یأتی علی الناس زمان من سأل عاش و من سکت مات

مشخصات کتاب

سرشناسه:موسوی دهسرخی اصفهانی، محمود، - 1926

عنوان و نام پديدآور: یأتی علی الناس زمان من سأل عاش و من سکت مات/ تالیف محمودبن مهدی الموسوی الدهسرخی الاصفهانی

مشخصات نشر:قم: محمود دهسرخی اصفهانی، 1415ق. = 1373.

مشخصات ظاهری:2 ج.جدول

شابک:6000ریال(هرجلد)

یادداشت:کتابنامه

موضوع:آخرالزمان

فتن و ملائم

مهدویت -- انتظار

محمدبن حسن(عج)، امام دوازدهم، 255ق. - .

رده بندی کنگره:BP222/3/م 8ی 2 1373

رده بندی دیویی:297/462

شماره کتابشناسی ملی:م 73-2640

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ص: 1

جلد اوّل

اشاره

کتابخانه عمومی حضرت آیت الله دهسرخی(رحمة الله عليه)

همراه: 09123519832

تلفن: 37745149-025

آدرس: قم - خیابان معلم - کوچه 12 - پلاک 46

ص: 2

«حقوق چاپ محفوظ است»

چاپ اوّل: 1366 - 1408

چاپ دوّم: 1373 - 1415

چاپ سوّم: 1381 - 1423

شناسنامه کتاب

نام کتاب: .... يأتي على الناس الزمان،

مؤلف: ............... سید محمود ده سرخی

ناشر .................... انتشارات محبين

چاپ: ........................... باقری

نوبت چاپ: ... اوّل برای ناشر - شهریور1381

شابک: ............1- 13- 7103- 964

تیراژ.........................1000

ص: 3

تصویر

ص: 1

ص: 2

«المقدمة»

الحمد لله ربّ العالمين، وصلّى الله على محمّد و آله الطّاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين

وبعد ؛ چنین گوید این حقیر بی بضاعت محمود بن سید مهدی موسوی دهسرخی اصفهانی غفر الله ذنوبهما که چون از پاکنویس کتاب (مفتاح الكتب الأربعة) که (38) جلد شده و (29) جزء آن تاکنون چاپ شده و باقی اجزاء بواسطه کم بود کاغذ بتأخیر افتاده فارغ و مشغول استدراکات آن شدم بسیار حالت خستگی به من روی داد که قادر بر نوشتن نبودم برای تنوع و رفع خستگی بخاطرِ فاتر رسید که کتابی درباره علامات آخر الزمان بنویسم.

و البته همه یا اکثر می دانند که در این موضوع کُتُب بسیاری نوشته شده بعضی عربی بعضی فارسی بعضی ترکی بعضی هندی بعضی مفصل بعضی مختصر ، ولی آنچه نوشته نشده یا بنظر قاصر نرسیده آن است که کتابی در این موضوع بترتیب حروف نوشته نشده ، لذا در نظر گرفتم اخبار و آثاری که از طرق شیعه و سنی رسیده جمع آوری و بترتیب حروف بنویسم شاید بی فایده نباشد، و بحمدالله بعد از دو سال زحمت بمقصود رسیدم و امیدوارم مورد پسند دوستان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف گردد.

و اگر این ناچیز را قیمتی یا اهلیتی بود هدیه آن حضرت می نمودم ، ولی خدا می داند که این خدمت در مقابل حقوق آن جناب روحی فداه بسیار بسیار بی ارزش است ، لذا خجالت می کشم که عرض کنم « یا أیها الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا

ص: 3

الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مزجاۃ فَاوفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ » مگر آنکه از فضل و کرمش گدائی را در خانه خود ببیند و دست خالیش برنگرداند، و نامیدم آن را به (يأتي على الناس زمانَ من سأل الناس عاش ومَن سكت مات) یعنی بیاید بر مردم زمانی که هرکس سؤال کند زندگی نماید و هرکس ساکت باشد بمیرد. در (زمان) حدیث (52) با مصدرش ذکر کرده ام.

و ناچار باید اموری قبل از دخول در مطلب تذکر داده شود.

اول آنکه در هر موضوعی مثل پرچم، حسنی، خراسانی، دجال ، سفیانی ، قائم ، مهدی ، يأجوج و مأجوج، و غیره به بعض اخبار وارده اکتفا شده، چون ذکر تمام اخبار اولاً از عهده مثل حقير خارج بود و ثانیاً کتاب بسیار بزرگ می شد، و ثالثا خواننده را خسته می کرد.

دوم آنکه ما در ترجمه آزاد نبوده ایم مجبور بوده ایم حتی المقدور معنای تحت اللفظی را مراعات کنیم و از طرفی هم بعضی جاها بدون کم و زیاد کردن معنای تحت اللفظی درست نبوده لذا بعضی جاها کم و زیاد شده تقدیم و تأخیر شده ترجمه به معنا شده و اشکالی هم ندارد ، بدلیل حدیثی که در کافی ج 1 ص 51 محمد بن مسلم می گوید خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم من حديث را از شما می شنوم پس کم و زیاد می کنم ؟ حضرت فرمود اگر معنای آن را اراده کرده ای عیبی ندارد. ما هم غرضی از کم و زیاد کردن یا تقدیم و تأخیر نمودن جز وضوح معنا نداشته ایم.

سوم آنکه اهل فن می دانند ترجمه اخبار خصوص برای کسی که اهل لسان نیست و مایه علمی هم ندارد بسیار مشکل است پس اگر نقصی در ترجمه دیدید خورده گیری نکنید و با قلم عفوِ خود اصلاح کنید جزاكم الله خيرا.

چهارم آنکه در بعضی جاها ما ارجاع به ماقبل یا به مابعد داده ایم مثلا

ص: 4

گفته ایم (يأتي على الناس زمان الخ) در زمان حدیثِ 52 خواهد آمد یا گذشت . ممکن است در اثنای تأليف عدد ارقام کم و زیاد شده باشد شما دو یا سه حدیث ماقبل یا مابعد را ملاحظه فرمائید که به مطلوب خواهید رسید انشاء الله .

پنجم آنکه ما از بعضى تطبيقات صرفنظر کردیم چون واقع امر دست ما نیست شاید چیزی که امروز بنظر ما محال می اید فردا برای همه روشن شود مثلا در (کوه) خواهد آمد که در حدیث می فرماید ساعت ظهور نباشد مگر بعد از آنکه کوهها حرکت کنند بعض بزرگان در کتاب خود حرکت کوه را معنی کرده که بواسطه تونل و خط آهن جابجا می شود و حال آنکه در همین سال جاری که سنه 1607 هجری و سنه 1399 شمسی است در فاصله دو سه ماه در دو جاکوه حرکت کرد یکی در حوالی فارس و دیگر در حوالی قوچان و ما در (کوه) با شواهدی ذکر کردیم مراجعه شود یا بعضی (بنو قنطوراء) را معنی کرده اند به افرنج یعنی فرنگ و حال آنکه بنو قنطوراء همان ترکهائی بودند که همراه هلاکوخان به بغداد ریختند و حکومت بني العباس را منهدم ساختند.

یا (كاسياتٌ عارياتٌ)(1) را بعضی متناقض پنداشتند و تأویل به کاشفاتٌ عارياتٌ نموده اند و حال آنکه در این زمان مصداقش مثل روز روشن است.|یا بعضی حدیثی را که فرموده خداوند به اصحاب مهدی علیه السلام چنان قوت بینائی و شنوائی بدهد که هر کس در مشرق است ببیند و بشنود او را که در مغرب است تطبیق با تلویزیون کرده و غافل از اینکه این مخترعات از کفار است و شان امام زمان و اصحابش اجل از آن است که با آلت دشمن کاری انجام دهند.

یا در حدیث دارد که زراره از امام صادق علیه السلام سؤال کرد که آیا نداء حق است ؟ حضرت فرمود بلی والله حق است و آن نداء را هر گروهی به زبان خود بشنود (فارس به فارسی و عرب به عربی و ترک به ترکی) معنی کرده که بشر به

ص: 5


1- یعنی زنها در آخر زمان پوشیده و برهنه اند.

کره ماه می رود و حال آنکه مراد از نداء صدای آسمانیست که در بسیاری از اخبار دارد که صدای جبرئیل است نه بشر به کره ماه برود و ربطی بهم ندارد.

یا در حدیث دارد که در فرات کوهی از طلا و نقره نمایان شود مردم همدیگر را بواسطه آن بکشند و از هر صد نفر نود و نه نفر کشته شوند بعضی تطبیق با نفت کرده اند مثل اینکه امام عاجز بوده که بفرماید چیزی نمایان شود که آن را نفت گویند و هكذا تطبيقاتی که شده اکثراً غلط بوده.

یا بعضی در کتاب خود نوشته اند وقتی حضرت حجت علیه السلام به کوفه بیاید شانزده هزار از فقهاء را بین کربلا و نجف بکشد، و بعضی از منبریها روی منبراین قصه را نقل می کنند و کسانی که پای منبر نشسته با گوشه چشم به علماء نگاه غضب الود کرده حرف می زنند و حال آنکه در زمان حضرت حجت علیه السلام سفیانی کوفه و نجف را قتل عام کرده کسی از شیعیان باقی نمانده چه رسد به شانزده هزار فقیه و منشأ اشتباه را در قائم حدیثِ 99 نقل کردیم که ایشان شانزده هزار بتریه هستند از فرقه زیدیه اند که چهل هزار در لشکر حسنی هستند و ایمان نمی آورند و ایشان را به امر حضرت بکشند این شانزده هزار را امام می فرماید فقهاء در دین هستند آن وقت خیال شده اینها از فقهاء شیعه هستند و غافل از اینکه اینطور نیست.

لذا حقیر از این طور استنباطات احتراز کردم خداوند همه را به راه راست بدارد.

ششم آنکه این اخباری که در این کتاب ذکر می شود آنچه را از کتب اربعه نقل شده معتبر و حجت است و آنچه از غیر کتب اربعه ذکر شده اگر از اخبار غیبیه است و واقع شده مثل قضایای بني العباس و پرچمهای سیاه که از طرف خراسان آمده و نحو اینها پس کلامی در آن نیست که صحیح بوده و آنچه هنوز نشده مثل آمدن سفیانی و دجال و صیحه آسمانی و غیر از اینها از چیزهائی که

ص: 6

خبر داده اند می شود احتمال صدق و کذب در آن می رود اگر واقع شد فيها والا ما ضامن نیستیم بلکه ناقل هستیم.

اگرچه عقیده شخص حقیر آن است که ید جعل در اخبار غیبیه تصور ندارد فافهم.

هفتم آنکه علاماتی که در این کتاب ذکر شده بعضی از علائمِ حتمی است و بعضی از علائم غیر حتمی یعنی ممکن است واقع بشود و ممکن است واقع نشود.

و نیز بعض علامتها گذشته و بعضی هنوز نیامده آنچه گذشته بسیار است مثل حکومت بنی امیه و بني العباس و از بین رفتن ایشان، و مثل پوشیدن زن لباس مرد و پوشیدن مرد لباس زن، و اکتفا کردن مردها به مردها و زنها به زنها ، و شرکت کردن زنها در تجارت و گرفتن مجالس برای خود مثل مردها، و منبر رفتن زنها و بچه ها و احترام نکردن بچه ها از بزرگان و رحم نکردن بزرگان بر بچه ها ، و علنی شدن قمار و شرب خمر و غیر ذلک.

و آنچه که نشده و هنوز نیامده و حتمی است باید واقع شود مثل سفیانی که از شام باید خروج کند و هشت و یا نه و یا سیزده و یا هیجده ماه سلطنت کند ولی در اکثر روایات نه ماه ذکر شده ، و خسف بیداء یعنی فرو رفتن لشکر سفیانی به زمین در بین مکه و مدینه، و کشته شدن نفس زکیه بین رکن و مقام که در مسجد الحرام است ، و خروج یمنی ، و صیحه آسمانی اینها حتماً باید بشود و امیدواریم نزدیک باشد.

و آنچه که نیامده و حتمی هم نیست مثل دجال ، و نمایان شدن آتش از طرف مشرق ، و سنگباران شدن، و مسخ شدن ، و الى غير ذلک احتمال می رود واقع شود و احتمال هم می دهد واقع نشود.

هشتم آنکه در بسیاری از روایات سؤال از فرج شده و در جواب فرموده اند در سال فلان فَرَج شما می رسد یا نزدیک است و البته باید دانسته شود که فَرَج بر

ص: 7

چند قسم است یکی آنکه فَرَج ، فَرَجِ شخصی است ممکن است بمیرد و از گرفتاریهای دنیا راحت شود. دوم فَرَج یک طائفه مراد است مثلا در شهری یا مملکتی یک دسته گرفتار حکومتهای ظالم هستند به رفتن آن ظالم برای آن دسته فرجی است. سوم فرج مختص به شیعه هست، و آن انتظار فَرَج است ، چهارم فَرَج تمام بشر است که فرج کلی باشد و آن منحصر به آمدنِ قائم آل محمد صلی الله و علیه و آله می باشد که تمام جهانیان منتظر یک مصلح کلی هستند و امیدواریم بزودی به مقصود برسند.

نهم آنکه این کتاب برای شیعه اثنی عشریه است که آنها هم سیزده فرقه هستند و در فرقه خواهد آمد برای یک دسته ایشان است لذا از ذکر ادله اثبات بودن مهدی موعود و ذکر نسب و حسب و پدر و مادر و غیره صرفنظر شد چون شیعه اثنی عشریه بی غل و غش شکی در وجود شریف و حسب و نسبش ندارند و نیز از ذکر معمّرین و ذکر کسانی که در غیبت صغری یا کبری خدمتش رسیده اند خودداری شد و هرکس طالب است به کتاب شریف نجم الثاقب مرحوم حاجی نوری قدس سره مراجعه کند. چون حقیر بنا داشته ام روایات را نقل کنم نه قصص و حكايات.

دهم «وتِلكَ عَشَرَهٌ كَامِلَهٌ» به آنکه حقیر راضی نیستم کسی از این کتاب چیزی نقل کند مگر آنکه اسم کتاب را ببرد چنانچه خود حقیر از هر کتابی استفاده کرده ام اسم آن کتاب یا مؤلفش را ذکر کرده ام تا دزدی نشود والله على ما نقول وكيل.

ص: 8

«آب»

در غیبت نعمانی ص 319 روایت کند که چون حضرت حجت قیام کند به اطراف زمین مردی بفرستد - تا آنجا که فرمود - لشکری هم به قسطنطنیه بفرستد چون لشکر به خلیج برسند چیزی بر پاهای خود بنویسند و از روی آب عبور کنند چون رومیها این را ببینند بگویند اینها یاران او هستند روی آب راه می روند چه رسد به خود او پس دروازه ها را به روی ایشان باز کنند و ایشان داخل شوند و به آنچه بخواهند حکم کنند.

«آب دهن»

در غیبت نعمانی ص206 از حسین یا حسن بن علی علیها السلام روایت کند که فرمود نمی بوده باشد امری را که انتظارش می کشید مگر وقتی که شما از همدیگر برائت و بیزاری جوئید و آب دهن به روی هم بیندازید. الحديث.

و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که فرمود نبوده باشد امری را که می خواهید (ظهور حضرت حجت) مگر وقتی که آب دهن به صورت یکدیگر بیندازید و همدیگر را لعن کنید و همدیگر را دروغگو نام گذارید.

«آبادان»

در کنز العمال ج 14 ص 613 در ذیل حدیث که امیرالمؤمنین علیه السلام علامات خروج دجال را ذکر می فرماید فرمود در آن هنگام بهترین جاها عبادان (یعنی آبادان) است که خواب در آن مثل جهاد در راه خدا است و آن اول بقعه ایست که

ص: 9

ایمان به عیسی علیه السلام آورده و بیاید البته بر مرم زمانی که هر کس بگوید ای کاش من کاهی بودم در خشتی از خانه های عبادان ، الخبر.

البته کسی نگوید در زمان ما که 1407 هجریست آبادانی نمانده چون این خبر از پیغمبر و هزار و چهارصد سال قبل تقریبا رسیده و از اخبار غیبی است و تا صد سال قبل هم آبادان چندان اسمی نداشت ولی در اواخر نفت که درآمد مرکز پول و عیش و نوش شد و همه آرزوی آنجا را داشتند)

«آبه»

و در مراصد گوید از دهات اصفهان است و بعضی گویند از ساوه است و شهری است در افريقيه .

مؤلف گوید از روایتی که بعداً ذکر می شود معلوم می شود آبه از توابع قم است.

و در بحار ج 60 ص228 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود چون مرا به آسمان بردند مرورم به زمین سفید مثل کافور افتاد از آن بوی خوشی به مشامم رسید به جبرئیل گفتم این چه بقعه ایست ؟ گفت به آن ( آبه) می گویند من رسالت تو و ولایت ذریه ات را به ایشان عرضه داشتم پس قبول کردند، و بدرستیكه خداوند از آنجا مردانی را خلق کند که شما و ذریه شما را دوست داشته باشند ، پس خدا بر آن و اهلش مبارک کند.

در کافی ج 1 ص 523 روایت کند که مردی از اهل آبه چیزی را حمل کرد که (به ناحیه مقدسه) برساند شمشیری را در آبه فراموش کرد پس آنچه با او بود فرستاد حضرت به او نوشت چیست خبر شمشیری که فراموش کردی.

و در بحار ج 60 ص 231 از عیون نقل کند که راوی گفت شنیدم علی بن محمد عسکری علیه السلام می فرمود اهل قم و اهل آبه آمرزیده شده اند برای زیارت کردن ایشان جدم علی ابن موسی الرضا علیه السلام را در طوس ، آگاه باشید هرکس

ص: 10

زیارت کند او را و در راه یک قطره باران به او برسد خداوند حرام می کند جسدش را بر آتش.

«آتش»

باقی نماید در زمین معبودی جز خدا مگر آنکه آتش در آنها افتد و بسوزند در قائم حدیث 28 خواهد آمد.

(1) در ملاحم سید بن طاووس ص 88 باب 199 از کعب ، روایت کند که آتشی در یمن خارج شود که مردم را سوق به شام دهد. صبح کند هر وقت ایشان صبح کنند و راحت کند هر وقت ایشان راحت کنند، و سیر کند هر وقت ایشان سیر کنند و از روشنی آن گردن شتران در بصری(1) روشنی دهد. پس این را هر وقت شنیدید بسوی شام بروید.

(2) در حدیث دیگر ص 89 فرمود آتشی از حجاز خارج شود که گردن شتران در بصری از روشنی آن دیده شود .

(3) و در حدیث دیگر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود آتشی از عدن ایشان را جمع کند با بوزینه و خوک ، بخوابد هرجا ایشان بخوابند و استراحت کند هرجا ایشان استراحت کنند و برای آن باشد هرچه از ایشان ساقط می شود.

(4) در حدیث دیگر ص 89 فرمود آتش و دودی در مشرق چهل شب بوده باشد.

(5) در ملاحم سید ص 160 باب 9 در ضمن حدیثی دارد که هر وقت عمود آتشی در آسمان از طرف مشرق دیدی طلوع کرد، طعام يکسال رابرای اهل بیتت آماده کن.

ص: 11


1- بصری قصبه ایست در شام . (معجم البلدان)

(6) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 442 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله و ملاحم ص 158 روایت کند که خارج شود آتشی از (حبس سیل)(1) که سیر کندی داشته باشد شب مخفی باشد و در روز سیر کند صبح و عصر می رود ، بعضی به مردم بگویند ای مردم آتش صبح حرکت کرد شما هم حرکت کنید ، و استراحت نمود شما هم استراحت کنید، و هرکه را آتش رسد ، او را خواهد خورد.

(7) و در مستدرک ص 443 در ذیل حدیثی دارد که حضرت رسول صلی الله و علیه و آله از مردی سؤال کرد که اهل کجا هستی ؟ عرض کرد (بحبس سیل) حضرت فرمود اهل بیت خود را از آنجا دور کن چون آتشی از آنجا خارج شود که از روشنی آن گردن شتران در بصری دیده شود.

(8) و در مستدرک ج 4 ص 443 و بخاری کتاب فتن ص 182 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که ساعت (ظهور) بر پا نشود تا اینکه آتشی از زمین حجاز خارج شود که در بصری گردن شتران روشنی دهد.

(9) و در ملاحم ص 89 دارد که آتشی از عدن خارج شود که مردم و چهارپایان و پرندگان و دارندگان را سوق دهد به بصری (که قریه ایست در شام) و چهل سال اقامت داشته باشد. الخبر .

(10) و در ملاحم ص 153 از رسول خدا وروایت کند که بر پا نشود ساعت تا اینکه آتشی در حجاز ظاهر گردد که از روشنی آن گردن شتران در بصری (قریه ایست در شام) دیده شود.

(11) و در ملاحم ص 159 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه آتشی از رومان (2) برانگیخته شود بطوریکه گردن شتران در بصری روشنی دهد.

ص: 12


1- اسم مکانی است. و در معجم گوید حبس کوهی است برای بنی قره.
2- در منتهی الارب گوید رومان اسم موضعیست .

(12) و در غیبت نعمانی ص 194 و ص263 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که ناچار است برای آتش از آذربیجان که هیچ چیزی مقابله آن نتواند و چون آن زمان را دیدید بوده باشید پلاسی از پلاسهای خانه خود. الحديث.

(13) و در غیبت نعمانی ص253 و البرهان متقی ص 109 از حضرت باقر علیه السلام روایت کند که چون آتشی از طرف مشرق دیدید که سرخ یا زرد رنگ است سه و یا هفت روز طلوع کرد پس متوقع فرج آل محمد باشید. الحديث .

(16) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 442 رسول خدا صلی الله و علیه و آله در ذیل حدیثی فرمود ای کاش می دانستم کی آتش از کوه وراق(1) خارج می شود که روشنائی دهد گردن شتران بختی در بصری را (2).الحديث.

(15) در کنز العمال ج 14 ص 345 روایت کند که قصد و اراده کند شما را آتشی که امروز خاموش است ، در بیابانی که آن را برهوت گویند فرو گیرد مردم را در آن عذابیست دردناک ، جان و مال مردم را بخورد. دنیا را در مدت هشت روز دور زند ، مثل ابر و باد پرواز کند، حرارتش (در شب) سخت تر است از حرارتش در روز و برای آن در بین آسمان و زمین غرش تندی است مثل رعد قاصف (تند غرنده) و آن به سر خلائق نزدیکتر است از عرش . گفته شد یا رسول الله صلی الله و علیه و آله آیا این برای مؤمنین و مؤمنات آن روز سالم است (یعنی ضرری برای ایشان ندارد) فرمود آن روز مؤمنین و مؤمنات کجایند ؟ ایشان شرورترند از خران ، در بین راه مثل حیوانات با هم جماع می کنند و کسی نیست که به ایشان بگوید بس است بس است . (بعضی ممکن است از این حدیث استفاده کنند که اشاره به طیاره و هواپیما است)

(19) در البرهان ص 109 حضرت امام حسین علیه السلام روایت کند که چون ببینید علامتی از آسمان که آن آتشی است بزرگ از طرف مشرق در شب طلوع می کند

ص: 13


1- (1 و 2) اسم موضعی است .
2- (1 و 2) اسم موضعی است .

پس آن وقت فرج مردم است و آن آمدن حضرت مهدی علیه السلام است.

آتش بدون دود حاجیان را فرا گیرد الخ در شهر رمضان حدیث 11 خواهدآمد.

(17) در غیبت نعمانی ص 267 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود چون علامتی در آسمان بینید و آن آتش بزرگی است از طرف مشرق چند شب طلوع می کند پس آن وقت است فرج مردم و این کمی پیش از قیام قائم علیه السلام است.

(18) در ارشاد مفید ص 361 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود زجر می شوند مردم قبل از قیام قائم علیه السلام از معاصی و کارهای زشت خود به آتشی که در آسمان ظاهر می شود و سرخی که همه آسمان را می پوشاند و خسف و فرورفتن در بغداد و خسفی در شهر بصره و خونهائی که در آن ریخته می شود و خرابی خانه های آن و فانی شدن اهل آن و شامل شدن اهل عراق را ترسی که هیچ قرار نداشته باشند.

در آن روز هرکس متمسک به دینش باشد مثل کسی است که آتش در دست داشته باشد. در زمان حدیث 40 خواهد آمد.

«أخر»

در کنز العمال ج 14 ص 224 دارد که آخر قریه ای که از قراء اسلام خراب می شود مدینه است.

«آخرالزمان»

در زمان خواهد آمد.

ص: 14

«آدم»

هرکس محاجه کند در آدم من اولی به آدم هستم الخ . در علامات ظهور حدیث 9 و در غیبت حدیث 17 و در المهدی بعنوان يخرج المهدي منها الخ خواهد آمد.

آدم را از آب و گل خلق فرموده . در زنها حديث 30 خواهد آمد.

«آذربيجان»

در ملاحم سید بن طاووس ص 93 از رسول خداصلی الله و علیه و آله روایت کند که ترکها دو خروج دارند در یکی آذربیجان را خراب می کنند و در دیگری سرعت به شط فرات می نمایند .

و در غیبت نعمانی ص 194 و ص263 از حضرت باقر و حضرت صادق علیها السلام روایت کند که ناچار است برای آتش از آذربیجان که هیچ چیزی مقابله با آن نتواند بکند. الحديث.

«آرزو»

هرگاه آرزوی قائم کنید . در قائم حدیث 1 خواهد آمد.

بطوریکه صبح و شب آرزوی مرگ کنند. در قائم حدیث 120 خواهد آمد.

آرزوها طولانی شود . در زمان حدیث 50 خواهد آمد.

اکثر مردم آرزو می کردند ای کاش آن حضرت را نمی دیدند . در سیره حديث 8 خواهد آمد.

آرزو کنند مردگان را . در اُمت حدیث 23 خواهد آمد

ص: 15

«آزاد»

آزادها فروخته شوند الخ. در علامات ظهور حدیث 22 خواهد آمد.

«آس»

در غیبت نعمانی ص216 از امام باقر یا امام صادق علیها السلام دارد که زیر شانه چپ حضرت برگی است مثل برگ آس.

«آسیا»

در غیبت نعمانی ص 256 در ذیل حدیث 13 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود ناچار باید آسیائی بگردش درآید و همینکه کاملا بگردش افتاد و پابرجا شد خداوند بنده ای سنگدل و بی اصل و نسب را برانگیزد که پیروزی به همراه او باشد ، یارانش با موهای دراز و سبیلهای کلفت و جامه های سیاه در بر ، و پرچمهای سیاه به دست داشته باشند وای بر کسی که با آنان مخالفت کند که بی ملاحظه آنان را بکشند ، بخدا قسم گوئی آنان را می بینم و کارهاشان و آنچه بدکاران و عربهای ستمگر ازدست آنان می بینند در پیش چشم من است خداوند آنان را که مهر در دلشان نیست بر ایشان مسلط می کند و در شهرهای خودشان که در کنار فرات است ، شهرهای ساحلی و بیابانی ، ایشان را بی محابا می کشند بجزای آنچه که کرده اند و پروردگار تو، بر بندگانش ستم روا ندارد . (صاحب كفاية الموحدین در ج 2 ص 849 این حدیث را حمل بر آسيای اصطلاحی کرده و جزو علامات شمرده ولی معلوم است که حديث کنایه است از ملک بني العباس)

در نوائب الدهور ج 2 ص 261 در ذیل خطبه ای امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود آگاه باشید ناچار آسیای ضلالت و گمراهی بگردش خواهد افتاد وقتی بر قلب خود

ص: 16

پایدار شد نرم می کند به حدّت و تیزی خود آگاه باشید که نرم شده آن شکست آورنده است و شکست آوردن آن برای حدت و تیزی ایست که دارد و رخنه انداختن و شکست آوردن آن برای دشمنی با خدا است .

(البته معلوم است که دو روایت فوق کنایه از سرکشی کردن بني العباس و از بین رفتن ایشان است بدست مردمان بدتر از خودشان)

وقتی دور زد آسیای بنی العباس و بستند صاحبان پرچمهای سیاه اسبهای خود را به درختهای زیتون شام الخ . در بنو العباس حدیث 17 خواهد آمد.

در غیبت طوسی ص 281 از امام باقر علیه السلام در ذیل حدیثی فرمود حضرت حجت بفرستد پشت قبر حسين علیه السلام نهری حفر کنند که ابش به کوفه و نجف جاری شود و در راه بين نجف و کربلا پلها و آسیاها درست شود الخ.

تمام حدیث در المهدی بعنوان (يدخل المهدي الخ) خواهد آمد.

«آسیای بنی العباس»

در بنو عباس حدیث 17 خواهد آمد.

«آفت»

در دین حدیث 7 خواهد آمد که هر دینی آفتی دارد و آفت این دین بنی امیه اند.

در دین حدیث 14 خواهد آمد که آفت دین حسد و عجب و فخر است الخ .

«آفتاب گرفتن»

در رکود و کسوف خواهد آمد.

ص: 17

«آكلة الأكباد»

در بنی عباس حدیث 17 خواهد آمد.

«آل محمد صلی الله و علیه و آله»

مردم را برای آل محمد دعوت کنند. در دولت حدیث 14خواهد آمد.

اگر از آل محمد بود هر آینه رحم می کرد. در سیره حدیث 8 خواهد آمد .

«آمادگی و زمینه سازی»

در کنز العمال ج 14 ص 263 و البرهان ص 147 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مردمی از مشرق خروج کنند پس آمادگی و زمینه سازی کنند برای مهدی علیه السلام سلطنتش را.

در شعیب بن صالح خواهد آمد که او آماده می کند برای مهدی علیه السلام سلطنتش را و بین خروج او و تسلیم امر به مهدی هفتاد و دو ماه طول خواهد کشید.

در كفاية الخصام ص286 حدیث 49 و الامام المهدی ج 1 ص 42 از ج 4 ص 108 سنن ابی داود از ابی الحسن (1) بن هلال بن عمیر روایت کرده که از علی شنیدم که گفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بیرون می آید مردی از ماوراء النهر که او را حرث(2) گویند و در مقدمه لشکر او مردی است که او را منصور گویند تمکین می کند از برای آل محمد چنانکه قریش از برای رسول خدا صلی الله و علیه و آله تمکین کردند ، بر هر مؤمنی واجب است که او را یاری کند یا فرمود دعوت او را اجابت نماید.

در كفاية الخصام ص 692 حدیث 123 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که

ص: 18


1- در سنن ابی داود عن هلال بن عمرو.
2- در سنن ابی داود (حرث بن حراث).

فرمود بیرون می آیند قومی از مشرق و مهیا می کنند سلطنت را برای مهدی .

«آمد»

آمد شهریست که دجله را مثل هلال احاطه کرده و یک نفر از (313) نفر از یاران حضرت حجت علیه السلام از آمد است.

و در ملاحم ص 90 دارد که ترک وارد بر آمد می شوند و از آب دجله و فرات می آشامند، و کوشش می کنند در جزیره، و اهل اسلام از شدت حیرت نمی توانند در مقابل آنها هیچگونه استقامتی بنمایند ، پس خداوند برف زیادی توأم با باد تند و یخ بر ایشان بفرستد و ایشان خشک و خاموش شوند، پس چون چند روزی اقامت کنند ، امیر اهل اسلام در مردم باشد پس بگوید آیا گروهی هستند که خود را فدای خدا کنند و ببینند آن جماعت چه کردند؟ پس ده نفر اسب سوار پیشقدم شوند و بروند بسوی ایشان ناگهان ببینند همه از بین رفته ، پس برگردند و بگویند بدرستی که خدا ایشان را هلاک نموده و شما را از شر ایشان خلاصی داده) همه مرده اند .

«آوازه خوان»

در اُمت حدیث 7 و در خسف حدیث 13 و در سنگباران حدیث 3 و 7 خواهد آمد.

«آهن»

در قم حدیث 12 خواهد آمد که مردی از اهل قم مردم را دعوت به حق کند گروهی با او جمع شوند مثل پاره های آهن الخ.

در (مو) خواهد آمد که گروهی از کوچکان و خردسالان ظهور خواهند کرد

ص: 19

که اعتنائی به ایشان نباشد دلهاشان مثل پاره های آهن باشد الخ.

«آیه»

در زیدیه خواهد آمد که هر کس یک آیه از قرآن را تکذیب کند بدرستی که اسلام را پشت سر انداخته و جميع قرآن را تکذیب کرده و جمیع انبیاء و مسلمین را دروغگو پنداشته .

مراد از آیه چیست. در رکود خورشید خواهد آمد.

«ائمه»

در ملاحم ص 163 دارد که امیر المؤمنين علیه السلام از حضرت رسول خدا صلی الله و علیه و آله سؤال نمود که یا رسول الله از ما است ائمه هدی یا از غیر ما؟ فرمود بلکه از ما است و به ما دین خاتمه پیدا می کند چنانچه پیدایش آن از ما بود.

در فقیه ج 4 ص 134 از امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود ائمه بعد از من دوازده نفرند ، اول ایشان علی بن ابیطالب علیه السلام است و آخر ایشان قائم علیه السلام است الخ.

در کافی ج 1 ص 181 از امام صادق علیه السلام سؤال از ائمه بعد از نبی اکرم صلی الله و علیه و آله شد، فرمود امير المؤمنین پس از او حسن ، پس از او حسین، پس از علی بن الحسین، پس از او محمد بن علی علیه السلام امامند، و هرکس این را انکار کند مثل کسی است که معرفت خدا را انکار کند الخ.

«ابان»

من و ابان داخل شديم الخ. در خروج کنندگان حدیث 17 خواهد آمد.

ص: 20

«ابدال»

(1) در مجمع البحرین گوید ابدال جماعت شایسته ای هستند که دنیا از ایشان خالی نخواهد ماند یکی بمیرد دیگری بجای او خواهد آمد، و بعضی گفته اند ایشان هفتاد نفرند، چهل نفر از اهل شامند و سی نفر از جای دیگر، یکی از ایشان نمیرد مگر آنکه دیگری بجای او آید.

(2) در کنز العمال ج 14 ص 53 دارد که مردی در صفین می گفت خدا لعنت کند اهل شام را .

حضرت علی کرم الله وجهه فرمود فحش ندهید همه اهل شام را چون در شام ابدال هستند ، ابدال هستند (دو مرتبه فرمود)

(3) و در ص53 حدیث دیگر رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بهترین امت من پانصد نفرند، و ابدال چهل نفرند، نه پانصد نفر ناقص می شوند و نه چهل نفر، هر وقت یکی از ابدال بمیرد دیگری از پانصد نفر بجای او قرار می گیرد، پس نه پانصد نفر کم می شود و نه چهل نفر، عرض کردند اعمال ایشان چیست ؟ فرمود عفو می کنند هرکس را که به ایشان ظلم کرده، و نیکی می کنند هرکس را که با ایشان بدی کرده ، هرچه خدا به ایشان داده با دیگران مواسات می کنند (هرچه دارند با مؤمنين بالسویه تقسیم می کنند و تصدیق این از کتاب خدا« وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» يعنی خشم خود را می خورند و مردم را عفو می کنند خدا هم دوست دارد نیکوکاران را.

(4) در کنز العمال ج 14 ص 54 از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کند که فرمود فحش ندهید اهل شام را که در ایشان است ابدال .

(5) در کنز العمال ج 14 ص 598 ایضا از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود زود است فتنه ای برپا شود، که خالص گردند مردم چنانچه طلا از معدن

ص: 21

خالص و پاک می شود پس اهل شام را فحش ندهید بلکه ظالمانشان را فحش بدهید بجهت آنکه در اهل شام أبدالی هستند، الخ.

(6) در بحار ج 52 ص 224 فرمود : يوم الابدال روزیست که بعضی از لشکریان با حضرت حجت ملحق به سفیانی می شوند، و بعضی از لشکریان سفیانی ملحق به اصحاب حضرت حجت می شوند.

(7) در بحار ج13 ص 402 از ثعلبی روایت کند که مردی از عسقلان از جناب الیاس پرسید که ابدال چند نفر هستند ؟ فرمود شصت نفرند، پنجاه نفر از ایشان نزد عريش مصر(1) تا شط فرات هستند، و دو نفر در مصیصه (2) و یک نفر در عسقلان و هفت نفر در سائر بلاد هستند، و هر وقت یک نفر ایشان را خداوند ببرد دیگری را بجای او می گمارد، و بسبب ایشان خداوند بلاء را از مردم دفع می کند، و بواسطه ایشان باران می فرستد .

(8) در سفینه ج 2 ص 438 محدث قمی از کفعمی در حاشیه مصباحش نقل کند که گفته شده زمین خالی نشود از قطب و چهار اوتاد، و چهل ابدال ، و هفتاد نجيب ، و سیصد و شصت صالح ، پس (قطب) همان مهدیست صلوات الله عليه ، پس اوتاد کمتر از چهار نفر نباشد، چون دنیا مثل خیمه است و مهدی علیه السلام مثل عمود (ستون) است، و آن چهار نفر مثل طنابند، و گاهی اوتاد بیشتر از چهار نفرند، و ابدال بیش از چهل نفرند، و نجباء بیش از هفتاد نفرند ، و صالحین بیش از سیصد و شصت نفرند، و ظاهر آنست که خضر و الياس علیها السلام از اوتاد باشند ، که چسبیده به داره قطبند.

و اما صفت اوتاد پس ایشان جماعتی هستند که طرفه عینی از خدای خود غافل نیستند، و از دنیا جمع نمی کنند مگر به مقدار کفایت ، و از ایشان لغزشهای

ص: 22


1- اول شهر مصر است از طرف شام.(م)
2- شهریست در کنار جيحون از حدود شام است.(م)

بشری صادر نشود، و عصمت هم در ایشان شرط نیست ولی در قطب (که حضرت حجت باشد) شرط است.

و اما ابدال از اوتاد از جهت مرتبه کمترند، و گاهی غفلت از ایشان سر می زند ، ولی تدارک می کنند به یاد آوردن خدا، و عمدا گناه نمی کنند.

و اما نجباء پس ایشان هم از ابدال از حیث رتبه کمترند، و اما صالحين ایشانند پرهیزکاران و موصوف به عدالت و گاهی گناه از ایشان سر می زند ، ولی به استغفار تدارک می کنند و پشیمان می شوند از گناه خود، خداوند می فرماید«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»(سوره اعراف آیه 201) یعنی چون اهل تقوی را از شیطان وسوسه و خیال به دل رسد هماندم خدا را بیاد آرند و همان لحظه بینائی پیدا کنند. پس از آن فرمود وقتی یک نفر از آن چهار نفر اوتاد ناقص شود یک نفر از ابدال بجای او گذاشته می شود و چون یک نفر از ابدال ناقص شود یک نفر از صالحین بجای او گذاشته شود و چون یک نفر از صالحین ناقص شود یک نفر از سایر مردم بجای او گذاشته شود . والله العالم .

(9) و از قاموس نقل شده که ابدال گروهی هستند که خداوند بواسطه ایشان زمین را نگاه می دارد و ایشان هفتاد نفرند چهل نفر از ایشان در شام هستند و سی نفر ایشان در غیر شام می باشند ، یکی از ایشان نمیرد جز آنکه دیگری از سائر مردم بجای او بنشیند.

«ابر»

در كفاية الخصام ص 691 ذیل حدیث 113 از امام ششم علیه السلام روایت کند که فرمود ظاهر می شود در آخر الزمان و بر بالای سر او ابریست و بر او سایه می افکند و از حرارت آفتاب محافظت می نماید و با او می گردد و آن ابر به آواز

ص: 23

فصیح ندا می کند این است مهدی موعود.

در مستدرک حاکم ج 4 ص 539 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که قبل از ساعت ظهور ابر سیاهی از طرف مغرب مثل سپر بر شما طلوع کند و تمام آسمان را فرو خواهد گرفت پس منادی ندا کند ای مردم، پس مردم بعضی به بعضی بگویند آیا شنیدید ؟ پس بعضی بگویند بلی و بعضی شک کنند، باز هم ندا آید ای مردم، پس مردم بگویند آیا شنیدید بگویند بلی ، سه مرتبه ندا آید ای مردم آمد امر خدا پس عجله نکنید ، پس رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود قسم به کسی که جانم به دست او است دو مرد لباس پهن کرده (برای فروش) جمع نخواهند کرد، و مردی حوضش را اصلاح کرده برای آب دادن ولی آب نخواهد داد، یا مردی شترش را دوشیده که بیاشامد و نیاشامد، و همه مردم مشغول (بخود) شوند.

در مهدی (بعنوان يخرج المهدي وعلى الخ) خواهد آمد که خروج می کند وبالای سرش ابریست که در آن ندا کننده ایست الخ.

«ابراهیم خلیل »

که به مقدار عمر خلیل یکصد و بیست سال عمر کند الخ. در قائم حدیث 125 خواهد آمد.

«ابقع»

در اصهب خواهد آمد.

در الامام المهدی از لوایح الانوار سفارینی ج 2 ص 16 گفت ابقع از مصرخروج می کند .

ص: 24

«اَبلَه»

در زمان حديث 49 خواهد آمد که نجات نیابد صاحب دینی مگر کسی که گمان کنند او ابله است الخ.

بگذارید ابله بمانند. در زنها حديث 52 خواهد آمد.

«اُبُلّه»

در معجم البلدان گوید ابله شهریست در کنار دجله بصره ، و اقدم از بصره است.

و در بحار ج 60 ص 227 فرموده ابله امروز همان بصره است ولی قبلا از دهات بصره بوده.

و در بحار ج 60 ص 225 در ذیل حدیثی دارد که امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از مذمت بصره بطرف راستش التفاتی نموده سپس فرمود چه مقدار مسافت است بین شما و ابله ؟ منذر بن جارود عرض کرد پدر و مادرم بفدایت چهار فرسخ است. حضرت فرمود راست گفتی قسم به کسی که محمد صلی الله و علیه و آله را فرستاده و به نبوتش گرامی داشته و به رسالتش اختصاص داده و با عجله روحش را به بهشت نقل داده ، شنیدم از او مثل اینکه شما از من می شنوید که فرمود یا على آیا میدانی بین بصره و اُبله چهار فرسخ است ، و زود است که اُبله جای گمرک باشد و کشته شود در اینجا از امت من هفتاد هزار شهید ، ایشان در آن روز بمنزله شهداء بدر باشند منذر عرض کرد یا امیر المؤمنین کی ایشان را می کشد پدر و مادرم فدایت شود ؟ فرمود می کشد ایشان را دو برادر، و ایشان طائفه ای هستند مثل اینکه شیاطینند، روهای سیاه دارند وبوهای گنديده حمله ایشان سخت و بد باشد، و غارتی بردن ایشان کم باشد ، خوشا بحال کسی که او را کشته اند،

ص: 25

کوچ کند برای جهاد ایشان در آن زمان گروهی که ذلیل باشند در نزد متکبرین از اهل آن زمان، و در زمین نامعلوم باشند، و در آسمان معروف باشند ، آسمان و زمین با ساکنانش بر حال ایشان گریه کنند ، الخ.

در بنو قنطورا خواهد آمد آنچه مناسب مقام است.

«ابلیس»

در تفسیر برهان ج 2 ص 343 و دلائل الامامه طبری ص 240 از وهب بن جميع روایت کند که گفت از امام صادق علیه السلام از ابلیس سؤال کردم که گفت «قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ * قالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرِینَ * إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» وهب گفت فدایت شوم کدام روز است آن فرمود ای وهب آیا گمان می کنی روزیست که خدا مردم را مبعوث می کند نه ولیکن روزیست که خدا قائم ما را مبعوث می کند. پس زمانی که خدا مبعوث کند قائم ما را در مسجد کوفه باشد و ابلیس بیاید پیش روی او دو زانو بنشیند پس بگوید ای وای او را از مثل این روز پس بگیرد موهای پیشانی او را و گردنش را بزند، این است روز وقت معلوم.

«ابن لبون»

یعنی بچه شتر

در مستدرک حاکم ج 4 ص 429 از حذيفه نقل کند که آیا در فتنه مثل بچه شتر نمی باشی که نه سواری بدهی و نه شير ؟ (یعنی در فتنه مثل بچه شتر باش تابار از دوشت نکشند)

ایضا در مستدرک ج 4 ص 530 از حذيفه نقل کند که فرمود بوده باش مثل بچه شتر نه پشتی داشته باشی که سوارت شوند و نه شیری که بدوشند.

و در نهج البلاغه قصار الحكم از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود بوده

ص: 26

باش در فتنه مثل بچه شتر که نه پشتی دارد تا سوارش شوند، و نه شیری دارد که دوشیده شود.

«ابوبکر»

در الزام الناصب ج 2 ص 232 در ذیل خطبه البيان از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود زود باشد که بگویند و از من نقل کنند که من با ابوبکر بیعت کرده ام در خلافت او ، پس بتحقيق که بهتان بزرگی را نسبت می دهند .

«ابوبکر و عمر»

در مدينه حديث 15 خواهد آمد.

«ابوذر»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 480 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که رسول خداصلی الله و علیه و آله فرمود سایه نکرده آسمان و برنداشته زمین کسی را که راست گوتر باشد از ابی ذر .

«ابو شبخ»

شاید اسم مکانی باشد

ناظم الاسلام کرمانی در ص 143 از ناسخ جلد خلفا نقل کند که علی علیه السلام فرمود از ابو شیخ سی کس بر آید که به سیرت و صفت دجال باشند و اگر همه مردم را بکشند غم ندارند.

«ابولهب»

ابولهب را هم باقی گذاشتند برای سرزنش کردن پیغمبر صلی الله و علیه و آله چون ابولهب

ص: 27

عموی پیغمبر صلی الله و علیه و آله بود. در قرآن حدیث 22 خواهد آمد.

«ابو مروان»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 481 از عائشه روایت شده که رسول خدا صلی الله و علیه و آله لعن فرمود ابا مروان را و مروان در صلبش بود.

«ابو مسلم خراسانی»

نامه ابو مسلم خراسانی برای او آمد. در (عجله کنندگان) حديث 6 خواهد آمد.

«ابو موسى الأشعری»

در ملاحم ص 112 در ذیل حدیثی دارد که سلمان از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که جماعتی از امت من بر ملت سامری هستند نمی گویند (لا مساس) ولكن می گویند لا جهاد و امام ایشان ابو موسی اشعریست . سید بن طاووس می فرماید یعنی ابو موسی و جماعتی که درمدینه از بیعت با امير المؤمنين علیه السلام تخلف کردند و با دشمن ایشان نجنگیدند.

«الاحلاس »

در پلاس خواهد آمد.

«احمقان»

ای عبدالله بن عطا گوش به حرف احمقان دادی الخ . در خروج کنندگان حدیث 6 خواهد آمد.

ص: 28

«اختلاف و دشمنی بین عرب و عجم»

در الزام الناصب ج 2 ص 160 از اربعین میرلوحی روایت کند که دشمنی و اختلافی بین آراء عرب و عجم واقع خواهد شد، پس پیوسته اختلاف می کنند تا کار به مردی از اولاد ابی سفیان می رسد ، که او از بیابان خشک دمشق خروج می کند (معلوم می شود جنگ عرب و عجم منتهی به خروج قائم علیه السلام می شود چون هر وقت سفیانی خروج کند حضرت حجت خروج کرده چون در این حدیث می گوید اختلاف پیوسته هست تا مردی از اولاد ابی سفیان از وادی یا بس دمشق خروج کند و او همان سفیانی است) الخ.

«اختلاف بین دو صنف از عجم»

در شیخ فضل الله خواهد آمد.

«اختلاف بین دو نیزه»

در شام حدیث 5 خواهد آمد.

«اختلاف بین شیعه»

در غیبت نعمانی ص 157 از عبدالکریم روایت کند که نزد حضرت صادق علیه السلام یادی از حضرت قائم علیه السلام شد فرمود کی این خواهد شد و حال آنکه فلک آنقدر دور نزده که بگویند مرد، هلاک شد، به کدام بیابانی رفت ، راوی عرض کرد دور زدن فلک چیست ؟ فرمود اختلاف شیعه است.

ص: 29

«الأخلاق»

در کنز العمال ج 14 ص 229 دارد که بفروشند مردم اخلاق خود را به مال کمی از دنیا .

در ص 230 دارد اخلاق و دینشان را بفروشند به مال دنیا .

«اِذن»

اِذن به ولی خدا داده می شود . در علامت ظهور حدیث 17 خواهد آمد.

«اذیت»

در قائم حدیث 104 خواهد آمد که هر اذیت کننده ای بصورت خود باید برگردد تا مؤمنین از ایشان حقشان را بگیرند.

«ارث در زمان حضرت»

به برادر دینی ارث می دهد الخ .در قائم حدیث110 و 111 خواهد آمد.

«ارمنیه»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 462 از کعب روایت کند که جزیره ایمن از خرابی است تا اینکه ارمنیه خراب شود.

در ملاحم سید ص 92 روایت کند که راوی گفت نزد معاویه بودم که نامه رسان از ارمنیه آمد از طرف صاحبش پس نامه را خواند پس غضب نمود و كاتبش را صدا زد که بنویس در جوابش (در نامه شکایت از ترکها کرده بود که اطراف زمین تو را غارت کرده و بعضی را گرفته اند، پس مردی را در طلب

ص: 30

ایشان فرستاد و اسیرها را نجات داد) مادرت بعزایت بنشیند دیگر این کارها را نکن و ایشان را حرکت مده و از ایشان چیزی نگیر ، پس بدرستیکه من از رسول خدا شنیدم که ایشان زود باشد که به منابت شیح برسند(1).

در الزام الناصب ج 2 ص 208 در ذیل خطبة البيان فرمود پس حضرت مهدی می رود تا اینکه در ارمنیه کبری فرود می آید چون اهل ارمنیه آن حضرت را می بینند راهبی از رهبانان خود را که علم زیادی دارد نزد او می آورند پس اهل ارمنیه به او می گویند ببین این جماعت چه می خواهند، راهب نزد مهدی بر می آید و به او می گوید آیا تو مهدی هستی ؟ حضرت می فرماید بلی من هستم که در انجیل شما یاد شده ام و در آخر الزمان بیرون می آیم ، پس راهب از مسائل زیادی سوال می کند و حضرت جواب می دهد ،پس راهب مسلمان می شود و اهل ارمنیه امتناع می کنند از مسلمان شدن ، پس اصحاب مهدی علیه السلام داخل آن می شوند و پانصد مرد جنگی از نصاری را می کشند ، پس شهر ایشان به قدرت خداوند بین زمین و آسمان معلق می شود ، پس پادشاه و هرکس با او هست به آن نگاه می کنند و آن روز همه مردان جنگی خود را بیرون آورده برای جنگیدن با مهدی علیه السلام پس وقتی آن منظره را ببینند فرار می کنند و به یارانش می گوید برای خود گریزگاهی بگیرید ، پس اول و آخرشان همه فرار می کنند، پس شیری سر راه ایشان را گرفته صیحه ای به ایشان بزند که هرچه در دست دارند بیفتد از قبیل سلاح و مال و همه را اصحاب مهدی از ایشان بگیرند و بین خود تقسیم کنند، و قسمت هریک از آن لشکریان که هزار هزار بیشترند صد هزار دینار و صد کنیز و صد غلام می شود.

ص: 31


1- منابت الشيح : الشيح بالحاء المهمله موضعی است در دیار بنی یربوع و موضعی است در یمامه و موضعی است در جزیره . (معجم)

«ازرق و زريق لعنهما الله»

در قائم حدیث 99 خواهد آمد.

«اسب»

اسب وزن گران شوند . در ساعت ظهور حدیث 23 خواهد آمد.

«اسبهای سیاه و سفید»

در شام حدیث 5 خواهد آمد.

«استخدام»

کفار مسلمانها را استخدام کنند الخ . در علامات ظهور حدیث 23 خواهدآمد.

«استخوان»

زن مثل استخوان کج است . در زنها حديث 37 خواهد آمد .

«استعمال»

اطفال شما استعمال گردند. در فرج حدیث 18 خواهد آمد.

«استغفار»

در نوائب الدهور ج3 ص 354 از دلائل الامامه ص 297 نقل کند که حضرت حجت عليه السلام فرمود ای پسر مهزیار اگر نبود استغفار(طلب آمرزش)

ص: 32

بعض شما برای بعض دیگر هرآینه هلاک می شد هرکس روی زمین بود مگر شیعیان خاص که گفتارشان شبیه به کردارشان می باشد ، الخ.

«اسلام»

در بحار ج 52 ص 191 و در غیبت نعمانی ص 321 و 322 از حضرت صادق و حضرت رضا علیها السلام از جدشان نقل فرموده اند که اسلام اولش غریب بود و زود است که مثل اولش غريب گردد ، پس خوش بحال غرباء.

و در ملاحم ص 104 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که اسلام اولش غریب بود و زود است برگردد مثل اولش پس خوش بحال غرباء.

در ص 105 سؤال شد غرباء کیانند؟ فرمود کسانیکه اصلاح کنند وقتی که مردم فساد کنند.

و در ص 179 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که اسلام ناقص می شودبطوریکه گفته نشود (لا اله الا الله) الحديث.

و در ص 179 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که اسلام همیشه عزیز است تا دوازده خلیفه که همه از قریش باشند .

در کافی ج 2 ص 18 از امام ششم علیه السلام روایت کند که اسلام سه پایه دارد نماز، زكاة ، دوستی اهل بیت ، و هیچ یک بدون دیگری صحیح نخواهد بود.

و در تهذیب ج 2 ص 242 و کافی ج 2 ص 23 در ضمن حدیثی دارد که امام صادق علیه السلام فرمود اصل اسلام نماز است و فرعش زكاة ، و کوهان آن جهاد در راه خدا است.

در کافی ج 2 ص 46 از امام ششم روایت کند که اسلام برهنه است پس لباسش حیاء است ، و زینتش وقار است، و مروتش عمل صالح است، و عمودش (دیرک) ورع است، و برای هر چیزی پایه ایست و پایه اسلام دوست

ص: 33

داشتن ما اهل بیت است.

در کافی ج 2 ص 18 و ج 4 ص 62 و فقیه ج 2 ص 44 و تهذیب ج 4 ص 151 از امام پنجم روایت کند که پایه اسلام بر پنج چیز است بر نماز و زكاة و حج و روزه ، و دوستی و ولایت (ما اهل بیت)

و در حدیث دیگر فرمود ندا نشده به چیزی مانند آنچه ندا شده به ولایت ودوستی در روز غدیر (یعنی امر ولایت اهم از نماز و روزه و زکاة و حج است)

در مستدرک ج 4 ص 430 از مقداد روایت کند که گفت شنیدم رسول خدا می فرمود باقی نماند روی زمین از خانه گلی و چادرنشین جز آنکه خداوند داخل کند در آن کلمه اسلام را به عزت یا ذلت یا خداوند ایشان را عزیز می کند و از اهل آن قرار می دهد و یا ذلیل می کند که عمل به اسلام نکنند.

در مستدرک ج 4 ص 430 از تمیم داری از رسول خداصلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود کار اسلام بالا گیرد مثل شب و روز که همه جا را فرو می گیرد، و خداوند نگذارد خانه گلی و یا چادرنشین جز آنکه داخل کند این دین را در آن پا به عزت اگر مسلمان شوند و یا به ذلت اگر در كفر بمانند.

تمیم داری می گوید این معنی را من در اهل بیت خود شناختم هر کدام اسلام آوردند عزیز شدند و هر کدام در کفر باقی ماندند ذلیل شدند و جزیه دادند .

در نهج البلاغه خطبه 103 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود ای مردم بیاید بر شما زمانی که سرنگون شود در آن اسلام همچنانکه سرنگون شود ظرف و بریزد آنچه در آن هست. مردم را از نو به اسلام دعوت کند الخ. در قائم حدیث 9 خواهد آمد.

در مستدرک حاکم ج 4 ص 473 و ص 505 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که اسلام کهنه شود چنانکه رنگ لباس کهنه شود حتی اینکه نداند نماز و روزه چیست ؟ الخبر .

ص: 34

و در کنز العمال ج 14 ص 250 فرمود متولد نشود در اسلام بعد از ششصد سال مولودی که خدا در او حاجتی داشته باشد (کنایه از اینکه خیری در او نیست)

در کنز العمال ج 1 ص 66 فرمود الاسلام يجب ما قبله .

در حدیث دیگر فرمود : الاسلام يهدم ما قبله .

«اسم حضرت حجت»

(1) در ملاحم سید ص 74 باب 162 در چند حدیث دارد که رسول خداصلی الله و علیه و آله فرمود اسمش اسم من است.

(2) و در بعض احادیث دارد که اسمش اسم من است و اسم پدرش اسم پدر من است که عبدالله باشد ولی مسلم است که جمله دوم زیاده شده از طرف راوی و اسم پدر حضرت حجت علیه السلام امام حسن عسکری است بدون شک .)

(3) و در ص 139 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کرده که فرمود اسمش اسم من است و خلقش خلق من الخ.

(4) و در ص166 رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود اسمش اسم من است الخ.

(5) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 442 از رسول خدا روایت کند که فرمود نگذرد روزها و شبها تا مالک شود مردی از اهل بیت من که مطابق باشد اسمش با اسم من و اسم پدرش با اسم پدر من پس پر کند زمین را به عدل چنانچه پر شده از ظلم و جور .

(6) و در کنز العمال ج 14 ص 263 دارد که نرود دنیا و منقضی نشود مگرآنکه مالک بشود مردی از اهل بیت من که مطابق باشد اسمش با اسم من.

(7) و در ص 64 فرمود حکومت کند مردی از اهل بیت من که اسمش مطابق اسم من است.

ص: 35

(8) و در ص 273 فرمود خارج شود مردی از اهل بیت من که اسمش اسم من و خلقش خلق من ، پس پر از عدل کند چنانچه پر شده بود از ظلم و جور .

(9) در المهدي الموعود المنتظر ج 1 ص 272 دارد که فرمود مهدی از اولاد من است اسمش اسم من است و کنیه اش کنیه من شبیه ترین مردم است به من از جهت خَلق و خُلق الخ.

(10) در ینابیع المودّه ص 493 از امام صادق علیه السلام از جدش رسول خدا و روایت کند که فرمود مهدی از اولاد من است اسمش اسم منست و کنیه اش کنیه من و او شبیه ترین مردم است به من از جهت خلقت و خلق الخ.

(11) در المهدی الموعود المنتظر ج 1 ص 285 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود خلف صالح از اولاد من است و اوست مهدی اسمش محمد و کنیه اش ابوالقاسم در آخر زمان خروج کند اسم مادرش صيقل است.

(12) در اكمال الدين ص 607 امام صادق علیه السلام فرمود صاحب این امر مردیست که نمی ماند او را به اسم او مگر مرد کافر.

(13) در حدیث دیگر امام هشتم فرمود جسمش دیده نمی شود و اسمش هم برده نمی شود.

(14) در حدیث دیگر دارد وقتی عُمَر از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال از اسم مهدی کرد حضرت فرمود اما اسمش را نمی گویم چون حبيب من عهد گرفته اسمش را نگویم.

در المهدی تحت عنوان (اخبرني عن المهدي ما اسمه) خواهد آمد.

(15) و در ص 608 امام عسکری علیه السلام فرمود حلال نیست برای شما یاد کردن اسمش ، راوی گفت پس چگونه یادش کنیم ؟ فرمود بگوئيد الحجة من آل محمد صلی الله و علیه و آله.

(16) در غیبت نعمانی ص 181 امام صادق علیه السلام فرمود اسمش اسم

ص: 36

پیغمبریست و اسم پدرش اسم وصیی است. در نام و کنیه و لقب خواهد آمد.

«الأشرار»

در ملاحم ص 100 از عبدالله بن عمر نقل کرده که برای اشرار بعد از اخيار یکصد و بیست سال حکومت و پادشاهی هست که اولش را احدی از مردم نمی داند.

در کنز العمال ج 14 ص 241 دارد که یکی از علامات آن است که اشرار زیاد باشند.

و در ص 242 دارد یکی از علامات آن است که اشرار بالا روند و اخیار زیردست باشند.

«الأشعري »

در قائم حدیث 158 خواهد آمد.

«اشک»

و آن اشک چشم ملائکه است. در علامات ظهور حدیث 1 خواهد آمد.

«اصحاب»

در کنز العمال ج 14 ص 249 فرمود برپا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه طلب شود مردی از اصحاب من مثل طلب کردن گم شده و یافت نشود.

«اصحاب الرأي »

در ملاحم ص 158 از عمر بن الخطاب روایت کند که دوری کنید از اصحاب

ص: 37

رأی که ایشان دشمن سُنّت می باشند ، سُنّت ایشان را خسته می کند که حفظش کنند پس از ایشان سؤال می شود خجالت می کشند که بگویند نمی دانیم پس دوری کنید از ایشان .

«اصحاب القائم»

در اصحاب المهدی ذکر می شود.

«اصحاب کهف»

در کهف خواهد آمد.

«اصحاب مهدی علیه السلام»

در ملاحم ص 145 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که اصحاب مهدی جوانند کهول (1) در بین ایشان نیست.

در غیبت نعمانی ص319 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود چگونه خواهید بود هنگامیکه اصحاب و یاران قائم علیه السلام خيمه ها در مسجد کوفه برپا کنند، سپس مثال تازه ای برای آنان بیرون آورده شود امر تازه ای که بر عرب سخت خواهد بود.

در ملاحم ص 205 ابوبصیر می گوید از امام صادق علیه السلام سؤال کردم از اصحاب و یاران قائم علیه السلام پس خبر داد به من جاهای ایشان را و عددشان را، پس سال آینده خدمتشان رسیدم و عرض کردم قصه مرابط و سیاح چیست ؟ تا آخر حدیث که خواهد آمد انشاء الله .

در ملاحم ص 202 حدیثی راجع به اصحاب حضرت نقل می کند که

ص: 38


1- کھول سن بین سی تا پنجاه را گویند.

خلاصه اش این است. ابو بصیر خدمت امام صادق علیه السلام عرض می کند آیا امیرالمؤمنین علیه السلام علم دارد به منزلهای اصحاب قائم علیه السلام ؟ چنانچه علم بعدد ایشان دارد؟ حضرت فرمود بلی بخدا قسم می داند اسم ایشان و اسم پدران ایشان را مرد به مرد، و می داند منزلهای ایشان را. عرض کرد فدایت شوم آنچه را امیر المؤمنین می داند حسن هم می داند حسین هم می داند، و آنچه را آن بزرگواران می دانند علمش به شما رسیده پس شما هم به ما خبر بدهید ، حضرت فرمود روز جمعه بعد از نماز بیا نزد من ، من هم روز جمعه نزد حضرت وارد شدم ، حضرت به مردی فرمود بنویس برای او (بسم الله الرحمن الرحیم این چیزیست که املاء فرموده رسول خدا برای علی امیر المؤمنين علیه السلام و به او سپرده از نام اصحاب قائم علیه السلام و عده دیگری که به آن حضرت ملحق می شوند از مفقودین از رختخوابشان و سیر کننده به سوی مکه در یک شب و این وقتی است که صدا را بشنوند در سال ظهور امر خداوندی را و ایشان نجباء و فقهاء و حکام هستند بر مردم.

مرابط سیاح(1) (آن وقت عدد اصحاب را بیان می کند، ما برای آسان بدست آوردن هر شهری و اسماء آنچه ذکر شده بصورت جدولی در آوردیم ملاحظه فرمائید و معلوم باشد که در ملاحم سید در دو موضع اسم از اصحاب برده در ص 146 و ص 203 و در بعض موارد اسم افراد را ذکر فرموده و در بعضی موارد

ص: 39


1- در ملاحم ص206 در ذیل حديث ابو بصیر از امام صادق علیه السلام سؤال می کند قصه مرابط و سیاح چیست ؟ حضرت می فرماید آن مردی است از اهل اصفهان از ابناء دجالين است ، برای او عوده وچوب دستی می باشد که در آن هفت چیز موجود است و غیر خودش کسی نداند ، از بلد خود خارج می شود و در بلاد سیر می کند و حق را طلب می نماید ، پس ملحق نشود به مخالفی جز آنکه از او راحتی یابد ، پس برود تا به طرابوزون که فاصله بين اسلام و روم است برسد و به مردی از نصاری برخورد کند ، که دشمنی و بدگوئی می کند امير المؤمنين علیه السلام را پس آنجا اقامت کند تا غضب یا همّ او را برطرف سازد.

ذکر نکرده و در خطبه البيان بنقل الزام الناصب همه اصحاب را اسم برده و بعضی را در دلائل الامامه طبری مفصل تر اسم برده و على كل حال اختلاف شدیدی در عدد افراد و اسم افراد و بلاد و قبیله ایشان هست با ملاحظه جدول انشاء الله روشن خواهد شد برای اهلش).

اصحاب مهدی علیه السلام

آذربیجان-3 نفر-حدیقة الشیعة755

آمد-1 نفر-ملاحم سید ص 147

آمل-1 نفر-ملاحم سید ص 147

ابداح-1 نفر-ملاحم سید ص 146

اُبُلُه(بصره)-2 نفر-یحیی بن بدیل و حواشه بن الفضل-دلائلالامامة ص 318

ابهر-1 نفر-ملاحم ص 147

احساء-1 نفر-ملاحم ص 148

ادنه-1 نفر-ملاحم ص 147

اذرح(1) -1 نفر-ملاحم ص 148

اردبیل-1 نفر-ملاحم ص 147

ارمنیه -1 نفر-ملاحم ص 147

ارمنیه- 2 نفر-احمد و حسین -الزام الناصب ج 2 ص 203

اسکندریه-1 نفر-ملاحم ص 148

اسکندریه-4 نفر-حسن و محسن و شیبل و شیبان

ص: 40


1- اذرح بلدی است در اطراف شام. (مراصد)

اُسوان(1)-1 نفر-ملاحم ص203

أسوان (اسوار)-1 نفر-حماد بن جمهور-دلائل الامامه ص 318

اسوس -2 نفر-شیبان و عبدالوهاب-الزام الناصب ج 2 ص 302

أصحاب کهف-7 نفر -مکسلمینا و یارانش- دلائل الامامه ص319

اصطخر-2 نفر-ملاحم ص 203

اصطخر-2 نفر-متوکل بن عبدالله و هشام بن فاخر- دلائل الامامه ص319

اصفهان -4 نفر-موسی و علی و عبدالله و غلفان- ملاحم ص 146

اصفهان-1 نفر- يونس-الزام الناصب ج 2 ص 203

افرنج(2)-2نفر-علی و احمد-الزام الناصب ج 2 ص 203

افرنجه(3) -1 نفر-ملاحم ص 148

افنون-9نفر-ملاحم ص 202

الومه(4)-1 نفر- ملاحم ص 148

انبار-1نفر-ملاحم ص 147

انبار(5)-1 نفر-علوان-الزام الناصب ج 2 ص 202

انطاکیه-1 نفر- ملاحم ص 147

انطاکیه-1 نفر-عبدالرحمن-الزام الناصب ج 2 ص 203

أوال (بحرین)-5 نفر-عامر و جعفر و نصير و بکیر و ليث-الزام الناصب ج 2 ص 201

ص: 41


1- اسوان شهر بزرگیست در طرف شرقی نیل .(مراصد)
2- در نوائب الدهور ج 2 ص 125 فرموده یعنی (فرانسه).
3- در مراصد گوید یعنی فرنگ
4- در نوائب ج 2 ص 125 فرموده الومه شهریست از دیار هذيل كما في المراصد ايضا.
5- انبار شهریست نزدیک بلخ و شهریست در غربی بغداد. (مراصد)

اوس(1)-1نفر-محمد-الزام الناصب ج 2 ص 203

اهواز -1 نفر- ملاحم ص 146

اهواز -2 نفر-ملاحم ص203

اهواز-2 نفر- عیسی بن تمام و جعفر بن سعيد که کور بود بینا شد - دلائل الامامه ص319

ايله(2)-1 نفر-ملاحم ص203

باب الابواب (3)-1 نفر-جعفر بن عبدالرحمان-جعفر بن عبدالرحمان

باب-1 نفر- ملاحم ص203

باروذ(4)-9 نفر-زیاد بن عبد الرحمن بن جحدب، و عباس بن فضل بن قارب ، و سحيق بن سليمان الحناط ، و علی بن خالد و سلم بن سليم بن الفرات البزاز، و محموية بن عبدالرحمن ابن علی ، و جریر بن رستم بن سعد الكيسانی، و حرب بن صالح ، و عمارة بن معمر -دلائل الامامه ص 314

باستان-1 نفر-علی-ملاحم ص 146

باغه(5)-1 نفر -شرحبيل السعدی-دلائل الامامه ص 318

بافا-در (یافا )خواهد آمد

ص: 42


1- اسم قبیله ایست.
2- شهریست در بحر قلزم از طرف شام. (مراصد)
3- شهریست در کنار دریای خزر . (مراصد)
4- شهریست در فلسطین . (مراصد)
5- شهریست در اندلس . (مراصد)

بالس(1)-1 نفر- ملاحم ص 147

بالس -1 نفر-نصیر-الزام الناصب ج 2 ص 203

بالسين بالس(خ)-1 نفر-همام بن فرات-دلائل الامامه ص318

بیدامیل -1 نفر-ملاحم ص203

بتلیس (تلبیس)-1 نفر-على بن معاذ-دلائل الامامه ص 318

بتلیس-1 نفر- ملاحم ص203

بحرین-5 نفر- تقدم في أوال-

بَدر(2)-1 نفر- ملاحم ص203

بدلیس (3)-1 نفر- ملاحم ص 147

بدو اعقيل (4)-3 نفر- منبه و ضابط و غربان (عريان)(عزبان) نسخه - نوائب الدهور ج 2 ص 121

بدواغیر-1 نفر-عمر (عمرو) نسخه -الزام الناصب ج 2 ص 204

بدو شیبان-1 نفر-نهراش- الزام الناصب ج 2 ص 204

بدو قسين-1 نفر-جابر- الزام الناصب ج 2 ص 204

بدو کلاب -1 نفر-مطر-الزام الناصب ج 2 ص 204

بدو مصر -2 نفر-عجلان و دراج-الزام الناصب ج 2 ص 203

برجان من جموح(5)- 1 نفر-ملاحم ص 147

ص: 43


1- بلده ایست در شام بين حلب و رقه . (مراصد)
2- آبی است مشهور بین مکه و مدینه که جنگ بدر هم آنجا بوده . (مراصد)
3- بلده ایست از نواحی ارمنیه . (مراصد)
4- در نوائب به معنای بادیه نشینان معنی کرده . و در الزام الناصب ج 2 ص 204 (بدواعقل) ذکر کرده .
5- برجان بلدی است از نواحی جزر (خزر) . (مراصد)

برذغه(1)-1 نفر-ملاحم ص203

برعه (بروعه)(2)- 3 نفر-یوسف و داود و عبدالله -نوائب الدهور ج 2 ص 119

برقه-1 نفر-ملاحم ص 148

برقه(3)-2 نفر-ملاحم ص203

برقه(رقه)-3 نفر-احمد بن سليمان بن سليم ، و نوفل بن عمر ، واشعث بن مالک -دلائل الامامه ص317

برکری-1 نفر-ملاحم ص 147

بروجرد-1 نفر-قدیم-ملاحم ص 146

بروعه-تقدم في برعه-

بصره-3 نفر- ملاحم ص203

بصره-2 نفر-ملاحم 146

بصره-2 نفر-علی و محارب -الزام الناصب ج 2 ص 201

بصره-3 نفر- عبدالرحمن بن الاعطف بن سعد،و احمد بن مليح ، و حماد بن جابر-دلائل الامامه ص319

بعلبک-1 نفر-ملاحم ص203

بعلبک-1 نفر-منزل بن عمران-دلائل الامامه ص 317

بغداد-3 نفر-عبدالمطلب ، و احمد ، و عبدالله - نوائب الدهور ج 2 ص 122

بغداد-7 نفر-حديقة الشيعة

ص: 44


1- در مراصد (برذعه) دارد و آن بلدی است در انتهای آذربیجان و بعضی گفته اند خود آذربیجان است و نام چند جای دیگر است.
2- در نوائب فرموده (برعه) در نزدیکیهای طائف است.
3- بلوکیست دارای شهرها و قریه ها بین اسکندریه و آفریقا است . (مراصد)

بلخ-1 نفر- ملاحم ص 147 و 204

بلخ-1 نفر-حسن -الزام الناصب ج 2 ص 202

بلد(1)-1 نفر-بور بن زائدة بن ثوران (ثروان)-دلائل الامامه ص 317

بلسان-1 نفر-عبد الوارث-الزام الناصب ج 2 ص 203

بلست (2)-1 نفر-عبد الوارث-نوائب الدهور ج 2 ص 124

بلقاء(3)- 1 نفر- صادق -الزام الناصب ج 2 ص 202

بلیس-2 نفر- یونس بن الصقر و احمد بن مسلم بن مسلم -ادلائل الامامه ص318

بنواسد-2 نفر-حديقة الشيعة ص 755

بنو تمیم-4 نفر- حديقة الشيعة ص 755

بنو حیة-3 نفر-حديقة الشيعة ص 755

بنو عروة-3 نفر-حديقة الشيعة ص 755

بو سنج(4)-4 نفر-طاهر بن عمرو بن طاهر المعروف بالأصلع ، و طلحه السايح ، والحسن بن الحسن بن مسمار، و عمرو بن هشام -دلائل الامامه ص315

بوشبخ(5)-4 نفر- ملاحم 203

بیت المقدس-2 نفر -ملاحم ص 148

ص: 45


1- شهر کوچکی است بین بغداد و سامرا نزدیک حضرت سید محمد .
2- قریه ایست از قرای اسکندریه.(مراصد)
3- شهریست در اردن .
4- بوسنج از قراء ترمذ است. (مراصد)
5- بوشبخ شهرکی است در ده فرسخی هرات. (مراصد)

بیت المقدس -3 نفر-بشر ، و داود، و عمران -الزام الناصب ج 2 ص 203

بیت المقدس -3 نفر -حديقة الشيعة ص 755

بيضاء(1)-2 نفر-سعد ، و سعید-الزام الناصب ج 2 ص 203

تأليف -1 نفر-کردوس بن جابر الاكردوس الخ نسخه)- دلائل الامامه ص 317

تبوک (2)-1 نفر-ملاحم ص 147

تدمر-1 نفر- ملاحم ص 147

ترمذ(3) -2 نفر-ملاحم ص 202

تستر-1 نفر-ملاحم ص 146 و ص203

تستر -2 نفر-احمد و هلال-الامام المهدي للقزوینی

تفلیس -1 نفر-ملاحم ص 203

تفلیس -1 نفر-محمد-نوائب الدهور ج2 ص 120

تفلیس (4)-5 نفر-جحدر (حجدر) بن الزيت، و هانی العطاردی ، و جواد بن بدر ، و سلیم بن وحيد ، والفضل بن عمیر-دلائل الامامه ص 317

تلبيس (بتلیس)-1 نفر-على بن معاذ -دلائل الامامه ص 318

تل شیزر-1 نفر-ملاحم ص203

تل مورن (5)-2 نفر-ملاحم ص 203

ص: 46


1- بيضاء اسم چند شهر است در ایران و غیر ایران .
2- تبوک قریهایست بین وادي القرى و شام . (مراصد)
3- تِرمِذ و تَرمِذ و تَرمُد. شهریست مشهور مسلط بر جیحون است از طرف مشرقش .(مراصد)
4- تفلیس شهریست در ارمنیه . (مراصد)
5- در مراصد (تل موذن) داریم و آن شهریست بین رأس العين و سروج.

تمیم(1)-1 نفر-ریان-الزام الناصب ج 2 ص 204

تیس (بليس)-2 نفر-یونس بن الصقر، وأحمد بن مسلم بن مسلم-دلائل الامامه ص318

ثقب(2)-1 نفر-هارون-نوائب ج 2 ص 116

جابروان(3)-3 نفر-کرد بن حنیف ،و عاصم بن خليط الخياط ، و زیاد بن رزین- دلائل الامامه ص 316

جار(4)-1 نفر-حارث بن میمون-دلائل الامامه ص318

جامده(5)-1 نفر-ملاحم ص 147

جبال الغور-8 نفر-در غور خواهد آمد از غير ملاحم-ملاحم ص 202

جبل اللکلام(6)-5 نفر-عبدالله ، و عبيد الله ، و قادم،-الزام الناصب ج 2 ص 203

جدا-1 نفر-ابراهیم-الزام الناصب ج 2 ص 201

جده-1 نفر-ابراهیم-نوائب الدهور ج 2 ص 118

جرجان-1 نفر-ملاحم ص 147

جرجان-12 نفر-ملاحم ص203

جرجان (7)-12 نفر-احمد بن هارون بن عبدالله ، و زرارة- دلائل الامامه ص 316

ص: 47


1- تمیم قبیله ایست .
2- قریه ایست از قراء يمامه . (مراصد)
3- شهریست در آذربیجان نزدیک تبریز . (مراصد)
4- جار شهریست در کنار دریای قلزم تا مدینه یک شب و یک روز راه است. (مراصد)
5- جامده شهریست در واسط در راه بصره. (مراصد)
6- جبل اللكام ، کوهیست مشرف بر انطاکیه در لبنان . (م)
7- جرجان یعنی گرگان که بین طبرستان و خراسان است.

بن جعفر ، و الحسين بن علی بن مطر و حمید بن نافع ، و محمد بن خالد بن قره حوته ( حوبه نسخه) ، و علا ابن حميد بن جعفر بن حمید، و ابراهیم بن اسحاق ابن عمرو ، و على بن علقمة بن محمود ، و سلمان بن يعقوب ، و العريان بن الخفان الملقب بخال روت (بحال روت)، و شعبة بن علی ، و موسی بن کردویه .

