اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان

مشخصات کتاب

سرشناسه:امینی گلستانی، محمد، 1317 -

عنوان و نام پدیدآور:اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان [کتاب]/ محمد امینی گلستانی اردبیلی، با همکاری طاهر امینی گلستانی.

مشخصات نشر:قم: سپهر آذین، 1396 -

مشخصات ظاهری:2ج.

شابک:350000 ریال:ج. 1:978-600-6920-31-3

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

موضوع:اسلام و ادیان دیگر

موضوع:Islam -- Relations

موضوع:صلح -- جنبه های مذهبی -- اسلام

موضوع:Peace -- Religious aspects -- Islam

شناسه افزوده:امینی گلستانی، طاهر، 1349 -

رده بندی کنگره:BP227/الف75الف5 1396

رده بندی دیویی:297/47

شماره کتابشناسی ملی:4711231

ص :1

جلد 1

تقدیم

ثواب این کتاب را به أرواح تمامی ذوی الحقوق، خاصّه والدین بزرگوار و فرزند عزیز جوانمرگم مرحوم حجّه الاسلام دکتر حاج حسن امینی گلستانی و أرواح تمام فراموش شدگان از شیعیان أمیرمؤمنان علی علیه السلام، اهداء می نمایم خداوند قبول نماید انشاءاللّه. امینی گلستانی.

اشاره

نام: اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان.

مؤلّف: محمد امینی گلستانی.

ناشر: مؤلّف.

تلفن مؤلّف: همراه (09123793915)

نوبت چاپ: اول.

تاریخ چاپ:

قطع وزیری.

تیراژ: 2000.

قیمت.

چاپخانه: قم.

حقوق طبع شرعاً، قانوناً، اخلاقاً، مخصوص مؤلّف است.

ص:2

فهرست موضوعات

ج 1 1

محمد امینی گلستانی اردبیلی 1

باهمکاری: حجه الاسلام دکتر حاج طاهر امینی گلستانی 1

تقدیم 2

پیشگفتار 8

مختصری از زندگی نامه مؤلّف کتاب 14

تالیفات چاپ شده از مؤلّف. 16

خواب سیده سکینه خانم طباطبائی 17

کتاب های آماده چاپ ودر دست تألیف 19

1 - گفتگو راه حل مشکلات 23

2 - پیشینه تفاهم و گفت وگوی ادیان 24

3 - پیش شرط های گفت وگو 25

4 - راه و رسم بحث و گفتگو و جایگاه آن در قرآن 28

5 - اهانت به معتقدات مردم ممنوع. 40

6 - آیاأدیان یهود و نصارا جهانی بود یابه منطقه خاص؟ 45

7 - مشترکات ادیان الهی 48

8 - وظیفه تو اجبار کردن نیست 49

9 - رابطه اسلام با پیروان ادیان 50

10 - فلسفه بعثت أنبیاء و تشریع دین 52

11 - اسلام دین تمام شرایع آسمانی از آدم تا انقراض عالم. 59

12 - بهترین آیین الهی، اسلام است 63

13 - جنگ چرا؟! 67

14 - آیا جنگ مشکلی را حل می کند؟! 69

15 - کیفیت رفتار اسلام بااقوام مختلف جهان 71

ص:3

16 - بر رسی دوسند مهم و تاریخی 73

توجه به اسلام در متن مصوب این شورا 76

17 - جنجال سخنان پاپ بندیکت شانزدهم درباره اسلام 77

18 - واکنش ها 79

19 - فرق دین با شریعت؟ 83

20 - حدود و میزان وجوب تبلیغ 85

21 - تکلیف به اندازه توان و استطاعت 88

1 - اهل کتاب کیانند؟ 91

2 - دعوت ادیان ابراهیمی (یهود و نصارا و مسلمان) را 94

به سوی وحدت و عقائد مشترک 94

3 - تفاوتها و شباهتهای دینی سه اهل کتاب یهود اسلام و مسیحیت 97

4 - اگر به توراه و انجیل عمل کنند نجات می یابند 100

1 - ولادت حضرت موسی علیه السلام 103

2 - یهود دوگروهند، مهربان و خشن 122

3 - در قرآن کریم بیشترین نام از انبیاء حضرت موسی علیه السلام است 123

4 - پیش گوئی قرآن درباره یهود 126

5 - گفتارهائی از یهود و نصارا 127

6 - عقاید و باورهای گروهی از یهود 133

7 - کارشکنیها و فعالیتهای تخریبی علیه مسلمانان 138

8 - دوست نداشتن یهود و نصارا! 146

9 - رفتار مسالمت آمیز پیامبر (صلی الله علیه وآله) با یهود 153

10 - صبر و مدارای پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بر بدرفتاری یهود 155

11 - فرازی از مواد صلح نامه بین مسلمانان و یهود: 158

12 - محورهای مشترک یهود ونصارا) 161

13 - أحادیثی از حضرت موسی علیه السلام 164

14 - تعدادی از یهودیان مسلمان شده 171

کیفیت ارتحال حضرت موسی کلیم علیه السلام 187

ص:4

و اینکه قبر آن نبی مکرم در کجاست 187

نصارای مهربان و نرم دل زمان پیامبر اسلام 194

1 - والدین حضرت مریم علیها السلام 197

2 - امتیازات حضرت مریم علیهاالسلام در قرآن و اسلام 201

3 - آیاتی که در قرآن کریم نام (مریم) به روشنی ذکر گردیده. 208

4 - نام عیسی علیه السلام چند باردر قرآن آمده است: 216

5 - تولد مسیح در قرآن و انجیل: 217

6 - مریم و تولد حضرت عیسی از نظر قرآن 218

7 - سرنوشت حضرت مریم علیهاالسلام پس از تولد 226

حضرت عیسی علیه السلام چه شد؟ 226

8 - آیا آیین مسیح (علیه السلام) تا پایان جهان باقی خواهد بود؟ 228

9 - معجزات حضرت عیسی علیه السلام 229

10 - سرنوشت حضرت عیسی علیه السلام. 230

11 - داستان حضرت عیسی (علیه السلام) 233

12 - چرا در قرآن عیسی کلمه نامیده شد؟ 235

13 - سخنان برگزیده و کلماتی از حضرت عیسی علیه السلام 238

14 - ارتباط پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مسیحیان 240

15 - نخستین مهاجران اسلام به حبشه 242

16 - رفتار مسالمت آمیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مسیحیان 246

16 - برنامه هاو برخوردها و رفتار پیامبر با مسیحیان 247

17 - دیدار با مسیحیان در مکّه 252

18 - دیدار و مباهله با مسیحیان نجران 252

19 - متن نامه رسول خدا 9 253

20 - (اثرات نامه) 254

21 - دعوت به مباهله 256

22 - صلحنامه رسول خدا بانجرانیها 258

23 - دیدار با عداس مسیحی 261

ص:5

24 - دیدار با عدی بن حاتم طایی 261

25 - سؤالات گوناگون و پاسخ آنها 262

26 - کتاب مقدس و تناقضات 263

27 - حواریون چه کسانی هستند؟ 270

2. حواریون ازدیدگاه قرآن و اسلام: 274

28 - علت اشتهار سریع پیروان حضرت عیسی (علیه السلام) 276

29 - اسلام و مسیحیت 279

به نظر می رسد عوامل زیر در متهم نمودن اسلام به خشونت 279

مؤثر بوده اند: 279

30 - تفاوت اسلام و مسیحیت 283

31 - تفاوت اسلام و مسیحیت از دیدگاه شهید مطهری 285

32 - تفاوت های موجود میان دیدگاه اسلام و مسیحیت 286

در مورد شخصیت حضرت عیسی (علیه السلام) 286

33 - اصول مشترک بین اسلام و مسیحیت 291

34 - مغایرتهای بین اسلام و مسیحیت 294

35 - دلایل تحریف مسیحیت و برتری اسلام چیست؟ 295

36 - پیروانان تو تا قیامت بالای سر آنهاست 309

37 - نظر قرآن درمورد تحریف انجیل 312

38 - نام بردن سه معبد در قرآن 321

39 - کارشناس مذهبی: 322

40 - نگاهی دیگر به سخنان پاپ بندیکت شانزدهم 324

41 - ادعاهای یهود و نصارا 348

42 - انجمن نویسندگان متعهد فرانسه که گردهمایی هایی را 350

43 - أحادیث حضرت عیسی علیه السلام 352

44 - قسمتی از سخنان حکمت امیز حضرت مسیح) ع) 0 384

45 - تعدادی از مسیحیانی که مسلمان شدند 396

پروفسورهایی که مسلمان شدند 397

ص:6

44 - لیست مشاهیری که مسلمان شده اند 459

1 - صابئان کیانند؟ 471

2 - عقاید صابئان 473

3 - اطلاعاتی پیرامون آیین صابئین مندایی و آداب 474

و رسوم دینی آنها 475

4 - (صابئین) قوم و دین فراموش شده 478

دین زرتشت چه دینی است؟ 489

منابع کتاب 493

ص:7

پیشگفتار

قبل از مطالعه کتاب به چند نکته و مطالب ذیل توجه نمائید.

1 -

تمام ادیان الهی و آسمانی، پیروانان خود را، به برادری و زندگی مبتنی بر صلح و مسالمت آمیز، دعوت کرده اند و آنان را وادار نموده، از خشونت و بغض و عداوت و کدورت، دوری نمایند.

روی این اصل اجازه هیچگونه بدرفتاری و تحقیر و توهین و اهانت به همدیگر را، نداده اند.

در این کتاب سعی و کوشش شده است از کتاب های آسمانی برادران اهل کتاب و اعمال و رفتار پیامبران بزرگوارشان علیهم السلام خاصه از آخرین آنها (قرآن کریم) و آورنده آن حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله، مطالبی جمع آوری شود که اتباع و پیروانان عزیز این این ادیان حتی بت پرستها و مشرکین که از نسل یک پدر و مادر (آدم و حوا علیهما السلام) هستیم، بااجرا وسرمشق قرار دادن آنها، این جنگ و خونریزی و کدورت های نژادی و قومی و دینی و مذهبی و ریاست طلبی، قرنهای گذشته را در خاک فراموشی، دفن کرده، به محبت و عشق و علاقه و دوستی و زندگی سالم و آرامش و دوست داشتنی، رو آورده، عمر کوتاه این دار فانی را بپایان برده و از این جهان زود گذر، رخت بربسته، به سوی ابدیت و جاودانگی حرکت نمائیم.

2 -

در اصول دین و ضروریات آن هیچگونه تغییری از حضرت آدم علیه السلام تا انقراض عالم، وجود ندارد و امکان پذیر نیست.

مثلا هیچکس نمی تواند ادعا کند که خدا شریک دارد یا ارسال سفیر (انبیاء) لازم نیست، یا قیامتی وجود نخواهد داشت.

ص:8

در ضروریات دین: چه کسی میتواند بگوید: ظلم و ستمگری خوبست، یا تجاوز به حق دیگران یا ناموس مردم یا عاق والدینی و. و. خوبست.

ولی تغییر و نسخ، در زمان هر پیغمبر صاحب شریعت، در فروعات بوده است (تفصیل این سخنان، هر یک در جای خود، خواهد آمد.

خداوند در آیه مبارکه 19 آل عمران فرموده: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ

دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می رسد؛ زیرا) خداوند، سریع الحساب است.

با یک جمله کوتاه، مسئله را روشن نموده است که «دین» نزد خدا فقط اسلام است.

و در آیه 85 آل عمران هم تکلیف همه را معیّن نموده و به جهانیان اعلام می دارد،(وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ) هرکس جز اسلام دینی را انتخاب نماید از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت هم از زیانکاران میباشد.

پس درجهان غیر از اسلام دینی قبول درگاه حق نیست و مورد قبول نخواهد بود.

اما از نظر شریعت و مذهب، مطابق اقتضای هر زمان، از نظر احکام و اعجاز، تغییر و تبدیل هست، مثلا در زمان حضرت موسی علیه السلام، سحر وجادو رواج داشت، اورا با عصای اژدهائی و ید بیضا، فرستاد و درزمان حضرت عیسی علیه السلام علم پزشکی رایج بود، اورا باشفای کور مادرزاد و زنده کردن مرده ها و. و. و.

مبعوث نمود و در زمان حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله، فصاحت وبلاغت، رایج بود، با اعجاز قرآن کریم که تمام مردم را، به آوردن حتی مثل آن را، تا انقراض عالم، فرا خوانده که هنوز کسی نتوانسته است، حتی یک سوره آن را بیاورد.

روشن شد که تمام صاحبان ادیان در اصول تابع یک مرکز هستند و نژاد همه

ص:9

انسانهاهم به یک پدر و مادر (آدم و حوا)، برمی گردد، پس چرا این اولاد آدم، به جان هم افتاده، زندگیشان را فلج کرده و همدیگر را از بین برده و نابود، می سازند؟!.

3 -

بعضی از گردانندگان کلیسا مانند (کاردینال راتزینگر پاپ بندیکت شانزدهم) و امثال او، و از نویسندگان عادی بعضی از ادیان، (شخصیت رحمت بر عالمیان حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله)، را به خشونت و جنگجوئی متهم کرده و اورا، یک فرد خطرناک معرفی می نمایند، آیا از رفتار و کردار آنحضرت اطلاعی ندارند یا دارند و اعمال غرض می کنند؟!

در سرتاسر قرآن کریم می فرماید:(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً) یعنی رسالت پیامبر اول مژده دادن و اگر پذیرفته نشد ترساندن است.

مشابه این آیه زیاد است. پس وقتی که مأموریت او تبشیر و مژده دادن است چگونه آنحضرت را خشن و جنگجو قلمداد می کنند؟!.

این کتاب با آوردن مطالب از کتابها و نوشته های خود ادیان، این تهمت بی اساس را رفع نموده و از رفتار و برخوردهای محبت آمیز آن حضرت، آگاه می سازد.

4 -

بشر در انتخاب راه خود، آزاد و مختار است، و در تشکیلات الهی از نظر تکلیف، هیچگونه اجبار و اکرا و زورگوئی، وجود ندارد.

اسراء: 15 مَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً هر کس هدایت شود، برای خود هدایت یافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است؛ و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد؛ و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم تا وظایفشان را بیان کرده و اتمام حجت نمائیم که در روز قیامت و پای حساب، نگویند خدایا چراکسی را نفرستادی تا خواسته و نخواسته های ترا برای ما روشن و بیان نماید و تکلیف مارا روشن نماید.

5 -

تمام جنگهای زمان پیامبر بدون استثنا، تحمیلی و دفاعی یا بخاطر عهد شکنی تعداد مشخّص از مشرکان یا اهل کتاب و وفانکردن به عهدشان بود (از لشکر کشی

ص:10

مشرکین قریش در جنگ بدر و سال آینده جنگ أحد و سال بعد جنگ خندق وتا آخر که روی تفوق طلبی یا علت های دیگر، آنحضرت را، به دفاع وادار نمودند.

و همچنین بیعت شکنی و اعلام جنگ آنها بعد از رحلت آن حضرت، و بوجود آوردن سه جنگ (جمل و صفّین و نهروان) را به امیرمؤمنان علیه السلام تحمیل نمودند و حتی در میدان جنگ هم آن حضرت خیلی نصیحت و سعی در شروع نشدن جنگ نمود و تا آنها جنگ را آغاز نکردند، حضرت به جنگ اقدام نکرد و دست به اسلحه نبرد، و امام حسن علیه السلام هم در اثر لشکر کشی و اعلام جنگ معاویه در نیمه راه اقدام به صلح نمود و دوست نداشت، کشت و کشتار پیش آید.

امام حسین علیه السلام پس از بیوفائی دوازده هزار نامه ای اهل کوفه و قبول نشدن هیچکدام از پیشنهاد آن حضرت 1 - برگشتن به مدینه، 2 - رفتن به سرحدی دور دست، 3 - حتی رفتن خود به نزد یزید. مجبور به دفاع و در نهایت منجر به شهادت آن حضرت گردید.

6 -

پیشنهاد و رفتارهای پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله در دوران رسالت خود با طرف مقابل، قبول یکی از چهار مورد بود، 1 - دعوت به ایمان و قبول دین اسلام. 2 - دادن جزیه (مالیات) برای حفظ امنیت کشور که آنها هم در آن زندگی می کردند و در سایه کشوراسلام، آزادانه زندگی نمایند و به دستورات دینی خود عمل نمایند و کسی مزاحم آنها نشود. 3 - در صورت قبول نکردن یکی از این دو اصل، عدم ایجاد مزاحمت وکارشکنی بر خلاف مصالح کشور، و با امنیت کشور بازی نکرده باشند. 4 - ولی اگر برای نا أمن کردن جامعه، دست به کار شوند، دولت اسلام باید آماده دفاع شود و اگر در اثنای جنگ هم پشیمان شوند، باز اسلام با آغوش باز، آنها را می پذیرد نمونه هایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله یا امیر مؤمنان علیه السلام بود، بدون معطلی قبول می کردند و آتش جنگ خاموش می شد مانند امام حسن علیه السلام که در وسط راه صلح کردند و از خونریزی، جلوگیری نمودند.

یعنی در هر عصر و زمان و در هرجای روی زمین، مخالفان یا دشمنان دولت، از پذیرفتن یکی ازین چهار مورد، برایشان، راه دیگری وجود ندارد، زیرا هیچ دین و مذهب یا رئیس و فرمانده، قبول نمی کند کسانی در مملکت او زندگی کنند، نه

ص:11

مالیات دهند و نه از قوانین آن تبعیت نمایند و نه زیر فرمان اوباشند و ایجاد نا امنی کنند، او هم نظاره گر باشد.

ما برای نمونه موردی را در تاریخ اسلام پیدا نمی کنیم، پیامبر رحمت به فرد یا قومی بگوید که باید اسلام را بپذیرد یا آماده جنگ باشد، مگر اینکه سه مورد بالا را رد کند و دست به اسلحه ببرد و امنیت منطقه را بهم بریزد.

7 -

طبق شهادت تاریخ، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله تنها با دعوت روبرو، یابا دفاع و جنگ، اسلام را پیش نبرد، بلکه نامه های زیاد به پادشاهان و رؤسای ممالک و قبایل، فرستاد و آنها را به اسلام دعوت نمود.

البته تعداد زیاداز این نامه ها برای دعوت به اسلام فرستاده شده علاوه بر نوشته هائی که برای عمّال و حکام، برای راهنمائی کشور داری یا مسائل فقهی و مذهبی، ارسال گردیده است و این نامه ها در پیشبرد اسلام، اثرهای زیاد داشت.

و بخاطر پیشرفت دین نبی مکرم اسلام در سراسر گیتی و فراگیری آداب آن توسط مردم اقصا نقاط جهان، مخالفان آن حضرت را واداشته تا با افترا به این پیامبر عظیم الشأن و نفی صفات خوب او، وی را در جهان منفور سازند که یک نمونه آن سخنان اهانت آمیز پاپ بندیکت شانزدهم در سفر به آلمان و حرکت اخیر برخی از مطبوعات اروپایی مانند دانمارک و نروژ در اهانت به ساحت پاک این نبی مکرم و ساخت فیلم هایی مانند «فتنه»، نمونه هایی از هزاران مورد آن در تاریخ است.

چون این نوع پیشامدها حاکی از بی اطلاعی از حالات پیامبر اسلام و یا غرض ورزی و تعصب جاهلیست، این حقیر در این کتاب «اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان» اسنادی رابا بیان موارد گوناگون از رفتارها و تعامل و گفت وگو از جانب نبی اکرم صلی الله علیه وآله با صاحبان عقائد و ادیان مختلف جهان بررسی کرده ام، تا بر این شبهه که اغلب از سوی غربیان و دیگران مطرح می شود که حضرت محمد صلی الله علیه وآله، پیامبرِ خشونت است، خط بطلان کشیده و صلح طلب و طرفدار گفت وگوی سالم و حامی اقلیت های دینی بودن آن حضرت را به اثبات برسانم.

8 -

این کتاب با همکاری پسر عزیزم حجّه الاسلام آقای دکتر حاج طاهر امینی

ص:12

گلستانی، به پایان رسید.

نتیجه:

آنچه از مطالعه بیطرفانه این کتاب به دست می آید و به خوبی می توان فهمید این است که برخلاف تبلیغات وسیعی که گاه در غرب، بر علیه اسلام و بخصوص نبی اکرم صلی الله علیه وآله مطرح می شود، مشخص می شود که آن حضرت نه تنها جنگ طلب نبودند، بلکه حتی در اوج قدرتِ خود نیز همواره بر صلح تأکید داشتند. حتی اگر مخالفان حاضر به پذیرش اسلام نمی شدند، آن حضرت سعی می نمودند برای هزینه تأمین امنیت کشور، با گرفتن جزیه صلح را برقرار کنند و حتی الامکان از جنگ بپرهیزند، و همواره تلاش ایشان بر منطقِ گفت وگو بود و این همان سیره ای است که هم اکنون نیز مسلمانان، بخصوص شیعیان، بر آن تأکید دارند.

شرح و توضیح مطالب فوق را، متعاقبا، با دلایل و مدارک متقن هر دین و شریعت از نظر عزیزان می گذرانم ولی این خلاصه ها را در نظر داشته باشید و بخاطر بسپارید تا به آنجا برسیم.

لطفا قبل از ورود به مطالعه کتاب، سخنان و اظهار نظرهای 124 نفر از بزرگان و دانشمندان و پروفسوران ادیان مختلف جهان در باره اسلام و قرآن و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را، در بخش 7 - اسلام و قرآن زیر شماره 6 مطالعه و بخاطر بسپارید.

ص:13

مختصری از زندگی نامه مؤلّف کتاب

نام: محمد نام خانوادگی: امینی گلستانی ش ش 15 فرزند: حاج سردار مرحوم کشور: ایران، استان: اردبیل روستای گلستان.

تخصّص: فلسفه و فقه و اصول، تفسیر، تبلیغ. تألیفات (43). تحصیلات (خارج فقه و اصول و فلسفه). استادان معروف از مراجع وغیرهم (21 نفر).

در سال 1329 شمسی از زادگاهم قریه گلستان در 30 کیلومتری اردبیل نزدیک شهرستان (نیر) به مدرسه علمیه ملا ابراهیم اردبیل وارد و پس از گذراندن دوره مقدماتی صرف و نحو و منطق از استاد سید مسلم خلخالی و شیخ سعید اصغری و غیرهما.

در سال 1331 به حوزه علمیه قم وارد شده و نزد اساتید آنجا (آقایان شیخ عبدالکریم ملائی و سید جواد خطیبی و میرزا احمد پایانی و مسلم ملکوتی و میرزا محسن دوزدوزانی وغیرهم) استفاده نموده است، و در نیمه دوم سال 1334 به نجف اشرف وارد شده و از اساتید آنجا (آیات عظام سید ابوالقاسم خویی و سید محسن حکیم و مراجع دیگر و شیخ مجتبی لنکرانی و عارف بزرگ شیخ محمدعلی سرابی و آقای تسوجی وسید اسدالله مدنی آذرشهری و غیرهم دروس فقه و اصول و فلسفه و تفسیر وغیره)، استفاده نموده ام. و درتاریخ 1340 از نجف اشرف مراجعت نموده و در شهر توریستی سرعین اردبیل با صبیه آیت الله حاج شیخ علی عرفانی از شاگردان علامه محمدحسین نائینی و هم دوره آیات عظام سید ابوالقاسم خوئی و سید محسن حکیم ازدواج کرده و به مدت یازده سال در آن شهر که آن وقت یک روستای کوچک بیش نبود اقامت نموده ام. در طول این مدت مشغول کارهای تبلیغی و علمی و فرهنگی شده و بناهای مفید و مجلل از خود به یادگار گذاشته ام.

مانند.

1 - مسجد مجلل و بزرگ حضرت بقیه الله الأعظم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به مساحت 800 متر به اضافه کتابخانه و شبستان زنانه و سایر متعلقات و

ص:14

فضای باز مسجد 1400 متر.

2 - احداث چشمه های آب شرب چندین روستای اطراف سرعین.

4 - تأسیس صندوق های خیریه بنام حضرت باب الحوائج ابوالفضل (علیه السلام) که اول از 17 صندوق شروع و فعلاً بیشتر مناطق استان اردبیل را فراگرفته است.

5 - اگر عمری باقی باشد در فضای حیاط آن حوزه علمیه خواهران، تأسیس نمایم انشاءاللّه.

در سال 1351 شمسی از سرعین به اردبیل مهاجرت نموده و مقیم گشته و در خلال مدت 14 سال اقامت در اردبیل به کارهای روحانیت و تبلیغاتی اسلامی و 11 سال سرپرستی حجاج بیت الله الحرام را ادامه داده ام.

در سال 1357 شمسی از اردبیل به تهران مهاجرت کرده و در بحبوحه انقلاب اسلامی در نازی آباد ساکن شده و پس از پیروزی انقلاب.

در سال 1359 به اردبیل برگشته مشغول کارهای روحانیت خود شده و به تدریس و تفسیر قرآن مجید اشتغال داشته ام. تا اینکه در سال 1365 دوباره به تهران برگشته و در خانه خیابان دانشگاه جنگ ساکن گشته و مشغول تبلیغ و تفسیر وکارهای مربوط به روحانیت شده ام. تا این که در سال 1375 از تهران به قم هجرت نموده و در خانه پشت صدا و سیما ساکن شدم.

در سال 1375 شمسی در اردبیل زلزله ویرانگر به وقوع پیوست که در اثر آن تعداد یک صد و یازده روستا را از 25 درصد تا صد در صد ویران و گروه زیادی را به کام مرگ فرستاد.

در سال 1381 بنا به دعوت بزرگان سرعین جهت تبلیغ ماه مبارک رمضان، دوباره به آنجارفته و با دیدن وضع مسجد امام زمان (علیه السلام) که در اثر زلزله مقاومت خود را از دست داده بود بازسازی و تقویت و توسعه داده و تعداد چهار باب مغازه برای هزینه مسجد، و ایجاد گنبد و مناره هاو کاشیکاریهای آنرا انجام دادم.

در این سفر باز در سرعین و اطراف، به کارهای امور خیر شروع و ادامه دادم از جمله.

ص:15

1 - مسجد مجلل باب الحوائج حضرت ابوالفضل علیه السلام به مساحت 1500 متر با متعلقات آن که در سال 1382 تا سال 1392 ادامه پیدا کرد، و الان مورد استفاده مردم محل و دهها هزار مسافر شهرتوریستی می باشد و در نظر است که اگر عمری باقی باشد، تأسیس حوزه علمیه برادران و درمانگاه عمومی و 15 باب مغازه برای هزینه های مسجد را شروع نماینم انشاءالله.

2 - در زادگاهم روستای گلستان، که در اثر زلزله دو مسجد آنجا خراب شده بود، مسجد امیرالمومنین (علیه السلام) را بنا و تأسیس نموده و به پایان رساندم.

3 - در سال 1382 مسجد مجللی در روستای (جن قشلاقی) از دهستان های یورتچی احداث و در سال 1384 تقریباً به اتمام رسید و مورد استفاده قرار گرفت.

4 - احداث غسال خانه های متعدد در روستاهای اطراف سرعین.

5 - با حصارکشی قبرستان سرعین که در وسط شهر، زیر پای حیوانات و مورد تجاوز ساکنین دور و بر قبرستان بود، محافظت نمودم.

در دوران سکونت جدید قم مشغول تألیفات متعدد گشته ام، که تعدادی از آنها را از نظر خوانندگان عزیز می گذرانم.

تالیفات چاپ شده از مؤلّف

اشاره

1 - سرچشمه حیات - وزیری یک جلد 402 صفحه.

در این کتاب مطالب ارزنده علمی و دینی و فلسفی و طبی، درباره آب و آفرینش مخلوقات از آن از نظر قرآن و روایات و کلمات بزرگان فن که مورد استقبال دانشمندان و محققان داخل و خارج کشور قرار گرفت که در مدت کوتاه 4 مرتبه چاپ شد و فعلاً کمیاب می باشد.

2 - سیمای جهان در عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوجلد ضخیم وزیری 1283 صفحه در باره کیفیت کشورداری و مدیریت آن حضرت کشوری به وسعت کره زمین را از نظر فرهنگی و قضائی واقتصادی و نظامی و اجتماعی و هزاران مطالب نو و متنوع در این مورد که امتیازش را به انتشارات مسجد مقدس جمکران، واگذار و آن را چاپ و نشر می کند.

ص:16

خواب سیده سکینه خانم طباطبائی

در 29 ماه صفر سال 1386 در روز آخر مجالس روضه دخترم امینه خانم در شهر قدس من صحبت کردم و برای خانمها مسائل گفته و موعظه کرده و درنهایت چون روز شهادت امام رضا علیه السلام بود، به امام رضا علیه السلام توسل نمودم، چند روز بعد دخترم امینه گفت: بابا یک نفر سیده خانم هست به نام سکینه طباطبائی که آن روز در مجلس روضه حضور داشت باگریه شدید گفت: از مجلس شما که رفتم شب خوابیدم در خواب دیدم درمجلس روضه شما هستم، ناگهان یک نفر سید نورانی که من تا آن روز شخصیت چنانی با آن نورانیت ندیده بودم وارد شد و مستقیماً رفت پیش حاجی آقا (یعنی من) روبرو نشست و حاجی آقا در دستش دو جلد کتاب بود و با زبان عربی باهم صحبت زیاد نمودند و من هم پشت سر آن آقا نشسته گریه می کردم و به من متوجه شده و فرمود: زیاد گریه نکن چشمهایت خراب می شود تو که هرهفته نزد من هستی، دوباره با حاجی آقا به صحبت ادامه دادند و می دانستم راجع به آن کتاب صحبت می کردند، حاجی آقا آن دو جلد کتاب را به آن آقا تحویل داد و ایشان هم تحویل گرفتند و چون آش شما را من تقسیم می کردم آن آقا به من فرمود: به هرکس که از آش می دهید هم نامش را بنویسید و هم آن را مهر نموده به من دهید و ما هم به این دستور عمل کردیم و تمامی آنها را لای کتاب حاجی آقا گذاشت و با خود برد، در این حال من به صدای گریه خودم از خواب بیدار شدم.

البته آن دو جلد کتاب (سیمای جهان در عصر امام زمان علیه السلام) است که در باره حالات و نحوه مدیریت و حکومت آن حضرت بعد از ظهور نوشته ام که انشاء اللّه مورد قبول آن آخرین امید شیعیان، قرار گرفته است و امتیاز آن را مسجد مقدس جمکران قم از من گرفت و خودشان چاپ کردند که خدا را شکر مورد قبول اقشارمختلف جامعه قرار گرفته است که

در مدت یک سال دوبار با تیراژ بالا 16 هزار جلد چاپ شده است والحمدللّه.

3 - از مباهله تا عاشورا - در یک جلد وزیری 684 صفحه در باره مباهله رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با نصارای نجران و سر انجام تسلیم آنها و مقایسه آن جریان باسرگذشت پنج تن آل عبا علیهم السلام و عدم تسلیم مسلمان نماهای دشت کربلا به امام حسین علیه

ص:17

السلام فرزند آن حضرت و شهید کردن آن امام را با مظلومیت تمام. این کتاب حاوی مطالب جالب و مفید فراوان می باشد.

4 - والدین دو فرشته جهان آفرینش - در یک جلد وزیری در 320 صفحه در باره حقوق متقابل والدین و اولاد در برابر هم از نظر آیات و اخبار وگفتار بزرگان و مطالب فراوان در این مورد.

5 - آداب ازدواج و زندگی خانوادگی - وزیری 276 صفحه. کتابیست تحقیقی و تحلیلی درباره ازدواج جوانان عزیز و راهنمائی آنها در انتخاب همسر و کیفیت زندگی مادام العمر، از منظر آیات و اخبار و... که در واقع مکمّل کتاب والدین دو فرشته جهان آفرینش می باشد.

6 - کتاب مهم اسلام فراتر از زمان - درباره پاسخ به کسانی است که ایراد نموده و اشکال می گیرند، دین اسلام چگونه می تواند تا دامنه قیامت، دنیای رو به ترقی روزانه را اداره نماید و اساساً رهبران این دین چه جایگاهی از علم و دانش داشتند که مدیریت جهان را تا آخر دنیا به دست گیرند. در این کتاب قسمت مهمی از پیشگوئیهای بزرگان اسلام آورده شده است (مانند فرمایش امیرمؤمنان علیه السلام به کمیل: یا کمیل بن زیاد هاهنا موضع قبرک ثمّ أشار بیده المبارکه یمیناً و شمالاً و قال ستبنی من هاهنا و هاهنا دور و قصور ما من بیت فی ذلک الزّمان الّا و فیه شیطاناً أریل.

کلمه أریل لغت انگلیسی است که به گیرنده و آنتن أریال گویند، حضرت 1400 سال پیش نه انگلیسی بود و نه از صنعت آنتن اثری این بیان را داشتند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سیأتی: زمان علی أمّتی یُخربون قباب الأئمّه بالبنادیق به زودی می آید زمانی بر امت من، قبه (و گنبد) های قبرهای امامان را با بندق ها (یعنی با نارنجک یا بمب) ویران سازند!!. دقت بفرمائید این کلام در زمانی گفته شده است که نه امامی شهید شده و نه در جائی مدفون شده بود و نه از گنبد حرمها و اختراع بمب خبری بود که پس از قرنها در سامرا و قبلاً نیز در بقیع اتفاق افتاد یا روایت در مورد ازدواج همجنسها یتزوّج الرّجال بالرّجال و یتزوّج النساء بالنساء، و روایت لعن اللّه المتشبّهین من الرّجال بالنّساء و المتشبّهات من النّساء بالرّجال درباره تغییر جنسیت دهندگان و صدها امثال این روایتها، در 688 صفحه وزیری. پیشگوئی

ص:18

های آیات و روایات، از بزرگان دین در باره پیشرفت علوم آیندگان و اوضاع حیرت انگیز جهان، این کتاب در نوع خود منحصر به فرد و حاوی مطالب نو آوری زیاد می باشد.

7 - آغلار ساولان - سبلان گریان یا سبلان می گرید: رقعی 50 صفحه. با زبان آذری در باره زلزله سال 1375 استان اردبیل و تخریب 111 بخش و روستا از 25 در صد تا صد در صد که یکی از آنها روستای گلستان زادگاه مؤلف و کشته شدن و زیر آوار ماندن 77 نفر ا ز نزدیکان نسبی و سببی ام و بیان نام تک تک آنها.

8 - 111 پرسش و پاسخ در بار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - رقعی در 295 صفحه سوال و جواب های متنوع در طول سال های تبلیغی مؤلف در شهر توریستی و ییلاقی سرعین اردبیل و بیان مطالب نو.

9 - فلسفه قیام و عدم قیام امامان - در 198 صفحه جیبی در باره این که چرا بعضی از آن بزرگواران قیام و اکثرشان قعود نمودند و اساسا قیامی از آنها وجود داشت یا برایشان تحمیل نمودند و مطالب متنوع و مفید دیگر.

10 - گلستان سخنوران شامل 110 مجلس سخنرانی مذهبی در دو جلد وزیری 1480 صفحه چکیده ای از تبلیغات متنوع مؤلف.

11 - جلد اول «ولایت شرط قبولی أعمال» در 320 صفحه در باره ولایت أمیر مؤمنان و ساید أئمه علیهم السلام بعد از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله.

12 - شرح دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان در 328 صفحه که طی مصاحبه نشریه حوزه علمیه قم با اینجانب ضبط و هر روز در انترنت پخش گردید.

13 - جلد دوم «ولایت شرط قبولی أعمال» در 510 صفحه زیر چاپ.

14 - کتاب «اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان» در 2 جلد (همین کتاب) که برای چاپ آماده می شود.

کتاب های آماده چاپ ودر دست تألیف

1 - آیا و چرا - درباره زیر سؤال بردن برادران اهل سنت و علمای آنان و آوردن دلایل فراوان از کتاب های معتبر خود آنان در بار ه امیرمؤمنان و فاطمه زهراء علیهماالسلام و به زیر سوال بردن آنها در عمل نکردن به این دلیلها و اسناد خودشان.

ص:19

2 - 600 مجلس سخنرانی مذهبی از منبرهای 55 ساله مؤلّف و بیان مطالب متنوع دینی و اسناد و روایات فراوان در هر مقوله، که سخنرانان مذهبی و منبری های محترم را از مراجعه به کتاب های متفرقه و جمع آوری مطالب برای بیان در سخنرانی هایشان. بی نیاز می سازد در 12 جلد و در دست تنظیم و آماده سازیست و بخواست خدا، بتدریج به چاپ خواهد رسید.

3 - رحمت واسعه - در باره رحمت عالمگیر و فراگیر خدای متعال و آوردن آیات و روایات متنوع و جریان های توبه کنند گان و شمول غفران الهی در باره آنها.

این کتاب امید دهنده گناهکاران و دور ساختن آنان از یأس و نومیدی و جذب دور شدگان از خدا را به سوی پروردگار بخشنده و مهربان.

4 - شب - کتابیست در باره برکات و فضایل و امتیازات شب و اینکه شب مردان خدا روز جهان افروز است و شب خود مورد توجه بزرگان عالم و خلوتگه راز و نیاز آنان با معبودشان و مطالب فراوان در این موارد.

5 - عتابات قرآن - در باره این که چرا خداوند متعال بعضی از انبیاء علیهم السلام را، مورد عتاب قرار داده و آیا این عتاب ها با عصمت آنها منافات دارد؟ مانند (عفا الله عنک لم اذنت لهم) یا مسئله چیز دیگر است.

6 - خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من - این نوشته حاوی شرح حال دوران زندگی از بدو تولد تا امروز 1393/6/30 که به 400 صفحه رسیده است و هنوز هم خلاصه و امهات اوضاع و زوایای زندگی ام را می نویسم.

7 - دعای عرشیان برفرشیان - درباره استغفار فرشتگان و حاملان عرش خدا برای بنی آدم به استناد آیه 7 سوره غافر و سایر آیات، نزدیک به اتمام.

8 - نشانه هائی از او - کتابیست در باره آیات بیان کننده نشانه های خدا شناسی و روایات پیرامون آن.

9 - مرزهای زندگی - از دید آیات و روایات و سیره پیشوایان.

10 - مرزخوراکی ها و نوشیدنی ها - از منظر آیات و احادیث و پزشکی.

11 - نوادر - روایات و سرگذشت ها و نوادر جریان های گوناگون به صورت کشکول در 5 جلد.

12 - شیطان: علت وجودی او و پرسش و پاسخهائی درباره وی.

ص:20

13 - مادران 14 معصوم علیهم السلام، هنگام ازدواج هیچکدام بیوه نبود.

14 - یاد داشتهای انترنتی ام درسایت «امینی گلستانی» در دو جلد که وسیله (مؤسسه مرکز تحقیقات علوم اسلامی «نور» حوزه علمیه قم) پخش می شود و هنوزهم ادامه دارد.

15 - متفّرقات مطالب گلچینی شده از کتاب های فراوان گوناگون در دو جلد.

16 - تحدی یا دعوت به مقابله به مثل در باره اعجاز قرآن.

17 - نفیسه خاتون دختر حسن بن زید بن حسن نبیره امام حسن مجتبی علیه السلام.

18 - ولایت شرط قبولی أعمال جلد دوم.

19 - اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان وزیری در دو جلد ضخییم.

بیشتر این کتابها با کتاب دو جلدی سیمای جهان که مسجد جمگران چاپ میکند و هم مسجد جمکران آن را داده، در پایگاه اندیشوران قم به سی دی ریخته می شود که همه بتوانند از آن استفاده نمایند

و چندین کتاب دیگر ناتمام و در دست تألیف و مقاله های زیاد.

ص:21

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للّه ربّ العالمین، والصّلوه والسّلام علی سیّدالانبیاء و المرسلین و خاتم النّبیّین ابی القاسم محمد صلی اللّه علیه وآله و سلّم و علی آله الطّیّبین الطاهرین، سیّما علی خاتم الاوصیاء بقیّه اللّه فی الارضین و حجّته علی عباده، روحی وأرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، واللّعنه الدّائمه الابدیّه علی أعدائهم أجمعین من الان الی قیام یوم الدّین.

ص:22

بخش 1 - دانستن مطالبی که ضرورت دارد

1 - گفتگو راه حل مشکلات

با مطالعه و بر رسی تاریخ بشریت از آدم علیه السلام تا کنون، نتیجه ای که به دست می آید، اینست که آن همه جنگها و قتل عامها و نابود شدن یک صد میلیون نفر، در جنگهای اول و دوم و چند صد هزار نفر کشتار هیروشیما وناکازاکی و صدها هزار نفر قتلهای صلیبی و به آتش کشیدن شهرها و قتل عام چنگیزخان مغول اهل نیشابور و.

و. وسیله مغولها و کلّه منار تیمور لنگها، به جامعه و زندگی انسانها، نه خوشبختی آورد و نه آرامش.

الان هم این رسم جنائی و قدرت طلبی و خود برتر بینی و لشکر کشی ها، در یمن و عراق و سوریه و فلسطین و افغانستان و قتل عام مسلمان ها در میانمار و افکار غلط اسلام ستزی در اوروپا و آمریکا و در جاهای متعدد دیگر دنیا، ادامه دارد و بشریت را به محو نابودی، می کشاند و تا این افکار غیر انسانی و ستم و ظلم، ادامه دارد، این بیچاره گی ها هم، ادامه خواهد داشت.

اگر نظری به ثروتهای عظیم مادی و نیروهای فراوان انسانی که امروز در دنیای بشریت بر اثر انحراف از این تعلیمات ادیان آسمانی، به صورت سلاحهای مرگبار و کشمکشهای بی دلیل و کوششهای ویرانگر، نابود می گردد، بیفکنیم و اگر درست بیندیشیم، که این همه هزینه ها و اموالی که برای تخریب دنیابه کار می رود، هرگاه بیشتر از ثروتهائی که در مسیرهای سازنده مصرف می شود نباشد از آن هم کمتر نیست.

امروز مغزهای متفکری که برای تکمیل و توسعه و تولید سلاحهای جنگی و کشمکشهای استعماری کار می کند، قسمت مهمی از نیروهای ارزنده انسانی را تشکیل می دهد، و چقدر نوع بشر به این سرمایه ها و این مغزهائی که بیهوده از بین می رود، برای رفع نیازمندیهایش محتاج است، و چقدر چهره دنیا زیبا و خواستنی و جالب بود اگر همه اینها در راه آبادی به کار گرفته می شدند.

ص:23

پس اگر بنی آدم راه صحیح و عاقلانه و خدا پسندانه دوم ( گفتگو) و جدال احسن را انتخاب و با شرایطش، سرمشق زندگی خود قرار میداد و در آینده نیز قرار دهد، افراد بشر مسلّم، طعم خوشبختی را چشیده و مزه آرامش و سعادت را خواهد چشید.

پروردگار عالمیان هم به تمام انبیاء و فرستادگان خودش، همین راه را انتخاب نموده و آنها را مأمور و وادار ساخته، تا آنجا که امکان دارد، از این مسیر استفاده نمایند و با مردم رفتار مسالمت آمیز داشته باشند و با رحمت و رأفت و محبت، آنها را به عبودیت و بندگی خدا، فرا خوانند.

در زیر شماره 6 پیشگفتار، در این باره توضیح مختصر دادم و در ادامه، هم، بحث مفصلی خواهیم داشت انشاءاللّه و نیز شرح مفصل در باره (گفتگو) و تحقیقات در این مورد را که فرزند عزیزم حجه الاسلام آقای دکتر حاج طاهر امینی گلستانی، زیر عنوان «دانشگاه باقر العلوم علیه السلام» انجام داده، در آخر این کتاب، ص 863 مطالعه نمائید.

2 - پیشینه تفاهم و گفت وگوی ادیان

در قرآن کریم، سوره ها و آیات فراوانی به چشم می خورد که اختصاص به ادیان گذشته دارد؛ همانند سوره های ابراهیم، یونس، نوح، مریم، بنی اسرائیل وأنبیاء.

خصومت و کشمکش های به وجود آمده در طول تاریخ، بین طرفداران ادیان بدین جهت صورت گرفته است که پیروان ادیان از مبانی اولیه خود دور گشته و مبلغان و پیشوایان ادیان به خاطر منافع شخصی شان به این خصومتها دامن زده و از این راه به اهداف مادی شان رسیده اند.

قرآن کریم، رابطه ادیان با یکدیگر و رابطه اسلام با ادیان را در بسیاری از آیات، مورد بحث قرار داده است، از این نگاه می توان قرآن مجید را به عنوان بهترین کتاب برای تفاهم ادیان معرفی نمود.

ص:24

3 - پیش شرط های گفت وگو

قبلا گفتیم: انسانها، ملتها، ادیان و فرهنگ ها برای فهم یکدیگر و رسیدن به تعامل مثبت و هم اندیشی، نیازمند گفت وگو هستند، اما گفت وگو پیش شرط هایی دارد که رعایت آنها ضرورت دارد و بی آن به نتیجه مطلوب نمی انجامد.

مهم ترین پیش شرط هایی که قرآن برای گفت وگوی سازنده و ثمربخش لازم دانسته عبارت است از:

1 - استناد به علم و نه پندار

در هنگام بحث و گفتگو باید در مورد آن قسمت از بحث، خود دانا و صاحب علم باشد نه با شک و تردید.

قرآن کریم در نکوهش از افراد ناآگاه که بدون علم و دانش درباره مسائل فکری و اعتقادی گفت وگو می کنند چنین بیان می دارد:

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ» حج/ 3

بعضی از مردم، بی هیچ دانشی درباره خدا گفت وگو می کنند و از هر شیطان سرکشی پیروی می کنند.

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ» حج/ 8

و گروهی از مردم، بدون هیچ دانش و هیچ هدایت و کتاب روشنی بخش، درباره خدا گفت وگو می کنند.

علامه طباطبایی ذیل این دو آیه می فرماید: آیه اول، درباره پیروان جاهل است و منظور از آیه دوم، پیشوایان و سردمداران ناآگاه اند که بدون دلیل و برهان و بر اساس تعصّب، در این موارد به بحث و گفت وگو می پردازند.

2 - حق گرایی

حقیقت گریزی و لجاجت در برابر حق، مایه انحراف است، تا جایی که در

ص:25

صورت ناتوانی و شکست در گفت وگوها از حربه هیاهو و جار و جنجال بهره جسته بدین سان سعی می کنند تا منطق و استدلال را نشنوند.

«وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ» فصلت/ 26 کافران گفتند: به این قرآن گوش فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید تا پیروز شوید.

3 - پرهیز از خشونت

پیش شرط اساسی دیگری که در گفت وگو می توان از آن یاد کرد، احترام گذاشتن به دیدگاه ها و نقطه نظرات دیگران است. خالی ساختن ذهنیت پیش ساخته خود و احترام به دیدگاه دیگران به گفت وگو جان بخشیده و آن را بارور می سازد. قرآن کریم دراین باره می فرماید:

«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» انعام/ 108

چیزهایی را که آنان به جای خدا می خوانند دشنام ندهید، که آنان نیز بی هیچ دانشی از روی کینه توزی به خداوند دشنام دهند. این چنین عمل هر قومی را در چشمانشان آراسته ایم. پس بازگشت همگان به سوی پروردگارشان است و او همه را از کارهایی که کرده اند آگاه می سازد.

4 - آزاد اندیشی

یکی دیگر از پیش شرط ها آزاد اندیشی است؛ قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

«فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» زمر/ 17

(خطاب به پیامبر) ص پس بندگان مرا بشارت ده، همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند. آنان، کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند.

ص:26

قرآن کریم نه تنها انسانها را تشویق و ترغیب به گفت وگو می کند که گوش دادن به سخنان دیگران و انتخاب و پیروی نمودن از بهترین آنها را از ویژگیهای انسانهای هدایت شده از سوی خداوند و خردمندان معرفی می کند.

5 - در نظر گرفتن نقاط مشترک

گفت وگو اگر بر محور تفاوتها و مخالفتها بنا شود، نتیجه ای جز خصومت و لجاج ندارد، بنابراین هرگاه گفت وگو در جهت یافتن نقطه های مشترک باشد به تعامل می انجامد.

«قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ» آل عمران/ 64

بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سخنی که میان ما و شما یکسان است تکیه کنیم که:

جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و برخی از ما بعض دیگر را به خدایی نگیرد؛ پس اگر از این پیشنهاد سرباز زدند و اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما).

... قُولُوا آمَنّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» عنکبوت/ 46 با اهل کتاب، جز به روشی که از همه نیکوتر است گفت وگو نکنید؛ مگر کسانی از آنان که ستم کردند، و [ به آنها ] بگویید: ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده ایمان آورده ایم و خدای ما و شما یکی است و ما در برابر او تسلیم هستیم.

خداوند در اول آیه پس از دستور مؤمنان به گفت وگوی نیکو، آنان را مکلّف می کند تا در گفت وگو در جست وجوی نقاط مشترک باشند:

«و قولوا آمنّا بالذی أنزل إلینا و أنزل إلیکم و إلهنا و إلهکم واحد».

طبیعی است که در گفت وگوها، هر چه نقاط مشترک مورد بحث قرار گیرد، به همان میزان دیدگاه ها به هم نزدیک تر شده، زبان همدیگر را بهتر فهمیده و به حقیقت زودتر می رسند.

ص:27

4 - راه و رسم بحث و گفتگو و جایگاه آن در قرآن

در باره بحث و گفتگو و کیفیت آن، در کتاب های مختلف، مطالب گوناگون و اظهار نظرهای متنوع، ابراز گردیده است که در اینجا به قسمتی از آنها، اشاره می شود.

برای بحث بهترین روش را برگزینید

در قرآن کریم گفت وگو و مذاکره برای رسیدن به تفاهم، جایگاه خاص و ویژه ای دارد. بیشترین سوره ها و آیات قرآن کریم درباره نحوه مجادله و گفت وگوهای پیامبران الهی با مخالفان، گفت وگوهای پیروان ادیان با یکدیگر و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله با پیروان سایر ادیان می باشد.

از میان آیات قرآنی چندین آیه در این زمینه صراحت بیشتری دارند که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و مؤمنان به آن حضرت، مأمور گفت وگوی شایسته با اهل کتاب و پیروان سایر ادیان می شوند.

در قرآن کریم امر نموده:

«اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» نحل/ 125

مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت فراخوان و با بهترین شیوه با آنان گفت وگو نما، زیرا پرودگارت به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد.

علامه طباطبایی ذیل آیه مورد بحث چنین بیان می دارد:

شکی نیست در اینکه از آیه استفاده می شود که این سه قید، یعنی «حکمت» و «موعظه» و «مجادله» همه مربوط به طرز سخن گفتن است.

در آیه دیگر، خداوند مؤمنان را از گفت وگوی همراه با خشونت بازداشته چنین بیان می دارد:

عنکبوت: 46 وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.

ص:28

در آیات قبل از این آیه، بیشتر سخن از نحوه برخورد با بت پرستان لجوج و جاهل بود که به مقتضای حال با منطقی تند، با آنها سخن می گفت، و معبودانشان را سست تر از تارهای عنکبوت معرفی می کرد، و در آیه مورد بحث، سخن از مجادله با اهل کتاب است که باید به صورت ملایمتر باشد، چه اینکه آنها حداقل بخشی از دستورهای انبیاء و کتب آسمانی را شنیده بودند و آمادگی بیشتری برای برخورد منطقی داشتند که با هر کس باید به میزان عقل و دانش و اخلاقش سخن گفت و با احترام برخورد نمود.

چون بحث بارعایت احترام طرف مقابل و بدون غرض، انسان را به نتایج مطلوب می رساند، اما برعکس آن، جز ایجاد نفرت و ناراحتی: ثمری نخواهد داشت.

منظور در آیه فوق بحث و گفتگوهای منطقی است.

تعبیر به «اَلَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» ، تعبیر بسیار جامعی است که تمام روشهای صحیح و مناسب مباحثه را شامل می شود، چه در الفاظ، چه در محتوای سخن، چه در آهنگ گفتار، و چه در حرکات دیگر همراه آن.

بنا بر این مفهوم این جمله آن است که الفاظ شما مؤدبانه، لحن سخن دوستانه محتوای آن مستدل، آهنگ صدا خالی از فریاد و جنجال و هر گونه خشونت و هتک احترام، همچنین حرکات دست و چشم و ابرو که معمولا مکمل بیان انسان هستند همه باید در همین شیوه و روش انجام گیرد.

و چه زیبا است تعبیرات قرآن که در یک جمله کوتاه یک دنیا معنی نهفته است.

اینها همه به خاطر آن است که هدف از بحث و مجادله برتری جوئی و تفوق طلبی و شرمنده ساختن طرف مقابل نیست، بلکه هدف تاثیر کلام و نفوذ سخن در اعماق روح طرف است، و بهترین راه برای رسیدن به این هدف همین شیوه قرآنی است.

حتی بسیار می شود که انسان اگر سخن حق را به صورتی منعکس کند که طرف مقابل آن را فکر خود بداند نه فکر گوینده، زودتر انعطاف نشان می دهد چرا که

ص:29

انسان به افکار خود همچون فرزندان خود علاقمند است.

درست به همین دلیل است که قرآن مجید بسیاری از مسائل را به صورت سؤال و استفهام طرح می کند، تا جوابش را از درون فکر مخاطب بجوشد و آن را از خود بداند.

ولی هر قانونی استثنائی هم دارد، از جمله همین اصل کلی در بحث و مجادله اسلامی در مواردی ممکن است حمل بر ضعف و زبونی شود، و یا طرف مقابل آنچنان مست و مغرور باشد که این طرز برخورد انسانی، بر جرأت و جسارتش بیفزاید لذا در دنبال آیه به صورت یک استثناء می فرماید: مگر کسانی از آنها که مرتکب ظلم و ستم شدند (إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ) .

همانها که بر خود و دیگران ظلم کردند و بسیاری از آیات الهی را کتمان نمودند تا مردم به اوصاف پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله آشنا نشوند.

آنها که ظلم کردند و فرمانهای الهی را در آنجا که بر خلاف منافعشان بود زیر پا گذاردند.

آنها که ظلم کردند و خرافاتی همچون مشرکان به میان آوردند، مسیح یا عزیز را فرزند خدا خواندند.

و بالاخره آنها که ظلم کردند و بجای بحث منطقی دست به شمشیر برده و متوسل به زور شدند و به شیطنت و توطئه چینی پرداختند.

و در آخر آیه یکی از مصداقهای روشن مجادله به احسن را که می تواند الگوی زنده ای برای این بحث باشد به میان آورده، می فرماید: بگوئید ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده است ایمان داریم، معبود ما و شما یکی است، و در برابر او تسلیم هستیم.

چه تعبیر زیبا و چه آهنگ جالبی؟ آهنگ وحدت و ایمان به همه آنچه از سوی خدای واحد نازل شده، و حذف همه تعصبها، و ما و شماها، و بالاخره توحید معبود و تسلیم بی قید و شرط در برابر (اللّه).

این یک نمونه از مجادله به احسن است که هر کس بشنود مجذوب آن می شود، و نشان می دهد اسلام گروه گرا، و تفرقه طلب نیست، آوای اسلام آوای وحدت است و تسلیم بودن در برابر هر سخن حق.

ص:30

نمونه های این بحث در قرآن فراوان است، از جمله نمونه ای است که امام صادق علیه السلام در حدیثی به آن اشاره کرده، می فرماید: مجادله به احسن، مانند مطلبی است که در آخر سوره (یس) در مورد منکران معاد آمده است، هنگامی که استخوان پوسیده را در مقابل پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آوردند و گفتند: چه کسی قدرت دارد آن را احیا کند؟ فرمود: یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ... همان خدائی که روز نخست آن را آفرید، زنده می کند، همان خدائی که از درخت سبز، برای شما آتش بیرون می فرستد.

آیه بعد به عنوان تاکید بر اصول چهارگانه ای که در آیه قبل آمد، می فرماید: این گونه ما کتاب آسمانی (قرآن) را بر تو نازل کردیم (وَ کَذلِکَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ) .

آری این قرآن بر اساس وحدت معبود، وحدت دعوت همه پیامبران راستین تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان حق، و مجادله با بهترین شیوه ها نازل شده.

سپس می افزاید: کسانی که پیش از این کتاب آسمانی به آنها داده ایم (و به راستی به آن پایبند و معتقدند) به این کتاب ایمان می آورند (فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ) .

چرا که هم نشانه های آن را در کتب خود یافته اند، و هم محتوایش را از نظر اصول کلی هماهنگ با محتوای کتب خود می بینند.

البته می دانیم همه اهل کتاب (یهود و نصاری) به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله ایمان نیاوردند، بنا بر این جمله فوق، اشاره به آن گروه مؤمنان واقعی و حق جویان خالی از تعصب است که نام اهل کتاب تنها شایسته آنها است.

بعد می افزاید: گروهی از اینها (از اهل مکه و مشرکان عرب) نیز به آن ایمان می آورند (وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ) .

و در پایان در مورد کافران هر دو گروه می گوید: آیات ما را جز کافران انکار نمی کنند (وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلاَّ الْکافِرُونَ) .

با توجه به اینکه مفهوم جحد آنست که انسان، به چیزی معتقد باشد و آن را انکار کند مفهوم جمله فوق این می شود که حتی کفار در دل به عظمت این آیات معترفند و نشانه های صدق و راستی را در جبین آن می نگرند، و

راه و رسم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و زندگی پاکیزه و پیروان پاکباخته او را دلیلی بر

ص:31

اصالت آن می شمرند اما به خاطر لجاجت و تعصب و تقلید کورکورانه از نیاکان، و یا برای حفظ منافع نامشروع زودگذر به انکار برمی خیزند.

به این ترتیب قرآن موضع گیریهای اقوام مختلف را در برابر این کتاب آسمانی مشخص می کند: در یک صف اهل ایمانند، اعم از علمای اهل کتاب و مؤمنان راستین و مشرکانی که تشنه حق بودند و حق را یافتند و دل به آن بستند، و در صف دیگر منکران لجوجی که حق را دیدند اما همچون خفاشان خود را از آن پنهان داشتند، چرا که ظلمت کفر جزء بافت وجودشان شده و از نور ایمان وحشت دارند قابل توجه اینکه این گروه قبلا نیز کافر بوده اند، ولی تاکید مجدد بر کفرشان ممکن است به این جهت باشد که قبلا اتمام حجت بر آنها نشده بود، کفر حقیقی الان است که بر آنها اتمام حجت شده و با علم و آگاهی صراط مستقیم را رها کرده در بیراهه گام می زنند.

سپس به یکی دیگر از نشانه های روشن حقانیت دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که تاکیدی است بر محتوای آیه گذشته اشاره کرده می گوید: تو قبل از نزول قرآن هرگز کتابی را نمی خواندی، و هرگز با دست خود چیزی نمی نوشتی مبادا دشمنانی که در صدد ابطال دعوت تو هستند گرفتار شک و تردید شوند (و بگویند آنچه را او آورده نتیجه مطالعه کتب پیشین و نسخه برداری از آنها است)( وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ) . تو هرگز به مکتب نرفتی و خط ننوشتی، اما با اشاره وحی الهی، مساله آموز صد مدرس شدی!.

چگونه می توان باور کرد، شخصی درس نخوانده و استاد و مکتب ندیده با نیروی خودش کتابی بیاورد و از همه جهان بشریت دعوت به مقابله کند و همگان از آوردن مثل آن عاجز شوند؟ آیا این دلیل بر آن نیست که نیروی تو از قدرت بی پایان پروردگار مدد می گیرد؟ و کتاب تو وحی آسمانی است که از ناحیه او بر تو القاء شده است؟ توجه به این نکته لازم است که اگر کسی بگوید ما از کجا بدانیم که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله هرگز به مکتب نرفت و خط ننوشت! در پاسخ می گوئیم: او در محیطی زندگی کرد که با سواد در آنجا بسیار محدود و معدود بود به طوری که می گویند در تمام شهر مکه بیش از 17 نفر قدرت بر خواندن و نوشتن نداشتند در

ص:32

چنین محیطی اگر کسی درس بخواند، مکتبی ببیند محال است بتواند کتمان کند، در همه جا مشهور و معروف می شود، و استاد و درسش شناخته خواهد شد.

چنین شخصی چگونه می تواند ادعا کند پیامبر راستین است اما دروغی به این آشکاری بگوید؟ بخصوص اینکه این آیات در مکه در مهد نشو و نمای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل گردیده آنهم در برابر دشمنان لجوجی که کوچکترین نقطه ضعفها از نظرشان مخفی نمی ماند.

در آیه بعد نشانه های دیگری برای حقانیت قرآن بیان می کند، می گوید: این کتاب آسمانی مجموعه ای است از آیات بینات که در سینه های صاحبان علم قرار می گیرد (بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ) .

تعبیر به آیات بینات بیانگر این واقعیت است که نشانه های حقانیت قرآن در خود آن به چشم می خورد و در پیشانی آیات می درخشد، و دلیل آن با خود آن است.

در حقیقت همچون آیات تکوینی است که انسان از مطالعه آن بدون نیاز به چیز دیگر به حقیقت پی می برد؟ این آیات تشریعی نیز از نظر ظاهر و محتوی چنان است که خود دلیل صدق خویش است.

از این گذشته، طرفداران این آیات و طالبان و دلدادگان آن، کسانی هستند که بهره ای از علم و آگاهی دارند، هر چند دستشان تهی و پایشان برهنه است.

به تعبیر روشنتر یکی از طرق شناخت اصالت یک مکتب بررسی حال مؤمنان به آن مکتب است، اگر گروهی نادان یا شیاد، دور کسی را گرفتند به نظر می رسد که او نیز از همین قماش باشد، اما اگر کسانی که اسرار علوم در سینه های

آنها نهفته است اعلام وفاداری به مکتبی کردند دلیل بر حقانیت آن است، و ما می بینیم گروهی از علمای اهل کتاب و شخصیتهای با تقوای ممتازی همچون ابوذرها و سلمان ها، مقدادها و عمار یاسرها و شخصیت والائی همچون علی علیه السلام حامیان و عاشقان این مکتب بودند.

در روایات زیادی که از طرق اهل بیت علیهم السلام وارد شده این آیه به ائمه اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده است، این نه به معنی انحصار است، بلکه بیان مصداق روشنی است برای (الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ)

ص:33

و اگر می بینیم در بعضی از روایات، تصریح شده به اینکه منظور خصوص امامان است در حقیقت اشاره به مرحله کامل علم قرآن می باشد که در اختیار آنها است و هیچ مانعی ندارد که علما و دانشمندان بلکه توده های فهمیده مردم بهره ای از این علوم قرآن داشته باشند.

ضمنا این آیه نشان می دهد که علم و دانش منحصر به آنچه در کتاب و از محضر استاد می خوانند و می آموزند نیست، چرا که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله طبق صریح آیات گذشته به مکتب نرفت و خط ننوشت ولی برترین مصداق (الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ) بود، پس در ماورای علم رسمی، علمی است برتر و والاتر که از سوی پروردگار به صورت نوری در قلب آدمی القاء می شود که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء و این جوهره علم است، و علوم دیگر پوسته علم.

در پایان آیه اضافه می کند: آیات ما را جز ستمگران از روی عناد انکار نمی کنند

(و ما یجحد بایاتنا الا الظالمون).

چرا که نشانه های آن روشن است: پیامبر امّی و درس نخوانده آورنده آن است.

آگاهان اندیشمند، مؤمنان به آن هستند.

از این گذشته خود آن نیز مجموعه آیات بینات (سخنانی با محتوای روشن و آشکار) می باشد.

و در کتب پیشین نیز نشانه های آن آمده است.

با اینهمه آیا کسی جز آنها که بر خویشتن و بر جامعه ستم می کنند آن را انکار می نماید؟ (تکرار می کنیم که تعبیر به جحد در موردی است که انسان چیزی را می داند و بر خلاف علمش انکار می کند).

به دو نکته توجه کنید.

1 - نگار من که به مکتب نرفت!...

درست است که خواندن و نوشتن برای هر انسانی کمال محسوب می شود ولی گاه شرائطی پیش می آید که نخواندن و ننوشتن کمال است.

و این در مورد پیامبران مخصوصا خاتم انبیاء صلّی اللّه علیه و آله کاملا صدق

ص:34

می کند، چه اینکه اگر دانشمندی درس خوانده، و فیلسوفی آگاه و پر مطالعه ادعای نبوت کند و کتابی ارائه دهد به عنوان یک کتاب آسمانی در چنین شرائطی ممکن است وسوسه و تردیدهائی پیش بیاید که آیا این کتاب و مکتب مولود اندیشه های خود او نیست؟.

اما اگر ببینیم از میان یک قوم عقب افتاده یک انسانی که هرگز محضر استادی را درک نکرده، کتابی نخوانده، و صفحه ننوشته، برخاست، کتابی به عظمت عالم هستی، با محتوائی بسیار بلند و عالی، ارائه داد، در اینجا خیلی خوب می توان درک کرد که این تراوش مغز او نیست، بلکه وحی آسمانی و تعلیم الهی است.

در آیات دیگر قرآن نیز روی (أمّی) بودن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تکیه شده، سه چند تفسیر برای کلمه (أُمّی) ذکر کرده اند که از همه روشنتر درس نخوانده است.

اصولا در محیط حجاز درسی نبود که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بخواند و معلمی نبود که از محضرش استفاده کند، تعداد کسانی که فقط سواد خواندن و نوشتن داشتند در تمام مکه در مردان از 17 نفر تجاوز نمی کرد می گویند از زنان نیز تنها یک نفر بود که خواندن و نوشتن می دانست.

طبیعی است که در چنین محیطی که ابتدائی ترین مرحله علم (خواندن ونوشتن) اینقدر کمیاب و محدود است ممکن نیست کسی درس خوانده باشد و مردم از آن آگاه نشوند و اگر کسی با قاطعیت ادعا کرد من هیچ درسی نخوانده ام و کسی آن را انکار نکرد دلیل روشنی بر صدق گفته او است، و به هر حال این وضع خاص پیامبر صلّی اللّه علیه و آله که در آیات فوق آمده برای تکمیل اعجاز قرآن و قطع بهانه های بهانه جویان بسیار مؤثر و مفید بود، آری او عالم بزرگ و بی نظیری بود که فقط در مکتب وحی درس خوانده بود.

تنها بهانه ای برای بعضی مانده این است که پیامبر قبل از دوران نبوتش یکی دو سفر به شام کرد (برای مدتی کوتاه که مشغول انجام برنامه تجارت بود) می گویند شاید در این یکی دو سفر با علمای اهل کتاب تماس گرفته و مسائل را از آنها دریافت داشته است! دلیل سستی این ادعا در خودش نهفته است که اینهمه تاریخ پیامبران و احکام و قوانین و مقررات و معارف عالی را چگونه ممکن است که انسان درس نخوانده و مکتب نرفته به این زودی از افرادی بشنود و به خاطر بسپارد و در

ص:35

مدت 23 سال پیاده کند؟ و در برخورد با حوادثی که بی سابقه و غیر منتظره بود عکس العمل لازم نشان دهد و این درست به آن می ماند که بگوئیم فلان لیست بزرگ تمام علوم و فنون طب را در آن چند روزی آموخت که در فلان بیمارستان ناظر حال مداوای بیماران وسیله پزشکان بود، این سخن به شوخی شبیه تر است! توجه به این نکته نیز لازم است که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بعد از رسیدن به مرحله نبوت احتمالا توانائی بر نوشتن و خواندن از طریق تعلیمات الهی داشت هر چند در هیچ تاریخی دیده نشده است که او از این علم و دانشش استفاده کرده باشد، چیزی را از رو بخواند و یا با دست خود نامه ای بنویسد، و شاید پرهیز پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در تمام عمرش از این کار باز برای این بود که دستاویزی به دست بهانه - جویان ندهد.

تنها موردی که در بعضی کتب تاریخ و حدیث آمده که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله خودش مطلبی را نوشت در ماجرای صلح حدیبیه است که در مسند احمد آمده است: پیامبر شخصا قلم به دست گرفت و صلحنامه را نوشت.

ولی جمعی از علمای اسلام این حدیث را انکار کرده اند و آن را مخالف صریح آیات فوق می دانند، هر چند به عقیده بعضی صراحتی هم ندارد، زیرا این آیات ناظر به وضع پیامبر صلّی اللّه علیه و آله قبل از نبوت است چه مانعی دارد که بعد از نیل به مقام نبوت استثنائا در یک مورد خطی بنویسد که آن خود معجزه ای محسوب می شود.

ولی به هر حال در چنین مساله ای تکیه کردن بر خبر واحد دور از حزم و احتیاط و مخالف چیزی است که در علم اصول اثبات شده، هر چند این خبر چنانکه گفتیم مشکلی ایجاد نکند.

2 - راه نفوذ در دیگران

برای تسخیر دلها و نفوذ سخن حق در افکار دیگران تنها توسل به استدلالات قوی و نیرومند کافی نیست، نحوه برخورد با طرف، و شیوه بحث عمیقترین اثر را

در این مرحله می گذارد، چه بسیارند کسانی که در بحثها دقیق و موشکاف، و بر مسائل علمی مسلط و آگاهند، اما چون از شیوه جدال احسن و بحثهای سازنده آگاه نیستند کمتر در گفتگو با دیگران موفق به نفوذ در قلب آنها می شوند.

ص:36

حقیقت این است که اقناع عقل و فکر به تنهائی کافی نیست، باید عواطف نیز اقناع گردد که نیمی از وجود انسان را تشکیل می دهند.

به تعبیر دیگر نفوذ در مرحله خود آگاه روح انسان به تنهائی کفایت نمی کند باید در مرحله ناآگاه که بخش مهم روح را تشکیل می دهد نیز نفوذ کرد.

از بررسی حال پیامبران مخصوصا حال پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و ائمه هدی علیهم السلام بخوبی استفاده می شود که این بزرگواران برای تحقق بخشیدن به اهداف تبلیغی و تربیتی خود از اخلاق اجتماعی و اصول روانشناسی و انسانی ترین شیوه های نفوذ در قلبها استفاده می کردند.

طرز برخورد آنها با مردم چنان بود که به سرعت آنها را به سوی اهداف خود جلب و جذب می کردند، گرچه بعضی میل دارند به این امور همیشه جنبه اعجاز دهند اما چنین نیست، اگر ما هم، سنت و روش و شیوه بحث آنها را در برخورد با دیگران به کار بندیم، به سرعت می توانیم در آنها اثر بگذاریم و در اعماق جانشان نفوذ کنیم.

قرآن با صراحت به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله می گوید: فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ : به خاطر رحمت الهی است که نسبت به آنها نرمخو شده ای که اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند ( آل عمران - 159 (.

از این آیه به خوبی روشن می شود که روش پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هرگز تحمیل فکر و عقیده نبوده است، بلکه کوشش و مجاهدت داشته که حقایق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وامی گذاشته که خودشان تصمیم لازم را در پیروی از حق بگیرند.

بسیار دیده شده است که بعضی بعد از ساعتها بحث و گفتگو نه تنها پیشرفتی در مذاکرات خود حاصل نمی کنند بلکه طرف را در عقیده باطل خویش راسختر و متعصب تر می بیند، دلیل آن این است که از روش جدال به احسن استفاده نشده است.

خشونت در بحث، برتری جوئی، تحقیر طرف مقابل، اظهار کبر و غرور، عدم احترام به افکار دیگران، و عدم صمیمیت در بحثها همه از اموری است که

ص:37

باعث شکست انسان در بحث می شود، لذا در مباحث اخلاق اسلامی بحثی تحت عنوان تحریم جدال و مراء می بینیم که منظور از آن بحثهائی است که در آن روح حقجوئی و حق طلبی نباشد، بلکه هدف از آن پرخاشگری و برتری طلبی و به کرسی نشاندن سخن خویش است! تحریم جدال و مراء گذشته از جنبه های معنوی و اخلاقی، برای همین است که در اینگونه بحثها هرگز پیشرفت فکری حاصل نمی شود.

به هر حال مجادله و بحث با دیگران گاهی جدال به احسن است و آن بحثی است که شرایطی که در بالا گفتیم دقیقا در آن رعایت شود، و گاهی به غیر احسن است و آن در صورتی است که امور بالا به دست فراموشی سپرده شود.

این گفتار را با ذکر چند روایت گویا و آموزنده پایان می دهیم.

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله می خوانیم: لا یستکمل عبد حقیقه الایمان حتی بدع المراء و ان کان محقا: هیچکس حقیقت ایمان را به طور کامل درک نمی کند مگر اینکه مراء را ترک گوید، هر چند حق با او باشد.

در حدیث دیگری می خوانیم که پیامبر خدا سلیمان به فرزندش گفت: یا بنی ایاک و المراء، فانه لیست فیه منفعه، و هو یهیج بین الاخوان العداوه: پسرم! از جدال بپرهیز، زیرا نه تنها سودی در آن نیست، بلکه آتش دشمنی را میان برادران شعله ور می سازد.

و نیز از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است که فرمود: ما ضل قوم بعد ان هداهم الا اوتوا الجدال: هیچ گروهی پس از هدایت گمراه نشدند مگر اینکه از راه جدال و بحثهای پرخاشگرانه و برتری جویانه، که حقیقت در آن دنبال نمی شود وارد شدند. باتغییراتی از تفسیر نمونه ج: 16 ص: 299 ببعد.

در کتاب احتجاج طبرسی نقل شده است: روزی گروهی از محبّین آل محمّد صلّی اللَّه علیه و آله نزد امام حسن عسکری علیه السلام حاضر شده و گفتند: ای فرزند رسول خدا، در همسایگی ما فردی از دشمنان اهل بیت زندگی می کند که پیوسته موجب آ زار ما شده و در تفضیل خلفای ثلاثه بر أمیر المؤمنین علیه السّلام دلائلی ذکر می کند که ما در پاسخ آنها می مانیم.

ص:38

امام علیه السّلام فرمود: فردی را به سوی شما می فرستم تا او را مجاب کرده و دلائلش را باطل نماید. سپس یکی از شاگردانش را مأمور ساخت تا در مجلس بحث آنان با فرد مزبور حاضر شده و به گفتارشان گوش دهد، و هنگامی که از او تقاضای سخن نمودند تا حدّ امکان در بطلان سخن و پوچی اعتقاد آن فرد کوشیده و کاملا مجابش کند.

او نیز از جای برخاسته و بهمراه آنان در مجلس بحثشان حاضر گشته و بهمان شیوه امام علیه السّلام وارد بحث شده و او را بسختی شکست داده و مجاب نمود.

از این پیروزی اصحاب و دوستان اهل بیت بقدری خوشحال شدند که جز خدا نداند، و به همان اندازه مخالفین و معاندین محزون و شکسته گشتند. و وقتی نزد امام بازگشتند فرمود: اهل آسمان به جهت شکست و مغلوب شدن آن دشمن خدا بیش از شما مسرور شدند، و ابلیس و یاران مستکبرش چندین برابر مخالفین، محزون و مغموم گشتند، و فرشتگان آسمانها و عرش و کرسی برای این شخص غالب طلب رحمت و مغفرت نموده، و برای آن دشمن مخالف لعن و نفرین کردند، و خداوند همه را مستجاب فرمود.

از امام حسن عسکری علیه السّلام نقل است: روزی در محضر امام صادق علیه السّلام بحثی به میان آمد که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از مجادله و مباحثه در دین نهی نموده است. امام علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بطور مطلق از مجادله نهی نفرموده است، بلکه از آن سخن و گفتگویی که نیکوتر نیست منع نموده، آیا این فرمایش خداوند را نشنیده اید که فرموده:

«و با اهل کتاب جز به شیوه ای که نیکوتر است مجادله مکنید -(سوره عنکبوت:

46)، و باز فرموده: (مردم) رابا حکمت - گفتار درست و استوار - و پند نیکو به راه پروردگارت بخوان، و با آنان به شیوه ای که نیکوتر است مجادله و گفتگو کن -(سوره نحل: 125).

علما و دانشمندان مذهبی، جدال احسن را از لوازم دین شمرده و گفتگوی غیر احسن را ممنوع دانسته اند. و خداوند همان را بر شیعیان ما حرام داشته است.

و همچنین درباره کیفیت تبلیغ و امر به معروف ونهی از منکر، نیز راههای گوناگون وجود دارد که رعایت آنها، ضروریست، مانند آرامش، ادب، و احترام و

ص:39

ترک جدال غیر أحسن و نفوذ در روحیه طرف مقابل و. و. و. و بالاتر ازهمه در نظر گرفتن رضای خدای متعال است که در بحثهای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله این کتاب، مشروحا، مطالعه خواهید نمود.

اما اگر کسی بر خلاف این اوامر، اقدام نماید علاوه بر اینکه به نتیجه دلبخواه نمی رسد، خدا را هم از خود ناراضی کرده است.

5 - اهانت به معتقدات مردم ممنوع.

از آنجائی که دین مقدس اسلام، از سوی خدای عالمیان، دین جهانی و برای عموم مردم جهان تعیین واعلام شده است، بدینجهت به تمام اعمال و رفتار و کیفیت ادامه زندگی بنی آدم، هم نظارت دارد و هم تعیین تکلیف و هم راهنمائی به ابعاد صحیح آن.

می دانیم که عقائد و معتقدات هر فرد و گروهی برای خود محترم و با ارزش است. خواه صحیح و آسمانی باشد مانند ادیان کلیمیت و مسیحیت و جز اینها. یا من در آورده ها و غلط مانند بت پرستی و گاو پرستی و آفتاب و آتش پرستی وغیرها.

