مجله مکتب وحی سال اول - شماره اول - آذر 86

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: مجله مکتب وحی سال اول - شماره اول - آذر 86

مشخصات نشر:مشهد: [بی نا]، 1386 -

فاصله انتشار:نامعلوم

یادداشت:فهرست نویسی بر اساس سال اول شماره 3، بهمن 1386.

یادداشت:سردبیر: جعفر فاضل

ترجمه عنوان:Maktab-e-Vahy

شماره کتابشناسی ملی:4889311

دسترسی و محل الکترونیکی:آدرس الکترونیکی منبع

زبان متن نوشتاری یا گفتاری و مانند آن:فارسی

ص: 1

فهرست

1- سرمقاله/ سردبیر

2- سلسله مباحث تحقیقی در «عقاید وهّابیّت » / آیت الله سیّد جعفر سیّدان

5- معرفی سایت/ معرفی نرم افزار

6- مباحثی کوتاه پیرامون اهل کتاب/ حجت الاسلام استاد مردانی

9- نظر برخی از مراجع تقلید و بزرگان درباره مولوی

10- مصاحبه با آیت الله زنجانی پیرامون مولوی

11- مولوی، شیعه یا سنّی / آیت الله سیّد جواد مدرسی یزدی

13- امکان دیدار امام زمان - عجّل الله تعالی فرجه - در عصر غیبت / جعفر فاضل

18- معرفی کتاب

19- مناجات / مناسب های ماه ذیقعده

20- شرح حال ثامن الائمه علیه السلام

***

نشانی : مشهد مقدس - خ آزادی - پشت باغ نادری - ک سالاری - پ 86

تلفن تماس : 2220903 - 0511

URL:http://www.maktabvahy.com

سرمقاله

اسلام آخرین دین الهی است که از هر جهت جامع و کامل است و محتوای بلند آن، جانهای تشنه را سیراب میکند و عمل به دستوراتش انسان را مقرب درگاه احدیت می سازد.

رسول اکرم بخاطر استدامه هدایت بشر، مردم را به رجوع به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت سفارش نمودند و فرمودند مادامی که به این دو تمسک بجویید گمراه نمیشوید. ولی مع الاسف بعضی به جای رجوع به قرآن و اهل بیت، به سراغ افکار بشری رفته و قرآن و روایات را با آن مبانی، توجیه و تفسیر کردند و چنین پنداشتند که متون وحی ناتوان از بیان مطالب خود است و نیازمند به دیگران است.

این جریان باعث ورود افکار بشری به حوزه معارف برحق الهی شده است. بر دانشمندان مکتب اهل بیت است که مردم را ازاین خطر آگاه ساخته و با استناد به مدارک وحی سره را از ناسره تمییز داده و از کیان دین و معارف الهی حفاظت کنند.

از طرفی فعالیت وسیع صوفیه و نیز فرقه های وهابی و بابی و حتی شیطان پرستان خطر دیگری است که جامعه به خصوص جوانان ما را تهدید میکند. حال چه باید کرد؟ آیا ما در این مورد تکلیفی نداریم؟

مجله مکتب وحی تلاشی است اندک و قدمی است کوچک برای احیای معارف الهی و ابطال عقاید انحرافی. ما تلاش میکنیم که با استناد به متون وحی، حق را از باطل جدا ساخته و معارف الهی را از عقاید منحرف پاک سازیم و از همه اندیشمندان و دلسوزان، تقاضا داریم که ما را در این مهم یاری سازند.

شما میتوانید با ارسال مقاله و انعکاس نظریات خود، ما را دراین رسالت کمک کنید. ضمنا از انتقاد و پیشنهاد شما با کمال میل، استقبال می کنیم.

سردبیر/ جعفر فاضل

ص: 1

عقاید وهابیت

آیت الله سیّد جعفر سیّدان

مباحث این نوشتار توسط استاد آیت الله سیدان، برای جمعی از طلاب حوزه علمیه خراسان در سال 1350 هجری شمسی مطرح گردیده است که پس از قدری ویراش در اختیار شما علاقمندان قرار می گیرد.

پیشگفتار

هریک از فرق اسلامی در اصول دین مباحثی را مطرح می کنند. فرقه وهّابیت - که موسّس آن محمد بن عبد الوهّاب و بذر افشان آن أحمد بن تیمیمه است - در مباحث توحید مدّعی است که آنها موحّد حقیقی اند و اینان با اعتقاداتشان جمیع مسلمانان را مخالفت می کنند و تمام آنها را مشرک می دانند و در حقیقت این فرقه نسبت به توحید و خدای باری تعالی نسبت های ناشایستی را روا می دارند ( سُبْحانَهُ وَ تَعَالَی عَمَّا یَشْرِکُونَ ).

آنها می گویند: برای خداوند جهت فوق و استواء علی العرش، نزول، قرب مجییء، عینین، ید یُمنی، ید شمال، وجه، اصابع، کف بدون تأویل است. گرچه آنها را به معنای وجه و ید و عین انسانی نمی دانند، ولی بدون تأویل، این کلمات را به معنای حقیقی خود به خداوند متعال نسبت می دهند(1).

آنها می گویند: طلب شفاعت از انبیاء و صلحاء و قسم به حق آنها و إستغاثه به آنها و توّسل به آنها مانند جملات « یا رَسوُلَ الله أتَوَسّل بِکَ إلیَ اللهِ » و صلوات و دعا نزد قبور و تبرّک به قبور و تعظیم قبور و نذر برای انبیاء و صلحاء و ذبح برای آنها و تزیین قبور و تعمیر و بنای قبّه بر قبور، شرک و کفر است و کسانی که چنین اعمالی داشته باشند همانند بن پرستان مشرک و مهدور الدّم هستند(2).

آنها می گویند: انبیاء و صلحا فوت شده اند و هیچگونه احترامی ندارند. بعضی از اتباع و نزدیکان محمّد بن عبد الوهاب نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله می گفتند: « عصایَ هذه، خیر من محمّد » ( عصای من از پیامبر فوت شده بهتر است ) زیرا با عصای خود می توانم ماری را بُکشم ولی پیامبر که مُرد دیگر مّرده است و کاری از او ساخته نیست(3).

آنان می گویند: توحید بر دوقسم است:

1- توحید در ربوبیّت

2- توحید در عبادت

ص: 2


1- - کتاب التوحید، محمد بن عبد الوهاب، آخرین فصل کتاب التوحید، فصل 67 و کتاب محمد بن عبد الوهاب عقیدته السفلیه و دعوته االاصلاحیه و ثناء العلماء علیه، احمد بن حجر بن محمد آل ابوطامی، ص 32 و 35، فتح المجید شرح کتاب التوحید، ص 460، کلام ابن قیم را نیز آورده باب 51، باب 56 ص 470 .
2- - کشف الارتیاب، المقدمه الثالثه، الباب الاول، اعتقاد الوهابین فی النبی صلی الله علیه و آله ص 115 بنقل از هدیه السنیه ص 230
3- - کشف الارتیاب، المقدمه الثالثه الباب الاول اعتقاد الوهابین فی النبی صلی الله علیه و آله ص 115 بنقل از هدیه السنیه ص 230 .

و توحید اوّلی بدون توحید دوّمی نفع ندارد. مشرکین قریش به توحید اوّل معتقد بودند ولی چون به معنای دوّم مُوحّد نبودند توحیدشان برای آنان نافع نبود ( ... کذلک المسلمون لا ینفعهم الاقرار بتوحید الربوبیه لعبادتهم الانبیاء و الصالحین و قبور هم بنفس الاشیاء ... )(1)

آنان می گویند: کفر دو نوع است:

1- کفر مطلق

2- کفر مقّید

کفر مطلق، إنکار جمیع ما جاء به الّرسول است و کفر مقیّد، انکار بعضی از ما جاء به الرسول می باشد. حتی بعضی از علماء، کسی را که فرعی از از فروع إجماعی را إنکار کند، کافر دانسته اند! (بنابراین، کفر مسلمین امروزی مسلّم است ).(2)

آنان می گویند: شرک بر دو قسم است:

1 - شرک اکبر

2 - شرک اصغر؛ توسّل و طلب شفاعت و تعظیم غیر خدا شرک اکبر است!!(3)

عبادت در لغت و اصطلاح

قبل از ورود به مباحث مربوطه، شناخت معنای عبادت و شرک ضروری است.

« عباده » ، در لغت به معنای تذلّل و خضوع آمده است و راهی را که با رفتن هموار شده، « طریق معبَّد » گویند، یعنی مذلّل(4).

ولی در متون دینی (کتاب و سنّت )، به معنای مطلق تذلّل و خضوع نیست؛ بلکه تذلّل و خضوع خاصّی مراد است که در فارسی، « پرستش » و در استعمالات عربی « تألّه » (خداگیری) نامیده می شود. همانند صلوه و زکوه و صوم وحجّ که در اصل به معنای دعاء پاکی و إمساک و قصد آمده است و در متون دینی ما به مناسبت همان معانی لغوی، برای دعای مخصوص و پاکی مخصوص و امساک مخصوص و قصد مخصوص استعمال شده است. بنابراین برای این عبارت، معانی خاصی است که اگر در موارد استعمال قرینه بر هر یک بود جای ابهامی نخواهد ماند و الاّ مجمل خواهد بود.

