ابواب رحمت

مشخصات کتاب

بسم الله الرحمن الرحیم

سرشناسه : نمازی شاهرودی، علی، 1293 - 1363.

Namazi Shahrood, Ali

عنوان و نام پديدآور : ابواب رحمت/ علی نمازی شاهرودی؛ تحقیق سعید کمالی؛ ویراستار محمد ربانی.

مشخصات نشر : مشهد : انتشارات ولایت، 1399.

مشخصات ظاهری : 442 ص.

فروست : مجموعه آثار؛6.

شابک : 480000 ریال 978-622-95484-8-6 :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

موضوع : اسلام -- مطالب گونه گون

موضوع : Islam -- Miscellanea

شناسه افزوده : کمالی، سعید، 1357-ة

رده بندی کنگره : BP11

رده بندی دیویی : 297/02

شماره کتابشناسی ملی : 7426748

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ص: 1

اشاره

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ برحمتک یا ارحم الراحمین

ص: 2

ابواب رحمت

علامه حاج شيخ علی نمازی شاهرودی(رحمة الله علیه)

تحقیق

سعید کمالی

ص: 3

نام كتاب: ابواب رحمت

مؤلف: آیت الله علامه حاج شيخ علی نمازی شاهرودی(رحمة الله علیه)

تحقيق: سعید کمالی

ويراستار: محمد ربانی

نوبت چاپ: اول (ناشر)

تاریخ چاپ: 1399ش _ 1442ق

تيراژ: 1500 نسخه

چاپخانه: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

ناشر: انتشارات ولایت

شابك: 6_8_95484_622_978

مراکز پخش:

مشهد، انتشارات ولایت، تلفن: 09151576003

مشهد، کتابفروشی طالبیان، خیابان آخوند خراسانی 1/20، جنب مسجد الزهراء(علیهاالسلام) تلفن: 38555947 _ 051

قم، خیابان معلم، انتشارات دارالتفسیر، تلفن: 7744212 _ 0251

تهران، خیابان شریعتی، روبروی ملک، خیابان شبستری، خیابان ادیبی، پلاک 26، انتشارات نبأ، تلفن: 75504683 _ 021

قیمت : 48000 تومان

ص: 4

بسم الله الرحمن الرحیم

<اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة>

علم و معرفت بزرگ ترین و بهترین نعمت الهی است که خداوند متعال آن را به بندگان صالح خویش عطا می فرماید و آن ها را در مسیر عبودیت و کمال بندگی به سوی خود با آن یاری می دهد. برترین مباهات بندگان خدا نیز، برخورداری از این نعمت گرانسنگ است. عالمان ربانی و عارفان حقیقی کسانی هستند که در راه بندگی خدا همواره پیامبران الهی و امامان معصوم _ صلوات الله علیهم اجمعین _ را چراغ راه خویش قرار داده و هیچ گاه از سلوک طریق علمی و عملی آنان احساس خستگی به خود راه نداده اند و از هر طریق دیگری غیر از راه امامان(علیهم السلام) دوری و بیزاری جسته اند.

مؤسسۀ عالم آل محمد(علیه السلام)با هدف احیای آثار چنین بزرگانی، که در طول تاریخ تشیع همواره مدافع و پشتیبان معارف اصیل وحیانی و علوم راستین اهل بیت(علیهم السلام)بوده اند، سامان یافته است و امید دارد با توجهات خاص حضرات معصومین(علیهم السلام)توفیق احیای آثار ارزشمند آن بزرگان را بیابد.

ص: 5

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

ص: 6

فهرست مطالب

مقدمه تحقیق. 11

مقدمه 17

تذکر به معرفت فطرى. 17

نقش پیامبران در تذکر به معرفت فطرى. 19

تذکر پیامبران به احکام عقل. 20

احکام عقل و حجیت آن. 21

تذکر به ذات مقدس صانع. 24

تذکر به حکمت خلقت. 26

اهمیت تقوا 29

تفسیر تقوا و صفت متقی. 31

باب اول: اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین(علیهم السلام)/ 35

صفات پروردگار. 37

خلقت نورانی اهل بیت(علیهم السلام)38

صفاتى چند از امام( علیه السلام )و عظمت مقام آنان. 39

نفوذ اراده پیغمبر و ائمه(علیهم السلام)در موجودات. 42

نفوذ اراده امیرالمؤمنین(علیه السلام)در موجودات. 43

نفوذ اراده حضرت مجتبى(علیه السلام)در مخلوقات. 45

نفوذ اراده سیدالشهدا(علیه السلام)در موجودات. 45

نفوذ اراده امام سجاد(علیه السلام)در خلایق. 46

نفوذ اراده امام باقر(علیه السلام) در خلایق. 48

نفوذ اراده امام صادق(علیه السلام)در ممکنات. 49

ص: 7

نفوذ اراده امام کاظم(علیه السلام)در مخلوقات. 50

نفوذ اراده امام رضا(علیه السلام)در مخلوقات. 51

نفوذ اراده امام جواد(علیه السلام)در ممکنات. 52

نفوذ اراده امام هادى(علیه السلام)در خلایق. 52

نفوذ اراده امام عسکرى(علیه السلام)در مقدورات. 53

72 حرف اسم اعظم نزد پیامبر و ائمه(علیهم السلام)است. 54

تمام کتب و آثار انبیا نزد ائمه(علیهم السلام)است. 55

علوم ملائکه و أنبیاء و آثار آنان نزد ائمه(علیهم السلام)جمع است. 56

علم رسول اللّه و ائمه(علیهم السلام)زیاد مى شود 57

قرآن کتاب مبین است. 62

امام(علیه السلام) کتاب مبین ناطق است. 65

چند روایت در احاطه علم امام 67

ولایت ائمه(علیهم السلام) 69

عرضه شدن ولایت ائمه(علیهم السلام)بر مخلوقات. 70

امام(علیه السلام) اعظم آیات الهى و اسماء حُسنى مى باشد 72

توسل انبیا به محمد و آل محمد(علیهم السلام) 73

توسل حضرت موسی به محمد و آل محمد(علیهم السلام)74

توسل بنی اسرائیل به محمد و آل محمد(علیهم السلام)75

توسل قریش به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله وسلم)قبل از ظهور. 82

توسل کفار به محمد و آل محمد(علیهم السلام)82

توسل عمار. 83

بعضی دیگر از اوصاف و شؤون ائمه(علیهم السلام)84

وجوب ولایت و فوائد آن. 90

اسلام بر پنج چیز بنا شده 92

ص: 8

باب دوم: فلسفه و فضیلت نماز و اجزای آن / 93

فصل اول: وجوب نماز. 95

فصل دوم: حرمت تضییع نماز و استخفاف به آن. 97

فصل سوم: فضیلت و شرافت و فواید نماز. 103

فصل چهارم: فضیلت و شرافت حضور قلب در نماز. 111

فصل پنجم: فضیلت اجزای نماز. 115

فصل ششم: در آداب نماز و وصف تمام آن از اول تا آخر. 201

فصل هفتم: فضیلت تعقیب نماز. 207

تعقیبات مختصه 212

فصل هشتم: سجده شکر. 217

فصل نهم: فضیلت و ثواب نماز جماعت. 219

فصل دهم: نمازهای مستحبی در هر شب و روز هفته 223

باب سوم: انفاق / 237

فصل اول: وجوب زکات، عذاب مانع الزکات. 243

زکات فطره 246

فصل دوم: وجوب خمس.. 247

فصل سوم: حرمت حبس حقوق مردم 249

فصل چهارم: فضیلت و شرافت قرض دادن. 251

فصل پنجم: فضیلت صدقه و اقسام آن. 253

فصل ششم: صله رحم و فضیلت و ثواب آن و حرمت قطع رحم 257

فصل هفتم: فضیلت و ثواب اطعام مؤمن. 261

فصل هشتم: اعانت ضعیف.. 263

فصل نهم: فضیلت و شرافت تعلیم کارهای خیر. 265

باب چهارم: فلسفه و احکام روزه / 269

فصل اول: وجوب روزه و عذاب تارک آن. 271

فصل دوم: فضیلت و شرافت روزه ماه مبارک رمضان. 273

ص: 9

فصل سوم: فضیلت ماه مبارک رمضان. 275

فصل چهارم: فضیلت شب قدر و تعیین آن. 281

فصل پنجم: آداب روزه دار. 289

فصل ششم: در ثواب و فضیلت افطار دادن به مؤمن روزه دار در ماه رمضان. 293

باب پنجم: اسرار حج و مسائل آن / 295

فصل اول: وجوب حج. 297

فصل دوم: فضیلت و شرافت حج و عمره 301

فصل سوم: خلقت کعبه و حقیقت حجرالاسود و تاریخ خانه کعبه و 315

فصل چهارم: حج ملائکه و حضرت آدم و پیامبران(علیهم السلام)325

فصل پنجم: بیان کیفیت حج و مناسک آن. 329

باب ششم: توبه / 345

باب هفتم: احادیث مَنْ بَلَغْ / 357

باب هشتم: نیت کارهای خیر و آرزو کردن آن/ 361

باب نهم: صبر / 369

باب دهم:اصلاح ذاتُ البَین / 375

باب یازدهم: خوش گمانی به خدا / 379

باب دوازدهم: خوف از خدا / 385

باب سیزدهم:احسان به والدین / 391

باب چهاردهم: امر به معروف و نهی از منکر/ 403

فهرست­ها 417

فهرست آيات کریمه 419

فهرست روایات شریفه 429

فهرست منابع. 433

چکیده 444

بيان مؤسسه 447

ص: 10

مقدمه تحقیق

بسم الله الرحمن الرحیم

دين مجموعه­ای از اعتقادات و احكام و اخلاق می باشد كه هر كدام از اين امور مانند يک ستون برای دين هستند، كه با نبود هر يك از آن ها خلاء در دين فرد مشاهده می شود؛ بنابراین با توجه به اهميت مسائل اعتقادی که سرآمد دین میباشد،كه شارع مقدس بر پايه و استحكام اصلی آن در دين تاكيد می كند_ و بر اساس آن چه که از وجود مبارک امام صادق(علیه السلام)به ما رسیده که:

إِنَّ أَسَاسَ الدِّينِ التَّوْحِيد...؛(1)

همانا پایه دین توحید است... .

بر آن شدیم که بگوییم چنان كه فطرت بشر بر توحيد است؛ يك انسان وارسته و معتقد، فطرتش آگاه به احكام و اخلاقياتی كه خداوند از او خواسته است، می باشد و آن چه كه شارع مقدس بيان كرده است را با فطرتش هماهنگ می­بيند، لذاست كه قلب هايی كه متوجه الله هستند همچنان كه از سكون و آرامش خاصی برخوردارند از تعبد به فروعات دين و آداب اخلاقی نيز بهره­مندند.

اين كتاب كه با نام «ابواب رحمت» مزين شده، نمونه ای از بروز دادن يك دوره فشرده از دين (اعتقادات و احكام و اخلاق) است كه پرتو رحمت الهی دربردارنده چنين شخصی كه عامل به روايات معصومين(علیهم السلام)میباشد، خواهد بود.

ص: 11


1- . التوحيد، ص96(باب پنجم)؛ بحارالأنوار،ج4، ص264، ح13(باب چهارم از ابواب اسمائه تعالی... از كتاب التوحيد).

شرح حال مؤلف

*شرح حال مؤلف(1)

آيت الله حاج شيخ علی نمازی شاهرودی در سال 1333 هجری قمری و در خانواده ای مذهبی و اهل علم به دنيا آمد. پدر ايشان مرحوم حاج شيخ محمد بن اسماعيل نمازی شاهرودی از علمای به نام شاهرود بود که اجازه اجتهاد خود را از مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانی و مرحوم فيروزآبادی گرفته بود و تأليفات سودمندی از ايشان به يادگار مانده است.

مرحوم حاج شيخ علی نمازی که از استعداد بی نظير و پشتکار خستگی ناپذيری برخوردار بود، از کودکی نزد پدر و ديگر اساتيد آن سامان به تحصيل

سطوح همت گماشت و در نوجوانی افزون بر گذراندن سطوح عالی، حافظ قرآن نيز گشت.

ايشان پس از فراگيری سطوح مقدماتی و عالی در شاهرود، رهسپار حوزه پربرکت آن زمان خراسان در مشهد شد و از محضر عالمان بزرگ آن ديار بهره مند گرديد.

مهم ترين ويژگی تحصيلی مرحوم حاج شيخ علی نمازی، کسب فيض از محضر مرحوم آيت الله ميرزا مهدی اصفهانی در فقه، اصول و معارف بوده است. ايشان تا زمان رحلت اين استاد برجسته مدت پانزده سال کمال استفاده را از محضر وی می­نمايد و ضمن آشنايی کامل با مبانی معارفی، فقهی و اصولی ايشان به ترويج اين مبانی همت می گمارد.

پس از رحلت مرحوم ميرزا مهدی اصفهانی، ايشان رهسپار نجف اشرف می شوند تا در کنار مرقد مولايشان از عالمان آن حوزه نيز بهره مند شوند و پس از مدتی به مشهد بازگشته، مشغول تدريس و تبليغ معارف اهل بيت(علیهم السلام)می گردند. اين عالم بزرگوار همواره مورد تکريم اهل فضل بود و همت خود را صرف تدريس و تربيت طلاب و نشر معارف و حقايق ناب تشيع می کرد.

مرحوم علامه نمازی از حافظه قوی برخوردار و تلاش و پشتکارش ستودنی و بی نظير بود. ايشان افزون بر آشنايی با علم تاريخ،علوم غريبه، طب قديم، رياضی،

ص: 12


1- . شرح کامل تر و معرفی آثار مرحوم آیت الله علامه حاج شیخ علی نمازی شاهرودی در مقدمه کتاب اثبات ولایت که جلد دیگر این مجموعه آثار فارسی ایشان است، آمده است.

گياه شناسی، زبان عربی و فرانسه و حفظ کامل قرآن، توجه ويژه ای نيز به روايات و احاديث ائمۀ معصومين(علیهم السلام)داشته، به گونه ای که پنج بار مجموعه بحارالأنوار را به طور کامل مطالعه و بررسی کردند که حاصل اين پژوهش ده جلد کتاب ارزشمند مستدرک سفينة البحار و هشت جلد مستدرکات علم رجال الحديث گرديد. ايشان همچنین چندين بار کتب أربعه، الغدير، احقاق الحق و ساير کتب روايی را به صورت عميق مطالعه نمودند که حاصل آن ده ها جلد کتاب ارزشمند و ماندگار بوده است.

کتاب «ابواب رحمت»از جمله کتاب هایی است که مرحوم آیة الله علامه نمازی شاهرودی آن را در سفرهای خود نگاشته اند که این امر، حکایت از إشراف کامل و دقیق ایشان بر متون روایی و قرآنی دارد.

تسلط ایشان بر متون دینی به قدری قابل تحسین بوده که مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفی به ایشان لقب «مجلسی زمان» را داده اند.

مرحوم آیة الله علامه نمازی شاهرودی در این کتاب با تمسک به آیات و روایات مطالبی را در اصول و فروع دین بیان داشته که مطالعه آن، موجب ازدیاد معرفت خوانندگان محترم و سبب انس و الفت آن ها با آیات و روایات و معارف دینی می­گردد.

یکی از علل بیگانگی افراد با معارف دینی، عدم تسلط آن ها به لغت عرب می­باشد که ترجمه روان و دقیق روایات به زبان فارسی توسط مرحوم علامه، یکی از ویژگی های مهم این کتاب تلقی شده و زمینه فهم معارف دین را برای ناآشنایان به لغت عرب به خوبی فراهم آورده است.

سرانجام در شب دوشنبه دوم ذی الحجه 1405 هجری قمری، مصادف با 28 مرداد 1364 هجری شمسی در مشهد ديده از جهان فرو بست و به ديدار معبود شتافت. پيکر پاک و مطهر اين عالم بزرگ باشکوه تمام تشييع و در حرم رضوی آرام گرفت.

گزارش مباحث كتاب

کتاب ابواب رحمت به خواهش جمعی از مومنین جهت یادگیری معالم دین به

ص: 13

نگارش در آمده است.

در مقدمه کتاب تذکر به معرفت فطری و تأثیر انبیای الهی در بروز و ظهور این معرفت و حجیت عقل و اهمیت تقوا مطرح شده و متن کتاب از 14 باب تشکیل شده است که به ترتیب از این قرار است:

باب اول: در مورد اعتقاد به ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام)و نفوذ قاهره ایشان بر اشیاء و بودن اسم اعظم در نزد آنان و میزان علم اهل البیت(علیهم السلام)و عرضه شدن ولایتشان و وجوب تبعیت از ولایت می باشد.

باب دوم: پیرامون فضیلت نماز واجزای آن است که شامل ده فصل به نام های وجوب نماز، حرمت تضییع و استخفاف آن، شرافت و فوایدش، حضور قلب، فضیلت اجزایش، آداب و تعقیباتش، سجده شکر، فضیلت نماز جماعت و نمازهای مستحبی در هر شب و روز هفته می باشد.

باب سوم: بحث انفاق را مطرح کرده که در آن به 9 فصل اشاره می نماید: زکات، خمس، حرمت حبس حقوق مردم، فضیلت قرض دادن و صدقه، صله رحم و حرمت قطع آن، فضلیت اطعام مومن، اعانت ضعیف و شرافت تعلیم کارهای خیر.

باب چهارم: احکام روزه می باشد که در آن به هفت فصل اشاره شده است: وجوب روزه و عذاب تارک آن، شرافت روزه ماه مبارک رمضان وفضیلت آن ماه و شب های قدرش، آداب روزه دار، ثواب افطار دادن.

باب پنجم: در مورد اسرار حج و مسائل آن است که درپنج فصل و فصل آخر آن در دو مقصد تنظیم شده است و موضوعات آن بدین قرار است: وجوب حج، فضیلت حج و عمره، خلقت کعبه و حقیقت حجرالاسود، حج ملائکه و أنبیاء گرامی، بیان کیفیت حج و عمره و مناسک آن.

باب ششم در موضوع توبه و باب بعد آن به بررسی احادیث من بلغ، پرداخته شده و در باب هشتم نیت کارهای خیر و آرزو کردن آن مطرح گردیده و در باب نهم به موضوع صبر و در باب دهم به فضیلت اصلاح بین مردم پرداخته شده است. در

ص: 14

باب یازده هم خوش گمانی به خدا و باب بعد به خوف از خدا و در باب سیزده هم به موضوع احسان به والدین و در نهایت به موضوع امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شده است.

ويژگی های اين تحقيق

اين کتاب سودمند در زمان حيات مؤلف چندین بار به چاپ رسیده است. و پس از ايشان نیز به اهتمام فرزند برومندشان با ویرایش و اصلاحات، چندین بار به زیور چاپ آراسته گردیده است. آن چه در اين چاپ مورد اهتمام بوده به اين شرح است:

_ تکميل تبويب مطالب، متناسب با محتوای آن؛

_ مدرک يابی تمام موارد کتاب؛

_ اضافه کردن کتاب نامه و نمايۀ آيات و روایات در انتهای کتاب؛

با تشکر از همه عزیزان در مؤسسه عالم آل محمد(علیهم السلام) المعارفیة، بالخصوص صدیق ارجمند جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای شیخ مرتضی اعدادی، که زمینه انتشار این اثر گرانقدر را فراهم آورده و گام به­سزایی در جهت نشر معارف اهل بیت(علیهم السلام)برداشته اند.

امید که این مختصر تلاش از حقیر و آن مؤسسه محترم، ران ملخی باشد به درگاه سلیمان وجود و سلطان جود، حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

به امید نیم نگاهی

جمعه 16 فروردین 1399

سعید کمالی

ص: 15

ص: 16

مقدمه

اشاره

الحمدلله ربّ العالمین کما هو أهله. ولا إله غیره. وصلّى الله على أشرف خلقه محمّد وآله الطیبین الطاهرین المعصومین واللعنة على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.

تذکر به معرفت فطرى

حمد بی حد و سپاس بی عد برای خداوند یکتای بی همتا، همان طوری که سزاوار ذات قدوس اوست.

آن خداوندی که آسمان ها و زمین ها را خلق فرمود، نور و ظلمت قرار داد، خورشید و ماه و ستارگان را چراغ های روشن قرار داد، از آسمان آب نازل فرموده در زمین جای داد و از آن چاه ها و چشمه ها و قنات ها و نهرها جاری فرمود، زمین مرده را به آن آب زنده کرد و انواع گیاهان را برای منافع خلق از زمین رویانید، بر زمین تیره فرش زمردین سبز گسترانید و درختان را لباسی از برگ پوشانید، بادها را برای بهره خلق و باردار کردن درختان فرستاد، و اقسام میوه را از درختان و نباتات بیرون آورد، و در کوه ها معدن هایی که نظام دنیا بدون آن تمام نشود قرار داد، و انسان و حیوان را از زمین رویانیده، نشو و نمای آنان را از آن چه از زمین بیرون می آید، قرار داد؛ قال تعالی: <وَالله اَنْبَتَکُمْ مِنَ الاَرْضِ نَبَاتَاً>،(1) و قال تعالی: <هُوَ اَنْشَاَکُمْ مِنَ الاَرْضِ>،(2) و قال سبحانه: <مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ>،(3) وجود نطفه انسان و حیوان را از مأکولات و مشروبات،

ص: 17


1- . نوح (71)، آیۀ 17: و خدا شما را از زمین [مانند] گیاهی رویانید.
2- . هود (11)، آیۀ 61: او شما را از زمین به وجود آورد.
3- . طه (20)، آیۀ 55: شما را از زمین آفریدیم.

و بقا و نمو و ترقی آن را به آن ها قرار داد.

آن خدایی که خود را به خَلق خود معرفی فرمود، آیات خود را به آنان نمایاند و از عالَم ذر، معرفت خود را در قلوبشان جای داده در آن عالم ایشان را به خود متوجه کرد. آنگاه، به آنان فرمود: <اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ>؟(1)

همه گفتند:

«بلی». پس از آن، رسول خاتم را در آن عالم به ایشان نمایش داد و به آنان فرمود: «وَهَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِي»، سپس برای ایشان امیرالمؤمنین را ظاهر کرد و به آنان فرمود: «وَهَذا عَلِيٌّ اَمِیرُالمُؤمِنِینَ»، همه متوجه شدند و مشاهده کردند.(2)

پس معرفت ذات قدوس حق و اینان در قلوب ایشان ثابت و برقرار شد و آنان را بدان رنگ فرمود؛ و همین است <فِطْرَةَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیهَا>(3) و همان صِبغَةَ اللّه.(4)

پس چون معرفت در قلوب ثابت و برقرار هست، اگر از آنان بپرسی:

<مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالاَرْضَ>؛ کیست که آسمان ها و زمین را آفرید؟ <لیقُولُنَّ اللهُ>؛(5)

خواهند گفت: خدا آفریده است.

اگر هم در تاریکی های صحرا گرفتار شوند و یا در میان دریا دچار بادهای مخالف و موج های مُعانِف:(سخت) گردند، همه متوجه ذات مقدس او شوند و از او نجات خواهند و به او امیدوار شوند و از غیر، منقطع گشته به او متوسل شوند. پس چون آن ذات مقدس کریم و قادر غیر متناهی آنان را نجات دهد، شکر نکنند

ص: 18


1- . الأعراف (7)، آیۀ 172 : <وَإِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ>: و چون پروردگارت از پسران آدم، از پشت هایشان، نژادشان را بیاورد و آن هارا بر خودشان گواه کرد که مگر من پروردگار شما نیستم! گفتند: چرا، گواهی می دهیم. تا روز رستاخیز نگویید که از این نکته غافل بوده ایم.
2- . الکافی، ج 2، ص8، ح1؛ بحارالأنوار، ج5، ص250، ح41(باب دهم از ابواب العدل از کتاب العدل والمعاد)؛ روایات مربوط به میثاق؛ عالم ذر در مستدرک سفینة البحار، ج10، ص237 «مادۀ: وثق».
3- . الروم (30)، آیۀ 30: سرشت خداوند که مردم را بر آن سرشته است.
4- . اشاره به آیۀ 138 از سوره البقرة (2): <صِبغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ، صبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عابِدُونَ>: رنگ خدا و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟ و ما فقط پرستش­کنندگان اوییم.
5- . لقمان (31)، آیۀ 25.

و کافر شوند و منکر او گردند.(1)

وی برای اتمام حجت مکرر، آنان را در بأساء و ضراء مبتلا سازد و ایشان را به خود متوجه و متذکر فرماید.

نقش پیامبران در تذکر به معرفت فطرى

همچنین او انبیا و رسل را برای یادآوری ذات قدوس خود فرستاد(2) و لطف فرمود که قبل از بعثت انبیا(علیهم السلام)خَلْق را به بأساء و ضراء مبتلا کرده، و خود را به آن ها اظهار نمود؛ و نور معرفت فطری را روشن فرموده، ظلمات حجاب غفلت ها و آمال را برطرف کرد و امیدهای به اغیار را قطع فرمود که متوجه ذات مقدس او شوند و متذکر خالق گردند تا وقتی که انبیا مبعوث شوند، محتاج به زحمت اثبات صانع نگردند؛ بلکه فقط به آن ذات مقدسی که در وقت ابتلا به او متوجه شدند و از او نجات خواستند، یادآوری کنند.

قال تعالی:

<وَمَا اَرْسَلْنا في قَرْیةٍ مِنْ نَبِيٍّ اِلّا اَخَذْنَا اَهْلَها بِالبَأسَاءِ وَالضَّراءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ>.(3)پس پیغمبران می فرمودند: اِتَّقُوا اللهَ.(4) وَاعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُمْ مِنْ اِلهٍ غَیرُهُ.(5) یعنی: آن

ص: 19


1- . اشاره به سورۀ الإسراء (17)، آیۀ 67: <وَإِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِیاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ؛ کَانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً>: و زمانی که در دریا سختی و آسیبی به شما رسد، هر که را جز او می­خوانید ناپدید و گم می­شود، و هنگامی که شما را به سوی خشکی نجات دهد، روی می­گردانید. وانسان بسیار ناسپاس است. سوره العنکبوت (29)، آیۀ 65: <فَإِذا رَکِبُوا فِي الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یشْرِکُونَ>: پس زمانی که در کشتی سوار می شوند خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او خالص می­کنند، می­خوانند، و چون به سوی خشکی می رهاندشان به ناگاه به آئین شرک روی می­آورند.
2- . اشاره به کلام حضرت امیر(علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه، ص43: فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ و­وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَیذَکرُوهُمْ مَنْسِيّ نِعْمَتِه: خداوندپیامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چند گاه، متناسب با خواست های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمت­های فراموش شده را به یاد آورند. بحارالأنوار،ج 11، ص60، ح70(باب اول از ابواب النبوة العامة... از کتاب النبوة).
3- . الأعراف (7)، آیۀ 94: هیچ پیامبری را در شهری نفرستادیم مگر آن­که اهلش را به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که فروتنی و زاری کنند.
4- . المائدة (5)، آیۀ 112 : <اتَّقُوا اللَه إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ>؛ از خدا بترسید اگر ایمان آورده­اید.
5- . الأعراف(7)، آیۀ 59: <لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ إِنِّی أَخَافُ عَلَیکُم عَذَابَ یوْمٍ عَظِیمٍ>: اوست خدايى كه بادها را به بشارت باران رحمت خويش در پيش فرستد تا ابرهاى سنگين را بر دارند ما آن ها را به شهر و ديارى كه از بى آبى مرده است برانيم و به آن سبب باران فرستيم و هر گونه ثمر و حاصل بر آوريم و مانند اين زمين مردگان را هم از خاك بر انگيزيم شايد كه متذكر شويد.

ذات مقدسی را که در شداید به او متوسل شدید ملاحظه کنید، از او غفلت ننمایید، نعمت او را کفران نکنید. و او را عبادت کنید. برای شما خدایی مگر آن ذات مقدس نیست. و پروردگار مشرق و مغرب و همه عالمیان و آفریننده تمام موجودات اوست. و تذکر به افعال او می دادند، و معجزات برای اثبات آن که من رسول او هستم و تمام کلمات من حق است می آورند، تا مردم تسلیم اوامر و نواهی آنان بشوند.

تذکر پیامبران به احکام عقل

و قرارداد وظیفه پیغمبران را که مردم را متذکر عقل و احکام آن بنمایند، و دفاین عقول(1)

را برای مردم ظاهرنمایند، لطایف اسرار احکام عقل را برای

آنان هویدا نمایند، و آنان را ارشاد به احکام عقلیه بنمایند، پس تذکر دهند به آن ذات مقدسی که نور مقدس عقل را در قلوب روشن کرد مانند چراغ در خانه.

فرمود رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)

آگاه باشید که مَثَل عقل در قلوب مَثَل چراغ است در خانه.(2)

همان طوری که به روشنایی چراغ تمییز می دهند بین اشیا در خانه، همان طور به نور مقدس عقل تمییز می دهند بین خوبی و بدی افعال و خوبی ادب و بدی بی ادبی، و خوبی انصاف و رحم و بدی بی انصافی و بی رحمی، و خوبی احسان و زشتی اذیت و ظلم. و عقلا را عقل ملزم نماید به تشکر منعم حقیقی و مجازی، و بفهماند به آن ها بدی کفران و بی حقوقی و ملاحظه نکردن محسن و منعم خود را.

و به عقل ظاهر می شود بر عاقل، هنگامی که مراجعه به خود و حقیقت خود نماید، که فرا گرفته او را نعمت­های ظاهری و باطنی و قوای جسمانی و روحانی. و

ص: 20


1- . اشاره به کلام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)در خطبه اول نهج البلاغه، ص43: «وَیحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ ویثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول». بحارالأنوار، ج 11، ص60، ح70(باب اول از ابواب النبوة العامّة از کتاب النبوة).
2- . علل الشرایع، ج1، ص98، ح1؛ بحارالأنوار، ج1، ص99، ح14(باب دوم از ابواب العقل و الجهل از کتاب العقل والعلم والجهل).

هرچه دقت او بیشتر شود، نعمت بر او بیشتر ظاهر می شود. و همین نظر و توجه نیز نعمتی است که هرکس موفق نمی شود. و واضح است که هستی این نعمت ها و بقای آن ها به اختیار خودش و امثال خودش نیست.

مثلاً واضح است که عقل و فهم و شعور و قوه فکریه و حافظه و حیات و قوت و قدرت در تحت اختیار خودش و دیگری نیست. همه به طبیعت خود، این ها را دوست دارند و زیاد شدن آن را می خواهند و برای آنان میسر نیست. و اگر یکی از این نعمت های ظاهری و باطنی از او گرفته شود، مالک برگردانیدن آن نیست. پس واضح است که این نعمت ها در تحت اختیار خودش نیست.

پس عقل الزام می کند که باید نعمت ها را بشناسد و سپاس منعم را به جا بیاورد. و اگر نکرد، خود را مستحق زوال نعمت کرده و خویش را در خطر عذاب انداخته. و به نور عقل دفع ضرر واجب است. و از جمله شکر منعم است که باید در تحت فرمان او باشد و وظیفه بندگی، را انجام دهد و بندگی، فحص از احکام آقا و اطاعت مولاست.

احکام عقل و حجیت آن

به نور عقل ظاهر است خوبی عقل و علم و فهم و شعور و بدی جهل و نادانی و بی شعوری و نافهمی. و بدی هر بدی و خوبی هر خوبی به آن روشن است. و به آن کشف شود نیکویی عدالت و رحمت و رأفت و عفت و عصمت و حمیت و غیرت و رغبت و رفقت و رقت و قناعت و طاعت و عافیت و

سلامت و عطوفت و مودت و محبت و مواسات و صداقت و امانت و شهامت و فتوت و جرأت و معرفت و نظافت و نزاکت و حکمت و برکت و سهولت و مدارا و وقار و سکونت و حفظ و محافظت و اُلفت و سخاوت و میمنت و رضایت و عزت و زهادت و عفو و کرامت و صفح و احسان و سعادت و برّ و خدمت به نوع و زینت کردن خود به راستی و درست کرداری و حقیقت و ادای ودیعت و امانت و صدق حدیث و حُسن معاشرت و ملاطفت و منقبت و فضیلت و دادن نعمت و رفع شدت و حسن

ص: 21

عبادت و بشاشت و اعانت و رشادت و سماحت و صیانت و هدایت و رزانت و مداومت بر خیر و نصرت و استقامت و رساندن بهره و منفعت و اصلاح و رفع نزاع و خصومت و دفع اذیت و ادای نصیحت و مراقبت و استکانت و صله صاحبان قرابت و تفقد حالات اهل مسکنت و ذلت.

تمامی این ها صفاتی است که عقل حکم می کند به خوبی این ها و بزرگواری و شرافت و رفعت صاحب این صفات و بدی کسی که این ها در او نباشد و دارای ضد این ها باشد.

و نور عقل ظاهر می کند بدی اضداد این صفات را که عبارت باشد از جهالت و حماقت و بلادت و ظلم و اذیت و شرارت و طمع و حرص و قساوت و غضب کردن و هتاکی کردن و انتقام کشیدن و تعدی نمودن و مکر و خدیعت و عداوت و خیانت و معصیت و دروغ گفتن و غیبت نمودن و رسوا کردن مردم و هتک حرمت و عِرض آنان نمودن و قطع رحم و عقوق والدین و نمامی کردن و خودنمایی و خودپسندی و مغرور به خود بودن و ریا و عُجب و درشتی کردن در رفتار و کردار و خِفت و شقاوت و استنکاف و کسالت و بخالت و منازعت و مجادلت و تکبر از حق و حقیقت و شماتت به مصیبت و شدت و معصیت و اسراف و غفلت و بی غیرتی و بی حَمیتی و قذارت و نکبت و کثافت و انداختن خود و غیر در شدت و زحمت و محنت و خوشحالی کردن در مصیبت و بَلیه دیگری و توبیخ و سرزنش کردن به مردم و بدی در معاشرت و تضییع حقوق دیگران و اغوا و گمراه کردن ودزدی کردن و بی حیایی و سماجت و لجاجت و خصومت و جدال و تکبر نمودن بر دیگران و غیر این ها از صفات خبیثه و اخلاق رذیله که عقل کاشف است از بدی آن ها و کسی که متصف به آن ها باشد.(1)

انسان عاقل به نور عقل تمیز می دهد بین خوب و بد این ها.(2) و این عقل که

ص: 22


1- . ر.ک: الکافی، ج1، ص2، ح14؛ بحارالأنوار، ج1، ص110، ح7(باب چهارم از ابواب العقل و الجهل... از کتاب العقل و العلم و الجهل...).
2- . اشاره به حدیث امام صادق(علیه السلام) : ...وَعَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيحِ. الکافی، ج1، ص29، ح35.

حجت خداست بر عاقل و پیغمبر باطنی است،(1)

خطا نمی کند در احکام خود و خطا در تشخیص عاقل است.

عقل بیان می کند حق و باطل را، پس بر عاقل است که تبعیت از حق نماید و ترک باطل نماید و مطیع عقل باشد. پس اگر متابعت آن نمود و امتثال فرمان او را کرد و هرچه عقل حکم به خوبی آن کرد انجام داد و آن چه بد دانست ترک کرد، هر آینه عقل هدایت می کند او را به سوی پیغمبر ظاهری.(2) و به همین جهت است که حجّت بر تمام عقلای دنیا تمام است و عذری برای کسی باقی نمی ماند.

و به برکت اطاعت عقل، هدایت می کند او را خداوند متعال به سوی راه حق و عقل او را زیاد می کند و سعادت دنیا و آخرت را به او لطف می فرماید. و هرکس که مخالفت حکم عقل کرد و با آن که عقل بدی آن چیز را برای او ظاهر کرد، باز آن بد را انجام داد و ترک نمود کارهای خوب را که عقل کاشف خوبی آن است، خدا او را در دنیا و آخرت به جزای مخالفتش از احکام عقلیه هدایت نمی کند. و کسی که خداوند او را هدایت نکند پس گمراه است.

قال تعالی: <وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لَا یَعْقِلُونَ>.(3)

و قال تعالی:

<اِنَّ اللهَ لَایَهْدِي القَوْمَ الظّالِمینَ>؛(4)

به درستی که خدا هدایت نمی کند ظالمین را.

ص: 23


1- . اشاره به حدیث امام کاظم(علیه السلام)إِنَّ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وحُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالْأَنْبِیاءُ والْأَئِمَّةُ(علیهم السلام)وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ. الکافی، ج1، ص16، ح12؛ بحارالأنوار، ج1، ص137، ح7(باب چهارم از ابواب العقل و الجهل... از کتاب العقل والعلم والجهل).
2- . آری، عقل حکم می کند که برای اطلاع از اوامر و نواهی الهی، باید به رسولان الهی رجوع شود. پس انسان عاقل با رجوع به پیامبران، دین الهی را اخذ کرده و با سرسپردگی به آیین پروردگار، سرانجام خود را، بهشت جاویدان قرار می دهد . امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرمایند: مَنْ کَانَ عَاقِلاً کَانَ لَهُ دِینٌ ومَنْ کَانَ لَهُ دِینٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ: کسی که عاقل باشد دین­دار است و دین­دار داخل بهشت می شود؛ الکافی، ج1، ص11، ح6؛ وسائل الشیعة، ج 15، ص206، [20290] 5(باب هشتم از ابواب جهاد النفس و ما یناسبه... از کتاب الجهاد)؛ بحارالأنوار، ج1، ص91، ح20(باب اول از ابواب العقل و الجهل... از کتاب العقل و العلم و الجهل). (محقق)
3- . یونس (10)، آیۀ 100: و پليدى كفر و بدبينى را خدا بر مردم نادان و بى خرد مقرر داشته است.
4- . المائدة (5)، آیۀ 51.

و ظلم بر دو قسم است؛ ظلم به دیگران، و ظلم به خود به وارد شدن در مهلکه کفر و شرک و فسق و فجور.

قال تعالی:

<وَالله لَایَهْدِي القَوْمَ الفاسِقینَ>؛(1)

خداوند هدایت نمی کند فاسقین را.

تذکر به ذات مقدس صانع

خداوند متعال به نور عقل حجت را بر بشر تمام می کند که:

ای عقلای دنیا، واضح است که هیچ حرکتی بدون حرکت دهنده و هیچ فعلی بدون فاعل و هیچ صنعتی بدون سازنده و هیچ بنایی بدون بنّا صورت وقوع نپذیرد. آیا عقل می پذیرد که فرش و پارچه ای که می بینی بدون بافنده و به خودی خود پیدا شود؟! و اگر مجسمه حیوان یا جماد یا شجر یا نباتی ببینید، آیا حکم می کنید که این ها به خودی خود شده است؟! اگر کسی بگوید این ها به خودی خود این طور شده است، حتماً می گویید دیوانه است؛ بلکه اگر کسی بگوید خشتی به خودی خود ساخته شده، حکم به دیوانگی او می نمایید.

آیا احتمال می دهید این طیاره که در هوا سیر می کند و این ماشین و دستگاه چراغ برق به خودی خود و بدون سازنده پیدا شده باشد؟ آیا چراغ خانه شما بدون روشن کننده خودش روشن می شود؟ آیا غذا بدون طباخ طبخ می شود؟ نه چنین است! هیچ چیز بدون سازنده نیست.

پس واضح است که این آسمان با عظمت و این زمین با اهمیت و این ماه و خورشید و ستاره بدون سازنده نیست.

اَفِي الله شَکٌ فاطِرِ السَّماواتِ وَالاَرْضِ؛(2)

آیا در خدا شکی هست و حال آن که او خلق کننده آسمان ها و زمین است؟!

ص: 24


1- . التوبة (9)، آیۀ 24.
2- . إبراهیم (14)، آیۀ 10.

حضرت امام رضا(علیه السلام) می فرماید:

بِصُنْعِ اللهِ یسْتَدَلُّ عَلَیهِ؛(1)

به مصنوعات خدا استدلال مى شود برای اثبات ذات قدوس حق.

در روایت احتجاج، امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود:

نظر کن به سوی خورشید و ماه و درخت و آب و سنگ و رفت و آمد شب و روز و جریان دریاها و زیادی آن ها و قله های بلند کوه ها و لغت ها و زبان های مختلف. پس وای برای کسی که انکار کند تقدیرکننده و تدبیر نماینده امور را! گمان می کنند که آن ها مثل گیاهند. مگر نیست برای آن ها زارعی و برای صورت های مختلفه آن ها صانعی؟! ندارند حجتی برای دعوی

خودشان. آیا می شود که بنا بدون بانی باشد؟ یا جنایتی واقع شود بدون جنایت کننده؟.(2)

و زندیق از حضرت صادق (علیه السلام) سؤال کرد: چیست دلیل بر وجود صانع عالم؟ حضرت فرمود:

وجود افعال دلالت می کند که صانع آن ها را درست نموده است. آیا نمی بینی که چون ببینی بنای محکمی را، علم حاصل می کنی که بانی او را بنا کرده و هرچند بانی را مشاهده نکرده ای؟!(3)

و آن حضرت به اِبن اَبِی العوجا که از مَلاحده آن زمان بود فرمود:

آیا مصنوع هستی یا غیر مصنوع؟ عرض کرد: غیر مصنوع، پس حضرت فرمود: اگر مصنوع می بودی چگونه بودی؟ پس جواب نداد و بیرون شد.(4)

حضرت(علیه السلام) واضح فرمود برای او مصنوعیت او را و اینکه بدیهی است که قدیم نیست و نبوده و بعد درست شده، و مصنوع بدون صانع نیست، و صانع باید مثل

ص: 25


1- . التوحید، ص35، ح2؛ بحار الأنوار، ج4، ص228، ح3(باب چهارم از ابواب اسمائه تعالی و... من کتاب التوحید) و ج3، ص 55، ح28(باب سوم از کتاب التوحید).
2- . الإحتجاج، ج1، ص205؛بحارالأنوار، ج3، ص26، ح1(باب سوم از کتاب التوحید).
3- . الکافی، ج1، ص81؛ بحارالأنوار، ج3، ص29، ح3(باب سوم از کتاب التوحید).
4- . التوحید، ص293، ح2؛ بحارالأنوار، ج3، ص31، ح4(باب سوم از کتاب التوحید).

مصنوع نباشد، و إلا مصنوع می شود.

و نیز آن حضرت به یکی از زنادقه فرمایشی فرمود که ملخص آن این است که:

خود را خودت ساختی یا نه؟ اگر خودت خود را ساختی، پس موجود بودی که ساختی خود را، یا معدوم. اگر موجود بودی، دیگر محتاج به ساختن نبودی. و اگر معدوم بودی، واضح است که معدوم نمی تواند موجودی بسازد. پس واضح است که خودت خود را نساختی بلکه دیگری تو را ساخته است که به هیچ وجه مثل تو نیست و اوست پروردگار عالمیان.(1)

< وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ>.(2)

و حضرت امیر(علیه السلام)فرمود:

سرگین شتر و الاغ که می بینی، دلالت کند بر شتر و الاغ. و آثار قدم دلالت می کند بر این­که کسی از این راه رفته. پس چگونه آسمان با این علو و عظمت و لطافت و زمین با این کیفیت دلالت نکنند بر وجود مقدس لطیف خبیر؟!(3)

تذکر به حکمت خلقت

و عقل نیز حکم می کند که هیچ عاقلی کار لغو و بیهوده نمی کند چه رسد به دانای حکیم علی الاطلاق. پس ای جماعت عقلای دنیا، آیا گمان می کنید خداوند تعالی شما را بیهوده و لغو آفریده؟!(4) آیا خیال می کنید فقط برای خوردن و آشامیدن و پوشیدن و خوابیدن شما را به دنیا آورده؟! آیا می پندارید همه را برای منفعت شما ایجاد فرموده است ولی مقصودی برای خلقت شما ندارد؟! نه چنین است! شما را برای عبادت خلق کرده است. خودش فرمود:

ص: 26


1- . التوحید، ص290، ح10؛ بحارالأنوار، ج3، ص50، ح23(باب سوم از کتاب التوحید).
2- . الاخلاص (112)، آیۀ 4.
3- . روضة الواعظین، ج1، ص31؛ متشابه القرآن، ج1، ص47؛ بحار الأنوار ، ج3، ص55، ح27 (باب سوم از کتاب التوحید).
4- . المؤمنون (23)، آیۀ 115 : <أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثَاً<.

<ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالانْسَ اِلّا لِیعْبُدُونِ>؛(1)

خلق نکردم جن و اِنس را مگر برای آن که عبادت کنند مرا.

و در چند روایت در تفسیر برهان و بحار از ائمه دین(علیهم السلام)نقل شده که در تفسیر این آیه شریفه فرموده اند:

خَلَقَهُمْ لِلْعِبادَةِ؛(2)

خدا آفریده آنان را برای عبادت.

و اما معرفت را در قلوب ایشان خداوند قرار داده. باید عبادت کنند تا معرفت زیاد شود و ترقی نمایند در درجات معارف و کمالات و به اطاعت و عبادت است که قابل می شوند برای فیوضات و مراحم حضرت حق، و منفعت عبادت عاید به خود آنان می شود. چون واضح است که منزه است ذات مقدس از اینکه چیزی در او اثر نماید و کمالی و فایده ای به او برسد؛ چون ناقص نیست.

ذات مقدس خالق متعال از تمامی نقایص منزه است و از خلقت خلق چیزی به علم و قدرت او اضافه نمی شود. علم و قدرت و صفات او بعد از خلق، همان طوری است که قبل از خلق بوده و هیچ تغییر و تبدیل و کم و زیاد شدن در ذات مقدس او راه ندارد.

از صحف حضرت موسى کلیم(علیه السلام) نقل شده است که خداوند تبارک و تعالىمى فرماید:

اى بندگان، من خلق نکردم خلق را براى زیاد شدن چیزى براى خودم، یا براى دفع وحشت و تنهایى، یا براى آن که از آن ها کمکى بخواهم برای چیزى که عاجز باشم، و نه برای جلب منفعت یا دفع مضرت. و اگر جمیع خلق من از اهل آسمان ها، شب و روز عبادت مرا کنند، در ملک من چیزى زیاد نشود.(3)

ص: 27


1- . الذاریات (51)، آیۀ 56.
2- . البرهان­فی­تفسیر­القرآن، ج3، ص147؛ بحارالأنوار، ج5، ص314، ح6(باب 15 از ابواب العدل از کتاب العدل و المعاد).
3- . علل­ الشرائع، ج1، ص13(باب نهم)؛ بحارالأنوار، ج5، ص313،ح4(باب15 از ابواب العدل از کتاب العدل و المعاد).

حضرت صادق(علیه سلام)فرمود:

خلق نکرده خداوند خلق را براى جلب منفعتى از آن ها براى خود یا دفع ضررى از خود، بلکه خلق کرد براى آن که به آنان منفعت رساند و به نعیم ابدى برساند آنان را.(1)

از احتجاج طبرسی نقل شده که امیرالمؤمنین(علیه سلام)فرمود:

اى مردم، خداوند تعالى چون خلق فرمود خلایق را، خواست که دارای آداب و کمالات و اخلاق شریفه شوند. و دانست که آنان که این طور نمى شوند مگر آن که بشناساند به آنان آن چه برای آنان نفع دارد و آن چه ضرر دارد. و این هم نمى شود مگر به امر و نهى؛ یعنى به اینکه به آن چه نافع است امر فرماید و از آن چه ضرر دارد نهى نماید. و امر و نهى تمام نشود مگر با وعد و وعید.(2)

پس واضح است عقلاً و نقلاً که خلق فرمود خلق را برای آن که آنان را به مقام عالی رساند. پس به لطف خود به آن ها نور عقل مرحمت فرمود که هادی باطنی باشد. و هادی ظاهری که پیغمبران باشند فرستاد برای ارشاد به احکام هادی باطنی (یعنی: عقل). و هادی باطنی را اساس تکمیلات و بیانات هادی ظاهری قرار داد. و علت دیگر برای فرستادن هادی ظاهری آن است که صلاح و فساد نظام را و خیر و شر و مرضیات و مبغوضات حق را به آنان بفهماند. پس هر چه صلاح و خیر و مَرْضی بود مورد امر شد و هرچه ضد آن بود مورد نهی شد. از این جهت است که مردم محتاج به پیغمبران هستند که بفهمانند به آنان آن چه را خدا دوست دارد و آن چه را که دشمن دارد تا به متابعت پیغمبران به انواع کمالات رسند و به مخالفت به اسفل سافلین روند؛ به عبادت در درجات کمالات ترقی نمایند، و به معصیت به درکات تنزل

نمایند. پس راه ترقی و سعادت دنیا و آخرت اطاعت است.

قال تعالی:

<قُلْ اَطیعُوا الله وَاَطیعُوا الرَّسوُلَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنَّما عَلَیهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیکمْ مَا حُمِّلْتُمْ

ص: 28


1- . علل الشرائع، ج1، ص9؛ بحارالأنوار، ج5، ص313، ح2.
2- . الإحتجاج، ج1، ص207؛ بحارالأنوار، ج5، ص316، ح13.

وَاِنْ تُطیعُوهُ تَهْتَدُوا>؛(1)

بگو ای پیغمبر: اطاعت کنید خدا و رسول را. پس اگر اعراض کنید، پس بر عهده پیغمبر است تبلیغ رسالت و بر مردم است اطاعت و اگر اطاعت کنید شما پیغمبر را، به هدایت و سعادت مى رسید.

اهمیت تقوا

از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)روایت شده که فرمود:

خصلتی است که هر کس ملازم آن باشد، اطاعت نماید او را دنیا و آخرت و به بهشت رسد. عرض شد: چیست آن؟ فرمود: تقوا است.(2)

و خداوند تعالی در آیات کتاب مجید و قرآن حمید مدح تقوا و متقی را فرموده است.

پس فرمود: بهترین زاد و توشه تقوا است.(3)

و فرمود: جامه تقوا بهترین جامه هاست.(4)

و فرمود: خدا دوست دارد متقین را.(5)

و فرمود: کسانی که ایمان بیاورند و تقوا داشته باشند، برای ایشان است بشارت در دنیا و آخرت.(6)

در تفسیر برهان روایاتی نقل کرده که بشارت در دنیا وقت مرگ است که پیغمبر و امیرالمؤمنین و حضرت مجتبی و سیدالشهدا(علیه السلام) او را بشارت به بهشت دهند و جای او را در بهشت به او نمایش دهند.(7)

و فرموده: خدا ولی متقین است.(8)

ص: 29


1- . النور (24)، آیۀ 54.
2- . کنزالفوائد، ج2، ص10؛ بحارالأنوار، ج67، ص285، ح7(باب 56 از أبواب مکارم الأخلاق از کتاب ایمان و کفر).
3- . البقرة (2)، آیۀ 197: <وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْباب>.
4- . الأعراف (7)، آیۀ 26: <وَلِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ>.
5- . آل عمران (3)، آیۀ 76: <وَاتَّقى فَإِنَّ الله يُحِبُّ الْمُتَّقين>.
6- . یونس (10)، آیات 63 و64: <الَّذينَ آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الْآخِرَة>.
7- . ر.ک: البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص42_37 ذیل همین آیات.
8- . الجاثیة (45)، آیۀ 19: <وَالله وَلِيُّ الْمُتَّقين>.

و فرموده: بهشتی که متقیان را وعده داده اند چنان است که نهرها زیر آن جاری است و مأکولات آن همیشگی و سایه آن برقرار است. این بهشت سرانجامِ اهل تقوا و آتش جهنم سرانجامِ کافران است.(1)

و فرمود: نجات می دهد خداوند کسانی را که تقوا نمایند. نرسد به آنان بدی و محزون نشوند.(2)

و فرمود: بهشت مهیا شده برای متقین.(3)

و فرمود: خداوند قبول می فرماید از متقین.(4)

و فرمود: نیست از شما کسی مگر آن که وارد جهنم می شود. هست این از امورات حتمیه مقدر شده. پس نجات می دهیم متقین را و ظالمین در جهنم می مانند.(5)

و فرمود: کسی که تقوا نماید، برطرف می کند خدا از او سیئات او را و اجر او را بزرگ فرماید.(6)

و فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر تقوا داشته باشید، قرار می دهد خداوند برای شما فرقان را (یعنی نوری که تمیز دهید به آن بین حق و باطل و خیر و شر را) و برطرف کند از شما بدیهای شما را و می آمرزد شما را.(7)

این دو آیه اخیر دلالت دارد بر این­که تقوا کفاره بدی ها می شود.

و فرمود: به درستی که گرامی­ترین شما نزد خدا آن کسی است که تقوای او بیشتر باشد.(8)

ص: 30


1- . الرعد (13)، آیۀ 35: <مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ أُكُلُهٰا دٰائِمٌ وَ ظِلُّهٰا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْكٰافِرِينَ النّٰارُ >.
2- . الزمر (39)، آیۀ 61: <وَ يُنَجِّي الله الَّذينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُون>.
3- . آل عمران (3)، آیۀ 133: <... وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ>.
4- . المائدة (5)، آیۀ 27: <إِنَّما يَتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقين>.
5- . مریم (19)، آیات 71_72: <وَإِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا* ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمينَ فيها جِثِيّاً>.
6- . الطلاق (65)، آیۀ 5: <... وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئٰاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً >.
7- . الأنفال (8)، آیۀ 29: <يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا الله يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَالله ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ>.
8- . الحجرات (49)، آیۀ 13: <إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُم>.

پس تقوا درجات دارد؛ هر چه بیشتر بهتر. و چون خداوند تقوا را دوست دارد و تمام سعادت دنیا و آخرت در تقوا می باشد، وصیت فرمود خلق خود را به تقوا، چنان که در قرآن مجید خبر داده است.(1)

امیرالمؤمنین(علیه السلام)نوشت به سوی اهل مصر:

بر شما باد به تقوا و پرهیزکاری از خدا، که تقوا جامع تمام خیرات است و نیست خیری غیر تقوا.(2)

و سؤال کردند از آن حضرت که: کدام عمل افضل است؟ فرمود: تقوا.(3)

تفسیر تقوا و صفت متقی

بدان که نازل­ترین درجه تقوا آن است که بعد از اقرار و اعتقاد به وحدانیت و رسالت رسولان و تصدیق پیغمبران و افضلیت خاتم پیغمبران(علیهم السلام)اقرار کند و اعتقاد داشته باشد به ولایت امیرالمؤمنین و یازده فرزندان طیبین و طاهرین او و این­که آنان خلفای حقند و هر چه فرمودند حق است و بیزاری بجوید از دشمنان آنان. قال تعالی:

<فَمَن اَظلَمُ مِمَّنَ کَذَبَ عَلَی الله وکذَّبَ بِالصِّدقِ اِذ جاءَهُ اَلَیسَ فِي جَهَنَّم مَثوَی لِلکَافِرینَ* وَالَّذی جَآءَ بِالصِّدقِ وَصَدَّقَ بِهِ اُولئِکَ هُمُ المُتَّقُونَ...>.(4)

در تفسیر برهان و بحار روایاتی نقل کرده که در این آیات مراد از «صدق» ولایت است. <وَالَّذِي جاءَ بِالصِّدْق> رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)است که ولایت را از جانب خدا آورده است.(5)

پس معنی آیه شریفه به ضمیمه فرمایش امیرالمؤمنین و حضرت صادق و

ص: 31


1- . یونس (10)، آیات 63و64: <... وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرىٰ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَةِ...>.
2- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص419، ح7؛ بحارالأنوار، ج67، ص66، ح11(باب 45 از ابواب مکارم الأخلاق از کتاب الإیمان والکفر).
3- . الأمالی (للصدوق)، ص394(مجلس62)؛ بحارالأنوار، ج67، ص288، ح16(باب 56 از ابواب مکارم الأخلاق از کتاب الإیمان والکفر).
4- . الزمر (39)، آیات 32_ 33: پس چه کسی ستم­کارتر است از آن­که بر خدا دروغ بندد و سخن راست و درست را چون به سوی او آمد تکذیب کند؟ آیا دوزخ جایگاهی برای کافران نیست؟* اما کسی که سخن راست بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند، آنان پرهیزگارانند.
5- . بحارالأنوار، ج24، ص37، ح11(باب 26 از ابواب الآیات النازلة فیهم... از کتاب الإمامة)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص710، ح9218.

حضرت کاظم(علیه السلام)این می شود: کیست ظالم تر از کسی که دروغ ببندد بر خدا و تکذیب نماید به ولایت اهل بیت عصمت و طهارت وقتی که آورد پیغمبر ولایت را از جانب خداوند؟! آیا نیست جهنم جای کافرین؟! و اما آن کسی که آورد ولایت را و آن که تصدیق کرد به آن، پس آنانند متقین. برای ایشان است آن چه بخواهند از نعمت های نزد پروردگارشان. این است جزای محسنین.

برطرف می کند خدا گناهان آنان را و مزد ایشان را بهتر از آن چه کردند به ایشان می دهد.

از امالی صدوق از امیرالمؤمین(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

حبیب من رسول الله(صلی الله علیه و اله وسلم)بسیار به من می فرمود: یا علی، محبت تو تقوا و ایمان است.(1)

قال تعالی:

<مَنْ جَاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنْها وهُمْ مِنْ فَزَعٍ یوْمَئذٍ آمِنُونَ* وَمَنْ جاءَ بَالسَّیئَةِ فَکبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ...>؛(2)

هر کس بیاورد حسنه را، پس براى او خوبى است از برکت آن حسنه و ایشان از فزع قیامت ایمنند. و کسى که بیاورد سیئه را، پس انداخته مى شوند در آتش جهنم.

ای عاقل منصف، فکر کن چه حسنه ای است که موجب خیر می شود و اسباب ایمنی از فزع قیامت است. باید حسنه ای باشد که از تمام حسنات بهتر و مهم­تر باشد. و همچنین این سیئه که در آیه آمده باید از تمام سیئات بدتر باشد. واضح است که این حسنه ولایت و محبت اهل بیت پیغمبر و ائمه دین(علیهم السلام)می باشد، و این سیئه عداوت ایشان است.

در تفسیر برهان از کلینی(رحم به سند خود از امام صادق از امام باقر از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل کرده که در ضمن حدیثی بعد از قرائت این آیه شریفه فرمود:

حسنه معرفت ولایت و محبت ما اهل بیت است. و سیئه انکار ولایت و دشمنی با ماست.(3)

ص: 32


1- . الأمالی (للصدوق)، ص25(مجلس هفتم).
2- . النمل (27)، آیات 89_ 90.
3- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص232، ح8062؛ الکافی، ج1، ص185، ح14.

و همین حدیث را از امالی شیخ و از محمد بن عباس به دو سند(1)

و از شیخ طبرسی نقل کرده است و هفت روایت دیگر به این مفاد نیز نقل کرده است.(2)

و در بحار(3)

متجاوز از شش روایت معتبر برای اثبات این مطلب نقل کرده است.

و درجه اعلای تقوا آن است که هرچه واجب است انجام دهد و هر چه حرام است ترک نماید. چنان که امام صادق(علیه السلام)اشاره به این فرموده اند. و از این درجه بالاتر آن که علاوه بر این هر چیز را که احتمال وجوب آن را می دهد انجام دهد و آن چیزی را که احتمال حرمت آن را می دهد ترک نماید. و از این بالاتر آن که علاوه بر آن مستحبات را انجام دهد و مکروهات را ترک نماید. هر چه عمل و زهد و عبادت او بیشتر، تقوای او بیشتر و عزت و قرب او بالاتر خواهد بود. و مقدم بر عمل علم به آن هاست. پس رتبه علم مقدم است.

و به مقتضای حدیث نبوی(صلی الله علیه و اله وسلم): «اَلدّالُّ عَلَى الخَیرِ کَفَاعِلِه»(4) و احادیث قضای حاجت مؤمنین، این حقیر فقیر علی بن محمد بن اسماعیل النمازی الشاهرودی، درخواست جمعی از مؤمنین را اجابت نمودم و عده ای از ارکان احکام دین را در چهارده باب در سلک تحریر در آوردم و آن را مسمىٰ نمودم به «ابواب رحمت». امید است که استفاده کنندگان این حقیر را فراموش نکنند و دعا و طلب رحمت برای حقیر بنمایند.

مشهد مقدس رضوی(علیه السلام)

علی نمازی شاهرودی

ص: 33


1- . الأمالی (للصدوق)، ص417(مجلس 14).
2- . مجمع البیان، ج7، ص371.
3- . بحارالأنوار، ج24، ص41(باب 28 از ابواب الآیات النازلة فیهم... از کتاب الإمامة)؛ و همچنین در ج27، ص85 و ص122(باب چهارم ثواب حبهم و نصرهم و ولایتهم و... از ابواب ولایتهم وحبهم و... از کتاب الإمامة) و ص170(باب هفتم أنّه لا تقبل الأعمال إلّا بالولایة از ابواب ولایتهم وحبهم و... از کتاب الإمامة) و ج36، ص81 و ص102(باب چهارم ثواب حبهم و نصرهم و ولایتهم و... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام)و ج39، ص292(باب 87 حبه و بغضه(علیه السلام)و أن حبه إیمان... از ابواب فضائله ومناقبه... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)روایات داله بر مُدعا نقل کرده است.
4- . کسی که باعث کار خیری شود مانند کسی است که کار خیر را انجام می­دهد. الکافی، ج4، ص27، ح4؛ بحارالأنوار، ج71، ص409، ح10(باب 30از ابواب حقوق المومنین بعضهم علی بعض... از کتاب العشرة).

ص: 34

باب اول (1) : اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین(علیهم السلام)

اشاره

باب اول که اعظم تمام ابواب است و به عظمت آن چیزی نمی رسد، اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه دین(علیهم السلام)می باشد بعد از ایمان به خدا و پیغمبران(علیهم السلام)و بیان این جمله به طور اجمال این است که اعتقاد نماید به قلب و اقرار کند به زبان بر آن که:

ص: 35

ص: 36

صفات پروردگار

ذات مقدس جل و علا تمام موجودات را ابداع و ایجاد کرده و هیچ شبیه و نظیر و شریک ندارد و مثل و مانند ندارد. و منزه است از صفات و حالات مخلوق. هر چه در مخلوق جاری است و مخلوق متصف به آن می شود، در خالق جاری نیست. و منزه است از آن چه غیر ذات مقدس خودش و پیغمبران و خلفای او بگویند.

علم و عقل و فهم و شعور و ادراک و فکر به عین ذات قدوس او نمی رسند. و هرچه این ها بدان رسید، معلوم و معقول و مفهوم و مدرک می شود و آن مخلوق است.

و خداوند تعالی خود را در عالم ذر معرفی فرموده و ثابت کرده در قلوب معرفت خود را و رنگ فرموده ارواح را به معرفت خود و خلفای خود. ولی امور دنیا آن ها را غافل نموده و لذا باید رفع غفلت نمود و تذکر داد.

آن ذات مقدس به هر چیزی دانا و بیناست. و برای علم و قدرت و کمالات او نهایتی نیست. و هرچه بخواهد می شود. و اگر به هر مخلوقی که خلق فرموده، به اندازۀ تمام آن چه خلق فرموده لطف فرماید، ذره ای از کرم و غنای او کم نشود. و چگونه کم شود و حال آن که اگر بخواهد مضاعف نماید تمام آن چه خلق فرموده به عدد کل مخلوقات، به یک اراده و خواست مضاعف می شود.