دین مقدس اسلام برای حفظ ارزشها و احترام به اعتقادات مردم، به هیچکس اجازه تحقیر یا اهانت به مخالفان اسلام را (از هر نژاد یا طبقه ای) باشد نمی دهد و کوچک شمردن آنها را، ممنوع اعلام می دارد.

حتی بر مبلغین هنگام تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر، اجازه نمی دهد که با کلمات و گفتارهای نا شایست و یا با خشونت و زور گوئی، با طرف مقابل، روبرو شود، زیرا اگر این عمل ها همراه تبلیغ باشد، نتیجه برعکس وسبب ایستادگی و مقاومت طرف خواهد بود.

در این باره به دستور صریح و روشن خدای توانا در قرآن مجید دقت نمائید.

سوره انعام آیه 108 وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ( معبود) کسانی را که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید مبادا آنها (نیز) از

ص:40

روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت آنها به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می کردند آگاه می سازد (و پاداش و کیفر می دهد).

در باره منطقی بودن تعلیمات اسلام و لزوم دعوت از راه استدلال، نه از راه اجبار، در آیات قبل دستور داده، و در این آیه تاکید می کند که هیچگاه بتها و معبودهای مشرکان را دشنام ندهید، زیرا این عمل سبب می شود که آنها نیز نسبت به ساحت قدس خداوند همین کار را از روی ظلم و ستم و جهل و نادانی انجام دهند.

از بعضی روایات استفاده می شود که، جمعی از مؤمنان بر اثر ناراحتی شدید که از مساله بت پرستی داشتند، گاهی بتهای مشرکان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام می دادند، قرآن صریحا از این موضوع، نهی کرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاکت در بیان را، حتی در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان، لازم می شمارد دلیل این موضوع، روشن است، زیرا با دشنام و ناسزا نمی توان کسی را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت که در اینگونه افراد است، سبب می شود که به اصطلاح روی دنده لجاجت افتاده، در آئین باطل خود راسختر شوند، سهل است زبان به بدگوئی و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر گروه و ملتی نسبت به عقائد و اعمال خود، تعصب دارد همانطور که قرآن در جمله بعد می گوید ما این چنین برای هر جمعیتی عملشان را زینت دادیم.

و در پایان آیه می فرماید: بازگشت همه آنها به سوی خدا است، و به آنها خبر می دهد که چه اعمالی انجام داده اند.

در روایات نیز تاکید شده با پیروانان هر دین و مذهبی. محترمانه برخورد کنیم و مؤدبانه رفتار نمائیم. معلوم است اگر ما بتها وآتش و آفتاب تابعین آنها را.

سب نما ئیم آنها هم خدای ما را سب خواهند نمود. پس وظائف مبلغین. تبلیغ با ادب و احترام و با برخورد انسانی و روبرو شدن با اخلاق حسنه می باشد.

در آیه مبارکه خدای متعال با کلمه (کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ) که تزئین اعمال آنها را به خود نسبت داده. بنا به تعبیر علمی سببیت از ناحیه خداست اما ایجاد سبب

ص:41

بوسیله افراد و خود انسانها و وسوسه شیطان است.

در آیات قرآن در 8 مورد زینت دادن اعمال زشت و بد یا به شیطان نسبت داده و در 10 مورد به صورت فعل مجهول (زُیّنَ (آمده و در 70 محل تکرار شده و در دو مورد به خدا نسبت داده شده که به توضیح علمی بالا معنای هر سه مورد روشن می شود.

در اینجا به سه نکته باید توجه کرد:

1 - در آیه فوق، زینت دادن اعمال نیک و بد هر کس را در نظرش، به خدا نسبت داده شده، ممکن است این موضوع برای بعضی مایه تعجب گردد که مگر ممکن است خداوند عمل بد کسی را در نظرش زینت دهد؟! پاسخ این سؤال همان است که بارها گفته ایم که این گونه تعبیرات، اشاره به خاصیت و اثر عمل است، یعنی هنگامی که انسان کاری را به طور مکرر انجام دهد، کم کم قبح و زشتی آن در نظرش از بین می رود، و حتی به صورت جالبی جلوه گر می شود، و از آنجا که علت العلل و مسبب الاسباب و آفریدگار هر چیز خدا است و همه تاثیرات به خدا منتهی میشود این گونه آثار در زبان قرآن گاهی به او نسبت داده می شود.

و به تعبیر روشنتر جمله زَیَّنّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ چنین معنی می دهد که آنها را گرفتار نتیجه سوء اعمالشان کردیم، تا آنجا که زشت در نظرشان زیبا جلوه کرد.

و از اینجا روشن می شود اینکه در بعضی از آیات قرآن زینت دادن عمل به شیطان نسبت داده شده نیز منافاتی با این موضوع ندارد، زیرا شیطان آنها را وسوسه به انجام عمل زشت می کند و آنها در برابر وسوسه های شیطان تسلیم می شوند و سرانجام گرفتار عواقب شوم عمل خود می گردند، و به تعبیر علمی، سببیت از ناحیه خدا است اما ایجاد سبب بوسیله این افراد و وسوسه های شیطانی است.

2 - در روایات اسلامی نیز منطق قرآن در باره ترک دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقیب شده و پیشوایان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند همیشه روی منطق و استدلال تکیه کنند و به حربه بی حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند.

3 - گاهی ایراد می شود که چگونه ممکن است بت پرستان نسبت به خدا بدگوئی کنند در حالی که آنها غالبا اعتقاد به الله (خدا) داشتند و بت را شفیع بر

ص:42

درگاه او می دانستند؟ ولی اگر ما در وضع عوام لجوج و متعصب دقت کنیم خواهیم دید که این موضوع چندان تعجب ندارد، این گونه افراد هنگامی که ناراحت شوند، سعی دارند طرف را به هر قیمتی که شده است ناراحت کنند، حتی اگر از طریق بدگوئی به معتقدات مشترک طرفین باشد آلوسی دانشمند معروف سنی، در تفسیر روح المعانی نقل می کند که بعضی از عوام جاهل هنگامی مشاهده کرد بعضی از شیعیان، سب شیخین می کند، ناراحت شد و شروع به اهانت به مقام علی علیه السلام کرد، هنگامی که از او سؤال کردند چرا به علی علیه السلام که مورد احترام تو است اهانت می کنی؟ گفت: من می خواستم شیعه ها را ناراحت کنم زیرا هیچ چیز را ناراحت کننده تر از این موضوع برای آنها ندیدم!، و بعد او را به توبه از این عمل وادار ساختند.

فحش پشت سر معاویه وعکس العمل امیر علیه السلام

در نهج البلاغه می خوانیم که علی علیه السلام به جمعی از یارانش که پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام می دادند می فرماید: انی اکره لکم ان تکونوا سبّابین و لکنّکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان أصوب فی القول و ابلغ فی العذر. من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذکر شوید (و روی اعمالشان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیکتر است و برای اتمام حجت بهتر.

(نهج البلاغه بخش خطبه ها کلام 206).

می بینیم آن حضرت حتی بدگوئی به دشمن سرسختش معاویه هم به صورت سبّ و فحش اجازه نمی دهد. در بعضی از روایات آمده که فرمود. من دوست ندارم . زبان دوستانم به فحش عادت نماید. پس مبلغین محترم ما موظف به تبلیغ با رفتار و کردار نیک اند.

اهانت عرب شامی به امام حسن علیه السلام

یک نفر از اهل شام که با تربیت معاویه بزرگ شده و به خاندان مولا امیرمومنان علیه السلام تا حد کفر بد بین بود.

روزی تصمیم گرفت به مدینه آمده هر که از فرزندان آن حضرت را پیدا کند او را

ص:43

سب و فحش های زشت دهد اگر او را کشتند (به عقیده خودش) شهید می شود وگرنه ثواب بزرگی به دست آورده با موفقیت بر می گردد.

با این عقیده پس از طی مراحل وارد مدینه گشت و اتفاقا هنگام اتمام نماز ظهر بود. دید گروهی از مسجد بیرون آمدند و اطراف یک شخصیتی را گرفته اند.

پرسید این شخص کیست؟ گفتند: فرزند امیر مؤمنان و نوه رسول خداست گفت.

(عجب) ببین خدا از این خاندان چقدر بدش می آید که من با چه منظوری آمده ام و که را به مقابل من آورد.

با همان وضع خاک آلودگی راه، در برابر حضرت ایستاد و هرچه از دهنش می آمد. به حضرت گفت. اطرافیان گفتند یابن رسول الله اجازه دهید او را ساکت کنیم (و زباانش را از حلقومش در آوریم)؟!.

فرمود. کار نداشته باشید. آن مرد آنقدر ناسزا گفت و خسته شد و گفت حسن بن علی این فحش ها ر ا نمی شنوی بتو می گویم دستور دهید اطرافیانت مرا بکشند و من در راه رضای خدا شهید شوم!!!.

فرمود یا اخاالعرب می بینم تازه از راه رسیده و خسته ای (و هنوز گرد راه را از خود دور نساخته ای) اگر به منزل احتیاج داری برایت منزل دهم اگر به عیال نیاز داری برایت عیال اختیار کنم و اگر به خرجی محتاجی برایت پول دهم اگر کسی برایت ظلم کرده بگو از ستمگرت انتقام بگیرم (چرا اینقدر آشفته و عصبانی هستی)؟!.

حضرت اینگونه که با او برخورد کرد عرب خود را به پای حضرت انداخت و گفت: عجب الله اعلم حیث یجعل رسالته خدا خودش خوب می داند کدام خاندان لایق رسالت است به آنها داده است یابن رسول الله درشام شما را برای ما. ستمگر و کافر و آدمکش معرفی کرده بودند به خدای لایزال از شام که بیرون آمدم برای شما و خاندانت. در زیر آسمان و روی زمین از من دشمن تر نبود و الان بر می گردم و در زیر آسمان و روی زمین کسی برای شما دوستدارتر از من پیدا نمی شود.

پس اخلاق نیک و برخورد خوب در تسلیم نمودن طرف مقابل. نقش اساسی و موفقیت و نتیجه گیری خوب دارد.

ص:44

6 - آیاأدیان یهود و نصارا جهانی بود یابه منطقه خاص؟

قرآن کریم از پیامبران و امتهای زیادی یادکرده، اما ادیانی که بیش از همه به آنها توجه کرده ادیان یهودیت، مسیحیت، و کمی هم از مجوس و صابئین است. قرآن کریم از این ادیان به عنوان ادیان الهی نام برده است.

حال این سؤال پیش می آید: آیا همه این ادیان، جهانی وعام بود یا منطقه و قوم مخصوصی؟.

در میان ادیان مطرح شده در قرآن فقط درباره دین اسلام صراحت دارد که این دین برای زمان و مکان خاصی فرستاده نشده، بلکه شامل همه ملتها و جاری در همه زمانهای آینده خواهد بود:

«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّهً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ» سبأ/ 28. و ما تو را جز به سمت بشارتگر و هشدار دهنده برای تمام مردم نفرستادیم، ولی بیشتر مردم نمی دانند.

«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ» انبیاء/ 107 و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

«قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» اعراف/ 158

بگو: ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم، همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست، معبودی جز او نیست، زنده می کند و می میراند. پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش، آن پیامبر درس نخوانده ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد، و از او پیروی کنید تا هدایت یابید.

برخی معتقدند که دین پیامبران اولوا العزم همانند حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام عمومیت داشته و محدود به یک منطقه و قوم خاص نبوده است. هر چند آیات زیادی در قرآن است که دین حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام را به قوم بنی اسرائیل منحصر دانسته است.

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ» ابراهیم/ 5

ص:45

همانا موسی را با آیات خود فرستادیم تا قوم خود [ بنی اسرائیل ] را از تاریکی به سوی روشنایی بیرون کشد.

«وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ» صف/ 6

هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم.

در مقابل این دیدگاه، مرحوم علامه طباطبایی دیدگاه دیگری دارد؛ ایشان در این باره می فرماید:

آیات و روایات و نیز سیره و روش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله بیانگر این است که شریعت حضرت موسی و عیسی علیه السلام عمومی بوده است. از جمله در قرآن کریم آمده است:«اِذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی» طه/ 43

حضرت موسی علیه السلام فرعون و قبطیان را که ساکن مصر بودند، دعوت به پیروی از شریعت خود نمود و حال آن که مسلماً آنها از بنی اسرائیل و قبطیان نبودند، بلکه درست در مقابل قبطیان و بنی اسرائیل هستند. و ازجمله آن که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله آیین یهود و مسیحیت را که در بلاد عرب بود و اعراب در مکه و مدینه و حبشه و سایر نقاط بر این دو دین مسلماً از بنی اسرائیل نبودند آیین رسمی می شناخت و با آنها معامله اهل کتاب می نمود، در صورتی که اگر شریعت حضرت موسی و عیسی علیه السلام اختصاص به بنی اسرائیل داشت، باید تدین اعراب قبل از اسلام به دین یهود و نصارا غلط باشد و مورد امضای رسول الله صلّی اللّه علیه و آله قرار نگیرد. و دیگر آن که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله با مسیحیان نجران آماده مباهله شد و اعلام مبارزه عرفانی نمود؛ حال آن که نصارای نجران همگی عرب بودند. در پاسخ آیاتی که به آنها استدلال شده است، می توان گفت که فرستاده شدن به سوی بنی اسرائیل غیر از اختصاص داشتن به آنان است (حسینی تهرانی، محمد حسین، مهر تابان، انتشارات باقر العلوم، 267.

اما صاحب نظران مسلمان و غیرمسلمان بسیاری بر این باورند که بجز دین مقدس اسلام، همه ادیان گذشته محدود به زمان و مکان خاص بوده اند.(مودودی، ابو الأعلی، مبادی اسلام و فلسفه احکام، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، انتشارات شفق، 1342 ش، 108.

(رابرت ا. هیوم) که خود یک مسیحی متعصّب است، اسلام و مسیحیت را

ص:46

ادیان جهانی می داند او می گوید:

«مسیحیت، تنها دین عالم است که هر یک از افراد بشر را به صورت فرزند یک «خدای پدر» به حساب می آورد، و مسیحیت تنها دینی است که به دنبال رستگاری فردی و اجتماعی از طریق خدمت اشتراکی است از لحاظ جهانی بودن نیز، اسلام یکی از سه دین جهانی عالم است، که دو دین دیگر، بودایی و مسیحیت می باشند در میان یازده دین زنده جهان، اسلام نیز مانند مسیحیت، تنها ادیانی هستند که هر سه خصوصیت جهانی بودن، توحیدی بودن و بنیانگذاری خاص را دارا می باشند رابرت ا. هیوم)، ادیان زنده جهان، ترجمه دکتر عبدالکریم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1369 ش، 294.

«برنارد لوئیس» نویسنده کتاب «برخورد تمدنها» اسلام را از لحاظ تمدنی مورد بحث قرار داده و آن را اولین دین و تمدنی به حساب می آورد که جهانی می باشد.

«بر خلاف تمدن هایی که از نظر قومی به حوزه خاص منحصر بودند، اسلام، چه از نظر معتقدات و چه ازنظر بینش و جاه طلبی، دین جهانی محسوب می شد، تمدن اسلامی بر خلاف تمدن های مشابه دیگر اولین تمدنی است که می توان نام جهانی روی آن گذاشت؛ زیرا در سه قاره دنیا مردم مختلف و فرهنگها و نژادهای مختلف را دربرمی گرفت أ تمدن اسلامی نژادهای مختلف را از سیاه و سفید، سرخ پوست و زردپوست را یکجا در بر می گرفت و از نظر جغرافیایی مرزهای آن از جنوب اروپا تا قلب آفریقا و در آسیا تا ماورای سرحدات هند و چین توسعه یافته بود. (برنارد لوئیس، برخورد تمدنها، ترجمه بهمن دخت اویسی، نشر و پژوهش فرزان، 1380 ش، 8.

وی درباره محدودیت دین مسیحیت با صراحت می نویسد:

با اینکه اهداف و ادعاهای مسیحیت جهانی بود، اما اساساً یک دین اروپایی باقی مانده بود، و حتی جنگهای صلیبی نیز برای بازستاندن و دفاع از قلمرو مسیحیان درگرفته مسیحیت خلاصه می شد به دینی متعلق به یک نقطه نسبتاً کوچک دنیا که ساکنان آن از یک نژاد و یک فرهنگ بودند و به یک قوم به هم پیوسته تعلق داشتند.(برنارد لوئیس، برخورد تمدنها، ترجمه بهمن دخت اویسی، نشر و پژوهش فرزان، 1380 ش،، 9).

ص:47

البته این اظهار نظرها، زیاد مقرون به صواب نیست، زیرا ما دین حضرات موسی وعیسی علهماالسلام را، مانند دین مقدس اسلام، عام و جهانی می دانیم و معتقد به آنیم.

7 - مشترکات ادیان الهی

ادیان الهی مطرح در قرآن کریم، اشتراکات فراوانی دارند که عمده ترین آنها عبارتند از:

1. اعتقاد به مبدأ واحد که آفریننده همه آفرینش و حاکم بر زمین و زمان است.

2. اعتقاد به اصالت وحی الهی و پیامبرانی که ازسوی خداوند برای هدایت بشر آمده اند.

3. اعتقاد به روز واپسین و وجود بهشت و جهنم.

4. اعتقاد به بازخواست از انسان در روز رستاخیز.

علاوه بر آنچه ذکر شد، اسلام، یهود و مسیحیت، درباره حضرت ابراهیم علیه السلام نظر مشترک دارند و وی را «پدر مؤمنان» می شناسند. متون مقدس دین یهود و مسیحیت، حضرت ابراهیم را به عنوان «دوست خدا» معرفی می کنند. (رابرت ا. هیوم، ادیان زنده جهان، 245.

در قرآن کریم نیز این عناوین به حضرت ابراهیم علیه السلام اختصاص یافته است:

و جاهدوا فی الله حقّ جهاده هو اجتبیکم و ما جعل علیکم فی الدین من حرج ملّه أبیکم ابراهیم هو سمّیکم المسلمین من قبل و فی هذا. حج/ 78

و در راه خدا چنان که باید جهاد کنید. او شما را برگزید و برایتان در دین هیچ تنگنایی پدید نیاورد. کیش پدرتان ابراهیم است. خداوند شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب آسمانی مسلمان نامید.

مرحوم طبرسی و علامه طباطبایی، ذیل این آیه دلیل اختصاص عنوان «پدر» به حضرت ابراهیم علیه السلام را چنین بیان داشته اند:

علت اینکه ابراهیم علیه السلام را پدر همه نامیده است این است که احترامش بر همه مسلمانان واجب است برخی گویند: عرب، فرزند اسماعیل، و بیشتر عجم،

ص:48

فرزند اسحاق و این دو فرزندان ابراهیم اند.

و اگر ابراهیم علیه السلام را پدرمسلمین خوانده بدین جهت است که او نخستین کسی است که به خدا اسلام آورد؛ همچنان که فرموده:

«إذ قال له ربّه أسلم قال أسلمت لربّ العالمین»

«و اتخذ الله ابراهیم خلیلاً» نساء/ 125 و خداوند ابراهیم را به دوستی خود برگزید.

8 - وظیفه تو اجبار کردن نیست

قبلا به عرض رسید که آورنده ادیان آسمانی هیچکدام، موظف نبودند، دینشان را به زور و اجبار به اجتماع یافردی، تحمیل کنند و بقبولانند، فقط مأمور به روشنگری و دعوت و آگه ساختن مردم بودند تا برایشان اتمام حجت شود که بپذیرد یانپذیرد.

انعام 104 قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ دلائل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد، کسی که ( بوسیله آن حق را) ببیند به سود خود اوست و کسی که از دیدن آن چشم بپوشد به زیان خود اوست، و من شما را اجبار نمی کنم.

انعام 107 - وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما أَشْرَکُوا وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ . اگر خدا می خواست (همه به اجبار ایمان می آوردند و هیچ یک) مشرک نمی شدند و ما تو را مسئول (اعمال) آنها قرار ندادیم و وظیفه نداری آنها را مجبور ( به ایمان) سازی.

در این آیه، بار دیگر این حقیقت را تایید می کند که خداوند نمی خواهد آنها را به اجبار وادار به ایمان سازد و اگر می خواست همگی ایمان می آوردند و هیچکس مشرک نمی شد (و لو شاء الله ما اشرکوا) و نیز تاکید می کند تو مسئول اعمال آنها نیستی و برای اجبار آنها به ایمان، مبعوث نشده ای (و ما جعلناک علیهم حفیظا).

و تو برای آنها وکیل نیستی (به اجبار وادار به ایمان کنی (و ما انت علیهم بوکیل).

تفاوت حفیظ و وکیل در این است که حفیظ به کسی می گویند که از شخص یا چیزی مراقبت کرده و او را از زیان و ضرر حفظ می کند، اما وکیل به کسی می گویند

ص:49

که برای جلب منافع برای کسی تلاش و کوشش می نماید.

شاید نیاز به تذکر ندارد که نفی این دو صفت ( حفیظ و وکیل) از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به معنی نفی اجبار کردن بر دفع زیان یا جلب منفعت است و گر نه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از طریق تبلیغ و دعوت به کارهای خیر و ترک کارهای شر این دو وظیفه را در مورد آنها به صورت اختیاری انجام می دهد.

لحن این آیات از این نظر بسیار قابل ملاحظه است که ایمان به خدا و مبانی اسلام هیچگونه جنبه تحمیلی نمی تواند داشته باشد، بلکه از طریق منطق و استدلال و نفوذ در فکر و روح افراد باید پیشروی کند، زیرا ایمان اجباری ارزشی ندارد، مهم این است که مردم حقایق را درک کنند و با اراده و اختیار خویش آن را بپذیرند.

قرآن بارها در آیات مختلف روی این حقیقت تاکید کرده و بیگانگی اسلام را از اعمال خشونت باری همانند اعمال کلیسا در قرون وسطی و محکمه تفتیش عقائد و امثال آن اعلام می دارد.

9 - رابطه اسلام با پیروان ادیان

رابطه اسلام با ادیان دیگر را، با توجه به آیات قرآن کریم، می توان این گونه در نظر گرفت.

رابطه مسالمت آمیز و هم زیستی

اسلام تمامی پیروان ادیان گذشته را به مسالمت و پیروی از مبانی مشترک فراخوانده است و پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله به عنوان پیامبر رحمت برای جهانیان، مأموریت پیدا می کند تا با بهترین شیوه با پیروان ادیان دیگر به گفت وگو بپردازد.

قرآن رابطه صلح آمیز و آشتی جویانه اسلام با پیروان سایر ادیان را این گونه بیان می دارد.

ص:50

قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ . آل عمران/ 64

بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سخنی که میان ما و شما یکسان است تکیه کنیم که:

جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و برخی از ما بعضی دیگر را به خدایی نگیرد؛ پس اگر از این پیشنهاد سر باز زدند و اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم، نه شما.

این آیه شریفه، علاوه بر دعوت صریح به تفاهم و مسالمت ادیان به این نکات توجه جدی دارد:

1. به دنبال نقاط مشترک رفتن و سعی و تلاش جهت رسیدن به تفاهم با پیروان ادیان.

2. پیشگامی اسلام در ایجاد وحدت و تفاهم با سایر ادیان.

3. بیان شفاف مواضع در گفت وگوها.

4. کوتاه نیامدن از مواضع اصولی و ارزشی خود، در عین تلاش برای یافتن نقاط مشترک.

5. تلاش برای دستیابی به بعضی از نقاط مشترک؛ در صورت دست نیافتن به همه اهداف.

6. ترک مجادله؛ در صورت اقامه برهان و دلیل و عدم دستیابی به کمترین هدف.

در این مرحله، یعنی مرحله تلاش برای رسیدن به نقاط مشترک، روی سخن با تمامی پیروان ادیان است.

اسلام نه تنها با اهل کتاب این گونه برخورد دارد، که حتی مشرکان را نیز زیر پوششی از رحمت و عطوفت قرار داده به مسلمانان چنین سفارش می کند: اگر آنان تمایل به (ملاقات و) پناهندگی شما پیدا کردند، شما نیز به این کار رضایت دهید؛ زیرا که چه بسا در اثر روابط دوستانه، آنان به راه حق رهنمون شوند.

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ . توبه/ 6

و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه بده تا سخن خدا را بشنود.

ص:51

در مرحله صلح جویی و رابطه مسالمت آمیز، اسلام پیروان دیگر ادیان را به توحید و تقواپیشگی دعوت نموده و آنان را در این راه تشویق و ترغیب می نماید.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ . مائده/ 65

اگر اهل کتاب ایمان آورده پرهیزکاری پیشه سازند، حتماً گناهانشان را می بخشیم.

وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ آل عمران/ 110

و اگر اهل کتاب ایمان آورند قطعاً برای آنان بهتر است.

روش پیامبراکرم صلّی اللّه علیه و آله در برخورد با مردم به این صورت بوده است که به سخنان تمامی افراد با دقت گوش می داده، اما درباره بی صداقتی آنان که صادقانه سخن نمی گفتند، تنها سکوت می نموده و با اتخاذ چنین روشی، احترام افراد و اشخاص را حفظ می کرد و در عین حال، تنها به مؤمنان اعتماد داشته و سخنان آنان را مورد تصدیق قرار می داد (توبه 16).

10 - فلسفه بعثت أنبیاء و تشریع دین

ما انسانها بعد از آنکه وجود خالق یکتا و آفرینش تمام موجودات را با قدرت او، با دلائل عقلی و نقلی، قبول کرده و معتقد شدیم و پذیرفتیم که چشم و اعضای مادی ما، توان دیدن خدا را ندارد و از طرفی هم باید از دستورات و قوانین کشوری و مادی و معنوی او، آگاه شویم، لازم بود میان او و بندگانش، سفیر و واسطه و وپیام آورانی وجود داشته باشد، که فرامین و دستورات او را به ما برسانند و ابلاغ نمایند، تا در روز حساب نگوئیم خدایا، چرا نظرات و خواسته های خود را به ما نرساندی و حالا ما را به پای میز محاکمه کشاندی؟!، بدینجهت در قرآن کریم می فرماید:

1 - اسراء: 15 مَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً اسراء: 15.

هر کس هدایت شود، برای خود هدایت یافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است؛ و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد؛ و ما هرگز (قومی را (مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم (تا

ص:52

وظایفشان را بیان کرده و اتمام حجت نماید.

به مفاد جمله آخر وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً توجه و دقت نمائید.

2 - طه: 134 وَ لَوْ أَنّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی اگر ما آنان را پیش از آن (که قرآن نازل شود (با عذابی هلاک می کردیم، (در قیامت (می گفتند:» پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم!»

3 - قصص: 47 وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ هرگاه (پیش از فرستادن پیامبری (مجازات و مصیبتی بر اثر اعمالشان به آنان می رسید، می گفتند:

» پروردگارا! چرا رسولی برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم؟!.

بدین خاطر خدای مهربان، میان خود و بندگانش، پیامبران و فرستادگانی را اعزام نموده و از خواسته های مثبت و منفی خود، ما را مطلع ساخت و اتمام حجت نمود. و تمام این فرستادگان و سفیران خود را بدون استثنا، از شخصیت های درجه یک و ممتاز هر زمان، انتخاب و اعزام کرده است تا مردم از بد سابقگی آنها استفاده کرده و زبان به اعتراض نگشایند.

4 - انعام: 8 وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ انعام: 8 (از بهانه های آنها این بود که (گفتند:» چرا فرشته ای بر او نازل نشده (تا او را در دعوت مردم به سوی خدا همراهی کند؟! (» ولی اگر فرشته ای بفرستیم، (و موضوع، جنبه حسی و شهود پیدا کند، (کار تمام می شود؛ (یعنی اگر مخالفت کنند، (دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد (و همه هلاک می شوند (.

5 - انعام: 9 وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ انعام: 9 و اگر او را فرشته ای قرارمی دادیم، حتماً وی را بصورت انسانی درمی آوردیم؛ (باز به پندار آنان، (کار را بر آنها مشتبه می ساختیم؛ همان طور که آنها کار را بر دیگران مشتبه می سازند!

6 - انعام: 37 وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قادِرٌ عَلی أَنْ یُنَزِّلَ آیَهً وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ و گفتند:» چرا نشانه (و معجزه ای (از طرف

ص:53

پروردگارش بر او نازل نمی شود؟!» بگو:» خداوند، قادر است که نشانه ای نازل کند؛ ولی بیشتر آنها نمی دانند!»

7 - یونس: 20 وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ می گویند:» چرا معجزه ای از پروردگارش بر او نازل نمی شود؟!» بگو:» غیب (و معجزات (تنها برای خدا (و به فرمان او (است! شما در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم! (شما در انتظار معجزات بهانه جویانه باشید، و من هم در انتظار مجازات شما! (»

8 - رعد: 7 وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ رعد: 7 کسانی که کافر شدند می گویند:» چرا آیه (و معجزه ای (از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بیم دهنده ای! و برای هر گروهی هدایت کننده ای است (؛ و اینها همه بهانه است، نه برای جستجوی حقیقت (!

9 - کهف: 15 هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لَوْ لا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ کَذِباً . این قوم ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کرده اند؛ چرا دلیل آشکاری (بر این کار (نمی آورند؟! و چه کسی ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!»

10 - طه: 133 وَ قالُوا لَوْ لا یَأْتِینا بِآیَهٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَهُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی گفتند:» چرا (پیامبر (معجزه و نشانه ای از سوی پروردگارش برای ما نمی آورد؟! (بگو: (آیا خبرهای روشنی که در کتابهای (آسمانی (نخستین بوده، برای آنها نیامد؟!

11 - طه: 134 وَ لَوْ أَنّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی اگر ما آنان را پیش از آن (که قرآن نازل شود (با عذابی هلاک می کردیم، (در قیامت (می گفتند:» پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم!»

12 - طه: 135 قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی بگو:» همه (ما و شما (در انتظاریم! (ما در انتظار وعده پیروزی، و شما در انتظار شکست ما! (حال که چنین است، انتظار بکشید! امّا بزودی می دانید چه کسی از اصحاب صراط مستقیم، و چه کسی هدایت یافته

ص:54

است!

13 - فرقان: 21 وَ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَهُ أَوْ نَری رَبَّنا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً و کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند (و رستاخیز را انکار می کنند (گفتند:» چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمی بینیم؟!» آنها درباره خود تکبّر ورزیدند و طغیان بزرگی کردند!

14 - قصص: 47 وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ هرگاه (پیش از فرستادن پیامبری (مجازات و مصیبتی بر اثر اعمالشان به آنان می رسید، می گفتند:

» پروردگارا! چرا رسولی برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم؟!»

15 - قصص: 48 فَلَمّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسی أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسی مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنّا بِکُلٍّ کافِرُونَ ولی هنگامی که حقّ از نزد ما برای آنها آمد گفتند:» چرا مثل همان چیزی که به موسی داده شد به این پیامبر داده نشده است؟!» مگر بهانه جویانی همانند آنان، معجزاتی را که در گذشته به موسی داده شد، انکار نکردند و گفتند:» این دو نفر [ موسی و هارون] دو ساحرند که دست به دست هم داده اند (تا ما را گمراه کنند (و ما به هر دو کافریم»؟!

16 - عنکبوت: 50 وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ گفتند:» چرا معجزاتی از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟!» بگو:» معجزات همه نزد خداست (و به فرمان او نازل می شود، نه به میل من و شما (؛ من تنها بیم دهنده ای آشکارم!

17 - بقره 8 11 وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِینا آیَهٌ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (118) إِنّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِیمِ (بقره 119)

118 - افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟ و آیه و نشانه ای بر خود ما نازل نمی کند؟ پیشینیان آنها نیز همین گونه سخن می گفتند دلها و افکارشان

ص:55

مشابه است، ولی ما (به اندازه کافی (آیات و نشانه ها را برای اهل یقین (و حقیقت جویان (روشن ساخته ایم.

119 - ما تو را به حق برای بشارت و تهدید (مردم جهان) فرستادیم و تو مسئول گمراهی دوزخیان (پس از ابلاغ رسالت) نیستی.

بهانه دیگر: چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟!

به تناسب بهانه جوئیهای یهود در نخستین آیات فوق، سخن از گروه دیگری از بهانه جویان است که ظاهرا همان مشرکان عرب بودند، می گوید: افراد بی اطلاع گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟ و چرا آیه و نشانه ای بر خود ما نازل نمی شود در حقیقت این گروه که قرآن از آنها به عنوان اَلَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ (آنها که نمی دانند) یاد کرده، دو در خواست غیر منطقی داشتند:

1 - چرا خداوند مستقیما با ما سخن نمی گوید؟

2 - چرا آیه ای بر خود ما نازل نمی شود؟ قرآن در پاسخ این ادعاهای لجوجانه و خودخواهانه می گوید: پیشینیان آنها نیز همین گونه سخنان داشتند، دلها و افکارشان مشابه است، ولی ما آیات و نشانه ها را (به مقدار کافی) برای آنها که حقیقت جو و اهل یقین هستند روشن ساختیم.

اگر براستی منظور آنها درک حقیقت و واقعیت است، همین آیات را که بر پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله نازل کردیم نشانه روشنی بر صدق گفتار او است، چه لزومی دارد که بر هر یک یک از افراد مستقیما و مستقلا آیاتی نازل شود؟ و چه معنی دارد که من اصرار کنم باید خدا مستقیما با خود من سخن بگوید؟! نظیر این سخن را در سوره مدثر آیه 52 نیز می خوانیم: بل یرید کل منهم ان یؤتی صحفا منشره: هر یک از آنها انتظار دارند اوراق متعددی از آیات بر آنها نازل گردد! چه انتظار بیجائی؟ اصولا این کار، علاوه بر اینکه هیچگونه ضرورتی ندارد بر خلاف حکمت پروردگار است زیرا اولا اثبات صدق پیامبران برای همه مردم از طریق آیاتی که بر خود آنها نازل می شود کاملا ممکن است.

ثانیا - نزول آیات و معجزات بر هر کس ممکن نیست، یکنوع شایستگی و آمادگی و پاکی روح لازم دارد، این درست به آن می ماند که تمام سیم های شبکه وسیع برق یک شهر (اعم از سیمهای قوی و بسیار نازک) انتظار داشته باشند که

ص:56

همان برق فوق العاده نیرومندی که به نخستین کابلهای قوی منتقل می شود به آنها

نیز منتقل گردد، مسلما این انتظار، انتظار غلط و نابجائی است، آن مهندسی که

آن سیمها را برای انجام وظائف مختلف تنظیم نموده سهم همه آنها را منظور کرده، بعضی بلاواسطه از مولد برق نیرو می گیرند و بعضی با واسطه با ولتاژهای مختلف.

آیه بعد روی سخن را به پیامبر کرده و وظیفه او را در برابر درخواست معجزات اقتراحی و بهانه جوئیهای دیگر مشخص می کند می گوید: ما تو را به حق برای بشارت و انذار (مردم جهان (فرستادیم (انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا).

تو وظیفه داری دستورات ما را برای همه مردم بیان کنی، معجزات را به آنها نشان دهی و حقایق را با منطق تبیین نمائی، و این دعوت باید توأم با تشویق نیکوکاران، و بیم دادن بدکاران، باشد، این وظیفه تو است.

اما اگر گروهی از آنها بعد از انجام این رسالت ایمان نیاوردند تو مسئول گمراهی دوزخیان نیستی.

به دو نکته توجه نمائید:

1 - دلهای آنها همانند یکدیگر است

در آیات فوق خواندیم که قرآن می گوید: این بهانه گیریها تازگی ندارد، اقوام منحرف پیشین نیز همین حرفها را داشتند، گوئی دلهای آنها درست همانند هم ساخته شده، این تعبیر اشاره به این نکته نیز می باشد که گذشت زمان و تعلیمات پیامبران می بایست این اثر را گذارده باشد که نسلهای آینده سهم بیشتری از آگاهی پیدا کنند و سخنان بی اساسی که نشانه نهایت جهل و نادانی است کنار بگذارند، اما متاسفانه این گروه از این برنامه تکاملی هیچگونه سهمی نبرده اند همچنان در جا می زنند، گوئی تعلق به هزاران سال قبل دارند و گذشت زمان کمترین تکانی به فکر آنها نداده است.

2 - دو اصل مهم تربیتی

- بشارت و انذار یا تشویق و تهدید بخش مهمی از انگیزه های تربیتی و حرکتهای اجتماعی را تشکیل می دهد، آدمی هم باید در برابر انجام کار نیک تشویق شود، و هم در برابر کار بد کیفر بیند تا آمادگی بیشتری برای پیمودن مسیر اول و گام

ص:57

نگذاردن در مسیر دوم پیدا کند.

تشویق به تنهائی برای رسیدن به تکامل فرد یا جامعه کافی نیست، زیرا انسان در این صورت مطمئن است انجام گناه خطری برای او ندارد.

فی المثل می بینیم: پیروان کنونی مسیح علیه السلام عقیده به (فداء) دارند، و معتقدند حضرت مسیح علیه السلام فدای گناهان آنها گردیده، حتی رهبرانشان گاه سند بهشت به آنها می فروشند و گاه گناهشان را از طرف خدا می بخشند! مسلما چنین جمعیتی به آسانی مرتکب گناه می شود.

در قاموس کتاب مقدس می خوانیم:... فدا نیز اشاره به کفاره خون گرانبهای مسیح است که گناه جمیع ماها بر او گذارده شد و گناهان ما را در جسد خود بر صلیب متحمل شد! مسلما این منطق نادرست افراد را در ارتکاب گناه جسور می کند.

کوتاه سخن اینکه: آنها که تصور می کنند تنها تشویق برای تربیت انسان (اعم از کودکان و بزرگسالان) کافی است، و باید تنبیه و تهدید و کیفر را به کلی شست و کنار گذاشت، سخت در اشتباهند، همانگونه که افرادی که پایه تربیت را تنها بر ترس و تهدید می گذارند و از جنبه های تشویقی غافلند نیز گمراه و بیخبرند.

این هر دو گروه در شناخت انسان در اشتباهند، چرا که توجه ندارند که انسان مجموعه ای است از بیم و امید، از حب ذات و علاقه به حیات، و نفرت از فناء و نیستی، ترکیبی است از جلب منفعت و دفع ضرر، آیا انسانی که ابعاد روح او را این دو تشکیل می دهد ممکن است پایه تربیتش تنها روی یک قسمت باشد.

مخصوصا تعادل میان این دو لازم است که اگر تشویق و امید از حد بگذرد باعث جرئت و غفلت است، و اگر بیم و انذار بیش از اندازه باشد نتیجه اش یأس و نومیدی و خاموش شدن شعله های عشق و تحرک است.

درست به همین دلیل در آیات قرآن، نذیر و بشیر یا انذار و بشارت در کنار هم قرار گرفته، حتی گاهی بشارت بر انذار مقدم است، مانند آیه مورد بحث، (بَشِیراً وَ نَذِیراً) و گاه به عکس، نذیر بر بشیر تقدم یافته، مانند آیه 188 سوره اعراف إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ : من بیم دهنده و بشارت دهنده و بشارت دهنده ام برای افرادی که ایمان می آورند.

ص:58

هر چند در اکثر آیات قرآن، بشارت مقدم داشته شده این نیز ممکن است به خاطر این باشد که در مجموع، رحمت خدا بر عذاب و غضب او پیشی گرفته است (یا من سبقت رحمته غضبه). تفسیر نمونه ج: 1 ص: 422 ببعد با تغییرات.

11 - اسلام دین تمام شرایع آسمانی از آدم تا انقراض عالم.

از آیات و احادیث استفاده می شود، اصول و اساس و قوانین مهم تمام ادیان و شرایع، از آدم تا خاتم بلکه تا انقراض عالم، یکیست و قابل تغییر و نسخ نیست، یعنی اصول دین، توحید، نبوت، معاد، و تعداد زیاد از ضروریات مانند اطاعت از خدا و رسل و ظلم نکردن و کشین ناحق و عاق والدین نشدن و به ناموس دیگران تجاوز نکردن و اجحاف نکردن در حق دیگران و. و. هیچکدام قابل نسخ یا تغییر نمی باشد.

آنچه که انبیاء بزرگ هرکدام در زمان خود، به مردم ارائه داده اند، کیفیت تبلیغ و برخورد با مشرکان و معاندان و همچنین تعیین تکالیف و ابلاغ آنها است،

حضرات نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم اجمعین، همگی مردم را به خداشناسی و اعتقاد به نبوت و قبول معاد، و تسلیم شدن در برابر آنها، دعوت می کردند و اساس و پایه شریعتشان نیز همین بود و لی برای اثبات صحت و درستی این گفته ها و به کرسی نشاندن آنها، مطابق خواسته هر زمان، اعجاز و کارهای غیر عادی، انجام می دادند، تا حقیت خود و حقیقت دینشان را، به اثبات رسانده و به جماعت، بقبولانند.

مثلا در زمان حضرت موسی علیه السلام سحر و جادو در میان مردم، رواج داشت و خداوند عصای اورا اژدها کرد و ید بیضاء، به او عطا نمود، تا با بلعیدن و نابود ساختن مار و عقرب های، ساحران و اظهار عجز و تسلیم شدن آنان، صحت دعوت و حقیت ادعایش را، به اثبات برساند که دیگران از آوردن مشابه آن عاجز و ناتوان بودند.

در زمان حضرت عیسی علیه السلام، علم طب و پزشکی به اوج خود رسیده بود، خداوند بادست او به بیماران پیسی و خوره ای لا علاج، شفا داد و با ساختن

ص:59

عدسه چشم ازگل و قدرت دید دادن به آن و مرده را زنده کردن و جز اینها را، معجزه او قرار داد تا متخصصان در آن علم را، به زانو در آورده و تسلیم خود نماید.

در زمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله فصاحت و بلاغت و غیره رواج داشت، خدای توانا با بعثت شخص أمّی و بی سواد و استاد ندیده و فرستادن قرآن کریم، جن و انس را حتی به آوردن مثل یک سوره آن را تاروز قیامت، دعوت کرده که اگر بیاورند، حرفش را پس می گیرد و از ادعای نبوت خود صرف نظر کرده و کنار می کشد، اما تا به امروز، جامعه بشریت در برابر این دعوت، به زانو نشسته و عاجز مانده و بزرگان این فن در طول چهارده قرن، اظهار عجز نموده و ناتوان مانده اند.

بطوری که فصیح ترین افراد زمان خود حضرت، در برابر آن شگفت زده شده و با گفتن (إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ) : مدثر / 24 نیست این مگر سحر اثر کننده (.

نام سحر و جادو روی آن گذاشتند و نسبت دادند.

یا در هر شریعت و دینی، در بعضی از فروع آن، طبق خواسته هر زمان، نسخ و تغییراتی بوده، مانند حلیت یادگرفتن مسلمانان علم سحر و جادو را در زمان حضرت موسی علیه السّلام حتی با آمدن فرشتگانی مانند هاروت و ماروت که (در قرآن مجید سوره بقره آیه 102 جریان آنها را، در بابل عراق بیان نموده).

بریاد گرفتن آن اجازه داده شده بود اما در زمان حضرت عیسی و حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله یاد گرفتن آن بعلت عدم نیاز، حرام شده و از رده خارج گردید.

البته اینها در فروعات هر دین و مذهب هست، اما در اصول و ضروریات هیچگونه تغییری از حضرت آدم تا انقراض عالم، وجود ندارد و امکان پذیر نیست به مفاهبم و مضامین چند آیه ذیل دقت نمائید.

1 - خداوند در آیه مبارکه 19 آل عمران فرموده:(إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ) همانا دین نزد خدا اسلام است.

2 - و آیه 85 آل عمران به جهانیان اعلام می دارد

3 -(وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ) هرکس جز اسلام دینی را انتخاب نماید از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت هم از زیانکاران میباشد، پس درجهان غیر از اسلام دینی قبول درگاه حق نیست و مورد قبول نخواهد بود. چنانکه

ص:60

4 - حضرت نوح علیه السلام که خود از انبیای قدیم و صاحب شریعت است در آیه 72 سوره یونس می گوید: فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ : پس اگر (از دعوت من (رو گردانید من که از شما درخواست مزد نکردم مزد من بر خداست و من مامورم از مسلمین باشم.

اسلام به معنای عام، نام تمام شرایع و ادیان آسمانی است و قدمت آن به قدمت تاریخ است. که حضرت نوح علیه السّلام هم به قبول آن مأموریت داشت.

اما اسلام و مسلمانی به معنای خاص نامیست که حضرت ابراهیم علیه السلام نام گذاری کرده است.

5 - در آیه 78 سوره حج می فرماید:... وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ... و در دین برای شما عسر و حرجی قرار نداده ملت (و دین) پدرتان ابراهیم است او قبلا شما را مسلمان نامیده و مطلب نوظهوری نیست.

6 - یا در آیه سوره 130 بقره فرموده: وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهِیمَ إِلاّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ... هرکس از ملت (و دین) ابراهیم گریزان شود (او نیست) مگر کسی که خود را به سفاهت (و بی عقلی) زده است.

7 - و آیه 134 بقره: قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ گفتند: یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید!! بگو بلکه تابع ملت درست ابراهیم شوید او از مشرکان نبود. (یعنی شما وراهتان غیر مستقیم و به شرک منتهی می شود که قابل تبعیت نیست).

8 - وآیه 95 آل عمران. قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً. وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ. بگو خدا راست می گوید: پس به ملت راست (و بی پیچ و خم) ابراهیم تبعیت کنید که از شرک دهندگان نبود.

9 - و آیه 125 نساء: وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلاً. و کیست دینش بهتر از کسی باشد که رو (فکر و توجهش) (را به خدا متوجه ساخته و خوبی کننده است و از ملت بدون پیچ و خم ابراهیم تبعیت کرده و خدا هم ابراهیم را، برای خود دوست اخذ نموده است.

ص:61

حال نوبت می رسد به خود رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله که چه مأموریت دارد و خدا به او چه می فرماید:

10 - آیه 161 انعام: قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ. بگو خدای من مرا به راه راست هدایت نموده دین محکم (و پا برجای) و درست ابراهیم و او از شرک دهندگان بخدا نبود. 161 بگو نمازم و حجم و زندگیم و مرگم برای خدای عالمیانست

11-162 لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ که شریک ندارد و به این مامورم و من نخستین تسلیم شونده هستم.

12 - و آیه 123 سوره نحل: ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ. سپس به تو وحی نمودیم اینکه تابع ملت مستقیم ابراهیم باشی که از مشرکان نبود.

عزیزان بی غرض و منصف لحن آیات فوق را با دقت کامل و علمی، بر رسی کنند و ببینند که آیا دین اسلام ما که از اسلام ابراهیمی غیر منسوخ است و حتی قسمتی از دستورات فرعی و احکامش هم همان فروع ابراهیمی است مانند حج و قبله - نماز - زکات - مبارزه باکفر و شرک - ختنه کردن و سایر احکام حنیفیه و غیره از عصر اسلامی حضرت ابراهیم باقی مانده است. که 4400 سال سابقه دارد.

تاریخ بمعنای سابقه حضور یک ملت (ملت ابراهیم) در بستر زمان برای اسلام و مسلمانان 4400 سال ثبت کرده است و از این لحاظ اسلام ابراهیمی، حدود 2400 سال، پیش از میلاد مسیح و حدود 1000 سال پیش از حضرت موسی سابقه حضور در سر زمین فلسطین حجاز عراق و غیره دارد.

با در نظر گرفتن مطالب فوق، یهود یا صهیونیسم چگونه ادعا می کند که ما پیش از مسلمان ها ساکنین این سرزمین های فلسطین هستیم و با این ادعای بی اساس هر چند روزی بازور و ستم و کشتار انسانها و زنان و بچه های بیگناه، بخشی از زمین های متعلق به آنها را تصرف کرده و تصاحب می نمایند و هر روز برای آنها، درد سر و ناراحتی های گوناگون، ایجاد می کنند.

پس تاریخ 1436 هجری قمری، تاریخ اسلام نیست تاریخ هجرت آن حضرت از مکه به مدینه است نه تولد اسلام.

ص:62

از آیات فوق بطور صریح استفاده می شود که تاریخ تولد اسلام به معنی خاص، به زمان حضرت ابراهیم علیه السلام اما بمعنای عام به زمان حضرت آدم علیه السلام برمی گردد.

البته در این مورد بحث زیادست و گفتنی ها فراوان و بیش از ین مزاحم شدن، غیر صحیح.

پس نتیجه اینکه اسلام بمعنای عام (در اصول و ضروریات) از آدم تا انقراض عالم یکیست و بمعنای خاص اسلام ابراهیمی و بمعنای خاص الخاص اسلام محمدی صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین می باشد.

توجه: از بحث فوق برداشت غلط پیش نیاید که (پس صاحبان شریعت تابع یکدیگرند و خود استقلال ندارند؟!!!). نه منظور این نیست، بلکه هرکدام از این بزرگواران در دین خود استقلال دارند اما همه اینها در تبلیغ و بسط اصول یک مأموریت دارند و درفروع با احکام و نیاز و خواست زمان هرکدامشان که شریعت و مذهب است، مستقل هستند وبس.

به مفاهیم آیات ذیل دقت نمائید که قرآن مجید اسلام را به معنی وسیعی تفسیر کرده است.

12 - بهترین آیین الهی، اسلام است

آل عمران 83 أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (83) قُلْ آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عِیسی وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84) وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ (آل عمران 85)

83 - آیا آنها غیر از آیین خدا را می طلبند؟! (آیین او همین اسلام است (و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابر

(فرمان) او تسلیم اند، و همه به سوی او باز گردانده می شوند.

84 - بگو: به خدا ایمان آوردیم، و (همچنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده، و آنچه به موسی و عیسی (و

ص:63

دیگر) پیامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است، ما در میان هیچ یک از آنان فرقی نمی گذاریم، و در برابر (فرمان) او تسلیم هستیم.

85 - و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت، از زیانکاران است.

در این آیات بحث در باره اسلام آغاز می شود و توجه اهل کتاب و پیروان ادیان گذشته را به آن جلب می کند.

در آیه نخست می فرماید: آیا آنها غیر از دین خدا (دین دیگر) می طلبند؟ آیین او همین اسلام است (أفغیر دین الله یبغون). (قبلا خواندیم دین پیش خدا، اسلام است).

سپس می افزاید: تمام کسانی که در آسمانها و زمین اند چه از روی اختیار یا اجبار اسلام آورده اند (و در برابر فرمان او تسلیم اند) و همه به سوی او باز گردانده می شوند بنابر این اسلام آیین همه جهان هستی و عالم آفرینش است

در اینجا قرآن مجید اسلام را به معنی وسیعی تفسیر کرده و می گوید: تمام کسانی که در آسمان و زمین اند و تمام موجوداتی که در آنها وجود دارند مسلمان هستند یعنی در برابر فرمان او تسلیم اند زیرا روح اسلام همان تسلیم در برابر حق است منتها گروهی از روی اختیار (طوعا) در برابر قوانین تشریعی او تسلیم اند و گروهی بی اختیار (کرها) در برابر قوانین تکوینی او.

توضیح اینکه: خداوند دو گونه فرمان در عالم هستی دارد یک سلسله از فرمانهای او به صورت قوانین طبیعی و ما فوق طبیعی است که بر موجودات مختلف این جهان حکومت می کند و همه آنها مجبورند در برابر آن زانو زنند و لحظه ای از این قوانین سرپیچی نکنند و اگر فرضا سرپیچی کنند ممکن است محو و نابود گردند.

پس یک نوع تکوینی: یعنی اسلام و تسلیم در برابر فرمان خدا است، بنابر این اشعه آفتاب که به دریاها می تابد و بخار آب که از دریا بر می خیزد و قطعات ابر که به هم می پیوندند دانه های باران که از آسمان فرو می ریزد، درختانی که بر اثر آن نمو می کنند و گلها که در پرتو آن شکفته می شوند همه مسلمان اند زیرا هر کدام در برابر قانونی که آفرینش برای او تعیین کرده است تسلیم اند.

نوع دیگر تشریعی: از فرمان خدا هست که فرمان تشریعی نامیده می شود

ص:64

یعنی قوانینی که در تشریع آسمانی و تعلیمات انبیاء وجود داشته است تسلیم در برابر آنها جنبه اختیاری دارد و تنها افراد با ایمان هستند که به خاطر تسلیم در مقابل آنها شایسته نام مسلمان می باشند البته سرپیچی از این قوانین نیز بالمال دست کمی از سرپیچی از قوانین آفرینش ندارد که این هم باعث انحطاط و عقب ماندگی و یا نابودی است.

و از آنجا که جمله (أسلم) در آیه فوق اشاره به معنی وسیع اسلام است که هر دو قسمت را در بر می گیرد و لذا می فرماید: جمعی از روی اختیار تسلیم می شوند

(طوعا) مانند مؤمنان و جمعی از روی اجبار (کرها) مانند کافران نسبت به قوانین تکوینی، بنابر این معنی آیه این است که کافران با این که از قبول اسلام در برابر بخشی از فرمانهای خدا سرباز زده اند ناچار به قبول بخش دیگر شده اند، پس چرا آنها در برابر همه قوانین الهی و دین و آیین حق یک باره تسلیم نمی شوند.

احتمال دیگری که در تفسیر آیه می باشد و بسیاری از مفسران آن را ذکر کرده اند و در عین حال منافاتی با آنچه در بالا گفتیم ندارد این است که افراد با ایمان در حال رفاه و آرامش از روی رغبت و اختیار به سوی خدا می روند، اما افراد بی ایمان تنها به هنگام گرفتاری و مشکلات طاقت فرسا به سوی او می شتابند و او را می خوانند و با این که در حال معمولی شریک هائی برای او قایل می شوند در آن لحظات سخت و حساس جز او کسی را نمی شناسند و نمی خوانند.

از آنچه گفته شد معلوم شد که (مَن) در جمله (من فی السموات و الارض) هم شامل موجودات عاقل می شود و هم غیر عاقل، و به اصطلاح این واژه که مخصوص موجودات عاقل است به عنوان تغلیب به معنی گسترده تری اطلاق شده است و (طوعا) اشاره به موجودات عاقل و مؤمن است و (کُره) اشاره به کافران و موجودات غیر عاقل.

در آیه بعد خداوند به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله (و همه پیروان او) دستور می دهد که نسبت به همه تعلیمات انبیاء و پیامبران پیشین، علاوه بر آنچه را پیغمبر اسلام نازل شده ایمان داشته باشند.

می فرماید: (بگو: ایمان به خدا آوردیم و به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (پیامبران تیره های بنی اسرائیل) نازل شده و آنچه به

ص:65

موسی و عیسی و همه پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است نیز ایمان آوردیم ما در میان آنها فرقی نمی گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم.

آری ما هیچ فرقی میان آنها از نظر اسلام و حقانیت، قایل نیستیم، همه را به رسمیت می شناسیم، همه رهبران الهی بوده اند و همگی برای هدایت خلق مبعوث شده اند و ما در برابر فرمان خدا از هر نظر تسلیم هستیم و بنابر این دست تفرقه اندازان را به این وسیله کوتاه می کنیم.

و بالاخره در آخرین آیه به عنوان یک نتیجه گیری کلی می فرماید: (هر کس غیر از اسلام آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است (. ( و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین).

جمله (یبتغ) از ماده ابتغاء به معنی تلاش و کوشش است که هم در موارد شایسته و هم ناشایسته به کار می رود و در هر مورد تابع قرائنی است که در آن مورد وجود دارد به این ترتیب از مفهوم عام (اسلام) به عنوان یک اصل کلی که همان تسلیم در مقابل حق است، به مفهوم خاص آن یعنی آیین (اسلام) منتقل می شود که نمونه کامل و اکمل آن است و می گوید: امروز جز آیین اسلام از هیچ کس پذیرفته نیست، پس در عین احترام به همه ادیان الهی برنامه امروز، اسلام است، اسلامی که حد أقل 4400 سال از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام، قدمت دارد.

همانگونه که دانشجویان دوره دکترا در عین احترام به تمام دروسی که در مقاطع مختلف تحصیلی مانند ابتدائی، راهنمائی و دبیرستان و دوره لیسانس خوانده اند تنها درسی را که باید دنبال کنند همان دروس سطح بالای مقطع نهایی خودشان است و پرداختن به غیر از آن جز زیان و خسران چیزی نخواهد داشت و آنها که با تقلید نا بجا و تعصب جاهلی و مسائل نژادی و خرافات خود ساخته، پشت به این آیین کنند بدون شک گرفتار زیان و خسران خواهند شد و جز تأسف و ندامت از سرمایه های عمر و حیات که بر باد داده اند نتیجه ای نخواهند گرفت.

جمعی از مفسران گفته اند که این آیه در باره دوازده نفر از منافقان نازل شده که اظهار ایمان کرده بودند و سپس مرتد شدند و از مدینه به مکه بازگشتند آیه نازل شد و به آنها اعلام کرد که هر کس جز اسلام را بپذیرد زیانکار است.

در حدیثی از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می خوانیم که فرمود: روز قیامت اعمال را

ص:66

یک به یک (در دادگاه الهی) می آورند هر کدام خود را معرفی می کند یکی می گوید من نمازم، دیگری می گوید من روزه ام و... و سپس اسلام را می آورند و می گوید:

پروردگارا! تو سلامی و من اسلام، خداوند می فرماید:... امروز به واسطه

(مخالفت با) تو مؤاخذه می کنم و به تو پاداش می دهم.

13 - جنگ چرا؟!

جنگ مرحله نهائی از مراحل چهار گانه، دعوت و تبلیغ است، وقتی که قبول دین و جزیه و زندگی مسالمت آمیز رد شد، نوبت به جنگ و پیکار، می رسد تا تکلیف روشن و یکسره شود واگر در اثنای جنگ، طرف مقابل، از جنگ دست بردارد، کشت و کشتار متوقف شده و یکی از مراحل سه گانه قبل، به مورد اجراء گذاشته خواهد شد.

در بعضی از روایات می خوانیم هنگامی که مسلمانان در مکه بودند مشرکان پیوسته آنها را آزار می دادند، و مرتبا مسلمانان کتک خورده با سرهای شکسته خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می رسیدند و شکایت می کردند (و تقاضای اذن جهاد داشتند) اما پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آنها می فرمود: صبر کنید، هنوز دستور جهاد به من داده نشده تا اینکه هجرت شروع شد و مسلمین از مکه به مدینه آمدند، خداوند آیه ذیل را که متضمن اذن جهاد است نازل کرد و این نخستین آیه ای است که در باره جهاد نازل شده.

حج: 39 أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ

حج: 40 اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ

حج: 39 به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست.

حج: 40 همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اینکه می گفتند:

«پروردگار ما، خدای یکتاست!» و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر

ص:67

دفع نکند، دیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد! و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است.

در این آیات نخست می گوید: خداوند به کسانی که جنگ از طرف دشمنان بر آنها تحمیل شده اجازه جهاد داده است، چرا که آنها مورد ستم قرار گرفته اند

سپس توضیح بیشتری در باره این ستمدیدگانی که اذن دفاع به آنها داده شده است می دهد، و منطق اسلام را در زمینه این بخش از جهاد روشنتر می سازد می گوید: همان کسانی که به ناحق از خانه و لانه خود اخراج شدند بعد به یکی از فلسفه های تشریع جهاد اینچنین بازگو می کند: اگر خداوند از مؤمنان دفاع نکند، و از طریق اذن جهاد بعضی را به وسیله بعضی دفع ننماید، دیرها و صومعه ها و معبدهای یهود و نصارا و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد (وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثِیراً).

آری اگر افراد با ایمان و غیور دست روی دست بگذارند و تماشاچی فعالیتهای ویرانگرانه طاغوتها و مستکبران و افراد بی ایمان و ستمگر باشند و آنها میدان را خالی ببینند اثری از معابد و مراکز عبادت الهی نخواهند گذارد، چرا که معبدها جای بیداری است، و محراب میدان مبارزه و جنگ است، و مسجد در برابر خود کامگان سنگر است، و اصولا هر گونه دعوت به خدا پرستی بر ضد جبارانی است که می خواهند مردم همچون خدا آنها را بپرستند! و لذا اگر آنها فرصت پیدا کنند تمام این مراکز را با خاک یکسان خواهند کرد.

این یکی از اهداف تشریع جهاد و اذن در مقاتله و جنگ است.

و در پایان آیه بار دیگر وعده نصرت الهی را تکرار و تاکید کرده می گوید:

به طور مسلم خداوند کسانی که او را یاری کنند و از آئین و مراکز عبادتش دفاع نمایند یاری می کند (وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ).

و بدون شک این وعده خدا انجام شدنی است چرا که او قوی و قادر و غیر قابل شکست است (إِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ).

تا مدافعان خط توحید تصور نکنند در این میدان مبارزه حق و باطل، و در برابر

ص:68

انبوه عظیم دشمنان سر سخت تنها و بدون تکیه گاهند.

14 - آیا جنگ مشکلی را حل می کند؟!

جنگ برای تحکیم قدرت و توسعه ریاست و آقا بالاسر بودن و زیر پا گرفتن بینوایان و امثال اینها، نه مشکل گشاست و نه پسندیده و نه به جائی می رسد.

تاریخ این همه سرگذشت فرمانروایان ستمگر و جنگهای بی امان اقوام را به تصویر کشیده و به دست ما داده، می بینیم، این همه کشت و کشتارها، نتیجه مطلوب اساسی نداشته و در طول تاریخ در هرچندگاهی تکرار شده و دست به دست گشته و فردا باز روز از نو و روزی از نو شده و سپری گردیده و باز به دست فراموشی سپرده شده است.

تنها جنگی که مشکلی را حل می کند، جنگ برای پیشبرد فرمان خدا و پیاده کردن قانون او، در روی زمین و میان بندگان خداست، آنهم پس از طی مراحل سه گانه (که قبلا توضیح داده شد).

خلاصه عزیزان تمام ادیان آسمانی خاصه دین مقدس اسلام، از شروع جنگ بیجا، و به آتش کشیدن زندگی مردم و بهم زدن آرامش جامعه، مخالف است و مورد تنفر، مگر ضرورتی پیش آید (مانند دفاع و درجای خود نشاندن دشمن).

زیرا: ثروتهای عظیم مادی و نیروهای فراوان انسانی که امروز در دنیای بشریت بر اثر انحراف از تعلیمات ادیان آسمانی، به صورت سلاحهای مرگبار و کشمکشهای بی دلیل و کوششهای ویرانگر، نابود می گردد، اگر بیشتر از محل های

سازنده مصرف می شود نباشد از آن هم کمتر نیست.

امروز مغزهای متفکری که برای تکمیل و توسعه و تولید سلاحهای جنگی و کشمکشهای استعماری کار می کند، قسمت مهمی از نیروهای ارزنده انسانی را تشکیل می دهد، و چقدر نوع بشر به این سرمایه ها و این مغزهائی که بیهوده از بین می رود، برای رفع نیازمندیهایش محتاج است، و چقدر چهره دنیا زیبا و خواستنی و جالب بود اگر همه اینها در راه آبادی به کار گرفته می شدند.

ص:69

در آیات فوق به دو قسمت مهم از فلسفه های جهاد اشاره شده است:

1 - دفاع مظلوم در برابر ظالم که حق مسلم طبیعی و فطری و عقلی او است، تن به ظلم ندهد و در برابر ستمگر قدّ خم نکند، برخیزد و فریاد کند، و دست به اسلحه برد، ظالم را بر سر جای خود بنشاند و دست آلوده او را از حقوق خود کوتاه سازد.

2 - جهاد در برابر طاغوتهائی است که قصد محو نام خدا را از دلها و ویران ساختن معابدی که مرکز بیداری افکار است دارند.

در برابر این گروه نیز باید بپا خواست تا نتوانند یاد الهی را از خاطره ها محو کنند، مردم را تخدیر نموده، بنده و برده خویش سازند.

این نکته نیز قابل توجه است که ویران کردن معابد و مساجد، تنها به این نیست که با وسائل تخریب به جان آنها بیفتند و آنها را در هم بکوبند، بلکه ممکن است از طرق غیر مستقیم وارد شوند و آنقدر سرگرمیهای ناسالم فراهم سازند و یا تبلیغات سوء کنند که توده مردم را از معابد و مساجد، منحرف نمایند و به این ترتیب آنها را عملا به ویرانه ای تبدیل کنند.

در آخرین آیه که تفسیری است در مورد یاران خدا که در آیه قبل وعده یاری به آنها داده شده است چنین می گوید: آنها کسانی هستند که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا می دارند و زکات را ادا می کنند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند (الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ).

آنها هرگز پس از پیروزی، همچون خودکامگان و جباران، به عیش و نوش و لهو و لعب نمی پردازند، و در غرور و مستی فرو نمی روند، بلکه پیروزیها و موفقیتها را نردبانی برای ساختن خویش و جامعه قرار می دهند آنها پس از قدرت یافتن تبدیل به یک طاغوت جدید نمی شوند، ارتباطشان با خدا محکم و با خلق خدا نیز مستحکم است چرا که صلوه (نماز) سمبل پیوند با خالق است، و زکات رمزی برای پیوند با خلق، و امر به معروف و نهی از منکر پایه های اساسی ساختن یک جامعه سالم محسوب می شود و همین چهار صفت برای معرفی این افراد کافی است

و در سایه آن سایر عبادات و اعمال صالح و ویژگیهای یک جامعه با ایمان و

ص:70

پیشرفته فراهم است.

15 - کیفیت رفتار اسلام بااقوام مختلف جهان

اخلاق و سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، بر انکار ملیت ها و عدم استقلال داخلی آنان استوار نبوده است و با وجود جهانی بودن آیین اسلام، موجودیت قبایل، ملت ها و ادیان دیگر؛ چه در قلمرو حکومت اسلامی و چه در خارج از آن، محفوظ بوده است.

یکی از دلایل سیره فوق، نامه هایی است که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله برای گروهی از سران و زمامداران نوشته و از این طریق موجودیت آنان را به رسمیت شناخته است. دلیل دیگر، پیمان نامه های بسیاری است که در دوران حکومت و قدرت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و بعد از وفات آن حضرت با ملت های مختلف امضا شده است و در تمامی موارد تا هنگامی که ملت های غیر مسلمان به پیمان خود وفادار بوده اند، دولت اسلامی نیز پیمان صلح را نقض نمی کرده است؛ زیرا نقض پیمان از دیدگاه اسلام، گناهی بزرگ و غیر قابل گذشت است.

خلاصه: در اندیشه سیاسی اسلام، صلح و همزیستی به عنوان اساسی ترین اصل در مناسبات بین المللی منظور گردیده و به همین دلیل در حقوق اسلامی بهره برداری ازفرصت های مناسب برای تحکیم و برقراری شرایط و پیمان های صلح در روابط خارجی جامعه اسلامی پیش بینی شده است. اسلام برای تحقّق بخشیدن و گسترش حالت صلح در میان ملت ها و جلوگیری از بروز روابط خصمانه و درگیری های خونین، نه تنها برای قراردادها و معاهدات بین المللی ارزش حقوقی فوق العاده قائل شده، بلکه اصولاً ملت ها و گروه های دیگر را نیز برای انعقاد پیمان های صلح دعوت کرده و به جامعه اسلامی توصیه نموده است که در این زمینه همواره پیش قدم باشند و از هر نوع کوششی برای برقراری و تحکیم مبانی و شرایط و نیز گسترش آن در جامعه بشری دریغ ننمایند و از امکانات خویش برای تحقّق بخشیدن به این آرمان اسلامی و انسانی استفاده نمایند و در بسیاری از موارد، این توصیه به حدّ تکلیف و وظیفه الزامی رسیده و عقد قراردادهای صلح از

ص:71

وظایف دولت های مسؤول و صلاحیت دار اسلامی به شمار رفته است و این وظیفه در مواردی که تمایلی از طرف دول و گروه های غیر مسلمان نسبت به عقد قراردادهای صلح احساس می شود، تأکید بیشتری می یابد.

تمایل شدید پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به انعقاد پیمان های همکاری و صلح

با مطالعه سیره و زندگی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، به روشنی می توان به دست آورد که چگونه در فرهنگ بعثت، انسان ها محور احترام اند. هر قبیله جایگاه بایسته خود را می یابد. به آزادی انسان توجه شده است و برای زورگویی وتحمیل جایی نیست.

آن حضرت تمایل داشت با انعقاد پیمان ها و تأکید به همه در لزوم وفای به قراردادها، زمینه های تیرگی روابط و فلسفه جنگ و ستیز از بین برود. انعقاد پیمان، نه تنها با مهاجران قریش، قبیله «اوس» و قبیله «خزرج»، بلکه برای قبایل مختلف یهودی نیز این امکان را فراهم نمود تا در کنار امت اسلامی، زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند. روح این پیمان ها همچون (منشور مدینه) تأمین وحدت اسلامی است با پیوند قبیله های مختلف و تأمین صلح، آزادی و امنیت برای همه مردم به رغم اختلاف در هر زمینه، حتی در باورهای دین.

(با تعییراتی از دفتر همکاری حوزه و دانشگاه. اسلام و حقوق بین الملل عمومی ج 1، ص 399).

عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی تهران: امیرکبیر، 1373، چاپ دوم، ج 3، ص 505).

پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله حتی قبل از بعثت، بر اصل تنظیم روابط عادلانه میان قبایل، بر پایه پیمان اصرار میورزید و مکرر می فرمود:

لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفاً ما أحبّ أنّ لی به حمر النعم و لو دعیت به فی الإسلام لأجبت. (عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی (تهران: امیرکبیر، 1373، چاپ دوم)، ج 3، ص 503؛ از سیره ابن هشام ج 1، ص 34؛ البدایه و النهایه؛ ج 2، ص 291

من در خانه عبدالله بن جدعان، در جاهلیت شاهد بستن پیمان مشترک جهت حمایت از مظلومان، میان نمایندگان قبایل مختلف عرب بودم، و چنان بر این پیمان دل بسته بودم که حاضر نبودم در ازای نقض آن، صاحب پر بهاترین شتران باشم. اگر در اسلام به چنین پیمانی دعوت شوم، فوراً اجابت خواهم کرد.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در راه مکه، پیش از برخورد با قریش و بسته شدن پیمان حدیبیه، بارها می فرمود:

ص:72

«لا یسألونی خطه یعظمون فیها حرمات الله إلاّ أعطیتهم إیّاها»

از من وسیله ای که موجب تعظیم به حدود الهی است، نخواهند خواست، مگر این که بی درنگ به آن ها خواهم داد.

(عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی) تهران: امیرکبیر، 1373، چاپ دوم (، ج 3، ص 503؛ از سنن ابی داود، ج 3، ص 113).

نیز آن حضرت، از پیمان صلحی که مسلمانان بعدها با «روم» می بستند، پیشاپیش خبر داد: إنّ الروم سیصالحکم صلحاً أمناً. رومیان با شما به صلحی توأم با امنیت اقدام خواهند کرد.

16 - بر رسی دوسند مهم و تاریخی

اشاره

که، بیانگر رأفت و رحمت و رفتار نیک و قابل ملاحظه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در سال سوم هجرت و رفتار آن حضرت در اوج قدرت خود با مسیحیان و متن مصوّبه شورای دوم واتیکان در سال 1962 میلادی، یعنی بعد از گذشت قرنها از پیمان نامه آنحضرت را به دقت مورد توجه قرار دهید و بدون تعصب و دور از بد بینی قضاوت نمائید و ببینید (تفاوت ره زکجاست تا به کجا).

1 - متن پیمان نامه پیامبر به مسیحیان

شاید بهترین دلیل بر رفتار رحمت و رأفت آمیز پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله همین پیمان نامه باشد که در سوم محرم سال دوم هجری درباره رابطه مسلمانان با مسیحیان در مسجدالنبی، انشاء نمودند و امام علی علیه السلام آن را نوشتند و پیامبر صلی الله علیه وآله آن را مهر کردند. بخش هایی از پیمان چنین است:

به نام خداوند بخشنده مهربان. این عهدی است که محمّدبن عبداللّه، فرستاده خدا، برای تمام مسیحیان نوشته است. این نامه ای است که آن را محمّدبن عبداللّه برای همه مردم نوشته تا آنان را بشارت دهد و انذار کند... تا

ص:73

برای مردم بر خدا بعد از نبی حجتی نباشد، و خداوند عزیز و حکیم است. این نامه را نوشت برای اهل ملت او، و برای هر کسی که در مشرق یا مغرب زمین، مسیحی است، دور باشد یا نزدیک، عرب فصیح باشد یا عجم، شناخته شده باشد یا ناشناخته. این نامه عهدی است برای آنان، و هرکس عهدی در آن را بشکند و با آن مخالفت کند و از آنچه امر شد تعدی کند، همانا عهدِ خدا را شکسته و میثاق خدا را نقض کرده و دین خدا را مسخره کرده و او مستوجب لعنت است، چه از حاکمان باشد یا از مسلمانانِ مؤمن...

برای مسیحیان است، آنچه برای من، نزدیکان من، ملت من و طرف داران من است.

مثل این است که آنان رعیت و اهل ذمّه من هستند. ما هرگونه اذیت کردن آنان را منع می کنیم....

هیچ اسقفی لازم نیست اسقفیت خود را تغییر دهد. هیچ راهبی لازم نیست که از رهبانیت خود دست کشد. هرکس در صومعه هست، بماند. هرکس در گردش است، بگردد. هیچ بنایی از کلیساها و محل تجارت آنان نباید خراب شود، و هیچ چیز از مال کلیساها نباید در بنای مسجد و منازل مسلمانان وارد شود. هرکس این کار را بکند، عهد خدا را شکسته و با رسول او مخالفت ورزیده است.

بر راهبان و اسقفان، نه جزیه است نه غرامت، و من ذمّه آنان را در هرجا که باشند، حفظ می کنم؛ در خشکی یا بیابان، در شرق یا غرب، در جنوب یا شمال، آنان در ذمّه و میثاق من هستند و از هر بدی در امان اند. و همچنین هرکس که در کوه ها یا مواضع مبارک، عبادت می کند، این گونه است و از محصول زراعتشان خراج و زکات نگیرید...

با آنان مگر به چیز خوب مجادله نکنید... هرکس با عهد خدا مخالفت ورزد و برخلاف آن عمل کند، میثاق خدا را مخالفت کرده و با رسول خدا مخالفت ورزیده است... کسی تا دنیا زنده است نباید به این عهد مخالفت ورزد تا دنیا به آخر برسد.

افرادی مثل ابوبکربن ابی قحافه، عمربن الخطاب، عثمان بن عفان، ابوالدرداء، ابوهریره، عبداللّه بن مسعود، عباس بن عبدالمطلب، زبیر بن عوام، طلحه بن عبداللّه، سعدبن معاذ، سعدبن عباده، ثابت بن نفیس و زیدبن ثابت شاهد بودند که پیامبر صلی الله علیه وآله مفاد این پیمان نامه را بیان فرمودند و علی بن

ص:74

ابیطالب علیه السلام هم آن را نوشتند.

نقل است که اصل نسخه این پیمان نامه که سلطان سلیم آن را به دست آورد، در دیر طور مصر موجود است. در چندین جا نیز اصل بحث به چاپ رسیده است؛ از جمله در سال 1630 م در پاریس به زبان عربی با ترجمه لاتین، در سال 1655 م در لندن به عربی و لاتین و در 28 شوال 1298 ق (22 سپتامبر 1881) در مصر. 3

2 - مهمترین مصوبات شورای دوم واتیکان

مهمترین و برجسته ترین مصوبات این شورا درباره نظام نامه خشک کلیسای کاتولیک بود که باعث بیشترین درگیریها بین کلیسا و مردم شده بود. شورای دوم واتیکان این نظام نامه را این گونه اصلاح نمود:

1. نقش ممتاز کتاب مقدس در ایمان کلیسا مورد تأکید قرار گرفته و در مورد آموزه » مکاشفه الهی «از حالت بازتری برای مطالعه پژوهشگرانه کتاب مقدس حمایت شد.

2. در مورد آموزه نماز و عبادت در عشای ربانی استفاده از زبان محلی به جای زبان لاتین مجاز شمرده شد.

3. قواعد شبانی کلیسا در جهان معاصر تلاش برای تطبیق کلیسا با تمدن و فرهنگ جهان امروز را در دستور کار خود قرار داد.. Britannmica Encyclopedia of

. 1128 p , ( Encyclopedia Britannica INC, 2006 )

4. همه مسیحیان، روحانی قلمداد شدند.

5. برای تلاش پیگیر در جهت وحدت میان مسیحیان، پیمان بسته شد.

6. تعهد جدی در ارتباط با مبارزه برای برقراری عدالت، صلح و حقوق بشرداده شد.

7. وجود نجات الهی برای پیروان سایر ادیان به رسمیت شناخته شد.

شناخت مسیحیت: رسول زاده، عباس وباغبانی، جواد، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی، 1389، چاپ اول، ص 375.

ص:75

توجه به اسلام در متن مصوب این شورا

متن مصوّبه شورای دوم کلیسا در مورد مسلمانان نیز قابل توجه است. در این سند که به عنوان Nostra Actate معروف است، می خوانیم:

«کلیسا همچنین برای مسلمانان، احترام فراوانی قایل است. آنان خدایی را عبادت می کنند که یکتاست.... آنان می کوشند که به طور مطلق خودشان را به دستورات غیبی الهی تسلیم کنند.

