شفاعت

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: شفاعت / نویسنده: فیض الله ویسی

مشخصات نشر:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان - 1399 ه ش

مشخصات ظاهری: 888ص.

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:فارسی.

یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع:شفاعت

موضوع:اهل بیت علیهم السلام و شفاعت

موضوع:کتب اهل عامه و شفاعت

ص: 1

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحَمدُلِلّهِ ربّ العالمین والصلاة والسلام عَلی أشرف الأنبیآء والمرسلین، محمّد و آله الطّیبّین الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم و مبغضیهم و منکری قصائلهم الی قیام یوم الدّین مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ

شفاعت یک اندیشه اصیل اسلامی است همه ی مردم کم و بیش با واژه و معنای آشنائی دارند. هنگامی که سخن از جرم و گناه و محکومیّت یک فرد به میان می آید و شخصی پا به میان می گذارد و درباره ی فردی فعالیّت وساطت می کند تا او را از مرگ و اعدام یا زندان و توقیف بخشد می گوئیم، فلانی در حق او «شفاعت» کرد.

لفظ شفاعت، از ماده شفع، به معنی جفت، در مقابل «وتر» به معنی طاق گرفته شده است. علت این که به وساطت شخص برای نجات گنه کار «شفاعت» گفته می شود، این است که مقام و موقعیت شفاعت کننده و نیروی تأثیر او یا عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست، (هرچند کم و اندک باشد) ضمیمه (و جفت می شوند)

ص: 2

هر دو به کمک هم، موجب خلاص شخص گنه کار می گردند. حقیقت شفاعت اولیاء خدا، برای گنه کاران در ظاهر این است که اولیاء الهی، روی قرب و موقعیتی که در پیشگاه خداوند دارند، می توانند برای مجرم ها و گنه کاران، وساطت کنند و از خداوند منّان بخواهند که از تقصیر و گناه آنان در گذرد. البته شفاعت کردن و پذیرفته شدن شفاعت آنان در گروه یک رشته شرایطی است که برخی مربوط به شخص گنه کار، و برخی مربوط به مورد شفاعت «گناه» می باشد.

به عبارت دیگر شفاعت همان کمک کردن اولیاء خدا است با اذن خدا، به افرادی که در عین گنه کار بودن پیوند ایمانی خود را با خداوند سبحان و پیوند معنوی خویش را با اولیاء خدا قطع نکرده اند.

و به یک معنا شفاعت این است که یک موجود مادون که استعداد جهش و پیشرفت دارد،

ص: 3

از موجود بالا، به صورت یک امر قانونی استمداد و مدد طلبد. البتّه مددخواهی از نظر کمال روحی باید به حدی سقوط نکند که نیروی جهش و تکامل را از دست بدهد. و امکان تبدیل او به یک انسان پاک از میان برود. عقیده به شفاعت به اندازه ای در میان مسلمانان رسوخ دارد که هرکجا برویم و از هرکه بپرسیم این اعتقاد را از عقاید اسلامی خویش می شمارد و در اصالت آن از نظر دین اسلام، هیچ گونه تردیدی نشان نمی دهد. همه می بینیم که در مواقع راز و نیاز مسلمانانها با خدا، و نیز در کنار قبر پیشوایان بزرگ اسلام دل ها و اندیشه های افراد گنه کار، به سوی شفیعان درگاه الهی کشیده می شود و از آنان می خواهند که از پیشگاه خدای عزوجل بخواهند تا مورد عفو و رحمت الهی قرار گیرند.

ص: 4

و یک چنین عقیده راسخ و پابرجا نمی تواند ساختگی و غیر اصیل باشد. قطعاً توجه جامعه اسلامی به سوی این عقیده معلول ورود آن در قرآن و احادیث است.

البتّه برخی ها شاید چنین تصورّ کنند که روز رستاخیز الهی، یزیدها، حجّاج ها و رهبران گمراه کننده - علیهم اللعنة- زیر بار گمراهان خود را خواهند گرفت و آنان را شفاعت خواهند نمود. ولی آنان کاملاً در اشتباه و گمراهند، زیرا شفاعت شافعان واقعی از آن کسانی است که در روح و روان آنان نیروی جهش به سوی کمال و پاکی باشند. ولی کسانی که در سراسر وجود آنان نقطه قوّت و کمالی پیدا نمی شود، هرگز نورانیّت شافعان، وجود تاریک آنان را روشن نخواهد کرد.

ص: 5

باید در شفاعت چنین بیندیشم: مردی را فرض کنیم که پاسی از عمر خود را در فساد و ناپاکی گذرانده است، ولی بر اثر برخورد با صالحان و پاکان، جرقه ای در دل او روشن گردیده؛ و هیجانی در او پدید می آید، و او را انسان دیگری می سازد. مشابه این جریان را درباره انسان های اُخروی بیندیشم. انسان هائی که در روح و روان آنان آلودگی وجود دارد ولی در عین حال نیروی جهش به سوی کمال از روان آنان به کلی رخت برنبسته است، در این موقع بر اثر برخورد با شخصیت های سازنده الهی و قرار گرفتن در حوزه نورانیت انسان های نورانی، یک نوع دگرگونی در وجود آنان رخ داده و جرقه جهش و هیجان به سوی آنان در روح و روان آنان روشن می گردد.

ص: 6

باید در مورد شفاعت آن چنان بیندیشم که درباره توبه و ندامت می اندیشم. جای شک نیست که توبه و ندامت از اعمال گذشته با شرایطی که گفته شده است انسان را شستشو داده و جرقه هیجان را در کانون وجود او روشن می سازد. و هرگز کسی نگفته است که تشریع توبه مایه جرأت تبهکاران می گردد. همچنین نباید موضوع اعتقاد به شفاعت را مایه جرأت و وسیله گسترش گناه بیندیشیم، بلکه باید آن را روزنه امید به سوی بازگشت به طهارت و پاکی تلقّی کنیم. شفاعت پدیدآرنده امید در دل گنه کاران و مایه ی بازگشت آنان به سوی خداوند است و اگر حقیقت شفاعت درست مورد بررسی واقع شود معلوم خواهد شد که اعتقاد

ص: 7

به شفاعت اولیاء الله، نه تنها مایه جرأت و موجب سرسختی با خداوند متعال نمی باشد، بلکه سبب می شود که گروهی به امید این که راه بازگشت به سوی خدا به روی آنان باز است، بتوانند به وسله اولیاء خدا، آمرزش الهی را نسبت به گذشته جلب کنند و از عصیان و سرکشی و سرسختی دست برداشته به سوی حق باز گردند.

نه تنها شفاعت در زندگی انسان ها، این نقش را برعهده دارد، بلکه پذیرش توبه و در سطح وسیع تر موضوع «انتظار فرج» و امید به بهبود وضع آینده اجتماع، از عوامل سازنده ای است که برای دگرگون ساختن اوضاع و نابسامانی های بشر، نیرو بخشنده او را از محیط تیره و تار یأس و نومیدی، به فضای روشن رجا و امیدواری وارد می کند.

اعتقاد به شفاعت اولیاء خدا

ص: 8

(البتّه با شرائط خاصی) درباره گنه کاران سبب می شود که فرد گنه کار معتقد گردد که وی از این به بعد می تواند سرنوشت خود را دگرگون سازد و اعمال دیرینه وی طوری نیست که برای او یک سرنوشت شوم قطعی و غیر قابل تغییر، ساخته باشد. بلکه او از همین حال به کمک اولیاء خدا و تصمیم راسخ خود بر اطاعت و فرمان برداری از خدا می تواند سرنوشت خود را عوض کند، و درهای سعادت را به روی خود باز کند. ولی برعکس، یأس و نومیدی و این که دیگر کاری از او و دیگران ساخته نیست، چراغ امید را در شبستان عمر انسان خاموش می سازد.

جوانی که در طول زندگی گناهان و لغزش هائی داشته است هرگاه معتقد باشد که کارهای زشت پیشین او، آن چنان کاسه سعادت وی را

ص: 9

ویران کرده که دیگر قابل ترمیم نیست. و برای او یک سرنوشت قطعی پدید آورنده که به هیچ وسیله ای نمی تواند آن را دگرگون ساخت و آمرزش خدا را جلب نمود و حتی توبه و پشیمانی، و شفاعت و کمک خواهی بنحویش از اولیاء حق نمی توانند سرنوشت او را دگرگون سازند، یک چنین اعتقاد نه تنها از حجم گناه او نمی کاهد، بلکه سبب می شود که پرونده زندگی وی روز به روز سیاه تر و بار گناه او سنگین تر می شود، زیرا او با خود چنین فکر می کند: اکنون که راه بازگشت به روی من باز نیست و از این به بعد هر نوع قدم نیکی در راه اطاعت خدا بردارم سودی به حال من نخواهد داشت. دیگر جهت ندارد که من در نیمه عمر، رنج اطاعت را بر خود هموار سازم و از گناهان لذت بخش دست بردارم. ولی برعکس اگر روزنه امید را به روی خود باز ببیند و بداند که از همین حالا می تواند وضع خود را در آینده دگرگون سازد، در این صورت کوشش می کند که

ص: 10

گذشته را جبران کند و به وضع خود در آینده بهبود بخشد.

از این گذشته همان طوری که انشاءالله خواهد آمد خواهیم گفت: که شفاعت اولیای خدا منوط به اذن خداوند قادر جهانیان و عوالم جهان است و تا اجازه خدا نباشد، هیچ کس نمی تواند، شفاعت نماید. ناگفته پیدا است که اذن خداوند منّان بی جهت و بی حکمت نخواهد بود. در این صورت باید گفت: اذن خداوند سبحان شامل حال کسانی می شود که برای عفو و اغماض، شایستگی دارند و اگر در طول زندگی لغزش و گناهی داشته اند به مرحله پرده دری و طغیان نرسیده است و اگر رابطه خود را در بعضی از جهات ضعیف کرده اند ولی به کلی آن را قطع نکرده اند

ص: 11

این چنین افراد که پیوند گوناگون خود را با حقّ و حقیقت نگسسته اند، مشمول و شایسته شفاعت می شوند(1)

نوید شفاعت با این شرط، خود هشداری است، به گنه کاران که به هوش باشند و هرچه زودتر از ادامه گناه باز ندارند، و از شفاع شفاعت دور نگردند که در غیر این صورت راه نجاتی برای آنان نخواهد بود. مگر خدا کمک کند به خاطر مصلحت و حکمتی دارد و بندگان از اسرار آن آگاهی ندارند. تجربه نشان داده است که اگر روزنه امیدی به روی افراد مجرم گشوده شود و احساس نمایند که اگر در برنامه غلط ناروای خود تجدید نظر کنند، راه نجاتی برای آن ها نیست. بسیاری از آن ها از بی راهه، به راه باز می گردند.