ص: 37

خدای سبحان به لطف و کرم بی نهایت خود، امید هرکس را که به رحمت او امیدوار باشد ناامید نمی کند. پس هرکس به او برسد ثوابی بر عملی پس آن عمل را به رجای آن ثواب انجام دهد، خداوند کریم آن ثواب را به او لطف می فرماید، هرچند آن خبر در واقع دروغ باشد.

و به لطف و کرم خود پیغمبران را فرستاد تا مردم را متذکر به ذات مقدس حق بنمایند و آنان را متوجه نعمت های حق نمایند تا شکر منعم را ادا نمایند، و صلاح و فساد را برای مردم واضح کنند و مردم را ارشاد به احکام عقل بنمایند و لطایف و دفاین آن را ظاهر کنند،

و رفع فتنه و فساد و نزاع از بین مردم بنمایند، و بندگان به اطاعت و تبعیت پیغمبران، درجات کمالات را سیر

کنند.

و خاتم پیغمبران محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله وسلم)را فرستاد برای تکمیل مکارم اخلاق و تتمیم قوانین سعادت بشر. و برای او دوازده خلیفه و وصی معین فرمود که بعد از پیغمبر اکرم افضل و اشرف کل مخلوقات می باشند.

اینک برای زیاد شدن معرفت مؤمنین، خلاصه مستفاد از آیات و روایت متواترات را به طور اجمال عرض می نمایم ان شاء اللّه تعالی.

خلقت نورانی اهل بیت(علیهم السلام)

بدانید که خداوند تبارک و تعالی بود و هیچ چیزی با او نبود. و چون اراده فرمود خلق نماید، اول چیزی که ایجاد فرمود تکلم فرمود به کلمه ای، پس آن نوری شد و از آن، نورِ محمد(صلی الله علیه و اله وسلم)و اهل بیت و ائمه دین(علیهم السلام)را خلق فرمود. پس تکلم فرمود به کلمه ای دیگر، پس شد روح. پس آن را ساکن در نور کرد و جای داد در ابدان مقدسه آن ها، پس شدند اشباح نور و تسبیح و تقدیس و تکبیر و تحمید می نمودند. و هیچ چیز با آن ها نبود؛ نه آسمانی و نه زمینی و نه عرشی و نه کرسی و نه لوح و نه قلم و نه خورشید و نه ماهی و نه مَلَکی و نه خلقی غیر آن ها.

پس به همین طور مشغول عبادت بودند تا مدت های طولانی که مقدار آن را خدا می داند و قابل احصا و عد نیست در عقول ما. آن گاه از نور مقدس پیغمبر عرش و

ص: 38

کرسی را خلق فرمود. و از نور امیرالمؤمنین علیه السلام تمام ملائکه ی مقربین را خلق فرمود. و از نور حضرت زهرا(علیهما السلام)آسمان ها و زمین ها را خلق فرمود. و از نور حضرت مجتبی (علیه السلام)خورشید و ماه را خلق نمود. و از نور سیدالشهدا(علیه السلام)بهشت و حورالعین را خلق کرد.

و تمام اشیا به ذات خود نوری ندارند و مظلم الذات می باشند و به نور آن وجودات مقدسه موجودات روشن شده اند.

و نور مقدس آنان بود که در کوه طور به اندازه ای که روشنایی از سوراخ سوزن بیرون می شود، برای حضرت موسی تجلی کرد و کوه پراکنده شد و زمین به لرزه درآمد و حضرت موسی علیه السلام افتاد و غش کرد.

و نور مقدس آن ها چراغی است که خداوند در عالم مخلوقات روشن فرموده و احاطه دارد بر جمیع مخلوقات و خداوند تعالی در قرآن مجید تعبیر از آن به «سراج منیر» فرموده است.(1)

و نور علم و عقل و فهم و شعور از نور آن ها اقتباس شده است. و ظهور هر چیزی به نور مقدس آنان می باشد. و آیات نور(2)

بیان انوار مقدسۀ آن هاست.

چنان که در روایات متواترات تصریح به آن شده است.(3)

صفاتى چند از امام(علیه السلام)و عظمت مقام آنان

به واسطه شرافت و فضیلتی که خداوند(جل و جلالة)به آن ها لطف فرموده است، آن ها را به خود نسبت داده مثل خانه کعبه که به واسطه شرافت آن، خداوند به خودش نسبت داده و فرموده: «بیت اللّه الحرام»؛ یعنی: خانه خداوند تعالی.

همان طوری که عقلاً مانعی ندارد که خاک و سنگ را خدا به آن شرافتی دهد پس به خود نسبت دهد، همچنین چشم و گوش و دست آنان را خدا شرافت دهد

ص: 39


1- . الأحزاب (33)، آیۀ 46: <وَداعِياً إِلَى الله بِإِذْنِهِ وَسِراجاً مُنيرا>.
2- . النور (24)، آیۀ 35:<الله نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي الله لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَيَضْرِبُ الله الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَالله بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَليمٌ>.
3- . برای مطالعه بیشتر به کتاب نورالأنوار از همین مؤلف مراجعه شود.

و به خود نسبت دهد پس بگوید عین اللّه و اذن اللّه و ید اللّه و غیره.

پس چشم آن ها چشم خداوند تعالی شده است که همه خلایق گذشته و آینده نزد آن ها واضح و آشکار است و هیچ چیز از انظار آن ها غایب نیست و می بینند و مشاهده می کنند جمیع ممکنات را همان طوری که ما سکه ای را در کف دست خود مشاهده می کنیم. چنان که امام صادق(علیه السلام)در روایات مستفیضه کافی تصریح به آن فرموده است.(1)

و گوش شنوای آنان گوش شنوای خداوند(جل و جلالة)شده است و اصوات خلایق و خطورات قلبیه، تمام را می شنوند و بر گوش آنان چیزی مخفی نیست.

و زبان آنان زبان خدا شده که گویا شده در عالم خلق که هرچه بگویند حق است و از جانب حق تعالی گویند.

و دست آنان دست خدا شده که در عالم مبسوط است به رحمت و نعمت.

و قلوب مقدسه آنان ظرف اراده و مشیت خداست که هرچه بخواهند خدا خواسته است(2)

و آیه شریفه: <وَمَا تَشاؤُونَ اِلّا اَنْ یشاءَ اللهُ>(3) مخصوص آن هاست واحدی با آن ها در این فضیلت شرکت ندارند. چنان که در روایات بیان آن شده است. و به هر کاری قدرت دارند. و خون آن ها خون خدا شده است. پس ایشانند:

عَینُ الله النّاظِرةُ في خَلْقِه، واُذْنُ الله السّامِعةُ، ولِسانُهُ النّاطِقُ فی خَلْقِهِ، ویدُ الله الباسِطَةُ عَلى خَلْقِهِ بِالرَّأفةِ وَاَلرَّحْمَةِ، وَجَنْبُ الله تَعالى وَوَجْهُ الله الباقِی الَّذی لایفْنی وَبِنُورِهِ اَضاءَ کُلّشَیءٍ، وبابُ الله الَّذی مِنْهُ یؤْتی، وَمَقاماتُهُ الَّتی لا تَعْطیلَ لَها، وَحجابُ الله الَّذینَ یحْجُبُونَ مَنْ اَرادَ الله مِنْ غَیرِ طَریقِهِمْ فَیضِلُّونَهُ عَنِ الطّریقِ، ونَفْسُ الله القائِمَةُ بِالسُّنَنِ، وثارُ الله وابْنُ ثارِهِ، وَآیاتُ الله وَبَیناتُهُ، وکتابُهُ النّاطِقُ (که همه علوم در قلوب مقدسه آنان ثبت و ضبط شده است) وفَضْلُ الله تَعَالَى ورَحْمَتُهُ وَنِعْمَتُهُ، وَحَبْلُ الله المَتینُ وصِراطُهُ المُسْتَقیمُ الَّذی مَنْ سَلَک غَیرَهُ اَضَلَّهُ الله تَعالى وَخَتَمَ عَلی قَلْبِهِ وجَعَلَ عَلى سَمْعِهِ وَبَصَرِهِ غِشاوَةً

ص: 40


1- . الکافی، ج1، ص229، ح4(باب أنه لم یجمع القرآن کله إلّا الأئمة و أنهم یعلمون علمه کله).
2- . بصائر الدرجات، ص 517، ح47(باب18 از جزء دهم)؛ تفسیر القمی و البرهان فی تفسیر القرآن ذیل سوره تکویر، آیۀ29؛ بحارالأنوار، ج5، ص114، ح44(باب سوم از ابواب العدل از کتاب العدل و المعاد).
3- . التکویر (81)، آیۀ 29: و شما کافران راه حق نمی خواهید مگر آن­که خداوند جهانیان بخواهد.

فَلا یقْتَبسُ مِنْ نُورِ مَعارِفِ القُرْآنِ جزاءً لِطَلَبِهِ العِلْمَ والمَعْرفَةَ مِنْ غَیر البابِ الَّذی فَتَحَهُ الله لِخَلْقِهِ، وَکلِماتُ الله تَعالى وَحُرُماتُ الله وَشعائِرُ الله وجَلالُ الله وَکرامَتُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَخُزّانُ الله فی اَرْضِهِ وسَمائِهِ وخَلْقِهِ، وحِزْبُ الله وَ بَقیةُ الله وَبَیتُ الله الحَقیقی وَکعْبَتُهُ وَقِبْلَتُهُ وَخُزّانُ عِلْمِ الله وَحَمَلَةُ عَرْشِهِ.(1)

قال الصادق(علیه السلام)فی ضمن زیارة ابی عبداللّه الحسین (علیه السلام) المرویة فی الکافی و التهذیب و غیرهما:

اِرادَةُ الرَّبِّ فی مَقادیرِ اُمُورِهِ تَهْبِطُ اِلَیکمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیوتِکم... .(2)

و در بحارالأنوار فی حدیث المعراج قالت الملائکة لرسول للّه(صلی الله علیه و اله وسلم)

فَما اُنزِلَ مِنَ الله فَإِلَیکمْ وما صَعِدَ اِلَى الله فَمِنْ عِنْدِکم... .(3)

پس بیعت با آن ها بیعت با خداست. و اطاعت آن ها اطاعت خداست. و معصیت آنان معصیت خداست. و حکم آن ها حکم خداست. و زیارت آنان زیارت خداست. و محبت آنان محبت خداست. و دشمنی با آنان دشمنی با خداست. و اراده آنان اراده خداست. و مشیت آنان مشیت خداست.

و خداوند(جل و جلالة)واجب فرمود تکویناً بر تمام موجودات و مخلوقات که باید

در تحت فرمان و اراده آنان باشند.(4)

ص: 41


1- . تمام آن چه عرض شد، مفاد روایات کثیره مذکور در الکافی و غیره می باشد؛ تفصیل مواضع این روایات در سفینة البحار در ماده هر کلامی بیان شده. همچنین، در مستدرک سفینة البحار بیان مواضع این روایات را به طور مبسوط نموده ام.
2- . اراده پروردگار در تقدیر اموراتش به سوی شما نازل می شود و از ناحیه شما صادر می شود؛ الکافی، ج4، ص577، ح2؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص54، ح 1[131]؛ بحارالأنوار، ج98، ص153، ح3(باب 18 از ابواب فضل زیارة... از کتاب المزار).
3- . تقدیرات الهی به سوی شما نازل می­شود و هر آن­چه به سوی خداوند بالا می­رود از ناحیه شماست. تفسیر فرات الکوفی، ص370، ح503؛ المحتضر، ص78؛ بحارالأنوار، ج15، ص8، ح8(باب اول از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
4- . در این زمینه احادیث فراوانی وجود دارد. مثلا امام باقر(علیه السلام)در ضمن حدیث مفصلی می­فرمایند: إِنَّ اللَّهَ أَقْدَرَنَا عَلَى مَا نُرِید. الإختصاص،ص 272؛ بحارالأنوار،ج 46، ص240، ح23(باب پنجم از ابواب تاریخ ابی جعفر... از کتاب تاریخ علی بن الحسین(علیهم السلام)...)؛ یا امام حسین (علیه السلام)در ضمن حدیثیمی فرمایند: واللهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ شَیئاً إِلَّا وقَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنَا. مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام) ج 4، ص51؛ بحارالأنوار، ج 44، ص183، ح8(باب 25 از ابواب مایختص بتاریخ... از کتاب تاریخ فاطمة والحسن والحسین(علیهم السلام) لازم به ذکر است که مرحوم مؤلف در کتاب اثبات ولایت (فصل چهارم)، روایات فراوانی را در این زمینه، جمع آوری نموده است.

و این است ولایت و ریاست کلیه بر کل ممکنات. هرچه بخواهند بشود. و نمی خواهند مگر آن چه خدا بخواهد و سبقت نمی گیرند بر خدا به گفتار، و به امر خدا کار می کنند. <عِبادٌ مُکرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ یَعْمَلُونَ>.(1)

نفوذ اراده پیغمبر و ائمه(علیهم السلام)در موجودات

اشاره

لذا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) اشاره فرمود:

به ماه پس شق شد؛(2) و به آن درختان خرما، پس متفرق شدند؛(3) و به سنگریزه، پس گویا شد؛(4)و به سوسمار، پس تکلم نمود و شهادت به رسالت داد؛(5) و به آن چوب، پس شمشیر شد؛(6) و به آن درخت، پس آمد و سجده کرد؛(7) و به سنگ و کلوخ و هر چه اطراف او بودند، پس شهادت به رسالت او دادند؛(8)

و به کوه، پس ساکن

ص: 42


1- . الأنبیاء (21)، آیات 26_27: «بلكه همه مخلوق خدا و بندگان مقرب او می باشند* قبل از دستور و فرمان خدا كارى نكنند و به امر پروردگار به انجام امور می­پردازند.»
2- . دربارۀ شق القمر، رجوع شود به البرهان فی تفسیر القرآن ذیل سوره قمر، آیۀ1؛ بحارالأنوار، ج17، ص347(باب سوم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
3- . تفسیر القمی، ذیل سوره احزاب، آیۀ26و27؛ بحارالأنوار، ج17، ص372، ح25(باب چهارم از ابواب معجزاته (صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
4- . المناقب، ج1، ص90 ؛ بحارالأنوار، ج17، ص377، ذیل حدیث49(باب دوم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
5- . کفایة الاثر، ص172؛ قصص الأنبیاء، ص309، ح383؛ بحار الأنوار، ج17، ص401، ح17(باب پنجم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
6- . مناقب ابن شهرآشوب، ج1، ص119؛ بحارالأنوار، ج17، ص382، ح50(باب چهارم از ابواب معجزاته (صلی الله علیه و اله وسلم) از کتاب تاریخ نبینا.
7- . الأمالی (للصدوق)، ص614، ح10(مجلس 89)؛ بحار الأنوار، ج17، ص370، ح21(باب چهارم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)ااز کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
8- . الکافی، ج1، ص94، ح9؛ بحار الأنوار، ج17، ص373، ح27(باب چهارم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم).

شد؛(1)

و به آن چوب، پس چراغ روشن شد؛(2)

و به حیوانات، پس اقرار به رسالت و اظهار حاجت نمودند؛(3) و غیر آن از معجزات آن سرور که از احصا و شمارش ما خارج است.

و تفصیل تمام آن چه گفتیم و بگوییم در بحار در ابواب معجزات مذکور است.

نفوذ اراده امیرالمؤمنین(علیه السلام)در موجودات

همچنین ولی اللّه علی خَلقِه امیرالمؤمنین(علیه السلام)شاره فرمود به خورشیدِ غروب کرده، پس برگشت و با او تکلم فرمود.(4)

و به آن خارجی فرمود: اِخْسَأ _ و این خطاب به سگ است یعنی: گم شو _ پس سر او سر سگ شد.(5)

و به آن ناصبی دیگر، پس سگ سیاه شد. پس اظهار ذلت کرد، رحمت او را فرا گرفت و آدم شد.(6)

و فرمود به آن میت دفن شده:

برخیز به اذن خدا. پس برخاست و نشست بر سر قبر. و مکرر مرده هایی زنده کرد.(7)

ص: 43


1- . الخرائج والجرائح، ج1، ص31 ، ح34؛ بحار الأنوار، ج17، ص376، ح36(باب چهارم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
2- . مناقب ابن شهرآشوب، ج1، ص118؛ بحار الأنوار، ج17، ص380، ح50(باب چهارم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
3- . الأمالی (للطوسی)، ص453، ح17[1011](مجلس16)؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج1، ص95؛ بحارالأنوار، ج17، ص397، ح10(باب پنجم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)ز کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)
4- . مناقب ابن شهرآشوب، ج2، ص322؛ بحارالأنوار، ج41، ص175، ح1(باب 109 از ابواب معجزاته (علیه السلام) از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیهم السلام)مرحوم علامه مجلسی در بحار الأنوار، ج41، ص166 بابی منعقد فرموده به نام (باب 109رد الشمس له وتکلم الشمس معه(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)
5- . کشف الغمة، ج2، ص74؛ بحارالأنوار، ج33، ص280، ح545(باب 20 از ابواب ما جری بعد... از کتاب الفتن والمحن).
6- . الخرائج والجرائح، ج1، ص219، ح63؛ بحارالأنوار، ج41، ص199، ح12(باب110 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)
7- . الفضائل، ص4؛ بحارالأنوار ، ج40، ص276، ح40 وج41، ص192، ح2(باب 110 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)

و کلامی به گوش زاذان فرمود، و آب دهن خود در دهان او انداخت، فوری حافظ تمام قرآن شد بعد از آن که هیچ قرآن را یاد نداشت مگر سوره ای که در نماز می خواند.(1)

و دست مبارک را زد به آن درخت خشک شده که پوست آن ریخته شده بود و فرمود:

بشو به اذن خدا درخت سبز میوه دهنده. پس فوری سبز و خرم

شد و میوه داد.(2)

و اشاره به آن درخت انار خشک شده کرد، پس سبز شد و انار داد.(3)

و چوب زردی زد به فرات و فرمود:

منفجر شو. پس دوازده چشمه شد، هر چشمه­ای مثل کوهی.(4)

و زلزله ای واقع شد، پس دست مبارک را زد به زمین و آرام کرد آن را و فرمود:

ساکن شو. پس ساکن شد.(5)

و یک قبضه سنگریزه برداشت و اراده فرمود جواهر شد.(6)

و وارد شد بر رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم) و حال آن که مبتلا به تب شدیدی بود، پس دست مبارک بر سینه پیغمبر گذاشت و فرمود: ای اُمِّ مِلْدَم (اسم تب است) خارج شو از

ص: 44


1- . الخرائج والجرائح، ج1، ص195، ح30؛ بحار الأنوار، ج41، ص195، ح6(باب110 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)
2- . بصائرالدرجات، ص254، ح3؛ بحارالأنوار، ج41، ص248، ح1(باب 112 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام)
3- . الخرائج والجرائح، ج1، ص219، ح64؛ بحارالأنوار، ج41، ص249، ح4(باب 112 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)
4- . الخرائج والجرائح، ج1، ص231، ح76؛ بحارالأنوار، ج33، ص46، ح391(باب 14 از ابواب ما جری از کتاب الفتن والمحن).
5- . علل الشرائع، ج2، ص556، ح8؛ بحارالأنوار، ج41، ص254، ح14(باب 112 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)
6- . بصائر الدرجات، ص375، ح3(باب دوم از جزء هشتم)؛ بحارالأنوار، ج41، ص255، ح15(باب 112 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)

بدن پیغمبر. پس خارج شد از بدن پیغمبر. پس پیغمبر حرکت کرد و فرمود: یا علی، خدا تو را فضیلت داده به خصلت­هایی که از آن جمله است که تمام دردها در فرمان تو است. پس نیست چیزی که آن را زجر و دفع کنی مگر آن که منزجر و مندفع شود.(1)

و غیر آن زیاد است.

نفوذ اراده حضرت مجتبى(علیه السلام)در مخلوقات

همچنین ابو محمد الحسن المجتبی(علیه السلام)به آن مرد شامی فرمود:

برخیز ای زن! آیا حیا نمی کنی که بین مردها می نشینی؟! پس فوری زن شد و زوجه او مرد شد و مجامعت کردند فرزندی

خنثی متولد شد.(2)

و مرد دیگر از بنی امیه که جسارت و بی ادبی در مجلس معاویه به آن حضرت کرد، پس حضرت نفرین کرد و فوری زن شد و فَرْج او فَرْج زن شد و ریش او ریخت.(3)

و غیر آن زیاد است.

نفوذ اراده سیدالشهدا(علیه السلام)در موجودات

همچنین مولی الاولین و الآخرین ابا عبداللّه الحسین(علیه السلام) آب دهن انداخت به پیشانی حَبابه والبیه که مرض پیسی در او ظاهر شده بود، برطرف شد.(4)

و احیا کرد زنی را که وصیت نکرده بود، پس وصیت کرد و بعد از دنیا رفت.(5)

و عیادت فرمود عبداللّه بن شداد را که مبتلا به تب سختی بود، پس به ورود امام(علیه السلام) تب از او برطرف شد. پس حضرت فرمود:

ص: 45


1- . مناقب ابن شهرآشوب، ج2، ص334؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص568، ح23؛ بحارالأنوار، ج41، ص202، ح16(باب 110 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)
2- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص8 ؛ بحارالأنوار، ج43، ص327، ذیل ح6(باب 15از ابواب ما یختص بالإمام... از کتاب تاریخ فاطمة والحسن والحسین(علیهم السلام)
3- . الخرائج والجرائح، ج1، ص236، ح2؛ بحارالأنوار، ج44، ص89، ح2(باب 20از ابواب ما یختص بالإمام... از کتاب تاریخ فاطمة والحسن والحسین(علیهم السلام)
4- . بصائرالدرجات، ص270، ح6(باب سوم از جزء ششم)؛ بحارالأنوار، ج44، ص180، ح1(باب 25 از ابواب ما یختص بتاریخ... از کتاب تاریخ فاطمة والحسن والحسین(علیهم السلام)
5- . الخرائج والجرائح، ج، 1، ص245، ح1؛ فرج المهموم، ص227؛ بحارالأنوار، ج44، ص180، ح3.

قسم به خداوند که خلق نکرده خدا چیزی را مگر آن که امر کرده آن را که اطاعت کند ما را.(1)

و دو زن در طفل شیرخواری نزاع می کردند، حضرت فرمود:

ای طفل، سخن گو به اذن خدا. پس به سخن آمد و عرض کرد: آقا، من بچه این و آن نیستم بلکه بچه فلان چوپان می باشم. پس امر فرمود سنگسار کردند آن زن را.(2)

و غیر این ها زیاد است.

نفوذ اراده امام سجاد(علیه السلام)در خلایق

همچنین آقا زین العابدین و سید الساجدین(علیه السلام)امر فرمود حجرالاسود را که شهادت دهد به امامت آن حضرت نزد محمد بن حنفیه، پس حجرالاسود فرمود:

ای محمد، تسلیم کن امر را به سوی پسر برادرت که او احق است از تو و اوست امام تو.(3)

فرمود امام سجاد(علیه السلام)به منجِمی:

آیا نمی خواهی دلالت کنم تو را بر مردی که از وقتی که بر ما وارد شدی تا حال، چهارده عالم را سیر کرده هر عالمی سه مقابل دنیا و از جای خود حرکت نکرده؟ عرض کرد: کیست؟ فرمود: من. و اگر بخواهی خبر دهم تو را به آن چه خورده ای و آن چه در خانه ذخیره نموده ای.(4)

و حَبابه والبیه صد و سیزده سال از عمرش گذشته بود. حضرت دعا فرمود و جوانی او برگشت و اشاره به او فرمود، حایض شد همان وقت.(5)

ص: 46


1- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص51؛ بحارالأنوار، ج44، ص183، ح8.
2- . ر.ک: عوالم العلوم، ج17، ص49، ح1؛ مدینة المعاجز، ج3، ص500؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص51؛ بحارالأنوار، ج44، ص184 ذیل ح11. جریان مرتبط به دعوای دو مرد در رابطه با یک زن و بچه می­باشد.
3- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص147؛ بحارالأنوار، ج46، ص22، ذیل ح1(باب سوم از ابواب تاریخ سید الساجدین... از کتاب تاریخ علی بن الحسین ومحمد بن علی و...).
4- . بصائرالدرجات، ص400، ح13(باب 12 از جزء هشتم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص26، ح12.
5- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص135؛ کمال الدین، ج2، ص537، ح2؛ بحارالأنوار، ج46، ص27، ح13.

حضرت به ابو خالد کابلی فرمود:

فردا مرد ثروتمندی از شام می آید و دختر او دیوانه می باشد. به او بگو: من دختر تو را به ده هزار درهم معالجه می کنم. پس آمد و فردا رفت و به امر امام(علیه السلام)به گوش او گفت: ای خبیث، علی بن الحسین می فرماید: دور شو از این دختر. پس گفت و خوب شد.(1)

سنگریزه را برای اُمِّ سلیم یاقوت قرمز قرار داد.(2)

ابوحمزه ثُمالی نقل می نماید که عبداللّه بن عمر مشرف شد خدمت امام سجاد(علیه السلام)عرض کرد: آقا، شما می فرمایید که یونس بن متی مبتلا به حبس شکم ماهی شد. برای توقفش در ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمود:

بلی؛ مادرت به عزایت بنشیند! پس عرض کرد: به من نمایش بده.

ابوحمزه می گوید: پس چشم های من و او را بست. پس ساعتی نگذشت امر فرمود چشم­ها را باز نمودیم و خودمان را لب دریا دیدیم و موج­ها در حرکت بود. پس احضار نمود ماهی را و عرض می کرد: لبیک! لبیک یا ولی اللّه! حضرت فرمود: تو کیستی؟ عرض کرد: من ماهی یونس هستم. ای آقای من،

خداوند هیچ پیغمبری از آدم تا خاتم نفرستاد مگر آن که ولایت شما را بر او عرضه داشت. هر کس قبول کرد، سالم ماند و خلاص شد. و هرکس توقف کرد، مبتلا شد.

از جمله یونس گفت: چگونه ولایت کسی را که ندیدم قبول نمایم؟! پس خدا به من وحی فرستاد که یونس را فرو برم. پس فرو بردم و چهل روز در شکم من ماند و ندا می کرد: لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَک اِنّی کنْتُ مِنَ الظّالِمین. قبول کردم ولایت علی بن ابی طالب و ائمه از فرزندان او را. پس وقتی که ایمان آورد امر کرد خدا مرا که من او را بیرون اندازم، پس بیرون انداختم.(3)

ص: 47


1- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص145؛ بحارالأنوار، ج46، ص31، ح24.
2- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص133؛ بحارالأنوار، ج46، ص34، ذیل حدیث28.
3- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص138؛ بحارالأنوار، ج46، ص39،ذیل حدیث 33(باب الثالث از ابواب تاریخ سیدالساجدین(علیه السلام)).

در قصه معروف مرد بلخی که تحفه ها و هدیه ها برای حضرت می آورد، وقتی که عیالش اظهار کرد، که شما این تحفه ها و هدیه ها را می برید و حضرت عوض آن به شما چیزی نمی دهد، وقتی که مشرف شد خدمت امام(علیه السلام) و غذا میل فرمودند، به دست امام آب ریخت میان طشت، پس ثلث آن پر شد، فرمود:

چه می بینی؟ عرض کرد: آب. امام فرمود: یاقوت اَحمر است. پس فرمود: آب بریز. پس آب ریخت. پس فرمود: چیست؟ عرض کرد: آب است. فرمود: این زمرد است. پس در مرتبه سوم آب ریخت، دُر سفید شد. و به امر امام(علیه السلام)آب سه جوهر گران بها شد. و فرمود: این ها را عوض تحفه ها و هدیه ها برای عیالت ببر و عذر ما را بخواه. و در آخر قصه که عیال او فوت کرد، امر فرمود عزرائیل را که روح او را برگرداند، پس برگردانید و زنده شد.(1)

نفوذ اراده امام باقر(علیه السلام) در خلایق

همچنین حضرت امام محمد باقر(علیه السلام)پس از آن که آن مرد شامی وفات کرد، حضرت او را زنده کرد و بعد از زنده شدن اظهار کرد، که بعد از قبض روح من بانگ منادی را شنیدم که ندا می کرد: روح را برگردانید! که امام باقر(علیه السلام)امر فرموده است.(2)

و در میان صحرا که خیمه او را زدند، آمد نزد آن نخل و فرمود:

اطعام کن ما را. پس رطب قرمز و زرد از آن ریخت و میل فرمود.(3)

و دست مبارک را به چشم های ابوبصیر که اَعمی بود مالید، خوب و بینا شد چنان که همه را دید. پس امام(علیه السلام)فرمود:

اگر خواهی بینا باش و حسابت بر خدا باشد. و اگر خواهی مثل اول شوی و ثواب تو بهشت باشد. پس گفت: بهشت برای من بهتر است. پس دست

ص: 48


1- . بحارالأنوار، ج46، ص47، ذیل ح49.
2- . الأمالی (للطوسی)، ص410، ح71[923](مجلس14)؛ بحارالأنوار، ج46، ص233، ح1(باب پنجم از ابواب تاریخ ابی جعفر(علیه السلام)از کتاب تاریخ علی بن الحسین(علیهم السلام)).
3- . بصائرالدرجات، ص253، ح2(باب 13 از جزء پنجم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص236، ح10.

مالید، مثل اول نابینا شد.(1)

و امام(علیه السلام)فرمود:

گمان می کنید ما شما را نمی بینیم و کلام شما را نمی شنویم؟! بد گمانی کردید! اگر این طور باشد برای ما فضیلتی بر مردم نخواهد بود.(2)

و نمایش دادن حضرت به جابر ملکوت زمین را و سیر دادن او را به پنج عالم.(3)

و غیر این زیاد است؛ اکتفا به همین مقدار می شود.

نفوذ اراده امام صادق(علیه السلام) در ممکنات

همچنین امام به حق ناطق جعفر صادق (علیه السلام) فرمود به آن نخله خاویه _ یعنی قطع شده _ :

اطعام کن ما را؛ پس رطب­های مختلف الألوان از آن ریخت و خوردند و سیر شدند.(4)

در حال طواف ابوبصیر عرض کرد: خدا همه این خلق را می آمرزد؟ فرمود: اکثر این ها بوزینه و خوک می باشند. پس دست مبارک به چشم او کشید، دید مخالفین را به صورت بوزینه و خوک. پس ترسید. پس امام(علیه السلام) دو مرتبه دست

کشید مثل اول شد.(5)

و با پای مبارک زد به آن گاو مرده، او را زنده کرد به اذن خداوند.(6)

و فرمود: بیاور کلید را. راوی می گوید: کلید را به حضرت دادم. پس به اراده آن حضرت شیر شد. فرمود: بگیر و نترس. پس گرفتم باز مثل اول شد.(7)

ص: 49


1- . الکافی، ج1، ص470، ح3؛ بحارالأنوار، ج46، ص237، ح13.
2- . الخرائج والجرائح، ج1، ص288، ح22؛ بحارالأنوار، ج46، ص255، ح54.
3- . بصائرالدرجات، ص404، ح4(باب 13 از جزء هشتم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص280، ح82.
4- . بصائرالدرجات، ص254، ح5(باب13 از جزء هشتم)؛ بحارالأنوار، ج47، ص76، ح45.
5- . بصائرالدرجات، ص270، ح4(باب سوم از جزء ششم)؛ بحارالأنوار، ج47، ص79، ح58.
6- . الخرائج والجرائح، ج1، ص294، ح1؛ بحارالأنوار، ج47، ص115، ح151.
7- . الخرائج والجرائح، ج1، ص306 ، ح10؛ بحارالأنوار، ج47، ص117، ح154.

و به اراده حضرت آتش تنور هارون مکی را نسوزانید.(1)

و پای مبارک را زد به زمین و اراده فرمود، پس آب موجود شد مثل برف. پس وضو گرفتند و نماز خواندند. و بعد از نماز فرمودند به راوی: ای داوود، میل به رطب داری؟ عرض کرد: بلی. و در آن محل چوب خرمایی بود پوسیده. پس دست مبارک را زد به آن، پس سبز شد و سی و دو نوع از انواع رطب داد. پس دست مبارک را زد و فرمود:

برگرد به حالت اول. پس شد آن چه فرمود.(2)

و معجزات حضرت زیاد است.

نفوذ اراده امام کاظم(علیه السلام)در مخلوقات

همچنین آقا موسی الکاظم(علیه السلام)با دست مبارک صورت آن زن را که به عقب سر برگشته بود برگردانید به طرف رو و اصلاح فرمود.(3)

و به امر خود ابرها را حاضر نمود و ابری که مأمور طالقان و ابر رحمت بود علی بن صالح طالقانی را بر آن نشانید و به آن امر فرمود او را به زمین طالقان برساند، به کمتر از چشم به هم زدن به طالقان رسید.(4)

و در مجلس هارون الرشید شخصی شعبده بازی کرد و بی ادبی به حضرت کرد، حضرت به صورت شیری که در دیوار بود فرمود: بگیر ای شیر دشمن خدا را. پس به اراده حضرت شیر شد و وارد مجلس شد و او را درید و خورد و اثری از او باقی نماند. پس آن حضرت به قدرت خدا که داشت هم خلق فرمود و هم روزی داد و هم عذاب فرمود.(5)

ص: 50


1- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص237؛ بحارالأنوار، ج47، ص123، ح172.
2- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص241؛ بحارالأنوار، ج47، ص139، ذیل حدیث188.
3- . تفسیر عیاشی ذیل سورۀ الرعد، آیۀ 11، ج2، ص205، ح18؛ بحارالأنوار، ج48، ص39، ح15 (باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام العلیم... از کتاب تاریخ علی بن الحسین(علیهم السلام)...).
4- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص301؛ بحارالأنوار، ج48، ص39، ح16.
5- . الأمالی (للصدوق)، ص148، ح19(مجلس 29)؛ بحارالأنوار، ج48، ص41، ح17.

و مثل پدر بزرگوارش پای مبارک را به آن گاو مرده زد و او را زنده کرد. (1)

و در مورد دیگر الاغ مرده را به اراده خود زنده کرد.(2)

و معجزات آن حضرت زیاد است و در بحار و غیره ضبط شده است.

نفوذ اراده امام رضا (علیه السلام) در مخلوقات

همچنین آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)در صحرا با جماعتی که در خدمت حضرت بودند تشنگی بر آن ها غالب شد، اراده ایجاد آب کرد در موضع معین، پس آب موجود شد و خوردند و سیراب شدند.(3)

محمد بن فضیل به دو مرض مبتلا بود، یکی در پهلو و یکی در پا، اشاره به پهلوی او فرمود، به اراده حضرت خوب شد. و نسبت به پا اراده نفرمود و ترغیب به صبر نمود.(4)

در قضیه استسقای حضرت و آمدن باران و کلمات مداحین در مدح آن حضرت، ملعونی فضیلت حضرت را انکار کرد و کلمات کفرآمیز گفت و اظهار کرد به حضرت که: اگر راست می گویی زنده کن این دو صورت شیر را و مسلط کن بر من. پس آن حضرت بر او غضب کرد و فرمود به آن دو صورت شیر:

بگیرید این فاجر را! و به اراده حضرت آمدند و او را ربودند و اثری از او باقی نماند.(5)

و این ماجرا معروف و مشهور است.

ص: 51


1- . بصائرالدرجات، ص272، ح2(باب چهارم از جزء ششم)؛ بحارالأنوار، ج48، ص55، ح62.
2- . الخرائج والجرائح، ج1، ص314، ح7؛ بحارالأنوار، ج48، ص71، ح95.
3- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام) ج2، ص216، ح25(باب 47 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج49، ص37، ح20(باب سوم از ابواب تاریخ الإمام المرتجی و... از کتاب تاریخ علی بن موسى الرضا ومحمد بن علی الجواد(علیهم السلام)...).
4- . عیون أخبار الرضا، ج2، ص221، ح39(باب47 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج49، ص42، ح31(باب سوم از ابواب تاریخ الإمام المرتجی... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا(علیهم السلام)).
5- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام) ج2، ص167، ح1(باب41 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج49، ص180، ح16(باب 14از ابواب تاریخ الإمام المرتجی... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا(علیهم السلام)).

نفوذ اراده امام جواد(علیه السلام)در ممکنات

اشاره

همچنین آقا ابوجعفر الجواد(علیه السلام)وقتی که در گهواره بود محمد بن میمون نامه حضرت رضا(علیه السلام)را برای او آورد و حال آن که اَعمی بود، حضرت جواد(علیه السلام)

دست مبارک را بر چشم های او کشید، به یک اراده چشم او خوب شد.(1)

و همچنین بادی در زانوی کنیزی واقع شده بود، حضرت از روی لباس دست به زانوی او مالیدند، خوب شد.(2)

و همچنین چشم های محمد بن سنان را شفا داد و حضرت رضا7 امر فرمود که مخفی نما این را. و تا مدتی که مخفی نمود خوب بود، بعد که ظاهر نمود برگشت درد.(3)

و به اراده حضرت عصای در دستش شهادت به امامت او داد.(4)

و غیر این ها زیاد است.

نفوذ اراده امام هادى(علیه السلام)در خلایق

همچنین آقا ابوالحسن علی الهادی(علیه السلام)صالح بن سعید به ایشان عرض کرد: آقا شما را اذیت کردند و جای دادند در محل فقرا. پس حضرت به یک اشاره و اراده باغ های خرم فرح انگیز دل ربا که در او بود حوریه های خوش­بو و ولدان خوش­رو مثل لؤلؤ مکنون و مرغان و آهوان خوش منظر به او ارائه داد و فرمود: هر جا باشم این ها با ما و نوکران مایند.(5)

و آن سنگ ریزه را در دهان خود مکید و بیرون کرد و بعد ابوهاشم جعفری به دهن گذاشت گفت: واللّه از جای خود حرکت نکردم تا به هفتاد و سه لغت سخن می گویم.(6)

ص: 52


1- . الخرائج والجرائح، ج1، ص372 ، ح1؛ بحارالأنوار، ج50، ص46، ح21(باب سوم از ابواب تاریخ الإمام التاسع... از کتاب تاریخ علی بن موسى الرضا ومحمد بن علی الجواد(علیهم السلام)).
2- . الخرائج والجرائح، ج1، ص376، ح3؛ بحارالأنوار، ج50، ص46، ح22.
3- . رجال کشی، ص582، ح 1092؛ بحارالأنوار، ج50، ص66، ح47.
4- . الکافی، ج1، ص353 ، ح9؛ بحارالأنوار، ج50، ص68، ح50.
5- . الکافی، ج1، ص498، ح2؛ بحارالأنوار، ج50، ص132، ح15(باب سوم از ابواب تاریخ الإمام العاشر... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا ومحمد بن علی الجواد(علیهم السلام)).
6- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص408؛ بحارالأنوار، ج50، ص136، ح17.

و یک مقداری سنگ ریزه از زمین برداشت و اراده فرمود، طلای احمر شد و به ابوهاشم لطف فرمود.(1)

در مجلس متوکل شعبده بازی نانها را ترتیب داد، به طوری که وقتی امام خواست نان بردارد، نان پرید. اهل مجلس خندیدند. پس حضرت دست مبارک را به آن صورت شیر که در پرده بود زد و فرمود:

بگیر او را! پس یک­مرتبه شیری شد، درنده و از جای جست و آن خبیث را بلعید و اثری از او باقی نماند و او دیگر دیده نشد.(2)

در مجلس متوکل پرنده ها از چهار طرف صدا می کردند، به طوری که مردم کلمات یکدیگر را نمی شنیدند. حضرت وارد شد و به اراده و تصرف امام، تمام ساکت و صامت شدند، تا آن که حضرت خارج شد، بعد پرنده ها مشغول آواز شدند.(3)

نفوذ اراده امام عسکرى(علیه السلام)در مقدورات

همچنین آقا امام حسن عسکری(علیه السلام)به یک اراده آن اسب چموش را که احدی قدرت نزدیک شدن به او را نداشت، رام و ذلیل نمود.(4)

احمد بن اسحاق عرض کرد: آقا، من نمی توانم به پهلوی راست بخوابم، باید به پهلوی چپ بخوابم و خیلی افسرده ام جهت این قسمت؛ _چون خواب منافقین است_. پس حضرت دست راست به پهلوی چپ او و دست چپ به پهلوی راست او سه مرتبه کشید. احمد گفت: من دیگر به پهلوی چپ نتوانستم بخوابم.(5)

و معجزات حضرت و همچنین معجزات آقا امام زمان ولی عصر «صلوات اللّه علیه

ص: 53


1- . الخرائج والجرائح، ج2، ص673، ح 3؛ بحارالأنوار، ج50، ص138، ح22.
2- . الخرائج والجرائح، ج1، ص400، ح 6؛ بحارالأنوار، ج50، ص146، ح30.
3- . الخرائج والجرائح، ج1، ص403، ح9؛ بحارالأنوار، ج50، ص148، ح33.
4- . الغیبة (للطوسی)، ص215؛ بحارالأنوار، ج50، ص251، ح6(باب سوم از ابواب تاریخ الإمام ابی محمد العسکری(علیه السلام)از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا ومحمد بن علی الجواد(علیهم السلام)
5- . الکافی، ج1، ص513 ، ح 27؛ بحارالأنوار، ج50، ص286، ح61(باب سوم از ابواب تاریخ الإمام ابی محمد العسکری(علیه السلام)از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا(علیهم السلام)).

وعلی آبائه الطاهرین» از حد و شمارش خارج است و قدرت بر احصای آن نیست.

آری؛ این بزرگواران بر هر چیزی دانا و توانا هستند و بر آن ها هیچ ذره ای مخفی نیست.

و اصحاب آن بزرگواران که تابع صرف آن ها بودند، به مقامات و کرامات عالیه رسیدند؛ مانند سلمان و میثم تمار و رُشَید هَجَری و حبیب بن مظاهر اسدی و ابوحمزه ثُمالی و جابر جُعفی و امثال آن ها.

و در هر زمان از قبور مقدسه ائمه(علیهم السلام)معجزات و کراماتی ظاهر می شود که کتاب ها در خصوص آن ها نوشته شده و این مختصر گنجایش ذکر آن ها را ندارد.(1)

اینک به ذکر مطالبی که اساس تمام علوم و کمالات پیغمبر و ائمه(علیهم السلام) می باشد می پردازیم.

72 حرف اسم اعظم نزد پیامبر و ائمه ما(علیهم السلام)است

اسم اعظم خداوند عزوجل هفتاد و سه حرف است. و چنان که امام باقر و امام صادق(علیهم السلام)در روایات کثیره فرموده اند:

نزد حضرت آدم(علیه السلام)بیست و پنج حرف بود.

نزد حضرت نوح(علیه السلام) بیست و پنج حرف بود. و در بعضی روایات پانزده حرف فرمودند.

نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام)هشت حرف بود.

نزد حضرت موسی(علیه السلام)چهار حرف بود.

نزد آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان7 یک حرف بود که به آن زمین را شکافت و تخت بلقیس را به یک چشم به هم زدن از شهر سبا برای حضرت سلیمان(علیه السلام)حاضر کرد و بعد زمین را مثل اول نمود.

نزد حضرت عیسی(علیه السلام)دو حرف بود که به آن دو حرف مرده ها را زنده می کرد، و

ص: 54


1- . تفصیل تمام معجزات را که بیان کردیم در بحارالأنوار از کتب معتبره نقل فرموده است.و مرحوم محدث قمی در سفینة البحار، ج3، ص411_416، و حقیر در مستدرک سفینة البحار، ج7، ص92_103 «مادۀ: عجز»، به طور مبسوط بیان مواضع آن را نموده ایم. والحمدلله کما هو أهله. (مؤلف)

پیس و کور مادرزاد را شفا می داد، و از گل صورت مرغ درست می کرد و می دمید مرغ می شد و می پرید. و بقیه معجزاتش به این دو حرف بود.

نزد پیغمبر ما(صلی الله علیه واله وسلم) هفتاد و دو حرف از آن می باشد. و یک حرف نزد خدا مخفى است.

و تمام آن چه پیغمبر می داند نزد ائمۀ اثنا عشر(علیهم السلام)می باشد. و آنانند وارث پیغمبران.(1)

تمام کتب و آثار انبیا نزد ائمه(علیهم السلام)است

تمام کتاب هایی که از آسمان بر پیغمبران نازل شده و تمام علوم و آثار انبیاء صحف آدم(علیه السلام)و ادریس(علیه السلام)و ابراهیم(علیه السلام)، و تورات موسی(علیه السلام)، و انجیل عیسی(علیه السلام)، و زبور داود(علیه السلام)و عصای موسی(علیه السلام)، و آن سنگی که عصا را به آن می زد و دوازده چشمه ظاهر می شد، و تابوت بنی اسرائیل، و پیرهن یوسف(علیه السلام)، و انگشتر سلیمان(علیه السلام)و غیر آن هر چه داشتند تمام نزد پیغمبر ما(صلی الله علیه واله وسلم)جمع و تمام نزد ائمه(علیهم السلام)می باشد.

در کتاب شریف کافی باب آن که ائمه(علیهم السلام)وارث علم پیغمبر و جمیع انبیا و

ص: 55


1- . تمام آن چه در مطلب اول بیان کردیم در روایات زیاد مذکور است. مواضع آن در بحارالأنوار، ج4، ص210، ح 4و5(باب سوم از ابواب اسمائه تعالی و... از کتاب التوحید)، دو روایت از کتاب شریف بصائر الدرجات، ص208، ح3(باب13از جزء چهارم) و در ج11، ص68، ح 25و26(باب دوم: نقش خواتیمهم وأشغالهم وأمزجتهم وأحوالهم فی حیاتهم وبعد موتهم(علیهم السلام)از کتاب النبوة)، دو روایت از کتاب شریف بصائرالدرجات، ص208، ح3(باب 13 از جزء چهارم)؛ در بحارالأنوار، ج13، ص358، ح 65(باب11: ما ناجى به موسى(علیه السلام)ربه وما أوحی إلیه من الحکم و... از کتاب النبوة) از کتاب الکافی، ج1، ص308؛ در ج14، ص113_ 115، ح5_11(باب نهم: قصته(علیه السلام)مع بلقیس از کتاب النبوة)، شش روایت از الکافی، ج1، ص230،ح1 و بصائرالدرجات، ص208، ح1(باب13 از جزء چهارم) و غیره(تفسیر نور الثقلین، ج4، ص88، ح69) و در بحارالأنوار، ج17، ص134، ح11و12(باب17: علمه علیه السلام وما دفع إلیه من الکتب والوصایا وآثار الأنبیاء علیهم السلام و... از کتاب تاریخ نبینا (ص) از الکافی، ج1، ص230، ح2 وبصائر الدرجات، ص208، ح2(باب 13 از جزء چهارم) نقل فرمود؛ در بحارالأنوار، ج27، ص25، ح1_5(باب12: أن عندهم الاسم الأعظم وبه یظهر منهم الغرائب از کتاب الإمامة)، پنج روایت از بصائر الدرجات نقل کرده. و از این روایات استفاده می شود تمام کمالات و علوم پیغمبران نزد ائمه هست با زیادی و از آن ها کارهای پیغمبران گذشته برمی آید. و از روایت استفاده می شود که ائمه(علیهم السلام)از تمام پیغمبران غیر از پیغمبر خاتم(صلی الله علیه واله وسلم)افضل و اشرفند.(مؤلف)

اوصیا می باشند، هفت روایت که دلیل بر این است نقل می فرماید.(1)

از جمله از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

به درستی که خدای(عزوجل) عطا نفرموده، پیغمبران را چیزی مگر آن که آن را به محمد(صلی الله علیه واله وسلم) عطا فرموده، و فرمود: به تحقیق که عطا کرده شده محمد(صلی الله علیه واله وسلم)جمیع آن چه به پیغمبران داده شده. و نزد ماست صحفی که خدا فرموده؛ صحف ابراهیم و موسی... .(2)

علوم ملائکه و أنبیاء و آثار آنان نزد ائمه(علیهم السلام)جمع است

برای خداوند(عزوعجل)دو علم است؛ یک علم مخزون و مکنون که احدی نمی داند آن را مگر ذات مقدس، و علمی دیگر که به ملائکه مقربین و أنبیاء و مرسلین تعلیم فرموده و ائمه(علیهم السلام)تمام آن را می دانند.(3)

در کتاب کافی به سند خود از ابوبصیر از امام صادق7 نقل کرده که فرمود:

به­درستی­که برای خدای(عزوعجل)دو علم است. یکی علمی است مکنون و مخزون که احدی نمی داند آن را مگر خودش جل و علا. و از او می باشد بدا. و علمی است که تعلیم فرموده به ملائکه و انبیا و مرسلین، پس ما می دانیم آن را.(4)

ص: 56


1- . الکافی، ج1، ص223، ح1_ 5(باب أن الأئمة ورثوا علم النبی وجمیع الأنبیاء والأوصیاء الذین من قبلهم).
2- . الکافی، ج1، ص225، ح 5؛ شیخ ثقه جلیل محمد بن الحسن الصفار در بصائر در جزء سوم متجاوز از بیست روایت که مفاد آنها این است نقل کرده. و در بحارالأنوار، ج13، ص226، ح27(باب هفتم از ابواب قصص موسی(علیهم السلام)... از کتاب النبوة...) و در ج17(باب علم پیغمبر (ص) و آن چه دفع شده به سوی او از کتاب ها و وصایا و آثار أنبیاء(علیهم السلام)) و ص130_ 146، ح1_ 40(باب 17 از کتاب تاریخ نبینا (ص) و در ج18، ص 7، ح7(باب ششم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه واله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه واله وسلم)) و ص106، ح3(باب 11 از ابواب معجزات (ص) از کتاب تاریخ نبینا (ص)، روایات زیاد دال بر آن نقل فرموده است. و در ج26، ص 180_ 222، ح1_ 48(باب 13از ابواب علومهم علیهم السلام... از کتاب الإمامة)، به این مفاد روایات بسیار نقل کرده است.
3- . الکافی، ج1، ص223.
4- . الکافی، ج1، ص147، ح8؛ بصائر الدرجات، ج 1، ص109، ح2؛ بحارالأنوار، ج 4، ص109، ح27(باب سوم از ابواب الصفات از کتاب التوحید).(مؤلف)

و در باب آن که ائمه(علیهم السلام)می دانند جمیع علومی که به ملائکه و انبیا رسیده، چهار روایت نقل کرده که دلیل بر این است.(1)

و در بصائر به سند خود از جعفر بن بشیر از امام جواد(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

برای خداوند دو علم است؛ علمی است مبذول، و علمی است مکنون. پس اما مبذول، پس نیست چیزی که می دانند آن را ملائکه و رسولان مگر آن که ما می دانیم آن را. و اما مکنون پس آن نزد خداوند است... .(2)

علم رسول اللّه و ائمه(علیهم السلام)زیاد مى شود

پیغمبر و ائمه(علیهم السلام)شب و روز علم آن ها زیاد می شود و برای آن ها حادث می شود علم هایی که نمی دانستند؛ خصوص شب و روز جمعه. هرچه به امام وقت تعلیم می شود، اول به پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)و امام قبل تعلیم می شود، بعد به امام متأخر. خلاصه روز به روز و ساعت به ساعت در ترقی و ازدیاد هستند.

قال تعالی:

Pوَقُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْماً...O؛(3)

بگو ای پیغمبر: ای پروردگار من، زیاد کن علم مرا.

در کتاب کافی(4) در باب آن که اگر علم ائمه(علیهم السلام)زیاد نشود، هر آینه علم را تمام خواهند نمود، چهار روایت نقل فرموده از امام باقر و امام صادق(علیهم السلام)که فرمودند:

لولا اَنّا نَزْدادُ لَأَنْفَذْنا؛

اگر در ما زیاد نشود، هر آینه تمام می کردیم.

ص: 57


1- . الکافی، ج1، ص255، ح1_ 4(باب أنّ الأئمة(علیهم السلام) یعلمون جمیع العلوم التی خرجت إلى الملائکة والأنبیاء والرسل(علیهم السلام)).
2- . بصائرالدرجات، ج1، ص112، ح18(باب21 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج 26، ص165، ح19(باب 12 از ابواب علومهم از کتاب الإمامة). در بصائرالدرجات به همین مفاد روایت جعفر بن بشیر بیشتر از پانزده روایت از ائمه(علیهم السلام)نقل کرده است. و در بحارالأنوار، ج4، ص110، ح28(باب سوم از ابواب الصفات از کتاب التوحید)؛ ج26، ص160، ح3و ص 163، ح9. (مؤلف)
3- . طه (20)، آیۀ 114.
4- . الکافی، ج1، ص254، ح1(باب لو لا أن الأئمة(علیهم السلام) یزدادون لنفد ما عندهم).

زراره خدمت امام باقر(علیه السلام)عرض کرد: چیزی به شما زیاد می شود که

پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نمی داند؟ فرمود:

وقت زیاد شدن عرضه می شود به پیغمبر پس به ائمه ای که قبل از ما بودند، بعد به ما می رسد.(1)

امام صادق(علیه السلام)فرمود:

خارج نمی شود چیزی از نزد خداوند تعالی تا آن که ابتدا می شود به پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)پس به امیرالمؤمنین(علیه السلام)پس به امام بعد از امام، تا آن که امام آخر اعلم از امام قبل نشود.(2)

در کافی در باب دیگر که علم ائمه(علیهم السلام)شب های جمعه زیاد می شود، سه روایت نقل کرده که: شب های جمعه ارواح طیبه طاهره پیغمبر و ائمه(علیهم السلام)به عرش می روند و طواف می کنند هفت مرتبه و نزد هر قائمه از قائمه های عرش دو رکعت نماز می خوانند، پس برمی گردند با علمی زیاد شده. و اگر این نبود علم را تمام می کردند.(3)

و از مطالب گذشته که از مسلمات روایات متواترات می باشد و شک و شبهه ای در او نیست و هر یک شاهد و مؤید دیگری است، استفاده می شود که:

پیغمبر ما(صلی الله علیه و اله وسلم)و خلفای او ائمه هادین مهدیین(علیهم السلام)داناترین کل مخلوقات آسمانی و زمینی و تواناترین کل موجودات می باشند. و تمام کمالات در علم و

ص: 58


1- . الکافی، ج1، ص255، ح3؛ بحارالأنوار،ج 17، ص136، ح16(باب 17 از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)).
2- . الکافی، ج1، ص255، ح4؛ الإختصاص، ص313؛ بحارالأنوار،ج 26، ص92، ح20(باب سوم از ابواب علومه(علیهم السلام)از کتاب الإمامة).
3- . الکافی، ج1، ص253، ح1_3(باب فی أن الأئمة(علیه السلام)یزدادون فی لیلة الجمعة)؛ در بصائرالدرجات هفت روایت به همین مضمون نقل کرده است؛ در یک باب، بصائر الدرجات، ج 1، ص130، ح1_7، 8(باب هشتم از جزء سوم: باب ما یزاد الأئمة فی لیلة الجمعة من العلم المستفاد). و همچنین در بحارالأنوار، ج22، ص552، ح9_13(باب سوم از ابواب ما یتعلق بإرتحاله... از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)) و ج26، ص20، ح 6و7 و ص55 ، ح 114(باب اول از ابواب علومهم(علیهم السلام)از کتاب الإمامة) و غیر این موارد روایات زیاد که تمام دلیل مطلوب است نقل کرده است.و به همین مقدار اکتفا می شود و تفصیل موارد این را در کتاب مستدرک سفینة البحار، ج7، ص330_376 «مادۀ: علم» بیان نموده ایم. (مؤلف)

قدرت جمع است و این هر دو صفت در آن ها به نحو اتم و اکمل و اوفی می باشد. و در مخلوق خلقی نیست، هرکس و هرچه باشد، مگر آن که به درجه آن ها نمی رسد، بلکه علم جمیع خلایق به علم آن ها مثل نسبت قطره است به دریا؛ همان طوری که آن ملک به خضر پیغمبر(علیه السلام)فرمود.(1)

پس ایشانند اعلم کل مخلوقات و افضل و اشرف کل موجودات. و هیچ چیز بر آن ها مخفی نیست. و واجب است اطاعت آن ها بر کل ممکنات. و تمام موجودات رعیت آن ها می باشند و خداوند آن ها را ریاست داده بر تمام مخلوقات.

و خداوند اجلّ است که ریاست تامه و خلافت عامه به کسی بدهد و حالات افراد رعیت را بر آن ها مخفی گذارد(2) و لغات آن ها را به او نفهماند. لذا در روایات زیادی وارد شده که ملکوت آسمان ها و زمین ها بر آن ها عرضه داشته شده و عالمند به آن چه گذشته و آن چه بیاید تا روز قیامت(3)

و تمام لغات افراد بشر(4)

و حیوانات را می دانند و هیچ صوتی بر آن ها مخفی نیست.(5)

و ایشانند خزانه علم خداوند و حَمَله عرش پروردگار.(6) و نزد آن ها کتاب هایی

ص: 59


1- . این روایت در بحارالأنوار، ج40، ص177، ح60 و ص186، ح71(باب 93 از ابواب کرائم خصاله... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام))، و ج13، ص312، ح52(باب دهم از ابواب قصص موسی(علیه السلام)از کتاب النبوة)، و ج26، ص199، ح12(باب 15 از ابواب علوهم(علیهم السلام)از کتاب الإمامة) مذکور است. و در تفسیر القمی در آخر سوره رعد به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)همین مفاد را نقل فرموده است.
2- . الکافی، ج1، ص262، ح6؛ بصائر الدرجات،ج 1، ص124، ح2(باب پنجم از جزء سوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص109، ح2(باب ششم از ابواب علومهم(علیهم السلام)از کتاب الإمامة).
3- . رجوع شود به تفاسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین ذیل آیۀ75 از سوره الأنعام: <نُرِی إِبْراهیمَ مَلَکوتَ السَّماواتِ والْأَرْضِ ولِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِین>. مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج26، ص109 بابی منعقد فرموده اند به نام (أنّهم(علیهم السلام)لا یحجب عنهم علم السماء والأرض والجنة والنار وأنّه عرض علیهم ملکوت السماوات والأرض ویعلمون علم ما کان وما یکون إلى یوم القیامة). (مؤلف)
4- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص228، ح3(باب54 از جزء دوم)؛ مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج26، ص190 بابی منعقد فرموده اند به­نام (أنّهم(علیهم السلام) یعلمون، جمیع الألسن واللغات ویتکلمون بها).
5- . الخرائج والجرائح، ج1، ص312، ح5؛ بحارالأنوار، ج48، ص70، ح93(باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام العلیم... از کتاب تاریخ علی بن الحسین ومحمد بن علی وجعفر بن محمد(علیهم السلام)...).
6- . الکافی، ج1، ص192، ح1؛ بصائر الدرجات، ج 1، ص61، ح3(باب سوم از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص106، ح9(باب پنجم از ابواب علومهم از کتاب نّهم(علیهم السلام)الإمامة).

می باشد که در آن اسامی پادشاهان روی زمین تا آخر دنیا می باشد.(1)

و اسامی اهل بهشت و جهنم را می دانند. و هرکس را می دانند که اهل ایمان است یا اهل کفر(2)

و مقدرات او چیست و کی می میرد و بعداً چه می کند.(3)

و شهدای خداوند تعالی می باشند بر خلق خداوند جل جلاله.(4) و ارکان خلق اند و علامت های حق و حقیقت و میزان عدالت و سعادتند. و اهل ذکرند که خداوند در قرآن امر به سؤال از آن ها فرموده که فرمود:<فَاسْأَلُوا اَهْلَ الذِّکرِاِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَموُنَ>(5).(6)

و آن هایند ملجأ و پناه گاه کل مخلوقات(7)

و صاحبان شب قدر که ملائکه و روح بر آن ها نازل می شوند.(8) و ایشانند صاحبان انوار الهی.

و تمام این ها که به عرض خوانندگان رساندم، مفاد روایات متواترات است.

ص: 60


1- . بصائرالدرجات، ص169، ح2(باب دوم از جزء چهارم)، در بصائرالدرجات و بحارالأنوار، ج26، ص155 بابی منعقد می باشد به نام(باب10: فی أنّ عندهم کتبا فیها أسماء الملوک الذین یملکون فی الأرض از کتاب الإمامة).
2- . الکافی، ج1، ص438، ح1؛ مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج26، ص117 بابی منعقد فرموده اند به نام (باب هفتم یعرفون الناس بحقیقة الإیمان وبحقیقة النفاق وعندهم کتاب فیه أسماء أهل الجنة وأسماء شیعتهم وأعدائهم وأنه لا یزیلهم خبر مخبر عما یعلمون من أحوالهم).
3- . رجوع شود به تفاسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین ذیل آیه 75 از سورۀ الأنعام (6): <نُرِي إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين>. مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج26، ص109 بابی منعقد فرموده اند به نام (أنهم(علیهم السلام)لا يحجب عنهم علم السماء و الأرض و الجنة و النار و أنه عرض عليهم ملكوت السماوات و الأرض و يعلمون علم ما كان و ما يكون إلى يوم القيامة).
4- . الکافی، ج1، ص190، ح1؛ بحارالأنوار، ج23، ص335، ح1(باب 20 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
5- . النحل(16)، آیۀ 43.
6- . الکافی، ج1، ص210، ح2؛ بحارالأنوار، ج23، ص172، ح1(باب نهم از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة)؛ و تفاسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین ذیل سورۀ النحل (16)، آیۀ 43.
7- . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص435؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص739، ح54؛ بحارالأنوار ، ج69، ص44، ح53(باب 94 از ابواب مکارم الأخلاق از کتاب الإیمان والکفر).
8- . الکافی، ج1، ص247، ح2؛ کمال الدین، ج1، ص304، ح19؛ بحارالأنوار، ج25، ص79، ح65 (باب سوم از ابواب خلقهم وطینتهم... از کتاب الإمامة).

علم همه چیز در امام(علیه السلام)احصا شده است؛ قال تعالی: <وَکُلّ شَیءٍ اَحْصَیناهُ في اِمَامٍ مُبینٍ>.(1)

و پیغمبر در روز غدیر در آن خطبه مفصله فرمود:

ای جماعت های مردم، هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند(عزوعجل)احصا کرده آن را در من. و هر علمی که من عالم شدم، احصا و ضبط کردم من آن را در متقین از اولاد امیرالمؤمنین(علیه السلام). و هیچ علمی نیست مگر آن که تعلیم کردم علی(علیه السلام)را. و اوست امام مبین.(2)

و در روایت معانی الاخبار از امام باقر(علیه السلام)از پدرش از جدش(علیه السلام)نقل است که فرمود: وقتی که این آیه نازل شد، ابوبکر و عمر حرکت کردند و عرض کردند: یا رسول اللّه، آن تورات است؟ فرمود:

نه. عرض کردند: انجیل است؟امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمود: نه. عرض کردند: قرآن است؟امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمود: نه. پس ظاهر شد، پس فرمود رسول اللّه: این است آن امامی که احصا کرده خداوند(عزوعجل)در

او علم هر چیزی را.(3)

و در کتاب تفسیر قمی(4) از ابن عباس نقل کرده از مولا که فرمود:

منم واللّه امام مبین؛ بیان می کنم حق را از باطل... .(5)

ص: 61


1- . یس(36)، آیۀ 12.
2- . الإحتجاج، ج1، ص55 ؛ بحارالأنوار، ج35، ص428، ح3(باب 23 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)).
3- . معانی الأخبار، ص95، ح1؛ بحارالأنوار، ج35، ص427، ح2.
4- . تفسیر القمی، ج2، ص212؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص566؛ بحارالأنوار، ج35، ص427، ح2(باب 23 از ابواب النازلة فی شأنه).
5- . نیز در تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن در ذیل آیۀ شریفه روایاتی بر این­که امام مبین أمیرالمؤمنین (ع) است نقل کرده. و همچنین در بحارالأنوار، ج24، ص158، ح24(باب 46 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة)، و ج35، ص427، ذیل حدیث1(باب 23 ازابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام))، و ج37، ص208، ح86(باب 52 النصوص الدالة... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام)) و ج40، ص176، ذیل حدیث113(باب 93 از ابواب کرائم خصائله... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام))؛ ج47، ص130، ح179(باب پنجم از ابواب تاریخ الإمام... از کتاب تاریخ علی بن الحسین ومحمد بن علی وجعفر بن محمد(علیه السلام)...)، روایات داله بر آن مذکور است.