درحالی که آنان عیسی را خدا نمی دانند او را به عنوان یک پیامبر احترام می گذارند وهمچنین به مادر باکره اش عنایت خاصی دارند و گاه از روی اخلاص به او متوسل می شوند. در طول قرنها نزاعها و اختلافات بسیاری بین مسیحیان و مسلمانان رخ داده است. شورای واتیکانی اعلام می کند و از همه می خواهد که گذشته را فراموش کنند و تأکید می نماید به تلاش برای تفاهم متقابل و یکپارچه.

مسیحیان باید به مسلمانان به دیده احترام بنگرند و به آنان ارج بگذارند.

مسلمانان و مسیحیان خدای واحدی را می پرستند که آفریدگار آسمان و زمین است، توانا و مهربانست و با بشر سخن گفته است. مسلمانان در تسلیم و خضوع کامل در برابر فرمان های خداوند، حتی فرمان های نهانیِ او کوشا هستند هر دو دین، ایمان خود را به ایمان ابراهیم مستند می نمایند. هر دو گروه در انتظار روز داوری و رستاخیزند. مسلمانان بر زندگی اخلاقی تأکید دارند و به نماز و زکات و روزه برای تقرب به خداوند توسل می جویند. (وان وورست، رابرت وان، مسیحیت از لابلای متون، ترجمه جوادباغبانی وعباس رسول زاده، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی، 1384 چاپ اول، ص 519 و 520).

حال با توجه به دومورد بالا پس از گذشت قرنها از محبت و رأفت پیامبر اسلام و رفتار محبت آمیز آنحضرت با مسیحیان، افرادی مانند پاپ بندیکت شانزدهم، پیدا می شود، آنحضرت را به خشونت و دینش را باشمشیر به وجود آمده معرفی می نماید.

مطالب ذیل را مطالعه نمائید.

ص:76

17 - جنجال سخنان پاپ بندیکت شانزدهم درباره اسلام

در پی اظهارات پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کاتولیک های جهان، در روز سه شنبه 12 سپتامبر 2006، در دانشگاه رگنسبورگ آلمان ایجاد شد. پاپ مدرک دکترای الهیات خود را نیز از این دانشگاه دریافت کرده بود. وی در نطق خود که درباره (عقیده، منطق و بازتابها در دانشگاه) بود. سخنانی از یک امپراتور مسیحی قرن چهاردهم مانوئل دوم قسطنطنیه که به یک مسافر ایرانی گفته بود رانقل کرد:

سخنان پاپ خشم مسلمانان را برانگیخت، وبگاه بی بی سی فارسی

... فردای آن روز، پاپ که در دانشگاه رگنزبورگ در مورد «ایمان، عقلانیت و دانشگاه» سخن می گفت، جمله ای را بر زبان آورد که به سرعت با واکنش مسلمانان روبرو شد. پاپ گفت: که حضرت محمد چیزی جدید را در ادیان وارد کرده بود و آن هم باور به امکان توسعه دین و ایمان از راه شمشیر و خشونت است. و این که مفهوم جهاد، نقطه شروع پروردن نفرت دینی و دست یازیدن به خشُونت است و مفهوم جهاد با این تعبیر برای نخستین بار در اسلام شکل گرفته است.

این اظهارات ناسنجیده وی در ارتباط با اسلام، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و قرآن کریم، موج گسترده ای از اعتراضات مسلمانان از رهبران مسلمان را به دنبال داشت. از جمله اندونزی تا سواحل اقیانوس اطلس و یوسف القرادوی و یک مقام ترک و رهبران مسلمان پاکستان و هند و سومالی به این گفته اعتراض کردند. از جمله آن که اعلام کردند برداشت پاپ از قرآن به لحاظ تاریخی نادرست بوده است، و آیه «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» که در زمان اقامت آن حضرت در مکه نازل شده بود، اتفاقاً مدنی است و در زمان اوج اقتدار سیاسی وی نازل شده است، از دید پاپ دور بوده.

کی از مقامات کلیسا به دنبال این اعتراض ها اعلام کرد که مقصود پاپ توهین به دین اسلام نبوده، و تنها به عنصری از این دین اشاره داشته است. اما تظاهرات بر ضد سخنان پاپ دامنه وسیع تری یافت. در کرانه باختری رود اردن دو کلیسا به خاطر انفجار بمب ویران شدند و القاعده اعلامیه ای منتشر کرد و پاپ را به قتل

ص:77

تهدید کرد. در یکی از این تظاهرات، درگیری هایی بروز کرد که به کشته شدن گروهی انجامید. در ایران نیز اعتراض هایی از این دست شکل گرفت.

به دنبال این اعتراض ها، کاردینالی که سخنگوی کلیسای کاتولیک بود، از سوی پاپ بابت سوء برداشت شدن از گفته هایش ابراز تأسف کرد و با جملاتی که در عمل یک عذرخواهی رسمی بود، سخنان پیشین پاپ را انکار کرد. دو هفته بعد، پاپ سفرای کشورهای مسلمان از جمله ایران و عراق - را به واتیکان دعوت کرد و در نشستی که با ایشان داشت، از احترام کامل و خدشه ناپذیر خود نسبت به همه مسلمانان سخن گفت. اندکی بعد، پاپ یک گام دیگر پیش گذاشت و ادعا کرد که آن چه در آن سخنرانی گفته، نقل قولی از یک متن قرون وسطایی بوده و خودش به آن هیچ اعتقادی ندارد. این بدان معنا بود که سخنان اولیه او که جهاد و جنگیدن در راه خدا را امری نادرست و اشتباه آمیز می دانست، پس گرفته می شد.

کوتاه زمانی بعد، نامه ای سرگشاده به پاپ ارسال شد که در آن سی و هشت تن از علمای طراز اول مسلمان از سراسر جهان پوزش پاپ را پذیرفته بودند. در میان امضا کنندگان این نامه، اسم مفتی اعظم مصر، روسیه، ترکیه، بوسنی، کرواسی، و عمان نیز دیده می شد. دو ایرانی این نامه را امضا کرده بودند که عبارت بودند از آیت الله محمدعلی تسخیری و دکتر سید حسن نصر. سیاست آشتی جویانه پاپ در حین این اعتراض ها و پس از آن همچنان ادامه یافت. در پاییزی که گذشت، واتیکان برای نخستین بار مقاله ای به عربی را در مجله Arabic Saturday منتشر کرد که در آن از زبان نماینده واتیکان در یونسکو به مسائلی در مورد علم و مسائل نژادی اشاره شده بود. پاپ در پایان ماه رمضان همین سال، به مسلمانان جهان پیامی فرستاد و پایان ماه مبارک رمضان را به ایشان تبریک گفت.

هرچند وی بالاخره تحت فشار عقلای قوم در واتیکان به گونه ای به اصلاح اظهارات خود اقدام ورزید، اما رسوب آن سخنان در اذهان کسانی که موضوعات مرتبط با پاپ و تحولات کلیسای کاتولیکی را دنبال می کنند، همچنان باقی خواهد ماند. از ویکی پدیا، دانشنامه آزاد

ص:78

18 - واکنش ها

ترکیه

پس از این سخنرانی پاپ تصمیم به سفر به ترکیه گرفت. رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، سخنان پاپ را تاسف انگیز و زشت توصیف کرد و در پاسخ به این سوال که سفر پاپ انجام خواهد شد گفت: من اطلاعی ندارم.(نظارت شدید پلیس بر دعای روز یکشنبه پاپ وبگاه بی بی سی فارسی).

پیش از این سفر تظاهرات چند هزار نفری در ترکیه در مخالفت با آن برگزار شد.

تظاهرات علیه سفر پاپ به ترکیه وبگاه بی بی سی فارسی

علی بارداک اوغلو، رییس سازمان امور دیانت ترکیه، اظهارات رهبر کاتولیک های جهان را خصمانه توصیف کرد. بارداک اوغلو به ذکر جنایاتی که جنگجویان صلیبی کلیسای کاتولیک رومی در قرون وسطی علیه مسیحیان ارتدکس و یهودیان و همچنین مسلمانان، مرتکب شده اند پرداخت.(دفاع واتیکان از اظهارات پاپ درباره اسلام وبگاه بی بی سی فارسی

ایران

سید علی خامنه ای در اولین اظهار نظر رسمی خود نسبت به اظهارات پاپ گفت:(انتقاد شدید آیت الله خامنه ای از پاپ، وبگاه بی بی سی فارسی

جنبه مهم تر سخنان بسیار تاسف انگیز پاپ، سیاست های استکباری پشت پرده اینگونه اظهارات یعنی کمک به بحران آفرینی مذهبی، قرار دادن پیروان مذاهب مختلف در مقابل یکدیگر و جلوگیری از همکاری ملت ها و پیروان مذاهب الهی است.

پس از این سخنرانی احمد خاتمی، امام جمعه موقت، در خطبه های نماز جمعه از آنچه که اهانت پاپ به اسلام خواند ابراز تاسف کرد. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران نیز ضمن تقبیح اظهارات پاپ آن را ناشی از برداشت های سیاسی و مغایر با مفاهیم متعالی و معنوی ادیان الهی دانست.(افزایش خشم مسلمانان از سخنان پاپ

ص:79

وبگاه بی بی سی فارسی

هند

پلیس در کشمیر تحت کنترل هند روزنامه هایی را که متن سخنرانی پاپ را منتشر کرده بودند را جمع آوری کرد تا از بروز هر گونه تنش در این منطقه مورد مناقشه پیشگیری کند.

ابراز تأسف

دربار واتیکان با صدور یک بیانیه که در واکنش به اعتراض مسلمانان به سخنان پاپ منتشر شد، اعلام کرد که رهبر کاتولیکهای جهان، از اینکه سخنان وی، نادرست تعبیر شده ناراحت است. ابراز (تاسف) پاپ از رنجاندن مسلمانان وبگاه بی بی سی فارسی

فدریکو لومباردی، سخنگوی پاپ، گفت: روشن است که نیت پدر مقدس تشویق احترام و گفتگو در قبال سایر ادیان و فرهنگ ها بوده است که این آشکارا شامل اسلام هم می شود. (شناخت هویت و شخصیت این آقای پاپ را در بخش 2 اهل کتاب دوم) مطالعه نمائید.

مجله پگاه حوزه 8 مهر 1385، شماره 192

تحلیلی بر سخنان اخیر پاپ بندیکت شانزدهم/ توهم عقل ستیزی

سخنان پاپ بندیکت شانزدهم، درباره پیوند ایمان و عقلانیت، و هشدار وی از خشونت آمیزی اسلام، هنگامی شنیده می شود که مسلمانان و مسیحیان، گام هایی بس بلند برای گفت و گو و احترام متقابل برداشته اند. گفت و گو در نگاه مسلمانان، از سنت های شریعت و رسالت جهانی اسلام است و قرآن، آیات فراوانی را به حکمت و احترام اختصاص داده است: اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (1؛ سوره نحل، آیه 125؛) ای رسول ما) خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق مناظره کن که البته خدای تو کسی را که از راه او گمراه شده و آنکه

ص:80

هدایت یافته بهتر می داند.

(وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) سوره عنکبوت، آیه 46؛ و شما مسلمانان را که با یهود و نصارا و مجوس که اهل کتاب اند، جز به نیکوترین طریق بحث و مجادله می کنید؛ مگر با ستمکاران آنها و با اهل کتاب بگوئید که ما به کتاب آسمانی قرآن که بر ما نازل شده و به کتب آسمانی شما و به همه ایمان آوردیم و خدای ما و شما یکی است و ما تسلیم و مطیع فرمان اوییم.

قرآن کریم این چنین پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله و مسلمانان را بر مناقشه، بحث و گفت و گو بر پایه ایمان دعوت می کند. اندیشمندان مسلمان، این آیات را بر بیرق گفت و گوی درون دینی و برون دینی نگاشته و برافراشته اند.

با همه تلاش اندیشمندان مسیحی و مسلمان برای ایجاد پلی ارتباطی میان این دو دین ابراهیمی، دو عامل عمده، سد راه گفت و گو شده است که یکی از عدم فهم «گفت و گو» بر می خیزد و دیگری در عدم پذیرش «دیگری» ریشه دارد.

گفت و گو، به مثابه ابزاری برای تبلیغ مسیحیت

در آغاز راه گفت و گو، برخی اندیشمندان و مبلغان دو دین بر آن شدند تا ابزار گونه، از این پل ارتباطی سود جویند. آنان که مقتضیات عصری سازی و مدرنیزم را بر نمی تافتند، از گفت و گو، توری برای صید ساختند و به تبلیغ آیین مسیحیت پرداختند. «ژان پل دوم» پاپ پیشین، به کشیشان کاتولیک سفارش می کرد تا گفت و گو را وسیله ای برای افزایش شمار مسیحیان کاتولیک تبدیل سازند. این سفارش تا به امروز، همچنان جامه عمل می پوشد و مسیحیت کاتولیک که خود رانیرومندتر از مسلمانان می پندارد، بر آن است تا همواره معادله را به سود خود پایان دهد.

دکتر محمد طالبی، اندیشمند فروتن تونس، از این دیدگاه و نگرش هایی از این دست، در کتاب «تأملاتی در قرآن» پرده بر می دارد.(الطالبی، محمد و موریس بوکای، «تاملات فی القرآن».

ص:81

آماری که دکتر عز الدین ابراهیم، مستشار فرهنگی امیر امارات به سال 1976 ارائه داد، نشان آن است که بسیاری مسیحیان، گفت و گو را طعمه ای برای صید هر چه بیشتر قرار داده اند. وی که به دعوت از لیبی و وایتکان به همایش اسلام و مسیحیت فراخوانده شده بود، چنین می گوید: امروزه در اندونزی 35 سازمان تبلیغ مسیحیت ایجاد شده که هر یک آنها، در جای جای این کشور ریشه دوانده اند و حتماً در ده ها فرودگاهی که مسیحیان دارند، به تبلیغ دین مسیحیت می پردازند. در شرق و میانه افریقا، ده ها سازمان تبلیغ انجیل و مسیحیت دیده می شوند؛ آیا باید چنین پنداشت که این تعداد موسسه ها و سازمان ها، تنها برای تبلیغ آیین خود در میان 25 درصد ساکنان مسیحی اندونزی بر پا شده اند؟ مسلمانان افریقا 80 درصد کل جمعیت و مسلمانان تانزانیا و کنیا 30 درصد کل جمعیت آن کشورها را تشکیل می دهند. من از روستاهای مسلمان نشین افریقا دیدن کردم و شگفت زده شدم که در کنار هر مسجد، سه کلیسا ساخته شده که در کنار هر یک، موسسه هایی برای آموزش، اطعام و حمایت از ساکنان آن روستاها بنا شده است. به راستی این تبلیغ برای چه کسانی صورت می پذیرد؟ من در این همایش، تنها به این پرسش بسنده می کنم و به جهان مسیحیت و همه کلیساهای آن هشدار می دهم که «گفت و گو» هیچ سودی به همراه نخواهد داشت؛ مگر آنکه «تهاجم تبلیغ مسیحیت» متوقف شود.(ابراهیم، د. غزالدین، کیف نعمل علی ازاله الاحکام الخاطئه و ضعف الثقه التی لا زالت تفرق بیننا، موسسه الظواهر، 5 1 فبرایر 1976، ص 25.

بی گمان این فهم نادرست از گفت و گو، نه تنها عدم احترام به انسانیت انسان را به همراه دارد، بلکه استعماری دینی فرهنگی است که با استعمار نظامی هماهنگ و هم خون است. پایه های این فهم و آن تبلیغ و سوء استفاده، بر بنیاد ناتوان شماری «دیگری»، به لحاظ مادی و فکری، استوار است. این تهاجمی است فرصت طلبانه که از گرسنگی، برهنگی و تهیدستی مستمندان بهره می جوید و بر کرامت انسان می تازد. (الطالبی د. محمد، عیال الله؛ افکار جدیده فی علاقه المسلم بنفسه و بالاخرین، سلسله ثقافه التسامح یرئسها الدکتور عبدالجبار الرفاعی، الناشر: مدین، الطبعه الاولی، 1427 ه / 2006 م، مطبعه سرور، ص 224.

ص:82

مانع دیگری که فرا روی گفت و گوی مسیحیت و اسلام قرار می گیرد، عدم قبول دیگری است. پاپ بندیکت که خشونت را به اسلام نسبت می دهد و ترویج ایمان را از رهگذر زور، بی معنا می خواند و آن را با ذات خداوندی و جوهر روح در تناقض می بیند، در واقع «دیگری» را مقبول نمی دارد و خود به آنچه «دعوت به گفت و گوی صادقانه و صمیمانه و همراه با احترام» می خواند، باور ندارد.

پیش از آنکه به نمونه ای از «عدم پذیرش دیگری» به هنگام گفت و گو اشاره شود، باید به این نکته اساسی اشاره کرد که سخنان پاپ بندیکت شانزدهم را نباید سخن همه مسیحیان و آیین های دیگر مسیحیت بر شمرد، زیرا ساختار هرمی کاتولیک ها که پاپ در راس آن قرار دارد و خود را به عنوان نماینده ارشد واتیکان، تنها سلطه دینی ای می داند که حق را بیان و عیان می کند، مورد پذیرش مسیحیان دیگر نیست. از یک سو، کاتولیک ها اکثریت مسیحیت را نمایندگی نمی کنند و از سوی دیگر، مسیحیان پروتستان که بر تعدد صحه می گذارند، سازمان جهانی کلیساها را که مقر آن ژنو است، بنیان نهاده اند. و در فضایی آزاد، برای وحدت اندیشه و هم رأیی تلاش می کنند و در این راه، همایش های بسیاری را برای گفت و گو سازنده و آزاد میان مسیحیت و اسلام بر پا کرده و کتاب های فراوانی را به چاپ رسانده اند. (الطالبی د. محمد، عیال الله؛ افکار جدیده فی علاقه المسلم بنفسه و بالاخرین، سلسله ثقافه التسامح یرئسها الدکتور عبدالجبار الرفاعی، الناشر: مدین، الطبعه الاولی، 1427 ه / 2006 م، مطبعه سرور، ص 206 و 207.

19 - فرق دین با شریعت؟

درباره فرق میان دین و شریعت به دو فرقی که در کتاب ارزشمند تفسیرالمیزان ج 5، ص 532 535 آمده اشاره می نمایم:

1 - دین و شریعت هر دو در لغت به معنای راهیست که انتخاب شده است ولی از ظاهر قرآن به دست می آید که شریعت اخص و کوتاه تر از معنای دین است.

نخست متذکر می شویم که در قرآن هم دین آمده و هم شریعت. به این دو طائفه

ص:83

از آیات توجه کنید:

طائفه اول درباره دین:

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ : همانا دین نزد خداوند اسلام است.) سوره آل عمران، آیه 19)

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ : هر که جز اسلام دینی بجوید از او پذیرفته نخواهدشد و در آخرت از زیانکاران است ) سوره آل عمران، آیه 15).

طائفه دوم درباره شریعت:

لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهاجاً : برای هر یک از شما شرع و راهی قرار دادیم) سوره مائده، آیه 48)

ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلی شَرِیعَهٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها : آنگاه ترا بر یک شریعتی از این امر قرار دادیم پیرویش کن (سوره جاثیه، آیه 18)

مقایسه طائفه اول با طائفه دوم می رساند که گویا شریعت راهی است که برای هر یک از ملتها و یا پیامبرانی که بدان مبعوث شده اند آماده شده چون شریعت نوح و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت عیسی و شریعت محمد (صلی الله علیه و آله).

ولی دین یک قانون و راه الهی عمومی برای تمام ملتهاست واز این روی شریعت نسخ می پذیرد ولی دین به معنای وسیع خود نسخ نمی پذیرد یعنی این گونه نیست که حکم آن پس از مدتی برداشته شود. دین از اول بوده و بعدا هم خواهد بود. پس خداوند بندگان خود را جز به یک دین که همان اسلام و تسلیم در برابر اوست مکلف نساخته ولی آنان را برای رسیدن به آن هدف به راههای گوناگون انداخته و طبق استعدادهای متنوعشان سنتهای مختلفی برایشان درست کرده که همان شریعت های نوح و ابراهیم و... است.

2 - فرق دیگری هم هست و آن اینکه دین به یک نفر و عده ای هر طور که باشند نسبت داده می شود ولی شریعت به یک نفر نسبت داده نمی شود. مگر آنجا که آن یک نفر وضع کننده آن بوده و یا قیام به دست او باشد.

گفته می شود: دین مسلمانان و دین یهود و یا شریعت مسلمانان و یهود، و گفته می شود: دین خدا و شریعت او و دین محمد و شریعتِ او و گفته می شود دین زید و

ص:84

دین عمرو ولی گفته نمی شود: شریعت زید و عمرو. (ترجمه المیزان، ج 5، ص 532 تا 534)

3 - شریعت در ادبیات امروزه به معنای احکام و باید و نبایدهای عملی اطلاق می شود بر خلاف دین که تنها به جنبه های معرفتی و نظری اسلام اطلاق می گردد.

البته گاه دین اعم از بخشهای عملی و نظری به کار برده می شود.

20 - حدود و میزان وجوب تبلیغ

یکی از فروع دین ما امر بمعروف و دیگری نهی از منکر است که از ضروریات دین و برای بجا آوردن آن، آیات و روایات فراوان داریم که به همه انبیاء و اوصیاء آنها و علما و دانشمندان، خلاصه هر کس بتواند، انجام آن را تا حدودی و باشرایطی، لازم و واجب نموده است.

وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (توبه: 122). شایسته نیست مؤمنان همگی (بسوی میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان، طایفه ای کوچ نمی کند (و طایفه ای در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت بسوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خودداری کنند!

یعنی از جهاد در راه خدا هم، مهم است که باید در هر زمان و مکان، مقتضی باشد، به انجام آن اقدام نموده و مردم را، به سوی خداشناسی و عمل به دستورات او را، دعوت نمایند.

در جهاد ممکن است با قدرت قهاره و زور شمشیر، گروهی را زیر پرچم دین آورد اما اگر آن قدرت مرتفع شود، به حالت اولیه خود برگردند، ولی کسانی که با تبلیغ در مغز و روح آنان، نفوذ شود، هیچ قدرتی نمی تواند اورا، از عقیده اش برگرداند و از مغزش، پاک نماید. که نمونه این نوع اشخاص در پیروانان ادیان آسمانی، فراوان است، مانند مؤمن آل فرعون خود و خانواده اش که چند نفر بچه هایش را، جلوی چشمانش، به تنور آتش انداختند که از دینش برگردد ولی برنگشت تا نوبت به بچه شیرخوارش رسید مادر کمی متزلزل شد، بچه به نطق آمد

ص:85

(مادر به خود مسلط باش) اورا هم به آتش فروزان و خود مادر را نیز به شعله های آتش، انداختند و همگی خاکستر شدند اما از دین خود دست برنداشتند. در تاریخ اسلام نیز از این جان گذشته ها زیادند.

با توجه به آیات مربوطه، در قرآن کریم و احادیث ائمه مسلمین و نظریه فقهاء و مراجع، وجوب امر به معروف و نهی از منکر چهار شرط دارد.

1 - آمر به معروف و ناهی از منکر باید خود به اینها آشنا باشد.

2 - احتمال تأثیر آن در طرف مقابل و عدم لجاجت و مقاومت او داشته باشد،

3 - امر و نهی مفسده ای (ضرر جانی و مالی مهم و آبروئی) برایش نداشته باشد.

4 - کسی که معروف را ترک و یا منکر را انجام می دهد بر ادامه عمل خود، اصرار داشته باشد.

پس آنان که قدرت و توان تبلیغ را داشته باشند و شرایط فوق، موجود باشد، باید به این وظیفه عمل نمایند.

حال لازم است با استفاده از آیات مبارکه بدانیم که حدود و میزان آن تا چه اندازه و دارای چه شرایطی است.

1 - وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما أَشْرَکُوا وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ و اگر خدا میخواست آنان شرک نمی آوردند و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده ایم و تو وکیل آنان نیستی (انعام 107).

2 - وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ رعد: 40 و اگر پاره ای از مجازاتها را که به آنها وعده می دهیم به تو نشان دهیم، یا (پیش از فرا رسیدن این مجازاتها (تو را بمیرانیم، در هر حال تو فقط مأمور ابلاغ هستی؛ و حساب (آنها (برماست.

3 - قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ یونس: 108

بگو:» ای مردم! حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده؛ هر کس (در پرتو آن (هدایت یابد، برای خود هدایت شده؛ و هر کس گمراه گردد، به زیان خود گمراه

ص:86

می گردد؛ و من مأمور (به اجبار (شما نیستم!»

4 - أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما یَصْنَعُونَ فاطر: 8 آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا می بیند (همانند کسی است که واقع را آنچنان که هست می یابد (؟! خداوند هر کس را بخواهد گمراه می سازد و هر کس را بخواهد هدایت می کند؛ پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آنچه انجام می دهند داناست!

5 - وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ اللّهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ شورا: 6. کسانی که غیر خدا را ولیّ خود انتخاب کردند، خداوند حساب همه اعمال آنها را نگه می دارد؛ و تو مأمور نیستی که آنان را مجبور به قبول حقّ کنی!

6 - فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ إِنّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنّا رَحْمَهً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ کَفُورٌ شورا: 48 و اگر روی گردان شوند (غمگین مباش (، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان (قرار نداده ایم؛ وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است! و هنگامی که ما رحمتی از سوی خود به انسان بچشانیم به آن دلخوش می شود، و اگر بلایی بخاطر اعمالی که انجام داده اند به آنها رسد (به کفران می پردازند (، چرا که انسان بسیار کفران کننده است!

7 - فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ غاشیه: 21 پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهنده ای!

8 - لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ غاشیه: 22 تو سلطه گر بر آنان نیستی که (بر ایمان ( مجبورشان کنی،

إِلاّ مَنْ تَوَلّی وَ کَفَرَ غاشیه: 23 مگر کسی که پشت کند و کافر شود،

فَیُعَذِّبُهُ اللّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ . غاشیه: 24 که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات می کند!

إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ غاشیه: 25 به یقین بازگشت (همه (آنان به سوی ماست،

ثم ان علینا حسابهم غاشیه: 26 و مسلّماً حسابشان (نیز (با ماست!

و آیات دیگر که آوردن همه آنها بطول می انجامد.

نتیجه: وظیفه ما اتمام حجت و آگاه کردن و آشنا نمودن مردم و طرف مقابل به

ص:87

وظایف دینی اش می باشد نه به خطر انداختن خود یا دیگران.

21 - تکلیف به اندازه توان و استطاعت

در ادیان الهی آسمانی، برای سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت بشر، قوانین ودستورات و راهنمائی های کافی و وافی، انجام گرفته و هیچگونه نقص و نارسائی، باقی نگذاشته و از هرجهت تامّ و کامل می باشد.

مخصوصا در دین مقدس اسلام که آخرین دین الهی و تا قیام رستاخیز برای انسان های روی زمین، پیروی از آن را واجب و اجرای احکام و به کار بستن دستورهای آن را لازم کرده است، و با صراحت کامل تمام و کمال آن را اعلام نموده است»... اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً.... سوره مانده: آیه 3 امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

و اعلان کرده... وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ... هرکس غیر از اسلام دین دیگری انتخاب (و تبعیت) کند ازو پذیرفته نخواهد شد.

پس ما تا دامنه قیامت، باید احکام دین اسلام را، به اجرا درآورده و به دستورات آن سر تعظیم فرود آوریم. اکنون این

سؤال: پیش می آید، آیا ما با قوانین طاقت فرسا وسنگین آن، چگونه کنار آئیم و جامه عمل بپوشانیم.

پاسخ: اولا: در دین اسلام برای نمونه قانونی پیدا نمی شود که اجرای آن طاقت فرسا شود.

و ثانیا: آن واجباتی که انجام آن، به نظر فوق العاده یا سنگین می آید، همه را مشروط اعلام نموده است مثلا در خواندن نماز اگر قدرت ایستادن ندارد نشسته و اگر نشسته ممکن نباشد خوابیده و اگرخوابیده نیز سخت باشد، ازقلب بگذراند، یا روزه اگر ضررداشته باشد گرفتنش حرام می شود و اگر مریض است تا خوب شدن بخورد یا زن شیر ده نگیرد که برای بچه اش ضرر نرساند یا پیر و ناتوان است روزه نگیرد، مسافراست از روزه گرفتن خودداری نماید.

ص:88

خلاصه قانون و حکمی پیدا نمی شود که مشروط به امکان بجا آوردنش نباشد.

رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود: با شریعت سهله و سمحه مبعوث شده ام.

و ثالثا: در چندین آیه قرآن کریم با صراحت وبطور وضوح اعلام نموده است که خداوند متعال آحاد بشر را به هیچوجه تکلیف بالاتر از طاقت و عدم امکان عمل، مکلّف و ملزم نکرده است که آنرا بجا آورد و اجرا نماید به چند نمونه از آن آیات که ذیلا می آوریم و در هر آیه ای به مورد خاص توجه دارد، دقت نمائید.

1 -... وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّ

وُسْعَها... بقره / 233.... هیچ کس موظّف به بیش از مقدار توانایی خود نیست!...

2 - لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ بقره: 286 خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی کند. (انسان، (هر کار (نیکی (را انجام دهد، برای خود انجام داده؛ و هر کار (بدی (کند، به زیان خود کرده است. (مؤمنان می گویند: (پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن! پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده، آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان، (بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوی! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!

3 - انعام: 152 وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ انعام: 152 و به مال یتیم، جز به بهترین صورت (و برای اصلاح (، نزدیک نشوید، تا به حد رشد خود برسد! و حق پیمانه و وزن را بعدالت ادا کنید! - هیچ کس را، جز بمقدار تواناییش، تکلیف نمی کنیم - و هنگامی که سخنی می گویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما (بوده باشد و به پیمان خدا وفا کنید، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، تا متذکّر شوید!

ص:89

4 - وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ اعراف: 42 و کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند - البته هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمی کنیم - آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند.

5 - وَ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ مومنون: 62 و ما هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمی کنیم؛ و نزد ما کتابی است که (تمام اعمال بندگان را ثبت کرده و (بحق سخن می گوید؛ و به آنان هیچ ستمی نمی شود.

6 - لِیُنْفِقْ ذُو سَعَهٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّا آتاهُ اللّهُ لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ ما آتاها سَیَجْعَلُ اللّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً طلاق: 7 آنان که امکانات وسیعی دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند، از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند؛ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایی که به او داده تکلیف نمی کند؛ خداوند بزودی بعد از سختیها آسانی قرار می دهد!

و چندین آیه دیگر در این مورد که به وضوح اعلام می دارد که خدای مهربان به بندگانش، هیچ تکلیف مالایطاق متوجه نساخته بلکه برایشان» الاسلام شریعه سهله سمحه اسلام شریعت آسان و قابل اجراست» را فرستاده است که شکی در آن نیست.

پس عزیزان آنان که با عنوان کردن قوانین طاقت فرسای اسلام، برعلیه این شریعت سهل و آسان، تبلیغ می کنند و می نویسند، یا این دین را خوب نمی شناسند و از محتوای آن، اطلاع ندارند یا مغرض و دشمنی می کنند، مانند آنهائی که در داخل اسلام از عقائد و معتقدات تشیّع یا اطلاع ندارند یا مغرضانه و از روی دشمنی، به کفر شیعه حکم می کنند و گروه گروه از این مظلومان دوستداران مظلوم تاریخ علی علیه السلام را قتل عام می کنند و بخاک و خون می کشند.

ص:90

بخش 2 - تشریح سرگذشت ادیان ابراهیمی و اهل کتاب

اشاره

در این بخش، مطالب متنوع در باره پنج فرقه اهل کتاب باتفکیک فرقه ها و بحث های جداگانه، نسبت به هر گروهی، مورد بحث و بر رسی قرار میگیرد.

ابتدائاببینیم اهل کتاب از نظر قرآن کریم، کیانند و دعوت جمیع آنها را، به وحدت و زندگی مسالمت آمیز.

1 - اهل کتاب کیانند؟

ضروری است هنگام بحث درباره رابطه دولت اسلامی با پیروان مذاهب آسمانی، روشن شود که مراد از اهل کتاب کیانند و آیا روابط مسالمت آمیز اسلام، شامل غیر اهل کتاب هم می شود یا نه؟ از نظر اسلام و قرآن کریم، یهودیت، مسیحیت، صابئین، مجوس، و اسلام از ادیان آسمانی بوده و به عنوان دین توحیدی تلقی می شوند و از اصالت و حقانیت ذاتی برخوردارند. لذا، اسلام آن ها را به عنوان «اهل کتاب» و آیین آسمانی، به رسمیت می شناسد، هر چند نسبت به تعالیم آن ها نظریات اصلاحی نیز دارد.

قرآن کریم در سه آیه از ادیان توحیدی نام برده است:

1 - بقره 62 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصاری وَ الصّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ . ( (کسانی که (به پیامبرخدا (ص» ایمان آورده و آنان که به آیین یهود گرویده اند و نصاری و صابئان (پیروان یحیی (هرگاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، پاداش شان نزد پروردگارشان مسلم است؛ و هیچ گونه ترس و اندوهی برای آنان نیست».

ص:91

2 - مائده: 69 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصّابِئُونَ وَ النَّصاری مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ مائده: 69 آنها که ایمان آورده اند، و یهود و صابئان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین خواهند شد.

3 - حج: 17 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصّابِئِینَ وَ النَّصاری وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ . («مانا کسانی که ایمان آورده اند و یهود و صابئان و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می کند؛ (و حق را از باطل جدا می سازد؛) خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز آگاه (است.»

با توجه به این دو آیه، اهل کتاب شامل یهودیت، مسیحیت و صابئین (و مجوس) است. با این حال، روابط مسالمت آمیز و صلح جویانه مسلمین تنها با اهل کتاب نیست؛ بلکه شامل غیر مسلمانان از غیر اهل کتاب، که مزاحمتی برای کشورهای اسلامی ایجاد نمی کنند، نیز می شود. گاه تصوّر می شود که غیر مسلمانان تنها به دو گروه تقسیم می شوند: «اهل ذمه» و «محاربین»؛ یعنی گروهی با مسلمانان پیمان همزیستی مسالمت آمیز دارند و گروهی در حال جنگ و نبرد هستند. بنابراین، هر کس اهل ذمه نیست، محارب است و جان و مالش محترم نیست. ولی غیر مسلمانان حداقل چهار گروه اند:

1. اهل ذمه

اقلیت هایی هستند که در داخل کشورهای اسلامی زندگی می کنند و مشمول قوانین آن کشورند و حکومت اسلامی متعهد است جان، مال و ناموس آن ها را حفظ کند و از حقوق آنان دفاع نماید. آن ها مالیاتی به حکومت اسلامی می پردازند که همان مالیات را می توان به جای مالیات «جزیه» حساب کرد؛ زیرا «جزیه» از ماده » جزاء» به معنای چیزی است که حکومت اسلامی به عنوان هزینه و پاداش دفاع از آن ها می گیرد.

ص:92

2. محارب

گروه ها یا کشورهایی هستند که با مسلمانان در جنگ و ستیزند و از هیچ گونه کار شکنی بر ضدّ آنان کوتاهی نمی کنند. این ها کافران حربی هستند که مسلمانان هیچ گونه تعهدی در مقابل آن ها ندارند.

3. معاهد

غیر مسلمانانی هستند که با دولت اسلامی مناسبات دوستی دارند. سفیر مبادله کرده، گاه پیمان های تجاری، اقتصادی و فرهنگی دارند و یا از طریق سازمان های بین المللی در برابر یکدیگر تعهدهایی سپرده اند. همه این ها مصداق «معاهده» است و باید طبق تعهداتی که دولت اسلامی با آن ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم، از طریق سازمان های بین المللی دارد، رفتار نموده و احترام متقابل را رعایت نمایند.

4. مهادن

کشورهایی است که با دولت اسلامی نه در حال جنگ اند و نه پیمانی با آن ها دارند، نه سفیر مبادله کرده و نه معاهده ای بسته اند. نسبت به یکدیگر مزاحمتی ندارند. دولت اسلامی در برابر چنین کشورهایی نیز باید رعایت اصول انسانی و اخلاقی را داشته باشند.

بنا براین، روشن می شود که مسلمانان علاوه بر اهل کتاب، با غیر مسلمانانی که از روابط خصمانه پرهیز دارند، مناسبات و روابط دوستانه برقرار می کنند. در این میان، «اهل ذمه» از مقام و منزلت بیشتری برخوردارند؛ چه این که، اینان در داخل سرزمین های اسلامی و در پناه دولت اسلامی زیست می کنند و با مسلمانان روابط و داد و ستد بیشتری دارند. قرآن کریم نه تنها از مجادله و آزار و اذیت اینان نهی می کند. بلکه اجازه داده است از طعام و غذای آنان استفاده کرده، و با زنان اهل کتاب

ص:93

ازدواج نمایند:

اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ.... (14) (امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده؛ و (هم چنین (طعام اهل کتاب، برای شما حلال است؛ و طعام شما برای آنان حلال؛ و (نیز (زنان پاکدامن از مسلمانان، و زنان پاکدامن از اهل کتاب، حلال اند؛ هنگامی که مَهر آنان را بپردازید و پاکدامن باشید؛ نه زناکار، و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید...»

2 - دعوت ادیان ابراهیمی (یهود و نصارا و مسلمان) را به سوی وحدت

و عقائد مشترک

وحدت و اتحاد از کلماتیست که مورد آرزوی خیلی از انسانهاست که تحقق پیدا کند، مثلا در صنعت، تجارت، ساخت و ساز، و حتی در برابر دشمن و جز اینها، اگر مصداق داشته باشد خیلی از مشکلها حل و موفقیت در آن کار، به وجود خواهد آمد.

در مسائل دینی و اخروی هم کار بدینگونه است، اگر بخواهیم در کارهای مربوط به آخرت هم موفق باشیم، اگر وحدت و اتحاد در کار باشد، آن کار پیش خواهد رفت، مثلا می خواهیم کارهای خیر انجام دهیم مانند ساختن مسجد و راه عمومی و بیمارستان و مدرسه خیریه و. و. اگر دست به دست دهیم بدهیم، در هزینه و کارکردن تا تهیه نقشه، نتیجه مثبت خواهیم گرفت.

می رسیم به مسائل عقیدتی و اعتقادی، اگر با هر قومی و نژادی و رنگی و زبانی و مکانی، متحد باشیم مثلا در خداشناسی، ایمان به انبیاء و روز قیامت، هیچگونه اختلاف و ناراحتی و فتنه انگیزی، پیش نخواهد آمد و طعم شیرنی آن را خواهیم چشید و با صمیمیت و سلامتی و خوشحالی، به زندگیمان، ادامه خواهیم داد و گرنه، همیشه ناراحت و ضجر و کشت کشتار، مواجه خواهیم بود.

بدینجهت است که پیامبر گرامی اسلام، اهل کتاب (یهود و نصارا) را دعوت به

ص:94

اتحاد و عقیده وحدت، می نماید تا این تفرقه ها و فتنه ها و زد وخوردها و غیره، از میان برداشته شود و با کمال آسایش و اخلاص، به زندگی خود ادمه داده و رضایت خدا و رو سفیدی در آخرت را، به دست آوریم انشاءاللّه.

قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ آل عمران 64 - بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم ، و بعضی از ما، بعض دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد.

هر گاه (از این دعوت)، سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم!

قرآن نخستین بار مسیحیان را دعوت به استدلال منطقی کرد و پس از مخالفت دعوت به مباهله نمود و چون دعوت به مباهله به مقدار کافی در روحیه آنها اثر گذاشت به دلیل اینکه حاضر به مباهله نشدند و شرایط ذمه را پذیرفتند بار دیگر از این آمادگی روحی استفاده کرده، مجددا شروع به استدلال می کند - ولی این استدلال با استدلالات سابق تفاوت فراوان دارد.

در آیات گذشته دعوت به سوی اسلام با تمام خصوصیات بود ولی در این آیه دعوت به نقطه های مشترک میان اسلام و آیینهای اهل کتاب است روی سخن را به پیامبر کرده، می فرماید: بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را غیر از خداوند یگانه به خدائی نپذیرد

(قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله).

در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما می آموزد، اگر کسانی حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همکاری کنند بکوشید لااقل در اهداف مهم مشترک همکاری آنها را جلب کنید و آن را پایه ای برای پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید.

آیه فوق یک ندای وحدت است در برابر تمام مذاهب آسمانی به مسیحیان می گوید: شما مدعی توحید هستید و حتی می گویید مساله تثلیث (اعتقاد به

ص:95

خدایان سه گانه) منافاتی با توحید ندارد و لذا قایل به وحدت در تثلیث می باشید.

و همچنین یهود در عین سخنان شرک آمیز عزیر را فرزند خدا پنداشتند مدعی توحید بوده و هستند.

قرآن به همه آنها اعلام می کند: ما و شما در اصل توحید مشترکیم بیایید دست به دست هم داده این اصل مشترک را بدون هیچ پیرایه ای زنده کنیم و از تفسیرهای نابجا که نتیجه آن شرک و دوری از توحید خالص است خودداری نمائیم.

جالب اینکه در این آیه با سه تعبیر مختلف روی مسأله یگانگی خدا تاکید شده است اول با جمله أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ (جز خدا را نپرستیم) و بعد با جمله لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً (کسی را شریک او قرار ندهیم) و سومین بار با جمله وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ (بعضی از ما بعضی دیگر را به خدائی نپذیرد).

ضمنا جمله اخیر اشاره لطیفی به این حقیقت است که مسیح یکی از افراد انسان و هم نوع ما است نباید او را به خدائی شناخت.

این احتمال نیز وجود دارد که: بعضی از علمای منحرف اهل کتاب از مقام خود سوء استفاده می کردند و حلال و حرام خدا را به دلخواه خویش تغییر می دادند و دیگران از آنها پیروی می کردند.

توضیح اینکه: از آیات قرآن استفاده می شود که در میان علمای اهل کتاب جمعی بودند که احکام خدا را طبق منافع یا تعصبهای خود تحریف می کردند، و از نظر منطق اسلام کسی که از چنین افرادی دانسته پیروی بدون قید و شرط کند یک نوع عبودیت و پرستش نسبت به آنها انجام داده است.

دلیل این موضع روشن است زیرا قانونگزاری و تشریع حلال و حرام مربوط به خدا است هر کس دیگری را در این موضوع صاحب اختیار بداند او را شریک خدا قرار داده است.

مفسران در ذیل این آیه چنین نقل کرده اند که: عدی بن حاتم که قبلا مسیحی بود و سپس اسلام آورد بعد از نزول این آیه از کلمه أربابا (خدایان) این چنین فهمید که قرآن می گوید اهل کتاب بعضی از علمای خود را می پرستند، لذا به پیغمبر عرض کرد: ما هیچگاه در زمان سابق علمای خود را عبادت نمی کردیم! پیامبر فرمود: آیا می دانستید که آنها به میل خود احکام خدا را تغییر می دهند و شما

ص:96

از آنها پیروی می کردید؟ عدی گفت: آری.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: این همان پرستش و عبودیت است!.

در حقیقت اسلام بردگی و استعمار فکری را یک نوع عبودیت و پرستش می داند و به همان شدتی که با شرک و بت پرستی مبارزه می کند با استعمار فکری که شبیه بت پرستی است نیز می جنگد.

3 - تفاوتها و شباهتهای دینی سه اهل کتاب یهود اسلام و مسیحیت

بعضی از قوانین در یهود و اسلام یکی هستند ولی در مسیحیت فرق می کنند. از بین آنها قانون قصاص بیشتر از همه مورد توجه است. قوانین یهود و اسلام بسیار مشابه هم و بر اساس مقابله به مثل هستند ولی این قوانین در مسیحیت به طرز عمیقی متفاوتند. در انجیل آمده که اگر کسی به شما سیلی زد طرف دیگر صورت خود را نیز به سوی او برگردانید تا سیلی دیگری هم به شما بزند! نه تنها بحث مقابله به مثل نیست بلکه صحبت از رحم و عطوفت بسیار است. یا مثلا در انجیل آمده که دشمنان خود را دوست بدارید و برای آنها دعا کنید. در صورتی که این مساله به هیچ عنوان مورد تایید تورات و قرآن نیست.

در مورد این قوانین چه می توان گفت؟! آیا چنین چیزهایی وضع قوانین بر اساس آزمون و خطا را تداعی نمی کند؟ ابتدا قانونی وضع شده، بعد تغییر پیدا کرده و به تعبیری تکمیل شده و سپس دوباره به قانون اولی برگردانده شده است.

البته در همین جا نکته ای را روشن کنم که خداوند مقتضیات هر دینی را با توجه به زمانه و شرایط موجود معلوم می کرد که حتی نوع معجزات نیز با توجه به شرایط زمان مشخص می شد به همین دلیل دین در راه خود از اول تا به دین اسلام مراحل تکمیل را سپری کرده و حتی شاید برای شما جالب باشد که در خود ادیان نیز قوانین به صورت تدریجی ارائه می شد که در خود اسلام نیز این نکته را به وضوح شاهد هستیم ولی نکته اینجا است که تکمیل دین را می توان قبول کرد اما تضاد ادیان را نمی توان قبول کرد مثلا حلیت شراب در مسحیت و حرمت آن در اسلام که یک نمونه بارز و آشکار آن است و تضاد هایی دیگر که این از تحریفی ناشی می شود

ص:97

که خود بزرگان مسیحیت و یهود بر آن اعتقاد دارند.

تعدادی از تفاوتها به صورت خلاصه:

1. مسحیت شریعت (فقه) ندارد برعکس که اسلام بخش عمده اش شرعیات است.

2. مسحیت درباره زندگی اجتماعی و شخصی انسان نظری ندارد در حالی که اسلام برای نحوه خواب و حتی غذا خوردن برنامه دارد.

3. اسلام معتقد به لزوم حکومت برای جا افتادن آموزه ها است، مسیحیت چنین اعتقادی ندارد.

4. مسیحیت ادعای سیاسی ندارد گرچه معدودی از متفکران مسیحی مانند آکویناس پاپ - پادشاه را حکومت ایده آل می داند. اما اسلامی که برای نحوه ی ورود به مسجد برنامه دارد برای امری مهم مانند امور سیاسی می شود برنامه نداشته باشد؟!.

5. مسیحیت به دلیل فقدان آموزه های سیاسی از اندیشه های دیگر مانند رواقیون که با آن چندان رابطه ای ندارد وام گرفته و آن را مسیحی می کند.

6. با توجه به اینکه مسحیت معتقد است انسان به دلیل گناه نخستین خود به زمین آمده و هرچه بر سرش آید حق او و کفاره ی گناهنش است به انسان نگاهی بد بینانه دارد.

7. اندیشه های اسلامی ناب بوده واز قوانین خدا گرفته شده در حالی که متفکرین مسیحی از منبعی چون انواع انجیل ها استفاده می کنند که سخن حوارین است مانند معروف ترین آن یعنی انجیل یوحنا یا نزدیک ترین آن به انجیل اصل یعنی انجیل بارنابا (سخن امام رضا علیه السلام).

8. در اسلام واحدهایی داریم که هر کدام کارکردهای ویژه ای دارند و به نحوی تکثری را ایجاب می کنند مانند؛ مسجد، سلسله روحانیت، حوزه علمیه، مرجعیت شیعه یا حتی مفتی سنی اما در مسیحیت کلیسا حرف اول و آخر است که وقتی پای رابطه دولت و کلیسا پیش می آید مفاهیم مهمی شکل می گیرد و ممکن است دوران سیاه وسطا رقم بخورد.

9. در تفکر مسیحی یک نگاه منفی به مال و ثروت وجود دارد که در دوران روم و

ص:98

حتی وسطا از آن برای چپاول مردم استفاده می شد در حالی که در اسلام انسان به تلاش و کوشش توصیه شده.

10. اما مسیحیت چون معتقد به گناه نخستین انسان است اعتقاد دارد باید از حکومت تبعیت کرد چون اگر بد باشد کفاره گناه اوست و اگر خوب باشد لطف خدا است. این مسئله شدیدا مورد سوء استفاده قرار گرفت و شاید یکی از دلایلی که حکومت روم مسیحیت را دین رسمی اعلام کرد همین بود تا با کمک آن بحران مشروعیت خود را جبران کند و به آن وجهه ای الهی دهد یعنی تقریبا همان کاری که بنی امیه کرد.

اینها فقط جنبه هایی از تفاوت قرائت امروز از مسحیت در غرب است و حتی اگر به سوی تفکراتی چون صهیونیسم - مسیحی برویم تفاوتها صد چندان می شود.

به امیدی که اسلام را که در نزد خدا دین همین اسلام است را خوب بشناسیم و با شناخت ائمه که لازمه ورود به قلعه امن لااله الاالله است (بخشی از حدیث امام رضاعلیه السّلام در نیشابورمعروف به سلسله الذهب).

از نظر قرآن کریم، دین خداوند از حضرت آدم علیه السّلام تا خاتم صلّی اللّه علیه و آله یکی است، همه پیامبران: در واقع بشر را به یک مکتب دعوت کرده اند، البته پیامبران: در پاره ای از قوانین و شرایع با یکدیگر اختلاف داشته اند، لیکن این تفاوت ها در یک سلسله مسایل فرعی بوده است که به مقتضای زمان و خصوصیات محیط و ویژگی های مردمی که دعوت می شده اند، متفاوت می شده است و همه این شکل های متفاوت به یک حقیقت و به سوی یک هدف بوده است.

تفاوت تعلیمات انبیا با یکدیگر، یا از نوع تفاوت تعلیمات کلاس های عالی تر با پایین تر و یا از نوع تفاوت اجرای یک اصل در شرایط و اوضاع گوناگون بوده است.

به عبارت دیگر: بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اوّل تا آخرین کلاس بالا برده اند، این تکامل دین است.

به هر حال، قرآن نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت می کرده اند، «اسلام» نهاده است، البته مقصود این نیست که در همه دوره های دین خدا با این نام خوانده می شده و با این نام در میان مردم معروف بوده، بلکه مقصود این است که حقیقت دین، دارای ماهیتی است که بهترین معرّف آن لفظ «اسلام»

ص:99

است.

پس پیامبران با همه اختلافات فرعی، حامل یک پیام و وابسته به یک مکتب بوده اند، این مکتب تدریجاً بر حسب استعداد جامعه انسانی، عرضه شده تا به آن جا که بشریت به حدی رسید که مکتب به صورت کامل و جامع عرضه شد و چون به این نقطه رسید، نبوت پایان پذیرفت.

با این وصف دین اسلام یک قانون کامل و سیاسی است و با وجود چنین قانونی، رجوع به قوانین ناقص و غیر کامل عقلا درست نیست.

خلاصه آن که: آیه شریفه:(آل عمران، 85)، اعلام می دارد که ادیان دیگر، با اعلام این که دین اسلام به عنوان آخرین دین است، نسخ شده و از اعتبار ساقط می باشند، البته هر دینی در زمان خود و قبل از نسخ شدن توسط دین بعدی، دین حق بوده و مردم آن زمان باید از آن دین اطاعت می کردند.

4 - اگر به توراه و انجیل عمل کنند نجات می یابند

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنّاتِ النَّعِیمِ (65) وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّهٌ مُقْتَصِدَهٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ (آل عمران 66)

65 - و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند گناهان آنها را می بخشیم و در باغهای پر نعمت بهشت وارد می سازیم.

66 - و اگر آنها تورات و انجیل و آنچه بر آنها از طرف پروردگارشان نازل شده

(قرآن) را برپا دارند از آسمان و زمین روزی خواهند خورد، جمعی از آنها میانه رو هستند ولی اکثرشان اعمال بدی انجام می دهند.

به دنبال انتقادات در آیات قبل از این آیه، از برنامه و روش اهل کتاب، در این دو آیه آنچنان که اصول تربیتی اقتضا می کند، قرآن برای بازگرداندن منحرفان اهل کتاب به راه راست، و نشان دادن مسیر واقعی به آنها، و تقدیر از اقلیتی که در میان آنان وجود داشت و با اعمال خلاف آنها همگام نبود، نخست چنین می گوید: اگر

ص:100

اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزکاری پیشه کنند، گناهان گذشته آنها را می پوشانیم و از آن صرفنظر می کنیم.(و لو ان اهل الکتاب آمنوا و اتقوا لکفرنا عنهم سیئاتهم).

نه تنها گناهان آنها را می بخشیم بلکه در باغهای بهشت که کانون انواع نعمتها است آنها را وارد می کنیم،(وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنّاتِ النَّعِیمِ) این در زمینه نعمتهای معنوی و اخروی است.

سپس به اثر عمیق ایمان و تقوا حتی در زندگی مادی انسانها، اشاره کرده، می گوید اگر آنها تورات و انجیل را برپا دارند و آنرا به عنوان یک دستور العمل زندگی در برابر چشم خود قرار دهند، و به طور کلی به همه آنچه از طرف پروردگارشان بر آنها نازل شده اعم از کتب آسمانی پیشین و قرآن بدون هیچگونه تبعیض و تعصب عمل کنند، از آسمان و زمین، نعمتهای الهی آنها را فرا خواهد گرفت.(وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ).

شک نیست که منظور از برپا داشتن تورات و انجیل، آن قسمت از تورات و انجیل واقعی است که در آن زمان در دست آنها بود، نه قسمتهای تحریف یافته که کم و بیش از روی قرائن شناخته می شد، و منظور از (ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ) همه کتابهای آسمانی و دستورات الهی است، زیرا این جمله مطلق است، و در حقیقت اشاره به این است که نباید تعصبهای قومی را با مسائل دینی و الهی آمیخت، کتابهای آسمانی عرب و یهود مطرح نیست، آنچه مطرح است دستورهای الهی است و به این بیان قرآن می خواهد تا آنجا که ممکن است از تعصب آنها بکاهد و راه را برای نفوذ در اعماق جانشان هموار سازد، و لذا تمام ضمیرها در این آیه بخود آنها بازگشت می کند (إِلَیْهِمْ ، مِنْ رَبِّهِمْ ، مِنْ فَوْقِهِمْ ، مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ) همه بخاطر این است که از مرکب لجاجت فرود آیند و تصور نکنند تسلیم در برابر قرآن به معنی تسلیم یهود در برابر عرب است، بلکه تنها تسلیم در برابر خدای بزرگشان است.

شک نیست که منظور از بر پا داشتن مقررات تورات و انجیل، عمل به اصول آنها است، زیرا اصول تعلیمات انبیاء در همه جا یکسان است و تفاوت در میان آنها تفاوت کامل و اکمل است و این منافات با آن ندارد که بعضی از احکام آئین قبل را، بوسیله بعضی از احکام آئین بعد نسخ کند.

خلاصه اینکه آیه فوق یکبار دیگر، این اصل اساسی را مورد تاکید قرار می دهد

ص:101

که پیروی از تعلیمات آسمانی انبیاء تنها برای سر و سامان دادن به زندگی پس از مرگ نیست، بلکه بازتاب گسترده ای در سرتاسر زندگی مادی انسانها نیز دارد، جمعیتها را قوی، و صفوف را فشرده، و نیروها را متراکم، و نعمتها را پر برکت، و امکانات را وسیع، و زندگی را مرفه، و امن و امان می سازد.

ضمنا باید توجه داشت که منظور از جمله: من فوقهم و من تحت ارجلهم آن است که تمام نعمتهای آسمان و زمین، آنها را فرا خواهد گرفت، و این احتمال نیز هست که این جمله، کنایه ای بوده باشد از عمومیت نعمتها همانطور که در ادبیات عرب و غیر عرب، گاهی گفته می شود: فلانکس از فرق تا قدم غرق نعمت شد یعنی در تمام جنبه ها.

و نیز این آیه، پاسخی است به گفتاری که از یهود در آیات قبل از آن خواندیم که اگر می بینید نعمتهای الهی از شما قطع شده، به خاطر این نیست که بخل در ذات مقدس خداوند راه یافته و دست او بسته باشد، بلکه این اعمال شما است که در زندگی مادی و معنوی شما منعکس شده و هر دو را تیره ساخته است و تا شما باز نگردید، اینها نیز باز نگردند.

در پایان آیه، اشاره به اقلیت صالح این جمعیت کرده، می گوید: با اینکه بسیاری از آنها بدکارند ولی جمعیتی معتدل و میانه رو در میان آنها وجود دارند (که حسابشان با حساب دیگران در پیشگاه خدا و در نظر خلق خدا جدا است).

(مِنْهُمْ أُمَّهٌ مُقْتَصِدَهٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ).

نظیر این تعبیر در باره اقلیت صالح اهل کتاب، در آیات 159 و 181 سوره اعراف و 75 آل عمران نیز دیده می شود. با تغییراتی از تفسیر نمونه ج: 4 ص: 454 ببعد.

ص:102

بخش 3 - أهل کتاب أول یهود (کلیمیان).

اشاره

یکی از دلایل رفتار و برخوردهای حسنه و عدم ایجاد کینه و کدورت، میان پیروان، یهود و اسلام، آمدن نام و ذکر فراوان سرگذشت، حضرت موسی علیه السلام از ولادت تاوفات، در قرآن است که آوردن مشروح آن، در این کتاب مقدور نیست فقط گوشه هائی از آن، ارائه می گردد.

کاهنان به فرعون گفتند سلطنت تو با دست یکی از بنی اسرائیل محو و نابود خواهد شد، گفت: او به دنیا آمده؟ گفتند نه هنوز.

از آنروز دستور داد هربچه پسری از بنی اسرائیل متولد شود بکشید و مأمور گماشتند و هر روز سه مرتبه به خانه های بنی اسرائیل سر می زدند که مبادا بچه قاچاقی به دنیا بیاید، خداوند حاملگی مادر حضرت موسی علیه السلام را مخفی نگهداشت و بچه درزیر دنده های چپ پنهان بود تابه دنیا بیاید.

فرعون دختری بنام أنیسا داشت و مبتلا به مرض (برص) بود پزشکان هرچه معالجه کردند، اثری نبخشید، باز کاهنان به او گفتند شخصی از دریا آمده او را با آب دهنش شفا می دهد، این حرف نیز در ذهن او مانده بود.

روزی (یوکابُد) بچه اش را به دنیا آورد، کنار تنور آتشین نشسته بود مأموران از درِ حیاط وارد شدند، مادر خود را گم کرد و بچه را به تنور آتشین انداخت آنها هم خانه را بازرسی کردند و چیزی ندیدند و برگشتند، مادر به سوی تنور دوید دید بچه اش توی آتش سوزان نشسته و چیزی هم نشده، خداوند در اکثر سوره های قرآن کریم ما جرای حضرت موسی را، مختصر و مفصل بیان کرده و ما فقط به دو سوره اکتفاء می کنیم که در سوره طه و قصص اینگونه شرح می دهد.

1 - ولادت حضرت موسی علیه السلام

خلاصه ولادت و سرگذشت

هنگام ولادت موسی - علیه السلام - هرچه نزدیکتر می شد، مادر موسی -

ص:103

علیه السلام - نگرانتر می گردید، و همواره در این فکر بود که چگونه پسرش را از دست جلّادان فرعون حفظ کند. امداد و لطف الهی موجب شد که آثار حمل در یوکابد مادر موسی - علیه السلام - چندان آشکار نباشد، از سوی دیگر یوکابد با قابله ای دوست بود، و آن قابله به خاطر دوستی، حمل مادر موسی - علیه السلام - را گزارش نمی داد.

موسی - علیه السلام - در مخفیگاه دور از دید مردم متولد شد، در این هنگام نور مخصوصی از چهره موسی درخشید که بدن قابله به لرزه افتاد، همان دم محبّت موسی در قلب قابله جای گرفت، قابله به مادر موسی گفت:» من تصمیم گرفته بودم تولّد موسی - علیه السلام - را به مأموران خبر دهم (و جایزه ام را بگیرم) ولی محبّت این نوزاد به قدری بر قلبم چیره شد که حتی حاضر نیستم مویی از او کم شود. «قابله از خانه مادر موسی - علیه السلام - بیرون آمد، بعضی از جاسوسان حکومت، او را دیدند، تصمیم گرفتند به خانه مادر موسی وارد گردند، خواهر موسی (در مورد نام خواهر موسی - علیه السلام -، دو قول است، بعضی گفته اند نام او مریم بود، و به گفته بعضی نام او کلثمه بود) مجمع البیان، ج 7، ص 242؛ بحارالانوار، ج 13، ص 55).

ماجرا را به یوکابد (مادر موسی) گفت؛ یوکابد دستپاچه شد که چه کند، در این میان از شدّت وحشت، هوش از سرش رفته بود، نوزاد را به پارچه ای پیچید و به تنور انداخت. مأمورین وارد خانه شدند و در آنجا جز تنور آتش ندیدند، تحقیقات از مادر موسی - علیه السلام - شروع شد، به او گفتند: قابله در اینجا چه می کرد؟ یوکابد گفت:» او دوست من است و به عنوان دیدار به اینجا آمده بود. «مأمورین مأیوس شده و از خانه خارج شدند. مادر هنگامی که حال عادی خود را بازیافت به دخترش گفت: نوزاد کجاست؟ دختر گفت: اطلاع ندارم. در این لحظه صدای گریه نوزاد از درون تنور بلند شد، مادر به سوی تنور رفت و دید خداوند آتش را برای موسی خنک و گوارا کرده است، نوزادش را با کمال سلامتی از درون تنور بیرون آورد. ولی باز مادر نگران بود، چرا که یک بار صدای گریه نوزاد کافی بود که جاسوسان را متوجّه سازد، متوجّه خدا شد و از خدا خواست راه چاره ای پیش روی او بگشاید، خداوند با الهام خود به مادر موسی، او را از نگرانی حفظ کرد (مجمع البیان، ج 7، ص 241؛ بحارالانوار، ج 13، ص 54.

ص:104

در این مورد از زبان قرآن چنین می خوانیم: وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ؛ ما به مادر موسی، الهام کردیم او را شیر بده و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا) ی (نیل بیفکن و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمی گردانیم و او را از رسولان قرار می دهیم.(قصص، 7.

و از امدادهای غیبی دیگر اینکه یوکابد سه ماه مخفیانه به موسی - علیه السلام - شیر داد، در این مدت هیچگاه موسی گریه نکرد و حرکتی که موجب باخبر شدن جاسوسان شود از خود نشان نداد. (4) 4 - مجمع البیان، ج 7، ص 241؛ بحارالانوار، ج 13، ص 54..

- نهادن موسی - علیه السلام - در میان صندوق و افکندن آن به دریا

مادر موسی - علیه السلام - طبق الهام الهی تصمیم گرفت، کودکش را به دریا بیفکند، به طور محرمانه به سراغ یک نفر نجّار مصری که از فرعونیان بود آمد و از او درخواست یک صندوقچه کرد.

نجّار گرفت: صندوقچه را برای چه می خواهی؟ یوکابد که زبانش به دروغ عادت نکرده بود گفت: من از بنی اسرائیلم، نوزاد پسری دارم، می خواهم نوزادم را در آن مخفی نمایم. نجّار مصری تا این سخن را شنید، تصمیم گرفت این خبر را به جلّادان برساند، به سراغ آنها رفت، ولی آنچنان وحشتی عظیم بر قلبش مسلّط شد که زبانش از سخن گفتن باز ایستاد، می خواست با اشاره دست، مطلب را بازگو کند، مأمورین از حرکات او چنین برداشت کردند که یک آدم مسخره کننده است، او را زدند و از آنجا بیرون نمودند. او وقتی که حالت عادی خود را بازیافت، بار دیگر برای گزارش نزد جلّادان رفت، باز مانند اول زبانش گرفت، و این موضوع سه بار تکرار شد، او وقتی که به حال عادی بازگشت، فهمید که در این موضوع، یک راز الهی نهفته است، صندوق را ساخت و به مادر موسی - علیه السلام - تحویل داد. (بحارالانوار، ج 13، ص 54؛ مطابق بعضی از روایات، این نجّار همان» حزقیل «) یا حزبیل (بود که همین حادثه موجب شد به موسی - علیه السلام - ایمان آورد، و بعدها به عنوان» مؤمن آل فرعون «شناخته گردید که ایمان خود را

ص:105

پنهان می کرد.) بحارالانوار، ج 13، ص 163).

مادر موسی - علیه السلام - نوزاد خود را در میان آن صندوق نهاد، صبحگاهان هنگامی که خلوت بود، کنار رود نیل آمد و آن صندوق را به رود نیل انداخت، امواج نیل آن صندوق را با خود برد، این لحظه برای مادر موسی، لحظه بسیار حسّاس و پرهیجانی بود، اگر لطف الهی نبود، مادر فریاد می کشید و از فراق نوردیده اش، جیغ می زد و در نتیجه جاسوسان متوجّه می شدند، ولی خطاب» وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی «) نترس و محزون نباش، ما موسی را به تو برمی گردانیم

6 - قصص، 7.

موسی - علیه السلام - در خانه فرعون

فرعون در کاخ خود بود، و همسری به نام» آسیه «داشت (آسیه اصلاً از نژاد بنی اسرائیل، و از نوه های پیامبران بود، که فرعون با او ازدواج کرد.

قلب مادر را آرام کرد.

آنها فرزندی جز یک دختر) به نام انیسا (نداشتند، و او نیز به یک بیماری شدید و بی درمان» بَرَص «مبتلا بود، و همه طبیب های آن عصر از درمان آن درمانده شده بودند، فرعون در مورد شفای او به کاهنان متوسّل شده بود، کاهنان گفته بودند:» ای فرعون! ما پیش بینی می کنیم که از درون این دریا انسانی به این کاخ گام می نهد که اگر از آب دهانش را به بدن این دختر بیمار بمالند، شفا می یابد. «فرعون و همسرش آسیه در انتظار چنین ماجرایی بودند که ناگهان روزی در کنار رود نیل صندوقچه ای را دیدند که امواج دریا آن را حرکت می داد، به دستور فرعون بی درنگ آن صندوقچه را گرفتند و نزد فرعون آوردند، آسیه درِ صندوق را گشود، ناگاه چشمش به نوزادی نورانی افتاد، همان لحظه محبّت موسی - علیه السلام - در قلب آسیه جای گرفت. وقتی که فرعون نوزاد را دید، خشمگین شد و گفت: (چرا این پسر کشته نشده است؟!) آسیه گفت: این پسر از بچّه های این سال نیست، و تو فرمان داده ای که پسرهای نوزاد این سال را بکشند، بگذار این کودک بماند. در آیه 9 سوره قصص،

ص:106

این مطلب چنین آمده:» همسر فرعون) آسیه (گفت او را نکشید شاید نور چشم من و شما شود، و برای ما مفید باشد و بتوانیم او را به عنوان پسر خود برگزینیم. «انیسا دختر فرعون از آب دهان آن کودک به بدنش مالید و شفا یافت، آن کودک را به بغل گرفت و بوسید، اطرافیان فرعون به فرعون گفتند:» به گمان ما این کودک، همان است که موجب واژگونی تخت و تاج تو خواهد شد، فرمان بده او را به دریا بیفکنند، فرعون چنین تصمیم گرفت، ولی آسیه نگذاشت و با به کار بردن انواع شیوه ها، که شاید یکی از آنها شفای دخترش بود، از کشتن موسی جلوگیری نمود.

به هرحال مشیت نافذ پروردگار موجب شد که این نوزاد در درون کاخ فرعون، مهمترین کانون خطر، پرورش یافت. (اقتباس از بحارالانوار، ج 13، ص 54 و 55؛ مجمع البیان، ج 7، ص 241.

مادر موسی به خواهر موسی گفت:» به دنبال صندوقچه برو و ماجرا را پی گیری کن. «خواهر موسی - علیه السلام - دستور مادر را انجام داد و از فاصله دور به جستجو پرداخت، و از دور دید که فرعونیان آن صندوقچه را از آب گرفتند، بسیار شاد شد که برادر کوچکش از خطر آب نجات یافت. طولی نکشید که احساس کردند نوزاد گرسنه است و نیاز به شیر دارد، به دستور آسیه و فرعون، مأمورین به دنبال یافتن دایه حرکت کردند، امّا عجیب اینکه چندین دایه آوردند، ولی نوزاد پستان هیچیک از آنها را نگرفت، مأمورین همچنان در جستجوی دایه بودند که ناگهان در فاصله نه چندان دور به دختری برخورد کردند که گفت:» من خانواده ای را می شناسم که می توانند این کودک را شیر دهند و سرپرستی کنند. «آن دختر، خواهر موسی بود، مأمورین که او را نمی شناختند با راهنمایی او نزد مادر موسی - علیه السلام - رفتند و او را به کاخ فرعون آوردند تا به نوزاد شیر دهد، نوزاد را به او دادند، نوزاد با اشتیاق تمام، پستان او را گرفت و شیر خورد، همه حاضران خوشحال شدند، و به مادر موسی - علیه السلام - آفرین گفتند. از آن پس مادر موسی، موسی - علیه السلام - را به خانه اش برد و به او شیر داد.) یا به کاخ فرعون رفت و آمد می کرد و به موسی شیر می داد. (به این ترتیب خداوند به وعده اش وفا کرد که به مادر موسی - علیه السلام - فرموده بود:» او را به دریا بیفکن، ما او را به تو

ص:107

برمی گردانیم. (چنانکه این مطلب، در آیه 13 قصص آمده است.

به گفته بعضی غیبت موسی از مادرش بیش از سه روز طول نکشید. جالب اینکه روزی موسی در دوران شیرخوارگی در آغوش فرعون بود، با دست خویش ریش فرعون را گرفت و کشید و مقداری از موی ریش او کنده شد، و سیلی محکمی به صورت فرعون زد، و به گفته بعضی با چوب کوچکی بازی می کرد با همان چوب بر سر فرعون کوبید. فرعون خشمگین شد و گفت:» این کودک، دشمن من است «، همان دم به دنبال جلّادان فرستاد تا بیایند و او را بکشند. آسیه به فرعون گفت:

» دست بردار، این نوزاد است و خوب و بد را نمی فهمد، برای اینکه حرف مرا تصدیق کنی، یک قطعه یاقوت و یک قطعه ذغال آتشین نزدش می گذاری، اگر یاقوت را برداشت، معلوم می شود که می فهمد و اگر آتش را برداشت، معلوم می شود نمی فهمد، آنگاه آسیه همین کار را کرد، موسی دست به طرف یاقوت دراز کرد ولی جبرئیل دست او را به طرف آتش برد، موسی ذغال آتشین را برداشت و به دهان گذاشت، زبانش سوخت، آنگاه خشم فرعون فرو نشست و از کشتن او منصرف شد. (بحارالانوار، ج 13، ص 56. مطابق بعضی از روایات دیگر روزی موسی - علیه السلام - عطسه کرد. سپس بی درنگ گفت: (الْحَمْدُ لِلَّهِ)، فرعون از شنیدن این سخن عصبانی شد و به موسی سیلی زد، موسی ریش بلند فرعون را گرفت و کشید، فرعون سخت عصبانی شد و تصمیم گرفت او را به دست جلّادان بسپرد تا او را بکشند، آسیه همسر فرعون، پادرمیانی کرد و به عنوان اینکه موسی کودک است و به کارهای خود متوجّه نیست، او را از چنگال فرعون نجات داد. (تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 117.

در اکثر سوره های قرآن کریم، یادی از سرگذشت حضرت موسی علیه السلام، بمیان آمده و در اینجا به دو سوره (طه) و (قصص) اکتفاء می نمابم.

قصص: 7 ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا (ی نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمی گردانیم، و او را از رسولان قرار می دهیم!.

قصص: 8 (هنگامی که مادر بفرمان خدا او را به دریا افکند) خاندان فرعون او را از آب گرفتند، تا سرانجام دشمن آنان و مایه اندوهشان گردد! مسلّماً فرعون و هامان

ص:108

و لشکریانشان خطاکار بودند.

قصص: 9 همسر فرعون (چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند) گفت: «نور چشم من و توست! او را نکشید شاید برای ما مفید باشد، یا او را بعنوان پسر خود برگزینیم!» و آنها نمی فهمیدند (که دشمن اصلی خود را در آغوش خویش می پرورانند)!.

قصص: 10 (سرانجام) قلب مادر موسی از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهی گشت؛ اگر دل او را (بوسیله ایمان و امید) محکم نکرده بودیم، نزدیک بود مطلب را افشا کند!

قصص: 11 و (مادر موسی) به خواهر او گفت: «وضع حال او را پیگیری کن!» او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالی که آنان بی خبر بودند.

قصص: 12 ما همه زنان شیرده را از پیش بر او حرام کردیم (تا تنها به آغوش مادر بازگردد)؛ و خواهرش (که بیتابی مأموران را برای پیدا کردن دایه مشاهده کرد) گفت:

«آیا شما را به خانواده ای راهنمایی کنم که می توانند این نوزاد را برای شما کفالت کنند و خیرخواه او باشند؟!»

قصص: 13 ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده الهی حق است؛ ولی بیشتر آنان نمی دانند!

خداوند در نقل این جریانها، نکات حساسی را یاد آور می شود.

1 - او را در شکم مادر، پنهان می کند تاکسی از حمل مادر آگاه نشود.

2 - به مادر موسی وحی می کند اورا به آب رودنیل بیاندازد.

3 - اورامأمورین از شاخه ای آبی که از رود نیل به حیاط قصر فرعون می آمد، صندوق حامل موسی را گرفتند.

4 - بازکرده می بینند پسری است می خواهد او را نیز بکشد ولی (ملکه) مانع می شود و به فرعون می گوید: این بچه که اسرائیلی نیست اورا نور چشم و فرزند خود قرار دهیم.

5 - این پیشنهاد پذیرفته می شود و زنان شیر ده را احضار می کنند.

خداوند شیر تمام زنان را به او حرام می کند تا خواهر موسی که آنجا حضور

ص:109

داشت، مادر را معّرفی می کند و با تعیین حقوق ماهیانه، بچه قاچاق بطور رسمی، به مادر تحویل می گردد تا باخیال راحت، اورا بزرگ نماید و نکات دیگر که قدرت خدارا بیان می کند.

روزی أنیسا دختر فرعون بچه را در بغل داشت ازآب دهن بچه به او چکید و تمام آثار بیماری (برص) از او زایل می شود و اینهم مزید برعلت می شود که از موسی علیه السلام بیشتر مراقبت نماید.

بقیه ماجرا از قرآن کریم.

قصص: 14 و هنگامی که (موسی) نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را جزا می دهیم!

قصص: 15 او به هنگامی که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد؛ ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکی از پیروان او بود (و از بنی اسرائیل)، و دیگری از دشمنانش، آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک نمود؛ موسی مشت محکمی بر سینه او زد و کار او را ساخت (و بر زمین افتاد و مرد)؛ موسی گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراه کننده آشکاری است»

قصص: 16 (سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!

قصص: 17 عرض کرد: «پروردگارا! بشکرانه نعمتی که به من دادی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود!»

قصص: 18 موسی در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای (و در جستجوی اخبار)؛ ناگهان دید همان کسی که دیروز از او یاری طلبیده بود فریاد می زند و از او کمک می خواهد، موسی به او گفت: «تو آشکارا انسان (ماجراجو و) گمراهی هستی!»

قصص: 19 و هنگامی که خواست با کسی که دشمن هر دوی آنها بود درگیر شود و با قدرت مانع او گردد، (فریادش بلند شد،) گفت: «ای موسی می خواهی! مرا بکشی همان گونه که دیروز انسانی را کشتی؟! تو فقط می خواهی جبّاری در روی زمین باشی، و نمی خواهی از مصلحان باشی!»

ص:110

قصص: 20 (در این هنگام) مردی با سرعت از دورترین نقطه شهر [مرکز فرعونیان] آمد و گفت: «ای موسی! این جمعیّت برای کشتن تو به مشورت نشسته اند؛ فوراً از شهر خارج شو، که من از خیرخواهان توام!»

قصص: 21 موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای؛ عرض کرد: «پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش!»

قصص: 22 و هنگامی که متوجّه جانب مدین شد گفت: «امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند!»

قصص: 23 و هنگامی که به (چاه) آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب می کنند؛ و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند (و به چاه نزدیک نمی شوند؛ موسی) به آن دو گفت: «کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمی دهید؟!)» گفتند: «ما آنها را آب نمی دهیم تا چوپانها همگی خارج شوند؛ و پدر ما پیرمرد کهنسالی است (و قادر بر این کارها نیست.)!»

قصص: 24 موسی برای (گوسفندان) آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم!»

قصص: 25 ناگهان یکی از آن دو (زن) به سراغ او آمد در حالی که با نهایت حیا گام برمی داشت، گفت: «پدرم از تو دعوت می کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که برای ما انجام دادی به تو بپردازد.» هنگامی که موسی نزد او [شعیب] آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات یافتی!»

قصص: 26 یکی از آن دو (دختر) گفت: «پدرم! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی را که می توانی استخدام کنی آن کسی است که قویّ و امین باشد (و او همین مرد است)!»

قصص: 27 (شعیب) گفت: «من می خواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم به این شرط که هشت سال برای من کار کنی؛ و اگر آن را تا ده سال افزایش دهی، محبّتی از ناحیه توست؛ من نمی خواهم کار سنگینی بر دوش تو بگذارم؛ و ان شاء الله مرا از صالحان خواهی یافت»

قصص: 28 (موسی) گفت: («مانعی ندارد،) این قراردادی میان من و تو باشد؛

ص:111

البته هر کدام از این دو مدّت را انجام دهم ستمی بر من نخواهد بود (و من در انتخاب آن آزادم)! و خدا بر آنچه ما می گوییم گواه است!»