شرک در لغت و اصطلاح

« شِرْک » در لغت، اسم برای اعتقاد تعدّد آلهه است و مشرک کسی است که برای خدا شریک قرار بدهد(5) و غیر خدای تعالی را ( در حالی که از خود

ص: 3


1- - کشف الارتیاب ، المقدمه الثالثه، الباب الاول اعتقاد هم فی عموم المسلمین، ص 116 و 160
2- - کشف الارتیاب، المقدمه الثالثه، الباب الثانی فی ذکر معتقدات الوهابیه، ص 149 بنقل از آلوسی در تاریخ نجد.
3- - فتح المجید شرح کتاب التوحید، عبد الرحمن ابن حسن آل الشیخ (آیه الاسراء (آیه 57 سوره اسراء) بیّن فیها الرَّد علی المشرکین الذین یدعون الصالحین فقیها: بیان أن هذا هو الشرک الاکبر) ص 102 (باب تفسیر التوحید و شهاده أن لا اله الاالله) و کشف الارتیاب ص 106، سطر آخر.
4- - در مفردات گویند: عبودیّت اظهار تذلّل و عبادت غایت تذلّل است و از عبودیّت أبلغ می باشد. در مجمع البحرین فرموده : (العباده هی غایه الخضوع و التدلّل) و راهی را که با رفتن هموار شده گویند: (طریق معَبّد) برده را به واسطه ذلّت و انقیادش عبد گویند. در صحاح گفته (اصل العبودیه الخضوع و الذلّ .. و العبادَه الطاعه) عبارت قاموس چنین است (العبودیّه و العُبُودَه و العباده: الطاعه) در اقراب الموارد آمده (العباده: و نهایه التعظیم لله تعالی). معنای جامع این کلمه همان تذلّل و اطاعت است مثل (یا اَبَتِ لا تعبدُ الشیطان) مریم / 44، پدرم شیطان را اطاعت مکن. (و جعل منهم القرده و الخنازیر و عبد الطاغوت) مائده/60، یعنی طغیانگر را اطاعت کرد. درباره خداوند دو جور عبادت داریم: یکی اطاعت از فرامین او ... دیگری تذلّلی است توأم با تقدیس یعنی بنده نهایت خضوع و ذلّت را در برابر حق اظهار می دارد و در عین حال او را از تمام نقائص پاک و بتمام کمالات دارا میداند.قاموس قرآن، سیّد علی اکبر قرشی، ج 4
5- - و فی المعجم العربی الحدیث (لاروس) (الشِّّرک: الاسم من شَرِکو اَشرک- : المشارک: الاعتقاد بتعدّدالالهه : النصیب ج اشراک ...، ص 707 و فی اقرب الموارد ( اَشرک با لله : جعل له شریکاَ فهو مشرک و مشرکیّ و الاسم الشرک و - النعل : جعل لها شرکا و - فلانا فی امره: جعله شریکاَ له فیه... قاموس قرآن - شرک (بکسر شین) اسم است یعنی عمل شرک چنانکه در صحاح و قاموس و اقرب آمده است و نیز بمعنی شریک و نصیب آمده و آن را در آیه ( أَم لَهُم شرک فی السَّموات ... ) فاطر /40، احقاف/4 نصیب و بهره گفته اند. ( یا بنی لا تشرک با لله انّ الشرک لظلم عظیم ) لقمان / 13، یعنی شرک ظلم بزرگی است مشرک کسی است که برای خدا شریک قرار بدهد چنین شخصی قابل آمرزش نیست مگر آنکه در دنیا توبه کند ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء نساء 48 و 116

استقلال داشته باشد ) موثر و قدرتمند در انجام امور بداند.

شرک اقسام متعددی دارد:

1. شرک در خلقت: اعتقاد به مساوات با خدای در ذات و صفات مانند اعتقاد جمعی به اُلوهیّت حضرت عیسی بن مریم و امثال آن ( و یا حلول خداوند متعال در موجودی ).

2. شرک در تدبیر عالم: اعتقاد به دو مبداء مستقل برای عالم همچون نور ظلمت.

3. شرک در عبادت: پرستش غیر خدا مانند پرستیدن بت، خورشید، انسان و امثال آن ...

این سه قسم را، شرک جلّّی نیز می گویند.

4. شرک خفّی: غیر از خدا را نیز در کارها مراعات بکند و یا انگیزه غیر الهی در عمل شرعی عبادی داشته باشد.

استدلال وهّابیّت

وهّابی ها می گویند: آنچه قبلاً از عقاید مسلمین ذکر شد همه اش شرک است؛ زیرا عبادت به معنای تذلّل و کوچکی کردن است و عبادت و تذلّل برای غیر خدا شرک است. پس خواندن أنبیاء و أولیاء فوت شده و درخواست حوائج از آنها و تعظیم قبور آنها و بقیّه اموری که گذشت، شرک خواهد بود(1).

جواب اجمالی از استدلال وهّابیون

مطلق تذلّل و کوچکی کردن شرک نیست. و الاّ لازم می آید تذلّل و کوچکی نزد پدر و مادر و استاد و ...، و احترام کردن عقلاء یکدیگر را، شرک باشد و حال آن که این امور در قرآن کریم، احادیث ترغیب و تشویق و نزد بزرگان هم پسندیده است. بنابراین هرگونه تواضع و احترامی عبادت نیست. بلکه تواضع و کوچکی کردن برای کسی به جهت اُلوهیّت و این که او مستقلاً در امور مؤثر است عبادت می باشد و این عبادت منحصر به باری تعالی است.

1 - قوله تعالی: یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَی المُؤمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَی الکافِرینَ (2)

2 - قوله تعالی: وَ اخفَض لَهُما جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَهِ وَ قُل رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً (3)

3 - فی الرّساله الحقوق الامام السّجاد علیه السّلام:

وَ امّا حق الکَبیر فَإنَّ حقّه توقیر سِنّه، و إجلال إسلامِه إذا کان مِن أهلِ الفَضل فِی الإسلامِ بِتَقدیمِهِ فیه وَ تَرکُ مُقابِلَتِهِ عِندَ الخِصام وَ لا تَسبِقه إلی طَریقٍ وَ لا تَؤمُّهُ فی طریقٍ وَ لا تَستَجهِله وَ إن جَهِلَ عَلَیکَ تَحَمَّلتَ وَ أَکرَمتَهُ بِحَقِّ إِسلامِهِ مَعَ سِنِّهِ فِإنَّما حَقُّ السنِّ بقدرِ الإسلامِ وَ لا قُوَّهَ إلاّ بِاللهِ.(4)

آنچه گفته شد اشکال کلی و اجمالی، مربوط به همه مباحث مذکور و نیز جوابی کلی برای آنان بود و

ص: 4


1- - فی الرساله الاولی ( انواع التوحید ) من مجموعه التوحید: « و أهل زمانن هذا یشرکون فی الشدّه و فی الرخاء کذلک و الله أعلم ... فان قیل: فما أنواع العباده التی لا تصلح الا لله؟ قلت: من أنواعها الدعاء و الاستعانه و الاستغاثه و ذبح القربان و النذر و الخوف و الرجاء و التوکل و الانابه و المحبّه و الخشیه و الرغبه و الرهبه و التألّه و الرکوع و السجود و الخشوع و التذلل و التعظیم الذی هو من خصائص الالهیه و دلیل الدعاء ... ص 22 و 23
2- - المائده / 54
3- - الاسراء / 24
4- - تحف العقول، تحقیق علی اکبر غفاری، موسسه النشر الاسلامی، صفحه 270 و بحار الانوار، کتاب العشره، 71/9

اکنون به برسی مفصل نسبت به هر یک از این مباحث می پردازیم.

یکی از مباحث مورد نظر، موضوع توّسل است و چون بحث توسل بیشتر مورد ابتلاء است، مقدم بر بحث های دیگر مطرح می گردد.

توسّل:

معنای توسل

توسل یعنی طلب وسیله نمودن برای رسیدن به مطلوب و مقصود(1).

توسل مورد بحث، وسیله قرار دادن انبیاء و اولیاء است برای رسیدن به حوائج یا رفع ضرر و یا جلب منفعت در امورِ دنیوی یا اخروی.

اقسام توسل

توسل به انبیاء و اولیاء را به هشت قسم می توان تقسیم کرد:

1. خداوند را به حق انبیاء و اولیاء خواندن، بدون خطاب به آنها در زمان حیات و زندگی دنیوی آنان.

2. خداوند را به حق انبیاء و اولیاء خواندن، بدون خطاب به آنها پس از فوت و در زندگی اخروی آنان.

3. خطاب به انبیاء و اولیاء خدا و درخواست دعا کردن در زمان حیات آنان.

4. خطاب به انبیاء و اولیاء خدا و درخواست دعا کردن در زمان پس از فوت آنان.

5و6 . خطاب به انبیاء و اولیاء و درخواست حوائج از آنان، با اعتقاد به این که ایشان در انجام امور و حوائج مؤمنین استقلال دارند ( و هر کمال و قدرتی که دارند ذاتاً از خودشان می باشد ) در زمان حیات آنان و یا پس از فوت آنان.

7و8. خطاب به انبیاء و اولیاء و درخواست حوائج از آنان، با اعتقاد به این که ایشان در انجام امور و حوائج مؤمنین استقلال ندارند ( و هر کمال و قدرتی از جانب خدا و به إذن خداست ) در زمان حیات آنان و یا پس از فوت آنان.

بررسی اقوال هشت گانه

به طور کلی در ادامه بحث بیان می شود که توسل به معنای پنجم و ششم، باطل و شرک است و بقیّه اقسام، صحیح و بلا اشکال است.

ادامه دارد ...

ص: 5


1- - توسل ( مصدر ) به وسیله چیزی به کسی نزدیکی جستن، وسیله قرار دادن، دست به دامن شدن

سلسله مباحثی پیرامون اهل کتاب

اشاره

آنچه در این شماره و شماره های بعدی در باب اهل کتاب می خوانیم، تقریرات درس استاد محمد مردانی است که در تابستان 86 ، در موسسه مکتب وحی مطرح شده است.