جزیره اوال- در اوال گذشت

جعاره(1)-2 نفر-یحیی و احمد- نوائب الدهور ج 2 ص118

جيزه (خیبر خ)-1 نفر-سلیمان بن داود-دلائل الامامه ص318

حان-1 نفر- ملاحم ص203

حبش (2)-1 نفر-كثير- الزام الناصب ج 2 ص 203

حبشه-6 نفر-ابراهیم، و عیسی، و محمد،و حمدان ، و احمد، و سالم-الزام الناصب ج 2 ص 202

حجر(3)-2 نفر-موسی، و عباس-الزام الناصب ج2 ص203

حدیثه الموصل (4)-6 نفر-ملاحم ص 147

حران- 1 نفر-ملاحم ص 147 و 203

ص: 48


1- شهریست از توابع نجف اشرف.
2- حبش از توابع بصره یا تکریت یا مصر است . (مراصد)
3- حجر اسم دیار ثمود است در وادی القری بین مدینه و شام . (مراصد)
4- حديثه الموصل شهرکی است در کنار شرقی دجله و حد عراق است از طرف موصل . (مراصد)

حران(1)-1 نفر-زکریا السعدی-دلائل الامامه ص 317

حلب-3 نفر-ملاحم ص 147

حلب- 4 نفر-ملاحم ص 203

حلب-2 نفر-صبيح ، و محمد-الزام الناصب ج 2 ص 202

حلب-4 نفر-يونس بن یوسف ، وحميد بن قيس بن سحيم بن مدرک بن علی بن حرب بن صالح بن میمون ، و مهدی بن هند ابن عطارد، و مسلم بن هوامرد،(هوار مرد نسخه) -دلائل الامامه ص 317

حلوان(2)-2 نفر-ملاحم ص203

حلوان (هلوان)- 2 نفر-ماهان (ماهان) بن كثير وابراهيم بن محمد-دلائل الامامه ص319

حله-2 نفر- محمد و على -الزام الناصب ج 2 ص 204

حمص-2 نفر-ملاحم ص 147

حمص(3)-1 نفر-جعفر-الزام الناصب ج 2 ص 203

حمیر(4)-2 نفر- مالک و ناصر-الزام الناصب ج 2 ص

حمیم-3 نفر- ملاحم ص 148

حنانه(5)-ملاحم ص 147

ص: 49


1- حران اسم چند شهر و قریه است در حلب ، و غوطه دمشق ، و بحرین و دیار مضر . (مراصد)
2- حلوان شهریست در عراق و قریه ایست درمصر و شهرکی است در کوهستان نیشابور . (مراصد)
3- بلديست مشهور بين دمشق و حلب . (مراصد)
4- قبیله ایست ساکن در یمن . (م)
5- ناحیه ایست در غرب موصل . (مراصد)

حيره-1 نفر- ملاحم ص203

حیره(1)-1 نفر-بكر بن عبدالله بن عبدالواحد- دلائل الامامه ص319

خراسان-1 نفر-درید-ملاحم ص 146

خرسان-2 نفر-تکیه و مسنون-الزام الناصب ج 2 ص 202

خرشان (2)-2 نفر-تکیه و مسنون-نوائب الدهور ج 2 ص 120

خط(3)-2 نفر-عزیز و مبارک -الزام الناصب ج 2 ص 201

خلاط(4)-2 نفر-محمد و جعفر-الزام الناصب ج 2 ص 203

خلاط-1 نفر-وهب بن خربند بن سروین-دلائل الامامه ص 316

خمری(5)-1 نفر-ملاحم ص 147

خونج (خونخ)(6)-2 نفر-محروز و نوح -الزام الناصب ج 2 ص 201

خوی-1 نفر- ملاحم ص 147

خیبر-1 نفر-ملاحم ص203

خیبر (جیزه خ)-1 نفر-سیمان بن داود-دلائل الامامه ص 318

دامغان-1 نفر-ملاحم ص 147

دستر(7)-2 نفر-احمد و هلال-الزام الناصب ج 2 ص 202

دکار-1 نفر- ملاحم ص 148

ص: 50


1- حيره شهریست در سه میلی کوفه از طرف نجف . (مراصد)
2- خرشان موضعیست. (مراصد)
3- خط زمینی است که قطیف و عقیر و قطر در آن واقع است . (مراصد)
4- خلاط قصبه ایست در ارمنیه وسطی . (مراصد)
5- در مراصد در حرف با (باخمرا) ذکر یافته موضعی است بین کوفه و واسط و به کوفه نزدیکتر است .
6- خونج قریه ایست میانه مراغبه و زنجان . (نوائب الدهور ج 2 ص118)
7- دستر احتمال دارد همان تستر باشد که گذشت .

دمشق-4 نفر- ملاحم ص 147

دمشق- 3 نفر-ملاحم ص203

دمشق-2 نفر-داود و عبدالرحمن-الزام الناصب ج 2 ص 203

دمشق-3 نفر-نوح بن جریر (جریر) و شعیب بن موسی و حجر بن عبدالله الفزاری- -دلائل الامامه ص317

دمياط- 1 نفر-ملاحم ص 148 و ص 203

دمياط (1)-1 نفر-على بن زائده-دلائل الامامه ص 318

دنیا-1 نفر-شعیب-الزام الناصب ج 2 ص 203

دورق-1 نفر-ملاحم ص 146

دورق(2)-1 نفر-عبد الغفور-الزام الناصب ج 2 ص 202

دیار(3)-1 نفر-شعیب- نوائب الدهور ج2 ص 120

دیر-1 نفر-ملاحم ص 148

دینور(4)-2 نفر-عبدالله و عبدالصمد-ملاحم ص 146

ذهاب(5)-1 نفر-حسین-نوائب الدهور ج 2 ص 120

رابعه-2 نفر-عیاض بن عاصم بن سمره بن جحش و مليح بن سعد (اسعد نسخه)-دلائل الامامه ص 317

رافقه(6)-2 نفر-ملاحم ص203

ص: 51


1- دمياط شهرست قدیمی بین تنیس و مصر . (مراصد)
2- بلدی است در خوزستان . (مراصد)
3- دیار در چند موضع است دیار بکر ، دیار ربیعه ، دیار مضر . (مراصد)
4- دینور شهریست بین کرمانشاه و همدان و به کرمانشاه نزدیکتر است . (م)
5- ذهاب شهریست بین کرمانشاه و قصر شیرین . (م)
6- رافقه شهری بوده که متصل به رقه بوده در کنار فرات .(م)

راس العين-1 نفر- ملاحم ص 147

ربذه-1 نفر-ملاحم ص203

ربذه(1)-1 نفر-حماد بن محمد بن نصير-دلائل الامامه ص318

رقه(2)-1 نفر-ملاحم ص 147

رقه-3 نفر-ملاحم ص203

رقه(برقه)-3 نفر-احمد بن سليمان بن سليم ، و نوفل بن عمر ، و اشعث بن مالک-دلائل الامامه ص 317

رمله-1 نفر- ملاحم ص 147

رمله(3)-2 نفر-طليق و موسی-نوائب الدهور ج 2 ص 120

رملیه-2 نفر-طليق و موسی -الزام الناصب ج 2 ص 203

رها-1 نفر-ملاحم ص 203

رها(4)-1 نفر-کامل بن عفير -دلائل الامامه ص317

رهاط(5)-1 نفر-جعفر-نوائب الدهور ج 2 ص 116

ری-7 نفر- ملاحم ص203

ری-1 نفر-مجمع-الزام ج 2 ص 203

ری-7 نفر-اسرائيل القطان ، و على بن جعفر بن حرزاد ، و عثمان بن على بن درخت و مسکان بن جبله (جیل) بن مقاتل -دلائل ص 315

ص: 52


1- ربذه از دهات مدینه است که قبر ابوذر غفاری به آنجا است . (م)
2- رقه شهریست در عراق . (م)
3- رمله شهریست در فلسطین . (مراصد)
4- رها شهریست در جزیره با حران شش فرسخ فاصله دارد. (مراصد)
5- رهاط در سه منزلی مکه است . (م)

و کردین بن شيبان، و حمدان بن کر، و سلیمان بن الدیلمی-

ریدار(1)- 1 نفر-طلحه بن سعید (سعد) بن بهرام-دلائل الامامه ص318

زبید(2)-1 نفر -ملاحم ص 148

زبیده-1نفر-ملاحم ص203

زناط -1 نفر-جعفر- الزام ج 2 ص 201

زوراء-3 نفر-عبدالمطلب ، احمد و عبدالله -الزام الناصب ج 2 ص 202

زوراء(3)-10 نفر-ملاحم ص 147

زین (زید)(4)-3 نفر-محمد ، و حسن ، و فهد-الزام الناصب ج 2 ص 201

ساده(5)-3 نفر-صليب ، و سعدان و شبيب-الزام الناصب ج 2 ص 203

ساوه(6)-1 نفر-ملاحم ص 147

سبزوار-3 نفر-ملاحم ص203

سجار(7)-2 نفر-آبان و على -نوائب الدهور ج 2 ص 119

سجستان-3 نفر-ملاحم ص203

سجستان-3 نفر-خليل بن نصر من أهل زنج، و ترک بن شبه ، و ابراهیم بن على -دلائل الامامه ص 315

ص: 53


1- ریدار معلوم نیست کجا است ولی (ریدان) قلعه ایست در یمن . (مراصد)
2- زبید شهریست در یمن مشهور است. (م)
3- زوراء در اخبار هم بر بغداد اطلاق شده و هم بر طهران.
4- زین معلوم نیست ولی (زید) را گفته اسم جایی است در سوريا .
5- محلی است در یمامه . (مراصد)
6- ساوه شهریست بین ری و همدان .(مراصد)
7- دهی است از دهات نور ، ببیست فرسخی بخارا. (مراصد)

سحار(1)-2 نفر- آبان و على-الزام الناصب ج 2 ص 202

سرات-1 نفر-ملاحم ص 147

سراف-3 نفر- سلم الكوسج البزاز من سكنة باغ،و خالد بن سعید بن کریم الدهقان وكليب الشاهد من دانشاه- دلائل الامامه ص 314

سرخس-1 نفر-ملاحم ص 147

سرخس -2 نفر -ناجيه و حفص -نوائب الدهور ج 2 ص 120

سرخیس (2)-1 نفر-ملاحم ص 147

سر من رأى -2 نفر-مرائی و عامر- ملاحم ص 202

سعداوه(3)-3 نفر-احمد و يحيی و فلاح-الزام الناصب ج 2 ص 201

سلماس-1 نفر-ملاحم ص 147

سلماس(4)-1 نفر-هارون- الزام الناصب ج 2 ص 203

سلمیه(5)-5 نفر- ملاحم ص203

سمرقند-1 نفر-ملاحم ص 147

سمرقند-2 نفر-علی و مجاهد-الزام الناصب ج 2 ص 202

سمندر-4 نفر -ملاحم ص203

ص: 54


1- سحار ممکن است همان (سجار) باشد که گذشت .
2- بعید نیست (سرخیس) و (شرخيس) همان سرخس باشد که در معجم البلدان یکی از شهرهای نواحی خراسان شمرده و اشتباه از ناحيه نساخ باشد . والله العالم.
3- در نوائب ج 2 ص 117 گوید : (سعداوه) نام قریه و محلی است در زمین حجاز.
4- سلماس شهریست معروف در آذربیجان . (مراصد)
5- سلمیه نزدیک مؤنفکه در شام است. (مراصد)

سمیساط (سمياط )(1)-1 نفر- موسی بن زرقان -دلائل الامامه ص 117

سن(2)-2 نفر - مقداد و هود-نوائب الدهور ج 2 ص 116

سنجار(3)-2 نفر- محمد-الزام الناصب ج 2 ص 202

سنجار-4 نفر-عبدالله بن زريق ، و سميم (سحيم)بن مطر، و هية الله ابن زريق بن صدقه هبل بن کامل- دلائل الامامه ص 317

ملاحم ص 203

سنجار-2 نفر-آبان و علی-الامام المهدي للقزوینی

سند(4)-1 نفر-عبدالرحمن - الزام الناصب ج 2 ص 201

سند-2 نفر--سیاب بن عباس بن محمدو نضر بن منصور يعرف بناقشت-دلائل الامامه ص 316

سندرا-4 نفر-خور بن طرخان ، و سعید بن علی و شاه بن بزرج ، و حرب بن جمیل -دلائل الامامه ص 320

سوراء(5)-1 نفر-ملاحم ص 147

سوریه(6)-1 نفر-ملاحم ص 147

ص: 55


1- سمياط يا سمسیاط هیچ یک در مراصد ذکر نشده ، بلی (سمیساط) را گفته شهریست در کنار فرات از طرف روم. پس بعید نیست سمیاط و سمسیاط که نسخه بدل است هر دو اشتباه باشد و (سُمَیساط) درست باشد که شهریست در شاطىء الفرات. والله العالم.
2- سن شهریست کنار دجله بالای تکریت. (مراصد) و در الزام ج 2 ص 201 (سنن) ذکر شده .
3- سنجار شهریست معروف در نواحی جزیره سه روز راهست تا موصل . (مراصد)
4- سند بلادی است بین هند و کرمان . (مراصد)
5- سوراء بعضی گفته اند نزدیک بغداد است و بعضی گفته اند خود بغداد است . (مراصد)
6- سوریه محلی است در شام و از اخبار فتوحات استفاده می شود اسم همه شام است . (مراصد)

سوس (1)-2 نفر- شیبان و عبدالوهاب - نوائب الدهور ج2 ص 119

سوس الأقصی(2)-5 نفر-ملاحم ص 148

سهم (3)-2 نفر-جعفر- الزام الناصب ج 2 ص 202

سیار(4)-3 نفر-ملاحم ص 147

سیراف (5)-2 نفر-شداد و شدید-ملاحم ص 146

سیراف-4 نفر-خالد و مالک و حوقل و ابراهیم-الزام الناصب ج 2 ص 201

سیراف (شیراز)-1 نفر-حسین بن علوان-دلائل الامامه ص 320

سیلان(6) -3 نفر-نوح و حسن و جعفر -الزام الناصب ج 2 ص 202

شاخ-1 نفر-ملاحم ص 147

شام-2 نفر-ملاحم ص 202

شام-2 نفر-ابراهيم بن الصباح ، و يوسف بن صریا (حربا). پس يوسف عطار

است از اهل دمشق ، و ابراهیم قصاب است از قریه صديقان-دلائل ص 314

شام-1 نفر-علقمة بن ابراهيم -دلائل الامامه ص 219

ص: 56


1- سوس معرب شوش است که در خوزستان است . (م)
2- سوس الاقصى جائیست در مغرب . (مراصد)
3- در نوائب ج 2 ص 122 فرموده سهم از قراء اندلس است.
4- سیار محل ریگزاریست در نجد. (مراصد)
5- سیراف شهری بوده در کنار دریا که در ایام قدیم کشتیهای هند آنجا لنگر می کردند بعضی گفته اند تا شیراز شصت فسخ است و از مراصد معلوم می شود که خراب شده.
6- سیلان جزیره بزرگیست که بعضی گفته اند هشتصد فرسخ دور اوست و سراندیب آنجاست بین چین و هند است . (مراصد)

شام -12 نفر-حديقة الشيعة ص 755

شر خیس (1)-2 نفر-ناجيه و حفص - الزام ج 2 ص 202

شوبا-1 نفر - عسير -الزام الناصب ج 2 ص 203

شوبک(2) -1 نفر- عمیر-نوائب الدهور ج2 ص 120

شوری (شوی)-1 نفر- لقيط بن فرات -دلائل الامامه ج 2 ص316

شیراز-1 نفر- عبد الوهاب -الزام الناصب ج 2 ص 201

شیراز-3 نفر-حفص و يعقوب و على- ملاحم ص 147

شیراز (سیراف)-1 نفر- حسین بن علوان- دلائل الامامه ص 320

شیراز(3)-4 نفر-عبدالله و صالح و جعفر و ابراهیم -نوائب الدهور ج 2 ص 116

شیران-4 نفر-عبدالله و صالح و جعفر و ابراهیم-الزام الناصب ج 2 ص 201

شیروان-1 نفر-ملاحم ص 148

شیزر(4)-1 نفر-عبدالوهاب -نوائب الدهور ج 2 ص 116

صامغان(5)-2 نفر-ملاحم ص 202

صانعان(6)-2 نفر-احمد بن عمر الخياط من سكنة بزيع و علی بن عبدالصمد التاجر من سكنة النجارين-دلائل الامامه ص 314

ص: 57


1- شرخیس : ممکن است همان سرخس باشد که گذشت .
2- شوبک قلعه ایست در شام نزدیک کرک . (مراصد)
3- شیرازی که چهار نفر بنام عبدالله و صالح و جعفر و ابراهیم نام برده شده در دو نسخه الزام الناصب شیران است و ممکن است (شیران) در هر دو نسخه الزام غلط باشد و شیراز درست باشد .
4- شیزر شهریست در شام که نهر اردن از میان آن عبور می کند. (مراصد)
5- صامغان شهریست در حدود طبرستان . (مراصد)
6- در مراصد صانقان ذکر شده که از قراء مرو است ولی صانعان ذکرش نشده.

صریح-1 نفر-ملاحم ص 147

صنعاء(1)-2 نفر- ملاحم ص203

صنعاء-2 نفر- فیاض بن ضرار بن ثروان ، وميسرة ميسرة بن غندرين المبارک (المبارکی)-دلائل الامامه ص 318

سنعاء-4 نفر-جبرئیل و حمزة و يحيی و سمیع -الزام الناصب ج 2 ص 201

صور(2)-1 نفر-ملاحم ص 148

صيداء(3)-1 نفر-ملاحم ص 147

ضغار -2 نفر- یحیی و احمد-الزام الناصب ج 2 ص 201

ضیعه-3 نفر-زید و علی و موسی وكذا في نوائب ج2 ص 120-الزام الناصب ج2 ص203

ضیف(4)-2 نفر-عالم و سهیل-الزام الناصب ج 2 ص 202

طائف-1 نفر-ملاحم ص 148

طائف-3 نفر- اعلى و سبا و زکریا-الزام الناصب ج 2 ص 201

طائف الیمن-1 نفر-هلال -الزام الناصب ج 2 ص 202

طالقان-24 نفر-ملاحم ص 147 و ص 202

طالقان-24 نفر- صالح ، جعفر، یحیی ، هود، فالح، داود ، جميل ، فضیل ، عیسی،-الزام الناصب ج 2 ص 202

ص: 58


1- صنعاء یکی در یمن است و آن بزرگ است و دیگری قریه ایست در غوطه (دمشق) (مراصد)
2- صور یکی از شهرهای لبنان است.
3- صيداء شهری است در کنار دریای شام در مشرق صور واقع شده . (مراصد)
4- در نوائب ج 2 ص 119 فرموده : ورجلان من الضيف عالم وسهيل . و در صفحه 122 سطر 13 فرموده : و دو مرد از ضيق از دهات يمامه است عالم و سهیل پس متن عربی را ضیف نوشته وترجمه اش را ضيق نوشته لابد یکی اشتباه است . والله العالم.

جابر ، خالد، علوان، عبدالله ، ایوب، ملاعب ، عمر، عبد العزيز ، لقمان ، سعد ، قبضه ، مهاجر ، عبدون، عبد الرحمن ، على

طالقان-24 نفر-المعروف بابن الرازي الجبلى (1)عبد الله بن عمير ، و ابراهیم بن عمر ، وسهل بن رزق الله، و جبريل الحداد و على بن ابى على الرواف ، و عبادة بن ممهور ، و محمد بن جیهار، و زکریا بن حبه، و بهرام بن سرح، و جمیل بن عامر بن خالد ، و خالد(2) وكثير مولی جریر، و عبدالله بن قرط بن سلام، و فزارة بن بهرام، و معاذبن سالم بن جليد التمار ، و حمید بن ابراهیم بن جمعة الغزال ، و عقبة بن وفر ابن الربيع، وحمزة بن العباس بن جناده من دار الرزق ، و كائن بن حنيذ الصائغ ، و علقمة بن مدرک، و مروان بن جميل بن ورقا، و ظهور مولی زرارة بن ابراهيم ، و جمهور- و دلائل الامامه ص 314

ص: 59


1- كذا في المخطوط .
2- ظاهر (و خالد) از زیادی نساخ باشد و الا عدد نفرات (25) می شود. والله العالم .

بن الحسين الزجاج، و رياش بن سعيد بن نعيم

الطاهي-2 نفر-لجاب (الحباب) بن سعيد و صالح بن طيفور- دلائل الامامه ص319

طبرستان-4 نفر-ملاحم ص203

طبرستان-4 نفر-حرشام بن کردم ، و بهرام بن علی ، و عباس بن هاشم ، و عبدالله بن يحيی دلائل الامامه ص 315

طبریه(1)-1 نفر-فليح -الزام الناصب ج 2 ص 203

طبریه-1 نفر-معاذ بن معاذ -دلائل الامامه ص317

طبریه-1 نفر- ملاحم ص203

طرابلس -2 نفر-ملاحم ص203

طرطوس -3 نفر-ملاحم ص 147

طنجه -1 نفر-ملاحم ص 147

طواس الشرقي-1 نفر-ملاحم ص 202

طوس-5 نفر-ملاحم ص 202

طوس-4 نفر- شهمرد(سهمرد) بن حمران، و موسی بن مهدي ، وسليمان بن طليق ازواد، و واد جای قبر رضا است و علی بن سندی صیرفی - دلائل الامامة ص 314

طی-1 نفر-ملاحم ص203

ص: 60


1- طبریه شهریست در فلسطین .

عاره(1)-1 نفر-مالک-الزام الناصب ج 2 ص 201

عامر-1 نفر-ملاحم ص 148

عانه-1 نفر-ملاحم ص 147

عبادان-3 نفر-ملاحم ص 147

عبادان-10 نفر-حمزه ، و شیبان ، و قاسم ، و جعفر،و عمرو ، و عامر ، و عبد المهيمن ، و عبدالوارث ، و محمد ، و احمد-الزام الناصب ج 2 ص 203

عدن -1 نفر-ملاحم ص 147

عدن -2 نفر-عون و موسی -الزام الناصب ج 2 ص 201

عرار-1 نفر-ملاحم ص 147

عرفات-1 نفر-ملاحم ص 148

عرفه-1 نفر-فرخ-الزام الناصب ج 2 ص 203

عسقلان -1 نفر-ملاحم ص 148

عسقلان(2)-5 نفر- محمد یوسف ، عمر ، فهد ، هارون- الزام ج 2 ص 203

عسکر مکرم -1 نفر-ملاحم ص 146

عسکر مركرم(3)-2 نفر- طيب و میمون - الزام الناصب ج 2 ص 202

عقر(4)-1 نفر-الزام الناصب ج 2 ص 201

عكا (عکد)-2 نفر-ملاحم ص 148

ص: 61


1- عاره احتمال دارد غلط باشد و صحیح (عماره) است چنانچه خواهد آمد.
2- عسقلان شهریست در فلسطين .
3- عسکر مکرم شهریست در خوزستان . (مراصد)
4- عقر اسم چند مکان است قریه ایست نزدیک کربلا و قریه ایست بین واسط و بصره الخ . (مراصد)

عكبرا(1)-1 نفر- دلائل ص 319

عكبرا-1 نفر-زايدة بن هبه - زايدة بن هبه-دلائل الامامه ص319

عكه (عکا)(2)-2 نفر-مروان و سعد-نوائب ج 2 ص 120

علالی-1 نفر-ملاحم ص 148

عماره (3)-1 نفر-مالک-نوائب الدهور ج 2 ص 118

عمان-2 نفر-محمد و حسن -ملاحم ص 146

عمان-6 نفر-محمد، صالح، داود، هواشب، کوش ویونس- نوائب ج 2 ص 118 سطر 9

عنزه (عنيزه)-1 نفر-عمیر-الزام الناصب ج 2 ص 203

غرر (غور)(4)- 8 نفر-محج بن خربوذ ، و شاهد بن بندار،و داود بن جریر ، و خالد بن عیسی ،و زیاد بن صالح ، و موسی بن داود ،وعرف الطويل ، و پر کرد، (برکود)-دلائل الامامه ص 315

غزه-1 نفر-ملاحم ص 148

غور-8 نفر-در غرر گذشت

فاراب(5)-ملاحم ص 202

فارس-1 نفر-ملاحم ص 147 و ص203

ص: 62


1- عکبرا ده فرسخی بغداد است. (مراصد)
2- شهریست در فلسطین . (م)
3- شهریست در عراق . (م)
4- غر بین آن و بحرین دو روز راهست و غور اسم چند موضع است یکی بین بیت المقدس و دمشق است. (م)
5- فاراب ولایتی است در ماوراء سیحون . (مراصد)

فارقین-1 نفر-ملاحم ص 147

فاریاب (نعاريات)-2 نفر- شاهويه بن حمزه ، و علی بن کلثوم من سكنة تدعى باب الجبل- دلائل الامامه ص 314

فرغانه (1)-1 نفر-ملاحم ص 202

فسطاط (2)-4 نفر-ملاحم ص 148 و 203

فسطاط-4 نفر-احمد، عبدالله ، یونس، طاهر (ظاهر)-الزام ج 2 ص 203

فسطاط-4 نفر- نصر بن حواس ، و علی بن موسی الفزاری، وابراهيم بن صفير ، و یحیی بن نعیم-دلائل الامامه ص 318

فلسطین -1 نفر-ملاحم ص 203

فلسطین -1 نفر-سوید بن يحيی - دلائل الامامه ص317

قادسیه - 1 نفر-ملاحم ص 147

قادسیه-1 نفر-حصین - الزام الناصب ج 2 ص 202

قاشان (3)-2 نفر- عبدالله وعبيد الله -الزام الناصب ج 2 ص 201

قالی قلا(4)-1 نفر-ملاحم ص 203

قبج -1 نفر-ملاحم ص 147

قبرص-2 نفر-ملاحم ص 148 و 203

قراح(5)-1 نفر- ملاحم ص 147

ص: 63


1- فرغانه در پنجاه فرسخی سمرقند است و بعضی گفته اند قریه است در فارس . (مراصد)
2- فسطاط جای خیمه های عمرو بن عاص است در مصر و قصه مشهوره ای دارد جای ذکرش نیست .
3- قاشان عربی کاشان است.
4- قالی قلا ترکیبش مثل (معدی کرب) است موضعی است در ارمنيه عظمی . (م)
5- قراح یعنی بستان اسم چند موضع است در بغداد .

قرمیس (1)-1 نفر-ملاحم ص 148

قزوین-2 نفر-ملاحم ص 147

قزوین -8 نفر- هارون ، عبدالله ، جعفر، صالح، عمر ، لیث، علی و محمد-الزام الناصب ج 2 ص 202

قسوان -2 نفر- ملاحم ص 148

قصر-1 نفر-ملاحم ص 147

قصور-1نفر-ملاحم ص 147

قطیف-1 نفر-ملاحم ص 148

قلزم (2)-2 نفر-مرجئه (رحبه) بن عمرو وشبيب بن عبدالله-دلائل الامامه ص 319

قلقيلا(3)-1 نفر-ملاحم ص 147

قم-1 نفر-يعقوب -الزام الناصب ج 2 ص 202

قم-10 نفر-اسمهای ایشان طبق اسمهای اهل بیت رسول خدا است .-ملاحم ص 146

قم-18 نفر-ملاحم ص203

قم-18 نفر-غسان بن محمد عتبان (غسان)، و على بن احمد بن بقرة (برة) بن نعیم بن يعقوب بن بلا، و عمران بن خالد بن کلیب، و سهل بن علی-دلائل ص 316

ص: 64


1- قرمیس در اطراف کرمانشاه است.
2- قلزم شهریست کنار دریای یمن از طرف مصر. (مراصد)
3- ظاهرا همان (قالی قلا) است که گذشت .

بن صاعد،و عبدالعظيم بن عبد الله بن الشاه ، و حسکه بن هاشم بن الدايه ، والاخوص بن محمد بن اسماعيل بن نعيم بن طريف ، و بلبل بن مالک بن سعد بن طلحه بن جعفر بن أحمد بن جریر، و موسی بن عمران بن لاحق، و عباس بن بقر (زفر) بن سلیم ، و حويد بن بشیر ، و مروان بن علابة بن جرير المعروف بابن رأس الزق ، و صقر بن اسحاق بن ابراهيم ، و كامل بن هشام. مؤلف گوید این تعداد (14) نفر بیش نیست مگر گفته شود ممکن است در بعض جاها(واو) عطف (بن شده مثلا (بلبل بن مالک و سعد بن طلحه) بوده و او را (بن) خواندند و ممکن است گفته شود نسخه ناقصی داشته چنانچه نسخه مطبوع با خطی که در کتابخانه آية الله مرعشی موجود است نواقص زیادی دارد و حال آنکه خود نسخه خطی هم ناقص است . والله العالم.

ص: 65

قندیل (قند ایل)(1)-1نفر -عمرو بن فروه -دلائل الامامه ص319

قورص(2)-1 نفر-ملاحم ص 148

قوص(3)-1 نفر-ملاحم ص 148

قومس(4)-2 نفر-محمود بن محمد بن ابی الشعب، و على بن حمويه بن صدقه من قرية خرقان- دلائل الامامه ص 316

قومس-2 نفر-رباب بن الجلد (جلدود) و خلیل بن سید-دلائل الامامه ص318

قومیس(5)-2 نفر-ملاحم ص203

قیروان-1 نفر-ملاحم ص 148

قیروان-2 نفر-ملاحم ص 203

قیروان-2 نفر-علی بن موسی بن شیخ، و عنبره بن قرطه-دلائل الامامه ص318

قیموت(6)-1 نفر-ملاحم ص 148

کازرون -1 نفر- ملاحم ص 147

کازرون -3 نفر-عمر و معمر و يونس-الزام الناصب ج 2 ص 202

ص: 66


1- در مراصد (قندابیل) داریم که شهریست در سند ولی قندیل و قند ایل نداریم ، والله العالم .
2- قورس بین شهریست در حوالی حلب فعلا خراب است. (مراصد) و قورص بصاد معلوم نیست کجاست.
3- قوص شهر بزرگیست در مصر . (مراصد)
4- قومس عربی کو مس است بلوکیست در طبرستان . (مراصد)
5- قومیس شاید همان قومس باشد.
6- قیمون قلعه ایست نزدیک رمله فلسطین و اما قیموت معلوم نیست .

کاشان- در قاشان گذشت

كبش (1)-1 نفر- فهد (محمد نسخه)- الزام الناصب ج 2 ص 201

کراز-1 نفر- ملاحم ص 148

کربلا -3 نفر-حسین و حسین و حسن -الزام الناصب ج 2 ص 204

کرخ -1 نفر-عبد الله-ملاحم ص 146

کرخا بغداد-1 نفر-قاسم-الزام الناصب ج 2 ص 202

کرد-1 نفر-عون-الزام الناصب ج 2 ص 203

کرمان -1 نفر-عبدالله- الزام الناصب ج 2 ص 201

کوثی-1 نفر-ملاحم ص 203

کوثی ربا(2)-1 نفر-حفص بن مروان-دلائل الامامه ص319

کوره(3)-1 نفر-ابراهيم-الزام الناصب ج 2 ص 201

کوفه-4 نفر-ملاحم ص 147

کوفه-14 نفر-ملاحم ص 203

کوفه-14 نفر - ربيعه بن على بن صالح، و تمیم بن الياس بن اسد ، و العضرم بن عیسی و مطرف بن عمر الكندي ، و هارون ابن صالح بن میثم (عثيم) ، و وکایا بن سعد، و محمد بن روایه ، و حرب بن عبدالله بن ساسان، و قودة الأعلم

ص: 67


1- کبش مزرعه ایست در بغداد معروف به خطابیه . (مراصد)
2- کوثی ربا در کوفه جای تولد حضرت ابراهيم خليل علیه السلام است . (م)
3- دهی است در لبنان . (م)

و خالد بن عبد القدوس ، و ابراهیم بن مسعود بن عبد الحميد ، و بكر بن خالد ، و احمد بن ریحان ابن حارث و غوث (غرث) الأعرابی- دلائل الامامه ص 318

کیدر-2نفر- ملاحم ص203

گرگان - در جرجان گذشت

لنجویه(1)-1 نفر-کوثر- نوائب الدهور ج 2 ص 118

لونجه -1 نفر- کوثر-الزام الناصب ج 2 ص 201

لیان-1 نفر-ملاحم ص203

مازن-1 نفر-ملاحم ص203

مازن-1 نفر- عبدالکریم بن غند (غندر) -دلائل الامامه ص 318

مثقة-1 نفر- هارون -الزام الناصب ج 2 ص 201

محله-1 نفر-ملاحم ص 148

مدائن-8 نفر-محمد، احمد، پسران منذر ، و تیمور(میمون) بن حرث ، و معاذ بن على بن عامر بن عبدالرحمان بن معروف بن عبدالله ، و حرسی بن سعید، و زهير بن طلحه ، و نصر ، و منصور - دلائل الامامه ص319

مداغه (مراغه)- 1 نفر- صدقه-الزام الناصب ج 2 ص 202

مدينه -1 نفر- ملاحم ص203

مدینه-1 نفر-ملاحم ص 148

ص: 68


1- لنجويه جزیره ایست در افریقا . (م)

مدینه-10 نفر-علی، حمزه، جعفر، عباس ، طاهر، حسن، حسین، قاسم، ابراهیم، محمد -الزام الناصب ج 2 ص 201

مدینه-2 نفر-حمزه بن طاهر و شرحبیل بن جميل -دلائل الامامه ص318

مراد-1 نفر-ملاحم ص 147

مراغه-3 نفر- ملاحم ص 147

مراغه-1 نفر- صدقه-نوائب الدهور ج 2 ص 119

مرج (عرج)-1 نفر-داود- ملاحم ص 146

مرقون-2 نفر-بشر و شعیب -الزام الناصب ج2 ص202

مرقیه(1)-2 نفر-بشر و شعيب-نوائب الدهور ج 2 ص 119

مرو-10 نفر- ملاحم ص 148

مرو-12 نفر-ملاحم ص 202

مرو-1 نفر-حذيفه -الزام الناصب ج 2 ص 202

مرو- 12 نفر-(بندار بن خليل عطار ، و محمد بن عمر الصیدانی ، و عريب بن عبدالله بن کامل ، و مولی قحطب (قحطیه) و سعد الرومی ، و صالح بن رحال، و معاذ بن هانی ، و کردوس الازدی و دهیم بن جابر بن حميد ، و طاشف بن على قاجانی (فاجانی) و قرعان بنسوید، و جابر بن على الأحمر ،و خوشب بن جریر- دلائل الامامه ص314

ص: 69


1- قلعه ایست در ساحل حمص در سوریه . (م)

مروالروذ -2 نفر-ملاحم ص203

معاده(1) -14 نفر -اسويد، وأحمد، ومحمد، وحسن،ويعقوب ، و حسین، و عبد الله ، و عبد القديم ، و نعيم ، و علی ، و خیان حیان)، و ظاهر ، و تغلب ، و كثير -الزام الناصب ج 2 ص 203

مغلثایا-1 نفر-ملاحم ص 147

مکه-4 نفر-ملاحم ص 148

مکه-4 نفر-عمرو ، ابراهيم ، محمد ، عبدالله -الزام الناصب ج 2 ص 201

ملزن(مازن)(2)-1 نفر-عبد الكريم بن غند (غندر)- دلائل الامامه ص 318

ممد(همد)(3)-2 نفر-على ، صالح- الزام الناصب ج 2 ص 201

مملوکان -2 نفر-عبد و ناصح -الزام الناصب ج 2 ص 204

منارجرد(4)-1 نفر-ملاحم ص 147

منصوریه -2 نفر-عبدالرحمن و ملاعب-الزام الناصب ج 2 ص 204

موالي الانبياء -4 نفر -صباح و صياح و میمون و هود -الزام الناصب ج 2 ص 204

موالي اهل البيت- 3نفر -عبدالله و مخنف و براک -الزام الناصب ج 2 ص 204

موصل-1 نفر-ملاحم ص 147

موصل-1 نفر-سلیمان بن صبيح من القريه الحديثه -دلائل الامامه ص 317

موصل-2 نفر- هارون و فهد-الزام الناصب ج 2 ص 202

ص: 70


1- در بعض کتب (معاذه) است و آن محلی است نزدیک کوههای ادقیه بنی اقیشر یا قشير . (مراصد)
2- ظاهرا ملزن درست نباشد (مازن) صحیح باشد که آبیست معروف كما في المراصد
3- ظاهرا هر دو غلط باشد (همدان) درست باشد چنانچه خواهد آمد.
4- در مراصد (منازجرد) ضبط کرده و آن شهریست مشهور و آن بین خلاط و بلاذ و روم است از ارمنیه .

موطه -1 نفر- معشر-الزام الناصب ج 2 ص 203

موقان-1 نفر-عبید بن محمد بن ماجور-دلائل الامامه ص 316

مولیان (مولبار)-1 نفر- حيدر بن ابراهيم-دلائل الامامه ص319

مهجمه(1)-3 نفر-محمد و عمر و مالک-الزام الناصب ج 2 ص 201-

نجف -2 نفر- محمد و جعفر-الزام الناصب ج 2 ص 204

نسور-1 نفر- ملاحم ص 147

نصیبین-1 نفر-ملاحم ص 147

نصیبین -2 نفر-احمد و على-الزام الناصب ج 2 ص 202

نصیبین-2 نفر-داود بن محق ، و حامد صاحب البواری -دلائل الامامه ص317

نوبه-2 نفر-واصل و فاضل -الزام الناصب ج 2 ص 202

نهاوند-1 نفر-عبدالرزاق- ملاحم ص 146

نیزبان-4 نفر-ملاحم ص 202

نیسابور-2 نفر- على و مهاجر-نوائب الدهور ج2 ص 119

نیسابور-17 نفر-ملاحم ص 203

نیسابور-18 نفر- سمعان بن فاخر ، و ابو لبابه بن مدرک ، و ابراهیم بن يوسف القصير و مالک بن حرب بن سکین، و زرود بن سوکن ، و یحیی بن خالد، و معاذ بن جبرئيل ، و احمد بن عمر بن زفر و عیسی بن موسی السواق ، و یزید

ص: 71


1- در بعض کتب (مهجم) ضبط شده و آن ولایتنی است از اعمال زبید در یمن . (م)

بن درست، و محمد بن حماد بن شیت و جعفر بن طرفان ، و علان ماهويه ، وابو مریم، و عمر بن عمیر بن مطرف و بليل بن ... و هايد بن هومر دیار . مؤلف گوید این تعداد هم ناقصی دارد یا واو عطفی در بین افتاد یا نسخه ناقص است. والله العالم .-دلائل الامامه ص315

نیشابور-همان نیسابور است

نیل-1 نفر - ملاحم ص 147

نیل-1 نفر -شاکر بن عبده - دلائل الامامه ص319

وادی القری -1 نفر- ملاحم ص203

وادی القری1 نفر-حر بن زبرقان -دلائل الامامه ص 318

واسط-3 نفر-ملاحم ص 147

واسط-1 نفر- ملاحم ص203

واسط -1 نفر-عقیل-الزام الناصب ج 2 ص 202

وهان (1)-1 نفر-حسین-الزام الناصب ج 2 ص 203

هَجَر-1 نفر-ملاحم ص 148

هَجَر(2)-2 نفر-موسی و عباس - نوائب الدهور ج 2 ص 116

هِجر-1 نفر-عبد القدوس -الزام الناصب ج 2 ص 201

ص: 72


1- وهان زاد قلعه سمیرم است از نواحی اصفهان . (معجم البلدان) مؤلف گوید چند فرسخی قمشه (شهررضا) است.
2- هجر اسم است برای چند جا یکی قریه ایست در بحرین .

هرات-1 نفر -ملاحم ص 147

هرات-1 نفر-نهروش -نوائب الدهور ج2 ص 120

هرات-12 نفر- ملاحم ص203

هرات-12 نفر- سعيد بن عثمان الوراق، و ماسح (سحر) بن عبدالله ابن نبيل (نيل) و المعروف بغلام (بعلام) الکندی ، وسمعان القصاب، وهارون بن عمران، وصالح بن جریر، والمبارک بن معمر بن خالد ، و عبد الاعلى بن ابراهيم بن عبده ، و نزل بن حزم، و صالح بن نعيم، و ارم (آدم) بن علی، و خالد القوانس (القواس) - دلائل الامامه ص 315

هراش-1 نفر-نهروش-الزام الناصب ج 2 ص 203

هلوان-در حلوان گذشت

همد(همدان)-2 نفر -على و صالح -الزام الناصب ج 2 ص 201

همدان-3 نفر -جعفر ، اسحاق ، موسی -ملاحم ص 146

همدان-3 نفر-ملاحم ص203

همدان-4 نفر-هارون بن عمران بن خالد، و طیفور بن محمدبن طيفور، و أبان بن محمد بن ضحاک، و عتاب بن مالک بن جمهور-دلائل الامامه ص315

هونین-3 نفر-عبدالسلام و فارس و کلیب- نوائب الدهور ج 2 ص 116

ص: 73

هویقین(1)-3 نفر-عبدالسلام و فارس و كليب -الزام الناصب ج 2 ص 201

یافا(2)-1 نفر- صالح بن هارون-دلائل الامامه ص 318

يخشب-1 نفر-ملاحم ص 206

یلمورق-2 نفر-باد صبا (صنا) بن سعد بن السحير(سحر) و احمد بن حميد بن سوار-دلائل الامامه ص 317

یمامه-1 نفر-ملاحم ص 148

یمامه-2 نفر-ظافر و جمیل -الزام الناصب ج 2 ص 203

یمن-14 نفر- جبير ، و حویش ، و مالک ، و کعب،و أحمد، و شیبان، و عامر ، و عمار، و فهد، و عاصم، و حجرش، و كلثوم و جابر ، و محمد-الزام الناصب ج 2 ص 203

ذکر تتمه حدیث ابو بصیر که در ملاحم ص 24 بیان می کند که صدر حديث قبل از جدول ذکر شد و تتمه حدیث این است که فرمود و از اصحاب کهف هفت نفر، و التاجران الخارجان من عانه الى انطاکیه (3) و المستأمنه الى الروم احد

ص: 74


1- در بعض کتب (هونین) ضبط شده و آن شهریست در جبال عامله . (معجم)
2- يافا از شهرهای فلسطین است. (مراصد) و در بعض نسخ (بافا) آمده
3- در ذیل حدیث ابو بصیر ص 207 از ملاحم شرح می دهد (تاجران را) و می فرماید ایشان دو مرد هستند که یکی را سلیم و دیگری را سلم می نامند، و برای ایشان غلامی است عجمی که او را مسلم می گویند ، این با جماعتی از تجار قصد انطاکیه را دارند، وقتی که چندمیل به انطاکیه مانده صدائی را می شوند پس بسوی صدا می روند مثل اینکه طلب نکرده اند جز آن را پس بسوی او می روند و از تجارت خود غافل می شوند. پس صبح رفقاء قافله داخل انطاکیه می شوند و ایشان را گم می کنند واثری از ایشان بدست نمی آورند بعضی از بعض دیگر سؤال می کنند که منازل ایشان را می شناسید می گویند بلی پس مال التجاره را می فروشند وجهش را برای اهلش می برند، پس از شش ماه می بینند با مقدمه لشکر حضرت قائم علیه السلام هستند.

عشر رجلا(1) و النازلون بسراندیب (2) و المفقود من مركبه بسلاهط رجل (3) و من

ص: 75


1- مستأمنه را در ص207 ایضا شرح می دهند، می فرماید ایشان جماعتی هستند که از همسایه و اهل بیتشان و سلطان زمانشان اذیت دیده اند پس به روم پناهنده شده قصه خود را به پادشاه روم نقل می کنند پس ایشان را امان می دهند و زمینهائی از قسطنطنیه به ایشان می دهند و ایشان آنجا هستند تا شبی که ایشان را سیر می دهند پس صبح همسایه ها و اهل زمین مجاورشان ایشان را مفقود می بینند ، از اطراف و همسایه ها سؤال می کنند خبری از ایشان بدست نمی آید ، به پادشاه خبر می دهند که ایشان گم شده و اثری از ایشان نیست. پس جاسوسی می گذارد و راهها را می بندد و در طلب ایشان کوشش می کند خبری بدست نمی آورد پس همه غمگین می شوند و شاه می گوید شما به ایشان امان دادید و برایشان تعدی نمودید ، البته هرکس نزدیک ایشان بوده او را خواهم کشت تا وقتی یک خبر صحیحی از ایشان بیاورید پس اهل مملکت را بعضی محبوس و بعضی مقتول و بعضی معذب و بعضی مضروب داشت تا به پادشاه خبر راهبی را دادند که قرائت کتب نموده و گفته احدی در روی زمین نیست که از این کتب خبر و علمی داشته باشد جز مردی یهودی که در سرزمین بابل است ، پس شاه امر به احضارش نمود و گفت میدانی که من در چه ناراحتی هستم تو هم که ادعا داری من کتب را خوانده ام پس اگر ایشان آن جماعت را کشته اند من ایشان را خواهم کشت اگرچه وزراء و مخصوصين من باشند. راهب گفت ای پادشاه عجله مکن و ایشان را عذاب مده ایشان قاتل نیستند و ایشان هم نمرده اند و مکروهی هم به ایشان نرسیده بلکه ایشان از زمین پادشاه پریده اند به مکه برای ملاقات پادشاه اعظم که همه پیغمبران بشارت او را می دادند. پادشاه گفت وای بر تو از کجا می گوئی و از کجا بدانم تو راست می گوئی؟ راهب گفت ای پادشاه من نمی گویم مگر حق و من از پانصد سال قبل چیزی به ارث برده ام که عالمی به عالم دیگر ارث داده . پادشاه گفت اگر راست می گوئی بفرست کتاب را بیاورند پس موثقين را فرستاد کتاب را آوردند دیدند صفات حضرت حجت علیه السلام و اصحابش و اسم خودش و اسم رفیقش و محل خروجشان . پس راهب گفت ایشان بر بلاد تو غلبه پیدا کنند. شاه گفت وای بر تو احدی همچه خبری به من نداده راهب گفت منهم اگر از ترس کشته شدن یک دسته بی گناه نبود به تو خبر نمی دادم. شاه گفت من او را خواهم دید گفت بلی به سال نرسد که لشکرش در وسط مملکت تو به دلالت رفقاء گم شده وارد شوند، شاه گفت بفرستم کسی را که خبر بیاورد و کتابی بنویسم بسوی او . راهب گفت (انت الذي يسلم اليه طلبه ولابد أن تتبعه وتموت ويصلّى عليك رجل من اصحابه) یعنی تو آنچه او طلب می کند به او تسلیم دهی و ناچار متابعت او نمائی و بمیری و یکی از اصحاب او بر تونماز گزارد.
2- و در ملاحم ص 208 شرح می دهد نازلين بسر ندیب را که ایشان چهار مرد از اهل فارسند که تجارتشان را دور می گردانند تا از سرنديب و سمندار پنبه می گیرند ناگاه صدا را می شنوند پس دنبال صدا می روند.
3- واما المفقود الخ در ملاحم ص 209 می فرماید مردی است از یهودیه اصفهان که از سلاهط (اسم وادی است) خارج می شود و اراده دارد ایله (شهریست در ساحل پهلوی شام) برود همین طوریکه می رود در دریا در دل شب ندا داده می شود پس از مرکب خارج شده به زمین می رسد که سخت تر از آهن و نرم تر از حریر پس ندا می شود اهل مکه سوار شوید این صاحب شما است. پس این مرد صدا می زند بر من باکی نیست و جماعت همگی در مکه جمع هستند.

هرب من الشعب الى سندانیه رجلان (1) و المتخلى بسقلیه (2) والطواف لطلب

ص: 76


1- و اما الهاربان الخ در ملاحم ص206 می فرماید اینان دو نفر هستند که یکی کدر است و دیگری از اهل حبابا می روند بسوی مکه و همیشه در اینجا تجارت می کنند تا می بینند تجارتشان در قریهای که آن را شعب می گویند بهتر است آنجا را انتخاب می کنند و مدتی آنجا مشغول هستند تا وقتی که اهل شعب ایشان را می شناسند بناء بر اذیت می گذارند، پس یکی به دیگری می گوید ما از وطن خود بواسطه اذیت مفارقت کردیم آمدیم مکه و از آنجا آمدین شعب و خیال کردیم اذیت ایشان کمتر از اذیت اهل مکه است حالا می بینیم اینجا هم اذیت می کشیم پس چه خوب است فرار کنیم به اطراف بلاد تا خداوند عدل بانمکش را برساند یا مرگی که ما را راحت کند، پس تهیه سفر می کنند و می روندبه رقه و از آنجا به سندانیه و مدتی در اینجا هستند تا شبی که آنچه باید بشود می شود.
2- و اما المتخلى بقلبه (بسقلیه) در ملاحم ص206 می فرماید او مردیست از ابناء روم از قریه ای که آن را قونیه می گویند. (از بزرگترین شهرهای روم است) و تسلیم گفتارش می باشد تا وقتی خداوند منت می گذارد و معرفت به او می دهد داخل سقلیه می شود و آنجا اقامت می کند و عبادت می نماید تا صدارا بشنود و اجابت کند . (یعنی صدای آسمانی را)

الحق من يخشب رجل(1) و الهارب من عشيرته من بلخ رجل (2).

و المجتح بالكتاب من سرخس على النصاب (شرح این جملات در پاورقی از خود حدیث بیان می شود)

پس اینها 313 مردند که خداوند در یک شب ایشان را در مکه جمع خواهد کرد و آن شب جمعه خواهد بود پس صبح جمعه در مکه در مسجدالحرام جمع هستند و احدی از ایشان تخلف نخواهد کرد پس در کوچه های مکه برای جاو منزل گردش می کنند اهل مکه ایشان را نشناسند پس بعضی به بعض دیگر بگویند امروز یک جماعت غریب دیده می شوند و از اهل یک بلده هم نیستند و اهل و عیال هم ندارند حیوان سواری هم ندارند.

ایشان در این گفتگو هستند که مردی از بنی مخزوم پیش می آید و می گوید دیشت خوابی دیده ام که خیلی عجیب است و از آن ترسانم، می گویند بیا تا برویم پیش فلانی ثقفی قصه را به او بگو وقتی که نزد ثقفی جمع می شوند مرد مخزومی می گوید خواب دیدم ابری از آسمان پاره شد و روی کعبه پخش شد و در آن ملخهای پردار و سبز بود که به اطراف عالم منتشر شدند و به هر بلدی رسیدند آتش زدند و به قلعه ای رسیدند آن را کوبیدند. ثقفی تعبیر کرد که در این

ص: 77


1- و اما الطواف لطلب الحق . در ملاحم ص206 می فرماید پس او مردیست از اهل يخشب که احادیث را نوشته و اختلاف را شناخته و همیشه در طلب علم بوده تا صاحب الامر مطلب را شناخته و همیشه به این حال بوده تا وقتی صاحبش بیاید
2- والهارب من عشيرته در ملاحم ص206 می فرماید آنکه فرار کرده از عشیره اش می رود اهواز و در بعض قراء اهواز اقامت می کند تا امر خدا برسد، و هر مخالفی را که ملاقات کند با او از روی کتاب خدا محاجه می کند و امر ما را ثابت می کند.

شب لشکری از لشکرهای خدا به شما وارد شده که طاقت مقاومت با ایشان را ندارید. پس از نزد او برخاسته و بفکر حمله افتادند ولی خداوند قلب ایشان را پر از ترس نموده بعضی با بعضی دیگر مشورت کردند یکی گفت عجله نکنید و حمله بر ایشان ننمائید هنوز که منکری از ایشان صادر نشده اظهار مخالفت ننمودند اسلحه بیرون نکشیده اند شاید مردی از قبیله خودتان با ایشان باشد و اگر از ایشان چیز ناپسند دیدند آن وقت ایشان را بیرون کنید ولی ایشان مردمانی هستند عبادت كن و با هیئت نیکو و در حرم خدا هستند که نمی شود ایشان را ترسانید مگر وقتی که خلافی انجام داده شود.

شخص مخزومی که خواب را دیده بود گفت من ایمن از ایشان نیستم می ترسم پشت سر ایشان ماده و دسته ای باشد که اگر به ایشان ملحق شوند کار مشکل می شود خوب است الان که کم هستند کارشان را ساخت. و گمان نکنم تأویل خواب رفیقمان جز آنکه حق باشد. یکی گفت اگر دسته ایشان مثل ایشان بی سلاح باشند که کاری ندارد چون سلاح ندارند، و اگر لشکری آمداینها مثل یک آب خوردن کارشان ساخته است.

در همین گفتگوها بودند که شب فرا گرفت و ایشان را خواب ربود و دیگر جمع نشدند پس حضرت قیام فرمود و اصحابش را ملاقات فرمود مثل اینکه از یک پدر و مادر هستند صبح متفرق می شوند و شب جمع می گردند.

ابو بصیر گفت فدایت شوم غیر از ایشان مؤمنی نیست روی زمین فرمود چرا ولی ایشان عده ای هستند که حضرت در ایشان قیام می کند و ایشان نجباء و فقهاء و حکام و قضات هستند که پشت و روی ایشان را مسح فرموده هیچ امری مشکل بر شما نیاید.

در غیبت نعمانی ص316از حضرت صادق علیه السلام منقول است که اصحاب طالوت مبتلی شدند به نهر آب که خداوند می فرماید زود است شما را مبتلا کنم

ص: 78

به نهر ، و اصحاب قائم علیه السلام هم به مثل این مبتلا خواهند شد.

و ايضا در همان صفحه از امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید که اصحاب قائم جوانند کهول (یعنی 35 تا پنجاه سالگی) ندارند مگر مثل سرمه در چشم یا نمک در آش و خوردنی.

در غیبت نعمانی ص316 از امام صادق علیه السلام نقل کند که صاحب این امر اصحابش محفوظ است اگر تمام مردم بروند خداوند برای او اصحابش را می آورد الخ.

و در غیبت نعمانی ص 200 در حدیثی حضرت صادق علیه السلام فرمود هرکس دوست دارد از اصحاب قائم ما باشد پس باید انتظار و عمل به ورع و محاسن اخلاق داشته باشد پس اگر این عمل را انجام داد و مرگ او را رسید پیش از آمدن حضرت، بوده باشد برای او مزد کسی که او را درک کرده باشد الحديث

«اصفهان »

در ملاحم ص 146 می فرماید چهار نفر از اصفهان از یاران حضرت هستند بنام موسی و على و عبدالله و غلفان.

و در ص203 می فرماید یک نفر بنام يونس.

و ايضا در ملاحم ص206 مرابط و سیاح را می فرماید مردیست از اصفهان از ابناء دجالین برای او عوده و چوب دستی است در او هفت چیز موجود است که غیر از او نمی داند از بلد خود خارج می شود و سیر در بلاد می کند و حق را طلب می نماید ، پس ملحق نشود به مخالف جز آنکه از او راحتی يابد الخ.

و در ص209 المفقود من مركبه را تفسیر می کند که مردی است از یهودیه اصفهان از سلاهط (که اسم وادی است) خارج می شود و می خواهد ایله (که شهریست در حدود شام) برود همین طور که در دل شب در دریا سیر می کند ندا

ص: 79

کرده می شود از کشتی پیاده شده به زمینی می رسد که از آهن سخت تر باشد و از حریر نرم تر. پس ندا می شوند اهل مکه سوار شوید این صاحب شما است پس بر می گردد و آن مرد ندا می کند که بر من باکی نیست و جماعت همه مکه هستند و هیچ یک تخلف نمی کنند .

«اصل»

بنده سنگدل و بی اصل و نسب را . در آسیا حدیث 1 گذشت .

«اصهب»

اصهب یعنی سرخرو .

در بنی عباس حدیث 17 اسمی از اصهب خواهد آمد.

در بحار ج 52 ص 212 در ذیل حدیثی امام باقر علیه السلام فرمود اول زمینی که خراب می شود شام است آن وقت سه پرچم اختلاف کنند پرچم اصهب و پرچم ابقع و سفیانی.

در بحار ج 52 ص 269 حدیث 160 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمودای برید بپرهیز جمع (در بعض کتب شر) اصهب را ، گفتم اصهب چیست ؟ فرمود ابقع ، گفتم ابقع کدام است ؟ فرمود ابرص، و بپرهیز سفیانی را، و بپرهیز دو فراری را از اولاد فلان که می آیند مکه و در آنجا اموال را تقسیم می کنند، و خود را شبیه قائم علیه السلام می سازند ، و بپرهيز شذاذ آل محمد را (مراد زیدیه باشد) الخ.

اختلاف سه پرچم در شام پرچم اصهب و ابقع و سفیانی (در شام خواهد آمد).

اول زمین مغرب شام است آنجا بین سه پرچم اختلاف شود یکی اصهب الخ. در شام خواهد آمد.

در الامام المهدي از لوایح الانوار سفارینی ج 2 ص 16 گفت اصهب از بلاد

ص: 80

جزیره خروج می کند. تا آنجا که گفت اول کسی که خروج می کند و بر بلاد غالب می شود اصهب است.

«اطمینان»

اطمینان به هر کس از عجز و ناتوانیست . در زمان حدیث 84 خواهد آمد .

«افریقی »

در البرهان ص 149 از ابی قبیل روایت کند که در افریقیه امیری دوازده سال پادشاهی کند، و بعدش فتنه باشد، پس از آن مردی سبز رنگ پادشاهی کند و پر از عدل کند پس بسوی مهدی برود و حکومت را به او واگذار کند و دشمن را از او دفع کند.

«افسر»

افسر گسیخته شود. در فرج حدیث 7 خواهد آمد.

«اقرار»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 508 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که هرگز خداوند امتی را عذاب نکند مگر آنکه غدر کنند، سؤال شد غدرش کدام است ؟ فرمود اقرار و اعتراف به گناه می کنند ولی توبه نمی کنند. الحديث .

«اقلیم»

در کف دست خواهد آمد.

ص: 81

«الاغ»

در شام حديث 6 دجال حدیث 24 و 36 و 38 و 39 خواهد آمد.

«امانت»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 504از ابن مسعود نقل می کند که اول چیزی که از دین شما گم می شود امانت است و آخر آن نماز . الحديث.

«اَمِت اَمِت»

يعنى بمیر بمیر

در ملاحم ص 65 و کنز العمال ج 14 ص 597 فرمود شعار اصحاب مهدی علیه السلام امت امت است.

در کنز العمال ج 14 ص 598 و ملاحم ص 65 فرمود علامتشان امت امت است .

«اُمَّت»

(1) در مستدرک حاکم ج 4 ص 430 از عوف بن مالک از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که امت من هفتاد و چند فرقه شوند، و بزرگترین فرقه ها کسانی باشند که امور را برای خود قیاس کنند پس حرام را حلال کنند و حلال را حرام . (مثل طائفه حنفیه که تابع ابو حنیفه هستند)

(2) در مستدرک حاکم ج 4 ص 449دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود همیشه امت من تظاهر برحق کنند تا وقتی که بر پا شود ساعت ظهور.

(3) ایضا در همان صفحه دارد که رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود من از خدای خود سؤال کردم که امت مرا به گرانی مبتلا نکند ، به من عطا فرمود، سؤال کردم که دشمن بر امت من مسلط نکند عطا فرمود، و سؤال کردم که خودشان را بهم

ص: 82

مبتلا نکند منعم کرد و قبول نفرمود ، تا آنجا که فرمود من بر امتم نمی ترسم مگر از پیشوایان گمراه کننده، و ساعت ظهور برپا نشود تا آنکه ملحق شود قبائلی از امت من به مشرکین و تا اینکه قبایلی از امن من بت پرست شوند، و هر وقت شمشیر گذارده شود در امت من برداشته نشود تا روز قیامت.

(4) در مستدرک حاکم ج 4 ص 449 در ذیل حدیثی است که فرمود از خداوند خود سؤال کردم برای امتم که به قحطی ایشان را هلاک نکند عطا فرمود، و درخواست نمودم که دشمن را بر ایشان مسلط نگرداند عطا فرمود، و درخواست نمودم که دشمن را بر ایشان مسلط نگرداند (و همدیگر را نکشند و اسیر نکنند) قبول نفرمود تا آنجا که فرمود زود است که سی نفر دروغگو خارج شوند و همه ایشان گمان کنند پیغمبرند و حال آنکه بعد از من پیغمبری نیست. ولكن همیشه در امت من طائفه هستند که برای حق تظاهر می کنند و می جنگند و خذلان کسی هم به ایشان ضرر نمی زند تا امر خدا برسد تا آخر خبر.

(5) و در کنز العمال ج 14 ص 50 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود از خدای خود سؤال کردم که امت من را به غرق شدن هلاک نکند به من عطا فرمود و سؤال کردم که به قحطی هلاک نکند عطا فرمود و سؤال کردم که سختی و عذاب بین ایشان نباشد و خودشان به خودشان ظلم و ستم نکنند قبول نفرمود.

(6) در کنز العمال ج 14 ص 226 فرمود وقتی این امت حلال دانستند خمر رابه نبيذ و ربا را به بیع و شراء ، و رشوه را به هدیه ، و با زکات تجارت کردند پس آن وقت وقت هلاکشان خواهد بود تا گناهشان زیاد شود.

(7) در کنز العمال ج 14 ص 226 فرمود هر وقت حلال دانست امت من پنج چیز را پس بر ایشان است هلاکت ، وقتی لعن بر همدیگر ظاهر شود، و حریر بپوشند ، و زنهای آوازه خوان بگیرند، و خمر یعنی شراب مست کننده بیاشامند، و مردها به مردها و زنها به زنها اکتفاء کنند.

ص: 83

(8) در مستدرک ج 4 ص 450 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله ر روایت کند که همیشه امت من در راه حق مقاتله کنند و بر دشمنان غلبه کنند تا اینکه مقاتله کند با آخر ایشان دجال.

(9) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 448 و کنز العمال ج 14 ص 49 ازرسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کنند که امت من امت مرحومه و رحم شده اند و عذابی در آخرت برای ایشان نیست. بلکه خداوند ایشان را در دنیا بواسطه زلزله و کشتار و فتنه عذاب می کند.

(10) و در ص448 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود برپا نشود ساعت (ظهور) بر امت من مگر اینکه چند قبیله ایشان ملحق به مشرکین شوند، و چند قبیله بت پرست گردند.

(11) در ملاحم سید ص 70 باب 153 در چند حدیث دارد که رسول خدا فرمود امت من در زمان مهدی از چنان به نعمت برسند که هرگز همچو نعمتی ندیده باشند.

(12) در ملاحم ص 153 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بتحقيق رستگار خواهد شد امتی که من در اولش باشم و عیسی در آخرش الحديث.

(13) و در ص 158 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید بر امت من آنچه بر بنی اسرائیل آمد بدون کم و زیاد و بنی اسرائیل هفتاد و دو فرقه شدند امت من هفتاد و سه فرقه می شوند یکی از آنها نجات دارد و مابقی هلاک خواهند شد . عرض شد آن ملت که نجات دارند کیانند فرمود آنهائیکه عملشان مثل عمل من و اصحاب من باشند.

(14) در مستدرک حاکم ج 4 ص 508 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که هرگز خداوند امتی را عذاب نکند مگر وقتی که غدر کنند عرض شد غدرش کدام است ؟ فرمود اقرار و اعتراف به گناه می کنند و توبه نکنند الحديث.

ص: 84

(15) و در ص 515 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که جماعتی از این امت شب مشغول خوردن و آشامیدن و لهب و لعب هستند صبح که شد مسخ شده اند به خنزیر(1) و یک جماعتی به زمین فرو می روند صبح که شد می گویند طائفه فلان دیشب به زمین فرو رفته اند و خانه فلان دیشب خسف شده اند و سنگباران می شوند چنانچه قوم لوط سنگباران شدند و باد عقیم می وزد و آنها را از بین می برد چنانچه قبل از ایشان را از بین برد، بواسطه شرب خمر و رباخواری و پوشیدن حریر و گرفتن زنان رقاصه و مغنیه و قطع رحم کردن.

(16) و در کنز العمال ج 14 ص 276 در چند حدیث دارد که فرمود در امت من فرو رفتن به زمین و مسخ شدن و سنگباران شدن خواهد بود.

(17) در حدیث دیگر فرمود بیتوته کنند جماتی از امت من بر اكل و لهو و العب پس صبح کنند در حالیکه بوزینه و خنزیر شده باشند.

(18) و در ص 277 دارد که فرمود در آخر این امت فرو رفتن به زمین و مسخ شدن و سنگباران شدن خواهد بود گفته شد یا رسول الله آیاماهلاک می شویم و حال آنکه در بین ماها اشخاص صالح موجودند ؟ فرمود بلی وقتی بدی زیاد شد.

(19) و در ص 278 فرمود در امت من لرزه ای افتد که هلاک شوند ده هزار ،

بیست هزار ، سی هزار (این بلاء را خداوند قرار داده برای متقین موعظه و برای مؤمنین رحمت و برای کافرین عذاب.

(20) و در ص 219 دارد که فرمود ای کاش می دانستم چگونه است امت من بعد از من وقتی که مردهاشان با تكبر قدم زنند و زنهاشان شادمان و روغن مالیده بیرون شوند. الخ.

(21) و در ص266 فرمود هلاک نشود امتی که من در اولش باشم وعیسی

ص: 85


1- تا اینجای حدیث در کنز العمال ج 14 ص 276 موجود است .

در آخرش و مهدی در وسطش.

(22) و در ص 269 فرمود چگونه هلاک می شود امتی که من در اولش وعیسی در آخرش و مهدی در آخرش باشد.

(23) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 465 و در کنز العمال ص 247 رسول خدا و فرمود نازل بشود به امت من در آخرالزمان بلاء سختی از پادشاهانشان که نشنیده باشند بلائی سخت تر از آن حتی زمین با آن فراخی تنگ شود بر ایشان و حتی زمین پر از جور و ظلم شود، بطوریکه مؤمن پناهی که پناهنده آن شود پیدا نکند آن وقت خداوند بفرستد مردی از عترت من پس پر سازد زمین را از عدل چنانچه پر شده بود از ستم راضی شود از او ساکنین آسمان و زمین و ذخیره نکند زمین بذر خود را و نه آسمان باران رحمت را بلکه هرچه در جوف آنها است بریزند، زندگانی کند در ایشان هفت یا هشت یانه سال ، زندگان آرزو کنند مردگان را که ایشان ملاحظه کنند آنچه را خداوند برای اهل زمین فرو فرستاده از خیر و برکاتش.

(24) در کنز العمال ج 14 ص 335 از عروه روایت کند که بهترین این امت اول و آخرش می باشد ، در اول ایشان رسول خدا است و در آخر ایشان عیسی بن مریم و بین این دو راههائیست کج نه تو از ایشانی و نه ایشان از تو.

(25) در الزام الناصب ج 2 ص 183 و چهره درخشان ج 3 ص 161 در ذیل خطبه البيان امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود ای مردم شنیدم از برادرم رسول خدا صلی الله و علیه و آله که می فرمود جمع می شود در امت من صد خصلت ، که در غیر ایشان جمع نشود تا آنجا که فرمود من به شما خبر می دهم آنچه را که پس از مرگ من جاری می شود و آنچه را تا خروج حضرت صاحب زمان قائم به امر از نسل امام حسین علیه السلام واقع می گردد، و چیزهائی را که در آخر زمان واقع می شود، تا شما بر حقیقت بیان مطلع و آگاه شوید، پس عرض کردند چه وقت اینها خواهد

ص: 86

شد ای امیر مؤمنان ؟ حضرت فرمود زمانی که مرگ بر فقهاء واقع شود، و امت محمد مصطفی نماز را ضایع کنند، و متابعت شهوات کنند، و کم شود امانت داری ، و زیاد شود خیانت، و قهوه ها آشامیده شود (یعنی خمر) و فحش به پدران و مادران شعار شود، و نماز از مسجدها برداشته شود بواسطه خصومتها ، و مسجدها را محل طعام خوردن قرار دهند، و گناه زیاد شود، و حسنات کم شود، و آسمانها فشرده شود (یعنی بارانش را بریزد) (چند روز قبل یک نفر از بوشهر نقل می کرد که بارانی که باید یکسال باید در یک شب آمد لذا سیل خرابی بسیار نمود که کم نظیر بوده) پس در این زمان یکسال مانند یک ماه و یک ماه مانند یک هفته ، و یک هفته مانند یک روز، و یک روز مانند یکساعت می شود ، باران گرم ببارد، و بچه موجب نقص شود (1)(یا موجب خشم گردد) و بوده باشد برای مردمان آن زمان صورتهای نیکو و باطنهای پست هرکس ایشان را ببیند بعجب آید، و هرکس با ایشان معامله کند ظلم و ستمش نمایند ، صورت ایشان صورت آدمیان و دلهای ایشان دلهای شیاطین است، پس ایشان تلختر از صبر (شیره درختی است و گندیده تر از مردار باشند و نجستر از سگ و فریبتنده تر از روباه باشند و باطمع تر از اشعب (2) باشند، و از جرب (گری) چسبنده تر باشند، از منكراتی که عمل می کنند باز نمی ایستند ، اگر سخنی به ایشان بگوئی تکذیبت کند، و اگر امینشان دانی خیانت کنند، و اگر از ایشان روگردان شوی غیبت کنند، و اگر مالدار باشی حسد ورزند، و اگر از ایشان بخل کنی دشمنت شوند ، و اگر پستشان دانی فحش می دهند ، گوش دهند؛ به دروغ و بسیار خورنده حرامند، زنا و شرب خمر و گفتار باطل و طرب و غنا را حلال دانند ، شخص فقیر بین ایشان خوار و کوچک است، و مؤمن نزد ایشان

ص: 87


1- لفظ حديث ( يكون المطر قيظا والولد غيضا) ، و در نهایه ابن اثیر گوید (الولد غيظا).
2- گویند لقب مردی بوده پر طمع .

ضعیف و کوچک است ، عالم نزد ایشان پست است، فاسق نزد ایشان مکرم و محترم است و ستمکار نزد ایشان معظم و بزرگ است و ضعیف نزد ایشان بمنزله مرده است ، شخص قوی نزد ایشان مالک و اختیاردار است، (تا آخر که در (زمان) حدیث 55 خواهد آمد).

(26) در بحار ج 18 ص 145 از امام صادق علیه السلام از آباء گرامش از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود وقتی امت من با تبختر و دستهای کشیده راه رفت و فارس و روم خدمتگزار ایشان شد، آن وقت جنگ ایشان بین خودشان واقع خواهد شد.

(27) در بحار ج 18 ص 146 و کافی ج 2 ص 296 از امام صادق علیه السلام از پیغمبر خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود زود است بیاید بر امت من زمانیکه بد شود در آن باطنشان و نیکو شود ظاهرشان ، برای طمعی که به دنیا دارند و نخواسته باشند به ظاهر سازیشان آنچه را نزد خدا است، کارهاشان ریائی باشد و ترسی به ایشان راه نداشته باشد، آن وقت خداوند بلائی عمومی شامل حال ایشان کند پس مثل غرق شده دعا کنند و به اجابت نرسد.

زود است بیاید بر امت من زمانیکه باقی نماند از قرآن مگر رسمش الخ .در قرآن حدیث 24 خواهد آمد.

(28) در الامام المهدی ج 1 ص 93 از مصابیح السنه بغوی ص 193 نقل کند که پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود وقتی امت من پانزده خصلت را انجام دادند بلا بر ایشان نازل شود و شمرد این خصلتها را و ذکر نکرد یاد بگیرد برای غیر دین و گفت نیکوئی کند به رفیقش و به پدرش جفا کند، و گفت و خمر خورده شود و حریر پوشیده شود.

چرا این امت شبیه به خنازیر انکار این امر می کنند الخ . در صاحب الامر حدیث 4 خواهد آمد.

ص: 88

چرا این امت ملعونه انکار می کنند الخ. در صاحب الامر حدیث 4 خواهد آمد.

(29) در مستدرک حاکم ج 4 ص 487 و ص 511 از رسول خدا صلى الله عليه وآله سلم روایت کند که فرمود زود است که مردمی از امت من از طرف مشرق خروج کنند و قرآن بخوانند ولی از حنجرشان تجاوز نکند (صرف خواندن باشد عمل به آن نکنند) هر رئیسی از ایشان خروج کند از بین برود تا وقتی که دجال در بقیه ایشان خروج کند.

«امتحان»

(1) در کافی ج 1 ص 369 و غیبت نعمانی ص 201 از حضرت صادق علیه السلام روایت کنند که چون با امیر المؤمنين علیه السلام بعد از کشته شدن عثمان بیعت شد حضرت بالای منبر رفته خطبه خواندند و در آن فرمودند آگاه باشید که اختبار و ابتلاء شما عود کرد مثل روزی که پیغمبر مبعوث شد، قسم به آن کسی که او را فرستاد بحق ، هرآینه شما را به هم و گرفتاری مبتلا کند و غربال نماید بطوری که بالای شما به زیر و پائین شما بالا رود (تا آنجا که فرمود) والله من كتمان نکردم علامت یا کلمه ای را و هیچ وقت دروغ نگفتم، و من خبر داده شده بودم به این مقام و به این روز .

(2) و در کافی ج 1 ص 370 و غیبت نعمانی ص 202 معمر بن خلاد از امام هشتم روایت کند که فرمود آیا مردم گمان می کنند واگذاشته می شوند بمجرد اینکه بگویند ما ایمان آوردیم و امتحان نمی شوند؟ (یعنی مسلما امتحان خواهند شد)پس حضرت به من فرمود مراد از فتنه و امتحان چیست ؟ عرض کردم آنکه پیش ما است یعنی امتحان در دین است. فرمود امتحان و آزمایش شوند

ص: 89

چنانچه طلا آزمایش شود و فرمود خالص گردند چنانچه طلا (را زرگر) خالص کند.

(3) و در کافی ج 1 ص 370 و غیبت نعمانی ص 202 از حضرت صادق و امام باقر علیها السلام روایت کند که فرمود این حدیث شما را قلوب مردم ناخوش دارند و نفرت جویند، پس هرکس پذیرفت و اقرار به آن نمود بیشتر به او بگوئید و اگر انکار نمود، او را واگذارید، بدرستی که ناچار باید امتحانی پیش آید که همه خاصان و دوستان سقوط کنند، بلکه سقوط کند کسی که (از زیرکی) یک مو را دوتا می کرد تا نماند مگر ما و شیعیان ما . (یعنی هرکس هرچه دانا و زیرک باشد وقتی که فتنه و امتحان سخت گشت از بین می رود و خود را نمی تواند نگاه دارد مگر شیعه خالص صد در صد آنهم جایش خالی است.)

(4) در غیبت نعمانی ص203 روایت کند که روزی بعض اصحاب داخل بر حضرت صادق علیه السلام شد و عرض کرد فدایت شوم من تو را دوست می دارم و دوست دارم هرکه شما را دوست دارد ، ای آقای من چقدر شیعیان شما زیادند .

حضرت فرمود: یادآور ایشان را عرض کرد زیاد هستند حضرت فرمود: بشمار ایشان را عرض کرد بیش از اینها است . پس حضرت فرمود هر وقت عده 313 نفر کامل شدند شما به مقصود می رسید، ولکن شیعه های ماکسی است که صدایش از گوشش تجاوز نکند، و حقد و حسدش از خودش تجاوز ننماید ، و ما را علنی مدح نکند، و با دشمن ما تزاع نکند، و با کسی که عیبجوئی ما می کند ننشیند، و با دشمن ما محادثه نکند و حديث نگوید، و دشمن ما را دوست نداشته باشد، و دوست ما را دشمن نداند.

راوی عرض کرد پس ما چه کنیم با این شیعه مختلف که می گویند ما شیعه هستیم ، پس حضرت فرمود در ایشان امتحان و آزمایش خواهد بود، و در ایشان تبدیل خواهد شد، سالهای گرانی بر ایشان وارد خواهد شد که ایشان را

ص: 90

فانی سازد و شمشیر ایشان را خواهد کشت و اختلاف ایشان را هلاک خواهد نمود. بدرستی که شیعیان ما کسی است که صدا نکند مثل صدای سگ ، و طمع نداشته باشد مثل طمع کلاغ، و از مردم سؤال بكف نکند اگرچه از گرسنگی بمیرد، عرض کردم فدایت شوم اینها را از کجا پیدا کنم ؟ فرمود در اطراف زمین پیدا کن، ایشانند که سهل المؤونه هستند و عیش با آرامش دارند، و خانه بدوش هستند، اگر حاضر باشند کسی ایشان را نشناسد و اگر غائب و مخفی باشند کسی از ایشان تفقد نکند و اگر مریض گردند کسی به عیادت ایشان نرود، و اگر از کسی دختر خواستگاری کنند به ایشان زن ندهند، و اگر بمیرند تشییع ایشان نکنند، ایشانند که در اموالشان مواسات می کنند و در قبرشان همدیگر را زیارت می کنند و هوای مختلف ندارند، اگرچه شهرهاشان مختلف باشد.

(5) در غیبت نعمانی ص 204و کافی ج 1 ص 370 حضرت صادق علیه السلام فرمود با قائم از عرب بسیار کم هستند، گفته شد کسانیکه ادعاء تشیع می کنند زیادند، فرمود باید مردم آزمایش بشوند و تمیز داده شوند، و غربال بشوند و از غربال هم بسیاری خارج شوند.

(6) و در غیبت نعمانی ص 205 از حضرت امام حسین یا امام حسن علیها السلام روایت کند که فرمود این امری که شما انتظارش دارید نخواهد شد تا اینکه بعضی شما از بعضی دیگر تبری جویند و در صورت هم تف و آب دهن اندازند، و بعض شماها در حق بعض دیگر شهادت به کفر بدهند و همدیگر را لعن کنند.

راوی عرض کرد خیری در آن زمان نیست حضرت امام حسین علیه السلام فرمود همه خبرها در همان زمان است قائم ما برخیزد و همه اختلافات را برطرف سازد.

(7) در کافی ج 1 ص 370 حضرت صادق علیه السلام فرمود ای منصور این امر نخواهد آمد شما را مگر بعد از یأس نه بخدا تا اینکه تمیز داده شوید ، نه بخدا تا

ص: 91

اینکه آزمایش شوید، نه بخدا تا وقتی هرکس بخواهد شقی و بدبخت شود و هرکس بخواهد سعید و خوشبخت گردد.

(8) در غیبت نعمانی ص206 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که این امر نخواهد آمد تا وقتی آب دهن بیندازد بعض شما در صورت بعض دیگر و تا اینکه لعن کند بعض شما بعض دیگر را، و تا وقتیکه نام گذارید بعض شما بعض دیگر را دروغگو.

(9) و در کافی ج 1 ص 370 حضرت صادق علیه السلام به اصحابش فرمود هیهات هیهات یعنی دور است دور است نه بخدا آنچه را چشم به او دوخته اید نخواهد شد مگر وقتی که غربال شوید ، نه بخدا مگر وقتی که امتحان شوید نه بخدا مگر وقتی که تمیز داده شوید، نه بخدا مگر وقتی که ناامید باشید ، نه بخدا مگر وقتی که شقی و بدبخت بشود کسی که بدبخت است و سعید و رستگار گردد کسی که خوش بخت است.

(10) در غیبت نعمانی ص 206 حضرت باقر علیه السلام فرمود باید امتحان شوید ای شیعه آل محمد مثل سرمه در چشم چون صاحب چشم می داند کسی سرمه به چشم کشیده ولی نمی داند کی سرمه از چشمش رفته و هچنین صبح می کند مردی بر شریعت و دین ما و شب می کند و حال آنکه از دین خارج شده و شب می شود بر شریعت ماست صبح می کند از دین خارج گشته .

(11) در غیبت نعمانی ص207 حضرت صادق علیه السلام فرمود البته البته باید شکسته شوید شکستن شیشه ولی شیشه شکسته ممکن است آبش کنند و به حالت خود برگردد ولی شما شکسته شوید مثل شکستن کوزه که به حالت خود برنمی گردد والله باید غربال شوید ، والله باید تمیز داده شوید والله باید امتحان شوید و خالص گردید ، حتی نماند از شما (در دین) مگر خیلی کم و حضرت

ص: 92

دستش را وارو نمود (کنایه از اینکه چیزی نمی ماند نعوذ بالله از امتحانات آخر الزمان)

(12) و در غیبت نعمانی ص 211 دارد که امام باقر علیه السلام فرمود مَثَل شیعیان ما مَثَل خرمن طعام است که حیوان خورنده ای در آن بیفتد پس پاک کنند دوباره بیفتد باز پاک کنند تا اینکه بماند در آن چیزی که دیگر حیوان خورنده ضرر به آن نرساند همچنین شیعیان ما باید تمیز داده شوند باید امتحان کرده شوند تا باقی نماند از ایشان مگر کسی که فتنه به او ضرر نرساند.

(13) ایضا در ص 211 امام صادق علیه السلام فرمود مؤمنین مبتلا خواهند شد پس خدا پیش خودش ایشان را تمیز خواهد داد. خداوند مؤمنین را ایمن نکرده از بلاء دنیا و تلخیش ، بلی ایمن کرده ایشان را از کوری و بدبختی آخرت الخ.

(14) در روضه کافی حدیث 21 روایت کند که امیر المؤمنين علیه السلام خطبه ای خواند پس حمد خدائی را نمود سپس صلوات بر پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرستاد، سپس فرمود چیزی که بیشتر بر شما می ترسم دو خصلت است یکی متابعت هوا و دیگر آرزوی دراز ، اما متابعت کردن هوا پس از حق باز دارد، و اما آرزوی دراز آخرت را از یاد انسان می برد، آگاه باشید دنیا بار خود را بسته و پشت کرده می رود و اما آخرت دارد جلو می آید، و برای دنیا و آخرت هر کدامی اولادی هست پس شما از اولاد آخرت باشید، و از اولاد دنیا نباشید ، چون امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست ولی فردای (قیامت) حساب است عمل در آن نیست.