قصص: 29 هنگامی که موسی مدّت خود را به پایان رسانید و همراه خانواده اش (از مدین به سوی مصر) حرکت کرد، از جانب طور آتشی دید! به خانواده اش گفت: «درنگ کنید که من آتشی دیدم! (می روم) شاید خبری از آن برای شما بیاورم، یا شعله ای از آتش تا با آن گرم شوید!»

قصص: 30 هنگامی که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست درّه، در آن سرزمین پر برکت، از میان یک درخت ندا داده شد که: «ای موسی! منم خداوند، پروردگار جهانیان!

قصص: 31 عصایت را بیفکن!» هنگامی که (عصا را افکند و) دید همچون ماری با سرعت حرکت می کند، ترسید و به عقب برگشت، و حتّی پشت سر خود را نگاه نکرد! ندا آمد: «برگرد و نترس، تو در امان هستی!

قصص: 32 دستت را در گریبان خود فروبر، هنگامی که خارج می شود سفید و درخشنده است بدون عیب و نقص؛ و دستهایت را بر سینه ات بگذار، تا ترس و وحشت از تو دور شود! این دو [معجزه عصا و ید بیضا] برهان روشن از پروردگارت بسوی فرعون و اطرافیان اوست، که آنان قوم فاسقی هستند!»

قصص: 33 عرض کرد: «پروردگارا! من یک تن از آنان را کشته ام؛ می ترسم مرا به قتل برسانند!

قصص: 34 و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است؛ او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند؛ می ترسم مرا تکذیب کنند!»

قصص: 35 فرمود: «بزودی بازوان تو را بوسیله برادرت محکم (و نیرومند) می کنیم، و برای شما سلطه و برتری قرارمی دهیم؛ و به برکت آیات ما، بر شما دست نمی یابند؛ شما و پیروانتان پیروزید!»

قصص: 36 هنگامی که موسی معجزات روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: «این چیزی جز سحر نیست که بدروغ به خدا بسته شده؛ ما هرگز چنین چیزی را در نیاکان خود نشنیده ایم!»

قصص: 37 موسی گفت: «پروردگارم از حال کسانی که هدایت را از نزد او

ص:112

آورده اند، و کسانی که عاقبت نیک سرا (ی دنیا و آخرت) از آن آنهاست آگاهتر است! مسلّماً ظالمان رستگار نخواهند شد!»

قصص: 38 فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (امّا برای تحقیق بیشتر،) ای هامان، برایم آتشی بر گل بیفروز (و آجرهای محکم بساز)، و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم؛ هر چند من گمان می کنم او از دروغگویان است!»

قصص: 39 (سرانجام) فرعون و لشکریانش بدون حقّ در زمین استکبار کردند، و پنداشتند بسوی ما بازگردانده نمی شوند!

قصص: 40 ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم؛ اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود!

قصص: 41 و آنان [فرعونیان] را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت می کنند؛ و روز رستاخیز یاری نخواهند شد!

قصص: 42 و در این دنیا نیز لعنتی بدنبال آنان قرار دادیم؛ و روز قیامت از زشت رویانند!

قصص: 43 و ما به موسی کتاب آسمانی دادیم بعد از آنکه اقوام قرون نخستین را هلاک نمودیم؛ کتابی که برای مردم بصیرت آفرین بود، و مایه هدایت و رحمت؛ شاید متذکر شوند!

قصص: 44 تو در جانب غربی نبودی هنگامی که ما فرمان نبوّت را به موسی دادیم؛ و تو از شاهدان نبودی (در آن هنگام که معجزات را در اختیار موسی گذاردیم)!

قصص: 45 ولی ما اقوامی را در اعصار مختلف خلق کردیم، و زمانهای طولانی بر آنها گذشت (که آثار انبیا از دلهایشان محو شد؛ پس تو را با کتاب آسمانیت فرستادیم)! تو هرگز در میان مردم مدین اقامت نداشتی تا (از وضع آنان آگاه باشی و) آیات ما را برای آنها [مشرکان مکّه] بخوانی، ولی ما بودیم که تو را فرستادیم (و این آیات را در اختیارت قرار دادیم)!

قصص: 46 تو در کنار طور نبودی زمانی که ما ندا دادیم؛ ولی این رحمتی از سوی پروردگارت بود (که این اخبار را در اختیار تو نهاد) تا بوسیله آن قومی را انذار

ص:113

کنی که پیش از تو هیچ انذارکننده ای برای آنان نیامده است؛ شاید متذکّر شوند!

قصص: 47 هرگاه (پیش از فرستادن پیامبری) مجازات و مصیبتی بر اثر اعمالشان به آنان می رسید، می گفتند: «پروردگارا! چرا رسولی برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم؟!»

قصص: 48 ولی هنگامی که حقّ از نزد ما برای آنها آمد گفتند: «چرا مثل همان چیزی که به موسی داده شد به این پیامبر داده نشده است؟!» مگر بهانه جویانی همانند آنان، معجزاتی را که در گذشته به موسی داده شد، انکار نکردند و گفتند:

«این دو نفر [موسی و هارون] دو ساحرند که دست به دست هم داده اند (تا ما را گمراه کنند) و ما به هر دو کافریم»؟!

قصص: 49 بگو: «اگر راست می گویید (که تورات و قرآن از سوی خدا نیست)، کتابی هدایت بخش تر از این دو از نزد خدا بیاورید، تا من از آن پیروی کنم!»

قصص: 50 اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی می کنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا می شود؟! مسلّماً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی کند!

قصص: 51 ما آیات قرآن را یکی پس از دیگری برای آنان آوردیم شاید متذکّر شوند!

قصص: 52 کسانی که قبلاً کتاب آسمانی به آنان داده ایم به آن [قرآن] ایمان می آورند!

قصص: 53 و هنگامی که بر آنان خوانده شود می گویند: «به آن ایمان آوردیم؛ اینها همه حق است و از سوی پروردگار ماست؛ ما پیش از این هم مسلمان بودیم!»

قصص: 54 آنها کسانی هستند که بخاطر شکیباییشان، اجر و پادششان را دو بار دریافت می دارند؛ و بوسیله نیکیها بدیها را دفع می کنند؛ و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق می نمایند؛

قصص: 55 و هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روی می گردانند و می گویند: «اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان؛ سلام بر شما (سلام وداع)؛ ما خواهان جاهلان نیستیم!»

ص:114

قصص: 56 تو نمی توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می کند؛ و او به هدایت یافتگان آگاهتر است!

قصص: 57 آنها گفتند: «ما اگر هدایت را همراه تو پذیرا شویم، ما را از سرزمینمان می ربایند!» آیا ما حرم امنی در اختیار آنها قرار ندادیم که ثمرات هر چیزی (از هر شهر و دیاری) بسوی آن آورده می شود؟! رزقی است از جانب ما؛ ولی بیشتر آنان نمی دانند!

قصص: 58 و چه بسیار از شهرها و آبادیهایی را که بر اثر فراوانی نعمت، مست و مغرور شده بودند هلاک کردیم! این خانه های آنهاست (که ویران شده)، و بعد از آنان جز اندکی کسی در آنها سکونت نکرد؛ و ما وارث آنان بودیم!

قصص: 59 و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمی کرد تا اینکه در کانون آنها پیامبری مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند!

قصص: 60 آنچه به شما داده شده، متاع زندگی دنیا و زینت آن است؛ و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است؛ آیا اندیشه نمی کنید؟!

سرگذشت های حضرت موسی علیه السلام بطور فراوان که در سوره های مختلف آمده است، عزیزان به خود قرآن مجید مراجعه نمایند.

طه: 9 و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟

طه: 10 هنگامی که (از دور) آتشی مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت:

(«اندکی) درنگ کنید که من آتشی دیدم! شاید شعله ای از آن برای شما بیاورم؛ یا بوسیله این آتش راه را پیدا کنم!»

طه: 11 هنگامی که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «ای موسی!

طه: 12 من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدّس «طوی» هستی!

طه: 13 و من تو را (برای مقام رسالت) برگزیدم؛ اکنون به آنچه بر تو وحی می شود، گوش فراده!

طه: 14 من «اللّه» هستم؛ معبودی جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را برای یاد

ص:115

من بپادار!

طه: 15 بطور قطع رستاخیز خواهد آمد! می خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعی و کوشش خود، جزا داده شود!

طه: 16 پس مبادا کسی که به آن ایمان ندارد و از هوسهای خویش پیروی می کند، تو را از آن بازدارد؛ که هلاک خواهی شد!

طه: 17 و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟!

طه: 18 گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه می کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومی ریزم؛ و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است.

طه: 19 گفت: «ای موسی! آن را بیفکن.»

طه: 20 پس موسی آن (عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایی شد که به هر سو می شتافت.

طه: 21 گفت: «آن را بگیر و نترس، ما آن را به صورت اولش بازمی گردانیم.

طه: 22 و دستت را به گریبانت ببر، تا سفید و بی عیب بیرون آید؛ این نشانه دیگری (از سوی خداوند) است.

طه: 23 تا از نشانه های بزرگ خویش به تو نشان دهیم.

طه: 24 اینک به سوی فرعون برو، که او طغیان کرده است.»

طه: 25 (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه ام را گشاده کن؛

طه: 26 و کارم را برایم آسان گردان!

طه: 27 و گره از زبانم بگشای؛

طه: 28 تا سخنان مرا بفهمند!

طه: 29 و وزیری از خاندانم برای من قرار ده...

طه: 30 برادرم هارون را!

طه: 31 با او پشتم را محکم کن؛

طه: 32 و او را در کارم شریک ساز؛

طه: 33 تا تو را بسیار تسبیح گوییم؛

طه: 34 و تو را بسیار یاد کنیم؛

طه: 35 چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بوده ای!»

ص:116

طه: 36 فرمود: «ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد!

طه: 37 و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم...

طه: 38 آن زمان که به مادرت آنچه لازم بود الهام کردیم...

طه: 39 که: «او را در صندوقی بیفکن، و آن صندوق را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند؛ و دشمن من و دشمن او، آن را برگیرد!» و من محبّتی از خودم بر تو افکندم، تا در برابر دیدگان [علم] من، ساخته شوی (و پرورش یابی)!

طه: 40 در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه می رفت و می گفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت می کند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود؛ و غمگین نگردد! و تو یکی (از فرعونیان) را کشتی؛ اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم! پس از آن، سالیانی در میان مردم «مدین» توقف نمودی؛ سپس در زمان مقدّر (برای فرمان رسالت) به این جا آمدی، ای موسی!

طه: 41 و من تو را برای خودم ساختم (و پرورش دادم)!

طه: 42 (اکنون) تو و برادرت با آیات من بروید، و در یاد من کوتاهی نکنید!

طه: 43 بسوی فرعون بروید؛ که طغیان کرده است!

طه: 44 اما بنرمی با او سخن بگویید؛ شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد!

طه: 45 (موسی و هارون) گفتند: «پروردگارا! از این می ترسیم که بر ما پیشی گیرد (و قبل از بیان حق، ما را آزار دهد)؛ یا طغیان کند (و نپذیرد)!»

طه: 46 فرمود: «نترسید! من با شما هستم؛ (همه چیز را) می شنوم و می بینم!

طه: 47 به سراغ او بروید و بگویید: «ما فرستادگان پروردگار توئیم! بنی اسرائیل را با ما بفرست؛ و آنان را شکنجه و آزار مکن! ما نشانه روشنی از سوی پروردگارت برای تو آورده ایم! و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروی می کند!

طه: 48 به ما وحی شده که عذاب بر کسی است که (آیات الهی را) تکذیب کند و سرپیچی نماید!»

طه: 49 (فرعون) گفت: «پروردگار شما کیست، ای موسی؟!»

طه: 50 گفت: «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است!»

ص:117

طه: 51 گفت: «پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟!»

طه: 52 گفت: «آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی شود، و فراموش نمی کند (و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می دهد)!

طه: 53 همان خداوندی که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد؛ و راه هایی در آن ایجاد کرد؛ و از آسمان، آبی فرستاد!» که با آن، انواع گوناگون گیاهان را (از خاک تیره) برآوردیم.

طه: 54 هم خودتان بخورید؛ و هم چهارپایانتان را در آن به چرا برید! مسلّماً در اینها نشانه های روشنی برای خردمندان است!

طه: 55 ما شما را از آن [زمین] آفریدیم؛ و در آن بازمی گردانیم؛ و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم!

طه: 56 ما همه آیات خود را به او نشان دادیم؛ اما او تکذیب کرد و سرباز زد!

طه: 57 گفت: «ای موسی! آیا آمده ای که با سحر خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنی؟!

طه: 58 قطعاً ما هم سحری همانند آن برای تو خواهیم آورد! هم اکنون (تاریخش را تعیین کن، و) موعدی میان ما و خودت قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلّف نکنیم؛ آن هم در مکانی که نسبت به همه یکسان باشد!»

طه: 59 گفت: «میعاد ما و شما روز زینت [روز عید] است؛ به شرط اینکه همه مردم، هنگامی که روز، بالا می آید، جمع شوند!»

طه: 60 فرعون آن مجلس را ترک گفت؛ و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد؛ و سپس همه را (در روز موعود) آورد.

طه: 61 موسی به آنان گفت: «وای بر شما! دروغ بر خدا نبندید، که شما را با عذابی نابود می سازد! و هر کس که (بر خدا) دروغ ببندد، نومید (و شکست خورده) می شود!»

طه: 62 آنها در میان خود، در مورد ادامه راهشان به نزاع برخاستند؛ و مخفیانه و درگوشی با هم سخن گفتند.

ص:118

طه: 63 گفتند: «این دو (نفر) مسلّماً ساحرند! می خواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون کنند و راه و رسم نمونه شما را از بین ببرند!

طه: 64 اکنون که چنین است، تمام نیرو و نقشه خود را جمع کنید، و در یک صف (به میدان مبارزه) بیایید؛ امروز رستگاری از آن کسی است که برتری خود را اثبات کند!

طه: 65 (ساحران) گفتند: «ای موسی! آیا تو اول (عصای خود را) می افکنی، یا ما کسانی باشیم که اول بیفکنیم؟!»

طه: 66 گفت: «شما اول بیفکنید!» در این هنگام طنابها و عصاهای آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر می رسید که حرکت می کند!

طه: 67 موسی ترس خفیفی در دل احساس کرد (مبادا مردم گمراه شوند)!

طه: 68 گفتیم: «نترس! تو مسلّماً (پیروز و) برتری!

طه: 69 و آنچه را در دست راست داری بیفکن، تمام آنچه را ساخته اند می بلعد! آنچه ساخته اند تنها مکر ساحر است؛ و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد!»

طه: 70 (موسی عصای خود را افکند، و آنچه را که آنها ساخته بودند بلعید.) ساحران همگی به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم!»

طه: 71 (فرعون) گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟! مسلّماً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است! به یقین دستها و پاهایتان را بطور مخالف قطع می کنم؛ و شما را از تنه های نخل به دار می آویزم؛ و خواهید دانست مجازات کدام یک از ما دردناکتر و پایدارتر است!»

طه: 72 گفتند: «سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، مقدّم نخواهیم داشت! هر حکمی می خواهی بکن؛ تو تنها در این زندگی دنیا می توانی حکم کنی!

طه: 73 ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردی ببخشاید؛ و خدا بهتر و پایدارتر است!»

طه: 74 هر کس در محضر پروردگارش خطاکار حاضر شود، آتش دوزخ برای اوست؛ در آن جا، نه می میرد و نه زندگی می کند!

ص:119

طه: 75 و هر کس با ایمان نزد او آید، و اعمال صالح انجام داده باشد، چنین کسانی درجات عالی دارند...

طه: 76 باغهای جاویدان بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی که همیشه در آن خواهند بود؛ این است پاداش کسی که خود را پاک نماید!

طه: 77 ما به موسی وحی فرستادیم که: «شبانه بندگانم را (از مصر) با خود ببر؛ و برای آنها راهی خشک در دریا بگشا؛ که نه از تعقیب (فرعونیان) خواهی ترسید، و نه از غرق شدن در دریا!»

طه: 78 (به این ترتیب) فرعون با لشکریانش آنها را دنبال کردند؛ و دریا آنان را (در میان امواج خروشان خود) بطور کامل پوشانید!

طه: 79 فرعون قوم خود را گمراه ساخت؛ و هرگز هدایت نکرد!

طه: 80 ای بنی اسرائیل! ما شما را از چنگال دشمنتان نجات دادیم؛ و در طرف راست کوه طور، با شما وعده گذاردیم؛ و «منّ» و «سلوی» بر شما نازل کردیم!

طه: 81 بخورید از روزیهای پاکیزه ای که به شما داده ایم؛ و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوب می کند!

طه: 82 و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، می آمرزم!

طه: 83 ای موسی! چه چیز سبب شد که از قومت پیشی گیری، و (برای آمدن به کوه طور) عجله کنی؟!

طه: 84 عرض کرد: «پروردگارا! آنان در پی منند؛ و من به سوی تو شتاب کردم، تا از من خشنود شوی!»

طه: 85 فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامری آنها را گمراه ساخت!»

طه: 86 موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟!»

طه: 87 گفتند: «ما به میل و اراده خود از وعده تو تخلّف نکردیم؛ بلکه مقداری از زیورهای قوم را که با خود داشتیم افکندیم!» و سامری اینچنین القا کرد...

ص:120

طه: 88 و برای آنان مجسّمه گوساله ای که صدایی همچون صدای گوساله (واقعی) داشت پدید آورد؛ و (به یکدیگر) گفتند: «این خدای شما، و خدای موسی است!» و او فراموش کرد (پیمانی را که با خدا بسته بود)!

طه: 89 آیا نمی بینند که (این گوساله) هیچ پاسخی به آنان نمی دهد، و مالک هیچ گونه سود و زیانی برای آنها نیست؟!

طه: 90 و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «ای قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفته اید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پیروی کنید، و فرمانم را اطاعت نمایید!»

طه: 91 ولی آنها گفتند: «ما همچنان گرد آن می گردیم (و به پرستش گوساله ادامه می دهیم) تا موسی به سوی ما بازگردد!»

طه: 92 (موسی) گفت: «ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند...

طه: 93 از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!»

طه: 94 (هارون) گفت: «ای فرزند مادرم! [ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی!»

طه: 95 (موسی رو به سامری کرد و) گفت: «تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟!»

طه: 96 گفت: «من چیزی دیدم که آنها ندیدند؛ من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اینچنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!»

طه: 97 (موسی) گفت: «برو، که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگوئی «با من تماس نگیر!» و تو میعادی (از عذاب خدا) داری، که هرگز تخلّف نخواهد شد! (اکنون) بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش می کردی! و ببین ما آن را نخست می سوزانیم؛ سپس ذرّات آن را به دریا می پاشیم!

طه: 98 معبود شما تنها خداوندی است که جز او معبودی نیست؛ و علم او همه چیز را فرا گرفته است!. طالبین اطلاع بیشتر به خود قرآن مجید مراجعه نمایند.

ص:121

2 - یهود دوگروهند، مهربان و خشن

مردم دنیا در موارد مختلف و با شرایط گوناگون، از هر قبیله و نژادی، معمولا به دو دسته تقسیم می شوند، 1 - دوست و خیر خواه، 2 - دشمن و بد خواه.

قوم یهود هم نسبت به مسلمانها، از این مسئله مستثنی نبودند و نیستند.

1 - گروهی مورد تمجید و ستایش قرار داده شده اند.

2 - گروهی مورد مذمت و دشمن ترین مردم معرفی گردیده اند.

بنابراین قرآن کریم و متون دینی یک جانبه در مورد یهود قضاوت نکرده و همه آنها را دشمن معرفی ننموده است.

روی این اصل خداوند هیچ گاه عموم یهودیان را به طور کلی مذمت نکرده و دشمن اسلام نخوانده است بلکه به طور منصفانه یهودیان را به دو دسته تفکیک کرده است:

1 - دسته ای کسانی هستند که قرآن از آنها تمجید و ستایش نموده است.

خداوند در مورد آنها می فرماید:(آل عمران، آیه 199). وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعِینَ لِلّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ . همانا برخی از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و کتاب آسمانی شما و هم کتاب آسمانی خودشان ایمان آوردند در حالتی که مطیع امر خدا بوده و آیا خدا را به بهائی اندک نمی فروشند آنها را نزد خداوند پاداش نیکو است و البته خدا حساب خلق را سریع و آسان خواهد کرد. اهل کتاب در این آیه شامل یهودی ها نیز می شود.

مانند اکثریت کلیمیان ایران و خاخامهای محقق و دانشمند.

همچنین قرآن کریم در آیه 113 سوره آل عمران که در مورد قوم یهود نازل شده است، می فرماید:«لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّهٌ قائِمَهٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ؛ همه اهل کتاب یکسان نیستند. طایفه ای از آنها در دل شب به تلاوت آیات خدا و طاعت حق مشغولند.

2 - دسته دیگر که در پی گمراهی توطئه گری علیه مسلمانان هستند و

ص:122

خوردکردن آنها هستند مانند صهیونیسم و تندروها.

خداوند در قرآن کریم راجع به اهل الکتاب که شامل یهود و نصاری می شود به ویژه در آیه 69 سوره آل عمران که بیشتر ناظر به قوم یهود است می فرماید: وَدَّتْ طائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ ؛ طایفه و گروهی از اهل کتاب (که شامل یهودیان هم می شود) دوست دارند که شما را گمراه کنند.(آل عمران، آیه 69)

اما آنچه که در قرآن کریم سوره مبارکه مائده آیه 82 درباره یهود وارد شده است که: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا... هر آینه یهود و مشرکان را دشمن ترین مردم نسبت به مسلمانان خواهی یافت.

اولا: تنها یهودیان نیستند که دشمن ترین مردم نسبت به مسلمانان معرفی شده اند بلکه مشرکین هم در کنار آنها ذکر شده اند.

ثانیا: تمام یهودیان با یکدیگر مساوی نیستند، هرکس از برداشتها و اجتهادهای خود، پشتیبانی و تبعیت می کنند، گروهی، از بررسی و پژوهشهای خود، استفاده کرده، به آن معتقد هستند و گروه دیگر روی دنده لج ایستاده، هیچکس یاگروهی را، قبول ندارند و می گویند: فقط حق با ماست و راه ما صحیح و درست است و با این عقیده از تشخیص خود، دست بردار نبوده و دشمنی می کنند.

پس، یهودیان هم دو گروهند، یکی با تشخیص منصفانه خود، با پیروان سایر ادیان از جمله مسلمانها، با درِ دوستی و نرمش، زندگی می کنند، دومی با لج و لجبازی و خود برتر بینی، خشونت و کینه توزی ایجاد کرده و هیچکس را جز خود، قبول ندارند.

3 - در قرآن کریم بیشترین نام از انبیاء حضرت موسی علیه السلام است

نام این پیامبر خدا 136 بار در قرآن آمده است. اما می دانید چرا نام حضرت موسی علیه السلام این قدر در قرآن تکرار شده است؟ زیرا زندگی آن پیامبر خدا و سرگذشت قوم آن حضرت یعنی مردم یهود درس های بسیار آموزنده ای برای سایر اقوام دارد. خداوند در سوره های مختلفی از آنها یاد کرده و اشتباه های آنان را بیان نموده، تا ما به مشکلات آنها گرفتار نشویم و خطاهای آنها را تکرار نکنیم.

ص:123

معنای نام حضرت موسی:

این کلمه معرّب «موشه» (از آب کشیده شده) در زبان عبری است. وی از پیامبران الوالعزم و صاحب شریعت و کتاب آسمانی است و نام کتاب وی تورات میباشد. او فاتح و منجی قوم بنی اسرائیل از شرّ و ظلم فرعون و فرعونیان است و به پیروان وی یهودی میگویند. داستان زندگی موسی و بنی اسرائیل در سوره ها و آیه های متعددی آمده است، مانند سوره بقره، اعراف، طه، قصص، شعراء و... موسی بین قرن 15-13 قبل از میلاد به دنیا آمد، نام پدرش عمران و نام مادرش یوکابد است. وقایع زندگی موسی بیش از سایر پیامبران در قرآن آمده است.

نام هارون چندبار:

این کلمه عبری و به معنای محبوب است و غیر منصرف میباشد. وی برادر موسی علیه السلام است و در کنار او بود و موسی علیه السلام از خدا خواست که او را وزیرش قرار دهد و خدا درخواست او را اجابت کرد و او را در نبوت شریک موسی علیه السلام قرار داد، از این روی هر دو با هم به سوی فرعون رفتند. کلمه هارون 20 بار در قرآن کریم در خلال سرگذشت موسی ذکر شده است.

در آیین یهود: اگر چه اعتقاد به قیامت و بهشت و جهنم در ادیان ابراهیمی از ضرورت برخوردار است، لیکن برخی از فرقه های یهود در معاد و فراگیر بودن آن انکار و تردید کرده اند. فرقه صدوقیان آن را انکار می نمایند، دیگران در فراگیر بودن آن تردید روا می دارند و می گویند: بیسوادان و آنانی که از تورات بهره ای ندارند، بار دیگر زنده نخواهند شد. نیز گفته اند: آنان که خارج از ارض مقدس فلسطین مدفونند، بهره ای از قیامت نخواهند داشت. دیگران گفته اند: خداوند پیش از قیامت در زیر زمین نقبی می زند و اجساد آنان را به ارض موعود می آورد و در آن جا زنده می شوند.

از جمله اعتقاد آنان در مورد معاد و بهشت و جهنم:

هر که با هر کفنی که دفن شده است، در فردای قیامت با همان کفن محشور می شود.

ص:124

همه حتی آنانی که در دنیا از نقایص جسمانی برخوردارند، در قیامت کامل محشور می شوند.

لذت دنیا، مانع لذت بهشت و رنج دنیا، موجب وصول به بهشت است.

در قیامت الیاس پیامبر مأمور برپایی قیامت است.

بهشت جای لذت های مادی نیست.

در قیامت خدا و بزرگان بنی اسرائیل داوری می کنند.

معاد هم جسمانی است و هم روحانی، لیکن تنها روح کیفر می بیند.

نیکوکاران در بهشت مخلدند و بدکاران از جهنم رهایی می یابند، جز برخی که مرتکب گناهان خاصی مانند زنای محصنه شده باشند. برخی گفته اند: این ها هم در جهنم جاودان نیستند، بلکه پس از دوازده ماه به موجودی دیگر تبدیل می شوند.

بهشت هفت طبقه دارد و هر چه بالا رود، برای آنانی که کارهای خوبشان بیشتر است.

جهنم هفت طبقه دارد و هر چه پایین تر برود، جای افراد بدتر است.

ختنه نشده وارد بهشت نمی شود و ختنه شده وارد جهنم نخواهد شد، مگر کسی که خیلی بد باشد.

آتش جهنم بر دانشمندان تورات اثر نمی کند.

همه در فردای قیامت محکوم می شوند، جز قوم یهود.

روز شنبه جهنمیان استراحت می کنند و عذاب نمی بینند.

در مسیحیت: عقیده این ها عقیده قوم یهود است، جز این که: مسیحیان به زندگانی روحانی در قیامت معتقدند، نه جسمانی.

پس از مرگ داوری خصوصی و جزئی در مورد اعمال بشر به عمل می آید و داوری کلی و نهایی در قیامت است.

کلیسای کاتولیک می گوید: کسانی که پس از قیامت در برزخ تصیفه شوند، به بهشت می روند و بهشت دریافت محضرت خداوند است. کسانی که شایسته این پاداش نیستند، به دوزخ می روند.

کلیساهای اصلاحی (پروتستان) نیز این عقیده را دارند، جز دوره برزخ را.

ص:125

مسیحیان شرط ورود به بهشت را مختون (ختنه شدن) نمی دانند.

4 - پیش گوئی قرآن درباره یهود

قرآن در آیات 111 و 112 سوره آل عمران سخن از اهل کتاب بخصوص یهود به میان آورده و در رابطه با آنها چند پیش گویی را بیان می کند از جمله:

1.) آنها (اهل کتاب، مخصوصاً یهود) هرگز نمی توانند به شما زیان برسانند، جز آزارهای مختصر لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّ أَذیً سوره آل عمران، آیه 111.

با توجه به این که نیروی اهل کتاب مخصوصاً یهود قوی بود و مسلمین از نظر ظاهر در ضعف بودند این پیشگویی برای زمان آینده آن هم به صورت قاطع جز از طریق وحی ممکن نیست.

2. و اگر با شما پیکار کنند، به شما پشت خواهند کرد (و شکست می خورند سپس یاری نخواهند شد)؛«وَ إِنْ یُقاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ» (2).

سوره آل عمران، آیه 111.

این پیش بینی که سرنوشت یهود و سایر اهل کتاب در هر جنگی که بین یاران پیامبر صلی الله علیه وآل ه و آنها صورت گیرد شکست خواهد بود، نیز چیزی نبود که از طریق عادی میسّر باشد.

3. آنها (یهود) هرگز روی پای خود نخواهند ایستاد هر جا یافت شوند مهر ذلّت بر آنان خورده است؛ مگر با ارتباط به خدا، و تجدید نظر در روش ناپسند خود، یا با ارتباط به مردم و وابستگی به این و آن ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّهُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا إِلاّ بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ) (سوره آل عمران، آیه 112.

چنانکه در تاریخ اسلام آمده این سه وعده و بشارت آسمانی در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله) تحقق یافت؛ مخصوصاً یهود حجاز اعم از بنی قریظه، بنی نضیر، بنی قینقاع، یهود خیبر و بنی المصطلق پس از تحریکات فراوان بر ضد اسلام و حرکات ایذایی سرانجام همگی شکست خورده و متواری شدند. گر چه در آیات فوق تصریح به نام یهود نشده اما با قراینی که در این آیه و آیات مشابه آن مانند آیه 61 سوره بقره که تصریح به نام یهود در آن شده استفاده می شود که این دو آیه ناظر به

ص:126

یهود است و مخصوصاً در آیه اخیر می فرماید: تنها در دو صورت است که آنها می توانند مهر ذلت را از پیشانی خود پاک کنند: نخست بازگشت به سوی خداو ترک عصیان و گناه و فساد در روی زمین:«إِلاّ بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ» و دیگر وابستگی به مردم و اتّکای به دیگران:«وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ».

این آیه همان مطلبی است که تا به امروز نیز در زندگی یهود دیده می شود و تاریخ آنها یا حاکی از دربدری و آوارگی و ذلت است و یا وابستگی به قدرت های دیگر و ابزار اجرای مقاصد سوء آنان شدن در عصر اخیر در دوران نازی ها شکل اول دیده می شود و امروز شکل دوم.

از کتاب: پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1386 ه. ش، ج 8، ص 303. تاریخ انتشار: «1392/01/18).

گروهی از قوم یهود از دشمنان دیرینه اسلام به شمار می رود و با رسول گرامی اسلام به جنگ برخاستند و با مشرکان و کفار قریش دست به توطئه های مختلفی زدند. اکنون نیز که قرنها از رسالت پیامبر خاتم می گذرد، اسرائیل یکی از دشمنان سر سخت دنیای اسلام است. صهیونیسم که همان یهودیان افراطی هستند، اکنون کشور فلسطین را اشغال کرده اند و با کمک قدرتهای بزرگ و از جمله آمریکا با مسلمانان به جنگ برخاسته اند و روز قدس در واقع یادآور دشمنی دیرینه یهود با اسلام و مسلمانان است.

5 - گفتارهائی از یهود و نصارا

در قرآن کریم و همچنین در تاریخ یهود آمده است که این قوم، به چند چیز ادعا داشتند و آنها را به خود اختصاص می دهند.

1 - مائده: 64 وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ . و یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است!، دستهایشان بسته باد و بخاطر این

ص:127

سخن از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او گشاده است هر گونه بخواهد می بخشد، و این آیات که بر تو از طرف پروردگارت نازل شده بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می افزاید، و در میان آنها عداوت و دشمنی تا روز قیامت افکندیم، و هر زمان آتش جنگی افروختند آنرا خداوند خاموش ساخت و برای فساد در زمین تلاش می کنند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.

در این آیه یکی از مصداقهای روشن سخنان ناروا و گفتار گناه آلود یهود آمده است، توضیح اینکه: تاریخ نشان میدهد که یهود زمانی در اوج قدرت میزیستند، و بر قسمت مهمی از دنیای آباد آن زمان حکومت داشتند، که زمان داود و سلیمان بن داود را به عنوان نمونه می توان یادآور شد، و در اعصار بعد نیز، قدرت آنها با نوسانهائی ادامه داشت، ولی با ظهور اسلام مخصوصا در محیط حجاز ستاره قدرت آنها افول کرد مبارزه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با یهود بنی النضیر و بنی قریظه و یهود خیبر موجب نهایت تضعیف آنها گردید، در این موقع بعضی از آنها با در نظر گرفتن قدرت و عظمت پیشین از روی استهزاء گفتند: دست خدا به زنجیر بسته شده و به ما بخششی نمی کند.

گوینده این سخن طبق نقل بعضی از مفسران فنحاس بن عاذورا رئیس بنی قینقاع یا نباش بن قیس طبق نقل بعضی دیگر بوده است.

و از آنجا که بقیه نیز به گفتار او راضی بودند، قرآن این سخن را به همه آنها نسبت داده، می گوید: یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته شده!(قالت الیهود ید الله مغلوله) از بسیاری از روایاتی که از طریق اهلبیت علیهم السلام به ما رسیده استفاده می شود که این آیه اشاره به اعتقادی است که یهود در باره مساله قضا و قدر و سرنوشت و تفویض داشتند و معتقد بودند که در آغاز خلقت خداوند همه چیز را معین کرده و آنچه باید انجام بگیرد، انجام گرفته است و حتی خود او هم عملا نمی تواند تغییری در آن ایجاد کند! البته ذیل آیه (بل یداه مبسوطتان) بطوری که خواهد آمد همان معنی اول را تایید می کند ولی معنی دوم نیز می تواند با معنی اول در یک مسیر قرار گیرد، زیرا هنگامیکه زندگی یهود بهم خورد و ستاره اقبالشان غروب کرد معتقد بودند این یک سرنوشت است و سرنوشت را نمی توان تغییر داد، زیرا از آغاز همه این سرنوشتها تعیین شده و عملا دست خدا بسته است!! خداوند در پاسخ آنها

ص:128

نخست به عنوان نکوهش و مذمت از این عقیده ناروا می گوید: دست آنها در زنجیر باد، و به خاطر این سخن ناروا از رحمت خدا بدور گردند.(غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا) سپس برای ابطال این عقیده ناروا می گوید: هر دو دست خدا گشاده است، و هر گونه بخواهد و بهر کس بخواهد می بخشد.

(بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ) نه اجباری در کار او هست، نه محکوم جبر عوامل طبیعی و جبر تاریخ می باشد، بلکه اراده او بالاتر از هر چیز و نافذ در همه چیز است

قابل توجه اینکه یهود ید را به عنوان مفرد آورده بودند، اما خداوند در پاسخ آنها ید را به صورت تثنیه می آورد و می گوید: دو دست خدا گشاده است و این علاوه بر تاکید مطلب کنایه لطیفی از نهایت جود و بخشش خدا است، زیرا کسانی که زیاد سخاوتمند باشند، با هر دو دست می بخشند، به علاوه ذکر دو دست کنایه از قدرت کامل و شاید اشاره ای به نعمتهای مادی و معنوی، یا دنیوی و اخروی نیز بوده باشد.

بعد می گوید: حتی این آیات که پرده از روی گفتار و عقائد آنان بر می دارد به جای اینکه اثر مثبت در آنها بگذارد و از راه غلط باز گردند، بسیاری از آنها را روی دنده لجاجت می افکند و طغیان و کفر آنها بیشتر می شود.

(وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً) اما در مقابل این گفته ها و اعتقادات ناروا و لجاجت و یکدندگی در طریق طغیان و کفر، خداوند مجازات سنگینی در این جهان برای آنها قائل شده و آن این است که عداوت و دشمنی در میان آنها تا دامنه قیامت افکنده است.(وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ) .

در اینکه منظور از این عداوت و بغضاء چیست در میان مفسران گفتگو است، ولی اگر ما از وضع استثنائی و ناپایدار کنونی یهود صرفنظر کنیم و تاریخچه زندگی پراکنده و توام با دربدری آنها را در نظر بگیریم خواهیم دید که یک عامل مهم برای این وضع خاص تاریخی عدم وجود اتحاد و صمیمیت در میان آنها در سطح جهانی بوده است، زیرا اگر اتحاد و صمیمیتی در میان آنها وجود می داشت در طول تاریخ این همه شاهد پراکندگی و بدبختی و در بدری نبودند.

و در قسمت اخیر آیه اشاره به کوششها و تلاشهای یهود برای برافروختن آتش جنگها و لطف خدا در مورد رهائی مسلمانان از این آتشهای نابود کننده کرده،

ص:129

می فرماید: هر زمان آتشی برای جنگ افروختند، خداوند آنرا خاموش ساخت و شما را از آن حفظ کرد.(کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ) .

و این در حقیقت یکی از نکات اعجاز آمیز زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است زیرا یهودیان از تمام مردم حجاز نیرومندتر، و به مسائل جنگی آشناتر، و دارای محکمترین قلعه ها و سنگرها بودند، علاوه بر این قدرت مالی فراوانی داشتند که در پیکارها به آنها کمک می کرد، تا آنجا که قریش برای جلب کمک آنها کوشش می کردند و اوس و خزرج هر کدام سعی داشتند که پیمان دوستی و همکاری نظامی با آنها ببندند، ولی با اینهمه، چنان طومار قدرت آنها در هم پیچیده شد که بهیچوجه قابل پیش بینی نبود، یهود بنی نضیر و بنی قریظه و بنی قینقاع تحت شرائط خاصی مجبور به جلای وطن شدند، و ساکنان قلعه های خیبر و سرزمین فدک تسلیم گردیدند، و حتی یهودیانی که در پاره ای از بیابانهای حجاز سکونت داشتند، آنها نیز در برابر عظمت اسلام زانو زدند نه تنها نتوانستند مشرکان را یاری دهند بلکه خودشان نیز از صحنه مبارزه کنار رفتند.

قرآن اضافه می کند: آنها برای پاشیدن بذر فساد در روی زمین تلاش و کوشش پی گیر و مداومی دارند.(وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً) در حالی که خداوند مفسدان را دوست نمی دارد.(وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ)

بنا بر این قرآن هیچگاه به آنها از نظر نژادی ایراد ندارد، بلکه مقیاس انتقادات قرآن و الگوی سرزنشهای آن اعمالی است که از هر کس و هر جمعیتی صادر می شود و در آیات بعد خواهیم دید که با اینهمه، قرآن راه بازگشت را بروی آنها باز گذاشته است. تفسیر نمونه ج: 4 ص: 449 ببعد.

در آیات قرآن بارها باین گونه ادعاهای آنان اشاره شده است،

2 - آیه 111 سوره بقره وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلاّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ آنها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصاری، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» این آرزوی آنهاست! بگو: «اگر راست می گویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید!»

ادعای آنها را در باره اینکه غیر از آنان کسی داخل بهشت نمیشود و بهشت مخصوص یهود و نصاری است بیان کرده و ابطال می نماید

ص:130

3 - بقره 80 وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّاماً مَعْدُودَهً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانی از خدا گرفته اید؟! - و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمی ورزد - یا چیزی را که نمی دانید به خدا نسبت می دهید»؟! ادعای یهود را دائر بر اینکه آتش دوزخ جز ایام معدودی به آنان نمی رسد ذکر نموده و آنها را سرزنش می کند

4 - مائده: 18 وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ یهود و نصاری می گفتند ما فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستیم، بگو: پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات می کند؟، بلکه شما انسانی هستید از مخلوقات او، هر کس را بخواهد (و شایسته ببیند) می بخشد، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)

مجازات می کند، و حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است از آن او است و بازگشت همه موجودات به سوی اوست.

و در آیه فوق به ادعای موهوم فرزندی خدا و دوستی خاص او اشاره شده است شک نیست که آنها خود را حقیقتا فرزند خدا نمیدانستند تنها مسیحیان، عیسی را فرزند حقیقی خدا میدانند و به آن تصریح میکنند.

ولی منظورشان از انتخاب این نام و عنوان برای خود این بوده که بگویند رابطه خاصی با خدا دارند و گویا هر کس در نژاد آنها و یا جزء جمعیت آنها میشد بدون اینکه انجام اعمال صالحی داده باشد، خود به خود، از دوستان و گروه فرزندان خدا می شد!.

اما میدانیم که قرآن با تمام این امتیازات موهوم مبارزه میکند و امتیاز هر انسانی را تنها در ایمان و عمل صالح و پرهیزکاری او میشمرد، لذا در آیه فوق برای ابطال این ادعا چنین میگوید: بگو پس چرا شما را در مقابل گناهانتان مجازات میکند؟

(قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ) .

یعنی شما خودتان اعتراف دارید که لااقل مدتی کوتاه مجازات خواهید شد، این مجازات گناهکاران نشانه آن است که شما ادعای ارتباط فوق العاده با خدا

ص:131

میکنید تا آنجا که خود را دوستان بلکه فرزندان خدا می شمارید، این ادعائی بی اساس است.

بعلاوه تاریخ شما نشان میدهد که گرفتار یک سلسله مجازاتها و کیفرهای الهی در همین دنیا نیز شده اید و این دلیل دیگری بر بطلان ادعای شما است.

سپس برای تاکید مطلب اضافه میکند: شما بشری هستید از مخلوقات خدا، همانند سایر انسانها (بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ) .

و این یک قانون عمومی است که خدا هر که را بخواهد (و شایسته ببیند) می بخشد و هر که را بخواهد (و مستحق ببیند) کیفر میدهد.

(یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ) .

از این گذشته همه مخلوق خدا هستند و بنده و مملوک او، بنابراین نام فرزند خدا بر کسی گذاشتن منطقی نیست.(وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما) .

و سرانجام هم تمام مخلوقات بسوی او باز میگردند (وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ) .

در اینجا سؤالی پیش می آید که در کجا یهود و نصاری دعوی فرزندی خدا کردند (هر چند فرزند در اینجا بمعنی مجازی باشد نه معنی حقیقی).

در پاسخ این سؤال باید توجه داشت که در اناجیل کنونی این تعبیر مکرر دیده میشود از جمله در انجیل یوحنا باب 8 جمله 41 به بعد از زبان عیسی خطاب به یهود میخوانیم: شما کارهای پدر خود را میکنید (یهودیان) به او گفتند: ما از زنا متولد نشده ایم یک پدر داریم که خدا است!، عیسی ایشان را گفت که اگر خدا پدر شما می بود مرا دوست میداشتید در روایات اسلامی نیز در حدیثی از ابن عباس میخوانیم که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم جمعی از یهود را بدین اسلام دعوت کرد و آنها را از مجازات خدا بیم داد گفتند: چگونه ما را از کیفر خدا میترسانی در حالی که ما فرزندان خدا و دوستهای او هستیم!.

در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه مورد بحث، نیز حدیثی شبیه حدیث فوق نقل شده که جمعی از یهود در برابر تهدید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مجازات الهی گفتند: ما را تهدید مکن زیرا ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم، اگر خشم

بر ما کند همانند خشمی است که انسان نسبت به فرزند خود دارد یعنی بزودی این خشم فرو می نشیند!. تفسیر نمونه ج: 4 ص: 328 ببعد باتغییرات.

ص:132

البته هریک از آیات فوق تفسیر و توضیح زیاد دارد برای رعایت اختصار صرف نظر می شود. در ادامه به مطالب ذیل توجه نمائید.

6 - عقاید و باورهای گروهی از یهود

1 - دشمنی با مؤمنین:

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا؛ مائده/ 82

به طور مسلّم (ای پیامبر) دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت.

2 - اذیت و آزار مؤمنین:

لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ آل عمران/ 186

به یقین (همه شما) در اموال و جانهای خود، آزمایش می شوید و از کسانی (یهودیان) که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده است و (همچنین) از

مشرکان، سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید (شایسته تر است؛ زیرا) این از کارهای مهم و قابل اطمینان است.

3 - خودخواهی این گروه از یهود

در طول تاریخ یهودیان خود را تافته ای جدابافته می دانسته اند و همیشه این تصور را داشته که بنده ممتاز خداوند فقط آنها هستند؛ حتی چنین ادعا دارند که ما پسران خدا هستیم و یا می گویند که ما دوستان خاص پروردگار می باشیم؛ چنان که قرآن کریم از زبان آنان نقل می کند: وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ مائده / 18.

ص:133

و یهودیان و ترسایان (مسیحی ها) گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستیم! و گرچه منظورشان فرزندان مجازی باشد. همچنین در «تلمود» آمده است: «آنان (یهودیان) به این اصل اساس معتقد بودند که اسرائیل قوم برگزیده الهی است، البته این عقیده کتاب مقدس است که در ادبیات و تفسیرهای دانشمندان یهود به حدّ اعلی گسترش یافته است. تلمود مکرر این مطلب را گوشزد می کند که میان خدا و یهود رابطه ای صمیمی و ناگسستنی وجود دارد. (تلمود، ص 79.

به همین جهت در میان یهودیان نوعی خودخواهی و خودپسندی که ازاوصاف زشت می باشد، رایج است. ( ر. ک. تلمود ص 79.

4. عقیده یهود درباره خداوند:

وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ؛ مائده/ 64.

و یهود گفتند:» دست خدا) با زنجیر (بسته است». دستهایشان بسته باد! بلکه هر دو دست) قدرت (او، گشاده است.

5 - طغیان و سرکشی یهود:

وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً، فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً؛ اسراء 4/5

ما به بنی اسرائیل در کتاب) تورات (اعلام کردیم که دوبار در زمین فساد خواهید کرد و برتری جویی بزرگی خواهید نمود. هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکار جوی خود را بر ضد شما بر می انگیزیم) تا شما را سخت در هم کوبند، حتی برای به دست آوردن مجرمان (خانه ها را جست وجو می کنند و این وعده ای است قطعی.

ص:134

6 - قساوت و سنگدلی:

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً؛ بقره/ 74

سپس دلهای شما) خطاب به یهود (بعد از واقعه سخت شد، همانند سنگ یا سخت تر.

و سوره زمر، آیه 22).

بر پایه شواهد و قرائن فراوان، یهود در طول تاریخ از سنگ دل ترین ملّت ها بوده و هست؛ چنان که اگر زمانی بر منطقه ای حاکم می شدند با بی رحمانه ترین شیوه دست به کشتار می زدند. شاید آنان این طور جنگیدن و خونریزی را از توراتِ تحریف شده گرفته باشند که در اسفار مختلف از آن سخن به میان آورده است از جمله... هیچ کسی را زنده نگذارید و به کسی رحم نکنید. پیر و جوان دختر و زن و بچه همه را از بین ببرید. ( ر. ک. کتاب مقدس، سفر حزقبال، 6-9:5.

و در سفر اشعیا نبی این گونه آمده است هر که گیر بیفتد با شمشیر یا نیزه کشته خواهد شد. اطفال کوچک در برابر چشمان والدینشان به زمین کوبیده خواهند شد.

خانه هایشان غارت و زنان بی عصمت خواهند گردید. ( سفر اشعیا نبی، 16-13:10.

این بینش و نگرش را خداوند چنین در قرآن به نقد می کشد: چون از شما پیمان محکم گرفتیم که خون همدیگر را مریزید و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید؛ سپس شما به این پیمان اقرار کردید و خود گواهید؛ ولی باز همین شما هستید که یک دیگر را می کشید و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون می رانید و به گناه و تجاوز بر ضد آنان به یک دیگر کمک می کنید؛ و اگر به اسارت پیش شما آیند به دادن فدیه آنان را آزاد کنید؛ با آن که نه تنها کشتن بلکه بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پاره ای از کتاب تورات ایمان می آورید و به پاره ای دیگر کفر می ورزید. ( بقره/ 84 و 85.

ص:135

7 - پیشنهاد غیر قابل قبول

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ؛ بقره/ 55.

و (نیز به یاد آور) هنگامی را که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خدا را آشکار ببینیم. پس صاعقه شما را گرفت؛ در حالی که تماشا می کردید.

8 - کفران نعمت:

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها؛ بقره/ 61

و) نیز ای یهود! به خاطر آورید (زمانی را که گفتید:» ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم. از خدای خود بخواه که از آنچه زمین می رویاند؛ از سبزیجات، خیار، سیر، عدس و پیازش برای ما فراهم سازد.

9 - کشتار انبیا:

وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ؛ بقره/ 61

و مُهر ذلت و نیاز بر پیشانی آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدایی شدند؛ چون آنان بایات الهی، کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند، اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.

10 - انداختن نارساییها و مشکلات به گردن رهبری:

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسی وَ مَنْ مَعَهُ؛ اعراف/ 131

وقتی که بدی) و بلا (به آنها می رسید، می گفتند:» از سوی موسی و کسان اوست».

ص:136

11 - فراموش کردن خدمات دیگران:

وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ؛ إبراهیم/ 6

و) به خاطر بیاورید (هنگامی را که موسی به قومش گفت: نعمت خدا بر خود را به یادداشته باشید، زمانی که شما را از) چنگال (آل فرعون رهایی بخشید. همانا شما را به بدترین وجهی عذاب می کردند، پسرانتان را سر می بریدند و زنانتان را) برای خدمتکاری (زنده نگه می داشتند و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود.

12 - اذیت و آزار پیشوا و رهبری:

وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ؛ صف/ 5

و) به یاد آورید (هنگامی را که موسی به قومش گفت: ای قوم من! چرا مرا آزار می دهید، با اینکه می دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟!

13 - عهد شکنی:

فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَهً؛ مائده/ 13

) بنی اسرائیل را (به خاطر پیمان شکنی، از رحمت خویش دور ساختیم و دلهای آنان را سخت و سنگین نمودیم.

14 - تحریف کلام خداوند:

ص:137

یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ؛ مائده/ 13

سخنان) خدا (را از موضعش تحریف می کنند.

7 - کارشکنیها و فعالیتهای تخریبی علیه مسلمانان

1 - تفرقه افکنی بین مؤمنین:

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ؛ توبه/ 107

) گروه دیگر از آنها (کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان رساندن) به مسلمانان (و) تقویت (کفر، و تفرقه افکنی میان مؤمنان.

2 - پناه دادن به عناصر ضد الهی:

وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ؛ توبه/ 107

و) مسجد ضرار (کمین گاهی بود برای کسی که از پیش، با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود.

3 - آواره کردن شهروندان:

یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ؛ منافقون/ 8

می گویند:» اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون می کنند».

4 - سیاست محاصره اقتصادی:

هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّی یَنْفَضُّوا؛ منافقون/ 7

آنها کسانی هستند که می گویند:» به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند».

ص:138

5 - عدم خرسندی از مسلمانان مگر با پیروی از یهود:

وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدی؛ بقره/ 120

هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا به طور کامل، تسلیم خواسته های آنها شوی و (از آیین) تحریف یافته آنان، پیروی کنی. بگو (ای پیامبر): هدایت الهی، تنها هدایت است.

صفات و ویژگی های دیگر که از آیات قرآن استفاده می شود از قبیل

6 - ثروت پرستی و مال اندوزی

قرآن کریم حقیقت حال یهود و شدت علاقه آنان را به زندگی مادی دنیا، این گونه توصیف می کند: وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّاسِ عَلی حَیاهٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ بقره / 96.

آنان را حریص ترین مردم حتی حریص تر از مشرکان بر زندگی) این دنیا و اندوختن ثروت (خواهی یافت (تا آن جایی) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود. در حالی که این عمر طولانی او را از کیفر و عذاب (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بیناست.

7 - رباخواری

ربا یکی از محرمات الهی است، که انسان های حریص به دنیا گرفتار آن هستند.

با این که در شریعت موسی و عیسی (علیه السلام) ربا منع شده بود، باز هم یهودیان به آن عمل کرده و اموال خود را به این وسیله آلوده می کردند. قرآن کیفر این رفتار ناپسند ایشان را عذاب دنیوی و اخروی دانسته و می فرماید: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ کَثِیراً وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً ؛ نساء / 161 - 160.

ص:139

(پس به سزای ستمی که از یهودیان سر زد و به سبب آن که) مردم را (بسیار از راه خدا باز داشتند، چیزهای پاکیزه ای را که به آنان حلال شده بود حرام گردانیدیم و به سبب) ربا گرفتنشان با آن که از آن نهی شده بودند و به ناروا مال مردم خوردنشان و ما برای کافران آنان عذابی دردناک آماده کرده ایم.»

8 - لجاجت یهود

لجاجت و سرسختی بنی اسرائیل به اندازه ای بود که حتی از گفتن جمله قُولُوا حِطَّهٌ...؛ بقره / 58.

بگوئید خداوندا گناهان ما را بریز «؛ امتناع ورزیدند و به جای آن کلمه نامناسبی به طور استهزاء گفتند.

برای همین قرآن کریم می فرماید: فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ . (بقره / 59.

اما کسانی که ستم کرده بودند، آن سخن را به سخن دیگری غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود تبدیل کردند.

در مجمع البیان در ذیل همین آیه نقل شده است؛ گروهی از بنی اسرائیل به جای کلمه» حطه «به معنی» ریزش گناهان (راغب: ص 122.

از روی مسخره گفتند «حنطه» یعنی گندم. (الطبرسی: ج 1، ص 118.

خداوند متعال هم به سبب این گونه لجاجت ها آنها را به عذاب دردناک خویش گرفتار نمود. البته لجاجت و بهانه جویی های بنی اسرائیل فراوان است که بخشی از آن در سوره بقره آمده است.

9 - پیمان شکنی یهود

یهود از جمله اقوامی است که به پیمان شکنی معروف می باشد. قرآن کریم در

ص:140

آیات متعددی از نقض پیمان یهودیان سخن به میان آورده است. که بررسی همه موارد رساله جداگانه ای می طلبد به همین جهت به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم.

یکی از موارد مهم نقض پیمان یهودیان نقض پیمان دوازده دستور الهی بود که خداوند در دو آیه به بیان آن پرداخته و می فرماید: وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ بقره / 84-83.

؛ و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم (به زبان) خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید؛ آنگاه جز اندکی از شما، (همگی) به حالت اعراض روی برتافتید؛ و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که:

خون همدیگر را مریزید، و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید، سپس (به این پیمان) اقرار کردید و خود گواهید.

چنان که ملاحظه گردید ده پیمان از فرمان های الهی در این دو آیه آمده است و با آن که یهودیان بر آن اقرار کرده بودند ولی متأسفانه همه آنها را مورد نقض قرار دادند.

افزون بر این، در سوره مائده، سخن از نقض دو پیمان دیگر نیز آمده است: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً مائده / 12.

در حقیقت، خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت، و از آنان دوازده سرکرده برانگیختیم، و خدا فرمود: من با شما هستم. اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویی به خدا بدهید، قطعاً گناهانتان را از شما می زدایم، و شما را به باغ هایی که از زیر (درختان) آن نهرها روان است در می آورم، پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد، در حقیقت از راه راست گمراه شده است. خداوند متعال به همین سبب آنها را از رحمت خویش دور

ص:141

ساخت و دل های آنان را سخت و سنگین نمود که موجب فراموشی نعمتهای الهی گردید. (مائده 13.

10 - ظلم و جنایت یهود

جنایاتی را که گروهی ملت یهود در طول تاریخ انجام داده نمی توان فراموش کرد؛ این روحیه ستمگری را شاید از تورات تحریف شده یاد گرفته اند، یعنی دانشمندان یهود هنگام نگارش تورات، قسمتی از آن را طوری بیان کرده اند که روح ستمگری و تجاوز را در میان قوم خویش رواج دهند تا بتوانند جنایات خویش را توجیه کنند.

عبدالفتاح طبّاره، در این زمینه چنین می گوید: جنایات یهود در سرزمین عرب به صورتی بود که بدن ها را به لرزه می انداخت و امروز نسل جدید یهود به پیروی از افکار نیاکان خود به جنایات و کشتار وحشتناک دست زده است.

هم چنین گوستاولبون چنین می نویسد: ملت یهود هیچ گاه از جنایات جدا نبوده است آنها اسیران فراوانی می گرفتند، و بدن های آنها را با ارّه پاره می کردند و جلو سگ ها می ریختند و مردم شهر از کوچک و بزرگ و پیر و جوان را سر می بریدند. ( ر. ک. طباره، پیشین ص 111.

قرآن کریم، آنها را آدم کش و قاتل انبیاء معرفی نموده و می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ آل عمران / 21.

کسانی که به آیات خدا کفر می ورزند و پیامبران را بناحق می کشند، و دادگستران را به قتل می رساندند، آنان را از عذابی دردناک خبر ده.

11 - نژادپرستی یهود

ص:142

روح نژادپرستی یهودیان زاده همان خیال و تصور باطل خودبرتربینی آنهاست که منشأ بسیاری از انحرافات و تصورهای باطل از جمله نژاد پرستی گردید تا بدان حد که» گفتند: هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی به ما نخواهد رسید. ( بقره / 80.

12 - دشمنی یهود با دیگر ملل:

چنان که اشاره شد روحیه ستمگری و تجاوز در سرشت گروهی از یهود ریشه دوانیده و موجب شده است تا آنان در تاریخ با هیچ ملّتی سرسازش و صلح نداشته و همواره با دیگران در جنگ و دشمنی باشند؛ هم چنان که با انبیای خویش ناسازگاری کرده و نافرمانی از دستورهای آنان را به حد اعلا می رسانده اند. قرآن کریم در مورد این که یهودیان و مسیحیان همدیگر را قبول نمی کردند، می فرماید:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ ءٍ . (بقره / 113.؛ یهودیان گفتند: ترسایان (مسیحی ها) بر حق نیستند و ترسایان گفتند: یهودیان بر حق نیستند.

13 - خیانت یهود بعد از جنگ احد:

پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در اوایل هجرت به مدینه روزهای سختی را می گذراندند، از طرفی تعداد مسلمانان کم و از طرف دیگر فشار دشمنان اسلام بیش از حد بود. به همین جهت پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله برای آسوده خاطر بودن از داخل مدینه با قبایل مختلف یهودیان مدینه عهدنامه هایی نوشتند که مسلمانان را آزار و اذیت نکنند. (ر. ک. المجلسی، ج 19، پیشین، ص 111-110.

با این وجود عده ای از یهودیان مدینه پس از حادثه احُد به سوی مکه رفتند تا با مشرکان مکه بر ضد پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله هم پیمان شوند. پس پیمانی را که با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و مسلمانان داشتند شکستند. ( ر. ک. الطبرسی، ج 3، پیشین، ص 92.

قرآن کریم به این مطلب چنین اشاره می کند: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً نساء - 51.

ص:143

؛ آیا کسانی را که از کتاب (آسمانی) نصیبی یافته اند ندیده ای؟ که به جبت و طاغوت ایمان دارند، و درباره کسانی که کفر ورزیده اند می گویند: اینان از کسانی که ایمان آورده اند راه یافته ترند.

14 - کارشکنی های یهود در مورد اتحاد مسلمانان:

به برکت حضور مبارک پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در مدینه دو قبیله (اوس) و (خزرج) از جنگ و خونریزی دست برداشتند، و در سایه ایمان به تعالیم اسلامی مانند دو برادر در کنار هم زندگی آرام و پر نشاطی داشتند. این اتحاد و همبستگی، سخت یهودیان را متأثر کرد، تا این که روزی یکی از آنها به نام (شامس) فرصت را برای اجرای طرحی شوم و تفرقه انگیز مناسب دید، و جوانی را مأمور کرد که اتحاد آنان را به هم بزند. این جوانِ یهودی با بازگویی خاطرات تلخ دوران درگیری و خونریزی بین اوس و خزرج، آنان را سخت به جان هم انداخت که نزدیک بود آتش جنگ بار دیگر میان آنان شعله ور شود، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله از نقشه شوم یهودیان پرده برداشت و با پند و اندرز مسلمانان را متوجه این نقشه نمود. (ر. ک. جعفر سبحانی، ج 1، پیشین، صص 469-468.

قرآن کریم در آیاتی از سوره آل عمران به این ماجرا و کارشکنی یهود این چنین اشاره کرده می فرماید: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ آل عمران، 100-99. بگو: ای اهل کتاب چرا کسی را که ایمان آورده است، از راه خدا باز می دارید، و آن (راه) را کج می شمارید، با آن که خود (به راستی آن) گواهید؟ و خدا از آنچه می کنید غافل نیست. ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از فرقه ای از اهل کتاب فرمان برید، شما را پس از ایمانتان به حال کفر بر می گردانند.

گویا همیشه این طور بوده که گروهی از دشمنان اسلام کارشان نفاق افکندن و تفرقه انداختن میان مسلمانان بوده است. ولی آنچه که مهم و لازم می باشد

ص:144

هوشیاری مسلمانان در برابر این گونه تفرقه ها می باشد.

15 - جاسوسی علیه مسلمانان:

عده ای از قوم یهود برای ضربه زدن به مکتب نو پای اسلام در مدینه دست به جاسوسی می زدند حتی به نقل مورخان، برخی از احبار یهود به ظاهر اسلام آوردند تا به مقاصدی که دارند برسند، ولی در باطن به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ایمان نداشتند، بلکه در زمره منافقان بودند. (ر. ک، ابن هشام، ج 2، ص 175.

یهودیان جهت دست یابی به اسرار مسلمانان از چنین افرادی استفاده می کردند و اطلاعات راجع به محافل مسلمانان را در اختیار رهبران خود قرار می دادند تا تدبیرات لازم را برای مقابله با مسلمانان طراحی نمایند.

16 - ایجاد بحران اقتصادی:

یکی از اقدامات دشمنان اسلام محاصره اقتصادی بوده و هست. سران یهود مدینه برای این که مسلمانان را از آیین اسلام برگردانند و یا اعتقادات آن ها را تضعیف نمایند، آنان را در بحران اقتصادی شدیدی قرار می دادند؛ به طوری که عده ای از مسلمانان به ویژه مهاجرین به سبب فقر در معرض تهدید مرگ قرار گرفتند.

حتی از دادن امانت هایی که قبل از اسلام به آنان سپرده بودند، خودداری می کردند و برای تبرئه خود به آن ها می گفتند؛ هنگامی بر ما لازم بود امانت شما را برگردانیم که شما اسلام اختیار نکرده بودید. ولی ایمان شما به اسلام، این حقوق را ابطال کرد! ( ر. ک. عفیف طباره، پیشین، ص 60.

قرآن کریم به این موضوع چنین اشاره می فرماید: وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینارٍ لا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّ ما دُمْتَ عَلَیْهِ قائِماً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ آل عمران / 75.

؛ و از اهل کتاب، کسی است که اگر او را بر مال فراوانی امین شمری، آن را به تو برگرداند، و از آنان کسی است که اگر او را دیناری امین شمری، آن را به تو نمی پردازد، مگر آن که دایماً بر) سر (وی به پا ایستی. این بدان سبب است که آنان) به

ص:145

پندار خود (گفتند: در مورد کسانی که کتاب آسمانی ندارند، بر زیان ما راهی نیست.

و بر خدا دروغ می بندند با این که خودشان) هم (می دانند. «

چنان که در جواب تقاضای فرستاده پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله جهت قرض گرفتن از یهودیان گفتند: خدا محتاج و فقیر است ولی ما بی نیاز هستیم (آل عمران / 181.

8 - دوست نداشتن یهود و نصارا!

دوست داشتن، یک مسئله قلبی است که تمام موجودات دارای روح، از آن برخوردارند.

حیوان باتمام نژادهای گوناگون و ریز ودرشتش و انسان با تمام اشکال و رنگ وزبان و خورد و کلانش، از آن بهره مند است.

چیزی را که انسان آن را دوست دارد، یعنی به او علاقه مند است و راضی نمی شود، کوچکترین ناراحتی برای او پیش آید و یا کمترین ضرری به او متوجه شود.

و رفتار خوب و برخورد شایسته نیز، یک امر پسندیده و قابل تقدیر است.

در آیه مبارکه ذیل از دوست داشتن و تکیه گاه قرار دادن اقوام یهود و نصارا مادام که در عقیده خود باقی و پایدارند، نهی می نماید اما این نهی از داشتن برخورد و رفتار خوب با آنها، برای جذب و آوردن به سوی اسلام را، نهی نمی نماید آنگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم، تا آخر عمر با آنها داشت.

مائده: 51 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ (51) فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِیبَنا دائِرَهٌ فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلی ما أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نادِمِینَ (52) وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرِینَ (53)

51 - ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید،

ص:146

آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما بآنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند.

52 - مشاهده می کنی افرادی را که در دلهایشان بیماری است در (دوستی با

(آنان بر یکدیگر پیشی می گیرند، و می گویند می ترسیم حادثه ای برای ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنها داشته باشیم (شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از ناحیه خود (به نفع مسلمانان (پیش بیاورد و این دسته از آنچه در دل پنهان داشتند پشیمان گردند.

53 - و آنها که ایمان آورده اند می گویند آیا این (منافقان (همانها هستند که با نهایت تاکید سوگند یاد کردند که با شما هستیم؟ (چرا سرانجام کارشان به اینجا رسید (اعمالشان نابود گشت و زیانکار شدند.

بسیاری از مفسران نقل کرده اند که بعد از جنگ بدر، عباده بن صامت خزرجی خدمت پیامبر رسید و گفت: من هم پیمانانی از یهود دارم که از نظر عدد زیاد و از نظر قدرت نیرومندند، اکنون که آنها ما را تهدید به جنگ میکنند و حساب مسلمانان از غیر مسلمانان جدا شده است من از دوستی و هم پیمانی با آنان برائت می جویم، هم پیمان من تنها خدا و پیامبر او است، عبد الله بن ابی گفت: ولی من از هم پیمانی با یهود برائت نمیجویم، زیرا از حوادث مشگل میترسم و به آنها نیازمندم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: آنچه در مورد دوستی با یهود بر عباده میترسیدم، بر تو نیز میترسم (و خطر این دوستی و هم پیمانی برای تو از او بیشتر است (عبد الله گفت: چون چنین است من هم میپذیرم و با آنها قطع رابطه میکنم، آیات فوق نازل شد و مسلمانان را از هم پیمانی با یهود و نصاری بر حذر داشت.

آیات فوق مسلمانانرا از همکاری با یهود و نصاری به شدت بر حذر میدارد، نخست میگوید: ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را تکیه گاه و هم پیمان خود قرار ندهید (یعنی ایمان به خدا ایجاب میکند که به خاطر جلب منافع مادی با آنها همکاری نکنید. یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء.

اولیاء جمع ولی از ماده ولایت بمعنی نزدیکی فوق العاده میان دو چیز است که به معنی دوستی و نیز به معنی هم پیمانی و سرپرستی آمده است

ص:147

ولی با توجه به شان نزول آیه و سایر قرائنی که در دست است، منظور از آن در اینجا این نیست که مسلمانان هیچگونه رابطه تجاری و اجتماعی با یهود و مسیحیان نداشته باشند بلکه منظور این است که با آنها هم پیمان نگردند و در برابر دشمنان روی دوستی آنها تکیه نکنند.

مساله هم پیمانی در میان عرب در آن زمان رواج کامل داشت و از آن به ولاء تعبیر میشد.

جالب اینکه در اینجا روی عنوان اهل کتاب تکیه نشده بلکه به عنوان یهود و نصاری از آنها نام برده شده است، شاید اشاره به این است که آنها اگر به کتب آسمانی خود عمل میکردند هم پیمانان خوبی برای شما بودند، ولی اتحاد آنها به یکدیگر روی دستور کتابهای آسمانی نیست بلکه روی اغراض سیاسی و دسته بندی های نژادی و مانند آن است.

سپس با یک جمله کوتاه، دلیل این نهی را بیان کرده میگوید: هر یک از آن دو طایفه دوست و هم پیمان هم مسلکان خود هستند.

(بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ) . یعنی تا زمانی که منافع خودشان و دوستانشان مطرح است، هرگز به شما نمی پردازند.

روی این جهت، هر کس از شما طرح دوستی و پیمان با آنها بریزد، از نظر تقسیم بندی اجتماعی و مذهبی جزء آنها محسوب خواهد شد.

(وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ) .

و شک نیست که خداوند چنین افراد ستمگری را که به خود و برادران و خواهران مسلمان خود خیانت کرده و بر دشمنانشان تکیه میکنند، هدایت نخواهد کرد.(إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ) .

در آیه بعد اشاره به عذرتراشی هائی میکند که افراد بیمار گونه برای توجیه ارتباطهای نامشروع خود با بیگانگان، انتخاب میکنند، و میگوید: آنهائی که در دلهایشان بیماری است، اصرار دارند که آنان را تکیه گاه و هم پیمان خود انتخاب کنند، و عذرشان این است که میگویند: ما می ترسیم قدرت به دست آنها بیفتد و گرفتار شویم.

(فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِیبَنا دائِرَهٌ) .

ص:148

قرآن در پاسخ آنها میگوید: همانطور که آنها احتمال میدهند روزی قدرت به دست یهود و نصاری بیفتد این احتمال را نیز باید بدهند که ممکن است سرانجام، خداوند مسلمانان را پیروز کند و قدرت به دست آنها بیفتد و این منافقان، از آنچه در دل خود پنهان ساختند، پشیمان گردند.

(فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلی ما أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نادِمِینَ) .

در حقیقت، در این آیه از دو راه به آنها پاسخ گفته شده است: نخست اینکه این گونه افکار از قلبهای بیمار بر میخیزد و از کسانی که ایمانشان متزلزل و نسبت به خدا سوء ظن دارند و گرنه یک فرد با ایمان این گونه فکر به خود راه نمیدهد، و دیگر اینکه بفرض که چنین احتمالی باشد آیا احتمال پیروزی مسلمین در کار نیست؟ بنابر آنچه ما گفتیم کلمه عسی که مفهوم آن احتمال و امید است، به همان معنی اصلی که در همه جا دارد باقی میماند، ولی مفسران معمولا

آن را بعنوان یک وعده قطعی در اینجا از طرف خداوند به مسلمانان گرفته اند که با ظاهر کلمه عسی سازگار نیست.

منظور از جمله اوامر من عنده که بعد از کلمه فتح ذکر شده این است که ممکن است در آینده مسلمانان بر دشمنان خود یا از طریق جنگ و پیروزی غلبه کنند و یا بدون جنگ آنقدر قدرت بیابند که دشمن بدون جنگ تسلیم گردد و به عبارت دیگر کلمه فتح اشاره به پیروزیهای نظامی مسلمانان است و امر من عنده اشاره به پیروزیهای اجتماعی و اقتصادی و مانند آن میباشد.

ولی با توجه به اینکه خداوند بیان چنین احتمالی میکند و او عالم و آگاه از وضع آینده است، این آیه اشاره به پیروزیهای نظامی و اجتماعی و اقتصادی مسلمانان خواهد بود.

و در آخرین آیه به سرانجام کار منافقان اشاره کرده میگوید: در آن هنگام که فتح و پیروزی نصیب مسلمانان راستین شود، و کار منافقان بر ملا گردد مؤمنان از روی تعجب میگویند آیا این افراد منافق همانها هستند که این همه ادعا داشتند و با نهایت تاکید قسم یاد میکردند که با ما هستند، چرا سرانجام کارشان به اینجا رسید.

(وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ) و به خاطر همین نفاق، همه اعمال نیک آنها بر باد رفت زیرا از نیت پاک و خالص سرچشمه نگرفته بود، و

ص:149

به همین دلیل زیانکار شدند، هم در این جهان و هم در جهان دیگر.(حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرِینَ) .

در حقیقت جمله اخیر، شبیه پاسخ سؤال مقدری است، گویا کسی میپرسد بالاخره پایان کار آنها به کجا خواهد رسید؟ در جوابشان گفته میشود، اعمالشان به کلی بر باد رفت و خسران و زیان دامنگیرشان شد.

یعنی آنها اگر اعمال نیکی هم از روی اخلاص انجام داده باشند، چون سرانجام به سوی نفاق و شرک روی آوردند، نتائج آن اعمال نیز بر باد میرود

تکیه بر بیگانه

گرچه در شان نزول آیات فوق سخن از دو نفر یعنی عباده بن صامت و عبد الله بن ابی در میان آمده ولی جای تردید نیست که اینها فقط به عنوان دو شخص تاریخی مورد نظر نیستند، بلکه نماینده دو مکتب فکری و اجتماعی میباشند، یک مکتب میگوید از بیگانه باید برید و زمام کار خود را به دست او نداد و به کمکهای او اطمینان نکرد.

دیگری میگوید: در این دنیای پرغوغا، هر شخص و ملتی تکیه گاهی میخواهد، و گاهی مصلحت ایجاب میکند که این تکیه گاه از میان بیگانگان انتخاب شود، دوستی آنها با ارزش است و روزی ثمر بخش خواهد بود.

قرآن مکتب دوم را به شدت میکوبد و مسلمانان را از این طرز تفکر با صراحت و تاکید برحذر میدارد، اما متاسفانه بعضی از مسلمانان، این فرمان بزرگ قرآن را به دست فراموشی سپردند و تکیه گاههائی از میان بیگانگان برای خود انتخاب نمودند ، و تاریخ نشان میدهد که بسیاری از بدبختیهای مسلمین از همین جا سرچشمه گرفته است!.

اندلس تابلو زنده ای برای این موضوع است و نشان میدهد که چگونه مسلمانان به نیروی خود درخشانترین تمدنها را در اندلس دیروز و اسپانیای امروز به وجود آوردند، اما به خاطر تکیه کردن بر بیگانه چه آسان آنرا از دست دادند.

امپراطور عظیم عثمانی که در مدت کوتاهی همانند برف در فصل تابستان به کلی آب شد، شاهد دیگری بر این مدعا است، در تاریخ معاصر نیز ضربه هائی که

ص:150

مسلمانان به خاطر انحراف از این مکتب خورده اند کم نیست، اما تعجب در این است که چگونه هنوز بیدار نشده ایم! در هر حال بیگانه، بیگانه است و اگر یک روز منافع مشترکی با ما داشته باشد و در گامهای محدودی همکاری کند سرانجام در لحظات حساس نه تنها حساب خود را جدا میکند، بلکه ضربه های کاری نیز به ما میزند، امروز مسلمانان باید بیش از هر وقت به این ندای قرآن گوش دهند و جز به نیروی خود تکیه نکنند.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به قدری مراقب این موضوع بود که در جنگ احد هنگامی که سیصد نفر از یهودیان برای همکاری با مسلمانان در برابر مشرکان اعلام آمادگی کردند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را از نیمه راه باز گرداند و کمک آنها را نپذیرفت، در حالی که این عدد در نبرد احد میتوانست نقش مؤثری داشته باشد، چرا؟ زیرا هیچ بعدی نداشت که آنها در لحظات حساس جنگ با دشمن همکاری کنند و باقیمانده ارتش اسلام را نیز از بین ببرند.

تفسیر نمونه ج: 4 ص: 408 ببعد با تغییراتی.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفّارَ أَوْلِیاءَ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (57) وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاهِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ (مائده 58)

57 - ای کسانیکه ایمان آورده اید، افرادی که آئین شما را بباد استهزاء و بازی می گیرند از اهل کتاب و مشرکان، دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید، و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید.

58 - آنها هنگامی که (اذان می گوئید و مردم را (به نماز می خوانید آنرا به مسخره و بازی می گیرند، این بخاطر آن است که آنها جمعی هستند که درک نمی کنند.

در تفسیر مجمع البیان و ابو الفتوح رازی و فخر رازی نقل شده که دو نفر از مشرکان به نام رفاعه و سوید، اظهار اسلام کردند و سپس جزء دار و دسته منافقان شدند، بعضی از مسلمانان با این دو نفر رفت و آمد داشتند و اظهار دوستی می کردند، آیات فوق نازل شد و به آنها اخطار کرد که از این عمل بپرهیزید (و در

ص:151

اینجا روشن می شود که اگر در این آیه سخن از ولایت به معنی دوستی به میان آمده ، - نه بمعنی سرپرستی و تصرف که در آیات قبل بود - به خاطر آن است که این آیات شان نزولی جدای از آن آیات دارد و نمی توان یکی را بر دیگری قرینه گرفت).

و در شان نزول آیه دوم که دنباله آیه اول است، نقل شده که جمعی از یهود و بعضی از نصاری صدای مؤذن را که می شنیدند و یا قیام مسلمانان را به نماز می دیدند شروع به مسخره و استهزاء می کردند، قرآن مسلمانان را از طرح دوستی با اینگونه افراد برحذر داشت.

در این آیه بار دیگر خداوند به مؤمنان دستور می دهد که از انتخاب منافقان و دشمنان به عنوان دوست بپرهیزید، منتها برای تحریک عواطف آنها و توجه دادن به فلسفه این حکم، چنین می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید آنها که آئین شما را به باد استهزاء و یا به بازی می گیرند، چه آنها که از اهل کتابند و چه آنها که از مشرکان و منافقانند، هیچیک از آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید.

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفّارَ أَوْلِیاءَ) .

و در پایان آیه با جمله و اتقوا الله ان کنتم مؤمنین، موضوع را تاکید کرده که طرح دوستی با آنان با تقوا و ایمان سازگار نیست.