1. اهل کتاب در قرآن:

آیاتی که در قرآن، نام اهل کتاب در آن برده شده است، عبارتست از سوره بقره آیه 62، سوره مائده آیه 69 و سوره حج آیه 17 .

در این آیات از اهل کتاب به یهود، نصاری، مجوس، صابئین نام برده شده است.

در اینکه آیا مجوس همان زردشت است یا خیر، اختلاف می باشد ولی اکثر بزرگان می گویند همان زردشت است.

2. اهل کتاب در فقه:

بحثی بین فقهای عظام مطرح است که آیا اهل کتاب پاک هستند یا نجس، که دو فتوا وجود دارد :

الف) عده ای می فرمایند نجس هستند زیرا با ظهور اسلام دیگر دلیلی نداشت که آنها به اهل کتاب بودنشان باقی بمانند و باید مسلمان می شدند. علماء و فقها از دوران قدیم تا دوره مرحوم آیت الله حکیم بر این استدلال، آنها را نجس می دانستند.

ب) عده ای از فقها همانند مرحوم آیت الله حکیم و مرحوم آیت الله خویی و شاگردانشان می فرمایند اهل کتاب پاک هستند: به عنوان اینکه نجس دانستن آنها جنبه سیاسی دارد تا مسلمانان با آنها رابطه برقرار نکنند، عقایدشان بر مسلمین تأثیر منفی نگذارد. به نظر می رسد اولین کسی اهل کتاب را پاک دانست، مرحوم آیت الله حکیم بود. آیت الله خویی و شاگردانشان نیز آنان را پاک دانسته و قائل بودند که اهل کتاب نجاست ذاتی ندارند.

3. نظر به فتاوای چند تن از مراجع:

* مرحوم کوکبی تبریزی در مسأله 128 رساله شان می فرمایند: در عین اینکه اهل کتاب از کفار هستند ولی نجاست آنها ذاتی نیست، بلکه عرضی است.

* آیت الله سیستانی می فرمایند : بنابر مشهور نجس اند ولی حکم به طهارت آنها دور نیست، اگر چه احتیاط بهتر است.

* آیت الله شیخ جواد تبریزی در مسأله 107 رساله عملیه می فرمایند: اهل کتاب ( یهود، نصاری و مجوس ) بنابر مشهور نجس و این قول موافق احتیاط است و لکن بنابر اظهر پاکند.

* آیت الله حسین نوری همدانی مسأله 106 می فرمایند: ... ذاتاً پاکند.

* آیت الله فاضل مسأله 114 می فرمایند : ... ولی اهل کتاب پاکند.

* آیت الله خامنه ای در رساله عربی می فرمایند : یهود، نصاری و زردشتی ها پاکند.

* آیت الله مکارم در حاشیه بر عروه الوثقی: اهل کتاب پاکند.

* آیت الله وحید خراسانی و آیت الله موسوی اردبیلی می فرمایند : پاکند.

* آیت الله بهجت و آیت الله صافی می فرمایند نجس اند.

ص: 6

مقصود از نقل فتاوی فوق این بود که بدانیم عده ای از علمای معاصر، یهود و نصاری را پاک می دانند و بعضی نیز مجوس و یا زردشت را هم اضافه کرده اند.

4 . بحث دراصالت یهودیت و نصرانیت از نظر اسلام:

در اینکه حضرت عیسی و حضرت موسی علی نبینا و آله و علیهما السّلام از انبیاء الهی می باشند شکی نیست و اینکه تورات و انجیل هم کتب ایشان بوده است اسلام قبول دارد و در قرآن هم تأیید شده است.

حال صحبت در این است که آیا این توراتِ در دست یهود و انجیل مسیحیت کتابهای اصلی هستند و متعلق به آن دو پیامبر بزرگوار است یا خیر؟ ما قائلیم این کتب به عنوان تورات و انجیل اصلی نیستند و اصالت وحیانی ندارند و کتب آسمانی نمی باشند.(1)

5. آیا آیات ذکر شده در تورات موجود، وحی است ؟!

در ابتدا سؤالی از یهودی ها و مسیحی ها داریم، چون معتقدند این تورات بر حضرت موسی (ع) نازل شده است ( و یا حداقل همه متفق القول می گویند: اگر هیچ قسمت از تورات بر حضرت موسی (ع) نازل نشده باشد، اسفار خمسه بطور قطعی وحی است و بر او نازل شده است.)

در تورات سفر تثنیه، باب 34 آیات 5 تا 12 دارد(2)

:

« پس موسی بنده خداوند در آنجا به زمین موآب بر حسب قول خداوند مُرد و او را در زمین موآب در مقابل بیت فعور در درّه دفن کرد، و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است و موسی چون وفات یافت 120 سال داشت و نه چشمش تار، و نه قوتش کم شده بود و بنی اسرائیل برای موسی در عربات موآب 30 روز ماتم گرفتند، پس روزهای ماتم و نوحه گری برای موسی سپری گشت و یوشع بن نون که از روح حکمت مملو بود، چون که موسی دست های خود را بر او نهاده بود، و بنی اسرائیل او را اطاعت نمودند و بر حسب آنچه خداوند به موسی امر فرموده عمل کردند و نبی ای مثل موسی تا به حال در اسرائیل بر نخواسته است که خداوند او را روبرو شناخته باشد »

سؤال: آیا به واقع عقل سلیم قبول می کند که این آیات بر موسی نازل شده باشد؟ یعنی بر حضرت موسی (ع) نازل شد که موسی مرد، او را دفن کردند، بر او عزاداری کردند و...؟

و در جای دیگر مثلاً : فصل 24 سفر خروج آیه 1 تا 12 می گوید:

« خدا به موسی گفت: به نزد من به کوه بالا بیا »

و در سفر خروج باب 19 آیه 21 می نویسد:

« خداوند بر کوه سینا بر قله کوه نازل شد و خدا موسی را به قله کوه خواند و موسی بالا رفت و... »

ظاهر این جملات نشان می دهد که این کتاب، کتاب تاریخ است که عده ای یا کسی نشسته و نوشته اند که موسی چنین کرد و چنان کرد، و البته اگر بگوییم این را دیگران نوشته اند هیچ اشکال ندارد و همه قبول داریم که به نوعی کتاب تاریخ است. به هر

ص: 7


1- ) توراتی که الان موجود است به همراه انجیل در یک مجموعه تحت عنوان عهدین چاپ شده است که شامل 39 کتاب از یهود و 27 کتاب از مسیحیت است و در مجموع شامل 66 کتاب است. و علت اینکه آن را مسیحیت چاپ کرده این است که در انجیل حتی در باب 5 آیه 17 و 18 دارد : « تصور می کنید که من از بهر ابطال تورات و رسائل انبیاء آمده ام، خیر از جهت ابطال نه، بلکه به جهت تکمیل آمده ام و به شما راست می گویم و برای آنکه آسمان و زمین زایل نشود یک مهره یا یک نقطه از شریعت به هیچ وجه زایل نخواهد گشت تا آنکه همه آن کامل شود» ونیز در انجیل لوقا باب شانزدهم عدد 17 می گوید : « و آسانتر است آسمان و زمین را زایل شدن از جا تا آنکه نقطه ای از شریعت زائل شود.» لذا طبق این نوشته، مسیحیون معتقد به تورات هستند و از همین جهت تورات و انجیل را با هم چاپ می کنند
2- ) از تورات و انجیل هایی که ما داریم و به فارسی ترجمه شده است صفحه 330 و 331

حال در آینده گفته خواهد شد که این تورات اصالت ندارد و از بین رفته و عده ای آن را نوشته اند. و باز در حملات بخت النصر این تورات از بین رفته و چیزی نمانده است. وقتی در دوران حضرت سلیمان (ع) اصلاً توراتی وجود نداشته است و آن صندوق عهد را که حضرت سلیمان می گشایند، فقط دو لوح سنگی از آن بیرون می آید که ده جمله بر آن نوشته شده است و این 10 جمله را احکام عشره و یا ناموس می گویند. ( که ان شاء الله به طور مفصل به توضیح آن خواهیم پرداخت )

6. چند انجیل به حضرت عیسی علیه السلام نازل شده است؟!

در حال حاضر 4 انجیل به اضافه اضافاتش که روی هم رفته 27 کتاب است در یک مجموعه به عنوان عهد جدید جمع آوری شده است و این در حالی است که خود مسیحیت می نویسد : اناجیل فراوان بوده اند (76، 102، 106، 160 انجیل هم گفته شده است.)

و اینها آنقدر زیاد بوده اند که مسیحیت حیران مانده بود، لذا در زمان کنستانتین اول در نیسه در قرن چهارم بعد از میلاد مسیح مجلسی تشکیل داده شد و تمام اناجیل را دور ریختند و از میان همه این چهار انجیل (متی، لوقا، مرقوس، یوحنّی) را انتخاب کردند.

سؤال:

1. در میان این چهار انجیل با اختلافات فراوان که نمی توان بین همه جمع کرد، کدامیک از حضرت عیسی (ع) است؟(1)

2. چرا این انجیل ها به اسم حضرت عیسی (ع) نیست؟

3. علت چه بوده که از میان تمام اناجیل این چهار تا را انتخاب کرده اند؟

نتیجه این که:

1. یک انجیل بر عیسی نازل شده است که مسیحیت آن را ندارد!

2. کتابی که به عنوان وحی الهی بتوان به آن استناد کرد، باید از زبان شخص معصوم و منصوب از ناحیه خدا باشد، در حالی که در این انجیل ها اشخاص نا معلوم مطالبی را نوشته اند و حال آنکه نمی دانیم چگونه افرادی بوده اند؟!