در قوانین جزائی و کیفری ملت ها، قانونی به نام «عفو» زندانیان و مجرمان بزرگ و محکومان

ص: 12


1- البته لطف و تفضل خداوند محدود نیست حتی شیطان از درگاه او نامید نیست.

به حبس ابد، وجود دارد، نکته آن این است که روزنه امیدی برای این افراد باز شود. و در برنامه زندگی خود تجدیدنظر نمایند. و اگر این روزنه نبود، علت نداشت که در همان محیط، آرام بنشینند و دست به جنایت نزنند زیرا بالاتر از هر سیاهی «زندان ابد» رنگی نیست. شفاعت درباره افراد لایق و شایسته جز روزنه امید برای امکان تجدید حیات دینی و اخلاقی چیزی نیست، و مخصوص کسانی است که روابط خود را با خدا و اولیای دین حفظ کرده اند، ولی کسانی که دارای اعمال نیک نبوده و از ایمان به خدا بهره ای نداشته باشد و عمری در گناه و فساد بسر برده اند، هرگز مشمول شفاعت نخواهد بود. فرق این دو گروه را می توان با مثالی مجسم کرد.

ص: 13

فرض کنید سربازانی مأمور گشودن دژی بر فراز کوهی می باشند، و گشودن آن دژ در حفظ کشور آنان از تجاوز خارجی، فوق العاده مؤثر است، فرمان ده ماهر و ورزیده، وسائل لازم بالاروی و گشودن دژ را در اختیار آنان می گذارد و فرمان بالا رفتن را صادر می نماید. آن گروه از سربازان بی انضباط و ترسو که گوش به فرمان ده نداده، در پائین کوه می مانند، هیچ گاه مشمول حمایت او نمی گردند، اما آن گروه که فداکارند و به سرعت از کوه بالا می روند، اگر در میان آنان افرادی ضعیف و ناتوان باشند، و در بعضی از گذرگاه ها بلغزند، یا صعود و بالا رفتن در بعضی از نقاط حساس کوه برای آن ها مشکل باشد، فرمانده دلسوز مراقب حال آنها بوده و در نقاط حساس به آن ها کمک کرده و از لغزش گاه عبور می دهد. این نوع مراقبت و کمک، یک نوع شفاعت است و از آن افرادی است که در مسیر هدف

ص: 14

گام برمی دارند و هیچ اشکالی ندارد که فرمانده دلسوز پیش از صعود به کوه این مطلب را اعلام کند و بگوید: اگر شما در نقاط حساسی از صعود باز بمانید، از کمک های بی دریغ من محروم نخواهید ماند و من با تمام قوا کوشش می کنم که شما را در این هدف کمک کنم. یک چنین اعلام قبلی افراد را برای کار دلگرم کرده و نور امید را در دل آنان پدید می آورد و بر قدرت و پایداری آنان می افزاید و در حقیقت یک نوع تربیت و وسیله تکامل است. شفاعت در صورتی می تواند مؤثر و سازنده باشد که دور از هر نوع عوام فریبی تفسیر شود و حساب شفاعتی که قرآن و حدیث و یا عقل و خرد ما را به سوی آن دعوت می کند، از شفاعتی که در اذهان برخی از دور افتادن گان از تعالیم اسلام وجود دارد،

ص: 15

جدا گردد، زیرا گاهی تفسیرهای غلط برای شفاعت از طرف افراد ناروا، مردم را از درک حقیقت شفاعت باز می دارد، مانند شعر آن شاعر (حاجب) می اندازد که فکر می کرد در روز رستاخیز دست علی علیه السلام درباره شفاعت گنه کاران آن چنان باز است که علاقه مندان آن حضرت به اطمینان شفاعتش هرچه بخواهند می توانند گناه کنند، از این جهت به افتخار امام علیه السلام قصیده ای سرود که نخستین بیت آن این است:

حاجب اگر معامله حشر با علی است** من ضامنم تو هرچه بخواهی گناه کن

ولی همین شاعر- طبق گفته خویش- در عالم رؤیا، امام علیه السلام را خواب دید و خشم آن حضرت را از سرودن چنین شعر خرافی لمس کرد و امام علیه السلام خواستار آن شد که قسمت دوم از شعر خود را عوض کند و چنین بگوید:

ص: 16

حاجب اگر معامله حشر با علی است** شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

خواه این جریان، حقیقت داشته باشد و یا افسانه و پنداری بیش نباشد، حقیقت همین است که در این سرگذشت آمده است.

و جای تذکر دادن است به جوانان عزیز و مردم محترم که معارف دینی خود را فقط از علماء دینی محقق و کتابهای اصیل اسلامی اخذ کنند، نه از هرکسی، تا شفاعت (و سایر مسائل دینی) حقیقی را از شفاعت تحریف یافته به خوبی باز شناسند، و به گفته هر صوفی و درویش منحرف معرکه گیر، و یا داستان سرایان حرفه ای و یا نوشته های مبتذل که به خامه افراد فاقد صلاحیّت نوشته می شود، اعتماد نکنند(1)

ص: 17


1- جمعه 6 شوال المکرّم 1433، فیض الله ویسی

موضوع اول: شفاعت از نظر لغت و اصطلاح

شفاعت در لغت: به معنی خواهش کردن، درخواست کردن عفو یا کمک از کسی برای دیگری. کسی که برای دیگری خواهش عفو یا کمک بکند و نیز به معنی صاحب شُفعَه، خواهش کردن چیزی یا چیزی که دارای اضافه کن است. نزد فقها تملّک که یکی از شریکین است، سهم دیگری را با دادن قیمت آن شریک دیگر، یعنی شریک آخر حقّ تصرّف دادن غیر از شریک اوّلی را در این ملک ندارد، مگر این که خود او اعراض کند، شُفَعآء جمع شُفعَه می باشد.

شفاعت به فتح شین و عین به معنی خواهش کردن کسی؛ شَفَعَ الشَیّء شَفعاً جفت کرد او را.

شَفَعَ شَفاعَةً؛ خواهش کرد

ص: 18

زیاد کردن چیزی را بر چیزی- شَفَعَ تَشفیعاً. شفاعت دادن کسی را، پذیرفتن شفاعت. شَفع- اَشفاع و شِفاع ج به معنی جفت- از اعداد، خلاف وِتر «وطاق، دو رکعت پنجمی از نماز شب، روز عید اَضحی»

شافِع- خواهش گر- شفاعت کننده.

مُشَفِّع- جفت کننده آن که شفاعت و وساط او قبول شود.

شَفع: الشَّفعُ ضَمُّ الشَیءِ اِلی مِثلِهِ، شفع ضمیمه شدن چیزی به مانند خودش گفته می شود برای مشفوع [شفاعت شده] شفع و شفیعی است.

شفع در مقابل وتر و طاق بودن است

ص: 19

بعضی گفته اند شَفع و جفت مخلوقات به خاطر این است که آنها مرکب اند از دو چیز- مانند این که قرآن می فرماید: وَ مِن کُلِّ شَیءٍ خَلَقنا زَوجَینِ-(آیه ی 49 سوره ی ذاریات) از هر چیزی ما جفت خلق کردیم مانند زن و مرد- و وَتر تنها خداوند است و از حیث این که از همه مخلوقات، تنها و وحدت است با هیچ چیزی نیست - قل هو الله احد پیامبر بگو او تنها است- مرکب از شیء نیست بلکه ذات پاک لایزالش سیط است و تک و تنها می باشد و بعضی گفته اند: شفع روز نحر و قربانی است. از این جهت که برای او نظیری است در جنب او می باشد

ص: 20

و وَتر روز عرفه است.

و بعضی گفته اند: شفع فرزند آدم است و وتر خود آدم- زیرا والد و پدری ندارد و شفاعت منضم به چیزی دیگر است که یاری او باشد و به او کمک کند و از او درباره کمک کردن به او سئوال کند. و از همین است: شفاعت در قیامت.

قرآن می فرماید: «لا یَملِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً-(آیه ی 87 سوره ی مریم) یعنی کسی مالک شفاعت نمی شود؛ مگر عهدی و پیمانی از جانب خداوند متعال برای شفاعت داشته باشد.

ص: 21

و از این قبیل آیات(1)

شفع: الشّفع: خلاف وَتر و هو الزوج تقول: کانَ وَتری فَشَفَعتُه شَفعاً وَ شَفَعَ الوَترَ مِنَ العَدَدِ شَفعاً صَیّرَهُ زَوجاً.

معناه اَنه یحسَبُ الشّخص اتین لضَعف بصره و عن شافعة تنظر نَظَرین، والشّفعُ ما شُفعَ بِهِ- سمّی بالمصدر- والجمع شِفاع

الشفاعةِ فی الحدیث فیما یتعلّق بامور الدنیا والاخرة و هی السُّؤال فی التحاوُز عن الذنوب وَ الجَرَائم وَالمُشِفّعُ: الذی یَقبَل الشَّفاعَتَهُ(2)

شفع: الشّفع: ما کان من الله وَ اَزواجاً تقول: کان وتراً فشفعته بالاخرة حتی صار شَفعآء فِی القرآن:

(والشّفعِ وَالوَترِ/ سوره فجر آیه 3) الشفع یوم النّحر والوتر یوم عرفةَ و یقال الشفع الحصایعنی کثرة الخَلق والوتر- الله(3)

ص: 22


1- مفردات راغب اصفهانی
2- لسان العرب
3- کتاب العین، لسان العرب

معنی ساده شفاعت با یک مثال روشن تر می شود و آن این است که یک درختی بزرگی که روی زمین افتاده و می خواهند بلند کنند یا تیرآهن یا تیرچه بلوک می خواهند بر روی طاق خانه سوار کنند، یک سر آن را عده ای می گیرند و یک سرش را عده ای دیگر کمک می کنند تا روی کار قرار گیرد و مثالهای متعددی از این قبیل فراوان است. شفاعت قیامت همین است، یک سر کار اعمال صالحه است، یک سر کار شفاعت معصومین علیهم السلام می باشند. یعنی شفاعت یک نیروی قوی است که به اعمال صالحه کمک می دهد و باصطلاح عرف زور می زند و نیرو می بخشد.