در آیه دوم در تعقیب بحث گذشته در مورد نهی از دوستی با منافقان و جمعی از اهل کتاب که احکام اسلام را بباد استهزاء می گرفتند، اشاره به یکی از اعمال آنها به عنوان شاهد و گواه کرده و می گوید: هنگامی که شما مسلمانان را به سوی نماز دعوت می کنید، آنرا بباد استهزاء و بازی می گیرند (وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاهِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً) .

سپس علت عمل آنها را چنین بیان می کند: این بخاطر آن است که آنها جمعیت نادانی می باشند و از درک حقایق بدورند (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ) .

باتغییراتی از تفسیر نمونه ج: 4 ص: 435 ببعد.

ص:152

9 - رفتار مسالمت آمیز پیامبر (صلی الله علیه وآله) با یهود

با مطالعه منصفانه مطالب گذشته، روشن شد که گروهی از یهودیان با مسلمانان چقدر خشن و بد رفتار بودند و هیچگونه انعطاف از خود، نشان نمی دادند.

قوم یهود در ابتدا، در کنار یکدیگر زندگی می کردند ولی بر اثر عوامل مختلف مثل اختلاف ها، خیانت ها و... این یکپارچگی از بین رفت. عده زیادی سرزمین اصلی خود را ترک کردند و برخی از آنان به سرزمین یثرب مهاجرت نمودند. این عده در این شهر و اطراف آن به ساختن ساختمان ها و قلعه های محکم اقدام نمودند و در آنجا مسکن گزیدند. قبایل معروف یهود عبارت بودند از: «بنی قریظه»، «بنی قینقاع» و «بنی نضیر». این قبایل برای حفظ موجودیت خود، با قبایل عرب، پیمان عدم تعرض بسته و با دادن باج ها، مالیات ها و هدایا رضایت خاطر آنان را جلب می نمودند.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پس از مهاجرت به مدینه، برای برقراری امنیت و آرامش یک پیمان دفاعی مشترک منعقد ساخت که در آن» اوس» و» خزرج» و» یهود مدینه» شرکت داشتند و حتی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با یهودیان خارج مدینه پیمان دفاعی جداگانه ای منعقد ساخت. براساس این پیمان، یهود متعهد شدند که علیه مسلمانان اقدام خرابکارانه انجام ندهند و در صورت لزوم از مدینه و مسلمانان دفاع نمایند و در مقابل، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله متعهد شد که از حقوق آنان حفاظت نماید و با آنان مانند افراد یک ملت واحد رفتار شود. بدین وسیله، همگان مسؤول حفظ و حراست حقوق یکدیگر گردیدند. (نک: اسلام و همزیستی مسالمت آمیز، صص 58 54.

یهودیان آزادانه به داد و ستد پرداخته و کالاهای خود را در بازار مسلمین به فروش می رساندند. گسترش اسلام در میان انصار و قبایل اطراف، حسادت یهود و برخی از منافقان را بر ضدّ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله برانگیخت؛ زیرا آنان هرگز فکر نمی کردند که کار محمد تا این حد بالا گیرد و تمام قدرت های محلّی را تحت الشعاع قرار دهد. «عبدالله بن سلام» از دانشمندان یهود پس از مذاکره با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آیین اسلام گروید و خبر اسلام آوردن او موجی از خشم در طوایف یهود پدید آورد. پس از مدتی «مُخیریق» یکی دیگر از دانشمندان یهود به جمع مسلمانان

ص:153

پیوست و حتی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را وصی و صاحب اختیار اموال خود قرار داد. (سبحانی، جعفر، تاریخ اسلام،) قم: لوح محفوظ و امام عصر (علیه السلام)، 1377)، ص 137 (.

یهود به علل مختلفی در ابتدا به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مسلمانان روی خوش نشان دادند و در پیمان دفاعی مدینه شرکت جستند. آنان می خواستند از تشکیلات مسلمین به نفع خود و در مقابل رقبایی که همواره در هراس بودند، سود جویند. از پیامبران یهود در قرآن به نیکی یاد شده بود. در ابتدا «بیت المقدس» قبله اول مسلمین بود. گسترش روزافزون اسلام، موجب شدکه این همکاری و همراهی یهود با مسلمانان ادامه نیابد و به روش های مختلفی در تضعیف روحیه مسلمانان کوشش نمایند. پیمان منعقده با مسلمانان را نقض نمودند و پنهان و آشکار با دشمنان اسلام همکاری کردند. مسلمانان در برابر اقدامات خرابکارانه و شایعه سازی یهود، هیچ گونه تعرضی نسبت به آنان نداشتند و همواره در حفظ صلح و امنیت مدینه می کوشیدند و اعمال و رفتار تحریک آمیز یهودیان را نادیده گرفته و با عفو و اغماض پاسخ می دادند!

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شخصاً در مراسم اجتماعی آنان شرکت می کرد و از آنان قرض می گرفت و به عیادت بیمارانشان می رفت و در مراسم تشییع جنازه یهودیان شرکت و با آنان ابراز همدردی می نمود و مانند یک فرد عادی با آنان معامله می کرد و سایر مسلمانان نیز یهودیان مدینه را هم پیمان و جزو ملت خود می دانستند و رفتارشان براساس همین اصل محکم و استوار بود. (نک: اسلام و همزیستی مسالمت آمیز، صص 95 و 96.

یهودیان علاوه بر این که در تجارت، داد و ستد و فعالیت های اجتماعی آزاد بودند، در مراسم عبادی و فعالیت های مذهبی آزادی کامل داشتند. رسول الله صلّی اللّه علیه و آله دعوت اسلامی و پیام الهی را به همه و از جمله یهودیان ابلاغ می کرد ولی هیچ گاه آنان به ترک دین و عقاید خود مجبور نبودند.

پیامبر صلی الله علیه وآله خواهان ابلاغ رسالت جهانی خود بود. طبیعی است که چنین امری در محیط آرام و بدون جنگ و خونریزی ممکن است. آن حضرت در اوّلین فرصتی که برایش پیش آمد و با انعقاد پیمان صلح حدیبیه که باید آن را شاهکار و نقطه عطف سیاست جهانی و به اصطلاح امروزی ها، دیپلماسی

ص:154

پیامبر، به حساب آورد کار دعوت و ابلاغ رسالت جهانی خود را آغاز کرد و بعد از بسته شدن (پیمان صلح حدیبیه) با کفار مکه و تحکیم پایه های داخلی قدرت، در سال هفتم هجرت، کار دعوت و ابلاغ رسالت جهانی خود را آغاز کرد.

پیامبر با اعزام سفرا و مبلّغین تعلیم دیده، مجرّب، دنیا دیده و مؤمن و مجاهد همراه با ارسال نامه هایی سرشار از نکته های دقیق سیاسی و تبلیغی، در عرض مدت کوتاهی توانست قلب میلیون ها انسان جاهل، ظالم و بت پرست و ماده پرست و کافر را متوجه خدا کند و این موفقیت در دنیا از بسیاری جهات بی نظیر است. (نک: نجفی، موسی، تأملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی،) تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377)، ج 4، ص 274.

توصیه پیامبرصلّی اللّه علیه و آله در مورد یهود و نصارای یمن

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در یک دستورالعمل ارشادی و حکومتی به » عمروبن حزم» که او را به یمن فرستاد تا مردم را به تعالیم اسلام فراخواند، نوشت که نسبت به همه اقشار مردم یمن حتی یهود و نصاری، دستورات اسلام را پیاده کند. در فقره 21 این عهد نامه آمده است:

وَ إنّه من أسلم من یهودیّ أو نصرانیّ إسلاماً خالصاً من نفسه وَدانَ بدین الإسلام فإنّه من المؤمنین له مثل ما لهم و علیه مثل ما علیهم؛ و من کان علی نصرانیّه أو یهودیه فإنّه لا یُردّ عنها.

هر یهودی و یا نصرانی (مسیحی (که مسلمان شود و اسلام پاک و خالصی اظهار نماید از جمله گروه مومنان و مسلمانان است هر آنچه مسلمانان دارند شامل او نیز می شود و در نفع و ضرر با آن ها شریک است و هر که در یهودیت یا نصرانیت خود باقی بماند هرگز مجبور به ترک دین خود نمی شود. ( ساختار اجتماعی وسیاسی نخستین حکومت اسلامی، ص 269؛ محمد حمیدالله، مجموعه الوثائق، ص 172 (.

10 - صبر و مدارای پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بر بدرفتاری یهود

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در مقابل بدرفتاری یهودیان صبور بود و از نفاقشان چشم

ص:155

می پوشید و آن ها را با مسلمانان برابر می گرفت و به آداب و رسوم دینی آنان احترام می گذاشت. بر پیمان هایی که با یهودیان بسته بود، استوار بود و اگر یکی از یهودیان بر خلاف پیمان رفتار می کرد تنها به مجازات او اکتفا می کرد و دیگران را به گناه او نمی گرفت، چنان که ده بار «کعب ابن اشرف» و «سلام بن ابی حقیق» که به مسلمانان خیانت کرده بودند، همین روش را به کار بست و متعرض یهودیان دیگر نشد. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با یهودیان مدارا می کرد و وقتی پیمان خود را می شکستند و بر آن ها دست می یافت، در مجازاتشان حد اعتدال را نگه می داشت و یا به حکم کسی که یهودیان او را به داوری انتخاب کرده بودند، رضایت می داد.

در واقع رفتار پیامبرصلّی اللّه علیه و آله با یهودیان خیلی ملایم تر از رفتار وی با مردم قریش و دیگر قبایل عرب بود. (نک: دکتر ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده،) تهران: جاویدان، 1362، چاپ پنجم (، ص 148

1 - پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و بیت المدارس یهود

مدارس و دیگر امکان های متعلق به یهودیان مورد احترام پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مسلمانان بود. یهودیان آزادانه در این مدارس به فعالیت های تبلیغی و دینی خود مشغول بودند و مسلمانان متعرض آن ها نمی شدند. و حتی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در مدارس یهود حاضر می شد و با استفاده از استدلال و منطق روشن، با علمای یهود به گفتگو می نشست. خانه هایی که آیین یهود در آنجا تدریس می شد، و کودکان و جوانان در آنجا درس دینی فرا می گرفتند، «بیت المدارس» یا «بیت الدراس» می نامیدند. روزی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بر یکی از این مدارس وارد شد و کسانی که در آن جا بودند همه را به آیین خود دعوت کرد. دو نفر از بزرگان یهود به نام های «نعمان» و «حارث» گفتند: بر چه آیینی دعوت می کنی؟ فرمود: روش ابراهیم و آیین او. آنان گفتند: آیین ما اصیل تر از آیین تو است زیرا ابراهیم، خود یهودی بود. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: تورات بیاورید تا در این موضوع میان من و شما داوری کند. آنان از آوردن تورات خودداری کردند و وحی الهی (سوره آل عمران، آیه 23) در سرزنش این عده نازل شد. در وقت ورود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به یکی از این مدارس یهودی، گروهی از دانشمندان مسیحی نجران در آنجا حضور داشتند.

ص:156

در این میان جدال تاریخی میان علمای یهود و مسیحی در گرفت و هر دو گروه کوشش می کردندکه ابراهیم را از پیروان آیین خود بدانند؛ (نک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید،) قم: توحید، 1375)، ج 6، صص 295 و 296.

اما خدای متعال در این موردفرمود:(ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ

لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (آل عمران (67:(3

ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه موحدی خالص و مسلمان (تسلیم حق) بود؛ و هرگز از مشرکان نبود.

این موارد و نمونه های شبیه به آن به خوبی نشان می دهد که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در سیره عملی اش نسبت به پیروان مذاهب، همواره از گفت وگو و جدال احسن برای پیشبرد اهداف مقدسش سود می جست و هیچ زبان به الحاد، تکفیر و بی ارزش بودن ادیان دیگر نمی گشود و بلکه به عکس، از آنان می خواست که به مفاد تورات و انجیل عمل نمایند و داوری تورات را می پذیرفت که نمونه آن گذشت.

2 - علاوه بر آن، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پیروان ادیان دیگر را از این که یکدیگر را بی ارزش و فاقد اعتبار می خواندند سرزنش می نمود. در قرآن می خوانیم:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ... (بقره 2:113)

» یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا (ندارند، و مسیحیان گفتند:

یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و بر باطلند (؛ در حالی که هر دو دسته کتاب آسمانی را می خوانند (و باید از این گونه تعصب ها بر کنار باشند)...

3 - در حیطه اخلاق گرامی آن حضرت صلّی اللّه علیه و آله فرق و تفاوتی میان کافر و مسلمان، دوست و دشمن و خویش و بیگانه وجود نداشت و آن ابر رحمت بر دشت و چمن به طور یکنواخت می بارید. یهود بغض شدید با آن حضرت صلّی اللّه علیه و آله داشت و تک تک وقایع تا زمان وقوع غزوه خیبر شاهد بر این امراست. مثلا یک بار یکی از یهود در بازار اظهار داشت (سوگند به آن ذاتی که موسی را بر تمام پیامبران برتری داده است). یکی از پرورش یافته گان مکتب نور و پروانه شمع نبوت

ص:157

آن را شنید و نتوانست آن را تحمل کند. از وی پرسید: آیا بر محمد صلّی اللّه علیه و آله نیز برتری داشت؟ او گفت آری: صحابی از شدت خشم سیلی محکم به سوی او روانه کرد. از آن جا که دشمن نیز به عدل و اخلاق منجی بشریت اعتماد داشت آن یهودی مستقیما به محضر ایشان رفت و از آن صحابی شکایت کرد. آن حضرت بر صحابی خشم گرفت و او را مورد سرزنش قرار داد (- صحیح بخاری.

4 - پسر یکی از یهودیان بیمار شد.

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به عیادت وی رفت و او را به اسلام دعوت نمود او به سوی پدرش نگاه کرد گویا هدفش جلب موافقت پدر بود. پدرش گفت: آنچه ایشان به شما می گویند بپذیر چنانچه او مشرّف به اسلام شد و با ایمان از دنیا رفت (فروغ جاویدان ج 2.

11 - فرازی از مواد صلح نامه بین مسلمانان و یهود:

(1 بسم الله الرّحمن الرحیم این نامه ای است از محمد رسول الله به مؤمنان، از قریش، اهل یثرب و همه افراد از هر جا نشأت گرفته و از آنها پیروی کرده، آنها جدا از سایر مردم یک امت واحد را تشکیل می دهند.

2 قریش طبق رسمشان، بنی عوف مطابق رسمشان و بنی ساعده و بنی حرث و بنی جُشم و بنی نجار، و بنی عمرو بن عوف و بنی نبیت، بنی اوس هر طایفه ای دیه های پیشین و فدیه اسیران را به عرف و عدالت بین مؤمنان تقسیم و پرداخت خواهند نمود.

بعد از تنظیم پرداخت دیات توسط طوائف مختلف و بر قراری مقررات معقول در باب وظائف شخص مسلمانان با یکدیگر، سند به این ترتیب ادامه می یابد.

3 چگونگی جنگ و صلح برای همه مسلمانان یکی خواهد بود، هیچ یک از بین آنان حق ندارد با دشمنان افراد هم دین خود صلح کند، یا با آنها اعلام جنگ کند.

4 از یهودیان هرکس به جمع ما بپیوندد، در مقابل حملات و آزارها از او محافظت خواهد شد و مانند مردم خود ما از یاری و برابری برخوردار خواهد بود،

ص:158

یهودیان شاخه های مختلف بنی عوف، بنی نجار، بنی حارث، جشم، ثعلبه، اوس، بنی ساعده و بنی شُطَیبه و سایرین که در یثرب سکونت دارند، با مؤمنان در حکم یک امتند.

5 هرکس که به یکی از قبیله ها که این پیمان را پذیرفته اند یا یثرب را مورد حمله قرار دهد در هر دو صورت همه با هم با مهاجم مقابله خواهند کرد، ولی مسلمانان متکفل هزینه جنگی خودشان خواهند بود و یهود متکفل هزینه جنگی خودشان خواهند بود.

6 شهر یثرب برای همه کسانی که این منشور را پذیرفته اند منطقه امن خواهد بود و هر کس از آن بیرون رود یا در آن بماند، در امان است مگر آنکه ستمکار یا گناهکار باشد.

7 مسلمانان در دین خود و یهودیان در دین خود کاملاً آزاد خواهند بود، و موالی و هم پیمانان مسلمین و یهودیان به عنوان افراد تحت الحمایه مورد احترام خواهند بود و مانند مسلمین و یهود از آزادی و مصونیت برخوردار خواهند بود.

8 همه مسلمانان واقعی از هرکسی که به گناه قتل، ظلم، بی نظمی و فساد بین المؤمنین محکوم شده بیزار خواهند بود، هیچ کس مجرم را پناه نخواهد داد حتی اگر نزدیکترین منسوبان او باشد.

9 جز با اجازت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم (، هیچ کس از آنان حق ندارد از این پیمان خارج شود.

پس از فراهم آوردن سایر تدارکات جهت اداره امور داخلی این سند شگرف به این شرح خاتمه می یابد.

10 همه اختلافاتی که در آینده بین پذیرندگان این منشور بروز کند داوری آن به خواست خدا و پیامبر اسلام واگذار می شود». به این ترتیب رسم کهنه اعراب که فرد مغموم و آزار دیده را مجبور می کرد تا برای گرفتن انتقام یا برقراری اسباب عدالت به خویشاوندان خود متکی باشد، از هم فروریخت و ضربه سختی بر آن وارد ساخت، این پیمان نامه حضرت محمد را قانونگذار کل مردم یثرب قرار داد.

یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه و بنی قینقاع که در حول و هوش مدینه ساکن بودند در آغاز کار در این پیمان منظور نگردیدند، اما با فاصله کوتاهی آنان نیز با

ص:159

شرائط خاصی صلح نامه با مسلمین را پذیرفتند.

به موجب این قرارداد پیامبر با هر سه گروه پیمان می بندد، که هرگز به ضرر پیامبر و یاران وی قدمی برندارند، و به وسیله زبان یا دست ضرری به او نرسانند، اسلحه و مرکب در اختیار دشمنان او نگذارند هرگاه بر خلاف متن این قرارداد عمل کنند، پیامبر در ریختن خون آنها و ضبط اموال و اسیر کردن زنان و فرزندان آنها، دستش باز خواهد بود، سپس از طرف گروه بنی نضیر، حُیّی بن اخطب و از جانب بنی قریظه، کعب بن اسد، و از ناحیه بنی قینقاع، مخیریق امضاء کردند.

در ذیحجه سال ششم که دستورات عظیم از طرف پیامبر اسلام در رابطه با ملت مهاجم مسیحی صادر شد پیامبر اسلام با مسیحیان نجران معاهده صلح امضاء کردند، در حالیکه این قدرت را داشت که آنان را مجبور به عقیده خود نماید.

1 به مسیحیان نجران و سرزمینهای مجاور، امان خدا و ضمانت رسول او بر جان و مال و مذهب ایشان، چه آنها که حاضراند و چه آنها که غایب و نیز دیگران.

2 هیچ دخالتی (در انجام فرایض (دینی یا مراسم دیگر ایشان نخواهد شد.

3 هیچ تغییری در حقوق و امتیازات آنها داده نخواهد شد.

4 هیچ اسقفی از مقام اسقفی خود، هیچ راهبی از صومعه خود، هیچ کشیشی از مقام خود عزل نخواهد شد و از هر چه که تاکنون برخوردار بوده اند کم یا زیاد، برخوردار خواهند بود و هیچ شمایل یا صلیبی نابود نخواهد شد.

5 ستم نکنند و ستم نبینند و همچون ایام جاهلیت حق خوانخواهی را اعمال نخواهند کرد.

6 از ایشان ده یک گرفته نخواهد شد، و نیز ملزم به تهیه تدارکات برای سپاه نخواهند بود بجز سی زره و سی شتر و سی اسب و آن هم بصورت عاریه مضمونه خواهد بود.

7 هر کسی که از آنان مطالبه حقی بکند در کمال انصاف بدون اینکه بر آنان ستم شود یا ستم کننده باشند ملزم به اداء آن خواهند بود».

همان طوری که ذکر شد این صلح نامه در سال ششم هجرت نوشته شد، ولی

ص:160

اگر آن طور که بعضی ها گفته اند که در سال دهم هجرت نوشته شده است، و این مطلب درست هم باشد، پیمان نامه را ابهت خاصّی میدهد؛ زیرا در سال دهم هجرت دیگر کسی جرأت مخالفت با پیامبر اسلام را نداشت، ولیکن بازهم پیامبر اسلام به آنان تا این حد اجازه مراسم مذهبی می دهد، و عظمت روحی رسول الله را این صلح نامه در اوج قدرت خود نشان می دهد. این سند قابل توجه که با کمال دقت در کتب روائی و تاریخی اسلام ثبت شده است، وسعت نظر و آزادگی اندیشه حضرت را نشان می دهد. پیامبر گرامی بدان وسیله امتیازات و مصونیتی را که مسیحیان حتی در زمان سلاطین هم کیش خود هم نداشتند، به آنان اعطاء فرمود.

نتیجه: اینکه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله با دسته اول اهل کتاب (یهود) رفتار مسالمت آمیز و برخورد چشم پوشی مأبانه داشت و در اوج قدرت خود هم اگر کسی عهد شکنی نمی کرد و ایجاد مزاحمت و برهم زدن امنیت جامعه نمی نمود، بزرگوارانه، رفتار می کرد و هیچ کس را به زور وادار به قبولی اسلام نمی کرد.

پس آنهائی که این پیامبر رحمت و رئوف را به خشونت و جنگ طلبی، متهم می کنند، خود را رسوا و مورد نفرت تاریخ قرار می دهند!!!.

12 - محورهای مشترک یهود ونصارا)

آن گونه که از آیات قرآن کریم بر می آید، پیروان ادیان یهود و مسیحیت، همواره با هم اختلاف نظر داشته و در گفت وگوهای خود، یکدیگر را نفی کرده و مورد نکوهش قرار می داده اند. گفت وگوهای یهود و مسیحیت، بیشتر بر اساس برتری جویی و طرد و نفی طرف مقابل صورت می گرفته است.

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ ءٍ» بقره/ 139

یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ پایه و موقعیتی ندارند و مسیحیان نیز گفتند:

یهودیان هیچ موقعیتی ندارند.

گفت وگوهایی که بر مبنای برتری طلبی و به منظور نفی و طرد صورت گیرد، طبیعی است که هیچ گاه به نتیجه نرسیده و شکافها را عمیق تر خواهد ساخت.

ص:161

بدین رو در ادامه همان آیه، اختلاف و نزاع پیروان این دو دین را دائمی دانسته که داوری بین آنان را خداوند در روز قیامت انجام خواهد داد:

«فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» خداوند در روز قیامت، در آنچه اختلاف ورزیدند، میان شان داوری خواهد کرد.

این امر نشانگر این واقعیت است که اختلاف یهود و مسیحیت تا قیامت ادامه خواهد یافت و هیچ کدام از مواضع شان دست نخواهند کشید و در گفت وگوها از اصول و معیارهای صحیح سود نبرده و در نتیجه به تفاهم نمی رسند.

پیروان ادیان یهودیت و مسیحیت، در رویارویی با یکدیگر و گفت وگوهاشان، همواره در صدد برشمردن افتخارات و امتیازات موهوم و ساخته ذهن خودشان بودند. هر دو گروه خود را به پیامبران الهی و حضرت ابراهیم منتسب کرده و بدین فخر و مباهات می کردند. قرآن کریم آنان را در این باره نکوهش نموده و از گفت وگوهای بیهوده منع کرده است.

«یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراهُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلاّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» آل عمران/ 65

ای اهل کتاب! چرا درباره ابراهیم، گفت وگو و نزاع می کنید [ و هر کدام او را پیرو آیین خود معرفی می کنید ] درحالی که تورات و انجیل پس از او نازل شده است. آیا اندیشه نمی کنید؟

«ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» آل عمران/ 66

شما کسانی هستید که درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید نزاع و ستیز کردید.

چرا درباره آنچه آگاهی ندارید با هم گفت وگو می کنید؟ و خداوند می داند و شما نمی دانید.

«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصاری قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ» بقره/ 140

آیا می گویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان، یهودی یا نصرانی بودند؟ بگو: آیا شما آگاه ترید یا خدا؟

ص:162

در ارتباط با گفت وگوهای پیروان ادیان یهود و مسیحیت، چند نکته به روشنی در قرآن کریم به چشم می خورد:

1 - بیشتر گفت وگوهای آنان به صورت رو در رو و مستقیم نبوده، بلکه حالت تبلیغاتی داشته که گفته ها و شنیده های همدیگر را نفی و بی پایه تلقی می کرده اند.

2 - این گفت وگوها و ادعاها بیشتر بدون دلیل و برهان بوده و به منظور پاسخ دادن به طرف دیگر بوده است.

3 - برتری طلبی، افتخار به میراث گذشته، داشتن مال و ثروت، قرابت به خداوند، محورهای اصلی در این گفت وگوها می باشد که به طور نمونه به چند مورد اشاره می گردد:

یک. انحصاری بودن بهشت

یهود و نصارا هر دو مدعی انحصاری بودن بهشت برای خودشان بوده اند.

«وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلاّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری» بقره/ 111

آنها گفتند: هیچ کسی، جز یهود و یا نصارا داخل بهشت نخواهد شد.

مفسّران ذیل این آیه می نویسند:

این تعبیر به نحو ایجاز است و تقدیر آن چنین است: یهود گفتند: داخل بهشت نمی شود جز یهودی، و نصارا گفتند: داخل بهشت نمی شود مگر نصرانی.

بدون تردید با توجه به اختلاف عمیق و شدید آنان با یکدیگر، هیچ گاه حاضر نبودند تا به نفع طرف مقابل سخن بگویند. در حقیقت، ادعاهای آنها به سود خودشان بوده است.

دو. هدایت ویژه یهود و نصارا

از دیگر ادعاهای آنان این است که خودشان را هدایت یافته، سعادت و هدایت بشریت را در گرو پیروی از آیین خودشان می دانستند.

«وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تَهْتَدُوا» بقره/ 135

گفتند: یهودی یا نصرانی شوید تا به راه راست افتید.

این آیه نیز به صورت ایجاز بیان شده است، در واقع ادعاهای جداگانه یهود و

ص:163

مسیحیت درباره آیین خودشان است.

سه. فرزندان و دوستان خدا

پیروان یهود و مسیحیت، به عنوان افتخار و امتیاز، خود را فرزندان و دوستان خدا می پنداشتند:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ» مائده/ 18

یهود و نصارا گفتند: ما فرزندان و دوستان خداییم.

علامه طباطبایی ذیل این آیه می نویسد:

» شکی نیست که یهودیان ادعای فرزندی حقیقی برای خداوند نکرده اند و به طور جدی خود را فرزند خدای تعالی نمی دانند؛ آن گونه که بیشتر مسیحیان، مسیح را فرزند خدا می دانند. پس اینکه در این جمله حکایت کرده که یهود و نصارا ادعا کرده اند ما فرزندان خدا و دوستان اوییم، منظور فرزندی حقیقی نیست، بلکه منظورشان این است که با نوعی مجازگویی، شرافتی برای خود بتراشند.(طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، 5/405.

13 - أحادیثی از حضرت موسی علیه السلام

1 - الَحْدَیثُ الْقُدْسی: یا بْنَ عِمْرانَ، کَذِبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ یُحِبُّنی فَإذا جَنَّهُ اللَّیْلُ نامَ.

خداوند متعال به حضرت موسی فرمود: ای پسرعمران، دروغ می گوید کسی که گمان می کند مرا دوست دارد، ولی هنگامی که شب فرا می رسد همه شب را می خوابد. مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» سحرخیزی « > حدیث شماره: 7135

2 - اوْحَی اللّه ُ الی مُوسی علیه السلام: یا مُوسی! الْفَقیرُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلی کَفیلٌ، وَ الْمَریضُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلی طَبیبٌ، وَ الْغَریبُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلیِ مُونِسٌ.

خداوند به حضرت موسی چنین وحی کرد: فقیر کسی است که کفیل و کارسازی مثل من ندارد و بیمار کسی است که طبیبی مانند من ندارد و غریب کسی است که

ص:164

همدمی مثل من ندارد.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1530

3 - کانَ فی صُحُفِ مُوسی علیه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ ایْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ بالدُّنْیا، وَ عَجِبْتُ لِمَنْ ایْقَنَ بِالنّارِ کَیْفَ یَضْحَکُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ ایْقَنَ بِالْحِسِابِ کَیْفَ یَعْمَلُ السَّیِّئاتِ.

در کتاب آسمانی موسی علیه السلام سخن خداوند چنین بود: تعجب می کنم از کسی که یقین به مرگ دارد، چگونه در دنیا) و بخاطر دنیا (شادمانی می کند؟! در شگفتم از کسی که به آتش دوزخ یقین دارد، چگونه می خندد؟! و در تعجبم از کسی که به حساب، یقین دارد، چگونه گناهان را مرتکب می شود؟!

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1533

4 - فیما ناجَی اللّه ُ بِهِ مُوسی علیه السلام انْ قالَ: یَابْنَ عِمْرانَ! کَذِبَ مَنْ زَعَمَ انَّهُ یُحِبُّنی، فَاِذا جَنَّهُ اللَّیْلُ نامَ عَنّی. الَیسَ کُلُّ مُحِبٍّ یُحِبُّ خَلْوَهَ حَبیبهِ؟...

در مناجات خدا با موسی علیه السلام از جمله چنین بود: دروغ می گوید کسی که می پندارد مرا دوست می دارد، اما چون تاریکی شب او را فرا می گیرد به خواب می رود) و از مناجات با من غافل می شود (. مگر نه اینکه هر عاشق و دوستداری، خلوت با محبوب خود را دوست می دارد؟!

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1534

5 - اوْحَی اللّه ُ عَزَّ وَجَلَّ الی مُوسی علیه السلام: انَّ عِبادی لَمْ یَتَقَرَّبُوا بِشَیْی ءٍ احَبَّ الَیَّ مِنْ ثَلاثِ خِصالٍ. قالَ: یا رَبِّ وَ ما هُنَّ؟ قالَ: یا مُوسی! الزُّهْدُ فِی الدُّنیا وَ الْوَرَعُ عَنْ معاصِیَ وَ الْبُکاءُ مِنْ خَشْیتَی.

خداوند متعالی به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد: به یقین، بندگانم با چیزی به من تقرّب نیافتند که در نظرم محبوب تر از سه خصلت باشد. گفت:

پروردگارا! آن سه خصلت چیست؟ فرمود: ای موسی! زهد و پارسایی در دنیا، پرهیز از نافرمانی های من و گریستن از خوف و خشیت من.

ص:165

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1535

6 - کانَ فی صُحُفِ مُوسی علیه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ ایْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ بالدُّنْیا، وَ عَجِبْتُ لِمَنْ ایْقَنَ بِالنّارِ کَیْفَ یَضْحَکُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ ایْقَنَ بِالْحِسِابِ کَیْفَ یَعْمَلُ السَّیِّئاتِ.

در کتاب آسمانی موسی علیه السلام سخن خداوند چنین بود: تعجب می کنم از کسی که یقین به مرگ دارد، چگونه در دنیا) و بخاطر دنیا (شادمانی می کند؟! در شگفتم از کسی که به آتش دوزخ یقین دارد، چگونه می خندد؟! و در تعجبم از کسی که به حساب، یقین دارد، چگونه گناهان را مرتکب می شود؟!

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1533

7 - روی أنَّ موسی علیه السلام: استَسقی لِبَنی اسرائیلَ حینَ اصابَهُم قَحْطٌ فَاَوحَی اللّه ُ تَعالیاِلَیهِ: انّی لا استَجیبُ لَکَ وَ لا لِمَنْ مَعَکَ وَ فیکُمْ نَمّامٌ قَدْ اصَرَّ عَلَی النَّمیمَهِ؛

در روایت آمده که موسی علیه السلام برای بنی اسرائیل که گرفتار قحطی شده بودند، درخواست باران کرد، اما خداوند متعال به او وحی فرمود که:» باوجود شخصسخن چینی که در میان شما هست و به سخن چینی اش ادامه می دهد، دعای تو و دعایهمراهانت را اجابت نمی کنم».

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل چلچراغ (چهل چهل حدیث) > حدیث شماره: 300529

8 - موسی علیه السلام: مَن قَطَعَ قَرینَ السَّوءِ فَکَأَنَّما عَمِلَ بِالتَّوراهِ.

موسی علیه السلام: هرکه از همنشین بد بِبُرد، گویی به تورات عمل کرده است!

مسیر این حدیث در کتابخانه: دوستی در قرآن و حدیث > حدیث شماره: 1100432

9 - ناجی مُوسَی بنُ عِمرانَ علیه السلام: یارَبِّ أرِنی دَرَجاتِ مُحَمَّدٍ وَاُمَّتِهِ. قالَ: یا مُوسی انَّکَ لَنْ تُطیقَ ذلِکَ، وَ لکِن اریکَ مَنزِلَهً مِن مَنازِلِهِ جَلیلَهً عَظیمَهً فَضَّلتُهُ بِها عَلَیکَ وَ عَلی جَمیعِ خَلقی... فَکَشَفَ لَهُ عَن مَلَکُوتِ السَّماءِ، فَنَظَرَ الی

ص:166

مَنزِلِهِ کادَتْ تَتْلَفُ نَفسُهُ مِن أنوارِها وَ قُربِها مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ. قالَ: یارَبِّ بِماذا بَلَّغتَهُ الی هذِهِ الکَرامَهِ؟ قالَ: بِخُلقٍ اختَصَصتُهُ بِهِ مِن بَینِهِم، وَ هُوَ الایثارُ. یامُوسی لایَأْتینی أحَدٌ مِنهُم قَد عَمِلَ بِهِ وَقتاً مِن عُمرٍ الاّ استَحیَیتُ مِن مُحاسَبَتِهِ، وَ بَوَّأتُهُ مِن جَنَّتی حَیثُ یَشاءُ.

حضرت موسی کلیم عرض کرد: بار پروردگارا! درجات محمد و امت او را به من بنمای. فرمود: ای موسی! تو تاب و تحمل آن رانداری، اما یکی از منزلتهای ارجمند و والای اورا که بدان سبب وی را بر تو و همه آفریدگانم برتری داده ام، نشانت می دهم... آن گاه ملکوت آسمان را بر موسی علیه السلام آشکار ساخت؛ پس موسی علیه السلام منزلتی را دید که از پرتوهای آن و نزدیکیش به خدا نزدیک بود قالب تهی کند. عرض کرد: خدایا به چه سبب اورا به این بزرگواری رساندی؟ فرمود: به سبب خصلتی که از میان بندگانم او را ویژه گردانیدم وآن» ایثار «است. ای موسی! هیچ یک از بندگانم که زمانی از عمر خود را به ایثار گذرانده باشد، بر من وارد نشود، مگر آنکه از حسابرسی او شرم کنم ودر هرجای از بهشتم که خواهد او را جای دهم.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای قدسی « > حدیث شماره: 1603

10 - رُوِیَ أنَّ مُوسی علیه السلام قالَ: یارَبِّ دُلَّنی عَلی عَمَلٍ إذا أنَا عَمِلتُهُ نِلْتُ بِهِ رِضاکَ. فَأوحَی اللّه ُ إلَیهِ: یَابْنَ عِمرانَ! إنَّ رِضایَ فی کُرهِکَ وَلَن تُطیقَ ذلِکَ... فخرَّ مُوسی ساجِداً باکِیاً فَقالَ: یارَبِّ خَصَصْتَنی بِالکَلامِ وَلَم تَکَلَّمْ بَشَراً قَبلی وَلَمْ تَدُلَّنی عَلی عَمَلٍ أنالُ بِهِ رِضاکَ! فَأوحَی اللّه ُ إلَیهِ: إنَّ رِضایَ فی رِضاکَ بِقَضائی.

روایت شده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: بار پروردگارا! مرا به کاری راهنمایی کن که اگر آن را به جای آورم، رضایت تورا به دست آورده باشم.

خداوند به او وحی فرمود که: ای پسر عمران! همانا خشنودی من در ناخشنودی توست و تو طاقت آن را نداری... موسی گریه کنان به سجده افتاد و عرض کرد:

پروردگارا! تو مرا به سخن گفتن با خودت مفتخر نمودی و پیش از من با هیچ بشری سخن نگفتی، اما اکنون مرا به کاری که به سبب آن به رضای تو برسم راهنمایی نمی کنی؟! پس خداوند به او وحی فرمود: همانا خشنودی من در خرسندی تو به قضای

ص:167

من است.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای قدسی « > حدیث شماره: 1604

11 - فی قِصَّهِ مُوسی وَ شُعَیبٍ علیهماالسلام: فَلَمّا دَخَلَ عَلی شُعَیبٍ إذْ هُوَ بِالعِشاءِ مُهَیّأٌ، فَقالَ لَهُ شُعَیبٌ علیه السلام: إجلِسْ یا شابُّ فَتَعَشَّ، فَقالَ لَهُ مُوسی علیه السلام:

أعُوذُ بِاللّه ِ. قالَ شُعَیبٌ علیه السلام: وَ لِمَ ذالِکَ؟ ألَستَ بِجائِعٍ؟ فَقالَ علیه السلام: بَلی وَ لکِن أخافُ أنْ یَکُونَ هذا عِوَضاً لِما سَقَیتُ لَهُما، وَ أنَا مِن أهلِ بَیتٍ لا نَبیعُ شَیئاً مِنْ عَمَلِ الاخِرَهِ بِمِلْیِ ء الأرضِ ذَهَباً. فَقالَ لَهُ شُعَیبٌ علیه السلام: لا وَ اللّه ِ یا شابُّ، وَ لکِنَّها عادَتی وَ عادَهُ آبائی: نُقرِی الضَّیفَ وَ نُطعِمُ الطَّعامَ. فَجَلَسَ مُوسی یَأکُلُ.

در داستان موسی و شعیب علیهماالسلام آمده است: زمانی که موسی علیه السلام نزد شعیب علیه السلام رفت، شعیب آماده خوردن شام بود، پس به موسی گفت: ای جوان بنشین شام بخور. موسی علیه السلام گفت: پناه به خدا. شعیب علیه السلام گفت: چرا؟ مگر گرسنه نیستی؟ موسی علیه السلام گفت: چرا اما می ترسم این پاداش آب کشیدن ازچاه برای آن دو) دختران شعیب (باشد. من از خاندانی هستم که اگر همه زمین پر از طلا شود، چیزی از کار آخرت را به آن نمی فروشیم. شعیب علیه السلام گفت: ای جوان به خدا این پاداش آن کار تو نیست، بلکه میهمان نوازی عادت و رسم من و پدران من است. در این هنگام موسی علیه السلام نشست و شام خورد.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای قدسی « > حدیث شماره: 1609

12 - قالَ مُوسی علیه السلام: یا رَبِّ، مَن أهلُکَ الَّذینَ تُظِلُّهُمْ فی ظِلِّ عَرشِکَ یَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّکَ؟ فَأوحَی اللّه ُ إلَیهِ:... وَ الَّذینَ یَغْضِبُونَ لِمَحارِمی إذَا استُحِلَّتْ مِثلَ النَّمِرِ إذا جُرِحَ.

حضرت موسی علیه السلام عرضه داشت: پروردگارا! کسان تو کیانند که در روزی که جز سایه تو سایه ای نیست، آنها رادر سایه عرش خود پناه می دهی؟ خداوند به او وحی فرمود:... کسانی که هرگاه حرامهای من حلال شمرده شوند،

ص:168

مانند پلنگ زخم خورده خشمگین گردند.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای قدسی « > حدیث شماره: 1617

13 - وَ عَنِ الصّادِقِ علیه السلام: انَّ فیما أَوْحَی اللّه ُ الی مُوسی وَ أَنْزَلَ عَلَیهِ فِی التَّوراهِ: انّی أَنَا اللّه ُ لا الهَ الاّ أَنَا، خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلی یَدَیْ مَنْ احِبُّ، فَطُوبی لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلی یَدَیْهِ، وَ أَنَا اللّه ُ لا الهَ الاّ أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الشَرَّ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلی یَدَیْ مَنْ اریدُهُ، فَوَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلی یَدَیْهِ.

مام صادق علیه السلام فرمود: از جمله آنچه خداوند به موسی علیه السلام وحی فرمود و در تورات بر او نازل کرد، چنین بود: همانا منم خداوند، هیچ معبودی جز من نیست. مردم را آفریدم و خیر و نیکی را هم آفریدم و آن را بر دستان کسی جاری ساختم که دوست می دارم، خوشا به حال آنکه خیر را بر دستان او جاری ساختم. منم خداوند، معبودی جز من نیست. مردم را آفریدم و شرّ را آفریدم و آن را بردستان کسی که می خواهم اجرا می کنم، پس وای بر کسی که بادست او آنرا جاری می سازم.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1520

14 - عَن أَبی عَبدِاللّه علیه السلام قالَ: أَوْحَی اللّه ُ تَعالی الی مُوسی: یا مُوسی! لا تَفْرَحْ بِکَثْرَهِ الْمالِ وَ لا تَدَعْ ذِکری عَلی کُلِّ حالٍ، فَاِنَّ کَثْرَهَ الْمالِ تُنْسِی الذُّنُوبَ وَ انَّ تَرْکَ ذِکری یُقْسِی الْقُلُوبَ.

امام صادق علیه السلام فرمود: خدای متعال به حضرت موسی علیه السلاموحی فرمود: ای موسی! به خاطر ثروت زیاد، خوشحال مشو و در هیچ حالی یاد مرا وامگذار، همانا ثروت زیاد، گناهان را از یاد انسان می برد و ترک یاد خدا سنگدلی و قساوت قلب می آورد.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1525

15 - وَ قالَ اللّه ُ تَعالی لِمُوسی علیه السلام: یا مُوسی! ضَعِ الْکِبْرَ وَ دَعِ الْفَخْرَ وَ اذْکُرْ انَّکَ ساکِنُ الْقَبْرِ فَلْیَمْنَعْکَ ذلِکَ مِنَ الشَّهَواتِ.

ص:169

خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام فرمود: ای موسی! تکبّر و فخر را واگذار، و به یاد آور که ساکن گور خواهی شد. این یاد آوری، تو را از شهوات باز بدارد.

مسیر این حدیث در کتابخانه: چهل حدیث» گهرهای انبیاء «علیهم السلام > حدیث شماره: 1529

مجله بشارت فروردین و اردیبهشت 1387، شماره 64

سخنان پندآموز حضرت موسی

69

ریشه و اساس حکمت و دانش ترس از پروردگار است، پس از خدا بترس تا صاحب علم و دانش شوی.

از ذکر غیبت دیگران بپرهیز؛ که غیبت، همچون آتش، اعمال نیک انسانی را می بلعد.

خنده بیجا مکن که شخصیت تو را در مقابل دیگران بر زمین می زند.

هرگز از سر لجاجت و بدون هدف، دست به کاری که سرانجام نیکی ندارد، نزن.

به هنگام توانمندی، متواضع و بخشنده باش و با زیردستان مهربانی کن.

هر گاه خواستی سخن بگویی، جوانب آن را بسنج؛ تا باعث ناراحتی دیگران نگردی.

از پرحرفی و بیهوده گویی بپرهیز؛ چرا که بر شخصیت تو آسیب رسان است.

دنیا را نزد خود به عنوان پلی برای رسیدن به» مقامات عالیه اخروی «تصور کن و به کمک خرد بیدار، با نفس و هواهای آن به جدال برخیز.

ص:170

صبر و شکیبایی در کارها تو را به سر حد پیروزی می رسانند که زینت علما و حکما همین است.

از نادان کناره گیر و اگر بر تو دشنام داد، با سکوت و تواضع از کنارش بگذر.

نشانه دانش و بردباری، آن است که هیچ گاه عصبانی نشوی و بر کارها از دریچه عقل نگاه کنی.

کسی که حرصش بر دنیا روزافزون است، با مرگ و مردن نیز روحش از دنیا دل نمی کند. بنابراین، شخص دنیاپرست، انسان زبونی است که راضی به نعمت های الهی نشده و روحش در عالم برزخ نیز در پی دنیا سرگردان است.

دنیا به بی خبران عالم لطمه شدید می زند و می گذرد، انسان بی خبر از آخرت با اعمال شومش به سوی ابدیت می رود و آنجا، در حسرت دانستن و نیک عمل کردن می ماند.

14 - تعدادی از یهودیان مسلمان شده

در طول تاریخ، یهودیان زیادی با علت های مختلف و گوناگون، دین مقدس اسلام را پذیرفته و مسلمان از دنیا رفته اند.

یرای اینکه تعداد اینها زیاد وبیرون از امکان ما از آوردن تنها، نامهای آنهاست و برای اینکه این نوشتار از این جهت هم برخوردار باشد، اسامی و کیفیت اسلام آوردن نمونه هائی از آنها، بحث فرقه اول ادیان ابراهیمی و اهل کتاب را به پایان می بریم.

1 - میخائیل چروبسکی «دیروز یا آقای» محمد المهدی «امروز

ص:171

با عبارت فوق ماجرای بازگشت به خدا و مسلمان شدن خود را بیان کرد

جوان تازه مسلمان از یهودیان افراطی و از شهرک نشینانی بود که به کینه توزی نسبت به اسلام و مسلمانان شناخته می شد. او تروریست معروف،» باروخ گلدشتاین «(عامل قتل عام حرم ابراهیمی در سال 1994 م. که ده ها تن از فلسطینیان را در حال نماز گزاردن به کام مرگ فرستاد) را الگوی رفتاری و فکری خویش قرار داده بود و هم در منش و کنش خود در برخورد با مسلمانان از او پیروی می کرد.

ماجرای مسلمان شدن او که در نوع خود بی نظیر (و حداقل کم نظیر) است را از زبان روزنامه عبری زبان «معاریف» (معاریو) این گونه می خوانیم:

محمد المهدی 33 ساله، اصالتاً از مردم آذربایجان و از یهودیان سرشناس آن سامان است. وی در سال 1993 م. و طی برنامه صهیونیست ها برای کوچاندن یهودیان، وارد سرزمین اشغالی شد و در شهرک یهودی نشین «زکریات اربع» معروف ترین شهرکی که سران افراطیون در آن زندگی می کنند سکنی گزید.

وی از آن رو در شهرک یاد شده ساکن شد که باروخ گلدشتاین الگوی فکری و روحی اش در آنجا زندگی می کرد.

میخائیل خود را با وضع جدید انطباق داد و در شهرک یاد شده خانه ای کرایه کرد و حرفه خود را که ورزش بدنسازی است، آغاز کرد و در شمار فعالان مهم شهرک قرار گرفت. او به جنبش افراطی «کهانا حی» پیوست و به تدریج آوازه اش همه جا پیچید.

خود مهدی درباره آن روزگار می گوید: از آن جا که در خانواده ام در آذربایجان و پس از آن در شهرک کریات اربع با کینه عربها و مسلمانان پرورش یافته بودم، می خواستم برنامه های (صهیونیستی و ضد عرب و مسلمان ستیز) خود را به نحوی عملی کنم.

روزنامه معاریف در ادامه آورده است: مهدی با یادآوری خاطرات گذشته، از این که به سوی خدا بازگشته، خدا را سپاس گفته، ادامه میدهد: درصدد انجام عملیاتی انتحاری در یکی از مساجد شهر «الخلیل» بودم تا با پیروی از گلدشتاین نمازگزاران

ص:172

مسلمان را قتل عام کنم...

پیش از مسلمان شدنم، و پس از شروع عملیات نیروهای مقاومت فلسطینی در اسرائیل، با بزرگان و معتمدان شهرک دیدار کرده، به آنان گفتم: شما بر دیوارهای خانه ها و بر سر درب مغازه هایتان شعار «مرگ بر عربها» را می نویسید، اما این کار سودی ندارد. اگر می خواهید کاری انجام دهید باید همگی دست به هم داده، از آنان «عربها» انتقام بگیریم. بنابراین اگر مرد میدان هستید بدون استثناء به شهر الخلیل رفته تمام ساکنان آن را به کام مرگ بفرستیم!

راهی بسوی خدا توسط جوانی مسلمان

محمد المهدی سخنان خود را اینگونه ادامه می دهد: علی رغم دیدگاه های ضد عرب که در من می جوشید، اما از درون دچار تردید و چالش بودم و به همه چیز، به ویژه حقیقت هستی به دیده شک می نگریستم و پاسخ های خاخام ها (روحانیون یهودی) غالباً مرا قانع نمی کرد، خصوصاً زمانی که بحث و گفتگو درباره دیگر ادیان، به ویژه اسلام مطرح می شد.

محمد المهدی (میخائیل چروبسکی) با پرده برداشتن از برخی مسائل که در نشست خاخام ها در مورد اسلام مطرح شده است، گفت: خاخام ها عادت کرده اند در هر مناسبتی که از اسلام و پیامبر اسلام سخن به میان آید، به پیامبر اسلام (که درود خدا بر او باد) دشنام دهند و ناسزا گویند.

آن گاه مهدی داستان بازگشت خود را به سوی خدا این گونه بیان کرد: سه سال پیش و در همان ایام به طور اتفاقی در شهر الخلیل با جوانی به نام «ولید زلوم» آشنا شدم و آشنایی ام به این صورت بود که او برای تعمیر اتومبیل من آمده بود. چون به مسلمان بودن او پی بردم اسلحه خود را کشیده، او را به قتل تهدید کردم، اما او رفتاری آرام داشت و خویشتنداری می ورزید. در همان حال مرا به گفتگو فرا خواند. او شیوه ای خردمندانه و اخلاقی نیکو داشت (که مرا تحت تأثیر قرار می داد

مهدی افزود: (به گفتگو پرداختیم و) گفتگوهایمان به درازا کشید. در حقیقت آن جوان مسلمان سبب شد تا زندگی ام دو سال پس از آن گفتگو دستخوش تحول و دگرگونی شود. در آن دوره دو ساله، درباره دین اسلام و مسائل مرتبط به آن تحقیق

ص:173

پرداختم و پس از آن که چند کتاب فرهنگ لغت عربی خریدم و با زبان عربی آشنا شدم، و به تدریج به عمق اسلام و مفاهیم آن راه پیدا کردم.

سپس از ولید زلوم خواستم تا نماز را به من بیاموزد. کار آموزش (و آشنایی با مفاهیم دینی اسلام) چنان کارساز بود که خود را در اقیانوس حقیقت (که آنک بدان دست یافته بودم) شناور می دیدم، آن سان که آن را همزاد و همراه خود می دیدم.

فرجام کار این بود که زبانم به «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمد رسول الله» گویا شد و به آغوش حیات بخش و سعادت آفرین اسلام درآمدم.

مهدی در ادامه گفت: از سوی شهرک نشینان یهودی با تنگناهای سخت و وصف ناپذیری رو به رو شدم، آن گونه که از ترس کشته شدن به دست یهودیان افراطی، شهرک نشینی را ترک کرده، به آذربایجان بازگشتم، اما رفتار خانواده ام بهتر از رفتار یهودیان افراطی نبود، چرا که از پذیرش فرزند مسلمان شده شان سرباز زدند. به ناچار تصمیم به بازگشت گرفتم، اما این بار نه به» اسراییل «بلکه به » فلسطین «؛ به روستای» ابوجوش «داخل خط سبز نزدیک قدس اشغالی.

محمد المهدی با برشمردن نعمتهای الهی، یعنی برخورداری از نعمت اسلام، بازگشت به سوی خداوند، و داشتن خانواده ای مسلمان که از همسرش» سبینا «و فرزندانش:» یعقوب عبدالعزیز «،» عیسی عبدالرحمن «،» هیا بنت محمد «و» مریم بنت محمد «تشکیل شده است) خدای را سپاس میگوید و بدین ترتیب گفتگوی وی با روزنامه عبری زبان» معاریف «به پایان میرسد.

آرزوی های مهدی

محمد المهدی چند آرزوی خود را به این گونه بر می شمرد:

- نام قبلی خود را در شناسنامه اسرائیلی اش عوض کند. او ازاین کار هیچ انگیزه ای جز زیارت خانه خدا ندارد، چه این که می ترسد، با داشتن نام میخائیل مسئولان عربستان سعودی از ورودش به سرزمین وحی جلوگیری کنند؛

- دوست دارد فرزندانش در مدرسه ای اسلامی تحصیل کنند که حفظ کردن قرآن کریم و پرورش دانش آموزان براساس آموزه های اسلامی، از اولویت های آن مدرسه باشد.

ص:174

آقای محمد المهدی همچنین از آرزوی بزرگ خود، یعنی نماز گزاردن در مسجد الاقصی، بعد از بازپس گیری آن توسط مسلمانان سخن گفت. وی تأکید کرد: با تمام تنگناها و مشکلاتی که امروزه بر سر راه مسلمانان قرار دارد، اما سرانجام پیروزی از آن مسلمانان خواهد بود. مرجع: روزنامه عبری زبان معاریف - آینده روشن.

حاج امیر::: چهارشنبه 86/6/14::: ساعت 10:11 صبح.

2 - نیایی ضرر میکنی

محلی برای مطرح کردن مطالب خواندنی برای دوستان

داستان یهودی مسلمان شده و آنهم چه اسلامی

در حدود پنجاه سال پیش در جایی در فرانسه، پیرمرد پنجاه ساله ای از اهالی ترکیه، زندگی می کرد که ابراهیم نام داشت، و یک خواربار فروشی را اداره می کرد.

این خواربار فروشی در آپارتمانی واقع بود که خانواده ای یهودی در یکی از واحدهای آن زندگی می کردند. این خانواده پسری داشتند به نام (جاد) که هفت سال بیشتر نداشت.

جاد عادت داشت که هر روز برای خرید مایحتاج منزل به مغازه عمو ابراهیم می آمد، وهر بار هنگام خروج از مغازه از فرصت استفاده می کرد وقطعه شکلاتی را می دزدید. یک روز جاد فراموش کرد که طبق معمول از مغازه شکلات بردارد، اینجا بود که عمو ابراهیم او را صدا زد و به او یادآوری کرد که شکلاتی را که هر روز بر می داشته، فراموش کرده است. جاد که حسابی شوکه شده بود، گمان می کرد که عموابراهیم از دزدیهای او چیزی نمی داند، لذا از او خواهش کرد که او را ببخشد، وبه او قول داد که دیگر این کار را تکرار نکند..

عمو ابراهیم گفت: نه، بشرطی تو را می بخشم که به من قول بدهی که هر گز در زندگیت دزدی نکنی، ودر مقابل می توانی هر روز از مغازه من یک شکلات برداری.

جاد با خوشحالی این شرط را قبول نمودأ سالها گذشت، و عمو ابراهیم برای جاد یهودی بمانند پدر، مادر و دوست بود. هر وقت جاد با مشکلی برخورد می

ص:175

کرد، و یا از حوادث روزگار به تنگ می آمد، به نزد عمو ابراهیم می آمد، و مشکل خود را برای او مطرح می کرد.

عمو ابراهیم هم کتابی را از کشو میز مغازه بیرون می آورد، و به جاد می داد، واز او می خواست، صفحه ای از کتاب را باز کند.

وقتی جاد کتاب را باز می کرد، عمو ابراهیم دو صفحه ای از کتاب را می خواند، و سپس کتاب را می بست، و بدین ترتیب مشکل جاد را حل می کرد. جاد وقتی از مغازه بیرون می آمد، احساس می کرد ناراحتی اش برطرف شده، خیالش راحت شده، و مشکلش حل شده است.

سالها گذشت، و رابطه جاد با عمو ابراهیم، آن پیرمرد مسلمان تحصیل نکرده تُرک این چنین سپری شد!

بعد از هفده سال، جاد به سن بیست وچهار سالگی و عمو ابراهیم به سن شصت وهفت سالگی رسید. عمو ابراهیم دار فانی را وداع گفت، و قبل از وفاتش صندوقی را برای فرزندانش بجا گذاشت، او در صندوق کتابی را نهاده بود، که همیشه جاد آنرا در مغازه می دید. او به فرزندانش وصیت کرد تا کتاب را به جاد آن جوان یهودی هدیه بدهند. وقتی فرزندان عمو ابراهیم صندوق را به جاد دادند، او از مرگ عمو ابراهیم باخبر شد، از شنیدن این خبر جاد بسیار ناراحت گردید، چرا که عمو ابراهیم یار و یاور او در حل همه مشکلات بود.

روزها گذشت روزی از روزها برای جاد مشکلی پیش آمد، و بیاد عمو ابراهیم و صندوقی که به او هدیه داده بود افتاد. صندوق را پیدا کرد، وآنرا باز نمود، ناگهان دید که در صندوق همان کتابی است که همیشه آنرا در مغازه عمو ابراهیم باز می کرد، و عمو ابراهیم آنرا می خواند! جاد صفحه ای ازکتاب را باز کرد، اما کتاب به زبان عربی بود، و او از زبان عربی چیزی نمی دانست.

او بنزد همکاری از اهالی تونس رفت، و از او خواهش کرد تا دو صفحه از کتاب را برایش بخواند، و او نیز خواند. پس از اینکه جاد مشکلش را برای همکار تونسی اش شرح داد، تونسی راه حلی را برای مشکلش پیدا کرد! جاد شگفت زده از او پرسید: این کتاب چیست؟

تونسی گفت: این قرآن کریم کتاب مسلمانان است! جاد گفت: چگونه می توانم

ص:176

مسلمان شوم؟ تونسی گفت: کافی است شهادتین را بگویی، و از شریعت پیروی کنی! جاد گفت: أشهد ألا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله

جاد الله مسلمان

جاد مسلمان شد، و بخاطر بزرگداشت این کتاب نام خود را (جاد الله قرآنی) گذاشت، و تصمیم گرفت باقیمانده عمر خود را وقف خدمت به این کتاب بزرگ کند جاد الله قرآن را فرا گرفت، وآنرا فهمید، و در اروپا شروع به دعوت دیگران کرد، تا آنجا که تعداد زیادی یهودی و مسیحی را مسلمان نمود.

روزی از روزها در حالی که جاد الله اوراق قدیمی خود را زیر و رو می کرد، قرآنی را که عمو ابراهیم به او هدیه داده بود باز کرد، ناگهان در اول قرآن نقشه ی جهان را دید، بر روی آن نقشه ی قاره آفریقا توجهش را جلب نمود، چرا که روی آن امضای عمو ابراهیم نقش بسته، ودر زیر آن این آیه نوشته شده بود: اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ النحل: 125 یعنی: با حکمت و اندرز نیکو (دیگران) را به راه پروردگارت دعوت کن.

جاد الله پی برد که این وصیت عمو ابراهیم است، وتصمیم گرفت آنرا عملی نمایدأ لذا برای دعوت بسوی دین خدا، اروپا را به قصد کشورهای آفریقایی ترک گفت، گفته می شود که کارش آنقدر مبارک و موفقیت آمیز بود که بدست او ملیونها نفر مسلمان شدند.

پایان مسیر

جاد الله قرآنی، این مسلمان واقعی و دعوتگر الهام یافته، سی سال از عمر خود را تماماً برای دعوت بسوی خدا در آفریقا سپری کرد، و میلیونها انسان بدست او مسلمان شدندأ جاد الله قرآنی در سال 2003 م - 1382 ش در آفریقا بخاطر بیماریهایی که در راه دعوت به اسلام به آن دچار شده بود، از دنیا رفت. او در هنگام وفات 54 سال بیش نداشت، که سی سال آنرا در راه دعوت بسوی خدا صرف کرده بود. خداوند او را غریق آمرزش و قرین رحمت خود بگرداند. داستان هنوز تمام نشده است.

مادریهودی جاد الله قرآنی که استاد دانشگاست، فقط دو سال پیش در سال

ص:177

2005 م - 1384 ه ش یعنی دو سال بعد از وفات پسرش در سن هفتاد سالگی مسلمان شد. مادرش می گوید: در طول این سی سالی که پسرش مسلمان شده بود، او دائماً در حال جنگ وجدال با او برای بازگرداندنش به دین یهودیت بوده است.

ولی با وجود تجربه و اطلاعات کافی وقدرت استدلال، نتوانست پسرش را از اسلام بازگرداند، در حالی که عمو ابراهیم، آن پیرمرد مسلمان تحصیل نکرده، توانست قلب فرزندش را شیفته اسلام کند.

چرا جاد الله قرآنی مسلمان شد؟ او میگوید: در مدت هفده سالی که با عمو ابراهیم ارتباط داشتم، حتی یکبار هم به من نگفت (ای کافر) یا (ای یهودی)، یا حتی به من نگفت (مسلمان شو) تصورش را بکنید، هفده سال عمو ابراهیم دندان روی جگر گذاشت، و نه در باره اسلام و نه در باره یهودیت چیزی به او نگفت! واقعاً عجیب است که چگونه یک پیرمرد تحصیل نکرده، دل یک پسر بچه را شیفته قرآن می کند.

یک بار در یکی از ملاقاتها از او سؤال شد که چه احساسی دارد وقتی می بیند میلیونها انسان بدست او مسلمان شده اند؟ درجواب گفت: او هیچ احساس افتخاری نمی کند، چرا که او بگفته خودش بخشی از خوبیهای عموابراهیم را جبران می کند.

دکتر صفوت حجازی یکی از دعوتگران مشهور مصری می گوید: در کنفرانسی در شهر لندن پیرامون مسئله دارفور، و راههای کمک به مسلمانان نیازمند وحمایت آنها از خطر تبشیر و جنگ، با یکی از رؤسای قبایل دارفور ملاقات کردم. در گرماگرم صحبت از او پرسیدم: شما دکتور جادالله قرآنی را می شناسید؟ رئیس قبیله بلند شد و از من پرسید: مگر شما او را می شناسید؟ گفتم: بله! زمانی که در سوئیس برای معالجه آمده بود، من با او ملاقات کردم. رئیس قبیله بر روی دستهایم خم شد، و به گرمی آنرا بوسید!! به اوگفتم: چکار می کنی؟ من کاری نکرده ام که سزاوار این همه محبت باشد! گفت: من دست شما را نمی بوسم، بلکه دستی را می بوسم که دست جاد الله قرآنی را گرفته است!!

از او پرسیدم: مگر تو بدست جاد الله قرآنی مسلمان شده ای؟ رئیس قبیله گفت:

نه! من بدست مردی مسلمان شده ام، که او بدست جاد الله قرآنی مسلمان شده

ص:178

است!!! تا اینجا داستان تمام شد.

راستش وقتی این داستان را خواندم آنقدر متأثر شدم وآنقدر به حال خود تأسف خوردم، که اشک در چشمانم حلقه زد.. تأسف خوردم از آن جهت که ما در زندگی چه فرصتهای طلایی را در اختیار داشته ایم که می توانستیم، با یک برخورد حکیمانه، یک انسان نامسلمان یا انسان گمراه جویای هدایت، را دگرگون کنیم، و دل او را برای همیشه شیفته عظمت این دین بزرگ نمائیم، اما چنین نکرده ایم، نه تنها چنین نکرده ایم بلکه گهگاهی با رفتارهای غیر حکیمانه و غیر اسلامی خود باعث تنفر دیگران از این دین شده ایم. تأسف خوردم از آن جهت که اینهمه به علم و سواد خود می نازیم، ولی برکت علم ودانش ما به اندازه مثقال اخلاص عموابراهیم تحصل نکرده و بی ادعا نبوده است. تأسف خوردم از آن جهت که در خانه نشسته ایم وآبمان سرد و نانمان گرم و جایمان نرم است، و انتظار پیروزی اسلام و مسلمین را می کشیم، در حالی که جادالله برای دین خدا همه اینها را پشت سر گذارد، به آفریقا رفت. تأسف خوردم از آن جهت که ما مسلمانان بگفته یکی از بزرگان، همچون ابری هستیم که جلو خورشید اسلام را گرفته ایم، و با نشان دادن چهره ای ناهنجار وزشت از اسلام، دیگران را از دیدن این خورشید تابناک محروم کرده ایم. تأسف خوردم از آن جهت که أأأبماند.

فیلم عمو ابراهیم و جاد: نکته جالب وکمی عجیب در داستان جاد الله قرآنی و عموابراهیم این است که در سپتامبرسال 2003) یعنی درست بعد از وفات جادالله (سینمای فرانسه از داستان زندگی عمو ابراهیم و جاد الله، فیلمی ساخت بنام: "Monsieur Ibragim et les fleuers du Coran" یعنی: (آقا ابراهیم وگلهای قرآن) به کارگردانی آقای Fran ois Dupeyron قهرمان این فیلم عمر الشریف هنر پیشه معروف مسلمان است که نقش عموابراهیم را بازی می کند، این فیلم در سال 2004 به روی صحنه آمد وجوایز زیادی را در سطح محلی و جهانی کسب کرد.

| + | نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390 ساعت 11:32 توسط علی جهانی نمیدونم آخر و عاقبت خودم و بقیه چیه

RSS

ص:179

3 - سایت رهیافته گان

تاریخ انتشار: 14 آبان 1394 - ترافیک 08 10 وب سایت 24:09: آیه گارا

تازه مسلمان یهودی اسرائیلی:

ان شاء الله خداوند تمام غیر مسلمانان را به اسلام واقعی هدایت کند

صفحه اول تحت عنوان «سؤال و جواب درباره اسلام» تلاش می کند، عطش یهودیان اسرائیلی را سیراب کند که خواهان آشنا شدن با اصول و مبادی و ارزش های دین اسلام هستند. اما صفحه دوم به نام «سخن روز» هر روز یکی از احادیث نبوی را برای کاربران خود در این صفحه می گذارد.

گرایش روز افزون یهودیان به اسلام؛

137 _ 1301200

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامعه مبلغین و تازه مسلمانان) یکی از یهودیان ساکن سرزمین های اشغالی که به آیین اسلام درآمده است، دو صفحه جدید در فیس بوک به نام های» سخن روز «و» سوال و جواب درباره اسلام «باز کرده است.

این یهودی به اسلام درآمده اسرائیلی هدف خود از ایجاد این دو صفحه را پاسخ دادن به عطش سیراب ناپذیر یهودیان ساکن» اسرائیل «جهت آشنایی بیشتر درباره دین و مذهب اسلام عنوان کرده که یک میلیارد پیرو در جهان دارد و پیرامون آنها را پیرویان این آیین فراگرفته است.

این دو صفحه ایجاد شده در فیس بوک کنجکاوی بسیاری از کاربران و فعالان فضای مجازی و شبکه های اجتماعی اینترنتی اسرائیلی را ایجاد کرده است.

صفحه اول تحت عنوان» سوال و جواب درباره اسلام «تلاش می کند، عطش یهودیان اسرائیلی را سیراب کند که خواهان آشنا شدن با اصول و مبادی و ارزش های دین اسلام هستند.

اما صفحه دوم به نام» سخن روز «هر روز یکی از احادیث نبوی را برای کاربران

ص:180

خود در این صفحه می گذارد.

این یهودی اسرائیلی به اسلام درآمده درباره دلیل ایجاد این دو صفحه در فیس بوک توضیح می دهد که یهودیان به ویژه آنهایی که ساکن سرزمین اشغالی هستند، حقایق جاری درباره نزاع فلسطینی ها و اسرائیلی ها را سانسور شده و جهت داده شده دریافت می کنند و اغلب اطلاعات آنها از دین اسلام، اطلاعاتی آمیخته به گرایش ها و جانبداری های سیاسی است.

به همین دلیل این دو صفحه تلاش می کند، ابعادی از اسلام را به کاربران خود ارائه دهد که با آن آشنا نیستند و از آن چیزی نمی دانند، به عنوان مثال احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره موضوعات مختلف گذاشته می شود.

چند روز پیش صفحه سخن روز حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را گذاشت که در آن درباره مذمت غیبت و نهی آن و گریه بر خطاها و اشتباهاتی که از آدمی سر می زند، سخن گفته بودند (أمسک علیک لسانک و لیسعک بیتک و ابک علی خطیئتک).

همچنین حدیثی از پیامبر بزرگوار اسلام درباره آداب غذا خوردن در اسلام در این صفحه گذاشته شده بود تا کسانی که آشنایی چندایی با این دین مبین ندارند، بدانند که پیام آور این دین پیروان خود را اینگونه در خصوص خوردن غذا توصیه کرده اند که با نام خدا غذا را آغاز کن و با دست راست غذا را بخور و به اندازه بخور (سَمِّ الله تعالی، وکُل بیمینک، وکُل مما یلیک).

اگرچه آموزه ها و اصول و مبادی دین اسلام بسیار گسترده و عمیق است، اما کاربران کنجکاو اسرائیلی به این هم بسنده می کنند و این احادیث تعجب بسیاری از آنها را برمی انگیزد.

مسئول اداره این دو صفحه در فیس بوک تاکید می کند که استقبال یهودیان اسرائیلی از این دو صفحه و مطالب ارائه شده در آنها بسیار زیاد و چشمگیر است.

وی که به اسلام درآمده است، می گوید: خدا رو شکر توجه بسیاری از سوی یهودیان ساکن اسرائیل نسبت به آیین اسلام مشاهده می شود و بسیاری از آنها خواهان آشنایی با این دین هستند.

این یهودی اسرائیلی به اسلام درآمده می افزاید: کاربران این دو صفحه خواهان کسب اطلاعات بسیار بیشتری هستند و سوالاتی که در این خصوص مطرح می

ص:181

کنند، آدمی را شگفت زده می کند.

داستان زنی که این دو صفحه را در فیس بوک راه اندازی کرد، کم اهمیت تر از این دو صفحه نیست. این دو صفحه به عنوان اقدامی شخصی از سوی زنی یهودی ساکن اسرائیل به نام» آیه گارا «راه اندازی شدند.

آیه گارا به عنوان یک یهودی متولد اسرائیل یا همان سرزمین های اشغالی است که پس از آشنایی با دین اسلام، مسلمان شد. وی در خصوص اسلام آوردنش می گوید که 9 سال پیش اسلام آوردم، پس از تحول و بیداری روحی و معنوی که به من دست داد.

آیه گارا می گوید که خواب هایی دیده است که آیاتی از قرآن را در برمی گرفتند، این موضوع موجب شد تا وی در این دین تحقیق و تفحص کند و پس از مدتی به اسلام روی آورد.

وی توضیح می دهد که پس از مدتی با یک روحانی مسلمان آشنا شده و او آموزه ها و اصول دین اسلام را آموخته و پس از آشنایی کامل با آنها به اسلام روی آورده است.

وی به عنوان یک اسرائیلی به زبان عربی مسلط نیست، به همین دلیل برای مطالعات دینی و تحقیقات مذهبی خود درباره اسلام از زبان انگلیسی استفاده می کند، اما تاکید می کند که نمازهای یومیه پنج گانه اش را به زبان عربی می خواند.

آیه گارا ابراز امیدواری می کند که ان شاء الله خداوند تمام غیر مسلمانان را به اسلام واقعی هدایت کند.

وی برای مدتی تلاش کرد، در روستای فلسطینی نشین» جث «در سرزمین های اشغالی اقامت کند، اما به میان یهودیان اسرائیل بازگشت تا زندگی خود را بین آنها ادامه می هد.

گارا در این باره توضیح می دهد: احساس می کنم که جایم در میان مسلمانان است، اما جامعه مسلمانان در اسرائیل آن قدر باز نیست که افرادی که به تازگی به اسلام روی آورده اند، را بپذیرد و در این راه مشکلات بسیاری وجود دارد که عدم آشنایی با زبان عربی، تاثیر اوضاع سیاسی و امنیتی حاکم بر سرزمین های اشغالی مهمترین آنهاست و این موجب شده تا جوامع مسلمان از ما یهودیان ترس و واهمه

ص:182

داشته باشند.

اما گارا تاکید می کند که برای دور شدن از این فضا و غلبه بر مشکلات به ویژه بازتاب های اوضاع سیاسی و امنیتی سرزمین های اشغالی تلاش می کنم که وارد سیاست نشوم، چون واقعا آنچه مورد توجه ماست و درپی آن هستیم، آیین اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.

وی در پاسخ به این سوال که در کشورهای مختلف کسانی هستند که اشاعه داده اند، اسلام پیروان خود را به مبارزه با اسرائیل ملزم می کند، آیا این گفته درست است، می گوید: نمی دانم، چون به نظر من خدا از عمق و باطن دل های آنها آگاه است و به همین دلیل نمی توانم، بگویم که آنها برداشت و تفسیر درستی از اسلام دارند یا خیر، اما به این اصل ایمان دارم که هرگونه تجاوزی به بی گناهان و بی دفاعان در اسلام منع شده است.

گارا ادامه می دهد: اسلام آشکارا و صریح به پیروان خود می گوید که آزار و اذیت زنان، کودکان و بی گناهان حرام است و در این خصوص تا آنجا پیش می رود که حتی قطع یک درخت و یا آزار رساندن به یک حیوان در زمان جنگ را منع می کند.

گارا درباره کسانی که خواهان آشنایی با اسلام حقیقی و شناخت اسلام واقعی در منطقه هستند و شرایط موجود و بحران های حاکم بر کشورهای منطقه از جمله کشورهای اسلامی چنین فرصتی را به آنها نمی دهد، می گوید: ببینید شما برای به دست آوردن شناخت کافی از بیماری که به آن دچار می شوید، به چندین پزشک مراجعه می کنید و در پایان تشخیصی را می پذیرید که منطقی تر است، درباره آشنایی با اسلام نیز به نظر من باید سخن همه را شنید و سخنی را که از مابقی منطقی تر است، پذیرفت.

آیه گارا علاقه اش به نشر دین اسلام را پنهان نمی کند، به ویژه وقتی در پایان سخنان خود دعا می کند که ان شاء الله خداوند همه غیر مسلمانان را به اسلام واقعی هدایت کند و یکی از وظایف هر مسلمانی را تبیین و تشریح و نشان دادن چهره واقعی اسلام به خصوص در رفتارها می داند.

منبع: مشرق

ص:183

کانال رسمی سایت رهیافتگان در تلگرام httpsL\telegram.merahyafte -com

به اشتراک بگذارید:

4 - روایت جالب مسلمان شدن یک دختر یهودی 19 ساله در " اسرائیل "

توسط: moradyzade

روایت جالب مسلمان شدن یک دختر یهودی در " اسراییل "

روزنامه آلموندو در ادامه این مطلب خبر نوشت: این دختر یهودی تبار که (مارو داویدیو بیچی) نام دارد اعلام کرده که در پذیرفتن دین مبین اسلام کاملا به طور آزادانه تصمیم گرفته و پس از آن حجاب بر سر کرده است.

روزنامه اسپانیایی الموندو از مسلمان شدن یک دختر 19 ساله یهودی در منطقه کرمئیل واقع در شمال فلسطین اشغالی خبرداد و نوشت: این دختر یهودی که از خانواده متعصب راستگرای یهودی است حجاب بر سرمی کند و روزانه به قرائت قرآن می پردازد.

به گزارش خبرگزاری قدس این روزنامه در گفتگویی با مارو داویدیوبیچی دختریهودی تازه مسلمان شده نوشت: از سن 13 سالگی نسبت به قرآن حساس شدم پرسشهای زیادی بود که به دنبال پاسخش می گشتم اما پاسخ ها را در دین خود هرگز نیافتم. برای اولین بار به مسجد رفتم. وقتی از مسجد خارج شدم در قلبم راحتی و سبکباری احساس کردم در مسجد کار خاصی نکرده بودم اما احساس می کردم قلبم پاک و تمیز شده است... کم کم پاسخ پرسشهایم را در دین اسلام یافتم و رسما به این دین گرویدم.

این دختر یهودی تازه مسلمان شده گفته است: من اعتراف می کنم کاری که کرده ام باعث خشم و نگرانی شدید یهودیان خواهد شد و آنان مرا خائن و دیوانه معرفی خواهند کرد... و حتما از من می پرسند که چگونه یهودیت را به کناره ی انداخته ام و به دین اجدادم پشت کرده ام... اما من یادم هست که از یک پدر و مادر یهودی متولد شده ام.

مارو ادامه می دهد: والدینم از این اقدام من سرخورده شده اند و من این

ص:184

وضعیت را می فهمم... اینکه آنها مرا به خیانت متهم می کنند را نیز درک می کنم به رغم این اما من والدینم را ترک نخواهم کرد. بهترمیدانم که با این وضعیت جدید کنار بیایم.

الموندو نوشت: مارو سعی کرده است که پدر و مادرش را نیز مسلمان کند اما ظاهرا پدر مادرش در جواب گفته اند که آنها ازادند هردینی را بپذیرند و بنابراین یهودی می مانند و تمایلی در گرایش به دین دیگر ندارند.

مارو الان شعائر اسلامی را به جا می آورد و تماما امور مربوط به یهودیت را کنار گذاشته است. او حجاب بر سر دارد و دائما قران تلاوت می کند.

به نقل از این روزنامه اسپانیایی وقوع تحول جدید برای مارو این دختر 19 ساله یهودی برای خانواده اش به مثابه یک زلزله بزرگ است و کافی است مخاطب در جهان بداند که والدین او از یهودیان راستگر و عرب و مسلمان ستیز اسراییل هستند.

منبع: http:\ goftomanedini .com یکشنبه 17:7-20/9/1390 پسندیدم ارسال به وبلاگ تبیان UserName . و سایت پورتان جامع ایران ناز

لیستی که ذیلا از نظرخوانندگان عزیز می گذرد، شرح حال هر یک از اشخاص، زیر نام خود قرار دارد، هرکس مشروح آنها را طالب باشد، به آدرس سایت بالا در انترنت مراجعه نمایند.

رده: یهودیان مسلمان شده

از ویکی پدیا، دانشنامه آزاد

زیررده ها

این رده تنها حاوی زیر رده زیر است.

