابی نداریم. نامحرم هستیم. گفت: مانعی ندارد ما این در را می بندیم که مشکلی ایجاد نشود.

می گوید: با هزار زحمت اثاثیه و بساطم را جمع کردم و به این خانه آوردم. گفتم: بسم الله قرار بود که این در را ببندیم و ارتباط را قطع کنیم. من در جایگاه خودم باشم و شما هم در جایگاه خود.

ص: 81

خانم نپذیرفت. گفت: نه نمی خواهد و بهانه آورد که از طرف اتاق شما یک نسیمی می آید و فضا دلبازتر است.

می گوید: بدون این که در آنجا بنشینم. خدمت امام صادق علیه السلام آمدم و داستان را گفتم. گفتم: کار ما به اینجا رسیده است. حضرت فرمودند:

تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّيَا فِي بَيْتٍ كَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّيْطَانَ(1) از آن خانه بیرون بیا و به جای دیگر برو. وقتی زن و مرد در خانه ای خلوت کنند، سومین نفر آنها شیطان است.

پرهیز از زمینه گناه بسیار مهم است. ما چه اعتمادی به خودمان داریم؟ چه تضمینی وجود دارد که به جایی برویم که زمینه گناه فراهم است و مبتلا به گناه نشويم؟ واقعا این تضمین وجود ندارد.

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: اگر کسی این زمینه را فراهم نکند، یعنی با زنی خلوت نکند، «کانَ مَعْصُوماً مِنَ الشَّيْطَانِ(2) از شر شیطان محفوظ می ماند.»

خلوت زن و مرد نامحرم

شیطان خطاب به موسی علیه السلام می گوید:

لَا تَخْلُوَنَّ بِامْرَأَةٍ غَيْرِ مَحْرَمٍ فَإِنِّي لَسْتُ أَجْعَلُ بَيْنَكُمَا رَسُولًا غَيْرِي(3) با زن نامحرم خلوت نکن که من واسطه ای نمی فرستم، بلکه خودم مستقیم حضور پیدا می کنم.

یعنی دیگر مأموریت را به عهده شیاطین دست دوم و سوم نمی گذارم. اگر دیدم این زمینه فراهم شد، بلافاصله خودم وارد عمل میشوم.

ص: 82


1- من لا يحضره الفقیه، ج 2،ص 252؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 154.
2- النوادر، ص 14؛ بحار الانوار، ج 71، ص197
3- مستدرک الوسائل، ج 14، ص 266؛ جامع احادیث الشيعة، ج 25، ص 656

از نظر فقهی هم نوشته اند: اگر زن و مرد در محل خلوتی باشند و کسی نمی تواند وارد این محل بشود، بودن آنها در این محل جایز نیست.

بسیاری از افراد مؤمن و متدین احيانا به این مسائل توجه ندارند. گاهی در مؤسسات و در شرکتهای خصوصی یک آقاو یک خانم حضور دارند. و مثلا این خانم منشی این آقاست و امکان رفت و آمد دیگران هم در این محل نیست. در این صورت اصلا بودن آنها در آن محل جایز نیست. مگر این که به طور طبیعی امکان ورود دیگران به آن محل باشد. در صورتی که ارتباط با بیرون قطع است، حضور آنها در آن محل حرام است. این یک حکم فقهی قطعی است و بحثی در آن نیست. و حتی فرموده اند: نماز خواندن این دو نفر با این شرایط، در آنجا جایز نیست.

استعاذة مقدس اردبیلی

نباید بگذاریم این زمینه فراهم شود. مرحوم مقدس اردبیلی رحمه الله مجسمه تقواست. با همه عظمتی که داشت، وقتی از او پرسیدند: اگر زمینه گناه برای شما پیش بیاید چه می کنید؟ ایشان نگفت من قطعا مرتکب این گناه نمی شوم، بلکه گفت: «استعاذ بالله من به خدا پناه می برم.» یعنی هیچ کس از خطر ارتکاب گناه در جایی که زمینه آن فراهم است مصون نیست.

بعضی می گویند: ما به خودمان اطمینان داریم. ایمان مان قوی است. واقعا این طور نیست. ایمان ما قطعا به ایمان مقدس اردبیلی نمی رسد. او مجسمه قدس و تقوا بود. به او گفتند: اگر چنین زمینه ای ایجاد شد، چه می کنی؟ گفت: من به خدا پناه می برم. تا اینجا بحث ما مربوط به خلوت های دو نفره بود.

ص: 83

تنها نباش!

گاهی گناه های پنهانی در خلوت های یک نفره انجام می شود. یک نفر خودش به تنهایی گرفتار یک گناهی می شود.

در دوران امام صادق علیه السلام کسی به مدینه آمد و به خدمت حضرت رسید. حضرت فرمودند: «أينَ نَزَلتَ، کجا منزل کردی؟»گفت: فلان جا یک خانه ای گرفته ام. حضرت پرسیدند: «مَعَکَ أَحَدٌ، آن محلی که هستی تنهایی یا رفیقی داری؟» گفت: نه، تنها هستم. حضرت به او فرمود:

لا تَکُن وَحدَکَ تَحَوَّلْ عَنْهُ ؛(1) تنها نباش. از آنجا به جای دیگر برو.

الآن سبک و سیاق زندگی ها به این طرف رفته است که جوان ها دلشان می خواهد یک محل تنهایی داشته باشند. این کار خوبی نیست. در خوابگاه ها باشد یا در خانه. هر کجا باشد ما بخواهیم یا نخواهیم زمینه گناه ایجاد می شود.

من مطمئن هستم اگر از کسانی که گرفتار این گناه بوده اند، یا الآن گرفتار آن هستند، از دلیل گناهشان سؤال کنید، خودشان تصدیق می کنند که یکی از دلایل مهم آن، فراهم بودن زمینه آن گناه است. ما نمی توانیم بگوییم حتما در برابر شیطان می توانیم مقاومت کنیم.

امام علیه السلام به او فرمود: «تَحَوَّلْ مِنهُ»یعنی اگر در مدینه یک جایی گرفتی، یک خوابگاهی یا یک اتاقی که تنها هستی، این کار را نکن. صحابی أمام صادق علیه السلام است. حضرت فرمود: این کار را نکن. شاهد در ادامه کلام امام علیه السلام است که بسیار زیباست. فرمودند:

ص: 84


1- الکافی، ج 6، ص534

فَإِنَّ أَجْرَأَ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ عَلَى الْإِنْسَانِ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ.؛ در تنهایی ها شیطان بیش از همه فرصتها جرأت فریب انسان را دارد.

در تنهایی فکرهای شیطانی و وسوسه های شیطانی به سراغ انسان می آید. و این زمینه گناه است. امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سه کس را نفرین کرد: یکی هُمْ النَّائِمَ فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ (1) کسی که در خانه ای تنها بخوابد.

اسلام می گوید: تنها مسافرت نرو، تنها غذا نخور، تنها نخواب. (2)به هر ترتیب این مسأله مهمی است.

2-پرهیز از فکر گناه

بحث دوم این است که فکر گناه هم نکنید. فکرها انسان را به آنجایی می کشاند که نمی خواهد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت عیسی علیه السلام من وقتی حواریون را نصیحت و موعظه می کرد، می فرمود: پیامبر پیش از من، جناب موسی علیه السلام به شما فرموده است که قسم دروغ نخوردید، ولی من به شما بالاتر از آن را می گویم. می گویم: قسم رأست هم نخورید. قسم خوب نیست، نه دروغ نه راست.

فرمود: پیامبر پیش از من به شما گفت که آلوده به گناه شهوت و شهوانی و جنسی نشوید، ولی من بالاتر می گویم: «لا تُحَدِّثُوا أنفُسَكُم(3) اصلا فکر این گناه را نکنید.»

ص: 85


1- من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص277؛ مکارم الاخلاق، ص 259؛ وسائل الشيعة، ج 5 ص 332
2- مکارم الاخلاق، ص 259
3- الکافی، ج 5 ص 542؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 319؛ بحارالانوار، ج 14، ص 331.

انسان در هر کاری اگر بخواهد به مرحله عمل برسد، حتما قبل از آن فکر و نیتی دارد. هر کاری بخواهیم انجام دهیم، چه خوب چه بد، یکی از مقدمات آن این است که به آن فکر کنیم. فکر را به گناه آلوده کردن، زمینه ورود به آن گناه است. از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است:

مَنْ كَثُرَ فَكَرِهَ فی المَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَيْهَا ؛(1) کسی که فکرش در و معصیت ها زیاد باشد، خودبه خود به آنها کشیده میشود.

این هم خیلی مهم است که انسان خودش را به کاری مشغول کند که اصلا فکرش در این زمینه ها نرود. در واقع فكر گناه، قرار گرفتن در سراشیبی گناه است. وسوسه ها زیاد می شود و انسان خود به خود به آن سمت کشیده می شود.

3-اراده ای قوی

اشاره

نکته سوم این که اگر گرفتار گناه هستیم، باید با یک اراده قوی در برابر آن بایستیم و نگذاریم ادامه پیدا کند.

شهید آیت الله مطهری در کتاب «گفتارهای معنوی»نوشته اند: زمانی مأمون الرشید عباسی، مبتلا به خوردن خاک شده بود.

می دانید این یک بیماری است. کودکان گاهی گرفتار می شوند و خیلی هم سخت است. اگر بچه به خوردن خاک علاقه پیدا کند، معالجه و جدا کردن او از خاک بسیار دشوار است. این بیماری در بزرگترها هم دیده می شود.

مأمون گرفتار این بیماری شده بود. هر درمانی می کردند نمی توانست

ص: 86


1- غرر الحکم، ص633

مقاومت کند. کسی به او گفت: من یک درمانی دارم و درمان من قطعی است. گفت چه درمانی؟ انواع و اقسام پزشکان دربار نتوانسته اند ما را درمان کنند.

گفت: «عَزَمْةٌ مِنْ عزمات المُلؤُك»، یعنی تو خلیفه هستی، یک تصمیم شاهانه بگیر. به غیرت او برخورد. گفت: راست می گویی. ما می خواهیم یک مملکت را اداره کنیم. آیا نمی توانیم در برابر این کار بایستیم؟! از همانجا تصمیم گرفت و خاک خوردن را کنار گذاشت.

معجزه ترک عادت

پیش از این اشاره کردیم که امام عسکری علیه السلام فرمودند:

رَدَّ الْمُعْتَادِ عَنْ عَادَتُهُ کالمعجز؛(1) برگرداندن معتاد از عادتش، کار معجزه آمیزی است.

اگر کسی به یک گناه، یا کار زشتی عادت کرد، کنار گذاشتن آن مثل معجزه می ماند. واقعا معجزه است. یعنی کسی که گرفتار گناهی است و به آن اعتیاد پیدا کرده است، این را بداند که کنار گذاردن آن واقعا در حد یک معجزه است. اگر خودش این تصمیم را گرفت، در زندگی خودش معجزه کرده است.

ما متأسفانه در محاسبات خود اشتباه می کنیم. یعنی خودمان را خیلی قوی می پنداریم. فکر می کنیم هر وقت هر تصمیمی بخواهیم بگیریم می توانیم. فکر می کنیم همه چیز در اختیار خود ماست.

وقتی به جوانهایی که سیگار می کشند، یا به سراغ قلیان می روند گفته

ص: 87


1- تحف العقول، ص 489؛ بحارالانوار، ج 75، ص 374

می شود برای شما ضرر دارد و به آنها معتاد می شوید، پاسخ می دهند: به خودمان مطمئن هستیم. هر وقت بخواهیم کنار می گذاریم.

واقعا این طوری نیست. اگر انسان گرفتار این کار بشود، کنار گذاردن آن بسیار سخت و در حد یک معجزه است. و آن معجزه به این آسانی پیش نمی آید.

4- توجه به وعده های الهی

اشاره

نکته چهارم که اصل بحث ماست، این است که انسان به وعده ها و وعیدهای الهی توجه داشته باشد.

وعده های الهی برای کسانی است که در برابر این گناهان صبر و مقاومت می کنند. در اینجا به چند آیه قرآن می پردازیم. هم وعده ها را مطرح می کنیم و هم وعيدها.

ما با این باورهای دینی زنده هستیم. با این باورها مقاومت در برابر گناه برای انسان آسان می شود. باید یک لحظه فکر کنیم ببینیم این آیات نورانی با ما چه می گویند.

بهشت متقین

قرآن کریم با بیان بسیار زیبایی، بهشتیها و بهشت را که به متقين داده می شود، این چنین تبیین می کند:

وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلُ أَوَّابٍ حَفِيظٍ مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنیبِ غَيْرَ بَعِيدٍ هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلُ أَوَّابٍ حَفِيظٍ مِنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنیبِ(1) در آن روز بهشت را

ص: 88


1- سورة ق، آیه 21.

به پرهیزکاران نزدیک می کنند و فاصله ای از آنان ندارد. این چیزی است که به شما وعده داده می شود، و برای کسانی است که به سوی خدا باز می گردند و پیمان ها و احکام او را حفظ می کنند، آن کس که از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبی پر انابه در محضر او حاضر شود.

اگر ما هیچ وعده ای نداشته باشیم جز همین، کافی است.

ما بسیاری از گناهان علنی را نمی توانیم انجام بدهیم. شاید به این دلیل که به این زودی زمینه آن فراهم نمی شود. اگر هم بخواهیم انجام بدهیم ممکن است مورد سرزنش و اعتراض دیگران واقع شویم. ولی در گناهان فردی جز ما و خدا هیچ مانعی نیست. فقط این وعده هاست که باید ما را نگه دارد.

یکی از وعده های الهی این است: ما بهشت را برای چه کسی آماده کرده ایم؟ «مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ؛ کسی از خدای رحمان در نهان بترسد.» نظیر این آیه را فراوان داریم. بهشت برای کسی است که در پنهان بتواند گناه را ترک کند. ترک گناهان علنی و عمومی هم مهم است، ولی از آن مهم تر ترک گناه پنهانی است. وعده بهشت برای آنهاست. اگر به این مرحله رسید، آن وقت می فرماید:

أَدْخِلُوهَا بِسَلَامٍ ذلِکَ يَوْمُ الْخُلُودِ لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزیدٌ به آنان گفته می شود: به سلامت وارد بهشت شوید. امروز روز جاودانگی است. هر چه بخواهند در آنجا برای آنها هست، و نزد ما نعمت های بیشتری است آیا این کافی نیست؟ اگر من گرفتار یک گناه پنهانی هستم، آلوده به

ص: 89

گناه شده ام، اعتیاد پیدا کرده ام و خودم هم ناراحت هستم، دنبال این می گردم که چطوری خود را نجات بدهم، همین کافی نیست که به من بگویند اگر آنجا که هیچ مانعی نیست، خودت هستی و خودت و می توانی گناه را انجام بدهی، اگر آنجا به خاطر من این گناه را کنار گذاشتی، فردا این گونه به تو خطاب میشود: «أَدْخِلُوهَا بِسَلَامٍ ذلِکَ يَوْمُ الْخُلُودِ؛ به سلامت وارد بهشت شوید. امروز روز جاودانگی است.»

این گناهان زودگذر است، اما بهشت جاویدان است. کسانی که گرفتار این گناهان می شوند، زود از پا در می آیند.

یکی از نویسندگان نوشته بود: کسانی که به گناهان مخفی و فردی اعتیاد پیدا می کنند، به قدری کار بر آنان سخت می شود که اعتیاد به مواد مخدر پیش آن چیزی به حساب نمی آید. این قدر این خطرناک است؟

خدا به من گفته است: اگر در غیب که خودت هستی و خدا، گناه را ترک کردی و با قلبی پر انابه در محضر او حاضر شد، پاداش تو این است: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها؛(1) در بهشت هر چه بخواهند به آنها می دهیم.»«وَ لَدَينا مَزیدٌ»؛ بیش از اینها هم پیش ما هست.

آمرزش و پاداش بزرگ

همچنین در سوره مبارکه ملک آمده است:

إِنَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبيرٌ؛(2) کسانی که از پروردگارشان در نهان می ترسند، مسلما أمرزش و پاداشی بزرگ دارند.

ص: 90


1- سورة ق، آیه 34 و 35.
2- سورۂ ملک، آيه 12.

و در سوره مبارکه یس آمده است:

إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمانَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ(1) تو فقط کسی را انذار می کنی که از این یادآوری الهی پیروی کند و از خداوند رحمان در نهان بترسد. چنین کسی را به آمرزش و پاداشی پر ارزش بشارت ده!

شاهدان غیبی

واقعا اگر ایمان به این غیب نباشد، سنگ روی سنگ بند نمی شود. اگر این طور نگاه بکنیم؛ بسیاری از مشکلات آسان می شود. اگر انسان در زندگی به این باور برسد، یعنی باور کند که اگر هیچ کسی هم ما را نمی بیند، خدا می بیند، کارها آسان می شود.

شهید آیت الله دستغیب می نویسد: پدر و پسری برای سرقت به باغی رفته بودند. پدر مشغول سرقت شد و به پسر گفت: مواظب باش، اگر کسی ما را دید خبر بده. پدر فکر کرد شاید صاحب باغ، یا عابری بیاید. تا پدر کار خود را شروع کرد، پسر گفت: بابا دارد ما را می بیند. پدر به عجله پایین آمد و گفت: چه کسی؟ گفت: خدا. گفت: منظورم خدا نبود.

متأسفانه بسیاری از اوقات، ما گناهان را به خاطر حفظ آبروی اجتماعی خود ترک می کنیم. گناهان علنی این طور است. می گوییم: شاید از چشم مردم بیفتیم. می گوییم: نکند مردم به ما بد نگاه کنند. نگرانیم که مبادا از چشم مردم بیفتیم، ولی غافلیم از این که داریم از چشم خدا و امام زمان می افتیم و برای ما مهم نیست.

ص: 91


1- سوره يس، آیه 11.

ما گاهی از یک کودک و از یک نوجوان پرهیز می کنیم. می گوییم: صلاح نیست. بعضی از گناهان را به خاطر آبروی اجتماعی مان ترک می کنیم. حتی بعضی از حلال ها را هم انجام نمی دهیم. می گوییم در شأن ما نیست. یعنی ما به خاطر نگاه مردم از حلال هم صرف نظر میکنیم. می گوییم: مردم می گویند: این آقا چرا این کار را انجام داد. واقعا همین طور است. حلال خدا را کنار می گذاریم. آن وقت حرام خدا را در غیب و پنهان انجام می دهیم. آیا واقعا خدا را آنقدر ناظر نمی دانیم؟! آیا واقعا خدا را باور نداریم؟! در حالی که شاهد و ناظر بر اعمال هستند. چندین شاهد و ناظر داریم. خدا شاهد است:

وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا تَعْمَلُونَ؛(1) و خداوند بر آنچه می کنید شاهد و گواه است.

پیامبر شاهد است:

فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيد(2)پس چگونه است حالشان آن گاه که از هر امتی گواه آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟

اعضای بدن و جوارح انسان شاهد است:

وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا،(3) و به پوست بدن خود می گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید؟

زمین شاهد است، زمان شاهد است، ملائکه شاهد هستند، ما قریب ده شاهد داریم. اگر انسان باور داشته باشد، به بشارت الهی دست پیدا می کند.

ص: 92


1- سوره آل عمران، آیه 98.
2- سوره نساء، آیه 41
3- سورة فصلت، آیه 21.
توصیف ابراهيم خليل علیه السلام

وقتی خداوند می خواهد پیامبر باعظمتی مثل حضرت ابراهیم علیه السلام را توصیف کند، به چه توصیف می کند؟ می فرماید:

إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ؛(1) به راستی که ابراهیم بردبار و نرم دل و بازگشت کننده به سوی خدا بود.

در قرآن اوصاف فراوانی درباره حضرت ابراهیم است، یکی از آنها این است: «لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ».«أَوَّاهٌ »آن است که در پنهان با خدا راز و نیاز کند، در پنهان از خدا بترسد، در پنهان نگران باشد.

بنابراین، خداترسی در پنهان یکی از عوامل رستگاری و سعادت انسان است. چرا که او را از ارتکاب گناه بر حذر میدارد.

ص: 93


1- سوره هود، آیه 75.

ص: 94

گفتارنوزدهم حق الناس و ردمظالم

اشاره

ص: 95

ص: 96

یکی از دغدغه ها و نگرانی های مردم الآن بحث مظالم است. به عبارت دیگر احيانا اموالی از کسی تلف کرده و از بین برده اند. نگران هستند که آیا راهی برای این که این مشکل برطرف بشود وجود دارد؟

اهمیت حق الناس

هر کسی در طول زندگی نوعأ گرفتار این مطلب بوده است. به هر ترتیب، خواسته یا ناخواسته، اموالی را از کسانی تلف کرده ایم. به حق کسی به یک شکلی تجاوزی کرده ایم و احيانا الآن به آن شخص دسترسی نداریم. اگر بتوانیم این مشکل را در زندگی خودمان برطرف کنیم، خیلی مهم است.

قطعا این مانع رحمت الهی است. این مانع را باید با یک اقدام عملی برطرف کنیم. سخن امروز ما این است که بیاییم یک اقدام عملی انجام بدهیم. هر کسی این نگرانی را در زندگی دارد که من در کودکی، در جوانی، در نوجوانی، یا نه در سنین بالا به شکلی مدیون دیگران شده ام. چه کنم که این حق جبران و برطرف شود؟

گاهی پیش خود می گوییم: نمازهای خود را خوانده ایم، روزه های خود را گرفته ایم، حج خانه خدا هم مشرف شده ایم، حالا فرض کنیم که یک طلبکاری داشتیم و نمی شناسیم، و حقی هم به گردن ما باشد. یک طلب

ص: 97

مغفرتی برای او می کنیم. آیا همین کافی است؟

اگر چند حدیث درباره اهمیت مظالم و حق الناس بخوانم، به نظرم مقدمه خوبی باشد.

گاهی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دعوت می کردند که مسلمانی از دنیا رفته است، شما بیایید بر جنازه او نماز بخوانید. حضرت سؤال می کردند این شخصی که از دنیا رفته است، مديون بوده یا نه؟ بدهی و دینی داشته یا نه؟

اگر می گفتند نه، هیچ بدهی نداشته، بر جنازه او نماز می خواندند. اگر می گفتند: مدیون و بدهکار بوده، سؤال می کردند: آیا چیزی از ارث أو باقی مانده است؟ ارثی و میراثی دارد که با آن دین او پرداخت شود؟

اگر می گفتند: بله، در مقابل بدهی خود یک چنین اموالی هم دارد، باز حضرت بر او نماز می خواندند. اگر می گفتند: نه، مدیون از دنیا رفته و ارثی باقی نگذاشته که دین او پرداخت شود، حضرت نماز نمی خواندند. (1)

از امام صادق علیه السلام سؤال کردند: آیا این حدیث صحت دارد؟ حضرت فرمودند: بله، صحت دارد. نه اینکه نماز به این جنازه خوانده نشود. نه، نماز میت واجب است. بلکه حضرت می فرمودند: «صَلُّوا عَلى صاحِبِكُم؛ بگویید: یک کس دیگری نماز بخواند، الزاما نباید این افتخار، یعنی خواندن نماز بر بدن این شخص توسط پیغمبر انجام شود. این افتخار بزرگی بود، اما پیامبر نمی پذیرفتند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: پیامبر این کار را به خاطر این که حق الناس

ص: 98


1- شرح الكافي للمولى صالح المازندرانی، ج 7، ص 30 مرآة العقول، ج 4، ص 342؛ بحارالانوار، ج 27، ص 242

برای مردم مهم جلوه کند می کردند. برای این که به خاطر داشته باشند که اگر کسی مديون دیگری است و میراثی برای ادای دین و بدهی خودش نگذاشته، پیامبر بر بدن او نماز نمی خواند. در واقع یک اشاره ای برای اهمیت پرداخت حق الناس بوده است.(1)

ضمانت اميرالمؤمنين علیه السلام

جالب اینجاست که در یک داستانی هم آمده که پیامبر آمدند و طبق معمول پرسیدند: این میت بدهکار نبوده؟ گفتند: چرا پرسیدند: میراثی داشته؟ گفتند: نه. حضرت برگشتند و فرمودند: «صَلُّوا عَلى صاحِبِكُم دیگری نماز بخواند.»امیر مؤمنان علیه السلام که آنجا ایستاده بودند، گفتند: من ضمانت کردم تمام دین او را بپردازم. حضرت دوباره برگشتند و بر جنازه او نماز خواندند و دعا کردند و فرمودند:

یَا عَلِیُّ جَزَاکَ اللَّهُ عَنْ الاسلام خَيْراً وَ فَکَّ رِهانَکَ کَما فَکَکتَ رِهَانَ أخیکَ(2) یا علی، خداوند از اسلام جزای خیر به تو بدهد و همان گونه که بدهی برادرت را به عهده گرفتی، خداوند بدهی تو را به عهده بگیرد. یعنی کسی که اینجا دین کسی را بپردازد، خداوند بدهی های او را در قیامت خواهد پرداخت.

مسأله قرض گرفتن

می دانید که دَین یک بخشی از زندگی ماست. نمی خواهم بگویم از

ص: 99


1- الكافي، ج 5 ص 93 وسائل الشيعة، ج 18، ص 319
2- عوالی اللئالی، ج 3، ص 241؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 241.

این به بعد قرض نگیریم و خودمان را بدهکار نکنیم. البته در احکام اسلامی گفته شده است: انسان تا مجبور نشده، خودش را مدیون نکند و قرض نگیرد.

خیلی زیباست! به همان مقدار که در اسلام به دادن قرض سفارش شده، به همان مقدار به نگرفتن قرض سفارش شده است. یعنی گرفتن آن مکروه است، مگر این که برای انسان ضرورتی پیش بیاید.

الآن خیلی از دین های ما به خاطر ضروریات نیست. احيانا تجملات و تشریفات است.

امام صادق علیه السلام در همین حدیث نورانی فرمودند: این طور نیست که دین اشکالی داشته باشد. پیامبر از دنیا رفتند، در حالی که مدیون بودند. یعنی بدهی داشتند. امام حسن علیه السلام از دنیا رفتند، امام حسین علیه السلام شهادت رسیدند، در حالی که بدهکار بودند. اما بدهی باید طوری باشد که انسان برای پرداخت آن میراثی باقی گذاشته باشد.

پرداخت دیون

در فقه ما آمده است که اگر کسی اول وقت خواست نماز بخواند و طلبکار آمد و طلب خود را از او مطالبه کرد، اگر به نماز بایستد چه حکمی دارد؟ فرموده اند: اگر به نماز بایستد، نماز او صحیح نیست.

ادای دین آنقدر مهم است که نماز اول وقت با این همه سفارش باطل است. نه تنها ثواب ندارد، بلکه با وجود طلبکاری که ایستاده و وقت طلب او رسیده، نماز غیر صحیح است.

حضرت امام صادق علیه السلام در تعبیر دیگری فرمودند:

ص: 100

مَنِ اسْتَدَانَ دَيْناً فَلَمْ يَنْوِ قَضَاءَهُ كَانَ بِمَنْزِلَةِ السَّارِقِ؛(1) اگر کسی از کسی قرضی بگیرد و از اول نیت پرداخت آن را نداشته باشد، مثل سارق می ماند.

تعبير هشداردهنده ای است. هرچند ما گرفتار اینها نیستیم، ولی به هر ترتیب هشداری است. در مقابل، در روایات فراوانی هم آمده است که اگر نیت پرداخت داشته باشد، خدا به او کمک می کند. (2)

مرحوم آیت الله گلپایگانی و حق الناس

مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی رحمه الله سال ها مستأجر بودند. در بازار در مسجدی نماز می خواندند. بعد از نماز آن صاحبخانه ای که ایشان مستأجر آن خانه بودند، به ایشان گفته بود: شما کم کم خانه را تحویل بدهید. مثلا من خودم یک کاری دارم.

ما باشیم چه می کنیم؟ می گوییم: خوب این مالک به ما گفته کم کم بساط خود را جمع کنید. باشد حالا کم کم. ایشان دیگر از نماز به خانه بر نگشته بودند. به خانه دیگری رفته بودند و پیغام داده بودند که اثاث های من را از آن خانه بیرون بیاورید و به خانواده من بگویید بیایند. این طور به حق الناس اهمیت بدهیم

اهتمام اهل بیت علیهم السلام به دین

در روایت دیگری آمده است: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که از دنیا رفتند، امیر مؤمنان علیه السلام در حساس ترین روز و زمان و مکان، محل اجتماع مسلمانها از

ص: 101


1- الکافی، ج 5 ص 99؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 328.
2- الفقه المنسوب الى الامام الرضا رحمه الله، ص 268.

نقاط مختلف، یعنی روز عید قربان در سرزمین مقدس منی، کسی را مأمور کرده بودند که صدا بزند اگر کسی از پیامبرخدا طلبی دارد، بیاید تا من طلب او را بدهم. اینها نشانه اهمیت دادن به بدهی مردم است.

همین کار را امام حسن علیه السلام بعد از شهادت امیر مؤمنان علیه السلام می کرد. همین کار را امام حسین علیه السلام می کرد. یعنی وقتی امام حسن به شهادت رسید، سید الشهدا علیه السلام در حساس ترین روز، این کار را کرد.

بزرگداشت میت یا بازماندگان؟!

مرحوم آیت الله احمدی میانجی فرموده بودند. این مجالس ختم بیش از این که بزرگداشت میت باشد، بزرگداشت بازماندگان است. ما می گوییم یک جلسه آبرومندی بگیریم که آبروی ما محفوظ بشود. اگر واقعا ما به فکر بزرگداشت آن شخصی هستیم که از دنیا رفته، کار مهم چیست؟ کار مهم این است که ببینیم آن بنده خدا دینی نداشته باشد. چیزی که کمتر به آن توجه می شود.

الآن در مجالس چقدر هزینه های مختلف می شود. ولی آیا کسی آمد در مجالس اعلام کند که اگر کسی از این میت طلبکار است، بگوید تا بدهی او را بپردازیم؟!

خیلی مهم است. پیامبری که به کسی بدهکار نبود و تا روز آخر خودش مراقب این مسائل بود، سال ها امير مؤمنان علیه السلام اعلام می فرمود که اگر کسی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله طلبی دارد، بیاید از من بگیرد. چقدر خوب بود ما در مجالس ترحیم اعلام می کردیم. اگر کسی از این میت طلبی دارد، بیاید بگوید تا ما طلب او را بپردازیم. این مهم تر از آن تشریفات است.

ص: 102

ایشان فرموده بودند: اینها بزرگداشت زنده هاست. واقعا هم بزرگداشت زنده هاست. مثلا اگر کم و زیاد بشود، می گوییم: آبروی ما رفت، نه آبروی آن میت. اگر می خواهیم آبروی میت را حفظ بکنیم، به این است که بدهی او را بپردازیم.

به روز شدن بدهی های میت

در «تحرير الوسیله» امام رحمه الله آمده است: اگر کسی وامی از شما گرفته بود و بنا بود شش ماهه برگرداند، اگر امروز از دنیا رفت، دین او حال می شود. یعنی همین امروز باید پرداخت شود. دلیل آن هم روشن است. به خاطر این که اگر بنا باشد این دین ها و طلب ها بماند و از طرفی بعد از مرگ ارث تقسیم شود، دیگر برای آن طلب ها چه می ماند؟ بنابراین، آنچه مهم است این است که دینی به گردن ما و درگذشتگان ما نباشد.

امیرالمؤمنين علیه السلام و تقسیم بیت المال

امیر مؤمنان علیه السلام در کوفه بودند. یک روز نزدیک غروب آفتاب مالی را آوردند که مربوط به بیت المال بود. باید بین مسلمانها تقسیم می شد.

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: این مال را همین الآن تقسیم کنید. ظاهرا کسانی که مسئول کار تقسیم بودند، حوصله نداشتند، یا خسته بودند. گفتند: شب شده، اجازه بدهید این کار را فردا انجام بدهیم. فردا هم روز خداست.

حضرت فرمودند: «تَقبَلونَ لی أَنْ أَعِيشَ إِلَى غَدٍ؛(1)! ضمانت می دهید که من تا فردا زنده بمانم؟» با این که اگر حضرت هم تا فردا زنده نمی ماندند، بیت

ص: 103


1- الامالي للطوسی، ص 404؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 108؛ بحارالانوار، ج 41، ص 107.

المال است، بالاخره فردا صاحبی دارد. کس دیگری مسئول این کار است و این کار را باید انجام بدهد. ولی امیر مؤمنان علیه السلام راضی نبودند حق بیت المال از امشب به فردا بیفتد.

تعبیر امیر المؤمنین علیه السلام بسیار زیبا بود. اگر ما یک کمی از این نگاه ها در زندگی خود داشته باشیم، آن وقت این قدر بی تفاوت از کنار حق الناس و رد مظالم عبور نمی کنیم.

گاهی همه چیز انسان خوب است. نماز ما خوب، روزه ما خوب، حج ما خوب، اخلاق ما خوب، رفتار ما با خانواده خوب، اما از همین گوشه ضربه می خوریم. حتی به خیلی از بی برکتی ها و بی توفیقی ها در زندگی منجر می شود. حق الناس خیلی مهم است.

جلب رحمت الهی

روایات فراوانی داریم که ما وقتی می توانیم رحمت الهی را جلب کنیم، که این مشکلات را حل کنیم.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ فَلْيُطَيِّبْ کسبه وَ لَيَخْرُجُ مِنْ مَظَالِمُ النَّاسِ ؛(1) اگر کسی از شما می خواهد دعایش مستجاب شود، باید کسبش حلال باشد و از مظالم مردم و حق الناس بیرون بیاید.

حق دادنی است؟

فکر می کنم باید روی یک تفکر غلط و یک تصور اشتباه خط بطلان

ص: 104


1- بحار الانوار، ج 90، ص 321.

بکشیم. همه ما می گوییم حق گرفتنی است. من فکر می کنم الآن دیگر به اینجا رسیدیم که حق دادنی است. بیاییم از امروز این طور زندگی کنیم و این طور نگاه کنیم که حق دادنی است.

اما گاهی ما صاحبان حق را نمی شناسیم. دیگر کار از کار گذشته است. مثلا از دوران بچگی خود، در مدرسه مثلا یک پاک کنی، تراشی از کسی برداشتیم. باید به آنها هم دقت بکنیم. باید توجه داشته باشیم که در ادای این حقوق چه کار باید کرد.

معنای رد مظالم

اصلا مورد رد مظالم کجاست؟ ما یک وقت به کسی بدهی داریم. او را می شناسیم و دسترسی به او ممکن است. اینجا دیگر رد مظالم اصلا معنا ندارد. اگر بدهی مربوط به بیست سال پیش هم باشد، باید بروم بپردازم. حتی اگر از دنیا رفته، اگر وارثان او وجود دارند، باز اینجا نوبت به رد مظالم نمی رسد، باید به وارث های او بدهم. نمی توانم بگویم من به نیت او صدقه میدهم.

بنابراین، اولا اگر خود او را می شناسیم، رد مظالم معنا ندارد. اگر وارثان او را می شناسیم، باز رد مظالم معنا ندارد. پس رد مظالم کجاست؟ اگر ما احيانا یک سری بدهی هایی داریم که طرف را نمی شناسیم، اینجا جای رد مظالم است.

در یکی از پرسش هایی که از یکی از مراجع پرسیده بودند، نوشته بودند: من الآن هشتاد سال دارم، ولی از جوانی دست بزن داشتم. افرادی را زده ام. پای چشم افرادی را کبود کرده ام. مال مردم را از بین برده ام.

ص: 105

پولی از کسی برداشته ام. و الآن پشیمانم. چه باید بکنم؟ این دیگر حد اعلای آن است.

رد مظالم برای جاهایی است که ما در نوجوانی، در جوانی، در سنین مختلف گاهی مالی از کسی از بین برده ایم و طرف را نمی شناسیم. به اتومبیلی خسارتی وارد کرده ایم. مالی پیدا کرده ایم، تکلیف ما این بوده که برویم اعلام بکنیم که این مال از چه کسی است؟ کوتاهی کرده ایم. یا اصلا اعلام نکرده ایم. رد مظالم برای چنین مواردی است.

بنابراین، اگر مالی از کسی از بین برده ام و الآن او را به هیچ وجه نمی شناسم، افرادی را زده ام و حالا پشیمان هستم. اینجا مورد رد مظالم است.

اجازه از مجتهد در رد مظالم

رد مظالم یعنی چه؟ یعنی آن پولی که مثلا من باید به شخصی میدادم و الآن نمی دانم کجاست و کیست؟ این را باید به نیابت از آن کسی که به او بدهکار هستم، صدقه بدهم. یا مثلا پای چشم کسی را کبود کردم و او را نمی شناسم، به اندازه دیه آن، به نیت صاحب آن باید صدقه بدهم. البته این صدقه از نظر فقهی اجازه مجتهد می خواهد.

به خاطر این که وقتی صاحب مال شناخته شده نیست، مجهول المالک می شود. مال مجهول المالک در اختیار حاکم شرع است و این از نظر فقهی مسلم است که مجهول المالک باید با اجازه حاکم و مجتهد باشد.

بنابر این، ما باید برای این بدهی هایی که نمی دانیم و الآن پشیمان هستیم و می خواهیم جبران بکنیم، از مجتهد اجازه بگیریم. نمی توانیم

ص: 106

خودمان از طرف صاحب آن حق صدقه بدهیم.

شاید در ذهن بیاید که مگر صدقه دادن به فقیر اجازه از مجتهد می خواهد؟ باید بگوییم: این غیر از آن صدقات روزانه ای است که ما به فقرا کمک می کنیم. این رد مظالم است. یعنی من به یک کسی بدهکار بوده ام، حق کسی را از بین برده ام و او را نمی شناسم. من دیگر نمی توانم پولی از طرف او به فقیر بدهم. این مال، مجهول المالک است. و این حتما از مجتهد اجازه می خواهد.

مصارف رد مظالم

مخصوصا فقها تأکید کردند که این بخش صدقات، یعنی رد مظالم به فقرای غیر سادات پرداخت شود. باید حتما به فقير داده بشود و فقیر هم غیر سید باشد. معنای فقیر هم معلوم است. فقیر به کسی می گویند که خرج سال خود را نداشته باشد.

بعضی ها فکر می کنند فقير آن کسی است که رو به قبله خوابیده باشد. نه این طور نیست. کسی که هزینه سال خود را نمی تواند تأمین کند، فقیر است. البته فرموده اند: حالا فقیری که این اموال به او داده می شود، فقیری باشد که ظواهر اسلامی را رعایت کند. کسی نباشد که آدم وقتی نگاه به ظاهر او می کند، ببیند پایبند به هیچ یک از اصول اسلامی و دینی نیست.

ادای حق الناس را از منزل خود شروع کنیم

چه خوب است آقایان بگویند: اگر احيانا خانم ما، فرزندان ما پولی، چیزی از ما برداشتند و مدیون ما هستند، همه را حلال کردیم. بگویند:

ص: 107

اصلا این حرف ها چیست؟ جیب من و جیب شما ندارد.

متأسفانه گاهی دیده می شود بعضی از آقایان روی این چیزها خیلی حساس هستند. خانم ها هم نمی خواهند خودشان را گرفتار این بدهی ها کنند، اما احيانا پیش آمده است.

بنابراین، چقدر خوب است که آقایان بگویند: ما هیچ طلبی نداریم. هر چه خانم ما، فرزندان ما احيانا از جیب ما برداشته اند، راضی هستیم.

باید از خانه شروع کنیم. از همدیگر حلالیت طلبیم. یکی از بزرگان می فرمود: من هر چند وقت یک بار از خانم خود حلالیت می طلبم. خانم هم از من حلالیت می طلبد.

آقایان اگر می خواهند رد مظالم بدهند، از خانم بپرسند: خانم، اگر چیزی هم به ذهن شما می رسد، من از طرف شما مبلغی رد مظالم می دهم. این کار را از طرف خانم خود، از طرف فرزندان خود که پاره تن او هستند انجام بدهد.

مدارا با بدهکاران

البته یک سفارشی هم باید به طلبکارها کرد. آنهایی که از ما طلب دارند چه باید بکنند؟ باید با بدهکارها مدارا کنند و به وعده های الهی امیدوار باشند.

طواف امانتی

یک سالی در سفر حج بیت الله الحرام در روز عرفه در صحرای مقدس عرفات، قبل از دعای عرفه مرحوم آیت الله مشکینی سخنرانی

ص: 108

کردند. قبل از شروع دعای سید الشهدا علیه السلام در روز عرفه، یک جمله جالبی فرمودند و از ایشان خاطره زیبایی به جای ماند.

ایشان در آن سخنرانی فرمودند: من که به این سفر آمدم، غیر از طواف واجب، هیچ طواف دیگری نتوانستم انجام بدهم. فقط یک طواف مستحبی انجام دادم و گفتم: خدایا، این طواف تا قیامت امانت باشد. اگر فردای قیامت کسی از من طلبی داشت و من نتوانسته بودم طلب او را پرداخت کنم، این طواف جایگزین آن باشد.

البته این ها برای جاهایی است که انسان فراموش کرده باشد. اما اگر می دانم الآن طلبکار معینی دارم، حتما باید اقدام کنم و بپردازم.

حالا اگر ما طلبکار مشخصی نداشته باشیم و ندانیم به کسی مدیون هستیم و میزان آن هم مشخص نباشد، می توانیم رد مظالم بپردازیم. و قطعا احتياط آن بسیار خوب است.

ص: 109

ص: 110

گفتار بیستم توبه و گریز از گناه

اشاره

ص: 111

ص: 112

توبه کرده ام. الآن هم زمینه گناه برای من آماده است. اما روی توبه خود ایستاده ام و به گناه برنگشتم، ولی هنوز فکر می کنم خدا من را نبخشیده است. چگونه از این عذاب وجدان نجات پیدا کنم؟

بشارتهای الهی به توبه کنندگان

اشاره

با همه وعده های الهی نباید این نگرانی ها را داشت. امام صادق علیه السلام می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْطَى التَّائِبِينَ ثَلَاثَ خِصَالٍ لَوْ اَعطی خَصْلَةً مِنْهَا جَمِيعَ أَهْلِ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَنَجَو بِهَا ؛(1) خداوند به توبه کنندگان سه خصلت و ویژگی داده است که اگر یکی از آنها را به تمام اهل آسمان و زمین میداد، آنها نجات می یافتند.

امام علیه السلام به سه آیه اشاره فرمودند. آیه اول:

إِنَّ اللَّهَ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛(2) خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست میدارد.

بعد فرمودند:

فَمَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ لَمْ یُعَذِّبه؛ و خداوند کسی را که دوست بدارد، عذاب نمی کند.

ص: 113


1- الكافی، ج 2، ص 432: البرهان، ج 4، ص 748؛ بحارالانوار، ج 6 ص 39.
2- سوره بقره، آیه 222.

آیه دوم

الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ (1) فرشتگانی که عرش خدا را حمل می کنند و آنها که پیرامون آن اند، به سپاس پروردگارشان تسبیح می گویند و به او ایمان دارند و برای کسانی که گرویده اند طلب آمرزش می کنند: «پروردگارا، رحمت و دانش تو بر هر چیز احاطه دارد؛ کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال کرده اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگه دار.»

فرشتگان حامل عرش الهی از خدا تقاضا می کنند و می گویند: خدایا، کسانی را که توبه کردند ببخش. اگر کسی دعای حاملان عرش الهی دائما دنبال او باشد، دیگر نباید نگران باشد که خدا او را بخشیده است یا نه؟

أيه سوم:

إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ؛(2) مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی هایشان را به نیکیها تبدیل می کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.

این وعده قرآن است. امام علیه السلام فرمود: اگر یکی از این وعده ها به تمام اهل آسمان و زمین داده شده بود، برای نجات آنها کافی بود. خداوند قید و شرط هم نگذاشته است.

بنابراین، با وجود وعده های بزرگ خداوند، نباید نگران این بود که آیا

ص: 114


1- سوره غافر، آیه 7
2- سورۂ فرقان، آیه 70

خداوند گناه ما را بخشیده است یا نه؟

امام رضا علیه السلام می فرماید:

ليسَ شَيءٌ أحَبَّ إلى اللّه ِ تَعالی مِن مُؤمنٍ تائبٍ أو مُؤمنةٍ تائبةٍ(1)در نزد خداوند چیزی محبوب تر از مرد مؤمن توبه کننده، بازن مؤمن توبه کننده نیست.

این ها مبالغه نیست. چیزی نزد خدا محبوب تر از این نیست که یک مؤمنی توبه کند، یا زن مؤمنه ای برگردد و توبه کند. دیگر نباید جای نگرانی باشد. اگر انسان توبه کرد، نگرانی، سوءظن به خداست.

آیا این وعده ها شامل کسانی که توبه کرده اند و خدای ناکرده توبه خود را شکسته اند و دوباره توبه کردند هم می شود؟

بازگشتی دوباره

این ها استثنا ندارد. «صد بار اگر توبه شکستی باز آ» یعنی این وعده ها شامل آنها هم می شود؟ خداوند به داوود نبی وحی کرد:

إِنَّ عبدی الْمُؤْمِنَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ رَجَعَ وَ تَابَ مِنْ ذَلِكَ الذَّنْبِ وَ اسْتَحْيَا منی عِنْدَ ذِكْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ وَ أَنْسَيْتُهُ الْحَفَظَةَ وَ أَبْدَلْتُهُ الْحَسَنَةَ وَ لَا اُبالی وَ أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛(2) اگر بنده من گناه کند، آن گاه باز گردد و از آن گناه توبه کند و هرگاه به یاد آن گناه افتد، از من حیا کند و شرمنده شود، حتما او را می آمرزم و آن گناه را از یاد فرشتگان نویسنده گناهان برده و آن گناه را به حسنه تبدیل می کنم و باکی ندارم و من مهربان ترین مهربانان هستم.