قرآن کتاب مبین است

قرآن شریف کتاب مبین صامت است و در آن علوم گذشته و آینده جمع است. و عالم به آن، امام7 می باشد.(1) و توضیح این اجمال این است:

خدای تعالی در سوره زخرف فرمود:

Pحَم * وَالکِتابِ المُبینِ* اِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبیاً لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ* وَاِنَّهُ فی اُمِّ الکتابِ لَدَینا لَعَلی حَکیمُO؛(2)

«حم» اسمی است از اسامی پیغمبر ما محمد(صلی الله علیه و اله وسلم).(3)

یعنی: قسم به کتاب مبین، به درستی که ما قرار دادیم آن را قرآن عربی. امید است که شما بفهمید.

و برحسب روایات وارده در تفسیر برهان مراد از «علی» در آیه شریفه امیرالمؤمنین (ع) است که اوست حکیم.(4)

از این آیه شریفه استفاده می شود که کتاب مبین همین قرآن شریف عربی است.

در سوره یوسف فرمود:

Pالر تِلْک آیاتُ الکتابِ المُبینِ* اِنّا اَنْزَلْناهُ قُرآناً عَرَبِیاً لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَO؛(5)

این است آیات کتاب مبین. به درستی که ما نازل کردیم آن را قرآن عربی شاید شما تعقل کنید.

و ظاهر این آیه هم دلیل است که همین آیات قرآن، آیات کتاب مبین است که

ص: 62


1- . بصائرالدرجات، ص127، ح2(باب ششم از جزء سوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص110، ح7(باب ششم از ابواب علوهم از کتاب الإمامة).
2- . الزخرف (43)، آیات 1 _4.
3- . الکافی، ج1، ص478، ح4؛ بحارالأنوار، ج16، ص87، ح12(باب ششم از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)).
4- . تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین ذیل سورۀ زخرف(43)، آیۀ 4؛ معانی الاخبار، ص32، ح3؛ بحارالأنوار، ج24، ص11، ح4(باب 24 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
5- . یوسف (12)، آیۀ 2.

نازل شده به لغت عرب.

و برای توضیح همین مطلب فرموده در سوره حِجر:

<الر تِلْکَ آیاتُ الکتابِ وَقُرْآنٍ مُبینٍ>؛(1)

و این است آیات کتاب و قرآن مبین. یعنی واضح کننده حق و باطل.

و در سوره شعرا و قصص فرموده:

<تِلْک آیاتُ الکتابِ المُبینِ>.(2)

و در سوره نمل فرموده:

<طس تِلْکَ آیاتُ القُرْآنِ وَکتابٍ مُبینٍ>؛(3)

این است آیات قرآن و کتاب مبین.

و در سوره لقمان فرموده:

Pالم* تِلْک آیاتُ الکتابِ الحَکیمِ* هُدیً وَرَحْمَةً لَلْمُحْسِنینَ>؛(4)

این است آیات کتاب حکیم که محکم است و بطلان و انقطاع برای آن نیست، هدایت و رحمت است برای محسنین. یعنی خوبی کنندگان.

و در سوره دخان فرمود:

<حم* وَالکتابِ المُبینِ* اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکةٍ>؛(5)

حم* قسم به کتاب مبین که ما نازل کردیم آن را در شب مبارک* یعنی شب قدر.

چنان­که در آیه دیگر فرمود: <اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةِ القَدرِ>.(6)

و در سوره مائده فرمود:

<قَدْ جائَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَکتابٌ مُبینٌ* یهْدی بِهِ الله مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ

ص: 63


1- . الحجر (15)، آیۀ 1.
2- . الشعراء (26)، آیۀ 2؛ القصص (28)، آیۀ 2.
3- . النمل (27)، آیۀ 1.
4- . لقمان (31)، آیات 1_3.
5- . الدخان (44)، آیات 1_3.
6- . القدر (97) آیۀ 1: به درستى كه ما فرو فرستاديم اين قرآن مشهور و معروف را در شب قدر.

السَّلامِ وَیخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِهِ وَیهْدیهِمْ اِلَی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ>؛(1)

به تحقیق آمد شما را نور و کتاب مبین _ یعنی قرآن شریف _ هدایت می کند خداوند به وسیله آن هر کس را که تابع رضای حق شود به سوی راه­های سلام _ یعنی سلامت دنیا و آخرت و فیض بهشت _ و بیرون می کند آنان را از ظلمات جهل و گمراهی به سوی نور علم و هدایت به اذن خودش. و هدایت می کند خدا آن ها را به سوی صراط مستقیم.

پس از مجموع این آیات استفاده می شود که کتاب مبین همین قرآن عربی است که قرائت و تلاوت می­شود.

و در مقام معرفی آن، ذات قدوس حق در سوره نحل می­فرماید:

<وَنَزَّلْنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ>؛(2)

و نازل کردیم بر تو کتاب را که بیان هر چیزی در آن هست.

و در سوره انعام می فرماید:

<مَا فَرَّطْنا فِي الکِتابِ مِنْ شَيءٍ>؛(3)

تفریط نکردیم در کتاب چیزی را.

یعنی چیزی را نگذاشتیم که ذکر نکرده باشیم آن را در کتاب بلکه تمام را ذکر کردیم.

و حق تعالی در سوره یونس می فرماید:

<وَمَا یعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الاَرْضِ وَلَا فِي السَّماءِ وَلَا اَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَلَا اَکبَرَ اِلّا في کِتَابٍ مُبینٍ>؛(4)

پنهان نمی شود، از پروردگار تو چیزی که به اندازه سنگینی ذره ای باشد در زمین و نه در آسمان و نیست کوچک­تر از این و نه بزرگ­تر مگر آن­که در کتاب مبین ضبط است.

و می فرماید:

ص: 64


1- . المائدة (5)، آیات 15و16.
2- . النحل (16)، آیۀ 89.
3- . الأنعام (6)، آیۀ 38.
4- . یونس (10)، آیۀ 61.

<وَمَا مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَالاَرْضِ اِلّا فِي کِتَابٍ مُبینٍ>؛(1)

و نیست چیز غایبی در آسمان و زمین مگر آن که در کتاب مبین ضبط است.

و در سوره انعام می فرماید:

<وَلَا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الاَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ اِلّا فِي کِتَابٍ مُبینٍ>­؛(2)

و نیست دانه ای در تاریکی های زمین و نه چیز تری و نه خشکی مگر آن­که در کتاب مبین بیان شده و مضبوط است.

و در سوره سباء می فرماید:

<عَالِمِ الغَیبِ لایعْزُبُ عَنْهُ مِثْقال ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَلَا فِي الاَرْضِ وَلَا اَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَلَا اَکبَرُ اِلّا في کِتَابٍ مُبینٍ>؛(3)

خدا عالم غیب است. و پنهان نمی شود از او چیزی که به قدر سنگینی ذره ای باشد در آسمان­ها و نه در زمین. و نیست کوچک­تر از این و نه بزرگ تر مگر آن که در کتاب مبین ضبط می باشد.

و در سوره هود می فرماید:

<وَمَا مِنْ دابَّةٍ فِي الاَرْضِ إلّا عَلَی الله رِزْقُها وَیعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها کُلُّ في کِتَابٍ مُبینٍ>.(4)

از این آیات استفاده می شود علم مقدار کل مخلوقات و کیفیت آن ها و آثار و احوال آن­ها تمام در کتاب مبین صامت که همین قرآن است محفوظ و مضبوط است. و علم آن نزد امام(علیه السلام)که کتاب مبین ناطق و امام مبین است می باشد.

امام(علیه السلام)کتاب مبین ناطق است

از ضروریات مذهب شیعه است که تمام علوم قرآن نزد وجود مقدس امام(علیه السلام)هست

ص: 65


1- . النمل (27)، آیۀ 75.
2- . الأنعام (6)، آیۀ 59.
3- . سبأ (34)، آیۀ 3.
4- . هود (11)، آیۀ 6: هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر این­که روزی او بر خداست و او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می داند همه در کتابی بیان شده است.

و ائمه(علیهم السلام)می باشند راسخین در علم که تأویل قرآن را می دانند(1) و مراد به <مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتَابِ> امام است.(2)

قال تعالی: <قُلْ کَفَی بِالله شَهیداً بَیني وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ>.(3) بلکه­ کتاب اللّه ناطق و کتاب مبین ناطق امیرالمؤمنین(علیه السلام)است.

در تفسیر قمی به سند خود از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)در ذیل آیه شریفه: <ذلِکَ الکِتابُ لَارَیبَ فیهِ هدی لِلْمَتَّقینَ> نقل کرده که حضرت فرمود:

کتاب علی(علیه السلام)است. شکی در او نیست. بیان است برای شیعیان ما. (4)

در بحار از تفسیر حضرت عسکری(علیه السلام)همین مفاد را نقل کرده است.(5)

در بحار از کتاب شریف کافی به سند خود از یعقوب بن جعفر نقل کرده که گفت: من بودم خدمت امام کاظم(علیه السلام)که مردی نصرانی آمد و سؤالاتی کرد. از جمله سؤال کرد: آقا خبر ده مرا از آیه: <حم* وَالکِتابِ المُبینِ * اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکةٍ>. تفسیر آن در باطن چیست؟ حضرت فرمود: اما «حم» پس محمد(صلی الله علیه واله وسلم)است. تا آن که

ص: 66


1- . الکافی، ج1، ص213، ح1؛ بحارالأنوار، ج23، ص198، ح31(باب دهم از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
2- . ر.ک: تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین ذیل سورۀ الرعد(13)، آیۀ 43؛ بحارالأنوار، ج26، ص172، ح39(باب12 از ابواب علومهم از کتاب الإمامة).
3- . در بحارالأنوار، ج35، ص429(باب 24: أنه (ع) الذی عنده علم الکتاب از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)) زیاده از بیست روایت از کتب معتبره شیعه مثل بصائر و تفسیر القمی و إحتجاج طبرسی و غیره نقل فرموده و هشت روایت از طریق عامه که مراد از <مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ> امیرالمؤمنین و ائمه(علیهم السلام)می باشند. و در بحارالأنوار، ج23، ص189_ 205 (باب دهم: أنهم(علیهم السلام)أهل علم القرآن والذین أوتوه والمنذرون به والراسخون فی العلم از کتاب الإمامة( روایات داله بر این نقل فرموده. و همچنین در ج26، ص160، ح6؛ ، ص170، ح36(باب12 از ابواب علوهم از کتاب الإمامة)؛و ص194، ح1 و ص197، ح8(باب 15از ابواب علومهم از کتاب الإمامة) و ج39، ص91، ح5(باب 75 از ابواب فضائله... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام))و ج40، ص146، ذیل حدیث53(باب 93از ابواب کرائم خصائله... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام))و ص212، ح 12(باب 95 از ابواب کرائم خصائله... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام))، و غیره نقل کرده که از حد تواتر بیشتر است بلکه داخل در ضروریات مذهب شیعه است.
4- . تفسیر القمی، ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 2؛ بحارالأنوار، ج35، ص402، ح18(باب 20 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)).
5- . بحارالأنوار، ج41، ص244، ح13(باب 111 از ابواب معجزاته(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام)).

فرمود: و اما «کتاب مبین» پس امیرالمؤمنین(علیه السلام)است ... . (1)

و در تفسیر برهان(2)

و کتاب شریف کافی(3) در باب مولد آقا موسی بن جعفر(علیهم السلام)از همین راوی از آقا موسی بن جعفر(علیهم السلام)این حدیث را نقل کرده است.

چند روایت در احاطه علم امام

اکنون از باب تیمن چند روایت که ان شاء اللّه تعالی شاهد و دلیل مطالب گذشته است ذکر می کنیم.

روایت اول: در کافی، به سند حسن یا صحیح از عبدالاعلی بن اَعْین نقل کرده که گفت: شنیدم از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

منم فرزند رسول خدا. و من می دانم کتاب خدا را. و در آن است پیدایش خلق و آن چه شونده است تا روز قیامت. و در آن است خبرهای آسمان و زمین و بهشت و جهنم و آن چه شده و آن چه خواهد شد. می دانم تمام این ها را مثل آن که نظر به کف دست خود می کنم. به درستی که خدا می فرماید: <فیهِ تِبْیانُ کُلِّ شَیءٍ>. یعنی: در کتاب است بیان هر چیزی.(4)

روایت دوم: در کافی، در باب ان که ائمه(علیهم السلام)می دانند آن چه شده و آن چه می شود و چیزی بر آن­ها مخفی نیست، شش روایت برای این مدعا ذکر نموده که از جمله: جماعتی خدمت حضرت صادق(علیه السلام)بودند و شنیدند که فرمود: من می دانم آن چه در اسمان ها می باشد و آن چه در زمین و آن چه در بهشت و آن چه در جهنم است و آن چه شده و آن چه خواهد شد. پس مقدار زمانی صبر فرمود و چون دید این بزرگ آمد بر شنوندگان، فرمود: همه این ها را از کتاب خدا می دانم. به درستی که خدا

ص: 67


1- . بحارالأنوار، ج24، ص319، ح28(باب 67 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة)؛ الکافی، ج1، ص479، ح4(باب مولد أبی الحسن موسى بن جعفر(علیهم السلام)).
2- . البرهان فی تفسیر القرآن، ذیل سوره الدخان (44)، آیۀ 1_3.
3- . الکافی، ج1، ص479.
4- . الکافی، ج1، ص61، ح8(باب الردّ الی الکتاب و السنّة)؛ بصائر الدرجات، ج 1، ص197، ح2(باب هشتم از جزء چهارم)؛ بحارالأنوار، ج89، ص98، ح68(باب هشتم از ابواب فضله و احکامه... از کتاب القرآن).

می فرماید: <فیهِ تِبْیانُ کُلّ شَیء>.(1)

نظیر این دو روایت چند روایت دیگر در کافی و در بحار می باشد.

روایت سوم: در بحار، در باب آن که محجوب نیست از ائمه(علیهم السلام)علم آسمان و زمین و بهشت و آتش و آن که عرضه داشته شده بر آن ها ملکوت آسمان ها و زمین ها و می دانند آن چه شده و آن چه خواهد شد تا روز قیامت، بیش از بیست روایت متضمن و دلیل عنوان باب از بصائر و غیره نقل فرموده.(2)

از جمله از مفضل نقل کرده که گفت: داخل شدم بر امام صادق(علیه السلام)، فرمود:

ای مفضل، آیا می شناسی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام)را به کنه معرفت آنان؟

مفضل گفت: عرض کردم: ای آقای من، چیست کنه معرفت آنان؟ فرمود: ای مفضل، هر کس عارف به کنه معرفت آنان باشد هست مؤمن در مقام اعلی.

عرض کردم: بیان فرمایید. حضرت فرمود: بدانی که آنان می دانند آن چه را خدا خلق فرموده و ایجاد کرده. و ایشانند کلمه تقوا و خزینه دار آسمان ها و زمین ها و کوه ها و رمل ها و دریاها و نهرها و چشمه ها. و ساقط نمی شود برگی از درخت ها مگر آن که می دانند. و نیست دانه ای در تاریکی های زمین و نه تر و خشکی مگر آن که در کتاب مبین است و آنان می دانند تمام آن ها را.

پس مفضل گفت: عرض کردم: آقا، دانستم و قبول کردم و ایمان آوردم. فرمود: بلی ای مفضل، ای مکرم، ای طیب، خوشا به حال تو و کسانی که دارای این عقاید باشند.(3)

و احادیث متواتر دیگر بر این مضمون می باشد و به همین قدر اکتفا می شود.

ص: 68


1- . الکافی، ج1، ص261، ح6(باب أن الأئمة(علیهم السلام)یعلمون علم ما کان وما یکون وأنه لا یخفى علیهم الشی ء)؛ بحارالأنوار ، ج89، ص86، ح21(باب هشتم از ابواب فضله و احکامه... از کتاب القرآن).
2- . بحارالأنوار، ج26، ص109، ح1 تا 22(باب ششم از ابواب علومهم از کتاب الإمامة).
3- . تاویل الآیات، ج1، ص478؛ بحارالأنوار، ج26، ص116، ح22(باب ششم از ابواب علومهم از کتاب الإمامة).

ولایت ائمه(علیهم السلام)

این است معنی ولایت که ملزم شدند کل مخلوقات از جانب خداوند(عزوعجل)که تحت فرمان آنان باشند به هر طور و به هر کیفیت که بخواهند بشوند. و نمی خواهند مگر آن چه را خدا بخواهد و قلوب مقدسه آن ها محل اراده و مشیت خداوند تعالی است.

و آیه شریفه: <وَمَا تَشاؤُونَ اِلّا اَنْ یَشاءَ الله>(1) مخصوص به ذوات مقدسه ائمه(علیهم السلام)می باشد. چنان که روایات در تفسیرش وارد شده.(2)

و آن­ها هستند مقصود از آیه شریفه:

<عِبادٌ مُکرَمُونَ * لَایَسْبِقُونَهُ بِالقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ یَعْمَلُونَ>؛(3)

بندگان مکرم خدا که سبقت نمی گیرند بر خدا به گفتار، و به امر او رفتار می کنند.

و محبت آنان را خدا واجب کرده مثل محبت خود.(4)

و آنان را اولی به تصرف در امور مخلوقات و افراد انسان قرار داده از خودشان. رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)در حدیث متفق علیه بین فریقین فرمود:

اَلَسْتُ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکمْ؟ قالُوا: بلی. قال (صلی الله علیه واله وسلم)مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَعَلی مَوْلاهُ... .(5)

و آنان هستند متصرف در همه مخلوقات به اذن پروردگار(6) و همه برای خاطر آنان

ص: 69


1- . التکویر (81)، آیۀ 29.
2- . رجوع شود به تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل آیه؛ در بحارالأنوار، ج25، ص372، ح23(باب 13 از ابواب علامات الإمام(علیه السلام)از کتاب الإمامة).
3- . سورۀ الأنبیاء (21)، آیات 26و27 . رجوع شود به تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل آیه؛ در بحارالأنوار، ج26، ص7، ح1(باب 14 از ابواب علامات الإمام(علیه السلام)... از کتاب الإمامة).
4- . خداوند در قرآن مزد و اجر پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)را، محبت و مودت به اهل بیت ایشان قرار داده؛ فرموده: <قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى> شوری(42)، آیۀ 23.
5- . البدایة والنهایة، ج5، ص231؛ معانی الأخبار، ص67، ح8 ؛ بحارالأنوار، ج37، ص123، ح17 (باب 52 از ابواب النصوص الدالة... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام)).
6- . در این زمینه احادیث فراوانی وجود دارد. مثلا امام باقر(علیه السلام)در ضمن حدیث مفصلی می فرمایند: إِنَّ اللَّهَ أَقْدَرَنَا عَلَى مَا نُرِید. بصائر الدرجات، ج 1، ص375، ح5(باب دوم از جزء هشتم)؛ بحارالأنوار،ج 46، ص 240، ح23(باب پنجم از ابواب تاریخ ابی جعفر... از کتاب تاریخ علی بن­الحسین ومحمد­بن­علی وجعفر­بن­محمد ...) و امام حسین(علیه السلام)در ضمن حدیثی می فرمایند: وَاللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ شَیئاً إِلَّا وقَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنَا. مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)ابن شهرآشوب، ج 4، ص51؛ بحارالأنوار، ج 44، ص183، ح8(باب 25 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن علی(علیهم السلام)از کتاب تاریخ فاطمة والحسن والحسین(علیهم السلام)). لازم به ذکر است که مرحوم مؤلف در کتاب (اثبات ولایت) فصل چهارم، روایات فراوانی را در این زمینه، جمع آوری نموده است.

خلق شده اند.(1) و بهشت که از نور آن­ها است(2) خانه عیش و زندگانی خودشان و شیعیان و دوستان آنان قرار داده شده است. و جهنم محبس دشمنان آنان می باشد.(3)

عرضه شدن ولایت ائمه(علیهم السلام)بر مخلوقات

ولایت آنان عرضه شد بر مخلوقات در روز غدیر. هرچه و هر کس قبول کرد، خوب و طیب شد. و هر کس و هرچه قبول نکرد، پست و ردی و خبیث شد.

قال تعالی: <إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ...> (4) و در روایات زیاد وارد شده که مراد از این «امانت» ولایت است که عرضه داشته شد بر آسمان ها و زمین ها و کوه ها و سایر چیزها. ملخص و ملفق

روایات متواترات که بعداً به موارد آن ها اشاره می شود آن است که:

اول آسمانی که قبول کرد آسمان هفتم بود. پس زینت داد خداوند(عزوعجل)او را به عرض و کرسی. سپس آسمان چهارم بود و او را مزین کرد به بیت المعمور. سپس آسمان دنیا بود و آن را مزین کرد به ستاره ها.

و عرضه داشته شد بر زمین ها. پس سبقت گرفت زمین مکه، پس آن را مزین فرمود به کعبه مشرفه. سپس زمین مدینه بود، پس مزین فرمود آن را به قبر محمد

ص: 70


1- . معانی الاخبار، ص124، ح1؛ قصص الأنبیاء، ص44، ح10؛ بحارالأنوار، ج27، ص5، ح10(باب دهم از ابواب سائر فضائلهم... از کتاب الإمامة).
2- . معانی الاخبار، ص124؛ بحارالأنوار، ج11، ص164، ح9(باب سوم از ابواب قصص آدم وحواء و... از کتاب النبوة).
3- . معانی الأخبار، ص108، ح1؛ بحارالأنوار، ج11، ص172، ح19(باب سوم از ابواب قصص آدم وحواء و... از کتاب النبوة).
4- . الأحزاب (33)، آیۀ 72.

مصطفی(صلی الله علیه واله وسلم). سپس کوفه بود که زینت داد آن را به قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام). سپس زمین شام بود، پس آن را مزین فرمود به بیت المقدس. و هر زمینی که قبول کرد، طیب شد و گیاه و ثمرات آن شیرین و خوش گوار و آبش زلال شد. و هر زمینی که قبول نکرد، شوره زار و بد و گیاه و آب آن تلخ شد.

و عرضه داشته شد بر کوه ها. اول کوهی که اقرار کرد سه کوه بود: کوه عقیق، و کوه فیروزه و کوه یاقوت. سپس سبقت گرفتند کوه های دیگر و معدن طلا نقره و غیره شدند. و آن چه قبول نکرد، دارای چیزی نشد. و اول این سه کوه عقیق بود که اقرار کرد به وحدانیت ذات مقدس حق و نبوت رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)و وصایت و امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام)و یازده فرزندان طیبین و طاهرین او و برای شیعیان و دوستان آنان به بهشت.

و عرضه داشته شد بر آب ها. آن آبی که قبول کرد، شیرین و خوش گوار شد. و آن چه قبول نکرد، تلخ و شور شد.

و عرضه داشته شد بر گیاه ها، آن چه قبول کرد شیرین و خوب شد و آن چه قبول نکرد تلخ شد. و عرضه داشته شد بر پرنده ها، آن چه قبول کرد، فصیح و خوش آواز شد. و آن چه قبول نکرد، بد شد. و اول پرنده ای که قبول کرد، بازهای سفید و قنبره ها که در فارسی چکاوک گویند بود. و اول پرنده ای که انکار کرد بوم بود که جغد باشد و برای این مبتلا شد که روز نمی تواند ظاهر شود برای آن که پرنده ها با آن دشمنند. و دیگر عنقا بود که غایب شد در دریاها. و هردو را به سبب انکار ولایت خداوند لعنت کرده است.

و عرضه داشته شد بر حبوب. اول دانه های که اقرار کرد برنج بود که اقرار کرد به وحدانیت حق و رسالت رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)و وصایت و امامت امیرالمومنین(علیه السلام)و برای موحدین این امت به بهشت.

و عرضه داشته شد بر میوه ها، آن چه قبول کرد، شیرین و خوشمزه شد. و آن چه قبول نکرد، تلخ و ترش و دارای کرم و بدمزه شد.

و عرضه داشته شد بر بنی اسرائیل. آن کسانی که قبول نکردند، مسخ شدند. خلاصه بر تمام مخلوقات عرضه داشته شد، آن چه قبول کرد صاحب امتیاز و

ص: 71

شرافت شد، و آن چه قبول نکرد بد شد.(1)

امام(علیه السلام)اعظم آیات الهى و اسماء حُسنى مى باشد

از آن چه گذشت ظاهر شد که وجود مقدسه آن ها اعظم آیات تکوینی الاهی است و اعظم اسماء الاهی هستند. و از آنان شریفتر و بهتر و بالاتر اسمی برای خدا نیست. پس آنانند اسماء اللّه الحسنی. قال تعالی:

<وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِهَا>.(2)

برای خداست اسماء حسنی. پس بخوانید خدا را به آن اَسماء.

در تفسیر برهان از کافی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده. که فرمود در این آیه:

ما هستیم واللّه اسما حُسنی که خدا از احدی چیزی را مگر به قبول نمی کند معرفت ما.(3)

یعنی چیزی از احدی که دارای معرفت ما نباشد قبول نیست. و نیز روایت دیگر مثل این نقل فرموده است.

از شیخ مفید در اختصاص به سند خود از امام باقر(علیه السلام)از جابر انصاری از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)در ضمن حدیثی نقل کرده است که فرمود:

ای جابر، اگر می خواهی دعا کنی پس مستجاب شود، پس بخوان خدا را به

ص: 72


1- . مدرک تمام آن چه عرض کردم در بحارالأنوار، ج27، ص262، ح5(باب 16 از ابواب ولایتهم وحبهم و... از کتاب الإمامة)؛ ص 281، ح4(باب 17از ابواب ولایتهم وحبهم و... از کتاب الإمامة)؛ ج23، ص279، ح19_27(باب 16از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة)؛ ج36، ص150، ح127(باب 39از ابواب الآیات النازلة فی شأنه... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین(علیه السلام))؛ ص 216، ح18(باب 40 از ابواب النصوص علی امیرالمؤمنین(علیه السلام)از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین(علیه السلام))؛ ص261، ح82(باب41 از ابواب النصوص علی امیرالمؤمنین(علیه السلام)از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام))؛ ج39، ص148، ح13(باب80 از ابواب فضائله از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام))؛ ج11، ص172، ح19(باب سوم از ابواب قصص آدم و... از کتاب النبوة)؛ ج66، ص261(باب 37 از ابواب الإیمان و... از کتاب الإیمان والکفر) می باشد.
2- . الاعراف (7)، آيۀ 180.
3- . الکافی، ج1، ص143، ح4؛ تفسیر العیاشی،ج 2، ص42، ح119؛ بحارالأنوار، ج 91، ص5، ح7 (باب 28 از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص617، ح4092. (مؤلف)

اسماء آنان که محبوب ترین اسماء است نزد خداوند.(1)

یعنی اسم پیغمبر محمد(صلی الله علیه واله وسلم)و امیرالمؤمنین علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام)، به قرینه اول روایت.

از کتاب بشارة المصطفی از ابوحمزه ثُمالی از امام باقر(علیه السلام)نقل است که فرمود:

هرکس بخواند خدا را به سبب ما و به واسطه ما، رستگار می شود. و اگر بخواند به غیر ما، هلاک شده و طلب هلاکت نموده.(2)

توسل انبیا به محمد و آل محمد(علیهم السلام)

لذا حضرت آدم(علیه السلام)متوسل شد به محمد و آل محمد و به حق آنان خدا را قسم داد تا توبه اش قبول شد. و همین بود کلماتی که حضرت آدم(علیه السلام)تلقی کرد از جانب پروردگارش.(3)

چنان­که در روایات زیادی که در تفسیر برهان در ذیل آیه شریفه: <فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبّهِ کلِماتٍ>(4) نقل فرمود، تصریح شده است.

نوح پیغمبر(علیه السلام)در میان کشتی وقتی که ترسید از غرق شدن، خدا را به حق محمد و آل محمد خواند و نجات خواست، خداوند او را نجات داد.

و حضرت ابراهیم(علیه السلام)وقتی که میان آتش او را انداختند، سؤال کرد از خدا به حق محمد و آل محمد و نجات خواست، خداوند او را نجات داد. (5)

حضرت یعقوب(علیه السلام)متوسل شد، جبرئیل بر او نازل شد عرض کرد: آیا تعلیم نکنم به تو دعایی که خدا چشم تو را شفا دهد و یوسف و ابن یامین را به تو برگرداند؟

ص: 73


1- . الإختصاص، ص222، ح14؛ بحارالأنوار، ج22، ص348، ح63(باب دهم از ابواب ما یتعلق به... از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه واله وسلم)).
2- . الأمالی(للطوسی)، ص172، ح41[289](مجلس ششم)؛ بشارة المصطفی، ج2، ص96؛ بحارالأنوار، ج23، ص102، ح10(باب ششم از ابواب جمل الأحوال الأئمة الکرام(علیه السلام)از کتاب الإمامة).
3- . الکافی، ج8، ص304، ح472؛ در تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین ذیل آیه؛ بحارالأنوار، ج11، ص177، ح23(باب سوم از ابواب قصص آدم وحواء... از کتاب النبوة).
4- . البقرة (2)، آیۀ 37.
5- . الأمالی(للصدوق)، ص218، ح4(مجلس 39)؛ بحارالأنوار، ج26، ص319، ح1(باب هفتم از ابواب سائر فضائلهم... از کتاب الإمامة).

فرمود: بلی. عرض کرد: بگو آن دعایی که پدرت آدم خواند و توبه اش قبول شد و نوح گفت و از غرق شدن نجات یافت و ابراهیم(علیه السلام)گفت و آتش بر او سرد و سلامت شد. حضرت یعقوب فرمود: چیست؟ عرض کرد: بگو، پروردگار من سؤال می کنم از تو به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین که یوسف و ابن یامین را به من برگردانی و چشم مرا شفا دهی. پس گفت و فرج رسید و چشم او خوب شد.(1)

حضرت یوسف(علیه السلام)در زندان عرض کرد:

خدایا، من از تو سؤال می کنم به حق محمد و اهل بیت او که به من فرج دهی. پس گفت و فرج او رسید.(2)

توسل حضرت موسی به محمد و آل محمد(علیهم السلام)

حضرت موسی (علیه السلام)وقتی که عصا را انداخت و از او ترسید گفت: خدایا، سؤال می کنم از تو به حق محمد و آل محمد که مرا ایمن بگردان. پس خدا فرمود: <لَا تَخَفْ اِنَّکَ اَنْتَ الاَعْلَى>.(3) یعنی: نترس تویی اعلی.

وقتی که عصا را زد به دریا، خداوند را خواند به حق آنان، پس خدا دریا را شکافت و آن را خشک نمود برای عبور بنی اسرائیل.

و وقتی که بنی اسرائیل گفتند: ایمان نمی آوریم تا آن که خدا را ببینیم، صاعقه آنان را گرفت و سوزانید. حضرت موسی(علیه السلام)به باقی فرمود: آیا شما قبول می کنید و اگر نه ملحق به آنان می شوید؟ گفتند: ما نمی دانیم این صاعقه آنان را برای چه سوزانیده. پس از پروردگارت سؤال کن به حق محمد و آل محمد که اینان را زنده کند تا ما از آن ها سؤال کنیم که برای چه صاعقه آن ها را سوزانید. پس دعا کرد به همین دعا و زنده شدند. پس سؤال کردند از آن ها. پس جواب دادند: علت صاعقه برای تأبی و توقف

ص: 74


1- . الأمالی(للصدوق)، ص246 ، ح7(مجلس46)؛ بحارالأنوار، ج12، ص260، ح23(باب نهم از ابواب قصص إبراهیم(علیه السلام)از کتاب النبوة).
2- . قصص الأنبیاء، ص132، ح135؛ بحارالأنوار، ج12، ص291، ح76(باب نهم از ابواب قصص إبراهیم(علیه السلام)... از کتاب النبوة).
3- . طه (20)، آيۀ 68.

ما بود از اعتقاد به نبوت محمد(صلی الله علیه واله وسلم)و اعتقاد به امامت علی(علیه السلام)و هر آینه به تحقیق دیدیم بعد از مرگ که در ممالک پروردگار و آسمان ها و حجاب ها و عرش و کرسی و بهشت­ها و جهنم، کسی نافذ تر نیست فرمان او از فرمان محمد و آل محمد و اعظم از حیث سلطنت و ریاست. وقتی که ما را به آتش بردند، محمد و علی ملائکه آتش را ندا کردند: اینان را عذاب نکنید که می خواهند زنده شوند به برکت ما.(1)

توسل بنی اسرائیل به محمد و آل محمد(علیهم السلام)

وقتی که فرعون فرزندان بنی اسرائیل را می کشت و زنده می گذاشت زن های آنان را و کارهای سخت به آنان واگذار می کرد، خدا وحی فرستاد به موسی: بگو به بنی اسرائیل که در ابتدای هر عملی صلوات بر محمد و آل محمد بفرستند تا آن که کار بر آنان آسان شود و آنان که فراموش می کردند، از بام به زمین می افتادند و یا به تعب و مشقت می رسیدند، چون متذکر شدند بر خود بخوانند این ذکر صلوات را _ یا کس دیگر بر آنان بخواند اگر نمی توانند خودشان بخوانند _ پس می خواندند و خوب می شدند.

و بعضی از زنان بنی اسرائیل بچه خود را می بردند در صحرا یا غار کوهی می گذاشتند و ده مرتبه صلوات بر او می خواندند، پس خدا ملکی

می فرستاد که او را تربیت کند _ و از یک انگشت او شیر و از انگشت دیگر غذا بیرون می شد _ تا آن که بزرگ می شد. و آنانی که به این دستور عمل می کردند و سالم می ماندند بیشتر بودند از آنانی که کشته شدند.

و زنان بنی اسرائیل را به کنیزی می گرفتند. پس بنی اسرائیل به سوی موسی(علیه السلام)ضجه می کردند و می گفتند: اینان دختران و خواهران ما را می گیرند و زنا می کنند. پس امر شد که زنان وقتی که مردی از فرعونیان را می دیدند، بر خودشان بخوانند ذکر شریف صلوات را. پس می خواندند و شر آنان برطرف می شد به برکت صلوات.

(بقیه روایات در مورد صلوات در باب دوم بیاید ان شاء اللّه تعالی). (2)

ص: 75


1- . تفسیر امام حسن عسکری (ع)، ج1، ص256، ح125 ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 55؛ بحارالأنوار، ج26، ص328، ح11(باب هفتم از ابواب سائر فضائلهم... از کتاب الإمامة).
2- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص243(ذیل سوره البقرة (2)، آیۀ 49)؛ بحارالأنوار، ج91، ص61، ح48(باب 29 از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء).

و وقتی که موسی(علیه السلام)با بنی اسرائیل رسیدند به دریا و وقت غرق شدن فرعون و تابعین او رسید، وحی فرستاد خداوند(عزوعجل)به سوی موسی: بگو برای بنی اسرائیل تجدید کنند اقرار به وحدانیت مرا و اعتقاد نمایند به رسالت آقای خلق من و تجدید کنند ولایت امیرالمؤمنین علی و آل طیبین او را و بگویند: خدایا، به جاه و جلالت آنان ما را از روی آب بگذران، تا آب دریا مثل زمین شود.

پس حضرت موسی به آنان فرمود، ولی قبول نکردند. و اما کالب بن یوحنا اطاعت کرد و به دستور عمل نمود و رفت با اسب خود بر روی دریا. پس آب دریا مثل زمین شد و او رفت آن طرف دریا و برگشت و فرمود: ای بنی اسرائیل، اطاعت کنید موسی را؛ که نیست این دعا مگر مفتاح درهای بهشت و اسباب بستن درهای جهنم و نازل کننده روزی ها و جلب کننده است برای بندگان خدا رضایت حق تعالی را. پس قبول نکردند و گفتند: نمی رویم مگر بر زمین. پس خدا وحی فرستاد به سوی موسی: بزن عصا را به دریا و بگو: خدایا، به جاه محمد و آل طیبین او که دریا را برای ما بشکافی. پس عمل کرد و شکافته شد. حضرت موسی فرمود: وارد شوید. گفتند: زمین گل است می ترسیم میان آن فرو رویم. پس خدا فرمود: بگو ای موسی: خدایا، به جاه محمد و آل طیبین او که خشک نما زمین را. پس گفت و خشک شد.

حضرت موسی(علیه السلام)فرمود: داخل شوید عرض کردند ما دوازده قبیله می باشیم. در تقدم و تأخر خوف فتنه و فساد داریم. پس امر فرمود خدا موسی را که: عصا را دوازده مرتبه بزن به دوازده موضع دریا و بگو: خدایا، به جاه محمد و آل طیبین او که دوازده محل درست شود. پس گفت و کرد و شد.

باز گفتند: طوری شود که هر یک از ما در حال عبور دیگری را ببینیم و از حال یکدیگر خبردار باشیم. پس خدا وحی فرستاد به موسی که: عصا را به آب های اطراف بزن و بگو: خدایا، به جاه محمد و آل طیبین او که طاق وسیع قرار بدهی برای این آب ها که یکدیگر را ببینند. پس گفت و شد و عبور کردند. بعد فرعونیان وارد شدند و تمام غرق شدند. (1)

ص: 76


1- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص245(ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 50)؛ بحارالأنوار، ج91، ص6، ح8(باب 28از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء).

و وقتی که در صحرای تیه بنی اسرائیل تشنه شدند و گریه و ضجه کردند، حضرت موسی عرض کرد: الهی به حق محمد سید أنبیاء و به حق علی سید اوصیا و به حق فاطمه سیده زنان و به حق حسن سید أولیاء و به حق حسین افضل شهدا و به حق عترت و خلفای آن­ها آقایان خوبان و پاکیزگان دنیا، که بندگان خود را سیراب نمایی. پس خدا وحی فرستاد: ای موسی، بزن عصای خود را به سنگ. پس زد و دوازده چشمه جاری شد. آشامیدند و سیراب شدند.(1)

و وقتی که بنی اسرائیل گوساله پرست شدند و حضرت موسی(علیه السلام)از مناجات برگشت، به قدرت پروردگار گوساله گویا شد و گفت: ای موسی، مخذول نشدند اینان به عبادت من مگر برای تهاون و استخفاف به صلوات بر محمد و آل طیبین او و انکار ولایت اهل بیت پیغمبر و نبوت رسول اللّه و وصایت وصی او. (2)

و حضرت موسی به آنان فرمود: باید توبه کنید و آن هایی که گوساله را عبادت نکردند بکشند آنان را که عبادت کردند. وقتی که توبه کردند و کشته شدند، آمرزیده می شوند و جای آنان بهشت می باشد. پس تسلیم شدند برای کشته شدن. پس کشندگان گفتند: مصیبت ما بزرگ تر است که به دست خودمان پدران و مادران و فرزندان و برادران و خویشان خود را به قتل رسانیم.

پس خدا وحی فرستاد: ای موسی، این برای این است که اینان از آنان دوری و با آنان دشمنی نکردند. بگو به آنان که بخوانند خدا را به محمد و آل طیبین او تا آسان شود. گفتند و آسان شد و کشتند جماعت کثیری از آنان را. پس الهام شدند و گفتند بعضی به بعضی دیگر: آیا خدا قرار نداده توسل به محمد و آل طیبین او را امری که ناامید نمی شود به آن درخواستی و امیدی؟! و همچنین توسل می جستند انبیا و مرسلین، پس چرا ما متوسل نشویم به محمد و آل محمد؟!

ص: 77


1- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص261(ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 60)؛ بحارالأنوار، ج91، ص8، ح10(باب 28از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء).
2- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص248(ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 51)، بحارالأنوار، ج13، ص230، ح42(باب هفتم از ابواب قصص موسی(علیه السلام) و... از کتاب النبوة).

پس اجتماع کردند و ضجه کردند و عرض کردند:

یا رَبَّنا بِجاهِ مُحَمَّدِ الاَکرَمِ وَبِجاهِ عَلَی الاَفْضَلِ الاَعْظَمِ وَبِجَاهِ فاطِمَةَ ذِی الفَضْلِ وَالعِصْمَةِ وبِجاهِ الحَسَنِ وَالحُسَینِ سِبْطَی سَیدِ المُرْسَلینَ وَسَیدَي شَبابِ اَهْلِ الجِنانِ اَجْمَعینَ وَبِجَاهِ الذرِّیةِ الطَّیبَةِ الطّاهِرَةِ مِنْ آلِ طَه وَیَس، گناهان ما را بیامرز و از لغزش ما بگذر و حکم قتل را از ما برطرف گردان.

پس ندا شد به حضرت موسی که از قتل دست بردارند که سؤال کردند از من بعضی از آنان به دعایی و قسم دادند مرا به قسمی که اگر کسانی گوساله پرستیدند از من سؤال می کردند که آنان را توفیق دهم و نگه داری کنم که گوساله نپرستند هر آینه می کردم، و اگر شیطان قسم می داد مرا که به آن هدایت کنم او را، هر آینه هدایت می کردم او را، و اگر نمرود یا فرعون قسم می دادند مرا به آن، هر آینه نجات می دادم آنان را. پس قتل از آنان برطرف شد و حسرت می خوردند که چرا ما این دعا را نکردیم که خدا ما را از فتنه نگه بدارد.(1)

و وقتی در بنی اسرائیل قتلی واقع شد و آمدند نزد حضرت موسی(علیه السلام)که بیان فرماید کشنده را، خدا وحی فرستاد: ای موسی، اجابت فرما سؤال آنان را و از من درخواست کن تا بیان فرمایم قاتل را تا خود قاتل قصاص شود و غیر او سالم بماند از تهمت و غرامت؛ که من اراده دارم به این کار توسعه دهم روزی مردی از خوبان امت تو را که دین و عمل او صلوات بر محمد و آل طیبین او و تفضیل محمد و علی است بر کل خلایق. و در این قضیه او را غنی می گردانم و بعضی از ثواب های او را در دنیا به او بدهم.

پس حضرت موسی درخواست کرد. پس خدا وحی فرستاد که: بفرما که خدا امر می فرماید که شما گاوی بکشید. گفتند: آیا با ما سخریه می کنی؟ فرمود: پناه می برم از اینکه باشم از جاهلان. عرض کردند: از پروردگار خود سؤال فرما که بیان فرماید صفت آن گاو را. پس خدا وحی فرستاد که: آن گاو نه بزرگ و نه کوچک و وسط است بین این دو حد. عرض کردند: سؤال کن که رنگ آن چیست. وحی شد که: آن گاوی

ص: 78


1- . قصص الأنبیاء، ص170، ح197؛ التفسیر المنسوب إلی الامام الحسن العسکری(علیه السلام)، ص254 (ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 54)؛ بحارالأنوار، ج91، ص7، ح9(باب 28 از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء).

است زرد خوش رنگ فرح بخش. عرض کردند: سؤال کن که بیان فرماید خصوصیات آن را. پس خداوند تعالی وحی فرمود:ای موسی، بگو که آن گاوی است کار نکرده و آب نکشیده و سالم است از تمام عیوب و رنگ دیگر ندارد. و این گاو فقط به نزد جوانی بود که در خواب پیغمبر و امیرالمؤمنین و ائمه(علیهم السلام)را دیده بود و به او فرموده بودند که: چون دوست ما بودی و فضیلت می دادی ما را بر خلایق، می خواهیم بعض ثواب تو را در دنیا به تو بدهیم. وقتی که آمدند برای خریدن گاو نفروش مگر به امر مادرت که خدا تلقین می کند او را چیزی که غنی شوی تو و اعقاب تو پس از خواب بیدار شد و خوشحال گشت.

پس آمدند برای خریدن گاو. مادر او مضاعف کرد قیمت گاو را تا آن که گفت: به اندازه پُری پوست گاو بزرگ طلا بدهید. قبول کردند و خریدند و کشتند و قطعه ای از دم گاو را گرفتند و آن قطعه را به آن مقتول زدند و گفتند: خدایا، به جاه محمد و آل طیبین او که این کشته شده را زنده کن و او را گویا فرما که خبر دهد از کشنده خود. پس زنده شد به سلامت تام و تمام و گفت:

ای موسی، ای پیغمبر خدا، دو پسر عموی من حسد بردند مرا جهت دختر عموی من، پس مرا کشتند و سر این محل انداختند که دیه مرا بگیرند.

پس حضرت موسی آن دو نفر قاتل را گرفت و کشت. و قبل از زنده شدن هرچه می زدند زنده نمی شد. حضرت موسی فرمود: اول پول گاو را بدهید. پس دادند و بعد زدند، و زنده شد. بعضی از بنی اسرائیل به حضرت موسی عرض کردند، در مقابل آن کشته شده که زنده شده بود: نمی دانیم کدام یک عجیب تر است؛ زنده شدن این کشته شده و اِخبار کردنش از قاتل خود یا غنی کردن خدا این جوان را به این مال زیاد!

پس خدا وحی فرستاد به سوی موسی: بگو برای بنی اسرائیل: هر کس میل دارد که زندگانی او در دنیا خوب شود و در بهشت محل او عظیم شود و هم ندیم پیغمبر و آل او شود، پس به جا بیاورد همان کاری که این جوان کرد؛ و آن این بود که شنید از حضرت موسی ذکر محمد و آل طیبین او را و بر آنان صلوات می فرستاد و آنان را بر جمیع خلایق از جن و انس و ملائک فضیلت می داد. پس به این جهت این مال را به او رسانیدم برای

ص: 79

آن که متنعم به نعمات شود و احسان به اهلش بنماید و با دشمنان مدارا نماید.

آن جوان عرض کرد: ای پیغمبر خدا، چگونه نگه داری کنم این مال را و خودم را از شر دشمنان و حسودان؟ حضرت موسی(علیه السلام)فرمود: بخوان به آن مال ها صلوات بر پیغمبر و آل طیبین او را؛ که آن خدایی که به برکت صلوات این مال را به تو عطا فرمود، این مال را به برکت همین صلوات حفظ خواهد فرمود. پس می گفت آن جوان و مالش از شر دزدان و حسودان محفوظ ماند.

و آن مرد کشته شده گفت: خدایا، من از تو سؤال می کنم به آن سؤالی که این جوان کرد از توسل و صلواتش بر پیغمبر و آل طیبین او که مرا در دنیا باقی گذاری و از نعمت های دنیا بهره ور گردانی و دشمنان و حسودان را از من دور فرمایی و روزی فراوان خوبی به من لطف فرمایی.

پس خدا وحی فرستاد به موسی(علیه السلام)که: این کشته شده شصت سال عمر کرد و هفتاد سال دیگر به او عمر می دهم با بدن صحیح تا از نعمت ما بهره ور گردد و با دختر عموی خود ازدواج کند. و ای موسی، اگر این جوان قاتل مثل آن جوان متوسل می شد به محمد و آل طیبین او، او را از حسد نگه داری می نمودم. و اگر با توبه از من سؤال می کرد و متوسل می شد، من او را رسوا نمی کردم. و اگر بعد از رسوا شدن از من سؤال می کرد، و متوسل به محمد و آل طیبین او می شد، من کار او را از نظرها می بردم که مردم فراموش کنند.

پس مردم ضجه کردند به سوی موسی که: این قبیله فقیر شد به واسطه این پول زیاد که از آنان گرفته شده. پس دعا کن که خدا بر ما وسعت دهد. پس حضرت موسی(علیه السلام)فرمود: وای بر شما! چقدر کور است قلب های شما! آیا نشنیدید دعای آن جوان و دعای آن شخص کشته شده را؟! شما هم مثل آنان دعا کنید و متوسل شوید به محمد و آل طیبین او.

پس دعا کردند و گفتند: خدایا، به سوی تو ملتجی شدیم و به فضل و کرم

تو اعتماد کردیم. پس فقر و احتیاج را از ما برطرف گردان به جاه محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و طیبین از آل او.

پس خدا وحی فرستاد به سوی موسی که: بزرگان آنان بروند به فلان خرابه و از

ص: 80

آن جا گنجی که ده هزار هزار دینار دارد استخراج کنند و از هر کس هر چه گرفتند رد کنند و باقی را تقسیم کنند. این برای خاطر توسل آنان بوده.(1)

و در بحار از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود: خداوند تعالی به سبب ما آهن را برای داود(علیه السلام)نرم کرد.(2)

و سلیمان بن داود سؤال کرد از خدا به سبب ما اهل بیت که عالم به نطق پرندگان شد. (3)

در تفسیر آیه شریفه در سورۀ بقره: Pوَلَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِن عِنْدِالله مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُواO…؛(4)

در تفسیر عسکری(علیه السلام) توسل یهود را در ده سال قبل از ظهور محمد(صلی الله علیه و اله وسلم)بیان کرده که دچار طایفه اسد و غَطَفان شدند و به رسم همیشگی دعا کردند و سؤال کردند به حق محمد و آل طیبین او خدا آنان را بر دشمنان غالب کرد.

و همچنین وقتی که دشمنان آب را بر روی آنان بستند و تشنگی بر آنان سخت شد، دعا کردند و گفتند: خدایا به جاه محمد و آل طیبین او که بر ما آب نازل گردان. پس باران فراوانی نازل شد و سیراب شدند.

و از عجایب قضایا قضیه اصحاب رقیم بود. و آنان سه نفر بودند که در غار کوهی قرار گرفتند، یک مرتبه سنگ بزرگی افتاد مقابل آن غار و مسدود شد.

پس متوسل شدند و خدا را به جاه محمد و آ ل طیبین او قسم دادند، پس سنگ برطرف شد. و تفصیل این قضایا در تفسیر عسکری(علیه السلام)،(5) و در بحار،(6) و در تفسیر برهان(7) مذکور است.

ص: 81


1- . تفسیر امام حسن عسکری (ع)، ص273(ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 67)؛ بحارالأنوار، ج13، ص266، ح7(باب هفتم از ابواب قصص موسی(علیه السلام)از کتاب النبوة).
2- . دلائل الامامة، ص152؛ بحارالأنوار، ج41، ص266، ذیل حدیث22(باب 112 از ابواب معجزاته (ع) از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)).
3- . بحارالأنوار، ج42، ص56(باب 117 ما ورد من غرائب معجزاته (ع) بالأسانید الغریبة).
4- . البقرة (2)، آیۀ 89.
5- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص398(ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 89).
6- . بحارالأنوار، ج91، ص10_15، ح11(باب 28 از ابواب الدعا از کتاب الذکر والدعاء).
7- . البرهان فی تفسیر القرآن، ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 89.

توسل قریش به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله وسلم)قبل از ظهور

یکی از اجداد پیغمبر عبدالمطلب بود که اسم او شیبة الحمد بود. عمویش مطلب شیبه را آورد در مکه معظمه و اظهار نکرد که این شبیه پسر برادر من است و گفت این بنده من است، لذا معروف شد به عبدالمطلب.

وقتی که وارد حرم شدند، بین دو چشم شیبه که عبدالمطلب باشد، نوری ظاهر بود. قریش به او متبرک می شدند. هر زمان مصیبت بر آنان وارد می شد، یا بلیه ای به آنان متوجه می شد، یا قحطی بر آنان نازل می شد، توسل می جستند به نور مقدس پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)و خدا آن بلیه و شدت را از آنان برطرف می کرد.

و عجیب ترین قضیه ای که برای آنان پیش آمد، قضیه اصحاب فیل بود که عبدالمطلب با جماعتی دعا کردند و گفتند: خدایا، به برکت این نوری که به ما بخشیده ای، ما را از این هم و غم نجات ده و دشمن ما را دفع نما. پس به برکت آن نور مقدس تمام اصحاب فیل هلاک شدند و آن مرغان بر سر آنان دانه ای انداختند که آن دانه از مغز سر داخل می شد و از دُبُر آنان خارج می شد.(1)

و راجع به این موضوع سوره ای در قرآن نازل شده است.(2)

توسل کفار به محمد و آل محمد(علیهم السلام)

در بحار مذکور است که: در مکه کفار عرض کردند به پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که هُبَل _ که بت آنان بود_ ما را شفا می دهد و مرض و دردها و بدبختی ما را برطرف می کند. پیغمبر فرمود: دروغ گفتید. خدا شفا می دهد. عرض کردند: اگر پروردگاری داری که غیر او پروردگاری نیست، پس سؤال کن از او که ما را مبتلا سازد به این دردها و بعد ما از هبل سؤال می کنیم که ما را شفا دهد.

پس جبرئیل نازل شد و عرض کرد: شما بر یک عده از آنان نفرین کن و علی(علیه السلام)بر عده ای دیگر. پس پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)بر بیست نفر از آنان نفرین کرد و امیرالمومنین(علیه السلام)

ص: 82


1- . بحارالأنوار، ج15، ص65، ذیل ح48(باب الاول بدء خلقه وما جرى له فی المیثاق وبدء نوره وظهوره(صلی الله علیه واله وسلم)من لدن آدم(علیه السلام)واز کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)).
2- . الفیل (105).

بر ده نفر. از جای خود حرکت نکردند تا آن که مبتلا به بَرَص و فلج و جذام و لقوه و نابینایی شدند.

پس ایشان را آوردند نزد هبل و دعا کردند که هبل شفایشان دهد. ناگهان هبل به صدای بلیغ آنان را ندا کرد: ای دشمنان خدا، چه قدرتی برای من می باشد؟! قسم به آن خدایی که محمد(صلی الله علیه و اله وسلم)را به حق فرستاده و او را افضل انبیا و مرسلین قرار داده، اگر نفرین کند پیغمبر بر من، هر آینه اجزای من چنان متلاشی و متفرق می شود که اثری از من باقی نماند.

وقتی که شنیدند ضجه کردند به سوی پیغبمر(صلی الله علیه و اله وسلم). پیغمبر فرمود: بیست نفر نزد من بیایند و ده نفر را نزد علی(علیه السلام)ببرید. آنان را آوردند. پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود به آن بیست نفر: چشم­های خود را بر هم گذارید و بگویید: خدایا، به جاه آن کسی که ما را به جاه او مبتلا کردی، ما را عافیت ده، به حق محمد و

علی و طیبین از آل آنان. و همچنین حضرت امیر به آن ده نفر فرمود. پس گفتند و فوری خوب شدند. و آن سی نفر ایمان آوردند با بعضی از اهالی آنان. (1)

توسل عمار

در بحار قضیه محاجه عمار با یهود را نقل فرموده از تفسیر حضرت عسکری(علیه السلام)که: آمدند یهود نزد پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)و عرض کردند: ای محمد، این عمار ادعا می کند که اگر امر فرمایی او را، آسمان را به زمین و زمین را به آسمان می برد. اگر راست می گویی، پس بگو این سنگی که این جا افتاده است که دویست نفر نمی توانند آن را حرکت دهند، عمار حرکت دهد.

پس فرمود رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم): ای عمار، اطاعت مرا اعتقاد کن و بگو:

اللّهم بجاه محمد و آله الطیبین، قوّت ده مرا بر حمل این سنگ، تا خدا آسان کند بر تو همان طوری که بر کالب بن یوحنا آسان کرد عبور از دریا را به سبب توسلش به ما. پس گفت و سنگ را بلند کرد در بالای سر خود و عرض کرد:

ص: 83


1- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص377؛ بحارالأنوار، ج17، ص262، ح5(باب دوم از ابواب معجزاته(صلی الله علیه و اله وسلم)از کتاب تاریخ نبینا(صلی الله علیه و اله وسلم)).

پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)این سبک تر است نزد من از خلالی که به دست خود نگه دارم... .(1)

و در بحار از صدوق در چند کتابش از امام باقر(علیه السلام)نقل فرموده که فرمود:

بنده ای هفتاد خریف در میان آتش جهنم می ماند. و هر خریفی هفتاد سال است. پس خدا را قسم می دهد به محمد و اهل بیت او که مرا رحم فرما. پس جبرئیل را خدا می فرستد و او را بیرون می کند از آتش. پس خدا فرماید: قسم به عزت خود، اگر سؤال نمی کردی مرا به حق محمد و اهل بیت او، هر آینه طولانی می شد مکث تو در آتش. لکن حتم کردم بر خودم که سؤال نکند مرا بنده ای به حق محمد و اهل بیت او مگر آن که او را بیامرزم. و من حال تو را آمرزیدم. (2)

و غیر از این زیاد است. و همین مقدار کافی است.

بعضی دیگر از اوصاف و شؤون ائمه(علیهم السلام)

واضح و آشکارا باشد که امام(علیه السلام)که دارای صفات و کمالات گذشته است،

منحصر است به همان دوازده نفر که آنان را خدا و پیغمبرش معین فرموده اند و مصلح حقیقی عالم بشریت و رافع فتنه و فساد و تکمیل کننده خلق می باشند. و غیر آنان رافع ظلمات جهالات و ضلالات نیستند چون که کامل نیستند. و نقص و جهل غیر آنان واضح است.

احتیاج خلایق به ائمه(علیهم السلام)واضح است. و محتاج نبودن امامان به دیگران نیز واضح است. چون احدی نقل نکرده است که ائمه در مشکلی عاجز بمانند و مراجعه به اغیار نمایند. پس اینان هادی الی الحق می باشند. <اَفَمَنْ یَهْدِي اِلَی الحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمْ مَنْ لایَهِدِّي اِلّا اَنْ یُهْدَی>.(3)

ص: 84


1- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص515(ذیل بقره (2)، آیۀ 109)؛ بحارالأنوار، ج91، ص17، ح12 (باب 28 از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء).
2- . بحارالأنوار، ج91، ص1، ح1(باب 28 از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء)؛ الأمالی (للصدوق)، ص672، ح4(مجلس96)؛ الأمالی (للطوسی)، ص675، ح4 [1425] (مجلس37).
3- . یونس (10)، آیۀ 35: آيا كسى كه به حق هدايت مى كند سزاوارتر است كه تابع او شوند يا كسى كه هدايت نمى شود مگر آن­كه او را هدايت كنند.

لذا در هر زمانی باید حجتی از جانب خدا باشد. و مردم چون علم غیب و واقعیت مردم و عاقبت کار را نمی دانند، نمی توانند امام و حجت معین کنند. چون ممکن است مصلحی که معین می کنند، مفسد باشد. و لذا باید عالم به غیب تصریح نماید و امام قبل امام بعد را معین بفرماید.(1)

و مردم معذور نیستند در ترک معرفت و ولایت. و هر کس بمیرد و امام را نشناسد، مرده است به مردن زمان جاهلیت.(2)

و اگر یکی از دوازده امام(علیه السلام)را انکار نماید، گویا تمام آنان را انکار کرده و مثل آن کسی است که تمام پیغمبران را قبول کرده و پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و اله وسلم)را قبول نکرده. (3)

و مردم راه حق را پیدا نمی کنند و به معرفت خدا نمی رسند مگر به توسط پیغمبر ما(صلی الله علیه و اله وسلم)و ائمه(علیهم السلام)و وسیله بین خالق و مخلوق آنان می باشند. (4)

و در حدیث متفق علیه بین عامه و خاصه، پیغمبر آنان را قرین قرآن قرار داده و امر به تمسک به قرآن و عترت با هم نموده و فرموده: از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر من سرِ

ص: 85


1- . اشاره به حدیث امام سجاد(علیه السلام)که فرمودند: الْإِمَامُ مِنَّا لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً وَ لَيْسَتِ الْعِصْمَةُ فِي ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَيُعْرَفَ بِهَا وَ لِذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَنْصُوصاً: امام از خاندان ما [اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و اله وسلم)] باید معصوم باشد؛ عصمت در ظاهر وجود کسى نیست که تشخیص داده شود و به همین، جهت باید امام مَنْصُوص باشد [یعنی توسط خداى متعال برگزیده شود چون او به عصمت که یک نیروى معنوى است آگاهى دارد]. معانی الأخبار، ص132، ح1؛ بحارالأنوار، ج25، ص194، ح5 (باب ششم از ابواب علامات الإمام... از کتاب الإمامة).
2- . اشاره به حدیث معروف ائمه معصومین(علیهم السلام)که فرمودند: مَنْ مَاتَ ولَمْ یعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جاهِلِیَّة: هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. کمال الدین وتمام النعمة،ج 2، ص409، ح9؛ رجال الکشی، ص424، ح799؛ بحارالأنوار،ج 23، ص89، ح35(باب چهارم از ابواب جمل الأحوال الأئمة... از کتاب الإمامة). مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج23، ص76 بابی منعقد نموده اند به نام (باب چهارم: وجوب معرفة الإمام وأنه لا یعذر الناس بترک الولایة وأن من مات لا یعرف إمامه أو شک فیه مات میتة، جاهلیة وکفر ونفاق از کتاب الإمامة) که دیدن روایات باب، خالی از لطف نمی باشد.
3- . مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج23، ص95 بابی منعقد نموده اند به­نام (باب پنجم: أن من أنکر واحدا منهم فقد أنکر الجمیع).
4- . مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج23، ص99 بابی منعقد نموده اند به­نام (باب ششم: أن الناس لا یهتدون إلا بهم وأنهم الوسائل بین الخلق وبین الله وأنه لا یدخل الجنة إلا من عرفهم).

حوض کوثر وارد شوند. و مادامی که مردم متمسک به هر دو شوند، گمراه نمی شوند. (1)

و از این خبر استفاده می شود که عترت و قرآن باقی هستند تا روز قیامت. و این اِخبار به غیب است که حضرت فرموده و از معجزات باقیه است که می بینیم تا حال بوده و خواهد بود.