م محمد اسد

صفحه ها

این 20 صفحه در این رده قرار دارند؛ این رده در کل حاوی 20 صفحه است.

ص:185

آ

آنوسی

ء

ابوایوب انصاری

ابن ربن طبری

ابن سهل اندلسی

محمد اسد

ب

ابوالبرکات بغدادی

چ

چالا

ر

رشیدالدین فضل الله همدانی

ریحانه دختر زید قرظی

س

احمد سوسه

ش

شبتای زوی

ص

صفیه دختر حیی بن اخطب

ع

عبدالله بن سبا

عبدالله بن سلام

ف

تالی فهیما

ک

کعب الاحبار

یعقوب بن کلس

ص:186

م

مارانو

لیلی مراد

سموأل بن یحیی مغربی

این صفحه آخرین بار در 21 اوت 2016 ساعت 18:22 تغییر یافته است.

همه نوشته ها تحت مجوز Creative Commons Attribution

کیفیت ارتحال حضرت موسی کلیم علیه السلام و اینکه قبر آن نبی مکرم

در کجاست

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات:

نام مبارک این پیامبر اولی العزم الهی، "موسی" می باشد و نام پدر و اجدادش تا حضرت ابراهیم علیه السلام، به ترتیب: "عمران، پسر یصهر، پسر قاهث، پسر لوی (لاوی)، پسر یعقوب، پسر اسحاق و پسر ابراهیم علیهم السلام و نام مادر ایشان نیز «یوکابد» است. وی در زمان سلطنت" رامسیس دوم "به دنیا آمد، تاریخ بعث آن نبی بزرگوار به 500 سال پس از حضرت ابراهیم علیه السلام می رسد و در زمان پسر رامسیس دوم، که" منفتاح "نام داشت و او را به" فرعون "می شناسیم، مأمور به دعوت او و سپس از میان برداشتن او گردید. همان فرعونی که در دریا (رود نیل) غرق شد.

در مورد طول عمر ایشان، اقوال متفاوت است، از 123 سال تا 240 سال گفته اند. اما ظاهراً 240 سال موثق تر یا دست کم مشهورتر است.

صندوق - تابوت:

حضرت موسی علیه السلام، در روزهای آخر عمر خود، الواح مقدّس تورات، کتاب آسمانی را به انضمام زره خود و یادگارهای دیگر از رسالتش، در میان صندوقی نهاد و آن را به وصی خود" یوشع بن نون "سپرد. مشهور است این همان

ص:187

صندوقی است که مادرش او را به امر خدا در آن نهاد و به دریا سپرد. در قرآن کریم نیز به این صندوق عظیم الشأن، به عنوان دلیل وصایت" یوشع بن نون "و تعیین " طالوت "برای خلافت از سوی خداوند منّان تصریح شده است، چنان چه می فرماید:

وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. (البقره، 248).

ترجمه: و پیامبرشان (یوشع) به آنها گفت: همانا نشانه فرمانروایی او این است که آن تابوت (صندوق عهدی که موسی را در داخل آن به آب افکنده بودند) نزد شما بیاید که در آن آرامش دلی از جانب پروردگارتان) برای شما (ست و بازمانده ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون به جای نهاده اند (از قبیل عصا و زره و نعلین موسی و الواحی از تورات و عمامه هارون) که آن را فرشتگان حمل می کنند. البته در آن نشانه ای است (از صدق حاکمیت طالوت) برای شما اگر اهل ایمان باشید.

رحلت:

از مجموع روایات موثق و اقوال تاریخی چنین بر می آید که روزی عزرائیل نزد او آمد و گفت: «سلام بر تو ای هم سخن خدا (کلیم الله)».

موسی علیه السلام پس از پاسخ سلام پرسید: تو کیستی؟

گفت: من فرشته مرگ هستم.

موسی: برای چه به اینجا آمدهَ ای؟

عزرائیل: آمدهَ ام تا روحت را قبض کنم.

موسی: روحم را از کجای بدنم خارج می سازی؟

عزرائیل: از دهانت.

موسی: چرا از دهانم، با اینکه من با همین دهانم با خدا گفتگو کردهَ ام؟

عزرائیل: از دست هایت.

موسی: چرا از دست هایم، با اینکه تورات را با این دست هایم گرفتهَ ام؟

ص:188

عزرائیل: از پاهایت.

موسی: چرا از پاهایم، با اینکه با همین پاهایم به کوه طور) برای مناجات ( رفتهَ ام؟

عزرائیل: از چشمهایت.

موسی: چرا از چشم هایم، با اینکه همواره چشم هایم را به سوی امید پروردگار کشیدهَ ام؟

عزرائیل: از گوش هایت.

موسی: چرا از گوش هایم، با اینکه سخن خداوند متعال را با گوش هایم شنیدهَ ام.

خداوند به عزرائیل وحی کرد:» روح موسی علیه السلام را قبض نکن تا هروقت که خودش بخواهد. (این گفتگو حاکی از عبودیت محض ظاهری و باطنی آن حضرت می باشد).

عزرائیل از آنجا رفت، و موسی علیه السلام سال ها دیگری زندگی کرد تا اینکه:

روزی «یوشع بن نون» را طلبید و وصیت های خود را به او نمود، سپس به تنهایی به سوی کوه طور رفت.

در آنجا مردی را دید که مشغول کندن قبر است، نزد او رفت و گفت: «آیا میَ خواهی تو را کمک کنم؟» او گفت: آری، موسی او را کمک کرد.

وقتی که کار کندن قبر تمام شد، موسی علیه السلام وارد قبر گردید و در میان آن خوابید تا ببیند اندازه لَحَد قبر، درست است یا نه؟ در همان لحظه خداوند پرده را از جلو چشم او برداشت، موسی علیه السلام مقام خود در بهشت را دید (تا به مرگ خود راضی، خشنود و راغب شود).

پس او عرض کرد: خدایا روحم را به سویت ببر. همانَ دم عزرائیل روح او را قبض کرد، و همان قبر را مرقد موسی علیه السلام قرار داد، و آن قبر را پوشانید؛ و آن مرد قبر کن، عزرائیل بود که به آن صورت درآمده بود.

در این وقت منادی حق در آسمان، با صدای بلند گفت:

مات موسی کَلِیمُ اللهِ، فَاَی نَفْسٍ لا تَمُوتُ؛ موسی کلیم خدا مرد، چه کسی است که نمیَ میرد؟ (بحارالانوار، ج 13، ص 365 و 366)

شیخ طوسی رحمه الله علیه، در کتاب تهذیب آورده است: رحلت موسی در شب

ص:189

بیست و یکم ماه رمضان اتفاق افتاد، چنان که حضرت عیسی را نیز در همان شب به آسمان بردند. در روایتی که صدوق نقل کرده، مرگ یوشع بن نون وصی حضرت موسی نیز در همان شب اتفاق افتاد.

قبر حضرت موسی علیه السلام:

در مورد محل دقیق قبر نیز اختلاف نظرهایی وجود دارد. طبق برخی از روایات، قبر حضرت موسی علیه السلام در کوه طور (واقع در نجف اشرف، یا سرزمین سینا) میَ باشد.

قوم حضرت موسی علیه السلام (بنی اسرائیل)، در زمان حیاتش نیز وقعی برای او قائل نبودند، چنان چه به رغم مشاهده ی انواع معجزات تا غرق شدن فرعون، بارها مرتد و حتی گوساله پرست شدند و بسیار او را آزار می دادند. از این رو در کهولت سن، توجه خاصی به او نداشتند و (طبق روایات) حتی بسیاری او را نمی شناختند، پس برای رحلت و قبر او نیز اهمیت چندانی قائل نشدند که به صورت موثق در تاریخ ثبت گردد. از این رو در منابع یهود، قبر ایشان نامشخص بیان گردیده است.

اما بر پایه برخی روایات ما حضرت موسی در «تیه» وفات کرده است.(بحارالانوار، ج 3، ص 363 به بعد، ح 1 و 8 و 18).

«تیه» بیابانی بی آب و علفی است که در داخل شبه جزیره سینا واقع است و جغرافی دانان عرب آن را صحرای بنی اسرائیل می نامند (المنجد، بخش اعلام، حرف ت).

طبق روایات، از پیامبر اسلام پرسیدند: قبر حضرت موسی در کجاست؟ فرمود:

در کنار جاده اصلی و تل قرمز رنگ (بحار، ج 13، ص 663). در آن زمان در صحرای (تیه)، جاده اصلی و تل قرمز رنگ مشخص بود و مردم آن را می شناختند.

پس براساس این روایت، قبر حضرت موسی در شام است (البته منظور محدوده ی امروزی سوریه نیست).

*- در پاورقی ص 133 کتاب داستان پیامبران، آمده است که محل دفن حضرت موسی در شش فرسخی بیت المقدس است و این را از کتاب" منتخب التواریخ "نقل کرده است و از کتاب تقویم التواریخ نقل کرده که قبر حضرت موسی علیه السلام در

ص:190

بیابان» تیه «است.

سایر کتب معتبر تاریخی چون کتاب (تاریخ انبیا، عمادزاده، ج 2، ص (567 و تاریخ انبیا، رسولی محلاتی، ص 480) و... نیز وفات حضرت موسی علیه السلام را در تیه آورده اند؛ و چون ملائک او را دفن کردند، محل دفن همان محل ارتحال ایشان می باشد. بنابراین به طور دقیق نمی توان گفت که قبر حضرت موسی در کجاست، اما کثرت اقوال چنین است که بیان شد.

حضرت موسی چند سال سن دارد و مزار ان حضرت کجاست؟

حضرت موسی علیه السلام بین قرن های 13 تا 15 پیش از میلاد مسیح در مصر به دنیا آمد. نام پدرش بر اساس تورات عمرام است که در عربی به صورت عمران در آمده است. نام مادر موسی را نیز یوکابد یا یوکبد نوشته اند.(طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه: پاینده، تهران، اساطیر، چ 5، 1375 ش، ج 1، ص 294.) وی از پیامبران اولوالعزم و ملقب به (کلیم الله) می باشد که رهبری قوم یهود را عهده دار شد و ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. خداوند به وسیله او دین یهود را در کوه طور سینا به بنی اسرائیل ارزانی داشت. (نکته جالب توجه آن که: نام آن حضرت 136 بار در قرآن مجید ذکر و در بیست سوره از او سخن گفته شده است). حضرت موسی علیه السلام سرانجام در 120 سالگی (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371 ش، ج 1، ص 51) در گذشت. مرقد حضرت موسی بن عمران علیه السلام بر یهودیان و حتی در همان زمان بر قوم بنی اسرائیل نیز ناشناخته بود. طبری مورخ معروف در این باره می نویسد: موسی و برادرش هارون هر دو در بیابان مردند. و هیچیک از خلایق جای مرقد او را نداند (طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه: پاینده، ج 1، ص 351؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 13، ص 363؛ جزائری، قصص الانبیا، ص 308).

در برخی از متون به صورت حدسی مکان هایی مانند: سیحان و یا به صورت عام؛ منطقه شام (حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 465؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ترجمه: منزوی، ج 1، ص 211). و طبق اقوالی در کوه نبأ یا نبو، یاکوه (یوو) در سمت شرقی رود اردن. به عنوان آرامگاه موسی علیه السلام معرفی شده اند. جهت مطالعه و کسب اطلاعات

ص:191

بیشتر می توانید به این منابع مراجعه فرمایید: 1) طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه:

ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ پنجم، 1375 ش، ج 1.2) یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه:

محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1371 ش، ج 1.3) مقدسی، محمد بن أحمد، أحسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چ اول، 1361 ش، ج 1. همچنین می توانید به این کتاب ها نیز رجوع کنید: جمعی از مولفان، تفسیر نمونه، ج 16؛ رسولی محلاتی، تاریخ انبیاء، ج 2، ص 39.

نام بیست و هفت پیامبرالهی در قرآن ذکر شده است

حضرت آدم / ادریس/ نوح / هود/ صالح / ابراهیم / اسحاق / اسماعیل/ لوط / یعقوب / یوسف/ایوب / شیب / موسی / هارون / اشموعیل / الیاس / الیسع /ذوالکفل/ داوود / سلیمان / یونس / زکریا / یحیی / عیسی و مادرش مریم/ عزیر - وحضرت محمد صلوات اللّه علیهم أجمعین.

نام حضرت نوح 3 بار/حضرتمحمد (صلی الله علیه و آله) 5 / حضرت عیسی 33 بار/حضرت ابراهیم 68 بار/ حضرت موسی 136 باردرقرآن آمده است.

ص:192

بخش 4 - أهل کتاب دوم نصارا (مسیحیان).

اشاره

دومین گروه از اهل کتاب، نصارا (و مسیحیان) می باشند.

گفتنی ها و بر رسی ها در باره این گروه، زیادتر از آنست که در این کتاب، آورده شود، در قرآن کریم درباره این خاندان، آیات و گفتارهای اساسی و ممتاز، وجود دارد که هر کدام از آنها مقام و درجه والائی را به افراد سه نفری (مادر مادر - مادر - پسر) این مجموعه بظاهر کوچک اما در واقع، آسمانی و لاهوتی، اختصاص داده است که نمونه هائی از آنهارا به عزیزان مطالعه کننده و جامعه بشریت عرضه می دارم امیدوارم بادقت آنها را بررسی کرده و خسته نشوند.

قبل از ورود به مطالب، توجّه داشته باشیم که بنا بگفته روایات و تاریخ، مادر گرامی حضرت بقیّه اللّه الاعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، از خاندان سلطنتی قیصر روم و از نواده های «شمعون بن حمون الصّفاء معروف به پطرس» از حواریون و وصیی حضرت عیسی علیه السلام می باشد که در خواب به دست حضرت فاطمه زهراء علیها السلام و در ظاهر وسیله امام هادی علیه السلام، مسلمان شد و به همسری امام حسن عسکری علیه السلام، انتخاب گردید.

مؤرخین در باره نجابت و ایمان و پاکدامنی و معرفت و. و. و. این بانوی بزرگوار، سخنها گفته و تعریف و تمجیدهای فراوان، از خود به یادگار گذاشته اند که عزیزان برای اطلاعات بیشتر در این مورد، به منابع فراوان آن از قبیل بحار الانوار مجلسی و اصول کافی کلینی و کمال الدین صدوق و وسائل الشّیعه حرّ عاملی و جز اینها رضوان اللّه علیهم أجمعین، مراجعه نمایند.

یعنی آخرین منجی جهان بشریت، و مقتدای حضرت عیسی علیه السلام، در آخر الزمان، امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف. از مادر خانواده اصیل مسیحیت روم به دنیا آمده آنگونه که امام زین العابدین علیه السلام از مادر اصیل ایرانی قدم به دائره وجود نهاده است، که از افتخارات تابعین و پیروانان این بزرگواران می باشد البته نسب همه مادران امامان از نژاد اصیل و خاندان نجیب و

ص:193

شاهزادگان جهان و خاصه از بزرگان ایران وروم می باشند، که بظاهر اسیر و برده و کنیز بحساب می آمدند.

نصارای مهربان و نرم دل زمان پیامبر اسلام

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ (82) وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدِینَ (83) وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصّالِحِینَ (84) فَأَثابَهُمُ اللّهُ بِما قالُوا جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ (85) وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ (المائده 86).

82 - بطور مسلم یهود و مشرکان را دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت، ولی آنها را که می گویند مسیحی هستیم نزدیکترین دوستان به مؤمنان می یابی، این به خاطر آن است که در میان آنها افرادی دانشمند و تارک دنیا هستند و آنها (در برابر حق) تکبر نمی ورزند.

83 - و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر نازل شده بشنوند چشمهای آنها را می بینی که (از شوق) اشک می ریزد بخاطر حقیقتی را که دریافته اند، آنها می گویند:

پروردگارا ایمان آوردیم، ما را با گواهان (و شاهدان حق) بنویس.

84 - چرا ما ایمان به خدا و آنچه از حق به ما رسیده نیاوریم در حالی که آرزو داریم ما را در زمره جمعیت صالحان قرار دهد؟!

85 - خداوند آنها را به خاطر این سخن باغهائی از بهشت پاداش داد که از زیر درختان آن نهرها جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند و این جزای نیکوکاران است.

86 - و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها اهل دوزخند.

بسیاری از مفسران از جمله طبرسی در مجمع البیان و فخر رازی و نویسنده

ص:194

المنار در تفسیرهای خود از مفسران پیشین نقل کرده اند که این آیات درباره نجاشی زمامدار حبشه در عصر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و یاران او نازل شده است و در حدیثی که در تفسیر برهان نقل شده این موضوع مشروحا آمده است.

البته این مقایسه در آیات فوق، بیشتر درباره یهود و مسیحیان معاصر پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله است، زیرا یهود با اینکه دارای کتاب آسمانی بودند، بخاطر دلبستگی بیش از اندازه به مادیات، در صف مشرکانی قرار گرفتند که از نظر مذهبی با آنها هیچ وجه اشتراکی نداشتند، در حالی که در ابتدا، یهودیان مبشران اسلام محسوب می شدند و انحرافاتی همانند تثلیث و غلو مسیحیت را نداشتند، اما دنیا پرستی شدید آنها را به کلی از حق بیگانه کرد، در حالی که مسیحیان آن عصر چنین نبودند.

ولی تاریخ گذشته و معاصر به ما می گوید: مسیحیان قرون بعد درباره اسلام و مسلمین، مرتکب جنایاتی شدند که دست کمی از یهود نداشت.

جنگهای طولانی و خونین صلیبی در گذشته و تحریکات فراوانی که امروز از ناحیه استعمار کشورهای مسیحی بر ضد اسلام و مسلمین می شود چیزی نیست که بر کسی پنهان باشد، بنابر این نباید آیات فوق را به عنوان یک قانون کلی در باره همه مسیحیان دانست جمله های اذا سمعوا ما انزل الی الرسول... و ما بعد آن، گواه بر این است که این آیات درباره جمعی از مسیحیان معاصر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله وسلّم نازل شده است.

در نخستین آیه یهود و مشرکان در یک صف قرار داده شده اند و مسیحیان در صف دیگر، در آغاز می گوید: سرسخترین دشمنان مومنان، یهود و مشرکان هستند ، و با محبت ترین آنها نسبت به مؤمنان مدعیان مسیحیتند.

تاریخ اسلام بخوبی گواه این حقیقت است، زیرا در بسیاری از صحنه های نبردهای ضد اسلامی، یهود بطور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند و از هر گونه کار شکنی و دشمنی خود داری نمی کردند، افراد بسیار کمی از آنها به اسلام گرویدند، در حالی که در غزوات اسلامی، کمتر مسلمانان را مواجه با مسیحیان می بینیم و نیز افراد زیادی از آنها را مشاهده می کنیم که به صفوف مسلمین پیوستند سپس قرآن دلیل این تفاوت روحیه و خط مشی اجتماعی را طی چند جمله بیان

ص:195

کرده، می گوید: مسیحیان معاصر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله امتیازاتی داشتند که در یهود نبود.

نخست اینکه: در میان آنها جمعی دانشمند بودند که به اندازه دانشمندان دنیاپرست یهود در کتمان حقیقت کوشش نداشتند (ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ) و نیز در میان آنها جمعی تاریک دنیا بودند که درست در نقطه مقابل حریصان یهود گام برمی داشتند، هر چند گرفتار انحرافاتی بودند ولی باز در سطحی بالاتر از یهود قرار داشتند (وَ رُهْباناً) .

بسیاری از آنها در برابر پذیرش حق خاضع بودند و تکبری از خود نشان نمی دادند، در حالی که اکثریت یهود به خاطر اینکه خود را نژاد برتر می دانستند، از قبول آئین اسلام که از نژاد یهود برنخاسته بود سر باز می زدند (وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ )

به علاوه جمعی از آنان (همانند همراهان جعفر و جمعی از مسیحیان حبشه) هنگامی که آیات قرآن را می شنیدند، اشک شوق از دیدگانشان بخاطر دست یافتن به حق سرازیر می شد (وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ) .

و با صراحت و شهامت و بی نظری صدا می زدند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، ما را از گواهان حق و همراهان محمد صلّی اللّه علیه و آله و یاران او قرار ده

(یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدِینَ) .

آنها بقدری تحت تاثیر آیات تکان دهنده این کتاب آسمانی قرار می گرفتند که می گفتند: چگونه ممکن است ما به خداوند یگانه و حقایقی که از طرف او آمده است ایمان نیاوریم در حالی که انتظار داریم ما را در زمره جمعیت صالحان قرار دهد.

(وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصّالِحِینَ) .

در دو آیه بعد به سرنوشت این دو طایفه و پاداش و کیفر آنها اشاره شد، نخست می گوید: آنها که در برابر افراد با ایمان، محبت نشان دادند، و در مقابل آیات الهی سر تسلیم فرود آوردند، و با صراحت ایمان خود را اظهار داشتند، خداوند در برابر این به آنها باغهای بهشت را پاداش می دهد که از زیر درختان آن نهرها جاری است و جاودانه در آن می مانند و این است جزای نیکوکاران (فَأَثابَهُمُ اللّهُ بِما قالُوا جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ)

ص:196

و در مقابل، آنها که راه دشمنی را پیمودند و کافر شدند و آیات خدا را تکذیب کردند اهل دوزخند (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ) . باتغییراتی از تفسیر نمونه ج: 5 ص: 49 ببعد.

پس نتیجه اینکه مسیحیان هم مانند یهود، باگذشت زمان نسبت به مسلمانان دو گروه شدند مهربان و دلگرم، و خشن و دلسرد.

1 - والدین حضرت مریم علیها السلام

نام پدر عمران و نام مادر حنّه یا حنّااست.

عمران یا یهویاقیم برپایه باور مسلمانان و مسیحیان پدر مریم (مادر عیسی) است. این موضوع در قرآن در آیات 35-36 سوره آل عمران و آیه 12 سوره تحریم آمده است. او یکی از راهبان و بزرگان بنی اسرائیل بود. دلیلی معتبر بر پیامبری عمران نیست.

«حَنّه» و «اَشْیاع» در انجیل به نام الیصابات (الیزابت) گفته شده، دو خواهر برجسته در میان بنی اسرائیل بودند که اشیاع با زکریا و حنه با عمران ازدواج کرد و به این ترتیب عمران و زکریا با یکدیگر باجناق شدند.

عمران و حنّه دارای فرزند نمی شدند تا اینکه برپایه روایات حنّه که از این موضوع رنج می برد روزی هنگامی که در زیر درختی نشسته بود پرنده ای را دید که به جوجه های خود غذا می داد، این موضوع محبت مادرانه او را تحریک کرد و او از خدا از صمیم قلب تقاضای فرزند کرد و دعای او مستجاب شد. بر عمران وحی شد که خداوند فرزند پسری به آن ها خواهد داد و حنّه گمان می کرد فرزندشان پسر خواهد بود به همین دلیل نذر کرد که پس از بزرگ شدن فرزندش، او را خدمتگذار مسجد بیت المقدس قرار دهد، اما وقتی مریم به دنیا آمد، حنّه آگاه شد که فرزندش دختر است.

مطابق تواریخ، عمران، قبل از تولد مریم از دنیا رفت (یاکشته شد). هنگامی که مریم بزرگ شد، برای خدمتگذاری در مسجد بیت المقدس نیاز به سرپرست داشت، به همین دلیل حنّه به نزد علما و دانشمندان یهود رفت و گفت: این هدیه

ص:197

من به شما، یکی از شما سرپرستی او را برعهده گیرد، و چون هر یک از آن ها می خواست سرپرست مریم شود در نهایت به قرعه زکریا سرپرستی او را عهده دار شد. باتغییری از اندیشه قم. سرگذشت زکریا و مریم.

زندگی نامه مریم مقدس

مریم، به روایت مسلمانان دختر عمران، خواهر (یا از نسل) هارون و از طایفه لاوی بود ولی به روایت مسیحیان از از طایفه یهودا بود و نسب اش به داوود پادشاه می رسید.

مادرش، حنّا نام داشت و دختر ابیا بود که خواهرش الیصابات، همسر زکریا می شد.

مریم در ناصره شهری در جلیل به دنیا آمد و در زمان تولّد مریم، پدرش عمران کشته شده بود.

ولادت مریم 5570 سال بعد از هبوط حضرت آدم بوده و تولد حضرت مسیح با توجه به تواریخ دول و ملل روی زمین در آن زمان 5585 سال بعد از هبوط حضرت آدم بوده است.

و بنابه نقل صاحب ناسخ التواریخ، فاصله تولد حضرت مریم و حضرت عیسی 15 سال بوده است و حضرت مریم از سن 13 سالگی به عیسی باردار شده است.

بنابر این، تاریخ تولد مریم، را می توان شانزده سال پیش از میلاد تخمین زد.

اگرچه بین سخن دهخدا که بارداری مریم را در سن 18 سالگی ذکر می کند با سخن صاحب ناسخ التواریخ اختلاف است، اما قول دوم که بارداری او در سن 13 سالگی باشد، قوی تر به نظر می رسد.

با وجود این، با آن که زمان تولد مریم، در کتاب های اسلامی بر پایه ی حدس و گمان استوار هست، ولی بعید از واقعیت نمی نماید.

در مورد تولد مریم و سرگذشت او پیش از تولد عیسی مسیح در اناجیل مطلبی نیامده است.

در قاموس کتاب مقدس چنین سخن رفته:

باکره که مادر مسیح و از سبط یهودا و از نسل داود و خویش الیصابات، مادر

ص:198

یحیی تعمیددهنده که از سبط لاوی و نسل هارون بود و بعد از حوادث طفولیت مسیح یعنی زیارت شبانان و مجوسیان و ختنه مسیح و حاضر نمودنش در هیکل و به مصر رفتن به هیچ وجه مریم باکره بیش از پنج مرتبه در کتاب مقدس (عهد جدید) مذکور نیست.

به روایت قرآن، همسر عمران، در هنگام بارداری، آن چه در رحم داشت، برای خدمت در بیت المقدّس نذر کرد.

با این که فرزند عمران، دختر بود، او را در خدمتگزاری معبد آزاد گذاشتند.

حنّه دخترش را مریم به معنی عبادت کننده نام نهاد.

زکریا، شوهر خاله مریم، توانست کاهنان را متقاعد کند تا مریم برای خدمتگزاری معبد سلیمان در اورشلیم ساکن شود.

بر اساس روایت انجیل، مریم یک دختر عادی بود که تنها در روزهای اعیاد یهودیان به اورشلیم و هیکل می رفت.

در زندگی او پیش از سخن گفتن خداوند با وی، هیچ نشانه ای که حکایت از برتری و برگزیدگی او باشد، وجود نداشت.

در انجیل همچنین هیچ اشاره ای بر خدمت کردن مریم در معبد در کودکی و یا بزرگسالی وجود ندارد.

بر اساس اعتقاد مسیحیان، آنچه موجب انتخاب مریم به عنوان مادر و به دنیا آورنده عیسای مسیح بود، صرفا یک انتخاب بود که از جانب خداوند و با حکمت او انجام گرفت.

در انجیل متی 18:1 (این گفتار غلط و غیر واقعی)، آمده است که: تولد عیسی چنین بود: مریم مادر او به عقد یوسف (نجار) درآمده بود قبل از آنکه به خانه شوهر برود بوسیله روح القدس آبستن شد.

و حتی مضحک تر از این، عقیده مورمونها درباره مریم باکره است که می گویند:

مریم و خدا باهم ازدواج کرده بودند!.

بدتر از گفته بالا سخنان پائین است.

اورسن پرات چنین می نویسد: عیسی برای داشتن چنان بدن جسمانی نیاز به

ص:199

داشتن نه فقط مادر بلکه پدر نیز داشت.

به این دلیل پدر و مادر عیسی از نظر جسمانی می بایست به صورت زن و شوهر با هم متحد شده باشند.

مریم باکره در این مدت می بایستی همسر شرعی خدای پدر بوده باشد.

و باز در دنباله همان صفحه آمده است:

همانطور که خدا شوهر اول مریم بود محتمل است که او مریم را به یوسف فقط برای مدتی که در این زمین به سر می برند داد و بعد از قیام دوباره او را بار دیگر به همسری خود خواهد گرفت تا ارواح فناناپذیر در ابدیت تولید کنند.

عیسی مسیح 33 ساله بود که به توطئه یهودیان توسط سربازان رومی به صلیب کشیده شد.

تاریخ نگاران اسلامی می نویسند:

مریم در فراق فرزند همواره نالان بود و از خدا می خواست که از این جهان بدر شود و به فرزند عزیزش ملحق گردد.

مدت زندگانی وی 63 سال بود و سپس درگذشت. ناسخ التواریخ، جلد حضرت عیسی، ص 113.

عقیده عیسویان آن است که چون مریم وفات کرد او را به خاک سپردند و بعد از 3 روز زنده شد و از مدفن خود برخاسته به سوی آسمان عروج کرد.

او مانند عیسی همیشه زنده خواهد ماند.

اما علامه مجلسی (قدس سرّه) روایت می کند که:

حضرت مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد، چون صدیقه را باید صدیق غسل بدهد. بحارالانوار، ج 43، ص 206، ح 32، باب 7

ولی به گفته یوحنا او زمانی که عیسی را مصلوب می کردند، در آنجا حاضر بود، بلکه به گفته صاحب ناسخ التواریخ 63 سال زندگی کرد.

مورد اخیر حاکی از آن است که پس از مصلوب شدن عیسی، در حدود 15 سال زنده بود.

البته مطالب خلاف واقع در کتاب مقدس و راهنمای آن و سایر نوشته زیاد است که ما از آوردن آنها، صرفنظر کردیم تا وقت عزیزان ومطالعه کننده بیجا ضایع نشود.

ص:200

2 - امتیازات حضرت مریم علیهاالسلام در قرآن و اسلام

1 - مهمترین امتیاز این بانو،

پذیرفه شدنش در درگاه خداوند است.

قبلا گغتیم که (حنّه) مادر مریم موقع حاملگی، اورا برای خدمت درکلیسا، نذر کرد آل عمران: 36 فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثی وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ ولی هنگامی که او را به دنیا آورد، (و او را دختر یافت،) گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم - ولی خدا از آنچه او به دنیا آورده بود، آگاهتر بود - و پسر، همانند دختر نیست. (دختر نمی تواند وظیفه خدمتگزاری معبد را همانند پسر انجام دهد.) من او را مریم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از (وسوسه های) شیطان رانده شده، در پناه تو قرار می دهم.»

آل عمران: 37 فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ پس خداوند، او « مریم» را به طرز نیکویی پذیرفت؛ و به طرز شایسته ای، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد)؛ و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او می شد، غذای مخصوصی در آن جا می دید. از او پرسید: «ای مریم! این را از کجا آورده ای؟!» گفت: «این از سوی خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می دهد.»

در عبارت دو جمله «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ» پس خداوند، او « مریم» را به طرز نیکویی پذیرفت؛ و «وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً» و به طرز شایسته ای، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد)؛ دقت کنید که چه مقام با عظمت و ممتازیست که خداوند خود قبول شدن او را در درگاه ربوبیش، اعلام نماید.

2 - برگزیده شدن از سوی خداوند (اصطفاک ِ).

ص:201

آل عمران: 42 وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ و هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده است و پاک ساخته و بر همه زنان جهان برتری داده است.

امام باقر علیه السلام درباره این آیه می فرماید: برگزیدن حضرت مریم از دو جهت است:

3 - پاک گردانیدن از هر ناپاکی (و طَهَّرَکِ).

و در نهایت، معصوم قرار دادن او. یعنی او را از نسل پیامبران برگزید که در گناهکاری پدران و مادرانش، هیچ احتمالی نیست.

4 - برگزیده شدن او بر زنان عالمیان (و اصطفاک علی نساءالعالمین).

ترا به بالاتر از زنان جهان، پسندید و برای مقام عبودیت و بندگی ممتاز گردانید.

(البته آیا حضرت مریم علیها السلام بانوی بانوان عالم است یا حضرت زهراء علیهاالسلام و همچنین مقایسه امتیازات دیگر این دو بانو، در بخش 7 شماره 18 خواهد آمد).

علامه طباطبایی قدس الله نفسه الزکیه در تفسیر المیزان می فرماید: (این کلمه) از خصایص وجودی حضرت مریم علیها السلا م انگشت روی هیچ خصیصه ای به جز ولادت عجیب فرزندش نمی گذارد. این است که (اصطفاء) از هر جهت نیست؛ بلکه آنگونه فرزند آوردن مراد است. اما غیر از کلمه (اصطفاء) کلمات دیگری که در آیات مربوط به آن حضرت آمده، از قبیل تطهیر، تصدیق به کلمات خدا و کتب او، قنوت و محدثه بودن همه از اموری است که اختصاص به آن حضرت ندارد.

(طباطبایی سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1: ص 189، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417 ق. (پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب).

5 - فرستادن فرشتگان به سوی او،

واعطای انواع و اقسام کرامت های مقام قُرب و بندگی به او

پس از برگزید شدن او، فرشتگان به سوی او آمده و گفتند:

ص:202

آل عمران: 43 یا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّاکِعِینَ

اکنون در برابر پروردگارت، خضوع و سجده و با رکوع کنندگان، رکوع به جای آور و این در حقیقت، شکرانه ای در برابر آن نعمت بزرگ بود.

و بالاتر و مهم تر از همه اینکه،

6 - حضرت عیسی علیه السلام را بدون پدر

به دنیا آورد و این، سبب تقدم او بر همه جهانیان است.

امام صادق علیه السلام فرمود: خدا مریم را برای ذریه پیامبران برگزید و هر چیز زشتی را از او پاک گردانید و او را بر همه زنان زمان خود برتری داد.

7 - سخن گفتن با فرشتگان

چون مریم بانویی پاک و برگزیده از سوی خداوند بود، فرشتگان بر او نازل می شدند و می گفتند:

ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر همه زنان جهان، برتری داده است این سخن، از بلندی مقام مریم، حکایت می کند. خداوند در جای دیگر می فرماید:

فرشتگان گفتند: ای مریم! همانا خداوند، تو را به کلمه ای از خود بشارت می دهد که نامش، مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است.

سخن گفتن با فرشتگان را در اصطلاح «محدثه بودن» می گویند. پس حضرت مریم نیز «محدثه» بوده است.

8 - خوردن روزی بهشتی

فرستادن رزق بهشتی برای او، بی نیازی از کسب

خداوند، مریم علیهاالسلام را به شایستگی پذیرفت و به نیکویی، گل وجود او را پرورش داد مریم در لوای سرپرستی زکریا بزرگ شد.

وی آنچنان در بندگی خدا غرق بود، که در 9 سالگی، روزها روزه بود و شب ها

ص:203

به عبادت می پرداخت.

آنچنان در تقوا و شناخت پروردگار پیش رفت که بر احبار و دانشمندان پارسای آن زمان پیشی گرفت.

خداوند در قرآن می فرماید:

هرگاه زکریا در کنار محراب او قرار می گرفت و برای دیدار او می آمد، غذاهای مخصوصی کنار محراب می دید (که از آن در شگفت می شد) و از او می پرسید:

این غذا را از کجا آورده ای؟ مریم در پاسخ می گفت: این از سوی خداست و اوست که هر کس را بخواهد بی حساب، روزی می دهد.

از روایت ها برمی آید که غذا، گونه ای میوه بهشتی بوده که در زمانی غیر از فصل به بار نشستن آن، در آنجا حاضر می شده است. البته این شگفت نیست که خدا از بنده پرهیزکارش، اینگونه پذیرایی کند.

علامه طباطبایی قدس سرّه در ذیل این آیه شریفه و در توضیح این که چرا خداوند (رزق) را بدون الف و لام آورده است،(... وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً...) می فرماید:

این نکته اشاره به این است که رزق نامبرده، طعام معهود در بین مردم نبوده، همچنان که بعضی هم گفته اند که زکریا در آنجا میوه زمستانی را در تابستان و میوه تابستانی را در زمستان می دید.

مؤید این حکایت، این است که اگر رزق نام برده از طعام های معمول آن روز و طعام موسمی بود، در این صورت، زکریا از پاسخ مریم که این رزق از ناحیه خداست، قانع نمی شد؛

زیرا از ناحیه خدا بودن رزق، اختصاص به رزق مریم ندارد.

رزق همه مردم از ناحیه خداست و جا داشت که زکریا دوباره بپرسد:

این رزقی که خدا روزی کرده، به وسیله چه کسی به تو رسیده است؟ چون ممکن است افرادی از مردم که به معبد آمد و شد دارند، برایش آورده باشند.

حال چه هدف خدایی در نظر داشته باشند و چه هدف شیطانی.

پس همین که می بینیم زکریا از پاسخ مریم قانع شده، معلوم می شود رزق نامبرده، رزق معمولی نبوده... و با وجود خود بر کرامت خدایی نسبت به مریم دلالت می کرده... در اینجا بود که او نیز کرامت الهی را طمع کرده از حضرتش

ص:204

درخواست فرزندی طیب کرد.

9 - پاکدامنی

تحریم: 12 وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ . و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم؛ او کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود!.

قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

خداوند مثل می زند برای مؤمنان... مریم دختر عمران را که دامن خود را از هر آلودگی، حفظ کرد.

سپس ما از روح خود در او دمیدیم (و نطفه حضرت عیسی را با معجزه الهی در رحم او قرار دادیم) و مریم، کلمات پروردگار خود و همه کتاب هایی را که بر پیامبران نازل شده است، تصدیق کرد و از پیروی کنندگان همیشگی حق تعالی گشت.

امام صادق علیه السلام فرمود:

حضرت مریم، خود را از حرام حفظ کرد که مدت آن زیاد بود. این، گواه به پاکی اوست از هرگونه پلیدی.

10 - راست گویی بسیار

یکی دیگر از ویژگی های برجسته حضرت مریم علیهاالسلام، بسیار راستگو بودن ایشان است.

قرآن مجید نیز در این باره شهادت می دهد و می فرماید:

مادر حضرت عیسی (مریم) بسیار راستگو بود.

این ویژگی های برجسته و برخی ویژگی های دیگر، او را شایسته مادری یک پیامبر اولوالعزم قرار داده است.

11 - مریم تنها بانوئیست که نامش در قرآن کریم آمده؟

ص:205

نام زنی به صراحت در قرآن نیامده است، جز نام مبارک حضرت مریم مادر حضرت عیسی (علیهماالسلام). البتّه نام چندین بانو به صورت اشاره در قرآن ذکر شده است؛ مثلاً در آیه 33 سوره احزاب که درباره اهل بیت نازل شده، حضرت زهرا هم مورد نظر بوده است. هم چنین در آیه 71 سوره هود به همسر حضرت ابراهیم بدون ذکر نام اشاره شده است. در آیه های 11 سوره قصص، 23 نمل و 40 آل عمران و آیات بسیاری دیگر نیز از برخی زنان مانند (آسیه بنت مزاحم زن فرعون) بی آن که اسمشان بیاید یاد شده است اما در کل قرآن مجید فقط به نام (مریم) تصریح شده است.

12 - در قرآن چند مرتبه از حضرت مریم و حضرت عیسی (علیه السلام)

نام آمده

در بالا گفتیم: در قرآن کریم از اول تا آخر، نام هیچ خانمی به صراحت، ذکر نشده غیر از حضرت مریم علیهاالسلام که نه تنها یک بار بلکه 34 بار ذکر گردیده و این نشانه ارزش آن بانو، از نظر اسلام و قرآن است.

آنگونه که در بالا گفتیم حالات و سرگذشت بانوانی در قرآن، بیان شده ولی با صراحت نیامده بلکه مثلا از زن فرعون با عبارت (و امرأت فرعون) یاد کرده است با اینکه این خانم از شکنجه دیده گان و شهید شده در راه حق است، ولی نامش به صراحت نیامده است، یا از مادر موسی علیه السلام با عبارت (وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی) آمده و از بانوان دیگر ولی از حضرت مریم علیهاالسلام، 34 مرتبه، بصراحت نام برده شده است.

13 - سوره مریم، تنها سوره ای که به نام یک بانو است!

سیمای سوره مریم

سوره مریم نوزدهمین سوره ی قرآن، دارای نود و هشت آیه و در مکّه نازل شده است. (بعضی دو آیه 58 و 71 را مدنی می دانند) در تفسیر خازن عدد کلمات آن را هفتصد و هشتاد و عدد حروفش را سه هزار و هفتصد گفته اند.

در تفسیر المیزان می خوانیم: خداوند در دو آیه ی آخر این سوره می فرماید:

هدف ما از نزول این سوره، بشارت و انذار است و این هدف در قالب زیبای

ص:206

داستان زندگی پیامبران آمده است.

نام این سوره از آیه 16 آن گرفته شده، نام مریم 34 بار در قرآن آمده است و خداوند نام هیچ زنی را با اسم خاص در قرآن ذکر نکرده، جز مریم و تنها سوره ای که به نام یک زن در قرآن نامیده شده، همین سوره مریم است.

فضیلت سوره

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است که هر کس این سوره را بخواند به تعداد کسانی که زکریا و یحیی و مریم و عیسی و موسی و هارون و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسماعیل، را تصدیق یا تکذیب کردند و همچنین به تعداد کسانی که (به دروغ و تهمت) برای خدا فرزندی قائل شدند و نیز به تعداد کسانی که فرزند قائل نشدند هر یک از آنها خداوند ده حسنه به او می دهد.(مجمع البیان ذیل آیه).

و نیز در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم هر کس مداومت به خواندن این سوره کند از دنیا نخواهد رفت مگر اینکه خدا به برکت این سوره او را از نظر جان و مال و فرزند بی نیاز می کند.(مجمع البیان ذیل آیه.

این غنا و بی نیازی مسلما بازتابی است از پیاده شدن محتوای سوره در درون جان انسان و انعکاسش در خلال اعمال و رفتار و گفتار او.

محتوای سوره

این سوره از نظر محتوا دارای چندین بخش مهم است:

1 - مهمترین بخش این سوره را قسمتی از سرگذشت زکریا و مریم و حضرت مسیح علیه السّلام و یحیی و ابراهیم قهرمان توحید و فرزندش اسماعیل و ادریس و بعضی دیگر از پیامبران بزرگ الهی، تشکیل می دهد که دارای نکات تربیتی خاصی است.

2 - قسمت دیگری از این سوره که بعد از بخش نخست، مهمترین بخش را تشکیل می دهد مسائل مربوط به قیامت و چگونگی رستاخیز و سرنوشت مجرمان و پاداش پرهیزکاران و مانند آن است.

3 - بخش دیگر مواعظ و نصائحی است که در واقع مکمل بخشهای گذشته می باشد.

ص:207

4 - بالآخره آخرین بخش، اشارات مربوط به قرآن و نفی فرزند از خداوند و مساله شفاعت است که مجموعا برنامه تربیتی مؤثری را برای سوق نفوس انسانی به ایمان و پاکی و تقوا تشکیل می دهد.

14 - تکرار نام مریم در قرآن

مریم 33 بار

ومریم 1 بار جمعا 34 مرتبه.

آیاتی که لغت مورد نظر در آنها تکرار شده است:

مریم

- 3:45-3:45-3:44-3:43-3:42-3:37-3:36-2:253-2:87

- 5:75-5:72-5:46-5:17-5:17-4:171-4:171-4:157-4:156

19:16-9:31-5:116-5:114-5:112-5:110-5:78

- 61:14-61:6-57:27-43:57-33:7-23:50-19:34-19:27 - ومریم 66:12

3 - آیاتی که در قرآن کریم نام (مریم) به روشنی ذکر گردیده.

مریم

2:87 البقره - جزء 1

1 - وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ

و همانا به موسی کتاب [ تورات ] را دادیم و پس از او پیامبرانی را پشت سر هم

ص:208

فرستادیم و عیسی پسر مریم را معجزه های آشکار بخشیدیم و او را با روح القدس تایید کردیم پس چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد کبر ورزیدید گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید( ?? (

2:253 البقره - جزء 3

2 - تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ وَ لکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لکِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ

برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضی از آنان را بالا برد و به عیسی پسر مریم دلایل آشکار دادیم و او را به وسیله روح القدس تایید کردیم و اگر خدا می خواست کسانی که پس از آنان بودند بعد از آن [ همه نوعی ] خوراکی می یافت [ می ] گفت ای مریم این از کجا برای تو [ آمده است او در پاسخ می ] گفت این از جانب خداست که خدا به هر کس بخواهد بی شمار روزی می دهد (37 (

3:42 آل عمران - جزء 3

3 - وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ و [ یاد کن ] هنگامی را که فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است 42

3:43 آل عمران - جزء 3

4 - یا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّاکِعِینَ

ای مریم فرمانبر پروردگار خود باش و سجده کن و با رکوع کنندگان رکوع نما (43 (

3:44 آل عمران - جزء 3

5 - ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ

این [جمله] از اخبار غیب است که به تو وحی می کنیم و [ گرنه ] وقتی که آنان قلمهای خود را [ برای قرعه کشی به آب ] می افکندند تا کدام یک سرپرستی مریم را به عهده گیرد نزد آنان نبودی و [ نیز ] وقتی با یکدیگر کشمکش می کردند نزدشان

ص:209

نبودی (44)

3:45 آل عمران - جزء 3

6 - إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

[ یاد کن ] هنگامی [ را ] که فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را به کلمه ای از جانب خود که نامش مسیح عیسی بن مریم است مژده می دهد در حالی که [ او ] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [ درگاه خدا ] است (45 (

3:45 آل عمران - جزء 3

7 - إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

[ یاد کن ] هنگامی [ را ] که فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را به کلمه ای از جانب خود که نامش مسیح عیسی بن مریم است مژده می دهد در حالی که [ او ] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [ درگاه خدا ] است (45 (

4:156 النساء - جزء 4

8 - وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلی مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً

و [ نیز ] به سزای کفرشان و آن تهمت بزرگی که به مریم زدند (156 (

4:157 النساء - جزء 6

9 - وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً و گفته ایشان که ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانی که در باره او اختلاف کردند قطعا در مورد آن دچار شک شده اند و هیچ علمی بدان ندارند جز آنکه از گمان پیروی می کنند و یقینا او را نکشتند (157 (

4:171 النساء - جزء 6

ص:210

10 - یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکِیلاً ای اهل کتاب در دین خود غلو مکنید و در باره خدا جز [ سخن ] درست مگویید مسیح عیسی بن مریم فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوی مریم افکنده و روحی از جانب اوست پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید [ خدا ] سه گانه است باز ایستید که برای شما بهتر است خدا فقط معبودی یگانه است منزه از آن است که برای او فرزندی باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و خداوند بس کارساز است

4:171 النساء - جزء 6

11 - یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکِیلاً ای اهل کتاب در دین خود غلو مکنید و در باره خدا جز [ سخن ] درست مگویید مسیح عیسی بن مریم فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوی مریم افکنده و روحی از جانب اوست پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید [ خدا ] سه گانه است باز ایستید که برای شما بهتر است خدا فقط معبودی یگانه است منزه از آن است که برای او فرزندی باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و خداوند بس کارساز است.

5:17 المائده - جزء 6

12 - لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ کسانی که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده اند بگو اگر [ خدا ] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جملگی به هلاکت رساند چه کسی در مقابل خدا اختیاری دارد فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد می آفریند و خدا بر هر چیزی تواناست (17 (

ص:211

5:17 المائده - جزء 6

13 - لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ کسانی که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده اند بگو اگر [ خدا نیز ] پیامبرانی آمده بودند و مادرش زنی بسیار راستگو بود هر دو غذا می خوردند بنگر چگونه آیات [ خود ] را برای آنان توضیح می دهیم سپس ببین چگونه [ از حقیقت ] دور می افتند (75 (

5:78 المائده - جزء 6

14 - لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ از میان فرزندان اسرائیل آنان که کفر ورزیدند به زبان داوود و عیسی بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند این [ کیفر ] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [ از فرمان خدا ] تجاوز می کردند (78 (

5:110 المائده - جزء 7

15 - إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلی والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ [یاد کن [ هنگامی را که خدا فرمود ای عیسی پسر مریم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور آنگاه که تو را به روح القدس تایید کردم که در گهواره [ به اعجاز ] و در میانسالی [ به وحی ] با مردم سخن گفتی و آنگاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و آنگاه که به اذن من از گل [ چیزی ] به شکل پرنده می ساختی پس در آن می دمیدی و به اذن من پرنده ای می شد و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا می دادی و آنگاه که مردگان را به اذن من [ زنده از قبر ] بیرون می آوردی و آنگاه که [ آسیب ] بنی اسرائیل را هنگامی که برای آنان حجتهای آشکار آورده بودی از تو باز داشتم پس کسانی از آنان که کافر شده بودند گفتند این [ ها چیزی ] جز افسونی

ص:212

آشکار نیست (110 (

5:112 المائده - جزء 7

16 - إِذْ قالَ الْحَوارِیُّونَ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مائِدَهً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ و ] یاد کن [ هنگامی را که حواریون گفتند ای عیسی پسر مریم آیا پروردگارت می تواند از آسمان خوانی برای ما فرود آورد ] عیسی [ گفت اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید (112 (

5:114 المائده - جزء 7

17 - قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَهً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَهً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّازِقِینَ عیسی پسر مریم گفت بار الها پروردگارا از آسمان خوانی بر ما فرو فرست تا عیدی برای اول و آخر ما باشد و نشانه ای از جانب تو و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی (114 (

5:116 المائده - جزء 7

18 - وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ و [ یاد کن ] هنگامی را که خدا فرمود ای عیسی پسر مریم آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید گفت منزهی تو مرا نزیبد که [ در باره خویشتن ] چیزی را که حق من نیست بگویم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را می دانستی آنچه در نفس من است تو می دانی و آنچه در ذات توست من نمی دانم چرا که تو خود دانای رازهای نهانی (116 (

9:31 التوبه - جزء 10

19 - اِتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمّا یُشْرِکُونَ اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جای خدا به الوهیت گرفتند با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایی یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست منزه است او از آنچه [ با وی ] شریک می گردانند (31 (

19:16 مریم - جزء 16

ص:213

20 - وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا و در این کتاب از مریم یاد کن آنگاه که از کسان خود در مکانی شرقی به کناری شتافت (16 (

19:27 مریم - جزء 16

21 - فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا پس [ مریم ] در حالی که او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد گفتند ای مریم به راستی کار بسیار ناپسندی مرتکب شده ای (27 (

19:34 مریم - جزء 16

22 - ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ این است [ ماجرای ] عیسی پسر مریم [ همان ] گفتار درستی که در آن شک می کنند (34 (

23:50 المؤمنون - جزء 18

23 - وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَهً وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَهٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ و پسر مریم و مادرش را نشانه ای گردانیدیم و آن دو را در سرزمین بلندی که جای زیست و [ دارای ] آب زلال بود جای دادیم (50 (

33:7 الأحزاب - جزء 21

24 - وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً و [ یاد کن ] هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و از [ همه ] آنان پیمانی استوار گرفتیم (7 (

43:57 الزخرف - جزء 25

25 - وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ و هنگامی که [ در مورد ] پسر مریم مثالی آورده شد بناگاه قوم تو از آن [ سخن ] هلهله درانداختند [ و اعراض کردند

57:27 الحدید - جزء 27

26 - ثُمَّ قَفَّیْنا عَلی آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّیْنا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً وَ رَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ آنگاه به دنبال آنان پیامبران خود را

ص:214

پی درپی آوردیم و عیسی پسر مریم را در پی [ آنان ] آوردیم و به او انجیل عطا کردیم و در دلهای کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت نهادیم و [ اما ] ترک دنیایی که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر برای آنکه کسب خشنودی خدا کنند با این حال آن را چنانکه حق رعایت آن بود منظور نداشتند پس پاداش کسانی از ایشان را که ایمان آورده بودند بدانها دادیم و [ لی ] بسیاری از آنان دستخوش انحرافند (27 (

61:6 الصف - جزء 28

27 - وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ و هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت ای فرزندان اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما هستم تورات را که پیش از من بوده تصدیق می کنم و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او احمد است بشارتگرم پس وقتی برای آنان دلایل روشن آورد گفتند این سحری آشکار است (6 (

61:14 الصف - جزء 28

28 - یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللّهِ کَما قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ فَآمَنَتْ طائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ ای کسانی که ایمان آورده اید یاران خدا باشید همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت یاران من در راه خدا چه کسانی اند حواریون گفتند ما یاران خداییم پس طایفه ای کفر ورزیدند و کسانی را که گرویده بودند بر دشمنانشان یاری کردیم تا چیره شدند (14 (

ومریم

66:12 التحریم - جزء 28

29 - وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ و مریم دخت عمران را همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار

ص:215

خود و کتابهای او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود (12 (

منابع: سایت قرانی پارس قران، قران کریم (ترجمه ی فارسی فولادوند (

بررسی از انجیل

4 - نام عیسی علیه السلام چند باردر قرآن آمده است:

این کلمه معرب کلمه «ایشوع» در زبان عبری است و به معنای مرد بزرگ و مبارک است.

وی از پیامبران اولوالعزم است و کتاب او انجیل میباشد. به پیروان وی مسیحی میگویند. مادر وی مریم از چهار زن بزرگ بهشتی است که بدون شوهر و با تمثل فرشته الهی (جبرئیل) برابر او باردار شد و در مدتی کوتاه عیسی را به دنیا آورد. و عیسی در گاهواره به سخن آمد و خود را عبدالله، پیامبر و صاحب کتاب معرفی کرد. نام او در قرآن به دو عنوان ذکر شده است: الف. به عنوان عیسی 25 بار، ب. به عنوان مسیح 10 بار. که در سراسر این قضایا که مربوط به او می باشند به تولد او و معجزات و پیشگویی او اشاره شده اما در آیه 48 آل عمران و 156 نساء تصریح دارد که عیسی نمرده و زنده است و بر عقیده به صلیب کشیده شدن او خط بطلان کشیده شده است. طبق برخی از روایات زمانی که یهودیان مخالف میخواستند او را به دار بیاویزند، خدای بزرگ او را نجات داد و فردی مشابه او را به دار آویختند.

شماره آیاتی که نام حضرت عیسی علیه السّلام در قرآن کریم آمده بقرار ذیل است:

1. بقره، آیات: 87، 136، 253.

2. آل عمران، آیات: 45، 52، 55، 59 و 84.

3. نساء، آیات: 157، 163، 171.

4. مائده، آیات: 78، 110، 112، 114، 116.

5. انعام 85.

6. مریم، 34.

ص:216

7. احزاب، آیه 7.

8. شوری، آیه 13.

9. زخرف، آیه 63.

10. صف، آیات: 6 و 14.

همچنین لفظ مسیح نیز که از القاب حضرت عیسی است، 11 بار در قرآن ذکر شده است: آل عمران، آیه 45، نساء، آیات 157، 171 و 172، مائده، آیات 17، 72 و 75، توبه، آیات 30 و 31.

و در دو سوره نیز با عنوان» ابن مریم» آمده است: مؤمنون، 50، زخرف، 57.

گفتنی است که بیشتر یا کمتر ذکر شدن نام پیامبری از پیامبران الاهی در قرآن نشانه بیشتر اهمیت داشتن و یا کمتر اهمیت داشتن مقام آن پیامبر در نزد خدا نیست، بلکه بیانگر نکاتی آموزنده است.

5 - تولد مسیح در قرآن و انجیل:

انجیل متی (1:18) تا (1:25) تولد عیسی مسیح (علیه السلام) را در زمان هیررودیس چنین روایت کرده است:» مریم (س) مادر عیسی که در عقد یوسف بود، قبل از ازدواج با او به وسیله روح القدس آبستن شد. یوسف که سخت پای بند اصول اخلاقی بود، بر آن شد که نامزدی خود را به هم بزند، اما در نظر داشت این کار را در خفا انجام دهد تا مبادا مریم بی آبرو شود. او غرق در این گونه افکار بود که به خواب رفت. در خواب فرشته ای را دید که به او گفت: یوسف، پسر داوود از ازدواج با مریم نگران نباش. کودکی که در رحم اوست از روح القدس است. او پسری خواهد زایید و تو نام او را عیسی یعنی نجات دهنده خواهی نهاد و او قوم خود را از گناهان شان خواهد رهانید و این همان پیغامی است که خداوند قرن ها قبل به زبان نبی خود اشعیا فرموده بود که بنگرید! دختری باکره آبستن خواهد شد و پسری به دنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهید نامید) عمانوئیل به زبان عبری یعنی خدا با ماست (چون یوسف بیدار شد، طبق دستور فرشته عمل کرد و مریم را به خانه اش آورد تا وقتی که او پسرش را به دنیا آورد و یوسف او را عیسی نام نهاد. «

ص:217

(توجه داشته باشید.

جریان فوق مخالف آیات قرآن و تنزّل دادن مقام حضرت مریم علیهاالسلام است چون این بانو قبلا نه با کسی ازدواج کرده و نه دست مردی به او رسیده، او با تحویل داده شدنش به کلیسا، در آنجا نشو و نما کرد و در آنجا با فوت کردن جبرئیل یا روح القدس به گریبانش، حامله شده و در بیرون از کلیسا، به دنیا آورده است

تحریم: 12 وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم؛ او کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود!

یعنی تمام سرگذشت این بانوی از هرجهت ممتاز، از سوی خدا و زیر نظر او بوده است. جریانهای بعدی را بخوانید.

6 - مریم و تولد حضرت عیسی از نظر قرآن

به رموز و امتیازات آیات در باره حضرت عیسی و مادرش علیهماالسلام در سوره های مختلف قرآن کریم خاصه در چهار سوره ذیل، دقت کرده و عظمت و بزرگواری این دو شخصیت عالم را به خاطر بسپارید.

آل عمران آیات 35 ببعد.

آل عمران: 35 (به یاد آورید) هنگامی را که همسرِ «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، برای تو نذر کردم، که «محرَّر» (و آزاد، برای خدمت خانه تو) باشد.

از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی!

آل عمران: 36 ولی هنگامی که او را به دنیا آورد، (و او را دختر یافت،) گفت:

«خداوندا! من او را دختر آوردم - ولی خدا از آنچه او به دنیا آورده بود، آگاهتر بود - و پسر، همانند دختر نیست. (دختر نمی تواند وظیفه خدمتگزاری معبد را همانند پسر انجام دهد.) من او را مریم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از (وسوسه های) شیطان رانده شده، در پناه تو قرار می دهم.»

آل عمران: 37 خداوند، او [مریم] را به طرز نیکویی پذیرفت؛ و به طرز

ص:218

شایسته ای، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد)؛ و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او می شد، غذای مخصوصی در آن جا می دید. از او پرسید: «ای مریم! این را از کجا آورده ای؟!» گفت: «این از سوی خداست.

خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می دهد.»

آل عمران: 38 در آنجا بود که زکریا، (با مشاهده آن همه شایستگی در مریم،) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه ای (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را می شنوی!»

آل عمران: 39 و هنگامی که او در محراب ایستاده، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که: «خدا تو را به» یحیی «بشارت می دهد؛ (کسی) که کلمه خدا [ مسیح] را تصدیق می کند؛ و رهبر خواهد بود؛ و از هوسهای سرکش برکنار، و پیامبری از صالحان است.»

آل عمران: 40 او عرض کرد: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد، در حالی که پیری به سراغ من آمده، و همسرم نازاست؟!» فرمود: «بدین گونه خداوند هر کاری را بخواهد انجام می دهد.»

آل عمران: 41 (زکریا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه ای برای من قرار ده!» گفت:

«نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علّت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار می افتد.) پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!

آل عمران: 42 و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برتری داده است.

آل عمران: 43 ای مریم! (به شکرانه این نعمت) برای پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع کنندگان، رکوع کن!

آل عمران: 44 (ای پیامبر!) این، از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم؛ و تو در آن هنگام که قلمهای خود را (برای قرعه کشی) به آب می افکندند تا کدامیک کفالت و سرپرستی مریم را عهده دار شود، و (نیز) به هنگامی که (دانشمندان بنی اسرائیل، برای کسب افتخار سرپرستی او،) با هم کشمکش داشتند، حضور

ص:219

نداشتی؛ و همه اینها، از راه وحی به تو گفته شد.)

آل عمران: 45 (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمه ای [وجود باعظمتی] از طرف خودش بشارت می دهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است؛ در حالی که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود؛ و از مقرّبان (الهی) است.

آل عمران: 46 و با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت؛ و از شایستگان است.»

آل عمران: 47 (مریم) گفت: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد، در حالی که انسانی با من تماس نگرفته است؟!» فرمود: «خداوند، این گونه هر چه را بخواهد می آفریند! هنگامی که چیزی را مقرّر دارد (و فرمان هستی آن را صادر کند)، فقط به آن می گوید: «موجود باش!» آن نیز فوراً موجود می شود.

آل عمران: 48 و به او، کتاب و دانش و تورات و انجیل، می آموزد.

آل عمران: 49 و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار داده، که به آنها می گوید:) من نشانه ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام؛ من از گِل، چیزی به شکل پرنده می سازم؛ سپس در آن می دمم و به فرمان خدا، پرنده ای می گردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسی] را بهبودی می بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم؛ و از آنچه می خورید، و در خانه های خود ذخیره می کنید، به شما خبر می دهم؛ مسلماً در اینها، نشانه ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید!

آل عمران: 50 و آنچه را پیش از من از تورات بوده، تصدیق می کنم؛ و (آمده ام) تا پاره ای از چیزهایی را که (بر اثر ظلم و گناه،) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضی از چهارپایان و ماهیها،) حلال کنم؛ و نشانه ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام؛ پس از خدا بترسید، و مرا اطاعت کنید!

آل عمران: 51 خداوند، پروردگار من و شماست؛ او را بپرستید (نه من، و نه چیز دیگر را)! این است راه راست!»

آل عمران: 52 هنگامی که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد، گفت:

«کیست که یاور من به سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) گردد؟» حواریان [شاگردانِ

ص:220

مخصوصِ او] گفتند: «ما یاوران خداییم؛ به خدا ایمان آوردیم؛ و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده ایم.

آل عمران: 53 پروردگارا! به آنچه نازل کرده ای، ایمان آوردیم و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم؛ ما را در زمره گواهان بنویس!»

آل عمران: 54 و (یهود و دشمنان مسیح، برای نابودی او و آیینش،) نقشه کشیدند؛ و خداوند (بر حفظ او و آیینش،) چاره جویی کرد؛ و خداوند، بهترین چاره جویان است.

آل عمران: 55 (به یاد آورید) هنگامی را که خدا به عیسی فرمود: «من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک می سازم؛ و کسانی را که از تو پیروی کردند، تا روز رستاخیز، برتر از کسانی که کافر شدند، قرارمی دهم؛ سپس بازگشت شما به سوی من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داوری می کنم.

آل عمران: 56 امّا آنها که کافر شدند، (و پس از شناختن حق، آن را انکار کردند،) در دنیا و آخرت، آنان را مجازات دردناکی خواهم کرد؛ و برای آنها، یاورانی نیست.

آل عمران: 57 امّا آنها که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را بطور کامل خواهد داد؛ و خداوند، ستمکاران را دوست نمی دارد.»

آل عمران: 58 اینها را که بر تو می خوانیم، از نشانه ها (ی حقّانیّت تو) است، و یادآوری حکیمانه است.

آل عمران: 59 مَثَل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است؛ که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست.)

آل عمران: 60 اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو؛ بنابر این، از تردید کنندگان مباش!

آل عمران: 61 هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله

ص:221

کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

آل عمران: 62 این همان سرگذشتِ واقعی (مسیح) است. (و ادعاهایی همچون الوهیّت او، یا فرزند خدا بودنش، بی اساس است.) و هیچ معبودی، جز خداوند یگانه نیست؛ و خداوند توانا و حکیم است.

آل عمران: 63 اگر (با این همه شواهد روشن، باز هم از پذیرش حق) روی گردانند، (بدان که طالب حق نیستند؛ و) خداوند از مفسده جویان، آگاه است.

نساء: 156 ببعد.

و (نیز) بخاطر کفرشان، و تهمت بزرگی که بر مریم زدند.

نساء: 157 و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند؛ و قطعاً او را نکشتند!

نساء: 158 بلکه خدا او را به سوی خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است.

نساء: 159 و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او [ حضرت مسیح] ایمان می آورد؛ و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود.

نساء: 160 بخاطر ظلمی که از یهود صادر شد، و (نیز) بخاطر جلوگیری بسیار آنها از راه خدا، بخشی از چیزهای پاکیزه را که بر آنها حلال بود، حرام کردیم.

نساء: 161 و (همچنین) بخاطر ربا گرفتن، در حالی که از آن نهی شده بودند؛ و خوردن اموال مردم بباطل؛ و برای کافران آنها، عذاب دردناکی آماده کرده ایم.

نساء: 162 ولی راسخانِ در علم از آنها، و مؤمنان (از امّت اسلام،) به تمام آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان می آورند. (همچنین) نمازگزاران و زکات دهندگان و ایمان آورندگان به خدا و روز قیامت، بزودی به همه آنان پاداش عظیمی خواهیم داد.

مائده: 71 ببعد.

گمان کردند مجازاتی در کار نخواهد بود! از این رو (از دیدن حقایق و شنیدن

ص:222

سخنان حق،) نابینا و کر شدند؛ سپس (بیدار گشتند، و) خداوند توبه آنها را پذیرفت، دیگربار (در خواب غفلت فرو رفتند، و) بسیاری از آنها کور و کر شدند؛ و خداوند، به آنچه انجام می دهند، بیناست.

مائده: 72 آنها که گفتند: «خداوند همان مسیح بن مریم است»، بیقین کافر شدند، (با اینکه خود) مسیح گفت: ای بنی اسرائیل! خداوند یگانه را، که پروردگار من و شماست، پرستش کنید! زیرا هر کس شریکی برای خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است؛ و جایگاه او دوزخ است؛ و ستمکاران، یار و یاوری ندارند.

مائده: 73 آنها که گفتند: «خداوند، یکی از سه خداست» (نیز) بیقین کافر شدند؛ معبودی جز معبود یگانه نیست؛ و اگر از آنچه می گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی به کافران آنها (که روی این عقیده ایستادگی کنند،) خواهد رسید.

مائده: 74 یا به سوی خدا بازنمی گردند، و از او طلب آمرزش نمی کنند؟ (در حالی که) خداوند آمرزنده مهربان است.

مائده: 75 مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن بسیار راستگویی بود؛ هر دو، غذا می خوردند؛ (با این حال، چگونه دعوی الوهیّت مسیح و پرستش مریم را دارید؟!) بنگر چگونه نشانه را برای آنها آشکار می سازیم! سپس بنگر چگونه از حق بازگردانده می شوند!

مائده: 76 بگو: «آیا جز خدا چیزی را می پرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟! و خداوند، شنوا و داناست.»

مائده: 77 بگو: «ای اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (و زیاده روی) نکنید! و غیر از حق نگویید! و از هوسهای جمعیّتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی ننمایید!»

مائده: 78 کافران بنی اسرائیل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز می نمودند.

مائده: 79 آنها از اعمال زشتی که انجام می دادند، یکدیگر را نهی نمی کردند؛ چه بدکاری انجام می دادند!

مائده: 80 بسیاری از آنها را می بینی که کافران (و بت پرستان) را دوست می دارند (و با آنها طرح دوستی می ریزند)؛ نفس (سرکش) آنها، چه بد اعمالی از پیش برای

ص:223

(معاد) آنها فرستاد! که نتیجه آن، خشم خداوند بود؛ و در عذاب (الهی) جاودانه خواهند ماند.

مائده: 81 و اگر به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و آنچه بر او نازل شده، ایمان می آوردند، (هرگز) آنان [کافران] را به دوستی اختیار نمی کردند؛ ولی بسیاری از آنها فاسقند.

مائده: 82 بطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی می یابی که می گویند: «ما نصاری هستیم»؛ این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبّر نمی ورزند.

مائده: 83 و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده بشنوند، چشمهای آنها را می بینی که (از شوق،) اشک می ریزد، بخاطر حقیقتی که دریافته اند؛ آنها می گویند: «پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان (و شاهدان حق، در زمره یاران محمد) بنویس!

مائده: 84 چرا ما به خدا و آنچه از حق به ما رسیده است، ایمان نیاوریم، در حالی که آرزو داریم پروردگارمان ما را در زمره صالحان قرار دهد؟!»

مائده: 85 خداوند بخاطر این سخن، به آنها باغهایی از بهشت پاداش داد که از زیر درختانش، نهرها جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است جزای نیکوکاران!

مائده: 86 و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، همانها اهل دوزخند.

سوره مریم 16 ببعد

مریم: 16 و در این کتاب (آسمانی)، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد، و در ناحیه شرقی (بیت المقدس) قرار گرفت؛

مریم: 17 و میان خود و آنان حجابی افکند (تا خلوتگاهش از هر نظر برای عبادت آماده باشد). در این هنگام، ما روح خود را بسوی او فرستادیم؛ و او در شکل انسانی بی عیب و نقص، بر مریم ظاهر شد!

مریم: 18 او (سخت ترسید و) گفت: «من از شرّ تو، به خدای رحمان پناه می برم اگر پرهیزگاری!

ص:224

مریم: 19 گفت: «من فرستاده پروردگار توام؛ (آمده ام) تا پسر پاکیزه ای به تو ببخشم!»

مریم: 20 گفت: «چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد؟! در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته، و زن آلوده ای هم نبوده ام!»

مریم: 21 گفت: «مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را می آفرینیم، تا قدرت خویش را آشکار سازیم؛) و او را برای مردم نشانه ای قرار دهیم؛ و رحمتی باشد از سوی ما! و این امری است پایان یافته (و جای گفتگو ندارد)!»

مریم: 22 سرانجام (مریم) به او باردار شد؛ و او را به نقطه دور دستی برد (و خلوت گزید)

مریم: 23 درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّی فراموش می شدم!»

مریم: 24 ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است!

مریم: 25 و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه ای بر تو فرو می ریزد!

مریم: 26 (از این غذای لذیذ) بخور؛ و (از آن آب گوارا) بنوش؛ و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار! و هرگاه کسی از انسانها را دیدی، (با اشاره) بگو: من برای خداوند رحمان روزه ای نذر کرده ام؛ بنابراین امروز با هیچ انسانی هیچ سخن نمی گویم! (و بدان که این نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد کرد!)»

مریم: 27 (مریم) در حالی که او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد؛ گفتند:

«ای مریم! کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی!

مریم: 28 ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود، و نه مادرت زن بد کاره ای!!»

مریم: 29 (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟!»

مریم: 30 (ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است!

مریم: 31 و مرا - هر جا که باشم - وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده ام،

ص:225

مرا به نماز و زکات توصیه کرده است!

مریم: 32 و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبّار و شقی قرار نداده است!

مریم: 33 و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که می میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»

مریم: 34 این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقّی که در آن تردید می کنند!

مریم: 35 هرگز برای خدا شایسته نبود که فرزندی اختیار کند! منزّه است او! هرگاه چیزی را فرمان دهد، می گوید: «موجود باش!» همان دم موجود می شود!

مریم: 36 و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش کنید؛ این است راه راست!

با توجه به آیات فوق و سایر آیات سوره های دیگر قرآن کریم، شخصیت و عظمت این دو مادر و پسر، و شناخت آنان، به دست می آید.

7 - سرنوشت حضرت مریم علیهاالسلام پس از تولد حضرت عیسی علیه

السلام چه شد؟

چنان که در بالا ذکر گردید، قرآن کریم در آیات زیادی از جمله آیات 47-36 سوره آل عمران و آیات 35-16 سوره مریم، از آن حضرت یاد نموده است. در مورد سرگذشت آن حضرت بعد از تولد حضرت عیسی علیه السلام میفرماید:

(فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا) ؛ سوره مریم، آیه 27 حضرت مریم فرزندش را در آغوش گرفت و نزد قومش آمد، آنان او را به خاطر این که بدون شوهر دارای فرزند شده بود مورد سرزنش قرار دادند و گفتند: ای مریم کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی! حضرت مریم که روزه سکوت گرفته بود، در

جواب چیز نگفت و اشاره به کودکش کرد تا با او صحبت کنند و از او بپرسند.

آنها تعجب کردند و گفتند:(کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا) ؛ سوره مریم، آیه 29 چگونه با طفلی که در گهواره است سخن بگوییم؟! ناگهان کودکِ مریم زبان به سخن گشود و گفت: إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا؛ سوره مریم، آیه 20 من بنده خدایم؛ او کتاب آسمانی به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است... بنی اسرائیل وقتی این معجزه بزرگ را از آن حضرت مشاهده کردند، فهمیدند که

ص:226

حضرت مریم پاک، و از گمانی که آنها برده بودند، مبرا و منزه است. مجمع البیان، طبرسی، ج 6، ص 419.

بیش از این در قرآن و احادیث معتبر مطلبی در مورد سرنوشت حضرت مریم بعد از تولد حضرت عیسی نیامده است، اما در برخی از کتب قصص قرآن آمده است که حضرت مریم و فرزندش مدت ها با یکدیگر زندگی کردند و به هدایت مردم پرداختند. حضرت مریم علیهاالسلام به صحرا و کوهستان میرفت و در آن جا به عبادت و نیایش پروردگار میپرداخت. روزی در وادی دمشق در دامنه کوهی مشغول عبادت بود، خسته شد و همان جا خوابید تا رفع خستگی کند، همان دم از دنیا رفت. حوریان بهشتی نزد او آمدند و پارچه سفیدی را بر روی او کشیدند.

حضرت عیسی به سراغ مادر آمد، دید خوابیده است و پارچه سفیدی بر روی او کشیده شده است، او را بیدار نکرد، مدتی صبر نمود، دید بیدار نشد. آهسته کنارش آمد و مادر را صدا زد، جوابی نشنید، فهمید که مادرش جان سپرده است، حضرت عیسی با دلی سوزناک از غم مادر، جنازه او را برداشت و به نزدیک بیت المقدس آورد و در آن جا دفن نمود. قصه های قرآن، محمد اشتهاردی، ص 452

در روایت آمده است که شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:» چه کسی فاطمه زهرا علیهاالسلام را غسل داد؟ حضرت فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام. قبول این مطلب برای آن شخص سنگین بود و نمیتوانست بپذیرد، حضرت فرمود: همانا فاطمه علیهاالسلام صدیقه بود، و صدیقه را غسل نمیدهد جز صدیق، آیا نمیدانی که حضرت مریم را غسل نداد مگر حضرت عیسی». بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 14، ص 97

در مورد زندگی و وفات آن حضرت در کتاب های قصص الانبیا مطالب دیگری نیز گفته شده است چون خالی از اشکال نبود از آوردن آنها خود داری کردیم.

پیرامون طول عمر حضرت مریم علیهاالسلام چند قول ذکر شده است، عده ای بر این باورند که 67 سال پس از عروج عیسی علیه السلام به آسمان زندگی کردند که این قول صحت ندارد و علامه مجلسی میگویند: قبل از عروج عیسی علیه السلام حضرت مریم درگذشتند و حضرت عیسی مادرشان را غسل و کفن کردند و بدن مادرشان را به بیت المقدس انتقال دادند و در آنجا به خاک سپردند. حیاه القلوب، علامه مجلسی، ج 2، ص 1070. و بیشتر مورخین بر این نظریه اعتقاد دارند.

ص:227

8 - آیا آیین مسیح (علیه السلام) تا پایان جهان باقی خواهد بود؟

از بعضی آیات قرآن کریم مانند آیه ذیل، استفاده می شود که آئین حضرت عیسی علیه السلام، تاپایان دنیا خواهد ماند، آیا این برداشت صحیح است یا معنای دیگری دارد که لازم است به مطالب ذیل توجه نمائید.

آل عمران: 55 إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

آل عمران: 55 (به یاد آورید) هنگامی را که خدا به عیسی فرمود: «من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک می سازم؛ و کسانی را که از تو پیروی کردند، تا روز رستاخیز، برتر از کسانی که کافر شدند، قرارمی دهم؛ سپس بازگشت شما به سوی من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داوری می کنم.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنّاتِ النَّعِیمِ (65) وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّهٌ مُقْتَصِدَهٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ (مائده 65)

65 - و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند گناهان آنها را می بخشیم و در باغهای پر نعمت بهشت وارد می سازیم.

66 - و اگر آنها تورات و انجیل و آنچه بر آنها از طرف پروردگارشان نازل شده

(قرآن) را برپا دارند از آسمان و زمین روزی خواهند خورد، جمعی از آنها میانه رو هستند ولی اکثرشان اعمال بدی انجام می دهند.

طبق مفهوم آیات فوق، ومشابه آنها، یهود و نصاری تا دامنه قیامت در جهان خواهند بود، و همواره این دو مذهب به زندگی خود ادامه خواهند داد، با اینکه در اخبار و روایات مربوط به ظهور حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف می خوانیم، که آنحضرت همه ادیان را زیر نفوذ خود در می آورد پاسخ این سؤال از دقت در

ص:228

روایات مزبور روشن می شود، زیرا در روایات مربوط به ظهور حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف می خوانیم که هیچ خانه ای در شهر و بیابان نمی ماند مگر اینکه توحید در آن نفوذ می کند، یعنی اسلام به صورت یک آیین رسمی همه جهان را فرا خواهد گرفت و حکومت به صورت یک حکومت اسلامی در می آید، و غیر از قوانین اسلام چیزی بر جهان حکومت نخواهد داشت ولی هیچ مانعی ندارد که اقلیتی از یهود و نصاری، در پناه حکومت حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف با شرایط اهل ذمه وجود داشته باشند.