3. دیگر اینکه انجیل و تورات به زبان عبری بوده است و الان تورات و انجیل به زبان عبری وجود ندارد و ترجمه های مختلف این کتب، معانی متفاوتی می رساند. بطور مثال در ترجمه فارسی انجیل همه جا می گوید : « من به نزد پدر می روم ...» و از این قبیل جملات که همه جا نام پدر آورده شده است ولی در ترجمه عربی کلمه آب آمده است که می دانیم اَب به معنای پدر با آب خیلی فرق دارد و حتی مستر هاکس آمریکائی در کتاب خودش که قاموس کتاب مقدس است در صفحه 2 تا 5 نوشته است که آب معادل با خالق است ( هر چند قبلش به پدر ترجمه کرده است ) و در اصل بحث پدر به معنای اَب در اناجیل عربی وجود ندارد و همه آب است. و این ترجمه ها همه قابل اشکال اند!

4. این کتب موجود، و انجیل های مطرح بیشتر کتب تاریخی به نظر می رسند نه وحی آسمانی و الهی، هر چند در نقل تاریخ هم در آنان اشتباهات فاحشی می باشد که ما قبول نداریم به طور مثال می گوید: پیامبر با دختر خود و یا عروس خود زنا کرده ( نعوذ بالله ) و نسل پیامبران بعدی را به این زنا زاده ها می رسانند، یا پیغمبری لخت بوده و عورتش پیدا شده و شخصی آمده و روی آن را پوشانده و امثال این مطالبی که حتی به یک انسان عادی هم نمی توان نسبت داد! پس چگونه به پیامبران الهی نسبت دهیم! و چگونه چنین کتاب هایی را وحی آسمانی بدانیم!

نتیجه بحث اینکه :

« هر چند دین یهود و نصاری اصالت دارد، ولی کتاب فعلی شان اصالت ندارد. »

ادامه دارد ...

ص: 8


1- ) در یک انجیل عیسی را خدا می داند، در دیگری پسر خدا، در انجیل بعدی پسر یوسف نجّار و امثال اینها زیاداست. و بطور اصولی اگر قرار بود یکی باشد پس چرا چهار انجیل وجود دارد و اگر یکی را صحیح بدانیم این سؤال ایجاد می شود که چرا دیگری صحیح نباشد؟!

اظهار نظر برخی از مراجع تقلید و بزرگان در باره مولوی

انتقاد آیات عظام صافی و نوری همدانی از برگزاری کنگره بزرگداشت مولوی

آیت الله صافی گلپایگانی برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی در تهران و دیگر شهرهای کشور را محکوم کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی امروز در دیدار برگزار کنندگان کنگره علامه بلاغی گفت: افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کرده اند و آن حرف ها را بیان نمودند، باید از امام زمان (عج) خجالت بکشند.

وی ضمن محکوم کردن برگزاری این کنگره ادامه داد: بنده به شدت کنگره مولوی را محکوم کرده و مخالف برگزاری آن بودم.

این مرجع تقلید افزود: پول هایی که در این مراسم هزینه شد، باید در مراسم های تبیین شخصیت های علمی و دینی هزینه می گردید.

آیت الله صافی گلپایگانی در بخش دیگری از سخنان خود به برگزاری کنگره علامه بلاغی که اواخر بهمن ماه در قم برگزار می شود، اشاره کرد و گفت: برگزاری این کنگره بسیار با اهمیت بوده و موجب معرفی شخصیت این عالم به جوانان و حوزویان می گردد.

وی در خصوص شخصیت علامه بلاغی گفت: ایشان فردی بزرگ در تمام عرصه ها بود و در تمام عمر پربرکتش به دفاع از اسلام پرداخت. استاد حوزه علمیه قم اضافه کرد: جامعیت عقلی ایشان به گونه ای بود که در زمان زندگیشان مردم فریب خورده ایران را که اسیر فرهنگ غرب شده بودند، نجات داد.

وی افزود: علامه بلاغی در رشته های تفسیر و فقه جز افراد تراز اول زمان بودند که کتب و آثار ایشان نمونه بارز این مطلب است.

آیت الله صافی گلپایگانی با بیان اینکه افرادی مانند علامه بلاغی باید الگوی ما قرار گیرند گفت: ایشان هیچ گاه به دنبال مسائل مادی نبوده و همواره با اخلاق و توجه به خدا به مسائل علمی و دینی می پرداخت.

وی گفت: علامه بلاغی جز افتخارات اسلام و ایران است و باید مراسم بزرگداشت ایشان و معرفی وی به نسل سوم جامعه به

صورت باشکوه انجام شود.

ص: 9

ایسکانیوز: آیت الله العظمی نوری همدانی گفت: کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثیل قابل استفاده است، ولی در این کتاب انحرافات بسیاری وجود دارد که با اصول و عقاید ما همخوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می شود.

معظم له در دیدار مسئولین هماهنگ کننده سازمان تبلیغات سراسر کشور با انتقاد از برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی گفت: مولوی بینش درستی نسبت به اهل بیت (ع) نداشت و برخی از آثار او از اندیشه های انحرافی سرچشمه گرفته است و کلمه مولا را در روایت من کنت مولاه فهذا علی مولاه به معنای دوست می گیرد در حالیکه در تفکر شیعی به معنای سرپرست و زعامت جامعه است.

وی افزود: مراسمی که برای مولوی در چند روز اخیر بر پا شد، برای پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) برپا نمی شود.

مصاحبه با آیت الله سید عزّالدین زنجانی در مورد مولوی

تاریخ : 1386/8/22

با توجه به این موضوع که امسال به عنوان سال جلال الدین بلخی معروف به مولوی نام گذاری شده و تبلیغات بسیاری از افکار و عقائد این شخصیت می شود خواستیم نظر جنابعالی را در مورد افکار و عقائد مولوی بدانیم و نظر شما را به صورت مکتوب در دسترس علاقه مندان قرار دهیم؟

در اینکه ایشان ] مولوی [ اعتقاد به اهل بیت علیهم السّلام ندارند و مطالبی بسیار بسیار بد و زننده دارند، حرفی نیست.

مشرب ایشان سنی است و عایشه را که در مقابل حجت عصر امیرالمؤمنین (ع) لشگرکشی کرد و جنگ جمل را به راه انداخت و دشمن مولای متقیان بود را خاتون پاک معرفی می کند.

بدبختی مولوی این است که ابوطالب (ع) را مشرک می داند. بدبخت بیچاره می گوید که ابوطالب (ع) در جهنم کفش آهنی از آتش دارد. در حالی که حضرت ابوطالب (ع) معصومند؛ کما اینکه در زیارت ششم امیرالمؤمنین (ع) می خوانیم : « اَشهَدُ اَنَّکَ طُهرٌ طاهرٌ مُطَهَّرٌ مِن طُهرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ» . بلکه این عبارت به نظر من بالاتر از عصمت را می رساند.

حضرت ابوطالب (ع) چه خدماتی که به رسول الله (ص) نکردند تا مادامی که زنده بودند کسی جرأت جسارت به رسول الله (ص) را نداشت.

اما در اینکه مولوی معلومات زیاد داشته حرفی نیست و منافات ندارد که مولوی علیرغم عقائد نادرستش، حرف های خوبی هم داشته باشد، حرف هایی که عالم پسند باشد.

اگر ما حرف های خوب او را انکار کنیم به او صدمه نمی خورد، به ما صدمه می خورد چون این حرف ها در تمام دنیا روشن است و جای انکار ندارد و اشکالی در گفتن حرف های خوبش نیست، چنانچه در روایات هم آمده است.

سپس معظم له به حالت شوخی فرمودند: مولوی حرف های خوبی دارد، کما اینکه چرچیل هم حرف های بسیار خوبی داشت و لابد بوش هم حرف های خوبی دارد.

ص: 10

مولوی شیعه یا سُنّی ؟!

مولوی شیعه یا سُنّی ؟!(1)

آیت الله سیّد جواد مدرسی یزدی

مولوی با اینکه از گروه صوفیه است ( و آنها بیشتر از دیگران مدعی علاقه به اهل بیت هستند ) در اشعار و آثار خود نشان داده که از فیض ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) محروم بوده، و در این زمینه حتی از بعضی اقران صوفی مشرب خود نیزعقب ترمانده است . تا آنجا که دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) چون معاویه را مشمول الطاف صوفیانه خود قرار داده و برای آنها انواع کرامت ها تراشیده است . درحالی که مثلاً سنایی یعنی همان شخصی که مولوی شدیداً به او علاقه مند و اشعارش مورد توجه وی است درمورد معاویه چنین می گوید :

داستان پسر هند مگر نشنیدی

که از او و سه کسِ او به پیمبر چه رسید

مواردی که درمتن آمده(2)

برای اثبات تسنن مولوی کافی است. ولی برای روشن ترشدن مطلب و بستن راه هرگونه بهانه و عذر ، نکات دیگری به اجمال اضافه می شود:

الف - پدر مولوی، بهاء ولد، که اولین استاد و مربی وی است سنی حنفی صوفی بوده است ( رجوع شود به معارف بهاء ولد وکتب تراجم )

ب - اساتید دیگر مولوی که عمدتاً در دمشق و حلب یعنی محل تحصیل مولوی سکونت داشته اند، از عامه بوده اند.(3)

ج - پیر و مراد معشوق مولوی یعنی شمس تبریزی شیعه و امامی نبوده و ارتباطی با مکتب تشیع نداشته است.(4)

د - مصادر و منابعی که شرح حال مولوی را نوشته و نزدیک به عصر وی بوده اند ، مولوی را فقیه حنفی معرفی کرده و نام او را در طبقات و تراجم حنفی ها آورده اند.(5)

ه- مریدان و شاگردان و فرزند محبوب مولوی (سلطان ولد ) نیز سنی و نوعاً حنفی هستند و سخنان و اشعار آنها ( به خصوص سلطان ولد) کاملاً بر این مطلب گواهی می دهد، به عبارت دیگر تسنن وحنفی بودن ( همچنین تصوف ) میراث خانوادگی مولوی است و تا آنجا پیش رفته اند که سلطان ولد در زمان علامه حلّی و شیعه شدن سلطان خدابنده، فرزند خود را روانه سلطانیّه می کند تا از این مصیبت به خیال خود یعنی تشیّع سلطان و تبعات آن جلوگیری کند.(6)

نمونه ها و نشانه های زیاد دیگری است که این پاورقی گنجایش آن را ندارد.