ص: 115


1- صحيفة الإمام الرضاعلیه السلام، ص 46؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 75
2- ثواب الأعمال، ص 130: وسائل الشيعة، ج 16، ص 74: الجواهر السنية، ص 186.

یعنی خداوند آن گناه را طبق همان وعده الهی که در قرآن آمده است، تبدیل به حسنه می کند.

امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:

لا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِرَجُلَيْنِ رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً یتدارکها بِالتَّوْبَةِ وَ رَجُلٍ يُسَارِعُ فی الْخَيْرَاتِ ؛(1) در دنیا خیر نیست مگر برای دو نفر؛ کسی که گناهی مرتکب شده و آن را با توبه تدارک می کند و کسی که در کارهای خوب پیشتاز است.

یعنی دو گروه خیر و سعادت دارند: یک دسته انسان های خوبی که تحت تأثیر هیچ وسوسه ای قرار نگرفته و به کار خیر علاقه مندند.

دسته دوم، کسانی که گرفتار گناه شده، ولی با توبه آن را جبران می کنند.

امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید تمام خیرات و خوبی در دنیا برای این دو نفر است. و این بسیار مهم است!

خانم نوشته است که من قبل از ازدواج گرفتار گناهی بودم. الآن ازدواج کرده ام. آیا باید به شوهر خود بگویم؟

توبه؛ بهترین پاک کننده گناهان

به هیچ وجه. در گناه فقط باید با خدا ارتباط داشته باشد. حدیث بسیار جالبی است! فکر کنم با این حدیث جای هیچ حرفی نباشد. کسی خدمت أمير مؤمنان علیه السلام آمد. به امیر مؤمنان علیه السلام گفت: آلوده به گناه ارتباط نامشروع شده ام. شما من را پاک کن. یعنی حد الهی را بر من جاری کن تا پاک بشوم.

ص: 116


1- نهج البلاغه، خطبه 94، ص 484؛ مجموعة ورام، ج 1، ص 24

امام علیه السلام فرمود: «مَا دَعَاکَ إِلَى مَا قُلْتَ برای چه آمدی این حرف را به من زدی؟» جواب داد: «طَلَبُ الطَّهَارَة؛ می خواهم شما من را پاک کنید.»امام علیه السلام فرمود:

أَيُّ الطَّهَارَةِ أَفْضَلُ مِنَ التَّوْبَةِ؛(1) چه طهارتی بالاتر از توبه است؟!

توبه برتر از اجرای حد

در روایتی که از این عجیب تر است آمده است که کسی آمد و به امیر مؤمنان علیه السلام گفت: «طَهِّرنِی؛ من را پاک کن.» حضرت ناراحت شدند که چرا یک گناهکاری آمده است و گناه خود را در حضور امام می گوید و می خواهد با جاری شدن حد الهی پاک شود. امام علیه السلام فرمودند:

مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنکُمْ انَّ یأتی بَعْضَ هَذِهِ الْفَوَاحِشِ فَيَفْضَحَ نَفْسَهُ عَلَى رُؤُسُ الملا افلا تَابَ فِي بَيْتِهِ؛ چقدر نازیباست که وقتی کسی این گناهان مخفی را مرتکب می شود، می آید خود را مقابل جمع رسوا می کند! آیا نمی توانست در خانه خودش توبه کند؟!

بعد امام علیه السلام من قسم خوردند و فرمودند:

فَوَاللَّهِ لَتَوْبَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ إِقَامَتِي عَلَيْهِ الْحَدَّ؛(2)به خدا سوگند، اگر بین خود و خدا توبه می کرد، این بهتر بود از این که من حد الهی را بر او جاری کنم.

یعنی کفاره ای ندارد، جز این که ما برگردیم. فقط با خدا راست بگوییم. این کافی است. اگر ما گمان کنیم خدا نمی آمرزد، این سوءظن به خداست. و می دانید سوء ظن به خدا و ناامیدی از گناهان کبیره است.

ص: 117


1- من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 31: جامع احادیث الشيعة، ج 30، ص 552
2- الکافی، ج 7، ص 188؛ وسائل الشيعة، ج 28، ص 36.

ما میخواهیم این گناه پنهانی را ترک کنیم. تقویت اراده آن از چه راهی است؟ چطور مصمم بشویم؟

تقویت باورهای دینی

یکی از راه های آن این است که باورهای دینی خود را تقویت کنیم. اگر انسان به وعده های الهی باور داشته باشد، خیلی اثر دارد.

این دو آیه بر پیامبر نازل شد:

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ؛ و قطعا فردای قیامت وعده گاه همه آنها جهنم است.

لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءُ مَقْسُومُ ؛(1) دوزخی که برای آن هفت در است و از هر دری بخش معین از آنان وارد آتش می شوند. وقتی این آیات نازل شد، پیامبر بسیار اشک ریختند و گریه کردند.

اصحاب که در محضر حضرت بودند به خود اجازه نمی دادند با پیامبر سخن بگویند. این قدر گریه حضرت شدید بود. از طرفی آیات بر قلب پیامبر نازل می شد و اصحاب متوجه نمی شدند چه آیه ای نازل شده است.

گفتند: چه کنیم؟ چه کسی با پیامبر سخن بگوید؟ می دانستند در چنین مواقع حساسی که پیامبر خیلی متأثر است، تنها یک راه برای این که غم و غصه از قلب پیامبر زایل بشود وجود دارد و آن دیدن چهره نورانی فاطمه زهرا علیه السلام است.

سلمان آمد و از صديقه طاهره علیها السلام تقاضا کرد: شما بیایید مسجد از پدر

ص: 118


1- سوره حجر، آیه 43 و 44.

سؤال کنید. گریه پدر شدید است. شما سؤال کنید چه شده است؟

صديقه طاهره آمدند و گفتند: «فَدَتکَ نَفسِی مَا الَّذِی اَبکَاک؛ جان زهرا به فدای تو باد! چرا گریه می کنید؟» حضرت فرمودند: این دو آيه نازل شده است: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ».

صدیقه طاهره علیها السلام آمده بود که به پیامبر دلداری بدهد. به محض این که این آیات را شنید «فَسَقَطَتْ فَاطِمَةُ عَلَى وَجْهِهَا؛ فاطمه زهرا علیها السلام با صورت به زمین خورد و فرمود:

الْوَيْلُ ثُمَّ الْوَيْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّارَ؛ (1)وای، وای بر کسی که وارد آتش بشود.

در عین امید به وعده های الهی، باید این نگرانی ها را هم داشته باشیم. مواظب باشیم. وقتی شیطان وسوسه می کند، وقتی خلوت می کنیم، وقتی زمینه گناه پنهانی فراهم می آید، یاد این آیات نورانی باشیم. یادی از وعده ها و وعیدهای الهی بکنیم.

پاداش ترک گناه

پیامبر صلی الله علیه و آله به اباذر فرمودند:

یا اباذرما مَنْ شَابَ يَدَعْ لِلَّهِ الدُّنْيَا وَ لَهْوِهَا وَ اَهرَمَ شَبَابِهِ فی طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ صِدِّيقاً ؛(2) ای اباذر، هر جوانی دنیا و بازیچه های آن را ترک کند و جوانی خود را در اطاعت خدا به پیری رساند، خداوند اجر و پاداش هفتاد و دو صدیق را به او عنایت می کند.

ص: 119


1- الدروع الواقية، ص 276؛ البرهان، ج 3، ص 372؛ بحارالانوار، ج 8، ص 303.
2- الأمالی للطوسی، ص 535: بحارالانوار، ج 74، ص 84

بالاخره شرایط دشوار است. ما باید این باورها را داشته باشیم. هم به وعده های الهی نگاه داشته باشیم، هم به وعیدهای خداوند. پیش از این روایتی از وجود نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کردیم که فرمودند:

مَنْ تَرَكَ مَعْصِيَةً مَخَافَةً مِنَ اللَّهِ أَرْضَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛(1) هرکس از خوف خدا گناهی را ترک کند، خداوند در روز قیامت او را راضی می کند.

خداوند نفرموده است من چطور بنده خود را راضی می کنم؟ اگر خدا به کسی بگوید: ای بنده من، اگر این گناه را کنار گذاشتی، من تو را راضی می کنم، کسی نمی داند و عده الهی به کجا می رسد.

نذر و پیشگیری از گناه

یکی از عوامل بازدارنده گناه این است که بین خود و خدا نذر کنیم خدایا، اگر دوبارہ گرفتار این گناه شدم، چنین و چنان می کنم. باید ببینیم چه چیزی برای ما مهم است. هر کس هر چیزی که برای او مهم است، به همان چیز نذر کند. ممکن است کسی نذر بکند که اگر این گناه را انجام بدهم، فلان مبلغ پول در راه خدا بدهم. ممکن است جریمه این باشد که یک روز روزه بگیرم

مرحوم آیت الله العظمی بروجردی گاهی گرفتار تندی می شدند. با این که اینها خیلی مواظب بودند. این بزرگوار نذر کرده بودند که اگر من دوباره عصبانی شدم، یک سال روزه بگیرم. البته نذرها را هم خیلی سنگین نگیرید که یک وقت گرفتار شوید.

ص: 120


1- صحيفة الامام الرضا علیه السلام ص 90 الکافی، ج 2، ص 81 بحارالانوار، ج 67 ص 398

در عین حال این راه، راه بسیار خوبی است. انسان می تواند به این وسیله خود را در برابر این گناهی که مرتکب می شود و عامل بازدارنده دیگری نیست کنترل کند.

البته انسان قبل از این که بخواهد گناه را انجام بدهد، یا هنگام گناه باید عذاب های الهی را به خاطر داشته باشد. اما به هر دلیلی اگر گرفتار این گناه شد، ناامید نباشد. بعد از گناه حتما وعده های الهی یاد او باشد. بداند که خداوند بخشنده است. «أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛(1) من بخشنده مهربانم!»

واژه رحمت و مغفرت بیش از نهصد مرتبه در قرآن آمده است. بعد از ارتکاب به گناه به یاد داشته باشیم که باب رحمت و مغفرت الهی به روی کسی بسته نیست. حتما به لطف خداوند امیدوار باشیم. خداوند تواب است.

ما توبه کردیم، توبه شکستیم. بارها این کار را کرده ایم. دیگر روی توبه کردن نداریم. به ما گفته اند: اگر کسی توبه بکند و توبه بشکند، خدا را مسخره کرده است؟

با اراده ای قوی به سوی خدا باز گردیم

باید با یک عزم ملوکانه و اراده قوی به سوی خدا بازگردیم. نگوییم چون ممکن است دوباره این گناه را انجام دهیم و این توبه را بشکنیم، پس اصلا طرف توبه نرویم.

شما الآن تصمیم جدی دارید که گناه را کنار بگذارید. همین کافی

ص: 121


1- سوره حجر، آیه 49.

است. این که شاید این توبه را بشکنم، پس گناه من سنگین تر می شود و خدا را مسخره کرده ام، پس توبه نکنم، این خود یک وسوسه شیطانی است. شما الآن با عزم جدی توبه کنید. ان شاء الله خدا شما را یاری می کند. اگر انسان احيانا باز هم گرفتار وسوسه شیطانی شد. «إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است».

ازدواج؛ راهکاری برای دوری از گناه

یکی از راهکارهای دوری از گناه، ازدواج است. ازدواج زمینه بسیاری از گناهان را برطرف می کند. در روایت هم آمده است: کسی که ازدواج کند، دو سوم دین خود را حفظ کرده است.

ولی این بهانه ای نباشد برای این که اگر من ازدواج نکرده ام، پس من آزاد هستم. کسی نگوید وسائل ازدواج من تهیه نشده است، هماهنگ نشده است، خدا به من کمک نکرده است، پس من می توانم گناه کنم. این چنین نیست که انسان بتواند اینها را بهانه بکند. انسان در هر حالتی می تواند در برابر گناه ایستادگی کند.

کسی را خدمت امیر مؤمنان علیه السلام آوردند که گرفتار گناه پنهانی خودارضایی شده بود. امیر مؤمنان علیه السلام او را تنبیه کردند. البته نباید می آمد. ما گفتیم انسان باید بین خود و خدا توبه کند. بعد که او را تنبیه کردند، از او سؤال کردند که ازدواج کرده ای، یا مجرد هستی؟ گفت: مجرد هستم. فرمودند: چرا ازدواج نمی کنی؟ گفت: نمی توانم، امکانات مالی ندارم. در روایت آمده است:

ص: 122

زَوَّجَهُ وَ جَعَلَ مَهْرِ الْمَرْأَةِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ؛(1) امیر مؤمنان علیه السلام مقدمات ازدواج او را فراهم کردند و مهریه همسر او را از بیت المال پرداختند.

درست است که می گوییم باید در برابر گناه صبر کرد، ولی ایده آل ما این است که جامعه به سمت و سویی برود که مشکلات ازدواج هم برطرف شود.

امکانات ازدواج برای ما فراهم است. خواستگاران خوبی دارم، ولی مادر من بدون دلایل موجه مخالفت می کند. شما به پدر و مادرها بگویید که اگر ما گناه کردیم، آنها در گناه ما شریک هستند.

فرهنگ های غلط در ازدواج

بالاخره این یک واقعیتی است. پدرها و مادرها باید سنت های غلط را کنار بگذارند. الآن متأسفانه در قصه ازدواج فرهنگ و سنت های غلط فراوانی دست و پاگیر ازدواج شده است.

إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ(2) خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.

زمینه های گناه

1-بیکاری

یکی از زمینه های گناه، بیکاری است. انسان جوان بیکار قهرا گرفتار

ص: 123


1- المقنعة، ص 791؛ جامع احادیث الشيعة، ج 30، ص 746
2- سوره رعد، آیه 11

126

گناه می شود. یعنی زمینه های گناه برای او فراهم می شود. ما باید زمینه های گناه را از بین ببریم. این طور نباشد که ما از این طرف بر صبر در برابر گناه سفارش کنیم، ولی جامعه و پدرها و مادرها مسئولیت خود را فراموش کنند.

2-جامعه ناسالم

جامعه ناسالم یکی دیگر از زمینه های گناه است. بعضی می گویند: جامعه، جامعه پاکی نیست. بدحجابی بسیار است. زمینه های گناه فراهم است. البته این ها هم نمی تواند جلو قدرت انسان را بگیرد. انسان می تواند با کنترل نگاه، جلو بسیاری از گناهان را بگیرد.

3-رفیق ناباب

یکی دیگر از زمینه های گناه رفیق بد است. رفیق بد مؤثر است. کسی می گفت: من وقتی از رفیق بد جدا شدم، دیگر گرفتار برخی از گناهان نشدم. واقعا همین طور است.

از امام علیه السلام سؤال کردند؟ «فای صَاحِبُ شَرٍّ، بدترین رفيق چه کسی است؟»فرمودند:

المُزَّیِنُ لَكَ مَعْصِيَةَ اللَّهِ ،(1)آن کسی که گناه را برای تو جلوه و زینت بدهد.

انسان با کنار گذاردن رفیق بد، به ترک بعضی از گناهان موفق می شود. مجلسی که احتمال می رود در آن گناه بشود نرود. ایمیلی که احتمال

ص: 124


1- الأمالی للصدوق، ص 394: معانی الأخبار، ص 198؛ بحارالانوار، ج 74 ص 377.

می رود بد باشد نخواند. رمانی که احتمال می رود فکر انسان را آلوده کند نخواند. فیلمی که موجب به گناه کشاندن انسان می شود نبیند.

اینها خیلی مهم است. همه راه های ورودی را باید کنترل کرد. برخی از افراد در موقع تنهایی گرفتار وسوسه های شیطانی می شوند. این را باید با کار و تلاش و سرگرمی های مفید تدارک کرد.

اگر انسان توبه کرد، عملا چه قدمهایی را باید بردارد تا این توبه تحقق پیدا کند.

گام های عملی برای توبه

اشاره

البته دامنه این بحث بسیار وسیع است. همه ما به هر ترتیب به یک شکلی گرفتار بعضی از گناهان هستیم و باید بعد از توبه از این گناهان قدم های عملی برای جبران گذشته برداریم.

این طور نیست که مخاطب بحث ما یک فرد خاص، یا گروه خاص، یا گناه خاصی باشد. ما هیچ کدام معصوم نیستیم. شیطان با انواع و اقسام گناهان و وسوسه ها در کمین انسان است.

احيانا بعضی از ما مبتلا به گناه بد زبانی هستیم. بعضی مبتلا به گناه بد اخلاقی هستیم؛ بد اخلاقی با مردم، بد اخلاقی در خانه. بعضی گرفتار کسب های حرام هستیم. خداوند توفیق داده توبه کردیم، اما باید قدم هایی برداریم.

باید بدانیم آیا همین که گفتیم توبه کردیم کافی است، با شرایط دیگری هم دارد؟

ص: 125

گناهان چند بخش است: بعضی بین انسان و خداست، بعضی بین انسان و مردم است. بعضی از گناهان قابل جبران است و برخی نیست.

در بحث توبه گفتیم: اگر کسی بگوید من توبه کرده ام، ولی مسیر را تغییر ندهد، دوستان خود را تغییر ندهد، آن روشی که در گذشته داشته عوض نکند و جبران نکند، در حقیقت توبه نکرده است. بنابراین، باید قدم های عملی برای توبه برداشته شود.

گناه به وسيله نعمتهای الهی!

با یک جمع بندی از مباحث گذشته، وارد گام های عملی توجه می شویم. گفتیم: اول باید به نعمتها و الطاف الهی توجه داشته باشیم. یعنی کسی که مرتکب گناه شده است، یادش باشد که با اعضا و جوارحی گناه کرده است که از نعمت های الهی است. و الآن که توبه کرده است، چقدر باید خدا را سپاس گذار باشد که از این اعضا و جوارح و از این نعمت پروردگار می خواهد در مسیر خوب استفاده کند.

در ایام تعطیلات یکی از دوستانم را دیدم. مدت ها بود او را ندیده بودم. تقريبا أو را نشناختم. در یک مرحله سؤال کردم شما فلانی هستید؟ گفت: بله. بینایی یک چشم خود را از دست داده بود. گفتم چه اتفاقی افتاده است که بینایی چشم خود را از دست داده اید؟ ایشان می گفت: در چشم من یک تبخال زده شد. به همین سادگی مدتی طول کشید و بینایی به کلی از بین رفت.

انسان چقدر ضعیف است که با یک تبخال امکان دارد بینایی یک چشم خود را از دست بدهد. به قول معروف، جان انسان به یک تسب بند

ص: 126

است. انسان فکر نکند همیشه این نعمت ها در اختیار اوست. خداوند همه نعمت ها را به او داده است. باید از این نعمت ها خوب استفاده کند.

پس مسأله اول این که از این نعمت ها خوب استفاده کنیم. باید توجه داشته باشیم با چشمی می خواستیم گناه کنیم که نعمت خداست و ممکن است به سادگی از ما گرفته شود. اصلا حیات و سلامت ما، بدن ما و همه چیز ما ممکن است به سادگی از بین برود.

نذر عامل بازدارنده از گناه

دیگر این که از نذر می توان به عنوان یک عامل بازدارنده از گناه بهره برد. این هم یکی از راه هایی است که می توان در برابر گناه مقاومت کرد.

پر کردن اوقات فراغت

نکته سوم این که اوقات فراغت اگر خوب پر نشود، زمینه گناه را فراهم می کند.

إِنَّ الشَّبَابِ وَ الْفَرَاغِ وَ الْجَدَّةُ *** مَفْسَدَةُ لِلْعَقْلِ أَىُّ مَفْسَدَةُ (1)

به راستی که جوانی و بیکاری و توان مالی، عقل انسان را به طور کامل فاسد می کند و انسان را به بیراهه می کشاند.

وقتی انسان جوان باشد، فراغت هم داشته باشد، توانایی مالی هم داشته باشد، زمینه فساد ایجاد می شود. اوقات فراغت را خوب پر کنید.

ص: 127


1- شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 340؛ لسان العرب، ج 3، ص 335.

کوچک نشماردن گناهان

نکته چهارم این که هیچ گناهی را کوچک نشماریم. این خیلی مهم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

مَنْ أَذْنَبَ وَ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ بَاک(1)کسی که با خنده گناهی را مرتکب شود، گریان وارد آتش میشود.

اگر کسی گناهی را با خنده و شادابی انجام دهد و هیچ برای او مهم نباشد، گریان وارد آتش می شود. اگر انسان گناهی هم کرد، باید ناراحت باشد. زود برگردد و توبه کند.

زمینه های گناه

نکته پنجم این که زمینه گناه را ایجاد نکنیم که امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

سَبَبُ الْفُجُورِ الْخَلْوَةِ(2) خلوت سبب گناه است.

خلوت ها یک نفره باشد، یا خلوت های دو نفره. همه زمینه ساز ورود به گناه است.

فکر گناه

فکر گناه را هم نکنیم که فکر گناه انسان را به گناه دعوت می کند. بعد از گناه هم توبه را به تأخیر نیاندازیم. یکی از وسوسه های شیطان این است که توبه را بزرگ جلوه می دهد تا به طرف توبه نرویم

ص: 128


1- ثواب الاعمال، ص 223؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 305
2- غرر الحکم و درر الحکم، ص 396.

دشوار جلوه دادن توبه

شیطان به انسان القا می کند که اگر بخواهی توبه کنی کار خیلی سخت است؛ مثلا می گوید: سی سال، چهل سال نماز نخوانده ای، روزه نگرفته ای، اهل هر خلافی بوده ای و گناهان را خیلی بزرگ جلوه می دهد و می گوید: توبه برای تو سخت است.

شما شروع کنید به جبران عبادات و حق الناس، هر مقداری را که نرسیدید، وصیت می کنید که برای شما انجام دهند و قطعا خدا از شما می پذیرد. کسی که یک عمری دنبال حرام بوده است، از الآن شروع کند و از همین امروز برگرد. توبه را نباید به تأخیر انداخت. این آیه خیلی هشدار است:

ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ(1) سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.

گاهی انسان اصلا همه چیز را منکر می شود. وقتی می بیند توبه برای او دشوار است، سر از انکار خدا، توحید، پیامبر و ضروریات دین در می آورد و همه چیز را منکر می شود؛ برای این که خود را نجات دهد.

بازگو نکردن گناه

یک نکته دیگر هم که خیلی مهم است، این است که گناه را برای کسی بازگو نکنیم. اگر من گناهی مرتکب شده ام و توبه کرده ام. دیگر نباید این گناه را بازگو کنم

ص: 129


1- سوره روم، آیه 10.

کسی خدمت امیر مؤمنان علیه السلام آمد و گفت: من گناه کردم «طَهِّرنَی؛ پاکم کن.» حضرت خیلی ناراحت شدند و فرمودند: چقدر نازیباست برای انسان که یک گناهی مرتکب شود و خود را میان جمع رسوا کند! بعد قسم خوردند و فرمودند:

فَوَ اللَّهِ لَتَوْبَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ اقامتی عَلَيْهِ الْحَدُّ،(1) به خدا سوگند، اگر بین خود و خدا توبه می کرد، بهتر بود از این که من حد بر او جاری کنم.

بعضی ها می گویند: گناه خود را بگوییم که سبک بشویم. قطعا نقل گناه، گناه است.

این اشاره ای به بحث های گذشته بود. اما سه نکته مهم:

گرفتاریها؛ تاوان گناه

گاهی گرفتاری های ما بر اثر همین گناهان است. وقتی توبه کردیم، روزنه های بزرگی به سوی ما باز می شود.

آیت الله خرازی در کتاب «روزنه هایی از عالم غیب»داستانی را از مرحوم آیت الله حق شناس نقل کرده اند.

مرحوم آیت الله حق شناس رحمه الله مرد بسیار فوق العادۀ اخلاقی بود. با جوانها با آن لحن بسیار زیبا و پر مهر و محبت سخن می گفت. من خیلی تحت تأثیر این داستان قرار گرفتم.

ایشان می گویند: من زمانی در قم مشغول تحصیل بودم. جوانی از تهران نامه ای به من نوشت که من گرفتاری سختی دارم. شما دعا کنید

ص: 130


1- الكافی، ج 7، ص 188؛ وسائل الشيعة، ج 28، ص 36.

که گرفتاری من برطرف شود.

آیت الله حق شناس می گویند: من به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم و برای او دعا کردم. شب این جوان را در خواب دیدم. دیدم وارد اتاق من شده است، اما سینه می زند و حسین حسین می گوید. از خواب بیدار شدم. تعجب کردم که این دعای من با این نامه چه ارتباطی دارد؟

خدمت آیت الله العظمی حجت که از مراجع بودند رسیدم و داستان را به ایشان گفتم. ایشان خواب را تعبیر کردند و فرمودند: این آقا هنوز مضطر است. این سینه زدن و حسین حسین گفتن، نشانه اضطراب ایشان است. بیشتر برای او دعا کن

دوباره به حرم مشرف شدم و برای او دعا کردم. شب بعد خواب دیدم که به من گفته شد: ما گرفتاری این جوان را حل می کنیم، ولی به او پیغام بدهید به شرطی که نماز خواندن را شروع کند. این نماز نمی خواند، اگر نماز را ترک کند، دوباره این مشکل را برای او ایجاد می کنیم.

آیت الله حق شناس فرمودند: من به او نامه نوشتم و مطلب را گفتم. او در پاسخ نامه نوشت که شما از کجا متوجه شدی؟ چون هیچ کسی حتی پدر و مادر من نمی دانند. من طوری رفتار می کردم که اینها فکر می کردند من نماز می خوانم.

گاهی گرفتاری هایی که برای انسان پیش می آید، در اثر همین هاست. کسی فکر نکند من یک گناهی انجام می دهم، حالا این گناه به جایی بر نمی خورد. اگر ما می خواهیم خدا به ما عنایت داشته باشد، اهل بیت علیهم السلام به ما عنایت داشته باشند، حتما باید این قدم های بزرگ را برداریم.

ص: 131

از دست رفتن توفیقات بر اثر گناه

نکته دوم، گاهی ما توفیقات را به خاطر این گناهان از دست می دهیم. کسی به محضر امیر المؤمنين علیه السلام رسید و گفت: چرا ما توفیق نماز شب نداریم؟! حضرت فرمودند:

أَنْتَ رَجُلُ قَدْ قَیَّدتُکَ ذُنُوبُک؛(1) تو کسی هستی که گناهانت نمی گذارد حال نماز شب داشته باشی

یعنی کسی می تواند شب او آباد باشد که مراقب باشد آلوده به گناه نشود. انسان ممکن است به یک دروغ از نماز شب محروم شود.

مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی رحمه الله فرزند امام نوشته اند که من یک روز دیدم امام بعد از نماز صبح گریه می کنند. از مادرم پرسیدم علت گریه پدر چیست؟ فرمودند: حتما دیشب نماز شبشان از دست رفته است. هر زمان نماز شب ایشان فوت شود، بعد از نماز صبح به شدت گریه و زاری می کنند. باید نگران باشیم که چه حادثه ای پیش آمده است که من توفیق را از دست دادم. این طور محاسبه می کردند.

مراقبتهای شهید اول

شهید اول یکی از فقهای بزرگ شیعه است. حدود قرن هشتم به شهادت رسید. شهید، فقیه بزرگی است که الآن بعد از گذشت حدود ششصد سال از شهادت او، کتاب فقه ایشان در حوزه های علمیه رایج است. یعنی هر روز هزاران نفر کتاب فقه این بزرگوار را می خوانند.

ص: 132


1- الکافی، ج 3، ص 450 التوحيد ص 97 علل الشرایع، ج 2، ص 362

در حالات ایشان آمده است: «قُتِلَ بِالسَّیف ثُمَّ صُلِبَ ثُمَّ رُجِمَ ثُمَّ اُحرِقَ(1) ابتدا ایشان را به زندان انداختند. بعد از یک سال این فقیه بزرگ را به شهادت رساندند. بعد بدن ایشان را به دار آویختند. بعد بدن به دار زده را سنگ باران کردند و بعد آتش زدند.

خداوند برکت را به کتاب ها و قلم این بزرگوار داده است. این بزرگوار فقط یک شب از نماز شب خواب ماند. صبح گریه و زاری می کرد و این اشعار را سرود. اشعار بسیار زیبا و مفصلی است.

عَظُمَتْ مُصِيبَةٍ عَبْدُكَ المِسكِينُ *** فِي نَوْمِهِ عَنْ مَهْرِ حُورِ الْعِينِ

الْأَوْلِيَاءِ تَمَتَّعُوا بِکَ فِی الدُّجَی *** بِتَهَجُّدٍ وَ تَخْشَعُ وَ حُنَيْنٍ(2)

می گوید: خدایا، مصیبت بزرگی به من رسید. «َظُمَتْ مُصِيبَةٍ عَبْدُكَ المِسكِينُ».چرا کسی به جایی می رسد که اگر نماز شب او فوت شود، آن را مصیبت بزرگ می داند و گریه می کند؟! چون مراقبت های روز او خوب است. چون گرد گناه نمی رود.

اگر انسان آلوده به گناه شد، نه تنها از مستحبات دور می شود، بلکه از واجبات خود هم جا می ماند. گناه کم کم انسان را از مستحبات دور می کند و سپس از واجبات.

فرصت ماه شعبان

ماه شعبان فرصت خوبی برای استغفار است. از امام صادق علیه السلام سؤال

ص: 133


1- بحار الأنوار، ج 104، ص 185؛ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 304.
2- بحارالانوار، المدخل، ص 155

کردند که افضل اعمال در این ماه چیست؟ فرمودند: «الصَّدَقَةُ وَ الِاسْتِغْفَارِ»؛(1) دو عمل بالاترین عمل است: یکی صدقه دادن، دوم استغفار. اصلا ماه، ماه استغفار است. در ماه شعبان روزی هفتاد مرتبه «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ الْتَوَيْتَ»مستحب است.

در ماه شعبان به ضیافت الله رمضان می رسیم و قبل از اینکه برسیم باید آماده باشیم. قبل از ورود به مهمانی باید خود را شست و شو داد و پاک کرد. انسان باید رجب و شعبان را طوری مقدمه قرار بدهد که وقتی به ماه رمضان رسید، چیزی از آلودگی گناه در او باقی نمانده باشد. واقعا پاک وارد این ضیافت الله شود.

در صلوات شعبانیه از خداوند چه می خواهیم؟

وَ اعْمُرْ قَلْبِی بِطَاعَتِک وَ لاَ تُخْزِنِی بِمَعْصِیتِک؛(2) خداوندا، دل مرا به طاعت خود آباد کن و با گناه خوار و ذلیلم مگردان!

بعد می گوید:

وَ هَذَا شَهْرُ نَبِیک سَیدِ رُسُلِک شَعْبَانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْک بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِی کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ یدْأَبُ فِی صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فِی لَیالِیهِ وَ أَیامِهِ ؛ و این است شعبان، ماه رسولت، سید پیامبران که آن را به رحمت و خشنودی ات پوشانده ای و رسولت در نماز و روزه در شبها و روزهای این ماه کوشش بسیار می کرد.

رسم پیامبر این بود. در روایت آمده است که پیامبر در این حال از دنیا رفت. رسم ایشان این بود که همه ساله تمام ماه شعبان را موفق به روزه

ص: 134


1- اقبال الاعمال، ج 2، ص 685 وسائل الشيعة، ج 10، ص 511
2- مصباح المتهجد، ج 1، ص 46، بحارالانوار، ج 84 ص 68

بودند و آماده می شدند برای ورود به ماه مبارک رمضان

اینها همه مقدمه برای گام های عملی توبه است. اگر ماه رمضان سال گذشته احيانا روزه نگرفته ایم تا ماه رمضان نرسیده، در همین ماه جبران کنیم که بسیار هم فضيلت دارد.

توبه واقعی

اگر کسی در اخلاق أو تغییری ایجاد نشود، نمی تواند بگوید من توبه کرده ام. اگر من در خانواده خود آدم بد زبان و بداخلاقی هستم، اگر دیگران را سرزنش می کنم، این توبه واقعی نیست.

توبه حقیقی زمانی است که گام های عملی برداشته شود. اگر نماز و روزه قضا شده ای هست جبران کنیم. اگر حق الناس هست جبران کنیم. و الأ صرف کلمه «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي أَتُوبُ إِلَيْهِ»آسان است.

البته لازم نیست تمام وقت مشغول نماز و روزه قضا باشید، اما شروع کنید. مهم شروع کردن است. آن کسی که بد اخلاق بوده است و الآن توبه کرده است، شروع کند جبران کند. آن کسی که در نماز کاهل بوده، شروع کند. بالاخره باید یک گام عملی برای توبه برداشته شود.

ص: 135

ص: 136

گفتاربیست و یکم توبه و آداب آن

اشاره

ص: 137

ص: 138

راه آسان توبه

اشاره

در بحث صبر بر گناه به صبر بر گناهان پنهانی رسیدیم. گفتیم: چون بستر این گناه آماده تر است، نگرانی هم نسبت به آن بیشتر است.

برخی می گویند: ما می خواهیم توبه کنیم، ولی مگر توبه به همین آسانی است؟ آیا شرایط ندارد؟ زمانی و مکانی ندارد؟ این تصور صحیحی نیست. بسیاری گمان می کنند توبه حتما باید در یک شرایط خاص و یک زمان خاصی باشد.

بسیاری می گویند: ما پشیمان هستیم، ولی حالا باید ماه رمضان فرا برسد، شب قدر شود تا توبه کنیم. با خداوند نصیب کند به حج خانه خدا مشرف شویم، تا روز عرفه که خداوند همه کسانی را که در صحرای عرفات هستند می آمرزد، آن روز ما هم مورد بخشش و رحمت خدا قرار بگیریم. یا این که به مشهد یا کربلا برویم و توبه کنیم. باید روی این تصور غلط خط بطلان کشید و گفت: چرا، با یک استغفار هم می توان توبه کرد.

وجوب فوری توبه

توبه واجب فوری است. واجبات دو نوع است: بعضی از واجبات را در یک فرصت زمانی می توان انجام داد، اما یک سری از واجبات فوری است. فورا بايد انجام داد.

ص: 139

توبه از نوع دوم است. یعنی انسان نمی تواند بگوید منتظر می مانم تا رمضان بیاید. یا صبر می کنم تا وقتی که به حج مشرف شوم، یا مشهد مشرف شوم، یا حتی بگوید: شب جمعه فرا برسد و من توبه کنم. نه، این مقدار هم نمی تواند منتظر بماند.

چون توبه یک واجب فوری است؛ یعنی هر لحظه که تصمیم جدی گرفته شد، با یک استغفر الله توبه تحقق پیدا می کند.

اتفاقا این از وسوسه های شیطانی است که خیلی ها دلشان می خواهد توبه کنند و امروز و فردا می کنند. مهم آن اراده است.

آداب توبه

اشاره

اما بعد از این که این واجب فوری انجام گرفت؛ یعنی تصمیم گرفت و توبه کرد، آدابی برای توبه داریم. آنچه که از مجموع آیات و راوایات می توان استفاده کرد، این است که اساس توبه پشیمانی است. اما اگر همراه ذکر استغفر الله، یا اذکار دیگر هم باشد، بسیار خوب است.

اما از آداب توبه این سه امر خیلی مهم است: 1- غسل توبه. 2- نماز توبه. 3- دعای توبه.

1-غسل توبه

اشاره

خداوند درباره توبه کنندگان فرموده است

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛(1)خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست دارد.

ص: 140


1- سوره بقره آیه 222

مرحوم قطب راوندی که از علمای بزرگ شیعه است، می فرماید: به این آیه می توان استدلال کرد که بعد از توبه باید غسل توبه انجام داد. خداوند کسی را که توبه کند دوست دارد. بعد از آن می فرماید: «وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ».تطهير در اینجا به معنای غسل توبه است.

در جایی دیگر می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا؛(1) ای کسانی که ایمان آورده اید، به درگاه خداوند توبه نصوح کنید.

امام علیه السلام فرمود: توبۀ نصوح توبه ای است که بعد از آن غسل توبه باشد.

این ها خیلی مؤثر است. بنابراین، آن تصمیم را باید فورا انجام بدهد، ولی اگر بعد از توبه این آداب هم باشد، در این که انسان مصمم شود و مسأله توبه را جدی بگیرد و بعد از آن دیگر - ان شاء الله - به این گناه برنگردد، خیلی کمک می کند.

یک غسل به نیت توبه انجام بدهد. مثل بقيه غسلهایی که انسان انجام می دهد. در روایات هم غسل توبه فراوان آمده است. شیخ حر عاملی در کتاب «وسائل الشيعة» بابی به نام «استحباب غسل التوبه» دارد. در این باب روایتی آورده است. یک روایت آن را مطرح می کنیم.

بزرگی گناه

کسی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و گفت: من همسایگانی دارم که در خانه های خود برنامه ساز و آواز دارند. من دنبال این برنامه ها نیستم، ولی وقتی به حیاط خانه می روم؛ صدای زنان آوازه خوان به گوش من می رسد.

ص: 141


1- سورۂ تحریم، آیه 8

من این صدا را که می شنوم، آنجا که هستم کار خود را کمی طول می دهم که این را صدا بشنوم و استفاده کنم و به نیت این صدا نمی روم.

حضرت فرمودند: این کار را انجام نده. گفت: من به این نیت نمی روم. حضرت فرمودند:

لِلَّهِ أَنْتَ أَمَّا سَمِعْتَ اللَّهَ يَقُولُ « إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کل أُولئِكَ كانَ عَنْهَا مَسْئُولًا »(1) خداوند به تو جزای خیر بدهد! آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید: «البته گوش و چشم و دل همه آنها مسئول هستند.»

گوش ما آنچه را می شنود، باید فردا جواب بدهد. حضرت به او فرمود: بلند شو، توبه کن.

گفت: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ».حضرت فرمودند: «قُمْ فَاغتَسِل وَ صَلِّ؛ بلند شو غسل توبه انجام بده و نماز توبه بخوان.» فرمودند:

انَّکَ کُنتَ مُقِيماً عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ ؛ بی گمان تو گناه بزرگی انجام میدادی.

خیلی گناه بزرگی است. همین صداها و ساز و آوازها و این آهنگ هایی که حالا به تعبير آنچه در این روایت آمده است که همسایه، زنان آوازه خوان را جمع کرده، این را گناه کوچکی تصور می کرده است. حضرت فرمودند: نه، گناه تو بزرگ است.

یک جمله هشدار دهنده ای هم در کلام امام است که فرمود:

مَا أَسْوَأَ حالک لؤ مِتَّ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ:(2) و چقدر بد وضعیتی داشتی اگر با این حال از دنیا میرفتی!

ص: 142


1- سوره اسراء أية 36
2- البرهان، ج 3، ص 535: جامع أحادیث الشيعة، ج 22، ص 446.

اگر به همین حالت از دنیا می رفتی و فرصت توبه پیدا نمی کردی، چه میکردی؟ اگر وقت توبه پیدا نمی کردی، وضع بدی داشتی.

2-نماز توبه

ابو بصیر از اصحاب خوب امام صادق علیه السلام است. می گوید: حضرت فرمود: اگر کسی چهار رکعت نماز بخواند؛ یعنی دو تا دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعتی بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره توحید را بخواند، نماز او که تمام می شود، صورت خود را بر نمی گرداند، مگر این که خداوند تمام گناهان او را می آمرزد. یعنی انسان این تصمیم را بگیرد، غسل توبه را انجام بدهد، این نماز را هم بخواند. هیچ زمان خاصی هم ندارد.

این نماز در اوائل «مفاتیح الجنان» مرحوم محدث قمی رحمه الله آمده است.این نماز به نام نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام معروف است.

این روایت را فراوان شنیده ایم که کسانی که در صحرای عرفات هستند، هنگام غروب به آنها خطاب می شود: خداوند تمام گناهان گذشته شما را بخشید.(1)

درباره این نماز هم آمده است: هر کس این نماز را بخواند، از گناهان بیرون آید، همانند روزی که از مادر متولد شده باشد و حاجتهای او برآورده شود. (2)

ص: 143


1- ثواب الاعمال، ص 47: وسائل الشيعة، ج 11، ص 103.
2- مفاتیح الجنان، ص 92، نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

3-دعای توبه

این نماز را هم به این کیفیتی که گفتیم می خواند و بعد هم دعای توبه. در «مفاتیح الجنان» مرحوم محدث قمی، بعد از این نماز یک دعای دو صفحه ای است که مضمون آن، طلب بازگشت و آمرزش است. دعای توبه است. انسان با خدا گفت و گو می کند که من برگشتم و از خدا طلب رحمت می کند.

یکی هم دعای سی و یکم «صحیفه سجادیه»است. اصلا نام این دعا، دعای توبه است. دعای مفصلی است. من فقط به بخشی از آن اشاره کنم که مضامین بسیار ارزشمندی دارد. در بخشی از این دعا می خوانیم:

وَ لک - یا رَبِّ - شُرْطِيُّ أَلَا أَعُودُ فِي مَکرُوهِک؛ ای پروردگار من، با تو قرار می گذارم و پیمان می بندم که دیگر به کاری که تو ناخوش داشته ای باز نگردم.

که شرط توبه همین است.

وَ اصْرِفْنِي بِقُدْرَتِكَ إِلَى مَا أَحْبَبْتَ؛ و به قدرت خود مرا بدان سو ببر که خود دوست داری؟

واقعا آن کسی که توبه می کند، باید از خدا هم طلب توفيق کند.

وَ اعْصِمْنِي مِنَ أَنْ أَقَارَفَ مِثْلِهَا؛ و مرا از این که امثال چنین گناهی را انجام دهم حفظ کن!

تا می رسد به اینجا که فرازهای زیبایی است.

اللَّهُمَّ وَ إِنَّهُ لَا وَفَاءَ لِي بِالتَّوْبَةِ إِلَّا بِعِصْمَتِكَ؛ خدایا، من اگر بخواهم به این توبه وفادار بمانم، تو باید به من کمک کنی

ص: 144

فَقَوِّنِي بِقُوَّةٍ كَافِيَةٍ تَوَلَّنِي بِعِصْمَةٍ مانِعَةٍ؛ پس مرا به نیروی بیحد کفایت توانا گردان و به عصمتی بازدارنده از گناه مدد فرما!

فَاجْعَلْ تَوْبَتِي هَذِهِ تَوْبَةً لاَ أَحْتَاجُ بَعْدَهَا إِلَى تَوْبَةٍ؛ خدایا، از تو می خواهم این توبه را توبه ای قرار بدهی که من بعد از آن احتیاجی به توبه دیگری نداشته باشم!

حقیقت توبه

بنابر این، باید بعد از تو به سه کار انجام بدهیم. کسی نگوید من فعلا این ها را انجام بدهم، بعد بروم توبه کنم. نه؛ چون گفتیم توبه واجب فوری است، همین الان هم که یک یا الله بگوید و یک ارتباط قلبی برقرار کند کافی است. این سه برنامه هم به این که این توبه برقرار و پایدار باشد کمک می کند.

حضرت امیر علیه السلام فرمودهند:

الْمُقِرُّ بِالذَّنْبِ تَائِبُ؛(1) کسی که به گناه اقرار کند، توبه کننده است. یعنی همین که در پیشگاه خداوند به گناه خود اقرار کنی، توبه کرده ای. این کفایت می کند.

توبه با استغفار فرق می کند. استغفار طلب آمرزش است، اما انسانی که توبه کرد، از خدا طلب می کند که گذشته او را مورد رحمت خود قرار بدهد. « اسْتَغْفَرَ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ».

لازم به تذکر است که غسل توبه، از وضو کفایت نمی کند. حتما بعد از آن غسل، باید وضو گرفت. اگر به رساله ها مراجعه کنید، یکی از

ص: 145


1- عیون الحکم، ص 43؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 116.

غسل های مستحب، غسل توبه است. این غسل در تلطیف روح انسان اثر دارد. در نشاط انسان و اینکه انسان در این توبه پایدار بماند و دیگر برنگردد مؤثر است

سجده با چشم گریان

آنچه در توبه خیلی کمک می کند، این است که انسان در مناجات و راز و نیاز با خدای خود، اشک چشمی هم داشته باشد. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

اَقْرَبَ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ اِلَي اللهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ باکٍ؛ (1)نزدیک ترین حالتی که انسان نسبت به خدا دارد، أن لحظه ای است که در سجده باشد و اشک چشم او جاری باشد. انسان در سجده با چشم گریان به خدا نزدیک تر است. نماز توبه را که خواند، سر به سجده بگذارد و اشکی بریزد. امام صادق علیه السلام فرمود: دیگر از این حالت نزدیک تر به خدا پیدا نمی شود.

دستوری مجرب

در کتاب «المراقبات»مرحوم آیت الله ملکی تبریزی آمده است: من از استاد خود مرحوم ملا حسین قلی همدانی - که استاد عرفان و اخلاق آیت الله ملکی تبریزی بوده - سؤال کردم و گفتم: آقا یک دستوری که برای شما تجربه شده باشد و برای سیر و سلوک نتیجه گرفتید به من بدهید.

مرحوم ملا حسین قلی همدانی استاد است و آیت الله ملکی تبریزی شاگرد. یک دستور از استاد خود خواسته است. آن هم یک دستور مجرب.

ص: 146


1- وسائل الشيعة، ج 14، ص 500؛ بحارالانوار، ج 83، ص 203

طاعت دائمی

ایشان فرموده اند که استاد به من گفتند که در کار انجام بده. کار اول آن خیلی آسان است. خیلی ها شاید الان این دستور اول را انجام داده اند. و آن این که یک انگشتر فیروزه یا عقیق همیشه در دست تو باشد. حالا حکمت آن چیست؟ نمیدانیم.

البته ایشان بیان لطیفی دارد. و آن این است که انسان همیشه درگیر یک سری نافرمانی هایی است. حداقل در کنار آن، با همراه داشتن یک انگشتر، یک اطاعت دائمی داشته باشد. یک کار مستحبی که اطاعت دائمی است. این کار سختی نیست.