زیرا می دانیم حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف مردم را از روی اجبار به اسلام نمی کشاند، بلکه با منطق پیش می رود، و توسل او به قدرت و نیروی نظامی برای بسط عدالت، و برانداختن حکومتهای ظلم و قرار دادن جهان در زیر پرچم عدالت اسلام است، نه برای اجبار به پذیرفتن این آیین، و گر نه آزادی و اختیار مفهومی نخواهد داشت.

با تغییراتی از تفسیر نمونه ج: 2 ص: 568 ببعد.

پس اگر از یهود و مسیحیت چیزی تا آخر دنیا باقی بماند همان دین اسلام است منتهی با شریعت واقعی عیسی و موسی علیهما السلام زیر نظر حضرت بقیّّه اللّه الاعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء خواهد بود.

9 - معجزات حضرت عیسی علیه السلام

1 - تکلم در گهواره: در قرآن کریم سوره مریم به تکلم عیسی علیه السلام در گهواره که دال بر عبودیت وی نسبت به خداوند است اشاره شده است.

2 - مسخ: قرآن کریم از لعنت شدن بنی اسرائیل بر لسان داود علیه السلام و عیسی علیه السلام سخن گفته و روایات ما لعنت را به مسخ تفسیر کرده اند. هنگام نزول مائده خداوند فرموده بود که هر کس به آن کفر ورزد او را عذابی سخت

ص:229

خواهد بود و پس از نافرمانی آنان گروهی از بنی اسرائیل به خوک و خرس و... مسخ گردیده اند.

3 - اخبار از امور غیبی: به گفته قرآن کریم عیسی علیه السلام مردم را از آنچه در منزل ذخیره کرده و آن چه در آینده خواهد خورد خبر می داده است.

4 - خلقت پرنده: در دو موضع از قرآن کریم به این معجزه اشاره شده است در ادامه عبارت باذن الله نیز آمده است.

5 - زنده کردن مردگان: این معجزه هم در کتاب مقدس و هم در قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته است.

6 - شفای بیماران: آیات بسیاری از کتاب مقدس به این معجزه اختصاص یافته است و شفای بیماران در قالب شفای شخص ابرص شفای شخص زمین گیر، مفلوج، کور، کرو لال اشاره شده است قرآن کریم به شفای کور مادر زاد و شخص ابرص) پیس (اشاره نموده است تعبیر قرآن نشان می دهد که معجزه شفای بیماران در موارد متعددی از این پیامبر صادر شده است.

7 - راه رفتن بر روی آب: این معجزه در انجیل و در روایتی از اهل بیت (علیه السلام) نقل شده است معجزاتی که کتاب مقدس به عیسی (علیه السلام) نسبت داده و منابع اسلامی ذکری از آن به میان نیاورده اند عبارت از: خشکانیدن درخت انجیر، معجزه پرداخت پول جزیه به باجگیران، صید کثیر ماهی، خارج کردن دیو از دیوانگان و آرام کردن طوفان.

10 - سرنوشت حضرت عیسی علیه السلام.

در باره اینکه حضرت عیسی کجاست؟ در بین ادیان یهود، مسیحت و اسلام تفاوتی دیده می شود. هر سه دین در باره فرجامین روز این نبی خدا سخن رانده اند.

لیک اختلاف روایت هر سه دین از روز آخر ظهور وحضور عیسی در بین مردمش، موجب میشود که اعتقاد آنها در باره مکان فعلی ایشان نیز متفاوت باشد.

قرآن کریم در آیه 157 سوره نساء بر پندار قوم یهود و عقیده بعضی از فِرق

ص:230

مسیحیت درباره مرگ حضرت عیسی خط بطلان می کشد. در این آیه آمده است:

«گفتند: ما مسیح، پیامبر خدا، را کشتیم. آنها او را نکشتند و دار نزدند؛ بلکه امر بر آنها مشتبه شد. آنان که درباره انتقال حضرت مسیح به عالم بالا اختلاف و گفت و گو می کنند در شک و تردیدند. یقیناً عیسی کشته نشده است؛ بلکه خداوند او را نزد خود برد که او قادر و داناست».

همچنین در قرآن می فرماید: «به یاد آر آن گاه را که خداوند فرمود: ای عیسی، من تو را به قرب خود بالا می برم و از معاشرت کافران پاک می گردانم».

این آیات شریفه، مؤید این هستند که حضرت عیسی علیه السلام کشته نشد، بلکه به آسمان رفت. یهودیان مدعی قتل عیسی علیه السلام بودند و مسیحیان نیز گمان می کردند یهود، عیسی علیه السلام را با دار زدن، کشته اند و پس از قتل، خداوند او را از میان قبر به سوی آسمان برده است.

ناگفته نماند بر اساس آنچه از ظاهر آیات قرآن برمی آید، حضرت عیسی علیه السلام در نزد خداوندِ متعال زنده است و نخواهد مرد تا همه اهل کتاب به او ایمان آورند.

1 - یهود معتقدند که عیسی کشته شده است. چون یهود ادعا می کرد که مسیح عیسی بن مریم علیهماالسلام را کشتند. طبق این باور عیسی زنده نیست که جایی داشته باشد. ولی قرآن کریم ادعای یهود مبنی بر اینکه عیسی را کشتند را رد می کند.«وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ، وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ، یَقِیناً، بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ، وَ کانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً، وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً» نساء: 157 و گفتارشان که:

«ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند؛ و قطعاً او را نکشتند!

نساء: 158 بلکه خدا او را به سوی خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است.

نساء: 159 و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او [

ص:231

حضرت مسیح] ایمان می آورد؛ و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود.

2 - مسیحیان معتقدند که یهودیان آن جناب را دار زدند و کشتند، ولی بعد از کشته شدنش، خدای تعالی او را از قبرش بیرون آورد و به آسمان برد.

براین اساس مسیحیان معتقدند که عیسی در نزد پدر (همان خدای مسیحیان) در آسمان معنوی قرار دارد. او در دست راست خداست و تاثیرش بر جهان از طریق روح القدس است. بی شک مراد مسیحیت از مسیح نزد خدا باید وجود روحی او باشد نه جسمی.

حال آنکه آیاتی که ملاحظه کردید داستان کشتن و به دار آویختن را به کلی تکذیب می کند.

3 - مسلمین با استفاده از از ظاهر آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ... معتقدند عیسی ع نزد خدا زنده است و نخواهد مرد تا آنکه همه اهل کتاب به وی ایمان بیاورند. عده ای معتقدند که مراد از (رفع عیسی (علیه السلام) به سوی خدا)، بالا بردن هم روح و هم جسم عیسای زنده به آسمان است. چون از ظاهر قرآن شریف بر می آید که خدای تعالی عیسی (علیه السلام) را در حالی که زنده بود به آسمان مادی و جسمانی بالا برده و مقام قرب خدای سبحان و محل نزول برکات و مسکن ملائکه مکرم هم همین آسمان مادی است. (ترجمه المیزان، ج 3، ص: 342)

در کتاب عیون أخبار الرّضاء، از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده که فرمود:

امر هیچ یک از انبیاء و حجج الهی بر مردم مشتبه نشد مگر امر عیسی علیه السلام و بس، برای اینکه عیسی (علیه السلام) را زنده به آسمان بردند و بین آسمان و زمین قبض روحش کردند و (بدن بی روح) و (روح بی بدنش) را به آسمان بردند و در آنجا دوباره روحش را به بدنش برگرداندند.

عقیده به معراج

تنها مسلمانان نیستند که عقیده به معراج دارند. این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر نیز وجود دارد و درباره حضرت عیسی علیه السلام نیز دیده می شود؛ چنان که درانجیل مرقس باب 6، انجیل لوقا باب 24 و انجیل یوحنا باب 21 می خوانیم که

ص:232

عیسی به آسمان ها صعود نمود (و به معراج همیشگی رفت).

عروج عیسی

درباره عروج حضرت عیسی علیه السلام سخنان بسیار گفته اند: بسیاری از مورخان معتقدند: یهودا اسخر یوطی، یکی از حواریون، فریب دنیا را خورد و محل اختفای حضرت عیسی را به یهودیان نشان داد. اما مسلماً یهودیان نتوانستند حضرت را دستگیر کنند و زمانی که وارد آن مکان شدند، خداوند او را به آسمان بالا برد و شخص دیگری که شبیه او بود به دار آویخته شد و او هر چه فریاد زد که من عیسی نیستم، نپذیرفتند. بعضی گفته اند او همان اسخریوطی بوده و بعضی گفته اند او همان مأموری بود که وارد آن مکان شد و هر چه گشت عیسی را نیافت و وقتی بیرون آمد شبیه او شد و دیگران که بیرون بودند او را دستگیر کرده، به دار آویختند.

اما در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «حضرت عیسی به حواریون گفت:

خدای تعالی به من وحی کرده است که مرا در این ساعت نزد خود خواهد برد. کدام یک از شما حاضرید جان خود را فدا کنید و در بهشت با من باشید؟ جوانی از بین آنان برخاست و اعلام آمادگی کرد. پس خدا او را شبیه عیسی کرد و یهود او را دستگیر کرد و به دار آویخت». خلاصه ای از روایات.

11 - داستان حضرت عیسی (علیه السلام)

عیسی علیه السّلام پس از تولد مدتی گمنام بود و به دیده ها دیده نشد داستان او در تاریخ چگونه است و از کجا آغاز دعوت کرد؟

برای پاسخ به این سؤال می توان از دو منبع استفاده کرد:

نخست منابع مسیحی که عمدتاً اناجیل هستند و چون اناجیل، از نظر زمان نگارش، بعد از حیات زمینی مسیح علیه السّلام به رشته ی تحریر درآمده اند، و نیز بخاطر وجود تناقضات فراوان در آنها، بطوری که برخی از آزاد اندیشان مسیحی در مورد موجودیت خارجی حضرت مسیح علیه السّلام به ورطه ی تردید افتاده اند، فلذا نمی توانند منبع متقن علمی برای بیان تاریخ زندگی آن حضرت بشمار آیند.

ولی با این همه آنچه درباره ی آن حضرت ذکر شده است چنین است:

ص:233

حضرت مسیح علیه السّلام در دوره ی حکومت هیرودس بزرگ، در بیت لحم متولد شده است. بعد از جریان تولد و ماجراهای هم زمان با آن، دوران رشد و نموش را در شهر کوچک ناصره گذرانده است. اما در مورد اینکه آیا حضرت مسیح علیه السّلام تحت نوعی تربیت دینی پرورش یافته است یا خیر؟ و نیز اینکه آیا حضرت عیسی علیه السّلام جزو گروه دینی خاصی در یهودیت بوده یا خیر؟ مطلبی در اناجیل چهارگانه وجود ندارد.

زمان بعثت آن حضرت را چند سال قبل از عروجش (وفاتش) تقریباً بین سالهای 27 و 29 میلادی تخمین زده اند و گفته اند در این سالها جذب موعظه های یحیی تعمید دهنده شده یحیی هم حضرت را در رودخانه ی اردن تعمید داد و بدین وسیله رسالت او آغاز شد. و در مورد محدوده ی تبلیغی او، چنین نوشته اند که حضرت عیسی علیه السّلام زمانی را در سلک و مشی خاص، اطراف جلیل و فلسطین شمالی سپری کرد و در آنجا به سبب تعالیم و شفابخشی هایش معروف شده بود.

منبع دومی که می توان از آن استفاده کرد، قرآن و روایات اهل بیت علیهم السّلام است که به دلیل خدشه ناپذیر بودن قرآن و روایات متواتر و صحیح منابع خوبی برای مطالعه ی زندگی حضرت مسیح علیه السّلام بشمار می آیند. حال به ذکر برخی از آنها می پردازیم. در روایتی از امام رضا علیه السّلام تاریخ ولادت حضرت عیسی علیه السّلام شب بیست و پنجم ماه ذی القعده الحرام بیان شده است. و در روایتی دیگر از امام سجاد علیه السّلام در مورد محل تولد آن حضرت چنین آمده است: (حضرت مریم (س) هنگامی که زمان ولادت حضرت عیسی علیه السّلام فرا رسید برای وضع حمل از دمشق خارج شد تا به کربلا رسید و در موضع قبر امام حسین علیه السّلام وضع حمل کرد). در حدیث دیگری از امام باقر علیه السّلام بیت المقدس بعنوان مکان آغاز بعثت حضرت مسیح معرفی شده است. امام صادق علیه السّلام نیز در جواب سؤال شخصی چنین فرموده است:

حضرت عیسی علیه السّلام هنگامی که در قنداق بود از طرف خداوند به مقام نبوت رسید و در نتیجه حجت خداوند بود اما هنوز به مقام رسالت مبعوث نشده بود، آیا نشنیده ای این آیه ی قرآن کریم را (إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا...)

ص:234

از آن هنگام که در آغوش مادر سخن گفت همچنان آیتی برای مردم و رحمتی از جانب خداوند متعال بر حضرت مریم (س) بود تا دو سالگی که در این مدت حجت خداوند بر مردم حضرت زکریا علیه السّلام بود (هنگامی که حضرت عیسی علیه السّلام به دو سالگی رسید (حضرت زکریا علیه السّلام از دنیا رحلت فرمودند و بعد از او فرزندش حضرت یحیی در سن طفولیت به مقام رسالت مبعوث شد، آیا شنیده ای این آیه ی قرآن کریم را که (یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا) و همچنان حضرت یحیی علیه السّلام حجت خداوند بود بر مردم تا زمانی که حضرت عیسی علیه السّلام به سن هفت سالگی رسید، هنگامی که حضرت عیسی علیه السّلام هفت ساله شد به دستور خداوند حجت خداوند بر حضرت یحیی علیه السّلام و مردم شد. حضرت مسیح بعد از آنکه به مقام رسالت مبعوث شد پیوسته در بیت المقدس زندگی می کرد تا سن دوازده سالگی، در این زمان بود که هردوس ملک از دنیا رفت و حضرت مسیح به همراه مادرش به شام برگشت و در منطقه ی جبل الخلیل در روستایی به نام ناصره سکنی گزید و همچنان در آنجا تا سن سی سالگیش که از طرف خداوند مأمور شد برای تبلیغ به طرف بیت المقدس برگردد. در آنجا مانده بودند با توجه به مطالب فوق روشن می شود که، این سخن که آن حضرت مدتی به چشم دیده نشده و... مبانی تاریخی ندارد، نه در منابع اسلامی و نه در منابع مسیحی، همچنین باید گفت بر اساس هر دو منبع حضرت عیسی علیه السّلام مدتی در ناصره و بیت المقدس بوده است هر چند در سایر مطالب بین دو منبع مسیحی و اسلامی توافق وجود ندارد.

منابع برای مطالعه ی بیشتر:

1. ترجمه ی المیزان، ج 3، ذیل آیات 42 تا 60، سوره ی آل عمران.

2. تحقیقی در دین مسیح، جلال الدین آشتیانی.

3. تاریخ جامع ادیان، جان. بی. ناس.

منبع: http:\ WWW .Kelisavamasjed .parsiblog .com

12 - چرا در قرآن عیسی کلمه نامیده شد؟

ص:235

در هیچ موردی از آیات قرآنی به طور خاص، به کسی یا چیزی جز حضرت عیسی علیه السلام کلمه گفته نشده، گواینکه به طور عام، به همه مخلوقات الهی کلمات گفته شده است.

قرآن مجید، تنها درباره اوست که می فرماید:

إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ (النساء/ 171)

جز این نیست که مسیح، عیسی بن مریم، فرستاده خدا و کلمه اوست که به مریم القاء کرده است.

در ضمن بشارتهایی که به حضرت مریم داده شد، فرشتگان گفتند:

یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ (آل عمران / 45)

» ای مریم، خداوند تو را به کلمه ای ازخویش که نامش مسیح، عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجاهت دارد و از مقربان است، بشارت می دهد. «

چرا تنها وی کلمه خدا نامیده شده است؟

نکته ای که در آیه فوق باید مورد عنایت قرار گیرد، این است که عیسی (علیه السلام) کلمه ای است که نامش مسیح، عیسی بن مریم است. پس مسیح یا عیسی - نام کلمه خاص الهی - آن انسانی است که از مریم، بدون پدر متولد می شود. پس مسیح یا عیسی از مقوله لفظ است. ولی کلمه در آیه فوق، از مقوله لفظ نیست، بلکه از مقوله اعیان خارجی و جوهر است.

البته مانعی نیست که برای کلمه ای که ازمقوله لفظ است نیز نامگذاری کنند مثلاً نام یک دسته از کلمات رااسم و نام دسته ای دیگر را حرف بگذارند. اما روشن است که در آیه فوق، نام کلمه ای است که از مقوله اعیان خارجی و جواهر است.

بررسی اقوال

درباره اینکه چرا عیسی کلمه خدا است، اقوال و نظراتی است. راغب اصفهانی اقوالی ذکر می کند که به شرح زیر است:

1. عیسی را از این جهت کلمه نامیده اند که با کلمه الهی (کُن) که در آیه شریفه: َ إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ) آل عمران / 59) آمده، آفریده شد.

ص:236

2. همان طوری که مردم با کلام نورانی خداوند هدایت می شوند و راه را از بیراهه تشخیص می دهند، با وجود مقدس عیسی نیز هدایت می شوند. بنابراین، عیسی با کلام خدا در هدایت و روشنگری راه تکامل بشر مشترک است.

3. عیسی هنوز در گهواره بود که خداوند او را به نور وحی، شرافت بخشید چنانکه خودش فرموده:

إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا (مریم/ 30)

منم بنده خداوند که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است.

این ویژگی عیسی که دراوایل تولد، شایستگی دریافت وحی الهی را پیدا می کند، موجب شده که او را کلمه بنامند.

4. علت اینکه حضرت عیسی علیه السلام کلمه نامیده شده، این است که او به مقام پیامبری رسید. همچنانکه پیامبر گرامی اسلام نیز به خاطر همین مقام ذکر نامیده شده است.

در آیه زیر می فرماید:

قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ (الطلاق/ 10 و 11)

خداوند به سوی شما، ذکر) یعنی رسولی (را فرستاد که آیات روشنگر خدا را برشما تلاوت می کند.

در این آیه کریمه، منظور از ذکر، رسول است و منظور از رسول، به قرینه (یتلوا علیکم آیات الله)، پیامبر گرامی اسلام است.

ذکر و کلمه هر دو از یک مقوله اند. خداوند، ذکر وکلمه را در مورد الفاظ به کار نبرده، بلکه یکی را در مورد پیامبر اسلام و دیگری را درباره حضرت مسیح به کار برده است. معلوم می شود که رسالت آسمانی است که موجب شده که یکی از آنها ذکر و دیگری کلمه نامیده شود.

مرحوم علامه طباطبائی، نیز در مورد کلمه بودن عیسی علیه السلام اقوالی نقل کرده و خود به نقد آنها پرداخته. این اقوال به شرح زیر است:

1. اینکه به عیسی کلمه گفته شده، به خاطر این است که انبیاء پیشین یا پیامبران اسرائیلی، او را به عنوان رهبر نجات بنی اسرائیل برای قوم مطرح کردند و چندان در سخنان خود درباره او سخن گفتند و به بعثت و قیامش مژده دادند که مردم گرفتار

ص:237

ظلم و اسیر بردگی و بدبختی همواره چشم به راه او بودند. بنابراین، وقتی که عیسی ظهور می کند، خداوند می گوید: این است کلمه ای که من توسط پیامبرانم به شما ابلاغ کرده ام.

نظیر مطلب فوق درباره حضرت موسی علیه السلام هم در قرآن آمده. چنانکه می فرماید: وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا (الاعراف/ 137)

2. عیسی کلمه است، به خاطر اینکه مقاصد تورات را تبیین می کند و تحریفهای یهودیان را برملا می سازد و اختلافات دینی مردم را رفع می کند. چنانکه قرآن از زبان عیسی می فرماید: وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ (الزخرف/ 63)

» برای اینکه برخی از چیزهایی را که در آنها اختلاف می کنید، برای شما بیان کنم».

3. اگر چه همه مخلوقات به کلمه ایجادی (کن) آفریده شده اند و از این لحاظ، اختلافی میان آنها نیست، اما در میان مخلوقات عالم طبیعت و مخصوصاً در میان انسانها، عیسی خصوصیتی دارد که هیچیک ندارند. حتی انبیاء و ائمه نیز آن خصوصیت را ندارند. آفرینش سایر موجودات عالم طبیعت) اعم ازانسان و غیر انسان (ازمجاری عمومی بروز می کند.

روییدن گیاه و پدید آمدن حیوان و آفرینش انسان، هر کدام از مجرایی صورت می گیرد که مخصوصاً برای دانشمندان طبیعی و زیست شناسی شناخته شده و زمینه مطالعاتی گسترده و تحقیقاتی عمیق است. در این میان، خدواند متعال، قدرت نمایی کرد و فصلی جدید و استثنایی در نظام خلقت گشود و انسانی آفرید که از آمیزش زن و مرد پدید نیامد، بلکه اکثر اسباب عادی و تدریجی از صحنه آفرینش عیسی حذف شدند. از این جهت است که عیسی خود کلمه نامیده شده.

13 - سخنان برگزیده و کلماتی از حضرت عیسی علیه السلام

1 - حضرت عیسی علیه السلام: خادِمی یَدایَ و دابَّتی رِجلای و فِراشِی الأرضُ و وِسادِی الحَجَرُ و دِفئی فِی الشِّتاءِ مَشارِقُ الأرضِ.... أبیتُ و لَیسَ لی شَیءٌ و أصبِحُ و لَیس لی شَیءٌ و لَیسَ عَلی وَجهِ الأرضِ أحَدٌ أغنی مِنّی

ص:238

خدمت کار من دو دست من است و مرکبم دو پای من و بسترم زمین و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مکان های آفتابگیر.... شب و روز خود را با ناداری سپری می کنم و با این حال روی زمین، هیچ کس توانگرتر و بی نیازتر از من نیست.

بحار الأنوار، ج 14، ص 239.

امام علی علیه السلام درباره حضرت عیسی علیه السلام فرمودند:... وَلامالٌ یَلفِتُهُ و لا طَمَعٌ یُذِلُّهُ، دابَّتُهُ رِجلاهُ و خادِمُهُ یَداهُ

نه مال و ثروتی داشت که او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی که به خواری اش اندازد، مرکب او دو پایش بود و خدمت کارش دو دستش. نهج البلاغه، خطبه 160.

2 - حضرت عیسی علیه السلام: الدُّنیا قَنطَرَهٌ فاَعبُروها و لا تَعمُرُوها

دنیا پل است؛ از آن بگذرید و آبادش مسازید. الأمالی، مفید، ص 43.

3 - حضرت عیسی علیه السلام: بِحَقٍّ أقولُ لَکُم: إنَّ الأجرَ مَحرُوصٌ عَلَیهِ و لایُدرِکُهُ إلاّ مَن عَمِلَ لَهُ. راست می گویمتان: همه خواهان مزدند، و تنها کسی به آن می رسد که برای آن کار کند. میزان الحکمه، ح 22083.

4 - حضرت عیسی علیه السلام: طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ، اولئکَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ. خوشا آنان که پاسی از شب را به عبادت می گذرانند؛ آنان کسانی اند که نوری ماندگار به ارث می برند. تحف العقول، ص 510.

5 - حضرت عیسی علیه السلام: إنَّ الشَّجَرَهَ لاتَکمُلُ إلّابِثَمَرَهٍ طَیِّبَهٍ کَذلِکَ لایَکمُلُ الدِّینُ إلّا بِالتَّحَرُّجِ عَنِ المَحارِمِ. درخت کامل نمی شود مگر با میوه ای گوارا. همچنین دین داری کامل نمی شود مگر با دوری از حرام ها. تحف العقول، ص 511.

6 - حضرت عیسی علیه السلام: إیّاکُم وَالنَّظرَهَ فَإنَّها تَزرَعُ فِی القُلُوبِ الشَّهوَهَ و کَفی بِها لِصاحِبِها فِتنهً. زنهار از نگاه (بد) که بذر خواهش را در دل می افشاند، و نگاه کننده را همین فتنه بس است. تحف العقول، ص 502.

7 - حضرت عیسی علیه السلام: طُوبی لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ، اولئکَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القِیامَهِ. خوشا به حال اصلاح کنندگان میان مردم؛ اینان در روز قیامت مقرّبان اند. تحف العقول، ص 501

ص:239

14 - ارتباط پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مسیحیان

1. گفت وگوی آنحضرت با مسیحیان

درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، ذکر این نکته لازم است که گفت وگو، بحث، مناظره، نامه و پیمان هایی که آن حضرت با مسیحیان داشتند، مورد قبول تمام تاریخ نویسان می باشد. اهتمام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به رابطه دوستانه و مسالمت آمیز با دیگران، بخصوص مسیحیان روم و نجران، و اعتقاد ایشان به زندگی صلح آمیز امت اسلامی با دیگر ادیان، به ویژه مسیحیان، و تأکیدی که بر مدارا با ساکنان مناطق مورد جنگ و حتی بر عدم قطع درختان و نکشتن بی گناهان، اسیران، مجروحان، زنان و کودکان در زمان جنگ داشتند و امان نامه معروف ایشان به مسیحیان درباره آزادی های دینی و مدنی خود، بهترین گواه بر صلح طلب بودن پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است و خود دلیلی است که آن حضرت همواره از جنگ، خون ریزی و منازعه های بی مورد گریزان بودند و منطق گفت وگو را بر هر امر دیگر مقدم می داشتند.

شاید بهترین دلیل بر این امر، پیمانی باشد که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در سوم محرم سال دوم هجری درباره رابطه مسلمانان با مسیحیان در مسجدالنبی، انشاء نمودند و امام علی علیه السلام آن را نوشتند و پیامبر صلی الله علیه وآله آن را مهر کردند.

بخش هایی از پیمان چنین است:

به نام خداوند بخشنده مهربان. این عهدی است که محمّدبن عبداللّه، فرستاده خدا، برای تمام مسیحیان نوشته است. این نامه ای است که آن را محمّدبن عبداللّه برای همه مردم نوشته تا آنان را بشارت دهد و انذار کند... تا برای مردم بر خدا بعد از نبی حجتی نباشد، و خداوند عزیز و حکیم است. این نامه را نوشت برای اهل ملت او، و برای هر کسی که در مشرق یا مغرب زمین، مسیحی است، دور باشد یا نزدیک، عرب فصیح باشد یا عجم، شناخته شده

ص:240

باشد یا ناشناخته. این نامه عهدی است برای آنان، و هرکس عهدِ در آن را بشکند و با آن مخالفت کند و از آنچه امر شد تعدی کند، همانا عهدِ خدا را شکسته و میثاق خدا را نقض کرده و دین خدا را مسخره کرده و او مستوجب لعنت است، چه از حاکمان باشد یا از مسلمانانِ مؤمن... برای مسیحیان است، آنچه برای من، نزدیکان من، ملت من و طرف داران من است. مثل این است که آنان رعیت و اهل ذمّه من هستند. ما هرگونه اذیت کردن آنان را منع می کنیم.... هیچ اسقفی لازم نیست اسقفیت خود را تغییر دهد.

هیچ راهبی لازم نیست که از رهبانیت خود دست کشد. هرکس در صومعه هست، بماند. هرکس در گردش است، بگردد. هیچ بنایی از کلیساها و محل تجارت آنان نباید خراب شود، و هیچ چیز از مال کلیساها نباید در بنای مسجد و منازل مسلمانان وارد شود. هرکس این کار را بکند، عهد خدا را شکسته و با رسول او مخالفت ورزیده است.

بر راهبان و اسقفان، نه جزیه است نه غرامت، و من ذمّه آنان را در هرجا که باشند، حفظ می کنم؛ در خشکی یا بیابان، در شرق یا غرب، در جنوب یا شمال، آنان در ذمّه و میثاق من هستند و از هر بدی در امان اند. و همچنین هرکس که در کوه ها یا مواضع مبارک، عبادت می کند، این گونه است و از محصول زراعتشان خراج و زکات نگیرید...

با آنان مگر به چیز خوب مجادله نکنید... هرکس با عهد خدا مخالفت ورزد و برخلاف آن عمل کند، میثاق خدا را مخالفت کرده و با رسول خدا مخالفت ورزیده است... کسی تا دنیا زنده است نباید به این عهد مخالفت ورزد تا دنیا به آخر برسد.

افرادی مثل ابوبکربن ابی قحافه، عمربن الخطاب، عثمان بن عفان، ابوالدرداء، ابوهریره، عبداللّه بن مسعود، عباس بن عبدالمطلب، زبیر بن عوام، طلحه بن عبداللّه، سعدبن معاذ، سعدبن عباده، ثابت بن نفیس و زیدبن ثابت شاهد بودند که پیامبر صلی الله علیه وآله مفاد این پیمان نامه را بیان فرمودند و علی بن ابیطالب علیه السلام هم آن را نوشتند.

نقل است که اصل نسخه پیمان نامه که سلطان سلیم آن را به دست آورد، در دیر طور مصر موجود است. در چندین جا نیز اصل بحث به چاپ رسیده است؛ از جمله در سال 1630 م در پاریس به زبان عربی با ترجمه لاتین، در سال 1655 م در لندن به عربی و لاتین و در 28 شوال 1298 ق (22 سپتامبر 1881) در مصر.(محمّد

ص:241

حمیداللّه، نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمّد، ترجمه سیدمحمّد حسینی، ص 636632 با توضیح اختلاف نسخ (/ علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 3، ص 762757 / محمّد السماک، مقدمه الی الحوار الاسلامی المسیحی، ص 13 و 14.

این پیمان که در سال دوم هجرت و پس از تثبیت خلافت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ابلاغ شده است، بهترین گواه بر روحیه صلح طلبی و سیره مبتنی بر گفت وگوی آنحضرت است که شاید بتوان آن را شاهکار دفاع از حقوق اقلیت های دینی که امروزه شعار کشورهای به ظاهر دموکراتیک جهان است دانست.

15 - نخستین مهاجران اسلام به حبشه

آنچه از روایات اسلامی و تواریخ و گفتار مفسران در این زمینه استفاده می شود چنین است: در سالهای نخستین بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و دعوت عمومی او، مسلمانان در اقلیت شدیدی قرار داشتند، قریش به قبائل عرب توصیه کرده بود که هر کدام، افراد وابسته خود را که به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ایمان آورده است تحت فشار شدید قرار دهند و به این ترتیب هر یک از مسلمانان از طرف قوم و قبیله خود سخت تحت فشار قرار داشت.

آن روز تعداد مسلمانان برای دست زدن به یک جهاد آزادیبخش کافی نبود، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله برای حفظ این دسته کوچک، و تهیه پایگاهی برای مسلمانان در بیرون حجاز، به آنها دستور مهاجرت داد، و حبشه را برای این مقصد انتخاب فرمود و گفت: در آنجا زمامدار صالحی است که از ستم و ستمگری جلوگیری می کند، شما آنجا بروید تا خداوند فرصت مناسبی در اختیار ما بگذارد.

منظور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نجاشی بود (نجاشی اسم عامی بود همانند کسری که به تمام سلاطین حبشه گفته می شد، اما اسم نجاشی معاصر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله اصحمه که در زبان حبشی به معنی عطیه و بخشش است بود).

یازده مرد و چهار زن از مسلمانان عازم حبشه شدند و از طریق دریا با کرایه کردن کشتی کوچکی راه حبشه را پیش گرفتند، و این در ماه رجب سال پنجم بعثت بود، و این مهاجرت، مهاجرت اول نام گرفت.

ص:242

چیزی نگذشت که جعفر بن ابو طالب و جمعی دیگر از مسلمانان به حبشه رفتند و هسته اصلی یک جمعیت متشکل اسلامی را که از 82 نفر مرد و عده قابل ملاحظه ای زن و کودک تشکیل می شد به وجود آوردند.

طرح این مهاجرت برای بت پرستان سخت دردناک بود، زیرا بخوبی می دیدند چیزی نخواهد گذشت که با یک جمعیت متشکل نیرومند از مسلمانان که تدریجا اسلام را پذیرفته و به سرزمین امن و امان حبشه رفته اند روبرو خواهند شد، برای بهم زدن این موقعیت دست به کار شدند، و دو نفر از جوانان باهوش و فعال و حیله گر و پشت هم انداز یعنی عمرو بن عاص و عماره بن ولید را برای بهم زدن موقعیت مسلمانان حبشه انتخاب کردند و با هدایای فراوانی به حبشه فرستادند،

این دو نفر در کشتی شراب نوشیدند و بجان هم افتادند ولی بهر حال برای پیاده کردن نقشه خود وارد سرزمین حبشه شدند، و با مقدماتی به حضور نجاشی بار یافتند، و قبلا با دادن هدایای گرانبهائی به اطرافیان نجاشی موافقت آنها را جلب کرده و قول تایید و طرفداری از آنان گرفته بودند.

عمرو عاص سخنان خود را از اینجا شروع کرد، و با نجاشی چنین گفت: ما فرستادگان بزرگان مکه ایم تعدادی از جوانان سبک مغز در میان ما پرچم مخالفت برافراشته اند و از آئین نیاکان خود برگشته و به بدگوئی از خدایان ما پرداخته و آشوب و فتنه بپا کرده و در میان مردم تخم نفاق پاشیده اند، و از موقعیت سرزمین شما سوء استفاده کرده و به اینجا پناه آوردند، ما از آن می ترسیم که در اینجا نیز دست به اخلال گری زنند، بهتر این است که آنها را به ما بسپارید و به محل خود باز گردانیم... این را گفتند و هدایائی را که با خود آورده بودند تقدیم داشتند.

نجاشی گفت: تا من با نمایندگان این پناهندگان به کشورم تماس نگیرم نمی توانم در این زمینه سخن بگویم، و از آنجا که این بحث یک بحث مذهبی است باید از نمایندگان مذهبی نیز در جلسه ای در حضور شما دعوت شود.

روز دیگری در یک جلسه مهم که اطرافیان نجاشی و جمعی از دانشمندان مسیحی و جعفر بن ابی طالب به عنوان نمایندگی مسلمانان، و نمایندگان قریش، حضور داشتند، نجاشی پس از استماع سخنان نمایندگان قریش رو به جعفر کرد و از او خواست که نظر خود را در این زمینه بیان کند.

ص:243

جعفر پس از ادای احترام چنین گفت: نخست از اینها بپرسید آیا ما جزء بردگان فراری این جمعیتیم؟! عمرو گفت: نه شما آزادید.

جعفر - و نیز سؤال کنید آیا آنها دینی بر ذمه ما دارند که آن را از ما

می طلبند؟! عمرو - نه ما هیچگونه مطالبه ای از شما نداریم.

جعفر - آیا خونی از شما ریخته ایم؟ که آنرا از ما می طلبید؟! عمرو - نه چنین چیزی در کار نیست.

جعفر - پس از ما چه می خواهید که اینهمه ما را شکنجه و آزار دادید و ما از سرزمین شما که مرکز ظلم و بیدادگری بود بیرون آمدیم؟! سپس جعفر رو به نجاشی کرد و گفت: ما جمعی نادان بودیم، بت پرستی می کردیم، گوشت مردار می خوردیم، انواع کارهای زشت و ننگین انجام می دادیم، قطع رحم می کردیم و نسبت به همسایگان خویش بدرفتاری داشتیم، و نیرومندان ما ضعیفان را می خوردند! ولی خداوند پیامبری در میان ما مبعوث کرد که به ما دستور داده است هر گونه شبیه و شریک را از خدا دور سازیم و فحشاء و منکرات و ظلم و ستم و قمار را ترک گوئیم، به ما دستور داده نماز بخوانیم، زکات بدهیم، عدالت و احسان پیشه کنیم و بستگان خود را کمک نمائیم.

نجاشی گفت: عیسای مسیح نیز برای همین مبعوث شده بود! سپس از جعفر پرسید آیا چیزی از آیاتی که بر پیامبر شما نازل شده است حفظ داری؟ جعفر گفت:

آری و سپس شروع به خواندن سوره مریم کرد.

حسن انتخاب جعفر، در مورد آیات تکان دهنده این سوره که مسیح و مادرش را از هر گونه تهمتهای ناروا پاک می سازد، اثر عجیبی گذاشت تا آنجا که قطره های اشک شوق، از دیدگان دانشمندان مسیحی سرازیر گشت، و نجاشی صدا زد به خدا سوگند نشانه های حقیقت در این آیات نمایان است! هنگامی که عمرو خواست در اینجا سخنی بگوید و تقاضای سپردن مسلمانان را بدست وی کند، نجاشی دست بلند کرد، و محکم بر صورت عمرو کوبید و گفت: خاموش باش بخدا سوگند اگر بیش از این سخنی در مذمت این جمعیت بگوئی ترا مجازات خواهم کرد! این جمله را گفت و رو به مامورین کرد و صدا زد هدایای آنها را به آنان برگردانید و آنها را از حبشه بیرون نمائید، و به جعفر و یارانش گفت آسوده خاطر در

ص:244

کشور من زندگی کنید! این پیش آمد علاوه بر اثر تبلیغی عمیقی که در زمینه شناساندن اسلام به جمعی از مردم حبشه داشت، سبب شد که مسلمانان مکه جدا روی این پایگاه مطمئن حساب کنند، و مسلمانان تازه وارد را برای آن روز که قدرت کافی بیابند به آنجا روانه سازند.

سالها گذشت، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هجرت کرد و کار اسلام بالا گرفت، و عهدنامه حدیبیه امضا شد و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله متوجه فتح خیبر گشت، در آن روز که مسلمانان از فرط شادی به خاطر در هم شکستن بزرگترین کانون خطر یهود در پوست نمی گنجیدند، از دور شاهد حرکت دسته جمعی عده ای بسوی سپاه اسلام بودند، چیزی نگذشت که معلوم شد این جمعیت همان مهاجران حبشه اند که به آغوش وطن باز می گردند در حالی که قدرتهای اهریمنی دشمنان در هم شکسته شده و نهال اسلام به قدر کافی ریشه دوانیده است.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با مشاهده جعفر و مهاجران حبشه، این جمله تاریخی را فرمود:«لا ادری انا بفتح خیبر أسرّ ام بقدوم جعفر»؟!: نمیدانم از پیروزی خیبر خوشحالتر باشم یا از بازگشت جعفر؟ می گویند علاوه بر مسلمانان، هشت نفر از شامیان که در میان آنها یک راهب مسیحی بود و تمایل شدید به اسلام پیدا کرده بودند، خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رسیدند و پس از شنیدن آیات سوره یس بگریه افتادند و مسلمان شدند و گفتند چقدر این آیات به تعلیمات راستین مسیح شباهت دارد.

و طبق روایتی که در تفسیر المنار از سعید بن جبیر نقل شده نجاشی سی نفراز بهترین یاران خود را به عنوان اظهار علاقه به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و آئین اسلام به مدینه فرستاد، و همانها بودند که با شنیدن آیات سوره (یس) گریستند و اسلام را پذیرفتند، آیات فوق نازل شد و از این مؤمنان تجلیل کرد.

(این شان نزول منافات با آن ندارد که سوره مائده در اواخر عمر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل شده باشد، زیرا این سخن مربوط به اکثریت آیات سوره است، هیچ مانعی ندارد که بعضی از آیات در حوادث قبل نازل شده باشد و بدستور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به مناسبتهائی در این سوره قرار گیرد).

ص:245

16 - رفتار مسالمت آمیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مسیحیان

قرآن کریم، در آیه مبارکه 86 سوره مائده، موضع مسیحیان را نرم و ملایم توصیف می کند، در حالی که موضع مشرکان و یهود نسبت به مسلمانان خشن بود.

آن جا که می فرماید: «یهود و مشرکان را دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان، و مسیحیان را مهربان ترین آن ها می یابی. این به خاطر آن است که درمیان مسیحیان، کشیشان و راهب هایی هستند که در برابر حق، کبر نمی ورزند. وقتی آن چه را که بر پیامبر نازل گردیده بشنوند، می بینی که اشک (شوق (می ریزند، به خاطر حقی که شناخته اند. می گویند: خدایا! ما را با شاهدان و گواهان بنویسید.

مسیحیان جزیره العرب و مناطق دیگر؛ مانند شام، شیفته اسلام شدند و آن را از دل پذیرفتند و آنان که هم چنان مسیحی باقی ماندند، هیچ گاه از سوی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مسلمانان به تغییر عقیده و پذیرش آیین اسلام مجبور نشدند. همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان و مسیحیان به گونه ای بسیار روشن و آشکار بود.

لحن خطاب قرآن و نامه های پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با مخاطبان مسیحی همراه با عطوفت و ملایمت بود. تعالیم حضرت مسیح علیه السّلام در دعوت یاران خود به محبت و بردباری تأثیر فراوانی در برخورد مسیحیان بر جای گذاشته است.

مسیحیان حبشه عده ای از مسلمانان را پناه دادند و از آنان در مقابل آزار و اذیت کفار قریش، حمایت کردند. وقتی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله گروه مهاجرین نخستین را به حبشه گسیل می داشتند، از نجاشی به نیکی یاد کردند و فرمودند: و لو خرجتم إلی أرض الحبشه فإن بها ملکا لا یظلم عنده أحد و هی أرض صدق حتی یجعل الله لکم فرجا مما أنتم فیه.

» اگر به سرزمین حبشه سفر کنید، در آن جا زمام داری وجود دارد که نزد او کسی ستم نمی کند و آن جا خاک درستی و پاکی است و شما می توانید در آن جا به سر برید تا خدا برای شما فرجی پیش آورد.» در نامه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به سران مسیحی؛ از جمله نجاشی، از حضرت مسیح علیه السّلام و مادرش حضرت مریم (س ( به نیکی یاد شده است.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در آخر نامه اش به نجّاشی به عنوان خیرخواهی نسبت به

ص:246

او تأکید می کنند که:(... و إنی أدعوک إلی الله عز و جل و قد بلغت و نصحت فاقبلوا نصحی؛ و السلام علی من اتبع الهدی).

«همانا من تو را به سوی خدای بزرگ می خوانم و من ابلاغ رسالت نموده و تو را نصیحت کردم، پس اندرز مرا بپذیر؛ درود بر پیروان هدایت باد!».

قبایل و دسته های مختلف مسیحیان در زمان حیات پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و بعد از آن، پیوسته از حمایت فرستاده خدا و مسلمانان برخوردار بودند و مسلمانان براساس پیمان صلحی که با مسیحیان بسته بودند، از منافع و حقوق آنان حمایت می کردند.

تنها در زمان خلیفه دوم، عمر، در سرزمین های اسلامی بجز زنان، اطفال و پیرمردان مسیحی، تعداد پانصد هزار نفر مسیحی زندگی می کردند و در مصر، پانزده میلیون مسیحی در کمال آرامش و امنیت تحت حکومت مسلمانان بودند.

16 - برنامه هاو برخوردها و رفتار پیامبر با مسیحیان

1. رعایت اخلاق و ادب اسلامی در برخورد با مسیحیان:

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در بسیاری از نامه هایشان به سران کشورها و اسقف های مسیحی، بعد از نام خداوند، از الفاظی همچون» سلام بر شما «استفاده می کردند. استفاده از واژه» سلام «در نامه ها، نشان احترام و طلب خیر برای دیگران است.

2. تأکید بر اصول مشترک میان دو دین:

اصولی مانند اعتقاد به خدای واحد، عادل، عالم، بخشنده و تأکید ویژه بر آیه «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ ) مائده: 82)، در نامه های ایشان مشهود است.

3. پرهیز از ورود به مسائل مجادله آمیز و ستیزگرایانه در مواجهه با مسیحیان:

در دیداری که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با مسیحیان در مدینه پیش از

ص:247

ماجرای مباهله داشتند، همزمان عده ای یهودی نیز وارد شدند و بین آنان درباره حقانیت حضرت عیسی علیه السلام و انجیل از یک سو و حقانیت حضرت موسی علیه السلام از سوی دیگر و همچنین درباره حضرت ابراهیم علیه السلام بحث و جدل شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وارد این بحث ها و جدل های بی ثمر نشدند؛ زیرا می دانستند طرفین به دنبال حقیقت نیستند، بلکه درصدد اثبات مواضع خود هستند. قرآن نیز در این باره در آیه 113 سوره» بقره «، و آیات 65 تا 67 سوره» آل عمران «، این بحث را بیان می کند.

4. استفاده از امور ترغیب آمیز و تشویقی به جای باج خواهی و تحکم:

در این زمینه، می توان به دیدار ایشان با عدی پسر حاتم طایی و جارودبن عمرو از قبیله بنی عبدالقیس که شرحش گذشت اشاره نمود.

5. ایمان به انبیای سابق و بزرگداشت آنان:

احترام به انبیایی که هم مورد احترام ایشان و هم مورد احترام سایر ادیان بودند، در کلام و نامه های ایشان مشهود است.

6. استفاده از منابع دینی مسیحیان و منابع مورد قبول آنان:

ایشان در مناظرات و گفت وگوهای طرفینی، از منابعی در بحث استفاده می کردند که طرف مقابل نیز بپذیرد؛ مانند قرائت انجیل در بحث با مسیحیان و یا استفاده از عقل و منطق در استدلالات خود، در دیدار با سران ادیان پنج گانه.

7. استفاده از براهین فلسفی:

ایشان از جدل و تحکم برای اثبات حقیقت استفاده نکردند و هرگز به فکر استفاده از قوای قهریه نیز نبودند و چون اعتقاد و ایمان به خدا را امری قلبی می دانستند که شخص باید با رضایت شخصی آن را بپذیرد، برای اثبات مطالب حق خود از براهین استفاده می کردند که شرح بسیاری از مناظرات ایشان در کتاب هایی ماننداحتجاج طبرسی موجود است و ما نیز برخی را مطرح کردیم.

ص:248

8. گفت وگو، مناظره و مواجهه با افراد ذی نفوذ در مسیحیت:

ایشان با افراد مهم و ذی نفوذ مسیحی بحث کردند؛ مانند حاکمان سیاسی و رهبران دینی و نه افراد عادی محض که امکان فریب خوردن در آنان وجود دارد) تا شبهه فریب کاری در میان نباشد. (

9. احترام به حضرت عیسی علیه السلام و مادر گرامی شان حضرت مریم علیهاالسلام: این مهم، در گفتار، رفتار و نامه های ایشان به

وضوح دیده می شود و آن را از اصول اعتقادی اسلام می دانستند.

10. عدم اجبار افراد برای پذیرش حقانیت اسلام: مانند برخورد ایشان با عدی بن حاتم طایی که هرگز او را مجبور به پذیرش اسلام نکرد و همین برخورد، عدی را شیفته اسلام کرد.

11. گفت وگو با هدف کشف حقیقت:

ایشان همواره گفت وگو را به قصدِ کشفِ حقیقت و تسلیم واقعی در برابر حق انجام می دادند و هدفشان کشورگشایی، تحمیل عقیده و اجبار در دین نبود. شاید بزرگ ترین و بهترین دلیل بر این امر، برخورد پیامبر صلی الله علیه وآله با حاکمان مسیحی بود. که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در نامه های خود به حاکمان مسیحی می فرمودند: اگر اسلام بیاورید بر حکومت خود باقی خواهید ماند. با اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله در زمان نوشتن نامه در اوج قدرت قرار داشتند و می توانستند با حمله به آن مناطق، آنجا را اشغال کنند، ولی این کار را نکردند و ابتدا نامه می نوشتند و حتی به حاکمان آن بلاد می فرمودند: اگر مسلمان شوید و تابع دین اسلام گردید، بر حکومت خود خواهید ماند؛ مانند نامه به حارث بن ابی شمر غسانی، حاکم تخوم شام که تحت حمایت هراکلیوس) قیصر روم (و مسیحی بود، و نامه به هوذه حاکم یمامه، که مسیحی بود، ولی هم پیمان و حافظ منافع کسری بود.

ص:249

12. توجه به نکاتِ قابل احترام برای مخاطب:

مانند دیدار ایشان با عداس مسیحی که با طرح بحث نام انبیا موجب اشتیاق عداس به اسلام شد.

13. دعوت به خدا و حق، و نه دعوت به خود و شخص؛

و پرهیز از طرح و تأیید مباحث منحرف کننده در دین: ایشان همواره مصلحت دین را بر مصلحت خود ترجیح می دادند. در قضیه گفت وگوی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با مسیحیان نجران و داستان مباهله، بعد از جدل و مناظره بین مسیحیان و یهودیان، آنان رو به پیامبر کردند و گفتند: آیا ما هم باید تو را مثل حضرت عیسی علیه السلام، خدا بدانیم و عبادت کنیم؟ پیامبر در جواب فرمودند:

هرگز، من غیر خدای واحد را نمی پرستم و شما را هم دعوت می کنم فقط او را بپرستید. یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله به دنبال حقیقت بود، نه ریاست خود.

آیات 79 و 80 سوره» آل عمران «این قضیه را بیان کرده است.

14. داشتن سعه صدر و تحمل عقاید و نظرات دیگران:

در سال 6 هجری، زمانی که پیامبر در نامه ای به مسیحیان نجران، آنها را به اسلام دعوت کردند، آنان در جواب، هیأتی حدود 60 نفر را نزد رسول اللّه صلی الله علیه وآله فرستادند که نتیجه آن دیدار، مباهله بود و در آن، حقانیت نبی اکرم و رسالت به اثبات رسید. آنان به همراه اسقف و رهبران دینی خود وارد مدینه شدند. در مسجدالنبی موقع نماز، خواستند به سمت مشرق نماز بخوانند، که با مخالفت صحابه مواجه شدند؛ ولی پیامبر فرمودند: با آنان کاری نداشته باشید، بگذارید با آرامش به هر سمتی که می خواهند نماز گزارند. چون هنوز اسلام به آنان عرضه نشده بود، از این رو، حضرت، مسلمانان را از تحمیل عقیده بر مسیحیان برحذر داشتند.

15. استفاده از مباحث علمی:

مانند دیدار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با نمایندگان دین های پنج گانه که

ص:250

موجب برتری پیامبر اعظم در مباحث علمی و اعتقادی شد. مرحوم طبرسی به طور مفصل در احتجاج آن را مطرح کرده است.

جمع بندی

مطالبی که بیان شد، بخش هایی از گفت وگو، دیدار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

با مسیحیان بود. آنچه از این موارد به خوبی می توان فهمید این نکته است که برخلاف تبلیغات وسیعی که گاه در غرب علیه اسلام و بخصوص نبی اکرم صلی الله علیه وآله مطرح می شود، ایشان نه تنها جنگ طلب نبودند، بلکه حتی در اوج قدرتِ خود نیز همواره بر صلح تأکید داشتند و حتی اگر مخالفان حاضر به پذیرش اسلام نمی شدند، آن حضرت سعی می نمودند با گرفتن جزیه صلح را برقرار کنند و حتی الامکان از جنگ بپرهیزند، و همواره تلاش ایشان بر منطقِ گفت وگو بود و این همان سیره ای است که هم اکنون نیز مسلمانان، بخصوص شیعیان، بر آن تأکید دارند.

حال با این همه اهتمام به گفت وگو و پرهیز از جنگ، آیا هنوز باید بر این نبی مکرم لقب خشونت طلب داد یا باید او را مبشّر رحمت دانست؟ او که در اوج قدرت به اقلیت خود امان می دهد، او که پیش از هر جنگ با ابلاغ پیامِ دعوتِ خویش، آنها را به حق می خواند، او که در اغلب نامه های خود از لفظ» سلام بر شما « استفاده می کند، او که در نامه های خود همه را به عبادت خدا و انجام فرایض دینی و اخلاقی دعوت می کند، او که به مسیحیان نجران اجازه می دهد در مدینه و در مسجدالنبی به سمت مشرق نماز بخوانند و...، آیا شایسته تهمت خشونت طلبی است یا برازنده لقب «رحمه للعالمین»؟

نکته قابل توجه این است که ایشان این اعمال را بر اساس تعالیم وحیانی انجام می دادند و دیگران را هم به آن دعوت می کردند. ایشان به راستی الگوی تعامل با پیروان دیگر ادیان است. باشد که با پیروی از سیره آن بزرگوار، همگان به سمت دفاع عقلانی از دین بر اساس احترام متقابل پیش رویم.

ص:251

17 - دیدار با مسیحیان در مکّه

در سال هفتم بعثت (شش سال پیش از هجرت) قریب 20 نفر از مسیحیان وقتی خبر رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه وآله را شنیدند به مکه آمدند و ایشان را در مسجدالحرام ملاقات نمودند. آنان در کنار حضرت نشستند و با ایشان صحبت کردند. پیامبر آنان را به خدای واحد دعوت کردند و برایشان قرآن تلاوت نمودند.

آنان تحت تأثیر آیات قرآن، اشک از چشمانشان سرازیر شد و به تصدیق رسول اللّه پرداختند و به او ایمان آوردند. بعد از این قضیه ابوجهل بن هشام بر آنان خرده گرفت که ایشان شما را فریب داده است، ولی آنان گفتند ما فریب نخوردیم؛ شما بر دین خود باشید ما بر آنچه هستیم، هستیم. در اینجا بود که آیات 52 تا 55 سوره » قصص «نازل شد:» الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنّا کُنّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ.» ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق سهیل زکار، ج 1، ص 262 / بسام داود عجک، الحوار الاسلامی المسیحی المبادی، التاریخ، الموضوعات، و الاهداف، ص 114113.

18 - دیدار و مباهله با مسیحیان نجران

مطالبی که ذیلا می آورم از کتاب «از مباهله تا عاشورا» تألیف خود این حقیر، از صفحه 31 ببعد انتخاب نموده و بطور فشرده، به عزیزان ارائه می دهم، طالبین تفصیل، به آن کتاب مراجعه نمایند

این دیدار در عام الوفود (6 هجری) در مدینه به وقوع پیوست. نجران، سرزمینی در یمن در حدود 900 کیلومتری جنوب شرقی مکه بود که قبیله بنی الحارث و گروهی مسیحی، در آنجا زندگی می کردند. پیامبر در نامه ای به مسیحیان نجران، آنها را به اسلام دعوت کرد. آنان در جواب، هیأتی) حدود 60 نفر (را نزد رسول اللّه صلی الله علیه وآله فرستادند که در بینشان 14 تن از اشراف نجران هم بودند. آنان کارها را

ص:252

به سه نفر به نام های عبدالمسیح عاقب، ایهم السید و ابوحارثه بن علقمه سپردند.

ابوحارثه که اسقف و رهبر دینی آنان بود، نزد روم هم اعتبار و منزلتی داشت و تحت حمایت آن دولت بود.

19 - متن نامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

در باره این نامه و محتوی و مطالبی که در آن بوده در تاریخ با صورتهای مختلف ثبت شده است. (فقط به یک صورت آن اشاره می کنیم.(1)

سیوطی در تفسیر الدّرّالمنثور می نویسد: که پیغمر اکرم صلی الله علیه و آله پیش از نزول سوره طس سلیمان (سورۀ نمل) به اهل نجران نوشت.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

من محمد رسول اللّه إلی أسقف نجران و أهل نجران إن أسلمتم فاِنیّ أحمد إلیکم اللّه اله ابراهیم و اسحاق و یعقوب.

أمّا بعد فاِنّی أدعوکم الی عباده اللّه من عباده العباد و أدعوکم الی ولایه اللّه من ولایه العباد فاِن أبیتم فالجزیه فاِن أبیتم فقد اذنتکم بحرب والسّلام(2)

به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب از محمد رسول خدا به اسقف نجران واهل نجران اگر مسلمان شدید من درباره شما به خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب حمد میکنم (برای ایمان آوردن شما، خدا را سپاس می گذارم چون بدون خون ریزی وتلفات جانی و مالی انجام پذیرفت).

اما بعد من شمارا از عبادت بندگان بعبادت خدا و از ولایت بندگان به ولایت خدا دعوت می کنم؛ اگر پذیرفتید چه بهتر، اگر ابا نمودید آمادۀ جزیه و در غیر این صورت مهیای جنگ شوید والسّلام!.

ص:253


1- (1) - بحارالأنوار: ج 21 ص 287 به نقل از اقبال سید بن طاوس قدس سره رحمه الله
2- (2) الدّرّالمنثور: ج 2 ص 38 بحار الأنوار: ص 11/285؛ البدایه والنّهایه ج 5 ص 53؛ تاریخ یعقوبی ج 2 ص 65 مکاتیب الرّسول احمدی ج 1 ص 175 ومصادر زیاد دیگر.

در نامه دیگر که شبیه نامه فوق است با اضافه آیه: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ 1

بگو ای اهل کتاب! بیائید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعض دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد هرگاه (از این دعوت) سر باز زنید بگو: گواه باشید که ما مسلمانیم.

20 - (اثرات نامه)

نامه حضرت به نجرانی ها که تحویل داده شد أثرها وپی آمدهای ضد ونقیضی در پی داشت.(1)

1 - نفرت شدید وبد گوئی آنها پشت سر حضرت توأم با کینه وغضب.

2 - ترس شدید أسقف اعظم نجرانیها و استمداد از آراء و نظرات بزرگان دیگر.

فلمّا قرءالأسقف الکتاب قطع به و ذعر ذعراً شدیداٍ(2) فزع وارتاع(3) هنگامی که اسقف نامه را خواند دلش فروریخت از شدت ترس به خود لرزید و وحشت او را فرا گرفت فوراً یکی از صاحبان درایت و عقل نجران که او را شرحبل بن وداعه می گفتند، به حضور طلبید؛ نامه را به دست او داد و گفت نظرت چیست؟!.

شرحبیل گفت: تو که می دانی خداوند به ابراهیم در باره نبوت ذریه اسماعیل چه وعده هائی داده است از کجا معلوم که این مرد همان پیغمبر موعود نباشد.

به علاوه، من درباره نبوت رأیی ندارم اگر کاری مربوط به د نیا بود کمکت

ص:254


1- (2) اقبال الأعمال ص 494؛ بحار الأنوار: ج 21 ص 11/287؛
2- (3) الدرالمنثور: ج 2 ص 38 بنقل از دلایل النبوه بیهقی؛ بحارالأنوار: ج 21 ص 285؛
3- (4) مکاتیب الرّسول ج 1 ص 177 به نقل از البدایه والنهایه ج 5 ص 52 و 55؛

می کردم أسقف هر یک از بزرگان نجران را خواست همان پاسخ را شنید(1).

3 - بزرگان نجران تصمیم گرفتند در معبد بزرگ خود گرد آمده در این باره به رایزنی پردازند، روی این اصل دستور دادند کلیسای بزرگ را بافرشهای گرانبها مفروش کردند وزینتهای حریر و دیبا بر دیوارهایش نصب کردند، صلیب اعظم را که از طلا ساخته شده ومرصع به جواهرات بود و قیصر روم آن را به کلیسای بزرگ اهداء کرده بود، بر پا داشته و دور هم جمع شدند مشاوره و رایزنی ها شروع شد بطوری که پنج روز تمام ومتوالی(2) در بارۀ حقانیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بحث و گفت و شنود کردند که، مشروح آن جلسات متعاقباً خواهد آمد.

4 - دو تیرگی عجیبی درمیان بزرگان نجران در گرفت به گونه ای که به بد گویی و پرخاش به همدیگر منتهی شد.

یک دسته بر طبق کتاب های پیامبران پیشین، از حقانیت آنحضرت دفاع می کردند و دستۀ دیگر با این که اذعان بر حقیت رسول خدا کرده بودند باز عناد ورزیده و لجاجت می نمودند.

5 - پس از مشاجرات و مباحثات زیاد و طولانی رأی آنها بر این اصل قرار گرفت که یک (وفد) کاروان به عنوان نمایندگان آنها به سوی مدینه گسیل دارند تا دربارۀ حضرت تحقیق وبررسی کرده و نتیجه را سریعاً اعلام نمایند.(3)

آنها هیأتی (حدود 60 نفر (را نزد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فرستادند که در بینشان 14 تن از اشراف نجران هم بودند. آنان کارها را به سه نفر به نام های عبدالمسیح عاقب، ایهم السید و ابوحارثه بن علقمه سپردند. ابوحارثه که اسقف و رهبر دینی آنان بود، نزد روم هم اعتبار و منزلتی داشت و تحت حمایت آن دولت بود.

ص:255


1- (1) بحارالأنوار: ج 21 ص 285 مکاتیب الرسول ج 1 ص 177 به نقل از الدرالمنثور والبدایه والنهایه
2- (2) بحارالأنوار: ج 21 ص 4/306؛
3- (3) - از مباهله تا عاشورا بنقل از الدّرّالمنثور ج 2 ص 38؛ مکاتیب الرّسول ج 1 ص 177 به نقل از البدایه والنهایه ص 52 و 55؛ بحار الأنوار: ج 21 ص 285؛

ابوحارثه در ظاهر و باطن به پیامبر احترام می گذاشت و حتی در راه سفر به مدینه وقتی برادرش کورزبن علقمه، اهانتی به نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله کرد به او گفت: تو خود اینچنینی، و وقتی با اعتراض وی مواجه شد به او گفت: او همان پیامبری است که ما منتظر آمدن اوییم.

وقتی آنان وارد مسجدالنبی شدند، در موقع نماز به سمت مشرق نماز خواندند.

صحابه خواستند با آنان برخورد کنند، ولی پیامبر فرمودند: با آنان کاری نداشته باشید، بگذارید با آرامش به هر سمتی که می خواهند نماز گزارند.

هیأت نجرانی مرکب از عاقب و سید و گروهی که با آنها بودند، خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رسیدند و عرض کردند: آیا هرگز دیده ای فرزندی بدون پدر متولد شود، در این هنگام آیه (إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ...

21 - دعوت به مباهله

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ.» (آل عمران: 61

این آیه به دنبال آیات قبل و استدلالی که در آنها بر نفی خدا بودن مسیح علیه السلام شده بود، به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دستور می دهد: هر گاه بعد از علم و دانش که ( در باره مسیح) برای تو آمده (باز) کسانی با تو در آن به محاجه و ستیز برخاستند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفس خود دعوت می کنیم، شما هم از نفس خود دعوت کنید، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

در روایات اسلامی وارد شده هنگامی که پای مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر تا فردای آن روز از حضرتش مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند، و با بزرگان خود به شور بنشینند، پس از مراجعه، به شخصیتهای نجران نتیجه مشاوره آنها که از یک نکته روان شناسی سرچشمه می گرفت این بود که اسقف

ص:256

(روحانی بزرگشان) به آنها گفت: شما فردا به محمد صلّی اللّه علیه و آله نگاه کنید، اگر مشاهده کردید محمد با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزی در بساط ندارد که با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمده و نترسید، زیرا حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جار و جنجال شده است، اگر با فرزندان و خانواده اش و با نفرات بسیار محدودی از خاصان نزدیک و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بترسید، در این صورت به خود اطمینان دارد.

فردا که شد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد در حالی که دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفته بود و حسن و حسین (علیهماالسلام) در پیش روی او راه می رفتند و فاطمه (علیهاالسلام) پشت سرش بود، نصاری نیز بیرون آمدند در حالی که اسقف آنها پیشاپیششان بود هنگامی که نگاه کرد، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال کرد به او گفتند: این پسر عمو و داماد او و محبوب ترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی علیه السلام هستند و آن بانوی جوان دخترش فاطمه (علیهاالسلام) است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است... مباهله با او به پرهیزید که خطرناک است! آنها طبق قرار قبلی فردا به میعادگاه رفتند ناگاه دیدند که پیامبر فرزندانش حسن و حسین (علیهماالسلام) را در پیش رو دارد، و علی علیه السلام و فاطمه (علیهاالسلام) همراه او هستند و به آنها سفارش می کند هر گاه من دعا کردم شما آمین بگویید، مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کردند سخت به وحشت افتادند.

سید به اسقف گفت: برای مباهله قدم پیش گذار، گفت: نه، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام می کند و من می ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا یک سال بر ما نمی گذرد در حالی که در تمام دنیا یک نصرانی که آب بنوشد وجود نداشته باشد.

و در روایتی آمده است اسقف مسیحیان به آنها گفت: من صورتهائی را می بینم که اگر از خداوند تقاضا کنند کوهها را از جا برکند چنین خواهد کرد هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و یک نصرانی تا روز قیامت بر صفحه زمین نخواهد ماند.

ص:257

اسقف به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله عرض کرد: ای ابو القاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم بلکه مصالحه می کنیم، با ما مصالحه کن، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با آنها مصالحه کرد که دوهزار حله (یک قواره پارچه خوب لباس (که حد اقل قیمت هر حله ای چهل درهم باشد، و عاریت دادن سی دست زره، و سی شاخه نیزه، و سی رأس اسب، در صورتی که در سرزمین یمن، توطئه ای برای مسلمانان رخ دهد، و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ضامن این عاریتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه ای در این زمینه نوشته شد که قسمتی از آن بدین شرح است.

پس از آن که مسیحیان نجران، از مباهله با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به دلیل عظمت شأن و مقام رسول الله و همراهانش مأیوس شدند و گفتند که محمد و فرزندانش و علی، شخصیت های وارسته ای هستند، صلح نامه ای با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله امضا کردند.

22 - صلحنامه رسول خدا بانجرانیها

پس از آن که مسیحیان نجران، از مباهله با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به دلیل عظمت شأن و مقام رسول الله و همراهانش مأیوس شدند و گفتند که محمد و فرزندانش و علی، شخصیت های وارسته ای هستند، صلح نامه ای با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله امضا کردند. طبق این صلح نامه، در برابر پرداخت مالیات و خراج مسیحیان نجران در انجام دستورات آیین خود، از آزادی برخوردار بودند. در فرازی از این صلح نامه آمده است:... وَ لِنَجْرَانَ وَ حَاشِیتِهَا جِوَارُ اللَّهِ وَ ذِمَّهُ مُحَمَّد النّبِی، رَسُولِ اللهِ عَلی أَمْوالِهِم، و أَنْفُسهِم وَ مِلَّتهِم، وَ غائِبهِم وَ شاهِدِهِم، وَ عَشِیرتِهِم، وَ بَیعِهِم وَ کلّ ما تَحْت أَیدِیهِم مِن قَلِیل أَو کثِیر، لا یغیر أسقف مِن أسقفیته، وَ لا راهب مِن رُهبانیته، وَ لا کاهنَ مِن کهانَتِه.... (فاروق حماده، التشریع الدولی فی الاسلام، (رباط مراکش، کلیه الاداب و العلوم الانسانیه بالرباط، 1997 (، ص 147؛ از مجموعه الوثائق السیاسیه، ص 176).

مردم مسیحی نجران و حاشیه آن، در سایه خداوند و ذمّه محمد، پیامبر خدا هستند؛ که دارایی، جان، دین، افراد غایب و حاضر، خانواده آنان و تجارت و آن چه از کم یا زیاد در اختیار دارند، همه محفوظ و در امان است؛ هیچ اسقف یا راهب یا

ص:258

کاهنی از آنان، از مقام خود عزل نمی شود و به آنان اهانتی نخواهد شد. بر اساس این صلح نامه روشن می شود که حکومت اسلامی مانند قدرت های زورگو نیست که از ضعف و بیچارگی مخالفان سوء استفاده کند، بلکه در تمام لحظات، روح مسالمت آمیز، دادگری و اصول انسانی را در نظر می گیرد.

طبق این صلح نامه، در برابر پرداخت مالیات و خراج مسیحیان نجران در انجام دستورات آیین خود، از آزادی برخوردار بودند.

در کتاب غایه المرام از صحیح مسلم در باب فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام نقل شده که: روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص گفت: چرا ابو تراب (علی علیه السلام

را سب و دشنام نمی گویی؟! گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در باره علی علیه السلام فرمود افتادم از این کار صرف نظر کردم... (یکی از آنها این بود که (هنگامی که آیه مباهله نازل گردید پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی (علیهماالسلام (دعوت کرد و سپس فرمود:(أللهم هؤلاء اهلی (: خدایا! اینها خاصان نزدیک من اند.

نویسنده تفسیر کشاف که از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه می گوید: این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اهل کساء را ثابت می کند.

بزرگان نجران، قبل از آمدن هیئت به مدینه، سه روز بحث های مفصل عمومی و خصوصی در این باره و سایر مطالب مربوطه و جریان مباهله، در کتاب (از مباهله تاعاشورا) مشروحا آمده و برای رعایت اختصار به این اندازه بسنده میکنیم.

وقتی آنان وارد مسجدالنبی شدند، در موقع نماز به سمت مشرق نماز خواندند.

صحابه خواستند با آنان برخورد کنند، ولی پیامبر فرمودند: با آنان کاری نداشته باشید، بگذارید با آرامش به هر سمتی که می خواهند نماز گزارند. در تاریخ آمده که در همان هنگام نمایندگان یهودیان هم آمدند و بین مسیحیان و یهودیان اختلاف درگرفت؛ یهودیان انجیل و عیسی را انکار کردند و یکی از مسیحیان هم موسی و تورات را انکار کرد. داستان این ماجرا در آیه 113 سوره» بقره «نقل شده است:

ص:259

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ». سپسدرباره حضرت ابراهیم بحث شد. یهودیان، ابراهیم را یهودی و مسیحیان وی را مسیحی خواندند. از این رو، آیات 65 تا 67) آل عمران «نازل شد:«یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراهُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلاّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ». بعد از این واقعه، رو به پیامبر کردند و گفتند: آیا ما هم باید تو را مثل حضرت عیسی خدا بدانیم و عبادت کنیم؟ پیامبر در جواب فرمود: هرگز، من غیر خدای واحد را نمی پرستم و شما را هم دعوت می کنم فقط او را بپرستید.

سپس آیات 79 و 80) آل عمران «نازل شد:«ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَهَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» . پس از آن، نماینده مسیحی به مجادله با نبی اکرم پرداخت و درباره شخصیت عیسی مسیح بحث کرد و گفت: او خدا، پسر خدا و شخص سوم تثلیث است. پیامبر فرمودند: شما تسلیم خدا نیستید، شما برای خدا فرزندی قایل هستید. آنان در جواب گفتند: پس پدر عیسی کیست؟ در این هنگام آیاتی از سوره» آل عمران «نازل شد که در آن می فرماید:«مَثَل عیسی مَثَل آدم است و از خاک خلق شده. در ادامه، آیه» مباهله «نازل شد:«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ». آل عمران: 61.

پیامبر وقتی دیدند گفت وگو ثمری ندارد، آنان را دعوت به مباهله کردند. آنان ابتدا پذیرفتند و از حضرت مهلت خواستند. سپس با عبدالمسیح عاقب مشورت کردند. او گفت: به نظر من، او رسول خداست؛ و اگر با اهل بیت خود آمد، با او مباهله نکنید که همه شما نابود خواهید شد ولی اگر با سپاه و لشکر آمد با او مباهله کنید. و وقتی پیامبر با علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام آمدند، آنها پشیمان شدند و نماینده ای را نزد رسول اللّه فرستادند که شما به دین خود باشید، ما هم به

ص:260

دین خود؛ شخصی را بفرست تا مصالحه کنیم. پیامبر با آنان مصالحه کرد و عهد و امانی را برای مال و جان آنان در نظر گرفت و آنان برگشتند. پس از مدتی، ایهم السید و عبدالمسیح عاقب نزد پیامبر آمدند، مسلمان شدند و در منزل ابوایوب انصاری منزل گرفتند.(ابن هشام، السیره النبویه، ص 423414 / بسام داود عجک، الحوار الاسلامی، ص 118115 / محمّد السماک، مقدّمه الی الحوارالاسلامی المسیحی، ص 13 / احمدبن یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمّدابراهیم آیتی، ص 450 / محمّدبن محمّد نعمان، الارشاد، ج 1، ص 169166 / عبیداللّه بن عبداللّه سدآبادی، المقنع فی الامامه، تحقیق شاکر شبع، ص 6866 / حامد منتظری مقدم، بررسی تاریخی صلح های پیامبر، ص 176171.

23 - دیدار با عداس مسیحی

وقتی پیامبر به طائف رفت، او را سنگ زدند و دعوتش را نپذیرفتند. از این رو، از طائف خارج شد و به باغ عتبه و شیبه) پسران ربیعه (پناه برد. برده ای مسیحی به نام عداس برایش طبقی از انگور آورد. پبامبر» بسم اللّه «گفتند و آن را خوردند. عداس گفت: این لغت برایم آشناست. پیامبر فرمود: اهل کجایی؟ گفت: اهل نینوا و مسیحی هستم. فرمود: از بلاد مرد صالح خدا، یونس بن متی. گفت: او کیست؟ فرمود: او برادرم است، ما هر دو پیامبریم. عداس تحت تأثیر حضرت، اسلام آورد و مرید ایشان شد. ( ابن هشام، السیره النبویه، ص 284 / بسام داود عجک، الحوار الاسلامی، ص 114.

24 - دیدار با عدی بن حاتم طایی

عدی پسر حاتم طایی معروف، حاکم و رئیس قبیله» طی «بود و وقتی لشکر پیامبر به قبیله طی رسید با اهل بیت خود فرار کرد ولی قومش اسیر شد و او بنا بر قولی، بعد از آزادی خواهرش از شام به مدینه آمد و وقتی وارد مدینه شد، پیامبر او را بسیار احترام نمود و بعد از گفت وگو با او، وی را به اسلام دعوت کرد و به او گفت:

اسلام در آینده بر همه پیروز، و مسلمانان در جهان عزیز خواهند شد. او ابتدا نپذیرفت، ولی سرانجام اسلام آورد. ( محمدبن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص 290287 / ابن هشام، السیره النبویه، ج 2، ص 1131001 / بسام داود عجک، الحوار الاسلاامی المسیحی، ص

ص:261

118 و 119.

25 - سؤالات گوناگون و پاسخ آنها

(مطالبی را با عنوان توسط پدرآریوس. دیدم، باتوجه به مفید بودن اکثریت آن قسمتی رادر پائین می آورم که اگر خوانندگان عزیز موردی را در آن خلاف یا اشکال دیدند خود رد کنند).

چرا به حضرت عیسی (علیه السلام) مسیح می گفتند؟

در وجه تسمیه عیسی بن مریم علیهما السلام به ( مسیح) سه قول وجود دارد:

1 - مسیح از ماشِیَح که واژه ای عبری و به معنای مسح و تدهین شده می باشد، گرفته شده است، حضرت عیسی (علیه السلام) را از آن جهت مسیح می نامیدند که یهودیان بر اساس یک سنت دیرینه رهبران بزرگ سیاسی اجتماعی و سلاطین را طی مراسمی با روغنی مقدس مسح می کرده اند (چنانکه در کتاب اول سموئیل باب دهم جملات 2-1 آمده است که شاؤل (طالوت (توسط سموئیل مسح شده است:

» پس سموئیل ظرف روغن را گرفته بر سر وی (شاؤل (ریخت و گفت: آیا این نیست که خداوند تو را مسح کردتا بر میراث او حاکم شوی. («تا به این وسیله آنان تقدس و حرمتی والا یافته و واجب الاطاعه گردند. اما حضرت عیسی (علیه السلام) را مجازا مسیح خوانده اند زیرا توسط کسی با روغن مسح نشده بود. چنانکه یهودیان کورش کبیر را نیز به خاطر نجات دادنشان از اسارت بخت النصر مجازا مسیح می خوانند.

عهد عتیق، کتاب اشعیاء باب چهل و پنج.

2 - مسیح به معنای ناجی (نجات دهنده (است، زیرا که آمدنش را پیامبران بنی اسرائیل به ویژه حضرت یحیی علیه السلام به ملت یهود نوید می دادند، هرچند بعد از ظهور به مخالفت و دشمنی با وی پرداخنه و پیامبری اش را از اساس مورد انکار قرار دادند. ولی به عقیده مسیحیان حضرت عیسی علیه السلام همان مسیح موعود است چنانکه در انجیل یوحنا (باب 4 جملات 43-42 (آمده:»..... زیرا خود شنیده و

ص:262

دانسته ایم که او درحقیقت، مسیح و نجات دهنده عالم است». ترجمه المیزان، ج 3، ص: 304

3 - کلمه (مسیح) به معنای ممسوح است. و اگر آن جناب را به این نام نامیدند، به این مناسبت بوده که آن جناب ممسوح به یمن و برکت بوده و یا برای این بوده که آن جناب ممسوح به تطهیر از گناهان بوده و یا با روغن زیتونِ تبرک شده، ممسوح گشته، چون انبیاء روغن زیتون به خود می مالیدند و یا بدین جهت است که جبرئیل بال خود را در هنگام ولادت آن جناب بر بدن او مالیده تا از شر شیطان محفوظ باشد و یا برای این بوده که آن جناب همواره دست بر سر ایتام می کشیده و یا برای این بوده که دست بر چشم اشخاص نابینا می کشیده و آنان را بینا می کرده و یا بدین جهت مسیحش خواندند که دست بر بدن هیچ بیماری نمی کشیده مگر آنکه شفا می یافته، اینها وجوهی است که در وجه تسمیه عیسی بن مریم (علیه السلام) به مسیح ذکر کرده اند.

لیکن آن وجهی که می توان بدان اعتماد نمود این است که لفظ مسیح در ضمن بشارتی که جبرئیل به مادرش داده بود آمده، و قرآن آن بشارت را چنین حکایت نموده:

إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ...

مسیح فرستاده خدا و کلمه ای است که خدا آن را به مریم القا کرد و روحی است از او. سوره نساء آیه 171.