ص: 23

موضوع دوم: ضروری بودن شفاعت و پاسخ به شبهات در مورد آن

اشاره

طبق روایتی که از امام صادق سلام الله علیه وارد شده است- شفاعت را از ضروریات مذهب اسلام شمرده و منکر آن را غیر شیعه تلقی فرموده است. من اَنکَرَ ثَلاثَةَ الاَشیآءِ- فَلَیسَ مِن شیعَتِنا، المُعراجَ وَالمُساءَلَةَ فِی القَبرِ وَ شَفآعَةَ(1)

کسی که سه چیز را منکر شود از شیعیان ما نیست. معراج (رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم) و مسائل قبر و شفاعت و چه بسا منکر آن بکفر گریاد

ص: 24


1- امالی صدوق مترجم ص 520 روایت 5، انتشارات ارمغان طوبی، انتشارات آهو از کتاب سرای رشد، شیراز انتشارات شاه چراغ

امام صادق علیه السلام می فرماید: ترک کردن چیزی [یا قبول نداشتن چیزی] را که خداوند به آن امر فرموده، از کفر است چنان چه خداوند فرموده در قرآن خود:

اَفَتُؤمِنُونَ بِبَعضِ الکِتابِ وَ تَکفُرُونَ بِبَعضٍ فَما جَزآءُ مَن یَفعَلُ ذلِکَ مِنکُم اِلاّ خِزیٌ فِی الحَیَوةِ الدُّنیا وَ یَومَ القِیامَةِ یُرَدُّونَ اِلی اَشَدِّ العَذابِ وَ ما اللهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعمَلُون(1)

آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی و فرمان الهی می گروید و به بعضی دیگر-

ص: 25


1- سوره بقره، آیه 85

کافر می شوید، چیست سزای هر که از شما این کار را می کند جز خواری در زندگی دنیا و در قیامت به سخت ترین عذاب دچار شود و خداوند از آن چه شما می کنید غافل نیست.

امام علیه السلام فرموده: خداوند آن ها را کافر دانسته به واسطه ترک آن چه خداوند به آن ها فرمان داده است و نسبت ایمان به دان ما داده ولی از آن ها نپذیرفته و ایمانشان را سودمند برای آن ها در نزد خودش دانسته- و فرموده است: نیست جزای ایشان جز رسوائی در دنیا و عذاب سخت در آخرت(1) و خلاصه معنی حدیث شریف این است که ترک کردن واجبی از واجبات الهی، مرتبه ای-

ص: 26


1- اصول کافی مترجم ص 103 ج 4، انتشارات علمیّه اسلامیه، بازار شیراز- جنب نوروزخان

از مراتب کفر است که در آیه مذکوره اشاره شده از این حدیث شریف معلوم می شود که ترک واجب از گناهانی است که در قرآن مجید بر آن وعده عذاب داده شده..-

آقایان فقهاء در رساله های عملیّه ی خود چه عربی و چه فارسی می فرمایند: [در احکام نجاسات] کافر- یعنی کسی که منکر خدا است یا برای خداوند شریک قرار می دهد، یا رسالت حضرت خاتم الانبیاء محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را قبول ندارد، نجس است و نیز کسی که یکی از ضروریات دین مبین اسلام را منکر شود. چنان چه بداند آن چیز ضروری دین است، نجس می باشد و اگر نداند احتیاطاً باید از او اجتناب کرد.

شرح لمعه- جواهر الکلام- عروة الوثقی- و دیگر کتب فقهی

ص: 27

شفاعت هم از ضروریات دین است

چنان چه در حدیث از امام صادق علیه السلام گذشت در این جا چند سئوال مطرح می کنیم:

آیا شفاعت در اسلام هست یا نه؛

اگر هست چگونه ممکن است به دستگاه خداوند راه داشته باشد، در حالی که شفاعت شاید یک نوع «پارتی بازی» است و نتیجه آن، به دست آوردن موقعیت ها بدون شایستگی لازم است؟

پاسخ: شفاعت در اسلام هست و از اصول مسلّم اسلام محسوب می شود و شفاعت نسبت افرادی که شایستگی شفاعت دارند، مطلبی است قطعی و آن چنان نیست که بتوان درباره آن شک و تردید به خود راه داد.

ص: 28

هم چنان چه در موضوع لغوی گذشت. شفاعت در لغت به معنی «ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر و جفت نمودن آن» است. و در اصطلاح مذهب اسلام به معنی کمک کردن اولیای خدا [پیامبران، امامان معصومین علیهم السلام و مردم صالح و درست کار] برای نجات افرادی است که در طول زندگی مرتکب لغزش هایی شده بودند.

البته کمک به نجات افراد گناه کار دو صورت دارد:

1- یک شکل آن به اصطلاح پارتی بازی و ظلم و ستم و تبعیض ناروا است.

2- و شکل دیگر آن، یک نوع درس تربیت، روزنه امید، وسیله تکامل می باشد.

اگر افرادی که مورد شفاعت واقع می شوند هیچ گونه شایستگی نداشته باشند. در همین حال به آن ها بدون جهت کمک شود و بر دیگران مقدم گردند

ص: 29

این کار یک نوع تبعیض ناروا و تشویق مردم به گناه و تأمین دادن به آن ها در برابر جنایات است و این ها شفاعت غلط و ناروائی است که باید گفت: موجب جرأت جنایت کاران می گردد و امید به چنین شفاعت پنداری، سبب می شود که افراد مجرم از انجام هیچ جنایتی کوتاهی نکند. ولی مسلماً هدف آیات، این نوع شفاعت نیست که عقل و خرد آن را محکوم می کند. ولی اگر بعضی از گنه کاران به خاطر پیوندهای معنوی که با خداوند داشتند و به خاطر ارتباط ایمانی که با اولیاء پروردگار برقرار ساخته بودند مورد مورد کمک شفیعان روز رستاخیز قرار گیرند. در این صورت نوید شفاعت نه تنها موجب تشویق

ص: 30

و مستلزم تبعیض ناروا نیست، بلکه عین عدالت و وسیله تربیت و بازگشت افراد گنه کار از نیمه راه است.

قرآن و مسئله شفاعت

آیات مربوط به شفاعت را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

1- آیاتی که شفاعت را نفی می کند مانند وَاتَّقوا یَوماً لا تَجزِی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ وَلا یُؤخَذُ مِنها عَدلٌ وَ لا هُم یُنصَرُونَ، بقره آیه 48

از آن روز بترسید که کسی به جای کسی، مجازات نمی گردد. نه شفاعت پذیرفته می شود، و نه غرامت و بدلی قبول خواهد شد و آنان یاری نمی شوند.

ص: 31

قریب به همین مضموم آیات 54 بقره و آیه 48 مدّثر است.

2- آیاتی که شفاعت را از آن خدا دانسته و آن را به ذات خدا منحصر می داند. مانند مالَکُم مِن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلا شَفِیعٍّ: آیه 4 سوره سجده

برای شما «در روز رستاخیز» یار و شفاعت کننده ای جز خدا نیست.

3- آیاتی که به وجود شفیعانی که باذن خداوند شفاعت می کنند، صریحاً اعتراف می کند و پذیرش شفاعت آن ها را به اذن خداوند محدود می سازد- مانند مَن ذَی الَّذی عِندَهُ اِلّا بِاِذنِهِ: آیه 255 سوره بقره.

و نیز می فرماید: یَومَ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلّا مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً. سوره طه آیه 109

ص: 32

روزی که شفاعت سودی نمی بخشد مگر شفاعت کسی که خداوند به او اذن دهد و به گفتار او راضی باشد.

آیاتی نیز به همین مضمون وارد شده مانند- سوره انعام آیه 50 و سوره زمر آیه 28 و سوره سبا آیه 2 و یونس آیه 2 و انبیاء آیه 28 و مریم 78 و زخرف آیه 86 و نجم آیه 26

با این آیات صریحی که در قرآن پیرامون وجود شفاعت وارد شده، تکلیف کسانی که درباره آن به خود شک و تردید راه می دهند و یا به طور کلی به انکا آن برمی خیزند، روشن است.

مقصود از آیاتی که شفاعت را نفی می کنند چیست؟

ص: 33

با نظر گرفتن عقاید خرافی که عرف بت پرست درباره شفاعت بتها داشت. هدف دسته نخست از آیات که شفاعت را به کلی نفی می کند، روشن می گردد. آنان می گفتند: که این بت ها شفیعان ما در درگاه الهی می باشند، و خداوند این عقیده خرافی را از آنان در قرآن در سوره های مختلفی نقل کرده است مانند: وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعائِنا عِندَالله، سوره یونس آیه 18.

آنان می گفتند: که این بت ها شفیعان مادر پیش گاه خدا هستند. بسیاری از آیاتی که به طور کلی شفاعت را انکار می کنند، مربوط به این نوع از شفاعت است که عرب جاهلی به آن اعتقاد داشت از این جهت قرآن در سوره زمر آیه 43 هنگامی که از بت پرستان

ص: 34

موضوع شفاعت بت ها را نقل می کند فوراً به رد آن ها پرداخته و آن را از آن خدا می داند آنجا که قرآن کریم می فرماید:

اَم اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ شُفَعاءُ قُل لَو کانُوا لا یَملِکُونَ شَیئاً. آیه ی 43 سوره ی زمر، قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً آیه ی 34 سوره ی زمر.

بلکه آنان جز خدا (بتها) شفیعانی برای خود اتخاذ کرده اند (ای پیامبر خدا) بگو شفاعت همگی از آن خدا است و مربوط به او می باشد.

از این بیان استفاده می شود که هدف آیاتی که شفاعت را انکار می کنند، مربوط به آن نوع از شفاعت، صحیح نیست که به حکم دسته سوم از آیات، به اذن خدا انجام می گیرد. بلکه مربوط به شفاعت بت هائی است که نه شایستگی

ص: 35

شفاعت کردن را دارند و نه خداوند به آن ها اذن داده است.

هدف برخی از آیات دیگر که به صورت ظاهر، شفاعت را نفی می کنند، محکوم کردن خیال های باطل یهود است، زیرا آنان تصور می کردند که چون نیاکان آن ها پیامبران بودند، بر آنان هر اندازه هم مجرم باشند، شفاعت خواهند کرد.

آنان تصوّر می کردند که برای گناهان، می توان فدا و بدل تهیه نمود و پارتی و هدایا و تُحفَّ جرائم را از بین برد، و افکار داوران را دگرگون ساخت.

قرآن کریم برای این که خط بطلان بر چنین افکار بکشد، و اعلام نماید که در آن روز هیچ کس حق شفاعت و وساطت ندارد و از کسی فدا و بدلی پذیرفته نمی شود-

ص: 36

و چیزی جز عمل، انسان را نمی تواند نجات دهد چنین فرمود:

وَاتَّقُوا یَوماً لا تَجزِی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ وَلا یُؤخَذُ مِنها عَدلٌ وَ لا هُم یُنصَرُونَ: سوره بقره آیه 48

از آن روز بترسید که کسی به جای کسی مجازات نمی گردد و نه شفاعت و نه غرامت و نه بدل پذیرفته نمی شود. و نه کسی آن ها را یاری می کند [که این آیه در سوره بقره در ضمن وقایع و سرگذشت بنی اسرائیل وارد شده است از این نظر، ناظر به عقاید یهود درباره شفاعت خواهد بود.]