سجده طولانی

دستور دوم این که در هر شبانه روز یک سجده طولانی داشته باشید. این خیلی مهم است.

به هر ترتیب گاهی آنچنان دنیا ما را به خود مشغول می کند که از چند لحظه خلوت بین خود و خدای خود غافل می شویم. انسان باید در هر شبانه روز یک سجده داشته باشد؛ یک سجده ی طولانی. و در آن سجده این ذکر یونسیه را حتما بخواند. «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»(1) که در قرآن کریم آمده است و در نماز غفیله ما می خوانیم

پس اگر انسان بعد از این توبه، یک سجده طولانی همراه با اشک چشمی داشته باشد، قطعا بسیار مؤثر است و موفق خواهد بود

ص: 147


1- سورۀ انبیا<، آیه 87

برخی نگران این هستند که بعد از توبه افرادی که سندی از گناه وی دارند آنان را تهدید کنند تا دوباره به گناه گذشته باز گردند.

مرز ایمان و کفر

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

أَدْنَي الْكُفْرِ أَنْ يَسْمَعَ الرَّجُلُ عَنْ أَخِيهِ الْكَلِمَةَ ليَحْفَظَهَا عَلَيْهِ يُرِيدُ أَنْ يَفضَحَهُ بِهَا أُولَئِكَ لاخَلاقَ لَهُمْ(1) کمترین درجه كفر این است که مردی سخنی از برادر دینی اش بشنود و آن سخن را به زیان او نگهداری کند و بخواهد با آن سخن او را رسوا کند. این افراد از آخرت بی بهره اند.

هشدار بزرگی است! مرز ایمان و کفر این است، این که انسان از یک مسلمانی یک چیزی بشنود، یا از برنامه او خبر داشته باشد و این را نگه دارد برای این که یک روزی برود و او را رسوا کند. این مرز کفر و ایمان است. از انسانیت به دور است.

عیب جویی و رسواسازی خداوند

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یک روز بعد از نماز، به سرعت به طرف مردم برگشتند و با ناراحتی، که گویا خبر ناگواری به حضرت رسیده بود، دست مبارک خود را بر در مسجد گذاردند و فریاد زدند:

يَا مَعْشَرَ مَن آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الإيمَانَ إِلَى قَلْبِهِ لاَ تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِ المُؤمِنينَ تَتَبَّعَ اللّه ُ عَورَتَهُ ، و مَن تَتَبَّعَ اللّه ُ عَورَتَهُ فَضَحَهُ ولَو في جَوفِ بَيتِهِ(2) ای کسانی که به زبان ایمان

ص: 148


1- وسائل الشيعة، ج 17، ص 211؛ بحارالانوار، ج 74، ص 193.
2- المحاسن، ج 1، ص 104؛ ثواب الاعمال، ص 241؛ بحارالانوار، ج 72، ص 214

آورده و هنوز ایمان به دلهایشان راه پیدا نکرده، از عیوب مؤمنین پی جویی نکنید، که هر کس از مؤمنین عیب جویی کند، خداوند از عیوب او پی جویی نماید. و هرکس خدا از عیوبش پی جویی نماید، او را رسوا سازد، هرچند در دل خانه اش باشد.

دنبال عيب مؤمن نباشید. کسی که دنبال عیوب مؤمنین باشد، خدا دنبال عیبهای او می رود. و اگر کسی خدا دنبال عیب و ایراد او رفت، هر چند درون خانه باشد، خدا او را رسوا می کند. یعنی اگر در پنهانی هم گناه کند، خدا رسوایش می کند. نکند یک وقت خدا بخواهد ما را رسوا کند. پناه بر خدا!

فرمودند: خداوند توبه ها را می پذیرد، و توبه کننده را مورد توجه خود قرار می دهد و عزیز میشمارد. بنابراین، سود با گنهکارهاست. چون هر کاری دل آنها خواست می کنند و بعد از آن هم توبه می کنند.

توفیق توبه

بله، به تعبیر بعضی، آنها گناه آن را انجام داده اند، حال آن را برده اند. بعد هم که شما می گویی خداوند می آمرزد و «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ (1)خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل می کند. از طرفی خدا هم که آنها را دوست دارد؛ «يُحِبُّ التَّوَّابِينَ». پس ما ضرر کرده ایم که مرتکب گناه نشده ایم.

اگر یک وقت این برداشت در صحبت ها باشد، خطر دارد. ما در عین حالی که گفتیم: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»،(2) ولی همیشه به ما

ص: 149


1- سورۀ فرقان، آیه 70
2- سوره بقره آیه 222.

گفته اند بین بیم و امید باشیم. هم نگران باشیم، هم امیدوار باشیم. مگر در همین روایت نخواندیم که امام علیه السلام فرمود: چه می کردی اگر در حال گناه از دنیا می رفتی؟ ما چه تضمینی داریم که اگر مرتکب گناه شدیم موفق به توبه شویم؟

چقدر انسانی هایی بودند که در حال گناه از دنیا رفتند و موفق به توبه نشدند. ما هیچ وقت نمی آییم یک جایی را آلوده کنیم و بگوییم، امکانات در اختیار ما هست، دوباره تمیز می کنیم.

در روایات هم آمده است که حتی فکر گناه نکنید. ما فضا را به این امید که آن را دوباره پاک می کنیم آلوده کنیم؟

بنابر این، در عین حال که همه وعده های الهی به پذیرش توبه هست، ولی این نگرانی را هم باید داشته باشیم؛ شاید موفق به توبه نشدیم. شاید در حال گناه از دنیا رفتیم.

فریب شیطان

عارف فقیه بزرگ، مرحوم آیت الله ملکی تبریزی، جمله بسیار زیبایی دارد. می فرمایند: «قَدْ يَغْتَرُّ اَلْأَكْثَرُونَ فَيَحْسَبُونَ عَدَمَ المُبالَات»؛ بسیاری فریب می خورند و مغرور می شوند. فکر می کنند معنای امیدوار به لطف الهی بودن این است که در دین بی مبالاتی کنند.

ایشان می فرمایند: این فریب است، واقعا این فریب شیطان است؛ چون ما واقعا نمیدانیم پایان کار ما چه خواهد شد. انسان اگر بدون توبه از دنیا برود به کجا می رسد؟

ص: 150

صدای ناله ای از قبر

یکی از فضلای بزرگوار می فرمود: من در نجف بودم. مرحوم محدث قمی هم مدتی نرحمه الله جف بودند. ایشان به حجره ما آمده بودند.

انصافا محدث قمی رحمه الله از نظر پاکی، صفا در اوج بود. جامعه ما هم ایشان را به «مفاتیح الجنان»می شناسد، در حالی که حتما می دانید که ایشان قریب یکصد کتاب تألیف کرده است. از محدثین بسیار موفق است.

این فاضل بزرگوار می فرمود: من از ایشان تقاضا کردم که اگر ممکن است نصیحتی به ما بفرمایید که ایمان ما زیاد شود، ولی نه این که چیزی از دیگران نقل کنید. اگر داستانی برای خود شما پیش آمده نقل کنید.

مرحوم محدث قمی فرمودند: این قصه برای خود من پیش آمد که من ایامی در قبرستان وادی السلام نجف بودم. ظاهر آنجا یک مراقبه و برنامه هایی داشتند.

فرمود: یک وقت جنازه ای را آوردند تا در قبرستان به خاک بسپارند. بستگان او که برگشتند و رفتند، من صدایی از این قبر شنیدم.

الآن شاید بگویند مگر می شود؟ مرحوم محدث زاده، فرزند مرحوم محدث قمی، مرد بسیار بزرگواری بود. در قم، در شهرستان ها، در تهران منبر می رفت. ایشان می فرمود: گاهی من با پدر خود که به وادی السلام می رفتم، پدرم به من می گفت: پسرم، می شنوی؟ من چیزی نمی شنیدم، ولی پدرم می گفت: می شنوم.

فرموده بودند: من صدای ناله ای از این قبر شنیدم، مثل شتری که او را داغ می کنند. و این آیه را می خواند

ص: 151

يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ(1)دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم.

انسان حسرت می خورد که چرا در ارتباط با فرامین الهی کوتاهی کرده است. بنابراین، دلخوشی به این که توبه هست و در توبه باز است، نباید بهانه ای برای گناه باشد.

ص: 152


1- سوره زمر، آیه 56

گفتار بیست و دوم راه های پایداری در توبه (1)

اشاره

ص: 153

ص: 154

یکی از مباحث بسیار مهم در بحث توبه، راه های پایداری در توبه است. معمولا علمای اخلاق وقتی بحث توبه را مطرح کرده اند، این بحث را هم به دنبال بحث توبه مطرح کرده و چندین راه را بیان می کنند.

کسانی هستند که موفق به توبه شده اند، اما همیشه نگران هستند که مبادا ما دوباره به گناه برگردیم. می گویند: چه کنیم که توبه ما پایدار بماند؟

1-پرهیز از عوامل تشویق کننده به گناه

راه اول پایداری در توبه این است که از عواملی که انسان را به طرف گناه تشویق می کند دوری کنیم. به کسانی که موفق به ترک اعتیاد می شوند، خیلی سفارش می کنند و سفارش خوبی هم هست. می گویند: شما در دوران ترک اعتیاد حتی از آن خیابانی که مثلا در آن گرفتار اعتیاد شده اید، عبور نکنید. اینها از عواملی است که انسان را دوباره به طرف گناه تشویق و تحریک می کند.

می گویند: با دوستانی که هم مجلس دوران اعتیاد شما بوده اند و هنوز گرفتار هستند، همنشین نباشید. چون انسان واقعة تحت تأثیر قرار می گیرد. این خیلی مهم است.

در بحث توبه از گناه هم همین طور است. ترک بعضی از گناهان، مخصوصا وقتی به صورت یک عادت می شود بسیار مشکل است.

امام عسکری علیه السلام فرمودند:

ص: 155

رَدَّ اَلْمُعْتَادُ عَنْ عَادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ(1)برگرداندن معتاد از عادتش همانند معجزه است.

یعنی کسی که موفق می شود گناهی را که به آن عادت کرده کنار بگذارد، گویا معجزه کرده است. ولی این اعجاز برای انسان امکان پذیر است. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

أفضَلُ العِبادَةِ غَلَبَةُ العادَة(2)برترین عبادت این است که انسان بر آن عادت های غلط خودش غلبه کند.

باز در روایت دیگری فرمودند:

أَصْعَبُ اَلسِّيَاسَاتِ نَقْلُ اَلْعَادَات؛(3) سخت ترین تدبيرها این است که انسان اگر به یک عادت بدی مبتلا بود، آن را کنار بگذارد.

اینها همه نشان می دهد که اگر کسی می خواهد این معجزه را انجام بدهد، باید آن زمینه ها و عواملی که او را به گناه تشویق می کرده، کنار بگذارد.

2-تغییر مسیر

تغییر مسیر برای توبه کننده در پایداری توبه بسیار مؤثر است. در تعبیرات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمده است:

اگر کسی می گوید من توبه کرده ام، ولی مجلس خویش را تغییر ندهد؛ این چه توبه ای است؟! کسی که توبه کرده و «لَم يَغَیِّررُفَقَاءَهُ دوستان خودش را تغییر ندهد، در حقیقت توبه نکرده است. کسی که توبه کند و اعمالش را تغییر ندهد، توبه نکرده است.»(4)

ص: 156


1- تحف العقول، ص 489 الوافی، ج 26، ص 285؛ بحار الانوار، ج 75، ص 374
2- عیون الحکم، ص 113؛ غرر الحکم، ص 187.
3- غرر الحکم، ص 191.
4- جامع الاخبار، ص88 الإرشاد القلوب، ج 1، ص 193

اگر جلسات خودش را هنوز تغییر نداده، دوباره در آن جلسات به طرف گناہ تحریک می شود و موفق به توبه نمی شود.

اگر بخواهد توبه او واقعی باشد، آن دوستان و آن مجالس و آن مسیرها را عوض کند. اگر گناه را در تنهایی مرتکب می شده است، باید از خلوت و تنهایی گریزان باشد.

در روایت خواندیم که سبب بسیاری از گناهان خلوت است، مخصوصا در بحث گناهان پنهانی. اگر کسی می خواهد واقعا دوباره به گناه گرفتار نشود و در توبه پایدار بماند، باید همه این زمینه ها را از بین ببرد. یعنی یک تغییر مسیر جدی داشته باشد. در دوستان خود، در مجالس خود، در فکر خود، در رفتار خود.

3-به تأخیر انداختن گناه

انسان وقتی فکر گناه کرد، به هر ترتیب گرفتار می شود. کسی که از گناه خود توبه کرده است، اگر دوباره وسوسه شیطان به سراغ او آمد که این گناه را دوباره انجام بده، بگوید: من یک ساعت گناه خود را تأخير می اندازم. از این ستون به آن ستون فرج است. شاید ساعت دوم هم دوباره خدا کمک کرد. این خیلی مهم است.

اگر انسان می خواهد پایدار باشد، حداقل یک مقدار با شیطان مبارزه کند. یک مقدار تأخیر بیندازیم. خدا بزرگ است. به هر ترتیب باز زمینه ترک گناه بیشتر می شود.

ص: 157

4-تشویق خود در پایداری

یکی دیگر از راههای پایداری در توبه، تشویق خویش است. کسانی که اعتیادی را ترک می کنند، می گویند: مثلا بیایید ببینید چند وقت است شما موفق به ترک شده اید. به آنها می گویند: اگر سه روز است شما در ترک هستید، جایزه ای به خودتان بدهید. اگر یک هفته شده و شما دوباره سراغ مواد نرفتید، یک جایزه به خودتان بدهید. اگر یک ماه است، یک جایزه به خودتان بدهید.

واقعا همین طور است. انسان خودش را تشویق بکند. جایزه به خودش بدهد که من یک هفته است سراغ گناهی که مدت ها به آن گرفتار بودم، نرفتم.

5- جبران گناهان با خوبیها

راه دیگر پایداری در توبه، جبران گناهان با خوبی هاست. خدا مرحوم آیت الله ملکی تبریزی، این فقیه عارف را رحمت کند. ایشان در کتاب «اسرار الصلاة»، یک بحث توبه دارند. در آنجا بحث می کنند که چه کنیم که توبه ما تداوم یابد.

ایشان می فرمایند: یکی از راه های مهم این است که انسان آن گناهانی را که مرتکب شده، با خوبی ها تلافی و جبران کند. اگر تا به حالا اصلا اهل نماز نبوده، اهل تلاوت قرآن نبوده، اهل مجالس دینی نبوده، کم کم به آنها مقيد شود. مقید به نماز و تلاوت قرآن بشود. یعنی با حسنات و کارهای خوب جبران کند.

ص: 158

6۔قطع نکردن ارتباط با خدا

اشاره

یکی از نگرانی هایی که در کلمات اهل بیت علیهم السلام هم دیده می شود، این است که بعضی ها وقتی گرفتار گناه می شوند، می گویند: خوب ما دیگر آلوده شده ایم. دیگر از ما گذشته است. واقعا این طور نیست. حضرت امیر علیه السلام در تعبیر بسیار لطیفی می فرمایند:

اِتَّقِ آللّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ، وَ اجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ آللّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ (1)تقوای خدا پیشه کن، هر چند اندک باشد؛ و پرده ای هرچند نازک میان خود و خدا نگه دار. از کسی که تازه برگشته است، انتظار نیست که یک شبه مقدس اردبیلی شود.

یکی از شارحین «نهج البلاغه» مرحوم آیت الله استاد محمد جواد مغنیه است. ایشان می گوید: این خطاب برای کسانی است که تازه به سوی خدا برگشته اند. «وَ اجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ ستْراً وَ إِنْ رَقَّ»؛ یعنی بین خودت و خدا یک پرده ای ایجاد کن، نگذار همه پرده ها از بین برود. هرچند پرده رقیق و نازک باشد.

به تعبیر بعضی از شارحین «نهج البلاغه»، یعنی همه پلها را خراب نکنید. اگر انسان همه پل ها را خراب کرد و چیزی بین خودش و خدا قرار نداد، خطر سقوط بسیار بالاست. اما همین که یک ارتباط کم وجود داشته باشد و قطع نشود، انسان را نگه می دارد.

ص: 159


1- تحف العقول، ص 361 نهج البلاغه، حکمت 242؛ بحارالانوار، ج 75، ص 243.

بازدارندگی نماز از گناه

خانمی آمد خدمت رسول خدا و گفت: یا رسول الله، من سه گناه بزرگ مرتکب شده ام. گناهان خود را هم به رسول خدا گفت. هم مرتكب عمل فحشایی شده بود و هم خونی به گردن او افتاده بود، یعنی یکی از فرزندان خود را ظاهرا سقط کرده بود. گفت: یا رسول الله من سه گناه بزرگ مرتکب شده ام. چه کنم که خداوند مرا بیامرزد. حضرت به او فرمودند:

ظَنَنْتَ اِنَّكَ تَرَكْتَ صَلاَةَ اَلْعَصْرِ(1)؛ من گمان می کنم تو نماز عصر را ترک کرده ای که گرفتار این گناهان شده ای.

این که انسان به خاطر این که آلوده به یک گناه سنگین است، همه روابط خود را با خدا قطع کند، خطر است. البته این حدیث در مورد نماز عصر است؛ چون نماز عصر یک جایگاه ویژه ای دارد. در قرآن هم خداوند به این نماز قسم می خورد؛ «وَ الْعَصْرِ». یکی از تفاسير آن نماز عصر است. حضرت می فرمایند: گمان می کنم تو نماز خود را ترک کرده ای.

بعضی می گویند: ما مرتکب گناهی شدیم، قبلا نماز می خواندیم. الآن دیگر کم کم ناامید شده ایم. می گوییم: نماز ما دیگر فایده ای ندارد.

این اوج خطری است که حضرت در این روایت به آن تذکر می دهد. در روایت آمده است که می گفتند: یا رسول الله، فلانی نماز می خواند، گناه هم می کند. این چه نمازی است، نماز نخواند بهتر است. حضرت می فرمود:

ص: 160


1- تفسير الرازی، ج 22، ص 85 تفسير الألوسی، ج 30، ص 228.

إِنَّ صَلاَتَهُ تَنْهَاهُ يَوْماً (1)یک روزی این نماز او را از گناه باز می دارد.

همه پل های پشت سر را خراب نکنیم

همه پل های پشت سر را خراب نکنیم و همه پرده ها را ندريم. خدا نمی خواهد پرده ها کنار زده شود. این دعا دعای بسیار با عظمتی است:

يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ وَ سَتَرَ الْقَبِيحَ يا مَن لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ وَ لَمْ یَهتکِ السَّتْرَ؛(2) ای خدایی که زیبایی را آشکار و زشتی را می پوشاند! ای کسی که به گناه مؤاخذه نمی کند و پرده دری نمی کند؟

خدا نمی خواهد پرده ها را کنار بزند، ما هم پرده ها را کنار نزنیم. «يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ وَ سَتَرَ الْقَبِيحَ يا مَن لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ».خدا مدام خوبی های ما را ظاهر و آشکار می کند. همه ما پیش مردم آبرومند هستیم. خدا آبروی ما را حفظ می کند. خدا ما را به گناه مؤاخذه نمی کند. اگر قرار بود ما برای هر گناهی مؤاخذه شویم، همه نابود بودیم. «وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ»خدا هیچ پرده ای را پاره نمی کند. پرده ای را کنار نمی زند. خدا می خواهد پرده باشد.

امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند:

لَو تَكَاشَفتُم مَا تَدافَنتُم(3) اگر پرده ها کنار می رفت، یکدیگر را دفن نمی کردید.

بنابراین، اگر می خواهید بر ترک گناه پایدار باشید، مقاومت کنید،

ص: 161


1- تفسير الصافی، ج 4، ص 118؛ بحارالانوار، ج 79، ص 198.
2- التوحيد للمسلوق، ص 221: بحارالانوار، ج 79، ص 198
3- الأمالی للصدوق، ص 446؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 53 بحارالانوار، ج 74، ص 383.

نگذارید همه پلها خراب شود و خدای ناکرده راه بازگشتی برای خود باقی نگذاریم. بگذارید بماند و این رابطه با خدا حفظ شود.

7-نیاز به موعظه

نکته سوم این که نوعا کسانی که بحث توبه را مطرح کرده اند، تذكر داده اند که ما واقعا نیازمند موعظه هستیم. استاد اخلاقی داشته باشیم. پای موعظه ای بنشینیم. نصیحت اثر دارد. شنیدن تأثیر دارد. حتی با همه خوبی هایی که برنامه های رسانه دارد، ولی باز این جایگزین آن موعظه ای که انسان رو در رو از محضر استاد اخلاقی می شنود نمی شود.

مرحوم امام رحمه الله می فرمایند:

استاد اخلاق برای خود معین نمایید. خودرو نمی توان مهذب شد. چطور شد علم فقه و اصول به مدرس نیاز دارد، درس و بحث می خواهد، برای هر علم و صنعتی در دنیا استاد لازم است، لكن علوم معنوی و اخلاقی به تعلیم و تعلم نیاز ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل می گردد. خیلی تأثیر دارد این که انسان یک موعظه را بشنود، خودش را عرضه بکند. کرارا شنیدم سید جلیلی معلم اخلاق شیخ انصاری بوده است.

شیخ انصاری با آن عظمت، آخر هفته به درس اخلاق آیت الله آقا سید علی شوشتری می رفته است. آیت الله شوشتری هم به درس فقه و اصول شیخ انصاری می آمده است. یک هفته شیخ انصاری در فقه و اصول استاد بوده، آخر هفته هم در اخلاق شاگرد. این خیلی تأثیر دارد.

همین جلسات اهل بیت علیهم السلام که همه جا هست، این ها جلسات وعظ است. این جلسات به برکت اهل بیت علیهم السلام همه جا هست. این وعظ و

ص: 162

موعظه و نصیحت قطعة تأثیر دارد.

عبدالله بن مسعود می گوید: گاهی پیامبربه من می فرمودند: برای من قرآن بخوان. می گفتم: یا رسول الله، من چه قرآنی برای شما بخوانم؟! قرآن بر قلب شما نازل شده است. حضرت می فرمودند: در شنیدن تأثير دیگری است.

عبدالله بن مسعود می گوید: من شروع می کردم به تلاوت قرآن برای پیامبر خدا و حضرت میشنیدند و اشک می ریختند.

8-توجه به شاهدان اعمال انسان

اشاره

نکته مهم دیگر این که کسی که توبه کرده است، یادش باشد که اگر بخواهد دوباره سراغ گناه برود، شهودی برای انسان وجود دارد که بر اعمال او نظارت می کنند. خدا شاهد است، پیامبر شاهد است. ائمه شاهد هستند. زمین شاهد است. زمان شاهد است. این قدر ما شهود داریم

گاهی ما گناه را، حتی کارهای مباح را به خاطر آبروی اجتماعی خودمان ترک می کنیم.

عرضه اعمال انسان بر امام علیه السلام

کسی خدمت امام رضا علیه السلام رسید و به امام علیه السلام عرض کرد: برای من دعا کنید. التماس دعا به امام داشت. حضرت با تعجب فرمودند: «أَوْلَسْتَ اِفْعَلْ؛ مگر من دعا نمیکنم؟!» بعد فرمود:

وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَى فِي کل يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ (1)به خدا قسم،

ص: 163


1- بصائر الدرجات، ج 1، ص 429: الكافی، ج 1، ص 219؛ بحارالانوار، ج 22، ص 347.

اعمال شما صبح و شام به ما عرضه می شود.

انسان باور کند صبح و شام اعمال او بر ولی خدا عرضه می شود و باز گرد گناه بگردد؟! البته این ها باور می خواهد. اگر این باورها باشد، چقدر در زندگی تغییر ایجاد می شود.

این کسی که محضر امام رضا علیه السلام بود، تعجب کرد. یعنی چه اعمال ما صبح و شام بر حضرت عرضه می شود؟ آن وقت حضرت این آیه را خواندند:

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ؛(1) و بگو: هر کاری می خواهید بکنید که به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست.

مؤمنون چه کسانی هستند؟ اهل بیت علیهم السلام ولی خدا، حجت الله ... اگر انسان این باور را داشته باشد، دیگر گرد گناه نمی رود.

امام صادق علیه السلام به اصحاب خود می فرمودند: چرا پیامبر را آزار می دهید. گفتند: چه آزاری؟! پیامبرصد و پنجاه سال پیش از دنیا رفته، چه اذیتی از ما به پیامبر می رسد؟! حضرت فرمودند: مگر نمی دانید که هر روز اعمال شما بر حضرت عرضه می شود.(2) این باورها خیلی مهم است.

کسی به امام حسین علیه السلام گفت: من نمی توانم در برابر گناه مقاومت کنم. توبه کرده ام. راه پایداری بر توبه چیست؟ حضرت فرمود: وقتی می خواهی گناه بکنی یادت باشد یک جایی را پیدا کنی که خدا تو را نبیند. «اُطلُبْ مَوضِعا لا يَراكَ اللّه ُ و أذْنِبْ ما شِئتَ»(3)این دستور مهمی است.

ص: 164


1- سوره توبه، آیه 105.
2- الزهد، ص 16: بصائر الدرجات، ج 1، ص 426؛ بحارالانوار، ج 17، ص 131.
3- بحارالانوار، ج 75، ص 126.

موسی بن سیار می گوید: ایامی که امام رضا علیه السلام در خراسان بودند، در خدمت آن حضرت بودیم. یک روز حضرت تصمیم گرفتند از شهر بیرون بروند. ما هم در خدمت حضرت بیرون رفتیم. به جاهایی رسیدیم که تا آن زمان نه من آمده بودم، نه امام رضا علیه السلام اولین بار بود که خدمت امام رضا علیه السلام در این مسیر می آمدیم.

در مسیر که می رفتیم، یکمرتبه نگاه ما به جنازهای افتاد که تشييع می کردند. حضرت به عجله از مرکب پیاده شدند و به تشییع جنازه رفتند. بعد برگشتند و به من فرمودند:

مَنْ شَيَّعَ جَنَازَةَ ولی مِنْ أولياثنا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لأذنب عَلَيْهِ؛ کسی که جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند، از گناهان خود بیرون می آید، همانند روزی که از مادر متولد شده است و گناهی بر او نیست.

وقتی جنازه را زمین گذاشتند، امام رضا علیه السلام جمعیت را شکافتند و کنار این میت رفتند و دست مبارک خود را روی سینه این میت گذاشتند و نام او را بردند و فرمودند:

أَبْشِرْ بالجنۃ فَلَا خَوْفَ عَلَيْكَ بَعْدَ هَذِهِ السَّاعَةِ: تو را به بهشت بشارت میدهم. پس از این بیم و نگرانی برای تو نیست!

جنازه را دفن کردند. موسی بن سیار می گوید: وقتی امام برگشتند، من عرض کردم: امروز اولین بار است که شما به این منطقه می آیید. آیا این مرد را می شناسید؟ حضرت فرمودند:

أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ تُعْرَضُ عَلَيْنَا أَعْمَالُ شِيعَتِنَا صَبَاحاً

ص: 165

وَ مَسَاءً فَمَا كَانَ مِنَ التَّقْصِيرِ فِي أَعْمَالِهِمْ سَأَلْنَا اللَّهَ تَعَالَى الصَّفْحَ لِصَاحِبِهِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْعُلُوِّ سَأَلْنَا اللَّهَ الشُّكْرَ لِصاحِبِهِ؛(1) مگر نمیدانی اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما ائمه عرضه می گردد؟! هر کوتاهی که داشته باشند، از خداوند درخواست می کنیم از آن چشم پوشی نماید و هر کار نیکی که داشته باشند، از خداوند درخواست می کنیم که پاداش به آنان عنایت کند.

خیلی مهم است. انسانی که توبه کرده است، اگر بخواهد توبه او پایدار بماند، واقعا باید یاد او باشد که امام زمان می بیند. این باور خیلی مهم است که بدانیم امام زمان علیه السلام ناظر بر اعمال ماست و از گناه ما دلتنگ می شود.

9-توجه به ابزار گناه

اشاره

اگر یک لحظه فکر کنیم با چه وسیله ای گناه می کنیم، باید شرمنده شویم. اگر کسی ابزاری را در اختیار ما قرار بدهد و ما از آن ابزار عليه خودش استفاده کنیم، این بی انصافی نیست؟ ما با این دست، با این چشم، با این گوش، با این اعضا و جوارحی که همه الطاف الهی است، گناه می کنیم. امام باقر علیه السلام فرمودند:

لا واَللَّهِ مَا أَرَادَ اَللَّهُ تَعَالَى مِنَ اَلنَّاسِ إِلاَّ خَصْلَتَيْنِ أَنَّ یقروا لَهُ بِالنِّعَمِ فَيَزِيدَهُمْ وَ بِالذُّنُوبِ ، فَيَغْفِرَهَا لَهُمْ (2) نه به خدا سوگند، خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته است: اعتراف به نعمتهای او تا نعمت را بر ایشان بیفزاید، و اعتراف به گناهان تا آنها را برای ایشان بیامرزد.

ص: 166


1- مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج 4، ص 341؛ بحارالانوار، ج 49، ص 98
2- الکافی، ج 2، ص 426؛ مجموعة ورام، ج 1، ص 18؛ بحارالانوار، ج 6 ص 36.

لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ (1)اگر شکرگزاری کنید، بر شما خواهد افزود.

کسی که گرفتار شرب خمر است، آیا فکر نمی کند این مشروبی را که می خواهد از گلو پایین ببرد، در همین بلع و تناول این مایع، اگر نبود صدها نعمتی که خدا در اختیار او قرار داده است، حتی آب ساده از گلوی او پایین نمیرفت؟!

کسانی که قدرت بلعیدن را از دست می دهند با یک عمل جراحی خیلی ساده، وسیله ای را نصب می کنند تا غذا مستقیم وارد معده شود. این یعنی همه لذت خوردن تمام شد. فقط ادامه حیات است.

آن که شرب خمر می کند، اگر بخواهد پایداری بر توجه داشته باشد، یک لحظه با خودش فکر کند کسانی هستند که آب از گلویشان پایین نمی رود. آن وقت من این نعمت الهی را در مسیر گناه قرار بدهم؟!

خدا همه چیز را در اختیار انسان قرار داده است.

وَءاتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ ۚ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا(2) و از هر چیزی که از او خواستید، به شما داده و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد.

قدر نعمت

واقعا نمی توان نعمت های الهی را شمرد. یکی از عزیزان جانباز به من می گفت: من دوازده ساعت از بیست و چهار ساعت را با وسایل تنفسی نفس می کشم.

ص: 167


1- سوره ابراهيم، آیه 7
2- سوره ابراهیم آیه 34

این انسان با این همه نعمت، چرا این ابزار را برای گناه استفاده کند؟! هیچ میدانید آبی که می نوشید، اگر به طور طبیعی از بدن دفع نشود، چقدر گرفتار مشکل هستیم.

یکی از دوستان می گفت: ما عیادت بیماری رفتیم. بیمار ناراحتی کلیه داشت و دیالیز بود. وقتی نشستیم، کسی از همراهان ما از این میزبانی که به عیادت او رفتیم سوال کرد: سرویس بهداشتی خانه شما کجاست. گفت: فلان جا. آن دوست ما رفت و چند دقیقه دیگر برگشت.

این بیماری که در بستر بیماری بود و به عیادت او رفته بودیم، میخواست یک تلنگری به این جمع بزند. به این آقایی که رفت و برگشت گفت: تمام شد؟ گفت: مگر چقدر وقت می خواهد؟ رفتم و آمدم. گفت: شما هیچ میدانی برای این کاری که دو، سه دقیقه انجام دادی، من ساعت ها دیالیز می شوم تا این کار در بدن من انجام بگیرد.

واقعا اگر انسان یک لحظه فکر کند، از این که نعمتهای خدا را، دست و چشم و اعضا و جوارحی را که خداوند به او عنایت کرده را در گناه به کار ببرد، شرم می کند. انسان باید به یاد داشته باشد از نعمت های پروردگار در چه مسیری استفاده می کند.

10-جبران واجبات الهی

اشاره

انسان اگر واقعا می خواهد توبه او پایدار بماند، اگر حقوقی از خدا به گردن اوست باید تصمیم بگیرد حتما انجام بدهد. آن هم به مرور. ما نمی گوییم به يكباره. مرحوم امام فرمودند: توبه را سخت جلوه ندهید تا از

ص: 168

آن بترسید. ولی وقتی تو به انجام شد، واقعا تصمیم بگیریم حق الناس و حق الله را که ضایع کرده ام جبران کنم.

حق الناس؛ مانع رشد و توجه الهی

گاهی بعضی از حقوق مردم است که واقعا نمی گذارد انسان آن صفای باطن را پیدا کند و مورد توجه اهل بيت علیهم السلام قرار گیرد.

آیت الله خرازی در کتاب «روزنه هایی از عالم غیب» نوشته اند: یکی از مأمورین نیروی کلانتری پیش از انقلاب، می گفت: در مسیری عبور می کردیم. یک خانمی کنار پیاده رو بساطی پهن کرده بود و موجب سد معبر شده بود. من به او گفتم: خانم، این سد معبر است. بساط خود را جمع کن. گفت: من جمع نمی کنم. من چند تا بچه یتیم دارم. نمی توانم جمع کنم. از همین راه زندگی بچه های يتيم من اداره می شود. گفت: من دیگر چیزی نگفتم. گفتم: حالا این یکی را رها کنیم.

پاسبانی که همراه من بود، رفت و با او تندی کرد و لگدی زد و ظرف او روی زمین سرازیر شد. این مادر خیلی دل شکسته شد. ما هم رفتیم. مدتی نگذشت که این رفیق ما به درد پای شدیدی مبتلا شد. هر کجا برای معالجه رفت، اثر نکرد. توجه به قصه نداشت. از یاد او رفته بود.

گفت: من می روم کربلا متوسل می شوم. با بعضی از دوستانش به کربلا رفت. شب به کربلا رسیدند. گفت: فردا صبح به حرم قمر بنی هاشم میرویم.

شب خوابید. صبح گفت: مرا دوباره به ایران برگردانید. گفتند: ما هنوز حرم نرفته ایم. کجا؟ گفت: دیشب قمر بنی هاشم را در عالم رویا دیدم. به

ص: 169

من فرمود: تو بچه های یتیم را از غذا خوردن می اندازی. بعد آمده ای اینجا به من متوسل شوی؟! اگر پای خود را در حرم بگذاری، تو را مکافات می کنم. من می خواهم برگردم بروم رضایت او را تحصیل کنم.

به ایران برگشت و با هزار زحمت آن خانم را پیدا کرد و رضایت او را جلب نمود.

این طور نیست که بگوییم من توبه کرده ام و دیگر تمام. اگر پای حق الناس در میان باشد، حتی توجه باب الحوائج الى الله را نمی تواند شامل حال انسان کند.

اگر می خواهیم توبه ها پایدار بماند، باید حق الناس را ادا کنیم. به هر شکلی که می توانیم باید تصمیم بگیریم. اگر توانایی نداریم، حداقل تصمیم بگیریم از کم شروع بکنیم. با خیال راحت نگوییم ما توبه کرده ایم، دیگر تمام شد. خدا همه نماز ها را بخشید و روزه ها را بخشید و مال مردم را هم که خوردیم و تمام.

11- استحکام باورهای دینی

نکته آخر این که هر قدر باورهای دینی را بیشتر تقویت کنیم پایداری ما در برابر توبه بیشتر می شود و بیشتر می توانیم در برابر گناه مقاومت کنیم

کسی به محضر امام باقر علیه السلام آمد و گفت:

اِنِّي ضَعِيفُ الْعَمَلِ قَلِيلُ الصِّيَامِ وَ لَكِنِّي أَرْجُو أَنْ لَا آكُلَ إِلَّا حَلَالًا من عملم ضعیف و روزه ام اندک است، ولی امیدوارم که جز حلال نخورم.

ص: 170

یعنی من اهل روزه مستحبی و نماز شب و أهل این کارها نیستم. واجبات خود را انجام میدهم، ولی مقید هستم که سراغ حرام نروم. حضرت در پاسخ او فرمودند:

أَيُّ اَلْإِجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطَنَ وَ فَرَّجَ؛(1)چه کوششی از عفت شکم و شهوت بهتر و بالاتر است؟

یعنی مگر تو نمی دانی که اگر انسان از گناه دوری کند، این بالاترین عبادت است. صبر بر گناه، مقاومت در برابر گناه، بسیار برتر از مقاومت بر طاعت است.

چکیده سخن

خلاصه مطلب آن که چندین راه برای پایداری در برابر گناه طرح کردیم.

این که از عوامل تحریک کننده گناه دوری کنیم. از چیزهایی که انسان را دوباره تشویق به گناه می کند پرهیز کنیم. مجالس و دوستان خود را حتما باید تغییر دهیم.

این که ارتباط خود را با خدا قطع نکنیم و همه پلها را پشت سر خود خراب نکنیم

این که معلم اخلاق داشته باشیم. در جلسات مذهبی، موعظه، نصیحت شرکت کنیم.

این که از یاد ما نرود که خدا و اهل بیت علیهم السلام ما را می بینند. اعمال ما به آنها عرضه می شود. کاری کنیم که وقتی اعمال ما به دست آنها می رسد، خوشحال شوند.

ص: 171


1- المحاسن، ج 1، ص 292، الکافی، ج 2، ص 79، بحارالانوار، ج 68 ص 273

این که همه این اعضا و جوارح ما نعمت خداست. از نعمت های خدا در مسیر گناه استفاده نکنیم. شکر واقعی نعمت همین است.

این که حق الله و حق الناس را حتما رعایت کنیم، و الا گاهی همین حق الناس ها نمی گذارد انسان به طرف خدا قدمی بردارد.

این که باورهای دینی را تقویت کنیم

دیگر آنکه گفتیم توبه واجب فوری است. در کنار توبه بسیار خوب است انسان این سه کار را انجام بدهد: غسل توبه کند. نماز امیر مؤمنان علیه السلام را بخواند که نماز توبه است. و دعای توبه را که بعد از این نماز و هم در «صحیفه سجادیه» آمده است را بخوانیم.

ص: 172

گفتار بیست و سوم راه های پایداری در توبه (2)

اشاره

ص: 173

ص: 174

راه توبه

گاهی بر اثر غفلت و نادانی مرتکب یک سری گناهانی می شویم که ما را از مسیر بندگی و عبودیت دور می سازد. راه بازگشت ما به سمت خدا راهی است سرشار از رحمت و برکت. و آن هم راه توبه است.

این توبه آدابی دارد، در جلسه گذشته در مورد آداب توبه صحبت کردیم و شاید بسیاری از ما نمی دانستیم که این توبه راه و رسم و روشی دارد که می تواند ماندگارتر بشود.

توبه را نباید خیلی بزرگ جلوه بدهیم که گنهکار از نزدیک شدن به توبه بترسد. و این نکته بسیار مهمی است.

امام راحل در «چهل حدیث» می فرمایند: «مبادا شیطان و نفس اماره این مطلب را بزرگ نمایش دهند و تو را از توبه منصرف سازند.»

شیطان گاهی برای این که ما نزدیک توبه نشویم، آن قدر توبه را بزرگ جلوه می دهد که ما جرأت نکنیم نزدیک بیاییم و در عوض بگوییم همین وضعی که داریم بهتر از این است که سراغ توبه برویم.

ایشان در ادامه می فرمایند: «اگر نمازهای فوت شده، روزه ها، كفارات و حقوق الهی بسیار و حقوق مردم بی شمار و گناهان متراکم است، نامید نباش! اگر نتوانستی حقوق الهی را ادا کنی، خدا از حقوق خود می گذرد.»

شما شروع کن، تصمیم بگیر، نماز و روزه هایی که نخوانده ای، بخوان.

ص: 175

فرض کنید عمر ما کفایت نکرد و نتوانستیم. هر مقداری از آن که باقی ماند، وصیت می کنیم. اگر هم مالی نداشتیم که وصیت کنیم، خدا از حقوق خودش می گذرد. مهم بازگشت است.

اگر نتوانستی حقوق دیگران را ادا کنی، خدا جبران می کند. فرض کنید توان مالی اجازه نمی دهد که همه بدهکاری ها را بپردازی، به هر مقداری که می توانی قدم بردار. اگر نتوانستی خدا جبران می کند. خدا طلبکاران تو را راضی می کند.

بنابراین، نکته مهم این است که ما توبه را بزرگ جلوه ندهیم که گنهکار بترسد.

حفظ ارتباط با خدا

شیخ بهایی می نویسد: آدم بسیار گنهکاری بود که در شهر به گناه شهرت داشت. روزی که از دنیا رفت به خاطر شهرت به گناه، مردم حاضر نشدند در مراسم غسل و کفن و تشییع جنازه او حضور پیدا کنند.

همسر او کسی را اجیر کرد و گفت: این جنازه را ببر در مسجد جامع شهر، شاید مردم رغبت کردند. باز هم نیامدند. گفتند: یک عمری آلوده به گناه بوده است.

به ناچار گفت: پس جنازه او را بیرون شهر میبرم و در بیابانی دفن میکنم. چون دفن ميت، وظیفه شرعی و اسلامی است.

وقتی به بیابان رفت، عابد و زاهدی را از دور دید که به طرف او می آید. به سرعت کنار این بدن آمد و گفت: مراسم غسل و کفن و دفن و نماز این به عهده من است.

ص: 176

مردم خبردار شدند. به عنوان اعتراض آمدند و گفتند: چرا میخواهی کسی را دفن کنی که در شهر شهره به گناه بود؟

گفت: دیشب خوابی دیدم. به من گفتند: کسی با این مشخصات به اینجا می آید. حتما برو کارهای او را انجام بده. خدا او را آمرزیده است.

مردم تعجب کردند. آمدند سراغ این زن و گفتند: او چه کار خیری در زندگی داشته که ما خبر نداریم؟ زن گفت: با همه آلودگی ها سه کار خوب انجام می داد

اول این که وقتی گناهی مرتکب می شد، بعد از انجام گناه تمام لباس های خود را عوض می کرد. خودش را تطهیر می کرد. وضو می گرفت و به نماز می ایستاد. ارتباط نباید قطع شود.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله حق شناس را! يک وقت در توصیه های خود به جوان ها با همان لحن بسیار محبت آمیزی که داشتند می فرمودند: نگذارید ارتباط با خدا قطع بشود. ارتباط با خدا قطعا انسان را نجات می دهد.

کار دوم او این بود که شب اگر از خواب بیدار می شد، یک زمزمه ای با خدا داشت. نه این که اهل نماز شب باشد. همیشه این جمله را می گفت: خدایا، کدام زاویه آتش را برای من قرار داده ای؟ کدام گوشه جهنم را به من اختصاص داده ای؟

سوم این که، همیشه میزبان یتیم ها بود. بچه های تیم را می آورد در خانه و بیشتر و بهتر از فرزندان خودش به آنها رسیدگی می کرد. با مهر و محبت به آنها غذا می داد. این سه کار خوب در زندگی او بود. بنابراین، با

ص: 177

همه آلودگی ها، انسان نباید ارتباط خود را با خدا قطع کند.

إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ؛(1) کارهای خوب گناهان را از بین می برد.

بزرگ جلوه ندادن توبه

فراوان داریم کسانی که گرفتار گناهانی می شوند و به خاطر آن گناه دیگر سراغ نماز هم نمی روند. می گویند: ما دیگر آلوده ایم، نماز هم بخوانیم فایده ای ندارد.

حضرت امیر علیه السلام فرمودند: ما در مسجد بودیم. آماده نماز می شدیم. کسی وارد شد و به رسول خدا عرض کرد: یا رسول الله، من گناهی مرتکب شده ام. چه کار باید بکنم؟ «فأعرَضَ عَنهُ؛ حضرت از او رو برگرداندند.»جوابی به او ندادند. رفتند و مشغول نماز شدند.

نماز که تمام شد، دوباره این جوان آمد و گفت: یا رسول الله، من گرفتار یک گناهی شده ام. كفاره گناه من چیست؟ چطور باید توبه کنم؟ حضرت به او فرمودند: « أَمَّا صَلَّيْتَ مَعَنَا الصَّلَاةِ؛ آیا الآن بامانماز نخواندی؟» وضو نگرفتی و الآن در جماعت ما حضور پیدا نکردی؟ گفت: چرا.

فرمودند: «إِنَّهَا كَفَّارَةُ ذَنْبِكَ؛ همین کفاره گناه توست.»نمی خواهد دیگر سؤال بکنی که چه کنم. انسان نباید توبه را آنقدر بزرگ جلوه دهد که از آن طرف نگران بشود و جرأت نکند نزدیک بیاید. و خدای ناکرده منجر به یأس بشود.

ص: 178


1- سوره هود، آیه 114.

گناهان را هم کوچک جلوه ندهیم

همان طور که سفارش کرده اند که توبه را بزرگ جلوه ندهیم. از آن طرف هم گفته اند: گناه را کوچک نشمارید. این دو باید در کنار هم باشد. اگر توبه را بزرگ جلوه بدهیم، جرأت نمی کنیم طرف توبه بیاییم. می گوییم ما دیگر آلوده هستیم و تمام شد. اگر گناه را کوچک بشماریم آن وقت به آسانی به طرف گناه می رویم. و این خطر بزرگی است.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به اباذر فرمودند:

یا اباذر إِنَّ الْمُؤْمِنَ يُرَى ذَنْبَهُ كانه تَحْتَ صَخْرَةٍ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْهِ وَ الْكَافِرَ یری ذَنْبِهِ كانه ذُبَابُ مَرَّ عَلَى أَنْفِهِ(1)أی اباذر، بی گمان مؤمن گناهش را چنان می بیند که گویا زیر سنگی است که می ترسد بر سرش فرود آید و کافر گناهانش را به گونه ای می بیند که گویا مگسی است بر بینی او و می گذرد.