و آنان را خداوند کشتی نجات قرار داده مثل کشتی نوح(علیه السلام). هر کس وارد نشود، در هلاکت و ضلالت غرق می شود و ظلمات جهالت و ضلالت بر او احاطه می کند.(2)

و آنان را اهل ذکر و عالم به قرآن قرار داده و واجب کرده که مردم از آنان سؤال کنند و جواب بر آنان واجب نیست.(3) چون­که خدا آنان را برگزیده و انتخاب فرموده و آنان را حامل علم خود و حامل عرش و دانای به تمام نکات و مطالب قرآن قرار داده.(4)

و محبت آنان را اجر و مزد رسالت پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)قرار داده.(5) و آنان را پدر مهربان این امت قرار داده.(6)

ص: 86


1- . منابع اهل سنت : السنن الکبری، ج5، ص45؛ مسند احمد، ج3، ص14و17و26؛ و حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین، ج3، ص109 بعد از نقل حدیث می گوید: «هذا حدیث، صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله». برای اطلاع بیشتر از منابع این حدیث در کتب اهل سنت، رجوع شود به کتاب «خلاصه عبقات الانوار، حدیث ثقلین» تألیف آیت الله سید علی حسینی میلانی. مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج23، ص104 بابی منعقد نموده اند به نام (باب هفتم: فضائل أهل البیت(علیهم السلام)والنص علیهم، جملة من خبر الثقلین والسفینة وباب حطة وغیرها).
2- . عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص27 ، ح10(باب31 از جزء دوم)؛ الأمالی(للطوسی)، ص60، ح57 [88](مجلس دوم)؛ بحارالأنوار، ج23، ص105، ح3(باب هفتم از ابواب جمل الأحوال الأئمة(علیهم السلام)از کتاب الإمامة).
3- . الکافی، ج1، ص210، ح3و6؛ تفسیر القمی، ج 2، ص68؛ بحارالأنوار، ج23، ص174، ح3 (باب نهم از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
4- . ر.ک: الکافی، ج1، ص213، ح1؛ بحارالأنوار، ج23، ص198، ح31؛ تأویل الآیات، ص478؛ بحارالأنوار، ج26، ص116، ح22.
5- . اشاره به آیۀ 23 سوره الشوری (42).
6- . اشاره به قسمتی از حدیث امام رضا(علیهم السلام) که فرمودند:... الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ؛ الْوَالِدُ الشَّفِیق...؛ الکافی، ج1، ص198، ح1؛ الأمالی(للصدوق)، ص674، ح1(مجلس97)؛ معانی الاخبار، ص96، ح2؛ کمال الدین وتمام النعمة، ج 2، ص675، ح32؛ بحارالأنوار، ج 25، ص123، ح4 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام... از کتاب الإمامة).

و خداوند پادشاهی عظیمی به آنان لطف فرموده. چون اطاعت آنان را بر

مخلوقات تکویناً واجب نموده. (1)

و آنان هستند انوار خدایی در عالم ممکنات و چراغی اند که خدا آنان را روشن فرموده در مخلوقات و به نور آنان تمام خلایق روشنند و یکدیگر را می فهمند. و به نور آنان مخلوقات ادراک موجودات را می کنند. و نور عقل پرتوی است از نور آنان.

و خداوند اشاره به انوار آنان فرموده و آیات نور را در شأن نور آنان فرستاده(2) و آنان را خانه علم و کمال و نور قرار داده. و بلند فرموده مقامات آنان را و آنان را شهدای خلق قرار داده.(3)

و در باطن قرآن از ولایت آنان تعبیر فرموده، به ایمان و اسلام و یُسْر و بِرّ و تقوا و قرب و صدق و صلاح و حسنه و حُسنی و نعمت و فضل و رحمت و علامت و هدایت و سِلْم و سلامت و معروف و عدل و احسان و قسط و میزان و صلاة و زکات و حج و صیام. و تمام آیات خیر و مدح درباره آنان و شیعیانشان است.

و از دشمنان و مخالفین آنان تعبیر فرموده به: کفار و مشرکین و جِبْت و طاغوت و لات و عزی و اصنام و فجار و اشرار و اصحاب شمال و سیئه و عسر و شر و ضلالت و کذب و فساد و نقمت و غوایت و ضلالت و سخط و عقوبت و شجره خباثت و شرارت و امام ضلالت و هادی به سوی آتش جهنم و رساننده به درکات جحیم و شقاوت و فسق و عصیان و فحشا و منکر و بغی و عدوان. بلکه تمام آیات مذمت و قبح و شرارت درباره آنان است.

و از معرفت آنان تعبیر به حکمت فرموده.(4)

پس فرمود: <وَ مَنْ یؤْتَی الحِکمَةَ فَقَدْ اُوتِيَ خَیراً کَثیراً>.(5)

ص: 87


1- . در این زمینه احادیث فراوانی وجود دارد. رجوع شود به بحث قبل (ولایت ائمه(علیهم السلام)) لازم به ذکر است که مرحوم مؤلف در کتاب «اثبات ولایت» فصل چهارم، روایات فراوانی را در این زمینه جمع آوری نموده است.
2- . النور (24)، آیۀ 35.
3- . اشاره به حدیث امام جواد(علیه السلام)که فرمودند: ... وأشهَدَهُم خَلقَها ...؛ بحارالأنوار، ج25، ص25، ح44(باب اول از ابواب خلقهم وطینتهم... از کتاب الإمامة).
4- . الکافی، ج1، ص185، ح11؛ در تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل سورۀ البقرة (2)، آیۀ 269؛ بحارالأنوار، ج24، ص86، ح2(باب 32 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
5- . البقرة (2)، آیۀ 269.

از آنان در قرآن شریف تعبیر فرموده به: راسخون در علم و آیاتُ اللّه تعالی و بَیناتُه و کتابُ اللّه تعالی و اولی الامر و شهداءُ عَلَی الناسِ و مؤمنون و ابرار و متقون و سابقون و مقربون و سبیل مقیم و صراط مستقیم و مُتَوَسمون و صادقون و صدیقون و شهدا و صالحون و نجوم و علامات و حَبْلُ اللّه المتین و العروةُ الوثقَی الّتی لَاانْفِصامَ لَها و صافّون و مُسَبِّحون والسَّفَرَةُالکرامُ البَرَرَة و اهل رضوان و درجات و بحر و لؤلؤ و مرجان و ماء مَعین و بِئْرٌ معطّلةٌ عنِ استفادةِالناس و قصر مَشید محکم مشرف بر کل مخلوقات و سحاب و رحمت و ظل ممدود و فاکهه کثیره وسَبْعُ المَثانی و اولی النُّهی و اولوالالباب و عبادالرحمن و شجره طیبه که می دهد میوه و بهره خود را همیشه به اذن پروردگار و هدی و هادون و خیرُ أئمةٍ اُخْرِجَت لِلناسِ و خلفاء اللّه و متقین که در آخر سلطنت ظاهری با آن­هاست. قال تعالی: <وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ>. و مستضعفین که خدا اراده فرموده که آنان متمکن در زمین بشوند و امامان و پیشوایان خلق باشند و دشمنان آنان را برگرداند تا عذاب دنیا را بچشند و قصاص ظلم ها را بنمایند و کلمات اللّه تعالی و حُرُماتُ اللّه تعالی.

و ایشانند مرحومین در قرآن و ایام و شُهور دوازده گانه و اهل اَعراف که داخل بهشت نمی شود مگر کسانی که آنان را بشناسند. و مردم را در قیامت نگه می دارند و از ولایت آنان سؤال می کنند.(1)

پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)و أمیرالمؤمنین(علیه السلام)هستند که در قیامت خطاب می شود به آنان:

<القِیَا فِي جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنیدٍ>؛(2)

بیاندازید شما دو نفر در جهنم هر کفار عنید را.(3)

ص: 88


1- . تفسیر القمی، ج1، ص289، ح55(ذیل آیات 33 تا 36 سورۀ توبه)؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص88(ذیل آیۀ 36 سورۀ توبه)؛ ر.ک: الکافی، ج2، ص382و408؛ تفسیر نورالثقلین، ج2، ص35، ح139.
2- . ق (50)، آیۀ 24.
3- . الأمالی(للطوسی)، ص290، ح563، ح10(مجلس11)؛ تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل سوره ق (50)، آیۀ 24؛ بحارالأنوار، ج7، ص338، ح27(باب 17 از ابواب المعاد و... از کتاب العدل والمعاد).

پس دوستان را به بهشت و دشمنان را به جهنم می فرستند. و به همین نحو قسمت می کنند اهل بهشت و جهنم را.

صورت حضرت امیر(علیه السلام)در عرش و آسمان ها می باشد و ملائکه او را زیارت می کنند. هفتاد هزار ملک همیشه طلب مغفرت می کنند برای دوستان ائمه(علیهم السلام).(1)

از اعظم واجبات محبت و قبول ولایت آن هاست.(2) و تمام نمی شود این مگر با دشمنی با دشمنان آنان و دشمنی با دوست دشمن آنان.(3)

ثواب محبت آنان در روایات متواترات بیان شده و همچنین ذم عداوت با آنان و این که دشمن نمی دارد آنان را مگر منافق.(4)

دشمنی با آنان سبب خلود در جهنم أبدالآباداست.(5) و ولایت آنان امان است از آتش(6) و دوستی با آنان علامت حلال زادگی است. و دشمنی آنان علامت حرام زادگی است.(7)

ص: 89


1- . بشارة المصطفی، ج2، ص160؛ بحارالأنوار، ج39، ص110، ح18(باب 76 از ابواب فضائله... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)).
2- . الکافی، ج2، ص18، ح3؛ بحارالأنوار، ج65، ص376، ح21(باب 27 از ابواب الإیمان و... از کتاب الإیمان والکفر).
3- . کنزالفوائد، ج2، ص12؛ بحارالأنوار، ج27، ص63، ح22(باب اول از ابواب ولایتهم و... از کتاب الإمامة)؛ مرحوم علامه مجلسی(رحمة الله علیه)در بحارالأنوار، ج27، ص51 فصلی منعقد نموده اند به­نام (أبواب ولایتهم وحبهم وبغضهم(علیهم السلام)).
4- . الإرشاد، ج1، ص39؛ الأمالی (للصدوق)، ص102، ح3(مجلس22)؛ بحارالأنوار، ج27، ص230، ح36 و ج27، ص78، ح12(باب دهم از ابواب ولایتهم و... از کتاب الإمامة) مرحوم علامۀ مجلسی در بحارالأنوار، ج27، ص73 بابی به نام (باب الرابع ثواب حبهم ونصرهم وولایتهم وأنها أمان من النار)؛ همچنین در ج27، ص218 بابی به نام (باب العاشر ذم مبغضهم وأنه کافر حلال الدم وثواب اللعن على أعدائهم) منعقد نموده اند.
5- . الخصال، ج2، ص610، ح10؛ بحارالأنوار، ج27، ص88، ح39(باب چهارم از ابواب ولایتهم و... از کتاب الإمامة).
6- . الأمالی(للصدوق)، ص474، ح8(مجلس 72)؛ بحارالأنوار، ج27، ص88، ح35(باب چهارم از ابواب ولایتهم و ... از کتاب الإمامة).
7- . مرحوم علامه مجلسی در بحار، ج27، ص145 بابی منعقد نموده اند به­نام(باب پنجم أن حبهم(علیهم السلام) علامة طیب الولادة وبغضهم علامة خبث الولادة ).

دوست و ولی ایشان می یابد بهره محبت آنان را در وقت مرگ و در قبر و وقت بیرون شدن از قبر و وقت حساب و نزد میزان و نزد حوض و نزد صراط و نزد تطایر نامه اعمال که در این اوقات از فزع و سختی ها و ترس ها و تاریکی ها و عذاب و رسوایی ایمن خواهد شد.(1) و وقت مرگ چهارده معصوم(علیهم السلام)نزد او حاضر می شوند و او را بشارت به بهشت و ایمنی و نعمت می دهند.(2)

و هریک از شیعیان و دوستان آنان که بمیرد، شهید مرده است.(3)

چنان که در روایات بیان شده(4) و استدلال فرمودند به آیه شریفه: <وَالَّذینَ آمَنُوا بِالله وَ رُسُلِهِ اُولئِکَ هُمُ الصِّدّیقُونَ والشُّهِداءُ عِنْدَ رَبِّهِم>.(5)

وجوب ولایت و فوائد آن

به حسب عد ه اى از روایات متواترات که در بحار(6)

از کتب معتبره نقل فرموده است: عمل هیچ عمل کننده و عبادت هیچ عابدی را خدا قبول نمی کند مگر با ولایت امیرالمؤمنین و ائمه(علیهم السلام)

و بدون ولایت اعمال باطل و عاطل است <کَرِمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرّیحُ فی یوْمٍ عَاصِفٍ>(7)

ص: 90


1- . المحاسن، ج1، ص152، ح75؛ بحارالأنوار، ج27، ص162، ح10(باب ششم از ابواب ولایتهم و... از کتاب الإمامة).
2- . الأمالی (للطوسی)، ص144، ح19_1140(مجلس37)؛ بحارالأنوار، ج27، ص165، ح22. مرحوم علامه مجلسی0 در بحارالأنوار، ج27، ص157 بابی منعقد نموده اند به­نام (باب ششم: ما ینفع حبهم فیه من المواطن وأنهم(علیهم السلام)یحضرون عند الموت وغیره وأنه یسأل عن ولایتهم فی القبر).
3- . تهذیب الأحکام، ج6، ص167، ح4؛ بحارالأنوار، ج24، ص38، ح15(باب 26 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
4- . بدان که: آن چه در این مطلب ذکر نمودیم یک دوره تأویل قرآن وباطن فرقان است. و برای هر یک از جملات آن، روایات زیاد دال بر آن ذکر شده است وتمام در بحارالأنوار، ج23 و غیره عنوان باب قرار داده شده است. و بیان مواضع آن در سفینة البحار و مستدرک سفینة البحار به نحو مبسوط ذکر نمودم. پس خوب تأمل و دقت کن تا ابواب علم به تأویل قرآن برای تو باز شود والحمدلله رب العالمین کما هو أهله.
5- . الحدید (57)، آیۀ 19؛ در تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین ذیل آیه.
6- . بحارالأنوار، ج27، ص166.
7- . إبراهیم (14)، آیۀ 18: به خاکستری می مانند در مقابل تند باد روز طوفانی آن­ها توانایی ندارند.

و <کَسَرابٍ بِقیعةٍ یحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتّی اِذا جاءَهُ لَمْ یجِدْهُ شَیئاً>.(1)

قال تعالی: <وَقَدِمْنا اِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعْلناهُ هَباءً مَنْثُوراً>(2) که تفسیر شده اعمال مخالفین است که هباءً منثورا می شود.(3)

و به آنان تفسیر شده در روایات <وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشَعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ تَصْلی ناراً حامِیةً>؛(4) یعنی: صورت هایی در دنیا خاضع و خاشع می باشند عمل کننده اند به عبادات در ظاهر اما ناصب می باشند.(5)

و بر حضرت امیر(علیه السلام)اشخاصی را مقدم می دانند. اینان وارد می شوند در آتش سوزنده و آمرزش خدا بر ایشان نیست. چون خدا فرموده: <وَاِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَاَمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی>؛(6)

و به درستی که من آمرزنده هستم کسی را که توبه کند (از کفر و شرک) و ایمان بیاورد (به خدا و پیغمبر) و عمل صالح نماید پس راه پیدا کند و هدایت یابد (به سوی ولایت).

چنان که در روایات کثیره بیان شده است و اگر بنده ای عبادت کند خدا را مابین رکن و مقام هزار سال بلکه تمام عمر دنیا و بمیرد بدون ولایت خداوند او را به رو در آتش جهنم افکند چنان­که در روایات متواتره وارده از پیغمبر و ائمه(علیهم السلام)تصریح به این شده است. (7)

ص: 91


1- . النور (24)، آیۀ 39: كارهاى آن ها مانند سرابى است كه تشنه آن را آب مى بيند، همين كه مى رسد به آن جا چيزى نمى بيند.
2- . الفرقان (25) ، آیۀ 23: و ما توجه به اعمال فاسد بى خلوص آن ها كرده و همه را باطل و نابود مى گردانيم.
3- . بصائر الدرجات، ص426، ح15(باب چهارم از جزء نهم)؛ در تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل آیه؛ بحارالأنوار، ج23، ص344، ح37(باب 20 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
4- . الغاشیة (88)، آیات 2_ 4.
5- . تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل آیه؛ بحارالأنوار، ج8، ص356، ح10و 13(باب 27از ابواب المعاد و... از کتاب العدل والمعاد).
6- . طه (20)، آیۀ 82.
7- . مناقب (ابن شهرآشوب)، ج3، ص198؛ بحارالأنوار، ج39، ص257، ح34(باب 87 از ابواب فضائله... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین(علیه السلام)).

اسلام بر پنج چیز بنا شده

به حسب روایات بسیار اسلام بنا شده بر پنج چیز: نماز و زکات و حج و صوم و ولایتِ امیرالمؤمنین و ائمه دین(علیهم السلام). و در آن چهارتای اول رخصتی در بعضی اوقات واقع شده، لکن در ولایت هیچ رخصتی در هیچ وقت داده نشده است. و روایات زیادی به این مضمون در وسائل و مستدرک و بحار می باشد.(1)

از آن جمله در کافی به سند صحیح از زراره از امام باقر(علیه السلام)است که فرمود:

بنا شده اسلام بر پنج چیز: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره عرض کرد: آقا، کدام یک از این پنج چیز بهتر است؟ فرمود: ولایت افضل است. برای این که ولایت مفتاح است و امام که صاحب ولایت است راهنما و دلیل است بر تمام آن ها. پس بعد از آن نماز است. چون پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)فرمود: نماز عمود دین است. و بعد از آن زکات که قرین نماز است (یعنی در آیات قرآن با هم ذکر شده) پس حج و بعد روزه. _ تا آن­که فرمود:_ اگر مردی شب ها در حال قیام نماز باشد و روزها روزه بگیرد و جمیع مالش را صدقه دهد و جمیع روزگار را حج کند و ولایت ولی اللّه را نشناسد و اعمال او به دلالت ولی خدا نباشد، حقی به ثواب ندارد و از اهل ایمان نیست... .(2)

بدان­که: به حسب آیات و روایات دین تمام پیغمبران دین اسلام بوده است و دینی برای خدا غیر دین اسلام نبوده است. و این پنج چیز در تمام شرایع پیغمبران بوده است، ولی خصوصیات آن فرق دارد.

ص: 92


1- . وسائل الشیعه، ج1، ص13(باب اول: وجوب العبادات الخمس الصلاة والزکاة والصوم والحج والجهاد)؛ مستدرک الوسائل، ج1، ص69(باب اول: وجوب العبادات الخمس الصلاة والزکاة والصوم والحج والجهاد)؛ بحارالأنوار، ج65، ص329(باب27: دعائم الإسلام والإیمان وشعبهما وفضل الإسلام از کتاب الإیمان والکفر).
2- . الکافی، ج2، ص18، ح5؛ بحارالأنوار، ج65، ص332، ح10(باب27 از ابواب الإیمان والإسلام و... از کتاب الإیمان والکفر).

باب دوم (2) : فلسفه و فضیلت نماز و اجزای آن

اشاره

باب دوم از ابواب رحمت نماز است که هزاران باب از آن منفتح می شود.

بدان­که: بعد از معرفت خداوند تبارک و تعالی و اقرار به انبیا و مرسلین و اوصیا(علیهم السلام)عملی و عبادتی بالاتر و شریف تر از نماز نیست. و در این جا چند فصل است:

ص: 93

ص: 94

فصل اول 1 : وجوب نماز

بدان­که وجوب نماز از ضروریات دین است و منکر آن _ با التفات به آن که ضروری است _ کافر می باشد و مرتد و نجس است. و اما تارک آن بدون انکار کافر است، لکن نجس نیست.

و در روایات زیاد به تارک صلاة کافر گفته شده است و معروف بین اصحاب و روات بوده. لذا سؤال می کردند از امام صادق(علیه السلام): آقا، شما چرا می فرمایید تارک نماز کافر است و لکن شراب خوار و زنا کننده و دزد را کافر نمی دانید؟ و فرق آن چیست؟ فرمود:

زنا کننده برای خاطر شهوت زنا می کند. و همچنین شراب خوار و دزد برای تحصیل مال دزدی می کند. اما تارک نماز برای شهوت و لذت نیست، بلکه نیست مگر استخفاف و بی اعتنایی به فرمان خدا و اهمیت ندادن به آن. و این سبب کفر است.(1)

ص: 95


1- . الکافی، ج2، ص386، ح9؛ قرب الأسناد، ص47، ح154؛ بحارالأنوار، ج79، ص214، ح27 (باب اول از ابواب فضلها و... از کتاب الطهارة).

ص: 96

فصل دوم 2 : حرمت تضییع نماز و استخفاف به آن

قال تعالی: <فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ الّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ>.(1)

ویل در لغت یعنی: وای. لکن در مقدمه تفسیر برهان (مرآة الانوار) در لغت «ویل» نقل فرموده از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که فرمود:

ویل وادیی است در جهنم که کافر ساقط می شود در آن چهل خریف... .(2)

و در روایت دیگر خریف را هفتاد سال معین کرده اند؛(3)چنان­که گذشت.

در تفسیر قمی در سوره مطففین از امام باقر(علیه السلام)نقل شده است که در ضمن حدیثی فرمود: ویل چاهی است در جهنم. (4)

و بالجمله خدا در این آیه فرمود: ویل برای نماز خوانندگان؛ آنان که ضایع کننده هستند نماز را.

و تفسیر «ساهون» به تضییع کنندگان نماز در روایت کافی و تهذیب از آقا موسی

ص: 97


1- . الماعون (107)، آیات 4و5.
2- . مرآة الأنوار (مقدمه تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن)، ص332 «لغت ویل»؛ تفسیر مجمع البیان، ج1، ص278؛ تفسیر نورالثقلین، ج1، ص93؛ المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص507.
3- . معانی الأخبار، ص226(باب معنی الخریف)؛ بحارالأنوار، ج91، ص1، ح1(باب 28 از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعاء).
4- . تفسیر القمی، ج2، ص410، ذیل سورۀ المطففین (83)، آیۀ 1؛ بحارالأنوار، ج100، ص106، ذیل حدیث2(باب دوم از ابواب التجارات و... از کتاب العقود والإیقاعات).

بن جعفر(علیهم السلام)بیان شده است. (1)

و قال تعالی:

<فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ اَضاعُوا الصَّلاة واتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یلْقَوْنَ غَیاً>؛(2)

پس بیاید بعد از آن ها جماعتی که ضایع کنند نماز را و تبعیت نمایند از شهوات. اینان وارد غَی می شوند. یعنی در گمراهی و خسارت واقع می شوند، یا آن­که از راه بهشت دور می شوند.

در بحار از کتاب کنز جامع الفوائد نقل کرده به سند خود از آقا موسی بن جعفر(علیهم السلام)که فرمود در تفسیر این آیه شریفه:

غَی کوهی است از مس که دور می زند در وسط جهنم.(3)

پس ضایع کننده نماز و تابع شهوات وارد در آن کوه می شود.

در وسائل از صدوق در عیون به سند خود از حضرت رضا(علیه السلام)از پدر بزرگوارش(علیه السلام)نقل کرده که رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

وقتی که روز قیامت شود، بنده را احضار می کنند. اول چیزی که از او سؤال می کنند نماز است. اگر تام و تمام نماز را انجام داده بود که خوب است؛ و اگر نه، او را در آتش می اندازند. (4)

و نقل فرمود امام(علیه السلام)از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمودند:

نماز را ضایع نکنید؛ که هرکس نماز خود را ضایع کند، محشور شود با قارون و هامان و ثابت است بر خدا که او را با منافقین قرار دهد. پس ویل برای کسی

ص: 98


1- . الکافی، ج3، ص268، ح5؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص239، ح16؛ بحارالأنوار، ج80، ص6 (باب ششم از ابواب اهمیتها و... از کتاب الصلاة).
2- . مریم (19)، آیۀ 59.
3- . تأویل الآیات الظاهرة، ص298؛ کنز الدقائق وبحر الغرائب، ج8، ص249؛ بحارالأنوار،ج 23، ص223، ح37(باب 12 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة)؛ بحارالأنوار، ج 24، ص374، ح102(باب 67 از ابواب الآیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
4- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص31، ح45؛ وسائل الشیعه، ج4، ص29، ح6 [4430]؛ بحارالأنوار، ج79، ص207، ح15(باب الأول فضل الصلاة وعقاب تارکها از کتاب الطهارة).

که بر نماز خود محافظت نکند و طریقه پیغمبرش را انجام ندهد. (1)

در کتاب کافی به سند صحیح از زراره از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)در مسجد نشسته بود. ناگاه مردی داخل شد در مسجد و مشغول نماز شد، پس رکوع و سجود را تمام انجام نداد و عجله کرد. پس پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود: منقار زد مثل منقار زدن کلاغ به زمین. اگر این طور نماز بخواند و بمیرد، بر غیر دین من می میرد. (2)

و نیز از عبداللّه بن میمون قداح نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

روزی امیرالمؤمنین(علیه السلام)دیدند مردی را که مثل منقار زدن مرغ سر را به زمین برای سجده می گذارد و فوری حرکت می دهد. فرمود: چند وقت است این طور نماز می خوانی؟ عرض کرد: از فلان وقت است. حضرت فرمود: مثل تو نزد خدا مثل کلاغ است آن وقتی که منقار به زمین می زند. اگر این طور باشی و بمیری، بر غیر ملت ابی القاسم محمد(صلی الله علیه و اله وسلم)خواهی مرد. (3)

در کتاب شریف کافی به سند صحیح از زراره از امام باقر7 است که فرمود:

نماز را سبک و کوچک نشمارید؛ که پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)در وقت وفات فرمود: نیست از من کسی که استخفاف کند به نماز خود. و نیست از من کسی که شراب بخورد. و واللّه وارد نمی شود بر من سرِ حوض کوثر.(4)

ص: 99


1- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص31، ح46؛ بحارالأنوار، ج80، ص14، ح23(باب ششم از ابواب اهمیتها و... از کتاب الصلاة) و همین روایت را در مستدرک الوسائل، ج3، ص28، ح 4 [2932](باب هفتم از ابواب اعداد الفرائض... از کتاب الصلاة) از کتاب صحیفة الرضا(علیه السلام)، ص60 نقل کرده است. (مؤلف)
2- . الکافی،ج 3، ص268، ح6؛ الأمالی(للصدوق)، ص483، ح8؛ بحارالأنوار، ج81، ص234، ح8(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة). و همین روایت را در وسائل الشیعه، ج4، ص37، ح6 [4452] وذیل آن (باب نهم از ابواب اعداد الفرائض... از کتاب الصلاة) به سندهای دیگر نیز نقل کرده است و در کتاب المحاسن، ج1، ص79، ح5 تألیف احمدبن ابی عبداللّه البرقی که از ثقات و معتمدین اصحاب حضرت جواد و حضرت هادی(علیهم السلام)بوده است همین مضمون را نقل کرده است. (مؤلف)
3- . المحاسن، ج1، ص82، ذیل حدیث11؛ بحارالأنوار، ج81، ص242، ذیل ح27(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
4- . الکافی، ج3، ص269، ح7؛ بحارالأنوار، ج80، ص9، ح3(باب ششم از ابواب اهمیتها و... از کتاب الصلاة).

و همچنین در کافی به سند صحیح از آقا موسی بن جعفر(علیهم السلام)نقل کرده که فرمود:

چون که وقت وفات پدرم امام صادق(علیه السلام)رسید، فرمود به من: ای فرزند من، به کسی که استخفاف کند به نماز شفاعت ما نمی رسد. (1)

و به مضمون این دو روایت، روایات دیگر در وسائل و غیره نقل کرده است. (2)

و در کافی و تهذیب(3)

به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

واللّه از عمر شخص پنجاه سال می گذرد و خدا از او یک نماز قبول نکرده است. پس این چقدر سخت است! اگر همسایه و یا رفیقت این طور برای تو نماز بخواند، قبول نمی کنی آن را برای استخفافش به آن. به درستی که خدا قبول نمی کند مگر خوب را. پس چگونه قبول کند آن چه به آن استخفاف می شود؟!(4)

در کافی و تهذیب به سند خودشان از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده اند که رسول اللّه (صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

شیطان همیشه از مؤمن ترسان است، اما تا مادامی که محافظت بر نمازهای پنج گانه بنماید. پس وقتی که ضایع کرد آن ها را، جرأت بر او می کند و او را داخل گناهان بزرگ می کند.(5)

در بحار و مستدرک از سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل از فاطمه زهرا سیده زنان عالم و علی ابیها و بعلها و بنیها نقل کرده که سؤال کرد از پدر بزرگوارش

ص: 100


1- . الکافی، ج3، ص270، ح15؛ بحارالأنوار، ج47، ص7، ح23(باب اول از ابواب تاریخ الإمام الهمام... از کتاب تاریخ علی بن الحسین ومحمد بن علی وجعفر بن محمد(علیهم السلام)).
2- . وسائل الشیعه، ج4، ص23(باب ششم: تحریم الاستخفاف بالصلاة والتهاون بها).
3- . تهذیب الأحکام، ص204.
4- . الکافی، ج3، ص269، ح9؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص240، ح18؛ بحارالأنوار، ج81، ص261 (باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
5- . الکافی، ج3، ص269، ح8؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص236، ح2؛ بحارالأنوار، ج79، ص202، ذیل حدیث2(باب اول از ابواب فضلها وعللهاو... از کتاب الصلاة).

رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم): چه چیز می باشد برای آن کسی که سبک شمارد و استخفاف نماید به نماز خود؟ پس پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

ای فاطمه، هر کس استخفاف کند به نماز از مردان و زنان، خداوند تعالی او را مبتلا فرماید به پانزده چیز؛ شش در دنیا، و سه در وقت مرگ، و سه در میان قبر، و سه در روز قیامت.

اما آن شش که در دنیا مبتلا شود: اول آن که برکت از عمر او برداشته می شود. و همچنین برکت از روزی او برداشته خواهد شد. و محو می کند خدا سیمای خوبان را از صورت او. و هر عملی که انجام دهد، اجر و ثواب برای او نخواهد بود. و دعای او به سوی آسمان بلند نشود. و ششم آن­که: نیست برای او بهره ای در دعای خوبان.

و اما آن سه که در وقت مرگ مبتلا شود: اول آن­که: می میرد ذلیل و خوار. دوم آن­که: می میرد گرسنه. سوم آن­که: می میرد تشنه که اگر تمام نهرهای دنیا را به خوراک او دهند سیراب نشود.

و اما آن سه که در قبر مبتلا شود، پس اول آن که: خدا موکل می نماید به او ملکی که او را در قبر از جای برکند و در قَلَق و اضطراب اندازد. و دوم: قبر بر او تنگ می شود. و سوم: قبر او تاریک خواهد شد.

واما آن سه که در قیامت مبتلا شود: اول آن­که: خدا بر او موکل می کند ملکی را که او را به رو بر زمین کشد و خلایق بر او نظر می کنند. و دوم آن­که: حساب او سخت شود. و سوم آن که: خدای تعالی نظر لطف به او نفرماید و پاکیزه نکند او را. و برای او است عذاب دردناک.(1)

و از این روایات شدت حرمت تضییع نماز و استخفاف به آن معلوم شد.

و علامه متبحر کامل حاج شیخ جعفر شوشتری در منهج الرشاد فرموده:

بدان که: سبک شمردن نماز بر چند قسم است:

اول آن که: آن را چیزی نداند. و این باعث کفر است.

ص: 101


1- . فلاح السائل، ص22؛ مستدرک الوسائل، ج3، ص23، ح1[2922](باب ششم از ابواب اعداد الفرائض و... از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج80، ص21، ح39(باب ششم از ابواب اهمیتها و... از کتاب الصلاة).

دوم آن که: آن را ترک کند.

سوم آن که: مسائل آن را درست نکند و در فکر صحت و بطلان آن نباشد.

چهارم آن که: در بند وقت آن نباشد.

و پنجم آن که: نماز قضا به ذمه او باشد و در صدد به جا آوردن آن ها نباشد و سال به سال تأخیر بیندازد تا آن که قدری از عمر او بگذرد و هنوز در ذمه او باشد. و ظاهر این است که بر فرض قول به اینک قضا موسع است، توسعه آن به این مقدار نیست که به حد تهاون و سهل انگاری برسد. انتهی

ص: 102

فصل سوم 3

فضیلت و شرافت و فواید نماز

قال تعالی: <اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَی النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّیلِ اِنَّ الحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیئات>؛(1)

اقامه کن نماز را دو طرف روز و در وقت شب به درستی که حسنات می بَرند و برطرف می کنند گناهان را.

در تفسیر برهان در ذیل آیه شریفه روایاتی نقل کرده از کافی و غیر آن که مفاد آن ها این است که این نمازهای پنج گانه یومیه حسنات می باشند که برطرف می کنند و پاک می کنند گناهان ما بین نمازها را. یعنی نماز ظهر مثلاً کفاره گناهان از صبح تا ظهر است، و نماز عصر کفاره گناهان ما بین ظهر و عصر، و نماز مغرب کفاره گناهان ما بین عصر و مغرب است، و هکذا. و این نمازها به منزله نهر جاری است بر درِ خانه شخص.

پس همان طوری که اگر این شخص شبانه روزی پنج مرتبه میان آب بدن خود را بشوید کثافتی بر او باقی نمی ماند، همچنین این نماز کثافت گناه را پاک می کند. (2)

در کافی به سند صحیح از معاویة بن وهب است که گفت: سؤال کردم از امام صادق(علیه السلام): افضل چیزی که بندگان به سبب آن مقرب درگاه الاهی می شوند

ص: 103


1- . هود (11)، آیۀ 114.
2- . ر.ک: تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل آیه؛ تفسیر العیاشی،ج 2، ص161، ح74؛ بحارالأنوار، ج79، ص220، ح41(باب اول از ابواب فضلها و... از کتاب الصلاة).

چیست؟ فرمود امام(علیه السلام):

نمی دانم چیزی را که بعد از معرفت افضل باشد از این نمازها.آیا نمی بینی که بنده صالح عیسی(علیه السلام)فرمود: <وَ اَوْصاني بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ مادُمْتُ حَیاً>(1)؟! یعنی: وصیت کرد مرا خداوند به نماز و زکات مادامی که زنده باشم.(2)

و به سند صحیح دیگر از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

محبوب ترین اعمال نزد خدای(عزوعجل)نماز است. و این نماز وصیت آخر انبیاست....(3)

و در روایت دیگر فرمود امام صادق(علیه السلام):

وقتی که بنده مشغول نماز شود، رحمت بر او نازل شود از طرف آسمان و ملائکه اطراف او را می گیرند و ملکی او را ندا می کند: اگر بداند این نمازگزار چه ثواب ها در نماز برای او هست، منصرف از نماز نمی شود.(4)

و در روایت دیگر امام باقر(علیه السلام)فرمود که رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمودند:

وقتی که قیام کند بنده مؤمن در نماز، نظر لطف فرماید خدا به او تا آن که تمام کند و رحمت او را فراگیرد از بالای سرش تا افق آسمان و نیز ملائکه اطراف او را بگیرند تا افق آسمان و خدا ملکی به او موکل گرداند که بگوید به او: ای نمازگزار، اگر بدانی چه کسی به تو نظر دارد و با که مناجات می کنی، التفات به غیر نمی کنی و از جای خود دور نمی شوی. (5)

و در روایت دیگر امام صادق(علیه السلام)فرمود که رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمودند:

مَثَل نماز مَثَل عمود خیمه است. وقتی که عمود برپا وثابت باشد، نفع دارد

ص: 104


1- . مریم (19)، آیۀ 31.
2- . الکافی، ج3، ص264، ح1؛ بحارالأنوار، ج79، ص225، ح50(باب اول از ابواب فضلها و... از کتاب الصلاة).
3- . الکافی، ج3، ص264، ح2؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص210، ح638؛ وسائل الشیعه، ج4، ص38، ح2[4454](باب دهم از ابواب اعداد الفرائض از کتاب الصلاة).
4- . الکافی، ج3، ص265، ح4؛ وسائل الشیعه، ج4، ص32، ح3[4435](باب هشتم از ابواب اعداد الفرائض از کتاب الصلاة).
5- . الکافی، ج3، ص265، ح5؛ بحارالأنوار، ج81، ص260، ذیل حدیث59(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).

طناب و میخ ها و پرده ها. و اما وقتی که شکست عمود، نفع ندارد طناب و میخ و پرده.(1)

و در روایت صحیح دیگر فرمود امام صادق(علیه السلام):

هر کس خداوند از او یک نماز قبول فرماید، عذاب نکند او را. و هر کس یک حسنه از او قبول فرماید، عذاب نکند او را. (2)

و در روایت دیگر فرمود امام صادق(علیه السلام):

کسی که دو رکعت نماز بخواند و بداند آن چه را در نماز می گوید، منصرف شود از نماز و حال آن که بین او و خدا گناهی باقی نباشد.(3)

تمام این روایات را از کافی نقل کردم. و نیز در کافی و تهذیب از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

یک نماز واجب بهتر است از بیست حج. و یک حج بهتر است از خانه ای مملو از طلا که در راه خدا صدقه دهد تا تمام شود.(4)

در تهذیب از یونس بن یعقوب نقل کرده که گفت: شنیدم از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

حج بهتر است از دنیا و آن چه در دنیاست. و نماز واجب افضل است از هزار حج.(5)

حقیر گوید: این اختلاف شاید جهت اختلاف نمازها و نمازگزارها باشد.

صدوق در من لایحضره الفقیه نقل فرموده است از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

ص: 105


1- . الکافی، ج3، ص266، ح9؛ بحارالأنوار، ج79، ص218، ح36(باب اول از ابواب فضلها وعللها... از کتاب الصلاة).
2- . الکافی، ج3، ص266، ح11؛ وسائل الشیعه، ج4، ص33، ح7[4439](باب هشتم از ابواب اعداد الفرائض از کتاب الصلاة).
3- . الکافی، ج3، ص266، ح12؛ بحارالأنوار، ج81، ص240، ذیل حدیث22(باب 16 مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
4- . الکافی، ج3، ص265، ح7؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص237، ح4[935]؛ بحارالأنوار، ج79، ص227، ح55(باب اول از ابواب فضلها و... از کتاب الصلاة).
5- . تهذیب الأحکام، ج2، ص240، ح22[953]؛ وسائل الشیعه، ج4، ص40، ح8[4460](باب دهم از ابواب اعداد الفرائض... از کتاب الصلاة).

اطاعت خدا خدمت خداست در زمین. و نیست چیزی از خدمت خدا که معادل نماز باشد.(1)

امام صادق(علیه السلام)فرمود:

اول چیزی که به حساب بنده رسیدگی می شود نماز است. اگر قبول شود، سایر اعمال قبول می شود. و اگر رد شود، سایراعمال نیز رد می شود.(2)

در بحار از کتاب علل صدوق از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

وقتی که انسان در نماز باشد، جسد او و لباسهایش و هر چیزی که اطراف اوست تسبیح می گوید.(3)

در وسائل از کتاب مجالس شیخ طوسی از زریق نقل کرده که گفت: عرض کردم خدمت امام صادق(علیه السلام): کدام یک از اعمال افضل است بعد از معرفت؟ فرمود:

چیزی نیست بعد از معرفت که معادل نماز باشد. و نیست بعد از معرفت و نماز چیزی مثل زکات. و نیست بعد از این ها چیزی مثل روزه. و نیست بعد از این ها مانند حج. و راهنمای احکام این ها معرفت ماست. و خاتمه آن نیز معرفت ماست. و نیست بعد این ها مثل احسان به برادران دینی و مواسات آن ها به دادن درهم و دینار.

تا آن که فرمود: ندیدم چیزی را که زودتر باعث غنا و ثروت شود و دفع فقر کند مثل مداومت حج. و نماز واجب معادل است نزد خدا با هزار حج و عمره خوب قبول شده. و هر آینه حج نزد خدا بهتر است از خانه مملو از طلا، _ نه بلکه از پُری دنیا طلا و نقره _ که انفاق کند آن را در راه خداوند تعالی... .(4)

در مستدرک از شهید ثانی در کتاب اسرارالصلاة از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود:

ص: 106


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص208، ح623؛ بحارالأنوار، ج79، ص219، ح39(باب اول از ابواب فضلها وعللها... از کتاب الصلاة).
2- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص208، ح626؛ بحارالأنوار، ج79، ص236، ح64.
3- . علل الشرایع، ج2، ص336، ح2؛ بحارالأنوار، ج79، ص213، ح25.
4- . الأمالی (للطوسی)، ص694، ح21[1478](مجلس17)؛ وسائل الشیعه، ج1، ص27، ح34[34](باب اول از ابواب العبادات)؛بحارالأنوار، ج71، ص318، ح79(باب 20 از ابواب حقوق المؤمنین... از کتاب العشرة).

وقتی که بنده مشغول نماز شود و میل و قلب او به سوی خدا باشد، منصرف شود از نماز مثل روزی که از مادر متولد شده است.(1)

و همچنین از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود:

هر وقت بنده مشغول نماز شود، شیطان می آید نزد او می گوید: یاد کن کارهای دنیا را. و او را متوجه دنیا می کند تا آن که قلب او پراکنده شود و شک بنماید.(2)

صدوق در کتاب خصال فرمود: در نماز بیست و نه خصلت است. پس به سند خود نقل کرده از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که در جواب سؤال از نماز فرمود:

نماز از شرایع دین است. و در آن است رضایت و خشنودی پروردگار. و آن است طریقه انبیا. و برای نمازگزار است محبت ملائکه. و هدایت. و ایمان. و نور معرفت. و برکت در روزی. و راحتی بدن است. و باعث کراهت و دوری شیطان است. و اسلحه هست بر کافر.

و اجابت دعاست. و باعث قبولی اعمال است. و زاد و توشه است برای مؤمن از منزل دنیا به سوی سفر آخرت. و شفیع است بین او و بین ملک الموت. و اُنس است برای او در قبر. و به منزله فرش است برای پهلوی او در قبر. و جواب است برای منکر و نکیر.

و می باشد نماز بنده در روز قیامت وقت حشر تاجی بر سر او، و نوری بر صورت او، و لباسی بر بدن او، و پرده ای بین او و بین آتش جهنم، و حجتی بین او و بین پروردگار، و نجاتی برای بدن او از آتش، و جواز عبور بر صراط که بگذرد. و کلید است برای رفتن به بهشت. و مهریه های حورالعین است. و نماز قیمت بهشت است. و به نماز می رسد بنده به درجات عالی. برای این که نماز تسبیح است. و تهلیل و تحمید و تکبیر و تمجید و تقدیس حق تعالی و گفتار و دعاست.(3)

ص: 107


1- . مستدرک الوسائل، ج4، ص102، ح23[4234](باب دوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة)؛ رسائل (الشهید الثانی(رحمة الله علیه))، ص122.
2- . مستدرک الوسائل، ج4، ص101، ح19[4230](باب دوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة)؛ رسائل (الشهید الثانی(رحمة الله علیه))، ص105.
3- . الخصال، ج2، ص522، ح11؛ بحارالأنوار، ج79، ص231، ح56(باب اول از ابواب فضلها وعللها از کتاب الصلاة).

بدان که: نماز عبادت پروردگار است و باید خالص برای خدا باشد و احدی را با خدا شریک نکند. و چون خدای تعالی می فرماید: من از همه شرکا غنی ترم. اگر با کسی در جزئی شریک شدم، هیچ نمی خواهم و تمام را واگذار به شریک می کنم. و این مفاد در روایات مستفیضه نقل شده است.قال تعالی:

<فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلَایُشْرِکُ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ اَحَداً>؛(1)

یعنی: کسی که امید لقای پروردگار را دارد، باید عمل صالح کند و احدی را شریک در عبادت پروردگار نگرداند.

و در چند روایت است که امام(علیه السلام)فرمود:

کسی که عمل کند برای غیر خدا، خدا او را واگذار می کند به آن غیر در روز قیامت و می فرماید: اجر خود را از او بگیر. (2)

در کتاب محاسن برقی از امام باقر(علیه السلام)نقل است که فرمود:

اگر بنده ای عمل کند برای رضای خدا و برای آخرت و داخل کند در آن رضایت احدی از مردم را، خواهد بود مشرک. (3)

و از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که عمل کند برای مردم، ثواب او بر عهده مردم است.(4)

و فرمود:

ریا شرک است.(5)

ص: 108


1- . الکهف (18)، آیۀ 110.
2- . الأمالی (للصدوق)، ص581، ح22؛ بحارالأنوار، ج81، ص227، ذیل ح12(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
3- . المحاسن، ج1، ص121، ح135؛ ثواب الأعمال، ص242؛ بحارالأنوار، ج69، ص297، ح28 (باب 116 از ابواب الکفر... از کتاب الإیمان والکفر).
4- . الکافی، ج2، ص293، ح3؛ بحارالأنوار، ج69، ص281، ح3.
5- . الکافی، ج2، ص293، ح3؛ بحارالأنوار، ج69، ص281، ح3.

و فرمود: خدا می فرماید:

کسی که عمل کند برای من و برای غیر من، پس آن عمل برای غیر خواهد بود.(1)

و رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

دوری کنید از ریا، که آن شرک است. و خوانده می شود ریا کننده در روز قیامت به چهار اسم: ای فاجر، ای کافر، ای غادر، ای خاسر، عمل تو محو شده و اجر تو باطل شده. برای تو امروز خلاصی نیست. اجر خود را طلب کن از آن کس که برای او عمل را انجام دادی.(2)

و غیر این روایات زیاد است و در وسائل و مستدرک نقل کرده اند.(3)

و از این روایات استفاده می شود که ریا مفسد عبادت است، چه در اجزای واجبه باشد یا در اجزای مستحبه، یا در اوصاف نماز، در ابتدا باشد یا در اثنا باشد.

ص: 109


1- . المحاسن، ج1، ص252، ح271؛ ثواب الأعمال، ص242؛ بحارالأنوار، ج69، ص299، ح32.
2- . ثواب الأعمال، ص255، بحارالأنوار، ج69، ص295، ح19.
3- . وسائل الشیعه، ج1، ص64(باب11: تحریم قصد الریاء والسمعة بالعبادة از ابواب مقدمات العبادات)؛ مستدرک الوسائل، ج1، ص103(باب11: تحریم قصد الریاء والسمعة فی العبادة از ابواب مقدمات العبادات).

ص: 110

فصل چهارم 4

فضیلت و شرافت حضور قلب در نماز

بدان که: حضور قلب روح نماز است و نماز به منزله جسد است. اگر این حضور قلب در تمام نماز بود، پس تمامش قبول می شود. و اگر نه، همان مقداری که حضور قلب داشته قبول می شود. بسا می شود نصف آن قبول می شود، و گاه ثلث آن، و گاه می شود ربع آن، و همچنین.

و معنی اقبال قلب و حضور آن است که: قلب خود را حاضر در نماز کند و بفهمد چه می گوید. و متذکر عظمت و جلال حق شود به طوری که حاصل شود در قلب او هیبت از خداوند. و به ملاحظه آن که او مقصر است، حالت حیا و خوف برای او دست دهد و رجا به ملاحظه توسعه رحمت پروردگار.

و برای اقبال و حضور قلب مراتب و درجات است. اعلای درجات آن بود که برای امیرالمؤمنین(علیه السلام)بود که تیر را از پای یا بدن او بیرون کردند احساس نکرد.(1)

و سزاوار است که نمازگزار خاشع و خاضع باشد و اعضا و جوارح او ساکن و مثل ساق درخت باشد که حرکت نکند از اجزای بدن او چیزی مگر آن چه باد حرکت دهد؛ و به جای سجده نظر کند؛ و با وقار و سکینه نماز بخواند؛ و نماز بخواند مثل کسی که نماز را وداع می کند و تجدید توبه و استغفار کند؛ و از ریا و عُجب و خودپسندی و سایر محرمات اجتناب کند؛ و حبس حقوق برادران نکند تا آن که نماز او قبول شود. و حبس حقوق علاوه بر آن که مانع قبولی نماز می شود، سبب حبس او در قیامت به مدت

ص: 111


1- . کشف الیقین، ص118؛ ارشاد القلوب، ج2، ص217.

پانصد سال می شود. چنان که در فصل سوم از باب سوم بیاید ان شاء اللّه تعالی.

در روایت علل و عیون از فضل بن شاذان از حضرت رضا(علیه السلام)آمده که در مقام بیان علت و حکمت نماز فرمودند:

در نماز اقرار به ربوبیت حق است و برای مردم صلاح است. برای این که در آن است اقرار به وحدانیت و نبودن شریک برای خداوند؛ و ایستادن در مقابل حق تعالی با حالت ذلت و استکانت و خضوع؛و اعتراف و طلب عفو از لغزش و گناهان گذشته؛ و نهادن صورت بر زمین هر روز و شب، برای این که بنده متذکر خدا باشد و فراموش نکند و خاشع و ترسان باشد و طلب زیادتی نعمت کند در دین و دنیای خود با آن­که در نماز ترک فساد است. و این نماز در هر روز و شب تکرار شده، برای آن که بنده خالق و مدبر خود را فراموش نکند؛ که اگر فراموش کرد، طاغی و یاغی می شود علاوه بر آن که یاد خالق سبب ترک معصیت و مانع از فساد است. (1)

و در مقام بیان عدد رکعات فرمود:

اصل نماز یک رکعت بوده چون خدا می دانست که بندگان ادا نمی کنند این یک رکعت را با آداب و وظایف آن و آن را تام و کامل با حضور قلب انجام نمی دهند، لذا یک رکعت دیگر به آن اضافه کرده که تکمیل کند نقص در رکعت اول را، پس دو رکعت واجب فرمود. پس پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)چون دانست که بندگان این دو رکعت را به طور تام و تمام و به کمال انجام نمی دهد، به نماز ظهر و عصر و عشاء دو رکعت ضمیمه کرد که چهار رکعت تمام شود. و در نماز مغرب برای آسانی بر مردم، یک رکعت اضافه کرد. چون وقت مغرب کارهای مردم زیاد است. و در نماز صبح اضافه نکرد چون قلب ها در آن وقت خالی است از فکرهای دنیا و حضور قلب او در آن وقت از سایر نمازها بیشتر می باشد. (2)

ص: 112


1- . علل الشرایع، ج2، ص317، ح2؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص99، ح1(باب 34 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج79، ص261، ح10(باب دوم از ابواب فضلها وعللها... از کتاب الصلاة)؛ وسائل الشیه، ج4، ص159، ح11[4800](باب 10 از ابواب المواقیت از کتاب الصلاة).
2- . علل الشرایع، ج1، ص251، ح9؛ عیون أخبار الرضا، ج2، ص99، ح1(باب34 از جزءدوم)؛ بحارالأنوار، ج79، ص271، ح19(باب دوم از ابواب فضله وعللها... از کتاب الصلاة)؛ وسائل الشیعه، ج4، ص53، ح22[4494](باب 13 از ابواب اعداد الفرائض... از کتاب الصلاة).

از ثواب الاعمال و مجالس مفید به سند صحیح از ابراهیم کرخی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود در ضمن حدیثی:

من دوست دارم برای مرد مؤمن شما وقتی که مشغول نماز می شود به قلب خود متوجه خدا شود و مشغول نکند قلب خود را به امر دنیا. پس هیچ مؤمنی نیست که اقبال کند در نمازش به سوی خدای تعالی، مگر آن­که خدا هم به او اقبال فرماید ودل­های مؤمنین را به سوی محبت او بگرداند با محبت خدا او را.(1)

از محاسن به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

هر کس نماز بخواند و اقبال نماید به نماز خود و با خود خیالات دیگر نکند در بین نماز و غافل نباشد در نماز، خداوند تعالی به او اقبال فرماید به مقدار آن چه او اقبال در نماز داشته. بسا می شود نصف آن قبول شود. یا ثلث یا ربع یا خمس آن. و به نماز نافله امر شده برای آن­که نقص نماز واجب کامل شود.(2)

از خصال صدوق از امام باقر(علیه السلام)نقل شده که فرمود در ضمن حدیثی:

نماز بنده قبول نمی شود مگر مقدار آن چه اقبال داشته به قلب خود به نماز. مردی عرض کرد: ما هلاک شدیم. فرمود امام(علیه السلام): نه، خدا این را به نافله ها تمام می کند.(3)

از محاسن از امام کاظم(علیه السلام)نقل شده که فرمود به علی بن یقطین:

امر کن اصحابت را که زبان های خود را، از گفتار بد نگه دارند و خصومت در دین را ترک کنند و در عبادت خدا جدیت کنند و وقتی که مشغول نماز می شوند، پس نماز خود را خوب بخوانند و رکوع و سجود را تمام کنند و قلب

ص: 113


1- . ثواب الأعمال، ص135؛ الأمالی (للمفید)، ص149، ح7(مجلس18)؛ بحارالأنوار، ج81، ص240، ح24(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص105، ح1[4248](باب سوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
2- . المحاسن، ج1، ص29، ح14؛ بحارالأنوار، ج81، ص241، ح26(باب16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص106، ح2[4249](باب سوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
3- . الخصال، ج2، ص517، ح4؛ بحارالأنوار، ج46، ص61، ح19(باب پنجم از ابواب تاریخ سید الساجدین... از کتاب تاریخ علی بن الحسین ومحمد بن علی وجعفر بن محمد...)؛ وسائل الشیعه، ج9، ص397، ح8[12325](باب 13 از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).

خود را به کارهای دنیا مشغول نکنند؛ که من شنیده ام از پدرم امام صادق(علیه السلام)که ملک الموت از مؤمنین در وقت­های نماز واجب خبر می گیرد.(1)

در کافی و تهذیب از امام باقر و امام صادق(علیهم السلام)است که فرمودند:

برای تو است از نمازت همان مقداری که اقبال به قلب داشتی.پس اگر در تمام نماز غفلت داشت و قلب او مشغول به چیزهای دیگر بود، پیچیده می شود این نماز و به صورت صاحبش زده می شود. (2)

از ثواب الاعمال از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند آن چه را می گوید در نماز، منصرف شود از نماز و حال آن که نباشد بین او و بین خداوند گناهی و تمام آمرزیده شود. (3)

از جامع بزنطی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

وقتی که مشغول نماز می شوی، پس خاشع شو در نماز و با خود خیالات دیگر نکن اگر می توانی، و خاضع شو به گردن خود. (4)

از لب اللباب از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)نقل شده که فرمود:

خدا نماز آن کسی را که قلب خود را با بدنش در نماز حاضر نکند قبول نمی کند.(5)

و تمام این روایات با روایات بسیار دیگر که به مضمون این ها می باشد، در وسائل و مستدرک و بحار موجود است.

ص: 114


1- . مشکاة الانوار، ص68؛ بحارالأنوار، ج81، ص262(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص102، ح25[4236](باب دوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
2- . الکافی، ج3، ص363، ح4؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص342، ح5[1417]؛ بحارالأنوار، ج81، ص260، ذیل ح59؛ وسائل الشیعه، ج5، ص476، ح1[7104](باب سوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
3- .الکافی، ج3، ص266، ح12؛ ثواب الأعمال، ص44؛ بحارالأنوار، ج81، ص240، ذیل حدیث22؛ وسائل الشیعه، ج5، ص475، ح7[7102](باب دوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
4- . بحارالأنوار، ج81، ص222، ح6(باب 15 از ابواب مکان المصلی ... از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص86، ح5[4207](باب اول از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
5- . المحاسن، ج1، ص260، ح317؛ بحارالأنوار، ج81، ص242(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص111، ح3[4261](باب پنجم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).

فصل پنجم 5

فضیلت اجزای نماز

اشاره

این فصل درباره فضلیت اجزای نماز است تا فضیلت نماز و اهمیت آن واضح شود و آن­که افضل است از هزار حج و عمره قبول شده، چنان که گذشت.

اهمیت طهارت و حکمت و اهمیت و ثواب وضو

بدان که: طهارت شرط صحت نماز است و بدون آن نماز باطل است، چه عمداً و چه سهواً و چه جهلاً باشد. و آن ابتدای نماز است.

در وسائل از مشایخ ثلاثه از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

نماز سه ثلث است: یک ثلث طهارت، یک ثلث رکوع و یک ثلث سجود.(1)

از عیون و علل از حضرت رضا(علیه السلام)نقل است که در مقام بیان علت و حکمت وضو فرمود:

وضو برای این است که بنده طاهر باشد وقتی که قیام می کند به انجام نماز و مناجات با پروردگار، و مطیع باشد او را در آن چه امر فرموده، و پاک و پاکیزه باشد از کثافات و نجاسات، و دفع شود کسالت و نعاس از او، و تزکیه شود قلب او برای قیام در محضر مقدس پروردگار. و این وضو واجب است برای

ص: 115


1- . الکافی، ج3، ص273، ح8؛ وسائل الشیعه، ج6، ص310، ح1 [8049](باب نهم از ابواب الرکوع از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج80، ص162، ذیل حدیث2(باب 13 از ابواب اهمیتها... از کتاب الصلاة).

نمازی که رکوع و سجود دارد، نه آن چه رکوع و سجود ندارد مثل نماز میت.(1)

از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

آیا نمی ترسد آن کسی که بدون وضو نماز می خواند که زمین او را فرو برد؟!(2)

در کتاب محاسن از صَفْوان جمال از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

مردی را در میان قبر نشانیدند و به او گفتند: صد تازیانه از عذاب می خواهیم به تو بزنیم. گفت: من طاقت ندارم. کم کردند تا آن که رسید به یکی. گفت: طاقت ندارم. گفتند: چاره ای نیست. گفت: برای چه عمل می زنید؟ گفتند: برای این که یک روز بدون وضو نماز خواندی و بر ضعیفی گذشتی و او را یاری نکردی. پس یک تازیانه به او زدند، پس قبر او مملو از آتش شد.(3)

در کتاب کافی باب نوادر کتاب طهارت از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

وضو شرط ایمان است.(4)

در کتاب جعفریات از آن حضرت نقل است که فرمود:

وضو نصف ایمان است.(5)

و در مکاتبه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)به سوی محمدبن ابی بکر فرمود:

ص: 116


1- . علل الشرایع، ج1، ص251، ح9؛ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص99، ح1(باب34 از جزء دوم)؛ وسائل الشیعه، ج1، ص394، ح13[1032](باب 15 از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج77، ص234، ح7(باب دوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
2- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص383، ح1127؛ وسائل الشیعه، ج1، ص367، ح1 [969](باب دوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
3- . المحاسن، ج1، ص78، ح1؛ بحارالأنوار، ج77، ص233، ح6(باب دوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة) و این روایت را در کتاب وسائل الشیعة، ج 1، ص368، ح2[970](باب دوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهاة) از صدوق در کتاب علل الشرایع، ج1، ص309، ح1و ثواب الأعمال، ص224 و کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص58، ح130و محاسن برقی نقل کرده است. (مؤلف)
4- . الکافی، ج3، ص72، ح8؛ وسائل الشیعة، ج 1، ص366، ح5[964](باب از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج73، ص140، ح54(باب 18 از ابواب آداب الحمام و... از کتاب العشرة).
5- . الجعفریات، ص169؛ مستدرک الوسائل، ج 1، ص288، ح9[631](باب اول از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج77، ص238، ح12(باب دوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).

بدان که وضو نصف ایمان است.(1)

در کتاب کافی از سَماعه است که گفت: فرمود آقا موسی بن جعفر(علیهم السلام):

هر کس برای نماز مغرب وضو بگیرد ، وضوی او کفاره گناهان واقع شده در آن روزش است غیر از کبائر. و هرکس وضو بگیرد برای صبح، هست وضوی او کفاره گناهان شبش غیر از کبائر.(2)

در کافی و کتاب من لایحضر از امام باقر(علیه السلام)از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و اله وسلم)است که به آن مرد ثقفی فرمود:

آمدی که سؤال کنی از وضو و نمازت چه ثواب دارد. اما وضویت، پس وقتی که دست خود را به آب زدی و «بسم اللّه الرحمن الرحیم»گفتی، گناهانی که به دست کردی آمرزیده می شود. و وقتی که صورت را شستی، گناهانی که به چشم و دهان کردی بخشیده می شود. و وقتی که دست ها را شستی، گناهانی که به دست ها انجام دادی آمرزیده می شود. و وقتی که سر و پاها را مسح کشیدی، آن گناهانی که به قدم کردی و به سوی آن رفتی پراکنده می شود... .(3)

در کتاب من لایحضر و تهذیب نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

هر کس یاد کند اسم خدا را بر وضویش، گویا غسل کرده است.(4)

و روایت شده که:

ص: 117


1- . الأمالی (للمفید)، ص260، ح3(مجلس 31)؛ بحارالأنوار، ج77، ص266، ح17(باب سوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
2- . الکافی، ج3، ص70، ح5؛ وسائل الشیعة،ج 1، ص376، ح2[991](باب هشتم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج77، ص305، ح14(باب چهارم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة) و مرحوم کلینی به سند دیگر در الکافی، ج3، ص72، ح9 نیز این روایت را نقل کرده و صدوق نیز در کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص50، ح103(باب حد الوضوء وترتیبه وثوابه) آن را نقل کرده است. (مؤلف)
3- . الکافی، ج3، ص71، ح7؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص202، ح2138؛ بحارالأنوار، ج77، ص230، ح2(باب دوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
4- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص49، ح101؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص358، ح3[1073]؛ بحارالأنوار، ج77، ص315، ذیل حدیث3(باب پنجم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).

هر کس وضو بگیرد و یاد کند اسم خدای تعالی را، جمیع جسدش پاک شود. و وضو تا وضوی دیگر کفاره گناهان مابین دو وضوست. و اگر اسم خدا را نبرد، پاک نشود از جسدش مگر آن چه آب به آن رسیده است.(1)

در کتاب وسائل در روایتِ آمدنِ یهودی و سؤالاتش از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)از علت وضو و غیر آن، عرض کرد: ای محمد(صلی الله علیه و اله وسلم)جزا و ثواب وضو گیرنده چیست؟ فرمود:

اول که دست به آب می زند، شیطان از او دور می شود. و وقتی که مضمضه کند، خداوند نورانی کند قلب و زبان او را به حکمت. و وقتی که استنشاق کند، ایمن می کند او را خدا از آتش و روزی می کند به او بوی بهشت را. و وقتی که صورت خود را بشوید، خداوند روی او را سفید گرداند در روزی که روهایی سفید و روهایی سیاه شود. و وقتی که دست ها را بشوید، خداوند حرام کند بر او غل های آتش را. و وقتی که مسح سر کشد، گناهانش را خدا دفع فرماید. و وقتی که قدم را مسح کند، خدا او را بر صراط بگذراند روزی که قدم­ها می لغزد.(2)

در تفسیر امام عسکری(علیه السلام)است که فرمود: رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمودند:

وقتی که بنده وضو می گیرد و صورت خود را می شوید، گناهان صورت او ریخته می شود. و وقتی که دست ها را می شوید، گناهان دست ها ریخته می شود. و وقتی که مسح سر بکشد گناهان سرش بریزد. و وقتی که پاها را مسح نماید یا بشوید جهت تقیه، گناهان پاها می ریزد.

و اگر بگوید در اول وضو: بسم اللّه الرحمن الرحیم، تمام اعضای او از گناه پاک شود.

و اگر در آخر وضو یا غسل بگوید: سُبْحانَک اللّهمَّ وَ بِحَمْدِک. اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ. اَسْتَغْفِرُک وَاَتُوبُ اِلَیک. واَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُک وَرَسُولُک. وَاَشْهَدُ اَنَّ

ص: 118


1- . علل الشرائع، ج 1، ص289، ح1؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص50، ح102؛ بحارالأنوار، ج77، ص314، ح2(باب پنجم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
2- . الأمالی (للصدوق)، ص187، ح1(مجلس35)؛ وسائل الشیعه، ج1، ص396، ح7 [1036] (باب 15 از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج77، ص229، ح1(باب دوم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).