با وجود این همه دلایل و شواهد، این ادعا، که مولوی مثلاً شیعه است، مضحکه ای بیش نیست، و به اصطلاح اجتهاد در مقابل نص است. تنها رگ صوفی گری است که بعضی افراد را وادار می کند تا با پرده پوشی بر واقعیات، چنین سخنان بی اساس را اظهار کنند.

همین عامل باعث شده است که اشعار مجعول و غیرواقعی ( درمدح اهل بیت علیهم السلام و تشیع ) را به مولوی نسبت بدهند و خصوصاً بعد از رخنه و نفوذ تصوف در شیعه ( ازقرن نهم و بالاٌخص در دوران صفویه ) اشعاری به نفع وی جعل کنند، تا مگر مولوی ( در رابطه با تشیع ) اعاده حیثیت شود و او را با شیعه آشتی دهند.

کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد : ... به مولوی غزل ها و اشعاری درعهد صفویه نسبت داده اند که دلالت بر تشیع او می کند و حال آنکه او سنی و فقیه حنفی بود و پیداست که این اشعار، از مجعولات شیعه ( صوفی ) و مخصوصاً از مخترعات صفوی است(7).

از آنچه گفته شد روشن می شود که عنوان کردن تقیه برای توجیه روش مولوی نیز مضحکه دیگری است که سخنان و آثار مولوی آن را به شدت تکذیب می کند .

ص: 11


1- لازم به تذکر است : این متن از حاشیه کتاب « نقدی بر مثنوی » برداشت شده است.
2- منظور، متن کتاب « نقدی بر مثنوی » می باشد
3- - رساله سپهسالار / ص 25 وکتب دیگر
4- - مقالات شمس بهترین شاهد برمطلب است
5- - مانند کتاب الکواکب المضییه
6- تنبیه الغافلین، ص 84 نقل از مناقب العارفین
7- ج 3/1 ، ص 469 ، تالیف ذبیح ا... صفا.

اگر واقعاً کسی شیعه و پیرو مذهب اهل بیت (علیهم السلام) باشد و در عین حال در موقعیت و شرایط تقیه قرار بگیرد، افعال و سخنان وی متناسب با جو تقیه و در حد ضرورت شکل می گیرد ، ( و این برای کسانی که از بیرون شاهد آن هستند و به خصوص آیندگان ملموس و روشن خواهد بود )، نه این که چون کاسه داغ تر از آش معاویه را تا مقام اولیای الهی بالا ببرد و لباس کرامت بر او بپوشاند، یا سکوت و عجز عثمان از بیان خطبه ( درنمازجمعه ) را رندانه و با زیرکی ، کرامت و فضیلت جا بزند .

براستی چه ضرورت و دلیلی وجود داشت که تا این حد در ستایش افراد مذکور پیش برود و درباره اشخاصی چون معاویه و عثمان سخنانی بگوید و ابتکاری به خرج بدهد که شاید هیچ عالم سنی قبل از او به زبان نیاورده باشد. آیا کتاب هایی چون حلیه الاولیاء، طبقات شعرانی و حتی تذکره الاولیاء عطارکه نام برخی از ائمه (علیهم السلام) و سخنان آنان را (هرچند کم) آورده اند خلاف تقیه عمل کرده اند؟ به قول یکی از بزرگان توجیه مذکور شبیه به داستان آن مرد است که درکمال زیبایی می رقصید و انواع حرکات را از خود بروز می داد. وقتی به او اعتراض کردند که چرا چنین عملی را انجام دادی، در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: مجبور بودم. به او گفتند: ای بدبخت اگر مجبور بودی پس چرا چنین خوش رقصیدی؟ کسی که از هنر رقاصی تو خبر نداشت.

ثانیاً: مولوی نشان داده که در مذهب و مرام خود چندان هم اهل نرمش و گذشت و اعمال تقیه نبوده است. افراط و اصرار مولوی برسماع، علیرغم مخالفت های شدید فقها و حتی برخی صوفیان معاصر خود ( چنانکه در جای خود خواهد آمد، و همچنین پیروی بی چون و چرا نسبت به شمس تبریزی، با همه اعترض ها و کشمکش ها که پیش آمد و نشان می دهد که مولوی در مسایل اصولی ( به عقیده خود ) اهل مماشات و تسامح و تقیه نبوده است.

ثالثاً: محیط قونیه و به طورکلی آسیا ی صغیر ( روم ) که مولوی در آنجا زندگی می کرده ، به علل مختلف از جمله حضور عده کثیری از کفار ( مسیحی، یهودی و ... ) درمیان مسلمانان، شیوع تصوف، سهل انگاری حکام سلجوقی درباره ادیان و مذاهب، ترکتازی مغول و ... محیطی بود که تا حدودی لاقید و کم تعصب به شمار می رفت، و انواع مذاهب و ادیان را در خود جای داده بود.(1)

در هر صورت جواب ناآگاهان یا متجاهلان، باید سخن فرزند مورد علاقه مولوی یعنی سلطان ولد را یادآوری کرد که درحق پدرش می گوید: حضرت پدرم از اول حال تا آخر عمر ( عمروار ) هرچه کرد برای خدا کرد.(2)

تصاویر زیر، بهوضوح نشان میدهد مبانی شرعی در مکتب صوفیه رعایت نمیشود.

زنان صوفی، دست مُراد خود (آقای مردانی) را می بوسند و بالعکس !!

ص: 12


1- مولانا جلال الدین ص 48
2- مناقب العارفین ، ص309

امکان دیدار امام زمان عجّل الله تعالی فرجه در عصر غیبت

اشاره

جعفر فاضل

چندی قبل در روزنامه جمهوری اسلامی مقاله ای تحت عنوان مدّعیان دروغگویند چاپ گردید. نویسنده مقاله مدعی شده بود که هر مدعی زیارت امام زمان - عجل الله تعالی فرجه - در عصر غیبت دروغگوست و بدین ترتیب بسیاری از کسانی که توفیق تشرف خدمت امام زمان یافته بودند را متهم به کذب نموده بود. درج این مقاله غیر کارشناسانه در روزنامه جمهوری اسلامی بدون ذکر نام نویسنده و بدون هیچ گونه تأییدی از ناحیه علما، باعث ایجاد شبهه در اذهان عمومی بخصوص جوانان گردید. برای دفع این شبهات مطالبی از این قرار تحریر گردید که تقدیم حضور شما می شود.

اما چرا بعضی گمان کرده اند که هر مدعی دروغگو است. ریشه سخن ایشان از چند فرض خارج نیست:

الف) یا نگران این هستند که عده ای با ادعای دروغین با احساسات مردم و مقدسات مذهبی بازی کنند.

ب ) یا چون برای خودشان، دیدار، اتفاق نیفتاده است، باور نمی کنند کسی به این توفیق نائل شده باشد.

ج ) یا مستند سخن ایشان، توقیع شریف است که در آن بیان شده است که هر مدعی مشاهده دروغگو است.

جواب هر یک از این سه فرض، از این قرار است:

جواب الف:

نباید برای مبارزه با مدعیان دروغین، اصل امکان رؤیت امام زمان را مورد انکار قرار داد. زیرا این امر، علاوه بر این که خلاف منطق است، آثار زیان بار متعددی مثل تکذیب بزرگان علمای شیعه، در پی دارد.

بدیهی است که صحیح نیست مثلاً برای انکار مدعیان دروغین نبوت، اصل نبوت را تخریب نمود!

جواب ب:

این که امری برای ما حاصل نشده و یا ما به آن نرسیده ایم دلیل بر این که دیگران به آن نرسیده باشند نیست. و اگر کسی بگوید من در کمال تقوا هستم چرا امام زمان را نبینم و مثل فلان شخص ببیند؟ جوابش، به طور کامل مشخص است؛ زیرا درست است که پیش فرض توفیق زیارت حضرت - برای کسانی که در اضطرار و مشکلی نباشند - تقوا و پرهیزگاری است و یا در اصطلاح، مقتضی دیدار، تقوا است ولی تمام مطلب این نیست و مصالح و علت های فراوانی دیگری نیز در توفیق زیارت دخیل است. علاوه بر این که باید مانع هم مفقود باشد. ( که البته توضیح بیشتر این مطلب فرصت دیگری می طلبد. )

جواب ج

تنها دلیل نقلی که بر تکذیب مدعیان دیدار امام زمان وجود دارد، توقیع شریف است که در آن بیان شده است که کسی که ادعای مشاهده کند دروغ گو است. اما توجه به عبارت این حدیث به خصوص کلمه مشاهده و قرائن حالیه و مقالیه موجود درتوقیع ، ما را به واقعیت امر، نزدیک می کند. آن واقعیت چیست؟

برای رسیدن به حق مطلب، توجه به مطالب زیر ضروری است:

1 - مشاهده غیر از رؤیت است. و آنچه در این روایت، مورد انکار قرار گرفته شده است مشاهده است نه رؤیت.

ص: 13

مشاهده از باب مفاعله است و در باب مفاعله هر طرف هم فاعل و هم مفعول است. بخلاف باب تفاعل که یک طرف فاعل است و یک طرف مفعول. بنا بر این معنای مشاهده این است که کسی ادعا کند من می توانم به حضور برسم و این غیر از ادعای رؤیت است که بگوید من حضور حضرتش رسیدم. مدعی مشاهده دروغ گوست ولی مدعی رؤیت اگر عادل باشد، تصدیق می شود.