مؤمن هرلحظه بیم آن دارد که عقوبت گناهش بر سرش فرود آید. ولی کافر آن را همچون مگسی می پندارد که بر بینی انسان می نشیند و می رود

سلمان در بازار آهنگران

امام صادق علیه السلام فرمودند: سلمان فارسی از بازار آهنگران عبور می کرد. دید یک جوانی از هوش رفته است. مردم تا سلمان را دیدند، گفتند: «یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَذَا الشَّابَّ قَدْ صُرِعَ فَلَوْ قَرَأْتُ فِي أُذُنِهِ این جوان بیهوش شده است، یک دعا و وردی در گوش او بخوان تا به هوش بیاید.»

سلمان آمد کنار این جوان جوان به هوش آمد. وقتی به هوش آمد، از

ص: 179


1- الأمالی للطوسی، ص 527 مجموعة ورام، ج 2، ص 53 بحارالانوار، ج 74، ص 77.

او پرسید: تو چه بیماری داری؟ گفت: من بیماری ندارم. من از بازار آهنگرها عبور می کردم. دیدم آهن های گداخته را بیرون می آورند و با پتک بر این آنها می گویند. به یاد این آیات قرآن افتادم:

وَ لَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا؛(1) برای اهل دوزخ گرزهایی از آهن است. هرگاه از آتش بیرون بیایند، دوباره با این گرزها آنها را به آتش برمی گردانند.

آیه قبل آن هم این است:

قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ؛(2) برای اهل دوزخ پیراهن هایی از آتش بریده شده و از بالای سرشان آب جوشان ریخته می شود.

می گوید: وقتی من این منظره را دیدم، یاد این آیات نورانی افتادم و از هوش رفتم.

سلمان به این جوان گفت: معلوم می شود تو خیلی جوان مؤمن و متدینی و شایسته رفاقت و دوستی هستی. با این که سن و سال سلمان بالا بود، دید این جوان اهل معرفت است. گفت: حاضری با من رفيق باشی؟ و تا آخر عمر رفیق این جوان بود.(3)

آتش دنیا و آتش آخرت

شهید آیت الله دستغیب در کتاب «گناهان کبیره»روایتی نقل می کند. می گوید: اگر اهل آتش دوزخ را، به آتش تنور دنیا بیندازند، آن قدر این

ص: 180


1- سوره حج، آیه 21 و 22.
2- سوره حج، آیه 19.
3- الامالی للمفید، ص 136؛ البرهان، ج 3، ص 813 بحار الانوار، ج 22، ص 385.

آتش دنیا کنار آن آتش آرام است که اینجا به خواب می روند. اینجا جای استراحت آنهاست.

اگر آتش یک چوب کبریت به دست ما برسد، نمی توانیم تحمل کنیم. روایت می گوید: این آتشی که در قیامت است، در برابر تنور آتش دنیا آنقدر سنگین است که اگر کسی از اهل دوزخ را در این تنور بیندازند، می گوید: راحت شدم. و اینجا به خواب می رود و استراحت می کند.

دستهای خالی

در خاطرات مرحوم آیت الله العظمی بروجردی آمده است: ایشان دو سه روز قبل از فوت خود، یکمرتبه به گریه افتادند. شاگردان و اصحابشان گفتند: برای چه گریه می کنید؟ فرموده بودند: دارم روزهای آخر عمر را می گذرانم و دست من خالی است. گفتند: با این همه خدماتی که شما انجام داده اید؟!

انصافا این مرد بزرگ از مراجع بسیار موفق بود. در خدمت، در تربیت شاگردان، بیش از هفتصد شاگرد تربیت کردند که دهها نفر آنها به درجه اجتهاد رسیدند. جمع زیادی از آنها به مقام مرجعیت شیعه رسیدند. ایشان فرموده بودند: مطمئن نیستم که آنچه انجام داده ام از من پذیرفته شده یا نه. و این حدیث معروف را که از حکمت هایی است که حضرت لقمان به فرزند خویش سفارش می کرد، می خواندند:

وَ اَخْلِصِ الْعَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصيرٌ؛(1) عمل را خالص کن که نقد کننده بصیر و آگاه است

ص: 181


1- الاختصاص، ص 341؛ بحار الانوار، ج 13، ص 432

موقف انسان در قیامت

در «تفسیر قمی» پس از ترسیمی از موقف انسانها در قیامت آمده است: کار آنقدر دشوار است که عده ای التماس می کنند و عرضه می دارند

یا رَبِّ حَاسبنَا وَ لَوْ إِلَى النَّارِ(1) پروردگارا، اگر ممکن است بی نوبت به حساب ما رسیدگی کن، هرچند به طرف آتش برویم.

نمی گویند به بهشت برویم، بلکه می گویند: اگر هم قرار است به آتش برویم، ما را از این وضعیت نجات بدهید. از بس آنجا به آنها سخت می گذرد!

امیر المؤمنين علیه السلام نیز در توصیف انسان ها در روز قیامت می فرمایند:

فَاحْسُنْهُمْ حَالاً مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسِعاً؛(2) نیکوترین و خوشحال ترین افراد در روز حساب کسی است که جای پایی پیدا کند و یا محلی برای ایستادن خود بیابد. اگر جایی پیدا کند، نفسی بکشد تا نوبت رسیدگی او بشود، این بهترین وضعیت را دارد. عده ای هم التماس می کنند و می گویند. بی نوبت به حساب ما رسیدگی کنید تا از این موقف نجات پیدا کنیم. هرچند به سوی آتش برویم

فراموش کردن توبه

مرحوم امام رحمه الله در «چهل حدیث»در بحث توبه تذکر داده اند و

ص: 182


1- تفسير القمی، ج 2،ص216: تسمير الصافی، ج 4، ص 257، بحارالانوار، ج 7، ص 103
2- نهج البلاغه، خطبه 102؛ بحارالانوار، ج 7، ص 114.

فرموده اند: انسان فکر نکند ما گناه را انجام می دهیم، باب توبه هم باز است. در نهایت هم «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ:(1) خداوند گناهان را به حسنات مبدل می کند. بنابراین، گناه ما هر چه بیشتر بشود، حسنات ما بیشتر است.

می فرمایند: دخول در گناهان، خصوصا كبائر باعث می شود که توبه از یاد برود. اگر انسان گناه را ساده گرفت، اصلا توبه را فراموش می کند. اصلا به فکر توبه نیست.

گمان مکن پس از محکم شدن ریشه گناهان انسان بتواند توبه نماید. اگر گناه در جان انسان ریشه دواند، کار توبه مشکل می شود.

تباهی جان و دل

امام صادق علیه السلام از قول پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام می فرمایند:

مَا مِنْ شیء أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لیواقع الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزَالُ بِهِ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ؛(2) چیزی برای قلب و دل انسان تباه کننده تر از خطا و گناه نیست. دل با خطا می آمیزد و سرانجام گناه بر آن چیره می شود و بالای آن را پایین می کند.

یعنی از جانب حق و آخرت به جانب باطل و دنیا روی می آورد. بنابراین، برای روح انسان چیزی بدتر از گناه نیست. گناه کار انسان را به جایی می رساند که قلب انسان دگرگون می شود. پایین و بالا می شود. به طوری که دیگر چیزی برای او مهم نیست.

ص: 183


1- سوره فرقان، أيه 70
2- الکافی، ج 2، ص 268؛ بحارالانوار، ج 70، ص 312.

توبه را نباید سخت بگیریم، اما گناه را هم نباید کوچک بشماریم؛ چون

کار انسان مشکل می شود. قرآن می فرماید:

ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ؛ (1)سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.

می گوید: پایان گنهکاران این است، نه پایان کار کافران. اگر گناه در وجود انسان ریشه بدواند، پایان آن این است.

کم نیستند کسانی که آنچنان به گناهان آلوده شدند که وقتی به آنها می گویی: توبه کن، قبر و قیامتی هست! می گوید: این ها را درست کرده اند. چه کسی خبر آورده است؟ اصلا منکر می شوند. چون می بیند دیگر نمی تواند از گناه جدا بشود. برای تسکین خودش آیات الهی و مبدأ و معاد را به مسخره می گیرد.

یعنی همین انسانی که گناه کرده است، اگر روز اول برمی گشت، به اینجا نمی رسید و همه این اعتقادات و باورها را داشت. اکنون به جایی می رسد که همه چیز را مسخره می کند و به همه پشت پا می زند.

جوانی؛ بهار توبه

مرحوم امام در ادامه می فرماید: جوانی بهار توبه است؛ به سه جهت:

1- بار گناهان کمتر است.

2- کدورت قلبی و ظلمات باطنی ناقص تر است.

3- شرایط توبه آسان تر است. هنوز به جایی نرسیده است که آیات

ص: 184


1- سورۂ روم، آیه 10

الهی را تکذیب کند و خیلی از خدا دور نشده است.

کسی که چهل سال از خدا دور بوده است، با کسی که مدت زیادی دور نبوده است فرق می کند. نمی خواهیم بگوییم محال است. ولی به تعبير امام کار مشکل تر می شود.

مرحوم امام در ادامه می فرماید: در پیری سه مشکل داریم: 1- حرص و طمع. 2- حب جاه و مال. 3- آرزوهای بلند.

هر چه از عمر انسان بیشتر می گذرد، آرزوهای او بیشتر و بلندتر می شود.

یَشِیبُ ابْنُ آدَمَ وَ یشُبُّ فیهُ خَصْلَتَانِ الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ.(1) فرزند آدم پیر می شود، ولی دو خصلت در او جوان می شود: یکی حرص و دیگری آرزوهای بلند.

لذا مرحوم امام می فرمود: جوانی بهار توبه است.

فرض کنید کسی بتواند در پیری توبه کند. اولا: از کجا که به پیری برسد و اجل او را در جوانی نرباید؟ از کجا اطمینان دارید که شما می توانید حتما به آنجا برسید؟ خیلی ها بودند، توبه کردند، حرفهای قشنگی هم گفتند، ولی خیلی دیر گفتند.

آخر خط

مأمون الرشید خلیفه بسیار مقتدر عباسی بود. معروف است آنقدر قلمرو حکومتش گسترده بود که بر اریکه قدرت تكیه می داد و با ابرها سخن می گفت. می گفت: با این عجله به کجا می روید؟ شتاب نداشته

ص: 185


1- بحار الانوار ج 70، ص 22؛ مرآة العقول، ج 10، ص 229

باشید. هر کجا ببارید در محدوده قدرت من باریده اید.

همین آدم یک وقت از جنگی بر می گشت. لشکرش هم همراه او بود. حادثه ای پیش آمد که طبیب هایی که همراه او بودند، گفتند: مرگ شما فرا رسیده است. در آستانه مرگ قرار گرفت. مطمئن شد که ساعت آخر عمر اوست.

گفت: حالا که یک ساعت بیشتر از عمر من باقی نمانده، یک جایگاه بلندی برای من درست کنید تا بروم آن بالا تمام لشکر خودم را ببینم. رفت بالا و یک نگاهی کرد. دید دیگر تمام شده است. آخر خط است. بخواهد یا نخواهد تمام است. یک جمله ای گفت که بسیار زیباست، ولی متأسفانه بعد از آن که انواع و اقسام ظلمها و جنایات را انجام داده و امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده بود. بعد از همه این جنایت ها گفت: «یا مَنْ لَا یَزوُلُ مُلکُهُ أَرحَم مَنْ قَدْ زَالَ مُلکُهُ: ای خدایی که سلطنت تو زوال ناپذیر است، رحم کن به کسی که به آخر خط رسیده است.»

خلاصه آن که هم توبه را بزرگ جلوه ندهیم، هم فکر نکنیم که ما همیشه مهلت داریم. معلوم نیست فرصت داشته باشیم. خیلی ها در جوانی از دنیا رفتند و به این مرحله نرسیدند و فرصت پیدا نکردند.

خدا کند قبل از این که دیر بشود، بتوانیم کاری بکنیم تا حسرت نخوریم. سعدی شعر زیبایی دارد. می گوید:

خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم *** دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتيم

بر لوح معاصى خط عذری نکشیدیم *** پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم

بعد در ادامه آن می گوید:

ص: 186

ما کشته ی نفسیم بس آوخ که برآید *** از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم

ان شاء الله تا دیر نشده کاری کنیم و به آغوش گرم خداوند برگردیم.

خلاصه مطلب

مجموع آنچه عرض کردیم این بود که توبه واجب فوری است. انسان باید فوری توبه بکند. حتی این آداب مستحبی را که برای توبه گفتیم، بعد از توبه انجام بدهیم. معطل نکنیم. هیچ شرطی برای توبه نگذاریم. به محض این که پشیمان شدیم، توبه تمام است

همچنین مرحوم امام در بحث حق الله و حق الناس فرمودند: شما شروع کنید، تصمیم بگیرید، حق الله، حق الناس را ادا کنید، اگر نتوانستید، خدا از حق خودش می گذرد.

از همین الآن شروع کنید. نماز خود را بخوانید. نمازهایی را هم که قضا شده است، آن مقداری که می توانید بخوانید. اگر نرسیدید خدا از حق خودش می گذرد. در حق الناس فرمودند: خدا جبران می کند. اما این به این معنا نیست که من کوتاهی کنم.

ص: 187

ص: 188

گفتار بیست و چهارم چند پرسش و پاسخ در باب توبه

اشاره

ص: 189

ص: 190

بحث ما گام های عملی در توبه بود. مسائل خیلی خوبی مطرح شد و در راستای همان مباحث، سؤالات زیادی از دوستان عزیز به دست ما رسیده است.

مطالبی درباره توبه را بیان کردید، ولی بعضی مطالب مثل کفارۂ توبه از دزدی و غیبت را خیلی ساده گرفتید. مادر من که تمام سرمایه پس انداز عمرش را دزد برده است، به همین سادگی از حق خود نمی گذرد بحث باید به گونه ای باشد تا ارتکاب این نوع گناهان ساده به نظر نرسد.

جبران غیبت

البته ما هم همیشه نگران هستیم که چنین برداشت هایی از مطالبی که می گوییم پیش نیاید، ولی گاهی پیش می آید و باید آن را تکمیل کنیم. در سؤال شما دو مطلب بود. یکی بحث غیبت، دوم بحث دزدی و حق الناس.

ما درباره حق الناس و حق الله مفصل صحبت کردیم. راجع به غیبت گفتیم که تقریبا مشهور فقها می فرمایند: شما بین خود و خدا استغفار کنید، توبه کنید و برای آن کسی که غیبت او را کردید، طلب رحمت کنید. همین مقدار کافی است. لازم نیست به او مراجعه کنید. مخصوصا اگر با مراجعه به کسی که غیبت او را کرده اید، شر دیگری به پا شود، اصلا نیازی به مراجعه نیست. این به آن معنا نیست که غیبت را ساده گرفته ایم.

ص: 191

گناه سنگین غیبت

پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

عَذَابِ اَلْقَبْرِ مِنَ اَلنَّمِيمَةِ وَ اَلْغَيبَةُ وَ اَلْكَذِبُ...(1)عذاب قبر از سخن چینی و غیبت و دروغ است.

عذاب قبر سه بخش دارد: یک بخش آن برای کسانی است که غیبت کرده اند، دوم برای کسانی است که دروغ گفته اند و سوم برای کسانی است که سخن چینی کردند. عذاب قبر برای این سه گناه است که هر سه هم گناه زبانی است. غیبت گناه بسیار سنگینی است. هر چه در مذمت آن بگوییم کم است. در روایت آمده است که خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی فرمود:

إن الْمُغْتَابُ إِذَا تَابَ آخِرُ مَنْ يَدخُلُ الجَّنَةَ وَإنْ لَم فَهُوَ أوَّلُ مَنْ يَدخُلُ النّارَ؛(2) غیبت کننده اگر توبه کند، آخرین کسی است که وارد بهشت می شود و اگر توبه نکند، اولین کسی است که وارد جهنم میشود.

سنگینی گناه به جای خود، ولی اگر کسی واقعا پشیمان شده و توبه کرده است، آیا باید درها به روی او بسته باشد؟!

جبران حق الناس

در موضوع حق الناس، به هیچ وجه نمی خواهیم مسأله را ساده بگیریم. بحث حرمت مال مردم بسیار مهم است. اگر کسی حقی از کسی ضایع

ص: 192


1- جامع الاخبار، ص 147؛ بحارالانوار، ج 72، ص 259 مستدرک الوسائل، ج 1، ص 121
2- الجواهر السنية، ص 161؛ کشف الريبة ص 11؛ بحارالانوار، ج 72، ص 222.

کرده، یا مالی از کسی برده است، جدا باید برای جبران آن تصمیم داشته باشد. یعنی باید همیشه نگران باشد. گرچه حتما خدا توبه را قبول می کند، ولی چنین کسی نباید آرامش داشته باشد.

فرض کنید اگر کسی بگوید من میلیون ها تومان سرقت کرده ام، الآن هم توبه کرده ام و پشیمان هستم. الآن چه کنم؟ درآمد زیادی ندارم با ماهی مثلا پانصد هزار تومان حقوق زندگی می کنم. چه کنم؟

درست است با ماهی پانصد هزار تومان زندگی می کند، ولی چنین کسی دیگر نمی تواند مثل بقیه مردم زندگی کند. اگر همه مردم سالی دو بار به مسافرت می روند، دو بار مهمانی می دهند، سالی دو بار لباس نو می گیرند، حتما باید همه این زوائد را از زندگی خود حذف کند تا این حق را بپردازد.

نگرانی به خاطر حق الناس

یکی از علمای بزرگ، مرحوم علامه مامقامی رحمه الله است. ایشان کتابی به نام «تنقیح المقال»دارد. شاید مفصل ترین کتاب رجالی باشد. علامه مامقانی مرد بسیار بزرگواری بود. یک وقت در نجف پولی آورده بودند که بین طلبه ها تقسیم کنند. ایشان گفته بود: نیازی نیست همه این پول را این ماه به طلبه ها بدهیم. نیمی از این پول را این ماه میدهیم و نیمی باشد برای ماه دیگر. بخشی از این پول را داده بودند و بقیه را برای ماه آینده نگه داشته بودند.

ایشان آن شب تا صبح خوابش نبرده بود که چرا من این پول را نگه داشتم. صبح به سراغ طلبه ها رفته و گفته بود: من اشتباه کردم. بیایید آن

ص: 193

چیزی را هم که برای ماه آینده نگه داشتم به شما بدهم. با چه مجوزی تا یک ماه نگاه دارم.

بزرگواری چون علامه مامقانی نسبت به امانت این قدر نگران است. آن وقت اگر من مال کسی را غصب کردم، دزدی کردم، می توانم با خیال راحت رندگی عادی خود را داشته باشم؟ مسافرت های خود را بروم؟ ریخت و پاش داشته باشم؟ مهمانی های خود را بدهم؟ لباس نو خریداری کنم؟ بعد هم بگویم من تصمیم گرفتم حق الناس را بدهم؟

من نگرانی هایی که سؤال کننده عزیز و دیگران دارند قبول دارم، ولی از آن طرف این مطلب را هم اضافه کنیم که اگر ما این دسته افراد را ناامید کنیم، یعنی اگر به کسی که سرقتی کرده است بگوییم تو همه پلها را خراب کرده ای و هیچ راه بازگشتی نداری، آیا به جامعه خدمتی شده است؟ اگر دزد ناامید شد، قهرا این راه را ادامه می دهد.

نگرانی برای حق الله

در حق الله هم واقعا باید نگران باشیم. انسانی که می گوید من توبه کرده ام و چند سال نماز قضا دارم، باید آرام نباشد. تا آنجا که توانایی دارد نماز قضا بخواند. اگر بقیه مردم در طول سال مثلا پنج روز روزه مستحبی می گیرند، کسی که روزه قضا به گردن اوست، باید به هر مقداری که در توان اوست روزه قضا بگیرد.

بیست و یک سال از عمر من می گذرد. از زمانی که خودم را شناختم، نماز خواندم تا به سن تکلیف رسیدم. از آن روز نمازهای من یکی در میان شد بعد از مدتی کلا نماز را کنار گذاشتم، ولی الآن مدتی است که توبه کرده ام

ص: 194

و نماز می خوانم. تکلیف نماز قضای این سالها که حساب آن از دست من رفته است چیست؟

خیلی ها نمی دانند که چقدر نماز و روزه قضا دارند. اگر کسی در نماز و روزه به مقدار آن یقین ندارد، مثلا نمی داند ده سال است، یا دوازده سال، خدا همان حداقل را می پذیرد. یعنی همان ده سال کافی است. البته احتياط خوب است.

اگر دو ماه روزه را يقين دارد. اما سه ماه را شک دارد، همان دو ماه کفایت می کند. یعنی در مسائل عبادی و حق الله حداقل کفایت می کند، اگرچه احتیاط آن خوب است.

من مقدار زیادی به افراد مختلف بدهکارم، اما مقدار بدهیها را نمیدانم بعضی از افراد را هم نمی شناسم. تکلیف من چیست؟

راه حل رد مظالم

اگر افراد را نمی شناسد و نمی تواند پیدا کند، باید از راه رد مظالم استفاده کند. اما اگر افراد را می شناسد، حتما باید سراغ افراد برود و به خود آنها بپردازد و اگر در قید حیات نیستند به وارثان آنها بپردازد.

ولی اگر مبلغ را در حق الناس نمی داند، باید با طلبکار به نوعی کنار بیاید و مصالحه کند و الا احتیاط در آن است که حداکثر را بپردازد. اگرچه به نظر مشهور فقها حداقل کافی است. یعنی اگر ما نمی دانیم که پنجاه هزار تومان بدهکاریم با صد هزار تومان، همان پنجاه هزار تومان کافی است. اگر کسی خواست احتیاط کند، صد هزار تومان بپردازد.

ص: 195

من ده سال قبل ناخواسته باردار شدم. پس از دو ماه سقط جنین کردم. چون بچه کوچکی داشتم. بعدها فهمیدم که گناه بزرگی کرده ام و قتل نفس بوده است. توبه کرده ام، ولی پول دیه را نداده ام. آیا خدا مرا می بخشد؟

گناه بزرگ سقط جنین

این سؤال از چند جهت قابل پاسخ است: نکته اول این است که این گناه، گناه بسیار بزرگی است. کسی این گناه را آسان و ساده نگیرد. در سقط جنین در بعضی از مراحل آن، مثلا زمانی که چهار ماه تمام می شود و روح دمیده می شود، دیه آن دیه یک انسان کامل است. یعنی اگر شما یک جوان بیست ساله با یک پیر مرد هشتاد ساله را به قتل برسانید، یا یک جنین چهار ماهه که روح بر او دمیده شده است، از نظر دیه هیچ فرقی ندارد.

یعنی گناه، گناه سنگینی است. فکر نکنیم چون جنین است و به دنیا نیامده است، چیزی نیست. نباید بگوییم سقط یک بچه چهار ماهه به کجا بر می خورد و مهم نیست. پس گناه بسیار بزرگی است. در سوره مباركه اسراء می خوانیم:

وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ؛(1)فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانید.

یعنی این کار قتل نفس است. البته از آن طرف اگر کسی توبه کرده است نباید ناامید شود. بحث توبه و بازگشت جای خود، اما گناه، گناه بسیار بزرگی است. این گناه را کوچک نگیریم.

ص: 196


1- سوره اسراء آیه 31

حرمت سقط جنین

نکته دوم این که هیچ بهانه ای برای این گناه نمی شود پیدا کرد. بعضی ها بهانه می کنند که مثلا من باردار بودم و بچه خردسال داشتم. این مجوز نمی شود. کسی که چند فرزند داشته و ناخواسته باردار شده است، نمی تواند بگوید من این بچه را سقط می کنم. این قطعا جایز نیست.

بعضی ها می گویند: بارداری ما از حرام بوده است. خانمی ارتباط نامشروع داشته و حالا از حرام باردار شده است و یا می گویند: عروس خانم در دوران عقد باردار شده است. این ها مجوز سقط جنین نمی شود. از بزرگی این گناه غفلت نکنید.

دیه برای سقط جنین

نکته سوم این که حالا اگر کسی این کار را انجام داده و توبه کرده است، چه باید بکند؟

از نظر فقهی دیه بر مباشر است. یعنی کسی که مستقیما اقدام به سقط جنین می کند. مثلا خانمی به یک پزشک مراجعه کرده است و آن پزشک این کار را انجام می دهد. دیه بر عهده پزشک است.

پزشکان مواظب باشند. نگویند ما که نخواستیم این خانم خودش خواسته است و به ما ربطی ندارد. از نظر فقهی، دیه به گردن مباشر است. یعنی اگر پزشک مثلا با تزریق یک آمپول، به همین مقدار، در سقط جنین دخالت کرد، این قتل به گردن اوست و دیه هم به گردن اوست.

البته از گناو مادری که خود را در معرض این کار قرار داده است، کم نمی شود، ولی از نظر فقهی دیه به گردن مباشر است. اما اگر کسی خودش

ص: 197

مستقیم انجام داد. فرض کنید پزشک نسخه ای نوشته و دارویی تجویز کرده است و خود خانم دارو را مصرف کرده است، دیه به عهده خود خانم است.

هر کس مباشرت داشته باشد، دیه بر عهده اوست؛ چه پزشک باشد، یا خود خانم، یا فرض کنید یک تزریقاتی باشد. در صورتی که آن تزریقاتی میداند که این آمپول چنین تأثیری خواهد گذاشت، دیه به عهده اوست.

دیه سقط جنین هم دیه سنگینی است. اگر چهار ماه تمام شده و روح دمیده شده باشد، نه تنها دیه یک انسان کامل است، کفاره جمع هم به گردن اوست. یعنی هم باید دیه بدهد و هم شصت روز روزه بگیرد و هم شصت فقير را اطعام بدهد.

اگر در چهل روز اول باشد، بیست مثقال طلا. اگر در چهل روز دوم باشد، چهل مثقال طلا. اگر در چهل روز سوم باشد، شصت مثقال طلا. اگر به حد استخوان بندی رسیده باشد، هشتاد مثقال طلا اگر گوشت روییده باشد، صد مثقال طلا. جزئیات آن را باید به رساله مراجعه کنند. ولی باز تأکید می کنم این گناه، گناه بسیار بزرگی است و این بهانه هایی که ما گاهی فکر می کنیم، مجوز این کار نیست.

خیلی ها از روی جهل این گناه را انجام داده اند. کسانی که عظمت این گناه را نمی دانستند. اصلا نمیدانستند گناه است و مرتکب این کار شده اند و حالا میخواهند برگردند و توبه کنند. توبه آنها چه حکمی دارد و به چه شکلی است؟

ص: 198

باب گسترده توبه

در توبه باز است. قطعا توبه پذیرفته می شود. اتفاقا روایتی داریم که کسی خدمت رسول خدا آمد و گفت: یا رسول الله، یک زنی فرزند خود را کشته و توبه کرده است، آیا تویه او پذیرفته می شود؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ بِيَدِهِ لَوْ أَنَّهَا قَتَلَتْ سبعین نبیا ثُمَّ تَابَتْ وَ نَدِمَتْ وَ يُعْرَفُ مِنْ قَلْبِهَا أَنَّهَا لَا تَرْجِعُ إِلَى الْمَعْصِيَةِ أَبَداً يَقْبَلُ اللَّهُ تَوْبَتَهَا وَ عَفَا عَنْهَا؛ قسم به کسی که جان من در دست اوست، اگر او هفتاد پیامبر را به قتل رسانده بود و توبه می کرد و پشیمان می شد، و خداوند از دل او خبر داشت که دیگر هرگز به آن گناه باز نمی گردد، خدا توبه او را می پذیرد.

می خواهیم عرض کنیم با همه بزرگی گناهان، اگر انسان واقعا پشیمان شده باشد، قطعا خدا می پذیرد. بعد حضرت فرمودند:

إِنَّ بَابَ التَّوْبَةِ مَفْتُوحُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ انٍ اَلتّائِبُ مِنَ الذّنبِ كَمَن لاذَنْبَ لَهُ(1)در توبه میان مشرق و مغرب گشوده است و توبه کننده از گناه، همانند کسی است که بدون گناه است ولی در عین حال که توبه می کنند، مسأله دیه پابرجاست. اگر توانایی دارند، باید بپردازند و اگر نه باید به مرور مثل بقیه حقوقی که به گردن آنهاست بعد انجام بدهند.

من در ماه شعبان مشروبات الکلی مصرف کردم، اما الآن پشیمان هستم. این پنج روز که از ماه رمضان گذشت، روزه گرفته ام، اما طبق این حکم که تا چهل روز نماز و روزه شرابخوار قبول نیست، چه باید بکنم؟

ص: 199


1- جامع الأخبار، ص 88 مستدرک الوسائل، ج 12، ص 131.

توبه از شرابخواری

خیلی خوب است که این آقا روزه گرفته و توبه کرده است. خداوند توبه او را در این ماه ضیافت الله قبول می کند؛ ان شاء الله.

ولی این که مشهور است که می گویند تا چهل شبانه روز نماز و روزه و عبادات شرابخوار پذیرفته نمی شود، به این معنا نیست که این ها عبادت را انجام ندهند.

انسانی که گرفتار این گناه شده، در حقیقت به یک نقطه صفر رسیده است. شرابخواری گناه بزرگی است که در روایات تشبیه به «عَابِدُ وَ ثَنٍ»(1) شده است. یعنی شرابخوار مثل بت پرست است. قطعا یک روز هم، نباید نماز و روزه خود را قطع کند. اما چهل شبانه روز باید سعی کند تا برگردد به آن نقطه ای که بوده است. به این بهانه که نماز و روزه ام قبول نمی شود، نباید نماز و روزه خود را ترک کند. قطعا باید زود شروع کند و از خدا بخواهد خدا کمکش کند.

نماز معراج مؤمن است؛ «اَلصَّلاَهُ مِعْرَاجُ اَلْمُؤْمِنِ»(2). انسان باید وقتی نماز می خواند به معراج برسد. مرحوم آیت الله ملکی تبریزی این فقیه عارف چگونه از دنیا رفتند؟ ایستادند در سجاده نماز و «الله اکبر» را گفتند و جان به جان آفرین تسلیم کردند.

یعنی انسان باید این گونه باشد. حالا اگر به آنجا نرسیده است و عقب مانده است، باید چهل روز تلاش کند تا برسد به آنجا که دوباره از نماز خود لذت ببرد. ولی به هیچ وجه، مجوز حتی ترک یک نماز را ندارد.

ص: 200


1- دعائم الاسلام، ج 2، ص 131؛ بحارالانوار، ج 63 ص 494
2- روضة المتقین، ج 2، ص 6، بحارالانوار، ج 81 ص 255.

من کارشناس فرهنگی زندان هستم. زندانیان فوق العاده افسرده و ناامید هستند. من برای جذب آنها بیشتر از رحمت خدا دم میزنم تا عدل الهی مدام از من می پرسند: آیا واقعا خدا ما را می بخشد، با این که مرتکب جرائم زیادی شده ایم؟ من هم می گویم: خدا مهربان است و اگر توبه کنید و دوباره گرد گناه نگردید، شما را خواهد بخشید. من این حرفها را با توجه به وضعیت پریشان آنها می گویم. آیا حرفهای من درست است؟

تحمل مجازات و رهایی از عقوبت گناه

قطعا کلام ایشان صحیح است. مخصوصا اگر کسی گرفتار یک گناهی شد و مجازاتش را در دنیا تحمل کرد، قطعا تخفیف بزرگی خواهد داشت.

پیش از این به روایتی اشاره کردیم که کسی را به خاطر جرمی مجازات کردند. بعد از مجازات سنگینی که داشت، یکی از اصحاب رسول خدا به رفیقش گفت: «قُعِصَ كَمَا يُقْعَصُ اَلْكَلْبُ.(1) مرگ او مثل مرگ سگ فوری بود.»

پیامبر به همراه آن دو نفر به مرداری رسیدند. حضرت به آنها فرمود: از این مردار با دندان هایتان بجوید. عرض کردند: یا رسول الله، ما مردار را دندان بزنیم؟! حضرت فرمودند: آنچه شما نسبت به برادر مسلمانتان مرتکب شدید، بدبوتر از این بود.

به هر ترتیب کسی که به دلیل وسوسه شيطان گرفتار گناهی شده و مجازات خود را هم دیده است، قطعا در تخفیف گناه او مؤثر است.

پیامبر صلی الله علیه و آله خدا از این دو نفر خیلی تندی کردند که چرا چنین عبارت

ص: 201


1- مجموعة ورام، ج 1، ص 116؛ کشف الريبة، ص 9: مستدرک الوسائل، ج 9، ص 120.

توهین آمیزی گفتند. حضرت فرمودند: شما مواظب خودتان باشید. غیبت کردید و با غیبت گرفتار گناه شدید. اما او الآن در رحمت الهی است.

قطعا کسانی که گرفتار گناهی می شوند و مجازات آن را تحمل می کنند، برای آنها تخفیفی است.

درجات مردم

مردم سه دسته اند:

دسته اول، عده ای هستند که هیچ گناهی نکرده اند. مؤمنینی که پاک پاک هستند. مثل جوانهای پاکی که بهترین دوران جوانی خود را با پاکی زندگی می کنند.

دسته دوم، گنهکارانی هستند که هنوز سراغ توبه نیامده اند و در گناه غوطه ورند. قطعا خدا دنبال این ها می گردد. خدا ماه رمضان و شبهای قدر را بهانه کرده، برای برگشت گنهکاران. در دعای افتتاح شب های ماه رمضان می خوانیم

فَلَمْ أَرَ مَوْلًی کرِیماً أَصْبَرَ عَلَی عَبْدٍ لَئِیمٍ مِنْک عَلَیَّ.؛ خدایا، ندیدم مولایی که این قدر بر یک بنده پستی مثل من صبر کند.

إنکَ تَدْعُونِي فَأَوْلى، خدایا، تو مرا صدا میزنی، من برمی گردم. تَتَحَبَّبُ اِلَىَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَیكَ وَ تَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلاَ اَقْبَلُ مِنْكَ؛ تو به من مهر و محبت میورزی، من نمی پذیرم.

كَأَنَّ لِيَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ؛ خدایا، من گنهکار به نوعی برخورد می کنم که گویا من بر تو منت دارم.

فَلَمْ یَمْنَعْک ذَلِک مِنَ الرَّحْمَهِ لِی وَ الْإِحْسَانِ إِلَیَّ وَ التَّفَضُّلِ عَلَیَّ

ص: 202

بِجُودِک وَ کرَمِک؛(1) و این ناسپاسی من از افاضه رحمت و احسانت بر من مانع نشد و از فضل و جود و کرمت کم نکرد.

باز هم تو مرا صدا می زنی. باز هم تو مرا می خوانی. خدا دنبال بهانه است تا گنهکار را به سوی خود برگرداند. مثل آن فرزندی است که از خانه فرار کرده است و پدر در به در دنبال او می گردد تا او را به خانه برگرداند. از اینجا و آنجا آدرس می گیرد. صد جا سراغ او می رود. صد تا بهانه ایجاد می کند. پیغام می دهد. واسطه می فرستد که بروید فرزند مرا به خانه برگردانید

خدا پیغام داده، انبیا و ائمه علیهم السلام آمده اند، رمضان آمده است، همه اینها بهانه است. خدا واسطه فرستاده، شبهای قدر واسطه است. بیایید با من آشتی کنید.

اما دسته سوم، کسانی هستند که از این مرحله گذشته اند و توبه کرده اند. اگر از ما بپرسند در این سه دسته که گفتیم یعنی انسانهای مؤمنی که پاک پاک هستند و انسانهای گنهکاری که هنوز به سراغ توبه نیامده اند و خدا دنبال آنها می دود، و کسانی که توبه کرده اند، کدام بهترند؟ چه پاسخ می دهیم؟ آیا می توان گفت: اگر انسان یک روزی برگشت و توبه کرد، درجه او مثل همان کسی است که اصلا سراغ گناه نرفته است؟

ما چه تضمینی داریم که موفق به توبه شویم؟ امام راحل رحمه الله فرمودند دلخوش نباشید که ما یک روز توبه می کنیم. خیلی ها تصمیم گرفتند توبه کنند، ولی قبل از توبه مهلت پیدا نکردند. أجل به آنها مهلت نداد. بنابراین، نمی توان گفت که خوبان که گرد گناه نرفته اند ضرر کرده اند.

او فرزندی که همیشه در خانه در کنار پدر و مادر است و یار و انیس و مونس پدر و مادر بوده، با فرزندی که فرار کرده است قابل مقایسه نیست.

ص: 203


1- تهذیب الاحکام، ج 3، ص 89 مفاتیح الجنان، ص 325، دعای افتتاح

ثانيا چه تضمینی وجود دارد که انسان باز گردد. بنابراین، کسانی که خوب هستند به خوبی خودشان خوشحال باشند. فکر نکنند ضرر کرده اند.

محبوب خداوند

أما سخن آخر این که آیات و روایات فراوانی گناهکاران را به محبت و رحمت الهی فرا می خواند:

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛(1) خداوند توبه کنندگان را دوست دارد، و پاکان را نیز دوست دارد.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

اَلتَّائِبُ حَبِيبُ اَللَّهِ(2) توبه کننده حبیب خداست.

قطعا باب توبه باز است. ناامیدی بالاترین گناه است. مخصوصا در ماه رمضان، ماهی که سراسر رحمت است.

محمد بن مسلم می گوید: امام باقر فرمود: خداوند توبه را می پذیرد. گفتم: آیا اگر کسی توبه کرده و دوباره به گناه برگشته است، توبه اش پذیرفته می شود؟ حضرت فرمودند: بله.

گفتم: چندبار گناه کرده و توبه کرده است. حضرت فرمودند: تو چه فکر می کنی؟! یعنی فکر میکنی اگر بنده ای پشیمان شد، خدا او را نمی پذیرد؟ بعد فرمودند:

إياک أَنْ تُقَنِّطَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى؛(3) مبادا اهل ایمان را از رحمت خدای متعال ناامید کنی

ص: 204


1- سوره بقره آیه 222
2- شرح اصول الکافی (صدرا)، ج 1، ص 523
3- الكافي، ج 2، ص 434؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 180؛ بحارالانوار، ج 6 ص 40

گفتار بیست و پنجم: صبر بر فقر و تنگدستی(1)

اشاره

ص: 205

ص: 206

اقسام فقر

اشاره

یکی از مباحث در بحث وعده های الهی به صابران، صبر بر فقر و تنگدستی است که بعضی از ماها کم و بیش با آن درگیر هستیم.

قبل از اینکه وارد اصل بحث شویم و ببینیم صبر بر فقر چه پاداشی دارد، بسیار مناسب است به اقسام فقر نگاهی داشته باشیم.

در این تقسيم فقر را به چهار قسم تقسیم می کنیم. ببینیم کدام یک از اینها فقری است که باید در برابر آن صبر کرد و وعده های الهی به صابران شامل آن می شود.

1.فقر اختیاری

اشاره

فقر اول، فقر اختیاری است. یعنی فقری که انسان در اثر کوتاهی های خودش به آن گرفتار شده است. کار و کوشش و تلاش نداشته، تنبلی کرده و زندگی فقیرانه ای دارد. این فقر حتما نه پاداشی دارد، نه مورد مدح و ستایش است، بلکه مورد مذمت است.

بنابراین، این فقر از دایره بحث ما خارج است. دلیل آن هم شواهدی از کلام پیشوایان معصوم ماست

دوری از رحمت خدا

شاهد اول: امیر المؤمنین علیه السلام می فرمودند:

ص: 207

مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ اِفْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اَللَّهُ؛(1) هرکس آب و زمینی داشته باشد و فقير و نیازمند گردد، از رحمت خدا دور باد!

کسی که آب و خاک در اختیار دارد، یعنی مثلا می تواند کار کشاورزی انجام بدهد، ولی باز هم فقیر است، رحمت الهی شامل حالش نمی شود.

کار کشاورزی یک مثال است. فرض کنید کسی می تواند کار تولیدی یا کار تجارت انجام بدهد، اما انجام نمی دهد و بر اثر تنبلی فقیرانه زندگی می کند. این شخص نمی تواند مورد لطف و رحمت خداوند باشد.

پناه بردن به خدا

شاهد دوم: صدها مورد در دعاها آمده است که ائمه علیهم السلام فرموده اند: «اَللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ»؛(2) یعنی خداوندا، از فقر به تو پناه می برم. قطعا این طور فقرها مورد ستایش نیست.

شاهد سوم: در قرآن کریم می خوانیم:

أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى وَ وَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى(3) آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! و تو را گمشده یافت و هدایت کرد و تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود.

خداوند بر پیامبر منت می گذارد که تو فقیر بودی، ما تو را بی نیاز کردیم. اگر فقر خوب بود، خداوند به خاطر غنی کردن پیامبر منت نمی گذاشت.

ص: 208


1- قرب الاستاد ص 115: وسائل الشيعة، ج 17، ص 41: بحار الانوار، ج 100، ص 65
2- الکافی، ج 4، ص 464
3- سوره ضحي، أية 8-6
تشویق به کار و کوشش

شاهد چهارم: آیات فراوانی از قرآن، دنيا را فضل الهی می داند. در سوره مبارکه جمعه آمده است:

فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ(1) و هنگامی که نماز پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبيد.

یعنی وقتی نماز جمعه تمام شد، بروید دنبال کسب و کار. قرآن در این جا دنیا را فضل الهی معرفی می کند.

شاهد پنجم: روایات فراوانی داریم که تشویق به کار و کوشش می کند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در یک روایت بسیار لطیف و زیبایی فرمودند:

إِنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لَا يُكَفِّرُهَا صَلَاةُ وَ لَا صَدَّقَهُ؛ بعضی از گناهان، گناهانی است که هیچ نماز و صدقه ای آن را جبران نمی کند.

سؤال کردند: یا رسول الله، پس چه چیز جبران آن گناه است. فرمود:

الْهُمُومُ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَةِ،(2) این که انسان برای طلب روزی هم و غم داشته باشد.

اصلا هم و غم در طلب روزی کفاره گناه است

سیره ائمه علیهم السلام

شاهد ششم: امام صادق علیه السلام در باغی مشغول کار بودند، کسی خدمت حضرت رسید و گفت: اجازه بدهید من این کار را انجام بدهم. شما این زحمت را نکشید. فرمودند:

ص: 209


1- سورة جمعه، آیه 10.
2- الدعوات، ص 56 بحار الانوار، ج 70، ص 157.

إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَتَأَذَّى الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمْسِ فِي طَلَبِ اَلْمَعِيشَةِ(1) من دوست دارم انسان در طلب روزی در اثر گرمای آفتاب اذیت شود.

یعنی خدا دوست دارد انسان کار و تلاش داشته باشد و سختی کار را تحمل کند.

شاهد هفتم: کسی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: دعا بفرمایید خدا روزی مرا زیاد کند. حضرت فرمودند:

لَا اخْرُجْ فَاطْلُبْ،(2) نه، از خانه درآ و تلاش کن.

یعنی برو دنبال کار. دعا یعنی چه! دعا به جای خود، ولی برو کار و تلاش کن و روزی خود را به دست بیاور.

برترین بخش عبادت

شاهد هشتم: در روایت از قول پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آمده است:

اَلْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءَأً أَفْضَلُهَا طَلَبُ اَلْحَلاَلِ؛(3) عبادت هفتاد بخش دارد. برترین بخش عبادت دنبال روزی حلال بودن است.

امام صادق علیه السلام درباره شخصی به نام عمر بن مسلم سؤال کردند که چه می کند؟ گفتند: او تجارت را کنار گذاشته و فقط مشغول عبادت است. حضرت فرمودند:

وَیحَهُ أَمَّا عِلْمُ أَيْنَ تَارِکَ الطَّلَبِ لَا يُسْتَجَابُ لَهُ؛(4) وای بر او؛ آیا نمی داند کسی که تجارت را کنار بگذارد و رها کند، دعای او مستجاب نمی شود.

ص: 210


1- الکافی، ج 5 ص 76: وسائل الشيعة، ج 17، ص 39، بحارالانوار، ج 47، ص 57
2- الكافي، ج 5 ص 79 وسائل الشيعة، ج 17، ص 22؛ جامع احادیث الشيعة، ج 22، ص 82
3- همان، ص 542
4- الکافی، ج 5، ص 84 من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 192؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 27.
داد و ستد

شاهد نهم: یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به محمد بن مسلم گفت: شما این مرتبه که خدمت امام می روی، من مسأله ای دارم. از امام سؤال کن. سؤال این است که من مدتهاست دنبال کار تجارت هستم. خودم هم پولی ندارم. پولها را مردم به من می دهند و من مضاربه می کنم. یک سودی هم برای خودم هست. این گونه با پول مردم تجارت می کنم، ولی تصمیم گرفتم دیگر پولها را به مردم بر گردانم و کسب و کار را رها کنم. همین مقدار بس است.

حضرت فرمود:

أَ يَبْدَأُ نَفْسَهُ بِالْحَرَبِ لاَ وَ لَكِنْ يَأْخُذُ وَ يُعْطِي عَلَى اَللَّهِ جَلَّ اِسْمُهُ(1) آیا تصمیم دارد خودش را از هستی ساقط کند؟ نه، صلاح نیست. صلاح آن است که با توکل بر خداوند به داد و ستد بپردازد.

شاهد دهم: معلی بن خنیس، از اصحاب امام صادق علیه السلام است. می گوید: من صبح با تأخیر به بازار می رفتم. حضرت مرا دیدند. فرمودند:

اغدُ إلَى عِزَّكَ؛(2) صبح زود به سوی عزت خود حرکت کن.

نفرمود: صبح زود به بازار برو، بلکه فرمود: صبح زود به سراغ عزت خود برو، یعنی عزت انسان در کار و تلاش است.

ترک تجارت

شاهد یازدهم: امام صادق علیه السلام جویای یکی از اصحاب خود شدند.

