علم و حکمت در قرآن و حدیث جلد 1 و 2

مشخصات کتاب

سرشناسه:محمدی ری شهری، محمد، 1325-

عنوان قراردادی:العلم والحکمة فی الکتاب والسنه. فارسی

عنوان و نام پديدآور:علم و حکمت در قرآن و حدیث/محمدی ری شهری، [با همکاری] رضا برنجکار و عبدالهادی مسعودی ؛ مترجم عبدالهادی مسعودی.

مشخصات نشر:قم: مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، 142ق. = 138 1424- ق. =1382.

مشخصات ظاهری:2ج.

شابک:42000ریال:دوره:964-5985-28-5

يادداشت:فهرستنویسی بر اساس جلد دوم

يادداشت:این کتاب جلد چهارم کتاب "میزان الحکمه" است که به صورت مستقل منتشر و ترجمه شده است.

يادداشت:ج.2(چاپ دوم)

یادداشت:کتابنامه.

یادداشت:نمایه.

موضوع:اسلام و آموزش و پرورش-- احادیث.

اسلام و آموزش و پرورش-- جنبه های قرآنی.

شناسه افزوده:برنجکار، رضا، 1342-

شناسه افزوده:مسعودی، عبدالهادی، 1343- ، مترجم

رده بندی کنگره:BP141/5/الف5 م33041 1380ی

رده بندی دیویی:297/218

شماره کتابشناسی ملی:1054131

ص: 1

اشاره

علم و حکمت در قرآن و حدیث

محمدی ری شهری

مترجم عبدالهادی مسعودی

جلد اول

ص: 2

بسم الله الرحمن الرحیم

ص: 3

با همکاری:

استخراج احادیث: غلامحسین مجیدی ، رسول افقی

ویرایش عربی: میثم دباغ پور

ویرایش فارسی: سید محمد دلال موسوی

اعراب گذار: مرتضی خوش نصیب

نمونه خوان عربی: حیدر مسجدی - عبدالکریم مسجدی - حیدر وائلی - رعد بهبهانی

نمونه خوان فارسی : محمود سپاسی ، مصطفی اوجی

تهیه فهرست ها : رعد بهبهانی ، حیدر وائلی

ص: 4

فهرست مطالب

ص: 5

فهرست مطالب

ص: 6

فهرست مطالب

ص: 7

فهرست مطالب

ص: 8

فهرست مطالب

ص: 9

فهرست مطالب

ص: 10

فهرست مطالب

ص: 11

فهرست مطالب

ص: 12

فهرست مطالب

ص: 13

فهرست مطالب

ص: 14

فهرست مطالب

ص: 15

فهرست مطالب

ص: 16

فهرست مطالب

ص: 17

فهرست مطالب

ص: 18

بسم الله الرحمن الرحیم

پيشگفتار

الحمد للّه رب العالمين والصلاة والسلام على عبده المصطفى محمّد

وآله الطاهرين وخيار صحابته أجمعين

در جهان امروز كه علم با همه پيشرفتهاى چشمگير و حيرت انگيز از حلّ مشكلات اساسى جامعه بشر عاجز مانده است،آشنايى با ديدگاههاى اسلام در باره علم و معرفت مى تواند گامى بلند و مؤثر در ايجاد تحولى عظيم و سازنده و گره گشا باشد.

از آغاز تدوين حديث در تاريخ اسلام به دليل اهميتى كه اسلام براى علم و آگاهى قايل است،همه جوامع حديثى بخشى را به طرح ديدگاههاى اين آيين آسمانى در باره علم و معرفت اختصاص داده اند؛ليكن متاسفانه هنوز مجموعه اى كه نصوص اسلامى را در اين باره يكجا و مستقل به صورت موضوعى در اختيار پژوهشگران قرار دهد،در ميان تأليفات اصحاب حديث يافت نمى شود.

كتابى كه در برابر شما است،چهارمين مجموعه مستقل از«موسوعة ميزان الحكمة»و حاصل تلاش سالها تتبع و تحقيق در باره علم و معرفت از ديدگاه اسلام است و براى نخستين بار نصوص اسلامى در اين زمينه را به صورت موضوعى در اختيار علاقمندان قرار مى دهد.

ص: 19

در اين كتاب تلاش شده با بهره گيرى از متن قرآن و احاديث اسلامى از طريق فريقين،ديدگاههاى اسلام در باره جايگاه علم و معرفت،حقيقت علم،آثار علم،مبادى و موانع معرفت،تعليم،تعلّم و عالم به طور مبسوط به جهان علم و دانش عرضه شود.

گفتنى است براى تكميل مباحث مربوط به معرفت شناسى از ديدگاه قرآن و حديث،ملاحظه كتاب «العقل والجهل في الكتاب والسنة» (1)پنجمين مجموعه موسوعة ميزان الحكمة نيز ضرورى است.

به اميد روزى كه همه دانش پژوهان در سراسر جهان بويژه دانشجويان علوم اسلامى،با بهره گيرى از رهنمودهاى اسلام و منوّر ساختن خود به نور علم و حكمت،ظلمتكده جهان را روشن سازند،و دانش را از بردگى سرمايه داران و زورمداران رها،و در خدمت انسانيت قرار دهند.

در پايان لازم مى بينم كه از همه برادران عزيز در مركز تحقيقات دارالحديث كه مرا در تأليف اين مجموعه ارزشمند يارى رساندند،تشكّر كنم.بويژه از برادر فاضل وبزرگوار حجّة الإسلام والمسلمين شيخ رضا برنجكار كه مسؤوليّت گردآورى احاديث كتاب را به عهده داشته اند.خداوند در دنيا وآخرت به همه آنان جزاى خير دهد.

محمّد محمّدى رى شهرى

19 ربيع الثانى 1418..

ص: 20


1- اين كتاب در سه بخش:«العقل»،«الجهل»و«الجاهلية»در سال«1378»منتشر شده است..

درآمد

اشاره

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»

هيچ مكتبى مانند اسلام براى علم و معرفت و آگاهى ارزش قايل نيست و هيچ دينى مانند اسلام مردم را از خطر جهل تحذير نكرده است.از نظر اسلام علم اساس همه ارزشها و جهل ريشه همه معايب و مفاسد فردى و اجتماعى است.همچنين از نظر اسلام انسان در هر حركتى نياز به شناخت و آگاهى دارد:عقايد،اخلاق و اعمال انسان بايد مبناى علمى داشته باشد.

آنچه در مقدمه طرح ديدگاههاى اسلام در باره علم ومعرفت بيش از هر چيز اهميت دارد،اين است كه اسلام براى كدام رشته از علوم،اهميت و ارزش قائل است؟كدام علم معيار ارزش انسان و اساس همه ارزشهاست؟كدام علم دل را زنده مى كند و انسان را راهنمايى مى نمايد؟كدام علم سودمندترين گنج،ميراث انبياى الهى،شرط عمل و موجب كمال ايمان است؟كدام علم موجب علاقمند شدن خداوند منّان به انسان و احترام فرشتگان به او و استغفار همه موجودات براى او و آسان شدن راه بهشت براى عالِم است؟

ص: 21

خلاصه اينكه آن همه تاكيد اسلام نسبت به تعليم و تعلم،و آن همه فضايلى كه در متون اسلامى براى علم و عالم ذكر شده است و در اين كتاب ملاحظه خواهيد كرد،مربوط به كدام رشته از علوم است؟آيا رشته خاصى از علوم مورد نظر اسلام است،و يا اينكه مطلق علم از نظر اسلام ارزشمند است و از اين همه فضيلت برخوردار است؟

مفهوم علم در متون اسلامى

بررسى دقيق موارد كاربرد واژه علم و معرفت در متون اسلامى نشان مى دهد كه علم در اسلام به طور كلى در دو مفهوم به كار رفته است:يكى را حقيقت و اصل علم مى ناميم و ديگرى را ظاهر و فرع آن.از نظر اسلام علم حقيقت و جوهرى دارد و ظاهر و پوسته اى.انواع علوم رسمى اعم از اسلامى و غير اسلامى پوسته علم محسوب مى شوند و حقيقت علم و معرفت چيز ديگرى است.

آنجا كه گفته مى شود:«خدا و فرشتگان و دانشمندان گواهى مى دهند كه جز او هيچ معبودى نيست»و يا«آنان كه دانش يافته اند،مى دانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده،حقّ است»و يا«از ميان بندگان خدا تنها دانايان از او بيم دارند»،سخن از حقيقت و جوهر علم است.

وآنجا كه گفته مى شود:«خدا او را دانسته گمراه گردانيد»و يا«فقط پس از آن كه علم برايشان حاصل آمد،راه تفرقه پيمودند»و يا«كسانى كه كتابِ آسمانى به آنان داده شده،با يكديگر به اختلاف نپرداختند،مگر پس از آنكه علم براى آنان حاصل آمد»،سخن از ظاهر و پوسته علم است.

در اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه حقيقت علم چيست؟و چگونه مى توان حقيقت علم را از ظاهر و پوسته آن تميز داد؟و چگونه مى توان آن را تحصيل كرد؟

حقيقت علم

حقيقت علم نورى است كه در پرتو آن،انسان جهان را آنگونه كه هست مى بيند و جايگاه خود را در هستى مى يابد.نور علم مراتبى دارد كه بالاترين آن نه

ص: 22

تنها انسان را با راه تكامل خود آشنا مى كند بلكه او را در اين مسير حركت مى دهد و به مقصد اعلاى انسانيّت مى رساند.

قرآن كريم با صراحت از اين نور سخن مى گويد:

«آيا كسى كه مرده دل بود و زنده اش كرديم و براى او نورى پديد آورديم،تا در پرتو آن در ميان مردم برود،چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟»

امام على عليه السلام در باره اين نور و مهمترين خواص آن،كه رساندن انسان به مقصد اعلاى انسانيّت است،مى فرمايد:

«عقلش را زنده داشته و نفسش را كشته است،تا آن جا كه درشتى هايش خُرد و خشونتهايش نرم شده و نورى پر فروغ برايش درخشيدن گرفته است كه شاهراه توحيد را روشن سازد و در پرتوش راه پيموده شود.بدين سان درها يكى پس از ديگرى او را به آستان سلامت مطلق و براى اقامت جاويد مى راند و ثابت قدم و استوار در جايگاه امنيت و آسايش ثبات مى يابد؛زيرا كه او قلب خود را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود كرد».

آيات و احاديثى كه نورانيت انسان را مقدمه حركت صحيح او در جامعه و به سوى كمال مطلق مى دانند،و يا علم را به نور تفسير مى كنند،و يا علم را ملازم با ايمان به خدا و رسالت انبياى الهى،و همراه با صفات پسنديده و اعمال شايسته مى دانند،در واقع جوهر و حقيقت علم را توضيح مى دهند.دليل اين كه اين نور را،مغز علم و همه علوم رسمى را پوسته علم مى شماريم،آن است كه ارزش علوم رسمى وابسته به آن است.

جوهر علم است كه به علم ارزش حقيقى مى دهد؛يعنى علم را در خدمت انسان و در جهت تكامل و بهروزى او قرار مى دهد و بدون آن نه تنها علم فاقد خواص و آثار علم مى شود،بلكه تبديل به يك عنصر ضد ارزش و ضدّ انسانيّت مى گردد.

اين است معناى آنچه بدان اشارت رفت كه ارزش حقيقت علم،مطلق است و ارزش علوم رسمى،مشروط.شرط ارزشمند بودن علوم رسمى اين است كه در

ص: 23

خدمت انسان باشند و بدون جوهر علم،علوم رسمى نمى توانند در خدمت انسان قرار گيرند و چه بسا بر ضدّ انسان به كار گرفته مى شوند.

نكته مهم و قابل توجه اين است كه وقتى علم،جوهر و خاصيت خود را از دست داد،نه تنها با جهل مساوى مى شود،بلكه از جهل زيانبارتر مى گردد؛زيرا حركت انسان را به سوى انحطاط و سقوط تسريع مى كند.

علم،وقتى جوهر و جهت حقيقى خود را از دست داد،درست مانند راهنمايى است كه به جاى آنكه انسان را در مسير قرار دهد،او را به سوى چاه سوق مى دهد.اينجاست كه علم هر چه بيشتر پيشرفت كند براى جامعه انسانيت خطرناكتر خواهد بود.

خطر بزرگى كه امروز جامعه بشر را تهديد مى كند،اين است كه علم رشد كرده ولى جوهر و جهت و خاصيت خود را از دست داده و در مسير انحطاط و سقوط انسانيت به كار گرفته شده است.

با اندكى تأمل به سادگى مى توان دريافت كه در جهان امروز علم چه آفاتى را بر جامعه بشريت تحميل كرده است،و شمشير علم در كف قدرتهاى بزرگ جهان چه به روز انسان آورده است.دزدهايى كه براى غارت مادّه و معناى انسان از چراغ علم بهره مى گيرند،چگونه با قساوت عمل مى كنند و به هيچ چيز و به هيچ كس رحم نمى كنند

به گفته برشت:

«انسان امروز از علم بيزار است؛زيرا علم بود كه فاشيسم را به وجود آورد و به بشريّت تحميل كرد،و علم بود كه براى نخستين بار مسأله گرسنگى را در سطحى به اين وسعت كه از هر سه تن،دو تن در جهان گرسنه اند ايجاد كرد...».

آيا فنون و ابزار دزدى،گرسنگى،قتل و فساد را مى توان علم ناميد؟آيا دانشى كه جامعه را به فساد و تباهى مى كشد،علم است و نور،و يا اين كه جهل است و ظلمت؟اينجاست كه معناى سخن دقيق رسول گرامى اسلامى صلى الله عليه و آلهمشخص مى گردد كه فرمود:«برخى از دانش ها،نادانى است».

ص: 24

اين سؤال به نظر مى رسد كه چگونه علم مى تواند موجب،جهل گردد؟آيا اين سخن تناقض گويى نيست؟با اندكى تأمل روشن مى شود كه نه تنها اين سخن تناقض گويى نيست،بلكه كلامى نغز و دقيق است.هنگامى كه علم جوهر و خاصيت نداشته باشد با جهل يكى است.از همين رو امام على عليه السلاممى فرمايد:«دانش خود را به نادانى تبديل نكنيد»؛يعنى كارى نكنيد كه علم بى خاصيت شود و نام علم از آن سلب شود.

علم در دنياى امروز با از دست دادن جوهر و جهت راستين خود به اين سرنوشت شوم گرفتار شده كه همچون جهل،كُشنده و فاسد كننده و خانمانسوز گرديده است،بلكه از جهل نيز زيانبارتر گشته است.حضرت على عليه السلام چه زيبا و دقيق فرموده است:

«بسى دانشمند كه نادانى اش او را كشته و دانشى كه به همراه داشته،او را سودى نبخشيده است».

سرنوشت رقت انگيز عالمى كه از جهل هلاك مى شود حقيقتا شگفت انگيز است.هنگامى كه سعد بن ابى وقاص گزارش سفرى را براى پيامبر صلى الله عليه و آلهنقل مى كند،جهل آنان را چنين به تصوير مى كشد:«اى پيامبر خدا! من از نزد قومى به سوى تو مى آيم كه آنان و چهار پايانشان يكسان اند.پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:اى سعد! آيا تو را به شگفت تر از اين آگاه نكنم؟قومى كه آنچه را اينان نمى دانند،مى دانند و سپس به مانند ايشان نادانى مى كنند».

اين سخن بيانگر سرنوشت علم در جهان امروز است.جامعه متمدن و داناى امروز حقيقتا از نادانى رنج مى برد،و قربانى جهل خويش است.اينچنين است كه علم،بشر را به كره ماه مى رساند،اما نمى تواند كمترين نقشى در حركت انسان به سوى كمال مطلق و رشد و تكامل انسانيّت داشته باشد.

ويژگيهاى جوهر علم

اشاره

ويژگيها و آثار و علايم جوهر علم در قرآن و روايات اسلامى،مشابه ويژگيها و

ص: 25

آثار و علايم حقيقت حكمت و جوهر عقل است.اين تشابه كمك فراوانى در راه شناخت حقيقت علم و عقل از نظر اسلام مى كند.تفصيل اين ويژگيها را در متن اين كتاب و نيز كتاب «العقل والجهل في الكتاب والسنُّة» ملاحظه خواهيد كرد.در اينجا تنها به فهرست مهمترينِ اين ويژگيها اشاره مى كنيم:

1 ريشه نور علم در فطرت انسان

احاديثى كه علم را«مجبول في القلب»مى دانند،ويا آن را به«مطبوع»و«مسموع»تقسيم مى كنند و يا از آن به نورى كه خداوند متعال به دل افاضه مى نمايد تعبير مى نمايند،و نيز همه آيات و رواياتى كه خداشناسى را فطرى مى دانند،اشاره بدين ويژگى علم دارند.

2 يكى بودن جوهر علم و حقيقت

به عكس علوم رسمى و يا به تعبير روايات علوم سمعى كه رشته هاى مختلف دارد،جوهر علم يك حقيقت بيش نيست و شايد اين سخن كه«دانش نقطه اى بود.نادانان آن را زياد كردند»،اشاره به اين ويژگى باشد.

3 تفكيك ناپذيرى حقيقت علم از ايمان

اين ويژگى در آيات و روايات فراوانى مورد توجه قرار گرفته است،و حاصل آن اين است كه انسان نمى تواند عالم به مفهوم حقيقى آن باشد و مؤمن نباشد.به گفته امام على عليه السلام:«ايمان و دانش،برادران همزادند و دو رفيق اند كه از هم جدا نمى شوند».

4 همراهى علم با خشيت از خدا

از نظر قرآن كريم،علم همراه با خشيت از خداوند متعال است.اين كتاب آسمانى با صراحت و با قاطعيت اعلام كرده است كه:«إنّما يخشى اللّه من عباده العلماء».

ص: 26

نكته قابل تأمل اين است كه اثبات ملازم بودن علم با خشيت خدا از سوى قرآن،در ادامه سخن در باره چند رشته از علوم طبيعى است.خداوند در قرآن چنين مى فرمايد:

«آيا نديده اى كه خدا از آسمان،آبى فرود آورد و به وسيله آن ميوه هايى كه رنگهاى آنها گوناگون است بيرون آورديم؟و از برخى كوهها،راهها و رگه هاى سپيد و گلگون به رنگهاى مختلف و سياه پررنگ آفريديم و از مردمان و جانوران و دامها كه رنگهايشان همان گونه مختلف است،پديد آورديم.از ميان بندگان خدا تنها دانايان اند كه از او مى ترسند.آرى خدا پيروزِ آمرزنده است».

بنابر اين علوم طبيعى نيز مى تواند موجب خشيت در مقابل خدا شود؛به شرط آنكه نور هدايتگر حقيقت علم همراه آن گردد و دانشمند با نور علم به طبيعت بنگرد و در پديده هاى اعجاب انگيزش تأمل نمايد.

5 اخلاق شايسته از بركات نور علم

يكى از آثار و بركات حقيقت نورانى علم،خود سازى،اخلاق نيكو و صفات پسنديده است.اين ويژگى مهم در روايات فراوانى مورد توجه قرار گرفته است؛به گفته امام على عليه السلام:

«هر اندازه دانش انسان افزون گردد،توجّه وى نسبت به نفس خود،بيشتر گردد و در رياضت و اصلاح آن،كوشش بيشترى مبذول كند».

6 جدا ناپذيرى جوهر علم از عمل شايسته

يكى از ويژگيهاى برجسته نور علم كه در روايات فراوانى مورد تاكيد قرار گرفته،عمل صالح است.از نظر اين احاديث اعمال شايسته ثمره علم است و بدون عمل،چراغ علم در وجود انسان خاموش مى شود.

ص: 27

راه كسب نور علم

در اين كتاب ملاحظه خواهيد كرد كه مبدأ علوم رسمى،حسّ وعقل و راه تحصيل آن تعليم وتعلم است و مبدأ نور علم،قلب است.اما اين علم آموختنى نيست و راه تحصيل آن در گام نخست زايل كردن موانع و در گام دوم فراهم ساختن زمينه هاى پيدايش آن است.

نور علم ريشه در فطرت انسان دارد و تحصيل آن به معناى فراهم ساختن شرايط شكوفايى فطرت است كه در اين حالت،علم خود آشكار مى گردد:«دانش در دلهاى شما سرشته است،به آداب روحانيان متادِّب شويد،تا برايتان آشكار مى گردد».

نقشِ محصِّل در تحصيل نور علم،تنها فراهم ساختن زمينه پيدايش آن است و گرنه چراغ پر فروغ نور علم هديه اى است الهى به انسانهاى شايسته كه از عالم غيب فيض مى گيرد و كانون جان را روشن مى سازد:«دانش نور و پرتوى است كه خدا در دلهاى دوستانش مى اندازد».

نكته مهم و قابل توجه اين كه هر چند نور علم قابل تعليم و تعلّم نيست،اما بى ترديد مقدمات آن نياز به تعليم و تعلّم دارد و واجب ترين وظيفه انبياى الهى و اوصيا و وارثان آنان يعنى عالمان ربّانى به شمار مى آيد.

آنچه در آداب تعليم وتعلّم وعالم واحكام تعلّم در اين كتاب آمده است،تمام سخن در باب مقدمات تحصيل نور علم است كه مورد نياز استادان و محصلان علوم اسلامى است.اميد آن كه استادان و دانشجويان در همه رشته هاى علمى با در نظر گرفتن اين آداب و احكام بتوانند به نور علم دست يابند.

ص: 28

بخش اوّل:فصلهاى اين بخش:

اشاره

فصل اوّل:حقيقت دانش

فصل دوم:فضيلت دانش

فصل سوم:آثار دانش

ص: 29

الفصل الأوّل:حَقيقَةُ العِلمِ

الكتاب

«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (1)».

«وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِي إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (2)».

«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (3)».

«إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ (4)».

الحديث

1.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العِلمُ عِلمانِ:عِلمٌ فِي القَلبِ فَذاكَ العِلمُ النّافِعُ،وعِلمٌ عَلَى اللِّسانِ فَتِلكَ حُجَّةُ اللّهِ عَلى عِبادِهِ (5).

2.عنه صلى الله عليه و آله: العِلمُ نورٌ وضياءٌ يَقذِفُهُ اللّهُ في قُلوبِ أولِيائِهِ،ونَطَقَ بِهِ عَلى لِسانِهِم (6)ة.

ص: 30


1- آل عمران:18.
2- سبأ:6.
3- الحجّ:54.
4- فاطر:28.
5- مصنّف ابن أبي شيبة:60/133/8 عن الحسن؛كنزالفوائد:107/2،معدن الجواهر:25،منية المريد:136،عوالي اللآلي:99/274/1 وفيهما«ابن آدم»بدل«عباده»،تنبيه الخواطر:214/2،إرشاد القلوب:15 كلاهما نحوه.
6- قرّة العيون للفيض الكاشاني:438،ولم نجده في المصادر الأوّلية.

فصل اوّل:حقيقت دانش

قرآن

«خدا كه همواره به عدل قيام دارد و فرشتگان و دانشمندان گواهى مى دهند كه جز او معبودى نيست؛جز او كه پيروز و حكيم است».

«و آنان كه از دانش بهره يافته اند،مى دانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده،حقّ است و به راه خداى پيروز ستوده راهبرى مى كند».

«و تا آنان كه دانش يافته اند بدانند كه اين [قرآن] حقّ است [و ]از جانب پروردگار توست،و بدان ايمان آورند و دلهايشان براى او خاشع گردد.و براستى خداوند راهنماى مومنان به راه راست است».

«از بندگان خدا تنها دانايان اند كه از او بيم دارند».

حديث

1.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش دو گونه است:دانش در دل كه دانشى سودمند است و دانش بر زبان كه حجّت خدا بر بندگانش است.

2.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش نور و پرتوى است كه خداوند در دلهاى دوستانش مى تاباند و بدان بر زبان آنان سخن مى راند.

ص: 31

3.الإمام الصادق عليه السلام: لَيسَ العِلمُ بِكَثرَةِ التَّعَلُّمِ،إنَّما هُوَ نورٌ يَقَعُ في قَلبِ مَن يُريدُ اللّهُ أن يَهدِيَهُ،فَإِذا أرَدتَ العِلمَ فَاطلُب أوَّلاً في نَفسِكَ حَقيقَةَ العُبودِيَّةِ،واطلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِهِ واستَفهِمِ اللّهَ يُفهِمكَ (1).

4.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ عِلمانِ:مَطبوعٌ ومَسموعٌ،ولا يَنفَعُ المَسموعُ إذا لَم يَكُنِ المَطبوعُ (2).

5.عنه عليه السلام: لَيسَ العِلمُ فِي السَّماءِ فَيُنزَلُ إلَيكُم،ولا في تُخومِ الأَرضِ فَيُخرَجُ لَكُم،ولكِنَّ العِلمَ مَجبولٌ في قُلوبِكُم،تَأَدَّبوا بِآدابِ الرّوحانِيّينَ يَظهَر لَكُم (3).

6.عنه عليه السلام: العِلمُ مِصباحُ العَقلِ (4).

7.عنه عليه السلام: العِلمُ حِجابٌ مِنَ الآفاتِ (5).

8.عنه عليه السلام -في صِفَةِ مَن يَحفَظُ اللّهُ بِهِم حُجَجَهُ وبَيِّناتِهِ-:هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقيقَةِ البَصيرَةِ،وباشَروا روحَ اليَقينِ،واستَلانوا مَا استَعوَرَهُ المُترَفونَ،وأنِسوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونَ،وصَحِبُوا الدُّنيا بِأَبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأَعلى.اُولئِكَ خُلَفاءُ اللّهِ في أرضِهِ،والدُّعاةُ إلى دينِهِ.آهِ آهِ شَوقًا إلى رُؤيَتِهِم (6).

9.عنه عليه السلام: العِلمُ نُقطَةٌ كَثَّرَهَا الجاهِلونَ (7).

10.سُئِل أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام عَنِ العِلمِ فَقالَ:أربَعُ كَلِماتٍ:أن تَعبُدَ اللّهَ بِقَدرِ حاجَتِكَ إلَيهِ،وأن تَعصِيَهُ بِقَدرِ صَبرِكَ عَلَى النّارِ،وأن تَعمَلَ لِدُنياكَ بِقَدرِ عُمُرِكَ فيها،وأن تَعمَلَ لاِخِرَتِكَ بِقَدرِ بَقائِكَ فيها (8).

11.الإمام الصادق عليه السلام: وَجَدتُ عِلمَ النّاسِ كُلَّهُ في أربَعٍ:أوَّلُها:أن تَعرِفَ رَبَّكَ،2.

ص: 32


1- منية المريد:149 وص 167 وفيه«يقذفه اللّه تعالى»بدل«يقع»وليس فيه ذيله«فإذا...»،مشكاة الأنوار:326 وفيه«يبديه»بدل«يهديه»،البحار:17/225/1 وفيهما«ليس العلم بالتعلّم...»؛الدرّ المنثور:20/7 وفيه«عن مالك بن أنس قال:إنّ العِلمَ لَيسَ بِكَثرَةِ الرِّوايةِ،إنّما العِلمُ نُورٌ يَقذِفُه اللّه ُ في القلبِ»فقط.
2- نهج البلاغة:الحكمة 338،كشف الغمّة:137/3،غررالحكم:2102 وفيه«ولا يَنفَعُ المَطبوعُ إذا لَم يَكُ مَسموعٌ»والظاهر أنّ الصحيح ما في المتن،وراجع ص 104 ح 492.
3- قرّة العيون للفيض الكاشاني:439،ولم نجده في المصادر الأوّلية.
4- غرر الحكم:1583.
5- غرر الحكم:720.
6- نهج البلاغة:الحكمة 147.
7- مستدرك نهج البلاغة لكاشف الغطاء:185،عوالي اللآلي:223/129/4.
8- تنبيه الخواطر:37/2.

3.امام صادق عليه السلام: دانش به فراوانى آموختن نيست،بلكه نورى است كه در دل آنكه خدا هدايتش را بخواهد،مى تابد.پس هرگاه در پى دانش بودى،ابتدا جوهره بندگى را در جانت بجوى و با به كار بستن دانش آن را به دست آور و فهم را از خدا بطلب تا به تو بفهماند.

4.امام على عليه السلام: دانش دو گونه است [ در طبيعت ]سرشته و [ به گوش ]شنيده و تا سرشته نباشد،شنيده سود ندهد.

5.امام على عليه السلام: دانش نه در آسمان است كه بر شما فرود آيد و نه در زير زمين تا برايتان بيرون آيد؛بلكه دانش در دلهايتان سرشته شده است.به آداب روحانيان متأدّب شويد تا برايتان آشكار گردد.

6.امام على عليه السلام: دانش،چراغ خرد است.

7.امام على عليه السلام: دانش،حجابى در برابر آفات است.

8.امام على عليه السلام: -در توصيف آنان كه خداوند حجتها و نشانه هايش را به واسطه ايشان نگاه مى دارد-:دانش،آنان را به نهايت بصيرت رسانده است و به روح يقين رسيده اند.آنچه را نازپروردگان دشوار ديده اند،براحتى پذيرفته اند و بدان چه نادانان از آن رميده اند،انس گرفته اند.با كالبدهايشان با دنيا همراه گشته اند و جانهايشان از ملأ اعلى آويخته است.اينان جانشينان خداوند در زمين و دعوتگران به دينش هستند.وه كه چه مشتاق ديدار آنانم!

9.امام على عليه السلام: دانش نقطه اى است،نادانان آن را زياد كردند.

10.از اميرمؤمنان عليه السلام درباره دانش پرسيدند،فرمود:چهار كلمه است:اين كه خدا را به اندازه نيازت به او بپرستى و او را به اندازه مقاومتت بر آتش سرپيچى كنى و براى دنيايت به اندازه عمرت كار كنى و براى آخرتت به اندازه ماندنت در آن تلاش كنى.

11.امام صادق عليه السلام: همه دانش مردم را در چهار چيز يافتم:نخست اينكه پروردگارت را بشناسى و دوم اينكه بدانى با تو چه كرده است و سوم اينكه

ص: 33

والثّاني:أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بِكَ،والثّالِثُ:أن تَعرِفَ ما أرادَ مِنكَ،والرّابِعُ:أن تَعرِفَ ما يُخرِجُكَ مِن دينِكَ (1).

12.أوحَى اللّهُ تَعالى إلى آدَمَ: إنّي أجمَعُ لَكَ العِلمَ كُلَّهُ في أربَعِ كَلِماتٍ:واحِدَةٌ لي،وواحِدَةٌ لَكَ،وواحِدَةٌ فيما بَيني وبَينَكَ،وواحِدَةٌ فيما بَينَكَ وبَينَ النّاسِ.

فَأَمَّا الَّتي لي فَتَعبُدُني ولا تُشرِكُ بي شَيئًا،وأمَّا الَّتي لَكَ فَأَجزيكَ بِعَمَلِكَ أحوَجَ ما تَكونُ إلَيهِ،وأمَّا الَّتي بَيني وبَينَكَ فَعَلَيكَ الدُّعاءُ وعَلَيَّ الإِجابَةُ،وأمَّا الَّتي فيما بَينَكَ وبَينَ النّاسِ فَتَرضى لِلنّاسِ ما تَرضى لِنَفسِكَ (2).9.

ص: 34


1- الكافي:11/50/1،الخصال:87/239،معاني الأخبار:49/394،أمالي الطوسي:1351/651،المحاسن:1/365/788 كلّها عن سفيان بن عيينة،مشكاة الأنوار:259،تنبيه الخواطر:73/2،عدّة الداعي:72،أعلام الدين:40،الإرشاد:203/2.
2- قصص الأنبياء:50/69.

بدانى چه از تو مى خواهد و چهارم اينكه بدانى چه چيزى تو را از دينت بيرون مى برد.

12.خداوند متعال به آدم وحى كرد: من همه دانش را برايت در چهار كلمه گرد مى آورم:يكى براى خودم؛و يكى براى تو؛و يكى ميان من و تو؛و يكى هم ميان تو و مردم.آنچه براى من است اينكه مرا بپرستى و هيچ چيز را شريك من نكنى؛و آنچه براى توست اينكه من در برابر عمل تو هنگامى به تو پاداش مى دهم كه بيشترين نياز را به آن دارى.و آنچه ميان من و توست اينكه وظيفه تو دعا كردن است و اجابت كردن بر عهده من؛و آنچه ميان تو و مردم است اينكه براى مردم آن را بپسندى كه براى خود مى پسندى.

ر.ك:ص 21«درآمد»/ص 79«آثار دانش»وص 95«آنچه در انواع دانشها،آمده است»/ص 187«الهام».

ص: 35

الفصل الثّاني:فَضلُ العِلمِ

1/2:مِعيارُ قيمَةِ الإِنسانِ

الكتاب

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ (1)».

الحديث

13.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أكثَرُ النّاسِ قيمَةً أكثَرُهُم عِلمًا،وأقَلُّ النّاسِ قيمَةً أقَلُّهُم عِلمًا (2).

14.عنه صلى الله عليه و آله: أفضَلُكُم،أفضَلُكُم مَعرِفَةً (3).

15.الإمام عليّ عليه السلام: قيمَةُ كُلِّ امرِئٍ ما يَعلَمُهُ (4).

16.عنه عليه السلام: ألا لا يَستَحيِيَنَّ مَن لا يَعلَمُ أن يَتَعَلَّمَ،فَإِنَّ قيمَةَ كُلِّ امرِئٍ ما يَعلَم (5).7.

ص: 36


1- الزمر:9.
2- الفقيه:5840/394/4،أمالي الصدوق:41/72 كلاهما عن يونس بن ظبيان عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،معاني الأخبار:1/195 عن أبي حمزة الثمالي،كنزالفوائد:300/1 كلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله.
3- ربيع الأبرار:203/3،مروج الذهب:302/2؛صفات الشيعة:28/93 عن ابن أبي عمير يرفعه إلى أحدهم عليهم السلام.
4- منية المريد:110،غرر الحكم:6752،المحجّة البيضاء:1/26.
5- غرر الحكم:2787.

فصل دوم:فضيلت دانش

1/2:معيار ارزش انسان

قرآن

«بگو:آيا آنان كه مى دانند با آنان كه نمى دانند برابرند؟»

حديث

13.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پر ارزش ترين مردم،دانشمندترين و كم ارزش ترين مردم،نادان ترين ايشان اند.

14.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: برترين شما،كسى است كه شناخت فزونترى دارد.

15.امام على عليه السلام: ارزش هر انسان،چيزى است كه مى داند.

16.امام على عليه السلام: هان! مبادا كسى كه نمى داند،از فرا گرفتن شرم بدارد؛چرا كه ارزش هر انسان،چيزى است كه مى داند.

ص: 37

17.عنه عليه السلام: قيمَةُ كُلِّ امرِئٍ ما يُحسِنُ (1).

18.عنه عليه السلام: النّاسُ أبناءُ ما يُحسِنونَ،وقَدرُ كُلِّ امرِئٍ ما يُحسِنُ،فَتَكَلَّموا فِي العِلمِ تَبَيَّن أقدارُكُم (2).

19.عنه عليه السلام: يُنبِئُ عَن قيمَةِ كُلِّ امرِئٍ عِلمُهُ وعَقلُهُ (3).

20.عنه عليه السلام: يُنبِئُ عَن فَضلِكَ عِلمُكَ وعَن إفضالِكَ بَذلُكَ (4).

21.عنه عليه السلام: يا مُؤمِنُ،إنَّ هذَا العِلمَ والأَدَبَ ثَمَنُ نَفسِكَ فَاجتَهِد في تَعَلُّمِها،فَما يَزيدُ مِن عِلمِكَ وأدَبِكَ يَزيدُ فيثَمَنِكَ وقَدرِكَ،فَإِنَّ بِالعِلمِ تَهتَدي إلى رَبِّكَ (5).

22.عنه عليه السلام: يَتَفاضَلُ النّاسُ بِالعُلومِ والعُقولِ لا بِالأَموالِ والاُصولِ (6).

23.عنه عليه السلام: لا يُعرَفُ الرَّجُلُ إلاّ بِعِلمِهِ،كَما لا يُعرَفُ الغَريبُ مِنَ الشَّجَرِ إلاّ عِندَ حُضورِ الثَّمَرِ،فَتَدُلُّ الأَثمارُ عَلى اصولِها (7).

24.عنه عليه السلام: لا تَستَعظِمَنَّ أحَدًا حَتّى تَستَكشِفَ مَعرِفَتَهُ (8).

25.الإمام الباقر عليه السلام: يا بُنَيَّ،اعرِف مَنازِلَ الشّيعَةِ عَلى قَدرِ رِوايَتِهِم ومَعرِفَتِهِم،فَإِنَّ المَعرِفَةَ هِيَ الدِّرايَةُ لِلرِّوايَةِ،وبِالدِّراياتِ لِلرِّواياتِ يَعلُو المُؤمِنُ إلى أقصى دَرَجاتِ الإِيمانِ.إنّي نَظَرتُ في كِتابٍ لِعَلِيٍّ عليه السلامفَوَجَدتُ فِي الكِتابِ:إنَّ قيمَةَ كُلِّ امرِئٍ وقَدرَهُ مَعرِفَتُهُ،إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يُحاسِبُ النّاسَ عَلى قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العُقولِ في دارِ الدُّنيا (9).

26.الإمام الصادق عليه السلام: المُؤمِنُ عِلوِيٌّ لِأَ نَّهُ عَلا فِي المَعرِفَةِ (10).

27.مِمّا يُنسَبُ إلَى الإِمامِ عَلِيٍّ عليه السلام:

لا فَضلَ إلاّ لِأَهلِ العِلمِ،إنَّهُمُ *** عَلَى الهُدى لِمَنِ استَهدى أدِلاّءُة.

ص: 38


1- الفقيه:5834/389/4،نهج البلاغة:الحكمة 81،وقال السيّد الرضيّ معلّقا:«وهي الكلمة التي لا تصاب لها قيمة،ولا توزن بها حكمة،ولا تقرن إليها كلمة»،الخصال:14/420 عن عامر الشعبي،تحف العقول:201. أقول:قال الخليل بن أحمد الفراهيديّ:أحثّ كلمة على طلب علمٍ قول عليّ بن أبي طالب عليه السلام:قَدرُ كُلِّ امرِئٍ ما يُحسِنُ.(أمالي الطوسي:1083/494،كتاب العين:18/28). وقال أبو عمرو:قول عليّ رحمه اللّه«قيِمَةُ كُلِّ امرِئٍ ما يُحسِنُ»من الكلام العجيب الخطير،وقد طار الناس إليه كلّ مطير،ونظمه جماعة من الشعراء إعجابا به وكلفا بحسنه.فمن ذلك ما يعزى إلى الخليل بن أحمد قوله: لا يكون السريّ مثل الدنيّ لا ولا ذو الذكاء مثل الغبيِّ لا يكون الألدّ ذو المِقْوَلِ المُرْهفِ عند القياس مثل العَييِّ قيمة المرء كلّ ما يحسن المرء،قضاء من الإمام عليِّ (جامع بيان العلم:99/1).
2- الكافي:14/50/1،الاختصاص:2 كلاهما عن ابن عائشة البصري رفعه،تحف العقول:208.
3- غرر الحكم:11027
4- غرر الحكم:11031.
5- روضة الواعظين:16،مشكاة الأنوار:135.
6- غرر الحكم:11009
7- غرر الحكم:9694
8- غرر الحكم:10208.
9- معاني الأخبار:2/1 عن بريد الرزّاز عن الإمام الصادق عليه السلام،الاُصول الستّة عشر (أصل زيد الزرّاد):3 عن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام عنه عليه السلام.
10- علل الشرايع:22/467 عن محمّد بن محمّد بن عمارة.

17.امام على عليه السلام: ارزش هر انسان،چيزى است كه نيك مى داند.

18.امام على عليه السلام: مردم،فرزندان آن چيزند كه نيك مى دانند و ارزش هر انسان،چيزى است كه نيك مى داند،پس در دانش سخن بگوييد تا ارزش شما آشكار شود.

19.امام على عليه السلام: ارزش هر انسان را دانش و خردش خبر مى دهد.

20.امام على عليه السلام: از فضلت،دانش تو و از كرمت،بخشش تو خبر مى دهد.

21.امام على عليه السلام: اى مؤمن! همانا اين دانش و ادب،بهاى نفس توست،پس در آموختن آن بكوش كه هر آنچه بر دانش و ادبت افزايد،بر ارج و بهاى تو بيفزايد كه با دانش،به سوى پروردگارت ره مى برى.

22.امام على عليه السلام: مردم با داناييها و خردها و نه داراييها و نَسَبها بر يكديگر برترى مى يابند.

23.امام على عليه السلام: مرد جز به دانش خويش شناخته نگردد،همان گونه كه درخت ناآشنا را از ميوه اش شناسند.پس ميوه ها بر ريشه ها دلالت كنند.

24.امام على عليه السلام: كسى را بزرگ مشمار تا آن گاه كه به معرفتش پى ببرى.

25.امام باقر عليه السلام: اى فرزند! مراتب فضل شيعيان را بر مبناى روايت و معرفت ايشان باز شناس،كه همانا معرفت،درك روايت است و مؤمن با درك درست روايات به ستيغ درجات ايمان مى رسد.من در كتابى از على عليه السلامنگريستم و در آن كتاب چنين يافتم:ارزش هر انسان و قدر و منزلتش،در معرفتش مى باشد و بى گمان،خداوند تبارك و تعالى مردمان را به مقدار خردهايى كه در سراى دنيا به آنها داده،باز خواست مى كند.

26.امام صادق عليه السلام: مؤمن [ از عالم ] بالاست؛زيرا كه در معرفت اوج گرفته است.

27.امام على عليه السلام -در اشعار منسوب به ايشان-:

جز براى اهل دانش،فضيلتى نباشد،چه آنان اند كه ره جويان را رهنمايان اند.

ص: 39

وقيمَةُ المَرءِ ما قَد كانَ يُحسِنُهُ والجاهِلونَ لِأَهلِ العِلمِ أعداءُ (1)

2/2:أصلُ كُلِّ خَيرٍ

28.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: خَيرُ الدُّنيا والآخِرَةِ مَعَ العِلمِ،وشَرُّ الدُّنيا والآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ (2).

29.عنه صلى الله عليه و آله: العِلمُ رَأسُ الخَيرِ كُلِّهِ (3).

30.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ أصلُ كُلِّ خَيرٍ،الجَهلُ أصلُ كُلِّ شَرٍّ (4).

31.في مِصباحِ الشَّريعَةِ قالَ الصّادِقُ عليه السلام: العِلمُ أصلُ كُلِّ حالٍ سَنِيٍّ،ومُنتَهى كُلِّ مَنزِلَةٍ رَفيعَةٍ (5).

3/2:رِفعَةُ الدّارَينِ

الكتاب

«يَرْفَعِ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (6)».

الحديث

32.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: النّاسُ يَعلَمونَ فِي الدُّنيا عَلى قَدرِ مَنازِلِهِم فِي الجَنَّةِ (7).

33.عنه صلى الله عليه و آله: تَعَلَّمُوا العِلمَ،فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ،ومُدارَسَتَهُ تَسبيحٌ،والبَحثَ عَنهُ جِهادٌ،وتَعليمَهُ مَن لا يَعلَمُهُ صَدَقَةٌ،وبَذلَهُ لِأَهلِهِ قُربَةٌ،لِأَنَّهُ مَعالِمُ الحَلالِ6.

ص: 40


1- ديوان الإمام عليّ عليه السلام:24.
2- روضة الواعظين:17.
3- جامع الأحاديث للقمّي:102.
4- غرر الحكم:818 و 819.
5- مصباح الشريعة:341.
6- المجادلة:11.
7- جامع الأحاديث للقمّي:126.

ارزش انسان چيزى است كه نيك مى داند و نادانان با اهل دانش،دشمنان اند.

ر.ك:ص 41«سرافرازى دو سرا»/ص 51«برترين شرف».

2/2:بنياد هر نيكى

28.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خير دنيا و آخرت،با دانش،و شرّ دنيا و آخرت،با نادانى است.

29.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش،منشأ هرگونه خيرى است.

30.امام على عليه السلام: دانش،بنياد هر خير و نادانى،ريشه هر شرّى است.

31.در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام: دانش،منشأ هر والايى و نهايت هر منزلت رفيع است.

3/2:سرافرازى دو سرا

قرآن

«خداوند كسانى از شما را كه ايمان آوردند [يك درجه] و دانش يافتگان را درجاتى رفعت بخشد و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است.»

حديث

32.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مردم در دنيا به قدر منزلت خود در بهشت مى دانند.

33.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش بياموزيد كه آموختن آن نيكى است و خواندن و دوره كردن آن،تسبيح و بحث آن،جهاد و آموزشش به كسى كه آن را نمى داند صدقه و بذل آن به اهلش،مايه نزديكى به خداست؛چرا كه دانش

ص: 41

والحَرامِ،وسالِكٌ بِطالِبِهِ سَبيلَ الجَنَّةِ،وهُوَ أنيسٌ فِي الوَحشَةِ،وصاحِبٌ فِي الوَحدَةِ،ودَليلٌ عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ،وسِلاحٌ عَلَى الأَعداءِ،وزَينٌ لِلأَخِلاّءِ.

يَرفَعُ اللّهُ بِهِ أقوامًا يَجعَلُهُم فِي الخَيرِ أئِمَّةً يُقتَدى بِهِم،تُرمَقُ أعمالُهُم،وتُقتَبَسُ آثارُهُم وتَرغَبُ المَلائِكَةُ في خِلَّتِهِم،يَمسَحونَهُم في صَلاتِهِم بِأَجنِحَتِهِم،ويَستَغفِرُ لَهُم كُلُّ شَيءٍ حَتّى حيتانِ البُحورِ وهَوامِّها،وسِباعِ البَرِّ وأنعامِها،لِأَنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ،ونورُ الأَبصارِ مِنَ العَمى،وقُوَّةُ الأَبدانِ مِنَ الضَّعفِ،يُنزِلُ اللّهُ حامِلَهُ مَنازِلَ الأَخيارِ،ويَمنَحُهُ مَجالِسَ الأَبرارِ فِي الدُّنيا والآخِرَةِ.

بِالعِلمِ يُطاعُ اللّهُ ويُعبَدُ،وبِالعِلمِ يُعرَفُ اللّهُ ويُؤخَذُ،وبِالعِلمِ توصَلُ الأَرحامُ،وبِهِ يُعرَفُ الحَلالُ والحَرامُ،والعِلمُ أمامَ العَمَلِ والعَمَلُ تابِعُهُ،يُلهِمُهُ اللّهُ السُّعَداءَ ويَحرِمُهُ الأَشقِياءَ (1).

34.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ يَرفَعُ الوَضيعَ،وتَركُهُ يَضَعُ الرَّفيعَ (2).

35.عنه عليه السلام: جَهلُ الغَنِيِّ يَضَعُهُ،وعِلمُ الفَقيرِ يَرفَعُهُ (3).

36.عنه عليه السلام: طَلَبتُ القَدرَ والمَنزِلَةَ فَما وَجَدتُ إلاّ بِالعِلمِ،تَعَلَّموا يَعظُم قَدرُكُم فِي الدّارَينِ (4).

37.عنه عليه السلام: كَفى بِالعِلمِ رِفعَةً (5).

38.عنه عليه السلام: العَقلُ مَنفَعَةٌ،والعِلمُ مَرفَعَةٌ،والصَّبرُ مَدفَعَةٌ (6).

39.عنه عليه السلام: العِلمُ مَجَلَّةٌ،الجَهلُ مَضَلَّةٌ (7).

40.عنه عليه السلام: أعَزُّ العِزِّ العِلمُ لِأَنَّ بِهِ مَعرِفَةَ المَعادِ والمَعاشِ،وأذَلُّ الذُّلِّ الجَهلُ لِأَنَّ4.

ص: 42


1- الخصال:12/522 عن محمّد بن عيسى بن عبيد اليقطيني عن جماعة من أصحابنا رفعوه إلى الإمام عليّ عليه السلام،أمالي الصدوق:982/713 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام،تحف العقول:28،أمالي الطوسي:1069/487،عدّة الداعي:63 كلاهما عن محمّد بن عليّ بن الحسين عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله،منية المريد:108،مجمع البيان:74/1،إرشاد القلوب:165 كلّها نحوه عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله.
2- مطالب السؤول:48.
3- غرر الحكم:4765.
4- جامع الأخبار:950/341.
5- غرر الحكم:7011
6- غرر الحكم:2041 وفي بعض النسخ«العلم رفعة»
7- غرر الحكم:204.

،نشان دهنده حلال و حرام و جوينده اش را به بهشت راهبر است و در وحشت،مونس و در تنهايى،همراه و در خوشى و ناخوشى،راهنما وسلاحى عليه دشمنان و زيورى براى همدلان است.

خداوند كسانى را با آن بر مى افرازد و امامانى در نيكى قرارشان مى دهد كه به ايشان اقتدا مى كنند و به اعمالشان مى نگرند و از آثارشان اقتباس مى شود و فرشتگان به دوستى آنها رغبت مى ورزند و با بالهايشان آنها را در نماز لمس مى كنند و هر چيزى،حتى ماهيان و جانواران درياها و درندگان و چهارپايان خشكى،براى آنها آمرزش مى طلبند؛چرا كه دانش،حيات دلها و روشنايى ديدگان از نابينايى و توانايى پيكرها از ناتوانى است.خدا حاملان دانش را به جايگاههاى برگزيدگان رساند و مجالس نيكان را در دنيا و آخرت ارزانى شان گرداند.

با دانش،خداوند اطاعت و پرستيده مى شود و با دانش،خدا شناخته و گرفته مى شود و با دانش،پيوند ميان خويشاوندان انجام و حلال و حرام شناخته مى شود و دانش،پيشواى عمل است و عمل،پيرو آن.خدا آن را به نيك بختان الهام مى كند و تيره بختان را از آن محروم مى دارد.

34.امام على عليه السلام: دانش،افتاده را برمى كشد و تركش،بلند مرتبه را پست سازد.

35.امام على عليه السلام: نادانىِ توانگر،وى را پست سازد و دانش نادار،او را برافرازد.

36.امام على عليه السلام: قدر و منزلت را جستم و آن را جز با دانش نيافتم.دانش بياموزيد تا منزلت شما در دو سرا بزرگ گردد.

37.امام على عليه السلام: در سرافرازى،دانش بس است.

38.امام على عليه السلام: خرد،مايه سود و دانش،مايه سربلندى و شكيبايى،موجب دفع بلاست.

39.امام على عليه السلام: دانش،مايه بزرگى و نادانى،مايه گمراهى است.

40.امام على عليه السلام: گرامى ترين عزّت،دانش است؛چرا كه با آن،شناخت معاد و

ص: 43

صاحِبَهُ أصَمُّ،أبكَمُ،أعمى،حَيرانُ (1).

41.في مِصباحِ الشَّريعَةِ قالَ الصّادِقُ عليه السلام: لَيسَ إلَى اللّهِ تَعالى طَريقٌ يُسلَكُ إلاّ بِالعِلمِ،والعِلمُ زَينُ المَرءِ فِي الدُّنيا وسِياقُهُ إلَى الجَنَّةِ،وبِهِ يَصِلُ إلى رِضوانِ اللّهِ تَعالى (2).

4/2:قاتِلُ الجَهلِ

42.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ قاتِلُ الجَهلِ (3).

43.عنه عليه السلام: العِلمُ قاتِلُ الجَهلِ ومُكسِبُ النُّبلِ (4).

44.عنه عليه السلام: يَسيرُ العِلمِ يَنفي كَثيرَالجَهلِ (5).

45.عنه عليه السلام: العِلمُ مُميتُ الجَهلِ (6).

46.عنه عليه السلام: مَن قاتَلَ جَهلَهُ بِعِلمِهِ فازَ بِالحَظِّ الأَسعَدِ (7).

5/2:حَقيقَةُ الحَياةِ

47.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ،ونورُ الأَبصارِ مِنَ العَمى،وقُوَّةُ الأَبدانِ مِنَ الضَّعفِ (8).

48.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ:تَذاكُرُ العِلمِ بَينَ عِبادي مِمّا تَحيى عَلَيهِ القُلوبُ المَيتَةُ إذا هُمُ انتَهَوا فيهِ إلى أمري (9).4.

ص: 44


1- نزهة الناظر:65/70.
2- مصباح الشريعة:346.
3- غرر الحكم:1030
4- غرر الحكم:1584
5- غرر الحكم:10990
6- غرر الحكم:269
7- غرر الحكم:8859.
8- الخصال:12/522 عن محمّد بن عيسى بن عبيد اليقطيني عن جماعة من أصحابنا مرفوعا عن الإمام عليّ عليه السلام،أمالي الصدوق:982/713 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام.
9- الكافي:6/40/1 عن عبداللّه بن سنان عن الإمام الصادق عليه السلام،جامع الأحاديث للقمّي:68،عوالي اللآلي:71/78/4.

معاش به دست آيد و خوارترين خوارى،نادانى است؛چرا كه صاحب آن كر و لال و كور و سرگردان است.

41.در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام: هيچ راهى به سوى خدا پيموده نمى شود جز با دانش و دانش،زيور مرد در دنيا و كشاننده وى به سوى بهشت است و با آن به خشنودى خداى متعال مى رسد.

ر.ك:ص 37«معيار ارزش انسان»/ص 51«برترين شرف».

4/2:كُشنده نادانى

42.امام على عليه السلام: دانش،كشنده نادانى است.

43.امام على عليه السلام: دانش،كشنده نادانى و مايه بزرگوارى است.

44.امام على عليه السلام: اندكى دانش،نادانى بسيار را مى زدايد.

45.امام على عليه السلام: دانش،نابود كننده نادانى است.

46.امام على عليه السلام: آنكه با دانش خود به پيكار با نادانيش برخيزد،به بالاترين خوشبختى مى رسد.

5/2:حقيقت زندگانى

47.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش،زندگىِ دلهاست و روشنايى ديدگان از نابينايى و توانايى پيكرها از ناتوانى.

48.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند عز و جل مى فرمايد:گفتگوى علمى در ميان بندگانم دلهاى

ص: 45

49.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ مُحيِي النَّفسِ،ومُنيرُ العَقلِ،ومُميتُ الجَهلِ (1).

50.عنه عليه السلام: العِلمُ إحدَى الحَياتَينِ (2).

51.عنه عليه السلام: بِالعِلمِ تَكونُ الحَياةُ (3).

52.عنه عليه السلام: العِلمُ حَياةٌ،الإِيمانُ نَجاةٌ (4).

53.عنه عليه السلام: العِلمُ حَياةٌ وشِفاءٌ (5).

54.عنه عليه السلام: اكتَسِبُوا العِلمَ يَكسِبكُمُ الحَياةَ (6).

55.الإمام الصادق عليه السلام: العِلمُ حَياةُ القُلوبِ ومَصابيحُ الأَبصارِ (7).

56.مِمّا يُنسَبُ إلَى الإِمامِ عَلِيٍّ عليه السلام:

وفِي الجَهلِ قَبلَ المَوتِ مَوتٌ لِأَهلِهِ *** وأجسادُهُم قَبلَ القُبورِ قُبورُ

وإنَّ امرَأً لَم يَحيَ بِالعِلمِ مَيِّتٌ ولَيسَ لَهُ حَتَّى النُّشورِ نُشورُ (8)

6/2أفضَلُ الأَنيسَينِ

57.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ أفضَلُ الأَنيسَينِ (9).

58.عنه عليه السلام: مَن خَلا بِالعِلمِ لَم توحِشهُ خَلوَةٌ (10).

59.عنه عليه السلام: تَعَلَّمُوا العِلمَ...لِأَنَّهُ...الأَنيسُ فِي الوَحشَةِ،والصّاحِبُ فِي الغُربَةِ،والمُحَدِّثُ فِي الخَلوَةِ (11).ه.

ص: 46


1- غرر الحكم:1736
2- غرر الحكم:1626 وفي بعض النسخ«أحد الحيلتين»
3- غرر الحكم:4220
4- غرر الحكم:185
5- غرر الحكم:688
6- غرر الحكم:2486.
7- تنبيه الخواطر:245/2.
8- ديوان الإمام عليّ عليه السلام:179.
9- غرر الحكم:1654
10- غرر الحكم:8125.
11- كنزالفوائد:108/2،أعلام الدين:82،الخصال:12/522 عن محمّد بن عيسى بن عبيد اليقطيني عن جماعة من أصحابنا رفعوه إلى الإمام عليّ عليه السلام عن النبيّ صلى الله عليه و آلهنحوه.

مرده را حيات مى بخشد؛آن گاه كه در آن به امر من برسند.

49.امام على عليه السلام: دانش،زنده كننده جان و روشنى بخش خرد و كشنده نادانى است.

50.امام على عليه السلام: دانش،يكى از دو زندگانى است.

51.امام على عليه السلام: زندگانى به دانش است.

52.امام على عليه السلام: دانش،زندگى است و ايمان،رهايى.

53.امام على عليه السلام: دانش،زندگى و درمان است.

54.امام على عليه السلام: دانش اندوزيد تا به شما حيات بخشد.

55.امام على عليه السلام: دانش،زندگى دلها و چراغهاى ديدگان است.

56.امام على عليه السلام -در اشعار منسوب به ايشان-:

و در نادانى براى صاحبانش پيش از مرگ،مرگ است و پيكرهاشان پيش از آنكه در گور روند،خود گورند.

و هر آينه اگر كسى به دانش زنده نشد،مرده است و تا روز رستاخيز او را رستاخيزى نيست.

ر.ك:ص 513«زنده در ميان مردگان».

6/2:بهترين همدم

57.امام على عليه السلام: بهترين دو همدم،دانش است.

58.امام على عليه السلام: آنكه با دانش خلوت كند،هيچ خلوتى او را به هراس نيفكند.

59.امام على عليه السلام: دانش فراگيريد؛چرا كه در تنهايى،همدم و در غربت،همره و

ص: 47

60.عنه عليه السلام: عَلَيكُم بِطَلَبِ العِلمِ فَإِنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وهُوَ...صاحِبٌ فِي السَّفَرِ،وأنَسٌ فِي الغُربَةِ (1).

61.مِمّا يُنسَبُ إلَى الإِمامِ عَلِيٍّ عليه السلام:

عِلمي مَعي أينَما قَد كُنتُ يَتبَعُني *** قَلبي وِعاءٌ لَهُ لا جَوفُ صُندوقِ

إن كُنتُ فِي البَيتِ كانَ العِلمُ فيهِ مَعي أو كُنتُ فِي السّوقِ كانَ العِلمُ فِي السّوقِ (2)

7/2:أفضَلُ الجَمالَينِ

62.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ أفضَلُ الجَمالَينِ (3).

63.عنه عليه السلام: العِلمُ جَمالٌ لا يَخفى ونَسيبٌ لا يُجفى (4).

64.عنه عليه السلام: الصَّبرُ أفضَلُ سَجِيَّةٍ،والعِلمُ أشرَفُ حِليَةٍ وعَطِيَّةٍ (5).

65.عنه عليه السلام: العِلمُ زَينُ الحَسَبِ (6).

66.عنه عليه السلام: العِلمُ زَينُ الأَغنِياءِ وغِنَى الفُقَراءِ (7).

67.عنه عليه السلام: مَن لَم يَكتَسِب بِالعِلمِ مالاً اكتَسَبَ بِهِ جَمالاً (8).

68.عنه عليه السلام: مُزَيِّنُ الرَّجُلِ عِلمُهُ وحِلمُهُ (9).

8/2:أفضَلُ هِدايَةٍ

69.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ أفضَلُ هِدايَةٍ (10).

70.عنه عليه السلام: العِلمُ أشرَفُ هِدايَةٍ (11).23

ص: 48


1- كنزالفوائد:319/1،كشف الغمّة:137/3 عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام عنه عليه السلام.
2- ديوان الإمام عليّ عليه السلام:294.
3- غرر الحكم:1671
4- غرر الحكم:1463 وفي بعض النسخ«نسيب لا يُخفى»
5- غرر الحكم:1869
6- غرر الحكم:284.
7- غررالحكم:1526،ديوان الإمام عليّ عليه السلام:238.
8- غرر الحكم:8967
9- غرر الحكم:9778
10- غرر الحكم:846.
11- غرر الحكم:1023

در خلوت،هم صحبت است.

60.امام على عليه السلام: همواره در پى دانش باشيد كه طلب آن واجب است.و...در سفر،همره و در غربت،همدم است.

61.امام على عليه السلام -در اشعار منسوب به ايشان-:

دانشم با من است و هر جا كه باشم به دنبالم است.دلم ظرف آن است،نه درون صندوق.

اگر در خانه باشم،دانشم نيز در آنجا همراه من است يا اگر در بازار باشم،باز دانش من در بازار است.

7/2:بهترين زيبايى

62.امام على عليه السلام: دانش،بهترين دو زيبايى است.

63.امام على عليه السلام: دانش،جمالى است كه پنهان نمى ماند و خويشاوندى است كه تباه نمى شود.

64.امام على عليه السلام: شكيبايى،برترين خصلت و دانش،برترين زيور و عطاست.

65.امام على عليه السلام: دانش،زينت حسب و نسب است.

66.امام على عليه السلام: دانش،زينت توانگران و توانگرى مستمندان است.

67.امام على عليه السلام: آنكه با دانش دارايى نيافت،از آن زيبايى يافت.

68.امام على عليه السلام: زينت بخش مرد،دانش و بردبارى اوست.

8/2:بهترين هدايت

69.امام على عليه السلام: دانش،برترين هدايت است.

70.امام على عليه السلام: دانش،والاترين هدايت است.

ص: 49

71.عنه عليه السلام: العِلمُ خَيرُ دَليلٍ (1).

72.عنه عليه السلام: العِلمُ نِعمَ دَليلٌ (2).

73.عنه عليه السلام: العِلمُ أوَّلُ دَليلٍ،والمَعرِفَةُ آخِرُ نِهايَةٍ (3).

74.عنه عليه السلام: لا دَليلَ أنجَحُ مِنَ العِلم (4).

75.عنه عليه السلام: العِلمُ يَهدي إلَى الحَقِّ (5).

76.عنه عليه السلام: إنَّ بِالعِلمِ تَهتَدي إلى رَبِّكَ،وبِالأَدَبِ تُحسِنُ خِدمَةَ رَبِّكَ (6).

77.عنه عليه السلام: العِلمُ يُرشِدُكَ،والعَمَلُ يَبلُغُ بِكَ الغايَةَ (7).

78.عنه عليه السلام: مَن عَلِمَ اهتَدى (8).

79.عنه عليه السلام: إنَّ العِلمَ يَهدي ويُرشِدُ ويُنجي،وإنَّ الجَهلَ يُغوي ويُضِلُّ ويُردي (9).

80.عنه عليه السلام: كَما أنَّ العِلمَ يَهدِي المَرءَ ويُنجيهِ كَذلِكَ الجَهلُ يُضِلُّهُ ويُرديهِ (10).

81.عنه عليه السلام: لا هِدايَةَ لِمَن لا عِلمَ لَهُ (11).

82.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ الظُلمَةَ فِي الجَهلِ،و إنَّ النّورَ فِي العِلم (12).

83.الإمام الكاظم عليه السلام -لِهِشامِ بنِ الحَكَم-:يا هِشامُ،إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ:...يا بُنَيَّ إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ قَد غَرِقَ فيها (فيهِ) عالَمٌ كَثيرٌ،فَلتَكُن سَفينَتُكَ فيها تَقوَى اللّهِ،وحَشوُهَا الإِيمانَ،وشِراعُها التَّوَكُّلَ،وقَيِّمُهَا العَقلَ،ودَليلُهَا العِلمَ،وسُكّانُهَا الصَّبرَ (13)

9/2:أفضَلُ شَرَفٍ

84.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ أفضَلُ شَرَفٍ (14).81

ص: 50


1- غرر الحكم:590
2- غرر الحكم:837 وفي بعض النسخ«نِعمَ الدليل»
3- غرر الحكم:2061
4- غرر الحكم:10668
5- غرر الحكم:1581.
6- روضة الواعظين:16،مشكاة الأنوار:135.
7- غررالحكم:2060
8- غررالحكم:7735
9- غررالحكم:3632
10- غررالحكم:7217
11- غررالحكم:10785.
12- الكافي:34/28/1 عن الحسن بن عمّار.
13- الكافي:12/16/1 عن هشام بن الحكم،تحف العقول:386.
14- غرر الحكم:481

71.امام على عليه السلام: دانش،بهترين راهنماست.

72.امام على عليه السلام: دانش،نيكوترين راهنماست.

73.امام على عليه السلام: دانش،نخستين راهنما و شناخت،پايان راه است.

74.امام على عليه السلام: راهنمايى كاميابتر از دانش نيست.

75.امام على عليه السلام: دانش،به سوى حقّ ره مى نمايد.

76.امام على عليه السلام: تو با دانش،به سوى پروردگارت راه مى يابى و با ادب،پروردگارت را نيك خدمت مى كنى.

77.امام على عليه السلام: دانش،تو را ارشاد مى كند و عمل تو را به هدف مى رساند.

78.امام على عليه السلام: كسى كه دانست،راه يافت.

79.امام على عليه السلام: دانش،ره نمايد و ارشاد كند و نجات بخشد و نادانى،گمراه كند و بيراهه برد و تباه گرداند.

80.امام على عليه السلام: همان گونه كه دانش،مرد را ره نمايد و نجات بخشد،نادانى نيز وى را گمراه و تباه سازد.

81.امام على عليه السلام: آنكه را دانش نيست،هدايت نباشد.

82.امام على عليه السلام: تاريكى در نادانى و روشنايى در دانش است.

83.امام كاظم عليه السلام -خطاب به هشام بن حكم مى فرمايد-:اى هشام! لقمان به پسر خود گفت:...فرزندم ! دنيا دريايى است ژرف كه در آن مردمى بسيار غرق شده اند؛پس بايد كشتى تو در آن تقواى الهى باشد و اندرونش ايمان،و بادبانش توكّل،و ناخدايش خرد،و راهنمايش دانش،و سكّانش شكيبايى.

9/2:برترين شَرف

84.امام على عليه السلام: دانش،برترين شرف است.

ص: 51

85.عنه عليه السلام: العِلمُ أفضَلُ شَرَفِ مَن لا قَديمَ لَهُ (1).

86.عنه عليه السلام: لا شَرَفَ كَالعِلم (2).

87.عنه عليه السلام: أشرَفُ الشَّرَفِ العِلم (3).

88.عنه عليه السلام: لا عِزَّ أشرَفُ مِنَ العِلم (4).

89.عنه عليه السلام: العِلمُ أعلى فَوزٍ (5).

90.عنه عليه السلام: رُتبَةُ العِلمِ أعلَى الرُّتَبِ (6).

91.عنه عليه السلام: العِلمُ جَلالَةٌ،الجَهالَةُ ضَلالَةٌ (7).

92.عنه عليه السلام: العَقلُ أجمَلُ زينَةٍ،والعِلمُ أشرَفُ مَزِيَّةٍ (8).

93.عنه عليه السلام: لا شَيءَ أحسَنُ مِن عَقلٍ مَعَ عِلمٍ،وعِلمٍ مَعَ حِلمٍ،وحِلمٍ مَعَ قُدرَةٍ (9).

94.عنه عليه السلام: حَسَبُ المَرءِ عِلمُهُ،وجَمالُهُ عَقلُهُ (10).

95.عنه عليه السلام: العِلمُ أشرَفُ الأَحسابِ (11).

96.عنه عليه السلام: رِياسَةُ العِلمِ أشرَفُ رِياسَةٍ (12).

97.عنه عليه السلام: غايَةُ الفَضائِلِ العِلم (13).

98.عنه عليه السلام: رَأسُ الفَضائِلِ العِلم (14).

99.عنه عليه السلام: أفضَلُ ما مَنَّ اللّهُ سُبحانَهُ بِهِ عَلى عِبادِهِ:عِلمٌ وعَقلٌ ومُلكٌ وعَدلٌ (15).

100.عنه عليه السلام: العِلمُ أجَلُّ بِضاعَةٍ (16).

101.عنه عليه السلام: كَفى بِالعِلمِ شَرَفًا أنَّهُ يَدَّعيهِ مَن لا يُحسِنُهُ ويَفرَحُ بِهِ إذا نُسِبَ إلَيهِ (17).

102.عنه عليه السلام: المَعرِفَةُ بُرهانُ الفَضلِ (18).9.