بنابراین مجموعه آیاتی که شفاعت را نفی می کند، یا در نظر گرفتن عقائد رایج عرب و یهود

ص: 37

درباره شفاعت و به کمک قرائنی که در قبل و بعد خود آیات وجود دارد، آن نوع شفاعت را می گوید که عرب بت پرست و یا یهود معتقد بودند و حساب این نوع شفاعت، شفاعتی که دسته دوم و سوم به طور اجمال ثابت می کند، جدا است.

آن دسته از آیات (دسته دوم) که شفاعت را از آن خدا می داند با دسته سوم که به وجود شفیعانی که به اذن پروردگار شفاعت خواهند کرد، اشاره می کند. کوچک ترین منافاتی ندارد زیرا شفاعت اصلاً از آن خدا است و دیگران با اذن و اجازه خدا، از این حق مطلق استفاده می نمایند.

سخنان وهابیان در مورد شفاعت

وهابیون شفاعت خواهی از پیامبران علیهم السلام و اشخاص صالح و فرشتگانی را که خداوند متعال از شفیع بودن آن ها

ص: 38

خبر داده است، را کفر و شرک می دانند. چنان محمد بن عبد الوهّاب (ملعون) با صراحت کامل در کتاب «کشف الشبهات» می نویسد، همین که آنان فرشتگان و پیامبران و اولیاء خدا را می خوانند تا درباره ی آن ها شفاعت کرده و موجب تقرّب آن ها گردد. باعث شده که خون و مال شان حلال شود- همچنین او می گوید: بعضی از آنان فرشته ها را خوانده تا برای آن ها شفاعت کنند. چون فرشتگان بندگان شایسته و مقرب- درگاه الهی هستند، یا مرد صالحی را خوانده مانند بت (لات) که نقش مرد صالحی بوده و یا پیامبری را مانند حضرت عیسی- علیه السلام به عنوان شفیع قرار می دهند. همچنین صنعانی وهابی می گوید: هرکس اعتقاد داشته باشد مخلوقات زنده یا مرده، انسان را به خدا-

ص: 39

نزدیک می کند و یا آن که در حاجتی از حاجت ها می توانند واسطه شده و نزد خداوند شفاعت کنند، همانا غیر خدا را با خدا شریک قرار داده و اعتقاد پیدا کرده به چیزهائی که اعتقاد به آن ها جایز نیست، همان نحوه که مشرکین درباره بت ها اعتقاد داشتند و بدین وسیله خون و مال آن ها حلال می گردد. همان طور که خون و مال مشرکین حلال گردید(1)

و آن چه گفته های آن ها درباره شفاعت استفاده می شود دو جمله است: جمله ی اول این که شفاعت خواهی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عبادت و پرستش آن حضرت است و جمله ی دوم، هر عبادت و پرستشی که برای غیر خداوند باشد شرک است. و دلیل بر جمله ی اول را این طور گفته اند: شرک کفاری که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به سوی آن ها مبعوث گردید-

ص: 40


1- کشف الارتیاب، ج 4، ص 11 و ص 28 و 32 و 35 و 79 و 184 مؤلف جاج سیّد محسن امین متوفّای سنه ی 1371 ق، باب شفاعت

برای آن بود که از بت ها شفاعت می طلبیدند به دلیل این آیات

وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولیاءَ ما نَعبُدُهُم اِلاّ لِیُقَرِّبُونا اِلَی اللهِ زُلفی: سوره ی زمر آیه 3

و آن ها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند و دلیلشان این بود که این ها را نمی پرستیم مگر به خاطر این که ما را به خداوند نزدیک کنند «وَ یعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُم وَلا یَنفَعُهُم وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعآؤُنا- سوره یونس آیه 18 و پرستند جز خدا آن چه را نه زیانشان رساند و نه سودی و گویند اینانند شفیعان ما نزد خدا. دلیل بر جمله دوم آن است که توحید در مقام عبادت لازم است هم چنان که

ص: 41

توحید در مقام ذات وضعات، خالقیّت و رازقیّت لازم است و نیز استدلال نموده اند بر این که شفاعت خواهی از غیر خدا جایز نیست چرا که خداوند متعال فرموده است:

قُل لِله الشَّفاعَةُ جَمیعاً: و فرموده: مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ: جواب از این اتهام این است که می گوییم: این ایراد شما وهابیون درباره شفاعت بسیار سست و بی ارزش و بی اساس است، زیرا درخواست شفاعت از شخصی عبادت و پرستش آن شخص نمی شود تا گفته شود: شرک و کفر است و شرک اهل جاهلیّت که سبب شد، خون و مالشان حلال گردد، نه برای این بود که فقط چیزهائی را شفیع قرار می دادند. چنان چه وهّابی ها پنداشته اند، و آن دو آیه شریفه که استشهاد نمودند دلالتی ندارد-

ص: 42

بر این که: شرک آنها شفاعت خواهی بوده است. و یا عبادت کردن بت ها همان خواستن شفاعت بود، بلکه این دو آیه شریفه صراحت دارد بر این که عبادت کردن بت ها- غیر از شفاعت خواهی بود. زیرا در آیه اول، جمله: وَ ما نَعبُدُهُم: عبادت نمودن علّت واقع شده برای «تقرّب» که همان معنای شفاعت است و واضح است علّت غیر از معلول است. و در آیه دوّم جمله: «وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاءُنا» گفتن این که بت ها شفیعان ما هستند، عطف داده شده بر جمله ی: وَ یَعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ: عبادت می نمودند غیر از خدا را. و در علم عربیّت ثابت شده «عطف» اقتضاء می کند مغایرت داشتن دو جمله «معطوف» و «معطوف علیه» را-

ص: 43

پس از این آیه ی شریفه نیز استفاده می شود. مشرکین بت ها را غیر از شفاعت خواهی پرستش می نمودند و پرستش آن ها، از قبیل سجده نمودن به بت ها و نام های بت ها را به زبان جاری کردن و مانند این ها از واضحات بوده است و این دو آیه شریفه «وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ اَولِیاءِ»مریم، 81 و عنکبوت، 41 «وَ یَعبُدُونَ مِن ُدونِ الله ما لا یَضُرُّهُم وَلا یَنفَعُهُم» یونس، آیه ی 18 دلالت دارد بر این که: این ها سنگ ها و درخت ها را پرستش نموده و از آن ها یاری و شفاعت می طلبیدند. در صورتی که خداوند متعال شفاعتی برای آن ها قرار نداده بود. گرچه بت ها را به صورت مردان صالح نقش کرده باشند. بنابراین نباید بت ها را با اشخاصی که خداوند آن ها را شفیع قرار داده مقایسه نمود، و همچنین نباید کسانی که از بت ها شفاعت می خواهند، با کسانی که از اشخاص شفاعت می خواهند که خداوند آن ها را قدرت

ص: 44

بر شفاعت داده مقایسه نمود.

و هم چنین درباره ی این ادعا که مشرک شدن افراد به خاطر خواندن حضرت عیسی علیه السلام بوده است، باید گفت: خواندن حضرت عیسی علیه السلام فقط برای شفاعت نبوده، بلکه معتقد بودند که عیسی علیه السلام خدا و خالق و رازق است (العیاذ بالله) و اگر کسی تنها از حضرت عیسی علیه السلام طلب شفاعت کند نه آن که او را بپرستد، هیچ مانعی ندارد، همان گونه که زمخشری (سنّی) در تفسیر خود به نام «کشاف» می نویسد: «ام اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ شُفَعاءُ» یعنی بدون اذن خداوند شفیعانی گرفتند، و در این قسمت آیه شریفه «قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً»(1) گفته است: خداوند مالک و صاحب اختیار شفاعت است و هیچ کس قدرت بر شفاعت ندارد جز باد و شرط

ص: 45


1- زمر، آیه ی 44، تفسیر بیضاوی، ج 4، ص 38 مؤسسة الاعلمی للمطبوعات 1410- 1990 و ذیل آیه ی 87 سوره ی مریم ج 3، ص 65

یکی آن که: از طرف خداوند اذن داده شود و دیگر آنکه شخصی که درباره ی او شفاعت می شود مورد رضای خداوند بوده باشد، در حالی که بت ها و مشرکین فاقد این دو شرط بودند(1)

و هم چنین در تفسیر طبری(2) از مجاهد نقل نموده: «لله الشفاعة جمیعاً» یعنی: هیچ کس نمی تواند شفاعت کند جز با اذن خداوند متعال. او بنابراین معنائی که محمّد بن عبدالوهاب و تابعین (که از راه حق و حقیقت منحرفند) برای آیه شریفه نموده اند، که فقط باید از خداوند شفاعت خواست نه از مخلوق. گرچه به آن مخلوق چنین مقامی داده شده باشد و بتواند شفاعت کند معنائی است بی اساس و ناپسند، چرا که نه الفاظ آیه شریفه دلالت بر این معنا دارد و نه اهل عرف می فهمند و نه فردی از مفسرین

ص: 46


1- کشّاف ذیل آیه شریفه زمخشری
2- تفسیر طبری ج 24، ص 14 و ج 16، ص 147؛ دار احیاء التراث و العربی، بیروت- لبنان

گفته اند. پس باطل بودن آن بسیار واضح است، زیرا شفاعت خواهی همان طلب دعا است از دیگران و خداوند متعال طلب دعاء از دیگران را حرام نفرموده بلکه مؤمنین را به آن امر فرموده است و در آیات بسیاری به آن اشاره فرموده است و این که وهابیون برای شرک بودن شفاعت خواهی استدلال کرده اند به آیه شریفه

«مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ» و گفته اند: شفاعت تنها از آن خداست، به دلیل ضعیف و سستی استدلال کرده اند چرا که این جمله «الاّ باذنه» که در آیه شریفه وجود دارد شفاعت را با اذن خداوند ثابت می کند و تأکید که هیچ کسی قدرت بر شفاعت ندارد مگر به اذن خداوند متعال و در آیات مختلف قرآن نیز به این مطلب اشاره شده است.

ص: 47

شفاعت در قرآن 41 مرتبه آمده است، از جمله:

1- «وَ لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتَضی» اَنبیاء، 28

2- «مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ» بقره، 255

3- «وَ ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعدَ اِذنِهِ» یونس، 3

4- «وَ یَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً» طه، 109

5- «لا یَملُکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ الرَّحمنِ عَهداً» مریم، 87

دارای شفاعت نیست جز آن که نزد خداوند مهربان پیمانی گرفته باشد.

بیضاوی در تفسیر خود می نویسد «عهد» عبارت است از ایمان و عمل صالح یا اذن در شفاعت.