ص: 211


1- الكافي، ج 5 ص 150.
2- همان، ص 149

فرمودند: فلانی را نمی بینیم. کجاست؟ «مَا حَبَسَهُ عَنِ الْحَجِّ ؟؛ امسال چرا حج مشرف نشده است؟» گفتند: «تَرَكَ التِّجَارَةَ وَ قَلَّ شَيْئُهُ»؛ یعنی مدتهاست کار تجارت را کنار گذاشته، پولی هم ندارد که به حج برود. زندگی خیلی محدودی پیدا کرده است. حضرت در حالی که تکیه داده بودند نشستند و فرمودند:

لَا تَدَعُوا التِّجَارَةَ فَتَهُونُوا اتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ(1) تجارت را کنار نگذارید که حقیر و بی ارزش می شوید. تجارت کنید تا خدا به شما برکت بدهد.

تعبير از مال به خیر

شاهد دوازدهم: در قرآن آمده است:

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ(2) بر شما مقرر شد که چون یکی از شما را مرگ فرا رسید، اگر خیری (مالی) بر جای گذارد، وصیت کند.

چه کسانی باید وصیت کنند؟ کسانی که مالی از آنها به جا می ماند. قرآن به جای این که بگوید «إِنْ تَرَكَ مالاً»، می گوید: «إِنْ تَرَكَ خَيْرا»؛ یعنی از مال به خیر و خوبی تعبیر می کند.

و در جای دیگر آمده است:

يَسْئلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ ۖ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ...(3) از تو می پرسند: چه چیزی انفاق کنند، بگو: هر خیری (مالی) انفاق کنید...

ص: 212


1- الكافي، ج 5 ص 149؛ تهذيب الأحکام، ج 7، ص 3: وسائل الشيعة، ج 17، ح 15.
2- سوره بقره، آیه 180.
3- سوره بقره، آیه 215.

می گوید: هر خیر و نیکی که انفاق می کنید ... نمی گوید «مِن مالٍ». از مال تعبیر به خیر کرده است. قرآن در یازده مورد به جای مالی تعبیر به خیر می کند.

مذمت فقر

شاهد سیزدهم: موارد فراوانی داریم که فقر مذمت شده است. امیر المؤمنين علیه السلام در کلمات قصار «نهج البلاغه» در تعبیر زیبایی می فرماید:

اَلْفَقْرُ اَلْمُؤْت اَلاكْبَرُ؛(1) فقر مرگ بزرگ است.

در جایی دیگر به فرزند خود محمد حنفيه فرمودند:

يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنْهُ؛(2) پسرم، من از فقر بر تو میترسم به خدا پناه ببر.

آثار شوم فقر

در روایت دیگری از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمده است:

کَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ کُفرا(3) فقر نزدیک است که به کفر بینجامد.

این حديث معروفی است که در تمام مصادر حدیثی ما آمده است. یعنی فقر ممکن است انسان را به کفر بکشاند. جهت آن هم روشن است. می دانید فقر ممکن است هم انحرافات اعتقادی در انسان ایجاد کند، هم انحرافات اخلاقی

اما در بخش اعتقادی؛ کفر که در روایت آمده است، نباید حتمأ كفر

ص: 213


1- تحف العقول، ص 214: بحارالانوار، ج 75، ص 53
2- نهج البلاغه، حکمت 319؛ بحارالانوار، ج 34، ص 348.
3- الکافی، ج 2، ص 307: الخصال، ج 1، ص 12؛ بحارالانوار، ج 70، ص 246

اعتقادی باشد، بلکه کفر عملی است. یعنی همین که انسان ناسپاسی کند و بگوید: خدا، این چه زندگی ای است؟ چه عدالتي است؟ این نارضایتی ها به کفر عملی کشیده می شود.

در بحث انحرافات اخلاقی هم ممکن است دست به سرقت بزند. دنبال رشوه برود. دنبال کسب حرام برود. همه اینها به خاطر فقر است.

بنابراین، به عنوان یک اصل، فقری که در اثر تنبلی و کنار گذاشتن کوشش و تلاش است، قطعا مورد مذمت است و درباره آن هیچ مدحی نشده است و هیچ اجر و پاداشی ندارد. چون خودمان ایجاد کرده ایم.

2-فقر بر اثر سوء تدبير

اشاره

فقر دوم، فقر در اثر نداشتن برنامه و تدبير است. یعنی ثروتی داشته، ولی درست برنامه ریزی نکرده است. تدبیر نداشته و به فقر کشیده شده است. در حقیقت ثروتی را که داشته، اسراف، یا حیف و میل کرده است.

آیا این فقر مدح و ستایش دارد؟ این هم قطعة مدح ندارد.

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در یک تعبیر زیبایی فرمودند:

ما أخافُ عَلی اُمَّتِیَ الْفَقْرَ وَ لكِنْ اَخافُ عَلَیْهِمْ سوءَ التَّدْبیرِ؛(1) من بر فقر امتم نمیترسم، لكن نگران سوء تدبير آنان هستم

فرمودند: من نگران فقر نیستم. من نگران برنامه ریزی های غلط هستم. یعنی این که کسی به خاطر برنامه ریزی های غلط گرفتار فقر شده، نگران کننده است. این مورد هم قطعا مورد ستایش نیست و مذمت شده است.

ص: 214


1- عوالي الئالی، ج 4، ص 36
کلید فقر

امير مؤمنان علیه السلام فرمودند:

سُوءُ اَلتَّدْبِيرِ مِفْتَاحُ اَلْفَقْرِ؛(1) کلید فقر برنامه ریزی های غلط است.

البته می دانید این برنامه ریزی های غلط که می گوییم، گاهی به افراد بر می گردد و گاهی به دولتها و حکومتها.

یعنی گاهی من خودم در زندگی شخصی خود برنامه ریزی غلط دارم و درست برنامه ریزی نکرده ام. فرض کنید حقوق من در ماه پانصد هزار تومان، یا هفتصد هزار تومان است. باید با این حقوق تا یک ماه زندگی کنم. اما اگر هفته اول طوری هزینه کنم که سه هفته بعد گرفتار تنگدستی و فقر شوم، این برنامه ریزی غلط است. چنین کسی نمی تواند سه هفته بعد بگوید من فقیر هستم و خدا به خاطر فقر به من پاداش بدهد.

سوء تدبیر در حکومت

حکومت ها و دولت ها هم باید برنامه ریزی ها را طوری انجام بدهند که جامعه گرفتار فقر نشود.

مثلا الآن خانه هایی که در زلزله تخریب شده، بسیاری از آنها خانه هایی بوده که ساخت و ساز خوبی نداشته است. اگر دولت بتواند این مشکلات را برطرف کند، یعنی هزینه ها به این طرف برود که مردم گرفتار این مشکلات و مصیبت ها نشوند، قطعا بر یک سری هزینه های دیگر مقدم است. چقدر هزینه کردیم و رؤسای جمهور چند کشور را جمع کردیم تا نوروز را ثبت جهانی کنیم؟ آیا جامعه ای که به خاطر یک

ص: 215


1- عیون الحکم، ص 284؛ غرر الحکم، ص 399

ساختمان متزلزل، یک ساختمانی که امکانات خوبی ندارد، گرفتار این همه مصیبت می شود، این سوء تدبیر نیست؟

پس اگر فقر، به خاطر برنامه ریزی های غلط ما باشد، نمی توانیم بگوییم مدح شده و یا اجر و پاداشی دارد.

3-فقر تحمیلی

اشاره

قسم سوم، فقر تحمیلی است. فقری که من هیچ نقشی در آن نداشته ام، بلکه دشمن بر من تحمیل کرده است.

زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله عده ای از مسلمان ها می خواستند از مکه به مدینه هجرت کنند. مشرکین به اینها اجازه نمی دانند که زندگی و اموال خود را به مدينه ببرند. نه اجازه معامله به آنها می دادند، نه اجازه میدادند چیزی همراه خود ببرند.

دستور آمد که بدون وسائل زندگی بیاید. چون به حضور این مسلمانها در مدینه نیاز بود. فرمودند: نگران نباشید، بیایید. خدا رزاق است.

این ها به مدینه آمدند. شدند اصحاب صفه. چهار صد نفر بودند. این آیه در شأن اصحاب صفه نازل شد:

لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ(1) انفاق شما برای فقرایی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفتند.

یعنی همه چیز داشتند، اما به خاطر خدا، فقر تحمیلی را پذیرفتند. این فقر اجر و پاداش دارد. یعنی کسی فقط و فقط به خاطر خدا از همه زندگی خود گذشته است.

ص: 216


1- سوره بقره، آیه 273

مثال دیگر؛ مسلمانها سه سال در شعب ابی طالب زندگی می کردند، وضع مالی اینها خوب بود، اما در محاصره بودند. هیچ امکانات مالی نداشتند.

یاران امیر مؤمنان علیه السلام و پیروان اهل بیت علیهم السلام گاهی در سختی های عجیبی بودند. دوران بنی امیه و بنی عباس بود. دشمنان، آنها را زندان می کردند. تمام اموالشان را مصادره می کردند. کسی به امیر مؤمنان علیه السلام گفت: «اِنِّي أُحِبُّكُمْ»، من شما را دوست دارم». حضرت فرمود:

مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً؛(1) کسی که دوست دار ما اهل بیت است، باید آماده فقر باشد و آن را همچون پوشاک بپذیرد.

یعنی کسی که به ما علاقه دارد، ممکن است او را دستگیر کنند و تمام اموالش را مصادره کنند. این فقرها تحمیلی است. این ها قطعا اجر و پاداش دارد. یعنی کسی به خاطر دین خود، به خاطر آرمان های خود، به خاطر اهداف مقدسی که داشته، گرفتار فقر شده است. این فقر با ارزش و ممدوح است.

دفاع از حقوق خود

البته همین کسی که در این تنگنا قرار گرفته، اگر می تواند فریاد بزند، حتما باید فریاد بزند. اگر می تواند از حق خود دفاع کنند، حتما باید دفاع کند. و مسلمان ها این کار را انجام می دادند.

در روزهای حضور اصحاب در مدینه، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خبر دارد شدند که یک کاروان تجاری كفار قریش از مسیر مدینه به مکه می رود. حضرت

ص: 217


1- نهج البلاغه، حکمت 111؛ الأمالي للمرتضی، ج 1، ص 17، بحارالانوار، ج 64 ص 247

فرمودند: بروید این کاروان تجاری را مصادره کنید. اینها تمام اموال مسلمان ها را در مکه مصادره کرده بودند و چهارصد نفر با دست خالی به مدینه آمده بودند.

پس مسلمان اگر می تواند باید از حق خود دفاع کند. عده ای نگویند اسلام می گوید صبر کنید، فقر تحمیلی داریم، اگر دشمن فقر را تحميل کرد، سکوت کنید! قطعا این طور نیست.

بعضی از مفاهیم دینی گاهی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. می گویند: اینها مفاهيم تخدیری است. دین این حرف ها را آورده است برای این که پیروان خود را آرام کند.

چندی پیش سفیر ایران در آفریقای جنوبی آماری می داد. خیلی نگران کننده بود. واقعا آدم برای این آمارها غصه می خورد. ایشان می گفت: چهل درصد معادن طلای جهان در آفریقای جنوبی است. با پنجاه و نه میلیون نفر جمعیت. ولی هشتاد و پنج درصد این ثروتها دست سفید پوستان و یک عده کمی از رنگین پوستان است.

آیا این ها می توانند بگویند دین سفارش کرده که صبر کنید؟ قطعا نه، چون این فقر، فقر تحمیلی است. ایشان می گفتند: الآن در آنجا وقتی کسی حرف اسلام را می زند که اسلام می گوید حتما باید قیام کنید، حق خود را بگیرید، خیلی در جذب این ها به اسلام مؤثر است.

4-فقر غیر اختیاری

اشاره

موضوعی که محور بحث اصلی ماست، فقر نوع چهارم است. یعنی فقر غیر اختیاری. یعنی من کار و تلاش کرده ام، از حق خود دفاع کرده ام،

ص: 218

اما شرایط خوب پیش نمی رود.

افرادی هستند که می گویند: ما دست به هر کاری می زنیم، درست نمی شود. واقعا در حد توان تلاش و کوشش خود را انجام داده و هیچ کوتاهی در این کار نکرده اند. اسم این قسم فقر را فقر غير اختیاری یا فقر امتحانی می گذاریم.

امتحان الهی

این فقر واقعا ممكن است امتحان الهی باشد. چنان که در سوره بقره می خوانیم:

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ؛(1) همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش می کنیم.

فقر و مصلحت الهی

برخی از افراد در عین حال که کوتاهی نمی کنند و تلاش خود را انجام می دهند، باز در گیر فقر هستند. در حقیقت مصلحت آنان در فقر است. در روایت آمده است که خداوند فرموده است:

إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ الَّا الْفَقْرَ ولؤ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ ذلکَ لَهَلَکَ؛(2) برخی از بندگان مؤمن من هستند که جز فقر او را اصلاح نمی کند. و اگر او را به حال دیگری بگردانم، هر آینه هلاک می گردد.

ص: 219


1- سوره بقره، أية 155
2- الکافی، ج 2، ص 352 مشكاة الأنوار، ص 313 الجواهر السنية، ص 244

مصلحت بعضی ها در فقر است. یا حداقل در یک مقطعی از زندگی مصلحت آنها همین است. نمونه های این بخش در طول تاریخ فراوان است. یعنی زیاد بوده اند مؤمنین و علمای فقیر که اگر شما به زندگی آنها نگاه کنید، می بینید هیچ کوتاهی نکرده اند.

مرحوم آیت الله قاضی رحمه الله این مرد بزرگ، اهل تلاش بوده است، اهل این نبوده که در خانه بنشیند. ولی می گویند: ایشان هم عیالوار بوده، ظاهرا یازده اولاد داشته و هم فقیرانه زندگی می کرده است.

این جمله معروف است که ایشان می فرمودند: امتحان من در دنیا به فقر است. یعنی هر کاری هم بکنم، فایده ای ندارد. می دانم امتحان من به فقر است. از این نمونه ها فراوان است.

مرحوم آیت الله بافقی

مرحوم آیت الله اراکی نقل می کردند که استادشان مؤسس حوزه علميه قم، مرحوم آیت الله حائری در یک شرایط سختی زندگی می کرد و حوزه علمیه را در همین شرایط سخت و با فقر و تنگدستی اداره می کرد.

مسئول شهریه ایشان، مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی رحمه الله بود. مرد مجاهد و فوق العاده ای که داستان مجاهدت او و امر به معروف و نهی از منکر او در برابر رضا شاه معروف است. در صحن حضرت معصومه علیهاالسلام در برابر رضا شاه ایستاد و مورد ضرب و شتم رضا شاه قرار گرفت و به زندان افتاد.

آیت الله اراکی می فرمودند: مکرر اتفاق می افتاد که این بزرگوار اول ماه خدمت آیت الله حائری می رسید و می گفت: آقا روز اول ماه است. شهریه

ص: 220

طلبه ها را بدهید ببریم بین طلبه ها تقسیم کنیم.

مرحوم آیت الله حائری می فرمود که الآن سرمایه ای جز توکل ندارم. مثل این که دولت در اول ماه بخواهد به کارمندان خود حقوق بدهد، بگوید هیچ چیز ندارم. سرمایه ای جز توکل ندارم. دست من خالی خالی است.

البته این هم جالب است که مرحوم آیت الله بافقی وقتی این جمله را از مؤسس حوزه میشنید، سر خود را زیر می انداخت و مستقیم به مسجد جمکران مشرف می شد. مرحوم آیت الله اراکی می فرمودند: من نمی دانم چه می کرد که وقتی بر می گشت، دست پر بر می گشت.

به هر ترتیب واقعا در زندگی بسیاری از مؤمنین و اصحاب و علما، این فقر وجود داشته است که اسم آن فقر اختیاری، امتحانی و مصلحتی است

ولی آنچه که در اینجا مهم است، پاسخ دو پرسش است تا این بحث کامل شود

فقیر صابر و ثروتمند شاکر

پرسش اول: آیا پاداش فقیر صابر بیشتر است یا ثروتمند شاكر؟

مرحوم علامه مجلسی رحمه الله در جلد 63 بحار حدود هفتاد صفحه به این موضوع اختصاص داده است. پرسش مهمی است. باید بدانیم کدام بافضیلت ترند.

فقير صابر در واقع در یک امتحان دائمی است. یعنی با فقر باید کنار بیاید. در عین حال ثروتمند شاکر هم در امتحان است. خیلی ها تصور می کنند که ثروتمندان، هم ثروت خوبی دارند و هم هیچ امتحانی ندارند. نه، این طور نیست. امتحانی که ثروتمند دارد، کمتر از امتحان فقیر نیست.

ص: 221

هم در راه تهیه مال امتحان دارد، و هم در هزینه کردن آن. در عین حال می خواهیم بدانیم پاداش و فضیلت کدام یک بیشتر است.

علامه مجلسی رحمه الله بعد از بحثهای مفصل می فرماید: قطعا فقیری که بر فقرش صبر می کند، اجر و پاداش او بیشتر است، ولی صد در صد و همه جا این طور نیست. ممکن است موارد مختلف باشد.

مثلا ثروتمندی است که با هزار زحمت اموالی از راه حلال تهیه کرده و در حلال هزینه می کند. دهها مدرسه، مسجد، بیمارستان ساخته، ایتام را تحت پوشش قرار داده، انواع و اقسام کارهای خیر را انجام داده است. در حقیقت دو هنر داشته است: اولا در تهیه این مال تلاش کرده، ثانيا، این که توانسته است از این مال به خاطر خدا بگذرد و ایثار کند.

اینجا نمی توانیم بگوییم این ثروتمندی که این همه خدمت کرده است، بر فقیری که فقط بر فقر خود صبر کرده؛ برتری ندارد. ولی به طور غالب، فقیری که بر فقر خود صبر کند، اجر و پاداش او بیشتر است.

افتخار به فقر

پرسش دوم: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

الفَقرُ فَخري، و بِهِ أفتَخِرُ عَلى سائِرِ الأَنبِياءِ؛(1) فقر فخر من است، و من به فقر خود بر دیگر پیامبران افتخار می کنم.

از طرفی دیگر پیش از این گفتم که امام علیه السلامان ما فرموده اند: «أعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ»؛ یعنی باید از فقر به خدا پناه برد. بنابراین، معنای فرمایش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چیست؟

ص: 222


1- عوالي اللئالی، ج 1، ص 39؛ بحار الانوار، ج69 ص 32.

علما و محدثین در پاسخ این پرسش فرموده اند: ممکن است مراد از این فقر، فقر الى الله باشد؛ همان که در سوره فاطر می خوانیم:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ(1) ای مردم شما همگی نیازمند به خدا هستید.

بنابراین، «الفقر فخری» فقر الى الله و فقیر درگاه الهی بودن است که موجب افتخار است. و ممكن است معنای آن ساده زیستی و قناعت باشد؛ کسی که دوست دارد با قناعت زندگی کند، زندگی اش شبیه زندگی فقیر است. همچنین می تواند ناظر به همان فقر تحمیلی هم باشد. آن فقر تحمیلی که اجر و پاداش دارد.

فقر معنوی

یک فقر دیگر هم داریم که اگر چه مربوط به بحث ما نمی شود، ولی خوب است به ان اشاره کنیم و آن فقر معنوی است. امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:

اَلْغِنَى وَ اَلْفَقْرُ بَعْدَ اَلْعَرْضِ عَلَى اَللَّهِ؛(2) توانگری و تهیدستی، پس از و عرضه اعمال بر خداوند معلوم می گردد.

فقر و غنا در قیامت آشکار می شود. اینجا معلوم نمی شود چه کسی غنی و چه کسی فقیر است. بسیاری در اینجا دستشان از نظر مادی خالی بوده، ولی ثروتمندترین انسانها در قیامت هستند. و بسیاری از افراد اینجا ثروتمندترین انسانهای روی زمین بوده اند، ولی چون به وظیفه عمل نکرده اند، فقیر ترین انسانها در قیامت اند. این کلام به نظر من خیلی آرام بخش است.

ص: 223


1- سورة فاطر، أيه 15.
2- نهج البلاغه، حکمت 453؛ بحارالانوار، ج 69 ص 53

شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: من فقیر هستم. حضرت فرمود: شما فقیر نیستید. گفت: به خدا قسم فقير هستم. اصرار کرد که من فقیر هستم. امام هم اصرار به این که تو فقیر نیستی

بعد حضرت فرمودند: آیا حاضری صد دینار بگیری و از ما اعلام برائت کنی و بگویی من با اهل بیت نیستم. گفت: نه. حضرت مبلغ را بالا بردند تا هزار دینار. گفت: نه. قسم خورد که هر مبلغی بگویید من حاضر نیستم از شما جدا شوم. امام علیه السلام فرمودند:

مَنْ مَعَهُ سِلْعَةُ يُعْطَى بِهَا هَذَا الْمَالَ لَا يَبِيعُهَا هُوَ فَقِيرُ؛(1) آیا کسی که سرمایه ای دارد که حاضر نیست آن را در برابر این همه مال بدهد، فقیر است؟

ص: 224


1- الأمالی الطوسی، ص 298؛ بحارالانوار، ج 64 ص 137

گفتار بیست و ششم: صبر بر فقر و تنگدستی (2)

اشاره

ص: 225

ص: 226

خلاصه مباحث گذشته

گفتیم فقر به چهار قسم تقسیم می شود: یکی فقر اختیاری بود که این فقر مدح و ثنایی ندارد. این که انسان بر اثر تنبلی و تن ندادن به کار و کوشش و تلاش فقير باشد، ممدوح نیست و باید از آن به خدا پناه برد. چنان که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در صحرای عرفات این گونه از خدا درخواست می نمودند

اَللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ؛(1) خدایا، من از فقر به تو پناه می برم. حتی در یک دعا نداریم که ائمه علیهم السلام زندگی فقیرانه از خدا خواسته باشند.

اهتمام به کار و تلاش

در جنگ تبوک نگاه أصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به جوانی افتاد که چوپانی می کرد. جوانی با اندام تنومند و بازوان ستبر. این تیپ برای یاران پیامبر بسیار جالب بود. اگر بخواهیم تشبیه کنیم، مثل قوی ترین مردان ایران یا جهان. خیلی از این جوان خوششان آمد، ولی در جمع اینها نبود. دنبال چوپانی خودش بود.

اینها با یک حسرتی گفتند: ای کاش این جوان با این توانایی در رکاب پیامبر بود و این نشاط و جوانی را در راه خدا هزینه می کرد، «لو

ص: 227


1- قرب الاسناد، ص 21: الکافی، ج 4، ص 464، وسائل الشيعة، ج 13، ص 559

كانَ شَبَابَهُ وَ نَشَاطُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ».

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وقتی متوجه گفت و گوی اصحاب شدند، فرمودند: اگر این جوان برای زندگی خود و زن و فرزند و پدر و مادرش تلاش می کند، این هم في سبيل الله است. فقط یک صورت است که في سبيل الله نیست. و آن این که:

إِنْ كَانَ يُسْعِي تَفَاخُراً وَ تَكَاثُرا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اَلشَّيْطَانِ(1) اگر او برای فخرفروشی و فزونخواهی تلاش کند، تلاش او در راه شیطان است.

اگر فقط به فکر این است که مال اندوزی کند و به این و آن فخر بفروشد، این در راه شیطان است. اما اگر برای اداره زندگی خودش، یا زن و فرزندش، یا پدر و مادرش می باشد، همه اینها في سبيل الله است.

این نگاه خیلی مهم است که فکر نکنیم در دین سفارش شده به این که ما دنبال کار و تلاش نباشیم و زندگی فقیرانه ای داشته باشیم. اتفاقا دین به هیچ وجه سفارش به زندگی فقیرانه اختیاری نکرده است.

مذمت های قرآن

اشاره

نکته دیگر این که در قرآن، دنیا و کار و کوشش و تلاش مذمت نشده است، بلکه چهار عنوان مذمت شده است:

1-مذمت حب دنيا

اول حب دنیا.

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ

ص: 228


1- المعجم الصغير للطبرانی، ج 2، ص 148

مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛(1) محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها سرمایه زندگی پست مادی است؛ و سرانجام نیک نزد خداست.

قرآن حب دنیا را مذمت می کند. از قول پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام معصومین علیهم السلام در حديث معروفی آمده است:

حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة(2) محبت دنیا سرآمد همه گناهان است.

دنیا سرآمد همه گناهان نیست، بلکه محبت دنیا ریشه گناهان است. در سوره مبارکه فجر نیز می خوانیم

وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا(3) و مال و ثروت را بسیار دوست دارید.

2-غفلت از یاد خدا

دوم؛ دنیایی که انسان را سرگرم و از آخرت و یاد خدا غافل کند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ؛(4) ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا غافل نکند!

قرآن کریم مردان خدا را این گونه توصیف می کند:

ص: 229


1- سورة آل عمران، آیه 14.
2- الكافي، ج 3، ص 339.
3- سورة فجر، آیه 20
4- سوره منافقون، آیه 9.

رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ(1) مردانی که نه تجارت و نه معامله ای آنان را از یاد خدا غافل نمی کند.

3-تقدم دنیا بر آخرت

سوم؛ مقدم داشتن دنیا بر آخرت. خداوند در قرآن انسان هایی را که دنیا را بر آخرت مقدم می دارند، مذمت فرموده است:

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَى؛(2) ولی شما زندگی دنیا را مقدم می دارید، در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.

4-وابستگی و دلبستگی به دنیا

چهارم؛ وابستگی و دلبستگی. امام باقر علیه السلام نقل می کند که امیر مؤمنان علیه السلام در تمام سالهایی که در کوفه بودند، بدون استثنا همه شب بعد از نماز عشا خطاب به مردم این جمله را سه بار تکرار می کردند

يا أَيُّهَا النَّاسُ تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِىَ فيکم بِالرَّحِيلِ؛ ای مردم، بار ببندید، خدا شما را رحمت کند. بر شما بانگ کوچ کشیدند.

یعنی آماده حرکت شوید که بانگ کوچ در میان شما داده شده است. بعد فرمودند:

وَ أَقِلُّوا اَلْعُرْجَةَ عَلَى اَلدُّنْيَا(3) و ماندن در دنیا را کم بپندارید و به آن دل نبندید

عرجه یعنی وابستگی و دلبستگی به دنیا. یعنی دلبسته به دنیا نباشید.

ص: 230


1- سوره نور، أية 37
2- سورة اعلى، آية 16 و 17.
3- نهج البلاغه، خطبه 204؛ خصائص الائمة علیهم السلام ص 98؛ بحارالانوار، ج 70، ص 106.

دعای امام علیه السلام

مرحوم محدث قمی رحمه الله از سید بن طاووس نقل می کند که امام سجاد علیه السلام از سر شب تا سحر شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان، فقط همین دو سطر دعا را تکرار می کردند

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ، وَ الإِنابَةَ إِلى دارِ الْخُلُودِ، وَ الاسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِاللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ، وَ الإِنابَةَ إِلى دارِ الْخُلُودِ، وَ الاسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ؛(1) خداوندا، دوری گزیدن از خانه غرور و فریب را روزی من گردان، و هم بازگشت به سوی خانه جاویدان را، و هم آمادگی برای مرگ را پیش از رسیدن آن، روزی ام کن!

شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان، یکی از شب هایی است که احتمال شب قدر در آن می رود. در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم، دعاهای فراوانی وارد شده که انسان فرصت نمی کند همه این دعاها را بخواند، ولی شب بیست و هفتم از سر شب تا سحر امام سجاد علیه السلام فقط همین دعا را تکرار می کردند. «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ».

در این دعا از خدا می خواهیم که تجافی نسبت به دنیا را به ما عطا کند. تجافی، حالت نیم خیز را می گویند. آدم محکم ننشيند و دلبسته و وابسته نباشد. گاهی با تأخیر به نماز جماعت می رسیم، رکعت دوم امام جماعت، رکعت اول ماست. امام تشهد می خواند، و ما به حالت تجافی و نیم خیز هستیم.

انسان باید نسبت به دنیا این گونه باشد. آماده قیام باشد. آنچه مذمت

ص: 231


1- اقبال الاعمال، ج 1، ص 228؛ مفاتيح الجنان، ص 419، اعمال شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

شده است، این است که انسان محكم بنشیند. بلکه باید حالت تجافي داشته باشد.

بنابراین، حب دنیا بد است. مقدم داشتن دنیا بد است. دنیایی که انسان را مشغول کند بد است. دنیایی که انسان به آن وابسته و اسير آن باشد بد است. ولی حتما باید به دنبال کار و تلاش رفت. بر این اساس، قسم اول فقر که فقر اختیاری است قطعة مذمت شده است.

برنامه ریزی و سامان زندگی

قسم دوم فقر که فقر بر اثر سوء تدبير و برنامه ریزی های غلط است هم چیز خوبی نیست. چه برنامه ریزی های غلطی که ما در زندگی شخصی خود داشته باشیم، و چه دولتها و حکومت ها، فرقی نمی کند. اگر فقر ناشی از برنامه ریزی های غلط باشد، این هم کار بدی است. حتما باید برنامه ریزی ها را اصلاح کرد. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:

صَلاَحُ اَلْعَيْشِ اَلتَّذْبِيرُ؛(1) سامان زندگی به برنامه ریزی است.

بسیارند کسانی که درآمدهای کمی دارند، ولی با برنامه ریزی زندگی شان سر و سامان دارد. اما عده ای هم درآمدهای فراوانی دارند، ولی چون تدبیر ندارند، در زندگی گرفتار مشکلات می شوند. این هم فقر دوم.

تحميل فقر

قسم سوم فقر، فقر تحمیلی است که دشمن آن را به گونه ای بر ما تحمیل کرده است و کاری از دست ما ساخته نیست. ما برای رضای خدا

ص: 232


1- عیون الحکم، ص 303 تصنیف غرر الحکم، ص 354.

آن را تحمل می کنیم که تحمل آن ارزشمند و دارای پاداش است؛ مثل محاصره اقتصادی

فقر مصلحتی

اما قسم چهارم فقر که موضوع بحث ماست، جایی است که ما تلاش و کوشش خود را انجام داده ایم، ولی در عین حال به جایی نرسیده ایم. دیده اید بعضی می گویند: دست به هر کاری زدیم نشد! این فقر، فقر امتحانی و فقر مصلحتی است.

این بحث اصلی ما بود که در ضمن به دو سؤال هم پاسخ دادیم. محدثین ما فرمودند: اگر یک فقیری داشتیم که بر فقرش صبر می کند و یک ثروتمندی که سپاسگزار نعمت های الهی است، مقام کدام یک بالاتر و اجر و پاداش کدام بیشتر است؟ گفتیم: پاداش فقير صابر بیشتر است، مگر در موارد استثنایی

فقر الى الله

نکته دیگر که گفتیم این که هیچ یک از ائمه علیهم السلام از خدا تقاضای فقر نکرده اند. اما این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلْفَقْرُ فَخْرِي،(1) فقر فخر من است»، بزرگان ما فرموده اند: منظور فقر الى الله است، یا زندگی زاهدانه همراه با قناعت است. مثلا کسی که مال دارد، ولی می خواهد زاهدانه زندگی کند که شبیه زندگی فقیران است. یا همان فقر تحمیلی مراد است. اگر کسی بگوید مراد پیامبر فقر اختیاری است، این برداشت صحیح نیست.

ص: 233


1- عوالی اللئانی، ج 1، ص 39: بحارالانوار، ج 69 ص 32؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 173

تواضع مساكين

برخی می پرسند: در کتاب های روایی ما آمده است که پیامبر فرمودند:

اللهُمَّ اَحیِنِی مِسکِینَاً وَ اَمِتنِی مِسکِینَاً وَاحشُرنِی فِی زُمرَةِ المَساکِینَ(1) خدايا، مرا مسکین زنده بدار و مسکین بمیران و فردای قیامت در زمره مساکین محشور فرما

آیا این روایت با مطالبی که مطرح شد منافات ندارد؟

مرحوم علامه مجلسی رحمه الله در اول جلد 69 بحارالانوار به طور مفصل بحث کرده و جواب خوبی به این سؤال داده است. فرموده است: این که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «أَحْيِنِي مِسْكِيناً وَ أَمِتْنِي مِسْكِيناً؛ مرا همچون مساکین زنده بدار و همچون مساكين بمیران»، منظور تواضع است.

همان طور که مساكين متواضع هستند، زندگی من هم همراه با تواضع باشد. یعنی منظور حضرت یک خلق و خو است، نه زندگی مادی. یعنی خدایا، من در زندگی از تکبر و تفاخر به دور باشم. عبارت مرحوم علامه این است:

«أَرَادَ بِهِ التَّوَاضُعِ وَ أَنْ لَا يَكُونَ مِنِ الْجَبَّارِينَ الْمُتَکَبِّرینَ». یعنی منظور پیامبر تواضع است و این که خلق و خوی جبارها و متكبرها را نداشته باشد، بلکه خلق و خوی مساکین را داشته باشد. پس قطعا فقر اختیاری مراد نیست.

بنابراین، بحث در فقر امتحانی است. یعنی این که کسی کار و تلاش و کوشش خودش را انجام داده، اما در عین حال زندگانی او فقیرانه است،

ص: 234


1- روضة الواعظین، ج 2، ص 454. جامع الاخبار، ص 111؛ بحارالانوار، ج 69 ص 46

ظاهرة امتحان او به همین است. یعنی قسم چهارم از فقر که قطعا صبر بر آن پاداش بزرگ الهی را در پی دارد، همین فقر امتحانی است.

سخت تر از آتش نمرود

نکته مهمی که باید به آن اشاره کنم، این است که تحمل فقر واقعا سخت است. لقمان حکیم به پسرش فرمود:

یَا بُنَیَّ أَنِّی قَدْ ذُقْتُ الصَّبِرَ وَ أَنْوَاعَ الْمُرِّ، فَلَمْ أَجِدْ شَيْئاً أَمَرَّ مِنَ الْفَقْرِ(1)؛ پسرم، من انواع صبر و تلخیهای زندگی را چشیده ام، ولی تلخ تر از فقر ندیدم.

واقعا همین طور است، صبر بر فقر از همه تلخ تر است.

یک تعبیر زیباتری از ابراهیم خلیل الرحمان آمده است که بسیار جالب است. خداوند ابراهيم علیه السلام را به آزمونهای مختلفی گرفتار کرد. یکی از آزمونهایش آتشی بود که ابراهیم را در آن انداختند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند به ابراهيم علیه السلام این چنین وحی فرمود

ابتَلَیتُک بِنارِ نُمرودَ، فَلَوِ ابتَلَیتُک بِالفَقرِ و رَفَعتُ عَنک الصَّبرَ فَما تَصنَعُ؛ تو را به آتش نمرود آزمودم. اگر تو را به فقر می آزمودم و امتحان می کردم و صبر را از تو می گرفتم چه می کردی؟

ابراهیم خلیل الرحمان در جواب گفت:

اَلْفَقْرُ أَشَدُّ مِنْ نَارِ نُمْرُودَ(2) فقر از آتش نمرود سخت تر است.

بنابراین، امتحان به فقر، امتحان سنگینی است. لقمان حکیم می گوید: من تلخ تر از این ندیدم! ابراهیم می گوید: تحمل فقر از آتش نمرود

ص: 235


1- اعلام الدين، ص 327: بحار الانوار، ج 25، ص 458.
2- جامع الاخبار، ص 109؛ بحارالانوار، ج 69 ص 47

سخت تر است. به همین نسبت پاداشی که خداوند برای صبر بر فقر قرار داده است، به مراتب بیشتر و با ارزش تر است.

پاداش بدون عمل

همان طور که در بحث صبر بر بیماری گفتیم، بیماران نگران هستند. می گویند: اگر ما سالم بودیم، بیشتر نماز می خواندیم. نماز مستحب می خواندیم. مکه میرفتیم. کربلا می رفتیم. کارهای خیر انجام می دادیم.

گفتیم: از جانب خداوند متعال به فرشتگان خطاب می شود که تمام آن کارهای خیری که این بیمار در زمان سلامتش انجام می داده، همه آنها را به حساب او بنویسید. این خیلی مهم است عین این روایت در مورد فقر هم آمده است. امام صادق علیه السلام فرمودند:

اِنَّ العَبدَ المُؤمِنَ الفَقيرَ لَيَقوُلُ يارَبِّ ارزُقنى حَتىّ أفعَلَ كَذا وَ كَذا مِن البِرِّ وَ وُجُوهِ الخَيرِ، فَاذا عَلِمَ اللّه ُ مِنهُ بِصِدقِ نِيَّةٍ كَتَبَ اللّه ُ لَهُ مِنَ الأجرِ مِثلَ ما يَكتُبُ لَهُ لَو عَمِلَهُ، اِنَ اللّه َ واسِعٌ عَلیم(1) مؤمن فقیر با خدای خود می گوید: پروردگارا، به من مال و ثروت روزی کن تا از احسان و راههای خیر چنین و چنان کنم. و چون خدای عز و جل بداند نیتش صادق است و راست می گوید، برای او همان اجر و پاداش را بنویسد که اگر انجام میداد می نوشت، البته خدا وسعت بخش و کریم است

مؤمن فقیر می گوید: خدایا، اگر به من روزی عطا می کردی، اگر وسعت مال داشتم، من کار خیر انجام می دادم. مدرسه می ساختم، مسجد می ساختم، به نیازمندان کمک می کردم، صله ارحام انجام می دادم.

ص: 236


1- الکافی، ج 2، ص 85: وسائل الشيعة، ج 1، ص 49

وقتی خدا بداند که این فقیر راست می گوید، یعنی اگر پول و ثروت داشت، همه این کارهای خیری را که دیگران انجام می دهند و او حسرت آن را می خورد، حتما انجام می داد، خداوند همان پاداش را به او می دهد.

یعنی فقیر نیازمند باید باور کند که اگر نگرانی او این است که دیگران چه توفیقاتی دارند، مطمئن باشد تمام آن پاداش ها را خواهد داشت. و چقدر جالب است که آن ثروتمندی که این خدمات را انجام می دهد، چقدر باید خون جگر بخورد، چقدر گذشت می خواهد، نیت خالص می خواهد تا قبول شود. ما همه این پاداش ها به دلیل نیت کار خیر، به فقير داده می شود. این باور دینی ماست.

مگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نفرمودند:

نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خیر مِنْ عَمَلِهِ؛(1) نیت مؤمن از عمل او بهتر است.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند اگر بداند که او صادقانه این آرزو را دارد، تمام آن اجر و پاداش را به او عطا می کند. شاید بعضی افراد در این مطلب تردید کنند. از این رو امام در پایان فرمود: «اِنَ اللّه َواسِعٌ كَريمٌ، البته خداوند وسعت بخش و کریم است». یعنی تردید به خود راه ندهید.

وظایف فقرا

اشاره

اما وظایف فقرا؛ فقرا یک وظایفی دارند، دیگران هم نسبت به فقرا وظایفی دارند. نخست به وظایف فقرا می پردازیم.

مرحوم نراقی رحمه الله در کتاب «معراج السعاده» بحث بسیار مفصلی در این باره دارد.

ص: 237


1- الكافی، ج 2، ص 84

1-صبر و رضا

اشاره

نخستین وظيفة فقرا، صبر و رضاست. یعنی فقیری که فقر امتحان اوست. باید صابر باشد. و بالاتر از صبر، دارای مقام رضا باشد.

انتخاب خدا

به تازگی حدیثی را می دیدم که بسیار جالب بود. از آن روایت هایی است که انسان باید آن را بنویسد و در زندگی اش تابلو کند.

کسی به محضر امام صادق علیه السلام رسید. خداوند به او فرزند دختری عطا کرده بود. خیلی گرفته و ناراحت بود. چهره اش غم آلود و مکدر به نظر می رسید.

حضرت به او فرمود: من از شما سؤالی دارم. خدا به تو فرزند دختری عطا کرده است و شما ناراحت هستی. اگر قبل از این که خداوند جنسیت فرزندت را تعیین کند، به تو وحی می کرد که بنده من، من نوع فرزند را انتخاب کنم، یا خودت می خواهی انتخاب کنی؟ تو چه می گفتی؟

معلوم است که جواب همه ما مؤمنين و مسلمانها چیست. جواب همه همان است که این شخص گفت. عرضه داشت: حتما می گفتم: «یا رَبِّ تَخْتَارُ لِي»؛ خدایا، انتخاب، انتخاب توست. ما حرفی نداریم. تو مصلحت ما را می دانی.

حضرت فرمود: «فَإِنَّ اَللَّهَ قَدِ اِخْتَارَ لَكَ؛(1) خداوند برای تو دختر انتخاب کرده است.» چرا گرفته و چرا ناراحت هستی؟!

این سؤال حضرت یک سؤال کلیدی است. نه فقط در بحث فقر، بلکه

ص: 238


1- تفسير العیاشی، ج 2، ص 336: وسائل الشيعة، ج 21، ص 364، بحارالانوار، ج 13، ص 311.

در خیلی جاها مفید است. در صبر بر بیماری، در بحث اولاد. بسیاری هستند که خدا فرزند دختر به آنها می دهد، می گویند: ما پسر می خواستیم. پسر دارند می گویند: دختر می خواستیم.

به تعبیر امام صادق علیه السلام اگر خداوند به ما وحی می فرستاد که من انتخاب کنم، یا شما؟ ما چه می گفتیم؟ اگر خدا به بنده فقیر خودش وحی کند که بنده من، من انتخاب کنم، یا تو؟ اگر به قلب یک بیمار الهام می کرد که بنده من، من انتخاب کنم یا تو؟ یا مثلا کسی که مصیبتی می بیند، یا حادثه ای برای او پیش می آید، به او بگوید: بنده من عزیزت را از دست دادی، من انتخاب کنم یا تو؟ ما چه گفتیم؟ این خیلی مهم است.

البته اگر ما به این باور برسیم، مصائب برای ما بسیار آسان می شود. ما با این باورهای دینی زنده هستیم. اگر خداوند به ما بگوید من انتخاب کنم یا تو؟ ما واقعا انتخاب را به خدا واگذار نمی کنیم؟ قطعا واگذار می کنیم.

بنابراین، باور کنیم خدا برای ما انتخاب کرده است. اگر ما تلاش و کوشش خود را انجام دادیم، ولی باز هم زندگی نمی چرخد، باید باور کنیم که مصلحت ما همین است.

داستان عبرت انگیز ثعلبه

این داستان معروف است، تمام تفاسیر ما بدون استثنا داستان ثعلبه را نوشته اند. ثعلبه چه کسی بود؟ از اصحاب پیامبر بود. گفت: یا رسول الله، من فقیر هستم. دعا کنید زندگی من خوب شود. حتما پیغمبر او را می شناخت و می دانست که زندگی به همین شکل مصلحت اوست. حضرت به او فرمود:

ص: 239

قَلِيلُ تُؤَدِّيَ شَكَرَهُ خَيْرُ مِنْ كَثِيرٍ لَا تُطِيقُهُ؛ زندگی فقیرانه ای که شکر آن را ادا کنی، بهتر از آن است که مال زیادی داشته باشی و حق آن را ادا نکنی

حتما حضرت او را می شناخت. از باطن او خبر داشت. رفت و دوباره آمد. گفت: یا رسول الله، دعا کنید زندگی من خوب شود. باز حضرت تکرار کردند و فرمودند: زندگی مرا ببین اسوه و الگوی تو زندگی من باشد.

بار سوم آمد. گفت: یا رسول الله، دعا کنید وضع زندگی من خوب شود. حضرت دعا کردند. وضع زندگی او خوب شد. شروع کرد به دامداری به حدی که مدینه گنجایش دام های او را نداشت. از مدينه بیرون رفت. چون یک جای گسترده و بیابان وسیعی لازم داشت.

همین آدمی که پنج وعده در نماز رسول الله حضور پیدا می کرد، پنج وعده شد سه وعده، سه وعده شد دو وعده، دو وعده شد یک وعده، یک وعده شد فقط جمعه به جمعه. تا این که این آیه نازل شد:

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ.(1) از اموال آنها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر، تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی

پیامبر نماینده فرستاد تا از همه مردم زکات بگیرد و از جمله پیش ثعلبه رفت. ثعلبه گفت: زکات یعنی چه؟ این یا جزیه است یا چیزی شبیه جزیه. مگر ما کافر هستیم؟ مگر ما مسیحی هستیم؟ مگر ما یهودی هستیم؟ مگر ما باید جزیه بدهیم؟ گفت: من نمی دهم. بروید به پیامبر

ص: 240


1- سوره توبه، آیه 103.

بگویید: مگر از ما جزیه می خواهید؟

رسید به آنجایی که یکی از مهم ترین احکام دینی، یعنی زکات را منکر شد. یک آیه قرآن راجع به زکات ندادن ثعلبه و در مذمت او نازل شد.(1)

اگر یک وقت خدا فقر را برای ما انتخاب کرد، بالاخره با این مشکلات هم دست و پنجه نرم می کنیم و یا بهتر بگوییم صبر می کنیم که پاداش های خداوند متعال هم شامل حال ما بشود. آیا برای گشاده دستی مان دعا کنیم یا نه؟

پسندم آنچه را جانان پسندد

بهتر این است که این گونه دعا کنیم: خدایا، آنچه مصلحت و خیر ماست بر ما مقرر بفرما!

گاهی بعضی ها خدمت ائمه علیهم السلام می آمدند و می خواستند مثلا خیلی سوپر مذهبی شوند. به امام می گفتند: ما به جایی رسیدیم که فقر را بهتر از غنا می خواهیم، بیماری را بهتر از سلامت می خواهیم، مرگ را بهتر از زندگی می خواهیم، حضرت می فرمودند: ما این گونه نیستیم. اگر خدا برای ما فقر بخواهد راضی هستیم. اگر غنا بخواهد راضی هستیم. اگر سلامت بخواهد راضی هستیم. اگر صحت بخواهد راضی هستیم. (2)

2-باور این که فقر همه جا به معنای عقوبت نیست

وظیفه دوم، این است که باور داشته باشد که این طور نیست که اگر کسی زندگی فقیرانه داشت، حتما عقوبت اوست. بسیاری می گویند: ما

ص: 241


1- مجموعة ورام، ج 2، ص 282: تفسير الصافی، ج 2، ص 361: بحارالأنوار، ج 22، ص 40
2- مجموعة ورام، ج 2، ص 15، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 156.