به سخن دیگر آنچه در روایت مورد انکار قرار گرفته شده است، ادعای نبابت خاصی حضرت است.

2 - جهت صدور روایت، که برای اعلان اتمام زمان غیبت صغری و شروع شدن غیبت تامه می باشد، نیز خود مؤیدی است که منظور از ادعای مشاهده، ادعای نیابت خاص است.

3 - امام زمان درباره مدعی مشاهده فرمودند فهو کذاب مفترو کلمه مفتر نیز خود شاهدی است که آنچه مورد نفی قرار گرفته است، نیابت خاص است. و اگر چنانچه نفس رؤیت مورد انکار بود، کلمه کذاب کافی بود.

4 - امام زمان به علی بن محمد سمری فرمودند: « امور زندگی خود را سامان بده و هیچکس را وصی و جانشین خویش قرار مده » و پس از آن فرمودند: « هر کس مدعی مشاهده شود دورغگو است. » به قرینه مقابله به طور کامل مشخص است که مراد از ادعای مشاهده، ادعای نیابت از سوی امام زمان است که مورد انکار قرار گرفته است.

5 - کلمه شیعتی در این فراز از توقیع « ... سیأتی من (الی) شیعتی من یدعی المشاهده ... » خود قرینه دیگری است که مراد از مشاهده ادعای نیابت و بابیت است نه نفس رؤیت و دیدار.

اگر منظور روایت، نفی اصل رؤیت باشد، نباید کلمه « شیعتی » می آمد زیرا چه شیعه و چه سنی و چه هر کس دیگر، ادعا کند، باید مشمول حکم تکذیب می شد. کما اینکه در کتب ما، کسانی که از اهل تسنن در گرفتاری و اضطرار خدمت حضرت رسیده اند، کم نیستند. تخصیص به ذکر کلمه « شیعتی » ، خود حامل این پیام است که هر کس ادعای بابیت کرد، او دروغگو است و مشخص است این نوع ادعا، تنها از سوی شیعه قابلیت طرح دارد و امام آن را نفی کردند.

6 - علاوه بر قرائن ذکر شده، شواهدی خارج از متن حدیث، موجود است که نشان می دهد مراد از ادعای مشاهده، ادعای نیابت و یا ادعای اتصال اختیاری با حضرت صاحب الزمان است. یکی از آن شواهد، دعاهایی است که از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است.

زیارت حضرت در سرداب

زیارت حضرت در سرداب(1)

« اللّهم ارنا وجه ولیّک المیمون فی حیاتنا و بعد المنون »

پروردگارا صورت ولی پر برکت خود را در زندگانی و بعد از مرگ به ما بنمایان.

دعای عهد:

« اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده و اکحل ناظری بنظره منی الیه »

پروردگارا! آن چهره زیبا و سبب چشم روشنی دلنشین را به من بنمایان و چشمم را به نگاهی به او، زینت بخش.

دعای ندبه:

« هل الیک یا بن احمد سبیل فتلقی »

ای پسر احمد آیا راهی برای ملاقات شما هست؟

چطور ممکن است که خود معصومین به ما بیاموزند که از خدا بخواهید امام زمانتان را ببینید و از طرفی بگویند دیدار حضرت در عصر غیبت ممکن نیست؟

بنابراین با توجه به اطلاق روایات تقاضای رؤیت و ابای بعضی از آنها در اختصاص به زمان ظهور، به این نتیجه می رسیم که مراد از ادعای مشاهده که مورد نفی قرار گرفته است، ادعای نیابت و یا ادعای رؤیت اختیاری است.

ص: 14


1- - مصباح الزائر ص 444

7 - بر فرض مفاد توقیع شریف، نفی خود رؤیت باشد و نتیجه روایت این باشد که مدعی رؤیت، دروغگو است. ولی در حکم به دروغگو بودن هر مدعی رؤیت کافی نیست؛ زیرا ما آیات و روایاتی داریم که به ما امر می کند شخص عادل را تصدیق کنید و مقتضای جمع بین ادله، مطابق روش های مدون در اصول فقه، این خواهد شد که مدعی رؤیت اگر عادل بود تصدیق و اگر غیر عادل بود به شدت تکذیب می شود. و علت اینکه امام این مطلب واضح را با تأکید بیان کرده اند، اهمیت مطلب است؛ زیرا تصدیق دروغگویان این جریان، صدمات فراوان اعتقادی و عملی دارد.

ولی به هر حال، اگر کسی به هر علتی، این جمع را نپذیرد، به او می گوییم: خبر توقیع همانطور که علامه در بحار گفته است مرسل است و تاب مقاومت در مقابله ادله قطعی الصدور صدق العادل را ندارد. ولی به هر حال می گوییم: الجمع مهما امکن اولی من الطرح.

8 - علمای اعلام که با حال و هوای روایات کاملا آشنا هستند، از این روایت، انکار اصل رؤیت را استنباط نکرده اند و بعضی که گفته اند راهی برای دیدار حضرت نیست منظور این است که کسی جا و مکان حضرت را نمی داند و دیدار اختیاری، مقدور کسی نیست نه این که مراد این باشد که با خواست حضرت مهدی هم کسی نتواند به حضور امام شرفیاب شود.

شرح وبیان علما برعبارت توقیع:

اشاره

« و سیاتی الی شیعتی من یدعی المشاهده،الا فمن ادعی المشاهده...فهو کذاب مفتر »(1)

آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی:

« اگر از این تو قیع، محروم بودن کل مردم از تشرف به دیدار حضرت استفاده شود، با حکایات فراوانی که شکی در صحت آنها به خصوص تشرف عده ای از بزرگان علما نیست، منافات پیدا می کند و این قرینه ای است بر اینکه مراد از« من یدعی» چنانکه چنین ادعایی برای سفیران خاص حضرت در غیبت صغری محقق بوده، مشاهده از روی نیابت و وساطت بین مردم و امام است.»(2)

مرحوم سید عبدالله شبّر:

« ما قائلیم که این توقیع حمل می شود به کسی که ادعای مشاهده حضرت کند از جهت نیابت و رساندن اخبار از ناحیه حضرت به شیعیان گرامی از موضع سفارت و نیابت باشد و الا اخبار فراوان و آثار پی در پی از جمع کثیری از موثقین نیکو مقام از قدما و معاصرین بر این دلالت دارد که کسانی حضرت را در عصر غیبت کبری دیده و مشاهده نموده اند.علمای محدث هم در کتابهایشان بویژه علامه مجلسی در کتاب بحار جداگانه بابی را برای تشرف یافتگان اختصاص داده اند و به صراحت واین خبر و مانند آن را برای اینکه با سایر اخبار منافات نداشته باشد، حمل بر مشاهده، از روی نیابت و سفارت کرده اند.»(3)

ص: 15


1- - احتجاج طبرسی ص 297
2- - لو استظهر من هذه التوقیع حرمان الناس کلهم عن التشرف بلقائه،ینافی الحکایات المتواتره التی لا شک فی صحتها سیما تشرف عده من اکابر العلما و هذه قرینه علی ان المراد من...من یدعیها کما کان متحققا للسفراء فی عصر الغیبه الصغری فیدعی بها النیابه والسفاره والوساطه بین الناس و بین الامام علیه السلام... / مجموعه الرسایل ج2 ص212
3- - نقول ان ذلک محمول علی من یدعی المشاهده مع النیابه و ایصال الاخبار من جانبه علیه السلام الی الشیعه الابرار علی نحو السفراء والنواب و الا فقد استفاضت الاخبار و تظافرت الآثار عن جمع کثیر من الثقات الابرار من المتقدمین والمتاخرین ممن راوه و شاهدوه فی الغیبه الکبری و قد عقد لها المحدثون فی کتبهم ابوابا علی حده و سیما علّامه المجلسی فی البحار و صرح بحمل هذا الخبر و نحوه علی ذلک لئلا ینافی سائر الاخبار/ الانوار اللامعه ص35

مرحوم محمد تقی اصفهانی(متوفی 1308 ق):

« به قرینه صدر کلام حضرت ، شبهه ای نیست که مراد از ادعای مشاهده ، مشاهده از موضع سفارت چهار نفر نایب خاص حضرت در غیبت صغری است و تصریح کرد که هر کس مدعی مشاهده این چنینی در غیبت کبری شود پس او بسیار دروغگو و اهل افترا است و نیرو و قوتی نیست مگر به خدای بزرگ.

نتیجه این که مراد از مشاهده، مشاهده مقید به بابیت و نیابت خاصه مثل آنچه که برای نواب خاص در غیبت صغری بود، می باشد نه مطلق مشاهده.»(1)

باقر شریف القرشی:

« در این توقیع، برخورد می کنیم با عبارت« هر کس ادعای مشاهده امام در غیبت کبری کند، او دروغگو و اهل افترا است.» با اینکه قطعی است و به تواتر نقل شده که جمعیت زیادی از علمای بزرگوار و شایستگان شیعه به رؤیت و ملاقات حضرت تشرف یافته اند و این عبارت را تأویل های زیادی کرده اند که بهترین آن این است که مشاهده از موضع نیابت و سفارت در عصر غیبت کبری توجیه شود و این را توجیه بهتر یافتم.»(2)

علامه محمّد باقر مجلسی رحمه الله علیه:

« و این خبر به ظاهرش با بسیاری از حکایات تشرف که در بحار گذشت، منافات دارد.جواب از آن به وجوهی است:

1- این خبر مرسل و غیر علمی است لذا با آن حکایات و قصه های تشرف که قطعی است و بیانگر کرامات و مفاخر است، تعارض پیدا نمی کند. پس چگونه می شود از این حکایات به خاطر خبر ضعیف، اعراض کرد.