عَلیاً وَلیک وَخَلیفَتُک بَعْدَ نَبِیک وَاَنَّ اَوْلیاءَهُ خُلَفاؤُک وَاَوْصیاءَهُ اَوْصیاؤُک، گناهان او ریخته می شود مانندی که برگ ها از درخت­ها می ریزد. و خلق فرماید خدا به عدد هر قطره از قطرات وضویش یا غسلش ملکی که تسبیح کند خدا را و تقدیس کند و تهلیل و تکبیر گوید و صلوات بر محمد و آل طیبین او بفرستد و ثواب این ها برای وضو گیرنده می باشد... .(1)

کیفیت وضوی امیرالمؤمنین(علیه السلام)

شیخ صدوق در کتاب شریف من لایحضره الفقیه نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

یک روز امیرالمؤمنین(علیه السلام)نشسته بود با فرزندش محمد ابن الحنفیه فرمود: ای محمد، ظرف آبی حاضر کن برای وضوی نماز. پس محمد آب را حاضر کرد.

پس مقداری آب به دست راست گرفت و بر دست چپ ریخت پس فرمود: «بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ. وَالحَمْدُللّه الَّذی جَعَلَ الماءَ طَهُوراً وَلَمْ یجْعَلْهُ نَجِساً».

پس استنجا کرد و فرمود:«اللّهمَّ حَصِّنْ فَرْجی وَاَعِفَّهُ. وَاسْتُرْعَوْرَتِی. وحَرِّمْنی عَلَی النّار».

پس مضمضه کرد و فرمود: «اللّهمَّ لَقَّنی حُجَّتی یوْمَ القاک وَاَطْلِقْ لِسانی بِذِکرِک وَشُکرِک».

پس استنشاق فرمود و گفت: «اللّهمَّ لاتُحَرِّمْ عَلَیَّ ریحَ الجَنَّةِ وَاجْعَلْنی مِمَّنْ یشُمُّ رِیحَها ورَوْحَها وَطِیبَها».

پس صورت مبارک را شست و فرمود: «اللّهمَّ بَیِّضْ وَجْهِی یَوْمَ تَسْوَدُّ فِیهِ الوُجُوهُ. وَلاتُسَوِّدْ وَجْهی یوْمَ تَبْیضُّ فیهِ الوُجُوهُ».

پس دست راست را شست و فرمود: «اللّهمَّ اَعْطِنی کِتابِی بِیمینِی وَالخُلْدَ فِی الجِنانِ بِیَسارِی وَحاسِبْنی حِساباً یَسیراً».

پس دست چپ را شست و فرمود: «اللّهمَّ لَاتُعْطِنی کِتابِی بِشِمالِی وَلَا تَجْعَلها مَغْلُولَةً اِلی عُنُقی. وَاَعُوذُبِک رَبّی مِنْ مُقَطَّعاتِ النّیران».

پس مسح سر کشید و فرمود:«اللّهمَّ غَشِّنی بِرَحْمَتِک وَ بَرَکاتِک وَ عَفْوِک».

ص: 119


1- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص521، ح319؛ بحارالأنوار، ج77، ص316، ذیل حدیث7 (باب پنجم از ابواب الوضوء از کتاب الهارة).

پس مسح پا کشید و فرمود: «اللّهمَّ ثَبَّتْنی عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الاَقْدامُ وَاجْعَلْ سَعْیِی فِیمَا یُرْضِیکَ عَنِّی یَاذَا الجَلالِ وَالاِکرام».

پس سر بلند کرد و فرمود: ای محمد، هرکس مثل من وضو بگیرد و بگوید مثل آن چه من گفتم، خلق فرماید خدای تعالی از هر قطره ملکی که تسبیح و تقدیس و تکبیر گوید، پس بنویسد

خداوند ثواب این را برای او تا روز قیامت.(1)

در کتاب فقه الرضا فرمود:

هر مؤمنی که بخواند در بین وضویش <إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ> را، از گناهان خارج شود مانند روزی که از مادر متولد شده است.(2)

در کتاب مستدرک از جامع الاخبار نقل کرده از امام باقر(علیه السلام)که فرمود:

هر کس عقب وضو آیة الکرسی را یک مرتبه بخواند، خدا به او ثواب چهل سال عطا فرماید ، و چهل درجه برای او بلند گرداند، و چهل حوریه به او تزویج فرماید.(3)

از لب اللباب است که فرمود آن حضرت(صلی الله علیه و اله وسلم):

هر کس قبل از وضو هفت مرتبه «لا اله الا اللّه» بگوید، به او در بهشت هفت مقابل دنیا عطا می شود.(4)

و در خبر است:

وقتی که با طهارت شود بنده، خارج کند خداوند از او هر نجاست و خباثت را. و هر کس وضو بگیرد پس وضو را خوب انجام دهد، خارج شود از گناهان مثل

ص: 120


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص41، ح84؛ بحارالأنوار، ج77، ص318، ح12(باب پنجم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ وسائل الشیعه، ج1، ص401، ح1[1046](باب16 از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ این روایت در کتاب الکافی، ج3، ص70، ح6 و تهذیب الأحکام، ج1، ص53، ح2[153] و المحاسن، ج1، ص45، ح61 برقی نیز نقل شده است. (مؤلف)
2- . فقه الرضا(علیه السلام)، ص69؛ مستدرک الوسائل، ج1، ص320، ح4[722](باب 24 از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج77، ص315، ح5.
3- . جامع الأخبار، ص45؛ مستدرک الوسائل، ج1، ص321، ح8[726]؛ بحارالأنوار، ج77، ص317، ح9.
4- . مستدرک الوسائل، ج1، ص323، ذیل حدیث12[730]: يُعْطَى فِي الْجَنَّةِ مِقْدَارَ الدُّنْيَا كُلِّهَا عَشْرَ مَرَّات.

روزی که از مادر متولد شده است.(1)

تمام این روایات را در کتاب مستدرک و وسائل و بحار با روایات دیگر که به مفاد و مضمون این هاست نقل کرده اند.

و در هر سه کتاب چند روایت از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده اند که مضمون

آن ها این است:

چشم را وقت وضو گرفتن باز کنید که آب به آن برسد. امید است که آتش جهنم را نبیند.(2)

در هر سه کتاب روایاتی ذکر کرده اند که مضمون آن ها این است:

هرکس با وضو بخوابد، فراش او مثل مسجد خواهد بود و گویا تمام شب را به عبادت اِحیا کرده است.(3)

از کتاب دعوات قطب راوندی از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل شده است که:

هر کس با وضو بخوابد، اگر در آن شب بمیرد، شهید مرده است.(4)

از کتاب امالی مفید و مجالس ابن الشیخ از اَنَس از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل شده که در ضمن حدیثی فرمود:

ای اَنَس، طهور را زیاد کن؛ که خدا عمرت را زیاد می کند. و اگر می توانی شب و روز با طهارت باش؛ که اگر با طهارت مردی، شهید خواهی بود.(5)

ص: 121


1- . مستدرک الوسائل، ج1، ص358، ح21[847](باب 47 از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
2- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص50، ح104؛ وسائل الشیعه، ج1، ص486، ح1[1287] و ذیل آن(باب 53 از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ مستدرک الوسائل، ج1، ص349، ح1[812] _ 3[814](باب 45 از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج77، ص336، ح8و9 وذیل آن­ها(باب هفتم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
3- . المحاسن، ج1، ص47، ح64؛ وسائل الشیعه، ج1، ص378، ح2[1001]_ ح3[1002](باب نهم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج73، ص182، ح3_7(باب 39 از ابواب آداب السهر و... از کتاب العشرة).
4- . دعوات، ص214، ح577؛ بحارالأنوار، ج73، ص183، ح7(باب 39 از ابواب السهر و... از کتاب العشرة).
5- . الأمالی (للمفید)، ص60، ح5(مجلس هفتم)؛ بحارالأنوار، ج77، ص304، ح12(باب چهارم از ابواب الوضوء از کتاب الطهارة).
وجوب و ثواب غسل جنابت

اما غسل جنابت، پس وجوب آن از ضروریات است. و علت شستن تمام بدن آن است که منی از جمیع بدن خارج می شود چنان که پیغمبر و حضرت رضا(علیهم السلام)فرموده اند.(1)

در کتاب امالی صدوق در روایتِ آمدن یهودی خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)و

سؤالاتش عرض کرد: ثواب آ ن کسی که غسل کند از حلال چیست؟ پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

مؤمن وقتی مجامعت کند با عیالش، هفتاد هزار ملک بال های خود را باز می کنند و رحمت بر او نازل شود. و وقتی که غسل کند، بنا کند خداوند برای او به هر قطره خانه ای در بهشت... .(2)

پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)در روایت مفصلی فرمود:

دیدم مردی از امت خودم را که مهیا شده برای او عذاب قبر، پس وضوی او آمد و مانع شد. و دیدم مردی از امت خودم را، و پیغمبران حلقه حلقه جمع بودند، نزد هر حلقه آمد ممنوع شد، پس غسل جنابت او آمد دست او را گرفت و پهلوی من نشانید.(3)

از لب اللباب نقل شده که پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

هر کس از حیض یا جنابت غسل کند، عطا کند خدا به او به هر قطره چشمه ای در بهشت و به عدد هر مویی که بر سرش و جسدش می باشد قصری در بهشت وسیع تر از هفتاد مقابل دنیا نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه خطور کرده به قلب بشری.(4)

این روایات را در کتاب وسائل و مستدرک و بحار نقل کرده اند.

ص: 122


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص75، ح170؛ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص99، ح1(باب 34از جزء دوم)؛ وسائل الشیعه، ج2، ص179، ح4[1869](باب دوم از ابواب الجنابة از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج78، ص1، ح1 و ص4، ح4(باب اول از ابواب اغسال... از کتاب الطهارة).
2- . الأمالی (للصدوق)، ص191، ح1(مجلس35)؛ وسائل الشیعه، ج2، ص179، ح2[1867]( باب دوم از ابواب الجنابة از کتاب الطهارة)؛ بحارالأنوار، ج78، ص1، ح1(باب اول از ابواب اغسال... از کتاب الطهارة).
3- . الأمالی (للصدوق)، ص230، ح1(مجلس41)؛ مستدرک الوسائل، ج8، ص39، ح19[9019] (باب 24 از ابواب وجوب الحج.... از کتاب الحج)؛ بحارالأنوار، ج7، ص290، ح1(باب 15 از ابواب المعاد و... از کتاب العدل والمعاد).
4- . مستدرک الوسائل، ج2، ص41، ح14 [1355](باب37 از ابواب الحیض از کتاب الطهارة).
تفسیر لفظ مقدس اللّه

اما فضیلت اجزای نماز، بدان که: لفظ مقدس «اللّه» اسم جلاله ذات مقدس حق می باشد و اسماء دیگر اسم صفت می باشد. و معنی لفظ الله آن که آن ذات مقدس مستجمع جمیع کمالات است و همه خلایق در حقیقت و کنه ذات او متحیرند.(1)

عقل و فهم و شعور و ادراک و فکر و تمام قوای ظاهری و باطنی عاجزند که به قوه خود آن ذات قدوس را ادراک کنند، بلکه ذات مقدس خودش را درعالم ذر معرفی فرموده و خود را به آنان نمایش داده و فرموده: <اَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلَی>(2) و معرفت را در قلوب آن­ها ثابت فرموده(3)و نفوس را رنگ به معرفت خود فرموده.(4)

و پیغمبران را برای تذکر و رفع غفلت فرستاده. و برای تزکیه قلوب از اوساخ موهومات ارسال رسل فرموده. و خودش آنان را مبتلا به بأساء و ضراء نموده تا آن که امیدها از غیر حق منقطع شود و معرفت فطری ظاهر شود.

و راه زیاد شدن معرفت و سیر در درجات را نماز قرار داده. فرمود:

الصَّلاةُ مِعْراجُ المُؤْمِنِ وَقُرْبانُ کُلِّ تَقي.(5)

و مردم را موظف فرموده که در نماز تسبیح و تنزیه و تکبیر و تمجید کنند و از غیر خدا اعراض کنند و موانع را برطرف کنند تا خدا به آن­ها نظر لطف فرماید و رحمت بر آن ها فرستد و معرفت آن ها را زیاد فرماید و در درجات کمال و عرفان آنان را سیر دهد.

ص: 123


1- . حضرت سجاد(علیه السلام)در زیارت امین الله می فرمایند: اللَّهُمَ إِنَ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَة؛ «خدایا، دل­های خاشعان حیران توست.»
2- . اعراف (7)، آیۀ 172.
3- . اشاره به حدیث امام صادق(علیه السلام)در کتاب المحاسن،ج1، ص241، ح225؛ بحارالأنوار، ج3، ص280، ح16(باب11: الدین الحنیف والفطرة وصبغة الله والتعریف فی المیثاق از كتاب التوحید).
4- . اشاره به حدیث امام صادق(علیه السلام)در کتاب الکافی، ج2، ص14، ح1؛ بحارالأنوار، ج3، ص280، ح15(باب11: الدین الحنیف والفطرة وصبغة الله والتعریف فی المیثاق از كتاب التوحید).
5- . متن روایات به این صورت است: «الصَّلاةُ قُرْبانُ کُلِّ تَقي» الکافی، ج3، ص265، ح6؛ بحارالأنوار، ج79، ص307، ح4(باب چهارم از ابواب فضلها وعللها... از كتاب الصلاة). درکتاب شرح فروع الکافی مازندرانی آمده: «قد أجمع أهل العلم على أنها أفضل العبادات، وأنها معراج المؤمن، وقربان كل تقی». شرح فروع الكافی مازندرانی، ج 2، ص347.

شیخ صدوق از حضرت عسکری(علیه السلام)نقل کرده که در تفسیر آیه شریفه عظیمه: <بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ> و کلمه مقدسه «اللّه» فرموده:

هُوَ الله الَّذي یتَالَّهُ اِلَیهِ عِنْدَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ کُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ انْقِطاعِ الرَّجاءِ عَنْ کلِّ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَتَقَطُّعِ الاَسْبِابِ مِنْ جَمیعِ مَنْ سِواهُ. تَقُولُ: بِسمِ اللهِ. اَی: اَسْتَعینُ عَلی اُموری کُلِّهَا بِالله الَّذی لاتَحِقُّ العِبادَةُ اِلّا لَهُ... ؛ (1)

یعنی: اوست الله، یعنی آن ذات مقدسی که تمام مخلوقات وقت حاجت و شدت به سوی او پناه می برند آن وقتی که امیدها از تمام مخلوقات قطع شده و اسباب نجات از جیمع ما سوی منقطع گردیده. می گویی: بسم الله. یعنی استعانت می خواهم برای انجام تمام کارها به آن ذات قدوسی که سزاوارنیست عبادت مگر برای او؛ فریادرس است وقتی که از او خواهند؛ و اجابت کننده است وقتی که او را بخوانند و به او ملتجی و پناهنده شوند.

تاآن­که فرمود: مردی حرکت کرد خدمت مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام)عرض کرد:یا امیرالمؤمنین اِخبار فرما مرا از «بسم اللّه الرحمن الرحیم»؛ چیست معنی آن؟ فرمود:

قول تو «اللّه» اعظم اسمی است از اسماء الهی. و اوست اسمی که سزاوار نیست احدی به او نامیده شود غیر آن ذات مقدس.

آن مرد عرض کرد: تفسیرش چیست؟ حضرت فرمود: اللّه اوست که نزد حاجت و شدت هر مخلوقی رو به او می آورد، وقتی که امیدها و اسباب از غیر او منقطع شود... .(2)

در کتاب بحار چند روایت نقل نموده از امام باقر و امام صادق(علیهم السلام)که مفاد آن ها این است:

هر کس ده مرتبه «یا اللّه» بگوید، خطاب می رسد: لبیک ای بنده من؛ حاجت خود را بخواه.

و اگر «یا رب» ده مرتبه بگوید، پروردگار گوید: لبیک؛ حاجت را سؤال کن.

ص: 124


1- . التوحید، ص230، ح5؛ بحارالأنوار، ج89، ص232، ح14(باب 29 از ابواب فضائل سور القرآن از كتاب القرآن).
2- . التفسیر المنسوب الی الإمام حسن العسکری علیه السلام، ج1، ص27، ح9.

و همچنین اگر گفت: «یا اللّه یا ربّی»مکرر تا ان که نفس قطع شود، پروردگار فرماید: سؤال کن حاجت خود را.

و اگر بگوید: یا ربِّ، یا ربِّ سه مرتبه، ندا می شود: سؤال کن حاجت خود را.

و اگر بگوید: یا رب یا رب تا آن­که نفس قطع شود، گفته می شود به او: لبیک؛ حاجت تو چیست؟

و اگر بگوید: «یا ربی یا اللّه» تا آن که نفس قطع شود، اجابت شود و گفته می شود به او: لبیک؛ حاجت تو چیست؟

تمام این ها صریح کلام امام(علیه السلام)بود و در بحار مذکور است.(1)

و گفته اند: کلمه اللّه اسم اعظم است برای چند وجه:

اول آن که: هر حرفی از آن بردارند، معنی ثابت و برقرار است.

دوم آن که: مشهورترین اسماء است.

سوم آن که: مقدمه است بر سایر اسماء.

چهارم آن که: در کلمه توحید و شهادتین مذکور است.

پنجم آن که: از همه اسماء بیشتر است در قرآن؛ که گفته اند در 2807 موضع در قرآن مجید ذکر شده است.

ششم آن که: در کلام حضرت امیر علیه السلام که در اول صفحه قبل ذکر شد اشاره به این شده. هفتم آن که: در کلمه مقدسه: «اللّه اکبر» ایماء(2)به این می باشد. بلکه تسبیحات اربعه مؤید همین است که ذکر عظمت آن بزودی بیاید ان شاء اللّه تعالی.

هشتم آن که: صفت واقع نمی شود، به خلاف سایر اسماء که صفات اسم و دلالت بر صفت خاص می کند، به خلاف لفظ مقدس اللّه که دلالت بر ذات می کند.

نهم آن که: خداوند در قرآن مجید از ذات مقدس خود خبر می دهد به علم و قدرت و ربوبیتِ و سایر صفات و غالباً به لفظ الله تعبیر می فرماید. فرموده: <اِنّي اَنَا الله رَبُّ

ص: 125


1- . بحارالأنوار،ج 90، ص233(روایات باب 12 از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن)؛ و نقل کرده است از کتاب قرب الاسناد، ص2 و المحاسن( برقی)، ج1، ص35، ح29 و رساله محاسبة النفس(سید ابن طاووس)، ص37 و الدعوات(راوندی )، ص45، ح109. (مؤلف)
2- . ایماء: اشاره.

العالَمینَ>؛(1) <وَاِنّي اَنَا اللهُ لَا اِلهَ اِلّا اَنَا فَاعْبُدْني>؛(2)<الحَمْدُ لله رَبِّ العالَمِینَ>؛(3)<وَالله عَلَی کُلِّ شَيءٍ شَهیدٌ>؛(4)<اِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ>؛(5)<وَالله مِنْ وَرائِهِمْ مُحیطٌ>؛(6)<اِنَّ الله غَفُورٌ رَحیمٌ>؛(7)<اِنَّ اللهَ عَزیزٌ حَکیمٌ>؛(8)<اِنَّ اللهَ غَنيٌّ حَمیدٌ>؛(9) <وَالله ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ>(10) <اِنَّ الله کانَ عَلیَّاً کَبِیرَاً>(11) <قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَيءٍ>؛(12)و هکذا.

و اگر سایر آیات راجع به این موضوع را خواهی که تدبر کنی تا عظمت و جلالت اسم مقدس الله و رب بر تو ظاهر شود، پس مراجعه کن به کتاب بحار و غیر آن زیاد است.(13)و ملاحظه کن اخبار فضیلت تسبیحات اربعه رابه حالت جمعی یا انفرادی و ان شاء اللّه تعالی ذکر خواهیم کرد.

بیان عظمت اسم مقدس رب

اما اسم مقدس «رب» بعد از اسم مبارک اللّه، مقدم است بر سایر اسماء.

قال تعالی: <الحَمْدُ لله رَبِّ العالَمَینَ>؛(14) <وَذلِکُمُ الله رَبُّکُمْ>؛(15)<وَتَبارَکَ الله رَبُّ العَالَمینَ>؛(16) و هکذا در موارد دیگر.

ص: 126


1- . القصص (28)، آیۀ 30.
2- . طه (20)، آیۀ 14.
3- . الفاتحة (1)، آیۀ 2 .
4- . المجادلة (98)، آیۀ 6.
5- . البقرة (2)، آیۀ 20.
6- . البروج (85)، آیۀ 20.
7- . البقرة (2)، آیۀ 173.
8- .البقرة (2)، آیۀ 220.
9- . البقرة (2)، آیۀ 267.
10- . آل عمران (3)، آیۀ 174.
11- . النساء (4)، آیۀ 34.
12- . الرعد (13)، آیۀ 16.
13- . بحارالأنوار، ج90، ص236(باب 22: اسماء الحسنی) و ص223(باب 11: اسم اعظم) و ج4، ص74(باب دوم: العلم) و ص134(باب چهارم: القدرة) و ص184(باب سوم: عدد اسماء الله تعالی).
14- . الفاتحة (1)، آیۀ 2.
15- . الأنعام (6)، آیۀ 102.
16- . الأعراف (7)، آیۀ 54.

قال تعالی: <تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِي الجَلالِ وَالاِکرَامِ>؛(1) <وَسَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاَعْلَی>.(2)

و نزد جمعی اسم مقدس رب اسم اعظم است زیرا که:

جملات دعائیه قرآنیه از انبیا و غیر هم مُصَدر به اسم شریف «ربنا» یا کلمه «رب» شده. و نقل شده که جملات دعای مصدر به «رَبّنا» در 31 محل ذکر شده.

و حق تعالی نیز اسناد دعوت و استجابت را به این لفظ داده فرموده است: <اُدْعُوا رَبَّکُمْ>؛(3)و قال: <فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ>.(4)

پس در دعاهای حضرت آدم و حوا نقل فرموده: <قَالَا رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنَا>.(5)

و در دعاهای نوح است: <رَبِّ انْصُرْنی بِما کذَّبُونِ>؛(6) <فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر>(7)و <رَبِّ اَنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکاَ>(8) و <رَبِّ اِنَّ ابْني مِنْ اَهْلي>.(9) و غیر این ها زیاد است. و در دعای هود: <رَبِّ انْصُرْني بِمَا کذَّبُونِ>.(10)

و در دعای ابراهیم خلیل: <رَبِّ هَبْ لِي حُکماً وَالحِقْني بِالصّالِحینَ>(11) و <رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَکَ... رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهِم>.(12) و غیر این­ها زیاد است و در آیاتی که دعای آن حضرت را نقل کرده به کلمه رب یا ربنا بوده است.

و در دعای لوط: <رَبِّ نَجِّني وَاَهْلی مِمّا یَعْمَلُونَ>؛(13) <رَبِّ انْصُرْني عَلَی القَوْمِ المُفْسِدینَ>.(14)

ص: 127


1- . الرحمن (55)، آیۀ 78.
2- . الأعلی (87)، آیۀ 1.
3- . الأعراف (7)، آیۀ 55.
4- . آل عمران (3)، آیۀ 195.
5- . الأعراف (7)، آیۀ 23.
6- . المؤمنون (23)، آیۀ 26.
7- . القمر (54)، آیۀ 10.
8- . المؤمنون (23)، آیۀ 29 .
9- . هود (11)، آیۀ 45 .
10- . المؤمنون (23)، آیۀ 39 .
11- . الشعراء (26)، آیۀ 83.
12- . البقرة (2)، آیات 128و129 .
13- . الشعراء (26)، آیۀ 169.
14- . العنکبوت (29)، آیۀ 30.

و در دعای شعیب: <رَبَّنَا افْتَحْ بَینَنا وَبَینَ قَوْمِنا بِالحَقِّ>.(1)

و در دعای موسی: <رَبِّ اِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي رَبِّ بِمَا اَنْعَمْتَ عَلَيَّ>(2) و <رَبِّ نَجِّني>؛(3)<رَبَّنا اِنَّکَ آتَیتَ فِرْعَوْنَ... رَبَّنَا اطْمِسْ>؛(4)<رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري>؛(5)

و غیر این­ها که مقتضی احصا نیست.

و در دعای سلیمان: <رَبِّ اغْفِرْلي وَهَبْ لي مُلْکاً>؛(6)<رَبَّ اَوْزِعْني اَنْ اَشْکرَ...>.(7)

و در دعای زکریا: <رَبِّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ذُرّیةً طَیبَةً>؛(8)

<رَبِّ اَنّی یَکُونُ لي غُلامٌ>؛(9)<رَبِّ اجْعَلْ لی آیةً>.(10)و در دعای عیسی: <قالَ عیسی ابْنُ مَرْیمَ اللّهمَّ رَبَّنا اَنْزِلْ عَلَینَا مائِدَةً مِنَ السَّماء>.(11)

و در دعای حواریین: <رَبَّنا آمَنّا بِما اَنْزَلْتَ>.(12)

و در دعای اصحاب کهف: <رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً>.(13)

و در دعای پیغمبر ما(صلی الله علیه و اله وسلم): <رَبَّنا لَا تُؤاخِذْنا اِنْ نَسینا اَوْ اَخْطَأْنا>.(14)

و غیر ذلک از حد احصا خارج است.

تفسیر اسم مقدس رحمن

اما اسم مقدس «رحمن» پس لفظ خاص است _ یعنی این اسم مخصوص خداوند

ص: 128


1- . الأعراف (7)، آیۀ 89.
2- . القصص (28)، آیۀ 16 .
3- . القصص (28)، آیۀ 21.
4- . یونس (10)، آیۀ 88.
5- . طه (20)، آیۀ 25.
6- . ص (38)، آیۀ 35.
7- . النمل (27)، آیۀ 19.
8- . آل عمران (3)، آیۀ 38.
9- . آل عمران (3)، آیۀ 40.
10- . آل عمران (3)، آیۀ 41.
11- . المائده (5)، آیۀ 114.
12- . آل عمران (3)، آیۀ 53.
13- . الکهف (18)، آیۀ 10.
14- . البقرة (2)، آیۀ 286.

است _ و معنی عام؛ یعنی دلالت دارد بر رحمت واسعه حق که در دنیا شامل مؤمن و کافر است. به خلاف رحیم که لفظ عام است و معنی خاص؛ یعنی رحمت کننده مؤمنین است در آخرت.

و از موارد استعمال در قرآن، عظمت اسم مقدس رحمن نیز استفاده می شود. مثل قوله تعالی: <قُلِ ادْعُوا الله اَوِ ادْعُوا الرّحْمنَ>.(1)و قوله: <عِبادُ الرَّحْمن>.(2) و قوله: <وَاِذا قیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ>.(3)و غیر این­ها از آیات سوره مریم و سوره فرقان.

تکبیرات نماز

اما تکبیر که یاد کردن ذات مقدس حق است به بزرگی و عظمت به لفظ «اللّه اَکبر» یعنی: خدا بزرگ تر است از این که احدی بتواند او را توصیف و تعریف کند. چون که عقل و فهم و شعور و فکر به او راه ندارد.

در کتاب خصال صدوق از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمود:

تکبیرات پنج نماز نود و پنج است که از جمله تکبیر قنوت است. (4)

در هر یک از نمازهای چهار رکعتی بیست و یک تکبیر است. و نماز مغرب شانزده تکبیر. و نماز صبح یازده تکبیر است. جمع این ها نود تکبیر است. و پنج تکبیر برای قنوت است، تمام نود و پنج تکبیر می شود. و همین شرح تکبیرات در کافی و غیر آن نقل شده است.(5)و واجب فقط پنج تکبیر می باشد.

و دست بلند کردن در حال تکبیر نماز، زینت نماز و عبودیت است؛ چنان که در روایات است. (6)

ص: 129


1- . الإسراء (17)، آیۀ 110.
2- . الفرقان (25)، آیۀ 63.
3- . الفرقان (25)، آیۀ 60.
4- . الخصال، ج2، ص593، ح3؛ بحارالأنوار، ج81، ص361، ح11(باب 22 از ابواب مکان المصلی... از كتاب الصلاة).
5- . الکافی، ج3، ص310، ح6؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص87، ح92[324]؛ بحارالأنوار، ج81، ص381، ح37.
6- . علل الشرایع، ج1، ص264، ح9؛ فقه القرآن، ج1، ص107؛ بحارالأنوار، ج81، ص351 و ص362، ح15.
فضیلت تکبیر

شیخ صدوق در ثواب الاعمال و شیخ کلینی نقل کرده اند از رِبْعی از فُضَیل: گفت شنیدم او را که فرمود:

زیاد کنید تهلیل و تکبیر را؛ که نیست چیزی محبوب تر به سوی خدااز تکبیر و تهلیل.(1)

و صدوق از ابو حمزه ثُمالی نقل کرده که گفت: شنیدم از امام سجاد(علیه السلام)که فرمود:

هر کس تکبیر کند خدا را وقت شام صد مرتبه مثل آن کسی هست که صد بنده آزاد کرده است. (2)

برقی در کتاب محاسن نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم):

هر کس فرود آید در صحرایی پس بگوید: «لا اله الّا اللّه واللّه أکبر»، خدا پر می کند آن صحرا را از حسنات، بزرگ باشد یا کوچک. (3)

بدان که: آن چه ما در فضیلت اجزای نماز از صدوق نقل کنیم، پس از ثواب الاعمال می باشد. و آن چه از برقی نقل کنیم، پس آن در کتاب محاسن می باشد. و آن چه از مجلسی نقل کنیم، پس در کتاب بحار است.

و به حسب کلام پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که خواهد آمد ان شاء اللّه، تکبیر اعلی کلمات است و محبوب ترین آن هاست نزد خداوند تبارک و تعالی.(4)

و ان شاء اللّه روایات دیگر در ضمن روایات فضیلت تسبیحات اربعه بیاید.

فضیلت و عظمت «لا إله إلّا اللّه»

صدوق نقل کرده از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که فرمود:

ص: 130


1- . الکافی، ج2، ص506، ح2؛ ثواب الأعمال، ص4؛ بحارالأنوار، ج90، ص202، ح38(باب پنجم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن)؛ حقیر گوید: مراد از ربعی، ربعی بن عبداللّه است. و مراد از فضیل، فضیل بن یسار است. و هر دو ثقه و جلیل اند. و مراد فضیل امام باقر یا امام صادق(علیهم السلام)می باشد که از او شنیده. و فضیل از اصحاب اجماع است، (مؤلف) ر.ک: مستدرکات علم رجال، ج3، ص383، ش5559 و ج6، ص225، ش11647؛ معجم رجال الحدیث، ج7، ص161، رقم4502 و ج13، ص335، رقم9436.
2- . ثواب الأعمال، ص163؛ بحارالأنوار، ج83، ص252، ح17(باب 45 از كتاب الصلاة).
3- . المحاسن، ج1، ص33، ح24؛ بحارالأنوار، ج90، ص219، ح4(باب نهم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن).
4- . علل الشرایع، ج1، ص250، ح8؛ بحارالأنوار، ج90، ص166، ح1(باب دوم از ابواب الأذکار وفضلها از کتاب القرآن).

خداوند(عزوعجل)به حضرت موسی بن عمران فرمود: ای موسی، اگر آسمان ها و عمارت کنندگان آن­ها (یعنی ملائکه) و زمین های هفت گانه در کفه میزانی باشد و «لا اله الّا اللّه» در کفه دیگر، هر آینه «لا اله الّا اللّه» برتری نماید بر آن ها.(1)

و همچنین نقل کرده از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که:

هر کس بمیرد و شهادت به «لا اله الّا اللّه» دهد، داخل بهشت شود.(2)

و همچنین از امام باقر(علیه السلام)از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده است که فرمود:

مرده های خود را «لا اله الّا اللّه» تلقین کنید؛ که گناهان را منهدم می کند. عرض کردند: یا رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)کسی که در حال صحت بگوید؟ فرمود: این منهدم کننده تر است. به درستی که «لا اله الّا اللّه» انس است برای مؤمن در حال حیات و وقت مرگ و وقت خارج شدن از قبر. (3)

و همچنین از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود:

ثمن و قیمت بهشت «لا اله الّا اللّه» می باشد. (4)

و همچنین از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود:

هر که «لا اله الّا اللّه» بگوید، برای او درختی در بهشت از یاقوت قرمز کاشته می شود... .(5)

و همچنین ابوحمزه ثُمالی گفت: شنیدم از امام باقر(علیه السلام)که فرمود:

نیست چیزی که عظیم تر باشد ثواب او از شهادت به «لا اله الّا اللّه» برای آن­که معادل خدا چیزی نیست و اَحدی با او شریک نیست. (6)

و همچنین پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود: قول مؤمن:

ص: 131


1- . ثواب الأعمال، ص2؛ بحارالأنوار، ج90، ص196، ح18(باب پنجم از ابواب الأذکار وفضلها از کتاب القرآن).
2- . ثواب الأعمال، ص2، بحارالأنوار، ج90، ص203، ذیل ح41.
3- . ثواب الأعمال، ص2، بحارالأنوار، ج90، ص203، ح41.
4- . ثواب الأعمال، ص2؛ بحارالأنوار، ج90، ص201، ح33.
5- . ثواب الأعمال، ص3؛ بحارالأنوار، ج90، ص201، ح34.
6- . ثواب الأعمال، ص3؛ بحارالأنوار، ج90، ص194، ح8. و همین روایت از الکافی، ج2، ص516، ح1 نیز نقل شده است.

«لا اله الّا اللّه». محو می کند گناهان او را که در صحیفه اعمالش می باشد.(1)

از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

هر کس بگوید: «لا اله الّا اللّه» مخلصاً، داخل بهشت شود. و اخلاص آن این است که مانع شود او را از محرمات.

و همین مضمون را از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نیز نقل کرده است.(2)

در روایت از امام صادق(علیه السلام)و پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که:

هر کس «لا اله الّا اللّه» بگوید و صدای خود را بلند کند و بکشد صوت خود را در تمام این کلام شریف، گناهان او بریزد مثل آن که برگ از درخت می ریزد. (3)

و روایت دیگر از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که مفاد آن این است:

شهادت «لا اله الّا اللّه» از امیرالمؤمنین(علیه السلام)و شیعیان او قبول است.(4)

جناب برقی به سند خود از ابان بن تَغْلِب از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

ای ابان، وقتی که رفتی کوفه پس روایت کن این حدیث را: هر کس شهادت دهد به این که نیست الهی مگر ذات مقدس اللّه(جل وجلاله)از روی اخلاص، ثابت شود برای او بهشت. ابان عرض کرد:آقا،از هر صنفی نزد من می آیند. برای همه مردم این حدیث را نقل کنم؟ حضرت فرمود: بلی ای ابان، به همه بگو چون روز قیامت شود و اولین و آخرین جمع شوند، گرفته می شود از آن­ها کلمه مقدسه «لا اله الّا اللّه» مگر از کسانی که بر امر ولایت ما باشند.

و همین حدیث را در کافی هم نقل کرده است. (5)

در کتاب وسائل از حضرت رضا(علیه السلام)و از پدران بزرگوارش از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم) نقل کرده که فرمود:

ص: 132


1- . ثواب الأعمال، ص4؛ بحارالأنوار، ج90، ص201، ح37.
2- . ثواب الأعمال، ص5؛ بحارالأنوار، ج90، ص197، ح21؛ 22.
3- . ثواب الأعمال، ص6؛ بحارالأنوار، ج90، ص202، ح39.
4- . ثواب الأعمال، ص7؛ بحارالأنوار، ج90، ص202، ح40.
5- . المحاسن، ج1، ص32، ح23؛ الکافی، ج2، ص520، ح1؛ بحارالأنوار، ج3، ص12، ح25(باب اول از كتاب التوحید).

«اشهد ان لا إله إلّا اللّه» کلمه ای است عظیم و کریم نزد خدا. هر کس از روی اخلاص بگوید، مستوجب بهشت شود. و اگر از روی دروغ بگوید، در دنیا جان و مال او محفوظ است و بازگشت او به سوی آتش خواهد بود.(1)

تمام این روایات در کتاب وسائل و مستدرک و بحار با روایات زیاد دیگرکه به مضمون این هاست با ثواب های دیگر نقل کرده.(2)و فرموده اند در همین روایات که: بهترین عبادات «لا اله الّا اللّه» می باشد.(3) و هیچ گفتاری مثل «لا اله الّا اللّه» نیست.(4)

پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

هیچ ذکری افضل از «لا اله الّا اللّه» نیست. و هیچ دعایی افضل از استغفار نیست.(5)

و فرمود:

هر کس بگوید: «لا اله الّا اللّه وحده لا شریک له» پس برای اوست بهشت. (6)

و نقل فرموده حضرت رضا(علیه السلام)از پدرانش از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)که فرمود:

ص: 133


1- . التوحید، ص23، ح18؛ وسائل الشیعه، ج7، ص213، ح14[9143](باب 44 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج3، ص5، ح13(باب اول از کتاب التوحید).
2- . مستدرك الوسائل، ج 5، ص324(باب 27: استحباب التكبیر والتسبیح والتحمید والتهلیل مائة مرة كل یوم از ابواب الذکر از کتاب الصلاة) و ص325(باب 28: استحباب الإكثار من التسبیحات الأربع خصوصا فی الصباح والمساء از ابواب الذکر از کتاب الصلاة) و ص328 (باب 29: استحباب التهلیل والتكبیراز ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ وسائل الشیعة، ج7، ص183(باب30: استحباب التكبیر والتسبیح والتحمید والتهلیل مائة مرة كل یوم از ابواب الذکر از کتاب الصلاة) و ص185(باب31: استحباب الإكثار من التسبیحات الأربع خصوصا فی الصباح والمساء از ابواب الذکر از کتاب الصلاة) و ص190(باب 32:استحباب التهلیل والتكبیراز ابواب الذکر از کتاب الصلاة) و ص208(باب44: اسْتِحْبَابِ التَّهْلِيلِ وَاخْتِيَارِهِ عَلَى أَنْوَاعِ الْأَذْكَارِ وَالْعِبَادَاتِ الْمَنْدُوبَة)؛ بحارالانوار، ج3، ص1(باب اول: ثواب الموحدین... از کتاب التوحید) و ج90، ص192(باب پنجم: التهلیل وفضله و... از ابواب الأذکار وفضلها از کتاب القرآن).
3- . الکافی، ج2، ص517، ح2؛ ثواب الأعمال، ص4؛ بحارالأنوار، ج90، ص195، ح13(باب پنجم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن).
4- . ثواب الأعمال، ص3؛ بحارالأنوار، ج90، ص195، ح11.
5- . المحاسن، ج1، ص291، ح441؛ دعوات، ص20، ح17؛ بحارالأنوار، ج90، ص204، ح42.
6- . التوحید، ص22، ح15؛ بحارالأنوار، ج90، ص196، ح17.

خدا می فرماید: کلمه «لا اله الّا اللّه» حصن من است. هر کس از روی اخلاص و عقیده قلب بگوید، داخل شده در حصن من. و هر که داخل حصن من شود، ایمن است از عذاب من.(1)

و در بعضی روایات فرمود: بِشَرْطِها وَشُرُوطِها؛ واَنَا مِنْ شُرُوطِها. (2)

حقیر گوید: شاید مراد از «شرطها» قبول رسالت پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)باشد، و

مراد از «شروط» قبول امامت و خلافت دوازده امام(علیهم السلام)می باشد.

پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود: افضل کلام «لا اله الّا اللّه» است؛ و افضل دعا «الحمدللّه» است.(3) و غیر این ها که در کتاب مستدرک نقل کرده ام،(4) و مقداری در ثواب تسبیحات اربعه بیاید ان شاء اللّه.

فضیلت حمد پروردگار

تحمید یعنی حمد و ستایش ذات مقدس حق کردن به کلمه «الحمدللّه» مثلاً. معنی «الحمدللّه ربّ العالمین» یعنی اقرار و اعتراف کردن به اینکه جمیع خوبیها در کل مخلوقات ملک خداست و هر کس هر چه خوبی دارد خدا به او داده و خدا اولی است به آن خوبی از خود آن کس. و «رب العالمین» یعنی: مالک و آفریننده و نگهدار تمام عالمیان.

قال تعالی: <وَلَئِنْ شَکَرْتُمْ لَاَزیدَنَّکُمْ>؛(5)

اگر شکر کنید، هر آینه زیاد می کنم نعمت شما را.

صدوق نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

ص: 134


1- . الأمالی (للصدوق)، ص235، ح8(مجلس 41)؛ بحارالأنوار، ج3، ص13، ح27(باب اول از کتاب التوحید).
2- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص135، ح4(باب37از جزء دوم)؛ ثواب الأعمال، ص6؛ بحارالأنوار، ج90، ص198، ح24 وج49 ، ص120 ، ح1 و ص123، ح4(باب 11 از ابواب تاریخ الإمام المرتجی... از كتاب تاریخ علی بن موسى الرضا و...).
3- . مستدرک الوسائل، ج5، ص363، ح18[6092](باب 36 از ابواب الذکر از كتاب الصلاة).
4- . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج10، ص549 «مادۀ: هلل».
5- . ابراهیم (14)، آیۀ 7.

هر کس بگوید وقت صبح «الحمد للّه ربّ العالمین» چهار مرتبه، پس ادا کرده شکر نعمت­های روز را. و اگر شب بگوید، شکر شب را ادا کرده است.

و همین حدیث را در کافی نیز نقل کرده است.(1)

در کتاب کافی از محمد بن مروان نقل کرده که گفت: عرض کردم خدمت امام صادق(علیه السلام): کدام عمل محبوب­تر است نزد خدای تعالی؟ فرمود:

این­که خدا را حمد کنی.(2)

در کافی نیز از مفضل نقل کرده که گفت: عرض کردم خدمت امام صادق(علیه السلام): تعلیم فرما مرا دعای جامعی. فرمود:

حمد کن خدا را؛ که هر کس نماز می خواند دعا می کند حمد کننده را و می گوید: «سَمِعَ اللّه لِمَنْ حَمِدَه».(3)

صدوق از زید شحام نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

کسی که بگوید: «الحَمْدُللّه کما هُوَ اَهْلُه» مشغول می کند نویسندگان آسمان را. عرض کرد: چگونه؟ حضرت فرمود: می گویند: خدایا، ما غیب نمی دانیم. (یعنی مقدار اهلیت خدا را برای حمد نمی دانند.) خدا می فرماید: همان طور که گفته بنویسید و ثواب او بر من است.(4)

در تفسیر برهان از کلینی از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

استر پدرم مفقود شد. پس فرمود: اگر رد کند خدا استر مرا، هر آینه حمد

ص: 135


1- . الکافی، ج2، ص503، ح1؛ ثواب الأعمال، ص13؛ بحارالأنوار، ج90، ص216؛ ذیل حدیث21(باب هفتم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن).
2- . الکافی، ج2، ص503، ح2؛ وسائل الشیعه، ج7، ص171، ح1[9033](باب 18 از ابواب الذکر از كتاب الصلاة).
3- . الکافی، ج2، ص503، ح1؛ وسائل الشیعه، ج6، ص322، ح2[8085](باب 17 از ابواب الرکوع از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص216، ح21(باب هفتم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن).
4- . ثواب الأعمال، ص13؛ بحارالأنوار، ج90، ص211، ح11(باب هفتم از ابواب الأذکار وفضلها از کتاب القرآن)؛ و نظیر این را در کتاب مستدرک الوسائل، ج5، ص305، ح1[5933](باب 18 از ابواب الذکر از كتاب الصلاة) نقل کرده است.

می کنم خدا را به حمدهایی که بپسندد آن را. زمانی نگذشت که استر را آوردند. پس سر بلند کرد و فرمود: الحمدللّه. و چیز دیگر نفرمود. پس فرمود چیزی از حمد باقی نگذاشتم. جیمع انواع حمد را برای خدای تعالی قرار دادم و تمام داخل این است. (1)

صدوق از هیثم نقل کرده که گفت: شنیدم از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

هیچ نعمتی خدا به بنده اش نداده، هر چه باشد، پس حمد کند خدا را، مگر آن که حمد او افضل و اعظم و اوزن خواهد بود از آن نعمت.(2)

از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

طعام خورنده شکر کننده برای اوست مثل اجر روزه دار محتسب. و صحیح و سالم شکر کننده برای اوست مثل اجرمریض صبر کننده.(3)

از امالی شیخ از پیغمبر صلی الله علیه وآله نقل است که فرمود:

«لا اله الّا اللّه» نصف میزان اعمال است. و «الحمدللّه» مملو می کند آن را.(4)

و از خصال از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

شکر هر نعمتی، هر چند بزرگ باشد، این است که حمد کنی خدا را.(5)

در کتاب مستدرک از حضرت رضا(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که حمد کند خدا را بر نعمتی، پس شکر کرده او را. و حمد او افضل است.

ص: 136


1- . البرهان فی تفسیر القرآن ذیل سوره فاتحه، آیات 1_7، ح2[269]؛ الکافی، ج2، ص97، ح18؛ بحارالأنوار، ج46، ص290، ح15(باب ششم از ابواب تاریخ ابی جعفر(علیه السلام)از كتاب تاریخ علی بن الحسین(علیهم السلام)).
2- . ثواب الأعمال، ص182؛ وسائل الشیعه، ج7، ص174، ح3[9041]( باب 22 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج68، ص51، ح72(باب 61 از ابواب مکارم الأخلاق از كتاب الإیمان والكفر).
3- . الکافی، ج2، ص94، ح1؛ ثواب الأعمال، ص182؛ وسائل الشیعه، ج16، ص310، ح4[21627] (باب هشتم از ابواب فعل المعروف از کتاب الأمر بالمعروف...)؛ بحارالأنوار، ج68، ص56، ح87.
4- . الأمالی (للطوسی)، ص19، ح21[21](مجلس اول)؛ وسائل الشیعه، ج7، ص174، ح2[9040] (باب 22 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص210، ح7(باب هفتم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن).
5- . الخصال، ج1، ص21، ح73؛ وسائل الشیعه، ج7، ص175، ح6[9044](باب 22 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج68، ص42، ح40 .

از آن نعمت.(1)

از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود:

اگر خدا عطا فرماید به بنده ای تمام دنیا را، پس بگوید بنده: «الحمدللّه» پس این «الحمدللّه» از آن چه داده شده افضل است.(2)

و فرمود:

قول بنده: «الحمدللّه» سنگین تر است در میزان اعمال از هفت آسمان و هفت زمین.(3)

در کتاب وسائل و مستدرک متجاوز از شصت روایت در مدح تحمید و شکر و فضیلت آن نقل کرده. و در بحار متجاوز از چهل روایت نقل کرده. برای رعایت اختصار ترک شد.

فضیلت تسبیح و تنزیه خداوند از آن چه لایق به او نیست

اما تسبیح، پس در آیات قرآن زیاد ترغیب شده و بیان شده که تمام اشیا تسبیح خداوند تبارک و تعالی می گویند. و معنی «سُبْحانَ اللّه» تنزیه خداوند است از آن چه لایق به او نیست.یعنی: خداوند منزه و مبراست از هرچه کفار و مشرکین و ظالمین بگویند. و در پنج نماز در رکوع و سجود 153 تسبیح است هر رکعتی نُه عدد.

از کتاب توحید و معانی الاخبار نقل شده که سؤال کردند از امیرالمؤمنین(علیه السلام): تفسیر «سبحان اللّه» چیست؟ فرمود:

تعظیم جلال خدای(جل وجلالة)است. و تنزیه خداست از هرچه هر مشرکی بگوید. پس وقتی که آن را بنده بگوید، تمام ملائکه بر او صلوات می فرستند. یعنی طلب رحمت می کنند از خدا برای او.(4)

ص: 137


1- . مستدرک الوسائل، ج5، ص312، ح16[5953](باب 20 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ الکافی، ج2، ص96، ح13؛ بحارالأنوار، ج68، ص31، ح8.
2- . مستدرک الوسائل، ج5، ص314، ح24[5961].
3- . مستدرک الوسائل، ج5، ص314، ح26[5963].
4- . التوحید، ص311، ح1؛ معانی الاخبار، ص9، ح3؛ و این خبر را در مستدرک الوسائل، ج5، ص322،Û Ü ح1[5991] (باب 26 از ابواب الدعاء از کتاب الصلاة) و بحارالأنوار، ج90، ص177،ح3 (باب سوم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن). از کتاب فضائل ثقه جلیل شاذان بن جبرئیل نقل کرده. (مؤلف)

جناب برقی نقل کرده از امام باقر(علیه السلام)که فرمود رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم):

وقتی که بنده بگوید: «سبحان اللّه» خدا را تنزیه کرده و حق است بر خدا که او را یاری فرماید.(1)

و نیز از ابوبصیر نقل کرده که گفت:

شنیدم او را (یعنی امام باقر یا صادق(علیه السلام)) که می فرمود: رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمودند: کسی که بگوید: «سبحان اللّه» بدون تعجب، خداوند خلق فرماید از کلام او پرنده سبزی که در سایه عرش جای گیرد و تسبیح کند و نوشته شود ثواب آن برای او تا روز قیامت.(2)

و در مستدرک و بحار از عُدة الداعی نقل کرده که در ضمن حدیثی حضرت سلیمان(علیه السلام)فرمود:

یک ذکر تسبیح که خدا قبول فرماید، بهتر است تمام آن چه به آل داود داده شده است.

و در حدیث دیگر فرمود:

این ثواب برای این است که ثواب تسبیح باقی می ماند و ملک سلیمان فانی می شود.(3)

و در حدیث دیگر در بحار فرمود:

یک تسبیح در نامه عمل مؤمن، بهتر است از آن چه به سلیمان داده شده. برای این که تسبیح باقی است و آن فانی است.(4)

ص: 138


1- . المحاسن، ج1، ص37، ح36؛ بحارالأنوار، ج90، ص183، ح19 .
2- . المحاسن، ج1، ص37، ح40؛ وسائل الشیعه، ج7، ص183، ح5 [9067](باب29 از ابواب الذکر از كتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص183، ح21.
3- . عدة الداعی، ص261؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص323، ح4[5994](باب26 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص184، ح26.
4- . مجموعۀ ورام، ج1، ص129؛ بحارالأنوار، ج14، ص72، ح11(باب پنجم از ابواب قصص سلیمان... از كتاب النبوة).

و نقل کرده از کتاب قصص الانبیا و تفسیر قمی که:

ملکی از آسمان ندا کرد که: ثواب یک تسبیح اعظم است از آن چه دیدید.(1)

صدوق به سند صحیح نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

کسی که بگوید: «سبحان اللّه و بحمده سبحان اللّه العظیم و بحمده» خدا برای او سه هزار حسنه بنویسد ، و از او سه هزار گناه محو کند، و برای او سه هزار درجه بلند کند، و از آن کلام پرنده ای در بهشت خلق فرماید که خدا را تسبیح کند و ثواب تسبیح او برای گوینده این کلام باشد.(2)

در کتاب وسائل و بحار از معانی الاخبار به سند خود نقل کرده از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که فرمود:

کسی که بگوید: «سبحان اللّه و بحمده» خدا برای او هزار هزار حسنه بنویسد، و از او هزار هزار گناه محو کند، و برای او هزار هزار درجه بلند کند. و اگر زیادتر گوید، خداوند حسنات او را زیادتر کند. و کسی که خدا را استغفار کند، او را بیامرزد. (3)

در کتاب مستدرک از سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل از ربیع بن محمد المسلی در کتاب اصل خود به اسنادش از محمد بن طلحه از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرموده:

کسی که بگوید: «سبحان اللّه و بحمده سبحان اللّه العظیم» بدون تعجب، خدا از او هزار گناه محو کند، و برای او هزار حسنه ثابت کند، و برای او هزار شفاعت بنویسد، و برای او هزار درجه بلند کند، و خدا از این کلمه پرنده سفیدی خلق فرماید که بپرد و بگوید: «سبحان اللّه وبحمده سبحان اللّه العظیم» تا روز قیامت و نوشته شود برای گوینده این کلام.(4)

ص: 139


1- . قصص الأنبیاء، ص209، ح272؛ تفسیر القمی، ج2، ص238؛ بحارالأنوار، ج14، ص72، ح11(باب پنجم از ابواب قصص سلیمان... از کتاب النبوة).
2- . ثواب الأعمال، ص12؛ بحارالأنوار، ج90، ص182، ح17 (باب سوم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن).
3- . معانی الأخبار، ص411، ح98؛ وسائل الشیعه، ج7، ص183، ح3[9065](باب 29 از ابواب الذکر از كتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص178، ح7(باب سوم از ابواب الأذکار وفضلها از کتاب القرآن).
4- . فلاح السائل، ص223؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص391، ح20[6164](باب 41 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج83، ص270، ح39 (باب 45 از كتاب الصلاة).

و روایات دیگر در بحار و وسائل و مستدرک در فضیلت تسبیح نقل کرده اند، برای رعایت اختصار ترک شد.

فضیلت و شرافت تسبیحات اربعه

تسبیحات اربعه یعنی: سبحان اللّه. والحمدللّه. و لا اله الّا اللّه. و اللّه اکبر.

قال تعالی: Pوَالباقیاتُ الصّالِحاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَخَیرٌ اَمَلاًO؛(1)

باقیات صالحات نزد پروردگارت از حیث ثواب و بهره بهتر است.

در روایات مبارکات «باقیات صالحات» تفسیر شده به تسبیحات اربعه.

در کافی به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که در ضمن حدیثی فرمود:

رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمودند: کسی که صد مرتبه تکبیر بگوید، هست افضل از صد بنده آزاد کردن. کسی که تسبیح بگوید صد مرتبه، هست افضل از بردن صد بُدْنه (شتر یا گاو) به سوی قربانی مکه. و کسی که حمد کند خدا را صد مرتبه، هست افضل از صد اسب در راه خدا فرستادن. و کسی که صد مرتبه «لا اله الّا اللّه» بگوید، افضل تمام مردم است از حیث عمل در آن روز مگر کسی که زیادتر بگوید.(2)

و نیز در کتاب کافی به سند خود از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که در ضمن حدیثی فرمود: رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمودند به مردی:

وقت صبح و شام بگو: «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر» که به هر تسبیحی که بگویی ده درخت در بهشت از انواع میوه برای تو هست. و این کلمات «باقیات صالحات» است.(3)

ص: 140


1- . الکهف (18)، آیۀ 46.
2- . الکافی، ج2، ص505، ح1؛ الأمالی (للصدوق)، ص70، ح1 (مجلس17)؛ وسائل الشیعه، ج7، ص183، ح1 [9068] (باب 30از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص170، ح11(باب دوم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن) و همین خبر را صدوق در کتاب ثواب الأعمال، ص10 و غیر آن نقل فرموده است. (مؤلف)
3- . الکافی، ج2، ص506، ح4؛ وسائل الشیعه، ج7، ص185، ح2[9071](باب 31 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص167، ح2.

و در کافی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود: امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمودند:

تسبیح نصف میزان است. و «الحمدللّه» میزان را پر می کند. و «اللّه اکبر» ما بین آسمان و زمین را پر می کند.

و این روایت را در مستدرک از جعفریات و غیره نقل کرده است.(1)

در کافی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

ثمن و قیمت بهشت «لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر» است. (2)

در کتاب امالی صدوق به سند خود از امام حسن مجتبی(علیه السلام)نقل کرده در روایت سؤالات یهودی از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که عرض کرد یهودی: یا محمد(صلی الله علیه و اله وسلم)خبر ده مرا از آن کلماتی که اختیار کرد خداوند آن ها را برای حضرت ابراهیم(علیه السلام)وقتی که بنا کرد خانه کعبه را. پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)فرمود:

آن کلمات «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر» است. یهودی عرض کرد: تفسیر آن چیست؟ پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:خداوند عزوجل دانست که اولاد آدم دروغ می بندند بر خدا، پس فرمود: «سبحان اللّه». یعنی مبرّا و منزه می باشم از آن چه می گویند.

و اما «الحمدللّه» پس خدا دانست که بندگان ادا نمی کنند شکر نعمت های او را، پس حمد فرمود خودش را قبل از آن که حمد کنند او را. و آن است اول کلام. اگر این کلمه نبود، خدا نعمتی به کسی نمی داد.

و اما «لا اله الّا اللّه» پس اقرار به وحدانیت است. قبول نمی کند خدا اعمال را مگر به برکت این کلمه. و آن است کلمه تقوا. سنگین می کند خدا به این کلمه

ص: 141


1- . الکافی، ج2، ص506، ح3؛ الجعفریات، ص169؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص325، ح1 [5999] (باب 28 از ابواب الذکر از كتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص175، ح22.
2- . الکافی، ج2، ص517، ح1؛ وسائل الشیعه، ج7، ص190، ح2[9083] (باب 32 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ شبیه همین مضمون در بحارالأنوار، ج90، ص201، ح33 (باب پنجم از ابواب الأذکار وفضلها از کتاب القرآن).

میزان اعمال را در روز قیامت.

و اما «اللّه اکبر» پس این اعلی کلمات است و محبوب ترین کلمات است به سوی خداوند. یعنی: نیست چیزی بزرگ تر از خدا. و افتتاح نمی شود نماز مگر به این کلمه، برای کرامت و بزرگواری این کلمه نزد خدا. و آن است اسم اکرم خدا.

یهودی عرض کرد: راست فرمودی ای محمد(صلی الله علیه و اله وسلم). ثواب این کلمات چیست؟ فرمود:وقتی که بنده بگوید: «سبحان اللّه» تسبیح کند با او آن چه دون عرش است و عطا می شود به گوینده آن ده مقابل آن ها.

و وقتی که بگوید: «الحمدللّه» خدا انعام می فرماید به او نعمت های دنیا را در حالی که متصل باشد به نعمت های آخرت. و این کلمه ای است که اهل بهشت می گویند وقتی که داخل بهشت شوند.و اما «لا اله الّا اللّه» پس بهشت ثواب اوست... .(1)

از کتاب امالی و ثواب الاعمال روایتی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که آن حضرت از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل فرمود که:

برای گوینده هر کلمه از این چهار کلمه یک درخت در بهشت می باشد.(2)

از کتاب تفسیر قمی به دو سند صحیح و امالی شیخ به سند دیگر از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)وقت معراج به بهشت وارد شدند، دیدند ملائکه مشغول بنایی می باشند، گاهی می ایستند. پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

چرا توقف می کنید؟ عرض کردند: تا آن که مخارج ما برسد. فرمود: مخارج شما چیست؟ عرض کردند: مخارج ما گفتار مؤمن است در دنیا: «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر». چون بگوید، مشغول شویم. و چون نگوید،

ص: 142


1- . الأمالی (للصدوق)، ص187، ح1(مجلس35)؛ وسائل الشیعه، ج7، ص187، ح7[9076]؛ بحارالأنوار، ج90، ص166، ح1(باب دوم از ابواب الأذکار وفضلها از کتاب القران).
2- . الأمالی (للصدوق)، ص607، ح16(مجلس88)؛ ثواب الأعمال، ص11؛ وسائل الشیعه، ج7، ص186، ح5 [9074]؛ بحار الأنوار، ج 90، ص168، ح3.

ما متوقف می شویم. (1)

از کتاب ثواب الاعمال روایتی نقل شده از امام صادق(علیه السلام)از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)که فرمود:

سپری برای آتش جهنم تهیه کنید به گفتن «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر».(2)

عظمت و شرافت و ثواب شهادتین

بدان که: شهادت به وحدانیت حق جل و علا و شهادت به رسالت رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)دو رکنی است برای اسلام و ایمان که بدون این کلمه شخص از کفر و شرک خارج نشود و داخل در سعادت ایمان نمی شود. و به آن دو از نجاست و خباثت و عداوت حق و رجاسَت و لعنت و نکبت کفر و شرک پاک و پاکیزه می شود.

و این دو اول طریق است به درجات سعادت و نیل به کمالات دنیا و آخرت اگر این شهادت از روی اخلاص و حقیقت باشد، باعث نجات و سعادت دنیا و آخرت است. و اگر از روی نفاق و تدلیس باشد، باعث راحتی دنیا و پاکی بدن او و محفوظ بودن جال و مال او و امثال این می شود.

در کتاب کافی از امام باقر(علیه السلام)است که فرمود:

کسی که بگوید: «أشهد أن لا اله الّا اللّه وحده لا شریک له و أشهد أنّ محمدّاً عبده و رسوله» بنویسد خدا برای او هزار حسنه.(3)

صدوق از امام صادق(علیه السلام)از امام باقر(علیه السلام)نقل نموده که فرمود:

کسی که فقط شهادت بدهد به «لا اله الّا اللّه» نوشته شود برای او ده حسنه. پس

ص: 143


1- . تفسیر القمی، ج1، ص21؛ ج2، ص53؛ الأمالی (للطوسی)، ص474، ح4[1035]؛ وسائل الشیعه، ج7، ص188، ح10[9079](باب31 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص169، ح7.
2- . ثواب الأعمال، ص11؛ وسائل الشیعه، ج7، ص186، ح4[9073](باب 31 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص171، ح13.
3- . الکافی، ج2، ص518، ح1؛ المحاسن، ج1، ص40، ح47؛ وسائل الشیعه، ج7، ص215، ح1 [9149](باب 46 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة).

اگر شهادت به رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)داد، نوشته شود برای او دو هزار هزار حسنه.(1)

صدوق به سند خود از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود در تفسیر آیه: <وَمَا کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ>: خداوند ندا فرمود:

ای امت محمد(صلی الله علیه و اله وسلم)رحمت من سبقت گرفته بر غضب من عطا کردم شما را قبل از آن­که از من سؤال کنید. و آمرزیدم شما را قبل از آن­که استغفار کنید. هر کس از شما ملاقات کند مرا و شهادت دهد این­که نیست خدایی مگر من و این­که محمد بنده من و رسول من است، داخل می کنم او را در بهشت به رحمت خود.(2)

در کتاب مستدرک از امالی مفید ثانی(3) به سند خود از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود:

قسم به آن کسی که جان من به ید قدرت اوست، نمی گوید «أشهد أن لا اله الّا اللّه و أنّ محمّداً عبدُهُ وَ رَسولُهُ» را احدی مگر آن که خدا بدن او را بر آتش حرام می کند.(4)

صدوق در کتاب ثواب الاعمال به سند صحیح از فُضَیل بن یسار از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

ده خصلت است که هر کس خدا را ملاقات کند و آن ها را دارا باشد، داخل بهشت شود: شهادت به لا اله الّا اللّه، و این­که محمد رسول اللّه است، و اقرار به آن چه پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرموده و آورده از جانب خدا، و انجام نماز، و دادن زکات،

ص: 144


1- . ثواب الأعمال، ص9؛وسائل الشیعه، ج7، ص216، ح2[9150]؛ بحارالأنوار، ج90، ص200، ح29( باب پنجم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن). و همین روایت را جناب برقی در المحاسن، ج1، ص33، ح25 به سند دیگر از امام باقر(علیه السلام)به همین طور نقل کرده است. (مؤلف)
2- . ثواب الأعمال، ص10؛ وسائل الشیعه، ج7، ص216، ح3[9151]؛ بحارالأنوار، ج3، ص12، ح24 (باب اول از كتاب التوحید).
3- . مفید ثانی (حسن به محمد بن حسن طوسی)، لقب پسر مرحوم شیخ طوسی می باشد.
4- . الأمالی (للطوسی)، ص259، ح471(مجلس دهم)؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص366، ح1[6100](باب 38 از ابواب الذکر از كتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج90، ص199، ح28 (باب پنجم از ابواب الأذکار وفضلها از كتاب القرآن).