و بدرستیکه ابتداء واقع شدن فتنه ها از پیروی هوای نفس و حكمهای مخالف شرع و خدا است، و در آن فتنه ها پیروی کنند مردانی ، مردانی را و آگاه باشید اگر حق خالص بود اختلافی نبود، و اگر باطل خالص بود ترسی برای

ص: 93

صاحب عقلی نبود، ولكن پاره ای از حق و پاره ای از باطل را گرفته باهم مخلوط می کنند، آن وقت شیطان بر دوستانش غلبه پیدا می کند ، (مردم را گمراه می کند ، دشمن نود و نه حرف حق می زند یک حرف باطل آن وقت امر بر اکثر مردم مشتبه می شود) و نجات مال کسانی می شود که رحمت خدا بر ایشان سبقت گرفته باشد.

بدرستیکه شنیدم از رسول خدا صلی الله و علیه و آله که می فرمود چه شود شما را وقتی که فتنه ای به شما برسد که کوچک در آن تربیت شود و بزرگ در آن پیر گردد، و مردم چنان در آن سیر کنند که آن را سنّت گیرند بطوریکه اگر چیزی از آن تغییر کند گفته شود سنّت تغییر کرد، و بدرستی که مردم منکر بجا آورند و بلاء سخت شود و ذریه اسیر گردد، و چنان فتنه مردم را بسوزاند که آتش هیزم را می سوزاند، و چنان نرمشان کند که اسیا (گندم یا جو را نرم می کند) آن وقت علم فقه بیاموزند برای غیر خدا و علم را یاد بگیرند برای غیر عمل، و دنیا را به اسباب اخرت طلب کنند، پس متوجه مردم شد در حالیکه مردان از اهل بیتش و خواصش و شیعیانش در اطراف او بودند. پس فرمود حکومتهای قبل از من عملی انجام دادند که مخالفت کردند رسول خدا را از روی عمد و عهدش را شکستند و سنّتش را تغییر دادند بطوریکه اگر وادار کنم مردم را بر ترک آن و کارها را روی موازین خود بدارم چنانچه در زمان رسول الله صلی الله و علیه و آله بود هرآینه لشکرم از دور من متفرق می شوند بطوریکه تنها می مانم ، یا اندکی از شیعیانم که فضل مرا شناخته و امامت مرا واجب می دانند، از روی کتاب خدا و سنّت رسول الله صلى الله عليه وآله سلم آیا اگر می دیدید که من امر می کردم مقام ابراهيم علیه السلام را به آنجایی برگردانند که رسول خدا صلی الله و علیه و آله گذاشته بود (و عمر جابجا کرده) و می دیدید که فدک را رد می کردم به ورثه فاطمه علیها السلام و صاع رسول خداصلی الله و علیه و آله را

ص: 94

رد می کردم به همان نحوی که بود(1).

و می دیدید زمینهائی را که رسول خداصلی الله و علیه و آله واگذار نموده برای اشخاصی و به آنها داده نشده من آن را اجرا می کردم.

و می دیدید که خانه جعفر را (که داخل مسجدش کرده اند) به ورثه اش رد می کردم و مسجد را خراب می کردم.

و می دیدید که رد می کردم احکامی را که به ستم و جور حکم کرده اند(2).

و می دیدید که زنهائی را که بناحق زیر پای مردانی بودند می گرفتم و به شوهرهای خود بر می گرداندم .

و می دیدید که اسیر می کردم بچه های بنی تغلب را(3).

و می دیدید که رد می کردم آنچه از زمین خیبر تقسیم شده (4) .

و می دیدید دفتر عطایا و بخششها را نابود می کردم و مثل رسول خدا بالسویه بین صاحبانش تقسیم می کردم ، و نمی گذاشتم بین اغنیاء دور زند.

و می دیدید که مساحت را (در گرفتن خراج) ملغی می کردم(5).

و می دیدید که در ازدواج مساوات را مراعات می کردم (هر مرد مسلمانی می توانست زن مسلمانی را ازدواج کند بخلاف عمر که گفت عرب نباید از غیر

ص: 95


1- صاع یک وزن خاصی بوده که تقریبا به وزن امروز سه کیلو می شود و پیغمبر صلى الله عليه وسلم فرموده غسل با یک صاع آب می شود و مردم آن را کم دانسته اند.
2- مثل حرام کردن متعه و صیغه.
3- چون عمر جزیه را از ایشان برداشت و حال آنکه اهل ذمنه نبودند و باید بود ذریه ایشان را اسیرمی گرفتند پس برخلاف حکم خدا نسبت به ایشان عمل کرده.
4- زمین خیبر را رسول خدا با شرایطی به اهل خیبر داده بود، عمر ایشان را از خیبر بیرون نمود و زمینها را تقسیم کرد بین اشخاصی که می خواست
5- در زمان رسول خدا خراج از روی در آمد بود عمر از روی مساحت زمین خراج گرفت کاری با درآمد نداشت.

عرب زن بگیرد) و خُمس رسول خدا صلی الله و علیه و آله را همانطوری که خدا واجب کرده مقرر می داشتم ، (چون عمر منع کرد خمس آل محمد را چنانچه پیروانش امروزه نمی دهند اللهم العن من ظلمنا حقنا)

و رد می کردم مسجد رسول خدا را به همان جای اولش، و درهائی را که به مسجد رسول خدا باز کرده اند می بستم و درهائی را که بسته اند باز می کردم، و حرام می کردم مسح بر خف و کفشها (چون عمر تجویز کرده مسح بر کفشها را)

و بر آشامیدن نبیذ (یک نوع خمریست) حد جاری می کردم، و متعه حج و متعه نکاح را امر به حلال بودنش می کردم ، و امر می کردم پنج تکبیر بر جنازه ها بگویند ، و مردم را ملزم می کردم که بسم الله الرحمن الرحیم را بلند بگویند چون سنی ها نمی گویند و یا آهسته می گویند)

و خارج می کردم کسی را که با رسول خدا صلی الله و علیه و آله داخل کرده اند در مسجد و حال آنکه رسول خدا ایشان را بیرون کرده، و داخل می کردم کسی را که بعد از رسول خدا خارجش کردند و حال آنکه رسول خدا داخلش کرده بود، و وادار می کردم مردم را به حکم قرآن، و بر طلاق دادن بر وجه سنّت (که خدا و پیغمبرش دستور داده اند نه آنطور که سنی ها می گویند) و صدقات و زکات را از اقسام نُه گانه می گرفتم با شرایط و حدودش (نه مانند سنیها که بر غیر از اقسام نُه گانه زکات بسته اند چنانچه امروزه بعض از پیروانشان که اسما شیعه هستند قائل شده اند)

ورد می کردم وضو و غسل و نماز را بر وقت و شرایط و جای خود. و رد می کردم اهل نجران را بجای خود (چون عمر ایشان را از نجران بیرون کرد) و رد می کردم اسیران فارس و سائر امم را به کتاب خدا و سنّت پیغمبرش صلی الله و علیه و آله (اگر این عملیات را انجام می دادم) هر آینه از دور من متفرق می شدند، بخدا قسم مردم را امر کردم که در شهر رمضان نافله را با جماعت نخوانند و آگاه کردم

ص: 96

ایشان را که نماز جماعت در نافله بدعت است پس بعض لشکریانم که در جلو من شمشیر می زد صدا کردی ای اهل اسلام سنّت عمر را تغییر دادند، نهی می کند نماز مستحبی را در شهر رمضان با جماعت نخوانیم ، و ترسیدم که از ناحیه لشکر من به من شورش کنند ، چه کشیدم از این امت از تفرق ایشان و پیروی نمودنشان از پیشوایان گمراه و دعوت کنندگان بسوی آتش (تا آنجا که فرمود) هیچ خانواده پیغمبری از امت پیغمبرش ندید آنچه را مابعد از پیغمبر دیدیم، و خدا کمک کار ما است بر ضرر هرکس به ما ظلم کرده و لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم.

(15) در غیبت نعمانی ص 189 در ذیل حدیثی روایت کند که از بزرگترین امتحانات آن است که حضرت حجت به شکل جوانی خروج کند و حال آنکه مردم خیال کنند او پیر مرد بزرگی است.

(16) در غیبت نعمانی ص 195 از حارث اعور همدانی روایت کند که امیرالمؤمنین علیه السلام روی منبر فرمود وقتی که خاطب هلاک شد و صاحب زمان پنهان شد و باقی ماند دلهائی که زیر و رو گردد ، بعض از دلها پر خیر و بعضی بی خبر باشند، آرزومندان هلاک شوند، متلاشی شوندگان متلاشی شوند، و مؤمنین باقی بمانند، و ایشان اندک باشند ، سیصد یا زیادتر خواهند بود، جهاد کنند به همراه ایشان جماعتی که همراه پیغمبر صلی الله و علیه و آله در روز در جهاد کردند ، که نه کشته شوند و نه بمیرند (یعنی ملائکه نه کشته شوند و نه می میرند)

«امر»

یعنی فَرَج

در فَرَج خواهد آمد.

در بحار ج 51 ص 42 حدیث 27 و 29 فرمود خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند. در انتظار فرج حدیث 3 خواهد آمد.

ص: 97

امر ما از این روشنتر است. در پرچمها حديث16 خواهد آمد.

«امر به معروف»

در کافی ج 5 ص 59از امام رضا علیه السلام روایت کند که پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرموده هر وقت امت من امر به معروف و نهی از منکر را بهم دیگر واگذاردند (و هیچ یک انجام ندهند) پس آماده باشند برای عذاب خدا.

ایضا در ص59 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق خدا می باشند هر کس ایشان را یاری کند، خداوند او را عزیز گرداند، و هرکس یاری نکند خداوند او را ذلیل گرداند.

ایضا در کافی ج 5 ص 58 نقل کند که خداوند وحی نمود به حضرت داود علي که من گناه تو را بخشیدم ولی عار گناه تو را برای بنی اسرائیل قرار دادم ، داود عرض کرد چگونه می شود ای پروردگار من و حال آنکه تو ظلم نمی کنی ؟ خطاب رسید برای آنکه ایشان تو را زود جلوگیری نکردند از گناه کردن، و البته این از باب (ایاک اعني واسمعی یا جاره) است یعنی از باب کنایه است و الا پیغمبرها گناه نمی کنند.

در تهذیب ج 6 ص 181 از امام صادق علیه السلام روایت کند که آن حضرت فرمود سزاوار است که من مؤاخذه کنم از بی گناه شما بواسطه گناه کار شما چرا اینطور نباشد و حال آنکه خبر به شما می رسد که مردی از شماها کار زشتی انجام داده و شما او را نهی و منع نمی کنید ، و از او دوری نمی جوئيد ، و اذیتش نمی کنید تا خجالت کشد) از کار زشت خود دست بردارد.

در کافی ج 5 ص 56 و تهذیب ج 6 ص 181 از امام باقر علیه السلام روایت کند که خداوند وحی فرمود به شعیب پیغمبر که من صد هزار از قوم تو را عذاب خواهم کرد چهل هزار از بدان و شصت هزار از خوبان ، عرض کرد خدایا بدها بجای

ص: 98

خود خوبها چرا؟ خطاب رسید برای اینکه با بدکاران سهل انگاری و سستی کردند و بواسطه غضب من به ایشان غضب نکردند.

ولی در کافی ج 5 ص 59 از امام صادق علیه السلام روایت کند که امر به معروف و نهی از منکر بر همه مردم واجب نیست بلکه برای کسی واجب است که قوت داشته باشد و اطاعتش بکنند، و عالم به معروف باشد، و اما کسی که ضعیف است و علم ندارد که کدام حق است و کدام باطل بر او واجب نیست. تا آنجا که می فرماید سؤال شد معنای این حدیث چیست که پیغمبر و فرموده بهترین جهاد کلمه عدليست نزد سلطان ظالم ؟ جواب فرمود این در وقتی است که خودش دانا باشد و از او هم قبول کند، و الا اگر خود دانا نباشد یا ظالم از او قبول نکند بر او واجب نیست.

در تهذیب ج 6 ص 181 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود همیشه مردم به خیر و سلامت باشند مادامیکه امر به معروف و نهی از منکر بنمایند و کمک بر خوبی و تقوی داشته باشند، و اگر این کار را نکردند برکت از ایشان گرفته شود، و بعضی بر بعض دیگر مسلط شوند آن وقت نه یاوری در زمین داشته باشند و نه در آسمان.

ولی در چند حدیث در کافی ج 5 ص 63 و تهذیب ج 6 ص 180 از امام صادق علیه السلام رسیده که فرمود سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل کند، عرض کردند چگونه ذلیل کند ؟ فرمود داخل در کارهائی شود که از عهده اش بر نمی آید.

در کافی ج 5 ص 56 از امام رضا علیه السلام روایت کند که باید امر به معروف و نهی از منکر بنمائید و الا حکومت می کنند بر شماها بدان شما آن وقت خوبان دعا کنند و به اجابت نرسد.

در ملاحم ص 38 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود باید امر به معروف و نهی از منکر بکنید ، و الا می فرستم بر شما عجم را که گردن شما را بزنند، و

ص: 99

مال شما را بخورند، و شیری باشند که فرار نکنند.

در کنز العمال ج 14 ص 227 دارد که گفته شد یا رسول الله چه زمانی امر به معروف و نهی از منکر از ما ساقط است که واگذاریم ؟ فرمود ... زمانیکه سستی در خوبان شما ظاهر شد، و زنا در شرار شما، و پادشاهی به کوچکان شما محول شد، و فقاهت در پست ترین شما (آن وقت است که تکلیف ساقط است)

در کافی ج 2 ص 374 از امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود چون امر به معروف و نهی از منکر نکنند و متابعت خوبان از اهل بیت من ننمایند خداوند هم بدها را بر ایشان مسلط گرداند پس خوبان دعا کنند و به اجابت نرسد.

در کافی ج 5 ص 55 و تهذیب ج 6 ص 180 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود بیاید در آخر الزمان جماعتی که متابعت کنند جماعت ریا کار را ، خود را به خواندن قرآن و عبادات وا دارند ولی جاهل و سفیه باشند، امر به معروف و نهی از منکر را واجب ندانند مگر وقتی که ایمن از ضرر باشند، برای خود عذر تراشی کنند، و لغزش علماء و عمل فاسد ایشان را پیروی کنند، نماز و روزه را در وقتی که ضرر نداشته باشد استقبال کنند ، اگر آنهم بر مال و جانشان ضرر داشت ترک می کردند چنانچه مهمترین واجبات را ترک کردند.

در روضه کافی ج 8 ص 40 از امام صادق علیه السلام روایت کند (بیاید زمانیکه) که ببینی شخص سخن حق می گوید و امر به معروف و نهی از منکر می کند دیگری برپا خیزد و او را نصیحت کند که مزن این حرفها را این بر تو واجب نیست.

و در ص 41 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرود بیاید زمانی که ببینی مردم در ترک امر به معروف و نهی از منکر با هم مساوی باشند (و حال آنکه نباید چنین باشند هرکس قدرت دارد و شرایط برای او موجود است باید امر به معروف کند)

ص: 100

در کافی ج 5 ص 60 امام صادق علیه السلام به مفضل فرمود ای مفضل هرکس متعرض پادشاه ظالم شود و به بلائی گرفتار گردد، خداوند به او نه اجر و مزد خواهد داد و نه صبر.

پس از مجموع آنچه ذکر شد معلوم شد که امر به معروف و نهی از منکر به چند شرط واجب است :

اول : باید عالم باشد چون جاهل حق امر به معروف ندارد.

دوم : معصیت کار اصرار بر معصیت خود داشته باشد.

سوم : ضرری برای خود یا دیگران از جهت مالی یا بدنی یا عرضی نداشته باشد.

چهارم : احتمال تأثیر بدهد ، و الا اگر می داند صد در صد قبول نخواهند کردواجب نیست.

پنجم : قوت داشته باشد و مطاع باشد، و در غیر این صورت امر به معروف دلبخواهی می شود نه شرعی.

«امراء»

در غیبت نعمانی ص 248 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که بیاید بعد از صد و پنجاه سال امراء كفره ، تمام حدیث در علامات ظهور خواهد آمد.

«امم و ملتها»

در ملاحم ص 157 و ص 200 از ثوبان غلام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود زود است امم و ملتها با همدیگر دست بدست بدهند و دور شما جمع شوند و مثل کاسه خوراکی در میان گذارند و بخورند، کسی عرض کرد یا رسول الله از کمی ما است ؟ فرمود خیر شما زیاد هستید ولی مثل کف روی آب

ص: 101

و چیزهای سبک هستید و خدا ترس را از دل دشمنها بر می دارد و وهن و سستی در دل شما جای می دهد ، سائل عرض کرد وهن چیست ؟ فرمود حب دنیا و کراهت داشتن مرگ است.

«امنیت»

در لوایح الانوار سفارینی ج 2 ص 13 فرمود زمین امن شود بطوریکه پنج نفر زن حج کنند بدون اینکه مردی همراه داشته باشند نترسند جز از خدا.

«اموال»

و بعض اموال شما را بگیرند. در دشمن خواهد آمد.

«امه»

در کنز العمال ج 14 ص 202 فرمود وقتی دیدی امه (و کنیز) مولی و سید و صاحب خود را زائید پس آن از اشراط ساعت ظهور است.

در حدیث دیگر فرمود وقتی دیدی امه و کنیز صاحب خود را زائید ، و دیدی صاحبان بنیان و ساختمان بر یکدیگر بلند پروازی کردند، و دیدی پابرهنه ها و گرسنه ها و عيالها رئيس مردم شدند پس آن از علائم ساعت ظهور است.

«امیرالمؤمنین علیه السلام»

در کافی ج 1 ص 411 از امام صادق علیه السلام سؤال شد که به قائم علیه السلام امير المؤمنین گفته می شود؟ فرمود خير الحديث. در قائم حدیث 28 خواهدآمد.

ص: 102

«انار»

در ملاحم ص 83 از رسول خداصلی الله و علیه و آله روایت کند که در زمان حضرت حجت و چندین نفر سر اناری بنشینند (یعنی بطوری انار بزرگ و بابرکت باشد که جمعی را سیر کند)

«انتظار فرج»

**انتظار فرج(1)

(1) در صحیفه سجادیه دعای روز عرفه حضرت سجاد علیه السلام دعا می کند درباره کسانیکه منتظر فرج آل محمدند . می فرماید (اللهم وصلّ على أوليائهم المعترفين بمقامهم ، المتبعین منهجهم ، المقتفين آثارهم ، المستمسكين بعروتهم ، المتمسکین بولايتهم ، المؤتمنین امامتهم ، المسلمين لامرهم ، المجتهدين في طاعتهم ، المنتظرین ایامهم) تا آخر دعا.

(2) در اكمال الدین صدوق ص 603 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود هریک از شماها در حالت انتظار بمیرد مثل آن است که در خیمه حضرت قائم علیه السلام بوده.

(3) در حدیث دیگر عبد الحميد واسطی بخدمت امام باقر علیه السلام عرض می کند ما بازارها را ترک کرده ایم به انتظار این امر (ظهور) حضرت فرمود ای عبدالحمید خیال می کنی هرکس برای خدا زحمت کشید و خود را نگاه داشت خدای برای او راهی قرار نمی دهد ؟ بلی بخدا قسم خداوند راه گشایشی برای او قرار خواهد داد، خدا رحمت کند. بنده ای را که خود را برای ما نگاه دارد، (یعنی بواسطه اطاعت ما از لذتهای دنیا چشم پوشی کند و به معصیت نیفتد) خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند، الحديث.

ص: 103


1- در فرج اخباری خواهد آمد رجوع کن.

(4) در بحار ج 52 ص 126 عبدالحميد واسطی می گوید:

خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم خدا شما را به اصلاح آورد ما بازارها را ترک نموده ایم به انتظار این امر (ظهور) بطوریکه نزدیک است از فقر سائل بكف شویم الحدیث و مثل حديث سابق را ذکر فرموده .

(5) در اكمال الدین ص 604 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود افضل اعمال امت من انتظار فرج است از طرف خدا.

(6) در حدیث دیگر از امام رضا علیه السلام نقل کند که از او سؤال از فرج شد، فرمود خداوند می فرماید منتظر باشید منهم با شما از انتظار کشیدگانم.

(7) در حدیث دیگر ابی نصر از امام رضا علیه السلام روایت کند که فرمود چه خوب است صبر و انتظار فرج الخ.

(8) در حدیث دیگر از امیر المؤمنين علیه السلام روایت کند که فرمود کسی که منتظرامر ما باشد مثل کسی که در راه خدا در خون خود بغلطد.

(9) در بحار ج 52 ص 122 از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد چه اعمالی نزد خدا محبوب تر است ؟ فرمود انتظار فرج.

(10) در حدیث دیگر علی بن الحسين علیه السلام به ابی خالد کابلی فرمود ای اباخالد بدرستی که اهل زمان غیبتش که قائل به امامتش باشند و منتظر ظهورش باشند افضلند از اهل تمام زمانها تا آنجا که فرمود انتظار فرج از بزرگترین فرجها است.

(11) در بحار ج 52 ص 123 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود منتظر فرج باشید ، و از رحمت خدا مأيوس نباشید ، بدرستی که بهترین اعمال نزد خدا انتظار فرج است.

(12) در بحار ج 52 ص 125 از امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود افضل عبادت انتظار فرج است.

ص: 104

(13) در بحار ج 52 ص 125 از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد که چه می فرمایید درباره کسی که بمیرد بر امر تشیع در حالیکه منتظر امام زمانش باشد ؟ فرمود بمنزله کسی است که در خیمه قائم علیه السلام باشد قدری ساکت شد سپس فرمود مثل کسی است که با رسول خدا صلی الله و علیه و آله باشد.

(14) در بحار ج 52 ص 126 فيض بن مختار می گوید شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود هریک از شماها بمیرید در حالیکه منتظر امام زمان باشید مثل این است که در خیمه حضرت باشید ، مقداری ساکت شد سپس فرمود بلکه مثل کسی هستید که با او شمشیر میزنید ، سپس فرمود نه والله بلکه مثل کسی هستید که با رسول خدا صلی الله و علیه و آله شهید شده.

(15) در بحار ج 52 ص 128 محمد بن فضیل از امام رضا علیه السلام چیزی از فرج سؤال کرد، فرمود آیا انتظار فرج از فرج نیست خداوند می فرماید منتظر باشید بدرستی که من هم از منتظرینم.

(16) در بحار ج 52، ص 130 حسن بن جهم از حضرت رضا علیه السلام سؤال از فرج می کند، پس حضرت فرمود آیا ندانستی که انتظار فرج از فرج است؟ عرض کرد خیر مگر آنکه یادم دهید ، فرمود بلی انتظار فرج از فرج است.

(17) در بحار ج 52 ص 131 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که افضل عبادت مؤمن انتظار فرج است. .

(18) در بحار ج 52 ص 132 در ذیل حدیثی فرمود چون عذاب بنی اسرائیل بطول انجامید چهل روز ضجه و گریه کردند و بسوی خدا زاری نمودند ، خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که صد و هفتاد سال از عذاب ایشان کم شد و ایشان را از فرعون خلاص کن ، امام صادق علیه السلام فرمود اگر شما هم بسوی خدا ناله و گریه کنید خداوند فرج ما را نزدیک گرداند و اما اگر این کار نکنید خدا امر را به انتهاء می رساند.

ص: 105

(19) در غیبت نعمانی ص 200 امام صادق علیه السلام فرمود هرکس خوشحال است که از اصحاب قائم باشد پس باید انتظار بکشد و عمل به ورع کند، و اخلاق نیکو داشته باشد ، در حالی که منتظر هم باشد، پس اگر مرگ او رسید و حضرت بعد از او قیام کرد، مزدش مثل کسی است که او را درک نموده باشد ، پس جدیت داشته باشید و انتظار هم بکشید گوارا باد شما را ای جماعتی که رحمت خدا شامل حال شما شده .

(20) در غیبت نعمانی ص 201 از امیر المؤمنين علیه السلام سؤال از این آیه شد که خدا می فرماید « فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ الخ » حضرت فرمود از سه چیز انتظار فرج داشته باشید ، عرض شد آن سه چیز کدام است ؟ فرمود اختلاف اهل شام و پرچمهای سیاه از طرف خراسان و وحشتی در ماه رمضان ، عرض شد وحشت و ترس در ماه رمضان کدام است ؟ فرمودایا نشنیده ای قول خدا را که می فرماید اگر بخواهیم نازل کنیم از آسمان علامتی را که همه گردنها ذلیل و خاضع شوند، این علامتی است که دخترها را از منزل بیرون کند، و خوابیده را بیدار سازد، و بیدار را بترس اندازد.

(21) در بحار ج 52 ص 145 از رسول اکرم صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود انتظار فرج بواسطه صبر عبادت است

(22) در بحار ج 52 ص 150 در ذیل حدیثی امام صادق علیه السلام به ابی بصیر فرمود خوش بحال شیعه قائم ما که انتظار ظهورش را دارند، در غیبت او ، و اطاعت او را می کنند در وقت ظهورش ایشانند اولیاء خدا نه خوف و ترسی برای ایشان است و نه محزون می شوند.

(23) در اكمال الدين ص 360 در ذیل حدیث عبدالعظیم حسنی امام نهم فرمود افضل اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

(24) در اكمال الدين ص 313 در ذیل حدیث على بن الحسین علیه السلام است که

ص: 106

فرمود انتظار فرج از افضل اعمال است.

(25) در تحف العقول ص 27 از پیغمبر صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود افضل جهاد امت من انتظار فرج است.

(26) در كفاية الخصام ص 683 حدیث 31 از حموینی از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بهترین عبادات انتظار فرج است.

(27) در كفاية الخصام ص 704 از ابن بابویه از ابن عباس از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کرده که فرمود افضل عبادات انتظار فرج است.

(28) در مسند امام رضا علیه السلام از رسول خدا و روایت کند که فرمود افضل اعمال امت من انتظار فرج خدا است.

«انتقام»

در كفاية الخصام ص 683 ذیل حدیث 26 حقتعالی فرمود یا محمد اینانند حجتهای من و مهدی خونخواه عترت تو است ، قسم بعزت و جلال خودم که مهدی حجت واجبه دوستان من است و انتقام کشنده از دشمنان من.

در كفاية الخصام ص 699 در ذیل حدیث دوم از ابن بابویه از ابن عباس از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که خداوند فرمود این قائم شما است که حلال می کند حلال مرا و حرام می کند حرام مرا، و انتقام می کشد از دشمنان من الخ.

بواسطه این انتقام خواهم کشید برای حسین علیه السلام در قائم حدیث 45 خواهد آمد.

در دلائل الامامه طبری ص 239 خداوند فرمود به این قائم انتقام می کشم از ایشان.

«الاندر فالاندر»

در غیبت نعمانی ص 206 در ذیل حدیث امتحان فرمود تا باقی نماند از شما

ص: 107

بر این امر الا الاندر فالاندر یعنی مگر بسیار کم

در غیبت نعمانی ص 208 از امام رضا علیه السلام روایت کند که فرمود والله نخواهد شد آنچه را شما چشم به آن دوخته اید مگر وقتی که امتحان و تمیز داده شوید و نماند از شما (در دین حق) الا الاندر فالاندر یعنی مگر بسیار کم .

«اندلس»

**اندلس(1)

در الامام المهدی ج 1 ص 203 از تذکره قرطبی از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بعد از من زود است که فتح شود جزیره ای که آن را اندلس گویند غالب می شود در آن اهل کفر و اکثر اموال و اکثر بلادشان را بگیرند، و زنها و بچه ها را اسیر کنند، و هتک احترام کنند، و دیار را خراب کنند، و أكثر بلاد برگردد به بیابان خشک شده ، و اکثر مردم از دیار خود جلاء وطن کنند.

«انطاکیه»

در ملاحم سید ص 67 دارد که حضرت حجت علیه السلام تابوت را از غار انطاکیه خارج خواهد کرد.

و در همان صفحه دارد که حضرت حجت علیه السلام تورات و انجیل را از زمینی خارج کند که آن را انطاکیه گویند.

یک مرد هم از انطاکيه بنام عبدالرحمن از جمله سیصد و سیزده نفرند چنانچه در جدول ذکر شد.

و در ملاحم ص 142 تميم الداری خدمت حضرت رسول صلی الله و علیه و آله عرض می کند من مرورم افتاد به شهری از شهرهای اعاجم که آن را انطاکیه می گفتند ندیدم شهری بزرگتر از آن هر ابری از بالای آن رد می شود می بارد، حضرت

ص: 108


1- در مراصد گوید اندلس جزیره بزرگی است .

رسول صلی الله و علیه و آله فرمود بدرستی که در (غار ثور) (اسم غاری است در آنجا) در کوه انطاکیه ریزه هایی از الواح موسی و عصای شکسته او و ریزه هایی از تابوت سکینه می باشد پس مرور نکند بر آن ابری چه شرقی و چه غربی و چه کوفی و چه قبلى الا آنکه دوست دارد از برکاتش به آنجا ببارد و نگذرد روزگاری جز آنکه مردی از اهل بیت من به اینجا رسد که اسمش اسم من باشد (و اسم پدرش اسم پدر من) (و این از غلط نساخ است) خلقش خلق من می باشد پرکند آنجا را بعدل خود چنانچه پر شده باشد از ظلم و جور .

در الامام المهدی ج 1 ص 204 از تذکره قرطبی از حذيفه نقل کند که پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود مهدی و هرکس با اوست بیایند به شهری که آن را انطاکیه گویند، و آن شهریست بزرگ کنار دریا پس سه تکبیر بر آن بگویند به قدرت خدا دیوار طرف دریا بیفتد پس مردها را بکشند و زنها و بچه ها را اسیر کنند و اموال را بگیرند پس حضرت مهدی مالک انطاکیه شود و در آن مساجدی بنا کند و تعمیر کند عمارتهای اهل اسلام را الخ.

تورات و سایر کتب خدا را از غار انطاکیه خارج کند الخ . در قائم حدیث 121 خواهد آمد.

«انگشتر»

با پرچم رسول خدا و انگشتر سلیمان الخ . در قائم حدیث 123 خواهد آمد .

کو عصای جدت رسول خدا و انگشتر الخ. در حسنی خواهد آمد.

«اوصاف حضرت حجت »

در شمائل می آید .

ص: 109

«اول»

در کنز العمال ج 14 ص 211 فرمود اول زمین از جهت خرابی دست چپش می باشد بعد دست راستش .

و در ص 211 ایضا و ص 253 فرمود اول مردم از جهت هلاکت قریش است و اول قریش از حيث هلاکت اهل بیت من هستند.

و در حدیث دیگر فرمود اول مردم از جهت فنا قریش هستند و اول قریش ازجهت فنا بنی هاشم هستند.

و در ص 223 فرمود اول این امت خوبهاشان هستند و آخر ایشان شرار ایشانند.

و در ص 252 فرمود اول مردم از جهت هلاکت عرب پس از ایشان اهل فارس هستند.

و در حدیث دیگر فرمود اول مردم از جهت هلاکت فارس و بعد از ایشان عرب هستند.

اول چیزی که از عدل حضرت ظاهر می سازد الخ . در قائم حدیث 18 خواهد آمد.

اول چیزی که به آن ابتدا می کند سقف مسجدها است الخ . در قائم حدیث 30 خواهد آمد.

اول چیزی که به آن نطق کند این آیه باشد و «بَقِيَّةُ اللهِ » الخ . در قائم حدیث 38 خواهد آمد.

اول چیزی که شروع کند دستهای بنی شیبه را قطع کند الخ . در قائم حدیث 64 خواهد آمد.

اول فتنه ها از سال دویست هجری است که حکومت نمودن بچه ها است الخ.

ص: 110

در فتنه حديث 44 خواهد آمد.

«اولاد»

در بچه خواهد آمد ايضا .

در ملاحم ص 156 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بهترین اولاد شما بعد از 154 سال دخترانند. و بهترین زنهای شما بعد از 169 زنهای نازاینده اند و در سال 168 طلب خود را بطلب و در سال 169 قرض خود را بده، و سال (ظاهراً 190 باشد) 90 هرج است بعضی گفتند نجات و خلاصی کجا است فرمود هرج (قتل و غارت) است تا ظهور امام.

و در جامع الاخبار ص 106 دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله نظر به بعض از بچه ها کرد و فرمود وای بر اولاد آخر الزمان از پدرانشان ، گفته شد یا رسول الله از پدران مشرکین ؟ فرمود نه از پدران مؤمنین (بجهت آنکه فرزندان خود را چیزی از واجبات یاد نمی دهند و اگر اولاد هم یاد بگیرند منعشان کنند و راضی باشند به چیز کمی از متاع دنيا ، و من از ایشان بری هستم و ایشان هم از من بری هستند.

در کنز العمال ج 14 ص 244 در ذیل حدیثی فرمود (در آخر الزمان) اولاد داران محزون باشند و بی اولادها خوشحال.

«اهل بیت »

در مستدرک حاکم ج 4 ص 487 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود اهل بیت من زود است بعد از من برسد به ایشان از امت من کشتن و پراکندگی و سخت ترین مردم به ما از جهت بغض و کینه بنو امیه و بنو المغیره و بنو مخزومند.

و در کنز العمال ج 14 ص 267 دارد که فرمود ما اهل بیتی هستیم که خدا

ص: 111

برای ما آخرت را اختیار کرده نه دنیا را و بدرستیکه اهل بیت من زود باشد که بعد از من ملاقات کنند بلاء و پراکندگی را و مطرود گردند تا آن وقتیکه گروهی از طرف مشرق بلند شوند که با ایشان پرچمهای سیاه باشد، پس حق را مطالبه کنند و به ایشان ندهند پس جنگ کنند پس یاری کرده شوند، پس داده شوند آنچه را که می خواستند پس قبول نکنند تا بدهند بدست مردی از اهل بیت من که اسمش مطابق اسم من است و اسم پدرش مطابق اسم پدر من (1) پس مالک زمین شود پس پر سازد از عدل و داد چنانچه پر کرده بودند از جور و ظلم ، پس هر کس درک کند از شما یا از اولاد شما آن زمان را پس برود بسوی ایشان ولو روی سینه از روی یخ باشد، بجهت آنکه پرچمهای هدایتند.

در کافی ج 2 ص 374 امام پنجم از پیغمبر صلی الله و علیه و آله روایت کند که هر وقت متابعت خوبان اهل بیت مرا نکردند خداوند شرارشان و بدهاشان را بر ایشان مسلط کند پس خوبها دعا کنند و مستجاب نشود.

«اهواز»

در ملاحم سید ص126 در ضمن حدیثی فرمود در اهواز زلزله شود بطوریکه خانهاشان قبرستان باشد پس راه ها بریده شود و احدی از شهری به شهری نرود.

در الزام الناصب ج 2 ص 250 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود غالب می شود عرب بر عجم و رو آور می شوند به اهواز بدون مردم (یعنی مردم با ایشان نیستند)

ص: 112


1- مکرر عرض شد که جمله (اسم پدرش اسم پدر من است) از زیادی نساخ است. یا از روی تقیه گفته شده چون راويها و مؤلفین در هر زمان مبتلا به حكومات جائر بوده اند و مجبور بوده اند که بدلخواه ایشان سخن گویند.

«ایران »

ناظم الاسلام کرمانی در ص 113 از علائم ظهور نقل کند که یکی از علامات خروج سید حسنی است از طالقان و ديلم و فرموده از اخبار مستفاد می شود که این سید دعوت بخود نکند اما مثل پادشاه رفتار کند و این در وقتی است که ایران پادشاهی نداشته باشد و جمهوری گردد و یا هرج و مرج گردد و یا ملوک الطوائفی شود.

و در ص 114 فرمود دیگر از علائم خارج شدن سلطان عجم است از ایران، (البته لفظ ایران در روایات دیده نشده ولی مرحوم ناظم الاسلام از کلمه عجم و شرق استفاده کرده)

«ایستادن خورشید»

در خورشید و رکود خواهد آمد.

«ایکه»

در زوراء حدیث 11 خواهد آمد.

«ایمان »

(ایمان را بر ناصبی عرضه دارد) . در قائم حديث 8 خواهد آمد.

«باب الفيل»

در ارشاد مفید ص 360 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود پادشاهی ایشان (بني العباس) نرود مگر وقتی که متعرض مردم شوند در کوفه در روز

ص: 113

جمعه مثل اینکه نظر می کنم به سرهایی که از بدنها جدا می شود در مابین باب الفيل و اصحاب صابون(1).

در حدیث دیگر فرمود برای پسر فلان نزد مسجد شما یعنی مسجد کوفه جنگی در روز جمعه واقع شود که چهار هزار در آن کشته شود از باب الفيل تا اصحاب صابون پس از این راه بپرهیزید (رفت و آمد نکنید) و بهترین ایشان کسی است که از راه انصار برود.

«باد»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 455 و در کنز ص 229 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بادی بیاید پیشاپیش ساعت (قیامت یا ظهور) که روح هر مؤمنی را بگیرد.

و ايضا در مستدرک ص 455 و کنز العمال ج 14 ص 210 روایت کندکه خداوند بادی را از یمن بفرستد که از حریر نرم تر باشد پس نگذارد احدی را که در قلب او حبه ای از ایمان باشد مگر آنکه برگیرد.

و در حدیث دیگر فرمود و ملحق سازد هر قومی را به آنچه پدرانشان در جاهلیت عبادت می کردند. و باقی بمانند احمقانی از مردم که امر به معروف نکنند و نهی از منکر ننمایند و در راهها نکاح کنند مثل حیوانات.

و در ص456 روایت شده که خداوند بادی را بفرستد که بویش بوی مشک باشد و نرمیش نرمی حریر و نگذارد کسی را که در قلب او مثقال حبه ایمان است مگر آنکه بگیرد پس باقی ماند شرار مردم که ساعت (ظهور یا قیامت) بر ایشان قیام کند.

ص: 114


1- باب الفيل اسم دری است در مسجد الكوفه و اصحاب صابون لابد اسم محلی بوده که در آن زمان معروف بوده.

در ملاحم ص 126 در ذیل حدیثی فرمود اول علامات صاعقه است پس از آن باد زرد است پس از آن باد دائمی است.

در زنها حديث 12 خواهد آمد که باد سرخی از طرف مشرق می آید که بعضی را مسخ و بعضی را به زمین فرو برد بواسطه گناهانی که مرتکب شده اند الخ.

در زوراء خواهد آمد که باد سرخی به هیجان آید که مردم بترسند الخ.

و باد عقیم می وزد و آنها را از بین می برد. در آمت حدیث 15 گذشت.

«باران»

در کنز العمال ج 14 ص 224 و ص 241 دارد که یکی از علامات ساعت (ظهور) آن است که باران گرم ببارد.

و در کنز العمال ج 14ص 243 دارد که بیاید بر مردم زمانی که آسمان باران ببارد ولی زمین گیاه نروید.

و در کنز ص245 دارد که باران زیاد باشد و ثمره کم.

و در کنز ص248 دارد که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا ببارد بر مردم بارانی که نماند از آن خانه های گلی، و نماند مگر خانه موی(چادرنشین).

در بحار ج 52 ص 212 و غیبت طوسی ص 269 و کشف الغمه ج 2 ص 460 فرمود در آن سالی که حضرت مهدی قیام می کند بیست و چهار باران ببارد که اثر و برکتش نمایان باشد.

در ارشاد مفید ص363 در ذیل حدیث عبدالکریم امام صادق علیه السلام فرمود چون وقت قیام قائم برسد جمادی الثانی و ده روز از رجب (که چهل روز باشد) بارانی برای مردم ببارد که خلایق مثلش را ندیده باشند. پس خداوند بواسطه آن گوشتهای مؤمنین را در قبورشان برویاند مثل اینکه نگاه می کنم از طرف جهينه می آیند و خاک را از موهای خود می تکانند .

ص: 115

«بازار»

ما بازارها را ترک کرده ایم . در انتضار فَرَج حدیث 3 و4 گذشت .

«باطل»

که باطل اگر خالص بود ترسی برای صاحب عقلی نبود . در امتحان حديث 14 گذشت.

«بچه ها در آخرالزمان»

در الزام الناصب ص 195 چاپ قدیم از امیرالمؤمنین علیه السلام است که دولت بچه ها در همه جا ظاهر شود. و در ص 194 دارد که بچه موجب نقص و اذیت باشد.

در مستدرک حاکم ج 4 ص 460 بعد از ذکر بليه بنو قنطوراء برای اهل عراق سؤال می شود چه وقت خواهد شد فرمود وقتی که پادشاهی بچه ها در زمین عملی شود.

در ملاحم سيد ص 95 در ضمن حدیثی دارد که رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود یکی از شما اگر بچه سگی را تربیت کنید بهتر است از تربیت کردن بچه.

و آقای طاوه یی در ص 59 از ملاحم خود از تفسیر روح البیان ص 73 سطر 27 در ضمن تفسیر آیه شریفه «اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ » از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که تربیت بچه سگ بهتر از تربیت بچه است و اگر زن مار بزاید بهتر است از زاییدن بچه.

و ايضا از وسيلة العفايف و عقود الجواهر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زود است که بیاید بر امت من زمانی که حلال باشد برای ایشان عزوبت و

ص: 116

رهبانیت و اگر زن مار بزاید بهتر است تا بچه بزاید (یعنی غالبا اینطور است)

و در ملاحم ص 87 در ذیل حدیثی دارد که عراق طوری شود که نه یک قفيز ملکی داشته باشد و نه درهمی بدست آورد، و این وقتی است که بچه ها پادشاهی کنند بخدا قسم این خواهد شد تا سه مرتبه مکرر فرمود.

و در غیبت نعمانی ص 274 حضرت باقر علیه السلام فرمود چون ظاهر شود بیعت بچه برخیزد و ظاهر سازد هر صاحب قدرتی قدرت خود را.

و در کنز العمال ج 14 ص 224 و ص 241 و ص 245 دارد که یکی از علامات ساعت (ظهور) آن است که بچه ها موجب اذیت و آزار باشند.

و در کنز العمال ج 14 ص 244 دارد ساعت ظهور نباشد تا اینکه زنهای بچه دار محزون باشند و زنهای بی بچه خوشحال .

در جامع الاخبار ص 129 فرمود بچه هاشان نازنازی و اذیت رسان باشند .

و در کنز العمال ج 14 ص 249 فرمود برپا نشود ساعت ظهور تا اینکه بوده باشد بچه اذیت رسان الخ.

بیعت با بچه گان در کودک خواهد آمد.

در بحار ج 6 ص 306 در ذیل حدیثی دارد که پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود یکی ازعلامات ساعت آن است که بچه ها منبر روند.

در زمان حدیث 63 خواهد آمد که بچه ها بر بزرگان پیشی گیرند و مقدم شوند الخ.

اول فتنه ها از سال دویست هجری است که حکومت نمودن بچه ها است الخ.

در فتنه حدیث 41 خواهد آمد.

بچه ها حکومت کنند. در زمان حدیث 34 و 50 خواهد آمد.

بچه بازيست . در فتنه حديث 14 و 15 خواهد آمد.

ص: 117

«بچه شتر»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 429 فرمود آیا نمی خواهی (در زمان فتنه) مثل بچه شتر باشی که نه شیر داشته باشی که بدوشند و نه سواری بدهی . در ابن لبون چند حدیث گذشت مراجعه کن.

«بتها»

چند قبیله بت پرست شوند، در امت حدیث 10 گذشت .

در کنز العمال ج 14 ص 208 فرمود ساعت ظهور نباشد تا اینکه بتها پرستش شود.

و در کنز ج 14 ص 250 فرمود بر پا نشود ساعت ظهور تا اینکه بتها منصوب گردد الخ.

«بحرین»

در سفیانی حدیث 47 ذکری از آن خواهد آمد.

«بخارا»

ناظم الاسلام کرمانی در ص 142 از ناسخ جلد خلفا نقل کند که علی علیه السلام به عمر فرمود یکی از شهرهای خراسان بخارا است ، که در آنجا مردانی آیند که از کثرت عبادت ادیمی مانند که مالش داده باشند .

«بدر»

در ملاحم سید ص 67 روایت کند که زهری گفت خارج می شود مهدی علیه السلام

ص: 118

از مکه بعد از خسف (بیداء) با سیصد و چهارده نفر مثل عده اهل بدر الخ.

و در مستدرک حاکم ج 4 ص 503 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت است که فرمود با او بیعت کنند مثل عدد اهل بدر که راضی شود ساکن آسمان و ساکن زمین .

تا اینکه قیام کنند جماعتی که در بدر حاضر بودند الخ. در خروج کنندگان حدیث 8 و 9 خواهد آمد.

«بدعت»

پس زمانیکه شما بدعت در دین گذاشتيد الخ . در عمل خواهد آمد .

«بدن»

بدنی در چشم خورشید نمایان شود. در رجب خواهد آمد .

در اثبات الهداة ج 3 ص 735 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود علامتی در رجب است داود بن سرحان عرض کرد علامت چیست ؟ فرمود صورتی است در ماه طلوع می کند و بدنی است ظاهر و بارز.

در اثبات الهداة ص 727 فرمود بدنی است که دیده می شود در چشم خورشید و می گوید خداوند فلانی را مبعوث فرمود و فرستاد پس بشنوید از او و اطاعتش کنید الخ.

بدن هر دو تر و تازه باشد. الخ. در علامات ظهور حدیث 17 و در قائم حدیث 109 و در مدینه حدیث 15 و 16 خواهد آمد.

«براثا»

در ملاحم ص 130 دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود هر وقت مسجد براثا خراب شد حج باطل می شود (یعنی راهش بسته می شود) گفته شد مسجد براثا

ص: 119

کجا است فرمود در غربی زوراء (بغداد) از زمین عراق است که هفتاد پیغمبر و وصی آنجا نماز گزارده ، و آخر کسی که آنجا نماز گزارد این است و اشاره به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود.

و از سلیلی نقل کرده که در سنه 312 حنبلیها آنجا را خراب کردند و حج هم در آن سال تعطیل شد.

و در فقیه ج 1 ص 151 و تهذیب ج 3 ص 264 دارد که راوی گفت نمازخواند برای ما حضرت علی بن ابیطالب أمير المؤمنین علیه السلام در مسجد (براثا) بعد از رجوعش از قتال خوارج و ما مقدار صد هزار لشکر بودیم ، پس نصرانی از صومعه خود بزیر آمد و سؤال کرد که رئیس این لشکر کیست ؟ گفتیم این است پس رفت و سلام داد و عرض کرد ای آقای من تو پیغمبری حضرت فرمود نه ، پیغمبر آقای من بود و فوت شد. پس عرض کرد تو وصی پیغمبری صلی الله و علیه و آله فرمود بلی، پس حضرت فرمود بنشین چرا از این امور سؤال کردی ؟ گفت من این صومعه را برای همین اینجا بنا کرده ام، و این (براثا) است و در کتب آسمانی خوانده ام که نماز نخواند با این لشکر در این مسجد مگر پیغمبری یا وصی پیغمبر ، و آمده ام که مسلمان بشوم پس اسلام را اختیار کرد و با ما آمد کوفه ، پس حضرت فرمود کی اینجا نماز خوانده عرض کرد عیسی و مادرش ، حضرت فرمود می خواهی تو را خبر دهم که چه کسی اینجا نماز خوانده عرض کرد بلی فرمود اینجا ابراهیم خلیل نماز خوانده .

قال الموسوی : وقد صلّيت في زمان اقامتي في النجف الاشرف في هذاالمسجد (براثا) في سنة 1370 و سنة 1375 هجری والحمد لله .

«برادر»

(1) در کنز العمال ج 14 ص 48 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود من

ص: 120

هرآینه مشتاق برادرانم هستم. عمر بن الخطاب گفت یا رسول الله آیا ما برادران شما نیستیم ؟ فرمود نه شما اصحاب و یاران من هستید، برادران من کسانی هستند که ایمان به من آورده اند و مرا ندیده اند . الحديث

(2) و در حدیث دیگر فرمود ای کاش می دیدم برادران خودم را وارد حوض من می شدند و منهم با ظرفهای آب استقبال ایشان می کردم و از حوضم ایشان را سیراب می کردم پیش از آنکه داخل بهشت گردند ، گفته شد یا رسول الله آیا ما نیستیم از برادران شما؟ فرمود شما اصحاب من هستید ، برادران من کسانی هستند که به من ایمان آورده اند و مرا ندیده اند.

(3) و در کنز ص46 دارد که به حضرت عرض کردند یا رسول الله آیا احدی هست که بهتر از ما باشد و حال آنکه ما اسلام آورده ایم و در خدمت شما جهاد کرده ایم ، حضرت فرمود بلی جماعتی می بوده باشند بعد از من ایمان می آورند به من و حال آنکه مرا ندیده اند. کتاب و نوشته ای را می بینند پس ایمان می آورند و مرا تصدیق می کنند ، پس ایشان بهتر از شما هستند.

(4) و در ص 51 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که حضرت می فرمود کی ملاقات می کنم یارانم را کی ملاقات می کنم دوستانم را ، بعض صحابه عرض کردند آیا نیستیم ما دوستان شما ؟ فرمود شما اصحاب من هستید ، دوستان من کسانی هستند که مرا ندیده اند و به من ایمان آورده اند . من به ایشان مشتاقم.

(5) در عبقری الحسان ج 2 ص 15 از النجم الزاهر از بصائر الدرجات از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود روزی رسول خدا صلی الله و علیه و آله در حالیکه جماعتی از اصحاب در خدمتش بودند به درگاه الهی عرض نمودند خدایا برادران مرا به من برسان دو بار این را عرض نمود ، اصحاب عرض کردند یا رسول الله آیاما برادران شما نیستیم فرمود نه شما اصحاب ما هستید برادران من جماعتی هستند که در آخرالزمان می باشند ایشانند که به من ایمان می آورند و حال آنکه

ص: 121

مرا ندیده اند، بدرستیکه خدای تعالی ایشان را به نامهای خودشان و نامهای پدرانشان پیش از آنکه ایشان را از پشت های پدران و رحمهای مادران بیرون آورد به من شناسانید هرآینه باقی بودن هریکی از ایشان در سر دین خود دشوارتر است از خرط قتاد در شب تار یا اینکه هر کس از ایشان در سر دین خود باشد مانند کسی است که آتش درخت غضا(1) را در دستش نگاه دارد ایشان مانند چراغهای شب تارند، خداوند ایشان را از فتنه های تیره و تار نجات می دهد .

(6) و در کنز العمال ج 14 ص 249 فرمود یکی از علامات آن است که برادران پدر و مادری در امر دین با هم اختلاف کنند.

و زود است که برادران ترک بیایند تا وارد جزیره شوند الخ. در علامات ظهور حدیث 9 خواهد آمد.

به برادری ارث می دهد که در اظله الخ. در قائم حدیث 29 خواهد آمد.

«بربر»

در ملاحم سید ص 37 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زنهای بربر بهتر از مردانشان می باشند چون خداوند پیغمبری در ایشان مبعوث کرد او را کشتند آن وقت زنهای ایشان او را دفن کردند.

خروج کند بربر بسوی ناف شام. در بنو العباس حدیث 17 خواهد آمد.

و در کنز العمال ج 14 ص 174 از عبدالله بن عمر روایت کند که شر تقسیم شده بر هفتاد جزء و قرار داده اند شصت و نه جزء آن را در بربر و یک جزء آن را در باقی مردم.

ص: 122


1- درخت غضا درختی است که آتشش بغایت تیز است و از شدت گرمی تا چهار روز خاموش نمی شود الخ.

«برگه»

مثل شما امروز مثل برگیست . در زمان حدیث 43 خواهد آمد .

«بز»

در غیبت نعمانی ص 191 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود همیشه این شیعه (در گرفتاریست) تا جائی رسد که بمنزله بزی باشد که نداند قصاب یا ظالم به کجای او دست می خواهد بزند نه راه فرار داشته باشد و نه ملجأ و پناهگاهی که به آن تکیه کند ، در امورات خود.

و ايضا در ص 192 از سلمان فارسی رحمة الله روایت کند که فرمود همیشه مؤمنین (در گرفتاری هستند تا به جایی رسد که بمنزله بز مرده باشند که ستمگران ندانند به کجای ایشان دستشان را بزنند و در بین ایشان ملجأ و مأوائی نباشد که به آن پناهنده شوند و نه تکیه گاهی باشد که به آن در امورات خود تکیه زنند.

و ايضا در ص193 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود همیشه منتظر خواهید بود تا به جائی رسد که مثل بز ترسیده باشید که قصاب باکی نداشته باشد که هرجای آن بخواهد دست بزند و شما هم پناهگاهی نداشته باشید که به آن پناهنده شوید و تکیه گاهی نداشته باشید که به آن تکیه کنید.

و در روضه کافی ص263 ح 379 و 380 از امام محمد باقر علیه السلام روایت کندکه فرمود نخواهید دید آنچه را انتظار دارید تا وقتی مثل بز مرده باشید (که همه اعضا مساوی باشد در حرکت نکردن) بطوریکه ظالم باکی نداشته باشد هرجا بخواهد دست بزند و برای شما هم جای بلندی نباشد که بالاروید و تکیه گاهی نداشته باشید که در امور خود به آن تکیه دهید.

و چند عدد بز لاغر در پیش دارد الخ . در مکه حدیث 1 خواهد آمد.

ص: 123

این همان صاحب بزها است . در بیعت حدیث 15 خواهد آمد.

«بشارت»

در ملاحم ص 163 باب 18 رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بشارت بدهم شما را به مهدی علیه السلام مبعوث می شود در امت من وقتی که مردم اختلاف داشته باشند و زلزله باشد.

و در ص 165 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بشارت بدهم شما را به مهدی علیه السلام مبعوث می شود در امت من در وقتی که مردم اختلاف داشته باشند و زلزله باشد، پس پر می کند زمین را از عدل و داد چنانچه پر شده باشد از جور و ستم بطوریکه راضی شوند ساکنین آسمان و مال را بالسویه تقسیم کند الحديث.

در کافی ج 3 ص 538 امام صادق علیه السلام فرمود بشارت باد پس بشارت باد پس بخدا قسم نیست حق مگر آنکه در دست شما است (یعنی مذهب حق مذهب شیعه است).

«بُصری»

در آتش گذشت.

«بصرہ»

در بنو قنطوراء و ترک بیاید آنچه با بصره مناسبت دارد.

در ملاحم ص 91 سطر آخر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که اهل بصره( بعد از آمدن بنو قنطوراء) سه فرقه شوند یک فرقه مکث کنند، و یک فرقه ملحق به پدران خود شوند که منابت شیخ و قیصوم باشد و یک فرقه ملحق به شام گردند و اینها بهترین فرقه ها هستند.

ص: 124

و در ملاحم سید ص 125 باب 39 در ذیل حدیث از ابن عباس روایت کند که (فتنه) سوم در بصره است ، و هلاک بصره از مردی است که دعوت می کند و تحریک می کند مر آن فتنه را ، و اصل و فرعی هم ندارد. پس مردم دو فرقه می شوند یک فرقه با او و فرقه دیگر بر او خواهند بود. و تا چند سال مکث خواهد نمود ، پس از آن خليفه ای بر شما حکومت کند که فظ و غلیظ باشد . (یعنی بدخلق و خشن) که او را در آسمانها قتال (بسیار کشنده) و در زمین جبار نامند ، خونها بریزد پس خونها را با آب ممزوج کند که آشامیده نشود ، و اعراب را بر علیه ایشان به هیجان آورد و وقتی که اعراب هجوم آورند خلیفه کشته شود ، و ستم و گناه بین مردم فاش گردد، الخبر. تمام حدیث در فتنه حديث 44 خواهد آمد.

و در ص126 باب 40 روایت کند که فرمود راغب نباشید به سکونت بصره به جهت آنکه آنجا چشمهای ظاهر شود که بصره و اطرافش را غرق کند حتی اینکه دیده نشود از آن مگر مسجدش که مثل سینه کشتی نمایان باشد.

و در همان صفحه باب 41 فرمود واقع شد شمشیر واقع شد شمشیر، و چقدر زیاد است چشم گریان و چقدر زیاد است حرمتهای حلال شده ، و چقدر غم و اندوه که وارد گشته ، پس از آن فرمود هلاک شد ضعیف هلاک شد ضعیف ، فرمود بیاید شما را باد زرد از طرف قبله و تا سه روز و دو شب ادامه داشته باشد تا اینکه شب از شدت زردی مثل روز روشنائی دهد، و بعدش بصره غرق شود، پس از آن متوقع علامات پی در پی باشید از آسمان ، مثل مهره در رشته کشیده منظومات باشد، و اول علامات صاعقه ها است پس از آن باد زرد است ، پس از آن باد دائمی است و صوتی است از آسمان که مردم در آن بمیرند، و در واسط (شهریست) هلاک بیشمار باشد ، و در کوفه عجائب باشد، و در اهواز زلزله باشد ، پس خانه هاشان قبرستان باشد پس راهها بریده شود که احدی از شهری

ص: 125

به شهری نرود.

و در ص 127 باب 42 دارد که ربيعه بن جوشن در بیت المقدس عبدالله بن عمر را ملاقات نمود عبدالله پرسید از کجا هستید گفت از اهل عراق پرسید از کجای عراق گفت از اهل بصره پس گفت آماده باشید ای اهل بصره ، گفتیم از چه جهت آماده باشیم ؟ - تا آنجا که گفت زود است بنو قنطوراء بر شمانازل شوند و به دجله برسند و به هر درخت خرمائی اسبی ببندند، پس شما را خارج کنند و ملحق سازند به (ركبه(1) و ثنی (2)) گفت گفتم بنو قنطوراء چیست؟ گفت خدا می داند اما از جهت اسم اینطور در کتب یافتیم و اما جهت صفت صفت ترک است .

و در ملاحم ص 91 و ص 127 و ص 170 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زمینی است آن را بصره گویند، در جنب آن نهری است که آن را دجله گویند و درخت خرمای بسیاری دارد که بنو قنطوراء بر آن نازل شوند پس مردم سه دسته گردند، یک دسته به اصل خود برگردند پس هلاک شوند، و یک دسته خود را نگاه دارند پس کافر شوند، و یک دسته ذریه خود را پشت سر گذارند و بجنگند ، کشته های ایشان شهدایند و خداوند به ایشان فیروزی دهد.

و در بنو قنطوراء نظیرش خواهد آمد.

و در الزام الناصب ج 1 ص207 از اربعین خوئی یکی از علامات ظهور را در حدیث معراج فرمود و بصره خراب شود بدست یکی از ذریه تو که متابعت او کنند زنوج (یعنی جماعتی از سودان)

و در الزام الناصب ج 2 ص 250 امیر المؤمنين علیه السلام فرمود در نواحی و اطراف بصره حرکتی است که من آن را نمی گویم و عرب بر عجم غالب می شود و به

ص: 126


1- ركبه اسم چند موضع است بین مکه و طائف است. وادی است از وادیهای طائف . و از زمینهای بنی عامر است بین مکه و عراق . و کوهی باشد در حجاز الخ.م
2- و ثنی . علم است برای چند جا در جزیره الخ. م

اهواز روی آور می شوند بدون مردم.

در بحار ج 60 ص 224 از شرح نهج البلاغه ابن میثم روایت کند که چون امیرالمؤمنین علیه السلام از جنگ جمل فارغ شد خطبه ای در بصره خواند پس از حمد خدا و درود بر محمد مصطفی صلى الله عليه وسلم فرمود ای اهل بصره ای شهری که زیر و رو می شود سه مرتبه با اهلش زیر و رو شده چهار میش را هم خدا تمام خواهد کرد، ای لشکر زن (یعنی عایشه) و یاران حیوان صدا کرد و شما اجابتش کردید ، پای شتر که زده شد همه فرار کردید، اخلاقتان ناچیز است، و دینتان نفاق است ، آبتان تلخ است که آشامیده نمی شود ، شهرتان از جهت خاک گندیده ترین بلاد خدا است ، و دورترین بلاد است از آسمان ، نه قسم از بدیها در اینجا است ، کسی که در اینجا مانده بواسطه گناهش می باشد ، و کسی که از اینجا خارج شده به عفو خدا بوده ، مثل اینکه نظر می کنم به قریه شما که آب او را گرفته بطوریکه دیده نشود از آن مگر بلندی که مثل سینه پرنده که در وسط دریا باشد ... وقتی دیدید بصره را که خانه های سعفی تبدیل به ساختمان شد و خانه های نیای تبدیل به قصرها شد، پس فرار کنید فرار کنید که آن روز بصرهای برای شما نخواهد ماند ، پس التفاتی بدست راست نموده فرمود چه مقدار مسافت بین شما و ابله است(1) منذر بن الجارود گفت پدر و مادرم فدایت باد چهار فرسخ است، فرمود راست گفتی قسم به کسی که محمد صلی الله و علیه و آله را مبعوث گردانیده و به نبوت گرامیش داشته و به رسالت اختصاصش داده و روحش را به بهشت با شتاب برده، شنیدم از او چنانچه شما از من می شنوید که فرمود یاعلی آیا میدانی که بین بصره و ابله چهار فرسخ است و زود است که ابله جای اصحاب گمرگ باشد که در آنجا از امت من هفتاد هزار کشته و شهید شوند وایشان در آن

ص: 127


1- ابله فعلا همان بصره و جای گمرک است که سابقا قریه ای بوده و چهار فرسخ فاصله داشته . در ابله ذکر نمودیم .

روز بمنزله شهداء بدر باشند، منذر عرض کرد یا امیرالمؤمنین چه کسی ایشان را می کشد پدر و مادرم قربانت شود؟ فرمود می کشد ایشان را دو برادر و ایشان طائفه ای هستند که مثل شیاطینند ، روهای سیاه و بوهای گندیده دارند، سخت است شرشان و کم است غارتشان، خوشا بحال کسی که او را کشته اند کوچ کند برای جهاد ایشان در آن زمان گروهیکه ذلیل باشند نزد متکبرین اهل آن زمان، و نامعلوم باشند در زمین و معروف باشند در آسمان ، گریه کند بر ایشان آسمان و سکانش و زمین و سکانش ، پس چشم حضرت گریان شد، سپس فرمود (ویحک یا بصره) رحمت باد ترا ای بصره از لشکری که نه غبار دارد و نه حس و حرکت ، منذر عرض کرد یا امیرالمؤمنین چه بر سر ایشان خواهد آمد قبل از غرق شدن و ویح چیست ؟

فرمود آن دو باب است (یعنی ویح و ویل) ويح باب رحمت است و ویل باب عذاب ، ای پسر جارود، بلی چند مرتبه فتنه های بزرگی یکی بعد از دیگری رخ خواهد داد در یکی از آن فتنه ها جماعتی همدیگر را بکشند و در یکی از آن فتنه ها خراب شدن منازل و دیار است و هتک اموال و اسیری زنان است ذبح کرده شوند یک نوع ذبحی ای وای کار ایشان تازه و عجیب است و یکی از آن فتنه ها منزل کردن دجال بزرگ یک چشمی است که چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش مثل اینکه ممزوج به خون است از سرخی خیال می شود یک پارچه خون است ، و مثل دانه انگور که روی آب سیر می کند برجسته است پس متابعتش کنند از اهل آن (بصره ) مثل عده ای که در ابله کشته شدند از شهداء (که عده ایشان هفتاد هزار بود).

انجیلهاشان در سینه ایشان آویزان است ، پس کشته می شوند آنچه کشته شدند و فرار می کنند آنچه فرار کردند، پس زلزله است، پس از آن سنگباران است، پس از آن فرو رفتن به زمین است پس از آن مسخ و شکل بوزینه

ص: 128

درآمدن است . پس از آن گرسنگی سخت است ، پس از آن مرگ سرخ است و آن غرق شدن است.(1)

ای منذر بدرستیکه برای بصره سه اسم دیگر است در کتابهای گذشته نداند آن را مگر علماء یکی (ضریبه) دیگری (تدمر) سومی (المؤتفکه) تا آنجا که فرمود ای اهل بصره بدرستیکه خدا قرار نداده برای احدی از شهرهای مسلمین قصه شرف و نه کرم را جز آنکه قرار داده در شما افضل و بهترش را و از فضل خود در شما چیزی را زیاد کرده که در ایشان نیست، شما محکمترین مردم هستید از جهت قبله، قبله شما مقابل جائیست که امام جماعت در مکه می ایستد و قاریان شما قاری ترین مردمند، و زاهد شما زاهدترین مردم است و عابد شما عابد ترین مردمند و تاجر شما تاجر ترین مردمند و راستگوترین مردم در تجارتشان، و صدقه دهنده شما گرامی ترین مردمند از جهت صدقه و غنی شما سخت ترین مردمند از جهت بذل و تواضع و شریفان شما بهترین مردمند از جهت خلق ، و شما بیشترین مردمید از جهت جوار و همسایه داری و کمترین مردمید از جهت تکلف نسبت به چیزهای بی فایده و حریص ترین مردمید در نماز جماعت ، ثمره و میوه های شما بیشترین میوه ها است ، و اموال شما بیش از همه است و کوچکان شما زیرک ترین بچه هایند، و زنان شما عزیز ترین زنانند و بهترین زنانند از جهت شوهرداری ، آب را برای شما مسخر کرده صبح و شب از کنار شما می گذرد برای اصلاح معاش شما، و دریا باعث کثرت اموال شماست پس اگر صبر کنید و مستقیم باشید (در راه دیانت) شجره طوبی مال شما و جای استراحتگاه شما است و در زیر سایه رحمت ابدی خواهید بود جز آنکه حکم خدا گذاشته و قضائش نافذ و حکمی بعد از حکم او نیست و اوست زود حساب

ص: 129


1- همه جا مرگ سرخ را کشته شدن با شمشیر معنا کرده اند الا در این حدث که به معنای غرق شدن گرفته .

کننده، خداوند می فرماید هیچ قریه و دهی نیست جز آنکه ما آن را هلاک کننده ایم پیش از روز قیامت یا عذاب کننده ایم آن را به یک عذاب سخت و این در علم خدا نوشته شده تا آنجا که فرمود روزی رسول خدا به من فرمود و غیر از من با او کسی نبود به اینکه جبرئيل مرا روی کتف راستش برداشت تا تمام روی زمین را با آنچه روی آن بود به من نشان داد و کلیدهای آن را به من عطا فرمود و یاد من داد آنچه در آن و پشت آن بود و آنچه را که تا روز قیامت خواهد بود و چیز بزرگ و مهمی هم نبود چنانچه آنچه به آدم یاد داده بودند و به ملائکه مقربین یاد نداده بودند و کنار شط فرات بقعه ای را دیدم که آن را بصره می گویند و آن دورترین زمینها است از اسمان و نزدیکترین زمینها است از آب و سریع ترین زمینها است از جهت خرابی و زبرترین زمینها است از حيث خاک و سخت ترین زمینها است از جهت عذاب ، و چند مرتبه در زمانهای گذشته فرو رفته به زمین ، و البته زمان دیگری هم خواهد دید و برای شما ای اهل بصره و دهات مجاور شما بلائی از آب خواهد بود و من جوشیدن آب را در این قریه شما می دانم کجا است و بلاهای بزرگی قبل از این آن را باید فرو گیرد که از شما مخفی است و ما آن را می دانیم . پس هرکس از آن خارج شود پیش از غرق شدن پس بواسطه رحمت خدا است و هرکس در آن باقی ماند و برای حفظ حدود نباشد بواسطه گناهش بوده و خدا به کسی ظلم نمی کند.

در بصره سه خسف و فرو رفتن به زمین واقع خواهد شد پس از آن آب طغیان کند و هر کس که از شمشیر نجات یافته بود به آب غرق شود الخ. درفتنه حدیث 44 خواهد آمد.

«بعلبک»

در الزام الناصب ج 2 ص 231 فرمود بواسطه امان دادن به بعلبک داخل

ص: 130

شوند و بلاها به اطراف لبنان وارد شود.

«بغداد»

**بغداد(1)

در ملاحم ص 132 روایت کند که فرمود در بغداد زمین فرو رود و سنگباران شود و زلزله آید و آن سریع ترین زمینها است به خراب شدن.

و در ملاحم ص 137 رسول خدا صلی الله و علیه و آله فتنه ها را نام برد پس فرمود فتنه داخل زوراء یعنی بغداد شود پس چه بسیار مرد کشته شده و زن کشته شده و اموال غارت شده و فرج هائی که حلال دانسته اند ، خدا رحمت کند کسی را که زنهای بنی هاشم را در آن روز جای دهد (و از فتنه حفظ کند) چون ایشان حرمت من هستند الحديث.

و در ملاحم ص 143 ابن عباس فرمود در زوراء (بغداد) باد سرخی به هیجان آید که مردم آن را منکر شمارند و با فزع و زاری به علماء خود پناهنده شوند پس ببینند علمائشان مسخ شده بصورت بوزینه و خوک گشته اند و صورتهاشان سیاه و چشمانشان کبود گشته .

در بحار ج 52 ص 226 در ذیل حدیثی فرمود یکی از علامات خراب شدن بغداد است.

در کشف الغمه ج 2 ص 457 فرموده یکی از علامات ساخته شدن پلی است در محله کرخ بغداد.

در بحار ج 53، ص 14 در ذیل حدیث مفضل از امام صادق علیه السلام سؤال می کند آقای من در آن وقت (یعنی اوائل زمان ظهور) خانه فاسقین (بغداد) یا (تهران)(2) چگونه است ؟ فرمود در لعنت خدا و سخط اوست ، فتنه ها آن را

ص: 131


1- در زوراء اخباری خواهد آمد ملاحظه شود.
2- آخر حدیث (زوراء) دارد و آن بر بغداد و تهران هر دو اطلاق شده .

خراب کنند و با زمین مساوی شود ، پس وای بر آن و بر اهل آن ، از پرچمهای زرد و پرچمهای مغرب و کسی که جزیره را بدوشد و از آن پرچمهائی که از نزدیک و دور به آن می رسد قسم بخدا هر آینه نازل شود بر آن عذابهائی که به مردم کافر از اول روزگار تا آخر آن نرسیده بود، و هر آینه نازل شود بر آن عذابی که مثلش را چشمش ندیده بوده و گوشی نشنیده بوده و طوفان اهل آن شهر نباشد مگر به شمشیر ، پس وای بر کسی که آن را مسکن خود قرار دهد، پس هرکس آنجا مقیم شود با شقاوت باقی بماند، و هر کس از آنجا خارج شود خداوند رحمتش کند، بخدا قسم هرآینه باقی بماند از اهلش در دنیا تا وقتی که بگوید همین است دنیا، و خانه ها و قصورش همان بهشت است و دخترانش همان حورالعین است، و پسرانش همان پسران بهشتی است، و گمان کنند خداوند رزق بندگان را تقسیم نکرده مگر در آنجا و هرآینه ظاهر سازند در آن از افتراء به خدا و رسولش و حکم کنند بغیر کتاب خدا، و شهادت دروغی بدهند و خمر بیاشامند، و زنا کنند، و حرام بخورند، و خونها بریزند که در دنیا مثلش نریخته باشند، پس خداوند به آن فتنه ها و آن پرچمها آنجا را خراب کند بطوریکه مرور کننده به آن مرور کند و بگوید اینجا زوراء بود (بغداد یا تهران).

این شهر قسم به خدای علی ای عمرو بن سعد بغداد است الخ. در علامات ظهور حدیث 1 خواهد آمد.

و فرو رفتن مزورة که بغداد باشد . در زوراء حديث 4 خواهد آمد.

«بقية الله»

بقية الله خير لكم الخ . در قائم حدیث 28 و 38 خواهد آمد.

السلام علیک یا بقية الله الخ . در قائم حدیث 28 و 38 خواهد آمد.

ص: 132

«بلاء»

در فقیه ج 4 ص 273 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که دفع کنید بلاء را به دعاء.

و این بلاء به مقدار حمل یک زنی باشد. در زنهای آخر الزمان حدیث 2 خواهد آمد.

در کافی ج 2 ص 252 از امام ششم روایت کند که سخت ترین مردم از جهت بلاء انبياء هستند پس از ایشان هرکس از حیث عقیده و عمل به ایشان نزدیک تر باشد. الخ.

ایضا در کافی ج 2 ص 252 از امام ششم روایت کند که مزد بزرگ بابلاء بزرگ است. و هرکس را خدا دوست دارد او را مبتلا می سازد.

در فقیه ج 4 ص 272 فرمود بلاء موكل به نطق است (یعنی هرکس ساکت باشد سالم باشد)

«بلاد»

اکثر بلاد برگردد به بیابان خشک شده و در اندلس گذشت .

«بلخ»

ناظم الاسلام کرمانی در ص 143 از ناسخ جلد خلفا نقل کند که علی علیه السلام به عمر فرمود یکی از شهرهای خراسان بلخ است که یکبار خراب و چون بار دیگر خراب شود هرگز آبادان نگردد ، کاش میان ما و بلخ کوه قاف و جبل صاد میانجی بودی .

ص: 133

«بناها»

بناها را بلند سازند. در زمان حدیث 43 خواهد آمد .

«بنو ابی العاص»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 480 در دو حدیث از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود چون بنی ابی العاص به سی مرد برسند مال خدا را بین خود تقسیم کنند و بندگان خدا را عبد خود گردانند. و دین خدا را خیانت کنند.

«بنو اسرائیل»

در المهدی الموعود المنتظر ج 1 ص 267 دارد مثل اینکه از رجال بنی اسرائیل است (یعنی حضرت حجت علیه السلام)

در المهدی الموعود المنتظر ج 1 ص 274 عمران بن حصين عرض کردیا رسول الله اوصافش را برای ما بیان فرما تا بشناسیم او را، فرمود او مردیست از اولاد من مثل اینکه از مردان بنی اسرائیل است الخ.

«بنو الأصفر»

در هدنه خواهد آمد.

«بنو امیه»

(1) در مستدرک حاکم ج 4 ص 479 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که چون بنی امیه به چهل برسند بندگان خدا را عبد خود گردانند و مال خدا را نحله خود کنند، و کتاب خدا را خیانت کنند.

ص: 134

(2) و در ص 480 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مبغوض ترین قبائل بسوی رسول خدا صلى الله عليه وسلم بنو امیه و بنو حنیفه و ثقیف می باشند.

(3) و در ملاحم سید بن طاووس ص 28 در ذیل حدیثی دارد که افتتاح بنی امیه به میم است و ختم ایشان هم به میم است (اولشان معاویه و آخرشان مروان بن محمد) و پادشاهی ایشان نرود تا اینکه خلع شود خليفه ای از ایشان بواسطه کشته شدن ، و کشته شود دو شتر نرشان، و کشته شود جمل اصهب (شتر سرخ سپیدی آمیخته ) که مروان باشد آن وقت پادشاهی ایشان منقطع شود و بدست او تاج خراب شود.

(4) و در ملاحم سید بن طاووس ص 30 باب 26 از رسول خدا علیه السلام روایت کند که فرمود اهل بیت من زود باشد برسند از امت من کشتار و پراکندگی را ، و سخت ترین جماعت از جهت دشمنی با ما بنو امیه و بنو المغیره و بنو مخزومند .

(5) و در ملاحم ص 31 باب 27 از ابن عباس روایت کند که امر خلافت همیشه در بنی امیه باشد مادامیکه اختلاف نکنند پس چون اختلاف کنند بین خود از ایشان خارج شود تا روز قیامت

(6) و در ص 34 باب 33 از رسول خدا روایت کند که فرمود وای بر امت من از دو دسته یک دسته بنو امیه و یک دسته بنو العباس که هر دو پرچم ضلالتند.

(7) و در ص 36 دارد که بعد از هلاک بنو امیه جالب الوحش (1) خواهد آمد می فرستد خداوند بسوی او اهل زمین را از چهار گوشه عذاب می کند خداوند بواسطه او امت را.

(8) و در ملاحم ص 95 باب 201 از کعب روایت کند که مالک می شود بنی امیه صد سال و شصت و چند سال شهرهائی بنا می کند مثل اینکه دیوار آهنی بر دور ایشان کشیده شده که هیچ مفارقتی نداشته باشد تا اینکه خودشان با دست

ص: 135


1- جالب الوحش شاید لقب کسی باشد .

خودشان از بین ببرند پس از آن هرچه بخواهند اصلاح کنند دیگر نشود هر طرف را درست کنند طرف دیگر از هم بپاشد ، تا خدا ایشان را هلاک سازد، افتتاح ملکشان به میم باشد و انقراض و ختم ایشان هم به میم باشد (اول ایشان معاویه و آخر ایشان مروان) و ملک ایشان ساقط نشود جز آنکه خلیفه ای از ایشان خلع شود و دو شترشان (کنایه از دو خليفه) کشته شود و ایضا خر جزیره کشته شود که مروان باشد با اوست شیطان و شرار مردم از ترس پس بدست او است منهدم شدن شهرها و بدست او است لرزه.

(9) و در ص 121 باب 33 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که شر قبائل عرب بنو امیه و بنو حنیفه اند الحديث.

(10) و در ص 162 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که اول کسی که تبدیل کند سُنّت مرا مردی است از بنی امیه .

(11) و در حدیث دیگر آمده که هر دینی آفتی دارد و آفت این دین بنو امیه اند.

(12) و در غیبت نعمانی ص 195 حضرت باقر علیه السلام فرمود بدانکه برای بنی امیه ملکی است که مردم قدرت نداشته باشند از رد کردن آن.

(13) و در غیبت شیخ طوسی ص 116 از عبيد الله بن شریک روایت کند که امام حسین علیه السلام مرور و عبور کرد بر حلقه ای از بنی امیه که در مسجدرسول خدا صلی الله و علیه و آله نشسته بودند، فرمود آگاه باشید بخدا قسم دنیا نرود تا وقتی که خداوند مردی از نسل من بفرستد که هزار نفر از شما را بکشد و با آن هزار هزار نفر دیگر را بکشد، و با آن هزار ، هزار نفر دیگر بکشد (که مجموع سه هزار نفر می شود) راوی عرض کرد فدایت شوم ایشان عددشان به این مقدار نمی رسد . فرمود وای بر تو در آن زمان از صلب هر مردی چنان و چنان است. و مولی و غلام ایشان از خودشان می باشد (یعنی از قریش)

ص: 136

«بنو حفصه»

در ملاحم سید ص 128 باب 45 روایت کند که زود است بنو حفصه یعنی ترکها بروند بسوی عراق و غلبه کنند بر هر سفید و سیاهی و پادشاهی ایشان ادامه داشته باشد مثل پادشاهی فرعون ، تا وقتیکه خود را استمساک و منع کنند و خود را عزیز دانند و ستم نمایند خداوند باران را از ایشان منع و بواسطه بعض ایشان از بعض دیگر انتقام بکشد برای بد رفتاریشان با رعیت و کشتن مسلمانها ، لباس ایشان لباس اهل کفر است ، آن وقت بین ایشان دشمنی و بغض و کینه واقع شود آن وقت متواری و نابود شوند، آن وقت پادشاهی در نسل پیغمبر گذاشته شود و ایشان اولی از مردم هستند و سزاوارتر از دیگرانند به گفتار عدل.

«بنوالحكم بن ابی العاص»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 480 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود خواب دیدم که بنو الحكم بن ابی العاص از منبر بالا می روند مثل بوزینه بعد از آنهم پیغمبر را خنده روی ندیدند تا وفات نمود.

«بنو شیبه»

در غیبت نعمانی ص 308 ذیل حدیث دوم از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که اول چیزی که حضرت حجت به آن ابتداء می کند آن است که دست بنی شیبه را قطع می کند و در کعبه آویزان می کند و منادی حضرت ندا می کند که ایشانند دزدان خانه خدا. الحديث.

در تهذیب ج 4 ص 333 امام صادق از پدرش علیه السلام روایت کند که حضرت

ص: 137

حجت دستهای بنی شیبه را قطع کند و در کعبه آویزان نماید .

و در وافی ج 2 ص 113 از امام صادق علیه السلام روایت کند که حضرت دستهای بنی شیبه را قطع کند و به کعبه آویزان نماید و بر آن بنویسد دزدان کعبه .

