زندگينامه، رساله توضیح المسائل و مناسک حج آیت الله شیخ حسین نوری همدانی (دام ظله)

مشخصات كتاب

سرشناسه: نوري همداني ، حسين ، - 1304

عنوان و نام پديدآور: زندگينامه، رساله توضیح المسائل و مناسک حج آیت الله شیخ حسین نوری همدانی (دام ظله)/ تهيه و تنطيم مهدي غلامي

مشخصات نشر: مهدي غلامي ، [1373؟] .

مشخصات ظاهري: ص 130

شابك: بها: 1500ريال ؛ بها: 1500ريال

وضعيت فهرست نويسي: فهرستنويسي قبلي

يادداشت: "اقتباس از مصاحبه معظم له با مجله حوزه سال 1367 شماره 27 و "28

يادداشت: كتابنامه به صورت زيرنويس

موضوع: نوري همداني ، حسين ، 1304 - -- سرگذشتنامه

موضوع: مجتهدان و علما -- سرگذشتنامه

شناسه افزوده: غلامي ، مهدي ، گردآورنده

رده بندي كنگره: BP55/3 /ن 9آ3 1373

رده بندي ديويي: 297/998

شماره كتابشناسي ملي: م 75-9053

ص: 1

زندگينامه حضرت آيه الله العظمي آقاي حاج شيخ حسين نوري همداني (دام ظله)

مشخصات كتاب

سرشناسه: نوري همداني ، حسين ، - 1304

عنوان و نام پديدآور: زندگينامه حضرت آيه الله العظمي حاج شيخ حسين نوري همداني "دام ظله "/ تهيه و تنطيم مهدي غلامي

مشخصات نشر: مهدي غلامي ، [1373؟] .

مشخصات ظاهري: ص 130

شابك: بها: 1500ريال ؛ بها: 1500ريال

وضعيت فهرست نويسي: فهرستنويسي قبلي

يادداشت: "اقتباس از مصاحبه معظم له با مجله حوزه سال 1367 شماره 27 و "28

يادداشت: كتابنامه به صورت زيرنويس

موضوع: نوري همداني ، حسين ، 1304 - -- سرگذشتنامه

موضوع: مجتهدان و علما -- سرگذشتنامه

شناسه افزوده: غلامي ، مهدي ، گردآورنده

رده بندي كنگره: BP55/3 /ن 9آ3 1373

رده بندي ديويي: 297/998

شماره كتابشناسي ملي: م 75-9053

فصل اول

بي شك ، تحول در ابعاد گوناگون حوزه هاي علميه و هماهنگ كردن آنان با مقتضيات زمان، و هدايت انديشه هاي شاداب، به سوي سرچشمه هاي زلال معرفت، بدون بهره جوئي از تجربه و فكر بزرگان ميسور نيست. ما در اين شماره با چهره اي به گفتگو نشسته ايم كه اخلاص، تواضع ، تقوا، سابقه درخشان، ژركاري، مبارزات سياسي، اطلاعات وسيع، تبحًر در فقه و

ص: 2

اصول، آشنائي دير پاي با نهج البلاغه و آگاهي به زمان از برجستگي هاي اوست.

از اين رو، تجربه ها و نظرات وي مي تواند در شكوفايي سيستم درسي حوزه هاي علميه و هماهنگ كردن آن با نيازهاي روز، كار ساز و الگوي بسيار مناسبي براي جويندگان دانش باشد.

در اين برهه از زمان برزگران فضيلت و اخلاق در مزرعه دلها حكم مي راندند و با آفات به مبارزه برخاسته بودند و بسان نگهباناني نگران و هوشيار، مراقب اوضاع و پاسداري از ارزشهاي متعالي بودند، حوزه علميه قم، در كار تحولي عميق بود، از نظر علمي پر رونق گرم و اميد بر انگيزه و از نظر سياسي چشم و چراغ توده هاي محروم و در بند، اين مراقبتها و دلسوزيهاي چهره هاي مصمم ومتعهد حوزه علميه قم، سبب گرديد كه در عصر وحشت و نوميدي و اقتدار نوكران اجنبي، حوزه هاي علمي، بعنوان چشم و چراغ و كانون اميد مردم باقي بماند و چهره هاي برجسته علمي، اخلاقي و سياسي، را تحويل اجتماع بدهد.

در سرآغاز دفتر ايام اين شخصيت بزرگ، پدر دانشمندي را مي بينيم كه شهر را رها مي كند و به روستا كوچ مي كند. تا رسالتش را در آنجا به انجام رساند: چه، محيط شهر براي دين داران بويژه روحانيون تابه گداخته بود و درنگ در آنجا ممكن نبود. در اين شرايط است كه حضرت استاد، حيات علمي خود را مي آغازد و در محضر پدر نخستين، دانش خود را پي ريزي مي كند: گامهاي نخستين را به گونه اي استوار بر ميدارد كه ديري نمي پايد در حوزه علميه همدان

ص: 3

و پس از آن در حوزه علميه قم مي درخشد و در نزد استادان بزرگوارش، منزلتي والا مي يابد. حضرت استاد در سال 1322 شمسي براي پيمودن مدارج علمي راهي قم مي شود.

حضرت آيت الله حسين نوري، محصول اين مقطع زماني حوزه علميه قم است كه در اين مصاحبه كه بخش اول آن را در پيش رو داريد، با چگونگي تحصيل، روش فراگيري دانش، روشهاي درسي حوزه علميه و استادان بزرگواري كه بيشترين نقش در شخصيت ايشان داشته اند همجون آيت الله العظمي آخوند همداني، آيت الله العظمي خوانساري، آيت الله العظمي داماد، آيت الله العظمي بروجردي، آيت الله العظمي امام خميني، آيت الله العظمي رفيعي قزويني و آيت الله العظمي حاج مير سيد علي يثربي كاشاني «قدس الله اسرارهم» آشنا خواهيد شد.

دوران زندگي و دوران تحصيلي

حوزه: با سپاس از فرصتي كه در اختيار ما گذاشتيد خواهشمنديم طبق معمول از شرح زندگي و دوران تحصيلي خود آغاز فرمائيد.

استاد: بنده در سال 1304 شمسي در يك خانواده روحاني، در شهر همدان بدنيا آمدم و در سن هفت سالگي، در پيش پدرم كه يكي از علماء همدان و معاصر با آيت الله العظمي آقاي آخوند ملا علي همداني و هم حجره با ايشان بوده، درس خواندم را شروع كردم. ادبيات فارسي، كتاب گلستان، انشاء، ترسّل نصاب و... تا معالم را پيش ايشان خواندم. بعد از آن، همراه پدر بقصد تحصيل در مدرسه آخوند به همدان آمدم. بايد اضافه كنم كه من درس كلاسيك، اصلا نخواندم از الفبا، پيش پدرم خواندم و هيچ به دبستان و دبيرستان نرفتم.

مرحوم پدرم، براي درس خواندن بنده اهتمام زياد داشت و يكي

ص: 4

از موضوعاتي كه خيلي به آن اهتمام داشت، موضوع اِتقان در درس خواندن بود، كه بايد خيلي پاكيزه درس بخوانم و مي گفت هرچه پايه محكمتر باشد ترقي انسان بهتر و زودتر انجام خواهد گرفت. امروز درس ميگفت، از همان صرف مير و مقدمات فردا گوش مي كرد و تحويل مي گرفت. اگر خوب خوانده بودم، تشويق مي كرد و اگر خوب نخوانده بودم، تذكر ميداد.

من، از همان درس عوامل به آن طرف، ملزم بودم هر درسي را سه مرتبه مطالعه كنم. يك دفعه از اول تا آخر درس، از لحاظ صرفي، كلمه به كلمه صيغه ها را از من مي گرفت. دفعه دوم، همان درس را از لحاظ نحوي، از لحاظ اعراب و جمله بندي، تجزيه و تركيب، از من تحويل مي گرفت. سوم از لحاظ محتوا و مطالب، كه بايد كتاب را روي هم بگذارم، از اول تا آخر درس، مطلبش هرچه بوده بگويم. بطوري بود وقتي كه سيوطي مي خواندم، صيغه اي نبود كه ريشه اش را ندانم. حتي قرآن را باز مي كرد، از اول صفحه، تا آخر صفحه، صيغه ها را بايد من كلمه به كلمه بگويم، اين باعث شد كه در صرف و نحو، خيلي كامل پيشرفت كردم. در سال 1321 شمسي بود كه ايشان من را پيش آيت الله آقاي آوردند كه در مدرسه آخوند، درس بخوانم. در حدود يك سال و نيم هم در مدرسه آخوند درس خواندم.

خصوصيات مرحوم پدر

حوزه: از خصوصيات مرحوم والدتان نيز مطالبي را بيان داريد.

استاد: از خصوصيات مرحوم والدم، يكي اين بود كه از مصرف وجوه شرعيّه امتناع داشت. زمان رضاخان كه

ص: 5

براي آخوندها سخت گيري مي شد، ايشان ناچار شد براي حفظ لباسش، چون عمامه ها را بر مي داشتند، به يك روستائي در دوازده فرسخي همدان، به نام «پاينده» برود. ايشان، با اين كه امام جماعت بود و به وعظ و ارشاد مردم مشغول بود، در عين حال از گرفتن و مصرف كردن وجوه براي خود امتناع ميكرد و لذا دكّاني براي كسب دائر كرد و از درآمد آن، هم خود امرار معاش مي كرد و هم به مردم كمك مي كرد.

يكي از مزاياي ديگر ايشان اين بود كه خطش بسيار عالي بود. ما را ملزم مي كرد كه علاوه بر درس خواندن، روزي سي، چهل سطر اقلاً مشق بنويسيم. با آن قلمهايي كه قديم مشق مينوشتند. من و اخوي را در نوشتن، خيلي تشويق مي كرد. ايشان، خطش بسيار زيبا بود و الان نمونه هايي از آن را داريم.

يكي از مزاياي ايشان، اين بود كه اخلاص زيادي به حضرت ابي عبدالله (ع) داشت. كه من يادم نيست اسم امام حسين (ع) برده باشيم و اشك در چشمش حلقه نزده باشد. بارها مي گفت: بنده هميشه از خدا خواسته ام كه در دودمان من دو چيز باقي بماند. يكي، عزاداري سيد الشهداء (ع)، يكي هم فقه. بله اين خصوصيات ايشان بود.

حوزه علميه همدان

حوزه: نسبت به حوزه علميه همدان و ويژگيهاي تحصيلي و مديريّتي آن، بويژه شيوه هاي تربيتي مرحوم آخوند سخن بگوئيد.

استاد: بنده از آن وقتي كه به همدان آمدم و شروع به تحصيل كردم، درس هم مي گفتم. در اوائل پائيز سال 1322 شمسي، مطابق 1362 قمري، براي تحصيل به قم آمدم.

ص: 6

در اينجا لازم است از آيت الله العظمي آخوند علي همداني «رحمه الله عليه» مطلبي بگويم:

آيت الله العظمي آقاي آخوند، مرد بسيار بزرگي بودند و علت آمدن ايشان به همدان اين بود كه از آيت الله العظمي حاج شيخ عبد الكريم حائري «رحمه الله عليه» اهالي همدان خاسته بودند يك نفر براي اداره امور علمي و تبليغي همدان و اطراف همدان به آن شهر بفرستند، آن بزرگوار هم آقاي آخوند را فرستاده بودند، ايشان رضوان لله عليه، داراي فضائل بسياري بود، يكي اين كه: مرد جامعي بود. يعني معلومات ايشان، در فقه و اصول فقه، منحصر نمي شد. در تاريخ تفسير و انساب و ادبيات عرب هم بسيار بسيار خِبره بود.

جامعيتش كم نظير بود. دوم اين كه خيلي خوش معاشرت و خوش مجلس بود و به همين وسيله، در اعماق دلها، نفوذ مي كرد و تربيت و موعظه اش بسيار مؤثر مي شد. خيلي هم خوش بيان بود. لذا منبرش هم بسيار خوب بود. ماه رمضان و محرم، در پاي منبرش غوغا مي شد. مطالبش در منبر، چون از دل برمي خاست، بسيار مؤثر بود و انسان را منقلب مي كرد و تحولي بوجود مي آورد. يكي ديگر از مزاياي آخوند، رحمه الله عليه، اين بود كه: خيلي قدر اوقات را مي دانست. و جدّي بود. از پنج دقيقه وقت هم استفاده مي كرد. معمولاً هر كجا مي رفت، كتابي زير بغلش بود.

آقاي آخوند، رحمه الله عليه، خيلي به من عنايت داشتند. هميشه نصيحت مي كردند، براي نمونه يكي از نصيحتهايش را عرض مي كنم:

سال 1345 بنده در نتيجه فعاليتهاي سياسي

ص: 7

و مبارزه با رژيم منفور گذشته، كه امام خميني رضوان الله عليه آغاز كرده و پرچم آن را بدوش مي كشيد و ما در زير آن پرچم و پشت سر معظم له گام به گام جلو مي رفتيم در زندان قزل قلعه، مدتي زنداني بودم، بعد كه آزاد شدم، چون تابستان بود و حوزه قم تعطيل، به مشهد آمده و به منزل آيت الله العظمي ميلاني وارد شده بودند. رفقا در مدرسه نواب، براي بنده جلوسي ترتيب داده بودند.

علماء براي ملاقات بنده آمدند. آقاي ميلاني و آقاي آخوند نيز تشريف آوردند. بعد از آن بنده براي بازديدشان به منزل آقاي ميلاني رفتم. پس از انجام ملاقات، آقاي آخوند به من فرمودند: چند دقيقه اي باشيد. خلوت شود، با شما كار دارم. صبر كردم خلوت شد، بنده را به اطاق خودشان بردند. اين را بايد بگويم، بنده آن وقت كه به همدان رفتم و در مدرسه آخوند درس مي خواندم، چون طبع شعر داشتم، گاهي شعر مي گفتم. ايشان اين موضوع را شنيده بودند و به حجره بنده تشريف آوردند و فرمودند: آمدم نصيحتي بكنم و آن اين است كه شما مشغول درس خواندن باشيد و وقت خود را با شعر تلف نكنيد. من از آن تاريخ از گفتن شعر و صرف وقت در آن، خودداري كردم. تا اين كه در مشهد، در منزل آقاي ميلاني، وقتي خلوت شد، به من فرمودند: يادتان هست كه آن سال كه آمديد همدان، به شما يك نصيحتي كردم، حالا هم چون به شما خيلي علاقه مندم، مي خواهم يك نصيحتي به شما بكنم. آن نصيحت اين است كه

ص: 8

شما به مور و ملخ كار نداشته باشيد. بعداً توضيح دادند كه من مي بينم شما مقابه هائي مي نويسيد در باره زنبور عسل و موريانه و مورچه و... اين نه از اين جهت است كه كار خوبي نباشد. خود است، داشتن قلم خوب است. ولي ما بايد سعي كنيم در آينده يك فقيه كامل، مفسر و عالم جامع باشيم. از شما انتظار داريم چنين باشيد. اينها كه شما در باره مور و موريانه و زنبور عسل مي نويسيد، دانشگاه رفته هم مي تواند بنويسد. اما از شما كه استعداد رسيدن به مقام فقاهت را داريد، حيف است. بنا بر اين از اين به بعد دور مور و ملخ را خط بكش. در اين موقع بنده از ايشان نيز تقاضا كردم كه مرا نصيحت و موعظه بفرمايند.

در پاسخ حقير فرمودند: تا ميتواني به طلاب علوم دينيه خدمت كن، اينها بالا خره منسوب امام عصر «عجل الله تعالي فرجه» به شمار ميروند.يكي از شيوه هاي مرحوم آخوند، رحمه الله عليه، اين بود كه با طلاب خيلي گرم مي گرفت. اين عجيب بود كه شهريه آنها را خود مي داد. مقسّم داشت، ولي بيشتر خودش شهريه مي داد. چرا؟ براي اين كه هر طلبه كه مي آمد شهريه بگيرد، از درس و بحثش سؤال مي كردند. از مشكلاتش و وضع زندگيش مي پرسيدند و وقتي مي ديدند طلبه اي نيازمند است و احتياج بيشتري دارد، بيشتر شهريه مي دادند. يا اينكه خوب درس خوانده بود شايسته ترين را تشويق مي كردند.

يكي ديگر از خصايص آخوند رحمه الله عليه اين بود كه به غربا توجه بيشتر

ص: 9

داشت. خيلي عجيب، بعضي از طلبه ها در قم بودند، در سال دو سه مرتبه مي رفتند و از ايشان براي كمك زندگي خود پول مي گرفتند و مي آمدند! علي اي حال، خيلي با طلبه ها گرم مي گرفت. به حجره ها مي رفت، مي نشست، صحبت مي كرد. كمتر كسي است كه آنطور باشد. ملاقات ايشان وقت معيني نداشت، صبح كه مي شد، ساعت 7 و 8 در حياط باز بود. هر كس، هر وقت مي آمد، وارد مي شد مي نشست، اگر سؤالي داشت مي پرسيد و ايشان پاسخ مي داد و اگر مشكلي داشت بيان مي كرد و ايشان رفع مشكل مي كرد. اين نشست تا ظهر ادامه داشت. بعد، نماز مي خواند و نهار مي خورد و با ز از ساعت 3 بعد از ظهر، در را باز مي گذاشت، تا هر كس هر كاري دارد، مراجعه كند. اين اهتمام و حوصله خيلي عجيب است. كمتر شخصيتي است كه اينچنين مردم دار باشد. تلفن مي كردند، كار داشتند يا مثلاً استخاره مي خواستند، ايشان شخصاً جواب مي داد. خلاصه، ايشان از لحاظ اخلاقي و اخلاصي و توجه به خدا و ائمه اطهار ممتاز بود. وقتي حوزه را اداره مي كرد، هميشه قبل از درس فقه و اصول نيم ساعت تفسير مي گفت. از ساعت 9 تا 12 هر سه بحث را تمام مي كرد، سيره اش، اينجوري بود.البته آخر درسش هم به بعضي از شاگردهايش، مي فرمود: مصيبت مي خواندند. «يكي ز آقايان مي فرمود: آيت الله العظمي حاج شيخ عبد الكريم، در اول درسهايش مي فرمود: مصيبت مي خواندند».

ص: 10

درسه مرحوم آخوند، كوچك بود. آن مرحوم آنرا وسعت داد و كتابخانه مهمي هم براي آن داير كرد. كتابخانه ايشان، الان هم هست و يكي از كتابخانه هاي عالي و مهم ايران است.

در آخرين ملاقاتي كه با آيت الله العظمي آقاي آخوند داشتم، چون گاهي تابستان ها به همدان مي رفتم و به محضرشان شرفياب مي شدم، به ايشان عرض كردم به بنده نصيحتي بفرمائيد، باز همان نصيحت قبل را تكرار كردند و فرمودند، نصيحت من به شما اين است كه تا مي توانيد به كار طلبه ها برسيد. به آنها كمك كنيد و مضايقه نكنيد. چون آنها به منسوب امام عصر «عجل الله تعالي فرجه» مي باشند.

اساتيد

حوضه: خصوصيات اخلاقي و برخي خاطرات گفتني استادانتان را بيان داريد.

استاد: بنده كه در اوايل شهريور 1332 شمسي و 1362 قمري به قم آمدم، در نزد حضرت آيت الله سيد محمد باقر سلطاني طباطبايي، رسائل و مقداري از مكاسب را خواندم و در محضر حضرت آيت الله العظمي آقاي داماد، مقداري از سطح، مكاسب، و كفايتين را خواندم و مقداري از رسائل را پيش آيت الله شيخ محمد مجاهدي، كه مرد ملايي بود خواندم.يكي ديگر از اساتيدم، آيت الله ميرزا مهدي تبريزي بود كه پيش اين مرد محقق قسمتي از سطح و كفايه را خواندم. اين مرد بزرگ در عبارت فهمي ممتاز بود.

آنزمان كه من به قم آمده بودم زمان آيات ثلاث، آيت الله العظمي حجت، آيت الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري و آيت الله العظمي صدر«رحمه الله عليه» بود. يكي از خاطرات من مربوط به سال 63 قمري و 23 شمسي است

ص: 11

كه نماز باران به امامت آيت الله العظمي خوانساري برگزار شد. آن سال باران كم آمده بود و مردم قم در مضيقه بودند و ايشان نماز مغرب و عشاء را در مدرسه فيضيه مي خواند. نماز تقريبا يكساعت طول مي كشيد. خيلي با حال نماز مي خواندند و ايشان از لحاظ عبادت خيلي ممتاز بودند. عده اي از مردم قم كه اكثراً كشاورز بودند، آمدند و گفتند: باران نيامده و زراعت ما دارد مي سوزد. ايشان دستور فرمودن كه اعلام شود اعلاميه هايي توي بازار بزنند كه مردم سه روز روزه بگيرند. و روز جمعه براي خواندن نماز باران، پا برهنه و پوشيدن لباسهاي وارونه حاضر شوند. ما هم با مردم حركت كرديم و رفتيم طرف خيابان خاك فرج كه آن وقتها بيابان بود و نماز خوانديم. همه مردم قم بودن، و همه طلاب و روحانيون عبا ها را وارونه پوشيده و پاها را هم برهنه كرده بودند. آنجا قبل از نماز، خطيب بسيار مبرّز، مرحوم حاج شيخ محمد تقي اشراقي «رحمه الله عليه» منبر رفتند و صحبت كردن، در ضمن به مردم گفتند: ما وظيفه داريم نماز بخوانيم، حالا باران آمد يا نيامد، آن ديگر با خداست. ما ميخواهيم به وظيفه عمل كنيم. به هر حال نماز باران خوانده شد و وقت برگشتن چون از باران خبري نشد عده اي ما را مسخره مي كردند كه، عباهايتان را جمع كنيد كه گل آلود نشود.

روزهاي جمعه آيت الله خوانساري نماز جمعه مي خواندند. و لذا تشريف آوردند مسجد امام و نشستند. ما هم نشستيم و قبل از اينكه خطبه بخوانند، با آنها كه نشسته

ص: 12

بودند صحبت و موعظه مي كردند كه بله ما عوض شده ايم، خدا عوض نشده است، ما بد شده ايم و...

خلاصه آن روز گذشت. دو روز بعدش چون از آمدن باران خبري نشده بود، ايشان اعلام كردند كه فقط طلبه ها روزه بگيرند و فقط طلبه ها بيايند. دفعه دوم، پشت قبرستان حاج شيخ عبد الكريم، قبل از قم نو، دست راست در جاده اراك، كه آن موقع بيابان بود , نماز برگزار شد. اين دفعه آقاي خوانساري خيلي منقلب بودند. نماز ايشان كه داشت تمام مي شد، ابر ها پيدا شدند. خلاصه قبل از اينكه برگرديم و وارد قم بشويم، باران شروع شد. و بالاخره باراني آمد كه دوباره همان كشاورزها آمدند و گفتند بس است. ممكن است سيل بيايد، دعا كنيد كه باران متوقف شود.

در اينجا به دو قضيه، در ارتباط با حضرت آيت الله خوانساري اشاره مي كنم:

در موقعي كه حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد تقي خوانساري «رضوان الله عليه» تصميم به خواندن نماز باران، به شرحي كه گفته شد گرفتند، از قراري در آن هنگام مسموع گرديد: آيت الله العظمي سيد محمد حجت و آيت الله العظمي صدر به ايشان پيغام دادند كه ما هم حاضريم در نماز باران شركت كنيم. ايشان در پاسخ به آن پيغام فرمودند: نه شما شركت نكنيد. من نماز باران را ميخوانم. اگر خداوند دعاي ما را مستجاب كرد و باران آمد، مردم آنرا به حساب همه روحانيت ميگزارند و موجب عزت و عظمت روحانيت مي شود ولي اگر باران نيامد مردم اين را به حساب من مي گزارند و عزت

ص: 13

و عظمت شما محفوظ مي ماند. از جمله موضوعاتي كه از آيت الله خوانساري با چشم خودم ديدم اين بود كه ما چند نفر مي خواستيم شرفياب شويم. نزديك منزل ايشان كه رسيديم، ديديم ايشان از جايي دارند به طرف منزل مي آيند. به درب منزل كه رسيدند سائلي سررسيد و به ايشان عرض كرد كه من پيراهن ندارم. آقا وارد اتاق شدند و ما هم پشت سر ايشان وارد اتاق شديم. ديديم قباي خود را از تن بيرون آوردند و بعد پيراهن را از بدن درآوردند و به آن سائل دادند و سپس قباي خود را پوشيدند و همانطور بدون پيراهن نشستند و به كار مردم رسيدگي مي كردند و به سؤالات ما پاسخ مي دادند.

بعد از آن يكي ديگر از اساتيد مهم ما مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد داماد مي باشد كه حدود 12 سال در درس فقه و اصول معظم له شركت نمودم. چند نفر بوديم در حوزه كه به شاگردان داماد معروف بوديم. ايشان مرد بسيار دقيقي بود و دقت نظر ايشان انصافاً خيلي خوب بود. در تربيت شاگرد و عنايت به شاگرد هم ممتاز بود. نوشته هايي از درس آن مرحوم را بنده دارم. من درسهاي ايشان را مي نوشتم و بعداً خدمت ايشان مي دادم. مطالعه مي كردند و با دقت در حاشيه اش چيزهايي مي نوشتند كه اكنون وقتي نگاه مي كنم براي من يك يادگار آموزنده و مهمي است.

در تواضع، اخلاص و ساده انديشي كم نظير بود، اين را فراموش نمي كنم. يك روز درس مي گفتند، در مسئله وضو به اينجا رسيدند كه

ص: 14

در موقع گرفتن وضو بايد انسان خودش آب بريزد و خودش وضو بگيرد و كسي كمك نكند. البته كمك هم مراتب دارد. بعضي مراتبش باطل ميكند و بعضي مراتبش مكروه است. روايتي خواندم از «وسائل» كه حضرت امام رضا (ع) زماني كه به مجلس مأمون وارد شدند و مأمون در حال وضو گرفتن بود، بدين نحو كه يك نفر آب مي ريخت در مشت او و او وضو مي گرفت. حضرت امام رضا (ع) به مأمون فرمودند: «لا تشرك بالله يا اميرالمؤمنين». اين كلمه را كه ايشان خواندند، كه حضرت رضا به مأمون، امير المؤمنين گفته باشد، فرمود: اين حديث ممكن است سنداً مخدوش باشد، مخدوش هم هست. چون ما نداريم در روايت صحيح كه ائمه عليهم السلام، به خلفاي جور، اميرالمؤمنين گفته باشد. در كتاب (الامام الصادق و المذاهب الاربعه) تأليف اسد حيدر، اين بحث است كه هيچ وقت ائمه عليهم السلام به بني عباس و خلفاي جور امير المؤمنين نگفته اند و اگر در يك جا داشته باشيم سند ضعيف است. امام صادق عليه السلام هم هرگز به منصور اميرالمؤمنين نگفته است. بر اثناي بحث اين كلمه (اميرالمؤمنين) ايشان را منقلب كرد به طوري كه به شدت گريه كرد و نتوانست آن روز درس بگويد. متأسف شد كه وضع طوري باشد كه امام رضا عليه السلام بگويد امير المؤمنين!

اخلاصش را دارم ميگويم كه آنروز با گريه اش همه را منقلب كرد و نتوانست درس بگويد. عبايش را بر سرش گرفت و جلسه را ترك كرد. خلاصه 12 سال هم بنده پيش ايشان خواندم. از جمله كساني كه باز پيش آنها درس خواندم

ص: 15

آيت الله آقاي علامه طباطبايي بود كه پنج سال بنده به درس اسفار ايشان رفتم. البته عظمت و بزرگواري آيت الله علامه طباطبايي از لحاظ اخلاق، كمال و معلومات و تربيت شاگرد، معلوم است و نياز به توضيح ندارد. يكي ديگر از اساتيد بزرگ ما حضرت آيت الله العظمي آقاي سيد محمد حجت كوهكمري بود. من در درس ايشان مدتي شركت مي كردم. درس معظم له، در آن زمان در قم ممتاز بود. استادي بسيار بزرگ و خيلي خوش بيان بودند. در درس گفتن سليقه خوبي داشتند. مطالب را دسته بندي مي كردند. دسته بندي مطالب به گونه اي بود كه نوشتنش خيلي راحت بود. روش آن مرحوم بايد براي ما درس باشد كه مطالب را تنظيم كنيم. مثلاً بيع فضولي كه مي گفت، در بيع فضولي چند تا مبناست: مبناي مرحوم شيخ انصاري، مبناي مرحوم آخوند خراساني كه از حاشيه آخوند بر مكاسب استفاده مي شود _ مبناي مرحوم سيد محمد كاظم يزدي، مبناي مرحوم شيخ محمد حسين كمپاني اصفهاني و مبناي خودش، پنج شش تا مبنا بود. از اول بيع فضولي تا آخر، هر روز مطلب هر كس را روي مبناي خودش، به طوري تنظيم مي كرد كه انسان از اين بيان و دسته بندي تعجب مي كرد. درس را به اين ترتيب مي گفت و مقتضاي مبناي هر كس را در مسأله، بيان مي كرد يا در صحت و نفوذ بيع فضولي و در بحث اجازه مثلا در نقل و اقسام كشف و... تقسيم بندي بسيار جالبي داشت.نكته ديگري كه در رابطه با ايشان بنظرم رسيد، آن است كه روزي كه در

ص: 16

آستانه احتضار قرار گرفته بود، رفتم منزل ايشان، نزديك مدرسه حجتيه. من توي حياط بودم و اشخاص ديگري هم بودند. همه ناراحت و متأثر بوديم. يك نفر آمد و گفت: براي ايشان، مقداري تربت سيد الشهدا (ع) آوردند، تربت را با آب قاطي كردند. تا ايشان بخورند. ايشان هم برداشت و نزديك لبش آورد و گفت: (آخر زادي من الدنيا تربة الحسين).

و آنگاه نوشيد و اشهد آن لا اله الا الله را گفت و روبه قبله، به جوار حق پيوست.آقايان ثلاث، آيات عظام حجت و خوانساري و صدر، اين سه بزرگوار، آن موقعي كه بنده به قم آمدم حوزه را اداره مي كردند.آيت الله العظمي آقاي بروجردي هم از علماء و فقهاي بزرگ و معروف بود و در بروجرد زندگي مي كرد.

روزي براي معالجه نقاهتي كه داشتند به تهران تشريف آوردند و در بيمارستان فيروزآبادي بستري شدند.

علماء اطلاع پيدا كردند و عيادت كردند و نامه هايي نوشتند و رفت و آمدهايي انجام شد.آنوقت از ايشان تقاضا شد به حوزه علميه قم تشريف بياورند و ايشان هم پذيرفتند. يادم هست كه با استقبال شاياني كه آقايان ثلاث هم بودند، ايشان وارد قم شدند. بعد از ورود، درس شروع كردند. اولين كتابي كه شروع كردند (اجاره) بود.

مناسب است اينجا دوتا نكته را عرض كنم. يكي: اهميت فقه، كه بديهي است علماء و فقهاي بزرگي در عالم تشيع بوده اند كه اينان، هميشه وزنه بزرگي در عالم اسلام بوده اند. اين براي خاطر اين است كه به فقه، در اسلام، اهميت زيادي داده شده است. پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: «فقيه واحد أشد علي ابليس

ص: 17

من الف عابد».يك فقه، وجودش بر شيطان هزار عابد سنگين تر است. و اين به خاطر اين است كه وجودش در اجتماع مؤثر است.حضرت كاظم (ع) فرمودند: «ان المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام كحصن سور المدينه لها».مؤمنين فقهاء دژهاي اسلامند. همجنان كه ديوارهاي يك شهر، آن شهر را حفاظت مي كند، آنان نيز اسلام را حفاظت مي كنند.

و نيز حضرت كاظم (ع)، فرمودند: «تفقهو في دين الله و فضل الفقيه علي العابد كفضل الشمس علي الكواكب».يعني در دين اسلام تفقه كنيد و فضيلت و برتري فقيه بر عابد مانند برتري خورشيد است بر ستارگان.و بالاخره حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند:

«اذا اراد الله بعبدِ خيراً، فقهه في الدين و زهده في الدنيا»هنگامي كه خداوند مي خواهد نسبت به بنده اي خير پيش بياورد، (آن بنده را منشأ خير قرار بدهد) او را در احكام دين فقيه و نسبت به دنيا زاهد و بي اعتنا مي گرداند.اين قبيل احاديث كه فراوان است، اهميت فقه را مي رساند.

نكته دوم اين كه: با كمال تأسف، حوزه هاي ما طوري شده اند كه ديگر مثل سابق، فقهاي بزرگ را نمي پرورند. شاهدش اين است كه مي بينيم در شهرهاي ايران فقهاي بزرگي بوده اند كه از دنيا رفته اند، و با از دنيا رفتن آنها خلا بوجود آمده و جايگزين نداشته و ندارد. مثلا آيات عظام شيخ بهاء الدين محلاتي در شيراز، آخوند ملا علي در همدان، كه در غرب وزنه اي بودند. در تهران آيات الله سيد احمد خوانساري، آيت الله سيخ محمد تقي آملي. در مشهد آيت الله سيد محمد هادي ميلاني. در اهواز آيت الله

ص: 18

حاج سيد علي بهبهاني. در اصفهان آيت الله خراساني و آيت الله آقاي خادمي. بايد در اين مورد فكري بشود. اساساً بايد در حوزه طبقه بندي كاملي بر اساس رشته هاي مختلف علوم بوجود بيايد. مثلاً 50 نفر، 100 نفر، از افرادي كه مستعدند از لحاظ ذوق، قريحه، استعداد، و صلاحيت اخلاقي و شناخته شده تحت نظر مربيان صالحي داره بشوند و هيچ مسافرتي و اشتغالات ديگري نداشته باشند. از لحاظ وضع اقتصادي هم صد در صد تأمين باشند تا بعد از بيست سال، هر كدامشان يك فقيهي بشوند.

اينجا به ياد دو سه تا بيت شعر از علامه بحر العلوم كه از همان خانواده آيت الله بروجردي است افتادم در اول «دره» ايشان مي گويند:

و بعد فالعلم طويل سلمه

سامكه اعلامه و انجمه

وان علم الفقه في العلوم

كالقمر البازغ في النجوم

بنور من بعد علم المعرفه

معالم الدين غدت منكشفه

علم، راهش و نردبانش، طولاني است. علامت ها و ستارگانش، در افق خيلي بالا واقع شده اند. علم فقه در ميان علوم ديگر مانند ماه تابان است در ميان ستارگان، به نور علم فقه بعد از علم معرفت خدا، معالم و آثار دين منكشف و روشن مي شود.

البته علم فقه، بسيار بسيار شريف و عزيز است. مرحوم آيت الله العظمي بروجردي، آن موقع در قم، خارج فقه و اصول را ميفرمودند. از خصوصيات و مزاياي درس فقه ايشان، اين بود كه: هر مسئله فقهي را كه ميخواستند عنوان كنند، حشو و زوايد را حذف مي كردند. مثلا براي يك مسئله فقهي، در جواهر و غير آن هفت دليل، هشت دليل، ده

ص: 19

دليل، اقامه شده است. ولي ايشان سعي مي كرد وقت را صرف بعض مطالبي كه زائد به نظر مي رسد نكند، حشو و زوائد را حذف ميكرد. كلام را متمركز مي كرد، در يك يا دو دليلي كه دليل اصلي مسئله بود و بيشتر در آن بحث ميكرد. گاهي هم ممكن بود اشاره مختصري هم بكند و آن حشو و زوائد، ولي وقت زيادي صرف آنها نمي كرد. دوم اينكه: احاديثي را كه پايه و ريشه مباحث فقهي است و ميخواست در درس فقه بخواند به طرز خاصي مي نوشت و مي آورد.

اولاً: دقيقا دسته بندي شده بود.

ثانياً: از حيث سند و متن مورد بررسي قرار ميگرفت.

از لحاظ سند كه حديث مورد بحث قرار مي گرفت، طبقات روات را مطرح مي كرد، و چون خودش در طبقات روات خيلي كار كرده بود آنها را از لحاظ طبقات، بطور كامل بررسي ميكرد، تعداد راويان احاديث ما، آن طور كه به ضبط آمده، در حدود چهارده هزار نفر است كه در تنقيح المقال مامقاني كه شايد مبسوط ترين كتاب رجال باشد، در حدود چهارده هزار راوي را روي هم رفته نامبرده و مورد بررسي قرار داده است. آيت الله بروجردي، اعلي الله مقامه، به اندازه اي محيط به تراجم راويان احاديث بود كه مثل اينكه اينان را بزرگ كرده. هر كدامش كه نام برده ميشد، متولد شده كجاست، در كجا زندگي كرده است، از كبار كدام طبقه و از صغار كدام طبقه، چند امام را درك كرده، چه تاليف كرده است.

خلاصه، به قول بعضي از آقايان «يعد الرجال بأنامِلِه» با انگشت هايش، رجال

ص: 20

را مي شمرد. به اين ترتيب، احاديث را مورد بحث و بررسي قرار ميداد و تا ممكن بود، حكم فقهي را از متن احاديث در مي آورد. كمتر ديديم در اين چند سال، ايشان با اصل با استصحاب و برائت مثلاً يك مسئله اي را بخواهد درست كند. بيشتر سعي ميكرد روي همان متن حديث، حكم فقهي مورد بحث را دربياورد.

سوم: سير تاريخي مساله: هر مساله فقهي را كه عنوان مي كردند، سير تاريخي آن مساله را هم بيان مي كردند كه در طول زمان، اين مساله فقهي، چه نشيب و فرازهايي را پيموده و مبدا پيدايش اين مساله فقهي، در چه زماني بوده، در طول ازمنه و اعصار، در كتب عامه و خاصه، اين مساله چه مراحلي را پيموده تا امروز نوبت تحقيق درباره آن به ما رسيده است.

چهارم: نقل اقوال: در نقل اقوال. در ابتدا معمولاً اقوال علماي عامه را با ذكر كتبشان نقل مي كرد، گاهي اقوالشان را از كتب خودمان نقل مي كرد. مثلاً گاهي از كتب آنان، مثل (بدايه المجهتد ونهايه المقتصد) ابن رشيد اندلسي و امثال آن و گاهي هم از (خلاف) شيخ طوسي، يا از(تذكره) علامه (منتهي) علامه نقل مي كرد و بعد از آن اقوال فقهاي شيعه را نقل مي كرد. معمولاً بدون واسطه، ازكتبشان مي گرفت و به ما هم گاهي مي فرمود: (من به كتاب (مفتاح الكرامه)، تا فرصت داشته باشم، مراجعه نمي كنم). (مفتاح الكرامه في شرح قواعد العلامه) كه از سيد عاملي، شاگرد بحرالعلوم ميباشد، براي اينكه مراجعه كننده را از مراجعه به كتب ديگر مستغني كند سعي كرده است اقوال

ص: 21

را با ذكر نام صاحبان كتابها نقل كند. ايشان فرمودند (من تا فرصت دارم، خودم مراجعه مي كنم به مآخذ ومدارك، شما هم خودتان اقوال را از مآخذ و مدارك، بلا واسطه بگيريد.)

بعد مي پرداخت به تاريخ صدور اقوال، كه در چه تاريخي از صاحبانشان صادر شده؛ حتي اگر يكي از فقهاء، كتب متعدد دارد و در آنها فتاوي مختلف دارد، چون محيط بود مي دانست، كدام كتاب مقدم وكدام موخر است. در چه تاريخي، علامه (تذكره) را و درچه تاريخي (منتهي) را تحرير كرده است. بطوري كه روشن مي كردند اين شخص، كه داراي اقوال متعددي است، نسبت به تعدد تاليفاتش، متقدم و متاخر، كدام است، اين اقوال، مثلاً نسبت به هم، چه ترتيبي دارند؟

پنجم: بعد از نقل اقوال عامه و خاصه، به مدارك اقوال توجه مي كردند و بالنتيجه، مساله، بسيار بسيار روشن مي شد. بطوريكه هر كسي كه در درس ايشان بود، مساله كه تمام مي شد، اصلاً خودش صاحب نظر مي شد، اين را هم بايد اضافه كنم، در بحث بطوري بي طرفانه بحث مي كردند كه تا بحث به آخر نرسيده، كسي نمي دانست نظر ايشان چيست؟ و كداميك از اين اقوال را اختيار خواهند كرد؟

دسته بندي دروس

حوزه: دسته بندي بر چه اساسي بود؟ طبقات سند يا محتوي...

استاد: براساس محتوي؛ مثلاً در كتاب (قضا) كه يك عيني، مورد تداعي و دعوا قرار گرفته، اين مي گويد مال من است، آن يكي مي گويد مال من است؛ آن وقت هر دو بينه اقامه كرده اند، هر دو مدعي اند. اينجا بحث اين است كه بينه داخل، مقدم است يا

ص: 22

بينه خارج، مقدم است؟داخل (داخل اليد)، كسي است كه تسلط بر اين مال دارد، خارج، آن كسي است كه تسلط براين مال ندارد. اينجا بحث از مرجحات ميان دو بينه است. مرجحاتي كه هست يكي داخل بودن و يكي خارج بودن ا ست. يكي ديگر اكثر واقل است. يكي ديگر، اعدل و عادل بودن است. مرجحات ديگري نيز هست كه به شاهدها برمي گردد. خلاصه، اينجا روايات زياد است و بايد دسته بندي بشود مثلاً دوتا خبر، دالند كه بينه داخل مقدم است. دوتا سه تا خبر، دلالت دارند كه بنيه خارج، مقدم است و هكذا.

خوب بايد اينها را دسته بندي كنيم، بعد بررسي كنيم كه رجحان با كدام دسته است. البته دسته بندي، هميشه از لحاظ دسته بندي است. يك دسته بندي هم گاهي از لحاظ سند است. يكي از مهارتهاي آيت الله بروجردي اين بود كه گاهي از اوقات مي ديد در (وسائل)، در يك بابي پنج خبر است سه يا چند خبر را به يك خبر برمي گرداند؛ يك خبر مي افتاد يك طرف و آن چهار تاي ديگر مي شد يك خبر در مقابل آن يكي. اين چهار خبر را كه صاحب وسائل گفته، از فلان كتاب و فلان كتاب و فلان راوي و فلان راوي، ايشان مي فرمودند: براي ما ثابت است كه امام صادق (ع) يك دفعه اين حكم را بيان فرموده اند؛ منتهي هر كدام از راوي ها يك جور نقل كرده اند. حديث يكي است؛ چون معصوم، يك دفعه بيشتر نفرموده اند؛ لذا پنچ تا خبر را مي كرد دوتا؛ چون چهارتايش در واقع يكي بود.

ص: 23

و اما از نظر رجال، كارشان به اين ترتيب بود كه مي فرمودند: من طبقه بندي رواه را از كافي شروع كردم. يعني: كافي را گذاشتم جلو؛ اصولاً و فروعاً – الآن در هشت جلد كافي چاپ شده است: دو اصول و پنج جلد فروع و يك جلد هم، روضه كافي است – و اساتيد كليني را جمع كردم كه روي هم سي و شش نفر بودند كه يكي از آنان، علي بن ابراهيم، يكي ديگر ابو جعفر محمد بن يحيي عطار، يكي ديگر احمد بن ادريس، كه كنيه اش ابو علي اشعري و هكذا...، بعد براي هر كدام، يك جزوه قرار دادم؛ مثلاً از اول كافي تا آخر كافي، آنچه كه كليني از علي بن ابراهيم نقل كرده در يك جزوه نوشتم. (البته متون را حذف كرده ولي اسناد را نوشتم).

اين جزوه مال علي بن ابراهيم. بعد يك جزوه ديگر براي محمد بن يحيي ابو جعفر عطار قمي، اين هم خيلي خبر دارد. شايد بيشتر از علي بن ابراهيم، خبر داشته باشد. يكي ديگر از اينان، احمد بن ادريس ابو علي اشعري، است، كه براي ايشان هم جزوه اي ترتيب دادم، بعد رفتم سراغ اساتيد بالاتر؛ مثلاً علي بن ابراهيم، از كي نقل كرده، بيشتر از پدرش، گاهي هم از غير پدرش. اين را هم در همان جزوه علي بن ابراهيم نوشتم. بعد جزوه محمد بن يحيي، كه از كي نقل كرده، باز در جزوه مخصوص وي نوشتم.

بعد رفتم سراغ اساتيد آن سي وشش تا وهمين طور تا برسيم به امام معصوم (ع)، ادامه دادم وهمه را در جزوه هايشان نوشتم. در

ص: 24

حدود پانزده هزار حديث در اصول و فروع كافي هست. اين كار كه تمام شد، همين كار را درباره تهذيب انجام دادم. در استبصار لازم نيست چون هر چه در استبصار هست، در تهذيب هم هست. در (من لا يحضره الفقيه)، هم اين كار لازم نيست. چون مرحوم صدوق در نقل احاديث، نوعاً آن آخرين راوي را ذكر مي كند؛ زراره مثلاً. بعد يك مشيخه دارد (مشيخه يعني محل ذكر اساتيد وشيوخ) در آخر كتاب (من لا يحضره الفقيه) است كه در آنجا مي گويد: مثلاً هر چه از زراره نقل كرده ام، طريق من به او از اين راه است و بوسيله اين اشخاص. و مهم در اينجا همان كافي وتهذيب است. و كافي از تهذيب مهم تر است چون با هم فرق دارند. كليني رسمش اين بوده كه در تمام روايات، از خودش تا معصوم، اسناد را ذكر كرده است، ولي شيخ طوسي اين كار را نكرده حديث را ك ه از كتب مي گرفته اسناد را از خودش تا آن كتاب، نقل نمي كرده و در آخر كتاب، در مشيخه اسناد خود به آن كتاب را ذكر كرده است. آن وقت چون اصول اربع ماه در آن زمان نوعاً در دسترس اينان بوده؛ مثلاً كتاب احمد بن محمد بن خالد در پيش شيخ طوسي بوده، حديث را از كتاب او نقل كرده، ديگر از خودش تا او، سه چهار تا واسطه مي خورد، آنان را ذكر نمي كرد آخرش در مشيخه، گفته هر وقت اسم فلاني را بردم، واسطه ميان من و او فلان فلان است. و كار حضرت آيت الله بروجردي،

ص: 25

اول در كافي بوده، بعد در تهذيب و كسي كه بخواهد كار او را انجام بدهد، مي فهمد كه چند بار بايد اين كتاب را ورق زده باشد.

نتيجه: ايشان در اين كار چند نتيجه گرفته بود. يكي اين كه: تعداد روايات نقل شده از هر يك از اين راويان را بدست آورده بود؛ بعد تقسيم كرده بود به ابواب فقه. در(صلوه) چند حديث، در (زكات) چند حديث. تعداد روايت از راويان هر يك كه بدست آمد، شخصيت راوي هم بدست مي آيد. يكي دو حديث، يكي ده حديث، يكي پانصد حديث، يكي هزار حديث دارد. معلوم است آن كه هزار حديث داشته معمولاً يكي از علماء بزرگ بوده است آن كه دو تا حديث داشته، بطور معمول شخص عادي بوده است؛ يك وقت راهش افتاده خدمت امام و يك حديث پرسيده است.دوم: بدست آوردن واسطه هايي كه گاهي حذف مي شد. براي اينكه ببينيم اين راوي، از فلان كس، صد جا با واسطه نقل كرده، يك جا بدون واسطه، معلوم مي شد اينجا واسطه افتاده است. آن زمان، عنايت زياد بود كه سند عالي باشد. علوّ سند، آن است كه واسطه كمتر باشد اگر راوي دستش مي رسيد به آن شخص، از او نقل مي كرد؛ ولي مي بينيم همه جا با واسطه، و يكجا بدون واسطه نقل كرده است؛ در اينجاست كه تقريباً ظن و اطمينان حاصل مي شو دكه واسطه افتاده است.

سوم: تميز مشتركات. براي اينكه مي بينيم فلان كس از حسن نقل مي كند و گاهي مي گويد حسن بن يحيي، معلوم مي شود آنجا كه حسن گفته، حسن بن

ص: 26

يحيي مرادش هست، حسن بن عيسي، مراد نيست، براي اينكه پنجاه جا گفته حسن و پنجاه جا گفته حسن بن عيسي. البته در رجال حسن بن عيسي هم داريم؛ ولي معلوم مي شود كه استادش، حسن بن يحيي بوده، نه حسن بن عيسي.

چهارم: تعريف و تصحيف هم بدست مي آيد.اين كه همه جا مي گويند عاصم بن حميد، در يك جا نوشته، قاسم بن حميد، معلوم مي شود، اينجا غلط است. و صحيح عاصم با عين است.خلاصه، فوائد زيادي ايشان از اين كار گرفته بودند. بعد طبقه بندي كرده بودند. اصحاب پيامبر (ص) مثل ابوذر و سلمان، طبقه اول تا اينكه زراره و محمد بن مسلم، طبقه چهارم و اساتيد كليني، طبقه هشتم هستند. خود كليني طبقه نهم است. صدوق طبقه دهم. شيخ مفيد وسيد مرتضي، يازده اند. شيخ طوسي، طبقه دوازده. بعداً تا خودش آمده بود خودش طبقه سي و ششم بود.

شيخ آقا بزرگ، در كتاب «مصفي المقال في علم الرجال»، طبقه بندي را ذكر كرده؛ نوشته است در روش طبقه بندي، اختلافاتي هست. مثلاً محمد تقي مجلسي هم طبقه بندي كرده ولي ايشان به عكس آيت الله بروجردي، از خودشان شروع كرده وتا حضرت پيغمبر «ص» رسانده است.

ديگر از خصوصيات آيت الله بروجردي، اين بود كه ايشان، اهميت زيادي به بزرگان وزنده كردن آثار علمي بزرگان مي دادند و سعي مي كردند كه آثار علمي، احيا شود؛ لذا در زمان ايشان، و با اراده ايشان، كتابهاي زيادي به چاپ رسيد. از جمله اينها، همان كتاب «جامع الرواه» بود كه ملا محمد اردبيلي، كه از شاگردان علامه مجلسي است، نوشته است.

ص: 27

اين كتاب زمان مرحوم مجلسي نوشته شده است ودر «الذريعه» هم يك چيز جالبي درباره آن هست؛ مي گويد «وقتي ايشان اين كتاب را نوشت وتمام كرد، از علماء اصفهان دعوت كرد – مثل مجلسي و آ قا جمال خوانساري و عده اي را نام برد - كتاب را به آنان نشان داد و گفت كه شما يك خطبه اي برآن بنويسيد. علامه مجلسي نوشتند: «بسم الله الرحمن الرحيم»؛ بعد يكي ديگر از علماء بزرگ كه نام مي برد نوشت «الحمدلله»؛ آن يكي نوشت «زين قلوبنا بمعرفه الرجال»؛ آن يكي نوشت «الثقاه العدول»؛ همينطور هر كدام از اين علماء كه بودند و زياد هم بودند، يك جمله دو جمله نوشتند تا خطبه كتاب تمام شد.»

چون ايشان اهميت زيادي به احياء كتاب مي دادند. در زمان معظمه له، كتاب «خلاف» شيخ طوسي كه تا آن زمان چاپ نشده بود، چاپ شد. ايشان، آثار خودشان را چاپ نمي كردند. فكر مي كردند كه آثار علماء ديگر را چاپ كنند كه نام آنان، زنده باشد و در درسشان هم وقتي نام هر عالمي را مي بردند، خيلي با احترام ياد مي كردند، در ضمن بحث هم اگر مثلاً كلام يكي را رد مي كرد، خيلي با احترام و تجليل از او نام مي برد.ايشان احترام زيادي براي كتب علمي و ديني قائل بود. خودشان مي گفتند: من در اتاقي كه كتب حديثي باشد، حتي يك حديث داشته باشد - قرآن كه مقامش بالاتر است - در عمرم نخوابيده ام و اين خيلي عجيب است.

البته بعضي از علماء اينطور بودند؛ مثلاً در حالات «ملا آقاي دربندي» هست كه

ص: 28

بي وضو دست به كتاب حديث نمي زد؛ در اطاق حديث، پايش را دراز نمي كرد. كتاب حديث را اول مي بوسيد. بعد مطالعه مي كرد. ايشان هم در اتاقي كه كتاب حديث بود، پايش را دراز نمي كرد، گاهي از اوقات در ضمن بحثشان كه طلاب را به جديت و اهميت دادن به درس و بحث تشويق مي كردند مي فرمودند: من گاهي به قدري غرق مطالعه مي شدم كه يكمرتبه مي شنيدم صداي اذان صبح مي آيد. يا شام كه آورده بودند، هنوز مانده بود و مؤذن اذان صبح مي گفت.

درباره اصول و استنباط احكام فقهي

حوزه: نظر ايشان درباره اصول چه بود و در استنباط احكام فقهي، چقدر به اصول فقه، متكي بود؟

استاد: دو مطلب هست: يكي اينكه در فقه، ما، چه اندازه از مسائل فقهي را بر اصول استوار كنيم، اين يك مساله. مساله ديگر اينكه خواندن و دانستن علم اصول و ارزش علم اصول تا چه اندازه است. بايد عرض كنم كه ايشان، علم اصول را خيلي خوب بلد بود و اهميت مي داد و در مورد علم اصول هم يك مجتهد كاملي بود. ارزش زياد براي اصول قائل بود، منتهي در بحث اصول هم مانند فقه مسائل اصلي را اهميت ميدادند. خلاصه، ايشان به علم اصول اهميت مي داد؛ اما ايشان فروع فقهيه را نوعاً از متن احاديث در مي آورد كه حتي الامكان، نوبت به اين نرسد كه بخواهد براساس اصول وقوائد مطلب را استوار كند.اين دليل نمي شو دكه ما بگوئيم علم اصول، علم زائدي است و اين را هيچ وقت نبايد بگوئيم. حضرت امام خميني «رضوان الله عليه» هم نظرشان

ص: 29

به فقه سنتي است كه اينها، بايد محفوظ باشد. خوب اين يك مهارتي بود در ايشان كه سعي مي كردند مسائل فقهي را از همان متن خبر در بياورند، مثل شيخ طوسي.

شيخ طوسي در اول «مبسوط» نوشته اند: «فقهاي عامه بر ما طعن مي زنند كه شما چون به قياس استحسان عمل نمي كنيد.» در تفريع فروع مثل ما نيستند و به همان احاديث اكتفا مي كنند و لذا فروع فقهي كمتر داريد. من خواستم به آنها نشان بدهم كه از همين احاديثي كه در دست ما هست، ما چقدر مسائل فقهي مي توانيم استخراج كنيم و براي همين جهت اين «مبسوط» را نوشتم تا معلوم شود كه ما به قياس و استحسان عمل نمي كنيم، مي توانيم از متن همين احاديث، بيش از فروع فقهي شما فروع بدست بياوريم.

نكته ديگري كه لازم مي دانم عرض كنم، اين است كه: آيت الله العظمي بروجردي خيلي به اقوال قدماء و شهرت قدماء، اهميت مي دادند، ايشان مي گفتند: اينان در زماني بوده اند كه كتب بيش از آنچه كه الآن در دست ما هست، وجود داشته و در دسترس آنها بوده است.

بعلاوه به زمان معصوم «ع» نزديكتر بوده اند، از اين جهت اگر ببينيم آنان به يك مطلبي، فتوا داده اند ولو اينكه ما مدركي درباره آن فتوا و آن مسئله در دست نداشته باشيم؛ نمي توانيم به اين آساني برخلاف آنان فتوا دهيم. فقها و بزرگاني امثال شيخ مفيد، سيد مرتضي و شيخ طوسي «رحمه الله عليهم» مسلماً بدون مدرك، فتوا نمي داده اند و در مقام دادن فتوا دقيق بوده اند؛

ص: 30

از اين جهت ما نمي توانيم بر خلاف شهره القدماء فتوا بدهيم و چون ايشان، قائل نبودند به اينكه حجيت اخبار آحاد، از جهت بناء عقلاء است؛ بناء عقلاء هم بر اساس اطمينان است. از اينجاست كه اگر خبري ضعيف باشد ولي قدماء به آن خبر اعتماد كرده باشند و بر طبق آن فتوا داده باشند، اطمينان حاصل ميكنيم كه قرائني در بين بوده است كه دلالت بر صدور آن خبر داشته است و همين موضوع موجب اطمينان به صدور آن خبر مي شود و بايد به آن عمل كنيم. و به عكس، اگر خبري در اعلي درجه صحت باشد، ببينيم كه فقهاي بزرگ، از آن اعراض كرده اند و بر طبق آن فتوا نداده اند. در اينجا، اطمينان به صدور آن نداريم كه از معصوم صادر شده باشد. ممكن است معارض بوده به اقوي از خود و يا ادلّ از خود؛ از اين جهت ديگر آن براي ما حجت نيست. خلاصه اهميت زيادي ايشان براي شهرت متقدمين قائل بودند.

مرحوم آيت الله بروجردي، در نتيجه سبك تدريسي كه گفته شد، تحولي بر طرز درس فقه در حوزه مقدسه قم بوجود آوردند. زيرا افكار و انظار را به كتب عامه و اقوال عامّه و ادلّه اي كه آنان دارند توجه دادند و سير تاريخي مسأله را در طي قرون و اعصار، بيان كردند، و توجه دادند به اين نكته كه ائمه عليهم السلام در تمام رواياتشان، روي اقوال عامّه و ادلّه آنها نظر داشته اند؛ زيرا اين اقوال از ائمه عليهم السلام، در زماني صادر شده كه فتاواي فقهاء عامه بدون توجه به مكتب اهل

ص: 31

بيت عليهم السلام و فقط بر اساس كتاب و سنت پيغمبر (ص)، آن هم آن اندازه كه آنها در دست دارند و بر اساس قياس و استحسان صورت ميگرفته است. در آن زمان، ائمه عليهم السلام، آن اخبار را در برابر آنان صادر فرمودند. اكنون بايد ببينيم در دسترس آنان چه بوده، چه ميگفتند كه امام عليهم السلام اين روايت را در برابر آنان فرموده است، معظم له ميفرمودند: بدون توجه به فقه عامه و روايات عامه، اگر كسي بخواهد استنباط كند، آن فقه، فقه كاملي نخواهد بود. موقعي استنباط ما كامل خواهد بود كه تسلط و توجهي به فقه عامه داشته باشيم، بنا بر اين تحولي در حوزه قم بوجود آوردند، و تا كنون الحمد لله با قي است.

حوزه: كتابهاي فقه كه ايشان تدريس كردند، چه بوده است؟

استاد: حدوداً آنچه بنده يادم هست، ايشان اجاره و صلوات را كه فرمودند بعد يك مقداري قضا گفتند، سپس فرمودند: «فكر ميكنم كه ازاين درس ما سوء استفاده بشود». چون در آن زمان، ممكن بود افرادي در قضاوت از ديدگاه فقهي مهارت پيدا كرده، قاضي زمان طاغوت بشوند. اين بود كه قضا را يكي دو ماه گفتند و تعطيل كردند و كتاب ديگر را كه كتاب خمس است شروع كردند، و كتاب خمس آن استاد بزرگوار به طور مختصر به نام (زبده المقال في خمس الرسول و الآل) توسط يكي از علماء بزرگ قزوين نوشته و چاپ شده است.

بنده از روزي كه آيت الله العظمي بروجردي به قم تشريف آوردند تا روزي كه از دنيا رحلت كردند، يعني: در حدود 15 سال در تمام

ص: 32

درسهاي ايشان افتخار شركت كردن را داشتم و مقدار زيادي از درسهاي فقه و اصول آن استاد بزرگ (اعلي الله مقامه) را نوشته ام و در ضمن شركت در درس گاهي مطالبي در رابطه با درس مي نوشتم و در درس به محضر مباركشان تقديم مي كردم، معظم له آن را مي خواندند و گاهي هم با بزرگواري خاصي كه داشتند مورد تشويق قرار مي دادند.در اين ميان مدتي آيت الله العظمي آقاي رفيعي قزويني (رحمه الله عليه) به قم تشريف آورده و به تدريس فلسفه و اصول پرداختند، بنده نيز افتخار شركت در درس ايشان را پيدا كرده بهره فراوان بردم.

چنان كه در عصر مرجعيت آيت الله العظمي بروجردي، آيت الله العظمي حاج مير سيدعلي يثربي كاشاني «قدس الله نفسه» از كاشان به قم تشريف آورده، با فكر وقّاد و بيان فوق العاده اي كه داشته اند به تدريس فقه و اصول مشغول شدند، بنده از درس آن فقيه بزرگوار نيز شركت مي كردم و از آن خرمن پرفيض خوشه چيني مي كردم.

ويژگيهاي حضرت آيت الله بروجردي

حوزه: اكنون لطفا چند نمونه از برجستگي ها و ويژگي هاي حضرت آيت الله بروجردي را بيان كنيد.

استاد: از ويژگيهاي آيت الله بروجردي چند نمونه فعلا به خاطر دارم:

آيت الله بروجردي، از لحاظ سخاوت و كرم داراي امتياز خاصي بودند. براي نمونه، نوعاً آقايان طلاب وجوه را كه نزد ايشان مي بردند؛ غالبا نصف آن يا گاهي همه آن را به خودشان برمي گرداند. خلاصه از نظر كرم و بزرگواري خيلي بلند نظر بود، يكي وقت ايشان در بيروني نشسته بودند، زني وارد شد و آقا آن زن

ص: 33

راد يد. به پيش خدمت خود فرمودند: ببينيد اين زن چه ميخواهد. پيشخدمت گفت: اين زن علويه است، پول يك چادري مي خواست، پنجاه تومان به ايشان داده شد. آقا تا اسم علويه را شنيدند، فرمودند: علويه و پنجاه تومان؟ گويي ايشان، پنجاه تومان را براي علويه توهين دانستند. در حالي كه در آن زمان، پنجاه تومان كم پولي نبود. فرمودند: اقلاً چهارصد پانصد تومان به آن زن بدهيد. به طور كلي، هميشه اشخاصي كه نزد ايشان مي آمدند، ايشان بيش از آن مقداري كه اشخاص توقع داشتند به آنان عنايت مي كردند.

مسئله ولايت فقه: آقاي بروجردي در مسئله ولايت فقيه خيلي وسعت نظر داشتند آن موقعي كه بعضي از مقبره هاي صحن حضرت معصومه «سلام الله عليها» را براي ساختن مسجد اعظم مي خريدند، برخورد مي شد با مقبره هائي كه مي بايست خراب بشوند و ضميمه صحن مسجد شود كه اينها، خريدني نبود، يا ورثه مشخص نبود؛ آقاي بروجردي، دستور دادند كه همه را خراب كنند. آيت الله العظمي آقا مرتضي حاج شيخ (آقاي شيخ مرتضي حائري)، خدمت ايشان رسيدند و پرسيدند كه شما براي فقيه چه سمتي قائل هستيد كه دستور بهم زدن اين ساختمان را ميدهيد (البته بعضي از صاحبانش را مي شد پيدا كرد و پول داد و رضايت گرفت كه همين كار را هم كردند؛ ولي بعضي از مقبره ها ممكن نبود كه از صاحبانش رضايت گرفت؛ ايشان در جواب فرمودند: «ما فقيه را در قدرت و اختيار، تالي تلو مقام امام معصوم عليه السلام مي دانيم».

عبادت وتهجّد: توجه ايشان، به عبادت و تهجّد خيلي زياد بود.

ص: 34

در ماه رمضان، مثلا دعاي ابي حمزه ثمالي را با آن تأني كه ايشان در زبان داشتند، هر شب مي خواندند؛ ولو اينكه دو ساعت يا سه ساعت به طول مي انجاميد. آن سال كه ايشان از دنيا رفت (سال هزار و سيصد و هشتاد قمري سيزده شوال) قبل از ماه رمضان، پزشك به ايشان توصيه كرد كه امسال ماه رمضان روضه نگيرد. ايشان فرمودند: «من از آن وقتي كه خودم را شناختم، حتي يك روز، روزه ام را نخورده ام و نمي خورم؛ چون نه مريض شده ام و نه به مسافرت رفته ام» (واقعا اين توفيق است كه انسان، يك روز، روزه اش را نخورد ه باشد) و آن سال هم ايشان روزه گرفتند.

اهميت به اجازه نقل حديث: آيت الله العظمي بروجردي تازه به قم آمده بودند كه آيت الله العظمي آقا شيخ آقا بزرگ تهراني، به قم تشريف آوردند. آيت الله العظمي بروجردي به ايشان خيلي احترام كردند. براي ملا قات ايشان كه رفتند، سه ساعت به طول انجاميد، از ايشان، اجازه نقل حديث گرفتند با آنكه معظم له، در حديث استاد بود و اجازه از علماء ديگر هم داشت ولي براي اهميت اجازه نقل حديث، از ايشان هم اجازه نقل حديث گرفت؛ زيرا ايشان (شيخ آقا بزرگ تهراني)، شاگرد حاج ميرزا حسين نوري بودند و آقاي بروجردي، از اين طريق اجازه نداشتند؛ بلكه از طريق ديگر داشتند. براي اينك از اين طريق هم اجازه داشته باشند از ايشان هم اجازه گرفتند.

تسلط بر منابع روائي اهل سنت: يك وقتي، هيئتي به سرپرستي يكي از علماء عربستان سعودي به خدمت آيت

ص: 35

الله بروجردي آمده بودند و هدايايي از قبيل يك دست لباس و يك جلد كلام الله مجيد و... از طرف حكومت آن كشور براي ايشان آورده بودند كه آن مرحوم هدايا را به جز قرآن قبول نفرمودند. در ضمن گفتگوي اين هيئت با حضرت آيت الله بروجردي، عالمي كه عهده دار سرپرستي هيئت بود به آيت الله بروجردي گفت شما شيعيان، چرا در مسئله كيفيت حج با ما اينقدر فرق داريد كه عمره شما از حج جداست؟ اول عمره به جاي مي آوريد و بعد از انجام آن از احرام بيرون مي آييد و از آن پس براي حج احرام مي بنديد؛ ولي ما با يك احرام حج و عمره را به جا مي آوريم. اين چه اختلافي است كه بين ما و شما وجود دارد با اين كه هردو گروه مسلمان هستيم؟ حضرت آيت الله بروجردي فرمودند: ما همانگونه كه حضرت رسول اكرم (ص) عمره و حج را به جا مي آورد، به جا مي آوريم. اين شما هستيد كه طريقه پيغمبر را مراعات نمي كنيد. شما براي روشن شدن مطلب به سنن ابي داوود، ج 2/182 باب حجت النبي (ص) حديث 1905 كه سند حديث هم از طريق شما صحيح است مراجعه كنيد؛ تا معلوم شو دكه حج ما يا حج شما كدام يك مطابق سيره پيغمبر است؟

تلاش در راه وحدت بين مسلمانان: ايشان، در مورد اتحاد شيعه و سني سعي فراواني داشتند و مي فرمودند: لازم است شيعه و سني، صف واحدي در برابر دشمنان اسلام و استكبار جهاني ترتيب بدهند و به همين جهت سعي كردند در نتيجه ارتباط با

ص: 36

شيخ شلتوت، رئيس جامع الازهر، گامهايي در راه وحدت شيعه و سني برداشته شود و كرسي تدريس فقه جعفري در جامع الازهر براي اولين بار نسب گردد. ولي با كمال تأسف هنگامي كه اين جانب قبل از انقلاب به مصر مسافرت كردم به قاهره رفتم و با علماي جامع الازهر تماس گرفتم، در ضمن جلساتي كه با آنان داشتم به من مي گفتند: كسي نيست كه فقه جعفري را تدريس كند و لازم است شخصي كه بتواند در اين كرسي بر اساس فقه تطبيقي درس بگويد و مزيت فقه جعفري را در برابر فقه ائمه اربعه ثابت كند، به اين مركز اعزام شود.