و روزه ماه رمضان، و حج خانه خدا، و ولایت اولیاء اللّه، و بیزاری از دشمنان خدا، و اجتناب از هر مُسِکری. (1)

روایات زیاد در بیان ثواب اقرار و شهادت به وحدانیت در بحار مذکور است. (2)

و امیرالمؤمنین(علیه السلام)در خطبه وسیله که در بحار از تحف العقول نقل کرده می فرماید:

«أشهد أن لا اله الّا اللّه وحده لاشریک له و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله» دو شهادتی است که رفیع و عالی می کند قول را و مضاعف می کند عمل را. سبک است میزان حسناتی که نباشد این دو شهادت در آن. و سنگین است اگر باشد در آن. و به این دو است فوز و سعادت به رفتن بهشت و نجات از آتش و جواز عبور از صراط. و به شهادت داخل بهشت می شوید... .(3)

در بحار از احتجاج طبرسی روایت کرده که قاسم بن معاویه گفت: عرض کردم خدمت امام صادق(علیه السلام): این مردم نقل می کنند که در شب معراج پیغمبر صلی الله علیه وآله دید بر عرش نوشته شده: لا اله الّا اللّه، محمد رسول اللّه، أبوبکر الصدیق. حضرت فرمود:

سبحان اللّه! تغییر دادند تمام شریعت حتی این را؟! عرض کردم. بلی پس امام فرمود: به درستی که خدای(جل و جلالة)وقتی که عرش را خلق کرد، نوشت بر قائمه های عرش: لا اله الّا اللّه، محمد رسول اللّه، علی أمیرالمؤمنین.

و وقتی که آب را خلق فرمود، نوشت در مجرای آب: لا اله الّا اللّه، محمد رسول اللّه، علی أمیرالمؤمنین.

و وقتی که خلق کرد کرسی را، نوشت بر قائمه های آن: لا اله الّا اللّه، محمد رسول اللّه، علی أمیرالمؤمنین.

ص: 145


1- . ثواب الأعمال، ص14؛ بحارالأنوار، ج65، ص377، ح24 (باب 27 از ابواب الإیمان والإسلام از كتاب الإیمان والكفر). و همین روایت را در کتاب الخصال، ج2، ص432، ح15و16 به دو سند نقل کرده است و برقی در کتاب المحاسن، ج1، ص13، ح38 به سند خود نقل فرموده است. (مؤلف)
2- . بحارالأنوار، ج 3، ص1(باب اول: ثواب الموحدین والعارفین وبیان وجوب المعرفة وعلته وبیان ما هو حق معرفته تعالى از كتاب التوحید).
3- . تحف العقول، ص92؛ بحارالأنوار، ج74، ص280، ح1 (باب 14 از ابواب المواعظ والحکم از كتاب الروضة).

و زمانی که لوح را خلق فرمود، نوشت در آن: لا اله الّا اللّه، محمد رسول اللّه، علی أمیرالمؤمنین.

و وقتی که اسرافیل را خلق کرد، نوشت بر جبهه او: لا اله الّا اللّه، محمد رسول اللّه، علی أمیرالمؤمنین.

تا آن­که فرمود _ بعد از بیان آن­که همین کلمات شریفه بر بال جبرئیل و اکناف آسمان­ها

و اَطباق زمین و سر کوه ها و بر خورشید و ماه نوشته شده _ :

پس وقتی که کسی بگوید: «لا اله الّا اللّه محمد رسول اللّه» پس باید بگوید: «علی أمیرالمؤمنین ولی اللّه».(1)

فضیلت و ثواب صلوات

بدانکه: روایات زیاد فوق حد تواتر در فضیلت و شرافت و عظمت ثواب صلوات وارد شده. و در وسائل و مستدرک متجاوز از 110 روایت نقل کرده.(2) و ما تیمناً و تبرکاً چند روایت ذکر می کنیم:

در کتاب کافی به سند خود از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

وقتی که ذکر شود پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)پس زیاد صلوات بر او فرستید؛ که هر کس یک مرتبه صلوات فرستد، خدای تعالی هزار صلوات در هزار صف از ملائکه بر او فرستد و هیچ­چیز از مخلوقات باقی نماند مگر آن­که بر این بنده صلوات می فرستند برای صلوات خدا و ملائکه بر او. پس کسی که رغبت در این نکند، پس او جاهل است و مغرور و خدا و پیغمبر و اهل بیت از او بیزارند.(3)

ص: 146


1- . الإحتجاج، ج1، ص158؛ بحارالأنوار، ج27، ص1، ح1 (باب دهم از ابواب سائر فضائلهم... از كتاب الإمامة).
2- . وسائل الشیعة، ج 7، ص192_ 208 (باب 34: استحباب الإكثار من الصلاة على محمد وآله(علیهم السلام)واختیارها على ما سواها) تا (باب 43: استحباب تقدیم الصلاة على محمد وآل محمد(علیهم السلام)كلما ذكر أحد من الأنبیاء(علیهم السلام)أراد أن یصلی علیه از ابواب الذکر از كتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج5، 328_ 356 (از باب 31 تا35 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة).
3- . الکافی، ج2، ص492، ح6؛ وسائل الشیعة،ج 7، ص193، ح4[9090] (باب34 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة).

و همین روایت را صدوق نقل کرده.(1) و معنی صلوات خدا وملائکه بیاید ان شاء اللّه تعالی.

شیخ کلینی به سند صحیح از محمد بن مسلم از امام باقر یا صادق(علیهم السلام)نقل کرده است که فرمود:

نیست در میزان اعمال چیزی سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد _صلوات اللّه علیهم اجمعین. و به درستی که اعمال در میزان گذاشته می شود پس سبک می باشد، پس صلوات را می گذارند پس سنگین می شود.(2)

صدوق از امام باقر(علیه السلام)از پدرانش از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمود:

من روز قیامت نزد میزان اعمال می باشم. پس کسی که سنگین شود سیئات او بر حسناتش، می آورم صلواتی که او برمن فرستاده و به سبب آن حسنات او را سنگین می کنم.(3)

در بحار از کتاب عیون و امالی صدوق از امام رضا(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که قدرت ندارد بر چیزی که کفاره گناهان او شود، پس زیاد کند صلوات بر محمد و آلش را؛ که این، گناهان را منهدم می کند.

و فرمود:

صلوات نزد خدا با تسبیح و تهلیل و تکبیر معادل است.(4)

از کتاب علل به سند خود از حضرت امام علی نقی(علیه السلام)نقل کرده که:

خدا ابراهیم را برای کثرت صلوات او بر محمد و آل محمد(علیهم السلام)خلیل خودگرفت.(5)

از کتاب معانی الاخبار از ابو حمزه نقل شده که گفت: سؤال کردم از امام

ص: 147


1- . ثواب الأعمال، ص154.
2- . الکافی، ج2، ص494، ح15؛ وسائل الشیعه، ج7، ص192، ح1[9087].
3- . ثواب الأعمال، ص155؛ وسائل الشیعه، ج7، ص195، ح11[9097].
4- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص294، ح52(باب28 از جزء اول)؛ الأمالی (صدوق)، ص73، ح4؛ بحارالأنوار، ج91، ص47، ح2(باب29 از ابواب الدعاء از کتاب الذکر والدعا).
5- . علل الشرایع، ج1، ص34، ح3(باب32 از جزء اول)؛ بحارالأنوار، ج91، ص54، ح23.

صادق(علیه السلام)از کلام خدا: <اِنّ اللهَ وَمَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبيّ>. فرمود:

صلوات خدا، فرستادن رحمت است. و از ملائکه، تزکیه است. و از مردم، دعا می باشد.

راوی عرض کرد: چگونه صلوات فرستیم؟ فرمود: بگویید:

صَلَواتُ اللهِ وَصَلَواتُ مَلائِکَتِهِ وَ اَنْبیائِهِ وَرُسُلِهِ وَجَمیعِ خَلْقِهِ عَلی مُحَمَّدٍ وآل مُحَمَّدٍ. وَالسَّلامُ عَلَیهِ وَعَلَیهِمْ وَرَحَمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.

راوی عرض کرد: ثواب آن چیست؟ فرمود:

واللّه از گناهان خارج شود مثل روزی که از مادر متولد شده است.(1)

تمام این روایات را در وسائل نقل کرده و در باب اول ذیل مطلب هفتم روایاتی در فضیلت صلوات گذشت.

فضیلت اذان و اقامه و مقام مؤذن

بدان­که: در روایات مستفیضه وارد شده که:

هر کس با اذان و اقامه نماز بخواند، دو صف از ملائکه پشت سر او نماز بخوانند، و اگر با اقامه تنها نماز بخواند، یک صف نماز بخوانند.(2)

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)در روایتی فرمود:

دو طرف صف دیده نشود.(3)

و در بعضی از روایات دیگر فرمودند:

حد صف بین مشرق و مغرب است.(4)

مفضل سؤال کرد از امام صادق(علیه السلام): چقدر است مقدار صف؟ فرمود:

اقل آن مابین مشرق و مغرب است.و اکثر آن مابین آسمان و زمین می باشد.(5)

ص: 148


1- . معانی الاخبار، ص367، ح1؛ بحارالأنوار، ج91، ص55، ح27.
2- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص287، ح887 ؛ وسائل الشیعه، ج5، ص382، ح6 [6855] (باب چهارم از ابواب الأذان والإقامة از كتاب الصلاة).
3- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص287، ح889؛ وسائل الشیعه، ج5، ص382، ح5 [6854].
4- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص287، ح887؛ وسائل الشیعه، ج5، ص382، ح6 [6855].
5- .ثواب الأعمال، ص33؛ وسائل الشیعه،ج5، ص382، ح7[6856].

تمام این روایات را در وسائل نقل کرده است.

صدوق در کتاب شریف من لایحضره الفقیه نقل کرده است که در حدیث مناهی پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود:

کسی که اذان بگوید محض رضای پروردگار و اجر خود را از خدا خواهد، عطا فرماید خدای(عزوعجل)به او ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق، و داخل می شود به شفاعت او چهل هزار گناه­کار از امت من در بهشت. آگاه باشید! وقتی که مؤذن می گوید: «أشهد أن لا إله إلّا اللّه» صلوات فرستد بر او هفتاد هزار ملک و استغفار کنند برای او، و هست در روز قیامت در سایه عرش تا آن که حساب خلایق تمام شود. و می نویسد ثواب قول مؤذن را که می گوید: «أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه» چهل هزار ملک... .

و در بحار این روایت را از مجالس صدوق نیز نقل کرده است.(1)

و فرمود رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم):

برای مؤذن است در مابین اذان و اقامه مثل اجر شهید آغشته به خون در راه خدا.(2)

و همین روایت را در کتاب تهذیب مسنداً نقل کرده است.(3)

در تهذیب به سند صحیح از معاویة بن وهب از امام صادق(علیه السلام)از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)نقل کرده که فرمودند:

کسی که در بلدی از بلاد مسلمین یک سال اذان بگوید، برای او بهشت واجب شود.

و همین روایت را صدوق در کتاب ثواب الاعمال به سند صحیح و در من لایحضره الفقیه مرسلاً نقل فرموده است.(4)

ص: 149


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص17، ح4968؛ الأمالی (صدوق)، ص433، ح1 (مجلس67)؛ بحارالأنوار، ج81، ص130، ح22(باب 13 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
2- . تهذیب الأحکام، ج2، ص283، ح32[1130]؛ بحارالأنوار، ج81، ص147، ذیل ح40.
3- . تهذیب الأحکام، ج2، ص64، ح24[231]؛ بحارالأنوار، ج81، ص149، ذیل ح43، با کمی تفاوت با روایت قبلی.
4- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص285، ح881؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص283، ح28[1126]؛ ثواب الأعمال، ص31؛ بحارالأنوار، ج81، ص146 ذیل حدیث 40.

و در هر سه کتاب از امام باقر(علیه السلام)است که فرمود:

کسی که اذان بگوید هفت سال برای رضایت خدا، می آید روز قیامت و حال آن که گناهی بر او نباشد.(1)

در تهذیب و غیر تهذیب از ثقة الاسلام کلینی به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود:

آمرزیده می شود برای مؤذن به اندازه مد و کشش صوتش. و هر چیزی که بشنود اذان او را، شهادت می دهد برای او.(2)

در کتاب من لایحضره الفقیه روایت مفصلی از بِلال از پیغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم)در فضیلت اذان نقل کرده است که از جمله بلال گفت: شنیدم از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم):

هرکس در راه خدا اذان یک نماز را بگوید از روی ایمان و طلب اجر و ثواب خدا و تقرباً الی الله تعالی، خدا گناهان گذشته او را بیامرزد، و منت نهد بر او که او را در باقیمانده عمر نگه داری کند، و بین او و بین شهدا در بهشت جمع کند.(3)

در روایت علل فضل بن شاذان از حضرت رضا(علیه السلام)است که در بیان علت اذان فرمود:

جهت آن­که ابتدا شده در اذان به تکبیر و ختم شده به تهلیل، این است که خدای(عزوعجل)اراده فرموده که ابتدا و ختم شود به ذکر او و اسم او. و اسم مقدس اللّه در اول تکبیر است و در لا اله الّا اللّه آخر می باشد... .(4)

بدان­که: در جواز ترک اذان خلاف و اشکالی نیست و روایات صریحه بر آن وارد شده است. و اما اقامه باید مردان ترک نکنند آن را بنا بر احتیاط وجوبی. چون روایت

ص: 150


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص286، ح883؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص283، ح30[1128]؛ ثواب الأعمال، ص31؛ بحارالأنوار، ج81، ص146، ح40.
2- . الکافی، ج3، ص307، ح28؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص52، ح15[175]؛ وسائل الشیعه، ج5، ص374، ح11[6827] (باب دوم از ابواب الأذان والإقامة از كتاب الصلاة).
3- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص294، ح905؛ بحارالأنوار، ج81، ص123، ح21(باب 13 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
4- . علل الشرایع، ج1، ص258، ح9؛ بحارالأنوار، ج81، ص143، ح39.

معتبری که ظاهر یا صریح باشد در جواز ترک اقامه نقل نشده است مگر روایت دعائم که دلالت آن بر جواز ترک اذان و اقامه واضح است لکن از حیث سند معتبر نیست. و باقی روایاتِ راجعه به اقامه همه اثبات آن را می کند. و خدشات آن کسانی که قائل به استحباب اقامه هستند در ادله وجوب، مورد اشکال و تأمل می باشد. پس حجتی تمام نشده برای ما در جواز ترک اقامه.

و اما زنان، پس روایات صریحه بر جواز ترک آنان اذان و اقامه را وارد شده است.(1)

و اذان و اقامه در غیر نمازهای یومیه مشروع نیست.

تأویل تکبیرات و افعال نماز

مجلسی در بحار فرموده: یافتم به خط شیخ محمد بن علی الجبعی که نقل فرمود از خط شهید «قدس اللّه روحهما» فرمود شهید: روایت کرده جابربن عبداللّه انصاری از امیرالمؤمنین(علیه السلام)که در مقام بیان تأویل نماز فرمود:

تأویل تکبیر اول نماز این که خطور بدهی در قلب: خدا بزرگ تر است از این که توصیف شود به صفت قیام و قعود.

واما تأویل تکبیر دوم: بزرگ تر است از این که توصیف شود به حرکت یا سکون.

ودر تکبیر سوم: بزرگ تر است از این که توصیف شود به جسمیت یا تشبیه شود به چیزی و ادراک شود به قیاسی.

ودر تکبیر چهارم: بزرگ تر است از این که آن چه عارض مخلوق شود عارض بر او شود یا مرضی بر او وارد شود.

ودر پنجم: بزرگ­تر است از آنکه توصیف شود به جوهر یا عرض، یا حلول کند خدا در چیزی یا چیزی در او حلول کند.

و در ششم: بزرگ تر است از آن که محل صفات و حالات مخلوق واقع شود. و منزه است از زوال و انتقال و تغیر از حالی به حالی شدن و کم و زیاد شدن.

و در هفتم: بزرگ تر است از آن که حواس ظاهره و باطنه او را ادراک نماید.

ص: 151


1- . تهذب الأحکام، ج2، ص58، ح42[202]؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص405 (باب 14 از ابواب الأذان والإقامة از كتاب الصلاة).

و تأویل کشیدن گردن در حال رکوع آن که خطور در قلب دهی: خدایا، ایمان آوردم به تو هر چند گردن مرا بزنند.

و تأویل سر برداشتن از رکوع وقتی که بگویی: «سَمِعَ اللّه لِمَنْ حَمِده الحَمْدُ للّه رَبِّ العالَمین» آن است که یعنی: اجابت کند خدا کسانی را که حمد خدا می کنند و تمام حمد برای خدای پروردگار عالمیان است آن خدایی که من نبودم. پس مرا ایجاد کرد.

و تأویل سجده اول آن که در حال سجده خطور به قلب دهی که: من از زمین خلق شده ام.

و تأویل سر برداشتن از سجده اول آن که: خدایا، مرا از زمین بیرون کردی.

و تأویل سجده دوم آن که: خدایا، مرا به زمین برمی گردانی.

و سر برداشتن از سجده دوم یعنی: خدایا، مرا باز از قبر بیرون می آوری برای روز قیامت.

و تأویل نشستن آن که خطور دهی به قلب خود: خدایا، من اقامه کردم حق را و می راندم باطل را.

و تأویل تشهد تجدید ایمان و اسلام است. و اما «السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته» ترحمی است از جانب خدای متعال و معنای او آن که امان است برای شما از عذاب روز قیامت.

پس فرمود امیرالمؤمنین(علیه السلام): کسی که این تأویلات را که بیان کردم نداند، نماز او ناقص است.(1)

عظمت و اهمیت «بسم اللّه الرحمن الرحیم»

بدان­که: آیه شریفه: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» اعظم آیات قرآن است؛ چنان که

امام صادق(علیه السلام)در روایت خالد بن مختار فرموده و آقا ابوالحسن الکاظم(علیه السلام)در روایت

ص: 152


1- . بحارالأنوار، ج81، ص253، ح52 (باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص107، ح5[4252] (باب سوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).

سلیمان جعفری فرموده است. (1)

و نیز اکرم آیاتِ قرآن می باشد؛ چنان که امام باقر(علیه السلام)در روایت ابوحمزه و در روایت محمد بن الفضل الاَزْدی تصریح فرموده است. و این روایات را در کتاب مستدرک و بحار و تفسیر برهان از تفسیر عیاشی و غیره نقل فرموده اند.(2)

و نیز افضل آیات سوره حمد است؛ چنان که امام صادق(علیه السلام)در روایت صحیحه تهذیب و در روایت سعد بن عمرالجلاب تصریح فرموده است.(3)

در تهذیب به سند حسن از عبداللّه بن یحیی الکاهلی از امام صادق(علیه السلام)از امام باقر(علیه السلام)است که فرمود:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم» نزدیک تر است به سوی اسم اعظم از ناظر چشم به سوی سفیدی آن. (4)

در کتاب تفسیر برهان از صدوق به سند صحیح از امام رضا(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم» نزدیک تر است به سوی اسم اعظم از سیاهی چشم به سفیدی آن.

این روایت را به سند دیگر در تفسیر برهان و کتاب وسائل و بحار نقل کرده اند. و در کتاب بحار به سند دیگر از امام عسکری(علیه السلام)نقل کرده است.(5)

ص: 153


1- . تفسیر العیاشی، ج1، ص21، ح14و16؛ بحارالأنوار، ج89، ص238، ح38 و40 (باب 29 از ابواب فضائل سور قرآن... از كتاب القرآن).
2- . تفسیر العیاشی، ج1، ص19، ح4؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص167، ح11[4395](باب هشتم از ابواب القراءة فی الصلاة از کتاب الصلاة)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص97، ح236 .
3- . تهذیب الأحکام، ج2، ص289، ح13[1157]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص57، ح2[7337] (باب 11 از ابواب القراءة فی الصلاة از كتاب الصلاة).
4- . تهذیب الأحکام، ج2، ص289، ح1[1159]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص57، ح3[7338].
5- . عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص5، ح11(باب30 از جزء دوم)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص96، ح230 و ص99، ح245؛ بحارالأنوار، ج75، ص371 (باب 29 از ابواب المواعظ والحکم از كتاب الروضة) و ج89، ص233، ح15 و ص257، ح52(باب 29 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).

در کتاب کافی به سند خود از فرات بن احنف از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده است که فرموده:

اول هر کتابی که از آسمان نازل شده «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بوده است.

و وقتی که «بسم اللّه الرحمن الرحیم» گفتی، پس باک نیست که استعاذه نکنی.

و وقتی که بخوانی «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را، می پوشاند تو را در آن چه بین آسمان و زمین است.(1)

مجلسی فرموده:

یعنی می پوشاند تو را از عذاب خدا، یا عیب هایت را از ملائکه یا از مردم و جن نیز.(2)

در کتاب تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)مذکور است که امام صادق(علیه السلام)فرمودند:

بسا می شود بعضی شیعیان ما ترک کند در ابتدای کارهای خودشان «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را، پس خدا او را به بلیه ای مبتلا فرماید برای آن­که متنبه فرماید او را بر شکرگزاری خدا و ثناگویی خدای عزوجل و محو کند از او عیب و عار این نقص را که ترک بسم اللّه نموده است.

پس امام بیان فرمود قضیه عبداللّه بن یحیی که در محضر مقدس حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)روی کرسی نشست و چون «بسم اللّه الرحمن الرحیم» نگفت، از کرسی به زمین افتاد و سر او شکست و خون جاری شد. حضرت فرمود:

آیا نمی دانی که رسول اللّه(صلی الله علیه و اله وسلم)حدیث فرمود مرا از جانب خدای(عزوجل)که: هر امری که اسم خدای در آن ذکر نشود، ابتر است. یعنی عاقبت خیر ندارد.

عبداللّه بن یحیی عرض کرد:بلی _ پدر و مادرم فدای تو باد _ دیگر ترک بسم اللّه نمی کنم. حضرت فرمود: در این هنگام بهره و سعادت خواهی دید.

عرض کرد: یا امیرالمؤمنین(علیه السلام)، چیست تفسیر «بسم اللّه الرحمن الرحیم»؟ حضرت فرمود:

بنده در وقت قرائت قرآن یا هر کاری که می خواهد انجام دهد بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» یعنی: به برکت این اسم این کار را انجام می دهم. و هر

ص: 154


1- . الکافی، ج3، ص313، ح3؛ وسائل الشیعه، ج6، ص59، ح8 [7343](باب11 از ابواب القراءة فی الصلاة از کتاب الصلاة).
2- . مرآة العقول، ج15، ص108.

امری که ابتدای آن «بسم اللّه الرحمن الرحیم» باشد، آن مبارک است. (1)

تا آن که فرمود: خدای(عزوعجل)می فرماید:

ای بندگان من که محتاج به رحمت من می باشید، من در هر حال و در هر وقت احتیاج و ذلت عبودیت را لازمه ذات شما قرار دادم. پس به سوی من پناهنده شوید در هر کاری که وارد می شوید. و امید تمامی آن را دارید؛ که من اگر اراده کنم که بخششی به شما نمایم، کسی قدرت منع آن ندارد، و اگر اراده کنم که منع کنم شما را، کسی قدرت ندارد غیر من بر عطای به شما. پس بگویید در ابتدای هر کاری کوچک یا بزرگ «بسم اللّه الرحمن الرحیم».

تا آن که فرمود: رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)فرمودند:

هر کس او را کاری محزون کند، پس بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» از روی اخلاص و اقبال و توجه قلب به سوی این کلام شریف، از یکی از دو کار خالی نیست؛ یا به حاجت دنیای خود می رسد، یا ذخیره می شود برای او در آخرت نزد ذات مقدس حق. و آن چه نزد خداست بهتر و باقی تر است برای مؤمنین.(2)

و امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمود:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم» آیه ای است از فاتحة الکتاب. و آن هفت آیه است. تمام آن «بسم اللّه الرحمن الرحیم» است.

شنیدم از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)که فرمود: ذات مقدس حق فرمود: ای محمد <وَلَقَدْ آتَیناک سَبْعاً مِنَ المَثانی وَالقُرْآنَ العَظِیم>.(3) یعنی: «ما لطف کردیم به تو سبع المثانی را _ که سوره حمد است _ و قرآن عظیم را.» پس خدا بر من منت نهاد به این سوره شریفه و آن را معادل قرآن قرار داده. و فاتحة الکتاب اعظم و اشرف گنج های عرش است.

ص: 155


1- . التفسیر المنسوب إلی الامام الحسن العسکری(علیه السلام)، ص22، ح7؛ بحارالأنوار، ج89، ص240، ح49(باب29 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
2- . التفسیر المنسوب إلی الامام الحسن العسکری(علیه السلام)، ص28، ح9؛ التوحید، ص232، ح5؛ بحارالأنوار، ج89، ص244، ح 49.
3- . الحجر (15)، آيۀ 87.

و خدا مخصوص کرد به آن محمد(صلی الله علیه واله وسلم)را و مشرف کرد خدا او را به آن، و اَحدی با او شریک نیست مگر حضرت سلیمان که «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را خدا فقط به او داد.

پس کسی که بخواند آن را در حالی که معتقد باشد به ولایت محمد و آل طیبین او و منقاد باشد برای امر آنان و تصدیق کننده باشد به ظاهر و باطن آنان، خدا عطا فرماید به او به هر حرفی از آن حسنه ای که هر حسنه افضل باشد از دنیا و آن چه در دنیاست. و هرکس استماع کند آن را، به اندازه ثلث ثواب خواننده به او داده شود.(1)

حقیر گوید: شاید مراد این باشد که به حضرت سلیمان لفظ «بسم اللّه الرحمن الرحیم» داده شده و مراد از روایت فرات که گذشت آن باشد که معنی «بسم اللّه ...» در اول هر کتابی به لسان قومی که کتاب بر آن­ها نازل می شده بوده است.

برقی در کتاب محاسن به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که در ضمن حدیثی فرمود:

کسی که وضو بگیرد و اسم خدا را نبرد، شیطان در وضوی او شرکت دارد. و وقتی که غذا بخورد، یا آب بیاشامد، یا لباسی بپوشد، یا هر کار دیگری بکند، سزاوار است که اسم خدا را بر آن ببرد. اگر نکرد، شیطان در آن شرکت می کند.(2)

و همین روایت را جعفر بن محمد بن شریح در کتاب خود از حمیدبن شعیب از جابرجعفی از امام باقر یا صادق(علیه السلام)نقل کرده است.(3)

در کتاب جامع الاخبار از ابن مسعود از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)نقل کرده که فرمود:

کسی

که بخواند «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را، بنویسید خدا برای او چهار هزار حسنه،

ص: 156


1- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص301، ح60(باب28 از جزء اول)؛ بحارالأنوار، ج89، ص245، ح49.
2- . المحاسن، ج2، ص430، ح252؛ بحارالأنوار، ج63، ص369، ح5؛ ج77، ص328، ح16 (باب پنجم از ابواب الوضوء از كتاب الطهارة).
3- . الأصول الستة عشر، ص235،ح70[274]؛ مستدرک الوسائل، ج17، ص13، ح7[20600](باب هفتم از ابواب الأشربة المباحة از کتاب الأطعمة والأشربة).

و محو فرماید از او چهار هزار گناه، و بلند کند خدا برای او چهار هزار درجه.(1)

و روایت کرده است از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)که فرمود:

کسی که بخواند «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را، خدا برای او در بهشت هفتاد هزار قصر یاقوت قرمز بنا کند، در هر قصری هفتاد هزار خانه از لؤلؤ سفید، در هر خانه هفتاد هزار تخت از زبر جد سبز، بالای هر تختی هفتاد هزار فرش از سندس و استبرق و بر او حوریه ای است. و برای این حوریه هفتاد هزار گیسوست آراسته شده به در و یاقوت و نوشته شده بر رخسار راست او: «محمد رسول اللّه» و بر رخسار چپ:«علیٌّ ولی اللّه» و بر پیشانی: «الحسن» و بر زنخدان: «الحسین» و بر دو لب او: «بسم اللّه الرحمن الرحیم».

راوی عرض کرد: یا رسول اللّه، برای کیست این کرامت؟ فرمود:

برای کسی است که به حرمت و تعظیم بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم».(2)

محدث قمی در الکنی والألقاب و صاحب روضات الجنات نقل کرده اند که:

سبب توبه بِشْر حافی آن بود که در بین راه قطعه ای یافت که در آن نوشته بود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» و قدم های مردم در راه بر آن واقع شده بود. این قطعه را گرفت و تمیز کرد و چند درهم عطر خرید پس قطعه ورقه را خوشبو نمود و در شکاف دیوار قرار داد. پس در خواب دید گوینده ای می گوید: ای بشر، اسم مرا خوشبو کردی و پاک نمودی، من تو را طیب و پاکیزه قرار می دهم در دنیا و آخرت. پس صبح که شد توبه کرد. (3)

در کتاب تفسیر حضرت عسکری(علیه السلام)در ذیل آیه شریفه: <لَیسَ البِرُّ...>، امام(علیه السلام)فرمود:

به درستی که خدا فضیلت داد محمد(صلی الله علیه واله وسلم)را به فاتحة الکتاب بر جمیع پیغمبران که به احدی از پیغمبران این فضیلت را نداده مگر حضرت سلیمان که فقط به او

ص: 157


1- . جامع الاخبار، ص42؛ بحارالأنوار، ج89، ص258 (باب 29 از ابواب فضائل سور القرآن... از كتاب القرآن).
2- . جامع الاخبار، ص42؛ بحارالأنوار، ج89، ص258 (باب 29 از ابواب فضائل سور القرآن... از كتاب القرآن).
3- . الکنی والألقاب، ج2، ص167 (باب الحاء)؛ روضات الجنات، ج2، ص129_130 به نقل از القواعد الفقهیة، ج7، ص361.

«بسم اللّه الرحمن الرحیم»را لطف فرموده. پس وقتی که سلیمان این آیه شریفه را خواند، عرض کرد: ای پروردگار من، چقدر کلمات شریفه ای است! به درستی که از جمیع ممالکی که به من بخشیدی نزد من عزیزتر و بهتر است. خداوند فرمود: چگونه این طور نباشد و حال آن که نیست مردی یا زنی که مرا نام نهد به این نام ها و این آیه شریفه را بر زبان جاری کند مگر آن که ثابت می کنم برای او هزار مقابل ثواب کسی که هزار مقابل ممالک تو را صدقه بدهد. ای سلیمان، این آیه هفت یک سوره حمد است که می بخشم به محمد(صلی الله علیه واله وسلم)سید تمام پیغمبران... .(1)

عظمت و فضیلت و ثواب سوره مبارکه حمد

عظمت سوره مبارکه حمد از اخبار گذشته استفاده می شود. چون که آن را به ازای قرآن و معادل قرآن و اشرف گنج های عرش قرار داده است.

صدوق در من لایحضر از فضل بن شاذان از امام رضا(علیه السلام)نقل کرده که در روایتِ بیان علل احکام فرمود:

ابتدا شده در نماز به سوره حمد، برای آن که در قرآن مجید و سایر کلام نیست کلامی که جمع شده باشد در او جوامع خیر و حکمت الاهیه مانند سوره مبارکه حمد... .(2)

صدوق در کتاب ثواب الاعمال از علی بن ابی حمزه بَطائنی نقل کرده است که گفت: امام صادق(علیه السلام)فرمود:

اسم اعظم خدا در سوره مبارکه حمد جدا جدا شده.

و همین روایت در کتاب مستدرک از سید ابن طاووس به سند دیگر و در کتاب تفسیر برهان و بحار نقل شده است.(3)

ص: 158


1- . التفسیر المنسوب إلی الامام الحسن العسکری(علیه السلام)، ص591، ح353؛ بحارالأنوار، ج24، ص383، ح108 (باب67 الآیات النازلة فیهم از كتاب الإمامة).
2- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص310، ح926؛ بحارالأنوار، ج82، ص54، ح46 (باب23 از كتاب الصلاة).
3- . ثواب الأعمال، ص104؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص97، ح233 (ذیل سوره فاتحه)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص158، ح6[4366](باب اول از ابواب القراءة فی الصلاة از كتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج89، ص234، ح16(باب29 فضائل سور القرآن... از كتاب القرآن).

در کتاب کافی به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

اگر بخوانم حمد را بر میتی هفتاد مرتبه پس زنده شود، عجب نیست.(1)

و به سند دیگر از امام باقر(علیه السلام)است که فرمود:

هر مریضی که الحمد او را خوب نکند، هیچ چیز دیگر او را خوب نمی کند.

و به سند دیگر نیز این روایت نقل شده است.(2)

در تفسیر برهان از عیاشی از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)نقل کرده است که فرمود به جابر بن عبداللّه:

آیا نمی خواهی تعلیم کنم تو را افضل سوره ای که خدا در قرآن نازل فرموده است؟ عرض کرد: بلی، پس او را سوره حمد تعلیم کرد و فرمود: آن از هر دردی شفا هست مگر مرگ.(3)

از کتاب امالی شیخ از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

کسی که به او علتی و مرضی برسد، پس حمد را در گریبانش هفت مرتبه بخواند. اگر خوب نشد، هفتاد مرتبه بخواند. که من برای او عافیت را ضامن هستم.(4)

از کتاب مناقب ابن شهر آشوب نقل شده که یکی از دو دست هِشام بن عَدی الهَمْدانی در جنگ صفین جدا شد. پس امیرالمؤمنین(علیه السلام)دست او را گرفت و بر محل خودش گذاشت و چیزی خواند، خوب شد. عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، چه خواندی؟ حضرت فرمود: سوره حمد. چون که فهمید در نظرش کوچک آمد، دست او از محل افتاد دیگر حضرت به او اعتنا نفرمود. (5)

ص: 159


1- . الکافی، ج2، ص623، ح16؛ بحارالأنوار، ج89، ص257. اگر کلام امام(علیه السلام)صورت معلوم خوانده شود، ترجمه حدیث به صورت موجود در متن، صحیح است ولی اگر به صورت مجهول خوانده شود (لو قُرِءَت الحمد ...) معنی این گونه می شود: اگر خوانده شود حمد بر میتی هفتاد مرتبه و سپس زنده شود، عجب نیست.
2- . الکافی، ج2، ص626، ح22؛ بحارالأنوار، ج89، ص261، ح58 و ص237، ح35.
3- . تفسیر عیاشی، ج1، ص20، ح9؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص98، ح241؛ بحارالأنوار، ج89، ص237، ح34.
4- . الأمالی (للطوسی)، ص284، ح553؛ بحارالأنوار، ج89، ص231، ح13.
5- . مناقب ابن شهرآشوب، ج2، ص336؛ بحارالأنوار، ج89، ص223، ح1.

از کتاب طب الائمه از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

هر وقت به پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)کسالتی یا چشم زخمی یا درد سری عارض می شد، دست مبارک خود را باز می کرد و سوره حمد و معوذتین (سوره قل أعوذ برب الناس و قل أعوذ برب الفلق) می خواند، پس دست خود را به صورت می کشید، درد و کسالت برطرف می شد.(1)

از طب الائمه از امام باقر(علیه السلام)است که فرمود:

هر کس سوره مبارکه حمد و قل هو اللّه احد او را خوب نکند،پس هیچ چیز او را خوب نمی کند. و هر مرضی به این دو سوره شریفه دفع می شود.(2)

از امام صادق(علیه السلام)است که به یکی از دوستان که مبتلا به تب شدید بود فرمود:

سر خود را در میان گریبان پیرهن داخل کن و اذان و اقامه بگو و هفت مرتبه سوره حمد را بخوان، پس عمل کرد، فوری خوب شد.(3)

و از امام(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

حمد را بر دردی هفتاد مرتبه نخواندم مگر آن که ساکن شد، و اگر بخواهید تجربه کنید، لکن شک نکنید.(4)

شیخ طبرسی در کتاب مکارم الاخلاق از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)نقل کرده که فرمود:

برای هر دردی هفت مرتبه حمد خواندن شفاست، و اگر صد مرتبه بخواند و روح از جسد خارج شده باشد، خداوند روح او را برمی گرداند. (5)

در بحار از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)است که فرمود:

کسی که فاتحة الکتاب را بخواند، خدا به او به عدد تمام آیات که نازل فرموده، ثواب عطا می فرماید.(6)

ص: 160


1- . طب الائمه، ص39؛ بحارالأنوار، ج89، ص364، ح4 (باب125 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
2- . طب الائمه، ص39؛ بحارالأنوار، ج89، ص234، ح20 (باب29 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
3- . طب الائمه، ص52؛ بحارالأنوار، ج89، ص235، ح21.
4- . طب الائمه، ص53؛ بحارالأنوار، ج89، ص235، ح22.
5- . مکارم الأخلاق، ص363؛ بحارالأنوار، ج89، ص257، ح51.
6- . مکارم الأخلاق، ص363؛ بحارالأنوار، ج89، ص258، ذیل حدیث51.

در حدیث سؤالات یهودی از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)همین مفاد را پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)در جواب یهودی فرموده است.(1)

و در حدیث دیگر فرمود:

کسی که فاتحة الکتاب را قرائت کند، اجرش مثل آن کسی که دو ثلث قرآن را تلاوت کرده می باشد. و مثل آن است که بر هر مرد و زن مؤمنی تصدق کرده.

و در حدیث دیگر رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)فرمود:

قسم به آن کسی که جان من به ید قدرت اوست، خدا نازل نکرده در تورات و انجیل و زبور و قرآن مثل این سوره شریفه. و آن است اُمّ القرآن و سبع المثانی... .(2)

و این دو روایت اخیر را شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان نیز ذکر فرموده است. و روایات گذشته را در کتاب وسائل و مستدرک نقل کرده اند.(3)

در بحار از دعوات راوندی نقل کرده از امیرالمؤمنین از پیغمبر(علیهم السلام)که فرمود:

جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد(صلی الله علیه واله وسلم)به درستی که خدای تعالی بر تو هیچ سوره ای از قرآن نازل نکرده مگر آن­که در آن حرف «فا» می باشد _ و هر فایی از آفت است _ مگر سوره حمد که «فا» در آن نیست.(4)

از کتاب تفسیر عیاشی از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

شیطان چهار مرتبه به صدای بلند گریه کرد: اول آن روزی که خدا او را لعنت کرد، و آن روزی که به زمین آمد، و آن روزی که پیغمبر صلی الله علیه وآله مبعوث شد، و دیگر آن روزی که اُمّ الکتاب _ یعنی سوره حمد _ نازل شد.(5)

ص: 161


1- . الأمالی (للصدوق)، ص194؛ بحارالأنوار، ج89، ص228، ح7.
2- . جامع الاخبار، ص43؛ بحارالأنوار، ج89، ص259.
3- . مجمع البیان، ج1، ص88؛ وسائل الشیعة، ج 6، ص231_233 (روایات باب37 استحباب تكرار الحمد وقراءتها سبعین مرة على الوجع از ابواب قراءة القرآن... از كتاب الصلاة)؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص298_ 301.
4- . الدعوات (للراوندی)، ص188، ح523؛ بحارالأنوار، ج89، ص261.
5- . تفسیر العیاشی، ج1، ص20، ح8؛ بحارالأنوار، ج89، ص237، ح33.

در کتاب مستدرک از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

قرائت حمد برای هر دردی شفاست مگر مرگ.(1)

و از ابو سلیمان نقل کرده که گفت:

در جنگی خدمت پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)بودیم. مردی بیهوش افتاد. یکی از اصحاب سوره فاتحة الکتاب را در گوش او خواند، حرکت کرد و خوب شد. پس این را خدمت پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)عرض کردیم. پس فرمود: این سوره اُمّ القرآن است. و آن است شفا از هر دردی.(2)

در اول تفسیر برهان از مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل کرده که عبداللّه بن عباس خدمت حضرت برای تفسیر قرآن مشرف شد. حضرت او را برای شب وعده داد. پس در شب حاضر شد. حضرت فرمود:

اول قرآن چیست؟ عرض کرد: فاتحة الکتاب. حضرت فرمود: اول فاتحه چیست؟ عرض کرد: بسم اللّه. حضرت فرمود: اول «بسم اللّه» چیست؟ عرض کرد: بسم. باز فرمود: اول بسم چیست؟ عرض کرد: با. پس حضرت شروع فرمود در تکلم در «با» تا آخر شب. وقتی که نزدیک صبح شد فرمود: اگر شب ادامه می داشت، ما نیز در کلام خود ادامه می دادیم.(3)

و در حدیث دیگر فرمود:

اگر بخواهیم سنگین می کنم بار هفتاد شتر را در تفسیر فاتحة الکتاب.(4)

یعنی از بیانات من کتاب ها در تفسیر فاتحة الکتاب نوشته شود که اگر بر هفتاد شتر بار شود سنگین شود.

ص: 162


1- . مستدرک الوسائل، ج4، ص300، ح5[4739](باب 30 از ابواب قراءة القرآن... از کتاب الصلاة)؛ الدعوات للراوندی، ص189، ح524.
2- . مستدرک الوسائل، ج4، ص301، ح9[4743] (باب30 از ابواب قراءة القرآن... از كتاب الصلاة).
3- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص4، ح3.
4- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص4، ح4؛ بحارالأنوار، ج40، ص157(باب93 از ابواب کرائم خصاله... از كتاب تاریخ أمیر المؤمنین علیه السلام).
اسامی سوره مبارکه حمد

از آن چه ذکر کردیم، اسامی سوره حمد فهمیده می شود:

اول: فاتحة الکتاب.

دوم: سوره حمد، چون حمد و ستایش در آن است.

سوم: اُمّ الکتاب؛ یعنی اصل الکتاب، اصل کتاب که گویا کتاب از آن حاصل شده است. مثل آن­که زمین­ها چون از زمین کعبه توسعه یافته، اسم زمین مکه اُمّ القری شده است.

پس اُمّ الکتاب اصل کتاب است. چون مطالب قرآن به نحو اجمال در آن جمع است. برای آن­که مطالب قرآن یا راجع به وحدانیت و ربوبیت و صفات پروردگار است و یا راجع به عبودیت و بیان طریق مستقیم است و این­که سالکین آن در نعمت و راحت و الطاف پروردگارند، و آن طریقه معصومین می باشد که خطا و گناهی نمی کنند که غضب و عذاب شامل آن ها شود، و از راه حق خارج نمی شوند که داخل اهل ضلال شوند. و یا مطالبش راجع به قصص انبیا و حالات آن­هاست. و یا راجع به کفار و مشرکین است که تمام این مطالب به نحو اجمال در سوره حمد است.

چهارم: اُمّ القرآن، به همان مناسبتی که در اُمّ الکتاب بیان کردیم.

پنجم: سوره شفا، چون برای همه دردها شفاست.

ششم: سبع المثانی، سبع یعنی هفت، چون هفت آیه است، و مثانی است زیرا در رکعت اول و دوم نماز تکرار می شود.

تفسیر سوره مبارکه حمد

تفسیر سوره مبارکه حمد به نحو اختصار این است.

شیخ ثقه جلیل و فاضل نبیل علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود به شش سند معتبر نقل فرموده از امام باقر و امام صادق و امام رضا(علیهم السلام)که فرمودند در تفسیر آیه شریفه:

<بسم اللّه>: «با» بهاء خداست (یعنی اشاره است به حسن و جمال و عظمت ذات مقدس.) و «سین» سناء خداست (یعنی اشاره است به رفعت و علو

ص: 163

پروردگار جل جلاله) و «میم» ملک خداست (یعنی اشاره است به پادشاهی و سلطنت ذات پاک احدیت) و «اللّه» برای اِلاه تمام موجودات اسم است. «رحمن» است به جمیع خلق در دنیا (یعنی مؤمن و کافر در دنیا مشمول نعمت­های خداوندند) و «رحیم» است به مؤمنین فقط (یعنی بعد از مرگ رحمت ذات مقدس مخصوص مؤمنین است).(1)

و همین روایت از کافی و غیر آن نیز نقل شده است. و همچنین شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است.(2)

<الحمدللّه>؛ یعنی: تمام حمد و ستایش و ثنا وخوبی که در عالم مخلوقات و موجودات می باشد ملک و مخصوص ذات مقدس حق است. و هر خوبی که نزد هر مخلوقی می باشد همه از ناحیه ذات پاک او و از اثر لطف و مرحمت اوست. و هرگز موجودی مالک نعمتی نخواهد شد مگر به تملیک و بخشش او. و هر حسن و کمال نعمتی که نزد ممکنات است همه از طرف اوست. و حدوث و بقا و محل آن همه به خواست و اراده اوست. لَاخَیرَ و لَا نِعْمَةَ اِلّا مِنَ اللّه تَعَالی، وَلَا حَولَ وَلَا قُوَّةَ اِلّا بِاللّه تَعَالی، مَا شَاءَ اللّه، لَا یَأْتي بِالخَیرِ اِلّا اللّه، ولَا یَصْرِفُ السُّوءَ اِلّا اللّه، وکُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّه تَعَالی.

<رب العالمین>؛ یعنی: خالق و مالک و صاحب و پرودگار تمام عالمیان است که همه به خواست و اراده او ایجاد شده اند و با بقای او باقی اند. و هیچ موجودی نمی تواند آنی و کمتر از آن خود را نگه­داری کند مگر به خواست و اراده و نگه­داری او. لا اله الّا هو الحی القیوم.

و مناسب است در این جا بیان مختصری کنیم از «عالَمین» _ بحول اللّه تعالی و قوته _ و ابتدا نماییم به روایاتی که ثقه جلیل و محدث نبیل شیخ القمیین و سید المحدثین عظیم القدر والمنزلة محمد بن الحسن الصفار که از بزرگواران اصحاب حضرت عسکری(علیه السلام)بود.

ص: 164


1- . تفسیر القمی، ج1، ص28؛ بحارالأنوار، ج89، ص228، ح8 (باب29 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
2- . الکافی، ج1، ص114، ح1؛ التوحید، ص230، ح2.

در کتاب شریف بصائر به سند خود از امام سجاد(علیه السلام)نقل کرده که به منجمی فرمود:

آیا دلالت کنم تو را بر کسی که از اول زمانی که بر ما وارد شدی تا حال چهارده عالم را سیر کرده و هر عالمی سه مقابل دنیاست و از جای خود حرکت نکرده؟ عرض کرد: کیست؟ فرمود: من. و اگر بخواهی خبر دهم تو را به آن چه خوردی و آن چه ذخیره کردی. (1)

و این خبر را در بحار از کتاب اختصاص شیخ مفید و بصائر نقل کرده است.(2)

و نیز در بصائر از حضرت ابوالحسن(علیه السلام)در ضمن حدیثی نقل کرده که فرمود:

برای خدا هفتاد هزار عالَم است که از عدد انس و جن بیشترند... .(3)

شیخ صدوق در کتاب خصال نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

برای خدای(جل وجلالة)دوازده هزار عالَم است. و هر عالَمی از هفت آسمان و هفت زمین بزرگ تر است. هر عالمی خیال می کنند که غیر خودشان عالم دیگر نیست، و حجت خدا بر آن ها من هستم.(4)

و این خبر را در بحار از کتاب خصال و کتاب منتخب البصائر به دو سند از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است. (5)

در آخر کتاب خصال نقل کرده از امام باقر(علیه السلام)که در ضمن حدیثی فرمود:

خیال می کنی که خدا همین یک عالَم را خلق کرده و بشری غیر از شما خلق نکرده است؟ نه چنین است! بلکه هزار هزار عالَم و هزار هزار آدم خلق فرموده است...

ص: 165


1- . بصائر الدرجات، ص400، ح13(باب12 از جزء هشتم).
2- . الإختصاص، ص319؛ بحارالأنوار، ج46، ص26، ح12 (باب سوم از ابواب تاریخ سید الساجدین... از كتاب تاریخ علی بن الحسین...).
3- . بصائر الدرجات، ص492(باب14 از جزء دهم)؛ بحارالأنوار، ج54، ص330، ح15(باب دوم از ابواب کلیات احوال العالم... از كتاب السماء والعالم).
4- . الخصال، ج2، ص639، ح14؛ بحارالأنوار، ج27، ص41، ح1(باب15 از ابواب سائر فضالهم... از كتاب الإمامة).
5- . مختصر البصائر، ص76، ح47؛ بحارالأنوار، ج54، ص320، ذیل حدیث2(باب دوم از ابواب کلیات احوال العالم... از کتاب السماء والعالم).

و این خبر را در بحار از کتاب توحید و خصال نقل کرده است.(1)

و غیر این روایات زیاد است که در تفسیر برهان در ذیل آیه شریفه و در بحار مذکور است.(2)

<الرَّحْمن>؛ یعنی: بسیار رحم و مهربانی کننده است بر جمیع مخلوقات(3)در دنیا بر مؤمن و کافر که همه را مشمول رحمت و نعمت و الطاف خود قرار می دهد، هر چند معصیت او نمایند و منکر او گردند، و به واسطه کفر و شرک، نعمت را از آنان قطع نمی کند.

<الرَّحیم>؛ یعنی: لطف کننده و مهربان است به مؤمنین(4)که احکام و تکالیف آنان را سهل و آسان قرار داده و تکلیف شاق به آنان نکرده است.

در تفسیر امام عسکری(علیه السلام)نقل کرده از امیرالمؤمنین(علیه السلام)که فرمود:

خدا رحمت را آفرید و آن را صد قسمت قرار داد، یک قسمت آن را در تمام خلق تقسیم فرموده و به هریک هرچه خواسته لطف فرموده. و به این رحمت است که انسان و حیوان یکدیگر را رحم می کنند. و قیامتی که شود این قسمت را با آن 99 قسمت دیگر برای خود جمع کرده و رحم می فرماید به آن مؤمنین را.(5)

<مالِک یوْمِ الدّینِ>؛ مالک یعنی: صاحب اختیار روز جزاست که آن روز قیامت و حساب خلایق است؛ هر وقت بخواهد قیامت را اقامه می کند و خلایق را محشور می فرماید و بین آنان به آن چه بخواهد حکومت می فرماید. و در ضمن اقرار است به

ص: 166


1- . الخصال، ج2، ص652، ح54؛ التوحید، ص277، ح2؛ بحارالأنوار، ج54، ص321، ح3(باب دوم از ابواب کلیات احوال العالم... از کتاب السماء والعالم).
2- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص108، ح279؛ بحارالأنوار، ج27، ص46 و ج75، ص320_ 349(باب 23 از ابواب مواعظ الصادق... از کتاب الروضة).
3- . تفسیر القمی، ج1، ص28؛ بحارالأنوار، ج89، ص229، ح5 (باب29 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
4- . تفسیر القمی، ج1، ص28؛ بحارالأنوار، ج89، ص229، ح5 (باب29 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
5- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص37، ح13؛ بحارالأنوار، ج4، ص183، ح10 (باب دوم از ابواب اسمائه تعالی... از كتاب التوحید).

روز قیامت و حساب و مجازات اعمال.

و امام سجاد و امام صادق(علیهم السلام)قرائت این آیه شریفه را مکرر می فرمودند.(1)

<ایَّاکَ نَعْبُدُ>؛ یعنی: خدایا، تو را عبادت می کنیم و اَحدی را با تو شریک نمی کنیم. و این اقرار به خلوص نیت است در عبادت و رغبت و تقرب است به سوی خدای تعالی.

<وَ اِیَّاکَ نَسْتَعینُ>؛ یعنی: خدایا، از ذات مقدس تو استعانت می جوییم که ما را اعانت فرمایی بر اطاعت و بندگی خودت تا آن که ادای عبادت و انجام وظیفه کنیم به همان کیفیت که خواستی و ما را توفیق اجتناب از محرمات لطف فرمایی و از شر شیطان انسی و جنی و گمراهان و موذیان و ظالمان نگه داری فرمایی. و این شاهد است بر آن­که امورات به ید قدرت حق است و تفویض به خلق نشده است.

<اِهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقیمَ>؛ یعنی: هدایت و ارشاد فرما ما را به راه مستقیم و آن به آن نور هدایت را در قلب ما روشن فرما؛ که اگر یک آن نور ندهد خاموش است و در ضلالت و تاریکی واقع خواهیم شد. مثل آن که اگر یک آن قوت و قدرت و حیات ندهد، مرگ به ما خواهد رسید. و این درخواست است که در جمیع امور ما را موفق به طریق مستقیم فرما.

در تفسیر برهان از شیخ صدوق به سند خود از مفضل نقل کرده که گفت: سؤال کردم از امام صادق(علیه السلام)از تفسیر «صراط». فرمود:

آن طریق است به سوی معرفت خدا. و آن دو صراط است؛ یکی در دنیا، و دیگری در آخرت. اما آن­که در دنیاست، پس آن امام واجب الاطاعه است که هر کس او را بشناسد و اقتدا به او نماید، عبور کند بر صراطی که در آخرت بر جِسْر جهنم است. و اگر امام را نشناخت، قدم او از صراط قیامت بلغزد و در آتش جهنم واقع شود.(2)

ص: 167


1- . الکافی، ج2، ص602، ح13؛ بحارالأنوار، ج89، ص239، ح42و43و44 (باب 29 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
2- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص113، ح287 (ذیل آیه)؛ معانی الاخبار، ص32، ح1؛ بحارالأنوار، ج24، ص11، ح3 (باب24 از ابواب الآیات النازلة ... از كتاب الإمامة).

و در روایات زیاد تفسیر شده «صراط مستقیم» بر وجود مقدس امام(علیه السلام).(1)و امام صادق(علیه السلام)این آیه شریفه را زیاد تکرار می فرمود.(2)

<صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ>؛ یعنی: راه آن کسانی که نعمت دادی به آنان، و مراد نعمت های ظاهری نیست. چون کفار و مشرکین نیز در نعمت­های ظاهری شرکت دارند. بلکه مراد نعمت­های باطنی است که نعمت هدایت و معرفت خدا و پیغمبران است. و آن، صراط انبیا و ائمه(علیهم السلام)می باشد.

<غَیرِ المَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلَا الضّالّینَ>؛ یعنی: نه راه کسانی که مورد غضب می باشند و نه راه گمراهان، و آنان کسانی هستند که در غیر طریق پیغمبران و ائمه(علیهم السلام)وارد می شوند و از طریق مستقیم منحرفند.

فضیلت و شرافت و ثواب تلاوت قرآن

در وسائل به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)در وصیت رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)به امیرالمؤمنین(علیه السلام)است که فرمود:

بر تو باد به تلاوت قرآن بر هر حالت که هستی. (3)

شیخ کلینی و صدوق نقل کرده اند از امام باقر(علیه السلام)که فرمود:

کسی که در نماز ایستاده قرائت قرآن کند، خدا برای او به هر حرفی صد حسنه بنویسد و اگر در نماز نشسته بخواند، به هر حرفی پنجاه حسنه و اگر در غیر نماز بخواند، به هر حرفی ده حسنه برای او نوشته شود.(4)

ص: 168


1- . معانی الأخبار، ص32، ح3؛ و روایات باب معنى الصراط در تفسیر القمی و البرهان فی تفسیر القرآن و نورالثقلین، ذیل آیه؛ بحارالأنوار، ج35، ص373، ح20 و21؛ روایات باب 16 از ابواب الآیات النازلة... از كتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام)
2- . تفسیر العیاشی، ج1، ص24، ح26؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص221، ح2[4541] و 4[4543] (باب50 از ابواب القراءة فی الصلاة از کتاب الصلاة).
3- . الکافی، ج8، ص79، ح33؛ وسائل الشیعه، ج6، ص186، ح1[7687](باب11 از ابواب قراءة القرآن... از کتاب الصلاة).
4- .الکافی، ج2، ص611، ح1؛ ثواب الأعمال، ص101؛ بحار الأنوار، ج89، ص200، ح16 (باب23 از ابواب فضله واحکامه... از كتاب القرآن).

جناب کلینی نقل کرده از سید الشهدا(علیه السلام)که فرمود:

کسی که یک آیه از کتاب خدا را در نماز ایستاده بخواند، خدا برای او به هر حرفی صد حسنه بنویسد و اگر در غیر نماز بخواند، به هر حرفی ده حسنه و اگر استماع قرآن کرد، به هر حرفی یک حسنه برای او نوشته شود... .(1)

شیخ کلینی نقل فرموده از امام سجاد(علیه السلام)و از امام صادق(علیه السلام)که فرمودند:

کسی که حرفی از کتاب خدا را بدون آن که قرائت کند گوش بدهد، خدا برای او حسنه ای بنویسد و از او گناهی محو فرماید و برای او درجه ای بلند فرماید، و اگر یک حرف ظاهری (یعنی از حفظ یاد بگیرد بدون تعلم خط) از او یاد گرفت، بنویسد خدا برای او ده حسنه، و محو کند از او ده گناه، و بلند کند برای او ده درجه. بعد فرمودند: نمی گویم به هر آیه ولکن به هر حرفی «با، یا، تا» و مثل آن­ها.

و فرمودند:

کسی که یک حرف در نماز نشسته بخواند، خدا برای او پنجاه حسنه بنویسد، و از او پنجاه گناه محو فرماید، و بلند فرماید برای او پنجاه درجه و اگر در نماز ایستاده بخواند، خدا برای او به هر حرفی صد حسنه بنویسد، و از او صد گناه محو فرماید، و برای او صد درجه بلند نماید... .(2)

و مفاد این روایات را کسان دیگر نیز نقل کرده اند. و در کتاب وافی نقل شده است. (3)

و به حسب روایات مستفیضه نظر کردن به قرآن شریف عبادت است(4)

ص: 169


1- . الکافی، ج2، ص611، ح3؛ بحارالأنوار، ج89، ص201.
2- . الکافی، ج2، ص612، ح6؛ وسائل الشیعه، ج6، ص188، ح6[7692](باب 11 از ابواب قراءة القرآن... از کتاب الصلاة).
3- . عدة الداعی، ص288؛ الوافی، ج 9، ص1728، ح10؛ بحارالأنوار، ج89، ص201.
4- .الکافی، ج2، ص613 (روایات باب قراءة القرآن فی المصحف و از جمله آنها ، ح5)؛ وسائل الشیعة، ج 6، ص204(باب19از ابواب قراءة القرآن ... از کتاب الصلاة).

و وضو گرفتن برای قرائت قرآن مستحب است.(1)

در کتاب وسائل و بحار از عُدةالداعی نقل کرده اند که فرمود معصوم(علیه السلام):

برای قاری قرآن به هر حرفی در نماز ایستاده، صد حسنه است؛ و در نماز نشسته، پنجاه حسنه؛ و با وضو و طهارت در غیر نماز، بیست و پنج حسنه؛ و بدون طهارت، ده حسنه. آگاه باشید! نمی گویم «المر» یک حرف است، بلکه برای الف ده حسنه، و برای لام ده حسنه، و برای میم ده حسنه... .(2)

فضیلت و ثواب قرائت سورۀ شریفۀ «قل هو اللّه أحد»

فضیلت و ثواب قرائت سورۀ شریفۀ «قل هو اللّه أحد» پس زیادتر از آن است که بتوان احصا کرد. در تفسیر برهان و در کتاب وسائل و مستدرک و بحار و کتاب وافی روایات زیاد در ابواب متفرق در مدح و عظمت و فضیلت و شرافت این سوره شریفه نقل کرده اند.

از آن جمله روایات زیادی است که مفاد آن ها این است: کسی که یک مرتبه سوره قل هو اللّه را بخواند، گویا ثلث قرآن را خوانده است. و اگر دو مرتبه بخواند، گویا دو ثلث قرآن را خوانده. و اگر سه مرتبه بخواند، مثل آن است که تمام قرآن را خوانده است. (3)

از کتاب توحید صدوق به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

کسی که «قل هو اللّه أحد» را یک مرتبه بخواند، گویا ثلث قرآن و ثلث تورات و ثلث انجیل و ثلث زبور را قرائت کرده است.(4)

کلینی در کتاب کافی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

پدرم امام باقر(علیه السلام)می فرمود:

«قل هو اللّه أحد» ثلث قرآن است. و «قل یا أیهاالکافرون» ربع قرآن است.(5)

ص: 170


1- . عدة الداعی، ص287؛ بحارالأنوار، ج89، ص201.
2- . وسائل الشیعه، ج6، ص196، ح3[7718](باب13 از ابواب قراءة القران... از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج77، ص312، ح31 (باب چهارم از ابواب الوضوء از كتاب الطهارة).
3- . المحاسن، ج1، ص153، ح77؛ وسائل الشیعه، ج6، ص223، ح5[7787](باب31 از ابواب قراءة القرآن... از کتاب الصلاة).
4- . التوحید، ص95، ح15؛ بحارالأنوار، ج89، ص348، ح11(باب 124 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
5- . الکافی، ج2، ص621، ح7؛ بحارالأنوار، ج89، ص334 (باب 112 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).

حقیر گوید: گذشت که سوره حمد دو ثلث قرآن است.(1) و بیاید روایت صدوق از امام رضا(علیه السلام)از پدرانش که رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)فرمودند:

کسی که اذا زلزلت را چهار مرتبه بخواند، مثل کسی است که تمام قرآن را خوانده.(2)

شیخ کلینی در کافی به سند خود از مفضل نقل کرده است که گفت: امام صادق(علیه السلام)فرمود:

ای مفضل،خود را از شر مردم نگه داری کن به برکت آیه شریفه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» و به برکت «قل هو اللّه أحد». بخوان آن را از طرف راست و چپ و پیش رو و عقب سر و از بالای سر و پایین پا. و وقتی که داخل شدی بر سلطان جابری، بخوان این را سه مرتبه در وقتی که نظر می کنی به سوی او، و دست چپ را ببند و باز نکن تا از نزد او خارج شوی.(3)

و همچنین شیخ کلینی در کافی به سند خود نقل کرده است از امام باقر(علیه السلام)که فرمود:

کسی که «قل هو اللّه أحد» را یک مرتبه بخواند، برکت بر او نازل شود. و اگر دو مرتبه بخواند، برکت بر او و اهل او نازل شود. و اگر سه مرتبه بخواند، برکت بر او و اهل او و همسایه هایش نازل می شود. و اگر دوازده مرتبه بخواند، بنا کند خدا برای او دوازده قصر در بهشت. و اگر صد مرتبه بخواند، آمرزیده شود گناهان 25 ساله او غیر از گناهان راجع به خونریزی و اموال مردم. و اگر چهارصد مرتبه بخواند، برای اوست ثواب چهارصد شهید که در راه خدا خون آنان ریخته شده است... .(4)

و همچنین شیخ کلینی در کافی و صدوق در ثواب الاعمال از امام صادق(علیه السلام)

ص: 171


1- . جامع الاخبار، ص43؛بحار الأنوار، ج89، ص259.
2- .عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص37، ح102(باب31)؛ بحارالأنوار، ج89، ص333، ح1 (باب112 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
3- . الکافی، ج2، ص624، ح20؛ بحارالأنوار، ج89، ص351، ح22 (باب124 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).
4- . الکافی، ج2، ص619، ح1؛ بحارالأنوار، ج89، ص355.