«بنو العباس»

(1) در ملاحم سید ص 32 روایت کند که چون خراسان فتح شد عمر بن الخطاب گریه کرد ، عبدالرحمن بن عوف گفت آیا گریه می کنی یا امیر المؤمنين و حال آنکه یک همچه فتحی برای شما شده ، گفت چرا گریه نکنم دوست می داشتم بین ما و ایشان یک دریای آتش فاصل بود. چون از رسول خدا صلی الله و علیه و آله شنیدم که فرمود چون پرچمهای اولاد عباس از گردنه خراسان رو آور شود خبر مرگ اسلام آورده شده و هرکس زیر پرچم ایشان در آید شفاعت من روز قیامت به ایشان نرسد.

(2) و در ص 34 ازرسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مرا با بني العباس چکار ؟ امت من را دسته دسته کردند، و خونهایشان را ریختند و لباس سیاه بر ایشان پوشانیدند ، خدا لباس آتشین به ایشان بپوشاند .

(3) در حدیث دیگر فرمود وای بر امت من از دو دسته ، بنو امیه و بنو العباس که هر دو پرچم گمراهی هستند .

خارج می شود پرچم سیاه برای بني العباس الخ . در شعیب بن صالح خواهد آمد.

(4) و در ص 35 باب 34 روایت کند که برای بني العباس دو پرچم خواهد بود یکی اولش نصر و آخرش وزر است یاریش نکنید خدا یاریش نکند. دوم اولش وزر است و آخرش کفر یاریش نکنید خدا یاریش نکند.

(5) و در ص 36 باب 39 روایت کند که خارج می شود از طرف خراسان

ص: 138

پرچمی و همیشه برپا هستند تا اینکه ظاهر شود هلاکشان از همان طرفی که ظهور پیدا کرده بودند (چون بني العباس اول از طرف خراسان یاری شدند و آخر هم از طرف خراسان نابود شدند)

(6) و در ص 37 باب 40 از کعب روایت کند که چون پادشاهی برسد به مردی از بني العباس که او را عبدالله نامند و آن صاحب (عین) است و آخر ایشان است به عبدالله افتتاح می شود و به عبدالله ختم می گردد(1) پس کلید بلاءو شمشیر فناء است . الحديث.

(7) و در ص 39 باب 49 روایت کند که همیشه مردم در خیر و راحتند مادامیکه پادشاهی بني العباس منقضی نشده باشد، پس وقتی که پادشاهی ایشان منقضی شد همیشه مردم در فتنه باشند تا قيام مهدی علیه السلام.

(8) و در ص 39 باب 50 روایت کند که بني العباس به پادشاهی رسند بطوریکه مردم از خیر مأیوس باشند پس از آن امر ایشان پراکنده شود پس در آن وقت اگر نیافتید مگر سوراخ عقربی را پس داخل شوید در آن که مردم به شر طویلی مبتلا خواهند شد تا پادشاهی ایشان از بین برود و مهدی علیه السلام قیام کند.

(9) و در ص 39 باب 51 از ابن عباس روایت کند که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود چون پنجمی از اهل بیت من بمیرد (که مراد هارون الرشید باشد) پس فتنه و کشتار باشد تا هفتمی بمیرد همین طور فتنه باقی است تا مهدی قیام کند.

(10) و در ص 43 باب 61 از کعب الاحبار روایت کند که علامت از بین رفتن سلطنت بني العباس سرخی ایست که در آسمان ظاهر می شود . و ستاره ای است که از مشرق طلوع می کند مثل ماه شب چهارده روشنائی می دهد پس گره

ص: 139


1- یعنی اول خلفاء بني العباس اسمش عبدالله است و آخرش نیز عبدالله است چون سفاح اسمش عبدالله بن محمد است که اول خلفاء ایشان است و مستعصم که اسمش عبدالله بن مستبصر است آخرایشان است.

می خورد (یا برطرف می شود) ولید می گوید از کعب رسیده که قحطی در مشرق و بلائی در مغرب و سرخی در جو آسمان و مرگی از طرف قبله انتشار پیدا می کند .

(11) و در ص 59 باب 114 روایت کند که مردی از بنی هاشم سلطنت کند و بنی امیه را بکشد و از ایشان نگذارد مگر اندکی و از غیر ایشان نکشد پس از او مردی از بنی امیه خروج کند (یعنی سفیانی) و عوض هر مردی دو نفر بکشد ، بطوریکه نماند مگر زنها پس از او مهدی علیه السلام خروج کند.

(12) و در غیبت نعمانی ص 199 ذیل حدیث 12 امام چهارم علیه السلام فرمود: بدرستی که در صلب او (یعنی ابن عباس) ودیعه ایست که خلق شده برای جهنم، زود است که جماعتی را از دین خدا فوج فوج خارج کند الخ.

(13) و ایضا در ص 249 حدیث چهارم از امیرالمؤمنین روایت کند که ملک و پادشاهی بني العباس آسان است سختی در آن نیست ، که اگر بر علیه ایشان ترک و دیلم و سند و هند و بربر و طیلسان قیام کنند نتوانند آن را زائل کنند و همیشه در فراخی عیش خواهند بود، تا اینکه اصحاب و دوستان ایشان کم شوند آن وقت خداوند مسلط می کند بر ایشان کافری را ، خروج بر ایشان از همان طرفی که ملک به ایشان رسید (که خراسان باشد) بر شهری نگذرد جز آنکه فتح کند آن را، و پرچمی بلند نشود برای او مگر آنکه بشکند آن را ونه نعمتی مگر آنکه زائل نماید آن را ، وای بر کسی که معارضه کند او را، و همیشه اینطور خواهد بود تا پیروز شود و پیروزیش را بدهد به مردی از عترت من که حق بگوید و بحق عمل کند.

(14) و در غیبت نعمانی ص 259 و بحار ج 52 ص 234 از امام محمد باقر علیه السلام روایت کند که باید بني العباس مالک شوند و چون به ملک برسند و اختلاف کنند و امرشان پراکنده شود، بر علیه ایشان خراسانی و سفیانی خروج کنند این از مشرق و آن از مغرب هر دو بسوی کوفه بشتابند مثل دو اسب گرو

ص: 140

بسته تا وقتی که بوده باشد هلاکشان بدست این دو طائفه آگاه باشید که یک نفر از ایشان را باقی نخواهند گذاشت.

(15) و ایضا در ص 287 حدیث 7 مفضل بن عمر می گوید در طواف نزد امام ششم بودم پس به من نگاه کرده فرمود چرا مهموم می بینم تو را و رنگ صورتت متغیر است ؟ عرض کردم فدایت شوم چشمم به بنی عباس است که چه سلطنتی دارند اگر این پادشاهی بدست شما بود ماهم با شما بودیم . حضرت فرمود ای مفضل (نه چنین است اگر ملک و پادشاهی در دست ما بود باید بود شبها در حراست مردم بکوشیم و روزها به امور و مهمات مردم بپردازیم و غذایی درشت بخوریم و لباس خشن بپوشیم مثل أمير المؤمنین (که نان جو می خوردند و لباس پشمی می پوشیدند و الا آتش است پس پادشاهی از ما گرفته شده پس ما (آزاد شدیم) می خوریم و می آشامیم و آیا دیده ای که ظلمی را خداوند نعمت قرار دهد مثل این ظلم که به ما شده (یعنی تکلیف مردم بر حکومت وقت است چون حکومت نداریم مأموریتی هم که مثل امیرالمؤمنین علیه السلام زندگی بکنیم نداریم).

(16) و در ص 302 حدیث 9 علی بن ابی حمزه روایت کند که من در بین مکه و مدینه با موسی بن جعفر علیه السلام بودم روزی به من فرمود ای علی اگر اهل آسمانها و زمین بر بني العباس خروج کنند زمین از خون ایشان سیراب شود(یعنی هرکس بر علیه بني العباس خروج کند روبرو می شود با شکست) تا وقتی سفیانی خروج کند عرض کردم امر سفیانی از علامت حتمیه است فرمود بلی، پس مقداری مکث فرمودند پس سر مبارک را بالا نموده فرمودند ملک بنی العباس مکر و خدعه است ، می رود بطوریکه نماند از آن چیزی پس از آن دو مرتبه تجدید می شود بطوریکه گفته شود چیزی از آن نگذشته.

(17) در ملاحم ص 56 از کعب روایت کند که وقتی دور زد آسیای بنی

ص: 141

العباس و بستند صاحبان پرچمهای سیاه اسبهای خود را به درختهای زیتون شام و هلاک کرد خدا اصهب را، و کشت او را با عموم خانواده او، بر دست ایشان تا اینکه باقی نماند از ایشان یک نفر بنی امیه جز فرار کننده و مخفی شده ، و ساقط می کند سفیانی بنو جعفر و بنو عباس را، و بنشیند ابن آكلة الأكباد (پسر هند جگر خوار) روی منبر دمشق ، و خروج کند بربر بسوی ناف شام (که دمشق است) پس آن علامت خروج مهدی است.

«بنو فاطمه»

در غیبت نعمانی ص 288 حدیث دوم از ابی خالد کابلی روایت کند که می گوید چون على بن الحسین علیه السلام از دنیا رفت داخل شدم بر امام محمد باقر علیه السلام و عرض کردم فدایت شوم میدانی که من از همه دست کشیده به پدرت پیوسته و به او مأنوس بودم ، و از مردم وحشت داشتم حضرت فرمود راست می گوئی ای ابا خالد حالا چه می خواهی ؟ عرض کردم فدایت شوم پدرت صاحب این امر را به من معرفی فرموده بود به صفتی که اگر در راه او را ببینم هر آینه دستش را خواهم گرفت. حضرت فرمود حالا چه می خواهی ای ابا خالد ؟ عرض کرد می خواهم نامش را ببری تا اسمش را بدانم (یعنی امام بعد از خود را به من معرفی کن) پس حضرت فرمود بخدا قسم ای ابا خالد از من سؤال کردی از چیزی که ناراحت کننده است و بدرستیکه سؤال کردی از من از امری که به احدی نگفته ام و اگر به کسی گفته بودم هر آینه بتو هم خبر می دادم ، و بتحقيق سؤال کردی از امری که اگر اولاد فاطمه بشناسند او را جلدش را بکنند و او را قطعه قطعه کنند (پس وقتی که اولاد فاطمه زیر بار حق نروند پس وای بر مردم بیگانه)

ص: 142

«بنو قنطوراء»

**بنی قنطوراء(1)

(1) در ملاحم ص 87 از عبدالله بن عمر روایت کند که به اهل عراق گفت قسم به خدائی که جز او نیست زود است که بنو قنطورا شما را از خراسان و سجستان سوق دهند و بیرون کنند بیرون کردن سختی تا شما را به ابله (شهریست نزدیک بصره) برسانند و اسبی را باقی نگذارند پس بفرستند بسوی اهل بصره که یا از بلاد ما خارج شوید و یا ما بر شما نازل خواهیم شد ، پس سه فرقه می شوند یک فرقه ملحق به کوفه می شوند و یک فرقه ملحق به حجاز می گردند و یک فرقه به زمین بادیه که زمین عرب باشد می روند، پس داخل بصره شده یکسال اقامت می کنند پس می فرستند بسوی اهل کوفه که یا از بلاد ما خارج شوید و یا ما بر شما نازل خواهیم شد ایشان هم سه فرقه می شوند یک فرقه به شام ملحق می شوند و یک فرقه به حجاز و یک فرقه به بادیه زمین عرب می روند و باقی می ماند عراق که احدی یک قفیز زمین و نه درهمی نداشته باشد و این وقتی است که حکومت با بچه ها باشد پس بخدا البته البته این خواهد شد سه مرتبه تکرار کرد.

(2) در ملاحم سید بن طاووس ص 90 باب 200 از عبدالله بن عمر روایت کرد که زود است بنو قنطورا ابن کنکر خارج بشوند و اهل خراسان را ترغیب کنند بر سیر کردن ترغیب کردن سختی ، تا اسبهاشان را وارد بر نهر آبله (2) پس

ص: 143


1- بنو قنطوراء في نهاية الأرب هم بطن من العمالقة من العرب العارية البائدة. وقال في القاموس : بنو قنطورا الترك او السودان ، او جارية لابراهیم علیه السلام من نسلها الترك.و در لسان العرب گوید بنو قنطوراء هم الترك يعنی ایشان ترکند . و در حدیث ابی بکره دارد که چون آخرالزمان شود بیاید بنوقنطورا و اقوال گذشته را هم تقل کرده انتهی.
2- در معجم البلدان گوید الابله شهریست در کنار دجله بصره و اقدم از بصره است.و در بصره و ترک گذشت و خواهد آمد آنچه مناسب این مقام است.

بفرستند بسوی اهل بصره که واگذارید برای ما زمینهای خود را با ما بر شما نازل می شویم پس (اهل بصره) سه فرقه شوند یک فرقه ملحق به عرب شوند و یک فرقه ملحق به شام گردند و یک فرقه به دشمنهاشان ملحق شوند، و علامت این آن است که حکومت بی خردان همه زمین را بگیرد.

(3) و ايضا از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زمینی است آن را بصره یا بصيره گویند بیاید بسوی ایشان بنو قنطورا تا وارد شوند به نهری که آن را دجله گویند صاحب نخل خرما است. پس (اهل بصره) سه فرقه شوند، یک فرقه ملحق به اصل خود شوند پس هلاک گردند، و یک فرقه خودداری کنند پس کافر شوند، و یک فرقه عيالات خود را پشت سر نگاه دارند و با ایشان مقاتله نمایند خداوند هم فتح کند بر ایشان.

و در ص 127 باب 43 ایضا به این مضمون روایت شده .

(4) و در ص 92 راجع به بنو قنطوراء آمده است که چشمهایشان مثل وزغ است و رویهایشان مثل سپر است و برای ایشان جنگی است بین دجله و فرات، و جنگی است به مرج حمار و جنگی است در دجله که اول روز هرکس بخواهد عبور کند به شام صد دینار باید بدهد و در آخر روز زیادتر می شود.

(5) در حدیث دیگر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که متفرق شوند به سه فرقه یک فرقه مکث کنند و یک فرقه به پدرانشان منابت الشيح (1) وقيصوم ملحق شوند، و یک فرقه به شام ملحق شوند و ایشان بهترین فرقه ها هستند.

(6) و در ص 92 از عبدالله بن عمر روایت کند که زود است بنو قنطوراء شما را از زمین عراق خارج کنند راوی گفت پس برمی گردیم ؟ گفت تو می خواهی برگردی گفت بلی گفت بلی بر می گردید و برای شما زندگی پاکیزهای خواهد بود.

ص: 144


1- الشيح در معجم البلدان گوید موضعی است در دیار بنو یربوع و موضعی است به يمامه و موضعی است در جزیره.

(7) در ص 127 باب 42 از عبدالله بن عمر نقل کرده که به اهل بصره گفت زود است بنو قنطوراء بر شما نازل شوند و به هر درخت خرمائی اسبی ببندند . پس شما را از آن خارج کنند تا ملحق به ركبه و سنی کنند(1) پرسیدند بنو قنطورا چیست گفت خدا می داند اما از جهت اسم پس ما در کتابها یافته ایم و اما از جهت صفت صفتِ تُرک است.

(8) و در ملاحم ص 170 روایت کند که زود است پادشاهی عرب برچیده شود گفته شد کی بر می چیند گفت بنوقنطورا و ایشان جماعتی هستند که صورتهای عریض و بینی های پهن و چشمهای کوچک دارند صورتهاشان مثل سپر چکش خورده است. می آیند و در دهی نزدیکی زمین عرب بلکه از زمین عرب است نازل می شوند که آن ده را جبانة اللون گویند عرب با ایشان قتال شدیدی کنند پس ترک (یعنی بنو قنطوراء) بگویند برادران ما را که از عجم هستند به ما بدهید ما جنگ نمی کنیم عرب به عجم می گویند ملحق شوید به برادران خود آنها بگویند وای بر شما بعد از اسلام برویم کافر شویم (بی برادر بمانیم چنین برادری نمی خواهیم) پس عجم با ایشان بجنگند و ایشان را بکشند بطوریکه خبرنگاری هم برای ایشان باقی نماند پس عجم اموال ایشان را به غنیمت بردارند عربها بگویند از این غنیمت به ما هم بدهید عجم بگویند هیچ به شما نخواهیم داد شما ما را ذلیل کردید و کمک نکردید.

(9) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 502 از عبدالله بن عمر روایت کند که از اهل عراق پرسید چه مقدار مسافت است بین شما و بين اُبُلّه گفتند چهار فرسخ گفت زود است که بنو قنطوراء پسر کرکر شما را از خراسان و سجستان سوق دهند و برانند سوقی سختی پس خارج شوند و بروند تا اینکه اسبهای خود را به نهر دجله ببندند جماعتی هستند ایشان که چشمان کوچک و بینی پهن دارند

ص: 145


1- ركبه اسم موضعی است و هكذا سنی .

مثل اینکه صورتهایشان سپر چکش خورده است .

«بنو کاوان»

**بنو کاوان(1)

در غیبت نعمانی ص 275 از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال می شود کی خداوند زمین را از ظالمین پاک می کند تا آنجا که فرمود هر وقت برخیزد قیام کننده ای از خراسان و غلبه کند بر زمین کرمان و ملتان (شهریست در هند) و بگذرد بر جزیرۂ بنی کاوان تا آخر حديث.

«بنو کلاب»

در الزام الناصب ج 2 ص 207 از امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل خطبه البيان روایت کند که حضرت مهدی علیه السلام از طرف دریاچه بطرف قبیله بنی کلاب می رود تا آنکه به دمشق می رسد ، و لشکری بطرف قبیله های بنی کلاب می فرستد و زنان ایشان را اسیر می کند، و اغلب مردان ایشان را می کشد پس اسیران را می آورند و آنها به حضرت ایمان می آورند الخ.

«بنو مرداس»

**بنو مرداس(2)

در غیبت نعمانی ص 291 از محمد بن الحنفيه روایت کند که فرمود بلی والله برای بنی مرداس پادشاهی و سلطنتی است استوار و پابرجا، در پادشاهیشان خیری نباشد در پادشاهیشان سختی باشد و آسانی نباشد اشخاص دور را نزدیک و اشخاص نزدیک را دور سازند تا وقتی که از مكر خدا و عقابش ایمن شوند صیحه ای بر ایشان زده شود که احدی را باقی نگذار تا آخر حديث.

ص: 146


1- جزیره بنی کاوان جزیره لافت هم می گویند بين عمان و بحرین است.
2- مراد بني العباس است.

«بنو هاشم»

در ملاحم ص 9، و ص 59 از ابی قبیل روایت کند که مردی از بنی هاشم به حکومت رسد پس از بنی امیه آنقدر بکشد که نماند از ایشان مگر اندکی، و ازغیر ایشان کسی را نکشد . پس مردی از بنی امیه خروج کند پس به هریک مرد دو نفر بکشد، تا وقتی که نماند مگر زنها آن وقت مهدی خروج کند.

در اثبات الهداة ج 3 ص 726 از امام صادق علیه السلام روایت کند که خروج نکند قائم علیه السلام مگر بعد از آنکه دوازده نفر از بنی هاشم خروج کنند و همه دعوت بخود کنند (یعنی ادعای امامت داشته باشند)

خلیفه ای از بنی هاشم وارد بیت المقدس شود الخ . در بیت المقدس خواهد آمد .

«بواسیر»

در الزام الناصب ج 2 ص 125 از رسول خدا این روایت کند که یکی از علامات ظهور بواسیر و مرگ ناگهانی و مرض خوره است.

«بهائم»

در ملاحم سید ص 16 و ص 18 و ص 157 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که در فتنه پنجم مردم مثل بهائم می شوند (یعنی اختیاری از خود ندارند).

در مستدرک حاکم ج 4 ص 437 از امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل حدیثی روایت کند که فتنه ای خواهد آمد که کورکننده و کرکننده و شامل همه خواهد شد، در ان فتنه مردم مثل بهائم و چهارپایان می شوند.

و در ص 505 از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام روایت کند که در فتنه سیاه و تار مردم مثل بهائم می باشند.

ص: 147

«بهترین مردم در آخر زمان»

در مستدرک ج 4 ص 446 و ص 464 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بهترین مردم در فتنه مردی باشد که افسار اسب خود را گرفته باشد و پشت دشمنان خدا باشد که او از ایشان بترسد و ایشان از او ، یا مردی که گوشه بیابانی باشد و حق خدا را ادا نماید.

و در ص 448 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فتنه ای خواهد شد که سالمترین مردم در آن فتنه با بهترین مردم در آن فتنه لشکر غربی هستند.

و در الزام الناصب چاپ قدیم ص 197 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود بهترین مردم در زمان فتنه آن است که در خانه خود مخفی باشد و با کسی رفت و آمد نداشته باشد و آن کسی که در نزدیکی بیت المقدس سکونت داشته باشد الخ.

در ملاحم سید ص 68 دارد که بهترین یاران مهدی علیه السلام کسانی هستند که یاریش و بیعتش کنند و آنها از اهل کوفه و یمن و ابدال شام هستند .

«بهلول»

در الزام الناصب ج 2 ص 249 و چاپ قدیم ص 213 از خطبه تطنجيه امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کند که فرمود سپس بیاید بهلول (الايدح الانددی الاريح المشوم يومه) بحسب ترجمه آیه الله زاده مرعشی نجفی دام ظله يعنی بهلول خوش طبع و همتا و خوش خلق می آید که روزش شوم و زشت است، و در مراصد گفته (ایذج) قریه ایست در سمرقند ايضا (انددی) قریه ایست در نسف که انهم شهریست بین جیحون و سمر قند والله العالم بمراده .

و بعضی با بهلول زنده بنام حاج شیخ محمد تقی معروف تطبيق کرده اند.

ص: 148

«بیت الحرام»

در مسجدالحرام خواهد آمد.

«بیت الحمد»

در صاحب الامر حدیث 16 خواهد آمد.

«بیت المقدس»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 509 در ضمن حدیثی رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود که زودی باشد که بیت المقدس را بهتر از دنیا بدانند یا بهتر از دنیا و آنچه در دنیا است.

در الزام الناصب ص203 دارد که سه نفر از یاران حضرت حجت از بیت المقدس است اسم یکی بشر و دیگری دارد و سومی عمران.

در ملاحم ص 80 محمد بن حنفیه فرمود خليفه ای از بنی هاشم در بیت المقدس نازل شود که زمین را پر از عدل کند و بیت المقدس را بنائی کند که مثلش دیده نشده باشد و چهل سال مالک شود و هفت سال به خلافتش مانده صلح با روم بدست حضرتش واقع شود، پس به او مکر و حیله کنند و در عمق برای او اجتماع کنند پس بغم بمیرد بعد از او مردی از بنی هاشم سرکار آید، پس شکست رومیها و فتح قسطنطنیه بر دست او باشد. الخ.

در ص 81 از کعب روایت کند که پادشاهی در بیت المقدس لشکری به هند بفرستد و آن را فتح کند و گنجهایش را بگیرد و زیور بیت المقدس سازد الخ.

در الزام الناصب ج 2 ص 208 در ذیل خطبة البيان فرمود پس مهدی میرود به بیت المقدس و تابوت سکینه را با انگشتر سلیمان بن داود علیه السلام و الواحی که بر

ص: 149

موسی بن عمران نازل شده بیرون می آورد.

در شعیب بن صالح خواهد آمد که در بیت المقدس نازل شود و آماده کند برای مهدی سلطنتش را و فاصله بین خروج او و تسليم امر به مهدی هفتاد و دو ماه طول خواهد کشید.

«بیداء»

در ملاحم سید ص 76 باب 166 از معجم البلدان نقل کند که بیداء اسم زمینی است نرم بین مکه و مدینه و به مکه نزدیکتر است در عداد شرق و جلو ذوالحلیفه است.

در ملاحم ص 75 فرمود چون لشکر سفیانی به زمین بیداء برسند اینجا خسف شود و به زمین فرو روند.

و در غیبت نعمانی ص 280 از امام پنجم که چون امیر لشکر سفیانی به بیداء وارد شوند ندا کننده ای از آسمان ندا کند ای زمین هلاک گردان ایشان را پس همه فرو روند و نماند مگر سه نفر که خداوند صورت ایشان را به عقب برگرداند. الحديث.

و در ص 264 یکی از علائم حتمیه را خسف بیداء شمرده .

«بیست و چهار باران»

در باران گذشت .

«بیست و هفت حرف»

علم 27 حرفست . در علم حدیث 84 خواهد آمد .

ص: 150

«بیست و هفت نفره»

از پشت کوفه ظهور کند با بیست و هفت نفر الخ . در قائم حدیث 51 خواهد آمد.

وقتی قائم از پشت این خانه ظهور کند خداوند بیست و هفت نفر مرد را الخ.در قائم حدیث 103 خواهد آمد.

«بیعت »

(1) در ملاحم سید ص 68 باب 141 دارد که در پرچم مهدی علیه السلام نوشته است (البيعة لله) بیعت برای خدا است.

(2) و در ملاحم ص 68 ایضا دارد که بهترین مردمی که او را (مهدی) یاری و بیعت می کنند از اهل کوفه و یمن و ابدال شام اند الخ.

(3) و در ملاحم ص 149 در ذیل حدیثی دارد که حضرت به یارانش می فرماید بیعت کنید به چهل خصلت و شرط کنید ده چیز را ، احنف از امیرالمؤمنین سؤال کرد که آن خصلتها کدام است ؟ حضرت فرمود بیعت می کنند که دزدی نکنند ، زنا نکنند، مردم را نکشند، حرمت کسی را هتک نکنند ، مسلمانی را فحش ندهند، به منزل کسی هجوم نکنند، و کسی را نزنند بحق (شاید بغير حق باشد یعنی کسی را بناحق نزنند)، و اسبهای لاغر را سوار نشوند، و کمربند طلا نبندند، و لباس خز نپوشند ، و لباس حریر نپوشند، و کفشی که تا بحال پوشیده نشده نپوشند، و مسجدی را خراب نکنند، و راهی را قطع نکنند، و یتیمی را ظلم نکنند، و رهگذر را نترسانند ، و بخیال مكر نباشند ، و مال یتیم را نخورند، و با غلامی فسق نکنند، و خمر نیاشامند، و خیانت به امانت نکنند، و خلف عهد نکنند ، و طعامی را حبس نکنند چه گندم باشد یا جو،

ص: 151

وکسی را که امان داده اند نکشند، و کسی را که فرار کرده دنبال نکنند، و خونی را نریزند، و مجروح و زخمی را نکشند، و لباس درشت بپوشند ، و خاک را بالش خود کنند، و نان جو بخورند، و به کم راضی باشند، و در راه خدا جهاد کنند آنچه سزاوار اوست ، و عطر ببویند، و از نجاست دوری کنند. (مؤلف گوید این خصلتها 33 تا بیشتر نشد شاید مابقی خصلتها از راوی سقط شده باشد) و شرط می کند برای ایشان بر خود که رفیقی نگیرد، و برود هرجا ایشان رفتند، و بوده باشد هر طور ایشان میل دارند، و به کم راضی باشد، و زمین را به کمک خدا پر از عدل کند چنانچه پر از جور و ستم گشته بود، و خدا را آنطوریکه سزاوار است عبادت کند، خراسان برای او فتح شود و اهل یمن او را اطاعت کنند الحديث.

(4) و در ملاحم ص 164 از نوف روایت کند که نوشته شده بر پرچم مهدی علیه السلام البيعة لله یعنی بیعت برای خدا است.

(5) در مستدرک ج 4 ص 431 از ام سلمه از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بیعت شود با مردی از امت من در بین رکن و مقام مثل عده اهل بدر پس جماعتی از عراق و ابدال شام بیایند نزد او ، و لشکری از طرف شام طرف ایشان خروج کنند چون به زمین بیداء رسند در زمین فرو روند. الخبر.

(6) در مستدرک حاکم ج 4 ص 503 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود با او بیعت کنند مثل عدد اهل بدر راضی شود از ایشان ساکن آسمان و ساکن زمین.

(7) و در غیبت نعمانی ص 191 ح 45 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که قیام کند قائم و حال آنکه در گردن او بیعت احدی نباشد.

(8) و در همان ص 191 ح 46 حضرت فرمود قیام کند قائم و حال آنکه درگردن او نه عقدی باشد و نه عهدی و نه بیعتی .

ص: 152

(9) و در ص263 حضرت صادق علیه السلام فرمود مثل اینکه نظر می کنم بسوی آن حضرت که بین رکن و مقام با مردم بیعت می کند بر کتاب جدید و بر عرب سخت است.

(10) و در همان صفحه از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که ندا می شود به اسم آن حضرت پس می آیند نزد او در وقتی که در پشت مقام است پس به او گفته می شود به اسم شما ندا شد چه انتظاری داری پس دستش را گرفته و با او بیعت می کنند.

(11) و در ص 274 حضرت باقر علیه السلام فرمود چون ظاهر شود بیعت با بچه آن وقت اظهار کند هر صاحب قدرتی قدرت خود را.

(12) و در ص 314 از حضرت باقر علیه السلام روایت کند اول کسی که با حضرت بیعت می کند جبرئیل است. و بعد سیصد و سیزده نفر (از اصحاب خاص) الحديث.

(13) و در کنز العمال ج 14 ص 271 فرمود بیعت کنند با مردی از امت من بین رکن و مقام مثل عدد بدر پس بیایند جوانان عراقی و ابدال شام پس لشکری از طرف شام بیاید چون به بیدا (بیابانی بین مدینه و مکه) برسند زمین ایشان را فرو برد، الخ.

بیعت کند بر کتاب جديد الخ. در عرب حدیث 4 خواهد آمد.

(14) بیعت کند با مهدی هفت نفر عالم الخ . در مهدی علیه السلام بعنوان (اذا انقطعت التجارات الخ) و بعنوان (يبايع المهدى سبعة رجال علماء الخ) خواهد آمد.

(15) در الزام الناصب ج 2 ص 257 حضرت صادق علیه السلام به مفضل فرمود ای مفضل هر بیعتی پیش از ظهور قائم علیه السلام کفر و نفاق و خدعه است ، خدا بیعت کننده و بیعت گیرندگان او را لعنت کند، بلکه ای مفضل (مهدی علیه السلام) تکیه به خانه خدا می دهد و دستش را دراز می کند و نوری از او می جهد و می گوید این دست خدا و از جانب خدا، و با امر خدا است ، پس این آیه را می خواند«إِنَّ

ص: 153

الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ۚ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۖ» یعنی کسانی که با تو بیعت می کنند جز این نیست که با خدا بیعت می کنند دست خدا بالای دست ایشان است و هرکس بیعت را بشکند بضرر خود کار کرده ، پس اول کسی که دست او را می بوسد پس از آن بیعت می کند جبرئیل است . پس از آن ملائکه و نجباء جن بیعت می کنند، پس از آن نقباء مردم صبح می کنند در مکه پس بهم می گویند این مرد کیست که درجانب کعبه است و این مردم کیانند با او و این چه علامتی بود شب گذشته مشاهده شد و مثلش را ندیده بودیم پس بعضی دیگر بگویند این مرد همان صاحب بزها است ، پس بعضی به بعضی می گویند نگاه کنید آیا کسی را می شناسید پس می گویند ما جز چهار نفر از اهل مکه و چهار نفر از اهل مدینه احدی را نمی شناسیم و اسم آن هشت نفر را می برند، و این اول طلوع آفتاب است و چون آفتاب بلند شد از چشمه خورشید صدا کننده ای صدا کند به زبان عربی فصیح بطوریکه هرکس در آسمان و زمین است بشنوند ای گروه مردمان این مهدی از آل محمد صلی الله و علیه و آله است و اسم او را به اسم جدش می خواند و کنیه اش را ذکر می کند و نسبش را از حسن عسکری علیه السلام تا امام حسين علیه السلام ذکر می فرماید بیعت کنید هدایت یابید و مخالفت نکنید که گمراه شوید پس اول کسی که دستش را می بوسد ملائکه است پس از آن جن پس از ایشان نقباء اند و می گویند شنیدیم و اطاعت کردیم، هیچ کس نماند جز آنکه آن صدا را بشنود الخ.

بیعت کردن با کودک . در کودک خواهد آمد.

و بیعت کردن با غلام . در فرج حدیث سوم خواهد آمد.

«بينه»

حکم کند به آنچه د اود و سلیمان حکم می کردند بینه نخواهد. در قائم

ص: 154

حديث 4 و 21 خواهد آمد.

«بیوح»

**بیوح(1)

در غیبت نعمانی ص 271 حديث (44) احمد بن محمد بن ابی نصر می گوید شنیدم از حضرت رضا علیه السلام می فرمود قبل از این امر (ظهور) بُیوحٌ پس ندانستم بیوح چیست تا حج رفتم پس از عربی شنیدم که می گفت هذا يوم بيوح گفتم بیوح چیست گفت گرمای سخت.

و در قرب الاسناد نقل شده که حضرت رضا علیه السلام فرمود جلو این امر (ظهور) قتل بيوح است سؤال شد بیوح چیست فرمود دائم که هیچ سستی نداشته باشد .

«پابرهنه»

در کنز العمال ج 14 ص 237 دارد که یکی از علامات ساعت (ظهور) آن است که پابرهنه ها و لختیها رئیس مردم باشند.

و در ص 240 دارد که ببینی پابرهنه ها و لختیها که گوسفند چران بودند به همدیگر مباهات کنند در ساختمان.

و در ص 202 فرمود هر وقت دیدی لختیها و پابرهنه ها رئيس مردم شدند پس آن از اشراط ساعت است.

در حدیث دیگر فرمود وقتی دیدی پابرهنه ها و گرسنه ها و عيالها رئیس مردم شدند پس همان از علائم ساعت ظهور است.

اهل آن فتنه پابرهنه ها و لختی ها هستند الخ . در فتنه حديث 9 خواهد آمد.

ص: 155


1- بيوح را در نوائب الدهور ج 3 ص 315 حدیث هشتم (يبوح) نقل کرده به تقدیم یا و در ص316 حدیث دهم (بيوح) نقل کرده .

«پادشاه»

از دین پادشاهی به آئین پادشاهی در آید. در زمان حديث 45 خواهد آمد .

تا وقتیکه نبینی در آن مگر پادشاه ستمگر . در زمان حدیث 3 خواهد آمد .

«پادشاهان»

**پادشاهان(1)

در غیبت نعمانی ص 248 ح 3 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که بیاید بعد از صد و پنجاه سال پادشاهان کافر تا آنجا که می فرماید عدل خداوندی همیشه بر این امت شامل است تا وقتی که میل نکند قراء ایشان بسوی پادشاهان الخ. در علامات ظهور تمام حدیث خواهد آمد ان شاء الله.

هلاک کننده پادشاهانند الخ . در علامات ظهور حدیث 1 خواهد آمد.

پادشاه پادشاهان در مصر قیام کند الخ در علامات ظهور حدیث 8 خواهد آمد.

نازل شود بر اُمت من در آخر الزمان بلاء سخت از پادشاهانشان که هرگز نشنیده شده باشد . در زمان حدیث 12 خواهد آمد .

«پادشاهی بچه ها»

در بچه ها گذشت .

«پادشاهی حضرت»

در حکومت خواهد آمد.

ص: 156


1- در سلاطین هم خواهد آمد.

«پادشاهی سالانه رفته»

در قائم حدیث 72 خواهد آمد.

«پانزده»

وقتی امت من پانزده خصلت را انجام دهد الخ. در امت حدیث 28گذشت.

و بکشد فلان از پسر فلان پانزده قوچ الخ . در فرج حدیث 12 خواهد آمد.

پانزده نفر ایشان از قوم موسی هستند الخ. در قائم حدیث 50 خواهد آمد.

«پانصد»

پانصد نفر از قریش را گردن خواهد زد الخ. در قائم حدیث 10 و 118خواهد آمد.

در حیره مسجدی بنا کند که پانصد در داشته باشد الخ . در کوفه حدیث 11 خواهد آمد.

«پدران»

وای بر اولاد آخر الزمان از پدرانشان. در اولاد حدیث 2گذشت .

«پرچمها»

(1) در ملاحم سید ص 34 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که هر وقت پرچمهای سیاه خروج کرد پس بدرستیکه اولش فتنه است و وسطش گمراهی است، و آخرش کفر است.

(2) و در ص 35 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که وقتی دیدید پرچمهای

ص: 157

سیاه را ملازم زمین باشید و دست و پا حرکت می دهيد الخ.

(3) ایضا در ص 36 از حذيفه روایت کند که مردی از طرف مشرق خروج کند و مردم را به آل محمد صلی الله و علیه و آله دعوت کند و حال آنکه خودش دورترین مردم است از آل محمد صلی الله و علیه و آله پرچمهای سیاه نصب کند که اولش نصر است و آخرش کفر ، الخ.

(4) و در ص 37 روایت کند که چون پرچمهای زرد به مصر برسد فرار کن در زمین، و چون خبردار شوی که به شام (دمشق) رسیده اند اگر بتوانی به آسمان بروی یا در زمین بجا آور.

(5) و در ص 31 باب 28 از زهری روایت کند که گفت به من رسیده که پرچمهای سیاه از خراسان خروج می کند پس چون از گردنه خراسان سرازیر شد پس خبر مرگ اسلام رسیده است و رد نکند آنها را جز پرچمهای عجمها از اهل مغرب.

(6) و ايضا از عمر روایت کند که چون پرچمهای سیاه از مشرق وپرچمهای زرد از مغرب رو آور شوند به دمشق و شام پس آنجا است بلا.

(7) و ایضا در ص 32 از رسول خدا روایت کند که چون پرچمهای اولاد عباس از گردنه های خراسان رو آور شود آن وقت خبر مرگ اسلام را آورده اند و هرکس زیر پرچم ایشان برود در روز قیامت شفاعت من به او نرسد.

(8) در ملاحم سید ص 68 دارد که عبدالله بن شریک گفت با مهدی علیه السلام پرچم رسول خدا است که علامت دارد ای کاش من آن را درک می کردم و حال آنکه من جوان بودم.

(9) و در همان صفحه دارد که در پرچم مهدی علیه السلام نوشته است (البيعة لله)بیعت برای خدا است.

(10) در ملاحم سید ص 72 باب 157 دارد که اول پرچمی که حضرت

ص: 158

مهدی علیه السلام می بندد می فرستد بسوی ترک و ایشان را منهزم می کند و هر چه اسیر و مال دارند از دست ایشان می گیرد پس از آن می رود بسوی شام و آنجا را فتح می کند الخ.

(11) و در ص73 باب 160 دارد که حضرت با پرچم رسول خدا خروج می کند که از پشم زده شده مخمل سیاه چهار گوشه است.

بین خروج پرچم سیاه از خراسان و سعید بن صالح الخ. در سعید بن صالح خواهد آمد.

خارج می شود پرچم سیاه برای بني العباس الخ . در شعیب بن صالح خواهدآمد.

(12) و در ملاحم ص 77 باب 169 از کعب روایت کند که علامت خروج مهدی پرچم هائیست که از طرف مغرب می آید و پرچم دار مردی است لنگ از طائفه کنده .

(13) و در ص 88 ملاحم دارد که چون پرچمهای زرد داخل مصر شدند و غالب شدند بر آن و روی منبرش نشستند پس باید اهل شام در زمین قبرهای خودشان را مهیا کنند چون زمان بلاء است.

(14) و در ملاحم ص 161 باب 14 از رسول خدا علیه السلام روایت کند که جماعتی از طرف مشرق خروج کنند که با ایشان است پرچمهای سیاه ، حق را مطالبه کنند به ایشان ندهند، باز مطالبه کنند و به ایشان ندهند پس جنگ کنند و صبر نمایند پس راضی شوند که ملک را به ایشان بدهند پس قبول نکنند تا اینکه بدهند به مردی از اهل بیت من که پر کند از قسط و عدل چنانچه پر شده باشد از ظلم و جور ، پس هرکس ایشان را درک کند برود بسوی ایشان ولو اینکه چهار دست و پا روی یخ باشد.

(15) در مستدرک حاکم ج 4 ص 502 دارد که چون پرچمهای سیاه را دیدید که از طرف خراسان خارج شد بروید بسوی ایشان ولو اینکه با چهار

ص: 159

دست و پا باشید چون خلیفه خدا حضرت مهدی در ایشان است.

(16) در غيبت نعمانی ص 152 دارد که حضرت صادق علیه السلام فرمود 12 پرچم مشتبه بلند خواهد شد که شناخته نشود کدام حق است کدام باطل . مفضل گوید پس گریان شدم، حضرت فرمود چه شد که گریه می کنی عرض کردم فدایت شوم چگونه گریه نکنم و حال آنکه شما می فرمائیددوازده پرچم مشتبه بلند خواهد شد که حق از باطل شناخته نشود. پس حضرت نگاه به سوراخ خانه نموده که خورشید افتاده مجلس را روشن نموده پس فرمود ایا این خورشید روشنائی میدهد ؟ عرض کردم بلی فرمود بخدا قسم أمر ما از این روشنتر است.

و نظیر این حدیث را در تنویه از کافی نقل خواهیم کرد ان شاء الله .

(17) و در غیبت نعمانی ص 356 از امام محمد باقر علیه السلام روایت کند که در پرچمها پرچمی از پرچم یمانی با هدایت تر نیست آن رایت هدایت است به علت آنکه شما را بسوی صاحبتان دعوت می کند .

(18) و در غیبت نعمانی ایضا ص 291 از محمد بن بشیر از محمد بن حنفیه روایت کند که قبل از پرچم ما یک پرچم مال آل جعفر است و یک پرچم مال آل مرداس (یعنی بنی العباس) اما پرچم آل جعفر چیزی نیست (محمد بن بشر) گوید من غضب کردم و نزدیکترین مردم بودم به او پس عرض کردم فدایت شوم پیش از پرچم ما پرچمهائیست ؟ فرمود بلی بخدا قسم برای بنی مرداس (یعنی بنی عباس) حکومت پابرجا نیست ، پس نشناسند در حکومتشان چیزی از خیر و خوبی را، سلطنت ایشان سخت است آسانی در آن نیست ، دورها را نزدیک سازند و نزدیکانشان را دور کنند تا وقتی از مكر خدا و عذابش ایمن شوند، آن وقت صیحه ای به ایشان زده شود که کسی را برای ایشان باقی نگذارد نه نگهبانی که جمعشان كند و نه اواز دهنده ای که بتواند به ایشان و نه گروهی که دورش جمع شوند، خداوند مثلی در کتاب خود برای ایشان زده (در سوره

ص: 160

یونس آیه 24)«حَتَّىٰ إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا » تا آنکه زمین زینت خود را گرفت و زینت داد و اهل زمین گمان کردند که ایشان مسلط بر آن هستند، ناگاه امر ما عذاب ما) در شب یا روز به ایشان رسید ، پس محمد بن حنفيه قسم یاد کرد به خدا که این آیه در شأن ایشان وارد شده پس عرض کردم فدایت شوم بدرستیکه حدیث کردی مرا درباره ایشان به امر بزرگی پس کی هلاک خواهند شد؟ فرمود وای بر تو ای محمد خدا علمش مخالفت می کند با وقت گذاران، موسی علیه السلام با گروهش سی روز وعده کرد و در علم خدا چهل روز بود و موسی را هم با خبر نکرده پس قومش كافر و گوساله پرست شدند بجهت آنکه ده روز از وعده گذشته بود، و يونس با قومش وعده عذاب کرد، و در علم خدا بود که عفوشان کند، و شد آنچه را که می دانی (پس وقت برای هلاکت ایشان نمی شود معین کرد) ولكن وقتی که دیدی حاجت ظاهر شد (یعنی مردم اظهار احتیاج می کنند) و شخصی بگوید دیشب بی شام خوابیدم ، و مردی تو را ملاقات کند به یک رو و روز دیگر ملاقات کند به روی دیگر، عرض کردم ظاهر شدن حاجت را فهمیدم و دیگری را نفهمیدم مراد چیست ؟ فرمود با روی باز با تو ملاقات می کند چون از او قرض خواسته باشی با روی گرفته با تو ملاقات می کند پس آن وقت است که صدای اسمانی نزدیک است واقع شود.

(19) و در غيبت نعمانی ص 299 دارد که حضرت صادق علیه السلام فرمود چون پرچم حق ظاهر شود اهل مشرق و مغرب آن را لعن کنند، آیا می دانی برای چیست عرض کردم نه ، فرمود برای آن چیزیست که مردم از اهل بیتش می بینند قبل از خروجش.

(20) و در همان صفحه حضرت صادق علیه السلام فرمود چون پرچم حق بلند شود اهل مشرق و مغرب آن را لعن کنند راوی گفت برای چه ؟ فرمود برای آنچه که از

ص: 161

بنی هاشم ملاقات می کنند.

مرحوم حاج شیخ جواد خراسانی می فرماید پس از این دو حدیث ظاهر می شود که قبل از حضرت بنی هاشم جور و تعدیاتی خواهند داشت که مردم از ایشان به تنگ آمده باشند که چون رایت حق را هم ببینند بر آن قیاس کنند.

(21) ایضا در غیبت نعمانی ص307 در دو حدیث دارد که پرچم رسول خدا را باز نکرد مگر امیر المؤمنين علیه السلام در روز بصره و حضرت قائم علیه السلام در روز خروجش و چون حضرت قائم علیه السلام آن را بحرکت آورد نماند احدی در مشرق و نه در مغرب جز آنکه آن را لعن کند (البته این مضمون بعض جملات حدیث است) علتش هم قبلا معلوم شد که چرا لعن می کنند و تمام حدیث در قائم حدیث 64 خواهد آمد.

(22) در غیبت نعمانی ص 308 از ابی حمزه ثمالی نقل شده که گفت حضرت باقر علیه السلام به من فرمود ای ثابت گویا قائم اهل بیتم را می بینم که روی به این نجف شما آورده - و با دست اشاره به جانب کوفه فرمود - و همین که روی به نجف شما آورد پرچم رسول خدا را باز کند و چون آن را باز کند ملائکه بدور او جمع شوند عرض کردم پرچم رسول خدا چیست ؟ فرمود عمودش از عمودهای عرش و رحمت خدا است ، و بقیه اش از نصرت خدا است ، و فرود نیاورد آن پرچم را به چیزی مگر آنکه آن را هلاک سازد، عرض کردم آن نزد شما پنهان است تا قائم قیام کند یا آورده می شود ؟ فرمود نه بلکه آورده می شود گفتم چه کسی آن را می آورد؟ فرمود جبرئیل (ما شکی نداریم که مواریث انبیاء نزد ائمه است و اینکه فرموده نه بلکه آورده می شود از باب تقیه یا مصالح دیگری بوده)

و از ابان بن تغلب هم این روایت با مختصر کم و زیادی نقل شده .

(23) و در غیبت نعمانی ص 310 أيضا از ابان بن تغلب روایت کند که

ص: 162

حضرت صادق علیه السلام فرمود گویا نظر می کنم به قائم که چون در پشت نجف قرار می گیرد زره سفید رسول خدا را می پوشد و خود را حرکتی می دهد پس بر بدنش راست و قالب آید پس لباس سبزی بر روی آن می پوشد ، و بر اسب سیاه و سفیدی که دارد و میان دو چشمش سفید است سوار می شود و حرکتی به آن می دهد بطوریکه همه خیال کنند حضرت با ایشان است ، و پرچم رسول خدا را باز کند که عمودش از عمودهای عرش خدا است ، و بقیه اش از نصر خدا است، و بهر چه با آن اشاره کند هلاکش سازد.

عرض کردم آیا آن پرچم نزد شما پنهان است یا آورده می شود ؟ فرمود بلکه جبرئیل می آورد آن را پس چون آن پرچم را باز کند نماند مؤمنی مگر آنکه قلبش قوی و از پاره آهن سخت تر باشد، و قوت چهل مرد به او داده شود، وهیچ میت مؤمنی نباشد جز آنکه فرحی در قبرش داخل شود و این در هنگامی است که در قبرشان به زیارت همدیگر می روند و بهم بشارت قیام قائم علیه السلام را می دهند و وارد شوند بر او سیزده هزار و سیصد و سیزده ملک ، راوی گفت همه اینها قبل از حجت با احدی از انبیاء بوده اند ؟ فرمود بلی ایشان با نوح در کشتی بوده و با ابراهیم در آتش بودند و با موسی در وقت شکافتن دریا بودند، و با عیسی در وقت بالا رفتن به آسمان بودند، و چهار هزار صف زده با پیغمبر صلی الله و علیه و آله بودند و سیصد و سیزده ملک در روز بدر بودند، و چهار هزار ملک آمدند که در رکاب امام حسين علیه السلام جنگ کنند و حضرت اذنشان نداد پس بازگشت کردند که دستور بگیرند ولی چون دوباره آمدند دیدند امام حسین علیه السلام کشته شده پس ایشان نزد قبر شریفش مو پریشان و غبار آلود گریه می کنند تا روز قیامت و رئیسی دارند که او را منصور می نامند پس زیارت نکند او را زائری مگر آنکه به استقبال او می روند، ووداع نکند او را وداع کننده ای مگر آنکه مشایعتش کنند ، و مریضی نباشد مگر آنکه عیادتش کنند و نمیرد کسی مگر آنکه نماز بر او

ص: 163

بخوانند و استغفار برایش کنند بعد از مرگش پس همه اینها منتظر قیام قائم هستند پس درود بر کسی که این منزلت و مرتبت و مقام را نزد خدا دارد و دور گرداند خدا کسی را که ادعای این مقام را برای غیر ایشان بنماید که مستحق این مقام نیستند، و اهلیت ندارند و مورد رضای خدا نیستند، و خداوند گرامی دارد ما را بواسطه موالات و دوستی او و قرار دهد ما را از یاران او و تابعین او برحمت و منت خودش.

(24) و در روضه کافی ج 8 ص 295ح 452 از امام صادق علیه السلام روایت کند که هر پرچمی بالا رود قبل از قیام قائم پس صاحب آن طاغوت است و عبادت کرده شود غیر از خدا.

(25) در کنز العمال ج 14 ص 261 فرمود وقتی دیدید پرچمهای سیاه از طرف خراسان آمد بروید رو به آن که در آنست خلیفه خدا مهدی.

(26) در ملاحم سید ص 72 و در البرهان ص 130 دارد که اول پرچمی که مهدی علیه السلام مهیا می کند می فرستد بسوی ترک الخ.

(27) در البرهان ص 148 از ثوبان از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که پرچمهای سیاه از طرف مشرق می آید مثل اینکه قلبشان (یعنی صاحبان پرچم) پاره آهن است هرکس شنید آمدنشان را برود بسوی او و بیعت کند با او گرچه با سینه اش از روی یخ برود.

(28) در البرهان ص 149 دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله یاد آور شد ناراحتی و گرفتاریهائیکه به اهل بیتش رو آور می شود، تا اینکه خداوند می فرستد پرچمی از مشرق که سیاه باشد، هرکس آن را یاری کرد خدا هم او را یاری کند و هر کس آن را خوار کرد خدا هم او را خوار و ذلیل کند تا بیاید مردی که اسمش اسم من باشد ، پس کار خود را به او واگذار کنند پس خدا او را تایید و نصرت دهد.

شاید مراد از این حدیث و حدیث 26 - 28 آن باشد که از باب تقیه بروید و با

ص: 164

او بیعت ظاهری کنید که مال و جان شما محفوظ بماند تا صاحب شما هم بیاید و شاهد بر این جمع حدیث 24 باشد و الله العالم.

(29) در نوائب الدهور ج 3 ص 32 در ذیل حدیث سدير نقل کند که حضرت صادق علیه السلام اشاره به شام فرمود که سه پرچم بلند می شود پرچم حسینی و پرچم اموی و پرچم قیس ، در حالتیکه این سه پرچم بلند می شود سفیانی خروج می کند و آنها را مثل زراعت می چیند که هرگز مثلش دیده نشده باشد.

هر وقت پرچمهای قیس در مصر بحرکت آمد الخ . در فرج حديث 15 خواهد آمد.

با پرچم رسول خدا صلی الله و علیه و آله انگشتر سلیمان و سنگ موسی و عصای او ظاهر خواهد شد الخ . در قائم حديث 122 خواهد آمد.

داخل شدم من و ابان بر امام صادق علیه السلام و این در وقتی بود که پرچمهای سیاه در خراسان ظاهر شده بود الخ. در خروج کنندگان حدیث 17 خواهد آمد.

پرچمهای سیاه دوّمی چیست . در حمص خواهد آمد.

«پرنده»

در ملاحم ص 149 فرمود حضرت حجت اشاره کند به پرنده پس بیفتد روی کتف آقا الخ.

مؤمن از هوا پرنده را بخواهد و ذبح کند و کباب کند و بخورد و استخوانش را نشکند الخ . در قائم حدیث 102 خواهد آمد.

و پسر که پسر شما است فرمود خیر گفتم پسر پسر شما است الخ . در صاحب الامر ح 8 خواهد آمد.

ص: 165

«پشم»

در زمان حدیث 85 خواهد آمد.

«پله»

یکی از علامات ساخته شدن پلیست در پهلوی محله کرخ در بغداد .

چنانچه در کشف الغمه ج 2 ص 57 ذکر شده.

«پلاس خانه باش»

در مستدرک ج 4 ص 440 فرمود فتنه هائی در پیش دارید که مثل پاره شب تاریک است. راوی عرض کرد چه کنیم یا رسول الله حضرت فرمود پلاس خانه باشید.

در مستدرک ج 4 ص 448 فرمود فتنه ها مثل سیل خواهد آمد و چون دیدید آن را در خانه های خود جمع شوید و شمشیرهای خود را بشکنید و صورت خود را بپوشانید.

و در مستدرک ج 4 ص 525 در ذیل حدیثی دارد که رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود مالک زبانت باش و بنشین در خانه ات و آنچه را می شناسی بگیر و آنچه را نمی شناسی رها کن و بر تو باد به شخص خودت و امور عامه مردم را رها نما .(چون مردم به حرف خدا و پیغمبر عمل نکردند و به حرف تو بطریق اولی عمل نخواهند کرد مرد هستی خودت را نگاه دارد خداوند می فرماید : اگرراه حق را ببینند پیروی آن نکنند و اگر راه باطل را مشاهده کنند دنبال آن می دوند اگر قبول نداری امتحانش مجانیست)

در مستدرک ص 529 در ذیل حدیثی دارد که دجال از یهودیه اصفهان

ص: 166

خروج می کند. فرمود امرشان کن که پلاسی باشند از پلاسهای خانه خود.

در بحار ج 52 ص 126 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که چون سلمان داخل کوفه شد و نظر به آن کرد یاد آور بلاها و حکومت بنی امیه و بنی العباس شد پس از آن فرمود چون آن وقت رسد ملازم پلاس خانه خود باشید تا حجة بن الحسن ظهور فرماید.

لفظ حدیث (حتى يظهر الطاهر بن الطاهر المطهر ذو الغيبة الشريد الطريد) و به این مضامین حديث بسیار است.

و در غیبت نعمانی ص 194 و 23 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که ناچار است برای آتش از آذربایجان که هیچ چیز مقابله آن نتواند و چون آن زمان پیش آمد کرد بوده باشید پلاسی از پلاسهای خانه خود الحديث.

و در غیبت نعمانی ایضا ص 197 در ذیل حدیثی از حضرت صادق علیه السلام دارد که بوده باشید پلاس خانه خود چون غبار به چشم کسی می رود که آن را بر هوا کرده (یعنی ضررش به خودش بر می گردد).

و ايضا در ص197 از امام صادق علیه السلام روایت کند که نگاه دارید زبانهای خود را و ملازم خانه های خود باشید که هرگز بلاء خصوصی به شما نرسد.بلى بلاء عمومی می رسد و همیشه زیدیه سپر شمایند (چون زیدیه مرامشان آن است که هرکس با شمشیر بلند شد و جنگید آن امام است پس همیشه امام دارند و می جنگند)

و در روضه کافی ج 8 ص 264 حدیث 383 حضرت صادق علیه السلام به سدیر فرمود ای سدیر ملازم خانه ات باش و پلاسی باش از پلاسهای خانه و ساکن باش مادامیکه شب و روز ساکنند پس هر وقت خبردار شدی که سفیانی آمده بیا بسوی ما ولو پیاده باشی.

ص: 167

«پناه»

و در زمان حدیث 42 خواهد آمد که مؤمن پناهی نداشته باشد که به آن پناهنده شود از دست ظلم الخ.

«پنج چیز»

در کنز العمال ج 14 ص 226 فرمود هر وقت پنج چیز را امت من حلال دانستند هلاکت بر ایشان خواهد رسید. در امت ذکر یافت.

در کافی ج 2 ص 373 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود پنج چیز است اگر درک نمودید پناه بخدا برید، کارهای بد در جماعتی ظاهر نشود و علنی نگردد مگر آنکه وبا و دردهائی که قبلا نبوده در ایشان ظاهر گردد، و کم فروشی نکنند مگر آنکه مبتلا به خشکسالی و زندگانی سخت و ستم سلطان شوند، و زكات را منع نکنند مگر آنکه آسمان از بارانش منع کند و اگر حیوانات نبودند اصلا باران نمی بارید ، و عهد خدا و رسول را نشکنند مگر آنکه خدا دشمن را بر ایشان مسلط کند و بعض از آنچه در دست دارند بگیرند، و حکم بغیر ما انزل الله نکنند مگر آنکه جنگ و سختی را خدا بین خودشان قرار دهد.

در فقیه ج 4 ص 41 امام ششم علیه السلام فرمود پنچ چیز از پنج کس محال است : حرمت از فاسق محال است ، مهربانی از دشمن محال است ، نصیحت کردن از حسود محال است ، وفا از زن محال است ، ترس و هیبت از فقیر محال است.

در روضه کافی حدیث 82 امام صادق علیه السلام فرمود برای خدا در بلادش پنج حرمت است : حرمت رسول الله ، حرمت آل پیغمبر ، حرمت کتاب خدا ، حرمت کعبه ، حرمت مؤمن (اینها پیش خدا محترمند)

در تهذیب ج 6 ص 52 وافی ج 3 ص 39 از امام یازدهم علیه السلام روایت کند که

ص: 168

علامت مؤمن پنج چیز است پنجاه رکعت نماز (1)، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام ،انگشتر بدست راست نمودن ، پیشانی را بخاک مالیدن، و بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

در کافی ج 5 ص 150 از امام صادق علیه السلام از جوشن روایت کند که فرمود هرکس بخواهد خرید و فروش کند باید پنج چیز را مراعات کند و الا خرید و فروش نکند : یکی ربا ، دوم قسم یاد نمودن ، سوم عیبی را پوشانیدن ، چهارم مدح کردن در وقت فروختن ، پنجم مذمت کردن در وقت خریدن (یعنی باید ربا در معامله اش نباشد ، و قسم در معامله یاد نکند ، کتمان عيب نکند، مدح و ذم نکند)

«پنج روز»

پنج روز از ماه رمضان گذشته خورشید می گیرد. در خورشید و ماه خواهد آمد.

«پنج علامت»

پنج علامت قبل از قیام قائم الخ . در قائم حدیث 63 و 67 خواهد آمد.

«پنج نهر»

ظاهر نشود تا اینکه کفار پنج نهر را مالک شوند الخ . در قائم حدیث 88 خواهد آمد.

«پنج و دو»

پنج و دو چیست . در حکومت حضرت ح 31 خواهد آمد .

ص: 169


1- در تهذیب چاپ جدید و قدیم (خمسين أست) ولی در مصباح شیخ در بعض نسخ (احدی و خمسين است) یعنی پنجاه و یک رکعت.

«پنج هزار»

با پنج هزار ملائکه که جبرییل از طرف راست الخ . در قائم حدیث 41 خواهد آمد.

«پنجاه زن»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 495 دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود برپا نشود ساعت تا اینکه برای پنجاه زن یک قیم باشد.

در مستدرک ج 4 ص 95 و کنز العمال ج 14 ص 243 فرمود برپا نشود ساعت تا یک مرد قیم پنجاه زن گردد .

و در کنز العمال ج 14 ص 248 دارد که بر پا نشود ساعت تا اینکه تدبیر پنجاه زن بدست یک مرد باشد.

و در کنز ص 210 فرمود مردها بروند و زنها بمانند حتی اینکه پنجاه زن را یک قیم باشد. در بحار ج 52 ص 225 رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود خداوند تمیز دهد و جدا کند دوستان خود را تا زمین از منافقین و گمراه کنندگان و اولاد ایشان پاک کند، و تا اینکه پنجاه زن مردی را ملاقات کنند یکی گوید ای بنده خدا مرا بخر ، و دیگری گوید ای بنده خدا مرا جای بده .

در بحار ج 2 ص 223 از امام باقر علیه السلام روایت کند که پنجاه زن همراه آن عده یعنی سیصد و سیزده تن خواهد بود.

و در ایشان پنجاه زن باشد. در مهدی علیه السلام حدیث 144 خواهد آمد.

در سیزده خواهد آمد که چرا و برای چه زن همراه دارند.

ص: 170

«پنجاه نفر»

در کنز ج 1 ص 211 فرمود پنجاه نفر نماز بخوانند و از هیچ کدام قبول نشود. در ساعت ظهور حدیث 19 خواهد آمد.

و پنهان که مردها پنهان شوند و بر زنها چیزی نیست . در سفیانی حدیث 28 خواهد آمد.

«پوشیده برهنه»

در صحیح بخاری ج 24 ص 153 حديث (6642) از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود چه بسا کسانیکه در دنیا پوشیده اند و در آخرت برهنه می باشند .

و در فقیه ج 3 ص 247 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود ظاهر می شود در آخرالزمان و نزدیکی ساعت (ظهور) که آن بدترین زمانها است زنهائی که مکشفه (1) و برهنه اند از دین خارجند و در هر فتنه ای داخلند و مائل به شهوترانی و به هر لذتی سرعت کننده اند و هر حرامی را حلال می دانند و در جهنم خالد می باشند. (یعنی همیشه در جهنم هستند)

و در مستدرک حاکم ج 4 ص 436 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زنهای امت آخرالزمان پوشیده و برهنه هستند (در آن واحد هم پوشیده و هم برهنه اند مثل لباسهای بدن نما که امروزه متداول است) موهای سرشان مثل کوهان شتر

ص: 171


1- در روایات ما (کاشفات عاريات) نقل شده و در روایات عامه (كاسيات عاريات) نقل شده و این درست است و معجزه است که فرموده باشند پوشیده و برهنه اند و تا چند سال قبل معنای حدیث مفهوم نمیشد بلکه تناقض فهمیده می شد ولی فعلا بخوبی معنای حدیث (كاسيات عاريات معلوم می شود که زن در حالیکه پوشیده است برهنه است.

خراسانی است پس ایشان را لعن کنید که ایشان ملعونانند.

در کنز العمال ج 16 ص 383 فرمود دو صنف از اهل آتشند یک صنف گروهی هستند که با ایشان است تازیانه ها مثل دم گاو که به آن مردم را می زنند (و صنف دیگر) زنهائی که پوشیده اند برهنه اند (مميلات مائلات) خمان و چمان روند از ناز(1) و گردنکشی، و یا مایل اند از اطاعت خدا و آنچه ایشان را لازم است از حفظ فرج یا شانه میلا کنند که کراهت دارد یا مایلند بسوی بدی و فساد، سرهاشان مثل کوهان شتر بختی است ، داخل بهشت نشوند و بوی آن را هم نشنوند (با اینکه از پانصد سال راه بوی بهشت شنیده می شود)

در کنز العمال ج 1 ص 401 فرمود زود است بیاید در آخرالزمان زنهائی که سوار شوند بر زینها مثل مردها درب مسجد پیاده شوند، پوشیده اند برهنه اند سرهاشان مثل کوهان شتر بختی لاغر است (یک نوع شتر خراسانیست) پس ایشان را لعن کنید که ایشان لعن کرده شده گانند، حاضرند خدمت گزار کفار باشند چنانچه قبلا زنهای کفار خدمت گزار شما بودند .

مؤلف گوید حدیث دیگری مشابه این در دوچرخه خواهد آمد.

«پیر»

فتنه هائی روی دهد که پیر شود در آن اشراف مردم الخ. در فتنه حديث 40 خواهد آمد.

«پیراهن حضرت حجت علیه السلام»

در لباس خواهد آمد.

ص: 172


1- یعنی در وقت راه رفتن با ناز و غمزه راه روند .

«پیشوایان »

در امت حدیث 3 گذشت که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود من نمی ترسم بر امتم مگر از پیشوایان گمراه کننده الخ.

بوده باشد برای شما پیشوایانی که مالک شوند ارزاق شما را در سلطان حدیث 9 خواهد آمد.

«تابوت»

در ملاحم سید ص 67 روایت کند که کعب گفت مهدی علیه السلام جماعتی بفرستد برای قتال روم و ده نفر بفرستد که تابوت سکینه را از غار انطاکیه خارج کنند.

در آن است تورات موسی و انجیل عیسی که خدا برای ایشان نازل کرده ( پس حضرت) حکم کند بین اهل تورات به توراتشان و بین اهل انجیل به انجیل شان .

و در ملاحم ص 71 باب 153 دارد که بر دست مهدی ظاهر شود تابوت سکینه از بحيرة طبريه الخ.

«تاجر»

در کنز العمال ج 14 ص 246 دارد که ساعت (ظهور) برپا نشود تا وقتیکه تاجر به مغرب و مشرق برود و ربحی بدست نیاورد.

«تاجرانی که به انطاکیه می روند»

در اصحاب مهدی علیه السلام گذشت .

ص: 173

«تاراج»

در غنیمت خواهد آمد .

«تازه»

بدن هر دو نفر تر و تازه باشد الخ. در علامات ظهور حدیث 17 و در قائم حدیث 109 و 128 و در مدینه حدیث 15 خواهد آمد.

ای خالد بعد از من چیزهای تازه رخ خواهد داد. در مقتول خواهد آمد.

«تازه جوانان»

در سنن ترمذی ج 4 ص 481 از رسول خدا علیه السلام روایت کند که فرمود در آخرالزمان گروهی خروج کنند که تازه جوانانند (سفهاء الاحلام) یعنی سبک سر و سفیه و بی بردبارند، قرآن را می خوانند ولی از گلویشان تجاوز . نمی کند از قول بهترین خلق نقل می کنند (ولی عمل نمی کنند) از دین بیرون می روند چنانچه تیر که از کمان بیرون می رود.

«تازیانه های آخرالزمان»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 436 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که جماعتی را خواهی دید که صبح می کنند در سخط خدا و عصر می کنند در لعنت خدا، در دست دارند (تازیانه) مثل دم گاو.

و در ص436 ايضا دارد که خارج می شوند در آخرالزمان در این امت مردانی که با ایشان است تازیانه ای مثل اینکه دم گاو است.

و در ص 467 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که یکی از علامات سخن گفتن

ص: 174

تازیانه است با انسان.

و در کنز العمال ج 16 ص 383 فرمود دو صنف از اهل آتش هستند یکی گروهی که با ایشان است تازیانه هائی مثل دم گاو که به آن مردم را می زنند.

در کنز العمال ج 14 ص 235 دارد که پیشاپیش ساعت (ظهور) باشد که مردی از خانه خود خارج شود پس برنگردد مگر آنکه کفش و تازیانه اش او را خبر دهند به آنچه اهل بیتش انجام داده اند بعد از خودش.

به تازیانۀ بزرگ اعتنائی نکند ولی بچه را گرفته سر ببرد. در سفیانی حدیث 17 خواهد آمد.

«تبریز »

در الزام الناصب ج 2 ص 250 ذیل خطبه ای امیرالمؤمنین علیه السلام از خراسان مالک می شوند تبریز را.

«تجارت در آخرالزمان»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 446 و در کنز العمال ج 14 ص 230 در ذیل حدیث است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود پیشاپیش ساعت (ظهور) (تسلیم الخاصة) (ینی سلام به آشناها بدهند) و فاش شدن تجارت است بطوریکه زنها در تجارت کمک شوهرشان می کنند و حتی اینکه مردم اموالشان را بردارند و اطراف زمین سیر کنند و باز گردند و بگویند هیچ ربحی نبردیم.

و در ص446 ايضا روایت کند که خارجه بن الصلت البرجمی گفت روزی با عبدالله داخل مسجد شدم و مردم به رکوع بودند پس مردی گذر کرد و سلام کرد به او پس گفت راست گفت رسول خدا راست گفت رسول خدا، پس از این مطلب سؤال کردم پس جواب داده که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه

ص: 175

مسجدها را محل عبور و مرور قرار دهند و حتی اینکه مرد بر مرد سلام دهد بواسطه شناسائی که با هم دارند و حتی اینکه زن با مردش تجارت کنند و حتی اینکه اسب و زن گران شود. پس از آن ارزان شود و دیگر گران نگردد تا قیامت .

در کنز العمال ج 14 ص 230 در دو حدیث دارد که آشکارا شود تجارت تا اینکه زن کمک کند شوهر خود را در تجارت.

«تحسین»

مگر وقتی که کارهای زشتشتان را تحسین کنید . در سلطان حدیث 9 خواهد آمد.

«تحیت و سلام دادن مردم آخرالزمان »

در مستدرک حاکم ج 4 ص 444 وکنز العمال ج 14 ص 243 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که در آخرالزمان مردمانی باشند که وقتی همدیگر را ملاقات می کنند تحیت بین ایشان تلاعن باشد یعنی همدیگر را لعن کنند.

و در مستدرک ص 524 و کنز ص246 و ص 248 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه مسجدها را محل رفت و آمد قرار بدهند و تا اینکه سلام ندهند مگر به کسی که آشنا باشند و تا اینکه زن با شوهر خود مشغول تجارت گردند الخبر .

در کنز العمال ج 14 ص 230 در دو حدیث دارد که سلام دادن برای خاصه است (یعنی به آشناها سلام می دهند به عموم مردم سلام نمی دهند)

و در ص113 فرمود سلام بین ایشان برای آشنائی باشد (یعنی هرکس را می شناسند سلام بدهند و به عموم مردم که دستور اسلامی است سلام ندهند)

ص: 176

«تر و تازه»

بیرون می آورم کسانی را که در آنجا دفن شده اند در حالتی که بدنهای هر دو تر و تازه اند الخ . در علامات ظهور حدیث 17 و در قائم حدیث 98 خواهد آمد.

گویا می بینم تو و صاحبت را از قبر خارج کرده اند تر و تازه الخ . در قائم حدیث 109 و 127 خواهد آمد.

به مردم می فرماید این دو را از قبرشان بیرون کشید مردم هم از قبر بیرون می آورند در حالی که تر و تازه باشند الخ . در مدینه حديث 15 خواهد آمد.

«ترس »

در كفاية الخصام ص 687 حدیث 63 از جابر از امام باقر علیه السلام روایت کند که خدا رعبی و ترسی در دلهای شیعیان ما می اندازد و چون قائم ما قیام کند و مهدی ما ظهور نماید هر مردی از آنها جری تر باشد از شیر ژیان و گذرنده تر از نیزه و سنان می شوند.

تا تایید کند به سه چیز به ملائکه و مؤمنین و ترس الخ. در (عجله کنندگان) خواهد آمد.

ترسی اهل عراق را بگیرد که هیچ راه فرار نداشته باشند . الخ در آتش حدیث18 گذشت.

یاری شود بترس و مؤید باشد به نصر الخ. در قائم حدیث 38 خواهد آمد.

نماند بین مغرب و مشرق چیزی مگر آنکه از او بترسد . در قائم حدیث 14 خواهد آمد.

می ترسد او را بشکند . در قائم حدیث 17 خواهد آمد.

ص: 177

«ترک »

در مستدرک حاکم ج 4 ص 474از رسول خداصلی الله و علیه و آله روایت کند بیاید جماعتی که چشمان کوچک و صورتهای پهن داشته باشند مثل اینکه صورتشان سپر است. پس اهل اسلام را به منابت شيح (اسم محلی است) ملحق سازند مثل اینکه می بینم ایشان را که اسبهای خود را به حلقه مسجد بسته اند گفته شد کیانند ایشان فرمود ترک هستند (شاید اشاره به لشکر هلاكو باشد)

در حدیث دیگر فرمود بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه با ترک جنگ کنید (که ایشان) صورتهای پهن و چشمان کوچک و بینی پهن دارند صورتهاشان مثل سپر چکش خورده است .

در حدیث دیگر فرمود قسم به کسی که جانم بدست او است برپا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه با ترک جنگ کنید که چشمهای کوچک دارند و صورتها سرخ و بینی کوچک مثل اینکه صورتهاشان سپر چکش خورده است واحادیث به این مضامین زیاد است.

و در ملاحم ص 87 باب 198 از حذيفه روایت کند که به اهل کوفه فرمود البته شما را از کوفه خارج کنند جماعتی که چشمان کوچک و بینی پهن دارند و صورتهاشان مثل سپر چکش خورده است و تعالشان از مو است ، اسبان خود را به نخل جوخا(1) ببندند و بیاشامند یک قسمت از فرات را.

و در ملاحم ص 88 از رسول خدا علیه السلام روایت شده که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه جنگ کنید با ترک که صورتهای سرخ و چشمان کوچک و بینی پهن دارند مثل اینکه صورت ایشان سپر چکش خورده است.

در ملاحم ص 90 از کعب روایت کند البته ترک وارد جزیره می شود و

ص: 178


1- اسم نهری و محلی است در حوالی بغداد.م

اسبهای خود را از فرات سیراب کنند پس خداوند و با بر ایشان بفرستد و همه ایشان را بکشد جز یک نفر.

و در همان صفحه ایضا از کعب روایت کند که خلاصه اش آن است ترک بر ( آمد)(1) وارد شوند و از آب دجله و فرات بیاشامند و در جزیره سیر کنند و اهل اسلام متحیر بمانند و هیچ کاری نتوانند انجام دهند پس خداوند یخ بدون کیل بفرستد و ایشان را از اول تا به اخرشان نابود سازد.

و در ص93 از رسول خدارایت کند که برای ترک دو خروج هست در یکی آذربایجان را خراب می کنند و در دیگری سرعت بسوی شط فرات کنند.

و در حدیث دیگر فرمود سرعت کند ترک بر نهر فرات پس مثل اینکه می بینم اسبهای زردشان صف کشیده بر نهر فرات.

در حدیث دیگر فرمود خداوند مرگ را بر اسبهای ایشان می فرستد پس پیاده می شوند پس می بوده باشد در ایشان ذبح الله الاعظم که دیگر ترکی بعدش نماند.

در ص 127 از بنو قنطوراء سؤال می شود پس جواب داد که اسم ایشان اینطور به ما رسیده و اما اوصافشان اوصاف ترک است.

و در ص 128 دارد که زود است بنو حفصه یعنی ترکها بروند بسوی عراق . تمام حدیث در بنی حفصه گذشت.

زود است که برادران ترک بیایند تا وارد جزیره شوند الخ. در علامات ظهور حدیث 9 خواهد آمد.

«ترمد»

ناظم الاسلام کرمانی در ص 143 از ناسخ جلد خلفا نقل کند که علی علیه السلام فرمود اما شهر ترمد را بلای طاعون فرو گیرد و مردمش را نابود کند.

ص: 179


1- آمد: در معجم البلدان گوید بلد قدیمی است دجله را مثل هلال احاطه نموده.

«ترنجبین»

در رومیه خواهد آمد.

«تسبیح سی و سه دانه»

در شیعه حديث 6 خواهد آمد.

«تصدیق»

و هر چه دروغ می گویند تصدیقشان کنید . در سلطان حدیث 9 خواهد آمد.

و هرکس داخل ایشان شود و دروغشان را تصدیق کند - از من نیست. در سلطان حدیث 17 خواهد آمد.

شما تصدیق ما می کنید و مردم تکذیب می کنند. در کوفه حدیث 12 خواهد آمد.

«تعجب»

در عجب خواهد آمد .

«تعیین وقت»

در وقت خواهد آمد.

«تف»

**تف(1)

در غیبت نعمانی ص206 از امام حسین علیه السلام روایت کند که فرمود این امری را که شما انتظارش را دارید (یعنی ظهور حضرت) نخواهد شد تا وقتی که بعض

ص: 180


1- یعنی آب دهن .

شماها از بعض دیگر بیزاری جوید و بعضی در صورت بعض دیگر تف اندازید الخبر.

و در ص206 ایضا از حضرت صادق روایت کند که فرمود نخواهد شوداین امر (ظهور) تا وقتی که تف بیندازد بعض شما بصورت بعض ، و حتی بعض شما بعض دیگر را لعن کنید و همدیگر را دروغگو نامید .

و در ص 210 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود قسم به آن کسی که جانم در دست اوست این امری که دوست می دارید نخواهد شد تا وقتی که تف بیندازد بعض شما در صورت بعض . الخبر.

(یعنی آنقدر اوضاع مردم درهم و برهم شود که کار شماها به اینجا برسد)

«تقسیم»

تقیسم کند بالسويه الخ . در قائم حدیث 121 خواهد آمد.

مال را بالسویه تقسیم می کند الخ . در مال خواهد آمد .

«تقوی»

عليكم بتقوى الله وحده لا شريك له الخ . در خروج کنندگان حديث12 خواهد آمد.

«تکریت»

در عوف سلمی خواهد آمد.

«تمنای مرگ»

در مرگ خواهد آمد.

ص: 181

«تمیم داری»

تمیم داری نصرانی بوده مسلمان شده و قصه مفصلی راجع به دجال دارد که در دجال حدیث 3 خواهد آمد. در اسلام هم قصه ای دارد که گذشت.

«تنويه»

**تنویه(1)

در کافی ج 1 ص 336 حضرت صادق علیه السلام فرمود بپرهیزید از تنويه و بلند کردن (آوازه حضرت حجت) پس بدرستیکه امام شما سالهائی را از نظرغائب شود و شما امتحان شوید حتی گفته شود مرد کشته شد هلاک شد در کدام بیابان رفته ، و باید چشمان مؤمنین برای او گریه کنند و باید مثل کشتی در امواج دریا وارو شوید و نجات نیابد مگر کسانیکه خداوند از ایشان میثاق گرفته و در قلبش ایمان را نوشته و به روح القدس او را تأیید فرموده ، و باید دوازده پرچم مشتبه (2) برپا شود که ندانی کدام حق است و کدام باطل . راوی گفت گریه کردم و عرض کردم پس چه کنیم ؟ حضرت نگاهی به خورشیدی که در صفه می درخشید نمود پس فرمود ای بنده خدا می بینی این آفتاب را عرض کردم بلی فرمود والله امر ما از این روشنتر است . (یعنی اگر کسی طالب حق باشد و مریض نباشد و حب دنیا و ریاست چشم و گوش او را کور و کر نکرده باشد حق برای او پوشیده نخواهد ماند)

و در غیبت نعمانی ص 151 و ص 152 امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود بپرهیزید از تنويه و بلند کردن ( اسم حضرت و خصوصیاتش) و مثل حديث سابق را ذکر فرمود.

ص: 182


1- تنویه یعنی بلند کردن و شایع ساختن اسم کسی .
2- در پرچمها نظیرش ذکر شد رجوع کنید .

«تنها می مانم»

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود اگر بعض حقایق را بگویم لشگرم از دور من متفرق می شوند و تنها می مانم الخ . در امتحان حديث (14) گذشت مراجعه کن.

«توبه»

توبه از دست شما رفته الخ . در خروج کنندگان حدیث 12 خواهد آمد.

و احدی را توبه ندهد الخ . در قائم حدیث 117 خواهد آمد.

هرکس توبه کند خدا هم توبه او را قبول کند الخ . در مرجئه خواهد آمد .

و از احدی توبه نخواهد . در سیره حدیث 5 خواهد آمد.

«توبیخ»

مردم مرا توبیخ می کنند. در ندا حديث 24 خواهد آمد.

«تورات و انجیل »

تورات و سایر کتابهای خدا را از غار انطاکیه خارج کند الخ . در قائم حدیث 121 خواهد آمد.

در آن است تورات موسی و انجيل عيسى الخ . در تابوت گذشت.

«توقيت»

در وقت خواهد آمد.

ص: 183

«توله سگ»

در ملاحم ص 95 دارد که اگر یکی از شما توله سگ را تربیت کنید بهتر است از تربیت بچه.

و در کنز العمال ج 14 ص 226 روایت کند که وقتی نزدیک شود زمان (ظهور) زیاد شود پوشیدن لباس کبود رنگ و زیاد شود تجارت، و زیاد شود مال وصاحب مال تعظيم شود، و عمل قبیح زیاد شود، و حکومت بابچگان گردد، و زنها زیاد شوند، و پادشاه ظلم کند و کم فروشی رواج شود، در آنوقت اگر مردی توله سگی را تربیت کند بهتر است از تربیت بچه پسر، بزرگان را احترام نکنند، به کوچکان رحم ننمایند ، اولاد زنا زیاد شود ، بطوریکه در وسط جاده با زنی زنا کنند، گرگان لباس میش بپوشند ، خوبان ایشان در آن زمان کسانی هستند که مداهنه و سستی کنند (یعنی امر به معروف و نهی از منکر نکنند)

«تیر»

در غیبت نعمانی از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که فرمود البته باید هر کدامی از شماها آماده کند برای خروج قائم علیه السلام ولو اینکه یک تیری باشد بجهت آنکه اگر خدا بداند این آمادگی را از او امید می رود که عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند ( پس بوده باشد از یاران و انصار او)

«ثار»

یا رب ثاری و النار الخ. در سفیانی حدیث 34 خواهد آمد.

ص: 184

«ثلث»

در بحار ج 52 ص 207 حضرت صادق علیه السلام فرمود این امر نخواهد شدتا اینکه دو ثلث مردم بروند گفته شد اگر دو ثلث بروند چه باقی خواهد ماند؟ فرمود شما نمی خواهید و راضی نیستید از ثلث باقی باشید .

در ملاحم ص 58 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود مهدی علیه السلام خروج نکند تا اینکه یک ثلث مردم کشته شوند و یک ثلث بمیرند و یک ثلث باقی باشند.

«جابيه»

در غیبت نعمانی ص 280 یکی از علامات را خسف و فرو رفتن قریه از قریه های شام که آن را جابیه گویند شمرده .

در کنز العمال ج 14 ص 236 دارد که مسلمانها وارد بر زمینی می شوند که آن را جابیه گویند اموال و چهارپایانشان زیاد شود پس فرستاده شود بر ایشان جرب مثل دمل پاکیزه شود اموالشان و شهید گردد بدنهاشان .

«جاده»

در (راه) خواهد آمد.

«جالب الوحش »

در ملاحم ص 36 نقل شد که بعد از هلاک بنی امیه جالب الوحش(1) خواهد آمد خداوند می فرستد بسوی او اهل زمین را از چهار طرف آن و بواسطه او خداوند امت را کیفر و عذاب می کند .

ص: 185


1- شاید کنایه از لقب شخصی باشد .

«جان»

اگر دو جان داشتید الخ . در خروج کنندگان حدیث 12 خواهد آمد.

فاصله نیست میان - جز آنکه جانش به اینجا رسد و اشاره به گلویش فرمود . در کوفه حديث 12 خواهد آمد.

«جاهل»

چون جاهل سخنی گوید یارانی پیدا کند و چون فقیهی سخن گوید مغلوب شود. در علم حدیث 32 خواهد آمد.

«جاهلیت»

روبرو شود با مردم پیش از آنچه رسول خدا با مردم جاهلیت روبرو شد الخ.

در صاحب الامر حدیث 13 خواهد آمد.

درک جاهلیت نکرده ولی الخ . در عرب حدیث 3 خواهد آمد .

«جایزه»

به یک سر شیعه هزار درهم جایزه . در سفیانی حدیث 16 خواهد آمد .

«جبرئیل»

یکی از آسمان و آن صوت جبرئیل است الخ . در صوت حديث 4 خواهد آمد.

صوت جبرئیل از آسمان است الخ . در صوت حدیث 11خواهد آمد.

آن صیحه جبرئیل است. در صيحه حدیث 5 خواهد آمد.

و صدای جبرئیل روح الامین است. در قائم حدیث 75 و در ندا حدیث 12

ص: 186

خواهد آمد.

صدای اول صدای جبرئیل است. در ندا حديث 27 خواهد آمد.

با پنج هزار ملائکه جبرئیل از طرف راست میکائیل از الخ. در قائم حديث 41 خواهد آمد.

و آن صدا صدای جبرئیل است. در قائم حدیث 63 خواهد آمد.

جبرئیل از طرف راست و میکائیل از طرف چپ الخ . در قائم حدیث 64 خواهد آمد.

جبرئیل را بصورت پرنده سفیدی می فرستد الخ. در قائم حدیث 106 خواهد آمد.

«جدال »

که در کنز العمال ج 1 ص 374 از عمر روایت کند که زود است بیایند مردمی که جدال کنند با شما به متشابهات قرآن پس با سنت (و اخبار نبوی) با ایشان بحث کنید که اصحاب سُنّت داناترند به کتاب خدا.

در کنز العمال ج 1 ص 378 از علی علیه السلام روایت کند که زود است گروهی با شما جدال کنند پس با سنت با ایشان بحث کنید پس بدرستیکه اصحاب سنت داناترند به کتاب خدا.

در مستدرک حاکم ج 4 ص 457 رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بیاید زمانیکه شخص منافق کافر مشرک با مؤمن جدال کند به مثل آنچه مؤمن می گوید.

«جدید»

در غیبت نعمانی ص 255 از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کند که فرمود هر وقت امام زمان خروج کند قیام کند به امر جدید و کتاب جدید و سنت

ص: 187

جدیده و حكم جديد الحديث (یعنی امر دین چنان کهنه و از بین رفته باشد که هرچه بیاورد خیال کنند چیز تازه ای آورده)

در غیبت نعمانی ص263 حضرت صادق علیه السلام فرمود بخدا قسم مثل اینکه نگاه می کنم به او (حضرت حجت) بین رکن و مقام بیعت می کند با مردم بر کتاب جديد الحديث.

در غیبت نعمانی ص 321 امام باقر علیه السلام فرمود بدرستی که قائم ما هر وقت قیام کند مردم را به امر جدید دعوت فرماید چنانچه رسول خدا مردم را به امر جديد دعوت فرمود (مردم زمان رسول خدا از چوب و سنگ و گل و غیره بت می ساختند و عبادت می کردند حضرت فرمود اینها را که نه نفعی دارند و نه ضرری به کنار گذاشته خدای نادیده که همه چیزها مال اوست عبادت کنید)

و در وافی ج 2 ص 113 از امام صادق علیه السلام روایت کند که چون قائم قیام کند مردم را از نو دعوت کند به اسلام الحديث.

بیعت کند بر کتاب جديد الخ . در عرب حدیث 4 خواهد آمد.

بر کتاب جدید بیعت می کند الخ. در عرب حدیث 8 خواهد آمد

قیام می کند قائم به امر جدید و کتاب جديد الخ. در قائم حدیث 117 خواهد آمد.

«جرأت »

کوچکان به بزرگان جرأت جسارت داشته باشند. در ساعت حدیث 99 خواهد آمد.

«جرهمی »

در الامام المهدی از لوایح الانوار سفارینی ج 2 ص 16 گفت جرهمی از

ص: 188

شام خروج می کند و در ص 195 از تذکره قرطبی نقل کند که جرهمی می آید و با سفیانی بیعت می کند و اسم جرهمی عقیل بن عقال است.

«جزیره »

در مستدرک حاکم ج 4 ص 462 روایت کند از کعب که گفت جزیره ایمن است از خرابی تا ارمنیه خراب شود ، و مصر ایمن است ازخرابی تا جزیره خراب شود الخ.

در کنز العمال ج 14 ص 166 در چند حدیث فرمود جمع نشود دو دین در جزيرة العرب.

و در حدیث دیگر فرمود باقی نمی ماند در جزيرة العرب دو دین .

و در حدیث دیگر به على علیه السلام فرمود اگر امر خلافت بدست شما افتاد بعد از من اهل نجران را از جزيرة العرب برون کن.

با جزيرة العرب جنگ کنید خداوند فتح کند ایشان را الخ . در جنگ خواهد آمد.

جزیره را با دست و پا به شدت لگدکوب کند. در فتنه حديث 4 خواهد آمد.

«جزیره بنی کاوان»

در بنو کاوان گذشت.

«جزيرة العرب»

در جزیره گذشت .

«جسّاسه»

در دجال ذکر می شود ص 289 کنز.

ص: 189

«جسر»

در پل گذشت .

«جسم»

در البرهان ص 93 دارد که جسمش جسم اسرائیلی است یعنی قد طولانی دارد.

در المهدی الموعود المنتظر ج 1 ص 265 و ص 287 دارد که جسمش جسم اسرائیلی است (یعنی طویل القامه است)

«جشب»

درشت . و در بنو العباس ح 15 گذشت .

«جگر خوار»

خارج می شود پسر هند جگر خوار الخ . در سفیانی حدیث 6 و 35 خواهد آمد.

پسر هند جگر خوار از وادی یابس خروج خواهد کرد الخ. در شام حديث 5 خواهد آمد.

«جلاء وطن»

اکثر مردم از دیار خود جلاء وطن کنند. در اندلس گذشت.

«جماع»

در کنز العمال ج 14 ص 246 دارد که ساعت ظهور برپا نشود تا وقتی که مردم در راه مثل حیوانات جماع کنند.

ص: 190

«جماعت»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 506 از ابن مسعود روایت کند که فرمود بر شما باد به تقوای خدا و ملازم باشید بر جماعت محمد و پس بدرستیکه خدای تعالی جمع نکند جماعت محمد صلی الله و علیه و آله را بر گمراهی و اینکه دین یکی است و دوری کنید از تلوّن و رنگ به رنگ شدن در دین و بر شما باد بتقوى الله و صبر کنید تا استراحت کند شخص نیکوکار یا راحت کرده شود از فاجر.

و در ص507 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بر شما باد به پرهیزکاری خدا و جماعت پس بدرستی که خداوند تعالی جمع نکند این امت را بر گمراهی و بر شما باد به صبر نمودن تا اینکه استراحت کند شخص نیکوکار یا راحت کرده شود از فاجر.

و در کنز العمال ج 14 ص 48 از ابن مسعود روایت کند که فرمود بپرهیزید از خدا و صبر کنید تا وقتی که نیکوکار استراحت کند و یا راحت کرده شود از فاجری .

«جمعه»

قیام قائم در روز جمعه خواهد بود . در قائم حدیث 39 خواهد آمد.

«جمهوری در ایران»

در ایران گذشت رجوع شود.

«جميّل»

در الزام الناصب چاپ قدیم ص 211 و چاپ جدید ج 2 ص 240از امیر المؤمنين علیه السلام است که فرمود ويقتل مدرب الجميّل الاحمر بعد أن يسجن الأسمر عند وصول رسل المغاربة اليه ومثولهم بين يديه الخبر .

ص: 191

«جنازه»

در مرگ خواهد آمد.

«جنگ و جهاد»

که سیزده شهر و طائفه با حضرت جنگ کنند. در سیزده خواهد آمد.

در مستدرک ج 4 ص 426 از نافع بن عتبه از رسول اکرم صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود با جزيرة العرب جنگ کنید و خداوند ایشان را فتح کند سپس با روم جنگ کنید آنجا را هم فتح کند سپس با فارس جنگ کنید آنجا را هم فتح کند پس از آن با دجال جنگ کنید آن را هم فتح کند (یعنی با هرکس جنگ کنید خداوند برای شما فتح و پیروزی نصیب کند کما اینکه آنچه را خبر داده بود شد باقی مانده دجال)

در مستدرک حاکم ج 4 ص 450 در ذیل حدیثی رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود همیشه در امت من طائفه ای هستند که برای حق تظاهر می کنند و می جنگند و ضرر نزند به ایشان یاری نکردن کسی تا امر خدا بیاید.

و در حدیث دیگر فرمود همیشه از امت من طائفه ای هستند که برای حق جهاد کنند و مقاتله نمایند و غلبه کنند بر دشمنان تا اینکه مقاتله کند با آخر ایشان دجال.

و در کافی ج 5 ص 21 در ذیل حدیثی از امام هشتم علیه السلام روایت کند که اگر دشمن بیاید در حدودی که شخص آنجا نگهبان است چه کند فرمود مقاتله کند از بیضه اسلام نه از خلفاء جور چون از بین رفتن اسلام از بین رفتن دین محمد صلی الله و علیه و آله است.

در فقیه ج 4 ص 254 از امام ششم از جدش روایت کند که فرمود هرکس

ص: 192

صبح کرد و قصد ظلم احدی را نکرد آن بهترین جهاد است.

در کافی ج 5 ص 59 از امام صادق علیه السلام سؤال شد از این حدیث که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بهترین جهاد کلمه عدل است نزد امام جائر و ستمگر(1) معنی چیست حضرت فرمود معنایش این است که امر کننده معرفت داشته باشد آنوقت امر کند او هم قبول نماید و الا فلا (یعنی اگر امرکننده عالم نباشد به آنچه امر می کند یا آن ستمگر قبول نکند بر او واجب نیست)

در کافی ج 5 ص 23 و 27 راوی خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض می کند من در خواب دیدم که به شما عرض می کنم جنگ با غیر امام که طاعتش واجب است حرام است مثل گوشت مردار و خون و خنزیر شما هم در خواب فرمودید همین طور است حضرت در بیداری فرمود بلی همین طور است همین طور است.

در تهذیب ج 6 ص 170 امام صادق از امام باقر علیه السلام روایت کند اول کسی که جنگ نموده حضرت ابراهيم علیه السلام است وقتی که روم حضرت لوط را اسیر کردند الحديث.

در تهذيب ج 1 ص 134 مردی به علی بن الحسين علیه السلام عرض کرد رو کرده ای بر حج و ترک کرده ای جهاد را دیده ای حج نرم و بی زحمت است و حال آنکه خداوند فرموده «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ»الآية. حضرت علی بن الحسين علیه السلام فرمود تتمه آیه را بخوان پس باقی آیه را خواند«التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ-الی قوله- وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ» به حضرت فرمود هر وقت این جماعت پیدا شدند ما هم چیزی را بر جهاد مقدم نمی کنیم (یعنی جهاد شرایطی دارد هر وقت جمع شد ما هم جهاد می کنیم)

در کافی ج 5 ص 22 از امام صادق علیه السلام روایت کند که خلاصه اش این است عباد بصری علی بن الحسين علیه السلام را در راه مکه ملاقات نمود و عرض کرد از راه

ص: 193


1- در مستدرک حاکم ج 4 ص 506 این حدیث را نقل کرده .

اعتراض ای علی بن الحسین جهاد را ترک کرده ای برای سختی آن و حج را گرفته ای برای راحتی آن و حال آنکه خداوند فرموده «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ» و الخ تا آنجا که علی بن الحسين علیه السلام فرمود آیه را تمام بخوان پس خواند« التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ- الى قوله -وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ»حضرت فرمود هر وقت به این صفت اشخاص را دیدیم آن وقت جهاد افضل است از حج.

در البرهان ص 129 دارد که حذیفه سؤال می کند یا رسول الله چگونه جهاد و قتال ایشان حلال است و حال آنکه ایشان موحد هستند حضرت فرمود ایشان آن روز از دین برگشته اند گمان می کنند خمر حلال است و نماز نمی خوانند.

در امت حدیث 26 گذشت که هر وقت امت با تبختر و دستهای کشیده راه رفتند و فارس و روم خدمتگزار ایشان شد آن وقت جنگ ایشان بین خودشان باشد.

در حدیثی دارد که با مسلمانها بجنگند و با کفار صلح کنند.

«جوان»

در غیبت نعمانی ص 188 حدیث 43 و ص 211 حدیث 20 از امام صادق علیه السلام روایت کند که اگر قائم قیام کند مردم او را انکار کنند چون بسوی مردم بر می گردد جوانیست موفق (یعنی رشید) و ثابت بر او نماند مگر مؤمنی که در عالم ذر خداوند میثاق از او گرفته باشد.

و در ص316 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که اصحاب قائم همه جوانند، کھول (35 تا پنجاه ساله) در ایشان نباشد مگر مثل سرمه در چشم یا نمک در آش.

و در ص316 از امام صادق علیه السلام روایت کند که همین طور که جوانان شیعه روی پشت بام خود خوابیده اند در یک شب به صاحب خود متصل شوند بدون وعده قبلی پس صبح در مکه باشند.

ص: 194

در کنز العمال ج 14 ص 26 فرمود ساعت (ظهور) برپا نشود تا وقتی جوان پیر مردی را نامه رسان بین مشرق و مغرب گرداند.

در غیبت نعمانی ص 189 در ذیل حدیث 43 فرمود بزرگترین امتحانات آن است که حضرت به شکل جوانی بر مردم خروج کند و حال آنکه خیال می کردند پیر مرد بزرگی است.

بصورت جوانی رشید سی و دو ساله ظهور کند الخ . در قائم حدیث 125 خواهد آمد.

«جوجه»

در غیبت نعمانی ص 199 در ذیل حدیثی از امام چهارم روایت کند که زود است رنگین شود زمین از خون جوجه هائی از جوجه های آل محمد و آن جوجه ها پرواز می کنند در غیر وقتش و طلب می کنند چیزی را که درک نکنند . الحديث.

و در حدیث دیگر امام باقر علیه السلام می فرماید مثل کسی که خروج کند از ما اهلبیت قبل از قیام قائم مَثَل جوجه است که پرواز کند و از آشیانه خود بیفتد و بچه ها او را گرفته اسباب بازی قرار دهند.

«الجهجاه»

**الجهجاه(1)

در کنز العمال ج 14 ص 212 دارد که نرود روزها و شبها تا اینکه به پادشاهی رسد مردی که او را جهجاه گویند.

ص: 195


1- این لفظ را چند قسم خوانده اند (جهجاه و جهها و جهجا به ترکها در آخرش) در قاموس گفته همه در صحیح مسلم است. و در نهایه گوید گرگی به گوسفند مردی حمله کرد و گوسفندی را گرفت (فجهجاه الرجل ای زبره) یعنی چنگ زد و زجر کرد و نهی کرد.

و در ص213 دارد که نرود شب و روز تا اینکه به پادشاهی رسد از آزادشدگان که او را جهجاه گویند.

و در ص 248 دارد که ساعت (ظهور) برپا نشود مگر وقتی پادشاهی کند مردم را مردی از آزاد شدگان که او را جهجاه گویند .

«جهاد»

در جنگ گذشت.

«جهل و نادانی»

در صحیح بخاری ج 2 ص 51 حدیث (6638) از رسول خدا علیه السلام روایت کند که فرمود پیش از ساعت ظهور روزگاری خواهد آمد که علم برطرف شده جهل نازل شود و هرج زیاد شود و هرج یعنی قتل و کشتار.

و در ص 152 روایت کند که پیشاپیش ساعت (ظهور) روزگاری هرج باشد که علم زائل و جهل ظاهر شود ابو موسی گفت هرج به لسان اهل حبشه یعنی قتل و کشتار .

«جهنیه»

در سفیانی حدیث 59 خواهد آمد.

«چراغ»

چون پسر من على بمیرد چراغی بعد از او ظاهر شود الخ. در فتنه حديث 40 خواهد آمد.

در او چراغی است نور می دهد. الخ . در صاحب الامر حدیث 19 خواهد آمد.

ص: 196

«چشم»

کجا است خروج او و حال آنکه خروج نکرده شکننده چشم او از صنعاء. در سفیانی حدیث 22 خواهد آمد.

خداوند چشم او را روشن کند. در کوفه حدیث 12 خواهد آمد.

تا اینکه چشم دنیا از حدقه بیرون شود . در علامات ظهور حدیث 1 خواهد آمد.

«چشم دنیا»

فرمود برپا نشود قیام قائم تا اینکه چشم دنیا از حدقه بیرون شود الخ. در علامات ظهور حدیث اول خواهد آمد مراجعه کن.

«چشمه»

در وسطش چشمه ایست از روغن الخ. در کوفه حدیث 9 خواهد آمد.

«چوب»

مثل کسی است که بخواهد چوب خاردار را خراطی کند الخ . در صاحب الأمر حدیث 7 خواهد آمد.

«چوپان»

در کنز العمال ج 14 ص 237 دارد که یکی از علامات آن است که چوپانها وگوسفند چرانها در ساختمان بلند پروازی کنند.

و در ص240 دارد که یکی از علامات آن است که ببینی چوپانها رئیس مردم شده اند و ببینی که پابرهنه ها و لختیها و چوپانهای گوسفندان در ساختمان بهم مباهات می کنند.

ص: 197

«چهار چیز »

طلب نکنید از دنیا چهار چیز را در دنیا خواهد آمد.

«چهار صد هزار»

در قسطنطنیه حدیث 12 خواهد آمد.

«چهار هزار ملک»

چهار هزار ملک برای یاری امام حسین علیه السلام آمدند و ایشان از یاران حضرت قائم علیه السلام خواهند بود در پرچم حدیث 23 گذشت.

«چهل خصلت»

به چهل خصلت بیعت کند. در بیعت حدیث 3 گذشت .

«چهل سال»

در ملاحم ص 153 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود رستگار است اُمتی که اولش من باشم و آخرش عیسی که نماز بخواند پشت سر مردی از اولاد من پس چون نماز صبح بخواند عیسی برخیزد تا بنشیند در مقام و زیست او در دنیا چهل سال باشد.

و در مستدرک حاکم ج 4 ص 522 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مؤمن اولاددار شود پس نمیرد تا چهل سال بعد از خروج دابة الأرض الحديث .

ص: 198

«چهل مرد»

قوت چهل مرد به او داده شود. در پرچمها حدیث 23 گذشت.

«چهل و چهار »

ای مفضل تو و چهل و چهار مرد با قائم جمع شويد الخ. در مفضل بن عمر خواهد آمد.

«چهل هزار زیدی »

در حسنی حدیث 3 خواهد آمد.

«چین»

بسیاری از اهل چین را بکشد - الخ. در (حق) حدیث 3 خواهد آمد .

بلاد چین را فتح کند. در قائم حدیث 84 خواهد آمد.

اول حرکت (پرچمهای سیاه) از طرف چین از ناحیه ای که آن را ختن گویند الخ . در شعيب بن صالح خواهد آمد.

هرگاه قیام کند قیام کننده ای به خراسان همان کس که از چین و ملتان آمده الخ .

در حق حدیث 4 خواهد آمد.

«حب دنيا»

در ملاحم ص 157 در ذیل حدیثی حضرت رسول صلی الله و علیه و آله وهن را تفسیر کرده اند به حب دنیا .

در کافی ج 5 ص 313 از امام پنجم روایت کند که فرمود حب دنیا و مال فتنه

ص: 199

است که انسان را از آخرت روگردان می کند .

و در کافی ج 2 ص 136 و 317 از امام ششم روایت کند که فرمود حب دنیا سر همه خطاها است.

و در کافی ج 2 ص 136 ایضا از امام ششم روایت کند که فرمود حب دنیا کور و کر و گنگ می کند و گردنها را ذلیل می نماید.

و در کافی ج 2 ص 315 از امام ششم روایت کند که فرمود سر همه خطاها حب دنیا است.

و در کافی ج 2 ص 135 امام ششم فرمود بدان که هر فتنه ابتدائش حب دنیا است.و در روضه کافی ج 8 ص 131 فرمود بدانکه سر هر خطائی و گناهی حب دنیا است.

«حبشه»

(1) در مستدرک حاکم ج 4 ص 453 و بحار ج 18 ص 145 از رسول خداصلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود واگذاریدحبشه را مادامی که با شما کاری ندارند، بجهت آنکه استخراج نکند گنج کعبه را مگر ذوالسويقتين (1) از حبشه .

(2) و در ص453 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود خراب می کند کعبه را ذوالسويقتين (2).

(3) و در کنز العمال ج 1 ص 221 دارد که خراب کند کعبه را ذوالسويقتين از اهل حبشه .

(4) و در کنز ص 251 فرمود خراب کند کعبه را ذوالسويقتين از حبشه و زیورهایش را غارت کند و پرده اش را ببرد.

ص: 200


1- ذوالسويقتين ، لقب سیاهی است که کعبه را خراب خواهد کرد. (منتهی الارب) ولی از خود روایات مفهوم می شود که مراد مردی است که دو ساق پاهایش باریک است از اهل حبشه است. ودر نهایه گويد السويقه تصغير ساق است. و در کعبه اخبار مناسب مقام ذکر خواهد شد انشاء الله .
2- ذوالسويقتين ، لقب سیاهی است که کعبه را خراب خواهد کرد. (منتهی الارب) ولی از خود روایات مفهوم می شود که مراد مردی است که دو ساق پاهایش باریک است از اهل حبشه است. ودر نهایه گويد السويقه تصغير ساق است. و در کعبه اخبار مناسب مقام ذکر خواهد شد انشاء الله .

و در حدیث دیگر فرمود ذوالسويقتين خراب کند بیت الله را.

(5) و در ملاحم سید ص 97 باب 205 از امیر المؤمنين علیه السلام روایت کند که فرمود زیاد طواف کنید دور این خانه (کعبه) مثل اینکه می بینم مردی را که ساقه های پایش باریک است و با او بیلی است کعبه را خراب می کند.

(6) و در حدیث دیگر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله است که فرمود خراب می کند کعبه

را ذوالسويقتين از حبشه .

(7) و در حدیث دیگر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید حبشی پس خانه خدا را خراب کند بطوریکه بعدا هرگز تعمیر نگردد و هم ایشانند که گنج کعبه را استخراج کنند.

(8) ایضا از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مثل اینکه نظر می کنم به کسی که پیش سرش مو ندارد و کچل است و میان دندانهایش باز است نشسته روی کعبه و می زند باکردیه (کردیه شايد الت خاصی باشد). و در کنز ص 251 می زند با بیل و کلنگش.

(9) در کنز العمال ج 1 ص 237 و 338 دارد که از هرج سؤال شد حضرت رسول صلی الله و علیه و آله فرمود هرج به لسان حبشه یعنی قتل و کشتار .

(10) و در بحار ج 52 ص 215 دارد که حبشه تغییر دهند خانه خدا را و آن را بشکنند و سنگ را از اینجا برداشته و در مسجد کوفه نصب کنند.

«حبشی»

در ملاحم ص 160 از علی علیه السلام روایت کند که فرمود حج بجا آوریدقبل از آنیکه شما را منع کنند از حج پس مثل اینکه من نگاه می کنم بسوی حبشی ای که گوش کوچک دارد و گر می باشد بدستش تیشه است (کعبه را) سنگ به سنگ خراب می کند الحديث.

ص: 201

«حتمی»

در علائم حتمی خواهد آمد.

«حج»

در ملاحم ص 160 از علی علیه السلام روایت کند که فرمود حج کنید قبل از آنیکه حج نکنید (یعنی مانع شما می شوند) پس مثل اینکه من نگاه می کنم به حبشی ای که گوش کوچک دارد و سرش بی مو می باشد در دستش تیشه ای است (کعبه را) سنگ به سنگ خراب می کند .

پدر و مادر من مرده و حج بجا نیاورده الخ . در غیبت حدیث 13 خواهد آمد.( يحج الناس معا الخ) در مهدی ما خواهد آمد.

«حجاج»

حجاج بر سه قسمت باشند . در زمان حدیث 55 خواهد آمد .

«حجاز»

در ملاحم ص 159 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت شده بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه بیابانی از بیابانهای حجاز سیل آتش گردد . (الحمد لله که این حدیث در چند سال قبل در منی مصداق پیدا کرد و به این مضمون چند حدیث در آتش گذشت مراجعه کن.

در ملاحم ص 74 و البرهان ص 100 روایت شده که مهدی مردیست تبختر کننده، گشاده ابرو ، فراخ چشم ، از حجاز خروج می کند و بر منبر دمشق قرار گیرد و او به شکل پسر هیجده ساله باشد.

ص: 202

اعراب حجاز جمع شده اند برای شما . در صیحه حدیث 2 خواهد آمد.

«حجره»

و خراب می کنم حجره پیغمبر صلی الله و علیه و آله را و بیرون می آورم الخ . در علامات ظهور حدیث 17 و مدینه خواهد آمد.

«حرام و حلال»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 467 از حذيفه روایت کند که اگر یکی از شماها بخواهد بداند که آیا فتنه به او رسیده یا نرسیده ، پس نگاه کند اگر چیزی را حلال می داند که سابقا حرام می دانسته پس بداند که فتنه به او رسیده، و اگر چیزی را حرام می داند که سابقا آن را حلال می دانسته بداند که فتنه به او رسیده یعنی میزان در شناختن رسیدن فتنه و نرسیدنش همین امتحان است که احوال خود را ملاحظه کند که سابقا چه عقیده صحیح داشته نسبت به احکام شرع حالا چه عقیده دارد مثلا سابقاگوشت میته را حرام می دانسته اگر حالا حلال بداند معلوم می شود فتنه به او رسیده یا بی حجابی را حرام می دانسته فعلا حلال می داند بداند فتنه به او رسیده ، هكذا وهكذا العاقل يكفيه الاشاره)

«حرث»

بیرون می آید مردی از ماوراء النهر که او را حرث می گویند الخ. در آمادگی گذشت.

«حرستا»

در معجم البلدان گوید قریه بزرگی است در بین بستانهای دمشق و در غیبت

ص: 203

نعمانی ص 306 دارد یکی از علامات فرو رفتن قریه ایست از دمشق که آن را حرستا گویند. در سفیانی حدیث 58 و در شام حديث 5 خواهد آمد.

«حره»

در ملاحم ص 58 از ابی هریره روایت کند که در مدينه جنگی واقع شود که سنگهای زیت غرق (خون) شود که قصه و جنگ حره نزد آن مثل زدن تازیانه ای باشد (حره محلی است نزدیک مدینه سال دوم سلطنت یزید علیه اللعنه در آنجا با اهل مدینه جنگید و لااقل هزار زن بی شوهر آبستن شدند و آن بچه ها را اولاد الحره نامیدند و قصه لشکر سفیانی و جنگیدن با اهل مدینه چنان بالا میگیرد که قصه حره نسبت به آن مثل زدن تازیانه ای باشد و به فاصله کمی از این واقعه در مکه با حضرت حجت علیه السلام بیعت شود (آن وقت فرجی برای مؤمنین باشد)

در ملاحم ص 75 از ابی رومان روایت کند که چون سفیانی به مصر برسد لشکری بسوی آنکه در مکه است (مهدی ) می فرستد پس مدینه را سخت تر از جنگ حره خراب می کند (و بعد از خرابی مدینه لشکر سفیانی بطرف مکه می روند) چون به بیداء (بیابانیست) برسند زمین همه را فرو برد.

«حساب»

در کنز العمال ج 14 ص 52 از رسول خدا علیه السلام روایت کند که فرمود شبی که مرا به آسمان بردند از خدای خود سؤال کردم که ای خدای من حساب امت مرا به من واگذار کن که احدی بر اعمال (زشت ایشان اطلاع پیدا نکند جز من، پس ناگاه از بالا ندا آمد ای احمد ایشان بندگان من هستند دوست نمی دارم تو هم بر عیبهای ایشان اطلاع پیدا کنی . پس عرض کردم الهی و سیدی و مولائی

ص: 204

گنهکاران از امت من ؟ پس ندا از بالا آمد که ای احمد وقتی که من خدائی باشم رحیم و تو هم باشی شفیع دیگر گنه کاری بین ما نخواهد ماند ، پس عرض کردم مرا کفایت است مرا کفایت است.

و در ص369 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود از خدا خواستم که حساب امت مرا به من واگذارد تا نزد مردمان مفتضح نشوند پس خدا وحی فرمود ای محمد من ایشان را حساب می کنم که اگر لغزشی دارند پیش تو هم مفتضح نشوند.

و در حدیث دیگر فرمود البته داخل بهشت می شوند از امت من هفتاد هزار که نه حساب بر ایشان باشد و نه عذاب و با هر هزاری هفتاد هزار داخل بهشت شوند (یعنی هر هزار نفر از آن هفتاد هزار هفتاد هزار شفاعت کنند)

«حسنی»

پس حسنی پیشی گیرد و خروج کند اهل مکه بر او شورش کنند الخ. در فرج حدیث 7 خواهد آمد.

در ملاحم ص 149 در ذیل حدیثی دارد که حسنی با دوازده هزار لشکر ملحق به حضرت گردد.

در بحار ج 53 ص 15 در ذیل حدیث مفضل فرمود پس حسنی خروج می کند و آن جوانیست خوشرو ، از طرف دیلم می آید ، و به صدای فصیح صدا می کند ای آل احمد اجابت کنید ملهوف را (یعنی ستمدیده مضطر، و دادخواه ، و حسرت خورنده، و سوخته دل) و ندا کننده ای از اطراف ضریح ندا کند. پس اجابتش کنند گنجهای خدا در طالقان ، گنجهائی و چه گنجهائی از نقره و طلا نیستند بلکه مردانی هستند مثل پاره های آهن، بر اسبهای سفید که سیاهی هم دارند سوارند وحربه ها بدست گرفته ستمکاران را می کشند تا به کوفه رسند و

ص: 205

اکثر زمین را صاف کرده و کوفه را برای او پناهگاه قرار دهند که ناگاه خبر مهدی علیه السلام به او و اصحابش برسد ، اصحابش به او بگویند ای پسر پیغمبر این کیست که به زمین ما آمده ؟ حسنی بگوید ما را ببرید بسوی او که بدانیم کیست ، و چه می خواهد، حضرت صادق علیه السلام فرمود بخدا قسم حسنی می داند که او مهدیست، و می شناسد او را فقط می خواهد او را به اصحابش معرفی کند پس حسنی برود بسوی او و بگوید اگر تو مهدی آل محمد هستی پس کو عصای جدت رسول خدا صلی الله و علیه و آله وانگشتر و لباس و زرهش که فاضل نام دارد، و عمامه سحابش و اسب یربوعش ، و شتر عضبائش، و قاطر دلدل ، و الاغ يعفور، و نجيب براقش ، و قرآن امیرالمؤمنین علیه السلام پس همه را به او نشان می دهد ، پس عصا را گرفته در سنگ سخت غرس کند و بکارد و آن سبز شده ورق آورد، و حسنی اراده ای نداشته باشد مگر آنکه به اصحابش بفهماند فضل مهدی علیه السلام را تا با او بیعت کنند.

پس حسنی بگوید الله اكبر ای پسر رسول خدا دستت را بده تا بیعت کنیم، پس حضرت دست مبارکش را دراز کند و حسنی با او بیعت کند و سائر لشکریانش نیز بیعت کنند، مگر چهل هزار زیدی که ایشان اصحاب مصاحفند (یعنی قرآنها را همیشه با خود دارند ایشان بیعت نکنند و بگویند اینها سحر بزرگیست ، پس دو لشکر مختلط شوند، پس مهدی علیه السلام رو کند به آن طائفه منحرفه و موعظه کند و ایشان را دعوت کند تا سه روز، و ایشان را جز کفر و طغیان چیزی نیفزاید، پس حضرت امر فرماید به کشتن ایشان پس همه را بکشند پس حضرت امر فرماید که قرآنها را از ایشان جدا نکنند تا در قیامت بیشتر باعث حسرتشان شود، همانطوریکه تبدیل و تغییر و تحریف کردند و عمل به آن نکردند.

در بحار ج 60 ص 215 از امیر المؤمنين علیه السلام روایت کند که فرمود خروج کند

ص: 206

حسنی صاحب طبرستان با جمع کثیری از لشکریانش از سواره و پیاده و بروند نیشابور را فتح کنند و دروازه های آن را تقسیم کنند پس بروند اصفهان ، سپس بروند قم و بین او و اهل قم جنگ بزرگی واقع شود، و مردم بسیاری در آن کشته شوند پس اهل قم شکست خورده فرار کنند، پس حسنی اموال ایشان را غارت کرده و زنان و فرزندانشان را اسیر کند، و خانه هاشان را خراب کند، پس اهل قم پناهنده شوند به کوهی که آن را وَراردهار می گویند سپس حسنی چهل روز در آن بلده اقامت کند و بیست نفر را بکشد و دو نفر را بدار آویزد سپس کوچ کند.

حدیث 2 و 3 در (حق) خواهد آمد که مناسب مقام است.

اول حرکت (پرچمهای سیاه) از طرف چین از ناحیه ختن باشد الخ . درشعیب بن صالح خواهد آمد.

«حسین بن علی علیها السلام»

چون حسین کشته شد خداوند غضبش بر اهل زمین سخت شد. در وقت ح 2 خواهد آمد.

و زمانیکه او شهید شد امام حسین علیه السلام به تجهیز او مباشرت می کند . در سبب مرگ حضرت خواهد آمد.

در قائم حدیث 45 خواهد آمد که بواسطه این انتقام خواهم کشید برای حسين علیه السلام.

و در قائم حدیث 52 و 53 خواهد آمد که خروج حضرت مصادف با روز عاشورا است که حسین بن علی علیه السلام در آن روز کشته شد.

ص: 207

«حق»

(1) در ملاحم ص 161 باب 24 در ذیل حدیثی حضرت رسول صلی الله و علیه و آله فرمود خارج شود جماعتی از این طرف و اشاره به مشرق فرمود با ایشان باشد پرچمهای سیاه حق را مطالبه کنند و داده نشوند باز مطالبه کنند و داده نشوند پس جنگ کنند و صبر نمایند پس به ایشان بدهند آنچه را می خواستند و ایشان قبول نکنند تا بدهند به مردی از اهل بیت من که پر سازد به عدل و داد چنانچه پر شده بود از ظلم و ستم پس هرکس ایشان را دوست دارد برود طرف ایشان ولو اینکه با سینه و روی یخ باشد .

(2) و در غیبت نعمانی ص 273 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود گویا می بینم جماعتی را که از طرف مشرق خارج شده اند طلب می کنند حق را پس به ایشان داده نشود باز طلب کنند و به ایشان داده نشود چون این را ببینند شمشیرهای خود را روی شانه گذارند پس به ایشان بدهند آنچه را می خواستند و ایشان قبول نکنند تا اینکه قیام کنند و ندهند جز به صاحب شما کشته هاشان شهدایند ولی اگر من درک کنم آن زمان را خودم را برای صاحب این امر نگاه می دارم.

(3) و در الزام الناصب ج 2 ص 160 از اربعین میرلوحی از فضل بن شاذان از حضرت باقر علیه السلام روایت کند که فرمود گویا می بینم جماعتی را که خروج کرده اند از دورترین بلاد مشرق از شهری که آن را شیلا نامند طلبد کنند حقشان را از اهل چین پس به ایشان ندهند باز طلب کنند و به ایشان ندهند پس چون این را ببینند شمشیرهای خود را بر دوش گذارند پس (اهل چین) راضی شوند که بدهند به ایشان آنچه را طلب می کردند پس قبول نکنند و بسیاری از اهل چین را بکشند پس از آن همه بلاد ترک و هند را در تصرف خود درآورند و

ص: 208

متوجه خراسان شوند و از اهل آن مطالبه کنند پس به ایشان ندهند پس به قهر و غلبه از ایشان بگیرند و اراده دارند که ندهند پادشاهی را مگر به صاحب شما.

(4) و در همان صفحه نیز از اربعین میرلوحی از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود هرگاه قیام کند قیام کننده به خراسان همانکس که از چین و ملتان (1) آمده متوجه کند سفیانی لشکری را بسوی وی ولی بر او غلبه نکند سپس قیام کند از ما قیام کننده ای در گیلان ، و مشرقی به کمک او برمی خیزد برای دفع پیروان عثمان (که سفیانی باشد) و اجابت کنند او را (ابر) و دیلم (2) و می یابند از او اعطاها و بخششها و نعمتها ، و بلند شود بنفع فرزند من (قائم) صداها و پرچمها و متفرق می کند آن پرچمها را دراطراف جهان و حرمها، و می آید به جانب بصره و خراب می کند و کوفه را آباد می سازد، و محکمش می کند (3) تا آخر حديث.

(پس معلوم می شود کسی که از طرف خراسان می آید از خود خراسان نیست بلکه بعد از تسخیر چین و ملتان است و عبورش از خراسان است)

در غیبت نعمانی ص 299 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که چون پرچم حق ظاهر شود شرق و غرب او را لعن کنند الخ. در پرچم حدیث 19 و 20 گذشت ملاحظه شود.

قل جاء الحق وزهق الباطل الخ . در قائم حدیث 48 خواهد آمد.

اگر حق خالص بود اختلافی نبود. در امتحان حدیث 16 گذشت. ایشان بر حق نیستند و بسوی حق هم نمی روند. در خروج کنندگان حديث

ص: 209


1- در معجم البلدان گوید : ملتان شهریست از نواحی هند نزدیک غزنه اهلش همه مسلمانند از زمان قدیم .
2- ابر : شهر منطقه ایست از خراسان و دیلم در قسمت شمالی قزوین است.
3- لفظ عربی این طور است (ويعمر الكوفة ويوريها) از ماده ارب ای احکمه و در نوائب الدهور ج 2 ص 278 این طور ترجمه فرموده و معمور و آباد می کند بعد از خرابی کوفه را) شما هم در ترجمه مختارید.

8 خواهد آمد.

«حکم بن ابی العاص»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 481 روایت کند که حکم بن ابی العاص اذن طلبید که بر پیغمبر صلى الله عليه وسلم داخل شود پس حضرت از صدا و کلامش او را شناخت پس فرمود اذن دهید او را ، بر او باد لعنت خدا و هرکس در صلب اوست ، مگر مؤمنین ایشان که بسیار کم هستند، در دنیا با شرافت و در آخرت پست هستند، صاحبان مکر و حیله اند ، دنیا به ایشان داده شده و در آخرت نصیبی ندارند.

و در همان صفحه از عبدالله بن زبیر روایت کند که رسول خدا صلی الله و علیه و آله لعن فرمود حکم و اولادش را .

«حکم»

حکم کند بین اهل تورات به توراتشان الخ . در تابوت گذشت.

حکم کند بین اهل تورات به تورات و بین اهل انجیل به انجيل الخ . در قائم حدیث 121 خواهد آمد.

حكمهای مخالف شرع . در امتحان حدیث 14 گذشت .

«حکومت حضرت»

**حکومت حضرت(1)

(1) در ملاحم ص 70 باب 149 دارد که حضرت هفت سال حکومت می کند.

(2) و در ص 78 باب 174 دارد که چهل سال است.

(3) و در حدیث دیگر دارد که سی سال است.

ص: 210


1- در عمر حضرت حجت الا بعد از ظهورش بنحو فهرست خواهد آمد که تا 31 قول روایت دارد.

(4) و در ص 78 باب 170 دارد که هفت سال یا هشت سال یا نه سال است.

(5) و در ص78 باب 176 دارد هفت سال است.

(6) و در ص 79 باب 177 دارد هفت سال یا نه سال است.

(7) و در ص 79 باب 178 دارد که اگر کوتاه باشد هفت سال است و الا هشت یا نه سال است.

(8) و در حدیث دیگر هفت سال و دو ماه .

(9) و در حدیث دیگر چهارده سال است.

(10) و در باب 179 دارد چهل سال است.

(11) و در ص 80 باب 182 دارد که چهل سال است و قسطنطنیه و رومیه را فتح خواهد کرد.

(12) و در ص 138 باب 62 دارد هفت سال است.

(13) و در ص 141 دارد که عمرش اگر کوتاه باشد هفت سال است و الا هشت و الا نه سال است.

(14) و در ص 153 دارد چهل سال است.

(15) و در ص166 باب 23 دارد هفت سال است یا هشت سال است یا نه سال است و بعد از آن خیری در زندگانی نیست.

(16) و در ص166 باب 24 دارد هفت سال است.

(17) و در حدیث دیگر دارد اگر طولانی باشد ده سال و اگر کوتاه باشد هفت یا هشت سال است.

(18) و در همان صفحه باب 24 دارد اگر عمرش کوتاه باشد هفت سال زندگی کند یا هشت سال و یا نه سال.

(19) در همان صفحه در حدیث دیگر دارد هفت سال است.

(20) و در غیبت نعمانی ص 331 از امام صادق علیه السلام روایت کند که قائم علیه السلام

ص: 211

نوزده سال و چند ماه مالک شود.

(21) در حدیث دیگر فرمود مالک شود قائم از ما نوزده سال و چند ماه .

(22) و در ص 332 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود والله هرآینه مالک شود مردی از ما سیصد و سیزده سال و زیاد شود نه، راوی گوید چه وقت خواهد شد این ؟ فرمود بعد موت قائم علیه السلام راوی عرض می کند چه مقدار قائم علیه السلام قیام می کند تا بمیرد؟ فرمود نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش.

(23) و در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام روایت کند که قائم علیه السلام مالک شود نوزده سال و چند ماه.

(24) و در کنز العمال ج 14 ص 268 فرمود بیست سال مالک شود و گنجها را بیرون کند و بر شهرهای شرک پیروز آید.

(25) و در کنز ص299 دارد که هفت سال یا هشت سال پس اگر زیادتر باشد

نه سال است.

(26) در غیبت طوسی ص 283 حضرت باقر علیه السلام فرمود حکومت او سیصد و نه سال است چنانچه اصحاب کهف در غارشان مکث کردند الخبر .

(27) و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد چه مقدار مالک شود فرمود هفت سال که با سالهای شما هفتاد سال می شود.

(28) و در المهدی الموعود المنتظر ج 1 ص 322 روایت کند نه سال مکث خواهد کرد.

(29) و در المهدی الموعود المنتظر ج 1 ص 330 از عقد الدرر از ابی سعید خدری از نبی اکرم صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مالک می شود شش یا هفت یا نه سال.

(30) و در المهدی الموعود ج 1 ص 335از کتاب البیان از ابی سعید خدری

از پیغمبر ان روایت کند که فرمود زندگی کند هفت یا هشت سال.

ص: 212

(31) و در المهدی الموعود ج 1 ص 338 از مقدمه ابن خلدون از ابی هریره از رسول اكرم علیه السلام سؤال شد چقدر مالک می شود فرمود پنج و دو عرض کرد پنج و دو چیست فرمود نمی دانم.

(32) در المهدی الموعود ج 1 ص 341 از حذیفه یمانی از پیغمبر صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مالک می شود ده سال.

(33) در المهدی الموعود ج 1 ص 356 فرمود در روایتی بیست و یک سال است. و بنحو فهرست در عمر حضرت بعد از ظهورش ذکر می شود رجوع کن.

«حکومت»

حکومتهایی قبل از من عملی انجام دادند. در امتحان حدیث 14 گذشت .

حکومت می کنند بر شما بدان شما در امر به معروف حدیث و گذشت.

حکومت کنند بچه ها . در زمان حدیث 50 خواهد آمد.

حکومت سفهاء کدام است. در سفهاء خواهد آمد.

«حلب»

در الزام الناصب ج 2 ص 321 از امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود وای بر اهالی حلب بعد از محاصره شدنشان، و وای بر خرابی آن بعد از ریشه کن شدنشان و زود باشد که آهوها چند روزی از خون ایشان سیراب شوند، و زود است که اسیران ایشان رانده شوند پس پناهگاهی نیابند، الخ.

«حلس»

در پلاس گذشت.

ص: 213

«حلقه»

تا اینکه حلقه کامل شود. در قائم ح 64 خواهد آمد.

«حلوان»

در الزام الناصب ج 2 ص 250 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود وقتی واقع شود بلائی بین همدان و حلوان، و مردمانی در حلوان کشته شوند تا نهروان ، وملک دیلم از بین برود و آن را عربی که لسانش عجمی است مالک شود و خوبان اهل آن زمان را بکشد، و این اول شاهد است.

«حله»

در بحار ج 6 ص 223 از امیر المؤمنين علیه السلام روایت کند که فرمود زود است شهری بنا شود که آن را حله سیفیه گویند (چون سیف الدوله بنا کرده) مردی از بنی اسد آنجا سکونت کند، گروهی از خوبان آنجا ظاهر شوند که اگر خدا را قسم بدهند خدا قسم ایشان را قبول فرماید.

»حماقت»

در ملاحم ص 56 ابن شوذب گوید نزد حسن بودم که یاد کردیم حمص را( یکی از شهرهای شام است) پس گفت ایشان یعنی اهل حمص خوشبخت ترین مردم هستند بواسطه پرچمهای سیاه اولی، و بدبخت ترین مردمند بسبب پرچمهای سیاه دومی ، گفتم پرچمهای سیاه دومی چیست ای اباسعید گفت اول ظهور خروج می کنند از مشرق هشتاد هزار که دلهای ایشان پر است از سرزنش کردن مانند پر بودن داخل انار از دانه ، و هلاكت صاحبان پرچمهای اولی بدست

ص: 214

ایشان است.

«حملِ زنی»

که در روایات متعددی دارد که مدت حکومت سفیانی به مقدار حمل زنیست یعنی نه ماه بیشتر نخواهد شد و در سفیانی خواهد آمد.

«حمیراء»

حمیراء را برگرداند الخ . در قائم حدیث 110 خواهد آمد .

«حوأب»

**حوإأب(1)

در ملاحم ص 26 دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله به زنهای خود فرمود کدام یک از شما سگهای حواب بر وی پارس کند، پس چون عائشه مرورش به آنجا افتاد سگها به رویش پارس کردند پس از اسم آنجا سؤال کرد گفتند حوأب است عایشه گفت گمان ندارم خودم را جز آنکه برگردم مریدها گفتند ای ام المؤمنین تو برای اصلاح بین مردم آمدهای.

در ملاحم ص 107 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود کاش می دانستم کدام یک از شما زنها سگهای حواب بر او آواز کند که آن زن از راست و چپش صدها از مردم کشته شوند.

و در ص 169 منجمله از چیزهائی که رسول خداصلى الله عليه وسلم پیشگوئی فرموده نهی فرموده عائشه را که با مولای متقیان جنگ کند و خبر داده که سگهای حوأب بر وی آواز دهند (در رفتن به جنگ جمل این پیش آمد محقق شد)

و در فقیه ج 3 ص 44 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود اول شهادتی که در اسلام به زور شهادت دادند شهادت هفتاد نفر بود که وقتی به حوأب رسیدند

ص: 215


1- حوأب موضعی است در راه بصره. (مراصد)

و سگهای آنجا به روی عایشه آواز دادند خواست برگردد چون گفت شنیدم رسول خدا به زنهایش فرمود یکی از شما که متوجه قتال وصی من هستید سگهای حوأب بر او آواز زنند. پس هفتاد نفر دروغی شهادت دادند که اینجا ماء حوأب نیست (یعنی از هفتاد نفر خواستند که شهادت بدهید که اینجا آنجا نیست هرکس گفته اینجا حوأب است دروغ گفته آنها هم برای پول شهادت دروغ دادند).

«حوض»

در کنز العمال ج 14 ص 234 دارد که حوض من طولش مثل عرضش می باشد سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل است و ظرفهایش بعدد ستارگان است از طلا و نقره هرکس از آن بیاشامد دیگر تشنه نشود. و مردی حوضش را اصلاح کرده برای آب دادن . در اَبر گذشت.

«حیی بنی کلاب»

در بنو کلاب گذشت.

«حیران»

در کنز العمال ج 14 ص 214 دارد که خداوند بر مردم دین فروش فتنه و بلائی بفرستد که شخص حلیم در آن حیران بماند .

«حیرت»

در غیبت حدیث 15 خواهد آمد.

ص: 216

«حيره و کوفه »

در فرج حدیث 11 خواهد آمد.

در حیره مسجدی ساخته شود که پانصد در داشته باشد الخ. در کوفه حدیث 11 خواهد آمد.

«خار»

زمین درخت خار نرویاند . در قائم حدیث 102 خواهد آمد.

«خاصف النعل»

**خاصف النعل(1)

در ملاحم ص 169 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله است که فرمود بعضی از شماها جنگ کند بر تأویل قرآن چنانچه من جنگ کردم بر تنزیلش سؤال شد کیست او یا رسول الله فرمود خاصف النعل (آنکه کفش را اصلاح می کند حضرت هم کفشش را داده بود جناب علی علیه السلام اصلاح بکند).

«خاطب»

وقتی که خاطب هلاک شود الخ. در امتحان حدیث 16 گذشت .

«خالد»

ای خالد زود است که بعد از من چیزهای تازه ای رخ دهد الخ. در مقتول خواهد آمد.

ص: 217


1- در منتهی الارب گوید خصف النعل یعنی دوخت کفش را. خاصف یعنی دوزنده

«خالص»

اگر حق خالص بود . اگر باطل خالص بود. در امتحان حدیث 14 گذشت .

«خالهای حضرت»

در البرهان ص 93 و ص 129 در ذیل حدیثی است که در طرف راست صورتش خالی است سیاه.

در المهدی الموعود المنتظر ج 1 ص 293 دارد که بر گونه راستش خال سیاهی است.

درینابیع الموده ص 469 دارد که بر گونه راستش خالی است و بر دست راستش خالی است.

در ملاحم ص 73 و کنز العمال ج 14 ص 590 دارد که در صورتش خالی است.

در وافی ج 2 ص 112 دارد که در پشت حضرت دو خال هست یکی به رنگ پوست بدن و دیگر به رنگ خال پیغمبر صلی الله و علیه و آله.

در البرهان ص 94 دارد که بر رخسار راستش خالیست مثل ستاره درخشنده .

در غیبت نعمانی ص 216 امام باقر علیه السلام فرمود در سر و بین دو کتفش خالی است . در قائم حدیث 113 خواهد آمد.

«خانقین»

در کشف الغمه ج 2 ص 457 یکی از علامات را فرموده : وإحراق رجل عظیم القدر من شيعة بني العباس بين جلولا و خانقین یعنی یکی از علامات سوزاندن مرد بزرگی از شیعه بني العباس بين جلولا و خانقین است.

ص: 218

«خانه»

در کنز العمال ج 14 ص 213 فرمود فتنهای بین شما شود که هیچ خانه مسلمانی نباشد مگر آنکه داخلش شود.

و در ص 215 فتنه ای شود که از عرب خانه ای نماند جز آنکه داخلش شود .

در کنز العمال ج 14 ص 236 فرمود فتنه ای شود که نماند خانه مسلمانی جز آنکه داخلش شود.

در ص 236 ایضا فرمود فتنه ای شود که داخل خانه هریک از شماها بشود.

در کنز العمال ج 14 ص 269 فرمود خانه ای نماند مگر آنکه (از آن فتنه) داخلش شود و مسلمانی نماند مگر آنکه شکایتش کند.

در شمشیر حدیث 1 خواهد آمد که فرمود ملازم خانه ات باش عرض کرداگر به خانه ام آمدند چه کنم الخ.

در خانه خود جمع شوید و شمشیرهای خود را بشکنید الخ. در شمشیر خواهد آمد.

مثل خانه ایست که در آن طعامی باشد الخ. در شیعه حديث 8 خواهد آمد.

خانه ایشان پشت دوششان می باشد الخ. در شیعه حدیث 9 خواهد آمد.

برای صاحب این امر خانه ایست که آن را بیت الحمد گویند الخ. درصاحب الامر حدیث 16 خواهد آمد.

هیچ خانه روی زمین نباشد نه گلی و نه چادر نشین جز آنکه اسلام و دین داخل آن می شود. در اسلام گذشت.

مرا وصیت کن فرمود وصیت می کنم تو را بتقوى الله و اینکه ملازم خانه ات باشی الخ . در خروج کنندگان خواهد آمد.

بنشینید در خانه های خود الخ. در خروج کنندگان حدیث 17 خواهد آمد.

ص: 219

«خانه نشستن»

در پلاس گذشت و در ملازم خواهد آمد.

«خانه های کوفه»

خانه های کوفه متصل به نهر کربلا گردد. در قائم حدیث 3 خواهد آمد.

«خبرنگار »

بطوریکه خبرنگاری هم برای ایشان نماند. در بنو قنطورا حديث 9 گذشت.

«ختن»

از طرف چین از ناحیه ای که آن را ختن گویند الخ . در شعیب بن صالح خواهد آمد.

»خدمت»

تا زنده ام خدمتگذارش می باشم . در قائم حدیث 147 خواهد آمد. فارس و روم خدمت گذار ایشان شده . در اُمت حدیث 26گذشت.

حاضرند خدمت گذار کفّار باشند. در پوشیده و برهنه حديث 5 گذشت.

«خراسان و خراسانی»

**خراسان و خراسانی(1)

در غیبت نعمانی ص 273 معروف بن خربوذگفت ما هرگز داخل نشدیم بر حضرت باقر علیه السلام جز آنکه می فرمود خراسان خراسان ، سجستان سجستان مثل

ص: 220


1- اخباری در بنو العباس و پرچمها گذشت و در سفیانی خواهد آمد.

اینکه به ما بشارت می داد.

و در ص 275 از امير المؤمنین علیه السلام روایت کند که چون بپاخیزد قیام کننده به خراسان و غلبه کند بر زمین کوفان (کرمان) و ملتان و بگذرد از جزیره بنی کاوان تا آخر حدیث و تمامش در علائم خواهد آمد.

در بحار ج 52 ص 231 در ذیل حدیثی حضرت باقر علیه السلام فرمود ناچار باید بنی فلان (بني العباس) پادشاهی کند پس چون مالک شوند پس فیمابین ایشان اختلاف افتد پس متفرق شوند و امرشان پراکنده شود پس خراسانی و سفیانی خروج کنند این از مشرق و این از مغرب و با هم به کوفه رسند و احدی از ایشان را باقی نگذارد پس فرمود خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز خواهد بود.

و در بحار ج 52 ص 236 حضرت باقر علیه السلام فرمود ناچار از اینکه بنو العباس به پادشاهی برسند و چون به پادشاهی رسیدند اختلاف کنند و امرشان پراکندگی پیدا کند و خراسانی و سفیانی بر ایشان خروج کنند این از مشرق و این از مغرب هر دو مثل دو اسب مسابقه به کوفه رسند و هلاک ایشان (بنی العباس) بدست ایشان (خراسانی و سفیانی)باشد بطوریکه احدی از ایشان را باقی نگذارد.

چون خراسان فتح شد عمر گریه کرد الخ . در بنو العباس حدیث اول گذشت رجوع کن.

در بحار ج 60 ص 216 حضرت صادق علیه السلام فرمود اهل خراسان از بزرگان ما هستند و اهل قم از یاران ما هستند و اهل کوفه از او تاد ما هستند و اهل این سواد (یعنی عراق) از ماست و ما از ایشانیم.

هرگاه قیام کند قیام کننده ای به خراسان همان کس که از چین و ملتان آمده .در حق حدیث 4 گذشت.

ص: 221

«خراطی»

در صاحب الامر حدیث 7 خواهد آمد.

«خرما»

بدست اوست شاخه خرمائی که خرماهای او نور می دهد. در قائم حدیث 100 خواهد آمد.

«خرمن»

در امتحان حدیث 12 گذشت .

«خروج»

در خروج کنندگان خواهد آمد.

و خروجش مثل خروج رسول خدا است . در عجله کنندگان حدیث 3 خواهد آمد.

«خروج کنندگان»

(1) در مقدمه و سند صحیفه سجادیه حضرت صادق علیه السلام فرمود پس خارج نشده و نخواهد شد از ما اهل بیت تا قیام قائم احدی که غرضش هم دفع ظلم باشد یا یاری حق جز آنکه بلاء او را بیچاره سازد، و قیامش موجب زیادی ناراحتی ما و شیعیان ما بوده باشد.

(2) و در ملاحم سید بن طاووس ص 122 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که حضرت در کوفه خطبه ای خواند پس فرمود ای مردم بعد از من ملازم زمین

ص: 222

گردید و بپرهیزید از شذاذ آل محمدصلی الله و علیه و آله(1). پس بدرستیکه خروج میک ند شذاذ آل محمد پس نخواهند دید آنچه را دوست می دارند بواسطه آنکه امر مرا عصیان و مخالفت کردند و عهد مرا کنار انداختند.

و پرچمی از اولاد حسین خارج می شود و در کوفه ظاهر می گردد (بدعامه امیه(2)) و مردم را بلاء فراگیرد، و خداوند بهترین خلق خود را مبتلا سازد تا بد از خوب جدا شود، و مردم بعض از بعض دیگر بیزاری جویند، و این بلاء طولانی گردد تا وقتی که خداوند بواسطه حضرت حجت برطرف سازد و هرکس از اولاد من خروج کند و عمل بغیر عمل من نماید و کردارش بغير کردار من باشد پس من از او بیزارم و هرکس خروج کند از اولاد من قبل از حضرت مهدی علیه السلام پس بدرستیکه او جزور است (یعنی مثل چیزیست که مباح باشد برای کشتن مثل شتر و گوسفند) و بپرهیزید از دروغگویان اولاد فاطمه بجهت آنکه از اولاد فاطمه علیها السلام دروغ گویانی خواهند آمد که (ادعاء امامت کنند) و خروج کند دروغ گوئی از دجله بصره و از من نیست و او مقدمه همه دروغگویان است.

سید بن طاووس در ذیل حدیث می فرماید این حدیث صریح است در نهی مولای ما حضرت علی علی اولادش را از خروج کردن قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام.

(3) و ایضا در ملاحم سید ص 123 از امیر المؤمنين علیه السلام روایت کند که آن حضرت به اولادش فرمود طلب نکنید این امر را (خلافت را پس بدرستیکه طلب نکند آن را احدی از شماها جز آنکه کشته شود قبل از رسیدن به مقصود .

ص: 223


1- الشذاذ من الناس الذين يكونون في القوم وليسوا من قبائلهم . (المنجد) و در منتهی الارب گوید شذاذ یعنی اندک و كم عدد.
2- دعامة القوم سیدهم . و مراد این جمله معلوم نیست .

(4) و در همان صفحه از حضرت باقر علیه السلام روایت کند که فرمود به خلافت نخواهد رسید احدی از اولاد على علیه السلام (غير از معصومین) در وقت معين .

(5) و در همان صفحه از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود مالک نشودخلافت را) احدی از اولاد على علیه السلام.

(6) در غیبت نعمانی ص167 از عبدالله بن عطا مکی روایت کند که گفت به امام باقر علیه السلام عرض کردم بدرستیکه شیعه شما در عراق بسیارند و بخدا قسم مثل شما در اهل بیت شما نیست چرا خروج نمی کنی ؟ حضرت فرمود ای عبدالله بن عطا گوش به سخنان احمقان داده ای ؟ بلی بخدا قسم من صاحب شما نیستم ، پس عرض کردم کيست صاحب ما ؟ فرمود نظر کنید هرکس ولادتش از مردم (سنيها) نامعلوم است آن صاحب شما است ، برای آنکه هرکس از ماها به او اشاره شود بدست یا به زبان او خشمناک بمیرد یا به مرگ خدائی.

(7) در ص 168 ایضا از عبدالله بن عطا روایت کند که گفت به حج رفتم و داخل بر امام باقر علیه السلام شدم از احوال مردم و قیمت اشیاء سؤال کرد، عرض کردم مردم گردن بسوی شما کشیده اند اگر خروج کنی مردم متابعتت کنند فرمود ای پسر عطا شروع کرده ای به حرف احمقان گوش دهی، نه بخدا قسم من صاحب شما نیستم، چون هریک از ماها به انگشت یا ابر و به او اشاره شود کشته شود یا در فراش خود خشمناک بمیرد، تا وقتی که خدا بفرستند کسی را که به ولادتش التفاتی نباشد ، عرض کردم کیست که به ولادتش التفات نیست ؟ فرمود نگاه کن به کسی که سنها نمیدانند متولد شده یا نشده آن صاحب شما است.

(8) و در غيبت نعمانی ص 194 از ابی الجارود از امام باقر علیه السلام روایت کند که عرض کردم مرا وصیت کن فرمود وصیت می کنم تو را بتقوى الله و پرهیزکاری از خدا و اینکه ملازم خانه ات باشی و در فتنه مردم بنشینی و دوری کنی از کسانی که از ماها خروج می کنند (مثل زید و پسران امام حسن علیه السلام) پس

ص: 224

بدرستیکه ایشان بر حق نیستند و بسوی حق هم نمی روند ، و بدان که برای بنی امیه ملک و پادشاهی است که مردم نتوانند آن را بگیرند و برای اهل حق هم دولتی است وقتی آمد خداوند به اهلش می دهد و او از ما اهل بیت است . پس هرکس از شماها آن را درک کند با ما خواهد بود در مقام بلند و اگر خداوند او را قبض روح فرمود پیش از آمدن دولت حقه خدا خیر او را خواسته .

و بدانکه بر پا نخیزد هیچ جماعتی که بخواهد دفع ظلم کند یا دین را عزیز نمايد مگر آنکه بلا و مرگ ایشان را بر زمین افکند تا وقتی که جماعتی برپا خیزند که با رسول خدا بدر را مشاهده کرده اند و کشتگان ایشان دفن نشوند وزمین افتاده های ایشان را برندارند و مجروحین ایشان را مداوا نکنند عرض کردم کیانند ایشان فرمود ملائکه (چون همه سالبه به انتفاء موضوع است چون ملائکه نه کشته می شوند و نه زمین می افتند و نه مجروح می شوند یعنی باید همچه اشخاصی بیایند تا بتوانند حق را بگیرند و به اهلش بدهند)

(9) و ایضا در غیبت نعمانی ص 195 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود نیست از ما اهل بیت احدی که بخواهد دفع ظلم کند یا بخواند کسی را بسوی حق جز آنکه بلاء او را از پا در آورد تا وقتی که بپاخیزد جماعتی که در (جنگ) بدر حاضر بوده اند و کشته هایشان دفن نشود و مجروحین ایشان مداوا نگردد، راوی گفت چه کسانی را امام باقر قصد کرده گفت ملائکه را (یعنی هر وقت ایشان قيام کنند آن وقت است که به مقصود خواهید رسید کارها دلبخواهی نیست دستور خدائیست)

(10) ایضا در غیبت نعمانی ص 199 از امام چهارم روایت کند که فرمود زود است رنگین شود زمین از خون جوجه هائی از جوجه های آل محمد صلی الله و علیه و آله چون آن جوجه ها پرواز می کنند در غير وقتش و طلب می کنند چیزی را که درک نکنند الخ.

ص: 225

(11) و در ص 199 حضرت باقر علیه السلام فرمود مثل خروج قائم از ما اهل بیت مثل خروج رسول خدا صلی الله و علیه و آله است ، و مثل کسی که خروج کند از ما اهلبیت پیش از قیام قائم علیه السلام مثل جوجه ای است که پرواز کند و از آشیانه خود خارج شود (یا در سوراخ پنجره ای بیفتد) آن وقت بدست بچه ها افتاده با او بازی کنند .

(12) در روضه کافی حدیث 381 روایت کند که حضرت صادق علیه السلام فرمود بر شما باد بتقوای خدا وحده لا شریک له و برای جان خود نظر کنید و با نظر باشید تا اینکه فرمود بخدا قسم اگر هریک از شما را دو جان می بود که با یکی مقاتله می کردید و تجربه می آموختید و با دیگری عمل می کردید باکی نبود و لیکن هریک از شما را یک جان بیشتر نیست هرگاه آن یک برود پس بخدا قسم که توبه از دست شما رفته پس شما سزاوار تر هستید به اینکه برای جان خود خیر بینی و خیر اندیشی کنید پس اگر قیام کننده و دعوت کننده ای بر شما بیاید نظر کنید که بر چه و برای چه خروج می کنید و نگوئید زید بن علی بن الحسين علیه السلام خروج کرد زیرا که زید مردی بود عالم و راستگو و با صداقت و هم شما را دعوت به نفس خود و پیشوائی خودنکرد بلکه او شما را دعوت به رضای آل محمد صلی الله و علیه و آله نموده و اگر او غالب می شد هرآینه وفا می کرد به آنچه دعوت کرده بود (تا اینجا تقیه بوده و شاهدش جملات بعد است) تا اینکه فرمود کسانی که از ما خروج می کنند به چه چیز دعوت می کنند جز به رضائی از آل محمد صلی الله و علیه و آله و ما اکنون شما را شاهد می گیریم که راضی به خروج ایشان نیستیم آن خروج کنندگان الان که هنوز هیچ کس با او نیست نافرمانی ما می کند وقتی که بیرقها و علمها با او باشد سزاوارتر خواهد بود که از ما نشوند و نپذیرد.

(13) در کافی ج 1 ص 174 باب اول از حجت حدیث پنج ابان گوید احول مرا خبر داد که زید بن علی بن الحسین علیه السلام فرستاد بسوی من و او مخفی بود پس من بنزد او رفتم پس فرمود ای ابا جعفر چه میگوئی اگر کسی از ما خروج

ص: 226

کند آیا با او خروج می کنی ؟ عرض کردم اگر پدرت یا برادرت باشد بلی خروج می کنم با او . پس فرمود من می خواهم خروج کنم و با بنی امیه جهاد کنم پس تو هم با من خروج كن عرض کردم من این کار نخواهم کرد فدایت شوم پس فرمود جانت را از ما دریغ می داری ؟ عرض کردم یک جان بیش ندارم اگر خدا روی زمین حجت و امام دارد هرکس از تو تخلف کند نجات خواهد یافت و هر کس با تو خروج کند هلاک خواهد شد و اگر خدا روی زمین حجت و امامی ندارد آنکه با تو خروج کند و آنکه خروج نکند مساویست . پس فرمود ای اباجعفر با پدرم سر سفره می نشستم لقمه های چرب بدهان من میگذاشت و لقمه گرم را برای من سرد می کرد از روی مهربانی که با من داشت آن وقت از آتش جهنم بر من نمی ترسید ، دین را (یعنی امام را به تو معرفی کرد و به من معرفی نکرد، عرض کردم فدایت شوم چون نسبت به شما مهربان بود و از آتش جهنم برای شما می ترسید خبر نداد ترسید شما قبول نکنید پس در نتیجه داخل آتش شوید، ولی به من خبر داد قبول کردم نجات می یابم قبول نکردم داخل آتش می شوم باکی هم نداشت پس از آن عرض کردم فدایت شوم شما افضلید یا پیامبران ؟ فرمود بلکه پیغمبران عرض کردم يعقوب به يوسف فرمود « يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَىٰ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا» یعنی خوابی را که دیده بودی به برادرانت مگو که درباره تو کید و حیلهای انجام دهند، چرا يعقوب به پسرانش خبر نداد که حیله ای نسبت به یوسف انجام ندهند و کتمان کرد همینطور پدرت به تو خبر نداد و کتمان کرد چون می ترسید قبول نکنی پس زید فرمود حالا که اینطور است پس بدان صاحب تو امام صادق علیه السلام به من خبر داد که من کشته می شوم و در کناسه کوفه به دار آویخته می شوم و نزد او توماریست که قصه کشته شدن و دار آویختن من آنجا نوشته شده ، پس حج رفتم و به امام صادق علیه السلام قصه زید را نقل کردم و گفتم او چه گفت و من چه

ص: 227

جواب دادم حضرت فرمود از شش جهت او را احاطه کرده ای از پیش رو، و از پشت سر و از طرف راست و چپ و از بالا و از پائین و نگذاشته ای برای او راهی را که بتواند برود.

(14) در کافی ج 1 ص 356 باب 81 از حجت حديث 16 روایت کند که زید بن على بن الحسین داخل شد بر ابی جعفر محمد بن علی علیه السلام و با او بود نامه هائی از اهل کوفه که در آن نامه ها زید را بسوی خود دعوت کرده بودند و خبر داده بودند به اجتماعشان و امر به خروجش کرده بودند حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود این نامه ها از طرف ایشان ابتدائیست یا جواب نامه شما است که به ایشان نوشته اید و ایشان را به خود دعوت کرده اید ؟ عرض کرد خیر ایشان ابتداء به نامه کرده اند برای معرفت ایشان به حق ما و نزدیکی ما به رسول خدا صلی الله و علیه و آله و برای آنکه در کتاب خدا یافته اند وجوب دوستی و وجوب اطاعت ما را ، و برای آنکه (می بینند) ما در چه گرفتاری و سختی و بلاء زندگی می کنیم ، حضرت باقر علیه السلام فرمود بدرستیکه اطاعت از طرف خدا واجب است و سنتی است که در اولین امضاء شده و در آخرین هم جاری خواهد بود ولی اطاعت یک نفر ماها واجب است (نه همه) بلی دوستی برای همه ماها است (یعنی باید مردم اولاد رسول خدا را دوست داشته باشند و واجب هم هست بخلاف اطاعت که آن مختص امام است اطاعت همه اولاد رسول خدا واجب نیست) و امر خداوند نسبت به اولیائش جاریست (به حکم موصول و قضاء مفصول و حتم مقضی و قدر مقدور و اجل مسمی لوقت معلوم) تو را سبک نکنند کسانی که یقین ندارند، ایشان چیزی را نتوانند از تو دفع کنند اگر از طرف خدا برسد یعنی اگر بلائی از طرف خدا به تو برسد ایشان کاری انجام نتوانند داد) پس عجله مکن خدا برای عجله کردن مردم عجله نخواهد کرد، از خدا پیشی مگیر که بلا تو را عاجز کند و زمینت زند.

ص: 228

پس زید به اینجا که رسید غضب نمود و گفت امام نیست از ما کسی که در خانه اش بنشیند و پرده اش را آویزان کند و از جهاد کوتاهی کند ، ولكن امام از ما کسی است که از مملکت خود منع کند (دشمن را) و در راه خدا جهاد کند و از رعیتش دفاع کند و (دشمن را) از حریم خود دور سازد.

پس حضرت باقر علیه السلام فرمود ای برادر اینهائی را که نسبت دادی هیچ یک را در خود مشاهده می کنی پس یک شاهدی از کتاب خدا و یا دلیلی از رسول خدا بیاوری و یا یک مثلی بزنی ؟ پس بدرستیكه خداوند حلال نموده حلالی را و حرام گردانیده حرامی را و واجب نموده واجباتی را و مثالهائی اورده و سنتهائی قرار داده و امامی را که قائم به امر اوست در شبهه قرار نداده نسبت به چیزهائی را که بر او واجب نموده تا جلو زند نسبت به چیزی که هنوز محلش نیامده و یا جهاد کند پیش از آمدن وقتش و حال آنکه خداوند درباره صید (و شکار نمودن) فرموده « لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ ۚ »یعنی در حال احرام شکار نکنید ، آیا شکار نمودن بزرگتر است یا قتل نفس که خدا حرام کرده آن را ؟ و قرار داده برای هر چیزی محل و جائی و فرموده « وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا» و هر وقتی که مُحلّ شدید و از احرام بیرون آمدید آن وقت صید و شکار کنید.

و نیز فرموده « لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ» حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگاه دارید پس شهور را عده معلومه قرار داده و چهار ماه آن را حرام گردانیده .

و نیز فرموده «فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ» یعنی سیر کنید در زمین چهارماه و بدانید که خدا را نمی توانید عاجز کنید سپس فرمود«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» یعنی پس هر وقت ماهای حرام تمام شد مشرکین را بکشید هرجا ایشان را یافتید .

ص: 229

پس برای این محلی قرار داده و نیز فرموده «وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىٰ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ ۚ»یعنی عزم عقد و ازدواج مکنید تا زمان عده آنها منقضى گردد.

پس برای هر چیزی امدی قرار داده و برای هر امدی کتابی ، پس اگر تو دلیلی از طرف خدایت داری و نسبت به کار خود یقین داری پس خود دانی و الا قصد نکن چیزی را که تو در شک و شبهه هستی نسبت به آن و امید زوال حکومتی را نداشته باش که هنوز اجلش بسر نیامده بلی وقتی که اجل سر آمد .. خداوند ذلت و خواری را به ایشان می رساند چه در تابع و چه در متبوع، پناه می برم به خدا از امامی که وقتش را گم کند آن وقت تابع اعلم از متبوع باشد ، آیا می خواهی ای برادر زنده کنی ملت و روش گروهی را که کافر شدند به آیات خداوند (مثل اولی و دومی) و پیغمبر را مخالفت کردند و متابعت کردند هوای نفس خود را بدون هیچ دلیلی که از طرف خدا داشته باشند و ادعای خلافت کردند بدون دلیلی از خدا و نه عهدی از پیغمبر ان داشته باشند ، پناه می دهم تو را به خدا ای برادر از اینکه فردا در کناسه کوفه بدار آویخته شوی پس چشمان حضرت گریان و اشکش جاری شد سپس فرمود خدا (حاکم باشد) بین ما و بین کسانی که هتک حرمت ما کردند و حق ما را انکار نمودند و سر مارا فاش کردند و ما را نسبت بغیر جدمان دادند و گفتند درباره ما چیزی را که ما برای خود نگفته بودیم.

(15) و در بحار ج 52 ص 224 حضرت امام محمد باقر علیه السلام در ذیل حدیثی فرمود دوری کنید از عده قليلی از آل محمد صلی الله و علیه و آله پس بدرستی که برای آل محمد و علی پرچمی است و برای غیر ایشان پرچمهائی است پس ملازم زمین باشید و احدی از ایشان را متابعت نکنید تا مردی را از نسل حسین علیه السلام ببینی که با او عهد پیغمبر خدا و پرچمش و سلاحش می باشد ، پس بدرستیکه عهد

ص: 230

پیغمبر رسید به علی بن الحسین علیه السلام بعد از او رسید به محمد بن علی (یعنی خود حضرت) و بجا می آورد خدا آنچه را بخواهد الخ.

(16) و در کنز العمال ج 14 ص 591 از علی علیه السلام روایت کند که فرمود البته خروج خواهد کرد مردی از اولاد من در نزدیکی ساعت (ظهور) وقتی که دلهای مؤمنین مرده باشد چنانچه بدنها می میرد بواسطه آنچه به ایشان می رسد از بد حالی و شدت و گرسنگی و کشتار و فتنه های پی در پی و جنگهای بزرگ و میراندن سنتها و زنده کردن بدعتها ، و ترک نمودن امر به معروف و نهی از منکر، پس خداوند بواسطه مهدی علیه السلام... زنده کند سنتهای از بین رفته را و بواسطه عدل و برکتش دلهای مؤمنین مسرور شود. و جماعتی از عجم و قبائلی از عرب با هم الفت گیرند و جمع شوند پس به این حال سالهائی بماند و زیاد نباشد بلکه کمتر از ده سال باشد پس از آن حضرت بمیرد (در عمر حضرت خواهد آمد که چند قسم روایت داریم آنجا رجوع شود)

قصه خروج محمد بن عبدالله بن حسن (در ساکن باش) خواهد آمد که عبيد بن زراره از امام صادق علیه السلامپ سؤال می کند که محمد بن عبدالله بن حسن خروج کرده و مردم هم با او هستند چه می فرمائید خروج با او را ؟ حضرت فرمود ساکن باش مادامیکه آسمان و زمین ساکنند الخ مراجعه کن.

(17) در غیبت نعمانی ص197 ابی بکر حضرمی می گوید من و ابان داخل بر حضرت صادق علیه السلام شدیم و این در وقتی بود که پرچمهای سیاه خراسان ظاهر شده بود پس ما عرض کردیم چه صلاح میدانی ؟ فرمود بنشینید در خانه های خود، هر وقت دیدید که ما (اهل بیت) بر کسی اجتماع کرده ایم شما هم مثل شیر و جوانمردانه با سلاح خود بیائید بسوی ما (یعنی گول این حرکات را نخورید که جز کشته شدن و بیچارگی و خانمان سوزی و وزر دنیا و آخرت چیزی ندارد اگر قبول نداری امتحانش مجانیست)

ص: 231

(18) در غیبت نعمانی ص 200 جابر بن یزید از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود ساکن باشید مادامیکه آسمانها و زمین ساکن است(1) یعنی بر احدی خروج نکنید ، بدرستیکه در امر شما خفائی نیست اگاه باشید آن علامتی است از طرف خدا نه از طرف مردم، آگاه باشید آن علامت خدائی از خورشید روشنتر است ، بر بدان و خوبان مخفی نخواهد ماند، آیا صبح را می شناسید آن مثل صبح است که بر احدی مخفی نیست (یعنی خیال نکن هرکس قیام کرد آن امام زمان است امام زمان و ظهورش مثل روز روشن است هر وقت مشیت خدا قرار گرفت بر احدی پوشیده نخواهد ماند)

«خروس»

صدای خروس و سگها و اسبها از بالای سرشان شنیده شود. در سفیانی

حدیث 45 خواهد آمد.