ارادت به مراسم عزاداري ابا عبدالله عليه السلام: يك وقت در محضر آيت الله بروجردي در باره ديد چشم بحث شد، ايشان با اينكه سنشان قريب به نود سال بود، هيچ وقت احتياج به عينك پيدا نكرده بودند و دور و نزديك را بدون عينك مي ديدند و در موقع مطالعه هم هرگز عينك به چشم نميزدند. فرمودند: «من در بروجرد كه بودم يك وقت در اثر مطالعه زياد در چشمم احساس ضعف كردم و درد چشم گرفتم. در بروجرد مراسم مخصوصي روز عاشورا اجراء مي گردد، بدين ترتيب كه: در نقطه هاي مختلف شهر گل درست مي كنند و مردم خود را در آن روز با گل از سر تا پا آغشته مي كنند؛ و دسته دسته به عنوان عزاداري حركت مي كنند. من هم يك روز عاشورا، در آن جمع بودم و به قصد استشفاء مقداري از گل بدن يكي از آن افراد را گرفته و بر چشم خود ماليدم؛

ص: 37

چشمم خوب شد. از آن تاريخ درد چشم و ضعف چشم بر من عارض نشده است. ولي تا زماني كه زنده هستم راضي نيستم اين موضوع بازگو شود.»

موضع حضرت آيت الله بروجردي در مقابل حكومت طاغوت

حوزه: موضع حضرت آيت الله بروجردي در مقابل حكومت طاغوت چگونه بود؟

استاد: ايشان عظمت داشتند و دستگاه طاغوت، در مقابل قدرت آيت الله بروجردي نمي توانست عرض اندام كند؛ تا ايشان ناچار شود خودش را با آن قدرت، هماهنگ كند و يا بخواهد صلح و سازشي بكند.

شاه آن زمان تصميم داشت كارهايي انجام دهد از جمله تساوي حقوق زنان در انتخابات، تقسيم اراضي با آن كيفيتي كه منظور آن رژيم بود... دكتر اقبال نزد ايشان آمد و پيغامي از طرف شاه آورده بود كه اين كارها مي خواهد بشود. آقاي بروجردي فرموده بودند كه اين خلاف اسلام است. دكتر اقبال گفت مخالف اسلام است، چرا در بعضي از كشورهاي اسلامي اين امور پياده شده است؟ آقاي بروجردي فرموده بودند: كدام كشور؟ دكتر اقبال گفته بود: مصر. آقاي بروجردي فرموده بودند كه: در مصر اول رژيم سلطنتي را عوض كردند و آنگاه دست به اين كارها زدند. اين جواب در آن موقعيت محكم بود كه دكتر اقبال نتوانسته بود چيزي بگويد و از حاضر جوابي حضرت آيت الله بروجردي مبهوت گرديده بود. يكي از اساتيد بزرگ ما، حضرت امام (دام ظله العالي) بود. راجع به حضرت امام، بايد عرض كنم، اولين وسيله آشنايي من با ايشان، در ابتداي ورودم به قم، سال هزار و سيصد و شست و دو قمري، در درس اخلاق ايشان بود، كه روزهاي جمعه عصرها تقريبا يك ساعت به مغرب مانده در

ص: 38

مدرسه فيضيه، زير كتابخانه درس اخلاق مي فرمودند. بعد توسط حضرت آيت الله العظمي خوانساري، نماز جماعت اقامه مي شد. بنده هم در درس اخلاقي، عرفاني و علمي ايشان، شركت مي كردم. اين درس، بسيار سازنده و كامل بود. آيات و احاديث آميخته با برداشت علمي، اخلاقي با بيان بسيار رسا و كافي از دل برمي خواست و بر دل مي نشست. تحولي عميق در شنونده ايجاد مي كرد.

مدرسه مملو از جمعيت ميشد. صفا و معنويت اعضاي مجلس را فرا ميگرفت.در همان موقع هم ايشان يكي از علماي بزرگ و مشهور بودند و در تيز بيني و ژرف انديشي و واقع بيني و وسعت نظر ممتاز بودند. يكي از چيزهايي كه در معرفي فكر ايشان، خيلي مؤثر بود كتاب (كشف الاسرار) ايشان بود. كه آن موقع اين كتاب چاپ شده بود و در دسترس بود. البته هنوز هم اين كتاب بسيار ارزشمند و عالي است.

شخصيت ايشان، داراي ابعاد مختلفي است. يكي از جهت بعد فلسفي كه شايد الآن مثل ايشان، كسي را سراغ نداريم. اگر چه در آن زمان در تهران مرحوم آشتياني را داشتيم، علامه طباطبائي آن موقع در نجف بودند.

همچنين، استاد معقولي حضرت امام، مرحوم آيه اللَّه العظمي آقا سيد ابو الحسن قزويني، معروف به علامه رفيعي بودن كه چند ماهي قم تشريف آوردند و درس معقول مي فرمودند و بنده هم درس ايشان مي رفتم.

اما اكنون در سطح مملكت، كسي مانند ايشان در اين فن نداريم. از لحاظ بعد فلسفي، شخصيت امام، تاكنون شناخته نشده است، شخصيت بسيار كاملي است از اين جهت. و در بعد عرفاني هم ايشان منحصر

ص: 39

به فرد هستند و از لحاظ قلم، چه فارسي و چه عرفي، به آن قدرت، ممتاز هستند. در همين انقلاب عظيم اسلامي، يكي از چيزهائي كه موثر بوده است، به هر كجا كه رفت، تحول ايجاد كرد و موج عظيمي برپا ساخت، حالا هم همين قلم در پيشرفت انقلاب خيلي موثر است. حالا هم همين قلم در پيشرفت انقلاب خيلي مؤثر است. همين پيام بعد از پذيرش قطعنامه 895. كه اگر نبود اين پيام مهم، پذيرش قطعنامه، به اين ترتيب جا نمي افتد. بيان ايشان هم، خيلي عالي و ممتاز است، بعضي ها، اهل بيان بوده اند و اهل قلم نبوده اند و يا بالعكس؛ ولي در حضرت امام»دام ظله«، هر دو جمع شده است. هم قلم قوي است و هم بيان، عالي و نيرومند.

امام سبك درس ايشان در فقه و اصول. كه بنده چند سالي افتخار شركت در آن را پيدا كردم، با يك وسعت نظري بحث مي كردند؛ يعني تمام ابعاد مسأله را مورد بحث، قرار مي دادند كه اين يكي از امتيازات درس ايشان بود. كتابهائي كه خودشان در اين زمينه نوشته اند، يا ديگران بحثهاي ايشان را نوشته اند، نشان مي دهد كه آنچه پيرامون يك مطلب به ذهن علماء آمده يا مي آيد، فروگذار نشده است، دقت نظر ايشان، خيلي خيلي زياد است؛ مثلا حاشيه ايشان بر عروه، از حواشي ديگر مفصل تر است؛ زيرا ايشان در اكثر مسائل حاشيه دارند. اين حاكي از دقت نظر ايشان است كه يك يك مسائل را هر چه دقيق تر بررسي مي كنند. دقت نظر و وسعت نظر، دو چيز است و هر دو در حضرت ايشان جمع است.

درباره شخصيت ايشان، از جهات مختلفي

ص: 40

مي شود صحبت كرد، كه از نظر بنده، آنچه مهم است، مسأله «شناخت زمان» است. در متون ديني ما هست كه عالم، بايد عارف به زمان باشد. ايشان، از لحاظ شناخت جريانات و مقتضيات زمان، داراي امتياز خاصي است و در ميان علماء بزرگ، هر يك از آنان كه فكر و فعاليتشان، با زمان هماهنگ بوده است، توانسته است تحولي ايجاد كند.

براي نمونه: شيخ مفيد، در زماني مي زيسته است كه خلفاء بني عباسي، هر چند مانند اسلاف خود، تقويت كننده مذهب تسنن بوده اند و كتابها و بحثهاي همه آنان، متوجه كوبيدن شيعه بوده است، ولي شيخ مفيد چون ملاحظه كرد كه آل بويه، كه از ايران حركت خود را آغاز كرده بودند، شيعه هستند، احساس كرد زمان خيلي جوابگوي سؤالاتي باشد كه پيرامون تشيع وجود دارد، لذا حوزه علميه شيعه در بغداد را تأسيس كردند و مباحثات و مجالس و تأليفات زيادي در اين زمينه داشتند، شاگردان زيادي نيز تربيت كردند، مانند: مرحوم سيد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي و امثال اينان كه خودش خيلي مهم است. مرحوم شيخ صدوق نيز بر اساس مقتضيات زمان خود، به تأسيس حوزه در قم دست زدند. همين مكتب شيخ مفيد است و همين حوزه است كه شيخ طوسي را تربيت مي كند و ايشان، مؤسس حوزه نجف مي شود و دنباله كار شيخ مفيد ادامه پيدا كرد. از آن پس در دنباله همين موضوع، مدرسه اي در حله تأسيس مي گردد كه تربيت كننده محقق و علامه حلي سيد مرتضي، كتاب شافي را نوشت كه ابن ابي الحديد، مباحثات سيد مرتضي را كه با علماء اهل سنت داشته، در شرح نهج البلاغه

ص: 41

ذكر كرده است. همين كار بزرگ است كه سيد مرتضي شافي مي نويسد و شيخ طوسي، تلخيص شافي مي نويسد. از آن به بعد، سلاجقه مي آيند و مذهب تسنن را تقويت و ايجاد اختلاف و تحريكات مي كنند در نتيجه، كتابخانه شيخ طوسي را آتش مي زنند و در محله كرخ بغداد تعداد زيادي از شيعيان، قرباني اين تفرقه افكني مي شوند و كرسي درس ايشان را آتش مي زنند و نزديك بود شيخ طوسي را به شهادت برسانند

اينجاست كه شيخ به نجف مي رود و حوزه نجف را تأسيس مي كند. اينها، همه همراه مقتضيات زمان حركت كردن است. اگر اين آقايان در همان حوزه خودشان فقط مشغول درس و بحث بودند و به دفاع از حريم تشيع و موضعگيري در برابر طاغوتهاي آن زمان نمي پرداختند، كسي به ايشان، كاري نداشت و اين مسائل، پيش نمي آمد؛ و اين همه تحول نيز پيش نمي آيد. بوجود آمدن اين تحول و پيشرفت تشيع، كه همان اسلام حقيقي است، در نتيجه همين عارف به زمان بودن است كه پيش آمده است. شيخ طوسي، پايه گذار رشته حقوق تطبيقي است. كتاب «خلاف» ايشان، مجموعه اي از حقوق تطبيقي است، يك عبارتي در آغاز كتاب»تلخيص الشافي؟است كه در اينجا بيان مي كنيم:

»كان شيوخنا، رحمهم اللَّه، المتقدمون منهم و المتاخرون، بلغوا الي النهايه القصوي في استقصاء ما اقتضت از منتهم من الادله والكلام علي المخالفين؟.

شيوخ و اساتيد ما كه خداوند همه آنان را رحمت كند به نهايت درجه رسيدند در اين كه آن چيزي كه زمانشان اقتضا مي كرد، از ادله كلام در برابر مخالفين، اعمال كردند. از اينجا معلوم مي شود كه اساتيد شيخ طوسي كه تحولي در شناساندن

ص: 42

مكتب اهل بيت ايجاد كردند، به جريانات زمان، كاملا آشنا بودند. امام هم در يك زماني واقع شده بودند كه حس كردند اسلام واقعي، دارد منزوي مي شود و قدرتهاي بزرگ، اسلام واقعي را منزوي مي كنند. در چنين زماني، لازم بود به هر وسيله اي كه ممكن است، براي معرفي اسلام واقعي، گام برداشته شود. اگر چه منتهي به اين شود كه درگيري هايي بوجود بيايد. براي اين كه اسلام واقعي با منافع قدرتهاي بزرگ منافات دارد. آنان در مقابل خود نمائي اسلام واقعي، ساكت نمي نشينند.

آن اسلام كه آنان مي ديدند، منافاتي با منافع آنان نداشت؛ زيرا منافاتي نمي ديدند كه كشوري اسلامي باشد ولي دست نشاندگان بيگانگان و كفار در آنجا حاكم باشند و مشروبات الكلي، فساد و فحشاء، رواج داشته باشد و منافاتي نمي ديدند كشوري اسلامي باشد و مستشاران خارجي، در آنجا تاخت و تاز هم بكنند. منافاتي نمي ديدند كه در كشوري اسلام باشد و منابع ثروت و فرهنگ و اقتصادش، در دست ابرقدرتها باشد؛ اسلامي باشد ولي مصرف كنند فكر و فرهنگ و صنعت بيگانگان باشد. در چنين زماني كه مي رفت فرهنگ غني اسلامي، روح غيرت و سلحشوري اسلامي و روحيات عالي اسلامي، بدست فراموشي سپرده شود وارد ميدان شدند و روح تازه اي در كالبد مسلمانان دميدند.

در مشروطيت، علماء قيام كردند ولي كم كم، علماء كنار زده شدند و امور افتاد دست آناني كه ضد اسلام بودند، هر كسي كه توانسته است در برابر قدرتهاي استكباري و ضد اسلام تحولي ايجاد كند، عارف به زمان بوده است؛ مثلا مرحوم ميرزاي شيرازي، كه در جريان تحريم تنباكو گام مهمي برداشت، عارف به زمان بود.

شاگردان مرحوم

ص: 43

ميرزاي شيرازي نيز، اين درس را از استاد خود فرا گرفتند. شيخ فضل اللَّه نوري، يكي از شاگردان ميرزاي شيرازي، در سال 2131 قمري وفات كرد و شيخ فضل اللَّه در سال 6231 در نتيجه مبارزات ضد اسلام، بدار زده شد. سيد عبد اللَّه بهبهاني، كه از رهبران مشروطيت بود. از شاگردان مرحوم ميرزا بود در سال 8231 وفات كردند. سيد محمد طباطبايي، يكي ديگر از رهبران مشروطيت، او هم از شاگردان مرحوم ميرزا بود كه در سال 1431 در گذشت. آخوند خراساني، كه طرفدار مشروطيت بود. از شاگردان ميرزاي شيرازي است. وفات ايشان، 6231 است. ميرزا محمد تقي شيرازي نيز، كه عليه استعمار در عراق مبارزه كرد، از شاگردان ايشان بود كه در سال 8331 درگذشت، از اينجا معلوم مي شود كه استاد وقتي مبارز باشد. در شاگردان چقدر اثر مي گذارد. امام هم با يك واسطه. شاگرد ميرزاي شيرازي است؛ زيرا ايشان، شاگرد آقا شيخ عبد الكريم هستند و شيخ عبد الكريم هم شاگرد ميرزاي شيرازي است. بالاخره، عظمت كار حضرت امام، در اين است كه تحولي بر اساس جريانات زمان ايجاد كرد كه روز بروز طنين اندازتر مي گردد. هر عالمي كه توانسته است با احتياجات و جريانات زمان گام بردارد، منشأ خدمات بزرگتري گرديده است.

نمونه ديگري در رابطه با موضوع زمان، سه نفر از علماء بزرگ: سيد حسن صدر، حاج شيخ آقا بزرگ تهراني و محمد حسين كاشف الغطاء، بگونه اي ديگر به مقتضاي زمان كار كردند؛ زيرا در آن تاريخ، جرجي زيدان، كتابي نوشته بود به نام «آداب اللغه الغربية» كه در آن، شيعه را طائفه اي كوچك شمرده بود و نوشته بود كه:

ص: 44

شيعه، كاري نكرده و اكنون در شرف انقراض است.

اين سه بزرگوار، تصميم گرفتند در برابر آن فكر، شيعه را معرفي كنند، هر كدام از اين طريق. سيد حسن صدر، متوفاي 4531 است و شيخ محمد حسين كاشف الغطاء متوفاي 3731 و آقا شيخ آقا بزرگ تهراني 0931 آقا شيخ بزرگ، «الذريعة» را نوشت كه در آن حدود 06 هزار از مؤلفان شيعه را معرفي كرده است، اين كار، بسيار كار مشكلي است؛ چون بايد انسان راه بيفتد تمام كتابخانه ها را زيرورو كند؛ با مؤلفين و علماء شهرها آشنا بشود؛ تا چنين كتابي را بنويسد و نام مؤلف و خصوصيات كتاب و عصر مؤلف را ثبت كند. كاشف الغطاء هم تاريخ «آداب اللغه العربية» را رد كرد و اشتباهات ادبي و تارخي اش را گرفت و كتاب «اصل الشيعه و اصولها» را هم نوشت.

سيد حسن صدر هم كتاب «تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام» را نوشت و ثابت كرد كه شيعيان در تمام علوم اسلام، پيشتاز، موسس و مبتكر بوده اند. ولي شخصيت حضرت امام بسيار بزرگ و كار معظم له، آنقدر بزرگ است كه من بيش از اين نمي توانم درباره ايشان صحبت كنم.

حوزه چه بايد بكند

حوزه: جناب عالي مسافرتهايي به خارج كشور، داشته ايد و از نزديك با نارساييها و نيازهاي تبليغي، بر خورد كرده ايد؛ اكنون حوزه هاي علميه اگر طبق اقتضاي زمان، حركت كنند چه بايد بكنند؟

استاد: من در سال 85 و 95 كه نماينده حضرت امام در اروپا بودم و به آن ديار رفت و آمد داشتم در ظرف اين دو سال در موقع تحصيل در قم اشتغال به تدريس داشمت ولي در موقع تعطيلي حوزه به كشورهاي

ص: 45

اروپا از قبيل: انگلستان، فرانسه، آلمان، اطريش، ايتاليا، سوئد، بلژيك، هلند، دانمارك، سوئيس، نروژ، فنلاند، اسپانيا، يونان، و تركيه مسافرت مي كردم، و در طي ملاقاتها و مصاحبه و تشكيل مجالس حقايق اسلام و عظمت انقلاب اسلامي را بيان مي كردم، و به سؤالات علمي و مذهبي با توفيق خداوند پاسخ مي دام، و سفرهائي به پاكستان و يك سفر هم به تايلند، بنگلادش و هندوستان رفته ام و جريانات زيادي ديدم، يكي از اين جريانات اين است كه: در كشورهاي اروپائي از من سؤال مي كردند: يكي كتابي در اقتصاد اسلامي، در مقابل اقتصاد كمونيستي و سرمايه داري، به ما معرفي كنيد. من چنين كتابي سراغ نداشتم. كتاب آقاي صدر در رد آن دو نظام است كه آنان جنبه هاي مثبت و وسيع اقتصادي اسلامي را مي خواستند، و جلد دوم هم كه خيلي مختصر است و نمي شود بر اساس آن اقتصاد جامعه را بنا كرد پس هماهنگ با زمان، حركت كردن اقتضاء مي كند كه چنين كاري انجام بشود يعني در قم لجنه اي بايد باشد كه در بعد اقتصاد اسلامي كتابي كه وسيع و پاسخگوي كامل نيازها باشد تنظيم كنند و باز در رابطه با زمان، عرض كردم بخاطر ارتباط آيه اللَّه العظمي بروجردي با شيخ شلتوت رئيس جامع الأزهر مصر، كرسي درسي براي تدريس فقه جعفري در جامع الأزهر برقرار شد؛ ولي از همان زمان تاكنون اين كرسي خالي است و كسي نيست كه فقه جعفري را تدريس كند. بايد براي اين امر مهم فردي تربيت شود و به آنجا اعزام شود تا فقه جعفري را تدريس كند. اينها مسائلي است كه اقتضاي زمان آنها را ايجاب مي كند.

حوزه: در

ص: 46

ارتباط با فرمايشات حضرت عالي كه فرموديد: بايد طبق نيازهاي زمان كتاب نوشته شود و بر همين اساس افراد تربيت شوند اين سؤال را مطرح مي كنيم: با توجه به مسايل و شبهات جديدي كه در پيرامون دين و دنيا مطرح است و دين بايد به آنها پاسخ مناسب را بدهد آيا كلام قديم كارساز است؟ زمان چه اقتضا مي كند؟ و بايد در اين ارتباط چه كارهايي انجام شود. استاد: بعضي از مسائل كلامي كه در شرح تجريد مطرح است امروزه مطرح نمي شود. و مورد ابتلاء نيست. ولي بعضي از بحثها كه مورد ابتلاء هست لازم است با بيان روز مطرح شود. مخصوصا برخي از مسائل مهم كه ارتباط با سياست و اقتصاد و فرهنگ اسلامي دارد لازم است با منطق و استدلال مورد توجه قرار گيرد و درباره آنها كتابها و مقاله ها نوشته شود تا دنياي امروز به عظمت و حقانيت مباني و معارف اسلامي پي ببرد.

فصل دوم: خاطرات

سوابق مبارزاتي و مطلب ديگري كه استاد در پاسخ سؤالات بيان فرمودند.

حوزه: حضرت عالي يكي از چهره هاي مبارز ايران اسلامي هستيد، كه در دوران ستم شاهي عليه استبداد مبارزه كرده ايد. خواهش مي كنيم مقداري از خاطرات آن دوران و چگونگي فعاليت هاي خود را براي ما بيان بفرماييد.

استاد: من از جمله كساني هستم كه توفيق داشتم چند سالي در مكتب پرفيض حضرت آيت اللَّه العظمي امام خميني، درس بخوانم و علاوه بر مطلب علمي، از سجاياي اخلاقي ايشان نيز، بهره ببرم. در طول اين ساليان با توجه به متون و موازين اسلامي در يافته بودم كه مسؤليت روحانيت، خلاصه در درس خواندن و درس گفتن نمي شود. به اين

ص: 47

جهت از آن روز كه حضرت ايشان انقلاب و تحول را آغاز كردند. من سعي كردم كه پشت سر ايشان بقدر توانم گام بردارم.

در آن زمان، جلسات مرتبي به رفقاي همفكر خود داشتيم كه پيشبرد امور تصميماتي اتخاذ مي گرديد. گاهي اعلاميه هائي عليه رژيم و شاه امضاء مي كرديم. البته متن بعضي از آن اعلاميه ها را نيز گاهي من تنظيم مي كردم.

در نشر و توزيع آنها نيز، همكاري نزديك داشتم. افرادي را به اين منظور به نقاط مختلف كشور مي فرستاديم.

بعد از اين كه حضرت امام را به تركيه تبعيد كردند؛ اعلاميه هايي كه عليه رژيم از قم صادر مي شد امضاي من را نيز داشت. به همين جهت در آن زمان چند نفر مأمور از طرف ساواك به منزل ما ريختند بطور دقيق همه جا را گشتند. حتي يادم هست كه كتابها را نيز، ورق مي زدند. مقدراي از كتابها را برداشتند بردند و مرا نيز، دستگير كردند و به ساواك قم، كه در خيابان راه آهن بود، بردند. شبي را آنجا بسر برديم؛ بعد منتقل شدم به تهران، زندان قزل قلعه. قزل قلعه يكي از زندانهاي رژيم شاه بود كه افراد را در آن زمان به آنجا مي بردند، در زندان، متوجه شدم كه آقايان ديگري نيز آنجا هستند؛ البته همگي ما در سلولهاي انفرادي بوديم و فقط روزي سه مرتبه صبح، ظهر و شام درب سلول را باز مي كردند و ما حق داشتيم براي تجديد وضو از آن خارج بشويم. هنگامي كه مرا براي دستشويي مي بردند از دور اين آقايان را ديدم و فهميدم كه اين آقايان هم آنجا هستند.

داخل سلول لامپ نبود؛ تنها از روزنه

ص: 48

كوچكي كه بالاي درها وجود داشت شعاع كم و سوئي از روشنائي داخل سالن به درون سلول مي تابيد. اين سلولها به اندازه اي كوچك بود كه اگر دست هايمان را باز مي كرديم به ديوارهاي دو طرف مي رسيد. كف سلولها را با آجرهاي ناهموار فرش كرده بودند به گونه اي كه موقع خوابيدن پشت و كمر انسان را به سختي مي آزرد.

حدود سه ماه بدون محاكمه و ممنوع الملاقات با اين وضع، در اين سلولها بودم و بجز هنگام تجديد وضو از آن نمي توانستم خارج شوم. بعد از محاكمه، روزي فقط ده دقيقه ما را به عنوان هواخوري داخل حياط زندان مي بردند كه قدم بزنيم. هنگامي كه مرا براي بازجويي بردند، مهم ترين حرف آنان اين بود كه شما طرفدار حضرت امام هستيد و به پشتيباني از ايشان اعلاميه مي نويسيد و امضاء مي كنيد. نزديك دو ماه كه از تاريخ محاكم گذشت من آزاد شدم.

چند ماه از آزادي من نگذشته بود كه مسافرتي به همدان داشتم. در همدان علماء و غير علماء به ديدن بنده آمدند. تابستان بود، من در مدرسه همدان، درسي شروع كردم كه مورد استقبال واقع شد. ساواك همدان از اين موضع كه جوانهاي شهر و مردم با من رابطه داشتند و به درس و بحث مي آمدند نگران بود؛ به اين جهت مرا به بهانه اي گرفتند وبه تهران فرستادند. دوباره روانه زندان قزل قلعه شدم و چندين ماه ديگر در آنجا زنداني گشتم.

بعد از آزادي از زندان، مدت زيادي به اصطلاح ممنوع المنبر بودم و حق نداشتم به وعظ و خطابه بپردازم به رفسنجان رفتم. بعد از دو سه منبر، ساواك كرمان مطلع شد و از

ص: 49

ادامه جلسات سخنراني، جلوگيري كرد.

از آن تاريخ به قم برگشتم و مشغول درس بحث شدم و در فرصت هاي مناسب و موقعيت هاي گوناگون هدف خود را تعقيب مي كردم تا اين كه جريان 91 دي 55 بوجود آمد، و آن به اين شرح است:

در روزنامه اطلاعات 71 دي 55مقاله توهين آميز و تندي عليه حضرت امام، كه آن زمان در نجف تشريف داشتند، چاپ شد. انتشار اين مقاله، خشم آقايان اساتيد و فضلاي حوزه قم را برانگيخت. به همين مناسبت جلسه اي در منزل اين جانب برگزار شد كه در آن آقايان: مشكيني، وحيد خراساني نيز حضور يافتند. در آن جلسه تصميم گرفته شد كه به عنوان اعتراض به انتشار چنين مقاله اي در اولين گام حوزه و بازار قم تعطيل شود. حوزه قم و بازار تعطيل شد. فضلاي حوزه و آقايان بازاريها به منزل مراجع و اساتيد بزرگ مي رفتند كه در آنجا جلسات سخنراني در اعتراض به رژيم بگزار مي شد. روز 91 دي، كه قبل از ظهر آقايان به منزل بعضي از اساتيد رفته بودند، قرار گذاشته بودند كه بعد از ظهر در منزل ما اجتماع كنند. اين قرار در نماز جماعات هم اعلام گرديده بود. از حدود ساعت يك بعد از ظهر عده اي آمدند و چندين بلندگو داخل منزل و كوچه نصب كردند. رفته رفته جمعيت مي آمد داخل حياط و پشت بامها؛ و كوچه از جمعيت متراكم شده بود به گونه اي كه جمعيت به خيابان رسيده بود. نخست داماد اينجانب آقاي سيد حسين موسوي تبريزي سخنراني كردند، سپس بنده وظيفه خود دانستم كه صحبت كنم و جنايات رژيم ستمشاهي را به صراحت بيان كنم، لذا سخنراني

ص: 50

جامع و تندي عليه جنايتهاي رژيم شاه، انجام دادم.

در آن سخنراني من لازم دانستم كه انگشت روي مركز و منبع اصلي جنايتها بگذارم؛ از اين رو مركزيت را هدف قرار داده و در مقايسه حركت نجات بخش حضرت امام كه از اسلام و قرآن و روش اهل بيت عصمت نشأت مي گرفت با عكس العملي كه از استكبار جهاني و دست نشاندگان آن صادر شد اين اشعار را خواندم:

مه فشاند نور و سگ عو عو كند

هر كسي بر طينت خود مي تند

چون تو خفاشان بسي بينند خواب

كاين جهان ماند يتيم از آفتاب

كي شود دريا زپوز سگ نجس

كي شود خورشيد از پف منطمس

در شب مهتاب مه را بر سماك

از سگان و عوعو ايشان چه باك

كارك خود مي گذارد هر كسي

آب نگدارد صفا بهر خسي

اي بريده آن لب حلق دهان

كه كند تف سوي ماه آسمان

خس خسانه مي رود بر روي آب

آب صافي مي رود بي اضطراب

مصطفي مه مي شكافد نيمه شب

ژاژ ميخايد ز كينه بو لهب

آن مسيحا مرده زنده مي كند

آن جهود از خشم سبلت مي كند

مردم از اين صحبت جامع و منطقي و كوبنده شارژ شدند و با شعارهاي تند از منزل حركت كردند. من خود نيز، لازم دانستم كه با مردم حركت كنم. آمديم بيرون، از كوچه كه گذشتيم وارد خيابان شديم. ابتداي جمعيت به چهارراه مقابل كلانتري رسيده بود. در اينجا مزدوران رژيم، مردم را به گلوله بستند و به سلاح گرم به مردمي كه هيچگونه وسيله دفاعي نداشتند حمله كردند. عده اي از مردم شهيد شدند؛ عده اي مجروح و زخمي و عده اي هم

ص: 51

توانستند جان سالم بدر برند. همين جريان، موجب حركت وقيام مردم در ديگر شهرهاي مختل ايران شد. به مناسب بزرگداشت شهداي اين روز، قيام فراگير ملت ايران از تبريز آغاز و رفته رفته تمام ايران را فرار گرفت.

به همين مناسب كوچه ما كوچه قيام نام گذاري شد. و وقتي حضرت امام»دام ظله؟به قم مشرف شدند به منزل ما نيز تشريف آوردند، و به محضر ايشان عرض شد كه انقلاب اسلامي از اين خانه آغاز شده است.

بعد از جريان اين سخنراني در روز 91 دي، در انتظار اين بودم كه ساواك دنبالم بيايد و دستگيرم كند؛ به اين جهت در تهران كاري داشتم رفتم كه آن را انجام دهم. وقتي به تهران رفته بودم. شبانه به منزل ما ريخته و همه جا را گشته بودند. وقتي از تهران برگشتم و جريان را به من گفتند. خودم را بيشتر آماده كردم و بعد از خداحافظي و آماده شدن، به ساواك تلفن زدم و گفتم: اگر با من كاري داريد از تهران برگشته ام. حدود نيم ساعت بعد آمدند و مرا به شهرباني قم بردند، و از آنجا مرا به خلخال تبعيد كردند.

تبعيدي من در خلخال چندين ماه به طول انجاميد. در اين مدت نسبت به من سخت گيري فراوان ميشد. هر روز لازم بود به شهرباني رفته و دفتري را امضا كنم. منزل ما را شديدا كنترل مي كردند؛ حتي رفت و آمدهاي عادي را زير نظر داشتند.

تهيه ارزاق عمومي را براي ما مشكل كرده بودند و به كسبه سفارش مي كردند كه از فروش اجناس مورد لزوم به ما خودداري كنند.

يك روز صبح كه براي

ص: 52

امضا دفتر رفته بودم؛ به من گفته شد كه ديگر به منزل برنگردم؛ چون مي خواستند مرا به سقز ببرند. هر چه اصرار كردم كه بروم و حداقل خبر بدهم پذيرفته نشد. مرا به همراه چند مأمور به سقز منتقل كردند.

در سقز چند نفر ديگر از آقايان نيز تبعيد بودند.

دوران تبعيد را با مشكلات فراوان سپري مي كرديم. دولت شريف امامي كه روي كار آمد براي كسب وجاهت - به اصطلاح - زنداني هاي سياسي را آزاد مي كرد و تبعيديها را برمي گرداند. در اين زمان نيز من از تبعيد گاه آزاد شدم.

از آخرين تبعيدگاه خود يعني سقز كردستان كه آزاد شدم امام خميني «رضوان اللَّه عليه» در پاريس «نوفل لوشاتو» بودند، پس از چند روز در قم به پاريس رفته، در نوفل لوشاتو به محضر مقدس امام «رضوان اللَّه عليه» شرفياب و چند روز در جلساتي كه در محضر آن پرچمدار نهضت اسلامي و استاد بزرگ تشكيل مي شد شركت مي نمودم و چند دفعه با معظم له ملاقات خصوصي داشتم. و در هنگام هجرت براي ايران به بنده ورقه اي كه با خط مبارك خود نوشته و مطالبي كه درباره حكومت اسلامي بعد از سقوط رژيم ستم شاهي در آن مرقوم داشته بودند دادند كه بنده آنرا با آقايان دكتر بهشتي و استاد مطهري مورد مذاكره قرار بدهم و نتيجه را به نوفل لوشاتو گزارش بدهم كه انجام دادم.

حوزه: آيا دفعه دوم كه شما زندان رفتيد، مانند دفعه اول در سلول بوديد؟

استاد: بله، اين دفعه هم در سلول زنداني شدم. سلولهايي بود شبيه حمامهاي نمره كه دو رديف سلول در يك سالن مسقف بنا شده

ص: 53

بود. مدتي كه ما در آنجا بوديم رنگ آسمان و خورشيد را نديدم؛ مگر همان چند لحظه اي كه در اواخر، ما را براي هواخوري بيرون مي آوردند

تنها دو تا پتوي خشك و خشن به ما داده بودند. داخل سلول را هم به گونه اي ساخته بودند كه بقدر امكان بتواند انسان را ناراحت كند. درون سلول تاريك و رنج آور بود. تا مدت زيادي هيچ چيز براي مطالعه در اختيار ما نمي گذاشتند. تنها بعد از محاكمه بود كه تا حدودي از آن مشكل كاسته شد و بعضي از كتابها را مي گذاشتند مطالعه كنيم، كه متأسفانه به علت كمبود نور، فقط در روز، آن هم با مشكل فراوان، مي توانستيم مقداري مطالعه بكنيم.

غذاي آنجا نيز بسيار نامناسب بود. همچنين از نظر بهداشت، حمام و غيره هم مشكلات فراوان داشتيم. علاوه بر اين، افراد را در آنجا شكنجه مي كردند كه صدايشان مي آمد؛ بسيار دردناك و ناراحت كنند بود، مجموعه اين امور، نوعي شكنجه روحي بود كه عمدا براي زندانيان فراهم شده بود.

حوزه: يكي از فعاليتهاي مهم علماء قم، اعلام مرجعيت وا علميت امام خميني بود؛ لطفا در اين باره توضيح دهيد.

استاد: از جمله جريانهايي كه در آن دوران پيش آمد، جريان در گذشت آيه اللَّه العظمي حكيم (ره) بود. ما به لحاظ خصوصيات علمي و ديگر خصائص روشن و بارزي كه در حضرت امام، سراغ داشتيم، تصميم گرفتيم كاري كنيم كه چهره ايشان، خارج از حوزه هاي علميه نيز براي مردم بهتر و كاملتر شناخته شود. از اين جهت تصميم گرفتيم اعلاميه اي بدهيم كه: بعد از مرحوم آقاي حكيم، مردم به حضرت امام مراجعه كنند.

دوازده نفر

ص: 54

از مدرسين حوزه علميه قم، كه اينجانب نيز جزء ايشان بودم اين اعلاميه را در تأييد مرجعيت حضرت امام بعد از مرحوم آقاي حكيم امضاء كرده و پخش كرديم. علماي شهرستآنها از اين اعلاميه استقبال خوبي كردند و در بعضي از مراكز، آقايان اعلاميه را روي منبر براي مردم خوانده بودند كه تأثيري گذاشته بود.

بعد از صدور اين اعلاميه، منتظر بودم كه دنبالم بيايند؛ چرا كه مي دانستم صدور چنين اعلاميه اي بي عاقبت نيست. همين طور هم شد، يك روز ظهر مأمورين ساواك به منزل ما ريختند، و ما در اين جريانات نيز به وظيفه خود عمل كرديم.

نكته ديگري كه تذكرش مناسب است، اين است كه: آيت اللَّه حكيم با سال شهادت مرحوم آقاي سعيدي در ساواك شاه، مقارن بود. مرحوم سعيدي در همان سال بر اثر شكنجه بسيار به شهادت رسيد. اميدواريم خداوند متعال او را با اجداد طاهرينش محشور كند.

حوزه: لطفا مقداري هم از خاطرات دوران تبعيد در خلخال و سقز بيان بفرماييد.

استاد: در آن دوران رسم بود كه به ديدار آقايان تبعيدي ها مي رفتند، كه اين خود يك نوع مبارزه با رژيم به حساب مي آمد. به ديدن من هم مي آمدند؛ بخصوص آن زمان كه در سقز بودم، دوستان زيادي تشريف مي آوردند. عموما سعي من اين بود كه در اين مجالس ديدار، نوعي تبليغ و روشنگري نيز باشد. تا حد امكان سعي مي كردم مطالبي را براي آقايان داشته باشم. گاهي از آيات قرآن كريم و بعضي از احاديث، در رابطه با فرجام ظلم و ستم و عاقبت صبر و استقامت، كمك گرفته ونسبت به روحيه مقاومت و اميد ورزيدن مطالبي بيان مي كردم.

ص: 55

و چون طبع شعري هم دارم در خلخال كه بودم قطعه شعر نسبتا بلندي گفته بودم كه در آن، نمايي از ظلم و جنايت هاي رژيم منفور پهلوي و قيام مردم شهرهاي ايران و چگونگي سركوب اين قيامها بيان شده بود. علاوه بر اين، با تكرار كردن «اميد به پيروزي» سعي شده بود نمونه اي از روحيه قوي و خستگي ناپذير مردم انقلابي ما در مقابل وحشي گريهاي رژيم عرضه شود.

اين اشعار كه در يك قصيده بلندي مندرج گرديده بود و در ضمن نام كليه شهرهائي كه در تلاطم انقلاب سهم داشتند ذكر شده بود به اين ترتيب آغاز گرديده بود:

زهر سو انفجار آيد

صداي انزجار آيد

خزان رفت و بهار آيد

هدف نزديك مي گردد

نماند اين نظام آخر

كند ملت قيام آخر

بگيرد انتقام آخر

هدف نزديك مي گردد

روان شد جوي خون در قم

بناحق كشته شد مردم

ولي خونها نگردد گم

هدف نزديك مي گردد

خيابان ارم پر خون

صفائيه شده جيحون

تمام چهره ها گلگون

هدف نزديك مي گردد

چه جالب نهضت شوشتر

زده بر قلب شه نشتر

به اميد دل خوشتر

هدف نزديك مي گردد

دوستاني كه به ديدن بنده مي آمدند بسيار مايل بودن كه آن اشعار را بشنوند؛ و عموما آن را يادداشت كرده و به عنوان نوعي ارمغان با خود مي بردند.

آثار و تحقيقات علمي

آثار و تحقيقات علمي معظم له: از حضور حضرت عالي تقاضا مي كنيم نسبت به تحقيقاتي كه داشته ايد چه آن مقدار كه منتشر شده يا در دست تحقيق و به صورت فيش و يادداشت است توضيحاتي بفرماييد.

استاد: مقدمتا يكي از موضوعاتي كه لازم است به آن توجه داشته باشيم موضوع نويسندگي و

ص: 56

داشتن قلم است. افراد زيادي بودند كه ساليان درازي زحمت كشيدند و درس خواندند؛ ولي چون قلم نداشتند زحمات آنها در سينه هايشان باقي مانده و از دنيا رفته اند و از آنها آثاري باقي نمانده است، مي بينيم بسياري از علماء اسمشان برده مي شود، ولي آثاري از آنها باقي نيست. ولي آنها كه اهل قلم بودند و در فن نويسندگي مهارت داشتند، توانسته اند دست به تأليف بزنند و آثار علمي خودشان را بنويسند، قرنهاست كه از دنيا رفته اند؛ امام آثارشان هست. از آنها استفاده مي شود و نامشان جاودان است.

در كلام حضرت امير مؤمنان چنانكه در نهج البلاغه آمده است فرمودند:

»يا كميل معرفه العلم دين يدان به، به يكسب الانسان الطاعه في حياته، و جميل الأحدوثه بعد و فاته و العلم حاكم، والمال محكوم عليه... هلك خزان الأموال و هم احياء و العلماء باقون ما بقي الدهر أعيانهم و مفقوده و امثالهم في القلوب موجودة؟.

مروحوم والد ما از ابتداي تحصيل بنده، عنايت زيادي داشتند كه با فن نويسندگي آشنايي پيدا كنم. خدمت آن بزرگوار بود كه با قلم آشنا شدم.

نمونه آثار و تأليفات معظم له

راجع به كتابهايي كه بنده نوشتم آنچه چاپ و منتشر شده است عبارت است از:

1. كتاب انسان و جهان، موضوع اين كتاب نوعي خداشناسي است با توجه به شگفتيهاي آفرينش جهان و انسان.

2. شگفتيهاي آفرينش، كه مربوط به عالم گياهان و جانوران است.

3. جهان آفرين، كه مربوط است به عجايب منظومه شمسي.

4. كتاب دانش عصر فضا، كه موضوع آن ستارگان ثابت است با مقدماتي جامع.

5. كتاب داستان باستان.

6. كتاب ما و مسائل روز.

قبل از انقلاب چند سالي در

ص: 57

حوزه علميه قم پنجشنبه ها در مدرس مدرسه فيضيه درسي داشتيم به نام «جلسات علمي پرسش و پاسخ» در آن جلسات سؤالات زيادي مطرح مي شد، كتبي و شفاهي، كه به آنها پاسخ مي گفتم. مجموع اين پرسش و پاسخ ها موضوع اين كتاب را شكل مي دهد. عده اي از فضلاي حاضر در آن جلسه، كه نامشان نيز در پشت جلد كتاب هست، با نظارت بنده اين كتاب را تنظيم كردند. دو نفر از تنظيم كنندگان آن كتاب به شهادت نائل گشتند «رحمه اللَّه عليهما». البته سه جلد كتاب كوچك هم به نام جلسات علمي پرسش و پاسخ، بعد چاپ شد كه اين هم محصول همان جلسه روزهاي پنجشنبه چندين ساله است.

7. خوارج از ديدگاه نهج البلاغه، در اين كتاب چهره خوارج ترسيم شده است.

8. آغاز يك حركت انقلابي در مصر، مربوطه به عهدنامه مالك اشتر است.

9. بيت المال از ديدگاه نهج البلاغه.

در اين سه كتاب، برخي از مطالب درس نهج البلاغه چاپ شده است. اين درس، در مسجد اعظم قم با شركت صدها نفر از فضلاي محترم حوزه علميه قم برگزار مي شد. كه متأسفانه ساواك مانع ادامه اين درس شد.

10. اقتصاد اسلامي، (در دو جلد) اين كتاب مجموع سلسله مقالات مختلف و متنوعي است كه قبلا در مجله پاسدار اسلام به چاپ رسيده بود.

11. منطق خداشناسي، اين كتاب محصول درسهايي است كه در حوزه مقدسه قم، پيرامون مسائل خداشناسي داشتيم.

21. جمهوري اسلامي، وقتي كه انقلاب پيروز شد، بعضي شبهاتي پيرامون آن مطرح مي كردند: كه چه مي شود و چه خواهد شد؟ روزنامه ها هم مطرح مي كردند. من اين كتاب را نوشتم كه پاسخ گوي بعضي

ص: 58

از شبهات آن روز باشد.

31. جهاد) عربي به فارسي(.

41. آمادگي رزمي و مرزداري در اسلام.

51. امر به معروف و نهي از منكر) به عربي و فارسي(.

61. اسلام مجسم شرح و حال علماي بزرگ اسلام.

71. جايگاه بانوان در اسلام.

81. رساله توضيح المسائل.

91. هزار و يك مسأله فقهي استفتائات ج 1 و 2.

02. مناسك حج) عربي - فارسي(.

12. منتخب المسائل) عربي(.

22. كتاب الخمس.

32. مسائل من اجتهاد و التقليد.

42. استفتائات در رابطه با ربا.

اين كتاب درس خارج فقه بنده، در حدود سال 1350 است كه پس از تنظيم و ترتيب خواستم چاپ كنم، ولي ساواك مانع شد و نگذاشت؛ تا اين كه مسافرتي براي من به كشور پاكستان پيش آمد. در ضمن سفر، چون كتاب را همراه داشتم، به بعضي از علماي بزرگ پاكستان دادم، كه در لاهور پاكستان چاپ شد. و بعدا آن كتاب را برادر محترم آقاي محمدي اشتهاردي، به فارسي ترجمه كرده و اكنون منتشر گرديده است.

حوزه: اگر ممكن است انگيزه مسافرت به پاكستان را بيان فرمائيد.

استاد: انگيزه مسافرتم به پاكستان اين گونه بود كه: حدود پانزده نفر از علماء و فضلاي پاكستان با چند نفر از مشاهير آن كشور به قم آمده بودند. در ضمن به منزل ما هم آمدند و گفتند: ما آمده ايم كه يك نفر از مجتهدين حوزه قم را به پاكستان ببريم؛ چون در آنجا حدود سي ميليون شيعه هستند كه رهبر و سرپرستي ندارند، كه از لحاظ علمي و آگاهي هاي لازم وزنه اي باشد و بتواند شيعه را در مقابل وهابيت و انحرافها و كمونيستها حفظ

ص: 59

و تقويت كند. به من نيز براي رفتن به پاكستان پيشنهاد كردند. من گفتم: شما با آقايان ديگر نيز صحبت كنيد. من نظرم را روز آخر به شما مي گويم. اين افراد، حدود پانزده روز اينجا بودند و در درس آقايان شركت مي كردند. جلسه درس ما هم چند دفعه آمدند. اواخر آمدند و گفتند: نظر شما چيست؟ گفتم: آقايان چه گفتند؟ گفتند: افراد مورد نظر ما عذرهائي داشتند؛ و هيچ كس تاكنون جواب مثبت نداده است.

من گفتم: حال من مي آيم پاكستان، تا اوضاع آنجا را ببينم.

گفتند: همين هم براي ما مغتنم است.

آنجا احساس كردم كه ما طلبه ها و حوزه هاي علميه، در رابطه با پاكستان، كه در حدود سي ميليون شيعه دارد، مسؤليت شديد داشته و داريم؛ چرا كه سي ميليون شيعه در مقابل سيل انبوه شبهاتي كه از طرف وهابيان، بهائيان و كمونيستها القاء مي شود و تقويتهاي بي اندازه اي كه اجانب و مستكبرين از آنان در مقابل شيعيان به عمل مي آورند قرار گرفته اند، مخصوصا كمك هاي مادي عربستان سعودي.

من حدود بيست و پنج روز آنجا ماندم و در جلسات آنان شركت كردم. شيعيان پاكستان، مردمي باصفا و صميمي و خوش عقيده هستند.

متأسفانه، آب و هواي پاكستان با وضعيت مزاجي من سازگار نبود؛ لذا بنده هم به آنان با كمال تأسف جواب منفي دادم.

كتابهاي در دست چاپ

حوزه: حضرت استاد، اكنون اسامي كتابهايي را كه هنوز چاپ نشده است، بفرماييد.

استاد، اما كتابهايي كه چاپ نشده عبارتند از:

1. راهنماي نهج البلاغه و شروح آن. موقعي كه نهج البلاغه را بحث مي كردم، چهار شرح مورد نظرم بود: شرح ابن ابي الحديد، شرح خوئي، شرح ابن ميثم بحراني

ص: 60

و شرح في ظلال، تأليف محمد جواد مغنيه. در اين شروح مطلب به گونه متفرقه آمده است. مطالب اين شروح را طبق حروف تهجي دسته بندي كردم؛ و مشخص كردم هر كدام از اين شروح، موضوعات را) اعم از مطالب يا اعلام(، در كجا بحث كرده اند.

اگر اين كتاب كه به نظر من كتابي جامع و جالب است چاپ شود، راهنماي خوبي خواهد بود براي بهره برداري از نهج البلاغه و شروح آن.

2. طبقات الرجال و ثقاتهم و فقهائهم.

3. قضاء و شهادات، در 2 جلد.

4. ارث.

5. خمس و انفال، در 3 جلد.

6. مضاربه.

7. صلاة المسافر.

8. ديات، در 2 جلد.

9. مكاسب محرمه.

01. أحكام النساء.

11. يك دوره كامل اصول فقه.

21. تراجم و احوال علماي اسلام در 6 جلد.

31. اخلاق و عرفان.

41. سياست و حكومنت و بيت المال در نهج البلاغه.

حوزه: آيا حضرت عالي غير از تدريس در حوزه علميه قم، فعلا اشتغال ديگري هم داريد؟

استاد: كار عمده بنده اكنون، تدريس فقه و اصول در حوزه علميه قم است. مقداري از اوقات خود را نيز صرف نوشتن مطالبي، كه از نظر بنده مهم است، مي نمايم.

اين نوشته ها كم كم بصورت كتاب درمي آيد، كه هم اكنون بسياري از آنها به طبع رسيده و مقداري هم به طبع نرسيده است.

يكي ديگر از كارهاي بنده، اداره مدرسه مهدي موعود عليه السلام است، كه در حدود دويست نفر از طلاب محترم با برنامه مخصوص در آنجا مشغول درس خواندن مي باشند. تأسيس مدرسه، به اين شرح است كه: بنده، با آيت اللَّه شهيد حاج شيخ محمد مفتح همداني، كه

ص: 61

از آغاز طلبگي مدتي هم حجره و تا هنگامي كه آن مجاهد بزرگ به شهادت رسيدند، با هم در ارتباط بوديم؛ تصميم داشتيم كه يك مدرسه، كه پايگاه تعليم و تربيت باشد، با هم بوجود بياوريم. آن شهيد بزرگوار، در اين رابطه پولي، در حدود يك ميليون و دويست هزار تومان، فراهم كرده بودند، كه بعد از شهادت ايشان، فرزندان و خانواده آن شهيد مجاهد به محضر مبارك حضرت امام، دام ظله العالي، شرفياب شدند و جريان آن پول، در اختيار اينجانب قرار بگيرد، تا اقدام مقتضي بعمل بيايد.

اينجانب نيز، با بعضي افراد خير انديش، مطلب را در ميان گذاشتم؛ تا بالاخره پس از فراهم شدن مقدار قابل توجه ديگر، يك نفر خير انديش، حاضر شد هشتصد متر زمين در اختيار گذاشته و پانصد هزار تومان نيز كمك نمايد.

بالأخره، اين مدرسه در چهار طبقه، با يك سرداب بزرگ و چندين مدرس و كتابخانه تأسيس گرديد. در اين چند سال، كه دفاع مقدس بر پا بود، هميشه يك سوم از طلاب محترم آن حوزه، به نوبت در جبهه بودند. از اين آقايان ده نفر شهيد شدند؛ و چهل - پنجاه نفر زخمي و معلول را به اسلام تحويل دادند و هم اكنون با جديت تمام مشغول تحصيل مي باشند.

فصل سوم: نظم - سحرخيزي و تهجد

سؤال: كساني كه با جناب عالي آشنائي بيشتري دارند از نظر جناب عالي در كارها و اينكه براي هر يك از كارهاي زندگي خود برنامه دقيقي تنظيم كرده ايد، سخن مي گويند لطفا مقداري درباره نظم و برنامه ريزي در زندگي توضيح بدهيد؟

جواب: بلي بنده از آغاز زندگي به لزوم داشتن برنامه و رعايت نظم در زندگي

ص: 62

ايمان داشتم و دارم اعتقادم بر اين است كه رمز موفقيت و پيشرفت در زندگي در سه مقوله خلاصه مي شود:

1- نظم 2- جديت 3- استقامت

در رابطه با»نظم؟همين اندازه كافي است كه در وصيت نامه حضرت امير مؤمنان عليه السلام كه آنرا در آستانه شهادت خود فرمودند) نظم(را سرلوحه برنامه زندگي معرفي كردند:

«اوصيكا و جميع ولدي و من بلغه كتابي بتقوي اللَّه و نظم اموركم»

يعني شما فرزندانم «حضرت مجتبي و حضرت سيد الشهدا عليه السلام» و همه فرزندانم و هر كسي كه اين نوشته به او برسد را به دو امر مهم، داشتن تقوا و رعايت نظم، توصيه مي كنم. بر اين اساس بنده اوقات خود را هميشه تقسيم ميكنم و براي هر كاري اعم از درس، بحث، مذاكرات علمي، مطالعه، نوشتن، كارهاي اجتماعي، حتي خواب، استراحت و غذا خوردن وقت معيني را به طور دقيق تنظيم مي كنم و موفقيت خود را در اين موضوع مي دانم.

اگر شما سرگذشت بزرگان را كه بنده از آنها سرمشق گرفته ام مورد مطالعه قرار دهيد خواهيد ديد، كليه كساني كه در عرصه زندگي موفق بوده اند، نظم در زندگي را سرلوحه تمام اعمال خود قرار داده اند. اين موضوع مخصوصا براي سرپرست يك خانواده و يك اداره و بالاخره يك مجتمع خيلي مهم است. افراد نامنظم كه حتي در مطالعه خود امروز كتابي را برگزيده و مطالعه مي كنند و بجائي نرسانده فردا كتاب ديگري را دست مي گيرند، موفق نيستند.

جديت در كارها و در راه رسيدن به هدف نيز، يكي از كليدهاي موفقيت است شما نمونه هاي فراواني از موفقيت را در زندگي بزرگان مي بينيد مثلا شيخ مفيد (ره) 200

ص: 63

كتاب تأليف كرده است كه با مطالعه تعدادي از آنها كه در دست است به اهميت بقيه پي مي بريم، و شيخ بزرگوار صدوق (ره) 300 كتاب به رشته تأليف درآورده است كه فقط 42 تا از آنها دست دست است، همچنين علامه حلي (ره) در حدود 500 كتاب تأليف كرده است كه تذكره و تحرير و منتهي و قواعد نمونه اي از آنها است، با علامه مجلسي با ين همه تأليفات از جمله كتاب جواهر با آن عظمت و دقت، و شاه كارهاي عظيم و چشمگير و موفقيت بارش فقط و فقط در گرو جديت است.

اهميت استقامت نيز روشن است؛ زيرا افراد بي اراده و سست اراده و كساني كه زود خسته و وامانده مي شوند و عقب نشيني مي كنند هرگز در زندگي موفق نخواهند شد و نمي توانند گامي به جلو بردارند.

آخرين سؤال اين كه: چه در مسافرتها و چه در وطن بسيار اتفاق افتاده است كه شبها نيز در محضرتان باشم، ديده ام كه به سحر خيزي و تهجد خيلي مقيد هستيد مقداري هم در اين باره توضيح بدهيد.

در پاسخ بايد عرض كنم كه سحر لحظات بسيار مباركي است، وقت تهجد و عبادت است، وقت انس گرفتن با محبوب حقيقي در خلوت شب است وقتي است كه ائمه اهل بيت عليه السلام همواره مردم را به بيداري و تهجد در آن ترغيب مي فرمودند: در اين هنگامه كه علماي بزرگ و صالحان روزگار هميشه در آن وقت بيدار بودند و اين عبارت را نيز در حالات آنها مي خوانيم: «ما طلع الفجر عليه و هو نائم» يعني هرگز اتفاق نيفتاد كه فجر طلوع كند و آنها در خواب

ص: 64

باشند. آنان در اين لحظات نوراني در پيشگاه حق تعالي خاضع بودند، به خواندن نماز و تلاوت قرآن و استغفار مي پرداختند، و حل مشكلات و برآوردن حوائج مهم خود را در اين ساعات از آن ذات مقدس مي خواستند و به مقصود هم مي رسيدند. همچنين خداوند ريم در دو جاي قرآن كساني كه در سحرگاهان به راز و نياز مي پردازند و از خداوند كريم و رحيم بخشايش گناهان خود را مي خواهند مورد تمجيد قرار داده است:

«الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالأسحار» و يا در «و بالأسحار هم يستغفرون»

سوره آل عمران آيه 71.

سوره الذاريات آيه 81.

وقت سحر، بنابر اظهر آخرين قسمت از يك ششم شب كه منتهي به طلوع فجر مي شود مي باشد.

هر چند وقت نماز شب از نصف شب آغاز مي شود و تا طلوع فجر ادامه پيدا مي كند؛ ولي هر چه به طلوع فجر نزديكتر باشد ثواب بيشتري دارد.

براي نماز شب فضيلت هاي فراواني وارد شده و تأكيد بسياري از اهل بيت عصمت و طهارت - سلام اللَّه عليهم براي بجا آوردن آن به عمل آمده است، و خواص و فوائد زيادي براي آن ذكر شده است كه نمونه اي از آنها به اين شرح است:

1. نماز شب، شرافت مؤمن است.

2. نماز شب، گناهاني را كه انسان در روز ممكن است انجام دهد ريشه كن مي سازد.

3. نماز شب، چهره انسان را نوراني و شاداب مي كند.

4. نماز شب، موجب سلامت بدن مي گردد و درد و مرض را از انسان دور مي گرداند.

5. نماز شب، بوي انسان را دلپذير مي كند.

6. نماز شب، باعث فراواني روزي مي گردد.

ص: 65

. نماز شب، زينت انسان در عالم آخرت است كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند: مال و فرزندان زينت دنيا و هشت ركعت نماز شب (به استثناي نماز شفع و وتر) زينت انسان در جهان آخرت است.

8. نماز شب، موجب بخشودگي گناهان مي گردد.

9. نماز شب، غصه و اندوه هاي را كه در روز ممكن است دامنگير انسان بشود، برطرف مي سازد.

01. نماز شب، موجب افزايش دامنه ديد و روشنايي چشم مي گردد.

11. نماز شب، خلق و خوي انسان را نيكو مي گرداند.

21. نماز شب، موجب اداي دين و قرض انسان مي شود.

31. نماز شب، فرح و نشاط مخصوصي به روح انسان مي بخشد.

41. نماز شب، كفاره گناهان مي شود.

51. نماز شب، ارمغان بهشت مي گردد.

61. نماز شب، در هر خانه اي كه خوانده شود آن خانه به اهل آسمان روشنائي مي دهد. چنانكه ستارگان آسمان به اهل زمين روشنائي مي دهند.

71. نماز شب، درجه و مقام انسان را نزد خداوند بالا مي برد.

81. نماز شب، انسان را از عذاب قبر ايمن ميدارد.

91. نماز شب، موجب افزايش عمر انسان مي گردد.

02. نماز شب، چون سدي در مقابل از ارتكاب گناه ايستادگي مي كند.

12. بيدار كردن اعضاي خانواده براي خواندن نماز شب موجب جلب رحمت پروردگار مي گردد.

حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند:

افتخار، سربلندي، زينت دنيا و آخرت براي مؤمنين در سه چيز است.

1. نماز و عبادت خداوند، در آخر شب.

2. داشتن خودكفائي، استقلال و چشم نداشتن به آنچه كه در دست ديگران است.

3. رشته ولايت و محبت را با امام معصومي كه از اهل بيت پيغمبر - است امام زمان ارواحنا فداه

ص: 66

- مستحكم گرداندن.

پيام و كلام آخر

آخرين سؤال: اگر پيغامي و كلامي دارد بيان فرمائيد:

جواب: بنده خود را كمتر و كوچكتر از آن مي دانم كه پيغامي داشته باشم؛ وي اين مطلب را به عرض مي رسانم كه در عصر ما جرياني پيش آمد كه در طول تاريخ هزار و چند صد ساله اسلام سابقه نداشته است، آن هم سقوط حكومت جباران و فرمانروايان و پديد آمدن حكومت اسلامي است، اين موضوع نعمتي است بزرگ كه به دست يك مرد الهي، مجتهد وارسته، فقيه شجاع، با شهامت، مدير، مدبر و آگاه به اوضاع زمان با توفيق خداوند متعال توانست پرچم نهضت اسلامي را به دوش گرفته و مردم مسلمان ايران و علماي بزرگ حوزه ها و شهرها پشت سر او به راه افتادند. با تحمل زحمات، زندانها، تبعيدها، شهادت شهداء و تحمل خسارتهاي فراوان مالي با داد خون هزاران شهيد اين نهضت را به ثمر رساندند و حكومت اسلامي كه منتهاي آرزوي علماي بزرگ اسلام در طول قرنها بود بوجود آوردند، اكنون لازم است، پس اين نعمت يعني نعمت، قدرت پياده كردن احكام اسلام را بدانيم، و همه و همه همت كنيم كه اين انقلاب را حفظ كنيم و در برابر نقشه هاي استعمارگران بيدار باشيم.

رساله توضيح المسائل مطابق با فتاواي حضرت آيه الله العظمي آقاي حاج شيخ حسين نوري همداني (دام ظله)

مشخصات كتاب

سرشناسه: نوري همداني ، حسين ، 1304-

عنوان و نام پديدآور: رساله توضيح المسائل / مطابق با فتاواي حسين نوري همداني .

مشخصات نشر: قم: موسسه مهدي موعود(عج ) ‫، 1375.

مشخصات ظاهري: ‫612 ص.

شابك: ‫5000ريال ؛ ‫7000 ريال (چاپ سيزدهم) ؛ ‫8000 ريال (چاپ چهاردهم) ؛ ‫10000ريال (چاپ شانزدهم) ؛ ‫10000ريال (چاپ هفدهم) ؛ ‫15000ريال (چاپ بيست و يكم)

يادداشت: چاپ سيزدهم و چهاردهم: 1377.

يادداشت: چاپ شانزدهم و هفدهم:

ص: 67

1379.

يادداشت: چاپ بيست و يكم: 1385.

يادداشت: عنوان عطف : توضيح المسائل .

عنوان عطف: توضيح المسائل .