شغل های مختلفی را تجربه کرده ایم. کارهای متعددی انجام داده ایم، ولی نمی دانیم چه حسابی است؟ دست به هر کاری زدیم، آن کار کساد شد و از رونق افتاد. ما چه گناهی کرده ایم؟

دیگران به آنها می گویند: چه گناهی کرده اید که خدا برکت به زندگی شما نمی دهد؟ قطعا این فکر غلط است. حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید که خداوند عز و جل می فرمایند:

إِنِّی لَمْ أُغْنِ الْغَنِی لِکرَامَةٍ بِهِ عَلَی، وَ لَمْ أُفْقِرِ الْفَقِیرَ لِهَوَانٍ بِهِ عَلَی، وَ هُوَ ممَا ابْتَلَیتُ بِهِ الاغْنِيَاءَ بِالْفُقَرَاءِ ولَوْلا الْفُقَرَاءِ لَمْ يَسْتَوْجِبُ اَلاِغْنِيَاءَ اَلْجِئَةُ(1)من توانگر را به خاطر شرافتش نزد خودم توانگر نساختم، و فقیر را برای خواری اش در نظرم فقیر نکردم، بلکه این از چیزهایی است که توانگران را به وسیله فقرا آزمودم. و اگر فقرا نبودند، توانگران سزاوار بهشت نمی شدند.

بنابر این، ثروت نشانه کرامت نیست و فقر نشانه توهین و دوری از خدا نیست. متأسفانه گاهی ما باورهای غلط به جامعه القا می کنیم.

در بحث بیماری مفصل گفتیم که بسیاری از بیماران می گویند که دیگران به ما می گویند: شما که بیمار شدید حتما عقوبت است. در حالی که به هیچ وجه بیماری نشانه عقوبت نیست. مصیبت نشانه عقوبت و کیفر نیست. ممکن است امتحان الهی باشد.

انسان خودش می تواند محاسبه کند. اما این که دیگران بیایند به من بگویند. این بیماری، این مصیبت، این فقر، حتما عقوبت الهی است، اینها صحیح نیست. ممکن است عقوبت الهی باشد، اما دیگران نباید بگویند.

ص: 242


1- الکافی، ج 2، ص 265؛ التمحيص، ص 47؛ الجواهر السنية، ص 696

انسان باید بین خود و خدا حساب و بررسی کند که چگونه زندگی کرده است. خودش می داند.

اما این که من یقین داشته باشم و به دیگری بگویم گرفتاری تو حتما چوب الهی و مؤاخذه الهی است، قطعا این کلام صحیح نیست. بنابر این، نه ثروت نشانه کرامت است و نه فقر نشانه توهین است.

3-پرهیز از اظهار فقر

اشاره

وظیفه سوم فقرا این است که اگرچه فقیرند، ولی اظهار فقر نکند. در سوره مبارکه بقره می خوانیم:

لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ (انفاق شما مخصوصا بايد) برای نیازمندان باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند.

مراد از فقرا در این آیه مسلمانهایی بودند که فقر تحمیلی داشتند. كفار اموال آنها را مصادره کرده بودند و آنها دست خالی به مدینه آمدند. اصحاب صفه که هیچ چیز نداشتند و همه چیزشان را در مکه گذاشتند و به مدینه آمدند. پیامبر و اصحاب لباس و غذا برای آنها می بردند. تعداد آنها چهارصد نفر بود. ولی چقدر قرآن زیبا توصیف می کند! فقیر بودند فقر آنها هم تحمیلی بود. از آن فقرهایی که ممدوح است، ولی قرآن در توصیف آنها می فرماید:

يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ(1) از شدت خویشتن داری، افراد ناآگاه آنها را بی نیاز می پندارند.

وظیفه مهم فقیر این است که اظهار فقر نکند، بلکه طوری نشان دهد

ص: 243


1- سورة بقره، آية 273

که وقتی دیگران نگاه می کنند، بگویند: اینها غنی هستند. وظیفه فقیر این است که صورتش را با سیلی سرخ کند. آبروداری کند. امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:

اَلْعَفَافُ زِينَةُ اَلْفَقْرِ؛(1) زينت فقر، عفاف است.

عفاف یعنی آبروداری و خویشتن داری. در جای دیگر فرمودند:

ما أحسَنَ تَواضُعَ الأغنياءِ للفُقَراءِ(2) چقدر زیباست که ثروتمندان در برابر فقرا تواضع کنند!

نه اینکه فقرا بر اساس نیازشان در برابر ثروتمندان تواضع کنند. امیر المؤمنين علیه السلام فرمودند:

مَنْ أُتِيَ غنیا فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلْثَا دِینِهِ(3) هر کس به ثروتمندی فقط به خاطر ثروتش تواضع کند، دو سوم دینش را از دست داده است.

در نگاه حضرت بهترین تواضع، تواضع اغنیا در برابر فقر است. اما زیباتر از این تواضع، خویشتن داری فقرا در مقابل اغنیاست. چنانکه امیر المؤمنين علیه السلام فرمودند:

وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ(4) زیباتر از تواضع ثروتمندان در برابر فقرا، خویشتن داری نیازمندان در برابر فقراست

یعنی این که آنها اظهار فقر نکنند و آبروداری کنند.

ص: 244


1- نهج البلاغه، حکمت 68 کنز الفوائد، ج 2، ص 193؛ بحارالانوار، ج 69 ص 53
2- نهج البلاغه، حکمت 406 روضة الواعظین، ج 2، ص 454
3- نهج البلاغه، حکمت 228
4- نهج البلاغه، حکمت 406 روضة الواعظین، ج 2، ص 454
مرادنگی صبر

الآن وقتی ما می خواهیم از کسی تعریف کنیم، می گوییم: فلانی چقدر جوانمرد است و چه دست دهنده ای دارد. خیلی مردانگی دارد. همیشه مردانگی ها را به جود و بخشش توصیف می کنیم. اما امام باقر علیه السلام مردانگی را بیش از آن که در جود و بخشش ببیند، در خویشتن داری فقرا می بینند

مُرُوَّةُ الصَّبْرِ فِي حَالِ الْفَاقَةِ وَ الحاجۃ وَ التَّعَفُّفِ وَ الْغِنَى اکثر مِنْ مُرُوَّةِ الاعطاء؛(1) مردانگیر صبر در حال نیازمندی و تنگدستی و آبروداری و بی نیازی، بیشتر از مردانگی بخشش است.

این که انسان در فقر خودش را حفظ کند و به ثروتمند تواضع نکند و آبروداری کند، بالاتر از مردانگی و جوانمردی در جود و بخشش است. یعنی فقط نگوییم مردانگی برای کسی است که از مال خود می گذرد. مردانگی کسی که بر فقر خود صبر می کند، بالاتر است.

4-پرهیز از حدیث نفس به فقر

نکته چهارم: این که فقرا حتى فقر خود را پیش خودشان هم نگویند.

یعنی حدیث نفس نکنند. چون تلقين حتما اثر دارد. امام رضا علیه السلام در مواعظ خود می فرمایند:

لَا تُحَدِّثُوا أنفُسکُم بِفَقْرٍ؛(2) پیش خود نگویید من فقیر هستم.

5-خویشتن داری در برابر حرام

نکته بعد این که فقیر دنبال مال حرام نرود. این هم خیلی مهم است

ص: 245


1- تهذیب الاحکام، ج 6 ص 387؛ مشکاة الانوار، ص 26؛ وسائل الشيعة، ج 9، ص 451.
2- الفقه المنسوب الى الامام الرضا علیه السلام ص 337؛ بحارالانوار، ج 75، ص 346

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

کَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ کُفراً(1) فقر نزدیک است که به کفر بینجامد.

واقعة خطر است، امیر مؤمنان علیه السلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند:

يَا جَابِرُ، قِوَامُ الدِّينِ وَالدُّنْيَا بِأَرْبَعَة... وَ فَقيرٍ لا يَبيعُ آخِرَتَهُ بِدُنياهُ(2) ای جابر، قوام دین و دنیا به چهار چیز است ... یکی هم به فقیری است که آخرت خود را به دنیا نفروشد.

یعنی دین و دنیا به چهار چیز سامان می یابد که یکی از آنها نیازمندی است که آخرت خویش را به دنیای خود نفروشد. فقر یک امتحان است، امتحان طولانی و سنگین. چرا صبر بر آن این همه اجر و پاداش دارد؟! به خاطر این که واقعا امتحان بزرگی است.

6-پرهیز از درخواست

اشاره

نکته مهم دیگر این است که تا می توانند سؤال و درخواست هم نکنند. قرآن فقرایی که از مکه به مدینه آمده بودند و همه زندگی شان را در مدینه گذاشتند، مدح می کند و می فرماید:

لَا يَسْئلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا(3) با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند.

ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم *** با پادشه بگو که روزی مقرر است

امیر المؤمنين علیه السلام در بخشی از زندگی واقعأ تنگدست بودند. روزی از مقابل یک قصابی عبور می کردند. آن قصاب به حضرت گفت: گوشت های خوبی آورده ام. خریداری کنید. حضرت فرمودند: پول ندارم.

ص: 246


1- الکافی، ج 2، ص 307؛ بحار الانوار، ج 70، ص 246.
2- نهج البلاغه، حکمت 372
3- سوره بقره، آیه 273

گفت: مشکلی ندارد، به شما نسبه می دهم. حضرت فرمود: چرا شما صبر کنید؟ من صبر می کنم.

فقیر بودن پاداش ندارد

باز تأکید می کنم فقر پاداش ندارد، صبر بر فقر، آبرومندانه زندگی کردن پاداش دارد. در خواست نکردن پاداش دارد. صورت را با سیلی سرخ کردن پاداش دارد. عزت نفس پاداش دارد.

سهم خانواده در تحمل مشکلات

سخن آخر این که در این موضوع آقایان یک سهمی دارند، ولی بالاتر از آن، سهم خانم هاست. یعنی خانم ها اگر با فقر شوهرانشان کنار بیایند، بسیار مهم و ارزشمند و کارساز است.

پیش از این حدیث زیبایی خواندیم که سه گروه از زنها گرفتار عذاب قبر نمی شوند و فردای قیامت حشر آنها با فاطمه زهرا علیهاالسلام است.

یک گروه از آنان زنی بود که با تنگدستی شوهرش بسازد. «أَمَرَاهُ صَبَرَتْ عَلَى عَشْرِ زَوْجُهَا».(1)

یعنی در بحث صبر بر فقر، نقش بالاتر، شاید هشتاد نود درصد، نقش خانم هاست. نقش زن و فرزند است. آنها اگر با زندگی فقیرانه کنار بیایند، بسیاری از مشکلات حل خواهد بود. مرد خانواده هم در این آزمون بهتر موفق می شود.

ص: 247


1- مواعظ العددية، ص 162.

ص: 248

گفتار بیست و هفتم: صبر بر فقر وتنگدستی (3)

اشاره

ص: 249

ص: 250

خشنودی از مقدرات الهی

اشاره

بحث ما صبر بر فقر بود. یک جمله در تکمیل بحث گذشته بیان کنم. گفتیم: یکی از وظایف فقرا، صبر است. و بالاتر از صبر، رضا، و بالاتر از رضا، تعبیری است که از امام امير مؤمنان علیه السلام در خطبه متقين آمده است. حضرت در بیان ویژگی های پرهیزکاران می فرماید:

مَسْرُورُ بِفَقْرِهِ(1) به فقر خویش مسرور است.

نه تنها صابر هستند، نه تنها راضی هستند، بلکه خوشحال هستند. واقعا اگر انسان بداند خدا این فقر را برای او مقدر کرده، باید صابر و راضی باشد. و بلکه بالاتر، خوشحال باشد.

سپاس خداوند در برابر فقر

در کتاب خاطرات مرحوم آیت الله اراکی رحمه الله(2)درباره یکی از علمای بزرگ نجف، مرحوم آیت الله شیخ عبدالله گلپایگانی، هم مباحثه آیت الله حائری مؤسس حوزه علمیه آمده است: آیت الله شیخ عبدالله گلپایگانی، به حدی زبده بود که مرحوم آیت الله العظمی بروجردی می فرمودند: وقتی ما به نجف رفتیم، ایشان شاگرد اول مرحوم آخوند خراسانی بود. وقتی

ص: 251


1- الكافی، ج 2، ص 227؛ بحارالانوار، ج 64 ص 365.
2- آینه صدق و صفا، ص 251

می خواست در درس اشکالی کند، استاد می فرمودند: ببینیم این جوان فاضل ما چه می گوید. مدتی بین ایشان و استاد بحث رد و بدل می شد. با این که ایشان سنی نداشته و در چهل و دو سالگی از دنیا رفت و در وادی السلام نجف به خاک سپرده شد. ایشان از نظر علمی فوق العاده بود.

مرحوم آیت الله اراکی نقل کردند که وقتی آیت الله شیخ عبدالله گلپایگانی از دنیا می رود، ایشان را در عالم خواب می بینند می پرسند: آن طرف چه خبر است؟ می گوید: فرشتگان برای حسابرسی ما آمدند. گفتند: برای سراى آخرت چه آورده ای؟ گفتم: علم و بحث. همه عمر خودم را در نجف مشغول علوم دینی بودم. فرشتگان نپذیرفتند. یک اشکالی کردند، من جواب دادم. دوباره اشکال کردند، من جواب دادم. باز اشکال سوم و خلاصه درس و بحث ما قبول نشد.

گفتند: دیگر چه داری؟ گفتم واجبات زیادی دارم؛ نماز، روزه، حج خانه خدا. باز اینجا یک اشکالی کردند و من جواب دادم، دوباره اشکالی کردند و من جواب دادم. این هم رد شد.

واقعا هم همین طور است. در دعا می خوانیم:

اَللّهم عاِملنا بِفَضلِک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِک؛(1) خدایا، با فضل و کرمت با ما رفتار کن، نه با عدالتت.

اگر خدا بخواهد با عدالت با ما رفتار کند، همین می شود که هیچ چیزی نمی ماند.

به هر حال گفتند: دیگر چه داری؟ گفتم: مستحبات زیادی دارم.

ص: 252


1- امام صادق علیه السلام، شرح الكافي للمولي صالح المازندرانی، ج 10، ص 191.

زیارت رفتم، توسل داشتم، کربلا رفتم، نجف زائر امیر مؤمنان علیه السلام بودم. به این هم اشکال گرفتند. من جواب دادم. دوباره اشكال گرفتند. تا این که گفتند: این هم فایده ای ندارد.

دیگر چه داری؟ گفتم هیچ چیز. درس و بحث مرا که قبول نکردید. واجبات مرا که نپذیرفتید. مستحبات را هم که نپذیرفتید. هیچ چیز ندارم.

فرشتگان به من گفتند: نه، یک در گرانبهایی داری که آن را فراموش کرده ای و آن امروز به داد تو می رسد. گفتم چه دارم؟ یک خاطره ای را به یاد من آوردند.

آن خاطره این بود که یک وقتی میخواستم به کربلا بروم. مسیر نجف تا کربلا تقریبا حدود نود کیلومتر است. ولی من پول وسیله نقلیه سفر از نجف تا کربلا را نداشتم. یعنی زندگی من تا این اندازه فقیرانه بود. مجبور شدم پیاده بروم.

پیاده راه افتادم. پاهایم در راه مجروح و متورم شد. خسته شدم. یک جایی نشستم و با خدا سخن گفتم. بین خود و خدا گفتم: خدایا، این چه زندگی است که ما داریم؟! این زندگی فقیرانه.

ایشان شاگرد ممتاز مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله بوده است. در حالات او نوشته اند: روزی یک عبای نویی بر دوش داشت. گفتند: عبای نو را از کجا آورده ای؟ گفت: استادم، مرحوم آخوند خراسانی به من داد و فرمود: این عبا را به تو می دهم، به خاطر این که اشکالی که تو در درس به من کردی باعث شد من مبنا و نظریه خودم را عوض کنم. این قدر تأثیرگذار بوده است.

ص: 253

خلاصه ایشان شروع می کند با خدا درد دل کردن که این چه زندگی فقیرانه ای است که ما داریم! همه عمر ما در علم و دانش صرف شد، ولی پول رفتن تا کربلا را نداریم. باید نود کیلومتر راه را پیاده بروم. این هم با پای مجروح.

یک مرتبه می گوید: نه، چرا من شکایت کردم؟ «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ». خدا برای من خواسته، من به این فقر راضی هستم. «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ».

فرشتگان به او می گویند: این همان در گرانبهایی است که یادت رفته بود.

یعنی کسی که علم و درس و بحث و واجبات و مستحبات به داد او نرسیده بود و برای او کارساز نبود، یک «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ» در برابر فقر به فریاد او رسیده بود.

در حدیث خواندیم اگر خدا به ما بگوید: من انتخاب کنم یا شما انتخاب می کنید؟ ما می گوییم: خدایا، تو انتخاب کن. اگر راضی هستیم، به انتخاب خدا شکر کنیم و بلکه بالاتر به تعبیر امیر مؤمنان از انتخاب خدا خوشحال باشیم. این خیلی مهم است. باید آبروداری کرد. در قرآن می خوانیم:

لَا يَسْئلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا(1) با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند.

فقرا صورتشان را با سیلی سرخ می کنند. دست نیاز پیش کسی دراز نمی کنند.

ص: 254


1- سوره بقره آیه 273

حکیم سبزواری و ناصر الدین شاه

شاید داستان مرحوم ملا هادی سبزواری این حکیم پر آوازه را شنیده باشید. وقتی ناصر الدين شاه می خواست ببیند زندگی این حکیم بزرگ چگونه است، در مسیر سفر خود وقتی به سبزوار می رسد، به خانه مرحوم ملا هادی سبزواری می رود. می بیند زندگی بسیار ساده ای دارد. می گوید: ببینم ناهار ایشان چیست. می گوید: می خواهم ناهار پیش شما باشم.

مرحوم ملا هادی صدا می زند: غذای مرا بیاورید. چند تکه نان خشک و مقداری سرکه می آورند. ناصر الدين شاه نمی تواند بخورد. می گوید: این نان برای من قابل خوردن نیست. اجازه دهید من اینها را تبرکی ببرم.

بعد به ملا هادی سبزواری می گوید: از من یک تقاضایی داشته باش. می گوید: من چیزی نمیخواهم. اصرار می کند. از هر راهی وارد می شود موفق نمی شود. می گوید من سلطان هستم. به هر ترتیب شکر قدرت من این است که حوائج دیگران را برآورده کنم. تقاضا می کنم شما از من چیزی بخواهی. می گوید: من چیزی از شما نمی خواهم.

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم *** با پادشه بگوی که روزی مقرر است

هر چه اصرار می کند نمی پذیرد. حکیم سبزواری یک زمین کشاورزی داشته است. ناصر الدين شاه می گوید: من دستور می دهم که مالیات را از این زمین بردارند. شما مالیات ندهید. خیلی جالب است! این حکیم پر آوازه در اوج فقر می گوید: ابدأ من راضی نیستم

ناصرالدين شاه می گوید: چرا؟ می گوید: برای این که سبزوار باید یک اندازه معین مالیات بپردازد. شما اگر از من نگیرید، مأمورین از زمین های

ص: 255

دیگران می گیرند تا مالیات این شهر به آن اندازه برسد.

این خیلی مهم است که فقیر صابر باشد، و بالاتر راضی و مسرور باشد. و به تعبیر قرآن «لَا يَسْئلُونَ النَّاسَ؛ از کسی در خواست نکند.»

عوامل فقر و فراوانی روزی

اشاره

اما بحث امروز، عوامل فقر و عوامل زیاد شدن روزی است. چه کارهایی باعث فقر می شود و چه کارهایی روزی را زیاد می کند؟

این بحث بسیار گسترده است. کسانی که مایل هستند بحث را پیگیری کنند، در روایات، دو واژه را جست و جو کنند؛ یکی واژة «يُورِثُ الفَقرَ»؛ یعنی چیزهایی که موجب فقر می شود. و دیگری واژه «يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ» یعنی چیزهایی که رزق را زیاد می کند. اینجا چند مورد آن را بیان می کنیم.

امیر المؤمنین علیه السلام در شمار آنچه موجب فقر می شود فرمودند:

...و النَّوْمُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ اعْتِيَادُ الْكَذِبِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ كَثْرَةُ الِاسْتِمَاعِ إِلَى الْغِنَاءِ يُورِثُ الْفَقْرَ؛(1) ... و خوابیدن پیش از طلوع خورشید باعث تنگدستی میشود. و سوء مدیریت در هزینه های زندگی موجب تنگدستی میشود. و قطع رحم باعث تنگدستی می شود. و عادت کردن به دروغ باعث تنگدستی می شود و گوش دادن زیاد به ساز و آواز باعث تنگدستی میشود و...

و در برابر آن چند چیز را موجب فراوان شدن رزق و روزی انسان برشمرده اند. از آن جمله است: خواندن تعقیبات پس از نماز صبح و عصر،

ص: 256


1- الخصال، ج 2، ص 505 جامع احادیث الشيعة، ج 22، ص 136

صله رحم، همراهی با برادر دینی، حقگویی، سپاسگزاری از صاحب نعمت، پرهیز از سوگند دروغ و شستن دست ها پیش از خوردن غذا.

صله رحم

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

مِنْ سِيرَةِ النَّسَاءُ فِي الْأَجَلِ وَ الزِّيَادَةُ فِي الرِّزْقِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ؛(1) هرکس تأخیر مرگ و افزایش رزق را خوش دارد، باید صله رحم کند.

در دهها روایت آمده است که قطع ارتباط با خویشاوندان روزی را کم می کند و صله ارحام روزی را زیاد می کند.

البته این توضیح لازم است که منظور این نیست که اگر کسى الآن گرفتار فقر است، حتما قطع رحم کرده است. او خودش می داند. بین خود و خدا باید بررسی کند. اما دیگران حق ندارند به یک فقیر بگویند شما حتما یک خلافی مرتکب شده ای که عامل فقر تو شده است.

نفرین به فرزند

امام صادق علیه السلام فرمودند:

أيُّما رَجُلٍ دَعا عَلى وَلَدِهِ أورَثَهُ اللّه ُ الفَقرَ؛(2) هرکس بر فرزندش نفرین کند، خداوند متعال او را دچار فقر خواهد نمود.

نفرین پدر موجب فقر او می شود. درست است که فرزند تو اشتباه یا خلافی کرده، اما خوب نیست پدر و مادر به فرزند خود نفرین کنند.

تفرین پدر و مادر هم در زندگی اولاد تأثیر می گذارد، و هم در زندگی

ص: 257


1- الکافی، ج 2، ص 152؛ بحارالانوار، ج 71، ص 121
2- عدة الداعى، ص 89 بحار الانوار، ج 101، ص 99

خود آنها که نفرین کرده اند. چون قطع رحم است، تأثیر می گذارد و موجب فقر می شود.

گناه قطع رحم

بحث قطع رحم زياد مطرح می شود، اما این فقط یک توصیه اخلاقی نیست. من نگران هستم که مردم تصور کنند یکی از آداب مستحب صله رحم است. یعنی همان گونه که مستحب است انسان نماز شب بخواند، همان طور هم مستحب است به خویشاوندان خود رسیدگی داشته باشد.

این طور نیست. قطع رحم قطعا از گناهان کبیره است و هیچ جای بحث نیست. اگر به آیات و روایات و فتوای علما بنگریم، به این حقیقت بی خواهیم برد.

قطع رحم یعنی این که انسان با خویشاوندان خود قطع ارتباط کند. این حتما گناه کبیره است. هیچ تردید نداشته باشید.

حقیقت قلع رحم

تا بحث صله ارحام مطرح می شود، متأسفانه خیلی ها می گویند: ما از برادرمان، از پدر و مادر و خویشاوندانمان، از دختر عمو و پسر عمو، خبر داریم. آیا واقعا همین مقدار کافی است؟

از مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی رحمه الله سؤال کردند: با توجه به اینکه قطع رحم از گناهان کبیره است، به چه چیز قطع رحم می گویند؟

ایشان فرمودند: قطع رحم، یک موضوع عرفی است و موارد آن مختلف است. بعد فرمودند: مثلا اگر شخص ثروتمند به خویشاوندان

ص: 258

فقیر خود که محتاج هستند کمک نکند، در بعضی موارد قطع رحم به حساب می آید.

بنابر این، نباید بگوییم، صله رحم یک بحث اخلاقی است و خوب است انسان این کار نیک را انجام بدهد. بلکه انجام ندادن آن بدون شک گناه کبیره است.

این متن فتوای یک فقیه است. براساس آنچه از آیات و روایت استفاده کرده است، که اگر خویشاوند من نیازمند است و من ثروتمند هستم، صله رحم فقط این نیست که بگویم سلام، حال شما چطور است؟

گاهی شخصی ثروتمند است و می بیند برادرش، عمویش، بستگانش و خویشاوندانش دختر دم بخت دارند. با چند میلیون جهیزیه می تواند یک دختر را سر و سامان بدهد تا ازدواج کند. این که بگوییم حال و احوال آنها را می پرسیم، خبر از آنها می گیریم، یک جعبه شیرینی برایشان می بریم؛ اینها کافی نیست. همیشه صله رحم به سلام و علیک نیست. به تلفن نیست. به دید و بازدید نیست.

همان گونه که مرحوم آیت الله گلپایگانی فرمودند، این یک موضوع عرفی است

بدترین مردان

قطع رحم حتما روزی را کم می کند. مخصوصا آقایان نسبت به همسران و فرزندان خود خیلی مواظب باشند. در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمودند:

ص: 259

أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِشَرِّ رِجَالِكُمْ(1) برجام به شما خبر بدهم بدترین مردهای شما چه کسانی هستند؟

گفتند: بله، یا رسول الله! فرمودند:

انَّ مِنْ شَرِّ رِجَالِكُمُ...الْمُلْجِئَ عِيَالَهُ إِلَى غَيْرِهِ» بدون شک بدترین مردان شما مردی است که کاری می کند که همسر و فرزندانش، دست نیازشان پیش دیگران دراز باشد.

اگر چه ممکن است پدر این خانم به او کمک کند، اما برای او نقص است. در صله ارحام حساب فرزندان و پدر و مادر جداست. آنها واجب النفقه هستند. یعنی فرزندان و پدر و مادر مرد در ردیف کسانی هستند که نفقه آنها بر ما واجب است. مسأله فقط یک موضوع اخلاقی نیست. اگر من توانایی مالی دارم، اما پدر و مادر با فرزند من نیازمند است، واجب است نیازش را برطرف کنم.

متأسفانه خیلی ها توجه ندارند. پدرانی هستند که زندگی خیلی خوبی دارند. می گوید: دختر من از خانه من رفته است. ازدواج کرد و تمام شد. پسرم ازدواج کرده است، به من چه ربطی دارد؟

اولاد واجب النفقه هستند. پدر و مادر واجب النفقه هستند، همسر واجب النفقه است. رسیدگی نکردن به ارحام و خویشاوندان هم اگر مصداق قطع رحم شد، گناه کبیره است. اگر انسان بتواند از آنها دستگیری کند و این کار را انجام ندهد، قطع رحم است.

ص: 260


1- تهذیب الاحکام، ج 7، ص 400: وسائل الشيعة، ج 20، ص 34.

نیکی، صدقه و اطعام

از مواردی که روزی را زیاد می کند و در روایات فراوانی آمده است، کمک به مؤمنین است، اگرچه از خویشاوندان نباشند. کمک به برادران ایمانی و دینی؛ یعنی صدقه دادن و نیکی به آنان. امام باقر علیه السلام فرمودند:

اَلْبِرُّ وَ اَلصِّدْقُهُ يَنْفِيَانِ اَلْفَقْرَ؛(1) نیکی کردن و صدقه دادن، فقر را از بین می برد.

کسی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و گفت: وضع مالی من خیلی خوب بوده، ولی مدتی است همه چیز به هم ریخته است، یک دستور العملی بدهید.

اگر الآن به ما بگویند فلان عالم دستور العملی برای وسعت رزق دارد، چقدر می گردیم این دستور العمل را پیدا کنیم. اگر بگویند: فلان دعا. فلان ذکر برای وسعت رزق مؤثر است، به دنبال آن می گردیم. و متأسفانه گاهی راهها را هم اشتباه می رویم

به هر حال به امام علیه السلام عرض کرد: یک دستور به من بدهید. حضرت فرمودند: وقتی برگشتی کوفه ده در هم پیدا کن، و اگر پیدا نکردی، بخشی از لوازم زندگی ات را به اندازه ده درهم بفروش، آن گاه ده مؤمن را دعوت کن و اطعام بده. وقتی غذا خوردند، بگو: سر سفره دعا کنند.

راوی می گوید: من دستور العمل امام صادق علیه السلام را عمل کردم و چندی نگذشت که اوضاع مالیم رو به راه شد(2)

خدا دست دهنده را دوست دارد. أمير المؤمنين علیه السلام فرمودند:

ص: 261


1- بحارالانوار، ج 93، ص 130.
2- الاختصاص، ص 24، بحار الانوار، ج 92، ص 298

إرحَمْ تُرحَمْ(1) رحم کن تا بر تو رحم شود.

اگر رحم شما شامل حال دیگران شد، لطف خدا هم شامل حال شما می شود. امام صادق علیه السلام فرمودند:

يُسْتَحَبُّ لِلْمَريضِ اَنْ يُعطىَ السّائِلَ بِيَدِهِ وَ يَأمُرَ السّائِلَ اَنْ يَدْعُوَ لَهُ(2) برای شخص بیمار مستحب است که با دست خود به سائل صدقه بدهد و از او بخواهد که برایش دعا کند.

در روایت آمده است که دعای او در حق شما مستجاب است. در حق خودش مستجاب نیست. در بخش پیشین گفتیم فقیر تا آنجا که ممکن است نباید درخواست کند. دعای فقیر در حق خودش مستجاب نیست، ولی فرمودند: به فقیر بگویید در حق شما دعا کند.

کسی خدمت امام رضا علیه السلام آمد و گفت: من دو فرزند خردسال داشتم که از دنیا رفته اند. یک فرزند دیگر برای من مانده است. دعا کنید. همیشه نگران هستم که نکند حادثه ای پیش بیاید. حضرت فرمود: « فَلْيَتَصَدَّقْ بِيَدِهِ»(3) با دست این فرزندی که باقی مانده، در راه خدا صدقه بدهد.

دست دهنده

خدا نیکی را دوست دارد. صدقه را دوست دارد. اطعام را دوست دارد. محبت به دیگران را دوست دارد. خوبی را دوست دارد. یعنی ما هر چه بیشتر دست دهنده داشته باشیم، خداوند بیشتر به ما می دهد و فقر را از بین می برد.

ص: 262


1- روضة الواعظین، ج 2، ص 370؛ بحارالانوار، ج 71، ص 396
2- من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 66 وسائل الشيعة، ج 9، ص 378.
3- الکافی، ج 4، ص 4: وسائل الشيعة، ج 9، ص 376.

در روایتی آمده است که امیر المؤمنين علیه السلام فرمودند:

جودُ الرَّجُلِ يُحَبِّبُهُ إلى أضدادِهِ و بُخلُهُ يُبَغِّضُهُ إلى أولادِهِ(1) جود و بخشش انسان موجب می شود که دشمنانش با او دوست گردند. و بخل او موجب می شود که فرزندانش با او دشمن گردند

کسی که دست دهنده دارد، جواد و اهل بخشش است، دشمنانش با او دوست می شوند. نقطه مقابل آن اگر بخیل شد، حتی اولادش هم با او دشمن می شوند.

باید باور کنیم که خدا دست دهنده را دوست دارد و به خاطر آن گره ها را باز می کند. روایات فراوانی داریم که حتی فقیر در اوج فقرش، بخشی از مالش را صدقه بدهد، هرچند کم باشد.

سخاوت سامری

مرحوم طبرسی رحمه الله در «مجمع البيان» نوشته است: در داستان بنی اسرائیل و بت پرستی آنان، حضرت موسی علیه السلام تصمیم گرفت تا سامری را مجازات کند. او ششصد هزار نفر را گوساله پرست کرده بود. وقتی موسى علیه السلام تصمیم گرفت سامری را مجازات کند، خطاب شد:

لَا تُقْتَلُ السامِرِئ فَإِنَّهُ سَخِی(2) سامری را به قتل نرسان؛ چون او أدم سخاوتمندی است

یعنی سخاوت در زندگی انسان اثر می گذارد. حتی اگر سامری باشد، خدا به او تخفیف میدهد.پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

ص: 263


1- عیون الحکم، ص 222: غرر الحکم، ص 336.
2- الکافی، ج 4، ص 41: الجواهر السنية، ص 127؛ بحارالانوار، ج 13، ص 230

مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنْ الأَخْيارِ اِخْتِيارا صَرَفَ اللَّهِ مَا لَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَاراً؛(1) کسی که مالش را از روی اختیار به خوبان نداد، خدا از روی اضطرار مال او را طرف بدها و اشرار می گرداند.

یعنی اگر آنجایی که باید هزینه شود نشد، می رود آنجا که نباید هزینه شود.

خوش اخلاقی

از دیگر عوامل وسعت رزق، خوش اخلاقی است. امام صادق علیه السلام فرمودند:

حُسْنُ اَلْخُلُقِ يَزِيدُ فِي اَلرِّزْقِ(2) حسن خلق باعث زیاد شدن روزی میشود.

نقطه مقابل آن، بداخلاقی است که موجب کم شدن روزی می شود.

البته می دانید این ها عواملی است که می تواند تحليل طبیعی داشته باشد. به عنوان مثال، شما کاسبی را در نظر بگیرید که آدم خوش اخلاقی است، دست دهنده دارد، دروغ نمی گوید. این صفات به طوری طبیعی موجب می شود که مردم به او گرایش بیشتری داشته باشند. در نتیجه کسب او بیشتر است. بر خلاف کسی که بداخلاق است، دروغ هم می گوید، بخیل هم هست. یعنی این موضوع تفسیر و تحليل طبیعی دارد.

رفتار منافی عفت

از دیگر مواردی که موجب فقر می شود، رفتار منافی عفت است. امام باقر علیه السلام فرمودند: «لِلزَّانِي سِتُّ خِصَالٍ»؛ زنا کار سه گرفتاری در دنیا دارد و

ص: 264


1- جامع الاخبار، ص 178؛ بحار الانوار، ج 93، ص 131
2- الزهد، ص 30: مشکاة الانوار، ص 221: بحارالانوار، ج 68 ص 396

سه گرفتاری در آخرت. گرفتاری های دنیای اش این است که عمر او کوتاه می شود، آبروی او می رود و موجب فقر او می شود.(1)

باز این ها هم تحلیل های طبیعی دارد. خیلی چیز پیچیده ای نیست. معلوم است کسی که فساد اخلاقی داشته باشد، نه موقعیتی در جامعه دارد و نه آبرویی. عمر او هم کوتاه می شود و این کار موجب فقر او می شود.

گوش دادن به موسیقی

از دیگر موجبات فقر موسیقی است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

كَثْرَةُ اَلاِسْتِمَاعِ إِلَى اَلْغِنَاءِ تُورِثُ اَلْفَقْرَ(2) غنای زیاد شنیدن، موجب فقر می شود

امیر مؤمنان علیه السلام در بازار عبور می کردند. به جوانی رسیدند که آواز می خواند و خیاطی می کرد. حضرت ایستادند و فرمودند:

یَا شَابُّ لَوْ قَرَأْتَ الْقُرْآنَ لَکَانَ خَیْراً؛ ای جوان، اگر قرآن بخوانی بهتر است.

او هم ادب کرد و گفت: اتفاقا خودم دوست دارم، ولی قرآن بلد نیستم. حضرت فرمودند: نزدیک بیا و آهسته چیزی در گوش او گفتند که تمام قرآن را در همان لحظه حفظ شد.(3)

حج و عمره

از دیگر مواردی که فقرزدایی می کند، حج و عمره است. رسول

ص: 265


1- المحاسن، ج 1، ص 106، الکافی، ج 5، ص 541؛ بحارالانوار، ج 76، ص 22.
2- الخصال، ج 2، ص 505 وسائل الشيعة، ج 15، ص 347.
3- الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 174؛ مدينة المعاجز، ج 2، ص 19، بحار الانوار، ج 42، ص 17.

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ؛(1) حج و عمره فقر را برطرف می کند.

میدانید قرض کردن کار خوبی نیست، ولی همه فقها نوشته اند برای حج مستحب است انسان قرض کند.

زیارت قبر حضرت سید الشهدا علیه السلام

از مواردی که فقر را از بین می برد، زیارت قبر حضرت سید الشهدا علیه السلام است. یکی از آثار دنیوی زیارت امام علیه السلام حسين علیه السلام زیاد شدن روزی است.

امام باقر علیه السلام فرمودند:

مُرُوا شِيعَتَنَا بِزِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ علیه السَّلَامُ فَإِنَّ إِتْيَانَهُ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ يَمُدُّ فی الْعُمُرِ وَ يَدْفَعُ مَدَافِعَ السَّوْءِ؛(2) شیعیان ما را به زیارت قبر امام حسین علیه السلام فرمان دهید که زیارت آن حضرت روزی را زیاد می کند، عمر را طولانی می کند و اموری که بدی را جلب می کند دفع می نماید.

وظیفه حاکمان در برابر فقرا

أما ببینیم حاکمان چه وظیفه ای در برابر فقرای جامعه دارند. شاید بتوان از این داستان به بخشی از آن وظایف دست یافت.

امیر مؤمنان علیه السلام بعد از جنگ جمل به بصره آمدند. به حضرت گفتند: یکی از اصحاب شما به نام علاء بن زیاد بیمار شده است. حضرت به عیادت این بیمار رفتند. وقتی آمدند دیدند یک خانه بسیار بزرگی دارد. به

ص: 266


1- النوادر، ص 139؛ من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 222؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 107.
2- كامل الزياراته ص 151 وسائل الشيعة، ج 14، ص 413؛ بحارالانوار، ج 98، ص 4

او فرمودند: «مَا کُنتَ تَصْنَعُ بِسَعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِي الدُّنْيَا وَ أَنْتَ إِلَيْهَا فِي الْآخِرَةِ أَحْوَجَ. با این خانه بزرگ در دنیا چه می کنی، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری؟!» بعد فرمودند:

إن شِئتَ بَلَغتَ بِهَا الآخِرَةَ : تُقرِي فيهَا الضَّيفَ ، و تَصِلُ فيهَا الرَّحِمَ ، وتُطلِعُ مِنهَا الحُقوقَ مَطالِعَها ، فَإِذا أنتَ قَد بَلَغتَ بِهَا الاْخِرَةَ؛ اگر بخواهی با فراخی این خانه به آخرت دست یابی، در آن پذیرایی کن، با خویشاوندان خود پیوسته باش و حقوق شرعی خود را از آن آشکار کن که در این صورت به واسطه فراخی این خانه فراخی خانه آخرت را دریافته ای.

اگر به خویشاوندانت برسی، مهمانی کنی، حقوق الهی آن را بپردازی، این خانه دنیا نیست، خانه آخرت است. یعنی اگر کسی تمکن مالی دارد و از خانه وسیع خوب استفاده کرد، همین خانه وسیع برای او خانه آخرت است.

علاء ابن زیاد به حضرت گفت: اگر من این خانه بزرگ را دارم، اما برادرم عاصم بن زیاد ترک دنیا کرده است. حضرت فرمودند: بگویید بیاید. وقتی آمد، حضرت با او تندی کردند و فرمودند:

أَ تَرَى اَللَّهَ أَحَلَّ لَكَ اَلطَّيِّبَاتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا؛ آیا باورت این است که خداوند برای تو پاکیزه ها را حلال کرده و دوست ندارد تو از آنها بهره مند گردی؟!

ای دشمن خود، شیطان پلید ناپاک خواسته است تو را سرگردان کند. آیا به زن و فرزندانت رحم نکردی؟

طيبات بر تو حلال است. چه کسی گفته از نعمت دنیا استفاده نکنی؟!

ص: 267

این چه زندگی است که تو داری؟ چرا به زن و فرزندت رحم نکردی؟

عاصم بن زیاد گفت: يا أمير المؤمنین، شما امام من هستید. من به زندگی شما نگاه کردم. این لباس پشمینه شما چیست؟ این لباس ساده شما چیست؟ زندگی ساده شما چیست؟ حضرت فرمود:

وَيْحَكَ إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبيَّغَ بالفَقيرِ فَقرُهُ؛(1) وای بر تو! من مثل تو نیستم. خدای تعالی بر پیشوایان عادل واجب کرده است که زندگی حاکمان باید مثل ضعیف ترین مردم باشد تا فقر فقیر برای او سخت نشود.

حکومت علوی این است! اگر امروز حکومت ما به اینجا رسیده، الحمدلله! اما اگر نرسیده است، هر چقدر فاصله داشته باشیم، در حقیقت با حکومت علوی فاصله داریم. حکومت علوی حکومتی است که اگر مردم گرفتاری دارند، اگر مردم مشکلات اقتصادی دارند، اگر کمبود دارند، حاکمان باید مثل ضعیف ترین مردم باشند.

یعنی نمایندگان ما، قوه قضاییه ما، دولت ما، وزرای ما، استانداران ما، هر کسی مقامی دارد، باید مثل فقرا زندگی کند تا تنگدستی و پرشانی بر فقرا فشار نیاورد و آنان را نگران نسازد.

پاداش صبر در برابر فقر و تنگدستی

در پایان به روایتی درباره پاداش صبر فقرا اشاره کنم. فردای قیامت خداوند خطاب می کند: فقرا کجا هستند؟ بیایند بروند به بهشت. اینها راه

ص: 268


1- نهج البلاغه، خطبه 209؛ بحارالانوار، ج 40، ص 339.

می افتند تا وارد بهشت شوند. مأمورین بهشت می گویند: کجا؟ «قَبلَ الحِسابِ»؛ هنوز حسابرسی نشده! می گویند: چیزی به ما داده اید که از ما حسابی بخواهید؟ خطاب می شود. اینها راست می گویند، بگذارید بروند. بعد خداوند می فرماید:

مَا أَفْقَرْتُكُمْ هَوَاناً بِکُم وَ لَكِنْ ادَّخَرْتُ هَذَا لَکُم لِهَذَا الْيَوْمَ ثُمَّ یقول لَهُمْ انْظُرُوا وَ تَصَفَّحُوا وُجُوهَ اَلنَّاسِ فَمَنْ أَتَى إِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَخُذُوا بِيَدِهِ وَ أَدْخِلُوهُ اَلْجَنَّةَ(1) من شما را برای این فقیر ننمودم که خوارتان سازم، بلکه بدین جهت بود که فقر را برای این روزتان ذخیره سازم. آن گاه به آنان می فرماید: در میان مردم بگردید و هر کس را که به شما خوبی کرده، دستش را بگیرید و به بهشت ببرید.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

وَ لِلَّهِ ما اعْتَذَرَ اللَّهُ إِلَى مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ لانبی مُرْسَلُ إِلَّا إِلَى فُقَرَاءِ شِيعَتُنَا(2) به خدا سوگند فردای قیامت خدا از هیچ ملک مقرب و پیامبری عذرخواهی نمی کند، مگر از فقرای شیعیان ما.

یعنی فقیر، هم زودتر از همه به بهشت می رود و هم حق شفاعت دارد؛ شفاعتی که برای انبیاء اولیا و شهداست.

ص: 269


1- ثواب الاعمال، ص 183؛ جامع الاخبار، ص 112؛ بحارالانوار، ج 69 ص 43
2- التمحین، ج 1، ص 46، بحارالانوار، ج 69 ص 50

ص: 270

گفتار بیست و هشتم: الگوهای صبر

اشاره

ص: 271

ص: 272

صبر امیرالمؤمنین علیه السلام

آگاهی از سیره و روش و منش کسانی که الگوی صبر بودند، می تواند در این مسیر به ما کمک قابل توجهی بکند. بدون شک یکی از الگوهای صبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هستند.

همه نمونه های صبر که در گذشته گفتیم؛ صبر بر مصیبت، صبر در برابر مشکلات، صبر بر طاعت، صبر بر گناه، همه را در بالاترین درجه، در زندگی امیر مؤمنان علیه السلام می توان یافت.

گفتیم در قرآن کریم بیش از یکصد بار واژه صبر آمده است. در «نهج البلاغه» هم بیش از هشتاد بار واژه صبر آمده است که بخشی از اینها به حکایت امیر مؤمنان علیه السلام از زندگی خودشان و صبرهایی که در زندگی داشتند باز می گردد.

هنگامی که ائمه علیهم السلام می خواستند در وصف امیر مؤمنان علیه السلام سخن بگویند، روی همین نکته تأکید می کردند. امام سجاد علیه السلام در تعبیر زیبایی می فرمایند: بالاترین درجه صبر در زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام وجود داشته است. امام سجاد علیه السلام در خطبه ای که در شام ایراد فرمودند، وقتی می خواستند خودشان را معرفی کنند، فرمودند:

أنَا ابنُ... أَصْبَرِ الصّابِرينَ، وَ أَفْضَلِ الْقائِمِينَ(1) من فرزند صابرترین

ص: 273


1- تسلية المجالس، ج 2، ص 394، بحارالانوار، ج 45، ص 138.

صبر کنندگان و برترین قیام کنندگان هستم.

یعنی آن روزی که باید صبر می کرد صبر کرد، و آن روزی که باید قیام می کرد، قيام کرد.

مرتبه شکر و رضا در زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام

هرچند بناست در این مجال به نمونه های صبر اشاره کنیم، ولی امیر مؤمنان علیه السلام بالاتر از مرحله صبر، به مرحله شکر و رضا رسیده بودند. در «نهج البلاغه» می خوانیم: مدتی از جنگ احد گذشت. امیر مؤمنان علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت:

أَوَ لَیْسَ قَدْ قُلْتَ لِی یَوْمَ أُحُد حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، وَ حِیزَتْ عَنِّی الشَّهَادَةُ فَشَقَّ ذلِکَ عَلَیَّ، فَقُلْتَ لِی: أَبْشِرْ، فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِکَ فَقَالَ لِی إِنَّ ذَلِکَ لَکَذلِکَ، فَکَیْفَ صَبْرُکَ إِذَنْ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللّهِ، لَیسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ، وَ لکِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرى وَ الشُّکْرِ(1) آیا این گونه نبود که در روز جنگ احد که گروهی از مسلمانان به درجه شهادت رسیدند، و شهادت از من باز داشته شد، و این بر من دشوار گردید، به من فرمودی: مژده باد تو را که بعد از این شهید خواهی شد؟ پس به من فرمود: آنچه بیان کردی درست است. هنگام دریافت شهادت صبر و شکیبایی تو چگونه خواهد بود؟ و من گفتم: ای رسول خدا، اینجا از موارد صبر و شکیبایی نیست، بلکه جای مژده و سپاسگزاری است

امیر المؤمنین به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عرضه می دارد: آیا در احد به من وعده

ص: 274


1- نهج البلاغه، خطبه 156؛ اعلام الدين، ص 104؛ بحارالانوار، ج 23، ص 241

شهادت ندادی؟ به من وعده دادی که تو هم به شهادت خواهی رسید. رسول خدا به امیر مؤمنان علیه السلام می فرمود: صبر تو در برابر شهادت چگونه است؟ خیلی زیباست! حضرت می فرماید: وقتی در آستانه شهادت قرار بگیرم، جای صبر نیست، جای بشارت و سپاس است.

ما باید به آن درجه برسیم، ولی اگر به آن درجه نمیرسیم، حداقل صبر امیر مؤمنان علیه السلام را در زندگی خودمان داشته باشیم.

در حسرت مقام رضا

مرحوم آیت الله العظمی حاج سید عبدالهادی شیرازی رحمه الله از علما و مراجع بزرگ و فقیه و عارف و اهل معنا بودند. امروز بعضی از مراجع تقلید افتخار می کنند که شاگرد محضر این بزرگوار بوده اند.

یکی از شاگردان ایشان می گفتند: من بیست و پنج سال محضر این بزرگوار بودم. ایشان به خاطر بیماری قند، در نجف به بیماری چشم مبتلا شده بودند. بعد هم به خاطر همین بیماری دیدشان را از دست دادند.

برای معالجه به تهران آمده بودند. بستری بودند. من عیادت ایشان رفتم. به استاد گفتم: آقا صبر کنید؛ چون بینایی نعمتی است که مدتها خدا به شما داده، یک روزی هم ممکن است این نعمت از شما گرفته شود. در حقیقت آیت الله حاج سید عبدالهادی شیرازی را به صبر توصیه کردم.

این بزرگوار در جواب فرمود: صبر چیزی نیست. اگر به یک حیوانی هم غذا ندهند، ناچار است صبر کند. من غصه میخورم که چرا به مقام رضا نرسیدم

ص: 275

اقتدا به اميرالمؤمنين علیه السلام

مطالبی که می گوییم صرفا برای بیان فضائل امیر المؤمنين علیه السلام نیست، تا با گفت و شنودش پاداشی ببریم، بلکه می خواهیم با بیان روش زندگی آن حضرت، الگویی برای خود بیابیم و در زندگی ما کاربردی باشد. یعنی این پسندیده نیست که ما از صبر و رضای امیر مؤمنان علیه السلام سخن بگوییم، اما وقتی به زندگی خودمان می رسد، خبری نباشد. همه فریاد و شکایت باشد.

وصایای امیرالمؤمنین علیه السلام در آخرین لحظات عمر

دو نمونه از حوادث روزهای پایانی امیر مؤمنان علیه السلام را عرض کنم حوادثی که در روز نوزدهم و بیستم ماه مبارک رمضان در خانه حضرت پیش آمد.

وقتی حضرت ضربت خوردند، جمع زیادی به عیادت امیر مؤمنان علیه السلام آمدند. دور حضرت حلقه زدند و به امیر مؤمنان علیه السلام گفتند: به ما نصيحتی بفرمایید. حضرت فرمودند: طاقت نشستن ندارم. یک بالشی بگذارید من بنشیم. یک بالشی گذاشتند که حضرت بتوانند بنشینند؛ چون در اثر ضربت ابن ملجم، حال حضرت مناسب نبود. ولی در عین حال در آخرین لحظات از وصیت و سفارش و نصیحت دریغ نمی کردند. وقتی با زحمت نشستند، أول جمله ای که در بستر شهادت با فرق شکافته فرمودند، این بود:

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبِعِينَ أَمْرُهُ وَ اِحْمَدْ كَمَا اُحِبُ؛(1) سپاس خدا را، به اندازه شایستگی اش! همه از فرمانش پیروی کننده ایم.

ص: 276


1- الکافی، ج 1، ص 299؛ بحارالانوار، ج42، ص 206

چنان که دوست دارد، او را می ستاییم.

حمد خدا اولین کلام امام است. حضرت به مقام شکر رسیدند؛ چون اصلا شکایت و شکوه ای از مصیبت هایی که در زندگی پیش آمده بود نداشتند. تا می رسد به اینجا که نصیحت می کنند و می فرمایند:

أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ من دیروز همدم و همراه شما بودم و امروز برای شما درس و پند و عبرتم و فردا از شما جدا می شوم.

فرمودند: به على نگاه کنید، تا دیروز همراه شما بودم، امروز در بستر بیماری و شهادت مایه عبرت شما هستم تا بدانید این بستر مرگ برای همه شما گسترده است. و فردا از شما جدا می شوم. همان امير مؤمنانی که فاتح همه میادین نبرد بود، الآن در بستر شهادت است.

ما گاهی یادمان می رود، گاهی غفلت می کنیم، گاهی فکر می کنیم این سلامت و حیات همیشگی است. فکر می کنیم به ما سند جاودانگی عمر داده اند. غافل می شویم.

مقام گذشت امیرالمؤمنین علیه السلام

در ادامه فرمودند:

إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِىُّ دَمِى وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ میعادی وَ انَّ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبٍ وَ لَكُمْ حَسَنَةُ فَاعْفُوا(1) اگر زنده ماندم، خودم صاحب اختیار خون و جانم هستم. و اگر مردم، مردن وعده گاه من است. اگر گذشت کنم، برای من موجب قربت و برای شما حسنه و ثواب است، پس گذشت کنید.

ص: 277


1- الكافي، ج 1، ص 299؛ بحارالانوار، ج 42، ص 206

می فرماید: اگر از این ضربت جان سالم به در بردم که من ولی دم خود هستم، می دانم چه کنم. اما اگر به شهادت رسیدم، اگر عفو کنم، برای من موجب نزدیک شدن به خداست.

از این جمله استفاده می شود که امیر مؤمنان علیه السلام اگر زنده می ماندند، قطعة ضارب خود را می بخشیدند.

اینها پیام دارد. گاهی سالها کینه از برادرمان به دل می گیریم که چرا مثلا در آن جلسه یک تندی کرده است.

ابن ملجم همان کسی است که در جنگ خوارج حضور داشته و جزء ده نفری بود که از آن جنگ فرار کرد. و اینجا با یک ضربت در محراب عبادت، امیر مؤمنان علیه السلام را در بستر شهادت انداخت. این صريح کلام حضرت است که فرمود: «فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ اگر من ببخشم مایه تقرب من به سوی خداست.»

بعد این آیه را خواندند

أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ(1) آیا نمی خواهید خدا شما را بیامرزد؟

آمادگی برای شهادت

در ادامه فرمودند:

وَاللهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ؛(2) به خدا سوگند، همراه مرگ چیزی به من روی نیاورده که از آن خشنود نباشم.

من برای شهادت آماده بودم. شهادت برای من یک چیز غیر منتظره ای نبود که از آن ناراضی باشم.

ص: 278


1- سورة نور، آیه 22
2- نهج البلاغه، خطبه 23؛ بحارالانوار، ج 42، ص 254.

شیخ صدوق رحمه الله در «امالی» از یکی از اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام به نام حبیب نقل می کند که من قبل از شهادت امیر مؤمنان علیه السلام به عیادت آن حضرت رفتم. «فَحَلَّ عَنْ جِرَاحَتِهِ». یعنی پارچه ای که روی زخم بسته بودند را کنار زدند و فرق شکافته خود را به من نشان دادند.

ادب اقتضا می کند بیماری را که در این شرایط است اگر چه يقين دارد به شهادت می رسد، دلداری بدهند. فکر می کرد امیر مؤمنان هم نیاز به روحيه دادن دارد.

می گوید: به حضرت عرض کردم: يا أمير المؤمنين، «مَا جَرَحَكَ هَذَا بِشَيْءٍ وَ مَا بِكَ مِنْ بَأْسٍ آقا این زخم شما چیزی نیست، خوب می شود.»

حضرت فرمودند: «أَنَا وَ اَللَّهِ مُفَارِقُكُمْ اَلسَّاعَةَ؛ به خدا قسم همین ساعت از شما جدا می شوم.» یعنی من کسی نیستم که به من دلداری بدهید. من آماده این روز بودم.

کسی که به پیامبر می گوید: اگر من به شهادت برسم، جای بشارت و شکر است، نیازی به دلداری ندارد. ولی این صحابی فکر می کرد که باید به امیر مؤمنان علیه السلام دلداری بدهد. حضرت فرمودند: به خدا قسم این ساعت، ساعت آخر من است.

گریه های ام كلثوم و سخن امیرالمؤمنين علیه السلام

این صحابی باوفای حضرت می گوید: تا من این جمله را شنیدم گریه کردم. ام كلثوم علیهاالسلام هم همین جمله را شنید. او هم گریه کرد. آقا فرمودند: «مَا يُبْكِيكَ یَا بُنَیَّهًُْ دخترم چرا گریه می کنی؟» عرضه داشت: پدرم، چرا گریه نکنم؟ به من خبر می دهید و قسم می خورید که این ساعت آخر عمرتان

ص: 279

چرا گریه نکنم؟ حضرت فرمود:

یَا بُنَیَّةُ لَا تَبْکِِین فَوَ اللَّهِ لَوْ تَرَیْنَ مَا یَرَی اَبُوکَ مَا بَكَيْتُ؛ دخترم گریه مکن. به خدا سوگند، اگر آنچه را که پدرت می بیند توهم میدیدی نمی گریستی

حبیب می گوید: پرسیدم: يا أمير المؤمنین چه می بینی؟ فرمود:

أَرَى مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ النَّبِيِّينَ وُقُوفاً إِلَى أَنْ تتلقوني وَ هَذَا أَخِي مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ جَالِسُ عِنْدِي يَقُولُ أَقْدِمْ فَإِنَّ أَمَامَكَ خَيْرٌ لَكَ مِمَّا أَنْتَ فيه(1) می بینم که فرشتگان آسمان و پیامبران الهی را دسته دسته می آیند تا از من استقبال کنند. می بینم که برادرم رسول الله کنار من نشسته و به من می فرماید: علی بیا که آنچه در پیش داری، بهتر از شرایطی است که در آن هستی.

بشارت فرشتگان

همین جا باز تأکید می کنم. این ها را نمی گوییم برای شنیدن و اجر و ثواب بردن. این حالات اختصاص به امیر مؤمنان علیه السلام ندارد. یعنی این طور نیست که بگوییم او امير مؤمنان بود که لحظه شهادت فرشتگان الهی را میدید. نه، هر مؤمنی می تواند به این مقام برسد. این آیه را همه می دانند

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ،(2) به يقين کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.

ص: 280


1- الأمالی للصدوق، ص 318: اثبات الهداة، ج 3، ص 454، بحارالانوار، ج 42، ص 201
2- سورة فصلت، آيه 30.

این آیه برای شخص خاصی نیست. این آیه برای همه است. هر کسی می تواند به این درجه و مقام برسد که فرشتگان برای او بشارت بیاورند. یعنی مؤمن باید به این مقام برسد.

زندگی دشوار امیر المؤمنين علیه السلام

جمله دیگری اضافه کنم که نشان از عظمت صبر در زندگی امیر مؤمنان علیه السلام دارد. حضرت سخنی دارد که سه مرحله زندگی خودشان را ترسیم می کنند. فرمودند:

وَالله لَقَدْ خِفْتُ صَغِیراً وَ جَاهَدْتُ کَبِیراً أُقَاتِلُ الْمُشْرِکِینَ وَ أُعَادِی الْمُنَافِقِینَ حَتَّی قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ فَکَانَتِ الطَّامَّةُ الكُبرى؛(1) به خدا سوگند، در خردسالی اندیشناک بودم و در بزرگی پیکار و جهاد کردم. با مشرکین جنگ می کردم و با منافقین دشمنی داشتم. تا آن گاه که خداوند جان پیامبرش را گرفت و مصیبت بزرگ، آن روز بود.

آن حضرت سه مرحله در زندگی خود را این گونه تبیین می فرمایند: مرحله اول « خِفْتَ صَغِيرَا» ده ساله بودم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شدند. تا بیست و سه سالگی، سیزده سالی که در مکه بودم، تمام آن سختی و اذیت و شکنجه بود. در آن دوران، سه سال محاصره شعب ابی طالب بود.

پس از آن به مدینه آمدم. امیر مؤمنان علیه السلام چند سال در مدینه حضور داشتند؟ از بیست و سه سالگی تا سی و سه سالگی. جوان است با

ص: 281


1- الارشاد، ج 1، ص 284؛ مناقب آل ابی طالب علیه السلام ج 2، ص 121؛ بحار الانوار، ج 41، ص 5

آرزوهای جوانی، بهترین دوران جوانی اش را در رکاب پیامبر گذرانده است. نزدیک به هشتاد نبرد را بر رسول خدا تحمیل کردند. و پیامبر در همه این نبردها أمير مؤمنان را در کنار خود داشته است.

«جَاهَدْتُ کَبِیراً». شیخ مفید در «اختصاص» می نویسد: شبی که حضرت به شهادت رسیدند، زخم هایی که بر بدن امیر مؤمنان علیه السلام بود شماره کردند. «فَكَانَتِ اَلْفَ جِرَاحَةً مِنْ قُرَيِهِ إِلَى قَدَمِهِ؛(1) هزار اثر جراحت در بدن امیر مؤمنان باقی مانده بود.»

آیا می توان گفت: پیرو امیر مؤمنان هستیم، ولی حاضر نباشیم هیچ سختی برای دینداريمان تحمل کنیم

الآن بحث جنگ و جراحت نیست، ولی دینداری مشکلات دیگری دارد پاکدامنی، حفظ حجاب و عفاف مشکلاتی دارد. یک جوان اگر بخواهد دین خود را حفظ کند، در برابر انواع و اقسام مشکلات قرار می گیرد.

جز خیر ندیدم

هزار جراحت در بدن امیر مؤمنان بود و به شهادت رسیدند. آیا امیر مؤمنان علیه السلام در طول عمر خود روز خوش و آرامی داشتند؟ می فرمایند: بعد از رحلت رسول خدا «فَكَانَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى»؛ تازه مصیبت بزرگ شروع شد. با وجود همه مشکلات و دشواری ها و مصیبت ها فرمود:

فَلَمْ أَرَ بِحَمْدِ اَللَّهِ إِلاَّ خَيْراً من در زندگی جز خیر و خوبی ندیدم.

آیا ممکن است آدمی به این باور برسد که سه مرحله از زندگی اش را تفسیر کند ده سال دوران کودکی، سیزده سال دورانی که با پیامبر در مکه

ص: 282


1- الاختصاص، ص 158؛ البرهان، ج 1، ص 701؛ بحارالانوار، ج 40، ص 115.

بودند و سی سال بعد از پیامبر. و همه زندگی همراه با مشکلات، اما بگوید: «فَلَمْ أَرَ بِحَمْدِ اَللَّهِ إِلاَّ خَيْراً»

در مسجد حاج سید عزیزالله تهران، مرجع بزرگی اقامه جماعت می کرد. کسی که به حق درباره او گفته می شود تالی تلو معصوم بود. مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری رحمه الله رضوان خدا به روان او باد!

عزیزی می گفت: من یکی دو روز به فوت ایشان به دیدن ایشان رفته بودم. از آقازاده ایشان سؤال کردم آقا دیشب حالشان چطور بود؟ گفتند: دیشب تا صبح نخوابیدند. این دوست ما می فرمود: وقتی من به خدمت ایشان رسیدم و گفتم: آقا حالتان چطور است؟ فرمودند: دیشب تا صبح، آمدند بگویند نخوابیدم، جمله را عوض کردند و فرمودند: دیشب تا صبح الحمدلله

برای همه ما مصیبت پیش می آید. زندگی با انواع و اقسام مشکلات همراه است و هیچ کسی نمی تواند بگوید من به اندازه امير مؤمنان علیه السلام در زندگی سختی داشتم. ولی امیر مؤمنان فرمود: «فَلَمْ أَرَ بِحَمْدِ اَللَّهِ إِلاَّ خَيْراً؛ من همه چیز را خوب می دیدم اصلا چیز بدی نمیدیدم.

امیر المؤمنين علیه السلام پس از ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله

امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه بیست و ششم «نهج البلاغه» لحظاتی را که بعد از وفات پیامبر برای آن حضرت پیش آمد ترسیم می کنند.

فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ(1) من در کار خویش اندیشه

ص: 283


1- نهج البلاغه، خطبه 26؛ مناقب آل ابی طالب علیه السلام ج 1، ص 271؛ بحارالانوار، ج 28، ص 310.

کردم. دیدم در آن هنگام به غیر از اهل بیت خود یاوری ندارم. راضی نشدم که آنها کشته شوند. پس چشمی که خاشاک در آن رفته بود، بر هم نهادم و با این که استخوان گلویم را گرفته بود، آشامیدم و بر گرفتگی راه نفس به خاطر فراوانی غم و اندوه و بر چیزهای تلخ تر از طعام علقم (که گیاهی است بسیار تلخ) صبر و شکیبایی نمودم.

امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند: بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله تنهای تنها شدم. جز اهل بیتم هیچ یار و یاوری نداشتم. چه کردم؟ چشم پر از خار و خاشاک را به ناچار فرو بستم، و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل صبر نمودم.

در خطبه 217 آمده است: «وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَ خَزِّ الشِّفَارِ»؛ یعنی من صبر کردم مثل کسی که نیزه به بدن او فرو می کنند. شبیه این تعبیر در کلمات صديقه طاهره علیهاالسلام هم هست.

می گویند: یک یهودی وقتی دید امیر مؤمنان علیه السلام در آن مرحله صبر کرد، اسلام آورد. گفت: معلوم می شود یک واقعیتی در کار این آقاست. گفت: من دیدم این آقا فاتح خیبر بود، ولی امروز صبر می کند.

امیرالمؤمنين علیه السلام و صبر در برابر مال حرام

این بخشی از صبر در زندگی امیر مؤمنان علیه السلام است. من میخواهم به بخش دومی اشاره کنم که بیشتر در زندگی ما کاربرد دارد و امروزه بیشتر درگیر آن هستیم. یعنی صبر در برابر گناه و حرام و حرام خواریها.

به وجود مقدس امام باقر علیه السلام گفتند: امير المؤمنين را معرفی کنید. امام

ص: 284

باقر علیه السلام اول توصیفی که بیان کردند این بود:

وَ اللَّهِ مَا أَكَلَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الدُّنْيَا حَرَاماً قَطُّ حَتَّى مَضَى سَبِيلَهُ(1) به خدا قسم، امیر مؤمنان هرگز در دنیا از حرام استفاده نکردند، تا این که از دنیا رفت.

امیر مؤمنان کسی بود که از حلال هم استفاده نمی کرد، تا چه رسد به حرام. ولی این خیلی پیام دارد که وقتی امام باقر علیه السلام می خواهد امیر مؤمنان را توصیف کند، می فرماید: وصف او این است که در مقابل حرام مقاومت می کرد. به طرف حرام نمی رفت.

روزی امیر المؤمنین علیه السلام روزه دار بودند. افطاری آن حضرت را در یک کیسه مهر و موم شده آوردند. کسی گفت: آقا برای چه مهر و موم می کنید؟ مگر شما بخیل هستید؟ حضرت خندیدند و فرمودند:

لَا أُحِبُّ أَنْ يَدْخُلَ بَطْنِي شئ لَا أَعْرِفُ سَبِيلَهُ (2)، دوست ندارم چیزی وارد شکم من شود که نمی دانم از چه مسیری تهیه شده است.

این غذایی که در این کیسه مهر و موم کردم. مسیر تهیه آن را میدانم. لقمه پاک و پاکیزه و حلال است. نمی خواهم غذایی که مسیر تهیه آن را نمی دانم وارد شكم من بشود. این قدر مقید بودند.

طعام اميرالمؤمنين علیه السلام

ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت است، بیست جلد شرح «نهج البلاغه» نوشته است. می نویسد:

ص: 285


1- الارشاد، ج 2، ص 141؛ بحار الانوار، ج 41، ص 110.
2- الوافی، ج 11، ص 249؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 159.

أَكَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَمْرَ دَقَلٍ ثم شَرِبَ عَلَيْهِ مَاءَ وَ امر يَده عَلَى بَطْنِهِ وَ قَالَ مَن أدخَلَ بَطنَهُ النّارَ فأبعَدَهُ اللّهُ(1) على علیه السلام خرمای سفتی خورد و آبی بر آن نوشید و دست بر شکم کشید و فرمود: هر کس شکمش او را به دوزخ کشد، خدایش او را به دور دارد.

«دقل» پایین ترین درجه خرماست. بعد هم روی آن آب نوشیدند، بعد فرمودند: دور باد از رحمت خدا کسی که به خاطر این شکم که با چند خرما سیر می شود، خودش را اهل آتش کند. واقعأ صبر در برابر گناه و صبر در برابر حرام، بسیار مهم است.

پرهیز از ظلم و غصب

آن حضرت می فرمایند:

وَ اَللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ اَلسَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي اَلْأَغْلاَلِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ اَلْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ حُطَامِ الدنیا(2) به خدا سوگند، اگر شب را بیدار بر خار سعدان بگذرانم و مرا در غل ها بسته و بکشانند، محبوب تر است نزد من از این که خدا و رسول را در روز قیامت ملاقات کنم، در حالی که بر بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از مال دنیا غصب کرده باشم.

یعنی حاضرم تمام شب تا صبح روی خارها و در غل و زنجیر باشم، ولی فردای قیامت که در دادگاه الهی قرار می گیرم، ظلم به کسی از بندگان خدا نکرده باشم.

ص: 286


1- شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 187.
2- نهج البلاغه، خطبه 224.

امیرالمؤمنین علیه السلام و صبر بر مصیبت

یکی دیگر از موارد صبر امیر المؤمنين علیه السلام، صبر بر مصیبت است. یکی از مصیبت های سنگین در زندگی آن حضرت صبر بر مصیبت شهادت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. در زندگی امیر مؤمنان کسی عزیزتر از فاطمه زهرا علیهاالسلام نبود. ولى آن حضرت کنار بستر صدیقه طاهره نشست و در حالی که فاطمه زهرا علیهاالسلام گریه می کردند فرمودند: فاطمه جان، چرا گریه می کنی؟ عرضه داشتند به خاطر دشواری هایی که بعد از من برای شما پدید می آید. امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

و الله إِنَّ ذَلِک لَصَغِیرٌ عِنْدِی فِی ذَاتِ اَللَّهِ(1) به خدا قسم، اینها در راه خدا در نزد من کوچک است.

یعنی سخت ترین مصیبت را تحمل می کرد و کوچک می دانست؛ چون در راه خدا بود.

شهادت صدیقه طاهره علیهاالسلام را تحمل کرد. شهادت برادر خود، جعفر بن ابی طالب را تحمل کرد. امیر مؤمنان علیه السلام از این برادر به عظمت یاد می کند. می فرماید: در جنگها گروهی دست در راه خدا تقدیم کردند، ولی برادر من که دستان خود را تقدیم کرد، جعفر طیار شد و خداوند در بهشت به جای دو دست دو بال به او داد.(2)

این برادر به شهادت می رسد و امیر مؤمنان علیه السلام تحمل می کند. مصیبت پیامبر را تحمل می کند. بعد از رحلت پیامبر به آن حضرت خطاب می کند و عرضه می دارد

ص: 287


1- بحار الانوار، ج 43، ص 218.
2- نهج البلاغه، نامه 28.

لَو لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُونِ(1) اگر امر به شکیبایی و نهی از ناله و فریاد و فغان نفرموده بودی، البته (در فراق تو) سر چشمه های اشک چشم را (با گریه بسیار) خشک می کردیم.

اگر فرمان صبر تو نبود، آن قدر گریه می کردم که اشک چشمم تمام شود، ولی صبر می کنم.

امیرالمؤمنین علیه السلام و صبر بر آزار دشمنان

یکی دیگر از موارد صبر امیر المؤمنین علیه السلام صبر بر اذیت دشمنان است. حضرت دیدند اصحابشان به لشکریان معاویه دشنام می دهند. فرمودند: من دوست ندارم دشنام بدهید. گفتند: چه بگوییم؟ فرمودند: بگویید:

اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ؛ خدایا، خون ما و خون آنان را حفظ کن

بله، معاویه و عمروعاص حسابشان جداست. اما این سیاهی لشکر جاهل هستند. خبر ندارند. فرمود: این چنین دعا کنید:

أَللَّهُمَّ اَصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا وَ بَيْنِهِمْ؛ خدایا، بین ما و سپاه معاویه را به صلح ختم کن

أَللَّهُمَّ إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَيْهِمْ جَنِّبْنَا الْبَغْيِ؛(2) خدایا، اگر ما را بر سپاه معاویه پیروز کردی، ما را از ستم به دشمن دور کن.

آیا حلم و صبر و تحمل از این بالاتر ممکن است؟

ص: 288


1- نهج البلاغة، ص 355: الأمالی للمفيد، ص 103؛ بحارالانوار، ج 22، ص 542
2- وقعة صفین، ص 103؛ نهج البلاغه، خطبه 206

اشکهای ریزان اميرالمؤمنين علیه السلام

خطبه 182 را حتما ببینید. این خطبه مربوط به روزهای آخر امیر مؤمنان علیه السلام است. حضرت این جملات را بالای منبر می فرمودند. سید رضی رحمه الله می نویسد:

ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى لِحْيَتِهِ الشَّرِيفَةِ فَأَطَالَ الْبُكَاءَ؛ دست شان را به محاسن شریف خود گرفتند و مدت طولانی گریه کردند.

مرحوم آیت الله احمدی میانجی می فرمودند: امیر مؤمنان این جملات را که بالای منبر در مسجد کوفه می فرمودند، آن چنان گریه می کردند که اشک از چشمانشان بر محاسن و از محاسن به سینه جاری می شد. می فرمودند:

أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ؛ کجایند برادران من که در راه حق سوار شده و به راستی و درستی گذشتند؟ کجاست عمار؟ و كجاست ابن تیهان؟ و کجاست ذوالشهادتين؟ و كجایند همانندان ایشان از برادران آنان؟

وقتی اصحاب با حضرت همراهی نمی کردند، می فرمودند: کجا رفتند آن برادرانی که با من بودند؟ و نام یکی از یاران باوفای خود را می بردند. می گویند: امير مؤمنان شب بیست و یکم ماه رمضان به شهادت نمی رسد، بلکه در طول سالیان سال حضرت به شهادت رسید و این مصیبتها حضرت را کشت.

آن چنان مصیبت دیده که بالای منبر اشک می ریزد. البته چنان که پیش از

ص: 289

این گفتیم، گریه با صبر منافاتی ندارد.

شاعر زبان حال آن حضرت در شهادت صدیقه طاهره علیهاالسلام را چنین می گوید:

من آن روزی دل از جان کنده بودم *** که بعد از مرگ زهرا زنده بودم

خودم کندم چو آن شب قبر او را *** تو گویی قبر خود را کنده بودم

و سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان، مناجات او این چنین بود:

الهی گر سحر گردد مرا این شام تار امشب

نمایم جان شیرین در رهت جانا نثار امشب

الهی مردم از من سير و من هم سیرم از مردم

نما راحت مرا ای خالق ليل ونهار امشب

سپارم با تو یارب نوگلان باغ زهرا را

که باشد در جنان از بهرشان در اضطراب امشب

شخصیتی در محراب عبادت ضربت می خورد که آسمانیان ندا دادند:

وَ اللَّهُ تَهَدَّمَتِ أَرْكَانِ الْهُدَى قَتَلَ عَلَى المُرتَضَی؛(1) به خدا سوگند، ارکان هدایت در هم شکسته شد و علی مرتضی به شهادت رسید.

ص: 290


1- بحار الانوار، ج 42، ص 282

صبر فاطمه علیهاالسلام

پیش از این حدیثی را از امیر مؤمنان علیه السلام مطرح کردیم که فرمودند:

مَا رَأَيْتُ مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّدِ صلی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ رَخَاءٍ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اللَّهُ لَقَدْ خِفْتَ صغیرا وَ جَاهَدْتَ كَبِيرُ أُقَاتِلْ الْمُشْرِكِينَ وَ أَ عَادَى الْمُنَافِقِينَ حَتَّى قَبَضَ اللَّهُ نَبِيِّهِ؛(1) از نخستین هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله به پیامبری مبعوث شد، به حمد خدا روز آرامی به خود ندیدم، به خدا سوگند در کودکی از ترس دشمنان بیمناک بودم و چون بزرگ شدم با مشرکان پیکار می کردم و با منافقان دشمنی می ورزیدم تا این که خدای متعال پیامبرش را قبض روح کرد

امیر المؤمنين علیه السلام در کودکی در مکه بودند. حضرت ده ساله بودند که پیامبر به رسالت مبعوث شدند. مسأله اذیت و آزار دشمنان در مکه بود. بعد هم که به مدینه آمدند، بیست و سه ساله بودند. در مدینه تا سی و سه سالگی، ده سال در جنگها مشغول جهاد بودند.

حضرت نمی فرمایند که من آرامش نداشتم، بلکه می فرمایند: روز آرامی برای من نبود، اما در آرامش و طمأنینه بودند. رزمندگان ما هشت سال یک روز آرام نداشتند، ولی آرامش داشتند.

ص: 291


1- الارشاد، ج 1، ص 284؛ مناقب آل أبي طالب علیه السلام ج 2، ص 121؛ بحارالانوار، ج 29، ص 557

دشواری های حیات فاطمه علیهاالسلام

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: من یک روز آرام نداشتم. عین همین سخن را باید در مورد زندگانی صدیقه طاهره علیهاالسلام بگوییم. یعنی این هجده سال عمر پر برکت حضرت همیشه با سختی ها همراه بوده است.

فاطمه زهرا علیهاالسلام در سال پنجم بعثت در مکه به دنیا آمدند. درست اوج اذیت و آزارهایی است که مشر کین در مکه نسبت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله انجام می دادند. داستان شعب ابی طالب در همین ایام است. یعنی فاطمه زهرا علیهاالسلام کودک خردسالی بودند. چهار یا پنج ساله بودند که مسأله شعب ابی طالب و محاصره سه ساله مسلمین در شعب ابی طالب آغاز شد.

وقتی به مدینه آمدند، ده سال مدینه فاطمه زهرا علیهاالسلام با انواع و اقسام سختی ها همراه بود. اوج جنگها. مشرکین بیش از هشتاد جنگ بر پیامبرخدا صلی الله علیه و آله تحمیل کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله درگیر جنگ بودند. امیر مؤمنان علیه السلام همیشه درگیر جنگ بودند. نه سال زندگی فاطمه زهرا علیهاالسلام با امیر مؤمنان عليه السلام دقيقا همين نه سالی است که هر روز امیر مؤمنان در یک جنگی حضور داشتند.

در کدام نبرد پیامبر بودند که امیر مؤمنان علیه السلام نبودند؟ هر روز این شوهر مهربان و باوفا از یک جنگ و جهاد همراه با درگیری به خانه بر می گردند، با بدن غرق خون و مجروح

نظر اميرالمؤمنين علیه السلام بر چهره مهر آفرین فاطمه علیهاالسلام

امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند: من بیرون خانه سختی های فراوانی را تحمل می کردم. فقط در جنگ احد بیش از نود جراحت و زخم بر بدن امیر مؤمنان علیه السلام نشسته بود. ولی فرمود: همه این ناراحتی ها بیرون خانه بود. به

ص: 292

محض این که وارد خانه می شدم

وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنَى الْهُمُومِ وَ الْأَحْزَانِ؛(1) با یک نگاه به چهره فاطمه علیهاالسلام تمام غمهای عالم از من برطرف می شد.

چقدر زیبا است این خانه! یعنی امیر مؤمنان علیه السلام درگیر گرفتاری ها و مشکلات، ولی به محض این که وارد خانه می شود، با یک نگاه به چهره نورانی فاطمه علیهاالسلام ، همه غم و اندوه حضرت برطرف می شد. یعنی محیط خانه باید این چنین باشد.

مصیبت های فاطمه علیهاالسلام

صدیقه طاهره علیهاالسلام این مصیبت ها و سختی ها را تحمل کردند. شهادت عزیزانشان را تحمل کردند. در جنگ احد، حمزه سید الشهدا به شهادت می رسد. در جنگ بدر عموی پیامبر، عبيده به شهادت می رسد. در جنگ موته جعفر بن ابی طالب به شهادت می رسد. همه این شهادت ها را تحمل می کند. مادرشان، خدیجه کبری علیهاالسلام در مکه از دنیا می رود. یعنی فاطمه زهرا علیهاالسلام در چهار پنج سالگی در غم فراق مادر فرو می روند.

روزهای آخر عمر پیامبر خدا بود. دختر هجده ساله ای که مصیبت فراق مادر را در پنج سالگی تحمل کرده، الآن كنار بستر مرگ پدر نشسته است. رسول خدا در آستانه ارتحال است و فاطمه زهرا علیهاالسلام در کنار پدر. «فَاضَتْ دُمُوعُهَا عَلَى خَدَّيْهَا؛ اشک های فاطمه بر گونه هایش جاری شد.»

ص: 293


1- کشف الغمه، ج 1، ص 363؛ بحارالانوار، ج 43، ص 134

توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام

پیامبر گاهی به هوش می آمدند، گاهی از هوش می رفتند. چشمان مبارکشان را باز کردند. فرمودند: چرا گریه می کنی؟ عرضه داشت: چرا گریه نکنم، در حالی که شما را در این وضعیت می بینم؟

این جمله خیلی زیباست! پیامبر خدا به فاطمه فرمود:

لَکُمُ اللَّهِ فَتَوَکَلِی عَلَیهِ وَ اصبِرِی كَمَا صَبَرَ آبائُکَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُمَهاتُکَ مِنْ أَزْواجَهُمْ؛(1) خدا با شماست، بر او توکل کن و همچنان که پدرانت از انبيا و مادرانت از همسران آنها صبر کردند، تو هم صبر پیشه کن.

یعنی من می روم، ولی خدا هست. خدا با شماست.

در آیات نورانی قرآن می خوانیم:

وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا(2) در راه ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن؛ چرا که تو در حفاظت کامل ما قرار دادی.

اگر انسان باور کند خدا را دارد و در برابر دید خداست، کارها برای او آسان می شود. امام حسین علیه السلام در برابر همه مصیبت ها می فرمود:

هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللهِ(3) آنچه مصیبت را بر من آسان ان می کند، این است که در برابر دیدگان خداست.

چون خدا می بیند، آسان است. این خیلی مهم است!

آیا این درست است نیست که ما در فاطمیه از صدیقه طاهره علیهاالسلام سخن بگوییم، از صبر او، از مقامات او، ولی وقتی نوبت به خود ما

ص: 294


1- تفسیر فرات الكوفي، ص 464 بحار الانوار، ج 22، ص 496
2- سورۂ طور، آیه 48
3- اللهوف ص 117؛ بحارالانوار، ج 45، ص 46.

می رسد، همه این ها را یکجا فراموش می کنیم.

صبر روز مصیبت

پیامبر خدا دیدند یک زنی کنار قبری نشسته و بی تابی و جزع و فزع می کند. البته گریه در مصیبت اشکالی ندارد. خیلی بی تابی می کرد. حضرت او را صدا زدند. فرمودند: «اِصبِرِی؛ صبر کن.» پیامبر را نشناخت. به پیامبر گفت: «يَا هَذَا الرَّجُلِ إذهَب إِلَى عَمَلِک؛ ای آقا برو دنبال کارت.» به من چه کار داری؟ این فرزند من است، نور چشم من است، او را از دست داده ام.

پیامبر به راه خود ادامه دادند. کسی آنجا بود. به آن زن گفت: این پیامبر بود. زن خیلی ناراحت شد. دنبال پیامبر دوید. گفت: یا رسول الله، من اشتباه کردم. عذرخواهی می کنم. اگر الآن صبر کنم، خدا به من اجر و پاداش می دهد یا نه؟ خیلی تعبیر قشنگی است. حضرت فرمودند:

الْأَجْرُ مَعَ الصَّدْمَةِ الْأُولَى(1)، اجر و پاداش برای آن کسی است که در برابر مرحله اول مصیبت صبر کند.

مصیبت در مرحله اول خیلی سنگین است. کسی که داغ فرزند و عزیزی را می بیند، اگر صبر و تحمل کند مهم است. اما اگر همه حرفهایی که نباید بزند زد، همه شکوه هایی که نباید بکند کرد، و بعد از چهلم و بعد از سال که دیگر قهرا مصیبت عادی می شود بگوید حالا صبر می کنم، این چندان ارزشی ندارد. فرمود: « الْأَجْرُ مَعَ الصَّدْمَةِ الْأُولَى»؛ یعنی روز مصیبت، روز امتحان است.

ص: 295


1- الجعفريات، ص 208؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 223: بحارالانوار، ج 79، ص 144.

فاطمه علیهاالسلام؛ آزموده الهی

ما در زیارت نامه حضرت زهرا علیهاالسلام چنین می خوانیم:

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ممتحنه إِمْتحَنُكَ اَللَّهُ اَلَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا اِمْتَحَنَكِ صَابِرَةً(1). سلام بر تو، ای آزموده شده! خداوند پیش از آن که تو را خلق کند، تو را آزمود و در آن آزمایش تو را بر هرگونه بلا و مصیبت شکیبا و بردبار یافت.

زیارت نامه ها مدال های افتخار یک معصوم است. اولین و مهم ترین امتیاز صدیقه طاهره علیهاالسلام در این زیارت نامه این است که خدا تو را آزمایش کرد و تو در امتحانات صبر کردی. پیامبر خدا به فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «لَكُمُ الله خدا با شماست.» خیلی جمله زیبایی است! خدا برای شما است! «اصْبِرِي و تَوَكَّلِي؛ صبر کن و بر او توکل کن!»

اوج مصیبت های فاطمه علیهاالسلام

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا می رود. این روزها چه حوادث تلخی برای فاطمه زهرا علیهاالسلام پیش می آید. صبر نمود و به وظیفه عمل کرد. به میدان آمد. خطبه خواند. سخنرانی کرد. فریاد زد، ولی در عین صبر. فرمود:

صُبَّتْ عَلَى مَصَائِبِ لَوْ أَنَّهَا *** صَبَّتِ عَلَى الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا(2)

مصیبت هایی به من رسید که اگر به روز وارد می شد، روز را به شب تار تبدیل می کرد.

اما فاطمه زهرا علیهاالسلام در برابر موج مصیبت شکننده صبر کرد. فراوان از امیر مؤمنان علیه السلام شنیده ایم که می فرمود:

ص: 296


1- كتاب المزار المفيد، ص 178؛ جمال الاسبوع ص 31 مفاتیح الجنان، ص 544 زیارت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
2- مناقب آل ابی طالب عليه السلام ج 1، ص 242؛ بحارالانوار، ج 79، ص 106.

صَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجى؛(1) صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود.

یعنی مثل کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد صبر می کنم. ولی صدیقه طاهره علیهاالسلام جمله ای دارد که خیلی عجیب تر از این جمله است. می فرماید:

وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمُدى، وَ وَخْزِ السِّنانِ فِي الحَشا؛(2) صبر می کنیم، مثل کسی که خنجر بر گلوی او و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد

این است مصیبت! می گوید: در برابر چنین مصیبتی صبر می کنم. کسی که نیزه در بدنش فرو کنند چه حالتی دارد؟ من این گونه صبر می کنم. و جالب است آنچه انجام می دهد و وظیفه ای را که دارد بزرگ نمی بیند. ما گاهی یک کاری که انجام می دهیم، یک عبادتی که انجام می دهیم، فکر می کنیم خیلی کار مهمی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در کنار بستر فاطمه علیهاالسلام

امیر مؤمنان علیه السلام وقتی کنار بستر فاطمه زهرا علیهاالسلام نشسته بودند، جمله بسیار تکان دهنده ای فرمودند. صديقه طاهره علیهاالسلام اشک می ریختند. لحظات وداع و خداحافظی بود. امیر مؤمنان علیه السلام به فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: فاطمه جان، چرا گریه می کنی؟! فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: به خاطر آن مصائبی که بعد از من می بینی

امير المؤمنین علیه السلام فرمود:

ص: 297


1- علل الشرایع، ج 1، ص 151؛ نهج البلاغة، ص 48: الامالي للطوسی، ص 373.
2- بلاغات النساء، ص 26؛ کشف الغمه، ج 1، ص 488؛ بحار الانوار، ج 29، ص 226.

لا تَبْكِى فَوَاللَّهِ إِنْ ذلک لَصَغیرٌ عِنْدِي؛(1) گریه نکن، به خدا سوگند همه این مصیبتها نزد من کوچک است.

چرا؟ مگر می شود این همه مصیبت کوچک باشد؟ امام قسم می خورد که همه این مصیبتها کوچک است. دلیل آن را در همین جمله می فرماید:

فَوَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكِ لَصَغِيرٌ عِنْدِي فِي ذَاتِ اَللَّهِ»؛ چون در راه خداست، در نزد من کوچک است. اگر انسان باور کند در راه خداست، باور کند در برابر نگاه خداست، همه مصائب برای او کوچک و آسان می شود.

این جمله معروف را فراوان شنیده اید: بی بی زینب علیهاالسلام وقتی آمدند کنار بدن قطعه قطعه سيد الشهدا علیه السلام عرضه داشتند:

إِلَهِي تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقُرْبَانِ(2) خداوندا، این قربانی را از ما بپذیر!

این چیزی نیست، اندک است، یعنی در اوج سختی ها صبر می کند و صبر خودش را خیلی کوچک می شمارد.

ص: 298


1- بحارالانوار، ج 33، ص 218.
2- عوالم العلوم ج 11، ص 958.

أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...278

أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى وَ وَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى... 208

أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا...50

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ، فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ...75

ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ۖ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ.... 89

ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ۖ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ...90

إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ...68

إِلَّا مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ...114

إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ...93

إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ...178

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ...64

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ...280

إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ...90

إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا...60

إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ...123

ص: 299

اِنَ اللّه َواسِعٌ كَريمٌ...237

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ...113، 140، 149، 204

إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ...65 و 71

إِنْ تَرَكَ خَيْراً ...212

إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ...63

أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ...121

إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ ۖ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ. ...91

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَى...230

ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ...129، 184

ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ...62

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ...240

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ...114

رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ ...230

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ...228

عَدُوٌّ مُبِينٌ...60

عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ...60

ص: 300

فَسَقَطَتْ فَاطِمَهًُْ عَلَی وَجْهِهَا...119

فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيداً...92

قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ...180

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ...212

لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ...167

لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ...147

لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ ...68

لَا يَسْئلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا...246، 254

لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ...93

لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ...243

لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ...118

لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا...90

مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ...89

وَءاتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ ۚ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا....... 167

وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ...61

و أزلفت الجنة للمتقين غير بعيد هذا ما توعدون لکل أواب حفیظ من خشى الرحمن بالغيب و جاء بقلب منیب...88

وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ...294

وَالْعَصْرِ...160

وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا تَعْمَلُونَ...92

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ...119

ص: 301

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ...118

وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا...229

وَ قَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا...92

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ...164

وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ...196

وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ ...90

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ...219

وَ لَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا...180

وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ۚ إِنَّ رَبِّي...65

وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ...25

وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرین...141

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا...141

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ...229

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ...223

يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ...152

يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ...149 و 183

يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ...243

يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ ۖ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ...212

ص: 302

أَ تَرَى اَللَّهَ أَحَلَّ لَكَ اَلطَّيِّبَاتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا ...267

أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِشَرِّ رِجَالِكُمْ...260

أَمَّا صَلَّيْتَ مَعَنَا الصَّلَاةِ...178

أَوَ لَیْسَ قَدْ قُلْتَ لِی یَوْمَ أُحُد حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، وَ حِیزَتْ عَنِّی الشَّهَادَةُ فَشَقَّ ذلِکَ عَلَیَّ، فَقُلْتَ لِی: أَبْشِرْ، فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِکَ فَقَالَ لِی إِنَّ ذَلِکَ لَکَذلِکَ، فَکَیْفَ صَبْرُکَ إِذَنْ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللّهِ، لَیسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ، وَ لکِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرى وَ الشُّکْرِ...274

أَ يَبْدَأُ نَفْسَهُ بِالْحَرَبِ لاَ وَ لَكِنْ يَأْخُذُ وَ يُعْطِي عَلَى اَللَّهِ جَلَّ اِسْمُهُ...211

ابتَلَیتُک بِنارِ نُمرودَ، فَلَوِ ابتَلَیتُک بِالفَقرِ ورَفَعتُ عَنک الصَّبرَ فَما تَصنَعُ...235

أَبْشِرْ بالجنۃ فَلَا خَوْفَ عَلَيْكَ بَعْدَ هَذِهِ السَّاعَةِ ...165

اِتَّقِ آللّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ، وَاجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ آللّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ...159

اجْتِنَابُ السَّیِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اکْتِسَابِ الْحَسَنَات...35

الْأَجْرُ مَعَ الصَّدْمَةِ الْأُولَى...295

أَحْيِنِي مِسْكِيناً وَ أَمِتْنِي مِسْكِيناً...234

أَخْبِرْنِي عَنْ أَفْضَلِ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِهِ...35

ص: 303

وَ اَخْلِصِ الْعَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصيرٌ...181

أَدْنَي الْكُفْرِ أَنْ يَسْمَعَ الرَّجُلُ عَنْ أَخِيهِ الْكَلِمَةَ ليَحْفَظَهَا عَلَيْهِ يُرِيدُ أَنْ يَفضَحَهُ بِهَا أُولَئِكَ لاخَلاقَ لَهُمْ...148

اِذا اَرادَ اَحَدُكُمْ اَنْ يُسْتَجابَ لَهُ فَلْيُطَيِّبْ كَسْبَهُ وَ لْيَخْرُجْ مِنْ مَظالِمِ النّاسِ...104

إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ خُلِعَ عَنْهُ الْإِيمَانُ کخلع الْقَمِيصِ...69

إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جَمَعَ اللّه ُ الخَلائِقَ فِي صَعِيدٍ واحِدٍ...74

أَرَادَ بِهِ التَّوَاضُعِ وَ أَنْ لَا يَكُونَ مِنِ الْجَبَّارِينَ الْمُتَکَبِّرینَ...234

إرحَمْ تُرحَمْ...262

أَرَى مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ النَّبِيِّينَ وُقُوفاً إِلَى أَنْ تتلقوني وَ هَذَا أَخِي مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ جَالِسُ عِنْدِي يَقُولُ أَقْدِمْ فَإِنَّ أَمَامَكَ خَيْرٌ لَكَ مِمَّا أَنْتَ فيه...280

زُيِّنَ لَهُ الدُّنْيَا...47

اسْتَعَاذَ بِاللَّهِ مِنْ أَنْ یَبْتَلِی بِذَلِكَ وَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ یزَکی نَفْسِهِ...66

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي أَتُوبُ إِلَيْهِ...135

اسْتَغْفَرَ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ...145

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ...134

أَشْرَبُ وَ أَنَا قَائِمُ...57

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّه...28

اصْبِرِي و تَوَكَّلِي...296

أَصْعَبُ اَلسِّيَاسَاتِ نَقْلُ اَلْعَادَات...156

اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ...52

اُطلُبْ مَوضِعا لا يَراكَ اللّه ُ و أذْنِبْ ما شِئتَ...164

أعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ...222

ص: 304

اغدُ إلَى عِزَّكَ...211

أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ...58

أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ اَلْعَفَافُ...72

أفضَلُ العِبادَةِ غَلَبَةُ العادَةِ ...156

أَقْرَبَ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْكُفْرِ أَنْ يُوَاخِيَ الرَّجُلُ عَلَى الدِّينِ فَيُحْصِيَ عَلَيْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِيُعَنِّفَهُ بِها يَوماً ما...36

اَقْرَبَ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ اِلَي اللهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ باکٍ...146

أَكَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَمْرَ دَقَلٍ ثم شَرِبَ عَلَيْهِ مَاءَ وَ امر يَده عَلَى بَطْنِهِ وَ قَالَ مَن أدخَلَ بَطنَهُ النّارَ فأبعَدَهُ اللّهُ...286

أَللَّهُمَّ اَصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا وَ بَيْنِهِمْ...288

أَللَّهُمَّ إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَيْهِمْ جَنِّبْنَا الْبَغْيِ ...288

إِلَهِي تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقُرْبَانِ ...298

أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ تُعْرَضُ عَلَيْنَا أَعْمَالُ شِيعَتِنَا صَبَاحاً وَ مَسَاءً فَمَا كَانَ مِنَ التَّقْصِيرِ فِي أَعْمَالِهِمْ سَأَلْنَا اللَّهَ تَعَالَى الصَّفْحَ لِصَاحِبِهِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْعُلُوِّ سَأَلْنَا اللَّهَ الشُّكْرَ لِصاحِبِهِ...165

أَمَرَاهُ صَبَرَتْ عَلَى عَشْرِ زَوْجُهَا ...247

إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِىُّ دَمِى وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ میعادی وَ انَّ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبٍ وَ لَكُمْ حَسَنَةُ فَاعْفُوا...277

إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِى الشَّهْوَةُ الْخَفِيَّةُ...80

اِنَّ الشَّبابَ وَ الْفَراغَ وَ الْجِدَةْ *** مَفْسَدَةٌ لِلْعَقلِ اَىَّ مَفْسَدَةْ...127

ص: 305

اِنَّ العَبدَ المُؤمِنَ الفَقيرَ لَيَقوُلُ يارَبِّ ارزُقنى حَتىّ أفعَلَ كَذا وَ كَذا مِن البِرِّ وَ وُجُوهِ الخَيرِ، فَاذا عَلِمَ اللّه ُ مِنهُ بِصِدقِ نِيَّةٍ كَتَبَ اللّه ُ لَهُ مِنَ الأجرِ مِثلَ ما يَكتُبُ لَهُ لَو عَمِلَهُ، اِنَ اللّه َ واسِعٌ علیم...236

انَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْطَى اَلتَّائِبِينَ ثَلاَثَ خِصَالٍ لَوْ أَعْطَى خَصْلَةً مِنْهَا جَمِيعَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَنَجَو بها...113

إن الْمُغْتَابُ إِذَا تَابَ آخِرُ مَنْ يَدخُلُ الجَّنَةَ وَإنْ لَم فَهُوَ أوَّلُ مَنْ يَدخُلُ النّارَ...192

إِنَّ بَابَ التَّوْبَةِ مَفْتُوحُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ انٍ اَلتّائِبُ مِنَ الذّنبِ كَمَن لاذَنْبَ لَهُ....199

إن شِئتَ بَلَغتَ بِهَا الآخِرَةَ : تُقرِي فيهَا الضَّيفَ ، و تَصِلُ فيهَا الرَّحِمَ ، وتُطلِعُ مِنهَا الحُقوقَ مَطالِعَها ، فَإِذا أنتَ قَد بَلَغتَ بِهَا الاْخِرَةَ...267

إِنَّ صَلاَتَهُ تَنْهَاهُ يَوْماً...161

إِنَّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ رَجَعَ وَ تَابَ مِنْ ذَلِكَ الذَّنْبِ وَ اسْتَحْيَا مِنِّي عِنْدَ ذِكْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ وَ أَنْسَيْتُهُ الْحَفَظَةَ وَ أَبْدَلْتُهُ الْحَسَنَة، وَ لَا أُبَالِي وَ أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ...115

إِنْ كَانَ يُسْعِي تَفَاخُراً وَ تَكَاثُرا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اَلشَّيْطَانِ...228

إِنْ لَمْ تَكُنْ حلیما فَتَحَلَّمْ فانه قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ ...72

أَنَّ مُدْمِنُ الْخَمْرِ كَعَابِدِ وَثَنٍ ...29

إِنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لَا يُكَفِّرُهَا صَلَاةُ وَ لَا صَدَّقَهُ...209

انَّ مِنْ شَرِّ رِجَالِكُمُ...الْمُلْجِئَ عِيَالَهُ إِلَى غَيْرِهِ...260

إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ الَّا الْفَقْرَ ولؤ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ ذلکَ لَهَلَکَ...219

ص: 306

أنَا ابنُ... أَصْبَرِ الصّابِرينَ، وَ أَفْضَلِ الْقائِمِينَ...273

أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ...277

أَنَا وَ اَللَّهِ مُفَارِقُكُمْ اَلسَّاعَةَ...279

اَنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَيَّدَتْكَ ذُنُوبُكَ...132

أَنْتَن مِنَ الْجِيفَةِ...51

إنکَ تَدْعُونِي فَأَوْلى...202

إنَّكَ كُنْتَ مُقِيمًا عَلَی أَمْرٍ عَظِيمٍ...142

إِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ إِلَيْهِمْ فِي السَّلَامَةِ أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَةِ...38

إِنَّهَا كَفَّارَةُ ذَنْبِكَ...178

إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَتَأَذَّى الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمْسِ فِي طَلَبِ اَلْمَعِيشَةِ...210

اِنِّي أُحِبُّكُمْ...217

اِنِّي ضَعِيفُ الْعَمَلِ قَلِيلُ الصِّيَامِ وَ لَكِنِّي أَرْجُو أَنْ لَا آكُلَ إِلَّا حَلَالًا ...170

أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهَا وَ أَوْجَبْتُ لَهَا اَلْجَنَّةَ بِتَثْبِيطِهَا عبدى فُلاَناً عَنْ مَعْصِيَتِي...49

إِنِّی لَمْ أُغْنِ الْغَنِی لِکرَامَةٍ بِهِ عَلَی، وَ لَمْ أُفْقِرِ الْفَقِیرَ لِهَوَانٍ بِهِ عَلَی، وَ هُوَ ممَا ابْتَلَیتُ بِهِ الاغْنِيَاءَ بِالْفُقَرَاءِ ولَوْلا الْفُقَرَاءِ لَمْ يَسْتَوْجِبُ اَلاِغْنِيَاءَ اَلْجِئَةُ...242

أَوْلَسْتَ اِفْعَلْ...163

أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ اَلْجَنَّةَ شَهِيدٌ و... رَجُلٌ عَفِيفٌ مُتَعَفِّتٌ ذُو عِبَادَةٍ...71

لْأَوْلِيَاءِ تَمَتَّعُوا بِكَ فِي اَلدُّجِيِّ...133

أَيُّ اَلْإِجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطَنَ وَ فَرَّجَ...171

أَىْ الطَّهَارَةِ أَفْضَلُ مِنَ التَّوْبَةِ...117

إياک أَنْ تُقَنِّطَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى...204

ص: 307

أيُّما رَجُلٍ دَعا عَلى وَلَدِهِ أورَثَهُ اللّه ُ الفَقرَ...257

أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ...289

أَيْنَ أَهْلُ اَلصَّبْرِ...74

بِتَهَجُّدٍ وَ تَخَشُّعٍ وَ حُنَيْنٍ...133

اَلْبِرُّ وَ اَلصِّدْقُهُ يَنْفِيَانِ اَلْفَقْرَ...261

اَلتَّائِبُ حَبِيبُ اَللَّهِ...204

تَجَعْفَرْتُ بِإِسْمِ اَللَّهِ وَ اَللَّهُ اكبر *** وَ أَيْقَنْتُ أَنَّ اَللَّهَ يَعْفُو وَ يَغْفِرُ...30

تَحَوَّل مِنهُ فَإنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إذا خَلَيا في بَيْتٍ كانَ ثالِثُهما الشَّيطانُ...82

تَرَكَ التِّجَارَةَ وَ قَلَّ شَيْئُهُ...212

تَرْكُ الْغِيبَةِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ رَكْعَةٍ تَطَوُّعاً...53

تَقْبَلُونَ لِي أَنْ أَعِيشَ إِلَى غَدٍ...103

ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى لِحْيَتِهِ الشَّرِيفَةِ فَأَطَالَ الْبُكَاءَ...289

جَاهَدْتُ کَبِیراً...282

جودُ الرَّجُلِ يُحَبِّبُهُ إلى أضدادِهِ و بُخلُهُ يُبَغِّضُهُ إلى أولادِهِ...263

حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة...229

الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ...266

حُسْنُ اَلْخُلُقِ يَزِيدُ فِي اَلرِّزْقِ...264

حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ...59

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبِعِينَ أَمْرُهُ وَ اِحْمَدْ كَمَا اُحِبُ...276

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ...254

خِفْتَ صَغِيرَا...281

ص: 308

ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ...53

رَجَعْتُمْ مِنَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ وَ بَقِىَ علیكم الْجِهَادُ الْأَكْبَرِ...66

رَدَّ اَلْمُعْتَادُ عَنْ عَادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ...87، 156

زَوْجِهِ وَ جَعَلَ مَهْرُ اَلْمَرْأَةِ مِنْ بَيْتِ اَلْمَالِ...123

سَبَبُ الْفُجُورِ الْخَلْوَةِ...80، 128

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ممتحنه إِمْتحَنُكَ اَللَّهُ اَلَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا اِمْتَحَنَكِ صَابِرَةً...296

سُوءُ اَلتَّدْبِيرِ مِفْتَاحُ اَلْفَقْرِ...215

صُبَّتْ عَلَى مَصَائِبِ لَوْ أَنَّهَا *** صَبَّتِ عَلَى الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا...296

صَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجى...297

صَبَّرْنَا أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ وَ صَبَّرْنَاهَا عَنْ مَعصِيَةِ اللّهِ...74

الصَّدَقَةُ و الإستِغفارُ...134

اَلصَّلاَهُ مِعْرَاجُ اَلْمُؤْمِنِ...200

صَلاَحُ اَلْعَيْشِ اَلتَّذْبِيرُ...232

صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ...98 و 99

صُيِّرَ اَلْخَمْرَ لَبَناً...30

ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ...54

ظَنَنْتَ اِنَّكَ تَرَكْتَ صَلاَةَ اَلْعَصْرِ...160

عَابِدُ وَ ثَنٍ...200

اَلْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءَأً أَفْضَلُهَا طَلَبُ اَلْحَلاَلِ...210

عَذَابِ اَلْقَبْرِ مِنَ اَلنَّمِيمَةِ وَ اَلْغَيبَةُ وَ اَلْكَذِبُ...192

عَزْمٌ مِنْ عَزَمَاتِ اَلْمُلُوكِ...87

ص: 309

عَظُمَتْ مُصِيبَةُ عَبْدِكَ اَلْمِسْكِينِ...133

اَلْعَفَافُ زِينَةُ اَلْفَقْرِ...244

اَلْغِنَى وَ اَلْفَقْرُ بَعْدَ اَلْعَرْضِ عَلَى اَللَّهِ...223

فَاجْعَلْ تَوْبَتِي هَذِهِ تَوْبَةً لاَ أَحْتَاجُ بَعْدَهَا إِلَى تَوْبَةٍ...145

فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ...61

فَاحْسُنْهُمْ حَالاً مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسِعاً...182

فَإِذا قُضِيَتِ الصلاه فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ...209

اَذَا هُوَ لَبَنٌ...30

فَاضَتْ دُمُوعُهَا عَلَى خَدَّيْهَا...293

فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ...278

فَإِنَّ أَجْرَأَ مَا يَكُونُ اَلشَّيْطَانُ عَلَى اَلْإِنْسَانِ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ...85

فَإِنَّ اَللَّهَ قَدِ اِخْتَارَ لَكَ...238

فَإِنْ لَمْ يُرِدْهَا وَ هُوَ قادِرٌ عَلَى رَدِّهَا كانَ عَلَيهِ كَوِزْرِ مَنِ اِغْتَابَ سَبْعِينَ مَرَّة...54

فَايَ صَاحِبُ شَرٍ...124

فَحَلَّ عَنْ جِرَاحَتِهِ...279

فَدَتْكَ نَفْسِي مَا اَلَّذِي أَبْكَاكَ...119

اَلْفَقْرُ أَشَدُّ مِنْ نَارِ نُمْرُودَ...235

اَلْفَقْرُ اَلْمُؤْت اَلاكْبَرُ...213

الفَقرُ فَخري، و بِهِ أفتَخِرُ عَلى سائِرِ الأَنبِياءِ...222

اَلْفَقْرُ فَخْرِي...233

فَقَوِّنِي بِقُوَّةٍ كَافِيَةٍ تَوَلَّنِي بِعِصْمَةٍ مانِعَةٍ...145

فَكَانَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى...282

ص: 310

فَكَانَتِ اَلْفَ جِرَاحَةً مِنْ قُرَيِهِ إِلَى قَدَمِهِ...282

فلعَمْرِي لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ اَلْوَعِيدِ وَ أَغْرَقَ إِلَيْكُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِيدِ وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ...62

فَلَمْ أَرَ بِحَمْدِ اَللَّهِ إِلاَّ خَيْراً...283

فَلَمْ أَرَ مَوْلًی کرِیماً أَصْبَرَ عَلَی عَبْدٍ لَئِیمٍ مِنْک عَلَیَّ...202

فَلَمْ یَمْنَعْک ذَلِک مِنَ الرَّحْمَهِ لِی وَ الْإِحْسَانِ إِلَیَّ وَ التَّفَضُّلِ عَلَیَّ بِجُودِک وَ کرَمِک...202

فَلْيَتَصَدَّقْ بِيَدِهِ...262

فَمَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ لَمْ یعذبه...113

فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ...283

فَوَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكِ لَصَغِيرٌ عِنْدِي فِي ذَاتِ اَللَّهِ...298

فَوَاللَّهِ لَتُوبَتُهُ فِیما بَینَهُ وَبَینَ اللَّهِ أفضَلُ مِن إِقامَتی عَلیهِ الحَدَّ... 117، 130

فَيَقومُ عُنُقٌ مِن الناسِ...74

فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ: صَدَقَ عِبَادِي، خَلُّوا سَبِيلَهُمْ لِيَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ...74

قُتِلَ بِالسَّيْفِ ثُمَّ صُلِبَ ثُمَّ رَجْمَ أَحْرَقَ...133

قَدْ يَغْتَرُّ اَلْأَكْثَرُونَ فَيَحْسَبُونَ عَدَمَ المبالات...150

قُعِصَ كَمَا يُقْعَصُ اَلْكَلْبُ...201

قَلِيلُ تُؤَدِّيَ شَكَرَهُ خَيْرُ مِنْ كَثِيرٍ لَا تُطِيقُهُ...240

قُمْ فَأَغْتَسِلُ وَ صَلِّ...142

ص: 311

کَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ کُفرا...213، 246

كَأَنَّ لِيَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ...202

كَانَ متجاهرا بِحُبِّ أَمِيرُ المومنينَ...27

كَانَ مَعْصُوماً مِنَ الشَّيْطَانِ ...82

كَثْرَةُ اَلاِسْتِمَاعِ إِلَى اَلْغِنَاءِ تُورِثُ اَلْفَقْرَ...265

كَم مِن صَبرِ ساعَةٍ قد أورَثَت فَرَحا طَويلاً ، و كَم مِن لَذَّةِ ساعَةٍ أورَثَت حُزنا طَويلاً...76

لَا أُحِبُّ أَنْ يَدْخُلَ بَطْنِي شئ لَا أَعْرِفُ سَبِيلَهُ ...285

لَا اخْرُجْ فَاطْلُبْ...210

لا اله الَّا اللَّهُ...32

لا تَبْكِى فَوَاللَّهِ إِنْ ذلک لَصَغیرٌ عِنْدِي...298

لَا تُحَدِّثُوا أنفُسکُم بِفَقْرٍ...245

لَا تَخْلُوَنَّ بِامْرَأَةٍ غَيْرِ مَحْرَمٍ فانی لَسْتُ أَجْعَلُ بينکما رَسُولًا غَيْرِي...82

لَا تَدَعُوا التِّجَارَةَ فَتَهُونُوا اتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ...212

لَا تُقْتَلُ السامِرِئ فَإِنَّهُ سَخِی...263

لَا تَكُنْ وَحْدَكَ تَحَوَّلْ عَنْهُ...84

لاَ خَيْرَ فِي اَلدُّنْيَا إِلاَّ لِرَجُلَيْنِ رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ وَ رَجُلٍ يُسَارِعُ فِي اَلْخَيْرَاتِ...116

لا صَغِيرَةَ مَعَ الإِصْرَارِ، وَلا كَبِيرَةَ مَعَ الاسْتِغْفَارِ...24

لا واَللَّهِ مَا أَرَادَ اَللَّهُ تَعَالَى مِنَ اَلنَّاسِ إِلاَّ خَصْلَتَيْنِ...166

لاَ يَزَالُ عَلَى اَلْحَاجِّ نُورُ اَلْحَجِّ مَا لَمْ يُذْنِبْ...59

لَرَدُّ الْمُؤمِنِ حَراماً یَعْدِلُ عِنْدَ اللهِ سَبْعینَ حِجَّةً مَبْرُورَةً...33

ص: 312

لَکُمُ اللَّهِ فَتَوَکَلِی عَلَیهِ وَ اصبِرِی كَمَا صَبَرَ آبائُکَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُمَهاتُکَ مِنْ أَزْواجَهُمْ...294

لِلزَّانِي سِتُّ خِصَالٍ...264

لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ...216

لِلَّهِ أَنْتَ أَمَّا سَمِعْتَ اللَّهَ يَقُولُ «إِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كانَ عَنهُ مَسئولًا»...142

لَو تَكَاشَفتُم مَا تَدافَنتُم...161

لَوْ كانَ شَبَابَهُ وَ نَشَاطُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ...222

لَو لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُونِ...288

اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ...288

اللهُمَّ اَحیِنِی مِسکِینَاً وَ اَمِتنِی مِسکِینَاً وَاحشُرنِی فِی زُمرَةِ المَساکِینَ...234

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ، وَ الإِنابَةَ إِلى دارِ الْخُلُودِ، وَ الاسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِاللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ، وَ الإِنابَةَ إِلى دارِ الْخُلُودِ، وَ الاسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ...231

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ...231

اَللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ...208، 227

اَللّهم عاِملنا بِفَضلِک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِک...252

اللَّهُمَّ وَ إِنَّهُ لَا وَفَاءَ لِي بِالتَّوْبَةِ إِلَّا بِعِصْمَتِكَ...144

لَيسَ شَيءٌ اَحبُّ اِلَي اللهِ تَعَالَی مِن مُؤْمِنٍ تائِبٍ أَو مؤْمِنَةٍ تائِبَةٍ...115

ما أحسَنَ تَواضُعَ الأغنياءِ للفُقَراءِ...244

ما أخافُ عَلی اُمَّتِیَ الْفَقْرَ وَ لكِنْ اَخافُ عَلَیْهِمْ سوءَ التَّدْبیرِ...214

مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي فِتْنَةُ أَخْوَفَ عَلَيْهَا مِنَ النِّسَاءِ وَ الْخَمْرَ...70

مَا أَسْوَأَ حَالَکَ لَوْ مِتَّ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ...142

ص: 313

مَا أَفْقَرْتُكُمْ هَوَاناً بِکُم وَ لَكِنْ ادَّخَرْتُ هَذَا لَکُم لِهَذَا الْيَوْمَ ثُمَّ یقول لَهُمْ انْظُرُوا وَ تَصَفَّحُوا وُجُوهَ اَلنَّاسِ فَمَنْ أَتَى إِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَخُذُوا بِيَدِهِ وَ أَدْخِلُوهُ اَلْجَنَّةَ...269

مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنکُمْ أَنْ يَأْتِيَ بَعْضَ هَذِهِ الْفَوَاحِشِ فَيَفْضَحَ نَفْسَهُ عَلَى رُؤُسُ الْمَلَإِ أَ فَلَا تَابَ فِي بَيْتِهِ...117

مَا جَرَحَكَ هَذَا بِشَيْءٍ وَ مَا بِكَ مِنْ بَأْسٍ...279

مَا حَبَسَهُ عَنِ الْحَجِّ ؟...212

مَا دَعَاكَ إلَى ما قُلتَ...117

مَا رَأَيْتُ مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّدِ صلی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ رَخَاءٍ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اللَّهُ لَقَدْ خِفْتَ صغیرا وَ جَاهَدْتَ كَبِيرُ أُقَاتِلْ الْمُشْرِكِينَ وَ أَ عَادَى الْمُنَافِقِينَ حَتَّى قَبَضَ اللَّهُ نَبِيِّهِ...291

مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَىْ ءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ...72

مَا فِي اِبريقَکَ یَا حِمیُری...29

مَا كَانَ صَبرُکُم هَذَا الَّذِي صَبَرْتُمْ...74

مَا کُنتَ تَصْنَعُ بِسَعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِي الدُّنْيَا وَ أَنْتَ إِلَيْهَا فِي الْآخِرَةِ أَحْوَجَ...267

مَا مِنْ شیء أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لیواقع الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزَالُ بِهِ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ...183

مَا يُبْكِيكَ يَا بِنِيَّةٍ...331

مَا يُعْبَأُ مَنْ يَسلُکُ هَذَا الطَّرِيقَ إِذَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ...59

مُرُوا شِيعَتَنَا بِزِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ علیه السَّلَامُ فَإِنَّ إِتْيَانَهُ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ يَمُدُّ فی الْعُمُرِ وَ يَدْفَعُ مَدَافِعَ السَّوْءِ...266

ص: 314

مُرُوَّةُ الصَّبْرِ فِي حَالِ الْفَاقَةِ وَ الحاجۃ وَ التَّعَفُّفِ وَ الْغِنَى اکثر مِنْ مُرُوَّةِ الاعطاء...245

الْمُزَيِّنُ لَكَ مَعْصِيَةَ اللَّه...124

مَسْرُورُ بِفَقْرِهِ...251

الْمُقِرُّ بِالذَّنْبِ تَائِبُ...145

مَنْ أُتِيَ غنیا فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلْثَا دِینِهِ...244

مَنِ اجْتَنَبَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ هُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ...34

مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً...217

مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ بَاك...128

مَنِ اسْتَدَانَ دینا فَلَمْ يَنْوِ قَضَاءَهُ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الشارق...101

مِنْ أَشَدِّ مَا عَمِلَ الْعِبَادُ إِنْصَافُ الْمَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ وَ مُوَاسَاةُ المرء آخاه وَ ذِكْرُ اللَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ...64

مَنِ اغْتَابَ امرَءا مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمَهُ...50

مِنْ أَمَامَ زَمَانِکَ یا حَمیری...30

مِنْ ترک مَعْصِيَةِ محافة مِنَ اللَّهِ أَرْضَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ...120

مَنْ تَطَوَّلَ عَلَى أَخِيهِ فِي غِيبَةٍ سَمِعَهَا فِيهِ فِي مَجْلِسٍ فَرَدَّهَا رَدَّ اللَّهُ عَنْهُ أَلْفَ بَابُ مِنَ الشَّرِّ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ...54

مِنْ ذَنْبٍ عَنْ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ الْغِيبَةَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعْتِقَهُ مِنَ النَّارِ...53

مِنْ سِيرَةِ النَّسَاءُ فِي الْأَجَلِ وَ الزِّيَادَةُ فِي الرِّزْقِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ...257

مَنْ شَيَّعَ جَنَازَةَ ولی مِنْ أولياثنا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لأذنب عَلَيْهِ...165

مَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ الله...75

ص: 315

مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِذَنْبٍ ، لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَرْكَبَهُ...36

مَنْ كَثُرَ فَكَرِهَ فِي الْمَعَاصِي دَعَتْهُ إِلَيْهَا...86

مَنْ لَهُ فَإِنَّهُ قَدْ غَمَنِی...47

مَنْ مَعَهُ سِلْعَةُ يُعْطَى بِهَا هَذَا الْمَالَ لَا يَبِيعُهَا هُوَ فَقِيرُ...224

مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنْ الأَخْيارِ اِخْتِيارا صَرَفَ اللَّهِ مَا لَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَاراً...264

مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ اِفْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اَللَّهُ...208

النَّظَرُ سَهْمُ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومُ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْ رِثَّةُ حَسْرَةً طَوِيلَةً...76

نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خیر مِنْ عَمَلِهِ...237

وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَ خَزِّ الشِّفَارِ...284

وَ اجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ ستْراً وَ إِنْ رَقَّ...159

وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ...244

وَ اصْرِفْنِي بِقُدْرَتِكَ إِلَى مَا أَحْبَبْتَ...144

وَ اعْصِمْنِي مِنَ أَنْ أَ قَارَفَ مِثْلِهَا...144

وَ اعْمُرْ قَلْبِی بِطَاعَتِکَ وَ لَا تُخْزِنِی بِمَعْصِیَتِکَ...134

وَ أَقِلُّوا اَلْعُرْجَةَ عَلَى اَلدُّنْيَا...230

وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ بِيَدِهِ لَوْ أَنَّهَا قَتَلَتْ سبعین نبیا ثُمَّ تَابَتْ وَ نَدِمَتْ وَ يُعْرَفُ مِنْ قَلْبِهَا أَنَّهَا لَا تَرْجِعُ إِلَى الْمَعْصِيَةِ أَبَداً يَقْبَلُ اللَّهُ تَوْبَتَهَا وَ عَفَا عَنْهَا...199

وَ الْكَفُّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ...36

وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَى فِي کل يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ...163

و الله إِنَّ ذَلِک لَصَغِیرٌ عِنْدِی فِی ذَاتِ اَللَّهِ...287

وَ اللَّهُ تَهَدَّمَتِ أَرْكَانِ الْهُدَى قَتَلَ عَلَى المُرتَضَی...290

ص: 316

وَ اَللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ اَلسَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي اَلْأَغْلاَلِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ اَلْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ حُطَامِ الدنیا...286

وَالله لَقَدْ خِفْتُ صَغِیراً وَ جَاهَدْتُ کَبِیراً أُقَاتِلُ الْمُشْرِکِینَ وَ أُعَادِی الْمُنَافِقِینَ حَتَّی قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ فَکَانَتِ الطَّامَّةُ الكُبرى...281

وَ اللَّهِ مَا أَكَلَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الدُّنْيَا حَرَاماً قَطُّ حَتَّى مَضَى سَبِيلَهُ...285

وَاللهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ؛...278

وَ اللَّهِ مَا بَيْنَ هَذَا وَ شِبْهِهِ أَخَافُ عَلَيْكُمْ ...57

و النَّوْمُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ اعْتِيَادُ الْكَذِبِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ كَثْرَةُ الِاسْتِمَاعِ إِلَى الْغِنَاءِ يُورِثُ الْفَقْرَ...256

وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ...61

وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ...61

وَ حُسْنُ اَلصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ...59

وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنَى الْهُمُومِ وَ الْأَحْزَانِ...293

وَ لک - یا رَبِّ - شُرْطِيُّ أَلَا أَعُودُ فِي مکروهک...144

وَ لِلَّهِ ما اعْتَذَرَ اللَّهُ إِلَى مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ لانبی مُرْسَلُ إِلَّا إِلَى فُقَرَاءِ شِيعَتُنَا...269

وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ...161

وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمُدى، وَ وَخْزِ السِّنانِ فِي الحَشا...297

وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِي كانَ رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ يَدْأَبُ فِى صِيامِهِ و َقِيامِهِ فِى لَيالِيهِ وَأَيَّامِهِ...134

ص: 317

وَرَعٌ يَحجُزُهُ عَن مَعاصي اللّهِ...59

وَيْحَكَ إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبيَّغَ بالفَقيرِ فَقرُهُ...268

وَیحَهُ أَمَّا عِلْمُ أَيْنَ تَارِکَ الطَّلَبِ لَا يُسْتَجَابُ لَهُ...210

الْوَيْلُ ثُمَّ الْوَيْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّارَ...119

الْهُمُومُ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَةِ...209

هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللهِ...294

يَا أَبَا ذَرٍّ ، مَا مِنْ شَابٍّ يَدَعْ لِلَّهِ الدُّنْيَا وَ لَهْوِهَا وَ أَ هَرَمُ شَبَابِهِ فِي طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ صِدِّيقاً...119

یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَذَا الشَّابَّ قَدْ صُرِعَ فَلَوْ قَرَأْتُ فِي أُذُنِهِ...179

یا اباذر إِنَّ الْمُؤْمِنَ يُرَى ذَنْبَهُ كانه تَحْتَ صَخْرَةٍ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْهِ وَ الْكَافِرَ یری ذَنْبِهِ كانه ذُبَابُ مَرَّ عَلَى أَنْفِهِ...179

يا أَيُّهَا النَّاسُ تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِىَ فيکم بِالرَّحِيلِ...230

یَا بُنَیَّ أَنِّی قَدْ ذُقْتُ الصَّبِرَ وَ أَنْوَاعَ الْمُرِّ، فَلَمْ أَجِدْ شَيْئاً أَمَرَّ مِنَ الْفَقْرِ...235

يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنْهُ...213

یا بُنَىَّ لَا وَرَعَ كَالْكَفِّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ...35

یَا بُنَیَّةُ لَا تَبْکِِین فَوَ اللَّهِ لَوْ تَرَیْنَ مَا یَرَی اَبُوکَ مَا بَكَيْتُ...280

يَا جَابِرُ، قِوَامُ الدِّينِ وَالدُّنْيَا بِأَرْبَعَة... وَ فَقيرٍ لا يَبيعُ آخِرَتَهُ بِدُنياهُ...246

یا رَبِّ تَخْتَارُ لِي...238

یا رَبِّ حَاسبنَا وَ لَوْ إِلَى النَّارِ...182

یا رُبَّ قائِلَهٍ یَوْماً وَ قَدْ لغبَتْ *** اَیْنَ الطَّریقُ اِلى حَمّامِ مَنْجابٍ...32

یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ...58

ص: 318

یَا شَابُّ لَوْ قَرَأْتَ الْقُرْآنَ لَکَانَ خَیْراً...265

يا عَلِيُّ جَزاكَ اَللَّهُ عَنِ اَلاِسْلاَمِ خَيْراً وَ فَكَّ رِهَانَكَ كَمَا فَكَكْتَ رِهَانَ اَخيكَ..99

يا عَليُّ! كُلُّ عَينٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ إلاّ ثلاثَ أعيُنٍ عَينٌ سَهَرَت في سَبيلِ اللّه ِو عَينٌ غُضَّت عَن مَحارِمِ اللّه ِ وَ عَينٌ فاضَت مِن خَشيَةِ اللّه...73

يَا مَعْشَرَ مَن آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الإيمَانَ إِلَى قَلْبِهِ لاَ تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِ المُؤمِنينَ تَتَبَّعَ اللّه ُ عَورَتَهُ ، و مَن تَتَبَّعَ اللّه ُ عَورَتَهُ فَضَحَهُ ولَو في جَوفِ بَيتِهِ...148

يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ وَ سَتَرَ الْقَبِيحَ يا مَن لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ وَ لَمْ یَهتکِ السَّتْرَ...161

يَا مَنْ أَعْصِيهِ فَيَسْتُرُ عَلَيَّ وَ يَغْضَبُ لِي إِنْ عَيَّرْتُ بِمَعْصِيَتِهِ...38

ي-َا م-ُوسَی مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْوَرَعِ عَنْ مَحَارِمِی...34

يَا هَذَا الرَّجُلِ إذهَب إِلَى عَمَلِک...295

يَتَأَذَی بِهِ أَهْلُ الْمَوْقِفِ...51

يَذْكُرُ اَللَّهَ عِنْدَ اَلْمَعْصِيَةِ...64

يُسْتَحَبُّ لِلْمَريضِ اَنْ يُعطىَ السّائِلَ بِيَدِهِ وَ يَأمُرَ السّائِلَ اَنْ يَدْعُوَ لَهُ...262

يُسْمِعُ آخِرُهُمْ كَمَا يُسْمَعُ أُؤَلُهُمْ...74

یَشِیبُ ابْنُ آدَمَ وَ یشُبُّ فیهُ خَصْلَتَانِ الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ...185

ص: 319

فهرست منابع

1. قرآن کریم

2. آیینه صدق و صفا / رضا استادی، نشر برگزیده، چاپ اول، 1378 ش

3. اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات / شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1425 ق.

4.الاختصاص / مفید، محمد بن محمد، المؤتمر العالمى لانفية شيخ المفيد، قم، چاپ اول، 1413 ق.

5. ارشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی) / دیلمی، حسن بن محمد، الشريف الرضی، قم، چاپ اول، 1412 ق.

6. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد / مفید، محمدبن محمد، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.

7. اعلام الدين في صفات المؤمنين / موسسة آل البيت علیهم السلام قم، چاپ اول، 1408 ق.

8. اقبال الاعمال / ابن طاووس، علی بن موسی، دار الكتب الاسلامية تهران، چاپ دوم، 1409 ق.

9. الأمالی للصدوق / ابن بابویه، محمد بن علی، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

ص: 320

10. الأمالی للطوسی /طوسی، محمد بن الحسن، دار الثقافة، قم، چاپ أول، 1414ق.

11. الأمالی للمرتضى / الشريف، المرتضی علی بن الحسين الموسوي العلوي، ذوي القربی، قم، چاپ دوم، 1428 ق.

12. الأمالی للمفيد / مفید، محمد بن محمد، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.

13. بحارالانوار / مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.

14. البرهان في تفسير القرآن / بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، موسسه بعثه، قم، چاپ اول، 1374ش.

15. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله علیه و آله /اصفار، محمد بن حسن، مكتبة آية الله المرعشي النجفی، قم، چاپ سوم، 1404 ق.

16. بلاغات النساء / ابن بى طاهر، احمد بن أبي طاهر، الشريف الرضی، قم، چاپ اول.

17. تحف العقول / ابن شعبة حرانی، حسن بن علی، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1404 ق.

18. تسلية المجالس / حسینی موسوی، محمد بن ابی طالب، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، 1418 ق.

19. تصنیف غررالحکم و درر الكلم / تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366 ش.

20. تفسير الآوسي / الآلوسین

ص: 321

21. تفسير الرازی / فخر الدین رازی

22. تفسير الصافي / فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، مكتبة الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق.

23. تفسير العياشي / عیاشی، محمد بن مسعود، المطبعة العلمية، تهران، چاپ اول، 1380 ق.

24. تفسير القمی / علی بن ابراهيم، دار الكتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق.

25. التفسير المنسوب الى ال امام علیه السلام الحسن العسکری علیه السلام / حسن بن على علیه السلام، امام یازدهم، مدرسة الامام المهدي علیه السلام، چاپ اول، 1409 ق.

26. تفسير فرات الكوفي /كوفي، فرات بن ابراهیم، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1410 ق.

27. التمحيص / ابن همام الکافی، محمد بن همان بن سهيل، مدرسة الامام المهدی علیه السلام، قم، چاپ اول، 1404 ق.

28. تنقیح المقال / عبدالله بن محمد حسن المامقانی النجفی

29. التوحيد للصدوق / أبن بابویه، محمد بن علی، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.

30. تهذیب الاحکام / طوسی، محمد بن الحسن، دارالکتب الاسلامية تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

31. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال / ابن بابویه، محمد بن علی، دار الشريف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.

32. جامع احادیث الشيعة / بروجردی، آقاحسین، انتشارات فرهنگ سبز، تهران، چاپ اول، 1386 ق.

ص: 322

33. جامع الاخبار (للشعیری) / محمد بن محمد شعیری، مطبعة حيدرية، نجف، چاپ اول.

34. الجعفريات (الاشعثيات) / ابن اشعث، محمد بن محمد، مكتبة النينوى الحديثة، تهران، چاپ اول.

35. جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع / ابن طاووس، علی بن موسی، دار الرضی، قم، چاپ اول، 1330 ش.

36. الجواهر السنية في الأحاديث القدسية / شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، انتشارات دهقان، تهران، چاپ سوم، 1380 ق.

37. جواهر الكلام / الشيخ الجواهری، دارالکتب الاسلامية، تهران.

38. الخرائج و الجرائح / قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، مؤسسة امام مهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1409 ق.

39. خصائص الائمه علیهم السلام / شريف الرضی، محمد بن حسن، آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1406 ق.

40. الخصال / ابن بابویه، محمد بن علی، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1362 ش

41. الدروع الواقية / ابن طاووس، علی بن موسی، مؤسسة آل البيت علیهم السلام یروت، چاپ اول، 1415 ق - 1995 م

42. دعائم الإسلام / ابن حيون، نعمان بن محمد مغربی، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، قم، 1385 ق.

43. الدعوات (للراوندی) قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله انتشارات مدرسه امام مهدی علیه السلام، قم، چاپ اول، 1407 ق.

ص: 323

44. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه / مجلسی، محمد تقی بن مقصود على، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، قم، چاپ دوم. 1406 ق.

45. روضة الواعظین و تبصرة المتعظين / فتال نیشابوری، محمد بن احمد، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1375 ق.

46. رياض السالكين في شرح صحيفة سيد الساجدين / كبير مدنی، سید علی خان بن احمد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ق.

47. الزهد / کوفی اهوازی، حسین بن سعيد، المطبعة العلمية، چاپ دوم، 1402 ق.

48. شرح اصول الکافی (صدرا) صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، مؤسسه مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1383 ش

49. شرح الكافي - الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندرانی) / مازندرانی، محمد صالح بن احمد، المكتبة الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1382 ق.

50. شرح چهل حدیث / امام خمینی رحمه الله مؤسسه تنظیم و نشر آثار، چاپ چهارم، 1373ش.

51. شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید / ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، مكتبة أيت الله المرعشي النجفی، قم، چاپ اول، 1404 ق.

52. صحيفة الامام الرضا علیه السلام / علي بن موسى، امام هشتم علیه السلام، کنگره جهانی امام رضا علیه السلام، مشهد، چاپ اول، 1406 ق.

ص: 324

53. عدة الداعی و نجاح الساعي / ابن فهد حلی، احمد بن محمد، دار الكتب الاسلامی، چاپ اول، 1407 ق.

54. علل الشرایع / ابن بابویه، محمد بن علی، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385 ش.

55. عوالم العلوم و المعارف و الاحوال / بحرانی اصفهانی، عبدالله بن نورالله، مؤسسة الامام المهدي علیه السلام قم، چاپ دوم، 1382ش.

56. عوالی اللئالی العزيزية في الأحاديث الدينية / ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، دار سيد الشهداء للنشر، قم، چاپ اول، 1405 ق.

57. عیون اخبار الرضا علیه السلام/ ابن بابویه، محمد بن علی، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

58. عيون الحكم و المواعظ /ليثي واسطی، علی بن محمد، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1376 ش.

59. غررالحکم و دررالکلم / تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، دار الكتاب الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

60. الفقه المنسوب الى الامام الرضا علیه السلام/ مؤسسة آل البيت علیهم السلام مشهد، چاپ اول، 1406 ق.

61. قرب الاسناد / حمیری، عبدالله بن جعفر، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، چاپ اول، 1413 ق.

62. الكافی / کلینی، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

ص: 325

63. كامل الزيارات / أبن قولویه، جعفر بن محمد، دارالمرتضوية، نجف اشرف، چاپ اول، 1356 ش.

64. كتاب المزار للمفيد / مفید، محمد بن محمد، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.

65. كشف الريبة / شهید ثانی، زین الدين بن علي، دار المرتضوي للنشر، چاپ دوم، 1390 ش.

66. کشف الغمة في معرفة الائمه علیهم السلام / اربلی، علی بن عیسی، بنی هاشم تبریز، چاپ اول، 1381 ش.

67. کنزل الفوائد / کراجکی، محمد بن علی، دارالذخائر، قم، چاپ اول، 1410 ق.

68. گناهان کبیره / سید عبدالحسین دستغیب شیرازی، انتشارات جهان، تهران.

69. لسان العرب / أبن منظور، محمد بن مکرم، دار الفکر - دارصادر، بیروت، چاپ سوم، 1414 ق.

70. اللهوف على قتلي الطفوف / ابن طاووس، علی بن موسی، جهان، تهران، چاپ اول، 1348 ش.

71. مجموعة ورام / ورام بن ابي فراس، مسعود بن عیسی، مکتبة فقيه، قم، چاپ اول، 1410 ق.

72. المحاسن / احمد بن محمد بن خالد برقی، دارالکتب الاسلامية، قم، چاپ دوم، 1371 ش.

ص: 326

73. مدينة المعاجز الأئمة الاثني عشر / بحرانی، سید هاشم بن سليمان، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، چاپ اول، 1413 ق.

74. مرآة العقول في شرح الاخبار آل الرسول / محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ دوم، 1404 ق.

75. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل / نوری، حسین بن محمد تقی، مؤسسة آل البيت علیهم السلام قم، چاپ اول، 1408 ق.

76. مشكاة الأنوار في غررالاخبار / طبرسی، علی بن حسن، المكتبة الحيدرية، نجف، چاپ دوم، 1385 ش.

77. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد / طوسی، محمد بن الحسن، مؤسسة فقه الشيعة، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

78. معاني الأخبار / ابن بابویه، محمد بن على، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403 ق.

79. مفاتیح الجنان / حاج شیخ عباس قمی، چاپ و نشر قدسیان، قم، چاپ اول، 1389 ش.

80 المقنعه / مفید، محمد بن محمد، کنگره جهانی هزاره، شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.

81 مکارم الاخلاق / طبرسی، حسن بن فضل، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412 ق.

82 من لا يحضره الفقيه / ابن بابویه، محمد بن علی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

ص: 327

83 مناقب آل ابی طالب عليهم السلام / ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن على، علامة، قم، چاپ اول، 1379 ش.

84 منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة / هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، مكتبة الاسلامية، تهران، 1400 ق.

85 المواعظ العددية / ابن قاسم الحسيني العاملی، سید محمد بن محمد بن الحسن، طليعة النور، قم، چاپ اول، 1384 ش.

86 النوادر ( للراوندی) / راوندی کاشانی، فضل الله بن علي، دار الكتب، قم، چاپ اول.

87 نهج البلاغة / شریف الرضی، محمد بن حسین، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

88 نهج الفصاحة / ابو القاسم پاینده، دنیای دانش، تهران، چاپ چهارم، 1382 ش.

89 الوافی فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی، کتابخانه امیر المؤمنین علیه السلام اصفهان، چاپ اول، 1406 ق.

90. وسائل الشيعة / شیخ حر عاملی، محمدبن حسن، مؤسسة آل البيت علیهم السلام قم، چاپ اول، 1409 ق.

91. وقعة صفين / نصر بن مزاحم، مكتبة آية الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404 ق.

ص: 328

ص: 329

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109