نقل کرده اند که رسول اللّه(صلی الله علیه واله وسلم)فرمود:

بعد از موت سعد بن مُعاذ هفتاد هزار ملک آمدند _ و از آنان بود جبرئیل _ و بر سعد نماز خواندند. گفتم: ای جبرئیل، به چه چیز سعد مستحق شد که شما بر او نماز بخوانید؟ عرض کرد: به قرائتش «قل هو اللّه أحد» را ایستاده و نشسته و سواره و پیاده و در حال رفتن به جایی و برگشتن از جایی.(1)

و شیخ کلینی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که فرمود:

کسی که در وقت خواب صد مرتبه «قل هو اللّه أحد» را بخواند، گناهان پنجاه ساله او آمرزیده شود.

و این روایت به چند سند در کتاب وسائل و مستدرک نقل شده است.(2)

در کتاب ثواب الاعمال از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

وقتی که شخص در محل خواب خود جای می گیرد و یازده مرتبه«قل هو اللّه أحد»را بخواند، محفوظ شود خانه او و خانه های اطرافش.(3)

در کتاب مستدرک از شیخ کفعمی در جنة الأمان الواقیه از خاتم الانبیا(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل است که فرمود:

کسی که قل هو اللّه و معوذتین را سه مرتبه وقت خواب بخواند، مثل کسی است که قرائت قرآن کرده و برای اوست به هر آیه از قرآن ثواب پیغمبری از پیغمبران، و از گناهان خارج شود مثل روزی که از مادر متولد شده. و اگر در آن شب یا روز بمیرد، شهید مرده است.(4)

و بعضی روایات دیگر بیاید.

ص: 172


1- . الکافی، ج2، ص622، ح13؛ ثواب الأعمال، ص128؛ بحارالأنوار، ج89، ص346، ح6.
2- . الکافی، ج2، ص620، ح4؛ وسائل الشیعه، ج6، ص227، ح1 تا3[7795]؛ (باب33 از ابواب قراءة القرآن... از كتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص290، ح1و2[4714].
3- . ثواب الأعمال، ص128؛ بحارالأنوار، ج73، ص201، ح15 (باب 44 از ابواب آداب السهر والنوم... از كتاب العشرة).
4- . المصباح الکفعمی، ص421؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص293، ح5[4720].
تفسیر و تأویل سورۀ شریفۀ «قل هو اللّه أحد»

تفسیر و تأویل این سوره شریفه به نحو اختصار این است:

«قل»، یعنی: بگو ای محمد(صلی الله علیه و اله و سلم)«هو»، یعنی: اوست خدای یگانه. کلمه «هو» اشاره است به آن ذات مقدسی که غایب است از حواس ظاهره و باطنه. و آن مرکب است از دو حرف: «ها» و «واو». ها تنبیه است به ثبوت ذات مقدس و آن نفی تعطیل است. و واو اشاره به غایب از حواس است و آن نفی تشبیه است.(1) و به این کلمه شریفه واضح شد که نفی و تعطیل کفر است و تشبیه شرک است. پس آن ذات مقدس ثابت است و قوای ظاهری و باطنی به ذات مقدس او راه ندارد، و هر محسوسی و معلومی و معقولی و مفهومی و مُدْرکی مخلوق است، و ذات مقدس محاط علم و عقل و فهم و شعور و ادراک نمی شود.

«اللّه اَحَدٌ»، یعنی: خدا یکی است. امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمود:

اللّه معنای او معبودی است که خلق به او پناهنده می شوند و در او متحیرند، و اوست مستور از ادراک چشم ها، و محجوب است از اوهام و خطرات قلبیه.(2)

و امام باقر(علیه السلام)فرمود:

معنای اللّه آن معبودی است که خلق از درک کردن ماهیت او و از احاطه کردن به کیفیت او عاجزند.(3)

احد است، احدی المعنی است، احدی الصفات است، فرد است در تمام صفات هیچ مثل و مانند و نظیر و شبیه ندارد.(4)

<اللّه الصَّمَدُ>، یعنی: ذات مقدس اللّه(جل و جلالة) صمد است. یعنی غنی بالذات است و همه به او محتاجند و از او حاجت می خواهند و رفع احتیاجات تمام خلایق از

ص: 173


1- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص802؛ بحارالأنوار، ج3، ص221، ح12 (باب ششم از كتاب التوحید).
2- . التوحید، ص89، ح2؛ بحارالأنوار، ج3، ص222، ذیل ح12.
3- . التوحید، ص89، ح2؛ بحارالأنوار، ج3، ص222، ذیل ح12.
4- . تفسیر العیاشی، ج1، ص59، ح94؛ بحار الأنوار، ج99، ص370، ح3(باب سوم از ابواب زیارة اولاد الأئمة... از کتاب المزار)؛ اشاره به سوره شوری(42)، آیۀ11: <لَیسَ كَمِثْلِهِ شَی ءٌ>.

او به اوست. و صمد است که برای آقایی و بزرگواری عظمت و مجد او نهایت نیست، دائم و باقی است، زوال و فنا برای او نیست.

و امام باقر(علیه السلام)فرمود:

«الصمد» پنج حرف است. الف دلیل بر إنیت و حقیقت ذات قدوس حق که غایب است از ادراک حواس، و لام دلیل است بر الوهیت ذات مقدس؛

و این الف و لام مستورند و به زبان ها ظاهر نمی شوند و به گوش شنیده نمی شوند. (یعنی وقتی که بگویی: «اللّه الصمد» الف و لام الصمد نه به زبان جاری است و نه به گوش شنیده می شود) و لکن در نوشتن ظاهر می شوند. و این دلیل است بر آن­که ذات مقدس جل و علا به لطافت بی نهایت خود مخفی است و به حواس ادراک نمی شود و بزرگ­تر است از آن که توصیف شود به زبان گویندگان و واقع شود در گوش شنوندگان. برای آن که تفسیر الله آن است که خلق متحیرند از ادراک ماهیت و حقیقت او و حواس و اوهام به او راه ندارد. چون اوست ابداع کننده اوهام و خلق کننده حواس. و ظهور این الف و لام در نوشتن دلیل است بر آن که ذات مقدس حق ربوبیت و الوهیت خود ظاهر کرد در ابداع مخلوقات و در ترکیب ارواح لطیفه در اجساد کثیفه. پس وقتی که بنده به خود نظر کند، روح خود را نمی بیند، چنان­که لام «الصمد» واضح نمی شود و به زبان و گوش جاری نمی شود و داخل در حواس نمی شود و چون نظر به کتابت کند، ظاهر شود لام. و همچنین وقتی که بنده تفکر کند در حقیقت باری تعالی و کیفیت او متحیر شود و فکر او احاطه نکند و به تصور او در نیاید، برای آن­که ذات مقدس حق خالق صور و اوهام است. و وقتی که نظر کند به سوی خلق خدا و آن چه خدا ایجاد فرموده و ثابت کرده و نوشته در اوراق تکوینات، ثابت شود برای او ذات مقدس که اوست خالق و صانع این موجودات و ترکیب کننده ارواح در اجساد.

و اما صاد، پس دلیل است بر آن که ذات مقدس خدا صادق است و قول و کلام او صدق است، و دعوت کرده بندگان خود را به سوی تبعیت صدق، و

ص: 174

وعده داده به صدق محل صدق را که بهشت باشد.

و اما میم، پس دلیل است بر ملک و پادشاهی ذات قدوس که همیشه بوده و خواهد بود و زوال و فنا و تغییر و تبدیل برای او نیست.

و اما دال، پس دلیل است بر دوام مالک او و آن که ذات مقدس دائم است و متعالی است از کون و زوال، و اوست مکون و درست کننده کائنات، و به خواست و اِراده اوست حدوث و بقای تمام کائنات.

پس امام باقر(علیه السلام)فرمود:

اگر می یافتم کسانی که متحمل علم بودند، هر آینه منتشر می کردم توحید و اسلام و ایمان و دین و شرایع را از «الصمد». و چگونه بیابم و حال آن­که جدم امیرالمؤمنین(علیه السلام)نیافت... .(1)

<لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ>، یعنی: از او متولد نشده چیزی، نه عُزَیر چنان­که نصاری گفتند، و نه خورشید و ماه و ستارگان چنان­که مجوس گفتند، و نه ملائکه چنان که مشرکین گفتند، و نه خلق. منزه است از آن که چیزی از او خارج شود و ذات مقدس از چیزی خارج شود. نه از چیزی موجود شده و نه موجودات را از چیزی آفریده. تَعالَی اللّه عَمّا یقولُ الظّالمونَ عُلُوّاً کبیراً.

اهل بصره نوشتند خدمت سید الشهدا ابی عبداللّه الحسین(علیه السلام)و سؤال کردند از تفسیر کلمه مقدسه «الصمد». پس حضرت مرقوم فرمودند:

بسم اللّه الرّحمن الرحیم وارد نشوید در تفسیر قرآن بدون علم، و جدال نکنید در قرآن، و تکلم نکنید در آن بدون علم؛ که شنیدم از جدم رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمودند: کسی که تکلم کند در قرآن بدون علم، پس جای او در جهنم خواهد شد.

و بدرستی که خدای سبحانه و تعالی تفسیر کرده صمد را، فرموده:

«اللّه اَحَدُ اللّه الصَّمَدُ». سپس تفسیر آن را فرموده:

«لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکنْ لَه کُفُواً اَحَدٌ». خارج نشده از او چیزی کثیف مثل

ص: 175


1- . التوحید، ص92، ح6؛ بحارالأنوار، ج3، ص224، ح15(باب ششم از کتاب التوحید).

بچه و سایر اجسام که از اجسام مخلوقه خارج می شود، و نه چیز لطیفی مثل نفس.

و بر او واقع نمی شود، چُرت و خواب و خطورات و هم و غم و حزن و بهجت و خنده و گریه و ترس و امیدواری و خستگی و گرسنگی و سیری.

متعالی و منزه است از آن که حالات و صفات مخلوق بر او عارض شود و از او چیزی خارج شود.

«وَ لَمْ یُولَد»، و ذات مقدس نیز از چیزی متولد نشده و از چیزی خارج و حاصل نشده همان طوری که اشیای کثیفه از عناصر خود خارج می شوند، مثل آن که چیزی از چیزی خارج می شود، و حیوان و گیاه از زمین خارج می شود، و آب از چشمه و میوه از درخت بیرون می شود؛ و نه مانند خارج شدن اشیای لطیفه از مرکز خود، مثل بینایی از چشم، وشنیدن از گوش، و بوییدن از بینی، و چشیدن از دهن، و کلام از زبان، و معرفت و تمیز دادن خیر و شر از قلب، و آتش از سنگ. منزه و مبراست از آن که از چیزی خارج شود، بلکه اوست صمد که نه از چیزی خارج شده و نه در چیزی هست و نه بر چیزی قرار گرفته. ایجاد کننده خلق کننده و انشاء کننده تمام موجودات است به قدرت خود... .

«وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً اَحَدٌ» یعنی: و نیست برای او مثل و مانند و هیچ چیز شبیه و نظیر او نیست.(1)

فضیلت و شرافت و ثواب سور ه مبارکه قدر

در کتاب وافی و تفسیر برهان و وسائل و مستدرک در ابواب متعدده روایات زیاد مشتمل بر ثواب های عظیم و اجرهای جزیل برای سوره قدر نقل کرده اند.(2) از جمله آن ها شیخ کلینی در کافی و صدوق در ثواب الاعمال از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده اند که فرمود:

ص: 176


1- . التوحید، ص90، ح5؛ بحارالأنوار، ج3، ص223، ح14(باب ششم از کتاب التوحید).
2- . الوافی، ج 9، ص1755، ح8و9؛ وسائل الشیعة، ج 6، ص209، ح1[7751](باب23: جواز القراءة سرا وجهرا واختیار السر از ابواب قراءة القرآن... از کتاب الصلاة)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ذیل سوره القدر؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص360_ 366، ح137[4935] و 154[4952](باب 44: استحباب قراءة سور القرآن سورة سورة از ابواب قراءة القرآن... از کتاب الصلاة).

کسی که اِنّا أنزلنا را به صدای بلند بخواند، مثل کسی خواهد بود که شمشیر خود را آشکار کشیده در راه خدا. و اگر آهسته بخواند، مثل کسی خواهد بود که به خون خود آغشته شده است در راه خدا. و اگر ده مرتبه بخواند، هزار گناه او آمرزیده شود.(1)

شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال بعد از این روایت نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

کسی که اِنّا أنزلنا را در واجبی از واجبات خدایی بخواند، منادی ندا کند:

ای بنده خدا، گناهان گذشته تو آمرزیده شد. پس عمل را از سر بگیر.(2)

شیخ طبرسی از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که فرمود:

کسی که سوره قدر را بخواند، عطا شود به او مثل اجر کسی که ماه رمضان را روزه گرفته و احیا کرده شب قدر را. و همین خبر را راوندی و غیره نقل کرده اند.(3)

شیخ صدوق نقل کرده از اسماعیل بن سهل گفت:

نوشتم خدمت آقا امام جواد(علیه السلام). تعلیم فرما مرا چیزی را که چون انجام دهم با شما باشم در دنیا و آخرت. پس آقا نوشت به خط مبارک خود. _ که می شناختم خط آن حضرت را _ : زیاد کن تلاوت اِنّا أنزلنا را و لب خود را تازه کن به استغفار.(4)

فضیلت و ثواب سوره جحد

به حسب عده ای از روایات، این سوره معادل ربع قرآن است.(5)

شیخ کلینی در کافی نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)فرمود:

ص: 177


1- . الکافی، ج2، ص621، ح6؛ ثواب الأعمال، ص124؛ بحارالأنوار، ج89، ص327، ح4 (باب110 از ابواب فضائل سور القرآن... از كتاب القرآن).
2- . ثواب الأعمال، ص124؛ بحارالأنوار، ج89، ص327، ح3.
3- . مجمع البیان، ج10، ص784؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص360، ح137[4935 ] پس از نقل این حدیث می فرماید: الراوندی عنه؟ص؟ مثله، ولی در کتب مرحوم راوندی این حدیث یافت نشد.
4- . ثواب الأعمال، ص165؛ بحارالأنوار، ج89، ص328، ح5 (باب110 از ابواب فضائل سور القرآن... از كتاب القرآن).
5- . الکافی، ج2، ص621، ح7؛ بحارالأنوار، ج89، ص342.

کسی که وقت خواب قل یا أیها الکافرون و قل هو اللّه را بخواند،نوشته شود برای او برات بیزاری از شرک.(1)

و شیخ صدوق در ثواب الاعمال نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

کسی که «قل یا أیها الکافرون« و «قل هو اللّه» را در فریضه ای از فرایض بخواند، خدا او و پدر و مادرش و اولاد او را بیامرزد. و اگر شقی باشد، اسم او از اشقیا محو شود و ثابت شود در دیوان سُعدا. و خدا او را با سعادت زنده بدارد و بمیراند و مبعوث کند او را مثل شهید.(2)

قنوت

از اجزای نماز قنوت است که در تمام نمازها در رکعت دوم بعد از قرائت و قبل از رکوع مستحب موکد است. و در قنوت ذکر و دعا و ثنای حق وارد شده و مخیر است که سه مرتبه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بگوید، یا سه مرتبه «سبحان اللّه» یا پنج مرتبه «سبحان اللّه»، یا صلوات یا دعای بر مؤمنین و مؤمنات به گفتن: «اللّهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ وَ المُؤْمِنات»، یا هرچه از دعا و ثنا بر زبان جاری شود.

و اما فضیلت و ثواب «سبحان اللّه» و «بسم اللّه» و صلوات گذشت.

فضیلت و ثواب دعا کردن برای مؤمنین

اما دعا کردن؛ پس آیات و روایات در مدح و شرافت دعا از حد احصا خارج است. چند روایت از کتاب وسائل نقل می کنیم و اکتفا می کنیم به ذکر عین کلام امام(علیه السلام)فرمودند:

دعا افضل عبادات(3)و احب اعمال است نزد پروردگار عالم.(4)

دعا رد می کند قضا و قدر الهی را.(5)

ص: 178


1- . الکافی، ج2، ص626، ح23؛ وسائل الشیعه، ج6، ص228ح2[7799](باب34 از ابواب قراءة القرآن... از كتاب الصلاة).
2- . ثواب الأعمال، ص127؛ بحارالأنوار، ج89، ص340، ح5.
3- .الکافی، ج2، ص466، ح1؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص31،ح7[8631](باب سوم از ابواب الدعاء از كتاب الصلاة).
4- . الکافی، ج2، ص467، ح8؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص30، ح4 [8628].
5- . الکافی، ج2، ص469، ح2و3؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص36، ح4[8646] و ح5[8647].

دعا مفتاح هر رحمت است، و باعث برآوردن حاجات است.(1)

دعا مخ عبادات است.هیچ مؤمنی نیست که دعا کند مگر آن که مستجاب شود برای او؛ یا در دنیا به مقصد می رسد، یا تأخیر انداخته می شود برای آخرت او، یا کفاره گناهان او می شود.(2)

دعا سلاح مؤمن و عمود دین و نور آسمان ها و زمین می باشد.(3)

اگر وقت بلیه ای شخص دعا کرد، مدت بلیه کوتاه خواهد بود. و اگر دعاء نکرد، طولانی می شود.(4)

و دعا است که شفا هست از هر دردی. (5)

خدا دوست دارد تضرع در دعا را. و آن، دست به دعا بلند کردن است.(6)

همچنین الحاح (اصرار) در دعا محبوب و مطلوب است.(7)

و کسی که الحاح کند، به حاجت خود خواهد رسید.(8)

اگر اول و آخر دعا صلوات فرستاد، به مقصد می رسد. چون خدا اجل و اکرم است از این­که اول و آخر را مستجاب و وسط را رد کند.(9)

اگر ده مرتبه «یا اللّه»(10)بگوید، یا ده مرتبه «یا ربّ»(11)یا مکرر «یا اللّه یا ربّ یا اللّه یا

ص: 179


1- . الکافی، ج2، ص470؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص26، ح7[8613].
2- . اعلام الدین، ص278؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص26، ح9[8615].
3- . الکافی، ج2، ص468، ح1؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص38، ح3[8654].
4- . الکافی، ج2، ص471، ح2؛ وسائل الشیعه، ج7، ص51، ح1[8694].
5- . الکافی، ج2، ص470، ح1؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص45، ح1[8677].
6- . الکافی، ج2، ص479، ح2؛ وسائل الشیعه، ج7، ص46، ح1[8679].
7- . جامع الأخبار، ص131؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص193، ح3[5666](باب18 از ابواب الدعاء از کتاب الصلاة).
8- . الکافی، ج2، ص475، ح3و5؛ وسائل الشیعه، ج7، ص58، ح1[8714] و ح3[8716].
9- . الکافی، ج2، ص494، ح16؛ وسائل الشیعه، ج7، ص95، ح11[8833] (باب 36 از ابواب الدعاء از کتاب الصلاة).
10- . الکافی، ج2، ص519 ، ح1؛ وسائل الشیعه، ج7، ص85، ح1[8795].
11- . الکافی، ج2، ص520، ح1و2؛ وسائل الشیعه، ج7، ص85، ح2[8796] و ح3[8797].

ربّ» بگوید تا آن­که نفس قطع شود(1)،یا آن­که مکرر «یا ربّ یا اللّه یا ربّ یا اللّه» بگوید تا نفس قطع شود،(2) یا آن­که هفت مرتبه «یا أرحم الراحمین» بگوید،(3)یا آن­که در حال سجده سه مرتبه بگوید: «یا اللّه یا رباه یا سیداه»(4)خداوند تعالی می فرماید: حاجت خود را بخواه.

توسل به محمد و آل محمد(علیهم السلام)در دعا مطلوب و مرغوب و باعث قبولی است. و در این خصوص روایات زیاد ذکر شده که بعضی از آن در مطلب هفتم گذشت.(5)

اگر کسی برای برادران دینی دعا کند، ملکی برای او دعا می کند و می گوید: خدا به تو دو مقابل آن بدهد.(6)

آقا موسی بن جعفر(علیهم السلام)فرمود:

کسی که در غیاب برای برادر دینی دعا کند، ندا کرده می شود از عرش که: برای تو باد صد هزار مقابل آن چه درخواست کردی برای برادر دینی خود.(7)

در مقصد دوم از مناسک حج در عرفات روایت مفصلی مربوط به این مطلب خواهد آمد ان شاء اللّه.

از تفسیر علی بن ابراهیم قمی به سند خود نقل است که: عرض کرد راوی خدمت امام صادق(علیه السلام)که:

من مشغول می کنم خود را به دعا برای برادران دینی و برای کسانی که دارای ولایت شما هستند، فرمود:

خدای تبارک و تعالی مستجاب می کند دعای غایب را برای مؤمنین و مومنات

ص: 180


1- . المحاسن، ج1، ص35، ح30؛ وسائل الشیعه، ج7، ص86، ح7[8801].
2- . الکافی، ج2، ص520، ح3؛ وسائل الشیعه، ج7، ص85، ح4[8798].
3- . الدعوات، ص45، ح109؛ وسائل الشیعه، ج7، ص88، ح17[8811].
4- . الأمالی (للصدوق)، ص411، ح6؛ وسائل الشیعه، ج7، ص86، ح5[8799].
5- . وسائل الشیعه، ج7، ص97 (باب 37: استحباب التوسل فی الدعاء بمحمد وآل محمد(علیهم السلام)از ابواب الدعاء از کتاب الصلاة).
6- . الکافی، ج2، ص507، ح4؛ وسائل الشیعه، ج7، ص107،ح3[8866].
7- . الکافی، ج2، ص508، ح6؛ وسائل الشیعه، ج7، ص110،ح1[8878].

و برای کسانی که اهل مودت و محبت ما هستند، و خداوند تعالی به عدد هر مؤمنی که از اول زمان حضرت آدم(علیه السلام)تا روز قیامت بیاید، حسنه ای برای او ثبت کند... .(1)

شیخ کلینی در کتاب کافی به سند خود نقل کرده است از امام صادق(علیه السلام)که فرمود رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم):

هیچ مؤمنی نیست که دعا کند برای مؤمنین و مؤمنات، مگر آن که برمی گرداند خدا بر او مثل آن چه دعا کرده برای آنان و خواسته جهت آنان از جانب هر مرد مؤمن و زن مؤمنه که گذشته از اول روزگار تا روز قیامت. و بسا می شود که در روز قیامت امر می شود که بنده گناه­کار را به رو انداخته بکشانند او را طرف آتش جهنم، پس مؤمنین و مؤمنات می گویند: ای پروردگار ما، این شخص دعا می کرده برای ما، پس ما را شفیع او گردان. پس نجات می یابد به برکت شفاعت آن­ها.(2)

و همین مضمون را شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال به سند دیگر نقل کرده است.(3)

شیخ صدوق در ثواب الاعمال به سند صحیح از صفوان از آقا موسی الکاظم(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

کسی که دعا کند برای برادران از مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات، خدا موکل فرماید از جانب هر مؤمنی ملکی را که برای او دعا کند.(4)

و به همین سند صحیح از حضرت رضا(علیه السلام)نقل است که فرمود:

هیچ مؤمنی نیست که دعا کند برای مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات

ص: 181


1- . تفسیر القمی، ج1، ص67؛ وسائل الشیعه، ج7، ص110ح14[8877].
2- . الکافی، ج2، ص507، ح5؛ بحارالأنوار، ج90، ص386، ح15(باب 16 از ابواب الدعاء از کتاب القرآن).
3- . ثواب الأعمال، ص161؛ وسائل الشیعه، ج7، ص114، ح1[8886](باب 43 از ابواب الدعاء از کتاب القرآن).
4- . ثواب الأعمال، ص161؛ بحارالأنوار، ج90، ص387، ح19 .

زنده ها و مرده های آنان را، مگر آن­که بنویسد خدا برای او به عدد هر مرد مؤمن و زن مؤمنه حسنه ای از زمان آدم تا روز قیامت.(1)

و به سند دیگر از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

کسی که هر روز 25 مرتبه بگوید: «اللّهمّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَالمُؤمِناتِ وَالمُسْلِمینَ وَالمُسْلِماتِ»._ یعنی: خدایا، بیامرز مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات را _ بنویسد خدا برای او به عدد هر مؤمنی که گذشته و آن­که باقی مانده تا روز قیامت حسنه ای، و از او گناهی محو فرماید، و برای او درجه ای بلند فرماید.(2)

و همین روایات را با روایات دیگر که به مضمون این هاست در کتاب وسائل و مستدرک و بحار نقل کرده اند.(3)

از این روایات استفاده می شود عظمت و فضیلت جمله مقدسه «سَمِعَ اللّه لِمَنْ حَمِدَهُ». برای این که این کلمه دعاست برای تمام کسانی که حمد خدا می کنند که آنان تمام مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات هستند. پس در این کلمه دعا کرده به همه آن­ها می گوید: «سَمِعَ اللّه لِمَنْ حَمِدَهُ». یعنی: اجابت فرماید خداوند تعالی کسانی را که حمد او می کنند. چنان که در اوایل همین باب گذشت.

عظمت و فضیلت رکوع و سجود

اما رکوع و سجود، پس در ابتدای فصل پنجم از همین باب کلام امام صادق(علیه السلام)گذشت که فرمود: نماز سه ثلث است؛ یکی طهور (که وضو و غسل و تیمم است)، و یکی رکوع، و دیگری سجود.(4)و این کمال اهمیت به رکوع و سجود است که نماز با این عظمت و اهمیت سه قسمت شده است و این سه قسمت اعظم و اهم تمام

ص: 182


1- . ثواب الأعمال، ج161؛ وسائل الشیعه، ج7، ص116ح6[8891](باب43 از ابواب الدعاء از کتاب القرآن).
2- . ثواب الأعمال، ص161؛ وسائل الشیعه، ج7، ص114ح3[8888]؛ بحارالأنوار، ج90، ص384، ح5.
3- . مستدرک الوسائل، ج5، ص228 (باب 35 تا 41 از ابواب الدعاء از کتاب الصلاة)؛ آدرس احادیث بحارالأنوار؛ وسائل الشیعه هم قبلا مشخص گردیده است.
4- . الکافی، ج3، ص273، ح8؛ وسائل الشیعه، ج6، ص310، ح1[8049](باب نهم از ابواب الرکوع از کتاب الصلاة).

اجزای نماز است چنان­که گویا تمام نماز همین سه جزء شده است. بلکه طهور نیز مقدمه این دو است و نمازی که رکوع و سجود ندارد، طهور نیز برای آن لازم نیست. مثل نماز میت که چون رکوع و سجود ندارد، طهور برای آن واجب نیست. چنان که امام هشتم(علیه السلام)در روایت علل اشاره به این فرموده است.(1)

و خداوند تبارک و تعالی رکوع و سجود را در قرآن مجید امر فرموده و واجب کرده. فرمود در سوره حج:

<یَا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ>؛(2)

ای کسانی که ایمان آورده اید، رکوع و سجود و عبادت کنید پروردگار خود را... .

شیخ طوسی در تهذیب به سند موثق از سَماعه نقل کرده است که گفت: سؤال کردم از امام(علیه السلام)(امام صادق یا امام کاظم(علیه السلام)) از رکوع و سجود: آیا در قرآن نازل شده؟ فرمود:

بلی، خدای(عزوعجل)فرمود: <یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکعُوا وَ اسْجُدُوا>. عرض کردم: حد رکوع و سجود چیست؟ فرمود اما آن چه در رکوع کفایت می کند، پس سه تسبیح است. می گویی:سبحان اللّه، سبحان اللّه، سبحان اللّه، و کسی که می تواند، پس طولانی رکوع کند رکوع و سجود را آن چه می تواند و مشغول شود در تسبیح و تحمید و تمجید و دعا و تضرع؛ که نزدیکترین حالات بنده به ذات مقدس پروردگار، آن وقتی است که در سجده باشد... .(3)

در کتاب کافی به سند صحیح از زراره نقل کرده است که گفت: شنیدم از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

سه چیز است که سبب زیاد شدن عمر و باقی ماندن نعمت ها است برای بنده. عرض کرد: چیست؟ فرمود: طول دادن رکوع و سجود در نماز، و طول

ص: 183


1- . علل الشرایع، ج1، ص251، ح9؛ بحار الأنوار، ج6، ص58، ح1(باب 23 از ابواب العدل از کتاب العدل والمعاد).
2- . الحج (22)، آیۀ 77.
3- . تهذیب الأحکام، ج2، ص77ح55[287]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص305ح4[8036](باب ششم از ابواب الرکوع از كتاب الصلاة).

دادن نشستن بر سر سفره طعام وقتی که اطعام می کند... .(1)

در کافی به سند خود از سعید بن جناح نقل است که گفت:

بودم خدمت ابو جعفر(علیه السلام)(یعنی امام جواد(علیه السلام)به قرینه راوی) در منزل آن حضرت در مدینه، پس ابتدا فرمود: هرکس رکوع خود را تام و تمام نماید، از وحشت قبر ایمن باشد.(2)

و همین روایت را صدوق در کتاب ثواب الاعمال نقل فرموده است.(3)

فقیه کامل ابن ادریس در آخر کتاب سرائر نقل کرده از کتاب شریف ثقه جلیل حسن بن محبوب که از اصحاب حضرت رضا(علیه السلام)بود از حارث بن الاحول از بُرَید عِجْلی که گفت: عرض کردم خدمت حضرت باقر(علیه السلام): در نماز کثرت قرائت افضل است یا طول دادن رکوع و سجود؟ امام علیه السلام فرمود:

طول دادن رکوع و سجود در نماز افضل است. مگر نشنیدی که خدا در قرآن می فرماید: «فَاقْرَؤُوا ما تَیسَّرَ مِنْهُ»؟ یعنی: قرائت کنید آن چه میسر شد از قرآن. و فرمود: «اَقیمُوا

الصَّلاةَ». یعنی: به پا بدارید نماز را. امام(علیه السلام) فرمود: قصد کرده خداوند از اقامه نماز طول دادن رکوع و سجود را. راوی عرض کرد: کثرت قرائت افضل است یا کثرت دعا؟ فرمود: کثرت دعا افضل است... . (4)

و همین حدیث را در کتاب مستدرک از سید ابن طاووس نقل کرده است.(5)

و مستحب است صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)در حال قیام و رکوع و سجود.

در کتاب کافی از امام باقر(علیه السلام)نقل است که فرمود:

کسی که بگوید در حال رکوع و سجود و قیام: «صلّی اللّه عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد» بنویسد خدا برای او مثل ثواب رکوع و سجود و قیام.(6)

ص: 184


1- . الکافی، ج4، ص49، ح15؛ وسائل الشیعه، ج6، ص305ح[8037]5 .
2- . الکافی، ج3، ص321، ح7؛ بحارالأنوار، ج82، ص107، ح15 (باب 26 از ابواب الرکوع از كتاب الصلاة).
3- . ثواب الأعمال، ص33 .
4- . مستطرفات السرائر، ص598؛ بحارالأنوار، ج82، ص117، ح26.
5- . فلاح السائل، ص30؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص439ح1[5113](باب19 از ابواب الرکوع از کتاب الصلاة).
6- . الکافی، ج3، ص324، ح13؛ بحارالأنوار، ج82، ص108، ح16 .

در کافی از عبداللّه بن سلیمان است که گفت: سؤال کردم از امام صادق(علیه السلام): شخص در نماز واجب یاد می کند پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)را در حال رکوع و سجود پس صلوات می فرستد در آن حالت. فرمود:

خوب است. صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)مثل تکبیر و تسبیح است. و ده حسنه است. هیجده ملک بر هم سرعت می گیرند که آن را به رسول اللّه برسانند. (1)

و در اوایل همین باب روایاتی در مورد عجله کردن در رکوع و سجود و تمام نکردن آن آمد و گذشت که:

اگر این طور نماز بخواند و بمیرد، بر غیر دین پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)خواهد مرد، چنان که پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)و امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمودند.(2)

و به حسب روایات در هریک از رکوع و سجود سه مرتبه «سبحان اللّه» کافی است.(3)یا آن که در رکوع یک مرتبه «سبحان ربّی العظیم وبحمده» و در سجده یک مرتبه «سبحان ربّی الأعلی وبحمده» بگوید کفایت می کند.(4)و اگر سه مرتبه بگوید افضل است. و هفت مرتبه، بالاتر و بهتر است.(5)

شیخ کلینی به سند موثق و شیخ طوسی به سند صحیح نقل کرده اند از ابان بن تَغْلِب که گفت: وارد شدم بر امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت نماز می خواندند.پس شمردم در رکوع و سجود حضرت شصت مرتبه تسبیح فرمودند.(6)

و در روایت دیگر در نماز عصر با جماعت سی و سه مرتبه یا سی و چهار مرتبه

ص: 185


1- . الکافی، ج3، ص322، ح5؛ وسائل الشیعه، ج6، ص326، ح1[8097].
2- . الأمالی (للصدوق)، ص483، ح8(مجلس73)؛ بحارالأنوار، ج81، ص234، ح8(باب 16 از ابواب مکان مصلی... از کتاب المزار).
3- . تهذیب الأحکام، ج2، ص77، ح54؛ وسائل الشیعه، ج6، ص302، ح1[8027](باب پنجم از ابواب الرکوع از کتاب الصلاة).
4- . الکافی، ج3، ص329، ح1؛ وسائل الشیعه، ج6، ص300ح5[8022].
5- . تهذیب الأحکام، ج2، ص76، ح50؛ وسائل الشیعه، ج6، ص299، ح1[8018].
6- . الکافی، ج3، ص329، ح2؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص299، ح61؛ بحارالأنوار، ج47، ص50، ح80 (باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام الهمام... از کتاب تاریخ علی بن الحسین و...).

تسبیح را تکرار فرمودند.(1)

از کتاب مصباح الشریعه که منسوب است به امام صادق(علیه السلام)فرمودند:

رکوع نمی کند برای خدا بنده ای از روی حقیقت و اخلاص، مگر آن که ذات مقدس حق جل و علا او را به نور بهاء خود مزین فرماید، و در سایه کبریایی خود او را جای دهد، و لباس برگزیده های خود را به او بپوشاند.

و رکوع در مرتبه اول واقع شده است و سجود در مرتبه دوم. پس اگر مرتبه اول را خوب انجام داد، صلاحیت دارد برای دوم. و رکوع اظهار ادب است. و در سجود قرب حق است. کسی که خوب ادای ادب نکند، صلاحیت مقام قرب را ندارد.

پس رکوع کن رکوع خاشع برای خدا در حالتی که ذلیل به قلب خود بوده و ترسان در تحت سلطنت پروردگار و کوچکی کننده به جوارح و محزون باشی از آن­که فوت شود از تو ثواب و بهره رکوع کنندگان.(2)

و فرمود:

خسارت نکرده واللّه و زیان بر او وارد نشده آن کسی که انجام دهد حقیقت سجود را، هرچند یک مرتبه باشد در تمام مدت عمر. و رستگار و سعادتمند نیست آن کسی که خلوت کند با پروردگار خودش در حال سجود مثل خدعه کننده که بدن حاضر باشد و قلب غافل و لاهی باشد از آن­چه خدا مهیا فرموده برای سجده کننده از انس در عاجل یعنی: (مأنوس شدن با خدا در دنیا) و راحتی در آخرت. و دور نخواهد شد هرگز از مقام قرب پروردگار کسی که خوب انجام دهد عمل تقرب خود را در سجود. و نزدیک به مقام قرب نخواهد شد آن کسی که بد انجام دهد آداب سجود را و تضییع کند حرمت آن را به آن­که قلب خود را متوجه غیرخدا کند در حال سجودش.

پس سجده کن سجود شخص متواضع ذلیل که می داند خلق شده از خاک که زیر قدم­های مردم است و مرکب شده از منی نجس که پلید است نزد همه

ص: 186


1- . الکافی، ج3، ص329، ح3؛ بحارالأنوار، ج47، ص50، ح81.
2- . مصباح الشریعة، ص89؛ بحارالأنوار، ج82، ص108، ح17 (باب 26 از ابواب الرکوع از كتاب الصلاة).

و ایجاد شده بعد از آن که نبوده.

و خداوند تعالی قرار داده معنی سجود را سبب تقرب به سوی ذات مقدس خود به قلب و سر و پنهانی و روح. پس کسی که به مقام قرب حق نزدیک شود، از غیر خدا دور می شود. آیا نمی بینی که سجود در ظاهر مخفی شدن از خلق است و حالتی است که تمام نمی شود مگر آن­که پنهان از خلق شود و محجوب شود از تمام آن­چه چشم آن را می بیند؟ همچنین خدا اراده کرده که در باطن و قلب از خلق دور شود و متوجه به غیرخدا نشود.

پس کسی که در نماز قلب او متوجه چیزی غیر از خدا باشد، پس قلب او نزد آن چیز بوده و نزدیک به اوست و از حقیقت آنچه خدا آن را اراده فرموده و در نمازش از او خواسته است دور شده، و نیز از ساحت قدس رب العزه دور گردیده.ذات اقدسش در قرآن شریف می فرماید:

<مَا جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ في جَوْفِهِ>؛(1)

خدا برای احدی دو قلب در جوف او قرار نداده.

کنایه از آن که دو قلب ندارد که یک قلب متوجه خدا و یک قلب متوجه غیرخدا شود. به هریک که توجه کرد، از دیگری دور می شود.

و رسول اللّه صلی الله علیه وآله فرمود که: خداوند(عزوعجل)می فرماید:

هرگاه مطلع شدم بر قلب بنده ای که اخلاص دارد در اطاعت من و طلب می کند رضایت و خشنودی مرا، خودم اصلاح می کنم آن قلب را و تربیت و تکمیل می کنم آن را. و اما کسی که در نمازش به غیر من مشغول شود، به خودش استهزا می کند و اسم او در دیوان خاسرین و زیان­کاران نوشته می شود.(2)

در کتاب وسائل روایات زیاد در مدح و شرافت سجود و فضیلت طول دادن آن از پیغمبر و ائمه(علیهم السلام)نقل کرده.(3)

ص: 187


1- . الأحزاب (33)، آیۀ4.
2- . مصباح الشریعه، ص91؛ بحارالأنوار، ج82، ص136، ح16 (باب 27 از کتاب الصلاة).
3- . وسائل الشیعه، ج6، ص378_383 (باب 23و24 از ابواب السجود از کتاب الصلاة).

از آن جمله از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)روایت کرده که فرمود:

سجود را طول بدهید. زیرا هیچ عملی شدیدتر نیست بر شیطان از این که ببیند پسر آدم را که سجده می کند. چون که شیطان مأمور به سجده شد و اطاعت نکرد، اما فرزند آدم مأمور شد و اطاعت کرد.(1)

و همین مضمون را امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمود در روایت اربعمائة یعنی آن روایتی که مشتمل بر چهارصد مطلب راجع به دین و دنیا و آخرت است.(2)

شخصی برای پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)خدمتی انجام داد، حضرت فرمود:

حاجت تو چیست بخواه، عرض کرد: بهشت می خواهم، حضرت فرمود: قبول کردم؛ لکن اعانت کن ما را به طول دادن سجود.(3)

امام صادق(علیه السلام)و امام هشتم(علیه السلام)فرمودند:

نزدیک ترین حالات بنده به مقام مقدس قرب حق تعالی آن وقتی می باشد که مشغول سجده شده باشد.(4)

آقا سید سجاد(علیه السلام)در صحرا سجده کرد و هزار مرتبه فرمود:

لا اِلهَ اله حَقّاً، لا اِلهَ اِلّا الله تَعَبُّداً وَرِقّاً، لا اِلهَ اِلّا اِلَه اِیماناً وَصِدْقاً.(5)

حضرت صادق(علیه السلام)نزد درخت خرمایی وضو گرفته و رکوع و سجود فرمودند و در سجده پانصد مرتبه تسبیح فرموده، بعد دعا کردند.(6)

ص: 188


1- . علل الشرایع، ج2، ص340، ح2(باب 39 از جزء دوم)؛ وسائل الشیعه، ج6، ص381، ح13[8241] (باب23از ابواب السجود از کتاب الصلاة).
2- . الخصال، ج2، ص616 ،ح1؛ بحارالأنوار، ج10، ص94، ح1 (باب هفتم از ابواب احتجاجات امیرالمؤمنین... از كتاب الاحتجاج).
3- . الکافی، ج3، ص266، ح8؛ بحارالأنوار، ج82، ص165، ح14 (باب 29 از کتاب الصلاة).
4- . الکافی، ج3، ص264، ح3؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص209، ح268؛ بحارالأنوار، ج82، ص162، ذیل ح3 و ص163، ح9 .
5- . اللهوف علی قتلی الطفوف، ص209؛ وسائل الشیعه، ج6، ص382ح15[8243].
6- . الکافی، ج8، ص143، ح111؛ بحارالأنوار، ج47، ص37، ح38 (باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام... از كتاب تاریخ علی بن الحسین و...).

امام صادق(علیه السلام)از پدرانش از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

هر که یک سجده کند، خدا یک گناه از او محو فرماید و یک درجه برای او بلند فرماید.(1)

تمام شد آن چه از کتاب وسائل نقل نمودیم.

و امّا اخبار منقوله در کتاب مستدرک:

از کتاب امالی شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

مردی آمد خدمت رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)عرض کرد: یا رسول اللّه، گناهان من زیاد شده و عمل من ضعیف است. رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود: زیاد سجده کن؛ که سجود گناهان را می ریزد چنان که باد برگ های درخت را می ریزد.(2)

از کتاب علل نقل است که راوی عرض کرد خدمت امام صادق(علیه السلام): برای چه ذات قدوس حق حضرت ابراهیم را خلیل خود گرفت؟ آن بزرگوار فرمود:

برای کثرت سجود او بر زمین بود.(3)

از کتاب دعوات قطب راوندی از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

سجود منت های عبادت بنی آدم است.(4)

حقیر گوید: یعنی نهایت درجات عبادت سجود است که از او بالاتر و شریف تر نیست.از کتاب اعلام الدین از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل است که فرمود:

مردی آمد خدمت خاتم الانبیا(صلی الله علیه و اله و سلم)عرض کرد: عملی را به من تعلیم فرما که چون انجام دهم خدا و مخلوق مرا دوست بدارند. و مال من زیاد شود و بدنم صحیح باشد و عمرم طولانی شود و خدا محشور فرماید مرا با شما.

ص: 189


1- . ثواب الأعمال، ص34؛ وسائل الشیعه، ج6، ص381، ح10[8238].
2- . الأمالی، (للصدوق)، ص499، ح11(مجلس75)؛ مستدرک الوسائل،ج 4، ص470، ح1 [5188] (باب 18 از ابواب السجود از کتاب الصلاة).
3- . علل الشرائع، ج1، ص34، ح1(باب32)؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص470، ح[5189]2؛ بحارالأنوار، ج82، ص163، ح7 .
4- . الدعوات، ص33، ح70؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص472، ح6[5193].

حضرت فرمود: شش چیز خواستی که محتاج است به شش عمل و باید انجام دهی تا به مقصد برسی. اگر خواهی خدا تو را دوست بدارد، از خدا بترس و پرهیزکاری کن. و اگر خواهی مردم تو را دوست بدارند، پس احسان کن به ایشان و اعتنا به اموال آنان نکن. و اگر می خواهی مال تو زیاد شود، پس تزکیه کن آن را. و اگر می خواهی بدنت صحیح باشد، پس صدقه زیاد بده. و اگر خواهی عمرت طولانی شود، پس صله رحم کن. و اگر می خواهی با من محشور شوی، پس طولانی کن سجده را در مقابل خدای یگانه.(1)

از کتاب لب اللباب از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل است که فرمود:

زمینی که مؤمن بر آن سجده می کند، روشنایی می دهد به سوی آسمان(2).(3)

فضیلت استغفار

یکی از اجزای مستحبه نماز استغفار بعد از تسبیحات اربعه و بین دو سجده است به گفتن «اَسْتَغْفِرُ اللّه رَبّي وَاَتُوبُ اِلَیه».(4)

ص: 190


1- . اعلام الدین، ص268؛ مستدرک الوسائل، ج4، ص472، ح7[5194].
2- . سجده بر تربت امام حسین(علیه السلام)؛یكی از دستورات اسلامی و مورد تأكید حضرات أئمه معصومین و بزرگان شیعه، سجده كردن بر مهر تربت امام حسین(علیه السلام)در نمازها می باشد. مستدرك سفینة البحار، ج4، ص473 لغت «سجد»: روی مُعاویة بن عمار قالَ: كانَ لأَبی عَبْدِ الله خَریطَةُ دیباجٍ صَفْراء فِیها تُرْبَةُ أبی عَبْدِ الله(علیه السلام)، فَكانَ إذا حَضَرَتِ الصَّلاة صَبَّهُ عَلی سَجَّادَتِهِ وسَجَدَ عَلَیهِ ثُمَّ قالَ: السّجُودُ عَلی تُرْبَةِ الحسین(علیه السلام)یخْرِقُ الحُجُبَ السَّبْعِ؛ معاویة بن عمار می گوید: امام صادق(علیه السلام)بسته پارچه طلایی رنگی داشتند كه داخل آن خاك تربت امام حسین(علیه السلام)بود. هرگاه می خواستند نماز به جا آورند آن را روی سجاده باز می كردند؛ بر آن سجده می كردند. و فرمود: سجده بر تربت امام حسین(علیه السلام)می گذرد از حجاب های هفت­گانه. مرحوم مجلسی در بحارالأنوار، ج85، ص153 می فرماید: جمله «خرق الحجب» كنایه است از قبولی نماز و بالا رفتن آن به سوی آسمان. (حسن نمازی)
3- . مستدرک الوسائل، ج4، ص485، ح7[5230].
4- . الکافی، ج3، ص312، ح8؛مستدرک الوسائل، ج4، ص83، ح1[4203](باب اول از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).

بدان که: آیات و روایات مبارکات در مدح و فضیلت استغفار زیاد است و در کتاب وسائل و مستدرک و بحار نقل کرده اند.(1)

از آن جمله شیخ کلینی از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود: بهترین دعاها استغفار است.(2)

و امیرالمؤمنین(علیه السلام)تعبیر فرمودند از استغفار به «مِمْحاة».(3) یعنی: آلت محو که گناهان را محو می کند. یا مراد آن است که زیاد محو می کند گناهان را.

از جعفریات به سندش از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل است که فرمود:

رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمودند: برای هر دردی دوایی است. و دوای گناهان استغفار است که آن مِمْحاة است. و صدوق همین خبر را نقل کرده.(4)

از کتاب دعوات راوندی از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل است که فرمود:

ابواب بلیات را به استغفار دفع کنید.(5)

و فرمود:

استغفار را در خانه ها و مجالس و سر سفره طعام و در بازارها و راه ها، هرجا باشید، زیاد کنید. چرا که نمی دانید مغفرت خدا کی نازل می شود.(6)

معنای ذکرِ هنگام قیام

یکی از اجزای نماز گفتن «بِحَوْلِ اللّهِ وَقُوَّتِهِ اَقُومُ واَقْعُدُ» است در وقت قیام. یعنی: به

ص: 191


1- . مستدرك الوسائل، ج 4، ص202 (باب 31از ابواب القراءة فی الصلاة از کتاب الصلاة).
2- . الکافی، ج2، ص504، ح1؛ وسائل الشیعه، ج7، ص176، ح2[9047](باب23 از ابواب الذکر از کتاب الذکر از کتاب الصلاة).
3- . الأمالی (للطوسی)، ص88، ح134(مجلس سوم)؛ وسائل الشیعه، ج7، ص177، ح7[9052].
4- . الجعفریات، ص228؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص316، ح1[5972](باب 21 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة).
5- .الدعوات، ص18، ح3(با اختلاف اندک)؛ وسائل الشیعه، ج7، ص42، ح7[8667] (باب نهم از ابواب الدعاء از کتاب الصلاة).
6- . مستدرک الوسائل، ج5، ص319، ح13[5984].

حول و قوه خدا می ایستم و می نشینم. و این، اقرار و اعتراف است که شخص به حول و قوتی که خدا داده کارها را انجام می دهد و افعال از بندگان صادر است و حول و قوه از خدا است. و این، تبری و بیزاری جستن است از قدریه.(1)

و قدریه در روایات بر جبریه(2) و مفوضه(3)هر دو اطلاق شده است.

نقل شده که: شخصی در مقابل منصور دوانیقی به امام صادق(علیه السلام)دروغ بست و قسم خورد. حضرت فرمود:

این طور قسم یاد کن. بگو: از حول و قوه خدا بری باشم و متمسک به حول و قوه خودم باشم اگر دروغ بگویم.

به امر امام(علیه السلام)این طور قسم یاد کرد و هنوز کلام او تمام نشده بود که افتاد و مرد. و چون خدا حول و قوه به او نداد سَقَط شد.(4)

فضیلت تشهد و صلوات

اما تشهد و صلوات، فضیلت و شرافت آن گذشت. و در این جا اکتفا می کنیم به نقل چند حدیث:

از کتاب مصباح الشریعة که منسوب است به امام صادق(علیه السلام)نقل شده است که فرمود:

تشهد ثنا و ستایش ذات مقدس حق است. پس بنده خدا باش در پنهانی و برای خدا در اعضا و جوارح و افعال خاضع باش، چنان که در گفتار و ادعا بنده خدایی (یعنی در گفتار و کردار بنده خدا باش).و وصل کن راستی زبان را به صفا و راستی پنهان؛ که خدا تو را بنده قرار داده است و امر فرموده که بندگی کنی به قلب و زبان و اعضا و جوارح... .(5)

ص: 192


1- . مستطرفات السرائر، ص602، ح3؛ بحارالأنوار، ج82، ص183، ح5 (باب 31 از کتاب الصلاة).
2- . الطرائف، ج2، ص344؛ بحارالأنوار، ج5، ص47، ح73 (باب اول از ابواب العدل از كتاب العدل والمعاد).
3- . تفسیر القمی، ج1، ص226؛ بحارالأنوار، ج5، ص9، ح13 .
4- . الکافی، ج6، ص445، ح3؛ بحارالأنوار، ج47، ص203، ح44 (باب ششم از ابواب تاریخ علی بن الحسین و محمد بن علی... از كتاب تاریخ علی بن الحسین...).
5- . مصباح الشریعه، ص93؛ بحارالأنوار، ج82، ص284، ح11 (باب 34 از كتاب الصلاة).

از کتاب شریف تفسیر امام عسکری(علیه السلام)است که فرمود:

وقتی که نماز خوانده برای تشهد اول و دوم بنشیند، خداوند تبارک و تعالی می فرماید: ای ملائکه من، بنده من خدمت و عبادت مرا تمام کرد و نشست که مرا ثنا گوید و به محمد نبی و پیغمبر من صلوات فرستد. هر آینه من ثنا گویم بر او در ملکوت آسمان ها و زمین، و هر آینه صلوات می فرستم بر روح او در میان ارواح... .(1)

در کتاب وسائل از شیخ صدوق به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)باعث تمامی نماز است. و نمازی نیست برای شخص وقتی که صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)را ترک کند.(2)

از شیخ طوسی به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

تمامی روزه به دادن زکات است (زکات فطره)؛ چنانکه صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)سبب تمامی نماز است. کسی که روزه بگیرد و زکات را عمداً ندهد، روزه ای برای او نیست. و همچنین کسی که نماز بخواند و عمداً صلوات را ترک کند، پس نمازی برای او نیست... . (3)

حقیقت و فضیلت سلام

قال تعالی: <فَاِذا دَخَلْتُمْ بُیوتاً فَسَلِّمُوا عَلی اَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ الله مُبارَکَةً طَیِّبَةً>؛(4)

وقتی که داخل خانه شدید پس سلام کنید بر خودتان (به این که شما بر اهل خانه سلام کنید و اهل خانه که جواب سلام شما را دادند، چون شما سبب سلام ایشان شدید، پس بر خودتان سلام کردید). این سلام تحیتی است از جانب خدا مبارک (یعنی با برکت) و طیب (یعنی باعث پاکیزگی شما است).

ص: 193


1- . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص522؛ بحارالأنوار، ج82، ص286، ح13.
2- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص183، ح2085؛ وسائل الشیعه، ج6، ص407، ح1[8297](باب دهم از ابواب التشهد از كتاب الصلاة).
3- . تهذیب الأحکام، ج2، ص159، ح83[625]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص407، ح2[8298].
4- . النور (24)، آیۀ 61 .

پس به حسب این آیه شریفه با روایات وارده در تفسیر برهان(1)، سلام تحیت است از جانب خدا که مبارک و طیب است. پس وقتی که سلام کردی بر کسی، یعنی تحیت مبارک و طیب از جانب خدا بر تو باد. و این مصداق دعاست برای غیر.

و شاهد دیگری برای این که سلام تحیت است کلام خداوند تبارک و تعالی که فرمود:

«دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللّهمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فیهَا سَلامٌ»؛(2) یعنی: گفتار مؤمنین در بهشت «سُبْحانَک اللّهمَّ» می باشد و تحیت آن­ها در آن­جا سلام است.

در کتاب بحار و وسائل از کتاب علل شیخ صدوق نقل کرده اند که:

خداوند به آدم(علیه السلام)فرمود: برو نزد این جماعت ملائکه و بگو:

السّلام علیکم ورحمة اللّه وبرکاته. پس سلام کرد بر آنان. پس ملائکه عرض کردند: وعلیک السلام ورحمة اللّه وبرکاته. وقتی که برگشت، ذات مقدس حق فرمود: این سلام تحیت تو و تحیت اولاد تو است بعد از تو تا روز قیامت.(3)

و مضمون این خبر را در کتاب مستدرک از کتاب تحفة الاخوان از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است.(4)

در مستدرک از تفسیر ابوالفتوح رازی از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

سلام تحیت است برای ملت ما، و امان است برای ذمه ما.(5)

از کتاب تحفة الاخوان از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل شده که فرمود:

سلام در میان قومی افشا نشود مگر آن که از عذاب ایمن شوند. پس اگر شما آن را انجام دهید، داخل بهشت شوید.(6)

ص: 194


1- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص102، ح2[7730] و3[7731].
2- . یونس (10)، آیۀ 10 .
3- . علل الشرائع، ج1، ص102، ح1؛ وسائل الشیعه، ج12، ص67ح4[15661](باب 39 از ابواب احکام العشرة... از کتاب الحج)؛ بحارالأنوار، ج11، ص142، ح11(باب دوم از ابواب قصص آدم وحواء... از كتاب النبوة).
4- . مستدرک الوسائل، ج8، ص360، ح8 [9667] (باب 32 از ابواب احکام العشرة... از کتاب الحج).
5- . تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج1، ص205؛ مستدرک الوسائل، ج8، ص360، ح10 [9670].
6- . مستدرک الوسائل، ج8، ص363ح12[9682].

از کتاب روضة الواعظین از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل است که فرمود:

سلام از اسماء اللّه است. پس افشا کنید بین خودتان؛ که مرد مسلمان وقتی که مرور می کند بر جماعتی و بر آنان سلام می کند، اگر آنان رد سلام نکردند، رد می کند بر سلام کننده آن کسی که بهتر و پاکیزه تر است از آنان.(1)

و در چند روایت وارد شده که سلام مستحب و جواب آن واجب است.(2)

در کتاب وسائل از شیخ کلینی از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

کسی که بگوید: «السلام علیکم» ده حسنه به او داده شود. و کسی که بگوید: «سلام علیکم و رحمة اللّه» بیست حسنه برای او می باشد. و اگر گفت: «سلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته» پس سی حسنه برای او می باشد.(3)

و چند روایت در کتاب مستدرک به این مضمون نقل کرده است.(4)و دربعضی از آن روایات تصریح شده که ثواب جواب دهنده سلام نیز همین طور است.(5)

از تفسیر ابوالفتوح رازی از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که فرمود:

بین سلام کننده و جواب دهنده صد حسنه است. 99 حسنه برای سلام کننده، و یکی برای جواب دهنده سلام می باشد.(6)

از کتاب محاسن از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

برای سلام هفتاد حسنه است. 69 عدد آن برای ابتدا کننده به سلام، و یکی برای جواب دهنده است.(7)

ص: 195


1- . روضة الواعظین، ج2، ص459؛ بحارالأنوار، ج73، ص10(باب 97 از ابواب التحیة والتسلیم... از کتاب العشرة).
2- . الکافی، ج2، ص670، ح2؛ وسائل الشیعه، ج12، ص57،ح1[15637].
3- . الکافی، ج2، ص645، ح9؛ وسائل الشیعه، ج12، ص66، ح1[15658].
4- . مستدرک الوسائل، ج8، ص366 (باب 37: كیفیة السلام وما یستحب اختیاره... از ابواب احکام العشرة... از كتاب الحج).
5- . مستدرک الوسائل، ج8، ص367، ح5[9695].
6- . تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج6، ص42 (ذیل آیۀ 86 سوره نساء)؛ مستدرک الوسائل، ج8، ص357، ح7 [9655] (باب 31 از ابواب احکام العشرة... از کتاب الحج).
7- . روایت به این مضمون درالمحاسن یافت نشد. جامع الاخبار، ص88؛ مستدرک الوسائل، ج8، ص357، ح8[9656].

در کتاب وسائل از کتاب کشف الغُمه از کتاب دلائل عبداللّه بن جعفر حِمْیری از اسحاق ابن عمار از امام صادق(علیه السلام)است که در ضمن حدیثی فرمود:

مؤمن که مرور می کند بر مؤمنین و بر آنان سلام می کند، پس ملائکه رد می کنند و می گویند: سلام علیکم و رحمة اللّه وبرکاته أبداً.(1)

در کتاب قرب الاسناد از هارون بن مسلم از مَسْعَدة بن صدقه از امام صادق از امام باقر(علیهم السلام)از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل است که فرمود:

کسی که از میان مجلس حرکت می کند، رفقایش را وداع کند به سلام، پس اگر آنان داخل در کار خیری شدند، شریک آنان خواهد بود، و اگر در باطل وارد شدند، باکی بر او نیست.(2)

در کتاب وسائل از شیخ طوسی در کتاب مجالس خود به سندش از جابر از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

ملکی از خداوند تعالی سؤال کرد که خدا به او قوه شنیدن تمام کلمات بندگان را عطا فرماید، پس خداوند به او عطا فرمود. پس نیست احدی از مؤمنین که بگوید: «صلّی اللّه علی محمد وآله وسلّم» مگر آن­که آن ملک می گوید: «وعلیک السلام»و عرض می کند خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)یا رسول اللّه، فلانی بر تو سلام رسانیده پس رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)می فرماید: و بر او باد سلام.(3)

در کتاب وسائل هشت روایت از کتاب کافی و تهذیب و غیره نقل کرده که:

سلام بر پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)از راه دور به پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)می رسد.(4)

ص: 196


1- . کشف الغمة، ج2، ص197؛ وسائل الشیعه، ج12، ص76، ح1[15684](باب47 از ابواب احکام العشرة... از کتاب الحج).
2- . قرب الاسناد، ص46، ح152؛ بحارالأنوار، ج73، ص9، ح36(باب 97 از ابواب التحیة والتسلیم... از کتاب العشرة).
3- . الأمالی (للطوسی)، ص678، ح16[1437](مجلس 37)؛ وسائل الشیعه، ج12، ص71، ح4[15670] (باب 43 از ابواب احکام العشرة... از کتاب الحج).
4- . الکافی، ج4، ص552، ح5و، ص553، ح7؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص3،ح1 و2 و ص7، ح4[11]؛ کامل الزیارات، ص14، ح17؛ وسائل الشیعه، ج14، ص337.339، ح1[19344] و ح7[19350](باب چهارم از ابواب المزار و ما یناسبه از کتاب الحج).

در کتاب مستدرک ده روایت نقل کرده است که صلوات و سلام از هر جا باشد، به پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)می رسد.(1)و همچنین نسبت به ائمه دین(علیهم السلام)روایات زیاد نقل کرده اند که سلام از دور به آنان می رسد.(2) و این از جمله واضحات معارف حقه است.

پس وقتی که می گوید: «السّلامُ علیک أیها النبی و رحمة اللّه و برکاته».(3)

پس به می رسد و جواب سلام می دهد، و ملک هم بر او سلام می کند. و وقتی پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)که می گوید: «السّلامُ علینا و علی عباداللّه الصالحین».(4)

پس سلام کرده بر جمیع مؤمنین و مؤمنات که صالحان و خوبانند.

و وقتی که بگوید: «السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته».(5)

پس اگر امام جماعت باشد، در قلب خود خطور می دهد که سلام و تحیت باد بر دو ملک که بر او موکلند و بر مأمومین. و مأموم خطور می دهد: سلام بر دو ملک و امام و مأمومین راست و چپ باد. و منفرد، خطور می دهد: سلام بر دو ملک باد.

و در «السّلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین». خطور می دهد: سلام بر ما و بر پیغمبران و ائمه(علیهم السلام)و ملائکه و سایر خوبان از بندگان خداوند تعالی. (6)

شیخ صدوق در کتاب شریف من لایحضر نقل کرده که: مردی عرض کرد به امیرالمؤمنین(علیه السلام): چیست معنای بلند کردن پای راست و گذاشتن پای چپ بر زمین در حال تشهد؟ حضرت فرمود:

تأویلش این است که: خدایا، بمیران باطل را و به پا دار حق را. عرض کرد:

ص: 197


1- . مستدرک الوسائل، ج10، ص186_189(روایات باب چهارم استحباب زیارة قبر النبی(صلی الله علیه و اله و سلم)ولو من بعید والتسلیم علیه والصلاة علیه از ابواب المزار و ما یناسبه از كتاب الحج).
2- . بحارالأنوار، ج98، ص365_376 (روایات باب 32 زیارته(علیهم السلام)و سائر الأئمة(علیهم السلام)حیهم ومیتهم من البعید از ابواب فضل زیارة سید شباب اهل الجنة... از کتاب المزار).
3- . یعنی: سلام و تحیت و رحمت خدا و برکاتش بر تو باد ای پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم). (مؤلف)
4- . یعنی: سلام بر ما و بر بندگان خوبان خداوند باد. (مؤلف)
5- . یعنی: سلام بر شما باد و رحمت خدا و برکات او. (مؤلف)
6- . علل الشرائع، ج2، ص359، ح1(باب 77 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج82، ص304، ح9(باب 35 از كتاب الصلاة).