موضوع: فقه جعفري -- رساله عمليه

رده بندي كنگره: ‫ BP183/9 ‫ /ن 9ر5 1375

رده بندي ديويي: ‫ 297/3422

شماره كتابشناسي ملي: م 75-5488

توضيح المسائل

مقدمه

ياد گرفتن احكام خدا واجب است»

يكي از فرايض مهم اسلامي، ياد گرفتن احكام دين است قرآن مجيد و احاديث اهلبيت عصمت و طهارت (سلام الله عليهم) با تاكيد فراوان، مسلمانان به فرا گرفتن احكام اسلام ترغيب مي كند و از عواقب زيانبار جهل و ترك تعلم، بر حذر مي دارد:

حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «احكام دين را ياد بگيريد و مانند اعراب زمان جاهليت، از احكام خدا بي خبر نمانيد، سپس افزودند كسي كه احكام الهي را ياد نگيرد خداوند در روز قيامت هرگز به او نظر لطف نمي افكند و بر پاكيزگي اعمالش صّحه نمي گذارد

و نيز حضرتش فرمودند: «كسي كه احكام خداوند را ياد نگيرد، از خير و سعادت محروم است

و همچنين فرمود كه: «حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند: من از مسلماني كه در برنامه زندگي خود ترتيبي نمي دهد كه هر هفته اي يك روز براي مورد

1- توّجه قرار دادن احكام اسلام و ياد گرفتن آنچه كه نميداند فراغت داشته باشد، منزجر و بيزارم»

نكته مهّم اين است كه در احاديث اسلامي موضوع «تفقه در دين» يعني داشتن شناخت كامل درباره دين و نسبت به احكام آن بصير و بينا بودن، مورد اهتمام و عنايت اهلبيت (عليهم السلام) قرار گرفته و توصيه و تاكيد فراوان بر اين مطلب دارند كه لازم است همه مسلمانان «تفقه در دين» به معنايي كه گفته شد، داشته باشند و

ص: 68

در دسته اي از احاديث خير و سعادت و موفقيت فرد و اجتماع، چه جامعه بزرگ اسلامي و چه جامعه خانوادگي، در گرو تفقه در دين معرفي شده است:

حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «ِاذا اَرادَ الله بِعَبدٍ خيَراً فَقّهَهُ في الدّينٍ» يعني: «هنگامي كه خداوند خير و سعادت بنده اي از بندگان خود را بخواهد او را نسبت به احكام دين بصير و بينا مي گرداند»

حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «اٍذا اَرادَ اللهُ بقَومٍ خيراً فَقّهُهم في الدّينِ» يعني: «هنگامي كه مشيت الهي بر اين تعلق مي گيرد كه جامعه اي را به خير و صلاح و موفقيت برساند، آن جامعه را در شناخت دين، بصير و بينا مي سازد»

و حضرت پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند: «اذا اراد الله باهلبيت خيرا فقههم في الدين و رزقهم الرفق في معيشتهم و وقر صغيرهم كبيرهم»

يعني: «وقتي كه خداوند متعال خير و سعادت يك خانواده را بخواهد اين سه موضوع را در آن خانواده پديد مي آورد:

1-اعضاي آن خانواده را در احكام دين بصير و بينا مي گرداند

2-با حساب و تدبّر گام برداشتن در راه زندگي اقتصادي را نصيب آنها مي كند تا هرگز در راه اسراف و تبذير اموال خود گام نگذارند و نيز مخارج خود را با در آمد حلال خود تنظيم كنند تا از حدّ اعتدال تجاوز نكنند و به ورطه حرام نيفتند

1-كوچكترهاي آنها، بزرگترهاشان را احترام كنند»در اينجا در رابطه با شناخت دين، قبل از هر چيز بايد به اين موضوع توجّه داشت كه دين مقدّس اسلام، قانونگزاري را

ص: 69

تنها در شان خدا مي داند، چه اينكه آن ذات مقدّس است كه انسان ها را آفريده و به مصالح و مفاسد زندگي آنها و خواسته هاي فطرش آنان كاملا آگاه است، چنان كه قانونگزار قوانين زندگي و بقاي موجودات ديگر نيز، آن ذات مقدس است و بس و او كه هم، مقنّن قوانين و هم، هدايتگر راه زندگي است، قوانين زندگي انسانها را بعنوان وظايف فرهنگي، عبادي، سياسي، اقتصادي، اخلاقي، جسمي، رواني فردي و اجتماعي به وسيله پيغمبران عاليمقام و جانشينان والاقدر آنها به انسان ها ابلاغ نموده است و بطور كلي اين احكام و قوانين بر 3 دسته است:

1-احكام اعتقادي

2-احكام اخلاقي

3-احكام عملي

دسته اول: شامل توحيد و عدل و ديگر صفات ثبوتيه و سلبيه آن ذات ذوالجلال، كه صفات جمال و جلال نيز ناميده ميشود ميگردد ونيز شامل موضوع نبوت كه به لزوم بعثت پيامبران خدا و صفات و خصوصيات آنها ارتباط دارد و همچنين شامل موضوع امامت كه با مساله

ولايت و امامت ائمه دوازده گانه (سلام الله عليهم) مرتبط ميشود، ميگردد

چنانكه شامل موضوع معاد كه با مساله شناخت حقيقت مرگ و عالم برزخ و بازگشت روح به بدن در روز قيامت و خصوصيات حشر و نشر و حساب و ميزان و صراط و بهشت و جهنم ارتباط پيدا مي كند، مي شود

اين 5 موضوع كه از آن به اصول دين تعبير مي شود، قسمت اول احكام دين مقدس اسلام است و ياد گرفتن آنها براي هر كسي به فراخور درك او و بر اساس منطق و برهان لازم است

دسته دوم: كه احكام اخلاقي است بطور

ص: 70

خلاصه اين است كه: روحيات انسانها چون در اعمال آنها تاثير مستقيم دارد، لذا تنها راه اصلاح و تكامل آنها پس از تكميل عقايد اسلامي تهذيب اخلاق است كه در نتيجه آن روحيات پست مانند: بخل، حسد، تكبر، خودپسندي غرور و امثال اينها از مزرعه روح آنها زدوده شود و در اين مزرعه پر استعداد و شايسته بذرهاي صفات نيك از قبيل تواضع، كرم، شجاعت، سخاوت، صبر و صدق كشته شود و هدف مقدّس پيغمبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه وآله) كه فرمودند:

«بُعثِتُ لاتمم مَكارمَ الاخلاقِ» يعني: انگيزه بعثت من، تكميل اخلاق نيك انسانها است تامين گردد و عهده دار اين طايفه از احكام اسلامي، علم اخلاق است و بر ما لازم است كه در راه فرا گرفتن آن نيز كوشا باشيم

دسته سوم: احكام عملي است كه گستردگي بيشتري دارد، زيرا احكام و قوانيني است كه كليه اعمال انسان ها را: سياسي، عبادي، قضايي، جزايي، اقتصادي، فردي و اجتماعي زير پوشش خود قرار ميدهد و رساله هاي عمليه با اين دسته از احكام خداوند ارتباط دارد

در رابطه با اين طايفه از احكام الهي توجه به اين دو مطلب لازم است:

1-قوانين و احكام خداوند بطور عمده، منبع، و مدركي جز قرآن مجيد و احاديثي كه از پيغمبر بزرگوار اسلام و اهلبيت عالي مقامشان (صلوات الله عليهم اجمعين) (كه ثقلين ناميده مي شوند) صادر گرديده است، ندارد

2-فهميدن و بدست آوردن مطالب و معارفي كه در قرآن مجيد و احاديث اهلبيت مندرج است، كار آساني نيست و احتياج به تخصص و مهارت دارد و تا يك فرد در ادبيات عرب و علوم مختلف

ص: 71

اسلامي از قبيل تفسير قرآن و حديث شناسي و شناخت راويان احاديث و

اصول فقه و شناخت آرا و انظار فقهاي اسلام، تخصص و مهارت نداشته و به اصطلاح –با توفيق الهي – به درجه اجتهاد و فقاهت نرسيده باشد، هرگز نمي تواند احكام خداوند را از منابع خود استخراج كند و در اختيار جامعه اسلامي بگذارد اكنون با توجه به آنچه كه

ذكر گرديد، لزوم رجوع به فقيهي كه راه اجتهاد را با گستردگي مخصوصي كه دارد پيموده، واضح و مساله تقليد از مجتهد به حكم عقل و منطق، ثابت مي گردد بعلاوه در مثل زمان ما، كه ساكنان همه مناطق روي زمين با هم ارتباط نزديك پيدا كرده اند و مسائل جديد فراواني در زندگي انسانها رخ داده و مي دهد و پديده هاي جديدي پديد مي آيد، كسي مي تواند مرجع احكام الهي باشد كه عالم به اوضاع زمان و واقف به نقشه هاي دشمنان اسلام نيز باشد تا بر اساس منابع غني و كامل و فقه پوياي اسلامي، وظايف

مسلمانان را با توجه به مقتضيات زمآنها و مكانها، استنباط كند و بالاخره معياري كه حضرت صادق (عليه السلام) در اين مورد ارائه فرموده است، اين است:

«فَامّا مَن كانَ منَ الفُقها ءِ، صائناً لنفِسهِ، حافظِاً لدِينه، مخُالفاً علي هواهُ، مُطيعاً لامرِ مولاهُ فللِعوامّ آن يُقلدوهُ»

يعني: «در هر عصر و زمان در ميان فقهاي اعصار و ادوار، بر مردم مسلمانان لازم است از كسي تقليد كنند كه:

1 – داراي صيانت نفس باشد تا در سايه آن بتواند خود را در برابر هر گونه عوامل انحراف از صراط مستقيم اسلام، مصون

ص: 72

نگاه بدارد

2 – حافظ دين باشد

3 – مخالف هواهاي نفساني خود باشد

4 – مطيع امر خداوند متعال باشد»

تقليد

احكام تقليد

(مساله 1) مسلمانان بايد به اصول دين ايمان و يقين داشته باشد و اين ايمان بايد براي هر مسلماني به اندازه فكر و درك او بر پايه دليل و برهان استوار باشد، و در احكام غير ضروري دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعني به دستور او رفتار نمايد يا از راه احتياط طوري به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده اي از مجتهدين عملي را حرام ميدانند و عده ديگر مي گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملي را بعضي واجب و بعضي مستحب ميدانند آن را بجا آورد، پس كساني كه مجتهد نيستند و نمي توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند به اين مطلب نيز بايد توجه كرد كه در بسياري از موارد در خود عمل به احتياط نيز بايد يا مجتهد بود و يا تقليد كرد

(مساله 2) تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدي بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامي و حلال زاده و زنده و عادل باشد و نيز بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدي تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد، و بنابر اقوي در صورت علم به مخالفت فتواي او با فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد و اعلم يعني در فهميدن

ص: 73

حكم خدا از تمام مجتهد هاي زمان خود، استاد تر باشد

(مساله 3) مجتهد و اعلم را از سه راه مي توان شناخت:

اول: آنكه خود انسان يقين كند، مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد

دوم: آنكه دو نفر عالم عادل، كه مي توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند، به شرط آنكه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند

سوم: آنكه عده اي از اهل علم كه مي توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، و از گفته آنان اطمينان پيدا مي شود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند

(مساله 4) اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، بلكه اگر احتمال ضعيفي هم بدهد كه كسي اعلم است وبداند ديگري از او اعلم نيست بنابر احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد واگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوي باشند بايد از يكي از آنان تقليد كند

(مساله 5) بدست آوردن فتوي يعني دستور مجتهد چهار راه دارد:

اول: شنيدن از خود مجتهد

دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواي مجتهد را نقل كنند

سوم: شنيدن از كسي كه مورد اطمينان و راستگوست

چهارم: ديدن در رساله مجتهد در صورتي كه انسان به درستي آن رساله اطمينان داشته باشد

(مساله 6) تا انسان يقين نكند كه فتواي مجتهد عوض شده است، مي تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، و اگر احتمال دهد

ص: 74

كه فتواي او عوض شده جستجو لازم نيست

(مساله 7) اگر مجتهد اعلم در مساله اي فتوي دهد، مقلد آن مجتهد، يعني كسي كه از او تقليد ميكند، نمي تواند در آن مساله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند، ولي اگر فتوي ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود، مثلا بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه، يعني سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مي گويند عمل كند و سه مرتبه بگويد، يا به فتواي مجتهد ديگري عمل كند و بنابر احتياط واجب به فتواي مجتهدي كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهد هاي ديگر بيشتر است عمل نمايد پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافي بداند، مي تواند يك مرتبه بگويد و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشكال است

(مساله 8) اگر مجتهد اعلم بعد از آنكه در مساله اي فتوي داده، احتياط كند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كُر بشويند پاك مي شود، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند، مقلّد او نميتواند درآن مساله به فتواي مجتهد ديگر رفتار كند، بلكه بايد يا به فتوي عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوي، كه آن را احتياط مستحبّ مي گويند عمل نمايد مگر آنكه فتواي آن مجتهد نزديك تر به احتياط باشد

(مساله 9) اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند، از دنيا برود بايد

ص: 75

از مجتهد زنده تقليد كند ولي كسي كه در بعضي از مسائل به فتواي مجتهدي عمل كرده، بعد از مردن آن مجتهد مي تواند در همه مسائل از او تقليد كند، مگر اينكه مجتهد زنده اعلم از ميّت باشد، كه در اين صورت رجوع به آن زنده واجب است

(مسائل10) اگر در مساله اي به فتواي مجتهدي عمل كند و بعد از مردن او در همان مساله به فتواي مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمي تواند آن را مطابق فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته است انجام دهد ولي اگر مجتهد زنده در مساله اي فتوي ندهد، و احتياط نمايد و مقلد مدتي به آن احتياط عمل كند، دوباره مي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته عمل نمايد مثلا اگر مجتهدي گفتن يك مرتبه سُبحانَ اللهِ والحَمدُ للهِ ولا اِله اِلا اللهُ واللهُ اَكبرُ را در ركعت سوم و چهارم نماز كافي بداند و مقلد مدتي به اين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتي به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد، دوباره مي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد

(مساله 11) مسايلي را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است يلد بگيرد

(مساله 12) اگر براي انسان مساله اي پيش آيد كه حكم آن را نمي داند، مي تواند صبر كند تا فتواي مجتهد اعلم را به دست آورد يا اگر احتياط ممكن است، به احتياط عمل نمايد بلكه اگر احتياط

ص: 76

ممكن نباشد، چنانچه از انجام عمل، محذوري لازم نبايد بنابر يك طرف بگذارد تا استعلام نمايد پس اگر معلوم شد كه مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده، دوباره بايد انجام دهد

(مساله 13) اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد، چنانچه فتواي آن مجتهد عوض شود، لازم نيست به او خبر دهد كه فتوي عوض شده، ولي اگر بعد از گفتن فتوي بفهمد اشتباه كرده، در صورتي كه ممكن باشد، بايد اشتباه را بر طرف كند

(مساله 14) اگر مكلف مدتي اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد، در صورتي اعمال او صحيح است كه بفهمد به وظيفه واقعي خود رفتار كرده است، يا عمل او با فتواي مجتهدي كه فعلا بايد از او تقليد كند، مطابق باشد، مگر عمل را طوري انجام داده باشد كه از گفته آنان به احتياط نزديك تر باشد كه در اين صورت هم صحيح است

احكام طهارت

آب مطلق و مضاف
آب مطلق

(مساله 15) آب يا مطلق است يا مضاف، آب مضاف آبي است كه آن را از چيزي بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزي مخلوط باشد، مثل آبي كه به قدري با گل و مانند آن مخلوط شود، كه ديگر به آن آب نگويند و غير اينها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است اول آب كُر، دوم آب قليل، سوم آب جاري، چهارم آب باران، پنجم آب چاه

1-آب كُر

(مساله 16) آب كُر، مقدار آبي است كه اگر در ظرفي كه درازا و پهنا و گودي آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند، آن ظرف را پر كندو وزن آن از صد و بيست و هشت منِ تبريز

ص: 77

بيست مثقال كمتر است و احتياط اين است كه مقدار 419 / 377 كيلوگرم را در نظر بگيرند

(مساله 17) اگر عين نجس، مانند بول و خون به آب كُر برسد، چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند آب نجس مي شود و اگر تغيير نكند، نجس نمي شود

(مساله 18) اگر بوي آب كُر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمي شود

(مساله 19) اگر عين نجس مانند خون به آبي كه بيشتر از كُر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتي از آن را تغيير دهد، چنانچه مقداري كه تغيير نكرده كمتر از كُر باشد، تمام آب نجس مي شود و اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد، فقط مقداري كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است

(مساله 20) آب فواره اگر متصل بكر باشد، آب نجس را در صورتي كه مخلوط به آن بشود پاك كمي كند، ولي اگر قطره قطره روي آب نجس بريزد، آن را پاك نمي كند، مگر آنكه چيزي روي فواره بگيرند، تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و با آن مخلوط گردد

(مساله 22) اگر مقداري از آب كُر يخ ببندد و باقي آن بقدر كُر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مي شود، و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است

(مساله 23) آبي كه به اندازه كُر بوده، اگر انسان شك كند از كُر كمتر شده يا نه، مثل آب كُر است، يعني چيز نجس شده را پاك مي كند و اگر نجاستي

ص: 78

هم به آن برسد نجس نمي شود و آبي كه كمتر از كرُ بوده و انسان شك دارد به مقدار كرُ شده يا نه، حكم آب كُر ندارد

(مساله 24) كُر بودن آب، به دو راه ثابت مي شود:

اول: آنكه خود انسان تشخيص دهد

دوم: آنكه دو مرد عادل خبر دهند

2-آب قليل

(مساله 25) آب قليل آبي است كه از زمين نجوشد و از كرُ كمتر باشد

(مساله 26) اگر آب قليل روي چيز نجس بريزد، يا چيز نجس به آن برسد، نجس مي شود

ولي اگر از بالا با فشار روي چيز نجس بريزد، مقداري كه به آن چيز مي رسد، نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مي باشد ونيز اگر مثل فواره با فشار از پائين به بالا رود در صورتي كه نجاست به بالا برسد، پائين نجس نمي شود و اگر نجاست به پائين برسد، بالا نجس مي شود

(مساله 27) آب قليلي كه براي بر طرف كردن عين نجاست روي چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد، نجس است و بايد از آب قليلي هم كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست، براي آب كشيدن چيز نجس روي آن مي ريزد و از آن جدا مي شود، اجتناب كنند ولي آبي كه با آن مخرج بول و غائط را مي شويند با پنج شرط پاك است:

اول – آنكه بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاست تغيير نكرده باشد

دوم – نجاستي از خارج به آن نرسيده باشد

سوم – نجاست ديگري مثل خون يا بول يا غائط بيرون نيامده باشد

چهارم –

ص: 79

ذره هاي غائط در آب پيدا نباشد

پنجم – بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد

3-آب جاري

(مساله 28) آب جاري آبي است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات

(مساله 29) آب جاري اگر كمتر از كر باشد، چناچه نجاست به برسد تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است

(مساله 30) اگر نجاستي به آب جاري برسد، مقداري از آن، كه بو يا رنگ يا مزه اش واسطه نجاست تغيير كرده نجس است و طرفي كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است و آبهاي ديگر نهر اگر به اندازه كر باشد يا به واسطه آبي كه تغيير نكرده به آب چشمه متصل باشد، پاك و گرنه نجس است

(مساله 31) آب چشمه اي كه جاري نيست ولي طوري است كه اگر از آن بردارند باز مي جوشد، حكم آب جاري دارد يعني اگر نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است

(مساله 32) آبي كه كنار نهر، ايستاده و متصل به آب جاري است، حكم آب جاري دارد

(مساله 33) چشمه اي كه مثلا در زمستان مي جوشد و در زمستان مي جوشد و در تابستان از جوشش مي افتد، فقط وقتي كه مي جوشد حكم آب جاري دارد

(مساله 34) آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، مثل آب جاري است، ولي بنابراحتياط واجب بايد به خزينه اي كه آب آن به تنهائي يا با آب حوضچه به

ص: 80

اندازه كر، متصل باشد

(مساله 35) آب لوله هاي حمام كه از شير ها و دوشها مي ريزد، اگر متصل به كر باشد، مثل آب جاري است و آب لوله هاي عمارات اگر متصل به كر باشد، در حكم آب كر است

(مساله 36) آبي كه روي زمين جريان دارد ولي از زمين نمي جوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد نجس ميشود اما اگر از بالا با فشار به پائين بريزد، چنانچه به نجاست به پائين آن برسد بالاي آن نجس نمي شود

4-آب باران

(مساله 37) اگر به چيز نجسي كه عين نجاست درآن نيست يك مرتبه باران ببارد، جائي كه باران به آن برسد پاك مي شود و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست ولي باريدن دو سه قطره فائده ندارد، بلكه بايد طوري باشد كه بگويند باران مي آيد

(مساله 38) اگر باران، به عين نجس ببارد و به جاي ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند، چنانچه ذرهّ اي خون در آن باشد يا آنكه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد، نجس مي باشد

(مساله 39) اگر بر سقف عمارت يا روي بام آن عين نجاست، تا وقتي باران به بام مي بارد، آبي كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مي ريزد پاك است و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبي كه مي ريزد، به چيز نجس رسيده است نجس مي باشد

(مساله

ص: 81

40) زمين نجسي كه باران بر آن ببارد پاك مي شود و اگر باران بر زمين جاري شود و به جاي نجسي كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مي كند

(مساله 41) خاك نجسي كه به واسطه باران گل شود و آب آن را فرا گيرد پاك است، اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاك نمي شود

(مساله 42) هر گاه آب باران در جائي جمع شود، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعي كه باران مي آيد، چيز نجسي را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مي شود

(مساله 43) اگر بر فرش پاكي كه روي زمين نجس است باران ببارد و بر زمين نجس جاري شود، فرش، نجس نمي شود و زمين هم پاك مي گردد

5 – آب چاه

(مساله 44) آب چاهي كه از زمين مي جوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولي مستحب است پس از رسيدن بعضي از نجاستها، مقداري كه در كتابهاي مفصل گفته شده از آب آن، بكشند

(مساله 45) اگر نجاستي در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، موقعي پاك مي شود كه با آبي كه از چاه مي جوشد مخلوط گردد

(مساله 46) اگر آب باران يا آب ديگر، در گودالي جمع شود و كمتر از كُر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد نجس

ص: 82

مي شود

احكام آبها

(مساله 47) آب مضاف كه معني آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمي كند، وضو و غسل هم با آن باطل است

(مساله 48) اگر ذره اي نجاست به آب مضاف برسد نجس مي شود، ولي چنانچه از بالا با فشار روي چيز نجس بريزد، مقداري كه به چيز نجس رسيده نجس و مقداري كه بالاتر از آن رسيده نجس و مقداري كه بالاتر از آن است پاك ميباشد مثلا اگر گلاب را از گلابدان روي دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، و آنچه به دست نرسيده پاك است و نيز اگر مثل فواره با فشار از پائين به بالا برود، اگر نجاست به بالا برسد پائين نجس نمي شود

(مساله 49) اگر آب مضاف نجس، طوري با آب كُر يا جاري مخلوط شود، كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مي شود

(مساله 50) آبي كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعني چيز نجس را پاك مي كند، وضو و غسل هم با آن صحيح است و آبي كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعني چيز نجس را پاك نميكند، وضو و غسل هم با آن باطل است

(مساله 51) آبي كه معلوم نيست مطلق يا مضاف و معلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمي كند، وضو و غسل ه با آن باطل است

(مساله 51) آبي كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمي

ص: 83

كند، وضو و غسل هم با آن باطل است

ولي اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد حكم به نجس بودن آن نمي شود

(مساله 52) آبي كه عين نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگر چه كُر يا جاري باشد نجس مي شود ولي اگر بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاستي كه بيرون آب است عوض شود، مثلا مرداري كه پهلوي آب است بوي آن را تغيير دهد نجس نمي شود

(مساله 53) آبي كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانچه به كر يا جاري متصل شود، يا باران بر آن ببارد يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان درآن جاري شود وتغيير آن از بين برود پاك مي شود ولي بايد آب باران يا كر يا جاري با آن مخلوط گردد

(مساله 54) آبي كه براي پاك كردن شئ نجس شده استعمال مي شود و آن را غساله مي نامند اگر تطهير با آب قليل باشد، نجس است، ولي اگر در آب كر يا جاري تطهير نمايند، آبي كه بعد از بيرون آوردن از آن مي ريزد، پاك است

(مساله 55) آبي كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه پاك است و آبي كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است

(مساله 56) نيم خورده سگ و خوك و كافر، نجس و خوردن آن حرام

ص: 84

است و نيم خورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه مي باشد

(مساله 57) واجب است انسان وقت تخلي و مواقع ديگر، عورت خود را از كساني كه مكلفند اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند و همچنين از ديوانه مميّز كه خوب و بد را مي فهمند، بپوشاند، ولي زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند

(مساله 58) لازم نيست يا چيز مخصوصي عورت خود را بپوشاند، و اگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند، كافي است

(مساله 59) موقع تخلي بايد طرف جلوي بدن، يعني شكم و سينه، رو به قبله و پشت به قبله نباشد

(مساله 60) اگر موقع تخلي طرف جلوي بدن كسي رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند كفايت نمي كند، و اگر جلوي بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد

(مساله 61) در موقع تطهير مخرج بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله بودن اشكال ندارد، ولي اگر در موقع استبراء بول از مخرج بيرون آيد، در اين حال رو به قبله و پشت به قبله بودن، حرام است

(مساله 62) اگر براي آنكه نا محرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مانعي ندارد و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعي ندارد

(مساله 63) احتياط واجب آن است كه بچه را در

ص: 85

وقت تخلي رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولي اگر خود بچه بنشيند، جلوگيري از او واجبي نيست

(مساله 64) در چهار جا تخلي حرام است:

اول: در كوچه هاي بن بست در صورتي كه صاحبانش اجازه نداده باشند

دوم: در ملك كسي كه اجازه تخلي نداده است

سوم: در جائي كه براي عدّ ه مخصوصي وقف شده است، مثل بعضي از مدرسه ها

چهارم: روي قبر مؤمنين در صورتي كه بي احترامي به آنان باشد

(مساله 65) در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مي شود:

اول: آنكه با غائط نجاست ديگري مثل خون بيرون آمده باشد

دوم: آنكه نجاستي از خارج به مخرج غائط رسيده باشد

سوم: آنكه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد و در غير اين سه صورت مي شود مخرج را آب شست و يا به دستوري كه بعداً گفته مي شود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است

(مساله 66) مخرج بول با غير آب پاك نمي شود و اگر بعد از بر طرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافي است، ولي كساني كه بولشان از غير مجراي طبيعي مي آيد، احتياط واجب آن است كه دو مرتبه بشويند و نيز زن حكم مرد را دارد و اين در صورتي است كه با آب قليل بشويند، ولي با آب جاري و كّر يك مرتبه شستن كفايت مي كند

(مساله 67) اگر مخرج غائط را با آب بشويند، ايد چيزي از غائط در آن نماند، ولي باقي ماندن رنگ و بوي آن مانعي ندارد،

ص: 86

و اگر در دفعه اول طوري شسته شود كه ذرهّ اي از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست

(مساله 68) هر گاه با سنگ و كلوخ و مانند اينها غائط را از مخرج بر طرف كنند، پاك مي شود و نماز خواندن مانعي ندارد و چنانچه چيزي هم به آن برسد نجس نمي شود

(مساله 69) لازم است با سنگ يا سه سنگ يا سه پارچه مخرج را پاك كنند، با اطراف يك سنگ يا يك پارچه كافي نيست و با استخوان و سر گين پاك نمي شود و پاك كردن با چيز هائي كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذي كه اسم خدا بر آن نوشته شده حرام است و اگر محل را با آن پاك كند، پاك نمي شود و نماز با آن نمي تواند بخواند

(مساله 70) اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، لازم است تطهير نمايد اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مي كرده

(مساله 71) اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازي كه خوانده صحيح است، ولي براي نماز هاي بعد، بايد تطهير كند

استبرا

(مساله 72) استبرا، عمل مستحبي است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مي دهند، و آن داراي اقسامي است و بهترين آنها اين است كه: بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد شست را روي آلت و انگشت پهلوي

ص: 87

شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند

(مساله 73) آبي كه گاهي بعد از ملاعبه و بازي كردن، از انسان خارج مي شود و به آن مذي مي گويند پاك است و نيز آبي كه بعد از مني بيرون مي آيد و به آن وذي گفته مي شود و آبي كه گاهي بعد از بول بيرون مي آيد و به آن ودي مي گويند، اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است و چنانچه انسان بعد از بول استبرا كند و بعد آبي از او خارج شود و شك كند كه بول است يا يكي از اينها، پاك مي باشد

(مساله 74) اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مي باشد و چنانچه وضو گرفته باشد، باطل مي شود ولي اگر شك كند استبرائي كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مي باشد، وضو را هم باطل نمي كند

(مساله 75) كسي كه استبراء نكرده اگر به واسطه آنكه مدّتي از بول كردن او گذاشته، يقين كند بول در مجري نمانده است و رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مي باشد وضو را هم باطل نمي كند

(مساله 76) اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتي ببيند كه بداند يا بول است يا مني، واجب است احتياطا غسل كند،

ص: 88

وضو هم بگيرد ولي اگر وضو نگرفته باشد، فقط گرفتن وضو كافي است

(مساله 77) براي زن استبرا از بول نيست و اگر رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه پاك مي باشد، وضو و غسل او را هم باطل نمي كند

مستحبات و مكروهات تخلي

(مساله 78) مستحب است در موقع تخلي جائي بنشيند كه كسي او را نبيند و موقع وارد شدن به مكان تخلي، اول پاي چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاي راست را بگذارد و همچنين مستحب است در حال تخلي سر را بپوشاند و سنگيني بدن را بر پاي چپ بيندازد

(مساله 79) نشستن روبروي خورشيد و ماه در موقع تخلي مكروه است، ولي اگر عورت خود را به وسيله اي بپوشاند مكروه نيست و نيز در موقع تخلي نشستن روبروي باد و در جاده و خيابان و كوچه و درب خانه و زير درختي كه ميوه مي دهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست مكروه مي باشد و همچنين است حرف زدن در حال تخلي، ولي اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد

(مساله 80) ايستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب، خصوصاً آب ايستاده، مكروه است

(مساله 81) خودداري كردن از بول و غائط مكروه است و اگر ضرر برساند بايد خوداري نكند

(مساله 82) مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن مني، بول كند

نجاسات

انواع نجاسات

(مساله 83) نجاسات يازده چيز است: اول بول، دوم غائط، سوم مني، چهارم مردار، پنجم خون،

ص: 89

ششم و هفتم سگ و خوك، هشتم كافر، نهم شراب، دهم فقاع، يازدهم عرق شتر نجاستخوار

1 -2 بول و غائط

(مساله 84) بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتي كه خون جهنده دارد كه اگر آن را ببرند، خون از آن جستن مي كند، نجس است، ولي فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند، پاك است

(مساله 85) فضله پرندگان حرام گوشت، نجس است

(مساله 86) بول و غائط حيوان نجاستخوار نجس است و همچنين است بول و غائط حيواني كه انسان آن را وَطي كرده، يعني با آن نزديكي نموده، و گوسفندي كه گوشت آن از خوردن شير خوك، محكم شده است

3-مني

(مساله 87) مني حيواني كه خون جهنده دارد، نجس است

4-مردار

(مساله 88) مردار حيواني كه خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد، يا بغير دستوري كه در شرع معين شده، آن را كشته باشند و ماهي چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب هم بميرد پاك است

(مساله 89) چيزهائي از مردار، مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان كه روح در آن حلول نمي كند از غير حيوان نجس العين (حيواني كه ذاتاً نجس است مثل خوك و سگ) پاك مي باشد

(مساله 90) اگر از بدن انسان يا حيواني كه خون جهنده دارد، در حالي كه زنده است گوشت يا چيز ديگري را كه روح دارد جدا كنند، نجس است

(مساله 91) پوستهاي مختصر لب و جاهاي ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند، پاك است، ولي بنابر احتياط واجب بايد از

ص: 90

پوستي كه موقع افتادنش نرسيده و آن را كنده اند، اجتناب نمايند

(مساله 92) تخم مرغي كه از شكم مرده بيرون مي آيد، اگر پوست روي آن سفت شده باشد پاك است، ولي ظاهر آن را بايد آب كشيد

(مساله 93) اگر بره و بزغاله، پيش از آنكه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه اي كه در شير دان آنها مي باشد پاك است، ولي ظاهر آن را بايد آب كشيد

(مساله 94) دواجات روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارجه مي آورند اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك است

(مساله 95) گوشت و پيه چرمي كه در بازار مسلمانان فروخته شود پاك است، و همچنين است اگر يكي از اينها در دست مسلمانان باشد و بدانند آن مسلمانان از كافر گرفته و احتمال بدهند آن مسلمان رسيدگي كرده كه از حيواني است كه به دستور شرع كشته شده است و نيز بداند مسلمان با آن معامله پاكي نموده، پاك است، ولي اگر بداند رسيدگي نكرده، نجس مي باشد

5 – خون

(مساله 96) خون انسان و هر حيواني كه ون جهنده دارد، يعني حيواني كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مي كند نجس است، پس خون حيواني كه مانند ماهي و پشه خون جهنده ندارد، پاك مي باشد

(مساله 97) اگر حيوان حلال گوشت را به دستوري كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خوني كه در بدنش مي ماند پاك است، ولي اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اينكه سر حيوان در جاي

ص: 91

بلندي بوده، خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است

(مساله 98) خوني كه در تخم مرغ مي باشد، بنابر احتياط واجب نجس است، ولي اگر در ميان پرده رقيقي است و آن پرده پاره نشده است، اجزاء تخم مرغ را نجس نمي كند

(مساله 99) خوني كه گاهي موقع دوشيدن شير ديده مي شود نجس است و شير را نجس مي كند

(مساله 100) خوني كه از لاي دندانها مي آيد نجس و خوردن آن حرام است، ولي اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از ين برود پاك است، ولي فرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال دارد

(مساله 101) خوني كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا پوست مي ميرد، اگر طوري شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است، و اگر به آن خون بگويند در صورتي كه ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براي وضو و غسل خون را بيرون آورند و اگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طوري كه نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزي مثل پارچه بر آن بگذارند و روي پارچه دست تر بكشند و تيمم هم بكنند

(مساله 102) اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده، پاك است

(مساله 103) اگر موقع جوشيدن غذا، ذره اي خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مي شود و جوشيدن و حرارت و آتش، پاك كننده نيست

(مساله 104) زردابه اي كه در حال بهبودي زخم در اطراف آن پيدا مي شود،

ص: 92

اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مي باشد

6و7 –سگ و خوك

(مساله 105) سگ و خوكي كه در خشكي زندگي مي كنند، حتي مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاي آنها نجس است، ولي سگ و خوك دريائي پاك است

8-كافر

(مساله 106) كافر، يعني كسي كه منكر خدا است يا براي خدا شريك قرار مي دهد يا رسالت حضرت خاتم الانبياء، محمّد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله) را قبول ندارد مگر اهل كتاب كه درآخر مساله ذكر ميشود و همچنين است اگر در يكي از اينها شك داشته باشد و نيز كسي كه ضروري دين، يعني چيزي را كه مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است و انكار آن چيز برگردد به انكار خدا، يا توحيد، يا نبوت، نجس مي باشد و اگر ضروري دين بودن آن را نداند، به طوري كه انكار آن به انكار خدا يا توحيد يا نبوت برنگردد، بهتر آن است كه از او اجتناب كنند كفاري كه مانند يهود و نصاري اهل كتاب مي باشند و تا هنگامي كه علم به ملاقات بدن آنها با يكي از نجاسات كه ذكر شد و مي شود حاصل نشده است، اجتناب لازم نيست

(مساله 107) تمام بدن كافر غير اهل كتاب حتي مو و ناخن و رطوبتهاي او نجس است

(مساله 108) اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نابالغ كافر غير اهل كتاب باشند، آن بچه هم نجس است، و اگر يكي از اينها مسلمان باشد بچه پاك است

(مساله 109) كسي كه

ص: 93

معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مي باشد ولي احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نمي تواند زن مسلمان بگيرد و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود

(مساله 110) اگر مسلماني به يكي از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمني داشته باشد، نجس است وهمچنين است غلاة، يعني كساني كه يكي از ائمه (عليهم السلام) را خدا مي خوانند يا مي گويند خدا در حلول كرده است

9-شراب

(مساله 111) شراب و هر چيزي كه انسان را مست مي كند، چنانچه به خودي خود روان باشد، نجس است واگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد، اگر چه چيزي در آن بريزند كه روان شود، پاك است

(مساله 112) الكل صنعتي كه براي رنگ كردن درب و ميز و صندلي و مانند اينها به كار مي برند، اگر انسان نداند از چيزي كه مست كننده و روان است درست كرده اند، پاك مي باشد

(مساله 113) اگر آب انگور بخودي خود جوش بيايد نجس است و اگر به واسطه پختن جوش بيايد، خوردنش حرام است ولي نجس نيست و اگر به واسطه جوشاندن به آتش، دو سوم آن كم شود حرام بودن آن نيز برطرف ميشود

(مساله 114) خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايند، پاك و خوردن آنها حلال است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از آنها اجتناب كنند

10 –فقاع

(مساله 115) فقاع كه از جو گرفته مي شود و به آن آبجو مي گويند نجس است، ولي آبي كه به دستور طبيب از جو مي گيرند و به آن ماء الشعير مي گويند، پاك

ص: 94

مي باشد

11 - عرق جنب از حرام

(مساله 116) عرق جنب از حرام نجس نيست، ولي احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسي كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند

(مساله 117) اگر انسان در موقعي كه نزديكي با زن حرام است، مثلا در روزه ماه رمضان، با زن خود نزديكي كند، بنابر احتياط واجب نبايد با بدن و لباسي كه آلوده به آن عرق است، نماز بخواند

(مساله 118) اگر جنب از حرام به واسطه تنگي وقت، عوض غسل تيمم نمايد و بعد از تيمم عرق كند بنابر احتياط واجب بايد ا ز عرق خود در نماز اجتناب نمايد، ولي اگر به واسطه عذر ديگر تيمم كند، اجتناب لازم نيست

(مساله 119) اگر كسي از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكي كند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب كند، ولي اگر اول با حلال خود نزديكي كند و بعد از حرام جنب شود، مي تواند با آن عرق نماز بخواند

12-عرق شتر نجاستخوار

(مساله 120) عرق شتر نجاستخوار نجس است و احتياط واجب آن است كه از عرق حيوانات نجاستخوار ديگر نيز، اجتناب كنند

راه ثابت شدن نجاست

(مساله 121) نجاست هر چيز از سه راه ثابت مي شود:

اول: آنكه خود انسان يقين كند چيزي نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزي نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد بنابرين غذا خوردن در قهوه خانه ها و مهمانخانه هائي كه مردمان لاابالي و كساني كه پاكي و نجسي را مراعات نمي كنند در آنها غذا ميخوردند، اگر انسان يقين نداشته باشد،

ص: 95

غذائي را كه براي او آوردند، نجس است اشكال ندارد

دوم: آنكه كسي كه چيزي در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلاً همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد، ظرف يا چيزي ديگري كه در اختيار او است نجس مي باشد

سوم: آنكه دو مرد عادل بگويند چيزي نجس است، و نيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزي نجس است، بنابراحتياط واجب بايد از آن چيز اجتناب كرد

(مساله 122) اگر به واسطه ندانستن مساله، نجس بودن و پاك بودن چيزي را نداند، مثلاً نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مساله را بپرسد، ولي اگر با اينكه مساله را بپرسد، ولي اگر با اينكه مساله را مي داند چيزي را شك كند پاك است يا نه، مثلاً شك كند آن چيز خون است يا نه يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مي باشد

(مساله 123) چيز نجسي كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست وارسي كند

(مساله 124) اگر بداند يكي از دو ظرف يا دو لباسي كه از هر دوي آنها استفاده ميكند نجس شده و نداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند، ولي اگر مثلاً نمي داند لباس خودش نجس شده يا لباسي كه هيچ از آن استفاده نمي كند و مال ديگري است، لباس خودش هم لازم نيست اجتناب نمايد

راه نجس شدن چيزهاي پاك

(مساله 125) اگر چيز پاك به چيز نجس

ص: 96

برسد و هر دو يا يكي از آنها بطوري تر باشد كه تري يكي به ديگري برسد چيز پاك نجس مي شود و اگر تري به قدري كم باشد كه به ديگري نرسد، چيزي كه پاك بوده، نجس نمي شود

(مساله 126) اگر چيزي پاكي به چيزي نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكي از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك، نجس نمي شود

(مساله 127) دو چيزي كه انسان نمي داند كدام پاك و كدام نجس است، اگر چيز پاكي با رطوبت به يكي از آنها برسد نجس نمي شود، ولي اگر يكي از آنها قبلاً نجس بوده و انسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكي به آن برسد نجس مي شود

(مساله 128) زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتي كه نجاست به آن برسد، نجس مي شود و جاهاي ديگر آن پاك است و همچنين است خيار و خربزه و مانند اينها

(مساله 129) هرگاه شيره و روغن روان باشد، همين كه يك نقطه از آن نجس شد تمام آن نجس ميشود، ولي اگر روان نباشد همان نقطه اي كه نجس يا متنجس به آن اصابت كرده، نجس است و اگر آن را با مقداري از اطرافش بردارند، بقيّه پاك است

(مساله 130) اگر مگس يا حيواني مانند آن روي چيز نجسي كه تر است بنشيند و بعد روي چيز پاكي كه آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده چيز پاك نجس مي شود و اگر نداند پاك است

(مساله 131) اگر جائي

ص: 97

از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جاي ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مي شود، و اگر عرق به جاي ديگر نرود جاهاي ديگر بدن، پاك است

(مساله 132) اخلاطي كه از بيني يا گلو مي آيد، اگر خون داشته باشد، جائي كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است، پس اگر به بيرون دهان يا بيني برسد، مقداري را كه انسان يقين دارد جاي نجس اخلاط به آن رسيده نجس است و محلي را كه شك دارد جاي نجس به آن رسيده يا نه، پاك مي باشد

(مساله 133) اگر آفتابه اي را كه ته آن سوراخ است، روي زمين نجس بگذارند چنانچه آب طوري زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكي حساب شود، آب آفتابه نجس مي شود، بلكه اگر آب بر زمين جاري شود يا فرو رود، در صورتي كه سوراخ آفتابه به زمين نجس متصل باشد، باز هم بنابر احتياط واجب بايد از آب آفتابه اجتناب كرد، ولي اگر سوراخ آن به زمين نجس متصل نباشد و آب زير آفتابه هم با آب داخل آن يكي حساب نشود، آب آفتابه نجس نمي شود

(مساله 134) اگر چيزي داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتي كه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود، يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست و همچنين آب دهان و بيني اگر

ص: 98

در داخل بدن برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد، پاك است

احكام نجاسات

(مساله 135) نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند

(مساله 136) اگر جلد قرآن نجس شود در صورتي كه بي احترامي به قرآن باشد، بايد آن را آب بكشند

(مساله 137) گذاشتن قرآن روي عين نجس مانند خون و مردار، اگر چه آن عين نجس خشك باشد حرام است و برداشتن قرآن از روي آن واجب مي باشد

(مساله 138) نوشتن قرآن با مركب نجس، اگر چه يك حرف آن باشد حرام است و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يا به واسطه تراشيدن و مانند آن كاري كنند كه از بين برود

(مساله 139) احتياط واجب آن است كه از دادن قرآن به كافر خودداري كنند و اگر قرآن دست اوست، در صورت امكان از او بگيرند

(مساله 140) اگر ورق قرآن يا چيزي كه احترام آن لازم است، مثل كاغذي كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد، واجب است و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد تا وقتي كه يقين نكرده اند، بكلي از بين رفته به آن مستراح نروند

(مساله 141) خوردن و آشاميدن نجس و چيز متنجس حرام است و نيز خورانيدن عين نجس به اطفال در صورتي كه

ص: 99

ضرر داشته باشد، حرام مي باشد، بلكه اگر ضرر هم نداشته باشد بايد از آن خودداري كنند، ولي خوراندن غذاهايي كه نجس شده است به طفل، حرام نيست

(مساله 142) فروختن و عاريه دادن چيز نجسي كه مي شود آن را آب كشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف نگويند، اشكال ندارد، ولي چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده و خريدار آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مي كنند بايد نجاستش را به آنها بنابراحتياط واجب بگويد

(مساله 143) اگر انسان ببيند كسي چيز نجسي را مي خورد يا لباس نجس نماز مي خواند، لازم نيست به او بگويد

(مساله 144) اگر جائي از خانه يا فرش كسي نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كساني كه وارد خانه او مي شوند با رطوبت به جاي نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد

(مساله 145) اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمآنها بگويد، اما اگر يكي از مهمآنها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولي چنانچه طوري با آنان معاشرت دارد كه مي داند كه به واسطه گفتن خود او هم نجس مي شود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد

(مساله 146) اگر چيزي را كه عاريه كرده نجس شود، اگر بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن و آشاميدن استعمال مي كند، واجب است به او بگويد

(مساله 147) بچه مميزي كه خوب و بد را مي فهمد اگر چه تكليفش هم نزديك است، اگر بگويد چيزي را آب كشيدم دوباره بايد آن را آب كشيد، ولي اگر

ص: 100

بگويد چيزي كه در دست اوست نجس است، احتياط واجب آن است كه از آن اجتناب كنند

مُطهّرات

مطهرات

(مساله 148) ده چيز نجاست را پاك مي كند و آنها را مطهرات گويند: اول آب، دوم زمين، سوم آفتاب، چهارم استحاله، پنجم انتقال، ششم اسلام، هفتم تبعيت، هشتم برطرف شدن عين نجاست، نهم استبراء حيوان نجاستخوار، دهم غايب شدن مسلمان و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته مي شود

1-آب

(مساله 149) آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مي كند:

اول: آنكه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرقِ بيد چيز نجس را پاك نمي كند

دوم: آنكه پاك باشد

سوم: آنكه وقتي چيز نجس را ميشويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكند

چهارم: آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس نجس، عين نجاست در آن نباشد، و پاك شدن چيز نجس با آب قليل يعني آب كمتر از كُر شرطهاي ديگري هم دارد كه بعداً گفته مي شود

(مساله 150) ظرف نجس را با آب بايد سه مرتبه شست، بلكه در كُر و جاري هم احتياط سه مرتبه است، گرچه اقوي كفايت يك مرتبه است، ولي ظرفي را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد و بعد بنابر احتياط واجب دو مرتبه در كّر يا جاري يا با آب قليل شست، و همچنين ظرفي را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاك مال كرد

(مساله 151) اگر دهانه ظرفي

ص: 101

كه سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد پارچه اي را به چوبي بپيچند و به توسط آن خاك را به آن ظرف بمالند، و در غير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد

(مساله 152) ظرفي را كه خوك از آن چيز رواني بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست و در كُر و جاري نيز هفت مرتبه بايد شست به احتياط واجب، و لازم نيست آن را خاك مال كنند، اگر چه احتياط آن است كه خاك مال شود و نيز ليسيدن خوك ملحق است به آب خوردن آن به احتياط واجب

(مساله 153) اگر بخواهند ظرفي را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند و بهتر است هفت مرتبه شسته شود

(مساله 154) كوزه اي كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرورفته، اگر در آب كُر يا جاري بگذارند، به هر جاي آن كه آب برسد پاك مي شود و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود، بايد به قدري در آب كُر يا جاري بماند كه آب به تمام آن فرو رود و فرو رفتن رطوبت كافي نيست

(مساله 155) ظرف نجس را با آب دو جور مي شود آب كشيد:

يكي آنكه سه مرتبه پر كنند و خالي كنند ديگر آنكه سه دفعه قدري آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طوري در آن بگردانند كه به جاهاي نجس آن برسد و بيرون بريزند

(مساله 156) اگر ظرف بزرگي مثل پاتيل وخمره نجس شود،

ص: 102

چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالي كنند، پاك ميشود و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طوري كه تمام اطراف آن را بگيرد و در هر دفعه آبي كه ته آن جمع مي شود بيرون آوردند و احتياط واجب آن است كه در هر دفعه ظرفي را كه با آن آبها را بيرون مي آوردند، آب بكشند

(مساله 157) اگر مِسِ نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند ظاهرش پاك مي شود

(مساله 158) تنوري كه به بول نجس شده است اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طوري كه تمام اطراف آن را بگيرند، پاك مي شود و در غير بول اگر بعد از برطرف شدن نجاست يك مرتبه به دستوري كه گفته شد آب در آن بريزند، كافي است و بهتر است كه گودالي ته آن بكنند تا آبها درآن جمع شود و بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك، پر كنند

(مساله 159) اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست يك مرتبه در آب كُر يا جاري فرو برند كه تمام جاهاي نجس آن برسد، پاك مي شود و احتياط واجب آن است كه فرش و لباس و مانند اينها را طوري فشار يا حركت دهند كه داخل آن خارج شود

(مساله 160) اگر بخواهند چيزي را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه ديگر كه آب روي آن بريزند پاك مي شود، ولي در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد

ص: 103

از هر دفعه فشار دهند تا غُساله آن بيرون آيد (و غساله آبي است كه معمولاً در وقت شستن و بعد از آن از چيزي كه شسته مي شود، خود به خود يا به وسيله فشار مي ريزد)

(مساله 161) ا گر چيزي به بول پسر شيرخواري كه غذا خور نشده و شير خوك نخورده نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روي آن بريزند كه تمام جاهاي نجس آن برسد پاك مي شود ولي احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روي آن بريزند و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست

(مساله 162) اگر چيزي به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب روي آن بريزند و از آن جدا شود پاك مي گردد و نيز اگر در دفعه اول كه آب روي آن مي ريزند نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست هم آب روي آن بيايد پاك مي شود ولي در هر صورت لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد

(مساله 163) اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده و در آب كر يا جاري فرو برند، بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك مي شود

(مساله 164) اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود، به فرو بردن در آب كُر و جاري پاك مي گردد و اگر باطن آنها نجس شود، پاك نمي گردد

(مساله 165) اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است

ص: 104

مساله 166) اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزي مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفي بگذارند و سه مرتبه آب روي آن بريزند و خالي كنند پاك مي شود، و ظرف آن سهم پاك مي گردد ولي اگر بخواهند لباس يا چيزي را كه فشار لازم دارد در ظرفي بگذارند و آب بكشند بايد در هر مرتبه كه آب روي آن مي ريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند، تا غساله اي كه در آن جمع شده بيرون بريزد

(مساله 167) لباس نجسي را كه به نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جاري فرو برند و آب پيش از آنكه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد آن لباس پاك مي شود، اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد

(مساله 168) اگر لباسي را در آب كُر يا جاري آب بكشند، و بعد مثلاً لجن آب در آن ببينند چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيري از رسيدن آب كرده آن لباس، پاك است

(مساله 169) اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خورده گل يا اشنان در آن ديده شود، پاك است ولي اگر آب نجس به باطن گل يا اشنان رسيده باشد ظاهر گل و اشنان پاك و باطن آنها نجس است

(مساله 170) هر چيز نجس، تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند، پاك نمي شود، ولي اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد، اشكال ندارد پس اگر خون را از لباس بر طرف كننئ و لباس را

ص: 105

آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مي باشد، اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاي نجاست در آن چيز مانده نجس است

(مساله 171) اگر نجاست بدن را در آب كُر يا جاري برطرف كنند، بدن پاك مي شود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن، لازم نيست

(مساله 172) غذاي نجسي كه لاي دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاي نجس برسد، پاك مي شود

(مساله 173) اگر موي سر و صورت را كه زياد است، با آب قليل آب بكشند، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود

(مساله 174) اگر جائي از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطرف آنجا كه متصل به آن است و معمولاً موقع آب كشيدن آنجا نجس مي شود، با پاك شدن جاي نجس پاك مي شود و هم چنين است اگر چيز پاكي را پهلوي چيز نجس بگذارند و روي هر دو آب بريزند پس اگر براي آب كشيدن يك انگشت نجس، روي همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاك مي شود

(مساله 175) گوشت و دنبه اي كه نجس شده، مثل چيزهاي ديگر آب كشيده مي شود و همچنين است اگر بدن يا لباسي، چربي كمي داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيري نكند

(مساله 176) اگر ظرف يا بدن نجس باشد، وبعد به طوري چرب شود كه جلوگيري از رسيدن آب به آنها چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب

ص: 106

بكشند بايد چربي را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد

(مساله 177) چيز نجسي كه عين نجاست درآن نيست، اگر زير شيري كه متصل به كرُ است يك دفعه بشويند، پاك مي شود ونيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگر برطرف شود و آبي كه از آن چيز مي ريزد بو يا رنگ يا مزه ديگري به واسطه نجاست به خود نگرفته باشد، با آب شير پاك مي گردد، اما اگر آبي كه از آن ميريزد بو يا رنگ يا مزه ديگري بواسطه نجاست به خود گرفته باشد، بايد به قدري آب شير روي آن بريزند تا در آبي كه از آن جدا مي شود بو يا رنگ يا مزه ديگري به واسطه نجاست نباشد

(مساله 178) اگر چيزي را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، چنانچه موقع آب كشيدن، متوجه برطرف كردن عين نجاست بوده آن چيز پاك است و اگر متوجه برطرف كردن عين نجاست نبوده بنابراحتياط واجب بايد دوباره آن را آب بكشد

(مساله 179) زميني كه آب روي آن جاري نمي شود، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمي گردد ولي زميني كه روي آن شن يا ريگ باشد، چون آبي كه روي آن مي ريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو مي رود، با آب قليل پاك مي شود، اما زير ريگها نجس مي ماند

(مساله 180) زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختي كه

ص: 107

اب در آن فرو نمي رود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مي گردد، ولي بايد بقدري آب روي آن بريزند كه جاري شود و چنانچه آبي كه روي آن ريخته اند از سوراخي بيرون رود همه زمين پاك مي شود، و اگر بيرون نرود جائي كه آبها جمع مي شود نجس مي ماند و براي پاك شدن آنجا بايد گودالي بكنند كه آب در آن جمع شود ، بعد آب را بيرون بياورند و گودال را با خاك پاك، پر كنند

(مساله 181) اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كُر هم پاك مي شود

(مساله 182) اگر شكر آب شده نجس را قند بسازند و در آب كُر يا جاري بگذرند، پاك نمي شود

2-زمين

(مساله 183) زمين با سه شرط، كف پا و ته كفش نجس را، پاك مي كند

اول: آنكه زمين پاك باشد

دوم: آنكه خشك باشد

سوم: آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول يا متنجس مثل گلي كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد، به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد و با راه رفتن روي فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس، پاك نمي شود و اگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد،

پاك شدنش به واسطه راه رفتن اشكال دارد

(مساله 184) كف پا و ته نجس، به واسطه راه رفتن روي اسفالت و روي زميني كه با چوب فرش شده، پاك نمي

ص: 108

شود

(مساله 185) براي پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است پانزده ذراع (تقريباً ده گام مي شود) يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده ذراع يا ماليدن پا به زمين، نجاست بر

(مساله 186) لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مي شود

(مساله 187) بعد از آنكه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد، مقداري از اطراف آن هم كه معمولاً به گل آلوده مي شود اگر زمين با خاك به آن اطراف برسد، پاك ميگردد

(مساله 188) كسي كه با دست و زانو راه مي رود، اگر كف دست يا زانو به وسيله تماس با زمين و حركت برروي زمين نجس شود، دست و زانوي به وسيله راه رفتن پاك مي شود و اما پاك شدن ته عصا و ته پاي مصنوعي و نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل ودرشگه و مانند اينها، محل اشكال است

(مساله 189) اگر بعد از راه رفتن، ذره هاي كوچكي از نجاست كه ديده نمي شود، در كف پا و ته كفش بماند بايد آن ذره ها را هم به ترتيبي كه ذكر شد برطرف كرد، ولي باقي بودن بو و رنگ اشكال ندارد

(مساله 190) توي كفش و مقداري از كف پا كه به زمين نمي رسد به واسطه راه رفتن پاك نمي شود و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشكال است، مگر اينكه راه رفتن با آن به جاي كفش معمول و متعارف باشد و اگر كف جوراب از

ص: 109

پوست باشد به وسيله راه رفتن پاك مي شود

3-آفتاب

(مساله 191) آفتاب زمين و ساختمان و چيزهائي كه مانند درب و پنجره در ساختمان بكار برده شده، و همچنين ميخي را كه به ديوار كوبيده اند وجزء ساختمان حساب ميشود، با شش شرط پاك ميكند:

اول: آنكه چيز نجس بطوري تر باشد، كه اگر چيز ديگري به آن برسد تر مي شود، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اي آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند

دوم: آنكه اگر عين نجاست در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب آن را بر طرف كنند

سوم: آنكه چيزي از تابيدن آفتاب جلوگيري نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمي شود، ولي اگر ابر بقدري نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيري نكند، اشكال ندارد

چهارم: آنكه آفتاب به تنهائي چيز نجس را خشك كند، پس اگر مثلاً چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود پاك نمي گردد، ولي اگر باد بقدري كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد

پنجم: آنكه آفتاب مقداري از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرورفته يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روي آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روي آن پاك مي شود و زير آن نجس مي ماند

ششم: آنكه ما بين روي زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مي تابد، جسم پاك ديگري فاصله

ص: 110

نباشد

(مساله 192) اگر، حصير نجس را پاك مي كند وهمچنين درخت و گياه به واسطه آفتاب پاك مي شود

(مساله 193) اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است و همچنين است اگر شك كند كه پيش از آفتاب عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزي مانع تابش آفتاب بوده يا نه

(مساله 194) اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفي كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمي شود، ولي اگر ديوار بقدري نازك باشد كه به واسطه تابش به يك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك مي گردد

4– استحاله

(مساله 195) اگر جنس چيز نجس بطوري عوض شود كه به صورت چيز پاكي در آيد پاك مي شود و مي گويند استحاله شده است، مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود، ولي اگر جنس آن عوض نشود مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمي شود

(مساله 196) كوزه گلي و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده، نجس است و بايد از ذغالي كه از چوب نجس درست شده نيز، اجتناب نمايند

(مساله 197) چيز نجسي كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است

(مساله 198) اگر شراب بخودي خود يا به واسطه آنكه چيزي مثل سركه و نمك در آن ريخته اند سركه شود، پاك مي گردد

(مساله 199) شرابي كه از انگور

ص: 111

نجس درست كنند، به سركه شدن پاك نمي شود، بلكه اگر نجاستي هم از خارج به شراب بر سد احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند

(مساله 200) سركه اي كه از انگور و كشمش و خرماي نجس درست كنند، نجس است

(مساله 201) اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند، ضرر ندارد و نيز اگر پيش از آنكه خرما و كشمش و انگور سركه شود، خيار و بادنجان و مانند اينها در آن بريزند، اشكال ندارد

5 - كم شدن دو سوم آب انگور

(مساله 202) آب انگوري كه خود بخود جوش آمده نجس است و فقط به سركه شدن پاك و حلال ميشود، ولي اگر به واسطه آتش جوش آمده است، پيش از آنكه ثلثان شود يعني دو قسمت آن كم شود، نجس نيست و لي حرام است و به ثلثان شدن به وسيله آتش، حلال مي شود

(مساله 203) اگر مثلاً در يك خوشه غوري يك دانه يا دو دانه انگور باشد چنانكه به آبي كه از آن خوشه گرفته مي شود آبغوره مي گويند و اثري از شيريني در آن نباشد و بجوشد، پاك و خوردن آن حلال است

(مساله 204) چيزي كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد نجس نمي شود

6-انتقال

(مساله 205) ا گر خون بدن انسان يا خون حيواني كه خون جهنده دارد، يعني حيواني كه وقتي رگ آن را ببرند خون از آن جستن مي كند، به بدن حيواني كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود پاك مي گردد و اين را انتقال گويند پس خوني كه

ص: 112

زالو از انسان مي مكد چون خون زالو به آن گفته نمي شود و مي گويند خون انسان است، نجس مي باشد

(مساله 206) اگر كسي پشه اي را كه به بدنش نشسته، بكشد و نداند خوني كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مي باشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولي جز و بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه بقدري كم باشد، كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه مي گويند خون پشه است يا خون انسان، نجس مي باشد

7- اسلام

(مساله 207) اگر كافر شهادتين بگويد يعني بگويد: اشهد آن لا اله الا الله و اشهد آن محمداً رسول الله مسلمان مي شود و بعد از مسلمانان شدن، بدن و آب دهان و بيني و عرق او پاك است و اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد بر طرف كند و جاي آن را آب بكشد، ولي اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، لازم نيست جاي آن را آب بكشد

(مساله 208) اگر موقعي كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد، نجس است، ولي لباسي كه در موقع مسلمان شدن در بدن او بوده است، پاك مي شود هر چند با عرق بدن او ملاقات كرده باشد

(مساله 209) اگر كافر شهادتين بگويد، و انسان نداند قلبا مسلمان شده، يا نه، پاك است، بلكه اگر انسان بداند كه قلبا مسلمان نشده است

ص: 113

هنگامي كه در ظاهر اسلام را مراعات مي كند، پاك است

8 – تبعيت

(مساله 210) تبعيت آن است كه چيز نجسي به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود

(مساله 211) اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جائي كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مي شود و كهنه و چيزي هم كه معمولا روي آن مي گذارند اگر به آن رطوبت نجس شود، پاك مي گردد بلكه اگر موقع جوشيدن سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سركه شدن پشت ظرف هم پاك مي شود

(مساله 212) تخته يا سنگي كه روي آن، ميت را غسل مي دهند و پارچه اي كه با آن عورت ميت را مي پوشانند و دست كسي كه او را غسل مي دهد، بعد از تمام شدن غسل، پاك مي شود

(مساله 213) كسي كه چيزي را با دست خود آب مي كشد، اگر دست و آن چيز با هم آب كشيده شود، بعد از پاك شدن آن چيز، دست او هم پاك مي شود

(مساله 214) اگر لباس و مانند آن را با آب قليل آب كشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبي كه روي آن ريخته اند جدا شود، آبي كه در آن مي ماند، پاك است

(مساله 215) ظرف نجس را كه با آب قليل آب مي كشند، بعد از جدا شدن آبي كه براي پاك شدن، روي آن ريخته اند، قطرهاي آبي كه در آن مي ماند، پاك است

9 – بر طرف شدن عين نجاست

(مساله 216) اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود،

ص: 114

چنانچه آنها بر طرف شوند بدن آن حيوان پاك مي شود و همچنين است باطن بدن انسان، مثل توي دهان و بيني، مثلا اگر خوني از لاي دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن توي دهان لازم نيست ولي اگر دندان عاريه در دهان نجس شود، بايد آن را آب كشيد به احتياط واجب

(مساله 217) اگر غذا لاي دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است و اگر خون به آن برسد بنابر احتياط واجب، نجس مي شود

(مساله 218) جائي را كه انسان نمي داند از ظاهر بدن است يا باطن است آن، اگر نجس شود لازم نيست آب بكشد، اگر چه آب كشيدن احوط است

(مساله 219) اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش و مانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند، نجس نمي شود و اگر طوري آنها را تكان دهند كه گرد خاك نجس از آنها بريزد، پاك مي شود

10- استبراء حيوان نجاستخوار

(مساله 220) بول و غائط حيواني كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است، و اگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند، يعني تا مدتي كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاي پاك به آن بدهند و بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را بيست روز و گوسفند را ده روز و مرغابي را هفت يا پنج روز و مرغ خانگي را سه روز از خوردن نجاست جلوگيري كنند و غذاي پاك به آنها بدهند

11 - غائب شدن مسلمان

(مساله 221)

ص: 115

اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگري كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است، نجاست شود و آن مسلمان غائب گردد اگر انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا به واسطه آن كه مثلاً آن چيز در آب جاري افتاده، پاك شده است، اجتناب از آن لازم نيست

(مساله 222) اگر خود انسان يقين كند كه چيزي كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است و همچنين است اگر كسي كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلماني چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه

(مساله 223) كسي كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد و لباس هم در تصرف او باشد، اگر بگويد آب كشيدم و انسان از گفته او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است

(مساله 224) اگر انسان حالي دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نميكند، ميتواند به گمان اكتفا نمايد

ظرفها

احكام ظرفها

(مساله 225) ظرفي كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده، خوردن و آشاميدن از آن ظرف حرام است و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهائي كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند ولي به كار بردن و استعمال آنها در غير آنچه كه مشروط به طهارت است، اشكالي ندارد

(مساله 226) خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها حتي در زينت اتاق و نگاهداشتن آنها حرام است و بر صاحب ظرف

ص: 116

واجب است كه آن را بشكند و از وضع ظرف بودن خارج كند

(مساله 227) ساختن ظرف طلا و نقره و مزدي كه براي آن مي گيرند، حرام است

(مساله 228) خريد و فروش ظرف طلا و نقره و پول و عوضي كه فروشنده مي گيرد، حرام است

(مساله 229) گيره استكان كه از طلا يا نقره مي سازند، اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف به آن گفته شود، استعمال آن، چه به تنهائي و چه با استكان حرام است و اگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعي ندارد

(مساله 230) استعمال ظرفي كه روي آن را آب طلا يا آب نقره داده اند، اشكال ندارد

(مساله 231) اگر فلزي را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز بقدري زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانعي ندارد

(مساله 232) اگر انسان غذائي كه در ظرف طلا يا نقره است به اين منظور كه غذا خوردن در ظرف طلا ونقره حرام است در ظرف ديگر بريزد، اين استعمال جايز است، ولي اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد و خالي كردن ظرف براي آن نباشد كه غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست، اين استعمال حرام مي باشد، ولي خوردن غذا از ظرف دو م مانعي ندارد

(مساله 233) استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير و كارد و قاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد و همچنين عطر دان و سرمه دان و مثل اينها

(مساله 234) استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچاري اشكال

ص: 117

ندارد و براي وضو و غسل هم در حال تقيه مي شود ظرف طلا و نقره را استعمال كرد، بلكه گاهي واجب است

(مساله 235) استعمال ظرفي كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر، اشكال ندارد

(مساله 236) همانطور كه استعمال ظرف طلا و نقره و ساختن و خريدن و فروختن و نگاه داشتن و هر گونه استفاده از آن و اجرت براي ساختن و اصلاح آن حرام است، ساختن اشيائي از قبيل تخت و زين اسب ولوح وامثال آن از طلا و نقره، هر چند كه ظرف نيست نيز حرام است و راكد نگهداشتن اين قبيل منابع ثروت جائز نيست واسراف است وآنچه كه در روايات حكم به جواز آن شده است، ساختن و استعمال اشيائي است كه حقير يا تابع چيز ديگري مانند حلقه شمشير وقاب قرآن است

وضو

وضو

(مساله 237) در وضو واجب است صورت ودستها را بشويند و جلوي سرو روي پاها را مسح كنند

(مساله 238) درازاي صورت را بايد از بالاي پيشاني جائي كه موي سر بيرون مي آيد تا آخر چانه شست و پهناي آن به مقداري كه بين انگشت وسط وشست قرار ميگيرد بايد شسته شود، و اگر مختصري از اين مقدار را نشويد، وضو باطل است وبراي آنكه يقين كند اين مقدار كاملاً شسته شده بايد كمي اطراف آن را هم بشويد

(مساله 239) اگر صورت يا دست كسي كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولي تا كجاي صورت خود را مي شويند، او هم تا همانجا را بشويد واگر دست و صورتش هر دو برخلاف

ص: 118

معمول باشد، ولي با هم متناسب باشند، لازم نيست ملاحظه معمول را بكند، بلكه به دستوري كه در مساله پيش گفته شد وضو بگيرد و نيز اگر در پيشاني او مو روئيده يا جلوي سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول، پيشاني را بشويد

(مساله 240) اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگري در ابروها و گوشه هاي چشم و لب او هست كه نمي گذارد آب به آنها برسد چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو، وارسي كند كه اگر هست برطرف نمايد

(مساله 241) اگر پوست صورت از لاي مو پيدا باشد، بايد آب را به پوست برساند و اگر پيدا نباشد، شستن مو كافي است و رساندن آب به زير آن لازم نيست

(مساله 242) اگر شك كند كه پوست صورت از لاي مو پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند

(مساله 243) شستن توي بيني و مقداري از لب و چشم كه در وقت بستن، ديده نمي شود واجب نيست، ولي براي آنكه يقين كند از جاهائي كه بايد شسته شود چيزي باقي نمانده، واجب است مقداري از آنها را هم بشويد وكسي كه نمي دانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضو هائي كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازهائي كه خوانده صحيح است

(مساله 244) بايد صورت و دست ها را از بالا به پائين شست و اگر از پائين به بالا بشويد، باطل است

(مساله 245) اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه

ص: 119

تري دست بقدري باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمي بر آنها جاري شود، كافي است

(مساله 246) بعد از شستن صورت بايد دست وبعد ازآن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد

(مساله 247) براي آنكه يقين كند آرنج را كاملاً شسته، بايد مقداري بالاتر از آرنج را هم بشويد

(مساله 248) كسي كه پيش از شستن صورت دستهاي خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد واگر فقط تا مچ را بشويد وضوي او باطل است

(مساله 249) در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مي باشد و اينكه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است بستگي به قصد گيرنده وضو دارد، نه به تعداد دفعاتي كه آب به صورت مي ريزد

(مساله 250) بعد از شستن هر دو دست بايد جلوي سر را با تري آب وضو كه در دست مانده، مسح كند و احتياط واجب آن است كه با دست راست باشد هر چند لازم نيست كه از بالا به پائين مسح نمايد

(مساله 251) يك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پيشاني است جاي مسح مي باشد و هر جاي اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافي است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازاي يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناي سه انگشت بسته، مسح نمايد

(مساله 252) لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد، بلكه بر موي جلوي سر هم صحيح است، ولي كسي

ص: 120

كه موي جلوي سر او به اندازه اي بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مي ريزد، يا به جاهاي ديگر سر، كه خارج از جلو سر است مي رسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد و اگر موهائي را كه به صورت مي ريزد يا به جاهاي ديگر سر مي رسد، جلوي سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد يا بر موي جاهاي ديگر سر، كه جلوي آن آمده مسح كند، باطل است

(مساله 253) بعد از مسح سر بايد با تري آب وضو كه در دست مانده، روي پاها را از سر يكي از انگشتها تا بر آمدگي روي پا، مسح كند

(مساله 254) پهناي مسح پا به هر اندازه باشد كافي است، ولي بهتر آن است كه به اندازه پهناي سه انگشت بسته مسح نمايد، و بهتر از مسح تمام روي پا است

(مساله 255) اگر در مسح پا همه را روي پا بگذارد و كمي بكشد، صحيح است

(مساله 256) در مسح سر و روي پا بايد دست را روي آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است، ولي اگر موقعي كه دست را مي كشد سر يا پا مختصري حركت كند، اشكال ندارد

(مساله 257) جاي مسح بايد خشك باشد و اگر بقدري تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است ولي اگر تري آن بقدري كم باشد كه رطوبتي كه بعد از مسح در آن ديده مي شود بگويند فقط

ص: 121

از تري كف دست است اشكال ندارد

(مساله 258) اگر براي مسح رطوبتي در كف دست نمانده باشد، نمي تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد

(مساله 259) اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مي تواند سر را با همان رطوبت مسح كند و براي مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد

(مساله 260) مسح كردن از روي جوراب و كفش باطل است، ولي اگر به واسطه سرماي شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آن اشكال ندارد و اگر روي كفش نجس باشد بايد چيز پاكي بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند

(مساله 261) اگر روي پا نجس باشد و نتواند براي مسح، آن را آب بكشد، بايد تيمم نمايد

وضوي ارتماسي

(مساله 262) وضوي ارتماسي آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد يا آنها را در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورده، ولي مسح با تري آن دست اشكال دارد، بنابراين دست چپ را نبايد ارتماسي شست

(مساله 263) در وضوي ارتماسي هم بايد صورت و دستها از بالا به پائين شسته شود، پس اگر وقتي كه صورت و دستها را در آب فرو مي برد قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشاني و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از

ص: 122

طرف پيشاني و دستها را زا طرف آرنج بيرون آورد

(مساله 264) اگر وضوي بعضي از اعضاء را ارتماسي و بعضي را غير ارتماسي انجام دهد، اشكال ندارد

دعاهائي كه موقع وضو گرفتن مستحب است

(مساله 265) كسي كه وضو مي گيرد مستحب است موقعي كه نگاهش به آب مي افتاد بگويد: بسمِ اللهِ و باللهِ و الحمدلِله الذي جَعل الماءَ طهُوراً وَ لم يجَعلهُ نَجِساً و موقعي كه پيش از وضو دست خود را مي شويد بگويد: اللهّم اجعلني منَ التوابينَ و اجعلني مِن المُتطهرينَ و در وقت مضمضه كردن يعني آب در دهان گردانيدن بگويد: اللهمّ لقنِي حُجتي يومَ القاكَ وَ اطلِق لساني بذكركَ و در وقت استنشاق يعني آب در بيني كردن بگويد: اللُهّم لاتُحرم عَلي ريحَ الجنهِ و اجعلني ممّن يشُم ريحَها و رو حَها و طيبَها و موقع شستن رو بگويد: اللّهُم بّيض وجهي يومَ تسودُ فيه الوجوهُ و لاتُسَود وَجهي يومَ تبيضُ فيه الوُجوهُ ودر وقت شستن دست راست بخواند: اللهّم اعطني كتِابي بيَميني و الخُلد في الجنانِ بيَساري و حَاسبني حساباً يسيراً و موقع شستن دست چپ بگويد: اللهُم لاتُعطني مغلولهً الي عنُقي و اعوذُ بك مِن مقطعاتِ النيرانِ و موقعي كه سر را مسح مي كند بگويد: اللّهم غَشني بِرحمتكَ و برَكاتك و عفوكَ و در وقت مسح پا بخواند: اللّهُم ثبَتني علي الصراط يومَ تزلُ فيه الاقدامُ و اجعَل سعيي فيما يرضيكَ عَني يا ذالجلالِ و الاكرامِ