2- شاید حمل شود برکسی که ادعای مشاهده از موضع نیابت خاصه نماید و یا مثل سفیران حضرت ادعای رساندن اخبار از جانب ایشان به شیعیان نماید.

3- غیبت حضرت به خاطر ترس از دشمنان و ظالمین اهل بیت بوده که دست به قتل حضرت نزنند، حال که دشمنان از یافتن حضرت نومید شده اند و بلاد شیعه از رنج وستمشان در امان است، چه منافاتی دارد که حضرت آشکار شده وعده ای ایشان را مشاهده کرده باشند.

4- توقیع، مشاهده را با ادعا و شناخت حضرت مطرح کرده و حال اینکه بسیاری از کسانی که تشرف یافته اند ، نه ادعای مشاهده و مطرح کردن خود داشته اند و نه ایشان را در لحظه تشرف شناخته اند.

5 - امتناع مشاهده برای خواص حضرت پذیرفته نیست، زیرا روایت داریم از امام صادق علیه السلام همانطور که کلینی در کافی و نعمانی در غیبه و شیخ در الغیبه به سندهای معتبر روایت کرده اند که امام عصر ارواحنا فداه در عصر غیبت کبری سی نفر یار خاص دارند که با حضرت همواره مأنوسند و اگر کسی از آنها می میرد حضرت از میان سایر دوستان خاص خود، جایگزین می نماید.

6- شاید منظور این باشد که در عصر غیبت کبری، مکان ونشانی حضرت بر مردم مخفی است، لذا مکان و نشانی حضرت را احدی حتی ممکن است فرزندان ایشان، نداشته باشند.»(3)

ص: 16


1- - «...و لا شبهه بقرینه صدر الکلام فی ان المراد بدعوی المشاهده هی المشاهده علی نحو ما وقع للسفراء الاربعه المحمودین المعروفین فی زمان الغیبه الاولی و قد صرح بأن من ادعاها فی الغیبه الکبری فهو کذاب مفتر و لا حول و لا قوه الا بالله العظیم و الحاصل ان المراد بالمشاهده هی المشاهده المقیده بکونها بعنوان البابیه والنیابه الخاصه مثل ما کان للسفراء الاربعه الموجودین فی زمان الغیبه الصغری لا مطلق المشاهده» / مکیال المکارم 2/ 336
2- - ویواجهنا فی هذه الرساله ما ورد فیها ان من یدعی مشاهده الامام علیه السلام بعد غیبه الکبری فهو کذاب مفتر مع انه من المقطوع حسبما تواتر نقله ان جمهره کبیره من خیار علماء الشیعه و صلحائهم،قد تشرفوا برؤیته و ملاقاته و قد اول ذلک بتاویلات عدیده کان من اجودها ان من یدعی مشاهدته و نیابته و سفارته عنه علی عزار سفرائه فی حال الغیبه الصغری فهو کاذب مفتر و فیما احسبت ان هذا التوجیه الاحسن. / حیاه الامام المهدی عج ص130
3- - و هذا الخبر بظاهره ینافی الحکایات السابقه و غیرها مما هو مذکور فی البحار و جواب عنه من وجوه: الاول: انه خبر واحد مرسل،غیر موجب علما،فلا یعارض تلک الوقائع و القصص التی یحصل القطع عن مجموعها بل و من بعضها المتضمن لکرامات و مفاخر لا یمکن صدورها من غیره علیه السلام،فکیف یجوز الاعراض عنها لوجود خبر ضعیف. الثانی:لعله محمول علی من یدعی المشاهده مع النیابه،و ایصال الاخبار من جانبه الی الشیعه علی مثال السفراء. الثالث:...و فی هذا الزمان تطاولت المده و ایس منه الاعداء و بلادنا نائیه عنهم و عن ظلمهم و عنائهم...-بحار الانوار جلد53 ص318 تا 321

الشیخ الفاضل المالکی:

بین این توقیع و بین ادعای رؤیت توجیهات و محملهایی وجود دارد:

1- رؤیت را حمل بر رؤیت از موضع نیابت و سفارت در عصر غیبت کبری کنیم.زیرا در عصر غیبت کبری نیابت شخصیه امکان ندارد...

2- حمل بر رؤیتی شود که آثار معینی را بر قول مدعی ایجاد کند مثل اینکه بگوید من حضرت را دیدم و فرمودند اینگونه عمل کن... پس شاید منظور امام از « لا تصدقوه» این باشد که بر ادعای او ترتیب اثر ندهید نه اینکه منظور حضرت این باشد که او ندیده است.

3- حمل شود به رؤیتی که از روی شناخت یقینی باشد زیرا شناخت و تشخیص یقینی حضرت در عصر غیبت کبری بطور عادی حاصل نمی شود.(1)

در نهایت بر دفع شبهات احتمالی و سؤال های مقدر توجه شما را به چند نکته جلب می کنیم:

1- از نظر عقلی هیچ دلیلی بر استحاله دیدار امام زمان وجود ندارد و این امر خود بخود امر ممکنی است.

2- دیدار عده ای خاص، با حکمت غیبت امام زمان منافات ندارد.

3- دیدار خوبان با امام زمان، باعث تقویت ایمان و ازدیاد هدایت می شود و این امر مطلوب است.

4- دیدار عده ای خاص با امام زمان و اعلان آن، برای تقویت ایمان مؤمنین بسیار مفید است.

5 - دیدار عده ای خاص، با امام زمان در طول اعصار غیبت خود دلیل واضحی بر زنده بودن حضرت مهدی خواهد بود.

6 - گفتار عادل، باید تصدیق شود و گرنه احکام شریعت همه باطل خواهد شد و در واقع، دینی باقی نمی ماند زیرا اتصال ما به گذشته بوسیله به وسیله اخبار عدول است.

7- تکذیب مدعیان عادل دیدار امام زمان مخالف نص صریح روایات است که فرمودند عادل را تصدیق کنید.

8 - تفسیق اهل تقوا گناه بزرگی است. و تکذیب شخص عادل در مورد دیدار حضرت مهدی از مصادیق تفسیق عدول است و خود گناه بزرگی است. بنابراین، اگر کسی بگوید « هر مدعی دروغگو است » در واقع تفسیق بزرگان و اعاظم شیعه مانند علامه حلی و سید بن طاووس نموده است.

9- عمل مجرب قابل انکار نیست. و به کرات تجربه شده است کسانی با بیتوته در مسجد سهله و یا کوفه و یا حائر حسینی به مدت چهل شب یا چهل شب جمعه یا چهل شب چهار شنبه، به حضور امام زمان علیه السلام مشرف شده اند.

10- در روایات، علت عدم توفیق دیدار امام زمان، گناهان ذکر شده است. و در توقیع خود حضرت فرمودند اگر نبود گناهان شما هر آینه به فوز زیارت ما نائل می شدید. لذا اصل رؤیت، نمی تواند منتفی باشد.

ص: 17


1- - « ورد فی بعض النصوص انه من ادعی الرؤیه فی زمن الغیبه الکبری فلا تصدقوه... حمله علی احد محامل: «المحمل الاول:ان المقصود من رؤیه مع الاسفار و النیابه...لان المفروض انهم فی زمن الغیبه الکبری لا توجد نیابه الشخصیه. فهنا مقصود بالرؤیه لیست الرؤیه العادیه بل رؤیه المقرونه بدعوی السفاره والنیابه. «المحمل الثانی: ان المقصود بالرویه، الرویه التی یراد منها ترتیب آثار معینه علی قول الرائی، لان هذا امر مشکل ان یاتی انسان فیقول رایت الامام سلام الله علیه و قال لی کذا و قال لی اصنع کذا، لا تفعل کذا...فلعل الامام یقول لا تصدقوا لا یقصد بانه لم یره، لعله یرید لا ترتبوا الاثر...علی دعواه الرویه... «المحمل الثالث:ربما ایضا یمکن ان یقال:انه من ادعی الرویه باعتبار ان الذی یدعی الرویه یتکلم عنه، بانه متیقن برویه الامام سلام الله علیه.»

معرفی کتاب

نقدی بر مثنوی

مؤلف : میرزا علی اکبر مصلایی یزدی و سید جواد مدرسی یزدی

ناشر : انتشارات انصاریان - قم/چاپ دوم تابستان 1382

شابک: 5-472-438-964 / قیمت پشت جلد: 40000 ریال

محتوای کتاب : در این کتاب دو نویسنده محترم به نقد و بررسی مثنوی معنوی پرداخته و شواهد متقنی را ذکر کرده که مولوی سنی صوفی می باشد و عقائد او در باب خداشناسی و در خیلی موارد دیگر مخالف مکتب وحی می باشد.

سماع ، عرفان و مولوی

مؤلف : سید محمد علی مدرسی (طباطبائی)

ناشر : انتشارات انصاریان/چاپ اول 1386

شابک: 0-903-438-964-978

محتوای کتاب : در این کتاب نویسنده محترم به تعریف «سماع» پرداخته و سپس آن را از منظر فقهی و منظر عرفانی مورد بررسی قرار داده و دیدگاه نادرست افرادی مانند مولوی، شمس تبریزی و ابن عربی در مورد سماع را بطور کامل توضیح داده است. و بعد از آن به بررسی سماع از دیدگاه روان شناسی پرداخته است.

در کوی صوفیان

مؤلف : سید تقی واحدی « صالح علیشاه »

ناشر : انتشارات نخل دانش/چاپ چهارم بهار 1384

محتوای کتاب : در این کتاب نویسنده محترم به آسیب هایی که تصوف بر پیکره اسلام وارد کرده پرداخته و مباینت افکار و عقائد تصوف اب تشیّع را بیان نموده است. و سپس به توضیح بدعتهای صوفیانه پرداخته و سر آخر فرقه های مطرح صوفیه را با ذکر انتقاداتی مستند معرفی نموده است.