چیست معنای قول امام جماعت: «السلام علیکم»؟ فرمود: امام از جانب خدای تعالی ترجمه می کند به اهل جماعت می گوید: امان و سلامتی برای شما باد در روز قیامت از عذاب خدا.(1)

در کتاب بحار و وسائل از کتاب علل شیخ صدوق به سند خود از مفضل نقل کرده است که گفت:سؤال کردم از امام صادق(علیه السلام)از علت سلام نماز، تا آن که گفت: عرض کردم خدمت امام(علیه السلام): برای چه سلام ختم نماز و تحلیل آن (یعنی حلال شدن مبطلات نماز) شده است؟ فرمود:

برای آن­که سلام تحیت ملکین است، و در انجام دادن نماز با حدود مقرره و رکوع و سجود و سلام، سلامتی بنده است از آتش، و در قبولی نماز قبولی سایر اعمال حاصل است. و وقتی که نماز سالم شد، جمیع اعمال سالم است، و اگر سالم نشد و رد شد، تمام اعمال رد می شود(2).(3)

تفصیل نوافل مرتبه

بدان­که:نماز واجب هفده رکعت است. و نافله آن 34 رکعت است. جمعاً 51 رکعت نماز شمرده شده است.(4)

ص: 198


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص320، ح945؛ بحارالأنوار، ج81، ص255(باب 16 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
2- . مرحوم حاج آقا رضا عماد زاده، مرد خدا؛ عمل، محب حقیقی اهل بیت(علیهم السلام) شیفته مكتب اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، فقید علم و تقوا در كتاب یادنامه اش ص245 نقل می كند و می نویسد: «از مرحوم مولی حسین (عمادالواعظین) طاب ثراه كه از اساتید منبر و بزرگان محدثین بودند شنیدم بنده كه فرمودند: در شب معراج خداوند بخشنده تخت و تاج، بیننده قعر بحر عجاج (كف دریای خروشان) صدائی خلق فرمود شبیه به صدای علی(علیه السلام)آن بحر علم مواج؛ السلام علیك أیها النبی ورحمة الله وبركاته و پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)جواب دادند: السلام علینا وعلی عبادالله الصالحین و ندا رسید: السلام علیكم ورحمة الله وبركاته. پس به این نحو سنت شد در آخر نماز». حسن نمازی
3- . علل الشرائع، ج2، ص359، ح1؛ وسائل الشیعه، ج6، ص417، ح11[8320](باب اول از ابواب التسلیم از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج82، ص304، ح9(باب 35 از ابواب مکان المصلی... از كتاب الصلاة).
4- . الکافی، ج3، ص443، ح2؛ وسائل الشیعه، ج4، ص46، ح3[4474](باب 13 از ابواب اعداد الفرائض... از کتاب الصلاة).

و تفصیل نوافل مرتبه این است:

هشت رکعت نافله نماز ظهر که قبل از نماز ظهر افضل است.

و هشت رکعت نافله نماز عصر که قبل از نماز عصر افضل است.

و جایز است انجام این شانزده رکعت از طلوع آفتاب تا غروب هر وقت روز که خواست.(1)

و چهار رکعت نافله مغرب بعد از نماز مغرب.

و دو رکعت نشسته نافله عشا که یک رکعت ایستاده محسوب می شود، که امام باقر(علیه السلام)آن را دو رکعت نشسته می خواند و امام صادق(علیه السلام)یک رکعت ایستاده می خواند.(2)

و یازده رکعت نافله شب که در هر وقت شب خواند جایز است.(3)و افضل آن است که بعد از نصف شب خوانده شود.(4) و به هر کیفیتی خواند مانعی ندارد، لکن افضل مراعات کیفیت وارده است. خصوصاً یک رکعت نماز وِتر که در آن هفتاد مرتبه استغفار مستحب است.(5)و بهتر هفتاد مرتبه «استغفر اللّه و أتوب الیه» گفتن است.(6)و هفت مرتبه بگوید: هذا مقام العائذ بک من النار.(7) و سیصد مرتبه بگوید. العفو العفو.(8)و قبل از آن که برای خود دعا کند، برای چهل مؤمن دعا کند و بعد برای

ص: 199


1- . وسائل الشیعه، ج4، ص231_234(باب 37: جواز تقدیم نوافل الزوال... از ابواب المواقیت از کتاب الصلاة).
2- . الکافی، ج3، ص446، ح15؛ وسائل الشیعه، ج4، ص48، ح9[4481](باب 13 از ابواب اعدا الفرائض... از کتاب الصلاة).
3- . الخصال، ج2، ص603، ح9؛ وسائل الشیعه، ج4، ص57، ح25[4497].
4- . تهذیب الأحکام، ج3، ص233، ح116[607]؛ وسائل الشیعه، ج4، ص 252، ح9[5067](باب 44 از ابواب المواقیت از کتاب الصلاة).
5- . الکافی، ج3، ص450، ح33؛ بحارالأنوار، ج84، ص207، ح20(باب 12 زا ابواب النوافل الیومیه... از کتاب الصلاة).
6- . المحاسن، ج1، ص53، ح80؛ بحارالأنوار، ج84، ص210، ح24 .
7- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص489، ح1406؛ بحارالأنوار، ج84، ص287، ح79 .
8- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص489، ح1408؛ بحارالأنوار، ج84، ص277 .

خود دعا کند که ان شاء اللّه مستجاب می شود.(1) و به هر یک از این دستورات که عمل کند مانعی ندارد. و در تقدیم و تأخیر هر یک در قنوت باکی نیست.

و دو رکعت نافله صبح را قبل از فریضه صبح بخواند. و جایز است که آن را به نافله شب متصل کند.(2)

ص: 200


1- . عدة الداعی، ص182؛ بحارالأنوار، ج84، ص221، ح31 .
2- . تهذیب الأحکام، ج2، ص133ح281[518]؛ بحارالأنوار، ج80، ص77(باب 35 از ابواب اهمیتها واعداها... از کتاب الصلاة).

فصل ششم 6

در آداب نماز و وصف تمام آن از اول تا آخر

کیفیت نماز خواندن امام صادق(علیه السلام)و مستحبات نماز

در این فصل به روایت صحیح حماد بن عیسی که در کتاب کافی و تهذیب و من لایحضر و غیر این ها به اسانید صحیحه نقل شده اکتفا می کنیم.

حماد گوید: امام به حق ناطق جعفرالصادق(علیه السلام)به من فرمود:

ای حماد، خوب می توانی نماز بخوانی؟ گفتم: ای آقای من، کتاب حَریز را که در نماز است می دانم. فرمود: برخیز یک نمازی بخوان.

حماد می گوید: حرکت کردم و نمازی خواندم. فرمود: چقدر قبیح است که شخصی شصت یا هفتاد سال بر او بگذرد و یک نماز تام و تمام کامل انجام نداده باشد!

حماد گفت: پس من در نفس خود ذلت و خواری یافتم و عرض کردم: فدای تو شوم؛ مرا نماز تعلیم فرما.

پس امام(علیه السلام)حرکت کرد و قد راست رو به قبله ایستاد. و دست های خود را بر دو ران خود گذاشت و انگشت ها را به یکدیگر چسبانید و قدم ها را به فاصله سه انگشت باز از یکدیگر قرار داد. و انگشت­های پا را نیز روی به قبله گذاشت. و با خشوع فرمود: اللّه اکبر.

ص: 201

پس سوره حمد را با تأنی قرائت فرمود و بعد سوره «قل هو اللّه أحد» را.

پس از تمام شدن قرائت، به اندازه نفس کشیدنی صبر فرمود،سپس دست ها را مقابل صورت بلند کرد و در حال ایستاده فرمود: اللّه اکبر.

و پس از تمام شدن تکبیر، رکوع فرمود در حالی که دو کف دست را بر دو زانو گذاشته و انگشت های دست باز و دو زانو را عقب زده و پشت مبارک آن حضرت راست و مستقیم بود به طوری که اگر یک قطره آب یا روغن بر پشت آن حضرت می ریختند به هیچ طرفی نمی رفت برای مساوی بودن سطح پشت حضرت. و گردن را کشیده و چشم ها را بر هم گذاشته، پس سه مرتبه با تأمل فرمود: سبحان ربّی العظیم و بحمده.

سپس سر از رکوع برداشتند. و وقتی که بدن حضرت قد راست آرام گرفت، فرمود: سمع اللّه لمن حمده.

پس از آن در همان حال ایستاده دست ها را مقابل صورت بلند کرد و فرمود: اللّه اکبر.

و سپس برای سجده سرازیر شد به طوری که دست ها را مقابل زانوها گذاشت و انگشت ها را بسته مقابل صورت پس سه مرتبه فرمود: سبحان ربّی الأعلی و بحمده. و هیچ چیز از بدنش را بر یکدیگر نگذاشته، اعضا و جوارح را از یکدیگر جدا فرمود.

و سجده فرمود بر هشت موضع: دو کف دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پا، پیشانی و بینی. و فرمودند:

هفت موضع واجب است. و گذاشتن بینی بر زمین مستحب است.

پس سر از سجده برداشتند. وقتی که راست نشستند، فرمودند: اللّه اکبر.

پس بر ران چپ نشسته و پشت قدم راست را بر کف پای چپ قرار داد و فرمود: استغفراللّه ربّی و اتوب الیه. پس در حال نشسته تکبیر فرمود.

و بعد مثل سجده اول به سجده دوم عازم شد، و هیچ عضوی از اعضای آن حضرت بر عضو دیگر نچسبیده بود، نه در حال رکوع و نه در حال سجود. و

ص: 202

بازوهای حضرت باز بود و ذراع دست­ها را در حال سجود بر زمین نگذاشت.

پس به همین طور دو رکعت نماز خواند. و انگشت های دست ها در حال تشهد به هم چسبیده بود و بعد از تشهد سلام فرمود.

پس فرمودند: ای حماد، این طور نماز بخوان.(1)

و اما سایر آداب نماز که از روایات استفاده می شود _ غیر آن­چه از صحیحه حماد که ذکر نمودیم استفاده شد_:

اول آن که: در حال قیام سرشانه ها را پایین انداخته بلند نکند.(2)

دوم آن که: نظر به موضع سجود بیندازد.(3)

سوم: اعتماد و سنگینی خود را بر هر دو پا قرار دهد.(4)

چهارم: با خضوع و خشوع باشد مثل بنده ذلیل مقابل مولای جلیل.(5)

پنجم: هنگام رکوع ابتدا دست راست را بر زانوی راست و بعد دست چپ را بر زانوی چپ بگذارد و نظر به مابین قدمین باشد و گردن و سر مطابق پشت نه بالاتر و نه پایین تر باشد.(6)

ششم: برای سجده ابتدا دست ها را بر زمین گذارد بعد زانوها را و هنگام قیام برعکس، اول زانوها را از زمین بلند کند سپس دست­ها را.(7)

و تمام پیشانی را بر زمین

ص: 203


1- . الکافی، ج3، ص311، ح8؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص81، ح69[301]؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص300، ح915؛ بحارالأنوار، ج81، ص185، ح1 (باب 15 از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).
2- . الکافی، ج3، ص334، ح1؛ وسائل الشیعه، ج5، ص461، ح3[7079](باب اول از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
3- 3. الکافی، ج3، ص334، ح1؛ وسائل الشیعه، ج5، ص461، ح3[7079](باب اول از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
4- . الفقه المنسوب الی الإمام الرضا7، ص99؛ بحارالأنوار، ج81، ص204، ح3.
5- . الکافی، ج3، ص300، ح3؛ بحارالأنوار، ج81، ص250، ح44.
6- . الکافی، ص319، ح1؛ وسائل الشیعه، ج6، ص334، ح1[8115](باب 28 از ابواب الرکوع از کتاب الصلاة).
7- . تهذیب الأحکام 2، ص78، ح59[291]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص337، ح1[8117](باب اول از ابواب السجود از کتاب الصلاة).

بگذارد(1) و نظر به طرف بینی کند.(2)

هفتم: در حال تشهد و نشستن بعد از سجده اول و دوم، دست راست بر ران راست و دست چپ بر ران چپ باشد.(3) و غیر این­ها که از روایات گذشته استفاده می شود.

هشتم: مسواک کردن است که مستحب مؤکد است در وقت وضوی نماز و در وقت خواندن نماز.

در کتاب کافی به سند حسن از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

دو رکعت نماز با مسواک، افضل است از هفتاد رکعت بدون مسواک... .(4)

و همین روایت را در کتاب وسائل از شیخ کلینی و صدوق و برقی نقل کرده است.(5)

نهم: شانه کردن ریش است.

چند روایت در تفسیر آیه شریفه: <خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ>(6) وارد شده که فرمودند:

از جمله زینت شانه کردن ریش وقت هر نماز واجب یا مستحب است.(7)

دهم: نماز خواندن در حالی که عطر استعمال کرده باشد و بوی خوش به خود زده باشد که نماز با آن افضل است از هفتاد نماز بدون آن؛ چنان­که امام صادق(علیه السلام)فرموده است و در کتاب وسائل آن را از شیخ کلینی و شیخ صدوق نقل کرده است.(8)

یازدهم: نماز خواندن با عمامه است.

ص: 204


1- . تهذیب الأحکام، ج2، ص298، ح55[1199]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص356، ح3[8172].
2- . بحارالأنوار، ج81، ص208 ، ح3.
3- . در این زمینه حدیثی یافت نشد ولی در کتب فقهیه، از مستحبات تشهد ذکر شده است. ر.ک: المقنعة (شیخ مفید)، ص107 و اللمعة الدمشقیة، ص31 و . . . .
4- . الکافی، ج3، ص22، ح1؛ وسائل الشیعه، ج2، ص19، ح2[1353](باب پنجم از ابواب السواک از کتاب الطهارة).
5- . المحاسن، ج2، ص561، ح949؛ الخصال، ج2، ص480، ح52؛ وسائل الشیعه، ج2ص20، ح2 [1353] (باب پنجم از ابواب السواک از کتاب الطهارة).
6- . الأعراف(7)، آیۀ31: بگیرید زینت خود را وقت هر سجده یعنی وقت نماز. (مؤلف)
7- . الکافی، ج6، ص489، ح7؛ بحارالأنوار، ج73، ص116، ح1 (باب 15 از ابواب آداب الحمام... از کتاب العشرة).
8- . الکافی، ج6، ص510، ح7؛ ثواب الأعمال، ص40؛ وسائل الشیعه، ج4، ص435، ح5[5639] (باب 43 از ابواب لباس المصلی از کتاب الصلاة).

پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود:

دو رکعت نماز با عمامه بهتر است از چهار رکعت نماز بدون عمامه.

و این روایت را در کتاب وسائل از مکارم الاخلاق نقل کرده است.(1)

دوازدهم: نماز خواندن با انگشتر عقیق افضل است.

در وسائل از کتاب عُدة الداعی نقل کرده است از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

دو رکعت نماز با عقیق معادل هزار رکعت نماز بدون عقیق است.(2)

سیزدهم: نماز خواندن با جَزْع یمانی است.

در کتاب وسائل از عیون اخبارالرضا(علیه السلام)نقل کرده از امام هشتم از پدرانش از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)که فرمود به امیرالمؤمنین(علیه السلام):

نماز بخوان در جزع یمانی و به دست راست قرار ده. آیا نمی دانی که نماز با جزع مقابل هفتاد نماز است و آن تسبیح و استغفار می کند و ثواب آن برای صاحبش می باشد.(3)

چهاردهم: نماز در مسجد است که در وسائل از عقاب الاعمال از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که فرمود:

کسی که به سوی مسجدی از مساجد برود، به هر قدمی که برمی دارد تا به منزل خود برگردد، در نامه عمل او ده حسنه نوشته می شود، و از او ده گناه محو می شود، و برای او ده درجه بلند می شود.(4)

از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود در ضمن حدیثی:

نماز فُرادی در مسجد 24 نماز محسوب می شود.(5)

و اما فضیلت نماز جماعت، بعداً بیاید ان شاء اللّه.

ص: 205


1- . مکارم الأخلاق، ص119؛ وسائل الشیعه، ج4، ص464ح1[5735].
2- . عدة الداعی، ص130؛ وسائل الشیعه، ج5، ص91، ح10[6012](باب 53 از ابواب احکام الملابس... از کتاب الصلاة).
3- . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص132، ح18(باب 35 از جزء دوم)؛ وسائل الشیعه، ج5، ص96، ح2[6026].
4- . ثواب الأعمال، ص280؛ وسائل الشیعه، ج5، ص201، ح3[6328](باب چهارم از ابواب احکام المساجد از کتاب الصلاة).
5- . الأمالی (للطوسی)، ص696، ح29[1486](مجلس39)؛ بحارالأنوار، ج80، ص367، ح24 (باب هشتم از ابواب مکان المصلی... از کتاب الصلاة).

ص: 206

فصل هفتم 7

فضیلت تعقیب نماز

بدان­که: به حسب روایات مذکوره در کتب وسائل و مستدرک، از جمله مستحبات تأکید شده تعقیب نماز است، و آن از تجارت و سفر به سوی شهرها زودتر روزی را می رساند.(1)

و کسی که نماز واجب بخواند و مشغول تعقیب باشد تا نماز واجب دیگر، پس مهمان خدا است و خدا مهمان خود را اکرام می کند.(2)

در وسائل پنج روایت به اسانید معتبره از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که فرمود:

کسی که نماز واجب بخواند، یک دعای مستجاب نزد خدا دارد.(3)

و همین مفاد را امام صادق(علیه السلام)فرموده است.(4)

و به حسب روایت صحیح که شیخ طوسی و ابن ادریس نقل کرده اند امام صادق(علیه السلام)فرمود:

دعا از قرائت قرآن افضل است.(5)

ص: 207


1- . تهذیب الأحکام، ج2، ص104، ح159[391]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص429، ح1[8352](باب اول از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص58، ح5358.
2- . الکافی، ج3، ص341، ح3؛ بحارالأنوار، ج82، ص322، ذیل ح10(باب 36 از کتاب اللصاة).
3- . وسائل الشیعه، ج6، ص431، ح9[8360]، 11[ 8362 ]، 15[8366] و10[8361].
4- . المحاسن، ج1، ص50، ح72؛ وسائل الشیعه، ج6، ص432، ح12[8363].
5- . تهذیب الأحکام، ج2، ص104، ح162[394]؛ مستطرفات، ج3، ص551؛ بحارالأنوار، ج90، ص298، ح29(باب 16 از ابواب الدعاء از کتاب القرآن).

در روایت شیخ کلینی و شیخ طوسی وارد شده که امام(علیه السلام)فرمود:

دعا بعد از نماز واجب، از دعا بعد از نافله افضل است.(1)

در کتب کافی و تهذیب و من لایحضر به سند صحیح از زراره از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده اند که فرمود:

دعا بعد از نماز واجب، از نماز نافله افضل است.

و این روایت را در وسائل نقل کرده است.(2)

تعقیب بر دو قسم است: اول مشترک مابین نمازها، دوم مختص.

تعقیبات مشترکه

تعقیب مشترک چند چیز است:

اول: بعد از سلام سه مرتبه «اللّه اکبر» بگوید.(3)

دوم: تسبیح حضرت زهرا(علیهم السلام)و علی ابیها و بعلها و بنیها. و در آن پنج روایت است که تمام آن در کتاب کافی است:

روایت اول: به سند صحیح از عبداللّه بن سِنان از امام صادق7 نقل کرده که فرمود:

کسی که بعد از نماز واجب تسبیح حضرت زهرا(علیهم السلام)بگوید، هنوز از جای خود حرکت نکرده، خدا گناهان او را بیامرزد. و ابتدا «اللّه اکبر» گوید.

روایت دوم: امام صادق(علیه السلام)فرمود:

کسی که بعد از نماز واجب تسبیح حضرت زهرا(علیهم السلام)بگوید که صد ذکر است و بعد «لا إله إلا اللّه» بگوید، خدا بیامرزد او را.

ص: 208


1- . الکافی 3، ص341، ح4؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص104، ح160[392]؛ بحارالأنوار، ج82، ص324، ح17(باب 36 از کتاب الصلاة).
2- . الکافی، ج3، ص342، ح5؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص328، ح963؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص103، ح157[389]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص436، ح1[8381](باب پنجم از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة).
3- . علل الشرائع، ج2، ص360، ح1(باب 87 از جزء دوم)؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص51، ح5342(باب 12 از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة).

روایت سوم: امام صادق(علیه السلام)فرمود:

ما اطفال خود را به تسبیح حضرت زهرا(علیهم السلام)امر می کنیم همان طوری که امر می کنیم آن ها را به نماز. پس ملازم آن باش و ترک نکن؛ که بنده ای که ملازم آن باشد شقی نخواهد شد.

روایت چهارم: امام باقر(علیه السلام)فرمود:

عبادت نشده خدا به چیزی از تمجید یا تحمید که افضل باشد از تسبیح حضرت زهرا(علیهم السلام) و اگر چیزی بهتر از آن بود،پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)به دخترش لطف می فرمود.

روایت پنجم: امام صادق(علیه السلام)فرمود:

تسبیح حضرت زهرا(علیهم السلام)بعد از هر نمازی محبوب تر است به سوی من از هزار رکعت نماز در هر روز.

تمام شد روایات کافی.(1) و این پنج روایت را در کتاب تهذیب نقل فرموده.(2)و شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال روایت اول و سوم و پنجم را نقل کرده.(3)و این روایات را در کتاب وسائل از این بزرگان و دیگران نقل فرموده.(4)و در کتاب مستدرک روایت اول و پنجم را ذکر کرده است.(5)

سوم: بعد از هر نماز از خدا بهشت و تزویج به حورالعین را سؤال کند و پناه ببرد به خدا از آتش که در چند روایت امر و ترغیب به آن شده.(6)

چهارم: خواندن آیة الکرسی بعد از هر نمازی.

در روایات وسائل و مستدرک فضایل زیادی برای آن از پیغمبر و ائمه(علیهم السلام)نقل

ص: 209


1- . الکافی، ج3، ص343_342، ح6 و7 و13 و14 و 15.
2- . تهذیب الأحکام، ج2، ص105، ح167_163[399_395].
3- . ثواب الأعمال، ص163_ 164.
4- . وسائل الشیعه، ج6، ص439، ح1[8384] و ص440، ح3[ 8386 ] و ص441، ح2[8391] و ص443، ح1و2[8396] (باب نهم از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة).
5- . مستدرک الوسائل، ج5، ص35، ح3و4[5300] (باب ششم از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة).
6- . الخصال، ج2، ص629، ح10؛ بحارالأنوار، ج83، ص19، ح17(باب 38 از کتاب الصلاة).

فرموده اند که ملخص آن این است که:

هیچ گزنده ای به او ضرر نمی رساند و گویا در رکاب پیغمبران در راه خدا جهاد کرده تا آن که شهید شده. و نماز او قبول و در امان خدا خواهد بود.(1)

پنجم: در کتاب شریف محاسن برقی در باب 56 به سند صحیح از اسحاق بن عمار نقل کرده است که امام صادق(علیه السلام)فرمودند:

کسی که بعد از نماز واجب هنوز زانوها را از حالت نماز تغییر نداده، ده مرتبه بگوید: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللّه وَحْدَهُ لا شَریک لَهُ اِلهاً واحِداً اَحَداً صَمَداً لم یتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً». خداوند متعال از او چهل هزار هزار گناه را محو فرماید، و چهل هزار هزار حسنه در نامه عملش ضبط فرماید، و مثل کسی هست که دوازده مرتبه قرآن خوانده، پس حضرت به من التفات نموده فرمود: من صد مرتبه می گویم و شما ده مرتبه بگویید.(2)

و این روایت را در کتاب وسائل و بحار از محاسن نقل کرده مثل آن چه نقل کردیم، لکن کلمه واجب را نقل نکرده اند. و این روایت را در کتاب کافی به سند خود از عمر بن یزید از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده، لکن فرموده هر روز ده مرتبه بگوید و در تمام اعداد45000 فرموده است با فضیلت زیادتر.(3)و مجلسی در مرآت فرموده:

این روایت را شیخ صدوق در کتاب توحید و ثواب الاعمال مثل کافی نقل کرده، لکن در همه 45000000 فرموده با ثواب زیادتر.(4)

حقیر گوید: در کتاب محاسن باب 15 به سند خود از عمر بن یزید از امام صادق(علیه السلام)مثل روایت کافی نقل کرده است.(5) و عمل کردن به هر دو روایت یا به هر

ص: 210


1- . وسائل الشیعه، ج6، ص469_467(روایات باب 23)؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص68_66 (روایات باب 21 ).
2- . المحاسن، ج1، ص51، ح73؛ وسائل الشیعه، ج6، ص473، ح12[8476].
3- . الکافی، ج2، ص519، ح1؛ بحارالأنوار، ج90، ص207، ح10 (باب ششم از ابواب الأذکار و فضلها... از کتاب القرآن).
4- . مرآة العقول، ج12، ص205، ح1؛ ثواب الأعمال، ص8؛ التوحید، ص30، ح35؛ وسائل الشیعه، ج7، ص219، ح1[9160](باب 48 از ابواب الذکر از کتاب الصلاة).
5- . المحاسن، ج1، ص31، ح19.

یک کافی است.

ششم: خواندن قل هو اللّه أحد است. امام صادق(علیه السلام)فرمود:

کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد، پس ترک نکند قرائت سوره «قل هو اللّه» را بعد از هر نماز واجب؛ که کسی که بخواند خدا برای او خیر دنیا و آخرت را جمع کند و پدر و مادر او را بیامرزد... .

و این روایت را در کتاب وسائل از شیخ صدوق و کلینی نقل کرده است.(1)

هفتم: خواندن «سبحان اللّه والحمدللّه ولا اله الّا اللّه واللّه أکبر» سی مرتبه است که پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود:

کسی که این کلمات را سی مرتبه بعد از نماز بگوید، دفع شود از او خراب شدن خانه و غرق شدن و سوختن و افتادن در چاه و خوردن حیوان درنده او را و مرگ بد. و سایر بلیات که نازل می شود در آن روز، از همه محفوظ ماند.

و این روایت را در وسائل و مستدرک به چند طریق معتبر و صحیح نقل کرده اند.(2)

و از امالی صدوق به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

کسی که چهل مرتبه بعد از نماز واجب بگوید: «سبحان اللّه والحمدللّه ولا اله الّا اللّه واللّه أکبر» و سپس از خدا سؤال کند، داده شود به او آن­چه سؤال کرده است.(3)

و به سند دیگر از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

کسی که نماز واجب بخواند و بعد سی مرتبه تسبیح نماید، گناهی بر بدنش باقی نماند.

و این روایات را در وسائل و بحار نقل کرده اند.(4)

ص: 211


1- . الکافی، ج2، ص622، ح11؛ ثواب الأعمال، ج128؛ وسائل الشیعه، ج6، ص486، ح3 [8508](باب 29 از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة).
2- . تهذیب الأحکام، ج2، ص107، ح174؛ وسائل الشیعه، ج6، ص453ح1[8421]؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص53، ح1[5345].
3- . الأمالی (للصدوق)، ص 182، ح11(مجلس34)؛ وسائل الشیعه، ج6، ص455ح6[8426].
4- . الأمالی شیخ، صدوق، ص 271، ح6(مجلس 46)؛ وسائل الشیعه، ج6، ص454، ح5[8425]؛ بحارالأنوار، ج83، ص21، ذیل حدیث19(باب 38 از کتاب الصلاة).

تعقیبات مختصه

تعقیب نماز صبح

بدان که: تاکید زیاد شده به تعقیب نماز صبح تا طلوع آفتاب. و تأثیر آن در زیاد شدن روزی بیشتر است از تجارت و سفر دریا؛ چنان­که در چند روایت ذکر شده است.(1)

در چند روایت پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود:

کسی که بعد از نماز صبح از جای خود حرکت نکند و ذکر خدا گوید تا طلوع آفتاب، خدا او را از آتش دوزخ بپوشاند و ثواب حج در نامه عمل او نوشته شود.(2)

از کتاب مجالس صدوق از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل است که فرمود به عثمان بن مظعون:

کسی که نماز صبح با جماعت بخواند، پس در جای خود تا طلوع آفتاب مشغول ذکر خدا باشد، برای او خواهد بود در بهشت فردوس هفتاد درجه که دوری ما بین هر درجه تا درجه دیگر به اندازه هفتاد سال دویدن اسب تندرو است.(3)

و در اینجا به ذکر چهار امر اکتفا می کنیم:

اول: در کتاب کافی به سه طریق از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

کسی که بعد از نماز صبح و مغرب هفت مرتبه بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم لا حول و لا قوّة اِلّا باللّه العلی العظیم» خدا از او هفتاد نوع بلیات را که کوچک­تر آن­ها باد و پیسی و دیوانگی و جذام باشد دفع فرماید. و اگر شقی باشد، از اشقیا محو شود و در سعدا نوشته شود.(4)

و این روایات را در کتاب وسائل و غیره از دیگران نیز نقل کرده اند.(5) و در تعقیب

ص: 212


1- . الکافی، ج5، ص310، ح27 وج6، ص491، ح11؛ وسائل الشیعه، ج6، ص459، ح3[8440] و ج7، ص359، ح16[9575](باب 16 از ابواب صلاة الجمعة... از کتاب الصلاة).
2- . الأمالی (للصدوق)، ص585، ح3(مجلس86)؛ وسائل الشیعه، ج6، ص458، ح2[8439].
3- . الأمالی (للصدوق) ، ص66، ح1(مجلس16)؛ وسائل الشیعه، ج6، ص460، ح8[8445].
4- . الکافی،ج2، ص531، ح25_27؛ بحارالأنوار، ج83، ص132، ح9(باب 43 از کتاب الصلاة).
5- . تهذیب الأحکام ،ج2، ص106، ح172[404]؛ وسائل الشیعه، ج6، ص478، ح9[8487] و 10 [8488] (باب 25 از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص99، ح4(باب 26 از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة)

نماز مغرب بعضی از تعقیبات نماز صبح بیاید.

دوم: شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال به سند حسن از صباح بن سَیابه از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

آیا نمی خواهی به تو چیزی تعلیم کنم که خدا رویت را از حرارت جهنم نگه دارد؟ عرض کرد: بلی، فرمود: بعد از فجر صد مرتبه بگو: «اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد» تا خدا صورت تو را از آتش نگه­داری فرماید. (1)

سوم: شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال از جابر از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که بعد از نماز فجر هفتاد مرتبه استغفار نماید، خدا او را بیامرزد و هر چند عمل کند در آن روز بیشتر از هفتاد هزار گناه. و کسی که بیشتر از هفتاد هزار گناه کند، خیری در او نیست. (2)

و همین روایت را در خصال نقل کرده و بعد از آن فرموده:

در روایت دیگر هفتصد گناه ذکر کرده است. (3)

چهارم: در کتاب مستدرک از شیخ کفعمی در جُنّة الواقیه از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

کسی که بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهمّ صلّ علی محمد و آل محمد وعجّل فرجهم» نمیرد تا آن که درک خدمت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)را کند. (4)

شیخ جلیل ابن ادریس در آخر سرائر از کتاب شریف جامع بَزَنْطی از ابوبصیر

ص: 213


1- . ثواب الأعمال، ص155؛ بحارالأنوار، ج83، ص135، ح16(باب 43: التعقیب المختص بصلاة الفجر از کتاب الصلاة).
2- . ثواب الأعمال، ص165؛ بحارالأنوار، ج80ص 111، ح16 (باب دهم از ابواب اهمیتها... از کتاب الصلاة).
3- . الخصال ،ج2، ص581، ح4؛ بحارالأنوار، ج83، ص134، ح15(باب 43: التعقیب المختص بصلاة الفجر از کتاب الصلاة).
4- . المصباح الکفعمی، ص422؛ مصباح المتهجد، ج1، ص368؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص96، ح5[5426](باب 24 از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة).

نقل کرده که گفت: شنیدم از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

صلوات بر محمد و آل محمد بین ظهر و عصر معادل هفتاد رکعت نماز است.

در بحار همین حدیث را به همین کیفیت نقل کرده است.(1) ولکن در کتاب وسائل نقل فرموده که معادل هفتاد حج است. (2)

تعقیب مختص نماز عصر

تعقیب مختص نماز عصر، پس هفتاد مرتبه استغفار است. (3)

در کتاب وسائل از امالی ابن الشیخ(4) به سند خود از حضرت رضا(علیه السلام)از پدرانش(علیهم السلام)از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که به کسی فرمود:

وقتی که نماز عصر را خواندی، پس استغفار کن 77 مرتبه تا گناهان 77 ساله تو بریزد. عرض کرد: من 77 سال گناه ندارم؟ فرمود:

پس قرار بده برای خود و پدرت. عرض کرد: برای من و پدرم این اندازه گناه نیست. فرمود:

قرار ده برای خود و پدرت و مادرت. عرض کرد: نیست برای من و پدر و مادرم این اندازه گناه، فرمود: برای خود و پدر و مادر و خویشان خود قرار ده.(5)

از امالی شیخ صدوق به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل است که فرمود:

کسی که بعد از عصر هفتاد مرتبه استغفار کند، خداوند تعالی برای او در آن روز

ص: 214


1- . السرائر، ج3،ص577؛ بحارالأنوار، ج83، ص 75، ح9.
2- . وسائل الشیعه، ج7، ص400، ح7[9686] (باب 48 از ابواب صلاة الجمعة... از کتاب الصلاة).
3- . الأمالی (للصدوق)، ص255، ح8(مجلس44)؛ بحارالأنوار، ج83، ص79، ح5 (باب 40 تعقیب العصر المختص بها از کتاب الصلاة).
4- . ظاهرا مرحوم شیخ حر(رحمة الله علیه)کتاب امالی را برای فرزند شیخ طوسی (ابو علی) می داند؛ گر چه این اختلاف بین علما وجود دارد که کتاب مربوط به شیخ است یا فرزند شیخ، و احتمالاً این اختلاف ناشی از املای کتاب توسط فرزند شیخ می­باشد. (محقق)
5- . الأمالی (للطوسی)، ص 507، ح17[1110](مجلس18)؛ وسائل الشیعه، ج6، ص483، ح4 [8500] (باب 27 از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة).

هفتصد گناه او را بیامرزد. و اگر او آن قدر گناه نداشته باشد، پس برای پدرش، و اگر برای پدرش نبود، پس برای مادرش... .(1)

از کتاب مصباح شیخ طوسی از امام صادق(علیه السلام)است که فرمود:

کسی که بعد از عصر هفتاد مرتبه استغفار کند، خدا برای او هفتصد گناه را بیامرزد.(2)

و قریب به مضمون این روایات را در کتاب مستدرک نقل کرده است. و همین روایات را در بحار نقل کرده است.(3)

و دیگر: ده مرتبه سوره انّا أنزلنا خواندن بعد از نماز عصر است که ثواب زیادی دارد.(4)

تعقیب نماز مغرب

تعقیب نماز مغرب علاوه از مشترکات و آن چه در تعقیب نماز صبح ذکر کردیم:

در کتاب مستدرک از سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل به سند صحیح از معاویة بن عمار از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

کسی که بعد از نماز صبح و بعد از نماز مغرب هنوز از جای خود حرکت نکرده و تکلم نکرده، بگوید: «اِنَّ اللّه وَمَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النّبي یا اَیهَا الّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا

تَسْلیماً اللّهمَّ صلِّ عَلی مُحمّدٍ النَّبی وَعَلی ذُرّیتِهِ وَعَلی اَهْلِ بَیتِهِ» خداوند تعالی صد حاجت او را برآورد؛ هفتاد در آخرت و سی حاجت در دنیا.

و همین روایت را در کتاب ثواب الاعمال نقل کرده است.(5)

ص: 215


1- . الأمالی (للصدوق)، ص255، ح8(مجلس44)؛ بحارالأنوار، ج83، ص78، ح2.
2- . مصباح المتهجد، ص73؛ وسائل الشیعه، ج6، ص482، ح1[8498].
3- . مستدرک الوسائل، ج5، ص98_ 96(باب 25: استحباب الاستغفار بعد العصر سبعین مرة فصاعدا وقراءة القدر عشرا از ابواب التعقیب و ما یناسبه از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج83، ص78، ح2و ح5 و ذیل ح6.
4- . مصباح المتهجد، ص73؛ بحارالأنوار، ج83، ص80، ح7 .
5- . ثواب الأعمال، ص156؛ فلاح السائل، ص230؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص100، ح6[5436].
تعقیب نماز عشا

در کتاب مستدرک از سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل از امام جواد(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که بخواند سوره «انّا أنزلنا» را هفت مرتبه بعد از نماز عشا، تا صبح در ضمان خدا خواهد بود.(1)

ص: 216


1- . فلاح السائل، ص257؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص102، ح9[5439].

فصل هشتم 8

سجده شکر

در روایات زیاد تأکید شده و ترغیب به آن مکرر فرمود ه اند.(1)و این سجده ادای شکر توفیق خداست بنده اش را به نماز و عبادت،(2)و موجب زیادی توفیق و رضایت پروردگار است. و اگر در نماز تقصیری بوده که به نافله ها تمام نشده، به این سجده تمام می شود.(3)

و اقل ذکر آن چنین است که سه مرتبه بگوید:

«شکراً للّه. شکراً للّه. شکراً للّه»(4) و طول دادن و زیاد گفتن آن مستحب است بهتر آن که صد مرتبه بگوید: «شکراً شکراً» یا صد مرتبه: «عفواً عفواً».(5) و تمام آن چه گفتیم کلام امام(علیه السلام)بوده است.

ص: 217


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص332؛ وسائل الشیعه، ج7، ص5(باب اول از ابواب سجدتي الشکر از کتاب الصلاة).
2- . علل الشرائع، ج2، ص360، ح1(باب 79 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج83، ص198، ح5(باب 44 از کتاب الصلاة).
3- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص333، ح979؛ بحارالأنوار، ج83، ص205، ذیل ح19.
4- .علل الشرائع، ج2؛ ، ص360، ح1؛ بحارالأنوار، ج83، ص198، ح5.
5- .الکافی، ج3، ص344، ح20؛ بحارالأنوار، ج83، ص197، ح4.

ص: 218

فصل نهم 9

فضیلت و ثواب نماز جماعت

در چند روایت وارد شده که نماز جماعت 25 مقابل نماز فُرادی می باشد.(1)و در روایتی 27 مقابل است.(2) و در تهذیب نقل کرده که راوی از حضرت رضا(علیه السلام)سؤال کرد: نماز واجب فُرادی در مسجد کوفه افضل است یا نماز جماعت؟ فرمود:

نماز در جماعت افضل است.(3)

در کتاب محاسن برقی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)از پدرانش از امیرالمؤمنین(علیه السلام)است که فرمود: رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمودند:

کسی که نماز صبح و عشا را در جماعت بخواند، او در ذمه خدا خواهد بود. و کسی که او را ظلم کند، پس گویا به خدا ظلم کرده. و کسی که او را حقیر شمارد، خدا را حقیر شمرده است.(4)

و همین روایت را در کتاب من لایحضر از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است.(5)

ص: 219


1- . الکافی، ج3، ص371، ح1؛ بحارالأنوار، ج85، ص97، ح67(باب دوم از کتاب الصلاة).
2- . بحارالأنوار، ج85، ص19، ح31(باب اول از کتاب الصلاة).
3- . تهذیب الأحکام، ج3، ص25، ح7[88]؛ وسائل الشیعه، ج5، ص240، ح4[6442](باب 33 از ابواب احکام المساجد از کتاب الصلاة).
4- . المحاسن، ج1، ص52، ح76؛ بحارالأنوار، 85، ص12، ح22.
5- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص377، ح1098.

و در کتاب من لایحضر در حدیث مناهی پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود:

کسی که به طرف مسجد جهت نماز جماعت رود، برای او خواهد بود به هر قدمی هفتاد هزار حسنه و مثل این درجات برای او بلند می شود. و اگر در این حالت بمیرد، هفتاد هزار ملک بر او موکل شوند که عیادت کنند از او در قبرش و بشارت دهند او را و انیس او باشند و استغفار کنند برای او تا قیامت.(1)

در کتاب تحف العقول از حضرت رضا(علیه السلام)است که در روایت بیان احکام شریعت فرمود:

فضیلت جماعت بر فُرادی به هر رکعت دو هزار رکعت است.(2)

از کتاب خصال و مجالس در حدیث آمدن یهودی خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل است که آن حضرت فرمود:

اما نماز جماعت، پس صف های امت من در زمین مثل صف های ملائکه است در آسمان، و یک رکعت در جماعت مقابل 24 رکعت است. و هر رکعتی محبوب تر است نزد خداوند از عبادت چهل سال. و چون روز قیامت شود، پس هیچ مؤمنی نیست که برود به سوی جماعت، مگر آن­که تخفیف دهد خدا برای او هول های قیامت را و امر می شود که او را به بهشت ببرند.(3)

در کتاب مستدرک و بحار از شهید ثانی در کتاب روض الجنان نقل کرد از کتاب امام و مأموم تصنیف شیخ ابومحمد جعفر بن احمد القمی به سند خود از ابوسعید خُدْری که گفت: رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود:

جبرئیل با هفتاد هزار ملک بعد از نماز ظهر نزد من آمدند. پس جبرئیل عرض کرد: ای محمد(صلی الله علیه و اله و سلم)پروردگارت تو را سلام می رساند و دو هدیه برای تو فرستاده که به سوی هیچ پیغمبری نفرستاده.

ص: 220


1- . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص17 ، ح4968؛ بحارالأنوار، ج85، ص8، ذیل ح11.
2- . تحف العقول، ص417؛ بحارالأنوار، ج85، ص4، ح4(باب اول از کتاب الصلاة).
3- . الخصال، ج2، ص355، ح36؛ الأمالی (للصدوق)، ص195، ح1(مجلس 35)؛ بحارالأنوار، ج85، ص6، ح8.

فرمود: آن دو هدیه چیست؟ عرض کرد: سه رکعت نماز وتر است و نماز پنج گانه در جماعت.

فرمود: ای جبرئیل، ثواب جماعت برای امت من چیست؟ عرض کرد: ای محمد(صلی الله علیه و اله و سلم)وقتی که دو نفر بودند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 150 نماز بنویسد؛ و اگر سه نفر شدند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 600 نماز بنویسد؛ و اگر چهار نفر شدند،

خدا برای هر یک به هر رکعتی 1200 نماز بنویسد؛ و اگر پنج نفر شدند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 2400 نماز بنویسد؛ و اگر شش نفر شدند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 4800 نماز بنویسد؛ و اگر هفت نفر شدند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 9600 نماز بنویسد؛ و اگر هشت نفر شدند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 19200 نماز بنویسد؛ و اگر نه نفر شدند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 36400 نماز بنویسد؛ و اگر ده نفر شدند، خدا برای هر یک به هر رکعتی 72800 نماز بنویسد؛ و اگر از ده نفر زیاد شدند، پس اگر دریاهای آسمان­ها و زمین مرکب شوند و درخت­ها قلم و جن و انس با ملائکه نویسنده شوند، قدرت ندارند که ثواب یک رکعت را بنویسند.

ای محمد(صلی الله علیه و اله و سلم)یک تکبیر که مؤمن درک کند با امام، برای او از شصت هزار حج و عمره بهتر است. و از هفتاد هزار مقابل دنیا و آن­چه در دنیاست بهتر است. و یک رکعت نماز که مؤمن با امام انجام دهد، از صد هزار دینار که صدقه دهد آن را بر مساکین بهتر است. و یک سجده که مؤمن با امام انجام دهد در جماعت، از آزاد کردن صد بنده بهتر است.(1)

ص: 221


1- . جامع الأخبار، ص76؛ مستدرک الوسائل، ج6، ص443، ح3[7184](باب اول از ابواب صلاة الجماعة از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج85، ص14، ح26(باب اول از کتاب الصلاة).

ص: 222

فصل دهم 10

نمازهای مستحبی در هر شب و روز هفته

نمازهای مستحبی دو قسم است:

قسم اول آن که مختص به وقتی است. دوم آن که همیشه می شود انجام داد.

اما قسم اوّل، پس اکتفا می کنیم به عده ای از نمازهای ایام و لیالی هفته و انتخاب می کنیم از کتاب شریف جمال الأسبوع تألیف السید العارف الکامل السید ابن طاووس و از کتاب مصباح شیخ طوسی که در وسائل از او نقل کرده است.

پس ما هر چه از سید ابن طاووس نقل می کنیم، در کتاب جمال الاسبوع دیده ایم. و هر چه از شیخ نقل کنیم، مال کتاب مصباح است که به توسط وسائل از او نقل کنیم. و قاعده ما همین است مگر آن که تصریح بر خلاف کنیم.

اما نماز شب شنبه: سید ابن طاووس از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که شب شنبه دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه و قل هو اللّه أحد و «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر» 25 مرتبه، خدا گناهان او را بیامرزد و خارج شود از گناهان مثل روزی که از مادر متولد شده است.(1)

و همچنین سید و شیخ نقل کرده اند از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)که فرمود:

ص: 223


1- . جمال الأسبوع، ص 45؛ بحارالأنوار، ج87، ص280 (باب نهم از ابواب فضل یوم الجمعة... از کتاب الصلاة).

کسی که شب شنبه چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه و آیة الکرسی سه مرتبه و قل هو اللّه أحد یک مرتبه و پس از سلام نماز آیة الکرسی را سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او و پدر و مادرش را بیامرزد. و او از کسانی خواهد بود که شفاعت پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)به او برسد ان شاء اللّه تعالی.(1)

و اما روز شنبه: سید ابن طاووس به سند خود از ابو محمد الحسن العسکری «صلوات اللّه علیه وعلی آبائه الطیبین» نقل کرده که فرمود:

در کتاب های پدرانم(علیهم السلام)قرائت کردم: کسی که روز شنبه چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره حمد و قل هو اللّه احد و آیة الکرسی را بخواند، خدا او را در درجه پیغمبران و شهدا و صالحین بنویسد. و ایشان خوب رفیقانند.(2)

و همچنین سید از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که فرمود:

کسی که روز شنبه وقت چاشت گاه ده رکعت نماز بخواند و در هر رکعت یک مرتبه حمد و سه مرتبه قل هو اللّه أحد بخواند، پس گویا هزار هزار بنده از اولاد اسماعیل را آزاد کرده. و خداوند تعالی به او ثواب هزار شهید و هزار صدیق عطا فرماید.(3)

و اما شب یک شنبه: سید نقل فرموده از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)که فرمود:

کسی که شب یک شنبه چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد و یازده مرتبه آیة الکرسی بخواند، خدا او را در دنیا و آخرت حفظ فرماید و گناهان او را بیامرزد... .(4)

ص: 224


1- . مصباح المتهجد، ص 251؛ جمال الأسبوع، ص134؛ وسائل الشیعه، ج8، ص174، ح1[10341](باب 49 از ابواب بقیة الصلاة... از کتاب الصلاة).
2- . جمال الأسبوع، ص 40؛ وسائل الشیعه، ج8، ص178، ح18[10358].
3- . جمال الأسبوع، ص 47؛ بحارالأنوار، ج87، ص282 .
4- . جمال الأسبوع، ص54؛ بحارالأنوار، ج87، ص285(باب نهم از ابواب فضل یوم الجمعه... از کتاب الصلاة).

و همچنین سید از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که شب یک شنبه چهار رکعت نماز بخواند، در هر رکعت یک مرتبه حمد و پنجاه مرتبه قل هو اللّه بخواند، خدا جسد او را بر آتش حرام فرماید.(1)

حقیر گوید: این نماز مطابق نماز حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)می باشد(2)که در وسائل از کلینی و شیخ نقل کرده از امام صادق(علیه السلام)که فرمود:

کسی که بخواند آن را، بین او و بین خدا گناهی باقی نماند.(3)

ان شاء اللّه بعداً بیاید.

و همچنین شیخ طوسی نقل فرموده از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)که فرمود:

کسی که شب یک شنبه چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره حمد و آیة الکرسی و سوره سبّح اسم ربّک الاعلی و قل هو اللّه هر کدام یک مرتبه، بیاید در روز قیامت و روی او مثل ماه شب چهارده باشد... .(4)

و همین نماز را سید نقل کرده، لکن سید دو رکعت فرموده به همین کیفیت و ثواب.(5)

و اما روز یکشنبه: سید ابن طاووس از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده است که فرمود:

کسی که روز یکشنبه وقت چاشت گاه دو رکعت نماز بخواند و در رکعت اول حمد یک مرتبه و انّا أعطینا سه مرتبه و در رکعت دوم حمد یک مرتبه و قل هو اللّه سه مرتبه، عطا شود به او برات بیزاری از آتش و برات بیزاری از نفاق و امان از عذاب. و گویا بر تمام مساکین صدقه داده و ده مرتبه حج کرده است... .(6)

و اما شب دوشنبه: سید نقل کرده از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)که فرمود:

ص: 225


1- . جمال الأسبوع، ص55؛ بحارالأنوار، ج87، ص285.
2- . مصباح المتهجد، ص292؛ جمال الأسبوع، ص 248؛ بحارالأنوار، ج88، ص172، ح5(باب اول از ابواب سائر الصلوات... از کتاب الصلاة).
3- . الکافی، ج3، ص468، ح2؛ تهذیب الأحکام، ج3، ص188، ح8[427]؛ وسائل الشیعه ج8، ص115، ح1[10206](باب 13 از ابواب بقیة الصلاة... از کتاب الصلاة).
4- . مصباح المتهجد، ص252؛ وسائل الشیعه، ج8، ص175، ح3[10343].
5- . جمال الأسبوع، ص 135؛ بحارالأنوار، ج87، ص320 .
6- . جمال الأسبوع، ص58؛ بحارالأنوار، ج87، ص287.

کسی که شب دوشنبه دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره حمد و آیة الکرسی و قل هو اللّه و قل أعوذ بربّ الناس و قل أعوذ بربّ الفلق هر کدام یک مرتبه، وقتی که فارغ شد، ده مرتبه استغفار کند، خدا برای او ثواب ده حج و ده عمره که از روی اخلاص برای خداوند عزوجل به جا آورده باشد بنویسد.(1)

و اما روز دوشنبه: سید ابن طاووس به سند خود از امام حسن عسکری(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که روز دوشنبه ده رکعت نماز بخواند و در هر رکعت حمد و قل هو اللّه ده مرتبه بخواند، قرار دهد خدا برای او نوری در روز قیامت که روشنایی دهد موقف را تا آن­که جمیع خلق خدا در آن روز به او غبطه برند.(2)

و اما شب سه شنبه: سید از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که دو رکعت نماز در شب سه شنبه بخواند، و در رکعت اول سوره حمد و انّا أنزلنا یک مرتبه و در رکعت دوم سوره حمد یک مرتبه و قل هو اللّه هفت مرتبه، خدا بیامرزد او را و درجات او را بلند فرماید... .(3)

نماز دیگر: سید از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که بخواند شب سه شنبه دو رکعت نماز، در هر رکعت حمد و آیة الکرسی و قل هو اللّه احد و آیه شهداللّه و انّا أنزلنا هر کدام یک مرتبه، عطا فرماید خداوند به او هر چه سؤال کند.(4)

و اما روز سه شنبه: سید ابن طاووس از حضرت عسکری(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که روز سه شنبه شش رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره حمد و آیه «آمن الرسول» الی آخره و سوره اذا زلزلت یک مرتبه، خدا گناهان او را بیامرزد تا

ص: 226


1- . جمال الأسبوع، ص65؛ بحارالأنوار، ج87، ص290.
2- . جمال الأسبوع، ص41؛ وسائل الشیعه، ج8، ص179، ح20[10360].
3- . جمال الأسبوع، ص77؛ بحارالأنوار، ج87، ص298.
4- . جمال الأسبوع، ص78؛ وسائل الشیعه، ج8، ص176، ح10[10350](باب 49 از ابواب بقیة الصلاة... از کتاب الصلاة).

آن­که خارج شود از گناهان مثل روزی که از مادر متولد شده است.(1)

و اما شب چهارشنبه: سید از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که شب چهارشنبه دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت سوره حمد و آیة الکرسی و قل هو اللّه احد و انّا أنزلنا هر کدام یک مرتبه، خدا گناهان او را بیامرزد... .

و همین را شیخ نقل فرموده است.(2)

و اما روز چهارشنبه:سید از حضرت عسکری(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که روز چهارشنبه چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره حمد و قل هو اللّه أحد و سوره انّا أنزلنا یک مرتبه بخواند، خدا توبه او را از گناهان قبول فرماید و حوریه تزویج او فرماید.(3)

نماز دیگر: سید از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که روز چهارشنبه دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت حمد و اذا زلزلت یک مرتبه و قل هو اللّه أحد سه مرتبه، خدا از او ظلمت قبر را تا روز قیامت بر طرف فرماید، و به هر آیه شهری خدا به او عطا فرماید با هزار هزار نور، و عبادت یک سال برای او نوشته شود... .(4)

و اما شب پنجشنبه: سید ابن طاووس از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که شب پنجشنبه شش رکعت نماز بخواند و در هر رکعت حمد و آیة الکرسی و قل یا أیها الکافرون یک مرتبه و قل هو اللّه احد سه مرتبه، بخواند و بعد از سلام آیة الکرسی را سه مرتبه بخواند، اگر از اشقیا باشد، محو شود و داخل در سعدا شود.(5)

ص: 227


1- . جمال الأسبوع، ص41؛ وسائل الشیعه، ج8، ص179، ح21[10361].
2- . مصباح المتهجد، ص255؛ جمال الأسبوع، ص 141؛ وسائل الشیعه، ج8، ص177، ح12 [10352].
3- .جمال الأسبوع، ص41؛ وسائل الشیعه، ج8، ص179، ح22[10362].
4- . جمال الأسبوع، ص93؛ بحارالأنوار، ج87، ص306 .
5- . جمال الأسبوع، ص98؛ بحارالأنوار، ج87، ص309.

و همچنین سید و شیخ طوسی نقل کرده اند از ابن مسعود که گفت: رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمود:

کسی که شب پنجشنبه بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه و آیة الکرسی پنج مرتبه و قل یا أیها الکافرون و قل هو اللّه أحد و معوذتین هر کدام پنج مرتبه، و وقتی که از نماز فارغ شد، پانزده مرتبه استغفار کند و ثواب این نماز را برای پدر و مادر قرار دهد، حق پدر و مادر را ادا کرده است.(1)

و همچنین سید و شیخ نقل کرده اند از انس بن مالک از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)که فرمود:

کسی که شب پنجشنبه چهار رکعت نماز بخواند، هر دو رکعت به یک سلام، در هر رکعت حمد هفت مرتبه و انّا أنزلنا یک مرتبه، و بعد از نماز صد مرتبه «اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد» و صد مرتبه «اللّهمّ صلّ علی جبرئیل»، خدا به او هفتاد هزار قصر در بهشت عطا فرماید... .(2)

و در روایت دیگر فرموده:

اگر روز پنجشنبه نیز این نماز را بخواند، همین ثواب برای او خواهد بود ان شاء اللّه تعالی.(3)

و اما روزپنجشنبه: نماز حاجت که تجربه کردیم، سید ابن طاووس به دو سند از مفضل بن عمر نقل کرده که گفت:من و اسحاق بن عمار و داود بن کثیرالرقی و داود بن­احیل و سیف التمار و معلَّی­بن­خُنَیس و حَمْران بن­اَعْین نزد امام صادق(علیه السلام)بودیم. ناگهان داخل شد مردی که اسم او اسماعیل بن قیس الموصلی بود. و ما مشغول تکلم بودیم. و امام صادق(علیه السلام)در حال سجده بود. وقتی که حضرت سربلند کرد، نظر کرد به سوی اسماعیل و فرمود:

این غم و افسردگی چیست؟ عرض کرد: ای آقای من، فدای تو شوم؛ به حق

ص: 228


1- . مصباح المتهجد، ص255؛ جمال الأسبوع، ص 141؛ وسائل الشیعه، ج8، ص177، ح14 [10354].
2- . مصباح المتهجد، ص252؛ جمال الأسبوع، ص 142؛ وسائل الشیعه، ج8، ص175، ح5 [10345].
3- . جمال الأسبوع، ص143؛ وسائل الشیعه، ج8، ص177، ح15[10355].

شما قسم است که طاقتم به نهایت رسیده و سینه ام تنگ شده. حضرت فرمود: چرا نماز حاجت نمی خوانی؟ عرض کرد: چگونه بخوانم فدایت شوم؟

فرمود: چون روز پنج شنبه شود، بعد از وقت چاشت غسل کن و به محل نماز خود برو و چهار رکعت نماز بخوان، در هر رکعت حمد و انّا أنزلنا ده مرتبه پس چون سلام دادی، صد مرتبه بگو: «اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد». پس دست ها را طرف آسمان بلند کند و بگو: «یا اللّه یا اللّه» ده مرتبه. پس انگشت شهادت خود را حرکت داده و بگو: «یا ربّ یا ربّ» تا آن که نفس قطع شود. پس دست ها را برابر روی خود به جانب قبله بکش و پهن کن و بگو: «یا اللّه یا اللّه» ده مرتبه. پس بگو:

یا اَفْضَلَ مَنْ رُجِی، ویَا خَیرَ مَنْ دُعِی، ویَا اَجْوَدَ مَنْ سَمَحَ واَکرَمَ مَنْ سُئِلَ، یَا مَنْ لایعْزُبُ عَلَیهِ مَا یفْعَلُهُ، یَا مَنْ حَیثُ مَا دُعِی اَجَابَ، اَسْاَلُکَ بِمُوجبَاتِ رَحْمَتِک وَعَزائِمِ مَغْفِرَتِکَ، وَاَسْاَلُکَ بِاَسْمائِکَ العِظامِ وَبِکلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ عَظیمٌ، وَاَسْاَلُکَ بِوَجْهِکَ الکریمِ وَ بِفَضْلِکَ العَظیم، وَاَسْاَلُکَ بِاسْمِکَ العَظیمِ العَظیمِ دَیانِ الدّینِ مُحْیی العِظامِ وَهِی رَمیمٌ، اَسْاَلُکَ بِاَنَّکَ اللّه لَا اِلهَ اِلّا اَنْتَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ وَاَنْ تَقْضِی حاجَتی وَتُیسِّرَ لی مَنْ اَمْری فَلا تُعَسِّرَ عَلَی وَتُسَهِّلَ لِی مَطْلَبَ رِزْقی مِنْ فَضْلِک الواسِعِ، یا قاضِی الحاجاتِ، یَا قَدیراً عَلی مَا لایقْدِرُ عَلَیهِ غَیرُکَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَاَکرَمَ الاَکرَمَینَ.

امام صادق(علیه السلام)فرمود: پس بگو آن را چند مرتبه. پس عمل کرد و چند مرتبه نماز را تکرار کرد و فرج شد برای او... .(1)

نماز دیگر برای حاجت در روز پنجشنبه: سید از پیغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که روز پنجشنبه چهار رکعت نماز بخواند، هر دو رکعت به یک سلام، در رکعت اول یک مرتبه حمد و یازده مرتبه سوره قل هو اللّه أحد، و در رکعت دوم بعد از حمد 21 مرتبه سوره قل هو اللّه أحد، و در رکعت سوم بعد از حمد 31

ص: 229


1- . جمال الأسبوع، ص106؛ بحارالأنوار، ج87، ص314 (باب نهم از ابواب فضل یوم الجمعه... از کتاب الصلاة).

مرتبه قل هو اللّه أحد، و در رکعت چهارم بعد از حمد 41 مرتبه قل هو اللّه أحد، بعد از تمام شدن نماز 51 مرتبه بخواند قل هو اللّه أحد، و بعد بگوید: «اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد» 51 مرتبه، پس به سجده برود و در سجود بگوید: یا اللّه یا اللّه، صد مرتبه، پس دعا کن هر چه خواهی. که فرمود: کسی که این نماز را بخواند و این کلمات را بگوید، اگر از خدا بخواهد که کوه­ها از جا کنده شود، اجابت شود؛ یا باران بخواهد، نازل شود، و حجابی

مابین او و خدا نباشد. و به درستی که خدا غضب می کند بر کسی که این نماز را بخواند و حاجت سؤال نکند.(1)

نماز شب جمعه: سید ابن طاووس از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که شب جمعه دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت حمد یک مرتبه و قل هو اللّه أحد هفتاد مرتبه، و بعد از سلام هفتاد مرتبه استغفار کند، برای او ثواب زیاد و عظیمی خواهد بود.(2)

که مشروحا، در روایت ذکر فرموده است.

نماز دیگر: شیخ طوسی از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که بخواند شب جمعه یا روز جمعه قل هو اللّه أحد را دویست مرتبه در چهار رکعت، که هر رکعتی پنجاه مرتبه شود، خدا تمام گناهان او را بیامرزد اگر چه مثل کف دریا باشد.(3)

و همین نماز را سید نقل کرده و دعایی بعد از آن ذکر فرموده.(4)و در جای دیگر بدون دعا نقل کرده است.(5) و این روایت را در کافی ذکر کرده و مقید به وقتی نکرده

ص: 230


1- . جمال الأسبوع، ص110؛ بحارالأنوار، ج87، ص315(باب نهم از ابواب فضل یوم الجمعه... از کتاب الصلاة).
2- . جمال الأسبوع، ص126؛ بحارالأنوار، ج86، ص322.
3- . مصباح المتهجد، ص261؛ وسائل الشیعه، ج7، ص393، ح6[9669](باب 45 از ابواب صلاة الجمعة... از کتاب الصلاة).
4- . جمال الأسبوع، ص117؛ بحارالأنوار، ج86، ص319، ح27.
5- . جمال الأسبوع، ص147.

است و دعایی برای آن نقل نکرده است.(1)

اما نمازهای روز جمعه: سید ابن طاووس به سند خود از حضرت عسکری(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

کسی که نماز بخواند روز جمعه چهار رکعت و در هر رکعت حمد و سوره تبارک الذی بیده الملک و حم السجده را بخواند، خدا او را داخل بهشت فرماید. و او را شفیع اهل بیتش قرار دهد. و از فشار قبر و اهوال قیامت او را ایمن گرداند. و وقت این نمازها (نمازهای ایام هفته که از حضرت عسکری نقل شده) از طلوع آفتاب تا وقت ظهر است.(2)

و همچنین سید از رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)نقل کرده که فرمود:

کسی که روز جمعه دو رکعت نماز بخواند، در یکی از این دو رکعت حمد یک مرتبه (و در نسخه کتاب مستدرک سوره حمد صد مرتبه)(3) و قل هو اللّه أحد صد مرتبه، پس بعد از تشهد و سلام بگوید: «یا نُورَ النُّورِ، یا اللّه یا رحمنُ یا رَحیمُ، یا حَی یا قَیومُ، اِفْتَحْ لی اَبْوابَ رَحْمَتِکَ وَ مَغْفِرَتِکَ، وَ مُنَّ عَلَی بِدُخُولِ جَنَّتِک، وَ اَعْتِقْنی من النار». هفت مرتبه، خداوند تعالی هفتاد مغفرت به او لطف فرماید که به یکی از آن ها دنیای او اصلاح شود و باقی برای او در بهشت درجات شود. و ثواب او را نداند احدی مگر خداوند(عزوعجل).(4)

و همچنین سید از امیرالمؤمنین(علیه السلام)نقل کرده که فرمود:

رسول اللّه(صلی الله علیه و اله و سلم)فرمودند:

کسی که خواهد فضیلت روز جمعه را درک کند، پس بخواند قبل از ظهر چهار رکعت در هر رکعت حمد یک مرتبه و آیةالکرسی پانزده مرتبه، و بعد از فراغ از

ص: 231


1- . الکافی، ج3، ص468، ح1.
2- . جمال الأسبوع، ص42؛ وسائل الشیعه، ج8، ص180، ح24[10364].
3- . مستدرک الوسائل، ج6، ص54، ح5[6416](باب 31 از ابواب صلاة الجمعه... از کتاب الصلاة).
4- . جمال الأسبوع، ص 128؛ بحارالأنوار، ج86، ص366، ح59 (باب چهارم از ابواب نفس یوم الجمعه... از کتاب الصلاة).

نماز، هفتاد مرتبه استغفار کند