ص: 52


1- غرر الحكم:1808.
2- نهج البلاغة:الحكمة 113،روضة الواعظين:15،غررالحكم:10484.
3- غرر الحكم:2924
4- غرر الحكم:10656
5- غرر الحكم:731.
6- المواعظ العدديّة:56.
7- غرر الحكم:163
8- غرر الحكم:1940.
9- غرر الحكم:10909؛شرح نهج البلاغة:99/267/20 نحوه.
10- غرر الحكم:4892.
11- الإرشاد:298/1،كنزالفوائد:319/1.
12- غرر الحكم:5589
13- غرر الحكم:6379
14- غرر الحكم:5234
15- غرر الحكم:3205
16- غرر الحكم:612.
17- دستور معالم الحكم:26؛منية المريد:110،المحجّة البيضاء:25/1.
18- غرر الحكم:829.

85.امام على عليه السلام: دانش،براى آنكه نياكانى ندارد،برترين شرف است.

86.امام على عليه السلام: شرفى چون دانش،نيست.

87.امام على عليه السلام: شريفترين شرف،دانش است.

88.امام على عليه السلام: عزّتى والاتر از دانش نيست.

89.امام على عليه السلام: دانش،بالاترين رستگارى است.

90.امام على عليه السلام: مرتبت دانش،بالاترين مراتب است.

91.امام على عليه السلام: دانش،بزرگى و نادانى،گمراهى است.

92.امام على عليه السلام: خرد،زيباترين زينت و دانش،بزرگترين برترى است.

93.امام على عليه السلام: چيزى نيكوتر از خرد همراه با دانش نيست و نيز دانش همراه با حلم و حلم همراه با توانايى.

94.امام على عليه السلام: حسب ونسب مرد،دانش وى و زيباييش،خرد اوست.

95.امام على عليه السلام: دانش،شريف ترين تبار است.

96.امام على عليه السلام: رياست علمى،شريف ترين رياست است.

97.امام على عليه السلام: نهايت فضيلتها،دانش است.

98.امام على عليه السلام: بالاترينِ فضيلتها،دانش است.

99.امام على عليه السلام: شريفترين چيزى كه خداوند سبحان بدان بر بندگانش منّت نهاده،دانش و خرد و حكومت و عدل است.

100.امام على عليه السلام: بزرگترين سرمايه،دانش است.

101.امام على عليه السلام: در شرافت دانش همين بس كه كسى هم كه آن را نيك نمى داند ادعايش مى كند و هرگاه به آن منسوب گردد شادمان مى شود.

102.امام على عليه السلام: معرفت،دليل فضيلت است.

ص: 53

103.الإمام الجواد عليه السلام: الشَّريفُ كُلُّ الشَّريفِ مَن شَرَفُهُ عِلمُهُ (1).

10/2:أفضَلُ حِرزٍ

104.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ حِرزٌ (2).

105.عنه عليه السلام: العِلمُ حِجابٌ مِنَ الآفاتِ (3).

106.عنه عليه السلام -فيما نُسِبَ إلَيهِ-:إذا وُضِعَ المَيِّتُ في قَبرِهِ اعتَوَرَتهُ نيرانٌ أربَعٌ،فَتَجيءُ الصَّلاةُ فَتُطفِئُ واحِدَةً،ويَجيءُ الصَّومُ فَيُطفِئُ واحِدَةً،وتَجيءُ الصَّدَقَةُ فَتُطفِئُ واحِدَةً،ويَجيءُ العِلمُ فَيُطفِئُ الرّابِعَةَ،ويَقولُ:لَو أدرَكتُهُنَّ لَأَطفَأتُهُنَّ كُلَّهُنَّ،فَقَرَّ عَينًا،فَأَنَا مَعَكَ،ولَن تَرى بُؤسًا (4).

107.الإمام الباقر عليه السلام -في وَصِيَّتِهِ لِجابِرِ بنِ يَزيدَ الجُعفِيّ-:اِدفَع عَن نَفسِكَ حاضِرَ الشَّرِّ بِحاضِرِ العِلمِ،واستَعمِل حاضِرَ العِلمِ بِخالِصِ العَمَلِ،وتَحَرَّز في خالِصِ العَمَلِ مِن عَظيمِ الغَفلَةِ بِشِدَّةِ التَّيَقُّظِ،واستَجلِب شِدَّةَ التَّيَقُّظِ بِصِدقِ الخَوفِ،واحذَر خَفِيَ التَّزَيُّنِ بِحاضِرِ الحَياةِ،وتَوَقَّ مُجازَفَةَ الهَوى بِدَلالَةِ العَقلِ،وقِف عِندَ غَلَبَةِ الهَوى بِاستِرشادِ العِلم (5).

108.الإمام الصادق عليه السلام: العِلمُ جُنَّةٌ (6).

11/2:سِترُ العُيوبِ

109.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العِلمُ والمالُ يَستُرانِ كُلَّ عَيبٍ،والفَقرُ والجَهلُ يَكشِفانِ كُلَّ6.

ص: 54


1- كشف الغمّة:140/3،حلية الأبرار:601/4.
2- غرر الحكم:218
3- غرر الحكم:720.
4- شرح نهج البلاغة:979/347/20.
5- تحف العقول:285.
6- الكافي:29/26/1 عن المفضّل بن عمر،تحف العقول:356.

103.امام جواد عليه السلام: شريف به تمام معنا كسى است كه دانشش مايه شرف او گردد.

ر.ك:ص 37«معيار ارزش انسان»/ص 41«سرافرازى دو سرا».

10/2:برترين حِرز

104.امام على عليه السلام: دانش،حرز (نگهدارنده) است.

105.امام على عليه السلام: دانش،پرده اى جلوگير از آفتهاست.

106.امام على عليه السلام -در حكمتهاى منسوب به ايشان-:هرگاه مرده را در گورش نهند،چهار آتش او را در ميان گيرد:نماز مى آيد و يكى از آن چهار آتش را خاموش مى كند و روزه مى آيد و يكى ديگر را خاموش مى سازد و صدقه مى آيد و آتشى ديگر را خاموش مى كند و دانش مى آيد آتش چهارم را فرو مى نشاند ومى گويد:اگر به آنها مى رسيدم،خود همه آنها را فرو مى نشاندم.پس چشمت روشن باد كه من با تو هستم و تو را جاى غم نيست.

107.امام باقر عليه السلام در وصيّتش به جابر جعفى : حضور شرّ را با حضور دانش،از نفس خويش دور كن و دانش حاضر را با كردار خالصانه به كار بند و در كردار خالصانه با كمال بيدارى از غفلت بزرگ بپرهيز و كمال بيدارى را با هراسى صادقانه به دست آر و از خودآرايى نهان به زندگانى حاضر بپرهيز و با رهنمايى خرد،از گزافه كارى هوا و هوس،خود را نگهدار و هنگام چيرگى هوا،با ره جستن از دانش،باز ايست.

108.امام صادق عليه السلام: دانش،سِپَر است.

11/2:پوشاندن عيوب

109.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش و دارايى،هر عيبى را مى پوشانند و تنگدستى و نادانى،

ص: 55

عَيبٍ (1).

110.الإمام عليّ عليه السلام: مَن كَساهُ العِلمُ ثَوبَهُ اختَفى عَنِ النّاسِ عَيبُهُ (2).

12/2:أنفَعُ كَنزٍ

111.الإمام عليّ عليه السلام: لا كَنزَ أنفَعُ مِنَ العِلم (3).

112.عنه عليه السلام: العِلمُ أعظَمُ كَنزٍ (4).

113.عنه عليه السلام: العِلمُ أفضَلُ قِنيَةٍ (5).

114.عنه عليه السلام: العِلمُ كَنزٌ عَظيمٌ لا يَفنى (6).

115.عنه عليه السلام: أفضَلُ الكُنوزِ مَعروفٌ يودَعُ الأَحرارَ،وعِلمٌ يَتَدارَسُهُ الأَخيارُ (7).

116.عنه عليه السلام: أفضَلُ الذَّخائِرِ عِلمٌ يُعمَلُ بِهِ،ومَعروفٌ لا يُمَنُّ بِهِ (8).

117.عنه عليه السلام: العِلمُ كَنزٌ (9).

118.عنه عليه السلام: لا ذُخرَ كَالعِلم (10).

119.عنه عليه السلام: غِنَى العاقِلِ بِعِلمِهِ (11).

120.عنه عليه السلام: ثَروَةُ العاقِلِ في عِلمِهِ وعَمَلِهِ (12).

121.عنه عليه السلام: ثَروَةُ العِلمِ تُنجي وتَبقى (13)

122.أبو بَصيرٍ عَنِ الإِمامِ الباقِرِ عليه السلام: كَم إنسانٍ لَهُ حَقٌّ لا يَعلَمُ بِهِ ! قُلتُ:وما ذاكَ أصلَحَكَ اللّهُ؟قالَ:إنَّ صاحِبَيِ الجِدارِ كانَ لَهُما كَنزٌ تَحتَهُ لا يَعلَمانِ بِهِ،أما إنَّهُ لَم يَكُن بِذَهَبٍ ولا فِضَّةٍ،قُلتُ:فَما كانَ؟قالَ:كانَ عِلمًا (14).ه.

ص: 56


1- الفردوس:4200/71/3 عن ابن عبّاس.
2- تحف العقول:215.
3- الكافي:4/19/8 عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام،الفقيه:5880/406/4،التوحيد:27/73 كلاهما عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عن أبيه عن جدّه عليهم السلامعنه عليه السلام.
4- غرر الحكم:620
5- غرر الحكم:812.
6- غررالحكم:1234 و 1589
7- غررالحكم:3281
8- غررالحكم:3312
9- غررالحكم:64
10- غررالحكم:10458
11- غررالحكم:6381
12- غررالحكم:4708
13- غررالحكم:4706.
14- التهذيب:1000/276/9،الاستبصار:543/144/4،تفسير العيّاشي:62/337/2 عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلامنحوه.

هرگونه عيبى را آشكار مى سازند.

110.امام على عليه السلام: آنكه جامه دانش بپوشد،عيبش از مردم نهان ماند.

12/2:پرسودترين گنج

111.امام على عليه السلام: گنجى سودمندتر از دانش،نيست.

112.امام على عليه السلام: بزرگترين گنج،دانش است.

113.امام على عليه السلام: بالاترين ذخيره،دانش است.

114.امام على عليه السلام: دانش،گنج بزرگى است كه فنا نمى پذيرد.

115.امام على عليه السلام: برترين گنجينه،احسانى است كه به آزادگان شود و دانشى است كه نيكان فرا گيرند.

116.امام على عليه السلام: برترين ذخيره،دانشى است كه بدان عمل شود و احسانى است كه بدان منّت ننهند.

117.امام على عليه السلام: دانش،گنج است.

118.امام على عليه السلام: ذخيره اى چون دانش نيست.

119.امام على عليه السلام: توانگرى خردمند به دانش اوست.

120.امام على عليه السلام: ثروت خردمند در دانش و عمل اوست.

121.امام على عليه السلام: ثروت دانش،رهايى بخش و ماندگار است.

122.ابو بصير از امام باقر عليه السلام: بسى انسانها كه حقّى دارند و از آن ناآگاه اند.گفتم:آن چيست خدا بر صلاحت بدارد ؟فرمود:دو(پسر) صاحب ديوار (1)گنجى در زير آن داشتند كه از آن آگاه نبودند.بدان كه آن،زر و سيم نبود.گفتم:پس چه بود؟فرمود:دانش بود.

ص: 57


1- اشاره به آيه«فوجدا فيها جدارا»در داستان موسى و خضر عليهماالسلام،«كهف:77».

123.لقمان عليه السلام: يا بُنَيَّ،النّاسُ ثَلاثَةُ أثلاثٍ:ثُلُثٌ للّهِ ِ،وثُلُثٌ لِنَفسِهِ،وثُلُثٌ لِلدّودِ،فَأَمّا ما هُوَ للّهِ ِ فَروحُهُ،وأمّا ما هُوَ لِنَفسِهِ فَعِلمُهُ،وأمّا ما هُوَ لِلدّودِ فَجِسمُهُ (1).

13/2:ميراثُ الأَنبِياءِ

124.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العِلمُ ميراثي وميراثُ الأَنبِياءِ قَبلي (2).

14/2:خَيرُ ميراثٍ

125.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ (3).

126.عنه عليه السلام: العِلمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ ونِعمَةٌ عَميمَةٌ (4).

127.عنه عليه السلام: عَلَيكَ بِالعِلمِ،فَإِنَّهُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ (5).

128.عنه عليه السلام: العِلمُ وِراثَةٌ مُستَفادَةٌ (6).

129.عنه عليه السلام: مَن ماتَ وميراثُهُ الدَّفاتِرُ والمَحابِرُ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ (7).

130.هارونُ بنُ مُسلِمٍ عَن مَسعَدَةَ بنِ صَدَقَةَ عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام: إنَّ خَيرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لِأَبنائِهِمُ الأَدَبُ لاَ المالُ،فَإِنَّ المالَ يَذهَبُ والأَدَبَ يَبقى.قالَ مَسعَدَةُ:يَعني بِالأَدَبِ العِلم (8).8.

ص: 58


1- المواعظ العدديّة:186.
2- فردوس الأخبار:4014/96/3 عن امّ هانئ.
3- نهج البلاغة:الحكمة 5،أمالي المفيد:7/336 عن عبداللّه بن محمّد عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلامعنه عليه السلام،روضة الواعظين:15،أعلام الدين:81.
4- غرر الحكم:1701
5- غرر الحكم:6089.
6- كنز الفوائد:318/1،أعلام الدين:84.
7- إرشاد القلوب:176/1.
8- الكافي:132/150/8.

123.لقمان حكيم عليه السلام: اى پسركم! انسان سه بخش است:يك سوم براى خدا و يك سوم براى خود و يك سوم براى كِرمها است.امّا آنچه براى خداست،روح اوست و آنچه از آنِ خود اوست،دانش اوست و آنچه براى كِرمهاست،تن اوست.

13/2:ميراث پيامبران

124.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش،ميراث من و ميراث پيامبران پيش از من است.

ر.ك:ص 507«وارثان پيامبران».

14/2:بهترين ميراث

125.امام على عليه السلام: دانش،ميراثى ارجمند است.

126.امام على عليه السلام: دانش،ميراثى ارجمند و نعمتى،عام و گسترده است.

127.امام على عليه السلام: با دانش همراه باش كه ميراثى ارجمند است.

128.امام على عليه السلام: دانش،ميراثى سودمند است.

129.امام على عليه السلام: كسى كه بميرد و ميراثش دفتر و دوات باشد،بهشت برايش واجب مى شود.

130.هارون بن مسلم از مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام: بهترين چيزى كه پدران براى پسرانشان به ميراث نهند،ادب است نه مال؛چرا كه مال از كف مى رود و ادب مى ماند.

مسعده گفت:مقصود امام از ادب،دانش است.

ص: 59

15/2:خَيرٌ مِنَ المالِ

131.الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يَمنَحُ المالَ مَن يُحِبُّ ويُبغِضُ،ولا يَمنَحُ العِلمَ إلاّ مَن أحَبَّ (1).

132.عنه عليه السلام: العِلمُ أفضَلُ مِنَ المالِ بِسَبعَةٍ:الأَوَّلُ:أنَّهُ ميراثُ الأَنبِياءِ،والمالَ ميراثُ الفَراعِنَةِ؛الثّاني:العِلمُ لا يَنقُصُ بِالنَّفَقَةِ،والمالُ يَنقُصُ بِها؛الثّالِثُ:يَحتاجُ المالُ إلَى الحافِظِ،والعِلمُ يَحفَظُ صاحِبَهُ؛الرّابِعُ:العِلمُ يَدخُلُ فِي الكَفَنِ،ويَبقَى المالُ؛الخامِسُ:المالُ يَحصُلُ لِلمُؤمِنِ والكافِرِ،والعِلمُ لا يَحصُلُ إلاّ لِلمُؤمِنِ؛السّادِسُ:جَميعُ النّاسِ يَحتاجونَ إلَى العالِمِ في أمرِ دينِهِم،ولا يَحتاجونَ إلى صاحِبِ المالِ؛السّابِعُ:العِلمُ يُقَوِّي الرَّجُلَ عَلَى المُرورِ عَلَى الصِّراطِ،والمالُ يَمنَعُهُ (2).

133.كُمَيلُ بنُ زِياد: أخَذَ بِيَدي أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام،فَأَخرَجَني إلَى الجَبّانِ،فَلَمّا أصحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ،ثُمَّ قالَ:...اِحفَظ عَنّي ما أقولُ لَكَ:

النّاسُ ثَلاثَةٌ:فَعالِمٌ رَبّانِيٌّ،ومُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاةٍ،وهَمَجٌ رَعاعٌ أتباعُ كُلِّ ناعِقٍ (صائِحٍ) يَميلونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ،لَم يَستَضيؤوا بِنورِ العِلمِ،ولَم يَلجَؤوا إلى رُكنٍ وَثيقٍ.

يا كُمَيلُ،العِلمُ خَيرٌ مِنَ المالِ،العِلمُ يَحرُسُكَ وأنتَ تَحرُسُ المالَ.والمالُ تَنقُصُهُ النَّفَقَةُ،والعِلمُ يَزكو عَلَى الإِنفاقِ،وصَنيعُ المالِ يَزولُ بِزَوالِهِ.0.

ص: 60


1- غرر الحكم:3522.
2- منية المريد:110.

15/2:بهتر از مال

131.امام على عليه السلام: خداوند سبحان،مال را به كسانى كه دوست دارد و يا دشمن دارد مى بخشد؛ولى دانش را جز به كسى كه دوست دارد نمى بخشد.

132.امام على عليه السلام: دانش در هفت چيز بر مال برترى دارد:نخست اينكه دانش ميراث پيامبران است و مال ميراث فراعنه.دوم اينكه دانش به بخشش كاستى نپذيرد و مال بدان كاستى گيرد.سوم اينكه مال به نگهبان نياز دارد و دانش دارنده اش را نگه مى دارد.چهارم اينكه دانش همراه مرده مى رود و مال مى ماند.پنجم اينكه مال به چنگ مؤمن و كافر مى آيد،ولى دانش تنها نصيب مؤمن مى شود.ششم اينكه همه مردم در كار دين خود به عالم نياز دارند،ولى به صاحب مال نيازى ندارند.هفتم اينكه دانش در گذشتن از صراط،آدمى را نيرو مى بخشد،ولى مالْ مانع اوست.

133.كميل بن زياد: اميرمؤمنان،على بن ابى طالب عليه السلام دست مرا گرفت و به بيابان برد.هنگامى كه به صحرا رسيد،آهى سوزناك كشيد و گفت:...آنچه به تو مى گويم از من به ياد دار:

مردم سه گروه اند:دانشمند ربّانى؛و دانشجويى در راه رستگارى؛و بى سر و پاهايى كه دنباله رو هر بانگى باشند و با هر بادى بچرخند اينان از روشنى دانش،پرتوى برنگرفته اند و به پايه اى استوار پناه نبرده اند.

اى كميل! دانش بهتر از مال است.دانش تو را پاسبانى مى كند و حال آنكه تو مال را پاس مى دهى.مال با دهش،كاهش و دانش با بخشش،افزايش مى يابد و پرورده مال با رفتن مال مى رود.

اى كميل بن زياد! شناخت دانش،آيينى است كه [خدا] بدان عبادت

ص: 61

يا كُمَيلُ بنَ زِيادٍ،مَعرِفَةُ العِلمِ دينٌ يُدانُ بِهِ،بِهِ يَكسِبُ الإِنسانُ الطّاعَةَ في حَياتِهِ وجَميلَ الاُحدوثَةِ بَعدَ وَفاتِهِ.والعِلمُ حاكِمٌ،والمالُ مَحكومٌ عَلَيهِ.

ياكُمَيلُ،هَلَكَ خُزّانُ الأَموالِ وهُم أحياءٌ،والعُلَماءُ باقونَ ما بَقِيَ الدَّهرُ؛أعيانُهُم مَفقودَةٌ وأمثالُهُم في القُلوبِ مَوجودَةٌ.ها إنَّ ها هُنا لَعِلمًا جَمًّا وأشارَ بِيَدِهِ إلى صَدرِهِ لَو أصَبتُ لَهُ حَمَلَةً ! (1)

134.رُوِيَ أنَّ أربَعَةً مِنَ الرَّهبانِيَّةِ أتَوا عَلِيّا عليه السلام لِيَمتَحِنوهُ،فَقالوا: نَسأَ لُهُ عَن مَعنًى واحِدٍ بِلَفظٍ واحِدٍ،فَإِن أجابَ بِجَوابٍ واحِدٍ فَهُوَ ناقِصٌ،فَدَخَلَ واحِدٌ وقالَ:أجَمعُ المالِ أفضَلُ أم جَمعُ العِلمِ؟فَقالَ:بَل جَمعُ العِلمِ؛لِأَنَّ المالَ يَنقُصُ بِالإِنفاقِ والعِلمُ يَزدادُ؛ثُمَّ دَخَلَ الثّاني فَسَأَ لَهُ مِثلَ ذلِكَ،فَقالَ:بَلِ العِلمِ؛إذِ العِلمُ يَحفَظُ صاحِبَهُ وصاحِبُ المالِ يَحفَظُ مالَهُ؛ثُمَّ دَخَلَ الثّالِثُ فَسَأَلَهُ كَذلِكَ،فَقالَ:بَلِ العِلمِ؛لِأَنَّ مَن جَمَعَ العِلمَ يَزدادُ تَواضُعُهُ،ومَن جَمَعَ المالَ يَزدادُ تَكَبُّرُهُ؛ثُمَّ دَخَلَ الرّابِعُ وسَأَلَهُ كَذلِكَ،وقالَ:بَلِ العِلمِ؛لِأَنَّ مَن جَمَعَ العِلمَ يَزدادُ أحِبّاؤُهُ،ومَن جَمَعَ المالَ يَزدادُ أعداؤُهُ (2).

135.مِمّا يُنسَبُ إلَى الإِمامِ عَلِيٍّ عليه السلام:

رَضينا قِسمَةَ الجَبّارِ فينا *** لَنا عِلمٌ ولِلأَعداءِ مالُ

فَإِنَّ المالَ يَفنى عَن قَريبٍ وإنَّ العِلمَ باقٍ لا يَزالُ (3)4.

ص: 62


1- نهج البلاغة:الحكمة 147،الإرشاد:227/1،الخصال:257/186،تحف العقول:169،أمالي المفيد:3/247 كلّها نحوه،خصائص الأئمّة عليهم السلام:105 وليس فيه«وصنيع المال يزول بزواله»،وراجع كنزالفوائد:319/1.
2- المواعظ العدديّة:221.
3- ديوان الإمام عليّ عليه السلام:334.

مى شود و آدمى به وسيله آن در زندگى طاعت را و پس از مرگش نام نيك را به دست مى آورد و دانش،فرمانده است و مال،فرمان بر.

اى كميل! مال اندوزان اگر چه (به ظاهر) زنده اند،در حقيقت مرده اند و حال آنكه تا روزگار بپايد،دانشمندان باقى اند.تنهايشان گم مى شود،ولى نمود و نشانه هايشان در دلها وجود دارد.

هان! اينجا[ و حضرت به سينه خود اشاره كرد ] دانشى انبوه است.اى كاش! حاملانى براى آن مى يافتم.

134.روايت شده است كه چهار تن از راهبان نزد على عليه السلام آمدند تا او را بيازمايند. گفتند معناى واحدى را با لفظ واحدى از او مى پرسيم،اگر پاسخ واحدى داد،وى ناقص است.يكى از آنها داخل شد و پرسيد:گردآورى مال بهتر است يا گردآورى دانش؟فرمود:البته گردآورى دانش؛زيرا مال با دهش،كاهش گيرد ولى دانش،افزايش يابد.فرد دوم وارد شد و همين را پرسيد.حضرت پاسخ داد:البته دانش؛چرا كه دانش،دارنده اش را نگهدارى مى كند و دارنده مال به نگهدارى مالش مشغول است.آنگاه سومى داخل شد و همين پرسش را كرد.حضرت فرمود:البته دانش؛زيرا آن كس كه به گردآورى دانش پردازد،فروتنى اش افزون شود و آن كس كه به جمع آورى مال سرگرم شود،تكبرش فزون گردد.آن گاه فرد چهارم وارد شد و همان سؤال را طرح كرد.امام فرمود:البته دانش بهتر است؛زيرا كسى كه در گردآورى دانش بكوشد،دوستانش زياد شوند و آنكه به ثروت اندوزى پردازد،دشمنانش فراوان گردند.

135.امام على عليه السلام -در اشعار منسوب به ايشان-:

به قسمت خداى جبّارخشنودشديم *** ما را دانش و دشمنان را مال

همانا مال بزودى نابود گردد ولى دانش،همواره ماندگار است.

ر.ك:ص 291«جستجوى دانش از طلب مال،واجب تر است».

ص: 63

16/2:لا يُفنيهِ الإِنفاقُ

136.الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ النّارَ لا يَنقُصُها ما اخِذَ مِنها ولكِن يُخمِدُها أن لا تَجِدَ حَطَبًا،وكَذلِكَ العِلمُ لا يُفنيهِ الاِقتِباسُ لكِن بُخلُ الحامِلينَ لَهُ سَبَبُ عَدَمِهِ. (1)

137.عنه عليه السلام: كُلُّ شَيءٍ يَنقُصُ عَلَى الإِنفاقِ إلاَّ العِلم (2).

138.عنه عليه السلام: العِلمُ لا يَنقَطِعُ ولا يَنفَدُ،كَالنّارِ لا يَنقُصُها ما يُؤخَذُ مِنها (3).

17/2:كَمالُ الإِيمانِ

139.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نِعمَ وَزيرُ الإِيمانِ العِلم (4).

140.عنه صلى الله عليه و آله: العِلمُ حَياةُ الإِسلامِ وعِمادُ الإِيمانِ (5).

141.عنه صلى الله عليه و آله: أفضَلُكُم إيمانًا أفضَلُكُم مَعرِفَةً (6).

142.الإمام عليّ عليه السلام: نِعمَ دَليلُ الإِيمانِ العِلم (7).

143.عنه عليه السلام: نِعمَ قَرينُ الإِيمانِ العِلم (8).

144.عنه عليه السلام: حِفظُ الدّينِ ثَمَرَةُ المَعرِفَةِ ورَأسُ الحِكمَةِ (9).

145.عنه عليه السلام: ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ كَمُلَ إيمانُهُ:العَقلُ،والحِلمُ،والعِلم (10).3.

ص: 64


1- غرر الحكم:3520
2- غرر الحكم:6888.
3- نثر الدرّ:285/1.
4- الكافي:3/48/1 عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق عليه السلام،قرب الإسناد:217/67 عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلامعنه صلى الله عليه و آله،دعائم الإسلام:82/1.
5- الجامع الصغير:5711/192/2 نقلاً عن أبي الشيخ عن ابن عبّاس.
6- جامع الأخبار:18/36.
7- غرر الحكم:9928
8- غرر الحكم:9899
9- غرر الحكم:4903.
10- غررالحكم:4658،وراجع البحار:14/420/13.

16/2:انفاق آن را نابود نمى كند

136.امام على عليه السلام: آنچه از آتش برگيرند،از آن نكاهد،بلكه اگر هيزمى نيابد،خاموش گردد؛همين گونه است حال دانش،كه برگرفتن از آن نابودش نمى كند،بلكه بخل حاملانش موجب نابوديش مى گردد.

137.امام على عليه السلام: همه چيز با انفاق كاستى گيرد،جز دانش.

138.امام على عليه السلام: دانش،گسسته و نابود نمى شود؛همان گونه كه آتش با برگرفتن از آن،كاستى نمى گيرد.

ر.ك:ص 459«استوارى دانش».

17/2:كمال ايمان

139.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش،وزير نيكويى براى ايمان است.

140.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش،زندگانى اسلام و ستون ايمان است.

141.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مؤمن ترين شما،دانشمندترين شماست.

142.امام على عليه السلام: دانش،راهبر نيكويى براى ايمان است.

143.امام على عليه السلام: دانش،همنشين نيكويى براى ايمان است.

144.امام على عليه السلام: نگاهبانى از دين،ثمره معرفت و بالاترينْ حكمت است.

145.امام على عليه السلام: سه ويژگى در هر كه باشد،ايمانش به كمال رسد:خرد،بردبارى و دانش.

ر.ك:ص 79«ايمان»/ص 199«ايمان».

ص: 65

18/2:شَرطُ العَمَلِ

146.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عَمَلٌ قَليلٌ في عِلمٍ خَيرٌ مِن كَثيرٍ في جَهلٍ (1).

147.عنه صلى الله عليه و آله: ثَلاثُ صَلَواتٍ بِعِلمٍ أفضَلُ عِندَ اللّهِ عز و جل مِن ألفِ صَلاةٍ بِغَيرِ عِلمٍ،وكَذلِكَ سائِرُ العَمَلِ (2).

148.عنه صلى الله عليه و آله: إذا عَمِلتَ عَمَلاً فَاعمَل بِعِلمٍ وعَقلٍ،وإيّاكَ وأن تَعمَلَ عَمَلاً بِغَيرِ تَدَبُّرٍ وعِلمٍ،فَإِنَّهُ جَلَّ جَلالُهُ يَقولُ: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً (3)» (4).

149.عنه صلى الله عليه و آله: مَن عَمِلَ عَلى غَيرِ عِلمٍ كانَ ما يُفسِدُ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُ (5).

150.أنَسُ بنُ مالِك: جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ:يا رَسولَ اللّهِ،أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ؟قالَ:العِلمُ بِاللّهِ عز و جل.قالَ:يا رَسولَ اللّهِ،أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ؟قالَ:العِلمُ بِاللّهِ،قالَ:يا رَسولَ اللّهِ،أسأَلُكَ عَنِ العَمَلِ وتُخبِرُني عَنِ العِلمِ ! فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنَّ قَليلَ العَمَلِ يَنفَعُ مَعَ العِلمِ،وإنَّ كَثيرَ العَمَلِ لا يَنفَعُ مَعَ الجَهلِ (6).

151.الإمام عليّ عليه السلام: ما مِن حَرَكَةٍ إلاّ وأنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفَةٍ (7).

152.عنه عليه السلام: قَليلُ العَمَلِ مَعَ كَثيرِ العِلمِ خَيرٌ مِن كَثيرِ العَمَلِ مَعَ قَليلِ العِلمِ والشَّكِّ والشُّبهَةِ (8).

153.عنه عليه السلام: لا خَيرَ فِي العَمَلِ إلاّ مَعَ العِلم (9).08

ص: 66


1- تنبيه الخواطر:14/2.
2- الفردوس:2481/90/2 عن عبداللّه بن عمرو.
3- النحل:92.
4- مكارم الأخلاق:2660/361/2.
5- الكافي:3/44/1 عن ابن فضّال عمّن رواه عن الإمام الصادق عليه السلام،تحف العقول:47،المحاسن:621/314/1،عن الحسن بن عليّ بن فضّال عمّن رواه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله،أعلام الدين:309 عن الإمام الجواد عليه السلام وفيه«أفسد»بدل«كان ما يفسد»،عوالي اللآلي:4/76/61.
6- جامع بيان العلم:45/1،وراجع ربيع الأبرار:207/3؛تنبيه الخواطر:82/1.
7- تحف العقول:171،بشارة المصطفى:25 عن كميل بن زياد.
8- الاختصاص:245.
9- غرر الحكم:10708

18/2:شرط عمل

146.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عمل اندك همراه با دانش،بهتر از عمل بسيار همراه با نادانى است.

147.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سه نماز با دانش در پيشگاه خدا،از هزار نماز بدون دانش بهتر است.حال اعمال ديگر نيز چنين است.

148.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه كارى انجام مى دهى با دانش و خرد انجام ده و مبادا كارى را بى تدبّر و دانش انجام دهى.خداى بزرگوار مى فرمايد:«چون زنى مباشيد كه پس از تابيدن،رشته هاى تابيده خود را از هم گسست».

149.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن كس كه بى دانش دست به كارى زند،بيش از آنكه اصلاح كند تباه مى سازد.

150.انس بن مالك: مردى نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد:اى رسول خدا! كدام عمل برتر است؟حضرت فرمود:دانش به خداوند.عرض كرد:اى فرستاده خدا! من از عمل مى پرسم و تو از علم مى گويى؟رسول خدا صلى الله عليه و آلهفرمود:عمل اندك همراه با دانش،سود دهد و عمل فراوان با نادانى،بهره ندهد.

151.امام على عليه السلام: هيچ حركتى نيست،مگر آنكه در آن نيازمند شناختى هستى.

152.امام على عليه السلام: عمل اندك همراه با دانش،از عمل بسيار با دانش اندك و همراه با شكّ و شبهه،بهتر است.

153.امام على عليه السلام: در عمل خيرى نيست،مگر آنكه همراه دانش باشد.

ص: 67

154.عنه عليه السلام: لَن يَزكُوَ العَمَلُ حَتّى يُقارِنَهُ العِلم (1).

155.عنه عليه السلام: لَن يَصفُوَ العَمَلُ حَتّى يَصِحَّ العِلم (2).

156.عنه عليه السلام: لا خَيرَ في عِبادَةٍ لا عِلمَ فيها،ولا عِلمٍ لا فَهمَ فيهِ،ولا قِراءَةٍ لا تَدَبُّرَ فيها (3).

157.عنه عليه السلام: إنَّ العامِلَ بِغَيرِ عِلمٍ كَالسّائِرِ عَلى غَيرِ طَريقٍ،فَلا يَزيدُهُ بُعدُهُ عَنِ الطَّريقِ الواضِحِ إلاّ بُعدًا مِن حاجَتِهِ.والعامِلُ بِالعِلمِ كَالسّائِرِ عَلَى الطَّريقِ الواضِحِ،فَليَنظُر ناظِرٌ أسائِرٌ هُوَ أم راجِعٌ (4).

158.عنه عليه السلام: لا خَيرَ في عَمَلٍ بِلا عِلم (5).

159.عنه عليه السلام: العَمَلُ بِلا عِلمٍ ضَلالٌ (6).

160.عنه عليه السلام: عَمَلُ الجاهِلِ وَبالٌ،وعِلمُهُ ضَلالٌ (7).

161.عنه عليه السلام: المُتَعَبِّدُ بِغَيرِ عِلمٍ كَحِمارِ الطّاحونَةِ يَدورُ،ولا يَبرَحُ مِن مَكانِهِ (8).

162.الإمام الصادق عليه السلام: العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كَالسّائِرِ عَلى غَيرِ الطَّريقِ،لا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ إلاّ بُعدًا (9).

163.عنه عليه السلام: مَن خافَ العاقِبَةَ تَثَبَّتَ عَنِ التَّوَغُّلِ فيما لا يَعلَمُ،ومَن هَجَمَ عَلى أمرٍ بِغَيرِ عِلمٍ جَدَعَ أنفَ نَفسِهِ (10).

164.الإمام الكاظم عليه السلام: قَليلُ العَمَلِ مِنَ العالِمِ مَقبولٌ مُضاعَفٌ،وكَثيرُ العَمَلِ مِن أهلِ الهَوى والجَهلِ مَردودٌ (11).م.

ص: 68


1- غرر الحكم:7447
2- غرر الحكم:7410.
3- سنن الدارمي:302/94/1 عن يحيى بن عبّاد.
4- نهج البلاغة:الخطبة 154.
5- غررالحكم:10683
6- غررالحكم:1588
7- غررالحكم:6327.
8- غرر الحكم:2070،الاختصاص:245 وفيه«على غير فقهٍ»بدل«بغير علمٍ».
9- الكافي:1/43/1،الفقيه:5864/401/4،أمالي الصدوق:705/507 كلّها عن طلحة بن زيد،أمالي المفيد:11/42 عن موسى بن بكر عمّن سمع الإمام الصادق عليه السلام وفيه«سراب بقيعة»بدل«غير الطريق»،كنزالفوائد:109/2،روضة الواعظين:15 عن النبيّ صلى الله عليه و آله،مستطرفات السرائر:18/156 عن طلحة بن زيد،عوالي اللآلي:50/73/4.
10- الكافي:29/26/1 عن مفضّل بن عمر،تحف العقول:356 وليس فيه«عن التوغّل».
11- الكافي:12/17/1 عن هشام بن الحكم.

154.امام على عليه السلام: عمل پاكيزه نگردد،مگر آنكه با دانش همراه شود.

155.امام على عليه السلام: عمل پالايش نيابد،تا آن گاه كه دانش درست شود.

156.امام على عليه السلام: در پرستش بى دانش،و دانش بى انديشه و (قرآن) خواندن بى تدبّر،خيرى نيست.

157.امام على عليه السلام: عمل كننده بى دانش،مانند رونده در بيراهه است.هر چه از راه روشن دورتر رود،از مقصودش دورتر مى شود و عمل كننده با دانش،مانند رهسپار راه روشن است.پس بيننده بايد نيك بنگرد كه آيا پيش رونده است يا واپس آمده.

158.امام على عليه السلام: در عمل بى دانش،خيرى نيست.

159.امام على عليه السلام: عمل بدون دانش،گمراهى است.

160.امام على عليه السلام: عمل نادان،وبال و دانش او،گمراهى است.

161.امام على عليه السلام: عبادت كننده بى دانش،مانند الاغ آسياب است.پيوسته گرد خود مى چرخد و از جايش دور نمى شود.

162.امام صادق عليه السلام: عمل كننده بى بصيرت،مانند رونده در بيراهه است.هر چه تندتر رود،از مقصد دورتر شود.

163.امام صادق عليه السلام: آنكه انديشناك پايان است،از فرو رفتن در آنچه نمى داند،باز ايستد و هر كه ندانسته به كارى بشتابد،خود را خوار كند (1).

164.امام كاظم عليه السلام: عمل اندك از دانشمند پذيرفته و افزون گردد و عمل بسيار از اهل هوى و هوس و نادانى ردّ شود.

ر.ك:ص 85«عمل»/ص 203«عمل»/ص 545«عمل»

و ص 591«عمل نكردن»/ص 663«دانشمندان بد».ت.

ص: 69


1- در حديث آمده است:«بينى خود را ببُرد»كه كنايه از خوار كردن خود است.

19/2:لا نِهايَةَ لَهُ:الكتاب

«وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ (1)».

الحديث

165.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ لا يَنتَهي (2).

166.عنه عليه السلام: شَيئانِ لا تُبلَغُ غايَتُهُما:العِلمُ والعَقلُ (3).

167.عنه عليه السلام: مَنِ ادَّعى مِنَ العِلمِ غايَتَهُ فَقَد أظهَرَ مِن جَهلِهِ نِهايَتَهُ (4).

20/2:النَّوادِر

168.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الشَّريعَةُ أقوالي،والطَّريقَةُ أفعالي،والحَقيقَةُ أحوالي،والمَعرِفَةُ رَأسُ مالي (5).

169.عنه صلى الله عليه و آله: مَا استَرذَلَ اللّهُ عَبدًا إلاّ حَرَمَهُ العِلم (6).

170.عنه صلى الله عليه و آله: العِلمُ خَليلُ المُؤمِنِ،والحِلمُ وَزيرُهُ،والعَقلُ دَليلُهُ،والعَمَلُ قَيِّمُهُ،والصَّبرُ أميرُ جُنودِهِ،والرِّفقُ والِدُهُ،والبِرُّ أخوهُ (7).

171.عنه صلى الله عليه و آله: مَن أحَبَّ العِلمَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ (8).

172.عنه صلى الله عليه و آله: لا يُحِبُّ العِلمَ إلاَّ السَّعيدُ (9).م.

ص: 70


1- يوسف:76.
2- غرر الحكم:1054
3- غرر الحكم:5768
4- غرر الحكم:9193.
5- مستدرك الوسائل:12672/173/11 نقلاً عن عوالي اللآلي،وليس في العوالي:212/124/4 عبارة«المَعرِفَةُ رَأسُ مالي».
6- الفردوس:6182/58/4 عن ابن عبّاس،لسان الميزان:871/1 عن أبي هريرة مرفوعا وفيه«حظر عنه»بدل«حرمه»،الجامع الصغير:7809/483/2 نقلاً عن عبدان في الصحابة وأبي موسى في الذيل عن بشير بن النهاس وح 7810 نقلاً عن ابن النجّار عن أبي هريرة وفيه«حظر عليه»بدل«حرمه»؛نهج البلاغة:الحكمة 288،غرر الحكم:4100 كلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام،أعلام الدين:80 كلّها نحوه.
7- تحف العقول:55،المجازات النبويّة:152/195 وفيه«اللين»بدل«البرّ»،الكافي:2/47/1 عن عبدالملك بن غالب عن الإمام الصادق عليه السلامنحوه؛اُسد الغابة:5657/491/5 و ج 4774/110/5 كلاهما عن يفودان بن يفديدويه نحوه.
8- جامع الأخبار:195/110 عن الإمام عليّ عليه السلام.
9- جامع الأخبار:195/110 عن الإمام عليّ عليه السلام.

19/2:پايان ندارد

قرآن

«بالاتر از هر دانشمندى،دانايى هست».

حديث

165.امام على عليه السلام: دانش،پايان نمى پذيرد.

166.امام على عليه السلام: به پايان دو چيز نمى توان رسيد:دانش و خرد.

167.امام على عليه السلام: هر كس ادعا كند كه به انتهاى دانش رسيده است،نهايت نادانى خود را آشكار ساخته است.

20/2:گوناگون

168.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شريعت،گفته ها و طريقت،كارها و حقيقت،حالتهاست و معرفت،سرمايه من است.

169.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند بنده اى را خوار نكرد،مگر آنكه دانش را از او دريغ داشت.

170.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش،دوست مؤمن و بردبارى،وزير و خرد،راهنما و عمل،نگهدارنده و شكيبايى،سردار لشگريان و مدارا،پدر و نيكوكارى،برادر اوست.

171.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه دانش را دوست دارد،بهشت برايش واجب شود.

172.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى جز نيك بخت،دانش را دوست ندارد.

ص: 71

173.عنه صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ أغنِني بِالعِلمِ،وزَيِّنّي بِالحِلمِ،وأكرِمني بِالتَّقوى،وجَمِّلني بِالعافِيَةِ (1).

174.الإمام عليّ عليه السلام فيما نُسِبَ إلَيهِ : لَيتَ شِعري أيَّ شَيءٍ أدرَكَ مَن فاتَهُ العِلمُ ! بَل أيُّ شَيءٍ فاتَ مَن أدرَكَ العِلمَ ! (2)

175.عنه عليه السلام: لَيسَ الخَيرُ أن يَكثُرَ مالُكَ ووَلَدُكَ ولكِنَّ الخَيرَ أن يَكثُرَ عِلمُكَ وأن يَعظُمَ حِلمُكَ (3).

176.عنه عليه السلام: كُلُّ وِعاءٍ يَضيقُ بِما جُعِلَ فيهِ إلاّ وِعاءَ العِلمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ (4).

177.عنه عليه السلام: كُلُّ شَيءٍ يَعِزُّ حينَ يَنزُرُ إلاَّ العِلمَ فَإِنَّهُ يَعِزُّ حينَ يَغزُرُ (5).

178.عنه عليه السلام: صُحبةُ العالِمِ و اتّباعُهُ دينٌ يُدانُ بِهِ وَ طاعَتُهُ مَكسَبَةٌ لِلحَسَناتِ مَمحاةٌ لِلسيّئاتِ وَذَخيرَةٌ لِلمُؤمِنينَ (6).

179.عنه عليه السلام: مَحَبَّةُ العِلمِ دينٌ يُدانُ بِهِ،يَكسِبُ الإِنسانُ بِهِ الطّاعَةَ في حَياتِهِ،وجَميلَ الاُحدوثَةِ بَعدَ وَفاتِهِ (7).

180.عنه عليه السلام: حُبُّ العِلمِ وحُسنُ الحِلمِ ولُزومُ الثَّوابِ مِن فَضائِلِ اولِي النُّهى والأَلبابِ (8).

181.عنه عليه السلام: العِلمُ يُنجِدُ الفِكرَ (9).

182.عنه عليه السلام: العِلمُ يُنجِدُ،الحِكمَةُ تُرشِدُ (10).

183.عنه عليه السلام: العِلمُ يُنجي مِنَ الاِرتِباكِ فِي الحَيرَةِ (11).

184.عنه عليه السلام: العِلمُ يُنجيكَ،الجَهلُ يُرديكَ (12).

185.عنه عليه السلام: كُن عالِمًا بِالحَقِّ عامِلاً بِهِ،يُنجِكَ اللّهُ سُبحانَهُ (13).8.

ص: 72


1- الحلم لابن أبي الدنيا:3/19 عن سفيان بن عيينة،الأمالي الخميسية:48/1 عن الإمام عليّ عليه السلامعنه صلى الله عليه و آلهوفيه«وحلّني»بدل«وجمّلني»؛التهذيب:232/72/3 عن ذريح المحاربي عن الإمام الصادق عليه السلام.
2- شرح نهج البلاغة:299/289/20.
3- نهج البلاغة:الحكمة 94،تنبيه الخواطر:24/1،غررالحكم:7497.
4- نهج البلاغة:الحكمة 205،خصائص الأئمّة عليهم السلام:115،غرر الحكم:6917.
5- غرر الحكم:6913 وفي بعض النسخ«يندر»بدل«ينزر».
6- الكافي:14/188/1 عن أبي إسحاق عن بعض أصحاب الإمام عليّ عليه السلام،تحف العقول:200،وراجع مشكاة الأنوار:138.
7- كمال الدين:2/290 عن كميل بن زياد النخعي.
8- غرر الحكم:4879 وفي بعض النسخ«الصواب»بدل«الثواب».
9- غرر الحكم:832
10- غرر الحكم:5
11- غرر الحكم:1725 وفي بعض النسخ«مِنَ الاِرتِباكِ والحِيرَةِ»
12- غرر الحكم:150
13- غرر الحكم:7188.

173.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خدايا! مرا با دانش توانگر ساز و به بردبارى زينت بخش و به تقوا گرامى دار و با عافيت زيبا گردان.

174.امام على عليه السلام: كاش مى دانستم هر كه دانش را از كف داده،چه چيز يافته و آنكه دانش را يافته،چه چيز از كف داده است؟

175.امام على عليه السلام: خير آن نيست كه مال و فرزندت زياد شود،بلكه خير آن است كه دانشت فزونى يابد و بردباريت افزون گردد.

176.امام على عليه السلام: هر ظرفى از آنچه در آن نهند تنگ گردد،جز ظرف دانش كه به آن گسترش يابد.

177.امام على عليه السلام: هر چيزى كمياب گردد عزيزتر مى شود،جز دانش كه هر چه فراوان گردد گرامى تر شود.

178.امام على عليه السلام: همراهى دانشمند و پيروى او،آيينى است كه خدا بدان عبادت مى شود و فرمانبردارى از او،به دست آوردن نيكيها و نابود كردن زشتيها و اندوخته مؤمنان است.

179.امام على عليه السلام: اى كميل! محبت دانش،آيينى است كه [خدا ]بدان عبادت مى شود و آدمى به وسيله آن در زندگى طاعت را و پس از مرگش نام نيك را به دست مى آورد.

180.امام على عليه السلام: دانش دوستى و بردبارى نيكو و ملازمت ثواب(صواب)،از فضيلتهاى خردمندان است.

181.امام على عليه السلام: دانش،روشنى بخش انديشه است.

182.امام على عليه السلام: دانش،روشنايى مى بخشد و حكمت،ره مى نمايد.

183.امام على عليه السلام: دانش از به حيرت افتادن مى رهاند.

184.امام على عليه السلام: دانش،تو را مى رهاند و نادانى،تباهت مى كند.

185.امام على عليه السلام: تو به حقّ دانا باش و بدان عمل كن،خداى سبحان تو را مى رهاند.

ص: 73

186.عنه عليه السلام -فيما نُسِبَ إلَيهِ-:العِلمُ سُلطانٌ،مَن وَجَدَهُ صالَ بِهِ،ومَن لَم يَجِدهُ صيلَ عَلَيهِ (1).

187.عنه عليه السلام -أيضًا-:قَليلُ العِلمِ إذا وَقَرَ فِي القَلبِ كَالطَّلِّ (2)يُصيبُ الأَرضَ المُطمَئِنَّةَ فَتَعشَبُ (3).

188.عنه عليه السلام: العِلمُ عِزٌّ (4).

189.عنه عليه السلام: مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ (5).

190.عنه عليه السلام: العِلمُ داعِي الفَهم (6).

191.عنه عليه السلام: بِالعِلمِ تُعرَفُ الحِكمَةُ (7).

192.عنه عليه السلام: عَلَيكُم بِالعِلمِ،فَإِنَّهُ صِلَةٌ بَينَ الإِخوانِ،ودالٌّ عَلَى المُرُوَّةِ،وتُحفَةٌ فِي المَجالِسِ،وصاحِبٌ فِي السَّفَرِ،ومُؤنِسٌ فِي الغُربَةِ (8).

193.عنه عليه السلام: العَقلُ رائِدُ الرّوحِ وَالعِلمُ رائِدُ العَقلِ (9).

194.عنه عليه السلام: لَيسَ لِسُلطانِ العِلمِ زَوالٌ (10).

195.عنه عليه السلام: العُلومُ نُزهَةُ الاُدَباءِ (11).

196.عنه عليه السلام: لا سَميرَ كَالعِلم (12).

197.عنه عليه السلام: العِلمُ قائِدٌ،والعَمَلُ سائِقٌ،والنَّفسُ حَرونٌ (13)

(14) .

198.عنه عليه السلام: المَعرِفَةُ نورُ القَلبِ (15).

199.عنه عليه السلام: المَعرِفَةُ الفَوزُ بِالقُدسِ (16).

200.عنه عليه السلام: العِلمُ ضالَّةُ المُؤمِنِ (17).م.

ص: 74


1- شرح نهج البلاغة:660/319/20.
2- الطَّلُّ:أخفّ المطر و أضعفه (لسان العرب:405/11).
3- شرح نهج البلاغة:216/279/20.
4- غرر الحكم:92
5- غرر الحكم:7754
6- غرر الحكم:1032
7- غرر الحكم:4192.
8- مطالب السؤول:48.
9- كفاية الأثر:240.
10- المواعظ العدديّة:60.
11- غرر الحكم:993
12- غرر الحكم:10495.
13- فرس حرون:لا ينقاد،وإذا اشتدّ به الجري وقف (الصحاح:2097/5).
14- تحف العقول:208.
15- غرر الحكم:538
16- غرر الحكم:542.
17- عيون أخبار الرضا عليه السلام:295/66/2 عن الحسن بن عبداللّه التميمي عن أبيه عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام.

186.امام على عليه السلام -در حكمتهايى منسوب به ايشان-:دانايى،توانايى است.هر كس آن را يابد،بدان پيروز شود و هر كس آن را نيابد،مغلوب گردد.

187.امام على عليه السلام: اندكى از دانش،چون در دل جاى گيرد،مانند نرمه بارانى است كه بر زمينى پست و هموار فرو ريزد و سبزه روياند.

188.امام على عليه السلام: دانش،مايه عزّت است.

189.امام على عليه السلام: آنكه از دانش،رهنمايى خواست،او را ره نمود.

190.امام على عليه السلام: دانش،انگيزه فهم است.

191.امام على عليه السلام: با دانش،به حكمت پى برده مى شود.

192.امام على عليه السلام: با دانش باشيد كه مايه پيوند ميان برادران و راهنما به سوى جوانمردى و ارمغان مجلسها و همراه در سفر و همدم در غربت است.

193.امام على عليه السلام: خرد راهنماى روح است و دانش راهنماى خرد.

194.امام على عليه السلام: قدرت دانش،زوال ندارد.

195.امام على عليه السلام: دانشها،تفريح اهل ادب اند.

196.امام على عليه السلام: قصه گوى شبى خوشتر از دانش،نيست.

197.امام على عليه السلام: دانش،زمام دار و كردار،راننده و نفس(مركبى) سركش است.

198.امام على عليه السلام: معرفت،روشنى دل است.

199.امام على عليه السلام: معرفت،رسيدن به عالم قدس است.

200.امام على عليه السلام: دانش،گمشده مؤمن است.

ص: 75

201.عنه عليه السلام: مَن عَلِمَ غَورَ العِلمِ صَدَرَ عَن شَرائِعِ الحِكَم (1).

202.عنه عليه السلام: خُذ بِالحَزمِ والزَمِ العِلمَ،تُحمَد عَواقِبُكَ (2).

203.الإمام الباقر عليه السلام -في قَولِهِ تَعالى: «وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ (3)» -:الرِّزقُ الطَّيِّبُ هُوَ العِلم (4).

204.عنه عليه السلام: الرّوحُ عِمادُ الدّينِ،والعِلمُ عِمادُ الرّوحِ،والبَيانُ عِمادُ العِلم (5).

205.الإمام الصادق عليه السلام: رَأسُ المالِ العِلمُ والصَّبرُ (6).

206.الإمام الرضا عليه السلام: العِلمُ أجمَعُ لِأَهلِهِ مِنَ الآباءِ (7).س.

ص: 76


1- غرر الحكم:8702 وفي بعض النسخ«عدم»بدل«علم»و«صدّ»بدل«صدر».
2- غرر الحكم:5045.
3- الإسراء:70.
4- تفسير القمّي:22/2 عن أبي حمزة الثمالي.
5- الاختصاص:245.
6- جامع الأخبار:1473/519.
7- عيون أخبار الرضا عليه السلام:12/131/2 عن إبراهيم بن العبّاس.

201.امام على عليه السلام: آنكه فرو رفتن در ژرفاى دانش را بداند،از آبشخورهاى حكمت باز گردد.

202.امام على عليه السلام: هوشيار و استوار انديش و همراه دانش باش،تا خوش فرجام گردى.

203.امام باقر عليه السلام درباره اين كلام خداى متعال «و ما آنها را از چيزهاى گوارا روزى داديم» فرمود: مقصود از روزى گوارا،دانش است.

204.امام باقر عليه السلام: روح،ستون دين و دانش،ستون روح و بيان،ستون دانش است.

205.امام صادق عليه السلام: سرمايه راستين،دانش و شكيبايى است.

206.امام رضا عليه السلام: دانش،بيش از پدران،اهل خود را گرد مى آورد.

ر.ك:ص 111«فضيلت حكمت»/منية المريد:ص 93«المقدّمة في فضل العلم».

ص: 77

الفصل الثّالث:آثارُ العِلمِ

1/3:الإِيمان:الكتاب

«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (1)».

«وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِي إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (2)».

«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (3)».

الحديث

207.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أمّا عَلامَةُ العِلمِ فَأَربَعَةٌ:العِلمُ بِاللّهِ،والعِلمُ بِمُحِبّيهِ،والعِلمُ

ص: 78


1- آل عمران:18.
2- سبأ:6.
3- الحجّ:54.

فصل سوم:آثار دانش

1/3:ايمان

قرآن

«خدا كه همواره به عدل قيام دارد و فرشتگان او و دانشوران گواهى مى دهند كه جز او،كه توانا و حكيم است،هيچ معبودى نيست».

«دانش يافتگان،آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده است،حقّ مى بينند كه به راه آن پيروزمند ستوده ره مى نمايد».

«تا دانش يافتگان،بدانند كه اين قرآن،حقّ است و از جانب پروردگار توست،پس بدان ايمان آورند و دلهايشان براى آن خاضع گردد و براستى،خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند به سوى راهى راست رهنماست».

حديث

207.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: امّا نشانه دانش،چهار [ چيز ] است:شناخت خدا،شناسايى

ص: 79

بِفَرائِضِهِ،والحِفظُ لَها حَتّى تُؤَدّى (1).

208.الإمام عليّ عليه السلام: أصلُ الإِيمانِ العِلم (2).

209.عنه عليه السلام: الإِيمانُ والعِلمُ أخَوانِ تَوأَمانِ،ورَفيقانِ لا يَفتَرِقانِ (3).

210.عنه عليه السلام -لِكُمَيلٍ في ذِكرِ أوصافِ حُجَجِ اللّهِ عَلَى الخَلقِ-:هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقائِقِ الإِيمانِ،فَاستَلانوا روحَ اليَقينِ،فَأَنِسوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونَ،واستَلانوا مَا استَوعَرَهُ المُترَفونَ،صَحِبُوا الدُّنيا بِأَبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأَعلى.اُولئِكَ خُلَفاءُ اللّهِ في أرضِهِ،وحُجَجُهُ عَلى عِبادِهِ،والدُّعاةُ إلى دينِهِ،هاهِ هاهِ شَوقًا إلى رُؤيَتِهِم ! (4)

211.عنه عليه السلام: لِلعِلمِ ثَلاثُ عَلاماتٍ:المَعرِفَةُ بِاللّهِ،وبِما يُحِبُّ،ويَكرَهُ (5).

212.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ العِلمِ مَعرِفَةُ اللّهِ (6).

213.الإمام الكاظم عليه السلام -لِهِشامِ بنِ الحَكَم-:يا هِشامُ،ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ،فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً (7).

2/3:الخَشيَة:الكتاب

«إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ (8)».

«إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً * وَ يَقُولُونَ

ص: 80


1- تحف العقول:19،البحار:11/120/1 وفيه«العِلمُ بِمَحَبَّتِهِ والعِلمُ بِمَكارِهِهِ».
2- البحار:29/81/69 و 1/57/93 كلاهما نقلاًعن تفسير النعماني.
3- غرر الحكم:1785.
4- الإرشاد:228/1،الخصال:257/186،كمال الدين:291،تحف العقول:171،نهج البلاغة:الحكمة 147 كلّها عن كميل بن زياد النخعي؛عيون الأخبار لابن قتيبة:355/2 كلّها نحوه.
5- تنبيه الخواطر:117/2.
6- غرر الحكم:4586.
7- الكافي:12/16/1 عن هشام بن الحكم.
8- فاطر:28.

دوستانش و دانستن قانونهاى وى و اهتمام در حفظ آن تا به انجام رسد.

208.امام على عليه السلام: ريشه ايمان،دانش است.

209.امام على عليه السلام: ايمان و دانش،برادران همزادند و دو رفيق اند كه از هم جدا نمى شوند.

210.امام على عليه السلام -[خطاب] به كميل در توصيف حجتهاى خدا بر خلق-:دانش،آنان را به حقايق ايمان رسانده است،پس با روح يقين درآميخته اند و بدان چه نادانان از آن رميده اند،انس يافته اند و آنچه را راحت طلبان دشوار يافته اند،به آسانى گرفته اند و با پيكرهاى خود همدم دنيايند؛ولى جانهايشان به جهان برتر آويخته است.آنانند جانشينان خدا در زمينش و حجتهاى او بر بندگانش و مناديان دينش.وه چه مشتاق ديدار آنهايم.

211.امام على عليه السلام: دانش،را سه نشانه باشد:شناخت خدا و آنچه نيكو و بد مى دارد.

212.امام على عليه السلام: نتيجه دانش،شناخت خداست.

213.امام كاظم عليه السلام -به هشام بن حكم-:اى هشام! خداوند،پيامبران و فرستادگان خود را به سوى بندگانش بر نينگيخته،جز براى آنكه از او (معرفت) فراگيرند،پس هر كه نيكتر رو آورد،معرفت بيشترى برد.

ر.ك:ص 65«كمال ايمان»/ص 199«ايمان».

2/3:بيم از خدا

قرآن

«از ميان بندگان خدا،تنها دانايان از او بيم دارند.بى گمان خدا پيروز و آمرزنده است».

«...بى گمان كسانى كه پيش از نزول آن،دانش يافته اند،چون اين كتاب بر آنان

ص: 81

سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً * وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً (1)».

الحديث

214.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ-:يا أبا ذَرٍّ،مَن اوتِيَ مِنَ العِلمِ ما لا يُبكيهِ لَحَقيقٌ أن يَكونَ قَد اوتِيَ عِلمًا لا يَنفَعُهُ،لِأَنَّ اللّهَ نَعَتَ العُلَماءَ فَقالَ عز و جل: «إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً * وَ يَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً * وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً (2)» .

215.عنه صلى الله عليه و آله: كَفى مِنَ العِلمِ الخَشيَةُ (3).

216.الإمام عليّ عليه السلام: سَبَبُ الخَشيَةِ العِلم (4).

217.عنه عليه السلام: إذا زادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَ أدَ بُهُ وتَضاعَفَت خَشيَتُهُ لِرَبِّهِ (5).

218.عنه عليه السلام: لا عِلمَ كَالخَشيَةِ (6).

219.عنه عليه السلام: كَفى بِالخَشيَةِ عِلمًا (7).

220.عنه عليه السلام: حَسبُكَ مِنَ العِلمِ أن تَخشَى اللّهَ عز و جل،وحَسبُكَ مِنَ الجَهلِ أن تُعجَبَ بِعَقلِكَ أو قالَ:بِعِلمِكَ (8).

221.عنه عليه السلام: غايَةُ المَعرِفَةِ الخَشيَةُ (9).

222.عنه عليه السلام: أعلَمُكُم أخوَفُكُم (10).

223.عنه عليه السلام: كُلُّ عالِمٍ خائِفٌ (11).

224.عنه عليه السلام: أعظَمُ النّاسِ عِلمًا أشَدُّهُم خَوفًا للّهِ ِ سُبحانَهُ (12).48

ص: 82


1- الإسراء:107 109.
2- مكارم الأخلاق:2661/367/2 عن أبي ذرّ.
3- تاريخ أصبهان:143/162/1 عن عائشة.
4- غرر الحكم:5535
5- غرر الحكم:4174
6- غرر الحكم:10469
7- غرر الحكم:7033.
8- تنبيه الخواطر:78/2.
9- غرر الحكم:6359.
10- غرر الحكم:2831،مجمع البيان:635/8 قال:«وفي الحديث:أعلَمكُم بِاللّه ِ أخوَفُكُم للّه ِِ».
11- غرر الحكم:6828
12- غرر الحكم:3148

خوانده شود،سجده كنان به رو در مى افتند و مى گويند:منزّه است پروردگار ما كه بى گمان وعده پروردگار ما،انجام شدنى است و به رو در مى افتند و مى گريند و بر فروتنى آنها مى افزايد».

حديث

214.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در وصيّتش به ابوذر-:اى ابوذر! هركس دانشى داده شود ولى از [ بيم خدا ] نگريد،دانشى بى سود داده شده باشد؛زيرا خداى عز و جلدانشمندان را توصيف فرموده و گفته است:«بى گمان كسانى كه پيش از نزول آن،دانش يافته اند،چون اين كتاب بر آنان خوانده شود سجده كنان به رو در مى افتند و مى گويند:منزّه است پروردگار ما كه بى گمان وعده پروردگار ما انجام شدنى است و به رو در مى افتند و مى گريند و بر فروتنى آنها مى افزايد».

215.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش را بيم (از خدا) بس است.

216.امام على عليه السلام: مايه بيم (از خدا)،دانش است.

217.امام على عليه السلام: هرگاه دانش انسان افزون شود،بر ادبش افزوده و بيم وى از پرودگارش،دو چندان شود.

218.امام على عليه السلام: دانشى چون بيم نيست.

219.امام على عليه السلام: به نشان دانش،بيم بسنده باشد.

220.امام على عليه السلام: تو را در دانش،بيم از خداى عز و جل بس باشد و در نادانى تو همين بس كه از عقلت (يا علمت) ترديد از راوى است خوشت آيد.

221.امام على عليه السلام: غايت شناخت،بيم (از خداوند) است.

222.امام على عليه السلام: داناترين شما،بيمناك ترين شماست.

223.امام على عليه السلام: هر دانشمندى،بيمناك است.

224.امام على عليه السلام: داناترين مردم،بيمناكترين آنان از خداوند سبحان است.

ص: 83

225.عنه عليه السلام: غايَةُ العِلمِ الخَوفُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ (1).

226.الإمام زين العابدين عليه السلام: سُبحانَكَ ! أخشى خَلقِكَ لَكَ أعلَمُهُم بِكَ،وأخضَعُهُم لَكَ أعمَلُهُم بِطاعَتِكَ،وأهوَنُهُم عَلَيكَ مَن أنتَ تَرزُقُهُ وهُوَ يَعبُدُ غَيرَكَ ! (2)

227.الإمام الصادق عليه السلام: كَفى بِخَشيَةِ اللّهِ عِلمًا،وكَفى بِالاِغتِرارِ بِهِ جَهلاً (3).

228.عنه عليه السلام: إنَّ أعلَمَ النّاسِ بِاللّهِ أخوَفُهُم للّهِ ِ،وأخوَفُهُم لَهُ أعلَمُهُم بِهِ،وأعلَمُهُم بِهِ أزهَدُهُم فيها (4).

229.في مِصباحِ الشَّريعَةِ قالَ الصّادِقُ عليه السلام: نَجوَى العارِفينَ تَدورُ عَلى ثَلاثَةِ اصولٍ:الخَوفِ،والرَّجاءِ،والحُبِّ.فَالخَوفُ فَرعُ العِلمِ،والرَّجاءُ فَرعُ اليَقينِ،والحُبُّ فَرعُ المَعرِفَةِ (5).

230.أيضًا: الخَشيَةُ ميراثُ العِلمِ،والعِلمُ شُعاعُ المَعرِفَةِ وقَلبُ الإِيمانِ،ومَن حُرِمَ الخَشيَةَ لا يَكونُ عالِمًا وإن شَقَّ الشَّعرَ بِمُتَشابِهاتِ العِلم (6).

231.ابنُ عَبّاسٍ العَمِّيّ: بَلَغَني أنَّ داوُدَ النَّبِيَّ عليه السلام كانَ يَقولُ في دُعائِهِ:سُبحانَكَ اللّهُمَّ أنتَ رَبّي،تَعالَيتَ فَوقَ عَرشِكَ،وجَعَلتَ خَشيَتَكَ عَلى مَن فِي السَّماواتِ والأَرضِ،فَأَقرَبُ خَلقِكَ مِنكَ مَنزِلَةً أشَدُّهُم لَكَ خَشيَةً،وما عِلمُ مَن لَم يَخشَكَ؟! وما حِكمَةُ مَن لَم يُطِع أمرَكَ؟! (7)

3/3:العَمَل

232.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -لَمّا تَلا هذِهِ الآيَةَ «وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ (8)» قالَ-:العالِمُ

ص: 84


1- غرر الحكم:6377.
2- الصحيفة السجّادية:221/الدعاء 52.
3- تحف العقول:364،تفسير القمّي:146/2 عن حفص بن غياث.
4- تفسير القمّي:146/2 عن حفص بن غياث،وراجع غرر الحكم:3121.
5- مصباح الشريعة:8.
6- عدّة الداعي:68،مصباح الشريعة:365.
7- سنن الدارمي:342/103/1.
8- العنكبوت:43.

225.امام على عليه السلام: غايت دانش،بيم از خداى سبحان است.

226.امام زين العابدين عليه السلام: (بار الها!) تو منزهى! در ميان آفريدگانت،بيمناكترين از تو،داناترين ايشان اند به تو،و خاضع ترين آنان در برابرت كوشاترين آنهاست در كار طاعت تو،و خوارترين آنها نزد تو،كسى است كه تو او را روزى مى دهى،ولى جز تو را مى پرستد.

227.امام صادق عليه السلام: بيم از خداوند،دانش را بس است و غرّه شدن به او نادانى را.

228.امام صادق عليه السلام: داناترين مردم به خدا،بيمناكترين آنها از خداست و بيمناكترين آنان از او،داناترين به اويند و داناترين به او،كم رغبت ترين آنهاست [به دنيا].

229.در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام: نجواى عارفان بر اين سه اصل مى چرخد:بيم و اميد و محبّت.بيم،فرع دانش و اميد،فرع يقين و محبّت،فرع معرفت است.

230.امام صادق عليه السلام: بيم،ميراث دانش و دانش،پرتو معرفت و قلب ايمان است و هركس از بيم [ خدا ]بى بهره باشد،دانشمند نيست؛اگر چه با دانش نما [و نه دانش حقيقى]،موى بشكافد.

231.ابن عباس: چنين به من رسيده است كه داود پيامبر در دعاىِ خويش مى گفته است:منزهى،بار الها! تو پروردگار منى.بلند مقامى بر فراز تخت خويش و بيم خود را در دل هر كس كه در آسمانها و زمين است قرار داده اى،پس نزديكترينِ آفريدگانت به تو،بيمناكترين آنان از توست و چه دانشى دارد آنكه از تو نهراسد و چه حكمتى دارد آنكه فرمانت را نبرد؟

3/3:عمل

232.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -هنگامى كه اين آيه را خواند-:«و جز دانشمندان آن را در

ص: 85

الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ فَعَمِلَ بِطاعَتِهِ واجتَنَبَ سَخَطَهُ (1).

233.عنه صلى الله عليه و آله: العالِمُ مَن يَعمَلُ (2).

234.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ العالِمَ مَن يَعمَلُ بِالعِلمِ وإن كانَ قَليلَ العَمَلِ (3).

235.عنه صلى الله عليه و آله: لا تَكونُ عالِمًا حَتّى تَكونَ بِالعِلمِ عامِلاً (4).

236.عنه صلى الله عليه و آله: كَفى بِالمَرءِ عِلمًا إذا عَبَدَ اللّهَ،وكَفى بِالمَرءِ جَهلاً إذا اعجِبَ بِرَأيِهِ (5).

237.الإمام عليّ عليه السلام: ثَمَرَةُ العِلمِ العِبادَةُ (6).

238.عنه عليه السلام: العِلمُ يُرشِدُكَ إلى ما أمَرَكَ اللّهُ بِهِ،والزُّهدُ يُسَهِّلُ لَكَ الطَّريقَ إلَيهِ (7).

239.عنه عليه السلام: مَعرِفَةُ العِلمِ دينٌ يُدانُ بِهِ،بِهِ يَكسِبُ الإِنسانُ الطّاعَةَ في حَياتِهِ،وجَميلَ الاُحدوثَةِ بَعدَ وَفاتِهِ (8).

240.عنه عليه السلام: مَن عَرَفَ كَفَّ (9).

241.عنه عليه السلام: ما عَلِمَ مَن لَم يَعمَل بِعِلمِهِ (10).

242.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ العِلمِ إخلاصُ العَمَلِ (11).

243.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ لِلحَياةِ (12).

244.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ بِهِ (13).

245.عنه عليه السلام: العِلمُ بِالعَمَلِ (14).

246.عنه عليه السلام: العالِمُ مَن شَهِدَت بِصِحَّةِ أقوالِهِ أفعالُهُ (15).

247.عنه عليه السلام: غايَةُ العِلمِ حُسنُ العَمَلِ (16).

248.عنه عليه السلام: يا حَمَلَةَ العِلمِ اعمَلوا بِهِ،فَإِنَّمَا العالِمُ مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ ووافَقَ عِلمَهُ7.

ص: 86


1- مجمع البيان:446/8؛الفردوس:4206/73/3 من دون ذكر الآية الكريمة وكلاهما عن جابر.
2- الجامع الصغير:5715/192/2 نقلاً عن أبي الشيخ عن عبادة.
3- ثواب الأعمال:1/346 عن أبي هريرة وعبداللّه بن عبّاس؛كنزالعمّال:28665/133/10 و ص 28945/182 كلاهما نقلاً عن أبي الشيخ عن عبادة وفيهما«قليلاً»بدل«قليل العمل».
4- تنبيه الخواطر:214/2؛كنزالعمّال:43554/902/15 نقلاً عن العسكريّ في الأمثال عن ابن مسعود.
5- جامع بيان العلم:21/1،الفردوس:4855/284/3 كلاهما عن عبداللّه بن عمرو؛جامع الأحاديث للقمّي:110 وفيهما«فقها»بدل«علما».
6- غرر الحكم:4600
7- غرر الحكم:1835.
8- نهج البلاغة:الحكمة 147،خصائص الأئمّة عليهم السلام:105،وراجع الإرشاد:227/1،الخصال:257/186،تحف العقول:200.
9- غرر الحكم:7645
10- غرر الحكم:9512
11- غرر الحكم:4642
12- غرر الحكم:4627
13- غرر الحكم:4624
14- غرر الحكم:234
15- غرر الحكم:1711
16- غرر الحكم:6357.

نيابند»فرمود:دانشمندى كه از خدا (معرفت) گيرد،به آنچه از او خواسته عمل و از خشمش دورى كند.

233.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عالم كسى است كه عمل كند.

234.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عالم آن است كه به علم عمل مى كند؛هر چند عملِ او اندك باشد.

235.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: تا به دانش عمل نكنى،دانا نباشى.

236.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در دانايى آدمى همين بس كه خدا را بپرستد و در نادانى شخص،همين بس كه از راى خود خوشش آيد.

237.امام على عليه السلام: ثمره دانش،پرستش است.

238.امام على عليه السلام: دانش،تو را به آنچه خدايت بدان فرمان داده راهنمايى مى كند و زهد،راهت را به سوى آن آسان مى گرداند.

239.امام على عليه السلام: بدانيد كه همراهى دانش و پيروى آن،آيينى است كه بدان خداوند عبادت مى شود و فرمان بردارى از آن،به دست آوردن نيكيها و زدودن زشتيها و اندوخته مؤمنان است.

240.امام على عليه السلام: كسى كه شناخت،باز ايستاد.

241.امام على عليه السلام: كسى كه به دانشش عمل نكرد،ندانست.

242.امام على عليه السلام: ثمره دانش،خلوص در عمل است.

243.امام على عليه السلام: ثمره دانش،عمل براى زندگى است.

244.امام على عليه السلام: ثمره دانش،به كار بستن آن است.

245.امام على عليه السلام: علم،به عمل است.

246.امام على عليه السلام: دانشمند كسى است كه كردارش،گواه گفته هايش باشد.

247.امام على عليه السلام: غايت دانش،عمل نيكوست.

248.امام على عليه السلام: اى حاملان دانش! به دانش خود عمل كنيد كه دانا كسى است كه به آنچه دانست عمل كرد و عملش با علمش موافق است.بزودى اقوامى

ص: 87

عَمَلُهُ،وسَيَكونُ أقوامٌ يَحمِلونَ العِلمَ لا يُجاوِزُ تَراقِيَهُم،يُخالِفُ عَمَلُهُم عِلمَهُم وتُخالِفُ سَريرَتُهُم عَلانِيَتَهُم،يَجلِسونَ حَلَقًا فَيُباهي بَعضُهُم بَعضًا،حَتّى إنَّ الرَّجُلَ لَيَغضَبُ عَلى جَليسِهِ أن يَجلِسَ إلى غَيرِهِ ويَدَعَهُ،اُولئِكَ لا تَصعَدُ أعمالُهُم في مَجالِسِهِم تِلكَ إلَى اللّهِ (1).

249.الإمام الباقر عليه السلام: لا يُقبَلُ عَمَلٌ إلاّ بِمَعرِفَةٍ.ولا مَعرِفَةَ إلاّ بِعَمَلٍ.ومَن عَرَفَ دَلَّتهُ مَعرِفَتُهُ عَلَى العَمَلِ.ومَن لَم يَعرِف فَلا عَمَلَ لَهُ (2).

250.الإمام الصادق عليه السلام: العِلمُ مَقرونٌ إلَى العَمَلِ،فَمَن عَلِمَ عَمِلَ،ومَن عَمِلَ عَلِمَ،والعِلمُ يَهتِفُ بِالعَمَلِ فَإِن أجابَهُ وإلاَّ ارتَحَلَ عَنهُ (3).

251.عنه عليه السلام: لا يَقبَلُ اللّهُ عَمَلاً إلاّ بِمَعرِفَةٍ،ولا مَعرِفَةَ إلاّ بِعَمَلٍ،فَمَن عَرَفَ دَلَّتهُ المَعرِفَةُ عَلَى العَمَلِ،ومَن لَم يَعمَل فَلا مَعرِفَةَ لَهُ،ألا إنَّ الإِيمانَ بَعضُهُ مِن بَعضٍ (4).

252.عنه عليه السلام -في قَولِ اللّهِ عز و جل: «إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ (5)» -:يَعني بِالعُلَماءِ مَن صَدَّقَ فِعلُهُ قَولَهُ،ومَن لَم يُصَدِّق فِعلُهُ قَولَهُ فَلَيسَ بِعالِم (6).

253.في مِصباحِ الشَّريعَةِ قالَ الصّادِقُ عليه السلام: العالِمُ حَقًّا هُوَ الَّذي يَنطِقُ عَنهُ أعمالُهُ الصّالِحَةُ وأَورادُه الزّاكِيَةُ،وصَدَّقَهُ تَقواهُ لا لِسانُهُ ومُناظَرَتُهُ ومُعادَلَتُهُ وتَصاوُلُهُ ودَعواهُ (7).6.

ص: 88


1- سنن الدارمي:388/112/1،تاريخ دمشق:509/42 وفيه«حملة القرآن»بدل«حملة العلم»وكلاهما عن يحيى بن جعدة،جامع بيان العلم:7/2،شرح نهج البلاغة:97/267/20 نحوه.
2- تحف العقول:294.
3- الكافي:2/44/1 عن إسماعيل بن جابر،نهج البلاغة:الحكمة 366،غررالحكم:1943 و 1944 وليس فيهما«ومن عمل علم»،منية المريد:181.
4- الكافي:2/44/1 عن حسين الصيقل،أمالي الصدوق:706/507،المحاسن:623/315/1 وفيه«من عمل»بدل«من عرف»وكلاهما عن حسن بن زياد الصيقل.
5- فاطر:28.
6- الكافي:2/36/1 عن الحارث بن المغيرة النصريّ،منية المريد:181،عدّة الداعي:70،مشكاة الأنوار:133 كلّها نحوه.
7- مصباح الشريعة:346.

بيايند كه دانش را بر دوش كشند،ولى از استخوانهاى ترقوه شان فراتر نرود.عملشان با علمشان مخالف باشد و باطن آنها با ظاهرشان يكى نباشد.دور هم نشينند و بر همديگر فخر فروشند،تا آنجا كه شخص بر همنشين خود خشم گيرد كه چرا با ديگرى نشيند و او را وا مى گذارد.اعمال اين جماعت در اين گونه مجلسها،به سوى خدا بالا نخواهد رفت.

249.امام باقر عليه السلام: عمل جز به شناخت پذيرفته نشود و شناخت جز به عمل حاصل نشود و هر كس به شناخت رسيد،شناختش او را به عمل رهنمون گردد و هر كس نشناخت،عملى ندارد.

250.امام صادق عليه السلام: دانش با عمل همراه است.پس هر كه دانست،عمل كرد و هر كه عمل كرد،دانست و دانش،به عمل فرا مى خواند،پس اگر او را اجابت كرد،چه بهتر و گرنه از او جدا مى گردد.

251.امام صادق عليه السلام: خداوند،هيچ عملى را بى شناخت نپذيرد و شناخت جز به عمل حاصل نشود،پس هر كه شناخت،شناختش او را به عمل رهنمون گردد و كسى كه عمل نكرد،شناختى ندارد.بدانيد كه اجزاى ايمان به هم پيوسته اند.

252.امام صادق عليه السلام -درباره آيه «از بندگان خدا،تنها دانايان از او مى ترسند»فرمود:-يعنى آن دانايانى كه گفتارشان،كردارشان را تصديق مى كند و آنكه كردارش،گفته اش را تصديق نكند،دانا نيست.

253.در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام: دانشمند حقيقى كسى است كه كردار نيك وى و ذكرهاى پاكش،بيانگر حال او باشد و تقوايش،تصديقش كند،نه زبان و مناظره كردن و حمله و دعوايش.

ر.ك:ص 67«شرط عمل»/ص 203«عمل»/ص 545«عمل»

و ص 591«عمل نكردن»/ص 663«دانشمندان بد».

ص: 89

4/3:الصَّلاح

254.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أمَّا العِلمُ،فَيَتَشَعَّبُ مِنهُ الغِنى وإن كانَ فَقيرًا،والجودُ وإن كانَ بَخيلاً،والمَهابَةُ وإن كانَ هَيِّنًا،والسَّلامَةُ وإن كانَ سَقيمًا،والقُربُ وإن كانَ قَصِيًّا،والحَياءُ وإن كانَ صَلِفًا،والرِّفعَةُ وإن كانَ وَضيعًا،والشَّرَفُ وإن كانَ رَذلاً،والحِكمَةُ،والحُظوَةُ،فَهذا مايَتَشَعَّبُ لِلعاقِلِ بِعِلمِهِ.فَطوبى لِمَن عَقَلَ وعَلِم (1).

255.الإمام عليّ عليه السلام: كُلَّمَا ازدادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَت عِنايَتُهُ بِنَفسِهِ،وبَذَلَ في رِياضَتِها وصَلاحِها جُهدَهُ (2).

256.عنه عليه السلام: بِالعِلمِ يَستَقيمُ المُعوَجُّ (3).

257.عنه عليه السلام: كَسبُ العِلمِ الزُّهدُ فِي الدُّنيا (4).

258.عنه عليه السلام: التَّواضُعُ ثَمَرَةُ العِلم (5).

259.عنه عليه السلام: لِسانُ العِلمِ الصِّدقُ (6).

260.عنه عليه السلام: يا طالِبَ العِلمِ،إنَّ العِلمَ ذو فَضائِلَ كَثيرَةٍ:فَرَأسُهُ التَّواضُعُ،وعَينُهُ البَراءَةُ مِنَ الحَسَدِ،واُذُنُهُ الفَهمُ،ولِسانُهُ الصِّدقُ،وحِفظُهُ الفَحصُ،وقَلبُهُ حُسنُ النِّيَّةِ،وعَقلُهُ مَعرِفَةُ الأَشياءِ والاُمورِ،ويَدُهُ الرَّحمَةُ،ورِجلُهُ زِيارَةُ العُلَماءِ،وهِمَّتُهُ السَّلامَةُ،وحِكمَتُهُ الوَرَعُ،ومُستَقَرُّهُ النَّجاةُ،وقائِدُهُ العافِيَةُ،ومَركَبُهُ الوَفاءُ،وسِلاحُهُ لينُ الكَلِمَةِ،وسَيفُهُ الرِّضا،وقَوسُهُ المُداراةُ،وجَيشُهُ مُحاوَرَةُ العُلَماءِ،ومالُهُ الأَدَبُ،وذَخيرَتُهُ اجتِنابُ2.

ص: 90


1- تحف العقول:16.
2- غرر الحكم:7204
3- غرر الحكم:4234
4- غرر الحكم:7221
5- غرر الحكم:301 و 769
6- غرر الحكم:7612.

4/3:صلاح

254.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: و امّا علم:اگر چه انسان فقير باشد،از آن توانگرى حاصل شود و اگر چه بخيل باشد،جود و اگر چه خوار باشد،ابُهت و اگر چه بيمار باشد،سلامتى و اگر چه دور باشد،نزديكى و اگر چه هرزه باشد،شرم و اگر چه پست باشد،والايى و اگر چه حقير باشد،شرافت و حكمت و منزلت.پس اينها چيزهايى هستند كه از دانش خردمند برايش به دست مى آيد.پس خوشا به حال آنكه خرد ورزيد و دانست.

255.امام على عليه السلام: هر اندازه دانش انسان افزون گردد،توجّه وى نسبت به نفس خود،بيشتر گردد و در رياضت و اصلاح آن،كوشش بيشترى مبذول كند.

256.امام على عليه السلام: كژى با دانش راست مى شود.

257.امام على عليه السلام: دستآورد دانش،بى رغبتى به دنياست.

258.امام على عليه السلام: ثمره دانش،فروتنى است.

259.امام على عليه السلام: زبان دانش،راستى است.

260.امام على عليه السلام: اى جوياى دانش ! دانش فضيلتهاى بسيارى دارد:سرش،فروتنى است و چشمش،دورى از حسد و گوشش،فهم و زبانش،راستى و حافظه اش،جستجو و دلش،خوش نيّتى و خردش،شناخت اشياى و امور و دستش،رحمت و پايش،ديدار دانشمندان وهمتش سلامت وحكمتش،پارسايى و قرارگاهش،رهايى و جلودارش،عافيت و مركبش،وفا و سلاحش،نرمى سخن و شمشيرش،خشنودى و كمانش،سازگارى و سپاهش،گفتگو با دانشمندان و داراييش،ادب و اندوخته اش،پرهيز از

ص: 91

الذُّنوبِ،وزادُهُ المَعروفُ،وماؤُهُ المُوادَعَةُ،ودَليلُهُ الهُدى،ورَفيقُهُ مَحَبَّةُ الأَخيارِ (1).

261.عنه عليه السلام: رَأسُ العِلمِ التَّواضُعُ،وبَصَرُهُ البَراءَةُ مِنَ الحَسَدِ،وسَمعُهُ الفَهمُ،ولِسانُهُ الصِّدقُ،وقَلبُهُ حُسنُ النِّيَّةِ،وعَقلُهُ مَعرِفَةُ أسبابِ الاُمورِ.ومِن ثَمَراتِهِ:التَّقوى،واجتِنابُ الهَوى،واتِّباعُ الحَقِّ،ومُجانَبَةُ الذُّنوبِ،ومَوَدَّةُ الإِخوانِ،والاِستِماعُ مِنَ العُلَماءِ،والقَبولُ مِنهُم.

ومِن ثَمَراتِهِ:تَركُ الاِنتِقامِ عِندَ القُدرَةِ،واستِقباحُ مُقارَبَةِ الباطِلِ،واستِحسانُ مُتابَعَةِ الحَقِّ،وقَولُ الصِّدقِ،والتَّجافي عَن سُرورٍ في غَفلَةٍ،وعَن فِعلِ ما يُعقِبُ نَدامَةً.

والعِلمُ يَزيدُ العاقِلَ عَقلاً،ويورِثُ مُتَعَلِّمَهُ صِفاتِ حَمدٍ،فَيَجعَلُ الحَليمَ أميرًا،وذَا المَشوَرَةِ وَزيرًا،ويَقمَعُ الحِرصَ،ويَخلَعُ المَكرَ،ويُميتُ البُخلَ،ويَجعَلُ مُطلَقَ الفُحشِ مَأسورًا،ويُعيدُ السَّدادَ قَريبًا (2).8.

ص: 92


1- الكافي:2/48/1 عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام،تحف العقول:200 وليس فيه«يا طالب العلم»وفيه«ومأواه»بدل«وماؤه»و«صحبة»بدل«محبّة».
2- مطالب السؤول:48.

گناهان و توشه اش،نيكى و آبش،واگذارى و رهنمايش،هدايت و يارش،دوستى نيكان.

261.امام على عليه السلام: سر دانش،فروتنى است و ديده اش،دورى از حسد و گوشش،فهم و زبانش،راستى و دلش،حسن نيّت و خردش،شناخت اسباب امور و از ثمره هاى آن،تقوا و دورى از هوا و پيروى حقّ و فاصله گرفتن از گناهان و دوستى برادران و گوش سپردن به دانشمندان و پذيرش از ايشان.

و از ثمره هاى آن،انتقام نگرفتن هنگام توانايى است و زشت شمردن نزديكى به باطل و نيكو شمردن پيروى از حقّ و گفتار راست و دورى از خوشحالى غافلانه و كار پشيمان كننده.

و دانش،بر خرد خردمند مى افزايد و براى دانشجو،ويژگيهايى ستايش بر انگيز به ارمغان مى آورد.پس بردبار را امير و صاحب رأى و مشورت را وزير گرداند و آز را ريشه كن سازد و نيرنگ را كنار زند و بخل را بميراند و دشنام و هرزگى را مهار كند و استوارى را نزديك آورد.

ر.ك:ص 121«آثار حكمت».

ص: 93

الفصل الرّابع:ما وَرَدَ في أقسامِ العُلومِ

262.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ عِلمانِ:عِلمٌ لا يَسَعُ النّاسَ إلاَّ النَّظَرُ فيهِ وهُوَ صِبغَةُ الإِسلامِ،وعِلمٌ يَسَعُ النّاسَ تَركُ النَّظَرِ فيهِ وهُوَ قُدرَةُ اللّهِ عز و جل (1).

263.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العِلمُ عِلمانِ:عِلمُ الأَديانِ،وعِلمُ الأَبدانِ (2).

264.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّمَا العِلمُ ثَلاثَةٌ:آيَةٌ مُحكَمَةٌ أو فَريضَةٌ عادِلَةٌ أو سُنَّةٌ قائِمَةٌ،وما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضلٌ (3).

265.عنه صلى الله عليه و آله: العِلمُ ثَلاثَةٌ:كِتابٌ ناطِقٌ،وسُنَّةٌ ماضِيَةٌ،ولا أدري (4).

266.عنه صلى الله عليه و آله: العِلمُ أكثَرُ مِن أن يُحصى (5).

267.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ ثَلاثَةٌ:الفِقهُ لِلأَديانِ،والطِبُّ لِلأَبدانِ،والنَّحوُ لِلِّسانِ (6).

268.عنه عليه السلام: العُلومُ أربَعَةٌ:الفِقهُ لِلأَديانِ،والطِبُّ لِلأَبدانِ،والنَّحوُ لِلِّسانِ،والنُّجومُ لِمَعرِفَةِ الأَزمانِ (7).0.

ص: 94


1- الخصال:30/41 عن سليم بن قيس الهلالي.
2- كنزالفوائد:107/2،معدن الجواهر:25،الرواشح السماويّة:202.
3- الكافي:1/32/1 عن إبراهيم بن عبد الحميد عن الإمام الكاظم عليه السلام،تحف العقول:324 عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه؛سنن أبي داود:2885/119/3،سنن ابن ماجة:1/21/54،المستدرك على الصحيحين:4/369/7949 كلّها عن عبداللّه بن عمرو بن العاص نحوه.
4- فردوس الأخبار:4013/96/3 عن ابن عمر.
5- كنزالفوائد:31/2،تنبيه الخواطر:15/2.
6- تحف العقول:208.
7- كنزالفوائد:109/2،أعلام الدين:83،معدن الجواهر:40.

فصل چهارم:آنچه در انواع دانشها،آمده است

262.امام على عليه السلام: دانش دو گونه است:دانشى كه مردم ناگزير از فراگيرى آن هستند و آن رنگ [ ظواهر ]اسلام است و دانشى كه مردم اجازه دارند آن را واگذارند و آن قدرت خداوند عز و جل است.

263.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش دو گونه است:دين شناسى و كالبد شناسى.

264.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش فقط سه گونه است:آيه اى استوار يا قانونى عادلانه و يا سنّتى پايدار و جز آن تنها فضيلت است.

265.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش سه گونه است:كتابى گويا و سنّتى ديرينه و«نمى دانم»[ اقرار به نادانى].

266.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش بيش از آن است كه به شماره آيد.

267.امام على عليه السلام: دانش سه گونه است:دانش فقه براى دين،دانش پزشكى براى تن و نحو براى زبان.

268.امام على عليه السلام: دانشها چهار گونه اند:دانش فقه براى دين،دانش پزشكى براى تن،دانش نحو براى زبان و ستاره شناسى براى شناخت زمان.

ص: 95

269.عنه عليه السلام: العُلومُ أربَعَةٌ،عِلمٌ يَنفَعُ،وعِلمٌ يَشفَعُ،وعِلمٌ يَرفَعُ،وعِلمٌ يَضَعُ،فَأَمَّا الَّذي يَنفَعُ فَعِلمُ الشَّريعَةِ،وأمَّا الَّذي يَشفَعُ فَعِلمُ القُرآنِ،وأمَّا الَّذي يَرفَعُ فَالنَّحوُ،وأمَّا الَّذي يَضَعُ فَعِلمُ النُّجوم (1).

270.عنه عليه السلام: العِلمُ أكثَرُ مِن أن يُحاطَ بِهِ (2).

271.عنه عليه السلام: العِلمُ أكثَرُ مِن أن يُحفَظَ (3).2.

ص: 96


1- المواعظ العدديّة:217.
2- غرر الحكم:1819.
3- تاريخ اليعقوبي:5/2.

269.امام على عليه السلام: دانشها چهار گونه اند:دانشى كه سود مى رساند و دانشى كه شفاعت مى كند و دانشى كه بلند مى گرداند و دانشى كه پست مى سازد.آنچه سود مى رساند،دين شناسى است و آنچه شفاعت مى كند،قرآن شناسى است و آنچه بلند مى گرداند،زبان شناسى است و آنچه پست مى سازد،ستاره شناسى است.

270.امام على عليه السلام: دانش،بيش از آن است كه به آن احاطه شود.

271.امام على عليه السلام: دانش،بيش از آن است كه به حفظ درآيد.

ر.ك:ص 31«حقيقت دانش»/ص 409«احكام تعلّم»./منية المريد:ص 365

ص: 97

ص: 98

بخش دوم:حكمت

اشاره

فصلهاى اين بخش:

فصل اوّل:معناى حكمت:

فصل دوم:فضيلت حكمت:

فصل سوم:آثار حكمت:

فصل چهارم:اساس حكمت:

فصل پنجم:حكمتهاى جامع:

فصل ششم:ويژگيهاى حكيمان:

فصل هفتم:گوناگون

ص: 99

الفصل الأوّل:مَعنَى الحِكمَةِ:الكتاب

«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْبابِ (1)».

«وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (2)».

«ذلِكَ مِمّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ (3)».

الحديث

272.الإمام الصادق عليه السلام -في بَيانِ جُنودِ العَقلِ والجَهلِ-:الحِكمَةُ وضِدُّهَا الهَوى (4).

273.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -في قَولِهِ تَعالى:« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» -:القُرآنَ (5).ا.

ص: 100


1- البقرة:269.
2- لقمان:12 وراجع أيضا الآيات 13 و 16 19.
3- الإسراء:39 وراجع الآيات 22 39.
4- الخصال:13/591 عن سماعة بن مهران،تحف العقول:402 عن الإمام الكاظم عليه السلاموليس فيه«وضدّها».
5- الفردوس:4/419/7221،تفسير ابن كثير:1/476؛منيه المريد:367 كلّها عن ابن عبّاس مرفوعا.

فصل اوّل:معناى حكمت

اشاره

قرآن

«به هر كس كه خواهد،حكمت دهد و هر كه حكمت يابد،خيرى فراوان يافته است و جز خردمندان پند نگيرند».

«و به لقمان حكمت داديم كه شكر خدا به جاى آور و هر كه شكر كند،براى خود شكر كرده و هر كه ناسپاسى كند،خداوند بى نيازِ ستوده است».

«اين (رهنمودها) از جمله حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است».

حديث

272.امام صادق عليه السلام -در بيان سپاهيان خرد و نابخردى-:حكمت (از سپاهيان خرد است) و هوس ضد آن.

273.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -درباره گفتار خداى متعال:«و هر كه حكمت يابد،خيرى فراوان يافته است»-مى فرمايد:منظور قرآن است.

ص: 101

274.الإمام عليّ عليه السلام: حَدُّ الحِكمَةِ الإِعراضُ عَن دارِالفَناءِ،والتَّوَلُّهُ (1)بِدارِ البَقاءِ (2).

275.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ الحِكمَةِ التَّنَزُّهُ عَنِ الدُّنيا،والوَلَهُ بِجَنَّةِ المَأوى (3).

276.عنه عليه السلام: أوَّلُ الحِكمَةِ تَركُ اللَّذّاتِ،وآخِرُها مَقتُ الفانِياتِ (4).

277.الإمام الصادق عليه السلام -فيقَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» -:طاعَةُ اللّهِ ومَعرِفَةُ الإِمام (5).

278.عنه عليه السلام -في مَعنى قَولِهِ تَعالى: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» -:مَعرِفَةُ الإِمامِ،واجتِنابُ الكَبائِرِ الَّتي أوجَبَ اللّهُ عَلَيهَا النّارَ (6)

(7) .

279.سُلَيمانُ بنُ خالِد: سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» ،فَقالَ:إنَّ الحِكمَةَ المَعرِفَةُ والتَّفَقُّهُ فِي الدّينِ،فَمَن فَقِهَ مِنكُم فَهُوَ حَكيم (8).

280.حَمرانُ بنُ أعيَن: قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام:قَولَ اللّهِ عز و جل: «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ (9)» ؟فَقالَ:النُّبُوَّةَ،قُلتُ:«الحكمة»؟قالَ:الفَهمَ والقَضاءَ (10).

281.الإمام الصادق عليه السلام -في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى: «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ» -:هُوَ القُرآنُ والفِقهُ (11).

282.الإمام الكاظم عليه السلام -في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى: «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ» -:قالَ:الفَهمُ والعَقلَ (12).5.

ص: 102


1- الوَلَه:ذهاب العقل لفقدان الحبيب...يقال:وَلَهَتْ إليه تَلِهُ:أي تَحِنُّ إليه (لسان العرب:561/13).
2- غرر الحكم:4900
3- غرر الحكم:4653
4- غرر الحكم:3052.
5- الكافي:11/185/1،المحاسن:455/245/1،تفسير العيّاشي:496/151/1 كلّها عن أبي بصير.
6- قال عليّ بن إبراهيم في تفسيره:92/1:الخير الكثير معرفة أميرالمؤمنين والأئمّة عليهم السلام،و ج 161/2 في قوله تعالى: «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ» قال:اُوتي معرفة إمام زمانه.
7- الكافي:20/284/2 عن أبي بصير،أعلام الدين:459 وليس فيه«الَّتي أوجَبَ اللّه ُ عَلَيهَا النّارَ»،تفسير العيّاشي:497/151/1 عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام.
8- تفسير العيّاشي:498/151/1.
9- النساء:54.
10- الكافي:3/206/1.
11- مجمع البيان:659/2.
12- الكافي:12/16/1 عن هشام بن الحكم،تحف العقول:385.

274.امام على عليه السلام: حكمت يعنى روى گرداندن از سراى گذرا و شيفتگى به سراى جاويد.

275.امام على عليه السلام: ثمره حكمت،پاك نگه داشتن و دورى از دنيا و شيفتگى به سراى بهشتى است.

276.امام على عليه السلام: آغاز حكمت،ترك لذّتها و پايان آن،نفرت از چيزهاى گذراست.

277.امام صادق عليه السلام -درباره گفتار خداى عز و جل:«و هر كه حكمت يابد،خيرى فراوان يافته است» مى فرمايد:مقصود فرمانبردارى از خدا و شناخت امام است.

278.امام صادق عليه السلام -در معناى گفته خداى عز و جل:«و هر كه حكمت يابد،خيرى فراوان يافته است»-مى فرمايد:منظور،شناخت امام و دورى از گناهان بزرگى است كه بر اثر آنها،خداوند بنده را مستحق آتش مى سازد.

279.سليمان بن خالد: از امام صادق عليه السلام در باره گفته خداوند:«و هر كه حكمت يابد،خيرى فراوان يافته است» پرسيدم.حضرت فرمود:حكمت،شناخت و فهم دين است،پس هر كس از شما فهم يافت،او حكيم است.

280.حمران بن اعين: به امام صادق عليه السلام عرض كردم:گفته خداى عز و جل «بى گمان به خاندان ابراهيم كتاب داديم» چه معنايى دارد؟پاسخ داد:منظور نبوّت است.گفتم:«حكمت»؟فرمود:فهم و داورى.

281.امام صادق عليه السلام در تفسير گفته خداوند متعال:«به هر كس كه خواهد،حكمت دهد»فرمود:آن،قرآن و فهم است.

282.امام كاظم عليه السلام -در تفسير گفته خداى متعال «و به لقمان حكمت داديم»-فرمود:منظور فهم و خرد است.

ر.ك:ص 121«آثار حكمت»/ص 129«اساس حكمت»/ص 133«حكمتهاى جامع».

ص: 103

ص: 104

پژوهشى در معناى حكمت و أقسام آن

اشاره

واژه حكمت بيست بار در قرآن كريم تكرار شده و خداوند متعال خود را بدين صفت وصف فرموده و در اين كتاب آسمانى 91 بار از آن تمجيد كرده است.

صفت فوق 36 بار همراه با صفت عليم،47 بار همراه با صفت عزيز و چهار بار با صفت خبير و يك بار همراه با صفت توّاب،حميد،علىّ و واسع بيان شده است. (1)

عالمان لغوى براى واژه حكمت دو معناى بنيادين ياد كرده اند:معناى اوّل:منع و معناى دوم:استوارى است (2).ارتباط واژه فوق،با هر دو معنى از آن روى است كه آن مانع از نادانى و خوى زشت است و همچنين بر علمى كه خالى از خلل و استوارى است،كه مطلقا اشتباه پذير نيست،اطلاق مى شود.

ص: 105


1- بنگريد به المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم:215،214،213.
2- معجم مقاييس اللغة:91/2:حكم...أصل واحد وهو المنع...والحكمة،هذا قياسها،لأنّها تمنع من الجهل.المصباح المنير:145:الحُكم...أصله المنع...منه اشتقاق الحكمة لأنّها تمنع صاحبها من أخلاق الأرذال.الصحاح:1902/5:أحكمت الشيء فاستحكم،أي صار محكما.أساس البلاغة:91:أحكم الشيء فاستحكم.

علاّمه طباطبايى در تفسير«الميزان»مى گويد:

«حكمة به كسر حاء و بر وزن«فِعْلة»بنا شده است و بناى نوع است تا نوع خاصى را بيان كند.در نتيجه معناى آن نوعى از احكام و اتقان يا نوعى از امر استوار متقن است كه در آن رخنه و ضعفى مشهود نباشد و كاربرد آن قطعا شامل معلومات عقلى حق و درست و بطلان ناپذير و دور از كذب مى شود» (1).

ملاحظه مى كنيم كه احاديث،معانى گوناگونى را براى حكمت آورده اند و مفسّران نيز در تفسير اين كلمه از آراى گوناگون ياد كرده اند.

آلوسى در تفسير خود 29 قول آورده و چنين مى گويد:

«اهل علم در معناى اين كلمه 29 قول بيان كرده اند كه برخى از معانى آنها نزديك به همديگر است و پاره اى از مؤلّفان،معانى بيشترى درباره اين واژه برشمرده اند.چون بناى ما بر اختصار است،مى گوييم اصل واژه،مصدر باب احكام است به معناى محكم كارى؛چه در علم چه در عمل و چه در گفتار يا در همه اين امور» (2).

تعريف ما از حكمت با تأمّل در كاربرد قرآنى و حديثى اين واژه در ارتباط با انسان چنين به دست مى آيد.حكمت يعنى مقدمات علمى،عملى و روحى براى نيل انسان به هدف والاى انسانيت؛و آنچه را كه احاديث در تفسير اين كلمه آورده اند مصداقى از مصاديق اين تعريف عام است.در پرتو تعريف مذكور حكمت سه گونه مى شود:حكمت نظرى و حكمت عملى و حكمت حقيقى.اين سه همچون پله هاى نردبان استوارى هستند كه زمينه و مايه اعتلاى آدمى به مقام كامل انسانى3.

ص: 106


1- تفسير الميزان:395/2.
2- روح المعاني:37/36/3.

بلكه نزديك شدن به كمال مطلق است.پيامبران نخستين پله اين نردبان را بنا نهادند و وظيفه انسان است كه پله دوم را بسازد و امّا نردبان سوم بر خداى متعال است كه آن را كار گذارد.

1 حكمت نظرى

حكمت نظرى مقدمه اى علمى براى رسيدن به هدف اعلاى انسانى است.از ويژگيهاى اين حكمت آن است كه قابل تعليم و تعلّم است و يكى از انگيزه هاى اساسى بعثت پيامبران به شمار مى رود كه قرآن كريم طىّ آيات متعدد بدان پرداخته است:خداوند مى فرمايد:

«يقينا [ خدا ] بر مؤمنان در برانگيختن فرستاده اى از ايشان بر مؤمنان منّت نهاده است كه آيات خود را برايشان بخواند و آنها را پاكيزه گرداند و بديشان كتاب و حكمت بياموزد؛هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بسر برده باشند» (1) حكمت نظرى كه بر آن عقل نظرى اطلاق مى شود،از ديدگاه قرآن شامل همه معارف اعتقادى و اخلاقى و عملى مى گردد كه آدمى را به سوى زندگانى پاكيزه رهنمون مى شود و به غايت خلقتش نزديك مى گرداند.از اين روست كه قرآن كريم پس از ارائه امور گوناگون در عرصه هاى اعتقادى و اخلاقى و عملى،همه آنها را حكمت دانسته و فرموده است:

«ذلِكَ مِمّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ» (2) .

«اينها از حكمت هايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است».

ص: 107


1- آل عمران:164،و بنگريد بقرة:129 و 151،جمعة:2..
2- اسراء:39.
2 حكمت عملى

حكمت عملى مقدمه اى عملى براى رسيدن به مقام و مرتبه انسان كامل است.با تمسّك به اين منطق است كه همه اعمال آدمى،كه مايه رشد قابليت انسان است و او را به غايت خلقت و كمال مطلق نزديك مى گرداند،در انسان تحقق مى يابد.احاديثى كه حكمت را به طاعت خداى تعالى و تقوا و نگهبانى دين و ملازمت حق و طاعت راستين و مدارا با مردم و دورى از كبائر و اجتناب از نيرنگ تفسير مى كنند،به اين نوع از حكمت اشاره دارند (1).

3 حكمت حقيقى

حكمت نظرى،مقدمه حكمت عملى و حكمت عملى،سرآغاز حكمت حقيقى است و مادام كه آدمى بدين درجه و مقام از حكمت نرسيده،حكيم به مفهوم واقعى آن نيست؛هر چند استاد كلّ در كلّ باشد.

حكمت حقيقى در واقع جوهر علم و حقيقت دانش و روشنايى آن است،و از اين رو خواص علم حقيقى و آثارش بر اين امر مترتب مى شود و از اهم آثار حقيقت دانش كه در قرآن كريم آمده همان«خشية اللّه»است،به حكم آيه شريفه:«از ميان بندگان خدا تنها دانايان از او بيم دارند» (2)و اين اثر در كلام رسول خدا عينا بر حكمت نيز ترتب مى يابد،آنجا كه مى فرمايد:«بيم از خداى عزّوجلّ اساس هرگونه حكمت است» (3).

حكمت حقيقى نورى است (4)كه خدا با آن در نتيجه عمل به حكمت نظرى

ص: 108


1- بنگريد به ص 129:اساس حكمت.
2- فاطر:28..
3- بنگريد به ص 129 ح 342.
4- بنگريد به ص 123:روشنى دل

بر انسان منّت مى نهد و اين نورانيت همانگونه كه از تفسير امام صادق عليه السلامراز حكمت بر مى آيد،ضد هوا و هوس (1)است و هر اندازه قلب از آن پرتو گيرد،به همان اندازه هوا از آن مى گريزد و شهوت (2)ضعيف مى شود،تا آنجا كه مى ميرد (3)

و عقل زنده مى شود و ديگر زمينه اى براى ارتكاب اعمال زشت (4)در انسان باقى نمى ماند و در نتيجه حكمت با عصمت (5)همراه مى گردد و مآلاً جميع ويژگيهاى حكيم و دانشمند حقيقى در انسان مشهود و در اوج اين ويژگيها،آدمى به نفس خويش و پروردگار (6)خود عارف مى گردد و به هدف اعلاى انسانيت نايل مى شود و آن«لقاء اللّه»است.

در اين مقام است كه قلب از هر چه فانى است مى بُرد و قطع علاقه مى كند و به عالم بقا مى پيوندد و بر اين مبناست كه معدن حكمت خدا و سيّد حكما و عرفا در تفسير«حكمت»مى فرمايد:«سرآغازِ حكمت،ترك لذتهاست و پايان آن نفرت از امور فانى» (7)و نيز مى فرمايد:«تعريف حكمت روى گرداندن از سراى ناپايدار است و شوق به خانه ماندگار» (8).

با اين توضيح بر ما روشن مى گردد كه چرا خداوند كالاى دنيوى را كم مايه و ناچيز به شمار مى آورد و حكمت را خير كثير مى نامد.خداوند متعال مى فرمايد:

«به هر كس خواهد،حكمت بخشد و به هر كس حكمت داده شود،قطعا خير كثيرى به او داده شده است».4.

ص: 109


1- بنگريد به ص 101 ح 272.
2- بنگريد ص 121:كاستى شهوت.
3- بنگريد به ص 23:درآمد.
4- بنگريد به ص 123 ح 323.
5- بنگريد به ص 123:عصمت.
6- بنگريد ص 127:شناخت خود.
7- بنگريد به ص 103 ح 276.
8- بنگريد به ص 103 ح 274.

الفصل الثّاني:فَضلُ الحِكمَةِ

283.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كادَ الحَكيمُ أن يَكونَ نَبِيًّا (1).

284.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ،فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ،والفَهمَ روحَهُ،والزُّهدَ رَأسَهُ،والحَياءَ عَينَيهِ،والحِكمَةَ لِسانَهُ،والرَّأفَةَ فَمَهُ،والرَّحمَةَ قَلبَهُ (2).

285.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ خَلَقَ الإِسلامَ فَجَعَلَ لَهُ عَرصَةً وجَعَلَ لَهُ نورًا وجَعَلَ لَهُ حِصنًا وجَعَلَ لَهُ ناصِرًا،فَأَمّا عَرصَتُهُ فَالقُرآنُ،وأمّا نورُهُ فَالحِكمَةُ،وأمّا حِصنُهُ فَالمَعروفُ،وأمّا أنصارُهُ فَأَنَا وأهلُ بَيتي وشيعَتُنا (3).

286.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ الحِكمَةَ تَزيدُ الشَّريفَ شَرَفًا،وتَرفَعُ العَبدَ المَملوكَ حَتّى تُجلِسَهُ مَجالِسَ المُلوكِ (4).

287.لقمانُ عليه السلام في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ : يا بُنَيَّ تَعَلَّمِ الحِكمَةَ تَشرُف،فَإِنَّ الحِكمَةَ».

ص: 110


1- كنزالعمّال:44123/117/16 نقلاً عن الخطيب عن أنس.
2- معاني الأخبار:1/312،الخصال:4/427 كلاهما عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام،روضة الواعظين:7 وفيهما«همّه»بدل«فمه»وفي الأخير«وجهه»بدل«روحه»،مشكاة الأنوار:250 وفيه«همّته»بدل«فمه».
3- الكافي:3/46/2،بشارة المصطفى:157 كلاهما عن عبدالعظيم الحسني عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام.
4- حلية الأولياء:173/6،جامع بيان العلم:18/1،الفردوس:2769/152/2 كلّها عن أنس،مسند الشهاب:979/105/2 عن صالح المري عن الإمام الحسن عن الإمام عليّ عليهماالسلام عنه صلى الله عليه و آله وليس فيه«وترفع العبد المملوك...»،إحياء العلوم:12/1 وفيه«يدرك مدارك»بدل«تجلسه مجالس».

فصل دوم:فضيلت حكمت

283.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نزديك است كه حكيم،پيامبر گردد.

284.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند تبارك و تعالى،عقل را از نور اندوخته و نهفته در علم سابق خود آفريد؛نورى كه نه پيامبرى مرسل و نه فرشته اى مقرّب بر آن آگاه نشده است.پس دانش را جان و فهم را روح و زهد را،سر و شرم را،ديدگان و حكمت را زبان و رأفت را،دهان و رحمت را،دل آن قرار داد.

285.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند اسلام را آفريد،پس براى آن قلمروى نهاد و نورى گذاشت و دژى و ياورى.قلمرو آن،قرآن و نورش،حكمت و دژ آن،نيكى و ياورانش،من و خاندانم و پيروانمان هستيم.

286.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حكمت،شرف بزرگوار را مى افزايد و بنده مملوك را تا مجلس ملوك بالا مى كشد.

287.لقمان حكيم -در سفارش به پسرش-:پسركم! حكمت آموز تا بزرگ گردى كه حكمت به دين ره نمايد و بنده را بر آزاد برترى بخشد و مسكين را بالا

ص: 111

تَدُلُّ عَلَى الدّينِ،وتُشَرِّفُ العَبدَ عَلَى الحُرِّ،وتَرفَعُ المِسكينَ عَلَى الغَنِيِّ،وتُقَدِّمُ الصَّغيرَ عَلَى الكَبيرِ،وتُجلِسُ المِسكينَ مَجالِسَ المُلوكِ،وتَزيدُ الشَّريفَ شَرَفًا،والسَّيِّدَ سُؤدَدًا،والغَنِيَّ مَجدًا،وكَيفَ يَتَهَيَّأُ لَهُ أمرُ دينِهِ ومَعيشَتِهِ بِغَيرِ حِكمَةٍ؟! ولَن يُهَيِّئَ اللّهُ عز و جل أمرَ الدُّنيا والآخِرَةِ إلاّ بِالحِكمَةِ (1).

288.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الحِكمَةُ أقعَدَتِ المَساكينَ مَقاعِدَ العُلَماءِ (2).

289.عنه صلى الله عليه و آله: لا حَسَدَ إلاّ فِي اثنَتَينِ:رَجُلٌ آتاهُ اللّهُ مالاً فَسَلَّطَهُ عَلى هَلَكَتِهِ فِي الحَقِّ،وآخَرُ آتاهُ اللّهُ حِكمَةً فَهُوَ يَقضي بِها ويُعَلِّمُها (3).

290.عنه صلى الله عليه و آله: ما أهدَى المَرءُ المُسلِمُ لِأَخيهِ هَدِيَّةً أفضَلَ مِن كَلِمَةِ حِكمَةٍ يَزيدُهُ اللّهُ بِها هُدًى أو يَرُدُّهُ بِها عَن رَدًى (4).

291.عنه صلى الله عليه و آله: نِعمَتِ العَطِيَّةُ ونِعمَتِ الهَدِيَّةُ كَلِمَةُ حِكمَةٍ تَسمَعُها فَتَنطَوي عَلَيها ثُمَّ تَحمِلُها إلى أخٍ لَكَ مُسلِمٍ تُعَلِّمُهُ إيّاها تَعدِلُ عِبادَةَ سَنَةٍ (5)

292.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ أولِياءَ اللّهِ سَكَتوا فَكانَ سُكوتُهُم ذِكرًا،ونَظَروا فَكانَ نَظَرُهُم عِبرَةً،ونَطَقوا فَكانَ نُطقُهُم حِكمَةً (6).

293.أيّوب عليه السلام: إنَّ اللّهَ يَزرَعُ الحِكمَةَ في قَلبِ الصَّغيرِ والكَبيرِ،فَإِذا جَعَلَ اللّهُ العَبدَ حَكيمًا فِي الصِّبا لَم يَضَع مَنزِلَتَهُ عِندَ الحُكَماءِ حَداثَةُ سِنِّهِ وهُم يَرَونَ عَلَيهِ مِنَ اللّهِ نورَ كَرامَتِهِ (7).

294.الإمام عليّ عليه السلام -لِهَمّامٍ لَمّا سَأَلَهُ عَن صِفَةِ المُؤمِنِ-:يا هَمّامُ،المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ (8)الفَطِنُ...سُكوتُهُ فِكرَةٌ وكَلامُهُ حِكمَةٌ (9).م.

ص: 112


1- كنزالفوائد:66/2،أعلام الدين:93 وفي صدره«تَعَلَّم العِلمَ والحِكمَةَ»وفيه«...وكَيفَ يَظِنُّ ابنُ آدَمَ أن يَتَهيّأ...»؛وراجع سنن الدارمي:395/114/1.
2- جامع الأحاديث للقمّي:72؛وراجع الزهد لابن حنبل:131،البداية والنهاية:127/2.
3- صحيح البخاري:6722/2612/6،صحيح مسلم:816/559/1،سنن ابن ماجة:4208/1407/2،مسند ابن حنبل:3651/29/2 وص 4109/125،السنن الكبرى:20164/150/10 كلّها عن عبداللّه بن مسعود.
4- شعب الإيمان:1764/280/2 عن عبداللّه بن عمرو،جامع بيان العلم:61/1،كنزالعمّال:28892/172/10 نقلاً عن أبي يعلى وكلاهما عن ابن عمر؛منية المريد:105،تنبيه الخواطر:212/2؛وراجع سنن الدارمي:357/106/1.
5- جامع بيان العلم:22/1 عن ابن عبّاس،وراجع تاريخ دمشق:4039/63/17؛تنبيه الخواطر:212/2.
6- الكافي:25/237/2،أمالي الصدوق:878/647 و ص 482/379 كلّها عن عيسى النهريريّ عن الإمام الصادق عليه السلام،مشكاة الأنوار:124،روضة الواعظين:475 وفي الثلاثة الأخيرة«...سُكُوتُهُم فِكرا،وتَكَلَّمُوا فَكانَ كَلامُهُم ذِكرا،ونَظَرُوا...».
7- ربيع الأبرار:452/2؛البحار:362/12 نقلاً عن الثعلبي في العرائس عن وهب وكعب وغيرهما نحوه.
8- الكَيِّسُ:أي العاقل (النهاية:217/4).
9- الكافي:226/2 و ص 1/230 عن عبداللّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام.

دست توانگر نشاند و كم سن را بر بزرگسال مقدّم كند و مستمند را به مجالس پادشاهان بركشد و بر شرف بزرگوار و آقايى بزرگ و احترام توانگر بيفزايد و چگونه كار دين و معيشتش،جز از راه حكمت به سامان رسد؟و هرگز خداوند عز و جل كار دنيا و آخرت را جز از راه حكمت به سامان نياورد.

288.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حكمت،مستمندان را بر جايگاه دانشمندان مى نشاند.

289.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: رشك بردن تنها در دو جا سزاست:بر مردى كه دارايى خدا داده اش را در راه حقّ هزينه كند و ديگر آنكه حكمت خداداديش را در داورى و آموزش به كار برد.

290.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انسان مسلمان هديه اى برتر از سخنى حكيمانه كه خداوند بدان،هدايتش را افزون كند يا از نابوديش برهاند به برادرش ندهد.

291.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نيكو بخشش و هديه اى است،سخن حكيمانه اى كه مى شنوى و به ياد مى سپارى،سپس آن را نزد برادر مسلمانت آورده و به او تعليم مى نمايى.اين كار برابر يك سال عبادت است.

292.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دوستان خدا ساكت شدند،پس سكوت آنها خود ذكر بود و نگريستند پس نظرشان،عبرت اندوزى بود و سخن گفتند پس سخنشان،حكمت بود.

293.ايّوب عليه السلام: خداوند در دل كوچك و بزرگ حكمت مى كارد،پس اگر خداوند،بنده را در كودكى حكيم گرداند،كمى سنّش منزلت وى را نزد حكيمان پايين نياورد و آنان نور كرامت خدايى را در او ببينند.

294.امام على عليه السلام -در پاسخ همّام كه از صفت مؤمن پرسيده بود-:اى همّام! مؤمن،خردمند و تيزهوش است...سكوتش تفكر و سخنش حكمت است.

ص: 113

295.عنه عليه السلام: إنَّ هذِهِ القُلوبَ تَمَلُّ كَما تَمَلُّ الأَبدانُ،فَابتَغوا لَها طَرائِفَ الحِكَم (1).

296.عنه عليه السلام: رَوِّحوا أنفُسَكُم بِبَديعِ الحِكمَةِ،فَإِنَّها تَكِلُّ كَما تَكِلُّ الأَبدانُ (2).

297.عنه عليه السلام: كُلُّ شَيءٍ يُمِلُّ ما خَلا طَرائِفَ الحِكَم (3).

298.عنه عليه السلام: الحِكمَةُ رَوضَةُ العُقَلاءِ،ونُزهَةُ النُّبَلاءِ (4).

299.عنه عليه السلام: الحِكَمُ رِياضُ النُّبَلاءِ،العُلومُ نُزهَةُ الاُدَباءِ (5).

300.عنه عليه السلام: سَلامَةُ أهلِ الخِفَّةِ فِي الطّاعَةِ ثِقَلُ الميزانِ،والميزانُ بِالحِكمَةِ والحِكمَةُ ضِياءٌ لِلبَصَرِ (6).

301.عنه عليه السلام: استَشعِرِ الحِكمَةَ وتَجَلبَبِ السَّكينَةَ فَإِنَّهُما حِليَةُ الأَبرارِ (7).

302.عنه عليه السلام: عَلَيكَ بِالحِكمَةِ فَإِنَّهَا الحِليَةُ الفاخِرَةُ (8).

303.عنه عليه السلام: لِقاحُ الرِّياضَةِ دِراسَةُ الحِكمَةِ وغَلَبَةُ العادَةِ (9).

304.عنه عليه السلام: غَنيمَةُ المُؤمِنِ وِجدانُ الحِكمَةِ (10).

305.عنه عليه السلام: مَن لَهِجَ بِالحِكمَةِ فَقَد شَرَّفَ نَفسَهُ (11).

306.عنه عليه السلام: مَن عُرِفَ بِالحِكمَةِ لَحَظَتهُ العُيونُ بِالوَقارِ والهَيبَةِ (12).

307.عنه عليه السلام: حِكمَةُ الدَّنِيِّ تَرفَعُهُ،وجَهلُ الشَّريفِ يَضَعُهُ (13).

308.عنه عليه السلام: مَن تَفَكَّهَ بِالحِكَمِ لَم يَعدَمِ اللَّذَّةَ (14).

309.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ الحِكمَةِ الفَوزُ (15).

310.عنه عليه السلام: لَو القِيَتِ الحِكمَةُ عَلَى الجِبالِ لَقَلقَلَتها (16)

(17) .6.

ص: 114


1- نهج البلاغة الحكمة:91 و 197،خصائص الأئمّة عليهم السلام:113 وليس فيه«كما تملّ الأبدان»،مشكاة الأنوار:256،روضة الواعظين:453،عوالي اللآلي:193/295/1 وفيه«فاهدوا إليها»بدل«فابتغوا لها».
2- الكافي:1/48/1 عن حفص بن البختري رفعه.
3- غرر الحكم:6896
4- غرر الحكم:1715
5- غرر الحكم:992 و 993.
6- مختصر بصائر الدرجات:196.
7- غرر الحكم:2324
8- غرر الحكم:6081
9- غرر الحكم:7625.
10- المواعظ العدديّة:59.
11- غرر الحكم:8279.
12- الكافي:4/23/8 عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام،تحف العقول:97،كنز الفوائد:1/319؛دستور معالم الحكم:29،شرح نهج البلاغة:709/323/20 وفيهما«لاحظته»بدل«لحظته»وليس في الثلاثة الأخيرة«والهيبة».
13- غرر الحكم:4927
14- غرر الحكم:8127
15- غرر الحكم:4645.
16- القلقلة:شِدّة اضطراب الشيء وتحرّكه (لسان العرب:567/11).
17- مطالب السؤول:56.

295.امام على عليه السلام: دلها نيز همچون كالبدها ملول مى شوند،پس براى آنها حكمتهاى تازه بجوييد.

296.امام على عليه السلام: جانهايتان را با تازه هاى حكمت استراحت دهيد كه آنها نيز همچون كالبدها خسته مى شوند.

297.امام على عليه السلام: هر چيزى ملال آور مى شود،جز تازه هاى حكمت.

298.امام على عليه السلام: حكمت،گلشن خردمندان و بستان فاضلان است.

299.امام على عليه السلام: سخنان حكيمانه،بستان فاضلان و دانشها،گلشن اديبان است.

300.امام على عليه السلام: سلامت سبكباران راه بندگى،سنگينى ترازوى (اعمال) است و [سنگينى] ترازو به حكمت است و حكمت،نور ديده.

301.امام على عليه السلام: حكمت را لباس زيرين و آرامش را بالاپوش خود قرار ده كه اين دو زيور نيكان اند.

302.امام على عليه السلام: پيوسته با حكمت باش كه زيورى گران بهاست.

303.امام على عليه السلام: بارورى رياضت،آموختن حكمت و چيرگى بر عادت است.

304.امام على عليه السلام: غنيمت مؤمن،يافتن حكمت است.

305.امام على عليه السلام: هر كه به حكمت سخن گشايد،خود را بزرگ سازد.

306.امام على عليه السلام: هر كه به حكمت شناخته شود.چشمها او را به ديده وقار و شكوه بنگرند.

307.امام على عليه السلام: حكمت فرودست،او را بر مى افرازد و نادانى فرادست،او را پست سازد.

308.امام على عليه السلام: هر كس از ميوه حكمت خورد،لذت را از دست ندهد.

309.امام على عليه السلام: ثمره حكمت،رستگارى است.

310.امام على عليه السلام: اگر حكمت بر كوهها افكنده مى شد،آنها را به جنبش مى آورد.

ص: 115

311.عنه عليه السلام: كَيفَ يَصبِرُ عَلى مُبايَنَةِ الأَضدادِ مَن لَم تُعِنهُ الحِكمَةُ؟! (1)

312.عنه عليه السلام: مَن عَرَفَ الحِكَمَ لَم يَصبِر عَلَى الاِزدِيادِ مِنها (2).

313.عنه عليه السلام: غِنَى العاقِلِ بِحِكمَتِهِ،وعِزُّهُ بِقَناعَتِهِ (3).

314.عنه عليه السلام: اعلَموا أنَّهُ لَيسَ مِن شَيءٍ إلاّ ويَكادُ صاحِبُهُ يَشبَعُ مِنهُ ويَمَلُّهُ إلاَّ الحَياةَ،فَإِنَّهُ لا يَجِدُ فِي المَوتِ راحَةً،وإنَّما ذلِكَ بِمَنزِلَةِ الحِكمَةِ الَّتي هِيَ حَياةٌ لِلقَلبِ المَيِّتِ،وبَصَرٌ لِلعَينِ العَمياءِ،وسَمعٌ لِلاُذُنِ الصَّمّاءِ،ورِيٌّ لِلظَّمآنِ،وفيهَا الغِنى كُلُّهُ والسَّلامَةُ (4).

315.عنه عليه السلام -فيما نُسِبَ إلَيهِ-:قوتُ الأَجسامِ الغِذاءُ،وقوتُ العُقولِ الحِكمَةُ،فَمَتى فَقَدَ واحِدٌ مِنهُما قوتَهُ بارَ واضمَحَلَّ (5).

316.عنه عليه السلام -أيضًا-:لَيسَ الموسِرُ مَن كانَ يَسارُهُ باقِيًا عِندَهُ زَمانًا يَسيرًا وكانَ يُمكِنُ أن يَغتَصِبَهُ غَيرُهُ مِنهُ ولا يَبقى بَعدَ مَوتِهِ لَهُ،لكِنَّ اليَسارَ عَلَى الحَقيقَةِ هُوَ الباقي دائِمًا عِندَ مالِكِهِ ولا يُمكِنُ أن يُؤخَذَ مِنهُ ويَبقى لَهُ بَعدَ مَوتِهِ،وذلِكَ هُوَ الحِكمَةُ (6).

317.فِي التَّوراةِ قالَ اللّهُ تَعالى لِموسى عليه السلام: عَظِّمِ الحِكمَةَ،فَإِنّي لا أجعَلُ الحِكمَةَ في قَلبِ أحَدٍ إلاّ وأرَدتُ أن أغفِرَ لَهُ،فَتَعَلَّمها ثُمَّ اعمَل بِها،ثُمَّ ابذِلها كَي تَنالَ بِذلِكَ كَرامَتي فِي الدُّنيا والآخِرَةِ (7).

318.في مِصباحِ الشَّريعَةِ قالَ الصّادِقُ عليه السلام: الحِكمَةُ ضِياءُ المَعرِفَةِ وميراثُ التَّقوى وثَمَرَةُ الصِّدقِ.

ولَو قُلتُ:ما أنعَمَ اللّهُ عَلى عَبدٍ مِن عِبادِهِ بِنِعمَةٍ أعظَمَ وأنعَمَ وأرفَعَ0.

ص: 116


1- غرر الحكم:6991.
2- كنزالفوائد:319/1،كشف الغمّة:137/3 عن الإمام الجواد عنه عليهماالسلام وفيه«الحكمة».
3- غرر الحكم:6422.
4- نهج البلاغة:الخطبة 133.
5- شرح نهج البلاغة:202/278/20؛وراجع الاختصاص:335.
6- شرح نهج البلاغة:68/262/20.
7- منية المريد:120.

311.امام على عليه السلام: آنكه حكمت به ياريش برنخيزد،چگونه بر جدايى اضداد شكيبايى ورزد؟

312.امام على عليه السلام: آنكه حكمت را بشناسد،بر افزايشش،بى تابى كند.

313.امام على عليه السلام: توانگرى خردمند،به حكمتش و عزّت او به قناعتش باشد.

314.امام على عليه السلام: بدانيد كه هيچ چيزى نيست،جز آنكه دارنده اش بزودى از آن سير مى شود و او را ملول گرداند،جز زندگى؛چرا كه در مرگ،راحتى نمى يابد و اين همانند حكمت باشد كه حيات دل مرده و بينايى چشم نابينا و شنوايى گوش ناشنوا و سيرابى تشنه است،و در آن همه توانگرى و سلامت است.

315.امام على عليه السلام: در حكمتهاى منسوب به ايشان:خوراك پيكرها،غذا و خوراك خردها،حكمت است.پس هرگاه يكى از آن دو خوراك خود را نيابد،كنار كشد و نابود گردد.

316.امام على عليه السلام: در حكمتهاى منسوب به ايشان:توانگر آن نيست كه دارايى اش اندك زمانى نزد او باشد و ديگرى بتواند آن را از وى بگيرد و پس از مرگش نيز براى او نماند،بلكه دارايى حقيقى آن است كه همواره نزد مالكش باشد و نتوان آن را از وى گرفت و پس از مرگش هم براى او خواهد ماند و آن همان حكمت است.

317.خداوند متعال در تورات به موسى عليه السلام مى فرمايد: حكمت را بزرگ دار كه من حكمت را در دل كسى نمى نهم،جز آنكه مى خواهم وى را ببخشايم.پس حكمت آموز و سپس بدان عمل كن و پس از آن،به ديگران بياموز تا به كرامت من در دنيا و آخرت نايل شوى.

318.در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام: حكمت،نور معرفت است و ميراث تقوا و ثمره راستى است.واگر مى گفتم:خداوند نعمتى بزرگتر و سودمندتر و والاتر و سترگتر و گران بهاتر از حكمت به بنده اش نداده است،بى گمان درست

ص: 117

وأجزَلَ وأبهى مِنَ الحِكمَةِ،لَقُلتُ صادِقًا !

قالَ اللّهُ عز و جل: «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْبابِ» أي:لا يَعلَمُ ما أودَعتُ وهَيَّأتُ فِي الحِكمَةِ إلاّ مَنِ استَخلَصتُهُ لِنَفسي وخَصَصتُهُ بِها.

والحِكمَةُ هِيَ النَّجاةُ،وصِفَةُ الحَكيمِ الثَّباتُ عِندَ أوائِلِ الاُمورِ والوُقوفُ عِندَ عَواقِبِها،وهُوَ هادي خَلقِ اللّهِ إلَى اللّهِ تَعالى (1).3.

ص: 118


1- مصباح الشريعة:533.

گفته بودم.

خداوند عز و جل مى فرمايد:«به هر كس كه خواهد،حكمت دهد و هر كه حكمت يابد،خيرى فراوان يافته است و جز خردمندان پند نگيرند.» يعنى هيچ كس نمى داند چه چيزى آماده كرده و در حكمت به وديعه نهاده ام،جز كسى كه براى خود برگزيده و حكمت را به او اختصاص داده ام.وحكمت،رهايى است و ويژگى حكيم،استوارى در آغاز كارها و ايستادن در پايان آنهاست و وى راهنماى خلق خدا به سوى خداوند متعال است. ر.ك:ص 37«فضيلت دانش».

ص: 119

الفصل الثّالث:آثارُ الحِكمَةِ

1/3:ضَعفُ الشَّهوَةِ

319.الإمام عليّ عليه السلام: كُلَّما قَوِيَتِ الحِكمَةُ ضَعُفَتِ الشَّهوَةُ (1).

320.عنه عليه السلام: اغلِبِ الشَّهوَةَ تَكمُل لَكَ الحِكمَةُ (2).

2/3:مَعرِفَةُ العِبرَةِ

321.الإمام عليّ عليه السلام: مَن ثَبَتَت لَهُ الحِكمَةُ عَرَفَ العِبرَةَ (3).

322.عنه عليه السلام: اليَقينُ عَلى أربَعِ شُعَبٍ:تَبصِرَةِ الفِطنَةِ،وتَأَوُّلِ الحِكمَةِ،ومَعرِفَةِ العِبرَةِ،وسُنَّةِ الأَوَّلينَ.فَمَن أبصَرَ الفِطنَةَ عَرَفَ الحِكمَةَ،ومَن تَأَوَّلَ الحِكمَةَ6.

ص: 120


1- غرر الحكم:7205
2- غرر الحكم:2272
3- غرر الحكم:8706.

فصل سوم:آثار حكمت

1/3:كاستى شهوت

319.امام على عليه السلام: هر اندازه حكمت قوى گردد،شهوت ضعيف شود.

320.امام على عليه السلام: بر شهوت چيره شو،تا حكمتت كامل گردد.

2/3:شناخت عبرت

321.امام على عليه السلام: هركه در حكمت راسخ گرديد،عبرت را شناخت.

322.امام على عليه السلام: يقين چهار شاخه است:تيزبينى،دريافت حكمت،شناخت عبرت و سنّت پيشينيان.پس هركس ديده تيزبين يافت،حكمت را شناخت و هركس حكمت را بيابد،عبرت را شناخت و هركس عبرت را شناخت،

ص: 121

عَرَفَ العِبرَةَ،ومَن عَرَفَ العِبرَةَ عَرَفَ السُّنَّةَ،ومَن عَرَفَ السُّنَّةَ فَكَأَنَّما كانَ مَعَ الأَوَّلينَ واهتَدى إلَى الَّتي هِيَ أقوَمُ،ونَظَرَ إلى مَن نَجى بِما نجى ومَن هَلَكَ بِما هَلَكَ،وإنَّما أهلَكَ اللّهُ مَن أهلَكَ بِمَعصِيَتِهِ،وأنجى مَن أنجى بِطاعَتِهِ (1).

3/3:المَنعُ عَنِ السَّيِّئَةِ

323.الإمام عليّ عليه السلام: لِلنُّفوسِ طَبائِعُ سوءٍ والحِكمَةُ تَنهى عَنها (2).

4/3:العِصمَة

324.الإمام عليّ عليه السلام: قُرِنَتِ الحِكمَةُ بِالعِصمَةِ (3).

325.عنه عليه السلام: الحِكمَةُ عِصمَةٌ،العِصمَةُ نِعمَةٌ (4).

326.عنه عليه السلام: لا حِكمَةَ إلاّ بِعِصمَةٍ (5).

5/3:نورُ القَلبِ

327.عيسى عليه السلام: إنَّ الحِكمَةَ نورُ كُلِّ قَلبٍ (6).

328.عنه عليه السلام: بِحَقٍّ أقولُ لَكُم:إنَّ الصَّقالَةَ تُصلِحُ السَّيفَ وتَجلوهُ،كَذلِكَ الحِكمَةُ لِلقَلبِ تَصقُلُهُ وتَجلوهُ،وهِيَ في قَلبِ الحَكيمِ مِثلُ الماءِ فِي الأَرضِ المَيتَةِ2.

ص: 122


1- الكافي:1/50/2 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام،وراجع نهج البلاغة:الحكمة 31،الخصال:231/74 عن الأصبغ بن نباتة،أمالي المفيد:3/277،أمالي الطوسي:40/38 كلاهما عن قبيصة بن جابر الأسديّ،تحف العقول:165،روضة الواعظين:52 كلّها نحوه وليس فيها ذيله من«واهتَدى إلَى الَّتي...».
2- غرر الحكم:7341
3- غرر الحكم:6712
4- غرر الحكم:12
5- غرر الحكم:10916.
6- تحف العقول:512.

به سنّت پيشينيان پى برد و هركس سنّت را شناخت،گويى كه با پيشينيان بوده است و به آنچه راست تر است،راه بَرَد و به مايه نجات نجات يافتگان و هلاكت هلاك شدگان بنگرد و جز اين نيست كه خداوند آنكه را هلاك كرده،به سبب سرپيچى اش بوده و آنكه را نجات داده به جهت فرمان برداريش بوده است.

3/3:بازداشتن از زشتى

323.امام على عليه السلام: جانها طبيعتهاى بدى دارند و حكمت از آنها باز مى دارد.

4/3:عصمت

324.امام على عليه السلام: حكمت با عصمت همراه است.

325.امام على عليه السلام: حكمت،عصمت و عصمت،نعمت است.

326.امام على عليه السلام: حكمتى نيست جز به همراه عصمت.

5/3:روشنى دل

327.عيسى عليه السلام: حكمت،روشنى هر دل است.

328.عيسى عليه السلام: بحقّ براى شما مى گويم:صيقل دادن،شمشير را نيكو و درخشان مى سازد؛همين گونه حكمت،دل را صفا مى دهد و درخشان مى كند.حكمت در دل حكيم مانند آب در زمين مرده،دل را زنده مى كند؛همان

ص: 123

تُحيي قَلبَهُ كَما يُحيِي الماءُ الأَرضَ المَيتَةَ،وهِيَ في قَلبِ الحَكيمِ مِثلُ النّورِ فِي الظُّلمَةِ يَمشي بِها فِي النّاسِ (1).

329.عنه عليه السلام: أسرِعوا إلى بُيوتِكُمُ المُظلِمَةِ فَأَنيروا فيها،كَذلِكَ فَأَسرِعوا إلى قُلوبِكُمُ القاسِيَةِ بِالحِكمَةِ قَبلَ أن تَرينَ (2)عَلَيهَا الخَطايا فَتَكونَ أقسى مِنَ الحِجارَةِ (3).

330.الإمام عليّ عليه السلام: أحيِ قَلبَكَ بِالمَوعِظَةِ وأمِتهُ بِالزَّهادَةِ،وقَوِّهِ بِاليَقينِ ونَوِّرهُ بِالحِكمَةِ (4).

331.عنه عليه السلام: إنَّ قُلوبَ المُؤمِنينَ لَمَطوِيَّةٌ بِالإِيمانِ طَيًّا،فَإِذا أرادَ اللّهُ إنارَةَ ما فيها فَتَحَها بِالوَحيِ فَزَرَعَ فيهَا الحِكمَةَ زارِعُها وحاصِدُها (5).

332.الإمام الكاظم عليه السلام: إنَّ اللّهَ خَلَقَ قُلوبَ المُؤمِنينَ مَطوِيَّةً مُبهَمَةً عَلَى الإِيمانِ،فَإِذا أرادَ استِنارَةَ ما فيها نَضَحَها بِالحِكمَةِ،وزَرَعَها بِالعِلمِ،وزارِعُها والقَيِّمُ عَلَيها رَبُّ العالَمينَ (6).

333.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ:يا بُنَيَّ،عَلَيكَ بِمَجالِسِ العُلَماءِ،واستَمِع كَلامَ الحُكَماءِ،فَإِنَّ اللّهَ يُحيِي القَلبَ المَيتَ بِنورِ الحِكمَةِ كَما يُحيِي الأَرضَ المَيتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ (7).

6/3:الرُّشد

334.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ يُنجِدُ،الحِكمَةُ تُرشِدُ (8).

335.الإمام زين العابدين عليه السلام: هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ (9).ة.

ص: 124


1- تحف العقول:512.
2- الرَّين:كالصدأ يغشى القلب (لسان العرب:192/13).
3- تحف العقول:506.
4- نهج البلاغة:الكتاب 31،كشف المحجّة:221 عن عمرو بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عنه عليهماالسلام.
5- قرب الإسناد:112/34 عن بكر بن محمّد عن الإمام الصادق عليه السلام،مختصر بصائر الدرجات:196 نحوه.
6- الكافي:3/421/2 عن عليّ بن جعفر.
7- المعجم الكبير:7810/199/8 عن أبي امامة،وراجع الموطّأ:1/1002/2،الزهد لابن حنبل:133،الزهد لابن المبارك:1387/487؛تحف العقول:393،روضة الواعظين:16،تنبيه الخواطر:83/1.
8- غرر الحكم:5.
9- البحار:10/159/78 نقلاً عن محمّد بن الحسن بن حمدون في كتاب التذكرة.

گونه كه آب زمين مرده را زنده مى كند.حكمت در دل حكيم،مانند نور در تاريكى است.كه بدان ميان مردم راه مى رود.

329.عيسى عليه السلام: به خانه هاى تاريك خود بشتابيد و در آن روشنايى برافروزيد؛همين گونه با حكمت به دلهاى سخت خود بشتابيد،پيش از آنكه زنگار خطاها بر آن بنشيند و از سنگ سخت تر گردد.

330.امام على عليه السلام: دلت را با پند زنده كن و با بى رغبتى بميران و با يقين نيرو بخش و با حكمت روشن ساز.

331.امام على عليه السلام: دلهاى مؤمنان به ايمان،نيك پيچيده شده است،پس اگر خداوند روشن ساختن آن را اراده كند،با وحى آن را بگشايد،پس در آن حكمت بكارد و به درو رساند.

332.امام كاظم عليه السلام: خداوند دلهاى مؤمنان را سربسته و در پيچيده به ايمان آفريده است،پس هرگاه روشن ساختن آن را اراده كند،آب حكمت بر آن بيفشاند و دانش در آن بكارد و كشت كار و نگاهدار آن،پروردگار جهانيان است.

333.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: لقمان به پسرش گفت:پسركم! همواره در مجلس دانشمندان باش و سخنان حكيمان را بشنو كه خداوند دل مرده را به نور حكمت زنده مى كند؛همان گونه كه زمين مرده را با باران تند زنده مى گرداند.

6/3:رشد

334.امام على عليه السلام: دانش،يارى مى رساند،حكمت ره مى نمايد.

335.امام زين العابدين عليه السلام: آنكه حكيمى براى رهنمايى نيافت،هلاگ گشت.

ص: 125

7/3:العِلم

336.الإمام عليّ عليه السلام: العِلمُ ثَمَرَةُ الحِكمَةِ والصَّوابُ مِن فُروعِها (1).

337.عنه عليه السلام: بِالحِكمَةِ يُكشَفُ غِطاءُ العِلم (2).

338.عنه عليه السلام: مَن كَشَفَ مَقالاتِ الحُكَماءِ انتَفَعَ بِحَقائِقِها (3).

8/3:مَعرِفَةُ النَّفسِ

339.الإمام عليّ عليه السلام: مِن حِكمَتِهِ [ أيِ المَرءِ المُؤمِنِ ] مَعرِفَتُهُ بِذاتِهِ (4).

340.عنه عليه السلام: أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ ووُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ (5).5.

ص: 126


1- غرر الحكم:1752
2- غرر الحكم:4273
3- غرر الحكم:9241.
4- نزهة الناظر:9/45 عن الحارث الهمداني،أعلام الدين:127،كشف الغمّة:138/3 عن الإمام الجواد عنه عليهماالسلام وفيه«علمه بنفسه»بدل«معرفته بذاته».
5- غرر الحكم:3105.

7/3:دانش

336.امام على عليه السلام: دانش،ثمره حكمت است و درستى از شاخه هاى آن.

337.امام على عليه السلام: با حكمت است كه پرده از دانش بر گرفته مى شود.

338.امام على عليه السلام: آنكه از سخنان حكيمان پرده بر گيرد،از حقايق آن بهره مند گردد.

8/3:شناخت خود

339.امام على عليه السلام: از حكمت [مرد مؤمن]،شناخت خويشتن است.

340.امام على عليه السلام: برترين حكمت،خودشناسى انسان و از حدّ خود نگذشتن است.

ر.ك:ص 79«آثار دانش».

ص: 127

الفصل الرّابع:رَأسُ الحِكمَةِ

341.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ أشرَفَ الحَديثِ ذِكرُ اللّهِ تَعالى،ورَأسَ الحِكمَةِ طاعَتُهُ (1).

342.عنه صلى الله عليه و آله: خَشيَةُ اللّهِ رَأسُ كُلِّ حِكمَةٍ (2).

343.عنه صلى الله عليه و آله: رَأسُ الحِكمَةِ مَخافَةُ اللّهِ عز و جل (3).

344.في صُحُفِ إدريسَ عليه السلام: اعمَلوا واستَيقِنوا أنَّ تَقوَى اللّهِ هِيَ الحِكمَةُ الكُبرى (4).

345.رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: الرِّفقُ رَأسُ الحِكمَةِ (5).

346.الإمام عليّ عليه السلام: حِفظُ الدّينِ ثَمَرَةُ المَعرِفَةِ ورَأسُ الحِكمَةِ (6).

347.عنه عليه السلام: رَأسُ الحِكمَةِ لُزومُ الحَقِّ (7).

348.عنه عليه السلام: رَأسُ الحِكمَةِ لُزومُ الحَقِّ وطاعَةُ المُحِقِّ (8).

349.عنه عليه السلام: رَأسُ الحِكمَةِ مُداراةُ النّاسِ (9).52

ص: 128


1- الفقيه:5868/402/4،أمالي الصدوق:788/576 كلاهما عن أبي الصباح الكناني عن الإمام الصادق عليه السلام.
2- حلية الأولياء:386/2،مسند الشهاب:41/59/1،الفردوس:2964/193/2كلّها عن أنس.
3- الفقيه:4/376/5766،تفسير القمّي:1/291،الاختصاص:343،تنبيه الخواطر:221/1 وفيه«خشية»بدل«مخافة»؛الزهد لابن حنبل:92 عن خالد بن ثابت الربعيّ وفيه«...خشية الربّ...»وكلاهما نقلاً عن زبور داود عليه السلام،شعب الإيمان:1/470/744 عن ابن مسعود،دلائل النبوّة للبيهقي:242/5 عن عقبة بن عامر وفيه«الحكم»بدل«الحكمة»،مسند الشهاب:116/100/1 عن زيد بن خالد.
4- سعد السعود:39،البحار:11/283/11 وفيه«اعلموا»بدل«اعملوا».
5- مسند الشهاب:51/64/1 عن جرير بن عبداللّه،الفردوس:3298/280/2 عن جابر؛عوالي اللآلي:79/371/1.
6- غرر الحكم:4903
7- غرر الحكم:5223
8- غرر الحكم:5258
9- غرر الحكم:5252

فصل چهارم:اساس حكمت

341.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: برترين سخن،ذكر خداوند متعال است و اساس حكمت،فرمان بردارى اوست.

342.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بيم از خداوند اساس هر حكمتى است.

343.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اساس حكمت ترس از خداوند عز و جلاست.

344.در كتابهاى ادريس عليه السلام آمده است: عمل كنيد و يقين داشته باشيد كه تقواى الهى،بزرگترين حكمت است.

345.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مدارا،اساس حكمت است.

346.امام على عليه السلام: نگاهدارى دين،ثمره معرفت اساس حكمت است.

347.امام على عليه السلام: اساس حكمت همراهى با حقّ است.

348.امام على عليه السلام: اساس حكمت،همراهى با حقّ است و فرمان بردن از حقدار.

349.امام على عليه السلام: اساس حكمت مدارا كردن با مردم است.

ص: 129

350.عنه عليه السلام: رَأسُ الحِكمَةِ تَجَنُّبُ الخُدَعِ (1).

351.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: تَقوَى اللّهِ عز و جل رَأسُ كُلِّ حِكمَةٍ (2).

352.الإمام عليّ عليه السلام: تَجَرَّع مَضَضَ الحِلمِ،فَإِنَّهُ رَأسُ الحِكمَةِ وثَمَرَةُ العِلم (3).6.

ص: 130


1- غرر الحكم:5249.
2- الفردوس:2403/71/2 عن أنس بن مالك؛تحف العقول:512 عن عيسى عليه السلاموص 232 عن الإمام الحسن عليه السلام وفيهما«التقوى»بدل«تقوى اللّه».
3- غرر الحكم:4546.

350.امام على عليه السلام: اساس حكمت،دورى گزيدن از نيرنگ است.

351.امام على عليه السلام: تقواى خداوند عز و جل،اساس هر حكمتى است.

352.امام على عليه السلام: سوزش درد بردبارى را جرعه جرعه دركش كه آن اساس حكمت و ثمره دانش است.

ص: 131

الفصل الخامس:جَوامِعُ الحِكَمِ

353.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كانَ فِي الدُّنيا حَكيمانِ يَلتَقِيانِ فِي السَّنَةِ مَرَّةً،فَيَعِظُ أحَدُهُما صاحِبَهُ،فَالتَقَيا فَقالَ أحَدُهُما لِصاحِبِهِ:عِظني واجمَع وأوجِز،لا أقدِرُ أن أقِفَ عَلَيكَ مِنَ العِبادَةِ،فَقالَ:يا أخي،اُنظُر أن لا يَراكَ اللّهُ حَيثُ نَهاكَ،ولا يَفقِدَكَ حَيثُ أمَرَكَ (1).

354.عنه صلى الله عليه و آله: مَن أصلَحَ أمرَ آخِرَتِهِ أصلَحَ اللّهُ أمرَ دُنياهُ،ومَن أصلَحَ ما بَينَهُ وبَينَ اللّهِ أصلَحَ اللّهُ ما بَينَهُ وبَينَ النّاسِ (2).

355.الإمام عليّ عليه السلام: كانَتِ الفُقَهاءُ والحُكَماءُ إذا كاتَبَ بَعضُهُم بَعضًا كَتَبوا بِثَلاثٍ لَيسَ مَعَهُنَّ رابِعَةٌ:مَن كانَتِ الآخِرَةُ هَمَّهُ كَفاهُ اللّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنيا،ومَن أصلَحَ سَريرَتَهُ أصلَحَ اللّهُ عَلانِيَتَهُ،ومَن أصلَحَ فيما بَينَهُ وبَينَ اللّهِ أصلَحَ اللّهُ فيما بَينَهُ وبَينَ النّاسِ (3).

356.عنه عليه السلام: كانَتِ الحُكَماءُ فيما مَضى مِنَ الدَّهرِ تَقولُ:يَنبَغي أن يَكونَ4.

ص: 132


1- الفردوس:4825/275/3 عن أنس بن مالك.
2- عدّة الداعي:216،نهج البلاغة:الحكمة 89 عن الإمام عليّ عليه السلام،المحاسن:64/97/1 عن إسماعيل بن مسلم عن الإمام الصادق عن أبيه عن الإمام عليّ عليهم السلام؛وراجع الفردوس:3/581/5819.
3- الفقيه:5845/396/4،الكافي:477/307/8 نحوه،الخصال:133/129،ثواب الأعمال:1/216 كلّها عن إسماعيل بن مسلم السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تنبيه الخواطر:163/2 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلاموفيه«مِنَ الدُّنيا كانَتِ الجَنّةُ مأواهُ»بدل«كَفاهُ اللّه ُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنيا»،وراجع الجعفريّات:236،أعلام الدين:334.

فصل پنجم:حكمتهاى جامع

353.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دو حكيم در دنيا بودند كه در سال يك بار همديگر را مى ديدند و يكى ديگرى را پند مى داد.پس چون به هم رسيدند،يكى از آن دو به ديگرى گفت:پند ده و جامع و مختصر بگو كه نمى توانم به خاطر تو از عبادت بازمانم.پس او گفت:برادر من! بنگر تا خداوند در آنجا كه تو را بازت داشته،نبيند و در آنجا كه فرمانت داده بيابد.

354.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آنكه كار آخرتش را به سامان آورد،خداوند كار دنيايش را سامان دهد و آنكه ميان خود و خداوند را اصلاح كند،خداوند ميان او و مردم را اصلاح فرمايد.

355.امام على عليه السلام: فقيهان و حكيمان هرگاه با همديگر مكاتبه مى كردند،سه چيز را مى نوشتند كه چهارمى نداشت:آنكه همتش آخرت باشد،خدا كار دنيايش را كفايت مى كند و آنكه درونش را اصلاح كرد،خداوند برون وى را اصلاح مى كند و آنكه ميان خود و خداوند را اصلاح كند،خداوند ميان او و مردم را اصلاح مى كند.

356.امام على عليه السلام: حكيمان در روزگار كهن چنين مى گفتند:سزاوار است كه آمد و

ص: 133

الاِختِلافُ إلَى الأَبوابِ لِعَشرَةِ أوجُهٍ:أوَّلُها:بَيتُ اللّهِ عز و جل لِقَضاءِ نُسُكِهِ والقِيامِ بِحَقِّهِ وأداءِ فَرضِهِ.والثّاني:أبوابُ المُلوكِ الَّذينَ طاعَتُهُم مُتَّصِلَةٌ بِطاعَةِ اللّهِ عز و جلوحَقُّهُم واجِبٌ ونَفعُهُم عَظيمٌ وضَرُّهُم شَديدٌ.والثّالِثُ:أبوابُ العُلَماءِ الَّذينَ يُستَفادُ مِنهُم عِلمُ الدّينِ والدُّنيا.والرّابِعُ:أبوابُ أهلِ الجودِ والبَذلِ الَّذينَ يُنفِقونَ أموالَهُمُ التِماسَ الحَمدِ ورَجاءَ الآخِرَةِ.والخامِسُ:أبوابُ السُّفَهاءِ الَّذينَ يُحتاجُ إلَيهِم فِي الحَوادِثِ ويُفزَعُ إلَيهِم فِي الحَوائِجِ.والسّادِسُ:أبوابُ مَن يُتَقَرَّبُ إلَيهِ مِنَ الأَشرافِ لاِلتِماسِ الهِبَةِ والمُروءَةِ والحاجَةِ.والسّابِعُ:أبوابُ مَن يُرتَجى عِندَهُمُ النَّفعُ فِي الرَّأيِ والمَشوَرَةِ وتَقوِيَةِ الحَزمِ وأخذِ الاُهبَةِ لِما يُحتاجُ إلَيهِ.والثّامِنُ:أبوابُ الإِخوانِ لِما يَجِبُ مِن مُواصَلَتِهِم ويَلزَمُ مِن حُقوقِهِم.والتّاسِعُ:أبوابُ الأَعداءِ الَّتي تَسكُنُ بِالمُداراةِ غَوائِلُهُم،ويُدفَعُ بِالحِيَلِ والرِّفقِ واللُّطفِ والزِّيارَةِ عَداوَتُهُم.والعاشِرُ:أبوابُ مَن يُنتَفَعُ بِغِشيانِهِم،ويُستَفادُ مِنهُم حُسنُ الأَدَبِ،ويُؤنَسُ بِمُحادَثَتِهِم (1).

357.عامِرٌ الشّعبِيّ: تَكَلَّمَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام بِتِسعِ كَلِماتٍ ارتَجَلَهُنَّ ارتِجالاً (2)،فَقَأنَ عُيونَ البَلاغَةِ،وأيتَمنَ جَواهِرَ الحِكمَةِ،وقَطَعنَ جَميعَ الأَنامِ عَنِ اللَّحاقِ بِواحِدَةٍ مِنهُنَّ.ثَلاثٌ مِنها فِي المُناجاةِ،وثَلاثٌ مِنها فِي الحِكمَةِ،وثَلاثٌ مِنها فِي الأَدَبِ.

فَأَمَّا اللاّتي فِي المُناجاةِ،فَقالَ:إلهي كَفى لي عِزًّا أن أكونَ لَكَ عَبدًا،وكَفى بي فَخرًا أن تَكونَ لي رَبًّا،أنتَ كَما احِبُّ فَاجعَلني كَما تُحِبُّ.

وأمَّا اللاّتي فِي الحِكمَةِ،فَقالَ:قيمَةُ كُلِّ امرِئٍ ما يُحسِنُهُ،وما هَلَكَ).

ص: 134


1- الخصال:3/426 عن الأصبغ بن نباتة.
2- ارتجل الكلام ارتجالاً:إذا اقتضبه اقتضابا وتكلّم به من غير أن يهيّئه قبل ذلك (لسان العرب:272/11).

شد به درها از اين ده صورت بيرون نباشد:نخست،خانه خداى عز و جلاست براى انجام مناسك و برپا داشتن حقّ آن و اداى فريضه اش.دوم بارگاه پادشاهانى كه فرمان برى از آنها به فرمان برى خداى عز و جلپيوسته و حقشان واجب و نفعشان،بزرگ و زيانشان،سخت است.سوم خانه هاى دانشمندانى كه دانش دين و دنيا از ايشان استفاده مى شود.چهارم خانه هاى سخاوت مندان و كريمانى كه داراييهاى خويش را براى ستايش و به اميد آخرت انفاق مى كنند.پنجم خانه هاى سفيهانى كه در حوادث روزگار به آنها نياز مى شود و در حاجتها به ايشان روى آورده مى شود.

ششم خانه هاى بزرگانى كه در جستجوى بخشش و عطايا و برآوردن حاجتها به ايشان نزديك مى شوند.هفتم خانه هاى كسانى كه اميد بهره اى از نظر و مشورت ايشان هست و دور انديشى و آماده سازى براى برآوردن نيازها را تقويت مى كند.هشتم خانه هاى برادران براى صله رحم واجب و اداى حقوق لازم آنان.نهم خانه هاى دشمنانى كه با مدارا غائله آنها مى خوابد و با چاره جويى و رفق و لطف و ديدار،دشمنى شان مى رود.دهم خانه هاى كسانى كه آمد و شد با آنها،سودمند است و از آنان ادب نيكو فرا گرفته مى شود و گفتگوى با آنها مايه انس است.

357.عامر شعبى: اميرمؤمنان على عليه السلام بدون آمادگى قبلى،نه نكته بيان داشت كه چشمان بلاغت را بركندند و گوهرهاى حكمت را يتيم كردند و همه آدميان را از رسيدن به حدّ هريك از آنها باز داشتند.سه نكته از آنها در مناجات و سه نكته در حكمت و سه ديگر در ادب است.امّا آنچه در مناجات است:خداى من مرا در عزّت همين بس كه بنده توام و اين افتخار مرا بس است كه تو پروردگار منى.تو آن گونه اى كه من دوست دارم،پس مرا آن گونه كه دوست دارى قرار ده.و آنچه در حكمت است:ارزش هر انسان در چيزى است كه نيك مى داند و آنكه اندازه خود را شناخت،هلاك نشد و انسان در

ص: 135

امرُؤٌ عَرَفَ قَدرَهُ،والمَرءُ مَخبُوٌّ تَحتَ لِسانِهِ.

وأمَّا اللاّتي فِي الأَدَبِ،فَقالَ:اُمنُن عَلى مَن شِئتَ تَكُن أميرَهُ،واحتَج إلى مَن شِئتَ تَكُن أسيرَهُ،واستَغنِ عَمَّن شِئتَ تَكُن نَظيرَهُ (1).

358.الإمام عليّ عليه السلام -في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام-:وأيُّ كَلِمَةِ حُكمٍ جامِعَةٍ؛أن تُحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفسِكَ وتَكرَهَ لَهُم ما تَكرَهُ لَها ! (2)

359.شُرَيحُ بنُ هانِئ: سَأَلَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ،فَقالَ:يا بُنَيَّ مَا العَقلُ؟قالَ:حِفظُ قَلبِكَ مَا استَودَعتَهُ.قالَ:فَمَا الحَزمُ؟قالَ:أن تَنتَظِرَ فُرصَتَكَ وتُعاجِلَ ما أمكَنَكَ.قالَ:فَمَا المَجدُ؟قالَ:حَملُ المَغارِم (3)وابتِناءُ المَكارِمِ.قالَ:فَمَا السَّماحَةُ؟قالَ:إجابَةُ السّائِلِ وبَذلُ النّائِلِ.قالَ:فَمَا الشُّحُّ؟قالَ:أن تَرَى القَليلَ سَرَفًا وما أنفَقتَ تَلَفًا.قالَ:فَمَا الرِّقَّةُ؟قالَ:طَلَبُ اليَسيرِ ومَنعُ الحَقيرِ.قالَ:فَمَا الكُلفَةُ؟قالَ:التَّمَسُّكُ بِمَن لا يُؤمِنُكَ والنَّظَرُ فيما لا يَعنيكَ.قالَ:فَمَا الجَهلُ؟قالَ:سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى الفُرصَةِ قَبلَ الاِستِمكانِ مِنها والاِمتِناعُ عَنِ الجَوابِ.ونِعمَ العَونُ الصَّمتُ في مَواطِنَ كَثيرَةٍ وإن كُنتَ فَصيحًا.

ثُمَّ أقبَلَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ عَلَى الحُسَينِ ابنِهِ عليه السلام فَقالَ لَهُ:يا بُنَيَّ مَا السُّؤدَدُ؟قالَ:اِصطِناعُ العَشيرَةِ واحتِمالُ الجَريرَةِ.قالَ:فَمَا الغِنى؟قالَ:قِلَّةُ أمانيكَ والرِّضى بِما يَكفيكَ.قالَ:فَمَا الفَقرُ؟قالَ:الطَّمَعُ وشِدَّةُ القُنوطِ.قالَ:فَمَا اللُّؤمُ؟قالَ:إحرازُ المَرءِ نَفسَهُ وإسلامُهُ عِرسَهُ.قالَ:فَمَا الخُرقُ؟قالَ:مُعاداتُكَ أميرَكَ ومَن يَقدِرُ عَلى ضَرِّكَ ونَفعِكَ.

ثُمَّ التَفَتَ إلَى الحارِثِ الأَعوَرِ فَقالَ:يا حارِثُ،عَلِّموا هذِهِ الحِكَمَ).

ص: 136


1- الخصال:14/420،روضة الواعظين:123 وفيه«كَفى بِي عِزّا أن أكُونَ لَكَ عَبدا».
2- تحف العقول:81،وفي هامش البحار:208/77«أحسَنُ كَلِمةِ حُكمٍ»نقلاً عن الرسائل.
3- المَغْرَمُ:ما يُلزم به الإنسان من غرامة،أو يصاب به في ماله من خسارة،وما يلزمه كالدَين،وما يُلحق به من المظالم (مجمع البحرين:1317/2).

زير زبانش نهفته است و آنچه در ادب است:بر هر كه مى خواهى منّت بنه تا امير او باشى و به هركه مى خواهى اظهار نياز كن تا اسير او گردى و به هركه مى خواهى بى نيازى نشان ده،تا همانند او باشى.

358.امام على عليه السلام -در سفارش به پسرش،امام حسن عليه السلام-:چه سخن حكيمانه اى جامعتر از اينكه آنچه را براى خود مى پسندى براى مردم بپسند و آنچه را براى خود ناخوش مى دارى،براى آنها هم ناخوش دار.

359.شريح بن هانى: اميرمؤمنان على عليه السلام از پسرش امام حسن عليه السلامپرسيد:فرزندم! عقل چيست؟گفت:دلت آنچه را بدان سپرده اى نگاه دارد.فرمود:دورانديشى چيست؟گفت:چشم به راه فرصت بودن و آنچه برايت ممكن شد زود انجام دادن.فرمود:بزرگوارى چيست؟گفت:خسارتها را بر دوش كشيدن و مكارم را بنانهادن.فرمود:گذشت چيست؟گفت:درخواست كننده را پاسخ دادن و رسيده را بخشش كردن.فرمود:تنگ نظرى چيست؟گفت:اينكه كم را اسراف بينى و آنچه را انفاق كردى،تلف بپندارى.فرمود:رقّت چيست؟گفت:كم را جستجو كردن و از ناچيز بازداشتن.فرمود:تكلّف چيست؟گفت:چنگ زدن به آنچه تو را ايمن نمى سازد و توجه به چيزهايى كه به كار تو نمى آيد فرمود:نادانى چيست؟گفت:پيشى جستن از فرصت فراهم نيامده و خوددارى از پاسخ؛هرچند در موارد بسيارى سكوت ياور نيكويى است،حتى اگر فصيح باشى.

سپس آن حضرت صلوات اللّه عليه به فرزندش،حسين عليه السلام رو كرد و بدو فرمود:فرزندم! سرورى چيست؟گفت:نيكى به خاندان و تحمل خسارتهاى ديگران.فرمود:توانگرى چيست؟گفت:كم بودن آرزوهايت و خشنودى به آنچه تو را بسنده است.فرمود:نادارى چيست؟گفت:طمع و نااميدى فراوان.فرمود:فرومايگى چيست؟گفت:مرد خود را حفظ كند و ناموسش را تسليم كند.فرمود:حماقت چيست؟گفت:دشمنى تو با اميرت و هركه بر سود و زيان تو توانايى دارد.

پس حضرت به حارث اعور رو كرد و فرمود:اى حارث! اين حكمتها را به

ص: 137

أولادَكُم فَإِنَّها زِيادَةٌ فِي العَقلِ والحَزمِ والرَّأيِ (1).

360.الإمام عليّ عليه السلام: ابذِل لِصَديقِكَ كُلَّ المَوَدَّةِ،ولا تَبذِل لَهُ كُلَّ الطُّمَأنينَةِ،وأعطِهِ كُلَّ المُواساةِ،ولا تُفضِ إلَيهِ بِكُلِّ الأَسرارِ،توفِي الحِكمَةَ حَقَّها،والصَّديقَ واجِبَهُ (2).

361.عنه عليه السلام: مِنَ الحِكمَةِ أن لا تُنازِعَ مَن فَوقَكَ،ولا تَستَذِلَّ مَن دونَكَ،ولا تَتَعاطى ما لَيسَ في قُدرَتِكَ،ولا يُخالِفَ لِسانُكَ قَلبَكَ ولا قَولُكَ فِعلَكَ،ولا تَتَكَلَّمَ فيما لا تَعلَمُ،ولا تَترُكَ الأَمرَ عِندَ الإِقبالِ وتَطلُبَهُ عِندَ الإِدبارِ (3).

362.عنه عليه السلام: مِنَ الحِكمَةِ طاعَتُكَ لِمَن فَوقَكَ،وإجلالُكَ مَن في طَبَقَتِكَ،وإنصافُكَ لِمَن دونَكَ (4).

363.عنه عليه السلام: يا أيُّهَا النّاسُ،إنَّهُ لَم يَكُن للّهِ ِ سُبحانَهُ حُجَّةٌ في أرضِهِ أوكَدَ مِن نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله،ولا حِكمَةٌ أبلَغَ مِن كِتابِهِ القُرآنِ العَظيم (5).

364.كَتَبَ رَجُلٌ عالِمٌ مِن أهلِ التَّصَوُّفِ أربَعينَ حَديثًا،ثُمَّ اختارَ مِنها أربَعَ كَلِماتٍ قالَها أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام،وطَرَحَ الاُخرى فِي البَحرِ،وهِيَ: أطِعِ اللّهَ بِقَدرِ حاجَتِكَ إلَيهِ،واعصِ اللّهَ بِقَدرِ طاقَتِكَ عَلى عُقوبَتِهِ،واعمَل لِدُنياكَ بِقَدرِ مَقامِكَ فيها،واعمَل لاِخِرَتِكَ بِقَدرِ بَقائِكَ فيها (6).

365.إنَّ خِضرًا وعَلِيًّا عليهماالسلام قَدِ اجتَمَعا،فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام: قُل كَلِمَةَ حِكمَةٍ،فَقالَ:ما أحسَنَ تَواضُعَ الأَغنِياءِ لِلفُقَراءِ قُربَةً إلَى اللّهِ ! فَقالَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام:وأحسَنُ من ذلِكَ تيهُ الفُقَراءِ عَلَى الأَغنِياءِ ثِقَةً بِاللّهِ.فَقالَ الخِضرُ:لِيُكتَب هذا بِالذَّهَبِ (7).

366.الإمام الباقر عليه السلام: قيلَ لِلُقمانَ:مَا الَّذي أجمَعتَ عَلَيهِ مِن حِكمَتِكَ؟قالَ:3.

ص: 138


1- معاني الأخبار:62/401،وراجع تحف العقول:225،العدد القويّة:22/32؛المعجم الكبير:2688/68/3،تاريخ دمشق:255/13.
2- كنزالفوائد:93/1.
3- غرر الحكم:9450
4- غرر الحكم:9422
5- غرر الحكم:11004.
6- جامع الأخبار:1432/511.
7- المناقب لابن شهر آشوب:247/2،وراجع نهج البلاغة:الحكمة 406،روضة الواعظين:497،مشكاة الأنوار:128؛تاريخ بغداد:234/11،المناقب للخوارزمي:392/373.

فرزندانتان بياموزيد كه مايه فزونى خرد و دورانديشى و رأى هستند.

360.امام على عليه السلام: به دوست خود هرچه مى توانى محبّت كن؛ولى كاملاً به او اطمينان مكن.به او كمال ايثار را بنما؛ولى همه رازها را به او مسپار.در اين صورت است كه هم حقّ حكمت را ادا كرده اى و هم حقّ واجب دوستى را.

361.امام على عليه السلام: نشانه حكمت آن است كه با مافوق خود نستيزى و مادون خود را خوار مكنى و به آنچه در توان تو نيست،نپردازى و زبانت با دلت و گفتارت با كردارت مخالف نباشد و در آنچه نمى دانى سخن نگويى و كار را آنگاه كه به تو روى آورد رها نكنى و آنگاه كه پشت كرد بجويى.

362.امام على عليه السلام: نشانه حكمت،فرمانبرى از مافوق و احترام به هم طراز و انصاف ورزى با فرودست است.

363.امام على عليه السلام: اى مردم! خداى سبحان در زمين حجّتى محكمتر از پيامبرمان،محمّد صلى الله عليه و آله و حكمتى رساتر از كتابش،قرآن عظيم ندارد.

364.مردى دانشمند از صوفيان چهل سخن نگاشت.سپس از آن ميان چهار سخن را كه امير مؤمنان على عليه السلام گفته بود برگزيد و باقى را در دريا ريخت.آن چهار سخن چنين اند: خدا را به اندازه نيازت به او فرمان بر،و به اندازه طاقتت بر كيفرش سرپيچى كن،و براى دنيايت به اندازه ماندنت در آن كار كن،و براى آخرت نيز به اندازه بقايت در آن كار كن.

365.خضر و على عليه السلام گرد هم آمدند.على عليه السلام به او گفت: سخن حكيمانه اى بگو.خضر گفت:چه نيكوست تواضع توانگران در برابر مستمندان به جهت نزديكى به خدا.امير مؤمنان عليه السلام نيز فرمود:نيكوتر از آن،غرور مستمندان بر توانگران است از روى اتكاء به خداوند.خضر نيز گفت:اين سخن را بايد با طلا نوشت.

366.امام باقر عليه السلام: به لقمان گفته شد:از حكمت چه گرد آورده اى؟گفت:براى

ص: 139

لا أتَكَلَّفُ ما قَد كُفيتُهُ،ولا اضَيِّعُ ما وُلّيتُهُ (1).

367.قيلَ لِلُقمانَ: ما حِكمَتُكَ؟قالَ:لا أسأَلُ عَمّا كُفيتُ،ولا أتَكَلَّفُ ما لا يَعنيني (2).

368.الإمام الصادق عليه السلام: قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ:...يا بُنَيَّ،سَيِّدُ أخلاقِ الحِكمَةِ دينُ اللّهِ تَعالى،ومَثَلُ الدّينِ كَمَثَلِ الشَّجَرَةِ الثّابِتَةِ،فَالإِيمانُ بِاللّهِ ماؤُها،والصَّلاةُ عُروقُها،والزَّكاةُ جِذعُها،والتَّآخي فِي اللّهِ شُعَبُها،والأَخلاقُ الحَسَنَةُ وَرَقُها،والخُروجُ عَن مَعاصِي اللّهِ ثَمَرُها،ولا تَكمُلُ الشَّجَرَةُ إلاّ بِثَمَرَةٍ طَيِّبَةٍ،كَذلِكَ الدّينُ لا يَكمُلُ إلاّ بِالخُروجِ عَنِ المَحارِم (3).

369.عنه عليه السلام: تَبِعَ حَكيمٌ حَكيمًا سَبعَمِائَةِ فَرسَخٍ في سَبعِ كَلِماتٍ،فَلَمّا لَحِقَ بِهِ قالَ لَهُ:يا هذا،ما أرفَعُ مِنَ السَّماءِ،وأوسَعُ مِنَ الأَرضِ،وأغنى مِنَ البَحرِ،وأقسى مِنَ الحَجَرِ،وأشَدُّ حَرارَةً مِنَ النّارِ،وأشَدُّ بَردًا مِنَ الزَّمهَريرِ،وأثقَلُ مِنَ الجِبالِ الرّاسِياتِ؟فَقالَ لَهُ:يا هذا،الحَقُّ أرفَعُ مِنَ السَّماءِ،والعَدلُ أوسَعُ مِنَ الأَرضِ،وغِنَى النَّفسِ أغنى مِنَ البَحرِ،وقَلبُ الكافِرِ أقسى مِنَ الحَجَرِ،والحَريصُ الجَشِعُ أشَدُّ حَرارَةً مِنَ النّارِ،واليَأسُ مِن رَوحِ اللّهِ أشَدُّ بَردًا مِنَ الزَّمهَريرِ،والبُهتانُ عَلَى البَريءِ أثقَلُ مِنَ الجِبالِ الرّاسِياتِ (4).

370.عنه عليه السلام: في حِكمَةِ آلِ داوُدَ:عَلَى العاقِلِ أن يَكونَ عارِفًا بِزَمانِهِ،مُقبِلاً عَلى شَأنِهِ،حافِظًا لِلِسانِهِ (5).

371.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كانَ فيها [ أي صُحُفِ إبراهيمَ عليه السلام ]:...عَلَى العاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوبًا عَلى عَقلِهِ أن يَكونَ لَهُ ساعاتٌ:ساعَةٌ يُناجي فيها رَبَّهُ عزوجل،وساعَةٌ0.

ص: 140


1- قرب الإسناد:232/72 عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام.
2- الزهد لابن حنبل:131،شعب الإيمان:10809/416/7 و ج 2025/264/4؛قصص الأنبياء:238/190 عن إبراهيم بن عبدالحميد عن الإمام الكاظم عليه السلام.
3- قصص الأنبياء:245/195.
4- الخصال:21/348،أمالي الصدوق:369/317 كلاهما عن معاوية بن وهب،معاني الأخبار:1/177 عن محمّد بن وهب،الاختصاص:247 عن سعد بن عبداللّه عن بعض أصحابه ومن دون نقله عن معصوم،جامع الأحاديث للقمّي:227.
5- الكافي:20/116/2 عن منصور بن يونس،الفقيه:5903/416/4 عن حمّاد بن عثمان و فيه«ينبغي للعاقل»و«بأهل زمانه»،مختصر بصائر الدرجات:105 عن الإمام الباقر عليه السلام نحوه؛الدرّ المنثور:304/5 نقلاً عن أحمد عن وهب بن مُنبّه ومن دون نقله عن معصوم؛وراجع مجمع البيان:722/10.

آنچه كفايت شده ام خود را به زحمت نمى اندازم و آنچه را به من سپرده شده،تباه نمى سازم.

367.به لقمان گفته شد: حكمتت چيست؟گفت:از آنچه كفايت شده ام،نمى پرسم و خود را براى آنچه به كارم نمى آيد،به زحمت نمى اندازم.

368.امام صادق عليه السلام: لقمان به پسرش گفت:پسركم! سرور اخلاق حكيمانه،دين خداى متعال است و مثال دين مانند درخت استوار است،پس ايمان به خداوند آب آن،و نماز آوندهاى آن،و زكات تنه آن،و برادرى در راه خدا شاخه هاى آن،و اخلاق نيك برگ آن،و دورى از نافرمانى خدا ميوه آن است و درخت جز با ميوه پاكيزه كامل نگردد و همين گونه دين نيز جز با دورى از حرامها كامل نگردد.

369.امام صادق عليه السلام: حكيمى،حكيمى را براى هفت سخن،هفت صد فرسنگ دنبال كرد و آنگاه كه به او رسيد بدو گفت:اى فلان! بلندتر از آسمان و گسترده تر از زمين و توانگرتر از دريا و سخت تر از سنگ و سوزنده تر از آتش و سردتر از زمهرير و سنگين تر از كوههاى برافراشته چيست؟حكيم ديگر پاسخ داد:اى فلان! حقّ بلندتر از آسمان،و عدل گسترده تر از زمين،و بى نيازى نفس توانگرتر از دريا،و دل كافر سخت تر از سنگ،و آزمند پر طمع سوزنده تر از آتش،و نااميدى از رحمت الهى سردتر از زمهرير،و تهمت زدن بر بى گناه سنگين تر از كوههاى برافراشته است.

370.امام صادق عليه السلام: در باب حكمت خاندان داود :بر خردمند است كه به زمان خويش آگاه،به خود متوجه و نگاهدار زبانش باشد.

371.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در صحف ابراهيم عليه السلام است:...بر خردمند است تا هنگامى كه عقلش مغلوب نشده است،وقتش را چند بخش كند:پاره اى به مناجات با پروردگار عز و جل بپردازد.ساعتى محاسبه نفس كند و ساعتى در آنچه خداوند با

ص: 141

يُحاسِبُ نَفسَهُ،وساعَةٌ يَتَفَكَّرُ فيما صَنَعَ اللّهُ عز و جل إلَيهِ،وساعَةٌ يَخلو فيها بِحَظِّ نَفسِهِ مِنَ الحَلالِ،فَإِنَّ هذِهِ السّاعَةَ عَونٌ لِتِلكَ السّاعاتِ واستِجمامٌ لِلقُلوبِ وتَوزيعٌ لَها (1).

372.الإمام الرضا عليه السلام: امِرَ النّاسُ بِالقِراءَةِ فِي الصَّلاةِ لِئَلاّ يَكونَ القُرآنُ مَهجورًا مُضَيَّعًا،وليَكُن مَحفوظًا مَدروسًا،فَلا يَضمَحِلَّ ولا يُجهَلَ،وإنَّما بُدِئَ بِالحَمدِ دونَ سائِرِ السُّوَرِ لِأَنَّهُ لَيسَ شَيءٌ مِنَ القُرآنِ والكَلامِ جُمِعَ فيهِ مِن جَوامِعِ الخَيرِ والحِكمَةِ ما جُمِعَ في سورَةِ الحَمدِ...فَقَدِ اجتَمَعَ فيهِ مِن جَوامِعِ الخَيرِ والحِكمَةِ مِن أمرِ الآخِرَةِ والدُّنيا ما لا يَجمَعُهُ شَيءٌ مِنَ الأشياءِ (2).

373.لقمان عليه السلام -في وَصاياهُ لاِبنِهِ-:يا بُنَيَّ،تَعَلَّمتُ بِسَبعَةِ آلافٍ مِنَ الحِكمَةِ،فَاحفَظ مِنها أربَعَةً ومُرَّ مَعي إلَى الجَنَّةِ:أحكِم سَفينَتَكَ فَإِنَّ بَحرَكَ عَميقٌ،وخَفِّف حَملَكَ فَإِنَّ العَقَبَةَ كَؤودٌ،وأكثِرِ الزّادَ فَإِنَّ السَّفَرَ بَعيدٌ،وأخلِصِ العَمَلَ فَإِنَّ الناقِدَ بَصيرٌ (3).1.

ص: 142


1- الخصال:13/525،معاني الأخبار:1/334؛صحيح ابن حبّان:361/78/2،حلية الأولياء:167/1 كلاهما نحوه وليس فيهما ذيله من«فإِنَّ هذِهِ السّاعَةَ...»وكلّها عن أبي ذرّ؛وراجع تنبيه الخواطر:23/2،روضة الواعظين:8.
2- الفقيه:926/310/1،علل الشرايع:9/260،عيون أخبار الرضا عليه السلام:1/107/2 كلاهما نحوه وكلّها عن الفضل بن شاذان.
3- الاختصاص:341.

او انجام داده،بيانديشد و ساعتى كه در آن براى لذّت حلال خلوت مى كند.اين ساعت ياور و مايه يك دله شدن و توزيع ديگر ساعتهاست.

372.امام رضا عليه السلام: مردم به قرائت [قرآن] در نماز فرمان يافتند،تا قرآن مهجور و تباه نشود،بلكه محفوظ باشد و تكرار شود،تا نابود و مجهول نگردد و قرائت هم با حمد و نه ديگر سوره ها آغاز مى شود؛چون نه در قرآن و نه در سخنان ديگر،همانند سوره حمد نداريم كه جوامع خير و حكمت در آن گرد آمده باشد....بى گمان در سوره حمد،كلماتى جامع از خير و حكمت در امور دنيا و آخرت گرد آمده است كه نظير آن را در هيچ كجا نمى توان يافت.

373.لقمان حكيم -در سفارشهايش به پسرش-:پسركم! هفت هزار حكمت را فرا گرفتم.تو از آن ميان چهار سخن را فراگير و با من به بهشت درآى:كشتى ات را استوار ساز كه درياى تو ژرف است و بار خود را سبك گردان كه گردنه،خسته كننده است و توشه فراوان برگير كه سفر دراز است و عمل را خالص كن كه ارزياب،بيناست.

ص: 143

الفصل السّادس:خَصائِصُ الحُكَماء

أ:الخَصائِصُ الإِيجابِيَّةُ

374.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا رَأَيتُمُ المُؤمِنَ صَموتًا فَادنوا مِنهُ فَإِنَّهُ يُلقِي الحِكمَةَ (1).

375.الإمام عليّ عليه السلام: كَسبُ الحِكمَةِ إجمالُ النُّطقِ،واستِعمالُ الرِّفقِ (2).

376.عنه عليه السلام: الصَّمتُ حُكم (3)،والسُّكوتُ سَلامَةٌ (4).

377.الإمام الكاظم عليه السلام: قِلَّةُ المَنطِقِ حُكمٌ عَظيمٌ،فَعَلَيكُم بِالصَّمتِ فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ،وقِلَّةُ وِزرٍ،وخِفَّةٌ مِنَ الذُّنوبِ (5).

378.الإمام الرضا عليه السلام: مِن عَلاماتِ الفِقهِ:الحِلمُ والعِلمُ والصَّمتُ،إنَّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ،إنَّ الصَّمتَ يَكسِبُ المَحَبَّةَ،إنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيرٍ (6).

379.أنَسٌ: إنَّ لُقمانَ كانَ عِندَ داوُدَ وهُوَ يُسرِدُ (7)الدِّرعَ فَجَعَلَ يَفتِلُهُ هكَذا بِيَدِهِ،فَجَعَلَ لُقمانُ يَتَعَجَّبُ ويُريدُ أن يَسأَلَهُ ويَمنَعُهُ حِكمَتُهُ أن يَسأَلَهُ،فَلَمّا فَرَغَ مِنها صَبَّها عَلى نَفسِهِ،فَقالَ:نِعمَ دِرعُ الحَربِ هذِهِ.فَقالَ لُقمانُ:الصَّمتُ).

ص: 144


1- تحف العقول:397 عن الإمام الكاظم عليه السلام،تنبيه الخواطر:98/1 و ص 106 و فيهما«صموتا وقورا».
2- غرر الحكم:7223.
3- في الحديث«ادعُ اللّه َ أن يَملأَ قَلبِي عِلما وحُكما»:أي حِكمَةً (مجمع البحرين:440/1).
4- تحف العقول:223،تنبيه الخواطر:104/1 عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله؛شعب الإيمان:5026/264/4 عن أنس عن لقمان و ح 5027،مسند الشهاب:240/168/1،إحياء العلوم:164/3 والثلاثة الأخيرة عن أنس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آلهوفيها«وقليل فاعله»بدل«والسكوت سلامة»،وراجع الزهد لابن حنبل:132.
5- تحف العقول:394 و ص 502 عن عيسى عليه السلام.
6- الكافي:1/113/2،الخصال:202/158،عيون أخبار الرضا عليه السلام:14/258/1 وفيه«الفقيه»بدل«الفقه»وكلّها عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطي،تحف العقول:445،قرب الإسناد:1321/369،الاختصاص:232.
7- السرد:نسج حَلَقِ الدِرع،ومنه قيل لصانع الدِرع:سرّاد (مجمع البحرين:835/2).

فصل ششم:ويژگيهاى حكيمان

أ:ويژگيهاى اثباتى

374.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه مؤمن را ساكت ديديد،بدو نزديك شويد كه القاى حكمت مى كند.

375.امام على عليه السلام: دستآورد حكمت،زيبا ساختن سخن و به كارگيرى مداراست.

376.امام على عليه السلام: خاموشى،حكمت و سكوت،سلامت است.

377.امام كاظم عليه السلام: كم گويى،حكمت بزرگى است.پس همواره ساكت باشيد كه آسايش نيكو و سبك بارى از بار گران و گناهان است.

378.امام رضا عليه السلام: از نشانه هاى فقه،بردبارى و دانش و سكوت است.سكوت درى از درهاى حكمت است.سكوت،محبّت مى آورد و راهنماى هر گونه خيرى است.

379.انس: لقمان نزد داود بود و وى به بافتن زره سرگرم بود و آن را با دستش به اين گونه،حلقه حلقه مى كرد.لقمان به شگفت آمد و خواست كه از او بپرسد،ولى حكمتش مانع از آن شد.هنگامى كه داود كار را تمام كرد،آن را بر خود آويخت و گفت:اين چه زره خوبى براى جنگ است.لقمان گفت:

ص: 145

مِنَ الحِكمَةِ وقَليلٌ فاعِلُهُ،كُنتُ أرَدتُ أن أسأَلَكَ فَسَكَتُّ حَتّى كَفَيتَني (1).

380.الإمام العسكريّ عليه السلام: قَلبُ الأَحمَقِ في فَمِهِ،وفَمُ الحَكيمِ في قَلبِهِ (2).

381.الإمام عليّ عليه السلام: الحَكيمُ يَشفِي السّائِلَ ويَجودُ بِالفَضائِلِ (3).

382.عنه عليه السلام: الحُكَماءُ أشرَفُ النّاسِ أنفُسًا،وأكثَرُهُم صَبرًا،وأسرَعُهُم عَفوًا،وأوسَعُهُم أخلاقًا (4).

383.عنه عليه السلام: الحَكيمُ مَن جازَى الإِساءَةَ بِالإِحسانِ (5).

384.عنه عليه السلام: مَن مَلَكَ عَقلَهُ كانَ حَكيمًا (6).

385.الإمام الباقر عليه السلام: بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَعضِ أسفارِهِ إذ لَقِيَهُ رَكبٌ،فَقالوا:السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ،فَقالَ:ما أنتُم؟فَقالوا:نَحنُ مُؤمِنونَ يا رَسولَ اللّهِ،قالَ:فَما حَقيقَةُ إيمانِكُم؟قالوا:الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ والتَّفويضُ إلَى اللّهِ والتَّسليمُ لِأَمرِ اللّهِ،فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:عُلَماءُ حُكَماءُ كادوا أن يَكونوا مِنَ الحِكمَةِ أنبِياءَ،فَإِن كُنتُم صادِقينَ فَلا تَبنوا ما لا تَسكُنونَ،ولا تَجمَعوا ما لا تَأكُلونَ،واتَّقُوا اللّهَ الَّذي إلَيهِ تُرجَعونَ (7).

386.في مِصباحِ الشَّريعَةِ قالَ الصّادِقُ عليه السلام: صِفَةُ الحَكيمِ الثَّباتُ عِندَ أوائِلِ الاُمورِ،والوُقوفُ عِندَ عَواقِبِها،وهُوَ هادي خَلقِ اللّهِ إلَى اللّهِ تَعالى (8).

387.عيسى عليه السلام: بِحَقٍّ أقولُ لَكُم:إنَّ الحَكيمَ يَعتَبِرُ بِالجاهِلِ،والجاهِلُ يَعتَبِرُ بِهَواهُ.

388.لقما (9)ن عليه السلام: لقما (10)ن عليه السلام:إنَّ أخلاقَ الحَكيمِ عَشرَةُ خِصالٍ:الوَرَعُ،والعَدلُ،والفِقهُ،والعَفوُ،والإِحسانُ،والتَّيَقُّظُ،والتَّحَفُّظُ،والتَّذَكُّرُ،والحَذَرُ،وحُسنُ الخُلُقِ،1.

ص: 146


1- المستدرك على الصحيحين:3582/458/2،شعب الإيمان:5028/264/4 وفيه«الحكم»بدل«الحكمة»؛وراجع مجمع البيان:496/8،تنبيه الخواطر:108/1.
2- تحف العقول:489،نهج البلاغة:الحكمة 41؛المناقب للخوارزمي:395/376 نقلاً عن الجاحظ وكلاهما عن الإمام عليّ عليه السلاموفيهما«لسان العاقل»بدل«فم الحكيم».
3- غرر الحكم:1525
4- غرر الحكم:2107
5- غرر الحكم:1698
6- غرر الحكم:8282.
7- الكافي:1/53/2،الخصال:175/146،معاني الأخبار:6/187،التوحيد:12/371،المحاسن:750/354/1 كلّها عن محمّد بن عذافر عن أبيه.
8- مصباح الشريعة:535.
9- تحف العقول:511.
10- تحف العقول:511.

سكوت از حكمت است و عامل آن اندك.من مى خواستم از تو بپرسم،ولى سكوت كردم تا خود مرا بى نياز كردى.

380.امام عسكرى عليه السلام: دل احمق در دهانش و دهان حكيم در دلش است.

381.امام على عليه السلام: حكيم،پرسنده را شفا مى دهد و فضيلتها را مى بخشد.

382.امام على عليه السلام: حكيمان در ميان مردم،شريفترين و شكيباترين و پرگذشت ترين و خوش خلق ترين كسان اند.

383.امام على عليه السلام: حكيم،كسى است كه بدى را با خوبى پاداش دهد.

384.امام على عليه السلام: هر كه خردش را در اختيار گرفت،حكيم است.

385.امام باقر عليه السلام: پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از سفرهايش به سوارانى برخورد كرد.آنان بر حضرت سلام كردند و حضرت فرمود:شما چه كسانى هستيد؟پاسخ دادند:اى فرستاده خدا! از مؤمنان هستيم.حضرت فرمود:حقيقت ايمان شما چيست؟گفتند:خشنودى به قضاى الهى و واگذارى به خدا و تسليم امر خدا بودن.پيامبر خدا فرمود:حكيمانى دانشمند،نزديك است كه از حكمت،پيامبر باشند،پس اگر راستگوييد،آنچه را در آن سكونت نمى كنيد،نسازيد و آنچه را نمى خوريد،گرد نياوريد و از خداوندى كه به سويش باز مى گرديد پروا كنيد.

386.در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام: ويژگى حكيم،استوارى در آغاز كار و ايستادن در پايان آنهاست.حكيم،راهنماى خلق خدا به سوى خداوند متعال است.

387.عيسى عليه السلام: به حقّ برايتان مى گويم:حكيم از نادان عبرت مى گيرد و نادان از هواى خود.

388.لقمان حكيم: حكيم ده خصلت دارد:پارسايى،عدل،فهم،گذشت،نيكى،

ص: 147

والقَصدُ (1).

ب:الخَصائِصُ السَّلبِيَّةُ

389.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لَيسَ بِحَكيمٍ مَن لَم يُعاشِر بِالمَعروفِ مَن لا يَجِدُ مِن مُعاشَرَتِهِ بُدًّا حَتّى جَعَلَ اللّهُ لَهُ مِن ذلِكَ فَرَجًا (2).

390.الإمام عليّ عليه السلام: لَيسَ بِحَكيمٍ مَنِ ابتَذَلَ بِانبِساطِهِ إلى غَيرِ حَميم (3).

391.عنه عليه السلام: لَيسَ بِحَكيمٍ مَن شَكا ضُرَّهُ إلى غَيرِ رَحيم (4).

392.عنه عليه السلام: لَيسَ الحَكيمُ مَن لَم يُدارِ مَن لا يَجِدُ بُدًّا مِن مُداراتِهِ (5).

393.عنه عليه السلام: لَيسَ الحَكيمُ مَن قَصَدَ بِحاجَتِهِ إلى غَيرِ كَريم (6).

394.عنه عليه السلام: أيُّهَا النّاسُ،اِعلَموا أنَّهُ لَيسَ بِعاقِلٍ مَنِ انزَعَجَ مِن قَولِ الزّورِ فيهِ،ولا بِحَكيمٍ مَن رَضِيَ بِثَناءِ الجاهِلِ عَلَيهِ (7).

395.عنه عليه السلام: خَمسٌ يُستَقبَحنَ مِن خَمسٍ:كَثرَةُ الفُجورِ مِنَ العُلَماءِ،والحِرصُ فِي الحُكَماءِ،والبُخلُ فِي الأَغنِياءِ،والقِحَةُ فِي النِّساءِ،ومِنَ المَشايِخِ الزِّنا (8).

396.عنه عليه السلام: سَفَهُكَ عَلى مَن في دَرَجَتِكَ نِقارٌ كَنِقارِ الدّيكَينِ،وهِراشٌ كَهِراشِ الكَلبَينِ،ولَن يَفتَرِقا إلاّ مَجروحَينِ أو مَفضوحَينِ،ولَيسَ ذلِكَ فِعلَ الحُكَماءِ ولا سُنَّةَ العُقَلاءِ،ولَعَلَّهُ أن يَحلُمَ عَنكَ فَيَكونَ أوزَنَ مِنكَ وأكرَمَ،وأنتَ أنقَصَ مِنهُ وألأَم (9).

397.عنه عليه السلام: الإِكثارُ يُزِلُّ الحَكيمَ ويُمِلُّ الحَليمَ،فَلا تُكثِر فَتُضجِرَ،وتُفَرِّط فَتُهَن (10).9.

ص: 148


1- معدن الجواهر:72.وفي هامش المصدر:كذا في الأصل،وهي أحد عشر شيئا.
2- شعب الإيمان:6/266/8104،اُسد الغابة:6/236/6156 نحوه وكلاهما عن أبي فاطمة الإياديّ.
3- غرر الحكم:7498.
4- غرر الحكم:7467.
5- تحف العقول:218.
6- غرر الحكم (طبعة بيروت):48/135/2.
7- الكافي:14/50/1،الاختصاص:1 كلاهما عن ابن عائشة البصري رفعه،تحف العقول:208.
8- غرر الحكم:5080
9- غرر الحكم:5647
10- غرر الحكم:2009.

بيدارى،خود نگهدارى،تذكر،هشيارى،نيك خويى و ميانه روى.

ب:ويژگيهاى سلبى

389.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حكيم نيست آنكه با كسى كه از معاشرتش ناگزير است پسنديده رفتار نمى كند،تا آن گاه كه خداوند برايش راهى بگشايد.

390.امام على عليه السلام: آنكه براى جز نزديكانش گشاده رويى كند،حكيم نيست.

391.امام على عليه السلام: آنكه گرفتارى اش را به نامهربان شكوه كند،حكيم نيست.

392.امام على عليه السلام: آنكه با كسى كه از مدارايش ناگزير است مدارا نمى كند،حكيم نيست.

393.امام على عليه السلام: آنكه نياز خود را پيش غير كريم ببرد،حكيم نيست.

394.امام على عليه السلام: اى مردم! بدانيد آنكه از سخن نادرست درباره خود،بى تاب مى شود،خردمند نيست و آنكه به ستايش نادان درباره خود خشنود شود،حكيم نيست.

395.امام على عليه السلام: پنج چيز از پنج كس زشت شمرده مى شود:فراوانى فجور از دانايان،آز از حكيمان،بخل از توانگران،وقاحت از زنان و زنا از سالخوردگان.

396.امام على عليه السلام: سفاهت با همطرازت،چون ستيز دو خروس با هم و به هم پريدن دو سگ است كه جز زخم خورده يا رسوا شده از هم جدا نمى گردند و اين نه كار حكيمان است و نه روش خردمندان.شايد كه وى با تو بردبارى كند و در نتيجه از تو سنگين تر و بزرگوارتر شود و تو از او كاهيده و نكوهيده تر گردى.

397.امام على عليه السلام: پرگويى،حكيم را مى لغزاند و بردبار را ملول مى كند،پس پرگويى مكن كه به ستوه آورى و كوتاهى مكن كه خوار گردى.

ر.ك:ص 505«ويژگيهاى دانشمندان».

ص: 149

الفصل السّابع:النَّوادِر

398.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كونوا يَنابيعَ الحِكمَةِ،مَصابيحَ الهُدى،أحلاسَ (1)البُيوتِ،سُرُجَ اللَّيلِ،جُدُدَ القُلوبِ،خُلقانَ الثِّيابِ،تُعرَفونَ في أهلِ السَّماءِ وتَخفَونَ في أهلِ الأَرضِ (2).

399.عنه صلى الله عليه و آله: لا حَليمَ إلاّ ذو عَثرَةٍ،ولا حَكيمَ إلاّ ذو تَجرِبَةٍ (3).

400.عنه صلى الله عليه و آله -في بَيانِ آثارِ الوُضوءِ وجَزاءِ عامِلِها-:أوَّلُ ما يَمَسُّ الماءَ يَتَباعَدُ عَنهُ الشَّيطانُ،فَإِذا تَمَضمَضَ نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ ولِسانَهُ بِالحِكمَةِ (4).

401.عنه صلى الله عليه و آله: الإِيمانُ يَمانِيٌّ والحِكمَةُ يَمانِيَّةٌ (5).

402.عنه صلى الله عليه و آله: أتاكُم أهلُ اليَمَنِ أضعَفَ قُلوبًا وأرَقَّ أفئِدَةً،الفِقهُ يَمانٍ والحِكمَةُ يَمانِيَّةٌ (6).

403.عيسى عليه السلام: كَما تَرَكَ لَكُمُ المُلوكُ الحِكمَةَ فَدَعوا لَهُمُ الدُّنيا (7).».

ص: 150


1- جمع حِلس:وهو مِسحٌ يُبسط في البيت وتُجلّل به الدابّة،ومن المجاز:كُن حِلس بيتك،أيالزمه (أساس البلاغة:138).
2- منية المريد:135؛سنن الدارمي:260/85/1 عن ابن مسعود وفيه«العلم»بدل«الحكمة».
3- سنن الترمذي:2033/379/4،الأدب المفرد:565/172،مسند ابن حنبل:11056/19/4 و ص 11661/139،المستدرك على الصحيحين:7799/326/4،صحيح ابن حبّان:193/421/1،تاريخ بغداد:301/5،حلية الأولياء:324/8،مسند الشهاب:834/37/2 كلّها عن أبي سعيد الخدري.
4- أمالي الصدوق:279/258 الحسن بن عبداللّه عن أبيه عن الإمام الحسن عليه السلام،الاختصاص:36 عن الحسين بن عبداللّه عن أبيه عن جدّه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله،روضة الواعظين:335.
5- الكافي:27/70/8 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام؛صحيح البخاري:3308/1289/3،صحيح مسلم:52/73/1 ( الرقم 88 )،مسند ابن حنبل:7508/70/3 وص 7656/97 كلّها عن أبي هريرة،تاريخ بغداد:194/12 عن البراء بن عازب وفيها«يمان»بدل«يمانيّ».
6- صحيح البخاري:4129/1595/4 وص 1427/1594 وفيه«...هُم أرقُّ أفئِدةً وألينُ قلوبا،الإيمان...»،صحيح مسلم:52/72/1 ( الرقم 84 ) و ص 52/73 (الرقم 89 و 90)،سنن الترمذي:3935/726/5 وفي الثلاثة الأخيرة«الإيمان»بدل«الفقه»،مسند ابن حنبل:10982/650/3،السنن الكبرى:1809/567/1 كلّها عن أبي هريرة،سنن الدارمي:1/41/79 عن ابن عبّاس وفيه«الإيمان»بدل«الفقه»وليس في الأخيرين«أضعف قلوبا».
7- الزهد لابن حنبل:117 عن خالد بن حوشب،الزهد لابن المبارك:284/96،حلية الأولياء:74/5 كلاهما عن خلف بن حوشب،شرح نهج البلاغة:716/324/20 عن الإمام عليّ عليه السلام وفيه«...الحكمة والعلم...».

فصل هفتم:گوناگون

398.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چشمه هاى حكمت و چراغهاى هدايت و زينت خانه ها و فانوسهاى شب و تازه دل و كهن جامه باشيد،تا در ميان ساكنان آسمان،شناخته و در ميان زمينيان،ناشناخته باشيد.

399.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بردبارى نيست،مگر آنكه لغزيده و حكيمى نيست،مگر آنكه تجربه يافته است.

400.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در بيان آثار وضو و پاداش وضو گيرنده-:همين كه به آب دست بزند،شيطان از او دور مى گردد و آنگاه كه آب را در دهان مى چرخاند،خداوند،دل و زبانش را به حكمت روشن كند.

401.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ايمان يمنى و حكمت هم يمنى است.

402.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اهل يمن نزد شما آمدند.ايشان نرم دلترين و نازك دلترين مردم اند.فقه يمنى است و حكمت هم يمنى است.

403.عيسى عليه السلام: همان گونه كه پادشاهان حكمت را براى شما وا نهادند،شما هم دنيا را براى آنها واگذاريد.

ص: 151

404.الإمام عليّ عليه السلام: التَّوَكُّلُ حِصنُ الحِكمَةِ (1).

405.عنه عليه السلام: زَينُ الحِكمَةِ الزُّهدُ فِي الدُّنيا (2).

406.عنه عليه السلام: جَمالُ الحِكمَةِ الرِّفقُ وحُسنُ المُداراةِ (3).

407.عنه عليه السلام: بِالعِلمِ تُعرَفُ الحِكمَةُ (4).

408.عنه عليه السلام: مَن عَلِمَ غَورَ العِلمِ صَدَرَ عَن شَرائِعِ الحِكَم (5).

409.عنه عليه السلام: قَد يَزِلُّ الحَكيم (6).

410.عنه عليه السلام: إنَّ كَلامَ الحُكَماءِ إذا كانَ صَوابًا كانَ دَواءً،وإذا كانَ خَطَأً كانَ داءً (7).

411.عنه عليه السلام: الجاهِلُ يَستَوحِشُ مِمّا يَأنَسُ بِهِ الحَكيم (8).

412.عنه عليه السلام: النّاسُ يَستَحِلّونَ الحَريمَ ويَستَذِلّونَ الحَكيمَ،يَحيَونَ عَلى فَترَةٍ ويَموتونَ عَلى كَفرَةٍ...ثُمَّ يَأتي بَعدَ ذلِكَ طالِعُ الفِتنَةِ الرَّجوفِ،والقاصِمَةِ الزَّحوفِ...تَغيضُ فيهَا الحِكمَةُ (9).

413.عنه عليه السلام -في وَصفِ المُؤمِنينَ في عَصرِ القائِمِ عليه السلام-:ويُغبَقونَ (10)كَأسَ الحِكمَةِ بَعدَ الصَّبوحِ (11).

414.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جليَقولُ:إنّي لَستُ كُلَّ كَلامِ الحَكيمِ أتَقَبَّلُ،إنَّما أتَقَبَّلُ هَواهُ وهَمَّهُ،فَإِن كانَ هَواهُ وهَمُّهُ في رِضايَ جَعَلتُ هَمَّهُ تَقديسًا وتَسبيحًا (12).3.

ص: 152


1- غرر الحكم:544
2- غرر الحكم:5470
3- غرر الحكم:4794
4- غرر الحكم:4192
5- غرر الحكم:8702.
6- غرر الحكم:6609.
7- نهج البلاغة:الحكمة 265،غرر الحكم:3513.
8- غرر الحكم:1772.
9- نهج البلاغة:الخطبة 151.
10- الغَبُوق:الشُرب بالعَشيّ،ويُقابِله الصَّبُوح (مجمع البحرين:1305/2).
11- نهج البلاغة:الخطبة 150.
12- الكافي:180/166/8 عن إسماعيل بن محمّد،مشكاة الأنوار:144 عنه عليه السلامعن رسول اللّه صلى الله عليه و آلهوفيه«...وهَمُّهُ لي،جَعَلُت سَمعَهُ و بَصَرَهُ عِبادةً وذِكرا لي وإن لَم يَتَكَلَّم»؛وراجع سنن الدارمي:1/170/654،كنزالعمّال:7241/419/3.

404.امام على عليه السلام: توكّل،دژ حكمت است.

405.امام على عليه السلام: زيور حكمت،بى رغبتى به دنياست.

406.امام على عليه السلام: زيبايى حكمت،رفق و سازگارى نيكوست.

407.امام على عليه السلام: با دانش است كه حكمت شناخته مى شود.

408.امام على عليه السلام: آنكه فرو رفتن در ژرفاى دانش را بداند،از آبشخورهاى حكمت باز گردد.

409.امام على عليه السلام: گاه حكيم مى لغزد.

410.امام على عليه السلام: سخن حكيمان اگر درست باشد،دارو و اگر نادرست باشد،درد است.

411.امام على عليه السلام: نادان از آنچه همدم حكيم است،مى گريزد.

412.امام على عليه السلام: مردم،حرمتها را مى شكنند و حكيم را خوار مى سازند.در فترت«دوران تهى از پيامبران»زندگى مى كنند و در كفر مى ميرند....پس از آن طليعه فتنه اى لرزاننده آشكار شود و فاجعه اى درهم شكننده پديدار گردد و حكمت در آن فرو رود.

413.امام على عليه السلام -در توصيف مؤمنان عصر قائم عليه السلام:-صبح و شام جامهاى حكمت نوشند.

414.امام صادق عليه السلام: خداوند عز و جل مى فرمايد:من همه سخنان حكيم را نمى پذيرم.من تنها خواست و همّ او را مى پذيرم.پس اگر خواست و همّ او خشنودى من باشد،همّش را تقديس و تسبيح قرار دهم.

ص: 153

ص: 154

بخش سوم:مبادى شناخت

اشاره

فصلهاى اين بخش:

فصل اوّل:مبادى دانش و حكمت:

فصل دوم:اسباب معارف عقلى:

فصل سوم:اسباب معارف قبلى:

فصل چهارم:مبادى الهام

ص: 155

الفصل الأوّل:مَبادِئُ العِلمِ والحِكمَةِ

1/1:الحِسّ:الكتاب

«وَ اللّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (1)».

الحديث

415.الإمام عليّ عليه السلام: القَلبُ يَنبوعُ الحِكمَةِ،والاُذُنُ مَغيضُها (2).

416.عنه عليه السلام: إنَّ مَحَلَّ الإِيمانِ الجَنانُ،وسَبيلَهُ الاُذُنانِ (3).

417.عنه عليه السلام: العُيونُ طَلائِعُ القُلوبِ (4).5.

ص: 156


1- النحل:78.
2- غرر الحكم:2046.
3- غرر الحكم:3472.
4- غرر الحكم:405.

فصل اوّل:مبادى دانش و حكمت

1/1:حسّ

قرآن

«خدا شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد،در حالى كه چيزى نمى دانستيد و براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد.شايد سپاس بگزاريد».

حديث

415.امام على عليه السلام: دل،سرچشمه حكمت و گوش،آبگير آن است.

416.امام على عليه السلام: محل ايمان،دل و راه آن دو گوش است.

417.امام على عليه السلام: چشمها پيش قراولان دلهايند.

ص: 157

2/1:العَقل:الكتاب

«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (1)».

«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها (2)».

«كَذلِكَ يُحْيِ اللّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (3)».

«لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (4)».

الحديث

418.الإمام عليّ عليه السلام: بِالعُقولِ تُنالُ ذِروَةُ العُلوم (5).

419.عنه عليه السلام: العَقلُ أصلُ العِلمِ وداعِيَةُ الفَهم (6).

420.عنه عليه السلام: العَقلُ مَركَبُ العِلم (7).

421.عنه عليه السلام: بِالعَقلِ استُخرِجَ غَورُ الحِكمَةِ،وبِالحِكمَةِ استُخرِجَ غَورُ العَقلِ (8).

422.عنه عليه السلام: لَيسَتِ الرَّوِيَّةُ كَالمُعايَنَةِ مَعَ الأَبصارِ؛فَقَد تَكذِبُ العُيونُ أهلَها،ولا يَغُشُّ العَقلُ مَنِ استَنصَحَهُ (9).

423.عنه عليه السلام: لَيسَ الرُّؤيَةُ مَعَ الأَبصارِ؛قَد تَكذِبُ الأَبصارُ أهلَها (10).

424.عنه عليه السلام: العُقولُ أئِمَّةُ الأَفكارِ،والأَفكارُ أئِمَّةُ القُلوبِ،والقُلوبُ أئِمَّةُ الحَواسِّ،والحَواسُّ أئِمَّةُ الأَعضاءِ (11).1.

ص: 158


1- البقرة:242،وراجع النور:61.
2- الحجّ:46.
3- البقرة:73.
4- الأنبياء:10.
5- غرر الحكم:4275
6- غرر الحكم:1959 و 473 وليس فيه«أصل العلم»
7- غرر الحكم:816 و 1033.
8- الكافي:34/28/1 عن يحيى بن عمران عن الإمام الصادق عليه السلام.
9- نهج البلاغة:الحكمة 281.
10- غررالحكم:7493.
11- كنزالفوائد:200/1.

2/1:خرد

قرآن

«اينگونه خداوند آيات خود را براى شما بروشنى بيان مى كند.باشد كه بينديشيد».

«آيا در زمين گردش نكرده اند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند؟»

«اينگونه خداوند،مردگان را زنده مى گرداند و نشانه هاى خود را به شما مى نماياند،تا مگر بينديشيد».

«قطعا ما به سوى شما كتابى نازل گردانديم كه ذكر شما در آن است.آيا نمى انديشيد؟»

ر.ك:البقرة:44 و 76،آل عمران:65،الأنعام:32 و 151،الأعراف:169،يونس:16 و100،هود:51،يوسف:2 و 109،الرعد:4،النحل:12 و 67،الأنبياء:67،المؤمنون:80،القصص:60،العنكبوت:35،الروم:24 و 28،يس:62 و 68،الصافّات:138،غافر:67،الزخرف:3،الحديد:17،الجاثية:5،النحل:12 و 67.

حديث

418.امام على عليه السلام: با خرد است كه آدميان به ستيغ دانش مى رسند.

419.امام على عليه السلام: خرد،ريشه دانش و انگيزه فهم آن است.

420.امام على عليه السلام: خرد،مركب دانش است.

421.امام على عليه السلام: با خرد،ژرفاى حكمت و با حكمت،ژرفاى خرد بيرون آورده مى شود.

422.امام على عليه السلام: انديشيدن مانند با چشم ديدن نيست؛زيرا گاه چشمها به صاحبانش دروغ مى گويند،ولى خرد به آنكه از وى اندرز خواسته،نيرنگ نمى زند.

423.امام على عليه السلام: ديدن با ديدگان نيست كه گاه ديده ها به صاحبانش دروغ مى گويند.

424.امام على عليه السلام: خردها،پيشوايان انديشه ها و انديشه ها،پيشوايان دلها و دلها،پيشوايان حواس و حواس،پيشوايان اندام اند.

ص: 159

425.الإمام الصادق عليه السلام: يَغوصُ العَقلُ عَلَى الكَلامِ فَيَستَخرِجُهُ مِن مَكنونِ الصَّدرِ،كَما يَغوصُ الغائِصُ عَلَى اللُّؤلُؤِ المُستَكِنَّةِ فِي البَحرِ (1).

426.عنه عليه السلام: دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ،والعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ والفَهمُ والحِفظُ والعِلمُ،وبِالعَقلِ يَكمُلُ،وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ،فَإِذا كانَ تَأييدُ عَقلِهِ مِنَ النّورِ كانَ عالِمًا،حافِظًا،ذاكِرًا،فَطِنًا،فَهِمًا،فَعَلِمَ بِذلِكَ كَيفَ ولِمَ وحَيثُ،وعَرَفَ مَن نَصَحَهُ ومَن غَشَّهُ،فَإِذا عَرَفَ ذلِكَ عَرَفَ مَجراهُ ومَوصولَهُ ومَفصولَهُ،وأخلَصَ الوَحدانِيَّةَ للّهِ ِ،والإِقرارَ بِالطّاعَةِ،فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ كانَ مُستَدرِكًا لِما فاتَ،ووارِدًا عَلى ما هُوَ آتٍ،يَعرِفُ ما هُوَ فيهِ،و لِأَيِّ شَيءٍ هُوَ هاهُنا،ومِن أينَ يَأتيهِ،وإلى ما هُوَ صائِرٌ،وذلِكَ كُلُّهُ مِن تَأييدِ العَقلِ (2).

427.عنه عليه السلام -مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ لاِبنِهِ-:إنَّ العاقِلَ إذا أبصَرَ بِعَينِهِ شَيئًا عَرَفَ الحَقَّ مِنهُ،والشّاهِدُ يَرى ما لا يَرَى الغائِبُ (3).

3/1:القَلب:الكتاب

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ (4)».

الحديث

428.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما مِن عَبدٍ إلاّ في وَجهِهِ عَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الدُّنيا،وعَينانِ في قَلبِهِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الآخِرَةِ،فَإِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرًا فَتَحَ عَينَيهِ الَّتي في

ص: 160


1- الاختصاص:244.
2- الكافي:23/25/1 عن أحمد بن محمّد مرسلاً.
3- الكافي:547/348/8،المحاسن:1348/125/2،الفقيه:2505/296/2 كلّها عن حمّاد.
4- الشعراء:193 و 194.

425.امام صادق عليه السلام: خرد در ژرفاى سخن،غوطه ور مى شود و آن را از صدف نهان سينه بيرون مى كشد؛همان گونه كه غواص،مرواريد نهفته در دريا را بيرون مى آورد.

426.امام صادق عليه السلام: ستون انسان،خرد است و از خرد،تيزهوشى و فهم و حفظ و دانش برآيد و با خرد كامل مى شود و خرد،راهبر و راهنما و راهگشاى انسان است.پس هرگاه خرد از نور تأييد گيرد،دانا و حافظ و ذاكر و تيز ذهن و فهيم گردد.پس به اين وسيله بداند كه چگونه و چرا و كجا هست؟و آنكه را با او خلوص ورزد يا نيرنگ زند،بشناسد.پس هرگاه اين را شناخت،مجرا و پيوند و جدايى خود را بشناسد و توحيد خود را براى خدا خالص گرداند و به فرمان بردارى او اعتراف كند،پس اگر اين گونه كرد،آنچه را از دست داده،تدارك كند و بر آنچه بعدا مى آيد در آيد.مى داند كه در چه كار است و براى چه در اين جاست و از كجا مى آيدش و به كجا مى رود و اين همه از تأييد عقل است.

427.امام صادق عليه السلام: -از سفارش لقمان به پسرش-:هرگاه خردمند با چشمش چيزى را ببيند،حقيقت آن را دريابد،و شاهد چيزى را مى بيند كه غايب نمى بيند.

ر.ك:ص 165 ح 443/ص 177 ح 481.

3/1:دل

قرآن

«[قرآن] را روح الامين (جبرئيل) بر دلت فرود آورد تا از بيم دهندگان باشى».

حديث

428.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ بنده اى نيست مگر آنكه در چهره اش دو چشم است كه كار دنيا را با آنها مى نگرد و دو چشم در دلش هست كه كار آخرت را با آنها

ص: 161

قَلبِهِ،فَأَبصَرَ بِهِما ما وُعِدَ بِالغَيبِ ومِمّا غيبَ،فَآمَنَ الغَيبَ بِالغَيبِ (1).

429.عنه صلى الله عليه و آله: لَولا أنَّ الشَّياطينَ يَحومونَ عَلى قُلوبِ بَني آدَمَ لَنَظَروا إلَى المَلَكوتِ (2).

430.عنه صلى الله عليه و آله: لَولا تَمريغُ قُلوبِكُم أو تَزَيُّدُكُم فِي الحَديثِ لَسَمِعتُم ما أسمَعُ (3).

431.الإمام عليّ عليه السلام -فِي الدُّعاء-:إلهي هَب لي كَمالَ الإنقِطاعِ إلَيكَ،وأنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إلَيكَ،حَتّى تَخرِقَ أبصارُ القُلوبِ حُجُبَ النّورِ،فَتَصِلَ إلى مَعدِنِ العَظَمَةِ،وتَصيرَ أرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِكَ (4).

432.عنه عليه السلام: أعجَبُ ما فِي الإِنسانِ قَلبُهُ،ولَهُ مَوادُّ مِنَ الحِكمَةِ وأضدادٌ مِن خِلافِها (5).

433.عنه عليه السلام: الحِكمَةُ شَجَرَةٌ تَنبُتُ فِي القَلبِ وتُثمِرُ عَلَى اللِّسانِ (6).

434.عنه عليه السلام: أرى نورَ الوَحيِ والرِّسالَةِ،وأشُمُّ ريحَ النُّبُوَّةِ،ولَقَد سَمِعتُ رَنَّةَ (رَنَةَ) الشَّيطانِ حينَ نَزَلَ الوَحيُ عَلَيهِ صلى الله عليه و آلهفَقُلتُ:يا رَسولَ اللّهِ،ما هذِهِ الرَّنَّةُ؟فَقالَ:هذَا الشَّيطانُ قَد أيِسَ مِن عِبادَتِهِ،إنَّكَ تَسمَعُ ما أسمَعُ،وتَرى ما أرى،إلاّ أ نَّكَ لَستَ بِنَبِيٍّ،ولكِنَّكَ لَوَزيرٌ،وإنَّكَ لَعَلى خَيرٍ (7).

435.الإمام زين العابدين عليه السلام: ألا إنَّ لِلعَبدِ أربَعَ أعيُنٍ:عَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ دينِهِ ودُنياهُ،وعَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ آخِرَتِهِ،فَإِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرًا فَتَحَ لَهُ العَينَينِ اللَّتَينِ في قَلبِهِ،فَأَبصَرَ بِهِمَا الغَيبَ في أمرِ آخِرَتِهِ،وإذا أرادَ بِهِ غَيرَ ذلِكَ تَرَكَ القَلبَ بِما فيهِ (8).

436.الإمام الصادق عليه السلام: ما مِن قَلبٍ إلاّ ولَهُ اذُنانِ:عَلى إحداهُما مَلَكٌ مُرشِدٌ،ه.

ص: 162


1- الفردوس:6040/14/4 عن معاذ بن جبل.
2- البحار:39/59/70 نقلاً عن أسرار الصلاة.
3- مسند ابن حنبل:22355/303/8 عن أبي امامة.
4- إقبال الأعمال:299/3 عن ابن خالويه الحسين بن محمّد مرسلاً.
5- الكافي:2/21/8 عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام،الإرشاد:301/1 وفيه«وأضدادها»بدل«وأضداد من خلافها»،نهج البلاغة:الحكمة 108 نحوه،خصائص الأئمّة عليهم السلام:97،علل الشرايع:7/109 عن محمّد بن سنان يرفعه وفيه«موارد»بدل«موادّ».
6- غرر الحكم:1992.
7- نهج البلاغة:الخطبة 192.
8- الخصال:90/240 عن الزهري،مختصر بصائر الدرجات:137 نحوه.

مى بيند.پس هرگاه خداوند خير بنده اى را بخواهد،دو چشم دلش را مى گشايد تا با آن دو وعده هاى غيبى و نهان را ببيند و به نهان در نهان ايمان آورد.

429.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر شيطانها برگرد دلهاى فرزندان آدم نمى چرخيدند،آنها به ملكوت نظر مى كردند.

430.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر آلودگى دلهايتان يا پرگويى شما نبود،آنچه را من مى شنوم،مى شنيديد.

431.امام على عليه السلام -در دعا-:خداى من ! به من كمال گسستن از هر چيز به سوى خودت را،ببخش و چشمهاى دلمان را با نور نگريستن به تو روشنى بخش،تا ديدگان دلها،حجابهاى نور را بدرد و به معدن عظمت بپيوندد و روحهاى ما به عزّت قدست بياويزد.

432.امام على عليه السلام: شگفت انگيزترين چيزى كه در انسان هست،دل اوست كه در آن مواد حكمت و مواد متضاد آن قرار دارد.

433.امام على عليه السلام: حكمت،درختى است كه در دل مى رويد و بر زبان ميوه مى دهد.

434.امام على عليه السلام: نور وحى و رسالت را مى بينم و بوى نبوّت به مشامم مى رسد و صداى ناله شيطان را هنگام فرود آمدن وحى شنيدم و از پيامبر پرسيدم:اين ناله چيست؟فرمود:اين شيطان است كه از عبادت خود نااميد شده است.تو آنچه را من مى شنوم،مى شنوى و آنچه را مى بينم،مى بينى؛جز آنكه تو پيامبر نيستى ولى وزيرى و بر نيكى هستى.

435.امام سجاد عليه السلام: آگاه باشيد كه بنده چهار چشم دارد:دو چشم كه امر دين و دنيايش را مى بيند و دو چشم كه كار آخرتش را با آنها مى نگرد.پس هنگامى كه خدا خير بنده اى را مى خواهد،دو چشم دلش را مى گشايد،تا با آنها امور نهان آخرت را بنگرد و اگر جز اين بخواهد،دل را به همان حال خود وا مى گذارد.

436.امام صادق عليه السلام: هيچ دلى نيست جز آنكه دو گوش دارد:بر يكى از آنها

ص: 163

وعَلَى الاُخرى شَيطانٌ مُفَتِّنٌ،هذا يَأمُرُهُ وهذا يَزجُرُهُ،الشَّيطانُ يَأمُرُهُ بِالمَعاصي والمَلَكُ يَزجُرُهُ عَنها،وهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل: «عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ * ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (1)» (2).

437.عنه عليه السلام: ما مِن مُؤمِنٍ إلاّ ولِقَلبِهِ اذُنانِ في جَوفِهِ:اُذُنٌ يَنفِثُ فيهَا الوَسواسُ الخَنّاسُ،واُذُنٌ يَنفِثُ فيهَا المَلَكُ،فَيُؤَيِّدُ اللّهُ المُؤمِنَ بِالمَلَكِ،فَذلِكَ قَولُهُ: «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ (3)» (4).

438.عنه عليه السلام: إنَّ لِلقَلبِ اذُ نَينِ،روحُ الإِيمانِ يُسارُّهُ بِالخَيرِ،والشَّيطانُ يُسارُّهُ بِالشَّرِّ،فَأَيُّهُما ظَهَرَ عَلى صاحِبِهِ غَلَبَهُ (5).

439.عنه عليه السلام -لِسُلَيمانَ بنِ خالِد-:يا سُلَيمانُ،إنَّ لَكَ قَلبًا ومَسامِعَ،وإنَّ اللّهَ إذا أرادَ أن يَهدِيَ عَبدًا فَتَحَ مَسامِعَ قَلبِهِ،وإذا أرادَ بِهِ غَيرَ ذلِكَ خَتَمَ مَسامِعَ قَلبِهِ فَلا يَصلُحُ أبَدًا،وهُوَ قَولُ اللّهِ تَعالى: «أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها (6)» . (7)

4/1:المَبدَأُ الأَصلِيُّ لِجَميعِ الإِدراكاتِ

440.الإمام عليّ عليه السلام: القَلبُ مُصحَفُ الفِكرِ (8).

441.عنه عليه السلام: القَلبُ مُصحَفُ البَصَرِ (9).

442.عنه عليه السلام: القَلبُ يَنبوعُ الحِكمَةِ (10).

443.في مُناظَرَةِ الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام أبا شاكِرٍ الدَّيصانِيَ:قالَ أبو شاكِرٍ:...قَد عَلِمتَ أنّا لا نَقبَلُ إلاّ ما أدرَكناهُ بِأَبصارِنا،أو سَمِعناهُ بِآذانِنا،أو ذُقناهُ بِأَفواهِنا،أو شَمَمناهُ بِاُنوفِنا،أو لَمَسناهُ بِبَشَرَتِنا.6.

ص: 164


1- ق:17 و 18.
2- الكافي:1/266/2 عن حمّاد.
3- المجادلة:22.
4- الكافي:3/267/2 عن أبان بن تغلب.
5- قرب الإسناد:108/33 عن بكر بن محمّد الأزديّ.
6- محمّد صلى الله عليه و آله:24.
7- المحاسن:633/318/1 عن سليمان بن خالد.
8- غرر الحكم:1087.
9- نهج البلاغة:الحكمة 409.
10- غرر الحكم:2046.

فرشته اى راهنما و بر ديگرى شيطانى فتنه گر ايستاده است.اين فرمان مى دهد و آن باز مى دارد.شيطان به سرپيچى فرمان مى دهد و فرشته باز مى دارد.اين همان كلام خداوند است:«از راست و چپ نشسته اند.(آدمى) هيچ سخنى را بر زبان نمى آورد،مگر اينكه مراقبى آماده نزد او حاضر است»

437.امام صادق عليه السلام: هيچ مؤمنى نيست جز آنكه در درون دلش دو گوش است:گوشى كه وسواس خنّاس در آن زمزمه مى كند و گوشى كه فرشته در آن مى دمد،پس خداوند مؤمن را با فرشته تأييد مى كند و اين همان گفته خداوند است:«آنها را با روحى از خود تأييد نمود».

438.امام صادق عليه السلام: براى دل دو گوش است:روح ايمان خير را نجوا مى كند و شيطان شرّ را،پس هر كدام بر ديگرى چيره شود بر دل مسلط گردد.

439.امام صادق عليه السلام -خطاب به سليمان بن خالد-:اى سليمان! براى تو دلى و گوشهايى است.خداوند هرگاه اراده كند كه بنده اى را هدايت كند،گوشهاى دلش را مى گشايد و هرگاه جز اين بخواهد،گوشهاى دلش را مى بندد و ديگر هيچ گاه صالح نشود.اين همان كلام خداوند متعال است:«يا چنين است كه بر دلهايشان قفل هايى است؟».

ر.ك:ص 157 ح 415/و 4/1.

4/1:مبدأ اصلى همه ادراكات

440.امام على عليه السلام: دل دفتر انديشه است.

441.امام على عليه السلام: دل دفتر ديده است.

442.امام على عليه السلام: دل سرچشمه حكمت است.

443.در مناظره امام صادق عليه السلام با ابو شاكر ديصانى:ابو شاكر گفت:...دانستى كه ما جز آنچه را با چشمهايمان ادراك مى كنيم يا با گوشهايمان مى شنويم يا با دهانهايمان مى چشيم يا با بينيهايمان احساس مى كنيم يا با پوستهايمان

ص: 165

فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام:ذَكَرتَ الحَواسَّ الخَمسَ وهِيَ لا تَنفَعُ فِي الاِستِنباطِ إلاّ بِدَليلٍ،كَما لا تُقطَعُ الظُّلمَةُ بِغَيرِ مِصباحٍ (1).

444.الإمام الصادق عليه السلام -في بَيانِ مُناظَرَتِهِ الطَّبيبَ الهِندِيَّ-:قالَ:أخبِرني بِمَ تَحتَجُّ في مَعرِفَةِ رَبِّكَ الَّذي تَصِفُ قُدرَتَهُ ورُبوبِيَّتَهُ،وإنَّما يَعرِفُ القَلبُ الأَشياءَ كُلَّها بِالدَّلالاتِ الخَمسِ الَّتي وَصَفتُ لَكَ؟

قُلتُ:بِالعَقلِ الَّذي في قَلبي،والدَّليلِ الَّذي أحتَجُّ بِهِ في مَعرِفَتِهِ...

أمّا إذا أبَيتَ إلاَّ الجَهالَةَ،وزَعَمتَ أنَّ الأَشياءَ لا يُدرَكُ إلاّ بِالحَواسِّ،فَإِنّي اخبِرُكَ أنَّهُ لَيسَ لِلحَواسِّ دَلالَةٌ عَلَى الأَشياءِ،ولا فيها مَعرِفَةٌ إلاّ بِالقَلبِ،فَإِنَّهُ دَليلُها ومُعَرِّفُهَا الأَشياءَ الَّتي تَدَّعي أنَّ القَلبَ لا يَعرِفُها إلاّ بِها (2).

445.الإمام الرضا عليه السلام: إنَّ كُلَّ ما أوجَدَتكَ الحَواسُّ فَهُوَ مَعنًى مُدرَكٌ لِلحَواسِّ،وكُلُّ حاسَّةٍ تَدُلُّ عَلى ما جَعَلَ اللّهُ عز و جل لَها في إدراكِها،والفَهمُ مِنَ القَلبِ بِجَميعِ ذلِكَ كُلِّهِ (3).ي.

ص: 166


1- الإرشاد:202/2،إعلام الورى:283 وفيه«تنتفع»بدل«تنفع»،التوحيد:1/292،روضة الواعظين:28 كلاهما نحوه.
2- البحار:153/3 و 159 عن المفضّل بن عمر.
3- التوحيد:1/438 عن الحسن بن محمّد النوفلي ثمّ الهاشمي.

لمس مى كنيم،چيز ديگرى را نمى پذيريم.امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود:حواس پنجگانه را ياد كردى و حال آنكه آنها جز با راهنما قادر به استنباط نيستند؛همان گونه كه تاريكى جز با چراغ شكافته نگردد.

444.امام صادق عليه السلام -در نقل مناظره اش با پزشك هندى-:به من گفت:به چه چيز در شناخت پروردگارت كه قدرت و ربوبيّت او را توصيف مى كنى احتجاج مى كنى،در حالى كه دل همه اشيا را با حواس پنجگانه كه برايت گفتم درك مى كند؟گفتم:با خردى كه در دلم جاى دارد و دليلى كه در شناخت او بدان احتجاج مى كنم؛...ولى اگر بر نادانى پافشارى كنى و بپندارى كه اشيا تنها از راه حواس درك مى شوند،پس به تو مى گويم كه حواس هيچ دلالتى بر اشيا ندارند و شناخت جز با دل نيست؛زيرا دل راهنما و شناسنده اشيا به حواس است.اشيايى كه تو ادعا مى كنى،دل جز به وسيله حواس آنها را نمى شناسد.

445.امام رضا عليه السلام: هر چه را حواس براى تو مى يابند،معنايى درك شده براى حواس است و هر حسّى بر آنچه خداى عز و جل براى ادراكش قرار داده،دلالت مى كند.و فهم همه اينها با دل است.

ص: 167

توضيحى درباره مبادى شناخت

از آيات و رواياتى كه در اين فصل گذشت،معلوم مى شود كه در انسان سه مبدأ براى معرفت وجود دارد كه معارف و آگاهيهاى او به يكى از اين مبادى باز مى گردد:

1 حسّ

حواسّ ظاهر روزنه هايى هستند كه شناختهاى آغازين از هستى مربوط به آنهاست.اگر هر يك از اين روزنه ها مسدود شود،شناخت ويژه آن،از انسان سلب مى گردد؛همچنانكه گفته شده است:«من فقد حسّا فقد علما؛هركس حسّى را از دست بدهد،دانشى را از دست داده است».

2 عقل

عقل عبارت است از مركز شعور و ادراكى كه وظيفه آن تركيب،تجزيه،انتزاع،تعميم و تعميق مفاهيمى است كه از طريق حواس به آن منتقل مى شود.

3 قلب

كلمه قلب در چهار معنى به كار رفته است:1 تلمبه خون، (1)2 عقل (2)،

ص: 168


1- نهج البلاغة :حكمت 108 به«رگهاى دل اين آدمى پاره گوشتى آويزان است كه شگفت ترين چيز در وجود اوست».و بنگريد به لسان العرب :326/9 .
2- كافى:12/16/1 امام كاظم عليه السلام در اين حديث«قلب»را در آيه شريفه «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ» به عقل تفسير كرده است.

3 مركز معارف شهودى، (1)4 روح (2).در مباحث معرفت شناسى هنگامى كه قلب در كنار عقل به عنوان يكى از مبادى معرفت مطرح مى شود،مقصود معناى سوم يعنى مركز معارف شهودى است.

نكته مهمى كه در بخش چهارم از اين فصل مورد توجه قرار گرفته،آن است كه مبدأ و مصدر اصلى همه ادراكات و احساسات انسان،روح اوست و مبادى سه گانه معرفت حس،عقل و قلب در واقع به منزله راههايى است كه روح از طريق آنها با هستى ارتباط برقرار مى كند.بنابراين وقتى كه قلب در معناى دوم و يا سوم به كار مى رود،در واقع در بُعدى از ابعاد خود يا مرتبه اى از مراتب خويش به كار رفته است (3). .

ص: 169


1- بنگريد به:ص 161 دل .
2- بنگريد به:سوره بقره :225 و 283 ،ق :33 و شعراء :89 .
3- براى توضيح بيشتر بنگريد به:مبانى شناخت،نوشته نگارنده .

الفصل الثّاني:أسبابُ المَعارِفِ العَقلِيَّةِ:

1/2:التَّفَكُّر:الكتاب

«وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (1)».

«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (2)».

«كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (3)».

«إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (4)».

«لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (5)».

«وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (6)».

الحديث

446.الإمام عليّ عليه السلام: لا عِلمَ كَالتَّفَكُّرِ (7).

ص: 170


1- آل عمران:191.
2- الأعراف:176.
3- يونس:24.
4- الرعد:3.
5- النحل:44.
6- الحشر:21.
7- نهج البلاغة:الحكمة 113.

فصل دوم:اسباب معارف عقلى:

1/2:تفكر

قرآن

«در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند».

«پس ماجرا را بازگوكن شايد كه آنها بينديشند».

«بدينگونه نشانه ها (ى خود) را تفصيل مى دهيم؛براى قومى كه مى انديشند».

«در اين [امر] براى قومى كه تفّكر مى كنند،نشانه هايى است».

«تا آنچه را كه به سوىِ آنها نازل شده است،براى مردم بيان كنى و شايد ايشان بينديشند».

«ما آن مثالها را براى مردم مى زنيم،باشد كه بينديشند».

حديث

446.امام على عليه السلام: دانشى مانند تفكر نيست.

ص: 171

447.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ التَّفَكُّرَ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ (1).

448.الإمام عليّ عليه السلام: الفِكرُ يَهدي (2).

449.عنه عليه السلام: الفِكرُ إحدَى الهِدايَتَينِ (3).

450.عنه عليه السلام: الفِكرُ يوجِبُ الاِعتِبارَ،ويُؤمِنُ العِثارَ،ويُثمِرُ الاِستِظهارَ (4).

451.عنه عليه السلام: الفِكرُ مِرآةٌ صافِيَةٌ (5).

452.عنه عليه السلام: الفِكرَةُ نورٌ،والغَفلَةُ ضَلالَةٌ (6).

453.عنه عليه السلام: الفِكرُ يُفيدُ الحِكمَةَ (7).

454.عنه عليه السلام: فِكرُ العاقِلِ هِدايَةٌ (8).

455.عنه عليه السلام: فِكرُكَ يَهديكَ إلَى الرَّشادِ (9).

456.عنه عليه السلام: مَن أكثَرَ الفِكرَ فيما تَعَلَّمَ أتقَنَ عِلمَهُ وفَهِمَ ما لَم يَكُن يَفهَم (10).

457.عنه عليه السلام: مَن تَفَكَّرَ أبصَرَ (11).

458.عنه عليه السلام: مَن فَكَّرَ أبعَدَ العَواقِبَ (12).

459.عنه عليه السلام: مَن طالَت فِكرَتُهُ حَسُنَت بَصيرَتُهُ (13).

460.عنه عليه السلام: مَن فَهِمَ عَلِمَ غَورَ العِلم (14).

461.عنه عليه السلام: تَفَكُّرُكَ يُفيدُكَ الاِستِبصارَ ويَكسِبُكَ الاِعتِبارَ (15).

462.عنه عليه السلام: لا بَصيرَةَ لِمَن لا فِكرَ لَهُ (16).

463.عنه عليه السلام: لا تُخلِ نَفسَكَ مِن فِكرَةٍ تَزيدُكَ حِكمَةً،وعِبرَةٍ تُفيدُكَ عِصمَةً (17).

464.عنه عليه السلام: لِقاحُ العِلمِ التَّصَوُّرُ والفَهم (18).23

ص: 172


1- الكافي:2/599/2 عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وص 5/600 عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام و ج 34/28/1 عن يحيى بن عمران عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام،نوادر الراوندي:22 عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله،الدرّة الباهرة:28،العدد القويّة:38 كلاهما عن الإمام الحسن عليه السلام.
2- غرر الحكم:7020
3- غرر الحكم:1616
4- غرر الحكم:2124.
5- نهج البلاغة:الحكمة 5 و 365،أمالي المفيد:7/336 عن عبداللّه بن محمّد بن عبيداللّه بن ياسين عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلامعنه عليه السلام،تحف العقول:202،أمالي الطوسي:175/115 عن عبداللّه بن محمّد بن عبداللّه بن ياسين عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلامعنه عليه السلام،كنزالفوائد:83/2؛دستور معالم الحكم:20.
6- دستور معالم الحكم:21؛وراجع تحف العقول:89 و 100.
7- غرر الحكم:878
8- غرر الحكم:6530
9- غرر الحكم:6545 وراجع غرر الحكم:648 و 707.
10- غرر الحكم:8917.
11- نهج البلاغة:الكتاب 31.
12- غرر الحكم:8577
13- غرر الحكم:8319
14- غرر الحكم:7934
15- غرر الحكم:4574
16- غرر الحكم:10774
17- غرر الحكم:10307
18- غرر الحكم:7623

447.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: تفكّر مايه زندگانى دل بيناست.

448.امام على عليه السلام: انديشه ره مى نمايد.

449.امام على عليه السلام: انديشه يكى از دو هدايت است.

450.امام على عليه السلام: انديشه مايه عبرت گرفتن است و از لغزش ايمن مى سازد و پشت گرمى مى آورد.

451.امام على عليه السلام: انديشه آينه اى بى زنگار است.

452.امام على عليه السلام: انديشه روشنايى و غفلت،گمراهى است.

453.امام على عليه السلام: انديشه مفيد حكمت است.

454.امام على عليه السلام: انديشه خردمند،هدايت است.

455.امام على عليه السلام: انديشه ات تو را به راه راست هدايت مى كند.

456.امام على عليه السلام: هر كه در آنچه فرا مى گيرد بسيار بينديشد،دانش خود را استوار ساخته و آنچه را نفهميده مى فهمد.

457.امام على عليه السلام: آنكه بينديشد به بينش مى رسد.

458.امام على عليه السلام: آنكه بينديشد از فرجام [بد] دور گردد.

459.امام على عليه السلام: آنكه انديشه اش طولانى شود،بينشش نيكو گردد.

460.امام على عليه السلام: آنكه نيك دريابد،ژرفاى دانش را بداند.

461.امام على عليه السلام: تفكرت برايت بينش مى آورد و مايه عبرت گرفتن تو مى گردد.

462.امام على عليه السلام: آنكه انديشه ندارد بينش ندارد.

463.امام على عليه السلام: خود را از انديشه اى كه مايه فزونى حكمتت گردد و عبرتى كه مايه حفظ تو شود،تهى مدار.

464.امام على عليه السلام: بارورى دانش،تصور و فهم است.

ص: 173

465.عنه عليه السلام: العِلمُ بِالفَهم (1).

466.عنه عليه السلام: الفَهمُ آيَةُ العِلم (2).

467.عنه عليه السلام: الفَضائِلُ أربَعَةُ أجناسٍ:أحَدُهَا الحِكمَةُ،وقِوامُها فِي الفِكرَةِ (3).

468.عنه عليه السلام: رَحِمَ اللّهُ امرَأً تَفَكَّرَ فَاعتَبَرَ،واعتَبَرَ فَأَبصَرَ (4).

469.عنه عليه السلام: كَفى بِالفِكرِ رُشدًا (5).

470.عنه عليه السلام: رَأسُ الاِستِبصارِ الفِكرَةُ (6).

471.عنه عليه السلام: أفكِر تَستَبصِر (7).

472.الإمام الحسن عليه السلام: عَلَيكُم بِالفِكرِ،فَإِنَّهُ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ،ومَفاتيحُ أبوابِ الحِكمَةِ (8).

2/2:التَّعَلُّم:الكتاب

«اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (9)».

الحديث

473.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّمَا العِلمُ بِالتَّعَلُّم (10).

474.الإمام عليّ عليه السلام: مَن لَم يَتَعَلَّم لَم يَعلَم (11).

475.عنه عليه السلام: مَن تَعَلَّمَ عَلِم (12).

476.عنه عليه السلام: بِالتَّعَلُّمِ يُنالُ العِلم (13).18

ص: 174


1- غرر الحكم:88
2- غرر الحكم:453.
3- كشف الغمّة:138/3 عن الإمام الجواد عليه السلام.
4- نهج البلاغة:الخطبة 103،إرشاد القلوب:191،غرر الحكم:5206،وراجع مطالب السؤول:51،البحار:109/119/73 نقلاً عن عيون الحكم والمواعظ.
5- غرر الحكم:7021.
6- غرر الحكم:5232.
7- غرر الحكم:2239.
8- أعلام الدين:297.
9- العلق:4 و 5.
10- صحيح البخاري:38/1،المعجم الأوسط:2663/118/3،حلية الأولياء:174/5 كلاهما عن أبي الدرداء.
11- غرر الحكم:8184
12- غرر الحكم:7642
13- غرر الحكم:4218

465.امام على عليه السلام: دانش فهم است.

466.امام على عليه السلام: فهم نشانه دانش است.

467.امام على عليه السلام: فضيلتها چهارگونه اند:يكى از آنها حكمت است كه قوام آن انديشه است.

468.امام على عليه السلام: خداى رحمت كند مردى را كه انديشيد،پس عبرت گرفت و عبرت گرفت،پس بينش يافت.

469.امام على عليه السلام: براى هدايت،انديشيدن بس است.

470.امام على عليه السلام: اساس بينش انديشه است.

471.امام على عليه السلام: بينديش تا بينش يابى.

472.امام حسن عليه السلام: همواره بينديشيد كه آن مايه زندگانى دل بينا و كليد درهاى حكمت است.

2/2:آموختن

قرآن

«آنكه با قلم آموخت،آنچه را آدمى نمى دانست به وى آموخت».

حديث

473.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش به آموزش است.

474.امام على عليه السلام: آنكه نياموخت ندانست.

475.امام على عليه السلام: آنكه آموخت دانست.

476.امام على عليه السلام: با آموختن،دانش حاصل مى گردد.

ص: 175

477.عنه عليه السلام: تَعَلَّم تَعلَم،وتَكَرَّم تُكرَم (1).

478.عنه عليه السلام: اسمَع تَعلَم،واصمُت تَسلَم (2).

479.عنه عليه السلام: مَنِ استَرشَدَ عَلِم (3).

480.الإمام الصادق عليه السلام: دِراسَةُ العِلمِ لِقاحُ المَعرِفَةِ (4).

481.الإمام الكاظم عليه السلام: العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ،والتَّعَلُّمُ بِالعَقلِ يُعتَقَدُ،ولا عِلمَ إلاّ مِن عالِمٍ رَبّانِيٍّ،ومَعرِفَةُ العِلمِ بِالعَقلِ (5).

3/2:العِبرَة:الكتاب

«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ (6)».

«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ (7)».

الحديث

482.ابنُ دينار: أوحَى اللّهُ إلى موسى عليه السلام:أنِ اتَّخِذ نَعلَينِ مِن حَديدٍ وعَصًا،ثُمَّ سِح فِي الأَرضِ،فَاطلُبِ الآثارَ والعِبَرَ،حَتّى تَحفُوَ النَّعلانِ وتَنكَسِرَ العَصا (8).

483.الإمام عليّ عليه السلام: مَنِ اعتَبَرَ أبصَرَ،ومَن أبصَرَ فَهِمَ،ومَن فَهِمَ عَلِم (9).

484.عنه عليه السلام: مَنِ اعتَبَرَ بِعَقلِهِ استَبانَ (10).6.

ص: 176


1- غرر الحكم:4478
2- غرر الحكم:2299
3- غرر الحكم:7672.
4- نزهة الناظر:55/115،أعلام الدين:298 عن الإمام الحسين عليه السلام،غرر الحكم:830 وليس فيهما«دراسة»و ح 7622.
5- الكافي:12/17/1 عن هشام بن الحكم،تحف العقول:387 وفيه«ومعرفة العالم»بدل«معرفة العلم».
6- الحجّ:46.
7- العنكبوت:20.
8- الدرّ المنثور:61/6 نقلاً عن ابن أبي الدنيا في كتاب التفكّر،وراجع ص 395 ح 1686.
9- نهج البلاغة:الحكمة 208،خصائص الأئمّة عليهم السلام:118،العدد القويّة:18/292 عن الإمام الرضا عليه السلام.
10- غرر الحكم:8296.

477.امام على عليه السلام: بياموز تا بدانى و گرامى بدار تا گرامى داشته شوى.

478.امام على عليه السلام: بشنو تا بدانى و ساكت شو تا سالم بمانى.

479.امام على عليه السلام: آنكه راه جويد،دانا شود.

480.امام صادق عليه السلام: درس و فراگيرى دانش،مايه بارورى شناخت است.

481.امام كاظم عليه السلام: دانش به آموزش است و آموزش به خردورزى گره خورده است و دانشى نيست جز از عالم ربّانى و شناخت دانش با خرد است.

3/2:عبرت

قرآن

«آيا در زمين گردش نكرده اند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند.آرى [تنها] ديدگان نابينا نمى شوند،بلكه دلهايى كه در سينه ها هست نيز نابينا مى شود».

«بگو در زمين گردش كنيد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است.سپس نشأة آخرت را پديد مى آورد؛بى گمان خداوند بر هر كارى تواناست».

حديث

482.ابن دينار: خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد كه دو كفش و عصاى آهنين برگير و آنگاه در زمين سياحت كن و آثار و عبرتها را بجوى؛تا آنكه كفشها پاره و عصا شكسته شود.

483.امام على عليه السلام: آنكه عبرت اندوزد،بينا شود و آنكه بينا شود،دريابد و آنكه دريابد،بداند.

484.امام على عليه السلام: آنكه با خردش عبرت گيرد،نيك بشناسد.

ص: 177

485.عنه عليه السلام: رَحِمَ اللّهُ امرَأً تَفَكَّرَ فَاعتَبَرَ،واعتَبَرَ فَأَبصَرَ (1).

486.عنه عليه السلام: دَوامُ الاِعتِبارِ يُؤَدّي إلَى الاِستِبصارِ،ويُثمِرُ الاِزدِجارَ (2).

487.عنه عليه السلام: في كُلِّ اعتِبارٍ استِبصارٌ (3).

488.عنه عليه السلام: الاِعتِبارُ يَقودُ إلَى الرَّشادِ (4).

489.عنه عليه السلام: الاِعتِبارُ يُفيدُكَ الرَّشادَ (5).

490.الإمام الصادق عليه السلام: العِبرَةُ تورِثُ ثَلاثَةَ أشياءَ:العِلمَ بِما يُعمَلُ،والعَمَلَ بِما يُعلَمُ،وعِلمَ ما لَم يُعلَم (6).

491.مِمّا يُنسَبُ إلَى الإِمامِ عَلِيٍّ عليه السلام:

تَغَرَّب عَنِ الأَوطانِ في طَلَبِ العُلى *** وسافِر فَفِي الأَسفارِ خَمسُ فَوائِدِ

تَفَرُّجُ هَمٍّ واكتِسابُ مَعيشَةٍ وعِلمٌ وآدابٌ وصُحبَةُ ماجِدِ (7)

4/2:التَّجرِبَة

492.الإمام عليّ عليه السلام: العَقلُ عَقلانِ:عَقلُ الطَّبعِ،وعَقلُ التَّجرِبَةِ،وكِلاهُما يُؤَدِّي المَنفَعَةَ (8).

493.عنه عليه السلام: فِي التَّجارِبِ عِلمٌ مُستَأنَفٌ (9).

494.عنه عليه السلام: التَّجارِبُ عِلمٌ مُستَفادٌ (10).6.

ص: 178


1- نهج البلاغة:الخطبة 103،غرر الحكم:5206.
2- غرر الحكم:5150
3- غرر الحكم:6461.
4- الكافي:4/22/8 عن جابربن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام،كنزالفوائد:83/2،غرر الحكم:1121.
5- الفقيه:5834/389/4،غرر الحكم:1037 نحوه؛دستور معالم الحكم:20.
6- مصباح الشريعة:205.
7- ديوان الإمام عليّ عليه السلام:139.
8- مطالب السؤول:49،راجع ص 36 ح 4.
9- الكافي:8/22/4 عن جابربن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام،الفقيه:4/388/5834،تحف العقول:96.
10- غرر الحكم:1036.

485.امام على عليه السلام: خداى بيامرزد كسى را كه انديشيد و عبرت گرفت و عبرت اندوخت و بينا شد.

486.امام على عليه السلام: استمرار عبرت اندوزى به بينش مى انجامد و خوددارى (از زشتيها) را نتيجه مى دهد.

487.امام على عليه السلام: در هر عبرت اندوزى بينشى است.

488.امام على عليه السلام: عبرت اندوزى به راه راست مى كشاند.

489.امام على عليه السلام: عبرت اندوزى رشد و هدايتت مى بخشد.

490.امام صادق عليه السلام: عبرت اندوزى سه نتيجه دارد:دانستن آنچه مى كند و انجام آنچه مى داند و دانستن آنچه نمى داند.

491.امام على عليه السلام: -در اشعار منسوب به ايشان عليه السلام-:

در پى سرفرازى از وطنها دل بركن *** و راه سفر در پيش گير كه در سفر پنج بهره است

برطرف شدن اندوه و به دست آوردن هزينه زندگى و دانش و ادب و مصاحبت بزرگان

4/2:تجربه

492.امام على عليه السلام: عقل دو گونه است:عقل طبيعى و عقل تجربى و هردو سود بخش اند.

493.امام على عليه السلام: در تجربه ها دانشى تازه است.

494.امام على عليه السلام: تجربه ها دانشى قابل استفاده اند.

ص: 179

5/2:مَعرِفَةُ الأَضدادِ

495.الإمام عليّ عليه السلام: الحَمدُ للّهِ ِ المُلهِمِ عِبادَهُ حَمدَهُ،وفاطِرِهِم عَلى مَعرِفَةِ رُبوبِيَّتِهِ،الدّالِّ عَلى وُجودِهِ بِخَلقِهِ،وبِحُدوثِ خَلقِهِ عَلى أزَلِهِ،وبِاشتِباهِهِم عَلى أن لا شَبَهَ لَهُ (1).

496.عنه عليه السلام -في وصف اللّه سُبحانَهُ-:بِتَشعيرِهِ المَشاعِرَ عُرِفَ أن لا مَشعَرَ لَهُ،وبِتَجهيرِهِ الجَواهِرَ عُرِفَ أن لا جَوهَرَ لَهُ،وبِمُضادَّتِهِ بَينَ الأَشياءِ عُرِفَ أن لا ضِدَّ لَهُ،وبِمُقارَنَتِهِ بَينَ الأَشياءِ عُرِفَ أن لا قَرينَ لَهُ (2).

497.عنه عليه السلام -أيضًا-:الحَمدُ للّهِ ِ...الدّالِّ عَلى قِدَمِهِ بِحُدوثِ خَلقِهِ،وبِحُدوثِ خَلقِهِ عَلى وُجودِهِ،وبِاشتِباهِهِم عَلى أن لا شَبَهَ لَهُ (3).

498.عنه عليه السلام: اعلَموا أنَّكُم لَن تَعرِفُوا الرُّشدَ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي تَرَكَهُ،ولَم تَأخُذوا بِميثاقِ الكِتابِ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي نَقَضَهُ،ولَن تَمَسَّكوا بِهِ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي نَبَذَهُ،ولَن تَتلُوا الكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي حَرَّفَهُ،ولَن تَعرِفُوا الضَّلالَةَ حَتّى تَعرِفُوا الهُدى،ولَن تَعرِفُوا التَّقوى حَتّى تَعرِفُوا الَّذي تَعَدّى (4).

499.عنه عليه السلام: إنَّما يُعرَفُ قَدرُ النِّعَمِ بِمُقاساةِ ضِدِّها (5).9.

ص: 180


1- الكافي:5/139/1 عن إسماعيل بن قتيبة عن الإمام الصادق عليه السلام،نهج البلاغة:الخطبة 152 وليس فيه«المُلهِمُ عِبادَه حَمدَهُ،وفاطِرُهُم عَلَى مَعرِفَةِ ربُوُبِيَّتِه»،وراجع الاحتجاج:117/480/1.
2- الكافي:4/138/1 عن محمّد بن أبي عبداللّه رفعه عن الإمام الصادق عليه السلام،التوحيد:2/308 عن عبداللّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام عنه عليه السلاموص 37/2 عن القاسم بن أيّوب العلويّ،الاحتجاج:2/362/283 كلاهما عن الإمام الرضا عليه السلام،نهج البلاغة:الخطبة 186 وليس فيه«وبِتَجهيرِهِ الجَواهِرَ عُرِفَ أن لا جَوهَرَ لَهُ»،تحف العقول:64.
3- نهج البلاغة:الخطبة 185.
4- الكافي:586/390/8 عن محمّد بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن أبيه،نهج البلاغة:الخطبة 147 وفيه إلى قوله«نبذه».
5- غرر الحكم:3879.

5/2:شناخت ضدها

495.امام على عليه السلام: سپاس خدايى را كه ستايش خود را به بندگانش الهام فرمود و آنها را بر شناخت ربوبيّت خود چنان سرشت كه از آفرينشش به وجودش و از نو شدن خلقتش به قدمتش و از همسانى آفريده ها به بى همتايى وى پى ببرند.

496.امام على عليه السلام -در توصيف خداى سبحان-:از ادراك آفرينى او دانسته شد كه از ادراك بى نياز است و از جوهر آفرينى او دانسته شد كه جوهرى ندارد و از نهادن تضاد ميان اشيا دانسته شد كه خود ضدى ندارد و از مقارنه اى كه ميان چيزها برقرار كرد،دانسته شد كه قرينى ندارد.

497.امام على عليه السلام: سپاس خدايى را كه نو بودن آفرينش بر قدمت او و حدوث خلقت بر وجود او و همسانى آفريده ها بر بى همتايى او دلالت دارد.

498.امام على عليه السلام: بدانيد كه راه را نخواهيد شناخت،تا آنكه رهاكننده اش را بشناسيد و پيمان با قرآن را استوار نساخته ايد،تا آنكه ناقضش را بشناسيد و به آن چنگ نزده ايد،تا آنكه واگذارنده اش را بشناسيد و حقّ تلاوت قرآن را ادا نكرده ايد،تا آنكه تحريف كننده اش را بشناسيد و گمراهى را نشناسيد،تا آنكه هدايت را بشناسيد و تقوا را نخواهيد شناخت،تا آنكه تجاوزگر را بشناسيد.

499.امام على عليه السلام: ارزش نعمتها تنها از سنجش با ضدشان شناخته مى شود.

ص: 181

الفصل الثّالث:أسبابُ المَعارِفِ القَلبِيَّةِ:

1/3:الوَحي:الكتاب

«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى(1)».

«وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ (2)».

«يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (3)».

«وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيمٌ (4)».

الحديث

500.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العِلمُ ميراثي وميراثُ الأَنبِياءِ قَبلي (5).ئ.

ص: 182


1- النجم:5.
2- النساء:113.
3- البقرة:239.
4- البقرة:231.
5- فردوس الأخبار:4014/96/3 عن امّ هانئ.

فصل سوم:اسباب معارف قلبى:

1/3:وحى

قرآن

«[ فرشته ] نيرومند به او آموخت».

«آنچه را نمى دانستى به تو آموخت».

«آنچه را نمى دانستيد به شما آموخت».

«نعمت خدا را بر خود و آنچه را كه از كتاب و حكمت بر شما نازل كرده و به وسيله آن به شما اندرز مى دهد،به ياد آوريد و از خدا پروا داشته باشيد و بدانيد كه خداوند بر هر چيزى داناست».

حديث

500.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش،ميراث من و پيامبران پيش از من است.

ص: 183

501.عنه صلى الله عليه و آله: إنّا أهلُ بَيتِ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ،ومَوضِعِ الرِّسالَةِ،ومُختَلَفِ المَلائِكَةِ،وبَيتِ الرَّحمَةِ،ومَعدِنِ العِلم (1).

502.عنه صلى الله عليه و آله: إذَا التَبَسَت عَلَيكُمُ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فَعَلَيكُم بِالقُرآنِ...لَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ فَظاهِرُهُ حُكمٌ وباطِنُهُ عِلمٌ...فيهِ مَصابيحُ الهُدى ومَنارُ الحِكمَةِ،ودَليلٌ عَلَى المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ الصِّفَةَ (2).

503.عنه صلى الله عليه و آله -في وَصفِ القُرآنِ-:مَنِ ابتَغَى العِلمَ في غَيرِهِ أضَلَّهُ اللّهُ (3).

504.الإمام عليّ عليه السلام: القُرآنُ أفضَلُ الهِدايَتَينِ (4).

505.عنه عليه السلام -في وَصفِ قُدرَةِ اللّهِ سُبحانَهُ-:هُوَ الَّذي أسكَنَ الدُّنيا خَلقَهُ،وبَعَثَ إلَى الجِنِّ والإِنسِ رُسُلَهُ،لِيَكشِفوا لَهُم عَن غِطائِها (5).

506.عنه عليه السلام: كَلامُ اللّهِ شِفاءٌ (6).

507.عنه عليه السلام: تَعَلَّمُوا القُرآنَ فَإِنَّهُ أحسَنُ الحَديثِ،وتَفَقَّهوا فيهِ فَإِنَّهُ رَبيعُ القُلوبِ،واستَشفوا بِنورِهِ فَإِنَّهُ شِفاءُ الصُّدورِ (7)

508.عنه عليه السلام -في وَصفِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله-:سِراجٌ لَمَعَ ضَوؤُهُ،وشِهابٌ سَطَعَ نورُهُ،وزَندٌ بَرَقَ لَمعُهُ (8).

509.عنه عليه السلام -في صِفَةِ القُرآنِ-:هُوَ رَبيعُ القُلوبِ ويَنابيعُ العِلمِ،وهُوَ الصِّراطُ المُستَقيمُ،هُوَ هُدًى لِمَنِ ائتَمَّ بِهِ (9).

510.الإمام الصادق عليه السلام: في كِتابِ اللّهِ نَجاةٌ مِنَ الرَّدى،وبَصيرَةٌ مِنَ العَمى،ودَليلٌ إلَى الهُدى (10).

511.عنه عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل أنزَلَ فِي القُرآنِ تِبيانًا لِكُلِّ شَيءٍ،حَتّى واللّهِ ما تَرَكَ شَيئًاّ.

ص: 184


1- مسائل عليّ بن جعفر:806/322،بصائر الدرجات:8/58 كلاهما عن عليّ بن جعفر عن الإمام الكاظم عن أبيه عليهماالسلام،الكافي:2/221/1 عن إسماعيل بن أبي زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عن الإمام عليّ عليهم السلام؛فرائد السمطين:9/44/1 عن ابن عبّاس نحوه.
2- الكافي:2/598/2 عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تفسير العيّاشي:1/2/1،نوادر الراوندي:22 كلاهما نحوه.
3- تفسير العيّاشي:11/6/1 عن الحسن بن عليّ؛كنزالعمّال:44216/193/16 نقلاً عن وكيع عن عبداللّه بن الحسن ابن الإمام عليّ عليه السلامعنه صلى الله عليه و آله،الدرّ المنثور:376/6 نقلاً عن ابن مردويه عن الإمام عليّ عليه السلامعنه صلى الله عليه و آله،سنن الترمذي:2906/172/5 عن الحارث الأعور عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آلهوفيه«الهدى»بدل«العلم».
4- غرر الحكم:1664.
5- نهج البلاغة:الخطبة 183.
6- تنبيه الخواطر:248/2.
7- نهج البلاغة:الخطبة 110،تحف العقول:150؛البداية والنهاية:308/7 عن عيسى بن دآب.
8- نهج البلاغة:الخطبة 94.
9- غررالحكم:10050،وراجع الكافي:59/1 باب الردّ إلى الكتاب والسنّة...و ج 596/2 كتاب فضل القرآن.
10- تفسير العيّاشي:143/198/1 عن أبي عمرو الزبيريّ.

501.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ما اهل بيت درخت نبوّت و موضع رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و خانه رحمت و كان دانش هستيم.

502.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هنگامى كه فتنه ها چون پاره هاى شب تار بر شما مشتبه شود،به قرآن روى بياوريد....براى قرآن ظاهرى و باطنى است.ظاهر آن حكمت و باطن آن دانش است.در آن چراغهاى هدايت و نور حكمت و راهنماى معرفت است؛براى كسى كه ويژگى اش را شناخت.

503.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در توصيف قرآن-:هر كس دانش را در غير قرآن بجويد،خداوند گمراهش كند.

504.امام على عليه السلام: قرآن برترين دو هدايت است.

505.امام على عليه السلام: -در توصيف قدرت خداى سبحان-:اوست كه آفريده هايش را در دنيا ساكن كرد و پيامبرانش را به سوى جن و انس فرستاد،تا برايشان پرده از دنيا برگيرند.

506.امام على عليه السلام: كلام خداوند شفاست.

507.امام على عليه السلام: قرآن را فراگيريد كه بهترين سخن است و در آن تفقّه كنيد كه بهار دلهاست و از روشنى آن شفا بجوييد كه شفاى سينه هاست.

508.امام على عليه السلام: در توصيف پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :چراغى پرتو افشان و شهابى درخشان و آتش زنه اى نور افشان بود.

509.امام على عليه السلام: در توصيف قرآن :بهار دلها و چشمه هاى دانش است و آن است راه مستقيم،آن است مايه هدايت كسى كه آن را پيشواى خود قرار دهد.

510.امام صادق عليه السلام: در كتاب خدا،نجات از هلاكت و بينايى از كورى و رهنمونى به سوى هدايت است.

511.امام صادق عليه السلام: خداى عز و جل قرآن را بيانگر هر چيزى فرستاد.به خدا سوگند از هيچ چيزى كه بنده بدان نياز داشت،فروگذار نكرد.به خدا سوگند،بنده اى

ص: 185

يَحتاجُ إلَيهِ العَبدُ،حَتّى واللّهِ ما يَستَطيعُ عَبدٌ أن يَقولَ:لَو كانَ فِي القُرآنِ هذا،إلاّ وقَد أنزَلَهُ اللّهُ فيهِ ! (1)

512.عنه عليه السلام: كانَ في وَصِيَّةِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام لِأَصحابِهِ:اِعلَموا أنَّ القُرآنَ هُدَى اللَّيلِ والنَّهارِ،ونورُ اللَّيلِ المُظلِمِ عَلى ما كانَ مِن جُهدٍ وفاقَةٍ (2).

513.عَبدُ الأَعلى: قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام:أصلَحَكَ اللّهُ،هَل جُعِلَ فِي النّاسِ أداةٌ يَنالونَ بِهَا المَعرِفَةَ؟فَقالَ:لا،قُلتُ:فَهَل كُلِّفُوا المَعرِفَةَ؟قالَ:لا،عَلَى اللّهِ البَيانُ «لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها (3)» ،و «لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ ما آتاها (4)» . (5)

2/3:الإِلهام:الكتاب

«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً (6)».

«وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (7)».

الحديث

514.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرا فَقَّهَهُ فِي الدّينِ وألهَمَهُ رُشدَهُ (8).

515.عنه صلى الله عليه و آله: سَأَلتُ جَبرَئيلَ عَن عِلمِ الباطِنِ،فَقالَ:سَأَلتُ اللّهَ عز و جل عَن عِلمِ الباطِنِ،فَقالَ:هُوَ سِرٌّ بَيني وبَينَ أحبابي و أولِيائيو أصفِيائي،اُودِعُهُ في قُلوبِهِم،د.

ص: 186


1- المحاسن:956/416/1 عن مرازم.
2- الكافي:2/216/2،تنبيه الخواطر:202/2 كلاهما عن أبي جميلة.
3- البقرة:286
4- الطلاق:7.
5- الكافي:5/163/1،التوحيد:11/414،المحاسن:996/431/1.
6- الكهف:65.
7- القصص:7.
8- مسند البزّار:1700/117/5 عن عبداللّه،الترغيب والترهيب:92/1 2 عن عبداللّه بن مسعود.

نمى تواند بگويد:«اگر اين در قرآن آمده بود...»مگر آنكه خدا آن را در قرآن فرو فرستاده است.

512.امام صادق عليه السلام: در سفارش امير مؤمنان به يارانش آمده است:بدانيد كه قرآن هدايت شب و روز و روشنايى شب تيره با همه رنج و تنگيش است.

513.عبدالاعلى: به امام صادق عليه السلام عرض كردم:خداوند به صلاحت دارد.آيا مردم ابزارى دارند تا با آن به شناخت برسند؟حضرت فرمود:نه.گفتم:پس آيا مكلّف به شناخت هستند؟گفت:نه،بيان بر خداوند است «خدا هيچ نفسى را جز به اندازه توانش،تكليف نمى كند» و«خدا هيچ نفسى را جز به اندازه آنچه به او داده است،تكليف نمى كند.».

ر.ك:ص 257«قرآن».

2/3:الهام

قرآن

«پس بنده اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم».

«به مادر موسى وحى كرديم كه:«او را شير ده و چون بر او بيمناك شدى،او را در دريا بينداز و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بر مى گردانيم و از زمره پيامبرانش قرار مى دهيم.»

حديث

514.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه خداوند خير بنده اى بخواهد،او را در دين آگاه مى كند و راه راست را به او نشان مى دهد.

515.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: درباره علم باطن از جبرئيل پرسيدم.گفت:از خداى عز و جل،علم باطن را پرسيدم،فرمود:آن رازى ميان من و دوستان و اوليا و برگزيدگان

ص: 187

لايَطَّلِعُ عَلَيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ ولا نَبِيٌّ مُرسَلٌ (1).

516.عنه صلى الله عليه و آله: عِلمُ الباطِنِ سِرٌّ مِن سِرِّ اللّهِ عز و جل وحُكمٌ مِن حُكمِ اللّهِ،يَقذِفُهُ في قُلوبِ مَن يَشاءُ مِن أولِيائِهِ (2).

517.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ مِنَ العِلمِ كَهَيئَةِ المَكنونِ لايَعلَمُهُ إلاَّ العُلَماءُ بِاللّهِ،فَإِذا نَطَقوا بِهِ لا يُنكِرُهُ إلاّ أهلُ الغِرَّةِ بِاللّهِ عز و جل (3).

518.الإمام عليّ عليه السلام: مِن خَزائِنِ الغَيبِ تَظهَرُ الحِكمَةُ (4).

519.الإمام الصادق عليه السلام -في قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» -: (5)يَحولُ بَينَهُ وبَينَ أن يَعلَمَ أنَّ الباطِلَ حَقٌّ. (6)

520.الإمام الكاظم عليه السلام: ...ومَن لَم يَعقِل عَنِ اللّهِ لَم يَعقِد قَلبَهُ عَلى مَعرِفَةٍ ثابِتَةٍ يُبصِرُها ويَجِدُ حَقيقَتَها في قَلبِهِ (7).

521.الإمام الرضا عليه السلام: إنَّ العَبدَ إذَا اختارَهُ اللّهُ عز و جل لاُِمورِ عِبادِهِ شَرَحَ صَدرَهُ لِذلِكَ،وأودَعَ قَلبَهُ يَنابيعَ الحِكمَةِ،وألهَمَهُ العِلمَ إلهامًا (8).

522.البَزَنطِيّ: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام:لِلنّاسِ فِي المَعرِفَةِ صُنعٌ؟قالَ:لا،قُلتُ:لَهُم عَلَيها ثَوابٌ؟قالَ:يَتَطَوَّلُ عَلَيهِم بِالثَّوابِ كَما يَتَطَوَّلُ عَلَيهِم بِالمَعرِفَةِ (9).

523.الحارِثُ بنُ المُغيرَة: قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام:ما عِلمُ عالِمِكُم،أجُملَةٌ يُقذَفُ في قَلبِهِ أو يُنكَتُ في اذُنِهِ؟فَقالَ:وَحيٌ كَوَحيِ امِّ موسى (10).7.

ص: 188


1- الفردوس:3410/312/2،إتحاف السادة:45/10 كلاهما عن حذيفة بن اليمان.
2- الفردوس:4104/42/3 عن الإمام عليّ عليه السلام.
3- الفردوس:802/210/1 عن أبي هريرة.
4- غرر الحكم:9254.
5- الأنفال:24.
6- التوحيد:6/358،المحاسن:805/370/1 كلاهما عن هشام بن سالم،وراجع تفسير العيّاشي:35/52/2 و ص 39/53.
7- الكافي:12/18/1 عن هشام بن الحكم.
8- الكافي:1/202/1،عيون أخبار الرضا عليه السلام:1/221/1،معاني الأخبار:2/101،كمال الدين:31/680،الاحتجاج:310/446/2 كلّها عن عبد العزيز بن مسلم.
9- قرب الإسناد:1256/347،تحف العقول:444 عن صفوان بن يحيى نحوه.
10- الاختصاص:286،بصائر الدرجات:10/317.

من است كه در دلهايشان مى نهم و نه فرشته اى مقرّب و نه پيامبرى فرستاده شده بر آن آگاه نشوند.

516.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: علم باطن،رازى از رازهاى خداى عز و جل و حكمتى از حكمتهاى الهى است كه در دلهاى هر يك از اولياى خود كه بخواهد مى گذارد.

517.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: گونه اى دانش نهانى است كه آن را جز دانايان به خدا ندانند،پس هرگاه بدان لب بگشايند،جز مغروران به خداى عز و جل،آن را انكار نكنند.

518.امام على عليه السلام: از گنجينه هاى نهان،حكمت آشكار مى شود.

519.امام صادق عليه السلام -درباره گفته خداى عز و جل«بدانيد كه خداوند ميان انسان و دلش جدايى مى اندازد»فرمود:-ميان او و حقّ انگاشتن باطل،جدايى مى اندازد.

520.امام كاظم عليه السلام و آنكه از خداوند فرا نگيرد،دلش را به شناخت استوارى كه مايه بينش وى و يافتن حقيقت آن در دل باشد،نبسته است.

521.امام رضا عليه السلام: هرگاه خداوند بنده اى را براى كارهاى بندگانش برگزيند،سينه اش را براى آن گشاده سازد و چشمه هاى حكمت را در دلش به وديعت نهد و دانش را به او الهام كند.

522.بزنطى: به امام رضا عليه السلام عرض كردم:آيا مردم در شناخت نقشى دارند؟فرمود:نه.گفتم:برايشان بر آن پاداشى هست؟فرمود:خداوند به آنان پاداش مى بخشد؛همان گونه كه شناخت را بديشان مى بخشد.

523.حارث بن مغيرة: به امام صادق عليه السلام عرض كردم:دانش دانشمند شما چگونه است؟آيا جمله اى است كه در دلش انداخته مى شود يا در گوشش خوانده مى شود؟حضرت فرمود:وحيى است همانند وحى به مادر موسى عليه السلام.

ر.ك:ص 31«حقيقت دانش»/ص 199«مبادى الهام»/اهل بيت در كتاب

و سنت:مبادى علوم اهل بيت:الهام.

ص: 189

3/3:الوَسوَسَة:الكتاب

«وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ (1)».

«وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللّهَ وَ اللّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ (2)».

«إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ (3)».

«اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ (4)».

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ * كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ (5)».

«يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ (6)».

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُوراً (7)».

«لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً * وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ

ص: 190


1- الأنعام:121.
2- الأنفال:48.
3- محمّد صلى الله عليه و آله:25.
4- البقرة:268.
5- الحجّ:3 و 4.
6- الأعراف:27.
7- الإسراء:64.

3/3:وسوسه

قرآن

«همانا شيطانها به دوستان خود القا مى كنند.»

«ياد كن هنگامى را كه شيطان اعمال آنان را برايشان بياراست و گفت:امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نخواهد شد و من پناه شما هستم.پس هنگامى كه دو گروه يكديگر را ديدند،شيطان به عقب برگشت و گفت:من از شما بيزارم.من چيزى را مى بينم كه شما نمى بينيد.من از خدا بيمناكم و خدا سخت كيفر است.»

«بى گمان كسانى كه پس از آنكه راه هدايت بر آنان روشن شد،(باز) پشت كردند.شيطان آنها را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت».

«شيطان از تنگدستى شما را مى ترساند و شما را به كار زشت وا مى دارد و خداوند از جانب خود به شما وعده مغفرت و افزون دهى مى دهد و خداست كه وسعت بخش داناست».

«برخى از مردم درباره خدا بدون هيچ علمى مجادله مى كنند و از هر شيطان سر كشى پيروى مى نمايند.بر شيطان مقرر شده است كه هر كس او را به دوستى گيرد،قطعا او وى را گمراه مى سازد و به عذاب آتشش مى كشاند».

«اى فرزندان آدم! زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد؛چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند و لباسشان را از ايشان بر كند،تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند.در حقيقت،او و قبيله اش شما را از آنجا كه آنها را نمى بينيد،مى بينند.ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى آورند».

«از ايشان هر كه را توانستى با آواى خود تحريك كن و با سواران و پيادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ايشان وعده بده.و شيطان جز فريب وعده نمى دهد».

«خدا لعنتش كرد.و او گفت بى گمان از ميانِ بندگانت نصيبى معيّن براى خود برخواهم گرفت و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد و وادارشان مى كنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند.و هر كس به جاى خدا شيطان را

ص: 191

فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً * يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُوراً (1)».

الحديث

524.الإمام عليّ عليه السلام -مِن خُطبَةٍ لَهُ يَذُمُّ فيها أتباعَ الشَّيطانِ-:اِتَّخَذُوا الشَّيطانَ لِأَمرِهِم مِلاكًا،واتَّخَذَهُم لَهُ أشراكًا،فَباضَ وفَرَّخَ في صُدورِهِم،ودَبَّ ودَرَجَ في حُجورِهِم،فَنَظَرَ بِأَعيُنِهِم،ونَطَقَ بِأَلسِنَتِهِم،فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ،وزَيَّنَ لَهُمُ الخَطَلَ،فِعلَ مَن قَد شَرِكَهُ الشَّيطانُ في سُلطانِهِ،ونَطَقَ بِالباطِلِ عَلى لِسانِهِ (2).

525.عنه عليه السلام: احذَروا عَدُوًّا نَفَذَ فِي الصُّدورِ خَفِيًّا،ونَفَثَ فِي الآذانِ نَجِيًّا (3).

526.عنه عليه السلام: الشَّيطانُ مُوَكَّلٌ بِهِ [أي العَبد]،يُزَيِّنُ لَهُ المَعصِيَةَ لِيَركَبَها،ويُمَنّيهِ التَّوبَةَ لِيُسَوِّفَها (4).

527.الإمام زين العابدين عليه السلام -مِن دُعائِهِ فِي الشُّكرِ-:فَلَولا أنَّ الشَّيطانَ يَختَدِعُهُم عَن طاعَتِكَ ما عَصاكَ عاصٍ،ولَولا أنَّهُ صَوَّرَ لَهُمُ الباطِلَ في مِثالِ الحَقِّ ما ضَلَّ عَن طَريقِكَ ضالٌّ (5).

528.رُوِيَ أنَّ رَجُلاً قالَ لِلحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهم السلام:اِجلِس حَتّى نَتَناظَرَ فِي الدّينِ،فَقالَ:يا هذا أ نَا بَصيرٌ بِديني مَكشوفٌ عَلَيَّ هُدايَ،فَإِن كُنتَ جاهِلاً بِدينِكَ فَاذهَب فَاطلُبهُ،ما لي ولِلمُماراةِ؟وإنَّ الشَّيطانَ لَيُوَسوِسُ لِلرَّجُلِ ويُناجيهِ ويَقولُ:ناظِرِ النّاسَ لِئَلاّ يَظُنّوا بِكَ العَجزَ والجَهلَ (6).

529.الإمام الصادق عليه السلام -فِي احتِجاجِهِ عَلى زِنديقٍ قالَ لَهُ:أفَمِن حِكمَتِهِ أن جَعَلَ لِنَفسِهِ عَدُوًّا،وقَد كانَ ولا عَدُوَّ لَهُ،فَخَلَقَ-كَما زَعَمتَ «إبليسَ»فَسَلَّطَهُ عَلى عَبيدِهِ يَدعوهُم إلى خِلافِ طاعَتِهِ،ويَأمُرُهُم بِمَعصِيَتِهِ،وجَعَلَ لَهُ مِنَ الله1.

ص: 192


1- النساء:118 120.
2- نهج البلاغة:الخطبة 7.
3- غرر الحكم:2623.
4- نهج البلاغة:الخطبة 64.
5- الصحيفة السجّادية:144/الدعاء 37.
6- منية المريد:171.

دوست خود گيرد،قطعا دستخوش زيان آشكارى شده است.به آنان وعده مى دهد و ايشان را به دام [آرزو] مى اندازد و شيطان وعده اى جز فريب به آنان نمى دهد».

حديث

524.امام على عليه السلام -در خطبه اى كه در آن پيروان شيطان را نكوهش مى كند-:شيطان را اساس كار خود ساختند و او آنها را شريك خود قرار داد،پس در سينه هاشان جاى گرفت و در دامنشان پرورش يافت،پس آنچه مى ديدند شيطان بديشان مى نمود،و آنچه مى گفتند سخن او بود.به راه خطاشان برد و زشت را در ديده آنان آراست.همچون كار آنكه كارگزار شيطان گشته و شيطان بر زبان او باطل رانده است.

525.امام على عليه السلام: از دشمنى كه در سينه ها مخفيانه رخنه مى كند و در گوشها آهسته مى دمد،بپرهيزيد.

526.امام على عليه السلام: شيطان موكّل او شده است.معصيت را برايش مى آرايد تا انجام دهد و توبه را اميد مى دهد،تا به تأخير اندازد.

527.امام زين العابدين عليه السلام -از دعاى سپاسگزارى وى-:پس اگر شيطان به آنان در فرمان بردارى تو نيرنگ نزده بود،هيچ عصيانگرى از تو سرپيچى نمى كرد و اگر برايشان باطل را به نقش حقّ جلوه نمى داد،هيچ گمراهى از راه تو گمراه نمى شد.

528.روايت شده كه مردى به امام حسين عليه السلام گفت:بنشين تا در دين مناظره كنيم.امام حسين عليه السلام فرمود:اى فلان! من به دين خود بينايم و راه بر من آشكار است.اگر تو به دينت نادانى،برو و آن را بجوى.من و ستيزه را چكار؟شيطان انسان را وسوسه مى كند و به نجوا مى گويد:با مردم مناظره كن،تا گمان ناتوانى و نادانى به تو نبرند.

529.امام صادق عليه السلام -در احتجاج با زنديقى كه گفته بود:-آيا از حكمت خداست كه براى خود دشمنى گماشته و حال آنكه خدا بود و دشمن نداشت،پس آنگونه كه مى پندارى،ابليس را آفريد و بر بندگانش مسلّط كرد،تا آنان را به خلاف اطاعتش بخواند و به معصيتش فرمان دهد و براى وى آن نيرويى

ص: 193

القُوَّةِ،كَما زَعَمتَ،يَصِلُ بِلُطفِ الحيلَةِ إلى قُلوبِهِم،فَيُوَسوِسُ إلَيهِم فَيُشَكِّكُهُم في رَبِّهِم،ويُلَبِّسُ عَلَيهِم دينَهُم،فَيُزيلُهُم عَن مَعرِفَتِهِ،حَتّى أنكَرَ قَومٌ لَمّا وَسوَسَ إلَيهِم رُبوبِيَّتَهُ وعَبَدوا سِواهُ،فَلِمَ سَلَّطَ عَدُوَّهُ عَلى عَبيدِهِ،وجَعَلَ لَهُ السَّبيلَ إلى إغوائِهِم؟! :قالَ عليه السلام:إنَّ هذَا العَدُوَّ الَّذي ذَكَرتَ لا تَضُرُّهُ عَداوَتُهُ،ولا تَنفَعُهُ وَلايَتُهُ.وعَداوَتُهُ لا تَنقُصُ مِن مُلكِهِ شَيئًا،ووَلايَتُهُ لا تَزيدُ فيهِ شَيئًا،وإنَّما يُتَّقَى العَدُوُّ إذا كانَ في قُوَّةٍ يَضُرُّ ويَنفَعُ،إن هَمَّ بِمُلكٍ أخَذَهُ،أو بِسُلطانٍ قَهَرَهُ.فَأَمّا إبليسُ فَعَبدٌ،خَلَقَهُ لِيَعبُدَهُ ويُوَحِّدَهُ،وقَد عَلِمَ حينَ خَلَقَهُ ما هُوَ وإلى ما يَصيرُ إلَيهِ،فَلَم يَزَل يَعبُدُهُ مَعَ مَلائِكَتِهِ حَتَّى امتَحَنَهُ بِسُجودِ آدَمَ،فَامتَنَعَ مِن ذلِكَ حَسَدًا،وشَقاوَةً غَلَبَت عَلَيهِ،فَلَعَنَهُ عِندَ ذلِكَ،وأخرَجَهُ عَن صُفوفِ المَلائِكَةِ،وأنزَلَهُ إلَى الأَرضِ مَلعونًا مَدحورًا،فَصارَ عَدُوَّ آدَمَ ووُلدِهِ بِذلِكَ السَّبَبِ،وما لَهُ مِنَ السَّلطَنَةِ عَلى وُلدِهِ إلاَّ الوَسوَسَةُ،والدُّعاءُ إلى غَيرِ السَّبيلِ،وقَد أقَرَّ مَعَ مَعصِيَتِهِ لِرَبِّهِ بِرُبوبِيَّتِهِ (1).

530.الإمام زين العابدين عليه السلام: إلهي أشكو إلَيكَ عَدُوًّا يُضِلُّني،وشَيطانًا يُغويني،قَد مَلَأَ بِالوَسواسِ صَدري،وأحاطَت هَواجِسُهُ بِقَلبي،يُعاضِدُ لِيَ الهَوى،ويُزَيِّنُ لي حُبَّ الدُّنيا،ويَحولُ بَيني وبَينَ الطّاعَةِ والزُّلفى (2).

531.هارونُ بنُ خارِجَةَ عَن أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام: قُلتُ لَهُ:إنّي أفرَحُ مِن غَيرِ فَرَحٍ أراهُ في نَفسي ولا في مالي ولا في صَديقي،وأحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ أراهُ في نَفسي ولا في مالي ولا في صَديقي؟قالَ:نَعَم،إنَّ الشَّيطانَ يَلُمُّ بِالقَلبِ فَيَقولُ:لَو كانَ لَكَ عِندَ اللّهِ خَيرًا ما أراكَ عَلَيكَ عَدُوَّكَ،ولا جَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً،هَل تَنتَظِرُ إلاّ مِثلَ الَّذِي انتَظَرَ الَّذينَ مِن قَبلِكَ فَهَل قالوا شَيئًا؟ب.

ص: 194


1- الاحتجاج:217/2.
2- الصحيفة السجّاديّة الجامعة:403/الدعاء 183،البحار:143/94 نقلاً عن بعض كتب الأصحاب.

قرار دهد كه مى پنداريد.با نيرنگ و حيله به دلهاى ايشان راه مى يابد و ايشان را وسوسه مى كند،تا در پروردگارشان ترديد كنند و دينشان را برايشان مشتبه سازد،تا شناخت خدا را از ايشان بگيرد؛تا آنجا كه گروهى به سبب وسوسه او،ربوبيّت خدا را منكر شدند و جز او را پرستيدند.پس چرا دشمنش را بر بندگانش مسلّط كرده و راه گمراه ساختن آنان را براى او باز گذاشته است؟

[حضرت] فرمود:اين دشمنى كه گفتى،دشمنى اش به خدا زيان نمى رساند ودوستى اش او را بهره اى نمى دهد.دشمنى اش از ملك او چيزى نمى كاهد و دوستى اش در آن چيزى نمى افزايد.تنها از دشمنى پرهيز مى شود كه قدرت زيان و سود رساندن دارد و اگر قصد ملكى كند [ مى تواند ] بگيرد يا قصد سلطانى كند او را مقهور سازد،ولى ابليس خود بنده است.خدا او را آفريد تا بندگيش كند و او را به وحدانيت بستايد و خدا از همان هنگام آفرينش وى مى دانست كه او چيست و كارش به كجا مى انجامد.پس همواره خدا را همراه با فرشتگان عبادت كرد،تا آنكه خداوند با سجده در برابر آدم او را آزمايش كرد و او از روى حسد و چيرگى شقاوتش خوددارى كرد،پس اين هنگام خدا لعنتش كرد و او را از صف فرشتگان بيرون كرد و ملعون و مطرود به زمين فرو آورد و به همين سبب دشمن آدم و فرزندانش شد و هيچ تسلّطى بر فرزندان آدم ندارد،جز وسوسه و دعوت به بيراهه و با وجود سرپيچى اش،اقرار به ربوبيّت پروردگارش دارد.

530.امام زين العابدين عليه السلام: خداى من! از دشمنى پيش تو شكوه مى كنم كه مرا به بيراهه مى كشاند و از شيطانى كه گمراهم مى كند،سينه ام را از وسواس آكنده و دمدمه هاى او دلم را احاطه كرده است.هوسم را پشتيبانى مى كند و محبّت دنيا را برايم مى آرايد و ميان من و فرمان بردارى و نزديكى به تو جدايى مى اندازد.

531.هارون بن خارجه: به امام صادق عليه السلام عرض كردم كه من شاد مى شوم بى آنكه در خود و يا دارايى و يا دوستم سببى بيابم و غمگين مى شوم بى آنكه غمى

ص: 195

فَذاكَ الَّذي يَحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ.وأمَّا الفَرَحُ فَإِنَّ المَلَكَ يَلُمُّ بِالقَلبِ فَيَقولُ:إن كانَ اللّهُ أراكَ عَلَيكَ عَدُوَّكَ وجَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً،فَإِنَّما هِيَ أيّامٌ قَلائِلُ أبشِر بِمَغفِرَةٍ مِنَ اللّهِ وفَضلٍ.وهُوَ قَولُ اللّهِ: «اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً (1)» .

532.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ اللّهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيرًا نَكَتَ في قَلبِهِ نُكتَةً بَيضاءَ،وفَتَحَ مَسامِعَ قَلبِهِ،ووَكَّلَ بِهِ مَلَكًا يُسَدِّدُهُ،وإذا أرادَ بِعَبدٍ سوءًا نَكَتَ في قَلبِهِ نُكتَةً سَوداءَ وشَدَّ عَلَيهِ مَسامِعَ قَلبِهِ،ووَكَّلَ بِهِ شَيطانًا يُضِلُّهُ.ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً» الآية (2)(3).د.

ص: 196


1- النساء:118 120.
2- الأنعام:125.
3- تفسير العيّاشي:94/376/1 عن سليمان بن خالد.

در خود و دارايى و دوستم ببينم.فرمود:آرى شيطان در دل مى دمد و مى گويد:«اگر نزد خدا خيرى داشتى،دشمنت را به رخ تو نمى كشيد و تو را نيازمند او نمى كرد.جز اين است كه چشم به راه همان چيزى هستى كه پيش از تو،انتظار مى كشيدند.آيا آنها چيزى گفتند؟»پس اين همان غم بى سبب است و امّا شادى،فرشته در دل مى دمد و مى گويد:اگر خداوند دشمنت را به رخ تو كشيده و نيازت را به او قرار داده،جز روزگارى اندك نباشد.مژده باد مغفرت الهى و فضل او و اين همان گفته خداوند است:«شيطان شما را از نادارى مى ترساند و به زشتى فرمان مى دهد و خداوند به شما وعده آمرزش و فضل مى دهد.»

532.امام صادق عليه السلام: هرگاه خداوند خير بنده اى را بخواهد،نقطه سپيدى در دلش نقش مى زند و گوشهاى دلش را مى گشايد و فرشته اى را بر او مى گمارد،تا او را استوار بدارد و اگر بدى بنده اى را بخواهد،نقطه سياهى در دلش رسم مى كند و گوشهاى دلش را مى بندد و شيطانى را بر او مى گمارد تا گمراهش كند.سپس [حضرت] اين آيه را تلاوت كرد.«پس كسى را كه خدا بخواهد به راه آورد،دلش را پذيراى اسلام مى كند و هر كس را بخواهد گمراه كند،دلش را سخت تنگ گرداند».

ص: 197

الفصل الرّابع:مَبادِئُ الإِلهامِ

1/4:الإِيمان:الكتاب

«وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ (1)».

الحديث

533.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الإِيمانُ عُريانٌ،ولِباسُهُ التَّقوى،وزينَتُهُ الحَياءُ،ومالُهُ الفِقهُ،وثَمَرَتُهُ العِلم (2).

534.عنه صلى الله عليه و آله: خَمسٌ لا يَجتَمِعنَ إلاّ في مُؤمِنٍ حَقًّا يُوجِبُ اللّهُ لَهُ بِهِنَّ الجَنَّةَ:النّورُ فِي القَلبِ،والفِقهُ فِي الإِسلامِ،والوَرَعُ فِي الدّينِ،والمَوَدَّةُ فِي النّاسِ،وحُسنُ السَّمتِ فِي الوَجهِ (3).2.

ص: 198


1- التغابن:11،وراجع البقرة:213.
2- الفردوس:380/112/1،عن ابن مسعود،إحياء العلوم:13/1،كشف الخفاء:27/23/1 وليس فيهما«وماله الفقه»؛المحجّة البيضاء:14/1 وليس فيه«وماله الفقه»،الأمالي الخميسيّة:15/1 عن ابن مسعود وفيه«ورأسه»بدل«وزينته».
3- كنزالفوائد:10/2.

فصل چهارم:مبادى الهام

1/4:ايمان

قرآن

«هر كس به خدا ايمان آورد،دلش را هدايت كند.»

حديث

533.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ايمان برهنه است و جامه آن تقوا و زيورش حيا و دارايى اش فقه و ميوه اش دانش است.

534.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پنج چيز است كه تنها در مؤمن حقيقى گرد مى آيد و خداوند به سبب آنها بهشت را بروى واجب مى گرداند:روشنى دل،فهم اسلام،پرهيز دينى،دوستى مردم و نيكويى چهره.

ص: 199

535.الإمام عليّ عليه السلام -في خُطبَةٍ يَذكُرُ فيهَا الإِيمانَ ودَعائِمَهُ-:إنَّ اللّهَ...ارتَضَى الإِيمانَ...وجَعَلَهُ عِزًّا لِمَن والاهُ...وبُرهانًا لِمَن تَكَلَّمَ بِهِ،وشَرَفًا لِمَن عَرَفَهُ،وحِكمَةً لِمَن نَطَقَ بِهِ،ونورًا لِمَنِ استَضاءَ بِهِ (1).

2/4:الإِخلاص:الكتاب

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (2)».

الحديث

536.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما أخلَصَ عَبدٌ للّهِ ِ عز و جل أربَعينَ صَباحًا إلاّ جَرَت يَنابيعُ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ (3).

537.الإمام عليّ عليه السلام: عِندَ تَحَقُّقِ الإِخلاصِ تَستَنيرُ البَصائِرُ (4).

538.عنه عليه السلام: هُدِيَ مَن أخلَصَ إيمانَهُ (5).

3/4:حُبُّ أهلِ البَيتِ

539.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن أرادَ الحِكمَةَ فَليُحِبَّ أهلَ بَيتي (6).ر.

ص: 200


1- تحف العقول:162.
2- العنكبوت:69.
3- عيون أخبار الرضا عليه السلام:321/69/2 عن دارم بن قبيصة النهشلي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام،عدّة الداعي:218؛الزهد لابن المبارك:/359 1014،عيون الأخبار لابن قتيبة:119/2،حلية الأولياء:70/10 كلّها عن مكحول و ج 189/5 عن أبي أيّوب الأنصاري،مسند الشهاب:466/285/1 عن ابن عبّاس وكلّها نحوه،وراجع مسند زيد:384.
4- غرر الحكم:6211.
5- غرر الحكم:10015.
6- مائة منقبة:107؛مقتل الحسين عليه السلامللخوارزمي:59/1،فرائد السمطين:551/294/2 كلّها عن ابن عمر.

535.امام على عليه السلام -در خطبه اى كه ايمان و اركان آن را ياد مى كرد-:خداوند...به ايمان خشنود گشت...و آن را مايه عزّت هر آنكه گرامى اش بدارد...و برهان آنكه بدان سخن گويد و مايه شرافت كسى كه آن را بشناسد و حكمت كسى كه بدان لب بگشايد و روشنى كسى كه از آن روشنى جويد،قرار داد.

ر.ك:ص 65«كمال ايمان»/ص 79«ايمان».

2/4:اخلاص

قرآن

«و آنان كه به خاطر ما كوشيدند،بى گمان به راههاى خود رهنمونشان مى كنيم.»

حديث

536.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بنده خداى عز و جل خويشتن را چهل روز براى خدا خالص نكرد،مگر آنكه چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى گشت.

537.امام على عليه السلام: با تحقّق اخلاص،ديدگان نور مى گيرند.

538.امام على عليه السلام: آنكه ايمانش را خالص كرد،هدايت يافت.

ر.ك:ص 209 ح 561/ص 201«اخلاص»/ص 367«آموختن براى غير خدا»و ص 331«اخلاص»/ص 603«خودنمائى».

3/4:دوستى اهل بيت

539.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس جوياى حكمت است،بايد خاندان مرا دوست بدارد.

ص: 201

540.عنه صلى الله عليه و آله: ألا ومَن أحَبَّ عَلِيًّا أثبَتَ اللّهُ في قَلبِهِ الحِكمَةَ،وأجرى عَلى لِسانِهِ الصَّوابَ (1).

541.الإمام الصادق عليه السلام: مَن أحَبَّنا أهلَ البَيتِ وحَقَّقَ حُبَّنا في قَلبِهِ جَرى يَنابيعُ الحِكمَةِ عَلى لِسانِهِ (2).

4/4:خَشيَةُ اللّهِ

542.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لَو خِفتُمُ اللّهَ حَقَّ خيفَتِهِ لَعَلِمتُمُ العِلمَ الَّذي لا جَهلَ مَعَهُ،ولَو عَرَفتُمُ اللّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ لَزالَت بِدُعائِكُمُ الجِبالُ (3).

543.عنه صلى الله عليه و آله: خَشيَةُ اللّهِ مِفتاحُ كُلِّ حِكمَةٍ (4).

544.الإمام عليّ عليه السلام: مَن خَشِيَ اللّهَ كَمُلَ عِلمُهُ (5).

545.عنه عليه السلام: إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدًا أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ،فَاستَشعَرَ الحُزنَ،وتَجَلبَبَ الخَوفَ،فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ (6).

5/4:العَمَل:الكتاب

«إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا (7)».

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (8)».

ص: 202


1- فضائل الشيعة:1/46،بشارة المصطفى:37،مائة منقبة:89 كلّها عن ابن عمر.
2- المحاسن:167/134/1 عن المفضّل بن عمر،وراجع شرح الأخبار:926/7/3.
3- كنز العمّال:5881/142/3 نقلاً عن الحكيم عن معاذ؛عوالي اللآلي:225/132/4 وليس فيه«لو خفتم...معه».
4- أمالي الطوسي:1178/569 عن محمّد بن عليّ بن الحسين بن زيد بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام.
5- غرر الحكم:7868.
6- نهج البلاغة:الخطبة 87.
7- النور:54.
8- الحديد:28.

540.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هان! هر كس على را دوست بدارد،خداوند حكمت را در دلش استوار مى دارد و بر زبانش سخن درست جارى مى سازد.

541.امام صادق عليه السلام: هر كه ما اهل بيت را دوست بدارد و محبّت ما در دلش تحقّق يابد،چشمه هاى حكمت بر زبانش جارى مى شود.

4/4:بيم از خدا

542.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر از خدا چنانكه بايد مى ترسيديد،به دانشى بى نادانى دست مى يافتيد و اگر خدا را چنانكه بايد مى شناختيد.با دعايتان كوهها از ميان مى رفتند.

543.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بيم از خدا كليد هر حكمتى است.

544.امام على عليه السلام: آنكه از خدا بهراسد،دانشش كامل گردد.

545.امام على عليه السلام: از محبوبترين بندگان خدا نزد او،بنده اى است كه خداوند وى را در برابر نفسش يارى كرده است،پس اندوه را زيرپوش و ترس را بالاپوش خود قرار داده و در نتيجه چراغ هدايت در دلش شكوفا گشته است.

5/4:عمل

قرآن

«اگر از خدا فرمان بريد،راه يابيد».

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان آوريد،تا بهره دو چندان از رحمت خويش به شما ارزانى دارد و برايتان نورى قرار دهد كه در روشنايى آن گام برداريد و شما را بيامرزد و خدا آمرزنده مهربان است».

ص: 203

الحديث

546.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن عَمِلَ بِما يَعلَمُ وَرَّثَهُ اللّهُ عِلمَ ما لَم يَعلَم (1).

547.عنه صلى الله عليه و آله: مَن عَلِمَ عِلمًا أتَمَّ اللّهُ لَهُ أجرَهُ،ومَن تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللّهُ ما لَم يَعلَم (2).

548.الإمام عليّ عليه السلام: ما زَكا العِلمُ بِمِثلِ العَمَلِ بِهِ (3).

549.الإمام زين العابدين عليه السلام: العَمَلُ وِعاءُ الفَهم (4).

550.الإمام الصادق عليه السلام: مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ كُفِيَ ما لَم يَعلَم (5).

6/4:الصَّلاة

551.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لِلمُصَلّي حُبُّ المَلائِكَةِ،وهُدًى،وإيمانٌ،ونورُ المَعرِفَةِ (6).

552.عنه صلى الله عليه و آله: صَلاةُ اللَّيلِ مَرضاةٌ لِلرَّبِّ،وحُبُّ المَلائِكَةِ،وسُنَّةُ الأَنبِياءِ،ونورُ المَعرِفَةِ،وأصلُ الإِيمانِ (7).

553.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ العَبدَ إذا تَخَلّى بِسَيِّدِهِ في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ وناجاهُ أثبَتَ اللّهُ النّورَ في قَلبِهِ،فَإِذا قالَ:يا رَبِّ يا رَبِّ،ناداهُ الجَليلُ جَلَّ جَلالُهُ:لَبَّيكَ عَبدي،سَلني اعطِكَ،وتَوَكَّل عَلَيَّ أكفِكَ.ثُمَّ يَقولُ جَلَّ جَلالُهُ لِمَلائِكَتِهِ:يا مَلائِكَتِي،انظُروا إلى عَبدي فَقَد تَخَلّى بي في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ والبَطّالونَ لاهونَ والغافِلونَ نِيامٌ،اِشهَدوا أنّي قَد غَفَرتُ لَهُ (8).اللّهِ7.

ص: 204


1- حلية الأولياء:15/10 عن أنس بن مالك؛أعلام الدين:301 عن الإمام الباقر عليه السلام وفيه«علّمه»بدل«ورّثه».
2- الجامع الصغير:2/192/5711،كنزالعمّال:28661/132/10 كلاهما نقلاً عن أبي الشيخ عن ابن عبّاس.
3- غرر الحكم:9569.
4- أعلام الدين:96.
5- التوحيد:17/416،ثواب الأعمال:1/161،مشكاة الأنوار:139 كلّها عن حفص بن غياث.
6- الخصال:11/522 عن ضمرة بن حبيب.
7- إرشاد القلوب:191 عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام.
8- أمالي الصدوق:432/353 عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تنبيه الخواطر:166/2،روضة الواعظين:488،مشكاة الأنوار:257.

حديث

546.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كه به آنچه مى داند عمل كند،خداوند دانش آنچه را نمى داند به او ارزانى مى دارد.

547.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كه دانشى را فراگرفت،خداوند پاداشش را تمام مى گرداند و آنكه فرا گرفت و عمل كرد،خداوند آنچه را ندانسته به او مى آموزد.

548.امام على عليه السلام: هيچ چيزى مانند عمل،دانش را رشد نمى دهد.

549.امام زين العابدين عليه السلام: عمل ظرف فهم است.

550.امام صادق عليه السلام: هر كه به آنچه مى داند عمل كند،از آنچه نمى داند كفايت مى كند.

ر.ك:ص 67«شرط عمل»/ص 85«عمل»/ص 545«عمل»

و ص 591«عمل نكردن»/ص 663«دانشمندان بد».

6/4:نماز

551.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: براى نمازگزار،محبّت فرشتگان و هدايت و ايمان و نور معرفت است.

552.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نماز شب،مايه خشنودى پروردگار و محبّت فرشتگان،سنّت پيامبران،نور معرفت و ريشه ايمان است.

553.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه بنده در دل شب با مولاى خود خلوت كند و به مناجات پردازد،خداوند نور را در دلش استوار سازد و آنگاه كه مى گويد:پروردگارا! پروردگارا! خداى پر عظمت ندا مى دهد:لبّيك اى بنده من! بخواه تا بدهم و بر من توكّل كن تا كفايتت كنم.سپس خداى پر عظمت به فرشتگانش مى گويد:اى فرشتگان من! به بنده ام بنگريد كه در دل شب تيره با من خلوت كرده و حال آنكه بطالت پيشگان سرگرم بيهودگى و غافلان در خواب اند.گواهى دهيد كه من او را آمرزيدم.

ص: 205

7/4:الصَّوم

554.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -في لَيلَةِ المِعراجِ-:يا رَبِّ،وما ميراثُ الصَّومِ؟قالَ:الصَّومُ يورِثُ الحِكمَةَ،والحِكمَةُ تورِثُ المَعرِفَةَ،والمَعرِفَةُ تورِثُ اليَقينَ (1).

8/4:الزُّهد

555.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -لِأَصحابِهِ-:هَل مِنكُم مَن يُريدُ أن يُؤتِيَهُ اللّهُ عِلمًا بِغَيرِ تَعَلُّمٍ وهُدًى بِغَيرِ هِدايَةٍ؟هَل مِنكُم مَن يُريدُ أن يُذهِبَ اللّهُ عَنهُ العَمى ويَجعَلَهُ بَصيرًا؟ألا إنَّهُ مَن رَغِبَ فِي الدُّنيا وأطالَ أمَلَهُ فيها أعمَى اللّهُ قَلبَهُ عَلى قَدرِ ذلِكَ،ومَن زَهَدَ فِي الدُّنيا وقَصَّرَ أمَلَهُ فيها أعطاهُ اللّهُ عِلمًا بِغَيرِ تَعَلُّمٍ،وهُدًى بِغَيرِ هِدايَةٍ (2).

556.عنه صلى الله عليه و آله: إذا رَأَيتُمُ الرَّجُلَ قَد اعطِيَ زُهدًا فِي الدُّنيا وقِلَّةَ مَنطِقٍ،فَاقتَرِبوا مِنهُ،فَإِنَّهُ يُلقِي الحِكمَةَ (3).

557.الإمام عليّ عليه السلام: بِالزُّهدِ تُثمِرُ الحِكمَةُ (4).

558.عنه عليه السلام: مَن زَهَدَ فِي الدُّنيا ولَم يَجزَع مِن ذُلِّها ولَم يُنافِس في عِزِّها،هَداهُ اللّهُ بِغَيرِ هِدايَةٍ مِن مَخلوقٍ،وعَلَّمَهُ بِغَيرِ تَعليمٍ،وأثبَتَ الحِكمَةَ في صَدرِهِ وأجراها عَلى لِسانِهِ (5).1.

ص: 206


1- إرشاد القلوب:203 عن الإمام عليّ عليه السلام.
2- حلية الأولياء:312/6 و ج 135/8 كلاهما عن الحسن،كنزالعمّال:6194/209/3 نقلاً عن أبي عبدالرحمن السلمي في كتاب المواعظ والوصايا عن ابن عبّاس؛تحف العقول:60 وفيهما من قوله«من رغب...»،تنبيه الخواطر:131/1 عن أنس وليس فيه«هل منكم...بغير هداية».
3- سنن ابن ماجة:2/1373/4101،المعجم الكبير:22/392/975 وفيه«الرجل المؤمن»،التاريخ الكبير:8/27/232 نحوه،تاريخ دمشق:3679/84/15 كلّها عن أبي خلاّد،اُسد الغابة:6/80/5839 عن أبي خالد الكنديّ،الفردوس:1012/260/1 عن أبي هريرة،مسند أبي يعلى:6770/190/6 عن عبداللّه بن جعفر وكلاهما نحوه؛روضة الواعظين:479 وليس فيه«قلّة منطق».
4- غررالحكم:4229.
5- تحف العقول:223،وراجع الكافي:1/128/2،الفقيه:5890/410/4،مستطرفات السرائر:20/82،ثواب الأعمال:1/199،أمالي الطوسي:1162/531.

7/4:روزه

554.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در شب معراج-:پروردگارا! امتيازهاى روزه چيست؟خداوند فرمود:روزه حكمت مى آورد و حكمت،شناخت و شناخت،يقين.

ر.ك:ص 211«كم خورى»/ص 249«پرخورى»/ص 363«ميانه روى در خوراك».

8/4:زهد

555.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -به ياران خود-:آيا در ميان شما كسى مى خواهد كه خداوند دانشى بى آموختن و هدايتى بى هدايت كسى به او بدهد؟آيا كسى از شما مى خواهد كه خداوند نابينايى را از او دور كند و وى را بينا قرار دهد؟هان! كسى كه به دنيا رغبت ورزد و آرزويش را در آن دراز كند،خداوند دلش را به همان اندازه كور مى كند و هر كس به دنيا رغبت نكند و آرزويش را كوتاه گرداند،خداوند دانشى بى آموختن و هدايتى بى هدايت كسى به او عطا كند.

556.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه كسى را ديديد كه به وى زهد در دنيا و كم گويى عطا شده،بدو نزديك شويد كه القاى حكمت مى كند.

557.امام على عليه السلام: با زهد است كه حكمت نتيجه مى دهد.

558.امام على عليه السلام: هر كس در دنيا زهد ورزد و از خوارى آن بى تابى نكند و براى عزتش به رقابت نپردازد،خداوند بى هدايت كسى وى را هدايت مى كند و بى آموزش او را دانا مى گرداند و حكمت را در سينه اش استوار و بر زبانش جارى مى سازد.

ص: 207

9/4:أكلُ الحَلالِ

559.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن أكَلَ مِنَ الحَلالِ صَفا قَلبُهُ ورَقَّ،ودَمَعَت عَيناهُ،ولَم يَكُن لِدَعوَتِهِ حِجابٌ (1).

560.عنه صلى الله عليه و آله: مَن أكَلَ الحَلالَ أربَعينَ يَومًا،نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ،وأجرى يَنابيعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ (2).

561.الإمام عليّ عليه السلام: مَن أخلَصَ للّهِ ِ أربَعينَ صَباحًا،يَأكُلُ الحَلالَ،صائِمًا نَهارَهُ،قائِمًا لَيلَهُ،أجرَى اللّهُ سُبحانَهُ يَنابيعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ (3).

562.عنه عليه السلام: ضِياءُ القَلبِ مِن أكلِ الحَلالِ (4).8.

ص: 208


1- مجمع البحرين:447/1.
2- إحياء العلوم:134/2،المغني عن حمل الأسفار:1652/435/2؛عدّة الداعي:140 وليس فيه«وأجرى ينابيع...».
3- مسند زيد:384 عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدهّ عليهماالسلام.
4- المواعظ العدديّة:58.

9/4:حلال خورى

559.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس از حلال خورد،دلش صاف و نازك و چشمانش اشك آلود شود و براى دعايش حجابى نباشد.

560.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس چهل روز حلال خورد،خداوند دلش را روشن مى كند و چشمه هاى حكمت را از دلش جارى مى سازد.

561.امام على عليه السلام: هر كس چهل روز براى خدا اخلاص ورزد،حلال خورد و روزش را روزه بدارد و شبش را به عبادت بايستد،خداوند چشمه هاى حكمت را از دلش بر زبانش جارى كند.

562.امام على عليه السلام: روشنايى دل از حلال خورى است.

ر.ك:ص 229 ح 623.

بيان:

از تأمل در احاديثى كه نقش خوراك حلال را در قبول عبادات بيان مى كند،و عبادت را با وجود حرام خوارى مانند ساختن بر شن روان و سست مى داند،آشكار مى شود كه اين مبدأ نقش كليدى در تأثير ديگر مبادى علم و حكمت دارد.

ص: 209

10/4:قِلَّةُ الأَكلِ

563.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا أقَلَّ الرَّجُلُ الطُّعمَ مَلَأَ جَوفَهُ نورًا (1).

564.عنه صلى الله عليه و آله: نورُ الحِكمَةِ الجوعُ (2).

565.عنه صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّهُ أن يُخَلِّصَ نَفسَهُ مِن إبليسَ فَليُذِب شَحمَهُ ولَحمَهُ بِقِلَّةِ الطَّعامِ،فَإِنَّ مِن قِلَّةِ الطَّعامِ حُضورَ المَلائِكَةِ،وكَثرَةَ التَّفكيرِ فيما عِندَ اللّهِ عز و جل (3).

566.الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ:...يا رَبِّ ما ميراثُ الجوعِ؟قالَ:الحِكمَةُ،وحِفظُ القَلبِ،والتَّقَرُّبُ إلَيَّ،والحُزنُ الدّائِمُ،وخِفَّةُ المُؤنَةِ بَينَ النّاسِ،وقَولُ الحَقِّ،ولا يُبالي عاشَ بِيُسرٍ أم بِعُسرٍ...

يا أحمَدُ،إنَّ العَبدَ إذا جاعَ بَطنُهُ وحَفِظَ لِسانَهُ عَلَّمتُهُ الحِكمَةَ،وإن كانَ كافِرًا تَكونُ حِكمَتُهُ حُجَّةً عَلَيهِ ووَبالاً،وإن كانَ مُؤمِنًا تَكونُ حِكمَتُهُ لَهُ نورًا وبُرهانًا وشِفاءً ورَحمَةً،فَيَعلَمُ ما لَم يَكُن يَعلَمُ ويُبصِرُ ما لَم يَكُن يُبصِرُ،فَأَوَّلُ ما ابَصِّرُهُ عُيوبُ نَفسِهِ حَتّى يَشغَلَ بِها عَن عُيوبِ غَيرِهِ،واُبَصِّرُهُ دَقائِقَ العِلمِ حَتّى لا يَدخُلَ عَلَيهِ الشَّيطانُ (4).

11/4:الدُّعاء

567.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ أرِنَا الحَقائِقَ كَما هِيَ (5).4.

ص: 210


1- الفردوس:1138/290/1 عن أبي هريرة،وراجع المعجم الأوسط:5165/228/5؛تنبيه الخواطر:229/2،الدعوات:187/77.
2- تاريخ دمشق:4546/447/19،الفردوس:6730/247/4 كلاهما عن أبي هريرة،إحياء العلوم:129/3؛مكارم الأخلاق:1024/320/1،جامع الأخبار:1452/515،روضة الواعظين:500 وفيه«الحكمة والمعرفة».
3- الفردوس:5672/536/3 عن ابن عبّاس.
4- إرشاد القلوب:199 و 200 و 205.
5- عوالي اللآلي:228/132/4.

10/4:كم خورى

563.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه آدمى خوراكش را كم كند،درونش پر نور گردد.

564.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: گرسنگى مايه نور حكمت است.

565.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس دوست دارد خود را از ابليس رها سازد،پس چربى و گوشت خود را با كم خورى آب كند كه در كم خورى،حضور فرشتگان است و زياد انديشيدن در آنچه نزد خداى عز و جل است.

566.امام على عليه السلام: پيامبر در شب معراج از پروردگار سبحان پرسيد:...پروردگارا! دستآورد گرسنگى چيست؟فرمود:حكمت و نگهدارى دل و نزديكى به من و اندوه هميشگى و سبكبارى در ميان مردم و گفتار راست و بى اعتنايى به كم و زياد زندگى...اى احمد ! هرگاه بنده شكمش گرسنه ماند و زبانش را حفظ كرد،به وى حكمت مى آموزم.اگر كافر باشد،حكمتش حجت و وبال بر او خواهد بود و اگر مؤمن باشد،حكمتش مايه روشنى و برهان و شفا و رحمتش خواهد شد،پس آنچه را ندانسته خواهد دانست و آنچه را نديده خواهد ديد و نخستين چيزى كه بر آن بينايش مى كنم،عيبهاى خود اوست تا با اشتغال به آنها،از عيبهاى ديگران فارغ باشد و دقايق دانش را به او مى نمايانم،تا شيطان به درونش راه نيابد.

ر.ك:ص 207«روزه»/ص 249«پرخورى»/ص 363«ميانه روى در خوراك».

11/4:دعا

567.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خدايا ! حقايق را چنانكه هست به ما بنماى.

ص: 211

568.الإمام عليّ عليه السلام -في خُطبَتِهِ يَومَ الجُمُعَةِ-:اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنينَ والمُؤمِناتِ والمُسلِمينَ والمُسلِماتِ،اللّهُمَّ اجعَلِ التَّقوى زادَهُم،والإِيمانَ والحِكمَةَ في قُلوبِهِم (1).

569.الإمام زين العابدين عليه السلام -في دُعائِهِ-:وهَب لي نورًا أمشي بِهِ فِي النّاسِ،وأهتَدي بِهِ فِي الظُّلُماتِ،وأستَضيءُ بِهِ مِنَ الشَّكِّ والشُّبُهاتِ (2).

570.عنه عليه السلام -في دُعاءِ الاِستِغفارِ-:وكُن لي عِندَ أحسَنِ ظَنّي بِكَ يا أكرَمَ الأَكرَمينَ،وأيِّدني بِالعِصمَةِ،وأنطِق لِساني بِالحِكمَةِ (3).

571.مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ الحِميَرِيّ: خَرَجَ التَّوقيعُ مِنَ النّاحِيَةِ المُقَدَّسَةِ حَرَسَهَا اللّهُ تَعالى:...اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحمَتِكَ وكَلِمَةِ نورِكَ،وأن تَملَأَ قَلبي نورَ اليَقينِ...وبَصَري نورَ الضِّياءِ،وسَمعي نورَ وَعيِ الحِكمَةِ (4).

572.الإمام زين العابدين عليه السلام: اللّهُمَّ أعطِني بَصيرَةً في دينِكَ،وفَهمًا في حُكمِكَ،وفِقهًا في عِلمِكَ (5).

573.الإمام الصادق عليه السلام: رَبِّ...أسأَلُكَ بِاسمِكَ العَظيمِ...النّورَ عِندَ الظُّلمَةِ،والبَصيرَةَ عِندَ تَشَبُّهِ الفِتنَةِ (6).

574.عنه عليه السلام: أسأَلُكَ اللّهُمَّ الهُدى مِنَ الضَّلالَةِ،والبَصيرَةَ مِنَ العَمى،والرُّشدَ مِنَ الغَوايَةِ (7).

575.عنه عليه السلام: اللّهُمَّ...اجعَلِ النّورَ في بَصَري،والبَصيرَةَ في ديني (8).ه.

ص: 212


1- الفقيه:1265/432/1،مصباح المتهجّد:509/383 نحوه.
2- الصحيفة السجّادية:95/الدعاء 22.
3- البلد الأمين:46،مصباح الزائر:229.
4- الاحتجاج:591/2 و ص 358/594،مصباح الزائر:433 نحوه.
5- مصباح المتهجّد:596،إقبال الأعمال:173/1 كلاهما عن أبي حمزة الثمالي،الاُصول الستّة عشر (أصل جعفر بن محمّد):94 وفيه«وفقها في عبادتك».
6- الكافي:41/592/2 عن عبدالرحمن بن سيابة،وراجع جمال الاُسبوع:143.
7- الكافي:31/590/2 عن عبدالرحمن بن سيابة،وراجع مصباح المتهجّد:275.
8- الكافي:11/550/2 عن محمّد الجعفي عن أبيه.

568.امام على عليه السلام -در خطبه روز جمعه-:خدايا! مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان مسلمان را بيامرز.خدايا! تقوا را توشه آنان قرار ده و ايمان و حكمت را در دلهايشان جاى ده.

569.امام زين العابدين عليه السلام: به من نورى ببخش كه در پرتوش ميان مردم گام بردارم و در تاريكيها بدان راه يابم و در شكّ و شبهه ها روشن شوم.

570.امام زين العابدين عليه السلام -در دعاى استغفار-:نزد نيكوترين گمانم به تو باش اى گرامى ترين گراميان! و مرا با عصمت تأييد فرما و زبانم را به حكمت بگشاى.

571.محمّد بن عبداللّه بن جعفرالحميرى: توقيعى از ناحيه مقدسه خداوند حفظش كند بيرون آمد:...خدايا! من از تو مى خواهم كه بر محمّد پيامبر رحمتت و كلمه نورت،درود فرستى و دلم را از نور يقين و ديدگانم را از نور روشنى بخش و گوشم را از نور حفظ حكمت،آكنده سازى.

572.امام زين العابدين عليه السلام: خدايا! به من بينش در دينت و فهم در حكمتت و فقه در دانشت عطا فرما.

573.امام صادق عليه السلام: پروردگارا!...به اسم بزرگت،...،نور در تاريكى و بينش در فتنه هاى شبهه ناك از تو مى طلبم.

574.امام صادق عليه السلام: خدايا! از تو هدايت در گمراهى و بينايى در كورى و راه راست در بيراهه درخواست مى كنم.

575.امام صادق عليه السلام: خدايا!...در ديده ام نور و در دينم بينش بنه.

ر.ك:ص 585«يارى جستن از خدا براى افزايش دانش».

بيان:

مبادى الهام منحصر به موارد ذكر شده نيست،بلكه آنچه در فصل دوم از بخش چهارم تحت عنوان«آنچه حجابها را مى درد»خواهد آمد،مبادى الهام نيز هست.براى توضيح بيشتر مراجعه كنيد به«توضيح در باره حجابهاى دانش و حكمت» (1).ل.

ص: 213


1- بخش چهارم،فصل اوّل.

ص: 214

بخش چهارم:موانع شناخت

اشاره

فصلهاى اين بخش:

فصل اوّل:حجابهاى دانش و حكمت:

فصل دوم:آنچه حجابها را مى درد

ص: 215

الفصل الأوّل:حُجُبُ العِلمِ والحِكمَةِ

1/1:الهَوى:الكتاب

«أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (1)».

«وَ أَمّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى (2)».

الحديث

576.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تَستَشيروا أهلَ العِشقِ فَلَيسَ لَهُم رَأيٌ،وإنَّ قُلوبَهُم مُحتَرِقَةٌ،وفِكَرَهُم مُتَواصِلَةٌ،وعُقولَهُم سالِبَةٌ (3).

577.عنه صلى الله عليه و آله: حُبُّكَ لِلشَّيءِ يُعمي ويُصِم (4).4.

ص: 216


1- الجاثية:23.
2- فصّلت:17،وراجع البقرة:87 والقصص:50 والقمر:3 ومحمّد صلى الله عليه و آله:14.
3- الفردوس:7389/38/5 عن أنس بن مالك.
4- الفقيه:5814/380/4.

فصل اوّل:حجابهاى دانش و حكمت

1/1:هوس

قرآن

«آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه كرده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر ديده اش پرده نهاده است؟پس از خدا چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟آيا پند نمى گيريد؟».

«امّا ثموديان،پس آنان را هدايت كرديم،ولى كور دلى را بر هدايت ترجيح دادند...».

حديث

576.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از عاشق پيشگان مشورت نخواهيد كه آنان رأيى ندارند و دلهايشان سوزان و فكرشان جاى ديگر و خردهايشان از آنان گرفته شده است.

577.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: محبتت به چيزى،كور و كر مى كند.

ص: 217

578.عنه صلى الله عليه و آله: مَن أكَلَ طَعامًا لِلشَّهوَةِ حَرَّمَ اللّهُ عَلى قَلبِهِ الحِكمَةَ (1).

579.الإمام عليّ عليه السلام: آفَةُ العَقلِ الهَوى (2).

580.عنه عليه السلام: الهَوى شَريكُ العَمى (3).

581.عنه عليه السلام: الشَّهَواتُ مَصائِدُ الشَّيطانِ (4).

582.عنه عليه السلام: إنَّما بَدءُ وُقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ...فَهُنالِكَ يَستَولِي الشَّيطانُ عَلى أولِيائِهِ،ويَنجُو الَّذينَ سَبَقَت لَهُم مِنَ اللّهِ الحُسنى (5).

583.عنه عليه السلام: مُجالَسَةُ أهلِ الهَوى مَنساةٌ لِلإِيمانِ،ومَحضَرَةٌ لِلشَّيطانِ (6).

584.عنه عليه السلام: إنَّكَ إن أطَعتَ هَواكَ أصَمَّكَ وأعماكَ،وأفسَدَ مُنقَلَبَكَ وأرداكَ (7).

585.عنه عليه السلام: مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ،أعماهُ وأصَمَّهُ وأذَلَّهُ وأضَلَّهُ (8).

586.عنه عليه السلام: إنَّكُم إن أمَّرتُم عَلَيكُمُ الهَوى،أصَمَّكُم وأعماكُم وأرداكُم (9).

587.عنه عليه السلام: اوصيكُم بِمُجانَبَةِ الهَوى،فَإِنَّ الهَوى يَدعو إلَى العَمى،وهُوَ الضَّلالُ فِي الآخِرَةِ والدُّنيا (10).

588.عنه عليه السلام: مَن عَشِقَ شَيئًا أعشى (أعمى) بَصَرَهُ وأمرَضَ قَلبَهُ،فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ،ويَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ،قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ،وأماتَتِ الدُّنيا قَلبَهُ،ووَلِهَت عَلَيها نَفسُهُ،فَهُوَ عَبدٌ لَها ولِمَن في يَدَيهِ شَيءٌ مِنها،حَيثُما زالَت زالَ إلَيها،وحَيثُما أقبَلَت أقبَلَ عَلَيها (11).

589.عنه عليه السلام: كَيفَ يَستَطيعُ الهُدى مَن يَغلِبُهُ الهَوى؟! (12)

590.عنه عليه السلام: كَم مِن عَقلٍ أسيرٍ تَحتَ هَوًى أميرٍ (13).».

ص: 218


1- تنبيه الخواطر:116/2.
2- غرر الحكم:3925 وراجع 266 و 314 و 4921 و 5983 و 6414 و 9475 و 10541 و 6702 و 7953 و 6790 و 5849 و 4902 و 10985،كنزالفوائد:199/1.
3- نهج البلاغة:الكتاب 31،تحف العقول:83،غرر الحكم:580.
4- غرر الحكم:583.
5- نهج البلاغة:الخطبة 50.
6- نهج البلاغة:الخطبة 86.
7- غرر الحكم:3807
8- غرر الحكم:9168
9- غرر الحكم:3849.
10- دعائم الإسلام:1297/350/2 عن الإمام زين العابدين والإمام الباقر عليهماالسلام.
11- نهج البلاغة:الخطبة 109.
12- غرر الحكم:7001.
13- نهج البلاغة:الحكمة 211،غرر الحكم:6923 وفيه«عند»بدل«تحت».

578.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس خوراكى را از سر شهوت بخورد،خداوند حكمت را بر دلش حرام كند.

579.امام على عليه السلام: آفت خرد هوس است.

580.امام على عليه السلام: هوس شريك كورى است.

581.امام على عليه السلام: شهوتها دامهاى شيطان اند.

582.امام على عليه السلام: آغاز پيدايش فتنه ها،هوسهايى دنبال شده است...در آنجاست كه شيطان بر دوستانش مسلط مى شود و كسانى كه لطف الهى بر آنها پيشى گرفته،نجات مى يابند.

583.امام على عليه السلام: مجالست اهل هوا و هوس،مايه فراموشى ايمان و حضور شيطان است.

584.امام على عليه السلام: اگر هوست را پيروى كنى،كر و كورت مى سازد و فرجامت را تباه و تو را نابود مى كند.

585.امام على عليه السلام: آنكه در پى هوسش رفت،كور و كر و خوار و گمراهش ساخت.

586.امام على عليه السلام: اگر هوس را امير خود كرديد،كر و كور و نابودتان مى كند.

587.امام على عليه السلام: شما را به دورى از هوس سفارش مى كنم كه هوس به كورى فرا مى خواند و آن گمراهى آخرت و دنياست.

588.امام على عليه السلام: هر كه دلباخته چيزى شود،ديده اش نابينا و دلش بيمار گردد.با چشمى ناسالم مى نگرد و با گوشى ناشنوا گوش مى كند.شهوات خردش را دريده و دنيا دلش را ميرانده و نفسش شيفته آن شده است.پس بنده دنيا و هر كس كه چيزى از آن را در دست دارد،هست.هر كجا برود،مى رود و هر كجا رو كند،رو مى آورد.

589.امام على عليه السلام: چگونه كسى كه مغلوب هوسش شده،به هدايت دست يابد؟

590.امام على عليه السلام: بسى خرد كه اسير دست هوسى امير است.

ص: 219

591.عنه عليه السلام: أشعِر قَلبَكَ التَّقوى وخالِفِ الهَوى،تَغلِبِ الشَّيطانَ (1).

592.عنه عليه السلام: لا تَجتَمِعُ الشَّهوَةُ والحِكمَةُ (2).

593.عنه عليه السلام: لا تَسكُنُ الحِكمَةُ قَلبًا مَعَ شَهوَةٍ (3).

594.عنه عليه السلام: حَرامٌ عَلى كُلِّ عَقلٍ مَغلولٍ بِالشَّهوَةِ أن يَنتَفِعَ بِالحِكمَةِ (4).

595.الإمام الكاظم عليه السلام: أوحَى اللّهُ تَعالى إلى داوُدَ عليه السلام:يا داوُدُ،حَذِّر وأنذِر أصحابَكَ عَن حُبِّ الشَّهَواتِ،فَإِنَّ المُعَلَّقَةَ قُلوبُهُم بِشَهَواتِ الدُّنيا قُلوبُهُم مَحجوبَةٌ عَنّي (5).

2/1:حُبُّ الدُّنيا

596.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما لي أرى حُبَّ الدُّنيا قَد غَلَبَ عَلى كَثيرٍ مِنَ النّاسِ،حَتّى كَأَنَّ المَوتَ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم كُتِبَ،وكَأَنَّ الحَقَّ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم وَجَبَ،وحَتّى كَأَن لَم يَسمَعوا ويَرَوا مِن خَبَرِ الأَمواتِ قَبلَهُم؟! سَبيلُهُم سَبيلُ قَومٍ سَفرٍ عَمّا قَليلٍ إلَيهِم راجِعونَ،بُيوتُهُم أجداثُهُم ويَأكُلونَ تُراثَهُم،فَيَظُنّونَ أ نَّهُم مُخَلَّدونَ بَعدَهُم.هَيهاتَ هَيهاتَ [أ]ما يَتَّعِظُ آخِرُهُم بِأَوَّلِهِم؟! لَقَد جَهِلوا ونَسوا كُلَّ واعِظٍ في كِتابِ اللّهِ،وأمِنوا شَرَّ كُلِّ عاقِبَةِ سَوءٍ،ولَم يَخافوا نُزولَ فادِحَةٍ (6)

وبَوائِقَ حادِثَةٍ (7).

597.الإمام عليّ عليه السلام: ارفِضِ الدُّنيا،فَإِنَّ حُبَّ الدُّنيا يُعمي ويُصِمُّ ويُبكِمُ ويُذِلُّ الرِّقابَ (8).2.

ص: 220


1- غرر الحكم:2356
2- غرر الحكم:10573
3- غرر الحكم:10915
4- غرر الحكم:4902.
5- تحف العقول:397.
6- الفادحة:النَازلة (القاموس المحيط:239/1).
7- الكافي:8/168/190 عن أبيمريم عن الإمام الباقر عليه السلام عن جابر بن عبداللّه،تحف العقول:29نحوه.
8- الكافي:23/136/2،مشكاة الأنوار:267 كلاهما عن أبي جميلة عن الإمام الصادق عليه السلام،تنبيه الخواطر:195/2.

591.امام على عليه السلام: تقوا را شعار دلت قرار ده و با هوس مخالفت كن،تا بر شيطان غلبه كنى.

592.امام على عليه السلام: شهوت و حكمت با هم گرد نمى آيند.

593.امام على عليه السلام: حكمت با شهوت در يك دل جاى نمى گيرد.

594.امام على عليه السلام: هر خردى كه در بند شهوت است،از بهره جستن از حكمت محروم است.

595.امام كاظم عليه السلام: خداى متعال به داود عليه السلام وحى كرد:اى داود! يارانت را از محبّت شهوتها هشدار و بيم ده كه دلهاى وابسته به شهوات دنيا،دلهايى محجوب از من هستند.

2/1:محبّت دنيا

596.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چه شده است كه مى بينم محبّت دنيا بر بسيارى از مردم چيره گرديده است؟گويى كه مرگ در اين دنيا بر غير ايشان نوشته شده است و گويى كه حقّ در اين دنيا بر غير آنان واجب گشته است و پندارى كه خبر درگذشتگان خود را نشنيده و نديده اند.راه آنها راه مسافرانى است كه بزودى به سويشان باز مى گردند.خانه هايشان گور آنهاست و ميراث آنها را مى خورند.پس گمان مى كنند كه پس از ايشان ماندگارند.دور باد،دور باد.واپسين آنها از نخستين آنها عبرت نمى گيرد؟بى گمان نادانى كردند و هر اندرز دهنده اى در كتاب خدا را از ياد بردند و از گزند هر فرجام بدى،خود را ايمن يافتند و از فرود آمدن بلاهاى آسمانى و پيش آمدهاى هراسناك نترسيدند.

597.امام على عليه السلام: دنيا را بران كه محبّت دنيا،كور و كر و لال مى كند و سرفرازان را خوار.

ص: 221

598.عنه عليه السلام: مَن غَلَبَتِ الدُّنيا عَلَيهِ عَمِيَ عَمّا بَينَ يَدَيهِ (1).

599.عنه عليه السلام: مَن قَصَّرَ نَظَرَهُ عَلى أبناءِ الدُّنيا عَمِيَ عَن سَبيلِ الهُدى (2).

600.عنه عليه السلام: مَن راقَهُ زِبرِجُ الدُّنيا أعقَبَ ناظِرَيهِ كَمَهًا (3)(4).

601.عنه عليه السلام: لِحُبِّ الدُّنيا صَمَّتِ الأَسماعُ عَن سَماعِ الحِكمَةِ،وعَمِيَتِ القُلوبُ عَن نورِ البَصيرَةِ (5).

602.عنه عليه السلام: حُبُّ الدُّنيا يُفسِدُ العَقلَ،ويَهُمُّ القَلبَ عَن سَماعِ الحِكمَةِ،ويوجِبُ أليمَ العِقابِ (6).

603.عنه عليه السلام: إنَّ مَن غَرَّتهُ الدُّنيا بِمُحالِ الآمالِ وخَدَعَتهُ بِزورِ الأَماني،أورَثَتهُ كَمَهًا وألبَسَتهُ عَمًى،وقَطَعَتهُ عَنِ الاُخرى،وأورَدَتهُ مَوارِدَ الرَّدى (7).

604.عنه عليه السلام: سَبَبُ فَسادِ العَقلِ حُبُّ الدُّنيا (8).

605.عنه عليه السلام: زَخارِفُ الدُّنيا تُفسِدُ العُقولَ الضَّعيفَةَ (9).

606.عنه عليه السلام: اهرُبوا مِنَ الدُّنيا واصرِفوا قُلوبَكُم عَنها؛فَإِنَّها سِجنُ المُؤمِنِ،حَظُّهُ مِنها قَليلٌ،وعَقلُهُ بِها عَليلٌ،وناظِرُهُ فيها كَليلٌ (10)(11).

607.عنه عليه السلام: الدُّنيا مَصرَعُ العُقولِ (12).

608.عنه عليه السلام -في صِفَةِ أهلِ الدُّنيا-:نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ،واُخرى مُهمَلَةٌ،قَد أضَلَّت عُقولَها،ورَكِبَت مَجهولَها (13).1.

ص: 222


1- غرر الحكم:8856
2- غرر الحكم:8870.
3- الكَمَه:العمى (النهاية:201/4).
4- غررالحكم:8786
5- غررالحكم:7363
6- غررالحكم:4878
7- غررالحكم:3532
8- غررالحكم:5543
9- غررالحكم:5494.
10- غرر الحكم:2551.
11- طَرْفٌ كليل:إذا لم يُحقِّق المَنْظور (النهاية:198/4).
12- غرر الحكم:921.
13- نهج البلاغة:الكتاب 31.

598.امام على عليه السلام: هر كه دنيا بر وى چيره شود،پيش روى خود را نبيند.

599.امام على عليه السلام: آنكه تنها بر فرزندان دنيا بنگرد،راه هدايت را نبيند.

600.امام على عليه السلام: هر كس زيور دنيا را پسنديد،براى ديدگانش نابينايى آورد.

601.امام على عليه السلام: به سبب محبّت دنيا،گوشها از شنيدن حكمت كر و دلها از نور بصيرت نابينا مى گردند.

602.امام على عليه السلام: محبّت دنيا خرد را تباه مى كند و دل را از شنيدن حكمت باز مى دارد و كيفرى دردناك مى آورد.

603.امام على عليه السلام: دنيا هر كس را كه با اميدهاى محال بفريبد و با آرزوهاى دروغين نيرنگش زند.تيرگى ديده برايش بياورد و جامه كورى بر او بپوشاند و از سراى ديگر بازش بدارد و به مرداب تباهى در اندازد.

604.امام على عليه السلام: مايه تباهى خرد،محبّت دنياست.

605.امام على عليه السلام: زيورهاى دنيا،خردهاى ناتوان را تباه مى سازد.

606.امام على عليه السلام: از دنيا بگريزيد و دلهايتان را از آن برتابيد كه آن زندان مؤمن است.بهره اش از آن اندك و خردش بدان ناتوان و ديده اش در آن ضعيف است.

607.امام على عليه السلام: دنيا جايگاه به زمين افتادن خردهاست.

608.امام على عليه السلام: در توصيف اهل دنيا :چهارپايانى پابسته و برخى رها شده،خردهايشان را گم كرده و در كار خويش سر گردان اند.

ر.ك:ص 593«حب دنيا».

ص: 223

3/1:الذَّنب

الكتاب

«كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ (1)».

«إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفّارٌ (2)».

الحديث

609.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى: «كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ» -:الذَّنبُ عَلَى الذَّنبِ حَتّى يَسوَدَّ القَلبُ (3).

610.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ المُؤمِنَ إذا أذنَبَ كانَت نُكتَةٌ سَوداءُ في قَلبِهِ،فَإِن تابَ ونَزَعَ واستَغفَرَ صُقِلَ قَلبُهُ،فَإِن زادَ زادَت،فَذلِكَ الرّانُ الَّذيذَكَرَهُ اللّهُ في كِتابِهِ «كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ (4)» .

611.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ العَبدَ لَيُذنِبُ الذَّنبَ فَيَنسى بِهِ العِلمَ الَّذي كانَ قَد عَلِمَهُ (5).

612.عنه صلى الله عليه و آله: وَجَدتُ الخَطيئَةَ سَوادًا فِي القَلبِ،وشَينًا فِي الوَجهِ،ووَهنًا فِي العَمَلِ (6).

613.الإمام الباقر عليه السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:أربَعٌ يُمِتنَ القَلبَ:الذَّنبُ عَلَى الذَّنبِ،وكَثرَةُ مُناقَشَةِ النِّساءِ يَعني مُحادَثَتَهُنَّ ومُماراةُ الأَحمَقِ تَقولُ ويَقولُ ولا يَرجِعُ إلى خَيرٍ (أبَدًا)،ومُجالَسَةُ المَوتى،فَقيلَ لَهُ:يا رَسولَ اللّهِ،ومَا المَوتى؟قالَ:كُلُّ غَنِيٍّ مُترَفٍ (7).ه.

ص: 224


1- المطفّفين:14.
2- الزمر:3،وراجع الروم:10.
3- الفردوس:4928/309/3 عن أبي هريرة.
4- سنن ابن ماجة:4244/1418/2،مسند ابن حنبل:7957/154/3،المستدرك على الصحيحين:6/45/1 وفيه«صُقِلَ مِنها،فَإِن عادَ زادَت حَتّى تَعظُم في قَلبِهِ...»وكلّها عن أبي هريرة؛روضة الواعظين:454،وراجع الكافي:13/271/2 و ص 20/273،الاختصاص:243،إرشاد القلوب:46.
5- عدّة الداعي:197؛الفردوس:734/194/1 وفيه«البَاب مِنَ العِلمِ قَد كَانَ عَلِمَهُ»و ص 383/1542 نحوه وكلّها عن ابن مسعود.
6- حلية الأولياء:161/2،الفردوس:7109/381/4 كلاهما عن أنس.
7- الخصال:65/228 عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام،روضة الواعظين:453،كنزالفوائد:163/2،أعلام الدين:154 كلاهما عن بعض الحكماء نحوه.

3/1:گناه

قرآن

«چنين نيست،بلكه آنچه كرده اند بر دلهايشان زنگار نهاده است».

«خداوند،دروغ پرداز بسيار ناسپاس را ره نمى نمايد».

حديث

609.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در باره گفته خداى متعال-:«چنين نيست،بلكه آنچه كرده اند بر دلهايشان زنگار نهاده است»:گناه بر گناه تا كه دل سياه شود.

610.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه مؤمن گناه مى كند،نقطه اى سياه در دلش پديد مى آيد،پس اگر توبه كرد و دل كَند و استغفار كرد،دلش صيقل مى خورد و اگر گناه را زياد كرد،آن نقطه زياد مى شود.و اين همان زنگارى است كه خداوند در كتابش ذكر كرده است:«چنين نيست،بلكه آنچه كرده اند بر دل هايشان زنگار نهاده است.»

611.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بنده گناه مى كند،پس دانشى را كه پيشتر مى دانسته،از ياد مى برد.

612.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خطا را سياهى در دل و عيبى در چهره و سستى در عمل يافتم.

613.امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت:چهار چيز دل را مى ميراند:گناه روى گناه،گفتگوى بسيار با زنان،ستيزه با احمق:تو مى گويى و او مى گويد و هرگز به نتيجه نيكويى نمى رسد و همنشينى با مردگان.گفته شد:اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله،مردگان كيان اند؟فرمود:هر توانگر ناز پرورده.

ص: 225

614.الإمام عليّ عليه السلام: لا أحسَبُ أحَدَكُم يَنسى شَيئًا مِن أمرِ دينِهِ إلاّ لِخَطيئَةٍ أخطَأَها (1).

615.عنه عليه السلام: النِّفاقُ يَبدَأُ نُقطَةً سَوداءَ فِي القَلبِ،كُلَّمَا ازدادَ النِّفاقُ ازدادَت سَوادًا حَتّى يَسوَدَّ القَلبُ كُلُّهُ،والَّذي نَفسي بِيَدِهِ،لَو شَقَقتُم عَن قَلبِ مُؤمِنٍ لَوَجَدتُموهُ أبيَضَ،ولَو شَقَقتُم عَن قَلبِ مُنافِقٍ لَوَجَدتُموهُ أسوَدَ (2).

616.عنه عليه السلام: نَكَدُ (3)العِلمِ الكَذِبُ،ونَكَدُ الجِدِّ اللَّعِبُ (4).

617.عنه عليه السلام: لا وَجَعَ أوجَعُ لِلقُلوبِ مِنَ الذُّنوبِ (5).

618.الإمام الباقر عليه السلام: ما مِن شَيءٍ أفسَدَ لِلقَلبِ مِن خَطيئَةٍ (6).

4/1:أمراضُ القَلبِ:الكتاب

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً (7)».

«فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ (8)».

«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها (9)».

الحديث

619.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الطّابَعُ مُعَلَّقَةٌ بِقائِمَةٍ مِن قَوائِمِ العَرشِ،فَإِذَا انتُهِكَتِ الحُرمَةُ

ص: 226


1- الجعفريّات:172 عن إسماعيل عن أبيه الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام،وراجع الكافي:2/268/1.
2- مصنف ابن أبي شيبة:3/211/7،شعب الإيمان:38/70/1،الزهد لابن المبارك:504/1440 كلاهما نحوه و كلّها عن عبداللّه بن عمرو بن هند الجملي.
3- النَّكْد:قلّة العطاء (القاموس المحيط:342/1).
4- غرر الحكم:10000.
5- الكافي:28/275/2 عن يونس رفعه.
6- الكافي:1/268/2،أمالي الصدوق:649/481،أمالي الطوسي:979/438 كلّها عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام،روضة الواعظين:454.
7- البقرة:74.
8- الحجّ:46.
9- محمّد صلى الله عليه و آله:24.

614.امام على عليه السلام: گمان نمى كنم كسى از شما،چيزى از كار دينش را فراموش كند،جز به جهت خطايى كه انجام داده است.

615.امام على عليه السلام: نفاق با نقطه سياهى در دل آغاز مى شود.هر چه نفاق افزون شود،سياهى هم بيشتر شود،تا آنكه همه دل سياه مى شود.سوگند به آنكه جانم در دست اوست،اگر دل مؤمن را مى شكافتيد،آن را سپيد مى يافتيد و اگر دل منافق را مى شكافتيد،آن را سياه مى يافتيد.

616.امام على عليه السلام: كاستى دانش،در دروغ و كاستى جديت،در بازى است.

617.امام على عليه السلام: براى دلها هيچ دردى دردناكتر از گناهان نيست.

618.امام باقر عليه السلام: براى دل،چيزى تباه كننده تر از خطا نيست.

ر.ك:ص 269«توبه».

4/1:بيمارى هاى قلب

قرآن

«پس از آن باز دلهايتان سخت گرديد؛همانند سنگ يا سخت تر از آن».

«در حقيقت چشمها كور نمى شود ولى دلهايى كه در سينه هاست كور مى شود».

«آيا به قرآن نمى انديشند يا مگر بر قلوبِ آنها قفلهايى نهاده شده است؟».

حديث

619.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: طابع مهر زننده بر دلها به پايه اى از پايه هاى عرش آويخته است،پس هرگاه حرمتى شكسته شد و خطايى جارى گشت و پروردگار

ص: 227

واُجرِيَتِ عَلَى الخَطايا وعُصِيَ الرَّبُّ،بَعَثَ اللّهُ الطّابَعَ فَيَطبَعُ عَلى قَلبِهِ،فَلا يَعقِلُ بَعدَ ذلِكَ (1).

620.عنه صلى الله عليه و آله: أعمَى العَمَى الضَّلالَةُ بَعدَ الهُدى،وخَيرُ الأَعمالِ ما نَفَعَ،وخَيرُ الهُدى مَا اتُّبِعَ،وشَرُّ العَمى عَمَى القَلبِ (2).

621.الإمام عليّ عليه السلام: الحِكمَةُ لا تَحِلُّ قَلبَ المُنافِقِ إلاّ وهِيَ عَلَى ارتِحالٍ (3).

622.عنه عليه السلام -في خُطبَةٍ لَهُ-:ولَو فَكَّروا في عَظيمِ القُدرَةِ وجَسيمِ النِّعمَةِ لَرَجَعوا إلَى الطَّريقِ،وخافوا عَذابَ الحَريقِ،ولكِنَّ القُلوبَ عَليلَةٌ،والبَصائِرَ مَدخولَةٌ (4).

623.الإمام الحسين عليه السلام -مُخاطِبًا جَيشَ عُمَرَ بنِ سَعدٍ بَعدَ أنِ استَنصَتَهُم فَلَم يُنصِتوا-:وَيلَكُم ما عَلَيكُم أن تُنصِتوا إلَيَّ فَتَسمَعوا قَولي،وإنَّما أدعوكُم إلى سَبيلِ الرَّشادِ...وكُلُّكُم عاصٍ لِأَمري غَيرُ مُستَمِعٍ قَولي؛فَقَد مُلِئَت بُطونُكُم مِنَ الحَرامِ وطُبِعَ عَلى قُلوبِكُم (5).

624.الإمام الباقر عليه السلام: ما ضُرِبَ عَبدٌ بِعُقوبَةٍ أعظَمَ مِن قَسوَةِ القَلبِ (6).

625.عنه عليه السلام -في قَولِهِ تَعالى: «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى» -:مَن لَم يَدُلَّهُ خَلقُ السَّماواتِ والأَرضِ واختِلافُ اللَّيلِ والنَّهارِ ودَوَرانُ الفَلَكِ بِالشَّمسِ والقَمَرِ والآياتُ العَجيباتُ عَلى أنَّ وَراءَ ذلِكَ أمرًا هُوَ أعظَمُ مِنها،فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أعمى؛فَهُوَ عَمّا لَم يُعايِن أعمى وأضَلُّ سَبيلاً (7).

626.الإمام الرِّضا عليه السلام -في قَولِهِ تَعالى: «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى...» -:يَعني أعمى عَنِ الحَقائِقِ المَوجودَةِ (8).

627.الإمام الهادي عليه السلام: الحِكمَةُ لا تَنجَعُ (9)فِي الطِّباعِ الفاسِدَةِ (10).1.

ص: 228


1- شعب الإيمان:5/444/7214 عن ابن عمر،وراجع كنزالعمّال:10213/214/4 نقلاً عن البزّار.
2- تفسير القمّي:291/1،الاختصاص:342؛دلائل النبوّة للبيهقي:242/5 عن عقبة بن عامر،وراجع أمالي الصدوق:788/576.
3- غرر الحكم:1922.
4- نهج البلاغة:الخطبة 185،الاحتجاج:117/481/1 وفيه«الأبصار»بدل«البصائر».
5- البحار:8/45 نقلاً عن المناقب عن عبداللّه بن الحسن.
6- تحف العقول:296.
7- الاحتجاج:193/165/2 عن محمّد بن مسلم.
8- عيون أخبار الرضا عليه السلام:1/175/1،التوحيد:1/438 كلاهما عن الحسن بن محمّد النوفلي.
9- نجع فيه الأمر والخطاب والوعظ:إذا أثّر فيه ونفع (مجمع البحرين:1753/3).
10- أعلام الدين:311.

سرپيچى شد،خداوند طابع را برمى انگيزد تا بر دل گناهكار مُهر زند،پس از اين ديگر چيزى درك نمى كند.

620.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كورترين كورى گمراهى پس از راهيابى است و بهترين عمل آن است كه سود رساند و بهترين هدايت آن است كه پيروى شود و بدترين كورى،كورى دل است.

621.امام على عليه السلام: حكمت به دل منافق نمى آيد،مگر آنكه نيامده مى رود.

622.امام على عليه السلام: اگر در قدرت سترگ و نعمت بزرگ خدا مى انديشيدند،به راه باز مى گشتند و از عذاب آتش مى ترسيدند؛ولى دلها بيمار و ديده ها عيبناك است.

623.امام حسين عليه السلام: خطاب به لشكر عمر بن سعد پس از آنكه خواست ساكت شوند و نشدند :واى بر شما! شما را چه مى شود اگر ساكت شويد و گفته ام را بشنويد و حال آنكه من شما را به راه راست فرا مى خوانم....و همه شما از فرمانم سر مى پيچيد و به گفته ام گوش نمى دهيد.پس بى گمان شكمهايتان از حرام انباشته و بر دلهايتان مهر زده شده است.

624.امام باقر عليه السلام: هيچ بنده اى به كيفرى بزرگتر از سخت دلى عقوبت نشد.

625.امام باقر عليه السلام: درباره گفته خداى متعال «هر كه در اين [دنيا ]نابينا باشد،در آخرت هم نابينا خواهد بود»،فرمود:آنكه آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز و چرخش فلك با خورشيد و ماه و نشانه هاى شگفت انگيز،وى را به امرى بزرگتر در فراسوى اينها ره ننمايد،پس در آخرت نابينا خواهد بود؛يعنى از آنچه نديده كور و گمراهتر است.

626.امام رضا عليه السلام: درباره گفته خداى متعال:«و هر كه در اين [دنيا ]نابينا باشد...»،فرمود:يعنى از مشاهده حقايق موجود نابينا باشد.

627.امام هادى عليه السلام: حكمت در طبيعتهاى فاسد،سودى نمى بخشد.

ص: 229

5/1:الظُّلم:الكتاب

«يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللّهُ الظّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللّهُ ما يَشاءُ (1)».

«ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلى قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ (2)».

«إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمِينَ (3)».

الحديث

628.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إيّاكُم والظُّلمَ فَإِنَّهُ يُخَرِّبُ قُلوبَكُم(4).

6/1:الكُفر:الكتاب

«إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ (5)».

«كَذلِكَ يُضِلُّ اللّهُ الْكافِرِينَ (6)».

«كَذلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ (7)».

الحديث

629.إبراهيمُ بنُ أبي مَحمودٍ: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام...عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ (8)» ،قالَ:الخَتمُ هُوَ الطَّبعُ عَلى قُلوبِ الكُفّارِ

ص: 230


1- إبراهيم:27.
2- يونس:74.
3- الأنعام:144،القصص:50،الأحقاف:10،وراجع البقرة:86 و 258،الأنعام:33،التوبة:109،الصفّ:7،النمل:14،العنكبوت:49.
4- صحيفة الإمام الرّضا عليه السلام:33/97 عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام،جامع الأحاديث للقمّي:60،روضة الواعظين:512؛الفردوس:1/386/1552 عن الإمام عليّ عليه السلامعنه صلى الله عليه و آله.
5- المائدة:67.
6- غافر:74.
7- الأعراف:101.
8- البقرة:7.

5/1:ستم

قرآن

«خداوند در زندگى دنيا و آخرت،كسانى را كه ايمان آورده اند،با قول ثابت مؤيّد مى گرداند و ستمكاران را گمراه مى كند و هر چه اراده كند خواهد كرد».

«آن گاه پس از وى رسولانى را به سوى قومشان برانگيختيم و آنان دليلهاى آشكار برايشان آوردند؛ولى ايشان بر آن نبودند كه به چيزى كه قبلاً آن را دروغ شمرده بودند،ايمان بياورند.اين گونه ما بر دلهاىِ تجاوز كاران مهر مى نهيم».

«در حقيقت خدا گروه ستمكاران را ره نمى نمايد».

حديث

628.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از ستم بپرهيزيد كه دلهايتان را ويران مى كند.

6/1:كفر

قرآن

«در حقيقت خدا قوم كافران را ره نمى نمايد».

«اين گونه خدا كافران را گمراه مى گرداند»

«اين گونه خدا بر دلهاى كافران مُهر مى زند».

حديث

629.ابراهيم بن ابى محمود: از امام رضا عليه السلام درباره گفته خداى عز و جل پرسيدم:«خداوند بر دلها و گوششان مهر مى زند» فرمود:ختم همان مهر زدن است كه بر دلهاى كافران به كيفر كفرشان زده مى شود؛همان گونه كه خداوند عز و جل فرمود:«بلكه

ص: 231

عُقوبَةً (لَهُم) عَلى كُفرِهِم،كَما قالَ عز و جل: «بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاّ قَلِيلاً (1)» (2).

7/1:الفِسق:الكتاب

«إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (3)».

«وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (4)».

«وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ (5)».

«هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ * تَنَزَّلُ عَلى كُلِّ أَفّاكٍ أَثِيمٍ (6)».

8/1:الإِسراف:الكتاب

«إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّابٌ (7)».

«كَذلِكَ يُضِلُّ اللّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ(8)».

9/1:الغَفلَة:الكتاب

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ

ص: 232


1- النساء:155.
2- الاحتجاج:303/396/2.
3- المنافقون:6،التوبة:80.
4- الصفّ:5.
5- البقرة:99.
6- الشعراء:221 و 222.
7- غافر:28.
8- غافر:34.

خداوندبر دلهاى آنهابه سبب كفرشان مهر زد،پس جز اندكى ايمان نمى آورند.»

7/1:فسق

قرآن

«در حقيقت خدا قوم فاسقان را هدايت نمى كند».

«آن گاه كه موسى به قوم خود گفت:اى قوم من! چرا مرا آزار مى دهيد و حال آنكه قطعا مى دانيد من فرستاده خدا به سوىِ شما هستم.پس چون [قومش ]راه انحراف گرفتند،خدا نيز دلهاى آنها را منحرف كرد و خداوند قوم فاسقان را هدايت نمى كند».

«قطعا به سوى تو نشانه هاى آشكار فرو فرستاديم و جز فاسقان بدانها كفر نمى ورزند».

«آيا شما را خبردار كنم بر چه كسانى شياطين فرود مى آيند؟بر هر دروغزن گناهكارى فرود مى آيند».

8/1:اسراف

قرآن

«در حقيقت خدا هيچ اسراف كار دروغزنى را هدايت نمى كند.»

«اين گونه خدا هر اسرافكارِ شكّ پيشه اى را گمراه مى گرداند.»

9/1:غفلت

قرآن

«در حقيقت بسيارى از جنّيان ودوزخيان را براى دوزخ آفريديم؛(چرا كه)دلهايى

ص: 233

لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (1)».

«لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ (2)».

الحديث

630.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -في بَيانِ عَلامَةِ الغافِلِ-:أمّا عَلامَةُ الغافِلِ فَأَربَعَةٌ:العَمى،والسَّهوُ،واللَّهوُ،والنِّسيانُ (3).

631.الإمام عليّ عليه السلام: احذَرُوا الغَفلَةَ فَإِنَّها مِن فَسادِ الحِسِّ (4).

632.عنه عليه السلام: مَن غَفَلَ جَهِلَ (5).

633.عنه عليه السلام: دَوامُ الغَفلَةِ يُعمِي البَصيرَةَ (6).

634.عنه عليه السلام: الغَفلَةُ ضَلالَةٌ (7).

635.عنه عليه السلام: الغَفلَةُ ضَلالُ النُّفوسِ (8).

636.عنه عليه السلام: مَن غَلَبَت عَلَيهِ الغَفلَةُ ماتَ قَلبُهُ (9).

637.عنه عليه السلام: كَفى بِالغَفلَةِ ضَلالاً (10).

638.عنه عليه السلام: الفِكرَةُ تورِثُ نورًا،والغَفلَةُ ظُلمَةً (11).

10/1:الأَمَل:الكتاب

«ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (12)».5.

ص: 234


1- الأعراف:179
2- ق:22.
3- تحف العقول:22،الخصال:112/121 عن حمّاد بن عيسى عن الإمام الصادق عليه السلامعن لقمان الحكيم نحوه،تنبيه الخواطر:118/2 عن الإمام عليّ عليه السلاموليس فيه«العمى».
4- غرر الحكم:2584
5- غرر الحكم:7686
6- غرر الحكم:5146
7- غرر الحكم:196
8- غرر الحكم:1404
9- غرر الحكم:8430
10- غرر الحكم:7017.
11- تحف العقول:65.
12- الحِجْر:3.

دارند كه با آنها دريافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى شنوند.آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه ترند.آنان همان غافلان اند».

«...از اين حال،سخت در غفلت بودى،ولى ما پرده ات را از پيش چشمانت برداشتيم و ديده ات امروز تيز است».

حديث

630.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در بيان نشانه غافل :امّا نشانه غافل چهار چيز است:نابينايى،اشتباه،بازى و فراموشى.

631.امام على عليه السلام: از غفلت بپرهيزيد كه از تباهى حسّ است.

632.امام على عليه السلام: هر كس غفلت كرد،نادان ماند.

633.امام على عليه السلام: استمرار غفلت،بينايى را كور مى كند.

634.امام على عليه السلام: غفلت،گمراهى است.

635.امام على عليه السلام: غفلت،گمراهى جانهاست.

636.امام على عليه السلام: آنكه مغلوب غفلت شود،دلش مى ميرد.

637.امام على عليه السلام: در گمراهى غفلت بس است.

638.امام على عليه السلام: انديشه،روشنى مى آورد و غفلت،تاريكى.

10/1:آرزو

قرآن

«آنها را واگذار تا بخورند و لذت ببرند و آرزو سرگرمشان كند،كه بزودى خواهند دانست».

ص: 235

الحديث

639.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن (يَ)رغَبُ فِيالدُّنيا فَطالَ فيها أمَلُهُ أعمَى اللّهُ قَلبَهُ عَلى قَدرِ رَغبَتِهِ فيها (1).

640.الإمام عليّ عليه السلام: اعلَموا أنَّ الأَمَلَ يُسهِي العَقلَ ويُنسِي الذِّكرَ (2).

641.عنه عليه السلام: اعلَموا عِبادَ اللّهِ أنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ،ويُكذِبُ الوَعدَ،ويَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ (3).

642.عنه عليه السلام: ما عَقَلَ مَن أطالَ أمَلَهُ (4).

643.عنه عليه السلام: الأَماني تُعمي أعيُنَ البَصائِرِ (5).

644.الإمام الكاظم عليه السلام: مَن سَلَّطَ ثَلاثًا عَلى ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أعانَ عَلى هَدمِ عَقلِهِ:مَن أظلَمَ نورَ تَفَكُّرِهِ بِطولِ أمَلِهِ،ومَحا طَرائِفَ حِكمَتِهِ بِفُضولِ كَلامِهِ،وأطفَأَ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ،فَكَأَنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ،ومَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَيهِ دينَهُ ودُنياهُ (6).

11/1:الكِبر:الكتاب

«كَذلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبّارٍ (7)».

الحديث

645.الإمام الكاظم عليه السلام: إنَّ الزَّرعَ يَنبُتُ فِي السَّهلِ ولا يَنبُتُ فِي الصَّفا،فَكَذلِكَ

ص: 236


1- تحف العقول:60.
2- نهج البلاغة:الخطبة 86.
3- تحف العقول:152.
4- غرر الحكم:9513.
5- نهج البلاغة:الحكمة 275،غرر الحكم:1375 وفيه«عيون البصائر».
6- الكافي:12/17/1،تنبيه الخواطر:34/2 كلاهما عن هشام بن الحكم،تحف العقول:386.
7- غافر:35،وراجع غافر:56،البقرة:17،الأعراف:76،40،36،الأحقاف:10،الجاثية:31،المنافقون:5.

حديث

639.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آنكه به دنيا رغبت ورزد و آرزويش در آن دراز گردد،خداوند دلش را به اندازه رغبتش به آن كور مى كند.

640.امام على عليه السلام: بدانيد كه آرزو خرد را به فراموشى وا مى دارد و ذكر را از ياد مى برد.

641.امام على عليه السلام: اى بندگان خدا! بدانيد كه آرزو خرد را مى برد و وعده را دروغ مى انگارد و به غفلت وادار مى كند.

642.امام على عليه السلام: آنكه آرزويش را دراز گرداند،خرد ورزى نكرده است.

643.امام على عليه السلام: آرزوها چشمان بصيرت را نابينا مى سازد.

644.امام كاظم عليه السلام: هر كس سه چيز را بر سه چيز چيره گرداند،گويى كه به نابودى خرد خويش كمك كرده است:آنكه روشنى انديشه اش را با درازى آرزويش تاريك كند و تازه هاى حكمت اش را با سخنان بيهوده اش نابود كند و نور عبرت اندوزى اش را با خواهشهاى نفسانى خاموش سازد،گويى هوايش را بر نابودى خردش يارى كرده است و هر كس خرد خويش را نابود كند،دين و دنيايش تباه خواهد شد.

11/1:تكبّر

قرآن

«بدين گونه خداوند بر هر قلب متكبّر سركشى مُهر زَند».

حديث

645.امام كاظم عليه السلام: كشت در دشت هموار مى رويد و نه در سنگلاخ؛همين گونه

ص: 237

الحِكمَةُ تَعمُرُ في قَلبِ المُتَواضِعِ ولا تَعمُرُ في قَلبِ المُتَكَبِّرِ الجَبّارِ (1).

646.الإمام عليّ عليه السلام: شَرُّ آفاتِ العَقلِ الكِبرُ (2).

647.الإمام الباقر عليه السلام: ما دَخَلَ قَلبَ امرِئٍ شَيءٌ مِنَ الكِبرِ إلاّ نَقَصَ مِن عَقلِهِ مِثلَ ما دَخَلَهُ مِن ذلِكَ،قَلَّ ذلِكَ أو كَثُرَ (3).

648.الإمام عليّ عليه السلام: الكِبرُ مَصيدَةُ إبليسَ العُظمى (4).

649.عنه عليه السلام: اللّهَ اللّهَ في عاجِلِ البَغيِ،وآجِلِ وَخامَةِ الظُّلمِ،وسوءِ عاقِبَةِ الكِبرِ،فَإِنَّها مِصيَدَةُ إبليسَ العُظمى،ومَكيدَتُهُ الكُبرى (5).

12/1:العُجب

650.الإمام عليّ عليه السلام: العُجبُ يُفسِدُ العَقلَ (6).

651.عنه عليه السلام: آفَةُ اللُّبِّ العُجبُ (7).

652.عنه عليه السلام: إنَّ الإِعجابَ ضِدُّ الصَّوابِ وآفَةُ الأَلبابِ (8).

653.عنه عليه السلام: عُجبُ المَرءِ بِنَفسِهِ أحَدُ حُسّادِ عَقلِهِ (9).

654.عنه عليه السلام -في كِتابِهِ لِلأَشتَرِ النَّخَعِيّ-:إيّاكَ والإِعجابَ بِنَفسِكَ،والثِّقَةَ بِما يُعجِبُكَ مِنها،وحُبَّ الإِطراءِ،فَإِنَّ ذلِكَ مِن أوثَقِ فُرَصِ الشَّيطانِ في نَفسِهِ،لِيمَحَقَ ما يَكونُ مِن إحسانِ المُحسِنينَ (10).

655.الإمام الصادق عليه السلام: مَن أعجَبَ بِنَفسِهِ هَلَكَ،ومَن أعجَبَ بِرَأيِهِ هَلَكَ،وإنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلامقالَ:داوَيتُ المَرضى فَشَفَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ،وأبرَأتُ الأَكمَهَ3.

ص: 238


1- تحف العقول:396،و ص 504عن عيسى (ع).وراجع الكافى 6/37/1 منية المريد183
2- غرر الحكم:5752.
3- حلية الأولياء:180/3 عن عمر مولى عفرة.
4- غرر الحكم:1132.
5- نهج البلاغة:الخطبة 192.
6- غرر الحكم:726.
7- غرر الحكم:3956.
8- نهج البلاغة:الكتاب 31،تحف العقول:74،كشف المحجّة:227 نقلاً عن محمّد بن يعقوب الكليني في كتاب الرسائل عن عمرو بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عليه السلام،غرر الحكم:1357.
9- نهج البلاغة:الحكمة 212
10- نهج البلاغة:الكتاب 53.

حكمت در دل فروتن،آباد و بارور مى شود،نه در دل متكبّر سركش.

646.امام على عليه السلام: بدترين آفت خرد،تكبّر است.

647.امام باقر عليه السلام: ذره اى از تكبّر به درون دل كسى راه نيافت،مگر آنكه به همان اندازه از خردش كم شد؛اندك باشد يا بسيار.

648.امام على عليه السلام: تكبّر دام بزرگ شيطان است.

649.امام على عليه السلام: خدا را خدا را درباره سركشى در اين جهان و كيفر ناخوشايند ستم در آن جهان و بد فرجامى تكبّر كه دام بزرگ شيطان و نيرنگ سترگ اوست.

12/1:خود پسندى

650.امام على عليه السلام: خود پسندى خرد را تباه مى كند.

651.امام على عليه السلام: آفت خرد خودپسندى است.

652.امام على عليه السلام: خودپسندى ضد درستى و آفت خردهاست.

653.امام على عليه السلام: خودپسندى مرد،يكى از حسودان خرد اوست.

654.امام على عليه السلام: در نامه اش به مالك اشتر نخعى:مبادا كه از خودت خوشت بيايد و به آنچه موجب اعجاب تو از آن مى گردد،اعتماد كنى و شيفته ستايش خود گردى؛چرا كه اين از محكمترين فرصتهاى شيطان است،تا آثار نيكى نيكوكاران را نابود كند.

655.امام صادق عليه السلام: هركس از خودش خوشش آمد،هلاك شد و هركس از رأيش خوشش آمد،هلاك گشت.عيسى بن مريم عليه السلام فرمود:بيماران را مداوا كردم و به اذن خداوند آنها را شفا دادم و نابينا و مبتلا به پيسى را به اذن خدا درمان كردم و با اذن خدا حتى مردگان را هم معالجه و زنده كردم؛امّا

ص: 239

والأَبرَصَ بِإِذنِ اللّهِ،وعالَجتُ المَوتى فَأَحيَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ،وعالَجتُ الأَحمَقَ فَلَم أقدِر على إصلاحِهِ ! فَقيلَ:يا روحَ اللّهِ،ومَا الأَحمَقُ؟قالَ:المُعجَبُ بِرَأيِهِ ونَفسِهِ،الَّذي يَرَى الفَضلَ كُلَّهُ لَهُ لا عَلَيهِ،ويوجِبُ الحَقَّ كُلَّهُ لِنَفسِهِ ولا يوجِبُ عَلَيها حَقًّا،فَذاكَ الأَحمَقُ الَّذي لا حيلَةَ في مُداواتِهِ (1)

656.الإمام عليّ عليه السلام: العُجبُ هَلاكٌ،والصَّبرُ مِلاكٌ (2).

13/1:الغُرور

657.الإمام عليّ عليه السلام: فَسادُ العَقلِ الاِغتِرارُ بِالخُدَعِ (3).

658.عنه عليه السلام: لا يُلفَى العاقِلُ مَغرورًا (4).

659.عنه عليه السلام: غُرورُ الشَّيطانِ يُسَوِّلُ ويُطمِعُ (5).

660.عنه عليه السلام: اتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ،تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ...ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ (6).

661.عنه عليه السلام: ثُمَّ أسكَنَ سُبحانَهُ آدَمَ دارًا أرغَدَ فيها عَيشَهُ،وآمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ،وحَذَّرَهُ إبليسَ وعَداوَتَهُ،فَاغتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً عَلَيهِ بِدارِ المُقامِ،ومُرافَقَةِ الأَبرارِ،فَباعَ اليَقينَ بِشَكِّهِ (7).

14/1:الطَّمَع

662.عيسى عليه السلام: إنَّهُ لَيسَ عَلى كُلِّ حالٍ يَصلُحُ العَسَلُ فِي الزِّقاقِ،وكَذلِكَ القُلوبُ1.

ص: 240


1- الاختصاص:221 عن أبي الربيع الشامي.
2- الخصال:3/505 عن الأصبغ بن نباتة.
3- غرر الحكم:6552.
4- غرر الحكم:10563
5- غرر الحكم:6389.
6- نهج البلاغة:الخطبة 83.
7- نهج البلاغة:الخطبة 1.

به معالجه احمق پرداختم،ولى نتوانستم وى را اصلاح كنم.گفته شد:اى روح خدا! احمق كيست؟فرمود:آنكه از رأيش و خودش خشنود باشد.آنكه همه برتريها را براى خود،و نه بر خود مى پندارد،و همه حقوق را براى خود مى داند و مى پندارد هيچ حقّى بر عهده او نيست.اين همان احمقى است كه چاره اى براى درمانش نيست.

656.امام على عليه السلام: خودپسندى مايه هلاك و شكيبايى مايه قوام(كار) است.

13/1:فريب

657.امام على عليه السلام: تباهى خرد در فريب خوردن از نيرنگهاست.

658.امام على عليه السلام: خردمند،فريب نمى خورد.

659.امام على عليه السلام: فريب شيطان زينت مى دهد و به طمع مى اندازد.

660.امام على عليه السلام: بندگان خدا! از خدا پروا كنيد؛پرواى انديشمندى كه انديشيدن دلش را مشغول ساخته...و فريبهاى منحرف كننده او را از راه به در نبرده است.

661.امام على عليه السلام: خداى سبحان آدم را در خانه اى سكونت داد كه وسائل زندگى اش فراوان و جايگاهش امن بود و از ابليس و دشمنى اش هشدار داده بود،پس دشمن اش به جهت حسادت به جايگاه او در بهشت و همراهى وى با نيكان،او را فريب داد و آدم يقين را به شكّ فروخت.

14/1:طمع

662.عيسى عليه السلام: چنين نيست كه عسل در هر حال در خيك سالم بماند؛همين گونه حكمت در هرحال در دلها آباد نمى شود.مشك تا آن گاه كه پاره يا

ص: 241

لَيسَ عَلى كُلِّ حالٍ تَعمُرُ الحِكمَةُ فيها،إنَّ الزِّقَّ ما لَم يَنخَرِق أو يَقحَل (1)أو يَتفَل (2)فَسَوفَ يَكونُ لِلعَسَلِ وِعاءً،وكَذلِكَ القُلوبُ ما لَم تَخرِقهَا الشَّهَواتُ،ويُدَنِّسهَا الطَّمَعُ ويُقسِهَا النَّعيمُ فَسَوفَ تَكونُ أوعِيَةً لِلحِكمَةِ (3).

663.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الطَّمَعُ يُذهِبُ الحِكمَةَ مِن قُلوبِ العُلَماءِ (4).

664.الإمام عليّ عليه السلام: أكثَرُ مَصارِعِ العُقولِ تَحتَ بُروقِ المَطامِعِ (5).

665.الإمام الكاظم عليه السلام -مِن وَصِيَّتِهِ لِهِشامِ بنِ الحَكَم-:يا هِشامُ،إيّاكَ والطَّمَعَ،وعَلَيكَ بِاليَأسِ مِمّا في أيدِيالنّاسِ.وأمِتِ الطَّمَعَ مِنَ المَخلوقينَ،فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفتاحٌ لِلذُّلِّ،واختِلاسُ العَقلِ،واختِلاقُ المُرُوّاتِ،وتَدنيسُ العِرضِ،والذَّهابُ بِالعِلم (6).

15/1:الغَضَب

666.الإمام عليّ عليه السلام: الحِدَّةُ ضَربٌ مِنَ الجُنونِ لِأَنَّ صاحِبَها يَندَمُ،فَإِن لَم يَندَم فَجُنونُهُ مُستَحكِم (7).

667.عنه عليه السلام: الغَضَبُ يُفسِدُ الأَلبابَ،ويُبعِدُ مِنَ الصَّوابِ (8).

668.عنه عليه السلام -فيما نُسِبَ إلَيهِ-:قَليلُ الغَضَبِ كَثيرٌ في أذَى النَّفسِ والعَقلِ،والضَّجَرُ مُضَيِّقٌ لِلصَّدرِ،مُضعِفٌ لِقُوَى العَقلِ (9).

669.عنه عليه السلام: لا يَنبَغي أن يُعَدَّ عاقِلاً مَن يَغلِبُهُ الغَضَبُ والشَّهوَةُ (10).

670.عنه عليه السلام: غَيرُ مُنتَفِعٍ بِالحِكمَةِ عَقلٌ مَعلولٌ بِالغَضَبِ والشَّهوَةِ (11).7.

ص: 242


1- قحل الشيء:يَبِسَ (لسان العرب:552/11).
2- التفل:الريح الكريهة (النهاية:191/1).
3- كنزالعمّال:7576/495/3 عن أنس.
4- نهج البلاغة:الحكمة 219،نزهة الناظر:47/63 وفيه«الأطماع»بدل«المطامع»،تنبيه الخواطر:49/1،غرر الحكم:3175.
5- تحف العقول:399.
6- نهج البلاغة:الحكمة 255.
7- غرر الحكم:1356.
8- شرح نهج البلاغة:231/281/20.
9- غرر الحكم:10898
10- غرر الحكم:6397.
11- غرر الحكم:6397.

خشكيده و يا بوى ناك نشده باشد،مى تواند ظرف عسل باشد؛همچنانكه دلها تا هنگامى كه شهوتها آنها را پاره و طمع،آلوده و ماندگارى نعمت،آنها را سخت نكرده است،مى توانند ظرفهايى براى حكمت باشند.

663.پيامبر خدا عليه السلام: طمع حكمت را از دلهاى دانايان مى برد.

664.امام على عليه السلام: قربانگاه خردها،بيشتر زير درخشش آزهاست.

665.امام كاظم عليه السلام: از سفارش ايشان به هشام بن حكم :اى هشام! مبادا كه طمع بورزى.همواره از آنچه در دست مردم است نااميد باش و طمع از آفريده ها را بميران.كه طمع كليد خوارى و ربودن خرد و گسستن مردانگى و آلودگى آبرو و از دست رفتن دانش است.

15/1:خشم

666.امام على عليه السلام: تندى كردن گونه اى ديوانگى است؛زيرا صاحبش پشيمان مى شود؛اگر پشيمان نشود ديوانگى اش استوار است.

667.امام على عليه السلام: خشم،خردها را تباه و از درستى دور مى كند.

668.امام على عليه السلام -در حكمتهاى منسوب به ايشان-:اندكى خشم براى آزار جان و خرد بسيار است و دل تنگى سينه را تنگ مى كند و نيروى خرد را كاهش مى دهد.

669.امام على عليه السلام: سزاوار نيست كسى كه خشم و شهوت بر او چيره مى شود،خردمند شمرده شود.

670.امام على عليه السلام: خردى كه بيمارى خشم و شهوت دارد،از حكمت بهره اى نمى برد.

ص: 243

671.الإمام الباقر عليه السلام: لَمّا دَعا نوحٌ عليه السلامرَبَّهُ عز و جل عَلى قَومِهِ أتاهُ إبليسُ لَعَنَهُ اللّهُ،فَقالَ:يا نوحُ...اُذكُرني في ثَلاثَةِ مَواطِنَ،فَإِنّي أقرَبُ ما أكونُ إلَى العَبدِ إذا كانَ في إحداهُنَّ:اُذكُرني إذا غَضِبتَ،واذكُرني إذا حَكَمتَ بَينَ اثنَينِ،واذكُرني إذا كُنتَ مَعَ امرَأَةٍ خالِيًا لَيسَ مَعَكُما أحَدٌ (1).

672.الإمام الصادق عليه السلام: الغَضَبُ مَمحَقَةٌ لِقَلبِ الحَكيمِ.وقالَ:مَن لَم يَملِك غَضَبَهُ لَم يَملِك عَقلَهُ (2).

16/1:اللَّهو

673.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إيّاكَ وكَثرَةَ الضِّحكِ؛فَإِنَّهُ يُميتُ القَلبَ (3).

674.الإمام عليّ عليه السلام: مَن كَثُرَ لَهوُهُ قَلَّ عَقلُهُ (4).

675.عنه عليه السلام: لَم يَعقِل مَن وَلِهَ بِاللَّعِبِ،واستُهتِرَ بِاللَّهوِ والطَّرَبِ (5).

676.عنه عليه السلام: لا يَثوبُ (6)العَقلُ مَعَ اللَّعِبِ (7).

677.عنه عليه السلام: مَن كَثُرَ ضِحكُهُ ماتَ قَلبُهُ (8).

17/1:الاِستِبداد

678.الإمام عليّ عليه السلام: المُستَبِدُّ مُتَهَوِّرٌ فِي الخَطَأَ والغَلَطِ (9).

679.عنه عليه السلام: الاِستِبدادُ بِرَأيِكَ يُزِلُّكَ ويُهَوِّرُكَ فِي المَهاوي (10).

680.عنه عليه السلام: اتَّهِموا عُقولَكُم فَإِنَّهُ مِنَ الثِّقَةِ بِها يَكونُ الخَطاءُ (11).70

ص: 244


1- الخصال:140/132 عن جابر.
2- الكافي:13/305/2 عن أحمد بن أبي عبداللّه عن بعض أصحابه رفعه،تحف العقول:371،وراجع غرر الحكم:2414.
3- الخصال:12/526،معاني الأخبار:1/335؛صحيح ابن حبّان:361/79/2،شُعب الإيمان:2942/242/4 كلّها عن أبي ذرّ،المعجم الصغير:104/2 عن أبي هريرة؛وراجع نزهة الناظر:79/28.
4- غرر الحكم:8426
5- غرر الحكم:7568.
6- ثاب الرجل يثوب:رجع بعد ذهابه.وثاب الناس:اجتمعوا وجاؤوا (الصحاح:1/94).
7- غرر الحكم:10544
8- غرر الحكم:7947
9- غرر الحكم:1208.
10- غرر الحكم:1510
11- غرر الحكم:2570

671.امام باقر عليه السلام: هنگامى كه نوح نزد پروردگار عزّ و جلّ،قوم خود را نفرين كرد،ابليس لعنه اللّه پيش او آمد و گفت:اى نوح!...مرا در سه حالت ياد كن كه در هريك،نزديكترين فاصله را با بنده دارم:هرگاه به خشم آمدى،مرا ياد كن و هرگاه ميان دو نفر به داورى پرداختى،مرا ياد كن و هرگاه با زنى در جايى خلوت بودى و كسى با شما نبود،مرا ياد كن.

672.امام صادق عليه السلام: خشم،دل حكيم را نابود مى كند.و فرمود:هركس مالك خشم خويش نباشد،مالك خرد خويش نيست.

16/1:سرگرمى

673.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از خنده زياد برحذر باش كه دل را مى ميراند.

674.امام على عليه السلام: آنكه سرگرمى اش فراوان شد،خردش كم گرديد.

675.امام على عليه السلام: آنكه شيفته بازى و دل باخته سرگرمى و طرب است،خردورزى نكرده است.

676.امام على عليه السلام: خرد به بازى رفته،باز نمى گردد.

677.امام على عليه السلام: آنكه خنده اش فراوان شد،دلش مرد.

17/1:خود رأيى

678.امام على عليه السلام: خود رأى،در خطا و اشتباه فرو مى افتد.

679.امام على عليه السلام: خود رأيى ات،تو را مى لغزاند و در مهلكه ها سرنگون مى سازد.

680.امام على عليه السلام: خردهايتان را متّهم كنيد كه خطا از اعتماد به آنها پديد مى آيد.

ص: 245

681.عنه عليه السلام: مَنِ استَغنى بِعَقلِهِ ضَلَّ (1).

682.عنه عليه السلام: مَنِ استَغنى بِعَقلِهِ زَلَّ (2).

683.الإمام الصادق عليه السلام: المُستَبِدُّ بِرَأيِهِ مَوقوفٌ عَلى مَداحِضِ الزَّلَلِ (3).

18/1:التَّعَصُّب:الكتاب

«إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ (4)».

«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ (5)».

الحديث

684.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن كانَ في قَلبِهِ حَبَّةٌ مِن خَردَلٍ مِن عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ أعرابِ الجاهِلِيَّةِ (6).

685.الإمام عليّ عليه السلام: مَن كانَ غَرَضُهُ الباطِلَ لَم يُدرِكِ الحَقَّ ولَو كانَ أشهَرَ مِنَ الشَّمسِ. (7)

19/1:المِراء

686.الإمام عليّ عليه السلام: مَن كَثُرَ مِراؤُهُ بِالباطِلِ دامَ عَماهُ عَنِ الحَقِّ (8).

687.عنه عليه السلام: مَن كَثُرَ مِراؤُهُ لَم يَأمَنِ الغَلَطَ (9).5.

ص: 246


1- غرر الحكم:7818.
2- تحف العقول:88،كنزالفوائد:200/1،العدد القويّة:22/359.
3- نزهة الناظر:44/112،أعلام الدين:304.
4- الفتح:26
5- المائدة:104.
6- الكافي:3/308/2 عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام.
7- غرر الحكم:9023
8- غرر الحكم:8853.
9- غرر الحكم:8115.

681.امام على عليه السلام: آنكه با تكيه بر خردش خود را از ديگران بى نياز بداند،گمراه شود.

682.امام على عليه السلام: آنكه با تكيه بر خردش خود را از ديگران بى نياز بداند،بلغزد.

683.امام صادق عليه السلام: خود رأى بر لغزش گاههاى خطا ايستاده است.

18/1:تعصّب

قرآن

«آن گاه كه كافران در دلهاى خود حميّت جاى دادند؛(آن هم) حميّت دوران جاهليّت.»

«چون به ايشان گفته شود بياييد به سوى آنچه خدا نازل فرموده و به سوى فرستاده او،گويند آنچه پدران خود را بر آن يافته ايم ما را بسنده است.آيا هر چند پدران آنها نه چيزى دانند و نه هدايت شده باشند[باز بايد از آنها پيروى كرد؟].

حديث

684.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هركس در دلش،دانه خردلى از تعصّب باشد،خداوند او را روز قيامت با اعراب جاهلى برانگيزد.

685.امام على عليه السلام: آنكه غرضش باطل باشد،حقّ را درنيابد؛هرچند آشكارتر از خورشيد باشد.

19/1:مجادله

686.امام على عليه السلام: آنكه مجادله به باطلش فراوان شود،كورى اش از حقيقت ماندگار شود.

687.امام على عليه السلام: آنكه مجادله اش فراوان شود،از اشتباه ايمن نماند.

ص: 247

688.عنه عليه السلام: إيّاكُم والجِدالَ فَإِنَّهُ يورِثُ الشَّكَّ (1).

689.عنه عليه السلام -فيما نُسِبَ إلَيهِ-:كَثرَةُ الجِدالِ تورِثُ الشَّكَّ (2).

690.عنه عليه السلام: الشَّكُّ عَلى أربَعِ شُعَبٍ:...التَّماري (3).

20/1:شُربُ الخَمرِ

691.الإمام عليّ عليه السلام: فَرَضَ اللّهُ...تَركَ شُربِ الخَمرِ تَحصينًا لِلعَقلِ (4).

692.الإمام الرضا عليه السلام: حَرَّمَ اللّهُ الخَمرَ لِما فيها مِنَ الفَسادِ،ومِن تَغييرِها عُقولَ شارِبيها،وحَملِها إيّاهُم عَلى إنكارِ اللّهِ عز و جل،والفِريَةِ عَلَيهِ وعَلى رُسُلِهِ،وسائِرِ ما يَكونُ مِنهُم مِنَ الفَسادِ والقَتلِ (5).

21/1:كَثرَةُ الأَكل

693.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تَشبَعوا فَيَطفَأَ نورُ المَعرِفَةِ مِن قُلوبِكُم (6).

694.الإمام عليّ عليه السلام: البِطنَةُ تَمنَعُ الفِطنَةَ (7).

695.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: البُعدُ مِنَ اللّهِ الَّذي قُوِيَ بِهِ عَلَى المَعاصِي الشِّبَعُ،فَلا تُشبِعوا بُطونَكُم فَيَطفَأَ نورُ الحِكمَةِ مِن صُدورِكُم (8).

696.عنه صلى الله عليه و آله: القَلبُ يَمُجُّ (9)الحِكمَةَ عِندَ امتِلاءِ البَطنِ (10).

697.عنه صلى الله عليه و آله: لا تَدخُلُ الحِكمَةُ جَوفًا مُلِئَ طَعامًا (11).

698.الإمام عليّ عليه السلام: التُّخمَةُ تُفسِدُ الحِكمَةَ (12).51

ص: 248


1- الخصال:615/10 عن أبي بصير ومحمّدبن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تحف العقول:106،كنزالفوائد:279/1 نحوه.
2- شرح نهج البلاغة:143/272/20.
3- نهج البلاغة:الحكمة 31،روضة الواعظين:53.
4- نهج البلاغة:الحكمة 252،المناقب لابن شهر آشوب:377/2،غرر الحكم:6608.
5- عيون أخبار الرضا عليه السلام:2/98/2،علل الشرايع:1/475 كلاهما عن محمّد بن سنان،وراجع فقه الرضا عليه السلام:282.
6- جامع الأخبار:1452/515،مكارم الأخلاق:1026/320/1،روضة الواعظين:500.
7- غرر الحكم:345.
8- تاريخ دمشق:4546/447/19،الفردوس:6730/247/4 كلاهما عن أبي هريرة؛مكارم الأخلاق:1024/320/1 و ح 1026،جامع الأخبار:1452/515،روضة الواعظين:500 كلّها نحوه.
9- مجَّ الشراب والشيء من فيه:رماه (لسان العرب:361/2).
10- تنبيه الخواطر:119/2.
11- عوالي اللآلي:111/425/1.
12- غرر الحكم:651

688.امام على عليه السلام: زنهار از مجادله كه شكّ مى آورد.

689.امام على عليه السلام -در حكمتهاى منسوب به ايشان-:فراوانى مجادله،شكّ مى آورد.

690.امام على عليه السلام: شكّ بر چهار شاخه است:...مجادله.

20/1:شرابخوارى

691.امام على عليه السلام: خداوند شراب نخوردن را براى نگهدارى خرد واجب كرد.

692.امام رضا عليه السلام: خداوند شراب را به جهت تباهيهايش و نيز به دليل دگرگونى آن در خردهاى نوشندگانش و وادار كردن آنان به انكار خداى عز و جل و دروغ بستن بر او و پيامبرانش و چيزهاى ديگرى كه از آن پديد مى آيد،همچون فساد و قتل،حرام كرد.

21/1:پرخورى

693.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پرخورى نكنيد كه نور معرفت را در دلهايتان خاموش مى كند.

694.امام على عليه السلام: پرخورى از تيزفهمى جلوگيرى مى كند.

695.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پرخورى مايه دورى از خداوند است كه به سرپيچى كردنها نيرو مى بخشد؛پس شكمهايتان را پر نكنيد كه نور حكمت در سينه هايتان خاموش مى شود.

696.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دل هنگام پرى شكم،حكمت را بيرون مى اندازد.

697.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حكمت به درون انباشته از خوراك وارد نمى شود.

698.امام على عليه السلام: پرخورى حكمت را تباه مى سازد.

ص: 249

699.عنه عليه السلام: البِطنَةُ تَحجُبُ الفِطنَةَ (1).

700.عنه عليه السلام: إذا مُلِئَ البَطنُ مِنَ المُباحِ عَمِيَ القَلبُ عَنِ الصَّلاحِ (2).

701.عنه عليه السلام: لا فِطنَةَ مَعَ بِطنَةٍ (3).

702.عنه عليه السلام: لا تُجمَعُ الفِطنَةُ والبِطنَةُ (4).

703.عنه عليه السلام: مَن زادَ شِبَعُهُ كَظَّتهُ البِطنَةُ،مَن كَظَّتهُ البِطنَةُ حَجَبَتهُ عَنِ الفِطنَةِ (5).

704.عنه عليه السلام -فيما نُسِبَ إلَيهِ-:مَن شَبِعَ عوقِبَ فِي الحالِ ثَلاثَ عُقوباتٍ:يُلقَى الغِطاءُ عَلى قَلبِهِ،والنُّعاسُ عَلى عَينِهِ،والكَسَلُ عَلى بَدَنِهِ (6).

22/1:النَّوادِر

705.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: آفَةُ العِلمِ النِّسيانُ،وإضاعَتُهُ أن تُحَدِّثَ بِهِ غَيرَ أهلِهِ (7).

706.عنه صلى الله عليه و آله: آفَةُ العِلمِ الخُيَلاءُ (8)

(9) .

707.الإمام عليّ عليه السلام: آفَةُ العِلمِ تَركُ العَمَلِ بِهِ (10).

708.عنه عليه السلام: لا يُؤبَى (11)العِلمُ إلاّ مِن سوءِ فَهمِ السّامِعِ (12).

709.عنه عليه السلام: ما أفادَ العِلمَ مَن لَم يَعلَم،ولا نَفَعَ الحِلمَ مَن لَم يَحلُم (13).

710.عنه عليه السلام: لا يُدرَكُ العِلمُ بِراحَةِ الجِسم (14).

711.عنه عليه السلام: رَأسُ العِلمِ الرِّفقُ،وآفَتُهُ الخُرقُ (15)

(16) .

712.الإمام الصادق عليه السلام: مَن رَقَّ وَجهُهُ رَقَّ عِلمُهُ (17).ا.

ص: 250


1- غرر الحكم:652
2- غرر الحكم:4139
3- غرر الحكم:10528
4- غرر الحكم:10572
5- غرر الحكم:8458 و 8459.
6- شرح نهج البلاغة:674/320/20.
7- سنن الدارمي:629/158/1،مصنّف ابن أبي شيبة:7/190/6،جامع بيان العلم:108/1 كلّها عن الأعمش،حلية الأولياء:3/183 عن منصور عن الإمام الباقر عليه السلام؛تحف العقول:10،الخصال:7/416 عن مسعدة بن صدقة الربعي،المحاسن:47/81/1 عن السريّ بن خالد وكلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله وفي الخمسة الأخيرة صدره إلى قوله«النسيان».
8- الخُيلاء:الكبر والعُجب (النهاية:93/2).
9- معارج نهج البلاغة:415،المحجّة البيضاء:27/4.
10- غرر الحكم:3948.
11- في الطبعة المعتمدة«لا يؤتى»،وما أثبتناه من طبعة بيروت و قم و طهران.
12- غرر الحكم:10559،وفي بعض النسخ«لا يؤبى...».
13- غرر الحكم:9651،وفي بعض النسخ«لا يفهم»بدل«لم يفهم»و«لم يعلم»بدل«لم يحلم».
14- غررالحكم:10684.
15- الخُرْق بالضمّ :الجهل والحُمق (النهاية:26/2).
16- تحف العقول:89،كنزالفوائد:318/1،وراجع غرر الحكم:5224 و5225.
17- الكافي:3/106/2 عن العوّام بن الزبير؛سنن الدارمي:556/144/1 عن إبراهيم و عمر بن الخطّاب والشعبي موقوفا.

699.امام على عليه السلام: پرخورى حجاب تيزفهمى است.

700.امام على عليه السلام: هنگامى كه شكم [حتى] از حلال انباشته شود،دل از صلاح كور گردد.

701.امام على عليه السلام: تيزفهمى با پرخورى سازگار نيست.

702.امام على عليه السلام: تيزفهمى و پرخورى گرد هم نيايند.

703.امام على عليه السلام: آنكه سيرى اش افزون شود،سنگينى پرخورى بر او غلبه كند و هر كس سنگينى پرخورى بر او غلبه كند،مانع تيز فهمى اش گردد.

704.امام على عليه السلام: در حكمتهاى منسوب به ايشان:آنكه پرخورى كند،به سه كيفر فورى مجازات شود:پرده بر دلش افتد و خواب بر چشمش و سستى بر پيكرش.

ر.ك:ص 207«روزه»/ص 211«كم خورى»/ص 363«ميانه روى در خوراك».

22/1:گوناگون

705.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آفت دانش،فراموشى و تباهى اش،گزارش آن به نااهل است.

706.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آفت دانش تكبّر است.

707.امام على عليه السلام: آفت دانش عمل نكردن به آن است.

708.امام على عليه السلام: نپذيرفتن (1)دانش جز در نتيجه سوء فهم شنونده نيست.

709.امام على عليه السلام: آنكه ياد نگرفت،ياد نداد و آنكه بردبارى نورزيد بردبارى نشان نداد.

710.امام على عليه السلام: دانش،با تن آسايى يافته نمى شود.

711.امام على عليه السلام: اساس دانش،رفق و مدارا و آفت آن درشتخويى است.

712.امام صادق عليه السلام: هركه شرم كند،دانش اش اندك شود.

ص: 251


1- در برخى نسخه ها به جاى«نپذيرفتن»،«به دست نيامدن»آمده است.

مسائلى در باره حجابهاى علم و حكمت

مسأله اوّل:قلمرو حجابهاى حكمت

نخستين سؤال در باره آنچه در اين فصل به عنوان حجابهاى دانش و حكمت مطرح شد،اين است كه قلمرو مانعيت اين موانع تا كجاست؟آيا همه اين امور مانع انواع شناختهاى حسّى،عقلى و قلبى است يا مانعيت آنها مرز خاصى دارد؟براى پاسخ به اين سؤال بايد موانع مذكور در اين فصل را به چند دسته تقسيم كرد:

دسته اوّل:موانع و آفات علوم رسمى؛مانند:كم رويى،بد فهمى و تن آسايى (1).اين دسته از موانع كه از موانع شناختهاى عقلى به شمار مى رود،كمترين احاديث اين فصل را به خود اختصاص داده است.

دسته دوم:موانعى كه مانعيّت آنها شامل شناختهاى عقلى و قلبى است؛مثل عُجب،غرور،تعصب،استبداد،غضب،پرخورى و شرب خمر (2).اين موانع،انديشه را از تشخيص درست حقايق عقلى و قلب را از بركات الهامها وارشادهاى غيبى الهى محروم مى سازد.

ص: 252


1- بنگريد به:ح 708،712 و 710.
2- بنگريد به بخش چهارم:موانع شناخت:ابواب:1/21،20/1،18/1،17/1،15/1،13/1،12/1.

دسته سوم:موانع علم حقيقى و يا نور علم؛مانند ظلم،كفر،اسراف،فسق و به طور كلى گناه (1).اين موانع آينه دل را تيره و تار و جان را بيمار مى سازد و آدمى را از دانش حقيقى و نور علم بى بهره مى كند؛هر چند داراى مراتب والايى از علوم رسمى باشد.اگر اين بيمارى مزمن گردد،جوهر آينه دل فاسد و انسان به طور اصولى از مدار هدايت الهى خارج و در وادى گمراهى ابدى گرفتار مى گردد.قرآن در وصف آنان مى فرمايد:«چنين نيست،بلكه آنچه كرده اند بر دلهايشان زنگار نهاده است.چنين نيست،آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند» (2)و نيز مى فرمايد:«دلهايى دارند كه با آن در نمى يابند و ديدگانى دارند كه با آنها نمى بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى شنوند آنان همچون چارپايانند؛بلكه گمراه تر،آنان همان غافلانند» (3).

مطالعه دقيق اين فصل نشان مى دهد كه قرآن و احاديث اسلامى در مبحث موانع شناخت عمدتا بر اين دسته از موانع تاكيد كرده اند.

مسأله دوم:ريشه موانع نور علم

اشاره كرديم كه ظلم،كفر،اسراف و فسق و به طور كلى آنچه در اسلام به عنوان گناه شناخته مى شود،موانع نور علم اند.نكته مهم و قابل توجه اين است كه با ريشه يابى دقيق به اين نتيجه مى رسيم كه همه موانع نور علم به يك ريشه اصلى مى رسد و آن غلبه يافتن هوس است.از اين رو هوس را در صدر موانع معرفت برشمرديم. .

ص: 253


1- بنگريد به بخش چهارم:موانع شناخت ابواب:8/1،7/1،6/1،5/1،3/1.
2- مطففّين:14 و 15 «كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ * كَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» .
3- اعراف:179 «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» .

هوس طوفانى است كه غبارهايى به رنگ انواع ناشايستگيها ايجاد مى كند.اين غبارها آينه دل را تيره و انسان را از نور علم بى بهره مى كند،و با آنكه مى داند،گمراه مى شود همانطور كه خداوند عز و جل فرموده است:«آيا آن كس را ديده اى كه هواى نفسش را [ همچون ] خداى خود گرفت و خداوند او را با وجود آگاهى اش،بيراه گزارد و بر گوش و دل او مُهر نهاد و بر چشمش پرده كشيد،پس چه كسى پس از خداوند او را هدايت مى كند،آيا پند نمى گيريد؟» (1)

بنابراين براى مبارزه اساسى با موانع نور علم،قطع كردن ريشه هوس ضرورى است.

مسأله سوم:مبادى وسوسه

نكته مهم ديگرى كه در بررسى اين فصل قابل توجه است،اين است كه موانع نور علم،مبادى دسيسه هاى شيطان نيز به شمار مى رود.اين موانع نه تنها انسان را از معارف حقيقى والهامات ربّانى محروم مى سازد،بلكه او را در معرض وسوسه هاى شياطين و احساسات و ادراكات دروغين ناشى از آن قرار مى دهد.از اين رو در رواياتى كه ملاحظه شد،هوا و كبر،هم آفت عقل شناخته شده است وهم دام شيطان (2).در اين ارتباط در مناجاة الشاكين منسوب به امام زين العابدين عليه السلام آمده است:«بار خدايا به تو شكايت مى برم از دشمنى كه گمراهم مى كند و از شيطانى كه به اغوايم كمر بسته است؛سينه ام را از وسوسه پُر ساخته و اوهام و افكار واهى اش قلبم را احاطه كرده،از هواهايم پشتيبانى مى كند و دوستى دنيا را در نظرم مى آرايدر.

ص: 254


1- جاثية:23 «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ»
2- بنگريد به:بخش چهارم،موانع،حجابهاى دانش و حكمت،فصل نخست،هوا و كبر.

و ميان من و بندگى و نزديكى به تو فاصله ايجاد مى كند» (1).

بنابر اين عامل اصلى سلطه شيطان بر انسان،هوسهايى است كه با ايجاد موانع معرفت،راه را براى القائات شيطانى باز مى كند،ولذا كسانى كه اين موانع را از ميان برده و به گفته قرآن به مرتبه عبوديت خداوند رسيده اند،شيطان راهى براى وسوسه و القاء ادراكات دروغين در آنها ندارد:«در حقيقت،تو را بر بندگان من تسلطى نيست (2)».».

ص: 255


1- صحيفه سجاديه جامعه:183/403،بحارالأنوار:143/94.«اِلهي اشْكُو إلَيْكَ عَدُوّا يُضِلُّني وَشَيْطانا يَغْويني قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْواسِ صَدْري وَاَحاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبي يُعاضِدُ لِيَ الْهَوى،ويُزَيِّنُ لي حُبَّ الدُّنْيا،وَيَحوُلُ بَيْني وبَيْنَ الطّاعَةِ وَالزُّلْفى».
2- حجر:42. «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ».

الفصل الثّاني:ما يُزيلُ الحُجُبَ: 1/2:القُرآن:الكتاب

«يا أَيُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (1)».

الحديث

713.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: خَيرُ الدَّواءِ القُرآنُ (2).

714.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ هذَا القُرآنَ حَبلُ اللّهِ،والنّورُ المُبينُ،والشِّفاءُ النّافِعُ (3).

715.عنه صلى الله عليه و آله: القُرآنُ هُوَ الدَّواءُ (4).6.

ص: 256


1- يونس:57،وراجع الإسراء:82،فصّلت:44.
2- سنن ابن ماجة:3533/1169/2 عن الحارث،الفردوس:2890/178/2 كلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام.
3- المستدرك على الصحيحين:2040/741/1 عن عبداللّه؛مجمع البيان:85/1 عن عبداللّه بن مسعود،جامع الأخبار:200/114.
4- مسند الشهاب:17/51/1 عن الحارث عن الإمام عليّ عليه السلام،الفردوس:4676/229/3 عن الإمام علي عليه السلام؛المواعظ العدديّة:16.

فصل دوم:آنچه حجاب ها را مى درد:

1/2:قرآن

قرآن

«اى مردم! براى شما از جانب پروردگارتان،اندرزى و درمانى براى آنچه در سينه هاست و رهنمود و رحمتى براى مؤمنان آمده است.»

ر.ك:البقرة:66،2،آل عمران:138،المائدة:46،يونس:6.

حديث

713.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قرآن بهترين دواست.

714.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اين قرآن ريسمان خدا و نور روشن گر و درمانى سودبخش است.

715.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قرآن است كه دواست.

ص: 257

716.الإمام عليّ عليه السلام: كَلامُ اللّهِ دَواءُ القَلبِ (1).

717.عنه عليه السلام -في صِفَةِ القُرآنِ-:جَعَلَهُ اللّهُ...دَواءً لَيسَ بَعدَهُ داءٌ،ونورًا لَيسَ مَعَهُ ظُلمَةٌ (2).

718.عنه عليه السلام -أيضًا-:إنَّ فيهِ شِفاءً مِن أكبَرِ الدّاءِ:وهُوَ الكُفرُ،والنِّفاقُ،والغَيُّ،والضَّلالُ (3).

719.عنه عليه السلام -أيضًا-:فيهِ رَبيعُ القَلبِ،ويَنابيعُ العِلمِ،وما لِلقَلبِ جِلاءٌ غَيرُهُ (4).

2/2:المَوعِظَة:الكتاب

«يا أَيُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (5)».

الحديث

720.الإمام عليّ عليه السلام: بِالمَواعِظِ تَنجَلِي الغَفلَةُ (6).

721.عنه عليه السلام: المَواعِظُ حَياةُ القُلوبِ (7).

722.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ الوَعظِ الاِنتِباهُ (8).

723.عنه عليه السلام: المَواعِظُ صِقالُ النُّفوسِ وجِلاءُ القُلوبِ (9).

724.عنه عليه السلام: أيُّهَا النّاسُ،استَصبِحوا مِن شُعلَةِ مِصباحٍ واعظٍ مُتَّعِظٍ (10).1.

ص: 258


1- المواعظ العدديّة:60.
2- نهج البلاغة:الخطبة 198.
3- نهج البلاغة:الخطبة 176.
4- نهج البلاغة:الخطبة 176.
5- يونس:57،وراجع الإسراء:82،فصّلت:44.
6- غررالحكم:4191
7- غررالحكم:321
8- غررالحكم:4588
9- غررالحكم:1354.
10- نهج البلاغة:الخطبة 105،وراجع الكتاب 31.

716.امام على عليه السلام: سخن خدا دواى دل است.

717.امام على عليه السلام -در توصيف قرآن-:خداوند آن را...دوايى قرار داد كه پس از آن،دردى نيست و نورى كه با آن ظلمتى نيست.

718.امام على عليه السلام: در قرآن درمان بزرگترين درد هست:درد كفر و نفاق و گمراهى و سرگشتگى.

719.امام على عليه السلام: در قرآن،بهار دل و چشمه هاى دانش هست و براى دل،صيقلى جز آن نيست.

ر.ك:ص 183«وحى».

2/2:اندرز

قرآن

«اى مردم! براى شما از جانب پروردگارتان،اندرزى و درمانى براى آنچه در سينه هاست و رهنمود و رحمتى براى مؤمنان آمده است.»

حديث

720.امام على عليه السلام: با اندرزهاست كه غفلت زدوده مى شود.

721.امام على عليه السلام: اندرزها مايه زندگانى دلهايند.

722.امام على عليه السلام: ثمره اندرز،بيدارى است.

723.امام على عليه السلام: اندرزها،صيقل جانها و جلاى دل هايند.

724.امام على عليه السلام: اى مردم! از پرتو چراغ اندرز دهنده پند گيرنده،روشنى جوييد.

ص: 259

725.عنه عليه السلام -في كِتابِهِ إلَى ابنِهِ الحَسَنِ عليه السلام-:أحيِ قَلبَكَ بِالمَوعِظَةِ (1).

3/2:التَّقوى:الكتاب

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً (2)».

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (3)».

الحديث

726.ابنُ عَبّاس: قَرَأَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (4)» قالَ:مِن شُبُهاتِ الدُّنيا،ومِن غَمَراتِ المَوتِ،وشَدائِدِ يَومِ القِيامَةِ (5).

727.الإمام عليّ عليه السلام: اعلَموا أنَّهُ مَن يَتَّقِ اللّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجًا مِنَ الفِتَنِ،ونورًا مِنَ الظُّلَم (6).

728.عنه عليه السلام: إنَّ تَقوَى اللّهِ دَواءُ داءِ قُلوبِكُم،وبَصَرُ عَمى أفئِدَتِكُم،وشِفاءُ مَرَضِ أجسادِكُم،وصَلاحُ فَسادِ صُدورِكُم،وطُهورُ دَنَسِ أنفُسِكُم،وجِلاءُ عَشا أبصارِكُم (7).

729.عنه عليه السلام: هُدِيَ مَن أشعَرَ التَّقوى قَلبَهُ (8).

730.عنه عليه السلام: مَن غَرَسَ أشجارَ التُّقى جَنى ثِمارَ الهُدى (9).

731.عنه عليه السلام: أينَ العُقولُ المُستَصبِحَةُ بِمَصابيحِ الهُدى ! والأَبصارُ اللاّمِحَةُ إلى مَنارِ التَّقوى ! (10)4.

ص: 260


1- نهج البلاغة:الكتاب 31،تحف العقول:69؛كنزالعمّال:44215/168/16 نقلاً عن وكيع والعسكريّ في المواعظ.
2- الأنفال:29.
3- الحديد:28.وراجع البقرة:2.
4- الطلاق:2.
5- مجمع البيان:460/10.
6- نهج البلاغة:الخطبة 183،تحف العقول:232 وليس فيه«نورا من الظلم».
7- نهج البلاغة:الخطبة 198.
8- غررالحكم:10011.
9- كنزالفوائد:279/1.
10- نهج البلاغة:الخطبة 144.

725.امام على عليه السلام -در نامه اش به پسرش امام حسن عليه السلام-:دلت را با اندرز زنده ساز.

3/2:تقوا

قرآن

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر تقواى خدا پيشه كنيد،خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار مى دهد».

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان بياوريد،تا بهره دوچندان از رحمت خويش به شما ارزانى دارد و براى شما نورى قرار دهد كه در روشنايى آن گام برداريد و شما را بيامرزد و خداوند آمرزگارنده مهربان است».

حديث

726.ابن عباس: پيامبر خدا خواند:«آنكه تقواى الهى پيشه كند،برايش راه بيرون رفتنى قرار مى دهد» و فرمود:از شبهه هاى دنيا و گردابهاى مرگ و سختيهاى روز قيامت.

727.امام على عليه السلام: بدانيد كه هركس تقواى الهى پيشه كند،برايش راه خروجى از فتنه ها و نورى از تاريكيها قرار مى دهد.

728.امام على عليه السلام: تقواى الهى دواى درد قلبهايتان و بينايى كورى دلهايتان و درمان بيمارى پيكرهايتان و صلاح تباهى سينه هايتان و پاك كننده آلودگى جانهايتان و مايه درخشندگى تيرگى چشمهايتان است.

729.امام على عليه السلام: آنكه تقوا را پوشش دلش قرار داد،راه يافت.

730.امام على عليه السلام: آنكه نهالهاى تقوا كاشت،ميوه هاى هدايت چيد.

731.امام على عليه السلام: كجايند خردهاى روشنى جو از چراغهاى هدايت و ديدگان نگرنده به نشانه هاى تقوا؟

ص: 261

4/2:الذِّكر:الكتاب

«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (1)».

الحديث

732.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ ذِكرَ اللّهِ شِفاءٌ (2).

733.عنه صلى الله عليه و آله: ذِكرُ اللّهِ شِفاءُ القُلوبِ (3).

734.عنه صلى الله عليه و آله: سقالَةُ (4)القُلوبِ ذِكرُ اللّهِ (5).

735.عنه صلى الله عليه و آله: بِذِكرِ اللّهِ تَحيَى القُلوبُ (6).

736.عنه صلى الله عليه و آله: جِلاءُ هذِهِ القُلوبِ ذِكرُ اللّهِ وتِلاوَةُ القُرآنِ (7).

737.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ لِلوَسواسِ خَطمًا كَخَطمِ الطّائِرِ،فَإِذا غَفَلَ ابنُ آدَمَ وَضَعَ ذلِكَ المِنقارَ في اذُنِ القَلبِ يُوَسوِسُ،فَإِنِ ابنَ آدَمَ ذَكَرَ اللّهَ عز و جل نَكَصَ وخَنَسَ،فَذلِكَ سُمِّيَ الوَسواسَ (8).

738.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ آدَمَ شَكا إلَى اللّهِ ما يَلقى مِن حَديثِ النَّفسِ والحُزنِ،فَنَزَلَ عَلَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلامفَقالَ لَهُ:يا آدَمُ،قُل:لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ.فَقالَها فَذَهَبَ عَنهُ الوَسوَسَةُ والحُزنُ (9).

739.عنه صلى الله عليه و آله: مَن وَجَدَ مِن هذَا الوَسواسِ فَليَقُل:آمَنتُ بِاللّهِ ورَسولِهِ،ثَلاثًا،فَإِنَّ ذلِكَ يَذهَبُ عَنهُ (10).

740.الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ:تَسمَعُ بِهِ بَعدَة.

ص: 262


1- الزخرف:36.
2- شُعب الإيمان:717/459/1 عن مكحول،الجامع الصغير:4330/665/1 نقلاً عن الفردوس عن أنس،وزاد فيه«القلوب».
3- كنزالعمّال:1751/414/1 نقلاً عن الفردوس عن أنس.
4- السُّقل والصَّقل:الجِلاء (لسان العرب:380/11 وص 338).
5- شعب الإيمان:522/396/1 عن عبداللّه بن عمر،الدرّ المنثور:362/1 نقلاً عن ابن أبي الدنيا عن عبداللّه بن عمرو وفيه«صقالة»؛مستدرك الوسائل:5869/286/5 نقلاً عن لبّ اللباب.
6- تنبيه الخواطر:120/2.
7- تنبيه الخواطر:122/2.
8- كنزالعمّال:1267/251/1 نقلاً عن الترغيب في الذكر عن أنس.
9- روضة الواعظين:360.
10- كنزالعمّال:1245/247/1 نقلاً عن ابن السني عن عائشة.

4/2:ذكر

قرآن

«هركس از ذكر خداى رحمان چشم بندد،شيطانى بر او مى گماريم تا همنشين وى باشد».

حديث

732.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ذكر خدا شفاست.

733.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ذكر خدا شفاى دلهاست.

734.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جلاى دلها ذكر خداست.

735.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با ذكر خدا دلها زنده مى شود.

736.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جلاى اين دلها ذكر خدا و تلاوت قرآن است.

737.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: وسواس [ شيطان وسوسه گر ] منقارى چون منقار پرنده دارد.هرگاه فرزند آدم غافل شود،آن منقار را در گوش دل مى گذارد و وسوسه مى كند،پس اگر فرزند آدم خداى عز و جل را ياد كند،عقب مى كشد و پنهان مى گردد و همين وسواس ناميده مى شود.

738.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آدم از القائات نفسانى و اندوه به خدا شكوه كرد.جبرئيل بر او فرود آمد و بدو گفت:اى آدم! بگو:«لاحول و لاقوة الاّ باللّه».آدم آن را گفت و وسوسه و اندوهش برفت.

739.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هركس وسواس يافت،سه مرتبه بگويد:به خدا و پيامبرش ايمان آوردم.وسواس از او دور مى شود.

740.امام على عليه السلام: خداى متعال سبحان ذكر را جلاى دلها قرار داده است:با آن پس از سنگينى،گوش مى شنود و پس از كورى،مى بيند و پس از ستيزه گرى،

ص: 263

الوَقرَةِ،وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ،وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ،وما بَرِحَ للّهِ ِ عَزَّت آلاؤُهُ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ وفي أزمانِ الفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم،وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم،فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ والأَسماعِ والأَفئِدَةِ (1).

741.عنه عليه السلام: الذِّكرُ هِدايَةُ العُقولِ،وتَبصِرَةُ النُّفوسِ (2).

742.عنه عليه السلام: لا هِدايَةَ كَالذِّكرِ (3).

743.عنه عليه السلام: الذِّكرُ نورُ العَقلِ،وحَياةُ النُّفوسِ،وجِلاءُ الصُّدورِ (4).

744.عنه عليه السلام: الذِّكرُ يُؤنِسُ اللُّبَّ،ويُنيرُ القَلبَ،ويَستَنزِلُ الرَّحمَةَ (5).

745.عنه عليه السلام: الذِّكرُ جِلاءُ البَصائِرِ،ونورُ السَّرائِرِ (6).

746.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ الذِّكرِ استِنارَةُ القُلوبِ (7).

747.عنه عليه السلام: مَن كَثُرَ ذِكرُهُ استَنارَ لُبُّهُ (8).

748.عنه عليه السلام: مَن ذَكَرَ اللّهَ استَبصَرَ (9).

749.عنه عليه السلام: مَن ذَكَرَ اللّهَ سُبحانَهُ أحيَا اللّهُ قَلبَهُ،ونَوَّرَ عَقلَهُ ولُبَّهُ (10).

750.عنه عليه السلام: أصلُ صَلاحِ القَلبِ اشتِغالُهُ بِذِكرِ اللّهِ (11).

751.عنه عليه السلام: ذِكرُ اللّهِ جِلاءُ الصُّدورِ،وطُمَأنينَةُ القُلوبِ (12).

752.عنه عليه السلام: ذِكرُ اللّهِ دَواءُ أعلالِ النُّفوسِ (13).

753.عنه عليه السلام -في وَصِيَّتِهِ لِلحَسَنِ عليه السلام-:اُوصيكَ بِتَقوَى اللّهِ أي بُنَيَّ ولُزومِ أمرِهِ،وعِمارَةِ قَلبِكَ بِذِكرِهِ (14).

754.عنه عليه السلام: يا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ وذِكرُهُ شِفاءٌ (15).1.

ص: 264


1- نهج البلاغة:الخطبة 222،غرر الحكم:3573 وفيه صدره إلى قوله«المعاندة».
2- غرر الحكم:1403
3- غرر الحكم:10460
4- غرر الحكم:1999.
5- غرر الحكم:1858
6- غرر الحكم:1377
7- غرر الحكم:4631
8- غرر الحكم:9123
9- غرر الحكم:7800
10- غرر الحكم:8876
11- غرر الحكم:3083
12- غرر الحكم:5165
13- غرر الحكم:5169.
14- نهج البلاغة:الكتاب 31،تحف العقول:68،كشف المحجّة:221 نقلاً عن محمّد بن يعقوب الكليني في كتاب الرسائل عن عمرو بن أبيالمقدام عن الإمام الباقر عنه عليهماالسلام،المناقب لابن شهرآشوب:4/37 عن الإمام الصادق عنه عليهماالسلام؛كنزالعمّال:16/168/44215 نقلاً عن وكيع والعسكري في المواعظ.
15- مصباح المتهجّد:910/850،إقبال الأعمال:337/3 كلاهما عن كميل بن زياد،وراجع طبّ الأئمّة عليهم السلام:41 و 71.

رام مى شود و خداوند نعمتهايش گرامى باد همواره و در هر روزگارى پس از روزگار ديگر و در زمانهاى نيامدن پيامبران،بندگانى دارد كه در انديشه شان با آنها راز مى گويد و در خردهايشان با آنان گفتگو مى كند؛پس نور بيدارى را در ديدگان و گوشها و دلهاى خود برافروختند.

741.امام على عليه السلام: ذكر،رهنمود خردها و بيدارى جانهاست.

742.امام على عليه السلام: هدايتى چون ذكر نيست.

743.امام على عليه السلام: ذكر،روشنى خرد و مايه زندگانى جانها و جلاى سينه هاست.

744.امام على عليه السلام: ذكر همدم خرد مى گردد و دل را روشن مى دارد و رحمت را فرود مى آورد.

745.امام على عليه السلام: ذكر جلاى ديده ها و روشنى درونهاست.

746.امام على عليه السلام: ثمره ذكر روشنى گرفتن دلهاست.

747.امام على عليه السلام: آنكه ذكرش بسيار شود،خردش روشنى گيرد.

748.امام على عليه السلام: آنكه خدا را ياد كند،بينا شود.

749.امام على عليه السلام: آنكه خداى سبحان را ياد كند،خداوند دلش را زنده و عقل و خردش را روشن كند.

750.امام على عليه السلام: ريشه صلاح دل،سرگرم شدن آن به ذكر خداست.

751.امام على عليه السلام: ياد خدا جلاى سينه ها و آرامش دلهاست.

752.امام على عليه السلام: ذكر خدا دواى بيمارى جانهاست.

753.امام على عليه السلام -در سفارشش به امام حسن عليه السلام-:تو را به تقواى الهى سفارش مى كنم اى پسركم و نيز مواظبت بر فرمانش و آباد ساختن دلت به ذكرش.

754.امام على عليه السلام: اى كه نامش دوا و يادش شفاست.

ص: 265

755.جَميلُ بنُ دَرّاجٍ عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام: قُلتُ لَهُ:إنَّهُ يَقَعُ في قَلبي أمرٌ عَظيمٌ،فَقالَ:قُل:لا إلهَ إلاَّ اللّهُ.فَكُلَّما وَقَعَ في قَلبي شَيءٌ قُلتُ:لا إلهَ إلاَّ اللّهُ،فَيَذهَبُ عَنّي (1).

5/2:الاِستِعاذَة:الكتاب

«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ * مَلِكِ النّاسِ * إِلهِ النّاسِ * مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ * اَلَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ (2)».

«وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ * وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ (3)».

«وَ إِمّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (4)».

«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ (5)».

«فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ (6)».

الحديث

756.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَنِ استَعاذَ بِاللّهِ فِي اليَومِ عَشرَ مَرّاتٍ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ،وَكَّلَ اللّهُ بِهِ مَلَكًا يَرُدُّ عَنهُ الشَّياطينَ (7).

757.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ إبليسَ لَهُ خُرطومٌ كَخُرطومِ الكَلبِ واضِعُهُ عَلى قَلبِ ابنِ آدَمَ يُذَكِّرُهُ الشَّهَواتِ واللَّذّاتِ،ويَأتيهِ بِالأَماني،ويَأتيهِ بِالوَسوَسَةِ عَلى قَلبِهِ لِيُشَكِّكَهُ في رَبِّهِ،فَإِذا قالَ العَبدُ:«أعوذُ بِاللّهِ السَّميعِ العَليمِس.

ص: 266


1- الكافي:2/424/2.
2- الناس:1 6.
3- المؤمنون:97 و 98.
4- الأعراف:200.
5- النحل:98.
6- آل عمران:36.
7- مسند أبي يعلى:4100/150/4 عن أنس.

755.جميل بن دّراج: به امام صادق عليه السلام عرض كردم:امرى بزرگ در دلم مى افتد.فرمود:«لا اله الاّ اللّه»بگو.پس هرگاه در دلم چيزى مى افتاد،«لا اله الا اللّه»مى گفتم و از من دور مى شد.

5/2:پناه جستن

قرآن

«بگو:پناه مى برم به پروردگار مردم.فرمانرواى مردم.معبود مردم.از شرّ دمدمه پنهانكار.آن كس كه در سينه هاى مردم دمدمه مى كند؛چه از جنّيان و چه مردمان».

«بگو پرودگارا به تو پناه مى برم از وسوسه هاى شيطانها و پروردگارا از اينكه آنها نزد من حاضر شوند،به تو پناه مى برم».

«اگر وسوسه اى از شيطان به تو رسد،به خدا پناه بر؛زيرا كه او شنواىِ داناست».

«چون قرآن خوانى از شيطان رانده شده به خدا پناه بر».

«پس چون (زن عمران) فرزندش را بزاد،گفت:پروردگارا ! من دختر زاده ام و خدا به آنچه او زاييد داناتر بود و پسر چون دختر نيست،و من نامش را مريم نهادم و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده به تو پناه مى دهم».

حديث

756.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هركس روزانه ده بار از شيطان رانده شده به خداوند پناه ببرد،خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا شيطانها را از او براند.

757.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ابليس پوزه اى چون پوزه سگ دارد كه روى دل انسان مى گذارد و شهوتها و لذّتها را به يادش مى آورد و آرزوهايى در دلش مى اندازد و در دلش وسوسه مى كند،تا او را در پرورگارش به شكّ اندازد.پس هرگاه بنده بگويد:«از شيطان رانده شده به خداى شنواى دانا پناه

ص: 267

مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ وأعوذُ بِاللّهِ أن يَحضُرونِ إنَّ اللّهَ هُوَ السَّميعُ العَليمُ»خَنَسَ الخُرطومُ عَنِ القَلبِ (1).

758.الإمام زين العابدين عليه السلام: إنَّ الاُمورَ الوارِدَةَ عَلَيكُم في كُلِّ يَومٍ ولَيلَةٍ مِن مُظلِماتِ الفِتَنِ وحَوادِثِ البِدَعِ وسُنَنِ الجَورِ وبَوائِقِ الزَّمانِ وهَيبَةِ السُّلطانِ ووَسوَسَةِ الشَّيطانِ لَتُثَبِّطُ القُلوبَ عَن تَنَبُّهِها وتُذهِلُها عَن مَوجودِ الهُدى ومَعرِفَةِ أهلِ الحَقِّ إلاّ قَليلاً مِمَّن عَصَمَ اللّهُ،فَلَيسَ يَعرِفُ تَصَرُّفَ أيّامِها وتَقَلُّبَ حالاتِها وعاقِبَةَ ضَرَرِ فِتنَتِها إلاّ مَن عَصَمَ اللّهُ ونَهَجَ سَبيلَ الرُّشدِ وسَلَكَ طَريقَ القَصدِ،ثُمَّ استَعانَ عَلى ذلِكَ بِالزُّهدِ فَكَرَّرَ الفِكرَ واتَّعَظَ بِالصَّبرِ (2).

759.عنه عليه السلام -مِن دُعائِهِ عَلَى الشَّيطانِ-:اللّهُمَّ وما سَوَّلَ لَنا مِن باطِلٍ فَعَرِّفناهُ،وإذا عَرَّفتَناهُ فَقِناهُ،وبَصِّرنا ما نُكايِدُهُ بِهِ،وألهِمنا ما نُعِدُّهُ لَهُ،وأيقِظنا عَن سِنَةِ الغَفلَةِ بِالرُّكونِ إلَيهِ،وأحسِن بِتَوفيقِكَ عَونَنا عَلَيهِ (3).

6/2:التَّوبَة

760.الإمام عليّ عليه السلام: مَن تابَ اهتَدى (4).

761.عنه عليه السلام: التَّوبَةُ تُطَهِّرُ القُلوبَ،وتَغسِلُ الذُّنوبَ (5)

762.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ لِلقُلوبِ صَدَأً كَصَدَأَ النُّحاسِ،فَاجلُوها بِالاِستِغفارِ (6).9.

ص: 268


1- كنزالعمّال:1266/251/1 نقلاً عن الديلمي عن معاذ.
2- الكافي:2/15/8 عن أبي حمزة.
3- الصحيفة السجّادية:74/الدعاء 17.
4- الكافي:1/395/2 عن سليم بن قيس الهلالي.
5- غرر الحكم:1355.
6- عدّة الداعي:249.

مى برم و از اينكه نزد من حضور يابند،به خدا پناه مى برم،خداوند شنوا و داناست»،پوزه از دلش بردارد.

758.امام سجاد عليه السلام: امور وارده بر شما در هر شبانه روز،از فتنه هاى تاريك و پيش آمدهاى بدعت آميز و سنّتهاى ستمكارانه و بلاهاى روزگار،تا مهابت پادشاه و وسوسه شيطان،مايه تأخير بيدارى دلها و فراموشى هدايت موجود و شناخت حقّ مداران مى شود؛جز گروهى اندك كه خدا نگاهشان مى دارد،پس كسى تحوّلات روزگار و دگرگونى حالات و فرجام زيان فتنه ها را نمى شناسد،مگر آنكه خداوند او را حفظ كند و راه راست بپيمايد و ميانه روى كند و سپس بر همه اينها از زهد يارى گيرد و پيوسته بينديشد و از شكيبايى پند پذيرد.

759.امام سجاد عليه السلام -در نفرين بر شيطان-:خدايا! آنچه را از باطل براى ما آراسته،به ما بشناسان و هنگامى كه شناساندى ما را از آن حفظ كن و به نيرنگ در برابر نيرنگش،بينا گردان و آنچه براى آمادگى در برابر وى لازم است به ما الهام كن و ما را از خواب غفلت بر اثر ميل به او،بيدار فرما و با توفيقت به بهترين وجه ما را بر او يارى برسان.

6/2:توبه

760.امام على عليه السلام: هركس توبه كرد ره يافت.

761.امام على عليه السلام: توبه دلها را پاك مى كند و گناهان را مى شويد.

762.امام صادق عليه السلام: دلها زنگارى چون زنگار مس دارند،پس آنها را با استغفار جلا دهيد.

ر.ك:ص 225«گناه».

ص: 269

7/2:البَلاء:الكتاب

«وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (1)».

«وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ (2)».

«فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ (3)».

الحديث

763.الإمام العسكريّ عليه السلام: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ والشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ،وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ (4).ر.

ص: 270


1- السجدة:21.
2- النحل:53.
3- العنكبوت:65،وراجع الأنعام:40 و 41،الإسراء:67،الزمر:8 و 49،الروم:33،يونس:90،22،12.
4- التوحيد:5/231 عن يوسف بن محمّد بن زياد وعليّ بن محمّد بن سيّار.

7/2:بلاء

قرآن

«بى گمان غير از عذاب بزرگتر،از عذاب دنيوى نيز بديشان خواهيم چشانيد؛باشد كه باز گردند».

«هر نعمتى كه شما داريد از آن خداست و چون زيان و سختى به شما روى آورد،به سوى او پناه مى آوريد».

«چون سوار بر كشتى مى شوند،در حالى كه دين خود را براى او خالص كرده اند،خدا را فرا مى خوانند.پس چون آنها را رهاند و به خشكى رساند،در آن هنگام شرك مى ورزند».

حديث

763.امام عسكرى عليه السلام: خداوند است كه در نيازها و سختيها،هر آفريده اى به سويش روى مى آورد؛آن گاه كه از هركس جز او قطع اميد و اسباب و وسايل از غير او گسسته مى شود.

ص: 271

ص: 272

توضيحى درباره داروى حجابهاى دانش و حكمت

در اين فصل قرآن،موعظه،تقوا،ذكر،استعاذة،توبة و بلاء به عنوان داروهاى شفا بخش بيماريهاى ناشى از وسوسه شيطان و حجابهاى معرفت مطرح گرديدند.در باره چگونگى نقش اين داروها در زدودن موانع شناخت و سالم سازى جان،توجه به چند نكته لازم است:

1غذاى جان و مبدأ الهام

نخستين نكته مهم و قابل توجه در مورد داروهاى موانع معرفت،اين است كه اين داروها علاوه بر زدودن حجابهاى معرفت از انديشه و دل،غذاى جان و مبادى الهام نيز هستند.به سخن ديگر منافاتى ميان دارو بودن اين امور و مبدأ بودن آنها نسبت به الهامات غيبى الهى نيست.همانطور كه در داروهاى جسم،غذا بودن دارو كمال آن است،در بيماريهاى جان نيز چنين است.داروهاى موانع معرفت نيز از اين ويژگى مهم برخوردارند.

بنابر اين آنچه در اين فصل به عنوان داروى حجاب معرفت آمده،مى توانست در فصل چهارم تحت عنوان مبادى الهام ذكر شود؛بخصوص عناوينى مانند:قرآن،تقوا و ذكر كه نقش مؤثر آنها در الهامات الهى و معارف حقيقى با صراحت در متن

ص: 273

ذكر شد.دليل اينكه اين امور در اين فصل و به عنوان دارو مطرح شدند،نقش آنها در درمان بيماريهاى جان و زدودن موانع معرفت،و تصريح به اين نقش در بسيارى از آيات و روايات است.

2قلمرو تأثير داروهاى معرفت

نكته قابل تأمل ديگر درباره داروهاى معرفت اين است كه كدام دسته از موانع معرفت با اين داروها قابل زدودن هستند؟آيا همه موانع معرفت را مى توان با اين داروها زدود؟آيا موانع حسّى و موانع علوم رسمى با اين داروها قابل درمان هستند؟بالاخره قلمرو تأثير داروهاى معرفت تا كجاست؟

پاسخ اين است كه دقت و تأمل در متن آيات و احاديثى كه در اين باره وارد شده است،نشان مى دهد كه اين داروها اصولاً مربوط به دسته سوم از موانع معرفت يعنى موانع نور علم هستند؛هر چند تأثير فى الجمله آنها در زايل ساختن برخى از موانع علوم رسمى را نمى توان انكار كرد.

3چگونگى به كار بردن داروهاى معرفت

نكته سوم اين كه داروهاى معرفت را چگونه بايد به كار برد و در چه شرايطى اين داروها در زدودن موانع مؤثر هستند؟

پاسخ تفصيلى اين سؤال در اين فرصت ممكن نيست؛اما به طور اجمال مى توان گفت كه به كار بردن هر يك از اين داروها شرايطى دارد كه تنها با ايجاد آن مى توان تأثير انتظار آنها را داشت؛مثلاً تلاوت قرآن زنگار حجابهاى معرفت را از آينه جان پاك مى كند و دل را جلا مى دهد و آماده بهره گيرى از افاضات غيبى و الهامات الهى مى نمايد،ليكن تأثير اين دارو دو شرط اساسى دارد:يكى تدبر كه به فرموده امام على عليه السلام:«قرائتى كه تدبر ندارد خيرى هم ندارد» (1).ديگرى اجتناب از موانع معرفت؛4.

ص: 274


1- ميزان الحكمة:ح 16534.

اگرچه به طور موقت باشد.اگر كسى قرآن را با تدبّر بخواند،ولى از ظلم،تعصب،استبداد،كبر،عجب و شرب خمر اجتناب نكند،قطعا تلاوتش شفا بخش نيست:«خداوند ظالمان و فاسقان را هدايت نمى كند» (1).

قرآن هدايت است ولى براى كسانى كه موانع هدايت را،كه همان موانع شناخت كه تقواى عقلى است،از سر راه خود بردارند:چنانكه قرآن تصريح مى كند«اين كتابى است كه شك در آن روا نيست راهنماى پرهيزگاران است (2)» و اگر تلاوت كننده شرايط تلاوت را فراهم نسازد،نه تنها قرآن شفا بخش نيست و حجابهاى دل را زايل نمى سازد،بلكه حجابى بر حجابهاى آن مى افزايد چنانكه قرآن كريم مى فرمايد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظّالِمِينَ إِلاّ خَساراً؛ (3)و از قرآن آنچه براى مؤمنان شفابخش و رحمت است فرو مى فرستيم و ستمكاران را جز زيان نيفزايد».اينگونه قاريان نه تنها مشمول رحمت حق نيستند،بلكه مورد لعنت قرآن نيز قرار مى گيرند:«بسى تلاوتگر قرآن است كه قرآن او را لعنت مى كند» (4).ساير داروهاى معرفت نيز توضيحاتى دارند كه شرح آن را به فرصتى ديگر موكول مى كنيم.

4 اصول داروهاى معرفت

آنچه به عنوان داروى معرفت در اين فصل بيان شد،در واقع به دو عنوان باز مى گردد:يكى قرآن كه مى توان اصطلاح داروى تشريعى را در باره اش به كار برد،و ديگرى بلاء كه داروى تكوينى است.به سخن ديگر خداوند متعال براى درمان بيمارانى كه به بيمارى حجابهاى معرفت گرفتار شده،دو دارو در نظام آفرينش قرار».

ص: 275


1- ميزان الحكمة:ص 6637،باب 4003«كسانى كه خدا هدايتشان نمى كند».
2- بقره:2.
3- اسراء:82.
4- ميزان الحكمة:ص 4833،باب 3311«كسى كه قرآن لعنتش مى كند».

داده است:يكى تعاليم انبياى الهى و ديگرى حوادث تلخ و عبرت انگيز طبيعى.

قرآن كه كاملترين برنامه هاى تعاليم انبياى الهى است،دردمندان معرفت را از طريق موعظه،تقوا،ياد خدا،دعا و استعاذه به درگاه حضرت حق و توبه درمان مى كند.

در كنار تعاليم انبياى الهى كه درمان اساسى بيماريهاى جان،و بويژه بيماريهاى معرفت است،بلا و حوادث تلخ زندگى داروى مسكّن اين بيماريها به شمار مى رود كه به هنگام ضرورت تجويز مى گردد خداوند متعال تأكيد مى فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ؛ (1) و پيامبرى،به شهرى نفرستاديم مگر آنكه اهل آن را به سختى و ناخوشى دچار كرديم؛شايد كه زارى و خاكسارى كنند».

5 حجابهاى غير قابل زوال

موانع و حجابهاى معرفت سه دسته اند.دو دسته آنها با داروهاى معرفت قابل علاج و زوال است و يك دسته آنها غير قابل علاج.

الف:حجابهاى رقيق

موانع معرفت،كه شرح آن در فصل دوم گذشت،ميكربهاى بيمارى جان و حجابهاى دل و مانع نور علم اند.در آغاز بيمارى،حجابهاى معرفت رقيق است و تعاليم انبياى الهى به آسانى مى تواند اين حجابها را زايل كند.

ب:حجابهاى ضخيم قابل رفع

اگر موانع معرفت علاج نشوند،بتدريج حجابهاى انديشه و قلب متراكم مى شوند.حجابهاى متراكم تا جايى كه جوهر آينه دل را فاسد نكرده باشند،قابل علاج اند.4.

ص: 276


1- اعراف:94.

براى زدودن اين حجابها بايد از داروى بلا بهره گرفت.اين دارو از داروى موعظه قويتر است.زدودن زنگارهاى دل با موعظه همانند پاكسازى آينه با آب است،وزدودن زنگارهاى دل با بلا،صيقل دادن شمشير با آتش است.زنگارهاى بسيار را جز با آتش نمى توان زدود.از اين رو قرآن در باره فلسفه بلا و مصيبتهاى زندگى مى فرمايد: «وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ (1) وقطعا غير از آن عذاب بزرگتر،از عذاب اين دنيا [نيز] به آنان مى چشانيم،باشد كه بازگردند».اينجاست كه امام على عليه السلام مى فرمايد:«هرگاه ديدى كه خداى سبحان پى در پى بلا بر تو مى فرستد،پس [بدان] كه مى خواهد بيدارت كند» (2).

ج:حجابهاى ضخيم غير قابل زوال

اگر زنگارهاى موانع شناخت بقدرى متراكم شود كه جوهر آينه دل فاسد گردد،آتش بلا نيز از صيقل دادن جوهر جان ناتوان مى ماند.در اين صورت بيمار غير قابل علاج مى گردد؛همچنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد:«هركس كه خداوند با بلا و تجربه ها به وى سود نرساند،از هيچ پندى سود نمى برد» (3)،«چگونه كسى كه فرياد را نشنيده،صداى آهسته را بشنود؟» (4)

علامت بيمارى غير قابل علاج معرفت اين است كه بيمار به تعصب شديد در عقايد باطل خود گرفتار مى شود و به هيچ وجه حاضر نيست حق را بپذيرد.قرآن حال آنان را چنين توصيف مى كند: «وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلْمٍ؛ (5) خدا با وجود علم او را بيراه گذارد».

نه موعظه و نه تازيانه بلا،اينگونه زنگارهاى انديشه وحجابهاى قلب اين بيماران3.

ص: 277


1- سجدة:21.
2- غررالحكم:4046.
3- نهج البلاغة:خطبه 176.
4- نهج البلاغة:خطبه 4،إرشاد:253/1.
5- جاثيه:23.

متعصب را نمى تواند بزدايد و حتى اعجاز هيچ پيامبرى براى علاج بيمارى آنان سودمند نيست.از همين رو حضرت عيسى عليه السلاممى فرمايد:

«بيماران را با اذن الهى شفا بخشيدم و لال و پيس را با اذن خداوند بهبودى دادم و مردگان را با اذن الهى زنده كردم.به مداواى احمق همت كردم اما نتوانستم او را اصلاح كنم.

گفته شد:اى روح خدا،احمق كيست؟

فرمود:خودبين و خود رأى،آنكه همه فضل ها را از آنِ خود مى داند.و حق و وظيفه اى بر خويش نمى بيند،اين نادانى است كه راهى براى مداوايش نيست» (1).

افراد متعصب ولجوجى را كه حجابهاى معرفت در آنان قابل زوال نيست،مى توان به دو دسته تقسيم كرد:دسته نخست كسانى كه با عذاب استيصال يعنى بلايى كه مرگ و هلاكت در پى دارد هشيار مى شوند و به حق اعتراف مى كنند.دسته دوم كسانى كه عذاب استيصال هم آنها را نمى تواند هشيار كند.فرعون معاصر موسى عليه السلاماز دسته نخست و ابوجهل معاصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهاز دسته دوم به شمار مى رود.

فرعون و هوادارانش چنان گرفتار تعصب،كبر،لجاجت موانع معرفت بودند كه نه مواعظ موسى، (2)بلكه استدلالهاى او براى اثبات توحيد (3)معجزات آن حضرت براى اثبات نبوتش (4)و بلاها و مشكلات اقتصادى (5)و اجتماعى (6)كه در نتيجه مخالفت با حقگرايى گريبانگير آنان مى شد،هيچ يك از آنان را هشيار نساخت؛ولى3.

ص: 278


1- ص 239 ح 655.
2- نازعات:18 و 19،طه:43 و 44.
3- طه:49 و 50.
4- اسراء:101.
5- اعراف:130.
6- اعراف:133.

تازيانه عذاب استيصال،فرعون را وادار به اعتراف به حق نمود:اين داستان را قرآن چنين نقل مى كند:هنگامى كه در شُرُف غرق شدن قرار گرفت،گفت:«ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آنكه فرزندان اسرائيل به او گرويده اند،نيست،و من از تسليم شدگانم» (1).

ابوجهل معاصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حتى هنگام مرگ نيز حاضر نشد به حقّ اعتراف كند.از اين رو آن حضرت پس از پايان جنگ بدر هنگامى كه از كنار كشته ها مى گذشت،وقتى به جنازه ابوجهل رسيد فرمود:بدرستى كه ابوجهل بيش از فرعون بر خداوند دشمنى دارد،چرا كه فرعون آنگاه كه يقين به نابودى پيدا كرد،به يگانگى خداوند اعتراف كرد ولى ابوجهل وقتى يقين به هلاكت پيدا نمود،لات و عزّى را خواند» (2).

كسانى كه با مواعظ وهشدار پيامبران و با تازيانه بلا و حتّى با تازيانه عذاب استيصال بيدار نمى شوند،تازيانه مرگ آنان را هشيار مى كند و حجابهاى غفلت و موانع معرفت را از انديشه و ديده دل آنان كنار مى زند:به گفته امام على عليه السلام«مردمان در خوابند،آنگاه كه مُردند،بيدار شوند (3)».

خداوند متعال خطاب به مجرمان متعصبى كه با تازيانه مرگ بيدار شده اند،در صحنه قيامت مى فرمايد: «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ5.

ص: 279


1- يونس:90.
2- امالى طوسى:626/310.
3- خصائص الأئمّة:112،عوالي اللئالي:48/73/4؛مناقب خوارزمى:395/375.

الْيَوْمَ حَدِيدٌ؛ (1) واقعا كه از اين [حال] سخت در غفلت بودى.و[لى ]ما پرده ات را [از جلوى چشمانت] برداشتيم و ديده ات امروز تيز است».

خداوند ! به ما توفيق ده كه پيش از آنكه تازيانه مرگ بيدارمان كند،مواعظ پيامبران خدا و ائمه هدى ما را هشيار سازد.2.

ص: 280


1- ق:22.

بخش پنجم:آموختن

اشاره

فصلهاى اين بخش:

فصل اوّل:وجوب آموختن:

فصل دوم:فضيلت آموختن:

فصل سوم:آداب آموختن:

فصل چهارم:آداب پرسيدن:

فصل پنجم:احكام آموختن

ص: 281

الفصل الأوّل:وُجوبُ التَّعَلُّمِ

1/1:وُجوبُ التَّعَلُّمِ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ

764.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِم (1).

765.عنه صلى الله عليه و آله: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ ومُسلِمَةٍ (2).

766.عنه صلى الله عليه و آله: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ،ألا إنَّ اللّهَ يُحِبُّ بُغاةَ العِلم (3).

767.عنه صلى الله عليه و آله: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ،فَاطلُبُوا العِلمَ مِن مَظانِّهِ،واقتَبِسوهُ مِن أهلِهِ (4).

768.عنه صلى الله عليه و آله: ما مِن مُؤمِنٍ ولا مُؤمِنَةٍ ولا حُرٍّ ولا مَملوكٍ إلاّ وللّهِ ِ عَلَيهِ حَقٌّ واجِبٌ أن يَتَعَلَّمَ مِنَ العِلمِ ويَتَفَقَّهَ فيهِ (5).

769.عنه صلى الله عليه و آله: قَلبٌ لَيسَ فيهِ شَيءٌ مِنَ الحِكمَةِ كَبَيتٍ خَرِبٍ،فَتَعَلَّموا وعَلِّموا،ه.

ص: 282


1- سنن ابن ماجة:224/81/1،المعجم الصغير:16/1،تاريخ بغداد:157/4 كلّها عن أنس بن مالك و ج 408/1 عن محمّد بن عبداللّه بن الحسن عن الإمام زين العابدين عن الإمام عليّ عليهماالسلام عنه صلى الله عليه و آلهو ج 204/5 عن محمّد بن عبداللّه بن الحسين عن الإمام زين العابدين عليه السلام عن أبيه عنه صلى الله عليه و آله؛أمالي المفيد:1/29 عن محمّد بن جعفر عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،أمالي الطوسي:487/1069 عن محمّد بن عليّ بن الحسين عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله،بصائر الدرجات:3/3 عن الإمام عليّ عليه السلامعنه صلى الله عليه و آله،منية المريد:99.
2- كنز الفوائد:107/2،عدّة الداعي:63 عن محمّد بن عليّ بن الحسين،مجمع البيان:74/1 كلاهما عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله،تنبيه الخواطر:176/2،عوالي اللآلي:36/70/4.
3- الكافي:1/30/1،بصائر الدرجات:1/2 كلاهما عن زيد بن عليّ عن الإمام الصادق عليه السلام،المحاسن:745/353/1 عن الإمام الصادق عليه السلام.
4- أمالي الطوسي:1176/569 و ص 1069/488،عدّة الداعي:63 كلّها عن محمّد بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام،مجمع البيان:74/1،منية المريد:108،إرشاد القلوب:165 كلّها عن الإمام الرضا عليه السلامعنه صلى الله عليه و آله،تنبيه الخواطر:176/2.
5- مجمع البيان:782/2؛تفسير القرطبي:122/4 نحوه.

فصل اوّل:وجوب آموختن

1/1:وجوب آموختن بر هر مسلمان

764.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جستجوى دانش بر هر مسلمانى واجب است.

765.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جستجوى دانش بر هر زن و مرد مسلمانى واجب است.

766.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جستجوى دانش بر هر مسلمانى واجب است.آگاه باشيد كه خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.

767.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جستجوى دانش بر هر مسلمانى واجب است،پس دانش را از جايى كه احتمال بودنش هست بجوييد و آن را از اهلش فراگيريد.

768.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ مرد و زن مؤمنى و هيچ آزاد و بنده اى نيست،مگر آنكه حقّى واجب از جانب خدا بر گردن اوست و آن آموختن دانش و تفقّه در آن است.

769.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دلى كه در آن چيزى از حكمت نباشد،همچون خانه اى ويران است،پس فراگيريد و بياموزيد و تفقّه كنيد و نادان نميريد كه خداى عز و جل

ص: 283

وتَفَقَّهوا ولا تَموتوا جُهّالاً؛فَإِنَّ اللّهَ عز و جل لا يَعذِرُ عَلَى الجَهلِ (1).

770.عنه صلى الله عليه و آله: أربَعَةٌ تَلزَمُ كُلَّ ذي حِجًى وعَقلٍ مِن امَّتي،قيلَ:يا رَسولَ اللّهِ،ما هُنَّ؟قالَ:اِستِماعُ العِلمِ،وحِفظُهُ،ونَشرُهُ،والعَمَلُ بِهِ (2).

771.عنه صلى الله عليه و آله: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُؤمِنٍ،فَاغدُ أيُّهَا العَبدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا ولا خَيرَ فيما بَينَ ذلِكَ (3).

772.عنه صلى الله عليه و آله: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ،وبَذلُهُ لِلنّاسِ فَريضَةٌ،والنَّصيحَةُ لَهُم فَريضَةٌ،والجِهادُ في سَبيلِ اللّهِ عز و جل فَريضَةٌ (4).

773.الإمام عليّ عليه السلام: عَلَيكُم بِطَلَبِ العِلمِ،فَإِنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ (5).

774.الإمام الصادق عليه السلام: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ (6).

775.منية المريد: فِي الإِنجيلِ:قالَ اللّهُ تَعالى فِي السّورَةِ السّابِعَةَ عَشرَةَ مِنهُ:وَيلٌ لِمَن سَمِعَ بِالعِلمِ ولَم يَطلُبهُ،كَيفَ يُحشَرُ مَعَ الجُهّالِ إلَى النّارِ؟! اطلُبُوا العِلمَ وتَعَلَّموهُ،فَإِنَّ العِلمَ إن لَم يُسعِدكُم لَم يُشقِكُم،وإن لَم يَرفَعكُم لَم يَضَعكُم،وإن لَم يُغنِكُم لَم يُفقِركُم،وإن لَم يَنفَعكُم لَم يَضُرَّكُم،ولا تَقولوا:نَخافُ أن نَعلَمَ فَلا نَعمَلَ،ولكِن قولوا:نَرجو أن نَعلَمَ ونَعمَلَ،والعِلمُ يَشفَعُ لِصاحِبِهِ،وحَقٌّ عَلَى اللّهِ أن لا يُخزِيَهُ،إنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ يَومَ القِيامَةِ:يا مَعشَرَ العُلَماءِ،ماظَنُّكُم بِرَبِّكُم؟فَيَقولونَ:ظَنُّنا أن يَرحَمَنا ويَغفِرَ لَنا.فَيَقولُ تَعالى:فَإِنّي قَد فَعَلتُ،إنّي قَدِ استَودَعتُكُم حِكمَتي لا لِشَرٍّ أرَدتُهُ بِكُم،بَل لِخَيرٍ أرَدتُهُ بِكُم،فَادخُلوا في صالِحِ عِبادي إلى جَنَّتي بِرَحمَتي (7).0.

ص: 284


1- الفردوس:3/208/4590،كنزالعمّال:10/147/28750 نقلاً عن ابن السني وكلاهما عن ابن عمر.
2- تحف العقول:57،كنز الفوائد:2/107،دعائم الإسلام:1/79 عنهم عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله،أعلام الدين:81.
3- الفردوس:3908/437/2 عن الإمام عليّ عليه السلام.
4- الفردوس:3909/438/2 عن أنس بن مالك.
5- كنزالفوائد:319/1،كشف الغُمّة:137/3 عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام عنه عليه السلام.
6- الكافي:2/30/1،بصائر الدرجات:4/3 مع زيادة«من فرائض اللّه»وكلاهما عن عيسى بن عبداللّه العمري،المحاسن:745/353/1 مرفوعا.
7- منية المريد:120.

عذرى را بر نادانى نمى پذيرد.

770.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر هر خردمند انديشمندى از امّتم،چهارچيز لازم است.گفته شد:اى پيامبر خدا! آنها چيستند؟فرمود:گوش دادن به دانش و حفظ و انتشار و عمل كردن به آن.

771.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جستجوى دانش بر هر مؤمنى واجب است،پس اى بنده! يا دانشمند باش يا دانشجو كه در اين ميان،خير ديگرى نيست.

772.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جستجوى دانش واجب است،بذل دانش به مردم واجب است،اندرز به مردم واجب است و جهاد در راه خداى عز و جل واجب است.

773.امام على عليه السلام: همواره در جستجوى دانش باشيد كه جستجوى آن واجب است.

774.امام صادق عليه السلام: جستجوى دانش واجب است.

775.منية المريد: خداوند متعال در سوره هفدهم انجيل فرموده است:واى به حال كسى كه از دانش بشنود و آن را نجويد.چگونه همراه نادانان به سوى آتش برانگيخته مى شود؟دانش بجوييد و آن را فراگيريد كه اگر شما را خوشبخت نسازد،بدبخت نمى كند.اگر شما را سربلند نكند،سرشكسته نمى سازد.اگر شما را توانگر نكند،نادار نمى كند.اگر به شما سود نبخشد،زيان نمى رساند.نگوييد:مى ترسيم بدانيم و عمل نكنيم،بلكه بگوييد:اميد داريم بدانيم و عمل كنيم.دانش براى دارنده اش شفاعت مى كند و بر خدا سزاست كه او را رسوا نكند.خداوند متعال روز قيامت مى فرمايد:اى گروه دانشمندان! گمان شما به پروردگارتان چيست؟مى گويند:گمانمان اين است كه بر ما رحمت آورد و ما را بيامرزد.خداوند متعال مى فرمايد:پس من چنين كردم،من حكمتم را در شما به وديعه نهادم،نه براى بدى به شما،بلكه براى نيكى به شما.پس همراه با بندگان شايسته من و به رحمت من،به بهشتم در آييد.

ص: 285

2/1:وُجوبُ التَّعَلُّمِ عَلى كُلِّ حالٍ

776.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اطلُبُوا العِلمَ ولَو بِالصّينِ،فَإِنَّ طَلَبَ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِم (1).

777.ابنُ عَبّاس: «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ... (2)» ...يا بُنَيَّ،إن كانَ بَينَكَ وبَينَ العِلمِ بَحرٌ مِن نارٍ يُحرِقُكَ وبَحرٌ مِن ماءٍ يُغرِقُكَ،فَانفُذهُما إلَى العِلمِ حَتّى تَقتَبِسَهُ وتَعَلَّمَهُ،فَإِنَّ تَعَلُّمَ العِلمِ دَليلُ الإِنسانِ،وعِزُّ الإِنسانِ،ومَنارُ الإِيمانِ،ودَعائِمُ الأَركانِ،ورِضَا الرَّحمنِ (3).

778.الإمام زين العابدين عليه السلام: لَو يَعلَمُ النّاسُ ما في طَلَبِ العِلمِ لَطَلَبوهُ ولَو بِسَفكِ المُهَجِ (4)وخَوضِ اللُّجَجِ (5)،إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أوحى إلى دانِيالَ:إنَّ أمقَتَ عَبيدي إلَيَّ الجاهِلُ المُستَخِفُّ بِحَقِّ أهلِ العِلمِ،التّارِكُ لِلاِقتِداءِ بِهِم.وإنَّ أحَبَّ عَبيدي إلَيَّ التَّقِيُّ الطّالِبُ لِلثَّوابِ الجَزيلِ،اللاّزِمُ لِلعُلَماءِ،التّابِعُ لِلحُلَماءِ،القابِلُ عَنِ الحُكَماءِ (6).

779.الإمام الصادق عليه السلام: اطلُبُوا العِلمَ ولَو بِخَوضِ اللُّجَجِ وشَقِّ المُهَجِ (7).

780.عنه عليه السلام: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ حالٍ (8).ي.

ص: 286


1- شعب الإيمان:1663/254/2،تاريخ بغداد:364/9،تاريخ أصبهان:124/2،الفردوس:236/78/1 كلّها عن أنس بن مالك؛منية المريد:103 وليس فيه«فإنّ طلب...»،روضة الواعظين:16.
2- لقمان:13.
3- الفردوس:7231/422/4 عن عبداللّه بن عبّاس.
4- المُهجة:دمُ القلب،ولا بقاء للنَّفْس بعد ما تُراق مُهجتُها (لسان العرب:370/2).
5- التجَّ الأمر:إذا عَظُم واختلط،ولُجَّة البحر:مُعظَمُه (النهاية:233/4).
6- الكافي:5/35/1 عن أبي حمزة.
7- أعلام الدين:303.
8- بصائر الدرجات:2/2 عن عيسى بن عبداللّه العمري.

2/1:وجوب آموختن در هر حال

اشاره

776.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش را بجوييد؛هرچند در چين باشد.جستجوى دانش بر هر مسلمانى واجب است.

777.ابن عباس: -درباره آيه شريفه «و هنگامى كه لقمان به اندرز و پند به پسرش گفت...»-...پسركم! اگر ميان تو و دانش دريايى از آتش باشد كه تو را بسوزاند و دريايى از آب باشد كه تو را غرق كند،از ميان آن دو بگذر تا دانش اندوزى و بياموزى كه فراگيرى دانش،راهنماى آدمى و عزّت انسان و چراغ ايمان و تكيه گاه اركان و خشنودى رحمان است.

778.امام سجاد عليه السلام: اگر مردم مى دانستند كه در جستجوى دانش چه چيزى [ نهفته ]است،بى گمان در پى آن مى رفتند؛حتى اگر خون مى دادند و در اعماق دريا فرو مى رفتند.خداى تبارك و تعالى به دانيال وحى كرد:منفورترين بندگانم نزد من،نادانى است كه اهل علم را سبك بشمارد و پيروى از ايشان را رها كند و محبوبترين بندگانم نزد من،پرهيزگارى است كه جوياى پاداش فراوان،همراه دانايان،پيرو بردباران و پذيرشگر حكيمان است.

779.امام صادق عليه السلام: دانش را بجوييد هرچند در ژرفاى دريا فرو رويد و خونتان بريزد.

780.امام صادق عليه السلام: جستجوى دانش در هر حال واجب است.

ص: 287

ص: 288

ز گهواره تا گور،دانش بجو

معروف و منسوب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است كه فرمود:«از گهواره تا گور،دانش بجو».در كتاب«آداب المتعلمين»و نيز«الوافي»اين مضمون بدين شكل آمده است:گفته شده است:«وقت طلب علم از گهواره تا گور است». (1)در پاورقى«آداب المتعلمين»و«تفسير قمى»نيز آمده است:«در روايت معروف آمده است كه از گهواره تا گور،دانش بجو». (2)فردوسى،شاعر پارسى زبان نيز اين كلام را به شعر درآورده:

چنين گفت پيغمبر راستگوى *** زگهواره تا گور دانش بجوى

با همه تلاشى كه براى يافتن اين سخن در جوامع روايى صورت گرفت،چنين مضمونى يافت نشد.مبالغه اى كه در اين سخن آمده به شعر بيشتر شباهت دارد تا به سخن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.محققان محترم آداب المتعلمين و تفسير قمى بدون دقت در مأخذ اين حديث،آن را به عنوان سخن پيامبر صلى الله عليه و آلهآورده اند.

ص: 289


1- آداب المتعلّمين:ص 111،الوافي:126/1.
2- آداب المتعلمين:ص 111،تفسير قمّي:401/2.

3/1:طَلَبُ العِلمِ أوجَبُ مِن طَلَبِ المالِ

781.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: خُيِّرَ سُلَيمانُ بَينَ المُلكِ والمالِ والعِلمِ فَاختارَ العِلمَ،فَاُعطِيَ العِلمَ والمالَ والمُلكَ بِاختِيارِهِ العِلم (1).

782.الإمام عليّ عليه السلام: أيُّهَا النّاسُ،اِعلَموا أنَّ كَمالَ الدّينِ طَلَبُ العِلمِ والعَمَلُ بِهِ،وأنَّ طَلَبَ العِلمِ أوجَبُ عَلَيكُم مِن طَلَبِ المالِ،إنَ المالَ مَقسومٌ بَينَكُم مَضمونٌ لَكُم،قَد قَسَمَهُ عادِلٌ بَينَكُم وضَمِنَهُ،سَيَفي لَكُم بِهِ،والعِلمُ مَخزونٌ عَلَيكُم عِندَ أهلِهِ قَد امِرتُم بِطَلَبِهِ مِنهُم،فَاطلُبوهُ واعلَموا أنَّ كَثرَةَ المالِ مَفسَدَةٌ لِلدّينِ مَقساةٌ لِلقُلوبِ،وأنَّ كَثرَةَ العِلمِ والعَمَلِ بِهِ مَصلَحَةٌ لِلدّينِ وسَبَبٌ إلَى الجَنَّةِ،والنَّفَقاتُ تَنقُصُ المالَ والعِلمُ يَزكو عَلى إنفاقِهِ،فَإِنفاقُهُ بَثُّهُ إلى حَفَظَتِهِ ورُواتِهِ (2).

783.الإمام الباقر عليه السلام: سارِعوا في طَلَبِ العِلمِ،فَوَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ لَحديثٌ واحِدٌ في حَلالٍ وحَرامٍ تَأخُذُهُ عَن صادِقٍ خَيرٌ مِنَ الدُّنيا وما حَمَلَت مِن ذَهَبٍ وفِضَّةٍ (3).

4/1:التَّحذيرُ مِن تَركِ التَّعَلُّمِ

784.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما مِن أحَدٍ إلاّ عَلى بابِهِ مَلَكانِ،فَإِذا خَرَجَ قالا:اُغدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا ولا تَكُنِ الثّالِثَ (4).ة.

ص: 290


1- نثر الدرّ:1/175،روضة الواعظين:16؛الفردوس:2957/192/2 كلاهما عن ابن عبّاس نحوه.
2- تحف العقول:199،الكافي:4/30/1 عن أبي إسحاق السبيعي عمّن حدّثه،منية المريد:109 وفيهما صدره إلى قوله«فاطلبوه».
3- المحاسن:755/356/1،مستطرفات السرائر:25/157 وفيه«تنازعوا»بدل«سارعوا»وكلاهما عن جابر،مشكاة الأنوار:133 عن الإمام الصادق عليه السلام.
4- الفردوس:6110/35/4 عن أبي هريرة.

3/1:جستجوى دانش از طلب مال،واجب تر است

781.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سليمان ميان پادشاهى و مال و دانش مخيّر شد،پس دانش را برگزيد و با اين انتخابش،دانش و مال و پادشاهى به او بخشيده شد.

782.امام على عليه السلام: اى مردم! بدانيد كه كمال دين جستجوى دانش و عمل به آن است و بى گمان جستجوى دانش از جستجوى مال بر شما واجبتر است؛چون مال ميان شما قسمت و تضمين شده است و آن را خداى دادگر ميان شما قسمت و ضمانت كرده است و به آن وفا مى كند.ولى دانش در گنجينه اى دور از چشم شما و نزد اهلش نهاده شده است و به جستجوى آن فرمان يافته ايد؛پس آن را بجوييد و بدانيد كه فراوانى مال مايه تباهى دين و سختى دل است و حال آنكه فراوانى دانش،صلاح دين و وسيله رسيدن به بهشت است.بخشش،مال را كاهش مى دهد و دانش با بخشش،افزايش مى يابد.بخشش دانش،انتشار آن در ميان حافظان و ناقلان آن است.

783.امام باقر عليه السلام: در جستجوى دانش شتاب كنيد.سوگند به آنكه جانم به دست اوست،تنها يك حديث در حلال و حرام كه از شخص راستگويى فرا بگيرى،بهتر است از دنيا و آنچه از زر و سيم در آن نهاده اند.

ر.ك:ص 61«بهتر از مال».

4/1:هشدار از ترك آموختن

784.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى نيست جز آنكه بر در خانه اش دو فرشته ايستاده اند و هنگام بيرون آمدنش به وى مى گويند:يا دانشمند باش يا دانشجو و سوّمى مباش.

ص: 291

785.عنه صلى الله عليه و آله: اغدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا أو مُستَمِعًا أو مُحِبًّا،ولا تَكُنِ الخامِسَ فَتَهلِكَ. (1)

786.عنه صلى الله عليه و آله: اغدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا أو مُستَمِعًا أو مُحَدِّثًا،ولا تَكُنِ الخامِسَ فَتَهلِكَ (2).

787.عنه صلى الله عليه و آله: اغدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا أو مُجيبًا أو سائِلاً،ولا تَكُنِ الخامِسَ فَتَهلِكَ (3).

788.عنه صلى الله عليه و آله: اغدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا،وإيّاكَ أن تَكونَ لاهِيًا مُتَلَذِّذًا (4).

789.عنه صلى الله عليه و آله: النّاسُ اثنانِ:عالِمٌ ومُتَعَلِّمٌ،وما عَدا ذلِكَ هَمَجٌ رَعاعٌ لا يَعبَأُ اللّهُ بِهِم. (5)

790.عنه صلى الله عليه و آله: لَيسَ مِنّي إلاّ عالِمٌ أو مُتَعَلِّم (6).

791.عنه صلى الله عليه و آله: لا خَيرَ فيمَن كانَ في امَّتي لَيسَ بِعالِمٍ ولا مُتَعَلِّم (7).

792.عنه صلى الله عليه و آله: النّاسُ رَجُلانِ:عالِمٌ ومُتَعَلِّمٌ،ولا خَيرَ فيما سِواهُما (8).

793.عنه صلى الله عليه و آله: خُذُوا العِلمَ قَبلَ أن يَنفَدَ؛فَإِنَّ ذَهابَ العِلمِ ذَهابُ حَمَلَتِهِ (9).

794.عنه صلى الله عليه و آله: قَلبٌ لَيسَ فيهِ شَيءٌ مِنَ الحِكمَةِ كَبَيتٍ خَرِبٍ،فَتَعَلَّموا وعَلِّموا وتَفَقَّهوا ولا تَموتوا جُهّالاً،فَإِنَّ اللّهَ لا يَعذِرُ عَلَى الجَهلِ (10).

795.عنه صلى الله عليه و آله: لا خَيرَ فِي العَيشِ إلاّ لِرَجُلَينِ:عالِمٍ مُطاعٍ أو مُستَمِعٍ واعٍ (11).

796.عنه صلى الله عليه و آله: اغدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا أو أحِبَّ العُلَماءَ،ولا تَكُن رابِعًا فَتَهلِكَ بِبُغضِهِم. (12)

797.الإمام عليّ عليه السلام: اغدُ عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا،ولا تَكُنِ الثّالِثَ فَتَعطَبَ (13).2.

ص: 292


1- حلية الأولياء:7/237،المعجم الأوسط:5/231/5171 كلاهما عن أبي بكرة،عيون الأخبار لابن قتيبة:119/2 عن لقمان الحكيم؛منية المريد:106،إرشاد القلوب:166 نحوه وفيه«محبّا لهم».
2- كنز الفوائد:31/2.
3- نثر الدرّ:174/1.
4- المحاسن:753/355/1 عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام،جامع الأحاديث للقمّي:58،مشكاة الأنوار:133 عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله.
5- مروج الذهب:44/3؛وراجع الخصال:22/39.
6- الفردوس:5279/419/3 عن ابن عمر.
7- نثر الدرّ:175/1؛وراجع المعجم الكبير:7875/220/8.
8- المعجم الكبير:10461/201/10،حلية الأولياء:376/1 كلاهما عن عبداللّه رفعه.
9- الفردوس:2827/165/2 عن أبي امامة،وراجع المعجم الكبير:7906/232/8 مع التفصيل.
10- كنز العمّال:28750/147/10 نقلاً عن ابن السني عن ابن عمر.
11- الكافي:7/33/1،الخصال:28/40 كلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،روضة الواعظين:10،دعائم الإسلام:81/1 وفيه«راحة»و«ناطق»بدل«خير»و«مطاع»،عوالي اللآلي:55/74/4.
12- الخصال:117/123 عن محمّد بن مسلم وغيره عن الإمام الصادق عليه السلام،الكافي:3/34/1،المحاسن:754/355/1،مستطرفات السرائر:24/157 كلّها عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الصادق عليه السلاموفيها«أهل العلم»بدل«العلماء».
13- كنز الفوائد:109/2.

785.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يا دانشمند باش يا دانشجو يا شنونده و يا دوستدار و پنجمى مباش كه هلاك مى گردى.

786.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يا دانشمند باش يا دانشجو يا شنونده و يا روايتگر آن و پنجمى مباش كه هلاك مى گردى.

787.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يا دانشمند باش يا دانشجو يا پاسخگو و يا پرسشگر و پنجمى مباش كه هلاك مى گردى.

788.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يا دانشمند باش و يا دانشجو و مبادا كه بازيگوش و لذت جو باشى.

789.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مردم دو گونه اند:دانشمند و دانشجو و جز اين،بى سر و پايان پستى اند كه خداوند توجهى به ايشان ندارد.

790.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از من نيست جز دانشمند يا دانشجو.

791.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در هر يك از امّت من كه نه دانشمند است و نه دانشجو،خيرى نيست.

792.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مردم دو گونه اند:دانشمند و دانشجو و در جز اين دو دسته خيرى نيست.

793.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش را پيش از رفتنش به دست آوريد كه رفتن دانش به رفتن حاملان آن است.

794.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دلى كه در آن چيزى از حكمت نباشد،همچون خانه اى ويران است،پس فراگيريد و بياموزيد و اينك بفهميد و نادان نميريد كه خداى عزّوجلّ عذرى را بر نادانى نمى پذيرد.

795.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خيرى در زندگانى نيست مگر براى دو كس:دانشمندى پيروى شده يا شنونده اى فراگيرنده.

796.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يا دانشمند باش يا دانشجو و يا دانشمندان را دوست بدار و چهارمى مباش كه با دشمنى اشان هلاك مى گردى.

797.امام على عليه السلام: يا دانشمند باش يا دانشجو و سوّمى مباش كه هلاك مى گردى.

ص: 293

798.عنه عليه السلام: كُن عالِمًا ناطِقًا أو مُستَمِعًا واعِيًا،وإيّاكَ أن تَكونَ الثّالِثَ (1).

799.عنه عليه السلام: إذا لَم تَكُن عالِمًا ناطِقًا فَكُن مُستَمِعًا واعِيًا (2).

800.عنه عليه السلام -لِكُمَيلِ بنِ زِياد-:يا كُمَيلُ،إنَّ هذِهِ القُلوبَ أوعِيَةٌ،فَخَيرُها أوعاها لِلخَيرِ.والنّاسُ ثَلاثَةٌ:فَعالِمٌ رَبّانِيٌّ،ومُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاةٍ،وهَمَجٌ رَعاعٌ أتباعُ كُلِّ ناعِقٍ،لَم يَستَضيؤوا بِنورِ العِلمِ ولَم يَلجَؤوا إلى رُكنٍ وَثيقٍ.إنَّ ها هُنا لَعِلمًا وأشارَ بِيَدِهِ إلى صَدرِهِ لَو أصَبتُ لَهُ حَمَلَةً ! لَقَد أصَبتُ لَقِنًا (3)غَيرَ مَأمونٍ يَستَعمِلُ الدّينَ لِلدُّنيا،ويَستَظهِرُ بِحُجَجِ اللّهِ عَلى كِتابِهِ،وبِنِعَمِهِ عَلى مَعاصيهِ،اُفٍّ لِحامِلِ حَقٍّ لا يُصَيِّرُهُ لَهُ،يَنقَدِحُ الشَّكُّ في قَلبِهِ بِأَوَّلِ عارِضٍ مِن شُبهَةٍ،لا يَدري أينَ الحَقُّ،إن قالَ أخطَأَ،وإن أخطَأَ لَم يَدرِ،مَشغوفٌ بِما لا يَدري حَقيقَتَهُ،فَهُوَ فِتنَةٌ لِمَنِ افتُتِنَ بِهِ،وإنَّ مِنَ الخَيرِ كُلِّهِ مَن عَرَّفَهُ اللّهُ دينَهُ،وكَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن لا يَعرِفَ دينَهُ. (4)

801.الإمام الباقر عليه السلام: اغدُ عالِمًا خَيرًا،وتَعَلَّم خَيرًا (5).

802.الإمام الصادق عليه السلام: النّاسُ ثَلاثَةٌ:عالِمٌ،ومُتَعَلِّمٌ،وغُثاءٌ (6)

(7) .

803.عنه عليه السلام: لَستُ احِبُّ أن أرَى الشّابَّ مِنكُم إلاّ غادِيًا في حالَينِ:إمّا عالِمًا أو مُتَعَلِّمًا،فَإِن لَم يَفعَل فَرَّطَ،فَإِن فَرَّطَ ضَيَّعَ،وإن ضَيَّعَ أثِمَ،وإن أثِمَ سَكَنَ النّارَ والَّذي بَعَثَ مُحَمَّدًا صلى الله عليه و آله بِالحَقِّ (8)

804.عنه عليه السلام: لا يَنبَغي لِمَن لَم يَكُن عالِمًا أن يُعَدَّ سَعيدًا،ولا لِمَن لَم يَكُن وَدودًا أن يُعَدَّ حَميدًا (9).4.

ص: 294


1- غرر الحكم:7155
2- غرر الحكم:4090.
3- أي فهما غير ثقة (النهاية:266/4).
4- جامع بيان العلم:112/2،وراجع ص 48 خيرٌ من المال.
5- المحاسن:752/355/1 عن محمّد بن خالد البرقي رفعه.
6- الغُثاء:أرذال الناس وسَقَطهم (النهاية:343/2).
7- الكافي:2/34/1،الخصال:115/123،بصائر الدرجات:5/9 كلّها عن أبي خديجة و ح 4 عن أبي سلمة وص 3/8 عن سالم.
8- أمالي الطوسي:604/303 عن أبي قتادة.
9- تحف العقول:364.

798.امام على عليه السلام: دانشمندى سخنور و يا شنوايى فراگيرنده باش و مبادا كه سوّمى باشى.

799.امام على عليه السلام: اگر دانشمندى سخنور نيستى،شنوايى فراگيرنده باش.

800.امام على عليه السلام: خطاب به كميل بن زياد :اى كميل! اين دلها همچون ظرف اند كه بهترين آنها پرگنجايشترين آنها نسبت به خير و نيكى است و مردم سه گونه اند:دانشمند ربّانى،دانشجوى راه نجات و بى سروپايان پستى كه به دنبال هر بانگى روان باشند.از نور دانش پرتوى بر نگرفته و به ستون استوارى پناه نبرده اند.در اينجا اشاره حضرت با دست به سينه اش دانشى [فراوان ]نهفته است.كاش براى آن حاملانى مى يافتم.به حاملانى تيزهوش ولى غيرقابل اعتماد برخورده ام كه دين را ابزار دنيا مى كنند و از حجّتهاى خدا بر ضدّ كتابش و از نعمتهاى او بر معصيتها يارى مى جويند.واى بر حامل حقّى كه به سوى حقّ نگرايد و با نخستين شبهه،شكّ در دلش زبانه كشد و نداند كه حقّ كجاست.چون سخن گويد خطا كند و اگر خطا رود نفهمد.دلباخته چيزى است كه حقيقتش را نمى داند.پس براى كسى كه مفتونش گردد،فتنه است.همه خير در اين است كه خداوند دينش را به كسى بشناساند و در نادانى انسان همين بس كه دينش را نشناسد.

801.امام باقر عليه السلام: دانشمندى نيك باش و به فراگيرى نيكى بپرداز.

802.امام صادق عليه السلام: مردم سه گونه اند:دانشمند و دانشجو و بى سر و پايان بيهوده.

803.امام صادق عليه السلام: دوست ندارم كه جوانان شما را جز در اين دو حالت ببينم:يا دانشمند يا دانشجو كه سوگند به آنكه محمّد صلى الله عليه و آله را به حقّ برانگيخت اگر چنين نكند،كوتاهى كرده است و اگر كوتاهى كند،تباه گرداند و اگر تباه گرداند،گناه كند و اگر گناه كند،در آتش ساكن شود.

804.امام صادق عليه السلام: سزا نباشد آنكه دانشمند نيست،خوشبخت شمرده شود و آنكه مهربان نيست،ستوده به شمار آيد.

ص: 295

الفصل الثّاني:فَضلُ التَّعَلُّمِ

1/2:التَّأكيدُ عَلى طَلَبِ العِلمِ

805.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: تَعَلَّمُوا العِلمَ؛فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ (1).

806.عنه صلى الله عليه و آله: اطلُبُوا العِلمَ؛فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَينَكُم وبَينَ اللّهِ عز و جل (2).

807.عنه صلى الله عليه و آله: تَعَلَّمُوا العِلمَ وعَلِّموهُ النّاسَ،تَعَلَّمُوا الفَرائِضَ وعَلِّموهُ النّاسَ،تَعَلَّمُوا القُرآنَ وعَلِّموهُ النّاسَ،فَإِنِّي امرُؤٌ مَقبوضٌ،والعِلمُ سَيُقبَضُ،وتَظهَرُ الفِتَنُ حَتّى يَختَلِفَ اثنانِ في فَريضَةٍ لا يَجِدانِ أحَدًا يَفصِلُ بَينَهُما (3).

808.عنه صلى الله عليه و آله: أفضَلُ الأَعمالِ عَلى ظَهرِ الأَرضِ ثَلاثَةٌ:طَلَبُ العِلمِ،والجِهادُ،والكَسبُ؛لِأَنَّ طالِبَ العِلمِ حَبيبُ اللّهِ،والغازي وَلِيُّ اللّهِ،والكاسِبُ صَديقُ اللّهِ (4).ي.

ص: 296


1- الخصال:12/522 عن محمّد بن عيسى بن عبيد اليقطيني عن جماعة من أصحابنا رفعوه إلى أميرالمؤمنين عليه السلام،أمالي الطوسي:1070/488 عن معاذ بن جبل و ح 1071 عن أنس،تحف العقول:28،أعلام الدين:302 عن الإمام الباقر عليه السلام.
2- أمالي المفيد:29/1،أمالي الطوسي:521/1148 كلاهما عن محمّد بن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام،إرشادالقلوب:165.
3- سنن الدارمي:225/78/1،سنن الدار قطني:45/81/4،السنن الكبرى:12173/343/6،تفسير القرطبي:56/5،جامع بيان العلم:154/1 وليس فيه«وتعلّموا القرآن وعلّموه الناس»وكلّها عن ابن مسعود؛جامع الأحاديث للقمّي:67 وليس فيه«تعلّموا الفرائض وعلّموه الناس».
4- تنبيه الغافلين:669/428 عن أبي سعيد الخدري.

فصل دوم:فضيلت آموختن

1/2:تأكيد بر جستجوى دانش

805.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش را فراگيريد كه فرا گرفتنش،حسنه است.

806.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش را بجوييد كه آن رشته ميان شما و خداوند عز و جلاست.

807.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش را فرا گيريد و به مردم بياموزيد.فريضه ها را فراگيريد و به مردم بياموزيد.قرآن را فراگيريد و به مردم بياموزيد كه من خواهم رفت و دانش نيز بزودى گرفته مى شود و فتنه ها آشكار مى گردد؛تا آنجا كه دو نفر در فريضه اى اختلاف كنند و كسى را براى فيصله دادن نيابند.

808.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بهترين كارها بر روى زمين سه چيز است:جستجوى دانش،جهاد و كسب؛زيرا دانشجو،حبيب خدا،مجاهد،ولىّ خدا و كاسب،صديق خداست.

ص: 297

809.عنه صلى الله عليه و آله: مَجالِسُ العِلمِ عِبادَةٌ (1).

810.عنه صلى الله عليه و آله: العالِمُ والمُتَعَلِّمُ شَريكانِ فِي الأَجرِ ولا خَيرَ في سائِرِ النّاسِ (2).

811.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ العالِمَ والمُتَعَلِّمَ في الأَجرِ سَواءٌ،يَأتِيانِ يَومَ القِيامَةِ كَفَرَسَي رِهانٍ يَزدَحِمانِ (3).

812.عنه صلى الله عليه و آله: العالِمُ والمُتَعَلِّمُ شَريكانِ فِي الخَيرِ (4).

813.الإمام عليّ عليه السلام: الشّاخِصُ في طَلَبِ العِلمِ كَالمُجاهِدِ في سَبيلِ اللّهِ (5).

814.عنه عليه السلام: ضادُّوا الجَهلَ بِالعِلم (6).

815.عنه عليه السلام: رُدُّوا الجَهلَ بِالعِلم (7).

816.عنه عليه السلام: اطلُبُوا العِلمَ تَرشُدوا (8).

817.عنه عليه السلام: اطلُبِ العِلمَ تَزدَد عِلمًا (9).

818.عنه عليه السلام: اقتَنِ العِلمَ،فَإِنَّكَ إن كُنتَ غَنِيًّا زانَكَ،وإن كُنتَ فَقيرًا مانَكَ (10).

819.عنه عليه السلام: مُدارَسَةُ العِلمِ لَذَّةُ العُلَماءِ (11).

820.عنه عليه السلام -في صِفَةِ المُتَّقينَ-:مِن عَلامَةِ أحَدِهِم أنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً في دينٍ،وحَزمًا في لينٍ،وإيمانًا في يَقينٍ،وحِرصًا في عِلمٍ،وعِلمًا في حِلم (12).

821.عنه عليه السلام: أيُّهَا النّاسُ،اِعلَموا أنَّ كَمالَ الدّينِ طَلَبُ العِلمِ والعَمَلُ بِهِ (13).

822.عنه عليه السلام: تَعَلَّمِ العِلمَ واعمَل بِهِ وانشُرهُ في أهلِهِ،يُكتَب لَكَ أجرُ تَعَلُّمِهِ وعَمَلِهِ إن شاءَ اللّهُ تَعالى (14).

823.عنه عليه السلام -فيما نُسِبَ إلَيهِ-:تَعَلَّمُوا العِلمَ وإن لَم تَنالوا بِهِ حَظًّا،فَلَأَن يُذَمَّد.

ص: 298


1- جامع الأحاديث للقمّي:116 عن موسى بن إبراهيم عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام،غرر الحكم:9765 وفيه«غنيمة»بدل«عبادة».
2- سنن ابن ماجة:228/83/1،المعجم الكبير:8/220/7875،تاريخ بغداد:212/2 كلّها عن أبي امامة،سنن الدارمي:251/84/1 نحوه،جامع بيان العلم:27/1 وفيه«همج لا خير فيه»وكلاهما عن أبي الدرداء؛بصائر الدرجات:4/8 عن جابربن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلامعنه صلى الله عليه و آله وليس فيه ذيله،منية المريد:105،غرر الحكم:1912 نحوه،عوالي اللآلي:1/81/2.
3- بصائر الدرجات:1/3 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام،جامع الأحاديث للقمّي:58 وليس فيه«يزدحمان».
4- مسند الشهاب:279/188/1 عن أبي الدرداء.
5- روضة الواعظين:15.
6- غرر الحكم:5912
7- غرر الحكم:5405
8- غرر الحكم:2478
9- غرر الحكم:2276.
10- غرر الحكم:2331 و 4547 وفيه«تعلّم»بدل«اقتن»؛وراجع شرح نهج البلاغة:310/553/20.
11- غرر الحكم:9755.
12- نهج البلاغة:الخطبة 193،الكافي:4/231/2 عن أحمد بن محمّد بن خالد عن بعض من رواه،الخصال:2/571 عن أبي سليمان الحلواني وكلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه،تحف العقول:160 وفيه«خوفا في لين».
13- الكافي:4/30/1 عن أبي إسحاق السبيعي عمّن حدّثه،تحف العقول:199،منية المريد:109.
14- أعلام الدين:95 عن كميل بن زياد.

809.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مجلسهاى دانش عبادت است.

810.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانشمند و دانشجو در اجر شريك اند و در بقيه مردم خيرى نيست.

811.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانشمند و دانشجو در اجر مساوى اند و روز رستاخيز مانند دو سوار در حال مسابقه همدوش هم در مى رسند.

812.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانشمند و دانشجو در خير شريك اند.

813.امام على عليه السلام: رهسپار در جستجوى دانش،مانند مجاهد در راه خداست.

814.امام على عليه السلام: به وسيله دانش با نادانى بستيزيد.

815.امام على عليه السلام: نادانى را با دانش برگردانيد.

816.امام على عليه السلام: دانش را بجوييد تا راه يابيد.

817.امام على عليه السلام: دانش را بجوى و بر دانشت بيفزاى.

818.امام على عليه السلام: از دانش خوشه برچين كه اگر توانگر باشى،زيورت خواهد شد و اگر فقير باشى،اندوخته ات خواهد بود.

819.امام على عليه السلام: مباحثه و گفتگوى علمى،مايه لذّت دانشمندان است.

820.امام على عليه السلام -در توصيف پرهيزكاران-:از نشانه هاى هريك اين است كه او را داراى قوّت در دين و احتياطى آميخته با نرمى و ايمانى بى شكّ و ترديد و حرص در دانش و دانشى همراه با بردبارى مى بينى.

821.امام على عليه السلام: اى مردم! بدانيد كه كمال دين جستجوى دانش و عمل به آن است.

822.امام على عليه السلام: دانش را فراگير و آن را به كار بند و در ميان اهلش منتشر كن،تا پاداش فراگيرى و عمل بدان براى تو نوشته گردد؛ان شاء اللّه تعالى.

823.امام على عليه السلام -در حكمتهاى منسوب به ايشان-:دانش بياموزيد،حتى اگر با آن بهره اى نبريد؛زيرا اگر زمان را به جهت بى توجهى به شما نكوهش كنند،بهتر از آن است كه به دليل بودنتان در آن نكوهش شود.

ص: 299

الزَّمانُ لَكُم أحسَنُ مِن أن يُذَمَّ بِكُم (1).

824.عنه عليه السلام: مَن تَرَكَ الاِستِماعَ مِن ذَوِي العُقولِ ماتَ عَقلُهُ (2).

825.الإمام الصادق عليه السلام: كانَ فيما وَعَظَ لُقمانُ ابنَهُ أن قالَ لَهُ:يا بُنَيَّ،اِجعَل في أيّامِكَ ولَياليكَ وساعاتِكَ نَصيبًا لَكَ في طَلَبِ العِلمِ،فَإِنَّكَ لَن تَجِدَ لَهُ تَضييعًا مِثلَ تَركِهِ (3).

826.عنه عليه السلام -لِحَمّادِ بنِ عيسى بَعدَ ذِكرِ عَلاماتِ الدّينِ-:ولِكُلِّ واحِدَةٍ مِن هذِهِ العَلاماتِ شُعَبٌ يَبلُغُ العِلمُ بِها أكثَرَ مِن ألفِ بابٍ وألفِ بابٍ وألفِ بابٍ،فَكُن يا حَمّادُ طالِبًا لِلعِلمِ في آناءِ اللَّيلِ وأطرافِ النَّهارِ (4).

827.لقمان عليه السلام -لاِبنِهِ-:لا تَترُكِ العِلمَ زَهادَةً فيهِ ورَغبَةً فِي الجَهالَةِ،يا بُنَيَّ اختَرِ المَجالِسَ عَلى عَينِكَ،فَإِن رَأَيتَ قَومًا يَذكُرونَ اللّهَ فَاجلِس إلَيهِم،فَإِنَّكَ إن تَكُن عالِمًا يَنفَعكَ عِلمُكَ ويَزيدوكَ عِلمًا،وإن تَكُن جاهِلاً يُعَلِّموكَ،ولَعَلَّ اللّهَ تَعالى أن يُظِلَّهُم بِرَحمَةٍ فَتَعُمَّكَ مَعَهُم (5).