شرائط وضو

شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است:

شرط اول – آن كه آب وضو پاك باشد

شرط دوم – آنكه مطلق باشد و معناي مطلق و مضاف در فصل آبها گذشت

شرط سوم – آنكه آب

ص: 123

وضو مباح باشد

(مساله 266) وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، و اگر با آن وضو نمازي هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوي صحيح بخواند

(مساله 267) اگر غير از آب گل آلود و مضاف، آب ديگري براي وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است بايد تيمم كند و اگر وقت دارد، احتياط واجب آن است كه آب را بگذارد تا صاف و ته نشين شود و وضو بگيرد

(مساله 268) وضو با آب غصبي و يا آبي كه معلوم نيست صاحب آن راضي است يا نه، حرام و باطل است، ولي اگر سابقاً راضي بوده و انسان نمي داند كه از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاي غصبي بريزد وضوي او صحيح است

(مساله 269) وضو گرفتن از حوض مدرسه اي كه انسان نمي داند آن حوض را براي همه مردم وقف كرده اند يا براي محصلين همان مدرسه، در صورتي كه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند، اشكال ندارد

(مساله 270) كسي كه نمي خواهد در مسجدي نماز بخواند، اگر نداند حوض آن را براي همه مردم وقف كرده اند يا براي كساني كه در آنجا نماز مي خوانند نمي تواند از حوض آن وضو بگيرد، ولي اگر معمولا كساني هم كه نمي خواهند در آنجا نماز بخوانند از حوض آن وضو مي گيرند، مي تواند از حوض آن، وضو بگيرد

(مساله 271) وضو گرفتن از حوض تيمچه

ص: 124

ها و مسافر خانه ها و مانند اينها براي كساني كه ساكن آنجا ها نيستند، در صورتي صحيح است كه معمولا كساني هم كه ساكن آنجا ها نيستند با آب آنها وضو بگيرند

(مساله 272) وضو گرفتن در نهرهاي بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آن ها راضي است، اشكال ندارد ولي اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهي كند، احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند

(مساله 273) اگر فراموش كند آب غصبي است و با آن وضو بگيرد، صحيح است، اگر چه خودش آب را غصب كرده باشد

شرط چهارم – آنكه ظرف آب وضو، مباح باشد

شرط پنجم – آنكه ظرف آب وضو، طلا و نقره نباشد

(مساله 274) اگر آب وضو در ظرف غصبي يا طلا يا نقره باشد و غير از آن، آب ديگري ندارد بايد تيمم كند و اگر وضو بگيرد در ظرف غصبي باطل است و در ظرف طلا يا نقره بنابر احتياط واجب بايد تيمم كند و اگر آب ديگري دارد چنانچه در ظرف غصبي يا طلا و نقره وضوي ارتماسي بگيرد يا با آنها آب را به صورت و دستها بريزد، وضوي او به احتياط واجب باطل است و در صورتي كه با مشت يا چيز ديگر، آب را از آنها بردارد و به صورت و دستها بريزد، وضوي او صحيح است هر چند به وسيله آب برداشتن، مرتكب معصيت شده است

(مساله 275) اگر در حوضي كه مثلا يك آجر يا سنگ آن غصبي است، وضو بگيرد صحيح است، ولي اگر وضوي او تصرف در غصب حساب شود گناهكار است

(مساله

ص: 125

276) اگر در صحن يكي از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده، حوض يا نهري بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براي قبرستان وقف كرده اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد

(مساله 277) اگر پيش از تمام شدن وضو، جائي را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است

(مساله 278) اگر غير از اعضاء وضو جائي از بدن نجس باشد، وضو صحيح است ولي اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول آن را تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول آن تطهير كند بعد وضو بگيرد

(مساله 279) اگر يكي از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده وضو باطل است و اگر مي داند ملتفت بوده، يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه وضو صحيح است، و در هر صورت جائي را كه نجس بوده بايد آب كشيد

(مساله 280) اگر در صورت يا دستها بريدگي يا زخمي است كه خون آن بند نمي آيد، و آب براي آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جاري فرو برد و قدري فشار دهد كه خون بند بيايد، و انگشت خود را روي زخم يا بريدگي در زير آب از بالا به پائين بكشد تا آب بر آن جاري شود

شرط هفتم – آنكه وقت براي وضو و نماز كافي باشد

(مساله 281) هر گاه وقت بقدري تنگ

ص: 126

باشد كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقداري از آن بعد از وقت خوانده مي شود، بايد تيمم كند ولي اگر براي وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم باشد بايد وضو بگيرد

(مساله 282) كسي كه در تنگي وقت نماز بايد تيمم كند، اگر به جاي تيمم وضو بگيرد صحيح است چه براي آن نماز وضو بگيرد يا براي كار ديگر

شرط هشتم – آنكه به قصد قربت يعني براي انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، و اگر براي خنك شدن يا به قصد ديگري وضو بگيرد، باطل است

(مساله 283) لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولي بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مي گيرد، بطوري كه اگر از او بپرسند چه مي كني؟ بگويد وضو مي گيرم

شرط نهم-آنكه وضو را به ترتيبي كه گفته شد بجا آورد، يعني اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد و بايد پاي راست را پيش از پاي چپ مسح كند و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است

شرط دهم-آنكه كارهاي وضو را پشت سر هم انجام دهد

(مساله 284) اگر بين وضو بقدري فاصله شود كه وقتي مي خواهد جائي را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهائي كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است و اگر فقط رطوبت جائي كه جلوتر از محلي است كه مي خواهد بشويد يا مسح كند، خشك شده باشد مثلاً موقعي كه مي خواهد دست

ص: 127

چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد، وضو صحيح است

(مساله 285) اگر كارهاي وضو را پشت سر هم به جا آورد ولي به واسطه گرماي هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت خشك شود، وضوي او صحيح است

(مساله 286) راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند، وضوي او صحيح است

شرط يازدهم- آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگري او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است

(مساله 287) كسي كه نمي تواند وضو بگيرد بايد نائب بگيرد كه او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتي كه بتواند بايد بدهد، ولي خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد و اگر نمي تواند بايد نائبش دست او را بگيرد و به جاي مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت، سر و پاي او را مسح بكند

(مساله 288) هر كدام از كارهاي وضو را كه مي تواند به تنهائي انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد

شرط دوازدهم – آنكه استعمال آب براي او مانعي نداشته باشد

(مساله 289) كسي كه مي ترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند

ص: 128

نبايد وضو بگيرد بلكه اگر نداند كه آب براي او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آن است كه تيمم كند و با آن وضو نماز نخواند و اگر با آن وضو نمازي بجاآورده، دوباره آن را انجام دهد

(مساله 290) اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمي وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر داشته باشد، بايد با همان مقدار، وضو بگيرد

شرط سيزدهم – آنكه در اعضاء وضو مانعي از رسيدن آب نباشد

(مساله 291) اگر مي داند چيزي به اعضاء وضو چسبيده ولي شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيري مي كند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند

(مساله 292) اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد ولي اگر ناخن را بگيرند بايد براي وضو آن چرك را بر طرف كنند، و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقداري را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند

(مساله 293) اگر درصورت ودستها وجلوي سر وروي پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگي پيدا شود، شستن و مسح روي آن كافي است و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتي كه كنده نشده برساند، ولي چنانچه پوستي كه كنده شده گاهي به بدن مي چسبد و گاهي بلند مي شود، بايد آن را قطع يا آب را به زير آن برساند

(مساله 294) اگر انسان شك

ص: 129

كند كه به اعضاي وضوي او چيزي چسبيده يا نه چنانچه احتمال او درنظر مردم بجا باشد مثل آنكه بعد از گل كاري، شك كند گل به دست او چسبيده يا نه، بايد وارسي كند يا بقدري دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است

(مساله 295) جائي را كه بايد شست و مسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، و همچنين است اگر بعد از گچ كاري و مانند آن چيز سفيدي كه جلوگيري از رسيدن آب به پوست نمي نمايد بر دست بماند، ولي اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مي رسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند

(مساله 296) اگر پيش از وضو بداند كه در بعضي از اعضاء وضو مانعي از رسيدن آب هست و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه وضوي او صحيح است، ولي اگر بداند كه موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد

(مساله 297) اگر در بعضي از اعضاء وضو مانعي باشد كه گاهي آب به خودي خود زير آن مي رسد و گاهي نمي رسد و انسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده، واجب است، دوباره وضو بگيرد

(مساله 298) اگر بعد از وضو چيزي كه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند و نداند موقع

ص: 130

وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوي او صحيح است، ولي اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد

(مساله 299) اگر بعد از وضو شك كند چيزي كه مانع رسيدن آب است در اعضاء وضو بوده يا نه، وضو صحيح است

احكام وضو

(مساله 300) كسي كه در كارهاي وضو و شرائط آن مثل پاك بودن آب و غصبي نبودن آن خيلي شك مي كند، بايد به شك خود اعتنا نكند

(مساله 301) اگر شك كند كه وضوي او باطل شده يا نه بنا مي گذارد كه وضوي او باقي است، ولي اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوي او باطل است

(مساله 302) كسي كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد

(مساله 303) كسي كه شك ميداند وضو گرفته و حدثي هم از او سر زده، مثلاً بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، و اگر در بين نماز است، بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد و اگر بعد از نماز است بايد وضو بگيرد و بنابر

احتياط واجب نمازي را كه خوانده دوباره بخواند

(مساله 304) اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه نماز او صحيح است، ولي بايد براي نماز هاي بعد وضو بگيرد

(مساله 305) اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز

ص: 131

را بخواند

(مساله 306) اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوي او باطل شده يا بعد از نماز نمازي كه خوانده صحيح است

(مساله 307) اگر انسان مرضي دارد كه بول او قطره قطره مي ريزد يا نمي تواند از بيرون آمدن غائط خودداري كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مي كند، بايد نماز را در وقتي كه مهلت پيدا مي كند بخواند و اگر مهلت او به مقدار كارهاي واجب نماز است، بايد در وقتي كه مهلت دارد فقط كارهاي واجب نماز را بجا آورد و كارهاي مستحب آن مانند اذان و اقامه را ترك نمايد

(مساله 308) اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمي كند و در بين نماز چند دفعه بول از او خارج مي شود، وضوي اول كافي است ولي چنانچه مرضي دارد كه در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج مي شود كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبي پهلوي خود بگذارد و هر وقت غائط از او خارج شد، وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند

(مساله 309) كسي كه غائط پي در پي از او خارج مي شود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براي سخت است، اگر بتواند مقداري از نماز را با وضو بخواند، بايد براي هر نماز يك وضو بگيرد

(مساله 310) كسي كه بول پي در پي از او خارج مي شود، اگر بين دو نماز قطره بولي از او خارج نشود مي

ص: 132

تواند با يك وضو هر دو نماز را بخواند و قطره هايي كه بين نماز خارج مي شود، اشكال ندارد

(مساله 311) كسي كه بول يا غائط پي در پي از او خارج مي شود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، مي تواند چند نماز را با يك وضو بخواند، مگر اختياراً بول يا غائط كند يا چيز ديگري كه وضو را باطل مي كند، پيش آيد

(مساله 312) اگر مرضي دارد كه نمي تواند از خارج شدن باد جلوگيري كند، بايد به وظيفه كساني كه نمي توانند از بيرون آمدن غائط خودداري كنند، عمل نمايد

(مساله 313) كسي كه غائط پي در پي ا ز او خارج مي شود، بايد براي هر نمازي وضو بگيرد و فوراً مشغول نماز شود، ولي براي بجا آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتي كه آنها را بعد از نماز فوراً بجا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست

(مساله 314) كسي كه بول او قطره قطره مي ريزد بايد براي نماز به وسيله كيسه اي كه در آن، پنبه يا چيز ديگري است كه از رسيدن بول به جاهاي ديگر جلوگيري مي كند، خود را حفظ نمايد واحتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، و نيز كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن غائط خودداري كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقداري نماز از رسيدن غائط به جاهاي ديگر جلوگيري نمايد و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد، براي هر نماز مخرج

ص: 133

غائط را آب بكشد

(مساله 315) كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كند، در صورتي كه ممكن باشد و مشقت و زحمت و خوف ضرر نداشته باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيري نمايد، اگر چه خرج داشته باشد بلكه اگر مرض او به آساني معالجه شود، احتياط واجب آن است كه خودرا معالجه نمايد

(مساله 316) كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كند، بعد از آنكه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهائي را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد ولي اگر در بين وقت نماز، مرض او خوب شود، بايد نمازي را كه در آن وقت خوانده، دوباره بخواند

چيزهائي كه بايد براي آنها وضو گرفت

(مساله 317) براي شش چيز بايد وضو گرفت:

اول: براي نمازهاي واجب غير از نماز ميت

دوم: براي سجده و تشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز حدثي از او سر زده مثلاً بول كرده باشد، ولي براي سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد

سوم: براي طواف واجب خانه كعبه

چهارم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد

پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جائي از بدن خود را به خط قرآن برساند

ششم: براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، درصورتي كه مجبور باشد دست يا جاي ديگر بدن خود رابه خط قرآن برساند، ولي چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بي احترامي به قرآن باشد، بايد بدون اينكه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون

ص: 134

آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد و تا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خودداري كند

(مساله 318) مّس نمودن خط قرآن، يعني رساندن جائي از بدن به خط قرآن براي كسي كه وضو ندارد حرام است ولي اگر قرآن را به زبان فارسي يا به زبان ديگر ترجمه كنند، مس آن اشكال ندارد

(مساله 319) جلوگيري بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست، ولي اگر مس نمودن آنان بي احترامي به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيري كنند

(مساله 320) كسي كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر زباني نوشته شده باشد مس نمايد و مس اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا (عليهم السلام) هم اگر هتك و بي احترامي باشد، حرام است و بنابر احتياط مستحب چنانچه بي احترامي هم نباشد، مّس ننمايد

(مساله 322) كسي كه يقين دارد وقت داخل شده، اگر نيّت وضوي واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوي او صحيح است

(مساله 323) مستحب است انسان براي نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان (عليهم السلام) وضو بگيرد، و همچنين براي همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و نيز براي مس حاشيه قرآن و براي خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است و نيز مستحب است كسي كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد و اگر براي يكي از اين كارها وضو بگيرد، هر كاري را كه بايد با وضو انجام داد، مي تواند بجا آورد مثلاً مي تواند با آن وضو نماز بخواند

چيزهائي كه وضو را باطل مي كند

(مساله 324) هفت چيز وضو

ص: 135

را باطل مي كند:

اول: بول

دوم: غائط

سوم: باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج مي شود

چهارم: خوابي كه به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود ولي اگر چشم نبيند و چشم گوش بشنود وضو باطل نمي شود

پنجم: چيزهائي كه عقل را از بين مي برد مانند ديوانگي و مستي و بيهوشي

ششم: استحاضه زنان كه بعداً گفته مي شود

هفتم: كاري كه براي آن بايد غسل كرد، مانند جنابت

احكام وضوي جبيره

چيزي كه با آن زخم و شكسته را مي بندند و دوائي كه روي زخم و مانند آن مي گذارند، جبيره ناميده مي شود

(مساله 325) اگر در يكي از جاهاي وضو، زخم يا دمل يا شكستگي باشد چنانچه روي آن باز است و براي آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت

(مساله 326) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در صورت و دستها باشد و روي آن باز باشد و آب ريختن روي آن ضرر داشته باشد اگر اطراف آن را بشويد كافي است ولي چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، بهتر آن است كه دست تر بر آن بكشد و بعد پارچة پاكي روي آن بگذارد و دست تر را روي پارچه هم بكشد و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمي شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطوري كه در وضو گفته شد، از بالا به پائين بشويد و بنابر احتياط مستحب پارچه پاكي روي زخم بگذارد و دست تر روي آن بكشد، و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست، شستن اطراف زخم كافي است و در هر

ص: 136

صورت تيمم لازم نيست

(مساله 327) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در جلوي سر يا روي پاها باشد و روي آن باز باشد، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكي روي آن بگذارد و روي پارچه را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند، بنابر احتياط مستحب تيمم هم بنمايد و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، بايد به جاي وضو تيمم كند و بهتر است يك وضو و بدون مسح هم بگيرد

(مساله 328) اگر روي دمل يا زخم يا شكستگي بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است و زحمت و مشقت هم ندارد و آب هم براي آن ضرر ندارد، بايد روي آن را باز كند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوي سر و روي پاها

(مساله 329) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در صورت يا دستها و بشود روي آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب روي آن ضرر دارد و كشيدن تر ضرر ندارد، واجب است كه دست تر روي آن بكشد

(مساله 330) اگر نمي شود روي زخم را باز كرد ولي زخم و چيزي كه روي آن گذاشته پاك است و رسانيدن آب به زخم ممكن است و ضرر و زحمت و مشقت هم ندارد، بايد آب را به روي زخم برساند، و اگر زخم يا چيزي كه روي آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روي زخم بدون زحمت و مشقت ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد و موقع وضو آب را به زخم برساند، و

ص: 137

در صورتي كه آب براي زخم ضرر دارد، يا آنكه رساندن آب به روي زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمي شود، آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است روي آن را مسح كند، و اگر جبيره نجس است يا نمي شود روي آن را دست تر كشيد، مثلاً دوائي است كه به دست مي چسبد، پارچه پاكي را بطوري كه جزء جبيره حساب شود، روي آن بگذارد و دست تر آن بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد و تيمم هم بنمايد

(مساله 331) اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكي از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوي جبيره اي بگيرد

(مساله 332) اگر جبيره تمام يا بيشتر اعضاء وضو را گرفته باشد نيز بايد وضوي جبيره اي بگيرد

(مساله 333) كسي كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد و در موقع وضو دست تر روي آن كشيده است، بايد سر و پا را با همان رطوبت مسح كند

(مساله 334) اگر جبيره تمام پهناي روي پا را گرفته، ولي مقداري از طرف انگشتان و مقداري از طرف بالاي پا باز است، بايد جاهائي كه باز است روي پا را و جائي كه جبيره است روي جبيره را مسح كند

(مساله 335) اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيره ها در سر يا روي پاها باشد بايد بين آنها را مسح كند و در جاهائي كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل

ص: 138

نمايد

(مساله 336) اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد و اگر در سر يا روي پاها است اطراف آن را مسح كند و براي جاي زخم به دستور جبيره عمل نمايد

(مساله 337) اگر در جاي وضو زخم و جراحت و شكستگي نيست، ولي به جهت ديگري آب براي تمام دست و صورت ضرر دارد، بايد تيمم كند و احتياط واجب آن است كه وضوي جبيره اي هم بگيرد، ولي اگر براي مقداري از دست و صورت ضرر دارد، تنها تيمم كافي است

(مساله 338) اگر جائي از اعضاء وضو را رگ زده است و نمي تواند آن را آب بكشد يا آب براي آن ضرر دارد اگر روي آن بسته است، بايد به دستور جبيره عمل كند، و اگر معمولا باز است شستن اطراف آن كافي است

(مساله 339) اگر در جاي وضو يا غسل چيزي چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدري مشقت دارد كه نمي شود تحمل كرد بايد به دستور جبيره عمل كند

(مساله 340) غسل جبيره اي مثل وضوي جبيره اي است، ولي بايد آن را ترتيبي بجا آورند و اگر ارتماسي انجام دهند باطل است

(مساله 341) كسي كه وظيفه او تيمم است اگر در بعضي از جاهاي تيمم او زخم يا دمل يا شكستگي باشد بايد به دستور وضوي جبيره اي تيمم جبيره

ص: 139

اي نمايد

(مساله 342) كسي كه بايد با وضو يا غسل جبيره اي نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمي شود، مي تواند در اول وقت نماز بخواند، ولي اگر اميد دارد كه تا آخر وقت نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اي بجا آورد

(مساله 343) اگر انسان براي مرضي كه در چشم او است موي چشم خود را بچسباند، بايد تيمم نمايد و احتياط مستحب آن است كه وضوي جبيره اي هم بگيرد

(مساله 344) كسي كه نمي داند وظيفه اش تيمم است يا وضوي جبيره اي، بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد

(مساله 345) نمازهائي را كه انسان با وضوي جبيره اي خوانده صحيح است، و بعد از آنكه عذرش بر طرف شد، براي نمازهاي بعد هم در صورتي كه وضوي او باطل نشده است نبايد وضو بگيرد، ولي اگر براي آنكه نمي دانسته تكليفش جبيره است يا تيمم، هر دو را انجام داده باشد، بايد براي نمازهاي بعد وضو بگيرد

غسلهاي واجب

احكام جنابت

(مساله 346) به دو چيز انسان جنب مي شود: اول – جماع، دوم – بيرون آمدن مني، چه در خواب باشد يا بيداري، كم باشد يا زياد با شهوت يا بي شهوت، با اختيار باشد يا بي اختيار

(مساله 347) اگر رطوبتي از انسان خارج شود و نداند مني است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت و جستن بيرون آورده و بعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم مني دارد و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضي از

ص: 140

اينها را نداشته باشد، حكم مني ندارد ولي در زن و مريض لازم نيست آن آب، با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آمده باشد و بدن سست شود در حكم مني است

(مساله 348) اگر از مردي كه مريض نيست آبي بيرون آيد كه يكي از سه نشانه را كه در مساله پيش گفته شد داشته باشد و نداند نشانه هاي ديگري را داشته يا نه، چنانكه پيش از بيرون آمدن آن آب وضو نداشته، بايد وضو بگيرد

(مساله 349) مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن مني بول كند، و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتي از او بيرون آيد، كه نداند مني است يا رطوبت ديگر، حكم مني دارد

(مساله 350) اگر انسان جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قُبل باشد يا در دُبُر، بالغ باشد يا نابالغ اگر چه مني بيرون نيايد، هر دو جنب مي شوند و در صورتي كه تا كمتر از ختنه گاه داخل شده و بطوري كه داخل شدن صدق مي كند، احتياط به غسل كردن ترك نشود

(مساله 351) اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، بطوري كه شك در صدق داخل شدن دارد، غسل بر او واجب نيست

(مساله 352) اگر نعوذ بالله حيواني را وطي كند، يعني با او نزديكي نمايد و مني از او بيرون آيد، غسل تنها كافي است و اگر مني بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطي وضو داشته باز هم غسل تنها كافي است و اگر وضو نداشته

ص: 141

احتياط واجب آن است كه غسل كند، وضو هم بگيرد

(مساله 353) اگر مني از جاي خود حركت كند و بيرون نيايد، يا انسان شك كند كه مني از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست

(مساله 354) كسي كه نمي تواند غسل كند ولي تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مي تواند با عيال خود نزديكي كند

(مساله 355) اگر در لباس خود مني ببيند و بداند كه از خود او است و براي آن غسل نكرده، بايد غسل كند و نمازهائي را كه يقين دارد، بعد از بيرون آمدن مني خوانده قضا كند، ولي نمازهائي را كه احتمال مي دهد، بعد از بيرون آمدن آن مني خوانده، لازم نيست قضا نمايد

چيزهائي كه بر جنب حرام است

(مساله 356) پنج چيز بر جنب حرام است:

اول: رساندن جائي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و اسم پيامبران و امامان (عليهم السلام) بطوري كه در وضو گفته شد

دوم: رفتن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اگر چه از يك در داخل، و از در ديگري خارج شود

سوم: توقف در مساجد ديگر، ولي اگر از يك در داخل و از در ديگري خارج شود، يا براي برداشتن چيزي برود مانعي ندارد و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند

چهارم: گذاشتن چيزي در مسجد

پنجم: خواندن سوره اي كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است: اول، سوره سي و دوم قرآن (الم تنزيل) دوم، سوره چهل و يكم (حم سجده) سوم، سوره پنجاه و سوم

ص: 142

(و النجم) چهارم، سوره نود و ششم (اقرء) و اگر يك حرف را به قصد يكي از اين چهار سوره هم بخواند حرام است

چيزهائي كه بر جنب مكروه است

(مساله 357) نه چيز بر جنب مكروه است:

اول و دوم: خوردن و آشاميدن ولي اگر وضو بگيرد مكروه نيست

سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هائي كه سجده واجب ندارد

چهارم: رساندن جائي از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاي قرآن

پنجم: همراه داشتن قرآن

ششم: خوابيدن ولي اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند مكروه نيست

هفتم: خضاب كردن به حنا و مانند آن

هشتم: ماليدن روغن به بدن

نهم: جماع كردن بعد از آنكه محتلم شده، يعني در خواب مني از او بيرون آمده است

غسل جنابت

(مساله 358) غسل جنابت بخودي خود مستحب است و براي خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مي شود، ولي براي نماز ميت و سجده شكر و سجده هاي واجب قرآن و سجده سهو، غسل جنابت لازم نيست

(مساله 359) لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مي كنم و اگر فقط به قصد قربت يعني براي انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافي است

(مساله 360) اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است

(مساله 361) غسل را چه واجب باشد و چه مستحب به دو قسم مي شود انجام داد: ترتيبي و ارتماسي

غسل ترتيبي

(مساله 362) در غسل ترتيبي بايد به نيت غسل، اول سر و گردن بعد طرف راست،

ص: 143

بعد طرف چپ بدن را بشويد، و اگر عمدا يا از روي فراموشي يا به واسطه نداستن مساله به اين ترتيب عمل نكند، غسل او باطل است

(مساله 363) نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شسته شود

(مساله 364) براي آنكه يقين كند هر سه قسمت يعني سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتي را كه مي شويد مقداري از قسمتهاي ديگر را هم با آن قسمت بشويد

(مساله 365) اگر بعد از غسل بفهمد جائي از بدن را نشسته و نداند كجاي بدن است، بايد دوباره غسل كند

(مساله 366) اگر بعد از غسل بفهمد مقداري از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافي است و اگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف چپ را بشويد و اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد

(مساله 367) اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقداري از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافي است ولي اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ، در شستن طرف راست يا مقداري از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر وگردن يا مقداري از آن شك نمايد، نبايد اعتنا كند

غسل ارتماسي

(مساله 368) در غسل ارتماسي اگر به نيت غسل ارتماسي به

ص: 144

تدريج در آب فرورود تا تمام بدن زير آب رود، غسل صحيح است و احتياط آن است كه يك دفعه زير آب رود

(مساله 369) در غسل ارتماسي اگر همه بدن زير آب باشد و بعد از نيت غسل، بدن را حركت دهد، غسل او صحيح است

(مساله 370) اگر بعد از غسل ارتماسي بفهمد به مقداري از بدن آب نرسيده، چه جاي آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل نمايد

(مساله 371) اگر براي غسل ترتيبي وقت ندارد و براي ارتماسي وقت دارد، بايد غسل ارتماسي كند

(مساله 372) كسي كه روزه واجب گرفته يا براي حج يا عمره احرام بسته، نمي تواند غسل ارتماسي كند، ولي اگر از روي فراموشي غسل ارتماسي كند، صحيح است

احكام غسل كردن

(مساله 373) در غسل ارتماسي بايد تمام بدن پاك باشد، ولي در غسل ترتيبي پاك بودن تمام بدن نجس باشد و هر قسمتي را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد، كافي است

(مساله 374) عرق جنب از حرام نجس نيست و كسي كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند، صحيح است

(مساله 375) اگر در غسل به اندازه سر موئي از بدن نشسته بماند، غسل باطل است، ولي شستن جاهائي از بدن كه ديده نمي شود مثل توي گوش و بيني، واجب نيست

(مساله 376) جائي را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، شستن آن لازم نيست، ولي احتياط در شستن است

(مساله 377) اگر سوراخ جاي گوشواره و مانند آن بقدري گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست و اگر

ص: 145

ديده نشود، شستن داخل آن لازم نيست

(مساله 378) چيزي را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد برطرف كند و اگر پيش از آنكه يقين كند، برطرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است

(مساله 379) اگر موقع غسل شك كند چيزي كه مانع از رسيدن آب باشد، در بدن او هست يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد وارسي كند تا مطمئن شود كه مانعي نيست

(مساله 380) در غسل بايد موهاي كوتاهي را كه جزء بدن حساب مي شود، بشويد و بنابر احتياط شستن موهاي بلند هم لازم مي باشد

(مساله 381) تمام شرط هائي كه براي صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب و غصبي نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است ولي در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پائين بشويد و نيز در غسل ترتيبي لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت ديگر را بشويد، بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقداري صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتي طرف چپ را بشويد، اشكال ندارد ولي كسي كه نمي تواند ازبيرون آمدن بول و غائط خودداري كند، اگر به اندازه اي كه غسل و نماز بخواند بول و غائط از او بيرون نمي آيد چنانچه وقت تنگ باشد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد و بعد از غسل هم فورا نما ز بخواند و همچنين است حكم زن مستحاضه كه بعدا گفته مي شود

(مساله 382) كسي كه قصد دارد پول حمامي را ندهد

ص: 146

يا بدون اين كه بداند حمامي راضي است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامي را راضي كند، غسل او باطل است ولي اگر از راضي نبودن حمامي غافل باشد و قربه الي الله غسل كند، در اين صورت غسل او صحيح است و ضامن اجرة المثل براي حمامي است

(مساله 383) اگر حمامي راضي باشد كه پول حمام نسيه بماند، ولي كسي كه غسل مي كند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد، غسل او اشكال دارد

(مساله 384) اگر بخواهد پول حرام يا پولي كه خمس آن را نداده به حمامي بدهد، غسل او باطل است

(مساله 385) اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند و پيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامي به غسل كردن او راضي است يا نه، غسل او باطل است، مگر اينكه پيش از غسل حمامي را راضي كند

(مساله 386) اگر شك كند كه غسل كرده يا نه بايد غسل كند، ولي اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد

(مساله 387) اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند، غسل باطل نمي شود ولي بعد از غسل براي نماز وضو بگيرد

(مساله 388) هر گاه به خيال اينكه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براي نماز غسل كند اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته، غسل او صحيح است

(مساله 389) كسي كه جنب شده اگر شده اگر شك كند غسل كرده

ص: 147

يا نه، نمازهائي را كه خوانده است صحيح است، ولي براي نمازهاي بعد بايد غسل كند

(مساله 390) كسي كه چند غسل بر او واجب است مي تواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد، ولي اگر در بين آنها غسل جنابت باشد و به قصد آن غسل كند، غسلهاي ديگر ساقط مي شود

(مساله 391) كسي كه جنب است اگر بر جائي از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگر بخواهد غسل كند بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد

(مساله 392) كسي كه غسل جنابت كرده نبايد براي نماز وضو بگيرد، بلكه با غسلهاي ديگر واجب غير از غسل استحاضه متوسطه و همچنين با غسلهاي مستحب كه در ضمن مساله 645 تا بند 9 ذكر شده است نيز مي تواند بدون وضو نماز بخواند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد

استحاضه

يكي از خونهائي كه از زن خارج مي شود، خون استحاضه است و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مي گويند

(مساله 393) خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مي آيد و غليظ هم نيست، ولي ممكن است گاهي سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد

(مساله 394) استحاضه سه قسم است: قليله، متوسطه و كثيره، استحاضه قليله آن است كه خون در پنبه اي كه زن داخل فرج مي نمايد، نفوذ

ص: 148

نكند و از طرف ديگر ظاهر نشود، استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود و از طرف ديگر ظاهر شود ولي به دستمالي كه معمولا زنها براي جلوگيري از خون مي بندند جاري نشود، استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه به دستمال، جاري شود

احكام استحاضه

(مساله 395) در استحاضه قليله بايد زن براي هر نماز يك وضو بگيرد و پنبه را عوض كند يا آب بكشد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسيده، آب بكشد

(مساله 396) در استحاضه متوسطه بايد زن براي نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براي نمازهاي خود كارهاي استحاضه قليله را كه در مساله پيش گفته شد انجام دهد و اين در صورتي است كه استحاضه متوسطه پيش از نماز ظهر يا بين آن حاصل شود بايد براي نماز ظهر غسل كند و به همين طور پيش از هر نماز يا بين هر نمازي كه استحاضه متوسطه شد، بايد براي آن غسل كند و اگر عمداً يا از روي فراموشي براي نماز صبح غسل نكند بايد براي نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براي ظهر و عصر غسل نكند بايد پيش از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد چه آنكه خون بيايد يا قطع شده باشد

(مساله 397) در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاي استحاضه متوسطه كه در مساله پيش گفته شد بايد هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و يك غسل براي ظهر و عصر و يكي براي نماز مغرب و عشاء بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر فاصله بيندازد، بايد براي نماز

ص: 149

عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد بايد براي نماز عشا دوباره غسل نمايد، واقوي اين است كه در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت مي كند

(مساله 398) اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد اگر چه زن براي آن خون وضو و غسل را انجام داده باشد بنابر احتياط واجب، بايد در موقع نماز وضو و غسل را بجا آورد

(مساله 399) مستحاضه متوسط كه بايد وضو بگيرد و غسل كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است، ولي بهتر آن است كه اول وضو بگيرد و مستحاضه كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل، وضو بگيرد

(مساله 400) اگر استحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براي نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود بايد نماز مغرب و عشا غسل نمايد

(مساله 401) اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براي ظهر و عصر يك غسل و براي نماز مغرب و عشا غسل ديگري بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود، بايد براي نماز مغرب و عشا غسل نمايد

(مساله 402) مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش ا ز داخل شدن وقت نماز براي نماز غسل كند، غسل او باطل است، بلكه اگر نزديك اذان صبح براي نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن، دوباره غسل و وضو را بجا آورد

(مساله 403) زن مستحاضه براي

ص: 150

هر نمازي غير از نماز يوميه كه حكم آن گذشت كه واجب باشد چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازي را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند، يا بخواهد نمازي را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند بايد تمام كارهائي را كه براي استحاضه گفته شد انجام دهد، ولي براي خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد، لازم نيست كارهاي استحاضه را انجام دهد

(مساله 404) زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد، فقط براي نماز اولي كه مي خواند، بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد و براي نمازهاي بعد لازم نيست

(مساله 405) اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعي كه مي خواهد نماز بخواند، بنابر احتياط واجب، مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد و بعد از آنكه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است كارهائي را كه براي آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولي اگر بداند تا وقتي كه مي خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمي كند، پيش از داخل شدن وقت هم مي تواند خود را وارسي نمايد

(مساله 406) زن مستحاضه اگر پيش از آنكه خود را وارسي كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته باشد و به وظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است و اگر قصد و به وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است

(مساله 407) زن مستحاضه اگر

ص: 151

نتواند خود را وارسي نمايد، بايد به آنچه مسلماً وظيفه اوست عمل كند، مثلاً اگر نمي داند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد، كارهاي استحاضه قليله را انجام دهد و اگر نمي داند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاي استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولي اگر بداند سابقاً كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد

(مساله 408) اگر خون استحاضه در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمي شود و اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل را به تفصيلي كه گذشت، باطل مي كند

(مساله 409) زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسي كند و خون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مي آيد، با وضوئي كه دارد مي تواند نماز بخواند

(مساله 410) زن مستحاضه اگر بداند از وقتي كه مشغول وضو يا غسل شده خوني از او بيرون نيامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نيست و بيرون نمي آيد، مي تواند 1خواندن نماز را تاخير بيندازد

(مساله 411) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلي پاك مي شود، يا به اندازه خواندن نماز خون بند مي آيد، بايد صبر كند و نماز را در وقتي كه پاك است بخواند

(مساله 412) اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد به مقداري كه وضو و غسل و نماز را بجا آورد بكلي پاك مي شود، بايد نماز را تاخير بيندازد و موقعي كه بكلي پاك شد دوباره

ص: 152

وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند و اگر وقت نماز تنگ شد لازم نيست وضو و غسل را دوباره بجا آورد، بلكه با وضو و غسلي كه دارد مي تواند نماز بخواند

(مساله 413) مستحاضه كثيره و متوسطه وقتي بكلي از خون پاك شد بايد غسل كند، ولي اگر بداند از وقتي كه براي نماز پيش مشغول غسل شده، ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد

(مساله 414) مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه متوسطه بعد از غسل و وضو و مستحاضه كثيره بعد از غسل بايد فوراً مشغول نماز شود، ولي گفتن اذان و اقامه و خواندن دعا هاي قبل از نماز اشكال ندارد، و در نماز هم مي تواند كارهاي مستحب مثل قنوت و غير آن را بجا آورد

(مساله 415) زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود، ولي اگر خون در داخل فضاي فرج نيايد غسل لازم نيست

(مساله 416) اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد و قطع نشود، چنانچه براي او ضرر ندارد، بايد پيش از غسل و بعد از آن به و سيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيري كند، ولي اگر هميشه جريان ندارد فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و وضو هم بگيرد و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند

(مساله 417) اگر در موقع غسل، خون قطع نشود غسل صحيح است، ولي اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه كثيره

ص: 153

شود واجب است چنانچه مشغول غسل ترتيبي بوده همان را از سر بگيرد و اگر مشغول غسل ارتماسي بوده، بهتر آن است كه همان را دوباره انجام دهد

(مساله 418) احتياط واجب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزي كه روزه است به مقداري كه مي تواند، از بيرون آمدن خون جلوگيري كند

(مساله 419) روزه زن مستحاضه اي كه غسل بر او واجب مي باشد، در صورتي صحيح است كه غسلهائي را كه براي نمازهاي روزش، واجب است انجام دهد و نيز بنابر احتياط واجب غسل نماز مغرب و عشاي شبي را كه مي خواهد فرداي آن را روزه بگيرد بجا آورد، ولي اگر براي نماز مغرب و عشا غسل نكند و براي خواندن نماز شب پيش از اذان صبح غسل نمايد و در روز هم غسلهائي را كه براي نمازهاي روزش واجب است بجا آورد، روزه او صحيح است

(مساله 420) اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند روزه او صحيح است

(مساله 421) اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاي متوسطه يا كثيره را گفته شد انجام دهد و اگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاي استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براي استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فايده ندارد و بايد دوباره براي غسل كند

(مساله 422) اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند و براي استحاضه كثيره غسل كند و كارهاي ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند و بنابر احتياط استحبابي، قبل از غسل وضو بگيرد و اگر

ص: 154

براي غسل وقت ندارد بايد عوض آن تيمم كند، اگر براي تيمم نيز وقت ندارد نمي تواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند و بنابر احتياط واجب قضا نمايد و همچنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود، مگر اينكه غسل استحاضه متوسطه باشد كه كفايت از او وضو نمي كند، چنانچه گذشت

(مساله 423) اگر در بين نماز خون بند بيايد و استحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو و غسل و نماز را دوباره بجا آورد

(مساله 424) اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد براي نماز اول عمل كثيره و براي نمازهاي بعد عمل متوسطه را بجا آورد مثلاً اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براي نماز ظهر وضو گرفته و غسل كند و براي نماز عصر ومغرب و عشا فقط وضو بگيرد، ولي اگر بر اي نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد بايد براي نماز عصر غسل نمايد و اگر براي عصر هم غسل نكند بايد براي نماز مغرب غسل كند و اگر براي آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براي عشا غسل نمايد

(مساله 425) اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد، براي هر نماز بايد يك غسل بجا آورد، ولي اگر بعد از غسل و پيش از نماز قطع شود چنانچه وقت تنگ باشد كه نتواند غسل كند و نماز را در وقت

ص: 155

بخواند با همان غسل مي تواند نماز را بخواند و همين طور است حكم وضو

(مساله 426) اگر استحاضه كثيره قليله شود، بايد براي نماز اول عمل كثيره و براي نمازهاي بعد عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود بايد براي نماز اول، عمل متوسطه و براي نمازهاي بعد عمل قليله را بجا آورد

(مساله 427) اگر مستحاضه يكي از كارهائي را كه بر او واجب مي باشد حتي عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است

(مساله 428) مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز كاري انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است مثلاً بخواهد از بدن خود را به خط قرآن برساند بايد وضو بگيرد و وضوئي كه قبلاً براي نماز گرفته بنابر احتياط واجب، كافي نيست

(مساله 429) رفتن در مسجد مكه و مدينه و توقف در ساير مساجد و خواندن سوره اي كه جده واجب دارد براي زن مستحاضه اشكال ندارد، ولي نزديكي شوهر با او در صورتي حلال مي شود كه غسل كند، اگر چه كارهاي ديگري را كه براي نماز واجب است، مثل وضو و عوض كردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد و بنابر احتياط واجب زن مستحاضه متوسطه و كثيره تا هنگامي كه بكلي پاك نشده اند، خط قرآن را مس نكنند

(مساله 430) اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جائي از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد در متوسطه غسل كند و وضو هم بگيرد ودر كثيره تنها غسل كافي است

(مساله 431) نماز آيات بر مستحاضه واجب است و بايد

ص: 156

براي نماز آيات هم كارهائي را كه براي نماز يوميه گفته شد، انجام دهد

(مساله 432) هر گاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود اگر چه بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد، بايد براي نماز آيات هم تمام كارهائي را كه براي نماز يوميه او واجب است انجام دهد و احتياط واجب آن است كه هر دو را با يك غسل و وضو بجا نياورد

(مساله 433) اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براي هر نماز كارهائي را كه براي نماز ادا بر او واجب است بجا آورد و بنابر احتياط واجب هر دو را با يك غسل و وضو بجا نياورد

(مساله 434) اگر زن بداند خوني كه از او خارج مي شود خون نيست و شرعاً حكم حيض و نفاس را نداند، بنابر احتياط واجب، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است با خونهاي ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب، بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد

حيض

(مساله 435) حيض خوني است كه غالباً در هر ماه چند روزي از رحم زنها خارج مي شود وزن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مي گويند

(مساله 436) خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مائل به سياهي يا سرخ است و با فشار و كمي سوزش بيرون مي آيد

(مساله 437) مشهور آن است كه زنهاي سيده بعد از تمام شدن شصت سال يائسه ميشوند يعني خون حيض نمي بينند و زنهائي كه سيده نيستند بعد از تمام

ص: 157

شدن پنجاه سال يائسه ميشوند ولي اين مطلب محل تامل است و براي حقير ثابت نيست و لذا احتياط واجب، آن است كه زنهاي سيده در صورتي كه پس از گذشتن از سن پنجاه سالگي در ايام عادت خود، يا با نشانه هاي حيض، خون ببينند، ميان اعمالي كه زن مستحاضه انجام مي دهد از قبيل خواندن نماز با كيفيتي كه ذكر مي شود و چيزهائي كه حائض بايد ترك كند از قبيل داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد مدينه و مكث در مساجد ديگر تا سن 60 سالگي، جمع كنند

(مساله 438) خوني كه دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن مي بيند، حيض نيست

(مساله 439) زن حامله و زني كه بچه شير مي دهد، ممكن است حيض ببينند

(مساله 440) دختري كه نمي داند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خوني ببيند كه نشانه هاي حيض را نداشته باشد، حيض نيست و اگر نشانه هاي حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند حيض است و معلوم مي شود نه سال او تمام شده است

(مساله 441) زني كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خوني ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است

(مساله 442) مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمي شود، واگر مختصري هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست

(مساله 443) بايد سه روز اول حيض، پشت سر هم باشد، مثلاً دو زن خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز

ص: 158

خون ببيند، حيض نيست

(مساله 444) لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج خون باشد كافي است، و چنانچه در بين سه روز مختصري پاك شود ومدت پاك شدن بقدري كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده، چنانچه در بين زنها متعارف است، باز هم حيض است

(مساله 445) لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولي بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود، پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد، يا در وسطهاي روز اول شروع شود ودر همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است

(مساله 446) اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهائي كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روي هم از ده روز بيشتر نشود، روزهائي هم كه در وسط پاك بوده، حيض است

(مساله 447) اگر خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا خون حيض، چنانچه نداند دمل در طرف چپ است يا طرف راست، در صورتي كه ممكن باشد مقداري پنبه داخل كند و بيرون آورد، پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد خون حيض است و اگر از طرف راست بيرون آيد خون دمل است و اگر ممكن نباشد كه وارسي كند در صورتي كه مي داند سابق حيض بوده حيض قرار دهد و اگر دمل

ص: 159

بوده خون دمل قرار دهد و اگر نمي داند خون حيض بوده يا دمل بايد همه چيزهائي را كه بر حائض حرام است ترك كند و همه عبادتهائي را كه زن غير حائض انجام مي دهد، بجا آورد

(مساله 448) اگر خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون حيض است يا زخم اگر قبلاً حيض بوده حيض و اگر پاك بوده، پاك قرار دهد و چنانچه نمي داند پاك بوده يا حيض، همه چيزهائي را كه بر حائض حرام است ترك كند و همه عبادتهائي زن غير حائض انجام مي دهد بجا آورد

(مساله 449) اگر خوني ببيند و شك كند كه خون حيض است يا نفاس، چنانچه شرائط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد

(مساله 450) اگر خوني ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسي كند، يعني مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند، بعد بيرون آورد، پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض مي باشد

(مساله 451) اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند، خون دوم حيض است و خون اول اگر چه در روزهاي عادتش باشد، حيض نيست

احكام حائض

(مساله 452) چند چيز بر حائض حرام است:

اول: عبادتهائي كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورد شود، ولي بجا آوردن عبادتهائي كه وضو و غسل و تيمم براي آنها لازم نيست، مانند نماز ميت، مانعي ندارد

دوم: تمام چيزهائي كه بر جنب

ص: 160

حرام است و در احكام جنابت گفته شد

سوم: جماع كردن در فرج، كه هم براي مرد حرام است و هم براي زن، اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند و در دبر زن حائض هم وطي نكن، چون كراهت شديده دارد

(مساله 453) جماع كردن در روزهائي هم كه حيض زن قطعي نيست ولي شرعاً بايد براي خود حيض قرار دهد، حرام است پس زني كه بيشتر از ده روز خون مي بيند و بايد به دستوري كه بعداً گفته مي شود روزهاي عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمي تواند در آن روز ها با او نزديكي نمايد

(مساله 454) بر مرد لازم است چنانچه گفته شد با زن خود در حال حيض در قبل نزديكي نكند و اگر نزديكي كرد مرتكب گناه شده است بايد استغفار كند، ولي دادن كفاره كه ذكر مي شود بنابر احتياط مستحبي است

(مساله 455) اگر شماره روزهاي حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن با زن خود در قبل جماع كند، بنابر احتياط مستحب، بايد هيجده نخود طلا، كفاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار نخود و نيم بدهد، مثلاً زني كه شش روز خون حيض مي بيند، اگر شوهرش در شب يا رو ز اول ودوم با او جماع كند بايد هيجده نخود طلا بدهد و در شب يا روز سوم

ص: 161

و چهارم نه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم بيد چهار نخود ونيم بدهد

(مساله 456) لازم نيست طلاي كفاره را سكه دار بدهد، ولي اگر بخواهد قيمت آن را بدهد بايد قيمت سكه دار بدهد

(مساله 457) اگر قيمت طلا در وقتي كه جماع كرده با وقتي كه مي خواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، بايد قيمت وقتي را كه مي خواهد به فقير بدهد، حساب كند

(مساله 458) اگر كسي هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند، بهتر است هر سه كفاره را كه روي هم سي و يك نخود و نيم مي شود، بدهد

(مساله 459) اگر انسان بعد از آنكه در حال حيض، جماع كرده و كفاره آن را داده دوباره جماع كند بهتر است باز هم كفاره بدهد

(مساله 460) اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند در بين آنها كفاره ندهد بهتر آن است كه براي هر جماع، يك كفاره بدهد

(مساله 461) اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فوراً از او جدا شود و اگر جدا نشود بنابر احتياط مستحب بايد كفاره بدهد

(مساله 462) اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمي به گمان اينكه عيال خود او است جماع نمايد، احتياطاً كفاره بدهد

(مساله 463) طلاق دادن زن در حال حيض، بطوري كه در كتاب طلاق گفته مي شود، باطل است

(مساله 464) اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده ام، بايد حرف او را قبول كرد

(مساله

ص: 162

465) اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است

(مساله 466) اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است، ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازي كه خوانده باطل است

(مساله 467) بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براي نماز و عبادتهاي ديگري كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود غسل كند و دستور آن مثل غسل جنابت است و بهتر آن است كه پيش از غسل، وضو بگيرد

(مساله 468) بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است و شوهرش هم مي تواند با او جماع كند، ولي احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع از جماع با او خود داري نمايد، اما كارهاي ديگري كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمي شود

(مساله 469) اگر آب براي وضو و غسل كافي نباشد و به انداز اي باشد كه بتواند غسل كند، بايد غسل كند و بدل از وضو تيمم نمايد و اگر فقط براي وضو كافي باشد و به اندازه غسل نباشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد و اگر براي هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند، يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو

(مساله 470) نمازهاي يوميه كه زن در حال حيض نخوانده، قضا ندارد، ولي روزه هاي واجب

ص: 163

را بايد قضا نمايد

(مساله 471) هر گاه وقت نماز داخل شود و بداند و يا احتمال دهد كه اگر نماز را تاخير بيندازد حائض مي شود، بايد فوراً نماز بخواند

(مساله 472) اگر زن نماز را تاخير بيندازد و از اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز بگذارد و حائض شود، قضاي آن نماز بر او واجب است، ولي در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاي ديگر، بايد ملاحظه حال خود را بكند مثلاً زني كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاي آن در صورتي واجب مي شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز به دستوري كه گفته شد از اول ظهر بگذرد و حائض شود، و براي كسي كه مسافر است گذاشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافي است و نيز بايد ملاحظه تهيه شرائطي را كه دارا نيست بنمايد، پسر اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است و گرنه واجب نيست

(مساله 473) اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل و وضو ومقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند، بايد قضاي آن را بجا آورد

(مساله 474) اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولي مي تواند با تيمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نيست، اما اگر گذاشته از تنگي وقت تكليفش تيمم است، مثل

ص: 164

آنكه آب برايش ضرر دارد، باد تيمم كند و آن نماز را بخواند

(مساله 475) اگر زن حائض بعد از پاك شدن، شك كند كه براي نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند

(مساله 476) اگر به خيال اينكه به اندازه تهيه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاي آن نماز را بجا آورد

(مساله 477) مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمي تواند وضو بگيرد، تيمم نمايد و در جاي نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود

(مساله 478) خواندن وهمراه داشتن قرآن ورساندن جائي از بدن به حاشيه و مابين خطهاي قرآن و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براي حائض مكروه است

اقسام زنهاي حائض

(مساله 479) زنهاي حائض بر شش قسمند:

اول: صاحب عادت وقتيه و عدديه، وان زني است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاي حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آنكه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند

دوم: صاحب عادت وقتيه و آن زني است كه د و ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند، ولي شماره روزهاي حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولي ماه اول، روز هفتم و ماه دوم، روز هشتم از خون

ص: 165

پاك شود

سوم: صاحب عادت عدديه و آن زني است كه شماره روزهاي حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولي وقت ديدن آن دو خون يكي نباشد، مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند

چهارم: مضطربه و آن زني است كه چند ماه خون ديده، ولي عادت معيني پيدا نكرده يا عادتش به هم خورده و عادت تازه اي پيدا نكرده است

پنجم: مبتدئه و آن زني است كه دفعه اول خون ديدن او است

ششم: ناسيه وآن زني است كه عادت خود را فراموش كرده است و هر كدام اينها احكامي دارند كه در مسائل آينده گفته مي شود

1-صاحب عادت وقتيه و عدديه

(مساله 480) زنهائي كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته اند:

اول: زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ودر وقت معين هم پاك شود، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است

دوم: زني كه از خون پاك نمي شود ولي دو ماه پشت سر هم چند روز معين مثلاً از اول ماه تا هشتم خوني كه مي بيند نشانه هاي حيض را دارد، يعني غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مي آيد، و بقيه خونهاي او نشانه هاي استحاضه را دارد، كه عادت او از اول ماه تا هشتم مي شود

سوم: زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض

ص: 166

ببيند و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند و تمام روزهائي كه خون ديده با روزهائي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهائي كه خون ديده و در وسط پاك بوده روي هم يك اندازه باشد، كه عادت او به اندازه تمام روزهائي است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است، ولازم نيست روزهائي كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد، مثلاً اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و در ماه دوم بعد از آنكه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روي هم از نه روز بيشتر نشود، همه حيض است و عادت اين زن نه روز مي شود

(مساله 481) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب تر خون ببيند، به طوري كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگر چه آن خون، نشانه هاي حيض را نداشته باشد، بايد به احكامي كه براي زن حائض گفته شد عمل كند و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اينكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهائي را كه بجا نياورده، قضا نمايد

(مساله 482) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاي عادت

ص: 167

و چند روز بعد از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خوني را كه در روزهاي عادت خود ديده، حيض است و خوني كه پيش از آن و بعد از آن ديده، استحاضه مي باشد و بايد عبادتهائي را كه در روزهاي عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شو د، فقط روزهاي عادت او حيض است و خوني كه جلوتر ا ز آن ديده استحاضه مي باشد و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد و اگر همه روزهاي عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود فقط روزهاي عادت حيض و باقي استحاضه است

(مساله 483) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود روزهائي كه در عادت، خون ديده با چند روز پيش از آن كه روي هم به مقدار عادت او شود، حيض و روزهاي اول را استحاضه قرار مي دهد واگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهائي كه در عادت،

ص: 168

خون ديده با چند روز بعد از آنكه روي هم به مقدار عادت او شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد

(مساله 484) زني كه عادت دارد، اگر بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد وهمه روزهائي كه خون ديده با روزهائي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آنكه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد:

1-آنكه تمام خوني كه دفعه اول ديده يا مقداري از آن در روزهاي عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مي بيند در روزهاي عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض، و خون دوم را استحاضه قرار دهد

2-آنكه خون اول در روزهاي عادت نباشد، وتمام خون دوم يا مقداري از آن در روزهاي عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض، و خون اول را استحاضه، قرار دهد

3-آنكه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد و خون اولي كه در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر نباشد و با پاكي وسط و مقداري ا ز خون دوم كه آن هم در روزهاي عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، كه در اين صورت همه آنها حيض است و مقداري از خون اول كه پيش از روزهاي عادت بوده و مقداري از خون دوم كه بعد از روز هاي عادت بوده استحاضه است، مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در

ص: 169

صورتي كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است و از اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم استحاضه مي باشد

4-آنكه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد، ولي خون اولي كه در روزهاي عادت بوده، از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون و پاكي وسط كارهائي را كه بر حائض حرام است و سابقاً گفته شد ترك كند و كارهاي استحاضه را بجا آورد، يعني به دستوري كه براي زن مستحاضه گفته شد عبادتهاي خود را انجام دهد

(مساله 485) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت، خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاي حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد، چه بعد از آن

(مساله 486) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند، ولي شماره روزهاي آن كمتر يا بيشتر از روزهاي عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دوباره به شماره روزهاي عادتي كه داشته خون ببيند، بايد در هر دو خون، كارهائي را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاي استحاضه را بجا آورد

(مساله 487) ز ني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خوني كه در روزهاي عادت ديده اگر چه نشانه هاي حيض را نداشته باشد، حيض است و خوني كه بعد از روزهاي عادت ديده اگر چه

ص: 170

نشانه هاي حيض را داشته باشد استحاضه است مثلاً زني كه عادت او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مي باشد

2-صاحب عادت وقتيه

(مساله 488) زنهائي كه عادت وقتيه دارند سه دسته اند:

اول: زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود، ولي شماره روزهاي آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند، ولي ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول را عادت حيض خود قرار دهد

دوم: زني كه از خون پاك نمي شود ولي دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون او نشانه هاي حيض را دارد، يعني غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مي آيد و بقيه خونهاي او نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهائي كه خون او نشانه حيض دارد، در هردو ماه يك اندازه نيست، مثلاً در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه هاي حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد

سوم: زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهائي كه

ص: 171

خون ديده با روزهائي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، ولي ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلاً در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد

(مساله 489) زني كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت خون ببيند، بطوري كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگر چه آن خون نشانه هاي حيض را نداشته باشد، بايد به احكامي كه براي زنهاي حائض گفته شد، رفتار نمايد و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آنكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهائي را كه بجا نياورده، قضا نمايد

(مساله 490) زني كه عادت وقتيه دارد اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاي آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدري باشند چه مادري، زنده يا مرده، ولي در صورتي كه مي تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاي حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاي حيض آنان يك اندازه نباشد، مثلاً عادت بعضي پنج روز و عادت بعض ديگر هفت روز باشد نمي تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد، مگر كساني كه عادتشان با ديگران فرق دارد، بقدري كم باشند كه در مقابل آنان به حساب نمي آيند كه در صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض

ص: 172

خود قرار دهد

(مساله 491) زني كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار ميدهد، بايد روزي را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، مثلاً زني كه هر ماه، روز اول ماه خون مي ديده وگاهي روز هفتم وگاهي روز هشتم پاك مي شده، چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقي را استحاضه، قرار دهد

(مساله 492) زني كه عادت وقتيه دارد و بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزي كه خون مي بيند تا هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد

3 – صاحب عادت عدديه

(مساله 493) زنها كه عادت عدديه دارند سه دسته اند:

اول: زني كه شماره روزهاي حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد، ولي وقت خون ديدن او يكي نباشد كه در اين صورت هر چند روزي كه خون ديده عادت او مي باشد مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مي شود

دوم: زني كه از خون پاك نمي شود، ولي دو ماه پشت سر هم چند روز از خوني كه مي بيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهائي كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكي نيست، كه در اين صورت هر

ص: 173

چند روزي كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مي شود مثلاً اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاي عادت او پنج روز مي شود

سوم: زني كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند ويك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر اگر تمام روزهائي كه خون ديده و روزهائي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاي آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهائي كه خون ديده با روزهاي وسط كه پاك بوده عادت حيض او مي شود و لازم نيست روزهائي كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد مثلاً اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر كمتر پاك مي شود و دوباره خون ببيند و روي هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مي شود

(مساله 494) زني كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهائي كه ديده يك جور باشد بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاي عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر همه

ص: 174

خونهائي كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاي عادت او يك اندازه است، بايد همان روز ها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر روزهائي كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاي عادت او بيشتر است، فقط به اندازه روزهاي عادت او حيض، و بقيه استحاضه است و اگر روزهائي كه خون نشانه حيض، و بقيه استحاضه است و اگر روزهائي كه خون نشانه حيض دارد از روزهاي عادت او كمتر است، بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روي هم به اندازه روزهاي عادتش شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد

4 - مضطربه

(مساله 495) مضطربه يعني زني كه چند ماه خون ديده، ولي عادت معيني پيدا نكرده، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائي كه ديده يك جور باشد چنانچه عادت خويشان او هفت روز است بايد هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر كمتر است مثلاً روز است بايد همان را حيض قرار دهد و بنابر احتياط واجب، در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز، كه دو روز است كارهائي را كه بر حائض حرام است ترك نمايد و كارهاي استحاضه را بجا آورد، يعني به دستوري كه براي زن مستحاضه گفته شد عبادتهاي خود را انجام دهد، و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان كه دو روز است، كارهاي استحاضه را بجا آورد و كارهائي را كه بر حائض حرام است، ترك نمايد

(مساله 496) مضطربه اگر بيشتر

ص: 175

از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است و اگر خوني كه نشانه حيض را دارد كمتر از سه روز باشد بايد همان را حيض قرار دهد و تا هفت روز بقيه به دستوري كه در مساله قبل گفته شد رفتار نمايد، و همچنين است اگر پيش ا ز گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آنكه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد و بقيه آن را تا هفت روز به دستوري كه در مساله قبل گفته شد، رفتار نمايد

5-مبتدئه

(مساله 497) مبتدئه يعني زني كه دفعه اول خون ديدن او ست، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائي كه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را به طوري كه در وقتيه گفته شد حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد

(مساله 498) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته

ص: 176

باشد، مثل آنكه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد از اول خون اول كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد رجوع به خويشاوندان خود كند و بقيه را استحاضه قرار دهد

(مساله 499) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا ده روز بيشتر باشد، بايد از اولي كه خون نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد به خويشاوندان رجوع كند و بقيه را استحاضه قرار دهد

6 – ناسيه

(مساله 500) ناسيه يعني زني كه عادت را فراموش كرده است اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، بايد روزهائي كه خون او نشانه حيض را دارد تا ده روز، حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاي آن تشخيص دهد، بنا بر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد

مسائل متفرقه حيض

(مساله 501) مبتدئه و مضطر به و ناسيه و زني كه عادت عدديه دارد، اگر خوني ببيند كه نشانه هاي حيض داشته باشد، يا يقين كنند كه سه روز طول مي كشد، بايد عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهائي را كه بجا نياورده اند قضا نمايد، ولي اگر يقين نكنند كه سه روز طول مي كشد و نشانه هاي حيض را هم نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد تا سه روز طول

ص: 177

مي كشد و نشانه هاي حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاي استحاضه را بجا آورند و كارهائي را كه بر حائض حرام است ترك نمايند و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند، بايد آن را حيض قرار دهند

(مساله 502) زني كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خوني ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاي آن، يا هم وقت و هم شماره روزهاي آن يكي باشد عادتش بر مي گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است، مثلاً اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مي ديده و پاك مي شده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود از دهم تا هفدهم عادت او مي شود

(مساله 503) مقصود از يك ماه، ابتداي خون ديدن است تا سي روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه

(مساله 504) زني كه معمولاً ماهي يك مرتبه خون مي بيند، اگر چه در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه هاي حيض را داشته باشد، چنانچه روزهائي كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد

(مساله 505) اگر سه روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز خوني به نشانه هاي حيض

ص: 178

ببيند، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه هاي حيض داشته، حيض قرار دهند

(مساله 506) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست، بايد براي عبادتهاي خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مي بيند، ولي اگر قين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مي بيند نبايد غسل كند و نمي تواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد

(مساله 507) اگر زن پيش از ده روز پاك شود، واحتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاي خود را بجا آورد و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگي هم آلوده باشد، چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل نمايد و اگر سر ده روز پاك شد، يا خون او از ده روز گذشت سر ده روز غسل نمايد و اگر عادتش كمتر از ده روز است در صورتي كه بداند پيش از تمام شدن ده روز، يا سر ده روز پاك مي شود نبايد غسل كند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مي گذرد احتياط واجب آن است كه تا يك روز عبادت را ترك كند و بعد از آن تا ده روز مي تواند عبادت را ترك نمايد ولي بهتر است كه تا ده روز

ص: 179

كارهائي را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاي استحاضه را انجام دهد، پس گر پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده، از خون پاك شد تمامش حيض است و اگر از ده روز گذشت بايد عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و عبادت هائي را كه بعد از روزهاي عادت بجا نياورده، قضا نمايد

(مساله 508) اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز وروزه اي را كه در آن روز ها بجا نياورده قضا نمايد و اگر چند روز را به گمان اينكه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آ ن روزها را روزه گرفته، بايد قضا نمايد

نفاس

(مساله 509) از وقتي كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مي آيد، هر خوني كه زن مي بيند اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، نفساء مي گويند

(مساله 510) خوني كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مي بيند، نفاس نيست

(مساله 511) لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اي هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مي ماند انسان مي شد، خوني كه تا ده روز ببيند خون نفاس است

(مساله 512) ممكن است خون نفاس يك آن، بيشتر نيايد، ولي بيشتر از ده روز نمي شود

(مساله 513) هرگاه شك كند كه چيزي سقط شده يا نه، يا چيزي

ص: 180

كه سقط شده اگر مي ماند انسان مي شد يا نه، لازم نيست وارسي كند، و خوني كه از او خارج مي شود، شرعاً خون نفاس نيست

(مساله 514) توقف در مسجد و رساندن جائي از بدن به خط قرآن و كارهاي ديگري كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است، بر نفساء هم واجب و مستحب و مكروه مي باشد

(مساله 515) طلاق دادن زني كه در حال نفاس مي باشد باطل است و نزديكي كردن با او حرام مي باشد و اگر شوهرش با او نزديكي كند، احتياط مستحب آن است به دستوري كه در احكام حيض گفته شد، كفاره بدهد

(مساله 516) وقتي زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاي خود را بجا آورد و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهائي كه خون ديده با روزهائي كه در وسط پاك بوده، روي هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهائي كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد

(مساله 517) اگر زن از خود نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند كه اگر پاك است، براي عبادتهاي خود، غسل كند

(مساله 518) اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد به اندازه روزهاي عادت او نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عادت ندارد تا ده روز نفاس و بقيه استحاضه مي باشد و احتياط مستحب آن است

ص: 181

كسي كه عادت دارد از روز عادت و كسي كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاي استحاضه را بجا آورد و كارهائي را كه بر نفساء حرام است، ترك كند

(مساله 519) زني كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاي عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاي عادت خود نفاس قرار دهد و بعد از آن تا روز دهم مي تواند عبادت را ترك نمايد يا كارهاي مستحاضه را انجام دهد، ولي ترك عبادت يك روز يا دو روز خيلي خوب است پس اگر از ده روز بگذرد، به اندازه عادتش نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عبادت را ترك كرده، بايد قضا كند

(مساله 520) زني كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زائيدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پي در پي خون به اندازه روزهاي عادت او نفاس است و ده روز از خوني كه بعد از نفاس مي بيند، اگر چه در روزهاي عادت ماهانه اش باشد استحاضه است، مثلاً زني كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن است، اگر روز دهم ماه زائيد و تا يك ماه يا بيشتر پي در پي خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتي خوني كه در روزهاي عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مي بيند، استحاضه مي باشد وبعد از گذشتن ده روز، اگر خوني را كه مي بيند در روزهاي عادتش باشد، حيض است چه نشانهاي حيض را داشته باشد يا

ص: 182

نداشته باشد و اگر در روزهاي عادتش نباشد اگر چه نشانه هاي حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد

(مساله 521) زني كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خوني كه بعد از آن مي بيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد حيض و گرنه آن هم استحاضه مي باشد

غسل مّس ميّت

(مساله 522) اگر كسي بدن انسان مرده اي را كه سرد شده و غسلش نداده اند مس كند، يعني جائي از بدن خود را به آن بمالد بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيداري، با اختيار مس كند يا بي اختيار، حتي اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميت برسد بايد بنابر احتياط واجب غسل كند، ولي اگر حيوان مرده اي را مس كند، عسل بر او واجب نيست

(مساله 523) براي مس مردهاي كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست، اگر چه جائي را كه سرد شده مس نمايد

(مساله 524) اگر موي خود را به بدن ميت برساند يا بدن خود را به موي ميت يا موي خود را به موي ميت برساند، احتياط واجب آن است كه غسل كند

(مساله 525) براي مس بچه مرده، حتي بچه سقط شده اي كه چهار ماه او تمام شده، غسل مس ميت واجب است بلكه بهتر است براي مس بچه سقط شده اي كه از چهار ماه كمتر دارد غسل كرد، بنابر اين اگر بچه چهار

ص: 183

ماهه اي مرده به دنيا بيايد مادر او بايد غسل مس ميت كند، بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد

(مساله 526) بچه اي كه بعد از مردن مادر به دنيا مي آيد، وقتي بالغ شد واجب است، غسل مس ميت كند

(مساله 527) اگر انسان، ميتي را كه سه غسل او كاملاً تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمي شود ولي اگر پيش از آنكه غسل سوم تمام شود، جائي از بدن او را مس كند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، بايد غسل مس ميت نمايد

(مساله 528) اگر ديوانه يا بچه نا بالغي ميت را مس كند، بعد از آنكه ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مس ميت نمايد

(مساله 529) اگر از بدن زنده يا مرده اي كه غسلش نداده اند، قسمتي كه داراي استخوان است جدا شود و پيش از آنكه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند، ولي قسمتي كه از زنده جدا شده اگر قطعه اي مشتمل بر استخوان باشد براي مس آن غسل واجب است، اما اگر تنها استخوان باشد، براي مس آن غسل واجب نيست

(مساله 530) براي مس استخوان و دندان و هر چيزي كه از مرده جدا شده و آن را غسل نداده اند هر چند قطعه گوشتي بدون استخوان هم باشد به جز مو بايد غسل كرد، ولي براي مس استخوان و دنداني كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست

(مساله 531) غسل مس ميت را

ص: 184

بايد مثل غسل جنابت انجام دهند، كسي كه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند، وضو براي او لازم نيست هر چند احتياط مستحب در گرفتن وضو نيز هست

(مساله 532) اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافي است

(مساله 533) براي كسي كه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد و جماع و خواندن سوره هائي كه سجده واجب دارد، مانعي ندارد، ولي براي نماز و مانند آن بايد غسل كند

احكام مُحتضَر

(مساله 534) مسلماني را كه محتضر است يعني درحال جان دادن مي باشد مرد باشد يا زن بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند به طوري كه كف پاهايش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او كاملاً به اين طور ممكن نيست بنابر احتياط واجب تا اندازه اي كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كنن، و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم نشود باز به قصد احتياط او را به پهلوي راست يا به پهلوي چپ رو به قبله بخوابانند

(مساله 535) احتياط واجب آن است كه تا وقتي، او را از محل احتضار حركت تضاده أتند رو به قبله باشد و بعد از حركت دادن اين احتياط واجب نيست

(مساله 536) رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولي او لازم نيست، هر چند كه اولي است

(مساله 537) مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام (عليهم السلام) و ساير عقائد

ص: 185

حقه را، به كسي كه در حال جان دادن است، طوري تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است چيزهائي را كه گفته شد، تا وقت مرگ تكرار كنند

(مساله 538) مستحب است اين دعا ها را به محتضر تلقين كنند: اَللهُمّ اغفِرليَ الكثيرَ مِن معاصيكَ و اقَبل منِي اليسيرَ مِن طاعتَك يا مَن يقبلُ اليسيرَ و يعفُو عنِ الكثيرِ اِقبل منِي اليسيرَ و اعفُ عنَي الكثيَرَ انكَ انتَ العفُوُ الغفُورُ اللّهمّ ارحمَني فِانكَ رَحيمٌ

(مساله 539) مستحب است كسي را كه سخت جان مي دهد، اگر ناراحت نمي شود بجائي كه نماز مي خوتنده، ببرند

(مساله 540) مستحب است براي راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس و الصافات و آيه الكرسي و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره بلكه هر چه از قرآن ممكن بخوانند

(مساله 541) تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روي شكم او و بودن جنب و حائض نزد او و همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است

احكام بعد از مرگ

(مساله 542) بعهد از مرگ مستحب است، دهان ميت را، هم بگذارند كه باز نماند و چشمها و چانه ميت را ببندند و دست و پاي او را دراز كنند و پارچه اي روي او بيندازند و اگر شب مرده است در حائي كه مرده، چراغ روشن كنند و براي تشييع جنازه او مومنين را خبر كنند و در دفن او عجله نمايند، ولي اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود و نيز اگر ميت حامله باشد و بجه

ص: 186

در شكم او زنده باشد، بايد بقدري دفن را عقب بيندازند، كه پهلوي چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورندو پهلو را بدوزند

احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميت

(مساله 543) غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان بر هر مكلفي واجب است و اگر بعضي انجام دهند، از ديگران ساقط مي شود و چنانچه هيچكس انجام ندهد، همه معصيت كرده أتند

(مساله 544) اگر كسي مشغول كارهاي ميت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولي اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند

(مساله 545) اگر انسان يقين كند كه ديگري مشغول كارهاي ميت شده، واجب نيست به كارهاي ميت اقدام كند ولي اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نحايد

(مساله 546) اگر كسي بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده أتند، بايد دوباره انجام دهد ولي اگر گمان دارد كه باطل بوده، يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نحايد

(مساله 547) براي غسل و كفن و نماز و دفن ميت، بايد از ولي او اجازه بگيرند

(مساله 548) ولي زن، كه در غسل و كفن و دفن او دخالت مي كند شوهر او است و بعد از او، مردهائي كه از ميت ارث مي برند، مقدم بر زنهاي ايشانند و هر كدام كه در ارث بردن مقدم هستند، در اين امر نيز مقدمند

(مساله 549) اگر كسي بگويد من وصي يا ولي ميتم، يا ولي ميت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميت را انجام دهم، چنانچه ديگري نمي گويد من ولي با وصي ميتم يا

ص: 187

ولي به من اجازه داده است، انجام كارهاي ميت با اوست

(مساله 550) اگر ميت براي غسل و كفن و دفن و نماز جود غير از ولي، كس ديگري را معين كند، ولايت اين امور با اوست و مستحب است از ولي، هم اجازه بگيرد و لازم نيست كسي كه ميت، او را براي انجام اين كار ها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولي اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نحايد

احكام غسل ميت

(مساله 551) واجب است ميت را سه غسل بدهند:

اول: به آبي كه با سدر مخلوط باشد

دوم: به آبي كه با كافور مخلوط باشد

سوم: با آب خالص

(مساله 552) سدر و كافور بايد به اندازه اي زياد نباشد كه آب را مضاف كند و به اندازه اي هم كم نباشد، كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است

(مساله 553) اگر سدر و كافور به اندازهاي كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد مقداري كه به آن دسترسي دارند، در آب بريزند

(مساله 554) كسي كه براي حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعي، بين صفا و مروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و بجاي آن بايد با آب خالص غسلش بدهند و همچنين اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو، بميرد

(مساله 555) اگر سدر و كافو ر با يكي از اينها پيدا نشود، با استعمال آن جايز نباشد مثل آنكه غصبي باشد، بايد بجاي هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص، غسل بدهند

(مساله 556) كسي كه ميت را غسل مي

ص: 188

دهد، در حال اختيار بايد مسلمان دوازده امامي و نيز عاقل و مسائل غسل را بداند و بنابر احتياط واجب بالغ هم باشد، ولي اگر ميت مسلمان غير اثني عشري را هم مذهب خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد، تكليف از مؤمن اثني عشري ساقط مي شود

(مساله 557) كسي كه ميت را غسل مي دهد، بايد قصد قربت داشته باشد، يعني غسل را براي انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد واگر به همين نيت تا آخر غسل سوم باقي باشد، كافي است و تجديد لازم نيست

(مساله 558) غسل بچه مسلمان، اگر چه از زنا باشد، واجب است و غسل و كفن و دغن كافر و اولاد او، جايز نيست و كسي كه از بچگي ديوانه بوده و به حا ل ديوانگي بالغ شده چناتچه پدر و مادر او با يكي از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست

(مساله 559) بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه اي بپيچند و بدون غسل، دفن كنند

(مساله 560) اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است، ولي زن مي تواند شوهر جود را غسل دهد و شوهر هم مي تواند زن جود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر جود و شوهر، زن جود را غسل ندهد

(مساله 561) مرد مي تواند دختر بچه اي ا كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد، زن هم مي

ص: 189

تواند پسر بچه اي را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد

(مساله 562) اگر براي غسل دادن ميتي كه مرد است مرد پيدا نشود، زناني كه با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر و خواهر و عمه و خاله، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده أتند، مي توانند غسلش بدهند و نيز اگر براي غسل ميت زن، زن ديگري نباشد، مردهائي كه با او نسبت دارند و محرمند، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده أتند، مي توانند او را غسل دهند ولي در هر دو صورت، بايد عورت مرده پوشانده شود

(مساله 563) اگر ميت و كسي كه او را غسل مي دهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند، جائز است كه غير از عورت جاهاي ديگر ميت برهنه باشد و همينطور اگر محرم باشند

(مساله 564) نگاه كردن به عورت ميت حرام است، وكسي كه او را غسل مي دهد اگر نگاه كند معصيت كرده، ولي غسل باطل نمي شود

(مساله 565) اگر حائي از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آنكه را غسل بدهند، آب بكشند واحتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت، پيش از شروع به غسل پاك باشد

(مساله 566) غسل ميت مثل غسل جنابت است، و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبي ممكن است، ميت را غسل ارتماسي ندهند و احتياط مستحب آن است كه در غسل ترتيبي هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلكه آب را روي آن بريزند

(مساله 567) كسي را كه در حال حيض يا در حال

ص: 190

جنابت مرده لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براي او كافي است

(مساله 568) واجب آن است كه براي غسل دادن ميت، مزد نگيرند، ولي مزد گرفتن براي كارهاي مقدماتي غسل، حرام نيست

(مساله 569) اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعي داشته باشد بايد عوض هر غسل، ميت را يك تيمم بدهند

(مساله 570) كسي كه ميت را تيمم مي دهد، بايد دست جود را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهاي ميت بكشد و اگر ممكن باشد احتياط واجب آن است كه با دست ميت هم او را تيمم بدهد

احكام كفن ميت

(مساله 571) ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لُنگ و پيراهن و سرتاسري مي گويند، كفن نمايند

(مساله 572) لنگ بايد اطراف بدن را از ناف تا زانو، بپوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روي پا برسد و بنابر احتياط واجب پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازي سرتاسري بايد بيشتر از طول جسد به اندازه اي كه بستن دو سر آن ممكن شود، باشد و پهناي آن بايد به اندازه اي باشد كه يك طرف آن روي طرف ديگر بيايد

(مساله 573) مقداري از لنگ، كه از ناف تا زانو را مي پوشاند و مقداري از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مي پوشاند، مقدار واجب كفن است و آنچه بيشتر از اين مقدار در مساله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مي باشد

(مساله 574) اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از

ص: 191

مقدار واجب كفن را، كه در مساله قبل گفته شد از سهم آنان بر دارند، اشكال ندارد و احتياط آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و همچنين مقداري را كه احتياطاً لازم است از سهم وارثي كه بالغ نشده بر ندارند گرچه بعيد نيست جواز برداشتن به مقدار عمل به استحباب – مطابق شان ميت – از جميع تركه هر چند وارث غير بالغ باشد

(مساله 575) اگر كسي وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در دو مساله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولي مصرف آن را معين نكرده باشد يا فقط مصرف مقداري از آن را معين كرده باشد، مي توانند مقدار مستحب كفن را از ثلث سال مال او بردارند

(مساله 576) اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند مي توانند به طور متعارف كه لايق شان ميت باشد، كفن و چيزهاي ديگري را كه از واجبات دفن است و مقدار مستحب كفن را از اصل مال بردارند

(مساله 577) كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد و همچنين اگر زن را به شرحي كه در كتاب طلاق گفته مي شود، طلاق رجعي بدهند و پيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولي شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد

(مساله 578) كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگي

ص: 192

بر آنان واجب باشد

(مساله 579) احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن به قدري نازك نباشد، كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد

(مساله 580) كفن كردن با چيز غصبي، اگر چيز ديگري هم پيدا نشود، جايز نيست و چنانچه كفن ميت غصبي باشد و صاحب آن راضي نباشد، بايد از تنش بيرون آوردند، اگر چه او را دفن كرده باشند، و واجب آن است كه در حال اختيار با پوست مردار هم او را كفن نكنند

(مساله 581) كفن كردن ميت با چيز نجس و با پارچه ابريشمي خالص، جايز نيست، ولي در حال ناچاري اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه بايد پارچه طلا باف هم ميت را كفن نكنند، مگر در حال ناچاري

(مساله 582) كفن كردن با پارچه اي كه از پشم يا موي حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست، ولي اگر پوست حيوان حلال گوشت را طوري در ست كنند كه به آن جامه گفته شود مي شود با آن، ميت را كفن كنند و همچنين اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند

(مساله 583) اگر كفن ميت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگر نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمي شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، ولي اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است كه ببرند بلكه اگر بيرون آوردن ميت توهين به او باشد بريدن واجب مي شود و اگر شستن با بريدن آن ممكن نيست،

ص: 193

در صورتي كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند

(مساله 584) كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد

(مساله 585) مستحب است در حال سلامتي، كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند

احكام حُنوط

(مساله 586) بعد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند، يعني به پيشاني و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاي او كافور بمالند و مستحب است به سر بيني ميت هم كافور بمالند و بايد كافور، سائيده و تازه باشد و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر او از بين رفته باشد، كافي نيست

(مساله 587) مستحب آن است كه اول كافور را به پيشاني ميت بمالند، و در جاهاي ديگر هم ترتيب لازم نيست

(مساله 588) بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم منعي ندارد

(مساله 589) كسي كه برا ي احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعي بين صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جايز نيست و نيز اگر در احرام عمره پيش از آنكه موي خود را كوتاه كند بميرد، نبايد او را حنوط كنند

(مساله 590) زني كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولي چنانچه بميرد حنوط او واجب است

(مساله 591) مكروه است ميت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاي ديگر خوشبو كنند يا براي حنوط اينها را با

ص: 194

كافور مخلوط نمايند

(مساله 592) مستحب است قدري تربت حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) با كافور مخلوط كنند، ولي بايد از آن كافور به جاهائي كه بي احترامي مي شود، ترسانند و نيز بايد تربت بقدري زياد نباشد كه وقتي با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند

(مساله 593) اگر كافور به اندازه غسل و حنوط نباشد، بنابر احتياط واجب غسل را مقدم دارند و اگر براي هفت عضو نرسد بنابر احتياط واجب پيشاني را مقدم دارند

(مساله 594) مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند

احكام نماز ميت

(مساله 595) نماز خواندن بر ميت مسلمان، اگر چه بچه باشد واجب است ولي بايد پدر و مادر آن يا يكي از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد

(مساله 596) نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، و اگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روي فراموشي يا ندانستن مساله باشد، كافي نيست

(مساله 597) كسي كه مي خواهد نماز بخواند، لازم نيست با وضو با غسل يا تيمم باشد و بدن و لباسش پاك باشد و اگر لباس او غصبي هم باشد، اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهائي را كه در نمازهاي ديگر لازم است، رعايت كند

(مساله 598) كسي كه به ميت نماز مي خواند، بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند، بطوري كه سر به طرف راست نماز گزار و پاي او به طرف چپ نماز گزار باشد

(مساله 599) مكان

ص: 195

نماز گزار بايد از جاي ميت پست تر يا بلندتر نباشد، ولي پستي و بلندي مختصر، اشكال ندارد

(مساله 600) نماز گزار بايد از ميت دور نباشد، ولي كسي كه نماز ميت را به جماعت مي خواند، اگر از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند، اشكال ندارد

(مساله 601) نماز گزار بايد مقابل ميت بايستد، ولي اگر نماز به جماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كساني كه مقابل ميت نيستند، اشكال ندارد

(مساله 602) بين ميت و نماز گزار، بايد پرده و ديوار يا چيز مانند اينها نباشد، ولي اگر ميت در تابوت و مانند آن باشد، اشكال ندارد

(مساله 603) در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد و اگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد، بپوشانند

(مساله 604) نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند و در موقع نيت، ميت را معين كند، مثلاً نيت كند نماز مي خوانم بر اين ميت، قُربهً الي الله

(مساله 605) اگر كسي نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند، مي شود نشسته بر او نماز خواند

(مساله 606) اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخصي معيني بر او نماز بخواند، احتياط مستحب آن است كه آن شخص از ولي ميت، اجازه بگيرد

(مساله 607) مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولي اگر ميت اهل علم و تقوي باشد، مكروه نيست

(مساله 608) اگر ميت را عمداً يا از روي فراموشي يا به جهت عذري بدون نماز دفن كنند، يا

ص: 196

بعد از دفن معلوم شود، نمازي كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتي جسد او از هم نپاشيده، واجب است با شرطهائي كه براي نماز ميت گفته شد، به قبرش نماز بخوانند

دستور نماز ميت

(مساله 609) نماز ميت پنج تكبير دارد و اگر نماز گزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافي است: بعد از نيت و گفتن تكبير اول بگويد: اَشَهدُ آن لا اِلهَ الله وانّ مُحمّداً رسُولُ اللهِو بعد از تكبير دوم بگويد: اَللهّم صلّ علي محّمدٍ و آلِ محُمّدٍ و بعد از تكبير سوم بگويد: اَللّهّم اغفِرللمُؤمنينَ وَ المُومِناتِ و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللُهمّ اغِفر لِهذا الميتِ و بعد تكبير پنجم را بگويد و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد: اَشهدُ آن لِا لهَ الاّ اللهُ وحدهُ لا شريكَ لهُ و اَشهدُ آن محمّداً عبدُهُ و رُسولُهُ ارسلهُ بالحقّ بشيراً و نذيراً بينَ يديِ الساعَهِ و بعد از تكبير دوم بگويد: اللُهّم صل علي مُحمّدٍ و آلِ محّمدٍ و بارِك علي محّمدٍ و بارِك علي محمّدٍ وآل محّمدٍ و ارحَم مُحمداً و آلَ محمداً كافضلِ ما صليتَ و باركتَ و تَرحمتَ علي اِبراهيمَ و آل ابراهيمَ انكَ حميدٌ مجيدٌ و صل علي جميعِ الانبياءِ و المرسلينَ و الشهداءِ و الصديقينَ و جميع عبادِ اللهِ الصالحينَ و بعد از تكبير سوم بگويد: اللهمّ اغفِر للمؤمنينَ و المومناتِ و المُسلمينَ و المسلماتِ الاحياءِ منهُم و الامواتِ تابع بيننا و بينُهم بالخيراتِ انكَ مجيبُ الدعواتِ انكَ علي كُل شي ء قديرٌ و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللهمّ آن هذا عبدكَ و ابنُ عبدكَ

ص: 197

و ابنُ اَمتكَ نزلَ بِك و انتَ خيرُ منزولٍ بهِ اللهمّ اِنا لانعلمُ منهُ اِلا خيراً و انتَ اعلمُ بِه منِا اللّهمّ آن كانَ مثحسناً فَزد في احسانِهِ و آن كانَ مسيئئاً فتجاوَز عنهُ و اغفرلهُ اللهمّ اجعلهُ عندكَ في اعلي عليينَ و اخلُف علي اهلهِ في الغابرينَ و ارحمهُ برحمتكَ يا ارحَمَ الراحمينَ و بعد تكبير پنجم را بگويد ولي اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: اللهّم آن هذهِ امتكَ و ابنهُ عبدكَ و ابنهُ امتكَ نَزلت بكَ و انتَ خيرُ منزولٍ بهِ اللهُمّ اِنا لانعلمُ منها الاخيراً و انتً اعلمُ بِها منا اللهّم آن كانَت مُحسنهً فَزد في اِحسآنها و آن كانَت مُسيئهً فتجاوَز عنها و اغفرلَها اللهّم اجعَلها عندكَ في اعلي عليينَ و اخلُف علي اَهلها في الغابرينَ و ارحَمها برحمتكَ يا ارحمَ اراحمينَ

(مساله 610) بايد تكبيرها و دعاها را بطوري پشت سر هم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود

(مساله 611) كسي كه نماز ميت را به جماعت مي خواند بايد تكبيرها و دعاهاي آن را هم بخواند

مستحبات نماز ميت

(مساله 612) چند چيز در نماز ميت مستحب است:

اول: كسي كه نماز ميت مي خواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد، احتياط مستحب آن است، در صورتي تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد

دوم: اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسي كه فُرادا به نماز مي خواند مقابل وسط قامت بايستد و اگر ميت زن است مقابل سينه اش بايستد

سوم: پابرهنه نماز بخواند

چهارم: در هر تكبير دستها

ص: 198

را بلند كند

پنجم: فاصله او با ميت بقدري كم باشد كه باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد

ششم: نماز ميت را به جماعت بخواند

هفتم: امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كساني كه با او نماز مي خوانند، آهسته بخوانند

هشتم: در جماعت اگر چه ماموم يك نفر باشد عقب بايستد

نهم: نماز گزار به ميت و مؤمنين زياد دعا كند

دهم: پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصّلاه

يازدهم: نماز را در جايي بخوانند، كه مردم براي نماز ميت بيشتر به آنجا مي روند

دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت مي خواند، در صفي تنها بايستد

(مساله 613) خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است، ولي در مسجد الحرام مكروه نيست

احكام دفن

(مساله 614) احتياط واجب آن است كه ميت را طوري در زمين دفن كنند، كه بوي او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند

(مساله 615) اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مي توانند بجاي دفن، او را در بنا يا تابوت بگذارند

(مساله 616) ميت را بايد در قبر به پهلوي راست طوري بخوابانند كه جلوي بدن او رو به قبله باشد

(مساله 617) ا گر كسي در كشتي بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمي شود و بودن او در كشتي مانعي ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكي برسند و او را در زمين دفن كنند، و گرنه بايد در كشتي غسلش بدهند و حنوط و

ص: 199

كفن كنند و پس از خواندن نماز ميت چيز سنگيني به پايش ببندند و به دريا بيندازند، يا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند و اگر ممكن است بايد او را در جائي بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود

(مساله 618) اگر بترسند كه دشمن قبر ميت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بيني يا اعضاي ديگر او را ببرد، چنانچه ممكن باشد بايد بطوري كه در مساله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند

(مساله 619) مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميت را در صورتي كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند

(مساله 620) اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوي چپ پشت به قبله بخوابانند كه روي بچه به طرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند

(مساله 621) دفن مسلمان، در قبرستان كفار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان، جايز نيست

(مساله 622) دفن مسلمان در جائي كه بي احترامي به او باشد، مانند جائي كه خاكروبه و كثافت مي ريزند، جايز نيست

(مساله 623) ميت را نبايد در جاي غصبي دفن كنند و دفن كردن در جائي كه براي غير دفن كردن وقف شده، ودر مسجد اگر ضرر به مسلمانان باشد يا مزاحم نمازشان باشد، جايز نيست بلكه واجب آن است كه اصلاً در مسجد دفن نكنند و در زميني كه

ص: 200

مثل مسجد براي غير دفن كردن وقف شده، جايز نيست

(مساله 624) لازم نيست كه ميت را در قبر مرده ديگر پيش ا زآنكه پوسيده شود، دفن ننمايند

(مساله 625) چيزي كه از ميت جدا مي شود، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد، بايد با او دفن شود و اگر موجب نبش شود احتياط آن است كه جدا دفن شود و دفن ناخن و دنداني از انسان جدا مي شود مستحب است

(مساله 626) اگر كسي در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند و در صورتي كه چاه مال غير باشد، بايد به نحوي او را راضي كنند

(مساله 627) اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براي مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد د، ولي بايد به وسيله شوهر اگر اهل فن است يا زني كه اهل فن باشد او را بيرون بياورند و اگر ممكن نيست، مرد نامحرمي كه اهل فن باشد او را بيرون بياورند و اگر ممكن نيست، مرد محرمي كه اهل فن باشد، واگر آن ممكن نشود مرد نامحرمي كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد و در صورتي كه آن هم پيدا نشود كسي كه اهل فن نباشد مي تواند بچه را بيرون آورد

(مساله 628) هرگاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند بايد به وسيله كساني كه در مساله

ص: 201

پيش گفته شد از هر طرفي كه بچه سالم بيرون مي آيد، بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند، ولي اگر بين پهلوي چپ وراست در سالم بودن بچه فرقي نباشد احتياط واجب آن است كه از پهلوي چپ بيرون آورند

مستحبات دفن

(مساله 629) مستحب است، قبر را به اندازه قد انسان متوسط، گود كنند و ميت را در نزديك ترين قبرستان دفن نمايند، مگر آنكه قبرستان دورتر، از جهتي بهتر باشد، مثل آنكه مردمان خوب در آنجا مي روند و نيز جنازه را در چند ذرعي قبر، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميت مرد است در دفعه سوم طوري زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر قبر نمايند و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن پارچه اي روي قبر بگيرند و نيز جنازه را به آدمي از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعاهائي كه دستور داده شده، پيش از دفن بخوابانند و بعد از آنكه ميت را در لحد گذاشتند، گره هاي كفن را باز كنند و صورت ميت را روي خاك بگذارند و بالشي از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت خشت خام يا كلوخي بگذارند كه ميت به پشت برنگردد و پيش از آنكه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه

ص: 202

چپ ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند: اِسمع اِفهم يا فُلانَ بنَ فُلانِ و بجاي فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند مثلاً اگر اسم او محمد و اسم پدرش علي است سه مرتبه بگويند: اِسمَع اِفهم يا مُحّمدَ بنَ عليّ پس از آن بگويند: هَل انتَ علي العهدِ الذي فارقتَنا عليهِ مِن شهادهِ آن لا الهَ الا اللُه وحدهَ لا شريكَ لهَ و آن محمداً صَلي اللُه عليهِ و آلهِ عبدهُ و رسولهُ و سيدُ النببينَ وخاتمُ المرسلينَ و آن علياً اميُرالمؤمنينَ و سيد الوصيينَ و امامٌ افترضَ الُله طاعتهُ عَلي العالَمين و آن الحسنَ و الحسينَ و عليّ بن الحُسين و محمدَ بن عليّ و جعفرَ بن محمدٍ ومُوسي بن جعفرٍ و علي بن مُوسي و محمدَ بن عليّ و عليّ بن مُحمدٍ و الحسنَ بن عليّ و القائمَ الحُجهَ المهديّ صلواتُ اللِه عليهِم ائمهُ المؤمنينَ و حججُ الِله علَي الخلقِ اجمَعين و ائمتكَ ائمهُ هديً بكً ابرارٌ يا فُلان بن فُلانٍ و بجاي فلان بن فلان اسم ميت و پدرش رابگويد و بعد بگويد: اِذا اتاكَ الملكانِ المُقربانِ رسولينِ مِن عندالِله تباركَ و تَعالي و سئلاكَ عَن ربكَ و عَن نبِيكَ و عن دينك و عن كتابكَ و عن قبلتكَ و عن ائمتكَ فلا تخَف و لا تحزَن و قُل في جَوابهما اللُه ربي و محُمدٌ صلي اللُه عليهِ و آله نبِيي و الاسلامُ ديني و القُرآنُ كتابي و الكعبهُ قبلتي و اميرُالمؤمنينَ عليُّ بنُ ابي طالبٍ اِمامي و الحسنُ بنُ عليُّ المُجتبي اِمامي و الحُسينُ بنُ عليّ

ص: 203

الشهيدُ بِكربلا اِمامي و عليٌ زينُ العابدينَ امامي و مُحمد االباقرُامامي وجعفرٌ الصادقُ امامي و مُوسي الكاظمُ امامي و عليٌ الرضا اِمامي و محمدٌ الجوا دُ امامي و عليُ الهادي اِمامي و الحسنُ العسكريُ اِمامي و الحجهُ المنتظرُ امامي هُولاء صلواتُ الِله عليهِم اجمعينَ ائمّتي و سادتي وقادَتي و شُفعائي بهِم اتَولي و مِن اَعدائهم اتبراءُ في الدّنيا و الاخرهِ ثُم اعلَم يا فُلان بن فُلان و بجاي فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد بعد بگويد: آن اللَه تباركَ و تعالي نعمَ الربُ و آن مُحمداً صَلي اللُه عليه و آلهِ نعمَ الرسولُ و آن عليّ بن ابي طالبٍ و اولادهُ المعُصومينَ الائمهَ الاثني عشَر نعمَ الائمهُ و آن ما جاءَ بهِ محمدٌ صلي الُله عليهِ و آلهِ حقٌ و آن الموتَ حقٌ و سُوال منكرٍ و نكيرٍ في القبرِ حقٌ و البعثَ حقٌ و النُشور حقٌ و الصراطَ حقٌ و الميزانَ حقٌ و تطايُر الكتُب حقٌ و آن الجنهَ حقٌ و النارَ حقٌ و آن الساعهَ آتيهٌ لاريبَ فيها و آن اللَه يبعثُ مَن في القُبور پس بگويد: افهمتَ يا فُلانُ و بجاي فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ثبتكَ اللهُ بالقولِ الثابتِ و هداكَ اللهُ الي صراطٍ مُستقيم عَرف اللُه بينكَ و بينَ اوليائكَ في مُستقرً من رحمتهِ پس بگويد اللهُم جافِ الارضَ عن جنبيهِ و اصعَد بروُحهِ اليكَ و لقنهُ منكَ بُرهاناً اللهُم عفوكً عفوكً

(مساله 630) مستحب است كسي كه ميت را در قبر مي گذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاي ميت از قبر بيرون بيايد و

ص: 204

غير از خويشان ميت كساني كه حاضرند، با پشت دست، خاك بر قبر بريزند و بگويند: اِنا للِه و اِنا اليهِ راجعُونَ اگر ميت زن است كسي كه با او محرم مي باشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمي نباشد خويشان او را در قبر بگذارند

(مساله 631) مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانه اي روي آن بگذارند كه اشتباه نشود و روي قبر آب بپاشند و بعد از پاشيدن آب كساني كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند و هفت مرتبه سوره مباركه انا انزلناه بخوانند و براي ميت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند: اللهّم جافِ الارضَ عن جنبيهِ و اصعَد اليكَ روحهَ ولقهِ منكَ رضواناً و اسكِن قبرهُ من رَحمتكَ ما تُغنيهِ به عنَ رحمَهِ مَن سواكَ

(مساله 632) پس از رفتن كساني كه تشيع جنازه كرده اند، مستحب است ولي ميت يا كسي كه از طرف ولي اجازه دارد، دعاهائي را كه دستور داده شده، به ميت تلقين كند

(مساله 633) بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتي دهند، ولي اگر مدتي گذشته است كه به واسطه سر سلامتي دادن، مصيبت يادشان مي آيد، ترك آن بهتر است و نيز مستحب است تا سه روز براي اهل خانه ميت غذا بفرستند و غدا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است

(مساله 634) مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميت را يا

ص: 205

د مي كند اِنا للِه و اِنا الَيهِ راجعُونَ بگويد، و براي ميت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود

(مساله 635) جايز نيست، انسان در مرگ كسي صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند

(مساله 636) پاره كردن يقه در مرگ، غير پدر و برادر جايز نيست

(مساله 637) اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاي ميت صورت خود را بخراشد بطوري كه خون بيايد يا موي خود را بكند، بايد يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را اطعام دهد، و يا آنها را بپوشاند و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد، بلكه اگر خون هم نيايد بنابر احتياط واجب، به اين دستور عمل نمايد

(مساله 638) احتياط واجب آن است كه بر ميت صدا را خيلي بلند نكنند

نماز وحشت

(مساله 639) مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براي ميت بخوانند و دستور آن اين است كه، در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آيه الكرسي و در ركعت دو بعد از حمد ده مرتبه سوره اِنا انزلناهُ بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند: اللهّم صلّ علي محّمدٍ و آل محّمدٍ و ابعَث ثوابها الي قبرِ فلانٍ و بجاي كلمه فلان، اسم ميت را بگويند

(مساله 640) نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مي شود خواند، ولي بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشا خوانده شود

(مساله 641) اگر بخواهند ميت را

ص: 206

به شهر دوري ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تاخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تاخير بيندازند

نبش قبر

(مساله 642) نبش قبر مسلمان، يعني شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد حرام است، ولي اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد، اشكال ندارد

(مساله 643) نبش قبر امامزاده ها و شهداء و علماء و صلحاء اگر چه سالها بر آن گذشته باشد در صورتي كه زيارتگاه باشد حرام است، بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد بنابر احتياط واجب، نبايد آن را نبش كرد

(مساله 644) شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست:

اول: آنكه ميت در زمين غصبي دفن شده باشد و مالك زمين راضي نشود كه در آنجا بماند

دوم: آنكه كفن يا چيز ديگري كه با ميت دفن شده، غصبي باشد و صاحب آن راضي نشود كه در قبر بماند و اگر چيزي از مال خود ميت كه به ورثه رسيده با او دفن شود، احتياط واجب آن است كه از نبش قبر خودداري نمايند، ولي اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشتري را با او دفن كنند، در صورتي كه وصيتش بيشتر از يك سوم مال او نباشد، براي بيرون آوردن اينها، نمي توانند قبر را بشكافند

سوم: آنكه ميت بي غسل يا بي كفن دفن شده باشد يا بفهمند غسلش باطل بوده يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر او را رو به قبله نگذاشته اند، در تمام اين موارد در صورتي شكافتن قبر جايز است كه موجب هتك احترام ميت نشود

چهارم: آنكه براي ثابت شدن

ص: 207

حقي بخواهند بدن ميت را ببينند

پنجم: آنكه ميت را در جائي كه بي احترامي به اوست مثل قبرستان كفار يا جائي كه كثافت و خاكروبه مي ريزند، دفن كرده باشند

ششم: آنكه براي يك مطلب شرعي كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلاً بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله اي كه دفنش كرده اند بيرون آورند

هفتم: آنكه بترسند درنده اي بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد

هشتم: آنكه قسمتي از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند، ولي احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طوري در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود

غسلهاي مستحب

(مساله 645) غسلهاي مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است:

1 – غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزديك ظهر بجا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا و قضا تا عصر جمعه بجا آورد و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضاي آن بجا آورد و كسي كه مي ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند يا موفق نشود، مي تواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آنكه مطلوب خداوند عالم است بجاآورد، صحيح است و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: اَشهدُ آن لا اِلهَ الا الُله وحدهُ لا شريكَ له وانّ محمّداً عبدهُ و رسولهُ اللهّم

ص: 208

صل عَلي مُحمدٍ و آل محمدٍ و اجعَلني منَ التوابينَ و اجعلنِي منَ المتُطهرينَ

2 – غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاي طاق مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولي از شب بيست و يكم مستحب است همه شب غسل كند و براي غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم و بيست پنجم و بيست هفتم و بيست و نهم رمضان، بيشتر سفارش شده است و وقت غسلهاي شبهاي ماه رمضان تمام شب است و بهتر است نزديك غروب آفتاب بجا آورده شود، ولي از شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشاء بجا آورد و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد

3 – غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن پيش از نماز عيد بجا آورد و اگر از ظهر تا غروب بجا آورد، احتياط واجب آن است كه به قصد رجاء انجام دهد

4 – غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب، بجا آورده شود

5 – غسل روز هشتم و نهم ذي الحجه و در روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر بجا آورد

6 – غسل روز اول و پانزدهم و بيست و هفتم و آخر ماه رجب

7 – غسل روز عيد غدير و بهتر است بعد از طلوع

ص: 209

آفتاب، اول روز آن را انجام دهد

8 – غسل روز بيست و چهارم ذي الحجه

9 – غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذيقعده، ولي غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهاي ديگري كه تا آخر اين بند ذكر شده رجاء انجام دهد

10 – غسل دادن بچه اي كه تازه به دنيا آمده

11 – غسل زني كه براي غير شوهرش بوي خوش استعمال كرده است

12 – غسل كسي كه در حال مستي خوابيده

13 – غسل كسي كه جائي از بدنش را به بدن ميتي كه غسل داده اند رسانده

14 – غسل كسي كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمداً نخوانده، در صورتي كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد

15 – غسل كسي كه براي تماشاي دار آويخته، رفته و آن را ديده باشد، ولي اگر اتفاقاً يا از روي ناچاري نگاهش بيفتد يا مثلاً براي شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست

(مساله 646) پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و آله) مستحب است انسان غسل كند و براي داخل شدن در حرم امامان (عليهم السلام) رجاءً غسل نمايد و اگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود يك غسل كافي است و كسي كه مي خواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجد الحرام و خانه كعبه شود اگر به نيت همه، يك غسل كند كافي است و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل

ص: 210

حرم مدينه و شهر مدينه و مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و آله) شود، يك غسل براي همه كفايت مي كند و براي زيارت پيغمبر و امامان از دور يا نزديك و براي حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنين براي توبه و نشاط به جهت عبادت و براي سفر رفتن خصوصاً سفر زيارت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) مستحب است انسان غسل كند و اگر يكي از غسل هائي را كه در اين مساله گفته شد بجا آورد و بعد كاري كند كه وضو را باطل مي نمايد مثلاً بخوابد، غسل او باطل مي شود و مستحب است دوباره غسل را بجاآورد

(مساله 647) انسان مي تواند با غسل هاي مستحبي كه در مساله 645 ذكر شد يعني غسلهائي كه استحباب آنها به خصوص ثابت است كاري كه مانند نماز، وضو لازم دارد را، انجام دهد

(مساله 648) اگر چند غسل بر كسي مستحب باشد و به نيت همه يك غسل بجا آورد، كافي است

تيمم

در هفت مورد بجاي وضو و غسل بايد تيمم كرد:

اول: آنكه تهيه آب به قدر وضو يا غسل ممكن نباشد

(مساله 649) اگر انسان در آبادي باشد، بايد براي تهيه آب وضو و غسل، به قدري جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است و يا به واسطه درخت و مانند آن عبور در آن زمين مشكل است بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمي كه با كمان پرتاب مي كردند در جستجوي آب برود و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب

ص: 211

دو تير، جستجو نمايد

(مساله 650) اگر بعضي از چهار طرف هموار و بعضي ديگر پست و بلند يا عبور در آن مشكل باشد، بايد در طرفي كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير و در طرفي كه اينطور نيست به اندازه پرتاب يك تير، جستجو كند

(مساله 651) در هر طرفي كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست

(مساله 652) كسي كه وقت نماز او تنگ نيست و براي تهيه آب وقت دارد، اگر يقين دارد در محلي دورتر از مقداري كه بايد جستجو كند آب هست، در صورتي كه مانعي نباشد و مشقت هم نداشته باشد، براي تهيه آب برود و اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نيست ولي اگر اطمينان داشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد براي تهيه آب به آن محل برود

(مساله 653) لازم نيست خود انسان در جستجوي آب برود، بلكه مي تواند كسي را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد و در اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود، كافي است

(مساله 654) اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل يا در قافله آب هست، بايد بقدري جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نا اميد شود

(مساله 655) اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوي آب برود

(مساله 656) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر

ص: 212

در همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوي آب برود

(مساله 657) اگر از درنده بترسد، يا جستجوي آب بقدري سخت باشد كه نتواند تحمل كند يا وقت نماز بقدري تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست، ولي اگر بتواند مقداري جستجو كند به همان مقدار جستجو لازم است و اگر از دزد بر جان و مال خودش بترسد، نبايد در جستجوي آب برود ولي اگر مالي كه احتمال مي دهد از بين برود به حسب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس ديگري هم نداشته باشد، جستجوي آب واجب است

(مساله 658) اگر در جستجوي آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت كرده ولي نمازش با تيمم صحيح است

(مساله 659) كسي كه يقين دارد آب پيدا نمي كند، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مي كرد آب پيدا مي شد، بنابر احتياط واجب نمازش را اعاده يا قضا نمايد

(مساله 660) اگر بعد از جستجو آب پيدا نكند و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد در جائي كه جستجو كرده آب بوده، نماز صحيح است

(مساله 661) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوي خود را باطل كند نمي تواند وضو بگيرد چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوي خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد و همچنين است اگر بداند يا دو شاهد عادل يا يك عادل، كه قول او مفيد اطمينان باشد، خبر دهند كه تهيه آب براي او ممكن نيست بلكه

ص: 213

اگر احتمال صحيح عقلائي هم بدهد احتياط واجب آن است كه وضوي خود را باطل نكند

(مساله 662) اگر پيش ا ز وقت نماز وضو داشته باشد و بداند يا دو شاهد عادل يا يك عادل كه گفتار او اطمينان آور باشد كه خبر دهند اگر وضوي خود را باطل كند، تهيه آب براي او ممكن نيست، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوي خود را نگه دارد واجب آن است كه آن را باطل نكند و نيز اگر احتمال عقلاني دهد احتياط واجب آن است كه وضو را باطل نكند

(مساله 663) كسي كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد اگر بداند يا دو شاهد عادل يا يك عادل كه قول او مفيد اطمينان باشد خبر دهند كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمي كند، چنانچه وقت نماز داخل باشد، ريختن آن حرام است و احتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد بلكه هرگاه احتمال عقلاني هم بدهد كه اگر آب را بريزد ديگر آب پيدا نميكند، واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم، آب را نريزد و نگاه بدارد

(مساله 664) كسي كه مي داند يا دو شاهد عادل يا يك نفر عادل كه قول او اطمينان بخش باشد، خبر دهد كه آب پيدا نمي كند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضوي خود را باطل كند يا آبي كه دارد بريزد معصيت كرده ولي نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاي آن نماز را بخواند

دوم: عدم امكان دسترسي به آب موجود

ص: 214

مساله 665) اگر به واسطه پيري، يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها، يا نداشتن وسيله اي كه آب از چاه بكشد، دسترسي به آب نداشته باشد، بايد تيمم كند و همچنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن بقدري مشقت داشته باشد كه مردم تحمل آن را نكنند

(مساله 666) اگر براي كشيدن آب از چاه، دلو و ريسمان و مانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد، يا كرايه نمايد اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه كند، و همچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند، ولي اگر تهيه آنها بقدري پول مي خواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر واجب نيست تهيه نمايد

(مساله 667) اگر ناچار شود كه براي تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولي كسي كه مي داند يا گمان دارد كه نمي تواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند

(مساله 668) اگر كندن چاه مشقت ندارد احتياط واجب آن است براي تهيه آب چاه بكند

(مساله 669) اگر كسي مقداري آب بي منت به او ببخشد، بايد قبول كند

سوم، خوف از استعمال آب

(مساله 670) اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد يا بترسد كه به واسطه استعمال آن مرض يا عيبي در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد، يا شدت كند، يا به سختي معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولي اگر آب گرم براي او ضرر ندارد، بايد يا آ‘ گرم وضو بگيرد يا غسل كند

(مساله 671) لازم نيت يقين كند كه آب براي او ضرر دارد بلكه اگر

ص: 215

احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس براي ا و پيدا شود، بايد تيمم كند

(مساله 672) كسي كه مبتلا به درد چشم است و آب براي او ضرر دارد، بايد تيمم نمايد

(مساله 673) اگر به واسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است

(مساله 674) كسي كه مي داند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براي او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است

چهارم، خوف از عواقبي كه بر وضو يا غسل مترتب مي گردد

(مساله 675) هر گاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خود او يا عيال و اولاد او، يا رفيقش و كساني كه با او مربوطند، مانند نوكر و كلفت از تشنگي بميرد يا مريض شوند، يا بقدري تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد بجاي وضو و غسل تيمم نمايد، و نيز اگر بترسد حيواني كه مانند اسب و قاطر كه معمولا براي خوردن گوشت آن سرش را نمي برند از تشنگي تلف شود، بايد آب را به آن بدهد و تيمم نمايد اگر چه حيوان مال خودش نباشد، و همچنين است اگر كسي كه حفظ جان او واجب است به طوري تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد، تلف مي شود

(مساله 676) اگر غير از آب پاكي كه براي وضو يا غسل دارد، آب نجسي

ص: 216

هم به مقدار آشاميدن خود و كساني كه با او مربوط اند داشته باشد، بايد آب پاك را براي آشاميدن بگذارد و يا تيمم نماز بخواند، ولي چنانچه آب را براي حيوانش بخواهد بايد آب نجس را به آن بدهد و با آب پاك وضو و غسل را انجام دهد

پنجم، معارضه وضو يا غسل با ازاله خبث

(مساله 677) كسي كه بدن يا لباسش نجس است وكمي آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براي آب كشيدن بدن يا لباس او نمي ماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند ولي اگر چيزي نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و يا لباس نجس نماز بخواند

ششم، وضو يا غسل مستلزم ارتكاب حرام باشد

(مساله 678) اگر غير از آب يا ظرفي كه استعمال آن حرام است، آب يا ظرف ديگري ندارد، مثلاً آب يا ظرفش غصبي است و غير از آن، آب و ظرف ديگري ندارد، بايد بجاي وضو و غسل تيمم كند

هفتم، تنگي وقت

(مساله 679) هرگاه وقت بقدري تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند تمام نماز، يا مقداري از آن بعد از وقت خوانده مي شود، بايد تيمم كند

(مساله 680) اگر عمداً نماز بقدري تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده ولي نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاي آن نماز را بخواند

(مساله 681) كسي كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت

ص: 217

براي نماز او مي ماند يا نه، بايد تيمم كند

(مساله 682) كسي كه به واسطه تنگي وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبي كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد، در صورتي كه وظيفه اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد

(مساله 683) كسي كه آب دارد، اگر به واسطه تنگي وقت با تيمم مشغول نماز شود و در بين نماز آبي كه داشته برود، براي نمازهاي بعد مي تواند با همان تيمم نماز بخواند

(مساله 684) اگر انسان بقدري وقت دارد كه مي تواند وضو بگيرد، يا غسل كند و نماز را بدون كارهاي مستحبي آن مثل اقامه و قنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد، و نماز را بدون كارهاي مستحبي آن بجا آورد، بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند

چيزهائي كه تيمم به آنها صحيح است

(مساله 685) تيمم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ اگر پاك باشند صحيح است، و به گل پخته مثل آجر و كوزه و همچنين به گچ و آهك پخته، صحيح نيست

(مساله 686) تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك و سنگ مرمر و سنگ سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است، ولي تيمم به جواهر مثل سنگ عقيق و فيروزه، باطل مي باشد

(مساله 687) اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غباري كه فرش و لباس و مانند اينها است تيمم نمايد و اگر غبار در لاي لباس و فرش باشد تيمم به آن صحيح نيست، مگر آنكه اول دست

ص: 218

بزند تا روي آن غبار آلود شود، بعد تيمم كند و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمم كند، و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند و بنابر احتياط واجب بعداً قضاي آن را بجا آورد

(مساله 688) اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند تيمم به گرد باطل است اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مي باشد

(مساله 689) كسي كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند وبا آن وضو بگيرد يا غسل نمايد، و اگر ممكن نيست و چيزي هم تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمم بخواند و بنابر احتياط واجب بعداً قضا كند

(مساله 690) اگر با خاك و ريگ چيزي مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود، نمي تواند به آن تيمم كند، ولي آن چيز بقدري كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك و ريگ صحيح است

(مساله 691) اگر چيزي ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است، بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد

(مساله 692) تيمم به ديوار گلي صحيح است و احتياط مستحب آن است كه با بودن زمين با خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند

(مساله 693) چيزي كه بر آن تيمم مي كند بايد پاك باشد و اگر پاكي كه تيمم به

ص: 219

آن صحيح است ندارد، نماز بر او واجب نيست ولي بايد قضاي آن رابجا آورد

(مساله 694) اگر يقين داشته باشد كه تيمم به چيزي صحيح است و به آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده، نمازهائي را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند

(مساله 695) چيزي كه بر تيمم مي كند، بايد غصبي نباشد

(مساله 696) تيمم در فضاي غصبي باطل نيست، پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند و بي اجازه داخل ملك داخل ملك ديگري شود و دستها را به پيشاني بكشد، تيمم او باطل نمي شود

(مساله 697) اگر نداند محل تيمم غصبي است، و يا فراموش كرده باشد، تيمم او صحيح است، اگر چه فراموش كننده، خود غاصب باشد

(مساله 698) كسي كه در جاي غصبي حبس است، اگر آب و خاك او غصبي است، بايد با تيمم نماز بخواند

(مساله 699) مستحب است چيزي كه بر آن تيمم مي كند، گردي داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد

(مساله 700) تيمم به زمين گود و خاك جاده و زمين شوره زار كه نمك روي آن را نگرفته، مكروه است و اگر نمك روي آن را گرفته باشد، باطل است

دستور تيمم

(مساله 701) در تيمم چهار چيز واجب است:

اول: نيت

دوم: زدن كف دو دست با هم بر چيزي كه تيمم به آن صحيح است

سوم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشاني و دو طرف آن، از جائي كه موي سر مي رويد، تا ابروها

ص: 220

و بالاي بيني و بنابراحتياط مستحب دستها روي ابروها هم، كشيده شود

چهارم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام دست چپ

(مساله 702) تيمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقي ندارند

احكام تيمم

(مساله 703) اگر مختصري از پيشاني و پشت دستها را هم مسح نكند، تيمم باطل است، چه عمداً مسح نكند يا مساله را نداند، يا فراموش كرده باشد، ولي دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشاني و پشت دست مسح شده، كافي است

(مساله 704) براي آنكه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقداري بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولي مسح بين انگشتان لازم نيست

(مساله 705) پيشاني و پشت دستها را بايد از بالا به پائين مسح نمايد و كارهاي آن را بايد پشت سر هم بجا آورد و اگر بين آنها بقدري فاصله دهد، كه نگويند تيمم مي كند، باطل است

(مساله 706) در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد، و چنانچه اشتباهاً بجا بدل از وضو، بدل از غسل يا بجاي بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلاً در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت نمايد، تيمم او باطل است

(مساله 707) در تيمم بايد پيشاني و كف دستها و پشت دستها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد و نتواند آن

ص: 221

را آب بكشد، بايد با همان كف دست نجس تيمم كند

(مساله 708) انسان بايد براي تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشاني يا پشت دستها يا در كف دستها مانعي باشد، مثلاً چيزي به آنها چسبيده باشد بايد برطرف نمايد

(مساله 709) اگر پيشاني يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگري را كه برآن بسته نمي تواند باز كند، بايد دست را روي آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگري را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را يا همان پارچه به چيزي كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد

(مساله 710) اگر پيشاني و پشت دستها مو داشته باشد، اشكال ندارد ولي اگر موي سر روي پيشاني آمده باشد، بايد آن را عقب بزند

(مساله 711) اگر احتمال دهد كه در پيشاني و كف دستها يا پشت دستها، مانعي هست، چنانچه احتمال او درنظر مردم بجا باشد بايد جستجو نمايد تا يقين يا اطمينان پيدا كند، كه مانعي نيست

(مساله 712) اگر وظيفه او تيمم است و نمي تواند تيمم كند، بايد نائب بگيرد و كسي كه نائب مي شود، بايد او را با دست خود او تيمم دهد و اگر ممكن نباشد بايد نائب، دست خود را به چيزي كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستهاي او بكشد

(مساله 713) اگر بعد از آنكه وارد قسمتي از تيمم شد شك كند كه قسمت پيش از آن را فراموش كرده يا نه، اعتنا

ص: 222

نكند و تيمم او صحيح است و نيز اگر بعد از بجا آوردن هر جزء شك كند كه درست بجا آورده يا نه اعتنا نكند و تيمم او صحيح است

(مساله 714) اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است

(مساله 715) كسي كه وظيفه اش تيمم است بنابر احتياط واجب نبايد پيش از وقت نماز تيمم كند، ولي اگر براي كار واجب ديگر يا مستحبي تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقي باشد، مي تواند با همان تيمم نماز بخواند

(مساله 716) كسي كه وظيفه اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقي مي ماند، در وسعت وقت مي تواند با تيمم نماز بخواند ولي اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف مي شود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگي وقت با تيمم نماز را بجا آورد و اگر اميد دارد كه عذرش برطرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند يا در تنگي وقت با تيمم نماز را بجا بياورد

(مساله 717) كسي كه نمي تواند وضو بگيرد، يا غسل كند، مي تواند نمازهاي قضاي خود را با تيمم بخواند، هر چند احتمال بدهد كه به زودي عذر او بر طرف مي شود

(مساله 718) كسي كه نمي تواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاي مستحبي را كه مثل نافله هاي شبانه روز وقت معين دارد با تيمم بخواند، حتي در اول وقت

(مساله 719) كسي كه احتياطاً بايد

ص: 223

غسل جبيره اي و تيمم نمايد مثلاً جراحتي در پشت او است، اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند و بعد از نماز حدث اصغري از او سر بزند مثلاً بول كند، براي نمازهاي بعد بايد وضو بگيرد

(مساله 720) اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگري تيمم كند، بعد از برطرف شدن عذر، تيمم او باطل مي شود

(مساله 721) چيزهائي كه وضو را باطل مي كند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مي كند و چيزهائي كه غسل را باطل مي نمايد، تيمم بدل از غسل را هم باطل مي نمايد

(مساله 722) كسي كه نمي تواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، جائز است يك تيمم بدل از آنها بنمايد و احتياط مستحب آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمم نمايد

(مساله 723) كسي كه نمي تواند غسل كند، اگر بخواهد عملي را كه براي آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملي را كه براي آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد

(مساله 724) اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براي نماز وضو بگيرد و اگر بدل از غسلهاي ديگر تيمم كند، و نيز لازم نيست وضو بگيرد مگر اينكه تيمم او بدل از غسل استحاضه متوسطه باشد كه در اين صورت بايد يك تيمم ديگر، بدل از وضو بجا بياورد

(مساله 725) اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كاري كه وضو را باطل مي كند براي او پيش آيد،

ص: 224

چنانچه براي نمازهاي بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد و اگر نمي تواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد

(مساله 726) كسي كه وظيفه اش آن است كه بدل از وضو و بدل از غسل تيمم كند، همين دو تيمم كفايت مي كند و تيمم ديگري لازم نيست

(مساله 727) كسي كه وظيفه اش تيمم است ا گر براي كاري تيمم كند، تا تيمم و عذر او باقي است، كارهائي را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مي تواند بجا آورد ولي اگر با داشتن آب براي نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كاري را كه براي آن تيمم نموده مي تواند انجام دهد و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر عذرش تنگي وقت بوده

(مساله 728) در چند مورد مستحب است نمازهائي راكه انسان يا تيمم خوانده دوباره بخواند:

اول: آنكه از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است

دوم: آنكه مي دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمي كند و عمداً خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است

سوم: آنكه تا آخر وقت، عمداً در جستجوي آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو مي كرد، آب پيدا مي شد

چهارم: آنكه عمداً نماز را تاخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز خواند، است

پنجم: آنكه مي دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمي شود وآبي را كه داشته ريخته است

نماز

فضيلت نماز جماعت

نماز يكي از عبادات بزرگ اسلامي و ستون دين است مظهر كامل خشوع و خضوع

ص: 225

در برابر ذات اقدس الهي است عبادتي است كه در ضمن آن، انسان در پيشگاه مقدس حق مي ايستد و به بندگي خويش در مقابل خالق بزرگوار و مالك خود اعتراف مي كند و حرف دلش را با او مي گويد و از درگاه مقدس آن ذات ذوالجلال، كمك مي خواهد و پيشاني در آستانه پاك او به خاك مي سايد و حوائج خود را از او مي طلبد

حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «هر چيزي را چيزي را چهره اي است و چهره دين شما نماز است و سعي كنيد كمال و زيبايي اين چهره را حفظ كنيد» و نيز فرمودند: «نماز ستون دين است»

و همينطور كه در راه بر پا ساختن يك خيمه، ديوار و سقف طناب و ميخ در صورتي به درد مي خورد و در تشكيل خيمه نقش دارد كه، ستون آن خيمه بر پا باشد، نماز هم نقش ستون را در خانه و خيمه دين دارد كه بدون آن، اعمال ديگر بي اثر و بي نتيجه است

معاويه بن وهب، كه يكي از راويان احاديث است از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيد: «با فضيلت ترين عملي كه بندگان خدا با انجام آن به خداوند تقرب پيدا مي كنند كدام است؟ حضرتش در پاسخ فرمودند: «بعد از خداشناسي هيچ عملي را كه با فضيلت تر از نماز

باشد، سراغ ندارم» و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «محبوب ترين اعمال در نزد خداوند نماز است و آن آخرين وصاياي پيغمبران خدا است يعني آخر ين موضوعي كه به مردم درباره آن وصيت مي نموده اند، نماز

ص: 226

است»

حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نيز فرمودند: «احبُّ الاعمالِ الَي اللِه عزوجلّ الصلوهُ و البِرُ و الجهادُ» يعني: محبوب ترين اعمال در پيشگاه خداوند متعال سه چيز است:

1- نماز

2- نيكي و احسان به مردم

3- جهاد در راه خداوند

در نهج البلاغه، از حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) نقل مي كند كه حضرتش اصحاب خود را به مواظبت درباره نماز توصيه مي كردند و مي فرمودند: «به وسيله نماز خواندن به خداوند تقرب پيدا كنيد، كه نماز به طور فرض و وجوب بر همه مؤمنان نوشته شده است و در اهميت آن همين اندازه كافي است كه هنگامي كه از اهل جهنم پرسيده مي شود: ما سَلككُم في سَقرَ (سوره مدثر، آيه 42) ارتكاب چه عملي شما را به جهنم كشانده است؟ در جواب مي گويند: لم نكُ منَ المُصلينَ (سوره مدثر، آيه 43) يعني: ما چون جزء نماز گذاران نبوديم سر انجام به جهنم افكنده شديم سپس افزودند كه در جلو خانه انسان واقع شده است و انسان روزي پنج مرتبه خود را در آن شستشو مي دهد تشبيه كردند و روشن است كسي كه روزي پنج مرتبه در نهر آبي خود را شستشو دهد چيزي از آلودگي در وجود او نمي ماند

بعد از آن فرمودند: حق نماز را افرادي شناختند كه هرگز اشتغالات و سرگرميها و زينت ها وزيورهاي دنيا آنان را از نماز غافل نمي كند كه خداوند درباره آنان فرمودند: رجالٌ لاتُلهيهِم تِجارَهٌ و لا بيعٌ عَن ذكر اللهِ و اقامِ الصّلوهِ (سوره نور، آيه 37) يعني مرداني كه، تجارت و خريد و فرش

ص: 227

نان را از ياد خداوند و نماز خواندن مشغول و غافل نمي سازد»نماز را بايد بطور كامل، يعني بايد سعي كرد نماز را مطابق موازين اسلامي بجا آورد كه اين موضوع يكي از علايم كمال يك مسلمان است

هارون بن خارجه كه يكي از رجال حديث است ميگويد: در محضر حضرت صادق (عليه السلام) نام مردي از دوستان خود را بردم و ا ز او به عنوان داشتن كمالات انساني و اسلامي، ستايش كردم، حضرتش در اين مورد از من پرسيدند:

«كيف صَلوتُهُ؟» يعني نماز او چگونه است؟ از بيان اين مطلب به دست مي آيد كه شخص در صورتي قابل ستايش و تمجيد است كه نمازش كامل باشد و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: «نخستين عملي از در روز قيامت مورد محاسبه الهي قرار مي گيرد نماز است كه اگر آن مورد قبول واقع شد و با موازين اسلامي مطابق گرديد ساير اعمال نيز مورد قبول مي شود و اگر آن مردود شد، اعمال ديگر نيز مردود مي گردد»

حضرت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) نيز فرمودند: «در روز قيامت كه بنده خداوند به پيشگاه خداوند خوانده مي شود نخستين چيزي كه در رابطه با آن، آن بنده مورد سؤال قرار مي گيرد نماز است كه اگر آن را درست و كامل به جا آورده است نجات پيدا مي كند و گرنه در آتش دوزخ افكنده مي شود»

محافظت بر نمازها

از جمله موضوعاتي كه در احاديث اهل بيت عصمت (عليهم السلام) مورد تاكيد قرار گرفته است محافظت بر نمازها است كه بر هر مسلماني لازم است بر نمازهاي خود چه از جهت وقت و

ص: 228

چه از جهات ديگر مواظبت كند كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت پيغمبر (صلي عليه و آله) فرمودند: «شيطان تا هنگامي كه يك فرد مسلمان به نماز هاي پنجگانه خود اهميت كافي مي دهد و هر يك از آنها را در وقت خود مي خواند، گريزان است، ولي همين كه محافظت به نمازهاي خود را از دست داد، شيطان بر او جرات پيدا مي كند و او را به ارتكاب گناهان بزرگ مي كشاند»

هرگز نبايد نماز را سبك شمرد

در احاديث بسياري اهل بيت عصمت و طهارت – عليهم السلام – مسلمانان را از سبك شمردن نماز، بر حذر داشته اند حضرت پيغمبر (صلي عليه و آله) فرمودند: «كسي كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك بشمارد، سزاوار عذاب آخرت است» حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «هنگامي كه شخص نماز خود را سبك مي شمارد و آن را با عجله انجام مي دهد تا به كارهاي خود برسد، خداوند به ملائكه مي فرمايد: اين شخص چنين گمان مي كند كه بر آورده شدن احتياجاتش در دست من نيست آيا نمي داند كه برآورده شدن تمام احتياجاتش در دست من است؟» حضرت باقر(عليه السلام) فرمود كه حضرت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) روزي در مسجد تشريف داشتند مردي وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را بطور كامل نياورد و مانند كلاغي كه منقار خود را زود زود به زمين مي زند و از زمين بر مي دارد، با عجله به ركوع و سجده مي رفت و بر مي خاست حضرتش فرمودند: «اگر اين مرد در حالي كه نمازش اينطور است از دنيا برود به

ص: 229

دين من از دنيا نرفته است» و نيز حضرت رسول اكرم (صلي عليه و آله) در آن لحظه اي كه چشم از اين جهان مي بست فرمودند: «كسي كه نماز خود را سبك مي شمارد از امت من نيست، و در روز قيامت در كنار حوض كوثر، بر من وارد نخواهد شد»

حضرت صادق (عليه السلام) نيز در هنگام ارتحال به جهان آخرت فرمودند: «شفاعت ما در روز قيامت، به كسي كه نماز خود را سبك مي شمارد، نخواهد رسيد»

عواقب ترك نماز

تعداد بسياري از احاديث اهل بيت عصمت (سلام الله عليهم) ترك نماز را، يكي از گناهان كبيره كه موجب عذاب سخت جهنم است، شمرده و بلكه آن را گناهي معادل كفر معرفي نموده اند و دوباره عواقب زيانبار، آن مطالبي گفته اند:

حضرت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «ميان ايمان وكفر فاصله اي جز ترك نماز وجود ندارد» حضرت صديقه كبري (سلام الله عليها) از پدر بزرگوارش پرسيد: «مجازات كسي كه به نماز اهميت نمي دهد، چيست؟» حضرتش در پاسخ فرمودند: «خداوند كسي را كه به نماز جود اهميت نمي هد به 15 خصلت مجازات مي كند، كه 6تا از آنها در دنيا و 3 تا هنگام مرگ و 3تا در قبر و 3تا در روز قيامت است

و آن شش تا كه در دنيا است اين است: بركت از عمر او و همچنين از مال او برداشته مي شود و آثار صالحان از قيافه و سيماي او محو مي گردد، به اعمال نيك ديگر او نيز اجر كامل داده نمي شود، دعاهاي او مستجاب نمي شود و از دعاهاي صالحان بهره اي

ص: 230

به او نمي رسد و آن سه تا كه با هنگام مرگ او ارتباط دارد اين است: با ذلت و گرسنگي و تشنگي مورد قبض روح واقع مي شود

و آن سه تا كه در قبر او است اين است: خداوند فرشته اي را مي گمارد كه در قبر او را عذاب كند و به تنگي و تاريكي قبر نيز محكوم مي گردد و آن سه تا كه در قيامت است اين است: كه هنگام خروج قبر فرشته اي او را به رو، در روي زمين مي كشد و به اين ترتيب محشور مي شود و با شدت به حساب او رسيدگي مي شود و خداوند هرگز نظر لطف بر او نمي افكند و سر انجام به عذاب جهنم گرفتار مي گردد

عادت دادن كودكان به نماز

براي اينكه كودكان، در موقع بلوغ كه نماز بر آنها مانند ساير وظايف اسلامي، واجب ميشود آن را مرتب بخوانند، مستحب است پدر و مادر فرزندان خود را در دوران قبل از بلوغ به خواندن نماز وادار نمايند كه از حضرت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) و حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده است كه فرموده اند: «فرزندان خود را در سن هفت سالگي، به نماز خواندن وادار نماييد» در انجام اين تمرين علاوه بر اينكه پدر و مادر گوشه از مسئوليت خود را در رابطه با تربيت فرزند خود عملي مي نمايند، بر پايه روايات اسلامي، ثواب و پاداش بسياري نيز به دست مي آورند، زيرا باعث مي شوند كه فرزندانشان به خواندن نماز عادت كند تا پس از بلوغ آمادگي كاملي براي خواندن نماز بطور مرتب داشته باشند بعلاوه در

ص: 231

تمرين نماز لازم است مقدمه مسائل وضو و كيفيت وضو گرفتن را نيز به او ياد

داده باشند

موانع قبول نماز

بر اساس احاديثي كه از اهل بيت عصمت (سلام الله عليهم) رسيده است اخلاق پست و بعضي از اعمال زشت انسان مانع قبول شدن نماز در درگاه حق تعالي مي گردد كساني كه داراي خوي حسد، تكبر، عجب، غرور و امثال اينها باشند يا مرتكب اعمال

زشتي مانند، غيبت كردن، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات، دادن خمس و زكات باشد، نمازشان قبول درگاه خداوند نيست

مسلمانان بايد از اينها نيز اجتناب كنند تا اين عبادت مهم مورد قبول قرار بگيرد و همچنين كارهاي ثواب نماز را كم مي كند بجا نياورد، مثلاً در حال خواب آلودگي و خودداري از بول به نماز نايستد و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند و نيز كارهايي كه ثواب نماز را زياد مي

كند بجا آورد، مثلاً انگشتر عقيقي به دست كند و لباسي پاكيزه بپوشد و شانه و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد

نماز هاي واجب

نمازهاي واجب شش است:

اول: نماز يوميه

دوم: نماز آيات،

سوم: نماز ميت،

چهارم: نماز طواف واجب خانه كعبه،

پنجم: نماز قضاي پدر، و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است ششم: نمازي كه به واسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مي شود

نمازهاي واجب يوميه

نمازهاي واجب يوميه پنج است: ظهر و عصر هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشاء چهار ركعت، صبح دو ركعت

وقت نماز ظهر و عصر

(مساله 730) اگر چوب يا چيزي مانند آن را، راست در زمين هموار فرو برند صبح كه خورشيد بيرون مي آيد، سايه آن به طرف

ص: 232

مغرب مي افتد و هر چه آفتاب بالا مي آيد اين سايه كم مي شود و در شهر هاي ما در اول ظهر شرعي به آخرين درجه كمي مي رسد و ظهر كه گذشت، سايه آن به طرف مشرق بر مي گردد و هر چه خورشيد رو به مغرب مي رود، سايه زيادتر مي شود، بنابراين وقتي سايه به آخرين درجه كمي رسيد و دو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت معلوم مي شود ظهر شرعي شده است، ولي در بعضي شهر ها مثل مكه كه گاهي موقع ظهر سايه به كلي از بين مي رود، بعد از آنكه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مي شود ظهر شده است

(مساله 731) چوب يا چيز ديگري را كه براي معين كردن ظهر به زمين فرو مي برند، شاخص گويند

(مساله 732) نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص و مشتركي دارند، وقت مخصوص نماز ظهر، از اول ظهر است تا وقتي كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد و وقت مخصوص نماز عصر موقعي است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد، كه اگر كسي تا اين موقع نماز ظهر را عمداً نخواند، نماز ظهر او قضا شده و بايد نماز عصر بخواند ولي اگر سهواً نماز عصر را جلوتر بخواند، نماز ظهر را در وقت اختصاصي عصر، به نيت ادا بخواند وما بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است و اگر كسي در اين وقت اشتباهاً نماز ظهر يا عصر را در وقت مخصوص ديگري بخواند، نمازش

ص: 233

صحيح است

(مساله 733) اگر پيش از خواندن نماز ظهر سهواً مشغول نماز عصر شود، و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر بر گرداند، يعني نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مي خوانم، همه نماز ظهر باشد و بعد از آنكه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد، و اگر تمام نماز عصر را در وقت اختصاصي ظهر بخواند و از وقت مشترك چيزي درك نكند، نماز باطل است و از آن صرف نظر كند و نماز ظهر و عصر را به ترتيب بجا بياورد

(مساله 734) در روز جمعه انسان مي تواند بجاي نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند، ولي بهتر آن است كه نماز جمعه بخواند و احتياط مستحب آن است كه اگر نماز جمعه خواند نماز ظهر را هم بخواند و اين احتياط خيلي مطلوب است

(مساله 735) احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعي كه عرفاً اول ظهر مي گويند تاخير نيندازد و اگر از اوائل ظهر تاخير ا فتاد، بجاي نماز جمعه نماز ظهر بخواند

وقت نماز مغرب و عشاء

(مساله 736) مغرب موقعي است كه سرخي مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مي شود، از بين برود

(مساله 737) نماز مغرب وعشاء هر كدام وقت مخصوص ومشتركي دارند، وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است، تا وقتي كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد كه اگر كسي مثلاً مسافر باشد و تمام نماز عشاء را

ص: 234

سهواً در اين وقت بخواند صحيح است احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز مغرب و عشا را دوباره بخواند، و وقت مخصوص نماز عشا موقعي است كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد كه اگر كسي تا اين موقع نماز مغرب را عمداً نخواند، بايد اول نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند، ولي اگر نماز عشا را در صورتي كه مسافر نيست در وقت مخصوص نماز مغرب سهواً بخواند و تا آخر نماز متوجه نشود تا عدول به نماز مغرب كند، نماز عشا صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بخواند و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب و عشا است، كه اگر كسي در اين وقت اشتباهاً نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد

(مساله 738) وقت مخصوص و مشترك كه معني آن در مساله پيش گفته شد، براي اشخاص فرق مي كند، مثلاً اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسي كه مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترك مي شود، و براي كسي كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد

(مساله 739) اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهواً مشغول نماز و عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه تمام آنچه را خوانده يا مقداري از آن را، در وقت مشترك خوانده و به

ص: 235

ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب بر گرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته نماز عشا او صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بخواند

(مساله 740) آخر وقت نماز عشا نصف شب است و شب را بايد از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد نه تا اول آفتاب

(مساله 741) اگر از روي معصيت، يا به واسطه عذري نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح، بدون اينكه نيت ادا و قضا كند، بجا آورد

وقت نماز صبح

(مساله 742) نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده اي رو به بالا حركت مي كند كه آن را فجر اول گويند، موقعي كه آن سفيده پهن شد، فجر دوم و اول و قت نماز صبح است و آخر وقت نماز صبح موقعي است كه آفتاب بيرون مي آيد

احكام وقت نماز

(مساله 743) موقعي انسان ميتواند مشغول نماز شود، كه يقين كند وقت داخل شده است، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، و اقوي اين است كه اخبار يك مرد عادل نيز كفايت مي كند

(مساله 744) نابينا وكسي كه در زندان است و مانند اينها بنابر احتياط واجب بايد تا يقين به داخل شدن وقت نكنند، مشغول نماز نشوند، ولي اگر انسان به واسطه ابر يا غبار و مانند اينها كه براي همه مانع از يقين كردن است، نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه

ص: 236

وقت داخل شده، مي تواند مشغول نماز شود

(مساله 745) اگر دو يا يك مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است و همچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده، ولي اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است

(مساله 746) اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين به داخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است و اگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است، نمازش باطل است

(مساله 747) اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز باطل است ولي اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شد ه، و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه، نمازش صحيح است ولي اگر بداند جزئي از نماز در خارج وقت بوده، نماز او باطل است

(مساله 748) اگر وقت نماز بقدري تنگ است كه به واسطه بجا آوردن بعضي از كارهاي مستحب نماز مقداري از آن بعد از وقت خوانده مي شود، بايد آن مستحب را بجا نياورد، مثلاً اگر به واسطه خواندن قنوت مقداري از

ص: 237

نماز بعد از وقت خوانده مي شود، بايد قنوت نخواند و اگر بخواند معصيت كرده، ولي نماز او صحيح است

(مساله 749) كسي كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت اداء بخواند، ولي نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تاخير بيندازد

(مساله 750) كسي كه مسافر نيست، اگر تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشا را بخواند و بعداً بايد نماز مغرب را بخواند و به احتياط واجب نيت ادا و قضا ننمايد

(مساله 751) كسي كه مسافر است اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند واگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را بدون نيت ادا و قضا بجا آورد و چنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است بايد فوراً نماز مغرب را به نيت ادا بجا آورد

(مساله 752) مستحب است

ص: 238

انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع به آن خيلي سفارش شده است و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آنكه تاخير آن از جهتي بهتر باشد، مثلاً صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند

(مساله 753) هر گاه انسان عذري دارد كه اگر بخواهند در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تيمم نماز بخواند، چنانچه بداند كه عذر او تا آخر وقت باقي است مي تواند در اول وقت، نماز بخواند، ولي اگر مثلاً لباسش نجس باشد يا عذر ديگري داشته باشد و احتمال دهد كه عذر او از بين مي رود بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز بخواند، و لازم نيست به قدري صبر كند كه فقط بتواند كارهاي واجب نماز را انجام دهد بلكه اگر براي مستحبات نماز مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد مي تواند با لباس نجس مثلاً نماز را با آن مستحبات بجا آورد

(مساله 754) كسي كه مسائل نماز و شكيات و سهويات را نمي داند اگر مطمئن است كه در نماز پيش مي آيد، واجب است آنها را ياد بگيرد، ولي اگر اطمينان دارد كه نماز را به طور صحيح تمام ميكند، مي تواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مساله اي كه حكم آن را نمي داند پيش نيايد، نماز او صحيح است و اگر مساله اي كه حكم آن را نمي داند پيش آيد، مي تواند به يكي از دو طرفي كه احتمال مي دهد،

ص: 239

عمل نمايد و نماز را تمام كند ولي بعد از نماز بايد مساله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند

(مساله 755) اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را مطالبه مي كند در صورتي كه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و همچنين است اگر كار واجب ديگري كه بايد فوراً آن را بجا آورد پيش آمد كند، مثلاً ببيند مسجد نجس است كه بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند و در هر دو صورت اگر اول نماز بخواند، معصيت كرده، ولي نماز او صحيح است

نمازهائي كه بايد به ترتيب خوانده شود

(مساله 756) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز بخواند و اگر عمداً نماز را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است

(مساله 757) اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمي تواند نيت را به نماز عصر برگرداند بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند و همينطور است در نماز مغرب و عشا و اين مطلب بر اين اساس است كه عدول از سابق بلا حق جائز نيست، ولي عكس آن جائز است

(مساله 758) اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيت را به نماز ظهر برگرداند وداخل ركن شود و بعد يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده نمازش باطل است و بايد نماز عصر را

ص: 240

بخواند ولي اگر پيش از داخل شدن در ركن يادش بيايد بايد نيت را به نماز عصر برگرداند و آنچه به نيت ظهر خوانده دوباره به نيت عصر بخواند و نمازش صحيح است

(مساله 759) اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند ولي اگر وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مي شود بايد به نيت نماز عصر، نماز را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد

(مساله 760) اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خواند يا نه، چنانچه وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، نصف شب مي شود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند و بنا بگذرد كه نماز مغرب را خوانده است و اگر بيشتر وقت دارد، بايد نيت را به نماز مغرب بر گرداند و نماز را سه ركعتي تمام كند بعد نماز عشا را بخواند

(مساله 761) اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند، ولي اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشا باشد، خواندن نماز مغرب لازم نيست

(مساله 762) اگر انسان نمازي را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد نمازي را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمي تواند نيت را به آن نماز برگرداند، مثلاً موقعي كه نماز عصر را احتياطاً مي

ص: 241

خواند اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمي تواند نيت را به نماز ظهر برگرداند

(مساله 763) بر گرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست

(مساله 764) اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مي تواند در بين نماز نيت را به نماز قضا برگرداند، ولي بايد برگرداندن نيت، به نماز قضا ممكن باشد، مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتي مي تواند نيت را به قضاي صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد

نمازهاي مستحب

(مساله 765) نماز هاي مستحبي زياد است و آنها را نافله گويند و بين نماز هاي مستحبي، به خواندن نافله هاي شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه سي و چهار ركعتند، كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مي باشد و چون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط واجب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مي شود ولي در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مي شود

(مساله 766) از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب و دو ركعت آن به نيت نماز شفع و يك ركعت آن، به نيت نماز وتر خوانده شود و دستور كامل نافله شب در صفحه 165 خواهد آمد

(مساله 767) نمازهاي نافله را مي شود نشسته خواند، ولي بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت

ص: 242

حساب كند، مثلاً كسي كه مي خواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مي خواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتي نشسته، بخواند

(مساله 768) نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند، ولي نافله عشا را كه نماز وُتيره ناميده مي شود به نيت اينكه شايد مطلوب خداوند باشد، مي تواند بجا آورد

فضيلت سحر خيزي ونماز شب

بايد توجه داشت كه وقت سحر، وقت بسيار مباركي است، وقت تهجد و عبادت خدا است وقت انس گرفتن با محبوب حقيقي در خلوت شب است، وقتي است كه پيشوايان معصوم اسلام (سلام الله عليهم) مسلمانان را به بيداري و تهجد در آن ترغيب مي نمودند، وقتي است كه وقتي است كه علماي بزرگ و صلحاي روزگار هميشه در آن وقت از خواب بر مي خاستند و در پيشگاه حضرت حق به نماز خواندن و تلاوت قرآن و استغفار مي پرداختند و حل مشكلات و قضاي حوايج مهم خود را در اين ساعت از آن ذات مقدس مي خواستند و به مقصود مي رسيدند خداوند در دو جاي قرآن، كساني را كه در سحرگاهان به استغفار مي پردازند و از خداوند كريم و رحيم بخشايش گناهان خود را مي خواهند مورد تمجيد قرار داده است وقت سحر بنابر اظهر، آخرين قسمت از يك ششم شب ميباشد هر چند وقت نماز شب از نصف شب به بعد آغاز مي شود و تا طلوع فجر ادامه پيدا مي كند، ولي هر چه به طلوع فجر نزديكتر باشد، ثواب بيشتري دارد براي نماز شب فضيلت هاي فراواني و تاكيد بسياري

ص: 243

در احاديث اهل بيت عصمت (عليهم السلام) ذكر شده است حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) در ضمن وصيتهاي خود به حضرت امير المؤمنان (عليه السلام) فرمودند: «عَليكَ بِصَلوهِ اللّيلِ، بِصلوهِ الّليلِ، بِصلوهِ اللّيلِ» يعني سه مرتبه فرمودند: نماز شب خواندن را بر خود لازم بشمار.

حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «شرافت مؤمن در نماز شب خواندن و عزت مؤمن در اين است كه متعرض اعراض مردم چيزهايي كه مردم عنايت به پنهان ماندن آن دارند، نشود، به اين معنا كه تفحص در امور مردم نداشته باشد و غيبت آنان را نكند»

و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «مال دنيا و فرزندان، زينت زندگي اين دنيا و نماز شب، زينت آخرت است»

در احاديث اسلامي براي نماز شب علاوه بر اينكه ثواب و فضيلت فراوان اخروي ذكر شده است، فوايد دنيوي بسياري نيز براي آن بيان شده است كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: «نماز شب بخوانيد كه آن سنت پيغمبر و رسم صلحايي است كه پيش از شما مي زيستند و آن درد و مرض را از بدن شما دور مي كند» و نيز فرمودند: «نماز شب خواندن روي انسان را سفيد و نوراني وخلق انسان را نيكو و بوي وي را پاكيزه مي كند و روزي را فراوان مي سازد و موجب اداي قرض انسان مي گردد و غم و اندوه را بر طرف مي نمايد و به چشم انسان جلوه و روشني مي بخشد»حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «خانه هايي كه در آنها نماز شب و قرآن خوانده مي شود، براي اهل آسمان

ص: 244

روشنايي مي دهند به همان طوري كه ستارگان آسمان براي مردم زمين، روشنايي مي دهند» حضرت رضا (عليه السلام) فرمودند: «نماز شب خواندن را بر خود لازم بدانيد زيرا هر بنده مؤمني كه هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخواند و در قنوت وتر 70مرتبه استغفار كند خداوند او را از عذاب قبر و از عذاب آتش نجات مي دهد وعمرش را در دنيا طولاني ميكند و در زندگي اقتصادي خداوند به او وسعت و گشايش ميدهد وهر خانه اي كه در آن نماز شب خوانده شود آن خانه براي مردم آسمان روشنايي مي دهد همانطوركه ستارگان آسمان براي مردم روي زمين روشنايي مي بخشند» براي دستيابي به اين توفيق لازم است از اول شب تصميم بگيرند و مخصوصاً با كم غذا خوردن در شب خود را براي بيداري آماده سازند كه حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) فرمودند: «در سه چيز با سه چيز طمع مكن: 1-در بيداري شب با پر خوردن 2-در نور صورت با خوابيدن در جميع شب 3-در امان ماندن در دنيا با همنشيني با فاسقان و فاجران»

كيفيت نماز شب

و اما كيفيت نماز شب به اين ترتيب است كه:

هشت ركعت كه هر دو ركعت به يك سلام انجام بگيرد به قصد نماز نافله شب خوانده شود و بعد از آن دو ركعت نماز به قصد نماز شفع مي خواند و از آن پس يك ركعت به نيت نماز وتر بجا مي آورد و بهتر اين است كه قنوت نماز وتر را به اين ترتيب بجا بياورد:

1-دعاي فرج را كه عبارت از اين دعا

ص: 245

است: لا اله الله الحليم الكريم لا اله الا الله العلي العظيم سبحان الله رب السموات السبع و سبحان الله رب الارضين السبع و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم و سلام علي المرسلين بخواند

2-هفت مرتبه بگويد: استغفر الله الذي لا اله الا هو الحي القيوم ذوالجلال و الاكرام من جميع ظلمي و جرمي و اسرافي علي نفسي و اتوب اليه بعد از آن 70مرتبه بگويد: استغفر الله ربي و اتوب اليه پس از آن 300مرتبه بگويد: العفو سپس براي چهل مؤمن دعا كند (به زبان غير عربي هم اشكال ندارد، مثلاً بگويد: خداوندا! فلاني را بيامرز) از آن پس براي خود و پدر و مادر خود دعا كند و در خاتمه قنوت 7مرتبه بگويد: هذا مقامُ العائذِ بكَ مِنَ النارِ

فضيلت نماز جعفر طيار

نماز جعفر طيار، داراي ثواب و فضيلت بسيار است و بر اساس رواياتي كه از اهل بيت عصمت(سلام الله عليهم) رسيده است تاثير زيادي در بخشيده شدن گناهان انسان دارد

حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «روزي كه قلعه خيبر، دژ محكم يهوداني كه در برابر پيشرفت اسلام جوان، سنگ اندازي مي كردند و هر روز نقشه اي مي كشيدند و ترفندهايي براي متوقف ساختن، بلكه بر انداختن نظام اسلامي، طرح مي كردند به دست سپاه اسلام فتح شد، جعفر از كشور حبشه كه به سر پرستي جمعي از مسلمانان كه در نتيجه فشار سردمداران كفر به آنجا مسافرت كرده بودند كه تا در محيطي آزاد به اقامه مراسم دين قيام كنند و هم به تبليغ اسلام پرداخته، درخت دين را در آن سر زمين بنشانند، مسافرت كرده بود مراجعت كرد

ص: 246

حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از شنيدن اين جريان بسيار خرسند گرديد و فرمود: «والله ما ادري بايهما انا اشد سروراً بقدوم جعفر ام بفتح خيبر» قسم به خداوند از اين دو جرياني كه امروز براي ما پيش آمده است نمي دانم براي كدام يك بيشتر خشنود باشم، آيا براي فتح خيبر يا براي بازگشت جعفر؟ و از جاي خود برخاست و جعفر را به آغوش كشيد و ميان دو چشم وي را بوسيد و فرمود هديه اي به تو بدهم چون اين كلام را مسلمانان شنيدند افراد بسياري در ميان جمع گرد آمدند و چنين فكر مي كردند كه اين هديه طلا ونقره قابل توجهي خواهد بود حضرتش به جعفر فرمودند: «چهار ركعت نماز به تو تعليم مي دهم اگر بتواني در هر روز و اگر نه در دو روز و گرنه در هر جمعه و اگر نتوانستي در هر ماه يك مرتبه و اگر نتوانستي در هر سال يك مرتبه بخوان، خداوند متعال گناهاني را كه ما بين آن دو نماز انجام گرفته باشد مي آمرزد سپس آن را بيان فرمود و توضيح آن به اين ترتيب است: چهار ركعت است به تشهد و دو سلام در ركعت اول بعد از سوره حمد سوره «اذا زلزلت» و در ركعت دوم بعد از سوره «و العاديات» و در ركعت سوم پس از حمد، سوره «اذا جاء نصرالله» و در ركعت چهارم بعد از حمد سوره «قل هو الله احد» و در هر ركعت بعد از فراغ از قرائت پانزده مرتبه مي گويد سبحان الله و الحمد الله و لا

ص: 247

اله الا الله و الله اكبر و در ركوع همين تسبيحات را ده مرتبه مي گويد و چون سر از ركوع بر مي دارد ده مرتبه و در سجده دوم ده مرتبه و بعد از سر بر داشتن پيش از اينكه برخيزد، ده مرتبه مي گويد و هر چهار ركعت را به همين ترتيب مي خواند كه مجموعاً 300مرتبه مي شود اگر نتواند اين سوره ها را بخواند بجاي آنها هم سوره قل هو الله احد را بخواند، ثواب و فضيلت اين نماز را بدست مي آورد خواندن نماز جعفر در هر موقع مستحب است، ولي بهترين اوقات آن در روز جمعه هنگامي است كه آفتاب در سطح زمين گسترش يافته باشد علماي بزرگ اسلام و صلحاي روزگار در اين وقت بر خواندن آن مواظبت داشته اند نماز هاي مستحبي غير از اينها نيز بسيار است به كتاب مفاتيح الجنان و غير آن مراجعه بفرماييد

وقت نافله هاي يوميه

(مساله 769) نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مي شود و وقت آن از اول ظهر است تا موقعي كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مي شود، به اندازه دو هفتم آن شود، مثلاً اگر درازي شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه اي كه بعد از ظهر پيدا مي شود به دو وجب رسيد، آخر وقت نافله ظهر است

(مساله 770) نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مي شود و وقت آن تا موقعي است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مي شود، به چهار هفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافله ظهر و نافله

ص: 248

عصر را بعد از وقت آنها بخواند، بهتر است نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنابر احتياط واجب، نيت ادا و قضا نكند

(مساله 771) وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتي كه سرخي طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مي شود از بين برود

(مساله 772) وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا بلافاصله خوانده شود

(مساله 773) نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مي شود و وقت آن بعد از گذاشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است، ولي احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند مگر آنكه بعد از نافله شب بلافاصله بخوانند، كه در اين صورت مانعي ندارد

(مساله 774) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود

(مساله 775) مسافر و كسي كه براي او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مي تواند آن را در اول شب بجا آورد

نماز غفيله

(مساله 776) يكي از نماز هاي مستحبي نماز غفيله است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مي شود و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتي كه سرخي طرف مغرب از بين برود ودر ركعت اول آن، بعد از حمد بايد بجاي سوره اين آيه را بخوانند:

و ذاالنون اذ ذهب مغاصباً آن لن نقدر عليه فنادي في الظلمات آن لا اله

ص: 249

الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجي المؤمنين ودر ركعت دوم بعد از حمد بجاي سوره اين آيه را بخوانند: و عنده مفاتح الغيب لا يعلمه الا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه في ظلمات الارض و لا رطب و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين و در قنوت آن بگويد: اللهم اني اسالك بمفاتح الغيب التي لا يعلمها الا انت آن تصلي علي محّمدٍ و آل محّمدٍ و آن تفعل بي كذا و كذا، و بجاي كلمه كذا و كذا حاجتهاي خود را بگويد و بعد بگويد: اللهم انت ولي نعمتي و القادر علي طلبتي تعلم حاجتي فاسالك بحق محمّدٍ و آل محمّدٍ عليه و عليهم السلام لما قضيتها لي

احكام قبله

(مساله 777) خانه كعبه در مكه معظمه مي باشد قبله است، و بايد روبروي آن نماز خواند، ولي كسي كه دور است اگر طوري بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مي خواند، كافي است و همچنين است كارهاي ديگري كه مانند سر بريدن حيوانات، بايد رو به قبله انجام گيرد

(مساله 778) كسي كه نماز واجب را ايستاده مي خواند، بايد طوري بايستد كه بگويند رو به قبله ايستاده و لازم نيست زانو هاي او و نوك پاي او هم رو به قبله باشد

(مساله 779) كسي كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمي تواند به طور معمول بنشيند و در موقع نشستن، كف پاها را به زمين مي گذرد، بايد در موقع نماز صورت و سينه و شكم

ص: 250

او رو به قبله باشد و لازم نيست ساق پاي او رو به قبله باشد

(مساله 780) كسي كه نمي تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوي راست طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست بايد به پهلوي چپ طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند بايد به پشت بخوابد به طوري كه كف پاي او رو به قبله باشد

(مساله 781) نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده را بايد رو به قبله بجا آورده و در سجده سهو هم احتياط واجب، همين است

(مساله 782) نماز مستحبي را مي شود در حال راه رفتن و سواري خواند و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحبي بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد

(مساله 783) كسي كه مي خواهد نماز بخواند، بايد براي پيدا كردن قبله كوشش نمايد تا يقين كند كه قبله كدام طرف است، و مي تواند به گفته دو شاهد عادل يا يك عادل كه از روي نشانه هاي حسي شهادت مي دهند يا به قول كسي كه از روي قاعده عملي قبله را مي شناسد و محل اطمينان است عمل كند و اگر اينها ممكن نشد بايد به گماني كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاي آنان يا از راههاي ديگر پيدا مي شود عمل نمايد، حتي اگر از گفته فاسق يا كافري كه به واسطه قواعد علمي قله را مي شناسد گمان به قبله پيدا كند، كافي است

(مساله 784) كسي كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند

ص: 251

گمان قوي تري پيدا كند نمي تواند به گمان ضعيف عمل نمايد، مثلاً اگر ميهمان از گفته صاحب خانه، گمان به قبله پيدا كند ولي بتواند از راه ديگر گمان قوي تري پيدا كند نبايد به حرف او، عمل نمايد

(مساله 785) اگر براي پيدا كردن قبله وسيله اي ندارد، يا با اينكه كوشش كرده، گمانش به طرفي نمي رود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه اي كه وقت دارد، نماز بخواند مثلاً اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز به هر طرفي كه مي خواهد بخواند و بايد نماز ها را طوري بخواند كه يقين كند يكي از آنها رو به قبله بوده يا اگر از قبله كج بوده به طرف دست راست و دست چپ قبله، نرسيده است

(مساله 786) اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكي از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند، ولي احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند

(مساله 787) كسي كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر و عصر يا مغرب وعشا را بخواند بهتر آن است كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند

(مساله 788) كسي كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كاري كند كه بايد رو به قبله انجام داد، مثلاً بخواهد سر حيواني را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان

ص: 252

ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد، صحيح است

پوشانيدن بدن در نماز

(مساله 789) مرد بايد در حال نماز، اگر چه كسي او را نبيند عورتين خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند

(مساله 790) زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتي سر و موي خود را بپوشاند ولي پوشاندن صورت به مقداري كه در وضو شسته مي شود و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست اما براي آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقداري از طرف صورت و قدري پائين تر از مچ را هم بپوشاند

(مساله 791) موقعي كه انسان قضاي سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مي آورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم، بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند

(مساله 792) اگر انسان عمداً، يا از روي ندانستن مسأله در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است

(مساله 793) اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد، احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است

(مساله 794) اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مي پوشاند ولي ممكن است در حال ديگر، مثلاً در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعي كه عورت او پيدا مي شود، به وسيله اي آن را بپوشاند، نماز او صحيح است ولي احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نخواند

(مساله

ص: 253

795) انسان مي تواند در نماز خود را به علف و برگ درختان بپوشاند، ولي احتياط مستحب آن است موقعي خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگري نداشته باشد

(مساله 796) اگر غير از گل هيچ چيز ندارد كه در نماز خود را بپوشاند، گل ساتر نيست و مي تواند برهنه نماز بخواند

(مساله 797) اگر چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند چنانچه احتمال دهد كه پيدا مي كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تاخير بيندازد، و اگر چيزي پيدا نكرد در آخر وقت مطابق وظيفه اي كه گفته ميشود نماز بخواند

(مساله 798) كسي كه مي خواهد نماز خواند، اگر براي پوشاندن خو حتي برگ درخت و علف نداشته باشد و احتمال ندهد، كه تا آخر وقت چيزي پيدا كند كه خود را آن بپوشاند، در صورتي كه نامحرم او را مي بيند بايد نشسته نماز بخواند و عورت خود را باران خود

بپوشاند و اگر كسي او را نمي بيند ايستاده نماز بخواند و جلو خود را با دست بپوشاند و در هر صورت ركوع و سجود را با اشاره انجام مي دهد و براي سجود سر را قدري پائين تر مي آورد

لباس نمازگزار

(مساله 799) لباس نماز گزار شش شرط دارد: اول آنكه پاك باشد، دوم آنكه مباح باشد، سوم آنكه از اجزا ء مردار نباشد، چهارم آنكه از حيوان حرام گوشت نباشد، پنجم و ششم آنكه نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلا باف نباشد و تفصيل اينها در مسائل

آينده گفته مي شود

شرط اول

(مساله 800) لباس نمازگزار بايد پاك باشد و

ص: 254

اگر كسي عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است

(مساله 801) كسي كه نمي داند با بدن و لباس نجس، نماز باطل است اگر با بدن يا لباس نجس يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل مي باشد

(مساله 802) اگر به واسطه ندانستن مساله، چيز نجسي را نداند نجس است، مثلاً نداند عرق شتر نجاستخوار نجس است و با آن نماز بخواند نمازش باطل است

(مساله 803) اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است وبعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است، ولي احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند

(مساله 804) اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد

(مساله 805) كسي كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز، بدن يا لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمي زند، بايد در بين نماز، بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولي چنانچه طوري باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس

ص: 255

را عوض كند يا بيرون آورد، نماز به هم مي خورد و اگر لباس را بيرون آورد برهنه مي ماند، بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند

(مساله 806) كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزي از نماز را با نجاست بخواند بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده در صورتي كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمي زند و مي تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمي تواند آب بكشد يا عوض كند بايد لباس را بيرون آورد و به دستوري كه براي برهنگان گفته شد، نماز را تمام كند ولي چنانچه طوري است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز به هم مي خورد و به واسطه سرما و مانند آن نمي تواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نمازش صحيح است

(مساله 807) كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آنكه چيزي از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است و

ص: 256

شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نمي زند، بايد آب بكشد و اگر نماز را به هم مي زند، و وقت به طوري تنگ است كه اگر نماز را به هم بزند و بدن را تطهير كند يك ركعت هم از وقت درك نمي كند بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است

(مساله 808) كسي كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نمازش صحيح است

(مساله 809) اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش باطل است و آن را دوباره بخواند

(مساله 810) اگر خوني در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاي نجس نيست، مثلاً يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائي بوده كه نمي شود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است

(مساله 811) هر گاه يقين كند خوني كه در بدن يا لباس اوست، خون نجسي است كه نماز با آن صحيح است، مثلاً يقين كند خون زخم و دمل است، چنانچه بعد از نماز بفهمد خوني بوده كه نماز با آن باطل است، نمازش صحيح است

(مساله 812) اگر نجس بودن چيزي را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشي نماز بخواند و بعد از

ص: 257

نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است ولي اگر بدنش با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اينكه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است ونيز اگر جائي از اعضاء وضو با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آنكه را آب بكشد، وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل مي باشد

(مساله 813) كسي كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكي از آنها آب داشته باشد، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد، بايد بدن را آب بكشد و نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد بجا آورد و اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، در صورتي كه نجاست هر دو مساوي باشد، مثلاً هر دو بول يا خون باشد يا نجاست بدن شديدتر باشد، مثلاً نجاستش بول باشد كه بايد دو مرتبه آن را آب كشيد، احتياط واجب آن است كه بدن را آب بكشد، و اگر نجاست لباس بيشتر يا شديدتر باشد هر كدام از بدن يا لباس را بخواهد مي تواند آب بكشد

(مساله 814) كسي كه غير از لاس نجس، لباس ديگري ندارد و وقت تنگ است يا احتمال نمي دهد كه لباس پاك پيدا كند، بايد نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد بجا آورد

(مساله 815) كسي كه دو لباس دارد، اگر بداند يكي از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بكشد و نداند كدام

ص: 258

يك آنهاست، چنانچه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند مثلاً اگر ميخواهد نماز ظهر وعصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولي اگر وقت تنگ است، بايد نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد بجا آورد، و به احتياط واجب آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد

شرط دوم

(مساله 816) لباس نماز گزار بايد مباح باشد و كسي كه مي داند پوشيدن لباس غصبي حرام است، اگر عمداً در لباس غصبي نماز بخواند باطل است و همچنين در لباسي كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبي است نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد آن نماز را دوباره با لباس غير غصبي بخواند

(مساله 817) كسي كه مي داند پوشيدن لباس غصبي حرام است، ولي نمي داند نماز را باطل مي كند، اگر عمداً با لباس غير غصبي بخواند

(مساله 818) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است اگر خودش آن لباس را غضب كرده باشد و با آن نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد دوباره آن نماز را بخواند

(مساله 819) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگري عورت او را پوشانده است و مي تواند فوراً يا بدون اينكه موالات يعني پي در پي بودن نماز به هم بخورد، لباس غصبي را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است و اگر چيز ديگر عورت او را نپوشانده يا نمي تواند لباس غصبي را فوراً بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد

ص: 259

پي در پي بودن نماز به هم مي خورد در صورتي كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبي نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد

(مساله 820) اگر كسي براي حفظ جانش با لباس غصبي نماز بخواند، يا مثلاً براي اينكه دزد لباس غصبي را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است

(مساله 821) اگر با عين پولي كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، نماز خواندن در آن لباس باطل است

شرط سوم

(مساله 822) لباس نماز گزار بايد از اجزاء حيوان مرده اي كه خون جهنده دارد، يعني حيواني كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مي كند نباشد بلكه اگر از حيوان مرده اي كه مانند ماهي و مار خون جهنده ندارد لباس تهيه كند احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند

(مساله 823) بايد چيزي از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسي كه از آنها تهيه كرده اند، نماز بخواند نمازش صحيح است

شرط چهارم

(مساله 825) لباس نماز گزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد و اگر موئي از آن هم همراه نماز گزار باشد، نماز او باطل است

(مساله 826) اگر آب دهان يا بيني يا رطوبت ديگري از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نماز گزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده و عين

ص: 260

آن بر طرف شده باشد، نماز صحيح است

(مساله 827) اگر مو و عرق و آب دهان كسي بر بدن يا لباس نماز گزار باشد اشكال ندارد و همچنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد

(مساله 828) اگر شك داشته باشد كه لباسي از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، نماز خواندن با آن مانعي ندارد

(مساله 829) اگر انسان احتمال دهد تكمه صدفي و مانند آن از حيوان است، نماز خواندن با آن مانعي ندارد و اگر بداند صدف است و احتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد، نماز خواندن با آن مانع ندارد

(مساله 830) با پوست سنجاب و خز، نماز خواندن اشكال ندارد

(مساله 831) اگر با لباسي كه نمي داند كه از حيوان حرام گوشت است، نماز بخواند نمازش صحيح است، ولي اگر فراموش كرده باشد، بنابر احتياط واجب بايد آن نماز را دوباره بخواند

شرط پنجم

(مساله 832) پوشيدن لباس طلا باف براي مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولي براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد

(مساله 833) زينت كردن به طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچي طلا به دست براي مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خود داري كند، ولي زينت كردن به طلا، براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد

(مساله 834) اگر مردي نداند يا فراموش كند كه انگشتري يا لباسش از

ص: 261

طلا است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است

شرط ششم

(مساله 835) لباس مرد نماز گزار بايد ابريشم خالص نباشد و همچنين بنابر احتياط واجب چيزهائي مانند عرقچين و بند شلوار كه به تنهايي ساتر عورتين نيستند در غير نماز هم پوشيدن آن براي مرد حرام است

(مساله 836) اگر آستر تمام لباس يا آستر مقداري از آن ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براي مرد حرام و نماز در آن باطل است

(مساله 837) لباسي را كه نمي داند از ابريشم خالص است يا جيز ديگر، پوشيدن آن اشكال ندارد، و نماز با آن صحيح است

(مساله 838) دستمال ابريشمي و مانند آن اگر در جيب مرد باشد، اشكال ندارد و نماز را باطل نمي كند

(مساله 839) پوشيدن لباس ابريشمي براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد

(مساله 840) پوشيدن لباس غصبي و ابريشمي خالص و طلا باف و لباسي كه از مردار تهيه شده، در حال ناچاري مانعي ندارد و نيز كسي كه نا چار است لباس بپوشد و لباس ديگري غير از اينها ندارد و تا آخر وقت هم ناچاري او از بين نمي رود، مي تواند با اين لباسها نماز بخواند

(مساله 841) اگر غير از لباس غصبي و لباسي كه از مردار تهيه شده، لباس ديگري ندارد و ناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد، نماز بخواند

(مساله 842) اگر غير از لباسي كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگري ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مي تواند با همان لباس نماز بخواند و اگر ناچار نباشد، بايد

ص: 262

به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد و بنابر احتياط واجب يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند

(مساله 843) اگر مرد غير از لباس ابريشمي خالص يا طلا باف، لباس ديگري نداشته باشد چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد، نماز بخواند

(مساله 844) اگر چيزي ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريداري باشد، تهيه نمايد ولي اگر تهيه آن به قدري پول لازم دارد كه نسبت به دارائي او زياد است، يا طوري است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد، نماز بخواند

(مساله 845) كسي كه لباس ندارد، اگر ديگري لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براي او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براي او سخت نيست، بايد از كسي كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد

(مساله 846) بنابر احتياط واجب بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براي كسي كه مي خواهد آن را بپوشد معمول نيست و موجب هتك و موهون بودن است خودداري كند، ولي اگر با لباس نماز بخواند اشكال ندارد

(مساله 847) احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه جز در موردي كه داعي عقلاني و مصلحت مهمتري در بين باشد نپوشد، ولي اگر با آن لباس نماز بخواند، اشكال ندارد

(مساله 848) كسي

ص: 263

كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه در نماز خود را با آنها نپوشاند مواردي كه لازم نيست بدن و لباس نماز گزار پاك باشد

(مساله 849) در سه صورت كه تفصيل آنها بعداً گفته مي شود، اگر بدن يا لباس نماز گزار نجس باشد، نماز او صحيح است

اول: آنكه به واسطه زخم يا جراحت يا دملي كه در بدن او است لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد

دوم: آنكه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم (كه تقريباً به اندازه يك اشرافي مي شود) به خون آلوده باشد

سوم: آنكه ناچار باشد يا بدن يا لباس نجس نماز بخواند

و در دو صورت اگر فقط لباس نماز گزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

اول: آنكه لباسهاي كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد

دوم: آنكه لباس زني كه پرستار بچه است نجس شده باشد و احكام اين پنج صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته مي شود

(مساله 850) اگر بدن يا لباس نماز گزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه طوري است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براي بيشتر مردم يا براي خصوص او سخت است، تنها وقتي كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است، مي تواند با آن خون نماز بخواند و همچنين است اگر چركي كه با خون بيرون آمده يا دوائي كه روي زخم گذاشته اند و نجس شده، در بدن يا لباس

ص: 264

او باشد

(مساله 851) اگر خون بريدگي و زخمي كه به زودي خوب مي شود و شستن آسان است، در بدن يا لباس نماز گزار باشد، نماز او باطل است

(مساله 852) اگر جائي از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند ولي اگر مقداري از بدن يا لباس كه معمولاً به رطوبت زخم آلوده مي شود، به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعي ندارد

(مساله 853) اگر زخمي كه از توي دهان و بيني و مانند اينها باشد، خوني به بدن يا لباس برسد احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند، ولي با خون بواسير مي شود نماز خواند، اگر چه دانه هايش در داخل باشد

(مساله 854) كسي كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خوني ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، با آن نماز خواندن مانعي ندارد

(مساله 855) اگر چند زخم در بدن باشد و به طوري نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتي همه خوب نشده اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد، ولي اگر به قدري از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براي نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد

(مساله 856) اگر سر سوزني خون حيض، در بدن يا لباس نماز گزار باشد، نماز او باطل است و بنابر احتياط خون نفاس و استحاضه و خون سگ و خوك و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت

ص: 265

در بدن، يا لباس نماز گزار نباشد، ولي خون هاي ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاي بدن و لباس باشد در صورتي كه ر وي هم كمتر از درهم باشد (كه تقريباً به اندازه يك اشرافي مي شود) نماز خواندن با آن، اشكال ندارد

(مساله 857) خوني كه به لباس بي آستر بريزد و به پشت آن برسد، يك خون حساب مي شود، ولي اگر پشت آن، جدا خوني شود، بنابر احتياط واجب بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس، پس اگر خوني كه در پشت و روي لباس است روي هم كمتر درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است

(مساله 858) اگر خون، روي لباسي كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روي لباس خوني شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روي لباس و آستر، كمتر از درهم باشد نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است

(مساله 859) اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتي به آن برسد در صورتي كه خون و رطوبتي كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است بلكه اگر رطوبت و خون به اندازه درهم نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد ولي اگر رطوبت مخلوط به خون شود و از بين برود نماز صحيح است و الا باطل است،

ص: 266

بنابر احتياط واجب

(مساله 860) اگر بدن يا لباس خوني نشود، ولي به واسطه رسيدن به خون نجس شود اگر چه مقداري كه نجس شده كمتر از درهم باشد، نمي شود با آن نماز خواند

(مساله 861) اگر خوني كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگري به آن برسد، مثلاً يك قطره بول روي آن بريزد، نماز خواندن با آن جايز نيست

(مساله 862) اگر لباسهاي كوچك نماز گزار مثل عرقچين و جوراب كه نمي شود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آنها صحيح است و نيز اگر با انگشتري نجس نماز بخواند، اشكال ندارد

(مساله 863) چيز نجس مانند دستمال و كليد و چاقوي نجس جائز است همراه نماز گزار باشد و بعيد نيست مطلق لباس نجس حتي پيراهن هم اگر همراه او باشد، مثلاً در جيب او باشد و آن را نپوشيده باشد، ضرري به نماز نرساند

(مساله 864) زني كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، هرگاه شبانه روزي يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباس به بول بچه نجس شود، مي تواند با آن لباس نماز بخواند ولي احتياط واجب آن است كه لباس خود را در شبانه روز يك مرتبه براي اولين نمازي كه لباسش پيش از آن نجس شده آب بكشد، و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولي ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزي يك مرتبه به دستوري كه گفته شده همه آنها را آب

ص: 267

بكشد، كافي است

چيزهائي كه در لباس نماز گزار مستحب است

(مساله 865) چند چيز در لباس نماز گزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها و استعمال بوي خوش و دست كردن انگشتري عقيق

چيزهائي كه در لباس نماز گزار مكروه است

(مساله 866) چند چيز در لباس نماز گزار مكروه است و از آن جمله است: پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباس شرابخوار كه نجس بودن آن معلوم نباشد و لباس كسي كه از نجاست پرهيز نمي كند و لباسي كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمه هاي لباس و دست كردن انگشتري كه نقش صورت دارد، مكروه مي باشد

مكان نماز گزار

مكان نماز گزار چند شرط دارد:

شرط اول آنكه مباح باشد

(مساله 867) كسي كه در ملك غصبي نماز مي خواند اگر چه روي فرش و تخت و مانند اينها باشد، نمازش باطل است، حتي نماز خواندن غاصب در زير سقف غصبي و خيمه غصبي، باطل است

(مساله 868) نماز خواندن در ملكي كه منفعت آن مال ديگري است، بدون اجازه كسي كه منفعت ملك او مي باشد، باطل است، مثلاً در خانه اجاره اي اگر صاحب خانه يا ديگري بدون اجازه كسي كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، نمازش باطل است و همچنين است اگر در ملكي كه ديگري در آن حقي دارد نماز بخواند، مثلاً اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفي برسانند، تا وقتي ثلث را جدا نكنند، نمي شود در ملك او نماز خواند

(مساله 869) كسي كه در مسجد نشسته، اگر ديگري جاي او را غصب كند و در

ص: 268

آنجا نماز بخواند گناه كرده است ولي نمازش صحيح است

(مساله 870) اگر در جائي كه نمي داند غصبي است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جائي كه غصبي بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است مگر آنكه خودش غصب كرده باشد

(مساله 871) اگر بداند جائي غصبي است، ولي نداند كه در جاي غصبي نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مي باشد

(مساله 872) كسي كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سواري يا زين آن غصبي باشد، نماز باطل است و همچنين است اگر بخواهد سواره نماز مستحبي بخواند

(مساله 873) كسي كه در ملكي با ديگري شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمي تواند در آن ملك تصرف كند و نماز بخواند

(مساله 874) اگر با عين پولي كه خمس و زكات آن را نداده ملكي بخرد، تصرف او در آن ملك حرام و نمازش هم در آن باطل است

(مساله 875) اگر صاحب ملك به زبان، اجازه خواندن بدهد و انسان بداند كه قلباً راضي نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلباً راضي است، نماز صحيح است

(مساله 876) تصرف در ملك ميتي كه خمس يا زكات بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است، ولي اگر بدهي او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند به نحوي كه از عهده ميت ساقط شود جائز است و اگر عين مالي كه خمس يا

ص: 269

زكات به آن تعلق گرفته معلوم باشد، فقط تصرف و نماز در آن عين قبل از اداء جائز نيست ولي تصرف و نماز در غير آن با رضايت ورثه يا ولي آنها در صورتي كه صغير باشند، اشكال ندارد

(مساله 877) تصرف در ملك ميتي كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است ولي تصرفات جزئي كه براي برداشتن ميت معمول است اشكال ندارد و نيز اگر بدهكاري او كمتر از مالش باشد و ورثه هم تصميم داشته باشند كه بدهي او را بدون مسامحه بدهند، تصرفي كه غير فروختن و از بين بردن مال باشد، اشكال ندارد

(مساله 878) اگر ميت فرض نداشته باشد ولي بعضي از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك او حرام و نماز در آن باطل است ولي تصرفات جزئي كه براي برداشتن ميت معمول است، اشكال ندارد

(مساله 879) نماز خواندن در مسافر خانه و حمام و مانند اينها كه براي واردين آماده است با اطمينان به رضايت صاحبان آنها اشكال ندارد، ولي در غير اين قبيل جاها، در صورتي ميشود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفي بزند كه معلوم شود، براي نماز خواندن اذن داده است، مثل اينكه به كسي اجازه دهد در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از اينها فهميده مي شود براي نماز خواندن هم اذن داده است

(مساله 880) در زمين بسيار وسيعي كه براي بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا بجاي ديگر بروند، بدون اجازه مالك نماز خواندن و نشستن و خوابيدن در آن، اشكال ندارد

شرط دوم

(مساله

ص: 270

881) مكان نماز گزار بايد بي حركت باشد، و اگر به واسطه تنگي وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائي كه حركت دارد، مانند اتومبيل و كشتي و ترن نماز بخواند، به قدري كه ممكن است بايد در حال حركت چيزي نخواند و اگر آنها از قبله به طرف ديگر حركت كنند، به طرف قبله برگردد

(مساله 882) نماز خواندن در اتومبيل و كشتي و ترن و مانند اينها، وقتي ايستاده اند مانعي ندارد

(مساله 883) روي خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نمي شود بي حركت ماند، نماز باطل است

شرط سوم

(مساله 884) آنكه در جايي نماز بخواند كه اطمينان به تمام كردن نماز داشته باشد در جائي كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادي جمعيت و مانند اينها، اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط واجب آن است كه نماز نخواند

شرط چهارم

آنكه در جائي كه ماندن در آن حرام است، مثلاً زير سقفي كه نزديك است خراب شود بايد نماز نخواند باطل است

شرط پنجم

آنكه روي چيزي كه ايستادن و نشستن روي آن حرام است، مثل فرشي كه اسم خدا بر آن نوشته شده، نبايد بخواند اگر خواند باطل است

شرط ششم

آنكه در جائي كه سقف آن كوتاه است و نمي تواند در آنجا راست بايستد يا به اندازه اي كوچك است كه جاي ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگر ناچار شود در چنين جائي نماز بخواند، بايد به قدري كه ممكن است قيام و ركوع و سجود را بجا آورد

(مساله 885) براي رعايت ادب جلوتر از قبر

ص: 271

پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و امام (عليه السلام) نماز نخواند و چنانچه نماز خواندن بي احترامي و مستلزم هتك باشد، حرام است و نماز بنابر احتياط واجب صحيح نيست

(مساله 886) اگر در نماز چيزي مانند ديوار بين او و قبر مطهر باشد كه بي احترامي نشود اشكال ندارد، ولي فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچه اي كه روي آن افتاده، كافي نيست

شرط هفتم

آنكه مكان نماز گزار اگر نجس است به طوري تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد، ولي جائي كه پيشاني را بر آن مي گذارد اگر نجس باشد در صورتي كه خشك هم باشد نماز باطل است، و احتياط مستحب آن است كه مكان نماز گزار اصلاً نجس نباشد

(مساله 887) بنابر احتياط مستحب بايد زن عقب تر از مرد بايستد و جاي سجده او از جاي ايستادن مرد كمي عقب تر باشد

(مساله 888) اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و با هم وارد نماز شوند، بهتر آن است كه نماز را دوباره بخوانند

(مساله 889) اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده، يا چيز ديگري باشد نمازشان صحيح است و احتياط مستحب هم در دوباره خواندن نيست

شرط هشتم

آنكه جا ي پيشاني نماز گزار از جاي زانوهاي او، پيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلند تر نباشد، و احتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست تر و بلند تر نباشد

(مساله 890) بودن مرد و زن نا محرم در جائي كه كسي در آنجا نيست و

ص: 272

كسي هم نمي تواند وارد شود در صورتي كه احتمال وقوع معصيت را بدهند، حرام است و احتياط مستحب آن است كه در آنجا نماز نخوانند

(مساله 891) نماز خواندن در جائي كه تار و مانند آن استعمال مي كنند، باطل نيست، ولي گوش دادن به آنها حرام است

(مساله 892) در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب خواندن مكروه است، ولي در حال ناچاري مانع ندارد

(مساله 893) خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن اشكال ندارد، بلكه مستحب است در داخل خانه، مقابل هر ركني، دو ركعت بخوانند

جاهائي كه نماز خواندن در آنها مستحب است

(مساله 894) در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجد ها مسجد الحرام است و بعد از آن مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و بعد مسجد كوفه و بعد از آن مسجد بيت المقدس و بعد از مسجد بيت المقدس، مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد از محله، مسجد بازار است

(مساله 895) براي زنها نماز خواندن در خانه، بلكه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است، ولي اگر بتوانند كاملاً خود را از نامحرم حفظ كنند، بهتر است در مسجد نماز بخوانند

(مساله 896) نماز در حرم امامان (عليهم السلام) مستحب، بلكه بهتر از مسجد است و نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) برابر دويست هزار نماز است

(مساله 897) زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدي كه نماز گزار ندارد مستحب است و همسايه مسجد اگر عذري نداشته باشد، مكروه است در غير

ص: 273

مسجد، نماز بخواند

(مساله 898) مستحب است انسان با كسي كه در مسجد حاضر نميشود، غذا نخورد و در كارها با او مشورت نكند و همسايه او نشود، و از او زن نگيرد و به او زن ندهد

جاهاي كه نماز خواندن در آنها مكروه است

(مساله 899) نماز خواندن در چند جا مكروه است و از جمله است: حمام، زمين شوره نمكزار، مقابل انسان، مقابل دري كه باز است، در جاده و خيابان و كوچه اگر براي كساني كه عبور مي كنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام، ولي نماز باطل نيست، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هر جا كه كوزه آتش باشد، مقابل چاه و چاله اي كه محل بول باشد، روبروي عكس و مجسمه چيزي كه روح دارد، مگر آنكه روي آن پرده بكشند، در اطاقي كه جنب در آن باشد، در جائي كه عكس باشد اگر چه روبروي نماز گزار نباشد، مقابل قبر، روي قبر، بين دو قبر، در قبرستان

(مساله 900) كسي كه در محل عبور مردم نماز مي خواند، يا كسي روبروي اوست، مستحب است جلوي خود چيزي بگذارد و اگر چوب يا ريسماني هم باشد كافي است

احكام مسجد

(مساله 901) نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است و هر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فوراً نجاست آن را بر طرف كند و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، واگر نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند، مگر آنگه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد

(مساله 902) اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته

ص: 274

باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيت ولي اگر بي احترامي به مسجد باشد بنابر احتياط واجب، بايد به كسي كه مي تواند تطهير كند، اطلاع دهد

(مساله 903) اگر جائي از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدو ن كندن يا خراب كردن ممكن نيست، بايد آنجا را بكنند يا اگر خرابي زياد لازم نمي آيد، خراب نمايند و پر كردن جائي كه كنده اند، و ساختن جائي كه خراب كرده اند، واجب نيست ولي اگر آن كس كه نجس كرده، بكند يا خراب كرده اند، واجب نيست ولي اگر آن كس كه نجس كرده، بكند يا خراب كند در صورتي امكان بايد پر كند و تعمير نمايد

(مساله 904) اگر مسجدي را غصب كنند و بجاي آن خانه و مانند آن بسازند، كه ديگر به آن مسجد نگويند باز هم بنابر احتياط واجب نجس كردن آن حرام و تطهير آن واجب است

(مساله 905) نجس كردن حرم امامان (عليهم السلام) حرام است و اگر يكي از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بي احترامي باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط واجب آن است كه اگر بي احترامي هم نباشد آن را تطهير كنند

(مساله 906) اگر حصير مسجد نجس شود، بنابر احتياط واجب بايد آن را آب بكشند، ولي چنانچه به واسطه آب كشيدن، خراب مي شود و بريدن جاي نجس بهتر است، بايد آنرا بُبرند و اگر كسي كه نجس كرده ببُرد، بايد خودش اصلاح كند

(مساله 907) بردن عين نجاست مانند خون در مسجد اگر بي احترامي به مسجد باشد، حرام است و همچنين بردن چيزي

ص: 275

كه نجس شده، در صورتي كه بي احترامي به مسجد باشد، حرام است

(مساله 908) اگر مسجد را براي روضه خواني چادر بزنند و فرش كنند و سياهي بكوبند و اسباب چاي در آن ببرند، در صورتي كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود، اشكال ندارد

(مساله 909) بنابر احتياط واجب مسجد را به طلا نبايد زينت نمايند و همچنين نبايد صورت چيزهائي كه مثل انسان و حيوان روح در مسجد نقش كنند و نقاشي چيزهائي كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است

(مساله 910) اگر مسجد خراب هم شود نمي توانند آن را بفروشند، يا داخل ملك و جاده نمايند مگر اينكه ولي فقيه بر اساس مصالح مهمتري اجازه بدهد

(مساله 911) فروختن در و پنجره و چيزهاي ديگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، باد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند، و چنانچه به درد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولي اگر به درد مسجدهاي ديگر هم نخورد، مي توانند آن را بفروشند و پول آن را، اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد و گرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند

(مساله 912) ساختن مسجد و تعمير مسجدي كه نزديك به خرابي مي باشد مستحب است و اگر مسجد طوري خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مي توانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند، بلكه مي توانند مسجدي را كه خراب نشده، براي احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند

(مساله 913) تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است و كسي كه مي خواهد

ص: 276

مسجد برود، مستحب برود، مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه و قيمتي بپوشد و ته كفش خود را وارسي كند كه نجاستي به آن نباشد و موقع داخل شدن به مسجد اول پاي راست و موقع بيرون آمدن، اول پاي چپ را بگذارد و همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود

(مساله 914) وقتي انسان وارد مسجد مي شود، مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت و احترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب يا مستحب ديگري هم بخواند، كافي است

(مساله 915) خوابيدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد و صحبت كردن راجع به كارهاي دنيا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعري كه نصيحت و مانند آن نباشد، مكروه است و نيز مكروه است و نيز مكروه است آب دهان و بيني و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد و گمشده اي را طلب كند و صداي خود را بلند كند، ولي بلند كردن صدا براي اذان مانعي ندارد

(مساله 916) راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است و كسي كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوي دهانش مردم را اذيت مي كند، مكروه است به مسجد برود

اذان و اقامه

(مساله 917) براي مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاي يوميه اذان و اقامه بگويند، ولي پيش از نماز عيد فطر و قربان، مستحب است سه مرتبه بگويند الصّلوهُ و در نماز هاي واجب ديگر سه مرتبه الصّلوهُ را به قصد رجاء بگويند

(مساله 918) مستحب است در روز اولي كه بچه به دنيا مي

ص: 277

آيد، يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند

(مساله 919) اذان هيجده جمله است: اللهً اكبرُ چهار مرتبه اشهدً آن لا الهَ الا اللهً، اشهدً آن محّمداً رسولً اللهِ، حيّ علي الصلاهِ، حيَّ علي الفلاحِ، حيّ علي خيرِ العملِ، الله اكبرُ، لا الهَ الا اللهً هر يك دو مرتبه، و اقامه هفده جمله است يعني دو مرتبه الله اكبرُ از اول اذان و يك مرتبه لا اِلَه الّا اللهً از آخر آن كم مي شود و بعد از گفتن حيّ علي خيرِ العملِ بايد دو مرتبه قد قامتِ الصلاة اضافه نمود

(مساله 920) اشهدً آن علياً وليً اللهِ جزء اذان و اقامه نيست ولي خوب است بعد از اشهدً آن محمداً رسولُ اللهِ، به قصد قربت گفته شود و چون در امثال زمان ما، شعار تشيع محسوب مي شود در هر جا كه اظهار اين شعار مستحسن و لازم باشد، گفتن آن هم مستحسن و لازم است

ترجمه اذان و اقامه

اللهَ اكبرً يعني خداي تعالي بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند اشهدً آن لا الهَ الاّ اللهً يعني شهادت مي دهم كه غير خدائي كه يكتا و بي همتا است خداي ديگر سزاوار پرستش نيست اشَهدً آن محمداً رسولُ اللهِ يعني شهادت مي دهم كه حضرت محمد بن عبدالله صلي عليه و آله و سلم پيغمبر و فرستاده خداست اشهدً آن علياً امير المؤمنينَ وليّ الله يعني شهادت مي دهم كه حضرت علي (عليه الصلاة و السلام) امير المؤمنين ولي خدا بر همه خلق است حيّ عليَ الصلاة يعني بشتاب براي نماز حيّ علي

ص: 278

الفلاحِ يعني بشتاب براي رستگاري حيّ علي خيرِ العملِ يعني بشتاب براي بهترين كارها كه نماز است قَد قامتِ الصلاة يعني بتحقيق نماز بر پا شد لا الهَ الاّ اللهُ يعني خدائي سزاوار پرستش نيست مگر خدائي كه يكتا و بي همتا است

(مساله 921) بين جمله هاي اذان و اقامه بايد خيلي فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد

(مساله 922) اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، يعني به طور آواز خواني كه در مجالس لهو و بازيگري معمول است، اذان و اقامه را بگويد، حرام است و اگر غنا نشود، مكروه مي باشد

(مساله 923) در پنج نماز اذان ساقط مي شود:

اول: نماز عصر روز جمعه

دوم: نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذي الحجه است

سوم: نماز عشا ء شب عيد قربان، براي كسي كه در مشعر الحرام باشد

چهارم: نماز عصر و عشاء زن مستحاضه

پنجم: نماز عصر كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غائط خود داري كند و در اين پنج نماز در صورتي اذان ساقط مي شود، كه با نماز قبلي فاصله نشود، يا فاصله كمي بين آنها باشد، ولي فاصله شدن نافله و تعقيب ضرر ندارد

(مساله 924) اگر براي نماز جماعتي اذان و اقامه گفته باشند، كسي كه با آن جماعت نماز مي خواند نبايد براي خود اذان و اقامه بگويد

(مساله 925) اگر براي خواندن نماز جماعت به مسجد رود و بيند جماعت تمام شده، تا وقتي كه صفها بهم نخورده و جمعيت

ص: 279

متفرق نشده، نمي تواند براي نماز خود اذان و اقامه بگويد در صورتي كه براي جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد

(مساله 926) در جايي كه عده اي مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صف ها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فُرادا يا با جماعت ديگري كه بر پا مي شود نماز بخواند، يا سه شرط اذان و اقامه از او ساقط مي شود:

اول: آنكه براي آن نماز، اذان گفته باشند

دوم: آنكه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد، پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد

(مساله 927) اگر در شرط دوم از شرطهايي كه در مساله پيش گفته شد شك كند، يعني شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان و اقامه از او ساقط است، ولي اگر در يكي از دو شرط ديگر شك كند، مستحب است اذان و اقامه بگويد

(مساله 928) كسي كه اذان و اقامه ديگري را شنيد، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتي كه بين آن اذان و اقامه و نمازي كه مي خواهد بخواند، زياد فاصله نشده باشد، مي تواند براي نماز خود اذان و اقامه نگويد

(مساله 930) اگر مرد اذان ر با قصد لذت بشنود، اذان از او ساقط نمي شود بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد

(مساله 931) اذان و اقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولي در جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد، كافي است

(مساله

ص: 280

932) اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويند، صحيح نيست

(مساله 933) اگر كلمات اذان و اقامه را بدون ترتيب بگويد مثلاً حيّ علي الفلاحِ را پيش از حيّ علي الصلاة بگويد، از جايي كه ترتيب به هم خورده، دوباره بگويد

(مساله 934) بايد بين اذان و اقامه ندهد و اگر بين آنها بقدري فاصله دهد كه اذاني را گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگويد و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز بقدري فاصله دهد فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براي آن نماز، اذان و اقامه بگويد

(مساله 935) اذان واقامه بايد به عربي صحيح گفته شود، پس اگر به عربي غلط بگويد، يا بجاي حرفي حرف ديگر بگويد يا مثلاً ترجمه آنها را به فارسي بگويد صحيح نيست

(مساله 936) اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً يا از روي فراموشي پيش او وقت بگويد، باطل است

(مساله 937) اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه، بايد اذان را بگويد، ولي اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست

(مساله 938) اگر در بين اذان يا اقامه، پيش از آنكه قسمتي را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتي را كه در گفتن آن شك كرده بگيد، ولي اگر در حال گفتن قسمتي از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش

ص: 281

از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست

(مساله 939) مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد و دستها را به گوش بگذرد و صدا را بلند نمايد و بكشد و بين جمله هاي اذان كمي فاصله دهد و بين آنها حرف نزند

(مساله 940) مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته تر بگويد و جمله هاي آن را به هم نچسباند ولي به اندازه اي كه بين جمله هاي اذان فاصله مي دهد، بين جمله هاي اقامه فاصله ندهد

(مساله 941) مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بر دارد يا قدري بنشيند يا سجده كند يا ذكر بگويد يا قدري ساكت باشد يا حرفي بزند يا دو ركعت نماز بخواند ولي حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح مستحب نيست، نماز خواندن بين اذان و اقامه مغرب را به اميد ثواب بجا بياورد

(مساله 942) مستحب است كسي را كه براي گفتن اذان معين مي كنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاي بلند بگويد

واجبات نماز

واجبات نماز يازده چيز است: اول نيت، دوم قيام يعني (ايستادن)، سوم تكبيرة الاحرام يعني گفتن الله اكبرً در اول نماز، چهارم ركوع، پنجم سجود، ششم قرائت، هفتم ذكر، هشتم تشهد، نهم سلام، دهم ترتيب، يازدهم موالات يعني پي در پي بودن اجزاء نماز (مساله 943) بعضي از واجبات نماز ركن است، يعني اگر انسان آنها را بجا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمداً باشد يا اشتباهاً نماز

ص: 282

باطل مي شود و بعضي ديگر ركن نيست، يعني اگر عمداً كم يا زياد شود نما ز باطل مي شود و چنانچه اشتباهاً كم يا زياد گردد نماز باطل نمي شود و ركن نماز پنج چيز است: اول نيت، دوم تكبيرة الاحرام، سوم قيام در موقع

گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع يعني ايستادن پيش از ركوع، چهارم ركوع، پنجم دو سجده از يك ركعت

نيت

(مساله 944) انسان بايد نماز را به نيت قربت، يعني براي انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد و لازم نيست نيت ا از قلب خود بگذراند يا مثلاً به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مي خوانم، قربهً الي الله

(مساله 945) اگر در نماز طهر يا در نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مي خوانم و معين نكند ظهر است يا عصر نماز او باطل است و نيز كسي كه مثلاً قضاي نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر آن روز را بخواند بايد نمازي را كه مي خواند، در نيت معين كند

(مساله 946) انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقي باشد، پس اگر در بين نماز بطوري غافل شود كه بپرسند چه مي كني؟ نداند چه بگويد، نمازش باطل است

(مساله 947) انسان بايد فقط براي انجام امر خداوند عالم نماز بخواند، پس كسي كه ريا كند، يعني براي نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براي مردم باشد يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد

(مساله 948) اگر قسمتي

ص: 283

از نماز را هم براي غير خدا بجا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت واجب باشد مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت، بلكه اگر تمام نماز را براي خدا بجا آورد ولي براي نشان دادن به مردم در جاي مخصوصي مثل مسجد يا در وقت مخصوصي مثل اول وقت يا به طر ز مخصوصي مثلاً با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است

تكبيرة الاحرام

(مساله 949) گفتن اللهُ اكبَر در اول هر نماز واجب و ركن است و بايد حروف (الله) و حروف (اكبر) و دو كلمه (اللهُ اكبر) را پشت سر هم بگويد و نيز بايد اين دو كلمه به عربي صحيح گفته شود و اگر به عربي غلط بگويد يا مثلاً ترجمه آن به فارسي بگويد، صحيح نيست

(مساله 950) احتياط واجب آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزي كه پيش از آن مي خواند، مثلاً به اقامه يا به دعايي كه پيش از تكبير مي خواند، نچسباند

(مساله 951) اگر انسان بخواهد (اللهُ اكبر) را به چيزي كه بعد از آن مي خواند مثلاً به بسم الله الرحمن الرحيم) بچسباند بايد (ر) اكبر را با پيش بخواند

(مساله 952) موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد و اگر عمداً حالي كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد، باطل است

(مساله 953) تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طوري بخواند كه خودش بشنود و اگر به واسطه سنگيني يا كري گوش يا سرو صداي زياد نمي شنود، بايد طوري بگويد كه اگر مانعي نباشد، بشنود

(مساله 954) كسي كه لال است يا

ص: 284

زبان او مرضي دارد كه نمي تواند (اللهُ اكبر) را درست بگويد، بايد به هر طور كه مي تواند بگويد و اگر هيچ نمي تواند بگويد بايد در قلب خود بگذراند و براي تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر مي تواند حركت دهد

(مساله 955) مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد: يا مُحسنُ قداتاكَ المسيءُ و قد امَرتَ المحسنَ آن يتجاوَز عنِ المسي ءِ انتَ المحسنُ و انا المُسيءُ بحقّ محمّدٍ و آلِ محّمدٍ صل عَلي محّمدِ و ال محّمدِ و تجاوَز عن قبيحِ ما تعلمُ منّي يعني اي خدائي كه به بندگان احسان مي كني بنده گنهكار به در خانه تو آمده و تو امر كرده اي كه نيكوكار از گنهكار بگذرد، تو نيكو كاري و من گناهكار بحقّ محّمدٍ و آل محّمدٍ صلي اللهُ عليه و آله و سّلم رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بديها يي كه مي داني از من سر زده بگذر

(مساله 956) مستحب ا ست موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبير هاي بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد

(مساله 957) اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزي شده، به شك خود اعتنا نكند و اگر چيزي نخوانده بايد تكبير را بگويد

(مساله 958) اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند

قيام (ايستادن)

(مساله 959) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع مي گويند ركن است، ولي قيام

ص: 285

در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست و اگر كسي آن را از روي فراموشي ترك كند، نمازش صحيح است

(مساله 960) واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقداري بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن، تكبير گفته است

(مساله 961) اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اينكه بايستد به حال خميدگي به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را بجا نياورد، نماز او باطل است

(مساله 962) موقعي كه ايستاده است بايد بدن را حركت ندهد و به طرفي خم نشود و بجايي تكيه نكند، ولي اگر از روي ناچاري باشد، يا در حال خم شدن براي ركوع پاها را حركت دهد، اشكال ندارد

(مساله 963) اگر موقعي كه ايستاده از روي فراموشي بدن را حركت دهد يا به طرفي خم شود يا بجايي تكيه كند، اشكال ندارد، ولي در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع اگر از روي فراموشي هم باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مساله 964) احتياط واجب آن است كه در موقع ايستادن هر دو پا روي زمين باشد، ولي لازم نيست سنگيني بدن روي هر دو پا باشد و اگر روي يك پا هم باشد اشكال ندارد

(مساله 965) كسي كه مي تواند بايستد اگر پاها را خيلي گشاد بگذرد كه به حال ايستادن معمولي نباشد، نمازش باطل است

(مساله 966) موقعي كه انسان در نماز

ص: 286

مي خواهد كمي جلو يا عقب رود يا كمي بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزي نگويد، ولي بِحول اللهِ و قوتهِ اقومُ اقعدُ را بايد در حال برخاستن بگويد و در موقع گفتن ذكرهاي واجب هم، بدن بي حركت باشد، بلكه بايد احتياط واجب آن است كه در موقع گفتن ذكر هاي مستحبي نماز، بايد بدنش آرام باشد

(مساله 967) اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلاً موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد، چنانچه آن را به قصد ذكري كه در نماز دستور داده اند بگويد، بايد احتياطاً نماز را دوباره بخواند و اگر به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكري گفته باشد، نماز صحيح است

(مساله 968) حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها را هم حركت ندهد

(مساله 969) اگر موقع خواندن حمد و سوره يا خواندن تسبيحات، بي اختيار به قدري حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال خوانده، دوباره بخواند

(مساله 970) اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود، بايد بنشيند و اگر از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد، ولي تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزي نخواند

(مساله 971) تا انسان مي تواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند، مثلاً كسي كه در موقع ايستادن بدنش حركت مي كند، يا مجبور است به چيزي تكيه دهد يا بدنش را كج كند يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول گشاد

ص: 287

بگذارد كند، بايد به هر طور كه مي تواند ايستاده نماز بخواند، ولي اگر به هيچ قسم حتي مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند

(مساله 972) تا انسان مي تواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مي تواند بنشيند و اگر به هيچ قسم نمي تواند بنشيند بايد بطوري كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوي راست بخوابد و اگر نمي تواند به پهلوي چپ و اگر آن هم ممكن نيست به پشت بخوابد به طوري كه كف پاهاي او رو به قبله باشد

(مساله 973) كسي كه نشسته نماز مي خواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد

(مساله 974) كسي كه خوابيده نماز مي خواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقداري را كه مي تواند نشسته بخواند و نيز اگر مي تواند بايستد بايد مقداري را كه مي تواند، ايستاده بخواند، ولي تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزي نخواند

(مساله 975) كسي كه نشسته نماز مي خواند اگر در بين نماز بتواند بايستد، بايد مقداري را كه مي تواند، ايستاده بخواند، ولي تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزي نخواند

(مساله 976) كسي كه مي تواند بايستد اگر بترسد كه به واسطه ايستادن، مريض شود يا ضرري به او برسد، ميتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد مي تواند خوابيده نماز بخواند

(مساله 977) اگر انسان

ص: 288

احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند، بنابر احتياط لازم نماز را تاخير بياندازد، پس اگر نتوانست بايستد مطابق وظيفه اش، نماز بجا آورد

(مساله 976) مستحب است در حال ايستادن بدن را راست نگهدارد، شانه ها را پايين بيندازد، دستها را روي رآنها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاي سجده را نگاه كند، سنگيني بدن را به طور مساوي روي دو پا بيندازد، با خضوع و خشوع باشد، پاها را پس و پيش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند

قرائت

(مساله 979) در ركعت اول ودوم نمازهاي واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام، بخواند

(مساله 980) ا گر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلاً بترسد كه اگر سوره ها را بخواند، دزد يا درنده، يا چيز ديگري به او صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند و اگر در كاري عجله داشته باشد، مي تواند سوره را نخواند

(مساله 981) اگر عمداً سوره را پيش از حمد بخواند، نمازش باطل است و اگر اشتباهاً سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند و بعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند

(مساله 982) اگر حمد و سوره با يكي از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است

(مساله 983) اگر پيش از آنكه براي ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را

ص: 289

نخوانده، بايد بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند، ولي اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند، و نيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها، يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد

(مساله 984) اگر در نماز يكي از چهار سوره اي را كه آيه سجده دارد و در مساله 356گفته شد، عمداً بخواند نمازش باطل است

(مساله 985) اگر اشتباهاً، مشغول خواندن سوره اي شود كه سجده واجب دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بايد آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد، به همان سوره كه خواند، اكتفا نمايد و بعد از نماز، سجده آن را به جا آورد

(مساله 986) اگر در نماز آيه سجده را بشنود، نماز خود را تمام كند و بعد از نماز، سجده را به جا آورد

(مساله 987) در نماز مستحبي خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد، ولي در بعضي از نمازهاي مستحبي مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصي دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند

(مساله 988) در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند و اگر مشغول يكي از اينها شود، بنابر احتياط

ص: 290

واجب نمي تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند

(مساله 989) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره قُل هوَ اللهُ احدٌ يا سوره قُل يا ايَها الكافرينَ شود، نمي تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ولي در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روي فراموشي بجاي سوره جمعه و منافقين يكي از اين دو سوره را بخواند، تا به نصف نر سيده مي تواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند

(مساله 990) اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمداً سوره قُل هُو اللهُ احدٌ يا سوره قُل يا ايَها الكافرونَ بخواند، اگر چه به نصف نرسيده باشد، بنابر احتياط واجب نمي تواند رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند

(مساله 991) اگر در نماز، غير سوره قُل هُو اللهُ احدٌ و قُل يا ايَها الكافرونَ سوره ديگري بخواند، تا به نصف نرسيده مي تواند رها كند و سوره ديگر بخواند

(مساله 992) اگر مقداري از سوره را فراموش كند يا از روي ناچاري، مثلاً به واسطه تنگي وقت يا جهت ديگر نشود آن را تمام نمايد، مي تواند آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد، يا سوره اي را كه مي خواند، قُل هُو اللهُ احدٌ يا قُل يا ايُها الكافرونَ باشد

(مساله 993) بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح ومغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند

(مساله 994)

ص: 291

مرد بايد در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره، حتي حرف آخر آنها را بلند بخواند

(مساله 995) زن مي تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولي اگر نا محرم صدايش را بشنود، بنابراحتياط واجب بايد آهسته بخواند

(مساله 996) اگر در جائي كه بايد نماز را بلند خواند، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است ولي اگر از روي فراموشي يا ندانستن مساله باشد صحيح است و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقداري را كه خوانده دوباره بخواند

(مساله 997) اگر كسي در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آنكه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است

(مساله 998) انسان بايد بگيرد كه غلط نخواند و كسي كه به هيچ قسم نمي تواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مي تواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد

(مساله 999) كسي كه حمد و سوره و چيزهاي ديگر نماز را به خوبي نمي داند و مي تواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد بگيرد و اگر وقت تنگ است، بنابر احتياط واجب بايد نمازش را به جماعت بخواند، مگر اينكه بر او خرج و مشقت باشد

(مساله 1000) بهتر آن است كه براي ياد دادن واجبات نماز مزد نگيرند، ولي براي ياد دادن مستحبات آن مزد گرفتن بدون اشكال است

(مساله 1001) اگر يكي از كلمات حمد يا سوره را نداند، يا

ص: 292

عمداً آن را نگويد يا به جاي حرفي حرف ديگر بگويد، مثلاً به جاي (ض) (ظ) بگويد يا جائي كه بايد بدون زير و زبر خوانده شود، زير وزبر بدهد، يا تشديد را نگويد، نماز او باطل است

(مساله 1002) اگر انسان كلمه اي را صحيح بداند و در نماز همانطور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده، احتياط واجب آن است كه دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد

(مساله 1003) اگر زير وزبر كلمه اي را نداند، بايد ياد بگيرد، ولي اگر كلمه اي را كه وقف كردن آخر آن جائز است هميشه وقف كند، يادگرفتن زير و زبر آن لازم نيست و نيز ا گر نداند مثلاً كلمه اي به (س) است يا به (ص) بايد ياد بگيرد و چنانچه دو جور يا بيشتر بخواند، مثل آنكه در اهدنا الصراط المستقيم، مستقيم را يك مرتبه با سين و يك مرتبه با صاد بخواند نمازش باطل است، مگر آنكه هر دو جور قرائت شده باشد و به اميد رسيدن به واقع بخواند

(مساله 1004) اگر در كلمه اي (واو) باشد و حرف قبل از (واو) در آن كلمه پيش داشته باشد و حرف بعد از (واو) در آن كلمه همزه (ء) باشد، مثل كلمه سوء بايد آن (واو) را مد بدهد، يعني آن را بكشد و همچنين اگر در كلمه اي (الف) باشد و حرف قبل از (الف) در آن كلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از (الف) درآن كلمه همزه باشد، مل (جاء) بايد(الف) آن را بكشد و نيز اگر در كلمه اي (ي) باشد و حرف پيش از (ي) در

ص: 293

آن كلمه زير داشته باشد و حرف بعد از (ي) در آن كلمه همزه باشد، مثل (جي ء) بايد (ي) را با مد بخواند و اگر بعد از اين (و او) و (الف) و (ي) به جاي همزه (ء) حرفي باشد كه ساكن است يعني زير وزبر و پيش ندارد باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلاً در ولا الضالين كه بعد از (الف) حرف (لام) ساكن است بايد (الف) آن را با مد بخواند و چنانچه به دستوري كه گفته شد رفتار نكند احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مساله 1005) احتياط واجب آن است كه در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد و معني وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه اي را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد مثلاً بگويد الرحمن الرحيم و ميم الرحيم را زير بدهد و بعد قدري فاصله دهد و بگويد مالك يوم الدين و معني وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يل پيش كلمه اي را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آنكه بگويد الرحمن الرحيم و ميم الرحيم را زير ندهد و فوراً مالك يوم الدين را بگويد

(مساله 1006) در ركعت سوم و چهارم نماز مي تواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر و اگر يك مرتبه هم تسبيحات اربعه بگويد كافي است و مي تواند در يك ركعت

ص: 294

حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند

(مساله 1007) در تنگي وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد

(مساله 1008) بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخواند

(مساله 1009) اگر در ركعت سوم يا چهارم حمد خواند، بنابر احتياط واجب بسم الله آن را آهسته بگويد

(مساله 1010) كسي كه نمي تواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند

(مساله 1011) اگر در دو ركعت اول نماز به خيال اينكه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر در ركوع بفهمد، نمازش صحيح است

(مساله 1012) اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اينكه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز با اينكه گمان مي كرده در دو كعت آخر است حمد بخواند چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن، نمازش صحيح است

(مساله 1013) اگر در ركعت سوم يا چهارم مي خواست حمد بخواند تسبيحات به زبانش آمد، يا مي خواست تسبيحات بخواند حمد به زبانش آمد، بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند ولي اگر دعادتش خواندن چيزي بوده ه به زبانش آمده و در خزانه قلبش آن را قصد داشته، مي تواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است

(مساله 1014) كسي كه عادت دارد در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن

ص: 295

حمد شود بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند

(مساله 1015) در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلاً بگويد استغفر الله ربي و اتوب اليه يا بگويد: اللهم اغفرلي، و اگر به گمان آنكه حمد يا تسبيحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود و شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا ننمايد ولي اگر نمازگزار پيش از خم شدن براي ركوع در حالي كه مشغول گفتن استغفار نيست، شك كند حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند

(مساله 1016) اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1017) هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه اي را درست گفته يا نه، اگر به چيز ي كه بعد از آن است مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد و اگر به چيزي كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد مثل آنكه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر ركن نباشد، مثلاً موقع گفتن (الله الصمد) شك كند كه (قل هو الله احد) را درست گفته يا نه، باز هم مي تواند به شك خود اعتنا نكند، ولي اگر احتياطا آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد، و اگر چند مرتبه

ص: 296

هم شك كند، مي تواند چند بار بگويد اما اگر به وسواس برسد و باز هم بگويد، بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند

(مساله 1018) مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر (بسم الله) را بلند بگويد و حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقفكند، يعني آن را به آيه بعد بچسباند، و در حال خواندن حمد و سوره به معناي آيه توجه داشته باشد اگر نماز را به جماعت مي خواند، بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فُرادا مي خواند، بعد از آنكه حمد خودش تمام شد، بگويد الحمدلله رب العالمين بعد از خواندن سوره قل هو الله احد يك يا دو سه مرتبه كذلك الله ربي يا سه مرتبه كذلك الله ربنا بگويد، بعد از خواندن سوره كمي صبر كند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت را بخواند

(مساله 1019) مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول، سوره انا انزلناه و در ركعت دوم، سوره قل هو الله احد را بخواند

(مساله 1020) مكروه است انسان در تمام نماز هاي يك شبانه روز سوره قل هو الله احد را نخواند

(مساله 1021) خواندن سوره قل هو الله به يك نفس مكروه است

(مساله 1022) سوره اي را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند ولي اگر سوره قل قل هو الله احد را در هر دو ركعت بخواند، مكروه نيست

ركوع

(مساله 1023) در هر ركعت بعد از قرائت

ص: 297

بايد به اندازه اي خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد و اين عمل را ركوع مي گويند

(مساله 1024) اگر به اندازه ركوع خم شود، ولي دستها را به زانو نگذارد اشكال ندارد

(مساله 1025) هرگاه ركوع بطور غير معمول به جا آورد مثلاً به چپ يا راست خم شود اگر چه دستهاي او به زانو برسد، صحيح نيست

(مساله 1026) خم شدن بايد به قصد ركوع باشد، پس اگر به قصد كار ديگر براي كشتن جانور خم شود، نمي تواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد دوباره براي ركوع خم شود و به واسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نمي شود

(مسال1027) كسي كه دست يا زانوي او با دست و زانوي ديگران فرق دارد، مثلاً دستش خيلي بلند است كه اگر كمي خم شود به زانو مي رسد، يا زانوي او پائين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلي خم شود تا دستش به زانو برسد، بايد به اندازه معمول خم شود

(مساله 1028) كسي كه نشسته ركوع مي كند، بايد بقدري خم شود كه صورتش مقابل زانو ها برسد و بهتر است بقدري خم شود كه صورت، نزديك جاي سجده برسد

(مساله 1029) انسان هر ذكري در ركوع بگويد كافي است، ولي احتياط واجب آن است كه بقدر سه مرتبه سبحانَ اللهِ يا يك مرتبه سبحانَ ربيَ العظيمِ و بحمدهِ كمتر نباشد

(مساله 1030) ذكر ركوع بايد دنبال هم و به عربي صحيح گفته شود و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند

(مساله 1031) در ركوع

ص: 298

بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و در ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكري كه براي ركوع دستور داده اند بگويد، بنابر احتياط واجب، آرام بودن لازم است

(مساله 1032) اگر موقعي كه ذكر ركوع را مي گويد، بي اختيار بقدري حركت كند كه از حال آرام بودن خارج شود، بنابر احتياط واجب بايد بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذكر را بگويد، ولي اگر كمي حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را حركت دهد، اشكال ندارد

(مساله 1033) اگر پيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد، عمداً ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است

(مساله 1034) اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً سر از ركوع بردارد نمازش باطل است و اگر سهواً سر بردارد، چنانچه پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده بايد در حال آرامي بدن دوباره ذكر را بگويد و اگر بعد از آنكه از حال ركوع خارج شد، يادش بيايد نماز او صحيح است

(مساله 1035) اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، در صورتي كه بتواند پيش از آنكه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد در آن حال تمام كند و اگر نتواند در حال برخاستن ذكر را به قصد رجاء بگويد

(مساله 1036) اگر به واسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد، نماز صحيح است ولي بايد پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب يعني سبحانَ ربيَ العظيمِ و بحمدهِ يا سه مرتبه

ص: 299

سبحان اللهِ را بگويد

(مساله 1037) هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود، بايد به چيزي تكيه دهد و ركوع كند و اگر موقعي هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند، بايد به هر اندازه مي تواند، خم شود و اگر هيچ نتواند خم شود، بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و احتياط واجب آن است كه نماز ديگري هم بخواند و براي ركوع آن سر اشاره نمايد

(مساله 1038) كسي كه مي تواند ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براي ركوع با سر اشاره كند و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيت ركوع چشم ها را هم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع، چشمها را باز كند و اگر از اين هم عاجز است بايد در قلب، نيت ركوع كند و ذكر آن را بگويد

(مساله 1039) كسي كه نمي تواند ايستاده يا نشسته ركوع كند و براي ركوع فقط مي تواند در حالي كه ايستاده نماز بخواند و براي ركوع با سر اشاره نمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگري هم بخواند و موقع ركوع آن بنشيند و هر قدر مي تواند براي ركوع خم شود

(مساله 1040) اگر بعد از رسيدن به حد ركوع و آرام گرفتن بدن، سر بردارد و دو مرتبه به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است و نيز اگر بعد از آنكه به اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد، بنابراحتياط واجب نمازش باطل است و بهتر آن است كه نماز را تمام

ص: 300

كند و از سر بخواند

(مساله 1041) اگر ركوع را فراموش كند و پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است

(مساله 1042) اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آنكه به سجده برسد، يادش بيايد بايد بايستد بعد به ركوع رود و چنانچه به حالت خميدگي به ركوع برگردد، نمازش باطل است

(مساله 1043) اگر بعد از آنكه پيشاني به زمين برسد يادش بيايد كه ركوع نكرده بنابر احتياط واجب بايد بايستد و ركوع را به جا آورد و نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مساله 1044) مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالي كه راست ايستاده تكبير بگويد و در ركوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بكشد و مساوي پشت نگهدارد و بين دو قدم را نگاه كند و پيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آنكه از ركوع برخاست و راست ايستاد، در حال آرامي بدن بگويد: سمَع اللهُ لمَن حَمدهُ

(مساله 1045) مستحب است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانو ها را به عقب ندهند

سجود

(مساله 1046) نمازگزار بايد در هر ركعت از نماز هاي واجب و مستحب، بعد از ركوع، دو سجده كند و سجده آن است كه پيشاني و كف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد

(مساله 1047) دو سجده از يك ركعت با هم ركن است كه اگر كسي در نماز واجب عمداً يا از روي فراموشي هر دو

ص: 301

را ترك كند، يا دو سجده ديگر به آنها اضافه نمايد نمازش باطل است

(مساله 1048) اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند، نماز باطل ميشود و اگر سهواً يك سجده كم كند، حكم آن بعداً گفته خواهد شد

(مساله 1049) اگر پيشاني را عمداً يا سهواً به زمين نگذارد، سجده نكرده است، اگر چه جاهاي ديگر به زمين برسد، ولي اگر پيشاني را به زمين بگذارد و سهواً جاهاي ديگر به زمين نرساند، يا سهواً ذكر نگويد سجده صحيح است

(مساله 1050) در سجده هر ذكري بگويد كافي است، ولي احتياط واجب آن است كه مقدار ذكر از سه مرتبه سبحان الله يا يك مرتبه سبحان ربي الاعلي و بحمده كمتر نباشد و مستحب است سبحان ربي الاعلي و بحمده را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد

(مساله 1051) در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكري كه براي سجده دستور داده اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است

(مساله 1052) اگر پيش از آنكه پيشاني به زمين برسد و بدن آرام بگيرد، عمداً ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر، عمداً سر از سجده بردارد نماز باطل است

(مساله 1053) اگر پيش از آنكه پيشاني به زمين برسد و بدن آرام گيرد، سهواً ذكر سجده را بگويد و پيش از آنكه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد

(مساله 1054) اگر بعد از آنكه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن

ص: 302

ذكر را گفته يا پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحيح است

(مساله 1055) اگر موقعي كه ذكر سجده را مي گويد، يكي از هفت عضو را عمداً از زمين بر دارد، نماز باطل مي شود ولي موقعي كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشاني جاهاي ديگر را از زمين بردارد و دوباره اشكال ندارد

(مساله 1056) اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهواً پيشاني را از زمين بردارد نمي تواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند ولي اگر جاهاي ديگر را سهواً از زمين بر دارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد

(مساله 1057) بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود

(مساله 1058) جاي پيشاني نماز گزار بايد از جاهاي زانوهايش پست تر و بلند تر از چهار انگشت بسته نباشد بلكه احتياط واجب آن است كه جاي پيشاني او از جاي انگشتانش نيز پست و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد

(مساله 1059) در زمين سراشيب كه سراشيبي آن درست معلوم نيست، احتياط واجب آن است كه جاي پيشاني نماز گزار از جاي انگشت هاي پا و سر زانو هاي او نيز بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد

(مساله 1060) اگر پيشاني را سهواً به چيزي بگذارد كه از لاي انگشت هاي پا و سر زانوهاي او بلندتر از چهار انگشت بسته، چنانچه بلندي آن بقدري است كه نمي گويند در حال سجده است، مي تواند سر را بر دارد و به چيزي كه بلندي

ص: 303

آن به چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد و مي تواند سر را به روي آنچه به اندازه چهار انگشت يا كمتر است بكشد و اگر بلندي آن بقدري است كه مي گويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشاني را از روي آن به روي چيزي كه بلندي آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد و اگر كشيدن پيشاني ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مساله 1061) بايد بين پيشاني و آنچه بر آن سجده مي كند چيزي نباشد، پس اگر مهري بقدري چرك باشد كه پيشاني به خود مهر نرسد، سجده باطل است، ولي اگر مثلاً رنگ مهر تغيير كرده باشد، اشكال ندارد

(مساله 1062) در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولي در حال ناچاري پشت دست هم مانعي ندارد و اگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد و چنانچه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج هر جا كه مي تواند بر زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافي است

(مساله 1063) در سجده بايد بنابر احتياط واجب سر دو انگشت پاها را به زمين بگذارد و اگر انگشتهاي ديگر پا، يا روي پا را به زمين بگذارد، يا به واسطه بلند بودن ناخن، سرشت به زمين نرسد نماز باطل است و كسي كه به واسطه ندانستن مساله نماز هاي خود را اينطور خوانده بنابر احتياط واجب بايد دوباره بخواند

(مساله 1064) كسي كه مقداري از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد، واگر چيزي

ص: 304

از آن نمانده، يا اگر مانده، خيلي كوتاه است بايد بقيه انگشتان را بگذارد و اگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقداري از پا باقي مانده به زمين بگذارد

(مساله 1065) اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلاً سينه وشكم را به زمين بچسباند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند و اگر پاها را دراز كند، اگر چه هفت عضوي كه گفته شد به زمين برسد، بايد نماز را دوباره بخواند

(مساله 1066) مهر يا چيز ديگري كه بر آن سجده مي كند، بايد پاك باشد، ولي اگر مثلاً نهر را روي فرش نجس بگذرد، يا يك طرف مُهر را روي فرش نجس بگذرد، يا يك طرف مهر نجس باشد وپيشاني را به طرف پاك آن بگذارد، اشكال ندارد

(مساله 1067) اگر در پيشاني دمل ومانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاي سالم پيشاني سجده كند واگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند ودمل را در گودال وجاي سالم را به مقداري كه براي سجده كافي باشد بر زمين بگذارد

(مساله 1068) اگر دمل يا زخم تمام پيشاني را گرفته باشد بايد به يكي از دو طرف پيشاني سجده كند و اگر ممكن نيست به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست بايد به هر جاي از صورت كه ممكن است سجده كند واگر به هيچ جاي از صورت ممكن نيست بايد با جلو سر، سجده نمايد

(مساله 1069) كسي كه نمي تواند پيشاني را به زمين برساند بايد به مقداري كه مي تواند خم شود و مهر يا چيز ديگري را كه سجده بر آن صحيح است

ص: 305

روي چيز بلندي گذاشته وطوري پيشاني را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولي بايد كف دستها وزانوها وانگشتان پا را به طور معمول به زمين بگذارد

(مساله 1070) كسي كه هيچ نمي تواند خم شود بايد براي سجده بنشيند و با سر اشاره كند و اگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مي تواند بقدري مُهر را بلند كند كه پيشاني را بر آن بگذارد و اگر نمي تواند احتياط مستحب آن است كه مهر را بلند كند و به پيشاني بگذارد و اگر با سر يا چشمها هم نمي تواند اشاره كند، بايد در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن براي سجده، اشاره نمايد

(مساله 1071) كسي كه نمي تواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه مي تواند براي سجده با سر اشاره كند و اگر نمي تواند، با چشمها اشاره نمايد و اگر اين را هم نمي تواند، در قلب نيت سجده كند، و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن براي سجده اشاره نمايد

(مساله 1072) اگر پيشاني بي اختيار از جاي سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاي سجده برسد، و اين يك سجده برسد، و اين يك سجده حساب مي شود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه و اگر نتواند سر را نگهدارد و بي اختيار دوباره به جاي سجده برسد، روي هم يك سجده حساب مي شود و اگر ذكر نگفته باشد، بايد بگويد

(مساله 1073) جائي كه انسان

ص: 306

بايد تقيه كند مي تواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد و لازم نيست براي نماز به جاي ديگر برود

(مساله 1074) اگر روي چيزي كه بدن روي آن آرام نمي گيرد سجده كند، باطل است ولي روي تشك پر يا چيز ديگري كه بعد از سر گذاشتن و مقداري پائين رفتن آرام مي گيرد، سجده كند، اشكال ندارد

(مساله 1075) اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند اگر آلوده شدن بدن و لباس براي او مشقت ندارد سجده و تشهد را بطور معمول بجا آورد، و اگر مشقت دارد مي تواند در حالي كه ايستاده است، براي سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند و اگر سجده و تشهد را به طور معمول هم به جا آورد، نمازش صحيح است

(مساله 1076) در ركعت اول و ركعت سومي كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز و عصر و عشا، بنابر احتياط واجب بايد بعد از سجده دوم قدري بي حركت بنشيند و بعد برخيزد

چيزهائي كه سجده بر آنها صحيح است

(مساله 1077) بايد بر زمين و چيزهاي غير خوراكي كه از زمين مي رويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد و سجده بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي صحيح نيست و نيز سجده كردن بر چيزهاي معدني مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه باطل است، اما سجده كردن بر سنگهاي سياه اشكال ندارد

(مساله 1078) احتياط واجب آن است كه بر برگ درخت مو، اگر تازه باشد سجده نكنند

(مساله 1079) سجده بر چيزهائي كه از زمين مي رويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه صحيح است

(مساله 1080)

ص: 307

سجده بر گلهائي كه خوراكي نيستند، صحيح است، ولي سجده بر دواهاي خوراكي كه از زمين مي رويند، مانند گل بنفشه و گل گاو زبان صحيح نيست

(مساله 1081) سجده بر گياهي كه خوردن آن در بعضي از شهرها معمول است و در شهر هاي ديگر معمول نيست ونيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست، ولي سجده بر توتون جائز است

(مساله 1082) سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است، بلكه به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلي و مانند آن هم مي شود سجده كرد

(مساله 1083) سجده بر كاغذ صحيح است

(مساله 1084) براي سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) مي باشد، بعد از آن خاك، بعد از خاك، سنگ و بعد از سنگ، گياه است

(مساله 1085) اگر چيزي كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد به واسطه سرما يا گرماي زياد و مانند اينها نمي تواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است، سجده كند و اگر از چيز ديگر است، بايد بر پشت دست و چنانچه آن هم ممكن نباشد به چيز معدني مانند انگشتر عقيق، سجده نمايد

(مساله 1086) سجده بر گل و خاك سستي كه پيشاني روي آن آرام نمي گيرد اگر بعد از آنكه مقداري فرو رفت آرام بگيرد، اشكال ندارد

(مساله 1087) اگر در سجده اول، مهر به پيشاني بچسبد و بدون اينكه مهر را بردارد، دوباره به سجده رود، اشكال دارد

(مساله 1088) اگر در بين نماز چيزي كه بر آن سجده مي كند گم شود و

ص: 308

چيزي كه سجده برآن صحيح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد، بايد نماز را بشكند و اگر وقت تنگ است، بايد به لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند و اگر از چيز ديگر است بر پشت دست، و اگر آن هم نمي شود به چيز معدني مانند انگشتر عقيق، سجده نمايد

(مساله 1089) هرگاه در حال سجده بفهمد پيشاني را بر چيزي گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد، بايد پيشاني را از روي آن به روي چيزي كه سجده بر آن صحيح است بكشد و اگر وقت تنگ است، به دستوري كه در مساله پيش گفته شد، عمل كند

(مساله 1090) گر بعد از سجده بفهمد پيشاني را روي چيزي گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد

(مساله 1091) سجده كردن براي غير خداوند متعال حرام مي باشد و بعضي از مردم كه مقابل قبر امامان – عليهم السلام – پيشاني را به زمين مي گذارند، اگر براي شكر خداوند متعال باشد، اشكال ندارد، و گرنه حرام است

مستحبات و مكروهات سجده

(مساله 1092) در سجده چند چيز مستحب است:

1-كسي كه ايستاده نماز مي خواند بعد از آنكه سر از ركوع بر داشت و كاملاً ايستاد و كسي كه نشسته نماز مي خواند، بعد از آنكه كاملاً نشست، براي رفتن به سجده تكبير بگويد

2-موقعي كه مرد مي خواهد به سجده برود، اول دستها را و زن اول زانوها را به زمين بگذارد

3-بيني را به مهر يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد

4-در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش

ص: 309

بگذرد، به طوري كه سر آنها رو به قبله باشد

5-در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند: يا خيرَ المسؤولينَ و يا خيرَ المعطينَ اُرزُقني و ارُزق عيالي من فضلكَ فانكَ ذُو الفصلِ العظيم يعني: اي بهترين كسي كه از او سؤال مي كنند و اي بهترين عطا كنندگان، روزي بده به من و عيال من از فضل خودت، پس به درستي كه تو داراي فضل بزرگي

6-بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روي پاي راست را بركف پاي چپ بگذرد

7-بعد از هر سجده وقتي نشست و بدنش آرام گرفت، تكبير بگويد

8-بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت استغفر اللهَ رَبي و اتوبُ اليهِ بگويد

9-سجده را طول بدهد و در موقع نشستن دستها را روي رآنها بگذارد

10-براي رفتن به سجد ه دوم، در حال آرامي بدن (اللهُ اكبرُ) بگويد

11-در سجده ها صلوات بفرستد و اگر آن را به قصد ذكري كه در سجده ها دستور داده اند بگويد، اشكال ندارد

12-در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بر دارد

13-مردها آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازو ها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند و مستحبات ديگر سجده در كتابهاي مفصل گفته شده است

(مساله 1093) قرآن خواندن در سجده مكروه است و نيز مكروه است براي بر طرف كردن گرد و غبار، جاي سجده را فوت كند و اگر در اثر فوت كردن، دو حرف از دهان

ص: 310

بيرون آيد، نماز باطل است و غير از اينها مكروهات ديگري هم در كتابهاي مفصل گفته شده است

سجده واجب قرآن

(مساله 1094) در هر يك از چهار سوره والنجم (53) و اقر ء(96) و الم تنزيل (32) وحم سجده (41) يك آيه سجده است، كه اگر انسان بخواند و يا گوش به آن دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد

(مساله 1095) اگر انسان موقعي كه آيه سجده را مي خواند، از ديگري هم بشنود چنانچه گوش داده دو سجده نمايد و اگر به گوشش خورده يك سجده كافي است

(مساله 1096) در غير نماز، اگر در حال سجده، آيه سجده را بخواند يا به آن گوش بدهد بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند

(مساله 1097) اگر آيه سجده را كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد بشنود يا از مثل گرامافون آيه سجده را بشنود لازم نيست سجده نمايد، ولي اگر از آلتي كه صداي خود انسان را مي رساند در حال خواندن آيه سجده و يا ضبط كرده است، بشنود واجب است سجده كند

(مساله 1098) در سجده واجب قرآن نمي شود بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي سجده كرد، ولي ساير شرايط سجده را كه در نماز است، لازم نيست مراعات كنند

(مساله 1099) در سجده واجب قرآن بايد طوري عمل كند كه بگويند سجده كرد

(مساله 1100) هر گاه در سجده واجب قرآ ن پيشاني را به قصد سجده به زمين بگذارد اگر چه ذكر نگويد كافي است و گفتن ذكر مستحب است و بهتر است بگويد: لا

ص: 311

الهَ الا اللُه حقاً حقاً لا اِله اِلا اللُه ايماناً و تصديقاً لا اِله الا اللُه عُبوديهً و رقاً سجدتُ لكَ يا ربّ تعبداً ورقاً لا مُستنكفا و لا مُستكبرا بل اَنا عبدٌ ذليلٌ ضعيفٌ خائفٌ مستجيرٌ

تشهد

(مساله 1101) در ركعت دوم تمام نماز هاي واجب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن تشهد بخواند، يعني بگويد: اشهد آن لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد آن محمداً عبده و رسوله اللهم صل علي محمد و آل محمد

(مساله 1102) كلمات تشهد بايد به عربي صحيح و به طوري كه معمول است پشت سر هم گفته شود

(مساله 1103) اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام كند و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند و بنابر احتياط واجب براي تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد

(مساله 1104) مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روي پاي راست به كف پاي چپ بگذارد و پيش از تشهد بگويد: الحمدلله يا بگويد: بسم الله و بالله و الحمدلله و خير الاسماء لله و نيز

ص: 312

مستحب است دستها را بر رآنها بگذارد و انگشتها را به يكديگر بچسباند و به دامان خود نگاه كند و بعد از تمام شدن تشهد بگويد: و تقبل شفاعته وارفع درجته

(مساله 1105) مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رآنها را به هم بچسباند

سلام نماز

(مساله 1106) بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حالي كه نشسته و بدن آرام است بگويد: السلامُ عليكَ ايُها النبيّ و رحمهُ اللِه و بركاتهُ و بعد از آن بايد بگويد: السلامُ عليكُم و بنابر احتياط واجب اضافه كند و رَحمهُ الِله و بركاتهُ يا بگويد: السلامُ علينَا و عَلي عباد الِله الصالحينَ

(مساله 1107) اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعي يادش بيايد كه صورت نماز به هم نخورده و كاري هم كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل مي كند مثل پشت به قبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است

(مساله 1108) اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعي يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است، چنانچه پيش از آنكه صورت نماز به هم بخورد كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل مي كند، مثل پشت به قبله كردن انجام نداده باشد نمازش صحيح است و اگر پيش از آنكه صورت نماز به هم بخورد، كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل مي كند انجام داده باشد، نمازش باطل است

ترتيب

(مساله 1109) اگر عمداً ترتيب نماز را بهم بزند، مثلاً سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع به جا آورد، نماز باطل مي شود

(مساله 1110) اگر

ص: 313

ركني از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلاً پيش از آنكه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است

(مساله 1111) اگر ركني از نماز را فراموش كند و چيزي را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلاً پيش از آنكه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را (دو سجده را) به جا آورد و آنچه را اشتباهاً پيش از آن خوانده دوباره بخواند

(مساله 1112) اگر چيزي را كه ركن نيست فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، نمازش صحيح است

(مساله 1113) اگر چيزي را كه ركن نيست فراموش كند و چيزي را كه بعد از آن است و آن هم ركن نيست به جا آورد، مثلاً حمد را فراموش كند و سوره را بخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد مثلاً در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بگذرد و نماز او صحيح است، و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده به جا آورد و بعد از آن، چيزي را كه اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند

(مساله 1114) اگر سجده اول را به خيال اينكه سجده دوم است، يا سجده دو به خيال اينكه سجده اول است به جا آورد، نماز صحيح است و سجده اول او سجده و سجده دوم او، سجده دوم حساب مي شود، ولي اگر بعد از نماز متوجه شد در صورت اول يك سجده جا مانده است قضاي آن را به جا بياورد و

ص: 314

دو سجده سهو نيز بجا بياورد و در صورت دوم چون يك سجده اضافه شده است دو سجده سهو براي آن لازم است

موالات

(مساله 1115) انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعني كارهاي نماز مانند ركوع و سجود و تشهد پشت سر هم بجا آورد و چيزهايي را كه در نماز مي خواند بطوري كه معمول است پشت سر هم بخواند و اگر بقدري بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مي خواند، نمازش باطل است، گرچه بطوري سهوي باشد

(مساله 1116) اگر در نماز عمداً بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله بقدري نباشد كه صورت نماز از بين برو د، بنابر احتياط واجب نمازش باطل مي شود واگر سهواً باشد چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را بطور معمول بخواند و اگر مشغول ركن بعد شده باشد نمازش صحيح است

(مساله 1117) طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره هاي موالات را به هم نمي زند

قنوت

(مساله 1118) در تمام نمازهاي واجب ومستحب، پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند و در نماز وتر با آنكه يك ركعت مي باشد خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد در ركعت اول پيش از ركوع، و در ركعت بعد از ركوع و نماز آيات پنج قنوت و نماز عيد فطر و قربان در ركعت اول پنج قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد

(مساله 1119) اگر بخواهد قنوت بگيرد بايد احتياطاً دستها را مقابل صورت بلند كند و به قصد رجاء كف آنها را رو

ص: 315

به آسمان و پهلوي هم نگه دارد و غير شست، انگشتهاي ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كند

(مساله 1120) در قنوت هر ذكري بگويد، اگر چه يك سبحان الله باشد، كافي است و بهتر است بگويد: «لا اله الا الله ا لحليم الكريم لا اله الا العلي العظيم سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع و ما فيهن وما بينهن و رب العرش العظيم و الحمد لله رب العالمين

(مساله 1121) مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولي براي كسي كه نماز را به جماعت مي خواند اگر امام جماعت صداي او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست

(مساله 1122) اگر عمداً قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز قضا نمايد

ترجمه نماز

1- ترجمه سوره حمد

بسم الله الرحمن الرحيم، يعني: ابتدا مي كنم به نام خداوندي كه در دنيا بر مومن و كافر رحم ميكند و در آخرت بر مومن رحم مي نمايد الحمدلله رب العالمين يعني: ثنا مخصوص خداوندي است كه پرورش دهنده همه موجودات است الرحمن الرحيم يعني: در دنيا بر مومن و كافر و در آخرت بر مومن رحم مي كند مالك يوم الدين يعني: پادشاه وصاحب اختيار روز قيامت است اياك نعبد و اياك نستعين يعني: فقط تو را عبادت مي كنيم و فقط از تو كمك مي خواهيم اهدنا

ص: 316

الصراط المستقيم يعني: هدايت كن ما را به راه راست در جزئيات زندگي تا طوري گام بر داريم كه از دين اسلام منحرف نشويم صراط الذين انعمت عليهم يعني: به راه كساني كه به آنان نعمت دادي كه آنان پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند غير المغضوب عليهم و لاالضالين يعني: نه به راه كساني كه غضب كرده اي برايشان و نه آن كساني كه گمراهند

2 – ترجمه سوره قل هو الله احد

بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله احد يعني: بگو اي محمد (ص) كه خداوند، خدائي است يگانه الله الصمد يعني: خدائي كه از تمام موجودات بي نياز است لم يلد و لم يولد، فرزند ندارد و فرزند كسي نيست ولم يكن له كفوا احد يعني: هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست

3 – ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهائي كه بعد از آنها مستحب است

سبحان ربي العظيم و بحمده يعني: پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصي پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم، سبحان ربي الاعلي و بحمده يعني: پروردگار من كه از همه كس بالاتر مي باشد از هر عيب و نقصي پاك و منزه است و من مشغول ستايش او هستم، سمع الله لمن حمده يعني: خدا بشنود و بپذيرد ثناي كسي كه او را ستايش مي كند، استغفر الله ربي و اتوب اليه يعني: طلب آمرزش و مغفرت مي كنم از خداوندي كه پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مي نمايم بحول الله و قوته اقوم و اقعد يعني: به ياري خداي متعال و قوه او

ص: 317

بر مي خيزم و مي نشينم

4 –ترجمه قنوت

لا اله الا الله الحليم الكريم يعني: نيست خدائي سزاوارتر پرستش مگر خداي يكتاي بي همتائي كه صاحب حلم و كرم است، لا اله الا الله العلي العظيم يعني: نيست خدائي سزاوار پرستش مگر خداي يكتاي بي همتائي كه بلند مرتبه و بزرگ است سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع يعني: پاك و منزه است خداوندي كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم يعني: پروردگار هر چيزي است كه در آسمآنها و زمينها و مابين آنها است و پروردگار عرش بزرگ است و الحمد لله رب العالمين، يعني: حمد وثنا مخصوص خداوندي است كه پرورش دهنده تمام موجودات است

5 – ترجمه تسبيحات اربعه

سبحان الله و الحمدلله و لا اله الله و الله اكبر، يعني: پاك و منزه است خداوند تعالي و ثنا مخصوص اوست و نيست خدائي سزاوار پرستش، مگر خداي بي همتا و بزرگتر است از اينكه او را وصف كنند

6 – ترجمه تشهد و سلام

الحمدلله اشهد آن لا اله الا الله وحده لا شريك له ه يعني: ستايش مخصوص پروردگار است و شهادت مي دهم كه خدائي سزاوار پرستش نيست مگر خدائي كه يگانه است و شريك ندارد واشهد آن محمداً عبده و رسوله، يعني: شهادت مي دهم كه محمد – صلي الله عليه و آله – بنده خدا و فرستاده اوست اللهم صل علي محمد و آل محمد، يعني: خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته يعني: قبول

ص: 318

كن شفاعت پيغمبر را و درجه آن حضرت را نزد خود بلند كن اسلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته، يعني: سلام بر تو اي پيغمبر و رحمت و بركات خدا بر تو باد اسلام علينا و علي عباد الله الصالحين، يعني سلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران و نمام بندگان خوب او السلام عليكم و رحمه الله و بركاته، يعني: سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مومنين باد

تعقيب نماز

(مساله 1123) مستحب است انسان بعد از نماز مقداري مشغول تعقيب، يعني خواندن ذكر و دعا و قرآن شود و بهتر است پيش از آنكه از جاي خود حركت كند و وضو و غسل و تيمم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند لازم نيست تعقيب به عربي باشد ولي بهتر است چيزهائي را كه در كتابهاي دعا دستور داده اند بخواند و از تعقيبهائي كه خيلي سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا – سلام الله عليها – است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه الله اكبر، بعد 33 مرتبه الحمدلله، بعد از آن 33 مرتبه سبحان الله و مي شود سبحان الله را پيش از الحمدلله، ولي بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود

(مساله 1124) مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشاني را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافي است ولي بهتر است صد مرتبه، يا سه مرتبه يا يك مرتبه، شكراً لله يا شكراً يا عفواً بگويد و نيز مستحب است هر وقت نعمتي به انسان مي رسد يا بلائي از او دور مي شود،

ص: 319

سجده شكر به جا آورد

صلوات بر پيغمبر

(مساله 1125) هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول – صلي الله عليه و آله و سلم – مانند محمد و احمد، يا لقب و كنيه آن جناب را مثل مصطفي و ابوالقاسم، بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرست

(مساله 1126) موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول – صلي الله عليه و آله و سلم – مستحب است صلوات را هم بنويسد و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مي كند، صلوات بفرستد

مبطلات نماز

(مساله 1127) دوازده چيز نماز را باطل مي كند و آنها را مبطلات مي گويند

اول: آنكه در بين نماز يكي از شرطهاي آن از بين برود، مثلاً در بين نماز بفهمد مكانش غصبي است

دوم: آنكه در بين نماز عمداً يا سهواً يا از روي ناچاري، چيزي كه وضو يا غسل را باطل مي كند پيش آيد، مثلاً بول از او بيرون آيد ولي كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود چنانچه به دستوري كه در احكام وضو گفته شد(مساله 307 صفحه 66) رفتار نمايد نمازش باطل نميشود و نيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتي كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است

(مساله 1128) كسي كه بي اختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش بره يا بعد از آن، بايد بنابر احتياط واجب نمازش را دوباره بخواند، ولي اگر تمام شدن نماز را بداند و شك كند كه خواب

ص: 320

در بين نماز بوده يا بعد نمازش صحيح است

(مساله 1129) اگر بداند به اختيار خودش خوابيده و شك كند كه بعد از هر نماز بوده، يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده نمازش صحيح است

(مساله 1130) اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دوباره بخواند

سوم: از مبطلات نماز آن است كه دستها را روي هم بگذارد

(مساله 1131) هرگاه براي ادب دستها را روي هم بگذارد، بنابر احتياط واجب بابد نماز را دوباره بخواند، ولي اگر از روي فراموشي يا ناچاري يا براي كار ديگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روي هم بگذارد، اشكال ندارد

چهارم: از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد ولي اگر اشتباهاً يا از روي تقيه بگويد، نمازش باطل نمي شود

پنجم: از مبطلات نماز آن است كه عمداً يا از روي فراموشي پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمداً بقدري برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است

(مساله 1132) اگر عمداً همه صورت را به طرف راست يا چپ قبله برگرداند، نمازش باطل است، بلكه اگر سهواً هم صورت را به اين مقدار بر گرداند، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند و لازم نيست كه نماز اول را تمام نمايد، ولي اگر سر را كمي بگرداند عمداً باشد يا اشتباهاً، نمازش باطل نمي شود

ص: 321

شم: از مبطلات نماز آن است كه عمداً كلمه اي بگويد كه از آن كلمه قصد معني كند، اگر چه معني هم نداشته باشد و يك حرف هم باشد، بلكه اگر قصد هم نكند بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند در صورتي كه دو حرف يا بيشتر باشد، ولي اگر سهواً بگويد نماز باطل نمي شود

(مساله 1133) اگر كلمه اي بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معني داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عرب به معناي اين است كه نگهداري كن، چنانچه معناي آن را بداند و قصد آن را نمايد، نمازش باطل مي شود، بلكه اي اگر قصد معناي آن را نكند ولي ملتفت معناي آن باشد، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند

(مساله 1134) سرفه كردن و آروغ زدن و آه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولي گفتن آخ و آه و مانند اينها كه دو حرف است، اگر عمدي باشد نماز باطل مي كند

(مساله 1135) اگر كلمه اي را به قصد ذكر بگويد: (اللهُ اكبرُ) و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزي را به ديگري بفهماند اشكال ندارد، ولي چنانچه به قصد اينكه چيزي به كسي بفهماند بگويد، اگر چه قصد ذكر هم نداشته باشد، نماز باطل مي شود

(مساله 1136) خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره اي كه سجده واجب دارد و در احكام جنابت گفته شد (به مساله 356 رجوع شود)، و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد اگر چه به فارسي يا زبان ديگر باشد

(مساله 1137) اگر چيزي از حمد و

ص: 322

سوره و ذكر هاي نماز را عمداً يا احتياطاً چند مرتبه بگويد، اشكال ندارد

(مساله 1138) در حال نماز، انسان نبايد به ديگري سلام كند واگر ديگري به ا و سلام كند، بايد طوري جواب دهد كه سلام مقدم باشد مثلاً بگويد (السلامُ عليكُم) يا (سلام عليكُم) و نبايد (عليكمِ السلامُ) بگويد

(مساله 1139) انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فوراً بگويد، و اگر عمداً يا ا ز روي فراموشي جواب سلام را بقدري طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست

(مساله 1140) بايد جواب سلام را طوري بگويد كه سلام كننده بشنود، ولي اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد، كافي است

(مساله 1141) بايد نماز گزار جواب سلام را به قصد جواب بگويد نه به قصد دعا

(مساله 1142) اگر زن يا مرد نا محرم يا بچه مميز يعني بچه اي كه خوب يا بد را مي قهمد به نماز گزار سلام كند، نماز گزار بايد جواب او را بدهد

(مساله 1143) اگر نماز گزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده، ولي نمازش صحيح است

(مساله 1144) اگر كسي به نماز گزار غلط سلام كند، به طوري كه سلام حساب نشود جواب او جائز نيست

(مساله 1145) جواب سلام كسي كه از روي مسخره يا شوخي سلام مي كند واجب نيست و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد سلام يا فقط، عليك

ص: 323

مساله 1146) اگر كسي به عده اي سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولي اگر يكي از آنان جواب بدهد كافي است

(مساله 1147) اگر كسي به عده اي سلام كند و كسي كه سلام كننده، قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است

(مساله 1148) اگر به عده اي سلام كند و كسي كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد و همچنين است اگر بداند كه قصد او را هم داشته ولي ديگري جواب سلام را بدهد اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته ولي ديگري جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد

(مساله 1149) سلام كردن مستحب است و خيلي سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند

(مساله 1150) اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگري را بدهد

(مساله 1151) در غير نماز مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلاً اگر كسي گفت: سلام عليكم در جواب بگويد: سلامٌ عليكُم و رحمهُ اللهِ

هفتم: از مبطلات نماز خنده با صدا و ترجيع و بنابر احتياط واجب خنده با صدا اگر چه تر جيع نداشته باشد و عمدي است و چنانچه سهواً با صدا بخندد اگر به هم زننده صورت نماز نباشد يا لبخند بزند، نمازش باطل نمي شود

(مساله 1152) اگر براي جلوگيري از صداي خنده

ص: 324

حالش تغيير كند، مثلاً رنگش سرخ شود چنانچه از صورت نمازگزار بيرون رود، بايد نمازش را دوباره بخواند

هشتم: از مبطلات نماز آن است كه براي كار دنيا عمداً گريه كند، احتياط واجب آن است كه براي كار دنيا بي صدا هم گريه نكند و اگر از ترس خدا يا براي آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است

نهم: ا ز مبطلات نماز كاري است كه صور ت نماز را به هم بزند، مثل دست زدن و به هوا پريدن ومانند اينها كم باشد يا زياد، عمداً باشد يا از روي فراموشي، ولش كاري كه صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره كردن با دست، اشكال ندارد

(مساله 1153) اگر در بين نماز بقدري ساكت بماند كه نگويند نماز مي خواند، نمازش باطل مي شود

(مساله 1154) اگر در بين نماز كاري انجام دهد، يا مدتي ساكت شود و شك كند كه نماز به هم خورده يا نه، نمازش صحيح است

دهم: از مبطلات نماز، خوردن و آشاميدن است، اگر در نماز طوري بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مي خواند

(مساله 1155) احتياط واجب آن است كه در نماز هيچ چيز نخورد و نياشامد چه موالات نماز به هم بخورد يا نخود و چه بگويند نماز مي خواند يا نگويند

(مساله 1156) احتياط واجب آن است كه در بين نماز، غذائي را كه لاي دندانها ماند ه فرو نبرد، ولي اگر قند يا شكر و مانند اينها دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود، نمازش اشكال پيدا نمي كند

ص: 325

ازدهم: از مبطلات نماز شك در ركعتهاي نماز دو ركعتي يا سه ركعتي، يا در دو ركعت اول نماز هاي چهار ركعتي است

دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمداً يا سهواً كم يا زياد كند، يا چيزي را كه ركن نيست، عمداً كم يا زياد نمايد

(مساله 1157) اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كاري كه نماز را باطل مي كند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است

چيزهائي كه در نماز مكروه است

(مساله 1158) مكروه است در نماز صورت را كمي به طرف راست يا چپ بگرداند و چشمها را هم بگذارد، يا به طرف راست و چپ بگرداند و با ريش و دست خود بازي كند و انگشتها را داخل هم نمايد و آب دهان بيندازد و به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشتري نگاه كند و نيز مكروه است، موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر، براي شنيدن حرف كسي ساكت شود، بلكه هر كاري كه خضوع و خشوع از بين ببرد، مكروه ميباشد

(مساله 1159) موقعي كه انسان خوابش مي آيد و نيز موقع خودداري كردن از بول و غائط، مكروه است نماز بخواند و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مي باشد و غير اينها مكروهات ديگري هم در كتابهاي مفصل گفته شده است

مواردي كه مي شود نماز واجب را شكست

(مساله 1160) شكستن نماز از روي اختيار حرام است، ولي براي حفظ مال و جلوگيري از ضرر مالي يا بدني مانعي ندارد (مساله 1161) اگر حفظ جان خود انسان يا كسي كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالي كه نگهداري آن واجب

ص: 326

مي باشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد بايد نماز را بشكند، ولي شكستن نماز براي مالي كه اهميت ندارد، مكروه است

(مساله 1162) اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار طلب خود را از او مطالبه كند چنانچه بتواند د بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست، بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند

(مساله 1163) اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد بايد نماز را تمام كند و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد نماز را به هم ني زند بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند و اگر نماز را به هم مي زند، بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد بعد نماز را بخواند

(مساله 1164) كسي كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده ولي نماز او صحيح است اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند

(مساله 1165) اگر پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد كه اذان و اقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براي گفتن آنها نماز را بشكند

شكيات

شكيات نماز 23قسم است: هشت قسم آن كه شكهائي است كه نماز را باطل مي كند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد و نه قسم ديگر آن صحيح است

شكهاي مُبطل

مساله 1166) شكهائي كه نماز را باطل مي كند از اين قرار است:

اول: شك در شماره ركعتهاي نماز دو

ص: 327

ركعتي مثل نماز صبح و نماز مسافر، ولي شك در شماره ركعتهاي نماز مستحب دو ركعتي و بعضي از نماز هاي احتياط نماز را باطل نمي كند

دوم: شك در شماره ركعتهاي نماز سه ركعتي

سوم: آنكه در نماز چهار ركعتي شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر

چهارم: آنكه در نماز چهار ركعتي پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر، در اين صورت نمازش باطل و بايد اعاده كند، و بهتر آن است كه عمل به حكم شك نمايد و نماز را اعاده كند

پنجم: شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج

ششم: شك بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش

هفتم: شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش، چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن ولي اگر بعد از سجده دوم شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش براي او پيش آيد، احتياط واجب آن است كه بنابر چهار بگذرد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند

(مساله 1167) اگر يكي از شكهاي باطل كننده براي انسان پيش آيد، نمي تواند نماز را به هم بزند، ولي اگر به قدري فكر كند كه شك پا بر جا شود به هم زدن نماز مانعي ندارد

شكهائي كه نبايد به آنها اعتنا كرد

(مساله 1168) شكهائي كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است:

اول: شك در چيزي كه محل بجا آوردن آن گذشته است: مثل آنكه در ركوع

ص: 328

شك كند كه حمد را خوانده يا نه

دوم: شك بعد از سلام نماز

سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز

چهارم: شك كثير الشك، يعني كسي كه زياد شك مي كند

پنجم: شك امام در شماره ركعتها ي نماز، در صورتي كه ماموم شماره آنها را بداند و همچنين شك ماموم در صورتي كه امام شماره ركعتهاي نماز را بداند

ششم: شك در نماز مستحبي

1-شك در چيزي كه محل آن گذشته است

(مساله 1169) اگر در بين نماز شك كند كه يكي از كارهاي واجب آن را انجام داده يا نه، مثلاً شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده، مثلاً به ركوع نرفته است بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد يعني حمد را بخواند و اگر مشغول كاري كه بايد بعد از آن انجام دهد شده، مثلاً به ركوع رفته است به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1170) اگر در بين خواندن آيه اي شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه، يا وقتي آخر آيه را مي خواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1171) اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاي واجب آن، مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1172) اگر درحالي كه به سجده مي رود شك كند كه ركوع كرده يا نه، لازم است برگردد و ركوع را بجا بياورد و اگر شك كند كه بعد از

ص: 329

ركوع ايستاده يا نه، به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1173) اگر در حال برخاستن شك كند كه تشهد را بجا آورده يا نه، و همچنين در حال برخاستن اگر شك كند كه سجده را بجا آورده يا نه، بايد برگردد و بجا آورد

(مساله 1174) كسي كه نشسته يا خوابيده نماز مي خواند، اگر موقعي كه حمد يا تسبيحات مي خواند، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از آنكه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد

(مساله 1175) اگر شك كند كه يكي از ركنهاي نماز را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري بعد از آن است نشده، بايد آن را بجا آورد، مثلاً اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده بوده، چون زياد شده، نمازش باطل است

(مساله 1176) اگر شك كند عملي را ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است نشده، بايد آن را بجا آورد، مثلاً اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را بجا آورده بوده، چون ركن زياد نشده نماز صحيح است

(مساله 1177) اگر شك كند كه ركني را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهد است اگر شك كند كه دو

ص: 330

سجده را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده، در صورتي كه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلاً اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده، بايد بجا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آمن يادش بيايد، نمازش باطل است

(مساله 1178) اگر شك كند عملي را كه ركن نيست بجا آورد ه يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلاً موقعي كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده، در صورتي كه مشغول ركن بعد نشده، بايد بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش صحيح است، بنابر اين اگر مثلاً در قنوت ياد بيايد كه حمد را نخوانده بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است

(مساله 1179) اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، يا شك كند درست گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده، يا به واسطه انجام كاري كه نماز را به هم مي زند، از حال نمازگزار بيرون رفته، بايد به خود اعتنا نكند و اگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام را بگويد، اما اگر در صحيح گفتن سلام شك كند در هر صورت به شك خود اعتنا

ص: 331

ننمايد چه مشغول كار ديگر شده باشد يا نه

2-شك بعد از سلام

(مساله 1180) اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام چهار ركعتي شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شك خود اعتنا نكند، ولي اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلاً بعد از سلام نماز چهار ركعتي شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است

3-شك بعد از وقت

(مساله 1181) اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولي اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كند كه خوانده، بايد آن را بجا آورد

(مساله 1182) اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1183) اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولي نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازي كه بر او واجب است بخواند

(مساله 1184) اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا ء بداند يك نماز خوانده ولي نداند سه ركعتي خوانده يا چهار ركعتي بايد قضاي نماز مغرب و عشا را بخواند

4 -كثير الشك(كسي كه زياد شك ميكند)

(مساله 1185) اگر كسي در يك نماز سه مرتبه شك كند،

ص: 332

يا در سه نماز پشت سر هم مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند، كثيرالشك است و چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشاني حواس نباشد، به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1186) كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزي شك كند، چنانچه بجا آوردن آن نماز را باطل نمي كند، بايد بنا بگذرد كه آن را بجا آورد، مثلاً اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذرد كه ركوع كرده است، و اگر بجا آوردن آن نماز را باطل مي كند بايد بگذرد كه آن را انجام نداده، مثلاً اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع نماز را باطل مي كند، بنا بگذرد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است

(مساله 1187) كسي كه در يك چيز نماز شك مي كند، چنانچه در چيزهاي ديگر نماز بطور معمول شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد، مثلاً كسي كه زياد شك مي كند سجده كرده يا نه اگر در بجا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد يعني اگر ايستاده است ركوع را بجا آورد و اگر به سجده رفته اعتنا نكند

(مساله 1188) كسي كه در نماز مخصوصي مثلاً در نماز ظهر زياد شك مي كند اگر در نماز ديگر مثلاً عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد

(مساله 1189) كسي كه وقتي در جاي مخصوصي نماز مي خواند، زياد شك مي كند، اگر در غير آنجا نماز بخواند و شكي براي او پيش آيد، بايد به دستور شك عمل نمايد

(مساله

ص: 333

1190) اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد و كثير الشك تا وقتي يقين نكند كه به حال معمولي مردم برگشته، بايد به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1191) كسي كه زياد شك مي كند، اگر شك كند ركني را بجا آورده يا نه، و اعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلاً اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد ركوع كند و اگر در سجده يادش بيايد، نمازش باطل است

(مساله 1192) كسي كه زياد شك مي كند، اگر شك كند چيزي را كه ركن نيست بجا آورد يا نه و اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده، چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته، بايد آن را بجا آورد و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلاً اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است

5-شك امام و ماموم

(مساله 1193) اگر امام جماعت در شماره ركعتهاي نماز شك كند، مثلاً شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه ماموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط

ص: 334

لازم نيست و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است و ماموم در شماره ركعتهاي نماز شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد و به آنچه كه امام يقين دارد، عمل نمايد

6-شك در نماز مستحبي

(مساله 1194) اگر در شماره ركعتهاي نماز مستحبي شك كند، چنانچه طرف بيشتر، شك نماز را باطل مي كند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلاً اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمي كند، مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت، به هر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است

(مساله 1195) كم شدن ركن، نافله را باطل مي كند بنابر احتياط واجب، ولي زياد شدن ركن، آن را باطل نمي كند، پس اگر يكي از كارهاي نافله را فراموش كند و موقعي يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن را بجا آورد، مثلاً اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند و دوباره به ركوع رود

(مساله 1196) اگر در يكي از كارهاي نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد و اگر محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1197) اگر در نماز مستحبي دو ركعتي، گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود يا گمانش به دو ركعت يا كمتر برود، بايد به همان

ص: 335

گمان عمل كند، مثلاً اگر گمانش به يك ركعت مي رود احتياطاً بايد يك ركعت ديگر بخواند

(مساله 1198) اگر در نماز نافله كاري كند كه براي آن سجده سهو واجب مي شود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاي سجده و تشهد را بجا آورد

(مساله 1199) اگر شك كند كه نماز مستحبي را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل جعفر طيار وقت معين نداشته باشد، بنا بگذارد كه نخوانده است و همچنين است اگر مثل نافله يوميه، وقت معين داشته باشد و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آن را بجا آورده يا نه، ولي اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند

شكهاي صحيح

(مساله 1200) در نه صورت، اگر در شماره ركعتهاي نماز چهار ركعتي شك كند بايد فوراً فكر نمايد، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند و گرنه به دستورهائي كه گفته مي شود عمل نمايد و آن نه صورت از اين قرار است:

اول: آنكه بعد از سر برداشتن از سجده دوم، شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده به دستوري كه بعداً گفته مي شود بجا آورد

دوم: شك بين دوو چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز

ص: 336

را تمام كند و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند

سوم: شك بين دو و سه و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنابر چهار بگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد ولي اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم يكي از اين سه شك برايش پيش آيد، نماز را رها كند و دوباره بخواند

چهارم: شك بين چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجده دوم كه بايد بنابر چهار بگذار د و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجدة، اين شك براي او پيش آيد، نماز باطل است

پنجم: شك بين سه و چهار، كه در هر جاي نماز باشد، بايد بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد

ششم: شك بين چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد

هفتم: شك بين سه و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد

هشتم: شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد

نهم: شك بين پنج و شش در حال ايستاده كه بايد

ص: 337

بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو بجا آورد

(مساله 1201) اگر يكي از شكهاي صحيح براي انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند و چنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است پس اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند مثل رو گرداندن از قبله، نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است و اگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند، مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است

(مساله 1202) اگر يكي از شكهائي كه نماز احتياط براي آنها واجب است در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند و بدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است پس اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند مانند پشت كردن به قبله نماز را از سر گرفته، نماز دومش هم باطل است و اگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند، مشغول نماز دومش صحيح است

(مساله 1203) وقتي يكي از شكهاي صحيح براي انسان پيش آيد، چنانچه گفته شد، بايد فوراً فكر كند ولي اگر چيزهائي كه به واسطه ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود، از بين نمي رود، چنانچه كمي بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلاً اگر در سجده شك كند مي تواند تا بعد از سجده فكر كردن را تاخير بيندازد

(مساله 1204) اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوي شود، بايد به دستور شك عمل نمايد و اگر اول دو

ص: 338

طرف در نظر او مساوي باشد و به طرفي كه وظيفه اوست بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند

(مساله 1205) كسي كه نمي داند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوي است بايد احتياط كند و در هر مورد احتياط، به طور مخصوصي است كه در كتابهاي مفصل گفته شده است

(مساله 1206) اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدي داشته كه مثلاً دو ركعت خوانده يا سه ركعت و بنا را بر سه گذاشته ولي نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده يا هر دو طرف در نظر او مساوي بوده، بايد نماز احتياط را بخواند

(مساله 1207) اگر موقعي كه تشهد مي خواند، يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه و در همان موقع يكي از شكهائي كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مي باشد، براي او پيش آيد مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد به دستور آن شك عمل كند و بنابر احتياط واجب نمازش را هم دوباره بخواند

(مساله 1208) اگر پيش از آنكه مشغول تشهد شود، يا در ركعتهائي كه تشهد ندارد پيش از ايستادن، شك كه دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نمازش باطل است

(مساله 1209) اگر موقعي كه ايستاده، بين سه و چهار يا بين سه و چهار و پنج شك كند و يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش بجا نياورده، نمازش باطل

ص: 339

است

(مساله 1210) اگر شك او از بين برود وشك ديگري برايش پيش آيد، مثلاً اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد

(مساله 1211) اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلاً بين دو و چهار شك كرده يا بين سه و چهار، احتياط واجب آن است كه به دستور هر دو عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند

(مساله 1212) اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكي براي او پيش آمده، ولي نداند از شكهاي باطل بوده يا از شكهاي صحيح و اگر از شكهاي صحيح بوده كدام قسم آن بوده است بنابر احتياط واجب، بايد به دستور شكهائي كه صحيح بوده و احتمال مي داده عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند

(مساله 1213) كسي كه نشسته نماز مي خواند اگر شكي كند كه بايد براي آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد بلكه اگر شكي كند كه بايد براي آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد

(مساله 1214) كسي كه ايستاده نماز مي خواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسي كه نماز را نشسته مي خواند و حكم آن در مساله پيش گفته شد، نماز احتياط را بجا آورد

(مساله 1215) كسي كه نشسته نما ز مي خواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد بايد به وظيفه كسي كه نماز را ايستاده مي

ص: 340

خواند، عمل كند

نماز احتياط

(مساله 1216) كسي كه نماز احتياط بر او واجب است بعد از سلام نماز بايد فوراً نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد، پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام دهد

(مساله 1217) نماز احتياط سوره و قنوت ندارد، و بايد آن را آهسته بخوانند و نيت آن را به زبان نياورند و احتياط واجب آن است كه بِسمِ اللهِ آن را هم آهسته بگويند

(مساله 1218) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازي كه خواند، درست بوده، لازم نيست آن را تمام نمايد

(مساله 1219) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعت هاي نمازش كم بوده، چنانچه كاري كه نماز را باطل مي كند انجام نداده، بايد آنچه از نماز نخوانده بخواند و براي سلام بيجا دو سهو بنمايد و اگر كاري كه نماز را باطل مي كند، انجام داده مثلاً پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره بجا آورد

(مساله 1220) اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسريِ نمازش به مقدار نماز احتياط بوده، مثلاً در شك بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است

(مساله 1221) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسري نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلاً در شك

ص: 341

بين دو و چهار، در ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، بنابر احتياط واجب بايد كسري نماز را به نماز، متصل نموده و نماز را هم دوباره بخواند

(مساله 1222) اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسري نماز بيشتر از نماز احتياط بوده مثلاً در شك بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط، كاري كه نماز را باطل مي كند انجام داده، مثلاً پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر كاري كه نماز را باطل مي كند انجام نداده بايد دو ركعت كسري نمازش را بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند

(مساله 1223) اگر بين دو و سه و چهار شك كند و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند

(مساله 1224) اگر بين سه و چهار شك كند و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را مي خواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد نماز احتياط را تمام كند و نمازش صحيح است

(مساله 1225) اگر بين دو و سه و چهار شك كند و موقعي كه دو ركعت نما ز احتياط ايستاده را مي خواند پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خواند ه، بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتي تمام كند و بنابر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند

(مساله 1226) اگر در

ص: 342

بين نماز احتياط بفهمد كسري نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسري نمازش تمام كند، بايد آن را رها كند و كسري نماز را بجا آورد و بنابر احتياط واجب، نماز را دوباره بخواند، مثلاً در شك بين سه و چهار اگر موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مي خواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت نماز خوانده، چون نمي تواند دو ركعت نشسته را بجاي دو ركعت ايستاده حساب كند، بايد نماز احتياط نشسته را رها كند و دو ركعت كسري نمازش را بخواند و احتياطاً نماز را هم دوباره به جا آورد

(مساله 1227) اگر شك كند نماز احتياطي را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نما ز گذشته به شك خود اعتنا نكند و اگر وقت دارد، در صورتي كه مشغول كار ديگري نشده و از جاي نماز برنخاسته و كاري هم مثل رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل مي كند انجام نداده بايد نماز احتياط را بخواند و اگر مشغول كار ديگري شده يا كاري كه نماز را باطل مي كند بجا آورده، يا بين نماز و شك او زياد طول كشيده، احتياط آن است كه نماز احتياط را بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند

(مساله 1228) اگر در نماز احتياط، ركني را زياد كند، يا مثلاً بجاي يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مي شود، و بايد دوباره نماز احتياط و اصل نماز را بخواند

(مساله 1229) موقعي كه مشغول نماز احتياط است اگر در يكي از كارهاي

ص: 343

آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد و اگر محلش گذشته، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلاً اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند، واگر به ركوع رفته بايد به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1230) اگر در شماره ركعتهاي نماز احتياط شك كند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد ولي چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مي كند، بايد نماز را از سر بخواند و خواندن نماز احتياط لازم نيست

(مساله 1231) اگر در نماز احتياط چيزي كه ركن نيست سهواً كم يا زياد شود، سجده سهو ندارد

(مساله 1232) اگر بعد از سلام نماز احتياط، شك كند كه يكي از اجزاء يا شرائط آن را بجا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1233) اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط مستحب آن است كه بعد از سلام آن را قضا نمايد

(مساله 1234) اگر نماز احتياط يا قضاي يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد

(مساله 1235) حكم گمان در ركعتهاي نماز حكم يقين است، مثلاً اگر در نماز چهار ركعتي انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند، ولي اگر در غير ركعتها گمان كند بايد به احتياط عمل نمايد و دستور در هر موردي، طور مخصوصي است كه در كتابهاي مفصل گفته شده

(مساله 1236) حكم شك و سهو و گمان در نماز هاي واجب يوميه و نماز هاي واجب ديگر فرق ندارد، مثلاً اگر در

ص: 344

نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت چون شك او در نماز دو ركعتي است، نمازش باطل مي شود

سجده سهو

(مساله 1237) براي سه چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستوري كه بعداً گفته مي شود بجا آورد:

اول: آنكه در بين نماز، سهواً حرف بزند

دوم: آنكه يك سجده را فراموش كند

سوم: آنكه در نماز چهار ركعتي بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت و در سه مورد ديگر هم احتياط واجب آن است كه سجده سهو بنمايد:

اول: در جائي كه نبايد نماز را سلام دهد مثلاً در ركعت اول سهواً سلام بدهد

دوم: آنكه تشهد را فراموش كند

سوم: در جائي كه بايد بايستد اشتباهاً بنشيند يا در جائي كه بايد بنشيند اشتباهاً بايستد

(مساله 1238) اگر انسان اشتباهاً يا به خيال اينكه نمازش تمام شده حرف بزند بايد دو سجده سهو بجا آورد

(مساله 1239) براي حرفي كه از آه كشيدن و سرفه پيدا مي شود، سجده سهو واجب نيست، ولي اگر مثلاً سهواً آخ يا اه بگويد، بايد سجده سهو نمايد

(مساله 1240) اگر چيزي را غلط خوانده دوباره به طور صحيح بخواند براي دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست

(مساله 1241) اگر در نماز سهواً مدتي حرف بزند و تمام آنها يك مرتبه حساب مي شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافي است

(مساله 1242) اگر سهواً تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر يا كمتر از سه مرتبه بگويد، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا

ص: 345

آورد

(مساله 1243) اگر در جائي كه نبايد سلام نماز را بگويد سهواً بگويد: السلام علينا و علي عباد الله الصالحين يا بگويد: السلام عليكم و رحمه الله و بركاته بايد دو سجده سهو بنمايد، ولي اگر اشتباهاً مقداري از اين دو سلام را بگويد، يا بگويد: السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بجا آورد

(مساله 1244) اگر در جائي كه نبايد سلام دهد اشتباهاً هر سه سلام را بگويد، دو سجده سهو كافي است

(مساله 1245) اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد، يادش بيايد، بايد برگردد و بجا آورد

(مساله 1246) اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد و بعد از آن دو سجده سهو بجا آورد

(مساله 1247) اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً بجا نياورد، معصيت كرده و واجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهواً بجا نياورد هر وقت يادش آمد بايد فوراً انجام دهد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند

(مساله 1248) اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لارم نيست بجا آورد

(مساله 1249) كسي كه شك دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا، اگر دو سجده بنمايد كافي است

(مساله 1250) اگر بداند يكي از دو سجده سهو را بجا نياورده، بايد دو سجده سهو بجا آورد

ص: 346

و اگر بداند سهواً سه سجده كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد

دستور سجده سهو

(مساله 1251) دستور سجده سهو اين است كه عد از سلام نماز فوراً نيت سجده سهو كند و پيشاني را به چيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و احوط اين است كه بگويد: بسمِ اللِه و باللِه السلامُ عليك ايُها النبُي وَ رحمهُ اللهِ و بَركاتُهُ، بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و ذكري را كه گفته شد بگويد و بنشيند و بعد از خواندن تشهد، سلام دهد

قضاي سجده و تشهد فراموش شده

(مساله 1252) سجده و تشهدي را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز قضاي آن را بجا مي آورد، بايد تمام شرائط نماز: پاك بودن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاي ديگر را داشته باشد

(مساله 1253) اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند، مثلاً يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاي هر دو را با سجده هاي سهوي كه براي آنها لازم نيست معين كند كه قضاي كدام يك آنها است

(مساله 1254) اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند، مي تواند هر يكي را كه بخواهد اول قضا نمايد اگر چه بداند كدام اول فراموش شده است و ترتيب لازم نيست

(مساله 1255) اگر بين سلام نماز و قضاي سجده يا تشهد كاري كند كه اگر عمداً يا سهواً در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مي شود، مثلاً پشت به قبله نمايد بايد قضاي سجده و تشهد را بجا آورد و نمازش صحيح است

(مساله 1256) اگر بعد از سلام

ص: 347

نماز، يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده، چنانچه كاي كه عمداً يا سهواً نماز را باطل مي كند مثل روي گرداندن از قبله انجام نداده است، احتياط واجب آن است سجده فراموش شده را بجا بياورد و بعد از آن تشهد و سلام را بجا بياورد و دو سجده سهو نيز انجام بدهد و نيز اگر يادش بيايد كه تشهد ركعت آخر را فراموش كرده احتياطاً تشهد را بخواند و بعد از آن سلام دهد و دو سجده سهو نيز بجا بياورد

(مساله 1257) اگر بين سلام نماز و قضاي سجده يا تشهد كاري كند كه براي آن سجده سهو واجب مي شود، مثل آنكه سهواً حرف بزند، بايد سجده يا تشهد را قضا كند

(مساله 1258) اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد و هر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد

(مساله 1259) اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد

(مساله 1260) اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه، احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد

(مساله 1261) كسي كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براي كار ديگر ي هم سجده سهو بر او واجب شود، بايد بعد از نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را بجا آورد

(مساله 1262) اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاي سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورده يا

ص: 348

نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد و اگر وقت نماز هم گذشته، بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد

كم يا زياد كردن اجزاء و شرائط نماز

(مساله 1263) هر گاه چيزي از واجبات نماز را عمداً كم يا زياد كند، اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است

(مساله 1264) اگر به واسطه ندانستن مساله، چيزي از اجزاء نماز را كم يا زياد كند، اگر آن جز ء ركن نباشد، نمازش صحيح است اگر جاهل قاصر باشد و الا به احتياط واجب، نماز باطل است

(مساله 1265) اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نمايد

(مساله 1266) اگر بعد از رسيدن به ركوع ياد ش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد، بايد برگردد و دو سجده را بجا آورد و بر خيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند

(مساله 1267) اگر پيش از گفتن (السلامُ علَينا) و (السلامُ عليكُم) يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد

(مساله 1268) اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده بايد مقداري را

ص: 349

كه فراموش كرده بجا آورد

(مساله 1269) اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كاري انجام داده كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل مي كند، مثلاً پشت به قبله كرده نمازش باطل است، و اگر كاري كه عمدي و سهوي آن، نماز را باطل مي كند انجام نداده، بايد فوراً مقداري كه فراموش كرده بجا آورد

(مساله 1270) هر گاه بعد از سلام نماز عملي انجام دهد كه اگر در نما ز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل مي كند، مثلاً پشت به قبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده نمازش باطل است و اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل مي كند يادش بيايد، دو سجده اي را كه فراموش كرده بجا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو براي سلامي كه اول گفته است بنمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز را هم دوباره بخواند

(مساله 1271) اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپ بجا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد

نماز مسافر

مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شكسته بجا آورد، يعني دو ركعت بخواند:

شرط اول: آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعي نباشد و فرسخ شرعي تقريباً پنج كيلومتر و نيم است

(مساله 1272) كسي كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است

ص: 350

در صورتي نماز او شكسته است كه هر يك از رفتن و برگشتن او كمتر از از چهار فرسخ نباشد بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ يا بعكس باشد، بايد نماز را تمام يعني چهار ركعت بخواند

(مساله 1273) اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند چه همان روز و شب بخواهد برگردد يا غير آن روز و شب

(مساله 1274) اگر سفر، مختصري از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتي كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند و اگر مشقت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند

(مساله 1275) اگر يك عادل يا شخصي موثقي خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1276) كسي كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته خواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتي بجا آورد و اگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد

(مساله 1277) كسي كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، اگر چه كمي از راه باقي باشد، نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره

ص: 351

شكسته بجا آورد

(مساله 1278) اگر بين دو محلي كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روي هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1279) اگر محلي دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهي كه هشت فرسخ است به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهي كه هشت فرسخ نيست برود بايد تمام بخواند

(مساله 1280) اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداي هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند و اگر ديوار ندارد، بايد از خانه هاي آخر شهر حساب نمايد و در اين موضوع فرقي ميان شهر هاي نسبتاً بزرگ مانند تهران امروز يا شهر هاي متوسط و كوچكتر نيست ولي در صورتي كه شهر به اندازه اي بزرگ و وسيع باشد كه رفتن از يك قسمت آن به قسمت ديگر آن، مسافرت و دور شدن از وطن محسوب شود بعيد نيست در اين صورت كه لازم باشد ابتداي هشت فرسخ را از منزل خود حساب نمايد

شرط دوم: آنكه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر بجائي كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند جائي برود كه با مقداري كه آمده هشت فرسخ شود چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز تمام بخواند ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ ديگر به وطنش يا بجائي

ص: 352

كه مي خواهد ده روز بماند بر گردد بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1281) كسي كه نمي داند سفرش چند فرسخ است، مثلاً براي پيدا كردن گمشده اي مسافرت مي كند و نمي داند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند ولي در برگشتن، چنانچه تا وطنش يا جائي كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند ونيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود و چهار فرسخ بر گردد، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1282) مسافر در صورتي بايد بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسي كه از شهر بيرون مي رود و مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخي برود چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مي كند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند

(مساله 1283) كسي كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمي راه برود وقتي بجائي برسد كه شهر را نبيند و اذان آن را نشود بايد نماز را شكسته بخواند ولي اگر در هر روز مقدار خيلي كمي راه برود كه نگويند مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1284) كسي كه در سفر به اختيار ديگري است: مانند نوكري كه با آقاي خود مسافرت مي كند چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1285)

ص: 353

كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مي شود، نماز را تمام بخواند

(مساله 1286) كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مي شود يا نه، بايد نماز را شكسته بخواند و نيز اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مي دهد مانعي براي سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد بايد نمازش را شكسته بخواند

شرط سوم: آنكه در بين راه از قصد خود بر نگردد، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود بر گرد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1287) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود چنانچه تصميم داشته باشد كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن و ماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1288) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه بر گردد، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1289) اگر براي رفتن به محلي حركت كند و بعد از رفتن مقداري از راه بخواهد جاي ديگري برود، چنانچه از محل اولي كه حركت كرده تا جائي كه مي خواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1290) اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعي كه مردد است

ص: 354

راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند

(مساله 1291) اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعي كه مردد است مقداري راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد ولي بخواهد برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر راهي كه پيش از مردد شدن و راهي كه بعد از آن مي رود، روي هم هشت فرسخ باشد، و نيز، نماز را شكسته بخواند

شرط چهارم: آنكه پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جائي بماند، پس كسي كه مي خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلي بماند، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1292) كسي كه نمي داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مي گذرد يا نه، يا ده روز در محلي مي ماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1293) كسي كه مي خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلي بماند، و نيز كسي كه مردد است كه از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلي بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر باقي مانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد، بايد نماز

ص: 355

را شكسته بخواند

شرط پنجم: آنكه براي كار حرام سفر نكند و اگر براي كار حرامي مانند دزدي سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند و همچنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آنكه براي او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهي پدر و مادر سفري بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولي اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند

(مساله 1294) سفري كه اسباب اذيت پدر ومادر باشد حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد

(مساله 1295) كسي كه سفر او حرام نيست و براي كار حرام هم سفر نمي كند، اگر چه در سفر، معصيتي انجام دهد، مثلاً غيبت كند يا شراب بخورد، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1296) اگر مخصوصاً براي آنكه كار واجبي را ترك كند، مسافرت نمايد نمازش تمام است، پس كسي كه بدهكار است، اگر بتواند بدهي خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهي خود را بدهد و مخصوصاً براي ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1297) اگر سفر او سفر حرام نباشد ولي حيوان سواري يا مركب ديگري كه سوار است غصبي باشد، نمازش شكسته است ولي اگر در زمين غصبي مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1298) كسي كه با ظالم مسافرت مي كند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم يا موجب شكوه

ص: 356

و افزايش يافتن عظمت ظالم باشد بايد نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد يا مثلاً براي نجات دادن مظلومي با او مسافرت كند، نمازش شكسته است

(مساله 1299) اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1300) اگر براي لهو و خوشي گذراني به شكار رود، نمازش تمام است و چنانچه براي تهيه معاش به شكار رود، و همچنين اگر برا ي كسب و زياد كردن مال برود، نمازش شكسته است و روزه را نيز نبايد بگيرد

(مساله 1301) كسي كه براي معصيت سفر كرده، موقعي كه از سفر بر مي گردد اگر توبه كرده، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر توبه نكرده، و در بازگشت فقط قصد عودَ به وطن را دارد نماز را بايد تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1302) شخصي كه از سفر معصيت بر مي گردد، چنانچه انگيزه رجوعش مقصد مستقلي غير از رجوع به وطن باشد نماز او شكسته است

(مساله 1303) كسي كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد كند معصيت بر مي گردد، چنانچه باقي مانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و بر گردد، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1304) كسي كه براي معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براي معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند ولي نماز هائي را كه شكسته خوانده صحيح است

شرط ششم: آنكه از صحرا نشينهائي نباشد كه در بيابآنها گردش

ص: 357

مي كنند و هر جا آب و خوراك براي خود و حشمشان پيدا كنند مي مانند و بعد از چندي بجاي ديگر مي روند، و صحرا نشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند

(مساله 1305) اگر يكي از صحرا نشينها بر اي پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، و چادر و اثاثيه او همراهش نباشد نمازش را شكسته بخواند

(مساله 1306) اگر صحرانشين براي زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند

شرط هفتم: آنكه شغل او مسافرت نباشد، بنابر اين شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها، اگر چه براي بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند ولي در سفر اول نمازشان شكسته است مگر اينكه سفر اول نيز طولاني باشد كه در اين صورت پس از اين كه شغل او مسافرت شده نمازش نمام است

(مساله 1307) كسي كه شغلش مسافرت است اگر براي كار ديگري مثلاً براي زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند ولي اگر مثلاً شوفر، اتومبيل خود را براي خود را براي زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1308) حمله دار يعني كسي كه فقط در ماههاي حج به مسافرت اشتغال مي ورزد نماز را بايد شكسته بخواند

(مساله 1309) كسي كه شغل او حمله داري است و حاجيها را از راه دور به مكه مي برد، چنانچه تمام سال يل بيشتر سال را در راه باشد، بايد

ص: 358

نماز را تمام بخواند

(مساله 1310) كسي كه در مقداري از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفري كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مي دهد، بايد در سفري كه مشغول به كارش هست نماز را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1311) راننده و دوره گردي كه در دو سه فرسخي شهر رفت و آمد مي كند، چنانچه اتفاقاً سفر فرسخي برود، نماز را شكسته بخواند

(مساله 1312) كسي كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولي كه بعد از ده روز مي رود، نماز را شكسته بخواند

(مساله 1313) كسي كه شغلش مسافرت است، اگر در غير وطن خود ده روز با قصد اقامه بماند در سفر اولي كه بعد از ده روز مي رود، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1314) كسي كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاي ديگر ده روز مانده يا نه بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1315) كسي كه در شهرها سياحت مي كند و براي خود وطني اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1316) كسي كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلاً در شهري يا در دهي جنسي دارد كه براي حمل آن مسافرتهاي پي در پي مي كند، بايد نماز را شكسته بخواند ولي كسي كه كارش اين است كه هفته اي يك مرتبه مثلاً از تهران به كرج براي تدريس يا انجام

ص: 359

اداري يا براي كسب و تجارت مي رود همين كه به مقداري سفر كند كه عرفاً اين كار توام با سفر را شغل او بگويند نماز را تمام بخواند

(مساله 1317) كسي كه از وطنش صرف نظر كرده و مي خواهد وطن ديگري براي خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند

شرط هشتم: آنكه به حد ترخص برسد يعني از وطنش به قدري دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداي اذان آن را نشنود ولي بايد در هوا غبار و يا چيز ديگري نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيري كند و لازم نيست به قدري دور شود كه مناره ها و گنبد ها را نبيند يا ديوار ها هيچ پيدا نباشد، بلكه همين قدر كه ديوار كاملاً تشخيص داده نشود كافي است و كسي كه از جائي كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود تا حد ترخص نرسيده بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1318) كسي كه به سفر مي رود اگر بجائي برسد كه اذان را نشنود ولي ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند و صداي اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1319) مسافري كه به وطنش بر مي گردد وقتي ديوار وطن خود را ببيند و صداي اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند ولي مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند وقتي ديوار آنجا را ببيند و

ص: 360

صداي اذانش را بشنود، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تاخير بيندازد تا به منزل برسد يا نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1320) هر گاه شهر در بلندي باشد كه از دور ديده شود، يا به قدري گود باشد كه اگر انسان كمي دور شود ديوار آن را نبيند، كسي كه از آن شهر مسافرت مي كند، وقتي به اندازه اي دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمي شد، بايد نماز خود را شكسته بخواند و نيز اگر پستي و بلندي خانه ها بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را بنمايد

(مساله 1321) اگر از محلي مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد، وقتي بجائي برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمي شد، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1322) اگر به قدري دور شود كه نداند صدائي را كه مي شنود صداي اذان است يا صداي ديگر، بايد نماز را شكسته بخواند ولي اگر بفهمد اذان مي گويند و كلمات آن را تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند

(مساله 1323) اگر به قدري دور شود كه اذان خانه ها را نشنود ولي اذان شهر را كه معمولاً در جاي بلند مي گويند بشنود نبايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1324) اگر بجائي برسد كه اذان شهر را كه معمولاً در جاي بلند مي گويند نشنود ولي اذاني را كه در جاي خيلي بلند مي گويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1325) اگر چشم يا گوش او يا صداي اذا ن غير معمولي باشد، در محلي بايد

ص: 361

را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه ها را نبيند و گوش متوسط صداي اذان معمولي را نشنود

(مساله 1326) اگر بخواهد در محلي نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص يعني جائي كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند و در موقع برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند وچون در بعضي، موارد اشكال پيدا مي كند، مانند آنكه در فرض مساله موقع رفتن نماز ظهر را تمام بخواند و موقع برگشتن همانجا نماز عصر را شكسته بخواند بايد يا آنجا نماز نخواند و در صورت رفتن پس از علم به رسيدن به حد ترخص نماز را شكسته بخواند و در بر گشتن پس از رسيدن به خانه نماز را تمام بخواند يا هم شكسته و هم تمام بخواند

(مساله 1327) مسافري كه در سفر ا ز وطن خود عبور مي كند، وقتي بجائي برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداي اذان آن را بشنود بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1328) مسافري كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتي در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، وقتي بجائي برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداي اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1329) محلي را كه انسان براي اقامت و زندگي خود اختيار كرده وطن او است، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا

ص: 362

را براي زندگي اختيار كرده باشد

(مساله 1330) اگر قصد دارد در محلي كه وطن اصليش نيست مدتي بمان و بعد بجاي ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمي شود

(مساله 1331) جائي را كه انسان محل زندگي خود قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود به مقدار معين نكرده آنجا وطن او حساب مي شود و در صدق وطن بودن قصد هميشه ماندن معتبر نيست بلي لازم است كه ماندن خود را محدود به مقدار معين نكند و گرنه وطن مصدق نمي كند

(مساله 1332) كسي كه در دو محل زندگي مي كند، مثلاً شش ماه در شهري و شش ماه در شهر ديگر ميماند، هر دو وطن او است و نيز اگر بيشتر از دو محل را براي زندگي خود اختيار كرده باشد تا سه و چهار تا همه وطن او حساب مي شود

(مساله 1333) در غير وطن اصلي و وطن غير اصلي كه ذكر شد در جاهاي ديگر اگر قصد اقامه نكند نمازش شكسته است چه ملكي در آنجا داشته باشد يا نداشته باشد و چه در آنجا شش ماه مانده باشد يا نه

(مساله 1334) اگر بجائي برسد كه وطن او بوده و عملاً از آنجا صرف نظر كرده نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگري هم براي خود اختيار نكرده باشد

(مساله 1335) مسافري كه قصد دارد، ده روز پشت سر هم در محلي بماند، يا مي داند كه بدون اختيار ده روز در محلي مي ماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1336) مسافري كه مي خواهد ده روز در محلي

ص: 363

بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند و همچنين اگر مثلاً قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1337) مسافري كه مي خواهد ده روز در محلي بماند، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند پس اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف و كوفه يا در تهران و شميران بماند بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1338) مسافري كه مي خواهد ده روز در محلي بماند، اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا از قبيل مزارع و باغستانهائي كه از توابع آن محل محسوب مي شود هر چند خارج از حد ترخص آنجا باشد برود، بايد در همه ده روز نماز را تمام بخواند و اگر از توابع آنجا نباشد بايد در تمام ده روز نماز را شكسته بخواند ولي چنانچه بخواهد در تمام ده روز فقط يك ساعت يا دو ساعت برود و برگردد در همه ده روز بايد نمازش را تمام بخواند

(مساله 1339) مسافري كه تصميم ندارد ده روز در جائي بماند مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبي پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1340) كسي كه تصميم دارد، ده روز در محلي بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براي ماندن او مانعي برسد، در صورتي

ص: 364

كه مردم به اين قبيل احتمالات اعتنائي نكنند، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1341) اگر مسافر بداند كه مثلاً ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند تا آخر ما ه در جائي بماند، بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعي كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد

(مساله 1342) اگر مسافر قصد كند ده روز در محلي بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتي از ماندن منصرف شود يا مردد شود كه در آنجا بماند يا بجاي ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتي در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1343) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتي خوانده باشد، روزه اش صحيح است و تا وقتي در آنجا هست بايد نماز هاي خود را تمام بخواند و اگر يك نماز را چهار ركعتي نخوانده باشد، روزه آن روزش صحيح است، اما نماز هاي خود را بايد شكسته بخواند و روزهاي بعد هم نمي تواند روزه بگيرد

(مساله 1344) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر از ماندن منصرف شود و شك كند پيش از آنكه از قصد ماندن بر گردد، يك نماز چهار ركعتي خوانده، يا

ص: 365

نه، بايد نمازهاي خود را شكسته بخواند

(مساله 1345) اگر مسافر به نيت اينكه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتي تمام نمايد

(مساله 1346) مسافري كه قصد كرده ده روز در جائي بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتي از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتي تمام نمايد و بقيه نمازهاي خود را شكسته بخواند و اگر مشغول ركعت سوم شده نمازش باطل است، و تا وقتي در آنجا هست بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه داخل در ركوع ركعت سوم شده باشد

(مساله 1347) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتي مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند

(مساله 1348) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، بايد روزه واجب را بگيرد و مي تواند روزه مستحبي را هم بجا آورد و نماز جمعه و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند

(مساله 1349) مسافري كه قصد كرده ده روز در جائي بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد بجائي كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد به محل اقامه خود بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1350) مسافري كه قصد كرده ده روز در جائي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد بجاي ديگري كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز

ص: 366

در آنجا بماند، بايد در رفتن و در جائي كه قصد ماندن ده روز كرده، نماز هاي خود را تمام بخواند ولي اگر جائي كه مي خواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن نماز هاي خود را شكسته بخواند و چنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كرد نمازش را تمام بخواند

(مساله 1351) مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد بجائي كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اولش برگردد يا نه، يا به كلي از برگشتن به آن جا غافل باشد، يا بخواهد برگردد ولي مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آنكه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتي كه مي رود و بر مي گردد و بعد از برگشتن، نمازهاي خود را تمام بخواند

(مساله 1352) اگر به خيال اينكه رفقايش مي خواهند ده روز در محلي بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بفهمد كه آنها قصد نكرده اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتي كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1353) اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سي روز در محلي بماند و در تمام سي روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سي روز اگر چه مقدار كمي در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر پيش از رسيدن به هشت

ص: 367

فرسخ در رفتن بقيه راه مرد د شود، اگر به مقدار چهار فرسخ آمده باشد، بايد شكسته بخواند و اگر بقدر چهار فرسخ نباشد تمام بخواند

(مساله 1354) مسافري كه مي خواهد نه روز يا كمتر در محلي بماند اگر بعد از آنكه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه رو ز ديگر يا كمتر بماند همينطور تا سي روز، روز سي و يكم بايد نماز را تمام بخواند

(مساله 1355) مسافري كه سي روز مردد بوده، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه سي روز در يك جا بماند، پس اگر مقداري از آن را در جائي و مقداري را در جاي ديگر بماند، بعد از سي روز هم بايد نماز را شكسته بخواند

مسائل متفرقه

(مساله 1356) مسافر مي تواند در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بلكه در تمام شهر مكه و مدينه و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند ولي اگر بخواهد در جائي كه اول جزء مسجد كوفه نبوده و بعد به اين مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه شكسته بخواند و نيز مسافر مي تواند در حائز حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) نماز را تمام بخواند ولي احتياط واجب آن است كه اگر دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند شكسته بجا آورد

(مساله 1357) كسي كه مي داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار مكاني كه در مساله پيش گفته شد عمداً تمام بخواند، نمازش باطل است و نيز اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند اگر

ص: 368

وقت هم گذشته قضا نمايد

(مساله 1358) كسي كه ميداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر بدون توجه و بطور عادت تمام بخواند نمازش باطل است، و نيز اگر حكم مسافر و سفر خود را فراموش كرده باشد در صورتي كه وقت داشته باشد نمازش را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته باشد بايد قضا نمايد

(مساله 1359) مسافري كه نمي داند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است

(مساله 1360) مسافري كه مي داند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضي از خصوصيات آن را نداند مثلاً نداند كه در سفر هشت فرسخي بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند در صورتي كه وقت باقي است بايد نماز را شكسته بخواند و اگر وقت گذشته بطور شكسته قضا نمايد

(مساله 1361) مسافري كه مي داند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر به گمان اينكه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتي بفهمد كه سفرش هشت فرسخ بوده، نمازي را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر وقت گذشته بطور شكسته قضا نمايد

(مساله 1362) اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته بجا آورد و اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاهاي آن نماز بر او واجب نيست

(مساله 1363) كسي كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است

(مساله 1364) اگر مشغول نماز چهار ركعتي شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است،

ص: 369

چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته، بايد نماز را دو ركعتي تمام كند و اگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است ودر صورتي كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1365) اگر مسافر بعضي از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلاً نداند كه اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن بر گردد بايد شكسته بخواند چنانچه به نيت نماز چهار ركعتي مشغول نماز شود، و پيش از ركوع ركعت سوم مساله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتي تمام كند و اگر در ركوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتي كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1366) مسافري كه بايد نماز را تمام بخواند اگر به واسطه ندانستن مساله به نيت نماز دو ركعتي مشغول نماز شود و در بين نماز مساله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتي تمام كند و احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتي بخواند

(مساله 1367) مسافري كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد، يا بجائي برسد كه مي خواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند و كسي كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند

(مساله 1368) اگر از مسافري كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتي قضا نمايد اگر چه

ص: 370

در غير سفر بخواهد قضاي آن را بجا آورد و اگر كسي كه مسافر نيست يكي از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتي قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد

(مساله 1369) مستحب مسافر بعد از هر نمازي كه شكسته مي خواند سي مرتبه بگويد سُبحان للهِ و الحمدُ لِله و لا اِله اِلا اللهُ و اللُه اكبرُ و در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشاء بيشتر سفارش شده است، بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد

نماز قضا

(مساله 1370) كسي كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاي آن را بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا به واسطه مستي نماز نخوانده باشد، ولي نمازهاي يوميه اي را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد

(مساله 1371) اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازي را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاي آن را بخواند

(مساله 1372) كسي كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهي نكند ولي واجب نيست فوراً آن را بجا آورد

(مساله 1373) كسي كه نماز قضا دارد مي تواند نماز مستحبي بخواند

(مساله 1374) اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائي دارد يا نمازهائي را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطاً قضاي آنها را بجا آورد

(مساله 1375) در قضاي نمازهاي يوميه ترتيب لازم نيست مگر در نمازهائي كه در اداي آنها ترتيب هست

(مساله 1376) اگر بخواهد قضاي چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند يا مثلاً بخواهد قضاي يك نماز يوميه و چند نماز

ص: 371

غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد

(مساله 1377) اگر كسي نداند كه نمازهائي كه از قضا شده كداميك جلوتر بوده لازم نيست بطوري بخواند كه ترتيب حاصل شود و هر يك را مي تواند مقدم بدارد

(مساله 1378) اگر كسي كه نمازهائي از او قضا شده مي داند كدام يك جلوتر قضا شده بهتر آن است كه به ترتيب قضا كند هر چند رعايت ترتيب واجب نيست

(مساله 1379) اگر براي ميتي مي خواهند نماز قضا بدهند و مي دانند آن ميت ترتيب قضا شدن را مي دانسته بهتر آن است طوري قضا را بجا آورند كه ترتيب حاصل شود هر چند لازم نيست

(مساله 1380) اگر براي ميتي كه در مساله پيش گفته شد بخواهند چند نفر را اجير كنند كه نماز را بخوانند لازم نيست براي آنها وقت مرتب معين كنند كه با هم شروع نكنند در عمل

(مساله 1381) اگر بدانند كه ميت ترتيب قضا شدن را نمي دانسته يا بدانند كه مي دانسته يا نه يا بدانند در هر صورت لازم نيست به ترتيب براي او قضا بجا بياورند

(مساله 1382) كسي كه چند نماز از او قضا شده و شماره آنها را نمي داند مثلاً نمي داند چهار تا بوده يا پنج تا چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافي است و همچنين اگر شماره آنها را مي دانسته و فراموش كرده اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت مي كند

(مساله 1383) كسي كه نماز قضا از همين روز يا روزهاي پيش دارد مي تواند قبل از خواندن نمازي كه قضا شده نماز ادائي را

ص: 372

بخواند و لازم نيست نماز قضا را جلو بيندازد

(مساله 1384) كسي كه ميداند يك نماز چهار ركعتي نخوانده و نمي داند نماز ظهر است يا عصر است يا عشاء اگر نماز چهار ركعتي بخواند به نيت قضاي نمازي كه نخوانده كافي است

(مساله 1385) اگر از روزهاي گذشته نماز هاي قضا دارد و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنانچه براي قضاي تمام آنها وقت ندارد، يا نمي خواهد همه را در آن روز بخواند، مستحب است نماز قضاي آن روز بيش از نماز ادا بخواند اگر چه ترتيب بين قضاها را مي داند

(مساله 1386) تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاي خود عاجز باشد، ديگري نمي تواند نمازهاي او را قضا نمايد

(مساله 1387) نماز قضا را با جماعت مي شود خواند چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلاً اگر نماز قضاي صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد

(مساله 1388) مستحب است بچه مميز را يعني بچه اي كه خوب و بد را مي فهمد به نماز خواندن و عبادت هاي ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به قضاي نماز هم وادار نمايند

نماز قضاي پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر واجب است

(مساله 1389) اگر پدر ومادر نماز و روزه خود را بجا نياورده باشند، و چنانچه مي توانسته اند قضا كنند، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگ آنها بجا آورد، يا براي آنها اجير بگيرد و نيز روزه اي كه در سفر نگرفته اند، اگر چه نمي توانسته اند قضا

ص: 373

كنند، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براي آنها اجير بگيرد و قضاي نماز و روزه اي كه پدر و مادر از روي طغيان و تمرد بجا نياورده اند بر پسر بزرگتر واجب نيست اين حكم درباره پدر ثابت است و نسبت به مادر نيز احتياط واجب آن است كه مراعات شود

(مساله 1390) اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر ومادر نماز و روزه قضا داشته اند يا نه، چيزي بر او واجب نيست

(مساله 1391) اگر پسر بزرگتر بداند كه پدر ومادرش نماز قضا داشته اند و شك كند كه بجا آورده اند يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد

(مساله 1392) اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضاي نماز روزه پدر ومادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست ولي احتياط مستحب آن است كه نماز و روزه او را بين خودشان قسمت كنند، يا براي انجام آن قرعه بزنند

(مساله 1393) اگر ميت وصيت كرده باشد كه براي نماز و روزه او اجير بگيرند بعد از آنكه اجير، نماز و روزه او را بطور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزي واجب نيست

(مساله 1394) اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر يا مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند مثلاً قضاي نماز ها را بايد ايستاده بخواند هر چند پدر يا مادر قدرت ايستادن را نداشته اند

(مساله 1395) كسي كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است

(مساله 1396) اگر پسر بزرگتر

ص: 374

موقع مرگ پدر يا مادر نابالغ يا ديوانه باشد وقتي كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر را قضا نمايد و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بر پسر دوم چيزي واجب نيست

(مساله 1397) اگر پسر بزرگتر پيش از آنكه نماز و روزه پدر ومادر را قضا كند بميرد، بر پسر دوم چيزي واجب نيست

فضيلت نماز جماعت

نماز جماعت از ديدگاه اسلام كه يك از ديدگاه اسلام كه يك دين اجتماعي است و براي اجتماعات ديني و حضور مردم در صحنه اجتماعات اسلامي اهميت فراوان قائل است بسيار با اهميت است و لذا مستحب موكد است كه مسلمانان نمازهاي واجب مخصوصاً نمازهاي مخصوصاً نمازهاي يوميه را به جماعت بخوانند حضرت باقر(عليهما السلام) فرمودند: «نماز جماعت نسبت به نمازي كه فُرادا خوانده شود، 24درجه برتري و مزيت دارد»

در حديثي، زراره از حضرت صادق (عليه السلام) مي پرسند: «اينكه مي گويند يك نماز با جماعت، از 25نمازي كه به تنهايي خوانده شود با فضيلت تر است درست؟» حضرتش فرمودند: «بلي درست گفته اند» پرسيد: «آيا دو نفر كه يكي از آنها امام و ديگري ماموم باشد نيز جماعت است؟» حضرت فرمود: «بلي و ماموم در اين صورت در طرف راست امام بايستد»و بطور كلي در احاديث اسلامي به منظور تشويق و ترغيب مردم براي حضور در مساجد و مراكز نماز جماعت، حتي براي هر گامي كه در اين راه برداشته شود فضيلت و ثواب ذكر شده است كه از جمله در وصاياي حضرت پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله سلم) به حضرت علي (عليه السلام) آمده است، سه چيز

ص: 375

باعث بالا رفتن درجه و مقام انسان در پيشگاه خداوند است:

1-در هواي سرد وضو گرفتن

2-پس از هر نماز، انتظار نما ز بعد را كشيدن (كه علامت اشتياق انسان به عبادت پروردگار است)

3-شب و روز به سوي اجتماعات مسلمانان گام برداشتن»

حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: جبرئيل با 70هزار فرشته از جانب پروردگار پس از نماز ظهر به سوي من آمد و گفت: «يا محمد پروردگار تو به تو سلام مي رساند و دو هديه براي تو فرستاده است» گفتم: «آن دو هديه كدام است؟» كفت: «يكي نماز «وتر» كه سه ركعت است (منظور نماز شفع و وتر كه جزء نما ز شب و داراي ثواب و فضيلت بسيار است) و يكي ديگر خواندن نماز پنجگانه به جماعت است»گفتم: «اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنها ثواب صدو پنجاه ركعت نماز را دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعت ثواب ششصد نماز دارد و اگر سه نفر اقتدا كنند، هر ركعت از نماز آنان ثواب يك هزار و دويست ركعت و اگر 4نفر اقتدا نمايند، هر ركعت ثواب دو هزار و چهارصد نماز را دارد و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان به همين ترتيب بيشتر مي شود تا به ده نفر برسند و تعداد آنها كه از 10 گذشت اگر تمام آسمآنها كاغذ و همه درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه بخواهند بنويسند، نمي توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند»براساس احاديث اسلامي، ثواب نماز جماعت با افزوده شدن مزاياي ديگري از قبيل

ص: 376

عالم بودن امام جماعت يا از سادات بودن او كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «يك ركعت نماز پشت سر عالم، داراي ثواب هزار ركعت است و پشت سر سيد داراي ثواب يك صد ركعت است» و همچنين هر چه امام جماعت با فضيلت تر باشد ثواب نماز جماعت نيز زيادتر خواهد بود و نيز با توجه به تفاوت مسجدها در فضيلت كه ثواب نماز در مسجد بازار، دوازده برابر و در مسجد محل 25برابر و در مسجد جامع 100برابر است واجتماع هر يك از آنها با جماعت موجب افزايش ثواب مي گردد و هر اندازه كه امام جماعت با تعهد تر و پرهيزكارتر و با فضيلت تر و مامومين نيز هر چه با فضيلت تر و از لحاظ تعداد همانطور كه گفته شد بيشتر باشند، ثواب آن بيشتر خواهد گشت

نماز جماعت

(مساله 1398) حاضر نشدن به نماز جماعت از روي بي اعتنائي جايز نيست و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند

(مساله 1399) مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فُرادا يعني تنها خوانده شود بهتر است و نيز نماز جماعتي را كه مختصر بخوانند از نماز فُرادا كه آن را طول بدهند بهتر مي باشد

(مساله 1400) وقتي كه جماعت برپا مي شود، مستحب است كسي كه نمازش را فُرادا خوانده دوباره با جماعت بخواند و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافي است

(مساله 1401) اگر امام يا ماموم بخواهد نمازي را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند، در

ص: 377

صورتي كه جماعت دوم و اشخاص آن غير از اول باشد اشكال ندارد

(مساله 1402) كسي كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتي كه نماز جماعت بخواند، از وسواس راحت مي شود، بايد نماز را با جماعت بخواند

(مساله 1403) اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند، در صورتي كه ترك آن موجب اذيت و ناراحتي آنها شود نماز جماعت بر او واجب مي شود

(مساله 1404) نمازهاي مستحبي را نمي شود به جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براي آمدن باران مي خوانند و نمازي كه واجب بوده و به جهتي مستحب شده است مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام واجب بوده و به واسطه غائب شدن ايشان مستحب مي باشد

(مساله 1405) موقعي كه امام جماعت نماز يوميه مي خواند، هر كدام از نماز هاي يوميه را مي شود به او اقتدا كرد

(مساله 1406) اگر امام جماعت قضاي نماز يوميه را مي خواند، مي شود به او اقتدا كرد ولي اگر نمازش را احتياطاً قضا مي كند يا قضاي نماز كس ديگر را مي خواند، اگر چه براي آن پول نگرفته باشد، اقتداي به او اشكال دارد مگر انسان بداند كه از آن كس كه براي او قضا مي خواند نماز فوت شده كه در اين صورت اقتداي به او اشكال ندارد

(مساله 1407) اگر انسان نداند نمازي را كه امام مي خواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمي تواند به او اقتدا كند

(مساله 1408) اگر امام در محراب باشد و كسي پشت سر او

ص: 378

اقتدا نكرده باشد كساني كه دو طرف محراب ايستاده اند و به واسطه ديوار محراب امام را نمي بيند نمي توانند اقتدا كنند، بلي اگر كسي پشت سر امام اقتدا كرده باشد اقتدا كردن كساني كه دو طرف او ايستاده اند و اتصال دارند و به واسطه ديوار محراب امام را نمي بينند اشكال ندارد

(مساله 1409) اگر به واسطه درازي صف اول ؤ كساني كه دو طرف صف ايستاده اند امام را نبينند مي توانند اقتدا كنند و نيز اگر به واسطه درازي يكي از صفهاي ديگر كساني كه دو طرف آن ايستاده اند، صف جلوي خود را نبينند مي توانند اقتدا نمايند

(مساله 1410) اگر صفهاي جماعت تا درب مسجد برسد، كسي كه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است و نيز نماز كساني كه پشت سر او اقتدا مي كنند صحيح مي باشد، و همچنين نماز كساني كه دو طرف او ايستاده اند و به او اتصال دارند صحيح است اگر چه صف جلو را نبينند

(مساله 1411) كسي كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به واسطه ماموم ديگر به امام متصل نباشد، نمي تواند اقتدا كند

(مساله 1412) جاي ايستادن امام بايد از جاي ماموم بلندتر نباشد، ولي اگر مكان امام مقدار خيلي كمي بلندتر باشد اشكال ندارد ونيز اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفي كه بلندتر است بايستد درصورتي كه سراشيبي آن زياد نباشد و طوري باشد كه به آن زمين مسطح بگويند مانعي ندارد

(مساله 1413) اگر جاي ماموم بلندتر از جاي امام باشد در صورتي كه بلندي به مقدار متعارف زمان

ص: 379

قديم باشد مثل آنكه امام در صحن مسجد و ماموم در پشت بام بايستد اشكال ندارد ولي اگر مثل ساختمانهاي چند طبقه اين زمان باشد، جماعت اشكال دارد

(مساله 1414) اگر بين كساني كه در يك صف ايستاده اند بچه مميز يعني بچه اي كه خوب و بد را مي فهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است مي توانند اقتدا كنند

(مساله 1415) بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز و تكبير گفتن آنان نزديك باشد كسي كه در صف بعد ايستاده، مي تواند تكبير بگويد ولي احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود

(مساله 1416) اگر بداند نماز يك صف از صفهاي جلو باطل است، در صفهاي بعد نمي تواند اقتدا كند، ولي اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مي تواند اقتدا نمايد

(مساله 1417) هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلاً بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمي تواند به او اقتدا كند

(مساله 1418) اگر ماموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا كافر بوده يا به جهتي نمازش باطل بوده، مثلاً بي وضو نماز خوانده نمازش صحيح است

(مساله 1419) اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنانچه در حالي باشد كه وظيفه ماموم است مثلاً به حمد و سوره امام گوش مي دهد، مي تواند نماز را به جماعت تمام كند و اگر مشغول كاري باشد كه هم وظيفه امام و هم وظيفه ماموم است مثلاً در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرداي

ص: 380

تمام نمايد

(مساله 1420) انسان در بين نماز جماعت مي تواند نيت فُرادا كند

(مساله 1421) اگر ماموم به واسطه عذري بعد از حمد و سوره امام نيت فرادا كند لازم نيست حمد و سوره را بخواند، ولي اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فُرادا نمايد، بايد مقداري را كه امام نخوانده بخواند

(مساله 1422) اگر در بين نماز جماعت نيت فُرادا نمايد، بنابر احتياط واجب نبايد دوباره نيت جماعت كند همچنين اگر مردد شود كه نيت فُرادا كند يا نه و بعد تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام كند، نمازش خالي از اشكال نيست

(مساله 1423) اگر شك كند كه نيت فُرادا كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فُرادا نكرده است

(مساله 1424) اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش بطور جماعت صحيح است و يك ركعت حساب مي شود اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد نمازش بطور فُرادا صحيح مي باشد و بايد آن را تمام نمايد

(مساله 1425) اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود و شك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه، نمازش صحيح است و فُرادا مي شود

(مساله 1426) اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، مي تواند نيت فُرادا كند يا صبر كند تا امام براي ركعت بعد برخيزد و آن را ركعت اول نماز

ص: 381

خود حساب كند ولي اگر برخاستن امام بقدري طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مي خواند بايد نيت فُرادا نمايد

(مساله 1427) اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و پيش از آن كه به ركوع رود، امام سر از ركوع بردارد نماز او بطور جماعت صحيح است و بايد ركوع كند و خود را به امام برساند

(مساله 1428) اگر موقعي برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را با امام بخواند ولي سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد وبدون آنكه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند

(مساله 1429) ماموم نبايد جلوتر از امام بايستد و بنابر احتياط واجب قدري عقب تر از امام بايستد و چنانچه قد او بلند تر از امام باشد بنابر احتياط واجب بايد طوري بايستد كه در ركوع و سجود نيز جلوتر از امام نباشد

(مساله 1430) در نماز جماعت بايد بين ماموم و امام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نمي شود فاصله نباشد بلكه شيشه و مانند آن نيز نبايد فاصله باشد و همچنين است بين انسان و ماموم ديگري كه انسان به واسطه او به امام متصل شده است، ولي اگر امام مرد و ماموم زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و ماموم ديگري كه مرد است و زن به واسطه او

ص: 382

به امام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد

(مساله 1431) اگر بعد از شروع به نماز بين ماموم و امام، يا بين ماموم و كسي كه ماموم به واسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگري كه پشت آن را نمي توان ديد فاصله شود، نمازش فُرادا مي شود و صحيح است

(مساله 1432) اگر بين جاي سجده ماموم و جاي ايستادن امام بقدر گشادي بين دو قدم فاصله باشد اشكال ندارد، و نيز اگر بين انسان و مامومي كه جلوي او ايستاده و به وسيله او به امام متصل است به همين فاصله باشد نمازش اشكال ندارد و احتياط مستحب آن است كه جاي سجده ماموم با جاي كسي كه جلوي او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد

(مساله 1433) اگر ماموم به واسطه كسي كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد، چنانچه به اندازه گشادي بين دو قدم هم فاصله داشته باشد نمازش صحيح است

(مساله 1434) اگر در نماز، بين ماموم و امام يا بين ماموم و كسي كه ماموم به واسطه او به امام متصل است بيشتر از يك قدم بزرگ فاصله پيدا شود نمازش فُرادا مي شود و صحيح است و قصد فُرادا هم لازم نيست

(مساله 1435) اگر نماز همه كساني كه در صف جلو هستند تمام شود، يا همه نيت فُرادا نمايند، اگر فاصله به اندازه يك قدم بزرگ نباشد نماز صف بعد بطور جماعت صحيح و اگر بيشتر از اين مقدار باشد فُرادا مي شود و صحيح است

(مساله 1436)

ص: 383

اگر در ركعت دوم اقتدا كند، قنوت و تشهد را با امام مي خواند و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند، و بايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند، و اگر براي سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، يا نيت فُرادا كند و نمازش صحيح است ولي اگر در سجده به امام برسد بهتر است كه احتياطاً نماز را دوباره بخواند

(مساله 1437) اگر موقعي كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتي است اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را به مقدار وا جب بخواند و برخيزد و چنانچه براي گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد و در ركوع با سجده خود را به امام برساند

(مساله 1438) اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و ماموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نمي رسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد

(مساله 1439) اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، ولي اگر در سجده به امام برسد بهتر است كه احتياطاً نماز را دوباره بخواند

(مساله 1440) كسي كه ميداند اگر سوره را بخواند

ص: 384

در ركوع به امام نمي رسد، بايد سوره را نخواند ولي اگر خواند نمازش صحيح است

(مساله 1441) كسي كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مي رسد، احتياط واجب آن است كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد

(مساله 1442) كسي كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند به ركوع امام مي رسد، چنانچه سوره راد بخواند و به ركوع نرسد نمازش صحيح است

(مساله 1443) اگر امام ايستاده باشد و ماموم نداند كه در كدام ركعت است مي تواند اقتدا كند، ولي بايد حمد وسوره را به قصد قربت بخواند و اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است

(مساله 1444) اگر به خيال اينكه امام در ركعت اول يا دوم است، حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است ولي اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند

(مساله 1445) اگر به خيال اينكه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است

(مساله 1446) اگر موقعي كه مشغول نماز مستحبي است جماعت بر پا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود بلكه

ص: 385

اگر اطمينان نداشته باشد كه به نماز اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد

(مساله 1447) اگر موقعي كه مشغول نماز سه ركعتي يا چهار ركعتي است جماعت بر پا شود، چنانچه به ركوع ركعت سو م نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد مستحب است به نيت نماز مستحبي نماز را دو ركعتي تمام كند و خود را به جماعت برساند

(مساله 1448) اگر نماز امام تمام شود و ماموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فُرادا كند

(مساله 1449) كسي كه يك ركعت از امام عقب مانده وقتي امام تشهد ركعت آخر را مي تواند برخيزد و نماز را تمام كند و يا انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانو ها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز بگويد و بعد برخيزد

شرائط امام جماعت

(مساله 1450) امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامي و عادل حلال زاده باشد و نماز را بطور صحيح بخواند و نيز اگر ماموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب وبد را مي فهمد به بچه مميز ديگر مانعي ندارد اگر چه آثار جماعت بر او مترتب نمي شود

(مساله 1451) امامي را كه عادل مي دانسته، اگر شك كند به عدالت خود باقي است يا نه، مي تواند به او اقتدا نمايد

(مساله 1452) كسي كه ايستاده نماز مي خواند، نمي تواند به كسي كه نشسته يا خوابيده نماز مي خواند اقتدا كند و كسي كه نشسته نماز مي خواند،

ص: 386

نمي تواند به كسي كه خوابيده نماز مي خواند اقتدا نمايد

(مساله 1453) كسي كه نشسته نماز مي خواند، مي تواند به كسي نشسته نماز مي خواند اقتدا كند و كسي كه خوابيده است مي تواند به كسي كه نشسته و يا خوابيده نماز مي خواند اقتدا نمايد

(مساله 1454) اگر امام جماعت به واسطه عذري با لباس نجس يا با تيمم يا با وضوي جبيره اي نماز بخواند، مي شود به اقتدا كرد

(مساله 1455) اگر امام مرضي دارد كه نمي تواند از بيرون آمدن بول وغائط خودداري كند مي شود به اقتدا كرد و نيز زني كه مستحاضه نيست مي تواند به زن مستحاضه اقتدا نمايد

(مساله 1456) بنابر احتياط واجب كسي كه مرض خورده يا پيسي دارد، نبايد امام جماعت شود

احكام جماعت

(مساله 1457) موقعي كه ماموم نيت مي كند، بايد امام را معين نمايد ولي دانستن اسم او لازم نيست، مثلاً اگر نيت كند اقتدا مي كنم به امام حاضر نمازش صحيح است

(مساله 1459) اگر ماموم در ركعت اول ودوم نماز صبح و مغرب و عشا صداي حمد و سوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، بايد حمد وسوره را نخواند و اگر صداي امام را نشنود مستحب است حمد وسوره بخواند ولي بايد آهسته بخواند وچنانچه سهواً بلند بخواند اشكال ندارد

(مساله 1460) اگر ماموم بعضي از كلمات حمد وسوره امام را بشنود، احتياط واجب آن است حمد و سوره را نخواند

(مساله 1461) اگر ماموم سهواً حمد و سوره بخواند، يا خيال كند صدائي را كه مي شنود صداي امام نيست و حمد و سوره بخواند

ص: 387

و بعد بفهمد صداي امام بوده، نمازش صحيح است

(مساله 1462) اگر شك كند كه صداي امام را مي شنود يا نه، يا صدائي بشنود و نداند صداي امام است يا صداي كس ديگر، مي تواند حمد و سوره بخواند

(مساله 1463) ماموم بايد در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره نخواند و مستحب است بجاي آن ذكر بگويد

(مساله 1464) ماموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد

(مساله 1465) اگر ماموم پيش از امام سهواً هم سلام دهد نمازش صحيح است

(مساله 1466) اگر ماموم غير از تكبيرة الاحرام و سلام چيزهاي ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد ولي اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت مي گويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد

(مساله 1467) ماموم بايد به غير از آنچه در نماز خوانده مي شود، كارهاي ريگر آن مانند ركوع و سجود را با امام يا كمي بعد از امام بجا آورد و اگر عمداً پيش از امام يا مدتي بعد از امام انجام دهد معصيت كرده ولي نمازش صحيح است اما اگر در حال قرائت امام به ركوع رود، نمازش باطل مي شود و نيز اگر در دو ركن پشت سر هم از امام جلو يا عقب بيافتد بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام بكند و دوباره بخواند اگر چه بعيد نيست نمازش صحيح باشد و فُرادا شود

(مساله 1468) اگر سهواً پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در

ص: 388

ركوع باشد، بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمي كند ولي اگر به ركوع برگردد و پيش از آنكه به ركوع برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است

(مساله 1469) اگر اشتباهاً سر بردارد و ببيند امام در سجده است بايد به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براي زياد شدن دوسجده كه ركن است نماز باطل نمي شود

(مساله 1470) كسي كه اشتباهاً پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه به سجده برگردد، و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است ولي اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است

(مساله 1471) اگر اشتباهاً سر از ركوع يا سجده بردارد و سهواً يا به خيال اينكه به امام نمي رسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است

(مساله 1472) اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، چنانچه به خيال اينكه سجده اول امام است، به قصد اينكه با امام سجده كند به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مي شود و اگر به خيال اينكه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده بايد به قصد اينكه يا امام سجده كند تمام كند و دوباره با امام به سجده رود و در هر دو صورت بهتر آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند

(مساله 1473) اگر سهواً پيش ار امام به ركوع رود و

ص: 389

طور باشد كه اگر سر بردارد به مقداري از قرائت امام مي رسد، چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود وطوري باشد كه اگر برگرد د به چيزي از قرائت امام نمي رسد، احتياط واجب آن است كه سر بردارد و با امام نماز را تمام كند و نمازش صحيح است و اگر سر برندارد تا امام برسد باز هم نمازش صحيح است

(مساله 1475) اگر پيش از امام به سجده رود، احتياط واجب آن است كه سر بردارد و با امام به سجده رود و اگر برنداشت نمازش صحيح است

(مساله 1476) اگر امام در ركعتي كه قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند، يا در ركعتي كه تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود ماموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند ولي نمي تواند پيش از امام به ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند

چيزهائي كه در نماز جماعت مستحب است

(مساله 1477) اگر ماموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد و اگر زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طوري بايستد كه جاي سجده اش مساوي زانو يا قدم امام باشد و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام و باقي پشت سر امام بايستد و اگر چند مرد يا چند زن باشند، مستحب است پشت سر امام بايستد و اگر چند مرد و چند زن باشند، مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بايستد

(مساله 1478) اگر امام و ماموم

ص: 390

هر دو زن باشند احتياط آن است كه امام كمي جلوتر بايستد

(مساله 1479) مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوي در صف اول بايستد

(مساله 1480) مستحب است صفهاي جماعت منظم باشد و بين كساني يك صف ايستاده اند فاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد

(مساله 1481) مستحب است بعد از گفتن قد قامتِ الصلاة مامومين برخيزند

(مساله 1482) مستحب است امام جماعت حال مامومي را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند و عجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند و نيز مستحب است قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كساني كه به او اقتدا كرده اند مايلند

(مساله 1483) مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهائي كه بلند مي خواند صداي خود را بقدري بلند كند كه ديگران بشنوند، ولي بايد پيش از اندازه صدا را بلند نكند

(مساله 1484) اگر امام در ركوع بفهمد كسي تازه رسيده و مي خواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگري هم براي اقتدا وارد شده است

چيزهائي كه در نماز جماعت مكروه است

(مساله 1485) اگر در صفهاي جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد

(مساله 1486) مكروه است ماموم ذكرهاي نماز را طوري بگويد كه امام بشنود

(مساله 1487) مسافري كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت مي خواند مكروه است در اين نمازها به كسي كه مسافر نيست اقتدا كند و كسي كه مسافر نيست در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد

نماز آيات

(مساله 1488)

ص: 391

نماز آيات كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد به واسطه چهار چيز واجب مي شود:

اول: گرفتن خورشيد

دوم: گرفتن ماه اگر چه مقدار كمي از آنها گرفته شود و كسي هم از آن نترسد

سوم: زلزله اگر چه كسي هم نترسد

چهارم: رعد و برق و بادهاي سياه و سرخ ومانند اينها در صورتي كه بيشتر مردم بترسند و نيز بنابر احتياط واجب در حوادث وحشتناك زميني مانند شكافتن و فرو رفتن زمين در صورتي كه بيشتر مردم بترسند، بايد نماز آيات بخوانند

(مساله 1489) اگر از چيزهائي كه نماز آيات براي آنها واجب است بيشتر از يكي اتفاق بيفتد، انسان بايد براي هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلاً اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند

(مساله 1490) كسي كه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر چه همه آنها براي يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلاً سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آنها را نخوانده است يا براي چند چيز باشد مثلاً براي آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله، نمازهائي بر او واجب شده باشد موقعي كه قضاي آنها را مي خواند لازم نيست معين كند كه براي كدام يك آنها باشد

(مساله 1491) چيزهائي كه نماز آيات براي آنها واجب است، در هر شهري يا نقطه ديگري كه اتفاق بيفتد مردم همان شهر و آن نقطه بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاي ديگر واجب نيست

(مساله 1492) از وقتي كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مي كند، انسان بايد نماز آيات را بخواند و بنابر احتياط

ص: 392

واجب، بايد از وقتي كه شروع به باز شدن مي كند به تاخير نيندازد

(مساله 1493) اگر خواندن نماز آيات را بقدري تاخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند، بنابر احتياط واجب بايد نيت ادا و قضا نكند ولي اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد

(مساله 1494) اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشد ولي انسان نماز را نخواند، تابه اندازه خواندن يك ركعت به آخر وقت آن مانده باشد بايد نيت ادا كند بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را بخواند و ادا است

(مساله 1495) موقعي كه زلزله و رعد و برق و مانند اينها اتفاق مي افتد، انسان بايد فوراً نماز آيات را بخواند و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند ادا است

(مساله 1496) اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاي نماز آيات را بخواند ولي اگر بفهمد مقداري از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست

(مساله 1497) اگر عده اي بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند و نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته اند، در صورتي كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد، بايد نماز آيات را بخواند ولي اگر مقداري از آن گرفته باشد خواندن نماز آيات بر او واجب نيست و همچنين است اگر دوو نفر كه

ص: 393

عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده اند

(مساله 1498) اگر انسان به گفته كساني كه از روي قاعده علمي وقت گرفتن خورشيد و ماه را ميدانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را بخواند و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مي گيرد و فلان مقدار طول ميكشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بنابر احتياط واجب بايد به حرف آنان عمل نمايد، مثلاً اگر بگويند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن مي كند، احتياطا بايد نماز را از آن وقت تاخير نيندازد

(مساله 1499) اگر بفهمد نماز آياتي كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد

(مساله 1500) اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود چنانچه براي هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد و اگر وقت يكي از آن دو تنگ باشد، بايد اول آن را بخواند و اگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند

(مساله 1501) اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آن را بشكند و اول نماز آيات، بعد نماز يوميه را بجا آورد

(مساله 1502) اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز

ص: 394

يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كاري كه نماز را به بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند

(مساله 1503) اگر در حال حيض يا نفاس زن آفتاب يا ماه بگيرد و تا آخر مدتي ه خورشيد يا ماه باز مي شوند در حال حيض يا نفاس باشد، نماز آيات بر او واجب نيست و قضا هم ندارد

دستور نماز آيات

(مساله 1504) نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده ننماييد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت او ل بجا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد

(مساله 1505) در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد آيه هاي يك سوره را پنج قسمت كند و يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند و به ركوع رود و سر بردارد و بدون اينكه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همينطور تا پيش از ركوع رود و همينطور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلاً به قصد سوره قُل هو اللهُ احدٌ، بسم اللهِ الرحمنِ الرحيمِ بگويد و به ركوع رود، بعد بايستد و بگويد: قُل هُو اللهُ احدٌ،

ص: 395

بسم الله الرحمنِ الرحيمِ بگويد و به ركوع رود، بعد بايستد و بگويد: قُل هُو الله احدٌ دوباره به ركوع رود به ر كوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد اللهُ الصمدُ باز به ركوع رود و بايستد و بگويد: لم يَلد و لم يولد و برود به ركوع باز هم سر بردارد و بگويد: و لم يكن له كفواً احدٌ و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده كند، و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و نيز جائز است كه به كمتر از پنجم قسمت نمايد لكن هر وقت سوره را تمام كرد لازم است حمد را قبل از ركوع بعدي بخواند

(مساله 1506) اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند مانعي ندارد

(مساله 1507) چيزهائي كه در نماز يوميه واجب و مستحب است، در نماز آيات هم واجب و مستحب مي باشد ولي در نما ز آيات مستحب است بجاي اذان و اقامه سه مرتبه به قصد اميد ثواب بگويند الصلاهُ

(مساله 1508) مستحب است بعد از ركوع پنجم و دهم بگويد: سمع اللهُ لمَن حمدهُ و نيز پيش از هر ركوع و بعد از آن تكبير بگويد ولي بعد از ركوع پنجم و دهم گفتن تكبير مستحب نيست

(مساله 1509) مستحب است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر

ص: 396

فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافي است

(مساله 1510) اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش بجائي نرسد نماز باطل است

(مساله 1511) اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش بجائي نرسد، نماز باطل است ولي اگر مثلاً شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براي رفتن به سجده خم نشده، بايد ركوعي را كه شك دارد بجا آورده يا نه، بجا آورد و اگر براي رفتن به سجده خم شده، بايد به شك خود اعتنا نكند

(مساله 1512) هر يك از ركوع هاي نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباهاً كم يا زياد شود نماز باطل است

نماز عيد فطر و قربان

(مساله 1513) نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام عليه السلام غائب است مستحب مي باشد و مي توانند آن را به جماعت يا فُرادا بخوانند

(مساله 1514) وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر

(مساله 1515) مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند و در عيد فطر مستحب است، بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكات فطره را هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند

(مساله 1516) نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد و سوره، بايد پنج تكبير بگويد، وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت

ص: 397

پنجم تكبير ديگري بگويد و به ركوع رود و دو سجده بجا آورد و بر خيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد و بعد از هر تكبير قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز راسلام دهد

(مساله 1517) در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكري بخوانند كافي است ولي بهتر است اين دعا را به اميد ثواب بخوانند:

اللهم اهل الكبرياء والعظمهِ و اهلَ الجودِ و الجبوتِ و اهل العفوِ و الرحمهِ و اهل التقوي والمغفرهِ اسئلكَ بحق هذا اليوم ِ الذي جعلتهُ للمسلمين عيداً ولمحمدٍ صلي الله عليه و آله ذخراً و شرفاً و كرامهً و مزيداً آن تصليّ علي محمدٍ و آل محمدٍ و آن تدخلني في كُل خيرٍ ادخلت َ فيه محمداً و آل محمدٍ و آن تُخرجني من كُل سُوء اخرجتَ منهُ محمداً و آل محمدٍ صلواتك عليه و عليهم اللهُم اني اسئلكَ خير ما سئلك به عبادكَ الصالحونَ و اعوذُ بك مما استعاذ َ منهُ عبادكَ المخلصونَ

(مساله 1518) مستحب است در نماز عيد فطر و قربان قرائت را بلند بخواند

(مساله 1519) نماز عيد سوره مخصوصي ندارد ولي بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) و در ركعت دوم سوره غاشيه (سوره88) را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) و در ركعت دوم سوره شمس (91) را بخوانند

(مساله 1520) مستحب است روز عيد فطر قبل از نماز عيد، به خرما افطار كند و در عيد ربان از گوشت قرباني

ص: 398

بعد از نماز قدري بخورد

(مساله 1521) مستحب است پيش از نماز عيد غسل كند و دعاهائي كه پيش از نماز و بعدئ از آن در كتابهاي دعا ذكر شده به اميد ثواب بخواند در زمان غائب بودن امام (ع) مستحب است بعد از نماز عيد فطر و قربان دو خطبه بخوانند و در خطبه عيد فطر احكام زكات فطره و در خطبه عيد قربان احكام قرباني را بگويند و مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولي در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود و مستحب است پياده و پا برهنه و با وقار به نماز عيد بروند و عمامه سفيد بر سر بگذارند

(مساله 1522) مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند و نماز را بلند بخوانند

(مساله 1523) بعد از نماز مغرب و عشا شب عيد فطر و بعد از نماز صبح و ظهر و عصر روز عيد و نيز بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد: الله اكبرُ الله اكبرُ لا اله الا الله و اله اكبرُ الله اكبرُ و لله الحمدُ الله اكبر علي ما هدانا

(مساله 1524) مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهائي را كه در مساله پيش گفته شد بگويد و بعد از آن بگويد: الله اكبر علي ما رزقَنا من بهيمهِ الانعامِ و الحمدلله علي ما اَبلانا ولي اگر عيد قربان را در مني باشد، مستحب است بعد از

ص: 399

پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها صبح روز سيزدهم ذي حجه است، اين تكبيرها را بگويد

(مساله 1525) كراهت دارد نماز عيد را زير سقف بخوانند

(مساله 1526) اگر شك كند در تكبيرهاي نماز و قنوت هاي آن اگر از محل آن تجاوز نكرده است بنابر اقل بگذارد و اگر بعد معلوم شد كه گفته بوده اشكال ندارد

(مساله 1527) اگر قرائت يا تكبيرات يا قنوت ها را فراموش كند نمازش باطل مي شود

(مساله 1528) اگر ركوع يا سجده يا تكبير الاحرام را فراموش كند نمازش باطل مي شود

(مساله 1529) اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه بعد از نماز آن را بجا آورد و اگر كاري كند كه براي آن سجده سهو در نمازهاي يوميه لازم است احتياط واجب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو براي آن بنمايد

اجير گرفتن براي نماز

(مساله 1530) بعد از مرگ انسان مي شود، براي نماز و عبادتهاي ديگر در زندگي بجا نياورده، ديگري را اجير كنند يعني به او مزد دهند كه آنها را بجا آورد و اگر كسي بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است

(مساله 1531) انسان مي تواند براي بعضي از كارهاي مستحبي مثل زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود، و نيز مي تواند كار مستحبي را انجام دهد و ثواب آن را براي مردگان يا زندگان هديه نمايد

(مساله 1532) كسي كه براي نماز قضاي ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را روي تقليد صحيح

ص: 400

بداند واگر عالم به كيفيت احتياط باشد و احتياط كند اشكال ندارد

(مساله 1533) اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد و لازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيت كند از طرف كسي نماز مي خوانم كه براي او اجير شده ام كافي است

(مساله 1534) اجير بايد خود را بجاي ميت فرض كند و عبادتهاي او را قضا نمايد و اگر عملي را انجام دهد و ثواب آن را براي او هديه كند كافي نيست

(مساله 1535) بايد كسي را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند كه نماز را مي خواند و اگر شك داشته باشند كه صحيح انجام مي دهد يا نه اشكال ندارد

(مساله 1536) كسي كه ديگري را براي نمازهاي ميت اجير كرده، اگر بفهمد كه عمل را بجا نياورده، يا باطل انجام داد، بايد دوباره اجير بگيرد