ص: 18

دعای قنوت امام رضا علیه السلام جهت اصلاح امر فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

اَللّهُمَّ اَصلِح عَبدَکَ وَ خَلیفَتَکَ بِما اَصلَحتَ(بِهِ) اَنبِیائَکَ وَ رُسُلَکَ وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ وَ اَیِّدهُ بِرُوحِ القُدُسِ مِن عِندِکَ(1) وَ اسلُکهُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ مِن خَلفِهِ رَصَداً، یَحفَظوُنَهُ مِن کُلِّ سُوءٍ (وَ) اَبدِلهُ مِن بَعدِ خَوفِهِ اَمناً یَعبُدُکَ لا یُشرِکَ(2) بِکَ شَیئاً، وَ لا تَجعَل لاَحَدٍ مِن خَلقِکَ عَلی وَلِیِّکَ سُلطاناً وَ ائذَن لَهُ فی جِهادِ عَدُوِّکَ وَ عَدُوِّهِ وَ اجعَلنی مِن اَنصارِهِ(3) اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدیرٍ(4)

جمال الاسبوع سیدابن طاووس (ره) / صفحه 256 ؛ فصل 34

مناسبت های ماه ذی قعده

1 ذیقعده

اخراج حضرت آدم(ع) از بهشت/ آغاز میقات موسی بن عمران(ع) در کوه طور/ ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جَحش - سال پنجم

هجری قمری / آغاز غزوه حدیبیه - سال ششم هجری قمری / بازگشت انقلابیون مصر به مدینه و محاصره عثمان - سال 35 هجری قمری / وفات محمد بن علی بن عبدالله، پایه گذار جنبش عباسیان - سال 126 قمری / میلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س) - سال 173 قمری / درگذشت شریک بن عبدالله نخعی - سال 177 هجری قمری / وفات جعفر بن محمد حسنی - سال 308 هجری قمری

5 ذیقعده

بنای پایه های کعبه، توسط ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل(ع)

10 ذیقعده

درگذشت احمد بن طولون در مصر - سال 270 هجری قمری

11 ذیقعده

میلاد مسعود امام علی بن موسی الرضا (ع) - سال 148 هجری قمری

13 ذیقعده

آغاز قیام حسین بن علی (شهید فخّ) - سال 169 هجری قمری

15 ذیقعده

قتل عام بنی امیه در شام توسط سپاهیان عباسی - سال 132 هجری قمری / بنای شهر سامرا توسط معتصم - سال 220

هجری قمری

17 ذیقعده

درگذشت مکتفی عباسی - سال 295 هجری قمری

23 ذیقعده

آغاز غزوه بنی قریظه - سال پنجم هجری قمری / شهادت امام رضا(ع)، بنا بر قولی - سال 203 هجری قمری / مرگ زبیر بن بکار قرشی - سال 256 هجری قمری

24 ذیقعده

کشته شدن حسین بن منصور حلّاج - سال 309 هجری قمری

25 ذیقعده

بنای کعبه معظمه توسط حضرت آدم(ع) / ولادت حضرت ابراهیم(ع) و حضرت عیسی بن مریم(ع) / حرکت پیامبر(ص) از مدینه برای حجه الوداع - سال دهم هجری قمری / کشته شدن ابراهیم باخمری - سال 145 هجری قمری / مرگ حسن بن سهل - سال 235 هجری قمری

ص: 19


1- بارالها! کار ظهور و قیام بنده برگزیده و خلیفه شایسته ات را سامان بخش همانگونه که امور پیامبران و فرشتگانت را اصلاح نمودی و از فرشتگانت نگهبانانی برای او بگمار و از سوی خویش با روح القدس او را یاری فرما
2- و دیده باناتی از هر سوی همراه وی گردان تا از هر آسیب و گزندی نگاهش دارند و ترس و هراس او را به امن و امان بدل ساز که او تنها تو را می پرستد و هیچ چیز را همتا و همانند تو نمی پندارد.
3- از برای هیچیک از آفریدگانت برتری و چیرگی نسبت به ولی خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنش و دشمنت اجازت فرما و مرا از یاران او بشمار.
4- همانا تو، به هر کاری توانایی

26 ذیقعده

ولادت محمد بن ابی بکر - سال دهم هجری قمری

28 ذیقعده

فتح شهر فِحْل به دست مسلمانان - سال 14 هجری قمری

29 ذیقعده

اعدام شلمغانی کذاب در عصر غیبت صغری - سال 322 هجری قمری

30 ذیقعده

مرگ یزید بن ولید - سال 126 هجری قمری / شهادت امام محمد تقی(ع) - سال 220 هجری قمری

شرح حال ثامن الائمه علیه السلام

امام رضا علیه السلام در روز پنجشنبه سال 148 هجری قمری، در مدینه طیبه به دنیا آمد. ولادت آن حضرت 11 ذی الحجه و 11 ربیع الاول نیز ذکر شده است.

پدر آن حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام و مادرشان ام البنین نجمه علیها السلام است. نام مبارکشان علی، کنیه آن حضرت ابو الحسن است و کنیه خاصشان ابوعلی است.

القاب حضرت، سراج الله ، نور الهدی ، قره عین الرسول ، مکیده الملحدین ، کافی الخلق ، رب السریر و رئاب التدبیر ذکر شده است. القاب فاضل ، صابر ، وفی ، صدیق و رضی از مشهورترین القاب حضرتش می باشد.

هنگامی که آن حضرت به دنیا آمد پدرشان امام کاظم علیه السلام در گوش راست ایشان اذان و در گوش چپ اقامه گفتند.

امام کاظم کام فرزند خود را با آب فرات برداشتند.

سراسر زندگی امام رضا در عبادت حضرت حق و خدمت به دین طی شد و گرچه ظالمان زمان بخصوص مأمون سعی در ترور شخصیت امام داشتند، ولی به خواست خدا، هر روز عظمت شخصیت امام برای مردم بیشتر از روز قبل نمودار می گردید.

امام رضا با ورود به شهر نیشابور - که در آن زمان مهد دانشمندان بود - با بیان یک جمله مردم را به تشیع دعوت نمودند. فرمودند بدون قبول ولایت امامان کسی وارد بهشت نمی شود وشرط ورود به بهشت قبول ولایت دوازده امام است. اگر امروز ایران ما مهد تشیّع و توجه به اهل بیت عصمت و طهارت است از ثمرات قدوم مبارک حضرتش است و همه خرد و کلان، چه بدانند و چه ندانند در سفره پر بر کت امام رئوف نشسته اند.

در عیون اخبار الرضا جلد دوم صفحه 180 می خوانیم که امام رضا علیه السلام در هر سه روز یک ختم قران می نمودند و می فرمود: « اگر بخواهم می توانم زود تر هم ختم کنم ولی دوست دارم هر آیه را با تدبر بخوانم.»

امام رضا که خود قرآن ناطق ا ست تمام سیره و رفتارشان مطابق قرآن کریم بود. ابراهیم عباس می گوید: سخن امام رضا و جواب های او و حتی مثال ها یی که می زد منتزع از قرآن بود.

امام بسیار ساده زندگی می کردند و به محرومین توجه خاص داشتند.

مرحوم کلینی در کافی از مردی از اهل بلخ روایت کرد که گفت با حضرت امام رضا علیه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. حضرت وقت خوردن غذا همه از جمله غلامان سیاه را سر سفره می خواندند. من گفتم فدایت شوم کاش سفره آنان را جدا می کردید. امام فرمود: « سکوت کن. پروردگار ما یکی است و پدر و مادر ما یکی است و جزا به اعمال است.»

در وصف و مدح امام چه بگوییم که به کنه مقام امام کسی نرسد و چه نیکو سرود ابونواس:

قیل لی انت اوحد الناس طرا

فی علوم الوری و شعر البدیه

لک من جوهر الکلام نظام

یثمر الدر فی یدی مجتنیه

فعلی م ترکت مدح ابن موسی

و الخصال التی تجمعن فیه

ص: 20

قلت لا استطیع مدح امام

کان جبرئیل خادما لابیه

ص: 21

در مدح ثامن الائمه علیه السلام

خصال حیدریّ او در همه جا زبانزد است

رئوفیش، عطوفیش به هر کجا زبانزد است

سخاوت و کرامت امام ما زبانزد است

خلاصه هرکجا روی، امام رضا زبانزد است

چنین مقام و رتبه ای که امتیاز بر همه است

تعلقش در این جهان به بچه های فاطمه است

بنازم این امام را که شمس بی زوال، اوست

بنازم این امام را که صاحب جمال، اوست

بنازم این امام را که منشأ کمال، اوست

بنازم این امام را جواب هر سؤال، اوست

علوم غیب نزد او عالم آل احمد است

ز دودمان حیدر و سلاله محمد است

مثال او، خودش بود که کار بی مثل کند

برای دین به شیوه خدای خود عمل کند

مقابل نگاه آنکه بهر او دغل کند

به یک اشاره عکس را به شیر نر بدل کند

اراده اش اراده خدای کبریایی است

تمام کارهای او بدون شک خدائی است

قلمرو حکومتش تمامی جهان بود

به نه فلک خلیفه خدای مهربان بود

ولایتش ولایت امیرمؤمنان بود

کسی که می پذیردش همیشه در امان بود

محبت و ولایتش به سینه نور می دهد

ضمانتش به دست ما حکم عبور می دهد

شاعر و مداح اهل بیت : آقای فرامرزی

ص: 22

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9
آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109