«خسف»

(خسف یعنی فرو رفتن به زمین)

(1) در مستدرک حاکم ج 4 ص 428 در ذیل حدیثی روایت کند که رسول خداصلی الله و علیه و آله فرمود ساعت (ظهور) نباشد تا ده علامت ظاهر گردد یکی از آنها خسفی در مشرق و خسفی در مغرب و خسفی در جزيرة العرب باشد، الخ.

(2) و در ص 445 روایت کند که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود ساعت (ظهور) برپا نشود تا اینکه قبائلی از عرب خسف شوند.

(3) و در ص 69 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود پناهنده شود به حرم پناهنده ای پس برانگیزد بسوی او لشکری پس چون به بیابانی از زمین

ص: 232


1- یعنی آسمان از ندا و زمین از خسف بیدا.

برسند زمین ایشان را فرو برد.

عرض شد یا رسول الله کسی که از روی اکراه با آن لشکر بوده فرمود فرو می رود با ایشان ولكن در روز قیامت با نیتش مبعوث می شود.

(4) و در ملاحم سید ص 125 در ذیل حدیثی روایت کند که فرمود در نزد هلال مصر (یعنی سقوط آن) خسفی در بصره خواهد شد یکی در علفزارش و دیگری در اطراف آن، و دیگری در بازارش، و دیگری در مسجدش، پس طوفانی شود هرکس از دست جنگ رهائی جسته از آب نجاتی نخواهد داشت مگر کسانیکه در حوالی و اطراف آن ساکن شوند.

(5) و در ملاحم ص 75 در چند حدیث دارد که چون جیش سفیانی به بیدا برسند زمین ایشان را فرو برد.

(6 و در ملاحم ص 77 باب 167 دارد که چون زمین جیش بیداء را فرو برد پس او علامت خروج مهدی عجل الله فرجه است.

(7) و در غیبت نعمانی ص305 از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که چون لشکر سفیانی به بیداء برسند خداوند ایشان را فرو برد.

(8) و در کنز العمال ج 14 ص 276 در یازده حدیث دارد که فرمود در امت من خسف و مسخ و قذف خواهد بود (خسف یعنی فرو رفتن به زمین ، مسخ به شکل بوزینه و خوک شدن، و قذف سنگ باران شدن)

(9) در کنز العمال ج 14 ص 277 فرمود برپا نشود ساعت ظهور تا وقتی که چند قبیله به زمین فرو روند بطوریکه گفته شود چه کسی از طائفه فلان باقی مانده .

(10) در حدیث دیگر فرمود برپا نشود ساعت ظهور تا وقتی که مردی که مال و اولاد زیاد دارد به زمین فرو رود.

(11) و در ص 280 فرمود زود است بوده باشد بعد از من خسفی در مشرق و خسفی در مغرب و خسفی در جزيرة العرب گفته شد فرو می روند و حال آنکه

ص: 233

در بین ایشان اشخاص شایسته هستند ؟ فرمود بلی وقتی که خبث ایشان زیاد شود .

(12) و در ص 280 ایضا دارد که فرمود در این امت خسف و مسخ و قذف خواهد بود عرض شد چه وقت ؟ فرمود وقتی زنهای رقاصه و تار و تنبک و شرب خمر ظاهر شد.

(13) در حدیث دیگر فرمود قسم به کسی که مرا بحق مبعوث نموده دنیا از بین نرود مگر وقتی که به ایشان برسد خسف و مسخ و قذف عرض کردند چه وقت خواهد شد یا نبي الله ؟ فرمود وقتی که دیدید زنها سوار زین شده اند (مثل ماشین و دوچرخه و موتور و غیره) و زنهای آوازه خوان زیاد شده و شهادت دروغ داده شود و علنا شرب خمر شود، و نماز خوانها در ظرف طلا و نقره چیزی بیاشامند (پنجاه سال است که مشاهده می کنم و مردها به مردها اکتفا کنند (یعنی لواط کنند) و زنها به زنها اکتفا نمایند (یعنی مساحقه کنند) پس در این هنگام سخت آمادگی پیدا کنید و بپرهیزید از سنگ باران شدن از آسمان (یعنی آماده یک همچه بلائی باشید)

(14) و در ص 280 و ص623 فرمود ناچارید از خسف و مسخ و لرزه ، گفته شد یا رسول الله در این امت ؟ فرمود بلی وقتی زنهای آوازه خوان بگیرند و زنا را حلال شمارند و رباخواری کنند و صید حرم را حلال دانند، و لباس حریر بپوشند، و مردها به مردها و زنها به زنها اکتفا کنند (همچه بلائی هم خواهند دید).

«خسوف»

در خورشید و ماه خواهد آمد.

«خشن»

در غیبت نعمانی ص 287 و ص 288 حضرت صادق علیه السلام فرمود اگر امر در

ص: 234

دست ما باشد باید مثل امیرالمؤمنین علیه السلام خوراک درشت و پست و پوشاک خشن و زبر داشته باشیم والا آتش است.

«خصلت»

در امت حدیث 25 و 28گذشت.

و بیعت کند به چهل خصلت. در بیعت حدیث 3 گذشت .

«خصومات»

نماز از مسجدها برداشته شود بواسطه خصومتها . در اُمت حديث 25 گذشت.

نخصيان»

در دولت حدیث 16 خواهد آمد.

«خضر»

در بحار ج 52 ص 152 از حضرت رضا علیه السلام روایت کند که فرمود خضر از اب زندگانی نوشید پس او زنده است و نمی میرد تا نفخ صور ، و او نزد ما می آید و به ما سلام می دهد و صدای او را می شنویم ولی شخص او را نمی بینیم و او را هرجا یاد کنید حاضر می شود پس هرکس از شماها او را یاد کند سلام به او عرض کند، و درموسم حج حاضر می شود و تمام اعمال حج را بجا می آورد و در عرفه وقوف را انجام می دهد و بر دعاء مؤمنین آمنین می گوید، و زود است که خداوند در غیبت قائم ما او را مأنوس قائم ما گرداند که وحشت و تنهائی از آن حضرت برطرف شود.

ص: 235

«خطباء»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 482 ابن مسعود فرمود شما در زمانی هستید که علماء زیاد هستند و خطباء كم.

و در کنز العمال ج 14 ص 241 دارد که نزدیکی ساعت ظهور وقتی است که خطباء شما بر منبرهای شما زیاد باشند .

و در کنز ص 245 فرمود قيام ساعت نباشد مگر وقتی که قیام کنند خطباء به دروغ گفتن و حق مرا برای شرار امت من قرار دهند، پس کسی که تصدیق کند ایشان را و راضی باشد به او بوی بهشت را نشنود.

و در ص 254 فرمود شما صبح کرده اید در زمانی که زیاد است فقهاء اش و کم است خطباء اش قليل است سؤال کننده اش و کثیر است دهنده اش، عمل در آن بهتر است از علم، و زود است باید بر شما زمانیکه قليل باشد فقهاء اش و زیاد باشد خطباء اش زیاد باشد سؤال کننده و کم باشد دهنده ، علم در آن زمان بهتر است از عمل . (چون وسیله گمراهی زیاد است)

و در ص 255 فرمود شما در زمانی هستید که علماء اش زیاد است ، خطباءاش کم ، کسی که ترک کند ده یک آنچه می داند هلاک خواهد شد، و زود است بیاید زمانیکه کم باشند علماء و زیاد باشند خطباء کسی که چنگ زند به ده یک آنچه می داند نجات یابد.

«خلافت »

در ملاحم ص 130 باب 47 اسود می گوید به عایشه گفتم ای ام المؤمنین آیا تعجب نمی کنی از مردی که آزاد شده است با مردی که از اهل بدر است درباره خلافت نزاع می کند ؟ عائشه گفت تعجب مکن بدرستیکه فرعون چهارصد سال

ص: 236

حکومت بنی اسرائیل را می کرد، خداوند پادشاهی را به خوب و بد می دهد .

هر وقت دیدی خلافت در بیت المقدس نازل شده الخ . در شام حدیث 17خواهد آمد.

در کنز العمال ج 14 ص 265 و ص 274 فرمود زود است بوده باشد بعد از من خلفاء و بعد از خلفاء امراء و بعد از امراء ملوک و بعد از ملوک جبابره پس از آن خارج شود مردی از اهل بیت من که پر کند زمین را از عدل چنانچه پر شده بود از جور.و

در کنز ص266 دارد که فرمود بعضی از خلفاء شما خليفه ایست که مال را دون شماره تقسیم کند.

«خلیفه»

که در غیبت نعمانی ص267 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود در بین اینکه مردم در عرفات وقوف دارند ناگاه شخصی که سوار بر شتر ماده تیزرو است خبر مرگ خلیفه را می آورد که در مرگ او فرج آل محمد صلی الله و علیه و آله و فرج همه مردم است.

و در ص 268 از حذيفه روایت کند که فرمود کشته شود خلیفه که نه در آسمان عذرخواهی داشته باشد و نه در زمین یاوری و خلع شود خلیفه ای که چون روی زمین راه می رود هیچ نداشته باشد و جانشین می شود او را پسر اسیر شده که (مراد حضرت حجة بن الحسن علیه السلام است).

در کنز العمال ج 14 ص 263 فرمود بوده باشد در اخر امت من خليفه ای که مال را مشت مشت به مردم بدهد که شماره نداشته باشد.

خليفه ای از بنی هاشم وارد بیت المقدس شود الخ . در بیت المقدس گذشت.

و در ص 264 فرموده باشد در آخر الزمان خلیفه ای که مال را تقسیم کند

بدون شماره.

ص: 237

در کنز العمال ج 14 ص 595 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود خداوند خلیفه ای را انتخاب کند که ثابت بر هدایت باشد و در حکم خود رشوه نگیرد... دهن منافقین را بشکند ، غمهای مؤمنین را برطرف سازد، آگاه باشید این شدنیست و دماغ متکبرین را بخاک خواهد ماليد و الحمد لله رب العالمين و صلاته على سيدنا محمد خاتم النبيين وآله واصحابه اجمعين.

دوازده خلیفه که همه از قریش باشند . در دین حدیث 8 خواهد آمد.

«خليل»

به مقدار عمر خلیل یکصد و بیست سال عمر کند الخ . در قائم حدیث 125 خواهد آمد.

«خمر»

یعنی شراب مسكر

در کنز العمال ج 14 ص 226 فرمود هر وقت این امت خمر را به نبيذ حلال دانستند ... آن وقت وقت هلاکشان خواهد بود. تمام حدیث در امت گذشت.

در کنز العمال ج 14 ص 226 فرمود هر وقت امت من پنج چیز را حلال دانستند بر ایشانست هلاکت یکی خوردن خمر است.

«خنازیر»

چرا این امت شبیه به خنازیر و خوکھا انکار این امر را می کنند الخ. در صاحب الامر حدیث 4 خواهد آمد.

ص: 238

« خنزیر»

که خنزیر را بکشد. در ساعت ظهور حدیث 106 خواهد آمد.

«خواب»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 427 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فتنه ای خواهد آمد که اگر شخصی خواب باشد بهتر از کسی است که به پهلو خوابیده باشد، و کسی که به پهلو خوابیده باشد بهتر است از کسی که نشسته باشد ، و کسی که نشسته باشد بهتر است از کسی که ایستاده باشد، و کسی که ایستاده باشد بهتر است از کسی که رونده باشد ، و کسی که رونده باشد بهتر است از کسی که سواره باشد، و کسی که سواره باشد بهتر است از کسی که در جریان باشد ، راوی عرض کرد این چه وقت خواهد شد فرمود در وقت هرج که مرد از همنشین خود ایمن نباشد، عرض کرد مرا به چه امر می فرمائید اگر آن زمان را درک کنم ؟ فرمود باز دار خود را و دست خود را و داخل خانه ات شو عرض کردم اگر داخل خانه آمد چه کنم ؟ فرمود داخل اطاقت شو؟ عرض کردم اگر داخل اطاقم شد چه کنم ؟ فرمود داخل مسجدت شو، و این کار کن (پس دو دست خود را مثل دست به سینه بست) یعنی دستها را روی هم بگذار و بگو ربی الله تا مرگ تو را فرا گیرد به این حال.

و به این مضامین اخبار در فتنه ذکر خواهد شد انشاء الله .

دیشب خوابی دیده ام . در اصحاب مهدی گذشت.

«خوارج»

دوری کن از خوارج از ما الخ. در خروج کنندگان حدیث 8 گذشت.

ص: 239

«خوارزم»

ناظم الاسلام کرمانی در علائم ظهور ص 142 از ناسخ جلد خلفا نقل کند که على علیه السلام به عمر فرمود یکی از شهرهای خراسان خوارزم است و آن از ثغور اسلام بشمار می رود آنکس که در آنجا اقامت جوید آن پاداش یابد که مردی شمشیر گرفته در راه خدا جهاد می کند طوبی کسی که در خوارزم بیاید و از نمازگزاران باشد.

«خوراک»

در طعام خواهد آمد آنچه مناسب مقام است.

در قائم حدیث 78 خواهد آمد که فرمود نیست خوراک او مگر درشت.

در قائم حدیث 95 فرمود نرم ترین خوراک او نان جو با نمک است.

«خورشید و ماه»

یکی از علامات طلوع خورشید از مغرب است . در علامات ظهور حديث 10 خواهد آمد.

در بحار ج 52 ص 213ح67 و غیبت طوسی ص 270 و غیبت نعمانی ص 271 و روضه کافی حدیث 258 امام باقر علیه السلام فرمود دو آیت و علامت است قبل از قیام قائم علیه السلام که از روزی که آدم به زمین آمده اتفاق نیفتاده یکی گرفتن خورشید است در نصف شهر رمضان و ماه در آخر آن، مردی گفت یابن رسول الله خورشید در آخر ماه و ماه در نصف شهر گرفته می شود (خیال کرد حضرت اشتباه نموده) پس حضرت جواب فرمود من می دانم تو چه می گوئی ولكن این دو علامت است و از زمان آدم تا کنون نبوده.

ص: 240

در غیبت نعمانی ص 272 حضرت صادق علیه السلام فرمود علامت خروج مهدی کسوف شمس است در ماه رمضان در سیزدهم و چهاردهم.

در حدیث دیگر امام باقر علیه السلام فرمود پیشاپیش این امر (ظهور) گرفتن ماه است در بیست و پنجم شهر رمضان و کسوف شمس است در پانزدهم آن، و اینجا است که حساب منجمین ساقط می شود و از بین می رود (چون بنا بر قاعده نجوم باید ماه گرفتن در نیمه ماه باشد و گرفتن خورشید در آخر ماه)

در البرهان متقی ص 107 از امام باقر علیه السلام روایت کند که خلاصه اش آن است که دو آیت و علامت با مهدی ما است یکی آنکه اول شهر مضان ماه می گیرد و دیگر آنکه در آخر ماه خورشید می گیرد.

در الزام الناصب ج 2 ص 148 از کشف الغمه روایت کند که یکی از علامات رکود یعنی ایستادن خورشید است از زوال روز تا وسط عصر و طلوع آن است از طرف مغرب.

در اثبات الهداة ج 3 ص 732 حدیث 82 و ارشاد مفید ص 359 امام باقر علیه السلام فرمود خداوند فرموده « إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً» الخ مراد بنی امیه و شیعیان ایشان است و آیت و علامت ایستادن خورشید است مابین زوال شمس تا وقت عصر و خروج سینه و صورت مردی در چشم خورشید و معرفی نمودن حسب و نسبش و این در زمان سفیانی است و آن وقت است هلاک او و گروهش.

در اكمال الدین ص 614 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود پیشاپیش این امر (ظهور) دو اشاره و علامت است گرفتن ماه در پنجم(1) و گرفتن خورشید در پانزدهم که از هبوط آدم به زمین تا آن روز اتفاق نیفتاده آن وقت است که حساب منجمین ساقط می شود.

ص: 241


1- به قرینه بعض روایات گذشته (بیست و پنجم باشد)

در اكمال دین ص 615 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود قبل از قیام قائم علیه السلام پنج روز از ماه رمضان گذشته خورشید می گیرد.

امر ما روشن تر از این خورشید است . در غیبت حدیث 7 خواهد آمد.

«خون »

در بحار ج 52 ص 195 در ذیل حدیثی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود یکی از علامات آن است که خونریزی را سبک شمارند .

در الزام الناصب ج 2 ص 184 در ذیل خطبة امير المؤمنین علیه السلام فرمود فيما بين مردم خونریزی زیاد باشد.

در روضه کافی ذیل حدیث هفت حضرت صادق علیه السلام فرمود یکی از علامات ظهور سبک شمردن خونریزی است.

در غیبت نعمانی ص 284 دارد که مرجئه میگویند اگر مهدی قیام کند به مقدار یک شیشه حجامت کننده خون نخواهد ریخت ، حضرت باقر علیه السلام فرمود هرگز اینطور نباشد قسم به آن کسی که جانم بدست اوست اگر کارها بدون زحمت و مشقت درست می شد هرآینه برای رسول خدا می شد و دندانهای پیشینش نمی شکست و صورتش مجروح نمی شد کلا (هرگز) این نخواهد شد تا وقتی که ما و شما عرق و خون بسته شده را از پیشانی خود پاک کنیم.

بطوریکه از جمره خون جاری شود الخ. در شهر رمضان خواهد آمد.

«خیر و خوبی»

در غیبت نعمانی ص 159 وکافی ج 1 ص 340 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود چه شود تو را وقتی حمله ای واقع شود بین دو مسجد (مکه و مدینه) علم خود را جمع کند چنانچه مار خود را در سوراخ جمع کند و شیعه اختلاف

ص: 242

کنند و بعضی بعضی را درغگو نامند و آب دهن بر یکدیگر بیندازند راوی عرض کرد فدایت شوم در آن زمان خبری نیست فرمود همه خیرها در آن زمان است سه مرتبه فرمود (یعنی فرج نزدیک است)

در غیبت نعمانی ص206 از حسین (حسن) بن علی علیه السلام روایت کند که فرمود (و بعض فتنه ها را بیان کرد) راوی عرض کرد خیری در آن زمان نیست حضرت فرمود همه خیرها در آن زمان است قائم ما قیام کند و تمام آن اختلافات را برطرف سازد.

همه خیرها در آن زمان است الخ. در شیعه حدیث 10 خواهد آمد.

«خیمه»

خیمه های مسلمانان آن روز در زمینی است که آن را غوطه گویند الخ. درشش چیز حدیث 2 خواهد آمد.

خیمه زده اند و قرآن یاد مردم می دهند الخ . در قرآن حدیث 21 و 22 خواهدآمد.

خيمه ها در مسجد کوفه برپا کنند. در اصحاب مهدی حدیث 2گذشت.

بمنزله کسی است که در خیمه قائم باشد. در انتظار فرج حدیث 13 و 14 گذشت.

«دابة الأرض »

**دابة الارض(1)

(1) دابة الأرض که در آیه 81 از سوره نمل در قرآن وارد شده و اخبار بیشماری از طرق سنی و شیعه رسیده بعضی آیات را متشابه دانسته اند و در اخبار بسیاری تفسیر به اميرالمؤمنين علیه السلام شده و بعضی از علامت ظهور حضرت حجت علیه السلام و

ص: 243


1- آقای میر جهانی دام ظله در نوائب الدهور ج 2 ص 103 فرموده خروج دابه الأرض بعد از خروج يأجوج و مأجوج است و آن از علامات قیامت کبری است.

بعضی از علامات رجعت شمرده اند. و شاید مرجع هر دو قول یکی باشدچون از ظهور حضرت حجت شروع به رجعت می شود. چون پیغمبر و ائمه علیها السلام و مؤمنین خالص در زمان حضرت باید بیایند و شکایت کنند و حضرت حجت علیه السلام انتقام ایشان را از ستمکاران بگیرند.

در ملاحم سید ص 101 از نبی اکرم صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود خروج دابه بعد از طلوع شمس است و چون خارج شود ابلیس را بکشد و او در سجده باشد، و مؤمنین در زمین چهل سال زندگی کنند، و هر چه تمنا کنند به ایشان داده شود، جور و ستمی نباشد و همه اشياء تسلیم خدا باشند طوعا و کرهای(راضی باشند یا نباشند)البته مؤمنین از روی رضا و کفار از روی اجبار تسلیم باشند. چنانچه درندگان و طیور از روی اجبار تسلیم می باشند ، حتی اینکه درنده حیوانات و پرنده را اذیت نکنند، و تا چهل سال مؤمنین هرچه اولاد دار شوند نمیرند، پس از چهل مرگ به ایشان رو آور شود، پس مکث کنند آن مقداریکه خدا خواهد پس از آن مرگ با سرعت به ایشان روآور شود، بطوریکه مؤمنی نماند پس کفار بگویند تا بحال ما از مؤمنین می ترسیدیم فعلا مؤمنی باقی نمانده پس چرا زنا نکنیم و بنا می کنند در راه مثل حیوانات روی هم روند، تا حدی که یکی از ایشان برخیزد و مادر و خواهر و دختر خود را در وسط راه نکاح کند یکی برخیزید و دیگری مشغول شود و کسی انکار نکند و به غیرت نیاید خوبانشان بگویند اگر کناره می گرفتید از راه بهتر بود، و همینطور ادامه داشته باشد تا وقتی که اولاد نکاح باقی نماند هرچه باشند اولاد زنا باشند، مدتی که خدا خواهد بمانند پس از آن رحم زنها عقیم شوند (و بچه نیاورند) تا سی سال بطوریکه روی زمین طفلی نباشد بلکه همه اولاد زنا باشند و شرورترین مردم باشند و بر ایشان ساعت (قیامت) قیام کند.

ص: 244

«دار ابجرد»

مخفف داراب ولایتی است در فارس

ناظم الاسلام کرمانی در ص143 از ناسخ جلد خلفا نقل کند که علی علیه السلام فرمود اما مردم داراب جرد در آخر زمان بدست دشمنی مقهور و مقتول شوند .

«دامغان »

ناظم الاسلام کرمانی در ص 143 از ناسخ جلد خلفا از علی علیه السلام نقل می کند که فرمود دامغان را چون سواره و پیاده فراوان باشند بسختی معاش کنند تا آنگاه که قائم آل محمد بیرون شود و آن جماعت را روز فرج برسد.

«داود علیه السلام»

وحی نمود به حضرت داود که من گناه تو را بخشیدم . در امر به معروف حدیث 3 گذشت .

مثل حکم داود. در قائم حدیث 21 خواهد آمد.

«دجال»

**دجال(1)

(1) در کنز العمال ج 14 ص 282 فرمود اما فتنه دجال پس بدرستی که نبوده پیغمبری جز آنکه امت خود را از او ترسانیده من هم شما را می ترسانم ترسانیدنی که هیچ پیغمبری امت خود را آنطور نترسانیده بدرستیکه او یک

ص: 245


1- دجال یعنی دروغگو . و آقای میرجهانی دام ظله در نوائب الدهور ج 2 ص 103 فرموده خروج دجال پس از هفت سال از ظهور حضرت خواهد بود و شاید دلیلش حدیثی باشد که در قسطنطنیه حدیث 11 ذکر می شود.

چشمی است، و خدا یک چشمی نیست ، در پیشانی او نوشته (کافر) هر مؤمنی می تواند بخواند الخ.

(2) در کنز العمال ص 285 فرمود اگر دجال خارج شد و من در بین شما هستم پس من با او خصومت کنم نه شما، و اگر آمد و من در بین شما نیستیم پس هرکس خودش با او خصومت کند و خدا خليفه من است بر هر مرد مسلمان ، او جوانی است موهای سرش کوتاه و یکی از چشمانش مثل دانه انگور طائفی می درخشد مثل اینکه من او را تشبیه می کنم به (عبد العزی پسر قطن) پس هرکس از شماها او را درک نمود بخواند بر او اول سوره کهف را (سوره 18) و او خارج می شود از راهی که بین شام و عراق است و پس فساد کند از طرف راست و چپ ، پس ای بندگان خدا ثابت باشید عرض کردیم ای رسول خدا چه مقدار در زمین می ماند ؟ فرمود چهل روز یک روز مثل یک سال است و یک روز مثل یک ماه است و یک روز جمعه است، و باقی روزهایش مثل روزهای شما است، عرض کردیم یا رسول الله آن روزی که مثل یک سال است نماز یک روز کفایت می کند ؟ فرمود نه باید اندازه گیری کنید گفتند چه اندازه سرعت دارد فرمود مثل بارانیکه پشت سرش باد باشد پس می آید پیش مردم و دعوت می کند ایشان را و ایشان هم اجابت می کنند پس امر می کند آسمان می بارد و زمین گیاه می روید پس برگ درختان طولانی تر از آنچه قبلا بوده و گوسفندانشان پر شیرتر و کمرشان چاق تر پس باز می آید و ایشان را دعوت می کند و ایشان قولش را رد می کنند پس برمی گردد و ایشان صبح می کنند ناگاه می بینند گول خورده و خشکسالی است و هیچ از اموالشان در دست ندارند، و مرور می کند به خرابه و می گوید خارج کن برای من گنج خود را پس گنج خدا به همراه او می شود مثل زنبور عسل که همراه شاه شان می روند، باز مرد جوانی را گرفته با شمشیر می زند دو قطعه می کند پس صدا می زند جوان پیش می آید

ص: 246

در حالیکه خوشحال و صورت نورانی داشت و می خندید ، در این هنگام خداوند عیسی بن مریم را می فرستد پس نزد مناره سفید در شرقی دمشق در بین دو حله نازل می شود در حالیکه کف دستش را روی شانه دو ملک گذاشته ، الخبر.

(3) و در کنز ص 289 فرمود ای مردم می دانید برای چه شما را جمع کردم ؟ بخدا قسم من شما را جمع نکردم برای رغبتی یا ترسی ولكن جمع کردم شما را برای اینکه تمیم داری مردی بود نصرانی پس آمد و بیعت کرد و مسلمان شد و قصه ای برای من نقل کرد که موافق بود با آنچه من شما راخبر داده بودم از مسیح دجال قصه تمیم داری آن است که سوار کشتی شده با سی نفر مرد از( طائفه) لخم وجذام پس باد با ایشان یک ماه بازی کرده تا در جزیره ای از دریا طرف مغرب کشانده و داخل جزیره شدند، پس ملاقات کردند با حیوانی که موی زیاد داشت و جلو از عقب تمیز داده نمی شد ، گفتند وای بر تو کیستی گفت من جساسه ام گفتند جساسه چیست ؟ گفت ای گروه مردم بروید پیش مردی که در دیر است ، که به خبر دادن مشتاق است، و چون مردی را برای ما نام برد ترسیدیم از او که مبادا شیطانی باشد پس بزودی روانه شدیم و به دیر داخل شدیم پس ناگاه در آن انسان بزرگی دیدیم که دست و پاها به گردنش با آهن بسته گفتیم وای بر تو کیستی گفت حالا که شما قدرت پیدا کردید از من پس بگوئید شما کیستید گفتیم ما مردمی هستیم از عرب در کشتی سوار شدیم دریا مضطرب شد موج با ما یک ماه بازی کرد پس ما را به نزدیک جزیره تو آورد پس داخل شدیم حیوان پر موئی را دیدیم که از کثرت مو جلو و عقبش دانسته نمی شد گفتیم تو کیستی گفت من جساسه ام گفتیم جساسه چیست ؟ گفت بروید نزد این مرد در دیر که بخبر دادن شما شوق دارد، پس بنزد شما آمدیم گفت خبر

ص: 247

دهید مرا از درخت خرمای بیسان (1) گفتیم از چه جهت گفت درخت خرما سؤال می کنم که آیا ثمر می دهد ؟ گفتیم بلی ، گفت اما من امیدوارم که ثمر ندهد گفت خبر دارم کنید از بحيره طبریه (2) گفتیم از چه جهت گفت آیا آب دارد گفتیم آب زیادی دارد گفت امید است که آبش برود، خبردارم کنید از چشمه زُعَر(3) آب دارد و مردم زراعت می کنند با آبش ؟ گفتیم بلی ، آبش زیاد است، و مردم از آبش زراعت می کنند ، گفت خبر دهید نبی امی چه کرد گفتند از مکه خارج شده و به يثرب نزول فرموده گفت عرب با او مقاتله کردند ؟ گفتیم بلی ، گفت چه کرد با ایشان ؟ خبرش دادیم که بر عرب غالب شد، و عرب او را اطاعت می کنند، گفت اینطور است ؟ گفتیم بلی ، گفت آگاه باشید که این (اطاعت) برای ایشان بهتر است و من از خودم خبر می دهم شما را که من مسیح دجالم و امیدوارم که بزودی به من اجازه خروج بدهند پس در زمین سیر کنم و قریه ای نگذارم مگر آنکه در آن هبوط كنم در چهل شب جز مکه و طیبه که این دو برای من حرامند، و هر وقت اراده کنم داخل آنها بشوم ملکی شمشیر کشیده مانع من می شود، (یغمبر فرمود) آیا خبر بدهم شما را که این (مدينة) طیبه است این طیبه است این طیبه است آیا حديث نکردم شما را از دجال و از مدینه و مکه پس بدرستیکه بعجب در آورد مرا حديث تمیم که موافق بود با آنچه از دجال و مدینه و مکه شما را خبر داده بودم جز آنکه او در دریای شام است یا دریای یمن نه بلکه از طرف مشرق است الخبر. (منافات ندارد که تمیم داری دجال را در دریای شام یا یمن ملاقات کرده باشد و در وقت ظهورش از مشرق باشد)

(4) و در ص 291 در ذیل حدیث مقدم دارد که خارج می شود از بلده ای که

ص: 248


1- شهریست در شام . م
2- یعنی دریاچه طبریه . م
3- چشمه ای است در شام . م

آن را اصفهان گویند از قریه ای که آن را رستقاباد گویند و خارج می شود وقتی که خارج می شود و در مقدمه لشکرش هفتاد هزار عمامه بسر می بوده باشد و دو نهر با اوست نهری از آب و نهری از آتش پس هرکس از شما او را درک کرد و گفته شد به او داخل آب بشو داخل نشود که آن آتش است و اگر گفته شد داخل آتش شو پس داخل شو که آب است.

(5) و در کنز ص 294 دارد هفتاد هزار یهودی متابعت دجال کنند که همه با شمشیرهای طلائی و رداهای گشاده و مدور باشند پس وقتی نظر دجال به حضرت عیسی افتاد آب می شود چنانچه نمک در آب ، آب می شود و فرار می کند عیسی می فرماید من باید یک ضربتی به تو بزنم که قبل از من کسی نکرده باشد، پس نزد درب لُدّ(1) شرقی او را بکشد پس یهود را خدا منهزم سازد، و هر چیزی که خداوند آفريده (جزء غرقده) که درخت یهود است همه به زبان آیند و بگویند ای مسلمان این یهودی در من مخفی شده بیا بکش او را الخبر .

(6) و در ص 295 فرمود قبل از خروج دجال سه سال سخت باشد، مردم گرسنگی سختی بکشند ، خدا به آسمان امر کند که سال اول ثلث باران را حبس کن ، سال دوم ثلث سال سوم همه را و همچنین زمین را امر کند که در سال اول یک ثلث نبات خود را حبس کن سال دوم دو ثلث سال سوم همه را پس نماند صاحب سمی جز آنکه هلاک شود، گفته شد پس مردم به چه چیز زندگی کنند فرمود به تهلیل و تکبیر و تسبیح و تحمید و این ذکرها بجای طعام ایشان می شود .

(7) و در ص296 فرمود خارج شود دجال پس مردی از مؤمنین متوجه بسوی او می شود پس با لشکریان دجال روبرو می شود می گویند کجا قصد داری بروی مؤمن می گوید بسوی این مردی که خروج کرده پس به او می گویند آیا تو ایمان به خدای ما نداری مؤمن می گوید در خدای ما چیزی پوشیده

ص: 249


1- لد. قریه ایست در نزدیک بیت المقدس . م

نیست پس لشکریان دجال می گویند بکشید او را پس بعضی به بعض دیگر می گویند مگر خدای ما (دجال) نگفت کسی را نکشید جز من پس مؤمن را می برند نزد دجال پس چون نظرش به دجال افتاد می گوید ای مردم این دجال است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله یادآور می شد پس دجال امر می کند مثل پوست به چهار میخ می کشند و می گوید اذیتش کنند تا غصه دار گردد پس پشت و شکم او را با ضرب کتک پهن کنند ، دجال گوید آیا باز هم به من ایمان نیاوری ؟ مؤمن بگوید تو همان مسیح دروغگو هستی پس امر کند او را با اره دو نصف کنند و از بین آن دو قطعه عبور کند پس بگوید به او بایست او هم زنده شده بایستد پس به او بگوید آیا ایمان به من آوردی مؤمن بگوید تازه بیشتر تو را شناختم و به مردم بگوید ای مردم این کاری که به من کرد با احدی نخواهد کرد بعد از من پس دجال او را گرفته می خواهد سر ببرد پس آهنی به گردنش بگذارد و نتواند کاری انجام دهد پس از دست و پایش بگیرد و او را بیندازد مردم خیال کنند او را به جهنم انداخت و حال آنکه اورا به بهشت انداخته پس رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود این مؤمن از همه مردم شهادتش بزرگتر است نزد خدای عالميان.

(8) در ص 299 فرمود دجال چشمش کور است به پیشانیش نوشته (کافر) هر مسلمانی می تواند بخواند.

در حدیث دیگر فرمود برای دجال اولاد نمی شود و داخل مدینه و مکه نمی شود.

(9) و در ص 300 فرمود طعام مؤمنین در زمان دجال طعام ملائکه است تسبیح و تقدسی است پس هرکس منطقش یعنی گفتارش آن روز تسبیح و تقدیس باشد گرسنگی را خدا از او برطرف سازد.

(10) در حدیث دیگر فرمود مابین خلقت آدم تا قیامت امری بزرگتر ازدجال نیست.

ص: 250

(11) و در ص 302 و 303 در چند حدیث دارد که فرمود هر پیغمبری امت خود را از دجال ترسانیده منهم شما را می ترسانم او کور است یک چشم دارد در بازار چیز می خورد و راه می رود و شما او را می بینید و خدای شما کور نیست و او را نمی بینید پس شک به خود راه ندهید (البته این مضمون چند

حدیث است)

(12) در ص 304 فرمود دجال را متابعت کند از یهود اصفهان هفتادهزار که رداهای مدور پوشیده باشند.

(13) و در ص 306 فرمود دجال می آید و برای او حرام است داخل مدينه شود بلکه به شوره زاری وارد می شود. پس مردی بر او خروج می کند که او بهترین مردم یا از بهترین مردم است. پس به دجال می گوید من شهادت می دهم که تو همان دجالی که رسول خدا ای به ما خبر داده دجال می گوید اگر من بکشم و زنده کنم آیا شک می کنید در این امر ؟ پس میگویند نه پس او را می کشد و زنده می کند آن مرد مؤمن می گوید بعد از زنده شدن بخدا قسم امروز بصیرتم نسبت به تو بیشتر شد دجال می خواهد او را بکشد قدرت پیدا نمی کند .

(14) و در ص306 فرمود دجال پشت سرش راه راه است (یعنی موهای پشت سرش مثل راه است یا چین دار است) او می گوید (انا ربكم الأعلى) من خدای بزرگ شمایم هرکس تصدیق کرد به فتنه افتاده و هرکس گفت دروغ میگوئی خدای من الله است بر او توکل می کنم و بسوی او توبه و بازگشت می کنم ضرری به او نرساند .

(15) و در ص307 فرمود من شما را از دجال می ترسانم و همه پیغمبران امت خود را ترسانیده اند ولی دجال در شما خواهد بود من اوصافش را برای شما نقل می کنم که پیغمبران نقل نکرده بودند ، قبل از آمدن دجال چند سال خشک سالی و قحطی است که هر صاحب سمی (مثل گوسفندان اسب الاغ

ص: 251

شتر) بمیرند، گفته شد پس چگونه مؤمنین زندگی کنند فرمود مثل زندگی ملائکه ( که با تسبیح و تهلیل و تقدیس و تحمید زندگی می کنند) پس او خروج می کند و کور است و خدای شما کور نیست بین دو چشمش (نوشته) کافر ، که هر مؤمن باسواد و بی سواد بتواند بخواند و اکثر تابعینش یهود و زنان و اعراب هستند، بخیال می آورد که آسمان می بارد و حال آنکه نمی بارد، و زمین گیاه رویانیده و حال آنکه نرویانیده، آن وقت به اعراب (بادیه نشینان) می گوید چه می خواهید از من آیا برای شما بارانی پی در پی نیاوردم و گوسفندان شما را زنده نکردم آنها را چاق و شیر دار نکردم و شیاطین را بصورت پدران و برادران که قبلا مرده بودند می آورد و ایشان به زندگان می گویند آیا مرا نمی شناسی من فلانی هستم این خدای شما است ایمان بیاورید ، چهل سال عمر کند هر سالی مثل یک ماه باشد و هر ماهی مثل یک هفته باشد و هر هفته ای مثل یک روز باشد و هر روزی مثل یک ساعت باشد و هر ساعتی مثل سوختن هیزمی باشد ، و هر جائی برود جز مسجدالحرام و مسجدالنبی ، بشارت باد اگر خارج شد و من در بین شما هستم که کفایتش با خدا و رسولش می باشد و اگر نیستم و بعد از من خارج شد پس خدا خليفه من است برای هر مسلمانی .

(16) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 492 فرمود دجال چهل روز مکت کند که یک روز آن مطابق یک سال باشد و یک روز آن مطابق یک ماه و یک روز آن مطابق یک هفته و باقی روزهایش مثل روزهای شما است.

(17) و در کنز ص 318 فرمود دجال خارج می شود و آن چشم چپش کور است و ناخنک غلیظی روی آن را گرفته و او کور مادر زاد را شفا میدهد و شخص بر صدار را خوب می کند و مرده را زنده می نماید و به مردم می گوید من خدای شمایم، پس هرکس گفت تو خدای منی در فتنه افتاده و هرکس گفت خدا رب من است تا وقت مردن پس او از فتنه دجال نجات یافته و بعد از

ص: 252

فتنه ای و عذاب قبری برای او نخواهد بود پس مکث کند در زمین انچه خدا خواهد پس از آن عیسی نزول فرماید و تصدیق محمد صلی الله و علیه و آله را بنماید و دجال را بکشد.

(18) در حدیث دیگر فرمود دجال همه جا رود مگر چهار مسجد، مسجد الحرام ومسجد مدینه و مسجد طور سینا و مسجد اقصی.

(19) و در چند حدیث دارد که دجال یک چشمش کور است و خدای شما کور نیست ( پس نباید گول او را بخورید اگرچه بحسب ظاهر معجزه نشان دهد از قبیل مرده زنده کردن و کور شفا دادن و بهشت و جهنم نشان دادن و غیر ذلک)

(20) و در ص 321 فرمود دجال خارج نشود مگر وقتی میراث را تقسیم نکنند و بغنیمت خوشحال نگردند.

(21) و در ص323 فرمود دجال خارج نشود مگر وقتی که بهترین چیزها نزد مؤمن بیرون آمدن جانش باشد (یعنی انقدر روزگار فشار دارد که مؤمن آرزوی مرگ می کند)

(22) و در حدیث دیگر دارد که خارج نشود دجال مگر وقتی که مردم غافل باشند و یادی از دجال نکنند و حتی خطباء در منبرها ذکرش نکنند.

(23) و در کنز ج 14 ص 326 فرمود خارج می شود دجال از یهودیه اصفهان تا می آید کوفه پس جماعتی از مدینه ملحق به او می شوند و جماعتی از طور و جماعتی از ذی یمن و جماعتی از قزوین الخ.

(24) و در چند حدیث دارد که دجال از اصفهان خارج می شود یا از یهودیه اصفهان و الاغی دارد که پهنی مابین دو گوش آن چهل ذرع است.

(25) و در ص326 فرمود دجال خارج می شود و با او هفتاد هزار جولا و بافنده است که در پیشاپیش لشکر دجالند و با شعور ترین ایشان آن است که میگوید بدو بدو .

ص: 253

(26) و در ص328 فرمود با دجال هفتاد هزارند که عمامه بسر دارند پس اکثر آن کسانیکه با او هستند یهود و زنانند.

(27) و در الزام الناصب چاپ قدیم ص 181 از رسول خدا روایت کند که متابعت می کند دجال را از امت من هفتاد هزار عمامه بسر.

(28) و در کنز ص 329 ج 14 فرمود: دجال نازل می شود به این شوره زار پس اکثر کسانیکه با او خروج می کنند زنانند، حتی اینکه مرد بر می گردد بسوی مادرش و دخترش و خواهرش و عمه اش و دست و پای ایشان را با ریسمان می بندد از ترس اینکه مبادا بسوی او بروند.

(29) و در کنز ج 14 ص 599 حذیفه از رسول خدا سؤال می کند که آیادجال قبل از عیسی است یا عیسی قبل از دجال است ؟ حضرت فرمود دجال قبل از عیسی است.

(30) و ایضا در ص 599 از ابوبکر نقل کند دجال از یهودیه مرو خروج کند.

(31) و در حدیث دیگر دارد که از طرف مشرق از زمینی که آن را خراسان گویند خروج می کند.

(32) در کنز ج 14 ص 599 حدیث دیگر دارد که ابوبکر سؤال کرد آیا در عراق زمینی هست که آن را خراسان گویند ؟ گفتند بلی گفت دجال از آنجا خروج کند.

(33) و در حدیث دیگر دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود خارج می شود دشمن خدا و با او لشکری است از یهود و اصناف مردم و با او بهشت و جهنم تا آنجا که می فرماید - سیزده هزار زن یهودیه با او خواهند بود و خدا رحمت کند مردی را که زن خود را منع کند از متابعت او الخ.

(34) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 527 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که دجال از خراسان خروج می کند و تابعینش مردمانی هستند که صورتهای ایشان

ص: 254

مث سپر چکش خورده است.

(35) و در مستدرک ص 529 دارد که ابوالطفيل گفت کوفه بودم که گفته شد دجال خروج کرده پس رفتم نزد حذیفه بن اسید و او حدیث می گفت گفتم این دجال است خروج کرده ، گفت بنشین پس نشستم، پس دانائی آمد و گفت این دجال است خارج شده و اهل کوفه هم اطاعتش می کنند باز گفت بنشین پس نشست ، (تا آنجا که) حذيفه گفت اگر دجال در زمان شما خروج کند بچه ها او را سنگباران کنند ولكن دجال وقتی خروج می کند که مردم باهم بغض و کینه دار باشند و دینشان سست باشد و بین خودشان خوب نباشد الخ.

(36) و در بحار ج 52، ص 193 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود دجال صائد بن الصيد يا (صائد بن الصائد) است پس شقی کسیکه او را تصدیق کند و سعید کسی که او را تکذیب کند، خروج می کند از شهری که آن را اصفهان گویند از دهکده ای که آن معروف به یهودیه است ، چشم راستش کور است و چشم دیگرش در پیشانیش می باشد مثل ستاره صبح می درخشد، و در چشمش چیزی است مثل اینکه ممزوج به خون است ، در بین دو چشمش نوشته شده (کافر) هر با سواد یا بی سوادی می تواند بخواند ، به دریاها فرو می رود ، خورشید با او سیر می کند ، پیش روی او کوهی است از دود و پشست سر او کوهیست سفید ، مردم خیال می کنند آن طعام و خوردنی است. در قحطی سختی خروج می کند ، زیر پایش الاغی است سفید که هر گامش یک میل راه است ، زمین منزل به منزل زیر پای او پیچیده می شود، به آبی نگذرد مگر آنکه خشک شود تا روز قیامت ، با صدای بلند ندا کند بطوریکه همه از جن و انس و شیاطین بشنوند، می گوید بسوی من بیائید ای دوستان من ، من کسی هستم که ایجاد نمود و درست کرد، و مقدر کرد پس راهنمائی نمود، من خدای بزرگ شمایم، و دروغ می گوید دشمن خدا او یک چشمش کور است غذا می خورد و

ص: 255

راه می رود و خدای شما کور نیست و غذا نمی خورد و راه نمی رود و همیشه برجا است، و آگاه باشید که اکثر تابعینش اولاد زنا و صاحبان پوستین سبز هستند الخ.

(37) و در ملاحم سید بن طاووس ص 100 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود بپرهیزید از دجالين (یعنی دروغگویان) اولاد فاطمه پس بدرستیکه از اولاد فاطمه دروغ گویانند (مثل بعضی ها که ادعای امامت کردند)

(38) در کنز العمال ج 14 ص 612 دارد که امیر المؤمنین علیه السلام خطبه ای خواند و حمد و ثنای الهی را بجای آورد و صلوات بر پیغمبر فرستاد پس از آن فرمود ای مردم سؤال کنید از من پیش از آن که مرا نیابید سه مرتبه این فرمایش را فرمود صعصعة بن صوحان عبدی برخاسته عرض کرد یا امیرالمؤمنین کی دجال خروج می کند . پس حضرت فرمود ساکت باش ای صعصعه خدا به مقام تو دانا و کلام تو را شنید مسئول از سائل داناتر نیست(1) ولی برای خروج او علامات و اسبابی است پشت سر هم یکی بعد از دیگری خواهد آمد ، پس اگر بخواهی تو را آگاه سازم به علامات خروجش ؟ عرض کرد از همین سؤال کردم از شما یا امیرالمؤمنین ، فرمود پس با دستت بشمار و حفظ کن آنچه را به تو می گویم وقتی که مردم نماز را بکشند (یعنی نماز نخوانند) و امانت را ضایع کنند ، و حکم ضعیف شود، و ستم فخر باشد ، و فرماندهان فاجر باشند، و وزراء خائن باشند، و اعوان و یاران ایشان ظلمه باشند، و قراء ایشان فاسق باشند، و جور و ستم ظاهر گردد، و زنا فاش شود، و رباخوارگی ظاهر شود، و ارحام قطع شود، و زنان خواننده بگیرند، و شراب و خمر خورده شود، و عهدها را بشکنند، و نماز عشاء ضایع شود، و در نماز جماعت کوتاهی کنند، و مساجد را زینت کنند، و مناره ها را دراز سازند، و قرانها را به طلا زینت دهند، و رشوه

ص: 256


1- چون عقل مردم کشش نداشته این را فرموده و الا علم امام علیه السلام بی پایان است.

گرفته شود، و ربا خورده شود، و از سفها کار بکشند، و خونریزی را سبک شمارند، و دین را به دینا بفروشند ، و زنها با شوهرهاشان تجارت کنند برای حرصی که به دنیا دارند، و زنها منبر روند و خود را شبیه به مردان سازند، و مردها شبیه به زنان شوند، سلام به آشنانایان دهند (نه به عموم مردم که دستور اسلام است و شاهد شهادت دهد بدون اینکه از او شهادت خواسته باشند، و قسم خورد بدون اینکه او را قسم دهند، پوست میش بر دلهای گرگان پوشیده شود ، (یعنی گرگ به لباس میش درآید و گوسفندان مردم را طعمه خود سازد)، و دلهای ایشان تلختر از صبر (چادروا) باشد، و زبانشان شیرین تر از عسل باشد، و باطنشان گندیده تر از مردار باشد ، علم فقه برای غیر دین طلب شود، و معروف منکر شود، و منکر معروف باشد ، و النجاء النجاء (1)و الوحاء الوحا (2) چه خوب محل سکونت است عبادان ، خواب در آن مثل جهاد در راه خدا است (فعلا که محل فتنه و جنگ است تا بعداً خدا چه خواهد) و آن اول بقعه ایست که ایمان به حضرت عیسی عليه الصلاة والسلام آورده، و البته بیاید بر مردم زمانیکه هریک بگوید کاش من کاهی بودم در خشتی از خانه های عبادان . اصبغ بن نباته از جا برخاست و عرض کرد یا امیرالمؤمنین دجال کیست؟ فرمود صافی بن صائد(3) شقی کسی است که او را تصدیق کند. و سعید کسی است که او را تکذیب نماید آگاه باش دجال طعام می خورد و آب می آشامد و در بازار راه می رود ، و خدا از این اوصاف بزرگتر است. آگاه باش دجال طولش چهل ذراع به ذراع اول است ، زیر پایش خریست سفید طول هر گوشش سی ذراع است ، مابین سم خرش تا سم دیگرش یک روز و یک شب راه است، و

ص: 257


1- النجاء به معنای خلاص است.
2- الوحاء به معنای سرعت است.
3- در بعض روایات گذشته (صائد بن صائد) است.

زمین پیچیده می شود برای او به مقدار یک منزل ، و ابر را بدست راستش می گیرد، و از خورشید سبقت می گیرد ، فرو می رود تا قوزکش به دریا ، پیش رویش کوهی است از دود، پشت سرش کوه سبزیست ، ندا کند به صدائی که مشرق تا مغرب بشنوند، بسوی من بیائید دوستان من بسوی من بیائید دوستان من - پس من خلق کردم و درست کردم من مقدر کردم پس هدایت یافت و من پروردگار اعلای شما هستم و حال آنکه دروغ می گوید دشمن خدا پروردگار شما اینطور نیست، آگاه باشید که اکثر اتباع و اعوان دجال يهود و اولاد زنا هستند خدا او را در شام بر گردنه افيق خواهد کشت سه ساعت از روز برآمده بدست حضرت عیسی بن مریم پس آن وقت دابه الارض از صفا خارج شود با اوست انگشتر سلیمان بن داود و عصای موسی بن عمران ، پس با انگشتر پیشانی هر مؤمنی را بنویسد این مؤمن است حقاحقا و در پیشانی هر کافری را بنویسد این کافر است حقا حقا ، آگاه باشید که مؤمن در آن هنگام به کافر بگوید وای بر تو ای کافر حمد خدایی را که مرا مثل تو قرار نداد و کافر بگوید به مؤمن خوش بحال تو ای مؤمن کاش من مثل تو بودم تا به فيض بزرگ می رسیدم (تا اینجا که رسید حضرت فرمود) از بعد این از من سؤال نکنید که رسول خدا صلی الله و علیه و آله به من عهد فرمود که بپوشانم و کتمان کنم.

(39) در الزام الناصب ج 2 ص 209 در ذیل خطبه البيان فرمود بدرستیکه دجال اعور خروج می کند از بلده ای که آن را یهوداء گویند و آن قریه ای است از قراء اصفهان و آن شهریست از شهرهای کسری ها برای او یک چشم است در پیشانیش مثل ستاره می درخشد سوار بر الاغی است که هر گامش یک چشم انداز است و طولش هفتاد ذراع است و روی آب می رود مثل اینکه روی زمین می رود پس ندا کند به صدائی برسد به آنجائی که خدا می خواهد و بگوید بسوی من بیائید بسوی من بیائید ای دوستان من منم خدای بزرگ شما آن

ص: 258

خدائیکه عالم را خلق کرده و بحد کمال رسانیده آن خدایی که هر چیزی را قدر و اندازه ای داد و هدایتش نمود آن خدائی که چراگاه را رویانید پس آن روز اولاد زنا و پست ترین مردم از اولاد یهود و نصاری او را متابعت کنند و جمع کثیری که عددش را غیر از خدا کسی نداند دور او جمع شوند، پس می رود و پیش روی او دو کوه است یکی از گوشت و دیگری از نان خورد شده پس خروجش در زمان قحطی سخت باشد پس کوهها جلو روی او می روند و هیچ چیزی از آن کم نمی شود پس هرکس اقرار به خدائی او کند به او می دهد پس امام علیه السلام می فرماید آی جماعت مردمان آگاه باشید که او دروغگو و ملعون است چون خدای شما کور یک چشم نیست و چیزی نمی آشامد و نمی خورد و اوست زنده و نمی میرد بدست اوست هر خیر و خوبی و اوست بر هر چیزی قادر تا آنجا که فرمود لشکر مهدی در مدت چهل روز لشكر دجال را می کشند از طلوع آفتاب تا غروب آن.

(40) در الامام المهدی ج 1 ص 67 از کتاب بدء و التاریخ ابی زید ص 186 نقل کند که دجال صائف بن صائد يهوديست لعنت الله علیه در زمان پیغمبر صلی الله و علیه و آله متولد شده و گاهی در گهواره اش باد می کرد، و گاهی در خانه اش بطوری باد می کرد که خانه را پر می کرد پس به پیغمبر صلی الله و علیه و آله به این خبر دادند پس با بعض اصحابش نزد او تشریف بردند چون نظرش به او افتاد شناخت او را دعا فرمود خداوند او را به جزیره ای از جزایر دریا ببرد تا وقت خروجش.

(41) و در روایت دیگر دارد که مسیح دجال چیز می خورد و در بازار راه می رود و روایت شده که اسمش عبدالله است و او با بچه ها بازی می کند ، پس ابن صیاد گفت آیا شهادت می دهی من رسول الله هستم، پس پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود شهادت می دهم من رسول الله هستم سپس ابن صیاد گفت آیا شهادت میدهی من رسول الله هستم ، پس پیغمبر صلى الله عليه وسلم فرمود من چیزی را برای تو

ص: 259

مخفی کردم گفت آن چه باشد ؟ فرمود (دخ) یعنی دود ، پس پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود دور شو و از قدر خود تجاوز مکن، عمر گفت اجازه می فرمائید گردنش را بزنم ؟ پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود واگذار او را اگر همان است (که خدا خبر داده) هرگز تو مسلط بر او نخواهی شد و الا اگر او نیست پس خیری در کشتنش نیست.

این خلاصه اخباری بود که راجع به دجال ترجمه شده و معلوم شد که دجال دو قسم است یک قسم دجال نوعی که شامل حال هر دروغگوئی می شود و این قسم دجالها از زمان خود ائمه بوده و خواهند بود و بسیارند، و یک قسم دجال شخصی که بدست حضرت عیسی یا حضرت حجت کشته خواهد شد و معلوم شد که اخبار نسبت به زمان خروج دجال و مکان خروجش و کیفیت آن و عمليات او بسیار مختلف بود هرچه را فهمیدید فبها و آنچه را نفهمیدید حق رد ندارید علمش را به اهلش بگذارید چون بسیاری از چیزها چند سال قبل فهمیده نمی شد و الان فهمیده شده و چه بسا چیزهائی را امروز نفهمیم فردا معلوم و آشکار شود.

و کسی نگوید این اخبار ضعیف است و از طرق عامه رسیده حجت نیست به جهت آنکه اینها از اخبار غیبیه هستند راه جعل در آن تصور نداد ، فافهم.

«دجله»

در ملاحم ص 90 در حدیث کعب دارد که ترک نازل شود بر آمد و از آب دجله و فرات بیاشامد الخبر.

و در ص 91 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که نهریست آن را دجله گویندالخ . در بنو قنطورا ذکر شد .

ص: 260

«دختر عمو»

در کنز العمال ج 14 ص 245 دارد که ساعت برپا نشود تا وقتیکه همه برگردید زراعتکار شوید و تا وقتی که مرد برود دختر نبطيه را (طائفه ای از عربها) بگیرد برای معیشت خود و دختر عموی خود را ترک کرده نگاه نکند.

«درخت غضاء»

در برادران حدیث 5 گذشت.

«درسهای باطل»

در زمان حدیث 55 خواهد آمد که چیزهای باطل را مابین خود درس بخوانند .

«درندگان»

در ملاحم ص 97 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود درندگان (در زمان حضرت حجت) بیایند درب خانه ها و طعام طلب کنند و احدى را اذیت نکنند.

و در مستدرک حاکم ج 4 ص 467 و در کنز العمال ج 14 ص 212 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود قسم به کسی که جانم بدست اوست برپا نشود (ساعت ظهور) تا اینکه درندگان با انسان سخن گویند و مرد با تازیانه و بند کفشش سخن گوید. و خبر دهد به او آنچه اهلش بعد از خودش عمل می کنند.

«دروغگویان»

در اثبات الهداة ج 3 ص 725 و بحار ج 52 ص 209 و غیبت طوسی ص 266

ص: 261

از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه خروج کنند شصت نفر دروغگو و همه بگویند من پیغمبرم.

در صد و پنجاه سال خواهد آمد که اگر گفتند لا اله الا الله خداوند از بالای عرشش بفرماید دروغ می گوئید.

در کنز العمال ج 14 ص 196 روایت کند که فرمود در امت من (27) دروغگو و دجال هستند که چهار نفر ایشان زنند، و بدرستیکه من خاتم انبیاء هستم و پیغمبری بعد از من نخواهد آمد.

و در ص197 دارد که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه هفتاد نفر دروغگو خروج کنند.

و در حدیث دیگر فرمود پیش از بپا شدن ساعت ، دروغ گویانی هستند ازدین ایشان در حذر باشید .

در حدیث دیگر دارد که فرمود من شهادت می دهم بعدد خاکهای دنیا که مسیلمه دروغگو است.

و در حدیث دیگر فرمود در (طائفه) ثقیف دروغگو و هلاک کننده است. و در ص 201 چند حدیث به این مضمون رسیده .

و در ص 198 دارد که بر پا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه خارج شود سی نفر دروغگو همه گمان کنند که پیغمبرند.

و در حدیث دیگر دارد برپا نشود ساعت تا اینکه برانگیخته شوددروغگویان قریب به سی نفر همه گمان کنند که ایشان رسول خدایند.

و در ص 199 دارد که بر پا نشود ساعت تا سی نفر دروغگو خروج کنند که یکی از ایشان مسیلمه و دیگر عنسی و دیگر مختار است و شر قبائل عرب بنوامیه و بنو حنیفه و ثقیف هستند.

در حدیث دیگر دارد برپا نشود ساعت تا سی نفر دروغگو خروج کنند که

ص: 262

آخر ایشان دجال یک چشمی است دروغگو است که چشم چپ او مالیده است خیال می کنی چشم است.

در حدیث دیگر فرمود برپا نشود ساعت تا اینکه سه نفر دجال و دروغگو خروج کنند همه خیال کنند پیغمبرند پس هرکس این را بگوید او را بکشید و هرکس یک نفر از ایشان را بکشد پس برای اوست بهشت.

در ص 200 در حدیث دیگر فرمود پیش از ساعت (ظهور) دجال است و پیش از او سی نفر یا بیشتر دروغگویانند و نشانه اش این است که یک سنتی برای تو بیاورند که قبل نبوده و بواسطه آن سنت دین شما را تغییر دهند پس وقتی ایشان را ببینی دوری کن و دشمنی نما با ایشان.

و در ص 548 و ص 198 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که پیش از وفاتش به یک ماه فرمود پیشاپیش ساعت دروغگویانی هستند یکی از ایشان صاحب يمامه است و یکی از ایشان صاحب صنعا عنسی است و یکی از آنها صاحب حمیراست و یکی از ایشان دجال است که از جهت فتنه بزرگ تر (یاغليظ تر است).

در مستدرک حاکم ج 4 ص 503 از عبدالله روایت کند که چون کم فروشی شود باران حبس شود و چون زنا زیاد شود کشتار و طاعون (وباء) زیاد شود و چون دروغ زیاد شود هرج و مرج زیاد شود.

در فقیه ج 4 ص 272 از پیغمبر صلی الله و علیه و آله روایت کند که رباتر از ربا دروغ است .

در کافی ج 2 ص 339 از امام پنجم علیه السلام روایت کند که دروغ خرابی ایمان است .

در کافی ج 6 ص 403 از امام پنجم علیه السلام روایت کند که خداوند برای شر وکارهای بد قفلهائی قرار داده و کلیدهای آن را دروغ قرار داده .

در کافی ج 2 ص 341 از امام ششم روایت کند که عیسی علیه السلام فرمود هرکس دروغ زیاد بگوید آبرویش می ریزد.

ص: 263

در فقیه ج 3 ص 372 از امام ششم علیه السلام روایت کند که فرمود دروغ بر خدا و رسول از گناهان کبیره است.

در فقیه ج 4 ص 256 از پیغمبر صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود دروغ نگو که نور از تو می رود.

در روضه کافی ذیل حدیث 4 امیر المؤمنین علیه السلام فرمود هیچ بدی نیست که بدتر از دروغ باشد.

در کافی ج 2 ص 340 از امیر المؤمنين علیه السلام روایت کند که فرمودنچشد بنده ای طعم و مزه ایمان را مگر وقتی که دروغ گفتن را ترک کند چه از روی شوخی باشد یا جدی .

در کافی ج 2 ص 341 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود سزاوار است برای مرد مسلمان که دوری کند از برادری کردن با دروغگو الخبر.

در بحار ج 72 ص 259 از امام صادق علیه السلام از جدش از رسول خدا روایت کند که فرمود کمترین مردم از مروت کسی است که دروغگو باشد.

و در حدیث دیگر فرمود بدترین روایت روایت دروغ است.

و در ص 261 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود عادت به دروغ گفتن موجب فقر می شود.

و در ص263 از امام عسکری علیه السلام است که فرمود تمام بدیها در خانه ای قرار داده شده و کلیدش دروغ است.

در حدیث دیگر فرمود دوری کنید از دروغ که دروغ هدایت به فجور می کندو فجور راهنمائی به آتش می نماید .

«درهم»

هدر زمان حدیث 85 خواهد آمد.

ص: 264

«دستكره»

یعنی ده

در کنز العمال ج 14 ص 279 و ملاحم سید ص 159 دارد که بیاید زمانیکه یک شتر با جهاز بهتر باشد از دستکره و دهیکه در هر سال صدهزار غله و عایدی داشته باشد.

«دستی»

دستی در چشم خورشید نمایان شود. در رجب خواهد آمد.

«دشمن »

در مستدرک حاکم ج 4 ص 540 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که پنج چیز است اگر به آن مبتلا شدید و پناه می برم به خدا که شما آن را درک کنید ، یکی از آنها وقتی که عهد خدا و رسولش را نقض و شکستید مسلط می کند بر شما دشمن شما را از غیر خودتان و می گیرند بعض اموال شما را الخ.

با دشمن ما نزاع نکند با دشمن ما حديث نکند، دشمن ما را دوست ندارد . در امتحان حديث 1 گذشت.

هر وقت دشمن قصد سوءای به شما داشته باشد ایشان را مشغول خود سازد. در عجله کنندگان حدیث 1 خواهد آمد.

در کافی ج 2 ص 374 از امام باقر جدش علیه السلام روایت کند وقتی مردم عهدشکنی کنند خداوند مسلط می کند بر ایشان دشمن را.

در کافی ايضا از امام باقر علیه السلام روایت کند که پنج چیز است اگر درک کردید آنها را پناه به خدا برید . یکی آنکه نشکنند عهد خدا و رسول را مگر آنکه خدا مسلط کند بر ایشان دشمنان ایشان را بگیرند از ایشان بعض آنچه در دست دارند .

ص: 265

در روضه کافی حدیث 449 امام باقر علیه السلام به عبدالملک ابن اعین فرمود آیا راضی نیستید دشمنهای شما همدیگر را بکشند و شما در امن و امان باشید .

در وافی ج 8 ص 41 فرمود دشمنترین دشمنها نفس خودت می باشد .

«دعاء»

(1) در روضه کافی ج 8 ص 306 و بحار ج 52 ص 190 از امام صادق علیه السلام روایت کند که پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود زود است بیاید بر امت من زمانیکه باطنا بد باشند و ظاهرا خوب باشند، برای طمعی که بدنیا دارند و نخواهند آنچه را نزد خدا است و دین ایشان ریائی باشد و هیچ ترسی هم نداشته باشند (در عوض) خداوند عقوبتش را شامل حال ایشان گرداند ، بطوریکه دعا کنند و خدا را بخوانند مانند کسی که غرق شده و دعای ایشان به اجابت نرسد.

(2) در مستدرک حاکم ج 4 ص 435 از حذيفه روایت کند که بیاید بر شما زمانیکه نجات نیابد مگر کسی که دعا کند مانند کسی که غرق شده (یا می خواهد غرق شود)

(3) و در کافی ج 2 ص 470 و ج 6 ص 413 و تهذیب ج 9 ص 113 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود بر تو باد به دعا کردن ، بدرستیکه آن شفا است از هر دردی.

(4) در کافی ج 2 ص 470 از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت کند که فرمود بر شما باد به دعاء کردن ، پس بدرستیکه خدا را خواندن و از او طلب کردن بلاء را رد می کند.

(5) در کافی ج 2 ص 467 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود بر شما باد به دعاء کردن پس بدرستی که شما تقرب پیدا نمی کنید به خدا به چیزی که مثل دعاء باشد.

ص: 266

(6) در کافی ج 2 ص 468 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بر شما باد به سلاح انبیاء گفته شد سلاح انبیاء چیست ؟ فرمود دعاء کردن.

(7) در کافی ج 2 ص 468 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود آیا شما را راهنمائی نکنم بر سلاحی که شما را از دشمن نجات دهد ، و روزی شما را پی در پی برساند ؟ عرض کردند بلی فرمود خدای خود را شب و روز بخوانید پس بدرستی که سلاح مؤمن دعا کردن است.

(8) در کافی ج 2 ص 486 در ذیل حدیثی حضرت صادق علیه السلام فرمود کسی که خدا را اطاعت کند، و از راهش خدا را بخواند البته جواب می دهد ، راوی عرض کرد راهش کدام است ؟ فرمود اول حمد خدا بگو و نعمتهایش را بیاد آور و شکرش را بکن و درود بر پیغمبرش بفرست ، سپس گناهانت را یاد آور ، و پناه بخدا ببر اینست راه دعاء.

(9) در کافی ج 1 ص 337 از امام صادق علیه السلام روایت کند که زراره عرض کرد اگر آن زمان را درک کنم چه کنم؟ فرمود این دعا را بخوان (اللهم عرّفنی نفسك فإنّك إن لم تعرّفنی نفسك لم أعرف نبيّك ، اللهم عرّفنی رسولك فإنّك إن لم تعرّفنی رسولك لم أعرف حجّتك اللهم عرّفنی حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنی حجّتك ضللت عن دینی) الحديث.

(10) در بحار ج 52 ص 149 از امام صادق علیه السلام فرمود زود است برسد به شما شبهه ای پس باقی بمانید بدون علمی و پرچمی و نه امام هدایت کننده ای پس در آن شبهه نجاتی نباشد مگر برای کسی که دعای غریق را بخواند ، راوی عرض کرد دعاء غریق کدام است ؟ فرمود بگو (يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي على دينك) پس راوی گفت : یا مقلّب القلوب والابصار ثبّت قلبي على دينك حضرت فرمود خدا مقلّب القلوب والابصار هست ولی بگو آنطور که من گفتم (یا مقلّب القلوب ثبّت قلبي على دينك)

ص: 267

(11) در بحار ج 95 ص 330 از جمال الاسبوع از یونس بن عبدالرحمن روایت کند که حضرت رضا علیه السلام امر فرموده دعا کنند صاحب الامر علیه السلام را به این دعاء : ( اللهم ادفع عن وليّك وخليفتك وحجّتك على خلقك ، ولسانك المعبّر عنك بإذنك ، الناطق بحكمك ، وعينك الناظرة على بريّتك ، وشاهدك على عبادك الجحجاح المجاهد(1) العائذ بك عندك ، وأعذه من شر جميع ما خلقت وبرأت، وأنشأت و صوّرت، واحفظه من بين يديه ومن خلفه و عن يمينه وعن شماله ، ومن فوقه ومن تحته ، بحفظك الذي لا يضيع من حفظته به واحفظ فيه رسولك و آبائه أئمتك ، ودعائم دينك واجعله في وديعتك التي لا تضيع ، وفي جوارك الذي لا يخفر (2) وفي منعك وعزّك الذي لا يقهر ،وآمنه بأمانك الوثيق الذي لا يخذل من آمنته به ، واجعله في كنفك الذي لا يرام (3) من كان فيه ، وأيده بنصرك العزيز وأيده بجندك الغالب ، وقوّه بقوّتك واردفه بملائكتك ، و وال من والاه (4) وعاد من عاداه ، وألبسه درعك الحصينة (5) وحقه بالملائكة حفّاً(6).

اللهم وبلّغه أفضل ما بلّغت القائمين بقسطك من أتباع النبيين ، اللهم اشعب به الصدع(7) وارتفق به الفتق (8)وأمِت به الجور، وأظهر به العدل ، وزیّن بطول بقائه الأرض، وأيّده بالنصر وانصره بالرعب ، وقوّ ناصریه ، واخذل خاذليه ، ودمدم

ص: 268


1- الجحجاح اى السيد . (المجمع)
2- لا يخفر ای لا ينقض عهده . (المجمع)
3- لا يرام أي لا يطلب . (المجمع)
4- دوست دار کسی که او را دوست دارد .
5- زره.
6- حقه ای زینّه . (المجمع)
7- ی أصلح به ما تشعب (تفرّق ما) . (المجمع)
8- التيام بده پارگیها را.

على من نصب له(1) ودمر من غشّه(2) واقتل به جبابرة الكفر وعمده ودعائمه (3) واقصم به رؤوس الضلالة ، وشارعه البدع، ومميتة السنّة ، ومقوية الباطل، وذلّل به الجبّارين وأبر به الكافرين (4) وجميع الملحدين في مشارق الأرض ومغاربها وبرّها وبحرها، وسهلها وجبلها ، حتى لا تدع منهم دیارا ولا تبقى لهم آثارا ، اللهم طهّر منهم بلادك واشف منهم عبادك ، وأعزّ به المؤمنين وأحی به سنن المرسلین، ودارس حكمة النبيين ، وجدّد به ماامتحی من دينك (5) وبدّل من حكمك حتّى تعيد دينك به وعلى يديه جديدا غضّا(6) محضا صحيحا لا عوج (7) فيه ولا بدعة معه وحتّى تغيّر بعدله ظلم الجو، وتطفيء به نيران(8) الكفر، وتوضح به معاقد الحق ، ومجهول العدل ، فإنّه عبدك الذي استخلصته لنفسك ، واصطفيته من خلقك ، واصطنعته على عينك(9) وائتمنته على غيبك ، وعصمته من الذنوب ، وبرأته من العيوب (10) وطهرته من الرجس وسلّمته من الدنس.

اللهم فإنّا نشهد له يوم القيامة ، ويوم حلول الطامة (11) انّه لم يذنب ذنبا ولا أتی حوبا (12) ولم يرتكب معصية ، ولم يضيع لك طاعة ، ولم يهتك لك حرمة ، ولم يبدل

ص: 269


1- دمدم ای أهلك وأطبق عليهم العذاب .
2- دمر ای أهلك .
3- ستونهای کفر .
4- وأبرای أهلك . (المنجد)
5- امتحی یعنی محو شده بود.
6- یعنی تازه
7- کجی نداشته باشد.
8- آتش کفر.
9- تربیت کردی او را پیش چشمت .
10- پاک کردی او را از عيبها .
11- ای الداهية والبلاء.
12- ای ذنبا . (المجمع)

لك فريضة ، ولم يغيّر لك شريعة، وأنّه الهادي المهدي الطاهر التقى النقى الرضی الزکی.

اللهم اعطه في نفسه واهله وولده وذريّته وأمّته وجميع رعيته ما تقرّ به عينه ، وتسرّ به نفسه ، وتجمع له ملك المملكات كلها ، قريبها وبعيدها وعزيزها وذليلها، حتی یجری حكمه على كل حكم ، ويغلب بحقه كل باطل.

اللهم اسلك بنا على يديه منهاج الهدى ، والمحجّة العظمى(1) ، والطريقة الوسطى التي يرجع اليها القالی (2) ويلحق بها التالي (3) وقوّنا على طاعته ، وثبّتنا على مشايعته ، وامنن علينا بمتابعته ، واجعلنا في حزبه القوّامين بأمره، الصابرین معه ، الطالبین رضاك بمناصحته ، حتى تحشرنا يوم القيامة في انصاره وأعوانه ومقوية سلطانه .

اللهم واجعل ذلك لنا خالصا من كل شك وشبهة ، وریاء وسمعة ، حتى لا نعتمد به غيرك ، ولا نطلب به الا وجهك ، وحتی تحلنا محله ، وتجعلنا في الجنة معه ، واعذنا من السامة (4) والكسل والفترة ، واجعلنا ممن تنتصر به لدينك، وتعزّ به نصر وليك ، ولا تستبدل بنا غيرنا، فان استبدال بنا غيرنا عليك يسير ، وهو علينا عسير .

اللهم صل على ولاة عهده ، والائمّة من بعده ، وبلغهم آمالهم ، وزد في آجالهم، واعز نصرهم، وتمّم لهم ما اسندت اليهم من امرك لهم ، و ثبّت دعائهم واجعلنا لهم اعوانا ، وعلى دينك انصارا، فانّهم معادن کلماتك ، وارکان توحيدك ودعائم دينك وولاة أمرك و خالصتك بين عبادك وصفوتك من خلقك ، واوليائك وسلائل

ص: 270


1- المحجة جادة الطريق . (المجمع)
2- القالی اي المتكبر . (المجمع)
3- یعنی عقب افتاده .
4- ملول شدن .

اوليائك ، وصفوة اولاد رسلك والسلام عليهم ورحمة الله وبركاته .

(12) و در بحار ج 95 ص 337 از مهج الدعوات از جابر بن یزید جعفی روایت کند که امام باقر علیه السلام فرمود هرکس دعا کند به این دعاء در تمام عمرش یک مرتبه نوشته شود در زمره بندگان و بالا رود در دیوان قائم علیه السلام پس چون قائم ما قیام کند ندا شود به اسم خود و پدرش پس این کتاب را به او بدهند و گفته شود این عهدنامه ایست که در دنیا با ما عهد بستی و شاهد این قول خدای عزوجل است که فرمود« الَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » و بخوان این دعا را در حالی که با طهارت باشی.

(اللهم يا اله الالهه یا واحد یا احد، یا آخر الاخرين ، یا قاهر القاهرين، یا على یا عظيم ، انت العلى الأعلى، علوت فوق كل علو ، هذا یا سیدی عهدی وانت منجز وعدی فصل یامولاي وعدي ، وانجز وعدی ، آمنت بك ، وأسألك بحجابك العربي ، وبحجابك العجمي، وبحجابك العبراني، وبحجابك السریانی ، وبحجابك الرومي، وبحجابك الهندي، واثبت معرفتك بالعناية الاولى فانك انت الله لا ترى وانت بالمنظر الاعلى ، واتقرب اليك برسولك المنذر صلی الله علیه واله ، وبعلی امیرالمؤمنین صلوات الله عليه الهادی، و بالحسن السيد وبالحسين الشهيد سبطی نبيك ، وبفاطمة البتول، وبعلی بن الحسین زین العابدین ذی الثفنات (1) ومحمد بن على الباقر عن علمك ، وبجعفر بن محمد الصادق الذي صدق بميثاقك وبميعادك ، وبموسی بن جعفر الحصور القائم بعهدك ، وبعلی بن موسى الرضا الراضي بحكمك ، وبمحمد بن على الحبر الفاضل المرتضی فی المؤمنين ، وبعلی بن محمد الامين المؤتمن هادي المسترشدين ، وبالحسن بن على الطاهر الزکی خزانة الوصيين ، واتقرب اليك بالامام القائم العدل المنتظر

ص: 271


1- ذي الثفنات یعنی سینه شتر و سر زانوی آن، پیشانی حضرت سجاد علیه السلام هم از کثرت سجود مثل سر زانوی شتر پینه بسته بود لذا تشبیه به آن شده چنانچه از مجمع استفاده می شود.

المهدی امامنا وابن امامنا صلوات الله علیهم اجمعین یا من جل وعظم و(هو) اهل ذلك فعفى ورحم، يا من قدر فلطف ، اشكو اليك ضعفي ، وما قصر عنه عملی من توحيدك وكنه معرفتك ، واتوجه اليك بالتسمية البيضاء، وبالوحدانية الكبرى التي قصر عنها من ادبر و تولی و آمنت بحجابك الأعظم وبكلماتك التامة العليا ، التي خلقت منها دار البلاء، واحللت من احببت جنة المأوى ، آمنت بالسابقين والصديقين أصحاب اليمين من المؤمنین (و) الذين خلطوا عملا صالحا واخر سیئا الا تولینی غیرهم، ولا تفرق بيني وبينهم غدا اذا قدمت الرضا بفصل القضاء آمنت بسرهم وعلانيتهم وخواتيم اعمالهم فانك تختم عليها اذا شئت ، يا من اتحفنی بالاقرار بالوحدانية ، وحبانی بمعرفة الربوبية وخلصني من الشك والعمی، رضيت بك ربا وبالاصفياء حججا وبالمحجوبين انبیاء وبالرسل ادلاء وبالمتقین امراء وسامعا لك مطيعا).

«دعاء الغريق »

مثل غرق شده دعا کنند و به اجابت نرسد. در امّت حدیث 27گذشت .

«دعوة نبيكم في آخر الزمان »

در (ملازم زمین باشید خواهد آمد.

«دلها»

در مستدرك ج 4 ص 510 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود ای خدای من درک نکنم زمانی را یا درک نکنم زمان جماعتی را که متابعت علم نمی کنند و از شخص حليم حیا نمی کنند دلهاشان دلهای عجم است و زبانهایشان زبان عرب.

ص: 272

در روضه کافی ذیل حدیث هفت حضرت صادق علیه السلام فرمود یکی از علامات ظهور قساوت دلهای مردم است.

در روضه کافی ذیل حدیث 39 حضرت صادق علیه السلام و در فقیه ج 1 ص 248 از امام محمد باقر علیه السلام روایت است که فرمودند کورترین کوریها کوری دل است.

و در فقیه ج 4 ص 288 از امام صادق علیه السلام روایت کند که بدترین کوریها کوری دل است.

در کافی ج 2 ص 130 از امام ششم روایت کند که دل چون صفا یابد زمین برای او تنگ آید تا برسد به مرتبه اعلا.

در کافی ج 2 ص 420 از امام صادق علیه السلام روایت کند که برای دل در شب و روز ساعتی باشد که نه کفر داشته باشد و نه ایمان مثل لباس کهنه.

در کافی ج 2 ص 267 از امام صادق علیه السلام روایت کند که برای دل دو گوش می باشد وقتی بنده ای اراده گناه کند روح ایمان می گوید نکن و شیطان میگوید بکن.

در کافی ج 2 ص 422 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود چه بسا مردی که خطیب و بلیغ است بطوریکه یک کلمه خطا ندارد ولی دلش مثل شب تاریک است و بعکس شخصی حرف عادی نمی تواند بزند و مقصودش را با زبان قدرت ندارد بیان کند ولی دلش نورانی است مثل چراغ می درخشد.

در کنز العمال ج 14 ص 230 دارد که فتنه ای بشود که دل مؤمن بمیرد چنانچه بدنش می میرد.

در کنز العمال ج 14 ص 239 فرمود برپا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه دلها با هم دشمن باشند و گفتارها مختلف باشد الخ.

در کنز العمال ج 14 ص 613 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود دلهای مردم تلختر از صبر (چادروا) باشد و زبانهایشان از عسل شیرین تر باشد و باطنشان گندیده تر

ص: 273

از مردار باشد .

این امر طولانی شد بر ما بطوریکه دلهای ما بتنگ آمد الخ. در فرج حدیث 17 خواهد آمد.

«دمرو»

در کافی ج 1 ص 336 و ص 338 از امام صادق علیه السلام روایت کند باید مردم امتحان شوند و مثل کشتی در امواج دریا دمرو شوند.

«دمشق»

در غیبت نعمانی ص306 امام باقر علیه السلام در ذیل حدیثی دارد که یکی از علامات خسف و فرو رفتن قریه ای از دمشق است که آن را حرستا نامند.

در مستدرک حاکم ج 4 ص 486 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت شده که روز شورش و فتنه بزرگ خیمه های مسلمین در زمینی است که آن را (غوطه) نامند و در آنجا شهریست که آن را دمشق گویند بهترین منزلهای مسلمانان است.

در کنز العمال ج 14 ص 240 فرمود پناهگاه مسلمانان در روز جنگ و شورش دمشق است. و از شر دجال بیت المقدس است. و از شر یأجوج و مأجوج طور است (یعنی طور سينا)

و بنشیند ابن آكلة الأكباد روی منبر دمشق الخ. در بنی عباس حدیث 17 گذشت . دیوار مسجد دمشق خراب می شود . در ملازم حدیث 5 خواهد آمد.

سالم نماند مگر دمشق و نواحی آن الخ. در شام حدیث 11 خواهد آمد.

صوتی از طرف دمشق آید الخ . در صوت حدیث 8 و 9 خواهد آمد.

صيحه ای در دمشق شود که اعراب حجاز الخ . در صیحه حدیث 2 خواهدآمد.

ص: 274

در غیبت نعمانی ص 279 امام باقر علیه السلام فرمود متوقع صدائی باشید که ناگهان از طرف دمشق به شما می رسد در آن است برای شما گشایش بزرگی.

یکی از علامات خروج سفیانی ساقط شدن دیوار غربی مسجد دمشق است. در سفیان حدیث 58 خواهد آمد.

«دندان»

اگر زیر دندان کسی چیزی غصبی باشد. دارالمهدی حدیث 129 خواهدآمد.

«دنیا»

در جامع الاخبار ص 180 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمودطلب نکنید از دنیا چهار چیز را بدرستیکه تو آن را نخواهی یافت و حال آنکه به آنها احتیاج داری، یکی عالمی با عمل که به علمش عمل کند آن وقت بی عالم خواهی ماند ، دیگری عمل بدون ریاء آن وقت بی عمل خواهی ماند، سوم طعام و خوراکی بدون شبهه آن وقت بی طعام خواهی ماند ، چهارم رفیق بی عیب آن وقت بی رفیق خواهی ماند. (خلاصه آنکه اگر بخواهی این چهار چیز را بدون عیب پیدا کنی نمی توانی).

در ملاحم ص 104 از ابن عباس روایت کند که دنیا یک جمعه از جمعه های آخرت است که هفت هزار سال است ، شش هزار و صد سال گذشته و صد سال بیاید که موحد و خداپرست نباشد.

از کعب الاحبار روایت کند که دنیا شش هزار سال است.

در حدیث دیگر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله منقول است که دنیا هفت هزار سال است و من در آخر آنم .

ص: 275

و در ص 160 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که اگر از دنیا نماند مگر یک روز آن را خدا طولانی کند تا فرزندی از اهل بیت من حکومت کند و مالک شود قسطنطنیه را.

در ص 178 از ابن عباس روایت کند که اگر باقی نماند از دنیا مگر یک شب یا یک روز هرآینه مهدی خروج خواهد کرد.

در مستدرک حاکم ج 4 ص 505 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرموددنیا شیرین و رنگش سبز است خدا شما را در دنیا جای داده که ببیند چگونه عمل می کنید پس بپرهیزید از دنیا و زنها ، آگاه باشید که بنی آدم بر طبقات مختلف خلق شده اند بعضی مؤمن متولد می شوند و مؤمن زندگی می کنند و مؤمن از دنیا می روند، و بعضی کافر متولد می شوند و کافر زندگی می کنند و کافر از دنیا می روند، و بعضی مؤمن متولد می شوند و مؤمن زندگی می کنند و کافر از دنیا می روند، و بعضی کافر متولد می شوند و کافر زندگی می کنند و مؤمن از دنیا می روند الخ.

در مستدرک حاکم ج 4 ص 437 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود قسم به خدائی که مرا بحق فرستاد مگذرد این دنیا تا اینکه واقع شود بر مردم خسف (فرو رفتن به زمین و مسخ (به شکل سگ و بوزینه و خوک شدن) و سنگباران شدن ، گفته شد چه وقت اینها خواهد شد؟ فرمود وقتی دیدی زنها بر زین سوار شوند، و زنهای آوازه خوان زیاد گردد، و به ظلم شهادت بدهند، و مسلمانها در ظروف اهل شرک طلا و نقره چیزی بیاشامند، و مردها به مردها" اکتفا کنند، و زنها به زنها ، در آن وقت مثل اینکه از جیفه گندیده فرار می کنید و دماغ خود را می گیرید صورت خود را بپوشانید و رد شوید.

در کنز العمال ج 14 ص 250 فرمود برپا نشود ساعت (ظهور) تا اینکه دنیای شما را شرار و بدان شما به ارث ببرند.

ص: 276

دنیا نرود تا وقتی که مالک شود عرب را مردی از اهل بیت من الخ . در عرب خواهد آمد.

«دو»

بدن هر دو تر و تازه باشد الخ. در علامات ظهور حدیث 17 و در قائم حدیث 109 و در مدینه حديث 15 و 16 خواهد آمد.

«دوازده پرچم»

در غیبت حدیث 7 خواهد آمد.

«دوازده امام عادل»

در آن دوازده امام عادل نماز بخواند الخ . در کوفه حدیث 11 خواهد آمد.

«دوازده خليفه»

در دین حدیث 8 خواهد آمد.

«دوازده میل»

برکت از دوازده میلی آن است الخ . در کوفه حديث 6 و 9 خواهد آمد .

«دوازده نفر از بنی هاشم ادعای امامت کنند»

در الزام الناصب ج 2 ص 149 از کشف الغمه روایت کند که یکی از علامات خروج کردن دوازده نفر از آل ابیطالب است که همه ادعای امامت کنند.

در اثبات الهداة ج 3 ص 726 و 731 و غیبت طوسی ص 267 و ارشاد مفید ص 358 از امام صادق علیه السلام روایت کند که خروج نکند قائم مگر بعد از اینکه

ص: 277

دوازده نفر از بنی هاشم خروج کنند و همه دعوت به خود کنند (یعنی ادعای امامت داشته باشند)، و در قائم حدیث 68 خواهد آمد.

«دوازده نفر قیام کنند و همه بگویند ما او را دیدیم»

در قائم حدیث 54 خواهد آمد.

»دوازده هزار زره»

دوازده هزار زره، دوازده هزار شمشیر ، دوازده هزار کلاه خود الخ. در قائم حدیث 127 خواهد آمد.

«دو ثلث»

در ثلث گذشت .

«دوچرخه و موتور»

به در مستدرک حاکم ج 4 ص 436 وکنز العمال ج 16 ص 401 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زود است که بوده باشد در آخر این امت مردمانیکه سوار بر دوچرخه و موتور شوند (1) به درب مسجدهای خود وارد شوند، زنهاشان پوشیده و برهنه اند(یعنی در حالیکه پوشیده اندمثل برهنه اند لباسهای بدن نما دارند و روی سرهاشان مثل کوهان شترهای بختی لاغر است (یک نوع شتر خراسانی است) لعن کنید ایشان را که لعن کرده شده اند و اگر جلوی شما امتی باشند از اُمم (یعنی کفار) هرآینه خدمتگذار ایشان باشند چنانچه خدمتگزار شما بودند زنهای کفار قبل از این.

ص: 278


1- در لفظ حديث این طور دارد (يركبون على المياثر از ماده (وثر) و میاثر را در ذیل همین حديث تفسیر کرده به زینهای بزرگ که ما تطبیق به دوچرخه و موتور کرده ایم شما هم مختارید در فهم خود.

«دود»

یکی از علامات دود است الخ . در ساعت ظهور بعنوان (ان الساعة لا تقوم الخ) (ان من أشراط الساعة دخانا الخ) و در علامات ظهور حدیث 9 خواهد آمد.

آتشی بدون دود حاجیان را فرا گیرد الخ . در شهر رمضان حدیث 11 خواهد آمد.

دودی چهل روز بین مشرق و مغرب را پر کند الخ. در ساعت ظهور بعنوان (ان من اشراط الساعة دخانا الخ) خواهد آمد.

در نوائب الدهور ج 1 ص 211 از مختصر تذکره قرطبی روایت کند که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بدرستی که از شرطهای قیامت ظاهر شدن دودی است که پر کند میانه مشرق و مغرب را و تا چهل روز در زمین درنگ کند پس به مؤمن می رسد از آن عارضه ای مانند زکام و اما کافر بمنزله آدم مست میافتد و بیرون آید آن دود از بینی و سوراخهای بینی و دو چشم و دو گوش و سوراخ مقعد او .

«دو علامت»

دو علامت در شهر رمضان خواهد شد یكی گرفتن خورشید در نیمه ماه دیگری گرفتن ماه در آخر ماه . در خورشید و ماه گذشت.

دو علامت قبل از قیام قائم علیه السلام خواهد بود که از زمان هبوط آدم نشده بود الخ. در قائم حدیث 69 خواهد آمد.

«دو کتاب »

در غیبت نعمانی ص 308 از امام صادق علیه السلام در ذیل حدیثی دارد که حضرت خروج نکند مگر وقتی که در کتاب خوانده شود یکی در بصره و دیگری در

ص: 279

کوفه در برائت از علیه السلام . در قائم حديث 64 خواهد آمد.

«دولت»

(1) در غیبت نعمانی ص 319 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود آیا ندانسته ای برای حق دولتی است و برای باطل دولت، هر کدام در حکومت دیگری ذلیل اند هر کس در دولت باطل خوشی دیده در دولت حق از او قصاص خواهند کرد.

(2) و در ص 195 در ذیل حدیثی از امام باقر علیه السلام روایت کند که برای اهل حق دولتی است وقتی برسد خدا می دهد به آنکه می خواهد از ما اهل بیت.

(3) در روضه کافی حدیث 157 امام باقر علیه السلام فرمود هر وقت خدا بخواهد دولتی را سرنگون کند امر می فرماید فلک را که بسرعت بگردد آن مقداریکه می خواهد.

(4) در روضه کافی ص 258 در ذیل حدیث 372 دارد که برای شیطان هم دولتی است.

(5) در کافی ج 2 ص 372 از امام صادق علیه السلام روایت کند که خداوند دین را دو دولت قرار داده دولت آدم و دولت ابلیس هر وقت بخواهد علنا عبادت کرده شود آن وقت دولت آدم است و هر وقت بخواهد در خفا عبادت کرده شود آن وقت دولت ابلیس است و اگر کسی فاش کن آن را که خدا خواسته مخفی باشد از دین خارج است.

(6) و در روضه کافی ص 287 ذیل حدیث 432 امام باقر علیه السلام فرمود چون قائم قیام کند دولت باطل خواهد رفت .

(7) و در روضه کافی ص 341 حدیث 538 دارد که حضرت باقر علیه السلام مسجد الحرام بودند که اسم دولت بنی امیه پیش آمد بعض اصحاب عرض

ص: 280

کردند امیدواریم بدست شما دولت ایشان سرنگون گردد حضرت فرمود من طرف مقابل ایشان نیستم و دوست هم نمی دارم که باشم بلکه طرف مقابل ایشان اولاد زنا هستند (یعنی بنی العباس چون بني العباس بودند که دولت بنی امیه را از هم پاشیدند) الحديث.

(8) و در کافی ج 2 ص 447 نقل کند که شخصی نزد حضرت صادق علیه السلام شکایت از فرزندان و برادرانش کرد حضرت فرمود ای مرد بدرستی که برای حق دولتی است و برای باطل دولتی و هریک از ایشان در دولت دیگر ذلیل اند ، و کمتر چیزی که در دولت باطل به مؤمن می رسد عقوق فرزندان و جفای برادرانش می باشد، و هر مؤمنی در دولت باطل خوشی داشته باشد قبل از مرگش مبتلا خواهد شد یا در بدنش و یا در فرزندش و یا در مالش تاخدا خالص گرداند او را از آنچه در دولت باطل کسب نموده و زیاد گرداند نصیب او را در دولت حق پس صبر کن و بشارت باد تو را.

(9) و در روضه کافی حدیث 256 در ضمن حدیثی حضرت باقر علیه السلام به ابی الدوانیق (منصور) فرمود بلی ای ابا جعفر دولت شما قبل از دولت ما است و سلطنت شما قبل از سلطنت ما است سلطنت شما سخت است راحتی ندارد وبرای آن مدت طویلی است و الله مالک نشوند بنی امیه یک روز مگر شما دو روز مالک شوید و مالک نشوند یک سال مگر آنکه شما در مقابل ایشان مالک گردید و پادشاهی را بچه های شما چه رسد به مردهای شما مثل گو (توپ بازی) از دست یکدیگر بربایند ایا فهمیدی ؟ الخ.

(10) و در کافی ج 5 ص 33 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود روش على علیه السلام در اهل بصره برای شیعیانش بهتر بود از آنچه خورشید بر آن می تابد چون می دانست برای ایشان دولتی خواهد بود اگر آن روز از اهل بصره اسیر می گرفت ایشان هم از شیعیانش اسیر می گرفتند. راوی می گوید آیا حضرت

ص: 281

حجت هم به سیره و روش علی رفتار می کند فرمود نه على علیه السلام رفتار کرد با ایشان به منت چون می دانست ایشان را دولتی است و حضرت قائم علیه السلام بخلاف سیره و روش او رفتار خواهد کرد چون می داند دولتی برای ایشان دیگر نخواهد بود.

(11) و در کافی ج 2 ص 261 امام صادق علیه السلام فرمود برای شیعیان خالص ما در دولت باطل غير از قوت چیزی نیست می خواهند مشرق بروند یا مغرب روزی ایشان نشود جز قوت.

(12) و در الزام الناصب ج 2 ص 184 و ص 185 در ذیل خطبة البيان فرمود و ظاهر شود دولت بچه ها و دولت اشرار .

(13) در غیبت طوسی ص 282 دارد که حضرت باقر علیه السلام فرمود دولت ما آخر دولتها است و نماند اهل بیتی که برای ایشان دولتی باشد مگر آنکه قبل از ما به دولت می رسند، تا نگویند وقتی روش ما را دیدند اگر ما هم به پادشاهی می رسیدیم مثل روش ایشان سیر می کردیم لذا خداوند فرموده و والعاقبة للمتقين و (یعنی چون دولت ما در آخر دولتها است خدا فرمود: والعاقبة للمتقین).

(14) و در بحار ج 2 ص 207 و غیبت طوسی ص 278 عمار یاسر گفت بدرستیکه دولت پیغمبر شما در آخرالزمان است، و برای آن علاماتیست پس چون دیدید ملازم زمین شوید و باز دارید خود را تا نشانه هایش بیاید ، پس وقتی که هیجان کردند بر شما روم و ترک، و مجهز شدند لشکرها، و بمیرد خلیفه شما که جمع اموال می نمود، و طلب خلافت کند بعد از او مرد صحیح، پس خلع شود بعد از سالهائی از بیعتش ، و بیاید هلاک ملک و سلطنت ایشان از همان طرفی که شروع و ابتدا شده بود (بني العباس از طرف خراسان به خلافت رسیدند و از همان طرف از بین رفتند) و مخالفت کنند روم و ترک، و جنگها

ص: 282

روی زمین زیاد شود، و ندا کند ندا کننده ای از حصار دمشق : وای بر اهل زمین از شری که نزدیک شده ، و در غربی مسجدش زمین فرو رود و دیوارش بیفتد ، و سه نفر ظاهر شوند در شام و همه طلب سلطنت کنند ، یک نفر ایشان ابقع یعنی ابلق باشد، و یک نفر اصهب یعنی سرخ رو باشد، و یک نفر از اهل بیت ابی سفیان باشد با طائفه کلب(1) خروج کند ( که دائی زاده ها سفیانی هستند )و مردم در دمشق حاضر شوند، و اهل غرب خروج کنند بسوی مصر، پس چون داخل شوند همان علامت حکومت سفیانی است ، و قبل از آن خروج کند کسی که مردم را برای آل محمد صلی الله و علیه و آله دعوت می کند، و ترک وارد حيره (نزدیک کوفه) شوند، و روم در فلسطین نزول کنند و عبد الله سبقت بگیرد تا در قرقیسا دو لشكر با هم ملاقات کنند بر نهری، و کشتار بزرگی باشد، و صاحب مغرب سیر کند پس مردان را بکشد و زنان را اسیر سازد، پس بسوی قیس (قبیله ای است) برگردد تا در جزیره فرود آید که سفیانی هست، و پیشی گیرد یمانی را، و حیازت کند سفیانی آنچه را ایشان جمع کرده بودند ، سپس بسوی کوفه رود و یاران آل محمد صلی الله و علیه و آله را بکشد، و بکشد مردی را که همنام آل محمد است ، پس بیرون می آید و خروج می کند مهدی علیه السلام و پرچمدارش شعیب بن صالح است ، و چون ببینند اهل شام که مردم با پسر ابی سفیان اجتماع کرده اند پس ملحق به مکه شوند و در آن وقت نفس زکیه و برادرش در مکه بیگناه کشته شوند، پس منادی از آسمان ندا کند ای مردم امیر شما فلان است، و او مهدی است که زمین را پر از عدل و داد کند همانطوریکه پر از ظلم و جور شده بود.

(15) در ارشاد مفید ص 365 در ذیل حدیث على بن عقبه از پدرش دارد که

ص: 283


1- بعضی کُلُب به معنای قحطی یا کَلَب به معنای غضب آلود گرفته اند و نزد حقیر همان کشلب درست است شما در فهم خود مختارید.در سفیانی اخباری ذکر شده رجوع کن تا روشن شود حق .

فرمود دولت ما آخر دولتها است ، و باقی نماند اهل بیتی که برای ایشان دولتی باشد جز آنکه قبل از ما به دولت می رسند تا نگویند وقتی روش ما را دیدند اگر ما هم حکومت می کردیم مثل ایشان رفتار می کردیم و این است فرمایش خدا که فرموده « وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ » و عاقبت مال پرهیزکاران است.

(16) در الزام الناصب ج 2 ص 125 دارد که پرسیده شده از امام صادق علیه السلام از ظهور آن حضرت ؟ فرمود زمانیکه حکومت کنند در دولت خصيان و کسانیکه مردی ندارند و زنها، و بگیرند فرمانروائی را جوانان و کودکان ، و مسجد کوفه خراب شود از آبادانی ، و بهم بستگی پیدا کردند همسایگان، پس آن وقت است وقت زایل شدن حکومت پسر عمویم عباس و ظهور قائم ما اهل بیت، چون قائم ما قیام کند دولت باطل از بین می رود. در قائم حدیث 48 خواهد آمد.

(17) در غیبت نعمانی ص 200 در ذیل روایت ابی بصیر از امام باقر علیه السلام فرمود بدرستیکه برای ما دولتی است هر وقت خداوند بخواهد می آورد آن را.

«دو نفر»

بدنهای هر دو نفر تر و تازه باشد الخ. در علامات ظهور حدیث 17 و در قائم حدیث 99 و در مدينه حدیث 15 خواهد آمد.

«ده خصلت»

یا علی ده خصلت پیش از قیام است الخ . در علامات ظهور حدیث 21 خواهد آمد.

«ده علامت»

در ساعت ظهور حدیث 9 و علامات ظهور حدیث 16 خواهد آمد.

ص: 284

«ده نشینی»

در کنز العمال ج 14 ص 175 و ج15 ص 408 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرموده ده محوطه ای است از جهنم که نه در آن حدی جاری می شود و نه جمعه و نه جماعتی برپا می شود بچه هایشان سخت و پلید هستند جوانهایشان شیاطین هستند پیرانشان جاهل می باشند ، مؤمن نزد ایشان گندیده تر است از مردار .

«ده هزار»

کامل شدن حلقه چیست ؟ فرمود ده هزار که جبرئیل از طرف راست الخ. در قائم حدیث 63 خواهد آمد.

هر وقت ده هزار مرد با او جمع شدند خروج کند. در قائم ح 38 خواهد آمد.

«ده یک»

هرکس عمل کند به ده یک آنچه را می داند نجات یابد . درزمان حدیث 25 و 26 خواهد آمد.

«دیدی»

هر وقت دیدی - در فَرَج خواهد آمد.

«دیلم»

در الزام الناصب ج 2 ص 250 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود وقتی بلائی واقع شود بین همدان و حلوان(1) تا نهروان و زایل می شود ملک دیلم و عربی که زبانش

ص: 285


1- همدان از یمن و حلوان از عراق است

عجمی است مالكش می شود و خوبان آن زمان را می کشد و این اول شاهد است الخ.

حسنی جوانیست خوش رو از طرف دیلم می آید الخ. در حسنی گذشت مراجعه کن.

در زمین دیلم که آن را قزوین می گویند. در قزوین حدیث 6 و 10 خواهد آمد.

«دیوار مسجد کوفه»

در ارشاد مفید ص 360 از امام صادق علیه السلام روایت کندکه چون دیوار مسجد کوفه از طرف خانه عبدالله بن مسعود خراب شد آن وقت است که پادشاهی بنی العباس از بین خواهد رفت و آن وقت است که خروج قائم علیه السلام خواهد بود.

«دیوانه»

دیوانه شده ریا میکند. در قائم حدیث 6 خواهد آمد.

«دیوانگی»

و دیوانگی زیاد شود . در زمان حدیث 55 خواهد آمد.

«دین»

(1) در غیبت نعمانی ص 169 از امام صادق علیه السلام روایت کند که برای صاحب این امر (حضرت حجت) غیبتی است (یعنی از نظرها پنهان شود) کسی که بخواهد در آن زمان دین خود را حفظ کند مثل کسیکه بخواهد شاخه خاردار را از پائین به بالا دست بکشد (یعنی بسیار مشکل است دینداری) الخبر.

ص: 286

(2) و در کافی ج 1 ص 335 از امام صادق علیه السلام ايضا روایت کند مثل این حدیث را پس فرمود کدام یک از شما شاخه خار دار را در دستش نگاه می دارد پس کمی سر مبارک را به زیر انداخته پس فرمود برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود پس باید بنده از خدا بپرهیزد و دین خود را محکم نگاه دارد.

(3) و در غیبت نعمانی ص 317 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود وقتی قائم علیه السلام خروج کند خارج شود از این دین کسیکه خود را از اهل دین می دانست وداخل در زمره بت پرستان شود (که خورشید و ماه را خدای خود می دانستند).

(4) در مستدرک حاکم ج 4 ص 449 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که همیشه دین (اسمش) برپا است و برای آن مسلمانها جنگ کنند تا ساعت (ظهور).

(5) و در ص496 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که مردم از دین فوج فوج خارج شوند چنانچه در اول فوج فوج داخل می شدند.

(6) و در ملاحم ص 175 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که مردم داخل دین خدا می شوند فوج فوج و زود است که خارج شوند فوج فوج .

(7) و در ملاحم ص 162 روایت کرده که برای هر دینی افتی است و افت این دین بنی امیه اند.

(8) در ص 178 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که این دین همیشه عزیز و قوی است کسی نتواند آن را ببرد تا دوازده خلیفه که همه از قریش باشند.

(9) در مستدرک حاکم ج 4 ص 437 در ذیل حدیثی نقل کند که مرد از خانه اش بیرون شود با دین و برگردد بی دین الخبر.

(10) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 504 از ابن مسعود روایت کند که اول چیزی که از دین شما گم می شود امانت است و اخر چیزی که باقی می ماند نماز است الخبر.

ص: 287

(11) و در ص 507 از ابن مسعود روایت کند که دین خدا یکی است و دوری کنید از تلوّن و رنگ به رنگ شدن در دین خدا، و بر شما باد به تقوای خدا و صبر کنید تا راحت شود نیکوکاری و یا راحت کرده شود از فاجری.

(12) در مستدرک ج 4 ص 515 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که گریه نکنید برای دین وقتی که اهلش متولی آن باشند بلکه گریه کنید برای آن وقتی که غیر اهل متولی آن گردد.

(13) و در ص 522 احنف بن قیس گوید دیدم از مردی مردم فرار می کنند گفتم کیستی که از تو فرار می کنند فرمود من ابوذرم از صحابه رسول خدا صلی الله و علیه و آله گفتم چرا فرار می کنند فرمود نهی می کنم ایشان را از گنجها همانطوریکه رسول خدا ا نهی می فرمود گفتم( به این مضمون) امروز پول زیاد است آیا می ترسی برای ما از چیزی فرمود امروز نه ولی امید می رود که پول دینتان باشد هر وقت دیدید که پول دینتان شد واگذارید و دوری کنید از آن (و متأسفانه امروزه مردم دین را زیر پا گذاشته برای پول و الا چرا مردم بچه های خود را به بلاد کفر می فرستند یعنی احتمال می دهی برای یاد گرفتن مسائل شرعی باشد حاشا و کلا بلکه می فرستد که دکتر یا مهندس یا دزد برگردد که پول بیشتری بجیب بزنند امید است که انشاء الله مسلمانها از خواب غفلت بیدار شده و به دین خدارو آور شوند که شاید پاره از بلاها کم شود ولی هیهات (الناس نيام اذا ماتوا فانتبهوا) مردم خواب هستند وقتی مردند از خواب بیدار می شوند).

(14) و در ص 522 ايضا از رسول خداصلی الله و علیه و آله روایت کند که در هر صد سالی خدا می فرستد کسی را که دین را تازه کند.

(15) در کافی ج 2 ص 307 از امام صادق علیه السلام روایت کند که آفت دین حسد و عجب و فخر نمودن است.

(16) و در کافی ج 2 ص 218 از امام صادق علیه السلام روایت کند که بپرهیزید بر

ص: 288

دین خود و پنهان کنید بواسطه تقیه و الا ایمان ندارد کسی که تقیه نکند.

(17) و در کافی ج 2 ص 224 از امام صادق علیه السلام روایت کند که تقیه نمودن از دین منست و دین پدران من، و دین نیست کسی را که تقیه نکند.

(18) و در کافی ج 5 ص 105 و تهذیب ج 6 ص 330 از امام صادق علیه السلام روایت کند که بپرهیزید از خدا و نگاه دارید دین خود را بواسطه ورع و پرهیزگاری ، الخبر.

(19) و در روضه کافی ص 248 ذیل حدیث 237 از امام صادق علیه السلام روایت کند که محکم کنید امر دین خود را چنانچه اهل دنیا محکم می کنند امردنیایشان را . الخبر.

(20) در کافی ج 2 ص 22 از امام صادق علیه السلام روایت کند که حضرت در جواب سائل که گفت خبر بده به دینی که خدا واجب کرده برای بندگانش فرمود شهادت به اینکه نیست خدائی جز خدا و محمد رسول خدا است و بپاداشتن نماز و دادن زكاة و رفتن به حج برای توانا و روزه ماه رمضان ، پس کمی ساکت شد پس از آن دو مرتبه فرمود ولایت (یعنی دوست و فرمان بردای از ائمه علیها السلام) الخبر.

(21) در کافی ج 5 ص 19 و تهذیب ج 6 ص 134 از امام ششم روایت کند که خداوند این دین را یاری می کند بواسطه جماعتی که هیچ نصیبی نداشته باشند .

(22) در کافی ج 2 ص 86 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود این دین متین است پس با رفق و مدارا داخل شوید و اکراه نکنید بندگان خدا را به عبادت خدا پس بوده باشد مثل شما مثل کسی که در راه باز مانده باشد و به مقصد نرسیده باشد نه مسافتی را قطع کرده باشد و نه کمری و پشتی داشته باشد.

(23) و در کافی ج 2 ص 405 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود دین واسع است ولكن خوارج از روی جهلشان بر خود تنگ گرفتند الخبر.

ص: 289

(24) و در فقیه ج 3 ص 370 از امام هشتم روایت کند که فرمود اگر مردی دین را کاملا بشناسد جایز نیست با جهال سکونت کند.

(25) در کنز العمال ج 14 ص 221 و مکارم الاخلاق ص 527 دارد که بیاید بر مردم زمانیکه صبر کننده در آن بر دین مثل کسی باشد که آتش در دست داشته باشد.

(26) در کنز ص 230 دارد که در آخر زمان) گروهی دین خود را به مال دنیا بفروشند.

در حدیث دیگر دارد اخلاق و دینشان را بفروشند به مال دنیا .

(27) در اربعین شیخ بهائی فرمود سالم نماند برای صاحب دینی مگر کسی که فرار کند از سر کوهی به سر کوهی و از سوراخی به سوراخی مثل روباه وبچه هایش الخبر. تمام حدیث در (زمان) حدیث (65) خواهد آمد.

(28) در وسائل ج18 ص 95 از امیرالمؤمنین و امام صادق علیها السلام روایت کند که فرمودند هرکس دینش را از دهن مردمان بگیرد همانها زائلش کنند، و هرکس دینش را از کتاب خدا و سنت پیغمبر گرفت کوهها جابجا می شوند و او جابجا نمی شود.

(29) در اكمال الدين ص 315 امام چهارم فرمود دین خدا به عقلهای ناقص و رأی های باطل و قیاسهای فاسد درک نشود و درک نشود مگر به تسلیم پس هرکس تسلیم ما شد سالم می ماند و هرکس اقتداء به ما کرد هدایت یابد ، و هرکس به قیاس و رای عمل کند هلاک می شود، و هر کس در پیش خود از آنچه ما گفته ایم و حكم نموده ایم اعتراضی داشته باشد او کافر شده به آن کسی که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل فرموده و حال آنکه نداند .

(30) هرکس بخواهد دینش را نگاه دارد مثل کسی است که آتش درخت فضا را در دست داشته باشد الخ. در برادران حدیث و گذشت رجوع کن.

ص: 290

«ذریه»

در غیبت نعمانی ص 248 روایت کند که رسول خدا صلی الله و علیه و آله به عباس فرمود وای بر ذریه من از بچه های تو، و وای به بچه های تو از بچه های من. پس عرض کرد یا رسول الله دوری کنم از زنها یا خودم را اخته کنم (که نسلم قطع شود) حضرت فرمود علم خدا گذشته و کارها بدست اوست الخبر.

در ص248 ايضا دارد که حضرت رسول صلی الله و علیه و آله به عباس فرمود ای عموی پیغمبر آیا خبر بدهم به آنچه جبرئیل به من خبر داد ؟ عرض کرد بلی یا رسول الله حضرت فرمود جبرئیل به من گفت وای بر ذریه تو از اولاد عباس. عباس عرض کرد یا رسول الله آیا دوری کنم از زنها (که اولا د دار نشوم) حضرت فرمود خداوند فارغ است از آنچه که باید بشود (یعنی در علم خدا گذشته).

ذریه کشندگان امام حسین علیه السلام را بکشد . در قائم حدیث 130 خواهد آمد.

«ذعلبه»

**ذعلبه(1)

در غیبت نعمانی ص 267 دارد که حضرت صادق علیه السلام فرمود همین طوریکه مردم در عرفات وقوف کرده اند ناگاه بیاید ایشان را شخصی که سوار بر شتر (ذعلبه) است (یعنی شتر ماده تیزرو) و خبر دهد ایشان را به مردن خلیفه که در مردن او فرج آل محمد و مردم است.

و در ص268 از امیرالمؤمنين علیه السلام روایت کند که این کواء از ایشان سؤال کرد از غضب حضرت فرمود هیهات دور است غضب دور ، مرگهائی است بین ایشان مرگهائی (وراكب الذعلبة وما راكب الذعلبة) مختلط شد جوفش با چیزی که زیر شکمش مثل کمربند بسته اند (کنایه باشد از شدت سیر) پس مردم

ص: 291


1- ذغلبه . در منتهی الارب گوید یعنی شتر ماده تیزرو .

را خبردار می کند به خبری (مرگ خليفه) مردم هم او را می کشند پس غضب آن وقت است.

«ذلیل»

که دین و اهل آن در قم ذلیلند. در قم حديث 6 خواهد آمد.

«ذوالحجه»

در ملاحم ص 160 و ص 159 و در کنز العمال ج 14 ص 279 دارد که در ذی الحجه حجاج را غارت کنند.

در ص 42 و 143 دارد که خونها ریخته شود در ذي الحجه.

و در کنز ص 274 دارد که آتشی بی دود در ذی الحجه حاجیان را فراگيرد چندی قبل در منی آتش سوزی شد).

«ذوالسويقتين»

**ذوالسويقتين(1)

در حبشه ذکر شد.

«ذو طوی»

اشاره به طرف ذی طوی نمود الخ. در غیبت حدیث 17 خواهد آمد.

«ذوالقعده»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 503 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که در ذی القعده قبائل بکش مکش بیفتند و بیوفائی کنند پس حجاج غارت شوند پس

ص: 292


1- لقب مرد سیاهی است که کعبه را خراب می کند.

شورشی در منی برپا شود که کشتار زیاد باشد که خونها جاری گردد و حتی به گردنه جمره هم برسد، و حتی صاحبشان فرار کند و بیاید بین رکن و مقام پس بیعت کند از روی کراهت و گفته شود اگر ابا کی گردنت را می زنیم بیعت کنند با او مثل عدد بدر راضی شود از ایشان ساکنین آسمان و زمین.

و در ملاحم ص 140 وکنز ص 274 دارد که در ذي القعده قبائل با هم بجنگند.

و در ص 42 و ص143 دارد از رسول خدا صلی الله و علیه و آله که در ذي القعده تباهی افتد بين قبائل.

و در کنز العمال ج 14 ص 269 فرمود در ذي القعده قبائل بکش مکش بیفتند و در آن سال حجاج غارت کرده شوند. پس شورشی در منی برپا شود پس صاحبشان فرار کند و در بین رکن و مقام با کراهت بیعت شود و عده ایشان مثل عدد اهل بدر باشد ، ساکنین آسمان و زمین از او راضی باشند .

«راضی»

راضی نشوند از شما مگر وقتیکه الخ . در سلطان حدیث 9 خواهد آمد.

«رافضه می گویند»

در شیعه حديث 7 خواهد آمد.

«راه»

مادر و خواهر و دختر خود را در وسط راه نکاح کند. در دابة الأرض حديث 2گذشت.

ای گروه اسب سواران از وسط راه برويد الخ . در قائم حدیث 5 خواهد آمد.

هر مسجدی که در راه واقع شده خراب خواهد کرد. در قائم حدیث 84 خواهد آمد.

ص: 293

«راهب »

راهب نزد مهدی علیه السلام بیاید و از مسائل زیادی سوال می کند. در ارمنیه حدیث گذشت.

«رأي و قياس »

در ملاحم ص 158 از عمر بن الخطاب روایت کند که گفت ای مردم دوری کنید از اصحاب رأي بدرستیکه اصحاب رأی دشمن سنت اند سنت ایشان را خسته کرده نمی توانند حفظ کنند و وقتی از ایشان سؤال می کنند حیاء می کنند که بگویند نمی دانیم پس بپرهیزید از ایشان.

در کنز العمال ج 1 ص 373 عمر بن الخطاب از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود خداوند نازل کرد کتاب را و فرض فرمود فرائضی را پس ناقصش نکنید و حدودی را معین فرمود پس تغییرش ندهید و حرام گردانید محارمی را پس نزدیکش نروید و از اشیائی ساکت شده نه از روی فراموشی بلکه رحمت است برای شما پس قبولش کنید بدرستیکه اصحاب رأی دشمن سنتند تکبر کردند نگاهداریش کنند و خسته شدند از اینکه حفظش نمایند و حیاء کردند بگویند نمی دانیم پس با رأی خود با سنت پیغمبر معارضه کردند پس دور شوید از ایشان الخبر .

در کنز العمال ج 10 ص268 از عمر نقل کند که گفت اصحاب رأی دشمن سنت هستند احادیث ایشان را خسته کرده که حفظ کنند و از حفظش خود را رها کرده اند، و حیا می کنند وقتی از ایشان سؤال می کنند بگویند نمی دانیم پس با سنت به رأی خود معارضه می کنند.

در حدیث دیگر گفت دوری کنید از اصحاب رأی که ایشان دشمن سنت پیغمبر صلی الله و علیه و آله هستند ، احادیث ایشان را خسته کرده که حفظش نمایند پس به

ص: 294

رأی خود سخن می گویند پس گمراه می شوند و هم گمراه می کنند .

در کنز العمال ج 10 ص298 عمر گفت بترسید از رأی در دین بجهت آنکه رأی رسول خدا مصیب بود چون خدا حق را به او نشان میداد ، ولی از ما تكلف و ظن است و ظن و گمان هم جای حق را نمی گیرد.

در کافی ج 1 ص 56 از امام هفتم روایت کند که یونس عرض کرد به چه وسیله خدا را به یگانگی بپرستم ؟ فرمود ای یونس بدعت گزار مباش کسی که به رأی خود نظر کند و عمل نماید هلاک شود، و هرکس رها کند خانواده پیغمبرش را گمراه شود، و هرکس قران و گفتار پیغمبرش را ترک کند کافر گردد.

و در ص56 دارد که ابوبصیر از امام صادق علیه السلام سؤال می کند که برای ما مسائلی پیش آمد می کند که حکمش را از کتاب خدا نمی فهمیم و سنت و حدیثی هم نداریم پس ما نظر و رأی بدهیم یا خیر، فرمود نه زیرا که اگر درست رفته باشی ثواب و اجر نداری و اگر خطا کرده باشی به خدا دروغ بسته ای .

و در ص 57 امام صادق از پدرانش از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند حضرت امیر به مسعده فرمود هرکس خود را بر کرسی قیاس نشاند همیشه روزگار در اشتباه است و کسی که به رأی خود خدا پرستی کند همیشه عمر در باطل فرو رفته .

و امام باقر فرمود هرکس فتوائی دهد مردم را به رأی خود ندانسته خدا پرستی کرده و کسی که ندانسته خداپرستی کند مخالفت خدا نموده چون حرام و حلال کرده در چیزیکه علم نداشته .

و در ص58 دارد که مردی از امام صادق علیه السلام مسأله ای پرسید حضرت هم جوابش دادند پس آن مرد گفت به رأی شما اگر چنین و چنان باشد جوابش چیست فرمود خاموش باش هر جوابی که من به تو می دهم از قول رسول خدا است ، ما از خود رأی نداریم. یا امیرالمؤمنین رأی شما چیست ؟ در کتاب

ص: 295

حدیث 6 خواهد آمد.

«رئيس»

در کنز العمال ج 14 ص 237 دارد که یکی از علامات ساعت (ظهور) آن است که پابرهنه ها و لختیها رئيس مردم باشند.

هر رئیسی از ایشان خروج کند از بین برود. در اُمت حدیث 29گذشت.

«رباء»

هر وقت این امت حلال دانستند خمر را به نبیذ و ربا را به بیع و شراء . در امت حدیث 6 و 15 گذشت.

«ربیع»

در کنز العمال ج 14 ص 279 و ملاحم ص 159 دارد که قبائل در شهر ربيع نزاع کنند.

«رجب»

در غیبت نعمانی ص 181 در ذیل حدیثی حضرت رضا علیه السلام فرمود سه ندا در رجب است اولش (الا لعنة الله على الظالمين) دوم (ازفت الآزفة يامعشر المؤمنين) سوم دستی یا بدنی آشکارا با چشمه خورشید ببینند که ندا می کند (الا انّ الله قد بعث فلانا على هلاك الظالمين) پس در آن وقت فرج مؤمنین خواهد آمد که شفابخش سینه ایشان است و برنده خشم دلهاشان می باشد .

در ملاحم ص 159 دارد العجب كل العجب بين جمادي ورجب.

در بحار ج 52، ص 182 از حضرت رضا علیه السلام روایت کند که حضرت باقر فرمود چهار حادثه قبل از قیام قائم علیه السلام خواهد بود که دلالت بر خروجش کند بعض آنها گذشته و یکی باقی مانده ، گفتم فدایت شویم چه گذشته از آنها ؟

ص: 296

فرمود یک رجب گذشته که صاحب خراسان در آن خلع شد. و رجب دیگر که حمله بر ابن زبیده (امین پسر هارون الرشید) شد. و رجب دیگر که محمد بن ابراهیم در کوفه خروج کرد. پس گفتیم رجب چهارم متصل به اوست فرمود اینطور فرموده است ابو جعفر (که حضرت باقر باشد).

در غیبت نعمانی ص 300 در چند حدیث وارد شده که خروج سفیانی دررجب است.

در کنز العمال فرمود عجب تمام عجب بعد از جمادی و رجب است در(العجب كل العجب خواهد آمد)

هر وقت ماه در شب چهاردهم رجب گرفت الخ. در علامات ظهور حديث 22 خواهد آمد.

«رجفه»

**رجفه(1)

در کنز العمال ج 14 ص 278 نقل می کند که (فرمود) می بوده باشد در امت من رجفه ای (لرزه) که هلاک شود در آن ده هزار ، بیست هزار ، سی هزار ، خدای تعالی آن را موعظه برای متقین قرار داده و رحمت برای مؤمنین و عذاب برای کافرین.

و در غیبت نعمانی ص305 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود رجفه ای بوده باشد در شام که هلاک شود در آن بیش از صد هزار ، خدا آن را برای مؤمنین رحمت قرار می دهد و برای کافرین عذاب.

«رحبۀ كوفه»

شهریست در سه فرسخی کوفه

در سفیانی حدیث 16 و قائم حدیث 127 خواهد آمد.

ص: 297


1- رجفه یعنی لرزه . در زلزله خواهد آمد.

«رحم»

در صاحب الامر حدیث 12 خواهد آمد که خدا رحم به دلش اندازد.

«رستاق»

در ده گذشت.

«رستقاباد »

در کنز العمال ج 1 ص 291 و ص608 در وصف دجال گوید که خارج می شود وقتی که خروج می کند از شهریکه آن را اصبهان گویند از قریۀ از قراء آن که آن را رستقاباد گویند وقتی خارج می شود هفتاد هزار عمامه بسر در مقدمه لشکر او هستند الخ.

«رشوه خواری »

در اُمت حدیث 6 گذشت.

«رضوی»

**رضوی(1)

در بحار ج 52 ص 153 عبدالاعلی گوید با حضرت صادق علیه السلام خارج شدم چون به روحاء رسیدیم نگاه به کوه آنجا کرد ... پس به من فرمود می بینی این کوه را ؟ این کوه را رضوی می گویند از کوههای فارس بود ما را دوست می داشت پس خداوند منتقلش کرد بسوی ما آگاه باش در آن هر میوه خوش طعمی هست ، و خوب جای امان است برای خائف و ترسناک(یعنی امام زمان)

ص: 298


1- رضوی کوهیست بین مکه و مدینه نزدیک ینبع . (المراصد).

آگاه باش برای صاحب این امر در این کوه دو غیبت است یکی کوتاه و دیگری طولانی.

«رعب »

در ترس گذشت.

«رعیت»

و عدالت کند در رعیت الخ . در قائم حديث 120 خواهد آمد.

«رفتار حضرت »

در سیره خواهد آمد.

«رقاصه»

و گرفتن زنان رقاصه - در اُمت حدیث 15 گذشت .

«رکود خورشید»

در کشف الغمه ج 2 ص 457 روایت کند که یکی از علامات رکود یعنی ایستادن خورشید است از زوال روز تا وسط عصر و طلوع آن است از مغرب.

و در ص46 ابو بصیر از امام صادق علیه السلام سؤال کرد که مراد از (آیه) که در قرآن فرموده «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ»چیست ؟ فرمود رکود خورشید است مابین زوال شمس تا وقت عصر الخ.

در ارشاد مفید ص 359 و اثبات الهداة ج 3 ص 732ح 82 از ابی بصیر از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود قول خدای تعالی که فرمود«إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ»و فرمود زود است که این را انجام دهد خدا برای ایشان ، عرض کردم ایشان کیانند؟ فرمود بنو امیه و شیعیانشان عرض

ص: 299

کردم آیه چه باشد ؟ فرمود رکود و ایستادن خورشید از اول ظهر تا وقت عصر و خروج سینۀ مردی و صورتش در چشمه خورشید معرفی می کند حسب و نسب خود را و این در زمان سفیانی است که هلاک خودش و گروهش آن وقت خواهد بود.

«رمضان»

در شهر رمضان خواهد آمد.

«رمله»

**رمله(1)

در غیبت نعمانی ص 280 ذیل حدیثی از امام باقر علیه السلام روایت کند که زود است کسی که از دین خارج شده و رومی است وارد بر رمله شود، پس در آن سال اختلاف شدیدی در مغرب زمین باشد، الخبر.

«رنگ»

در شمائل خواهد آمد.

به هر رنگی خواسته باشد به همان رنگ گردد .

«رود نیل »

در مصر گذشت.

«روز قیام حضرت و در قائم حدیث 39 خواهد آمد که روز جمعه است.

و در حدیث 52 خواهد آمد که روز شنبه است .

ص: 300


1- در معجم البلدان گوید (رمله) شهر بزرگیست در فلسطین .

«روزنامه ها »

در شیخ فضل الله خواهد آمد.

«روستا»

در ده ذکر شد .

«روش حضرت»

در سیره خواهد آمد.

امت من بگیرند روش كفّار را. در ساعت ظهور حديث 32 خواهد آمد.

«روم»

**روم(1)

در ملاحم ص 67 از کعب روایت کند که حضرت مهدی علیه السلام لشکری برای قتال با روم بفرستد و ده نفر هم بفرستد که تابوت سکینه را از غار انطاکیه خارج کنند که در آن است تورات و انجیلی که برای موسی و عیسی نازل شده آن وقت برای اهل تورات از توراتشان و برای اهل انجیل از انجیلشان حکم فرماید.

و در ص 150 در ذیل حدیث سفیانی دارد که پادشاه روم خروج کند با صد هزار صلیب (2) که در زیر هر صلیبی ده هزار لشکر باشد پس طرسوسا(3) را با سر نیزه فتح کند، و اموال و مردم را بغارت ببرد، خداوند جبرئیل را بفرستد

ص: 301


1- روم : در معجم البلدان و منتهی الارب گوید گروهیست از اولاد روم بن عيصو (ابن اسحاق بن ابراهیم خلیل علیه السلام).
2- صلیب در المتجد گوید یعنی علم (و پرچم).
3- طرسوس شهریست در حدود شام بين انطاکیه و حلب . م

بسوی مصیصه(1) ومنازلش و هر چه در آن موجود است ، پس از جا برکند و بین زمین و آسمان (نگاه دارد) پادشاه روم با لشکرش بیایند زیر مصيصه و بگوید کو آن شهريکه روم و نصرانیها از آن ترسان بودند پس صدای خروسها و سگها و اسبان را از بالای سرشان بشنوند (دیگر ندارد که آن لشکر چه خواهد شد)در غیبت نعمانی ص 280 دارد که زود است خوارج از دین از روم به رمله وارد شوند.

در مستدرک حاکم ج 2 ص 421 دارد که رسول خداصلی الله و علیه و آله من جمله از اخبار آینده را بیان می فرماید که خلاصه اش آن است که شما با روم صلح خواهید کرد و بعد از صلح جنگ خواهید کرد.

و در ص428 دارد که از مصیبات دنیا روم است.

و در ملاحم ص 80 دارد که خلیفه بنی هاشم چهل سال حکومت کند و صلح روم هفت سال مانده بخلافتش بدست او باشد پس ایشان غدر کنند و در عمق بر علیه او جمع شوند پس بغم بمیرد الخ.

و در کنز العمال ج 14 ص 217 دارد که بر پا شود ساعت (ظهور) و حال آنکه روم بیشتر مردم باشند.

در الزام الناصب ج 2 ص 207 در ذیل خطبة البیان فرمود پس مهدی با کسانیکه با او هستند از مؤمنین بعد از کشتن سفیانی می روند و در شهری از شهرهای روم فرود می آیند پس می گویند لا اله الا الله محمد رسول الله صلی الله و علیه و آله پس دیوارهای آن می افتد.

«رومیه»

در ملاحم ص 80 دارد که حضرت به رومیه می رود پس آنجا را فتح کند و

ص: 302


1- مصیصه شهریست در کنار جيحان در حدود شام نزدیک طرسوس است. م

گنجهایش را در آورد ، الخبر . و در مستدرک حاکم ج 4 ص 508 دارد که از حضرت رسول صلی الله و علیه و آله سؤال شد کدام یک از دو شهر زودتر فتح می شود؟ قسطنطنیه یا رومیه ؟ حضرت فرمود شهر هرقل که قسطنطنیه است.

در البرهان ص 154 از حذيفه از رسول خدا روایت کند که چهار تکبیر بگویند پس دیوارهای رومیه سقوط کند، و رومیه را رومیه گویند، چون مثل انار است از کثرت مردم پس ششصد هزار نفر را بکشند ، و زیورهای بیت المقدس را خارج می کنند و تابوتی که در آن سکینه است ، و مائده بنی اسرائیل ، و پاره های لوحهای موسی، و عصای موسی ، و مهر سلیمان، و دو قفیز از منّ (ترنجبین) که خدا برای بنی اسرائیل نازل کرده بود ؛ از شیر سفیدتر ، پس همه را برداشته برگردانند به بیت المقدس الخ.

پس بروند بطرف رومیه و قسطنطنيه الخ. در قسطنطنیه خواهد آمد.

«رويبضه»

**روبیضه(1)

در مستدرک حاکم ج 4 ص 465 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید بر مردم سالهائی که سخت باشد و گیاه نروید و مردم ذلیل باشند آن وقت دروغگو تصدیق شود و راستگو تکذیب گردد و خائن و خیانتکار امین گردد و امین خائن شود، و رویبضه در ایشان نطق کند. سؤال شد رویبضه کدام است یا رسول الله ؟ فرمود مردم فرومایه و معیوب در امور عامه مردم سخن گوید.

و در ص 512 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زود است بر مردم سالهائی بیاید که دروغگو تصدیق شود ، و راستگو تکذیب گردد (یعنی هرکس دروغ بگوید می گویند راست است و هرکس راست بگوید می گویند دروغ است

ص: 303


1- رويبضه در خود حديث معنا شده مرد فرومایه و سفید و بی خرد و عاجز و فاسق و پست ترین مردم .

« وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا» ، و امین خیانت کند و خائن امین گردد، و رویبضه سخن گویند، گفته شد یا رسول الله رويبضه چیست ؟ فرمود شخص سفیه و بی خرد در امور عامه مردم سخن گوید.

و در غیبت نعمانی ص 278 از امیرالمؤمنين علیه السلام روایت کند که فرمود پیش از آمدن قائم علیه السلام سالهائی است فریبنده در آن سالها تکذیب می شود راستگو و تصدیق می شود دروغگو، و مقرب می شود سخن چین و جاسوس و درحدیثی نطق می کند در آن رویبضه(1) الخبر .

در کنز العمال ج 14 ص 216 و ص 229 سؤال شد رویبضه چیست ؟ فرمود مرد فرومایه و بی مزه سخن در امور عامه مردم می گوید.

در کنز العمال ج 14 ص 229 دارد که رویبضه در آخر زمان تکلم کند و سخن گوید گفته شد رویبضه چیست ؟ فرمود فاسق در امور عامه مردم سخن گوید .

در کنز ص 231 دارد که قبل از خروج دجال رويبضه تکلم کند یعنی پست ترین مردم .

در حدیث دیگر دارد که قبل از دجال رويبضه نطق کند گفته شد یا رسول الله رويبضه چیست ؟ فرمود کسی که اعتنائی به او نیست .

«ری»

در زوراء و طهران خواهد آمد .

در ملاحم ص53 و البرهان ص 151 دارد که خارج می شود از ری مردی چهار شانه گندم گون مولای (غلام) بنی تمیم است کوسج است به او شعیب بن صالح گفته می شود ، در چهار هزار لشکر که لباس ایشان سفید و پرچمهای

ص: 304


1- مدرک قبل .

ایشان سیاه مقدمه است برای آمدن مهدی علیه السلام ملاقات نکند احدی او را مگر آنکه او را بکشد (در برهان) او را فراری دهد.

در علائم ظهور ناظم الاسلام کرمانی ص 144 از جلد خلفا ناسخ نقل کند که در شهر ری مردم فتنه انگیز فراوان آیند، و در آخرالزمان دیلمان بر ایشان تاختن کنند، و در آن دروازه که بسوی جبل (کوه) است چنان مردم مقتول کشته شوند که شمار ایشان را جز خدای نداند، و در آن دروازه هشت کس از بنی هاشم نماز گذارند که هریک دعویدار خلافت باشند، و مرد بزرگی که سمی (هم نام) پیغمبری بود در شهر بدر بندان افتد و او را چهل روز حصار دهند آنگاه مأخوذ دارند و مقتول (کشته سازند، و در آن ایام کارداری بلاد به سفیان افتد، مردم ری را داهيه (بلاء) بزرگ رسد و بلای قحط و غلا (گرانی) بالا گیرد در میان ایشان.

در بحار ج 60 ص 223 از معجم البلدان روایت کند که در تورات نوشته شده ری دریست از درهای زمین و محل تجارت مردم آنجا است، و از اصمعی نقل کند که گفت ری عروس دنیا است و محل تجارت مردم است.

و از امام صادق علیه السلام روایت کند که ری و قزوین و ساوه لعن شده اند و شوم هستند.

در غیبت نعمانی ص 299 نقل کند که یکی از جاهائی که جنگ می کنند باحضرت حجت اهل ری هستند.

در بحار ج 52 ص 226 در ذیل حدیثی دارد که فرمود یکی از علامات خراب شدن زورا است که ری باشد.

«ريح »

در باد گذشت.

ص: 305

«ریگ باران »

در سجستان خواهد آمد.

«زانو بند»

در غنيمت خواهد آمد.

«زبان»

**زبان(1)

در مستدرک حاکم ج 4 ص 525 دارد که چون رسول خدا صلی الله و علیه و آله یاد آور فتنه شد و سائل سؤال کرد چه کنیم در آن زمان فرمود زبانت را نگاه دار و در خانه بنشین و بگیر آنچه را می شناسی و واگذار آنچه را نمی دانی و منکر می پنداری ، و تو خودت را مواظب باش مردم را کاری نداشته باش . (چون مردم به حرف خدا و پیغمبر نمی روند چه رسد به حرف تو).

و در غیبت نعمانی ص 197 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که فرمود باز دارید زبان خود را و ملازم خانه خود باشید که اگر این کار کنید بلاء خصوصی به شما نرسد بلکه عامه مردم را برسد (و نگوئید اگر ما سکوت کنیم دشمن ما را از پا در آورد) چون همیشه زیدیه سپر شمایند (یعنی چون ایشان جنگ را واجب می دانند و هر کس که قیام به شمشیر کند او را امام می دانند پس همیشه خواهند جنگید شما هم ساکت باشید تا صاحبتان تشریف بیاورد آن وقت هرچه دستور فرمود عمل کنید و کاسه ازآش داغتر نباشید).

در کافی ج 2 ص 114 رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود نگاه دار زبان خود را که صدقه ای است (برای دفع بلا) از جان خود.

ص: 306


1- در پلاس گذشت و در سکوت خواهد آمد آنچه مناسب مقام است.

و در کافی ج 2 ص 115 از امام چهارم روایت کند که فرمود هر صبح زبان از تمام جوارح انسان سؤال می کند که چگونه صبح کردید ؟ همه می گویند صبح کردیم بخیر و خوبی اگر تو بگذاری.

زبان ایشان از عسل شیرین تر است . در زمان حدیث 28 خواهد آمد.

«زراعت»

در بین زراعت چرا کنند و خوشه ای را نخورند. در گوسفند خواهد آمد.

«زره»

دوازده هزار زره الخ. در قائم حدیث 127 خواهد آمد.

«زکات»

با زکات تجارت کنند. در اُمت حدیث 6 گذشت.

«زکام»

دودی چهل روز بین مشرق و مغرب را پر کند مؤمنین را شبه زكامی عارض شود الخ. در ساعت ظهور بعنوان (ان من أشراط الساعة دخانا الخ خواهد آمد.)

«زکریا بن آدم »

در بحار ج 6 ص 217 نقل کند که زکریا بن آدم به امام رضا علیه السلام عرض کردای آقای من ، من اراده دارم از اهل بیتم بیرون شوم چون سفهاء (و بی خردان ) زیاد شده اند حضرت فرمود این کار مکن چون بلا بواسطه تو از اهل قم دفع شود چنانچه دفع می شود بلا از اهل بغداد بواسطه موسی بن جعفر علیه السلام .

ص: 307

«زلزله»

در ملاحم ص 42 فرمود زلزله ای به اهل دمشق برسد در چند روز از ماه رمضان گذشته که مردم بسیاری هلاک شوند ، الخبر.

در کنز العمال ج 14 ص 235 دارد که در مدینه سه زلزله شود بطوریکه هر منافق و کافری از آن خارج شود.

در غیبت نعمانی ص305 دارد که چون زلزله ای در شام شود بیش از صد هزار هلاک شود ، رحمت است برای مؤمنین و عذابست برای کافرین ، در شام حدیث و خواهد آمد.

در ستاره خواهد آمد که در یک شب در زلزله خواهد شد.

سرخس را چنان زلزله عظیم افتد که مردمش از فزع بمیرند. در سرخس خواهد آمد.

وقتی زنا ظاهر شد زلزله هم ظاهر شود. در زنا خواهد آمد.

چه میگذرد بر ایشان از ترس و زلزله . در زنها حديث 1 خواهد آمد.

«زمان»

(1) در ملاحم ص 132 در ذیل حدیثی حذيفه فرمود وای بر اهل آن زمان که چه می گذرد بر ایشان از هوسها و فزعها و زلزله ها و با آواز بلند گریه کردن خصوصا برای کسانیکه مال ظاهری دارند از قبیل طلا و نقره و خوش بحال کسی که خودش و عیالش راضی باشند و شناخته نشود که او صاحب طلا و نقره است.

(2) و در مستدرک ج 4 ص 431 از عبدالله بن مسعود روایت کند که شما در زمانی هستید که گوینده حق بهتر از ساکت است و قائم به حق بهتر از قاعد است. و بدرستیکه بعد از شما زمانی باشد که سکوت در آن بهتر باشد ازسخن

ص: 308

گفتن و نشسته بهتر است از ایستاده الخبر.

(3) و در ص 435 از رسول خدا علیه السلام روایت کند که خلاصه اش این است که بیاید زمانیکه مردم در آن غربال شوند غربال شدنی ، و باقی ماند مردمان رذل و پست ، و به عهد و امانت خود عمل نکنند و با هم در اختلاف باشند ، گفته شد به چه چیز امر می فرمائید ما را ؟ فرمود آنچه پیش شما معروفست بگیرید و آنچه منکر است عمل نکنید و قبول کنید آنچه را خاصان شما می گویند و واگذارید آنچه را عامه مردم می گویند.

(4) و در ص 436 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زود باشد بیاید در آخراین امت مردانیکه سوار بر (میاثیر) دوچرخه و موتور شوند و درب مسجدهای خود حاضر شوند زنهاشان پوشیده و برهنه باشند (مثل لباس بدن نما) سر آن زنها مثل کوهان شترهای خراسانی باشد لعنت کنید ایشان را پس بدرستیکه ایشان لعنت کرده شدگانند الخبر.

(5) و در ص 436 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که خارج شود در این امت در آخر زمان مردمانی که با ایشان باشد تازیانها مثل دم گاو ایشان صبح کنند در سخط خدا و شب کنند در غضب خدا.

(6) و در مستدرک ج 4 ص 438 و کنز العمال ج 14 ص 218 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید بر مردم زمانیکه مخیر شود مرد بین عجز و فجور . پس کسیکه آن زمان را درک کرد عجز را بر فجور اختیار کند.

(7) و در مستدرک حاکم ج 4 ص 442 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زیاد نکند زمان جز شدت را و مردم زیاد نکنند جز بخل را و بر پا نشود ساعت جز بر شرار مردم.

(8) و در ص 442 نقل کند که بیاید بر مردم زمانیکه در مساجد جمع شوند ولی یک مؤمن در بین ایشان نباشد.

ص: 309

(9) و در ص 454 از ابن مسعود روایت کند که گفت بیاید بر مردم زمانیکه مرد برود سر قبر و بخوابد و بگوید ای کاش من بجای صاحب این قبر بودم ، و این کار نه برای این است که دوست داشته باشد ملاقات خدا را بلکه بواسطه شدت بلا است (از شدت بلاهای زمانه آرزوی مرگ می کند)

(10) و در ص457 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که زود است بیاید بر امت من زمانیکه قراء و خوانندگان زیاد باشند و فقها كم، و علم گرفته شود و هرج زیاد باشد . گفته شد هرج چیست یا رسول الله ؟ فرمود کشتار بین خودتان ، پس از آن بیاید زمانیکه گروهی قرآن بخوانند ولی فقط زبانی باشد پس از آن بیاید زمانیکه اشخاص منافق و کافر و مشرک با مؤمن مجادله کنند به آنچه مؤمن می گوید (مثل اینکه معاویه عليه اللعنه برای امیرالمؤمنین علیه السلام می نوشت « وَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ ».

(11) ایضا در ص457 دارد که عبدالله بن عمر گفت بیاید بر مردم زمانی که نماند مؤمنی مگر آنکه ملحق به شام شود.

(12) و در ص 465 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که نازل می شود بر امت من در آخرالزمان بلاء سخت از پادشاهانشان که هرگز نشنیده شده باشد بلائی سخت تر از ظلم و جور بطوریکه مؤمن هیچ پناهی نداشته باشد ، در آن وقت خداوند مردی را از عترت من بفرستد که زمین را پر از عدل و داد کند، چنانچه پر از ظلم شده بود، راضی باشد از او ساکنین آسمانها و زمین ، و ذخیره نکند زمین از بذر خود چیزی را و آسمان حبس نکند باران را بلکه پی در پی باران رحمتش را بفرستد ، زندگی کند در ایشان هفت و یا هشت و یا نه سال . زنده ها تمنا کنند زنده شدن مردگان را بواسطه آن خیری که خداوند برای اهل زمین مرحمت فرموده .

(13) و در ص 465 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید بر مردم سالهائی

ص: 310

که علف نروید و سخت مردم گرفتار باشند، دروغگو را تصدیق کنند و راستگو را تکذیب نمایند تا اخر خبر که در رویبضه ذکر شد.

(14) و در ص 482 از عبدالله بن مسعود روایت کند که شما در زمانی هستید که علماء زیاد و خطبا کم هستند و عطا کننده زیاد است ، نماز در آن کوتاه است و خطبه اش طولانی است پس خطبه را کوتاه و نماز را طولانی کنید. پس بدرستیکه بعض بيانها سحر است کسی که آخرت بخواهد ضرر بدنیا می رساند و کسی که دنیا بخواهد ضرر به آخرت میرساند . پس ای گروه من ضرر بزنید به چیزی که فانی می شود برای چیزی که باقی می ماند .

(15) و در ص486 از ابن مسعود روایت کند که بیاید بر مردم زمانی که غبطه خورند بر حال مردی که سبکبار باشد چنانچه امروز آرزوی مرد مالدار و بچه دار را می خورید . الخبر.

(16) و در ص 510 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود خدایا درک نکند مرا زمانی یا درک نکنم زمان گروهی را که متابعت علم نمی کنند و از شخص حليم حیاء نمی نمایند دلهاشان دل عجمها است و زبانشان زبان عربها .

(17) و در ص513 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید بر مردم زمانیکه آسمان ببارد باران را ولی زمین گیاه نروید.

(18) و در غیبت نعمانی ص 159 از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که بیاید بر مردم زمانیکه برسد به ایشان از ترس سکوتی و سستی که علم خود را جمع کند مثل مار در سوراخ خود، همین طور باشند تا ناگاه ستاره ایشان طلوع کند راوی گفت در اینمابین ما چه کنیم ؟ فرمود بوده باشید بر آنچه بودید تا خدا ستاره شما را برساند. (یعنی حضرت حجت علیه السلام را)

(19) و در ص206 از حسین (حسن) بن علی علیه السلام روایت کند که فرمود (و بعض فتنه ها را بیان کرد راوی عرض کرد خیری در آن زمان نیست حضرت

ص: 311

فرمود همه خیرها در آن زمان است قائم ما قیام کند و تمام آن اختلافات را برطرف سازد.

(20) و در ص 248 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود بیاید شما را بعد از صد و پنجاه سال پادشاهان کافر، و امینهای خائن، و عرفاء فاسق تجارت زیاد شود، ربح و سودها کم شود، ریا فاش گردد، و اولاد زنا زیاد باشد، و زنا زیاد گردد و معارف منکر شود، و ماه شب اول بزرگ باشد، و زنها به زنها اکتفا کنند و مردها به مردها، عرض شد ما در آن زمان چه کنیم؟ فرمود فرار کنید فرار کنید و همیشه عدل خدائی بر این امت شامل است مادامیکه قراء و خوانندهایشان میل به پادشاهانشان نکنند، و نیکوکارانشان نهی از منکر از فاجرشان بکنند، و اگر این کارها را ترک کنند پس از آن طلب نفرت کنند پس بگویند (لا اله الا الله) خداوند در عرشش بگوید دروغ گفتید و راست نمی گوئید.

(21) و در فتن بخاری ج 24 ص 183 روایت کند که رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود صدقه بدهید پس زود است بیاید بر مردم زمانیکه صدقه را دور بگردانند و کسی را پیدا نکنند که آن را قبول کند.

(22) و در فتن بخاری ج 24 ص 152 روایت کند که نباید زمانی جز آنکه بعدش می آید شرتر از آن .

(23) در کنز العمال ج 14 ص 254 روایت کند که فرمود شما در زمانی هستید که هرکس ترک کند ده یک آنچه را امر به آن شده هلاک شود ، پس از آن بیاید زمانیکه هرکس عمل کند ده یک آنچه را امر به آن شده نجات یابد.

(24) و ایضا در ص 254 روایت کند که شما صبح کردید در زمانیکه زیاد است فقهاء شما و کم است خطباء شما ، کم است سؤال کنندگان شما ، زیاد است عطاء کنندگان شما، عمل در آن بهتر است از علم و زود است بیاید بر شما زمانی که کم باشند فقهاء شما، زیاد باشند خطباء شما، زیاد باشد سؤال کنندگان شما ،

ص: 312

کم باشند عطا کنندگان شما ، علم در آن زمان بهتر است از عمل.

(25) و در ص 255 فرمود شما در زمانی هستید که علماء شما زیادند و خطباء شما کم کسی که ترک کند ده یک آنچه را می داند هلاک شود، و زود است بیاید بر مردم زمانیکه کم باشد علماء ایشان و زیاد باشد خطباء ایشان کسی که دست زند به ده یک آنچه می داند نجات یابد.

(26) در حدیث دیگر دارد که شما امروز در زمانی هستید که هرکس ترک کند ده یک آنچه را امر به آن شده هلاک می شود و زود است بیاید زمانی که هرکس (عمل) کند از ایشان به ده یک انچه مامور بوده نجات یابد.

(27) در کنز العمال ج 14 ص 213 دارد که بیاید بر مردم زمانیکه یک ساعت بایستند و امامی را نیابند که با او نماز خوانند.

(28) و در ص 214 دارد که بیاید در آخر زمان مردانیکه صید کنند دنیا را بواسطه دین بپوشند برای مردم لباس جلد گوسفند ، زبان ایشان از عسل شیرینتر و قلبشان قلب گرگ است خداوند می فرماید آیا به من گول می زنید یا به من جرأت پیدا می کنید بخودم قسم که فتنه و بلائی به ایشان برسانم که شخص حلیم در آن حیران بماند (کزماننا هذا)

(29) و در ص 217 دارد که فرمود زود است بیاید بر امت من زمانی که خوانندگان قرآن زیاد باشند و فقها كم باشند، علم گرفته شود هرج زیاد باشد (یعنی کشتار) بعد از آن بیاید زمانیکه مردانی از اُمت من قرآن بخوانند ولی از حنجرشان تجاوز نکند بعد از آن بیاید زمانیکه مشرک به خدا نزاع و جدال کند با مؤمن در مثل آنچه مؤمن می گوید چنانچه در حدیث 10 نظیرش گذشت.

(30) در ص 221 دارد که هرآینه بیاید بر مردم زمانیکه تکذیب شود راستگو و تصدیق شود دروغگو، و امین را خائن و خائن را امین دانند. ومرد شهادت بدهد بدون اینکه از او طلب شهادت کنند، و سوگند یاد کند بدون اینکه

ص: 313

از او سوگند خواهند و سعادتمندترین مردم در دنیا (نزد آنها) ليم پسر لئیم است که ایمان به خدا و رسولش ندارد.

(31) و در ص 221 ایضا دارد که بیاید بر مردم زمانیکه صبر کننده در آن بر دین مثل کسی باشد که آتش در دست داشته باشد.

(32) و در ص 222 دارد که بوده باشد در آخرالزمان عبادت کننده جاهل و قرآن خوان فاسق.

(33) و در ص 222 دارد که بیاید بر مردم زمانیکه مرد دور بزند که صدقه از طلا بدهد و کسی پیدا نشود که بگیرد الخ.

(34) و در ص226 دارد که هر وقت نزدیک شد زمان (ظهور) پوشیدن رداهای بلند زیاد شود و تجارت زیاد گردد و مال زیاد باشد، و تعظیم کنند صاحب مال را برای مالش ، و زنا زیاد گردد، و بچه ها حکومت کنند، و زنها زیاد باشند ، و سلطان ستم کند، و کم فروشی رواج گیرد، پس مرد توله سگ را تربیت کند بهتر از بچه است ، و بزرگان توقیر نشوند، و بچه های کوچک رحم کرده نشوند، و اولاد زنا زیاد باشد حتی مرد در وسط راه بازنی جماع کند، پوست گوسفند بر دلهای گرگها بیوشند.

(35) و در کنز العمال ج 14 ص 227 دارد که وقتی ظاهر شد در شما مثل آنچه ظاهر بود در بنی اسرائیل ( آن وقت منتظر فرج باشید وقتی بوده باشد زنا در بزرگان شما و پادشاهی در صغيران شما و علم در پستهای شما .

(36) و در ص 227 دارد که گفته شد یا رسول الله چه زمانی ما امر به معروف و نهی از منکر را واگذاریم فرمود وقتی ظاهر شد سستی در خوبان شما و زنا در شرار شما و پادشاهی محل به بچه های شما شد، و فقه در پستها و بی اصلهای شما .

(37) و در ص 227 دارد که چون ساعت (ظهور) نزدیک شود زمان هم

ص: 314

نزدیک می شود پس یک سال مثل یک ماه می شود و یک ماه مثل یک جمعه ، و جمعه مثل سوختن سعف خرما در آتش.

و در ص228 جمعه مثل یک روز و روز مثل یک ساعت است و ساعت مثل سوختن سعف خرما است.

(38) و در کنز ج 14 ص 243 دارد که بیاید بر مردم زمانیکه آسمان باران ببارد ولی زمین گیاه نروید.

(39) و در ص 251 فرمود بیاید بر مردم زمانیکه مباهات و فخر کنند به مسجدها پس آباد نکنند آن را مگر کمی.

(40) و در ص 255 فرمود بوده باشد در آخرالزمان عادت خوانندگی پس هر کس آن زمان را درک کرد پناه ببرد بخدا از شیطان رجیم، و ایشانند گندیدگان پس از آن ظاهر شود کلاههای پرزدار (مثل کلاه فرنگی) پس حیاء نکنند از رباخواری و در آن روز هرکس متمسک به دینش باشد مثل کسی است که آتش در دست داشته باشد و اجرش مثل اجر پنجاه نفر است گفتند از ما یا از ایشان فرمود بلکه از ایشان.

(41) و در ص256 فرمود هرگز زیاد نکند زمان مگر سختی را، و زیاد نکنند مردم مگر بخل را و بر پا نشود ساعت مگر بر شرار مردم .

(42) و در کنز ج 14 ص 275 و در مستدرک حاکم ص 465 فرمود نازل شود به امت من در آخر الزمان بلاء سختی از سلطانشان که نشنیده شده باشد مثل آن بطوریکه زمین با وسعتش بر ایشان تنگ آید و تا اینکه پر از ظلم و جور شده باشد و تا اینکه مؤمن پناهی نداشته باشد که به آن پناهنده شود از دست ظلم، آن وقت خداوند بفرستد مردی از عترت من پس پر سازد زمین را از عدل همانطوری که پر از ظلم و جور شده بود، راضی باشد از او ساکنین آسمان و زمین ، ذخیره نکند زمین از بذر خود چیزی را مگر آنکه خارج کند، و آسمان از

ص: 315

باران خود مانع نشود و بلکه بریزد آن را و زندگی کند هفت سال یا هشت سال یا نه سال (در امت گذشت با زیادی).

(43) و در بحار ج 52 ص 263 در حديث جابر دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود بدانید خدا شما را رحمت کند مَثَل شما امروز مَثَل برگیست بی خار تا صد و چهل سال، و بعد از این بیاید برگ و خار تا دویست سال ، و بعد از این بیاید خاريکه برگ نداشته باشد تا وقتیکه نبینی در آن مگر پادشاه ستمگر، یا مال دار بخیل، یا عالم دنیا دوست ، یا فقیر دروغگو ، یا پیر مرد فاجر (زناکار) یا بچه بی حیاء، یا زن گول خور و بی عقل ، پس از آن رسول خدا گریست، پس سلمان بسوی او برخاست و عرض کرد چه وقت اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود ای سلمان وقتی که علماء شما کم گردند و قراء شما بروند و زکات را ندهید و منکرات را فاش سازید، و صداهای شما در مسجد بلند شود و دنیا را روی سر گذارید و علم را زیر پا نهید ، و دروغ گفتن حديث شما باشد ، و غیبت کردن میوه شما شود، و حرام غنيمت شما گردد، و بزرگ شما رحم بر کوچک شما نکند، و کوچک شما احترام به بزرگ شما ننماید ، پس آن وقت است که لعنت بر شما نازل شود و جنگ را بین خودتان قرار دهد، و باقی بماند دین بین شما صرف لفظ به زبان (یعنی به دین عمل نکنید)

پس وقتی این خصلتها را داده شوید، متوقع باشید باد سرخ را یا مسخ شدن (و به شکل سگ و خوک در آمدن) را و یا سنگباران را ، و مصداق این بلاها در کتاب خدا است که فرمود (ای محمد) بگو او قادر است که بفرستد بر شما عذابی را از بالای سر شما و از زیر پای شما با شما را دسته دسته ساخته و بجان هم انداخته تا بچشید سختی و رنج همدیگر را پس نظر کن که چگونه ما آیات خود را بیان می کنیم شاید ایشان بفهمند.

پس جماعتی از اصحاب روی پا برخاستند و عرض کردند یا رسول الله خبر

ص: 316

ده ما را که چه وقت این امور واقع خواهد شد؟ فرمود وقتی نمازها را از وقت خود بتأخیر اندازید، و متابعت شهوات کنید و شراب بیاشامید، و پدر و مادرها دشنام داده شوند.

تا ببینید حرام را غنیمت شمارید، و زکات دادن را ضرر پندارید، و مرد اطاعت کند زن خود را و ستم کند به همسایه خود، و قطع رحم کند، و دل رحمی بزرگان برود، و کودکان کم حیاء شوند، و بناها را بلند سازند، و ظلم کنند غلامان و کنیزان را، و به لهو حاضر شوند، و به ظلم حکم کنند، و مرد سب و دشنان دهد پدرش را، و حسادت کند نسبت به برادرش، و شریکان بهم خیانت کنند، و وفا کم شود، و زنا شایع گردد، و مردان به لباس زنانه زینت کنند، و پرده و چادر حیاء از زنها برداشته شود، و سرایت کند تکبر در دلها مثل سرایت کردن زهر در بدنها ، و معروف کم شود، و ظلمها ظاهر گردد ، گناهان بزرگ را کوچک پندارند، و طلب کنند مدح بواسطه مال ، و انفاق کنند مال را برای غنا، و مشغول شوند به دنیا و از آخرت روگردان باشند، و ورع کم شود، و طمع و هرج و مرج زیاد گردد، و صبح کند مؤمن ذلیل و منافق عزیز باشد ، مساجدشان به اذان معمور باشد، و دلهاشان از ایمان خالی، و استخفاف کنند به قرآن، و برسد به مؤمن از ایشان هر خواری و ذلت.

پس در آن وقت ببینی صورتشان صورت آدمیان است و قلوبشان قلوب شیاطین ، کلامشان از عسل شیرین تر و قلبشان از حنظل تلخ تر، پس ایشان گرگانند فقط لباس در بر دارند، روزی نیست مگر آنکه خداوند می فرمایدآیا به من مغرورید یا بر من جرأت می کنید ، آیا گمان می کنید من شما را عبث و بیهوده خلق کرده ام و شما بسوی من بازگشت ندارید ، بعزت و جلالم قسم اگر نبود برای خاطر کسانی که مرا از روی اخلاص عبادت می کنند هرآینه معصیت کار را مهلت نمی دادم به یک چشم هم زدن، و اگر برای خاطر بندگان پرهیزکارم

ص: 317

نبود یک قطره باران از آسمان نازل نمی کردم، و یک ورق سبزی نمی رویانیدم .

پس جای تعجب است که گروهی خداشان اموالشان می باشد ، و آرزوی طولانی و عمر کوتاه دارند، و طمع مجاورت مولای خود را دارند و حال آنکه به این مقامات نمی رسند مگر به عمل کردن و عمل تمام نمی شود مگر به عقل .

(44) در بحار ج 6 ص 306 از ابن عباس نقل کند که گفت در حجة الوداع با رسول خدا صلى الله عليه وسلم حج کردیم پس حضرت درب (حلقه) کعبه را گرفت و بسوی ما توجه نموده فرمود آیا خبر بدهم به شما از اشراط ساعت و آن روز سلمان نزدیکترین مردم بود به آن حضرت عرض کرد بلی یا رسول الله فرمود یکی از شرایط آمدن قیامت ضایع کردن نماز است و متابعت نمودن شهوات ، و میل با هوی و هوسها و بزرگ شمردن مال (یا تعظیم صاحب مال) و فروختن دین را به دنیا ، پس آن وقت است که قلب مؤمن آب می شود چنانچه نمک در آب حل می شود بواسطه آنچه از منکرات می بیند و قدرت بر تغییر آن را ندارد، سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست.

ای سلمان آن وقت پادشاهان ستمگر باشند، و وزراء فاسق باشند، و عرفاء ظالم باشند، و امناء خائن باشند سلمان عرض کرد اینها خواهند شد یا رسول الله؟

فرمود: بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ای سلمان آن وقت منکر معروف و معروف منکر باشد، و خائن امین باشد و امین خیانت کند، و دروغگو تصدیق شود و راستگو تکذیب گردد.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، ای سلمان آن وقت زنها حکومت کنند، و با کنیزان مشورت شود، و بچه ها بر منبر بالا روند، و دروغ را شوخی پندارند، و دادن زکات را ضرر بدانند، و فيء (که مختص پیغمبر و اولادش صلوات الله عليهم

ص: 318

اجمعین می باشد) آن را غنیمت شمارند، و مرد به پدر و مادرش جفا کند و به رفیقش نیکی نماید و ستاره دنباله دار طلوع کند.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در

دست اوست.

ای سلمان آن وقت زنها با شوهرشان تجارت کنند (بجهت حرصی که به دنیا دارند) آن وقت باران گرم ببارد (لفظ حديث (المطر قيظا )بعضی ترجمه کرده اند که باران فراوان آید و بعضی فرموده اند باران در تابستان آید)مردم محترم بِخَشم آیند، و مرد فقیر حقیر باشد، پس آن وقت است که بازاراها نزدیک هم باشند یکی گوید نفروختم دیگری گوید ربحی نبردم، همه را مذمت کنندۀ خدا بینی ، سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست.

ای سلمان در آن وقت حکومت کند بر ایشان کسانیکه اگر سخن گویند بکشند ایشان را و اگر سکوت کنند مستأصل کنند ایشان را ، و حقشان را اختصاص به خود بدهند و حرمتشان را پایمال کنند و خونشان را بریزند، و دلهاشان را پر از ترس کنند ، نبینی ایشان را مگر ترسناک.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست.

ای سلمان در آن وقت چیزی از مشرق و چیزی از مغرب بیاورند و اُمت مرا رنگارنگ کنند ، پس وای بر ضعیفان اُمت من از ایشان و وای بر ایشان از خدا، رحم نکنند بر صغیر و احترام نکنند بر کبیر ، و عفو نکنند از گناهکار ، خبرهاشان فحش است جثه ایشان جثه آدمیان و دلهای ایشان دل شیاطین است.

سلمان گفت اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، آن وقت است که مردها به مردها اکتفا کنند و زنها به زنها و

ص: 319

فریفته پسران شوند چنانچه فریفته دخترها می شوند و مردها شبیه به زنها و زنها شبیه به مردها شوند و زنها سوار زین شوند (مثل اسب دوچرخه و موتور) پس بر آن زنان لعنت خدا باد.سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، ای سلمان در آن وقت مسجدها را زینت به طلا کنند ، چنانچه معبد یهود و نصاری زینت شده ، قرآنها را آب طلاکاری کنند، و منارها را طولانی سازند، و صفهای نماز زیاد باشد ولی قلبهاشان بغض و کینه دار باشد و زبانهاشان مختلف.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، مردان امت من انگشتر طلا بپوشند و حریر و دیباج را لباس خودگردانند و پوست پلنگ را خرید و فروش کنند یا زیر جامه بپوشند، و یا برای دهل و آلت لهو بخرند.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، ای سلمان در آن وقت ربا علنی شود و معامله بعينه(1) و رشوه شود، و دین را زیر پا گذارند و دنیا را بالای سر.

سلمان گفت اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، در آن زمانست که طلاق زیاد می شود و حدی برای خداجاری نمی شود ، و بخدا هم ضرری نمی رسانند.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست، آن وقت است که زنهای خواننده و آلت لهو ظاهر می شود و حکومت بر ایشان شرار اُمت من می باشند.

ص: 320


1- یعنی متاعی را بفروشند به نسیه به قیمت معین بعد آن را بایع از مشتری به کمتر بخرد و این حیلهای . برای تحلیل ربا است .

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست، آن وقت حج می کنند اغنیاء برای تفرج و نزهت ، و متوسطین برای تجارت و فقراء برای ریاء و سمعه ، پس در آن وقت بوده باشند گروهی که قرآن را برای غیر خدا یاد بگیرند و آن را مزامير و آلت غنا بگیرند، و گروهی برای غیر خدا علم فقه یاد بگیرند و اولاد زنا زیاد باشد و قرآن را به غناء بخوانند و به دنیا مباهات کنند.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، ای سلمان در آن وقت هتک حرمتها بشود و گناهان را کسب کنند ، و اشرار مسلط بر اخیار بشوند، و دروغ فاش شود، و لجاجت ظاهر گردد، و در لباس با هم مباهات کنند، و باران در غير وقتش ببارد ، و دهل و آلت لهو را نیکو دانند، و امر به معروف و نهی از منکر را انکار کنند، بطوری بشود که مؤمن در آن زمان ذلیل تر باشد از کنیز ، و ظاهر بشود بين قراء و عبادت کنندگان ملامت، پس ایشان در ملکوت آسمانها ارجاس و انجاس اند (پلید و نجس)

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، آن وقت غنی نترسد مگر از فقر ، تا بجائی رسد که سائل از این جمعه تا جمعه دیگر سؤال کند و کسی به او چیزی ندهد.

سلمان عرض کرد اینها خواهد شد یا رسول الله ؟ فرمود بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ، ای سلمان آن وقت است که رویبضه(1) تکلم کند، گفت رويبضه چیست یا رسول الله ؟ فرمود سخن گوید در امور عامه مردم کسی که سخن گو نبوده پس طولی نکشد که زمین مثل گاو صدا کند و همه خیال کنند که صدا نزد ایشان بوده پس مردم مکث کنند آنقدر که خدا خواهد... پس از آن زمین طلا و نقره های خود را بیرون افكند مثل این ستونها (یعنی مقدار آن طلا و

ص: 321


1- در رويبضه گذشت رجوع شود.

نقره ها مثل ستونهای مسجد باشد) ولی آن روز نفعی نداشته باشد و معنای آیه شریفه که فرمود «فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا » اینست.

(45) و در روضه کافی ذیل ح586 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کنده فرمود زود است بیاید بر شما بعد از من زمانیکه نباشد در آن زمان چیزی مخفی تر از حق و آشکارتر از باطل ، و زیاد دروغ بستن به خدا و رسولش ، و نباشد نزد اهل آن زمان متاعى بورتر از کتاب خدا وقتی که بحق تلاوت شود، و نباشد متاعی رواجتر و پراستفاده تر از کتاب خدا وقتی که برخلاف حق تفسیر شود، و نباشد در بلاد و نه در عباد (یعنی بندگان خدا) چیزیکه منکر تر باشد از معروف (و کارهای خوب )و معروف تر از منکر (و کارهای زشت) و نباشد در آن زمان فاحشه ای که منکر باشد ... سرپرستی کارهاشان و دینشان بدست مردمی باشد که کارشان مکر و حیله و رشوه خواری و کشتن باشد ، گویا خود را پیشوایان قرآن می دانند و حال آنکه قرآن پیشوای ایشان است از حق نزد ایشان نباشد جز اسم و نشناسند از قرآن مگر خطش را ..... و از دین پادشاهی به آئین پادشاهی در آید و از تحت سرپرستی پادشاهی به سرپرستی پادشاهی دیگر درآید، و از پیروی زمامداری به پیروی زمامدار دیگری درآید و از تعهدات سلطانی زیر بار تعهدات دیگری برود، و به تدریج از آنجائیکه خود خبر ندارد خدای تعالی آنان را بوسیله آرزو و امید به نابودی کشاند ... مساجد ایشان در آن زمان از گمراهی آباد و از هدایت خراب است ، قاریان قرآن و آباد کنندگان مساجد در آن زمان نومید ترین خلق خدایند ، گمراهی از آنان سرچشمه گیرد و بهایشان باز گردد، و از این رو حضور در مساجد ایشان و رفتن بسوی آنها کفر به خدای بزرگ است، مگر آن کسی که به مساجد آنان برود، و گمراهی ایشان را بداند ، در نتیجه رفتار و کرداری که بدان منوال دارند مساجد آنها از هدایت ویران و از گمراهی آباد است، سنت خدا را تبدیل کرده اند و از حدودش تجاوز

ص: 322

نموده اند ، و به هدایت دعوت نمی کنند، و غنائم را بین اهلش تقسیم نکنند و به عهد خود وفا نکنند، کشته های خود را شهید نامند، و با افتراء و انکار بنزد خدا روند، و بوسیله نادانی از علم بی نیازی جویند ، تا اخر حدیث که مفصل است ما چند جمله اش را بنحو اختصار ذکر کردیم.

(46) در کافی ج 2 ص 296 و بحار ج 18 ص 146 از امام ششم از جدش رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود زود است بیاید بر مردم (امت من) زمانیکه بواسطه طمع به دنیا باطنشان بد باشد و ظاهرش خوب ، نخواهند آنچه را که نزد خدا است، دینشان ریائی باشد ترسی نداشته باشند، خداوند هم عقابش را شامل حال ایشان کند بطوریکه او را بخوانند مانند شخص غریق و به اجابت نرسد.

(47) در روضه کافی حدیث (479) و بحار ج 52 ص 190 از امام صادق از جدش رسول خدا و روایت کند که زود است بیاید بر مردم زمانیکه باقی نماند از قرآن مگر رسمش و از اسلام مگر اسمش، می گویند مسلمانیم ولی دورترین مردمند به اسلام، مسجدهاشان آباد است ولی از هدایت و رستگاری خراب است. فقهاء آن زمان شرورترین فقهاء زیر سایه آسمانند،از ایشان فتنه خیزد و بسوی ایشان برگردد.

(48) و در کافی ج 2 ص 91 و بحار ج 18 ص 147 از امام صادق علیه السلام از جدش صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود زود است بیاید بر مردم زمانیکه به حکومت و سلطنت نرسند مگر به کشتن مردم و ستم کردن، و به توانگری نرسند مگر به غصب کردن اموال مردم و بخل ورزیدن ، و به محبت نرسند مگر به خارج شدن از دین و متابعت کردن هوای نفس ، پس اگر کسی درک کرد آن زمان را پس صبر کند بر فقر و حال آنکه قدرت دارد بر توانگری، و صبر کند بر عداوت و حال آنکه قدرت دارد بر محبت ،و صبر کند بر مذلت و حال آنکه قدرت داردبر

ص: 323

عزت ، خداوند هم (در عوضش) ثواب پنجاه صدّیق که خدا را تصدیق کرده اند به او عطا فرماید.

(49) در کافی ج 2 ص 117 از امام ششم روایت کند که زود است بیاید بر مردم زمانیکه نجات نیابد صاحب دینی مگر کسی که گمان کنند او ابله است و تحمل کند که به او می گویند ابله است عقل ندارد.

(50) در روضه کافی حدیث 25 از امام صادق از جدش صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه فاجر را زیرک دانند (یا فاجر پرروئی و شوخی کند و حیا نکند) و نزدیک کنند ماجن را (یعنی کسی که باکی ندارد هرچه بکند و هرچه بگوید) و منصف را ضعیف دانند ، گفته شد چه وقت اینها خواهدشد یا امیر المؤمنين ؟ فرمود وقتی که امانت را غنیمت بگیرند و زکات دادن را ضرر دانند و عبادت را طولانی دانند (و خسته کننده دانند) و در صله رحم منّت نهند ، باز سؤال شد اینها چه وقت خواهد شد یا امیرالمؤمنین ؟ فرمود وقتی تسلط پیدا کنند زنها و مسلط شوند کنیزان و حکومت کنند بچه ها.

(51) و در تهذیب ج 2 ص 283 و فقیه ج 1 ص 184 امیرالمؤمنین از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه اذان گفتن را بر عهده ضعفاء خود گذارند (و اغنياء عارشان شود اذان بگویند) خداوند گوشت آن ضعیفان را بر آتش حرام گرداند.

(52) و در کافی ج 4 ص 46 از امام صادق علیه السلام روایت کند که بیاید بر مردم زمانیکه هرکس سؤال کرد از مردم زندگانی کند و هرکس ساکت نشست خواهد مرد، (راوی) می گوید چه کنم اگر درک کردم آن زمان را ؟ فرمود آنچه داری به ایشان کمک کن اگر نداری جدیت کن.

(53) و در کافی ج 5 ص 312 و تهذیب ج 7 ص 226 امام پنجم از جدش رسول خداصلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه از خدا شاکی

ص: 324

باشند ، گفته شد چگونه شاکی باشند ؟ فرمود مردی گوید والله هیچ چیزی ربح نبردم در این مدت و نخورده ام و نیاشامیده ام مگر از رأس المال ، وای بر تو آیا اصل مال از خدا نبود؟

(54) و در کافی ج 5 ص 55 و تهذیب ج 6 ص 180 از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود می بوده باشد در آخر زمان گروهی که متابعت کنند در آن زمان گروه دیگری را که این صفت دارند ریا کننده اند و خود را جزء قرّاء وعبّاد و نسّاک می کنند و حال آنکه تازه رس و سفیه اند ، امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمیدانند مگر وقتی ایمن از ضرر باشند، و برای خود رخصت جوئی و عذر تراشی می کنند، ومتابعت لغزش علماء را می کنند و عمل فاسدشان را معیار قرار می دهند، الخبر.

(55) و در الزام الناصب ج 2 ص 183 و نوائب الدهور ج 2 ص 47 در ذیل خطبة البيان دارد که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود ای مردم من شنیدم از برادرم رسول خداصلی الله و علیه و آله که فرمود جمع شود در اُمت من يكصد خصلت که در غیرش جمع نشده، پس علما و فضلا برخاسته کف پایش را بوسه داده و عرض کردند ای امیر المؤمنین تو را قسم به پسر عمت رسول الله صلی الله و علیه و آله بیان فرما برای ما آنچه را در طول زمان جاری خواهد شد به کلامی که عاقل و جاهل بفهمند... فرمود من خبر می دهم شما را به آنچه جاری می شود بعد از مرگ من تا خروج صاحب الزمان که قائم به امر است از ذریه بچه های حسین علیه السلام و از آنچه می بوده باشد در آخر زمان تا حقیقت را درک کنید از بیان . پس عرض کردند چه وقت اینها خواهد شد یا امیر المؤمنين ؟ فرمود وقتی که واقع شود مرگ در فقهاء ، و ضایع کنند امت محمد مصطفی نماز را، و متابعت کنند شهوات را، و امانت داری کم شود، و خیانتکاری زیاد گردد، و خمر بیاشامند، و فحش به پدر و مادر را شعار

ص: 325

خود گیرند، و نمازها را بواسطه خصومت از مسجدها بردارند، و مسجد را مجالس طعام قرار دهند، و به گناهان زیاد عمل کنند، و حسنات و کارهای خوب را کم انجام دهند، و اسمانها فشرده شود (یعنی باران کم بیاید) در این هنگام سال مثل ماه باشد ماه مثل هفته باشد و هفته مثل یک ساعت باشد ، و باران گرم ببارد و بچه موجب اذیت و آزار باشد و بوده باشد برای مردم آن زمان صورتهای نیکو و باطنهای پست ، هرکس ایشان را ببیند خوشش آید و هرکس با ایشان معامله کند ظلمش کنند ، صورت ایشان صورت آدمیان است ، و دلهای ایشان دلهای شیاطین است ، پس ایشان از صبر (دوائی است) تلخ ترند و از مردار گندیده ترند و از سگ نجس ترند، و از روباه حیله گر ترند، و از اشعب(1) طمعشان بیشتر است و از جرب (مرضی است) چسبنده تر، و از منکرات نهی نمی کنند، و اگر حدیث کنی ایشان را تکذیب کنند، و اگر امینشان قرار دهی خیانت کنند، و اگر از ایشان رو گردانی غیبت کنند، و اگر مال دار باشی حسادت کنند، و اگر بخل کنی از ایشان دشمنت شوند، و اگر ایشان را پست دانی فحش دهند، و دروغها را گوش دهند، و حرام را بخورند، و زنا و خمر و مقاله ها وطرب و غناء را حلال دانند، و فقیر بین ایشان ذلیل و حقیر باشد، و مؤمن ضعیف و کوچک باشد، و عالم نزد ایشان پست باشد، و فاسق نزد ایشان گرامی باشد ، و ظالم نزد ایشان بزرگ باشد ، و ضعیف نزد ایشان به هلاکت رسد، و قوی نزد ایشان دولت است ، امانت غنیمت است ، زکات ضرر است، و اطاعت کند مرد زن خود را (غافل از آنکه اطاعة المرأة ندامة) و عصبانی کند پدر و مادر را (پی حرف ایشان نرود) و ایشان را جفا کند، و کوشش کند در هلاک برادرش، و صدای فجار بلند شود ، و فساد و غنا و زنا را دوست دارند، و معامله کنند به

ص: 326


1- در لسان العرب ج 1 ص 503 گوید (اشعب ) اسم مردیست طمّاع ودر مثل گویند اطمع من اشعب .

حرام و ربا (ويعار على العلماء)(1) عیب جوئی کنند بر علماء ، و في ما بین خود خونریزی زیاد باشد، و قضاتشان رشوه قبول کنند، و زنها با زنها ازدواج کنند، و فرستاده شوند چنانچه عروس را به خانه شوهر می فرستند، و دولت بچه ها در همه جا ظاهر شود، و آلت لهو و خوردن خمر را جوانان حلال دانند، و مردها به مردها و زنها به زنها اکتفا کنند، و زنها روی زینها سوار شوند (و این سبب به هیجان آمدن شهوت آنان خواهد شد) پس زن غلبه کند بر شوهرش در تمام چیزها، و حجاج سه قسمت باشند: اغنياء برای خوش گذرانی، و متوسطین برای تجارت و فقراء برای گدائی ، و احکام باطل شود، و اسلام ضعیف شود، و دولت اشرار ظاهر شود ، و ستم در جمیع شهرها شایع گردد، پس در آن زمان تاجر در تجارتش و زرگر در زرگری خود و صاحب هر صنعتی در صنعت خود دروغ گوید ، پس محل کسب کم شود، و محل طلب معاش تنگ گردد ، و مذاهب مختلف شود ، و فساد زیاد گردد، و هدایت کم شود ، پس آن وقت است که قلب ها سیاه شود، و حکم کند برایشان پادشاه ستمگر، و کلامشان از صبر تلخ تر باشد، و دلهاشان از جیفه و مردار گندیده تر باشد، پس وقتی که اینطور شد علماء بمیرند، و قلبها فاسد شود، و گناه زیاد شود، و قرآنها بکنار رود، و مسجدها خراب گردد (از هدایت) و آرزوها طولانی شود ، و اعمال (صالحه) کم شود (و تبني الأسوار في البلدان مخصوصة لوقع (لدفع) العظايم النازلات) ظاهر معنی یعنی دیوارها دور شهرها بنا شود که مخصوص باشدبرای واقع شدن بلاهای آینده، یا برای دفع بلاهای آینده و این ظاهرتر است.

(در پنجاه سال قبل برای دفع دشمن و دزدها و ياغيها دور شهرها دیوار و دروازه بوده که هرکس به شهر نتواند داخل شود)

ص: 327


1- بعضی يغار على الغلمان (یعنی رشک برند به بچه ها) نقل کرده اند ولی ما دو نسخه داریم (یعار على العلماء) است.

پس آن وقت اگر یکی از ایشان روز و شب نماز بخواند چیزی برای او نوشته نشود و قبول درگاه نگردد، چون در وقت نماز خواندن پیش خود فکر می کرده چگونه به مردم ستم کند، و چگونه بر مسلمانان حیله نماید ، و طلب ریاست می کند برای فخر کردن یکدیگر و ظلم و ستم نمودن ، و جا برای مسجدهاشان تنگ می شود، و مردمان متألف (1) بر ایشان حکومت کنند، و بعضی بر بعض دیگر ستم کنند، و بعضی از روی دشمنی و کینه بعض دیگر را بکشند، و به خوردن شراب و می افتخار کنند، و در مسجدها نی و زرنا و آلت لهو و لعب بزنند و کسی ایشان را نهی نکند، و اولاد کفار در آن زمان بزرگان ایشان باشند ، و سرپرست مردم سفهاء و کم عقل ایشان باشد، و بدست می گیرد مال را کسی که مالكش نبوده ، و اهلیت هم ندارد احمقی است از اولاد احمقها یا لئیم و پست است از اولاد پستها، و رؤساء ریاست را به کسی می دهند که استحقاقش را ندارد، و سست و ضعیف شود طاقت و به مقصد نرسد، و زراعت فاسد شود، و بدعتها فاش گردد، و فتنه ها ظاهر شود، کلامشان فحش باشد، و عملشان وحشیانه باشد، و کارشان شیطنت باشد، و ایشان ستمگران باشند، و بزرگانشان بخیل و گدا باشند، و فقهایشان به آنچه بخواهند فتوا دهند، و قضاتشان به آنچه نمی دانند حکم کنند، و اکثر ایشان به دروغ شهادت دهند، هرکس پولدار باشد نزد ایشان بلند بالا، و کسی که کم پول باشد نزد ایشان پست باشد ، فقیر دور افتاده و کینه اش در دلها جا داده شده و مالدار و ثروتمند محبوب و از خاصان باشد، و مرد صالح در آن زمان کسی است که سبیلش دراز

ص: 328


1- متألف از الف است (و مؤلفه قلوبهم) کسانی بودند که ایمان نداشتند به ظاهر اسلام آورده بودند پیغمبر اول از طرف خدا مأمور بود به ایشان در جنگ حنین مال زیادی بدهد تا شاید قلب آنان مایل به ایمان گردد که منجمله ابو سفیان و معاویه بودند که به هر کدام صد شتر داد یعنی کار مسلمانان بجائی برسد مثل معاویه که سالهای زیاد با مسلمانان جنگ میکرد بیاید و حکومت بر مسلمانان کند.

باشد، و بزرگ می شمارند قدر هرکسی که سخن چین و دروغگو باشد ، خداوند هم سر ایشان را بزیر اندازد و دلهاشان را کور گرداند، خوراک ایشان مرغای چاق باشد و پوشاکشان خز(1) یمانی و حریر باشد، ربا و مال مشتبه را حلال دانند، و برای شهادت دادن معارضه می کنند (این می گوید من شهادت می دهم آن می گوید من شهادت می دهم) ریاء می کنند بواسطه اعمالشان ، عمرهاشان کوتاهست ، (کار کسی) امضاء نمی شود نزد ایشان مگر سخن چینان ، حلال را حرام دانند، کارهاشان منکر باشد، و دلهاشان مختلف باشد، چیزهای باطل را در بین خود درس بخوانند و بگویند، از منکراتیکه انجام می دهند همدیگر را نهی نکنند، خوبها از بدها بترسند، در غیر ذکر خدا همدیگر را کمک کنند ، و در بین خودهاشان هتک حرمت کنند، و با هم مهربانی نکنند بلکه بهم پشت کنند ، اگر شخص شایسته را ببینند ردش کنند، و اگر سخن چین گناهکار را ببینند استقبالش نمایند ، و کسی که بدی کند به ایشان بزرگش شمارند ، و بچه های زنا زیاد شود ، و پدران خوشحال باشند ، اگر ببیند بچه ها کارهای زشت انجام می دهند و نهیشان نکنند، و از آن بازش ندارند ، و ببیند مرد از زن خود چیزهای قبیح را و نهیش نکند و بازش ندارد، و آنچه را که زنش از بی عفتی بدست آورده و به شوهرش می دهد شوهر هم از او می گیرد و هیچ اهمیت نمی دهد، و حتی اگر زنش از جلو و عقب زنا دهد او را متهم نمی کند و حرفهای زشت اگر کسی درباره او بگوید قبول نمی کند، و این همان دیوث است که خداوند قبول نکند نه گفتارش را و نه کردارش را و نه عذرخواهیش را، پس خوراک او حرام است و محل نکاح او حرام است ، پس کشتن او در شرع اسلام و رسوا کردنش در بین مردمان واجب است ، و در قیامت به آتش جهنم انداخته شود، و در آن زمان است که فحش به پدر و مادر علنی شود، و سادات ذلیل شوند ، و آدمهای

ص: 329


1- خز لباس ابریشمی را گویند.

بی اصل بلند شوند، و دیوانگی زیاد شود، پس برادری برای خدا کم شود و در همهای حلال کم باشد، پس برگردند مردم به بدترین حال آن وقت است که دولت شیاطین روی کار خواهد آمد، و بجهند بر اضعف مساکین، و برگردد یوزپلنگ بسوی شکار خود، و توانگر بخل ورزد به آنچه دارد (در نتیجه بخل توانگر) فقير آخرت خود را به دنیا بفروشد ، پس وای بر آن فقیر و آنچه به او می رسد از زیان و خواری در آن زمان ، که ضعیف کرده شده بواسطه اهلش، و زود است که طلب کنند چیزی را که برای ایشان حلال نیست پس چون اینطور شود فتنه ها و بلاهائی به ایشان روآور شود که طاقت مقاومت نداشته باشند ، آگاه باشید که اول آن فتنه ها از (الهجري القطير في) (الهجري والرقطی)(1) است و آخر آن فتنه ها با سفیانی و شامی است.

و شما هفت طبقه می شوید :

پس طبقه اول تقوای زیاد داشته باشند تا هفتاد سال از هجرت ، و بنا برنسخه دیگر که شاید اصح باشد.

طبقه اول - اهل سختی و دشوار و بد زندگی کردن و قلب قسی باشند ، تا سادهفتادم از هجرت.

طبقه دوم - اهل بخشش و با عاطفه هستند، تا سنه دویست و سی از هجرت . طبقه سوم - مردم حیله و رو از هم بریده اند تا سال پانصد و پنجاه از هجرت .

طبقه چهارم - مردمانی هستند به صفت سگ بهم می پرند و بر یکدیگر حسد می برند.

ص: 330


1- بعضی ها (الهجر والرفض) خوانده اند و معنا کرده اند به دربدری و ترک خانه کردن . و بعضی فرموده اند (الهجري والرقطی) یعنی اول فتنه از هجری از اهل قصبه ایست از بحرین و رقطی که شخصی است دارای مرض پیسی شروع می شود.

طبقه پنجم - اهل تكبر و بهتان زن می باشند ، تا هشتصد و بیست سال از هجرت.

طبقه ششم - اهل خونریزی و مختلط حال باشند، و دشمنها سگ صفت باشند (به هر کس حمله کنند و مردم فاسق و خائن باشند تا نهصد و چهل سال از هجرت.

طبقه هفتم -اهل حیله و بی وفا و جنگ و خدعه و فسق و پشت بهم کردن و از هم بریدن ، و دشمنی کردن، و آلت بازیگری های بزرگ ، و آلت آوازه خوانیهای حرام، و امور مشکله در ارتکاب شهوات ، و خراب شدن شهرها و خانه ها ، و منهدم شدن عمارات و قصرها، و در آن زمان است که ظاهر می شود ملعون از وادی می شوم ، (یعنی سفیان از شام) و در آن زمان پرده حياء برداشته شده و سترها ظاهر شده و قصرهائی که ناموس انسان در آن محفوظ بوده کشف و ظاهر شده و همین طور خواهد بود تا ظهور قائم ما المهدی صلوات الله و سلامه عليه ، الخبر.

زود است بیاید بر امت من زمانیکه باقی نباشد از قرآن مگر رسمش الخ . در قرآن حدیث 24 خواهد آمد.

(56) در جامع الاخبار ص 129 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه صورتهایشان صورت آدمیان است و دلهاشان دلهای شیاطین ، مثل گرگهای ضرر زن، بسیار خونریز باشند ، از منکراتیکه بجای می آورند روی گردان نباشند، اگر متابعتشان کنی شک می کنند درباره تو، و اگر حدیث کنی ایشان را تکذیبت کنند، و اگر از ایشان پنهان شوی غیبتت کنند ، سنّت نزد ایشان بدعت باشد، و بدعت سنّت ، بردبار و حلیم نزد ایشان بیوفاء باشد، و بی وفاء حلیم باشد، مؤمن در بین ایشان مستضعف باشد، و فاسق بين ایشان باشرافت باشد، و بچه هاشان نازنازی و اذیت رسان باشند، و زنهاشان

ص: 331

شوخ و بی باک باشند، و بزرگانشان امر به معروف و نهی از منکر نکنند ، پناهندگی به ایشان خواری است و اعتنا به ایشان ذلت است، و طلب نمودن آنچه را در دست دارند فقر است، آن وقت خداوند از باران آسمان در وقتش محرومشان می کند، و در غير وقتش نازل می کند ، مسلط می کند بر ایشان بدترین ایشان را پس ستم کنند ایشان را به بدترین ستمها که پسرانشان را سر برند و دخترهاشان را زنده گذارند پس خوبها دعا کنند و مستجاب نگردد.

(57) و ايضا از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بیاید بر مردم زمانی که شکم ایشان خدای ایشان باشد، و زنهاشان قبله ایشان باشد، و پولشان دینشان، و شرفشان متاعشان ، نماند از ایمان مگر اسمش، و از اسلام مگر رسمش ، و از قرآن مگر درسش ، مساجدشان معموره باشد ، و دلهاشان خراب از هدایت باشد، علماء ایشان شرورترین خلق الله باشند در روی زمین، آن وقت است که خداوند مبتلا می کند ایشان را به چهار خصلت ستم از سلطانشان و قحط از زمانشان و ظلم از استاندار و حکامشان.

(58) و در جامع الاخبار ص 130 ایضا از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید در آخرالزمان مردمانی از امت من که در مسجدها بیایند و بنشینند ، ذکرشان دنیا باشد و حبشان دنیا باشد، مجالست با ایشان نکنید که خدا را حاجت به ایشان نیست.

(59) و در جامع الاخبار ص 130 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود زود است بیاید بر امت من زمانیکه فرار کنند از علماء مثل فرار کردن گوسفند از گرگ، و چون اینطور شود خداوند ایشان را به سه چیز مبتلا سازد:

اول آنکه برکت را از اموال ایشان بگیرد.

دوم آنکه سلطان ستمگر بر ایشان مسلط سازد.

سوم آنکه از دنیا بی ایمان خارج شوند .

ص: 332

(60) ايضا از آن حضرت منقول است که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه صبر کننده بر دین مثل کسی باشد که آتش در دست گرفته باشد.

(61) و نیز از آن حضرت منقول است که بیاید بر مردم زمانیکه پادشاهانشان بر ظلم و جور باشند، علمائشان با طمع باشند ، عابدهاشان ریاکار باشند ، تجارشان رباخوار باشند، زنهاشان زینت دنیا را طالب باشند، جوانهایشان به فکر تزویج باشند ، پس آن وقت کساد امت من مثل کساد بازارها است، شخص مستقیمی پیدا نشود، مرده ها در قبورشان از خیر این مردم مایوسند، و خوبها در بین ایشان زندگی نتوانند بکنند، پس در آن زمان فرار کردن بهتر از ایستادنست .

(62) در حدیث دیگر فرمود بیاید زمانی بر امت من که نشناسند علماء را مگر به لباس نیکو، و نشناسند قرآن را مگر به صورت نیکو، و عبادت نکنند خدا را مگر در شهر رمضان ، و چون اینطور شود خداوند مسلط کند بر ایشان شاهی را که نه علم داشته باشد و نه حلم و نه رحم.

(63) مقدس اردبیلی در حديقة الشيعه و شیخ حر عاملی در اثنی عشریه و حاج شیخ عباس قمی در سفينة البحار ج 2 ص 57 و طاوئی در ملاحم ازسید مرتضی رازی از ابی هاشم جعفری روایت کنند که امام حسن عسکری علیه السلام فرمود ای ابا هاشم زود است بیاید زمانی بر مردم که صورتهای ایشان خندان و باز، و دلهای ایشان تاریک و گرفته باشد، سنت در ایشان بدعت و بدعت در ایشان سنت باشد، مؤمن بین ایشان حقیر و فاسق محترم باشد، فرماندهان ایشان ستمگر باشند، و علماء ایشان درب خانه ظلمه می روند، اغنياء ایشان زاد فقراء را بدزدند (یعنی زکات و صدقه ندهند) بچه ها بر بزرگان پیشی گیرند و مقدم شوند، هر جاهلی نزد ایشان دانا باشد، و هر حیله گری نزد ایشان فقیر باشد ، بین خوب و بد را تمیز ندهند، گوسفند را از گرگ تمیز ندهند ، علماء

ص: 333

ایشان شرار خلق خدایند در روی زمین بعلت آنکه میل به فلسفه و صوفیگری دارند ، بخدا قسم ایشان از دشمنها و اهل انحراف هستند، مبالغه در دوستی با مخالفان ما دارند، و شیعیان و دوستان ما را گمراه می کنند، اگر به منصبی رسند سیر نشوند از رشوه گرفتن و اگر خوار شوند خدا را از روی ریاء عبادت کنند، آگاه باشید که ایشان راهزن مؤمنین هستند و دعوت می کنند به روش كفار ، پس هرکس ایشان را درک کرد باید بترسد و دین خود را کمک کند و حفظش نماید ، سپس فرمود ای ابا هاشم این حدیثی بود که پدرم از پدرانش از جعفر بن محمد علیه السلام مرا حديث کردند و این از اسرار ما است پس کتمانش کن مگر از اهلش .

(64) در فضائل اشهر الثلاثه ص 91 و در بحار ج 96ص303 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه کار فاحشه گری بالا رود و صنعت خود قرار دهند، و هتک شود در آن حرمتها ، وعلنی شود در آن زنا، و حلال دانند مال یتیمان را و رباخواری کنند، و کم فروشی نمایند، و خمر ومی را به اسم نبيذ حلال دانند، و رشوه را به اسم هدیه حلال شمارند، و خیانت کنند به اسم امانت، و متشبه شوند مردها به زنها ، و زنها به مردها، و سبک شمارند حدود نماز را (نماز را اول وقت نخوانند و به مکان غصبی و لباس غصبی اعتنا نکنند) و حج کنند برای غیر خدا، پس چون آن زمان آید هلال( ماه شب اول) باد کرده خود را دو شبه نشان دهد و گاهی هم مخفی شود (بطوریکه) اول ماه رمضان مردم افطار کنند و آخر آن روز عید روزه بگیرند، پس در این هنگام بترسید بترسید که مبادا خداوند شما را غافلگیر کند ( که فرصت توبه از شما گرفته شود) بجهت آنکه پس از این امور مرگها سریع باشد، و مردم ناگهانی بمیرند تا این حد که مرد صبح سالم باشد و شب دفن شده باشد، و شب زنده باشد و صبح مرده، پس وقتیکه اینطور شد واجب است وصیت را مقدم دارد پیش از اینکه بلا برسد، و واجب است نماز را اول وقت بخواند چون نمی داند تا

ص: 334

آخر وقت زنده است یا مرده ، پس اگر شماها آن زمان را درک کردید شب بدون وضو نخوابید، و اگر قدرت دارید همیشه با طهارت باشید بجا آورید، چون انسان ترسانست نمی داند چه وقت اجلش می رسد و کی ملک الموت بسراغش می آید ، و بتحقيق من شما را ترسانیدم اگر بترسید و شناسانیدم اگر بشناسید و موعظه کردم اگر قبول نمائید پس از خدا بترسید در باطن و ظاهر و مواظب باشید از دنیا نروید مگر مسلمان ، چون هرکس غیر از اسلام را بخواهد از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکارانست.

(65) مرحوم شیخ بهائی در اربعین خود ص 133 ذیل حدیث (18) از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود البته بیاید بر مردم زمانیکه سالم نماند برای صاحب دینی دینش الا کسی که فرار کند از سر کوهی به سر کوهی و از سوراخی به سوراخی مثل روباه که بچه هایش را برداشته و فرار می کند، گفتند چه وقت این زمان خواهد آمد ؟ فرمود وقتی که معیشتش نرسد مگر به معصیت خدا پس آن وقت است که حلال می شود عزوبت و بی زنی ، گفتند یا رسول الله امر می کردید ما را به تزویج ، فرمود بلی ولكن وقتی آن زمان پیش آید پس هلاک مردها بدست پدر و مادرانشان خواهد بود و اگر پدر و مادر ندارند بدست زن و اولادش خواهد بود، و اگر زن و اولاد نداشته باشد ، بدست خویشان و همسایگانش خواهد بود، عرض کردند چگونه این طور می شود؟ فرمود سرزنش می کنند به تنگی معیشت و وادارش می کنند به چیزی که طاقت فرسا است تا اینکه واردش می کنند به کارهائی که هلاکش می کند.

(66) در کنز العمال ج 16 ص 401 فرمود زود است بوده باشد در آخرالزمان زنهائی که سوار بر زینها شوند مثل مردها، و درب مسجدها پیاده شوند الخ. تمام حدیث در حرف (پ) پوشیده گذشت.

(67) در بخاری ج 25 ص 183 رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود صدقه بدهید پس

ص: 335

زود است که بیاید بر مردم زمانیکه صدقه را دور بگردانند و کسی نباشد که قبول کند. و حدیث 12 و 13 در سلاطین را ملاحظه کن که مناسب مقام است.

(68) در کنز العمال ج 15 ص 217 فرمود بیاید بر مردم زمانی که بازی کنند به آن (یعنی به شطرنج) و بازی نکند به آن مگر هر ستمگری و ستمگر در آتش است، و در آن زمان بزرگان را توقیر نکنند و بر کوچکان رحم ننمایند ، و بعضی بعضی را برای خاطر دنیا بکشند، دلهاشان دل عجمان است و زبانشان زبان عرب ، معروفی را نشناسند و منکری را انکار نکنند، رفتار شخص صالح در بین ایشان خفت و خواریست ، آن مردم شرار خلق خدایند، و خداوند در روز قیامت نظر رحمت به ایشان نکند.

(69) و در کنز العمال ج 15 ص 266 فرمود : بوده باشد در آخر زمان گروهی که کوهان شتر را دوست دارند و دنبه گوسفند را قطع کنند، آگاه باشید هرچه از زنده بریده شود آن میته است.

(70) در تحف العقول ص 37 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله منقول است که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه باکی نداشته باشند هرچه از دینش تلف شود وقتی دنیاشان سالم بماند.

(71) و در ص 38 فرمود بیاید بر مردم زمانیکه مردم گرگ باشند و هرکس گرگ نباشد گرگان او را بخورند .

(72) در تهذیب ج 5 ص 462 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بیاید بر مردم زمانیکه حج پادشاهان برای خوشگذرانی باشد، و حج مالداران برای تجارت باشد، و حج گدایان برای سؤال باشد.

(73) در کافی ج 5 ص 312 و تهذیب ج 7 ص 226 امام باقر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که بیاید بر مردم زمانیکه از خدا شکایت داشته باشندراوی عرض کرد چگونه شکایت کند از خدا ؟ فرمود مرد بگوید و الله امروز چند

ص: 336

روز است هیچ ربح نکردم و نخورده ام و نیاشامیده ام مگر از رأس المال . وای بر تو مگر رأس المال مال خدا نیست ؟

(74) خارج شوند در آخر زمان گروهی که تازه جوانند الخ . در تازه جوانان گذشت.

(75) در نهج البلاغه در خطبه 41 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود ما صبح کردیم در زمانیکه اکثر مردم آن زمان مردم حیله گر را زیرک پندارند الخ.

(76) و در خطبه 103 فرمود ای مردم زود است بیاید بر شما زمانیکه وارو وسرنگون شود در آن اسلام چنانچه ظرف وارونه شود آنچه در اوست الخ.

(77) و در خطبه 108 فرمود اهل آن زمان گرگانند، و پادشاهانشان درندگانند و متوسطین ایشان بسیار خورنده اند و فقرائشان مردگانند.

(78) و در خطبه 233 فرمود: بدانید خدا شما را رحمت کند که شما در زمانی هستید که گوینده حق کم است و زبان از راست گفتن کند است، وملازم حق ذلیل است ، اهل آن زمان مواظب بر معصیتند ، طلب اصلاح می کنند به روغن مالیدن ، جوانهاشان بد خلق و پیرانشان گنهکارند، وعالمشان منافق است، و او که نزدیک می شود دوستی او مخلوط با غش است ، کوچکان بزرگ نمی شمارند بزرگانشان را، و بی نیازشان فقیر شان را اداره نمی کنند.

(79) در کنز العمال ج 1 ص 198 فرمود بیاید بر مردم زمانی که طاقت معیشت را نداشته باشند مگر به معصیت و حتی اینکه مرد تکذیب بشود و قسم داده شود، پس چون به آن زمان رسیدید بر شما باد به فرار کردن، عرض شد یا رسول الله کجا فرار کنند ؟ فرمود بسوی خدا و کتابش و سنت پیغمبرش.

(80) در کنز العمال ج 1 ص 211 فرمود زود است بیاید بر امت من آنچه بر بنی اسرائیل بدون هیچ کم و زیادی حتی اینکه اگر در بنی اسرائیل کسی با مادر خود علناً زنا کرده در امت من هم مثلش خواهد بود، الحديث.

ص: 337

(81) در کنز العمال ج 1 ص 363 از علی علیه السلام روایت کند که فرمود البته خواهد آمد بر مردم زمانیکه مقدرات الهی را تکذیب کنند زنی به بازار رفته برای حاجتی که دارد چون به منزلش برگردد ببیند شوهرش به شکل بوزینه یا خوک شده مسخ گشته بواسطه تکذیب نمودنش قدر را .

دعوة نبيكم في آخر الزمان الخ . در (ملازم زمین باشید) خواهد آمد .

خير الجهاد في آخر الزمان الخ. در (دولت) گذشت.

(82) در بحار ج 60 ص 215 در ذیل حدیثی امام صادق علیه السلام فرمود زود است بیاید زمانیکه اولیاء و دوستان ما را از ما دور سازند و کوچ دهند ایشان را و این مصلحتی باشد برای ایشان تا نشناسند ایشان را که دوست ما هستند و به این واسطه خونها و اموالشان محفوظ بماند الخ. (شاید یکی از مصادیقش ، در این ازمنه بیرون کردن شیعه های ایرانی بود از عراق)

(83) در کافی ج 1 ص 52 امام صادق علیه السلام فرمود بنویس و منتشر کن علم خود را بین برادرانت و اگر مردی کتابهای خود را میراث قرار ده بجهت آنکه بیاید زمانی بر مردم که فتنه باشد و انس نگیرند در آن زمان مگر به کتابها و نوشته های خود.

(84) در تحف العقول ص 265 از امام صادق علیه السلام روایت کند که هر وقت زمان زمان جور و ستم شد و اهل آن خیانتکار شدند ، پس اطمینان به هرکس از عجز و ناتوانیست .

(85) در تحف العقول از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود بیاید بر مرد زمانیکه نباشد در آن چیزیکه عزیز تر باشد از برادری که انیس باشد و از کسب درهم حلال.

(86) در مکارم الاخلاق ص 556 رسول خدا صلی الله و علیه و آله به ابی ذر فرمود ای اباذر بوده باشد در آخر زمان گروهی که در تابستان و زمستانشان پشم بپوشند و

ص: 338

خیال کنند این یک فضلی است که بر دیگران دارند ایشان را لعنت می کند ملائکه آسمانها و زمین.

(87) در نهج البلاغه در کلمات قصار (468) و مسند امام رضا علیه السلام ص 47 امیر المؤمنین علیه السلام فرمود می آید بر مردم زمانی(عضوض) داندان گیرنده که شخص ثروتمند و توانگر به دندان می گیرد آنچه که به دو دست خود گرفته از مال و دارائی (یعنی بخل می ورزد و در راه خدا انفاق نمی کند) و حال آنکه خدای پاک می فرماید «ولا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ» که فضل و احسان را در میان خود فراموش نکنید ، ریاست کنند در آن زمان اشرار و مردم بد ، و ذلیل و خوار می شوند نیکان و خوبان ، و با شخص مضطر و بیچارگان بيع و شراء کنند و حال آنکه پیغمبر و نهی فرموده از خرید و فروش با بیچارگان و مضطرين (چون شخص مضطر را باید کمک کرد، و نگذاشت چیزیهای مورد حاجت خود را مثل منزل و اسباب خانه و مرکب سواری خود را بفروشد و آبرویش بریزد و قهراً هر چه بخواهد بفروشد نصف قیمت هم می فروشد لذا شرعاً کراهت دارد از او خریدن یا فروختن مثل اینکه مجبور است چیزی را بخرد طرف مقابل هم می بیند او مجبور است قیمت را در مقابل یا بیشتر می گوید)

(88) در مسند امام رضا علیه السلام ص 47 فرمود بیاید بر مردم زمانیکه مقدم دارند اشرار و بدان را و ذلیل و خوار کنند خوبان را و با مضطرین خرید و فروش کنند و حال آنکه پیغمبر صلی الله و علیه و آله نهی فرموده الخ.

«زمستان »

در کنز العمال ج 14 ص 245 در ذیل حدیثی دارد که یکی از علامات ظهور آن است که زمستان گرم باشد.

ص: 339

«زمین»

زمین نورانی شود الخ. در قائم حدیث 13 و 32 و 107 و 112 خواهد آمد.

نصیب تو از زمین بیش از آنچه است که در دست داری . در قائم حدیث 19 خواهد آمد.

و در کنز العمال ج 14 ص 245 در ذیل حدیثی دارد که زمین جمع کرده شود جمع کردنی.

و در کنز ص266 فرمود باید پر شود زمین از جور و ظلم پس وقتی پر کرده شد از جور و ظلم می فرستد خداوند مردی را از (نسل) من که اسمش اسم منست و اسم پدرش اسم پدر من است(1) پس پر کند از عدل و داد چنانچه پر شده بود از جور و ستم، آن وقت آسمان بارانش را و زمین نباتش را منع نکند و مکث کند در شما هفت سال یا هشت سال و اگر زیادتر شود نه سال است.

در حدیث دیگر دارد باید پر شود زمین از ظلم و عداوت ، پس باید خارج شود البته مردی از اهل بیت من تا پر کند از داد و عدل چنانچه پر شده بود از ظلم و عداوت.

«واعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا »یعنی خدا زمین را زنده می کند بعد از مرگش الخ . در عدل خواهد آمد.

یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًاالخ . یعنی پر می کند زمین را از عدالت (در عدل خواهد آمد)

در بحار ج 6 ص 309 در ذیل حدیث پیغمبر صلی الله و علیه و آله است که زمین مثل گاو صدا کند و همه خیال کنند که صدا نزد ایشان است.

چه وقت خداوند زمین را از ظالمین پاک می کند . در علامات ظهور حديث 8 خواهد آمد.

ص: 340


1- روایاتی که (اسم پدرش اسم پدر من است) یا تقية گفته شده یا از زیادی نساخ است و هو الاظهر .

«زن »

در زنهای آخر زمان خواهد آمد.

قيّم پنجاه زن الخ . در پنجاه زن گذشت .

سیزده زن با قائم خواهد بود الخ. در سیزده خواهد آمد.

پنجاه زن همراه آن عده خواهد بود الخ. در پنجاه زن گذشت.

چنانچه زن از زیر پای شوهرش خارج می شود . در عدل حدیث 7 خواهد آمد.

«زنا»

در مستدرک حاکم ج 4 ص 503 از عبدالله روایت کند که چون کم فروشی شود باران حبس شود، و چون زنا زیاد شود کشتار و طاعون (وباء) زیاد شود، و چون دروغ زیاد شود هرج و مرج زیاد شود.

در کافی ج 5 ص 541 امام هفتم فرمود بپرهیز از زناکه رزق را می برد و دین را باطل می کند.

در فقیه ج 4 ص 14 از امام پنجم روایت کند که فرمود وقتی زانی زنا کند روح ایمان از او خارج می شود.

در کافی ج 2 ص 374 از امام پنجم از پیغمبر است که وقتی ظاهر شود زنا بعداز من مرگ فجأ (سکته) زیاد شود.

در کافی ج 5 ص 541 از پیغمبر صلی الله و علیه و آله روایت شده که وقتی بعد از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانی زیاد شود.

در کافی ج 5 ص 541 از امام باقر از جدش علیه السلام روایت کند که در زنا پنج خصلت است : آبرو را می برد، موجب فقر می شود ، عمر را کوتاه می کند ، خدا را به سخط می آورد، و مخلد در آتش می کند ، پناه به خدا از آتش .

ص: 341

در کافی ج 6 ص 478 از امام ششم از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که هر وقت کلاهای ترک ترکی ظاهر شد زنا ظاهر خواهد شد.

در فقیه ج 1 ص 332 و کافی ج 2 ص 448 و تهذیب ج 3 ص 147 ازامام ششم روایت کند که فرمود وقتی زنا فاش و ظاهر شود زلزله هم فاش و ظاهر شود.

در کافی ج 5 ص 541 از امام هفتم علیه السلام روایت کند که فرمود دوری کن از زنا که آن برکت را می برد و دین را هلاک می کند.

در فقیه ج 4 ص 13 فرمود زنا موجب فقر می شود و دیار را خالی می گذارد.

در فقیه ج 4 ص 13 از امام پنجم روایت شده که به موسی خطاب شد ای موسی اگر می خواهی برکت و خیر خانه ات زیاد شود دوری کن از زنا، چون به هر دستی بدهی با همان دست خواهی گرفت.

در کافی ج 5 ص 553 به موسی خطاب شد ای موسی هرکس روزی زنا کند زنا کرده خواهد شد (یعنی هرکس با زنی زنا کند دیگری با زن او زنا خواهد کرد)

در وسط راه زنا کنند و احدی انکار نکند. در ساعت ظهور حدیث 59 خواهد آمد.

«زنادقه»

**زنادقه(1)

در ملاحم سید ص 95 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که در سال صد و پنجاه زنادقه ظاهر شوند.

در سفینه ج 1 ص 559 فرمود زنادقه همان دهریه هستند که می گویند نه خدائی هست و نه بهشتی و نه آتشی ، و ما را هلاک نمی کند مگر دھر.

در قائم حدیث 94 خواهد آمد که عرض شد خدمت امام باقر علیه السلام که می گویند اگر فلک تغییر کند فاسد می شود حضرت فرمود این گفتار زنادقه است الخ.

ص: 342


1- زنادقه جمع زندیق و او کسی است که در باطن كافر باشد و در ظاهر مسلمان . م

«زنبور»

در غیبت نعمانی ص 209 حضرت امیر علیه السلام فرمود بوده باشید مثل زنبور عسل در پرنده ها، هیچ پرنده ای نیست مگر آنکه زنبور عسل را ضعیف می داند ، و اگر پرنده ها می دانستند که چه برکتی در جوف و شکم آنها هست این عمل را نمی کردند شما با مردم با زبان و بدن آمیزش داشته باشید ولی با دل با ایشان نباشید و با اعمال از ایشان فرق داشته باشید ، الخبر.

و در ملاحم ص 70 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که پناهنده شوند بسوی او (حجت) چنانچه زنبور عسل به پادشاه خود پناهنده می شود ، زمین را پر می کند با عدل چنانچه پر شده بود از جور و ستم الخبر.

«زنبیل »

گویا می بینم پیرزنی را که یک زنبیل گندم روی سر گذاشته برود کربلا آردش کند. در مهدی حدیث 150 خواهد آمد.

«زنده شدن مردگان »

در عبقرى الحسان النجم الازهر ص 53 از ارشاد مفید یکی از علامات زنده شدن مردگان و رجعت نمودن ایشان است به دنیا . لفظ مفید در ارشاد ص 357 (واموات يُنْشِرُونَ مِنَ الْقُبُورِ حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى الدُّنْيَا فَيَتَعَارَفُونَ فِيهَا وَ يَتَزَاوَرُونَ ) یعنی مردگانی زنده می شوند و از قبرها بیرون می آیند تا بدنیا بر می گردند پس هم دیگر را می شناسند و همدیگر را زیارت می کنند.

در العجب كل العجب خواهد آمد که مردگان زنده می شوند و بر سر زندگان از دشمنان خدا و اهل بیت می زنند.

ص: 343

«زندگی حضرت حجت »

در حکومت گذشت و در (عمر حضرت )خواهد آمد .

«زندیق»

در قزوین خواهد آمد.

«زنگیان»

در الزام الناصب ج 2 ص 208 در ذیل خطبة البيان فرمود پس مهدی علیه السلام به شهر بزرگ زنگیان می رود ، که در آن هزار بازار هست و در هر بازاری هزار دکان هست پس آن را فتح کند.

«زنهای آخر الزمان»

(1) در ملاحم سید ص 132 از حذيفه روایت کند که فرمود مثل اینکه می بینم زنهای قریش را پشت سر ردیف کرده اند و گیسوانشان را به درخت خرما بسته اند از طرف بصره و ایشان صدا به واویلا و گریه بلند کرده اند و اطراف را اسیر کرده اند پس وای بر اهل آن زمان چه می گذرد بر ایشان از ترس و زلزله و فریاد کشیدن خصوصا کسانی که مال ظاهری دارند و خوشا بحال کسانیکه راضی هستند به خودشان و عیالشان و شناخته نشوند که صاحب طلا و نقره هستند.

(2) در ملاحم ص 137 در ذیل حدیثی رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود فتنه داخل زوراء (بغداد) می شود پس چقدر است مرد کشته شده و زن کشته شده و مال غارت شده و فرجهای مباح شده ، رحمت کند خداوند کسانی را که پناه دهند به زنهای بنی هاشم در آن روز و حال آنکه ایشان حرمت من هستند، تا آنجا که

ص: 344

فرمود در مدینه شکم زنهای بنی هاشم را پاره کنند پس وقتی آن زمان آمد برشما باد به سر کوهها و پشت خانه ها و این بلا به مقدار حمل یک زنی است (که نه ماه باشد)

(3) در جامع الاخبار ص 129 دارد که زنهای آخر الزمان شوخ و بی با کند.

(4) در حدیث دیگر دارد که بیاید بر مردم زمانیکه زنهاشان قبله شان باشد .

(5) در مستدرک حاکم ج 4 ص 436 در ذیل حدیثی دارد که زنهاشان (كاسيات عاريات) پوشیده و برهنه هستند روی سرهاشان مثل کوهان شتر بختی لاغر است ، لعن کنید ایشان را که ایشان ملعونانند الخ.

(6) در مستدرک ج 4 ص 437 دارد که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود قسم به آن کسی که مرا بحق فرستاده دنیا منقضی نشود مگر وقتی که زمین فرو برد ایشان را و مسخ شوند و سنگباران شوند، سؤال شد چه وقت اینها خواهد شد؟ فرمود وقتی دیدید زنها سوار بر زین شوند و کنیزان آوازه خوان زیاد شود و شهادت زور بسیار باشد، و مسلمانان در ظروف طلا و نقره که ظروف أهل شرک است چیز بیاشامند، و مردها اکتفا کنند به مردها و زنها اکتفا کنند به زنها الخ.

(7) در مستدرک ج 4 ص 459 در چند حدیث و در کنز ص 243 دارد که زنی گزارش افتد به یک قطعه کفش پس بگوید برای این کفش یک وقت مردی بوده ، و بیاید وقتی که پنجاه زن را یک مرد قیم باشد.

(8) ایضا در مستدرک ج 4 ص 495 و در کنز ج 14 ص 248 در ذیل حدیثی دارد بیاید وقتی که زن در روز علنی در وسط جاده زنا دهد، و کسی نهی نکند و تغير ننماید و کسی که خیلی خوب باشد مثل عمر و ابوبکر بین شما بگوید اگر کنار بروید کمی بد نیست.

(9) در مستدرک ج 4 ص 525 در ذیل حدیثی از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود رستگار نشود گروهی که مالک ایشان زن باشد.

ص: 345

(10) در کنز العمال ج 14 ص 219 فرمود کاشکی می دانستم بعد از من امت من چگونه خواهند بود وقتی مردهاشان خودنمائی و نازند و زنهاشان شادمان باشند، الخ.

(11) در کنز ج 14 ص 222 در ذیل حدیثی دارد که دیده شود که چهل زن به یک مرد پناهنده شده اند بواسطه قلت و کمی مردها و کثرت و زیادی زنها.

(12) در کنز ج 14 ص 226 دارد که چون زنها به زنها مستغنی شوند ومردها به مردها پس بشارت بده ایشان را به باد سرخی که از قبل مشرق می آید پس بعضی را مسخ کند و بعضی را به زمین فرو برد بواسطه گناهی که مرتکب شده اند و از حد تجاوز نموده اند.

(13) در کنز ص229 فرمود دنیا نرود تا وقتی که زنها (بواسطه مساحقه) به زنها اکتفا کنند و مردها (بواسطه لواط) به مردها، و مساحقه (1) زنهای زنها است فیمابین خود.

(14) در کنز العمال ج 16 ص 379 فرمود زنها را به بالا خانه جاندهید و نوشتن یاد ایشان ندهید و پیلی ریسی یادشان بدهید و سوره نور را.

(15) در ص 380 فرمود سکونت ندهید زنهای خود را به بالا خانه و یادشان ندهید نوشتن را.

(16) در ص383 فرمود دو صنف از اهل آتش می باشند ، گروهی که تازیانه در دست دارند مثل دم گاو مردم را می زنند، و زنانی که پوشیده و برهنه هستند (مثل لباس بدن نما در آن واحد که پوشیده است برهنه است) خمان و چمان روند از ناز و گردن کشی ، سرهاشان مثل کوهان شتر بختی است ، داخل بهشت نشوند و بوی بهشت را هم نشوند، و حال آنکه بوی بهشت از ( پانصد سال راه) شنیده می شود.

ص: 346


1- یعنی زنها روی هم بخوابند و خود را بهم بمالند تا دفع شهوتشان بشود.

(17) در ص 384 فرمود خدا لعنت کند زنانی را که خود را از جهت رأی و معرفت مشابه مردان می کنند.

(18) در ص 384 ايضا فرمود هر چشمی زنا کننده است و زن چون عطر استعمال کند و به مجلسی در آید زنا کننده است.

(19) در ص 385 فرمود لعنت کند خدا زنهائی که متشبه به مردها می شوند و مردهائی که متشبه به زنها می گردند.

(20) در ص389 فرمود وای به زنها از دو سرخ یکی طلا و دیگری لباس های رنگین .

(21) در کنز ص 392 فرمود وقتی دیدید زنها سرهاشان مثل کوهان شتر درست کرده اند ایشان را آگاه کنید که نمازشان مقبول نیست.

(22) در کنز ص 401 فرمود زنهاشان پوشیده برهنه هستند ، روی سر هاشان مثل کوهان شتر بختی لاغر است ، لعنت کنید ایشان را که ایشان ملعونانند الخ.

(23) در کنز العمال ج 1 ص 03 فرمود خیری نیست در اجتماع زنان مگر نزد میتی چون هر وقت اجتماع کنند این بگو و آن بگو (غیر از غیبت و تهمت و یاوه گوئی چیز دیگری ندارند)

در همان صفحه فرمود خبری نیست در اجتماع زنان مگر نزد ذکری یا جنازه ای و بدرستیکه مثل جمع شدن زنان با هم مثل کسی است که شمشیر درست می کند آهن را در آتش داخل می کند تا خوب گرم شود آن وقت آن را می کوبد هرجا جرقه آن افتد می سوزاند.

(24) در کنز ج16 ص 609 فرمود مثل زن صالحه در بین زنها مثل کلاغ اعصم است که یک پای آن سفید است.

(25) و در ص 415 فرمود اگر زن نمازش را در پستو خانه اش بخواند بهتر است تا در اطاقش بخواند و اگر در اطاقش بخواند بهتر است از صحن خانه ،

ص: 347

اگر در صحن خانه اش بخواند بهتر است از مسجد.

(26) و در ص416 فرمود نماز زن اگر تنها و فرادا باشد افضل است از بیست و پنج درجه که با جماعت باشد.

(27) و در حدیث دیگر فرمود بهترین مسجدهای زن ته اطاقش می باشد .

(28) در کنز ج16 ص 571 دارد که کمک کنید به زنها که برهنه باشند چون اگر لباسش زیاد باشد و زینتش نیکو گردد هوس بیرون رفتن از خانه دارد (و فساد آن را غیر از خدا نداند)

(29) در کنز ج16 ص 601 از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که روزی رسول خدا از ما سؤال کرد که چه چیز برای زن نیکو است ما جوابی نداشتیم، و چون بنزد فاطمه رفتم گفتم ای دختر محمد رسول خدا مساله ای پرسید و ما جواب نداشتیم حضرت فاطمه فرمود مسأله چه بود ؟ گفتم پرسید چه چیز برای زن نیکو است ؟ فاطمه فرمود نتوانستید جوابدهید گفتم نه ، حضرت فاطمه فرمود بهترین چیزها برای زن آنست که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند. شب قصه را خدمت حضرت رسول صلی الله و علیه و آله عرض کردم) فرمود راست گفته او پاره تن من است.

(30) در کافی ج 5 ص 59 تهذیب ج 6 ص 177 امام صادق علیه السلام از جدش رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود چگونه باشید شما وقتی که زنهای شما فاسد شود و جوانان شما فاسق و امر به معروف نکنید و نهی از منکر ننمائید گفته شد این نحو خواهد شد؟ فرمود بلی و بدتر از این چگونه باشید شما وقتی امر به منکر کنید و نهی از معروف ، عرض کردند یا رسول الله اینها خواهد شد؟ فرمود بلی و بدتر از این چگونه باشید وقتی که ببینید معروف منکر شده و منکر معروف.

(31) و در روضه کافی ذیل حدیث (7) حضرت صادق علیه السلام فرمود یکی از

ص: 348

علامات آن است که زنها به زنها اکتفا کنند و ببینی که زنها با زنها ازدواج کنند و خود را برای همخوابی فربه کنند - و ببینی که معیشت زن و زندگیش از فرجش باشد (یعنی زنا بدهد و زندگی کند و ببینی که زنها مثل مردها برای خود مجلس ترتیب دهند - و ببینی که زنها به دادن زنا ستایش شوند - و ببینی که زن رشوه می دهد به شوهرش که با مردان لواط کند (وقتی شوهر که سرگرم لواط شد زن هم هر مرد خوشگلی را اختیار خواهد کرد زنا می دهد و ببینی که بیشتر مردم و بهترین خانواده ها کسانی هستند که بر فسق زنان کمک کنند و ببینی که مرد از کسب زنش که زنا داده می خورد و می داند آن را و به آن تن داده ایستادگی می کند، و ببینی که زن بر شوهرش غلبه کرده و آنچه را او میل ندارد انجام داده و خرجی شوهرش را می دهد و ببینی که آنها خود را به کنار می بخشند - و ببینی که زنها بر حکومت و هر کاری غالب شده و هرچه را میل و هوای نفسشان باشد انجام دهند.

(32) و در الزام الناصب ج 2 ص 250 امير المؤمنين علیه السلام فرمود زنهای مخدرات شما را فتوا دهند.

(33) و در بحار ج 6 ص306 فرمود در آن زمان زنها حکومت کنند و با شوهرشان تجارت کنند (به جهت حرصی که به دنیا دارند) - و زنها به زنها اکتفا کنند و زنها شبیه به مردها شوند - و وزنها سوار زین شوند پس بر آن زنان لعنت خدا باد - در آن وقت زنهای خوانند و آلت لهو ظاهر می شود.

(34) در کافی ج 5 ص 337 امیر المؤمنین علیه السلام فرمود خلق شده اند مردها از زمین و همت ایشان در زمین است ، و خلق شده اند زنها از مردها و همت ایشان در مردها است ، پس حبس و نگاهداری کنید زنهای خود را ای گروه مردان.

(35) در کافی ج 5 ص 337 از امام صادق علیه السلام نقل کند که فرمود خداوند آدم را از آب و گل خلق فرموده پس همت ابن آدم در آب و گل است، و حواء را

ص: 349

خلق کرده از آدم پس همت زنها در مردان است پس زنها را در خانه حفظ کنید .

(36) در کافی ج 5 ص 338 امیرالمؤمنین علیه السلام به پسرش امام حسن علیه السلام فرمود دوری کن از مشورت کردن زنها که رأی و عزمشان ضعیف است و بواسطه حجاب خود چشمان ایشان را باز دار (از نامحرم) و سخت گیری تو در حجاب هم برای تو خوب است و هم برای ایشان، و خارج شدن ایشان از منزل بدتر از داخل شدن کسانیکه وثوق به ایشان نداری نیست. و اگر بتوانی کاری کنی که غیر از تو را نشناسند بجای آور.

(37) در کافی ج 5 ص 513 حضرت صادق علیه السلام فرمود مَثَل زن مَثَل استخوان کج است اگر به حال خود واگذاری نفع خواهی برد، و اگر بخواهی راستش کنی می شکند.

(38) در کافی ج 5 ص 513 از امام صادق علیه السلام روایت کند که مردی از انصار در زمان رسول خدا صلی الله و علیه و آله قصد مسافرت داشت، به زن خود سفارش نمود که از خانه بیرون نروی تا من برگردم ، (در اثنا) پدر زن مریض شد، زن از رسول خدا اجازه طلب نمود که به عیادت پدر برود حضرت اجازه نداده فرمود در خانه بنشین و اطاعت شوهرت کن، پس حال پدر بدتر شد ثانیا اجازه خواست حضرت اجازه نفرمود، پدر از دار دنیا رفت زن اجازه نماز بر جنازه پدر طلبید، حضرت اجازه نفرمود تا پدر دفن شد حضرت کس بسوی زن فرستاد که خدا تو را و پدرت را آمرزید بواسطه اطاعت تو شوهر خود را.

(39) در کافی ج 5 ص 514 حضرت صادق علیه السلام فرمود رسول خدا صلی الله و علیه و آله خطبه ای خواند برای زنها پس فرمود ای گروه زنان صدقه بدهید ولو از زینت خود ولو به یک دانه خرما باشد ولو به یک پاره خرما باشد، چون اکثر شما هیزم جهنم خواهید بود بجهت اینکه شما لعن زیاد می کنید و کفران نعمت می نمائید ، زن عاقله از طائفه بنی سلیم عرض کرد یا رسول الله آیا ماها مادری

ص: 350

نکردیم و حامله و شیر دهنده نیستیم ؟ آیا از ما نیست دختران حاضرت به خدمت و خواهران مهربان ؟ پس رسول خدا صلی الله و علیه و آله رقت به حال ایشان کرده فرمود حامله ها ، مادرها، شیر دهنده ها ، مهربانها ، اگر نبود مخالفت شماها با شوهران یک نفر از نمازگزاران شما داخل آتش نمی شد ، (یعنی درست که شما زحمت حمل و وضع حمل و شیر دادن و مهربانی کردن و مادری نمودن را دارید ولی مخالفت با شوهر گناهش بزرگتر است)

(40) در کافی ج 5 ص 516 از امام صادق علیه السلام از پیغمبر صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود زنها را در بالا خانه جای ندهید و نوشتن یاد ایشان ندهید ، بلکه پیلی ریسی و سوره نور یاد بدهید ، نظیر این حدیث از کنز العمال در حدیث 14 گذشت.

(41) در کافی ج 5 ص 516 از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود یاد ندهید به زنهای خود سوره یوسف را و نخوانید برای ایشان، چون در سوره یوسف فتنه و امتحان است، بلکه سوره نور را یاد بدهید که در آن مواعظ است ولی مخفی نماند سوره نور را هم از حفظ باید یاد بگیرد و الا اگر ازروی خط باشد سوره نور و یوسف ندارد)

(42) و در کافی ج 5 ص 516از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود زنهای خود را سوار زین نکنید که شهوت ایشان بهیجان اید و منجر به فجور و زنا گردد.

(43) و در کافی ج 5 ص 517 امام ششم از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود بپرهیزید از زنهای بد و از خوبهاشان برحذر باشید، و اگر امر کردند شما را به چیزهای خوب و معروف مخالفت کنید ایشان را که در منکرات به شما طمع نداشته باشند.

(44) و در کافی ج 5 ص517 امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند

ص: 351

که فرمود مخالفت کنید زنها را پیش از آنکه شما را امر به منکر کنند، و پناه به خدا برید از بدهاشان، و از نیکانشان هم بر حذر باشید.

(45) و در کافی ج 5 ص 518 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود پناه بخدا برید از زنهای بد، و از خوبهاشان بر حذر باشید ، و اطاعت نکنید ایشان را در معروف تا شما را به منکر دعوت نکنند.

(46) و در کافی ج 5 ص517 از امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود هرکس اطاعت کند زنش را خداوند او را به رو به آتش اندازد، عرض شد این چه اطاعتی است ؟ فرمود زن از او طلب کند رفتن به حمامها و عروسیها و مراسم عیدها و لباسهای نازک (شوهر هم قبول کند این می شود اطاعت زن، و بعضی فرموده اند اینها در صورتی عیب دارد که ضرورتی نباشد و الا عیب ندارد)

(47) و در کافی ج 5 ص 517 فرمود مشورت نکنید با زنها در نجوی (چیزهائی که سزاوار است مخفی باشد) و اطاعتش نکنید در خویشان خود (اگر زن بدگوئی کرد نسبت به مادر شوهر یا خواهر یا بستگان دیگر شوهر نباید ترتیب اثر بدهد)

(48) و در کافی ج 5 ص517 امام صادق علیه السلام فرمود دوری کنید از مشورت کردن با زنها که دارای سه خصلت بد هستند) ضعف و سستی و عجز.

(49) و در کافی ج 5 ص 518 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود در خلاف زنها برکت است.

(50) و در کافی ج 5 ص 518 فرمود مردی که زن تدبیر کارهایش را بکند پس او ملعون است.

(51) در فقیه ج 3 ص 247 از رسول خدا صلی الله و علیه و آله روایت کند که فرمود زنها جهل و عورتند پس عورتشان را به خانه و جهلشان را به سکوت حفظ کنید.

ص: 352

(52) در فقیه ج 3 ص 280 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود الهام کنید و بفهمانید به زنها حب و دوستی علی علیه السلام را و بگذارید آبله بمانند (چون هرچه داناتر باشند ناسازگارتر می شوند اگر قبول نداری امتحانش مجانی است)

(53) در تهذیب ج 3 ص 290 از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود کم کنید از زنها هیئت نیکو را تا سؤال نکنند بیرون رفتن از خانه را (چون اگر پزش عالی شد هوس بیرون رفتن می کند و چون عادت به کوچه و بازار نمود دیگر حریف او نخواهی شد اینهم اگر قبول نداری امتحانش مفت است)

(54) و در کافی ج 5 ص 536 امام صادق علیه السلام از امیر المؤمنين علیه السلام روایت کند که فرمود ای اهل عراق خبردار شدم که زنهای شما در راه و جاده ها با مردها برخورد می کنند آیا حیاء نمی کنید و غیرت ندارید که زنهای شما به بازار درایند و با مردها مزاحمت کنند. و در حدیث دیگر دارد که فرمود خدا لعنت کند کسی را که غیرت نداشته باشد.

(55) در کنز العمال ج 6 ص 79 فرمود زن حاکم نباید باشد.

(56) در حدیث دیگر فرمود رستگار نشود گروهی که امورشان بدست زن باشد.

(57) در حدیث دیگر فرمود رستگار نشود گروهی که اسناد بدهند امرشان را به زنی.

(58) در کنز العمال ج 14 ص 113 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود یکی از علامات خروج دجال آن است که زنها منبر بروند و متشبه به مردها شوند و مردها متشبه به زنها گردند ، الخبر.

(59) در البرهان متقی ص 128 از حذيفه روایت کند زنی را در مسجد دمشق بگردانند و از این مجلس به آن مجلس ببرند در یک روز (یا در یک لباس) تا اینکه بیاید و روی زانوی سفیانی که در محراب نشسته بنشیند پس

ص: 353

مردی از مسلمانان اعتراض کند و بگوید وای بر شما آیا کافر شدید بعد از ایمانتان ؟ این کار حرام است پس سفیانی بلند شود و گردنش را در مسجد دمشق بزند، و هرکس با او هم قول باشد او را بکشد، پس آن وقت است که منادی از آسمان ندا کند ای مردم خدا مدت حکومت ستمکاران را خلاص کرد، و بهترین امت محمد را برای شما به حکومت رسانید پس در مکه ملحق به او شوید که اوست مهدی اسمش (محمد بن عبدالله است).

(60) در نهج البلاغه خطبه (80) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود ای گروه مردان، زنها ایمانشان ناقص است ارثهاشان ناقص است عقلهاشان ناقص است اما سبب اینکه ایمانشان ناقص است برای آن است که در حال حیض نماز و روزه ندارند. و اما سبب اینکه عقلشان ناقص است ، برای آن است که شهادت دو زن بجای یک مرد قبول می شود و اما سبب اینکه ارثشان کم است برای آن است که نصف مردارث می برد، پس از زنهای بد بپرهیزید و از نیکانشان در حذر باشید ، در کارهای خوب اطاعت ایشان نکنید تا در کارهای زشت طمع نکنند .

(61) و در ذیل خطبه 153 فرمود همت زنها زینت زندگانی دنیا و فسادکردن در آن است.

(62) و در ذیل کتاب 14 در جنگ صفین سفارش می فرماید که زنها را بواسطة اذیت و آذار به هیجان نیاورید اگر چه فحش دهند عرض و بزرگان شما را به جهت آنکه قوت نفس و عقل ایشان ضعیف است.

(63) و در ذیل کتاب 31 در وصیتش به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود بپرهیز از مشورت کردن با زنها بجهت اینکه رای ایشان رو به ناتوانی است، و تصمیمشان رو به سستی است، و با حجاب خود چشمهای ایشان را از دیدن (نامحرمان) باز دار ، پس بدرستی که سخت گرفتن حجاب بیشتر موجب بقاء ایشان است، و نیست خارج شدن ایشان از منزل سخت تر از داخل کردن تو

ص: 354

بر ایشان کسی را که اطمینان به او نداری ، و اگر بتوانی کاری کنی که غیر از تو را نشناسند بجای آور ، و مسلط مکن زن را به آنچه مربوط به او نیست ، زیرا که زن مثل ريحان است (خوش بو نه کارفرما ، الخ (جای این فرمایشات امروزه خالی است روغن نباتی نوشابه های گوناگون و گوشت یخ زده و جوهر عذره که بعنوان شیرینی خورد مردم می دهند غیرتی باقی نگذاشته اللهم اصلح كل فاسد من أمور المسلمين بحق محمد و آله)

(64) در نهج السعاده ج 3 ص 117 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود گروه مردمان در هیچ حال اطاعت زنها را نکنید ، و بر اموال خود ایشان را امین نکنید ، امر عیال را واگذار ایشان نکنید، چون اگر زنها را به میل خود واگذار کنید به هلاکت می کشانند و از امر مالک تجاوز کنند، چون ما یافتیم ایشان را که در وقت حاجتشان ورع ندارند، و در وقت شهوتشان صبر ندارند، تکبر لازمه ایشان است، اگرچه پیر باشند، و عجب و خودنمائی چسبیده به ایشان است اگرچه عاجز باشند و احسان زیاد را شکر نکنند اگر از چیز کمی منعشان کنی هر خوبی را فراموش کنند، و هر بدی را یاد داشته باشند ، سرعت به بهتان کنند و ادامه به طغيان دهند، متصدی شیطان باشند، پس در هر حالی مدارا کن ایشان را و نیکوئی کن با ایشان در گفتار شاید ایشان هم رفتارشان خوب شود.

(65) در بحار ج 18 ص 351 از عیون اخبار رضا از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که فرمود من و فاطمه داخل بر رسول خدا شدیم پس یافتم او را که گریه سختی می فرمود گفتم پدر و مادرم فدای شما چرا گریه می کنی ؟ فرمود یا على شبی که مرا به آسمان بردند دیدم زنهای امت من در عذاب سختی هستند پس ناخوش داشتم شأن ایشان را و گریان شدم برای سختی عذاب ایشان ، زنی را دیدم به موی خود آویزان شده و دماغ سرش می جوشد ، و زنی را دیدم که به زبانش آویزان است و آب گرم به حلقش ریخته می شود و زنی را دیدم به

ص: 355

پستانش آویزان است، و زنی را دیدم گوشت بدنش را می خورد، و از زیرش آتش شعله ور است، و زنی را دیدم دست و پاها بهم بسته و مارها وعقربها بجانش ریخته، و زنی را دیدم کر و کور و گنگ در تابوتی از آتش است و مغز سرش از بینی خارج می شود، و بدنش از اثر خوره و برص قطعه قطعه شده ، و . زنی را دیدم به پایش آویزان است در تنوری از آتش ، و زنی را دیدم که جسدش را از جلو و عقب با مقراض آتشی قطعه قطعه می کنند و زنی را دیدم که صورت و دستهایش می سوزد و روده های خود را می خورد، و زنی را دیدم که سرش سر خنزیر و بدنش بدن خر بود و به هزار هزار عذاب معذب بود، و زنی را دیدم بصورت سگ واتش از دبرش داخل می شود و از دهنش خارج می گشت و ملائکه با عمود آتشی به سر و بدنش می زدند .

پس حضرت فاطمه عليها السلام عرض کرد حبیبم و نور چشمم مرا خبر ده که عمل ایشان چه بود که خداوند اینطور عذاب به ایشان روا داشت ؟ حضرت فرمودای دختر من آنکه آویزان به مویش بود زنی بود که موهایش را از مردان نمی پوشانید، و آنکه به زبانش آویزان بود زنی بود که شوهرش را اذیت میکرد، و آنکه آویزان به پستانش بود زنی بود که مانع همخوابی با شوهرش بود، و آنکه به پایش آویزان بود زنی بود که بدون اجازه شوهرش از خانه بیرون میشد ، و آنکه گوشت جسدش را می خورد زنی بود که آرایش میکرد برای مردم، و آنکه دستها و پاهایش بهم بسته بود و مارها و عقربها مسلط او بودند زنی بود که وضوئش نجس و لباسش نجس و غسل از حیض و جنابت نمی کرد و نظافت نداشت و نمازش را سبک می شمرد، و آنکه کور و کر و گنگ بود زنی بود که اولاد از زنا بهم می رسانید و به گردن شوهرش می انداخت ، و آنکه صورت و دستش می سوخت و روده های خود را می خورد زنی بود جاکش (زن و مرد را جمع می کرد به حرام)، و آنکه سرش سر خنزیر و بدنش

ص: 356

بدن خر بود زنی بود سخن چین و دروغگو، و آنکه بر صورت سگ بود و آتش از دبرش داخل و از دهنش خارج می شد زنی بود آوازه خوان و نوحه خوان و حسود ، پس از آن فرمود وای بر زنی که شوهرش را بغضب آورد و خوش بحال زنیکه شوهرش از او راضی باشد.

(66) در غیبت نعمانی ص 239 امام باقر علیه السلام فرمود در زمان حضرت چنان علم داده شوند که زنها در خانه خود به کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله و علیه و آله قضاوت کنند.

«زنهای بنی هاشم»

در بغداد حدیث 3 گذشت.

«زوراء»

**زوراء(1)

در ملاحم سید ص 134 باب (54) فرمود محل حکومت به زوراء برگردد، و امور به مشورت باشد هرکس به هرچه غلبه کرد آن را عمل کند آن وقت خروج سفیانی است که سوار کار می شود روی زمین و مدت نه ماه حکومت می کند و بدترین عذاب را به مردم بچشاند پس وای بر مصر و بغداد و کوفه و واسط گویا می بینم واسط را در حالتیکه خبر دهنده ای نیست که خبری را برساند و نزد آن خروج سفیانی است و طعام کم شود و قحطی مردم را فرو گیرد، و باران کم شود، و گیاه از زمین نروید و باران از آسمان نبارد ، پس در آن وقت بیرون می آید مهدی آل محمد که راهنمایی کننده و راه یافته است و کسی است که پرچم را از دست عیسی بر می گیرد پس از آن خروج می کند دجال از میسان نواحی بصره پس می آید سفوان (که یک منزل است تا بصره) و می آید به سنام

ص: 357


1- بغداد و طهران را زوراء گفته اند .

(که بلندی ایست یا کوهیست نزدیک بصره) پس سحر و جادو می کند ایشان را و سحر می کند مردم را (و بنظر مردم می آورد که ترید (نان و آب گوشت) است و حال آنکه اینطور نیست، از جهت گرسنگی و قحطی و این (فتنه) سخت است پس از آن طلوع کند آفتاب از مغرب خود آن وقت تا قيام ساعت چهل سال مانده است.

(2) در ملاحم ص 137 باب (60) فرمود فتنه داخل شهر زوراء گردد، پس چقدر زیاد باشد مرد کشته شده و زن کشته شده و مال غارت زده و فرج حلال شده ، خدا رحمت کند کسی را که در آن روز زنان بنی هاشم را جای دهد و نگاهداری کند که ایشان حرمت منند.

(3) در ملاحم ص 143 باب (73) فرمود در زوراء باد سرخی بهیجان آید که مردم بترسند پس به علمائشان پناهنده شوند ناگاه ببینند ایشان بشكل بوزینه و خنزير مسخ شداند و صورتهایشان سیاه و چشمانشان کبود گشته .

(4) در روضه کافی حدیث (198) حضرت صادق علیه السلام تمثل جست به شعر ابن ابی عقب:

وينحر بالزوراء منهم لدى الضحى ثمانون الفا مثل ماتنحرالبدن

یعنی در زوراء هشتاد هزار نزد چاشت سرهاشان بریده شود مثل قربانی کردن شتران پس فرمود می شناسی زوراء را ؟ گفتم فدایت شوم می گویند بغداد است فرمود نه ری رفته ای ؟ عرض کردم بلی فرمود بازار حیوان رفته ای ؟ عرض کردم بلی، فرمود کوه سیاهی در دست راست جاده دیده ای ؟ عرض کردم بلی ، فرمود آنجا است زوراء، که کشته می شود در آنجا هشتاد هزار نفر که هشتاد نفر ایشان از اولاد فلان هستند که همه ایشان صلاحیت خلافت دارند، گفتم چه کس ایشان را می کشد ؟ فرمود می کشد ایشان را اولاد عجم.

(5) در بحار ج 52، ص 226 فرمود برای قائم از ولد على علیه السلام غیبتی است مثل

ص: 358

غیبت یوسف و رجعتی است مثل رجعت عیسی بن مریم پس از آن ظاهر شود با طلوع ستاره دیگر (با ستاره سرخ) و خراب شدن زوراء که ری باشد و فرو رفتن مزوره که بغداد باشد الخ.