، پس قبل از آنکه آن جناب کوری را بینا کند و یا بیماری را شفا دهد و اصولا به حکم این آیه قبل از ولادت، مسیح نامیده شده بود. ترجمه المیزان، ج 3، ص: 303

توسط پدرآریوس.

26 - کتاب مقدس و تناقضات

اگر کتاب مقدس براساس الهام نوشته شده، چرا مشتمل بر امور متناقض است؟

مسیحیان معتقدند که خداوند کتابهای مقدس را به وسیله مؤلفانی بشری نوشته است. و براساس این اعتقاد می گویند که کتابهای مقدس یک مؤلف الهی و یک مؤلف بشری دارند. به عبارت دیگر مسیحیان معتقدند که خدا کتاب مقدس را به

ص:263

وسیله الهامات روح القدس تألیف کرده و برای این منظور مؤلفانی از بشر را برای نوشتن آنها برانگیخته و آنان را در نوشتن به گونه ای یاری کرده که فقط چیزهایی را که او می خواسته است، بنویسند.

از نظر مسیحیان خدا مؤلف نهائی کتاب مقدس است جز اینکه این عمل را از طریق مؤلفانی بشری که کارگزاران وی بوده اندبه انجام رسانیده است.

حتی برخی از مسیحیان می گویند که کتاب مقدس با همین الفاظ الهام شده اند و خدا پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب بشری منتقل کرده و وی چیزهایی را که خدا املا نموده با امانت ثبت کرده است. (بعضی دیگر می گویند: که هر کلمه ی کتاب مقدس با وحی یزدان نازل شده و معتقدند که) کتاب مقدس از فساد و تحریف و تغییر» مصون مانده و اگر کتاب مقدس می گوید: که خدا استراحت کرد، یا ترسید، یا پشیمان شد، یا خشمناک و غمگین گردید، این بیانات باید به همان شکل ظاهری پذیرفته شوند. خداوند علاوه بر این الهام خارجی خود در کتاب مقدس یک الهام درونی نیز به ما عطا کرده است.

از سوی دیگر با یک نگاه اجمالی به کتاب مقدس (عهد جدید و عهد قدیم) روشن می گردد که این ادعا با محتوای کتاب همخوانی ندارد. زیرا تناقضات و موهوماتی که در عهدین وجود دارد، انتساب کتاب را به خدا مشکل می سازد.

تناقض در کتاب مقدس:

تناقض گویی های تورات و انجیل در حدی است که جا دارد کتابی جداگانه و مستقل در این زمینه نوشته شود و ما در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

1. در تورات در جریان ذبح فرزند ابراهیم علیه السلام توسط او در سه آیه به دنبال هم از» ذبیح «به یگانه فرزند تعبیر شده است:

»... اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار.... «

»... الان دانستیم که تو از خدا می ترسی چون که پسر یگانه خود را از من دریغ نداشتی...

»... به ذات خود قسم می خورم چون که این کار را کردی و پسر یگانه خود را

ص:264

دریغ نداشتی.....

در جملات فوق از یکطرف تأکید بر یگانه فرزند شده و اینکه ذبیح یگانه فرزند ابراهیم بوده است و در سه جا آن را تکرار نموده است و در عین حال گفته است که مقصود از یگانه فرزند اسحاق می باشد.

در حالیکه عبارت صریح عهد عتیق وعده تولد اسحاق را سیزده سال پس از تولد اسماعیل می داند بنابراین اسماعیل تا چهارده سالگی یکتا فرزند ابراهیم است و اسحاق هیچ گاه یگانه و تنها فرزند ابراهیم علیه السلام نبوده است. این دو بیان تعارض آشکار با هم دارند و با هیچ توجیهی قابل جمع نیست.

2. کتاب مقدس (عهد جدید) حضرت عیسی علیه السلام را گاهی خدا و گاهی فرزند خدا و گاه هم انسان و بنده خدا معرفی می کند:

» در ازل کلمه بود کلمه با خدا بود، کلمه خود خدا بود.... «

» در ازل کلمه بود همه چیز به وسیله او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشده است «

من و پدر یک هستم

... اگر چه او از ازل دارای الوهیت بود ولی این را غنیمت نشمرد که برابری با خدا را به هر قیمتی حفظ کند. «

مسیح بنده خدا:

برخلاف مطالبی که گذشت گاهی عهد جدید مسیح علیه السلام را بنده خدا معرفی می کند و می گوید: (عیسی (پیامبری مانند سایر پیامبران است که بر شریعت موسوی مهر تأیید می زند.

»... از اینکه صفتی که شایسته خدا است، مانند نیکو به او نسبت داده شود خشمگین می شود... «

3. عیسی علیه السلام پسر کیست؟

عهد جدید برای حضرت عیسی علیه السلام چندین پدر درست نموده و مشخص هم نگردیده که بالاخره حضرت عیسی فرزند کدام یک از آنها می باشد!! گاهی می گوید یوسف نجار پدر حضرت یوسف علیه السلام است این مطلب به

ص:265

طور آشکار یا به طور کنایه در چند مورد از عهد جدید آمده است:

»... یعقوب، یوسف، شوهر مریم را آورد که عیسی مسیح از او متولد شد. «

»... و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیض آمیزی که از دهانش صادر می شد تعجب نموده گفتند مگر این پسر یوسف نیست؟ «

»... آیا این پسر نجار نمی باشد و آیا مادرش مریم نیست؟ «

از این موارد استفاده می شود که عیسی پسر یوسف نجار بوده است در عین حال می گویند که او از روح القدس بوجود آمده است:» مریم نامزد یوسف بود و قبل از آنکه با هم درآیند او را از روح القدس حامله یافتند.... «

و در موارد دیگری از عهد جدید اصرار دارند که عیسی علیه السلام پسر داود بوده است

» دو کور عقب او افتاد گفتند پسر داود به ما رحم کن «

»... خداوند تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود. «

»... تمام آن گروه در حیرت افتاده گفتند آیا این شخص پسر داود نیست. «

»... زن کنعانیه ویرا گفت خداوندا پسر داود بر ما رحم کن... «

و همچنین در انجیل لوقا وی را فرزند ناثان بن داود می داند.

4. آیا یحیی همان الیاس است؟

در انجیل متی عیسی یحیی را چنین معرفی می کند:» و اگر خواهید قبول کنید همان است الیاس (ایلیا (که باید بیاید، هر که گوش شنوا دارد بشنود. «

اما در انجیل یوحنا یحیی خود انکار می کند که الیاس باشد» آنگاه از او سؤال کردند پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت نیستم «

5. مدت مدفون ماندن حضرت عیسی علیه السلام

در انجیل متی عیسی علیه السلام اعلام می کند که پس از مصلوب شدن سه شبانه روز در زمین مدفون خواهد ماند، همچنان که یونس سه شبانه روز در شکم ماهی ماند پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود. «

اما مواضع دیگر از انجیل مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپیده دم

ص:266

یکشنبه یعنی حداکثر یک روز و دو شب می دانند. «

بنابراین تناقضات و موهومات که در» عهدین «وجود دارند بهترین دلیل بر اینست که محتوای این کتاب الهام خداوند نبوده و ریشه در افکار و اندیشه های بشری دارد که براساس امیال و خواسته های خود نویسندگان نوشته شده و به خدا نسبت داده اند در حالی که خداوند منزه از آن است که جملات متناقض و متضاد بگوید، زیرا دو جمله که نقیض هم اند هر دو که نمی تواند صادق باشند در نتیجه یکی از آنها دروغ خواهد بود آیا می توان به خداوند نسبت دروغ داد؟ بالاخره یا حضرت عیسی علیه السلام خدا است و یا بنده خدا و نمی شود که هم خدا باشد و هم بنده ی خدا.

بنابراین جا دارد که علمای مسیحی و یهودی در کتاب مقدس (عهد جدید و عهد قدیم) بیشتر دقت کنند و محتوای آن را مورد مطالعه دقیق و علمی قرار دهند که آیا چنین کتابی که حاوی تناقضات و موهومات بسیاری می باشد می تواند باعث رستگاری و نجات بشر از انحرافات فکری و عملی باشد؟

برای مطالعه بیشتر به کتب ذیل مراجعه گردد:

1. تاریخ جامع ادیان، جان بی. ناس، ترجمه علی اصغر حکمت.

2. دینهای بزرگ، جوز گِئیر، ایرج پزشک پناه.

نسبت عمران پدر موسی و عمران پدر مریم

نسبت عمران پدر موسی و عمران پدر مریم چگونه است و آیا مریم مادر عیسی علیهماالسّلام از نسل بنی اسرائیل است؟

برای پاسخ به سؤال فوق، ذکر این مقدمه لازم است که اسرائیل لقب حضرت یعقوب می باشد و به اولاد حضرت یعقوب» بنی اسرائیل می گویند: تعداد اولاد حضرت ابراهیم دوازده نفر بوده است و این تعداد در قرآن هم ذکر شده است زیرا حضرت یوسف در خواب دید که»... یازده ستاره و خورشید و ماه... «در برابرش سجده می کنند و هنگامی که پدر و مادر و برادران آن حضرت بعد از سالیان دراز برای ملاقات وی به مصر رفتند و در مقابل وی سجده کردند حضرت یوسف فرمود:»... این تعبیر خوابی است که قبلاً دیدم... «بنابراین معلوم می شود حضرت

ص:267

یوسف یازده نفر بوده اند یعنی به شماره یازده ستاره ای که در خواب دیده بودند و به اضافه خود حضرت دوازده نفر می شوند. نام این دوازده نفر که در منابع اسلامی ذکر شده به ترتیب ذیل است: 1. روبیل. 2. شمعون. 3. لاوی. 4. یهود. 5. ریالون. 6.

یشجر. 7. یوسف. 8. بنیامین. 9. دار 10. یقنالی. 11. حاد. 12. اشر. این دوازده نفر هر کدام اولادی پیدا کردند و قبایل دوازده گانه بنی اسرائیل فرزندان و اولاد همین دوازده برادر است و به نام آنها شناخته می شود.

کتاب مقدس، عهد عتیق

اسپینوزاً فیلسوف معروف یهودی، مطالبی درباره عهد عتیق بیان میداردکه خلاصه آن به شرح زیر است:» همه گمان تقریبی دارند که نویسنده اسفار تورات موسی بوده است. «فریسیان» در این رأی اصرار زیاد دارند و مخالفین این گمان را خارج از مذهب می شمرند و به همین جهت «ابن عزرا» که تا حدودی آزاد فکر میکرد و اول کسی بود که به این خطا پی برد جرأت نکرد به طور صریح این مطلب را بیان کند، ولی من از توضیح این موضوع بیم ندارم. «آنگاه اسپینوزا شواهدی را که ابن عزرا نقل کرده ذکر میکند.

عهد جدید

انجیل و رساله هایی که به مسیح و شاگردان مسیح نسبت داده میشود مورد اعتبار نیست زیرا فاقد سند تاریخی و متن کامل است. حوادث تاریخی و دخل و تصرف هایی که رخ داده آنها را خالی از دگرگونی و تحریف باقی نگذارده و نیز سبک این نوشتارها با سبک و اسلوب نوشته ? پیامبران تفاوت روشنی دارد. اسپینوزا مینویسد: " من معتقدم که استدلال های عمیق و طولانی پولس در رساله به رومیان و نیروی وحی متکی نیست و از حد استدلال های معمولی پا فراتر ننهاده است و همین طور راه و روش گفتار حواریون به گونهای که از رساله هایشان بر می آید به روشنی دلالت دارد که این نوشته ها از وحی و به لطف خداوند نیست بلکه افکار شخصی و معمولی نویسنده های آنهاست.

آیا کتاب مقدس آسمانی و الهی است؟

به طور کلی کتاب مقدسی که اکنون مورد قبول مسیحیان است اساسی ندارد و ساختگی است. شواهد ساختگی بودن کتاب مقدس بسیار است که برای نمونه به

ص:268

قسمتی از آنها اشاره میشود:

تناقضاتی که بین عهد جدید و عهد عتیق یا بین سایر رساله های آنها به چشم میخورد.

موهومات و خرافاتی که در سرتاسر کتاب مقدس مشاهده میشود از قبیل:

» شراب خواری «انبیا و کشتی گرفتن» یعقوب «با خدا.

نقص کتاب مقدس از نظر» معارف الهی «و غیر آن... وقتی در فصول مختلف آن دقت می شود می بینیم که میگوید: خدا راه می رود، خدا پشیمان می شود، علم خدا محدود و متناهی است و...

اشتباهات تاریخی و غیر تاریخی

» فیایپس شاله «در مورد کتاب مقدس چنین گفته است: در هر حال، اینها آثار انسانی است و غیر ممکن است که این کتب گفتار خدا شمرده شود.

چلیپا چیست؟

به ادعای ارباب کلیساها، صلیب از روزگاران کهن و برای نخستین بار با قربانی شدن مسیح به خاطر بخشوده شدن گناهان مردم مظهر مسیحیت شده است.

صلیب یا چلیپا که در اصل واژهای آرامی است، یکی از مقدس ترین نمادهای کیش مسیحیت است، به شکل دو خط متقاطع و معمولا عمود بر هم و نیز وسیله ای کمابیش به همین شکل که سابقا برای شکنجه و اعدام مجرمین به کار میرفت.

صلیب در کشورهای مسیحی زینت بخش کلیسا و دیرهاست و کشیشان در تعلیمات خود هنگام نیایش آن را سرچشمه لایزال و نیروی سعادتبخش این جهان میدانند.

به ادعای ارباب کلیساها، صلیب از روزگاران کهن و برای نخستین بار با قربانی شدن مسیح به خاطر بخشوده شدن گناهان مردم مظهر مسیحیت شده است. از سده ها پیش، چلیپا (صلیب (» پرچم مقدس «کلیسا بوده و مسیحیان به هنگام غسل تعمید آن را به گردن می آویختند. در حقیقت صلیب پیشینه ای بسیار کهن تر از مسیحیت دارد و به دوره های زندگی انسان مربوط میشود.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه در این مورد میگوید که روز هفتم ایار عید پیدایش

ص:269

صلیب است که در آسمان به ظهور رسید. عده ای از مسیحیان گویند که در عهد کنستانتین که مظفر و فاتح لقب دارد، در آسمان چیزی مانند صلیب از انار یا نور پیدا شده بود. به کنستانتین گفتند که آن را علامت پرچم خود گرداند تا در جنگها پیروز شود و او نیز چنین کرد و بر سلاطین دیگر غالب شد و به این جهت کیش مسیحیت را پذیرفت و مادر خود» هیلانه «را به بیت المقدس برای یافتن چوب صلیب فرستاد، و او سه صلیب آورد که با آزمایشی که کردند، به دلیل این که یکی از آنها مرده ای را زنده کرد، صلیب واقعی تشخیص داده شد. عده ای دیگر گویند: چون عیسی را به دار آویختند، صلیبی که به شکل دلفین است و اعراب آن را قعود گویند، این شکل جلو محل دار به ظهور رسید که به ویژه قول نخستین رابطه صلیب را با آتش معین میکند. بعدها صلیب نشان شرکت کنندگان در جنگهای صلیبی بود.

صلیب با هاله ای از مفاهیم مسیحی آن در ادب فارسی شهرت دارد. فردوسی میگوید:

بزد کوس و آورد بیرون صلیب صلیبی بزرگ و سپاهی مهیب

علاوه بر این صلیب در فرهنگهای فارسی به معانی زیر نیز به کار رفته است:

27 - حواریون چه کسانی هستند؟

در قرآن مجید پنج بار از حواریون حضرت مسیح علیه السلام یاد شده، که دو مرتبه آن در سوره صف است. این تعبیر اشاره به دوازده نفر از یاران خاص حضرت مسیح است، که نام آنها در انجیل های کنونی) انجیل متی و لوقا ج باب 6) ذکر شده، این واژه از ماده (حور) به معنی شستن و سفید کردن است، و چون آنها قلبی پاک و روحی با صفا داشتند و در شستشوی روح و جان خود و دیگران تلاش و کوشش می کردند، این واژه بر آنها اطلاق شده است.

در بعضی از روایات آمده که حضرت عیسی علیه السلام هر یک از آنها را به عنوان نماینده خود به یکی از مناطق مختلف جهان فرستاد، آنها افرادی مخلص، ایثارگر، مجاهد و مبارز بودند و شدیدا به حضرت عیسی علیه السلام عشق می ورزیدند.

فرار حواریون در زمان مصلوب شدن حضرت عیسی (علیه السلام)

ص:270

چهره ای که انجیل ها از حواریون ارائه می نمایند، متفاوت است. گاه از آنها به عنوان رسولانی صدیق و امین یاد می کنند که نهایت تلاش خود را در حمایت از مسیح به کار بسته اند؛ و (گاه (عنوان انسانهایی با ایمانی ضعیف، نفهم و ترسو که سرور خود مسیح را در لحظات بحرانی گرفتاری، تنها گذاشته و منکر هرگونه شناخت و ارتباط با وی شده اند. این تصاویر متضاد، هاله ای پیرامون شخصیت حواریون ایجاد نموده که ما را در دست یابی به شخصیت حقیقی آنها دچار سردرگمی می نماید.

تصویر مثبت انجیل از حواریون:...

از چنان جایگاهی در نزد مسیح برخوردارند که بمنزله مادر و برادران وی می باشند.» اینها مادر و برادران من هستند هر که اراده ی پدر آسمانی مرا انجام دهد، برادر من، خواهر من و مادر من است. «تنها حواریون این شایستگی را یافته اند که قدرت درک اسرار پادشاهی خدا به آنها ارزانی شود.» قدرت درک اسرار پادشاهی خدا به شما عطا شده، امّا به آنها عطا نشده است. «

از کلمات انجیل بر می آید که پطرس محبوب ترین حواری در نزد مسیح بوده است:» و به تو می گویم که تو پطرس هستی و من بر این صخره کلیسای خود را بنا می کنم و نیروهای مرگ، هرگز بر آن چیره نخواهد شد. و کلیدهای پادشاهی آسمانی را به تو می دهم، آنچه را که تو در زمین منع کنی، در آسمان ممنوع خواهد شد. و هرچه را که بر زمین جایز بدانی در آسمان جایز دانسته خواهد شد. «

تصویر منفی انجیل از حواریون

تصاویر دیگری نیز از حواریون در انجیل آمده که ما را در وجود آنهمه ایمان و صداقت و فداکاری آنان به شک می اندازد. حواریون براساس چنین نگرشی، کسانی هستند که در شب دستگیری مسیح، با خیال راحت در خواب عمیق فرو رفته و مسیح را در غم و اندوه تنها می گذراند. و هنگام دستگیری مسیح، وی را ترک نموده و می گریزند.

در فرازی از انجیل، پطرس که گفته شد بنا به روایت انجیل، از برترین حواری

ص:271

مسیح بود، عیسی وی را شیطان نامیده و مانع راه خود دانسته و افکارش را غیرخدایی می داند. همین پطرس. شخص ترسویی قلمداد شده که هنگام دستگیری مسیح، از دور وی را همراهی ندارد، و جرأت ندارد که در کنارش بماند؛ و سرانجام هرگونه ارتباط با مسیح را منکر و سوگند یاد می کند هرگز مسیح را نمی شناخته است، و جالب اینکه در همین زمان پیشگویی مسیح را به یاد می آورد که به وی گفته بود: پیش از آنکه خروس بخواند تو سه بار خواهی گفت: که مرا نمی شناسی.

قرآن و ارائه تصویر حقیقی حواریون

قرآن در ارائه تصویر حقیقی از حواریون، آنها را انسانهای پاکی می داند که در دوران سخت دعوت مسیح، ندای یاری وی را اجابت و تمام تلاش خود را در دفاع از مسیح و دین الهی به کار بستند. آنها به واسطه ی شایستگی وجودیشان به مقام دریافت الهام از ناحیه پروردگار دست یافتند. قرآن، آنها را الگوی عملی برای مؤمنان دانسته و به انسانهای با ایمان سفارش می کند که همچون حواریون، یارانِ خدا باشند. و اینکه آنها یک لحظه در راستگویی و صداقت مسیح شک نکرده اند.

با این بیان روشن و بدون تعارض، چهره حقیقی حواریون، از پسِ پرده ی ابهام زمان خارج و آنها را به عنوان شخصیت هایی مؤمن و فداکار که شایسته ی الگو بوده اند، پیش رویمان قرار می دهد.

منابعی برای مطالعه بیشتر:

1. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 14، ص 282-272، چاپ بیروت.

2. منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج 12، ص 400-384، مؤسسه امام صادق.

3. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 2، ص 427-425، دارالکتب اسلامی.

- حواریون حضرت عیسی علیه السلام

آیا حواریون حضرت عیسی علیه السلام همان گونه هستند که در رساله «اعمال رسولان» عهد جدید توصیف شده اند؟

چیزی که مسلّم است اینست که مسلمانان و مسیحیان هم در اینکه حضرت

ص:272

عیسی علیه السلام دارای حواریون بوده است و هم در اینکه تعداد آنها دوازده نفر بوده اتفاق دارند. و حواریون که از ماده ی» حَوَر «به معنای سفیدی خالص گرفته شده است معمولاً بر خواص اصحاب و یاران انبیاء اطلاق می شود. و آن طوری که از امام رضا علیهُ السلام نقل شده است در وجه تسمیه حواریون می فرماید: در نزد مردم (شاید مسیحیان مراد باشد) حواریون به خاطر این حواریون نامیده شده اند که آنان لباس هاشان را با شستن از کثافات پاک نموده و سفید می کرده اند. و امّا در نزد ما علّت نام گذاری حواریون اینست که آنان دارای نفوس پاک و خالص بوده و دیگران را هم با وعظ و تذکر از پلیدی گناه پاک و خالص می گردانده اند.

اما اتّفاق مسلمانان و مسیحیان در عدد حواریون نیز از متون طرفین به دست می آید. در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است وقتی جاثلیق از آن حضرت تعداد حواریون را می پرسد در جواب می فرماید که حواریون دوازده نفر بودند و افضل آنان «ألوقا» است.

و در کتب مختلف عهد جدید نیز از دوازده نفر حواری یا رسول و یا شاگرد حضرت عیسی علیه السلام نام برده شده حتی در بعضی از این کتاب ها به اسم های آنان نیز تصریح شده است مثلاً» لوقا «در اعمال رسولان اسامی آنان را چنین ذکر می کند: پطرس، یوحنا، یعقوب، واندریاس، فیلیپس، توما، برتولما، متی، یعقوب، شمعون یهودا، و یکی از شاگردان هم خودش بوده است، که مجموعاً دوازده نفر می شوند. البته این حواریون را که لوقا اسم برده است در زمان بعد از غیبت حضرت مسیح میُ باشد.

در بین مسلمین، مسیحیان بنابر آنچه که کتاب های مقدس هر کدام اقتضاء دارد یک سلسله اختلافاتی نسبت به حواریون مشاهده می شود پس لاجرم باید از هر دو منظر این مسئله مورد بررسی قرار بگیرد.

1. اعتقاد جامعه مسیحیت نسبت به حواریون:

نظر و اعتقاد مسیحیت نسبت به حواریون از اضطراب و ضد و نقیض های متعددی برخوردار است. همین (پٌطرس) که در رأس حواریون قرار دارد او بنابر آنچه که انجیل نقل می کند در یک روز (روزی که حضرت مسیح دستگیر شد) سربار

ص:273

حضرت عیسی علیه السلام را انکار می کند و می گوید که من از شاگردان او نیستم و او را نمی شناسم و پیشگویی حضرت مسیح را هم در این رابطه نقل کرده اند. از یک طرف لوقا در اعمال رسولان نه تنها رسولان و حواریون را بلکه همه شاگردان را با ایمان و پر از روح القدس معرفی می کند و از طرف دیگر سخنانی را از حضرت مسیح علیه السلام نسبت به آنان بیان کرده است که با این مطالب منافات دارند مثلاً حضرت عیسی علیه السلام خطاب به شاگردانش می گوید: اگر شما به اندازه ی دانه ی خردلی ایمان می داشتید می توانستید به این درخت توت بگوئید» از ریشه در بیا و در دریا کاشته شو «از شما اطاعت می کرد. همینطور در بین سخنان رسولان نیز متناقضات روشن دیده می شود. مثلاً یعقوب در نامه ای که منسوب به اوست می گوید: ای برادران چه فائده دارد اگر کسی بگوید من ایمان دارم ولی عمل او این را اثبات نکند آیا ایمانش می تواند او را نجات بخشد؟

این سخنان یعقوب ایمان بدون عمل را مایه نجات انسان نمی داند در حالی که » پولس «در نامه های خودش اصرار بر این دارد که ایمان بدون عملی با اتحاد در مسیح موجب سعادت و نجات انسان می گردد و برای عمل به شریعت هیچ ارزشی قائل نیست او می گوید: هیچ انسانی در نظر خدا با انجام احکام شریعت نیک شمرده نمی شود و کار شریعت اینست که انسان گناه را بشناسد. خدا بدون در نظر گرفتن شریعت و فقط از راه ایمان به عیسی علیه السلام همه ایمان داران را نیک می شمارد.

بنابراین حواریون و شاگردانی که در عهد جدید تعریف شده اند اولاً نمی توانند شایستگی یاری حضرت مسیح علیه السلام و نیز صلاحیت بیان و تبلیغ از برای دین آن حضرت را داشته باشند. و ثانیاً رسالهُ ها و آثار منسوب به آنها نیز نمیُ توانند از ارزش آسمانی و الهی برخوردار بوده و مایه ی اعتقادات ناب و مورد تأیید خداوند و پیامبرش حضرت مسیح قرار بگیرند.

2. حواریون ازدیدگاه قرآن و اسلام:

در قرآن که کتاب مسلمانان و کلام خداوند است مقام حواریون خیلی بالاتر از مبلّغ و رسول و امثال اینها می باشد. این قدر مسلّم است که در قرآن کریم، حواریون

ص:274

بر اصحاب خاص حضرت عیسی علیه السلام که دوازده نفر بوده اند اطلاق شده است. و بر مبنای قرآنی غیر از آنان هیچ کس از امت حضرت مسیح علیه السلام نمی تواند این عنوان را داشته باشد. بلکه بالاتر از آن بنابر آنچه در المیزان به ظاهر آیه شریفه که می فرماید: «و به یادآور زمانی را که به حواریون وحی کردیم که به من و به فرستاده ام ایمان آورند گفتند ایمان آورده ایم و شاهد باش که ما تسلیمیم». استناد شده، حواریون حضرت عیسی علیه السلام هر کدام نبی بوده اند. علّامه می گوید:

این ایمانی که در آیه شریفه از حواریون خواسته شده است ایمان بعد از ایمان می باشد به دلیل اینکه هم در همین آیه و هم در سوره ی آل عمران، حواریون بر این ایمان و اسلام شان حضرت مسیح علیه السلام را شاهد گرفتند. وقتی که حضرت علیه السلام از بنی اسرائیل احساس کفر می کند و یقین پیدا می کند که دعوت او در آنان تأثیری نمی گذارد می فرماید: «کیانند یاران من در حرکت به سوی خدا؟ حواریون گفتند ما یاران دین خدا هستیم و به خداوند ایمان آوردیم و تو گواه باش که ما تسلیم شدگانیم». و مراد از اسلام و تسلیم در اینجا اطاعت مطلق از حضرت عیسی علیه السلام و تبعیت او می باشد و لذا بعد از آن می گویند «ای پروردگار ما، ما به آنچه نازل کردی ایمان آوردیم و از پیامبر پیروی کردیم پس ما را در زمره ی گواهان بنویس».

علّامه طباطبایی برای هر کدام از ایمان و اسلام مراتب سه گانه ای را ذکر کرده و این ایمان و اسلام حواریون که در آیه شریفه ذکر شده است از آخرین مرتبه آنها است که عبارت از تسلیم مطلق نسبت به هر چیزی است که خداوند از آنان بخواهد و غیر از خلص مؤمنین قادر بر آن نمی باشد.

در اعتقاد مسلمین بنابر آنچه که دین اسلام اقتضاء می کند حواریون حضرت عیسی علیه السلام معیار حق در امت آن حضرت شمرده می شوند. در این رابطه روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله توسط امام صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: «ای علی تو در امت من مثل عیسی بن مریم است، قوم عیسی بر سه فرقه تقسیم شدند فرقه ای مؤمنینی بودند که حواریون حضرت عیسی باشند و فرقه ای او را دشمن داشته که یهود باشد و فرقه سوم در او غلو کردند و از ایمان خارج شدند. و امت من هم زود است که در رابطه با تو سه فرقه شوند... و

ص:275

شیعیان تو و دوستان شیعیان تو در بهشت اند و دشمنان تو و غالیان در تو در آتش اند».

در دین اسلام حواریون به عنوان اوصیاء و جانشینان حضرت مسیح علیه السلام مطرح است در این رابطه در ذیل روایت مفصلی که درباره حوادث مختلف از حضرت آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله مطالبی بیان شده از ابی جعفر علیه السلام چنین نقل شده است:... بعد از حضرت عیسی علیه السلام دوازده نفر حواری بودند که به عنوان اوصیاء حضرت عیسی علیه السلام ایمان شان را حفظ کرده و انجام وظیفه نمودند».

پس بنابر معیارهای اسلامی این حواریونی که در مسیحیت تعریف شده اند حواریون واقعی حضرت مسیح علیهُ السلام نمیُ باشند و یا ممکن است که در تعریف آنان تحریف صورت گرفته باشد و نیز اناجیل و نامه های که توسط رسولان نوشته شده اند هیچ ربطی به حواریون واقعی حضرت مسیح ندارند بلکه کسانی آنها را نوشته که خودشان را از حواری، شاگردان و مبلغین حضرت عیسی علیه السلام معرّفی کرده اند.

جهت اطلاعات بیشتر به منابع زیر رجوع شود:

1. التوضیح فی بیان حال الانجیل و المسیح، تألیف محمدحسین کاشفُ الغطاء.

2. کتاب مقدس مسیحیت، نوشته حسین توفیقی.

3. تاریخ جامع ادیان، تألیف جان ناس ترجمه علیُ اصغر حکمت.

28 - علت اشتهار سریع پیروان حضرت عیسی (علیه السلام)

چه شد که پیروان عیسی علیه السّلام با اینکه افراد ناشناس از اهالی جلیل و یهودیه بودند ناگهان به شهرت جهانی رسیدند؟

شواهد تاریخی نشان می دهد که مسیحیت در سال های اولیه پیدایش به کندی رشد نموده و پیروانش در انزوا به سر می بردند. چنین امری مولود شرایط وجودی و پیدایش دین مسیح بوده. از یک طرف مسیحیت در میان قومی بوجود آمد که زمینه سختی برای پذیرش دعوت عموماً و دعوت مسیح خصوصاً داشتند. چرا که

ص:276

دین جدید درصدد تجربه عظمت بنی اسرائیل نبود. از جانب دیگر دولت مشرک روم در قبال آن موضعی محدود کننده و آزار رساننده داشت. ولی دو ویژگی برتر مسیحیت نسبت به یهودیت، هموار شدن مسیر پیشرفت آن را فراهم می آورد؛ یکی اینکه مسیحیت برخلاف یهودیت، دین بسته ای نبود و برای به دست آوردن پیروان جدید تلاش می نمود. و دوّم تأیید دین مسیح بر محبت و اخلاق بود که آن را از جاذبه بیشتری برخوردار می کرد. علیرغم این خصیصه موانع جدی ای برای شهرت جهانی این دین و پیروانش وجود داشت. این موانع برخی به ذات و اصالت این دین برمی گشتند که دست برداشتن از آن، به منزله استحاله و تحریف این دین بود. و برخی مربوط به اهداف و شرایط مورد پذیرش این دین بود که اغماض از آن، خلع ید نمودن دین از متن اجتماع بود. تغییر و تحول عمیق در مسیحیت راه را برای برطرف نمودن این موانع هموار نموده، به گو نه ای که در دل مسیحیت اصیل، مسیحیت دیگری زاده شد.

مسیحیت اولیه و دوران انزوا

از آنجا که دین مسیح در ناحیه جلیل که مرکز یهود متعصب بود بوجود آمد و مخاطبین خود را یهودیان قرار داد، پیروان اولیه اش در انزوا بسر می بردند. جوامع اولیه مسیحی فاقد سازمان مناسب و کارآمد بوده و اداره کنندگان آن متشکل از هیئت مشایخ (پرلبیترها) بودند. آنها تمام آداب و رسوم شریعت یهود را رعایت نموده و مرتباً جهت عبادت به همان معابد یهود می رفتند. تنها چیزی که آنها را از سایر یهود جدا می ساخت، اعتقاد به پیامبری مسیح بود. پس از مدتی با ورود پولس رسول به جمع حواریون، تفرقه شدیدی میان آنها درباره ی اجرای دستورات شریعت موسی بوجود آمد. یعقوب به عنوان رهبر کلیسای اورشلیم و جمعی دیگر از حواریون برجسته مسیح، اعتقاد داشتند که تنها ایمان به مسیح جهت رستگاری کافی نبوده و باید احکام شریعت موسی به دقت اجرا شود. در مقابل پولس عقیده داشت که صرف ایمان به مسیح جهت رستگاری کافی است. پولس با تأسی جستن از افکار و عقاید رومی و یونانی، تأثیرات عمیقی در مسیحیت ایجاد نمود. به طوری که به عنوان مؤسس دوم دین مسیح شهرت یافت. سرانجام

ص:277

پولس بر دسته اول چیره شده و توانست افکار خود را در میان ملتها گسترش دهد. با نشر این افکار، زمینه مساعد شهرت جهانی مسیحیت فراهم آمد.

دوران شهرت

شهرت دین مسیح و پیروان آن، معلول عوامل چندی است که مهمترین آن عبارتند از:

الف. هماهنگی آیین مسیح با عقاید مشرکان: گفته شد که پولس، تغییرات عمده ای را در مسیحیت بوجود آورد. این تحولات باعث شد که نگرش و اعتقادات مسیحیت، به باورهای مشرکین نزدیک شده و به این وسیله امتهای غیر مسیح، جهت پذیرش آن آمادگی بیشتری پیدا کنند.

به این ترتیب انسان های بیشماری که در جوامع غیر یهودی به دین مسیح گرایش می یافتند، چون با دینی مواجه می شدند که دربردارنده ی افکاری بود که قبلاً با آن انس یافته بودند، نمی توانستند به حقیقت ماهوی این دین برسند. و مسیحیت رفته رفته چنان فرهنگ شرک را در خود جذب نمود که ماهیت واقعی خود را از دست داد.

ب. دولتی شدن کلیسا: تغییر و تحولاتی که در دین مسیح ایجاد شد راه را برای پذیرش آن از طرف دولت روم هموار نمود. تا پیش از این حاکمان رومی، مسیحیت را در مقابل خود دیده و به تعقیب و آزار مسیحیان می پرداختند. ولی پس از این تغییرات، دولت روم دلیلی برای برخورد با آن نمی دید. و می توانست آن را به بزرگترین پشتیبان خود بدل سازد، به همین دلیل قسطنطنیه در سال 313 م. آن را مورد پذیرش قرار داده و به گونه ای از آن جانبداری نمود که توانست آن را تحت نفوذ خود درآورد. پس از آن کلیسای شهر رم از آنچنان شهرتی برخوردار شد که اسقف آن از لقب اختصاصی» پاپ «برخوردار شد. موقعیت جدید دین مسیح موجب شد که این دین تشکیلات و سازمانی کارآمد یافته و تحت حمایت متألهان بانفوذ مسیحی قرار گیرد.

این امر موجب شد که دین مسیح از نظر اعتقادی کاملاً دگرگون شود. تا قبل از آن مسیحیت تعالیم اخلاقی انجیل را وسیله ای برای تغییر رفتار بشر در این جهان می

ص:278

دانست، ولی پس از رسمیت یافتن، آن را اصولی برای زندگی در جهان دیگر دانست. به همین دلیل هر چند مسیحیت از انزوای اولیه خارج شده و پیروانش به شهرت رسیدند، تعالیم مسیح از واقعیت های اجتماعی دور شده و تأثیر عملی خود را به میزان قابل توجهی از دست دادند. و با چنین دگرگونی عمیقی بود که قسطنطنیه توانست بدون اینکه تعالیم عیسی را در امور سیاسی رعایت نماید، آن را حافظ دولت روم نماید. و به این ترتیب مسیحیت پس از رسمی شدن نشان آبرویی برای کسانی شد که در پی پیشرفت دنیوی هستند. توسط پدرآریوس.

29 - اسلام و مسیحیت

چرا از دین حضرت عیسی علیه السّلام همیشه از صلح و دوستی یاد کرده اند، ولی هر جایی که اسم اسلام می آید، به دنبالش شمشیر و جنگ وجود دارد، در صورتی که در دین ما بیش تر از صلح و دوستی یاد شده است؟

در ابتدا بیان این مطلب بایسته است که ادیان الهی در مسائل مهمی مانند صلح و جنگ، تفاوت ندارد، بدین معنا که دین مسیحیت مردم را به صلح و صفا فرا خوانده باشد و اسلام به خشونت تفاوت هایی که در ادیان الهی وجود دارد، ریشه در شرایط زمان و میزان رشد فکری انسان ها دارد، همان گونه که در سیره معصومان علیهم السّلام شرایط زمان و مکان تاثیر گذار می باشد، پیامبر صلی اللّه لیه و آله در یک مقطع زمانی با دشمنان صلح می کند و در مقطع زمانی دیگر به دفاع و جهاد می پردازد. برخی از امامان ما قیام و برخی دیگر صلح می کنند.

بر این اساس معرفی اسلام به عنوان دین شمشیر و خشونت غالباً جنبه تبلیغاتی داشته و اتهامی است نسبت به آن روا داشته شده است.

به نظر می رسد عوامل زیر در متهم نمودن اسلام به خشونت مؤثر بوده اند:

1 - سیاست اسلام ستیزی دشمنان

یکی از علل عمده معرفی شدن اسلام به عنوان دین خشونت، سیاست های استکبار جهانی علیه اسلام و مسلمانان است، استعمار ستیزی دین اسلام و روحیه

ص:279

استقلال طلبی مسلمانان و الهام گرفتن از آیات جهاد در قرآن، منافع استعمار را به خطر انداخته و همین موجب شد که آن ها در صدد مقابله با آن بر آیند، بهترین راه را در مبارزه با ریشه این احساس و انگیزه در مسلمانان دیده اند و آن هدف گرفتن آیات جهاد و سیره پیامبر صلی اللّه لیه و آله بوده است، به همین خاطر آن ها اسلام را خشونت گرا معرفی می نمایند.

این در حالی است که جنگ افروزان غرب رکورد دار خشونت در جهان هستند، در جنگ جهانی اوّل و دوم حدود 63 میلیون انسان کشته شدند، این کشتار را آنانی به وجود آوردند که اسلام و مسلمانان را به خشونت معرفی کرده و از طرفداران دین مسیح هستند جالب آن که در هر دو جبهه فقط خود شان بوده اند یا میدان اصلی جنگ میان خود آن ها بوده.

آیا قتل عام صد هزار انسان در کوبا، ویتنام و افغانستان از سوی همان ها به وجود نیامده است که امروزه ناقوس صلح جویی تساهل صدا در می آورند در گذشته تاریخ وضع آنان فاجعه بارتر بوده است، آنان بودند که جنگ های صلیبی را به وجود آورده و تا توانستند مسلمانان را کشتند.

گوستاولوبون مسیحی از قول روبرت راهب که خود در جنگ حضور داشت گزارش می دهد: لشکر ما (صلیبی ها) در گذرگاه ها، میدان ها و پشت بام ها، در حرکت بودند و مثل شیر ماده ای که بچه اش را ربوده باشد، از قتل عام لذت می بردند، اطفال را پاره پاره می کردند و جوانان و پیرها را در یک ردیف از دم شمشیر می گذراندند و چندین نفر را در یک ریسمان به دار می آویختند.

گوستا ولوبون در خصوص رفتار مسلمانان با مسیحیان می نویسد:

(صلاح الدین سردار فاتح مسلمانان به عیسویان بیت المقدس عفو عمومی داد و برای فلیپ، و (ریشار) در ایام بیماری از انواع اغذیه و ادویه مقوی می فرستاد).

ولی بعد از جنگ های صلیبی در اسپانیا مسلمانان را قتل عام کردند و با قی مانده را به دریا ریختند که این یکی از مظاهر نسل کشی است در زمان حاضر می بینیم که به نسل کشی مسلمانان در بالکان رو آوردند و ده ها هزار مسلمان بیگناه بوسنی را کشتند نیز همان ها امروزه مدام فلسطینیان مظلوم را به خاک و خون می کشانند.

ص:280

بنابر این کاملاً روشن و آشکار است که جنایت ها و کشتار مسلمانان توسط مسیحیان و یا حتی کشتار خودشان بسیار بیشتر از مسلمانان بوده است، اما متأسفانه با ابزار تبلیغاتی گسترده ای که دارند، این امر را وارونه جلوه می دهند.

2 - جنگ ها در حوزه تاریخ اسلام

یکی از عوامل مهم که زمینه اتهام خشونت گرایی اسلام را فراهم نمود، جنگ هایی بود که در حوزه تاریخ اسلام شکل گرفتند آن جنگ هایی که در زمان پیامبر صلی اللّه لیه و آله به وجود آمده بود، جنبه دفاعی داشت و از هدف متعالی حمایت از مستضعفان بهره مند بود و حال اگر در دوره برخی از سلسله های ستمگر با نام اسلام، جنگ های ظالمانه را بر راه انداختند، این کار منحصر به آنان نیست، در همه کشورها در طول تاریخ کم و بیش چنین اتفاقی وجود دارد میان پیروان دیگر ادیان بسیار اتفاق افتاده است که بر خلاف آموزه های دینی خود، به خونریزی رو آورده اند، بنابر این اگر پادشاهی با انگیزه مادی و با نام اسلام به خشونت رو آورده باشد، نباید این کار را به نام اسلام تمام کرد، همان گونه که تاریخ یهود و مسیحیت شاهد جنگ ها و خشونت ها بوده است اما این خشونت ها به گونه ای تفسیر و توجیه شده است که گویا اصلاً اتفاقی نیافتاده است: افکار عمومی نیز به آن ها توجه ندارد و آن را نادیده می گیرد.

3 - عدم معرفی ابعاد اسلام

یکی از عوامل بسیار مؤثر در متهم ساختن اسلام به عنوان دین خشونت، عدم معرفی ابعاد و جامعیت اسلام است، اسلام همان گونه که آیات جهاد، دفاع و جنگ دارد، آیات صلح و زندگی مسالمت آمیز نیز دارد، اگر آیات صلح قرآن بیشتر از آیات جهاد آن نباشد کمتر نخواهد بود، متأسفانه آن چه که بدان پرداخته شده، بُعد جهاد و جنگ اسلام بوده، معرفی بُعد صلح اسلام بسیار کم رنگ می باشد و عامل گسترش اسلام را جنگ ها می دانند!

در حالی که این تفکر به وسیله حتی برخی از متفکران با انصاف غربی رد شده است.

گوستاولوبون می نویسد: زور شمشیر موجب پیشرفت قرآن نشده، زیرا رسم اعراب (مسلمانان) این بود که هر کجا را فتح می کردند، مردم آن جا را در دین خود

ص:281

آزاد می گذاردند، این که مردم مسیحی از دین خود دست بر می داشتند و به دین اسلام می گرویدندو زبان عرب را به جای زبان مادری خود بر می گزیدند، بدان علت بود که عدل و دادی که از عرب های فاتح می دیدند، از زمامداران پیشین خود ندیده بودند).

در قرآن از پیامبر اسلام صلی اللّه لیه و آله به عنوان پیامبر صلح و صفا یاد شده است.

در برخی از روایات از اسلام به عنوان دین سهله (آسانگیر) تعبیر شده است.

در مقابل همه این برخوردهای منفی در مورد اسلام، در دین مسیحیت بر عکس دین اسلام تبلیغ می شود، بدین معنا که دستورها و آموزه های صلح آن بسیار پر رنگ جلوه داده شده است حتی به شعار رو آوردند که دین مسیح، پیام آور صلح و صفا است، مسیحیان در معرفی دین مسیح به عنوان (دین صلح گرا) موفق بوده اند از سوی دیگر دین تحریف شده مسیحیت با منافع استکبار تضاد نداشت و این امر موجب شد که استکبار علیه دین مسیح تبلیغات انجام نداده و گاهی از آن دفاع نماید، حال آن که دین مسیح همان گونه که آموزه ها و برنامه های صلح آمیز دارد، برنامه های جهاد و ستم ستیزی نیز دارد. اصولاً دینی که برنامه دفاع و مقابله با دشمنان نداشته باشد و در رفع ستم از جهانیان سخنی نداشته باشد، دین ناقصی است.

4 - قیام ها

قیام هایی که آزادی خواهان و مصلحان انجام دادند، نیز در اتمام اسلام به خشونت مؤثر بوده اند قیام های که شیعیان در طول تاریخ علیه حاکمان ستمگر انجام دادند و قیام های که امروزه مسلمانان به منظور دفاع از جان، مال و سرزمین خویش انجام می دهند.

این دسته از قیام ها زمینه تبلیغ دشمن را فراهم نموده و دشمن مسلمانان به ویژه شیعیان را خشونت گرا معرفی نموده، حال آن که در تاریخ مسیحیت نهضت های اصلاحی و انقلاب های آزادی بخش شکل نگرفته اند و یا خیلی کم رنگ است.

5 - عملکرد برخی از مسلمانان تندرو

ص:282

متأسفانه عملکرد برخی از مسلمانان موجب شده است برخی اسلام را به عنوان دین خشونت بشناسند، عملکرد گروه هایی مانند داعش و طالبان و یا برخی از مسلمانان تندرو، فضای جامعه امروزه را آلوده کرده است، همان گونه که در طول تاریخ گروه ها و افراد افراطی بودند که از برنامه های اسلام، برداشت های غیر منطقی نموده و باور داشتند که تنها راه گسترش دین و آموزه های آن، بهره گیری از اهرم فشار و جنگ است. البته در همین جا نیز نباید دست های پنهان را که اخیرا رو شده و خود اعتراف می کنند، در سوریه وعراق ویمن و افغانستان برای به وجود آوردن این گروه ها در داخل اسلام، اقدام می کنند و یا قبلا ایجاد فرقه های مذهبی مانند وهابیت و بهائیت راه انداخته را، نادیده گرفت. توسط پدرآریوس آرشیو نظرات

30 - تفاوت اسلام و مسیحیت

دین، در فرهنگ توحیدی از ابتدای نبوت تا ختم آن یکی بیش نیست. انبیا ء عظام، برای همین دین واحد مبعوث شده اند؛ ولی آیین و به تعبیر قرآن " منهاج (روش) آن ها متفاوت است: لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهاجاً؛ (مائده، 48 (برای هر گروه از شما ] پیامبران [ آیین و روشی مقرر کرده ایم " .

دین، یک قانون و راه الهی عمومی برای تمام امت هاست؛ ولی شریعت، راهی است که برای هر یک از ملت ها و یا پیامبرانی که بدان مبعوث شده اند آماده گردیده است.

ما، علاوه بر این که به پیامبری حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله و شریعت او معتقد هستیم، پیامبری پیامبران دیگر را نیز قبول داریم؛ امّا در عین حال فقط شریعت اسلام را حجت می دانیم؛ زیرا:

اولاً، اسلام جامع و کامل است؛

ثانیاً قوانین آن برای همه نسل ها تا قیام قیامت است؛ نه این که مانند شرایع سابق مقطعی باشد، زیرا خداوند متعال می فرماید:

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ؛ (آل عمران، 19 (دین در نزد خدا، اسلام ] و تسلیم بودن در برابر حق [ است.؛

ص:283

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ؛ (آل عمران، 85) و هر کسی جز اسلام، آیین برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیان کاران است.

انسان های هر دوره ای نسبت به انسانهای دوره قبل از خود، از سطح آگاهی و بینش بیشتری برخوردار بوده، و شریعت های بعدی نیز از حیث پاسخگویی به نیازهای بشری جامعیت بیشتری نسبت به شریعت های قبلی خود داشته اند؛ پس آیینهای بعدی، همیشه از آیینهای قبلی کاملتر بوده اند تا به آخرین آنها یعنی اسلام که برنامه نهایی است رسیده است؛ مثل کلاسهای تربیتی و آموزشی که کلاسهای مراحل بالاتر از کلاسهای قبلی خود کاملتر هستند. انبیا نیز برای این که انسان بتواند در راه پرنشیب و فراز تکامل پیش رود، هر کدام، قسمتی از نقشه این مسیر را در اختیار او گذارده اند تا این که شایستگی پیدا کرد نقشه کلی و جامع تمام راه به وسیله آخرین پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از سوی پروردگارش در اختیار او قرار گیرد.

بنابراین ادیان الهی که بر انبیاء نازل شده، همه یک دین، بوده اند و اختلاف، در شریعت هاست، و یکی از اختلافهای شریعت اسلام با سایر شرایع در اجمال و تفصیل است؛ یعنی قرآن، تفصیل دهنده مطالبی است که به طور اجمال در کتابهای آسمانی آمده بود. ازجمله تفاوتهای دیگر می توان به موارد ذیل اشاره کرد.

1. احکام شریعت اسلام، کاملاً منطبق با مقتضیات فطری انسان و عقل اوست؛ ولی شرایع دیگر چنین نیستند؛ مثلاً انجیل می گوید: اگر کسی به سمت راست صورت شما سیلی زد، سمت چپ صورتتان را هم جلو بگیرید تا بزند؛ در حالی که قرآن می فرماید: فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ....؛ (بقره، 194 (هر کس بر شما تعدّی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید.

2. احکام اسلام، از هرگونه تحریف و تبدیل مصون است؛ چنان که قرآن نیز به آن تصریح کرده و می فرماید: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ؛ (حجر، 9 (

ما خود این کتاب را فرود آوردیم و خود نیز نگهبان آن هستیم. ولی در ادیان دیگر این طور نیست.

3. جامعیت اسلام را هیچیک از ادیان دیگر ندارند؛ چرا که در همه شؤون

ص:284

زندگی از رابطه فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعی افراد، روابط خانوادگی، روابط فرد اجتماع، روابط انسان و جهان مداخله کرده است.

31 - تفاوت اسلام و مسیحیت از دیدگاه شهید مطهری

در اسلام اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز ما و هر مذهب دیگری - مخصوصاً مسیحیت - همین است. اسلام می گوید اصول عقاید را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی پذیرم. یعنی جنابعالی باید موحد باشی، خداشناس باشی؛ اما چرا خداشناس باشم، به چه دلیل؟ می گوید دلیلش را خودت باید بفهمی، این یک مسئله علمی است، یک مسئله فکری و عقلی است. همین طور که به یک دانش آموز می گویند این مسئله حساب را خودت باید بروی حل کنی، من حل کنم به دردت نمی خورد، آن وقت به دردت می خورد که این مسئله را خودت حل کنی، اسلام صریح می گوید: لا الهَ الا الله یک مسئله است، این مسئله را تو باید با فکر خودت حل کنی؛ این که من به لاالهَ الا الله اعتقاد داشته باشم و آن را درک کنم برای تو کافی نیست، خودت باید این مسئله را طرح کنی و خودت هم باید آن را حل کنی.

رکن دوم اسلام چیست؟ مُحَمَّدٌ رَسولُ الله. اسلام می گوید این هم مسئله دیگری است که باز تو باید مثل یک دانش آموز حلش کنی، یعنی فکر کنی و آن را حل نمایی. معاد چطور؟ معاد را هم تو باید مثل یک مسئله حل کنی، باید فکر کنی، باید معتقد باشی؛ و همچنین سایر مسائل. گو این که حل کردن این دو مسئله (یعنی توحید و نبوت) به حل سایر مسائل کمک می کند؛ ولی به هر حال از نظر اسلام اصول عقاید، اجتهادی است نه تقلیدی، یعنی هرکسی با فکر خودش باید آن را حل کند.

پس این ادلّ دلیل بر این است که از نظر اسلام نه تنها فکر کردن در اصول دین جایز و آزاد است یعنی مانعی ندارد، بلکه اصلاً فکر کردن در اصول دین در حدود معینی که لااقل بفهمی خدایی داری و آن خدا یکی است، پیغمبرانی داری، قرآن از جانب خدا نازل شده است، پیغمبر از جانب خداست، عقلاً بر تو واجب است؛ اگر فکر نکرده این ها را بگویی من از تو نمی پذیرم.

ص:285

از همین جا تفاوت اسلام و مسیحیت بالخصوص و حتی سایر ادیان روشن می شود. در مسیحیت، درست مطلب برعکس است؛ یعنی اصول دین مسیحی، ماورای عقل و فکر شناخته شده است. اصطلاحی هم خودشان وضع کردند که «اینجا قلمرو ایمان است نه قلمرو عقل» یعنی برای ایمان یک منطقه قائل شدند و برای عقل و فکر منطقه دیگری. گفتند: حساب عقل و فکر کردن یک حساب است، حساب ایمان و تسلیم شدن حساب دیگری است؛ تو می خواهی فکر کنی، در قلمرو ایمان حق فکر کردن نداری، قلمرو ایمان فقط قلمرو تسلیم است، در اینجا حق فکر کردن نیست. ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ یکی اصول دین خودش را منطقه ممنوعه برای عقل و فکر اعلام می کند و دیگری نه تنها منطقه ممنوعه اعلام نمی کند، بلکه منطقه لازم الورود اعلام می کند که عقل باید در این منطقه وارد شود، اگر وارد نشود من چیزی را نمی پذیرم. این، معنی آزادی تفکر است. منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب از مجموعه آثار استاد شهید مطهری ج 24 ص 372.

32 - تفاوت های موجود میان دیدگاه اسلام و مسیحیت در مورد

شخصیت حضرت عیسی (علیه السلام)

مهم ترین منبع شناخت دیدگاه مسیحیت نسبت به شخصیت عیسی علیه السلام، اناجیل چهارگانه (متی، مرقس، لوقا و یوحنا) است و ماجرای تولد وی بیشتر در انجیل متی و لوقا آمده است؛ و مهم ترین منبع شناخت نظر اسلام نسبت به عیسی بن مریم علیه السلام قرآن است. در آیات زیادی از قرآن، از جمله در سوره ی» مریم» داستان زندگی آن حضرت بیان شده است. برخی از نکات جزئی زندگی عیسی علیه السلام که در انجیل ها آمده، در قرآن نیامده است؛ از جمله این که عیسی در شهر ناصره، در استان جلیل، به دنیا آمده ) ر. ک: لوقا، باب اول / 26 38 و نیز متی، باب اول، / 18 25.

و ولادتش در ایام زمامداری هیرودیس، پادشاه بیت لحم، بوده است (ر. ک: متی، باب دوم.

و پس از بازداشت و زندانی شدن یحیی، عیسی به استان جلیل آمد و مژده ی خدا را اعلام فرمود. ) ر. ک: مرقس، باب اول، متی، باب سوم، لوقا، باب های سوم و چهارم.

ص:286

هر دو منبع مسیحیت و اسلام نکات مشترکی درباره ی شخصیت عیسی علیه السلام بیان داشته اند و آن این که عیسی علیه السلام از دختری باکره به نام مریم به دنیا آمده ) ر. ک: لوقا، باب اول/ 26 38 و قرآن، آل عمران: 47 و مریم: 20 21.

و چنین ولادتی توسط روح القدس به انجام رسیده (ر. ک: لوقا، باب اول / 26 38؛ و قرآن، نساء: 171.

و سرانجام این که مسیح دارای معجزات فراوانی بوده است؛(متی، باب نهم / 18 22؛ مرقس، باب پنجم؛ لوقا، باب هشتم؛ متی، باب نهم، / 27 34 و نیز باب های چهاردهم و پانزدهم؛ مرقس، باب های ششم و هشتم؛ لوقا، باب نهم؛ یوحنا، باب ششم و قرآن، آل عمران؛ 49، مائده؛ 110 115، مریم؛ 29 33.

ولی علی رغم این مشترکات، نوع نگاه مسیحیت به عیسی علیه السلام با نوع نگاه اسلام به مسیح، تفاوت های اساسی دارد. بیان و تحقیق همه ی این تفاوت ها در این مختصر نمی گنجد، به همین دلیل، ما به بیان و نقد سه مسئله ی عمده می پردازیم که در خود مسیحیت نیز کشمکش و نزاع هایی را به وجود آورده است. این سه مسئله ی مهم درباره ی شخصیت مسیح عبارت اند از: تثلیث، الوهیت و به صلیب کشیده شدن.

1 - تثلیث

تثلیث به این معناست که خداوند در سه شخص، خدای پدر، خدای پسر و روح القدس ظهور یافته است. به این ترتیب خدا در عین حال که از نظر تعدد یکی است، در سه شخصیت، یعنی خدای پدر، خدای پسر و خدای روح القدس موجود است.

این سه در ازلیت، قدرت و جلال با هم برابرند و هر یک از آنها از همه ی صفات الهی برخوردارند.(خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، ترجمه ی مهرداد فاتحی،) کلیسای جماعت ربانی (، ص 2 3.

نقد نظریه ی تثلیث

اولاً، چنین اعتقادی در میان مسیحیان اولیه جایی نداشته و گفته شده است که اولین بار این عقیده را پولس وارد مسیحیت نموده است (ر. ک: دکتر احمد شلبی، مقارنه الادیان، ج 2) مسیحیت (،) قاهره: مکتبه النهضه العصریه، چ دهم، 1998 م (، ص 138.

ص:287

و بعدها، بر اساس مصوبه ای که شورای اسقف های اعظم کلیسا در 325 میلادی در شهر نیکائیه منتشر نمودند، این عقیده جزئی از ایمان مسیحی شمرده شد.(گروه نویسندگان، جهان مذهبی: ادیان در جوامع امروز، ترجمه ی دکتر عبدالرحیم گواهی،) دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، 1374)، ص 733 و نیز ر. ک: دکتر احمد شلبی، همان، ص 147 148.

ثانیاً، عقیده به تثلیث با عقل ناسازگار است؛ زیرا محال است که یک چیز، در عین این که یکی است، سه چیز باشد.(ر. ک: علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 6، ص 73 و نیز مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 4، ص 224.

دیگر این که، هر یک از آن سه چیز را اگر نامحدود بدانیم، تعددبردار نیست و اگر محدود بدانیم، مستلزم نقص است که با وجوب وجود خداوند نمی سازد. به خاطر همین عدم درک عقل است که الهیون در مسأله ی تثلیث دچار سرگردانی شده (کری ولف، درباره ی مفهوم انجیل ها، ترجمه ی محمد قاضی،) انتشارات فرهنگ، چ دوم (، ص 20 21.

و اعتقاد به تثلیث را صرفاً یک تعبد قلبی دانسته اند که عقل آن را نمی فهمد و، به همین دلیل، مسیحیت تمایلی به پذیرش آن ندارد. ) جان والوورد، همان، ص 8.

ثالثاً، قرآن تثلیث را ناشی از غلو در دین دانسته و آن را ردّ می کند.(نساء: 171.

اسلام عیسی مسیح علیه السلام را فرزند مریم و فرستاده ی خدا،(نساء: 171 و مائده: 75.

و خدا را معبودی یگانه می داند که از داشتن فرزند منزه است.(نساء: 171 و مریم:

35.

از نظر قرآن، کسانی که خداوند را یکی از سه خدا می دانند، کافرند. (مائده: 73.

قرآن آفرینش عیسی علیه السلام را همانند خلقت آدم علیه السلام می داند (آل عمران: 59.

و آن را نشانه و آیه ای الهی و رحمتی از ناحیه ی خود بر مردم (مریم: 21 و تفسیر آن:

تفسیر المیزان، ج 14، ص 42؛ تفسیر نمونه، ج 13، ص 35 و طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ) بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ چهارم، 1412 ه، 1991 م (، ج 10، ص 8.

و نشانی از قدرشناسی نسبت به عظمت مقام مادرش مریم می داند.(آل عمران: 42 و مؤمنون: 50.

ص:288

2 - الوهیت

یکی دیگر از عقاید مسیحیت، قائل شدن جنبه ی الوهیت برای عیسی است؛ به این معنا که مسیح را تجلی ذات خدا می داند. سرگذشت مسیحیت، تاریخ دیانتی است که از عقیده به تجسم الهی در جسد شارع و بانی آن ناشی شده است.(جان. بی.

ناس، تاریخ ادیان، ترجمه ی علی اصغر حکمت،) تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چ چهارم، 1370)، ص 575، و ر. ک: جهان مذهبی، ص 718.

نقد نظریه ی الوهیت

اولاً، چنین اعتقادی در میان مسیحیان اولیه وجود نداشت و مسیحیان اولیه بر این باور بودند که مسیح انسانی است که از دو جنبه ی الهی و انسانی برخوردار است. اولین بار، پولس رسول، برای مسیح جنبه ی الوهیت قائل شد و انجیل یوحنا دیدگاه مشابهی را برای حیات ازل مسیح در نظر گرفت.(ر. ک: جهان مذهبی، ص 718 720.

ثانیاً، حتی براساس متون مسیحی، خود عیسی علیه السلام مقام الوهیت را از خود نفی می کند (ر. ک: مرقس، باب دهم / 14، باب پانزدهم / 34، باب اول / 35، لوقا: باب پنجم / 16؛ یوحنا باب بیستم / 17 و نیز باب هشتم / 31 و 40 و باب هفدهم / 3.

و خود را دارای رسالتی از جانب خدا می داند:

زیرا من از جانب خود سخن نمی گویم، بلکه پدر که مرا فرستاده، به من وصیت کرده که چه بگویم و به چه چیز سخن بگویم.(یوحنا: باب 5012.

و بر جنبه ی انسانی خود که فارغ از هرگونه الوهیت است، تأکید می کند:

و من انسانی هستم که با شما به حقی که از ناحیه ی خدا شنیده ام سخن می گویم.(یوحنا، باب هشتم / 40 و ر. ک: جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه ی محمود تفضلی،) انتشارات امیرکبیر، چ نهم، 1372)، ج 1، ص 187،

ثالثاً، قرآن با نقل داستان زندگی مسیح، بر جنبه ی بشری بودن وی تأکید دارد

) مریم: 16 33.

و برای وی مقام رسالت قایل است.(نساء: 171؛ مائده: 75 و صف: 6.

ص:289

پذیرش بندگی خدا از ناحیه ی عیسی علیه السلام، به طوری که اولین سخن وی آگاه نمودن مردم بر این مطلب بوده است (مریم: 30.

و نیز، دعوت مردم به قبول عبودیت خداوند، بهترین گواه بر عدم الوهیت مسیح است.(آل عمران: 51؛ مائده: 72 و 118 و زخرف: 59.

قرآن اراده ی مطلق خدا را در این که اگر بخواهد مسیح و مادرش و انسان های دیگر را هلاک کند، کسی را یارای آن نیست که جلوی چنین امری را بگیرد، دلیل بر عدم الوهیت عیسی علیه السلام می داند.(مائده: 17.

3 - به صلیب کشیده شدن عیسی به منزله ی کفاره

مسیحیان معتقدند که آدم با خوردن میوه ی درخت نهی شده، خود و همه ی اولادش را مستوجب عقوبت کرد؛ و چون خداوند متّصف به دو صفت عدل و رحمت است و نادیده گرفتن چنین خطایی با عدلش نمی سازد و از دیگر سو، عقاب نمودن بندگان با رحمتش ناسازگار است، پسر خود عیسی را به زمین فرستاد تا دشمنان با به صلیب کشیدنش وی را فدای بشریت سازند و همه ی انسان ها را از بار گناه برهانند؛(ر. ک: المنار، محمد رشید رضا،) بیروت: دار المعرفه (، ج 6، ص 24 25.

و به این وسیله خشم خداوند در مجازات انسان ارضا گردید.(جان والوورد، همان، ص 134.

نقد نظریه ی کفاره

اولاً، نظریه ی فدیه، بدعتی است که پولس وارد مسیحیت نمود و تا قبل از وی اثری از آن در مسیحیت دیده نمی شود. ) ر. ک: جهان مذهبی، ص 705، و ویل دورانت، تاریخ تمدن، گروه مترجمین،) سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چ دوم، 1367)، ج 3، ص 689.

ثانیاً، مسئله ی کفاره به عنوان بازخرید گناه اولیه را عقل نمی تواند درک نماید.

ر. ک: کری ولف، همان، ص 19.

خداوند در برابر کسی مسئول نیست که بخواهد قربانی را در برابر وی انجام دهد. آیا خداوند قربانی نمودن عیسی علیه السلام را در پیشگاه خود انجام داده است؟!

ثالثاً، قرآن به صلیب کشیده شدن عیسی علیه السلام را نمی پذیرد و معتقد

ص:290

است که فرد دیگری اشتباهاً به جای وی به صلیب کشیده شده نساء: 157 و تفسیر آن در المیزان، ج 5، ص 133.

و خداوند، عیسی علیه السلام را با جسم و روح به آسمان برده است؛ آل عمران:

55 و تفسیر آن در المیزان، ج 3، ص 206. منبع: مجله صباح شماره ?? از سایت اندیشه قم moc. moqehsidnA

از آن گذشته، با توجه به غنای ذاتی خداوند و رحمت بی انتهایش، چه لزومی دارد که برای بخشش بشر، ثمن و فدیه دریافت کند؟

افزون بر این که، به نظر اسلام، تمام انبیای الهی معصوم اند و آدم علیه السلام مرتکب هیچ گناهی نشده است تا با فدا شدن عیسی علیه السلام گناه او و فرزندانش که از وی به ارث برده اند، بخشوده شود.

33 - اصول مشترک بین اسلام و مسیحیت

از نظر قرآن بین دین اسلام و مسیح مشترکاتی وجود دارد از جمله در زمینه های:

1 - عقاید 2 - اخلاق 3 - احکام

1. عقاید: الف - اعتقاد به وجود و یگانگی پروردگار عالم: در دین مسیح و اسلام مساله اعتقاد به معاد و قیامت مطرح گردیده است. لذا حضرت مسیح بار ها مردم را به معاد باوری فراخواند و آنان را از عذاب الهی بر حذر داشت. در اسلام نیز به این مساله توجه خاص شده تا آنجایی که اعتقاد به معاد از اصول دین به حساب آمده است. همچنین در اسلام و مسیحیت به خداباوری و خدا شناسی تاکید شده است؛ لذا این امر نقطه اشتراک هر دو دین محسوب می گردد. در قرآن خطاب به رسول خدا آمده است: " بگو ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است، پیروی کنیم و آن کلمه این است که به جز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم! " . (آل عمران (3 (آیه 64.2. قرآن کریم در این آیه به اهل کتاب اعلام می کند که همه شما در اصل توحید خود را مشترک می دانید، بیایید دست به دست هم داده و این اصل مشترک را بدون هیچ گونه پیرایه ای زنده کنیم (ناصر مکارم تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ج 2، ص 450.3.

ص:291

در نهج البلاغه نیز بر این نکته که فلسفه بعثت همه انبیا توحید و یکتاپرستی است، تأکید فراوانی شده است.(فیض الاسلام، نهج البلاغه، تهران، چاپ آفتاب، خطبه 1.4).

در آیه دیگری از قرآن کریم آمده است: " هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر آن که به او وحی کردیم که خدایی جز من نیست " . انبیا (21 (آیه 25.

ب - اعتقاد به پیامبران: یکی دیگر از اصول مشترک اسلام و مسیحیت اعتقادبه انبیا است، یعنی در اسلام و مسیح به ضرورت پیامبران تاکید شده است، همچنین در این دو دین به رسالت حضرت مسیح و رسول خدا اشاره گردیده است. در کتب عهدین، پیامبر اسلام آن چنان دقیق معرفی شده بود که بسیاری از دانشمندان یهود در زمانی که بعثت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله نزدیک بود به وقوع برسد، از جاهای مختلف به سرزمین عربستان کوچ کردند تا ظهور آن پیامبر موعود را در یابند!! البته آن چه که از تورات و انجیل امروزه در دست یهودیان و مسیحیان هست تحریف شده است. بیش تر مطالبی که درباره سیمای پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و خصوصیات آن حضرت در این دو کتاب آمده بود، برداشته اند. بر حسب نقل انجیل، حضرت عیسی علیه السّلام بعد از خود، از شخصی خبر می دهد که شرعش ابدی و حکومتش برای همیشه باقی خواهد بود. انجیل یوحنا حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را بیان کننده علوم راه های هدایت معرفی کرده نموده است. (انجیل یوحنا، باب 16، آیه های 12 و 13. در جای دیگر می فرماید: من از پدر خواهم خواست که او فارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد که یوحنا، 14:16. این اشاره به نام حضرت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است؛ چرا که فارقلیطا در زبان سریانی یعنی کسی که بسیار ستوده است که معادل عربی احمد می باشد. در تورات نیز می گوید: او کسی است که کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آن چه به او امر فرمایم به ایشان (مردم) خواهد گفت. (سفر تثنیه، باب 18.8. در قرآن نیز ضمن بیان پیامبر بودن حضرت عیسی علیه السّلام ابعاد زندگی وی بیان شده است. در سوره مریم، از آیه 16 به بعد به صورت کامل درباره تولد حضرت مسیح علیه السّلام سخن به میان آمده است. پس از لحظاتی نوزاد - حضرت مسیح علیه السّلام - لب به سخن گشود که: " من بنده خدایم. اوبه من کتاب (آسمانی) عطا کرده و مرا پیامبر قرار داده است؛ مرا موجودی پربرکت قرار داده است در هر جا که باشم

ص:292

و مرا به نماز و زکات سفارش کرده، تا زمانی که زنده ام؛ سلام و درود خدا برمن باد، آن روز که متولد شدم، آن روز که می میرم وآن روز که زنده بر انگیخته می شوم " .

مریم (19 (آیه 32.9-30.

2 - اخلاق: اخلاق فاضله و آراستگی به فضائل اخلاقی و انسانی از دیگر آموزه های مشترک اسلام و مسحیت است. خدای متعال در این زمینه می فرماید: " و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را خصوصاً اقامه نماز را و ادای زکات را به آن ها وحی کردیم و آن ها هم به عبادت ما پرداختند " . (انبیا (21 (آیه 73.10.

در اسلام و مسیحت به مسایل اخلاقی اهمیت داده شده است از جمله: عفو و گذشت؛ حسن خلق؛ خود سازی؛ تواضع؛ حقوق همسایگان؛ حقوق والدین. در انجیل آمده است که: عیسی گفت: حکم نکنید تا بر شما حکم نشود! رحیم باشید همان گونه که پدر شما رحیم است! عفو کنید تا آمرزیده شود، بدهید تا به شما بدهند، کمک کنید تا به شما کمک کنند، به همان پیمانه که می پیمایید، به شما پیموه خواهد شد. عیسی به کودکان عشق می ورزید و بر اساس محبت با کودکان و گناهکاران و بیگانگان آمیزش داشت و به اطفال برکت می داد. عشق و محبت اساس دین عیسی است. او می گفت: پدر آسمانی مردم را همچون فرزندان دوست دارد، مردم نیز باید او را چون پدری مهربان دوست بدارند و برادرانه نسبت به یک دیگر عشق بورزند. عیسی می گفت: به دشمنان خود محبت کنید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید. با آنان که از شما نفرت دارند، احسان کنید و به هر کس به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید. (عبدلله مبلغی، تاریخ ادیان و مذا هب جهان، قم، انتشارات منطق، چاپ اول، 1373،

3 - احکام: همه ادیان الهی از جمله دین اسلام و مسیحیت در اصل برخی احکام مشرک هستند از جمله: روزه؛ نماز؛ حدود؛ حج؛ مثلا حج از احکام مشترک این دو دین می باشد، اگرچه تمام جزییات حج در دین حضرت مسیح علیه السّلام روشن نیست. ولی از متون دینی و تاریخی استفاده می شود: حج در دین مسیح و سایر ادیان الهی بوده است. امام رضا علیه السّلام فرمود: " ... اما پیامبران: آدم، نوح، ابراهیم، عیسی، موسی و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سایر انبیا در همین وقت (ذی

ص:293

الحجه) حج به جا آوردند. در باور مسیحیت، حضرت عیسی با آخرین سفرش به قدس، حج را به شهر خدا انجام داده و پادشاهی خدا را شروع کرده است.

در اسلام نیز حج اهمیت خاص دارد و در آیات و روایات متعدد ابعاد حج بیان شده است.

34 - مغایرتهای بین اسلام و مسیحیت

بین اسلام و مسیحیت چه مغایرت هایی است؟

بین اسلام و مسیحیت، هم در مسائل اعتقادی و اصول دین و هم در زمینه دستور عمل زندگی و فروع دین، تفاوت های اساسی وجود دارد که بیان کامل و جامع این تفاوت ها فرصتی بیش از فرصت فعلی را می طلبد. اینک به گونه ای گذرا به برخی از تفاوت ها اشاره می کنیم:

اعتقادات و باورها:

اگر چه در اعتقاد به خدا، معاد و نبوت عامه، بین مسلمانان و مسیحیان وحدت عقیده وجود دارد، لیکن در برخی از دیگر امور اعتقادی اختلافاتی موجود است، از جمله:

1 تثلیث: مسیحیان به تثلیث و سه مقام الوهی (اب، ابن، روح القدس) اعتقاد دارند که اسلام آن را نادرست می داند. اعتقاد به تثلیث یکی از چالش های عقیدتی در فلسفه اسکولاستیک مسیحیت می باشد. آنان می گویند ما در عین پذیرش خدای یگانه، تثلیث را قبول داریم. از این که در توجیه آن ناتوان شده اند می گویند:

(با گذشت زمان و در طول تاریخ کلیسا مسیحیان به این نتیجه رسیدند که طبیعت سه گانه خدا یک راز است و نمی توان آن را با تعابیر بشری دنبال کرد).

2 کتاب مقدس: کتاب مقدس که مجموعه ای است از کتاب های عهد عتیق و عهد جدید، مسیحیان به آن معتقدند و می گویند: خداوند کتاب های مقدس را توسط مؤلفان بشری نوشته است، امّا مسلمانان به این کتاب ها عقیده ای ندارند و بسیاری از مندرجات آن را نادرست، خرافاتی، ضد عقل، ضد علم و تحریف شده می دانند.

3 عیسی و تجسم وحی الهی: به باور مسیحیان، عیسی کتاب وحی شده

ص:294

نیاورده، بلکه خودش تجسم وحی الهی است که مسلمانان قبول ندارند.

4 فدیه و گناه اولیه: مسیحیان می گویند: به واسطه گناه حضرت آدم در بهشت، این گناه بر همه فرزندان او نوشته و ثبت شده است. به جهت گناه ذاتی بشر، عیسی (علیه السلام) خود را فدا کرد و به صلیب کشیده شد تا کفاره گناهان بشر بشود و این سخن مورد قبول مسلمانان نیست.

5 عشای ربانی و نان و شراب: می گویند عیسی مسیح در شام آخر به حواریون نان و شراب داد. نان جسد عیسی است و شراب خون عیسی. مسیحیان در مورد مراسم عشای ربانی اعتقاد دارند نان و شرابی را که پدر روحانی به دهان مسیحی می گذارد، به جسم و خون عیسی تبدیل می گردد.

6 اعتقاد به پیامبری محمد بن عبدالله (ص (: (پیامبر اسلام (و خاتمیت حضرت که از جمله باورهای مسلمانان است، امّا مسیحیان آن را نمی پذیرند.

7 اعتقاد به این که قرآن کتاب آسمانی است: این سخن را اکثر مسیحیان قبول ندارند.

ب (احکام و دستور عمل زندگی:

مسیحیان به مقتضای متون مقدسشان می بایست پیرو احکام و شریعت حضرت عیسی (علیه السلام) باشند. در این صورت تفاوت در احکام دو شریعت نسبت به مشترکات اندک است، امّا مسیحیان خود را ملزم به رعایت آن نمی دانند که با این وجود بین دو دین اسلام و مسیحیت اختلاف بسیاری وجود دارد.

احکام آنان در آیین های هفت گانه: غسل تعمید، قربانی، اعتراف به گناه، تناول یا عشای ربانی، ازدواج و مسح روغن مقدس خلاصه می شود. در حالی که دامنه شریعت در اسلام بسیار گسترده و فراگیر و در همه پهنه زندگی آدمی است.

35 - دلایل تحریف مسیحیت و برتری اسلام چیست؟

در بحث از تحریف مسیحیت لازم است به چند نکته اشاره شود:

1. کتاب مقدس مسیحیان دو بخش دارد، «عهد جدید» و «عهد عتیق».

ص:295

علت این نامگذاری آن است که مسیحیان معتقدند: خدا با انسان دو پیمان بسته است، یکی پیمان کهن، به وسیله ی پیامبران پیش از عیسی مسیح؛ و دیگری پیمان نو، توسط خدای متجلی یعنی عیسی مسیح.

در حقیقت عهد عتیق کتاب آسمانی یهودیان است که مسیحیان برای آن احترام قائل شده و آن را در آغاز کتاب خود قرار داده اند.

2. طبق نص صریح قرآن مجید،

انجیل حقیقی بر حضرت عیسی علیه السلام نازل و به او عطا شده است.(آل عمران / 3 و 65 و مائده / 46 47 و مریم / 30 و حدید / 27) و آن کتاب هیچ گونه سنخیتی با انجیل های موجود ندارد. اما تا آنجا که تاریخ نشان می دهد مسیحیان هرگز برای حضرت عیسی علیه السلام به کتابی قائل نبوده اند و این انجیل ها را صرفاً بیانگر زندگی و سخنان وی دانسته اند.

توماس میشل، دانشمند معاصر می نویسد: