آداب روزه دارى؛ احوال روزه داران (از بيانات حضرت آيت الله العظمى خامنه اى (مدّظلّه العالى) رهبر معظّم انقلاب اسلامى)

مشخصات کتاب

سرشناسه: خامنه اى، على، رهبر جمهورى اسلامى ايران، 1318 -.

عنوان و نام پديدآور: آداب روزه دارى؛ احوال روزه داران (از بيانات حضرت آيت الله العظمى خامنه اى (مدّظلّه العالى) رهبر معظّم انقلاب اسلامى) / به كوشش: عليرضا مختارپور قهرودى.

مشخصات نشر: تهران: انتشارات انقلاب اسلامى (وابسته به مؤسسه ى پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى)، 1391

قيمت: 110000 ريال شابك: 6-53-2951-964-978

وضعيت فهرست نويسى: فيپا

موضوع: خامنه اى، على، رهبر جمهورى اسلامى ايران، 1318 -- نظريه درباره رمضان

موضوع: خامنه اى، على، رهبر جمهورى اسلامى ايران، 1318 -- پيامها و سخنرانيها

موضوع: رمضان

موضوع: روزه

شناسه افزوده: مختارپور قهرودى، عليرضا، 1343 -

شناسه افزوده: مؤسسه ى پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى

رده بندى كنگره: 4 1390 آ 8 ر/ 1692 DSR

رده بندى ديويى: 955/0844

شماره كتابشناسى ملى: 2828706

از بيانات

حضرت آيت الله العظمى سيّدعلى خامنه اى (مدّظلّه العالى)

رهبر معظّم انقلاب اسلامى

به كوشش: عليرضا مختارپور قهرودى

ناشر: انتشارات انقلاب اسلامى

(وابسته به مؤسسه ى پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى)

شمارگان: 10000

چاپ اوّل: تابستان 1391

110000 ريال

شابك: 6-53-2951-964-978

نشانى: تهران، خيابان جمهورى اسلامى، خيابان دانشگاه جنوبى، كوچه ى عطارد، شماره ى 7

تلفن: 66977268-66410649 -- تلفن مركز پخش: 09195593732-66483975

تهران، صندوق پستى: 613-13185 - پست الكترونيكى: Book@khamenei.ir

ص:1

اشاره

ص:2

بسم الله الرحمن الرحیم

ص:3

درباره ى كتاب

و ديگر بار، رمضان فرا مى رسد. ماهى كه از نظر توصيف در قرآن كريم، بيانات رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم و ائمّه ى اطهار عليهم السّلام بر همه ى ماهها فضيلت و برترى دارد. كافى است تنها به يك نام آن توجّه شود: شهرالله؛ ماه خدا.

همه ماهها از آنِ خداوندند؛ امّا فقط يك ماه را شهرالله خوانده اند، همه ى شب ها از آنِ خداوندند امّا فقط يك شب را شب قدر دانسته اند، و آن شب عزيز در همين ماه شريف نهان است.

رمضان ماهِ ضيافت اس - ت، ضيافتى كه ميزبانش خالق هستى است و مهربانترين مهربانان. ماهى كه همه در آن دعوت شده اند، نه مانند حج است كه تنها بر مستطيعان واجب باشد، نه خمس و زكات است كه بر ميزان خاصى از اضافه سود ومانده ى درآمد و محصولات اختصاص يابد و نه حتّى چون نماز است كه درتمامى ايّام وحالات، تكليف آن بر مسلمانان وظيفه باشد.

قرنهاست كه علما و متفكّران و عابدان ناصح، خَلق را به تكاليف و وظايفشان در اين ماه توصيه مى كنند و آنان را به درك هرچه بهتر و بيشتر اين فرصت بى نظير فرامى خوانند. آثار بسيار معتنابهى از علماى دينى، مربّيان اخلاق و حتّى ادبا و شعرا در فضيلت ماه رمضان در دسترس طالبان معرفت اين مغتنم ترين فرصتها قرار دارد.

كتابى كه پيش رو داريد نيز در زمره ى همين آثار قرار مى گيرد امّا با

ص:4

خصوصيات و ويژگيهايى كه آن را از ديگر آثار مشابه در اين موضوع متفاوت و متمايز مى گرداند كه به برخى از آنها اشاره مى شود.

[1]

كتاب حاضر گزيده اى از مجموعه ى توصيه ها، نصايح، تحليل ها و مواعظى است كه درماههاى رمضان در طول 22 سال گذشته - از سال 1369 تا 1390 - در بيانات حضرت آيت الله العظمى خامنه اى ارائه شده است.

مخاطبان اين مواعظ عموم مردم بوده اند هرچند گاه اين سخنان در ديدار جمعى از قاريان قرآن كريم، كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، نمازگزاران نماز جمعه، اساتيد دانشگاهها، دانشجويان، شاعران و... بيان شده اند.

بنابراين در انتخاب مطالب اين كتاب دو ويژگى مورد توجّه قرار گرفته است:

نخست؛ موضوع بيانات ماه مبارك رمضان، معارف دينى مربوط به روزه دارى، آداب دعا، تكاليف مؤمنان در اين ماه از نظر فردى، اجتماعى و سياسى و نظاير آن باشد.

دوم؛ صرفاً در محدوده ى زمانى از حلول ماه مبارك رمضان تا پايان روز عيد سعيد فطر هر سال بيان شده باشد. خواننده اى كه با دقّت اين كتاب را مطالعه كند درخواهد يافت كه فضاى معنوى خاصى در اين مجموعه احساس مى شود كه دليل آن بر زبان گوينده ى عظيم الشأن آن نيز جارى شده كه در ماه رمضان فضاى معنوى و ملكوتى بر عالم و به خصوص بر جامعه ى اسلامى و مؤمنين اهل عبادت حكمفرماست و بر همه ى افعال و بيانات و روحيات مسلمانان تأثير مى گذارد.

[2]

يكى از وجوه چشمگير بيانات معظّمٌله در طول 22 سال گذشته پيوستگى و انسجام مطالب در موضوعات مختلف است. البتّه با اين ويژگى كه حتّى اگر موضوعى واحد چندبار آن هم در طول سالهاى مختلف مورد تأكيد قرار گرفته، هربار يا از زوايه اى جديد به موضوع نگريسته شده و يا نكته اى جديد به ابعاد موضوع يا تحليل آن افزوده شده است.

ص:5

براى نمونه به موضوع تقوا يا استغفار كه ترجيع بند مهمّ اين كتاب است بنگريد.

[3]

توصيف ماه مبارك رمضان به تعابير و صفتهاى مختلف كه هريك حاكى از توجّهى به محتواى آن وصف در معارف اسلامى خصوصاً گنجينه ى ارزشمند احاديث اهل عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد؛ از ديگر ويژگيهاى بيانات معظّمٌله است؛ تعبيراتى چون: رمضان؛ ماه رحمت و مغفرت الهى، ماه ضيافت الهى، ماه خودسازى و تقوا، ماه استغفار و توبه و بازگشت، ماه ذخيره سازى تقوا، ماه عبادت و دعا و مناجات و...

نمونه ى ديگر:

استفاده از تقارن سال جديد شمسى و فرارسيدن بهار طبيعت كه در چند سال رُخ داده فرصتى ايجاد كرده است كه ايشان از تعبير بهار در تركيباتى چون بهار دعا و قرآن، بهار خودسازى و عبادت، بهار اُنس با خدا، بهار توجّه و ذكر و استغفار و استغاثه به خدا استفاده كرده اند؛ امّا اين تعابير از محدوده ى تقارن بهار طبيعت و ماه رمضان درمى گذرد و آنگاه با تحليلى جامع سخن از بهار واقعى بودن رمضان - صرف نظر از تقارن يا عدم تقارن با بهار طبيعت - به ميان مى آيد و رمضان مبدأ سال حقيقى براى مؤمنان شناخته مى شود و سال ايمانى مسلمانان با رمضان آغاز مى شود و عبادات ماه رمضان به عنوان سرمايه اى براى گذران يازده ماه بعدى تا فرارسيدن ماه رمضان بعد قلمداد مى شود. بدين ترتيب بهار حقيقى مسمانان به معنى تحوّل و نوسازى و بازسازى درونى مورد تأكيد قرار مى گيرد.

[4]

عدم غفلت از جنبه هاى اجتماعى توصيه هاى دينى، از ديگر مشخّصات بيانات معظّمٌله درباره ى ماه رمضان و آداب روزه دارى است، در مجموعه ى اين بيانات به معروف هايى همچون اطّلاع از وضع محرومان، رسيدگى به مستضعفان، محبّت به ايتام، و دستگيرى از ضعفا، امر مى شود و منكراتى چون اسراف،

ص:6

تبذير، تفرقه، و امثال آن مورد نهى قرار مى گيرد و بدين ترتيب توصيه به كسب فضايل و پرهيز از رذائل اخلاقى از محدوده ى شخصى و فردى خارج شده و به مشخّصه اى براى جامعه ى مطلوب اسلامى تبديل مى شود، و تفاوت ميان مواعظى كه اصلاح فرد و محدوده ى شخصى و حدّاكثر خانوادگى مسلمانان را در نظر مى گيرد با ديدگاهى كه علاوه بر اصلاح محيط فردى و خانوادگى، اصلاح محيط عمومى جامعه را به عنوان جامعه ى آرمانى اسلامى هدف مى گيرد به روشنى آشكار مى گردد. پرداختن به مسائل اجتماعى خواه ناخواه به بحث آسيبهاى جامعه ى دينى از نظر سياسى مى انجامد و آفات و خطراتى كه جامعه ى اسلامى را مورد خدشه و خطر قرار مى دهد مورد تحليل قرار مى گيرد، در اين مباحث با استفاده از معارف اسلامى و عبرتهاى تاريخ پرفراز و نشيب اسلام عوامل انحطاط مسلمين مورد بررسى واقع شده و بصيرت و صبر به عنوان پادزهر همه ى غفلتها، دنيادوستى، قدرت طلبى، منيّت و خودبرتربينى و فساد اقتصادى و اخلاقى - كه از مهمترين عوامل سقوط شخصيتهايى تأثيرگذار و كارگزاران اسلامى مى باشد - مورد تأكيد قرار مى گيرد.

[5]

علاوه بر نكته ى فوق، بايد به توجّه به سرنوشت مسلمانان سراسر جهان و ملّتهاى تحت ستم و خصوصاً ملّت مظلوم فلسطين اشاره كرد. تأكيد و توصيه به تداوم حضور در راهپيمايى روز قدس - كه به ابتكار حضرت امام خمينى (ره) - رهبر كبير انقلاب اسلامى - در آخرين جمعه ى ماه رمضان صورت مى گيرد - دايره ى نصايح و مواعظ مربوط به آداب ماه مبارك رمضان را با توجّه به شرايط و مقتضيّات زمان و مكان از محدوده ى جامعه و كشور نيز فراتر مى برد و در سطح جهان اسلام گسترش مى دهد. خواننده ى فهيم اين مجموعه خواهد ديد كه واژه ى پرمعناى رايج اين روزها يعنى بيدارى اسلامى در ماههاى رمضان سالها قبل بارها به عنوان واقعيت مسلّم و مورد انتظار مورد تأكيد قرار گرفته است. واقعيتى كه امروزه هيچكس قادر به انكار آن نيست و امواج گستره ى آن - كه منبعث از حركت اسلامى رهبران علماى دينى و به خصوص انقلاب اسلامى ايران مى باشد - هر روز مناطق تازه اى از جهان اسلام

ص:7

را دربرمى گيرد و ابعاد انسانى و عدالت طلبانه و استكبارستيزانه ى آن حتّى به جوامع و كشورهاى غيرمسلمان نيز سرايت كرده و محرومان و مستعضفان جهان را به حركتى تازه برانگيخته است.

[6]

امّا نقطه ى اصلى و قلب همه ى مباحث رمضانى كه در اين كتاب جمع آورى شده، همانا معارف اسلام ناب محمّدى صلّى الله عليه و آله و سلّم است كه بر اساس دو منبع پايان ناپذير و ذخيره ى آسمانى مسلمانان - يعنى كتاب خدا و عترت - با بيانى شيوا و شيرين و به صورتى مدوّن و البتّه به تدريج و در طول بيست و دو سال گذشته تنظيم و ارائه شده است. مهمترين اين مباحث را مى توان چنين برشمرد:

الف) توصيه بر قرائت، فهم و اُنس با قرآن كريم به عنوان نسخه ى درمان همه ى دردهاى فردى و اجتماعى بشريّت

ب) تبيين دقيق و جامع مفاهيمى چون تقوا، دعا، و مناجات، استغفار و توبه براساس معارف قرآن كريم و احاديث معصومين عليهم السلام خصوصاً نهج البلاغه ى اميرالمؤمنين على عليه السّلام.

ج) تحليل زندگى شخصيت بى نظير امام على عليه السّلام به عنوان الگوى شجاعت، تقوا، عدالت و اسوه ى زمامدارى الهى

[7]

از مطالعه ى مطالب اين كتاب و توجّه به تاريخ و مخاطبان هر مطلب نكات مهمّى از سيره ى رفتارى معظّمٌله در ماه مبارك رمضان به دست مى آيد ازجمله:

1. توجّه به برپايى مجالس تلاوت قرآن كريم

2. محور قرارگرفتن مباحث مربوط به خودسازى ايمانى و اخلاقى

3. ميزبانى اقشار مختلف همچون اساتيد، دانشجويان و... و به سخنان و نظرات آنان گوش فرادادن و با آنها به گفتگو نشستن

4. حضور در جمع روزه داران نمازگزار ماه رمضان و اقامه ى نماز جمعه به امامت معظّمٌله

ص:8

5. توجّه دادن به اهميّت شبهاى قدر و ايّام شهادت اميرالمؤمنين عليعليه السّلام

6. تبيين وضع جهان اسلام تأكيد بر راهپيمايى هرچه عظيم تر روز جهانى قدس

[8]

از آنچه درباره ى محور قرارگرفتن مباحث مربوط به قرآن كريم، نهج البلاغه، تاريخ اسلام، فلسطين و قدس شريف، و مباحث معرفتى همچون دعا و... گفته شد نبايد پنداشت كه همه ى مطالب بيان شده از سوى معظّمٌله در اين موضوعات در اين كتاب گرد آمده است. زيرا ايشان در مناسبتها و موقعيتهاى مختلف در طول سال به مباحث مهمّى از جمله مباحث ذكر شده پرداخته اند كه مجموعه ى مطالب موضوعى را بايد در كتب مستقل جستجو كرد و بر اساس آنچه در بند 1 گفته شد در اين كتاب تنها مطالبى از اين مباحث جمع آورى شده كه در ماه رمضان سالهاى گذشته بيان شده باشد. *(1)

[9]

كتاب حاضر بر اساس ترتيب تاريخى بيانات تنظيم شده و براى راهنمايى خوانندگان به مطالعه ى موضوعى، فهرست راهنماى موضوعى در صفحات پس از اين مقدّمه ارائه شده است.

اميد كه اين مجموعه مؤمنان را هدايتى و ياورى باشد در آداب روزه دارى مبتنى بر معرفت، بصيرت و مقدّمه اى براى خودسازى و نوسازى دينى و معنوى جامعه ى اسلامى. انشاءالله.

ومن الله التوفيق

عليرضا مختارپور قهرودى

ص:9


1- *. به عنوان نمونه مى توان كتب موضوعى زير از آثار منتشره ى همين مؤسسه را نام برد: 1. دعا از منظر حضرت آيت الله العظمى سيّدعلى خامنه اى رهبر معظّم انقلاب اسلامى به كوشش عليرضا برازش. 2. فلسطين از منظر حضرت آيت الله العظمى سيّدعلى خامنه اى رهبر معظّم انقلاب اسلامى به كوشش سعيد صلح ميرزائى.

فهرست مطالب

رمضان؛ بهترين فرصت براى بازگشت به خدا 1

رمضان؛ بهار انس با خدا 1

آثار حفظ ارتباط با خدا 2

دو جاده ى موازى در زندگى انسان 3

رمضان؛ ماه ضيافت خاصان پروردگار 4

روزه؛ يكى از اركان اصلى تكامل و تعالى معنوى انسان 4

آثار و بركات تقوا، و آفات بى تقوايى 5

آثار تقوا در جامعه 6

اغتنام ماه رمضان و بهار قرآن 8

اثر انس با قرآن در تعميق و تقويت معرفت اسلامى 8

رمضان؛ ماه خودسازى و عبادت 10

رمضان؛ فرصت عروج روح انسان و تقرّب به خدا 11

رمضان؛ دوره ى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12

اهميّت ترك گناه 13

اهميّت حفظ فضاى سالم در جامعه ى اسلامى و اجتناب از گناه 14

لزوم بيدارى و هشيارى در روز قدس 17

آثار سوءِ صفت تكبّر و خودبزرگ بينى 18

حكايتى از شكستن منيّت و خودبزرگ بينى 20

درس هاى لطيف سوره ى نمل در خضوع و خشوع در برابر خدا 22

خطرات احساس بى نيازى انسان به خدا 27

ص:10

دعا به درگاه خداوند متعال 29

رمضان؛ فرصت تمرين بُعد معنوى و روحانى انسان 31

تحجّر و عدم بصيرت يكى از بزرگترين آفات جامعه ى اسلامى 33

بصيرت؛ رمز عظمت عمّار ياسر صحابى خاصّ اميرالمؤمنين على عليه السّلام 34

لزوم محاسبه ى دستاوردهاى ماه رمضان و حفظ آن در طول سال 38

مراقبه در تمام اعمال و ساعات شبانه روز 93

رمضان؛ فرصت تحوّل در ارواح و دلها و محيط زندگى و كار 40

مقام والاى عبوديّت 41

رمضان؛ ماه كسب قوّت روحى و توجّه به هميارى و مردم دوستى 43

رمضان، ماه عبادت و دعا و مناجات، و ماه جهاد 44

حيات طيّبه؛ هدف نظام اسلامى 46

توصيه به قرائت و تدبّر در قرآن و استحكام رابطه با آن 48

رمضان؛ ماه نورانى شدن و خودسازى 50

رمضان؛ فرصت خودسازى، و رهايى از گرفتارى هاى مختلف 51

رمضان؛ ماه درمان بيمارى هاى روحى و معنوى 52

اخلاص؛ از مهمترين شرايط و ويژگى هاى خودسازى 55

مراحل اخلاص، مرتبه و امتياز مخلصين 57

رمضان؛ فرصت انجام نوافل نماز هاى شبانه روز 59

رمضان؛ فرصت دعا و مناجات 61

آداب و شرايط استجابت دعا 62

معارف عميق اسلامى مستتر در ادعيه ى مأثوره 63

دو ديدگاه درباره ى دعا 65

رمضان؛ ماه تمرين تسلّط بر نفس 67

رمضان؛ ميدان مسابقه در اطاعت و رضايت خدا 69

ذخيره ى دستاوردهاى ماه رمضان براى سال آينده 70

رمضان؛ قطعه اى از بهشت 72

تقوا؛ هدف تام و تمام رمضان 73

رمضان؛ ماه قدم نهادن در وادى تقوا 75

فوايد و آثار تقوا 75

مهمترين توصيه هاى اميرالمؤمنين عليه السّلام پس از ضربت خوردن 78

تعريف، لوازم، شرايط و الزامات تقوا 79

ص:11

دنياى ممدوح، دنياى مذموم 80

وصيّت اميرالمؤمنين به همه ى نسل ها در تمام عصرها 83

اهميّت يتيم نوازى در وصيّت اميرالمؤمنين 84

توصيه به رعايت حقوق همسايگان 85

سبقت در فهم و عمل به قرآن 86

توصيه به جهاد مالى، جانى، زبانى در راه خدا 87

عيد فطر؛ روز دريافت اجر نيكوكاران از خدا 91

خواسته هاى امام سجّاد عليه السّلام در دعا 93

ارزش ماه رمضان براى كسب سعادت و معنويّت 95

رمضان از ديدگاه امام سجّاد عليه السّلام 96

رمضان؛ شهر خدا 79

رمضان؛ شهر اسلام 97

رمضان؛ شهر پاكيزه كننده 98

رمضان؛ ماه خالص شدن 98

لجاجت؛ عامل گمراهى انسان 100

مظلوميّت ملّت ايران 101

رمضان؛ ماه جبران از طريق تذكّر و توجّه 102

فوايد و دستاوردهاى ادعيه 104

دعا، كليد خزائن الهى 106

شرايط استجابت دعا 108

وجود معارف عميق الهى در ادعيه ى مأثوره 112

بيان نقاط ضعف و ضربه پذير در اعمال انسان 114

عيد فطر؛ آغاز دوباره ى زندگى معنوى 117

ابعاد برجسته ى شخصيّت اميرالمؤمنين على عليه السّلام 120

صفت شجاعت در وجود و شخصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام 122

عيد فطر؛ روز تصميم جدّى براى آمادگى ماه رمضان سال بعد 131

دنيا؛ اردوگاه تلاش براى رسيدن به هدف اصلى خلقت انسان 132

رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135

تعريف، اهميّت، شرايط و آثار استغفار 135

تأثير گناه در زندگى و فعّاليتهاى انسان 136

اثر گناه در تضعيف معنويّت و كاهش اراده و مقاومت 138

ص:12

نعمت خدادادى مغفرت و توبه 139

دورى از غفلت و غرور؛ شرط مهم استغفار 140

لزوم پرهيز از كوچك شمردن گناه 143

تفاوت استغفار حقيقى و استغفار ظاهرى 144

دعا به درگاه خداوند متعال 147

اهميت دعا، توبه، انابه و استغفار اميرالمؤمنين عليه السّلام 149

ويژگى انسان كامل و متعالى 151

رمضان؛ ماه استغفار، دعا و انابه 152

عيد فطر؛ روز طهارت، تزكيه، پاكى و پاكيزگى 154

نياز همان بشريت امروز به پيام تطهير و تزكيه 155

رمضان؛ فرصت استثنايى عروج معنوى 157

شكر نعمت درك ماه رمضان 160

روزه؛ ورزش روحانى براى كسب زيبايى، قدرت و كمال 161

روزه ى حقيقى؛ دربرگيرنده ى همه ى اعضاء و جوارح و اعمال انسان 164

چهار عنصر بسيار مهم اعمال ماه رمضان 166

يادآورى مسأله ى مهم استغفار 167

شب قدر؛ فرصت مغفرت و عذرخواهى 168

رمضان بهترين فرصت در ايّام سال؛ شب قدر بهترين فرصت در ماه رمضان 169

عيد فطر؛ روز پاداش نيكوكاران و خُسران بدكاران 172

ماه معطّر و مبارك رمضان؛ فرصت كسب نورانيّت 175

تبريك حلول ماه رمضان 176

رمضان؛ فرصت تقرّب به خدا و احياى اخلاق و خصال انسانى 176

وعده هاى الهى 177

1. استجابت دعا 177

2 و 3. پاداش نيكوكاران و عقاب بدكاران 179

4. خلافت مؤمنان و صالحان بر زمين 180

5. هدايت و دستگيرى مجاهدان در راه خدا 181

ماجراى موسى عليه السّلام در قرآن، شاهدى بر تحقّق وعده هاى الهى 281

توصيه به قدر دانستن ماه رمضان 185

تقوا؛ مهمترين فايده ى روزه و دستاورد مجاهدت در مبارزه با نَفس 186

ص:13

رمضان؛ مظهر بندگى، راه تقوى، مايه ى غفران ذنوب، مايه ى روشنى دلها 186

حيات طيّبه؛ هدف همه ى احكام و تكاليف دينى 188

سه مرحله ى روزه دارى 190

مرحله ى اوّل: مرحله ى عمومى 190

مرحله ى دوم: نگاهدارى گوش، چشم، زبان و دل از گناه 192

مرحله ى سوم: پرهيز از عوامل غفلت انسان از خدا 194

رمضان؛ فرصت شستشوى آلودگى و زنگارها 195

بحثى در مفهوم واژه ى قرآن «سكينه» 591

تقوا و ارتباط آن با سكينه در مسائل فردى و اجتماعى 197

اهميت تقوا به عنوان راه علاج همه ى گرفتارى ها 200

ابعاد برجسته شخصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام 202

رمضان؛ دوره ى فشرده ى رياضت مؤمنان 210

لزوم حفظ دستاوردهاى روزه دارى 210

رمضان؛ فرصت مجاهدت براى عمل خالص در جامعه 212

رمضان؛ ماه خودسازى براى حركت به پيش 213

عيد فطر؛ ذخيره ى تمام نشدنى مسلمانان 214

رمضان؛ ماه صبر و صلاة 216

خودسازى؛ بزرگترين درس ماه رمضان 217

عيد فطر؛ عيد به معناى حقيقى 218

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا 219

وصاياى اميرالمؤمنين على عليه السّلام 220

1. نظم همراه و هماهنگ با تقوا 220

2. نزديك كردن دلها به هم، خوشبين كردن ذهنها به هم 222

درسهاى رمضان؛ تقويت حيات معنوى و نشاط مادّى، رسيدگى به محرومان 223

آفات مصرف گرايى در جامعه 225

قرآن؛ نياز اصلى و امروزه ى دنياى اسلام 227

اهميت شب قدر و لزوم مغتنم داشتن آن 230

عيد فطر؛ فرصت عيدى گرفتن از خدا 232

اهميّت عمل به تكليف و حفظ ذخيره ى ماه رمضان 233

حكمت منتهى شدن ماه رمضان به عيد فطر 235

ص:14

روزه دارى؛ محافظت انسان از عذاب الهى 236

گناهان؛ صورت دنيايى عذاب الهى 237

روز قيامت؛ عرضه شدن انسان بر خدا 238

لزوم توجّه به آيات قيامت در قرآن 239

پل صراط؛ پل عبوديّت و تقوا 240

لزوم توجّه و رسيدگى به فرزندان 242

شب قدر؛ زمان تنزّل ملائكه ى الهى و روح 244

بحثى درباره ى مفهوم، شرايط و ويژگيهاى ايمان در نهج البلاغه 246

چهار ركن و پايه ى ايمان 250

ايمان ثابت و مستقر، ايمان مستودع و عاريه اى 253

حكمتهاى فراوان در فرمان اميرالمؤمنين على عليه السّلام به مالك اشتر 255

رمضان؛ فرصت استثنائى همنشينى خاكيان با فرشتگان 260

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا 262

انقلاب اسلامى؛ عامل رفع غربت قرآن در جامعه 264

محتويات سفره ى الهى رمضان 267

توصيه به تلاوت همراه با تدبّر قرآن 269

اُنس با قرآن و تدبّر در آن؛ عامل حفظ انسان در مسير حق 269

معارف فراوان موجود در ادعيه ى مأثوره 270

رمضان؛ فرصت تصفيه ى روح انسان و كسب طهارت قلبى 273

دستاوردهاى دعا 274

1. احياى ياد خدا در دل 274

2. تقويت و استمرار ايمان در دل 275

3. دميدن روح اخلاص در انسان 275

4. خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان 275

5. ايجاد محبّت به خدا در دل 276

6. دميدن روح اميد و مقاومت در انسان 276

7. برآورده شدن حاجات 277

شرايط دعا و استجابت آن 277

1. درخواست با دلى با طراوت و بى آلايش 277

2. دعا كردن با معرفت 278

ص:15

3. توبه و اجتناب از گناه 278

4. حضور قلب و خشوع 279

اهميت دعاهاى مأثوره 280

بزرگترين فايده ى نقد دعا 281

رمضان؛ فرصت بهره گيرى از رحمت و تفضّل الهى 282

مراتب فردى و اجتماعى استغفار 283

انواع سه گانه ى گناه و لزوم استغفار از آنها 285

عيد فطر؛ عيد حقيقى بهره مندى از رحمت و مغفرت الهى 289

عيد فطر؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان 291

تأثير اُنس با قرآن كريم در تجديد عزّت مسلمانان 292

علل فضيلت ماه رمضان بر ماههاى ديگر 295

روزه ى جسم و روزه ى جان در كلام اميرالمؤمنين عليه السّلام 296

تقوا: مراقبت و مواظبت از خود 300

نعمت دعا و آثار آن در محيط زندگى بشر 302

توصيه به جوانان براى توجّه به ترجمه ى ادعيه ى مأثوره 304

حفظ بركات ماه رمضان از طريق نمازهاى پنج گانه 307

سه وظيفه ى اصلى درباره ى قرآن: آموختن، فهم معارف؛ تدبّر در آيات و كلمات 310

توصيه به حفظ رابطه با قرآن كريم در طول سال 312

نعمت بزرگ حفظ قرآن كريم 313

چند دعاى قرآنى 314

رمضان؛ ماه دعوت به ميهمانى الهى، ماه فرصتها 315

بركات معنوى ضيافت الهى رمضان 316

استغفار و فوايد آن 318

اهميّت ذكر الهى و بى حدّى آن 321

مراحل ذكر و ياد الهى 324

سه تكليف بسيار مهم و دشوار مؤمنين 327

تداوم ذكر در هر حال و هر جا 329

عيد فطر، عيد شكر روزه دارى و عبادت و توسّل 332

درسهاى ماه رمضان 333

عيد فطر؛ رجوع به فطرت و مظهر وحدت مسلمين 336

ص:16

توصيه به استماع، تلاوت و استفاده از قرآن كريم 337

دو عنصر صبر و صلاة و ارتباط آنها در قرآن كريم 339

عرصه هاى سه گانه ى صبر 342

جنبه ى اجتماعى عرصه هاى سه گانه ى صبر 343

شبهاى قدر: بهار توجّه دلها و ذكر و خشوع و تضرّع 347

بُعد تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين على عليه السّلام 348

دنيا از نگاه معارف اسلامى 348

رمضان؛ فرصت علاج دردهاى درونى 353

تبريك روزه دارى به نوجوانان روزه دار 354

دو خصوصيّت روز عيد فطر 356

درسهاى بزرگ رمضان 356

رمضان؛ فرصت نزديكى انسان به فطرت الهى 360

تلاوت قرآن، مقدّمه اى براى اُنس با قرآن 361

توصيه هايى به قاريان قرآن 362

اهميت روز قدس، يادگار برجسته ى امام (ره) 563

شب قدر؛ آغاز سال جديد انسان 367

دستاوردهاى ماه رمضان 368

اهميّت اخلاق و جلوگيرى از گسترش فضاى سوءظن در جامعه 370

لزوم بهره گيرى از معارف و مفاهيم قرآن 372

درجات معارف قرآنى 373

لزوم درك و توجّه به معناى آيات قرآن 573

صفات و خصوصيات ماه رمضان در ادعيه ى مأثوره 377

ابعاد گسترده ى تقوا 380

دلهاى پاك و زلال، سرمايه ى بزرگ جوانى 483

لزوم قدر دانستن ايّام و ليالى رمضان 388

رمضان؛ فرصت باز شدن دريچه هاى رحمت الهى 390

تعبّد و عبادت؛ مظاهر عيد سعيد فطر 393

تأثير فهم قران و اُنس با آن در جبران كمبودهاى جهان اسلام 394

تأثير حفظ قرآن در نزديك شدن به فهم آن 397

روزه، هديه ى الهى به مؤمنين 399

ص:17

وجود حقايق و معارف الهى در ادعيه ى مأثوره 400

مرورى بر دعاى شريف مكارم الاخلاق 401

توصيه به شعرا براى تعميق معرفت دينى 404

رمضان؛ فرصت برداشت محصول معارف دينى و بركات نورانى 406

عيد فطر؛ عيد حقيقى انسانهاى سعادتمند و مؤمن 409

ص:18

فهرست موضوعى مطالب

1. مباحث مربوط به فضيلت ماه رمضان و اعمال آن

رمضان؛ بهترين فرصت براى بازگشت به خدا 1

رمضان؛ بهار انس با خدا 1

رمضان؛ ماه ضيافت خاصان پروردگار 4

روزه؛ يكى از اركان اصلى تكامل و تعالى معنوى انسان 4

اغتنام ماه رمضان و بهار قرآن 8

رمضان؛ ماه خودسازى و عبادت 10

رمضان؛ فرصت عروج روح انسان و تقرّب به خدا 11

رمضان؛ دوره ى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12

رمضان؛ فرصت تمرين بُعد معنوى و روحانى انسان 31

لزوم محاسبه ى دستاوردهاى ماه رمضان و حفظ آن در طول سال 38

رمضان؛ فرصت تحوّل در ارواح و دلها و محيط زندگى و كار 40

رمضان؛ ماه كسب قوّت روحى و توجّه به هميارى و مردم دوستى 43

رمضان، ماه عبادت و دعا و مناجات، و ماه جهاد 44

رمضان؛ ماه نورانى شدن و خودسازى 50

رمضان؛ فرصت خودسازى، و رهايى از گرفتارى هاى مختلف 51

رمضان؛ ماه درمان بيمارى هاى روحى و معنوى 52

رمضان؛ فرصت انجام نوافل نماز هاى شبانه روز 59

رمضان؛ ماه تمرين تسلّط بر نفس 67

رمضان؛ ميدان مسابقه در اطاعت و رضايت خدا 69

ذخيره ى دستاوردهاى ماه رمضان براى سال آينده 70

رمضان؛ قطعه اى از بهشت 72

ص:19

رمضان؛ ماه قدم نهادن در وادى تقوا 75

ارزش ماه رمضان براى كسب سعادت و معنويّت 95

رمضان از ديدگاه امام سجّاد عليه السّلام 96

رمضان؛ شهر خدا 79

رمضان؛ شهر اسلام 97

رمضان؛ شهر پاكيزه كننده 98

رمضان؛ ماه خالص شدن 98

رمضان؛ ماه جبران از طريق تذكّر و توجّه 102

رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135

رمضان؛ ماه استغفار، دعا و انابه 152

رمضان؛ فرصت استثنايى عروج معنوى 157

شكر نعمت درك ماه رمضان 160

روزه؛ ورزش روحانى براى كسب زيبايى، قدرت و كمال 161

روزه ى حقيقى؛ دربرگيرنده ى همه ى اعضاء و جوارح و اعمال انسان 164

چهار عنصر بسيار مهم اعمال ماه رمضان 166

رمضان بهترين فرصت در ايّام سال؛ شب قدر بهترين فرصت در ماه رمضان 169

ماه معطّر و مبارك رمضان؛ فرصت كسب نورانيّت 175

تبريك حلول ماه رمضان 176

رمضان؛ فرصت تقرّب به خدا و احياى اخلاق و خصال انسانى 176

توصيه به قدر دانستن ماه رمضان 185

رمضان؛ مظهر بندگى، راه تقوى، مايه ى غفران ذنوب، مايه ى روشنى دلها 186

سه مرحله ى روزه دارى 190

مرحله ى اوّل: مرحله ى عمومى 190

مرحله ى دوم: نگاهدارى گوش، چشم، زبان و دل از گناه 192

مرحله ى سوم: پرهيز از عوامل غفلت انسان از خدا 194

رمضان؛ فرصت شستشوى آلودگى و زنگارها 195

رمضان؛ دوره ى فشرده ى رياضت مؤمنان 210

لزوم حفظ دستاوردهاى روزه دارى 210

رمضان؛ فرصت مجاهدت براى عمل خالص در جامعه 212

رمضان؛ ماه خودسازى براى حركت به پيش 213

ص:20

رمضان؛ ماه صبر و صلاة 216

خودسازى؛ بزرگترين درس ماه رمضان 217

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا 219

درسهاى رمضان؛ تقويت حيات معنوى و نشاط مادّى، رسيدگى به محرومان 223

اهميّت عمل به تكليف و حفظ ذخيره ى ماه رمضان 233

حكمت منتهى شدن ماه رمضان به عيد فطر 235

روزه دارى؛ محافظت انسان از عذاب الهى 236

رمضان؛ فرصت استثنائى همنشينى خاكيان با فرشتگان 260

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا 262

رمضان؛ فرصت تصفيه ى روح انسان و كسب طهارت قلبى 273

رمضان؛ فرصت بهره گيرى از رحمت و تفضّل الهى 282

علل فضيلت ماه رمضان بر ماههاى ديگر 295

روزه ى جسم و روزه ى جان در كلام اميرالمؤمنين عليه السّلام 296

محتويات سفره ى الهى رمضان 267

حفظ بركات ماه رمضان از طريق نمازهاى پنج گانه 307

رمضان؛ ماه دعوت به ميهمانى الهى، ماه فرصتها 315

بركات معنوى ضيافت الهى رمضان 316

درسهاى ماه رمضان 333

رمضان؛ فرصت علاج دردهاى درونى 353

تبريك روزه دارى به نوجوانان روزه دار 354

درسهاى بزرگ رمضان 356

رمضان؛ فرصت نزديكى انسان به فطرت الهى 360

دستاوردهاى ماه رمضان 368

صفات و خصوصيات ماه رمضان در ادعيه ى مأثوره 377

لزوم قدر دانستن ايّام و ليالى رمضان 388

رمضان؛ فرصت باز شدن دريچه هاى رحمت الهى 390

روزه، هديه ى الهى به مؤمنين 399

رمضان؛ فرصت برداشت محصول معارف دينى و بركات نورانى 406

ص:21

2. مباحث مربوط به قرآن كريم

اغتنام ماه رمضان و بهار قرآن 8

اثر انس با قرآن در تعميق و تقويت معرفت اسلامى 8

درس هاى لطيف سوره ى نمل در خضوع و خشوع در برابر خدا 22

خطرات احساس بى نيازى انسان به خدا 27

توصيه به قرائت و تدبّر در قرآن و استحكام رابطه با آن 48

مراحل اخلاص، مرتبه و امتياز مخلصين 57

وعده هاى الهى 177

1. استجابت دعا 177

2 و 3. پاداش نيكوكاران و عقاب بدكاران 179

4. خلافت مؤمنان و صالحان بر زمين 180

5. هدايت و دستگيرى مجاهدان در راه خدا 181

ماجراى موسى عليه السّلام در قرآن، شاهدى بر تحقّق وعده هاى الهى 281

بحثى در مفهوم واژه ى قرآن «سكينه» 591

تقوا و ارتباط آن با سكينه در مسائل فردى و اجتماعى 197

قرآن؛ نياز اصلى و امروزه ى دنياى اسلام 227

روز قيامت؛ عرضه شدن انسان بر خدا 238

لزوم توجّه به آيات قيامت در قرآن 239

پل صراط؛ پل عبوديّت و تقوا 240

انقلاب اسلامى؛ عامل رفع غربت قرآن در جامعه 264

توصيه به تلاوت همراه با تدبّر قرآن 269

اُنس با قرآن و تدبّر در آن؛ عامل حفظ انسان در مسير حق 269

تأثير اُنس با قرآن كريم در تجديد عزّت مسلمانان 292

سه وظيفه ى اصلى درباره ى قرآن: آموختن، فهم معارف؛ تدبّر در آيات و كلمات 310

توصيه به حفظ رابطه با قرآن كريم در طول سال 312

نعمت بزرگ حفظ قرآن كريم 313

توصيه به استماع، تلاوت و استفاده از قرآن كريم 337

دو عنصر صبر و صلاة و ارتباط آنها در قرآن كريم 339

تلاوت قرآن، مقدّمه اى براى اُنس با قرآن 361

توصيه هايى به قاريان قرآن 362

ص:22

لزوم بهره گيرى از معارف و مفاهيم قرآن 372

درجات معارف قرآنى 373

لزوم درك و توجّه به معناى آيات قرآن 375

تأثير فهم قران و اُنس با آن در جبران كمبودهاى جهان اسلام 394

تأثير حفظ قرآن در نزديك شدن به فهم آن 397

3. مباحث مربوط به دعا و مناجات

رمضان، ماه عبادت و دعا و مناجات، و ماه جهاد 44

رمضان؛ فرصت دعا و مناجات 61

آداب و شرايط استجابت دعا 62

معارف عميق اسلامى مستتر در ادعيه ى مأثوره 63

دو ديدگاه درباره ى دعا 65

خواسته هاى امام سجّاد عليه السّلام در دعا 93

فوايد و دستاوردهاى ادعيه 104

دعا، كليد خزائن الهى 106

شرايط استجابت دعا 108

وجود معارف عميق الهى در ادعيه ى مأثوره 112

بيان نقاط ضعف و ضربه پذير در اعمال انسان 114

رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135

اهميت دعا، توبه، انابه و استغفار اميرالمؤمنين عليه السّلام 149

رمضان؛ ماه استغفار، دعا و انابه 152

معارف فراوان موجود در ادعيه ى مأثوره 270

دستاوردهاى دعا 274

1. احياى ياد خدا در دل 274

2. تقويت و استمرار ايمان در دل 275

3. دميدن روح اخلاص در انسان 275

4. خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان 275

5. ايجاد محبّت به خدا در دل 276

6. دميدن روح اميد و مقاومت در انسان 276

7. برآورده شدن حاجات 277

ص:23

شرايط دعا و استجابت آن 277

1. درخواست با دلى با طراوت و بى آلايش 277

2. دعا كردن با معرفت 278

3. توبه و اجتناب از گناه 278

4. حضور قلب و خشوع 279

اهميت دعاهاى مأثوره 280

بزرگترين فايده ى نقد دعا 281

نعمت دعا و آثار آن در محيط زندگى بشر 302

توصيه به جوانان براى توجّه به ترجمه ى ادعيه ى مأثوره 304

وجود حقايق و معارف الهى در ادعيه ى مأثوره 400

مرورى بر دعاى شريف مكارم الاخلاق 401

4. مباحث مربوط به شخصيّت و وصاياى اميرالمؤمنين على عليه السّلام

مهمترين توصيه هاى اميرالمؤمنين عليه السّلام پس از ضربت خوردن 78

تعريف، لوازم، شرايط و الزامات تقوا 79

دنياى ممدوح، دنياى مذموم 80

وصيّت اميرالمؤمنين به همه ى نسل ها در تمام عصرها 83

اهميّت يتيم نوازى در وصيّت اميرالمؤمنين 84

توصيه به رعايت حقوق همسايگان 85

سبقت در فهم و عمل به قرآن 86

توصيه به جهاد مالى، جانى، زبانى در راه خدا 87

ابعاد برجسته ى شخصيّت اميرالمؤمنين على عليه السّلام 120

صفت شجاعت در وجود و شخصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام 122

اهميت دعا، توبه، انابه و استغفار اميرالمؤمنين عليه السّلام 149

ابعاد برجسته شخصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام 202

وصاياى اميرالمؤمنين على عليه السّلام 220

1. نظم همراه و هماهنگ با تقوا 220

2. نزديك كردن دلها به هم، خوشبين كردن ذهنها به هم 222

بحثى درباره ى مفهوم، شرايط و ويژگيهاى ايمان در نهج البلاغه 246

چهار ركن و پايه ى ايمان 250

ص:24

ايمان ثابت و مستقر، ايمان مستودع و عاريه اى 253

حكمتهاى فراوان در فرمان اميرالمؤمنين على عليه السّلام به مالك اشتر 255

روزه ى جسم و روزه ى جان در كلام اميرالمؤمنين عليه السّلام 296

بُعد تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين على عليه السّلام 348

دنيا از نگاه معارف اسلامى 348

5. مباحث مربوط به تقوا

آثار حفظ ارتباط با خدا 2

دو جاده ى موازى در زندگى انسان 3

آثار و بركات تقوا، و آفات بى تقوايى 5

آثار تقوا در جامعه 6

اهميّت ترك گناه 13

مراقبه در تمام اعمال و ساعات شبانه روز 93

مقام والاى عبوديّت 41

تقوا؛ هدف تام و تمام رمضان 73

فوايد و آثار تقوا 75

تعريف، لوازم، شرايط و الزامات تقوا 79

سبقت در فهم و عمل به قرآن 86

تقوا؛ مهمترين فايده ى روزه و دستاورد مجاهدت در مبارزه با نَفس 186

تقوا و ارتباط آن با سكينه در مسائل فردى و اجتماعى 197

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا 219

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا 262

تقوا: مراقبت و مواظبت از خود 300

ابعاد گسترده ى تقوا 380

6. مباحث مربوط به نماز

رمضان؛ فرصت عروج روح انسان و تقرّب به خدا 11

رمضان؛ دوره ى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12

رمضان؛ فرصت انجام نوافل نماز هاى شبانه روز 59

حفظ بركات ماه رمضان از طريق نمازهاى پنج گانه 307

ص:25

7. مباحث مربوط به توبه و استغفار از گناهان

آثار سوءِ صفت تكبّر و خودبزرگ بينى 18

رمضان؛ فرصت تمرين بُعد معنوى و روحانى انسان 31

لجاجت؛ عامل گمراهى انسان 100

رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135

تعريف، اهميّت، شرايط و آثار استغفار 135

تأثير گناه در زندگى و فعّاليتهاى انسان 136

اثر گناه در تضعيف معنويّت و كاهش اراده و مقاومت 138

نعمت خدادادى مغفرت و توبه 139

دورى از غفلت و غرور؛ شرط مهم استغفار 140

لزوم پرهيز از كوچك شمردن گناه 143

تفاوت استغفار حقيقى و استغفار ظاهرى 144

ويژگى انسان كامل و متعالى 151

يادآورى مسأله ى مهم استغفار 167

گناهان؛ صورت دنيايى عذاب الهى 237

مراتب فردى و اجتماعى استغفار 283

انواع سه گانه ى گناه و لزوم استغفار از آنها 285

استغفار و فوايد آن 318

دلهاى پاك و زلال، سرمايه ى بزرگ جوانى 483

8. مباحث مربوط به ذكر

اهميّت ذكر الهى و بى حدّى آن 321

مراحل ذكر و ياد الهى 324

سه تكليف بسيار مهم و دشوار مؤمنين 327

تداوم ذكر در هر حال و هر جا 329

9. مباحث مربوط به بندگى و مقام عبوديّت

مقام والاى عبوديّت 41

رمضان؛ ميدان مسابقه در اطاعت و رضايت خدا 69

رمضان فرصت تقرّب به خدا 176

ص:26

پل صراط؛ پل عبوديّت و تقوا 240

نعمت دعا و آثار آن در محيط زندگى بشر 302

توصيه به جوانان براى توجّه به ترجمه ى ادعيه ى مأثوره 304

10. مباحث مربوط به خودسازى

اخلاص؛ از مهمترين شرايط و ويژگى هاى خودسازى 55

حيات طيّبه؛ هدف همه ى احكام و تكاليف دينى 188

خودسازى؛ بزرگترين درس ماه رمضان 217

11. مباحث مربوط به صبر

دو عنصر صبر و صلاة و ارتباط آنها در قرآن كريم 339

عرصه هاى سه گانه ى صبر 342

12. مباحث مربوط به اخلاص و مراتب آن

اخلاص؛ از مهمترين شرايط و ويژگى هاى خودسازى 55

مراحل اخلاص، مرتبه و امتياز مخلصين 57

13. نمونه هايى از اسوه هاى ايمانى و اخلاقى

رمضان دوره ى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12

حكايتى از شكستن منيّت و خودبزرگ بينى 20

14. مباحث مربوط به مبارزه با هواى نفسانى

دو جاده ى موازى در زندگى انسان 3

اهميّت ترك گناه 13

رمضان؛ ماه تمرين تسلّط بر نفس 67

رمضان؛ شهر پاكيزه كننده 98

رمضان؛ ماه خالص شدن 98

15. مباحث مربوط به تحليل دنيا واقسام آن

دنياى ممدوح، دنياى مذموم 80

ص:27

دنيا؛ اردوگاه تلاش براى رسيدن به هدف اصلى خلقت انسان 132

بُعد تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين على عليه السّلام 348

16. مباحث مربوط به اهميّت و فضيلت شبهاى قدر

شب قدر؛ فرصت مغفرت و عذرخواهى 168

اهميت شب قدر و لزوم مغتنم داشتن آن 230

شب قدر؛ زمان تنزّل ملائكه ى الهى و روح 244

شبهاى قدر: بهار توجّه دلها و ذكر و خشوع و تضرّع 347

شب قدر؛ آغاز سال جديد انسان 367

لزوم قدر دانستن ايّام و ليالى رمضان 388

17. مباحث مربوط به مباحث مربوط به روز قدس و حمايت از مردم فلسطين

لزوم بيدارى و هشيارى در روز قدس 17

اهميت روز قدس، يادگار برجسته ى امام (ره) 563

18. مباحث مربوط به برخى مسائل اجتماعى از جمله بصيرت

اهميّت ترك گناه 13

تحجّر و عدم بصيرت يكى از بزرگترين آفات جامعه ى اسلامى 33

بصيرت؛ رمز عظمت عمّار ياسر صحابى خاصّ اميرالمؤمنين على عليه السّلام 34

حيات طيّبه؛ هدف نظام اسلامى 46

مظلوميّت ملّت ايران 101

حيات طيّبه؛ هدف همه ى احكام و تكاليف دينى 188

آفات مصرف گرايى در جامعه 225

لزوم توجّه و رسيدگى به فرزندان 242

جنبه ى اجتماعى عرصه هاى سه گانه ى صبر 343

اهميّت اخلاق و جلوگيرى از گسترش فضاى سوءظن در جامعه 370

توصيه به شعرا براى تعميق معرفت دينى 404

19. مباحث مربوط به عيد فطر

عيد فطر؛ روز دريافت اجر نيكوكاران از خدا 91

ص:28

عيد فطر؛ آغاز دوباره ى زندگى معنوى 117

عيد فطر؛ روز تصميم جدّى براى آمادگى ماه رمضان سال بعد 131

عيد فطر؛ روز طهارت، تزكيه، پاكى و پاكيزگى 154

نياز همان بشريت امروز به پيام تطهير و تزكيه 155

عيد فطر؛ روز پاداش نيكوكاران و خُسران بدكاران 172

عيد فطر؛ ذخيره ى تمام نشدنى مسلمانان 214

عيد فطر؛ عيد به معناى حقيقى 218

عيد فطر؛ فرصت عيدى گرفتن از خدا 232

عيد فطر؛ عيد حقيقى بهره مندى از رحمت و مغفرت الهى 289

عيد فطر؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان 291

عيد فطر، عيد شكر روزه دارى و عبادت و توسّل 332

عيد فطر؛ رجوع به فطرت و مظهر وحدت مسلمين 336

دو خصوصيّت روز عيد فطر 356

تعبّد و عبادت؛ مظاهر عيد سعيد فطر 393

عيد فطر؛ عيد حقيقى انسانهاى سعادتمند و مؤمن 409

20. چند نمونه از دعاهاى معظّمٌله در ماه رمضان

دعا به درگاه خداوند متعال 29

دعا به درگاه خداوند متعال 147

چند دعاى قرآنى 314

ص:29

رمضان؛ بهترين فرصت براى بازگشت به خدا

چقدر مناسب و بجاست كه با تحوّل سال و با ورود در آستانه ى ماه مبارك رمضان كه ماه رحمت و مغفرت الهى است ما هم از كاستيها و كجى ها و زشتيها و بديها در درون و وجود خودمان رو برگردانيم؛ يعنى استغفار كنيم. استغفار و توبه، يعنى برگشتن به خدا، يعنى پشت كردن به بديها، يعنى همين ايجاد تحوّل. وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ 1 استغفار و برگشتن به خدا و اصلاح درونى در وجود خود ما، موجب خواهد شد كه خداى متعال فضل و رحمت و بركت و قوّت و عزّت خود را بيش از پيش بر ما نازل كند. همه ى قشرها، چه امثال من و كسانى كه مسئوليتى دارند - كه ما بيش از ديگران بايد به خودمان برگرديم و در خود تجديد نظر كنيم و حاكميت هوى و هوس را در وجود خويش از بين ببريم - و چه آحاد مردم، به اين برگشت و اصلاح نياز دارند.

رمضان؛ بهار انس با خدا

امسال اتّفاقاً بهار طبيعت، با بهار دعا و قرآن، هم زمان شده است. چند روز ديگر، ماه مبارك رمضان شروع خواهد شد كه بهار نوسازى و خودسازى

ص :1

انسان و بهار انس با خداست. مگر مى شود از اين جنبه ى كار، غافل ماند؟ همه ى خطاها و اشتباهات، ناشى از نپرداختن به اين جنبه ى كار است. آنكه خطايش كمتر بود، آنكه دلش به نور معرفت و هدايت خدا منوّر بود، آنكه اشاره اش براى اين ملّت و براى ما و براى عشّاق اسلام در عالم، راهگشا و راهنما بود يعنى امام راحل عظيم ما به اين جهت اين طور بود كه رابطه ى او با خدا، تأمين شده بود.

در دنيا، انقلابها، حكومتها، اداره ها و رياست ها از آنجا عيب پيدا مى كند و منحرف مى شود كه از اين جنبه يعنى جنبه ى معنويّت، جنبه ى رابطه ى با خدا، جنبه ى ارتباط و اتّصال قلب به خدا غافل ماندند و غافل مى مانند. ما هم اگر دقّت كنيم، آنجايى كه پيش رفتيم، موفق شديم، خوب عمل كرديم و راضى هستيم، آنجايى است كه اين جنبه را تأمين كرديم. هرجا هم ضربه خورديم، به خاطر ضعف در اين جنبه ى كار است.

آثار حفظ ارتباط با خدا

ارتباط با خدا را نبايد دست كم گرفت. همه چيز ما، در گروى اين رابطه است. اين رابطه است كه دل ما را قرص مى كند، تا از دشمنيها هراس نكنيم. اين رابطه ى با خداست كه دلهاى ما را از محبّت به مؤمنين و پويندگان راه خدا پُر مى كند، تا اختلاف نظرها و اختلاف سليقه ها را نبينيم. اين رابطه ى با خدا و اتّصال به خداست كه موجب مى شود، ما براى اهواى خودمان، حقيقت را زير پا نگذاريم و مصلحت را فداى غرض شخصى نكنيم. اين رابطه ى با خداست كه موجب مى شود، ما از راه خدا منحرف نشويم و از پيمودن اين راه، پشيمان و خسته و ملول نگرديم. اين رابطه ى با خدا، هميشه ممكن است و هيچ وقت دير و محال نيست.

ص:2

دو جاده ى موازى در زندگى انسان

زندگى انسان، دائماً روى دو جاده ى موازى است. يك جاده آن است كه روندگانِ روى آن، دائم به سمت بالا مى روند. جاده ى ديگر، آن راهى است كه روندگان آن، به طرف سِفل، به طرف پايين، به طرف درّه و به طرف جهنم حركت مى كنند. اين دو جاده، در كنار هم و موازى با يكديگرند. خط سير اين دو جاده، كاملاً مثل هم است. آن هايى كه به طرف سقوط و نزول و سِفل حركت مى كنند، از همان جايى دور مى شوند كه پويندگانِ آن جاده ى ديگر، به آنجا نزديك مى شوند. آن ها، از خدا دور مى شوند و به شيطان و دوزخ، نزديك مى گردند. آن كسانى كه به طرف عِلو، به طرف بالا، به طرف تعالى، به سمت نور، به سمت خدا، به سمت توحيد و نزاهت اخلاقى و طهارت جان حركت مى كنند، از همان جايى دور مى شوند و فاصله مى گيرند كه آن گروه ديگر، به سمت آن سقوط مى كنند.

اين دو جاده، در طول مسير با يكديگر همسايه اند و حركت از يكى به آن ديگرى، در كمال آسانى است. راه، راه نزديكى است. اگر ما كه خداى نكرده، در جاده ى دوم حركت مى كنيم و از لحاظ اخلاق نفسانى و شخصى، به سمت پايين مى رويم، اراده كنيم كه وارد آن جاده ى ديگر بشويم و به سمت بالا و تعالى حركت كنيم، در هر آنى، اين كار ميسور است. وانّ راحل اليك قريب المسافة(1) كسى كه به سمت خدا حركت مى كند، راه او نزديك است. اگر بخواهيم وارد راه خدا بشويم، مسافت بسيار نزديكى است. اگر يك قدم برداريد، از اين جاده اى كه اهل آن، به سمت سقوط و به سمت پايين مى روند، وارد آن جاده اى مى شويد كه اهل آن، به سمت سعادت ابدى، به سمت نور، به سمت جايگاه صديقين و ملأ اعلى، شتاب مى كنند.

از آن طرف هم، همين طور است. آن لحظه يى كه ما به خواهش نفسمان گوش مى دهيم و عملى كه انسان را از خداى متعال دور مى كند العياذ بالله انجام مى دهيم، در آن لحظه، پا را از آن جاده به اين جاده اى كه ما را به طرف پايين مى برد، گذاشته ايم. در آن لحظه يى كه ما تصميم مى گيريم برخلاف

ص:3


1- (1) . مصباح المتهجّد، ج 2، ص 583.

اهواى نفسانى خود حركت كنيم و با اين خودخواهى و غرور و تبعيّت از شيطان نفس مخالفت كنيم كه امام بزرگوار ما، دائماً در طول اين ده سال و اندى، ما را از آن برحذر مى داشتند و در همه ى قضايا، به همه ى ما و به همه ى ملّت ايران، از جمله به ما مسئولان مى گفتند: مواظب باشيد، اسير آن نشويد همان لحظه، از اين مسافت قريب كه انّ راحل اليك قريب المسافة پا را در آن جاده گذاشته ايم و به سمت بالا مى رويم. و اين، در ماه رمضان امكان پذير است. كنترل اهواى نفسانى، در ماه رمضان آسان تر از هميشه است.

رمضان؛ ماه ضيافت خاصان پروردگار

قال الله الحكيم فى كتابه: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ .(1)

شروع ماه مبارك رمضان، در حقيقت عيد بزرگى براى مسلمانان است و جا دارد كه مؤمنين، ورود اين ماه را به هم تبريك بگويند و يكديگر را به استفاده ى هرچه بيشتر از اين ماه توصيه كنند. چون ماه ضيافت الهى است، در اين ماه فقط مؤمنين و كسانى كه اهل ورود در اين ضيافتند، بر سر سفره ى پروردگار منّان و كريم مى نشينند. اين، غير از سفره ى عام كرم الهى است كه همه ى انسانها، بلكه همه ى موجودات عالم از آن بهره مندند؛ اين، سفره ى خواص و ضيافت خاصان پروردگار است.

روزه؛ يكى از اركان اصلى تكامل و تعالى معنوى انسان

اولاً مى فرمايد: كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ 2 ما

ص:4


1- (1) . سوره ى بقره، آيه ى 183.

مى دانيم كه نماز و زكات، مخصوص امّت اسلام نبوده است؛ بلكه پيامبران قبل از رسول اكرم اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشته اند. وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ اَلزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا1 از قول حضرت عيسى عليه السّلام است كه به مخاطبان خود مى فرمايد: خدا من را به نماز و زكات وصيّت كرده است. از آيات ديگر قرآن هم اين معنا استفاده مى شود. آيه ى اولى كه تلاوت كردم، مى فرمايد: روزه هم مثل نماز و زكات، در شمار احكامى است كه مخصوص امّت اسلام نيست؛ بلكه امم سابق و پيامبران گذشته هم مأمور به روزه بوده اند.

اين، نشان دهنده ى اين حقيقت است كه در بناى زندگى معنوى انسانها در هر زمان، همچنان كه نماز لازم است و اين نماز، رابطه ى معنوى ميان انسان و خداست، و همچنان كه زكات لازم است و اين نكات، تزكيه ى مالى انسان مى باشد، روزه هم واجب و ضرورى است و اين يكى از پايه هاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ و الّا در طول زمان و با تغيير اديان مختلف، اين خط، ثابت و مستمر نمى ماند.

البتّه روزه، در اديان مختلف و زمانهاى گوناگون و به شكلهاى ديگر وجود دارد؛ امّا گرسنگى كشيدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معيّنى بر روى تمتّعات جسمانى بستن، خصوصيّتى است كه در روزه ى اديان مختلف وجود دارد. پس، روزه يك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدايت و تربيت انسانى است.

آثار و بركات تقوا، و آفات بى تقوايى

... مى فرمايد: لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ 2 . يعنى اين روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسيله اى براى تأمين آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا اين است كه

ص:5

انسان در همه ى اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آيا اين كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است، يا نه. اين حالت مراقبت و پرهيز و برحذر بودن دايمى، اسمش تقواست.

نقطه ى مقابل تقوا، غفلت و بى توجّهى و حركت بدون بصيرت است. خدا، ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمى پسندد. مؤمن بايد در همه ى امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد. اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همه ى امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايده را دارد كه متوجّه باشد، كارى كه مى كند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد. وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرّف او، برطبق خطّ مشى يى است كه خداى متعال معيّن كرده، اسم اين حالت هوشيارى و توجّه و تنبّه در انسان تقواست، كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده، و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز و برحذر بودن، هميشه در انسان زنده باشد. فايده ى روزه اين است.

آثار تقوا در جامعه

اگر ملّتى يا فردى داراى تقوا بود، تمام خيرات دنيا و آخرت براى او جلب خواهد شد. فايده ى تقوا، فقط براى كسب رضاى پروردگار و نيل به بهشت الهى در قيامت نيست؛ فايده تقوا را انسان باتقوا در دنيا هم مى بيند. جامعه اى كه با تقواست، جامعه اى كه راه خدا را با دقّت انتخاب مى كند و با دقّت نيز در آن راه حركت مى كند، از نعم الهى در دنيا هم برخوردار مى شود، عزّت دنيوى هم به دست مى آورد و خدا علم و معرفت در امور دنيا هم به او مى دهد. جامعه اى كه در راه تقوا حركت مى كند، فضاى زندگى آن جامعه، فضاى سالم و محبّت آميز و همراه با تعاون و همكارى بين آحاد جامعه است.

تقوا، كليد خوشبختى دنيوى و اخروى است. بشريت گمراه كه از انواع

ص:6

سختيها و رنجهاى شخصى و اجتماعى مى نالد، چوب بى تقوايى و غفلت و بى توجّهى و غرق شدن در منجلابى كه شهواتش براى او فراهم كرده است، مى خورد. جوامعى كه عقب افتاده اند، حالشان معلوم است. جوامع پيشرفته ى عالم هم، اگرچه از بعضى جهات خوشبختى هايى دارند كه همان هم ناشى از هوشيارى و بيدارى در بعضى از امور زندگى است امّا دچار خلأها و كمبودهاى مرگ بارى هستند كه نويسندگان و گويندگان و هنرمندان آن ها، امروز با صد زبان آن را بيان مى كنند.

تقوا، وصيّت اول و آخر پيامبران است. در سوره هاى مختلف قرآن مى خوانيد، اولين سخنى كه انبياى الهى به مردم گفته اند، توصيه به تقوا بوده است. اگر تقوا باشد، هدايت الهى هم هست؛ و اگر تقوا نباشد، هدايت الهى هم به صورت كامل نصيب فرد و جامعه نمى شود. اين روزه، مقدّمه ى تقواست.

خداوند در يك آيه ى ديگر از سوره حديد مى فرمايد: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ 1 . تقوا موجب مى شود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد، تا بتوانيد در پرتو آن نور حركت كنيد و راه زندگى را پيدا نماييد. بشر نمى تواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى ميسور نيست. اين نورى كه مى تواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد، ناشى از تقوا و پرهيزگارى است. توصيه همه ى انبيا و اوليا به تقواست.

من به شما برادران و خواهران نمازگزار توصيه مى كنم كه در همه ى امور و آنات زندگيتان، تقواى الهى را بر خود فرض و لازم بشماريد؛ مخصوصاً كسانى كه در جامعه مسئوليت بيشترى دارند. اگرچه در جامعه ى اسلامى همه مسئولند، امّا هرچه مسئوليت بيشتر و بار سنگين تر باشد، زاد و توشه ى تقوا بيشتر مورد نياز است. آن كسانى كه در جامعه مسئولند، بايد بر مايه ى تقواى خود بيفزايند؛ بدانند كه چه مى كنند و بفهمند كه آيا رضاى الهى در اين حرفى كه مى زنند، در اين اقدامى كه انجام مى دهند و در اين عملى كه مى كنند، هست

ص:7

يا نه؟ اين، معيار و ملاك است. اگر ما تقوا را پيشه ى خودمان بكنيم، والله قوى ترين قدرتهاى مادّى هم نخواهند توانست سرسوزنى در اين راه مستقيمى كه ما طى مى كنيم، انحراف به وجود بياورند.

اغتنام ماه رمضان و بهار قرآن

ماه رمضان را مغتنم بشماريد. اين روزها را با روزه دارى، و اين شبها را با ذكر و دعا به سر ببريد. فصل دعا هم، همين ماه مبارك است. اگرچه هميشه انسان بايد با رشته ى دعا به خدا متّصل باشد، امّا آيه ى وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّاعِ إِذا دَعانِ 1 در سوره ى بقره، در خلال همين آيات مباركه ى مربوط به روزه و ماه رمضان است. در وسط آيات روزه و ماه رمضان، اين آيه ى وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ آمده، كه همه ى انسانها و همه ى بندگان را به دعا و توجّه سوق مى دهد و دعوت مى كند.

رابطه ى دعا، رابطه ى قلبى شما با خداست. دعا، يعنى خواستن و خدا را خواندن. خواستن، يعنى اميدوارى. تا اميد نداشته باشيد، از خدا چيزى را درخواست نمى كنيد. انسان نااميد كه چيزى طلب نمى كند. پس، دعا يعنى اميد، كه ملازمِ با اميد به اجابت است. اين اميد به اجابت، دلها را مُشعل مى كند و منوّر نگه مى دارد. به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مى شود.

اثر انس با قرآن در تعميق و تقويت معرفت اسلامى

اين ماه، همچنين بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما قوى تر و عميق تر مى كند. بدبختى جوامع اسلامى، به خاطر دورى از قرآن و حقايق و معارف آن است. آن كسانى از مسلمانان كه معانى قرآن را

ص:8

نمى فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتّى كسانى هم كه زبان قرآن، زبان آن هاست و آن را مى فهمند، به خاطر عدم تدبّر در آيات قرآن، با حقايق قرآنى آشنا نمى شوند و انس نمى گيرند. مى بينيد كه آيه ى لَنْ يَجْعَلَ اَللّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً1 يعنى خداوند مؤمنين را زيردست و زبون كفّار قرار نداده است در كشورهاى عربى و به وسيله ى مردم عرب زبان در دنيا خوانده مى شود، امّا به آن عمل نمى گردد. در آيات قرآن، توجّه و تنبّه و تدبّر نيست؛ لذا كشورهاى اسلامى عقب مانده اند.

انس با قرآن، يعنى قرآن را خواندن و باز خواندن و باز خواندن و در مفاهيم قرآنى تدبّر كردن و آن ها را فهميدن. فارسى زبانها مى توانند از ترجمه ى قرآن استفاده كنند و كلمات قرآنى را به طور تقريب بفهمند و مضامين آيات قرآن را دريابند و در آن ها فكر و تأمّل كنند.

اگر در آيات قرآن تأمّل بكنيم، اراده و استقامت ما قوى تر و بيشتر از اين خواهد شد. همين آيات قرآنى است كه توانست در روزگارى، انسان هايى را تربيت كند كه با دنياى كفر و ظلمات بستيزند. همين معارف است كه ملّت بزرگ ما را وادار كرد و مجهّز نمود كه با دنياى مدرن مظلَم جاهليت - جاهليت مدرن و جاهليت قرن بيستم - مقابله كند. اميدواريم كه ملّت ما روز به روز به قرآن و حقايق قرآنى نزديك تر بشوند.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 10/01/1369

ص:9

رمضان؛ ماه خودسازى و عبادت

هرچه داريد، از اسلام است. هرچه داريد، از توجّه و اتّكال به خدا و ارتباط با اوست. ارتباط و اتّصال با خدا را فراموش نكنيد. ماه رمضان، بهار خودسازى و عبادت، بهار قرآن، بهار توجّه و ذكر و استغفار و استغاثه ى به خدا، در پيش است؛ آن را قدر بدانيد. همه ى قشرهاى مردم - مخصوصاً جوانان - ماه رمضان را مغتنم بشمارند، به خدا پناه ببرند، هدايت و عنايت او را طلب كنند، به او اتّكال نمايند و از دشمنانش ذره يى واهمه نكنند.

در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زائران حضرت رضا (ع) - 1369/01/02

ص:10

رمضان؛ فرصت عروج روح انسان و تقرّب به خدا

مسأله ى اساسى در باب ماه رمضان، اين است كه بشر كه در ميان انواع عوامل و موجبات غفلت از خدا و از راه او محاصره شده و انگيزه هاى گوناگون، او را به سمت پايين و تنزّل و سقوط مى كشاند فرصتى پيدا كند كه در آن بتواند روح را كه روح انسان و باطن بشر، به عروج و اعتلا تمايل دارد به سمت عروج و اعتلا سوق دهد و به خدا تقرّب جويد و به اخلاق الهى، تخلّق پيدا كند. ماه رمضان، چنين فرصتى است.

البتّه غير از ماه رمضان، فرصتهاى ديگرى هم هست. مثلاً همين نمازهاى پنج گانه، فرصتهايى است كه ما مى توانيم با استفاده ى از آن ها، عروج كنيم؛ خودمان را اصلاح نماييم و زنگارها و پوسيدگى ها و غفلتها و بيماريهاى معنوى را از خودمان دور كنيم. نماز، فرصت بسيار خوبى است. شما اگر امتحان نكرده ايد كه قاعدتاً امتحان كرده ايد و إن شاء الله عمل دايمى شما، همين طور باشد امتحان كنيد. توجّه بكنيد كه در حال نماز، اگر متوجّه خودتان و كارى كه از شما سر مى زند، باشيد، قطعاً بعد از نمازِ شما، با قبل از نمازِ شما متفاوت خواهد بود. شرطش همين است كه توجّه كنيد در حال نماز، مشغول چه كارى هستيد. بهترش اين است كه اذكار نماز را بفهميد؛ كارِ بسيار آسانى است.

نبايد بگوييم كه ما فارسى زبانيم و نمى توانيم عبارات عربى را بفهميم. مجموع عباراتى كه در نماز خوانده مى شود از اول تا به آخر ياد گرفتن آن

ص:11

براى آدم هاى متوسّط، يك ساعت هم كار ندارد؛ خيلى آسان است. كتابهايى هم نوشته شده كه اين ها را ترجمه كرده اند. اگر به معانى توجّه كنيد و بفهميد كه مضمون اين كلمات چيست و در آن ها تدبّر كنيد، البتّه بهتر است. اگر اين مقدار هم ممكن نشد، حداقل وقتى در حال سجده ايد، بدانيد كه با خدا حرف مى زنيد؛ وقتى در حال ركوعيد، بدانيد كه پروردگار عالم را تعظيم مى كنيد؛ وقتى در حال قرائت و ذكر هستيد، بدانيد كه با چه كسى حرف مى زنيد. نفس همين توجّه، مهم است.

اگر اين توجّه حاصل بشود و ياد خدا در نماز تأمين گردد كه وَ لَذِكْرُ اَللّهِ أَكْبَرُ1 اين نماز براى شما «معراج المؤمن» خواهد بود و شما را عروج خواهد داد. عروج، همين است كه شما در باطن خودتان، صفا و لطافت و نورانيّت بيشترى را بعد از نماز احساس مى كنيد. عبادات مالى هم، همين طور است. انواع عبادات، فرصتهايى براى ما هستند؛ ليكن ماه رمضان، يك فرصت استثنايى در دوران سال است.

در اين سى روز يا بيست و نه روز به طور مداوم، غير از نمازهاى موظّف پنج گانه و نوافلى كه هميشه انسان مى تواند آن ها را بخواند، دعاهايى هست كه توجّه به آن دعاها و خواندنشان، انسان را نورانيّت مضاعفى مى بخشد. اين دعاها را در اختيار ما گذاشته اند. كيفيّت حرف زدن و مناجات كردن با خدا را به ما ياد داده اند. معيّن كرده اند كه چه حرفهايى را مى شود با خدا زد. بعضى از اين جملاتِ ادعيه ى مأثوره از ائمّه عليهم السّلام هست كه اگر اين ها نبود، آدم نمى توانست خودش تشخيص بدهد كه مى شود با خدا با اين زبان حرف زد و اين طور از خدا خواست و التماس كرد.

رمضان؛ دوره ى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد

علاوه ى بر اين ها، همين نفس روزه ى ماه رمضان است كه يك زمينه ى

ص:12

روحانيّت و نورانيّت، براى روزه دار مى باشد و او را براى كسب فيوضات الهى، آماده مى كند. اين، مجموعه ى ماه رمضان، با نماز و با وظايف مقرّره ى هميشگى و با روزه و با دعاهايش است كه اگر شما به اين ها توجّه كنيد و تلاوت قرآن را هم به آن اضافه نماييد كه گفته اند ماه رمضان، بهار قرآن است يك دوره ى بازسازى و بازيابى و نجات خود از پوسيدگى ها و فسادها و امثال اين ها خواهد بود؛ دوره ى خيلى مغتنمى است.

اصل قضيه اين است كه ما بتوانيم در ماه رمضان، اين سيرِ إلى الله را بكنيم و مى شود. عرض كردم، گاهى كه پس از پايان ماه رمضان، خدمت امام رضوان الله تعالى عليه مى رسيدم، برايم محسوس بود كه ايشان نورانى تر شده اند و حرف زدن و نگاه و اشاره و حركت دست و اظهار نظرشان، با قبل از ماه رمضان فرق كرده است. دوره ى ماه رمضان، براى يك انسان مؤمن و والا، اين طورى است. آن قدر به او و به قلب و باطنش، نورانيّت مى بخشد كه انسان اين را در مشاهده ى حضورى او حس مى كند و از حرف زدنش مى فهمد كه نورانى تر شده است. بندگان خدا همين طورند. ما بايد از اين فرصت، خيلى استفاده كنيم.

اهميّت ترك گناه

يك نكته را در زندگى عملى خودمان عرض مى كنم كه شايد إن شاء الله براى خود من و براى همه ى شما برادران و خواهران، وسيله اى براى تحرّك بهتر و بيشتر باشد. آن نكته، اين است كه براى نزديكى به خدا، اصل قضيه، ترك گناهان است. انجام مستحبّات و نوافل و توسّلات و دعا و بقيه ى امور، فرع است. اصل قضيه، اين است كه انسان از صدور گناه و خلاف از خود، مانع بشود. اين، همان تقوا را مى طلبد. تقوا و پرهيزگارى، مهم ترين يا بگوييم اوّلى ترين مظهرى است كه وجود انسان بايد داشته باشد. همين است كه مانع از گناه انسان مى شود. گناه نمى گذارد كه انسان، حتّى خود را به لبه ى درياى عظيم مغفرت الهى برساند و از آن استفاده كند. گناه نمى گذارد كه ما حال دعا و توجّه پيدا كنيم. گناه نمى گذارد كه ما به فكر بازنگرى و بازسازى خودمان

ص:13

بيفتيم. كوشش بكنيم از گناه فاصله بگيريم. اين، شرط اول قضيه است.

البتّه گناهان مختلفند؛ گناههاى گوناگونِ فردى و اجتماعى، گناههايى كه به وسيله ى دست يا چشم يا زبان و از طرق گوناگون حاصل مى شود. براى افراد مسلمان، شايد گناهان، مخفى نباشد و مى دانند كه چه چيزى گناه است. آن كسى كه دعا هم مى خواند، مستحبّات را هم انجام مى دهد، وظايف شرعيش را هم انجام مى دهد؛ امّا در كنار آن ها، از گناه هم اجتناب ندارد، مثل آن كسى است كه در حال سرماخوردگى و تب، هم داروهايى را كه ضدّ سرماخوردگى است و شفابخش است، مى خورد و هم از غذاهايى كه براى سرماخوردگى مضرّ است، استفاده مى كند. معلوم است كه آن داروها، اثر نخواهد كرد. معلوم است كه اگر آدم بيمار، آن غذايى كه براى او مضرّ است، آن عملى كه براى او زيان آور است، به آن ها ارتكاب بكند، براى او، دارو اثرى نخواهد كرد.

بايد زمينه ى استفاده از رحمت و مغفرت و افاضات معنوى الهى را آماده كرد و آن، با ترك گناه است. لذا شما در دعاى كميل مى بينيد كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام مى فرمايد: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعاء(1). يعنى خدايا! آن گناهانى كه دعاى مرا حبس خواهد كرد، آن ها را بيامرز. گناهان، مانع از اجابت دعا مى شود. در همين شبها و سحرها، در دعاى شريف ابو حمزه مى خوانيد: فرّق بينى و بين ذنبى المانع لى من لزوم طاعتك(2) خدايا! ميان من و گناهم فاصله بينداز؛ آن گناهى كه مانع از انجام وظايفم مى شود و باعث مى گردد كه نتوانم خودم را به تو نزديك كنم. اصل قضيه، مسأله ى ترك گناه است.

اهميّت حفظ فضاى سالم در جامعه ى اسلامى و اجتناب از گناه

مهم ترين حُسن يك نظام و حكومت اسلامى در اين است كه فضا را،

ص:14


1- (1) . الاقبال، ص 706.
2- (2) . اقبال الاعمال، ص 73.

فضاى گناه آلود نمى كند. در نظامهاى طاغوتى، فضا گناه آلود است. اگر انسان هم بخواهد گناه نكند، گويى براى او ميسور نيست و همه چيز، انسان را به طرف گناه سوق مى دهد. در نظام اسلامى، اين طور نيست. در نظام اسلامى، فضا گناه آلود نيست. گناهكار هست، در سطوح مختلف و در مشاغل متعدّد هم هست، با اختيارات گوناگون هم هست نه اينكه نيست امّا گناه، ممكن است فقط جاذبه ى شخصى داشته باشد؛ يعنى هوى و هوس انسان، او را به طرف گناه بكشاند. اين نظام، غير از نظام طاغوتى و شيطانى است كه گناه، معيار پيشرفت اجتماعى هم است! در نظام اسلامى، گناه نه فقط معيار پيشرفت نيست، بلكه ضد پيشرفت و ضد ارزش و معيار تنزّل است.

گناه، از هركسى كه صادر بشود، نبايد گفت چون اين شخص انجام مى دهد، پس اشكالى ندارد، يا لابد اشكالى ندارد. نه، گناه را بايستى شناخت و گناهكار را به وسيله ى گناه بايد شناخت. هركسى گناه را انجام داد، گناهكار است؛ هركه مى خواهد باشد. اين تصور غلط است كه ما بگوييم چون فلانى اين كار را مى كند، لابد اشكالى ندارد كه مى كند؛ اگر اشكال داشت، كه نمى كرد. البتّه حمل بر صحّت، ايرادى ندارد؛ بلكه خوب و مستحسن است. در كار همه ى مؤمنين، انسان بايد حمل بر صحّت بكند. تا آنجايى كه ممكن است، نبايد حمل بر فساد كرد؛ امّا وقتى يك عملِ خلافِ بيّن و واضح از كسى سر زد، هيچ تفاوت نمى كند كه اين كس، چه كسى باشد. هركسى باشد، گناه، گناه است؛ بلكه وقتى افراد ممتاز گناه را انجام بدهند، جرم گناه در آن افراد، بيشتر هم خواهد بود.

بنابراين، اصل قضيه، اجتناب از گناه است كه بايد سعى كنيم در اين ماه رمضان، إن شاءالله با تمرين و حديث نفس و رياضت، گناه را از خودمان دور كنيم. اگر گناه از ما دور شد، آن وقت راه براى عروج و پرواز در ملكوت آسمانها ممكن خواهد شد و انسان خواهد توانست، آن سيرِ معنوى و الهى و آن طيرانِ معيّن شده براى انسان را انجام بدهد؛ امّا با سنگينى بار گناه، چنين چيزى ممكن نيست. اين ماه رمضان، فرصت خوبى براى دور شدن از گناه است.

اميدواريم كه إن شاء الله خداوند، هم به شما برادران و خواهرانى كه در اينجا حضور داريد و هم به همه ى مسلمين و مؤمنين در سرتاسر كشور و همه

ص:15

جاى عالم، اين توفيق را عنايت كند كه از اين ماه رمضان بتوانند استفاده كنند و خودشان را متخلّق به اخلاق الهى كنند. لااقل اين سير را شروع كنند كه با پيشرفت انسان در اين سير، همه ى مشكلات بشريت هم كاسته خواهد شد و از بين خواهد رفت.

در ديدار با اقشار مختلف مردم (روز يازدهم ماه مبارك رمضان) - 18/01/1369

ص:16

لزوم بيدارى و هشيارى در روز قدس

اكنون، جمعه ى آخر ماه مبارك رمضان كه از سوى امام راحل عظيم ما رضوان الله عليه روز قدس ناميده شده، در پيش روى ماست و در اين ماه رمضان كاملاً مجاور ليالى قدر، بايد همان طور كه شب قدر را تا صبح به بيدارى مى گذرانيم و با دعا و تضرّع خود به درگاه الهى، مى خواهيم كه آينده ى مطلوب براى ما رقم زده شود، روز قدس را و همه ى اين ايّام حسّاس را كه ليلة القدر تاريخ اسلام است، به بيدارى و هشيارى بگذرانيم و تا مطلع الفجرِ نجات ملّتهاى مسلمان و مخصوصاً ملّت شجاع و مظلوم فلسطين، دست از تلاش نكشيم.

اين جانب اميدوارم ملّت بزرگ ما در اين روز قدس نيز مانند هميشه با حضور يكپارچه ى خود در خيابانها و راه پيمايى تا محل نمازهاى جمعه، فرياد رسا و غريو رعدگون خود را به گوش جهانيان برساند و تكرار كند كه امّت امام خمينى عظيم، همواره در كنار فلسطين و خصم دشمنان آن خواهد بود.

پيام به مناسبت روز جهانى قدس - 24/01/1369

ص:17

آثار سوءِ صفت تكبّر و خودبزرگ بينى

يكى از صفاتى كه مانع راه كمال انسانى است و در قرآن، به عبارات گوناگون و در جاهاى فراوان و همچنين در روايات و فرمايشهاى ائمّه عليهم السّلام، نسبت به آن صفت پرهيز داده شده ايم و برحذر داشته شده ايم، صفت تكبّر و خودبزرگ بينى است. اين صفت، براى پيشرفت انسان در مدارج معنوى، چيز بسيار خطرناكى است. هدف نهايى از اين همه جنجال هايى كه از اول تاريخ بوده است يعنى آمدن پيامبران، مبارزات فراوان، دو صف شدن حق و باطل، جنگها، نبردها، درگيريها، صبرها بر مشكلات، تلاش عظيم اهل حق، حتّى تشكيل حكومت اسلامى و استقرار عدل اسلامى تكامل و كمال انسان و نزديك شدن او به خداست. همه چيز، مقدّمه ى اين است؛ ولى تكبّر حالتى است كه اگر در كسى وجود داشت، او دچار خودشگفتى مى شود و وقتى خودش، كارش، معلوماتش و خصوصياتِ فرديش را مورد توجّه قرار مى دهد، حس اعجاب به او دست مى دهد و به نظرش بزرگ و زيبا و مطلوب مى آيد. شايد بشود گفت كه بزرگترين مانع و بدترين درد و بيمارى در راه تكامل بشرى، عبارت از خود را بزرگ ديدن، خود را پاك و بى غش ديدن، خود را قدرتمند و توانا ديدن و خود را برتر از ديگران مشاهده كردن است.

يكى از خصوصيات تكبّر، اين است كه انسان خودش را از ديگران بزرگتر ببيند. معناى تكبّر اين نيست؛ اين يكى از خصوصيات تكبّر است. اين، چيز خيلى خطرناك و عجيبى است. انسان وقتى آيات قرآن را ملاحظه مى كند،

ص:18

مى بيند روى اين صفت كه با اسمهاى گوناگونى هم از آن ياد شده: استعلا، علوّ، استكبار، تكبّر خيلى تكيه شده و انسان مؤمن كه در راه خدا حركت مى كند، از اين خصوصيّت خيلى برحذر داشته شده است.

براى كسى كه خود را مقتدر ببيند، تكبّر فرق نمى كند. اين، نوعى از تكبّر است. انسان خود را داراى قدرت و غنا و بى نيازى احساس كند، يا خود را داراى علم و دانش احساس كند و هر چيزى كه به او عرضه مى شود، چون به علم و دانش خود خيلى معتقد است، همه چيز را با دانش خود تطبيق بكند؛ هرچه در دايره ى علم او گنجيد، آن درست است؛ هر چيزى در دايره ى علم او نگنجيد، آن را رد خواهد كرد! اين هم شعبه يى از تكبّر و يكى از انواع خطرناك آن است. حتّى براى كسانى هم كه اهل عبادت و زهد و توجّه به خدا و تلاش معنوى هستند، تكبّر در كار و رشته ى خودشان وجود دارد. همان عُجبى كه انسانِ عابد و زاهد، به عبادت خود پيدا مى كند، يكى از شُعَب تكبّر است؛ خود را بزرگ ديدن، خود را پاك ديدن، خود را برتر از ديگران ديدن.

شب قدر را كسى به دعا و مناجات و گريه و توجّه به خدا و نماز و استغفار و امثال اين ها بگذراند، بعد فرداى آن روز، وقتى كه در بين جمع مى آيد و مردم را در خيابانها مشغول كار خودشان مى بيند، در دل خود بگويد: اى بيچاره ها! شما ديشب در چه حالى بوديد، ما چه حالى داشتيم؛ شما غافل بوديد! يعنى خود را از ديگران بالاتر حساب كند و اين چنين بپندارد. هركدام از اين ها باشد، براى پيشرفت تكاملى انسان، سم قاتل است.

امثال ما افراد معمولى، دچار تكبّرهاى عاميانه هستيم. آن كسانى كه در درجات معنوى سير مى كنند و مقامات بالاترى را مى بينند، آن ها هم در هر رتبه و شأنى كه باشند، ممكن است دچار تكبّر و اعجاب به نفس و خودبزرگ بينى بشوند، كه براى آن ها خطر عظيمى است. اين، براى هركسى در هر مرتبه يى، خطر است.

قدم اول در راه خدا، شكستن خويشتن و خود را فقير و تهى دستِ مطلق ديدن است. يعنى انسان در عين قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزايا و محاسن و خصوصيات مثبت و در اوج دارايى و توانايى، واقعاً نه به صورت

ص:19

تعارف خود را در مقابل خدا، نيازمند و تهى دست و محتاج و كوچك و حقير ببيند. اين، آن روحيه ى كمال انسانى است كه البتّه بايد با تمرين به اين جاها رسيد.

حكايتى از شكستن منيّت و خودبزرگ بينى

شنيدم مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى معروف كه از بزرگان اوليا و عرفا و مردان صاحبدلِ زمان خودش بوده است اوايلى كه براى تحصيل وارد نجف شد، بااينكه طلبه بود، ولى به شيوه ى اعيان و اشراف حركت مى كرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستينى قيمتى روى دوشش مى انداخت و لباسهاى فاخرى مى پوشيد؛ چون از خانواده ى اعيان و اشراف بود و پدرش در تبريز ملك التجّار بوده يا از خانواده ى ملك التجّار بودند. ايشان، طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آنكه توفيق شامل حال اين جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه ى عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحيد، مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله ى اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى رفتند در محضر ايشان مى نشستند و استفاده مى كردند راهنمايى شد.

روز اوّلى كه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا، با آن هيئتِ يك طلبه ى اعيان و اشراف متعين، به درس آخوند ملّا حسينقلى همدانى مى رود، وقتى كه مى خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملّا حسينقلى همدانى، از آنجا صدا مى زند كه همان جا يعنى همان دمِ در، روى كفشها بنشين. حاج ميرزا جواد آقا هم همان جا مى نشيند. البتّه به او برمى خورد و احساس اهانت مى كند؛ امّا خودِ اين و تحمّل اين تربيت و رياضت الهى، او را پيش مى برد. جلسات درس را ادامه مى دهد. استاد را آن چنان كه حقّ آن استاد بوده گرامى مى دارد و به مجلس درس او مى رود. يك روز در مجلس درس، او كه در اواخر مجلس هم نشسته بود، بعد كه درس تمام مى شود، مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى،

ص:20

به حاج ميرزا جواد آقا رو مى كند و مى گويد: برو اين قليان را براى من چاق كن و بياور! بلند مى شود، قليان را بيرون مى برد؛ امّا چطور چنين كارى بكند؟! اعيان، اعيان زاده، جلوى جمعيت، با آن لباسهاى فاخر! ببينيد، انسانهاى صالح و بزرگ را اين طور تربيت مى كردند. قليان را مى برد، به نوكرش كه بيرون در ايستاده بود، مى دهد و مى گويد: اين قليان را چاق كن و بياور. او مى رود قليان را درست مى كند و مى آورد به ميرزا جواد آقا مى دهد و ايشان قليان را وارد مجلس مى كند. البتّه اين هم كه قليان را به دست بگيرد و داخل مجلس بياورد، كار مهم و سنگينى بوده است؛ امّا مرحوم آخوند ملّا حسينقلى مى گويد كه خواستم خودت قليان را درست كنى، نه اينكه بدهى نوكرت درست كند.

اين، شكستن آن منِ متعرّض فضولِ موجب شركِ انسانى در وجود انسان است. اين، آن منيّت و خودبزرگ بينى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قائل شدن را از بين مى برد و او را وارد جاده اى مى كند و به مدارج كمالى مى رساند كه مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى به آن مقامات رسيد. او در زمان حيات خود، قبله ى اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجّه اهل باطن و اهل معناست. بنابراين، قدم اوّل، شكستن منِ درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دائم او را با توجّه و تذكّر و موعظه و رياضت همين طور رياضتها پَست و زبون و حقير نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد.

همه ى مفاسد عالم، زير سر منيّتهاى افراد بشر است. همه ى ظلمها، همه ى تبعيضها، همه ى جنگها و خونريزيها، همه ى قتلهاى نابه حقّى كه در دنيا اتّفاق مى افتد، همه ى كارهايى كه زندگى را بر بشر تلخ مى كند و انسان را از سعادت خود دور مى نمايد، زير سر اين منيّت و فرعون درونى اى است كه در باطن من و شماست. اگر او را مهار نكنيم و اين اسب سركش را كه در وجود ماست، دهنه نزنيم، بسيار خطرناك خواهد بود. نه فقط براى خود انسان خطرناك است، بلكه به قدر شأن و تأثير و شعاع وجودى هركسى، براى دنياى خارج از وجود و باطن خود او، خطرناك است. اين منيّت كه خود انسان را به خاك سياه مى نشاند، به هر اندازه اى كه يك انسان قدرت دارد در دنياى خارج و واقعى

ص:21

تأثير بگذارد، به همان اندازه فساد ايجاد خواهد كرد. به همين خاطر است كه در قرآن مى فرمايد: أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِينَ 1 جهنم جايگاه متكبّران است. گناهها، فسادها و بدبختيها، از تكبّر ناشى مى شود. كبرِ انسان هاست كه دنيايى را در باطن خود آن ها و همچنين در فضاى محيطِ به آن ها به وجود مى آورد كه در آن دنيا، شيطان مسلّط و همه كاره است.

درس هاى لطيف سوره ى نمل در خضوع و خشوع در برابر خدا

در اين سوره ى مباركه ى نمل، من تأمّل مى كردم. ماجراى سليمان پيامبر على نبيّنا و عليه السّلام كه در اين سوره، مقدارى از آن ذكر شده، خيلى عجيب است. تقريباً همه ى قضايا، دور همين محور دور مى زند. سوره، با ماجراى موسى شروع مى شود و به فرعون كه علوّ و استكبار فرعونى را ذكر مى كند منتهى مى شود. يعنى اينكه يك انسان، به قدرت و عزّت ظاهرى خود، آن قدر ببالد كه دنيايى از او به وجود بيايد كه از فرعون به وجود آمد. بلافاصله وارد قضاياى سليمان و داود مى شود: وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً (1) خداى متعال، علم و مُلك و قدرت را به اين ها داد؛ تا جايى كه سليمان به مردمى كه در اطرافش بودند، خطاب كرد و گفت: وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ (2) همه ى امكاناتى كه براى يك قدرت يگانه لازم است، خداى متعال به سليمان عطا كرده بود. مُلك سليمانى، حكومت سليمانى، محصول تلاش چندصدساله ى بنى اسرائيل است؛ يعنى حق، همان حقّى كه موسى آن را بر فرعون عرضه كرد. آن كلمه ى توحيدى كه در بنى اسرائيل، ساليان درازى تعقيب شد، مظهر حكومت اين حق و كلمه ى توحيد، حكومت داود است و بعد از او، حكومت سليمانِ پيامبر

ص:22


1- (2) . سوره ى نمل، آيه ى 15.
2- (3) . سوره ى نمل، آيه ى 16.

كه حكومت عجيبى است.

تمام داستان سليمان، از اوّل تا آخر تقريباً آن مقدارى كه خداى متعال در اين سوره ذكر مى كند پيرامون اين نكته است كه اين انسان مقتدرِ عظيم الشّأنى كه نه فقط كليدهاى قدرت مادّى و معمولى و عادى، بلكه كليدهاى قدرت معنوى و همچنين كليدهاى قدرت غير معتاد و غير معمولى، در اختيار او بوده و يك قدرت بى نظير داشته كه هيچ كسى قبل از سليمان و بعد از سليمان، به چنين حكومت و قدرتى نرسيده؛ در اوج اين قدرت، اين انسان در مقابل پروردگار عالم، خاضع و خاشع است: نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ 1 . در آيات متعدّدى از قرآن چه در سوره ى نمل، چه در سوره ى سبا، چه در سوره ى صاد، چه در سوره ى بقره پروردگار عالم، از سليمان اسم آورده و او را به عنوان «اوّاب» و بنده اى كه براى خدا تواضع مى كند و به خدا برمى گردد و همه ى امور خود را به خدا محوّل مى نمايد، توصيف مى كند.

در اين بخش از داستان سليمان هم كه در سوره ى نمل آمده، همين طور است. اوّل، از داستان مورچه ها شروع مى كند: حَتّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ اَلنَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا اَلنَّمْلُ اُدْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ 2 . سخن مورچه اى به مورچه هاست كه مى گويد: وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ 3 . يعنى سپاهيان سليمان، در حالى كه آن ها نمى دانند و نمى فهمند و توجّه ندارند، شما را لگد نكنند. سليمان پيامبر، اين سخنان را مى فهمد. اين، قدرت الهى است. حالا اين پيامبر، چگونه امواجى را كه از مورچه ها ساطع مى شود و وسيله ى ارتباط يك مورچه با مورچه هاى ديگر است و براى انسان، غير قابل فهم و درك است، درك مى كند؟ اين، جزو قدرتهاى الهى است كه عُلِّمْنا مَنْطِقَ اَلطَّيْرِ4 . سليمان پيامبر، سخن گفتن پرندگان را مى فهمد و خصوصيات سخنان پرندگان را درك مى كند. اين ها چيزهايى است كه هرچه علم پيشتر مى رود و

ص:23

خصوصياتى از پرندگان و جانوران و گياهان را براى ما روشن مى كند، بيشتر قابل فهم و قابل قبول مى شود.

يك روز بود كه هركدام از اين حرفها مطرح مى شد، ذهن مادّى مردم و حتّى علما، آن را رد مى كرد. تقريباً در حدود صد سال پيش، مفسّران و روشن فكرانى با تفكّرات صددرصد مادّى و نفى معنويّت، در هند و مصر بودند كه با افكار قرن نوزدهمى اروپا، مأنوس و آشنا بودند. اين ها هر چيزى از اين قبيل را ديدند، به معناى ديگرى حمل كردند؛ درحالى كه هيچ احتياجى به اين نيست. پيشرفت دانش براى ما، چيزهاى زيادى از اين قبيل را ثابت كرده كه مى شود فهميد. ادعا كرده اند كه آن ها را هم فهميده اند و قابل درك است! على ايّحال، قرآنِ ناطقِ صريح، جاى شبهه يى ندارد و ما آن را قبول داريم و اين معنا، براى ما قابل فهم است.

بعد از آنكه آن قدرت عظيم، سخن مورچه را مى شنود، فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها1 : از سخن مورچه تبسّم مى كند! اين، يك چيز خيلى شيرين و سمبليك است. مورچه، مظهر ضعف و خُردى و حقارت است و سليمان، مظهر قدرت انسانى و مظهر عظمت است. از اين عظمت، بيشتر نمى شود. در مقابل سخن طعن آميزِ حقيرترين موجودات، خشمناك نمى شود و درصدد مقابله و انتقام برنمى آيد. اين، روحيه ى خيلى عجيبى است. البتّه در پيامبر، چنين روحيه هايى قابل تصوّر است؛ امّا براى انسانهاى معمولى، اين مقدار حلم و ظرفيت روحى ميسور نيست.

نكته يى در همين داستانهاى مربوط به سليمانِ پيامبر هست كه در قرآن كريم، روى آن تكيه شده و قابل توجّه است. آن نكته هم در همين روال مى باشد. عرض كردم كه اين بخش مربوط به سليمان در اين سوره، كأنّه همه اش در اطراف همين قضيه است؛ يعنى نشان دادن اينكه انسانهاى قدرتمند، چگونه ممكن است در مقابل خداى متعال خاضع و خاشع بشوند، خودشان را نبينند، حيثيت و منيّت خود را به حساب نياورند، در مقابل خدا هيچ باشند و چگونه اين، مايه ى كمال انسانى است. سعى شده، اين نشان داده بشود.

ص:24

وقتى سليمان اطّلاع پيدا كرد كه حكومت ملكه ى سبا - بلقيس - وجود دارد، پيغام فرستاد كه أَلاّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ 1 . يعنى اين قدرت فايقه ى الهى، همه ى قدرتهاى فرعونى و شخصى و شيطانى را از بين مى برد و همه را در مقابل خداى متعال تسليم مى كند. شهر سبا، حدوداً محلّى در يمن يا نزديك شمال آفريقا بوده كه البتّه محل دقيق آن، مورد اختلاف است. سليمان به بلقيس پيغام مى دهد كه بايستى در مقابل قدرت سليمانى تسليم بشويد. بلقيس، هديه يى به خدمت سليمان مى فرستد؛ ولى سليمان هديه ى آن ها را رد مى كند. نشان مى دهد كه مسئله، مسأله ى مبادلات مالى و معامله نيست؛ مسأله ى ايمان و تسليم در مقابل خداست.

وقتى بلقيس وارد منطقه ى قدرت سليمان و مشرف به قصر او مى شود، سليمان دستور مى دهد كه يك قصر و ايوان و محل مُعْظمى از جنس شيشه درست كنند؛ چون قدرت مافوق عادت در اختيار سليمان بود: يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ 2 . قصر يا ايوان باعظمتى از جنس شيشه درست كردند. وقتى كه بلقيس خواست وارد آن محوّطه بشود، از شفافيّت اين شيشه ها، خيال كرد اين ها آب است. و چون ناچار بود كه وارد بشود گفته بودند بايد وارد بشوى لباسش را بلند كرد كه به آب تر نشود. وقتى لباسش را بلند كرد، سليمان به او فرمود: إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ3 : اين ها آب نيست، شيشه است. برو، نمى خواهد لباست را بلند كنى!

در اينجا، اين عظمت سليمانى كه علم و قدرت و عزّت و ثروت و همه چيز را جمع كرده بود و در اختيارش قرار داده بود ناگهان غرور بلقيس را شكست و آن مانع اصلى براى اسلام و مسلمان شدن و ايمان آوردنِ او را از سر راه برداشت. به هرحال، او هم پادشاه و فرد قدرت مندى بود. وقتى قدرتمندان در مقابل يكديگر قرار مى گيرند، بيشتر تكبّر مى ورزند و روح كبرآلود و آن نفس سركش خودشان را بيشتر ميدان و پرورش مى دهند؛ معارضه است ديگر. در

ص:25

مقام معارضه، خصوصيّت فرعونى انسان، بيشتر ظاهر مى شود. با اين وضعيت، ممكن نبود كه بلقيس ايمان بياورد. اگر ايمان هم مى آورد، ايمان ظاهرى و ايمان از روى ترس بود. چرا؟ چون حالت سلطنت و قدرت و جبروت، در باطنش اجازه نمى داد كه او ايمان بياورد. وقتى در مقابل اين عظمت قرار گرفت عظمتى كه در كمال قدرت و پيچيدگى، در يك انسان جمع شده است؛ امّا درعين حال، اين انسان خودش را بنده ى خدا مى داند ناگهان آن شيشه ى عجب و غرور درون بلقيس شكسته شد؛ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي1 . بعد از آنكه اين آيت عظيم را ديد، اينجا بود كه بلقيس، زبان به مناجات پروردگار باز كرد و گفت: پروردگارا! من به خودم ظلم كردم. وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ 2 . از روى دل، اسلام آورد؛ يعنى آن مانع برطرف شد.

در اينجا هم خداى متعال نشان مى دهد كه يك انسان، مادامى كه اسير طلسم كبر و كبريايى و جبروت درونى خودش است، ممكن نيست ايمان بياورد. وقتى اين طلسم شكست، ايمان آوردنِ او هم آسان مى شود. اين، آن درس بزرگ قرآنى و اسلامى است. تمام مشكلاتى كه در دنيا پيدا شده، به خاطر همين كبرياييها پيدا شده است. افرادى كه امروز در دنيا داراى قدرت هستند قدرتهاى بزرگ پوشالى، قدرتهايى كه هيچ چيز نيست امروز قدرت مندند؛ امّا فردا به خاك سياه نشسته اند. امروز يك سلطان است؛ امّا دو روز بعد، يك هفته ى بعد، موجود عاجز و ناتوانى است كه قدرت دفاع از جان خودش را هم ندارد! چقدر تاريخ از اين قضايا پُر است. اين، چه قدرتى است؟ اين، چه جبروتى است كه انسان به آن بنازد و ببالد؟ غنيهايى كه به غناى خودشان متكى هستند، غافل از آنند كه اين، غنا و بى نيازى نيست. اين، همان حالتى است كه در سوره ى شريفه ى «علق» مى فرمايد: إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَيَطْغى. أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنى 3 . وقتى انسان طغيان مى كند كه خود را غنى ببيند، غنى بيابد و بى نياز احساس كند. مايه ى طغيان، اين است.

ص:26

اى بسا كسانى كه پول زياد و ثروت و امكاناتى دارند، امّا خودشان را بى نياز احساس نمى كنند و تكيه اى به اين ثروت ندارند و خودشان را وابسته ى به خدا مى دانند. اين آدم، طغيان نخواهد كرد. سليمانِ پيامبر كه همه ى ثروت دنيا در اختيار او بود مظهر كامل چنين چيزى است. حكومتهاى الهى در طول تاريخ و هركدام از پيامبران و اوليا كه به حكومت رسيدند، همين طور بوده اند. ثروتها و امكانات جامعه در اختيار آن ها بوده، ولى خود را از آن جدا مى كرده اند؛ مثل اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام كه ثروت شخصى هم داشت و دائماً تحصيل مى كرد و صدقه مى داد. ثروتهاى جامعه و بيت المال هم در اختيار او بود، هرچه كه مى خواست، مى توانست مصرف بكند؛ امّا از اين غنا و ثروت، خودش را جدا مى كرد.

خطرات احساس بى نيازى انسان به خدا

آن چيزى كه براى انسان خطرناك است، همين احساس استغناء و بى نيازى و قدرت و اتّكا به دانايى خويشتن است. قرآن كريم، داستان قارون را نقل مى كند و مى گويد، وقتى كه به او نصيحت مى كردند، او در جواب مى گفت: إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ 1 : من از روى علم و دانش، اين ثروت را به دست آوردم و متعلّق به خودم است. اين غرور، فخر، تكبّر، تكيه به آنچه كه در انسان هست و چيز كم و ناچيزى است و انسان آن را چيزى مى انگارد و خيال مى كند زياد است، بزرگترين بليّه هاست.

در جمهورى اسلامى، همه ى قشرها، چه كسانى كه مسئوليتى در نظام جمهورى اسلامى دارند كه البتّه نسبت به اين ها، تكليف سنگين تر و فورى تر و واجب تر است چه مردم معمولى جامعه كه سمت و منصب و شغل و اعتبارى ظاهرى را يدك نمى كشند، اگر سعى كنند همين يك خصوصيّت را تواضع، زدودن روح تكبّر و استعلا و علو، كه موجب طغيان است در خودشان به

ص:27

وجود آورند، بسيارى از مشكلات حل خواهد شد و جامعه، جامعه ى حقيقتاً اسلامى خواهد شد. بايد اين كارها را بكنيم؛ منتظر چه هستيم؟ آن احساس و وسوسه اى كه درون من و شما وجود داشته باشد، دائم به ما بگويد كه ما از ديگران بالاتريم، حرف ما از حرف ديگران قابل قبول تر است، شأن ما از شأن ديگران بيشتر است؛ اين، موجب فساد و اختلاف و گسستن همه چيز در نظام اسلامى است؛ اين را بايد از بين برد. اگر ما اين صفت شيطانى را در وجود خودمان و در صحن جامعه از بين برديم، برادرى و همكارى به وجود خواهد آمد و روز به روز، وحدت بهتر و بيشترى ايجاد خواهد شد و جامعه، التيام الهى و اسلامى خودش را به دست خواهد آورد.

اميرالمؤمنين صلاة الله و سلامه عليه در كتاب شريف نهج البلاغه، درباره ى صفت تكبّر و در مقام علاج و زدودن آن، مطالب عجيبى بيان فرمودند و كلمات دُرربارى از آن بزرگوار نقل شده و زندگى آن حضرت هم، مظهر همين عبوديّت براى خدا و در راه خدا بود. شايد بشود نقطه ى مقابل آن كبر و علوّ و استعلا در وجود انسان را، عبوديّت و بندگى و خضوع محض در مقابل خدا دانست، كه پذيرفتن احكام الهى و تسليم در مقابل خدا را به همراه دارد.

اين، خصوصيّت اولياى الهى است و وجود مقدّس اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بيشتر از همه كس، به اين خصوصيّت آراسته بود. وجود آن بزرگوار، از اوّل زندگى و از اوّل مبارزاتِ در راه اسلام، تا زمانى كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله وسلّم در جامعه حضور داشتند و همچنين بعد از رحلت پيامبر، تا وقتى كه حكومت و خلافت در اختيار آن بزرگوار قرار گرفت و همچنين در دوران خلافت و حكومت آن بزرگوار، در عين مبارزه ى با طاغوتها و متكبّران و مستكبران صحنه ى سياست، با آن روحيه ى استكبارى كه در درون انسانها هست، نيز مبارزه مى كرد. عمل شخصى او، اين طور بود. در وجود خود آن بزرگوار، خضوع و خشوع و تواضع در مقابل پروردگار، يك چيز عجيب و استثنايى بود و در ديگران هم اين حالت را ايجاد مى كرد.

اميدواريم كه خداى متعال، به بركت آيات كريمه ى قرآن و كلمات مولاى متّقيان عليه الصّلاة و السّلام در اين روزهايى كه متعلّق به آن بزرگوار است، همه ى ما

ص:28

را توفيق بدهد كه بتوانيم در راه عبوديّت الهى قدم برداريم و خودمان را بندگان شايسته ى خدا كنيم.

دعا به درگاه خداوند متعال

نسألك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاكرم يا الله يا الله يا الله. اللّهمّ يا حميد بحقّ محمّد و يا عالى بحقّ على و يا فاطر بحقّ فاطمه و يا محسن بحقّ الحسن و يا قديم الاحسان بحقّ الحسين.

پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، توفيق تربيت شدن براى عبوديّت خودت را به همه ى ما عنايت كن. پروردگارا! بت درونى ما را بشكن. پروردگارا! نفس سركش ما را حقيقتاً بنده ى خود قرار بده؛ فضل و رحمت خودت را بر ما نازل كن. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند مى دهيم، ما را پيروان واقعى محمّد و آل محمّد قرار بده. پروردگارا! صفات رذيله و ناپسندى كه ما را از تو دور مى كند و ما را محجوب مى كند و راه كمال را به روى ما مى بندد، در ما ريشه كن بفرما. پروردگارا! ما را عامل به آنچه مى گوييم و آنچه مى دانيم، قرار بده. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد تو را سوگند مى دهيم، فضل و رحمت خاص خودت را در اين ايّام متبرّك و در اين ماه مبارك رمضان، بر ملّت مسلمانِ مخلص ما نازل بفرما؛ آن ها را بر دشمنانشان پيروز كن؛ دشمنان آن ها را مخذول و منكوب بفرما. پروردگارا! به حقّ محمّد و آل محمّد، روح مطهر امام عزيز و بزرگوار ما را با ارواح طيّبه ى محمّد و آل محمّد محشور بفرما. پروردگار! مقامات او را در نزد خود، روز به روز بالاتر و بهتر بگردان. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، از اين ملّت، از اين اجتماعات، از طرف يكايك ما، فضل و رحمت و هديه يى به روح آن بزرگوار نازل بفرما. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، شهداى گران قدر ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ خانواده هاى شهدا را مشمول رحمت و بركات و فضل خود قرار بده. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد تو را سوگند مى دهيم، خيرات

ص:29

و بركات خودت را بر جامعه ى ما نازل كن؛ مشكلات را برطرف كن؛ دستهاى آشكار و پنهان دشمن را قطع نما؛ ما را با يكديگر مهربان تر و نزديك تر بگردان و به طور كامل، عامل به احكام خود قرار بده. پروردگارا! قرآن كريم و عزيز را در جامعه ى ما به طور كامل تحقّق ببخش؛ اخلاق ما را اخلاق قرآنى قرار بده. پروردگارا! اموات ما را بيامرز؛ پدر و مادر ما را بيامرز. پروردگارا! ما را بيامرز؛ ما را مشمول رحمت و مغفرت خود قرار بده. پروردگارا! اگر در ايّام گذشته ى اين ماه، ما را مشمول مغفرت و آمرزش خود نكرده يى، در باقى مانده ى اين ماه، ما را مشمول مغفرت و آمرزش خود بفرما. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، قلب مقدّس ولىّ عصر را از ما راضى و خشنود بگردان؛ ما را مشمول دعا و رضاى آن بزرگوار بفرما؛ ما را از ياران آن بزرگوار در حضور و در غيبتش قرار بده. پروردگارا! توفيق شهادت در راه خودت را به ما عنايت كن.

در ديدار با اقشار مختلف مردم (روز بيست و سوم ماه مبارك رمضان) - 30/01/1369

ص:30

رمضان؛ فرصت تمرين بُعد معنوى و روحانى انسان

جسم انسان بدون ورزش، ضعيف و لاغر و بى قدرت خواهد بود. هركسى باشيد، هرچه بنيه ى قوى و نيرومند داشته باشيد، اگر ورزش نكرديد و خورديد و خوابيديد، بدن ضعيف مى ماند؛ شكى در اين نيست. همچنانى كه اگر ورزش نكنيد، بدن شما آن رشد لازم را نمى كند، زيباييهايى هم دارد كه ورزش آن ها را آشكار خواهد كرد؛ بدون ورزش نمى شود. روح شما هم عيناً همين طور است. بدون ورزش، بدون تمرين و رياضت، ممكن نيست شما قوى بشويد.

اى بسا انسان هايى هستند با جسمهاى نيرومند و زيبا، ولى با روح هايى لاغر، زشت، ناتوان و ضعيف؛ اين به درد نمى خورد. تمام عبادات براى اين است كه ما ورزش كنيم، تربيت بشويم و پيش برويم. البتّه بايد عبادات را شناخت. عبادات هم جسم و روحى دارند. جسم عبادات، به تنهايى كافى نيست. نماز را كه انسان بخواند، ولى در حال نماز، توجّه به خود ذكر نداشته باشد، ملتفت نباشد كه چه مى گويد و با چه كسى حرف مى زند، مضامين نماز را بكلّى از روى غفلت ادا بكند، اين نماز، نماز بى فايده اى است.

البتّه كسانى كه عربى نخوانده اند و معناى اين جملات را نمى دانند، اگر در حال نماز، همين اندازه توجّه پيدا كنند كه با خدا حرف مى زنند و به ياد خدا باشند، اين هم بهره ى خوبى است؛ ولى سعى كنيد كه معناى نماز را بدانيد. ياد گرفتن معناى نماز، كار خيلى آسانى است؛ خيلى زود مى توانيد ترجمه ى اين

ص:31

چند جمله را ياد بگيريد. نماز را با توجّه به معناى آن بخوانيد. اين نماز است كه قربان كلّ تقىّ (1) خواهد بود. نماز، نزديك كننده ى انسان به خداست؛ امّا نزديك كننده ى انسان باتقوا.

روزه، موجب تقوا و بوجودآورنده ى تقواست؛ امّا روزه ى باتوجّه. در جلسات اوّل اين مجلس، من به روايات روزه اشاره كردم؛ بعضى از آقايان ديگر هم كه به اينجا آمدند و افاضه كردند، اشاره نمودند. روزه فقط اين نيست كه انسان نخورد و نياشامد؛ روزه يك نوع پرورش روح شماست. شما مى توانيد اندامهاى روحتان را با روزه پرورش بدهيد و تصفيه و پاكيزه بشويد و طهارت پيدا كنيد.

اين زكات و انفاقى هم كه يك عبادت بزرگ محسوب مى شود، داراى جسم و روحى است. وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ 2 . اين زكات، بايد آن حرص و بخل درونى ما را بشكند و آن دلبستگى ما به مال و به زخارف دنيوى را از بين ببرد. اين زكات، زكات خوبى است.

امسال بحمد الله روزه ى ماه رمضان، سى روز شد. چند سال بود كه ماه رمضان، بيست و نه روز بود و سى روز نمى شد؛ ولى امسال يك روز زيادتر شد. شما سى روز روزه گرفتيد و نماز باتوجّه خوانديد و دعا كرديد. اين، قطعاً در وجود شما داراى محصولى است. همّت ما بايد اين باشد كه اين محصول را حفظ كنيم. اين، محصول باارزشى هم است. اگر نماز و روزه ى باتوجّه و ذكرِ آگاه گر و هشيارگر انسان، براى ما وجود داشته باشد، آن وقت مسلمانى خواهيم بود كه روز به روز به سمت هدفهاى اسلام پيش مى رويم. اگر مى بينيد كه در جوامعى مسلمانانى بودند يا هستند كه به هدفهاى اسلام نزديك نشده اند و دور شده اند، يكى از عيوب كارشان اينجاست. شايد عيب هاى متعدّدى باشد، كه اين، يكى از آن هاست.

ص:32


1- (1) . نهج البلاغه، كلمات قصار، ش 136.

تحجّر و عدم بصيرت يكى از بزرگترين آفات جامعه ى اسلامى

اگر در حال عبادت، توجّه نبود و روح عبادت كه همان عبوديّت و انس به خدا و تسليم در مقابل اوست مورد توجّه قرار نگرفت، آن وقت خطرهاى گوناگونى در سر راه انسان قرار مى گيرد، كه تحجّر يكى از آن هاست.

بعضى از همين خوارجى كه در اين ايّام اسمشان را زياد شنيديد، آن چنان عبادت مى كردند و آيات قرآن و نماز را با حال مى خواندند، كه حتّى اصحاب اميرالمؤمنين عليه السّلام را تحت تأثير قرار مى دادند! در همان ايّام جنگ جمل، يكى از ياران اميرالمؤمنين عبور مى كرد، ديد كه يكى از آن ها عبادت مى كند و نصف شب، اين آيات را با صداى خوشى مى خواند: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّيْلِ 1 . منقلب شد و پيش اميرالمؤمنين آمد. حتّى انسانهاى هوشمند و زيرك و آگاه كه اصحاب نزديك اميرالمؤمنين عليه السّلام غالباً اين طور بودند نيز اشتباه مى كردند.

بى مورد نيست كه اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: هيچ كس نمى توانست اين كارى را كه من كردم، بكند و اين فتنه را بخواباند. اين كار، واقعاً شمشير و آگاهى و آن ايمان على به خودش و راه خودش را مى خواست. حتّى گاهى خواص متزلزل مى شدند. اميرالمؤمنين عليه السّلام به آن صحابه ى خود فرمود طبق اين نقلى كه شده است فردا به تو خواهم گفت. فردا وقتى كه جنگ تمام شد و كمتر از ده نفر از مجموعه ى خوارج زنده ماندند و بقيه در جنگ كشته شدند، حضرت به عنوان وسيله اى براى عبرت و موعظه ى ياران و اصحاب خودش، در بين كشته ها راه افتاد و با بعضى از آنان به مناسبتى حرف زد. به يكى از اين كشته ها كه به پشت افتاده بود، رسيدند. حضرت گفت، اين را برگردانيد؛ برگرداندند. شايد فرمود، او را بنشانيد؛ نشاندند. بعد به همين كسى كه از ياران نزديكش بود، فرمود: او را مى شناسى؟ گفت: نه، يا اميرالمؤمنين. فرمود: او همان كسى است كه ديشب آن آيات را مى خواند و دل تو را ربوده

ص:33

بود!

اين، چه قرآن خواندنى است؟! اين، چه نوع عبادت كردنى است؟! اين، دورى از روح عبادت است. اگر انسان با روح عبادت و نماز و قرآن آشنا باشد، مى فهمد كه وقتى موجوديت و حقيقت و لبّ اسلام كه در على بن ابى طالب مجسّم است در يك طرف قرار گرفته است، همه ى شبهه ها را از خودش دور مى كند و به او مى پيوندد. اين دورى از قرآن و دورى از دين است كه كسى نتواند اين موضوع را تشخيص بدهد و نتيجتاً به روى على عليه السّلام شمشير بلند كند.

پس، يك طرف قضيه، همين تحجّرها و نينديشيدنها و اشتباههاى عمده و بزرگ است كه ما در طول دوران خلافت بنى اميّه و بنى عبّاس، آن را مشاهده مى كنيم. بعضيها آدم هاى مقدّس مآب ومتديّن و اهل عبادت و اهل زهد بودند و در كتابها اسمشان در شمار عبّاد و زهّاد و اخلاقيون و آدم هاى حسابى ثبت شده است؛ امّا اشتباه مى كردند؛ اشتباهى به عظمت اشتباه جبهه ى حق با باطل. بزرگترين اشتباهها اين است. اشتباههاى كوچك، قابل بخشش است. آن اشتباهى كه قابل بخشش نيست، اين است كه كسى جبهه ى حق را با جبهه ى باطل اشتباه كند و نتواند آن را بشناسد.

بصيرت؛ رمز عظمت عمّار ياسر صحابى خاصّ اميرالمؤمنين على عليه السّلام

عظمت امثال عمّار ياسر، به همين است. عظمت آن اصحاب خاص اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در همين است كه در هيچ شرايطى دچار اشتباه نشدند و جبهه را گم نكردند. من در موارد متعدّد در جنگ صفّين، اين عظمت را ديده ام؛ البتّه مخصوص جنگ صفّين هم نيست. در بسيارى از آنجاهايى كه براى جمعى از مؤمنين، نكته يى مورد اشتباه قرار مى گرفت، آن كسى كه مى آمد و با بصيرت نافذ و با بيان روشنگر خود، شبهه را از ذهن آن ها برطرف مى كرد،

ص:34

عمّار ياسر بود. انسان در قضاياى متعدّد اميرالمؤمنين از جمله در صفّين نشان وجود اين مردِ روشنگرِ عظيم القدر را مى بيند.

جنگ صفّين ماهها طول كشيد؛ جنگ عجيبى هم بود. مردم افراد مقابل خود را مى ديدند كه نماز مى خوانند، عبادت مى كنند، نماز جماعت و قرآن مى خوانند؛ حتّى قرآن سرنيزه مى برند! خيلى دل و جرأت مى خواست كه كسى روى اين افرادى كه نماز مى خوانند، شمشير بكشد.

در روايتى از امام صادق عليه الصّلاة و السّلام نقل شده است كه اگر اميرالمؤمنين عليه السّلام با اهل قبله نمى جنگيد، تكليف اهل قبله ى بد و طغيان گر تا آخر معلوم نمى شد. اين على بن ابى طالب بود كه اين راه را باز نمود و به همه نشان داد كه چه كار بايد كرد. بچه هاى ما، وقتى كه به بعضى از سنگرهاى جبهه ى مهاجم وارد مى شدند و آن ها را اسير مى گرفتند، در سنگرهايشان مهر و تسبيح پيدا مى كردند! بله، درست مثل همان كسانى كه مقابل اميرالمؤمنين عليه السّلام قرار داشتند و نماز هم مى خواندند و نتيجتاً يك عدّه هم به شبهه مى افتادند. آن كسى كه سراغ اين ها مى رفت، عمّار ياسر بود. اين، هوشيارى و آگاهى است و كسى مثل عمّار ياسر لازم است.

اگر روح اعمال و عبادات كه عبارت از همان توجّه به خدا و عبوديّت اوست براى انسان حل و روشن نشود و انسان سعى نكند كه در هريك از اين واجبات، خودش را به عبوديّت خدا نزديك كند، كارش سطحى است. كار و ايمان سطحى، هميشه مورد خطر است و اين چيزى است كه ما در تاريخ اسلام ديده ايم.

قبلاً اشاره كردم، كسانى از متديّنان، مقدّسان، عبّاد و زهّاد، مى رفتند در كنار خليفه ى ظالمِ غاصبِ فاجرِ خبيثِ دروغ گوى ده رو و ده رنگ مى نشستند و او را چهار كلمه نصيحت مى كردند؛ او هم يا از روى تقلّب و ريا، يا شايد هم در گوشه ى قلبش چيزى تكان مى خورد و اشكى مى ريخت. بعضيها هم كه مست بودند و در حال مستى، هيجان و احساسات پيدا مى كردند، يك نفر را مى آوردند كه برايشان يك خرده حرف بزند؛ با حرفهاى او گريه مى كردند! آن گاه اين آدم هاى ساده لوح نادان ولو عالم به ظواهر دين مريد اين خليفه

ص:35

مى شدند!

در تاريخ اسلام، انسان چيزهاى عجيبى از اين قبيل مى بيند. همين عمرو بن عبيد عابدِ زاهدِ معروف، كسى است كه خليفه ى عبّاسى درباره ى او اظهار ارادت مى كرد و مى گفت: «كلّكم يمشى رويدكلّكم يطلب صيدغير عمرو بن عبيد»؛ يعنى حساب عمرو بن عبيد، از ديگر مدعيان تقوا و زهد جداست! شما اگر همين عمرو بن عبيد و محمّد بن شهاب زهرى و امثال آن ها را نگاه كنيد، مى بينيد كه آن ها در زمان خودشان، از جمله ى دردسرهاى بزرگ جريان حق بودند. مى رفتند با حضور خودشان، جبهه ى باطل را تقويت مى كردند و جناح حق يعنى جناح اهل بيت پيامبر را تنها و مظلوم مى گذاشتند و بر اثر همين ندانستن، دست دشمن را روى اين ها دراز مى كردند.

غرض، اينكه روح عبادت، بندگى خداست. برادران و خواهران! ما بايد سعى كنيم كه روح بندگى را در خودمان زنده نماييم. بندگى، يعنى تسليم در مقابل خدا، يعنى شكستن آن بتى كه در درون ماست. آن بت درونى ما يعنى من در خيلى جاها خودش را نشان مى دهد. وقتى كه منفعتت به خطر بيفتد، كسى حرفت را قبول نكند، چيزى مطابق ميل تو ولو خلاف شرع ظاهر بشود، يا سر دوراهى قرار بگيرى يك طرف منافع شخصى، يك طرف وظيفه و تكليف در چنين تنگناها و بزنگاه هايى، آن منِ درونى انسان سر بلند مى كند و خودش را نشان مى دهد.

اگر ما بتوانيم اين من درونى، اين هواى نفس، اين فرعون باطنى، اين شيطانى را كه در درون ماست، مهار كنيم، يا اقلّاً قدرى مهار كنيم، همه ى امور اصلاح خواهد شد. قبل از هر چيز، خود ما آدم خواهيم شد و به فلاح خواهيم رسيد. ماه رمضان، مقدّمه ى اين است. روزه، نماز باتوجّه، انفاقات، حتّى جهاد فى سبيل الله، براى رسيدن به چنين دنيايى است كه مردم بنده ى خدا باشند. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را بنده ى خودت قرار بده.

امروز ماه رمضان تمام مى شود. برادران و خواهران! سعى كنيد اين دستاوردى كه در اين ماه به دست آورده ايد، حفظ كنيد. حفظش هم به اين است كه از گناهان اجتناب كنيد و ياد خدا را در دل خودتان زنده بداريد.

ص:36

هرچه مى توانيد در حالات گوناگون در هنگام كار، در برخورد با مردم، در برخورد با منافع مادّى، در برخورد با شهوات و غيره سعى كنيد كه ياد خدا را در خودتان زنده بداريد.

در ديدار با اقشار مختلف مردم (روز سى ام ماه مبارك رمضان) - 06/02/1369

ص:37

لزوم محاسبه ى دستاوردهاى ماه رمضان و حفظ آن در طول سال

در روز عيد، مسلمانان بايد به خود بنگرند و ببينند كه از ضيافت الهى در ماه مبارك رمضان، چه استفاده و بهره يى برده اند. ماه رمضان، ماه خودسازى و تقواست. آيا با روزه و با عبادات در آن ماه شريف، توانسته ايم بر خودمان چيزى اضافه كنيم و خويش را بسازيم، يا نه؟ امروز به اين حساب رسيدگى كنيد، و اگر ديديد كه در ماه رمضان دستاوردى پيدا كرده ايد، سعى كنيد آن را در طول سال حفظ كنيد.

عظمت اسلام در طول تاريخ، به مسلمانان ساخته و پرداخته و حقيقتاً آماده ى براى بندگى خداست. اگر ملّت ايران آماده ى بندگى خدا نبود، نمى توانست اين حركت عظيم را انجام بدهد و امروز به عنوان الگو و نمونه ى جامعه ى اسلامى در ميان مسلمانان سرتاسر عالم، بلكه نمونه ى مجاهدت و فداكارى و بيدارى و آگاهى در ميان همه ى ملّتهاى مستضعف، معرفى بشود. اگر امروز هم ملّت ايران بخواهد اين بار سنگين امانت را بر دوش خود حمل كند و به سرمقصد مطلوب برساند، جز خودسازى هيچ راهى ندارد.

ما بايد به خدا اتّكا و اتّكال كنيم و اين، جز بندگى و تسليم در مقابل خدا چيزى نيست. اتّكاى به خدا و اعتماد به وعده ى الهى، از هركسى برنمى آيد. تنها كسانى مى توانند به خدا اتّكا كنند، كه خدا در دل و ياد آن ها باشد. اگر خدا در ياد انسان نباشد و فضاى جان او را پُر نكند، به خدا هم اعتماد نخواهد كرد و

ص:38

در ميدانهاى خطر، نخواهد توانست با اعتماد به خدا حضور پيدا كند. قرآن راه را به ما نشان داده است. خوف از خدا و داشتن تقواى الهى و بندگى و تسليم و خضوع در مقابل پروردگار، راه فلاح و رستگارى در دنيا و عقباست.

اميرالمؤمنين عليه السّلام در خطبه ى نماز عيد فطر، خطاب به مردم مسلمان مى فرمود: أفلا تائب من خطيئته قبل منيّته(1). يعنى آيا كسى نيست كه قبل از مرگ و فرارسيدن ميعاد ناگزير همه ى انسانها، از خطاها و گناهان خود در نزد پروردگار توبه كند؟ الا عامل لنفسه قبل يوم بؤسه و فقره(2): آيا كسى نيست كه قبل از فرارسيدن روز تنگ دستى آن روزى كه انسان هيچ وسيله اى جز رحمت خدا و اعمالى كه از پيش فرستاده باشد، ندارد عمل بكند؟ يعنى اميرالمؤمنين عليه السّلام در روز عيد و شادمانى، مردم را به توبه و انابه و تصميم به عمل و ارتباط با خدا گره مى زند.

برادران و خواهران! ما بايد از همه ى خطاهاى خود توبه كنيم. آنجايى كه امام سجّاد و اميرالمؤمنين عليهما الصّلاة و السّلام و ساير بزرگوارانى كه در ميان آحاد بشر نورانيّت بى نظيرى داشتند، با زبانهاى گوناگون و با نفسهاى سوزان استغفار و توبه مى كردند، من و امثال من، براى بازگشت به خدا و طلب مغفرت و انابه ى به پروردگار، هيچ لحظه يى را نبايد از دست بدهيم.

مراقبه در تمام اعمال و ساعات شبانه روز

در تمام اعمال شبانه روز، تقوا را پيشه ى خود بكنيد؛ يعنى مراقب گفتار و كردار و عمل و تصميم و اقدام خودتان باشيد و نگذاريد كه هواهاى نفسانى، شما را از راه خدا و از تكليف الهى منحرف بكند. شيطان به اتّكاى نفس امّاره و هواهاى نفسانى و خودخواهى ها و منيّتها و هوسهاى ما، ما را از صراط المستقيم الهى منحرف مى كند. بايد مانند آن كسى كه در پيچ وخم هاى يك راه

ص:39


1- (1) . نهج البلاغه، خطبه ى 28.
2- (2) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 517.

كوهستانى خطرناك، مراقب هر حركت و هر قدم پيشرفت خود است، مواظب باشيم. اين تقواست؛ يعنى مراقب بودن، خدا را در همه ى كارها شاهد و ناظر دانستن، از خطاها و اشتباهاتى كه سر مى زند، زود توبه كردن، به خدا اتّكا كردن، از خدا كمك خواستن، به خدا التجا بردن.

امروز چشم جهانى، به سوى شما ملّت ايران است. امروز ملّتها حركت عظيم خود را با ياد حركت شما شروع كرده اند و به ايمان شما اقتدا مى كنند. اگر شما بخواهيد ملّتها اين راه را كه راه خدا و اسلام است ادامه بدهند، بايد اين راه را با استحكام ادامه بدهيد، و اين جز با تقوا ممكن نيست. لذا امروز تقوا بزرگترين وظيفه و مسئوليت ماست.

پروردگارا! همه ى ما را متقى و پرهيزكار بگردان.

رمضان؛ فرصت تحوّل در ارواح و دلها و محيط زندگى و كار

يقيناً اگر آن چنان كه تكليف اسلامى است، ما در ماه مبارك رمضان و در همه ى اين فرصتهاى مغتنم ايّام الله، نعمت ذكر و توجّه و دعايى كه به ما داده شده، مغتنم بشماريم و خودمان را با منبع قدرت و عزّت و عظمت يعنى ذات مقدّس بارى تعالى مرتبط كنيم، بدون شك آن تحوّل اساسى و مطلوب، هم در ارواح و دلها و هويّت اصلى انسانى ما و هم به تبع آن، در محيط زندگى و كار و تلاش و مبارزه ى ما، پديد خواهد آمد و به مقاصد اسلام نزديك خواهيم شد. اين، يك تفاوت اصلى بين اسلام و بقيه ى روشها و برنامه هايى است كه يك تحوّل و آرمان گرايى را به بشر پيشنهاد مى كنند.

ما معتقديم و اين جزو بديهيات اسلام، بلكه بديهيات همه ى اديان است كه انسان، فقط در سايه ى ارتباط و اتّصال با حق تعالى است كه مى تواند به تكامل و تعالى دست پيدا كند. البتّه فرصت ماه رمضان، يك فرصت استثنايى است. اين، چيز كمى نيست كه خداى متعال در قرآن بفرمايد: لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ

ص:40

شَهْرٍ1 . يك شب از هزار ماه بهتر و بافضيلت تر و در پيشرفت انسان مؤثرتر، در ماه رمضان است. اين، چيز كمى نيست كه رسول اكرم صلّى الله عليه و آله وسلّم اين ماه را ماه ضيافت الهى به حساب بياورند. مگر ممكن است كه انسان وارد سفره ى كريم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوى. آن كسانى كه وارد سفره ى غفران و رضوان و ضيافت الهى در اين ماه نشوند، البتّه بى بهره خواهند ماند و واقعاً اين محروميت به معناى حقيقى است. انّ الشّقىّ من حرم غفران الله فى هذا الشّهر العظيم(1). محروم واقعى، آن كسى است كه نتواند در ماه رمضان، غفران الهى را به دست بياورد.

مقام والاى عبوديّت

مكرر عرض كرده ايم كه سرّ مسئله در اين است كه انسان بتواند خودش را به عبوديّت الهى متّصف كند. عبد، يعنى تسليم اراده و حكم خدا و شريعت الهى. لبّ تمام دستورات و احكام و فرامين الهى و شرايع انبيا، همين يك كلمه است و شايد پيامبران خدا، قبل از آنكه مقام نبوّت براى آن ها انتخاب بشود و خداى متعال آن ها را به نبوّت سرافراز كند، به عبوديّت سرافراز كرده باشد؛ همچنان كه حتماً همين طور است. در يك روايت است كه انّ الله اتّخذ محمّداً عبداً قبل ان يتّخذه رسولا(2). اوّل، خداى متعال او را خلعت عبوديّت پوشانيد و بعد، به مرحله و رتبه ى نبوّت فايز كرد. كأنّه اين، در هر تعالى يى مقدّمه ى لازم و شرط اصلى است. در هر اندازه تكاملى، عبوديّت، شرط اصلى است. البتّه، عبوديّت هم مراحلى دارد. آن مرحله ى پايين عبوديّت، آن چنانى كه امثال ماها بتوانيم در آن طمع بورزيم، همين است.

خودمان را آماده ى اطاعت كنيم؛ همه چيز را از او بدانيم؛ نعمتهاى الهى

ص:41


1- (2) . عيون اخبارالرّضا، ج 1، ص 295.
2- (3) . بحارالانوار، ج 93، ص 211.

را، حقيقتاً نعمتها و موهبتهاى الهى بدانيم؛ آن ها را فرآورده ى قدرت و علم و توانايى خودمان ندانيم؛ بدانيم كه ما هم وسيله ايم. ذهن ما، دست ما، عمل ما، سرپنجه ى ما و تلاش ما، وسيله اى براى تحقّق اراده ى الهى است. حقيقتاً بندگان شايسته ى خدا مثل امام بزرگوار ما رضوان الله تعالى عليه قدر ماه رمضان و قدر آن ساعات و ايّام را مى دانستند و از آن، كمال استفاده را مى بردند. ما ائمّه ى معصومين عليهم السّلام را كه زيارت نكرده ايم؛ امّا انسان مى توانست رشحه اى از رشحات همان عبادات و توجّه ها را در وجود مقدّس امام عظيم الشّأن بزرگوار راحلمان مشاهده كند.

در ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى، به مناسبت عيد سعيد فطر - 07/02/1369

ص:42

رمضان؛ ماه كسب قوّت روحى و توجّه به هميارى و مردم دوستى

ماه رمضان، ماه دعا و ماه ذخيره كردن تقواست؛ ماهى است كه ما بايد در آن، به بركت عبادت و توجّه به پروردگار، قوّت روحى و معنوى پيدا كنيم و با آن قوّت روحى و معنوى، سنگلاخها را بسرعت و سهولت بپيماييم و راه ها را بخوبى طى بكنيم.

اميدوارم كه ملّت ايران با كسب تجربه از گذشته ها، برادرى و همكارى و همدلى در ميان يكديگر را قدر بدانند و آن را هرچه بيشتر كنند. مردم باهم مهربان باشند و به كمك يكديگر بشتابند؛ بخصوص در اين ايّام به كمك مستمندان بشتابند. كسانى كه دارند و مى توانند، حتماً به كسانى كه نادار و محتاج و مستمندند، كمك كنند. اين روح همكارى و هميارى در ميان ملّت ما كه سنت قديمى و دستور عالى اسلام است چيز بسيار ارزشمندى است؛ آن را حفظ كنيد و بخصوص در ايّام عيد و ايّام ماه مبارك رمضان، آن را بيشتر اهميت بدهيد. روحيه ى مردم دوستى، روحيه ى ايثار و از خودگذشتگى، براى ديگران فكر كردن و كار كردن، روحيه اى است كه ملّت ما را به نتايج و غايات اين حركت خواهد رسانيد.

پيام به ملّت شريف ايران، به مناسبت حلول سال نو - 01/01/1370

ص:43

رمضان، ماه عبادت و دعا و مناجات، و ماه جهاد

در اين روز شريف و بزرگ، همه ى برادران و خواهران نمازگزار را به تقواى الهى دعوت مى كنم، كه پيروى از امام المتّقين و اسوه قرار دادن اميرالمؤمنين در امر زندگى و دين و تقوا و پرهيز از موارد منع و غضب الهى است.

اين ماه، ماه روزه است؛ ماه نزول قرآن و انس با قرآن است؛ ماه عبادت و دعا و مناجات است - كه دعا مغز و روح عبادت است - ماه استغفار و توبه و بازگشت از راههاى ناپسند نزد خداى متعال و رعايت تقواى الهى است؛ ماه جهاد است - كه در اين ماه مبارك، غزوه ى بدر در سال دوم هجرت، و فتح مكه در سال هشتم هجرت، و شروع غزوه ى حنين در همان سال اتّفاق افتاده است - ماه جهاد با نفس و جهاد با شيطان و جهاد با دشمنان خداست؛ ماه آمادگى و ماه ذخيره ى تقواست؛ ماه صله ى رحم، صدق و برّ با برادران دينى، آشنايى با معارف، آشنايى و تدبّر در قرآن، و خلاصه ذخيره كردن سرمايه ى حركت الهى در طول يك سال است. اميد است كه روزهاى گذشته را با عمل بر وفق مقتضيات اين ماه گذرانده باشيم و روزهاى آينده را بيشتر قدر بدانيم و در كار نفس خود، در معامله ى با احكام الهى، در برخورد با مردم، در تدبّر و ارتباط با قرآن، و در تصميم و عزم بر مجاهدت با نفس، يك تصميم جدى و يك اقدام قاطع انجام بدهيم.

من به عمل كردن به اين توصيه ها، از شما محتاجترم. اين توصيه ها،

ص:44

توصيه هاى بزرگان دين و اميرالمؤمنين - صاحب امروز - است. اين روزها را مغتنم بشماريد و رابطه تان را با خدا مستحكم كنيد. در سايه ى اين ارتباط قوى، به سمت حل مشكلات دينى و دنيوى حركت خواهيم كرد و ان شاءالله به آن نايل خواهيم شد.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1370/1/16

ص:45

حيات طيّبه؛ هدف نظام اسلامى

شما وقتى عبادت مى كنيد، دعايى را با حال مى خوانيد، نمازى را با توجّه اقامه مى كنيد، انفاقى به يك مستحق مى كنيد، مى بينيد چه لذّتى مى بريد و چه حالت احتظاظى به شما دست مى دهد. اين لذّت را با خوردن نمى شود به دست آورد. انسانهايى كه طعم بندگى خدا را چشيده اند - كه هر انسان مؤمنى در طول زندگى، كم وبيش حالات اين طورى برايش پيش مى آيد؛ بعضى كم، بعضى زياد - در آن لحظه ى توجّه به خدا، عبادت خدا، مناجات، گريه براى خدا و در مقابل خدا، لذّتى احساس مى كنند كه حاضرند دنيا و مافيها را بدهند، براى آن كه اين لذّت براى آنها بماند.

البتّه مادّيات انسان را از آن حالت بيرون مى آورد؛ آن حالت گاهگاهى دست مى دهد. لذّت معنوى، يعنى آن حالات. آدمهايى كه با خدا و هدفهاى معنوى آشنا نيستند، طعم اين لذّت را نمى چشند. اى بسا انسانهايى كه در سايه ى نامبارك نظامهاى مادّى عمرى را گذرانده اند، امّا يك لحظه آن حالت توجّه به خدا و آن لذّت معنوى برايشان پيش نيامده است. آنها نمى فهمند من و شما چه مى گوييم.

اسلام مى خواهد انسانها را آن چنان بالا ببرد، دلها را آن چنان نورانى كند، بديها را آن چنان از سينه ى من و شما بيرون بكَنَد و دور بيندازد، كه ما آن حالت لذّت معنوى را در همه ى آنات زندگيمان، نه فقط در محراب عبادت، بلكه حتّى در محيط كار، در حال درس، در ميدان جنگ، در هنگام تعليم و

ص:46

تعلّم و در زمان سازندگى احساس كنيم. «خوشا آنان كه دايم در نمازند»، يعنى اين. در حال كسب و كار هم با خدا، در حال خوردن و آشاميدن هم باز به ياد خدا. اين گونه انسانى است كه در محيط زندگى و در محيط عالم، از او نور پراكنده مى شود. اگر دنيا بتواند اين طور انسانهايى را تربيت كند، ريشه ى اين جنگها و ظلمها و نابرابريها و پليديها و رجسها كنده خواهد شد. اين، حيات طيّبه است.

پس، حيات طيّبه معنايش اين نيست كه كسانى فقط نماز بخوانند، عبادت كنند و اصلاً به فكر زندگى و مادّيات نباشند؛ نه، حيات طيّبه، يعنى دنيا و آخرت را با هم داشتن. حيات طيّبه، يعنى مادّه و معنا را با هم داشتن. حيات طيّبه، يعنى آن ملّتى كه تلاش مى كند، سازندگى مى كند، صنعت و بازرگانى و كشاورزى را به اوج مى رساند، قدرت علمى و تكنيكى پيدا مى كند، پيشرفتهاى گوناگون در همه جهت به دست مى آورد؛ امّا در همه ى اين حالات، دل او هم با خداست و روزبه روز هم با خدا آشناتر مى شود. اين، هدف نظام اسلامى است. اين، آن هدفى است كه پيامبران اعلام كردند، مصلحان عالم گفتند و در اين صدوپنجاه تا دويست سال گذشته، شخصيّتهاى برجسته ى اسلامى آن را اعلام كردند.

در ديدار زائرين و مجاورين حرم مطهر رضوى - 1370/1/29

ص:47

توصيه به قرائت و تدبّر در قرآن و استحكام رابطه با آن

اميرالمؤمنين فرمود: وما جالس هذا القران احد الّا قام عنه بزيادة أو نقصان: زيادة فى هدى، أو نقصان من عمى ؛(1) وقتى از كنار قرآن بلند مى شويد، چيزى بر شما افزوده شده است، و آن هدايت است؛ و چيزى از شما كم شده است، و آن كورى و جهالت است. مى خواستند اين هدايت را از ما بگيرند. كار به جايى رسيد كه نسل پرورش يافته ى دوران ستمشاهى اخير - يعنى اين بيست سال قبل از پيروزى انقلاب - در مدارس با قرآن آشنا نشده بود؛ حالا اگر شانسش مى گرفت و در جايى دوره ى قرآنى، استاد قرآنى، پدر مهربانى، مادر قرآن خوانى گيرش مى آمد، فبها و نعمة، والّا قرآنى وجود نداشت! انقلاب آمد و قرآن را با جان مردم آميخت.

عزيزان من! قرّاء قرآن! جوانان پاكدل انقلابى ما! اين رابطه را روزبه روز با قرآن بيشتر كنيد؛ در خانواده ها عطر قرآن را در فضا منتشر كنيد؛ قرآن را بخوانيد و بخوانيد؛ در قرآن تدبّر كنيد. دشمن نمى خواهد مسلمانان آيات قرآن را مثل عَلَم در دست بگيرند؛ چون قرآن تكليفها را معيّن كرده است؛ تكليف مسلمانان را، تكليف جهاد را، تكليف زندگى اسلامى و مرگ اسلامى را.

ما بايد رابطه مان را با قرآن روزبه روز مستحكمتر كنيم. در خانه ها قرآن بخوانيد. حتّى در هنگام بيكارى، چنانچه مختصر فراغتى پيدا مى كنيد، خودتان

ص:48


1- (1) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 252.

را به قرآن وصل كنيد. هر روز مقدارى قرآن بخوانيد و آن را فرا بگيريد. اين روشهاى تجويدى را فرا بگيريد. از اين معلمان و اساتيدى كه عمدتاً از كشور مصر آمده اند، هرچه ممكن است، استفاده كنيد... آنچه را كه اين اساتيد قرآن دارند، از آنها فرا بگيرند. البتّه قرآن يك درياى عميق و يك بحر واسع است و نهايتى ندارد؛ هرچه پيش برويد - چه در سطح قرآن، چه در اعماق آن - همچنان امكان سير و پيشرفت و حركت وجود دارد.

در ديدار قاريان قرآن - 1370/11/17

ص:49

رمضان؛ ماه نورانى شدن و خودسازى

ماه رمضان در پيش است. در ماه رمضان، هم بايد به خودمان برسيم، هم بايد به مردم برسيم. ضمناً بدانيم كه اگر به خودمان نرسيم، به مردم هم نمى شود رسيد. اين دعاهاى ماه رمضان، اين روزه ى ماه رمضان، اين مناجاتها، اين تضرّعها، اين اذكار، اين نوافل در ماه رمضان، همه براى اين است كه ما خودمان را اوّل كمى نورانى كنيم. اگر نورانى شديم، آن وقت مى توانيم به ديگران هم برسيم. والّا اگر نورانى نشديم كه نمى توانيم ديگران را نورانى كنيم. هرچه هم بگوييم، زيادى خواهد بود، مضر خواهد بود و مفيد واقع نخواهد شد.

اميدواريم خداى متعال توفيق دهد، هم خودمان را بسازيم، هم بتوانيم به سازندگى و معنويات و روحيات مردم كمك كنيم؛ و خداوند قلب مقدّس ولىّ عصر ارواحنا لمقدمه الفداء را نسبت به ما مهربان كند و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار دهد.

در ديدار جمعى از روحانيون - 1371/11/25

ص:50

رمضان؛ فرصت خودسازى، و رهايى از گرفتارى هاى مختلف

ماه رمضان فرصت خوبى براى خودسازى است. ما همان ماده ى خام هستيم كه اگر روى خودمان كار كرديم و توانستيم اين ماده ى خام را به شكلهاى برتر تبديل كنيم، آن كار لازم در زندگى را انجام داده ايم. هدف حيات همين است. واى به حال كسانى كه روى خودشان از لحاظ علم و عمل كارى نكنند و همان طور كه وارد دنيا شدند، به اضافه ى پوسيدگى ها و ضايعات و خرابيها و فسادها كه در طول زندگى براى انسان پيش مى آيد، از اين دنيا بروند. مؤمن بايد به طور دائم روى خودش كار كند؛ به طور دائم. نه اينكه خيال كنيد «به طور دائم» زيادى است يا نمى شود؛ نه. هم مى شود، هم زيادى نيست. اگر كسى مراقب خود باشد؛ مواظب باشد كارهاى ممنوع و كارهايى را كه خلاف است انجام ندهد و راه خدا را با جدّيت بپيمايد، موفق مى شود. اين، همان خودسازى دائمى است و برنامه ى اسلام، متناسب با همين خودسازى به طور دائم است. اين نماز پنج گانه پنج وقت نماز خواندن ذكر گفتن؛ إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ را تكرار كردن؛ ركوع كردن؛ به خاك افتادن و خداى متعال را تسبيح و تحميد و تهليل كردن براى چيست؟ براى اين است كه انسان به طور دائم مشغول خودسازى باشد. منتها گرفتاريها زياد است و همه گرفتاريم. گرفتارى زندگى؛ گرفتارى معاش؛ گرفتارى امور شخصى؛ گرفتارى اهل و اولاد، و انواع گرفتاريها مانع مى شود كه ما به خودمان، آن چنان كه شايسته است، برسيم. لذا

ص:51

يك ماه رمضان را كه خداى متعال قرار داده است، فرصت مغتنمى است. اين ماه را از دست ندهيد. مقصودم اين است كه اگر نمى توانيم به طور دائم در حال مراقبت و ساخت وساز خودمان باشيم، اقلّاً ماه رمضان را مغتنم بشماريم. شرايط هم در ماه رمضان آماده است. يكى از بزرگترين شرايط، همين روزه اى است كه شما مى گيريد. اين، يكى از بزرگترين توفيقات الهى است. توفيق يعنى چه؟ توفيق يعنى اينكه خداى متعال چيزى را براى انسان، مناسب بياورد. با واجب كردن روزه، خداى متعال زمينه ى مناسبى را براى من و شما به وجود آورده است كه قدرى در اين ماه به خودمان برسيم. روزه، نعمت بزرگى است. شكم خالى است و مبارزه با نفس، تا حدودى در اثناى روز، از جهات مختلف وجود دارد: هرچه را دوست داريد، نمى خوريد و نمى آشاميد و بسيارى از مشتهيات نفسانى را براى خودتان به مدت چند ساعت ممنوع مى كنيد. اين، يك مبارزه با نفس است؛ مبارزه با هواست، و مبارزه با هوا، در رأس تمام كارهاى نيك و خودسازى ها قرار دارد.

رمضان؛ ماه درمان بيمارى هاى روحى و معنوى

ماه رمضان زمينه ى بسيار خوبى است و خداى متعال اين فرصت را به من و شما داده كه در اين ماه، چنين امكانى را براى خودسازى پيدا كنيم. علاوه بر اينكه ساعات اين ماه بسيار بابركت است و خداى متعال، از لحاظ طبيعى اين لحظات و ساعات را اين گونه قرار داده است، ساعات بسيار مغتنمى هم هست. يك ركعت نماز شما؛ يك كلمه ذكر «سبحان الله» شما؛ مختصر صدقه دادن شما، و يك صله ى رحم كوچكى كه در اين ماه بكنيد، مزيّتى چند برابر بيشتر از همين امور، وقتى در غير ماه رمضان انجام مى شود، دارد. اين، فرصت بسيار خوبى است. زمينه ى خوبى است كه انسان در اين ماه به خودش برسد. مثل طبيبى كه با فردى بيمار مواجه است و آن بيمار به امراض متعدّدى مبتلاست مرض قند دارد، فشار خون دارد، چربى خون دارد، استخوان درد

ص:52

دارد، رماتيسم دارد، زخم معده دارد و خلاصه انواع و اقسام مرض در او هست طبيب حاذق كه امراض او را مى شناسد و راه علاجش را بلد است، با اين بيمار چه كار مى كند؟ اوّل سعى مى كند بيماريهاى او را روى كاغذ بياورد و ببيند به چه امراضى مبتلاست. اگر طبيب، بعضى از بيماريهاى او را نشناسد و براى علاج بيمارى دوايى بدهد كه با بيمارى ديگر ناسازگار باشد، ممكن است به جاى اينكه او را علاج كند، بيچاره را به بيماريهاى ديگرى هم مبتلا سازد! مثلاً نداند كه بيمار زخم معده دارد؛ بعد براى علاج رماتيسم او آسپرين بدهد! خوب، آسپرين علاج رماتيسم است؛ امّا براى زخم معده بسيار مضر است. اگر طبيب، اين مرض را نشناسد و نداند كه بيمار اين مرض را هم دارد، ممكن است به جاى اينكه او را علاج كند، بيچاره را به خونريزى معده هم مبتلا سازد. پس اوّل بايد با دقّت نگاه كند؛ دلسوزانه بيماريها را پيدا كند و آن ها را بنويسد؛ بعد ببيند كدام مهم تر است، كدام فوتى تر است و كدام اصولى تر است. فرض بفرماييد اگر كسى معده ى ناراحتى دارد، هر دوايى به او بدهند نمى تواند به خوبى آن را جذب كند. يا اگر روده ى خرابى دارد، هر غذاى مقوّى اى بدهند و از آن بهره ببرد، نمى تواند استفاده كند. راهش اين است اوّل آن مرضى را كه از بقيه ى بيماريها تأثير منفى اش بيشتر است و اگر خوب بشود تأثير مثبت شفايش بيشتر است، پيدا كنند.

شما طبيب خودتان بشويد، برادر عزيز! هيچ كس مثل خود انسان نمى تواند بيماريهاى خودش را بشناسد. برخى بيماريها در انسان هست كه اگر مثلاً شما به من بگوييد «تو دچار اين بيمارى هستى»، عصبانى مى شوم و بدم مى آيد. بگويند: «آقا، شما مرد حسودى هستيد.» مگر كسى تحمّل مى كند كه به او بگويند «حسود»؟ مى گويد: «حسود خودت هستى! چرا اهانت مى كنى؟ چرا بى خود مى گويى؟» از ديگرى حاضر نيستيم قبول كنيم. امّا به خودمان كه مراجعه مى كنيم، مى بينيم بله؛ ما متأسفانه از اين بيماريها داريم. سر هركس را انسان كلاه بگذارد؛ از هركس كه پنهان كند، با خودش كه ديگر نمى تواند! پس بهترين كسى كه مى تواند بيمارى ما را تشخيص دهد، خودمان هستيم. بياوريد روى كاغذ! بنويسيد: «حسد.» بنويسيد: «بخل.» بنويسد: «بدخواهى براى ديگران. وقتى كسى به خيرى مى رسد، ما ناراحت مى شويم!» بنويسيد: «تنبلى

ص:53

در كار.» بنويسد: «روح بدبينى به نيكان و صالحان.» بنويسيد: «بى اعتنايى به وظايف.» بنويسيد: «علاقه به خود. شديداً به خودمان علاقه داريم.»

اگر بيماريهاى ما اين هاست، اين ها را روى كاغذ بياوريم. ماه رمضان فرصتى است كه يكى يكى اين بيماريها را، تا آنجايى كه بشود، برطرف كنيم. اگر برطرف نكنيم، اين بيماريها مهلك خواهد شد؛ هلاك معنوى و واقعى. هلاك جسمى كه چيزى نيست! اگر بيمارى مهلكى در ما باشد يا احتمالش را بدهند، چقدر دستپاچه مى شويم؟ شب خوابمان نمى برد. بهترين دكترها را پيدا مى كنيم، مى گوييم: «نكند اين غدّه اى كه در بدن من است، در دست من است، زير پوست من است، سرطان باشد!» از تصوّرش كلى وحشت مى كنيم. آخرش چه؟ آخرش مردن است. حالا نشد، يك سال ديگر است، دو سال ديگر است، ده سال ديگر است. به قول نظامى گنجوى:

اگر صد سال مانى ور يكى روز ببايد رفت از اين كاخ دل افروز

ماندنى كه نيستيم. چند صباحى، كمى اين ور، كمى آن ور، تمام خواهد شد. هلاكت جسمانى اين است و اين قدر از آن مى ترسيم. هلاكت معنوى، يعنى براى ابد دچار خذلان و عذاب الهى شدن. يعنى در زندگى جاودان ابدى، از همه ى نعمتها و لذّتها و چشم روشنى هايى كه خداوند براى من و شما معيّن و مقرّر كرده محروم ماندن. انسان به قيامت نگاه كند و ببيند خداى متعال به بعضى از بندگانش همين افرادى كه با آن ها معاشريم و آن ها را در كوچه و محلّه مى بينيم؛ به همكار ادارى، به دوست دوران تحصيل، يا به يك رفيق بگو بشنو براى برخى كارها و مجاهداتى كه در اين دنيا داشته اند، مقامات عالى مى دهد؛ آن ها را به بهشت مى برد؛ از عذاب دورشان مى دارد و از عقبات قيامت، نجاتشان مى دهد، و ما به خاطر تنبلى؛ به خاطر نرسيدن به خود و به خاطر يك لحظه غفلت، از همه ى آن ها محروم مانده ايم! آن وقت است كه حسرت گريبان انسان را مى گيرد: وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ اَلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ اَلْأَمْرُ1 . كار هم ديگر از كار گذشته است و حسرت هم فايده اى ندارد. اين، هلاكت معنوى است.

ص:54

برادران و خواهران! اگر به خودمان نرسيم، بدبختى است؛ روسياهى است؛ محروميت است؛ از چشم خدا افتادن است؛ از مقامات معنوى دور ماندن و از نعيم ابدى الهى، تهى دست ماندن است. پس بايد به خودمان برسيم. ماه رمضان فرصت خوبى است. كتابهاى اخلاق هم خوشبختانه در اختيار هست. لكن آن چيزى كه آدم از مجموع مى فهمد و آنچه مهم است، اين است كه انسان بتواند هوى و هوس خود را كنترل و مهار كند. اين، اساس قضيه است.

اخلاص؛ از مهمترين شرايط و ويژگى هاى خودسازى

يكى از ويژگيها كه بسيار مهم است تا براى خودسازى به آن توجّه كنيم و شايد جنبه ى تقدّمى هم داشته باشد، «اخلاص» است. اخلاص عبارت است از كار را خالص انجام دادن و اينكه كارى را مغشوش انجام ندهيم. گاهى هست كه كسى عبادت نمى كند و گاهى عبادت كند؛ امّا مغشوش و ناخالص. اين هم مثل آن است. خالص بودن عبادت و خالص بودن عمل، اين است كه براى خدا باشد. در بين مردم، متأسفانه خيلى رايج است كه كارهاى خوب خودشان را بر زبان بياورند و بگويند. كأنّه توجّه ندارند كه نبايد كار نيك را به زبان آورد و گفت كه ما مى خواهيم اين كار را بكنيم يا ما اين كارها را مى كنيم. البتّه برخى جاها استثناست. در جاهايى، بعضى از كارها بايد در علن انجام گيرد. در روايات در باب صدقه، آمده است كه «صدقه ى سِرّ» اين ثواب را دارد و «صدقه ى علانيه» اين ثواب را. يا مثلاً عبادات گروهى، جلوى چشم مردم انجام مى گيرد و بايد انجام گيرد؛ و اين از شعائر الهى است. امّا بسيارى از عبادات يا اغلب عبادات، آن روابطى كه بين خود انسان و خداست ذكر، توجّه، دعا، نافله، شب زنده دارى، سحرخيزى، احسان و كارهاى نيك بايد بين خود انسان و خدا بماند. مبادا انسان به خاطر اينكه ديگران ببينند، كارى را انجام دهد! كارى كه انسان به خاطر توجّه ديگران به

ص:55

خودش انجام دهد، از نكردن آن كار بدتر است؛ زيرا نكردن كار، يعنى انسان كارى را انجام نمى دهد. كارى كه انسان براى جلب توجّه ديگران نسبت به خودش انجام داده، كأنّه انجام نداده است. البتّه بدتر بودنش هم از اين جهت است كه عمل شرك آلودى انجام داده و اين عمل شرك آلود، فعل حرام است و دوركننده است. بنابراين همه مان در هرجا و در هر موقعيتى كه هستيم، بايد خيلى تلاش كنيم كه كار را خالص انجام دهيم. اگر كار براى خدا انجام گيرد و نيّت براى خدا خالص باشد، اشكالاتى كه معمولاً در كارها مشاهده مى شود، پيش نخواهد آمد. ما وقتى مصالح واقعى را فداى حرف اين و آن مى كنيم كه بخواهيم كار را براى اين و آن انجام دهيم. انسان وقتى كار را براى خدا مى خواهد انجام دهد، فقط نگاه مى كند ببيند تكليفش چيست؟ نگاه نمى كند كه يكى خوشش مى آيد، يكى بدش مى آيد؛ پيش چه كسى آبرو پيدا مى كند و پيش ديگرى از آبرو مى افتد. امروز در جمهورى اسلامى، در همه ى شئون، كار براى خدا سارى و جارى است. هركس در اين كشور و اين نظام، هر كارى كه انجام مى دهد، مى تواند آن را براى خدا انجام دهد و از آن اجر و ثواب و بهره ى معنوى را ببرد و پيش خدا خودش را روسفيد كند.

من روايتى را در باب اخلاص يادداشت كرده ام كه برايتان مى خوانم. از پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه نقل شده است كه فرمود: ان لكلّ حق حقيقةً (1). هر چيزى داراى حقيقتى است و يك روح و يك معنا و يك حقيقت دارد. وما بلغ عبد حقيقة الاخلاص(2). بنده به حقيقت اخلاص و به آن معناى حقيقى اخلاص نمى رسد حتى لا يحبّ ان يحمد على شىء من عمل لله(3). (اين خيلى سخت است؛ اين، مرتبه اش از آن مراتب بسيار بالاست) مگر اينكه دوست نداشته باشد كه مردم او را براى هيچ يك از كارهايى كه براى خدا انجام مى دهد، ستايش كنند. مثلاً فردى است كه كار را براى ديگران انجام نمى دهد: براى خاطر خدا نماز مى خواند، ختم قرآن مى گيرد، كار خيرى انجام مى دهد، احسان

ص:56


1- (1) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 51، ص 112.
2- (2) . بحارالانوار، ج 69، ص 294.
3- (3) . روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 414؛ بحارالانوار، ج 69، ص 294.

و كمك و صدقه اى مى دهد و مجاهدتى براى خدا مى كند. امّا دوست مى دارد كه مردم بگويند: «ايشان چقدر آدم خوبى است.» كارش را براى مردم نكرده است. كار را براى خدا انجام داده و تمام شده؛ امّا از مدح مردم و از اينكه مردم از او تعريف كنند، خوشش مى آيد. مى فرمايد اين، آن مرتبه ى عالى اخلاص نيست. مرتبه ى عالى اخلاص اين است كه اين را هم دوست نداشته باشد. اصلاً كارى به كار مردم نداشته باشد! مى خواهند بدانند، مى خواهد ندانند. مى خواهد خوششان بيايد، مى خواهد خوششان نيايد. نگاه كند ببيند خدا از او چه خواسته است و دقيقاً آن را انجام دهد.

من، اين صفت و اين روحيه را در امام رضوان الله تعالى عليه، در بسيارى از موارد مشاهده كردم. در موارد متعدّدى، بنده اين خصوصيّت را در ايشان ديده بودم. كارى نداشت كه كسى خوشش مى آيد يا خوشش نمى آيد. تكليفش را انجام مى داد. وقتى كه بار سنگين است؛ وقتى كه كار بزرگ است؛ وقتى كه كار خطرناك است، اخلاص بيشتر به كار مى آيد. مثل امروز كه وضع جمهورى اسلامى اين چنين است.

مراحل اخلاص، مرتبه و امتياز مخلصين

اگر ما اخلاص ورزيديم، بنده ى مخلص مى شويم؛ اخلاص ورزنده براى خدا، در عمل و نيّت. امّا فراتر از بنده ى مخلص، بندگان مخلص اند. مرحوم سيّد بحرالعلوم رضوان الله تعالى عليه، در رساله اى كه در سير و سلوك به ايشان منسوب است، بين مخلِص و مخلَص فرق مى گذارد. مى گويد مخلِص كسى است كه عملى را فقط براى خدا انجام مى دهد و كارى به كار ديگران ندارد. امّا مخلَص آن است كه همه ى وجود خود را خالصاً و مخلصاً براى خدا قرار مى دهد. همه ى هستى او فقط براى خداست. اين، مرتبه ى بسيار والايى است كه واقعاً دور از دسترس است. امّا به نظر بنده، در اين دوران، بخصوص جوانان و كسانى كه در ميدانهاى عمل و مبارزه و جهاد واردند، مى توانند به اين مرتبه

ص:57

هم برسند. البتّه براى امثال ما مشكل و خيلى دشوار است. ما خيلى دوريم! امّا جوانان و بخصوص جوانان مؤمن و پاك و خالص، با آن دلهاى روشن و پاكى كه دارند، مى توانند به اينجا برسند. البتّه رساله ى مذكور، منسوب به مرحوم بحرالعلوم است و قطعى نيست كه مال ايشان باشد. بعد مى فرمايد: خداى متعال به اين مخلصين سه وعده داده است؛ سه امتياز بزرگ. يكى اين است كه فرموده است: فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلاّ عِبادَ اَللّهِ اَلْمُخْلَصِينَ .(1) يعنى در قيامت، همه ى مردم در محشر حاضر مى شوند و مورد محاسبه ى الهى قرار مى گيرند، مگر بندگان مخلص كه آن ها معافند. آن ها چون ذرّه ذرّه ى اعمال و انفاس و حركاتشان براى خدا بوده است، لذا از اينكه در اين عرصه از عرصه ى حشر آفاقى وارد شوند و مورد سؤال قرار گيرند، معافند.

امتياز دوم اين است كه مى فرمايد: وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِلاّ عِبادَ اَللّهِ اَلْمُخْلَصِينَ 2 . همه ى مردم، پاداش متناسب با عمل كارى را كه انجام داده اند مى گيرند، مگر بندگان مخلَص خدا. اين ها عملشان و پاداششان متناسب نيست. عملشان هرچه كه باشد، پاداش آن ها بى نهايت است؛ زيرا اين وجود متعلّق به خدا، براى خدا و سرتاپا در خدمت اهداف الهى است. او، همه ى وجودش براى خدا خالص شده است.

روايتى را ديدم البتّه سند اين روايات را فرصت نمى كنم نگاه كنم و نمى دانم سندش چگونه است كه مضمونش اين بود كه خداى متعال مى گويد: «اگر به بنده ى مخلص يا مخلَص، همه ى دنيا را هم بدهم، حق او ادا نشده است.» بنابراين، جزاى او متناسب با عملى كه انجام مى دهد، نيست. يك نماز او برابر هزاران نمازى است كه بندگان خوب خدا بخوانند.

امتياز سوم كه از همه ى اين ها بالاتر است، اين است كه سُبْحانَ اَللّهِ عَمّا يَصِفُونَ إِلاّ عِبادَ اَللّهِ اَلْمُخْلَصِينَ 3 . يعنى خداى متعال از آنچه كه بندگان او توصيف كنند، منزه است؛ مگر از آنچه كه بندگان مخلَص توصيف كنند. يعنى آن ها

ص:58


1- (1) . سوره ى صافات؛ آيات 127-128.

مى توانند حقِّ توصيف الهى را ادا كنند. بندگان ديگر، كمتر و كوچك تر از اين هستند؛ و هرچه در باب پروردگار عالم بگويند ما عرفناك حقّ معرفتك(1). اوصاف خدا از زبان انسانها، ناقص و نارساست؛ مگر از ناحيه ى بندگان مخلَص. آن ها مى توانند خداى متعال را كما هو حقّه توصيف كنند. و لذاست كه انسان اگر خود را به دعاهايى كه از ائمّه عليهم السّلام، مأثور است، انس بدهد و مرتبط كند، اميد اين هست كه توانسته باشد با خداى متعال، درست مناجات كند و چنان كه شايسته ى الهى است، با او حرف بزند. ضمناً ماه رمضان ماه دعاست. دعاها را فراموش نكنيد. دعاهاى وارد شده در ماه رمضان، يكى از آن نِعَم و فرصتهايى است كه بايد مغتنم بشمريد. اين دعاى ابى حمزه، اين دعاى افتتاح، اين دعاى جوشن و بقيه ى ادعيه اى كه در روزها و شبها و سحرها و بقيه ى ساعات و اوقات مخصوص در ماه رمضان وارد شده است، واقعاً از نعمتهاى بزرگ الهى است. فرصت را مغتنم بشماريد.

رمضان؛ فرصت انجام نوافل نماز هاى شبانه روز

من به ذهنم رسيد كه اين توصيه را هم عرض كنم كه اين نوافل سى وچهارركعتى كه براى نمازهاى روز و شب وارد شده است، بسيار باارزش است. ماه رمضان فرصت خوبى است. ما غالباً اهل نوافل نيستيم. ولى ماه رمضان كه مى شود، چه مانعى دارد؟ كدام كار با دهان روزه، بهتر از نماز خواندن؟ چهار ركعت نماز ظهر است، قبل از اين چهار ركعت، هشت ركعت نافله دارد؛ چهار دو ركعتى. چهار ركعت نماز عصر است و قبل از اين چهار ركعت، هشت ركعت نافله ى نماز عصر است. اين نوافل را بخوانيد. همچنين نوافل مغرب را كه از اين ها مهم تر است؛ و نيز نوافل شب كه يازده ركعت است. همچنين نافله ى صبح كه دو ركعت است. كسانى هستند كه در ايّام معمولى سال، برايشان مشكل است پيش از اذان صبح براى نماز شب بيدار

ص:59


1- (1) . بحارالانوار، ج 66، ص 292.

شوند. ولى در اين شبها، به طور قهرى و طبيعى بيدار مى شوند. اين يك توفيق الهى است. چرا از اين توفيق استفاده نكنيم؟ إن شاء الله فرصتهاى ماه رمضان را مغتنم بشماريد.

در روز اوّل ماه مبارك رمضان - 04/12/1371

ص:60

رمضان؛ فرصت دعا و مناجات

همه ى برادران و خواهران نمازگزار را به رعايت تقواى الهى توصيه مى كنم. ماه رمضان و ماه ضيافت الهى است. مفتاح اين ميهمانى با بركت، تقوا و پرهيزكارى است. يكى از وظايف مهمى كه در اين ماه برعهده ى ماست، يا اگر بهتر بگوييم، يكى از فرصتهايى كه در اين ماه در اختيار ماست، عبارت است از دعا. سه جهت را در باب دعا عرض مى كنم. اگرچه درباره ى دعا، فوايد و آثار و بركات بيشترى از آنچه كه بنده عرض مى كنم وجود دارد؛ لكن اين سه نكته و سه فايده براى دعا، مهم است.

يكى اين است كه وقتى ما به درگاه حق متعال دعا مى كنيم، در حقيقت وسيله اى براى رسيدن به حوائج خودمان مى جوييم و راهى به سوى اين حوائج مى پيماييم و از آن استفاده مى كنيم. اين، يك گونه دعا كردن است: دعا براى گرفتن مقصود. اين طور نيست كه كسى گمان كند همه ى مقاصد، به وسيله ى ابزارها يا وسايل مادى براى انسانها قابل دسترسى است. بلكه چيزهايى را انسان با دعا بايد به دست آورد. البتّه نه دعاى تنها و دعاى بدون عمل. هيچ فايده اى ندارد كه انسان در عمل را ببندد و به دعا اكتفا كند. امّا در كنار عمل، در كنار اقدام، در كنار به كار انداختن همّت و تلاش، خواستن از خدا را نيز بايد قرار بدهيم. اين دعا، حاجات را براى انسان برآورده مى سازد. لذا ملاحظه مى كنيد كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، در ميدان جنگ، بعد از آن كه همه ى

ص:61

كارها را انجام داده است، دعا هم مى كند. بنابراين، يكى از وظايف ماست كه دعا كنيم، تا از اين راه به حاجات و اهداف و مقاصد خودمان نائل شويم.

آداب و شرايط استجابت دعا

دعا، وسيله اى در كنار وسايل ديگر است. به قول بزرگان از محقّقين و متفكّرين ما، همچنان كه در عالم وجود، خداى متعال دهها وسيله و سبب و علّت قرار داده است، دعا هم يكى از سببهاست. در بسيارى از دعاها، حاجت و مقصود خواستن مطرح مى شود. مثلاً فرض بفرماييد در همين دعاى سحر ماه مبارك رمضان كه دعاى بسيار عالى المضمونى هم هست، بعد از آن كه خداى متعال را به اسما و صفات سوگند مى دهد، مى گويد: دعا كن به آنچه كه مى خواهى و مقاصد خودت را از خدا بخواه. بعد از اين همه قسم دادن خداى متعال، دعا مستجاب مى شود. لذا در روايتى از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، نقل شده است كه فرمود: ادفعوا امواج البلاء عنكم بالدّعا قبل ورود البلاء ؛(1) پيش از آن كه بلا بر شما وارد شود، با دعا، بلا را دفع كنيد. اينها واقعيت است. اين، البتّه بدان معنا نيست كه هرچه شما خواستيد و هر طور آن را با خداى متعال در ميان گذاشتيد، برآورده خواهد شد؛ نه. شرايطى دارد، آدابى دارد؛ مثل همه ى اسباب عادى و مثل همه ى خواستنها. اگر شما از دوستتان هم چيزى بخواهيد، آداب و تشريفاتى دارد. ادب مخصوص دعا را بايد به كار گرفت و عمده ترين آداب، اين است كه انسان به خداى متعال توجّه كند و با همه ى دل، از خدا بخواهد. هنگامى كه قلب انسان رقيق مى گردد و توجّهى پيدا مى شود، وقت دعاست. آن وقت اگر از خدا بخواهيد، غالب اين است كه مقصود برآورده مى شود. مگر مواردى كه در علم الهى، مصالحى وجود دارد كه آن مصالح را ما نمى دانيم و خداى متعال، به خاطر دعاى من و شما مصالح عمومى آفرينش، يا مصالح يك ملّت را به هم نمى ريزد. آن جا كه سر راه

ص:62


1- (1) . بحارالأنوار، ج 90، ص 289.

خواسته ى ما، مصلحت بزرگى مانع نباشد و آن جا كه توجّه لازم را در حال دعا داشته باشيم، دعا مستجاب خواهد شد؛ يا زود و يا دير. در روايات دارد، وقتى براى حاجاتى دعا مى كنيد، دعا و خواسته ى خود را زياد ندانيد. يعنى هرچه مايل هستيد و مى خواهيد، از خدا طلب كنيد. نگوييد «اين زياد است. كمتر بخواهم تا بشود.» ما از استكثار دعا منع شده ايم. يعنى دعا و مطلوب را، در مقابل پروردگار، زياد نشماريد. از خدا، خواسته هاى بزرگ بخواهيد و خداى متعال برآورده مى كند. در اميد به دعا را به روى خودتان نبنديد و اين راه و وسيله اى را كه خداى متعال بين خود و بندگانش قرار داده است، بر روى خودتان مسدود نكنيد. البتّه باز در روايات دارد: النّهى من الاستعجال فى الدعا . يعنى در دعا عجله نكنيد. اگر چيزى را خواستيد و در زمانى كه شما خواستيد برآورده نشد، نگوييد كه خداى متعال دعاى مرا مستجاب نكرد؛ نه. «الامور مرهونةٌ باوقاتها.» در روايت دارد: بنى اسرائيل بعد از آن كه خداى متعال وعده داد آنان را نجات خواهد داد، چهل سال دعا كردند و بالاخره شد. كار بزرگى هم انجام شد. غرق فرعون و پيروزى موسى بر فرعون، امرى نيست كه چهل سال تلاش، براى آن زياد باشد. عجله نكنيد! با توجّه، خدا را بخوانيد و هرچه مى خواهيد از خدا بخواهيد كه در بعضى از دعاها، اين معنا را دارد. در دعايى اين گونه وارد است كه الهى تموه الآمال قد خابت الّا لديك و معاكف الهمم قد تعطلت الّا عليك(1). يعنى آرزوهاى زياد در هر درى و نزد هر كسى كه مطرح گردد، مردود مى شود، مگر در پيشگاه تو. در پيشگاه تو، خواسته هاى زياد هم برآورده مى شود.

معارف عميق اسلامى مستتر در ادعيه ى مأثوره

جهت ديگرى كه در دعا هست، اين است كه در دعاهايى كه از ائمّه

ص:63


1- (1) . مصباح المتهجّد، ج 1، ص 156.

عليهم السّلام به ما رسيده است، درسهاى بزرگى از معارف اسلام نهفته است. اين صحيفه ى سجّاديه را اگر مطالعه كنيد و جنبه ى دعايى كلمات را نديده بگيريد، هر دعاى آن يك درس عالى از معارف اسلامى و قرآنى است. اگر كسى خطبه ى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، در توحيد را كه خطبه ى اوّل نهج البلاغه است، جلو خودش بگذارد، يا دعاى اوّل صحيفه ى سجّاديه را كه در تحميد است - حمد الهى است - جلو خودش بگذارد، مى بيند اين دو مثل همند و فرقى با هم ندارند. خطبه اند و درسند. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، در مقابل جمعى از مردم ايستاده و معارف الهى را بيان كرده و امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام، دعا كرده و به زبان دعا، همان معارف را بيان فرموده است. يا دعاى هشتم نهج البلاغه - كه من بعضى از فقراتش را يادداشت كرده ام - يك درس اخلاقى است. كأنّه خطبه اى است كه كسى بخواند، يا يك سخنرانى براى مردم بكند و لغزشگاههاى اخلاقى را براى آنان بيان نمايد.

امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام، اين دعا را با اين زبان بيان كرده است: اللّهمّ انّى اعوذ بك من هيجان الحرص و سورة الغضب(1) حرص، افزايش حرص، شدّت خشم، غلبه ى حسد، ضعف صبر، كمى قناعت، شكاسة الخلق بداخلاقى، الحاح الشهوة شهوترانى زياد، ملكة الحميّه تعصّبهاى ناحق و جانبداريهاى به ناحق، استصغار المعصية و استكبار الطّاعة گناه خود را كوچك دانستن و طاعت خود را بزرگ شمردن، سوء الولاية لمن تحت ايدينا(2) اداره ى بد مجموعه اى كه در اختيار ما و زير دست ماست، ان نعضد ظالماً او نخذل ملهوفا(3) به ظالمى كمك كردن و بيچاره اى را يارى نرساندن. همه ى اين مطالب را امام سجّاد عليه الصّلاة والسّلام، در يك دعا، با اين زبان بيان مى كند، كه خدايا، من به تو پناه مى برم از اين چيزها. اينها درسهاى اخلاقى است. دعاهاى صحيفه ى سجّاديه، دعاى ابوحمزه ى ثمالى، دعاى افتتاح، يا بقيه ى دعاهاى ماه رمضان - شب و روز جمعه و بقيه ى اوقات - و تمام اين دعاهايى كه از ائمّه عليهم السّلام به ما رسيده

ص:64


1- (1) . صحيفه ى سجّاديه، دعاى 8.
2- (2) . همان، ص 56.
3- (3) . همان.

است، پر است از معارف اسلامى درباره ى توحيد، درباره ى نبوّت، درباره ى حقوق، درباره ى وضع جامعه، درباره ى اخلاق، درباره ى حكومت و درباره ى همه ى مسائلى كه انسان احتياج دارد از اسلام بداند. در اين دعاها، براى ما مطالبى هست كه به زبان دعا، معارف بيان شده است و ائمّه ى ما عليهم السّلام، در دوران حاكميت طواغيت، توانسته اند اين معارف را از اين راه به مردم برسانند. اين هم يك ديدگاه ديگر در باب دعاست.

دو ديدگاه درباره ى دعا

در اين دو ديدگاه، دعا وسيله است. در ديدگاه اوّل، دعا وسيله است براى رسيدن به حوائج و مقصودها و هر آنچه كه انسان مى خواهد و آرزو مى كند؛ و در ديدگاه دوم، دعا وسيله است براى فهميدن معارف الهى. امّا ديدگاه سوم براى دعا اين است كه انسان با دعا و تضرّع و عرض حاجت، خود را به خداى متعال نزديك كند. نفس دعا كردن، تقرّب الى الله است. خود حرف زدن با پروردگار، خود تضرّع كردن، با خداى متعال سخن گفتن، نزد خداى متعال عذرخواهى و توبه و استغفار كردن، براى انسان يكى از مقاصد و هدفهاست. اين، بالاترين جنبه هايى است كه در دعا وجود دارد. نفس اين كه انسان در مقابل پروردگار بايستد و اشك بريزد و اظهار كوچكى و حقارت كند، براى انسان يك علوّ مقام و مرتبه است. بشر با تضرّع در پيش خداى متعال است كه عروج مى كند و اوج مى گيرد. بدبختى انسان وقتى است كه از خداى متعال غافل شود. سيه رويى انسان وقتى است كه خود را به خدا محتاج نداند. ناكامى بشر وقتى است كه براى انس و ارتباط با خدا، جايى در زندگى قائل نباشد. هرچه بدى در دنيا هست از اين جاست. هر چه زشتى در وجود بشر هست از اين جاست. انسان براى اين كه خود را در برابر بديها بيمه كند، بايد به سمت خدا برود؛ با خدا انس بگيرد و با خدا رابطه پيدا كند. اين، وظيفه است.

ماه رمضان، وقت اين گونه دعا كردن است. منافاتى هم ندارد. همان دعايى

ص:65

كه در آن، حاجت خود را مى خواهيد، آن دعا را با توجّه، با تضرّع و با حضور قلب بخوانيد و دلتان را به خدا نزديك كنيد. من و شما به اين احتياج داريم. برادر و خواهر من! از دعا غفلت نكنيد.

جمهورى اسلامى، آن نظامى كه بايد با قلدرهاى جهان مقابله كند؛ آن ملّتى كه بايد با كوههاى فساد دربيفتد؛ آن جامعه و نظامى كه در مقابل هيچ قلدرى سر خم نمى كند و براى نجات انسانيّت تلاش مى نمايد، چنين جامعه و نظامى، در درون و در دل افراد خود بايد درهايى به سوى دعا و تضرّع باز كرده باشد. بدون اين، نمى شود. اگر مى خواهيد در مقابل دشمن، استوار باشيد، بايد باب دعا را به روى خودتان باز كنيد. اگر مى خواهيد از كسى و چيزى نترسيد، بايد رابطه ى خود را با خدا قوى كنيد. اگر مى خواهيد در مقابل جلوه هاى مادّى تكان نخوريد و نلغزيد، بايد خود را با دعا و تضرّع بيمه كنيد. اين، دعاست. اين، وظيفه ى قلبى همه ى انسانهاست. راهى است كه انسان از درون خود، با خداى متعال باز مى كند. و لذا شما مى بينيد اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، آن انسان شجاع، آن جنگجو، آن مرد بزرگ، آن حاكم قدرتمند و نيرومند؛ آن كسى كه فكر و ذهن و عقل و حكمت و درس و معارف او براى فرزانه ترين فلاسفه و حكماى عالم درس است و بايد زانو بزنند و ياد بگيرند؛ آن انسان نيرومندى كه اگر همه ى دنيا در مقابلش باشد، پشت نمى كند، از همه ى مردم زمان خود عابدتر و پيش خداى متعال گريه كننده تر و متضرّعتر است.

ماه رمضان را از دست ندهيد. اين فرصتها را رها نكنيد. فرصت بسيار مغتنمى براى دعا و تضرّع است. سعى كنيم باب دعا را به روى خودمان باز نگه داريم. اگر كسى توفيق دعا پيدا كند - دعاى با توجّه و با حال - بايد بداند مورد لطف پروردگار قرار گرفته است و اجابت در مرحله ى بعد است. جامعه ى اسلامى بايد جامعه ى دعا و تضرّع و انابه ى الى الله باشد.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1371/12/7

ص:66

رمضان؛ ماه تمرين تسلّط بر نفس

اميدواريم كه خداوند اين عيدفطر را بر ملّت ما و بر ملّتهاى ديگر، مبارك كند. آن چيزى كه مهمتر از هر چيز ديگر است و در همه ى حالات بايد به آن توجّه داشت مخصوصاً مثل امروزى كه بعد از ماه مبارك رمضان و روز عيد فطر است اين است كه مايه و اساس اصلى در حركت هر ملّت و موفّقيت او، اين است كه پايه هاى فكرى و اعتقادى و روحى را ترميم و استوار كند.

اسلام به ما ياد مى دهد كه براى پيشرفت در دستيابى به هدفهاى دنيا و آخرت، بايد تحوّلى در درون انسان به وجود آيد. تا آن تحوّل در درون يك جامعه و در جوامع اسلامى به طور خاص ايجاد نشود و تا وقتى كه دلها با خدا آشنا نگردد و راه خدا به عنوان برترين راه و صراط مستقيم مورد توجّه و تبعيّت قرار نگيرد، مشكلات جوامع اسلامى حل نخواهد شد. ماه رمضان، كه يك ذخيره و عطيّه و هديه ى الهى است و در اختيار مردم مسلمان است، در درون خود ارمغانهاى ارزشمندى را در همين جهت براى ما دارد. از طرفى، روزه ى ماه رمضان كه يك تمرين و رياضت است، وسيله اى است براى تسلّطِ بر نفس؛ كه بدون تسلّط بر نفس و در دست گرفتن زمام هوسها و هواها و شهوات، هيچ كاربزرگى را نمى شود با موفقيّت انجام داد. ماه رمضان با سرمايه ى روزه اى كه دارد يك تمرين علمىِ ارزشمند در اين جهت است. به فضل الهى، پيروان مكتب اهل بيت عليهم السّلام از ادعيّه اى كه در ماه رمضان از آن بزرگواران مأثور است، با آن دلهاى روشن و آگاه از مناجاتها و دعاها و راز و نياز با خداى

ص:67

متعال در شبها و روزها و سحرهاى اين ماه مبارك، برخوردار بوده اند. كسى كه با زمزمه ى امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام آشنا باشد، خوب مى فهمد كه علّت انقطاع ما از راه خدا، علّت دورى ما از معنويّات، علّت محروميت ما و امثال ما از دست يافتن به آن مقامات معنوى و ملكوتى، گرفتاريهايى است كه در اثر پيروى از شهوات و اطاعت از نفس امّاره، دچار آن مى شويم.

در دعاى ابى حمزه، امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام عرض مى كند: فرّق بينى و بين ذنبى المانع عن لزوم طاعتك(1). يعنى اى پروردگار من! بين من و گناهى كه نمى گذارد ملازم با اطاعت تو باشم، جدايى بينداز. پس معلوم مى شود كه گناهان كه اساس در معناى گناه، همين چيزهايى است كه انسان به تبع شهوات و نفسانيّات خود، به آنها دست مى زند و مرتكب مى شود نمى گذارند كه انسان پرواز كند و اوج بگيرد.

ما در اين ماه رمضان، بارها و بارها عرض كرديم كه اللّهمّ غيّرسوء حالنا بحسن حالك(2). از خداى متعال خواستيم كه بدحالىِ ما را به بركت و لطف خودش، به حالى نيكو تغيير دهد. اگر اين بشود، به فضل الهى، همه ى مشكلات حل خواهد شد. بخصوص هر يك از ما كه بار مسؤوليتى را در سطح كشور بر دوش گرفته ايم چه مسؤوليتهاى كوچك و چه مسؤوليتهاى بزرگ به همان اندازه، بيشتر به اين تغيير حالت احتياج داريم و بيشتر بايد از سوءحالِ خودمان بناليم. بنده خودم را عرض مى كنم كه بيش از شما به اين معنا ابتلا و به اين تغيير احتياج دارم. اين، در يك كشور و در يك ملّت، كليد حركت و تحوّل است. إِنَّ اَللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ 3 . آنچه كه در انفس آنهاست، در خودهاى آنهاست، در جانهاى آنهاست، بايد تحوّل پيدا كند تا امور زندگى متحوّل شود.

ص:68


1- (1) . اقبال الاعمال (ط - القديمه).
2- (2) . بحارالانوار، ج 95، ص 120.

رمضان؛ ميدان مسابقه در اطاعت و رضايت خدا

روز عيد مبارك فطر، روزِ گرفتن پاداش براى مؤمنان و روزى است كه براى پيغمبر اكرم و اوليايش، روز عيد، روز شرف و روز كرامت است. همه ى شما برادران و خواهران مسلمان نمازگزار را به رعايت تقوا و پرهيزگارى دعوت و توصيه مى كنم؛ كه تقوا و پرهيزگارى، نتيجه و غايتى است كه بايد به فضل پروردگار، بر روزه ى ماه رمضان مترتّب شده باشد.

روز عيد فطر، روزِ مورد توجّه پروردگار و روز نزول مغفرت و رحمت الهى بر مؤمنان است. اين روز را هم بايد مثل ايّام ماه مبارك رمضان، قدردانى كرد. امام مجتبى عليه السّلام طبق روايتى در روز عيد فطر، از راهى عبور مى كرد. ديد جمعيتى ايستاده اند و بازى مى كنند و بى خيال و بى توجّه به اهميت اين روز، با غفلتِ خودشان سرگرمند و مى خندند. كنار آن جمعيت ايستاد و فرمود: ان الله جعل شهر رمضان مضماراً لخلقه(1) خداوند، ماه رمضان را ميدان مسابقه اى براى بندگانش قرار داده است. فيستبقون فيه بطاعته الى مرضاته(2). كه در اين ميدان مسابقه، به وسيله ى اطاعت او، به سوى رضايت او با يكديگر مسابقه بگذارند و از يكديگر پيشى گيرند. فسبق قوم ففازوا در اين ماه رمضانى كه گذشت، عدّه اى توانستند پيشى بگيرند و از ديگران جلو بيفتند؛ و اينها پيروز و موفّق شدند وقصّر آخرون فخابوا(3) امّا عدّه ى ديگرى، در همين ماه رمضان كوتاهى كردند. آنها نتوانستند خود را به درگاه رحمت الهى برسانند، و مأيوس و نوميد شدند. فالعجب كلّ العجب من الضاحك لاعب فى اليوم الّذى يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون(4) فرمود: تعجّب است از كسانى كه بى خيال مى خندند و به لعب مشغول مى شوند. در آن روزى كه نيكوكاران خرمنهاى ثواب را مى چينند و مى برند و محرومان، خسارت خود را تحويل مى گيرند؛ خسارتهاى آنان

ص:69


1- (1) . تحف العقول، ص 236.
2- (2) . همان.
3- (3) . همان.
4- (4) . كافى، ج 7، ص 682.

دامنگيرشان مى شود. روز بزرگى است. مثل روز قيامت است. در اين روز، كسانى كه در ماه رمضان توانسته اند رضاى الهى را به دست آورند، پاداش خود را از خداى متعال خواهند گرفت. امروز روزى نيست كه انسان بتواند در آن، به غفلت سركند. سپس در ادامه فرمود: لو كشف الغطاء لعلموا انّ المحسن مشغول بأحسانه، و المسىء مشغول باسائته(1) اگر چشم بصيرت، نافذ مى شد و پرده ى حجاب مادّى از مقابل چشمهاى ما كنار مى رفت، مى ديديم كه نيكان مشغول جمع آورى پاداش خودند و به برداشتن ثواب، مشغول و سرگرمند؛ چنان كه بَدان سرگرم به نتايج كوتاهيهاى خودشان هستند.

ذخيره ى دستاوردهاى ماه رمضان براى سال آينده

ماه رمضان، با همه ى خيرات و بركاتش، با همه ى ساعات و لحظات پربارش، با همه ى وعده هايى كه خداى متعال به مؤمنان و نيكوكاران در آن داده بود، سپرى شد. عدّه اى از اين ماه، نتيجه ها گرفتند؛ پيمانه هاى خود را پر كردند و خود را تا آخر اين سال، كه باز به رمضانى ديگر منتهى خواهد شد، بيمه كردند. خوشا به حال آنان. اميدوارم كه شما برادران و خواهران، از زمره ى اين گروه مردم باشيد.

سعى كنيد نتايج تلاش مبارك خود را در ماه رمضان، براى خود حفظ كنيد. دلها را پاكيزه نگه داريد و مشغول مسائلى كه شما را از خدا دور مى كند، مپسنديد. دلتان را مشغول ياد خدا بخواهيد؛ آن را قدر بدانيد و از نتايج و ثمرات آنچه كه در ماه رمضان به دست آورده ايد، سعادت خود را تا آخر سال تأمين كنيد. به فضل الهى، در جمهورى اسلامى ايران، زمينه براى كسانى كه بخواهند خوب باشند و خوب بمانند و خوب زندگى كنند، آماده است. آنهايى كه بخواهند

ص:70


1- (1) . تحف العقول، ص 236.

مسلمان زندگى كنند، در فضاى جمهورى اسلامى مى توانند مسلمان زندگى كنند و مسلمان بمانند. در بسيارى از كشورهاى دنيا، چنين فضايى وجود ندارد كه در آن، جوان بتواند گناه نكند و كسى كه مى خواهد به گناه نزديك نشود، بتواند نزديك نشود. اين فضا، از بركات جمهورى اسلامى است. اين را بايد قدر بدانيم.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1372/1/4

ص:71

رمضان؛ قطعه اى از بهشت

ماه رمضان هم از يك جنبه ى ديگر، درخور يك توجّه اكيد است كه من درباره ى اين قضيه، چند كلمه اى مى خواستم عرض كنم. اگرچه اين مطالب براى شما تازه نيست. حرفهايى است كه شما خودتان، آنها را به مردم مى گوييد و براى شما روشن است. امّا به عنوان تذكّر براى هر كسى كه بشنود عرض مى شود. ماه رمضان در هر سال، قطعه اى از بهشت است كه خدا در جهنّم سوزان دنياى مادّى ما آن را وارد مى كند و به ما فرصت مى دهد كه خودمان را بر سر اين سفره ى الهى در اين ماه، وارد بهشت كنيم. بعضى همان سى روز را وارد بهشت مى شوند. بعضى به بركت آن سى روز، همه ى سال را و بعضى همه ى عمر را. بعضى هم از كنار آن، غافل عبور مى كنند كه مايه تأسّف و خسران است. حالا براى خودشان كه هيچ، هر كس كه ببيند اين موجود انسانى، با اين همه استعداد و توانايىِ عروج و تكامل، از چنين سفره ى با عظمتى استفاده نكند، حق دارد كه متأسّف شود. اين، ماه رمضان است. ماه ضيافت الله است. ماه ليلة القدر است.

از بس اينها را تكرار كرده ايم و شنيده ايم و گفته ايم، برايمان عادّى شده است. انسانى به كمال راه پيدا مى كند كه از بين همين چيزهاى تكرارى، حقايق را پيدا كند. علم مادّى نيز همين طور است. همه در مدّت عمرشان ديده اند كه وقتى سيب از درخت جدا مى شود، به طرف زمين مى افتد. ديگر از اين كار عادّى تر، چيزى در دنيا هست؟! امّا يك نفر متوجّه شد كه اين يك پديده است:

ص:72

چرا سيب پايين مى آيد؟ چرا از درخت كه جدا مى شود بالا نمى رود؟ آن وقت نيروى جاذبه كشف شد. يك باب جديد در دانش بشرى باز شد. همه ى اين چيزهاى عادّى زندگى ما از اين قبيل است. قرآن را ملاحظه كنيد: أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى اَلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ 1 براى عربِ شترسوار چيزى عادّى تر از شتر هست؟! انسان را به آن ابل متوجّه مى كند. ما بايد به اين پديده هاى الهى كه دور و بر ماست، توجّه كنيم. يكى از آنها، همين ماه رمضان است. اين ضيافت الله چيز كمى نيست. شنيده ايم «ضيافت الله» ميهمانى است! آن هم ميهمانى اى كه ميزبان آن، خداى عظيمِ عليمِ كريمِ قدير است كه سراسر آفرينش، در قبضه ى قدرت اوست. فهى بمشيتك دون قولك مؤتمره(1) اين، ضيافت الهى است؛ اين هم ما كه دعوت شده ايم: دعيتم فيه الى ضيافت الله(2) از اين بايد استفاده كرد. استفاده از اين به چيست؟ به همين چيزهايى كه در اختيار ما گذاشته اند: همين روزه، همين نماز، همين نوافل، همين دعا، همين ذكر، همين توجّه، همين خشوع و همين تضرّع. اگر وارد اين ميدان شويم و ما معممّين سعى كنيم مخاطبان خودمان را هم وارد اين ميدان كنيم، اين كشور تبديل به يك منطقه بهشتى خواهد شد. دنيا و آخرت درست خواهد شد، كه: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرى آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ 4 اينها وعده ى الهى است. اينها مبالغه و اغراق گويى نيست. خداى متعال، بركات زمين و آسمان را بر مردم با تقوا مفتوح خواهد كرد. تقوا هم به همين است.

تقوا؛ هدف تام و تمام رمضان

از بزرگترين اهداف روزه ى ماه رمضان يا شايد بشود به يك معنا گفت:

ص:73


1- (2) . صحيفه ى سجّاديه، ص 54.
2- (3) . فضائل اميرالمؤمنين، ص 133؛ امالى (صدوق)، ص 93.

تمام الهدف» تقواست. لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ 1 . و اين دست ماست. مردم بايد هركدام خودشان، و اگر بتوانند ديگران را اصلاح كنند. اين، مخصوص معممّين نيست. لكن علما و روحانيون و خطبا و وعاظ آمادگى دارند. خداى متعال به آنها اين بيان، اين امكان، اين ذهن، اين موقعيت اجتماعى و اين لباس را داده است؛ و ما بايد از آن استفاده كنيم. از جمله چيزهايى كه در اين ماه رمضان عادى است، اين عبارت صريح خداى متعال است كه لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ2 يك شب تا صبح، مظهر سلام الهى است. همان سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ 3 كه مخصوص مؤمنين است. مخصوص اهل بهشت است. مخصوص بندگان خالص خداست. اين، در اختيار ماست كه استفاده كنيم. اين، آن كلمه اى است كه من مى خواهم در باب ماه رمضان عرض كنم. اين، كليد اصلاح همه ى امور است؛ و از اين جا شروع مى شود. كمااين كه اصل انقلاب از اين جا شروع شد: از مسجد و دين و تقوا.

اگر به امام بزرگوار نگاه كنيد، بيشتر معلوم مى شود كه پايه و قاعده ى اصلى اين حركت عظيم، تقوا بود. امام، مظهرِ تقوا و توجّه و معرفت و عمل براى خدا و اخلاص بود. اگر اين نبود، نمى شد. اگر امام آن قدر خوب و اهل معنا و معرفت نبود، اين كار به اين جا نمى رسيد. اين مقدّمه اى براى اصلاح است.

در ديدار جمعى از روحانيون - 1372/11/17

ص:74

رمضان؛ ماه قدم نهادن در وادى تقوا

و قال اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، فى كلام له: انّ من فارغ التقوى اغرى بالشهوات، انّ من فارغ التقوى اغرى باللّذات و الشهوات، و وقع فى تيه السيّئات و لزمه كثيرالتّبعات .(1)

همه ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به رعايت و حفظ تقواى الهى توصيه و دعوت مى كنم. ماه رمضان را كه ماه رسيدن به تقوا و ماهى است كه روزه ى آن وسيله اى است براى اين كه انسان به وادى تقوا قدم بگذارد، قدر بدانيم و هر چه ممكن است خودمان را به مرحله اى از ديانت كه نامش تقواست، نزديك كنيم.

فوايد و آثار تقوا

امروز در خطبه ى اوّل، با اشاره به يك تجربه ى قرآنى بسيار مهم، صحبت من درباره ى تقواست. تقوا در زندگى انسان، فوايد زيادى دارد. از جمله ى اين فوايد، يكى اين است كه انسانِ با تقوا مى تواند خود را در لغزشگاهها و دست اندازهاى زندگى حفظ كند؛ ولى انسان بى تقوا، نمى تواند. اگر انسان بتواند روح تقوا را، كه عبارت است از مراقبت دائم نسبت به خود و توجّه هميشگى

ص:75


1- (1) . تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 274.

در اعمال و حتّى افكار خود و فعل و تَركى كه به انسان منتسب مى شود، در خود به وجود آورد، نتيجه اش اين مى شود كه در امتحانات الهى، سالم مى ماند. چون كه معناى تقوا عبارت است از توجّه و پاييدن خود؛ مراقبت كردن از خود و تن به غفلت ندادن.

برادران و خواهران من! امتحان، براى همه هست. وقتى در مقياس يك ملّت ملاحظه كنيم، مى بينيم همه ى ملّتها، در فراز و نشيب زندگى، دچار امتحان مى شوند. در مقياس افراد هم كه نگاه كنيم، همه ى افراد دچار امتحان مى شوند. امتحانها مختلف است؛ امّا هست. آن جا كه لذّتى بر سرِ راهِ انسان پيدا مى شود و نفْس انسان، به آن لذّت كه خلاف شرع است، راغب مى گردد، آن جا، جاى امتحان است. آن جا كه پولى سر راه انسان قرار مى گيرد و انسان مى تواند آن را به دست آورد، امّا خلاف قانون خدا و مقرّرات الهى است، جاى امتحان است. آن جا كه سخنى بر زبان انسان جارى مى شود و آن سخن براى شخص انسان فايده دارد، امّا سخن باطلى است، جاى امتحان است. آن جا كه گفتن حرفى لازم است و خدا از انسان مى خواهد كه آن حرف را بزند، امّا گفتن آن حرف خطر و زحمت در پى دارد، جاى امتحان الهى است. در مقياس امّتها و ملّتها كه حساب كنيم، وقتى ملّتى به ثروت و قدرتى مى رسد، به پيروزى اى دست مى يابد و به رشد علمى اى نائل مى گردد، آن جا جاى امتحان آن ملّت است. اگر ملّتها بتوانند در اوج قدرت، خودشان را سالم نگه دارند، از امتحانْ سرافراز بيرون آمده اند. امّا اگر جمعيتها و ملّتها، آن وقت كه زحمت از سرشان كم شد، خدا را فراموش كردند، ناموفّق و سرافكنده از امتحان بيرون آمده اند. لذا، قرآن در سوره ى كوتاه «نصر»، خطاب به پيغمبر صلوات الله عليه مى فرمايد: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اَللّهِ وَ اَلْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ اَلنّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اَللّهِ أَفْواجاً1 . اين، اوج قدرت يك نبى است كه خدا به او فتح و نصرت بدهد و مردم، گروه گروه در دين او وارد شوند. اين جا، جايى است كه انسان بايد مواظب خود باشد. لذا مى افزايد: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوّاباً2 . در همان

ص:76

لحظه ى پيروزى به ياد خدا باش. خدا را تسبيح كن و حمد بگو كه رويكرد اين همه توفيقْ نه كار تو، كه كار خداست. به خودت نگاه نكن؛ به قدرت الهى نگاه كن.

يك ملّت، يك رهبرى حكيمانه و الهى مثل نبىّ اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم در چنين جاهايى مواظب است كه امّت، راه خود را گم نكند. تقوا اين جاست كه به داد يك ملّت مى رسد. اگر ملّتى با تقوا بود، راه پيشرفت، راه ايمان و راه بندگى خدا را ادامه خواهد داد. اگر ملّتها تقوا نداشته باشند، همان بلايى بر سرشان خواهد آمد كه ملّتهاى مقتدر دنيا در جاى جاى تاريخ به آن دچار شده اند. آنها دچار غرور، دچار استكبار، دچار ظلم، دچار بدرفتارى و دچار انحراف شدند. مردم را منحرف كردند؛ دنيا را خراب و فاسد كردند و آخر هم خودشان سرنگون شدند. يك نمونه اش را در همين سالهاى نزديك، درباره ى يكى از دو امپراتورى عظيم موجود در دنيا، مشاهده كرديد. اين، نتيجه ى بى تقوايى است. همه ى بى تقواهاى عالم چه افراد و چه ملّتها سقوطى را بايد انتظار بكشند؛ و اين سرنوشتى اجتناب ناپذير است. به دنبال بى تقوايى، حتماً سقوط است. البتّه قبل از سقوط كامل، انحراف و فساد و خراب شدن است.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1372/11/29

ص:77

مهمترين توصيه هاى اميرالمؤمنين عليه السّلام پس از ضربت خوردن

اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، بعد از ضربت خوردن در شب نوزدهم، وصيّت كوتاهى دارد كه آن را ان شاءالله امروز براى شما ترجمه مى كنم. علّت هم اين است كه هر كس سعى مى كند لُبّ افكار و روحيات و نظرات و منش خود را، در لحظات آخر زندگى، براى بهترين و امين ترين اشخاص بيان كند. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، اعجوبه ى خلقت است. مسلمان درجه ى اوّل است. تالى تلوّ نبىّ اكرم است. مقامات او در آسمانها معروفتر است تا در زمين. مريدان و محبّين او در بين ملائكه ى آسمانها بيشترند تا در بين انسانها. اين انسانِ متّصل به ملكوت؛ اين عارف به همه ى معارف عاليه و راقيه ى الهى؛ اين مجاهد درجه ى اوّل فى سبيل الله كه جاهد فى الله حقّ جهاده(1) همان طور كه شايسته ى جهاد بود، در همه ى مراحل زندگى، جهاد كرد آن زاهد درجه ى يك، سياستمدار درجه ى يك، زمامدار درجه ى يك، انسانى با اين خصوصيات والا، از دنيا مى رود. وقتِ او تنگ است و آن بزرگوار، اين ضيق وقت را پيش از ضربت خوردن هم مى دانست. ضربت كه زدند، معلوم شد.

ساعتهاى آخر عمر را مى گذرانَد و مى خواهد به فرزندانش، به اهل كوفه، به مسلمانان سرگشته ى آن روزگار و به همه ى تاريخ، پيامى را خلاصه كند و بدهد. آن پيام، در يك صفحه مى گنجد و عباراتش خيلى دقيق انتخاب شده

ص:78


1- (1) . تحف العقول، ص 69.

است. با چشم معمولى كه نگاه كنيم، جملات اين وصيّت، گاهى ممكن است به نظر، ناهمخوان بيايد. يك جا مطلبِ بسيار مهمّى را از نظر ديدها و تحليلهاى معمولى ما بيان مى كند، بعد ناگهان مطلبى را كه از نظر ما داراى اهميت چندانى نيست، مى گويد. امّا ديد على بن ابى طالب عليه الصّلاة والسّلام، ديد الهى است؛ ديدِ صائب است. مثل نگاه خداوند متعالْ به موجودات عالم است. كوچك و بزرگ در معيار خدايى و در ديد علوى، با كوچك و بزرگ در ديد ما، فرق دارد. لذا، اگر كسى با اين ديد نگاه كند كه البتّه دست ما كوتاه است و از دور تحليل مى كنيم با همين تحليل، آن وقت عباراتْ همخوان است. مطالب، بسيار دقيق تنظيم شده است. گوش كنيد:

ومن وصيّت له، عليه السّلام، للحسن و الحسين عليهماالسّلام، لما ضربه ابن ملجم لعنه الله(1). اين وصيّت را به امام حسن و امام حسين عليهماالسّلام كرد. آنها را خواست؛ با آنها سخن گفت و اين كلمات را بعد از ضربت خوردن، بر زبان آورد. مجروح است و بدن نازنينش بر اثر زهر، تب دار شده است. ضعف و بيمارى، مانعِ آدمهاىِ معمولى از اداىِ كلام مى شود؛ امّا مانع كسى مثل على بن ابى طالب عليه السّلام نيست. بايد در همين ساعات كوتاه، بين ضربت خوردن تا شهادت، كه كمتر از چهل وهشت ساعت است، همه ى كارهاى واجب و لازم و درجه ى يك را انجام دهد؛ و انجام داد. يكى همين وصيّت بود؛ كه چنين شروع مى شود: اوصيكما بتقوى الله(2) بى مقدّمه، اولين كلمه تقواست.

تعريف، لوازم، شرايط و الزامات تقوا

تقوا، يعنى همه چيز يك انسان؛ دنيا و آخرت يك ملّت و زاد و توشه ى حقيقى اين راه طولانى كه بشر مجبور است آن را بپيمايد. اوّل و آخر در كلام اميرالمؤمنين عليه السّلام، تقواست. مى فرمايد: «پسران من! مراقب خودتان باشيد؛

ص:79


1- (1) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 421.
2- (2) . همان.

در راه خدا و با معيار خدايى.» «تقوى الله» يعنى اين. بحثِ ترسيدن از خدا نيست؛ كه بعضى تقوا را به «خدا ترسى» معنا مى كنند. «خشية الله» و «خوف الله» هم ارزش ديگرى است. امّا اين، تقواست. تقوا، يعنى مواظب باشيد هر عملى كه از شما سر مى زند، منطبق بر مصلحتى باشد كه خداى متعال براى شما در نظر گرفته است. تقوا چيزى نيست كه كسى بتواند يك لحظه آن را رها كند. اگر رها كرديم، جاده لغزنده است، درّه عميق است؛ خواهيم لغزيد و سقوط خواهيم كرد، تا باز جايى دستمان به مستمسكى، سنگى، درختى و بوته اى گير كند، و بتوانيم خودمان را بالا بكشيم.

إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ .(1)؛ وقتى كه آدمِ با تقوا، مسِّ شيطان را احساس كرد، فوراً به خود مى آيد و حواسش جمع مى شود. شيطان كه از ما دور نمى شود! پس، اوّلين وصيّت، تقواست.

دنياى ممدوح، دنياى مذموم

دنبال تقوا، مطلبى ديگر است: وان لا تبغيا الدّنيا و ان بغتكما . دنبال دنيا ندويد، اگر چه دنيا دنبال شما بيايد. اين هم نكته ى دوم. اين هم از لوازم تقواست. البتّه همه ى كارهاى نيك، از لوازم تقواست. از جمله، همين ندويدن دنبال دنيا. نمى گويد كه «ترك دنيا كنيد.» مى گويد: «لاتبغيا.» دنبال دنيا حركت نكنيد. دنيا را طلب نكنيد. در حقيقت، با تعبير فارسى ما، چنين معنى مى دهد كه «دنبال دنيا ندويد.» دنيا يعنى چه؟ يعنى آباد كردن روى زمين؟ يعنى احيا كردن ثروتهاى الهى؟ اين است معناى دنيايى كه گفتند طلب نكنيد؟ نه! دنيا يعنى آنچه كه شما براى خودتان، تمتّعات خودتان و لذّات خودتان مى خواهيد. اين را دنيا مى گويند. و الّا، آباد كردن روى زمين، اگر با هدف خير و صلاح بشريت انجام گيرد، عين آخرت است. اين، همان دنياى خوب است. دنيايى كه مذمّت شده است و نبايد دنبالش برويم، دنيايى است كه ما را، نيروى ما،

ص:80


1- (1) . سوره ى اعراف، آيه ى 201.

تلاش ما و همّت ما را متوجّه خود مى كند و از راه بازمان مى دارد. خودخواهى ما، خودپرستى ما، ثروت را براى خود خواستن و لذّت را براى خود طلبيدن، دنياى مذموم و نكوهيده است.

البتّه اين دنيا، نوع حرام دارد، نوع حلال هم دارد. اين طور نيست كه براى خود خواستن، همه نوعش حرام باشد. نه! حلال هم دارد. امّا همان حلالش را هم گفته اند دنبالش نرويد. اگر دنيا به اين معنا شد، حلالش هم خوب نيست. هر چه بتوانيد مظاهر زندگى مادّى را در جهت خدا قرار دهيد، سود كرده ايد و بهره برده ايد. و اين معناى آخرت است. تجارت هم، اگر براى رونق دادن به زندگى مردم باشد و نه اندوختن سرمايه براى خود، عين آخرت مى شود. همه ى كارهاى ديگر دنيا، از همين قبيل است. پس، نكته ى دوم اين است كه دنبال دنيا ندويد و در طلب دنيا روانه نگرديد.

آنچه اميرالمؤمنين عليه السّلام در اين وصيّت فرموده، خود، آيينه ى تمام نماى آن بوده است. زندگى آن حضرت را كه نگاه كنيد، خلاصه ى همين جملاتى است كه در وصيّت كوتاه او آمده است. ولاتأسفا على شئ منها زوى عنكما ديگر اين كه، اگر از همين دنياى به اين معنا مذموم، چيزى به دست شما نرسيد و از شما منع شد، تأسّف نخوريد. اين كه فلان ثروت را، فلان لذّت را، فلان مقام و فلان امكان رفاه را نداريد، تأسف نخوريد. اين هم جمله ى سوم.

جمله ى بعد: «و قولا بالحقّ» يا بر طبق نسخه اى «و قول الحق» فرق نمى كند. معنايش اين است كه «حق بگوييد.» حق را بگوييد و كتمان نكنيد. اگر چيزى به نظرتان حق بود، آن را در جايى كه بايد بيان كرد، بيان كنيد. حق را مكتوم نگه نداريد. آن وقتى كه زباندارها حق را پنهان و احياناً باطل را آشكار كردند، يا باطل را به جاى حق گذاشتند، اگر حق بينان و حقدانان، حق را بگويند، حقْ مظلوم نمى شود؛ حق به غربت نمى افتد و اهل باطل در نابود كردن حق طمع نمى بندند.

جمله ى بعد: «و اْعملا للاجر.» براى پاداش يعنى پاداش الهى و حقيقى كار كنيد. بيهوده كارنكن، اى انسان! اين كارِ تو، اين عمر تو و اين نَفَس زدن تو، تنها سرمايه ى اصلى توست. اين را بى خود از دست نده! اگر عمرى مى گذرانى،

ص:81

اگر عملى انجام مى دهى، اگر نَفَسى مى زنى و اگر قوتى را مصرف مى كنى، اين همه را براى پاداشى بكن. پاداش چيست؟ چند تومان پول، پاداش وجود انسان است؟! اين پاداش عمرى است كه من مصرف مى كنم؟! خوش آمدن فلان و بهمان، پاداش يك انسان است؟! خير! فليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة على فلا تبيعوهابه غيرها . اين، جمله اى از امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام است كه مى فرمايد: «مزد شما و بهاى مناسب عمر شما، فقط بهشت است. هر چه كمتر بگيريد، سرتان كلاه رفته است. پس، براى اجر و پاداش اخروى كار كنيد.»

اين هم عبارت بعد! آن وقت امام على عليه السّلام مى فرمايد: وكونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً خصم ظالم باشيد. «خصم»، غير از «دشمن» است. يك وقت كسى دشمن ظالم است؛ يعنى از ظالم بدش مى آيد و دشمن اوست. اين، كافى نيست. «خصم او باش»، يعنى «مدّعى اش باش.» خصم يعنى «دشمنى كه مدّعى است»، «دشمنى كه گريبان ظالم را را مى گيرد و او را رها نمى كند. بشريت بعد از اميرالمؤمنين عليه السّلام، تا امروز، به سبب نگرفتن گريبان ستمكاران، بدبخت و روسياه شد. اگر دستهاى با ايمان، گريبان ظالمان و ستمكاران را مى گرفتند، ظلم در دنيا اين قدر پيش نمى رفت؛ بلكه از بن برمى افتاد. اميرالمؤمنين اين را مى خواهد: كونا للظّالم خصماً خصم ظالم باش. در دنيا، هرجا ظلم هست و ظالمى هست، تو كه اين جا هستى، خود را خصمش بدان. نمى گوييم «اكنون راه بيفت؛ و از اين سوى دنيا به آن سوى دنيا برو و گريبان ظالم را بگير.» مى گوييم «حتماً خصومت خودت را نشان بده. هروقت و هرجا فرصتى دست داد، خصم او باش و گريبانش را بگير.» يك وقت انسان نمى تواند نزديك ظالم برود و ابراز خصومت نمايد؛ لذا از راه دور، مخاصمه مى كند. ببينيد امروز، به خاطر عمل نكردن به همين يك كلمه وصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام، در دنيا چه منجلابى ايجاد شده است و بشريت چه بدبختيهايى دارد! ببينيد ملّتها و بخصوص مسلمانان چه مظلوميتى دارند! اگر به همين يك وصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام عمل مى شد، امروز بسيارى از ظلمها و مصيبتهاىِ ناشى از ظلمها، وجود نمى داشت.

وللمظلوم عوناً . هرجا مظلومى هست، به او كمك كن. نمى گويد «طرفدارش

ص:82

باش». نه! بايد كمكش كنى. هرچه مى توانى و به هرنحو كه مى توانى.

تا اين جا وصيّت حضرت، خطاب به امام حسن و امام حسين عليهماالسّلام است. البتّه اين حرفها مخصوص امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هم نيست. خطاب به آنهاست؛ امّا اختصاص به همه دارد.

وصيّت اميرالمؤمنين به همه ى نسل ها در تمام عصرها

جملات بعدى وصيّت را، اميرالمؤمنينعليه الصّلاة و السّلام، عمومى مى فرمايد: اوصيكما و جميع ولدى به شما دو پسرم و به همه ى فرزندانم وصيّت مى كنم. «و اهلى» و به همه ى اهل و كسانم. «و من بلغه كتابى» و به هركس كه اين نامه ى من به او برسد.

با اين حساب، شما كه اين جا نشسته ايد و من كه اين وصيّتنامه را براى شما مى خوانم، همه مخاطب كلام اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام هستيم. مى فرمايد: «همه ى شما را وصيّت مى كنم.» به چه چيز؟ باز «بتقوى الله.» مجدّداً «تقوا». اولين و آخرين كلمه ى اميرالمؤمنين عليه السّلام تقواست. به دنبال آن: «و نظم امركم.» نظم امرتان. يعنى چه؟ يعنى همه ى كارهايى كه در زندگى مى كنيد، منظّم باشد؟ معنايش اين است؟ ممكن است معنايش اين هم باشد. نفرمود «نظم اموركم.» كارهايتان را منظم كنيد. فرمود «نظم امركم.» آن چيزى كه بايد منظم و محكوم نظم و انضباط باشد، «يك چيز» است. «نظم امور» نفرموده است. فرموده است: «و نظم امركم.» انسان مى فهمد كه اين نظم امر، عبارت است از امرى مشترك بين همه است. به نظر من مى رسد كه «نظم امركم» عبارت از اقامه ى نظام و حكومت و ولايت اسلامى باشد. معنايش اين است كه با قضيه ى حكومت و نظام، منطبق با نظم و انضباط رفتار كنيد و بلبشو نباشد.

دنياى اسلام بر اثر همان بلبشوها وبه خودخوانيها بود كه به آن روزگار رسيد. اگر آن روز كه اميرالمؤمنين عليه السّلام زمام امور دنياى اسلام را به دست

ص:83

گرفت و امّت اسلام، همه در آن روز با او بيعت كردند، بر آن بيعت مى ماندند، كار به نابسامانيها و تلخكاميها نمى كشيد. پيغمبر فرموده بود: «اگر كسى امام شد و مردم او را پذيرفتند و مورد رضاى خدا بود، كسى حق ندارد با او مخالفت كند.» اگر به همين جمله ى پيغمبر عمل مى شد، آن جنگها پيش نمى آمد؛ نه جنگ جمل، نه جنگ صفّين و نه جنگ نهروان. اين كه افرادى به ميل و براى دل خود، مردم را متزلزل كنند - از اين طرف بِكش؛ ازآن طرف بِكش - و نظام حكومت را به هم بزنند و انضباط عمومى كشور را مختل كنند، همان بدبختى بزرگى است كه اميرالمؤمنين عليه السّلام در اين عبارت از وصيّتنامه، ازآن نهى مى كند و به خلاف آن امر مى فرمايد: ونظم امركم و صلاح ذات بينكم .

سومين اصلى كه در بخش دوم وصيّت مى فرمايد، «صلاح ذات بين» است. يعنى با هم خوب باشيد. دلها با هم صاف باشد. اتّفاق كلمه داشته باشيد و اختلاف و جدايى ميانتان نباشد. اين جمله را كه بيان مى فرمايد، يك شاهد نيز از كلام پيغمبر مى آورد. پيداست كه روى آنْ خيلى تكيه دارد و از آن مى ترسد. نه اين كه صلاح ذات بين، اهميتش بيشتر از نظم امر است؛ از باب اين كه صلاح ذات بين، آسيب پذيرتر است. لذاست كه اين عبارت را از پيغمبر نقل مى كند: «فانى سمعت جدكما، صلى الله عليه وآله وسلم» يقول: از جدّتان شنيدم كه فرمود: صلاح ذات البين افضل من عامّة الصّلاة و الصّيام . صلاح ذات بين و صفاى ميان مردم از هر نماز و روزه اى بهتر است. نمى گويد «از همه ى نمازها و روزه ها بهتر است.» مى فرمايد «از هر نماز و روزه اى بهتر است.» شما مى خواهيد، دنبال نماز و روزه ى خود برويد. امّا كارى هست كه از هر دوى اينها، فضيلتش بيشتر است. آن چيست؟ آن، «اصلاح ذات البين» است. اگر ديديد جايى، در بين امّت اسلامى، اختلاف و شكافى وجود دارد، برويد آن شكاف را پركنيد. اين، از نماز و روزه، فضيلتش بيشتر است.

اهميّت يتيم نوازى در وصيّت اميرالمؤمنين

بعد كه اين چند جمله را بيان فرمود، كلمات كوتاه، پرمغز و جانسوزى بيان

ص:84

كرد: والله الله فى الايتام . يعنى «اى مخاطبين من! الله الله در يتيمان.» «الله الله» ترجمه ى فارسى ندارد. ما در زبان فارسى، برايش معادل نداريم. اگر بخواهيم ترجمه كنيم، بايد بگوييم «جان تو و جان خدا، در يتيمان.» يعنى «هر چه مى توانيد، به يتيمان برسيد. مبادا فراموششان كنيد!» خيلى مهم است. ببينيد چقدر اين انسان شناسِ خداشناسِ روانشناسِ دلسوز، نكته هاى ريز را مى بيند! بله! رسيدگى به وضع يتيمان، فقط يك ترحّم شخصى و عاطفه اى معمولى نيست. كودكى كه پدرش را از دست داده، انسانى است كه يكى از اساسى ترين نيازهايش را از دست داده است و آن، نياز به پدر است. بايد به گونه اى جبران كنيد. گرچه نمى شود جبران كرد، امّا بايد مواظب باشيد كه جوان، نوجوان يا كودكِ پدر از دست داده، ضايع نشود. والله الله فى الايتام. فلا تغّبوا افواههم . مبادا بگذاريد اينها گرسنگى بكشند! اين طور نباشد كه گاهى چيزى به اينها برسد و گاهى نرسد! «لاتغّبوا» معنايش اين است. از لحاظ وضع زندگى، به اينها برسيد. ولا يضيعوا بحضرتكم . مبادا اينها ضايع بمانند و با بودن شما، مورد بى اعتنايى قرار گيرند! اگر حضور نداشته باشيد، بى اطّلاعيد؛ امّا مبادا حضور داشته باشيد و يتيمى هر يتيمى مورد بى اعتنايى و اهمال قرار گيرد! نبايد هركسى فقط دنبال كار خودش باشد و كودك يتيم، تنها بماند.

توصيه به رعايت حقوق همسايگان

جمله ى بعد: والله الله فى جيرانكم . يعنى «الله الله در همسايگانتان!» موضوع همسايگى را كوچك نگيريد. امرِ بسيار مهمى است. يك پيوند عظيم اجتماعى است كه اسلام به آن توجّه دارد و طبق فطرت انسانهاست. منتها در پيچ و خم تمدّنهاى دور از فطرت انسانى، اين ارزشها گم شده است. بهمان فرد، چند سال در خانه اى زندگى مى كند و نمى داند در همسايگى اش چه كسى ساكن است و چگونه زندگى را مى گذراند! به نيازها و ضرورتها و اضطرارها و بيچارگيهاى افراد در هنگام بلاها و مشكلات، چه كسى بايد رسيدگى كند؟

ص:85

بايد همسايگانتان را رعايت كنيد. نه فقط از لحاظ بُعد اقتصادى و مالى كه آن هم البتّه مهم است بلكه از همه ى جهات انسانى. آن وقت ببينيد چه الفتى در جامعه به وجود مى آيد و چطور دردهاى لاعلاج، دوا پيدا مى كند. فانّهم وصيّة نبيّكم اين، وصيّت پيغمبر است، كه: ما زال يوصى بهم حتّى ظنّنا انّه سيورّثهم پيغمبر آن قدر سفارش همسايه را كرد كه ما خيال مى كرديم برايشان ارث معيّن خواهدشد!

سبقت در فهم و عمل به قرآن

والله الله فى القرآن . الله الله در قرآن. لايسبقكم بالعمل به غيركم . مبادا ديگران مفاهيم قرآن را كه اعتقاد به آن ندارند، عمل كنند و جلو بيفتند و شما كه اعتقاد داريد، عمل نكنيد و عقب بيفتيد! يعنى همين امرى كه اتّفاق افتاد! آنهايى كه در دنيا جلو افتادند، با پشتكار، با دنبال گيرى كار، با خوب انجام دادن كار، با صفاتى كه خداى متعال آن صفات را دوست مى دارد جلو افتادند، نه با فسادشان، با شرب خمرشان و يا با ظلمهايى كه مى كنند.

من مكرّر عرض كرده ام: اگر برخى از صفات خوب و پسنديده در اين كشورهاى غربى، كه علم را در دنيا پيشرفت دادند، نبود، آن پيشرفتها پيدا نمى شد و همين ظلمى كه به ديگران روا مى دارند، نابودشان مى كرد. صفات خوب، باعث ماندگارى و پيشرفت آنهاست. ما آن صفات را رها كرده ايم. آنها كارها را دنبال مى كنند. براى وقت، ارزش قائلند، و به محصولى كه مى خواهند توليد كنند، اهميت مى دهند. اگر كارگر ما، محصّل ما، استاد ما، روحانى ما، بازارى ما، كشاورز ما و ساير اقشار، به خصوصيات مثبت و خوب عمل كنند، كشور يكباره گلستان خواهد شد. بايد به صفات خوب و خصوصيات مثبت روى آوريم كه اين همان عمل به قرآن است. مى فرمايد: «مبادا ديگران در عمل به قرآن، از شما جلو بيفتند!» نه اين كه اميرالمؤمنين عليه السّلام نمى خواهد

ص:86

كسى به قرآن عمل كند. بلكه اگر همه ى دنيا به قرآن عمل كنند، آن حضرت، خوشحالتر است. مى گويد مبادا آنهايى كه به قرآن عقيده ندارند، به مفاهيم قرآن عمل كنند و بعد بر شما مسلّط شوند. آنها جلو بيفتند و شما عقب بمانيد. والله الله فى الصّلاة. فانّها عمود دينكم . نماز پايه ى دين شماست. والله الله فى بيت ربّكم . درباره ى خانه ى خدا، لا تخلّوه ما بقيتم . تا هستيد، نگذاريد خانه ى خدا خالى بماند. فانّه ان ترك لم تناظروا . اگر خانه ى خدا ترك شود، شما مهلت داده نمى شويد - يا امكان زندگى نمى يابيد. از اين عبارت، معانى مختلفى كرده اند.

توصيه به جهاد مالى، جانى، زبانى در راه خدا

والله الله فى الجهاد باموالكم و انفسكم و السنتكم فى سبيل الله يعنى الله الله در جهاد. مبادا جهاد در راه خدا را با مال و جان و زبانْ ترك كنيد. اين جهاد، همان جهادى است كه امّت اسلامى تا آن را داشت، ملّت نمونه ى دنيا بود و وقتى آن را از دست داد، ذليل شد. نويسندگان مسيحى كه در انجيلشان از قول مسيح نقل كرده اند كه «اگر كسى به اين طرف صورتت سيلى زد، آن طرف را جلو بيار»، يعنى كه «ما اصلاً اهل جنگ نيستيم و اهل صلح و سازش مطلق و مهربانى هستيم» اينها شعارهايشان است. هنوز هم مى گويند. هنوز هم از رو نرفته اند شروع كردند به مسلمانان طعن زدن كه «شما اهل جهاديد. شما اهل جنگيد. شما اهل شمشيريد. شما اهل خونريزى هستيد.» آن قدر گفتند و گفتند كه مسلمانان را از رو بردند! آن وقت نويسندگان و دانشمندان مسلمان گفتند كه «ما جهاد نداريم! در حقيقت جهاد ما، دفاع است!» خداى متعال مى گويد: «جهاد كن!» دانشمند مسلمان مى گويد: «جهاد، دفاع است!» خدا مى گويد:... إِذا لَقِيتُمُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبارَ1 ؛ به اينها پشت

ص:87

نكنيد. با اينها مقاتله كنيد: قاتِلُوا اَلَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ اَلْكُفّارِ .(1) نويسنده ى مسلمان مى گويد: «جهاد فى سبيل الله، جهاد نيست. تهاجمى نيست؛ تدافعى است!» اين همه، عكس العمل تبليغات مسيحيان است كه از بس اسم «صلح و سازش» را آوردند و گفتند «جنگ و شمشيركشى بد است و به كسى حمله نكنيد»، مسلمانان اهل جهاد و عزّتمند از جهاد را خانه نشين كردند. آن وقت خودِ آن آقايانِ اهل صلح، هرجا توانستند دمار از روزگار مسلمانان درآوردند! كسانى كه امروز در بوسنى هرزگوين و در حرم ابراهيمى مسجد خليل الرّحمن در فلسطين اشغالى، به كشتار مسلمانان كمر بسته اند، همانها هستند كه از امريكا و اروپا آمدند. همين اروپاييها و امريكاييها و غربيهايى هستند كه يك عمر با مسلمانان سروكلّه زدند كه «شما اهل جهاديد. جهاد بد است.» آن وقت از جنگهاى صليبى به اين طرف، مسيحيان به يك نحو، آنهاى ديگر هم نحوى، هرچه توانستند با مسلمانان مبارزه كردند و جنگيدند و كشتند.

داستان اين وقايع را ما نبايد اين جا بگوييم. خلاصه، داستان عجيبى است! كسى كه تاريخ بخواند و كسى كه تاريخ را بداند، از شرح چنين وقايعى خون مى گريد. هم به خاطر ظلمها، هم به خاطر دوروييها. اين همه دم از صلح بزنند و اين همه شمشير و خنجر پنهان و آشكار داشته باشند؟!

جهاد با همان شكل اسلامى اش كه البتّه حدودى دارد ظلم نيست. در جهاد، تعدّى و تجاوز به حقوق انسانها نيست. در جهاد، بهانه گيرى و كشتن اين و آن نيست. در جهاد، از بين بردن هركسى كه مسلمان نيست ديده نمى شود. جهاد، يك حكم الهى است كه بسيار هم با عظمت است. اگر جهاد باشد، ملّتها سربلند خواهند شد.

بعد مى فرمايد: وعليكم بالتّواصل و التّباذل با هم ارتباط داشته باشيد. به هم كمك كنيد. بذل كنيد. وايّاكم و التّدابر و التّقاطع به هم پشت نكنيد. پيوندها را قطع نكنيد. لا تتركوا الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر . امر به معروف و نهى از

ص:88


1- (1) . سوره ى توبه، آيه ى 123.

منكر را، هرگز ترك نكنيد كه اگر ترك كرديد فيولّى عليكم شراركم آن جا كه نيكى، دعوت كننده و بدى، نهى كننده نداشته باشد، اشرار بر سر كار مى آيند و زمام حكومت را در دست مى گيرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بديها عادت نكنند، بدها بر سرِكار مى آيند و زمام امور را در دست مى گيرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوبها دعا مى كنيد كه «خدايا، ما را از شرّ اين بدها نجات بده!» «فلا يستجاب لكم.» خدا دعاى شما را مستجاب نمى كند.

اين، وصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام است كه از اوّل تا آخر، حدود بيست موضوع از مهمترينها را دستچين و بيان فرموده است. بعد هم يك مطلب عمده ى اساسى و حسّاس را بيان مى كند. آن مطلب عمده چيست؟ مسأله ى «انتقامجويى» است. فرمود: «يا بنى عبدالمطلّب!» اى فرزندان عبدالمطلّب و اى قوم و خويشهاى من كه خود را صاحب خون من مى دانيد! لاالفينّكم تخوضون دماءالمسلمين خوضاً . مبادا بعد از من، به جان اين و آن بيفتيد؛ «تقولون قتل اميرالمؤمنين». به بهانه اين كه اميرالمؤمنين كشته شده، با هركس خرده حسابى داريد پاى او را به ميان بكشيد و بخواهيد پدرش را درآوريد. الا لا تقتلنّ بى الاّ قاتلى . وقتى كشته شدم، بعد از من، فقط قاتلم را اعدام كنيد و بس! انظروا اذا انامّت من ضربته هذه فاضربوه ضربتاً بضربة . وقتى با اين زخم از دنيا رفتم، او را فقط با يك ضربت از بين ببريد و قصاص كنيد. يك ضربت، در مقابل يك ضربت. «ولا تمّثلوا بالرّجل.»

خوف اين بود كه بر سر آن مرد شقىِ خبيث ابن ملجم بريزند و تكّه پاره اش كنند. لذا اميرالمؤمنين عليه السّلام، آن دلِ خداشناس و خداجو و دقيق، مواظب اين نكته هم بود كه مبادا مردمْ به سراغ دشمن او بروند و از خشم و ناراحتى و جهت انتفام گيرى، تكّه پاره اش كنند. فرمود: «ولا تمّثلوا بالرّجل.» مبادا او را مثله و اعضاى بدنش را قطع كنيد! فانى سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، يقول: اياكم و المثله ولو بالكلب العقور . از رسول خدا شنيدم كه فرمود: حتى سگ هار را هم تكّه پاره و مثله نكنيد؛ چه برسد به انسان.

ص:89

اين، آخرين وصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام است و مخاطب اين وصيّت ماييم و بايد به اين وصيّت عمل كنيم.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1372/12/13

ص:90

عيد فطر؛ روز دريافت اجر نيكوكاران از خدا

عيد سعيد فطر را به همه ى شما عزيزان نمازگزار وبه همه ى ملّت بزرگ ايران و به همه ى مسلمين عالم، تبريك عرض مى كنم. روزى بزرگ، پس از روزها و شبهايى بسيار با عظمت است. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در يكى از خطبه هاى روز عيد فطر چنين فرمود: ايها النّاس! ان يومكم، هذا يوم مثاب فيه المحسنون ؛ اى مردم! امروز روزى است كه در آن نيكوكاران پاداش و اجر خود را از خداى متعال مى گيرند؛ اجر روزه، اجر عبادات ماه رمضان، اجر امساكها و جلوگيريها از هواى نفس. يَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ ؛ و كسانى كه حركت و عمل نادرست داشته اند، در چنين روزى، خسارت بدكارگى خود را خواهند يافت. امروز، روز جزاست. وهو اشبه يوم بيوم قيامكم ؛ امروز، شبيه روز قيامت است. فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلّاكم، خروجكم من الاجداث الى ربّكم ؛ از خانه كه به طرف مصلاّى نماز عيد فطر خارج مى شويد، به ياد بياوريد هنگامى را كه از قبرهاى خود در روز قيامت خارج مى شويد تا به طرف ميدان عظيم قيامت و محلّ ثواب و عقاب الهى روانه گرديد. واذكروا بوقوفكم فى مصلاّكم وقوفكم، بين يدى ربّكم ؛ در مصلاّ كه براى نماز مى ايستيد، به ياد بياوريد هنگامى را كه در قيامت، در پيشگاه پروردگار ايستاده ايد و براى حساب و كتاب آماده مى شويد. واذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنّة ؛ از مصلاّ كه به خانه هاى خود برمى گرديد، به ياد بياوريد وقتى را كه از عرصه ى قيامت به سوى منازل بهشتى خود روانه مى شويد تا در آنها سكنا گزينيد.

ص:91

بعد فرمود: اى بندگان خدا! انّ ادنى ما للصّائمين و الصّائمات ؛ كمترين پاداشى كه خداى متعال براى مردان و زنان روزه دار در مثل امروز يا در مثل روز آخر ماه رمضان عطا خواهد كرد، اين است كه ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان ؛ فرشته اى در آخرين روز ماه رمضان، آنها را مخاطب قرار دهد و گويد: ابشروا عبادالله ؛ بشارت بر شما باد اى بندگان خدا! فقد غفرلكم ما سلف من ذنوبكم ؛ گناهان شما آمرزيده شد.

اين، پاداش ماه رمضان است. به يك روزه ى درست، يك عمل پر مغز و يك عبادت خالصانه و مخلصانه، در آخرين دقايق ماه رمضان و آخرين ساعات آن ماه عزيز، اين گونه پاداش داده مى شود: فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم . آمرزش گناهان گذشته، پاداش كمى نيست! فانظروا كيف تكونون في ما تستأنفون؛ ببينيد از امروز كه مى خواهيد روزى نو را شروع كنيد، چگونه شروع خواهيد كرد. مبادا خيال كنيد و با خود بگوييد كه «ما گناه كنيم، تا در ماه رمضان ديگر، آمرزيده شويم!» هيچ كس نمى داند كه تا ماه رمضان ديگر زنده خواهد ماند يا نه. سال گذشته، در همين نماز عيد و در همين مصلّى، كسانى حضور داشتند كه امسال نيستند. سال آينده هم معلوم نيست كدام از ما باشيم و كدام نباشيم. به علاوه، گناهى كه از روى تجرّى و تعمّد انجام گيرد، دل انسان را سياه و تاريك مى كند. از چنين انسانى، ديگر عبادت خالصانه، به آسانى سر نمى زند؛ تا گناه وى به خاطر آن عبادت آمرزيده شود. سعى كنيد و سعى كنيم كه از گناهان اجتناب نماييم و عمل صالح انجام دهيم. اين است خصوصيّتى كه يك انسان را سعادتمند مى كند.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1372/12/22

ص:92

خواسته هاى امام سجّاد عليه السّلام در دعا

امروز، به مناسبت عيد فطر و پس ازاين كلمات نورانى كه از خطبه ى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام نقل شد، يك نكته ى اخلاقى كوتاه را مى خواهم عرض كنم. آن نكته اين است كه در يكى از دعاهاى صحيفه ى سجّاديه صحيفه ى ثالثه ى سجّاديه در آخر دعايى كه مابين نافله و فريضه ى صبح خوانده مى شود، از امام سجّاد عليه السّلام چنين نقل شده است: اللّهمّ ارزقنى عقلاً كاملاً و عزماً ثاقبا و لبّاً راجحاً و قلباً زكياً و علماً كثيراً و ادباً بارعا . آن حضرت، شش چيز از خداى متعال خواسته است. مى فرمايد: خدايا! عقل كامل، اراده ى نيرومند، لبّ راجح كه من روى اين خواسته ى سوم مى خواهم تكيه كنم دل پاكيزه، دانش بسيار، و ادبى برجسته و درخشانْ به من عنايت كن!

نكته ى و خواسته ى سوم، «لبّ راجح» است. معنايش اين است كه «باطن و مغزِ كار من، از ظاهر و شكل كار من، بيشتر باشد.» ببينيد امام سجّاد عليه السّلام از خدا چه خواسته است! من مى خواهم براى شما مردم مؤمن، براى ملّت بزرگ ايران، براى دلهايى كه به نور ايمان روشن شد و با سخن و عمل خودْ دنيايى را روشن كرد، اين نكته را تكرار كنم: لبّاً راجحاً .

ما، دو نوع آدم داريم: يك نوع، آدمى است كه هرچه هست، در ظاهر اوست. ظاهرش جذاّب و چشمگير و احياناً خاشع كننده و خاضع كننده است. امّا باطنش پوك و پوچ است؛ چيزى در او نيست. اين، بدترين نوع آدمى است كه مى خواهد منشأ آثار بزرگ باشد. پناه بر خدا! امّا يك نوع ديگر، آدمى

ص:93

است كه باطن او بر ظاهرش ترجيح دارد. ظاهرش هر چه هست، باطن او بهتر و بيشتر از ظاهر، جذّابيت دارد. امام سجّاد عليه السّلام به ما درس مى دهد كه از خدا بخواهيم آدمى از نوع دوم باشيم.

مى دانيم كه دعاها، فقط خواستن از خدا نيست؛ بلكه درس براى خود ما نيز هست. رياكارى، مالِ آدمِ نوعِ اوّل است. صومعه، از آنِ آدمِ نوع اوّل است. پوكى و بى مغزى، ويژه ى آدمِ نوعِ اوّل است. چنين آدمى، نه در جنگ به درد مى خورد، نه در شدّت به كار مى آيد و نه بارهاى سنگين را مى تواند بر دوش بگذارد. هر چه دارد، فقط ظاهر است! امّا تربيت اسلامى، غير از اين است. تربيت اسلامى بر اين مبناست كه ظاهرت را بايد حفظ كنى، امّا باطنت بايد از ظاهرت بهتر باشد. كسانى نگويند «ظاهر هرطور بود، بود. اصل، باطن است.» بله، اصل باطن است. امّا ظاهر بايد نمودار باطن باشد: «الظاهر عنوان الباطن.» ظاهر را هم بايد درست كرد. هيچ كس نبايد تظاهر به كار خلاف كند. اگر از عمل و سيماى كسى آثار عبادت خدا ديده و شناخته شود، تأثير بسيار خوبى مى گذارد. امّا در همان حال، بايد باطن از ظاهر، بهتر و سنگينتر باشد.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1372/12/22

ص:94

ارزش ماه رمضان براى كسب سعادت و معنويّت

قال الله الحكيم فى كتابه: شَهْرُ رَمَضانَ اَلَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ هُدىً لِلنّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ اَلْهُدى وَ اَلْفُرْقانِ .(1)

همه ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به توشه بردارى از اين روز و اين ماه دعوت مى كنم. حقيقتاً اگر ما در اين ايّام پربركت و ساعات مغتنم، با چشم باز و دل نورانى به روزها و شبها و دقايق نگاه كنيم، ارزش آنها را براى سعادت، معنويّت، آينده و دنياى خود خواهيم دانست. چون اين روزها و ساعات را، خداوندِ مالك الوجود و خالق الخلق كه همه چيز متعلّق به اوست، شرافت و ارزش بخشيده و ما را در استفاده از اين ساعات و ايّام و ليالى، مفتخر به اذن و هدايت خود فرموده است.

بهترين توشه ها در اين ساعات با بركت، انس با خداى متعال، رو كردن به او، دل بستن به او، خواستن از او و سخن گفتن با اوست. عزيزترين چيزى هم كه در اين روزها و در اين ماه از خدا مى خواهيد، «تقوا» باشد: واسعدنى بتقواك و لا تشقنى بمعصيتك .(2) سعادت، در تقواست. دنيا، در تقواست. آخرت، در تقواست. فتح و پيروزى، در تقواست. و گشايش در همه ى امور و فرج الهى، در پرهيزكارى و تقواست. پس، از خدا بخواهيم كه دل باتقوا به ما عنايت كند. يعنى به جاى اين كه دل ما جذبِ هوسها و هواها شود و

ص:95


1- (1) . سوره ى بقره، آيه ى 185.
2- (2) . فرازى از دعاى عرفه امام حسين (ع) / مفاتيح الجنان.

انگيزه هاى دنيايى و مادّى و شخصى و حقير، ما را به سوى خود جذب كند، اراده ى خدا جذبمان سازد و محبّت او، ما را به خود جذب نمايد و اين، بر همه ى كارهاى ما، پرتو افكن باشد.

رمضان از ديدگاه امام سجّاد عليه السّلام

در باب ماه رمضان، چند جمله از دعاى چهل و چهارم صحيفه ى سجّاديه، كه مربوط به همين ماه است، انتخاب كرده ام و ان شاءالله، همين چند جمله را براى شما ترجمه مى كنم. امّا قبل از آن، خواهش مى كنم عزيزان من، بخصوص جوانان، با صحيفه ى سجّاديه اُنس بگيرند؛ زيرا همه چيز در اين كتابِ ظاهراً دعا و باطناً همه چيز، وجود دارد. امام سجّاد عليه الصّلاة والسّلام، در اين دعا هم مثل بقيه ى دعاهاى صحيفه ى سجّاديه، با اين كه در مقام دعا و تضرّع است و با خداى متعال حرف مى زند، امّا سخن گفتنش، كأنّهُ از يك روال استدلالى و ترتيب مطلب بر دليل و معلول بر علّت، پيروى مى كند. اغلبِ دعاهاى صحيفه ى سجّاديه - تا آن جا كه بنده سير كرده ام - همين حالت را دارد. همه چيز مرتّب و چيده شده است. مثل اين است كه يك نفر، در مقابل مستمعى نشسته و با او به صورت استدلالى و منطقى حرف مى زند. همان ناله هاى عاشقانه هم كه در صحيفه ى سجّاديه آمده است، همين حالت را دارد.

در اين جا نيز همين طور است. امام در اوّل دعاى مورد اشاره مى فرمايد: الحمدلله الّذى... جعلنا من اهله(1)؛ «ما را اهل حمد قرار داد.» ما از نعم الهى غافل نيستيم، و او را حمد و شكر مى كنيم. او راههايى در مقابل ما باز كرده است، كه به حمدش برسيم. همچنين، غايات و راههايى معيّن فرموده و ما را در اين راهها به رفتن واداشته است.

ص:96


1- (1) . صحيفه ى سجّاديه، ص 186.

رمضان؛ شهر خدا

بعد مى رسد به اين جمله: والحمدلله الذى جعل من تلك السّبل شهره شهر رمضان(1)؛ حمد خداى را كه يكى از اين راههايى كه ما را به او؛ به كمال و به بصيرت نسبت به معدن عظمت مى رساند، همين ماه رمضان است. امام تعبير مى كند به «شَهره»؛ يعنى «شهر خودش». شهر خدا را يكى از اين راهها قرار داد. خيلى پرمعناست. اگر فكر كنيم همه ى ماهها ماه خدا و مال خداست؛ وقتى كه مالك همه ى وجود، بخشى از وجود را معيّن مى كند و آن را به خود نسبت خاص مى دهد، معلوم مى شود نسبت به اين بخش، توجّه و عنايت ويژه اى دارد. يكى از اين بخشها، همين «شهرالله» است؛ شهر خدا، ماه خدا. خودِ اين نسبت، در فضيلت ماه رمضان، كافى است. شهر رمضان، شهر الصّيام و شهرالاسلام(2). ماه روزه؛ ماهى كه روزه ى آن، يكى از ابزارهاى بسيار كارآمد براى تهذيب نفس است؛ چرا كه در آن گرسنگى كشيدن و با هوسها و اشتهاها مبارزه كردن نهفته است.

رمضان؛ شهر اسلام

شهر اسلام، يعنى شهر «اسلام الوجه لدى الله»؛ «در مقابل خدا تسليم بودن.» خوب؛ انسانى جوان است و وقتى روزه مى گيرد، گرسنه است، تشنه است و تمام غرايز، او را به سمت هوس و اشتهايى مى خواند. ولى او، در مقابل همه ى اين غرايز مى ايستد. براى چه؟! براى اجراى امر پروردگار. و اين، تسليم در مقابل پروردگار است. در هيچ روزى از روزهاى سال، يك مسلمان، به طور عادّى، اين همه در مقابل خدا تسليم نيست كه در روزهاى ماه رمضان به طور عادى تسليم است. پس، «شهر اسلام» شهر تسليم است.

ص:97


1- (1) . همان.
2- (2) . همان.

رمضان؛ شهر پاكيزه كننده

امام، در ادامه ى دعا مى فرمايد: وشهر الطّهور(1)؛ «شهرِ پاكيزه كننده است.» در اين ماه، عواملى وجود دارد كه روح ما را پاك و طاهر مى كند. آن عوامل چيست؟ يكى روزه است؛ يكى تلاوت قرآن است و يكى دعا و تضرّع است. اين همه دعاها، ارزاق طيبّه و طاهره اى است از مائده هاى ضيافت الهى كه خداى متعال در اين ضيافت يك ماهه ى خود، مقابل مردم گذاشته است. مضمون كلام امام اين است كه خدا در اين ضيافت، با روزه از شما پذيرايى مى كند.

روزه يكى از مائده هاى الهى است. چنان كه قرآن هم، در اين ضيافت عظيم، يكى ديگر از مائده هاى الهى محسوب مى شود. از اين مائده ها، هر چه بيشتر استفاده كنيد، بنيه ى معنوى تان قويتر خواهد شد و خواهيد توانست بارهاىِ سنگينِ حركت به سمت كمال و تعالى را راحت تر بكشيد. آن گاه خوشبختى به شما نزديكتر خواهد شد.

رمضان؛ ماه خالص شدن

بعد مى فرمايد: وشهر التّمحيص(2)؛ اين ماه، ماه تمحيص است. «تمحيص» يعنى چه؟ يعنى خالص كردن. مقصود اين است كه در اين ماه، ناب و خالص شويم.

عزيزان من! در وجود شما، زرِ ارزشمندى نهفته است كه متأسفانه، در موارد بسيارى، اين زر، با خاك، با مس و با اشياى كم قيمت، در هم آميخته و مخلوط شده است. گنجى است در درون شما كه در هم آميخته با خار و خاشاك است. همه ى زحمت انبياى الهى براى اين بود كه من و شما بتوانيم آن زر، آن عنصر قيمتى را در وجود خودمان ناب و خالص كنيم و از بوته درآوريم. امتحانها و

ص:98


1- (1) . همان.
2- (2) . همان.

شدّتها در دنيا براى اين است. تكليفهاىِ سخت كه خداى متعال به اشخاصى متوجّه مى كند، براى اين است. مجاهدت در راه خدا، براى اين است. شهيد، كه اين قدر در راه خدا ارزش دارد، همه ى ارزشش براى اين است كه با آن مجاهدتِ بزرگ و نهادنِ جان در معرض فدا كردن، توانسته است خود را ناب و خالص كند؛ مثل خالص شدنِ طلا و بيرون آمدن از بوته.

اين ماه، ماه خالص شدن است و اگر درست نگاه كنيم، خالص شدن در اين ماه، از راههاى ديگرِ خالص شدن، آسانتر است. ما با همين روزه و مبارزه كردن با نفس، مى توانيم خودمان را خالص كنيم. اغلبِ گمراهيهايى كه وجود دارد، يا به خاطر گناهانى است كه از ما سر مى زند و يا به خاطر خصلتهاى زشتى است كه در وجودِ ما نهفته است. ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَساؤُا اَلسُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اَللّهِ .(1) گناه، عاقبتش گمراهى است؛ مگر اين كه نور توبه در دل انسان بدرخشد. اين كه مدام به ما مى گويند «اگر يك گناه كرديد، پشت سرِ همان گناه توبه كنيد. از تكرار گناه، پشيمان شويد و تصميم بگيريد كه ديگر گناه نكنيد» براى اين است كه فرو رفتن در باتلاق گناه، كار خطرناكى است و گاهى انسان به جايى مى رسد كه ديگر راه برگشتى ندارد.

يكى گناه است كه وسيله ى گمراه شدن مى گردد و يكى هم خصلتهاى ناپسند است. خصلتهاى زشت، بيشتر از گناهان فعلى به گمراهى انسان مى انجامد. اگر ما در هر كار و هر حرف و هر عقيده اى، خودپرست و خودرأى باشيم، همديگر را تخطئه كنيم و بگوييم «فقط من درست فهميدم و من درست عمل مى كنم»، آن گاه به هيچ مشورت و استدلال و منطقى اعتنا نكنيم و به هيچ حرف حقّى گوش نسپاريم؛ اگر حسد در وجود ما چنان ريشه دوانيده باشد كه به خاطر آن، زيبا را زشت ببينيم و حاضر نباشيم حقيقت درخشانى را در جايى تصديق كنيم؛ اگر حبِّ شهرت، حبِّ مقام و حبِّ مال، ما را از پذيرش حقيقت باز دارد، اين جاست كه پذيراى صفات خطرناكِ گمراه كننده شده ايم.

اغلب كسانى كه مى بينيد در دنيا گمراه شدند، از اين گذرگاهها گمراه

ص:99


1- (1) . سوره ى روم، آيه 10.

شدند. والاّ كلّ مولود يولد على الفطرة(1). پاكى در همه ى روحها وجود دارد، و همه وجدان حق بين دارند؛ امّا اين چشمه ى نورانى و درخشان را با هواهاى نفسانى و خصلتهاى زشت - كه بعضى ارثى و بعضى كسبى است - گل اندود مى كنند.

لجاجت؛ عامل گمراهى انسان

علماى اخلاق، كه در اين رشته از رشته هاى دانش امروزِ بشرى صاحب نظرند - اگر چه «اخلاق عملى» براى من و شما ارزش دارد؛ امّا كسانى هستند كه در علم اخلاق تخصّص دارند - مى گويند: حتى من و شما مى توانيم خلقيّات ارثى را نيز تغيير دهيم و عوض كنيم. مثلاً تنبلى ذاتى، حرص ذاتى، بخل ارثى، حسد ارثى و لجبازى ارثى را مى توان تغيير داد. بعضى اشخاص لجبازند و هر چه انسان حقيقت را در مقابلشان قرار مى دهد، روى موضع لجوجانه ى خود اصرار مى كنند. چنين رويّه اى، انسان را از حقيقت دور مى كند. فرد لجوج، در ابتداى لجبازى، هنوز اندكى نور حقيقت را مى فهمد و احساس مى كند كه كارش براساس لجبازى است. امّا وقتى لجاجت وى تكرار شد، ديگر آن اندك نورِ حقيقت را هم نمى فهمد. در او، باطن و اعتقاد و عقيده اى دروغين به وجود مى آيد كه اگر به خود برگردد و تعمق كند، مى بيند اين كه در ذهن اوست، عقيده نيست، «عن ظهر القلب» و از باطنِ جان، نيست. امّا لجاجت نمى گذارد كه او سروش حقيقت و پيام معنويّت و حق را به گوشِ جان بشنود. ديديد كسانى كه در مقابل اسلام و انقلاب اسلامى و فرمايشات امام و حقّانيّت واضح و مظلومانه ى ملّت ايران ايستادند و لجاجت كردند، چگونه اين لجاجت به گمراهى شان انجاميد!

ص:100


1- (1) . كافى، ج 2، ص 13.

مظلوميّت ملّت ايران

به راستى چقدر ملّت ايران مظلوم است! اى اميرمؤمنان! اى على بن ابى طالب! اى مقتدرترين و مظلومترين انسانِ تاريخ! امروز در دنيا ملّتى از پيروان تو زندگى مى كند كه مثل خودِ تو، مقتدرترين و مظلومترين است. ملّت ايران، امروز قويترين ملتهاست. با يك محاسبه ى روشن مى توان پى برد كه هيچ ملتى در دنيا، به اين قوّت نيست. آن محاسبه اين است كه ملتهاى دنيا، با وجود اقتدار علمى و اقتصادى و صنعتى و برخوردارى از بعضى خصلتهاى خوب، مانند پشتكار و غيره، در مقابل هواهاى نفسانى، حصار و مانع و رادعى درست و حسابى ندارند. امّا ملّت ايران، در سايه ى تمسّك به دين و تقوا، هواهاى نفسانى را از خود رانده است. جوانِ اين ملت، در عنفوان جوانى، از لذّتهايى چشم مى پوشد كه هيچ جوانى در ملتهاى ديگر، از آنها رو برنمى گرداند. در كجاى دنيا چنين جوانانى سراغ داريد؟! اى منصفين دنيا و كسانى كه نمى خواهيد لجاجت كنيد! شما را به خدا به اين سؤال پاسخ دهيد: شما در كجاى دنيا سراغ داريد كه جان سالمِ نيرومند، از شهوترانىِ به حرام كه براى وى ممكن و ميسّر هم هست، چشم بپوشد؛ از لذّتهاى معمولى چشم بپوشد. امروز نه يك نفر، نه دو نفر و نه صد نفر و هزار نفر، بلكه جمع عظيمى از جوانان ملّت ايران اين گونه اند. البتّه جوانان شهوتران، هواپرست و بد هم داريم كه آنها هم مثل بقيه ى جوانان دنيايند. امّا آن طبقه ى جوانِ مؤمن، متذكّر، خاشع، خاضع، اهل عبادت، اهل سلامت و اهل تقوايى كه در همه جاى ايران است، ديگر در كجاى دنيا ديده مى شود؟!

ملت ما، با اين قدرت، در عين مظلوميّت است. خيلى كسان، پيام مظلوميّت اين ملّت را نشنيدند و به سبب لجاجت، حاضر نشدند حرف حقّش را بشنوند. مسلّماً لجاجت، گمراهى مى آورد و شما بدانيد كه خصلتهاى زشتِ بزرگ و عمده، از جاهاى كوچكى شروع مى شود.

ص:101

رمضان؛ ماه جبران از طريق تذكّر و توجّه

ماه رمضان، ماهى است كه مى شود با تذكّر و توجّه در آن، به جبرانِ كرده هاى ناپسند پرداخت. در «دعاى ابوحمزه»، عبارتى بسيار تكان دهنده وجود دارد؛ كه آن عبارت، اين است: واعلم انّك للرّاجى بموضع اجابةٍ و للملهوفين بمرصد اغاثةٍ و انّ فى اللهف الى جودك و الرّضا بقضائك عوضاً من منع الباخلين و مندوحةً عمّا فى ايدى المستأثرين و انّ الراحل اليك قريبُ المسافةِ و انّك لا تحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونك .(1) فرد دعا خوان و ثناگو، عرض مى كند: «اى خداى من! من اميد به تو را بر اميد به غير تو ترجيح دادم. پناه آوردن به تو را جايگزينِ پناه بردن به ديگران كردم و مى دانم اگر كسى به سوى تو بيايد، راه نزديك است...»

هر جا هستيد، هر كه هستيد، در هر لباسى هستيد، در هر سنّى هستيد؛ اى جوان! اى پسر و دختر جوان! اى مرد و زن ميانسال! اى پيرمردان و پيرزنان! اى فقرا! اى اغنيا! اى علما! اى متوسّط السوادها! هر كه هستيد، اگر احساس نياز به خدا مى كنيد - كه هر انسانِ سالمى اين احساس را مى كند - بدانيد كه خدا نزديك است! يك لحظه دلتان را به خدا متوجّه كنيد؛ جواب را خواهيد شنيد. ممكن نيست كسى با خدا از روى دل حرف بزند، ولى جواب الهى را نشنود! خدا به ما جواب مى دهد. وقتى ديديد دلِ شما ناگهان منقلب شد، اين همان جوابِ خداست. وقتى ديديد اشكِ شما جارى شد، وقتى ديديد روح شما به اهتزار در آمد، وقتى ديديد طلب، با همه ى وجود از سر تا پاى شما جارى شد، بدانيد اين همان پاسخ الهى است؛ اين همان جواب خداست و جواب بعدى هم اجابت است؛ اجابت اين خواسته ها ان شاءالله، كه در قرآن فرمود: وَ سْئَلُوا اَللّهَ مِنْ فَضْلِهِ .(2) از خدا بخواهيد. وليس من صفاتك

ص:102


1- (1) . مصباح المتهجّد، ج 2، ص 583.
2- (2) . سوره ى نساء، آيه ى 32.

ان تأمر بالسّؤال و تمنع العطيّة(1). بگوييد، سؤال كنيد، بخواهيد و مگر مى شود كه بخواهيد و ندهد؟! البتّه اقتضائات زمان و مكان و خصوصيات و نظاير آن هم، در خواستن از خدا مؤثّر است.

غرض اين كه، ماه رمضان را قدر بدانيد و براى سعادت خود، تقواى خود، آينده ى خود و فرزندان خود؛ براى پيشرفت روزافزون اين ملّت بزرگ و اين انقلاب عظيم؛ براى فتوحِ روح آن بزرگمردى كه همه ى اين اوضاع و احوال به بركت اراده، ايمان، تقوا و اقدام اوست - كه خداوند روح او را در ملكوت اعلى، با ارواح انبيا و اوليا محشور فرمايد - دعا كنيد.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1373/11/14

ص:103


1- (1) . مصباح المتهجّد، ج 2، ص 583.

فوايد و دستاوردهاى ادعيه

يك مطلب اين است كه در دعا، سه چيز نهفته است كه اين سه چيز، فوايد و دستاوردهاى دعاست. دعايى نيست كه از دو تاىِ اين سه چيز، خالى باشد؛ چه دعاهاى مأثور كه از معصومين عليهم السّلام رسيده است و چه دعاهايى كه يك انسان، خودش از روى طلب و نياز به خداى خود عرض مى كند. دو چيز حتماً در اين دعاها هست.

و امّا بعضى دعاها، سه چيز علاوه بر اين دو چيز دارند كه اين سه چيز، خيلى مهم است. يكى از اين سه چيز، عبارت است از آن مقصودِ عمومى از دعا؛ يعنى خواستن و گرفتن از خداوند متعال. ما انسانها نيازهاى زيادى داريم و وجودمان سر تا پا نياز است. اگر در وجود خودتان دقّت كنيد، مى بينيد از تنفّس كردن و غذا خوردن گرفته تا راه رفتن و گوش كردن و ديدن، همه و همه حاكى از نياز ما انسانهاست. يعنى خداى متعال، مجموعه اى از امكانات و نيروها را در اختيار من و شما قرار داده است كه با آنها مى توانيم زندگى كنيم و همه نيز تحتِ اراده ى پروردگار است. هر كدام از اين نيروها و امكانات كمبود پيدا كند، انسان دچارِ مشكلِ اساسى در زندگى خود مى شود. مثلاً يك رگ يا يك رشته عصب از كار بيفتد، يك عضله مشكل پيدا كند، تا برسد به مسائلِ بيرون از وجودِ انسان يا مسائل روحى يا مسائل اجتماعى.

بشر، سر تا پا نياز است. رفع اين مشكلات و تأمين اين نيازها را از چه كسى بايد بخواهيم؟ از خداى متعال كه او حاجات ما را مى داند. وَ سْئَلُوا اَللّهَ

ص:104

مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً1 . خدا مى داند شما چه مى خواهيد، چه لازم داريد و چه چيز از او مى طلبيد و سؤال مى كنيد. پس، از خدا بخواهيد. در جاى ديگر، مى فرمايد: وَ قالَ رَبُّكُمُ: اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ .(1) پروردگار شما فرموده است: «دعا كنيد مرا» يعنى «بخوانيد مرا؛ من به شما جواب مى دهم.» البتّه اين جواب دادن، به معناى برآمدنِ حاجت نيست. مى گويد: «جواب مى دهم و لبيّك مى گويم»؛ استجب لكم. امّا اين استجابت الهى، در بسيارى از موارد با دادنِ حاجت و آن چيزِ مورد درخواست شما همراه است. پس، اين مطلب اوّل كه انسان نيازهايى دارد، و رفع اين نيازها را، بايد از خدا بخواهد. بايد درِ خانه ى خدا رفت، تا از تضرّع پيش ديگران، بى نياز شد.

چون روزِ جمعه و روزِ توجّه و روز معرفت به كلمات نبىّ اكرم و ائمّه عليهم السّلام است، چند حديث كوتاه و مختصر بخوانم. در حديثى آمده است: افضل العبادة الدّعا(2). بهترين عبادتها، دعاست. حديث ديگر، حديث نبوى است. آن حضرت، به اصحابِ خود فرمود: على ادّلكم على سلاح ينجيكم من اعدائكم و يدرّ ارزاقكم؟(3)«آيا مى خواهيد سلاحى را به شما نشان دهم كه هم شما را از دشمن حفظ مى كند و نجات مى دهد و هم روزى تان را فراوان مى كند؟» اين، همان خواستن از خدا براى برآورده شدن حاجات است. «قالوا: بلى يا رسول الله.» «عرض كردند: بلى؛ بفرماييد.» فرمود: قال تدعون ربكم(4). «خدا را دعا كنيد؛ خدا را بخوانيد.» باللّيل و النّهار(5). «شب و روز.» فانّ سلاح المؤمن الدّعا(6). «سلاح مؤمن، دعاست.» يعنى دنبال حاجات رفتن، با سلاح دعا. با دشمن، با حادثه و با بليّه در افتادن، با سلاح دعا.

يك روايت از حضرت سجّاد عليه السّلام است كه مى فرمايد: الدّعاء يدنع البلاء

ص:105


1- (2) . سوره ى غافر، آيه ى 60.
2- (3) . كافى، ج 2، ص 466.
3- (4) . همان، ص 468.
4- (5) . همان.
5- (6) . همان، ج 4، ص 302.
6- (7) . همان، ج 2، ص 468.

نازل و ما لم ينزل(1). هم بلايى كه به سوى شما آمده است با دعا دفع مى شود و هم بلايى كه نيامده است. يعنى اگر دعا نكنيد، آن بلا متوجّه شما خواهد شد.

مسأله ى بسيار مهمّى است. خداوند متعال، وسيله اى به انسان داده است كه انسان مى تواند حوائج خود را - مگر در موارد استثنايى كه به آن اشاره مى كنم - با آن برآورده كند. آن وسيله چيست؟ خواستن از خداى متعال است.

دعا، كليد خزائن الهى

كلامى از اميرالمؤمنين عليه السّلام نقل شده است كه ايشان - بنا بر نقل - فرموده اند: ثمّ جعل فى يدك مفاتيح خزائنه، بما اذن فيه من مسألته(2).؛ «خداى متعال، به اين كه به تو اذن داد از او بخواهى، كليد همه ى گنجينه هاى خود را در دست تو قرار داد.» پس، اذنى كه خداوند متعال داد تا هر چه مى خواهى از او بخواهى، كليد همه ى خزائن الهى است. اگر انسان اين كليد را به شكل درست به كار ببرد - از خدا بخواهد - مسلّماً آن را در اختيار انسان مى گذارد. فمتى شئت استفتحت الدّعا ابواب خزائنه(3). هر وقت بخواهى، به وسيله ى دعا، درِ خزائن الهى را باز مى كنى. ببينيد! اين، مسأله ى بسيار مهمّى است. چرا انسان خود را از اين وسيله ى مهم محروم كند؟!

در اين جا، چند سؤال مطرح مى شود: يكى اين كه، اگر دعا، چنين نقش معجزآسايى دارد، پس اين وسايل دنيوى و اين ابزارها و علم و صنعت و نظاير آن چيست؟ جواب اين است كه دعا رقيب ابزارهاى مادّى نيست. اين طور نيست كه وقتى انسان مى خواهد به مسافرت برود، يا با خودرو و قطار و هواپيما عازم شود و يا با دعا برود! همچنين اين طور نيست كه اگر انسان بخواهد وسيله اى به دست آورد، يا پول خرج كند و يا اگر پول نداشت به دعا

ص:106


1- (1) . كافى (ط الاسلاميه) ج 2، ص 468.
2- (2) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 74، ص 204.
3- (3) . همان.

متوسّل شود و آن وسيله را به دست آورد! معناى دعا اين است كه شما از خدا بخواهيد تا او اين وسايل را جور بياورد. آن وقتْ علل مادّى، هر كدام در جاى خودشان قرار مى گيرند. دعاى مستجاب اين گونه است.

وقتى دعا مى كنيد كه حاجتى از شما برآورده شود، اگر خداى متعال آن دعا را مستجاب كند، استجابتش اين است كه ابزارهاى مادّى و عادّى و معمولىِ اين خواسته، جور مى شود. يعنى خدا جور مى آورد. فرضاً شما از كسى طلبى داريد كه آن كس طلب شما را نمى دهد. امّا يك وقت به دلش مى افتد و مى آيد طلبتان را مى دهد. اين، يك وسيله است. چه مانعى دارد كه دعا اين وسيله را براى انسان جور كند؟

همه ى وسايل عالم از اين قبيل است. بنابراين، دعا موجب نشود كسى تنبلى كند. دعا موجب نشود كه كسى از دانش و علم و ابزار مادّى و علّت و معلولِ طبيعى، دست بشويد؛ نه. دعا رقيب آنها نيست، بلكه در طول آنهاست. دعا، جور آورنده ى آنهاست.

البتّه غالباً اين طور است. ضمناً بعضى مواقع، خداى متعال معجزه هم نشان مى دهد كه آن بحث ديگرى است. معجزه در موارد استثنايى رخ مى دهد و در غيرِ مواردِ استثنايى، دعا جور كننده ى روال عادّى است. وقتى شما از خدا مى خواهيد حادثه اى اتّفاق بيفتد كه به آن نياز داريد، در كنار دعا، بايد نيرويتان را هم به كار ببنديد. مثلاً اگر احساس تنبلى به شما دست مى دهد و دعا مى كنيد كه خداى متعال اين احساس را از شما بگيرد، در كنار دعا، بايد اراده و همّت نيز به خرج دهيد. يعنى در اين جا هم، باز وسيله ى مادّى و وسيله ى طبيعىِ ديگرى هست كه همان همّت كردن است. بايد همّت و اراده كنيد. هيچ كس خيال نكند كه اگر در خانه بنشينيم و به تلاش و اقدام نپردازيم، حتى اراده هم نكنيم و فقط به دعا مشغول باشيم، خدا حاجاتمان را برآورده مى كند؛ نه. چنين چيزى امكان ندارد. پس، دعا در كنار تلاش و با تلاش است. بعضاً خيلى از تلاشها به نتيجه نمى رسد؛ امّا همين كه دعا كرديد، به نتيجه خواهد رسيد. اين، يك نكته.

ص:107

شرايط استجابت دعا

مطلب ديگر اين است كه گاهى هر چه انسان دعا مى كند، مستجاب نمى شود. علّت چيست؟ روايات دينى، اين مشكل را براى ما حل كرده اند. مثلاً در روايات آمده است كه اگر شرايط دعا وجود نداشته باشد، دعا مستجاب نمى شود. بالاخره دعا هم شرايطى دارد. بزرگان دين فرموده اند: «كارهاى نشدنى را از خداى متعال نخواهيد.» در روايتى آمده است كه روزى يكى از اصحاب نبىّ اكرم صلّى الله عليه آله و سلّم در حضور پيغمبر دعا كرد و گفت: اللّهمّ لا تحوجنى الى احدٍ من خلقك(1)؛ «خدايا، مرا محتاج هيچ آفريده اى نكن.» فقال رسول صلّى الله عليه وآله: لا تقولنها كذا . «پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود: اين طور نگو.» فليس من احداً الّا و هو محتاج الى النّاس(2). مگر مى شود كه يك انسان، محتاج ديگران نباشد؟ «نگو كه خدايا مرا محتاج هيچ كس نكن. اين، خلافِ طبيعت بشرى، خلافِ سنّت الهى و خلافِ طبعِ نهاده ى پروردگار در وجودِ انسان است.» چرا مى گويى «خدايا، مرا محتاج هيچ كس نكن»؟ اين دعا، مستجاب نمى شود. آن فرد، عرض كرد: «يا رسول الله! پس چگونه دعا كنم؟» فرمود: قل اللّهمّ لا تحوجنى الى شرار خلقك(3). «بگو: خدايا! مرا محتاج اشرار از بندگان خود مكن. مرا نيازمند مردمان شرير مكن. مرا محتاج انسانهاى لئيم مكن. اين درست است. اين مى شود. اين را از خدا بخواه.» پس، اگر چيزى را از خداى متعال طلب كرديم كه نشدنى و به خلاف سنّتهاىِ معمولىِ عالم است، برآورده نمى شود.

يكى از شرايط استجابت دعا اين است كه آن را با توجّه مطرح كنيم. گاهى لقلقه ى زبان، جملاتى چون «خدايا ما را بيامرز.»، «خدايا به ما سعّه ى رزق بده» و «خدايا قرض ما را ادا كن» است. ده سال انسان اين گونه دعا مى كند، اصلاً مستجاب نمى شود. اين فايده اى ندارد. يكى از شرايط دعا اين است كه

ص:108


1- (1) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 160.
2- (2) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 90، ص 325.
3- (3) . الحياة، ترجمه آرام، ج 1، ص 408.

فرمود: اعلموا ان الله يقبل الدّعاء من قلب غافل(1)؛ «خداوند متعال، از صاحب دلِ غافل - دلى كه متوجّه نيست چه خواسته اى را مطرح مى كند و با كه دارد حرف مى زند - دعايى را قبول نمى كند.» معلوم است كه دعاىِ داراى اين ويژگيها، مستجاب نمى شود. بايد تضرّع كنيد و جدّى بخواهيد. بايد از خداى متعال با الحاح بخواهيد. باز بخواهيد و باز بخواهيد. در اين صورت البتّه خداى متعال دعاها را مستجاب خواهد كرد.

يك مطلب ديگر در باب دعا اين است كه براى برآمدن حاجات، هيچ حاجتى را آن قدر بزرگ نشماريم كه بگوييم: «اين حاجت را ديگر نمى شود از خدا خواست، چون خيلى بزرگ است.» نه. اگر حاجت، به خلاف طبيعت و سنن آفرينش نيست، اگر محال نيست، هر چه هم بزرگ باشد، مسأله اى نيست و از خدا بخواهيد. شما در هر روز از ماه رمضان - بنابر مأثور - بعد از هر نماز مى گوييد: اللّهمّ ادخل على اهل القبور السّرور. اللّهمّ اغن كلّ فقير(2). از خدا مى خواهيد همه ى فقرا را غنى كند. فقط فقراى ايران را نمى گوييد. اغن كلّ فقير يعنى همه ى فقراى اسلام غنى شوند. اينها، خيلى مهم است. (من در آن جهت دوم، باز هم، ان شاءالله، به همين موضوع برمى گردم.) خواسته و حاجت بزرگى است، وقتى مى گوييد «خدايا، همه ى فقرا را غنى كن.» خوب؛ از خدا مى خواهيم. چرا نشود خواست؟! اگر موانعِ بر سر راه غنى شدن برطرف گردد، چرا نشود؟! پديده ى فقر كه يك امر ذاتى در جامعه نيست. فقر در جوامع بشرى، يك امر تحميلى است. فقر را قدرتهاى ستمگر و زورگو و زياده طلب عالم، بر افراد و بر ملتها تحميل مى كنند. اگر اين قدرتها از ميان بروند، چرا دعاى اللّهمّ اغن كلّ فقير مستجاب نشود؟! ممكن است چنين حاجتى برآورده شود.

در ادامه ى اين دعا مى گوييد: اللّهمّ اشبع كلّ جائع. اللّهمّ اكسُ كل عريان(3). انسان حاجتى به اين كلانى از خدا مى خواهد! در دعاى سحر روز جمعه

ص:109


1- (1) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 74، ص 173.
2- (2) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 447.
3- (3) . همان.

- كه مستحبّ است - دعايى كوتاه، امّا بسيار خوب است. اگر توفيق پيدا كرديد، حتماً اين دعا را بخوانيد. اوّل درخواستهايى از خدا مى شود و بعد اين عبارت مى آيد: الهى طموح الامال قد خابت الا لديك و معاكف الهمم قد تعطّلت الّا عليك(1)؛ «خدايا! آرزوهاى سركش و بزرگ و خواسته هاى عظيم، محكوم به نوميدى هستند؛ مگر وقتى كه با تو مطرح شوند.» كاروان طلبهاى ما، از راه رفتن، محكوم به باز ماندنند؛ مگر وقتى كه در خانه تو بيايند.

خداوند از حاجت بزرگ انسان كه هراسى ندارد! از خدا، هر چه بزرگتر بخواهيد. مبادا يك وقت انسان با خود بگويد: «خوب؛ من اين چيزى را كه مى خواهم، اگر براى خودم بخواهم، قابلِ شدن است. امّا طلبِ عافيت براى همه ى انسانها، خيلى بزرگ است. چطور اين را از خدا بخواهم؟!» نه؛ بخواهيد. براى بشرّيت بخواهيد. براى همه ى انسانها بخواهيد. بعضى چيزها را براى همه ى مسلمين بخواهيد. در همين دعا، عبارتِ اللّهمّ اصلح كلّ فاسد من امور المسلمين(2)، از آنِ مسلمانان است. مخصوص دعايى است كه مخصوصِ اهلِ اسلام است. البتّه، آن هم عللى دارد كه چرا؟ شايد در غير اهل اسلام، امكانش نيست و شايد بدون حاكميت اسلام، ممكن نيست كه خداى متعال همه ى مفاسد را برطرف كند. اصلاً نمى شود. شرطش، اسلام است. پس، اين يك طرف قضيه است.

ضمناً، از كوچك بودن خواسته هم ابا نداشته باشيد. خواسته هاى كوچكِ كوچك را هم از خدا بخواهيد. در روايت است كه حتى بندِ كفش خود را - كه چيز خيلى حقيرى است - از خدا بخواهيد. روايتى است از امام باقر عليه الصّلاة والسّلام كه مى فرمايد: لا تحَّقروا صغيراً من حوائجكم فانَّ احبّ المؤمنين الى الله اسئلهم(3)؛ «حاجتهاى كوچك را حقير نشماريد و از خدا بخواهيد».

خوب؛ انسان به بند كفش احتياج دارد؛ به درِ مغازه مى رود و مى خرد. اين هم دعا لازم دارد؟! بله! تا احساس كرديد كه به بند كفش و يا هر چيز ديگرِ به

ص:110


1- (1) . مصباح المتهجّد، ج 1، ص 156.
2- (2) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 447.
3- (3) . همان، ج 5، ص 172.

اين كوچكى نياز داريد، دل را متوجّه خدا كنيد و بگوييد: «پروردگارا! اين را هم به من برسان.» رساندنش به چه ترتيب است؟ به اين ترتيب است كه پول در جيبم بگذارم، سرِ كوچه بروم، از مغازه بخرم و بعد هم آن را مورد استفاده قرار دهم. به هرحال، بايد از خدا بخواهيد. اگر چه به درِ مغازه رفتيد، پول داديد و بند كفش خريديد؛ امّا باز هم آن را خدا به شما داد. از غير طريق خدا كه چيزى به دست انسان نمى رسد. هر چه به ما مى رسد خدا به ما مى دهد.

چيزى را كه خدا مى دهد، قبلاً بايد از خدا بخواهيم. چرا بخواهيم؟ يكى از عللِ اين كه گفته اند حاجات كوچك را هم از خدا بخواهيد، اين است كه به حوائج و عجز و حقارت و تهيدستى خودمان توجّه پيدا كنيم تا ببينيم كه چقدر تهيدستيم. اگر خداى متعال كمك نكند، امكان ندهد، نيرو ندهد، فكر ندهد، ابتكار ندهد و وسايل را جور نياورد، همان بندِ كفش هم به دست ما نخواهد رسيد. اگر شما به قصد خريدنِ بند كفش از خانه بيرون آمديد، در راه جيبتان را زدند يا پولتان گم شد و يا مغازه ى مورد نظر، بسته بود و يا در بين راه، حادثه ى مهمّى پيش آمد كه مجبور شديد برگرديد، بند كفش گيرتان نيامده است. بنابراين، هر چيز را از خدا بخواهيد؛ حتّى بند كفش را، حتّى كوچكترين اشيا را و حتّى قوت روزانه ى خود را. بگذاريد اين منِ دروغينِ عظمت يافته در سينه ى ما - كه مى گوييم «من» و خيال مى كنيم مجمع نيروها ما هستيم - بشكند. اين «من» انسانها را بيچاره مى كند. اين هم مطلبى در باب دعا كه انسان خواسته هاى خود را از طريق دعا به دست آورد.

حال نگاه كنيد به حاجات خودتان، حاجات مسلمانان، حاجات كشورتان، حاجات برادران مؤمنتان؛ به مريضها، به مريض دارها، به جانبازان، به غم ديده ها، به دلهاى غمگين، به چشمهاى نگران، به نيازهاى فراوانِ انسانهايى كه حول و حوش شما، زير سقف شما و در كشور شما هستند، در دنياى اسلام هستند، روى كره ى خاك هستند. همه ى اين حاجات را در اين شبهاى قدر، يكى يكى از خداى متعال بخواهيد.

ص:111

وجود معارف عميق الهى در ادعيه ى مأثوره

و امّا، دومين چيزى كه در دعا وجود دارد، معارف است. و اين مخصوص دعاهايى است كه از معصوم به ما رسيده است. امام سجّاد عليه الصّلاة والسّلام، صحيفه ى سجّاديه را به صورت دعا تنظيم فرموده و اصلاً دعا خوانده است؛ امّا اين كتاب، پُر از معارف الهى و اسلامى است. توحيد خالص در صحيفه ى سجّاديه است. نبوّت و عشق به مقام تقدّس نبىّ اسلام عليه و على آله الصّلاة والسّلام در صحيفه ى سجّاديه است. مثل بقيه ى دعاهاى مأثور، معارف آفرينش در اين كتاب است. همين «دعاى ابوحمزه ى ثمالى» كه مخصوص سحرهاست - سعى كنيد آن را بخوانيد و در معنايش توجّه و تدبّر داشته باشيد - و همين «دعاى كميل» كه شبهاى جمعه خوانده مى شود، از جمله دعاهايى است كه سرشار از معارف اسلامى است و در آنها حقايقى به زبان دعا بيان شده است. نه اين كه آن بزرگوار - امام سجّاد عليه الصّلاة والسّلام - نمى خواسته دعا كند و دعا را پوشش قرار داده است؛ نه. دعا مى كرده، مناجات مى كرده و با خدا حرف مى زده است. منتها انسانى كه قلبش با خدا و با معارف الهى آشناست، حرف زدنش هم اين گونه است. حكمت از او سرريز مى شود و دعاى او هم عين حكمت است.

دعاهايى كه ما مى خوانيم، پر از حكمت است. در دعاهاى مأثور از ائمّه عليهم السّلام كه به ما مى رسد، نكاتى عايد از معارف وجود دارد كه حقيقتاً مورد احتياج انسان است. آن بزرگواران با آوردن اين نكات در دعاها به ما ياد مى دهند كه از خدا چه بخواهيم.

من از دعاى شريف ابوحمزه ى ثمالى چند فقره برايتان عرض مى كنم. اين دعاى طولانى، حالت مناجاتى عجيب دارد كه در بخش سوم عرض خواهم كرد. و امّا لابه لاى اين مناجاتها، نيازهاى واقعى انسان نهفته است. نيازهاى واقعى آنهايى است كه اين بزرگوار از خداى متعال مى خواهد. مثلاً در فرازى از دعا، خطاب به قادر متعال، عرض مى كند: ارغد عيشى ؛ «زندگىِ مرا زندگىِ گوارايى قرار بده.» گوارا بودن زندگى، نه با پول، نه با قدرت و نه با داشتن زر و زور است. زيرا يك فرد، در عين برخوردارى از همه ى اين امكانات، ممكن است زندگى برايش گوارا نباشد. نگرانى اى دارد كه زندگى برايش گوارا نيست.

ص:112

مشكل خانوادگى اى دارد كه زندگى برايش گوارا نيست. اولادش مشكلى پيدا مى كنند - العياذُ بالله، نستجير بالله، يكى از فرزندان وى، اخلاق بدى دارد - ديگر زندگى برايش گوارا نيست. خبرِ بدى به انسان مى رسد؛ زندگى بر او تلخ و ناگوار مى شود. اين انسان، هم پول دارد، هم قدرت دارد، هم امكانات دارد؛ همه چيز دارد؛ امّا زندگىِ گوارا ندارد. ممكن است انسان فقيرى كه زندگىِ خيلى ساده اى دارد و در اتاقى محقّر، با عيال و فرزندش در عين تنگدستى گذرانِ زندگى مى كند، زندگى اش گواراتر از آن فردِ همه چيزدارِ ثروتمند و قدرتمند باشد.

ببينيد حضرت سجّاد عليه الصّلاة والسّلام، چگونه نقطه ى اصلى را مورد توجّه قرار مى دهد. مى گويد: ارغد عيشى و اظهر مروّتى(1)؛ «زندگى ام را گوارا و جوانمردى ام را آشكار كن.» ظاهراً معناى عبارت دوم اين است كه «ميدانى به وجود آيد، تا من در آن، صفت جوانمردى را به منصّه ى بروز درآورم.» نه اين كه «مردم ببينند من جوانمردم؛» نه. براى اين كه، اگر بخواهيم جوانمردى بروز پيدا كند، بايد جوانمردى كنيم. صرف اين كه جوانمردى در درون انسان وجود داشته باشد، كافى نيست. انسان بايد جوانمردى را به مرحله ى عمل برساند و نسبت به كسانى جوانمردى كند. اين مى شود اظهر مروّتى .

در ادامه مى فرمايد: واصلح جميع احْوالى(2)؛ «همه كارهاى من و احوال مرا اصلاح كن. حالِ دعاى مرا اصلاح كن. حالِ زندگى معمولى من و خانواده ام را اصلاح كن. حالِ شغلى را كه دارم، اصلاح كن. همه ى خصوصيات مرا اصلاح كن.» اصلاح هر امرى، به حسب خودش، يك دعاى كامل و جامع است. واجعلنى ممّن اطلت عمره و حسَّنت عمله و اتممت عليه نعمتك و رضيت عنه و احييته حيوةً طيّبةً (3). مى گويد: «مرا از كسانى قرار بده كه عمرى طولانى توأم با عمل نيكو و همراه با نعمتِ كامل الهى و همراه با رضاىِ پروردگار و حيات طيّبه دارند.» آيا چيزى از اين بهتر، وجود دارد؟!

معصومين عليهم السّلام، ياد مى دهند كه چه بايد از خدا بخواهيم. چيزهايى كه

ص:113


1- (1) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 74.
2- (2) . همان.
3- (3) . همان.

بايد از خدا خواست، همانهاست كه آن بزرگواران در ادعيّه مطرح مى كنند. بعضى در دنيا، به سراغ زياديهاى زندگى مى روند. مى گويند: فلان معامله براى من جور شود. فلان سفر درست شود. فلان شغل گيرم بيايد. و... چرا انسان چيزهاى اصلى را از خدا نخواهد؟! پيشوايان دين به ما ياد مى دهند: «اين گونه دعا كنيد و اين چيزها را از خدا بخواهيد.» البتّه نوع دعاهايى كه آنان به ما ياد مى دهند، يك فصلِ طولانى را به خود اختصاص مى دهد.

بيان نقاط ضعف و ضربه پذير در اعمال انسان

نكته ى ديگر اين كه، آنان در خلال دعاهاى مذكور، نقطه هاى ضربه پذيرِ معنوى را به يادِ ما مى آورند و هشدار مى دهند كه «ممكن است از اين نقاط ضربه بخوريد و آسيب ببينيد.» در همين دعاىِ شريفِ «ابوحمزه»، در عبارتى مى فرمايد: اللّهمّ خصّنى منك بخاصَّة ذكرك و لاتجعل شيئاً ممَّا اتقرَّب به فى آناء اللَّيل و اطراف النَّهار رياءً ولا سمعةً ولا اشراً و لابطرا(1)؛ «خداوندا! كارى كن كه كارهاى انجام شده از طرف من، ريا و سمعه نباشد. براى اين كه اين و آن ببينند، نباشد. براى اين كه دهن به دهن بگردد، و مردم به هم بگويند خبر داريد فلان كس چه كار خوبى كرد و چه عبادات خوبى انجام داد، نباشد. از روى ناز و غرور، نباشد» آخر بعضى مواقع انسان كارهايى را از روى ناز و غرور انجام مى دهد و به خود مى بالد و مى گويد: «آرى! ما بوديم كه اين كار را انجام داديم.»

اينها نباشد. اينها، آن نقاطِ ضربه پذير است. انسان خيلى كارهاى خوب انجام مى دهد؛ امّا با اندكى ريا و سمعه، آن كارها را هَباءً مَنْثُوراً2 مى كند. دود مى كند و به هوا مى فرستد. معصومين عليهم السّلام به ما توجّه مى دهند و مى فرمايند: «مواظب باشيد اين طور نشود!» واجعلنى لك من الخاشعين(2) تا آخر.

ص:114


1- (1) . همان.
2- (3) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 74.

پس، نقطه ى دوم اين است كه در اين دعاها، معارف زيادى نهفته است. مثلاً در فقرات اوّل دعاى كميل، همه مى خوانيم: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تهتك العصم. اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تنزّل النّقم. اللّهمّ اغفرلى الذّنوب التى تغيّر النّعم(1). گناهانى وجود دارد كه پرده ها را مى درد. گناهانى وجود دارد كه نقمت الهى را بر انسان نازل مى كند. گناهانى وجود دارد كه نعمتها را از انسان مى گيرد. اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعاء(2). گناهانى هم وجود دارد كه دعا را حبس مى كند.

پناه بر خدا! ممكن است انسان مرتكب گناهى شود كه هر چه دعا كند، آن دعا بى اثر و بى فايده گردد. بى اثر شدنِ دعا چگونه فهميده مى شود؟ به اين گونه كه حال دعا از انسان گرفته مى شود.

در اين خصوص عبارتى را از بزرگى نقل كرده اند. نمى دانم روايت از معصوم، عليه السّلام، است يا عبارتى از غير معصوم. هر چه هست، عبارت حكمت آميزى است. مى گويد: انا من ان اسلب الدّعا اخوف من ان اسلب الاجابة ؛ «از اين كه دعا از من گرفته شود بيشتر مى ترسم تا اين كه اجابت از من گرفته شود.»

گاهى حال دعا از انسان گرفته مى شود. اين، علامتِ بدى است. اگر ديديم در وقت دعا، در وقت تضرّع و در وقت توجّه و تقرّب، هيچ نشاط و حوصله ى دعا نداريم، علامتِ خوبى نيست. البتّه درستش هم مى شود كرد. انسان مى تواند با توجّه، با التماس و با خواستن، حال دعا را به طور جدّى از خدا بگيرد. بنابراين، ديديم كه در دعاى كميل هم معارف وجود دارد. اين هم نكته ى دوم.

و امّا نكته ى سوم و آخر در دعا، آن مطلبِ اصلىِ دعاست. حتّى دو نكته اى كه عرض شد، نسبت به اين نكته ى آخر، كوچك است. آن چيست؟ خشوع در مقابل پروردگار. اصلِ دعا، اين است. اين كه مى بينيد از قول پيغمبر صلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: ا لدّعاء مخ العبادة(3)؛ «مغز عبادت دعاست» به خاطر آن است كه در دعا حالتى وجود دارد كه عبارت است از وابستگىِ مطلق به

ص:115


1- (1) . همان، ج 2، ص 707.
2- (2) . همان.
3- (3) . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 167.

پروردگار و خشوع در مقابل او. اصل عبادت هم اين است. لذاست كه در ادامه ى آيه ى شريفه ى وَ قالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ 1 مى فرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ 2 . اصل دعا اين است كه انسان در مقابل خداى متعال، خود را از انانيّت دروغين بشرى بيندازد. اصل دعا، خاكسارى پيش پروردگار است.

عزيزان من! هر جا كه شما نگاه كرديد - چه در محيط خودتان، چه در كشور خودتان و چه در سرتاسر دنيا - و بدى و فسادى را از ناحيه ى كسى، مشخّصاً ديديد، اگر دقّت كنيد مشاهده خواهيد كرد كه اساس و منشأ آن بدى و فساد، انانيّت، استكبار، استعلا و غرور انسانى است. دعا بايد اين را بشكند.

در نماز جمعه ى تهران - 1373/11/28

ص:116

عيد فطر؛ آغاز دوباره ى زندگى معنوى

هر عيد فطرى، براى انسانِ مسلمانِ آگاهِ هوشيار، مى تواند يك روزِ عيدِ حقيقى باشد. روز شروعِ دوباره ى زندگى معنوى و روحى؛ مثل بهار براى گياهان و درختان. انسانى كه ممكن است در طول سال دچارِ انواع آلودگيها و گناهان شود، و انسانى كه بر اثر هواىِ نفس و خصلتها و صفات زشت، خود را تدريجاً از ساحتِ رحمتِ الهى دور كرده است، هر سال از طرف پروردگار عالم از يك فرصت استثنايى برخوردار مى شود و آن فرصت، ماهِ مباركِ رمضان است. در طول ماه رمضان، دلها نرم مى شود، روحها تلألؤ و درخشندگى پيدا مى كند، انسانها آماده ى قدم نهادن در وادىِ رحمتِ خاصه ى الهى مى شوند و هر كس به قدر استعداد، همّت و تلاش خود، از ضيافت عظيم الهى برخوردار مى گردد. بعد از آن كه اين ماه مبارك به پايان رسيد، روزِ شروعِ سال جديد، روز عيد فطر است. يعنى روزى كه انسان مى تواند با استفاده از دستاوردهاى ماه رمضان، راه مستقيم الهى را پيش گيرد، و از كج راهه ها پرهيز كند.

همه ى همّتِ انبيا و اوليا و اوصيا و صالحين و صدّيقين، اين بوده است كه انسان، دشمنِ درونىِ خود را كه نفس امّاره ى اوست، كشف كند و از آن بپرهيزد. اين، راز بزرگِ دست يافتن به مقامات و مراتب معنوى و الهى است. انسان از اين رهگذر است كه مى تواند از فرشته هم بالاتر برود. امروز همان روز است، عزيزان من! همه ى ما - كسانى كه اين ماه مبارك رمضان را پشت

ص:117

سر گذاشته ايم - ان شاءالله به قدر همّت و استعداد خود از آن ضيافت و سفره ى گسترده ى الهى استفاده كرده ايم و هركس توشه و دستاوردى از ماه رمضان برده است. با اتّكا به اين دستاورد، بياييد همه ى ما از امروز سعى كنيم بخشى از عيبهاى درونى و نفسانى را از خودمان دور سازيم. اين، به دست ما و در اختيار ماست. وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ 1 . هرچه هم از اين مجاهدت، عايد شود در درجه ى اوّل متعلّق به خود ماست. اخلاقيّات نادرست و زشت را در خودمان كشف كنيم كه اين، يك قسمتِ دشوار از آن مجاهدت است. درباره ى خودمان دچار خودشيفتگى نشويم. عيبهايمان را ببينيم و آنها را مثل فهرستى در مقابل خودمان قرار دهيم. با استفاده از توشه اى كه از ماه رمضان به دست آورده ايم - كه همان رقّت قلب و اراده و صفا و خلوص و ان شاءالله طاعات مقبول است - سعى كنيم از اين فهرست، مقدارى را حذف نماييم. اگر حسوديم، حسد را. اگر لجوجيم، لجاجت را. اگر در راههاى زندگى، تنبل و بى نشاطيم، تنبلى و كسالت را؛ اگر بددل و بدخواهِ ديگرانيم، بددلى و بدخواهى را. اگر سست عهديم، سست عهدى را. اگر پيمان شكنيم، بى وفايى را. هر عيبى را كه از لحاظ اخلاق در ما وجود دارد، به بركت ماه رمضان و روز عيد فطر، تا آن جا كه مى توانيم از فهرست و سياهه ى اعمالِ بدمان پاك كنيم و بر سر آن بايستيم و پيش برويم. بدانيد كه خداى متعال در اين راه به كسانى كه مجاهدت كنند كمك خواهد كرد. خداى متعال شما را در ميدان مجاهدت براى رسيدن به كمال، تنها نمى گذارد و اوّلين سود، به خود هر شخص مى رسد. علاوه بر اين، منافعِ مبارزه با نفس، اصلاح نفس و مجاهدت درونى در راه خدا - كه جهاد اكبر است - مخصوصِ خودِ شما هم نمى ماند؛ بلكه جامعه و كشور و ملّت و اوضاع كشور و اوضاع سياسى و عزّت بين المللى و اوضاع اقتصادى و وضع زندگى و خلاصه دنيا و آخرتِ مردم، از اين رهگذر رونق و تلألؤ و درخشش پيدا مى كند. آن وقت است كه اين ملّت كه بحمدالله لياقتهاى خود را در طول سالهاى متمادى به اثبات رسانده است، مانند مشعل درخشانى در مقابل چشم ملتهاى ديگر خواهد درخشيد؛ از او استفاده خواهند كرد و اخلاقش را الگو

ص:118

قرار خواهند داد.

از خدا كمك بگيريم تا در اين راه قدم برداريم و گناهان را يكى پس از ديگرى ترك كنيم. اخلاق فاسد را يكى پس از ديگرى از خود دور سازيم. خود را انسانِ طراز قرآن و طراز اسلام بسازيم و بپردازيم. آن وقت است كه خداى متعال هم، به همه ى وعده هاى خود درباره ى اين ملّت عمل خواهد كرد و بركاتش يكى پس از ديگرى بر شما نازل خواهد شد.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1373/12/11

ص:119

ابعاد برجسته ى شخصيّت اميرالمؤمنين على عليه السّلام

امروز نوزدهم ماه مبارك رمضان و روزى از روزهاى دهه فجر است. مثل اين روز، در طول سال، به تعداد معدودى براى ملّت ايران؛ بلكه دنياى اسلام سراغ داريم.

در خطبه اوّل، مايلم مطالبى را درباره شهيد بزرگ تاريخ اسلام كه شهيد اين ايّام است، عرض كنم تا قدرى محفل عظيم و باشكوه خودمان را به ياد مبارك اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام منوّر كنيم....

درباره ى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، قريب هزار و چهارصد سال است كه گويندگان، نويسندگان، متفكّران، شعرا، مرثيه سرايان، مادحان اهل بيت و همه - از مسلمان و غيرمسلمان؛ از شيعه و غيرشيعه - سخن گفته اند و تا ابدالدّهر هم خواهند گفت. با اين همه درباره اين بزرگوار، به قدرى دايره سخن گسترده است كه از هر طرف وارد شويم، ناگفته هايى را مشاهده مى كنيم. من فكر مى كردم كه اگر بخواهم امروز يك جمعبندى از شخصيّت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام ارائه كنم، چه بايد بگويم؟ منظورم آن جوهر ملكوتى و غيرقابل دستيابىِ اين انسان الهى نيست كه امثال بنده به آن راهى نداريم؛ منظورم همان بخش از چهره و هويّت و شخصيّت اوست كه انسانها مى توانند آن را ببينند، به آن بينديشند و از آن سرمشق بگيرند. ديدم كار يك خطبه و يك ساعت نيست. اين شخصيّت، ابعاد بسيار عظيمى دارد؛ هوالبحر من اىّ النّواحى أتيته . نمى شود آن ابعاد را جمعبندى كرد و به مخاطب گفت كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام اين است. آرى؛ مى توانيم از ابعاد مختلف وارد شويم و به قدر فهم، همّت و بصيرت خودمان،

ص:120

مطالبى درباره اين بزرگوار عرض كنيم. من فكر كردم، ديدم شايد بشود صد صفت و خصوصيّت - كه تعبير «صد» در بعضى از روايات بزرگان هم آمده است - در اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام پيدا كرد؛ چه خصوصيات معنوى، مثل علم، تقوا، زهد، حلم و صبرِ آن حضرت - كه خصال نفسانى اوست - چه خصوصيات رفتارى ايشان، در مقام يك پدر، يك شوهر، يك شهروند، يك سرباز، يك فرمانده، يك حاكم و يا خصوصيات او در برخورد با مردم، در مقام يك انسان متواضع، يك عادل، يك تدبّركننده كارهاى مردم و يك قاضى. شايد بتوان صد صفت از اين نوع براى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام برشمرد كه اگر اين صد صفت را كسى بتواند با بيانى جامع، گويا و رسا بيان كند، قادر خواهد بود تصوير نسبتاً كاملى از آن حضرت ارائه دهد. منتها به قدرى دايره اين صفات، باز، وسيع و گسترده است كه براى هر صفت يا خصوصيّت، اقلاًّ بايد يك كتاب نوشت. فرض بفرماييد، راجع به ايمان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام. البتّه خصوصيّتى كه من امروز مى خواهم درباره آن صحبت كنم، ايمان نيست. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، انسانى مؤمن بود؛ يعنى يك فكر، يك ايمان و يك عقيده در اعماق وجود او راسخ بود. خوب اين يك كلمه است. اين ايمان را با چه كسى مقايسه كنيم كه عظمت ايمان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام معلوم شود؟ خود او مى فرمايد: لو كشف الغطاء مزددت يقيناً ؛ يعنى اگر پرده غيب برافتد و من غيب را - يعنى ذات مقدّس بارى تعالى، فرشتگان، بهشت، جهنّم و همه آنچه اديان از غيب و ملكوت اين عالم بيان كرده اند - با همين چشم ظاهر ببينم، يقين من از آنچه هست، بيشتر نخواهد شد. يعنى اين يقين و ايمان، مانند يقينِ كسى است كه با چشمِ سر همه چيز را ديده است. شاعر عرب مى گويد:

اشهد بالله لقد قال لنا محمّد والقول منه ما خفا

لو انّ ايمان جميع الخلقه ممّن سكن الارض و من حلّ السماء

يجعل فى كفّة ميزان لكىّ يوفى بايمان علىّ ما وفا

اگر ايمان همه خلايق را در يك كفّه ترازو بگذارند و ايمان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را در كفّه ديگر؛ باز هموزن ايمان على نخواهد شد. يا فرض بفرماييد «سابقه اسلامِ» ايشان كه از اوان نوجوانى به خدا ايمان آورد، اين راه را پذيرفت و با همه وجود تا لحظه آخر پيمود، موضوعى است كه با يك كلمه

ص:121

نمى توان بيان كرد.

ابعاد شخصيّت آن حضرت، بسيار عظيم و وسيع است. ما بسيارى از بزرگان را ديده ايم، شناخته ايم و يا در كتابها شرحِ احوالشان را خوانده ايم. بزرگانى كه انسان وقتى آنها را درست تصوّر مى كند، حقيقتاً در مقابلشان احساس حقارت مى كند. مثل اين است كه انسان سر را به طرف آسمان بلند كند و ماه، زهره، مشترى، زحل يا مرّيخ را ببيند. چقدر اين ستاره ها بلندند! چقدر بزرگند! چقدر نورانى اند! ولى چشم نزديك بين و ضعيف ما نمى تواند بفهمد كه فرق ستاره مثلاً مشترى يا زهره، با ستاره اى كه به وسيله ابزارهاى فنّى و تلسكوپهاى قوى آن را ديده اند و مى گويند كه ميليونها سال نورى و يا يك كهكشان با ما فاصله دارد چيست. هر دو ستاره اند، هر دو را چشم ما، شبها در آسمان مى بيند؛ اما اين كجا و آن كجا! ما اين قدر از عظمتها دوريم كه نمى توانيم فرق اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را با بزرگان و اكابرى كه بشر در تاريخ، در اسلام، در كتابها، در عالم علم و در هر صحنه و عرصه اى سراغ دارد، درست تشخيص دهيم. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام موجود عجيبى است. من و شما امروز شيعه على بن ابى طالب عليه السّلام محسوب مى شويم و بايد به او اقتدا كنيم. اگر از ابعاد شخصيّت آن حضرت چيزى ندانيم، در هويّتمان اشكال به وجود خواهد آمد. يك وقت است كسى ادّعايى ندارد، ولى ما ادّعا داريم؛ مى خواهيم علوى باشيم و جامعه مان، جامعه علوى باشد. ما شيعيان در درجه اوّل و مسلمين غيرشيعه در درجه دوم با چنين مسأله اى مواجهيم. البتّه همه مسلمانان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را قبول دارند؛ منتها شيعه با كيفيّت و عظمت ديگرى آن بزرگوار را مى بيند و مى شناسد.

صفت شجاعت در وجود و شخصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام

من امروز به نظرم رسيد كه مختصرى درباره شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام صحبت كنم و اگر وقت شد يكى ديگر از خصوصيات آن حضرت

ص:122

را هم عرض خواهم كرد. شجاعت، صفت بسيار عظيم و سازنده اى است. اثر شجاعت در ميدان جنگ اين است كه انسان از خطر نمى هراسد؛ وارد ميدان خطر مى شود، نيروى خود را به كار مى اندازد و نتيجه اش هم اين است كه بر دشمن پيروز مى گردد.

مردم دنيا از شجاعت چنين شناختى دارند. اما غير از ميدان جنگ، ميدانهاى ديگرى هم براى بروز شجاعت وجود دارد كه اثر شجاعت در آنها از ميدان جنگ مهمتر است. ميدان زندگى، ميدان تلاقىِ حقّ و باطل، ميدان معرفت، ميدان تبيين حقايق و ميدان موضع گيريهايى كه در طول زندگى براى انسان پيش مى آيد از آن جمله است. شجاعت در چنين ميدانهايى است كه اثر خود را نشان مى دهد. يك آدم شجاع، وقتى حق را ديد و شناخت، آن را دنبال مى كند، از چيزى نمى هراسد، رودربايستى مانع او نمى شود، خودخواهى مانع او نمى شود، عظمت جبهه دشمن يا مخالف، مانع او نمى شود. اما يك آدم غيرشجاع چنين نيست. بحث اين است كه گاهى بناى حقيقت، با شجاع نبودن انسانها - بخصوص اگر داراى منزلت و مرتبه اى در جامعه باشند - فرو مى ريزد. به عبارت ديگر، گاهى حقّى به خاطر شجاع نبودن يك انسان در اظهارنظرش، ناحق مى شود و باطلى به كسوت حق درمى آيد. اين جا اگر شجاعت اخلاقى، شجاعت اجتماعى و شجاعت در عرصه زندگى - كه بالاتر از شجاعت در ميدان جنگ است - وجود داشته باشد، چنين مسائلى پيش نمى آيد.

اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام كه بزرگترينِ شجاعان بود، در ميدان جنگ هرگز به هيچ دشمنى پشت نكرد. اين، ارزش كمى نيست. شما در داستان جنگهاى صدر اسلام - در جنگ خندق كه همه به خود لرزيدند و على جلو رفت؛ در فتح خيبر، در احد، در بدر و در حُنين - شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را مى بينيد. آن حضرت در بعضى از اين جنگها، بيست وچهار ساله بوده، در بعضى جنگها بيست وپنج ساله بوده و در بعضى جنگها سى سال بيشتر نداشته است. يك جوان بيست و هفت، هشت ساله، با شجاعت خود در ميدان جنگ، اسلام را پيروز كرد و آن عظمتها را آفريد. اين، مربوط به شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در ميدان جنگ بود. اما من عرض مى كنم: اى علىِ بزرگ! اى محبوب خدا! شجاعت تو در ميدان زندگى به مراتب از شجاعت تو در ميدان جنگ بالاتر بود. از چه وقت؟ از نوجوانى. شما ماجراى

ص:123

سبقت در اسلام آوردن آن حضرت را نگاه كنيد! على هنگامى قبول دعوت كرد كه همه به دعوت پشت كرده بودند و كسى جرأتِ اسلام آوردن نداشت. اين يك نمونه شجاعت است. البتّه يك حادثه را كه شما در نظر مى گيريد - مثل همين حادثه - ممكن است از ابعاد گوناگون، براى خصوصيّات مختلف، مثال باشد كه فعلاً از نظر شجاعانه بودنِ اين كار به آن نگاه مى كنيم. پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه، در حال ابلاغ پيامى در يك جامعه بود كه همه عوامل آن جامعه، ضدّ آن پيام محسوب مى شدند. جهالت و نخوت مردم، اشرافيّت اشرافِ مسلّط بر مردم و منافع مادّى و طبقاتى شان، در مقابل آن پيام ايستاده بود. چنان پيامى در چنان جامعه اى چه شانسى داشت؟ پيغمبر اكرم چنان پيامى را مطرح فرمود و اوّل هم به سراغ نزديكان خود رفت؛ چون خداوند به او فرموده بود: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اَلْأَقْرَبِينَ . اما عموهاى متكبّر، با سرهاى پرنخوت و پربادِ غرور و بى اعتنا به حقايق، كه در مقابل هر حرف حساب، بناى هوچيگرى و تمسخر مى گذاشتند، با اين كه پيامبر اكرم پاره تنشان بود و آنها هم عِرق و عصبيّت خويشاوندى داشتند - همه مردم آن روزگار چنين تعصّبى داشتند و براى يك خويشاوند گاهى ده سال مى جنگيدند - چشمهايشان را پوشاندند و از او روى برگرداندند.

آرى؛ هنگامى كه آن خويشاوند، مشعل اسلام را بر سر دست بلند كرد، بى اعتنايى كردند، اهانت كردند، تحقير كردند، مسخره كردند. اما على كه نوجوانى بيش نبود، به پا خاست و گفت پسرعمو! من ايمان مى آورم. البتّه وى قبلاً ايمان آورده بود؛ اما در جلسه خانوادگى، ايمان خود را علنى كرد. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، آن مؤمنى است كه در طول مدت سيزده سال بعثت، جز همان چند روز اوّل، هرگز ايمانش مخفى نبود. ديگر مسلمانان، چند سال ايمان مخفى داشتند؛ اما همه مى دانستند كه على از اوّل ايمان آورده است.

اين را درست در ذهنتان تصوّر كنيد: در و همسايه اهانت مى كنند، بزرگان جامعه اهانت و سختگيرى مى كنند، شاعر مسخره مى كند، خطيب مسخره مى كند، پولدار مسخره مى كند، آدم پست و رذل اهانت مى كند؛ ولى انسانى نوجوان در ميان امواج سهمگينِ مخالف، محكم و استوار مثل كوه مى ايستد و مى گويد: «من خدا و اين راه را شناخته ام» و برآن پافشارى مى كند. شجاعت اين است. در تمام مراحل زندگى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، اين شجاعت

ص:124

نمايان بود. در مكّه اين شجاعت بود. در مدينه اين شجاعت بود. در بيعت با پيغمبر اين شجاعت بود.

نبىّ اكرم صلّى الله عليه وآله و سلّم چندين بار به مناسبتهايى از مردم بيعت گرفت. يكى از اين بيعتها كه شايد از همه سختتر بود، «بيعت الشّجرة» يا بيعت رضوان در ماجراى حديبيّه است. وقتى كار سخت شد، پيغمبر اكرم آن هزار و چند صد نفرى را كه دور و برش بودند، جمع كرد و فرمود: «از شما بر مرگ بيعت مى گيرم. نبايد فرار كنيد. بايد آن قدر بجنگيد تا پيروز و يا كشته شويد!» گمان مى كنم آن حضرت جز همين يك بار، در هيچ جاى ديگر چنين بيعتى از مسلمانان نگرفته است. بارى؛ در ميان آن جمعيت، همه رقم آدمى حضور داشت. آدمهاى سست ايمان و - آن طور كه نقل مى كنند - آدمهاى منافق در همين بيعت بودند. اوّلين كسى كه بلند شد و گفت: «يا رسول الله! بيعت مى كنم» همين جوان نورس بود. جوانى بيست و چند ساله دستش را دراز كرد و گفت: «با تو بر مرگ بيعت مى كنم.» بعد، ديگر مسلمانان تشجيع شدند و يكى پس از ديگرى با پيغمبر بيعت كردند. آنهايى هم كه دلشان نمى خواست، ناگزير از بيعت شدند. لَقَدْ رَضِيَ اَللّهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ .

شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام اين گونه بود. در زمان پيغمبر، هرگاه كه جاى اظهار وجودِ جوهر انسانى بود، آن بزرگوار جلو مى آمد و در همه كارهاى دشوار سبقت مى گرفت. روايت است كه مردى نزد عبدالله بن عمر رفت و گفت: «من على را دشمن مى دارم.» شايد از آن جايى كه مى دانست آن خانواده چندان ميانه اى با على ندارند، خواست مثلاً خودشيرينى كند. عبدالله بن عمر گفت: «ابغضك الله. اتبغض رجلاً سابقة من سوابقه خير من الدّنيا و مافيها»؛ خدا تو را دشمن بدارد! آيا با مردى دشمنى مى كنى كه سابقه اى از سوابق او معادل با همه دنيا و مافيها و بهتر از همه دنيا و مافيهاست؟

اين، آن اميرالمؤمنينِ بزرگ است. اين، آن علىِ درخشان تاريخ است؛ خورشيدى كه قرنها درخشيده و روزبه روز درخشانتر شده است. اين بزرگوار، هرجا كه گوهر انسانى وجودش لازم بود، حضور داشت؛ ولو هيچ كس نبود. مى فرمود: لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلّة اهله ؛ اگر در اقلّيّتيد و همه يا اكثريت مردم دنيا با شما بدند و راهتان را قبول ندارند، وحشت نكنيد و از راه برنگرديد. وقتى راه درست را تشخيص داديد، با همه وجود آن را بپيماييد.

ص:125

اين منطق اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بود؛ منطقى شجاعانه كه آن را در زندگى خود به كار بست. در حكومت خود هم كه كمتر از پنج سال طول كشيد، باز همين منطق اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بود. هرچه نگاه مى كنيد، شجاعت است. از روز دومِ بيعت با اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، اين بزرگوار درباره قطايعى كه قبل از ايشان به اين و آن داده شده بود فرمود: والله لو وجدته تزوّج به النّساء و ملك به الاماء »؛ به خدا اگر ببينم املاكى را كه قبل از من به ناحق كسانى به شما داده اند و مهريه زنانتان قرار داده ايد، يا با پول فروش آن، كنيز خريده ايد، ملاحظه نمى كنم و همه آنها را برمى گردانم. آن گاه شروع به اقدام كرد و آن دشمنيها به وجود آمد. شجاعت از اين بالاتر! در مقابل لجوجترين افراد، شجاعانه ايستاد. در مقابل كسانى كه در جامعه اسلامى نام و نشانى داشتند، شجاعانه ايستاد. در مقابل ثروت انباشته شده در شام كه مى توانست دهها هزار سرباز جنگجو را در مقابل او به صف آرايى وادار كند، شجاعانه ايستاد. وقتى راه خدا را تشخيص داد، ملاحظه احدى را نكرد. اين شجاعت است. در مقابل خويشاوندان خود نيز ملاحظه نكرد. گفتنِ اين حرفها آسان است؛ اما عمل كردن به آنها بسيار سخت و عظيم است. زمانى ما اين مطالب را به عنوان سرمشقهاى زندگى على عليه السّلام بيان مى كرديم و بايد حقيقت قضيه را اعتراف كنم كه درست به عمق اين مطالب پى نمى برديم. اما امروز كه وظيفه حسّاس اداره جامعه اسلامى در دست امثال بنده است و با اين مطالب آشناييم، مى فهميم كه چقدر على عليه السّلام بزرگ بوده است.

عزيزان من؛ برادران و خواهران نمازگزار مؤمن! اگرچه اين مطالب را من بيشتر براى خودم و براى كسانى كه دستى در كارها دارند و مثل خود ما، دوششان زير بار بخشى از اداره جامعه اسلامى است، مى گويم؛ اما مربوط به همه است و فقط مربوط به قشر يا جماعت خاصى نيست. اميرالمؤمنينى كه توانست كارى كند كه ميليونها انسان، اسلام و حقيقت را به بركت شخصيّت او بشناسند، اين گونه زندگى كرد. اميرالمؤمنينى كه نزديك به صد سال بر روى منبرها او را لعن و همه جاى دنياى اسلام عليه او بدگويى كردند؛ آن يگانه اى كه هزاران حديث جعلى عليه او و حرفهايش ساختند و به بازار افكار عرضه كردند، چنين بود كه توانست بعد از گذشت اين سالهاى طولانى، خود را از زير بار اوهام و خرافات بيرون آورد و قامت رسايش را در مقابل تاريخ نگه

ص:126

دارد. گوهرى مثل على است كه مى ماند. خار و خاشاك و زباله و گل و لاى، او را آلوده نمى كند و جوهرش را نمى كاهد. اگر قطعه اى الماس را در گِل هم بيندازند، الماس است و بالاخره خود را نشان خواهد داد. بايد اين چنين جوهر پيدا كرد. هر فرد مسلمان بايد اين مشعل عظيم را بر بالاى قلّه حيات ببيند و به سمت آن حركت كند.

هيچ كس ادّعا نكرده است كه ما مى توانيم مثل على بن ابى طالب عليه السّلام حركت كنيم. بى خود هم نبايد به اين و آن گفت كه: «شما چرا مثل على عمل نمى كنيد؟» از قول امام سجّاد، زين العابدين عليه السّلام كه خود او هم معصوم بود، روايت است كه وقتى درباره عبادت ايشان صحبت كردند و سخن از عبادت اميرالمؤمنين به ميان آمد، حضرت گريست و فرمود: «ما كجا، اميرالمؤمنين كجا! مگر ما مى توانيم مثل على باشيم؟» تا كنون هيچ كس از بزرگان عالم نتوانسته است. نه ادّعا كرده، نه خيال كرده و نه چنين اشتباهى به مغز او راه پيدا كرده است كه خواهد توانست مثل اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام حركت يا كار كند. مهم اين است كه جهت، جهتِ اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام باشد. آن بزرگوار در نامه اى كه به عثمان بن حنيف نوشت و در نهج البلاغه هست، بعد از آن كه وضع زندگى خود را چنين شرح داد كه الا و انّ امامكم قداكتفى من دنياه بطمريه ؛ اضافه فرمود: الا و انّكم لاتقدّرون على ذلك ؛ مبادا خيال كنيد شما مى توانيد رفتارى مثل من داشته باشيد.

او يك رب النّوع است؛ يك وجود دست نيافتنى، ولى الگوست. سعى كنيم به سمت اين الگو برويم. كسى نمى تواند شجاعت على عليه السّلام را داشته باشد. نزديكترينِ انسانها به اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، جناب عبدالله بن عبّاس، پسر عمو، شاگرد، رفيق و همراز و مخلص و محبّ واقعى آن حضرت بود. وقتى خطايى از آن بزرگوار سر زد - مقدارى از اموال بيت المال را كه فكر كرده بود سهم او مى شود، برداشته و به مكّه رفته بود - اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام چنان نامه اى به وى نوشت كه با خواندن آن، مو برتن انسان راست مى ايستد. تعبير اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در نامه، خطاب به عبدالله بن عبّاس اين است كه «تو خيانت كردى!» آن گاه مى فرمايد: فانّك ان لم تفعل ؛ اگر اين كارى كه گفتم نكنى، ثمّ امكننى الله منك ؛ بعد دستم به تو برسد، لاعذرنّ الى الله فيك پيش خدا درباره تو خودم را معذور خواهم كرد. يعنى من سعى مى كنم به خاطر تو، پيش خدا خجل

ص:127

و سرافكنده نشوم. ولأضربنّك بسيفى الّذى ما ضربت به احداً الّا دخل النّار ؛ تو را با همان شمشيرى خواهم زد كه به هركس اين شمشير را زدم، وارد جهنّم شد! اين جمله باز بالاتر است: وَ والله لو انّ الحسن والحسين فعلا مثل الّذى فعلت ما كانت لهما عندى هوادة ؛ به خدا سوگند، اگر اين كارى را كه تو كردى، حسن و حسين من بكنند، پيش من هيچ گونه عذرى نخواهند داشت. ولاظفرا منّى باراده ؛ هيچ تصميمى به نفع آنها نخواهم گرفت. حتّى آخذالحقّ منهما و اذيح الباطل انّ مظلمتهما ؛ حق را از آنها هم خواهم گرفت. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام با آن كه مى داند حسن و حسين معصومند؛ اما مى گويد اگر چنين اتّفاقى هم - كه نخواهد افتاد - بيفتد، من ترحّم نخواهم كرد. اين شجاعت است.

البتّه اين شيوه برخورد، عناوين گوناگونى دارد. از يك ديدگاه عدل است و از ديدگاه ديگر ملاحظه قانون و احترام به آن است؛ اما از ديدگاه ديگر هم، شجاعت و قدرت تسلّط بر نفس است. امروز من، شما و آحاد ملّت ايران، به اين شجاعت احتياج داريم و هر كس كه كارگزار اين حكومت است و دستش به چيزى از بيت المال مسلمانان مى رسد و مردم بيشتر به او اطمينان دارند، بيشتر به اين شجاعت احتياج دارد. ديگر دنياى امروز هم متشكّل از جهّالى مثل ابى لهب و ابى جهل نيست. امروز كفّار، معاندان و زيركهاى درجه اوّل عالم، كسانى اند كه مهمترين مسائل سياسى و تبليغاتى را در مشت خود دارند. اينها كه سياستهاى دنيا را مى چرخانند، ملتها را مى گردانند، حكومتها را عوض مى كنند، مناطق دنيا را تصرّف مى كنند، جنگ به وجود مى آورند، جنگ از بين مى برند، نظامها را برمى چينند، نظام به وجود مى آورند - اين قدرتهاى خادعِ حليه گرِ مكّارِ درجه اوّل دنيا همه امروز متوجّه جمهورى اسلامى اند و سياستشان در مورد جمهورى اسلامى اين است كه اين نظام و ملّت ايران را تحقير و استهزاء و تخطئه كنند و بگويند شما اشتباه مى كنيد كه بر طبق عرف پذيرفته شده دنيا عمل نمى كنيد. اشتباه مى كنيد كه تسليم سياستهاى جهانى و بين المللى امريكا و ابرقدرتها نمى شويد. در قضيه فلسطين اشتباه مى كنيد؛ در قضيه بوسنى و در قضاياى ديگر مسلمانان اشتباه مى كنيد و مانند اين حرفها.

امروز، سياست اين است. نه امروز، از اوّل انقلاب اين طور بود كه ملّت ايران را تخطئه كنند. مسؤولان ايران و هر كس را كه با آنها جدّيتر مخالف است، بيشتر تخطئه كنند. هر كارى كه از آن بيشتر ضرر مى بينند، بيشتر آن را

ص:128

به باد تمسخر بگيرند. رفتار با زن را مسخره كنند؛ دانشگاه را مسخره كنند؛ عبادت را مسخره كنند؛ نماز جماعت را مسخره كنند؛ مصرف نكردن مشروبات الكلى و اجراى حدود الهى را مسخره كنند.

عزيزان من! گاهى همين تمسخرها و تحقير و توهين كردنها، آدمهاى بزرگى را مستأصل و بيچاره مى كند؛ آن طور كه به اجبار همرنگ جماعت مى شوند. آن وقت ابرقدرتها دستهايشان را روى دلشان مى گذارند، مخفيانه قاه قاه مى خندند كه كارشان را پيش بردند و مانعى را از سرِ راه برداشتند! آن قدر فلان جريان انقلابى را در دنيا مسخره مى كنند كه علناً و صريحاً، آرمانها، آرزوها و شعارهاى انقلابى خودش را پس بگيرد، يا تخطئه و يا حتّى مسخره كند. در صحنه سياست جهانى ديده شد، كسى كه در حضور دشمنانِ ديروز خودش ايستاد؛ به امروزِ خودش متلك گفت، براى اين كه همرنگ جماعت شود، و آنها خنديدند! البتّه آنهاوقتى چنين چيزى را مى بينند، دلشان را خوش مى كنند و مى گويند: به به! شما چقدر آدم متمدّن و چيزفهمى هستيد! اما در واقع يك مانع را از پيش رو برداشته اند. بدين گونه موانع را از بين مى برند.

اين جاست كه شيعه معتقد به على بن ابى طالب عليه السّلام بايد از شجاعت آن حضرت درس بگيرد. لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقلّة اهله ؛ وحشت نكنيد. از روگرداندن و اِعراض دشمن احساس تنهايى نكنيد. از تمسخر دشمن درباره آنچه در دست شماست - كه گوهر گرانبهايى است - عقيده تان سست نشود. شما گوهر گرانبهايى را در مشت گرفتيد و كار عظيمى انجام داديد. گنجى تمام نشدنى را در داخل كشورِ خودتان كشف كرديد، به اسلام رسيديد، به استقلال و آزادى رسيديد و توانستيد خود را از يوغ قدرتها خارج كنيد. زمانى اين مملكت، اين دانشگاه، اين تهران، اين پادگانها، اين نيروهاى مسلّح، اين ادارات دولتى، اين وزارتخانه ها، اين دستگاههاى اطّلاعاتى، همه و همه، تيول امريكا بود. امروز اگر اين ملّت در دورترين نقاط كشور، در كوره ده هاى اين كشور، كسى را طرفدار امريكا ببيند، سايه اش را با تير مى زند. زمانى در اين مملكت، ملتى وجود نداشت، آرايى وجود نداشت، مجلسى وجود نداشت، انتخاباتى وجود نداشت. همه چيز تشريفاتى، صورى، دروغى و تصنّعى بود. دوران پهلوى براى اين ملّت واقعاً دوران عجيبى بود. مثل اين كه كارخانه عظيمى را در داخل يك سالن درست كنند! وقتى نگاه مى كنيد مى بينيد كارخانه است و

ص:129

تجهيزات كارخانه است. وقتى نزديك مى رويد، مى بينيد همه چيز از نايلون و از پلاستيك، بازيچه درست شده است. مانند عمارت عظيمى با مجسّمه ها و ستونها و سقفهاى مرتفع، كه آدم خيال كند كاخى عظيم است؛ اما وقتى نزديك رفت، ببيند از برف درست كرده اند!

دانشگاه، جريان روشنفكرى، مجلّه و روزنامه، مجلس و دولت، همه صورى بودند. فقط جريان دين كه جريانى عمومى و مردمى بود، حقيقى بود، كه به آن هم با نظر بغض و نفرت نگاه مى شد. البتّه يك جريان كم رنگتر و بسيار كوچكتر، به صورت وطن پرستى و ميهن دوستى هم در گوشه و كنار وجود داشت. چنين وضعى براى اين ملّت درست كرده بودند. شما آمديد همه چيز را پايه گذارىِ اساسى كرديد. امروز در اين مملكت علم رشد مى كند، صنعت رشد مى كند، دانشگاه رشد مى كند، شخصيّت انسانها رشد مى كند، افكار رشد مى كند، آزادى - به معناى حقيقى كلمه - رشد مى كند، تحصيلات رشد مى كند. حركت اين ملت، آرام آرام، به جايى مى رسد كه جايگاه خود را در دنيا پيدا كند. ديروز كسى در دنيا به ملّت ايران اعتنا نمى كرد. آنهايى كه اين جا مى آمدند، از خودِ اين ملّت حقّ توحّش مى گرفتند! شما امروز يك ملّت و داراى يك رأى مهمّيد. در هر قضيه مهمِّ دنيا كه ملّت ايران با آن جدّاً مخالف باشد، آن قضيه پيش نمى رود. امروز اين ملّت و اين نظام و اين حكومت و اين كشور بزرگ، بحمدالله در دنيا چنين وضعى دارند. جلوه ملّت ايران چشمها را بتدريج متوجّه به خود مى كند. شما اين را به دست آورده ايد. حال بگذار دشمن تحقير كند و هرچه مى خواهد بگويد.

شجاعت على بن ابى طالب عليه السّلام و ايستادگى او در مقابل باطلى كه مى خواستند بر او تحميل كنند، امروز درس بزرگ ما از شرحى است كه درباره آن بزرگوار گفتيم. من همه شما عزيزان را توصيه مى كنم كه تقواى الهى را در معنايى كه عرض شد، باكمال مراقبت و دقّت، در نظر بگيريد و تعقيب كنيد و پيش برويد. خدا كمك خواهد كرد. در اين مدت هفده سال، سايه نام اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بر اين ملّت بود و اين ملّت از انوار آن بزرگوار استضائه و استفاده كرد. به كورى چشم دشمن، بيشتر از اين استفاده خواهيم كرد و پيش خواهيم رفت تا ان شاءالله جامعه ما حقيقتاً جامعه علوى شود.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1374/11/20

ص:130

عيد فطر؛ روز تصميم جدّى براى آمادگى ماه رمضان سال بعد

عيد سعيد فطر را به همه ى مسلمانان جهان و ملّت عزيز ايران و به شما خواهران و برادران نمازگزار، تبريك و تهنيت عرض مى كنم. اين روز، روز بزرگى است و متعلّق به نبىّ اكرم، حضرت خاتم الانبيا صلّى الله عليه وآله وسلّم و همه ى امّت اسلامى در طول تاريخ است. روزى است كه مسلمانان، بعد از گذراندن امتحان مهمِّ سازنده ى تربيت كننده ى ماه مبارك رمضان، گويا در پيشگاه پروردگار عالم به حساب مى نشينند و ماه رمضان خود را بر پروردگار خويش عرضه مى كنند. در دعاهاى شب و روز عيد فطر، به اين معنا اشاره شده است: تقبّل منّا شهر رمضان . ماه رمضان را در معرض قبول الهى قرار مى دهند.

يك نكته ى ديگر هم در روز عيد فطر هست و آن تصميم جدّى براى آمادگى در طول سال، جهت حلول در ماه رمضان ديگر است. اگر كسى بخواهد در هر ماه رمضان، در ضيافت الهى وارد شود و اگر بخواهد در حوزه ى ليلة القدر و آن شبهاى مبارك داخل گردد، بايد از پيش خود را آماده كند. اين آمادگى، آمادگى طول سال است كه بايد تصميم آن را امروز بگيريد. بنا بگذاريد كه در سال آينده، در زندگى خود، آن چنان رفتارى داشته باشيد كه ماه رمضان، شما را بپذيرد و ضيافت الهى بر شما شيرين و مبارك شود. اين، بزرگترين فيضى است كه يك انسان مى تواند ببرد و وسيله اى براى موفقيّت در

ص:131

همه ى امور مربوط به دنيا و آخرت و مربوط به شخص و نزديكان و جامعه ى اسلامى است.

دنيا؛ اردوگاه تلاش براى رسيدن به هدف اصلى خلقت انسان

برادران و خواهران عزيز! به اين مطلب اجمالاً اشاره كنم كه در اين نشئه ى هستى در عالم دنيا، افراد بشر مثل كسانى هستند كه براى گذراندن دوره اى، به اردوگاهى برده مى شوند. يك جمع دانش آموز يا نظامى يا ادارى را در نظر بگيريد كه براى آن كه دوره اى را بگذرانند و خود را به يك سطح عالى، ترقّى دهند و چيزهايى فرا گيرند، آنها را به اردوگاهى مى برند و برايشان برنامه هايى مى گذارند و وسيله ى زندگى در اردوگاه را فراهم مى كنند و بعد از آن كه اين دوره را گذراندند و آنچه را كه بايد بفهمند، فهميدند و آنچه را كه بايد به دست بياورند، به دست آوردند، آنها را از اردوگاه بيرون مى برند تا در سطح بالاترى مشغول ادامه ى كار و زندگى شوند.

اين جا، همان اردوگاه بزرگ است. هر روزى، هزارها هزار انسان، وارد اين اردوگاه مى شوند و هزارها هزار انسان، از اين اردوگاه بيرون مى روند تا خود را به مسير هدف اصلى خلقت و سر منزل واقعى، نزديكتر كنند.

براى ما در اين اردوگاه، برنامه هايى قرار داده شده است كه با آن مى توانيم خود را بالاتر ببريم و بسازيم و آماده ى ورود به سر منزل نهايى و حقيقى آفرينشِ انسان كنيم كه همان لقاءالله است. اديان، اين برنامه ها را در طول زندگى، براى مردم معيّن كرده اند كه چند گونه هم مى باشد:

بعضى از اين برنامه ها، از لحاظ معنوى و روحى و قلبى، رابطه ى انسان با خداى متعال را برقرار مى دارد؛ مثل نماز و ذكر و توجّه و تضرّع و توسّل به پروردگار و مثل بسيارى از عبادات ديگر.

بعضى از برنامه ها، اخلاقيّات و ملكات انسان را تصحيح و عيوب را از

ص:132

روح انسان بر طرف مى كند؛ مثل دستورهاى اخلاقى كه كبر و حسد و دنائت و لئامت و پستى و دروغگويى و خيانت را از ما دور مى كند و انسان را كريم و با معرفت و با سماحت و با محبّت و آميخته ى به خصال عالى انسانى مى سازد.

بعضى از برنامه ها، روابط فردى و اجتماعى ما را با انسانهايى كه در اين جهان و اردوگاهِ بزرگ هستند، تنظيم مى كند. حتّى رابطه ى ما با اشياء و حيوانات را هم تعليم داده اند و بعضى از تعاليم و برنامه ها، اين رابطه را براى ما تنظيم مى كند.

بعضى از اين برنامه ها، فضاى زندگى را قابل زيست مى سازد؛ مثل برنامه ى حكومت، تشكيل دولت، امر به معروف و نهى از منكر، دشمنى با ستمگران، خوبى و نيكى با مردمان صالح و مؤمن، كمك به اصلاح امور عمومى جهان و جامعه، كمك به از بين بردن فقر و ديگر برنامه هايى كه مربوط به سطح جهان و محيط زندگى و جوامع است. مجموع اين برنامه ها، در اين اردوگاه بزرگ و در اين دوران زندگى، براى من و شما گذاشته شده است.

علاوه بر اينها، در اين محيطِ اردوگاهِ آموزشىِ تربيتىِ عظيمى كه اسمش دنياست، وسايل راحتى بشر هم گذاشته شده و به لذّات جسمانى و جنسى او نيز توجّه شده است؛ لذّاتى كه چشم و گوش و شامّه و روح و عقل او را نوازش مى دهد و او را خشنود مى كند. اگر از اين لذّات، به شكل درستى استفاده شود، زندگى در اين اردوگاه، شيرين هم مى شود؛ يعنى هم رشد و ترقّى مى كنيم و هم خود را به كمال نزديك مى سازيم و هم آماده ى ورود به سر منزل نهايى آفرينش مى شويم و هم در اين دنيا از لذايذ مباحِ خدا داده ى زندگى، استفاده مى كنيم كه فرمود: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اَللّهِ اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ اَلطَّيِّباتِ مِنَ اَلرِّزْقِ 1 .

شما در ماه رمضان و در فرصتهاى بزرگ عبادتى، در واقع براى آن كه اين مجموعه برنامه ها را درست انجام دهيد، خود را آماده مى كنيد. كسى كه اين برنامه ها را درست انجام دهد و آنچه را بر او لازم است، بجا آورَد و زندگى و رفتار خود را تصحيح كند، از هنگام بيرون رفتن از اردوگاه هم نمى ترسد؛ چون دست او پُر است.

ص:133

در حلول ماه رمضان، بعد از هر نماز، مستحبّ است دعايى خوانده شود كه در آن، اين طور به پروردگار عرض شده است: اللّهمّ اصلح كلّ فاسد من امور المسلمين. اللّهمّ سدّ فقرنا بغناك. اللّهمّ غيّر سوء حالنا بحسن حالك(1). پروردگارا! بدى احوال ما را با نيكويى حال و لطف و فضل خود ترميم و اصلاح كن. اين را از خدا خواسته ايم. اين، به دست خود من و شما هم هست.

بايد مراقبت كنيم. بايد در طول يازده ماهِ قبل از ماه رمضان، خود را آماده كنيم. اگر با آمادگى لازم، وارد ماه رمضان شويم، از ضيافت الهى بهره ى بيشترى خواهيم برد و براى سال آينده، يك درجه و يك سطح و يك كلاس بالاتر خواهيم رفت. آن وقت، هم در نفس و قلب خود و هم در محيط زندگى اجتماعى، آنچه شما را خشنود و راضى مى كند، مشاهده خواهيد كرد.

اساس برنامه ى تربيتى و همه ى برنامه هاى زندگى در اسلام، همين موارد است. هر كس بايد واعظ خود باشد، خود را مراقبت كند، از تخطّى خود مانع شود، امر به معروف و نهى از منكر هم بكند كه آن امرِ خود به معروف و نهىِ خود از منكر و موعظه كردنِ خود، بر امر و نهى و موعظه ى ديگران مقدّم است. اين، همان تقواى الهى است كه از ما خواسته اند. تقوا را مراقبت كنيم و به يكديگر توصيه نماييم. من هم به شما برادران و خواهران توصيه مى كنم كه تقواى الهى را فراموش نكنيد. بزرگترين محصول ماه رمضان، تقواست. آنچه را به دست آورده ايد، حفظ كنيد و براى سالهاى آينده و ان شاءالله تا آخر عمر، افزايش دهيد.

در خطبه هاى عيد فطر - 1374/12/1

ص:134


1- (1) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 447.

رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه

ماه مبارك رمضان كه ماه خدا و ماه توبه و تضرّع و استغفار و استغاثه است، بر همه ى شما عزيزان و بر همه ى مسلمين عالم مبارك باد. در آغاز خطبه ى اوّل - كه درباره ى برخى از شؤون اين ماه، عرايضى خواهم داشت - همه ى شما نمازگزاران عزيز را به رعايت تقواى الهى دعوت مى كنم كه اين ماه، ماه تقواست و روزه، وسيله اى براى تقواست و تقوا، ذخيره ى مؤمن - هم فرد مؤمن و هم جامعه ى مؤمن - براى دنيا و آخرت است. اميدواريم كه خداوند در اين ماه، از اين ذخيره ى ارزشمند، به يكايك ما و به جامعه ى عظيم الشّأن ايران اسلامى عنايت فرمايد و ما را از آن برخوردار كند.

در دعايى كه در روزهاى ماه مبارك رمضان وارد شده است، اين طور مى خوانيم كه وهذا شهرالانابة و هذا شهر التوبة و هذا شهر العتق من النّار .(1) ماه، ماه توبه و استغفار و بازگشت به خداست. امروز به همين مناسبت، در خطبه ى اول راجع به استغفار، عرايضى را مطرح مى كنم.

تعريف، اهميّت، شرايط و آثار استغفار

استغفار، يعنى طلب مغفرت و آمرزش الهى براى گناهان. اين استغفار اگر

ص:135


1- (1) . كافى (ط الاسلامية)، ج 4، ص 75.

درست انجام گيرد، باب بركات الهى را به روى انسان باز مى كند. همه ى آنچه كه يك فرد بشر و يك جامعه ى انسانى از الطاف الهى احتياج دارد - تفضّلات الهى، رحمت الهى، نورانيّت الهى، هدايت الهى، توفيق از سوى پروردگار، كمك در كارها، فتوح در ميدانهاى گوناگون - به وسيله ى گناهانى كه ما انجام مى دهيم، راهش بسته مى شود. گناه، ميان ما و رحمت و تفضّلات الهى، حجاب مى شود. استغفار، اين حجاب را برمى دارد و راه رحمت و تفضّل خدا به سوى ما باز مى شود. اين، فايده ى استغفار است. لذا شما چند جا در آيات قرآن ملاحظه مى كنيد كه براى استغفار، فوايد دنيوى و گاهى فوايد اخروى، مترتّب دانسته شده است. مثلاً: اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ... يُرْسِلِ اَلسَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً1 و از اين قبيل. همه ى اينها، اين طور قابل فهم و قابل توجيه است كه راه اين تفضّلات الهى، به بركت استغفار، به سوى دل و جسم انسان و جامعه ى انسانى باز مى شود. لذا استغفار مهم است.

خودِ استغفار، در واقع جزئى از توبه است. توبه هم يعنى بازگشت به سوى خدا. بنابراين، يكى از اركان توبه، استغفار است؛ يعنى طلب آمرزش از خداى متعال. اين، يكى از نعمتهاى بزرگ الهى است. يعنى خداوند متعال، باب توبه را به روى بندگان باز كرده است، تا آنها بتوانند در راه كمال پيش بروند و گناه زمينگيرشان نكند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلاى انسانى ساقط مى كند. هر كدام از گناهان، ضربه اى به روح انسان، صفاى انسانى، معنويّت و اعتزاز روحى وارد مى آورند و شفّافيت روح انسان را از بين مى برند و آن را كدر مى كنند. گناه، آن جنبه ى معنويّتى را كه در انسان است و مايه ى تمايز انسان با بقيه ى موجودات اين عالم مادّه است، از شفّافيت مى اندازد و او را به حيوانات و جمادات نزديك مى كند.

تأثير گناه در زندگى و فعّاليتهاى انسان

گناهان در زندگى انسان، علاوه بر اين جنبه ى معنوى، عدم موفّقيتهايى را

ص:136

نيز به بار مى آورند. بسيارى از ميدانهاى تحرّك بشرى وجود دارد كه انسان به خاطر گناهانى كه از او سرزده است، در آنها ناكام مى شود. اينها البتّه توجيه علمى و فلسفى و روانى هم دارد؛ صرف تعبّد يا بيان الفاظ نيست. چطور مى شود كه گناه، انسان را زمينگير مى كند؟ مثلاً در جنگ اُحد، به خاطر كوتاهى و تقصير جمعى از مسلمين، پيروزى اوّليه تبديل به شكست شد. يعنى مسلمين، اوّل پيروز شدند، ولى بعد كماندارانى كه بايد در شكاف كوه مى نشستند و پشت جبهه را نفوذناپذير مى كردند، به طمع غنيمت، سنگر خودشان را رها كردند و به طرف ميدان آمدند و دشمن هم از پشت، آنها را دور زد و با يك شبيخون، حمله اى غافلگيرانه كرد و مسلمانان را تار و مار نمود. شكست اُحد، از اين جا به وجود آمد.

در سوره ى آل عمران، شايد ده، دوازده آيه و يا بيشتر، راجع به همين قضيه ى شكست است. چون مسلمانان از نظر روحى به شدّت متلاطم و ناآرام بودند و اين شكست برايشان خيلى سنگين تمام شده بود، آيات قرآن هم آرامششان مى داد، هم هدايتشان مى كرد و هم به آنها تفهيم مى نمود كه چه شد شما اين شكست را متحمّل شديد و اين حادثه از كجا آمد. بعد به اين آيه ى شريفه مى رسد كه مى فرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ اِلْتَقَى اَلْجَمْعانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا .(1) يعنى اين كه ديديد عدّه اى از شما در جنگ اُحد، پشت به دشمن كردند و تن به شكست دادند، مسأله ى اينها از قبل زمينه سازى شده بود. اينها اشكال درونى داشتند. شيطان اينها را به كمك كارهايى كه قبلاً كرده بودند، به لغزش وادار كرد. يعنى گناهان قبلى، اثرش را در جبهه ظاهر مى كند؛ در جبهه ى نظامى، در جبهه ى سياسى، در مقابله با دشمن، در كار سازندگى، در كار تعليم و تربيت، آن جايى كه استقامت لازم است، آن جايى كه فهم و درك دقيق لازم است، آن جايى كه انسان بايد مثل فولاد بتواند ببرّد و پيش برود و موانع جلوِ او را نگيرد. البتّه گناهانى كه توبه ى نصوح و استغفار حقيقى از آنها حاصل نشده باشد.

در همين سوره، آيه ى ديگرى هست كه آن هم به صورت ديگرى، همين

ص:137


1- (1) . سوره ى آل عمران، آيه ى 155.

معنا را بيان مى كند.(1)

قرآن مى خواهد بگويد، تعجّبى ندارد كه شما شكست خورديد و در جبهه ى جنگ، برايتان مشكلى پيش آمد. از اين قبيل مسائل پيش مى آيد و قبلاً هم پيش آمده است. مى فرمايد: وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اَللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَكانُوا .(2) يعنى چه خبر است؟ شما از اين كه در جنگ اُحد، شكستى برايتان پيش آمده است و عدّه اى كشته شده اند، همه متلاطم و ناراحت شده ايد و بعضيها احساس ضعف و يأس مى كنيد. نه؛ براى پيامبران قبلى هم در ميدان جنگ حوادثى پيش مى آمد كه به خاطر آنچه كه پيش مى آمد، احساس ضعف و سستى نمى كردند. بعد مى فرمايد: وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا3 . يعنى در گذشته، وقتى اصحاب و حواريّون پيامبران، در جنگها و حوادث گوناگون، دچار مصيبتى مى شدند، روى دعا به جانب پروردگار مى نمودند و عرض مى كردند: «ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا»؛ خدايا! گناهان و زياده رويها و بى توجّهى هايى را كه در كار خودمان كرديم، بيامرز. اين، در واقع نشان مى دهد كه حادثه و مصيبت، از آنچه كه خود شما با گناهان فراهم كرديد، ناشى مى شود. اين، مسأله ى گناهان است.

اثر گناه در تضعيف معنويّت و كاهش اراده و مقاومت

پس ببينيد! گناهانى كه انسان انجام مى دهد، اين تخلّفهاى گوناگون، اين كارهايى كه ناشى از شهوترانى و دنياطلبى و طمع ورزى و حرص ورزيدن به مال دنيا و چسبيدن به مقام دنيا و بخل نسبت به داراييهاى موجود در دست

ص:138


1- (1) . سوره ى آل عمران، آيه ى 166.
2- (2) . سوره ى آل عمران، آيه ى 146.

آدمى و نيز حسد و حرص و غضب است، به طور قطعى دو اثر در وجود انسان مى گذارد: يك اثر، معنوى است كه روح را از روحانيّت مى اندازد، از نورانيّت خارج مى كند؛ معنويّت را در انسان ضعيف مى كند و راه رحمت الهى را بر انسان مى بندد. اثر ديگر اين است كه در صحنه ى مبارزات اجتماعى، آن جايى كه حركت زندگى احتياج به پشتكار و مقاومت و نشان دادن اقتدار اراده ى انسان دارد، اين گناهان گريبان انسان را مى گيرد و اگر عامل ديگرى نباشد كه اين ضعف را جبران كند، انسان را از پا درمى آورد. البتّه گاهى ممكن است عاملهاى ديگرى مثل يك صفت و يا كار خوب در انسان باشد كه جبران كند. بحث بر سر آن موارد نيست؛ امّا گناه، فى نفسه اثرش اين است.

نعمت خدادادى مغفرت و توبه

آن وقت، خداى متعال نعمت بزرگى به انسان داده كه نعمت مغفرت است و فرموده است اگر شما از اين كارى كه كرديد - كه اثر اين كار بايد بماند - پشيمان شديد، باب توبه و استغفار باز است. شما با گناهى كه مرتكب مى شويد، مثل اين است كه زخمى به بدن خودتان زده و ميكروبى را وارد بدنتان كرده باشيد؛ بيمارى اجتناب ناپذير است. اگر مى خواهيد اثر اين زخم و اين بيمارى و اين ضربه، در وجود شما از بين برود، خداى متعال بابى باز كرده و آن باب توبه و استغفار و انابه و بازگشت به خداست. اگر برگرديد، خداى متعال جبران خواهد كرد. اين، نعمت بزرگى است كه خداى متعال به ما داده است.

در دعاى وداع ماه مبارك رمضان - كه دعاى چهل وپنجم صحيفه ى سجّاديه است - امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام به ذات مقدّس ربوبى عرض مى كند: انت الّذى فتحت لعبادك باباً الى عفوك(1)؛ تو آن كسى هستى كه به روى بندگانت، درى به عفو خودت باز كردى. وسميته التوبة(2)؛ و اسم آن باب را باب توبه گذاشتى.

ص:139


1- (1) . صحيفه سجّاديه، دعاى 45، ص 194.
2- (2) . همان.

وجعلت على ذلك الباب دليلا من وحيك لئلا يضلّوا عنه ؛(1) و يك راهنما هم از قرآن و وحى براى اين در گذاشتى تا بندگان تو اين در را گم نكنند. بعد از جملاتى مى فرمايد: فما عذر من اغفل دخول ذلك المنزل بعد فتح الباب و اقامة الدليل ؛(2) انسان، ديگر عذرش چيست كه از اين درِ گشوده و از اين مغفرت الهى، استفاده نكند! راه مغفرت الهى هم، استغفار - يعنى طلب مغفرت - است. از خدا بايد مغفرت را بخواهيد.

حديثى از نبىّ مكرّم اسلام ديدم كه ايشان فرموده اند: ان الله تعالى يغفر للمذنبين الّا من لا يريد أن يغفر له .(3) يك روز، پيامبر به اصحابش اين طور فرمود كه خداى متعال گناهكاران را مى آمرزد؛ مگر آن كسى را كه خواسته نيامرزد. بعد اصحاب سؤال مى كردند: قالوا يا رسول الله من الذى يريد ان لايغفرله(4)؛ آن كسى كه خداى متعال مى خواهد او را نيامرزد، كيست؟ قال من لايستغفر(5)؛ آن كسى كه استغفار نمى كند. پس، استغفار كليد درِ توبه و مغفرت است. با استغفار، مى شود آمرزش الهى را به دست آورد. استغفار، اين قدر اهميت دارد. استغفار، يعنى طلب مغفرت از خدا.

دو، سه نكته ى كوتاه دراين باره عرض كنم، شايد ان شاءالله وسيله اى شود كه ما در اين ماه رمضان، استفاده كنيم و يك مقدار به خداى متعال برگرديم و از اين باب رحمتِ گشوده ى الهى بهره ببريم كه اين براى دنيا و آخرت ملّت و جامعه ى ما و پيشرفت در اين ميدانهاى گوناگونى كه در مقابل ماست، بسيار لازم و مفيد است.

دورى از غفلت و غرور؛ شرط مهم استغفار

يك مطلب اين است كه اگر بخواهيم استغفار - اين نعمت الهى - را به

ص:140


1- (1) . همان.
2- (2) . همان.
3- (3) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 122.
4- (4) . همان.
5- (5) . همان.

دست بياوريم، دو خصلت را بايد از خودمان دور كنيم: يكى غفلت و ديگرى غرور. غفلت، يعنى انسان به كلّى متوجّه و متنبّه نباشد كه گناهى از او سر مى زند؛ مثل بعضى از مردم. حالا عرض نمى كنم بسيارى - كار به كم و زيادش ندارم - ممكن است در بعضى از جوامع، كمتر باشند. به هرحال، اين نوع آدمها در دنيا و در ميان افراد انسانها هستند كه غافلند و گناه مى كنند؛ بدون اين كه متوجّه باشند خلافى از آنها سر مى زند. دروغ مى گويد، توطئه مى كند، غيبت مى كند، ضرر مى رساند، شرّ مى رساند، ويرانى درست مى كند، قتل مرتكب مى شود، براى انسانهاى گوناگون و بى گناه پاپوش درست مى كند، در افقهاى دورتر و در سطح وسيعتر، براى ملتها خوابهاى وحشتناك مى بيند، مردم را گمراه مى كند، اصلاً متنبّه هم نيست كه اين كارهاى خلاف را انجام مى دهد. اگر كسى به او بگويد كه گناه مى كنى، ممكن است از روى بى خيالى، قهقهه اى هم بزند و تمسخر كند: گناه؟ چه گناهى!

بعضى از اين افراد غافل، اصلاً به ثواب و عِقاب عقيده اى ندارند. بعضى به ثواب و عقاب هم عقيده دارند؛ امّا غرق در غفلتند و اصلاً ملتفت نيستند كه چه كار مى كنند. اگر اين را در زندگى روزمرّه ى خودمان قدرى ريز كنيم، خواهيم ديد كه بعضى از حالات زندگى ما شبيه حالات غافلان است. غفلت، دشمنى بسيار عجيب و خطر بزرگى است. شايد واقعاً براى انسان، هيچ خطرى بالاتر و هيچ دشمنى بزرگتر از غفلت نباشد. بعضيها، اين طورند.

انسانِ غافل هرگز به فكر استغفار نمى افتد. اصلاً به يادش نمى آيد كه گناه مى كند. غرق در گناه است؛ مست و خواب است و واقعاً مثل آدمى است كه در خواب حركتى انجام مى دهد. لذا اهل سلوك اخلاقى، در بيان منازل سالكان در مسلك اخلاق و تهذيب نفس، اين منزل را كه انسان مى خواهد از غفلت خارج شود، منزل «يقظه»، يعنى بيدارى مى گويند.

در اصطلاحات قرآنى، آن چيزى كه نقطه ى مقابل اين غفلت است، تقواست. تقوا، يعنى بهوش بودن و دائم مراقب خود بودن. اگر از آدم غافل دهها گناه سر مى زند و اصلاً حس نمى كند كه گناه كرده است؛ آدم متّقى، درست نقطه ى مقابل اوست. اندك گناهى هم كه مى كند، فوراً متذكّر مى شود

ص:141

كه گناه كرده است و به فكر جبران مى افتد. إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا .(1) به مجرد اين كه شيطان از كنارش عبور مى كند و باد شيطان به او مى خورد، فوراً حس مى كند كه شيطان زده شده و دچار اشتباه و غفلت گرديده است؛ تَذَكَّرُوا : به ياد مى افتد. فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ 2 ؛ چنين آدمى، چشمش باز است.

عزيزان من؛ برادران و خواهران! هر كه هستيد ملتفت باشيد. اين خطاب، فقط به يك عدّه مردم خاص نيست كه بگوييم مثلاً افراد كم اطّلاع، كم سواد و يا جوان و كم سن، به آن توجّه كنند. نخير؛ همه بايد ملتفت باشند. علما، دانشمندان، برجستگان، شخصيّتها، بزرگان، كوچكان، پولداران، فقيران، همه بايد ملتفت باشند كه حدّاقل گاهى غفلت گريبان آنها را مى گيرد و غافل مى شوند. اصلاً گناه از آنها سر مى زند و ملتفت نمى شوند كه گناه انجام مى دهند. خطر بسيار بزرگى است.

اين گناهى كه من و شما انجام مى دهيم، ملتفت نمى شويم و چون نمى دانيم گناه كرده ايم، از آن گناه توبه و استغفار هم نمى كنيم. بعد روز قيامت كه مى شود، چشم ما كه باز شد، آن وقت مى بينيم، عجب چيزهايى در نامه ى اعمال ماست! انسان تعجّب مى كند، كى من اين كارها را انجام دادم؛ اصلاً يادش نيست. اين، گناهِ غفلت و اشكال آن است. پس، يك مانع استغفار، عبارت از غفلت است.

مانع دوم، غرور است. اندك كار كوچكى كه انسان انجام مى دهد، مغرور مى شود. در تعبيرات دعا و روايت داريم كه الاغترار بالله(2). در دعاى چهل وششم صحيفه ى سجّاديه كه روزهاى جمعه خوانده مى شود، عبارتى وجود دارد كه خيلى تكان دهنده است. مى فرمايد: والشّقاء الاشقى لمن اغترّ بك(3)؛ بالاترين شقاوتها، متعلّق به كسى است كه به تو مغرور شود. ما اكثر تصرّفه فى عذابك و ما

ص:142


1- (1) . سوره ى اعراف، آيه ى 201.
2- (3) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 08، ص 243.
3- (4) . صحيفه ى سجّاديه، دعاى 46.

اطول تردّده فى عقابك و ما ابعد غايته من الفرج و ماأقنطه من سهولة المخرج(1). كسى كه مغرور مى شود - به تعبير اين روايت - دچار حالت اغترار بالله(2) مى گردد. غرور، اين گونه است. مغرور، خيلى دور از آبادى است، خيلى دستش كوتاه از رهايى و سلامتى است. چرا؟ به خاطر اين كه اندك كار كوچكى كه انجام داد، دو ركعت نمازى كه خواند، مثلاً خدمتى براى مردم انجام داد، پولى در فلان صندوق انداخت، يا كارى در راه خدا انجام داد، فوراً مغرور مى شود كه ما ديگر پيش خداى متعال، كار خودمان را درست كرديم و حساب خودمان را ساخته و پرداخته نموديم و احتياج به چيزى نداريم! اين را به زبان نمى آورد، امّا در دل او اين گونه مى گذرد.

مراقب باشيد، اين كه خداى متعال باب توبه را باز كرده و فرموده است من گناهان را مى آمرزم، معنايش اين نيست كه گناهان، چيزهاى كم و كوچكى هستند؛ نه. گاهى گناهان، همه ى وجود حقيقى انسانى را ضايع مى كنند، از بين مى برند و يك انسانِ در مرتبه ى عالى حياتِ انسانى را به يك حيوان درنده ى كثيفِ پليدِ بى ارزش تبديل مى كنند. گناه، اين گونه است. خيال نكنيد گناه، چيز كمى است. همين دروغگويى، همين غيبت كردن، همين بى اعتنايى به شرافت انسانها، همين ظلم كردن - ولو با يك كلمه - گناهان كم و كوچكى نيست.

لزوم پرهيز از كوچك شمردن گناه

لازم نيست كه اگر انسان مى خواهد احساس گناه كند، حتماً بايستى سالهاى متمادى غرق در گناه شده باشد. نخير؛ يك گناه هم، يك گناه است؛ نبايد گناه را كوچك دانست. در روايات، باب «استحقار الذّنوب» داريم كه حقير شمردن گناهان را مذمّت كرده اند. علّت اين كه خداى متعال مى فرمايد: «مى آمرزيم»، اين است كه بازگشت به خدا، خيلى مهم است؛ نه اين كه گناه،

ص:143


1- (1) . صحيفه سجّاديه، دعاى 46.
2- (2) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 08، ص 243.

كم و كوچك است. گناه، عمل بسيار خطرناكى است؛ منتها بازگشت و توجّه به خدا و ذكر او، اين قدر اهميت دارد كه اگر كسى اين را صادقانه و درست و حقيقى انجام دهد، آن وقت آن بيمارى صعب العلاج، از بين مى رود. بنابراين، اغترار و مغرور شدن به كار نيك - كار نيكى كه ما خيال مى كنيم كار نيك است؛ ولى ممكن است آن قدرها هم نيك نباشد، يا چندان اهميت نداشته باشد - موجب مى شود كه شما سراغ استغفار نرويد.

امام سجّاد در دعاى ديگرى به خدا عرض مى كند: فامّا انت يا الهى فاهل ان لايغترّ بك الصدّيقون .(1) ببينيد واقعاً چه بيان و چه معرفتى در اين دعا وجود دارد! راه، اين است. ايشان مى فرمايد، صدّيقين هم كه مقام بالايى از مقام بندگى انسانها را دارند، بايد مغرور نشوند به اين كه ما راه خدا را درست رفتيم و ديگر احتياج به كار و تلاش نداريم. نخير؛ ان لايغترّ بك الصدّيقون(2). اين هم مانع استغفار است. اگر غفلت نبود، اغتراربالله(3) هم نبود، خودفريبى و خودشگفتى هم نبود، آن وقت انسان استغفار مى كند.

تفاوت استغفار حقيقى و استغفار ظاهرى

نكته ى بعدى اين است كه استغفارى كارگشاست كه استغفار حقيقى و جدّى و حقيقتاً طلب باشد. فرض بفرماييد شما گرفتارى بزرگى داريد و مى خواهيد رفع اين گرفتارى را از خداى متعال بخواهيد. مثلاً خداى نكرده، عزيزى از عزيزان شما دچار مشكلى است؛ راههاى عادى را هم رفته ايد، ولى نتوانسته ايد آن مشكل را حل كنيد؛ حالا به پروردگار عالم متوسّل شده ايد و دعا و تضرّع مى كنيد. ببينيد! انسان در آن حال كه فرضاً فرزند يا عزيزى از عزيزانش دچار بيمارى است و درِ خانه ى خدا رفته و حال دعا پيدا كرده

ص:144


1- (1) . صحيفه سجّاديه، دعاى 39.
2- (2) . همان.
3- (3) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 08، ص 243.

است، چگونه از خدا طلب مى كند؟ آمرزش گناهان را اين گونه از خدا طلب كنيد. حقيقتاً آمرزش را طلب كنيد و تصميم داشته باشيد كه آن گناه را ديگر انجام ندهيد.

البتّه انسان ممكن است تصميم هم داشته باشد كه گناه را انجام ندهد، باز دچار لغزش شود و انجام دهد؛ باز دوباره توبه مى كند. اگر انسان صد بار هم دچار توبه شكنى شد، باز دفعه ى صدويكم، بابِ توبه باز است. منتها شما كه توبه و استغفار مى كنيد، از اوّل نبايد تصميم داشته باشيد كه حالا ما استغفار مى كنيم، باز مى رويم دوباره همان كار غلط و خلاف را انجام مى دهيم! اين كه نشد.

روايتى ديدم كه از قول يكى از ائمّه اين طور فرموده است: من استغفر بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزئ بنفسه ؛(1) كسى كه به زبان استغفار مى كند، امّا در دل از گناه پشيمان نيست و خيلى هم خوشحال است كه اين گناه را انجام داده است - به زبان مى گويد: «استغفر الله» - اين آدم خودش را مسخره مى كند. اين، چگونه استغفارى است؟! اين، استغفار نيست. استغفار، يعنى انسان برگردد، واقعاً به طور جدّ از خداى متعال بخواهد كه او را به خاطر اين كارِ خلاف ببخشد. چطور انسان تصميم دارد كه باز همان كار خلاف را انجام دهد؟ آيا رويش مى شود كه از خداى متعال، طلب بخشش كند؟

سبحه در كف، توبه بر لب، دل پُر از شوق گناه معصيت را خنده مى آيد بر استغفار ما!

اين، چطور استغفار كردنى است؟! اين استغفار، كافى نيست. استغفار بايد جدّى و حقيقى باشد. استغفار، مخصوص يك عدّه آدمهاى معيّن هم نيست كه بگوييم كسانى كه خيلى گناه كردند، استغفار كنند؛ نه. همه ى انسانها - حتّى در حدّ پيامبر - بايد استغفار كنند. لِيَغْفِرَ لَكَ اَللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ .(2) پيامبر هم بايد استغفار كند.

استغفار، يا از گناهى است كه ما انجام داده ايم، يا از گناهان اخلاقى است.

ص:145


1- (1) . بحارالانوار، ج 75، ص 356.
2- (2) . سوره ى فتح، آيه ى 2.

اگر فرض كنيم كه يك انسان، هيچ گناهى هم انجام نداد؛ نه دروغ، نه غيبت، نه ظلم، نه خلاف، نه شهوترانى، نه اهانت به كسى، نه تعدّى به مال مردم - البتّه اين طور آدمها، خيلى كمند - امّا بسيارى از همين طور آدمهايى كه اين گونه گناهان جوارحى را هم ندارند، مبتلا به گناه جوانحى - گناه اخلاقى - هستند. اگر همين آدمى كه هيچ گناهى نمى كند، وقتى كه ميان مردم راه مى رود، نگاه كند و بگويد: اين بيچاره مردم، همه مشغول گناهند؛ ولى ما الحمدلله خودمان را نگهداشتيم و گناه نمى كنيم - خود را بالاتر از آنها به حساب بياورد - اين خودش يك گناه و يك تنزّل و يك سقوط مى شود و استغفار لازم دارد. تحقير انسانها، خود را بالاتر از ديگران دانستن، كار خود را ارزشى بيش از ارزش كار مردم دادن، يا بعضى از صفات اخلاقى زشت ديگرى كه در انسانها هست - مثل حسد و طمع و خود بزرگ بينى - اينها استغفار لازم دارد.

اگر فرض كنيم، انسانى است كه اين گناهان را هم ندارد؛ ولى مثلاً در باب علم توحيد، پيش نرفت. در اين صورت، يك قصور است و بايد استغفار كند. باب علم توحيد و معرفت به پروردگار، باب محدود و راه بن بستى كه نيست؛ راه بى نهايت است كه همه ى انبيا و اوليا، در اين راه مشغول پيشرفت و تكامل نفس و فراهم كردن معرفت بيشتر نسبت به ذات مقدّس پروردگار و صفات كماليّه ى حضرت حقّند. هر مقدارى كه اين گونه افراد، در اين راه پيش نرفتند، يك قصور و يك عقب ماندگى و يك ناتوانى معنوى است كه استغفار لازم دارد.

استغفار، براى همه است. لذا ملاحظه مى كنيد كه ائمّه عليهم السّلام در اين دعاها، چه سوزوگدازى دارند. بعضى خيال مى كنند كه امام سجّاد اين سوزوگداز را كرده است، براى اين كه به ديگران ياد بدهد. بله؛ ياد دادن به ديگران كه هست - هم در شكل و هم در مضمون كار - امّا اصل قضيه اين نيست. اصل قضيه، آن حالت طلبِ خود اين بنده ى صالح و انسان والا و بزرگوار است. اين سوزوگداز، متعلّق به خود اوست. اين اظهار تضرّع پيش پروردگار، متعلّق به خود اوست. اين ترس از عذاب خدا و ميل به تقرّب الى الله و رضوان الهى، متعلّق به خود اوست. اين استغفار و طلب از خدا، واقعاً متعلّق به خود اوست.

ص:146

ممكن است مثلاً توجّه به مباحات در زندگى - لذّتهاى مباح، كارهاى مباح - در نظر انسانى كه در آن حدّ از علوّ درجه است، يك نوع سقوط و انحطاط محسوب شود. دلش مى خواست كه در چارچوب ضرورتهاى مادّى و جسمانى قرار نمى داشت و همين نيم نگاه را هم به مباحات و به مسائل عادى زندگى نمى كرد و در راه معرفت و در آن وادى بى نهايت به سوى رضوان الهى و بهشت معرفت الهى، بيشتر پيش مى رفت. وقتى چنين چيزى نشده است، پس استغفار مى كند. بنابراين، استغفار براى همه است.

عزيزان من! ماه رمضان را براى استغفار مغتنم بشماريد و از خداى متعال طلب مغفرت كنيد. ملّت ما با اين روحيه ى فداكارى، با اين استقامتى كه نشان داده، با اين كار بزرگى كه كرده است، با جوانان نورانى و خوبى كه دارد اين جوانان با اين تعداد، غير از جامعه ى ما، قطعاً در هيچ جاى عالم وجود ندارد با اين زنان و مردان و مادران و فداكاريهاى گوناگونى كه از اين مردم سرزده است، استعداد پيشرفت زيادى در زمينه هاى مادّى و معنوى، دنيايى و اخروى دارد. اين ملت، با استغفار، رحمت الهى را به سوى خود جلب كند.

همه استغفار كنيد. آن كسانى كه اهل عبادتند، آن كسانى كه در امر عبادت متوسّطند، آن كسانى كه حتّى كاهل در كار عبادتند و فقط به اقلّ واجبات اكتفا مى كنند، آن كسانى كه حتّى گاهى خداى نخواسته بعضى از عبادت واجب هم از آنها ترك مى شود، همه و همه توجّه داشته باشند كه اين رابطه ى بين آنها و خدا، كار را پيش مى برد. از خداى متعال، آمرزش و مغفرت بخواهيد و طلب عفو كنيد. از خدا بخواهيد كه مانع گناه را بردارد؛ اين ابر را از مقابل خورشيد فيض و لطف و تفضلّات خودش برطرف كند، تا لطفش بر اين دلها و جانها بتابد. آن وقت ببينيد كه تعالى و اعتزازى به وجود خواهد آمد....

دعا به درگاه خداوند متعال

نسئلك اللّهمّ و ندعوك، باسمك العظيم الاعظم، الاعزّ الاجلّ الاكرم و بحرمة

ص:147

اسمائك و بحرمة اوليائك ياالله .

پروردگارا! ما را بندگان صالح خودت قرار بده. پروردگارا! توفيق توبه، انابه، بازگشت به تو و استغفار به معناى واقعى كلمه، به همه ى ما عنايت كن. پروردگارا! انوار فيض و لطف خودت را كه از جهات مختلف، هميشه بر اين ملّت تابانده اى، باز هم بيش از پيش بر اين ملّت بتابان. پروردگارا! كوتاهيها و قصورها و اسرافهاى ما را ببخش و بيامرز. پروردگارا! خطاها و نادانيها و كم معرفتيها و كوتاهيهاى ما را مشمول عفو و رحمت و مغفرت خودت قرار بده. پروردگارا! به حرمت پاكان و نيكان، به حرمت دلهاى نورانى كه در ميان جامعه و مردم ما و در ميان همين جمع امروز هست، غبار جهالت و پرده ى ظلمت را از دلهاى ما برطرف كن. پروردگارا! معرفت خودت را نصيب ما بگردان. پروردگارا! سلوك در راه خودت و در راه كمال انسانى را عايد همه ى ما بفرما. پروردگارا! از گناهان ما بگذر. پروردگارا! خير و لطف خود را بر اين ملتْ روزافزون كن. پروردگارا! شرّ دشمنان اين ملّت و اين كشور و اين انقلاب را - كسانى كه از تو بيگانه اند، با تو قهرند، از تو دورند و با اين ملّت هم به خاطر ارتباطش با تو دشمنند - از سر اين ملّت كم و كوتاه كن. شرّ آنها را به خودشان برگردان. اين ملّت را در همه ى ميدانها پيروز كن. پروردگارا! توفيق اُنس با قرآن و نزديكى به معارف قرآنى را در اين ماه به ما عنايت كن. گذشتگان ما، بخصوص امام بزرگوارمان و ارواح مطهّره ى شهداى گرامى را مشمول رحمت و مغفرت خودت بگردان.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1375/10/28

ص:148

اهميت دعا، توبه، انابه و استغفار اميرالمؤمنين عليه السّلام

يكى ديگر از خصوصيات اميرالمؤمنين، استغفار آن بزرگوار است كه در همين خصوص، من چند جمله اى در آخر اين خطبه عرض كنم. دعا و توبه و انابه و استغفار اميرالمؤمنين خيلى مهم است. شخصيّتى كه جنگ و مبارزه مى كند، ميدانهاى جنگ را مى آرايد، ميدانهاى سياست را مى آرايد، نزديك به پنج سال بر بزرگترين كشورهاى آن روز دنيا حكومت مى كند اگر امروز قلمرو حكومت اميرالمؤمنين را نگاه كنيد، مثلاً شايد ده كشور يا چيزى در اين حدود باشد در چنين قلمرو وسيعى با آن همه كار و با آن همه تلاش، اميرالمؤمنين يك سياستمدار كامل و بزرگ است و دنيايى را در واقع اداره مى كند؛ آن ميدان سياستش، آن ميدان جنگش، آن ميدان اداره ى امور اجتماعيش، آن قضاوتش در بين مردم و حفظ حقوق انسانها در اين جامعه. اينها كارهاى خيلى بزرگى است، خيلى اشتغال و اهتمام مى طلبد و همه ى وقت انسان را به خودش مشغول مى كند. در اين طور جاها، آدمهاى يك بُعدى مى گويند، دعا و عبادت ما همين است ديگر. ما در راه خدا كار مى كنيم و كارمان براى خداست. امّا اميرالمؤمنين اين طور نمى فرمايد. آن كارها را دارد، عبادت هم دارد. در بعضى از روايات دارد - البتّه من خيلى دنبال اين قضيه تحقيق نكردم، تا ببينم روايات قابل اعتماد است يا نه - كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در شبانه روز، گاهى هزار ركعت نماز مى خواند!

ص:149

اين دعاهايى كه مشاهده مى كنيد، دعاهاى معمول اميرالمؤمنين است. دعا و تضرّع و انابه ى اميرالمؤمنين، از دوران جوانيش بود. آن روزها هم اميرالمؤمنين مشغول بود. زمان پيامبر هم يك جوان انقلابىِ در ميدانِ همه كاره ى اين طورى بود. او هميشه مشغول بود و وقت خالى نداشت؛ امّا همان روز هم وقتى نشستند و گفتند در بين اصحاب پيامبر، عبادت چه كسى از همه بيشتر است؟ ابودرداء گفت: على. گفتند چطور؟ نمونه و مثال آورد و همه را قانع كرد كه على از همه بيشتر عبادت مى كند. زمان جوانى، بيست و چند سالش بود؛ بعد از آن هم كه معلوم است. زمان خلافت نيز همين طور بود.

داستانهاى گوناگونى - مثل داستان نوف بكالى - از عبادتهاى اميرالمؤمنين وجود دارد. اين صحيفه ى علويّه كه بزرگان جمع كرده اند، ادعيه ى مأثوره از اميرالمؤمنين است كه يك نمونه اش همين دعاى كميل است كه شما شبهاى جمعه مى خوانيد. من يك وقت از امام راحل بزرگوارمان پرسيدم: در بين دعاهايى كه هست، شما كدام دعا را بيشتر از همه مى پسنديد و بزرگ مى شماريد؟ ايشان تأمّلى كردند و گفتند: دو دعا؛ يكى دعاى كميل، يكى هم مناجات شعبانيّه. احتمالاً مناجات شعبانيه هم از اميرالمؤمنين است؛ چون در روايت دارد كه همه ى ائمّه مناجات شعبانيّه را مى خواندند. من حدس قوى مى زنم كه آن هم از اميرالمؤمنين باشد. كلمات و مضامينش هم شبيه به همين كلمات و مضامين دعاى كميل است. دعاى كميل هم دعاى عجيبى است. شروع دعا با استغفار است و خدا را به ده چيز قسم مى دهد. ببينيد؛ اين استغفارى كه من هفته ى قبل عرض مى كردم، اين است: اللّهمّ انّى اسئلك برحمتك التى وسعت كل شىء(1). خدا را به رحمتش، خدا را به قدرتش، خدا را به جبروتش - به ده صفت از صفات بزرگ پروردگار - قسم مى دهد. بعد كه خدا را به اين ده صفت قسم مى دهد، مى فرمايد: اللّهمّ اغفرلى الذنوب التى تهتك العصم، اللّهمّ اغفرلى الذنوب التى تنزّل النقم، اللّهمّ اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعاء .(2) پنج نوع گناه را هم در آن جا اميرالمؤمنين به پروردگار عرض مى كند: گناهانى كه جلوِ دعا را مى گيرند؛

ص:150


1- (1) . الصحيفة العلوية و التحفة المرتضويه، ترجمه رسولى، ص 691.
2- (2) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 2، ص 707.

گناهانى كه عذاب نازل مى كنند و.... يعنى از اوّل دعا، استغفار است؛ تا آخر دعا هم باز همين استغفار است. عمده ى مضمون دعاى كميل، طلب مغفرت و آمرزش است. مناجاتى سوزناك و آتشين در طلب آمرزش از پروردگار است. اين، اميرالمؤمنين است. استغفار، اين است.

ويژگى انسان كامل و متعالى

عزيزان من! انسان در عاليترين شكل و متكاملترين نوع زندگى، آن انسانى است كه بتواند در راه خدا حركت كند و خدا را از خود راضى نمايد و شهوات، او را اسير خود نسازد. انسانِ درست و كامل، اين است. انسان مادّى كه اسير شهوت و غضب و هواهاى نفسانى و خواسته ها و احساسات خود است، انسان حقيرى است؛ هر چند هم به ظاهر بزرگ باشد و مقام داشته باشد. رئيس جمهورِ بزرگترين كشورهاى دنيا و دارنده ى بزرگترين ثروتهاى جهان كه نمى تواند با خواهشهاى نفسانى خود مقابله و مبارزه كند و اسير خواهشهاى نفس خود است، انسان كوچكى است. امّا انسان فقيرى كه مى تواند بر خواسته هاى خود فائق آيد و راه درست را - كه راه كمال انسان و راه خداست - بپيمايد، انسان بزرگى است.

استغفار، شما را از آن حقارت نجات مى دهد. استغفار، ما را از آن بند و زنجيرها و غُلها نجات مى دهد. استغفار، زنگارهاى دل نورانيتان را كه خداى متعال به شما داده است، از بين مى برد و پاك مى كند. دل، يعنى جان، يعنى روح، يعنى آن هويّت واقعى انسان. اين، چيز خيلى نورانى اى است. هر انسانى، نورانى است. حتّى انسانى كه با خدا رابطه و آشنايى ندارد، در جوهر و ذات خود، نورانيّت دارد؛ منتها بر اثر بى معرفتى و گناه و شهوترانى، آن را دچار زنگار كرده است. استغفار، اين زنگار را از بين مى برد و نورانيّت مى بخشد.

ص:151

رمضان؛ ماه استغفار، دعا و انابه

ماه رمضان، وقت استغفار و دعا و انابه است. دو شب از شبهاى مشتبه به قدر و محتمل القدريّه گذشت - شب نوزدهم و شب بيست ويكم - امّا شب بيست وسوم در پيش است؛ آن را قدر بدانيد. از اوّل شب بيست وسوم، از هنگام غروب آفتاب، سلام الهى - سَلامٌ هِيَ حَتّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ1 - شروع مى شود، تا وقتى كه اذان صبح آغاز مى گردد. اين چند ساعتِ اين وسط، سلامِ الهى و امن الهى و خيمه ى رحمت خداست كه بر سراسر آفرينش زده شده است. آن شب، شب عجيبى است؛ بهتر از هزار ماه، نَه برابر آن؛ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ2 . هزار ماه زندگى انسان، چقدر مى تواند بركات به وجود آورد و جلب رحمت و خير كند! اين يك شب، بهتر از هزار ماه است. اين، خيلى اهميّت دارد. اين شب را قدر بدانيد و آن را به دعا و توجّه و تفكّر و تأمّل در آيات خلقت و تأمّل در سرنوشت انسان و آنچه كه خداى متعال از انسان خواسته است و بى اعتبارى اين زندگى مادّى و اين كه همه ى اين چيزهايى كه مى بينيد، مقدّمه ى آن عالمى است كه لحظه ى جان دادن، دروازه ى آن عالم است، بگذرانيد.

عزيزان من! لحظه ى جان دادن، ما وارد عالم ديگرى مى شويم. براى آن روز، خودمان را بايد آماده كنيم. همه ى اين دنيا، همه ى اين ثروتها، همه ى اين انرژيهايى كه خداى متعال در وجود شما در اين عالم به وديعه گذاشته است، همه ى آنچه كه خدا براى بشر خواسته است - حكومت عادلانه، زندگى مرفّه، چه و چه و چه - براى اين است كه انسان فرصت پيدا كند تا خود را براى نشئه ى آن عالم آماده نمايد. خود را آماده كنيد، با خدا اُنس بگيريد، با خداوند مناجات كنيد، ذكر بگوييد و استغفار كنيد. آن وقت انسانهايى كه اين طور رو به خدا مى آورند و دل خود را تطهير مى كنند و از گناه رو برمى گردانند و تصميم بر عمل خير مى گيرند، موجودات عظيمى هستند كه در رويارويى با مشكلات اين عالم، مى توانند مقابله كنند. يك نمونه اش، امام بزرگوار ماست؛ نمونه هاى ديگرش، مؤمنين جامعه ى خود ما هستند؛ اين جوانان مؤمن و نستوه، اين زنان

ص:152

و مردان، آنهايى كه شهيد شدند، آنهايى كه جانباز شدند، آنهايى كه زندانهاى سختِ دوران اسارت را تحمّل كردند، آنهايى كه فراق عزيزان را تحمّل كردند، آنهايى كه سختيهاى ميدان جنگ را تحمّل كردند و امروز شما هزار نفر از اينها را تشييع مى كنيد. هر يك از اينها، يك نمونه ى ممتاز و عالى هستند كه جا دارد هر ملتى يك نفر از اين شهدا را داشته باشد، او را تجليل كند؛ او را بزرگ بدارد و الگو قرار دهد.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1375/11/12

ص:153

عيد فطر؛ روز طهارت، تزكيه، پاكى و پاكيزگى

آن طورى كه از مجموع آنچه مربوط به عيد فطر و عيد قربان است، استفاده مى شود، اين روز شريف، روز طهارت و تزكيه و پاكى و پاكيزگى است. در يكى از اين دو سوره اى كه در نماز عيد خوانده مى شود، مى فرمايد: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى .(1) يعنى آن كسى كه خود را پاكيزه كند و دامان و روح و دل خود را از آلودگيها نجات دهد، از فلاح برخوردار است. فلاح، يعنى موفقيّت در ميدان زندگى و رسيدن به هدف آفرينش. در سوره ى ركعت دوم مى فرمايد: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها2 ؛ عيناً همان مضمون است. يعنى كسى كه بتواند جان خود را تزكيه و پاكسازى كند، به فلاح و رستگارى دست يافته است. در هر دو سوره، صحبت از تزكيه و طهارت و پاكيزگى است.

علاوه بر اينها، در اين روز، يك واجب مالى وجود دارد كه عبارت از اداى زكات فطر است. زكات هم آن تعبيه ى مالى اى است كه موجب طهارت انسان مى شود: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها3 . گرفتن اين واجب و اين صدقه ى مالى از مردم، موجب طهارت روح و پاكسازى آنها از دنائتها و لئامتها و حرص و بخل و بقيه ى آلودگيهاست.

عزيزان، برادران و خواهران من؛ نمازگزاران عزيز! پس، روز عيد فطر،

ص:154


1- (1) . سوره ى اعلى، آيه ى 14.

روز طهارت و پاكيزگى است. ممكن است اين پاكيزگى، به خاطر آن باشد كه يك ماه روزه گرفته ايد، رياضت كشيده ايد و خود را از آلودگيها پاك كرده ايد. ممكن است علاوه بر اين، به خاطر آن باشد كه در چنين روزى، با حضور در اين ميدان عبادت، به عبادت دستجمعى روى آورده ايد. به هرحال، مسأله اين است كه انسانِ مسلمان بعد از ماه رمضان در روز عيد فطر، در عرصه ى طهارت و تزكيه است.

شما خود را تطهير و تزكيه كرديد. اگر روزه ى درست و نماز عيدِ درست بجا آورده باشيد - كه البتّه آورده ايد - اين طهارت و اين پاكى دامان و اين پاكيزگى روح را قدر بدانيد. آنچه يك انسان را نجات مى دهد، همين پاكيزگى است. آنچه انسانها را گرفتار مى كند، آلودگى است؛ آلودگيهاى اخلاقى، آلودگيهاى ناشى از شهوت و غضب، آلودگيهاى ناشى از حرص و بخل و ديگر ذمائم اخلاقى. انسانها و افرادى از بشر، با همين اخلاق پليد، دنيا را تيره و تار كرده، روى زمين را آلوده ساخته و نعمتهاى خدا را كفران نموده اند.

نياز همان بشريت امروز به پيام تطهير و تزكيه

در نظام جمهورى اسلامى - كه نظام الهى و حكومت قرآنى است - انسانها بهتر از ديگر نظامها مى توانند طهارت خود را تأمين كنند. اين را قدر بدانيد. امروز جهان بشريّت، به پيام تطهير و تزكيه ى شما احتياج دارد. اين ظلم و زورگويى و تبعيضى كه در سطح جهان است، اين تيره روزى انسانها در بسيارى از كشورها، اين سردرگمى جوانان در كشورهاى پيشرفته ى دنيا، اين روابط نامناسب زن و مرد، اين آلودگيهاى شهوانى، اين آلودگيهاى سياسى و اين آلودگيهاى مالى، بر اثر آن است كه انسانها در صدد تطهير و تزكيه ى خود برنيامده اند. قرآن، نداى تزكيه مى دهد. پيامبر مقدّس اسلام، انسانها را تطهير مى كند؛ هم با نمازش، هم با زكاتش، هم با روزه گرفتنش و هم با عيد فطرش.

ص:155

در نظام اسلامى، اين فرصت براى همه هست. جوانان عزيز من! پسران و دخترانى كه دوران پاكيزگى و نورانيّت دلها و جانها را مى گذرانيد! شما بيش از ديگران بايد قدردان اين طهارت باشيد و آن را حفظ كنيد. كشور شما به فضل پروردگار و به بركت همين طهارت است كه آباد و آزاد خواهد شد، توسعه پيدا خواهد كرد، ويرانيهايش از بين خواهد رفت و فقر و تبعيض و بدبختى و ناملايمهاى گوناگون زندگى در آن، محو خواهد شد.

همه بايد به سمت خدا حركت كنند، دست را به سوى خدا دراز كنند، از او كمك بخواهند، سعى كنند كه دامان خود را پاك نگهدارند و از آلودگيها پرهيز نمايند. آن كسانى كه در مسائل مالى اشتغال دارند، در خطر آلودگى مالى هستند. آن كسانى كه در كارهاى سياسى و اجتماعى مشغول كارند، در خطر آلودگيهاى آن چنانى هستند. آن كسانى كه در معرض شهوات قرار دارند، در خطر آلودگيهاى جنسى و شهوانى هستند. آن كسانى كه زيردستانى دارند، در خطر آلودگى به ظلم و ستم هستند. آن كسانى كه كارى در دست آنهاست، در خطر آلودگى به خيانت در كار هستند.

همه بايد مراقب باشند. همه بايد مواظب اعمال خود باشند و اين مراقبت، همان تقواست كه در نماز عيد فطر، ما مأمور شده ايم كه خودمان و مستمعمان را امر به تقوا كنيم.

پروردگارا! توفيق تقوا و طهارت و تزكيه و عمل به فرايض و پيمودن صراط مستقيم را به همه ى ما عنايت فرما.

در ديدار با كارگزاران نظام - 1375/11/21

ص:156

رمضان؛ فرصت استثنايى عروج معنوى

ماه رمضان، ماه مباركى است. بركات رمضان، از خودِ آحاد و افراد مسلمانى كه مى خواهند در ضيافت الهى در اين ماه وارد شوند، شروع مى شود؛ از دلها شروع مى شود. اوّلين حقيقتى كه تحت تأثير بركات اين ماه قرار مى گيرد، دل و جان مؤمنين و روزه داران و وارد شوندگان به عتبه ى مقدّس و مبارك اين ماه است. از طرفى روزه ى اين ماه، از طرفى تلاوت قرآن در اين ماه و از طرفى اُنس با ادعيه اى كه در اين ماه وارد شده است، انسان را در معرض يك تزكيه و تهذيب و تصفيه ى باطنى قرار مى دهد و ما همه به اين تصفيه احتياج داريم.

علاوه بر اين كه هر فرد مسلمانى احتياج دارد به اين كه در اين ماه ذخيره ى تقوا و پرهيزكارى و تهذيب و تزكيه را براى خود فراهم كند، ما منسلكين در سلك روحانيّت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف(1) كه مى گويد: آب كه از بركات الهى است، همه ى پليديها و ناپاكيها را از بين مى برد؛ هر جسمى كه با آب تماس مى گيرد، پاك مى شود؛ ولى خود آب تحت تأثير تماس با ناپاكها و ناپاكيها، به تصفيه احتياج پيدا مى كند و خداى متعال در يك گردش طبيعى، آب را به بخار تبديل مى كند؛ به آسمان مى برد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمين برمى گرداند، پليديها را از آن جدا مى كند، آن را تصفيه مى كند و باز به صورت ماء طهور در اختيار

ص:157


1- (1) . مقصود «مولانا» ست كه در مثنوى به اين مطلب پرداخته است.

افراد انسان و ساير موجودات قرار مى دهد.

گوينده ى اين سخن حكمت آميز مى گويد: اين جان شما، معارف شما، نصايح شما، بلكه خود قلب و روح شما، همان ماء طهورى است كه ناپاكيها را از انسانها مى زدايد؛ امّا خود اين ماء طهور بتدريج به تصفيه و تزكيه احتياج پيدا مى كند و تزكيه و تصفيه ى آن، جز با يك عروج معنوى، جز با يك گردش معنوى به سمت علويّات - كه آن هم با ذكر و دعا حاصل خواهد شد - ممكن نمى شود. با ذكر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفكّر در آيات آفاقى و انفسى، اين ماء طهور باز همان طهارت خود را به دست مى آورد؛ آماده مى شود تا باز هم با پليديها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزدايد. بنابراين، ماه رمضان فرصت اين عروج معنوى است.

هميشه فرصت هست. ماه شعبان و ماه رجب نيز همين طور است. ايّام ديگر سال هم براى انسانهايى كه اهل ذكر و توجّهند، همين طور است؛ إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّكْرَ . پيروى از ذكر - يعنى به ياد آوردن و توجّه كردن - مايه ى نجات جان بشر است. در همه ى ايّام سال، در همه ى شبها، در نيمه شبها، با تلاوت قرآن، با تدبّر در قرآن، با خواندن اين دعاهاى پُرمغز و عميق و اين لحن عاشقانه اى كه در اين دعاها هست - بخصوص ادعيّه ى صحيفه ى مباركه ى سجّاديه - مى شود اين تصفيه ى باطن را به وجود آورد؛ ولى ماه رمضان يك فرصت استثنايى است. ليالى و ايّام اين ماه، هر ساعت و هر دقيقه اش براى انسان - بخصوص براى جوانان - يك فرصت است.

شما فضلاى جوان كه بحمدالله جوانى خودتان را به توفيق الهى در خدمت دين و شريعت و تبليغ قرار داده ايد، خيلى بايد بهره ببريد و از قبل از ورود در ماه رمضان، در همين روزهاى معدودى كه باقى مانده است، خودتان را آماده كنيد. شما از امثال اين بنده ى حقير آماده تر هستيد. هم از لحاظ روحى آماده تريد، هم گرفتاريهاى كمترى داريد و هم از نورانيّت بيشترى برخورداريد. اين را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد و خودتان را باز هم هرچه بيشتر براى برداشتن بارهاى سنگينتر و انجام بخشيدن به كارهاى بزرگتر

ص:158

آماده كنيد. هنوز اين جامعه و اين كشور و اين دنياى بزرگ و اين تاريخ، به تلاش شما - آن هم تلاش مقدّس و پاكيزه - خيلى احتياج دارد. بايستى از اين فرصتها حدّاكثر استفاده را بكنيد.

در ديدار جمعى از روحانيون - 1376/10/3

ص:159

شكر نعمت درك ماه رمضان

پروردگارا! با همه ى وجود و با همه ى حواس و احساسات و مشاعر خود، تو را سپاس مى گوييم كه به ما فرصت عنايت كردى تا يك ماه رمضان ديگر را درك كنيم و يك بار ديگر در مهمانسراى الهى و معنوى مبارك تو وارد شويم. اگر اين فضل و لطف بزرگ الهى با اين توفيق همراه شود كه بتوانيم اين بار از ضيافت الهى حقيقتاً استفاده كنيم و بر سر سفره ى انعام و احسان الهى بهره مند شويم، چنانچه تا آخر عمر يكسره شكر اين نعمت را بگزاريم، شكر لازم و حقيقى را نگزارده ايم. به شما برادران عزيز و خواهران گرامى و نمازگزاران، ورود در ساحت اين ميهمانسراى الهى را تبريك عرض مى كنم.

آنچه كه امروز در خطبه ى اوّل عرض مى كنم، اوّلاً توصيه ى همه ى شما برادران و خواهران عزيز به تقواست. هدف از روزه، تقواى الهى است و يكى از بزرگترين دستاوردهاى ماه مبارك رمضان است. اميدوارم من و شما بتوانيم به بركت اين ماه، در رفتار خود، در گفتار خود، در احساسات و انديشه هاى خود، تقواى الهى و آن مراقبت عظيم را حاكم كنيم و خود را يك قدم به كمال انسانى نزديك سازيم. بعد هم صحبت كوتاهى درباره ى روزه است كه وظيفه ى عمده در اين ماه مبارك به حساب مى آيد.

خداى متعال بشر را طورى آفريده است كه به تربيت احتياج دارد. هم از بيرون بايد او را تربيت كنند، هم از درون خودش بايد خودش را تربيت كند. در مقوله ى مسائل معنوى، اين تربيت، يكى تربيت فكر و قواى عقلانى اوست

ص:160

كه محلّ اين تربيت، تعليم است و يكى تربيت نفس و قواى روحى و قوه ى غضبيّه و شهويّه ى اوست كه نام اين تربيت، تزكيه است.

اگر انسان تعليم درست و تزكيه ى درست شود، همان مادّه ى مستعدّى است كه در كارخانه ى مناسبى شكل مطلوب خود را پيدا كرده و به كمال رسيده است. هم در اين نشئه وجود او منشأ بركت و خير و مايه ى آبادى جهان و آبادى دلهاى انسانهاست، هم وقتى وارد نشئه ى ديگر شد و به عالم آخرت قدم گذارد، سرنوشت او همان سرنوشتى است كه همه ى انسانها از اوّل تا امروز مشتاق آن بوده اند؛ يعنى نجات، زندگى ابدى سعادتمندانه و بهشت. لذا انبيا از اوّل تا نبّيِمكرّم خاتم صلّى الله عليه وآله سلّم، هدف خود را تعليم و تزكيه معيّن كرده اند: يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتابَ وَ اَلْحِكْمَةَ 1 . انسانها را، هم تربيت عقلانى و فكرى مى كنند و هم تربيت روحى.

روزه؛ ورزش روحانى براى كسب زيبايى، قدرت و كمال

تمام عبادات و تكاليف شرعى اى كه من و شما را امر كرده اند تا انجام دهيم، در حقيقت ابزارهاى همين تزكيه يا همين تربيت است؛ براى اين است كه ما كامل شويم؛ ورزش است. همچنان كه اگر ورزش نكنيد، جسم شما ناتوان، بى قدرت و آسيب پذير خواهد شد و اگر بخواهيد جسم را به قدرت، به زيبايى، به توانايى، به بروز قدرتها و استعدادهاى گوناگون برسانيد، بايد ورزش كنيد. نماز، ورزش است؛ روزه، ورزش است؛ انفاق، ورزش است؛ اجتناب از گناهان، ورزش است؛ دروغ نگفتن، ورزش است؛ خيرخواهى براى انسانها، ورزش است. با اين ورزشها، روح زيبا و قوى و كامل مى شود. اگر اين ورزشها انجام نگيرد، ممكن است به ظاهر خيلى پسنديده به نظر بياييم؛ امّا باطنمان يك باطن ناقص و نحيف و حقير و آسيب پذير خواهد بود. روزه،

ص:161

يكى از اين ورزشهاست.

روزه فقط اين نيست كه انسان نخورد و نياشامد. اين نخوردن و نياشاميدن، بايد از روى نيّت باشد، والاّ اگر شما يك روز به خاطر گرفتارى و يا اشتغال به كار، دوازده ساعت، پانزده ساعت فرصت نكنيد چيزى بخوريد، هيچ ثوابى به شما نخواهند داد. امّا همين امساك را وقتى با نيّت انجام داديد - «اجعلنا ممّن نوى فعمل»؛ نيّت كند و به دنبال آن، عمل انجام دهد - اين همان گوهر درخشانى مى شود كه به شما ارزش مى بخشد و روحتان را قيمتى مى كند.

شرط روزه، نيّت است. نيّت يعنى چه؟ يعنى اين عمل را، اين حركت را، اين امساك و تمرين را، جهت دادن براى خدا، در راه خدا، به خاطر انجام دستور الهى. اين است كه به هر كارى ارزش مى بخشد. لذا در دعاى شب اوّل ماه مبارك مى خوانيد كه: اللّهمّ اجعلنا ممن نوى فعمل ولا تجعلنا ممن شقى فكسل(1). كسالت، بى رغبتى و بى نشاطى براى كار - چه كار معنوى و چه كار مادّى - شقاوت است.

روزه، يكى از بهترين كارهاست. با اين كه به ظاهر اقدام نكردن است؛ امّا در باطن اقدام است، عمل است، كار مثبت است. چون شما نيّت اين كار را داريد؛ لذا از هنگامى كه وارد صحنه ى روزه دارى مى شويد - يعنى از بعد از لحظه ى طلوع فجر - تا آخر روز به طور دائم به خاطر اين نيّت، در حال عبادتيد. اگر هم بخوابيد، عبادت مى كنيد. همين طور راه برويد، عبادت مى كنيد.

اين كه از قول نبّى اكرم عليه و على آله الصّلاة والسّلام نقل شده است كه فرمود: انفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة(2)؛ خوابيدن و نفس كشيدن شما عبادت است، خواب چطور عبادت مى شود؟ نفس كشيدن چطور «سبحان الله» گفتن مى شود؟ اين به خاطر آن است كه شما بى كار هم كه باشيد، هيچ اقدامى هم كه نكنيد، چون با اين نيّت وارد اين وادى شده ايد، يكسره در حال عبادتيد.

در روايت ديگر مى فرمايد: نوم الصّائم عبادة و صمته تسبيح(3)؛ سكوت هم

ص:162


1- (1) . الاقبال باعمال الحسنة، ج 1، ص 76.
2- (2) . امالى (شيخ صدوق)، ص 93.
3- (3) . ثواب الاعمال، ترجمه حسن زاده، ص 727.

كه مى كنيد، مثل اين است كه «سبحان الله» مى گوييد. و عمله متقبّل و دعائه مستجاب(1)؛ عمل شما مقبول، و دعايتان مستجاب است. سكوت شما عبادت است، نفس كشيدن شما عبادت است، خوابيدن شما عبادت است. چرا؟ چون شما اين امساك و اين دست كشيدن از بخشى از لذّات جسمانى را، براى خدا در يك مدّت سى روزه - ماه رمضان - تجربه مى كنيد.

همه ى اين عبادت و ديگر عبادات، برگرد اين محور مى گردد كه انسان با مشتهيّات نفسانى و با لذايذى كه انسان را به پستى مى كشانند و برده مى كنند، مبارزه كند. افسار گسيخته كردن نفس انسانى، هنر نيست. هر چه در توان دارى لذّت ببرى، براى انسان كمال نيست؛ اين از مقوله ى حيوانيّت است. انسان هم يك جنبه ى حيوانى دارد؛ تقويت جنبه ى حيوانى است. البتّه جنبه ى حيوانى هم جزو ماست و نخواستند كه ما آن را نداشته باشيم. خوردن، آشاميدن، استراحت كردن، لذّت مباح بردن، جزو وجود ماست؛ اشكال هم ندارد و كسى آنها را منع هم نكرده است. آنچه ممنوع است، اين است كه انسان در اين جنبه غرق شود. مادّيگرى، انسان را به غرق شدن در اين جنبه مى كشاند. اديان و روشهاى عقلانى عالم - كه روش الهى، مبتنى بر پايه هاى عقلانى است - جلوِ انسان را مى گيرد، تا در اين سراشيب لذّت برى از لذايذ و مشتهيّات زندگى، اختيار خود را از دست ندهد و فرو نغلتد. هر دعوتى كه انسان را به لجام گسيختگى در لذّات بكشاند، دعوت به آتش و دعوت به بدبختى و هلاكت است. به طور كلّى، دعوت انبيا، دعوت حكما، دعوتهاى الهى، در جهت كفّنفس از اين لذايذ است، كه روزه هم از اين قبيل است. به همين خاطر است كه در روايات ما، ماه رمضان يك صحنه ى مناسب شمرده شده است؛ براى اين كه انسان در اين ماه تمرين كند و مجموعه ى گناهان را ترك گويد.

ص:163


1- (1) . همان.

روزه ى حقيقى؛ دربرگيرنده ى همه ى اعضاء و جوارح و اعمال انسان

يك روايت از امام صادق عليه الصّلاة والسّلام است كه خطاب به محمّدبن مسلم مى فرمايد: يا محمّد! اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و لسانك و لحمك و دمك و جلدك و شعرك و بشرك(1). امام صادق به اين يار و شاگرد نزديك خودشان مى فرمايند كه وقتى روزه مى گيرى، بايد شنوايى تو روزه گير باشد، بينايى تو روزه بگيرد، زبان تو روزه بگيرد، گوشت و خون و پوست و موى و بشره ى تو روزه دار باشد؛ دروغ نگويى، انسانهاى مؤمن را دچار بلا نكنى، دلهاى ساده را اغوا نكنى، براى برادران مسلمان و جامعه ى اسلامى توطئه درست نكنى، بدخواهى نكنى، بددلى نكنى، تهمت نزنى، كم فروشى نكنى، امانتدارى كنى. انسانى كه در ماه رمضان با كفِّنفس خود، از خوردن و آشاميدن و مشتهيّات نفسانى و جنسى روزه مى گيرد، بايد زبان خود، چشم خود، گوش خود، و همه ى اعضا و جوارح خود را روزه دار بداند و خود را در محضر خداى متعال و دورى گزيده از گناهان بينگارد. دنباله ى روايت مى فرمايد: ولا يكون يوم صومك كيوم فطرك(2)؛ روز روزه ى تو، مثل روز فطر تو نباشد؛ مثل روزهاى عادّى باشد. روز ماه رمضان هم همان گونه رفتار كنى كه در روزهاى عادّى رفتار كردى. بايد به تربيت نفس توجّه كنى و اين فرصت را مغتنم بشمارى.

در يك روايتى ديگر مى فرمايد: صوم النّفس امساك الحواس الخمس عن سائر المأثم(3). از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة والسّلام نقل شده است كه روزه ى نفس، غير از روزه ى جسم و روزه ى شكم است. روزه ى نفس انسان اين است كه همه ى حواس پنجگانه ى او از گناهان امساك كنند. وخلوّ القلب من جميع اسباب الشّر(4)؛ دل از همه ى موجبات و اسباب شرّ و فساد خالى شود. با خداى متعال و با بندگان خدا، دل را صاف و بى غلّوغش كنيم. در اين جهت، روايات

ص:164


1- (1) . المقنعة، ص 310.
2- (2) . همان.
3- (3) . تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 176.
4- (4) . همان.

زيادى هست.

برادران و خواهران عزيز! از اين فرصت استفاده كنيم. ماه رمضان يك فرصت بسيار مغتنم است، براى اين كه خودمان را به خدا نزديك كنيم، به كمال نزديك كنيم، از مفاسد دور كنيم، از گناهان پاك كنيم. اين دعاهايى كه در اين ماه هست، اين استغفارى كه در اين ماه مستحب است، همه فرصت است؛ مبادا اين فرصتها از دست برود. اين ماه رمضان به زودى تمام خواهد شد. اگر تا ماه رمضان ديگر زنده بمانيد، آن هم مثل برق و باد خواهد گذشت. اين فرصتهاى ذى قيمت از دست خواهد رفت؛ از هر روز و ساعتش بايد استفاده كنيد. من به شما برادران و خواهران نمازگزار؛ بخصوص به جوانان توصيه مى كنم كه از اين بهار رحمت الهى استفاده كنيد، استغفار كنيد، درِ خانه ى خدا برويد، از گناهان تن و گناهان روح و گناهان فكر و قلب استغفار كنيد. آن جامعه اى كه اين طور محلّ استغفار الهى و توبه ى الى الله باشد، جامعه ى نورانى خواهد بود و به بركت آن نورانّيت، پروردگار متعال خيرات را بر جامعه نازل خواهد كرد؛ همچنان كه به بركت همين دلهاى پاك و ارواح طيّبه ى شما مردم در طول اين هجده، نوزده سال پيروزى انقلاب، بركات و خيرات و لطف خودش را بر اين ملّت و بر اين كشور نازل كرده است. براى حفظ و جلب رحمت الهى، بايد به درِ خانه ى خدا رفت.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1376/10/12

ص:165

چهار عنصر بسيار مهم اعمال ماه رمضان

همه ى برادران و خواهران عزيزِ نمازگزار را در اين ساعات و روزها و شبهاى مغتنم و متبرّك، به اغتنام فرصت و بهره گيرى از بركاتى كه براى مؤمنين، در ايّام و ليالى اين ماه، به وفور از سوى پروردگار عالم اعطا مى شود، توصيه مى كنم. همه را و خودم را به رعايت تقواى الهى، مراقب خدا بودن، مراقب رفتار خود و گفتار خود در برابر خدا و مراقب خارراهها، لغزشگاهها و جاهايى كه نفس انسان قدرت آن را ندارد كه با استقامت و با عدم تزلزل، به راحتى آن راه را بپيمايد، توصيه مى كنم. انسان بايد در زندگى فردى و اجتماعى، مراقب وسايلى كه خداى متعال براى عبور از اين لغزشگاهها قرار داده است، باشد. وسيله اى قرار داده است كه انسان بتواند خود را حفظ و به مقصد نزديك كند و از امكاناتى كه براى رسيدن به سرمنزل مقصود، در اختيار مؤمنين گذاشته است، بهره بردارى كند.

مراقب اين امور بودن، تقواست و همان طور كه بارها شنيده ايد، يكى از هدفهاى مهمِّ روزمّره ى ماه رمضان اين است كه ما تقوا پيدا كنيم؛ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ 1 . و بنده وقتى اعمالى را كه در ماه رمضان، از سوى شارع مقدّس مورد اهتمام است، ملاحظه مى كنم - يعنى روزه ى ماه رمضان، تلاوت قرآن مجيد، خواندن دعاهاى مأثور و توسّلاتى كه به ذيل عنايات حضرت بارى تعالى وجود دارد - مى بينم در ميان اين چهار عنصر بسيار مهم كه روزه ى ماه رمضان، واجب

ص:166

هم هست، آنچه براى ما خيلى اهميت دارد، استغفار است؛ طلب مغفرت، طلب گذشت از سوى پروردگار عالم نسبت به آنچه از روى قصور، از روى جهالت و خداى نكرده از روى تقصير، از ما سر زده است.

يادآورى مسأله ى مهم استغفار

من در سال گذشته در همين ايّام ماه مبارك رمضان، درباره ى توبه و استغفار در اين ماه مبارك، مفصّلاً عرايضى را عرض كردم. امروز قصد ندارم كه مجّدداً درباره ى استغفار، به عنوان يك بحث فكرى يا يك بحث قرآنى و حديثى صحبت كنم؛ بلكه مى خواهم به مناسبت نزديكى ليالى مباركه ى قدر - اين شبهاى عزيز و بسيار مهم - مسأله ى استغفار را يادآورى كنم.

عزيزان من؛ برادران و خواهران! قدم اوّل، طلب مغفرت كردن از خداى متعال و به خدا بازگشتن است. توبه، يعنى به سوى خدا برگرديم. هر جا كه شما باشيد، در هر حدّى از كمال كه باشيد - حتّى در حدّ اميرالمؤمنين عليه الصّلاة والسّلام - باز به استغفار احتياج داريد! خداى متعال به پيغمبرش مى فرمايد: وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ ،(1)فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ 2 . بارها در قرآن، خداى متعال به پيغمبر مى فرمايد «استغفار كن». با اين كه پيغمبر معصوم است، گناه از او سر نمى زند و از دستور الهى تخلّف نمى كند، امّا به او هم مى فرمايد «استغفار كن»!

البتّه اين كه استغفارِ اوليا و بزرگان از چيست، خود مقوله ى قابل بحثى است. استغفار آنها از گناهانى چون گناهان امثال ما نيست؛ آن گناهان از آنها سر نمى زند. مقام آنها بالاست. قرب به حضرت ربوبى و مقام ربوبّيت، در حدّ اعلاست. در آن مقام قرب، گاهى چيزهايى كه براى ما مباح است - شايد حتّى چيزهايى كه براى ما مستحبّ است - براى آن بزرگواران مانع و رادع

ص:167


1- (1) . سوره ى غافر، آيه ى 55.

است. آنها مناسب با شأن آن قرب است؛ كه استغفار مى كنند؛ آن هم استغفار جدّى، نه استغفار صورى.

دعاى كميل را ببينيد! اميرالمؤمنين عليه الصّلاة والسّلام در دعاى كميل - كه طبق روايات، اين دعا از آن بزرگوار صادر شده است - انشاءً و در اوّل بار، با شروع دعا به استغفار مى پردازد. اوّل، خدا را به اسمش، به قدرتش، به عظمتش، به صفات جلال و جمالش سوگند مى دهد و بعد از آن همه قسم دادن، شروع مى كند به استغفار كردن: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب التى تهتك العصم(1)، تا آخر. دعاى ابى حمزه ى ثمالى و دعاهاى گوناگون ديگر از اين انسانهاى بزرگ، همين طور است. من و شما به استغفار احتياج داريم. اى مؤمنين؛ عزيزان؛ اى دلهاى پاك و صاف! مبادا مغرور شويد و بگوييد ما كه گناهى نكرده ايم! چرا؛ غرق قصوريم، غرق تقصيريم! وما قدر اعمالنا فى جنب نعمك .(2) آنچه كار خوب كه ما به خيال خودمان انجام مى دهيم، در مقابل نعم پروردگار و در مقابل حقّ شكر الهى، چه ربطى و چه نسبتى دارد؟! چقدر قابل ذكر است؟! ما نمى توانيم آن حقّ شكر را ادا كنيم؛ نمى توانيم! لاالذى احسن استغنى عن عونك(3) مگر مى شود انسان از تفضل و لطف الهى، در آنى از آنات، مستغنى باشد؟! هميشه محتاجيم؛ هميشه هم لطف پروردگار مى رسد: خيرك الينا نازل(4). ما هم از اداى شكر عاجزيم و اين قصور، يا تقصير است و به هرحال طلب مغفرت مى خواهد.

شب قدر؛ فرصت مغفرت و عذرخواهى

شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال

ص:168


1- (1) . اقبال الاعمال (ط قديمه)، ج 2، ص 707.
2- (2) . همان، ج 1، ص 69.
3- (3) . همان، ص 67.
4- (4) . همان، ص 70.

عذرخواهى كنيد. حال كه خداى متعال به من و شما ميدان داده است كه به سوى او برگرديم، طلب مغفرت كنيم و از او معذرت بخواهيم، اين كار را بكنيم، والّا روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمين بفرمايد: لايؤذن لهم فيعتذرون(1). خداى نكرده در قيامت، به ما اجازه ى عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمين اجازه نمى دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آن جا جاى عذرخواهى نيست. اين جا كه ميدان هست، اين جا كه اجازه هست، اين جا كه عذرخواهى براى شما درجه مى آفريند، گناهان را مى شويد و شما را پاك و نورانى مى كند، از خداى متعال عذرخواهى كنيد. اين جا كه فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خودتان كنيد. فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ 2 ؛ مرا به ياد آوريد، تا من شما را به ياد آورم.

در همان لحظه اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى كنيد و به ياد خدا مى افتيد، خداى متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است. خدا را به ياد خودتان بيندازيد، والّا روزى خواهد رسيد كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى آيد كه إِنّا نَسِيناكُمْ 3 ؛ ما شما را فراموش كرديم، ما شما را به دست فراموشى سپرده ايم، برويد! عرصه ى قيامت اين گونه است.

رمضان بهترين فرصت در ايّام سال؛ شب قدر بهترين فرصت در ماه رمضان

امروز كه خداى متعال اجازه داده است كه شما به زارى، تضرّع و گريه

ص:169


1- (1) . كافى (ط الاسلاميه)، ج 8، ص 3.

بپردازيد، دست ارادت به سوى او دراز كنيد، اظهار محبّت نماييد و اشك صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشمهايتان جارى سازيد. اين فرصت را مغتنم بشماريد، والّا روزى هست كه خداى متعال به مجرمين بفرمايد: لا تَجْأَرُوا اَلْيَوْمَ 1 ؛ برويد، زارى و تضّرع نكنيد، فايده اى ندارد: إِنَّكُمْ مِنّا لا تُنْصَرُونَ 2 . اين فرصت، فرصت زندگى و حيات است كه براى بازگشت به خدا در اختيار من و شماست و بهترين فرصتها ايّامى از سال است كه از جمله ى آنها ماه مبارك رمضان است و در ميان ماه مبارك رمضان، شب قدر!

شب قدر هم در ميان اين سه شب است. طبق روايتى كه مرحوم محدّث قمى نقل مى كند، سؤال كردند كه كدام يك از اين سه شب - يا دو شب بيست ويكم و بيست وسوم - شب قدر است؟ در جواب فرمودند: چقدر آسان است كه انسان، دو شب - يا سه شب - را ملاحظه ى شب قدر كند. چه اهميت دارد بين سه شب مردّد باشد. مگر سه شب چقدر است؟ كسانى بوده اند كه همه ى ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب مى آوردند و اعمال شب قدر را انجام مى دادند! قدر بدانيد.

ملتى كه دل خود را با خداى خود اين گونه صاف كند كه درِ خانه ى خدا برود، از خدا صادقانه بخواهد و به خدا صادقانه پناه ببرد، هرگز بدبخت و روسياه نخواهد شد؛ دچار فساد، دچار ذلّت، اسير دشمن و دچار اختلاف داخلى نخواهد شد. آنچه از اين بدبختيها بر سر ملتها مى آيد، فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ 3 ؛ بر اثر كوتاهيها، غفلتها، گناهان و فسادهايى است كه خودمان براى خودمان درست مى كنيم! كسى كه درِ خانه ى خدا مى رود، خود را يك قدم به عصمت و به حفظ و نگهدارى از گناه نزديك مى كند.

به خدا پناه ببريم، از خدا بخواهيم، براى خدا كار كنيم و قدم برداريم و دلها را به خدا بسپريم. صفاى دلهايمان را با ياد خدا روزافزون كنيم. وقتى دلها با صفا شد؛ وقتى دلها چنگ در دنيا نزد و اسير دنيا و مادّيات نشد، آن

ص:170

وقت جامعه، جامعه اى مى شود با مردمى حقيقتاً نورانى و باصفا و پاك. چنين مردمى، خوب تلاش مى كنند، خوب كار مى كنند، دنياى خودشان را هم خوب مى سازند. دلبسته نبودن به دنياى شخصى، معنايش نساختن دنيا نيست؛ آبادى دنيا، كارى براى خدا و جزو كارهاى اُخروى است. آنچه كه به آبادى زندگى مادّى مى انجامد، چيزى است كه خدا از ما خواسته است و اين هم يك عمل اُخروى است. همين هم وقتى با ياد خدا همراه باشد، بهتر، روانتر، شيرينتر و كاملتر انجام مى گيرد.

اين روزها را قدر بدانيد. شبهاى قدر را حقيقتاً قدر بدانيد. قرآن صريحاً مى فرمايد: خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ1 ؛ يك شب بهتر از هزار ماه است! اين خيلى ارزش دارد. شبى است كه ملائكه نازل مى شوند. شبى است كه روح نازل مى شود. شبى است كه خداى متعال آن را به عنوان سلام دانسته است. سلام، هم به معنى درود و تحيّت الهى بر انسانهاست، هم به معناى سلامتى، صلح و آرامش، صفا ميان مردم، براى دلها و جانها و جسمها و اجتماعات است. از لحاظ معنوى، چنين شبى است! شبهاى قدر را قدر بدانيد و براى مسائل كشور، مسائل خودتان، مسائل مسلمين و مسائل كشورهاى اسلامى دعا كنيد.

كشورهاى اسلامى چقدر مشكلات دارند! حلّ آن مشكلات را از خدا بخواهيد. براى همه ى انسانها دعا كنيد. براى هدايت انسانها، براى خودتان، براى زندگيتان، براى مسؤولينتان، براى كشورتان، براى گذشتگانتان و براى آن چيزى كه مى خواهيد خداى متعال به شما بدهد، دعا كنيد. اين ساعات و دقايق را قدر بدانيد. بنده هم از همه ى شما برادران و خواهران عزيز، در شبهاى مبارك قدر، ملتمس دعا هستم.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1376/10/26

ص:171

عيد فطر؛ روز پاداش نيكوكاران و خُسران بدكاران

روز عيد فطر، روز بسيار عظيم و حائز اهميتى است. در خطبه ى اوّل، يك حديث از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة والسّلام درباره ى اين روز براى شما برادران و خواهران عزيز عرض مى كنم، تا براى خود من و براى شما ان شاءالله مايه ى موعظه باشد.

صدوق عليه الرّحمة از امام صادق عليه الصّلاة و السّلام نقل مى كند: عن ابيه عن جدّه عليه السّلام قال: خطب اميرالمؤمنين على عليه السّلام للنّاس يوم الفطر .(1) يعنى اميرالمؤمنين در روز عيد فطر براى مردم خطبه ايراد فرمود و در آن خطبه اين طور بيان كرد: فقال ايها النّاس ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المسيئون(2)؛ يعنى اى مردم! اين روز، روزى است كه در آن نيكوكاران به ثواب خود مى رسند و كسانى كه در ماه رمضان كردار بد داشته اند، زيان مى كنند و محروم مى مانند.

كسانى كه ماه رمضان را به عبادت و به اغتنام فرصت معنوى پرداخته اند، امروز، روزى است كه پاداش خود را از خداوند متعال مى گيرند. پاداش روزه ى با اخلاص، تلاوت قرآن، قيام نيمه شب، تضرّع و دعا و صدقات و احسان و همه ى آنچه كه شما جوانان عزيز، شما مردم مؤمن و آشناى با حقايق اسلامى در ماه مبارك رمضان انجام داده ايد، امروز در عالم معنا به

ص:172


1- (1) . امالى (صدوق)، ص 100.
2- (2) . همان.

شما تقديم مى شود.

وهو اشبه يوم بيوم قيامتكم(1). چون روز پاداش و گرفتن ثواب براى نيكوكاران و روز خسران براى بدكاران است، شبيه روز قيامت است؛ همچنان كه روز قيامت هم كسانى كه زندگى دنيا را به عمل نيك گذرانده اند، ثواب خواهند يافت و دل و چشم آنان به عنايت الهى روشن خواهد شد؛ امّا كسانى كه دنيا را به غفلت، به بدكارى، به ستمگرى، به سركشى و نافرمانى از خداى متعال، به غرق شدن در شهوات، به خودخواهى و به خودپرستى گذرانده اند، آن روز زيان خواهند كرد.

چون اميرالمؤمنين عليه السّلام اين تشبيه را مى فرمايد، بر اساس اين تشبيه، اين استفاده ى زيبا را مى كند. توصيه مى فرمايد: فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلّاكم خروجكم من الاجداث الى ربّكم(2)؛ از منزل كه خارج شديد تا براى نماز به مصلّى بياييد، زمانى را به ياد آوريد كه براى حضور در پيشگاه خداوند، از قبرهاى خود بيرون خواهيد آمد و به سوى عرصه ى قيامت خواهيد شتافت. واذكروا بوقوفكم فى مصلّاكم وقوفكم بين يدىّ ربّكم(3)؛ با ايستادن خود در مصلّى و به هنگام نمازگزاردن، آن روزى را به ياد آوريد كه در قيامت در پيشگاه خداى متعال خواهيد ايستاد، تا مثل امروز كه به شما پاداش اعمالتان را مى دهند، پاداش اعمال خود را بگيريد. واذكروا برجوعكم الى منازلكم رجوعكم الى منازلكم فى الجنّة او النّار(4)؛ هنگامى كه به منازل خودتان برمى گرديد، آن لحظه اى را در قيامت به ياد آورديد كه در پيشگاه عرض الهى، از عرصه ى قيامت به سوى منازل خود در بهشت، يا خداى نخواسته در جهنّم، خواهيد رفت. همان طورى كه امروز، روز ثواب و روز گرفتن پاداش براى نيكوكاران، و روز خسارت و زيان براى گناهكاران است، آن روز هم در پيش است.

لحظه لحظه ى عمر را قدر بدانيد. از ساعات عمرتان براى نيكوكارى

ص:173


1- (1) . همان.
2- (2) . همان.
3- (3) . همان.
4- (4) . همان.

استفاده كنيد. خود را به خدا نزديك كنيد. اوقات خود را به تلاش در راه خدا و مجاهدت براى او مستغرق كنيد. ساعات زندگى، سالهاى زندگى، به سرعت برق مى گذرد؛ در عرصه ى قيامت اين لحظات را به ياد خواهيد آورد. خوشا به حال نيكوكاران و بدا به حال زيانكاران.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1376/11/9

ص:174

ماه معطّر و مبارك رمضان؛ فرصت كسب نورانيّت

ماه رمضان، ماه معطّرى است؛ ماه مباركى است؛ ماه عزيزى است؛ ماه خداست. بحمدالله با اين سنّت حسنه اى كه يكى، دو، سه سال است در كشور به راه افتاده است - سنّت احياى مساجد، عطر افشانى و تنظيف مساجد به عنوان آماده سازى براى ماه رمضان - از پيش از شروع ماه رمضان، حضور اين ماه مبارك احساس مى شود. هرچه مى توانيد - بخصوص شما جوانان - اين حضور را اوّل در دلهاى پاك و نورانى خودتان تقويت كنيد؛ بعد هم تلألؤى اين نورانيّتى كه در شماست، مخاطبان و محيط اطراف شما را حتماً تحت تأثير قرار خواهد داد.

در ديدار جمعى از روحانيون - 1377/9/23

ص:175

تبريك حلول ماه رمضان

اوّلاً حلول ماه مبارك رمضان را به شما برادران و خواهران نمازگزار و روزه دار و مؤمن و به همه ى ملّت عزيزمان كه تكيه گاه ايمانى و پايگاه اعتقادى و عملى آنها در دنياى اسلام بحمدالله ممتاز است، تبريك عرض مى كنم. اميدوارم اين ماه براى اين كشور و اين ملّت و اين مسؤولان، مبارك باشد و بركات الهى - چه معنوى و چه مادّى - شامل حال همه بشود. ثانياً از اين فرصت استفاده مى كنم، براى اين كه خودم و شما را تذكّر دهم و به تقواى الهى دعوت كنم.

رمضان؛ فرصت تقرّب به خدا و احياى اخلاق و خصال انسانى

عزيزان من! فرصت روزه و امساك و فضاى عبادت و معنويّت را قدر بدانيم و قدرى خودمان را به خدا نزديك كنيم. از گناهان دورى كردن، به قُربات و اعمال عبادى هرچه نزديكتر شدن، اخلاق و رفتار و صفات و خصال انسانى را هرچه در خود زنده تر و فعّالتر كردن، امورى است كه در اين ماه مى تواند حقيقتاً براى هر كسى و براى هر مجموعه اى مايه ى بركت باشد. از قرآن درس بگيريم. از دعاها درس و حكمت بياموزيم. قدرى در هدف از

ص:176

خلقت خود، در آفرينش خود، در نعمتهاى بزرگ خداى خود و در وظايف عظيمى كه بر دوش ماست، تأمّل و تدبّر كنيم. در مرگ و حساب الهى و ارزش عبادات و اعمال - آن گاه كه همراه با اخلاص باشد - تأمّل كنيم. آن وقت ماه رمضان، حقيقتاً ماه مباركى خواهد شد كه اميدوارم براى همه ى ما چنين چيزى در اين ماه مبارك پيش بيايد.

وعده هاى الهى

1. استجابت دعا

امروز در خطبه ى اوّل مى خواهم صحبت كوتاهى درباب وعده ى الهى در استجابت دعا عرض كنم. يكى از وظايف ما در ماه رمضان، دعا كردن است. دعا انسان را به خدا نزديك مى كند؛ معارف را در دل انسان ماندگار و مؤثّر مى كند؛ ايمان را قوى مى كند؛ علاوه بر اين كه مضمون دعا - كه خواستن از خداست - ان شاءالله مستجاب مى شود و خواسته ى انسان برآورده مى گردد؛ يعنى دعا از چند سو داراى بركات بزرگ است. لذاست كه در قرآن كريم، بارها در باب دعا و دعايى كه بندگان صالح خدا كرده اند، سخن گفته شده است. همه اينها براى آن است كه به ما درس داده شود. انبياى الهى در مواقع سختى دعا مى كردند و از خداى متعال كمك مى خواستند: فدعا ربّه انّى مغلوب فانتصر(1) كه از قول حضرت نوح عليه السّلام نقل شده است. يا از قول حضرت موسى عليه السّلام نقل شده است: فدعا ربه ان هؤلاء قوم مجرمون »(2). موسى به خدا شكايت كرد و به او پناه برد.

خداى متعال در چند آيه از آيات قرآن وعده كرده است كه دعا را مستجاب خواهد كرد. يكى از آيات، همين آيه ى مباركه ى وَ قالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي

ص:177


1- (1) . سوره ى قمر، آيه ى 10.
2- (2) . سوره ى دخان، آيه ى 22

أَسْتَجِبْ لَكُمْ 1 است؛ يعنى پروردگار شما فرموده است كه مرا دعا كنيد، تا استجابت كنم. ممكن است استجابت به معناى برآورده شدنِ صددرصد آن خواسته هم نباشد. گاهى ممكن است قوانين خلقت، اقتضاى اين را نكند كه خدا آن حاجت را حتماً برآورده كند. در مواردى قوانينى وجود دارد كه آن خواسته برآورده شدنى نيست، يا به زودى برآورده شدنى نيست. در غير اين موارد، قاعدتاً خداى متعال پاسخش اين است كه خواسته ى شما را برآورده مى كند؛ همچنان كه در دعاى شريف ابى حمزه ى ثمالى - كه در سحرهاى ماه رمضان خوانده مى شود - به همين معنا اشاره مى كند. در قرآن فرموده است: وَ سْئَلُوا اَللّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً2 ؛ اگرچه خدا عالم است و نيازهاى شما را مى داند، امّا شما از خدا بخواهيد و به خدا عرض كنيد. اين آيه را در دعا ذكر مى كند. البتّه در دعاى شريف: إِنَّ اَللّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً دارد؛ امّا در قرآن كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً است. بعد مى فرمايد: وليس من صفاتك يا سيدى ان تأمر بالسّؤال و تمنع العطيّه(1). امام سجّاد عليه السّلام عرض مى كند: پروردگارا! عادت تو اين نيست كه مردم را به خواستن امر كنى؛ امّا آنچه كه آنها خواستند به آنها ندهى. يعنى معناى كرم الهى و رحمت الهى و قدرت محيطه ى الهى اين است كه اگر مى گويد بخواهيد، اراده فرموده است كه آن خواسته را اجابت كند. اين همان وعده ى الهى است كه در همين آيه اى كه در اوّل خطبه تلاوت كردم، صريح اين معنا را بيان مى كند: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّاعِ إِذا دَعانِ 4 ؛ هرگاه بندگان من درباره ى من از تو سؤال كنند كه كجاست، بگو اى پيامبر، من نزديكم و پاسخ مى گويم و دعوت و خواسته ى آن كسى را كه از من مى خواهد و مرا مى خواند، اجابت مى كنم. هر كس خدا را بخواند، پاسخى در مقابلش هست: لكلّ مسألة منك سمع حاضر

ص:178


1- (3) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 68.

وجواب عتيد(1)؛ هر سؤالى از خدا، هر خواسته اى از خدا، يك پاسخ قطعى در مقابل دارد. اين خيلى مهمّ است و بايد بندگان مؤمن خدا آن را خيلى قدر بدانند. حالا كسى كه ايمان ندارد، طبيعى است كه از اين موقعيت - مثل خيلى از موقعيتهاى ديگر - استفاده نمى كند. اين وعده ى قطعى الهى است؛ يعنى خداى متعال هر خواسته اى را جواب خواهد داد. اين يك وعده است و البتّه هر وعده اى هم شرايطى دارد. من در اين جا آياتى را درباره ى وعده هاى الهى جمع كرده ام كه حالا نمى خواهم تفصيلاً وارد بحث شوم؛ امّا به طور مختصر نكاتى را يادآور مى شوم:

2 و 3. پاداش نيكوكاران و عقاب بدكاران

خداوند متعال، وعده هاى فراوانى به بندگان خود داده است. مثلاً يكى از وعده هاى الهى اين است: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها2 ؛ هركس كار بد بكند، اين بدى به خود او بر مى گردد و عليه خود اوست. يكى ديگر از وعده هاى الهى اين است: إِنّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً3 ؛ كسى كه كار خوب انجام دهد، خداى متعال پاداش او را ضايع نمى كند. فقط هم در آخرت نيست. شامل دنيا و آخرت است؛ يا در دنيا، يا در آخرت. وعده ى ديگر اين است: مَنْ كانَ يُرِيدُ اَلْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ4 ؛ هر كس كه خير نزديك - يعنى دنيا - را هدف گيرد و به آخرت كارى نداشته باشد، عَجَّلْنا لَهُ ؛ ما كمك مى كنيم آنچه را كه او هدف گرفته است؛ يعنى او را به آن هدف مى رسانيم: ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ . البتّه قيد و شرطهايى هم دارد: اگر تلاش كند، اگر زحمت بكشد و اگر بكوشد به آن هدفها مى رسد. مثل اين كه مى بينيد بعضى از ملتها تلاش كردند، كوشش كردند، زحمت كشيدند، قناعت كردند، آن جايى كه بايد صرفه جويى كرد، صرفه جويى كردند و توانستند به جاهاى بزرگى برسند. در

ص:179


1- (1) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 2، ص 643.

دنباله ى همين آيه مى فرمايد: وَ مَنْ أَرادَ اَلْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً. كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ 1 ؛ هم كسانى كه درصدد كسب دنيا هستند، ما كمكشان مى كنيم، هم كسانى كه درصدد كسب آخرت هستند. در اين جا تلاش دنيوى را با رضاى الهى تطبيق مى كنند. مى فرمايد آنها را هم كمك مى كنيم. اين سنّت آفرينش است، اين سنّت الهى در عالم است؛ يعنى اگر تلاش كرديد و زحمت كشيديد، حتماً به نتيجه خواهيد رسيد. خداى متعال هيچ تلاشى را بى نتيجه نمى گذارد؛ حتماً نتيجه اى دنبالش هست. گاهى افراد انسان مى توانند آن نتيجه را بشناسند، همان را هدف مى گيرند و به آن هم مى رسند؛ امّا گاهى آن نتيجه اى كه بر آن عمل مترتّب است، آن را درست نمى شناسند و دنبال نتيجه ى ديگرى مى گردند؛ ولى آن عمل نتيجه ى خودش را مى دهد و بالاخره به نتيجه مى رسند. بنابراين، خداى متعال هيچ تلاشى را بدون پاداش نگذاشته است.

4. خلافت مؤمنان و صالحان بر زمين

وعده ى الهى ديگر اين است: وَعَدَ اَللّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ 2 . اين هم يك وعده ى قطعى است. هر قومى، هر ملتى و هر جمعيتى كه ايمان و عمل صالح داشته باشد، خليفه ى خدا در زمين خواهد شد؛ يعنى قدرت را در زمين در دست خواهد گرفت. بروبرگرد ندارد. آنهايى كه ايمان داشتند، اگر عمل صالح را با آن همراه كردند، همين اتّفاق افتاد؛ كمااين كه در ايران اسلامى اتّفاق افتاد؛ كمااين كه در هر دوره اى از دوره هاى تاريخ خود ما كه چنين چيزى پيش آمد، اتّفاق افتاد؛ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي اِرْتَضى لَهُمْ 3 . اگر ايمان باشد، ولى عمل صالح نباشد، خليفه ى خدا در زمين نخواهند شد. ايمان خشك و خالى و ايمان بى عمل، نتيجه اى ندارد؛ امّا اگر ايمان با عمل همراه باشد، حتماً محقّق خواهد شد.

ص:180

5. هدايت و دستگيرى مجاهدان در راه خدا

وعده ى الهى ديگر وَ اَلَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا1 است. هر كس كه در راه خدا مجاهدت كند، خدا قطعاً راه را به او نشان خواهد داد. اينها چيزهايى است كه يك روز خودمان در دوره ى جوانى - اوايلى كه با معارف اسلامى و با اين حرفها آشنا مى شديم - مى خوانديم، مى گفتيم، اعتقاد هم داشتيم، ايمان هم داشتيم؛ امّا براى ما به وضوح اتّفاق نيفتاده بود. مى دانستيم كلام خدا راست است؛ امّا آن را تجربه نكرده بوديم. امروز تجربه شده است. همان اوقات در زمان مبارزات نهضت اسلامى در ايران - كه شما جوانان هيچ يادتان نيست، ميانسالان هم بعضى يادشان است، بعضى يادشان نيست - اگر كسى مى خواست در اين كشور، كه امروز مهد اسلام و مأذنه ى اسلام است، يا در اين تهران فقط خودش مسلمان زندگى كند، واقعاً ممكن نبود؛ مشكل بود! يعنى اگر كسى مى خواست منهاى هدايت و تربيت ديگران، خودش به طور كامل مسلمان زندگى كند، نمى شد و انواع و اقسام موانع وجود داشت! اگر كسى مى گفت اين نهضتى كه در قم آن آقا شروع كرده است و عدّه اى طلبه هم دور و برش هستند و تا فريادى هم مى كشند، فوراً آنها را مى گيرند و به زندان مى برند و مى زنند و مى كوبند و شكنجه مى كنند، يك روز بر اثر صبر و استقامت مردان خدا و مردان راه حق و آن رهبرى راشده ى مهديّه، همه ى كشور را به خود متوجّه خواهد كرد و همه ى دلها را جذب خواهد نمود و آحاد ملّت را به صحنه خواهد آورد، كسى باور نمى كرد! و اگر مى گفتند يك روز به بركت ورود مردم در صحنه، حكومت، حكومت اسلامى خواهد شد، كسى باور نمى كرد؛ امّا وعده ى الهى بود و محقّق گرديد؛ چون عمل شد.

لازم نيست دعا هميشه قوانين طبيعى را به هم بزند و برخلاف قوانين طبيعى عمل كند؛ نه. دعا در چارچوب قوانين طبيعى مستجاب مى شود و خواسته ى شما برآورده مى گردد. اين قدرت خداست كه قوانين را جور مى آورد، كنار هم مى گذارد و مقصود شما برآورده مى شود. البتّه آن جايى كه دعاى شما با يك قانون الهىِ ديگرى تصادم پيدا كند، مستجاب نمى شود. وعده ى الهى حقّ

ص:181

است؛ امّا آن وعده هم درست است. آدمهايى كه بى كار باشند و در راه اهداف خودشان تلاش نكنند، تضمينى نيست كه به هدف و مقصد برسند. حالا شما دعا كن، معلوم است كه اين دعا خيلى اقبال استجابت ندارد. البتّه يك وقت هم ديديد مستجاب شد؛ امّا تضمينى نيست. در جايى برخلاف يك قانون طبيعىِ مسلّم، شما دعا كنيد؛ معلوم نيست تضمينى داشته باشد. اگرچه در مواردى بلاشك دعا قوانين را هم خرق مى كند؛ امّا اين طور نيست كه وقتى مى گوييم دعا مستجاب مى شود، يعنى دعاى شما اگر با قوانين ديگر الهى منافات داشته باشد و عملى همراهش نباشد و يا حتّى خود دعا از روى توجّه هم نباشد، باز مستجاب مى شود؛ نه. در دعا، طلب كردن و خواستن از خداى متعال و حقيقتاً مطالبه كردن لازم است. اين دعا مستجاب مى شود. اگر عمل و تلاش در راه اهداف بزرگ، همراه اين دعا باشد، اقبال استجابت اين دعا واقعاً بيشتر است. آن وقتى كه دعا استمرار پيدا كند، حتماً اقبال استجابت در اين دعا بيشتر است. اگر ديده شد كه يك دعا چند بار تكرار گرديد و مستجاب نشد، نبايد مأيوس شد؛ بخصوص در مسائل بزرگ، بخصوص در مسائل مربوط به سرنوشت انسان و سرنوشت كشور و سرنوشت ملتها؛ چون گاهى طبيعت كارهاى بزرگ چنين است كه تحقّقش زمان مى طلبد.

ماجراى موسى عليه السّلام در قرآن، شاهدى بر تحقّق وعده هاى الهى

من در پايان صحبتم يك ماجراى قرآنى را براى شما عرض مى كنم، تا هم شاهدى بر اين گفته باشد و هم دلهاى شما در روز جمعه ى ماه رمضان، با ذكر اين ماجرا نورانى شود. وقتى در آن حكومت استبدادى ظالمانه ى فرعونى، مادر موسى، موسى را به دنيا آورد و مسلّم بود كه اين بچه پسر را خواهند كشت، اين مادر ماند كه چه كند. اگر دختر بود، خيالش راحت بود. دل مادر مالامال از محبّت بچه است، امّا مانده است كه چه كند. اين جا وحى الهى به

ص:182

اين مادر رسيد: وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ 1 ؛ شيرش بده، نترس. فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي اَلْيَمِّ 2 ؛ وقتى خطر زياد شد و ترسيدى كه بچه به دست دشمن بيفتد، نگذار او را از تو بگيرند؛ او را به دريا بينداز. در چند جاى قرآن، اين داستان را خداى متعال ذكر كرده است. در هر جايى با يك ظرافتها و لطافتهايى آن را بيان كرده است. اين مادر در شرايطى قرار گرفت كه فهميد خطر تهديد مى كند. به خانه ى اين خانواده ى محترم بنى اسرائيلى ريختند، تا بچه را بگيرند. مادر موسى فهميد كه بالاخره بچه از دست خواهد رفت؛ اين جا بود كه بچه را به رود نيل انداخت. تعبير قرآن «فى اليم» است؛ امّا قرائن نشان مى دهد كه مراد همان رود نيل است. خيلى مهمّ است؛ مادر چطور طاقت مى آورد بچه ى خود را داخل صندوقى بگذارد و او را داخل رودخانه اى بيندازد كه خروشان مى رود؟! امّا وحى الهى به مادر چنين گفت: إِنّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ 3 . خداى متعال در اين جا دو وعده به اين مادر داد: اوّل اين كه اين بچه را به تو بر مى گردانيم، دوم اين كه او را از مرسلين قرار مى دهيم. بعد كه اين بچه را در ميان رود خروشان انداخت، به خواهر موسى گفت: وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ 4 ؛ برو دنبالش ببين چه مى شود و سرنوشت اين بچه به كجا خواهد انجاميد؟ نگرانند؛ بچه ى كوچك، شيرخوار، چند روزه! تا اين كه اين بچه از طريق رود نيل به نزديك خانه ى فرعون رسيد. «فالتقطه آل فرعون»؛ خانواده ى فرعون او را گرفتند و خدا در دلشان انداخت كه او را نگهدارند. زن فرعون گفت كه اين بچه را براى خودمان نگهداريم: قرة عين لي و لك(1). وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ اَلْمَراضِعَ 6 ؛ پستانها را نگرفت. هرچه دايه آوردند كه به اين بچه شير بدهند، پستان آنها را نگرفت. گرسنه است و شير مى خواهد. در اين بين،

ص:183


1- (5) . كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 148.

خواهر موسى آمد و گفت: هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ 1 ؛ مى خواهيد من يك مرضعه پيدا كنم؟ ببينيد وقتى خداى متعال مى خواهد دعا را مستجاب كند و وعده را محقّق نمايد، اين گونه شرايط را جور مى آورد؛ به دل اين دختر مى اندازد و به او شجاعت مى دهد كه بيايد و به مأموران فرعونى اين چنين پيشنهادى بكند. آنها گفتند عيبى ندارد. او رفت مادر موسى را برداشت آورد و گفت كه اين زن، زن شيردهى است. موسى را به او دادند؛ بوى مادرش را شنيد و بنا كرد به شيرخوردن! در اين جا سوءظنّ فرعونيها تحريك نشد و به ذهنشان نرسيد كه شايد او مادر اين بچه باشد. خداى متعال مى خواهد وعده ى خود را عمل كند. فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ 2 ؛ اين بچه را به مادرش برگردانديم. كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ 3 ؛ تا چشمش روشن شود و محزون نگردد. وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللّهِ حَقٌّ 4 ؛ تا بداند وعده ى خدا درست است. اين وعده را كه خودش ديد درست است؛ امّا وعده ى بعدى: وَ جاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ 5 . در واقع پيام بعثت موسى پس از گذشت سالها همين جا داده شد: همه ى بنى اسرائيل بدانند كه اين بچه، پيامبر خواهد شد و مبعوث خواهد گرديد و شما را نجات خواهد داد، و شد. البتّه از آن روزى كه خداى متعال به دل مادر موسى وحى كرد كه وَ جاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ 6 ، تا آن روزى كه موسى در طور مقام نبوّت و رسالت را گرفت و مأمور شد كه بيايد بنى اسرائيل را نجات دهد، شايد سى، چهل سال فاصله شد. البتّه در روايات چيزهايى هست، منتها آدم به سندهاى اين روايات خيلى مطمئن نيست؛ ليكن آنچه كه از قرائن آيات به دست مى آيد، اقلاً حدود سى سالى فاصله شد.

ص:184

توصيه به قدر دانستن ماه رمضان

عزيزان من! ماه رمضان است؛ دعا كنيد، دعا را قدر بدانيد، زمان را قدر بدانيد، حاجات بزرگ را، حاجات امّت اسلامى را، حاجات كشور اسلامى را، حاجات ملّت خودتان را، حاجات شخصى خودتان را، مورد توجّه قرار دهيد و آنها را متضرّعانه و مجدّانه از خداى متعال بخواهيد و هر كس، تعهّد كند اين دعايى كه مى كند، هر آنچه كه از عملكرد او احتياج دارد، پاى آن بايستد و بگويد من حاضرم در راه خدا تلاش كنم. البتّه اين تلاش، هميشه به معناى جنگيدن و جبهه رفتن و كتك خوردن و امثال اينها نيست - موارد خاصى است كه آن طور پيش مى آيد - امّا هميشه به معناى صادق بودن، بر سر مبنا و اصل ايستادن، به آينده اميدوار بودن، دشمن را دشمن دانستن است. فرصت دعا را مغتنم بشماريد؛ خداى متعال اين دعاها را مستجاب خواهد كرد و خواسته ها برآورده خواهد شد. جامعه ى ما اگر جامعه ى تقوا و دعا و معنويّت باشد، بسيارى از مشكلات مادّى او هم قطعاً برطرف خواهد شد.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1377/10/4

ص:185

تقوا؛ مهمترين فايده ى روزه و دستاورد مجاهدت در مبارزه با نَفس

بندگان خدا! همه ى شما و خود را به رعايت تقوا و پرهيزكارى توصيه مى كنم. توشه ى انسان براى نشئه ى بعد از مرگ، تقواست. سرمايه ى انسان براى حركت صحيح در زندگى نيز تقواست. بزرگترين فايده ى روزه گرفتن، تقواست. مهمترين دستاورد مجاهدت و تلاش هر انسانى در مصاف با نفس و هواهاى نفسانى خود، تقواست. پير و جوان، زن و مرد، از هر قشر و هر گروهى از افراد مؤمن، هرجا هستند، بايد همّتشان كسب تقوا باشد. تقوا، در مقابل دشمنان و دشمنيها، مصونيّت بخش است. تقوا، هدايت كننده است به راه درست و آنچه كه مورد رضاى خداست.

رمضان؛ مظهر بندگى، راه تقوى، مايه ى غفران ذنوب، مايه ى روشنى دلها

اوّلاً عيد سعيد فطر را به همه ى شما حضّار عزيز - نمازگزاران - به همه ى ملّت ايران و به همه ى مسلمانان جهان تبريك عرض مى كنم. عيدى كه طبق دعاى مأثور قنوت نماز، عرض مى شود: الّذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمّد صلّى الله عليه و آله ذخراً و شرفاً و كرامةً و مزيدا(1)، عيد مسلمانان و ذخيره و

ص:186


1- (1) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 289.

مايه ى شرف و كرامت و سربلندى پيامبر عظيم الشّأن اسلام است.

عزيزان من! ماه رمضان را با روزه دارى، با عبادت، با تلاوت قرآن، با ذكر، با تضرّع و با دعا گذرانيديد. ماه رمضان، مظهرى از بندگى خداست؛ راه روشنى به سوى تقواست؛ مايه ى غفران ذنوب است؛ مايه ى روشنى دلهاست. ماهى است كه خداى متعال بندگان را به ضيافت خود مى پذيرد و بندگان به خداى متعال نزديك مى شوند. ماه عظيمى است. خداى متعال، مراسم با عظمت اين ماه را اين گونه مقرّر فرموده است كه به آسانى و سادگى پايان نپذيرد. در پايان اين ماه - كه ماه عبادت است - روزى را قرار داده است كه روز عيد باشد، روز اجتماع باشد، روز بزرگى باشد؛ برادران مسلمان به هم تهنيت بگويند؛ موفقيّتهاى ماه رمضان را قدر بدانند؛ ميان خود و خدا محاسبه كنند؛ آنچه را كه در اين ماه شريف ذخيره ى آنها شده است، براى خودشان حفظ كنند. آن روز، روز عيد فطر است. لذا روز عيد فطر هم اگرچه عيد است؛ امّا روز عبادت و توسّل و تذكّر و تقرّب به خداست كه با نماز شروع مى شود و با دعا و توسّل و ذكر پايان مى پذيرد. اين روز را قدر بدانيد؛ ذخيره ى تقوا را مغتنم بشماريد و عيد فطر را بزرگ بدانيد.

امروز در قنوت نماز، نُه مرتبه به خدا عرض كرديد: اللّهمّ انّى اسألك خير ما سألك منه عبادك الصّالحون(1)؛ يعنى بهترين چيزى را كه بندگان صالح خدا از او طلب مى كنند، به ما عطا كن. واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون(2)؛ و از آنچه كه بندگان مخلص خدا، به خدا پناه مى برند، ما نيز به خدا پناه مى بريم. آنچه كه شما خواسته ايد، رضاى خداست، تقرّب به خداست، توفيق عمل براى خدا و توفيق عبوديّت الهى است. آنچه كه شما از آن به خدا پناه برده ايد، بندگى نفس است، بندگى هوى است، بندگى غير خداست، شرك به پروردگار است.

ص:187


1- (1) . همان.
2- (2) . همان.

حيات طيّبه؛ هدف همه ى احكام و تكاليف دينى

در اسلام همه چيز مقدّمه ى خودسازى انسان است. همه ى فرائض، احكام، تكاليف، واجبات، اجتناب از گناهان و نوافل و مستحبّات و احكام اجتماعى و فردى، همه و همه مقدّمه ى حيات طيّبه است؛ مقدّمه ى زنده شدن انسان با روح انسانى است؛ مقدّمه ى عروج انسان از عالم بهيميّت و حيوانيّت و توحّش است. اگر بشر تحتِ تربيت الهى - كه با اراده ى خود او قابل تحقّق است - قرار گيرد، اين حيات طيّبه در نفس او به وجود خواهد آمد و محيط را هم طيّب و طاهر خواهد كرد و اگر اين تربيت الهى نباشد و عزم و اراده اى را كه انسان براى پيمودن راه خدا با آن، احتياج دارد از دست بدهد و خود را در دست هواها و هوسهاى بشرى رها كند، در حدّ حيوانيّت باقى خواهد ماند و حيوانى خطرناكتر از حيوانهاى ديگر خواهد شد. همان طور كه در طول تاريخ انسانيّت ملاحظه كرده ايد، چه انسان صورتهايى با سيرت حيوانات پيدا شدند كه افراد بشرى را از سلوك در راه خدا باز داشتند. فرعونها، قارونها، نمرودها و شيطانهاى مجسّم هم استعداد تكامل و ترقّى داشتند. آنها هم اگر به خود مى آمدند، فكر مى كردند و به ياد جوهر انسانى خود مى افتادند، مى توانستند پيش بروند. خداى متعال به موسى در مواجهه ى با فرعون مى فرمايد: فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى 1 . فرعون هم اين امكان را داشت كه تذكّر پيدا كند، به خود آيد، ياد خدا را و ياد گوهر انسانى خود را در درون خود زنده كند؛ امّا طغيان نگذاشت. طغيان هواى نفس، طغيان دنيا طلبى، طغيان خودخواهيها، كبرها، طغيان روح بهيميّت در انسان، اينها مانع است.

عزيزان من! روزه براى خاضع كردن و مهار كردن همين روح بهيميّت در آدمى است. نماز براى خاضع كردن انسان است. همه ى حركات و سكنات و عمل و سكون و اقدام و هر آنچه در اسلام است، براى اين است كه ما بر نفس خودمان تسلّط پيدا كنيم. بتوانيم بر سر اين فيل وحشى كه در درون و در وجود ماست، چكش نصيحت و موعظه و ذكر و تكاليف الهى را بكوبيم

ص:188

و آن را رام كنيم. عيد هم براى اين است؛ روزه هم براى اين است؛ نماز هم براى اين است؛ جهاد هم براى اين است؛ حكومت اسلام هم براى اين است كه فضا را براى چنين موقعيتى فراهم كند؛ دلها را به خدا نزديك كند؛ انسانها را در عين آباد كردن روى زمين - آباد كردن دنيا - از اين كه دنيا را هدف غايى خود قرار دهند، فراتر ببرد. اسلام نمى گويد دنيا را آباد نكنيد، دنبال علم نرويد، دنبال شناختن سنّتهاى الهى در طبيعت نرويد؛ نه. اسلام به عكس، راهنماىِ به دانش و تعقّل است.

اسلام سطح جامعه را از لحاظ فكرى و علمى بالا مى برد. از انسان مى خواهد كه زمين را بسازد، آباد كند و امكانها و استعدادهايى را كه خداوند متعال در اين عالم گذاشته است - در باد و خاك و خورشيد و آب و ساير امكاناتى كه خداى متعال در مجموعه ى كائنات به وديعت نهاده - استخراج كند و در اختيار خويش و همنوع خويش قرار دهد. اسلام از انسان اينها را مى خواهد. آنچه كه اسلام، انسان را از آن بر حذر مى دارد، اين است كه غايتِ هدف و آرزوى او عبارت از امكاناتِ دم دست و نزديك باشد و هدفى جز زندگى مادّى، پول، غلبه بر ديگران و قدرت شهوات و لذّات نداشته باشد. اسلام از اينها انسان را برحذر مى دارد و تا خلاقيّت اسلامى در عالمِ وجود تحقّق پيدا نكند، انسان آسوده نخواهد شد.

در ديدار اقشار مختلف مردم - 1377/10/28

ص:189

سه مرحله ى روزه دارى

اشاره

روزه كه از آن به عنوان تكليف الهى ياد مى كنيم، در حقيقت يك تشريف الهى است؛ يك نعمت خداست؛ يك فرصت بسيار ذى قيمت براى كسانى است كه موفّق مى شوند روزه بگيرند؛ البتّه سختيهايى هم دارد. همه ى كارهاى مبارك و مفيد، از سختى خالى نيست. بشر بدون تحمّل سختيها به جايى نمى رسد. اين مقدار سختى كه در تحمّل روزه گيرى وجود دارد، در مقابل آنچه كه از روزه عايد انسان مى شود، چيزِ كم و سرمايه ى اندكى است كه انسان مصرف مى كند و سود بسيارى را مى برد. سه مرحله براى روزه ذكر كرده اند؛ هر سه مرحله هم براى كسانى كه اهل آن هستند، مفيد است.

مرحله ى اوّل: مرحله ى عمومى

يك مرحله، همين مرحله ى عمومى روزه است؛ يعنى پرهيز از خوردن و نوشيدن و ساير محرّمات. اگر تنها محتواى روزه ى ما همين امساك باشد، اين منافع زيادى دارد. هم ما را مى آزمايد و هم به ما مى آموزد؛ هم درس هست، هم آزمايش براى زندگى است. تمرين و ورزش است؛ يك ورزش بسيار با اهميت تر از ورزش جسمانى در اين كار وجود دارد. رواياتى از ائمّه عليهم السّلام وارد شده است كه به همين مرحله از روزه توجّه دارد. يك روايت از امام صادق عليه الصّلاة و السّلام است كه مى فرمايد: ليستوى به الغنى و الفقير(1)؛ خداى متعال

ص:190


1- (1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 73.

روزه را واجب كرده است، تا در اين ساعات و روزها، فقير و غنى با يكديگر برابر شوند. انسانى كه تهيدست و فقير است، نمى تواند در طول روز هرچه هوس كرد، بخرد و بخورد و بياشامد؛ امّا آدمهاى غنى، در طول روز، هرچه كه هوس مى كنند و هرچه كه مى خواهند، برايشان فراهم است. غنى، حال فقير و گرسنگى فقير و تهيدستى او را از به دست آوردن چيزهايى كه مورد اشتهاى اوست، درك نمى كند؛ امّا در روزى كه روزه مى گيرد، همه يكسانند و با اختيار خودشان، از مشتهيّات نفسانى محرومند. يك روايت ديگر از امام رضا عليه السّلام نقل شده است كه به نكته ى ديگرى اشاره دارد. مى فرمايد: لكى يعرفوا الم الجوع و العطش و يستدلوا على فقر الاخره(1) در اين روايت، به تهيدستى و گرسنگى و تشنگى روز قيامت اشاره مى شود. در روز قيامت، يكى از ابتلائات انسان، تشنگى و گرسنگى است كه در آن حالت، انسان در مقابل مؤاخذه و سؤال و جواب الهى قرار مى گيرد. انسان بايد در گرسنگى و تشنگى روز ماه رمضان، به آن حالت روز قيامت توجّه كند و به آن لحظه ى بسيار سخت و دشوار متنبّه شود.

باز روايت ديگرى از امام رضا عليه السّلام است كه به بُعد ديگرى از ابعاد روزه در همين مرحله ى گرسنگى و تشنگى كشيدن توجّه مى كند. آن، اين است كه مى فرمايد: صابراً على ما اصابه من الجوع والعطش(2). قدرت صبر به انسان داده مى شود كه بتواند گرسنگى و تشنگى را تحمّل كند. انسانهاى نازپرورده - كسانى كه معناى گرسنگى و تشنگى را نچشيده اند و نفهميده اند - قدرت صبر و تحمّل هم ندارند؛ در بسيارى از ميدانها، خيلى زود از پا درمى آيند و امتحانهاى گوناگون زندگى، آنها را درهم مى فشرد و له مى كند. انسانى كه گرسنگى و تشنگى را چشيده است، معناى اينها را مى داند و در مقابل دشواريهايى كه از اين راه ممكن است پيش بيايد، قدرت تحمّل دارد. ماه رمضان، اين قدرت تحمّل و اين صبر را به همه مى دهد. يك روايت ديگر هم در همين زمينه عرض مى كنم كه آن هم از امام رضا عليه الصّلاة و السّلام

ص:191


1- (1) . علل الشرايع، ج 1، ص 072.
2- (2) . عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 116.

است؛ گرچه شايد اين يكى، دو مورد، فقره هاى يك حديث باشد. ورائضا لهم على اداء ما كلّفهم(1)؛ يعنى تحمّل گرسنگى و تشنگى و اجتناب از مشتهيّات نفسانى در روز ماه رمضان، يك نوع رياضت است كه انسان را بر اداء تكاليف گوناگون زندگى قادر مى سازد. البتّه منظور، رياضتهاى شرعى و رياضتهاى الهى و رياضتهاى اختيارى است. يكى از چيزهايى كه انسان را قدرتمند مى كند و بر پيمودن راههاى دشوار زندگى توانا مى سازد، رياضت كشيدن است كه خيليها به آن پناه مى برند. اين يك رياضت شرعى است. بنابراين، در همين چند حديثى كه خوانده شد، مى بينيد كه همين مرحله از روزه - يعنى مرحله ى تحمّل گرسنگى و تشنگى - در اغنيا احساس همسانى با فقرا ايجاد مى كند؛ احساس گرسنگى روز قيامت را به انسان منتقل مى كند؛ صبر و تحمّل در مقابل شدائد را به انسان مى بخشد؛ صبر بر اداء تكليف را به عنوان يك رياضت الهى به انسان اهداء مى كند؛ يعنى اين همه فوايد در همين مرحله است. علاوه بر خالى بودن شكم از غذا و اجتناب از كارهايى كه در حال عادى براى انسان مباح است، نورانيّت و صفا و لطافتى هم به انسان مى دهد كه بسيار مغتنم است.

مرحله ى دوم: نگاهدارى گوش، چشم، زبان و دل از گناه

مرحله ى دوم روزه، پرهيز از گناه است؛ يعنى نگاهدارى گوش و چشم و زبان و دل - حتّى طبق بعضى از روايات - نگاهدارى بشره ى انسان، پوست بدن و موى بدن انسان از گناه. از اميرالمؤمنين عليه السّلام نقل شده است كه الصّيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرّجل من الطّعام و الشّراب(2)؛ همان طورى كه از غذا و از آشاميدنى و از مشتهيّات نفسانى اجتناب مى كنيد، از گناه هم اجتناب كنيد. اين يك مرحله ى بالاتر براى روزه است. اين فرصت ماه رمضان، فرصت مغتنمى است كه انسان تمرين اجتناب از گناه كند. بعضى از جوانان در مراجعاتى كه دارند، به بنده التماس دعا كه مى كنند، از جمله مكرّر مى گويند

ص:192


1- (1) . همان.
2- (2) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 763 و 663.

شما دعا كنيد كه ما بتوانيم گناه نكنيم. البتّه دعا كردن خوب و لازم است و مى كنيم؛ امّا گناه نكردن، به اراده ى انسان احتياج دارد. بايد تصميم بگيريد كه گناه نكنيد و وقتى تصميم گرفتيد، اين كار بسيار آسانى خواهد شد. اجتناب از گناه، چيزى است كه مثل يك كوه در چشم انسان جلوه مى كند؛ امّا با تصميم، مثل يك زمين هموار مى شود. در ماه رمضان، بهترين فرصت است كه همه اين را تمرين بكنند. روايت ديگرى از فاطمه ى زهرا سلام الله عليها نقل شده است كه فرمود: ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه(1)؛ انسان از روزه چه بهره اى خواهد برد، اگر زبان و گوش و چشم و جوارح خود را از گناه باز ندارد؟ در يك روايت نقل شده است كه زنى به خدمتكار خود اهانت كرد. ظاهراً آنها در همسايگى پيامبر، يا مثلاً در سفرى همراه آن حضرت بودند. پيامبر اكرم طعامى در دستشان بود، به او تعارف كردند و فرمودند: از اين بخور. آن زن گفت من روزه ام. نقل شده است كه پيامبر به او اين طور فرمودند: كيف تكونين صائمه و قد سببت جاريتك(2)؛ چطور تو روزه اى؛ در حالى كه به خدمتكار خودت دشنام داده اى؟ انّ الصوم ليس من الطعام و الشّراب(3)؛ روزه فقط اين نيست كه از خوراك و نوشيدنى اجتناب كنيد. وانمّا جعل الله ذلك حجابا عن سواهما من الفواحش من الفعل والقول(4)؛ خدا خواست كه انسان روزه دار به سراغ گناهان و آلودگيها نرود؛ و از جمله ى اين گناهان، گناهان زبان است؛ بدگويى و اهانت به ديگران است. از جمله ى اين گناهان، گناهان دل است؛ دشمنى و كينه ى ديگران را در دل پروراندن است. بعضى گناهان به معناى اصطلاح شرعى است؛ بعضى گناهان اخلاقى است؛ مراتب گوناگونى دارد. پس، مرحله ى دوم روزه دارى اين است كه انسان بتواند از گناهان، خود را جدا كند و بخصوص شما جوانان عزيز از اين فرصت استفاده كنيد. شما جوانيد. جوان، هم قدرت و توانايى دارد و هم صافىِ دل و نورانيّت

ص:193


1- (1) . همان.
2- (2) . كافى (ط دارالحديث)، ج 7، ص 437.
3- (3) . همان.
4- (4) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 93، ص 392.

دل براى او يك فرصت است. در طول ماه رمضان، از اين فرصت استفاده كنيد و اجتناب از گناهان را - كه مرحله ى دوم روزه دارى است - تمرين نماييد.

مرحله ى سوم: پرهيز از عوامل غفلت انسان از خدا

مرحله ى سوم از روزه دارى، پرهيز از هر چيزى است كه ذهن و ضمير انسان را از ياد خدا غافل كند. اين، آن مرحله ى بالاى روزه دارى است كه در حديث آن طور كه وارد شده است، پيامبر به حضرت پروردگار (جلّت عظمته) عرض مى كند: يا ربّ و ما ميراث الصّوم(1)؛ دستاورد روزه چيست؟ ذات اقدس ربوبى فرمود: الصّوم يورث الحكمة و الحكمة تورث المعرفة و المعرفة تورث اليقين فاذا استيقن العبد لا يبالى كيف اصبح بعسر ام بيسر(2)؛ روزه سرچشمه هاى حكمت را در دل مى جوشاند. وقتى كه حكمت بر دل حاكم شد، آن معرفت نورانى و روشن به وجود مى آيد. معرفت كه به وجود آمد، همان يقينى به وجود مى آيد كه حضرت ابراهيم از خداى متعال آن را مى خواست و در دعاهاى اين ماه مرتّب درخواست شده است. وقتى كسى داراى يقين بود، همه ى دشواريهاى زندگى بر او آسان مى شود و انسان شكست ناپذير از حوادث مى گردد. ببينيد چقدر اهميت دارد! اين انسانى كه مى خواهد در مدّت سالهاى عمر خود، يك راه تعالى و تكامل را بپيمايد، در مقابل مشكلات و حوادث زندگى و موانع راه، شكست ناپذير مى شود. يقين، چنين حالتى به انسان مى دهد. اينها ناشى از روزه است. وقتى كه روزه ياد خدا را در دل زنده كرد و فروغ معرفت خدا را در دل به وجود آورد و دل را روشن نمود، اينها به دنبالش مى آيد. هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، به روزه براى اين مرحله مضرّ است. خوشا به حال كسانى كه مى توانند خود را به اين مرحله برسانند. البتّه ما بايد آرزو كنيم و از خدا بخواهيم و همّت كنيم كه خودمان را به اين مرحله برسانيم.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1378/9/26

ص:194


1- (1) . ارشاد القلوب (للديلمى)، ج 1، ص 203.
2- (2) . همان.

رمضان؛ فرصت شستشوى آلودگى و زنگارها

جلسه ى بسيار معطّر و منوّرى است. اوّلاً ايّام مبارك ماه رمضان است، كه ماه رمضان مثل باران رحمتى بر فضاى زندگى ما مى بارد؛ آلودگيها، زياديها، زنگار گرفتگيها و كثافتهايى را كه به دست خود ما در محيط زندگى و در جان و دلمان پديد آمده است، مى شويد و فضا را مصفّا و دلها را نورانى مى كند؛ ثانياً اعضاى اين جلسه جزو كسانى هستند كه اين اقبال را دارند كه اگر ان شاءالله آنچه را انجام مى دهند، نيّت درستى به دنبال آن باشد - كه به اميد خدا هست - در رديف بهترين بندگان خدا قرار گيرند. كارى كه شما مى كنيد، مهمّ است. اثرى كه مى گذاريد، عميق و وسيع است. لذا اگر ان شاءالله نيّتها همان كه بايد باشد، باشد، نمى شود شما را با مردمِ عادّى قياس كرد؛ به همان دليلى كه عرض شد. شما برادرانِ مؤثّر و مؤمن و كارگردان مسائل اين كشور و اين نظام، در فضاى ماه رمضان، با دهنهاى روزه و نفسهايى كه امروز به حسب معنا معطّر به عطر معنويّت و روزه دارى است، اين جا گرد آمده ايد. لذا جلسه مهمّ است.

بحثى در مفهوم واژه ى قرآن «سكينه»

من سال گذشته در اين جلسه راجع به «سكينه» عرايضى عرض كردم.

ص:195

اثر اين سكينه - يعنى اطمينان و آرامش و عدم اضطراب و نداشتن تلاطم - در مسؤولان، اين است كه اگر مشكلى پيش آيد، آنها مى توانند در سايه ى آن آرامش، تصميم درست را اتّخاذ كنند؛ دستپاچه و مضطرب و دلباخته ى در حوادث نشوند؛ مثل صخره اى، بلكه مثل كوهى، در مقابل حوادثِ دشوار و سخت بايستد و اگر خوشى و راحتى و گشايشى پيش آيد، خود را گم نكنند. اين هم يك خطر ديگر براى انسانهاى مؤثّر است كه به مجرّد اين كه دستشان به جايى بند شد و تا در مقابل خود ميدانى را مشاهده كردند و توانستند قبض و بسطى صورت دهند و احساس گشايش و آسايشى كنند، خودشان را گم كنند؛ تصميمهاى عجولانه بگيرند؛ ديگران را تحقير نمايند؛ خودخواهيهاى خودشان را گسترش و به آن ميدان دهند. اگر «سكينه» باشد - يعنى آن وقار و اطمينان الهى - از اين هم جلوگيرى مى كند؛ نمى گذارد كارهايى از انسان سربزند كه لازمه و نشانه ى انسانهايى كوچك است؛ انسانهايى كه مثل پر كاه با هر نسيمى به حركت در مى آيند. در واقع انسانى كه اين سكينه را دارد، در اين تشبيه، مثل اقيانوس پُرعمقى مى شود كه هر نسيم و هر وزش بادى نمى تواند او را توفانى كند. در فقر و غنا، در تنهايى و در كثرت، «سكينه» به درد انسان مى خورد.

در قرآن مكرّر درباره ى «سكينه» صحبت شده است و من هم پارسال جملاتى عرض كردم. اين سكينه ى مسؤولان است كه اتّفاقاً خودش را نشان داد. ما امسال - سالى كه در اواخرش هستيم - حوادثى داشتيم كه در آن سكينه ى مسؤولان كارساز بود. كمىِ درآمدهاى اقتصادى را داشتيم؛ مشكلات اقتصادى را داشتيم؛ مشكلات سياسى را داشتيم؛ مشكلات امنيّتى را داشتيم. ديديد كه دشمنان در تابستان امسال در همين تهران حوادثى به وجود آوردند. انسانها اگر از سكينه و آرامش و توكّل و اعتماد به خدا و اعتماد به آينده و اعتماد به آنچه كه از مبانى حق در اختيار آنهاست، برخوردار نباشند، در مقابل اين طور حوادث دست و پايشان را گم مى كنند؛ بخصوص اگر انسان بداند كه اين حوادث را دشمن برنامه ريزى كرده است؛ كه بعيد هم نيست و قرائنى هم دارد. دشمن از بعد از رحلت امام يك برنامه ى ده ساله را طرّاحى كرد تا در طول ده سال آن را به نهايت برساند. شايد قضاياى اقتصادى ما - ارزان شدن

ص:196

قيمت نفت - مسائل سياسى، برخى از مسائل فرهنگى، بعضى از گرفتاريهاى اقتصادى و بعضى از گرفتاريهاى امنيّتى، به اين برنامه ريزيها بى ارتباط نباشد. اگر اين طور فرض كنيم، شواهدى دارد. اين از سكينه ى مسؤولان - يعنى شما حضرات و دوستانى كه اين جا هستيد - امّا سكينه ى مردم چه؟ ملّت هم به سكينه و آرامش احتياج دارد. چگونه مى شود اين سكينه ى زبدگان را به سطح عموم مردم سرريز كرد؟ البتّه بسيارى از مردم، ايمان خوب و روشن و شفّافى دارند و عموم مردم نشان دادند كه در مشكلات داراى يك اقتدار حقيقى اند؛ اقتدارى كه از دين و ايمان سرچشمه گرفته است؛ ليكن وقتى گروهى مسؤوليت اداره ى امور كشور و ملّت را بر دوش مى گيرند، نمى توانند نسبت به اين قضيه خود را بركنار بدانند. همه ى وظايف ما، در وظايف اقتصادى و سياسى خلاصه نمى شود؛ ما در مقابل معنويات مردم هم مسؤوليت داريم. اگر مردم از لحاظ روحى و اخلاقى عقبگرد داشته باشند، نمى شود بگوييم در جامعه هيچ كس مسؤول اين نيست. حالا اگر بنا شد كسى مسؤول باشد، مسؤول كيست؟ يقيناً مسؤولان كشور نمى توانند خودشان را بر كنار بدانند؛ هر كدام يك طور و به نحوى مسؤوليت دارند. پس، مسؤوليتِ معنويات مردم هم بر دوش مديران كشور در طبقات مختلف - از بالا تا پايين - است.

تقوا و ارتباط آن با سكينه در مسائل فردى و اجتماعى

اين جا عنصر ديگرى پيش مى آيد، كه من از اين آيه اى كه خواندم، قصدم اشاره به همين عنصرى بود كه به سكينه ارتباط هم دارد، و آن تقواست. در اين آيه، بين جبهه ى كفر و جبهه ى ايمان، مقابله اى درست شده است. در اين آيه ى شريفه، براى جبهه ى كفر، احساس حميّت و تعصّب جاهلانه شده است؛ اين مربوط به قضاياى حديبيّه و قضاياى بعد از حديبيّه است كه از آزمايشهاى بسيار مهم و پُرمعنا و پُرمضمونِ دوران حيات مقدّس پيامبر است. بعد از آن كه

ص:197

رسول اكرم و مسلمانان به قصد مكه به حديبيّه رفتند و در حديبيّه متوقّف شدند، دشمن مى خواست جنگ را بر آنها تحميل كند، امّا تدبير الهى نبىّ اكرم نگذاشت و بدون جنگ برگشتند و پيامبر به قراردادى با مشركين رسيد كه اين قرارداد آن قدر مهم بود كه بنابر رواياتى، سوره ى «انّا فتحنا» درباره ى همين قرارداد حديبيّه نازل شده و از آن به فتح تعبير شده است: إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً1 - يعنى همين صلح حديبيّه - آن حضرت در خلال آيات قرآن، اوضاع را براى مسلمانان روشن مى كند و جبهه ها را مشخص مى نمايد.

آنچه كه در نظام اسلامى بايد هميشه مورد توجّه باشد، مشخّص بودن جبهه هاست؛ مخلوط نشدن جبهه ى حق با جبهه ى ناحقّ است. ممكن است جبهه ى ناحق مورد مدارا قرار گيرد - مانعى ندارد - ممكن است در جايى دستِ دوستى هم با او داده شود - در جاى خود مانعى ندارد - امّا زنهار! خطوط فاصل نبايستى به هم بخورد. بايد مشخّص باشد كه حق كيست و كجاست و چرا و چه مى خواهد بكند - هدف و روش و تدبير و تاكتيك و عملكردش چگونه است - و ناحق كيست و چرا و هدفش چيست و چه كار مى خواهد بكند. اينها نبايد مورد غفلت قرار گيرد. غفلت از اين مرزبندى و تشخّص، به نفع هيچ جبهه ى حقّى تمام نخواهد شد. هيچ كس، اهل حق را از اين كه ندانند چرا حقّند و حالا چه بايد بكنند و چه كسى در مقابل آنهاست، تحسين نخواهد كرد؛ حتّى دشمنانشان هم آنها را تحسين نمى كنند. پيامبر مرزها را روشن و اوّلاً وضعيت كفّار را مشخّص مى كند؛ يعنى آن جبهه ى مقابل كه پيامبر اساساً بعثتش، ظهورش، نظامش و جهادش، براى نفوذ در آنها و عقب زدن آنها و گستردن دايره ى حقّانيّت خود است. جبهه ى كفر را نمى شود ناديده گرفت. جبهه ى كفر، به عنوان كسانى كه در مقابل دعوت حق قرار دارند، بايد مشخّص شود. بايد مشخّص شود كه حق با جبهه ى كفر چه كار دارد؛ اصلاً چرا حق به وجود مى آيد؛ دعوت حق چرا از طرف خداوند به پيامبران الهام و ابلاغ مى شود و آنها چرا آن را مطرح مى كنند؟ اگر پديد آمدن پيام حق - كه پيام حق هم عبارت است از پيام رستگارى انسانها - فلسفه و

ص:198

حكمت و لزومى دارد و مسؤوليتى بر دوشِ آورندگان آن پيام - كه پيامبر و ادامه هاى راه پيامبر تا ابد است - مى گذارد. پس بايد فهميد كه اين جبهه ى حق، هدفش چيست و چگونه مى خواهد به اين هدف برسد.

رستگارى انسان با چه چيزى حاصل خواهد شد؟ فقط با نصيحت و موعظه كه حاصل نمى شود. لذا جبهه ى حق - يعنى همه ى انبيا - در هر برهه اى از زمان كه فرصتى پيدا كرده و توانسته است خود را نشان دهد و قدمى به جلو بردارد، كارى كه كرده، اين بوده كه حقايقى را كه انسانها بايد بدانند تا به فلاح و رستگارى نزديك شوند، اين حقايق را در ذهن انسانها و در واقع زندگى انسانها تحقّق بخشيده است. اين كار جبهه ى حقّ است؛ همين است كه مجاهدت را ايجاب مى كند. چرا؟ چون در مقابل حقّانيّت حق، معارض وجود دارد. حق اگر از رستگارى انسانها سخن مى گويد، كسانى در دنيا هستند كه از اسارت انسانها سخن مى گويند. حق اگر از عدالت سخن مى گويد، كسانى هستند كه مخالف و دشمن عدالتند يا طرفدار ظلمند. حق اگر از پرستش خدا سخن مى گويد، كسانى هستند كه مدّعىِ خدايى اند و وجود خدا و تسليم در مقابل خدا را انكار مى كنند. طبيعى است همه ى اينها معارض مى شوند. در مقابل معارض، بدون مجاهدت، نه آن پيام پيش خواهد رفت و نه در ذهنها و نه در واقعيت تحقّق پيدا نخواهد كرد.

پيامبر اكرم وضعيت كفّار را مشخّص مى كند؛ وضعيت ضعفاى از مؤمنين را هم مشخّص مى كند؛ يعنى نيمه كاره ها؛ چه منافقين، چه آنهايى كه منافق به معناى غليظ نفاق نيستند و به آن صورت نفاقى ندارند كه بخواهند دورويى كنند؛ امّا طبيعتشان، يك طبيعت متزلزل است. اسلام مى خواهد اينها را هم به انسانهاى مؤمن و با صلابت تبديل كند. عدّه اى از مسلمانان، از ترس، همراه پيامبر در جنگ حديبيّه شركت نكرده بودند. مى گفتند اگر ما برويم، پيامبر و همه ى مسلمانانى كه با او هستند، به وسيله ى كفّار تار و مار خواهند شد! وقتى كه پيامبر برگشت، پيش آن حضرت آمدند و گفتند ما نتوانستيم بياييم؛ گرفتارى پيدا كرديم؛ اشتغال پيدا كرديم؛ حال براى ما از خداى متعال آمرزش بطلب! در حالى كه همين حرف هم يك نوع ظاهرسازى بود. در واقع

ص:199

اينها دنبال آمرزش الهى هم نبودند؛ فكر مى كردند زرنگى كردند كه نرفتند. آيه ى قرآن مى فرمايد: سَيَقُولُ لَكَ اَلْمُخَلَّفُونَ مِنَ اَلْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ 1 به زبان چيزى را مى گويند كه به دلشان نيست. نمى شود گفت كه اينها منافق و كافر و دشمنند؛ نه، روحهاى ضعيف، دلهاى ضعيف، انسانهاى ضعيف، نمى توانند در مشكلات نقش ايفا كنند. اين، آن معنوياتى است كه نظام اسلامى، جامعه ى اسلامى، مسؤول اسلامى، مدير اسلامى، نسبت به آن مسؤول است.

اهميت تقوا به عنوان راه علاج همه ى گرفتارى ها

دوستان عزيز؛ برادران و خواهران! كى ممكن مى شود ما نقش ايفا كنيم؟ وقتى كه وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ اَلتَّقْوى 2 ؛ براى خودمان، تقوا را به عنوان كلمه ى ثابت، كلمه ى حق و تكليفِ دائم در نظر بگيريم. تقوا بايد در گفتار، در عمل، در تصميم گيرى، با زيردستان خود و با مجموعه ى كسانى كه با ما كار مى كنند، مورد توجّه قرار گيرد؛ كه اينها درسى به آنهاست؛ رفتار آنها هم درسى براى مردم است.... به هرحال، آنچه كه ما در اين آيه و در آياتِ زيادى به دست مى آوريم، اين است كه تقوا، هم يك وسيله است، هم يك راه علاج است. فقط تكليف و وظيفه نيست؛ فقط اين نيست كه خداى متعال از تقواى ما در هنگامه ى حساب سؤال خواهد كرد؛ كه البتّه اگر بفهميم و توجّه كنيم، اين هم چيز عظيمى است. ما كه مسؤول هستيم، از حساب الهى، از سختى حساب الهى، از فزعِ يوم الحساب غفلت داريم و هرچه مسؤوليتمان بيشتر باشد، اين خطر سنگينتر است. بايد بدانيم كه اگر خداى متعال با فضل و رحمت و مغفرت خود با ما عمل نكند، كار ما خيلى سخت است. جزئيّات مخارجى كه مى كنيم، جزئيّات تصرّفاتى كه مى كنيم، جزئيّات برخورد و رفتارى كه با مخاطبان خود

ص:200

و با مردم مى كنيم، هر كدام از اينها پيش خداى متعال حساب دارد. علاوه بر اين كه بايد به فكر حساب الهى و مؤاخذه ى الهى بود، بايد دانست كه تقوا راه را هم باز مى كند: وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ 1 ». تقوا موجب مى شود كه در همه ى بن بستها - بخصوص بن بستهاى اجتماعى - شما راه نجات پيدا كنيد. در بن بستهاى بزرگ، تقواى مسؤولان، براى آنها راه نجات پديد خواهد آورد: وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ . اين محاسبه هاى ما و شما كه هميشه محاسبه هاى تمام نيست. پس، اصل قضيه تقواست. توصيه ى ما هم به تقواست؛ روزه ى اين ماه هم كمك به تقواست. به مشكلات مردم بايد براساس همين روحيه ى تقوا برسيد.

در ديدار كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران - 1378/10/4

ص:201

ابعاد برجسته شخصيّت اميرالمؤمنين عليه السّلام

من امروز روايتى را انتخاب كردم كه بخوانم؛ اين روايت در ارشاد مفيد است. البتّه من متن حديث را از كتاب چهل حديث امام بزرگوارمان - كه كتاب بسيار خوبى است - نقل مى كنم؛ ليكن با ارشاد هم تطبيق كرده ام. روايت را شيخ مفيد نقل مى كند. راوى مى گويد كه ما در خدمت امام صادق عليه الصّلاة و السّلام بوديم، صحبت اميرالمؤمنين شد. ومدحه بما هو اهله(1)؛ امام صادق زبان به ستايش اميرالمؤمنين گشود و آن چنان كه مناسب او بود، اميرالمؤمنين را مدح كرد. از جمله چيزهايى كه گفت - كه اين راوى يادش مانده و مثلاً در همان مجلس يا در بيرون آن مجلس نوشته است - اينهاست. من نگاه كردم، ديدم هر كدام از اين فقره هايى كه در اين حديث به آن تكيه شده است، تقريباً به يك بُعد از زندگى اميرالمؤمنين اشاره مى كند؛ به زهد آن بزرگوار، عبادت آن بزرگوار و خصوصياتى كه حالا اينها را مى خوانيم. ببينيد؛ طبق اين روايت، امام صادق در مقام تعريف از اميرالمؤمنين حرف مى زند. اولين جمله اى كه فرمود، اين بود: والله ما أكل على بن ابى طالب عليه السّلام من الدنيا حراماً قطّ حتى مضى لسبيله(2)؛ اميرالمؤمنين تا آخر عمر، يك لقمه ى حرام در دهان نگذاشت؛ يعنى اجتناب از حرام، اجتناب از مال حرام، اجتناب از دستاورد حرام. البتّه مراد، حرام

ص:202


1- (1) . الارشاد، ج 2، ص 141.
2- (2) . همان.

واقعى است؛ نه آن حرامى كه براى آن بزرگوار حكمش هم منجز شده باشد؛ يعنى مشتبه را هم به خود نزديك نكرد. ببينيد؛ اينها را به عنوان دستورالعمل و سرمشق در عمل - و بالاتر از آن در فكر - براى ما بيان كرده اند. امام صادق و امام باقر و امام سجّاد هم اعتراف مى كنند كه ما نمى توانيم اين طورى زندگى كنيم! حالا نوبت به امثال بنده كه مى رسد، ديگر واويلاست! بحث سرِ اين نيست كه من يا شما بخواهيم اين طور زندگى كنيم؛ نه، آن زندگى، زندگى اين قلّه است؛ اين قلّه را نشان مى دهد. معناى نشان دادن قلّه اين است كه همه بايد به اين سمت حركت كنند. البتّه چه كسى هست كه به آن بالا برسد؟! در همين حديث هم مى خوانيم كه امام سجّاد فرمود: من قادر نيستم اين طور زندگى كنم.

وما عرض له امران قطهما لله رضى الا اخذ بأشدهما عليه فى دينه ؛ يعنى هر وقت دو كار و دو انتخاب در مقابل اميرالمؤمنين قرار مى گرفت كه هر دو مورد رضاى خدا بود - نه اين كه يكى حرام، يكى حلال باشد؛ نه. هر دو حلال باشد؛ مثلاً هر دو عبادت باشد - على آن يكى را كه براى بدن او سخت تر بود، آن را انتخاب مى كرد؛ اگر دو غذاى حلال بود، آن پست تر را انتخاب مى كرد؛ اگر دو لباس جايز بود، آن پست تر را انتخاب مى كرد؛ اگر دو كار جايز بود، آن سخت تر را برمى گزيد. ببينيد؛ اين صحبت يك گوينده ى معمولى نيست كه حرف بزند. طبق اين حديث، اين امام صادق است كه مى گويد؛ يعنى دقيق است. ببينيد اين سختگيرى بر خود در زندگى دنيا و در تمتّعات دنيوى، چه قدر مهمّ است!

وما نزلت برسول الله صلى الله عليه و آله نازلة قطّ الاّ دعاه فقدمه ثقة به(1)؛ هر وقت مسأله ى مهمّى براى پيامبر پيش مى آمد، پيامبر او را صدا مى كرد و جلو مى انداخت؛ به خاطر اين كه به او اعتماد داشت و مى دانست كه اوّلاً خوب عمل مى كند؛ ثانياً از كار سخت سرپيچى ندارد؛ ثالثاً آماده ى مجاهدت در راه خداست. مثلاً در «ليلة المبيت» - آن شبى كه پيامبر مخفيانه از مكه به مدينه آمد - يك نفر بايد آن جا در آن رختخواب مى خوابيد. پيامبر على را

ص:203


1- (1) . همان.

جلو انداخت. در جنگها، اميرالمؤمنين را جلو مى فرستاد. در كارهاى مهم - هر مسأله ى اساسى و مهمّى كه پيش مى آمد - على را جلو مى انداخت: «ثقة به»؛ چون اطمينان داشت و مى دانست كه او برنمى گردد؛ نمى لرزد و خوب عمل خواهد كرد. ببينيد؛ صحبتِ اين نيست كه امثال بنده - آدمهاى حقير و ضعيف - ادّعا كنيم كه مى خواهيم اين طورى عمل كنيم؛ نه. صحبتِ اين است كه ما بايد در اين جهت حركت كنيم. انسانِ مسلمانِ پيروِ على، خطّش بايد اين خط باشد و هرچه بتواند، جلو برود. بعد فرمود: وما اطاق احد عمل رسول الله صلى الله عليه وآله من هذه الأمة غيره(1)؛ هيچ كس از اين امّت طاقت اين را نداشت كه مثل پيامبر عمل كند، مگر او. او بود كه مثل پيامبر در همه جا مى رفت. هيچ كس ديگر نمى توانست به دنبال پيامبر و پا جاى پاى آن حضرت حركت كند. وان كان ليعمل عمل رجل كان وجهه بين الجنة و النار(2)؛ با همه ى اين كارهاى بزرگ و خداپسند و مؤمنانه، رفتار او، رفتار يك انسان بين خوف و رجا بود؛ از خدا ترسناك بود، كانّه او را بين بهشت و جهنّم قرار داده اند؛ در يك طرف بهشت را مى بيند، در يك طرف جهنّم را مى بيند. يرجو ثواب هذه و يخاف عقاب هذه . خلاصه ى اين جمله اين است كه به اين همه مجاهدت، به اين همه انفاق، به اين همه عبادت، مغرور نمى شد. ما حالا دو ركعت نافله و چند جمله دعا كه بخوانيم - و اگر دو قطره اشك بريزيم - فوراً مغرور مى شويم كه بله ديگر: «اين منم طاووس عليّين شده»! امّا اميرالمؤمنين با اين انبوه عمل صالح، مغرور نمى شد.

البتّه اين كه چرا شخصى مثل اميرالمؤمنين، شخصى مثل پيامبر، شخصى مثل امام سجّاد - كه خدا اصلاً بهشت را براى خاطر اين طور انسانها آفريده - باز از آتش جهنّم مى ترسند و به خدا پناه مى برند، اين خودش بحث جداگانه اى دارد. ما كوچكيم؛ ديد ما قاصر است؛ ما نزديك بين هستيم؛ ما عظمت الهى را نمى فهميم؛ ما مثل بچه ى كوچك و غيرمميّزى هستيم كه در مقابل يك شخص عظيمِ علمى بازى مى كند؛ مى آيد و مى رود و اصلاً عين خيالش هم

ص:204


1- (1) . همان.
2- (2) . همان، ص 412.

نيست؛ چون نمى شناسد كه اين شخص كيست؛ امّا شما كه پدر او هستيد و عقلتان صدبرابر اوست، در مقابل آن شخصيّت خضوع مى كنيد. ما در مقابل خداى متعال وضعيتمان اين است. ما مثل بچه ها، مثل آدمهاى غافل، مثل آدمهاى پست، عظمت الهى را نمى فهميم؛ امّا آن كسانى كه از مرحله ى علم، به مرحله ى ايمان رسيده اند؛ از مرحله ى ايمان، به مرحله ى شهود رسيده اند؛ از مرحله ى شهود، به مرحله ى فناءِ لله رسيده اند؛ آنها هستند كه عظمت الهى در چشمهايشان آن چنان جلوه مى كند كه هر عمل صالحى از آنها سربزند، به نظرشان نمى آيد؛ اصلاً مى گويند ما كارى نكرده ايم. هميشه بدهكار ذات مقدّس احديّتند.

ولقد اعتق من ماله الف مملوك ؛ بتدريج، هزار غلام و كنيز را كه از مال شخصى خود خريده بود، آزاد كرد؛ فى طلب وجه الله والنجاة من النار ؛ براى اين كه رضاى خدا را جلب نمايد و از آتش جهنّم خود را دور كند. مما كد بيديه و رشح منه جبينه ؛ اين پولهايى كه مى داد، پولهايى نبود كه مفت گيرش آمده باشد. امام صادق طبق اين روايت مى گويد: مما كد بيديه ؛ با كدّ يمين و عرق جبين و با كار سخت، پول به دست آورده بود. چه در زمان پيامبر، چه در زمان فترت بيست و پنج سال، چه در زمان خلافت - كه از بعضى از آثار فهميده مى شود كه اميرالمؤمنين در زمان خلافت هم كار مى كرد - آن حضرت كار مى كرد؛ مزرعه آباد مى نمود، قنات مى كَند و پول در مى آورد و اين پولها را در راه خدا انفاق مى كرد. از جمله مرتّب برده مى خريد و آزاد مى كرد؛ هزار برده را اين طور خريد و آزاد كرد. ان كان ليقوت اهله بالزيت و الخل والعجوة ؛ غذاى معمولى خانه ى اميرالمؤمنين اينها بود: زيتون، سركه، خرماى متوسّط و يا پايين؛ كه حالا مثلاً در عرف جامعه ى ما نان و ماست، يا نان و پنير است. وما كان لباسه الاّ كرابيس ؛ لباس معموليش كرباس بود. اذا فضل شىء عن يده من كمه دعا بالجلم فقصه ؛ اگر آستينش مقدارى بلند بود، قيچى مى خواست و آستين بلند را مى بريد؛ يعنى حتّى به زيادى آستين براى خودش راضى نمى شد. مى گفت

ص:205

اين زيادى است؛ اين پارچه را در جايى مصرف كنند و به كارى بزنند! آن روز پارچه هم خيلى كم بود و مردم مشكلاتى در زمينه ى پوشش داشتند؛ اين بود كه يك تكّه پارچه ى كرباس هم مى توانست به دردى بخورد.

بعد راجع به عبادت حضرت صحبت مى كند. آن حضرت، قلّه ى اسلام است؛ اسوه ى مسلمين است. در همين روايت فرمود: وما اشبهه من ولده و لا اهل بيته احد اقرب شبها به فى لباسه و فقهه من على بن الحسين عليهما السّلام. امام صادق مى گويد: در تمام اهل بيتمان - اهل بيت و اولاد پيامبر - از لحاظ اين رفتارها و اين زهد و عبادت، هيچ كس به اندازه ى على بن الحسين به اميرالمؤمنين شبيه تر نبود؛ امام سجّاد، از همه شبيه تر بود. امام صادق فصلى در باب عبادت امام سجّاد ذكر مى كند؛ از جمله مى فرمايد: ولقد دخل ابوجعفر ابنه عليهما السّلام عليه؛ پدرم حضرت ابى جعفر باقر يك روز پيش پدرش رفت و وارد اتاق آن بزرگوار شد. فاذا هو قد بلغ من العبادة ما لم يبلغه احد ؛ نگاه كرد، ديد پدرش از عبادت حالى پيدا كرده كه هيچ كس به اين حال نرسيده است. شرح مى دهد: رنگش از بى خوابى زرد شده، چشمهايش از گريه درهم شده، پاهايش ورم كرده و... امام باقر اينها را در پدر بزرگوارش مشاهده كرد و دلش سوخت: فلم املك حين رأيته بتلك الحال البكاء ؛ مى گويد وقتى وارد اتاق پدرم شدم و او را به اين حال ديدم، نتوانستم خوددارى كنم؛ بنا كردم زار زار گريه كردن: فبكيت رحمة له . امام سجّاد در حال فكر بود - تفكّر هم عبادتى است - به فراست دانست كه پسرش امام باقر چرا گريه مى كند؛ خواست يك درس عملى به او بدهد؛ سرش را بلند كرد: قال يا بنى اعطنى بعض تلك الصحف التى فيها عبادة على بن ابى طالب عليه السّلام؛ در ميان كاغذهاى ما بگرد و آن دفترى كه عبادت على بن ابى طالب را شرح داده، بياور. ظاهراً از دوران امام على بن ابى طالب عليه السّلام نوشته ها و كتابهايى در باب قضاوتهاى آن حضرت، در باب زندگى آن حضرت، در باب احاديث آن حضرت، در اختيار ائمّه بود. از مجموع روايات ديگر، آدم اين طور مى فهمد كه در موارد گوناگونى

ص:206

از آن استفاده مى كردند. اين جا هم حضرت به پسرش امام باقر فرمود آن نوشته اى را كه مربوط به عبادت على بن ابى طالب است، بردار بياور. امام باقر مى فرمايد: «فاعطيته»؛ رفتم آوردم و به پدرم دادم. فقرأ فيها شيئاً يسيرا ثم تركها من يده تضجرا ؛ مقدارى به اين نوشته نگاه كرد - امام سجّاد، هم به امام باقر درس مى دهد، هم به امام صادق درس مى دهد، هم به من و شما درس مى دهد - با حال ملامت آن را بر زمين گذاشت؛ وقال من يقوى على عبادة على بن ابى طالب عليه السّلام؛ فرمود چه كسى مى تواند مثل على بن ابى طالب عبادت كند؟ امام سجّادى كه آن قدر عبادت مى كند كه امام باقر دلش به حال او مى سوزد - نه مثل من و شما؛ ما كه كمتر از اينها هم به چشممان بزرگ مى آيد - امام باقرى كه خودش هم امام است و داراى آن مقامات عالى است، از عبادت على بن الحسين دلتنگ مى شود و دلش مى سوزد و نمى تواند خودش را نگه دارد و بى اختيار زار زار گريه مى كند، آن وقت على بن الحسينِ با اين طور عبادات مى گويد: من يقوى على عبادة على بن ابى طالب ؛ چه كسى مى تواند مثل على عبادت كند؟ يعنى بين خودش و على فاصله اى طولانى مى بيند.

على اى كه من و شما عاشق او هستيم، دنيا عاشق اوست، مسيحى عاشقانه برايش كتاب مى نويسد، آدمى كه به مبانى دينى هم عملاً خيلى پايبند نيست، درباره ى او زبان به ستايش باز مى كند، اين على را شما چرا از دور نگاه مى كنيد؛ نزديك برويد. هركس اين قلّه ى دماوند را از دور نگاه كند، مى گويد به به، عجب چيزى است! قدرى از اين پيچ وخمها بالا برو، ببينم چه كاره اى! بايد نزديك شد؛ بايد راه افتاد؛ بايد حركت كرد. امروز بشريت به همين خصلتهايى كه اميرالمؤمنين پرچمدارش بود، احتياج دارد. اين خصلتها، با پيشرفت علم، با پيشرفت فناورى، با پديد آمدن روش جديد زندگى در دنيا كهنه نمى شود. عدالت كهنه نمى شود؛ انصاف و حق طلبى كهنه نمى شود؛ دشمنى با زورگو كهنه نمى شود؛ پيوند دل با خدا كهنه نمى شود. اينها رنگ ثابت وجود انسان در همه ى تاريخ است. اميرالمؤمنين اين پرچمها را در دست داشت. امروز بشر

ص:207

تشنه ى اين حرفها و تشنه ى اين حقايق است. راه چيست؟ راه، نزديك شدن است. مبادا اگر من و شما در جايى حرفى براى حق زديم، اين به نظرمان زياد و بزرگ بيايد؛ نه. على اين است. مبادا اگر ساعتى از شبى، روزى، نيمه شبى، توانستيم عبادتى كنيم، به چشممان بزرگ بيايد و ما را عُجب بگيرد؛ نه. على اين است. مبادا اگر در صحنه ى خطرى وارد شديم، خودمان را خيلى بزرگ ببينيم؛ نه. على اين است. هرچه مى توانيد، نزديك شويد. اى روزه داران، اى نمازگزاران، اى نافله گزاران، اى مجاهدان فى سبيل الله، اى حاضر شوندگان در ميدانهاى خطر، اى زاهدان در دنيا، اى شيران روز، اى عبادت كنندگان شب! خوشا به حالتان؛ شما به على نزديكتريد؛ امّا شما هم مى توانيد باز نزديكتر شويد.

دنياى اسلام، بلكه دنياى بشريت سالم، در مقابل او خاضع است. اينهاست كه در تاريخ اثرش مى ماند. آن زهدش بود؛ آن عبادتش بود؛ آن شجاعتش بود؛ آن قاطعيتش در راه خدا بود. آن جايى كه لازم بود، با شمشير به جان دشمنان حقيقت و دشمنان دين و دشمنان خدا مى افتاد و از هيچ چيز باك نداشت: لا تأخذه في الله لومة لائم(1). آن جايى كه آدمِ منحرفِ مضرِّ مخلّى بر سر راه حركت به سوى خدا وجود داشت، شمشير او فيصله دهنده بود. آن جايى كه مظلومى بود، آن جايى كه مسلوب الحقّى بود، اميرالمؤمنين به رقيقترين انسانها تبديل مى شد. در روايتى هست كه آن قدر اميرالمؤمنين با دست خودش به دهان يتيمان غذا گذاشت كه يك نفر - لابد مثلاً جوانكى بوده - گفت آرزو كرديم كاش ما هم يتيم مى شديم تا اميرالمؤمنين اين طور به ما لطف مى كرد! آن قدر ناشناس به خانه ى فقرا و مساكين و گرفتارها و از راه مانده ها سر زد كه معروف است بعد از ضربت خوردن آن حضرت، فهميدند آن انسانِ رحيم چه كسى بوده كه مى آمده است و او را نمى شناخته اند!

سخن او نهج البلاغه است؛ فصيحترين كلام آدمى در ميان عرب. نهج البلاغه

ص:208


1- (1) . كتاب سليم بن قيس الهلالى، ج 1، ص 22.

اوج هنر و اوج زيبايى است؛ زيبايى لفظ و زيبايى معناست. انسان مبهوت مى ماند! هيچ شاعر بزرگ عرب، هيچ نويسنده ى هنرمند عرب، نتوانسته بگويد كه من از مراجعه ى به نهج البلاغه بى نيازم.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1378/10/10

ص:209

رمضان؛ دوره ى فشرده ى رياضت مؤمنان

روز عيد فطر، عيد عبادت و عيد مغفرت است؛ عيد پايان يك دوره ى فشرده ى رياضت براى مسلمان مؤمنى است كه مى خواهد از اين رياضت، براى ساختن و براى تقويت روحيات و ملكات نيك در خود استفاده كند و در طول سال و در همه ى عمر از آن بهره گيرد. در ماه رمضان، اين رياضت الهى و شرعى، اين خويشتندارى، اين صبر بر گرسنگى و تشنگى، اين مبارزه با هواى نفس و شهوات انسانى، موجب آن مى شود كه ملكات نيك در انسان تقويت شود. بشر در حقيقت مجموعه اى از همين ملكات و صفات و خصال است. آن كسانى كه صفات و خصال نفسانى و روحى آنها، صفات نيك است، با دست پُر از اين دنيا مى روند. اعمال عبادى، تقواى الهى و بقيه ى وظايفى كه بر عهده ى انسان است، در درجه ى نهايى براى اين است كه انسان بتواند خود را مجموعه اى از ملكات نورانى كند؛ خود را انسان واقعى بسازد و تشبّه به خداى بزرگ پيدا كند.

لزوم حفظ دستاوردهاى روزه دارى

انسانى كه به بركت ماه رمضان، قدرتِ مبارزه با هواى نفس پيدا كرده، دستاورد بزرگى را به دست آورده است كه بايد آن را حفظ كند. انسانى كه از

ص:210

عادت به هوسرانى و عادت زشت پاسخگويى مثبت به هوسها و شهوات - تا هرجايى كه براى او مقدور است - رنج مى برد، در ماه رمضان مى تواند بر اين عادت فائق آيد؛ بايد اين را براى خود حفظ كند. همه ى بدبختيهاى بشر بر اثر پيروى از هواى نفس است. همه ى ظلمها، همه ى تزويرها، همه ى نامردميها و بى عدالتيها، همه ى جنگهاى ظالمانه، همه ى حكومتهاى فاسد، همه ى تسليم شدن و ظلم پذيرى در ميان ملتها، ناشى از همين پيروى از هواهاى نفسانى و تسليم شدن در مقابل خواهش نفس است. اگر انسان اين قدرت را بيابد كه بر خواهش نفس غلبه پيدا بكند، انسانِ رستگارى شده است. ماه رمضان اين را در شما به وجود آورده است. عيد امروز براى اين است كه محاسبه اى بكنيد؛ پاداشى را كه خدا در اوقات ضيافتِ خود به شما داده است، براى خودتان نگاه داريد و رابطه ى خود را با خدا محكم كنيد.

عزيزان من؛ مردان، زنان و بخصوص جوانان! اين حالت تضرّع و اين حالت توجّه و ارتباط با خداى متعال را با دلهاى نورانى خود، در طول سال براى خودتان حفظ كنيد. دنيا و آخرت، با اين صفاى نفسانى براى انسان حاصل مى شود. دنيايى كه انسان را سعادتمند كند، فقط از اين راه حاصل مى شود ولاغير.

در پايان عرايضم، اين حديث را از اميرالمؤمنين عليه السّلام براى شما عزيزان بخوانم. از اميرالمؤمنين عليه السّلام نقل شده است: انّما هو عيد(1)؛ امروز عيد واقعى است. لمن قبل الله صيامه و شكر قيامه؛ براى آن كسى كه خدا روزه و نماز و عبادت او را در ماه رمضان قبول كرده باشد. وكلّ يوم لا يعصى الله فيه فهو عيد ؛ هر روزى كه خدا در آن معصيت نشود، آن روز عيد است. عزيزان من! با مرتكب نشدن معصيت الهى و اجتناب از محارم الهى، امروز را عيد كنيد؛ فردا را عيد كنيد؛ همه ى دوره ى سال را براى خود عيد كنيد.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1378/10/18

ص:211


1- (1) . نهج البلاغه: حكمت 420

رمضان؛ فرصت مجاهدت براى عمل خالص در جامعه

عزيزان! روز ماه رمضان است؛ روزها و ساعات متبرّكى است. همه بايد از اين ساعات و روزها استفاده كنند. استفاده ى حقيقى من و شما از اين ساعات و از اين روزها و شبها اين است كه از خدا بخواهيم و خودمان هم مجاهدت كنيم تا بتوانيم مانند يك كارگزار اسلامىِ واقعى، يك مسؤول حقيقىِ مؤمن و اسلامى، در هر بخشى كه هستيم، عمل كنيم. بايد اين طور شود و چاره اى هم نيست؛ يعنى اصلاً نمى شود تحمّل و قبول كرد كه ما اجازه دهيم اين فسادها در بين ما رواج پيدا كند؛ نه، آن كارها بايد بشود و همه هم مسؤولند. بايد تلاش شود، اين مجاهدتها بايد بشود، اين اصلاحها بايد صورت گيرد. اوّلين قدم اصلاح - كه اصلاحات گفته مى شود - اصلاح درونىِ خود ماست؛ يعنى اين مجموعه ى مسؤولان نظام بايستى خودشان را از اين روشها و منشها و خُلقيّات و رفتارهاى غير اسلامى خلاص كنند و نجات دهند. اگر اين كار صورت گرفت، آن گاه پيشرفت كارها ممكن خواهد شد.

در ديدار كارگزاران نظام - 1379/9/12

ص:212

رمضان؛ ماه خودسازى براى حركت به پيش

تبريك عيد فطر، به معناى تبريكِ گذراندنِ موفّقيت آميز ماه مبارك رمضان است. خدا را شكرگزاريم كه ملّت ما را موفّق كرد كه امسال هم ماه رمضانِ حقيقتاً مباركى را بگذراند. فضاى كشور در سرتاسر ماه رمضان، با توجّهات مؤمنان و احساسات پاك جوانان مؤمن و انفاس قدسيّه ى روزه داران معطّر بود. امسال بحمدالله ماه رمضان از لحاظ توجّهات و توسّلات و موفّقيتهاى مردم در زمينه هاى خودسازى معنوى، از سال گذشته و سالهاى قبل از آن بهتر بود. اين را قدر بدانيم و اثرات مباركش را براى خود و ملتمان حفظ كنيم. ماه رمضان، ماه خودسازى است و خودسازى براى حركت به سمت جلو است. ان شاءالله اين راه و اين سير و اين حركت مبارك را - كه ملّت بزرگ ايران در طول اين بيست ويكى دو سال دنبال مى كند - با موفّقيت ادامه دهيم، و اين همان نكته ى دومى است كه خواستم عرض كنم؛ قدردانى از بركات الهى و توفيقاتى كه در اين ماه بر ملّت ايران نازل فرموده است.

روز عيد فطر - همچنان كه در روايت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام هست - به روز قيامت تشبيه شده است؛(1) يعنى روز پاداش. ان شاءالله اين اجتماع عظيم شما در اين مراسم معنوى و عبادى و سياسى، توجّه و رحمت الهى را به سوى شما جلب كند و ملّت ايران و مسؤولان كشور و همه ى كسانى كه در هر نقطه اى از كشور و در هر بخشى از بخشهاى عظيمِ تلاشِ اين ملّت مسؤوليتى

ص:213


1- (1) . بحارالانوار، ج 9، ص 362.

دارند، بتوانند با توكّل به خداوند متعال، با توجّه به راهنماييهاى الهى در قرآن و در كلمات اهل بيت عليهم السّلام و به دنبال انگشت اشاره ى مرد بزرگِ معنوى دوران ما و جانشين پيامبران - امام بزرگوارمان - اين راه را ادامه دهند و ان شاءالله سعادت ملّت و آينده ى اين كشور را تأمين كنند.

عيد فطر؛ ذخيره ى تمام نشدنى مسلمانان

عيد سعيد فطر شايد برجسته ترين خصوصيّتش اين است كه مراسمى معنوى و بين المللى است. برخلاف بسيارى از رسوم بين المللى كه جنبه ى سياسىِ محض دارد، اين رسم بين المللى جنبه ى معنوىِ بارز و نمايانى دارد. در دعاى قنوت عيد فطر مى خوانيم: اسئلك بحقّ هذا اليوم الّذى جعلته للمسلمين عيداً و لمحمّدٍ صلّى الله عليه و آله ذخراً و شرفاً و كرامةً و مزيدا(1)؛ اين روز، عيد همه ى مسلمانان و مايه ى شرف اسلام و پيامبر اسلام و عزّت اسلام و ذخيره اى تمام نشدنى در طول تاريخ است. با اين چشم به عيد سعيد فطر نگاه كنيم. امروز ملّت اسلامىِ بزرگ ما به اين ذخيره نيازمند است. از اين ذخيره، دو چيز بايد مورد استفاده ى مسلمانان قرار گيرد: اوّل، وحدت و نزديكى مسلمين است و دوم، توجّه به معنويّت در دنياى اسلام است. در دنياى اسلام، هر دو عاملِ تكامل بخش و پيشبرنده، مورد خدشه قرار گرفته است. امروز وحدت مسلمانان با ايجاد تفرقه هاى مذهبى، فرقه اى، نژادى، ناسيوناليسمهاى گوناگون، قوميتهاى مختلف و شعارهاى انحرافى، مخدوش شده است. مسلمانان بر فراز همه ى شعارهاى خود - چه شعار قوميّت، چه شعار مذاهب اختصاصى خودشان، چه شعارهاى مربوط به سياستهاى خودشان - بايد شعار وحدت و يكپارچگى امّت اسلامى را قرار دهند. امروز براى آنها يكى از كارآمدترين شعارها اين است. مى دانيم كه استعمار و استكبار و دست قدرتهاى بيگانه هميشه سعى كرده است با انواع و اقسام حيَل، اين وحدت را

ص:214


1- (1) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 289.

درهم بشكند؛ كه يكى از خبيث ترين حيله ها، حيله ى غصب سرزمين فلسطين و كاشتن شجره ى خبيثه ى صهيونيسم در سرزمين اسلامى فلسطين - يعنى در قلب ملتهاى مسلمان و كشورهاى اسلامى - بوده است.

نقطه ى دوم هم معنويّت است. استعمارگرانى كه آمدند سرمايه هاى ما را - نفت ما را، استقلال ما را، عزّت ما را، وحدت و يكپارچگى ما را - به دست چپاول و غارت سپردند، معنويّت ما را هم به يغما بردند و در دنياى اسلامى، ماديّتِ خودشان را به صورت فرهنگهاى گوناگون و مبانى باطل گستراندند. امروز بايد بازگشت به معنويّت اسلام، به حقيقت اسلام و روحانيّت دين، شعار مسلمانان باشد. امروز مسلمانان به اين احتياج دارند.

در ديدار كارگزاران نظام و سفراى كشورهاى اسلامى - 1379/10/7

ص:215

رمضان؛ ماه صبر و صلا

ة

عيد فطر، روز پاداش گرفتن و رؤيت رحمت الهى بعد از ماه رمضان است. بحمدالله ماه رمضان را - كه ماه صبر و صلاة بود - با عافيت گذرانديد و خداى متعال، با دعا و ذكر و مناجات، شما را به اداى فريضه ى روزه و توسّل و خشوع در مقابل حضرت حق موفّق كرد. امروز، روزى است كه ان شاءالله خداى متعال پاداش شما را عنايت خواهد كرد. شايد يكى از بزرگترين پاداشهاى الهى اين باشد كه خدا همه ى ما را موفّق كند تا بتوانيم وسيله ى رحمت الهى را تا ماه رمضان آينده براى خودمان باقى بداريم. رحمت الهى در ماه رمضان، ناشى از حسناتى است كه شما در اين ماه مبارك توفيق آن را پيدا مى كنيد. در ماه رمضان، توجّه به خدا و احسان به مستمندان و صله ى رحم و توجّه به ضعفا و پاكدامنى و پارسايى هست؛ آشتى با كسانى كه از آنها دورى گزيده ايد، هست؛ انصاف با كسانى كه با آنها دشمنى داشته ايد، هست. ماه رقّت و توجّه و توسّل است؛ دلها نرم و جانها با نور فضل و رحمت الهى نورانى مى شود و انسان نسبت به انجام اين حسنات توفيق پيدا مى كند. اين را تا سال آينده ادامه دهيد؛ درس ماه رمضان را براى دوره ى سال فرا گيريم. اين مى شود يكى از بزرگترين پاداشهاى خداوند، كه چنين توفيقى را به ما بدهد. رضا و رحمت و قبول و عفو و عافيت را از خداى متعال طلب كنيم. اين در حقيقت عيد واقعى خواهد شد.

ص:216

خودسازى؛ بزرگترين درس ماه رمضان

آنچه كه من به مردم عزيزمان در اين خطبه عرض مى كنم، اين است كه بزرگترين درس ماه رمضان، خودسازى است. اوّلين و مهمترين قدمِ خودسازى هم اين است كه انسان به خود و به اخلاق و رفتار خود با نظر انتقادى نگاه كند؛ عيوب خود را با روشنى و دقّت ببيند و سعى در برطرف كردن آنها داشته باشد. اين از عهده ى خود ما برمى آيد و اين تكليفى بر دوش ماست.

به مردم عرض مى كنم: به هم رحم كنيد تا خداى متعال به شما رحم كند. كسانى كه دستشان باز است، دست تعدّى به سمت منافع و مصالح ديگران دراز نكنند. كسانى كه زرنگى و هوش و امكانات و قدرت و مسؤوليت و تواناييهاى گوناگون فردى و اجتماعى دارند، از اين تواناييها در راه تعدّى به ديگران استفاده نكنند. خود را بنده ى خدا بدانيم؛ در مقابل بقيه ى بندگان خدا، خود را موظّف به همراهى، احسان، نيكى و رعايت انصاف بدانيم؛ آن گاه باران رحمت و فضل خدا بر سر ما خواهد باريد؛ ما را شستشو خواهد داد و بركات خود را بر ما نازل خواهد كرد. البتّه اين وظيفه ى همه است؛ ولى كسانى كه در جامعه تمكّن و قدرت و مقام و ثروت و نفوذ كلمه اى در ميان مردم دارند، بيش از ديگران در مقابل اين بار سنگين - بار خودسازى و محدود كردن قواى خود از تجاوز به ديگران - مسؤولند.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1380/9/25

ص:217

عيد فطر؛ عيد به معناى حقيقى

عيد فطر، يكى از عظيمترين مناسبتهاى اسلامى است. دنياى اسلام، روز عيد فطر را به معناى حقيقى عيد مى داند و عيد مى گيرد؛ و اين چيزى است كه اسلام براى امّت اسلامى خواسته است: جعله الله لكم عيدا و جعلكم له اهلا ؛(1) خداى متعال امروز را براى امّت اسلامى عيد قرار داد و آنها را شايسته ى اين عيد دانست. آنچه مهم است، بخش دوم قضيه است. ما بايد از اين هديه ى الهى استفاده كنيم؛ هم استفاده ى شخصى، به معناى راه دادن نور معرفت و توبه و انابه به دلهاى خودمان، كه اگر از عالم معرفت و محبّت الهى دريچه اى بر روى دلهاى خودمان باز و اندرون خود را نورانى كنيم، بسيارى از تاريكيها و گرفتاريهاى دنياى بيرون هم حل خواهد شد؛ چون دل انسانهاست كه سرچشمه ى خوبيها و بديهاست - در اعمال و رفتار و مناسبات اجتماعى و بين المللى آنها - و هم استفاده ى عمومى بكنيم.

در ديدار كارگزاران نظام - 1380/9/25

ص:218


1- (1) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 715.

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا

ماه رمضان، ماه ذخيره سازى تقواست. از خداى متعال كمك بخواهيم تا بتوانيم در اين ماه براى دوره ى سال و براى همه ى عمر خود، ذخيره ى ارزشمندِ تقوا را فراهم كنيم.

امروز در خطبه ى اوّل، جمله اى را از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام مطرح مى كنم كه به وصيّت آن بزرگوار به اولاد و بازماندگانشان مربوط است و آن گونه كه خود ايشان - بنا به نقل نهج البلاغه - در آن نوشته مرقوم كرده اند، مخاطب اين وصيّت، همه ى كسانى هستند كه اين نامه و اين وصيّت به آنها مى رسد؛ يعنى ما هم مخاطب كلمات اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام هستيم. اين همان وصيّت معروف است كه بعد از يكى دو سطر مى فرمايند: اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم(1). تقريباً بيست مطلب در اين وصيّت ذكر شده است. بديهى است وصيّت يك انسان بزرگ، آن هم وقتى كه در آخرين ساعات عمر او اين وصيّت نوشته مى شود، شامل حسّاسترين مطالب به نظر اوست. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام اين وصيّت را بعد از ضربت ابن ملجم نوشته اند؛ لمّا ضربه ابن ملجم(2). تقريباً بيست مطلبى كه در اين وصيّت آمده، مهم است. مطالب، درباره ى دنياطلبى، قرآن، حج، جهاد، يتيمان، همسايگان و... است. دو مطلب از تقريباً بيست مطلب را انتخاب

ص:219


1- (1) . جامع الاحاديث الشيعه (بروجردى)، ج 32، ص 098.
2- (2) . همان.

كرده ام تا امروز عرض كنم: يكى «نظم امركم» و دوم «صلاح ذات بينكم»؛ يعنى ايجاد الفت ميان برادران. از اين جا مى شود فهميد كه اين دو مطلب جزو مطالب بسيار مهم در نظر اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام است.

وصاياى اميرالمؤمنين على عليه السّلام

1. نظم همراه و هماهنگ با تقوا

نظم از جمله موضوعاتى است كه وقتى انسان در معنا و مفهوم و كاركرد آن در زندگى خود غور مى كند، اهميت آن را بيشتر درك مى كند. نظم يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گيرد. جهان كه در پيرامون ما انسانها و در زمين و آسمان گسترده شده است، يك مجموعه ى قانونمند است. قانون و نظم، بر جميع جريانات و حوادث عالم و حركات دنياى مورد احساس و ديد و جهان پيرامون ما حاكم است. انسان هم يكى از اجزاى همين عالمِ برخوردار از نظم است. زندگى طبيعى انسان هم داراى نظم است. گردش خون، ضربان قلب، دميدن ريه ها و بقيه ى تحرّكات و فعل و انفعالاتى كه در بدن انسان و جسم آدمى وجود دارد، همه تابع نظم است. اگر عمل و رفتار انسان از نظم برخوردار باشد، هماهنگى ميان او و دنياى پيرامونش تأمين خواهد شد. نظم به انسان اين فرصت را مى دهد تا بتواند از هر چيزى به نحو شايسته ى آن استفاده كند و چيزى معطّل نماند. اگر در جسم انسان بى نظمى پديد آيد، با بيمارى همراه است، يا نامش بيمارى است. عيناً همين مطلب در رفتارهاى انسان - چه در زندگى فردى و چه در رفتارهاى اجتماعى - وجود دارد؛ بنابراين نظم داراى اهميت است.

البتّه قلمرو نظم، وسيع است. از زندگى خصوصى انسان و درون اتاقى كه در آن زندگى يا كار مى كند، نظم مطرح مى شود - اتاق منظّم، اتاق نامنظّم - تا رفتارهاى فردى او در محيط كار و درس و تحصيل و تا محيط اجتماعى و ساخت جامعه و بناى نظام اجتماعى؛ يعنى همان ساختى كه از نظم ويژه اى كه تابع فلسفه ى خاصّى است، سرچشمه گرفته است. همه ى اينها مشمول «و

ص:220

نظم امركم» است كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در اين قطعه از وصيّتشان آن را بيان فرمودند.

آن حضرت قبل از آن كه نظم را مطرح كنند، تقوا را مطرح كرده اند. اوّلِ وصيّت هم تقوا آمده است - اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدّنيا و إن بغتكما(1)- ولى بعد از دو سطر، باز مى فرمايند: اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم(2)؛ اين جا تقوا را مجدّداً تكرار مى كنند. اين شايد اشاره به اين نكته باشد كه نظمى در زندگى فردى و نظام زندگى عمومى و اجتماعى انسان مطلوب است كه از تقوا سرچشمه گيرد و با تقوا همراه و هماهنگ باشد. پس، اين يك وصيّت كلّى است براى همه ى ما كه در زندگى شخصى و خانوادگى و در كارهاى تحصيلى و ادارى و در مشاغلى كه در جامعه داريم، نظم و برنامه ريزى را مراعات كنيم. اينها نظمهاى عمدتاً فردى است؛ امّا در سطح جامعه هم بايد نظم را مراعات كنيم. هر كس در هر جايى قرار دارد، خود را موظّف بداند كه نظم اجتماعى را رعايت كند. اين يك ادب عمومى براى ما در سطح جامعه است؛ همه هم در اين جهت شريك هستند.

رعايت قوانين و رعايت برادرى و مروّت و زياده خواهى نكردن و تجاوز به حقوق ديگران نكردن و رعايت وقت را كردن - چه وقت خود، چه وقت ديگران - رعايت مقرّرات در عبور و مرور و رفت و آمد و مسائل مالى و تجارى و امثال اينها، همه مصاديق نظم است. يك مصداق مهمِّ نظم هم اين است كه ميان كاركرد ما در جامعه و افكار و عقايد و شعارهاى ما هماهنگى برقرار باشد. از بى نظميهاى بسيار خطرناك يكى همين است كه در جامعه اى مبانى فكرى و عقيدتى و باورهايى كه جامعه به آن ايمان و اعتقاد دارد، يك چيز باشد؛ امّا رفتارهايى كه براساس همين قواعد و باورها بايد شكل بگيرد و هنجار عمومى اجتماعى را تشكيل دهد، با آن باورها و فكرها و مبانى منطبق نباشد. اين نوعى دورنگى و دورويى و نفاق عمومى را به وجود مى آورد و بسيار خطرناك است.

ص:221


1- (1) . روضة الواعظين (ط القديمه)، ج 1، ص 136.
2- (2) . جامع الاحاديث الشيعه (بروجردى)، ج 32، ص 098.

اسم اسلام را آوردن و تكرار كردن، امّا در عمل هيچ به مبانى اسلامى باور نداشتن؛ اسم حقوق بشر را به عنوان مبنا و قاعده ى فكرى مطرح كردن، امّا در عمل هيچ رعايت حقوق بشر را نكردن - كه امروز در سطح بين المللى متأسّفانه يكى از بلاهاى بزرگ جامعه ى بشرى اين است - اسم آزاديخواهى را آوردن، امّا در عمل رعايت آزادى ديگران را نكردن؛ اسم قانون و قانون طلبى را آوردن، امّا در عمل پايبند به قانون نبودن، از جمله خصوصيّات بسيار بد و يكى از مصداقهاى بارز و خطرناك بى نظمى است. البتّه مسؤولان كه مى خواهند مقرّرات و قوانين را به وجود آورند يا اجرا نمايند، بايد بيشتر رعايت كنند؛ آحاد مردم هم در رعايتهاى عمومى خودشان بايد به اين موضوع توجّه كنند.

2. نزديك كردن دلها به هم، خوشبين كردن ذهنها به هم

مطلب دوم، «صلاح ذات بينكم» است. صلاح ذات البين كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در وصيّت مهم خود آن را بيان مى كنند، فقط ائتلاف و اتّحاد ظاهرى نيست كه دو گروه و دو جماعت بر سر يك چيز، قراردادى ببندند و ائتلاف ظاهرى تشكيل دهند؛ از اين بالاتر است؛ يعنى فى مابين همديگر، دلها با هم صاف شود؛ ذهنها نسبت به يكديگر خوشبين شود و هيچ گونه تعرّض و ايذايى از كسى و از جناحى به يك مجموعه ى ديگر صورت نگيرد.

در همين جمله، بعد از اين كه مى فرمايند وصلاح ذات بينكم ، به سخن پيغمبر اكرم استشهاد مى كنند و مى فرمايند: فانّى سمعت جدّكما صلّى الله عليه و اله وسلّم يقول صلاح ذات البين افضل من عامّة الصّلاة و الصّيام(1)؛ يعنى فضيلت اصلاح ذات البين مردم - دلها را به هم نزديك كردن و ذهنها را نسبت به هم خوشبين نمودن - از هر نماز و روزه اى بيشتر است. اگر كسى نماز مستحبّى بخواند يا روزه ى مستحبّى بگيرد، يا برود براى اصلاح ذات البين تلاش كند؛ دومى افضل است. اين هم از چيزهايى است كه ما امروز به آن خيلى احتياج داريم.

در خطبه هاى نمازجمعه ى تهران - 1381/9/1

ص:222


1- (1) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 124.

درسهاى رمضان؛ تقويت حيات معنوى و نشاط مادّى، رسيدگى به محرومان

نتيجه ى روزه ى ماه رمضان، ذخيره ى تقوا در دل و جان ماست كه بايد ما را در راههاى پُر پيچ و خم زندگى در طول سال مدد كند و صراط مستقيم را براى ما تضمين نمايد.

ماه رمضان با همه ى عظمت و كرامت و فضاى انباشته از رحمتش سپرى شد و مردم مسلمان در سراسر عالم در اين ماه به بركت روزه ى روزها و توسّل و دعا و ذكر و تلاوت قرآن، دلها و جانهاى خود را نورانيتر و به خدا نزديكتر كردند.

به بركت ماه رمضان، براى مسلمان فرصتى پيش مى آيد كه بايد از آن در جهت تقويت حيات معنوى و نشاط مادّىِ خود استفاده كند. يكى از درسهاى بزرگ ماه رمضان كه در خلال دعا و روزه و تلاوت قرآن در اين ماه بايد آن را فرا بگيريم و استفاده كنيم، اين است كه با چشيدن گرسنگى و تشنگى، به فكر گرسنگان و محرومان و فقرا بيفتيم. در دعاى روزهاى ماه رمضان مى گوييم: اللّهمّ اغن كلّ فقير. اللّهمّ اشبع كلّ جائع. اللّهمّ اكس كلّ عريان(1). اين دعا فقط براى خواندن نيست؛ براى اين است كه همه خود را براى مبارزه با فقر و مجاهدت در راه ستردن غبار محروميت از چهره ى محرومان و مستضعفان موظّف بدانند. اين مبارزه، يك وظيفه ى همگانى است. در آيات

ص:223


1- (1) . مفاتيح الجنان: دعاى يوميه ماه مبارك رمضان

قرآن مى خوانيم: أَ رَأَيْتَ اَلَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ. فَذلِكَ اَلَّذِي يَدُعُّ اَلْيَتِيمَ. وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ اَلْمِسْكِينِ 1 . يكى از نشانه هاى تكذيبِ دين اين است كه انسان در مقابل فقر فقيران و محرومان بى تفاوت باشد و احساس مسؤوليت نكند. در ماه رمضان، به بركت روزه، طعم گرسنگى و تشنگى و نرسيدن به آنچه اشتهاى نفس انسان است را درك كرديم و چشيديم. اين بايد ما را به احساس مسؤوليتى كه اسلام در قبال مسأله ى مهمّ فقر و فقير از يكايك مسلمانان خواسته است و بر دوش آنان وظيفه نهاده است، نزديك كند.

البتّه علاج فقر به شكل اصولى در هر جامعه اى، از راه استقرار عدالت اجتماعى و نظام عادلانه در محيط جامعه است، تا كسانى كه اهل دست اندازى به حقوق ديگرانند، نتوانند ثروتى را كه حقّ همگان است، به سود خود مصادره كنند. اين يك وظيفه ى دولتى و حكومتى است؛ امّا مردم هم به نوبه ى خود وظيفه ى سنگينى بر دوش دارند. اجراى برنامه هاى اجتماعى فقط در بلندمدّت و ميان مدّت و بتدريج امكانپذير است؛ امّا نمى شود منتظر ماند تا برنامه هاى اجتماعى به ثمر برسد و شاهد محروميت محرومان و فقر گرسنگان در جامعه بود. اين وظيفه ى خودِ مردم و همه ى كسانى است كه مى توانند در اين راه تلاش كنند.

همه بايد خود را موظّف به مواسات بدانند. مواسات يعنى هيچ خانواده اى از خانواده هاى مسلمان و هم ميهن و محروم را با دردها و محروميتها و مشكلات خود تنها نگذاشتن؛ به سراغ آنها رفتن و دست كمك رسانى به سوى آنها دراز كردن. امروز اين يك وظيفه ى جهانى براى همه ى انسانهايى است كه داراى وجدان و اخلاق و عاطفه ى انسانى هستند؛ امّا براى مسلمانان، علاوه بر اين كه يك وظيفه ى اخلاقى و عاطفى است، يك وظيفه ى دينى است.

به همسايه ها و فقرا رسيدگى كنيد. يكى از عواملى كه نمى گذارد دست كسانى كه توانايى كمك دارند، به يارى فقرا دراز شود، روحيه ى مصرف گرايى و تجمّل در جامعه است. براى جامعه بلاى بزرگى است كه ميل به مصرف، روزبه روز در آن زياد شود و همه به بيشتر مصرف كردن، بيشتر خوردن،

ص:224

متنوّعتر خوردن، متنوّعتر پوشيدن و دنبال نشانه هاى مُد و هر چيز تازه براى وسايل زندگى و تجمّلات آن رفتن، تشويق شوند. چه ثروتها و پولهايى كه در اين راهها هدر مى رود و از مصرف شدن در جايى كه موجب رضاى خدا و رفع مشكلات جمعى از مردم است، باز مى ماند!

آفات مصرف گرايى در جامعه

مصرف گرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبه روز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مى كند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - به ويژه صدا و سيما - بايد وظيفه ى خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرف گرايى و تجمّل گرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازه ى لازم مصرف كردن و اجتناب از زياده روى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرف گرايى، جامعه را از پاى درمى آورد. جامعه اى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.

جوانان اجتماعات خانوادگى تشكيل دهند و كمكهاى افراد خانواده را جمع كنند و در درجه ى اوّل به مصرف فقرا و نادارهاى همان خانواده و فاميل برسانند و اگر نيازى نبود، به فقراى ديگر رسيدگى كنند.

امروز در جامعه ى ما فقر وجود دارد. وظيفه ى ما به عنوان نظام اسلامى، ريشه كن كردن فقر در جامعه است. نبايد در جامعه محروميت باشد. اين تكليف ماست به عنوان دولت، به عنوان نظام اسلامى، به عنوان آحاد مردم. كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته(1)؛ اين وظيفه ى همه است. هر كدام به نحوى تجمّل و

ص:225


1- (1) . صحيح بخارى، ج 1، ص 304 (حديث نبوى).

اسراف و زياده روى را كم كنيم. اين درس ماه رمضان است. اين كار، همّت و گذشت و بصيرت و آگاهى مى خواهد. از خداى متعال كمك بخواهيم.

خانواده هاى بسيارى هستند كه نه از روى تن پرورى و تن به كار ندادن، بلكه به معناى واقعى كلمه محروم و مستمندند. بايد اينها را شناسايى و پيدا كنيد - كار مشكلى هم نيست - و به اينها كمك نماييد.

پروردگارا! ما را در انجام دادن اين وظيفه ى بزرگ و اساسى يارى كن. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد ضررهاى اسراف و مصرف گرايى و منافع مواسات و رسيدگى به محرومان و مستمندان را براى يكايك افراد جامعه ى ما روشن بكن و آنها را به اين كار موفّق فرما.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1381/9/15

ص:226

قرآن؛ نياز اصلى و امروزه ى دنياى اسلام

مسأله ى تلاوت قرآن كه ما اين قدر به آن اهميت مى دهيم، صرفاً مايه ى سرگرمى و هنرنمايى نيست، بلكه وسيله اى براى دست يافتن به فضاى قرآنى در كلّ جامعه است و اين كارى است كه قرّاءِ خوب ما با استفاده از صداى خوش و بهره گيرى از شيوه هاى هنرىِ تلاوت و نيز استفاده از تجويد و توانايى خوب در اداى حروف، كلمات و جملات آيات قرآن كريم، به آن دست مى يابند.

عزيزان من! بدانيد كه امروز دنياى اسلام محتاج قرآن است. در مضامين آيات سوره هاى آل عمران، بقره، انبياء و احزاب، كه دوستان شما در اين جا خواندند، مطالبى وجود دارد كه امروز علاج دردها و ضعفهاى دنياى اسلام است و اينهاست كه ايمان انسان را عميق و راسخ مى كند؛ معرفت انسان را روشن و آگاهانه مى كند؛ نيروى حياتى انسان را به ميدان مى آورد و از آنها كار مى كِشد. آن وقت جامعه اى با اين خصوصيات، هم ترقّى مى كند، هم روحيه مى گيرد. وقتى جامعه اى روحيه اش قوى شد، دشمن نمى تواند به آن زور بگويد. وقتى زورگويان دنيا بخواهند سوار فرد، جماعت و يا ملتى شوند، اوّلين اقدامشان اين است كه روحيه ى آن فرد يا ملّت را بشكنند و احساس توانايى و ايستادگى اش را از بين ببرند. تا زمانى كه احساس قدرت و توانايى و روحيه در يك ملّت و جماعتى وجود دارد، هيچ كس نمى تواند بر آن فائق آيد؛ نه دشمنان بيرونى و نه دشمنان درونى؛ تنبلى و بى عارى و بى كارگى.

ص:227

اين كه در روايت دارد: ورجل قرأ القرآن فوضع دواء القرآن على داء قلبه براى اين است كه قرآن را فقط براى اين كه اسم و رسم بيابند يا مشغوليتى براى خودشان درست كنند، نخوانند؛ بلكه قرآن را به جهت اين كه درمانهاى اصلى از آن است بخوانند. داروى قرآن را روى درد جان و وجود و باطن خود بگذاريم و با قرآن اين دردها را شفا دهيم. اين كار، احتياج دارد به اين كه فضا قرآنى شود.

ما را براى مدّتهاى طولانى، به طرق مختلف از قرآن دور نگه داشتند. امروز ما مى خواهيم فضاى قرآنى داشته باشيم؛ بايد به قرآن برگرديم. البتّه بيست وپنج سال است كه جامعه ى ما به طور جدّى و با حركت دسته جمعى و عمومى به سمت قرآن حركت مى كند. قبل از انقلاب هم حركت قرآنى وجود داشت، ولى مثل حركتهاى فردى بود. حركت جمعىِ جامعه، بعد از حاكميت نظام اسلامى است كه حركت خوبى هم بوده و هنوز تا رسيدن به نقطه ى مطلوب فاصله دارد. نتيجه ى آن حركت اين شده كه شما امروز مى بينيد پير و جوان و زن و مرد ما تا حدود زيادى با قرآن اُنس دارند. حضور جوانانى كه در هر گوشه و بخشى از بخشهاى جامعه با قرآن مأنوسند، نتيجه ى همان حركت است كه بايستى تقويت شود. تقويتِ حركت مذكور به اين است كه شما قرّاء بتوانيد قرآن را با صدا و شيوه ى خوب و زيبا بخوانيد. اهميت دادن به اين جلسات براى همين است كه اهميت فراگيرى تلاوت در جامعه روشن شود، والّا به اندازه اى كه در اين جا قرآن خوانده مى شود، انسان مى تواند چند برابر آن را به تنهايى بخواند.

تلاوت فقط صدا نيست، بلكه فنون و شيوه هاى مختلفى دارد؛ چه شيوه هاى مربوط به ظاهر كار كه همين نغمه سراييها و آهنگهاى تلاوت است و چه شيوه هاى عميق قرآن كه مرحله اى باطنى تر از مرحله ى قبل است و آن آشنايى با مفاهيم آيات است. من غالباً به قرّاءِ جوانمان گفته ام و الان هم تأكيد مى كنم كه يكى از مهمترين همّتهايشان بايد اين باشد كه آياتى را كه مى خوانند، خوب بفهمند. لااقل به ترجمه و معنا و دقايق آياتى كه مى خواهند تلاوت كنند، دقيق شوند، تا وقتى مى خوانند، مفهوم با صدا از عمق جانشان بيرون بيايد؛ آن

ص:228

وقت در فضاى جامعه اثر مى گذارد و همه را تحت تأثير قرار مى دهد. اين كه مى بينيد تلاوت بعضى از قرّاءِ مصرى عميقاً اثر مى گذارد، به خاطر رعايت همين موضوع است. طورى مى خوانند كه گويى مى خواهند مضمون آيه را در مقابل شما تصوير كنند. من گاهى براى بعضى از قرّاءِ جوانمان، دوستان مداح را مثال مى زنم و مى گويم اين دوستان وقتى مى خواهند يك بيت شعر را در مجلسى كه همه معناى آن را مى فهمند، بخوانند، به دو شكل ممكن است بخوانند. يك شكل اين است كه اين مدّاح كه با صداى خوش مى خواند، گويا با شما كلمه كلمه حرف مى زند، كه اين در عمق جانتان اثر مى كند. يك شكل هم اين است كه براى خودش مطلبى را مى خواند! قرآن را هم به دو شكل مى توان خواند. دليل اين كه بسيارى از تلاوتها، با اين كه آهنگها و نغمه هاى آن خيلى با هم متفاوت نيست، تأثير لازم را در دلها نمى بخشد و دلها را از جا نمى كَند، اين است كه خواننده از دل و باطن جانش با عبارات قرآن با مخاطب حرف نمى زند. در محيط ما كه خيليها زبان عربى بلد نيستند، بلكه آن جاهايى هم كه بلد هستند، انسان مى فهمد كه قارى از باطن جانش با مخاطب حرف نمى زند. اگر مى خواهيد تلاوت شما از لحاظ تأثير و ساختن محيط جامعه و تغيير و دگرگونى دلها و جانها موفّق باشد، يكى از شرايط مهم و اصلى اش اين است كه خواننده ى قرآن با مضمون آيه اى كه مى خواهد تلاوت كند، كاملاً آشنا باشد و طورى بخواند كه گويى با صداى خوش خود مى خواهد آن مضمون را براى مخاطب تصوير و ترسيم كند.

در ديدار جمعى از قاريان قرآن - 1382/8/6

ص:229

اهميت شب قدر و لزوم مغتنم داشتن آن

همه ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به رعايت تقوا و مراقبت از امر و نهى و اراده ى الهى در رفتار و گفتار و حتّى در خطورات ذهنى و احساساتى كه بر انسان غالب مى شود، دعوت و توصيه مى كنم. امروز روز نوزدهم ماه رمضان است و ديشب يكى از شبهايى بود كه احتمال ليلة القدر در آن وجود دارد. به طور كلّى ايّامِ بسيار عزيز و مباركى است و دو شبِ طرفِ احتمال ليلة القدر پيش روى ماست. مردم عزيز و مؤمن تهران در اين اجتماع معنوى و روحانى دلهاى خود را براى اتّصال و ارتباط با حضرت حق جلّت عظمته و عظّم شأنه آماده كنند و در شبهاى قدرى كه باقى مانده است، آنچه را كه خداى متعال از رحمت الهى در اين ايّام و شبها براى مؤمنان وعده فرموده است، براى خود تأمين كنند. پروردگارا! توفيق درك ليلة القدر و استفاده از بركات آن را به همه ى ما عنايت كن.

يك جمله ى كوتاه در باب اهميت ليلة القدر عرض كنم؛ علاوه بر اين كه از جمله ى قرآنى لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ مى شود فهميد كه از نظر ارزشيابى و تقويم الهى، يك شب برابر هزار ماه است. در دعايى كه اين روزها مى خوانيم(1)، براى ماه رمضان چهار خصوصيّت ذكر مى كند: يكى تفضيل و تعظيم روزها و شبهاى اين ماه است بر روزها

ص:230


1- (1) . مقصود دعاى تعقيب نمازهاى فريضه در ماه رمضان است: «يا على يا عظيم يا غفور يا رحيم. انت الرّب العظيم. الّذى ليس كمثله شى و هو السميع البصير و هذا شهرٌ عظمّته و كرّمته و شرّفته و فضّلته على الشهور الّذى فرضت صيامه علىّ....».

و شبهاى ماههاى ديگر، يكى وجوب روزه در اين ماه است، يكى نزول قرآن در اين ماه است و يكى هم وجود ليلة القدر در اين ماه است. يعنى در اين دعاى مأثور، ليلة القدر را عِدل نزول قرآن در ارزش دادن به ماه رمضان مشاهده مى كنيم. بنابراين قدر ليلة القدر را بايد دانست، ساعات آن را بايد مغتنم شمرد و كارى كرد كه ان شاءالله قلم تقدير الهى در شبهاى قدر براى كشور عزيز و آحاد ملّت ما تقديرى آن چنان كه شايسته ى مردم مؤمن و عزيز ماست، رقم بزند.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1382/8/23

ص:231

عيد فطر؛ فرصت عيدى گرفتن از خدا

خدا را شكر مى كنيم كه ماه رمضانى را براى ملّت ما پيش آورد كه در آن، فضاى ذكر و توجّه و عبادت بر كشور ما و ميان مردم ما غلبه داشت. اين يكى از فرصتهاى بزرگ الهى است. شما مردم عزيز و مؤمن، ماه رمضان را با روزه و تلاوت قرآن و عبادت و احياء به سر آورديد و بحمدالله به روز عيد رسيديد.

امروز عيد فطر است؛ روز عيدى گرفتن از خداى متعال است؛ روزى است كه در قنوت نماز عيد فطر ميليونها دلِ متذكّر و خاشع از خداوند متعال درخواست كردند همان خيراتى را كه به برترين بندگانش داده است، به آنها هم بدهد و از شرورى كه برترين و بزرگترين انسانهاى تاريخ را از آن دور نگه داشته است، آنها را هم دور بدارد. آن خيرات، در درجه ى اوّل، عروج به مقام توجّه به خدا، عبوديّت خدا، آشنا بودن و مرتبط بودن با خدا و الهام گرفتن از حضرت حق در همه ى گفتارها و كردارها و آنات زندگى است، و بدترين شرور، شرك به خدا، خضوع در مقابل قدرتهاى غيرالهى و ضدّ الهى و بنده و برده ى ديگران بودن است. اميدواريم خداوند به فضل و رحمتِ خود دعاى ميليونها مسلمان را كه از دل بر زبان جارى كردند، مستجاب كند و مسلمانان را به وادى امن عبوديّت و مقام بنده ى صالح و شايسته ى خود وارد كند.

ص:232

اهميّت عمل به تكليف و حفظ ذخيره ى ماه رمضان

امروز مردم عزيز ما عيد گرفته اند. بسيارى از برادران و خواهران مسلمان كشورهاى اسلامى هم ديروز را عيد دانستند. در داخل كشور ما هم براى بعضيها در برخى از شهرها ديروز ثابت شد كه عيد است؛ براى بعضى از مراجع معظّم تقليد هم ديروز ثابت شد كه روز عيد فطر است و بر طبق آنچه براى آنها احراز شده بود، عمل كردند. براى بعضى هم ثابت نشد و بر طبق حكم شرعى، امروز براى آنها عيد محسوب شده و امروز را عيد گرفتند. هر دو گروه به وظيفه ى خود عمل كردند. قبلاً پيش بينى متخصّصان و كارشناسان مسائل نجومى در كشور ما و مراكز علمى دنيا همين بود كه امسال ماه رمضان سى روزه خواهد بود؛ ولى اگر براى كسى بعد از بيست ونهم ماه رمضان - شب سى ام يا روز سى ام - ثابت شد كه ماه شوّال طلوع كرده است، وظيفه ى او اين است كه طبق تكليف شرعى، آن روز را ابتداى ماه شوّال بداند. اين چيزها در شريعت اسلامى مايه ى اختلاف نيست. كسانى كه ديروز را روز اوّل شوّال دانسته اند، بر اساس تكليف و طبق جزم خود عمل كرده اند و پيش خداى متعال مُثابند. بقيه ى مردم هم كه به تبع جمعى از مراجع عظام در قم و نجف، براى آنها احراز نشد كه ديروز اوّل شوّال باشد - كه براى ما هم اين معنا احراز و ثابت نشد - پيش خداى متعال مأجورند. وظيفه ى ما اين بود، وظيفه ى آنها هم آن بود. آنچه مهم است، عمل به تكليف و از دست ندادن ذخيره ى ماه رمضان است.

اميرالمؤمنين در خطبه ى نهج البلاغه مى فرمايد: الا و انّ اليوم المضمار و غداً السّباق(1)؛ اين دنيا محل آماده شدن و تمرين كردن است. در اين اردوگاه بزرگِ آماده ى ورود به ميدان لقاء الهى - كه قيامت است - خودتان را براى مواجهه با حساب و مؤاخذه ى الهى آماده كنيد. امروز، روز تمرين كردن و آماده شدن و خودسازى است و فردا - يعنى روز قيامت - روز شتاب و مسابقه

ص:233


1- (1) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 615.

گرفتن به سوى سرانجامى است كه ما در همين جا براى خود، آن سرانجام را مشخّص و منجز كرده ايم. والسّبقة الجنّة والغاية النّار(1)؛ چيزى كه فرداى قيامت به برندگان خواهند داد، بهشت است؛ و چيزى كه بازندگانِ فرداى قيامت دچار آن خواهند شد، جهنّم و آتش است. افلا تائب من خطيئته قبل منيّته(2)؛ آيا كسى نيست كه قبل از مرگ از خطاهاى خود برگردد و توبه كند؟ اميرالمؤمنين مردم را دعوت مى كند به اين كه اگر خطايى از آنها سر زده است، آن را اصلاح كنند؛ راه هدايت را بيابند و در راه صلاح و سداد قدم بردارند. ألا عامل لنفسه قبل يوم بؤسه(3)؛ آيا كسى نيست كه قبل از روز بدبختى، براى خود كار كند و توشه ذخيره نمايد؟ زندگى ما، ميدان توشه ذخيره كردن است. كسب و تحصيل و كار علمى و كار سياسى و خانه و همه ى عرصه هاى زندگى ما، محلّ عمل براى خدا و تلاش و مجاهدت براى فرداست.

برادران، خواهران، مؤمنان، ملّت عزيز ايران! براى فرداى خود كار كنيم. اين كار، بناى دنيا و ساختن روح و جسم است. اين كار عبارت است از تلاش براى اعتلاى مادّى و معنوى خود و برادران و خواهران مسلمان خود و كشور و ملّت خود.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1382/9/5

ص:234


1- (1) . همان.
2- (2) . همان، ص 517.
3- (3) . همان.

حكمت منتهى شدن ماه رمضان به عيد فطر

اين كه ماه پُربركت رمضان به عيد فطر منتهى مى شود، در خود مضمون و معناى متعالى و آموزنده اى دارد؛ يعنى صيام و قيام مردم و مبارزه ى آنها در طول ماه رمضان با شيطان درونى و نفس امّاره، اثرش اين است كه عيدى براى آنها به وجود خواهد آمد كه مظهر آن عيد حضور مجتمع و واحد مردم در عرصه و ميدان توجّه به خداى متعال و ارتباط خاشعانه با اوست.

اگرچه اسلام مردم را به عبادت، خودسازى و رياضت نفس دعوت مى كند؛ امّا اين را فقط به عنوان عملى فردى كه هر يك از مردم تنها براى خود به خدا مرتبط شوند، نمى بيند؛ بلكه اين ارتباط، توجّه و ذكر، خشوع و توسّل به خدا را به عنوان وسيله اى كه بتوانند در امر دنيا و ساختن آينده شان هم قدم ثابت و گام مستحكمى بردارند، مى بيند. اگر همان طور كه بعضى از بزرگان فرموده اند كه براى سعادت امّت اسلامى «كلمه ى توحيد» و «توحيد كلمه» دو اصل قطعى است - كه همين طور هم هست - عيد فطر و نماز و توسّل ما در اين روز نيز مظهر توحيد كلمه و كلمه ى توحيد است؛ زيرا هم معنويّت است و هم توسّل و خشوع؛ هم مستحكم كردن دل به وسيله ى ايمان به خداست و هم پيدا كردن حالت سكينه و آرامش و خلاصى از تلاطمهاى گوناگونِ نفس انسانى است. درعين حال، عيد فطر متّصل كردن همه ى نيروها و قوا به يكديگر و آوردن آنها به صحنه ى زندگى نيز هست. بنابراين امروز هم ملّت ما و هم امّت بزرگ اسلامى نهايت نياز را به اين ركن ركين و اصل بزرگ اسلامى دارد.

در ديدار كارگزاران نظام - 1382/9/5

ص:235

روزه دارى؛ محافظت انسان از عذاب الهى

براى اين كه از فضاى ماه مبارك بهره مند شويم، اين حديث را عرض مى كنم و اندكى درباره ى آن صحبت مى كنم. حديث صحيح معتبر از پيغمبر اكرم صلّى الله عليه واله وسلّم اين است: الصّوم جنّة من النّار(1)؛ روزه، سپر آتش است. از طرق اهل سنت هم همين مضمون با الفاظ مختلف نقل شده است؛ از جمله اين لفظ: الصّيام جنّة العبد المؤمن يوم القيامة كما يقى احدكم سلاحه فى الدّنيا(2)؛ همچنان كه شما در دنيا با سلاح و وسيله ى دفاعىِ خودتان از خود دفاع مى كنيد، در آخرت هم به وسيله ى روزه از خودتان در مقابل تعرّض آتش دوزخ دفاع مى كنيد.

خصوصيّت روزه چيست كه تعبير «جنّة من النّار» درباره ى آن بيان شده است؟ خصوصيّت روزه عبارت است از كفّ نفس. روزه، مظهر كفّ نفس است؛ وَ نَهَى اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَوى 3 . مظهر صبر در مقابل گناه و غلبه ى مشتهيات، روزه است. لذا در روايات، ذيل آيه ى شريفه ى وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ 4 صبر را به روزه تعبير كرده اند. روزه، مظهر گذشت از خواسته هاست. اگرچه زمانِ روزه محدود است - چند ساعت در روز، آن هم چند روز در سال - ليكن به صورت نمادين، يك حركت اساسى براى انسان است. چرا؟ چون هواهاى

ص:236


1- (1) . فقه الرضا (ع)، ص 402.
2- (2) . الخصال، ج 1 ف ص 54.

نفسانى و هوسها و مشتهيات و خواستهاى نفس، همان مسيرى است كه انسان را به گناه مى رساند. اين طور نيست كه مشتهيات نفسانى با گناه ملازم و از يكديگر اجتناب ناپذير باشند؛ نه، بعضى از مشتهيات نفسانى هم حلال است. امّا اين كه انسان دهنه ى نفس را بردارد، نفس خود را بى مهار و بى دهنه رها كند و اسير مشتهيات آن شود، همان چيزى است كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در نهج البلاغه فرمودند: حمل عليها اهلها(1)؛ او را روى اسب سركشى انداخته اند كه دهنه ى آن دست اين شخص نيست و اسب سركش هم او را مى برد به پرتگاه پرتاب مى كند. هواى نفسانى انسان را به سمت گناهان مى كِشد.

گناهان؛ صورت دنيايى عذاب الهى

گناهان، صورت مُلكى عذاب الهى هستند؛ صورت دنيايىِ عذاب الهى هم همين گناهانند. اين كه در آيه ى شريفه مى فرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ اَلْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً2 معنايش همين است؛ يعنى شما وقتى كسى را كه مال يتيم مى خورد، نگاه مى كنيد، ظاهر قضيه اين است كه مالى را بلعيد و حرامى به كيسه ى خود زد؛ امّا باطن قضيه اين است كه او دارد در درونِ خودش آتش تعبيه مى كند؛ اين همان آتش جهنم است. كسى كه لذّت حرامى را در اين جا آزمايش مى كند، اين لذّت، صورت ظاهر قضيه است؛ باطن قضيه در آن حيات واقعى آشكار مى شود؛ آن جايى كه پرده هاى اوهام از جلوى چشم انسان فرو مى افتد و حقايق در مقابل او آشكار مى شود؛ هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ 3 . آن روز همين لذّتِ اين جايى و دنيايى عبارت است از يك عذاب و شكنجه ى دوزخى. آن روز، روزى است كه واقعيات و حقايق، خود را آشكار مى كنند - هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ - و آنچه را كه انسان انجام

ص:237


1- (1) . كافى (ط الاسلاميه)، ج 8، ص 67.

داده است، حقايق و بطون و ملكات آن در آن جا آشكار مى شود. روح ما، ملكات ما و حقايق وجودى ما هم در آن جا خودش را نشان مى دهد. مولوى مى گويد:

اى دريده پوستين يوسفان گرگ برخيزى از اين خواب گران

پنجه ى درنده يى كه يوسف ها را در اين جا مى درد و انسانهاى مظلوم را زير پا له مى كند، باطنش گرگ است؛ انسان نيست. اين باطن در آن جا خودش را نشان مى دهد و ظاهر مى شود. ما نبايد قيامت را فراموش كنيم؛ قيامت واقعه ى عظيمى است. ما بايد هميشه ياد قيامت را در ذهن خود داشته باشيم و از قيامت بترسيم.

روز قيامت؛ عرضه شدن انسان بر خدا

آيه ى شريفه درباره ى قيامت مى فرمايد: يَسْتَعْجِلُ بِهَا اَلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا اَلْحَقُّ 1 . كفّار قريش به پيغمبر مى گفتند قيامت و جهنمى كه ما را از آن مى ترسانى، كجاست؟ قرآن مى فرمايد: وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها2 ؛ كسانى كه ايمان دارند، از قيامت بيمناكند. قيامت حقيقتاً اين گونه است. بايد از قيامت ترسناك بود، بايد قيامت را از ياد نبرد؛ اين ضامن حفظ ماست. قيامت، روز عرضه شدن بر خداست؛ وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا3 . انسان با حقيقت خود، با باطن قلب خود، با ملكات راسخه ى نفس خود، در مقابل خداى متعال آشكار مى شود. اين جا هم خداى متعال باطن ما را مى بيند، امّا آن جا ديگر هيچ پرده پوشى يى وجود ندارد؛ خود ما هم مى فهميم و مى بينيم؛ خود ما هم خود را محكوم مى كنيم. روز جزا، روز پاسخگويى است؛ پاسخگويى به معناى واقعى كلمه؛ پاسخگويى بدون امكان

ص:238

رفع و رجوع بى مورد؛ اصلاً نمى شود انسان عذر دروغين و بيخودى بياورد. انسان در مقابل خداى متعال است؛ او گريبان انسان را مى گيرد. قيامت، روز محاسبه ى بى اغماض است؛ همه ى ما محاسبه مى شويم. قيامت، روز بسته شدن زبان است. زبان بازى هايى كه اين جا مى توان كرد، آن جا ديگر نيست؛ هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ 1 . زبان، بسته مى شود؛ آنگاه باطن و ملكات و اعضا و جوارح انسان حرف مى زنند. اگر در دلمان حقد، حسد، بدبينى، بدخواهى، امراض گوناگون قلبى، كين ورزى نسبت به صالحان و شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان كرده باشيم، آن جا همه آشكار مى شود. قيامت، واقعه ى عجيبى است؛ اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ 2 .

لزوم توجّه به آيات قيامت در قرآن

آيات مربوط به قيامت خيلى تكان دهنده است. من پيشنهاد مى كنم هر كدام به تنهايى آيات قيامت را مرور كنيم؛ چون به آن احتياج داريم. اين ديگر از چيزهايى نيست كه انسان بتواند آن را ثبت كند و آمار بدهد. صدها آيه در قرآن درباره ى قيامت وجود دارد؛ هم بشارتهاى قيامت هست، هم تهديدهاى آن؛ هر دو تكان دهنده است. بشارتهاى قرآن هم تكان دهنده و جذاب و شوق آفرين است؛ تهديدهاى قرآنى هم تكان دهنده است و دل انسان را آب مى كند. يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ اَلْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ اَلَّتِي تُؤْوِيهِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ 3 ؛ مجرم از شدّت عذاب الهى آرزو مى كند كه بتواند فرزند خودش را فدا كند تا نجات پيدا كند؛ عزيزان خودش و همه ى انسانهاى روى زمين را قربانى كند تا از عذاب نجات پيدا كند؛ امّا

ص:239

نمى تواند. عذاب الهى است، شوخى كه نيست؛ كَلاّ إِنَّها لَظى. نَزّاعَةً لِلشَّوى. تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّى. وَ جَمَعَ فَأَوْعى 1 .

پل صراط؛ پل عبوديّت و تقوا

امام سجّاد سلام الله عليه در دعاى ابوحمزه - كه دعاى خيلى با حال و خوبى است - ترس از قيامت را تشريح مى كنند: ابكى لخروجى عن قبرى عرياناً ذليلاً حاملاً ثقلى على ظهرى(1)؛ امروز مى گريم براى وقتى كه عريان و ذليل و بار سنگين عمل بر دوشم از قبر بيرون مى آيم. انظر مرّة عن يمينى و اخرى عن شمالى اذ الخلائق فى شأن غير شأنى.(2)لِكُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ 4 ؛ يك عدّه چهره هاشان خندان است و خوشنود و خوشحال و سربلندند. اينها چه كسانى هستند؟ كسانى هستند كه در دنيا از پل صراطى كه حقيقت و باطن اش در آن جاست و مثال آن در اين جاست، توانسته اند رد شوند. اين پل صراط، پل عبوديّت، پل تقوا و پل پرهيزگارى است؛ وَ أَنِ اُعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ 5 ؛ صراط اين دنيا، همان صراط روى جهنم است. إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ 6 ى كه به پيغمبر مى فرمايد، يا أَنِ اُعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ 7 ، همان صراط روى جهنم است. اگر اين جا ما توانستيم از اين صراط، درست، با دقّت و بدون لغزش عبور كنيم، گذر از آن صراط آسان ترين كار است؛ مثل مؤمنين كه مانند برق عبور مى كنند. إِنَّ اَلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا اَلْحُسْنى

ص:240


1- (2) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 95، ص 89.
2- (3) . همان.

أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها1 ؛ اصلاً اينها همهمه ى جهنم را هم نمى شنوند؛ وَ هُمْ فِي مَا اِشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ لا يَحْزُنُهُمُ اَلْفَزَعُ اَلْأَكْبَرُ2 . فزع اكبر، يعنى دشوارترين ترسى كه ممكن است براى انسان پيش بيايد. مؤمنين با همين ابعاد جسمانى و روحانى و نفسانى، فزع عظيمى كه در آن جاست، لا يَحْزُنُهُمُ اَلْفَزَعُ اَلْأَكْبَرُ3 ؛ اينها را محزون و اندوهگين نمى كند؛ اينها از اين صراط عبور كرده اند.

برادران و خواهران عزيز! اين صراط براى من و شما خيلى حسّاس است. ما مسؤوليم. ما با آدمهاى معمولىِ كوچه و بازار فرق داريم. ما چه نماينده ى مجلس باشيم، چه عضو دولت باشيم، چه مدير فلان بخش نظامى باشيم، چه بخش قضايى باشيم، همين كه شما آقايان و خانمها مسؤولان بخشهاى مختلف هستيد، كار من و شما سخت است. ما اگر تخطى و لغزش پيدا كنيم و اشكالى در كارمان پيدا شود، ضررش فقط به خود ما نمى رسد؛ ضررش به جمع وسيعى مى رسد. ما اگر كم كارى و كوتاهى كنيم، كشور ضرر مى كند. ما اگر خداى نكرده از هواى نفس خود در تصميم گيرى ها پيروى كنيم، از رفيق بازى و خطبازى و عدم ملاحظه ى ارزشهاى حقيقى تبعيّت كنيم، كشور صدمه مى بيند. كار ما سخت است. ما بيشتر از ديگران بايد به فكر جهنم و عبور از اين صراط دشوار باشيم. اين چند سال مسؤوليت، ابدى نيست. نماينده ى مجلس هستيد، عضو دولت هستيد، وزيريد، مديريد؛ اين سه سال، چهار سال، پنج سال، ده سال مى گذرد. اگر اين چند سال را دندان روى جگر بگذاريد و دنبال كسب پول، دنبال درآمدهاى نامشروع، دنبال رانت خوارى، دنبال استفاده ى از امكانات دولتى و دنبال تعرّض به بيت المال نباشيد - اين كه خيلى دشوار نيست - آن وقت إِنَّ اَلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا اَلْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ 4 . هذا يَوْمُكُمُ اَلَّذِي

ص:241

كُنْتُمْ تُوعَدُونَ 1 ؛ فرشتگان الهى پيش متّقين و مؤمنين مى آيند و مى گويند اين همان روز شماست؛ همان روزى است كه وعده و مژده ى آن را انبيا در طول تاريخ به مؤمنين داده اند. لذّت ببريد؛ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ 2 . ما بيشتر از ديگران بايد مراقب باشيم و بيشتر از ديگران از جهنم بترسيم. آتش دوزخ كسانى را كه مسؤوليت مضاعف دارند، بيشتر تهديد مى كند تا آدمهاى معمولى كه خودشان هستند و بار مسؤوليت خودشان در دايره ى خيلى محدود و كوچكى. وضع ما سخت تر است.

لزوم توجّه و رسيدگى به فرزندان

نكته ى ديگرى كه همين جا اضافه مى كنم، مسأله ى فرزندان ماست. به فرزندانتان برسيد؛ قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا اَلنّاسُ وَ اَلْحِجارَةُ 3 . حق نداريم فرزندان را رها كنيم. سعى تان اين باشد كه ايمانشان را حفظ كنيد. كارى نكنيد كه ايمان جوانتان، دختر و پسرتان - اگر دانشجوست، اگر كاسب است، اگر مشغول كار ديگر است - به مبانىِ شما متزلزل شود. گاهى انسان با دست و زبانِ بى مهار و بيرون از كنترل و با عمل غلطِ خودش كارى مى كند كه جوانِ خود را از دين و مبانى دينى و اعتقادات و اصول دور مى كند؛ او را بى اعتقاد مى كند. ما چنين كسانى را داشتيم؛ از هر دو طرف هم ممكن است. گاهى با سختگيرى هاى بيجا - كه بنده به سختگيرى هاى بيجا اصلاً توصيه نمى كنم - و گاهى هم با برخورد تند و تلخ و ترش، بعضى ها بچه ها را زده مى كنند؛ بعضى هم از آن طرف با بى مبالاتى ها و لاابالى گرى ها و امكانات بى حساب در اختيار بچه ها گذاشتن و از هر غلطِ آنها با اغماض چشم پوشى كردن، بچه ها را با دست خود طرد مى كنند؛ در نتيجه بچه فاسد و خراب مى شود. بايد با منطق

ص:242

و برخورد صحيح و مهربانانه با فرزندان برخورد كرد. قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ؛ جوان و همسرتان را بايد حفظ كنيد؛ اين جزو وظايف شماست. اين، اثر تشديد كننده دارد؛ يعنى وقتى در خانواده يى، جوان يا يك عضو خانواده خداى نكرده نقطه ى ضعفى پيدا كرد؛ مثل لكه ى سياهى شد روى دندان، و ميناى دندان در اين نقطه خراب شد، بتدريج روى ذهن مخاطبهاى خودش و پدر و مادرش اثر مى گذارد و همين طور اثرهاى متقابلِ تشديدكننده دارد؛ در نتيجه آن حقيقت و معنويّت را از دست مى دهد.

اين آيه ى شريفه براى من هميشه جالب بوده است: اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ ءٍ 1 ؛ كسانى كه توانسته اند ايمان ذريه ى خود را حفظ كنند - ولو عمل ذرّيه، آن چنان برجسته نيست - ما در درجات عالىِ معنوى، ذرّيه را به آنها ملحق مى كنيم. در روايت دارد: لتقر اعينهم(1)؛ تا چشمهايشان روشن شود. مؤمن كه شما باشيد، اگر توانستيد بچه ى خود را مؤمن بار بياوريد، خداى متعال كمبودهاى اين بچه را در قيامت، در بهشت و در عرصات دشوارى كه در برابر شماست، جبران مى كند؛ او را به شما مى رساند تا چشم و دل شما روشن شود. خدا براى يك مؤمن خيلى ارزش قائل است.

حرف اصلى ما همين هايى بود كه عرض كرديم. من و شما اگر بخواهيم راه خود را درست برويم و اين كشور از وجود من و شما سود ببرد، راهش اين است كه عرض كرديم: بايد به فكر دل خودمان، به فكر قيامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه ى الهى از خودمان باشيم و در اين زمينه نسبت به خودمان اغماض نكنيم.

در ديدار كارگزاران نظام - 1383/8/6

ص:243


1- (2) . كافى (ط الاسلاميه)، ج 3، ص 249.

شب قدر؛ زمان تنزّل ملائكه ى الهى و روح

همه ى برادران و خواهران نمازگزار و خودم را به رعايت تقواى الهى توصيه مى كنم. از آغاز اولين خطبه ى نماز جمعه، به دل و جان خود تقوا و پرهيزگارى را تلقين كنيم و از روزه ى ماه رمضان و فضاى معنوى و صفاى روحانى اين ماه استفاده كنيم؛ بلكه دل ما به خصلت بزرگ تقوا تمايل و گرايش پيدا كند و بتوانيم به معناى حقيقى كلمه پرهيزگار و متقى باشيم.

امروز - بيست ويكم ماه رمضان - بنابر احتمال فراوان، هم روز قدر است، هم روز شهادت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام است. ديشب يكى از سه شب ممتاز در دوران سال بود؛ شبهايى كه محتمل است شب قدر باشند. تنزّل ملائكه ى الهى و تنزّل روح در مثل ديشب يا يكى از دو شب ديگر اتّفاق افتاده است يا مى افتد. خوشابه حال كسانى كه با فرود فرشتگان الهى توانستند روح خود را فرشته گون كنند. حضور ملائكه ى الهى در روى زمين و در ميان ما مردم - كه فرمود: تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ1 - بايد بتواند ما را به نزديك شدنِ به خلق و خوى فرشته گون كمك كند. يقيناً در ميان بندگان خدا كسانى بوده اند كه ديشب را شب خوبى گذرانده اند و چشم حقيقت بين و روح حقيقت ياب آنها حقايق شب قدر را ادراك كرده است. شايد كسانى فرشته ها را به چشم ديده باشند. شما مردم عزيز هم در همه جا شب نوزدهم و شب بيست ويكم و ان شاءالله شب بيست وسوم را ساعات خوبى

ص:244

گذرانديد و مى گذرانيد. مى بينيم كه مردم ما، جوانهاى ما، زن و مرد ما با اين شبها حقيقتاً قصد پالايش خود را دارند؛ دلها نرم مى شود، چشم ها اشكبار مى شود، روح ها لطيف مى شود؛ روزه هم كمك كرده است. ما بايد اميدوار باشيم، دعا كنيم و بكوشيم از اين شبها براى عروج معنوىِ خود استفاده كنيم؛ چون نماز معراج و وسيله ى عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب قدر هم معراج مؤمن است. كارى كنيم عروج كنيم و از مزبله مادى كه بسيارى از انسانها در سراسر دنيا اسير و دچار آن هستند، هرچه مى توانيم، خود را دور كنيم. دلبستگى ها، بدخلقى ها - خلقيّات غيرانسانى، ضدانسانى - روحيات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله هاى روح انسانى است. اين شبها بايد بتواند ما را هرچه بيشتر از اينها دور و جدا كند.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1383/8/15

ص:245

بحثى درباره ى مفهوم، شرايط و ويژگيهاى ايمان در نهج البلاغه

مجلس انسى تشكيل شده است. ان شاءالله دلها بيش از پيش و به طور روزافزون با يكديگر مأنوس باشند و از هم وحشت و گريز نداشته باشند. ان شاءالله دلهاى ما از حقايقى كه هميشه در دسترس ماست - بخصوص در روزهاى بسيار پُربركت دهه ى آخر اين ماه - وحشت نداشته باشند و با آنها مأنوس باشند.

در سالهاى گذشته، هم در دولت قبلى و هم در دولت فعلى، ماه رمضان رسم ما بر اين بود كه از نهج البلاغه جمله يى بخوانيم و آن را مختصر شرح دهيم؛ امسال هم همين طور است و من چند جمله از جاهاى مختلف نهج البلاغه در باب ايمان انتخاب كرده ام كه عرض مى كنم. البتّه در سرتاسر كتاب شريف نهج البلاغه درباره ى ايمان مطالب بيشترى هست؛ منتها چون نسخه يى كه من هميشه دستم مى گيرم، چهارجلدى است كه در دو مجلّد صحافى شده است و حدود سى، چهل سال است كه از آن استفاده مى كنم، لذا يكى از مجلّدات را بايد انتخاب مى كردم و مى آوردم. بنابراين مجلّد دوم را - كه درواقع جلد سوم و چهارم مى شود و با حواشىِ مرحوم عبده است - با خود آورده ام.

حضرت مى فرمايند: سبيل ابلج المنهاج انورالسّراج(1)؛ ايمان، راهى است كه مسير آن كاملاً روشن است. ايمان، فروزنده ترين چراغ است. مراد از ايمان در

ص:246


1- (1) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 219.

اين عبارت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، ايمان دينى است؛ يعنى ايمان به خدا و روز جزا و پيغمبر، و همين ايمانى كه اديان مردم را به آن فرا مى خوانند. البتّه اهميت مطلق ايمان معلوم است؛ چون ايمان پايه ى عمل و حركت انسان است. تا انسان به چيزى دلسپرده و گرويده نباشد، در راه آن حركت نمى كند. ايمان با علم فرق دارد. انسان گاهى به حقيقتى عالم است، امّا گرويده ى به آن نيست. يعنى در ايمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن كافى نيست؛ چيزى اضافه ى بر اين علم لازم است. البتّه ايمان بدون علم هم ممكن نيست - ايمان با شك و ترديد معنا ندارد - امّا علم به تنهايى هم براى ايمان كافى نيست؛ كمااين كه مى بينيد قرآن درباره ى موسى و قضاياى فرعون مى فرمايد: وَ جَحَدُوا بِها وَ اِسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا1 ؛ يعنى وقتى موسى دعوت خودش را مطرح كرد، ملأ فرعونى فهميدند او راست مى گويد و حقيقت است؛ امّا بعد از آن كه موسى اين معجزه ى عجيب را نشان داد و بعد از آن كه ساحران و جادوگران - كه تصوّر مى شد كار موسى هم از قبيل كار آنهاست - خودشان اعتراف كردند اين از نوع كار آنها نيست و با وجود تهديد فرعون سجده كردند و به موسى ايمان آوردند و مرگ را پذيرا شدند، براى آنها روشن شد كه موسى حقيقت مى گويد؛ امّا درعين حال اين حقيقت را انكار كردند؛ جَحَدُوا بِها وَ اِسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ 2 . يقين داشتند كه موسى راست مى گويد، امّا درعين حال انكار كردند. چرا؟ زيرا ظُلْماً وَ عُلُوًّا3 ؛ به خاطر اين كه استكبار و هواهاى نفسانى شان و ظلمى كه مى خواستند بكنند، نمى گذاشت تسليم شوند. ايمان و گرويدن، نوعى تسليم است؛ تسليم حقيقتى شدن. گاهى انسان حقيقت را مى فهمد، امّا دلِ خود را تسليم اين حقيقت نمى كند و در مقابل آن مى ايستد. لذا مى بينيد در مقابل علم، جهل و شك است؛ امّا در مقابل ايمان، جهل نمى آورند؛ در مقابل ايمان، كفر مى آورند؛ يعنى پوشاندن. انسان گاهى حقيقتى را قبول دارد، امّا آن را مى پوشاند و پنهان مى كند. نقطه ى مقابل پوشاندن، ايمان است؛ يعنى دل

ص:247

سپردن، گرويدن، سر سپردن، حقيقت را با همه ى وجود پذيرفتن و در مقابل آن تسليم شدن. هر چيزى كه شما آن را حقيقت مى پنداريد، اگر به آن ايمان آورديد، اين مى شود پايه ى عمل شما. امروز شما مى بينيد عدّه يى با حرارتِ تمام از فلان مبناى اقتصادى يا اجتماعى دفاع و براى آن سرمايه گذارى مى كنند. مثال واضح تر، وجود گرايشهاى ماركسيستى در دوره ى جوانىِ خودمان است كه بعضى از شماها هم آن دوره را درك كرده ايد. عدّه يى واقعاً در مقابل آن مفاهيم ماركسيستى حاضر بودند جان خودشان را بدهند. اينها دل سپرده و ايمان آورده بودند. اين ايمان، منشأ عمل مى شود؛ آن هم عملى به اين دشوارى؛ مبارزه كردن و در ميدان بودن و كشتن و كشته شدن. اگر ايمان به مبنايى وجود داشت، آن انسان مى شود خودكار به سمت هدفهاى آن ايمان؛ لازم نيست دايماً به او تذكّر دهند. ايمان، عمل را به دنبال مى آورد، كه در جمله ى بعدى اين را عرض مى كنيم.

گفتيم در اين جا مراد اميرالمؤمنين ايمان دينى است؛ ايمان به يك شىء باطل و ايمان به بت و بتمدارى نيست؛ ايمان به خداى لاشريك له و ايمان به نبوّتها و ايمان به حقايق و ايمان به قيامت است. مى فرمايد: سبيل ابلج المنهاج(1)؛ يعنى مسير اين راه، بسيار روشن است. اگر كسى با عقل و فطرتِ خود وارد اين ميدان شود، راه را روشن و بى ترديد و بى شبهه مى بيند؛ انورالسّراج(2) است. بعد دنباله اش اين است: فبالأيمان يستدلّ على الصّالحات(3)؛ از راه ايمان، انسان به اعمال صالح مى رسد. ايمان است كه انسان را مى كشاند و به عمل صالح دلالت مى كند. بعد بلافاصله مى فرمايد: وبالصّالحات يستدلّ على الأيمان(4)؛ عمل صالح هم انسان را به ايمان دلالت مى كند. يعنى يك تأثير و تأثر متقابل وجود دارد. به نظر من اين نكته ى خيلى مهمى است. ما بايد ايمان خود را با عمل صالح تقويت كنيم؛ كمااين كه عمل صالح را بايد از راه ايمان بشناسيم.

ص:248


1- (1) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 219.
2- (2) . همان.
3- (3) . كافى (ط الاسلاميه)، ج 2، ص 50.
4- (4) . تحف العقول، ص 164.

شما به اتّفاقى كه در جنگ احد افتاد، توجّه كنيد. آن پنجاه نفرى كه دچار نفرين و شكوه ى همه ى مسلمانها در طول اين چهارده قرن شدند، مسلمان بودند؛ اصحاب پيغمبر بودند؛ خيلى از آنها در جنگ بدر شركت كرده بودند؛ مردمان بدى نبودند؛ امّا همين ها دچار آن آفت شدند؛ يعنى به خاطر جمع آورى غنيمت، گردنه را رها كردند؛ ميدان را به دشمن دادند و موجب شدند كه مقدار زيادى از خونهاى پاك بر زمين ريخته شود؛ خونى مثل خون حمزه ى سيدالشهداء بر زمين ريخته شد؛ پيغمبر زخم خورد و حكومت اسلام و نظام نوپاى اسلامى دچار تزلزل شد؛ به خاطر كوتاهى اين پنجاه نفر. قرآن درباره ى اين پنجاه نفر مى فرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ اِلْتَقَى اَلْجَمْعانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا1 ؛ يعنى كارى كه اينها كردند، نتيجه ى اشتباهات و لغزشهايى بود كه قبل از اين كرده بودند. هر لغزشى به نوبه ى خود لغزشهاى ديگرى را بر انسان تحميل مى كند؛ يعنى پايه ى ايمان را سست مى كند، و سستى ايمان، تأثير سوء خودش را در عمل بعدى ما مى گذارد. وقتى ما لغزش پيدا مى كنيم، اين لغزش روى ايمان ما - ولو نامحسوس - تأثير مى گذارد. إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا2 ؛ كار خطايى را قبلاً يك نفر انجام مى دهد، بعد اين خطا در ايمان او تأثير منفى مى گذارد، بدون اين كه خود انسان هم متوجّه شود؛ مثل خيلى از وقتها كه انسان از حالى به حالى مى رود، ليكن تغيير حال خود را متوجّه نمى شود.

خدا رحمت كند مرحوم آقاى خاتمى... رضوان الله عليه را. سال 57 وقتى از تبعيد برمى گشتم، اردكان خدمت ايشان رسيدم. آن موقع حدود هفتاد سالشان بود. مى گفتند من خودم را احساس نمى كنم. به زبان مى گويم پيرم، امّا اصلاً احساس نمى كنم پيرم؛ خودم را مثل تصوير سى سالگى، سى وپنج سالگى مى بينم. من سالها بعد از ايشان پرسيدم شما يك وقت چنين چيزى به من گفتيد؛ آيا الان هم همان طور است؟ گفتند بله، همان طور است. حالا خود ما هم همين طوريم. تصويرى كه از ما ريش سفيدها و پيرمردها در ذهنمان

ص:249

هست، تصوير سى سال پيش خودمان است. ما گذران عمر و تحوّل عجيبى كه پيدا شده، با همه ى آثار محسوس جسمانى يى كه دارد، درك نمى كنيم. تحوّل ايمان هم همين طور است؛ يعنى كم شدن ايمان را هم انسان حس نمى كند؛ چون حتّى آثار محسوس جسمانى هم ندارد كه انسان بفهمد و درك كند. پس آن لغزش و اشتباه، در ايمان اثر گذاشت. كم بودن ايمان، در عمل بعدى ما اثر مى گذارد؛ مثلاً وقتى ميدان جهاد و امتحانى پيش مى آيد، كمبود ايمانِ ما خودش را نشان مى دهد. ما كه با يك ايمان وافر در جايى توانسته ايم جَستى بزنيم، حركتى بكنيم و كار بزرگى انجام دهيم، وقتى در مقابل همان كار قرار مى گيريم، مى بينيم دست و پامان مى لرزد؛ درست مثل اين كه كسى در جوانى مى توانسته از جوى دو مترى بپرد؛ امّا الان وقتى به همان جوى مى رسد، نمى تواند. اثر منفى عمل روى ايمان و ايمان روى عمل، نتيجه اش شكست جنگ احد مى شود؛ نتيجه اش عقب رفت هاى گوناگون ديگر مى شود؛ نتيجه اش اين مى شود كه پنجاه سال بعد از هجرت پيغمبر و چهل سال بعد از وفات آن حضرت، نوه ى او - كه عزيزترين انسانِ پيغمبر است؛ يعنى امام حسين عليه السّلام - در مقابل حكومت جانشين پيغمبر قرار مى گيرد و با آن وضع فجيع به شهادت مى رسد. من يك وقت گفتم اينها عبرتهاى تاريخ است؛ فراتر از درس است.

چهار ركن و پايه ى ايمان

در حكمت سى ام نهج البلاغه آمده است: سئل عن الأيمان(1)؛ از حضرت تقاضا كردند درباره ى ايمان براى آنها صحبت كند. فرمود: الأيمان على اربع دعائم(2)؛ ايمان روى چهار پايه استوار است. منظور از چهار پايه اين است كه اگر پايه ها محكم بود، ايمان رو مى ماند؛ امّا اگر پايه ها سست شد يا فرو ريخت،

ص:250


1- (1) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 508.
2- (2) . همان، ص 473.

ايمان به همان نسبت فرو مى ريزد. به طور كامل ساقط نمى شود، امّا به همان نسبت فرو مى ريزد. حضرت اين چهار پايه را بيان فرمودند: على الصّبر واليقين والعدل والجهاد(1). اول، ايستادگى و استقامت در همه ى زمينه هاست. مى خواهيد برنامه يى را دنبال كنيد؛ تا آخر پاى آن برنامه بايستيد. مى خواهيد كارى را انجام دهيد؛ آن كار را تمام كنيد. اگر مصيبتى پيش مى آيد، در مقابل آن مصيبت خودتان را از دست ندهيد. واجبى بر شما مقرّر مى شود؛ براى انجام دادن واجب تحمّل داشته باشيد و بى حوصله و از پا افتاده نشويد. اگر در مقابل گناهى قرار مى گيريد، ايستادگى كنيد و تسليم گناه نشويد. ايستادگى در هر جايى نمودى دارد. البتّه معناى ايستادگى، در همه جا يكى است؛ يعنى همان قوّت انسانى و استقامت و پافشارى؛ منتها هر جايى يك طور خودش را نشان مى دهد: صبر در مقابل اطاعت، صبر در مقابل معصيت، صبر در مقابل مصيبت.

پايه ى ديگر ايمان بر يقين استوار است. همان طور كه گفتيم، يقين همان علم است. پايه هاى يقين را نبايد متزلزل كرد؛ اين شك را نبايد مثل موريانه به پايه ى يقين انداخت. يقين را بايد استوار نگه داشت. اگر به طور طبيعى سؤالى به ذهن انسان آمد، بايد برود آن سؤال را دنبال كند تا شك و ترديد برطرف شود؛ امّا خودش نبايد وسوسه كند؛ يقين را در خودش يا در ديگران نبايد زايل كند؛ يقينيات را دچار ترديد و تبديل به مشكوكات نكند.

پايه ى سوم ايمان عدل است. عدل يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم يعنى ميانه. اعتدال هم كه مى گويند، از اين واژه است؛ يعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفريط؛ بدون چپ روى و بدون راست روى. اين هم كه مى گويند عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، به خاطر همين است. يعنى وقتى هر چيز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى كه در نظام طبيعت بر مبناى عدل و حق آفريده شده، به وجود مى آيد. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حكمران، عدل لازم است. در موضعگيرى، عدل لازم است. در اظهار محبّت و نفرت، عدل لازم است. قرآن

ص:251


1- (1) . همان.

فرموده است: وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا1 ؛ دشمنى با كسى موجب نشود كه شما درباره ى او از عدالت كناره بگيريد و عدالت را رعايت نكنيد؛ اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى 2 . بنابراين عدل هم يكى از پايه هاى ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مى ماند.

پايه ى آخر، جهاد است. جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزه گرى معناى مبارزه را نمى دهد. مى گويى من دارم مبارزه مى كنم: مبارزه ى علمى مى كنم، مبارزه ى اجتماعى مى كنم، مبارزه ى سياسى مى كنم، مبارزه ى مسلّحانه مى كنم؛ همه ى اينها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه يعنى تلاش پُر نيرو در مقابل يك مانع يا يك دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جاده ى آسفالته، انسان پايش را روى گاز بگذارد و با باك پُر از بنزين سفر كند؛ اين را مبارزه نمى گويند. مبارزه آن جايى است كه انسان با مانعى برخورد كند، كه اين مانع در جبهه هاى انسانى، مى شود دشمن؛ و در جبهه هاى طبيعى، مى شود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى كند آنها را از ميان بردارد، اين مى شود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهادِ در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همه جا به معناى جنگ مسلّحانه نيست. البتّه يك جا با جنگ مسلّحانه تطبيق مى كند، يك جا هم با جنگ غيرمسلّحانه تطبيق مى كند.

آنگاه اميرالمؤمنين اين كلمات را شرح مى دهند - كه البتّه من وارد نمى شوم - هم صبر را، هم يقين را، هم عدل را، هم جهاد را. مثلاً مى فرمايند جهاد چهار شعبه دارد: امر به معروف، نهى از منكر و راستگويى و صداقت در مواضع؛ درست همين معنايى كه امروز ما در موضعگيرى معنا مى كنيم؛ يعنى انسان در مواضع سياسى و اجتماعى صداقت داشته باشد. بنابراين صدق در مواضع، خودش جهاد است. مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اَللّهَ عَلَيْهِ 3 به آن معناست.

ص:252

يكى ديگر از شعبه هاى جهاد، وشنئان الفاسقين(1) است؛ يعنى جدا شدن از جريان فسق و كفر؛ اين را من مخصوصاً به شما مى گويم؛ اين را همه توجّه داشته باشيد. بايد حساب شما از اين جريان جدا باشد؛ با آن مخلوط نشود. شماها با من آشنا هستيد و ما حدود هشت سال با شما بوده ايم؛ با بعضى هم كه خيلى بيشتر. بنده هيچ اعتقاد ندارم كه با كفّار بايد قطع رابطه كرد؛ نه، مرز شما و كفّار بايد معلوم باشد؛ مرز شما و فساق بايد معلوم باشد؛ مرز شما با آنهايى كه جمهورى اسلامى را قبول ندارند، بايد معلوم باشد. يك وقت هم لازم است در جايى انسان با همان كسى هم كه جمهورى اسلامى را قبول ندارد، تعامل كند؛ امّا معلوم است كه او، اوست و شما، شماييد؛ مخلوط نشويد. من هميشه از بعضى ها در همين نظام و مجموعه ى خودمان گله مند بودم؛ چون اينها مرزها را پاك كرده اند. به اينها گاهى مى گفتم وقتى شما مرز را پاك مى كنيد، اشكالش اين است كه بسيارى به خاطر نبودن مرز، از اين طرف مى روند آن طرف، از آن طرف مى آيند اين طرف؛ مرتب رفت و آمد مى كنند؛ يعنى حدود فراموش مى شود. يك كشور اگر مرزش مشخص نباشد، هويّت جمعى و وحدت جمعى ندارد. بگذاريد مرزها مشخص باشد؛ معلوم باشد شما كجاييد، آنها كجا هستند. ومن شنئ الفاسقين و غضب لله غضب الله له(2)؛ شما به خاطر خدا خشم بگيريد، خدا هم به خاطر شما خشم مى گيرد؛ وارضاه يوم القيامة(3).

ايمان ثابت و مستقر، ايمان مستودع و عاريه اى

مِن كلام له عليه السّلام فى الأيمان: فمن الأيمان ما يكون ثابتاً مستقراً فى القلوب و منه ما يكون عوارى بين القلوب و الصّدور الى اجل معلوم(4). دوگونه ايمان داريم؛

ص:253


1- (1) . كتاب سليم بن قيس الهلالى، ج 2، ص 615.
2- (2) . همان.
3- (3) . نهج البلاغه (صبحى صالح) ص 473.
4- (4) . همان.، ص 279.

ايمان ثابت و مستقر، و ايمان مستودع و عاريه يى. ايمان عاريه يى هم ايمان است؛ نه اين كه آن شخص، منافق است؛ ايمانش راسخ نيست؛ لذا زود زايل مى شود. ايمان ثابت و مستقر، يعنى جاى گرفته ى در قلب، تكيه كرده ى به يك استدلال و يك بينش عميق، و پشتيبانى شده ى با عمل صالح. نوع ديگر ايمان اين است كه با احساسات پيدا شده، با منطق پيدا نشده؛ انسان پاى آن، عمل صالح نگذاشته؛ همين طور شعارِ ايمانى داده و گاهى هم خيلى تند شعار داده؛ امّا پاى اين، عمل صالحى كه به خاطر آن با نفس ِ خودش مجاهدت و مبارزه كند، خرج نكرده؛ يعنى اين ايمان با عمل صالح آبيارى نشده؛ اين مى شود ايمان عاريه يى. حضرت مى فرمايد: ومنه ما يكون عوارى بين القلوب والصّدور الى اجل معلوم(1). آن وقتِ معلوم چه هنگام است؟ تا اين ايمان، عاريه يى است؛ تا وقتى كه اين ايمان از او زايل شود؛ گنجشكى كه در سينه ى خودش حبس كرده، بپرد و برود؛ چون اين ايمان جزو وجود او نشده است. در چه مواقعى اين گونه ايمان زايل مى شود؟ وقتهاى امتحان و لحظات هواى نفس. مثلاً اگر كسى پولكى است، هنگامى كه بين پول و حفظ ايمان، سر دو راهى قرار بگيرد، ايمان مى پرد و تمام مى شود. بعضى ها دچار وسوسه هاى نفسانى و شهوات جنسى هستند؛ بعضى ها دچار مقام پرستى اند؛ هر كسى يك طورى است. هر كدام از ماها لغزشگاهى داريم؛ به قول فرنگى ها، پاشنه ى آشيل و چشم اسفنديارى داريم؛ آن جا گيجگاه و ضربت خور ماست؛ به خدا پناه ببريم كه آن ضربت خور پيش نيايد. راهش تقواست. تقوا كه من مكرر در همين جلسه و جلسات ديگر راجع به آن صحبت كرده ام، يعنى دايم مراقب خود بودن. انسان راز بعضى از تحوّل هاى صدوهشتاد درجه يىِ از اول انقلاب تا الان را اين جا مى فهمد. از اول انقلاب تا الان بيست وپنج سال مى گذرد؛ گاهى مى بينيد بعضى ها صدوهشتاد درجه تحوّل پيدا كرده اند؛ يعنى از يك مؤمنِ مخلص ِ صادقِ پُرجوش و خروش ِ شعار دهنده، تبديل شده اند به يك معاندِ معارض ِ دشمنِ لجوجِ عنودِ بهانه گير! ما چند نوع دشمن داريم: بعضى دشمن ها، دشمن هستند؛ امّا دايماً نمى خواهند به صورت انقلاب پنجه

ص:254


1- (1) . همان.

بزنند. بعضى ها نه، دايم مى خواهند در چشم انقلاب و نظام اسلامى انگشت فرو كنند و پنجه بزنند. وقتى نگاه مى كنى، مى بينى بعضى از اينها كسانى هستند كه بسيار تند و داغ، خيلى ها را قبول نداشتند؛ مثل شعله يى كه از روى خس و خاشاك بلند مى شود. البتّه از چوبِ محكم هم گاهى شعله ى مفصّل بلند مى شود؛ امّا از خس و خاشاك هم كه هيچ چيز ندارد، شعله بلند مى شود، ولى فوراً مى خوابد. گاهى ما كسانى از اين قبيل داريم؛ ايمان اينها مستقر نيست؛ مستودع و زوال پذير و بدون تكيه ى به يك استدلال محكم است. همان طور كه عرض كرديم، اين ايمانِ زايل شده اين طور نيست كه وقتى بخواهد برود، زنگ بزند و خبر كند و بگويد رفتم و از اين ساعت من ديگر كافر مى شوم و نماز نمى خوانم؛ بتدريج انسان نمى فهمد و ملتفت نمى شود كه چگونه اين ايمان از او زايل شد. خيلى بايد مراقب بود و به خدا پناه برد.

حكمتهاى فراوان در فرمان اميرالمؤمنين على عليه السّلام به مالك اشتر

جمله ى چهارم و آخر مربوط به فرمان حضرت به مالك اشتر است. نامه ى حضرت به مالك اشتر خيلى عجيب است. واقعاً حِكَمى كه در اين نامه هست، لا تُعدّ و لاتُحصى(1) است. گفت:

هرچه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل باشم از آن

وقتى انسان به اعماق اين نامه باز مى گردد، واقعاً در مقابل عظمتى كه در هر فراز و جمله بندى آن وجود دارد، احساس حقارت مى كند. مى فرمايد: وانّما يؤتى خراب الأرض من اعواز اهلها(2)؛ ويرانى زمين از تنگدستى مردم زمين حاصل مى شود؛ يعنى وقتى مردم تنگدست بودند، زمين ويران مى شود. حضرت اين را به عنوان يك نكته ى فلسفى بيان نمى كنند؛ به عنوان يك

ص:255


1- (1) . كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين (ع)، ص 254.
2- (2) . نهج البلاغه، ص 436.

واقعيت بيان مى كنند. «ارض» ى هم كه اين جا مى گويند، همان سرزمين مصر است كه مالك اشتر دارد مى رود. البتّه آن وقت شام و عراق و ايران و مدينه و هر نقطه ى ديگر دنيا كه حاكمى دارد، با مصر قابل مقايسه است. مى گويند سرزمينى كه تو دارى به آن جا مى روى، اگر توانستى مردمش را ثروتمند كنى، آباد خواهد شد؛ امّا اگر مردم را فقير نگه داشتى يا فقير كردى و نتوانستى، اين سرزمين هم آباد نخواهد شد؛ ويرانه خواهد ماند. مردم هستند كه بايد با نشاطِ خودشان و با توانايى هايى كه پيدا مى كنند، سرزمين شان را آباد كنند. ابتكار آحاد مردم است كه همه جاى زمين را آباد مى كند. بعد مى فرمايند: وانّما يعوز اهلها(1). اعواز، باب افعال است؛ امّا لازم است: مردم تنگدست مى شوند. حضرت با لامِ تعليل مى فرمايند: لإشراف انفس الوُلاة على الجمع(2)؛ فقر مردم، تقصير فرمانروايان است؛ آنها هستند كه موجب فقر مردم مى شوند؛ چون آنچه را كه از ثروت و منافع به دست مى آيد، براى خودشان مى خواهند؛ اين موجب فقر مردم مى شود. البتّه يك وقت فرمانروايان مثل مستبدهاى قديم هستند؛ مانند رضاخان كه همه چيز را مى خواست و به حدّى قانع نبود. يك عدّه هم از بغل او استفاده مى كردند؛ آنها هم مى بردند. اوّل، سهم پادشاه بود و بعد هم بتدريج آنهايى كه در حاشيه ى پادشاه قرار داشتند، هر كدام به قدر خودشان مى بردند. استبدادهاى قديم اين طور بود. البتّه شكل مدرن ترش در حكومت پهلوى بود؛ شكل قديمى ترش را هم در كتابها، از قاجاريه و دوره ى ناصرالدين شاه و بقيه خوانده ايم. يك شكل هم روش مدرن است؛ يعنى روش حكومتهاى بظاهر دمكرات كه باطن استبدادى دارند؛ امروز زمام اين حكومتها به دست كمپانى هاى اقتصادى است؛ اينها طراح سياستها هستند. بظاهر كاره يى نيستند، امّا در باطن نماينده ى مجلس را اينها مى فرستند؛ رئيس جمهور را اينها روى كار مى آورند. رئيس جمهور اعوان و انصارى دارد، سفرايى دارد، وزرايى دارد، مديران گوناگونى در رده هاى مختلف دارد؛ در واقع اين مجموعه حاكمند. نوع اِعمال استبداد هم مثل سابق نيست كه بگويد حكم مى كنم. وقتى رضاخان

ص:256


1- (1) . همان، ص 437.
2- (2) . همان.

مى خواست اِعمال استبداد كند، در تهران اعلاميه داد و در آن، چهار پنج بار «حكم مى كنم» آورد. امروز حاكم نمى گويد حكم مى كنم؛ آن نزاكت دمكراتيك را به هيچ وجه از دست نمى دهد. اصلاً حكم نمى كند؛ امّا مسير كار، همان «حكم مى كنم» است. يعنى قانونى كه براى اين كمپانى لازم است، حتماً تصويب مى شود؛ حركتى كه براى حيات پيدا كردن اين كمپانى ها لازم است، حتماً انجام مى گيرد؛ ولو در حدّ حمله ى به كشورى مثل عراق. از آبادسازى عراق و نفت عراق مگر چه كسانى استفاده مى كنند؟ حكومتهاى امريكا يا انگليس، دولت سالار نيستند كه كمپانى و نفت و همه چيز مال آنها باشد و بگوييم آنها استفاده مى كنند؛ نه، دستگاه مالىِ اقتصادىِ مسلّطِ بر اين كشورهاست كه از هر چيز جديدى استفاده مى كند. البتّه آنها هم بين خودشان رقابتهايى دارند، با هم دشمنى دارند، مسابقه دارند؛ امّا آن دستگاه مالى است كه از نفت خاورميانه، از تسلّط بر خاورميانه، از چيزى به نام خاورميانه ى بزرگ استفاده مى كند؛ بهره بردار نهايى اوست. دولت و رئيس جمهور و وزيرخارجه و وزير دفاع و امثال اينها - كه البتّه در بسيارى از موارد اينها خودشان هم جزو همان مجموعه ى مديران مالى و صنعتىِ اساسى كشور هستند - جبهه ى جلو و خط مقدّمند؛ پشتيبانى مى كنند و پشتوانه هستند؛ آنها هستند كه دارند اقدام مى كنند؛ مردم هم دارند حركت خودشان را مى كنند. ممكن است شما بگوييد مثلاً در امريكا يا انگليس به نسبت جمعيت اين كشورها فقير وجود ندارد. اين را نبايد حساب كرد؛ بايد نگاه كرد كه دولت انگليس در شبه قاره ى هند چقدر فقير ايجاد كرده؛ يا فلان دولتى كه استعمار آفريقا يا امريكاى لاتين را داشته، آن جا چقدر فقر ايجاد كرده؛ يا امروز امريكا با سعه ى نفوذ اقتصادى يى كه در تمام دنيا دارد، چقدر فقر و گرسنگى و محروميت در دنيا ايجاد كرده است. ملاك، اينهاست. البتّه در خود اين كشورها هم فقر و فقير و فاصله ى طبقاتىِ بسيار زياد وجود دارد؛ اصلاً شگفت آور است. گاهى در آمارهاى ما متأسفانه چيزهاى بى ربطِ ساده لوحانه ى كوته بينانه يى ديده مى شود كه مثلاً شكاف اقتصادى كشور ما از امريكا يا از فلان جا بيشتر است؛ اينها حرفهاى ناشى از ندانستن و جهلِ به واقعيت هاست؛ اصلاً از واقعيت ها اطّلاع ندارند.

ص:257

نخير، دره ى اقتصادى در كشورهاى سرمايه دارى، وحشتناك و فوق تصوّر و از همه جاى دنيا بيشتر است. علاوه بر اين، آنها را نبايد در خود آن كشورها مقايسه كرد؛ بلكه بايد در همه ى دنيا محاسبه كرد؛ چون دامنه ى نفوذ و اقتدار و حركت اينها در همه ى دنياست. ما فعلاً نمى خواهيم در مسائل جهانى و بين المللى وارد شويم؛ خودمان را محاسبه كنيم. اگر مى خواهيم دنيا آباد شود، بايد خودمان را كنترل كنيم. من و شما كه زمامدار و مدير هستيم و اداره ى امور مالى و صنعتى و كشاورزى كشور دست ماست - يعنى گلوگاه هاى فعّال كشور دست من و شماست - بايد خود را كنترل كنيم. فقط شخص خود ما نيستيم؛ ما يعنى مجموعه. شما، يعنى شما و معاونان و مديران و مسؤولانِ اثرگذارتان. البتّه ممكن است كسى در گوشه يى و در سطوح خيلى پايين خطايى بكند كه قابل كنترل و پيشگيرى و پيش بينى نباشد؛ آن بحث ديگرى است؛ امّا مجموعه يى كه شما مدير و رئيس و وزير آن هستيد، بايد اين خصوصيات را داشته باشد. لإشراف أنفس الوُلاة على الجمع(1)؛ آنها مى خواهند جمع كنند، وسوء ظنّهم بالبقاء و قلّة انتفاعهم بالعبر .سوء ظنّهم بالبقاء(2)، يعنى براى باقيمانده ى عمرشان دچار سوءظن اند، كه مثلاً بعد چه مى شود. نبايد سوءظن داشت؛ بايد به خداى متعال و به خود حسن ظن داشت. همچنين فرمود: قلّة انتفاعهم بالعبر(3)؛ از عبرتها كم بهره بردارى مى كنند.

اميدواريم آنچه گفتيم، اول در خود اين حقير تأثير بگذارد. واقعاً از همه محتاج تر خود من هستم. يكى از دلايلى كه ما اين مطالب را انتخاب مى كنيم و مى گوييم، همين است كه شايد ان شاءالله در خود ما اثرى بگذارد و يك مقدار در جهت راه خدا و راه راست، حركت ما واقعى تر و جدى تر شود. در دعاى كميل مى خوانيم وهب لى الجدّ فى خشيتك(4)؛ در خشيت الهى، انسان بايد جدى باشد؛ نبايد شوخى حساب كرد؛ اينها شوخى بردار نيست. اگر ما جزو عقلاى

ص:258


1- (1) . همان.
2- (2) . همان.
3- (3) . همان.
4- (4) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 2، ص 709.

عالم محسوب شويم، مسائل واقعى زندگى را هرگز شوخى نمى گيريم؛ جدى مى گيريم. جدى تر از مسائل اين زندگى، مسأله ى مرگ، مسأله ى قبر، مسأله ى سؤال الهى، مسأله ى برزخ و مسأله ى قيامت است؛ اينها را بايد شوخى نگيريم، بايد جدى بگيريم؛ اينها مسائل مهمى است.

در ديدار اعضاى هيئت دولت - 1383/8/20

ص:259

رمضان؛ فرصت استثنائى همنشينى خاكيان با فرشتگان

ماه رمضان فرصت بسيار استثنايى و بزرگى است كه به لطف خداى متعال امسال هم اين فرصت به ما داده شد كه بتوانيم در اين ماه مبارك بر سر سفره ى ضيافت الهى حاضر بشويم. اين فرصت استثنايى در طول سال نظير ندارد. در ماه رمضان براى ما خاكيان و زمينيان چه سعادت بزرگى است كه با ملائكه ى الهى و با روح امين همنشين بشويم: تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ 1 . ليلة القدر در ماه رمضان، شب همنشينى خاكيان با فرشتگان ملأ اعلاست. همان طور كه كاروان بشرى به سوى يك نهايتى در حال حركت دايمى است، هر فرد انسان هم در طول زندگى خود در حال حركت به يك منتها و غايت و سرمنزلى است: إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ 2 . اين مسير طولانى و پر فراز و نشيب از گذرگاههاى گوناگونى مى گذرد؛ رنجها در آن هست، بلاها در آن هست، سختيها هست، گشايشها و فرجها و شادى ها در آن هست: بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ اَلسَّيِّئاتِ 3 ؛ همه ى اينها هم آزمايش است. در اين راه طولانى كه افراد بشر بايد آن را طى كنند و سعى كنند خود را به اوج نقطه ى كمال انسانى، يعنى به لقاءالله، برسانند، حركت در بعضى از قطعات اين

ص:260

راه دشوار است؛ مثل مسيرهاى زندگى معمولى؛ گاهى انسان از يك گذرگاه دشوارى عبور مى كند؛ گاهى از جاده ى سختى، در گردنه يى مجبور است بالا برود؛ گاهى سر راه انسان باتلاقى قرار مى گيرد؛ گاهى هم راه، راهِ گسترده و مركب، مركب هموارى است.

ما در طول سال و در مسير طولانى حركت خودمان در چالش با هواهاى نفسانى، با گناهان، با فضاهاى تاريكى كه خودمان به دست خودمان به وجود مى آوريم، با مشكلاتى مواجه مى شويم. گاهى انسان براى اين كه حال دعا پيدا كند، مشكل دارد؛ گاهى براى اين كه قطره ى اشكى بفشاند، مشكل دارد؛ چون راه دشوار است، به وسيله ى خلافها و گناههاى خود احاطه مى شويم؛ امّا قطعه ى ماه رمضان، آن قطعه يى است كه حركتِ در آن قطعه آسان است؛ مثل اين است كه در اين راه دشوارى كه مى خواهيد به محلى يا به شهرى برسيد، گاهى مجبوريد پياده راه را طى كنيد؛ گاهى مجبوريد از آب بگذريد؛ گاهى مجبوريد از باتلاق بگذريد؛ يك جا هم مى رسيد به فرودگاهى كه هواپيماى مجهّزى آماده است تا شما را بى دردسر و با خيال راحت و پس از طى مسير طولانى به مقصد برساند. آغاز ماه رمضان، رسيدن به همين فرودگاه است. خداى متعال راه را در ماه رمضان هموار كرده است و فضا را در ماه رمضان، فضاى خالى از مُعارض قرار داده است. اين روزه يى كه شما مى گيريد، نفس و هواهاى نفسانى را به زنجير مى كشد؛ اين عبادتها، اين دعاها، اين خشوعها، اين ذكرها و اين ليلة القدر همان وسايل هموارى است كه شما را فرسنگها جلو مى برد؛ راهى را كه در طول سال و در ماههاى ديگر گاهى يك متر يك متر بايد طى كنيم، مى توانيم اگر همّت كنيم و اگر خودمان را برسانيم، در ماه رمضان اين راه را فرسنگ فرسنگ طى كنيم؛ لذاست كه شما مى بينيد اولياى خدا از مژده ى رسيدن ماه رمضان خرسند مى شدند و از فراق ماه رمضان اشكهايشان سرازير مى شد.

امام سجّاد در دعاى وداع ماه رمضان - كه ظاهراً دعاى چهل وپنجم صحيفه است - آن چنان از فراق ماه رمضان مى نالد؛ بارها و بارها بر ماه رمضان درود مى فرستد: السّلام عليك. اين جا سلام به معناى بدرود و به

ص:261

معناى خداحافظى كردن با ماه رمضان عزيز و با اين روزها و شبهاى نورانى است؛ خداحافظى با اين قطعه ى بهشتى از زمان عمر ما و از طول دوران سال، ماه رمضان، است.

رمضان؛ ماه ذخيره سازى تقوا

محصول ماه رمضان، تقواست؛ به خود پرداختن، به خود رسيدن و ذخيره ى تقوا را براى خود فراهم كردن؛ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ 1 . ماه رمضان در ما ذخيره ى تقوا ايجاد مى كند. اين تقوا هم خود وسيله يى براى منازل عالى تر است. تقوا مركبى است كه مى تواند ما را به آن منازل عالى برساند: وَ اِتَّقُوا اَللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ 2 ؛ و اِتَّقُوا اَللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ 3 ؛ و اِتَّقُوا اَللّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَللّهُ 4 . علم و هدايت و رحمت الهى بر اثر تقوا از سوى خداوند به انسان عطا مى شود. از همه بالاتر، فلاح است. فلاح و رستگارى بر اثر تقوا به دست مى آيد. عزيزان من! اين ذخيره ى تقوا را كه در ماه رمضان به دست آورديم - اگر ان شاءالله به دست آورده باشيم - اگر بر سر سفره ى زيارت الهى درنگ كرده باشيم و از آن بهره برده باشيم، بايد حفظ كنيم؛ اين محصول بسيار ارزشمندى است؛ مثل آن كشاورزى كه زحمات خود را مى كشد، محصول گندم خود را مى چيند، بعد آن را در يك سيلوى مطمئنى به دست امينى مى سپارد تا در طول سال بتواند از آن استفاده كند. اين آذوقه ى طول سال ماست. در طول سال، اين آذوقه تهديد مى شود: وسوسه ها هست، زرق وبرقها هست، شهوات و هواهاى نفسانى هست و گناهان؛ اينها همه آفت اين ذخيره ى ارزشمندند. از اين ذخيره براى مقابله با آن آفتها استفاده كنيد و اين ذخيره را حفظ كنيد.

ص:262

امروز روز عيد است: الّذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمّدٍ صلّى الله عليه وآله ذخرا و شرفا و كرامتا و مزيدا(1). اين مزيدى كه براى پيغمبر در روز عيد فطر معيّن شده است، همين است كه ما پيروان پيغمبر در هر نقطه يى از نقاط دنيا كه هستيم، با اين ذخيره ى تقوا خودمان را مجهّز و مسلّح كنيم براى پيمودن راه دشوار زندگى؛ براى آباد كردن دنيا و آخرت و براى رسيدن به فلاح.

در ديدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى (عيد فطر) - 1383/8/24

ص:263


1- (1) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 289.

انقلاب اسلامى؛ عامل رفع غربت قرآن در جامعه

امروز بحمدالله به بركت نظام جمهورى اسلامى نواى قرآن در فضاى كشور ما طنين انداز است. جوانهاى عزيز ما بدانند كه يك روز قرآن به معناى حقيقى كلمه در اين كشور غريب بود؛ نه فقط عمل به قرآن و تكريم قرآن، حتّى تلاوت قرآن هم غريب بود. گاهى به عنوان نمايش، حركتى در گوشه يى ديده مى شد؛ امّا قرآن، مطلوب و جريان غالب در ميان مردم كشور، بخصوص جوانهاى ما نبود. امروز من نگاه مى كنم مى بينم تعداد جوانها و حتّى نوجوانهايى كه تلاوت قرآن را در حد نصاب لازم انجام مى دهند، زيادند. امروز جوانهاى عزيزى كه اين جا خواندند، همه شان حقاً و انصافاً بسيار خوب خواندند. بتدريج اين جريان قرآنى در كشور تقويت شده.

من بارها گفته ام، باز هم مى گويم: ما تلاوت برجسته ى قرآن را در اين كشور دنبال مى كنيم، براى اين كه اُنس با قرآن و تلاوت قرآن در بين مردم عموميت پيدا كند. عزيزان من! بايد با قرآن اُنس پيدا كنيد. زبان ما، زبان قرآن نيست؛ مى توانيم به ترجمه ى قرآن مراجعه كنيم؛ امّا عمق يابى مضامين قرآنى فقط با مراجعه ى به ترجمه نمى شود؛ كمااين كه با خواندن متن قرآن هم براى كسانى كه مى فهمند، هميشه به دست نمى آيد؛ با تدبّر به دست مى آيد؛ با عمق يابى به دست مى آيد.

با قرآن بايد مثل آينه مواجه شد؛ پاكيزه، براق و بى زنگار؛ تا قرآن در دل

ص:264

ما منعكس شود. قرآن بايد در جان ما انعكاس پيدا كند؛ اين هميشه و براى همه نيست؛ براى كسانى است كه دلشان را با صفاى باطن و نفس پاكيزه كنند؛ با ايمان، با باور و با قبول با قرآن مواجه شوند؛ والّا كسانى كه دل معاند دارند، بناى برنشنيدن و نفهميدن دارند، نواى قرآن، كلام قرآن و پيام قرآن در دل آنها اثرى نمى كند؛ وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ اَلْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ اَلْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْ ءٍ قُبُلاً ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلاّ أَنْ يَشاءَ اَللّهُ 1 ؛ اگر براى برخى افراد زمين را به آسمان بدوزى، اين دلِ ناباور و زنگار گرفته، نزديك نمى شود و ايمان نمى آورد. لذا قرآن را هم مى خواند، امّا به قرآن نزديك نمى شود.

بايد به قرآن نزديك شد. شما جوانهاى عزيز و همه ى جوانهايى كه اين حرف را در سرتاسر كشور مى شنويد، بدانيد در قرآن حكمت هست، نور هست، شفاء هست. عقده هايى كه بر اثر چالشهاى موجود مادى دنيا در دل و جان انسان به وجود مى آيد، سرانگشت حكمت قرآنى مى تواند همه ى اين عقده ها را باز كند؛ اين واقعيت است؛ دلها را باز مى كند، شرح صدر مى دهد، اميد مى دهد، نور مى دهد، عزم راسخ براى حركت در صراط مستقيم مى دهد. با قرآن بايد مواجه شد و اينها را گرفت.

ما وقتى در دنيا غرق مى شويم، خود را محروم مى كنيم؛ مثل اين است كه آينه يى را گِل اندود كنيد؛ معلوم است كه چيزى را منعكس نمى كند. ما نبايد خود را از قرآن محروم كنيم. امروز دنياى اسلام متأسفانه خود را محروم كرده است. ما امّت اسلامى، خود را از قرآن محروم كرده ايم. لذا آيه ى قرآن را هم مى خوانند، امّا درعين حال مى بينند كه آيه ى قرآن به اميد بستن به غير خدا، به شرك آوردن به غير خدا، به پيوستن به جناح غير خدا و اردوگاه غير خدا چه نگاه غضب آلودى دارد؛ درعين حال دلشان پيش امريكاست، دلشان پيش مستكبران عالم است، دلشان پيش كمپانى هاى سرمايه دارى مسلّط صهيونيستى و غيرصهيونيستى است. اگر دنياى اسلام حركت و جهش لازم را به سمت تعالى پيدا نمى كند، به خاطر همين گرفتاريهاست.

ص:265

البتّه امروز خوشبختانه مسلمانها بيدار شده اند. امروز در سرتاسر دنيا بيدارى اسلامى محسوس است و روزبه روز ان شاءالله اين بيدارى و برادرى بين مسلمانها بيشتر خواهد شد.

در ديدار قاريان قرآن كريم - 1384/7/14

ص:266

محتويات سفره ى الهى رمضان

يك جمله هم راجع به اين شبها و روزها عرض كنيم. من مى خواهم به شما برادران و خواهران عرض كنم، اين كه مى گويند ماه رمضان، ماه ضيافت الهى است و سفره ى ضيافت الهى پهن است، محتويات اين سفره چه چيزهايى است؟ محتويات اين سفره كه من و شما بايد از آن استفاده كنيم، يكى اش روزه است؛ يكى اش فضيلت قرآن است - قرآن را گذاشتند در اين سفره ى با فضيلتِ زياد، بيش از ايّام ديگر؛ و به ما گفتند كه تلاوت قرآن كنيد - يكى اش همين دعاهايى است كه مى خوانيم؛ يا علىّ و يا عظيم ، دعاى افتتاح، دعاى ابوحمزه؛ اينها همان مائده هايى است كه سر اين سفره گذاشته شده. بعضى هستند كه وقتى از كنار سفره رد مى شوند، اين قدر حواسشان پرت است و متوجّه ى جاهاى ديگرند كه اصلاً سفره را نمى بينند. داريم كسانى را كه اصلاً سفره ى ماه رمضان را نمى بينند؛ يادشان نيست كه ماه رمضانى آمد و رفت. بعضى هستند كه سفره را مى بينند، امّا به خاطر همان سرگرمى ها و اشتغال، وقت ندارند سر اين سفره بنشينند؛ مى خواهند سراغ يك سرگرمى بروند؛ كار ديگرى دارند - دنبال دكان، دنبال كار، دنبال دنيا، دنبال شهوات - مجال اين كه سر اين سفره بنشينند و از آن بهره ببرند، ندارند. بعضى ديگر هم هستند كه نه، سر سفره مى نشينند، سفره را مى بينند، قدرش را هم مى دانند؛ ليكن آدمهاى خيلى قانعى اند؛ به كم قناعت مى كنند؛ لقمه يى برمى دارند و مى روند؛ نمى نشينند پاى سفره، خودشان را بهره مند و سيراب كنند و از آنچه

ص:267

در سفره هست، خود را محظوظ كنند؛ لقمه ى مختصرى برمى دارند و مى روند. بعضى هستند كه احساس بى ميلى مى كنند؛ يعنى اشتهايشان تحريك نمى شود؛ به خاطر اين كه غذاى پوچِ بيهوده يى را خورده اند و پاى سفره ى ضيافتى كه رنگين و جذاب و مقوى است، اصلاً اشتها ندارند. بعضى هم هستند كه نه، در حدّ اشتها - كه اشتهاشان هم زياد است - از اين سفره استفاده مى كنند و واقعاً سير نمى شوند؛ چون مائده، مائده ى معنوى است. تمتّع به اين مائده، فضيلت است؛ چون فتوح و انفتاح و تعالى روح انسانى است، هر چه انسان از اين مائده بيشتر استفاده كند، روح انسان تعالى بيشترى پيدا مى كند و به هدف خلقت نزديكتر مى شود. اين، غير از موائد جسمانى است. مائده ى جسمانى براى رفع نيازى است كه بشود انسان بدن را راه ببرد. زياده روى در آن، يك اشتباه و خطاست؛ يك غلط است. در مائده ى روحى و معنوى اين طور نيست؛ چون اصلاً خلقت ما براى تعالى معنوى و تعالى روحى است. مائده ى روحى چيزى است كه اين تعالى را براى ما امكان پذير، تسهيل و محقّق مى كند. بنابراين هر چه بيشتر بتوانيم استفاده كنيم، بايد بكنيم. بندگان مؤمن و مخلصى كه ما اسمهاى اينها را شنيده ايم، حتى وقتى كارهاى اينها را براى ما نقل مى كنند، براى ما درست مفهوم نيست؛ امّا واقعاً شگفت آور است. دو سه ساعت به اذان صبح بيدار شوند و شبهاى ماه رمضان اشك بريزند. نقل مى كنند مرحوم آميرزا جواد آقاى ملكى وقتى بيدار مى شد، سر حوض آب مى نشست تا وضو بگيرد، به آب نگاه مى كرد، دعا مى خواند و گريه مى كرد و تضرّع مى كرد؛ آب برمى داشت روى صورتش مى ريخت، گريه و تضرّع مى كرد؛ به آسمان نگاه مى كرد، دعا مى خواند، گريه و تضرّع مى كرد؛ تا وقتى كه بيايد سر سجّاده بايستد و آن نماز شب و آن تهجّد پُرفيض و پُرحال و پُرطراوت را با عشق و شور انجام بدهد. مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى هم همين طور بود. از ماه رمضانش، روزه اش، توجّهش، تذكّرش، نمازش، حكايتهايى نقل مى كنند. اين چيزها براى ما واقعاً درست مفهوم نيست؛ منتها خط روشنى را به ما نشان مى دهد و ما بايد حداكثر استفاده را بكنيم.

ص:268

توصيه به تلاوت همراه با تدبّر قرآن

دوستان سعى كنند در همه ى اوقات - بخصوص در ماه رمضان - تلاوت قرآن را از ياد نبرند. قرآن نبايد از زندگى تان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشيد؛ هر چه ممكن است. تلاوت قرآن هم با تأمّل و تدبّر اثر مى بخشد. تلاوت عجله يى كه همين طور انسان بخواند و برود و معانى را هم نفهمد يا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نيست؛ نه اين كه بى فايده باشد - بالاخره انسان همين كه توجّه دارد اين كلام خداست، نفس اين يك تعلّق و يك رشته ى ارتباطى است و خود همين هم مغتنم است و نبايد كسى را از اين طور قرآن خواندن منع كرد ليكن تلاوت قرآنى كه مطلوب و مرغوب و مأمورٌبه است، نيست. تلاوت قرآنى مطلوب است كه انسان با تدبّر بخواند و كلمات الهى را بفهمد، كه به نظر ما مى شود فهميد. اگر انسان لغت عربى را بلد باشد و آنچه را هم كه بلد نيست، به ترجمه مراجعه كند و در همان تدبّر كند؛ دو بار، سه بار، پنج بار كه بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنى نسبت به مضمون آيه پيدا مى كند كه با بيان ديگرى حاصل نمى شود؛ بيشتر با تدبّر حاصل مى شود؛ اين را تجربه كنيد. لذا انسان بار اول وقتى مثلاً ده آيه ى مرتبط به هم را مى خواند، يك احساس و يك انتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم كه همين را با توجّه مى خواند، انتباه ديگرى دارد؛ يعنى انسان انشراح ذهن پيدا مى كند. هرچه انسان بيشتر انس و غور پيدا كند، بيشتر مى فهمد؛ و ما به اين احتياج داريم.

اُنس با قرآن و تدبّر در آن؛ عامل حفظ انسان در مسير حق

عزيزان من! كسانى كه پايشان لغزيد، خيلى از مواردش را كه ما ديديم، ناشى بود از عدم تعمق در امر دين و معارف اسلامى؛ شعائرى بود، شعارهايى بود، احساساتى بود، بر زبانشان بود، امّا در دلشان عمق نداشت. لذا در گذشته ما كسانى را ديديم كه آدمهاى خيلى تند و داغ و پُرشورى هم بودند،

ص:269

بعد صدوهشتاد درجه وضع اينها عوض شد. سالهاى اول انقلاب كسانى بودند - من با خصوصيات، آدمهايش را مى شناسم؛ يعنى كليات نيست - كه افرادى مثل شهيد بهشتى را راحت و صريح از نظر انقلابى بودن و فهم درستش از انقلاب و از راه امام، نفى مى كردند. بعد از گذشت مدتى، مشى اينها آن چنان شد كه مبانى انقلاب و نظام را انكار كردند! بعضى از آنها كه آدمهاى با انصاف ترى بودند، صريحاً، و بعضى شان ملتوياً و مزوراً انكار كردند. آدمهاى بى انصاف ترشان اينها هستند، كه به يك معانى يى هم تظاهر مى كنند؛ امّا باطنشان اين طور نيست. اين به خاطر اين بود كه اينها عمق نداشتند. البتّه اين يكى از عوامل است؛ يك عامل هم شهوات و دنياطلبى و امثال اينهاست كه كسانى را هم كه عمق دارند، منحرف مى كند. بسيار كسانى بودند كه عمق نداشتند. يكى از راههايى كه اين عمق را در اعتقادات انسان، در مبانى فكرى انسان، در روح انسان، در ايمان انسان ايجاد مى كند، انس با قرآن است. بنابراين در زندگى حتماً قرآنِ با تدبّر را در نظر داشته باشيد و نگذاريد حذف شود.

معارف فراوان موجود در ادعيه ى مأثوره

يكى هم اين دعاهاست. در دعاهاى معتبر خيلى معارف وجود دارد كه انسان اينها را در هيچ جا پيدا نمى كند؛ جز در خود همين دعاها. از جمله ى اين دعاها، دعاهاى صحيفه ى سجّاديه است. در منابع معرفتى ما چيزهايى وجود دارد كه جز در صحيفه ى سجّاديه يا در دعاهاى مأثور از ائمّه عليهم السّلام انسان اصلاً نمى تواند اينها را پيدا كند. اين معارف با زبان دعا بيان شده. نه اين كه خواستند كتمان كنند؛ طبيعت آن معرفت، طبيعتى است كه با اين زبان مى تواند بيان شود؛ با زبان ديگرى نمى تواند بيان شود؛ بعضى از مفاهيم جز با زبان دعا و تضرّع و گفتگو و نجواى با پروردگار عالم اصلاً قابل بيان نيست. لذا ما در روايات و حتّى در نهج البلاغه از اين گونه معارف كمتر مى بينيم؛ امّا در

ص:270

صحيفه ى سجّاديه و در دعاى كميل و در مناجات شعبانيه و در دعاى عرفه ى امام حسين و در دعاى عرفه ى حضرت سجّاد و در دعاى ابوحمزه ى ثمالى از اين گونه معارف، فراوان مى بينيم. از دعاها غفلت نكنيد؛ به دعاها بپردازيد. دعا هم بكنيد. شما بارهاى سنگينى بر دوش داريد؛ دشمنهاى زيادى هم داريد؛ مخالفان زيادى هم داريد؛ دولت اسلامى هميشه همين طور بوده. از اول انقلاب دولت هاى ما، بخصوص وقتى كه تازه نفس اند - اين دولت شعارهاى صريحِ روشنى هم در دلبستگى به مبانى انقلاب دارد، ديگر بيشتر - مخالفانى دارند؛ هم مخالفان بيرونى، هم مخالفان داخلى. جوّسازى مى كنند، شايعه پراكنى مى كنند، منفى بافى مى كنند، دروغ پخش مى كنند، احياناً در صحنه ى عمل و در كارهاى ميدانى كارشكنى مى كنند. مقابله ى با اين مخالفتها يك مقدار عزم و تصميم قاطع و جدّ در عمل و خسته نشدن و دنبال كار را گرفتن مى خواهد؛ يك مقدار هم توسّل و توجّه و تضرّع و از خدا كمك خواستن لازم دارد. اگر از خداى متعال استمداد و استعانت كنيم، روح خستگى ناپذيرى را در ما به وجود خواهد آورد. يكى از نعمتهاى بزرگ خدا اين است كه آدم خسته نشود و حوصله اش سر نرود. در راههاى طولانى گاهى انسان قوّه هم دارد؛ زانو و پاها اصلاً خسته نشده؛ امّا آدم از حركت، خسته ى روحى مى شود. اين خستگى روحى، انسان را از رسيدن به اهداف باز مى دارد. براى اين كه اين خستگى روحى پيش نيايد - كه از خستگى جسمى گاهى خطرش هم بيشتر است - استمداد از پروردگار، توكّل به خدا و اميدوارى به كمك الهى لازم است؛ اين را از دست ندهيد و اين را داشته باشيد. من و شما پيش خداى متعال عزيزتر نيستيم از كسانى كه قبل از ما بودند و از كسانى كه بعد از ما خواهند آمد؛ مگر اين كه عملمان خوب باشد و تقوايمان بيشتر از آنها باشد؛ اين را توجّه داشته باشيد. اگر تقواى بيشترى به خرج داديم، از خودمان بيشتر مراقبت كرديم، بهتر كار كرديم، بهتر به وظايفمان عمل كرديم، به قانون بيشتر احترام گذاشتيم و در جهت اين اهداف، بيشتر پيش رفتيم، پيش خداى متعال عزيزتر خواهيم بود؛ امّا بدون آن، نخير. بايد تلاشمان را در اين جهت متمركز

ص:271

كنيم. مواظب باشيم در دامهايى كه ديگران افتادند، ما نيفتيم. هر كس در آن دامها بيفتد، همان بلاها و همان عواقب برايش متصوّر است؛ لذا فرقى بين ما و آنها نيست.

در ديدار اعضاى هيئت دولت - 1384/7/17

ص:272

رمضان؛ فرصت تصفيه ى روح انسان و كسب طهارت قلبى

هدف از روزه ى ماه رمضان، بنا بر تصريح آيه ى قرآن، عبارت است از تقوا و افزايش اين ذخيره ى معنوى در وجود انسان.

اين ماه، ماه ضيافت الهى است. پذيرايى خداوند از بندگان خود در اين ماه - كه يك پذيرايى معنوى است - عبارت است از گشودن درهاى رحمت و مغفرت و مضاعف كردن اجر و ثواب اعمال خيرى كه بندگان در اين ماه انجام مى دهند. روزه ى ماه رمضان هم يكى از مواد همين ضيافت عظيم الهى است، كه مايه ى تصفيه ى روح انسان و ايجاد زمينه ى طهارت قلبى روزه دار است. امام سجّاد عليه السّلام در خطبه يى فرمود: شهر الطّهور و شهر التمحيص(1)؛ رمضان، ماه پاك شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خداى متعال استغفار را در اين ماه بيش از ديگر ايّام سال مورد لطف و عنايت خود قرار مى دهد. لذا در يك روايت وارد شده است كه فمن لم يغفر له فى رمضان ففى اىّ شهر يغفر له(2)؛ اگر كسى در ماه رمضان - كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسانها گشوده است - نتواند به مغفرت و رحمت الهى دست پيدا كند، پس كِى چنين توفيقى نصيب او خواهد شد؟

يكى از مواد اين مائده ى الهى و ضيافت الهى، ليلة القدر است؛ كه در باب

ص:273


1- (1) . صحيفه ى سجّاديه، دعاى 44، ص 186.
2- (2) . امالى (صدوق)، ص 53.

وظايف ليلة القدر، بنده امروز در خطبه ى اول قدرى صحبت كنم. فرمود لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ1 ؛ شبى كه به عنوان ليلة القدر شناخته شده است و مردد است بين چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت هاى كيميايى ليلة القدر، بنده ى مؤمن بايد حداكثر استفاده را بكند. بهترين اعمال در اين شب، دعاست. درباره ى دعا هم امروز مطالبى را به شما برادران و خواهران عرض مى كنم. احياء هم براى دعا و توسّل و ذكر است. نماز هم - كه در شب هاى قدر يكى از مستحبّات است - در واقع مظهر دعا و ذكر است. در روايت وارد شده است كه دعا مخّ العبادة؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن. دعا يا درخواست است، يا تمجيد و تحميد است، يا اظهار محبّت و ارادت است؛ همه ى اينها دعاست. دعا يكى از مهمترين كارهاى يك بنده ى مؤمن و يك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهير روح چنين نقشى دارد.

دستاوردهاى دعا

1. احياى ياد خدا در دل

دستاوردهاى دعا چيست؟ وقتى ما با خدا سخن مى گوييم، او را نزديك خود احساس مى كنيم، مخاطب خود مى دانيم و با او حرف مى زنيم، اين دستاوردها از جمله ى فوايد و عوايد دعاست. زنده نگهداشتن ياد خدا در دل، غفلت را - كه مادر همه ى انحراف ها و كجى ها و فسادهاى انسان، غفلت از خداست - مى زدايد. دعا غفلت را از دل انسان مى زدايد؛ انسان را به ياد خدا مى اندازد و ياد خدا را در دل زنده نگه مى دارد. بزرگترين خسارتى كه افراد محروم از دعا مبتلاى به آن مى شوند، اين است كه ياد خدا از دل آنها مى رود.

ص:274

نسيان و غفلت از خداى متعال براى بشر بسيار خسارت بار است. در قرآن چند آيه در اين باره ذكر شده و بحث مفصّلى دارد.

2. تقويت و استمرار ايمان در دل

دستاورد دوم دعا، تقويت و استقرار ايمان در دل است. خصوصيّت دعا اين است كه ايمان را در دل پايدار و مستقر مى كند. ايمانِ قابل زوال در مواجهه ى با حوادث عالم و سختى ها، خوشى ها، تنعم ها و حالات گوناگون انسان، در خطر از بين رفتن است. مى شناسيد كسانى را كه ايمان داشتند؛ امّا در مواجهه ى با مال دنيا، با قدرت دنيا، با لذات جسمى و شهوات قلبى، ايمان از دست آنها رفت. اين، ايمان متزلزل و غيرمستقر است. خصوصيّت دعا اين است كه ايمان را در دل انسان مستقر و ثابت مى كند و خطر زوال ايمان با دعا و استمرار توجّه به خداى متعال از بين مى رود.

3. دميدن روح اخلاص در انسان

سومين دستاورد، دميدن روح اخلاص در انسان است. با خدا سخن گفتن و خود را نزديك او ديدن، به انسان روح اخلاص مى دهد. اخلاص يعنى كار را براى خدا انجام دادن. همه ى كارها را مى شود براى خدا انجام داد. بندگان خوب خدا همه ى كارهاى معمولىِ روزمره ى زندگى را هم با نيّت تقرّب به خدا انجام مى دهند و مى توانند. بعضى هم هستند كه حتّى قربى ترين و عبادى ترين كارها - مثل نماز - را نمى توانند براى خدا انجام دهند. بى اخلاصى، درد بزرگى براى انسان است. دعا روح اخلاص را در انسان مى دمد.

4. خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان

دستاورد چهارم دعا، خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان است. انسان با توجّه به خدا و با حرف زدن با خداى متعال، فضايل اخلاقى را در خود تقويت مى كند؛ اين خاصيت قهرى و طبيعى انس با پروردگار است؛ بنابراين دعا مى شود پلكان عروج انسان به سمت كمالات. متقابلاً دعا رذايل

ص:275

اخلاقى را از انسان مى زدايد؛ حرص و كبر و خودپرستى و دشمنى با بندگان خدا و ضعف نفس و جبن و بى صبرى را از انسان دور مى كند.

5. ايجاد محبّت به خدا در دل

دستاورد پنجم دعا، ايجاد محبّت به خداى متعال است. دعا عشق به خداى متعال را در دل زنده مى كند. مظهر همه ى زيبايى ها و خوبى ها ذات اقدس پروردگار است. دعا و انس و تكلّم با خداى متعال، اين محبّت را در دل به وجود مى آورد.

6. دميدن روح اميد و مقاومت در انسان

دستاورد ششم دعا، دميدن روح اميد در انسان است. دعا به انسان قدرت مقاومت در مقابل چالشهاى زندگى را مى دهد. هر كس در دوران زندگى خود با حوادثى مواجه مى شود و چالش هايى پيدا مى كند. دعا به انسان توانايى و قدرت مى دهد و انسان را در مقابل حوادث مستحكم مى كند؛ لذا در روايت از «دعا» تعبير شده است به سلاح. از نبى مكرم نقل شده است كه فرمود: الا ادلّكم على سلاح ينجيكم من اعدائكم(1)؛ اسلحه يى را به شما معرفى كنم كه مايه ى نجات شماست؛ تدعون ربّكم باللّيل و النّهار فانّ سلاح المؤمن الدعاء(2). در مواجهه ى با حوادث، توجّه به خداى متعال، مثل سلاح برّنده يى در دست انسان مؤمن است. لذا در ميدان جنگ، پيغمبر مكرم اسلام همه ى كارهاى لازم را انجام مى داد؛ سپاه را مى آراست، سربازان را به صف مى كرد، امكانات لازم را به آنها مى داد، توصيه هاى لازم را به آنها مى كرد، اشراف فرماندهىِ خودش را اعمال مى كرد؛ امّا در همان وقت هم وسط ميدان زانو مى زد، دست به دعا بلند مى كرد، تضرّع مى كرد، با خداى متعال حرف مى زد و از او مى خواست. اين ارتباط با خدا، دل انسان را مستحكم مى كند.

ص:276


1- (1) . شرح الكافى (مولى صالح مازندرانى)، ج 10، ص 206.
2- (2) . همان.

7. برآورده شدن حاجات

دستاورد ديگر دعا، برآمدن حاجات است. يكى از دستاوردهاى دعا اين است كه حاجاتى كه انسان دارد، از خداى متعال مى خواهد و خدا آن حاجات را برآورده مى كند. البتّه همه ى خواص دعا اين نيست؛ اين هم يكى در كنار بقيه ى دستاوردهاى دعاست. فرمود: وَ سْئَلُوا اَللّهَ مِنْ فَضْلِهِ 1 ؛ از خداى متعال بخواهيد و نيازهاى خودتان را از او بطلبيد. در دعاى ابوحمزه ى ثمالى از قول امام سجّاد عليه السّلام اين طور عرض مى شود: وليس من صفاتك يا سيّدى أن تأمر بالسّؤال و تمنع العطيّة و انت المنّان بالعطيّات على اهل مملكتك(1)؛ تو به بندگانِ خودت دستور بدهى كه از تو بخواهند، امّا بنا داشته باشى كه خواسته ى آنها را عملى نكنى؛ اين امكان ندارد. وقتى خداى متعال به من و شما امر مى كند كه از او بخواهيم و طلب كنيم، معنايش اين است كه خداى متعال تصميم دارد كه آنچه را مى خواهيم، به ما بدهد. لذا در روايت است كه: ما كان الله ليفتح على عبد باب الدّعاء و يغلق عنه(2)باب الأجابة(3)والله اكرم من ذلك(4)؛ خداى متعال كريم تر از آن است كه باب دعا را باز كند، امّا باب اجابت را ببندد.

شرايط دعا و استجابت آن

1. درخواست با دلى با طراوت و بى آلايش

چه دعايى بايد بكنيم كه دنبال آن، اجابت باشد. گاهى انسان چيزى را از خدا مى خواهد و به حسب ظاهر احساس مى كند كه اين خواسته برآورده نشد. شرط مهم اجابت دعا اين است كه دعا به معناى حقيقى كلمه و با شرايط خود انجام بگيرد. اولين شرط دعا اين است كه با دلِ باطراوت و بى آلايش

ص:277


1- (2) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 68.
2- (3) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 553.
3- (4) . بحارالانوار (ط بيروت) ج 68، ص 54.
4- (5) . جامع الاحاديث الشيعه (بروجردي 9 ف ج 30، ص 504

درخواست شود؛ مثل دل جوانها؛ لذا دعاى جوانان اقبال و احتمال اجابت را بيش از همه دارد. گاهى بعضى ها به بنده مى گويند براى جوانهاى ما دعا كن. البتّه ما هميشه براى همه ى جوانها دعا مى كنيم؛ امّا در واقع اين جوانها هستند كه اگر قدر دل بى آلايش و باطراوت خود را بدانند، دعاى آنها از هر دعايى مى تواند به استجابت نزديكتر باشد.

2. دعا كردن با معرفت

يكى ديگر از شرايط دعاى مستجاب اين است كه انسان دعا را با معرفت انجام دهد؛ يعنى بداند كه اين دعا و اين درخواست از كسى است كه قدرت دارد همه ى آنچه را كه انسان مى خواهد، براى او انجام دهد؛ يعنى به اثر دعا باور داشته باشد. به امام صادق عليه الصّلاة و السّلام عرض شد كه: ندعوا فلا يستجاب لنا(1)؛ دعا مى كنيم، امّا اثر اجابت را نمى بينيم؛ فرمود: لأنّكم تدعون من لا تعرفونه؛ بى معرفت دعا مى كنيد. در روايتى درباره ى معرفت در دعا نقل شده است كه: يعلمون أنّى اقدر على ان اعطيهم ما يسألونى(2)؛ به قدرت اجابت پروردگار باور داشته باشند.

در دعا همّت بلند داشته باشيد؛ درخواست هاى بزرگ بكنيد؛ سعادت دنيا و آخرت را بخواهيد و نگوييد اينها بزرگ است، اينها زياد است؛ نه، براى خداى متعال اينها چيزى نيست. عمده اين است كه شما به معناى حقيقى كلمه و با همين شرايط، طلب كنيد؛ خداى متعال اين طلب را اجابت خواهد كرد. گاهى هم انسان نمى داند كارى كه انجام گرفت، اجابت دعاى او بوده؛ خود انسان غافل است.

3. توبه و اجتناب از گناه

يكى ديگر از شرايط دعا، اجتناب از گناه و توبه است. اين شب ها هم شب هاى توبه است. همه دچار گناه و تخلّف هستيم. تخلّف ها كوچك و بزرگ

ص:278


1- (1) . تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 533.
2- (2) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 90، ص 323.

دارد. از خداى متعال بايد عذرخواهى و استغفار و طلب بخشش و توبه كنيم و به سوى خدا برگرديم. عزم ما بايد اين باشد كه از ما گناه سر نزند. گاهى انسان عزم مى كند و تصميم مى گيرد كه گناه نكند؛ بعد دچار غفلت و اشتباه مى شود و لغزش پيدا مى كند؛ باز همين گناه سراغ انسان مى آيد؛ بار ديگر بايد توبه و استغفار كند؛ منتها استغفار بايد جدى و حقيقى باشد. گناه نكردن بايد يك قصد واقعى و جدى باشد. درباره ى دعا و استجابت دعا در روايت دارد كه: وليخرج من مظالم الناس(1)؛ انسان بايد از مظلمه ى مردم خارج شود تا دعايش قبول شود. در روايت ديگر دارد كه خداى متعال به حضرت موسى خطاب فرمود: يا موسى ادعنى بالقلب النقى واللسان الصادق(2). با دل پاك و زبان راستگو با خداى متعال حرف بزنيد و دعا كنيد؛ دعا قطعاً مستجاب خواهد شد.

4. حضور قلب و خشوع

يكى ديگر از شرايط استجابت دعا، حضور قلب و خشوع است. همان طور كه عرض كرديم، معناى دعا اين است كه شما با خدا حرف بزنيد؛ خدا را در مقابل خود احساس كنيد و حاضر و ناظر بدانيد. اين كه انسان همين طور طبق عادت چيزى را بر زبان بياورد و مطالبه يى را ذكر كند - خدايا ما را بيامرز، خدايا پدر و مادر ما را بيامرز - بدون اين كه در دل خود حقيقتاً حالت طلبى را احساس كند، اين دعا نيست؛ لقلقه ى لسان است. لا يقبل الله عزّوجل دعاء قلب لاه(3)؛ دل غافل و بى توجّه و سربه هوا اگر دعا كند، خداى متعال دعايش را قبول نمى كند. دلهاى آلوده و غرق در تمنيّات و شهوات نفسانى - كه اصلاً غافلند - چگونه دعا خواهند كرد؟ چه توقعى است كه اگر انسان اين طور دعا كرد، مستجاب شود؟

بعضى ها دعا و عبادت و توبه را مى گذارند براى دوران پيرى؛ اين اشتباه بزرگى است. اگر گفته شود توبه كنيد، مى گويند حالا وقت داريم. اولاً معلوم

ص:279


1- (1) . همان، ص 321.
2- (2) . همان، ص 341.
3- (3) . كافى (ط دارالحديث)، ج 4، ص 311.

نيست وقت داشته باشيم؛ مرگ انسان را مطلع نمى كند؛ براى همه ى سنين هم است. اگر فرض كرديم حقيقتاً وقت داريم - يعنى بناست به سنين پيرى برسيم - چنانچه كسى خيال كند كه مى شود دوران جوانى را با غفلت و غرق شدن در شهوات گذراند، بعد با خيال راحت و با آسانى به سراغ توبه رفت، اشتباه بزرگى مرتكب شده است. حالت دعا و انابه چيزى نيست كه انسان هر وقت اراده كرد، براى او پيش بيايد. گاهى مى خواهيم، نمى شود؛ دنبال حال و توجّه هستيم، دست نمى دهد؛ ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ . انسانى كه زمينه ى توجّه به خدا و رجوع الى الله را در خودش به وجود نياورده باشد، اين طور نيست كه هر وقت اراده كرد، بتواند درِ خانه ى خدا برود. شما مى بينيد بعضى دلهاى پاك - غالباً جوانها - خيلى راحت مى توانند ارتباط برقرار كنند؛ امّا بعضى هرچه تلاش مى كنند، اين ارتباط برقرار نمى شود. كسانى كه فرصتى دارند و مى توانند دل خودشان را نرم نگه دارند، قدر بدانند و رابطه ى خود را با خدا حفظ كنند؛ تا هر وقت خواستند درِ خانه ى خدا بروند، بتوانند.

اهميت دعاهاى مأثوره

نكته ى آخر در باب دعا، دعاهاى مأثور است. دعاهايى كه از ائمّه رسيده است، بهترين دعاهاست. اولاً خواسته هايى در اين دعاها گنجانده شده است كه به ذهن امثال ماها اصلاً خطور نمى كند و انسان از زبان ائمّه عليهم السّلام آنها را از خدا طلب مى كند. در دعاى ابوحمزه و دعاى افتتاح و دعاى عرفه بهترين مطالبات و خواسته ها براى انسان مطرح مى شود؛ كه اگر انسان اينها را از خدا بخواهد و بگيرد، مى تواند براى او سرمايه باشد. ثانياً در اين دعاها مايه هاى خشوع و تضرّع وجود دارد. مطلب، با زبان و لحن و بيانى ادا شده است كه دل را خاشع و نرم مى كند. با عبارات فصيح و بليغ، عشق و شيفتگى و شوق در اين دعاها موج مى زند. انسان بايد اين دعاها را قدر بداند و از آنها استفاده كند.

البتّه بايد معناى اين دعاها را بفهميم. خوشبختانه الان ترجمه هاى خوب

ص:280

وجود دارد و مفاتيح الجنان و دعاهاى گوناگون ترجمه شده است. با توجّه به ترجمه ها، دقّت كنند و بخوانند. البتّه تا آن جايى كه ما ديده ايم، هيچ ترجمه يى نتوانسته زيبايى هاى الفاظ اين دعاها را منعكس كند؛ ولى بالاخره مضمون دعا معلوم است. با توجّه به اين ترجمه ها دعاها را بخوانند. كسانى كه مى خوانند و با آنها عدّه يى همصدا مى شوند، بعضى از فقرات دعا را لااقل ترجمه كنند. البتّه مرتبه ى پايين ترش هم اين است كه اگر انسان معناى دعا را نمى فهمد، همين قدر احساس كند كه با يك زبانِ شيفته ى حاكى از سوز دل دارد با خداى متعال حرف مى زند.

بزرگترين فايده ى نقد دعا

اميدواريم خداى متعال در شب هاى مبارك قدرى كه در پيش داريم، به همه ى ما توفيق دهد تا بتوانيم از اين شب ها استفاده كنيم. عزيزان من! دعا كنيد. دعا مخصوص وقت گرفتارى نيست؛ هميشه بايد دعا كرد. بعضى خيال مى كنند وقتى گرفتارى و مصيبت و بلايى بود، بايد دعا كرد؛ نه، آن وقتى هم كه انسان در حال عادى زندگى مى كند، بايد دعا كند و رابطه را با خدا محفوظ نگه دارد. به تعبير يكى از روايات، صداى خود را براى فرشتگان در ملكوت اعلى آشنا كند. دعا هميشه لازم است. حاجت هاى خودتان، حاجت هاى برادران مؤمن، حاجت هاى همه ى مسلمين سطح جهان، مسائل عمومى كشور، رفع گرفتارى ها، تسهيل پيشرفت هاى درخشان كشور و نظام جمهورى اسلامى را از خدا بخواهيد. بزرگترين فايده ى دعا، فايده ى نقد دعاست كه به خود شما دعاكننده مى رسد؛ يعنى ايجاد رابطه با خداى متعال و احساس محبّت و شوق به تقرّب به پروردگار عالم. اين، نقدترين دستاورد دعاست كه متعلّق به خود شما دعاكننده است؛ بحث استجابت، بحث ديگرى است.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1384/7/29

ص:281

رمضان؛ فرصت بهره گيرى از رحمت و تفضّل الهى

ماه رمضان با بركاتش و با سفره ى گشوده ى الهى در آن، رو به پايان است. ما مسؤولان اين كشور بزرگ كه هميشه اين اميد را داشته ايم كه بتوانيم براى نيكو انجام دادن تكاليفِ خود از كمك الهى بهره بگيريم، اين ماه عزيز را پشت سر مى گذاريم؛ در حالى كه نمى دانيم نصيب ما از اين ماه و از رحمت الهى و تفضل الهى در اين ماه و در شبهاى قدر چقدر بوده. ما نمى توانيم از اين خير بزرگ و فضل بزرگ بگذريم. كار ما سنگين است؛ راه ما طولانى است؛ وظيفه ى ما بزرگ است؛ جز با كمك الهى هم اين وظايف سنگين را نمى شود انجام داد؛ لذا بايد اين فرصت ها را مغتنم شمرد. حرف امروز من عمدتاً درباره ى همين قضيه است.

خداى متعال مكرر در قرآن و از جمله در اين آيه ما را امر مى كند به آمرزش طلبى و توبه ى به سوى خدا. توبه، يعنى برگشت. اين برگشت، هم در مرحله ى ايمان و هم در مرحله ى عمل و رفتار است. ما كوتاهى هايى داشتيم و داريم؛ بايد خود را اصلاح كنيم؛ و اين در درجه ى اولِ اهميت است. سوره ى مباركه ى هود اين طور شروع مى شود: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ. الر. كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ. أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ (1). يعنى رسالت قرآنى در درجه ى اول مسأله ى

ص:282


1- (1) . سوره ى هود، آيات 1-3.

توحيد است؛ بلافاصله بازگشت به خدا و آمرزش طلبى از خدا مطرح مى شود. اين، مربوط به همه ى طبقات است؛ از پيغمبران گرفته تا درجات پايين؛ منتها گناهى كه از آن استغفار مى كنيم، در ما يك چيز است؛ در پاكان و برجستگان چيز ديگرى است. «كار پاكان را قياس از خود مگير». آنها هم احتياج دارند به استغفار؛ آنها هم ممكن اند؛

سيه رويى ز ممكن در دو عالم جدا هرگز نشد، والله اعلم

آنها هم احتياج دارند كه طلب مغفرت كنند و اين نقص و نرسيدن و اين كُندى نسبى را با طلب مغفرت از خدا جبران كنند. در مورد ما هم كه خطاها و گناهان يكى دو تا نيست؛ ما انواع و اقسام خطاها را داريم. اين، حرف اصلى ماست.

روايتى را هم در اين جا ذكر كنم: ادفعوا ابواب البلايا بالاستغفار(1)؛ درِ بلا را به وسيله ى استغفار ببنديد. در همين آيه هم كه خوانديم، دارد يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً2 ؛ يعنى بهره مندى نيكو از زندگى، با استغفار و توبه و آمرزش طلبى از خداى متعال حاصل خواهد شد.

مراتب فردى و اجتماعى استغفار

در يك روايت ديگر دارد: خير الدّعا الأستغفار(2)؛ از همه ى دعاها بهتر، طلب آمرزش از خداى متعال است. در مناجات شعبانيه آمده است: الهى ما اظنّك تردّنى فى حاجة قد افنيت عمرى فى طلبها منك(3). اين حاجت چيست؟ حاجتى كه مى گويد من همه ى عمرم را در طلب آن سپرى كردم، عبارت است از مغفرت الهى.

ص:283


1- (1) . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 318.
2- (3) . آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى)، ص 361.
3- (4) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 68.

آمرزش الهى به معناى اصلاح خطاهاست؛ به معناى جبران كردن ضربه هايى است كه بر خودمان و بر ديگران وارد كرديم. اگر بشر بجد درصدد اصلاح خطاها و مفاسد باشد، راه خدا هموار خواهد شد و سرانجام بشر، سرانجام نيكى خواهد شد. اشكال كار ما انسان ها غفلت از خطاى خود، غفلت از لزوم اصلاح، و غفلت از اجرايى كردن اصلاح در خود است. اگر اين غفلت ها از بين رفت و اگر اين عزم به وجود آمد، همه چيز اصلاح مى شود. در مرحله ى اول - كه مرحله ى مقدّماتى و جزو بزرگترين وظايف ماست - خودمان اصلاح مى شويم، كه اساس هم اين است؛ يعنى همه ى كارها مقدّمه ى اصلاح خود است؛ همه ى كارها مقدّمه ى كسب رضاى الهى از خود است؛ عليكم انفسكم لايضرّكم من ضلّ اذا اهتديتم(1)؛ همه ى تلاشها و مجاهدتها براى اين است كه بتوانيم خدا را از خودمان راضى كنيم و به كمالى كه در اصل آفرينش براى ما در نظر گرفته شده، خود را برسانيم.

مرحله ى ديگر، استغفار اجتماعى و اصلاح اجتماعى است؛ مسير و هدف جمعى و كاركرد عمومى را در حوزه ى توانايى خودمان اصلاح كنيم؛ كه اين واضح ترين نمونه از تأثير استغفار و مفهوم و محتوا و مضمون واقعى استغفار است. نبايد اين كار را دشوار به حساب آورد. اگر اراده كنيم، اين كار آسان است و ما مى توانيم. اين شب ها در دعاى شريف ابوحمزه خوانديد: وانّ الرّاحل اليك قريب المسافة(2)؛ پروردگارا! كسى كه به سمت تو بيايد، راهش نزديك است. عمده، عزم كردن، حركت كردن و همّت گماشتن است. وانّك لا تحتجب عن خلقك الّا ان تحجبهم الأعمال دونك(3). ما به دست خود و با خطاهاى خود، بين خود و خدا فاصله ايجاد مى كنيم. خداى متعال با ما فاصله يى ندارد؛ راه نزديك است. اگر توفيقى پيدا شد، اين توفيق نشانه ى رحمت الهى است. اگر توانستيد از دل استغفارى برآوريد و عزمى و حركتى بكنيد، بدانيد كه توفيق الهى و توجّه الهى شامل حال شماست؛ شما را دارند جذب مى كنند و مى كِشند. خدا

ص:284


1- (1) . سوره ى مائده، آيه ى 105.
2- (2) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 68.
3- (3) . همان.

در موارد متعدّد توبه را به خودش نسبت مى دهد؛ ثمّ تاب عليهم ليتوبوا(1)؛ خدا توبه كرد تا انسانها توبه كنند. توبه يعنى چه؟ يعنى توجّه و برگشت. خدا به شما عطف توجّه كرد؛ اين موجب شد تا دل شما هم به خداى متعال متمايل شود.

تا كه از جانب معشوق نباشد كششى كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد

در همين دعاى ابى حمزه ى ثمالى عرض مى كنيم: معرفتى يا مولاى دليلى عليك و حبّى لك شفيعى اليك و انا واثق من دليلى بدلالتك و ساكن من شفيعى الى شفاعتك ؛ اين كه تو من را به خود دلالت كردى، اين كه دليل براى من اقامه شد، گواه بر اين است كه تو من را دارى دلالت مى كنى؛ تو من را دارى مى كشانى و جذب مى كنى. اگر مى بينيد در ماه رمضان دستهاى جوانان ما در مساجد به سوى آسمان بلند مى شود و صداى «العفو» آنها فضاى جامعه را پُر مى كند، بدانيد كه نظر لطف خدا روى اين ملّت است؛ جذب الهى است؛ كششى است كه خداى متعال ايجاد كرده است؛ چون مى خواهد رحمت خود را بفرستد. اللّهمّ انّى اسئلك موجبات رحمتك(2)؛ از خداى متعال موجبات رحمت را مى خواهيم. اين، موجبات رحمت را فراهم مى كند. خداى متعال مى خواهد رحمت و لطف خود را شامل حال اين ملّت كند.

انواع سه گانه ى گناه و لزوم استغفار از آنها

از سه گونه گناه بايد استغفار كرد؛ اينها به درد ما مى خورد؛ من و شما در كارهاى مديريتى هم به آن نياز داريم. غفلت از اينها خسارتهاى بزرگى را بر ما وارد كرده است و مى كند. سه جور گناه وجود دارد: يك جور گناهى است كه فقط ظلم به نفس است - كه تعبير ظلم به نفس در قرآن و در حديث فراوان است - گناهى است كه فرد مرتكب مى شود و اثر مستقيمش هم به خود او

ص:285


1- (1) . سوره ى توبه، آيه ى 118.
2- (2) . مصباح المتهجّد، ج 1، ص 61.

برمى گردد؛ گناهان متعارفِ فردىِ معمولى.

نوع ديگر، گناهى است كه فرد مرتكب مى شود، امّا اثر مستقيم آن به مردم و به ديگرى مى رسد. اين گناه، سنگين تر است. اين گناه، ظلم به نفس هم هست؛ امّا چون تعدى و تجاوز به ديگران است، دشوارى كار آن بيشتر است و علاج آن هم سخت تر است؛ از قبيل ظلم، غصب، پايمال كردن حقوق مردم، پايمال كردن حقوق عمومى انسانها. اين گناه بيشتر متعلّق مى شود به حكومت ها؛ اين گناه مديران است؛ اين گناه سياستمداران است؛ اين گناه شخصيّت هاى بين المللى است؛ اين گناه آنهايى است كه يك كلمه حرفشان، يك امضايشان، يك عزلشان، يك نصبشان مى تواند خانواده هايى و گاهى ملتى را تحت تأثير قرار دهد. مردم عادى معمولاً اين طور گناهى ندارند؛ اگر هم داشته باشند، دايره اش خيلى ضعيف است؛ كسى راه برود و مثلاً پاى كسى را عمداً لگد كند؛ در اين حد است. امّا من و شما اگر قرار شد مبتلاى به اين نوع گناه شويم، دامنه اش وسيع است. همين طور كه گفتيم، يك امضاى ما، يك حكم ما، يك حرف ما، يك قضاوت ما، يك نشست و برخاست ما در محل تصميم گيرى مى تواند اثر مستقيم خودش را به جماعت هاى زيادى برساند. اين نوع گناه هم استغفار متناسب با خودش دارد. گناه نوع اول استغفارش به اين است كه انسان صادقانه از خداى متعال آمرزش بخواهد؛ امّا گناه نوع دوم مسأله اش فقط با استغفار حل نمى شود؛ انسان بايد آن را درست كند. مقوله ى اصلاح كردن و درست كردن و مشكلات را برطرف كردن، اين جا پيش مى آيد.

نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. بحث يك نفر آدم نيست كه خطايى انجام دهد و يك عدّه از آن متضرر شوند؛ گاهى يك ملّت يا جماعت مؤثرى از يك ملّت مبتلا به گناهى مى شوند. اين گناه هم استغفار خودش را دارد. يك ملّت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مى كند و هيچ عكس العملى از خود نشان نمى دهد؛ اين هم يك گناه است؛ شايد گناه دشوارترى هم باشد؛ اين همان إِنَّ اَللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ 1 است؛ اين همان گناهى است كه نعمت هاى بزرگ را زايل مى كند؛ اين همان

ص:286

گناهى است كه بلاهاى سخت را بر سر جماعت ها و ملتهاى گنهكار مسلّط مى كند. ملتى كه در شهر تهران ايستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگى مثل شيخ فضل الله نورى را بالاى دار بكِشند و دم نزدند؛ ديدند كه او را با اين كه جزو بانيان و بنيانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اين كه با جريان انگليسى و غربگراى مشروطيت همراهى نكرد، ضدّ مشروطه قلمداد كردند - كه هنوز هم يك عدّه قلمزن ها و گوينده ها و نويسنده هاى ما همين حرف دروغ بى مبناى بى منطق را نشخوار و تكرار مى كنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همين شهر تهران مجلس مؤسسانى تشكيل شد و در آن جا انتقال سلطنت و حكومت به رضاشاه را تصويب كردند. آنها يك عدّه آدم خاص نبودند؛ اين يك گناه ملى و عمومى بود. وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً 1 ؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى كه مرتكب گناهى شدند، نمى شود؛ مجازات عمومى است؛ چون حركت عمومى بوده؛ ولو همه ى افراد در آن شركت مستقيم نداشتند. همين ملّت آن روزى كه به خيابان ها آمدند و سينه شان را مقابل تانك هاى محمدرضا پهلوى سپر كردند و از مرگ نترسيدند؛ يعنى تحمّل و صبر و سكوت گناه آلود پنجاه ساله را تغيير دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد، حكومت مردمى سر كار آمد؛ وابستگى ننگ آلود سياسى از بين رفت، حركت استقلال آغاز شد و ان شاءالله ادامه هم دارد و ادامه پيدا خواهد كرد و اين ملّت به توفيق الهى و به همّت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسيد. اين به خاطر اين بود كه حركت كرد. بنابراين گناه نوع سوم هم يك طور استغفار دارد.

در قرآن بارها «توبه» با «اصلاح» همراه آمده است؛ إِلاَّ اَلَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا2 ، مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً3 . در جايى مصداق اين اصلاح هم ذكر شده است: إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ اَلْبَيِّناتِ 4 ؛ در مقابل كسانى كه كتمان

ص:287

كنندگان حقايق بودند، إِلاَّ اَلَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا1 . يا إِلاَّ اَلَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلّهِ 2 ؛ درباره ى كسانى است كه نفاق ورزيدند و دودله شدند. مى فرمايد توبه و اصلاح اينها به اين است كه خودشان را يك دله و خالص كنند. بنابراين اصلاح لازمه ى توبه است.

ما بايد استغفار كنيم. استغفار ما فراتر از استغفار اشخاصِ خود ماست. بنده هم بايد بروم براى شخص خودم استغفار كنم، شما هم بايد استغفار كنيد. در واقع نمى شود گفت ما گناهكاريم؛ غرق گناهيم. اينقدر كوتاهى، اينقدر تخلّف و اينقدر تقصير در اعمال شخصى ما وجود دارد؛ لذا بايد استغفار كنيم. استغفار هم دل را نورانى و ذهن و روح را شفاف مى كند. اين كه استغفارهاى شخصى ماست؛ بين خود ما و خداست؛ ليكن استغفارهاى عمومى هم داريم.

در ديدار كارگزاران نظام - 1384/8/8

ص:288

عيد فطر؛ عيد حقيقى بهره مندى از رحمت و مغفرت الهى

گذراندن ماه رمضان با عبادت، با روزه دارى، با توسّل و ذكر و خشوع و ورود در روز عيد فطر، براى مؤمن يك عيد به معناى حقيقى است. اين عيد از جنس جشن هاى مادّى دنيوى نيست؛ اين عيدِ رحمت خداست؛ اين عيدِ مغفرت الهى است؛ اين عيدِ شكر و سپاس مردمى است كه موفق شده اند ماه رمضان را با عبادت حق و با ورود در ضيافت پُرشكوه الهى به سلامت و عافيت بگذرانند و در ماه رمضان در حدّ وسع و توان و امكان خود، از ذكر و دعا و توسّل و خشوع و روزه و نماز بهره ببرند. اين عيدِ مسلمانانى است كه پايان يك دوره ى عبادت و رياضت را با اميد مغفرت و پاداش الهى به روز فطر رسانده اند.

در روايتى است از سُويد بن غَفَله - كه از دوستان اميرالمؤمنين است و درباره ى او اين طور گفته اند كه كان من اولياء اميرالمؤمنين(1)؛ از نزديكان اميرالمؤمنين بوده است - كه مى گويد روز عيد فطر در خانه ى اميرالمؤمنين بر او وارد شدم. فاذا عنده فاثور عليه خبز السّمراء(2)؛ در مقابل او سفره يى گسترده شده بود و حضرت مشغول غذا خوردن بودند. وصحفة فيها خطيفة و ملبنة ؛ غذاى بسيار متواضعانه يى در مقابل حضرت گذاشته شده بود. «خطيفة» غذايى است كه در حداقل امكان براى كسى تهيه مى شود؛ مثلاً مقدارى شير و

ص:289


1- (1) . مكاتيب الائمّه (ع)، ج 1، ص 497.
2- (2) . مناقب آل ابى طالب (ع) (ابن شهرآشوب)، ج 2، ص 99.

مقدارى آرد مخلوط مى كردند؛ غذاى كاملاً فقيرانه. فقلت يا اميرالمؤمنين يوم عيد و خطيفة؟ ؛ عرض كردم يا اميرالمؤمنين! شما روز عيد چنين غذاى كم اهميت و كم ارزشى مى خوريد؟ معمول اين است كه در روزهاى عيد، مردم بهترين غذاهاى خود را مى خورند؛ شما به اين غذا اكتفا كرديد؟ فقال: انّما هذا عيد من غفر له ؛ فرمود امروز، روز عيد است؛ امّا براى كسانى كه مورد مغفرت الهى قرار گرفته باشند. يعنى عيد بودنِ امروز به خوردن غذاهاى رنگين و دل خوش كردن به شادى هاى كودكانه نيست؛ اين عيد واقعى است براى كسانى كه بتوانند و توانسته باشند مغفرت الهى را براى خودشان تحصيل كنند. در يك جمله ى ديگر اميرالمؤمنين فرمود: انّما هو عيد لمن قبل الله صيامه و شكر قيامه(1)؛ عيد فطر، عيد است براى كسى كه خدا روزه ى او را مورد قبول قرار دهد و نماز و عبادت او را مورد شكر و سپاس خود قرار دهد. وكلّ يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد ؛ آن روزى كه من و شما اين توفيق را پيدا كنيم كه هيچ معصيتى از ما سر نزند، روز عيد و شادمانى است.

البتّه گفته شده است در عيد فطر به يكديگر تحيت بگوييد؛ لباسهاى تازه ى خود را بپوشيد؛ آن روز را روز عيد و شادمانى بدانيد؛ امّا جوهر اين عيد عبارت است از توجّه به معنويّت و طلب مغفرت و درخواست رحمت پروردگار.

برادران عزيز! خواهران عزيز! شما روزه داران مؤمن در سرتاسر ماه رمضان با روزه ى خود - براى كسانى كه روزه بر آنها واجب بوده است - با عبادت خود، با دعاى خود، با توسّل خود، با احياى خود، با تلاوت قرآنى كه كرديد، با ذكر و خشوعى كه به خرج داديد، اين فرصت را براى خود به وجود آورديد كه دلهاى خود را به خداى متعال نزديك كنيد؛ اين فرصت را مغتنم بشماريد؛ اين دستاورد را بزرگ بدانيد و آن را براى خودتان حفظ كنيد. ملّت ما ملّت مؤمنى است؛ دلهاى جوانان ما پاكيزه و نورانى است؛ زنان و مردان ما در سرتاسر كشور ارتباط قلبى شان با خداى متعال صادقانه است؛ اين فرصت بزرگى است براى ملّت ما كه بتواند جلب رحمت الهى بكند.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1384/8/13

ص:290


1- (1) . نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص 551.

عيد فطر؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان

عيد فطر در ميان مسلمانان يك روز بزرگ است. عظمت اين روز صرفاً يك امر قراردادى نيست؛ يك امر حقيقى و واقعى است؛ روز پاداش گرفتن بندگان خدا براى تلاش و عبادتى است كه در ايّام ماه مبارك رمضان انجام دادند؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان به بركت ضيافت الهى است. اين روز را بايد مغتنم بشماريم و چون يكى از مشتركات دنياى اسلام است، از آن براى ايجاد اتّحاد در ميان ملت هاى مسلمان بهره ببريم؛ زيرا امروز ملت هاى مسلمان به اين اتّحاد بسيار نيازمندند.

در ديدار كارگزاران نظام - 1384/8/13

ص:291

تأثير اُنس با قرآن كريم در تجديد عزّت مسلمانان

اگر ان شاءالله تلاوت قرآن در جامعه ى ما همگانى شود، همه بتوانند قرآن را صحيح بخوانند و همه ى خانه ها موج شوق به تلاوت قرآن را در خود جاى بدهند، آن وقت ما اميدمان به اينكه جامعه ى اسلامى و قرآنىِ به معناى واقعى در اين كشور تشكيل بشود، بيشتر خواهد شد. ما امروز يك حكومت اسلامى و يك جامعه ى اسلامى هستيم؛ امّا اين قدمهاى اول است. آن مقدارى كه ما از اسلام داخل كشورمان و داخل حكومتمان در گفتار و كردار دولتمردانمان مشاهده ميكنيم، اين، آن اقلِّ قليل از اسلام است؛ اين كمتر از آن چيزى است كه براى يك جامعه ى اسلامى مورد نياز است. همه ى بركاتى كه تا امروز بر نظام جمهورى اسلامى مترتّب شده، بر همين اقلّ قليل مترتّب شده است. اگر ملّت ايران توانستند بت استبداد را در اين كشور بشكنند و فرو بريزند، اگر ملّت ايران اين جرئت و دليرى را پيدا كردند كه احساس كنند ميتوانند حرف زور را از هيچ كس در دنيا نپذيرند و زير بار آن نروند، اگر مى بينيد جوانهاى ما در ميدانهاى علمى و عرصه هاى علمى به پيش ميتازند و با يك تصاعد هندسى همين طور جلو و پيش ميروند - خوشبختانه روزبه روز دامنه ى پيشرفت علمى در كشور ما گسترده تر ميشود - و اگر مى بينيد نشانه هايى از اجراى عدالت در كشور ما هست - كه البتّه عرض كردم فقط نشانه هايى از اجراى عدالت هست، تا اجراى عدالتِ به معناى كامل هنوز فاصله داريم - اگر اينها را مشاهده

ص:292

ميكنيد و خلاصه اگر مى بينيد در جامعه و كشور ما، معروف اسلامى، معروف و منكر اسلامى، منكر است، اين به بركت همين اقل قليل اسلامى است كه ما در جامعه مان داريم. هر چه ما بتوانيم دامنه ى معرفت اسلامى، روحيه ى اسلامى و فهم اسلامى را توسعه بدهيم، اين دستاوردها بيشتر و بيشتر و بيشتر خواهد شد و براى كشورهاى ديگر هم الگو خواهد شد.

امروز خوشبختانه ملتهاى مسلمان احساس اعتزاز به اسلام ميكنند؛ اين خيلى مهم است! جوانها! يك روزى در دنياى اسلام بود - از جمله در همين كشور و در كشورهاى ديگر - كه جوان مسلمان هيچ از مسلمان بودن خودش، احساس افتخار نميكرد، حتّى ننگشان هم ميكرد؛ ننگشان ميكرد بسم الله بگويند، ننگشان ميكرد جلوِ چشم ديگران نماز بخوانند؛ يك روزى اين طورى بود. افتخار به تبعيّت و پيروى و دنباله روى از يا غرب يا شرقِ آن روز - تفكّرات ماركسيستى - افتخار به اين چيزها بود. امروز ورق برگشته است؛ امروز اردوگاه شرق شكست خورد و اردوگاه غرب روزبه روز ناكاميهاى بيشترى دارد پيدا ميكند و روزبه روز بى آبروتر و بى حيثيت تر ميشود؛ مدعيان دمكراسى، حقوق بشر و آزادى، خودشان را در دنيا رسوا كرده اند. اسلام روزبه روز بيشتر طلوع ميكند و اين خورشيد اسلام همين طور دارد بالا ميآيد. ملتهاى مسلمان به اسلام احساس عزّت و افتخار ميكنند. در همه ى كشورهاى اسلامى اين طور است؛ از شمال آفريقا تا شرق آسيا، همه همين طورند؛ در اندونزى، مالزى، هند، پاكستان، بنگلادش، اين كشورهاى منطقه ى شرق ما تا خاورميانه، كشورهاى عربى، كشور تركيه تا كشورهاى شما آفريقا - چه عربى شان و چه غيرعربى شان - آنجايى كه مسلمانها و جوانهاى مسلمان هستند، نسبت به اسلام احساس عزّت مى كنند.

همين «احساس عزّت» است كه به آنها پيروزى ميدهد؛ چرا همين حزب الله لبنان - يك مشت جوان، بدون ساز و برگهاى معمولى سياسى و نظامى و اقتصادى متداول دنيا - بر يك ارتش كاملاً مجهّز و مورد توجّه و اعتماد قدرتهاى بزرگ جهانى، پيروز شد؟ چون به بركت اسلام، اتّكاءبه نفس داشت. اين كه ميگويم عمل به اسلام، اين است كه ما حرف و وعده ى قرآن را قبول

ص:293

داشته باشيم، معنايش اين است كه وقتى قرآن ميگويد وَ لَيَنْصُرَنَّ اَللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اَللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ1 ، اين را باور كنيم. اگر نصرت خدا كرديد، لَيَنْصُرَنَّ اَللّهُ ، خدا شما را نصرت ميكند. اَللّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ 2 ، اين را باور كنيم. اين معرفت قرآنى به ما يك چنين باورى را ميدهد؛ آن وقت ثمره و نتيجه اش در بيدارى ملتها، در ضعف روزافزون قدرتهاى متجاوز و در به هم خوردن برنامه ى متجاوزان و مستكبران براى كشورهاى مسلمان، اينجاها ظاهر ميشود.

بنابراين با قرآن انس بگيريم، قرآن را باور كنيم و قرآن را بفهميم. كار قرآنى در كشور ما خوشبختانه به صورت انبوه انجام گرفته و دارد انجام ميگيرد؛ امّا نبايد اين حركت هرگز دچار وقفه بشود. و شما جوانهاى قرآنى عزيز را - كه با قرآن مأنوس و مفتخر به قرآن هستيد - توصيه مى كنم كه اين راه و شيوه را و اين منهج مبارك را ادامه دهيد و دنبال كنيد؛ و ان شاءالله روزبه روز بركاتش عايد شما و ملتتان و كشورتان خواهد شد.

در ديدار قاريان شركت كننده در بيست و سومين مسابقات بين المللى قرآن - 1385/7/4

ص:294

علل فضيلت ماه رمضان بر ماههاى ديگر

بدون كمك خدا، هيچ عزّت و هيچ سعادتى نصيب هيچ فرد و ملتى نخواهد شد. و كمك الهى هم يك زمينه ها و يك موجباتى دارد؛ كما اينكه در دعا عرض مى كنيم: اللّهمّ انّى اسئلك موجبات رحمتك(1). از جمله ى مهمترين اين موجبات رحمت الهى، همين است كه مسئولان كشور و مديران بخشهاى مختلف، پيش خداى متعال و مردم احساس تعهد كنند. اين احساس هر چه بيشتر بشود و به دنبال خود تلاش و تحرّك بهتر و قويترى به وجود آورد، يقيناً رحمت الهى بيشتر شامل حال ما خواهد شد. بايد حركت كنيم و اين حركت را با نيّت الهى و با نيّت قربت همراه كنيم و بدانيم كه در آن صورت، دستگيرى خدا و تفضّلات الهى حتمى است. حالا ماه رمضان، فرصت مناسبى است؛ چون لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛ اصلاً خداى متعال روزه را با اين هدف مقرّر فرموده است؛ لااقل يكى از اهداف واجب شدن روزه در اين ماه - كه شاخصه ى مهم اين ماه است - همين تحصيل تقواست. در اين دعاى روزانه، بعد از نمازها مى خوانيم: وهذا شهر عظّمته و كرّمته و شرّفته و فضّلته على الشّهور(2)؛ خداى متعال اين ماه را بر ماههاى ديگر، فضيلت داده است. يكى از چيزهايى كه اين ماه را فضيلت داده، همين «روزه» است؛ يكى از چيزها «نزول قرآن» است؛ يكى از چيزها «شب قدر» است؛ كه اينها در همين دعا به عنوان شاخصه هاى اين ماه ذكر شده است.

ص:295


1- (1) . مصباح المتهجّد، ج 1، ص 61.
2- (2) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 24.

اين، ظرف مساعدى براى رشد و نموّ ماست؛ مثل بهار ميماند؛ همچنانى كه هر كدام از فصول سال، براى تحرّكات عالم طبيعت، يك اقتضاى طبيعى دارند، همين طور فصولى از سال، مقطعهايى از روزها و شبها و هفته ها و ماهها، يك اقتضائاتى براى رشد و نموّ و تحرّك معنوى و باطنى انسانها و تعالى آنها دارند. شب جمعه يك خصوصيّتى دارد؛ روز جمعه يك خصوصيّتى دارد. از اين ساعات، تعجّب هم نبايد كرد؛ همچنانى كه در طبيعت مادى يك خصوصيّتى دارند، در اين طبيعت معنوى، در روح انسان، در تعالى انسان، در قبول اعمال و در تأثير اعمال عبادى هم يك خصوصياتى دارند؛ همان طور كه عرض كرديم مثل روز جمعه، شب نيمه ى شعبان و اوقاتى كه بخصوص از طرف شرع مقدّس معيّن شده است؛ أَيّاماً مَعْدُوداتٍ 1 كه درباره ى ماه رمضان است يا ايّام ذى حجّه و از اين قبيل. انتخاب اين روزها تصادفى نيست، كه حالا ماه رمضان از لحاظ طبيعت و تأثير با ماه رجب يا ماه ذى قعده يكسان باشد؛ نه، يك خصوصيّتى دارد؛ مثل همان خصوصيّت فصول كه عرض كرديم. از اين استفاده كنيد.

در يك روايتى هست كه نبى مكرّم اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم در آستانه ى ماه رمضان خطاب به مردم فرمودند: سبحان الله! ماذا تستقبلون و ماذا يستقبلكم(1)؛ شما به استقبال چه داريد ميرويد! و چه به استقبال شما دارد ميآيد! اين همان تجليل ماه رمضان با اين زبان است. چشم حقيقت بين و باطن نگر نبى مكرّم بركات ماه رمضان را مى بيند. روزه يك فرصت است، با همين آثار و بركاتى كه درباره ى روزه شنيده ايد و ميدانيد.

روزه ى جسم و روزه ى جان در كلام اميرالمؤمنين عليه السّلام

يك روايتى از اميرالمؤمنين عليه الصّلوة والسّلام هست كه روزه را به روزه ى

ص:296


1- (2) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 425.

جسم و روزه ى جان تقسيم ميكند. درباره ى روزه ى جسم ميفرمايد: صوم الجسد الامساك عن الاغذيه بأرادة و اختيار(1)؛ روزه ى جسم اين است كه انسان خوراكيها را با اراده و اختيار خود مصرف نميكند؛ خوفا من العقاب و رغبة فى الثواب و الاجرة ؛ با اين انگيزه، انسان از غذا اجتناب ميكند. اين روزه ى جسم است. امّا روزه ى جان: وصوم النفس امساك الحواس الخمس عن سائر المآثم ؛ اين، روزه ى جان است كه حواس پنجگانه را از همه ى گناهان ممنوع كنيد و امساك بدهيد. وخلوّ القلب من جميع اسباب الشر ّ؛ دل را از اسباب و موجبات شرّ خالى كنيد؛ اين، روزه ى جان است. حالا اسباب شرّ چيست؟ امساك از گناهان حواس خَمس، براى كسى كه اراده ى امساك داشته باشد، آسان است؛ اينكه دست، چشم، گوش و زبان انسان مرتكب گناه نشود؛ ليكن آن امساكِ خلوّ قلب از اسباب الشرّ، خيلى سخت است؛ اين سخت تر است و تمرين و مجاهدت ميخواهد. و دوستان عزيز! من و شما مخاطبان اين دستوريم؛ اين مجاهدت، بر عهده ى ماست؛ واقعاً تأثير گناهى كه از ما سر ميزند، با گناهى كه از يك انسان معمولى - كه در جامعه مسئوليتى ندارد - سر ميزند، تفاوت ميكند. بايد هم نسبت به گناه قلبى و هم گناههاى شخصى، خيلى مراقب باشيم. گناه اسباب شرّ، «حسد»، «حرص» - حرص به دنيا، حرص به جمع مال، افزون خواهى دنيوى - «بدخواهى نسبت به ديگران» - بددلى، بدخواهى، سوءظن - «نخوت و كبر» - خودبرتربينى، ديگران را كوچك دانستن، تحقير كردن، مردم را حقير شمردن - است. اين شرورى كه در عالم به وجود ميآيد، از همين چيزها به وجود ميآيد. در انسانهايى، نخوت آنها، كبر آنها، حرص آنها، حسد آنها، بخل آنها و شهوت خواهى شان، آنها را به حركاتى وادار ميكند كه تأثير عميق اين حركات در آغاز راه، خيلى به نظر نميرسد، ليكن به تدريج كه پيش ميرود، به فاجعه هاى انسانى و تاريخى تبديل ميشود، كه ميماند. وقتى اين فجايع بزرگ تاريخى را نگاه ميكنيم و به طرف سرچشمه ى اين مفاسد ميگرديم، ميرسيم به چنين خصوصياتى كه در يك انسان و در يك شخص

ص:297


1- (1) . تصنيف غررالحكم و درر الكلم، ص 176

وجود دارد؛ افزون خواهى، حرص، بخل و شهوتى در يك انسان و در يك مجموعه ى انسانى وجود دارد، كه منشأ همه ى ابعاد اين فاجعه ى بزرگ شده است. «رياكارى» و نقطه ى مقابل آن، «بى مبالاتى، پرده درى» هم از اسباب شرّ است. اينها چيزهايى است كه انسان بايد دلش را از آنها خالى كند.

ماه رمضان، ماه تمرين و تربيت ما براى اين چيزهاست. ما بايد در اين راه قدم بگذاريم و حركت كنيم. اين بارى كه بر دوش مجموعه ى مسئولان گذاشته شده است، بار سنگينى است و البتّه بسيار مسئوليت پُرافتخار. نظام جمهورى اسلامى، نظامى است كه ميخواهد سعادت مجموعه هاى انسانى را با همان پيامى كه پيغمبران در طول تاريخ نبوّتها آورده اند و به بشر رسانده اند، تأمين كند؛ و عملاً دارد پيام پيامبران را در مقابل پيام طواغيت عالم تصديق ميكند. طواغيت امروز هم هستند و بر اينها گران ميآيد و مقابله و معارضه ميكنند. راه پيروزى در اين چالش و رويارويى هم جز «ايستادگىِ همراه با ايمان و باورِ به خود و باورِ به راه خود» نيست؛ بايد راه را باور داشته باشيم: آمَنَ اَلرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ 1 ؛ يعنى آحاد مؤمنينِ به اين راه، دست به دست هم بدهند و ايستادگى كنند؛ ايستادگى نشان بدهند. اين راه پيشرفت و پيروزى است. اگر اين كار را بكنند، پيروزى قطعى است. ما اين را در طول اين بيست وهفت سال تجربه كرده ايم. در ميدانهاى گوناگون، آنجايى كه حرف خودمان را باور داشته ايم و پاى آن حرف ايستاده ايم، آنجا پيش رفته ايم. در دفاع مقدّس همين پيش آمد؛ در حفظ اساس اين نظام مقدّس، همين پيش آمده؛ در پيشرفت روزبه روز، بلكه ساعت به ساعتِ كشور در زمينه هاى مختلف، همين پيش آمده است. امروز شاخصهاى پيشرفت و توسعه را كه ما در كشورمان نگاه كنيم و با اول انقلاب مقايسه كنيم، اصلاً قابل مقايسه نيست. آن روز حدس هم نميشد زد كه با وجود آن مشكلاتى كه سر راه هست، بشود به اين نقطه رسيد؛ امّا به توفيق الهى رسيديم. اين، بر اثر ايستادگى همراه با باور بود؛ و راهش همين است. اگر مسؤولان كوتاهى كنند، اين جزو گناهانى

ص:298

است كه تأثيرش نه فقط براى اشخاص خودشان، بلكه براى ملت، تأثير مخربى خواهد بود.

گناهان مسئولان، علاوه ى بر گناهان شخصى آحاد مردم، يك سياهه اى از گناهان است كه مخصوص مسئولان است و يكى از آنها همين است: «كوتاهى كردن»؛ كارى را كه ميتوان انجام داد و ميبايد انجام داد، انجام ندادن. از جمله «دست درازى به اموال عمومى»، جزو گناهان من و شماست؛ يعنى من و شما هستيم كه ميتوانيم مرتكب اين گناه بشويم؛ امّا آحاد مردم نميتوانند. تأثيرش هم نسبت به سرقتى كه فلان آدم معمولى ممكن است بكند، به مراتب بيشتر و مضاعف است. «كُند كردن حركت عمومى كشور با ايجاد يأس»، يكى ديگر از گناهان ماست. مردم را مأيوس كنيم، نيروى محركه را مأيوس كنيم و افق را در چشم آن كسانى كه بايستى با شوق و اميد جلو بروند، تيره و تار نشان بدهيم؛ اين كُند كردن حركت مردم است؛ اين يك گناه بزرگى است. يكى از چيزهايى كه حركت كشور را كُند ميكند، تفرقه، اختلاف و دست به گريبان شدن است؛ اين ايجاد اختلاف يا دامن زدن به اختلاف، جزو گناهان مخصوص طبقه ى ماها مجموعه ى مسئولان و سياستمدارها - است. يا فساد اقتصادى؛ چه دست داشتن در فساد اقتصادى، چه چشم بستن بر فساد اقتصادى، چيزهايى است كه حركت عمومى كشور را كُند ميكند. فساد اقتصادى، هم خودش يك كُندكننده است، از جهت اينكه فساد است و مسئله ى ماليه ى عمومى كشور را دچار مشكل ميكند، هم انعكاسش در ذهن مردم از جهت ديگرى موجب فساد است، كه نااميدى ايجاد ميكند؛ لذا چه شركت داشتن در يك فساد - العياذبالله و خداى نخواسته - چه ديدن و چشم بستن بر يك فساد؛ يا كشاندن مردم به فساد؛ نوع ادبيات، نوع حرف و كارى كه مردم را نسبت به مسائل مفسدانه جَرى و گستاخ كند - چه فساد مالى، چه فساد امور جنسى و امثال اينها - كُند كردن حركت كشور است، و اينها گناهان ماست.

ص:299

تقوا: مراقبت و مواظبت از خود

ما بايد مراقب باشيم؛ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛ يعنى تقوا داشته باشيد. مكرر عرض كرده ايم كه تقوا، يعنى مواظب خود بودن. تقوا يعنى مراقب خودتان باشيد و با چشم باز خودتان را زير نظر بگيريد كه دست از پا خطا نكنيد. خيلى اوقات هست كه چشم ما به خطاهاى ديگران باز است، نگاه ميكنيم ببينيم كجا يك اشتباهى، خطايى يا شبه خطايى كردند - كه آن را در ذهن خودمان حمل بر خطا بكنيم - امّا چشم مان به خطاهاى خودمان بسته است؛ اين بد است. ما به عنوان شخص، به عنوان مسئول، به عنوان مدير - در هر رده اى - به اشكالات و خطاهاى خودمان نگاه كنيم. البتّه اين سخت است. براى انسان، تصديق كردن به خطاى خود، پيدا كردن خطاى خود و محكوم كردن خود، كار آسانى هم نيست؛ امّا اين كارِ سخت را بايد بكنيم. خداى متعال در معرض قيامت، در آن دادگاه سخت و دشوار، يقه ى ما را خواهد گرفت و از ما سؤال ميكنند؛ و اگر حالا فكرش را نكنيم، آنجا در جواب درميمانيم.

اين دعاها و كلمات مأثور ائمّه عليهم السّلام در اين ايّام و شبها، ياد دادنِ نوعِ ارتباط ما با خداست كه بتوانيم دائم روى خودمان اثر بگذاريم و خودمان را اصلاح كنيم. در دعاى ابوحمزه داريم كه: اللّهمّ فارحمنى اذاً قطعت حجّتى و كلّ عن جوابك لسانى و طاش عند سؤالك ايّاى لبّى(1)؛ خدايا! آن لحظه اى كه در پاسخ به سؤال و مؤاخذه ى تو دست من از استدلال خالى بماند و نتوانم استدلال بكنم - چرا اين اقدام را كردى؟ چرا اين اقدام را نكردى؟ حالا از ما سؤال كنند، همين طور پشت سر هم محاجّه ميكنيم، استدلال ميكنيم؛ امّا آنجا دستمان از استدلال خالى خواهد ماند؛ چون حقايق روشن است؛ آنجا ديگر جاى پشتِهم اندازى نيست - آنجا به من رحم كن؛ چون وكلّ عن جوابك لسانى ؛ زبان انسان در مقابل سؤال و مؤاخذه ى الهى بند ميآيد. وطاش عند سؤالك ايّاى لبّى ؛ و ذهن انسان به هم ميريزد. بايد فكر آنجا را كرد. امروز من و شما در فرصت حيات و در فرصت نفس كشيدن، ميتوانيم؛ و راهش هم همين

ص:300


1- (1) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 73.

مراقبت است و مراقبت هم در اين ماه حاصل ميشود و ميتوان اين مراقبت را حاصل كرد. اين، حرف و عرض اصلىِ ماست. البتّه مخاطبِ درجه ى يكِ اين توصيه ها هم خودِ اين بنده هستم؛ چون از همه ى شماها بيشتر احتياج دارم كه اين مراقبت را داشته باشم. حالا ميگوييم، شايد ان شاءالله خداى متعال اثرى بگذارد و در اين كلمات قرار بدهد؛ تا هم بر دل خود ما اثر كند، هم بر دل شما.

ديدار كارگزاران نظام - 1385/7/18

ص:301

نعمت دعا و آثار آن در محيط زندگى بشر

روزه ى اين ماه، عبادات اين ماه، اعمال شبهاى قدر در اين ماه و تلاوت قرآن، يكى از مهمترين آثارشان، اين است كه دل ما، دلهاى پرهيزگار و با تقوا بشود.

در اين خطبه...، يك جمله ى مختصرى در باب دعا عرض كنيم؛ چون علاوه بر اينكه اين ماه رمضان، ماه دعاست، شبها و روزهاى قدر هم شبها و روزهاى مخصوصِ دعا كردن است؛ از اين فرصت استفاده كنيم...

درباب دعا، خلاصه ى عرض ما اين است كه دعا، مظهر بندگىِ در مقابل خداوند و براى تقويت روح عبوديّت در انسان است، و اين روح عبوديّت و احساس بندگى در مقابل خداوند، همان چيزى است كه انبياى الهى از اول تا آخر، تربيت و تلاششان متوجّه اين نقطه بوده است كه روح عبوديّت را در انسان زنده كنند. سرچشمه ى همه ى فضائل انسانى و كارهاى خيرى كه انسان ممكن است انجام بدهد - چه در حوزه ى شخصى، چه در حوزه ى اجتماعى و عمومى - همين احساس عبوديّت در مقابل خداست. نقطه ى مقابل اين احساس عبوديّت، خودبينى و خودخواهى و خودپرستى است؛ منيّت است. اين منيّت است كه در انسان، منشأ همه ى آفات اخلاقى و عوارض و نتايج عملى آنهاست. منشأ همه ى اين جنگها و كشتارهاى عالم، و ظلمهايى كه به وقوع ميپيوندد و منشأ همه ى فجايعى كه در طول تاريخ اتّفاق افتاده - و شما خوانده ايد، شنيده ايد يا امروز مشاهده ميكنيد - احساس منيّت و

ص:302

خودخواهى و خودبينى در مجموعه اى از انسانهاست كه سرچشمه ى اين فساد و نابسامانى، در زندگى آنهاست. عبوديّت نقطه ى مقابل اين خودخواهى و منيّت و خودپرستى است. اگر اين خودبينى و خودخواهى در مقابل خداوند متعال باشد - يعنى انسان خود را در مقابل پروردگار قرار بدهد - نتيجه ى آن در انسان، طغيان است: طاغوت. طاغوت هم فقط پادشاهان نيستند؛ هركدامِ از ما انسانها ممكن است در درون خودمان - خداى نكرده - يك طاغوت و يك بت تربيت كنيم و پرورش بدهيم. در مقابل خدا سركشى كردن و خودبينى داشتن، نتيجه اش عبارت از رشد طغيان در انسان است. اگر اين خودبينى در مقابل انسانهاى ديگر باشد، نتيجه اش ميشود ناديده گرفتن حقوق ديگران؛ تجاوز و دست درازى به حقوق اين و آن. اگر اين خودبينى در مقابل طبيعت واقع بشود، نتيجه اش ميشود تضييع محيط طبيعى؛ يعنى آنچه كه امروز به حق درباره ى مسئله ى محيط زيست در دنيا اهتمام هست. ناديده گرفتن محيط طبيعى زيست انسان هم، نتيجه ى طغيان، خودبينى و خودخواهى در مقابل طبيعت است.

دعا ضد همه ى اينهاست. دعا كه ميكنيم، در واقع اين حالت خشوع را در خود به وجود مى آوريم و خودبينى و خودخواهى را در خود سركوب ميكنيم، و در نتيجه، جهان هستى و محيط زندگى انسانها از طغيان و تجاوز به حقوق و طبيعت محفوظ ميماند. لذا فرمود: الدّعا مخ العبادة(1)؛ مغز هر عبادتى، دعاست. عبادات براى همين است كه بتواند انسان را در مقابل خداى متعال خاشع و دلش را نيز مطيع و تسليم كند. اين اطاعت و خشوع در مقابل خداوند هم از نوع تواضع و خشوع و خضوع انسانها در مقابل يكديگر نيست؛ بلكه به معناى خشوع و خضوع در مقابل خير مطلق، جمال مطلق، حُسن مطلق و فضل مطلق اوست.

لذا دعا، يك نعمت است و فرصت دعا كردن، يك نعمت است. در وصيّت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام به امام حسن مجتبى عليه السّلام اين معنا وارد شده است: اعلم انّ الّذى بيده خزائن ملكوت الدّنيا والاخرة قد اذن لدعائك و تكفّل

ص:303


1- (1) . وسائل الشيعه، ج 7، ص 27

لاجابتك(1)؛ خداى متعال كه همه ى قدرت آسمان و زمين در قبضه ى توانايى اوست، به تو اجازه داده كه با او دعا كنى و حرف بزنى و از او بخواهى. وامرك أن تسأله ليعطيك ؛ از او مطالبه كنى تا او هم به تو عطا كند. اين رابطه ى درخواست كردن و گرفتن از خدا، مايه ى تعالى روح انسان است و همان تقويت كننده ى روح عبوديّت است. وهو رحيم كريم لم يجعل بينك و بينه من يحجبك عنه ؛ خداى متعال بين خودش و تو، واسطه اى، فاصله اى و حجابى قرار نداده است. هر وقت با خدا شروع كنيد به سخن گفتن و عرض نياز كردن، خداى متعال صدا و درخواست شما را ميشنود. با خدا هميشه ميشود همزبان شد، ميشود گفتگو كرد، ميشود مأنوس شد و ميشود از او درخواست كرد. اين براى بشر، فرصت و نعمت خيلى بزرگى است.

مهمترين خاصيت دعا - كه من قبلاً هم درباره ى آن قدرى صحبت كرده ام -. همين ارتباط با خدا و احساس عبوديّت در مقابل خداوند، بزرگترين اثر و خاصيت دعاست؛ از خدا خواستن، كه آن وقت خداى متعال هم اجابت خواهد كرد. البتّه اجابت الهى از طرف پروردگار، هيچ قيد و شرطى ندارد؛ اين ما هستيم كه با اعمال خودمان مانع اجابت ميشويم؛ ما هستيم كه موجب ميشويم دعاى ما مورد اعتنا قرار نگيرد، كه خود همين، يكى از معارفى است كه ميتوان از دعا استفاده كرد و يكى از خصوصيات دعا، همين است.

توصيه به جوانان براى توجّه به ترجمه ى ادعيه ى مأثوره

يكى از بركات ادعيه ى مأثوره اى كه از ائمّه عليهم السّلام رسيده اين است كه اين دعاها پُر از معارف الهى است. صحيفه ى سجّاديه، دعاى كميل، دعاى

ص:304


1- (1) . بحارالانوار (ط بيروت)، ج 74، ص 204.

مناجات شعبانيه، دعاى ابى حمزه ثمالى - و بقيه ى دعاهايى كه وارد شده است - پُر از معارف الهى است كه اگر كسى اينها را بخواند و بفهمد، علاوه ى بر آن ارتباط قلبى و اتّصالى كه به ذات اقدس الهى و حضرت ربوبى پيدا ميكند، يك مبلغ عظيمى از معارف را هم از اين دعاها فرا ميگيرد.

من به جوانها قوياً توصيه ميكنم كه به ترجمه ى اين دعاها توجّه كنند. اين دعاهاى عرفه و ابى حمزه، پُر از معارف است. اينكه در دعاى كميل ميخوانيم: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعا؛ اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تنزّل البلا يا تنزّل النقم ،(1) همه ى اينها معارف الهى است؛ يعنى معنايش اين است كه ما افراد بشر، گاهى خطاها و گناهانى ميكنيم كه اين گناهان مانع از اين ميشود كه دعاى ما مورد اجابت قرار بگيرد و قبول بشود؛ گناهانى از ما سرميزند كه اين گناهان بلا را براى ما به ارمغان مى آورد. گاهى بلاهاى عمومى و ملى، براثر گناهانى به وجود مى آيد و البتّه اعلام نميشود كه اين بلا براى اين گناه به وجود آمد؛ امّا وقتى افرادِ صاحب تدبّر، فكر و تدبّر كنند، ميفهمند كه اين بلا از ناحيه ى چه عملى متوجّه اين ملّت شد. بعضى اوقات اثرِ اعمال سريع است و بعضى با فاصله است؛ اينها را دعا به ما ميگويد. يا وقتى در دعاى ابوحمزه عرض ميكنيم: معرفتى يا مولاى دليلى عليك و حبّى لك شفيعى اليك(2)؛ اين كه من تو را ميشناسم، خود اين، راهنماى من به سوى توست؛ اين كه من تو را دوست ميدارم و محبّت تو در دل من هست، خودش شفاعت كننده ى من پيش توست. وانا واثقٌ من دليل بدلالتك و ساكن من شفيعى الاّ شفاعتك(3)؛ من وقتى اين راهنما را مشاهده ميكنم، اين معرفت خودم به تو را - كه راهنما و دليل من است - نگاه ميكنم؛ وقتى اين محبّتى را كه به تو دارم، مورد ملاحظه قرار ميدهم، ميبينم اين تو هستى كه اين محبّت و دلالت را به وجود آوردى؛ تويى كه دارى كمك ميكنى. ببينيد اين، چشم انسان را باز ميكند؛ اين، يك معرفتى را ايجاد ميكند؛ اين از معارف الهى است؛ كمك الهى، توفيق الهى و عنايت

ص:305


1- (1) . مصباح المتهجّد، ج 2، ص 844.
2- (2) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 68.
3- (3) . همان.

الهى است؛ اينها را در دعاها ميتوان پيدا كرد. بنابراين قدر دعا را بدانيد.

دعا، خواندنِ خداست؛ حالا ميتواند به زبان فارسى يا به زبان خودتان باشد؛ هرچه كه ميخواهيد با خدا حرف بزنيد؛ اين، دعاست. هرچه ميخواهيد با او در ميان بگذاريد. گاهى هم حاجت خواستن نيست، فقط اُنس با خداست. حاجات هم مختلف است؛ گاهى كسى از خداى متعال، رضاى او را ميخواهد يا مغفرت او را مطالبه ميكند، اين يك جور حاجت است. يك وقت هم انسان چيزهاى مادى را درخواست ميكند؛ هيچ مانعى ندارد. خواستن از خدا - هر چيزى و به هر زبانى - خوب است. و همين خواصى را كه عرض كرديم (ارتباط با خدا و احساس بندگى) دارد. البتّه دعاهاى مأثور از ائمّه عليهم السّلام بهترين مضامين در زيباترين الفاظ و سرشار از معارف الهى است كه قدر آنها را بايد دانست و بايستى به آنها متوسّل شد.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1385/7/21

ص:306

حفظ بركات ماه رمضان از طريق نمازهاى پنج گانه

ماه مبارك رمضان - كه ماه صفا و خلوص و معنويّت انسانهاى مؤمن است - بر همه ى ما گذشت. ملّت ايران در طول اين ماه، هم در زمينه ى معنويات و هم در زمينه ى مسائل سياسى، طراوت و نشاط خود را نشان داد. در باب مسائل سياسى، در روز جمعه ى آخرِ ماه مبارك رمضان، ملّت ايران از همه ى نقاط كشور يكصدا خروشيد؛ با فرياد خود، با شعار خود، با حضور خود و با بيان رساى خود از ملّت مظلوم فلسطين حمايت كرد. امسال بحمدالله در دنياى اسلام در بسيارى از نقاط، همين توجّه، همين شور و شعور و همين احساس مسئوليت مشاهده شد. يقيناً روحيه ى بالاى امّت اسلامى به خاطر پيروزيهاى حزب الله، در اين طراوت روحى و نشاط سياسى تأثير داشت.

و امّا در باب طراوت معنوى، امسال ملّت عزيز ما، در همه ى جاى كشور، ماه رمضانِ بسيار باصفا و باحالى را گذرانيد؛ مجالس نماز و قرآن، مجالس دعا و توسّل، و مجالس احياء و شب زنده دارى در شبهاى قدر، رونق به يادمانى اى داشت. در سرتاسر كشور، در شهرها، در روستاها و در همه ى نقاط اين كشور بزرگ، ملّت ما - مخصوصاً جوانان - در اين شبها جان و دل خود را در آب توبه شستشو دادند. خبرهاى موثّق و مطمئنى كه در اختيار بنده است و گزارشهايى كه در حكم مشاهده ى با چشم است، نشان مى دهد كه در مساجد تهران و شهرستانها و در همه ى عبادتگاه هاى كشور، جوانان

ص:307

ما در شبهاى قدر از همه ى انواع سلائق گوناگون مردم، با هر هيئت و قيافه و ريختى، با هر احساس و گرايشى، اين شبها دل خودشان را برداشتند و به مساجد آمدند و با خداى خود راز و نياز كردند. اين صفاى جوانى، اين نورانيّت دلهاى جوان، اين ميل به قرب الهى و توجّه و تكلّم با خداى متعال در ميان جوانان ما، يك نعمت بسيار بزرگ است و بحمدالله اين نعمت هست و روز به روز هم بيشتر شده است. در روزهاى آخرِ ماه مبارك رمضان، در برخى از مساجد كشور، هزاران نفر اعتكاف كردند؛ شب و روز را به ذكر و عبادت گذراندند و هزاران ختم قرآن انجام گرفت. درباره ى اين شستشوى معنوى و طهارت دلهاى جوانانمان دو نكته را عرض كنيم:

يك نكته اين است كه همه ى مردم و بالخصوص جوانان عزيز، اين ارتباطى را كه به بركت اين روزهاى مبارك و شبهاى نورانى با خداى متعال پيدا كرده اند، نگذارند قطع شود؛ اين رابطه ى با خدا را حفظ كنيد. وسيله ى حفظ اين رابطه هم در اختيار همه هست. اگر همين نماز پنج گانه، با توجّه، با حضور قلب و با اين توجّه كه در مقابل خدا ايستاده ايم، خوانده شود، بهترين رابطه است و روزبه روز دل شما را نورانى تر خواهد كرد. آن جوانهايى كه شبهاى قدر در مساجد، حسينيه ها و حرمهاى مطهر گرد هم آمدند، گريه كردند، دعا خواندند، قرآن سر گرفتند، احياء گرفتند و دلهايشان را با نور محبّت الهى نورانى كردند، اين رابطه را حفظ كنند، كه از آن بهره مند خواهند شد. ان شاءالله در طول زمان، در سالهاى ديگر، روزبه روز اين رابطه بيشتر خواهد شد؛ انسان از اين راه هست كه به كمال مطلوب و غايت خلقت خود دست خواهد يافت. موفقيت در همه ى ميدانهاى زندگى هم به همين وابسته است.

نكته ى دوم اين است كه در اين توجّه هايى كه مى شود، در اين مناجاتها، راز و نيازها و درخواستهايى كه از خدا مى كنيد، همه جور حاجت را مى شود از خدا خواست و بايد خواست؛ حتّى حاجتهاى كوچك. امّا اين درخواست خود را به اين حاجات كوچك منحصر نكنيد؛ حاجات بزرگترى هست، آنها را از ياد نبريد. بزرگترين آنها «مغفرت الهى» است؛ از خدا بخواهيد كه آثار

ص:308

به جامانده ى از تخلّف و گناه را از دل و جان ما برطرف بفرمايد؛ از خدا بخواهيد كه راه توبه را براى شما هموار كند. حاجت بزرگ ديگر «محبّت الهى» است؛ مقام حُبّ الهى را از خداى متعال طلب كنيد. حاجت بزرگ ديگر «اصلاح امور امّت اسلامى» است؛ از خدا بخواهيد خداى متعال امور همه ى مسلمانها - نه فقط ملّت ايران را - و همه ى كشورهاى اسلامى را اصلاح كند؛ بلكه از خداى متعال هدايت بشريت را به راه راست بخواهيد. اين دعاها اقبال استجابت زيادى دارد و همين دعاها اثر مى كند؛ راه ها را باز مى كند؛ وسائل را آسان مى كند و ما را در رسيدن به اين مطلوبهاى بزرگ كمك مى كند.

از خداوند متعال مى خواهيم كه به همه ى شما توفيق بدهد و بتوانيد بركات اين ماه را براى خود حفظ كنيد.

در خطبه هاى نماز عيد فطر - 1385/8/2

ص:309

سه وظيفه ى اصلى درباره ى قرآن: آموختن، فهم معارف؛ تدبّر در آيات و كلمات

يعنى شما جوان مسلمان، مرد و زن مسلمان، كودكان مسلمان بايد با قرآن انس پيدا كنيد. قرآن را به معناى حقيقىِ مخاطب قرار گرفتنِ در مقابل خدا، بخوانيد و در آن تدبّر كنيد و از آن بياموزيد. مرحله ى بعدش هم عمل است؛ امّا من مرحله ى قبل از عمل را عرض ميكنم: آموختن قرآن، فهم معارف قرآن، تدبّر در آيات قرآن و كلمات قرآنى.

اين كلماتى كه شما ملاحظه ميكنيد، همان چيزهائى است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيره ى معنوى وحى الهى به بشريت عطا كرده است. همينهاست كه بايد بشر را تا ابدالآباد، تا انتهاى اين عالم، به راههاى سعادت و فلاح و رستگارى هدايت كند؛ پر از معارف است اينها؛ اينها را بايد فهميد.

متأسفانه ما حجاب زبانى داريم، حجاب لغوى داريم؛ اين كمبود ماست. يعنى كمبود ملتهاى غير عرب است. كسانى كه زبانشان عربى است، همينطور كه قارى تلاوت ميكند، اينها كه نشسته اند، ولو نه به صورت كامل، آن را ميفهمند؛ بيان قرآن، بيان فصيح و بليغ و خيلى والائى است و هركسى جزئيات اين بيان را نميفهمد. بلاتشبيه مثل گلستان سعدى كه انسان آن را مثلاً در جمعى بخواند. خوب، گلستان سعدى فارسىِ بليغ است، مردم هم ميفهمند؛ امّا دقائق و جزئياتش را فقط ادبا، اهل ذوق و اهل درك بالا ميفهمند. حالا اين را هزاران برابر بكنيد. قرآن اينجورى است. دقائق و لطائف و جزئيات را

ص:310

ممكن است مستمعِ عرب زبانِ معمولى نفهمد، امّا بالاخره مفهوم اين كلمات را ميفهمد؛ لذا دلش رقيق ميشود؛ لذا در شنيدن تلاوت قرآن اشك ميريزد؛ چون موعظه ى الهى را درك ميكند. اين حجابى است كه ما داريم و قابل حل هم هست. نبادا كسى خيال كند حالا چه كار كنيم، نميشود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسيارى از كلمات و لغات قرآنى در زبان فارسى متداول ما تكرار شده است و ما ميفهميم. بنده قديمها در مشهد، جلسه ى قرآن داشتيم، همينطور مى نشستيم، بنده گاهى صحبت ميكردم براى آن جوانهاى آن روز - آنها البتّه پيرمردهاى امروزند - و به آنها همين را ميگفتم؛ مثال ميزدم كه مثلاً فرض بفرمائيد: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ اَلصّابِرِينَ 1 . اين آيه ى شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسى زبان نفهمد، فقط دو سه تاست، والّا بقيه ى لغات را ميفهمد. حالا مثلاً «لنبلونّكم» را بايد برايش معنا كنند، امّا «شىء» را ميداند يعنى چه. خود شما شىء، اشياء را به كار ميبريد. «خوف» را ميدانيد چيست، «جوع» را ميدانيد چيست، «نقص» را ميدانيد چيست، «اموال» را ميدانيد چيست، «انفس» را ميدانيد چيست، «ثمرات» را ميدانيد چيست. اينها چيزهائى نيست كه يك فارسى زبان اينها را نفهمد. بنابراين، فهميدن آيات قرآن، فهم حرفهاى رابط و تركيب كلمات و انس با قرآن و مراجعه ى به ترجمه ها دشوار نيست.

خوشبختانه امروز ترجمه ى خوب هم زياد است. آن روزهائى كه ما عرض ميكنيم، حتى يك ترجمه ى خوب از قرآن وجود نداشت كه بشود مردم استفاده كنند و از لحاظ معنا خاطرجمع باشند. امروز الحمدلله انسان ترجمه هاى خوب را مى بيند كه متعدّد وجود دارد. به اين ترجمه ها مراجعه كنيد؛ مردم مراجعه كنند، آن وقت ميفهمند. پس اين يك اشكال است كه بايستى اين اشكال برطرف بشود؛ يعنى معناى آيات را بفهمند...

ص:311

توصيه به حفظ رابطه با قرآن كريم در طول سال

اشكال... اين است كه ما در ماه مبارك رمضان كه ماه تلاوت قرآن و ماه نزول قرآن و ماه جلسات است و ما هم كه اين جلسه را داريم و جلسات فراوانى هم در مساجد و محافل گوناگون است، ماه رمضان كه تمام شد، قرآن را ببنديم و ببوسيم و بگذاريم كنار. اين نبايد اتّفاق بيفتد. قرآن را بايستى از خودمان جدا نكنيم. دائم بايد با قرآن مرتبط و مأنوس باشيم. حالا در روايات دارد كه هر روز لااقل پنجاه آيه ى قرآن بخوانيد. اين، يكى از معيارهاست. اگر نتوانستيد، روزى ده آيه ى قرآن بخوانيد؛ نگوئيد سوره ى حمد را ميخوانم و اين چند آيه ى سوره ى حمد با چند آيه ى سوره ى قل هوالله - يك ركعت - ميشود همان ده آيه اى كه فلانى ميگويد. نه، غير از آن قرآنى كه در نماز ميخوانيد - چه نماز نافله، چه نماز فريضه - قرآن را باز كنيد، بنشينيد، با حضور قلب، ده آيه، بيست آيه، پنجاه آيه، صد آيه بخوانيد. قرآن را براى تدبّر كردن و فهميدن و استفاده كردن بخوانيد. يك نوع قرآن خواندن اين است كه انسان ظاهر قرآن را بگيرد بخواند تا آخر. اين نوع، نميخواهيم بگوئيم هيچ اثرى ندارد. البتّه بنده سابقها ميگفتم هيچ اثر ندارد، بعد تجديد نظر كردم. نميشود گفت هيچ اثر ندارد، ولى اثرش در قبال آن اثرى كه متوقعِ از تلاوت قرآن است، شبيه هيچ است؛ نزديك هيچ است.

يك تلاوت، تلاوت كسانى است كه آيه را ميخوانند، ليكن - اين مال امثال ماهاست - ميخوانند براى اينكه يك نكته اى پيدا كنند براى گفتن در فلان منبر، در فلان سخنرانى، در فلان محفل، در فلان مجلس. اين، عيبى ندارد؛ امّا اين نوع هم آن نيست كه ما موظفيم انجام بدهيم.

يك تلاوت اين است كه انسان مثل يك مستمعى بنشيند پاى صحبت خداى متعال. خداى متعال دارد با شما حرف ميزند. مثل اينكه از يك عزيزى، از يك بزرگى، نامه اى به شما رسيده باشد. شما نامه را ميگيريد ميخوانيد. براى چه ميخوانيد؟ براى اينكه ببينيد چه براى شما نوشته. قرآن را اينجورى

ص:312

بخوانيد. اين نامه ى خداى متعال است. امين ترين زبانها و دلها اين قرآن را از خداى متعال گرفته و به شما رسانده است. ما از آن استفاده كنيم؛ بهره ببريم؛ لذا در روايت هست كه سوره را وقتى كه ميخوانيد، همّت شما اين نباشد كه به آخر سوره برسيد، همّت شما اين باشد كه قرآن را بفهميد؛ ولو حالا به آخر سوره، به وسط سوره، وسط جزء، به وسط حزب نرسيد و آن را تمام هم نكنيد؛ تأمّل و تدبّر كنيد. قرآن را اينگونه بخوانيد. اگر كسى با قرآن مأنوس بشود، از قرآن دل نميكَند. اگر ما با قرآن مأنوس بشويم، حقيقتاً از قرآن دل نميكَنيم.

نعمت بزرگ حفظ قرآن كريم

نكته ى آخر هم كه باز تكرار است و مكرر ما اين را عرض كرده ايم، حفظ قرآن است. حفظ قرآن يك نعمت بزرگ است. اين جوانها و نوجوانها سن توانائى حفظ را قدر بدانند. شماها در سنى هستيد كه ميتوانيد حفظ كنيد و در ذهنتان بماند. ما هم ميتوانيم حفظ كنيم؛ در سنين ما هم ميشود؛ امّا خيلى ماندگار نيست؛ زود از ذهن ما ميرود. اينطور نيست كه در سنين امثال بنده نشود حفظ كرد؛ چرا؟ سنين بالاتر از ما - يعنى سنين هفتاد و پنج، هشتاد - ميشود حفظ كرد. من شنيدم مرحوم آيت الله خوئى در همين سالهاى آخر عمر قرآن را حفظ كرده بود. خيلى مهم است؛ پيرمرد مثلاً هشتاد ساله قرآن را حفظ كند! ميشود حفظ كرد، امّا ماندگار نيست؛ از ذهن زائل ميشود. اگر شما در دوره ى جوانى و بخصوص در دوره ى نوجوانى؛ يعنى از سن همين نوجوانهائى كه اينجا براى ما تلاوت كردند يا بالاتر از اينها، قرآن را حفظ كنيد، اين يك سرمايه و ذخيره اى براى شماست. و امكان تدبّر در قرآنى كه در حفظ انسان هست، بمراتب بيشتر از امكان تدبّر براى كسى است كه قرآن را حافظ نيست. گاهى انسان يك آيه اى را در قرآن نگاه ميكند، مثل اينكه

ص:313

هرگز اين آيه را تلاوت نكرده؛ امّا كسى كه حافظ هست، چنين چيزى برايش پيش نمى آيد. اميدواريم خداوند متعال آنچه را كه گفتيم و شنيديم، ان شاءالله در دلهايمان نافذ كند.

چند دعاى قرآنى

پروردگارا! ما را با قرآن زنده بدار و با قرآن بميران. پروردگارا! ما را با قرآن محشور كن؛ ما را از معارف قرآنى و معرفت بلند موجود در قرآن بهره مند بفرما. پروردگارا! دلهاى ما را به قرآن زنده كن؛ به قرآن نورانى كن. پروردگارا! ما را حافظان به معناى واقعى كلمه نسبت به قرآن قرار بده؛ جامعه ى ما را جامعه ى قرآنى كن. پروردگارا! اين تلاوت كنندگان قرآن و علاقه مندان به قرآن و اساتيد قرآن را - كه بحمدالله در جلسه ى ما هم هستند - مشمول لطف و رحمت و قدردانى و شكر خودت قرار بده. پروردگارا! روزبه روز بر وسعت دائره ى نفوذ قرآن - كه اين اساتيد عزيز ما براى آن تلاش كردند - بيفزا؛ قلب مقدّس ولى عصر را از ما راضى كن. قلب امام عزيزمان، روح مطهر امام عزيزمان و ارواح طيّبه ى شهدا را كه در راه قرآن مبارزه كردند، از ما راضى و خشنود بفرما.

در ديدار قاريان قرآن كريم - 1386/6/22

ص:314

رمضان؛ ماه دعوت به ميهمانى الهى، ماه فرصتها

همه ى برادران و خواهران نمازگزار و عزيز را و خودم را توصيه ميكنم به رعايت تقواى الهى، كه برترين محصول و نتيجه ى اين ماه مبارك است. ماه مبارك رمضان با همه ى بركاتش و همه ى زيبائى هاى معنوى اش، بار ديگر فرا رسيد. از قبل از شروع ماه مبارك، پيامبر معظّم اسلام مردم را آماده ميفرمود براى ورود در اين عرصه ى خطير و والا و پربركت؛ قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرّحمة(1). در خطبه ى روز جمعه ى آخر ماه شعبان، بنا به روايتى اينطور فرمود: خبر داد، توجّه داد به مردم كه ماه رمضان فرا رسيد. اگر بخواهيم در يك جمله ماه رمضان را تعريف كنيم، بايد عرض كنيم ماه فرصتها. فرصتهاى فراوانى در اين ماه در برابر من و شماست. اگر از اين فرصتها بتوانيم درست استفاده كنيم، يك ذخيره ى عظيم و بسيار ارزشمندى در اختيار ما خواهد بود. من درباره ى همين مطلب اندكى توضيح عرض ميكنم و خطبه ى اول درباره ى همين مسائل مربوط به ماه رمضان و اين فرصتهاى بى نظير است.

در همين خطبه اى كه اشاره شد، رسول مكرم فرمودند كه شهر دعيتم فيه الى ضيافة الله(2)؛ اين يك ماهى است كه شما در اين ماه دعوت شده ايد به ميهمانى الهى. خود اين جمله در خور تدبّر و تأمّل است؛ دعوت به ميهمانى

ص:315


1- (1) . امالى (صدوق)، ص 93.
2- (2) . همان.

الهى. اجبار نكردند كه همه ى افراد از اين ميهمانى استفاده كنند؛ نه، فريضه قرار داده اند؛ امّا تحت اختيار خود ماست كه از اين ميهمانى استفاده بكنيم يا نكنيم. بعضى هستند كه در اين ميهمانى عظيم اصلاً فرصت اين را پيدا نميكنند كه به اين دعوتنامه توجّه كنند. غفلت آنها، فرورفتگى آنها در كار ماديت و دنياى مادى به قدرى است كه آمدن و رفتن ماه رمضان را نميفهمند. مثل همين كه كسى را براى يك ميهمانى بسيار با شكوه و پرخير و بركتى دعوت كنند و او فرصت نكند؛ غفلت كند از اينكه كارت دعوت را حتّى نگاه كند. اينها كه دستشان بكلى خالى ميماند. بعضى ميفهمند اين ميهمانى هست، امّا به اين ميهمانى نميروند. كسانى كه خداى متعال به آنها لطف نكرده است و توفيق نداده كه با اينكه عذرى ندارند، روزه را نميگيرند يا از تلاوت قرآن يا از دعاهاى ماه رمضان محروم ميمانند، آنها همين افراد هستند. كسانى هستند كه وارد اين ميهمانى نميشوند، نمى آيند به اين ميهمانى؛ حساب اينها روشن است. جمع كثيرى از مردم مسلمان - امثال ما - وارد اين ميهمانى ميشويم، امّا بهره ى ما از اين ميهمانى به يك اندازه نيست؛ بعضى ها بيشترين بهره را از اين فرصت ميبرند.

بركات معنوى ضيافت الهى رمضان

رياضتى كه در ميهمانى اين ماه وجود دارد - كه رياضت روزه و گرسنگى كشيدن است - شايد بزرگترين دستاورد اين ضيافت الهى است. بركاتى كه روزه براى انسان دارد، به قدرى اين بركات از لحاظ معنوى و ايجاد نورانيّت در دل انسان زياد است كه شايد بشود گفت بزرگترين بركات اين ماه همين روزه است. روزه را بعضى ميگيرند؛ پس اينها وارد ضيافت شده اند و بهره ى از اين ضيافت را هم گرفته اند. ليكن علاوه ى بر روزه گرفتن - كه رياضت معنوىِ اين ماه مبارك است - اينها آموزش خود را هم از قرآن در حد اعلى تأمين ميكنند؛ تلاوت قرآن با تدبّر. با حالت روزه دارى يا حالت نورانيّت ناشى از

ص:316

روزه دارى، در شبها و نيمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذّت ديگرى و معناى ديگرى دارد. چيزى كه انسان در چنين تلاوتى از قرآن فرا ميگيرد، در حال متعارف و معمول نميتواند به چنين تلاوتى دسترسى پيدا كند؛ آنها از اين هم بهره ميبرند. علاوه ى بر اينها، از مكالمه ى با خداى متعال و مخاطبه ى با خدا، راز و نياز كردن، دل خود را و اسرار درون خود را براى خدا به زبان آوردن هم بهره بردارى ميكنند؛ يعنى همين دعاها. اين دعاى ابى حمزه ى ثمالى، اين دعاهاى روزها، اين دعاهاى شبها و سحرها، اينها حرف زدن با خداست، خواستن از خداست، نزديك كردن دل به ساحت حريم عزّت الهى است؛ از اين هم بهره ميبرند. بنابراين در اين ميهمانى، از همه ى دستاوردهاى آن بهره ميبرند.

از اينها مقدّم تر، شايد به جهتى بالاتر از اينها، ترك گناهان است؛ در اين ماه گناه هم نميكنند. در همان روايت خطبه ى پيامبر اعظم، اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام سؤال ميكند از پيغمبر كه در اين ماه كدام عمل بافضيلت تر است. در جواب ميفرمايند: الورع عن محارم الله . اجتناب از گناهان و از محارم الهى، بر كارهاى اثباتى و ايجابى مقدّم است؛ جلوگيرى از آلودگى و زنگار روح و دل است. اين افراد از گناه هم اجتناب ميكنند. پس هم روزه دارى است، هم تلاوت است، هم دعا و ذكر است، هم دورى از گناهان است. اين مجموعه، انسان را از لحاظ اخلاق و رفتار هم به آن چيزى كه مورد نظر اسلام است، نزديك ميكند. وقتى اين مجموعه كار انجام گرفت، دل انسان از كينه ها خالى ميشود؛ روح ايثار و فداكارى در انسان زنده ميشود؛ كمك به محرومان و مستمندان براى انسان آسان ميشود؛ گذشت به نفع ديگران و به زيان خود در امور مادى براى انسان روان ميشود. لذا مى بينيد در ماه رمضان جرم و جنايت كم ميشود، كار خير زياد مى شود، محبّت بين افراد جامعه بيش از اوقات ديگر ميشود؛ كه اينها به بركت همين ضيافت الهى است.

ص:317

استغفار و فوايد آن

بعضى اينطور از ماه رمضان بهره ى كامل ميبرند، بعضى هم نه؛ از يك چيزى بهره مند ميشوند، از چيز ديگرى خود را محروم نگه ميدارند. بايد تلاش مسلمان در اين ماه اين باشد كه حداكثر بهره را از اين ضيافت الهى بگيرد و دست پيدا كند به رحمت و مغفرت الهى، كه من تأكيد كنم بر روى استغفار؛ استغفار از گناهان، استغفار از خطاها، استغفار از لغزشها؛ چه گناهان كوچك، چه گناهان بزرگ. اين خيلى مهم است كه در اين ماه، ما خودمان را، دلمان را از زنگارها پاك كنيم؛ خودمان را از آلودگى ها مصفّا كنيم، شستشو بدهيم؛ و اين با استغفار امكان پذير است. لذا در روايات متعدّدى دارد كه بهترين دعاها يا در رأس دعاها، استغفار است؛ طلب مغفرت از پروردگار. براى همه هم استغفار هست. پيغمبر اكرم هم - آن انسان والا - استغفار ميكرد. حالا استغفار امثال ما از نوعى از گناهان است؛ اين گناهان متعارف و معمولى و گرايشهاى حيوانى در وجود ما و همين گناهانِ به تعبيرى ميگوئيم گناهان چاروادارى؛ گناه هاى آشكار و واضح. بعضى ها استغفارشان از چنين گناهانى نيست؛ از ترك اولى است. بعضى ترك اولى هم نميكنند؛ امّا استغفار ميكنند، كه اين استغفار از قصور ذاتى و طبيعى انسانِ ممكن در قبال عظمت ذات مقدّس پروردگار است؛ استغفار از عدم معرفت كامل، كه اين مال اولياء و مال بزرگان است.

ما بايد از گناهانمان استغفار كنيم. فايده ى بزرگ استغفار اين است كه ما را از غفلت نسبت به خود خارج ميكند. ما گاهى در مورد خودمان دچار اشتباه ميشويم. وقتى به فكر استغفار مى افتيم، گناهان، خطاها، خيره سرى ها، پيروى از هواى نفس كه كرديم، تجاوز از حدود كه انجام داديم، ظلمى كه به نفس خودمان كرديم، ظلمى كه به ديگران كرديم، جلوى چشم ما زنده ميشود و به يادمان مى آيد كه چه كرده ايم؛ آن وقت دچار غرور، دچار نخوت، دچار غفلت نسبت به خود نميشويم. اولين فايده ى استغفار اين است. بعد هم خداى متعال وعده فرموده است كه آن كسى كه استغفار كند، يعنى به عنوان يك دعاى حقيقى از خداى متعال حقيقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشيمان باشد،

ص:318

لَوَجَدُوا اَللّهَ تَوّاباً رَحِيماً1 ؛ خداى متعال توبه پذير است. اين استغفار، بازگشت به سوى پروردگار است؛ پشت كردن به خطاها و گناهان است و خداوند ميپذيرد؛ اگر استغفار، استغفار حقيقى باشد.

توجّه كنيد كه همين طور آدم به زبان بگويد: استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله، امّا حواسش اين طرف و آن طرف باشد، اين فايده اى ندارد؛ اين استغفار نيست. استغفار يك دعاست، يك خواستن است؛ بايد انسان حقيقتاً از خدا بخواهد و مغفرت الهى و گذشت پروردگار را بطلبد: من اين گناه را كرده ام؛ پروردگارا! به من رحم كن، از اين گناه من بگذر. اينطور استغفار كردنى نسبت به هر يك از گناهان، مسلماً غفران الهى را پشت سر خواهد داشت؛ خداى متعال اين باب را باز فرموده است.

البتّه در دين مقدّس اسلام، اقرار به گناه پيش ديگران ممنوع است. اينكه در بعضى از اديان هست كه بروند در عبادتگاه ها، پيش روحانى، كشيش، بنشينند، اعتراف به گناه كنند، اين در اسلام نيست و چنين چيزى ممنوع است. پرده درىِ نسبت به خود و افشاى اسرار درونى خود و گناهان خود پيش ديگران، ممنوع است؛ هيچ فايده اى هم ندارد. اينكه حالا در آن اديان خيالى و پندارى و تحريف شده اينطور ذكر ميشود كه كشيش گناه را ميبخشد، نه؛ در اسلام بخشنده ى گناه، فقط خداست. حتّى پيغمبر هم نميتواند گناه را ببخشد. در آيه ى شريفه ميفرمايد: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّهَ تَوّاباً رَحِيماً2 ؛ وقتى گناهى انجام دادند، ظلم به نفس كردند، اگر بيايند پيش تو كه پيغمبر هستى، از خداى متعال طلب مغفرت و طلب بخشش كنند و تو هم براى آنها طلب بخشش كنى، خداوند توبه ى آنها را ميپذيرد. يعنى پيغمبر براى آنها طلب بخشش ميكند؛ خود پيغمبر نميتواند گناه را ببخشد؛ گناه را فقط خداى متعال بايد ببخشد. اين استغفار است، كه اين استغفار حقيقتاً جايگاه مهمى دارد. از استغفار در اين ماه غفلت نشود؛ بخصوص در سحرها، در شبها. دعاهائى كه در ماه رمضان هست، اينها را با

ص:319

توجّه به معانى اش بخوانيد.

بحمدالله جامعه ى ما يك جامعه ى معنوى است. دعا و توجّه و توسّل و ابتهال الى الله در بين مردم ما رايج است و مردم دوست ميدارند؛ جوانهاى ما دلهاى پاك و نورانى شان به ذكر خدا متمايل است؛ اينها همه فرصت است. ماه رمضان هم كه يك فرصت الهى است، در اختيار ما قرار داده شده؛ استفاده كنيد از اين ماه مبارك، از اين فرصت بسيار بزرگ؛ دلها را به خدا نزديك كنيد، آشنا كنيد؛ با استغفار، دلها و جانها را پاكيزه كنيد؛ خواسته هايتان را با خداى متعال مطرح كنيد. ارتباط معنوى ملّت ما با خداى متعال كارهاى بزرگى انجام داده است، و ماه رمضان فرصت فوق العاده اى است براى اين كار؛ از اين فرصت استفاده شود.

ان شاءالله خداوند متعال به همه ى ما كمك كند تا بتوانيم در اين ماه رمضان جنبه ى فرشته گون وجود خود را بر جنبه ى حيوانى خود غلبه دهيم. ما يك جنبه ى ملكى و فرشته اى داريم، يك جنبه ى مادى و حيوانى داريم. هوى هاى نفسانى، جنبه ى مادى را بر آن جنبه ى ملكى و فرشته اى غلبه ميدهد. ان شاءالله در اين ماه رمضان بتوانيم آن روحانيّت را، آن نورانيّت را بر جنبه ى مادى غلبه بدهيم و اين را به عنوان ذخيره اى نگه داريم و از ماه رمضان به عنوان تمرينى كه در طول سال اين تمرين به كار ما خواهد آمد، ان شاءالله استفاده كنيم.

در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران - 1386/6/23

ص:320

اهميّت ذكر الهى و بى حدّى آن

قال الله الحكيم فى كتابه: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً هُوَ اَلَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً. تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً .(1)

فرصت مغتنمى است و تقريباً همه ى كسانى كه بارهاى سنگين مديريت كشور در سطوح اصلى و اساسى بر دوش آنهاست، در اين جلسه ى بزرگ و پر اهميت شركت داريد. حرف سياست و گزارش امور گوناگون كشور به وسيله ى رئيس جمهور محترم بيان شد و سخن در اين باره ها هميشه هست و بسيار است و لازم هم هست، ولى من فكر كردم كه از اين فرصت، اندكى هم استفاده كنيم براى چيزى كه مقدّم است بر استنتاجها و تبيينها و تصميمهاى سياسى ما؛ و آن حرف دل و حرف ايمان خالصانه ى ماست كه ميتواند در همه ى مراحل اين حركت مثل جانى در كالبد، مثل نورى در ظلمت، مثل حيات بخشى در ميان اجسام بى روح، نقش بيافريند. لذا اين آيات را انتخاب كردم تا اينها را قدرى با هم مرور كنيم. خود من هرچه نگاه ميكنم، مى بينم احتياج دارم به اينكه اين آيه ى شريفه ى اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً2 را تكرار كنم و در آن تدبّر كنم و به آن عمل كنم. قياس به نفس كردم،

ص:321


1- (1) . سوره ى احزاب، آيه ى آيات 41-44.

به نظرم ميرسد كه شما هم و همه مان محتاج به اين هستيم. ميفرمايد: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا . اين، بعد از آن است كه جامعه ى ايمانى شكل گرفته و اين جامعه آزمونهاى بزرگ را از سرگذرانده است. اين آيات سوره ى احزاب است و بعد از سال ششم هجرت نازل شده است؛ يعنى بعد از جنگ بدر و اُحد و جنگهاى متعدّد ديگر و بالاخره جنگ احزاب. در يك چنين شرائطى، قرآن به مسلمانها خطاب ميكند كه: اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً1 ؛ خدا را ذكرِ كثير كنيد. ذكر يعنى ياد. ذكر و ياد در مقابل غفلت و نسيان است. غرق در عوارض و حوادث و پيشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ اين، گرفتارى بزرگ ما بنى آدم است. ميخواهند اين نباشد. آنوقت اين ياد هم صِرف ياد كردن و متذكّر شدن نيست، ذكر كثير را از ما خواسته اند.

در اينجا من روايتى را ذكر كرده ام: عن ابى عبدالله عليه السّلام قال: ما من شىء إلّا و له حدّ ينتهى إليه(1)؛ همه ى اين فرائض و احكام الهى حدى دارند؛ اندازه اى دارند، كه وقتى به آن حد و مرز رسيدند، تمام ميشود؛ تكليف تمام ميشود؛ «الّا الذّكر»؛ مگر ذكر. فليس له حدّ ينتهى اليه(2)؛ ذكر حد ندارد؛ اندازه اى ندارد، كه وقتى اين اندازه ذكر و ياد حاصل شد، بگوئيم ديگر بس است؛ ديگر لازم نيست. بعد خود حضرت توضيح ميدهد و ميفرمايد: فرض الله عزّ و جلّ الفرائض فمن اداهنّ فهو حدّهنّ (3)؛ هر كس فرائض را ادا كرد، آنها را به حد و مرز خود رساند. وشهر رمضان فمن صامه فهو حدّه(4)؛ مثلاً ماه رمضان كه تمام شد، شما اين فريضه را به مرز خودش رسانديد؛ تمام شد و ديگر چيزى بر شما واجب نيست. والحجّ فمن حجّ فهو حدّه(5)؛ هر كس حج را به جا آورد - به اعمال پايان حج كه رسيد - آن را به مرز رساند. اين در صورتى است كه در هر دو جا «فهو حدَّه» بخوانيم. البتّه ميشود «فهو حدُّه» هم با يك تعبير ديگرى خواند؛

ص:322


1- (2) . المحاسن، ج 2، ص 431.
2- (3) . الكافى (ط الاسلاميه)، ج 1، ص 142.
3- (4) . همان، ج 2، ص 498.
4- (5) . همان.
5- (6) . همان

امّا «الّا الذّكر»؛ فقط ذكر مثل بقيه ى فرائض نيست. ديگر بقيه ى فرائض را ذكر نفرمودند؛ زكات را وقتى داديد، ديگر واجب نيست، به همان اندازه اى كه مقرّر شده است. خمس را همين جور، صله ى رحم را همين جور. بقيه ى فرائض و واجباتى كه هست، همه از همين قبيل است، مگر ذكر؛ الّا الذّكر فانّ الله عزّ و جلّ لن يرض منه بالقليل و لم يجعل له حدّا ينتهى اليه(1)؛ خدا به ذكرِ قليل راضى نشده است؛ حدى براى آن قرار نداده است كه بشود به آن حد رسيد. «ثمّ تلا»؛ بعد، حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً2 . اهميت ذكر اين است.

در دنباله ى آيه ميفرمايد كه: هو الّذى يصلّى عليكم و ملائكته(2). مرحوم علامه ى طباطبائى رضوان الله عليه در الميزان ميفرمايند: اين آيه ى شريفه ى هو الّذى يصلّى در مقام تعليل براى امر اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً است؛ يعنى اين ذكر كثيرى كه از شما خواسته شده است، به اين خاطر است كه خدائى را ياد كنيد كه اين خدا همان كسى است كه يصلّى عليكم ؛ بر شما درود ميفرستد، صلوات ميفرستد. خداى متعال صلوات را به شما ميفرستد. هو الّذى يصلّى عليكم و ملائكته ؛ نه فقط خداى متعال، ملائكه ى الهى هم بر شما مؤمنين درود و صلوات ميفرستند؛ كه صلوات از طرف پروردگار، رحمت اوست؛ صلوات از ملائكه، استغفارى است كه براى مؤمنين ميكنند؛ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا4 ، كه در آيات قرآن هست.

چرا اين رحمت و اين صلوات و اين استغفار را ذات اقدس حق و فرشتگان الهى براى شما از عالم غيب، از ملأ اعلى ميفرستند، لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ5 ؛ براى اينكه شما را از ظلمات نجات بدهند، به نور بكشانند، كه داستان اين ظلمات و اين نور هم داستان گسترده و مفصّلى است. ظلمات در انديشه ى

ص:323


1- (1) . همان.
2- (3) . همان، آيه ى 43.

ما، ظلمات در قلب ما، در خلقيّات ما؛ و نور در مقابل اينهاست.

عمل هم ميتواند ظلمانى باشد، هم ميتواند نورانى باشد؛ ذهن و فكر و عقايد انسان ميتواند نورانى باشد، ميتواند ظلمانى باشد؛ خلقيّات و صفات انسان ميتواند ظلمانى باشد، ميتواند نورانى باشد؛ حركت اجتماعى يك ملّت ميتواند به سمت ظلمات و تاريكى باشد، ميتواند به سمت نور باشد.

اگر بر ملتى، بر كشورى، بر هيأت حاكمه اى، بر فردى، شهوات غالب شد، خشونت ناشى از حيوانيّت غالب شد، حرص غالب شد، دنيادارى و دنياطلبى غالب شد، اين ظلمات است؛ حركت ظلمانى است، جهت ظلمانى است، هدف هم ظلمات است. اگر نه، معنويّت غالب شد، دين غالب شد، انسانيّت غالب شد، فضائل اخلاقى غالب شد، خيرخواهى غالب شد، صدق و راستى غالب شد، اين ميشود نورانيّت. اسلام و قرآن، ما را به اين دعوت ميكنند. خداى متعال و ملائكه ى او ما را براى اين تجهيز ميكنند كه از آن ظلمات خلاص كنند و ما را وارد اين وادى نور كنند. ذكر خدا را بكنيد؛ اين هم علّت و دليلش.

مراحل ذكر و ياد الهى

حالا اين ذكر و ياد الهى، مراحلى دارد. ما، آدمها همه در يك حد و در يك مرحله كه نيستيم؛ رتبه ى ماها مختلف است. بعضيها از لحاظ روحى در درجات بالا هستند؛ مثل اولياء و انبياء و صالحين و اهل دل و اهل معنا. بعضى هم هستند مثل امثال بنده و ماها كه به آن سطوح دسترسى ندارند؛ بعضى مان خبر هم نداريم از آنچه كه در آن سطوح هست. براى همه ى ما ذكر هست - هم براى آنها هست، هم براى ما هست - ذكر براى آنها، همانى است كه در روايت از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام است كه فرمود: الذّكر مجالسة المحبوب(1)؛ ذكر همنشينى با محبوب است. اين، براى اولياست. لذّت ذكر براى آنها لذّت

ص:324


1- (1) . تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 189.

همنشينى است. اميرالمؤمنين سلام الله عليه در يك روايت ديگر ميفرمايد؛ الذّكر لذّة المحبّين(1)؛ ذكر لذّت عاشقان و محبان است. خوب، اين مال آنهاست.

خوش به حال شماها اگر چنانچه در برخى حالات شبانه روز - بخصوص در اين روزها و در اين شبها - جرقه اى، پرتوى از اين حالت در زندگى شما بدرخشد؛ گاهى ممكن است پيش بيايد. البتّه مال آنها دائمى است. «خوشا آنانكه دائم در نمازند»؛ اين مال آنهاست، لكن كسانى كه در رتبه هاى پايين تر هم هستند، گاهى ممكن است جرقه اى بزند؛ بايد اينها را قدر دانست. اين حالا يك مرحله ى از ذكر است كه مال محبّين است؛ مال اهل دل است، لكن براى ما هم كه در آن مرحله نيستيم، ذكر فوائد عجيبى دارد كه حالا من آنچه را كه در اينجا يادداشت كرده ام، عرض ميكنم: «دفع انگيزه هاى ماده گرايانه و هوسرانيهاى گمراه كننده».

ذكر مثل مدافعى است كه درمقابل هجوم اين هوسها، ما را و دل ما را محافظت ميكند. دل خيلى آسيب پذير است. ما دلمان، روحمان خيلى آسيب پذير است. در مقابل چيزهائى تحت تأثير قرار ميگيريم؛ دل مجذوب به جاذبه هاى گوناگونى ميشود. اگر بخواهيم دل - كه جاى خداست، جايگاه خداست. رفيعترين مرتبه در وجود انسان، دل انسان است؛ يعنى همان باطن و حقيقت وجودى انسان - سالم و پاكيزه بماند، مدافعى لازم است؛ اين مدافع ذكر است. ذكر نميگذارد كه دل دستخوش تهاجم بى امان هوسهاى گوناگون شود و از دست برود. ذكر دل را نگه ميدارد كه در فساد و در جاذبه هاى گمراه كننده غرق نشود. در همين رابطه من روايتى را ديدم كه خيلى پرمعناست؛ ميفرمايد: الذّاكر فى الغافلين كالمقاتل فى الفارّين(2). در ميدان جنگ، يك رزمنده را مى بينيد كه دفاع ميكند، ايستادگى ميكند و از همه ى امكاناتش براى ضربه زدن به دشمن و جلوى تهاجم دشمن را گرفتن، استفاده ميكند؛