6- «وَ لا یَملِکُ الَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ» زخرف، 86

و غیر خدای یکتا آنان را که به خدائی می خوانند قادر بر شفاعت کسی نیستند مگر کسانی که به حق گواهی دهند و ایشان می دانند

ص: 48

و هم چنین بیضاوی در تفسیر آیه شریفه گفته است: مقصود از شهادت دادن به حق- «اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ» شهادت دادن به توحید است و هرگاه «الَّذینَ یَدعُونَ» چیزهائی که غیر از خداوند خوانده می شود. اختصاص به بت ها داده نشود و همه چیزهائی که غیر از خداوند خوانده می شود مقصود باشد که فرشته ها و حضرت مسیح علیه السلام را هم شامل شود. استثناء «اِلاّ مَن شَهِدَ» استثناء متّصل است- یعنی از کلیّه ی چیزهائی که غیر از خداوند خوانده می شود، کسانی که شهادت به حق می دهند مالک شفاعت اند و هرگاه «الَّذینَ یَدعُونَ» اختصاص به بت ها داشته باشد، استثناء «اِلاّ مَن شَهِدَ» استثناء منفصل است که به معنای «لاکن» می باشد. یعنی بت ها که غیر خداوند خوانده می شود، مالک شفاعت نیستند، لاکن مالک شفاعت کسانی هستند که شهادت به حق می دهند

ص: 49

این آیات به طور جزم شفاعت را با اذن و رضای خداوند ثابت می کند و هیچ گاه ما طلب شفاعت از کسانی که خداوند متعال اذن نداده نمی کنیم- و هم چنین قائل هستیم که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شفیع و شفاعت کننده است، ولی نه بدون قید و شرط، بلکه باید خداوند متعال از دهد و راضی باشد لذا در مورد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شفیع می گردد و شفاعت می کند و در موردی شفاعت نمی کند، چرا که شخص اهلیّت شفاعت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را ندارد، یا آن که اذن نداده است، و در موردی، خداوند اذن شفاعت می دهد و در موردی اذن نمی دهد و همه ی امر شفاعت، مالک و صاحب اختیارش خداوند متعال است.

شفاعت و درخواست دعاء در روایات

شفاعت در حقیقت یکی از اقسام دعا و رجاست

ص: 50

و از اختصاصات پیامبر و اوصیا علیهم السلام نبوده و بر خدا واجب نیست که شفاعت را بپذیرد و صرفاً، قبول شفاعت از الطاف و منّت های او است، و شفاعتی نیست مگر آن که به اذن و رضایت او باشد و اخبار درباره شفاعت متواتر [فوق متواتر] است، که انشاءالله تعالی در بحث اخبار و روایات خواهد آمد.

1- محمّد بن عمرو عاص روایت کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من سأل الله اِلَیَّ فی الوسیلة حلّت علیه الشفاعة» کسی که (برایم) از خدا وسیله بخواهد درباره من از خدا وسیله را مسألت کند (و به من توسل نماید) مستوجب شفاعت می شود(1)

ص: 51


1- صحیح مسلم باب هفتم 1/288

2- از جابر نقل شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من سمع الأذان و دعی بکذا حلت له شفاعتی یوم القیامة» کسی که صدای اذان را بشنود و فلان دعا را به خواند در روز قیامت مستوجب شفاعت من می شود(1)

3- از عبدالله بن عباس نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «انَّهُ ما من رجل مسلم یموت فیقوم علی جنازته اربعون رجلاً لا یشرکون بالله شیئاً الاّ شفعهم الله فیه» هیچ مرد مسلمانی نمی میرد در حالی که بر جنازه ی او چهل مرد که به خدا شریکی نمی ورزند قیام کنند و (بر او نماز بخوانند) مگر آن که خداوند متعال آن ها را بر وی شفیع می گرداند(2)

4- از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

ص: 52


1- صحیح بخاری 1/152 کتاب الاذان
2- صحیح مسلم 2/655 کتاب الجنائز

من اوّلین شفاعت کننده و اولین کسی که شفاعت او پذیرفته می شود هستم(1)

5- از عثمان عفّان نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «انّه اتانی آتٍ من ربّ فخیّرنی بین اَن یدخل نصف امتی الجنّة و بین شفاعة فاخترت الشفاعة» فرستاده ای از جانب پروردگارم نزد من آمد و مرا بین آن که نصف امّتم داخل بهشت شوند و بین آن که شفاعت کنم مخیر کرد. پس شفاعت را اختیار کردم(2)

6- از عبدالله بن مالک نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

یکی از ملائکه آسمان مورد غضب واقع شد، پس نزد ادریس علیه السلام آمد و گفت: نزد پروردگارت برایم شفاعت کن، پس ادریس علیه السلام برایش دعا کرد و به او اذن داده شد تا بالا برود(3)

ص: 53


1- صحیح مسلم 1/190، کنزالعمّال 11/404
2- سنن ابن ماجه 2/1443
3- بحارالانوار ج 11 ص 277

7- در کتاب «خُلاصة لاَعلام» نقل شده است وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود [بشهادت رسید]- ابابکر آمد پارچه از صورت آن حضرت برداشت و صورت آن حضرت را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! پاک و پاکیزه ای در حال حیات و ممات، ای محمد! ما را در نظر داشته باش و نزد پروردگارت برای ما دعا فرما(1) و شفاعت قطعاً شامل او عمر نخواهد شد از مسلمیّات شیعه است.

شفاعت و معنای آن

گفته شد در بحث لغوی که شفاعت عبارت از طلب کردن شافع چیزی را از شخصی برای دیگری، مثلاً پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از خداوند متعال طلب می نماید آمرزش گناهان و برآمدن حوائج را برای دیگران، پس در حقیقت شفاعت نوعی از دعاء و امیدواری است به خدای متعال

ص: 54


1- او که در آن وقت به دنبال خلافت رفته بود با رفیق خود و مردم را برای خلافت خودشان جمع کرده بود، فرصت برای چنین کاری نداشت

همان گونه که نیشابوری در تفسیر آیه شریفه: «مَن یَشفَعُ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُن لَهُ نَصیبٌ مِنها وَ مَن یَشفَعُ شَفاعَةً سَیّئَةً یَکُن لَهُ کِفلٌ مِنها» سوره نساء، آیه 85

و هرکه وسیله کار نیکی گرد هم او نصیبی از آن خواهد برد، و هرکه وسیله سبب کار قبیحی شود از آن سهمی خواهد یافت. از مقاتل نموده که گفته است، شفاعت نمودن به سوی خداوند همان دعا کردن است برای مسلمانی، زیرا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم روایت شده است که آن حضرت فرموده: هرکس برای برادر مسلمانش در نهان دعا کند به هدف اجابت رسیده و فرشته الهی به دعاء کننده می گوید: برای تو نیز همان دعاءها می باشد و همین معنای «نصیب» در آیه شریفه است و دعا نمودن بر ضرر مسلمان ضد این است

ص: 55

بنابراین درخواست شفاعت از شخصی مانند درخواست دعاء است و در دین مقدّس اسلام درخواست دعا از هر مؤمنی جایز است و وهّابی ها و پیشوایان آنان نیز طلب دعاء از زندگان را قبول دارند و هیچ فرقی بین شفیع زنده و شفیع مرده در این مسئله وجود ندارد. و وهابیون توسل را به تمام اقسامش منع کرده اند و آن را شرک قرار داده اند چون توسل را یک نوع از شفاعت خواهی که موجب شرک است دانسته اند. محمد بن عبدالوهّاب در کتاب «توحید» تصریح به این مطلب کرده و در ذیل آیه شریفه اُولئِکَ الَّذینَ یَبتَغُونَ اِلی رَبِّهِمُ الوَسیلَةَ اَیُّهُم اَقرَبُ- آیه 57 سوره اسراء. گفته است این آیه در رد مشرکینی است که صالحین را می خواندند و هم چنین صنعائی در رساله «تطهیر الاعتقاد» می گوید

ص: 56

هرکس متوسل به مخلوق شود- با خدا غیر خدا را شریک قرار داده است.

جواب از این اتّهام این که توسّل به سوی خداوند متعال به وسیله انبیاء علیهم السلام و ائمه هدی علیهم صلوات الله اجمعین و اشخاص صالح بر چند قسم است:

اول: آنکه بگوید: اتوسّل به الی الله. توسل می جویم به وسیله ی پیغمبر و امام به سوی خدا، یا بگوید: اتوجّه به الی الله، رو می آورم به وسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امام علیه السلام به سوی خدا، یا بگوید اشفع به الی الله، شفیع قرار می دهم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را به سوی خدا.

دوم: آن که بگوید: خدایا از تو مسئلت می نمایم به وسیله پیامبرت، به حق پیامبرت بر تو یا به جاه و مقام پیامبرت در نزد تو

ص: 57

یا به برکت پیامبرت، یا بر حرمت پیامبرت در نزد تو

سوّم: آن که بگوید: سوگند می دهم تو را به حقّ پیامبرت، که هر سه قسم بازگشتنش به یک چیز است و آن قرار دادن پیغمبر، به عنوان وسیله و واسطه ی بین بنده و خداوند متعال به جهت مقام و منزلت او در نزد خداوند متعال است و هیچ مانعی ندارد- آری اگر کسی به این صورت معتقد باشد که ای پیامبر ای امام ای اولیاء الله شما مستقیماً در کارهای من دخالت دارید، به این بیان که سرنوشت من بدست شما است و آنان را به عنوان خدائی تلقی کند البته این شرک است و شکی در او نیست، اما چه انسان عاقل مسلمان و شیعه ای چنین اعتقادی دارد که العیاذ بالله این بزرگواران را به عنوان خدائی صدا بزند این که معنای توسل نیست

ص: 58

و توسل این است که: خدایا من فلان پیامبر، امام، ولی خدا، را در پیش گاه تو قرار می دهم که به آبرو آن پیامبر و امام و ولی خدا، مشکل مرا حل کن. به فلان حاجت برسان، بیماریم را شفاء بده و از این گونه تعبیرات و خود خداوند دستور توسل فرموده است و توسل را اثبات فرموده است، این آیه شریفه که می فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابتَغُوا اِلَیهِ الوَسیلَةَ» آیه 35 سوره مائده «ای کسانی که ایمان آوردید، بترسید از خدا و بخوانید به سوی خدا دستاویزی» آیه شریفه با عمومیتی که دارد، شامل همه ی اقسام توسّلات (مشروع) می شود و طبق روایات بسیاری که داریم دلالت دارند که وسیله برای انبیاء و اوصیاء و صالحین ثابت است

ص: 59

و کلام خود پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم است که می فرماید: برای من از خداوند «وسیله» طلب نمائید! همانا وسیله درجه ای است در بهشت مخصوص بنده ای از بندگان خدا و امیدوارم آن بنده من باشم(1)

پس با بیان احادیثی که از کتب معتبر اهل تسنن ذکر شده معلوم شد، اصل شفاعت جایز است و طلب آن نیز در دنیا و آخرت از انبیاء و اولیاء الهی علیهم السلام جایز می باشد و وهابیون که خود را سلفی می دانند از انجام سنت های گذشتگان خود غافل مانده اند و نسبت به اعمال صحابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بی توجهی نموده اند و این نیست مگر به خاطر بغض و کینه ای که نسبت به اولیاء الله (ائمه هدی علیهم السلام) دارند و از مسیر صراط مستقیم [راه علی و اولاد معصومش علیهم السلام] سرپیچی کرده اند.

ص: 60


1- درباره توسل مفصل به کتابی بنام التوسّل الی الله تعالی که نوشته ام رجوع فرمائید

آیا مسئله شفاعت صحیح است ادلّه آن را بیان کنید؟

ج- شفاعت پیغمبر ما صلی الله علیه و آله و سلّم: در محل توقیع [بفتح تا و واو و ضم قاف مشدد انتظار حصول چیزی داشتن، در انتظار وقوع امری بودن، چشم داشت] بلکه واقع خواهد شد و دلیل بر آن، قول خداوند متعال است که خطاب فرموده است به پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلّم و آن حضرت را امر فرموده است به استغفار و طلب آمرزش برای خود و برای مؤمنین و مؤمنات، آنجا که فرموده است وَاستَغفِر لِذَنبِکَ وَ لِلمُؤمنینَ وَ المُؤمِناتِ آیه 19 سوره محمد و آمرزش بخواه برای گناه خویش و برای مردان و زنان مؤمن

ص: 61

[در آن جائی که ما اعتقاد داریم عصمت بر جمیع انبیاء و امامان علیهم السلام از هر لغزش و گناهی چه صغیره چه کبیره چه حتی ترک اولی در ائمه معصومین علیهم السلام چرا که بر حسب آیه تطهیر و دیگر ادله، مقام آن بزرگواران معصوم از هر رجس و پلیدی، ظاهری و معنوی و یک آن معصوم از خدا غافل نیست، پس در این جا چه معنا دارد که فرموده برای گناهان خودت و مردان و زنان مؤمن استغفار کن یعنی چه؟

در پاسخ این مطلب باید گفت کلمه اَستَغفِرُ به معنی «اِستَعصم» است یعنی طلب عصمت کن تا خدا تا از گناهان نگاه دارد و یا مراد این است که انقطاع پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد

ص: 62

از ما سوی الله. و ذنب به معنی ترک اولی یعنی با بطور کلی متوجه به درگاه ما شو و از غیر ما قطع کن و یا به خاطر این که امت تو به تو تأسّی و اقتداء کند با وجود کمال عصمت برای عدم گناه خود و شکستن نفس خود استغفار کن. یعنی در مقابل عظمت پروردگار خود را کوچک کن و الا در غیر این صورت گناه در زندگانی انبیاء و حضرات معصومین علیهم السلام معنا ندارد.

و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله با وجود عصمت روزی 360 مرتبه به تعداد رگهای در بدن استغفار می کرد و این یک درس است برای امت که در زندگی آنان باید استغفار و طلب آمرزش در بین باشد

ص: 63

یعنی ای پیامبر هنگامی که سعادت مؤمنین و شقاوت کافرین را دانستی از چه قرار است بر او ثابت بمان به یگانگی خداوند و به صلاح نفس بپرداز. در احوال نفس و افعالش و شکستن و خورد کردن آن در مقابل پروردگار خود، به وسیله گفتن استغفار و طلب آمرزش هم برای خود و هم برای مردان و زنان مؤمن، با وجود عصمتی که خداوند به تو مرحمت فرموده و تو را اشرف و افضل انبیاء و مخلوقات و موجودات در تمام عوالم دنیا و آخرت قرار داده است.

و در این جا می خواهد یک امر حیاتی که استغفار باشد در میان زندگی مرد و زن مؤمن مردم را آگاه کند. البته بحث عصمت بسیار دامنه دار است. در این جا به یک قطره اکتفا کردن کافی است.

ص: 64

صاحب گناه کبیره مؤمن است، چون فرض این است که تصدیق نموده است به وحدانیّت و یگانگی خدا و به رسالت رسول او و اقرار نموده است به آن چه پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم از جانب خدا آورده است و ایمان جز این نیست چون که ایمان در لغت به معنی تصدیق است و در این جا تصدیق واقع است و امّا اعمال صالحه، آنها جزو ایمان نیستند تا آن که سبب ترک آنها، شخص از ایمان خارج شود، زیرا که خداوند متعال، در کتاب کریم خود فرموده است:

در 62 این جمله در قرآن تکرار شده است«الّذین آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحات» کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالحه بجا آورده اند، پس اعمال صالحه را عطف فرموده است بر ایمان.

ص: 65

و اگر دو چیز نباشد، عطف کردن صحیح نباشد بنابراین اعمال صالحه داخل در ایمان نیستند، پس اهل کبائر نیز مؤمن می باشند، و چون خداوند امر فرموده است به پیامبر خود، به طلب آمرزش نمودن برای مؤمنین، پس آن حضرت ترک نخواهد نمود آن را، زیرا مقتضی عصمت آن است که عمل نماید به تمام اوامر خداوند و چون طلب آمرزش نمود البته مقبول و مستجاب خواهد شد، چون خداوند وعده فرموده است که آن حضرت را راضی نماید. در کلام خود فرموده است «وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی» زود است که پروردگارت به تو چند دهد و بخشد که تا راضی شوی. آیه 5، سوره ضحی.

توضیح مطلب

در این که رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 66

دارای منزلت و سَمِتِ شفاعت و صاحب لِواء و وسیله و حوض می باشد، اخبار فوق متواتره موجود است، چه از طرق خاصّه و چه از طرق عامّه، بلکه مسئله به نحوی قطعی است که از ضروریات دین به شمار می رود، و از قرآن کریم به تصریح و کتابةً این مسئله معلوم و مُبرهَن (با برهان و دلائل آشکارا) است. کما این که آیه «فَما تَنفَعُهُم شَفاعةُ الشّافِعینَ» آیه ی 48، سوره ی مدّثر دانسته می شود که بعضی از افراد به خاطر انحطاط و سقوطی که بر اثر کفر و عناد و شرک و ظلمت حاصله از این ها از شفاعت شافعین (شفاعت کنندگان) محروم و بهره مند نیستند.

شفاعت اختصاص به انبیاء و ائمه علیهم السلام ندارد، بلکه تربیت یافتگان

ص: 67

در دستگاه آن بزرگواران هم دارای این منصب می باشد مانند شفاعت شهداء و قرآن و علماء. و مانند قول نبی صلی الله علیه و آله و سلّم درباره اَوُیَس قَرَنی که به وسیله ی شفاعت این بزرگوار، همانند دو قبیله ربیعه و مُضَر داخل در بهشت می شود.

امّا ادلّه نبوت شفاعت، برای نبی اکرم صلی الله علیه و آله، بعضی گفته اند مراد از مقام محمود، همان مقام شفاعت می باشد:

«وَ مِنَ اللّیلِ فَتَهَّجد بِه نافِلَةً لَکَ عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحمُوداً» آیه 79 سوره بنی اسرائیل یا اسراء یعنی: «پاره ای از شب را به تهجّد و عبادت بگذران، همانا امید است که خدا تو را به مقام محمود برساند» که همان شفاعت است.

ص: 68

به بیان دیگر حقیقت شفاعت چیست؟

حقیقت شفاعت عبارت از وساطت در ایصال و رسانیدن نفع، و دفع ضرر است نسبت به کسی که لایق و قابل شفاعت باشد. بنابراین شفاعت در مورد اخبار و نیکان، استدعاء و خواهش عفو و بخشش و طلب و مغفرت و تجاوز از سیّئات آن ها است و این معنی اختصاص به عالم آخرت ندارد، بلکه در دنیا و عالم برزخ نیز جاری است. چنان چه خداوند در کلام مجیدش می فرماید: «وَ لَو اَنَّهُم اِذ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم جاؤُکَ فَاستَغفَرُوا اللهَ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدّسوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً» سوره نساء آیه 64 (و اگر ایشان هرگاه بر خود ستم می نمودند مرتکب معصیت می شدند) نزد تو می آمدند

ص: 69

و از خدا طلب مغفرت می کردند و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم برای ایشان طلب مغفرت می نمود هر آینه خدا را توبه پذیر و بخشند می یافتند که ملامت کرده کسانی را که خدمت پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نمی آمدند و از شفاعت آن حضرت در طلب مغفرت استفاده نمی کنند. بلکه همان علت غائی و واسطه فیض بودن خاصان و مقربان درگاه احدیّت، مانند محمد و آل صلی الله علیهم- از مصادیق شفاعت در عالم تکوین و ارشاد و هدایت مردم به طرق خیر و سعادت و زجر و منع آنان از راه شقاوت و ضلالت از مصادیق آن در عالم تشریع، بلکه مصداق اتم و اکمل آن است. زیرا مصادیق دیگر شفاعت تابع این مصداق است.

چنان چه در زیارت جامعه کبیره آمده است

ص: 70

وَ مَنِ اعتَصَمَ بِکَم فَقَدِ اعتَصَمَ بِاللهِ اَنتُمُ السَّبیلُ الأعظَمُ وَالصِّراطُ الاَقوَمُ وَ شُهَدآءُ دارِ الفَنآءِ وَ شُفَعآءُ دارِ البَقآءِ وَالرَّحمَةُ المَوصَوُلَةُ وَالایَةُ المَخزُونَةُ وَالاِمامَةُ المَحفُوظَةُ وَالبابُ المُبتَلی بِهِ النّاسُ مَن اَتاکُم فَقَد نَجی وَ مَن لَم یَاتِکُم فَقَد هَلَکَ اِلی اللهِ.

هرکه چنگ زد به شما (اهل بیت رسول الله علیه و آله) به تحقیق چنگ زده به خدا، شمائید راه بزرگ و راه راست و گواهان سرای سستی و شفیعان سرای هستی و رحمت پیوسته و نشانه پنهان داشته شده و امانت نگاهداشته شده و دری که امتحان کرده به آن مردمان را هر که آمد شما را

ص: 71

پس به تحقیق نجات یافت و آن که نیامد شما را پس هلاک شد به سوی خداوند

اثبات شفاعت به چه دلیل است؟

ج: اصل شفاعت (هم چنان که اشاره شد) از ضروریات مذهب شیعه، و آیات و اخبار بسیار بر ثبوت آن قائم است از جمله

1- آیه شریفه «یَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً» سوره طه، آیه 109.

(در این روز نفع نمی بخشد شفاعت مگر کسی را که خداوند رحمن شفاعت او را اذن دهد و برای او سخن شفیع را پسندد)

2- «لا تُغنی شَفاعَتُهُم شَیئاً اِلاّ مِن بَعدِ اَن یَأذَنَ اللهُ لِمَن یَشآءُ وَ یَرضی»، سوره نجم، آیه 26.

ص: 72

(سود نمی بخشد شفاعت آن ملائکه چیزی را مگر بعد از آن که خدا اذن دهد برای کسی که بخواهد و به پسندد)

3- «لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عِندَهُ اِلاّ لِمَن اَذِنَ لَهُ» سوره سبأ، آیه 23، سوره سبأ

(و سود نبخشد شفاعت نزد خدا مگر برای کسی که خداوند شفاعت کردن او را دستور داده باشد)

4- «وَ لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتَضی» آیه 28 انبیاء

(و شفاعت نمی کند این فرشتگان مگر برای کسی که خدا پسندد)

5- «وَ لا یَملِکُ الَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ»آیه 86 سوره زخرف.

(کسانی را که کافران جز خدا می خوانند مالک شفاعت نیستند مگر آن کس که به راستی گواهی دهد و داند آن شهادت چگونه می دهد)

ص: 73

که آیات مزبور به دلیل استثناء شفاعت را می کند منتها بعد از آن که خدا اذن دهد و رضایت داشته باشد و مراد از ارتضاء در آیات مزبور، مَرضِی بودن دین مشفوع له [آنکه برای او شفاعت شده است] است، چنان چه مرحوم شیخ طبرسی (ره) در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه شریفه «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» فرموده «لمن ارتضی الله دینه» و الا اگر مراد مرضی بودن جمیع اخلاق و اعمال او باشد محتاج به شفاعت نیست مگر برای ارتفاع درجه (مانند انبیاء و اولیاء)

اما اخبار

1- در تفسیر آیه شریفه «عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً»» آیه 79 سوره اسراء «نزدیک باشد که خداوند تو را در مقام پسندیده برانگیزاند» اخبار بسیار از طرق خاصه و عامه روایت شده که

ص: 74

مراد از مقام محمود شفاعت کبری است که برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز قیامت می باشد. چنان چه در تفسیر عیاشی است، و در مجمع البیان فرموده «اجمع المفسرون» و در تفسیر برهان نیز از حضرت امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام روایت کرده اند.

2- اخباری که در تفسیر آیه ی شریفه «وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی»- آیه 4 ضحی- (هر آینه زود باشد که پروردگار تو به تو عطا فرماید تا این که راضی شوی)

روایت شده که مراد شفاعت است. چنان چه در کفایة الموحّدین از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمودند «رضاء جدّی اَن لا یبقی فی النار موحد» و نیز در همین کتاب پس از نزول آیه از خود آن حضرت-(1)

ص: 75


1- کفایة الموحّدین باب شفاعت ذیل آیه ی 4 سوره ی ضحی، از قول مام باقر و امام ششم علیهما السلام، ج 4، ص 341- 360

روایت کرده که فرمودند: تا یک نفر از امت نجات نیافته باشد راضی نشوم [البته مراد افرادی اند که از دایره کفر و شرک و الجاد و ظلم به اهل بیت و شیعیانشان خارج اند و الا شفاعت شامل حال این دسته نمی شود]

3- در اغلب کتب احادیث: اخبار زیادی از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده اند که فرمودند: «اَدخَرتُ شَفاعَتی» و در بعضی «اخرت شفاعتی لاهل الکبایر من امتی» (من شفاعت خود را برای اهل کبایر از امتم ذخیره کردم یا تأخیر انداختم)

4- و نیز در کفایة الموحدین و سایر کتب از آن حضرت روایت کرده که فرمود از برای هر پیغمبری دعای مستجابی است و من دعای خود را برای شفاعت ذخیره کرده ام.

5- اخباری که از ائمه علیهم السلام درباره شفاعت پیغمبر صلی الله علیه و آله

ص: 76

و صدّیقه ی طاهره و ائمه طاهرین علیهم السلام و قرآن و مؤمنین و علماء و سادات و فقراء و اطفال و ارحام و مساجد و غیره وارد شده و در کتب مبسوط مضبوط است و مجموع آن ها به حد تواتر بلکه فوق تواتر می باشد. و در بعضی آن ها است که هرکه انکار شفاعت کند ما نیست و به شفاعت ما نمی رسد.

و بعضی منکر اصل شفاعت شده و به ظواهر بعضی از آیات قرآنی متمسک گردیده اند از آن جمله

1- «وَاتَّقُوا یَوماً لا تَجزی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعةٌ وَلا یُؤخَذُ مِنها عَدلٌ وَلا هُم یُنصَرُونَ»آیه ی 48 بقره.

(بترسید از روزی که جزاء داده نشود کسی از کسی دیگر چیزی را و شفاعتی از آن پذیرفته نگردد و فدا و عوض گرفته نشود و ایشان یاری کرده نشوند.

ص: 77

2- «مِن قَبلَ اَن یَأتی یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعةٌ» آیه 254 سوره بقره «پیش از آن که بیاید روزی که خرید و فروش و دوستی و شفاعت در آن نباشد»

3- «وَ ما لِلظّالِمینَ مِن حَمیمٍ وَلا شَفیعٍ یُطاعُ» آیه 18 سوره مؤمن.

(برای ستم کاران خویش مشفق و شفیع مطاعی نباشد)

4- «وَ ما لِلظّالِمینَ مِن اَنصارِ» آیه 72 مائده.

(برای ستم کاران یاری کننده نباشد)

5- «فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ» آیه 48 مدّثر.

(شفاعت شفاعت کنندگان کافران را سود ندهد)

6- «لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» آیه 28 انبیاء

و اما جواب، اولاً- این آیات ظواهرش معارض با ادله ی گذشته است. لذا باید رفع ید از ظاهر آن ها نمودو. و ثانیاً- این آیات دلالت بر نفی مطلق ندارد،

ص: 78

زیرا ممکن است مراد از نفی شفاعت در آیه اول و دوم نفی شفاعت بدون اذن و ارتضاء باشد- و عدم نفع آن در آیه سوم و چهارم اختصاص به ظالمین دارد و ظاهراً مراد از ظالم، ظالم- به غیر است و تعمیم ظالم، به ظالم به نفس خلاف ظاهر و محتاج به قرینه است و به مناسبت حکم و موضوع، مراد عدم قبور شفاعت نسبت به ظلمش می باشد تا وقتی که حق مظلوم اداء نشود یا مظلوم را راضی ننماید و آیه پنجم اختصاص به کفار دارد چنان چه در آیات پیش از این آیه می فرماید: «ما سَلَکَکُم فِی سَقَرَ قَالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّین(43) وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکینَ(44) وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضینَ(45) وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدّینِ(46) حَتّی اَتانَا الیَقین» (47) سوره ی مدّثر.

ص: 79

(از مجرمان می پرسند که چه چیز شما را در دوزخ آورد؟ گویند ما از نماز گزاران نبودیم و اطعام مسکین نمی نمودیم، زکات نمی دادیم، و با خوض کنندگان در امور باطله خوض می نمودیم (فرو می رفتیم) و روز جزاء را تکذیب می کردیم تا این که مرگ ما را فرا رسید) که به قرینه «کنا نکذب بیوم الدین حتی اتانا الیقین» معلوم می شود مراد از این مجرمان که شفاعت شافعین برای آنان سودی ندارد کسانی هستند که کافر از دنیا رفته اند علاوه بر این که آیه مزبور دلیل بر اثبات شفاعت است زیرا دلالت دارد بر اینکه شافعین هستند منتها اینان از شفاعت آنان بهره برداری نمی کنند و مراد از ارتضاء در آیه ششم ارتضاء به دین است بنابراین آیات مذکوره دلالتی بر نفی شفاعت مطلقاً ندارد.

ص: 80

مقام خصومت

چنان چه شفعاء روز قیامت درباره بعضی شفاعت می کنند نسبت به بعضی هم خصومت می نمایند مثلاً پیغمبران و اوصیاء آنان نسبت به کسانی که در حق آن ها تقصیر کرده و نسبت به آنان ستم روا داشته خصومت می کنند و هم چنین قرآن نسبت به اهانت کنندگان به آن و تارکین دستورات و احکام آن و علماء نسبت باعراض کنندگان و کسانی که اهانت به آنها روا می دارند و مساجد نسبت به تارکین عبادت در آن ها و هم چنین سایر شفعآء نسبت به تقصیر کنندگان در حقوق آن ها خصومت می نمایند و این مطلب نیز از مسلمیات اخبار است و مخصوصاً اخبار مربوط به خصومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به ظالمین به آن ها فوق حد تواتر است «ویل لمن شفعائه خصمائه».

ص: 81

مقام شرائط شفیع و کسانی که مورد واقع می شوند (مشفوع له)

چنان معلوم است شفاعت مرتبه ی منیع و شأن و درجه بزرگ است که هرکس باین نائل نشود بلکه شرط نیل باین مقام قرب و منزلت نزد خداوند است و هرکه مرتبش بیشتر باشد شفاعتش بالاتر خواهد بود.

بنابراین اعلا مرتبه شفاعت برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه ی اطهار علیهم السلام و صدیقه طاهره سلام الله علیها خواهد بود و پس از این ها انبیاء مرسلین و علماء و عباد صالحین و شهداء و ملائکه ی مقربین تا برسد به مؤمنین به درجات مختلفه و مراتب متفاوته آن ها و اما شرایط کسی که قابل شفاعت باشد و به شفاعت نائل شود چند چیز است:

اول- ایمان چنان چه ذکر شد، بلی غیر مؤمن

ص: 82

را ممکن است در صورتی که خدمت و محبّتی درباره شفیع کرده باشد در تخفیف عذاب شفاعتش کنند:

دوم- از کسانی نباشد که به بعضی اخبار قطعی الصُدور از شفاعت محرومند مانند تارک صلوة عاملاً و تارک حج و مانع زکوة و نحو این ها.

سوم- باید ارتباطی با شفیع داشته باشد مثل این که خدمت یا احسان و محبتی درباره او یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشد.

چهارم- باید عملی داشته باشد که در پیش گاه احدیّت مورد قبول واقع شود تا عفو و گذشت از او دارای حسن باشد و فعل حق جزا فی نباشد.

ص: 83

سخن مرحوم سید اسماعیل طبرسی نوری در مورد شفاعت

فصل پانزدهم در بیان شفاعت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین و قال الله تبارک و تعالی عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً و فی تفسیر الصافی عن العیاشی عن الباقر والصادق علیه السلام سلام الله علیهما فی قوله تعالی- عسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً: قال هی الشفاعة و عن روضة الواعظین عن النبی- صلی الله علیه و آله هو المقام الذی اشفع لِأُمَّتی قال اِذا قمت المقام المحمود تشفعت فی اصحاب الکبائر من امّتی فیشفعنی الله تعالی فیهم والله لا تشفعت فیمن آذی ذریّتی و قال تعالی: وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی و فی العیون عن الرضا علیه السلام الا لمن ارتضی الله دینهم و فی التوحید-

ص: 84

عن الکاظم عن ابیه عن آبائه علیهم السلام عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم: قال: انما شفاعتی لاهل الکبائر والله من امّتی و اما المحسنون منهم فما علیهم من سبیل. قبل یابن رسول الله کیف یکون الشفاعة لأهل الکبائر وَاللهُ تعالی یقول: وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی و من یرتکب الکبیرة لا یکون مرتضی. فقال علیه السلام ما مِن مؤمن یرتکب ذنباً الا سآئه ذلک و ندم علیه و قال النّبیّ صلی الله علیه و آله و کفی بالندم توبة اقول: توضیح کلام در شفاعت در ضمن مقالاتی است.

مقاله ی اولی: در معنی شفاعت

لغت: و فی القاموس الشفع خلاف الوتر و هو الزوج و قد شفعه من باب منع

ص: 85

ای جعله زوجاً و شفعت لی الاشباح بالضم ای اری الشخص شخصین لضعف بصره کانه ضم الی شخص واحد مثله و جاء به معنی الزیادة و منه قوله تعالی:

«وَ مَن یَشفَعُ شَفاعَةً» آیه ی 85 نساء، ای من یزد عملاً الی عمل و فی المجمع و شفعت الشیء شفعاً من باب نفع ضممه الی الفرد شفعت الرکعة جعلتها رکعین و منه قول الفقهآء والشفع رکعتان والوتر واحدة والشافع الجاعل الوتر شفعاً و جآء به معنی الصلح بین الاثنین و منه قوله تعالی: «وَ مَن یَشفَعُ شَفاعَةً حَسَنَةً یکن له نصیب منها» و معناه علی ما قبل من یصلح بین اثنین یکن له جزء منها و قیل الشفاعة الحسنة بمعنی الدعآء للمؤمنین فالمعنی من یدعو لاخیه المؤمن یکن له نصیب منها و اما بحسبت اصطلاح الاخبار و عرف الشرع یطلق علی المعینین

ص: 86

احدهما بمعنی السؤال فی التجاوز عن الذنوب و الجرائم و منه قوله صلی الله علیه و آله أعطیت الشفاعة و فی الخبر: اشفع تشفع ای تقبل شفاعتک و فیه ایضاً انت اول شافع و اول مشفع بفتح الفاء ای أنت اول من یشفع و اول من تقبل شفاعته و ثانیهما به معنی السؤال عن الأعطاء والافاضة الی الغیر من رفع الدرجات و اجابة الدعاء والدعآء بالتوفیق للطاعة والعمل الصالح و معناها العرفی مطلق بذل الجاه و التوسط فی- اسقاط حق عن المطلوب به او رفع درجة له او الأفضال والتفضل علیه او اجابة دعائة او توفقه لطاعة والخیرات و نحو ذلک و هذا هو الشفاعة به معنی الأعم.

ص: 87

مقاله ثانیه در بیان اصل شفاعت اشکالی نیست در ثبوت اصل شفاعت از برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت اصفیآء آن حضرت، و حقیقت آن ثابت است باجماع امت بلکه اعتقاد به حقیّت آن ثابت است به ضرورت دین و منکر آن خارج است از عداد و گروه مسلمین، و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم من لم یؤمن بحوضی فلا اورده الله حوضی و من لم یؤمن بشفاعتی فلا انا له الله شفاعتی.

و فی الامالی، عن الصادق علیه السلام: من انکر ثلاثة اشیآء فلیس من شیعتنا. المعراج والمسآءلة فی القبر والشفاعة و فی البحار، عن الصادق علیه السلام بسنده عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله اعطیت خمساً لم یعطها احد قبلی، جعلت لی الأرض مسجداً و طهوراً

ص: 88

و نصرت بالرعب و احل لی المعتم.

و اعطیت جوامع الکلم و اعطیت الشفاعة و اختلافی که هست این است که شفاعت آن حضرت مخصوص باهل ایمان و صلحاء از امت است و یا مخصوص به گناهکاران و مذنبین و اهل کبائر، جمعی از معتزله انکار نموده اند شفاعت را از برای اهل کبائر و تمسک جسته اند به وجوهی الاول ظاهر قوله تعالی: «وَاتَّقُوا یَوماً لا تَجزِی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا تُقبَلُ مِنها وَلا هُم یُنصَرُونَ» چرا که ظاهر آیه اولاً دلالت دارد بر آن که روز قیامت- شفاعت احدی مقبول نخواهد بود از برای احدی، به خاطر این که نکره در سیاق نفی مفید عموم است.

و ثانیاً به اینکه احدی ناصر احدی نخواهد بود

ص: 89

به خاطر اینکه فرموده است: وَ هُم لا یُنصَرُونَ و اگر شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و آل آن حضرت مفید باشد از برای عصاة و مذنبین هر آینه آن حضرت ناصر مذنبین و گناهکاران خواهد بود در روز قیامت و ظاهر آیه نفی آن است.

اما جواب از آن: اولاً آن که اگر به ظاهر آیه اخذ شود، لازمه اش این که نفی شفاعت است حتی در حق مؤمنین که معتزله قائلند برای شفاعت در حق ایشان، و این برخلاف ظاهر آیه است و بعد از اخذ به ظاهر آیه لازم می آید نفی ضروری دین و آن باطل است جدّاً.

و ثانیاً: آن که آیه مخصوص به یهود است یعنی کفّار از یهود که ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نیاوردند یا آن که برای ایشان محقق بود حقیّت آن جناب

ص: 90

به علائم و آثاری که در کتب سماویه چون توریة و نحو آن مسطور و مکتوب است با مشاهده معجزات باهرات از آن بزرگوار و ثالثاً آنکه ظاهر آیه غیر معمول به است عندالکل چه ظاهر آن نفی کل شفاعت است و خصم نیز قائل به آن نخواهد بود و ظاهر عموم آیه قابل تخصیص است. و قد قام الاجماع علی ثبوت الشفاعة له لاهل الکبائر من امته و نطقت به الأخبار المتظافرة المتواترة فلیخصص بها عموم النفی و الوجه الثانی قوله تعالی:

«وَ ما لِلظّالِمینَ مِن حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاعُ» آیه ی 18 سوره ی غافر، و کذا قوله تعالی: «و ما للظالمین من انصار» فنفی الله تعالی فی الآیة الاولی قبول الشفاعة عن الظالم والفاسق الظالم و الفاسق ظالم

ص: 91

والجواب عن الایات الواردة بهذه المضامین مخصوصة بالکفار جمیعاً بین الادلة لقوله صلی الله علیه و آله و سلّم: اذا قمت المقام المحمود تشفعت فی اصحاب الکبائر:

و عن أنس بن مالک قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم: لکل نبی شفاعة و اَنا خبات شفاعة لاهل الکبائر من امتی یوم القیامة و فی روایة أخری، ما ادخرت شفاعتی الا لأهل الکبائر من امتی و فی نبوی اخر لکل بنی دعوَة مستجابة فتعجل کل نبی دعوته و انی اختبات دعوتی شفاعة لامتی یوم القیامة فهی نائلة انشاءالله من مات من امتی لا یشرک بالله شیئاً، و فی البحار عن المناقب عن ابن عباس فی قوله تعالی: «فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ» آیه ی 48 سوره ی مدّثر قال: یعنی ما تنفع کفار مکه شفاعة الشافعین ثم قال: اول من یشفع یوم القیامة فی امة رسول الله صلی الله علیه و آله-

ص: 92

اول من یشفع فی اهل بیته و ولده امیرالمؤمنین علیه السلام الثالث قوله تعالی: «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» والفاسق غیر مرتضی، فلا یکون له الشفاعة.

والجواب عن ذلک، ان الفاسق بالجوارح المؤمن بالله مرضی فی ایمانه و اعتقاده الحق. فانه تعالی قد رضی منه قولاً واحداً و هو شهادة اَن لا اله الا الله.

و روی الصدوق (ره) بسنده عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم: والذی بعثنی بالحق بشیراً لا یعذب الله بالنار موحدات ابداً و ان اهل التوحید لیشفعون فیشفعون ثم قال صلی الله علیه و آله: اذا کان یوم القیامة امر الله بقوم سائت اعمالهم فی دار الدنیا الی النار فیقول یا رب کیف تدخلنا النار و قد کنا نوحد فی دار الدنیا و کیف تحرق السنتنا بالنار و قد نطقت بتوحیدک فی دار الدنیا

ص: 93

و کیف تحرق قُلُوبُنا و قد عقدت علی اَن لا اله الا أنت ام کیف تحرق وجوهنا و قد عفّرناها لک فی التراب ام کیف تحرق ایدینا و قد رفعناها بالدعاء الیک فیقول الله جل جلاله سائت اعمالکم فی الدنیا فجزائکم بار جهنم فیقولون یا ربنا عفوک اعظم ام خطیئتنا فیقول الله جلّ جلاله عفوی فیقولون رحمتک اوسع ام ذنوبنا فیقول الله عزوجل بل رحمتی فیقولون اقرارنا بتوحیدک اعظم ام ذنوبنا فیقول الله عزوجل بل اقرارکم بتوحیدی فیقولون یا ربنا فلیس عنا عفوک و رحمتک التی وسعت کل شیء. فیقول الله جل جلاله ملائکتی و عزّتی و جلالی ما خلقت خلقاً احب الی من المقرّبین الی بتوحیدی و ان لا اله غیری و حق علیّ اَن لا اصل بالنار اهل توحیدی فادخلوا عبادی الجنة.

ثم الحق ان شفاعته صلی الله علیه و آله-

ص: 94

ثابته لکل الاُمَّة من الصلحاء والمؤمنین المذنبین والاول بایصال المنافع و رفع الدرجات والثانی باسقاط العقاب والنجاة من النار، و قال المحقق الطوسی (ره) فی التجرید والحق صدق الشفاعة فیهما ای لزیادة المنافع و اسقاط المضار و ثبوت الثانی له صلی الله علیه و آله و سلّم بقوله ادخرت شفاعتی لأهل الکبائر من امتی.

مقالة ثالثه: در تعمیم شفاعت به عبارت دیگر، حق این است که شفاعت محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلّم به معناها الاعم ثابت است از برای جمیع ماسوی الله تعالی از انبیاء و مرسلین و ملائکه مقربین و عباد الصالحین و غیرهم من الموجودات لأن معناها الاعم-

ص: 95

هو السؤال عن الاعطآء وَالافضال فیکون الشفیع واسطه لا یصال النعم الی الغیر و کونه واسطة لدفع النقم عنه سواء کان ذلک فی الدنیا او فی الاخرة والشفاعة بهذا المعنی ثابته لهم صلوات الله علیهم بل مخصوصة بهم لقیام الاجماع علی أنهم سبب الغائی الاصل الایجاد و افاضة النعم من الله تعالی الممکنات و قد ورد فی حقه صلی الله علیه و آله: لولاک لما خلقت الافلاک فلو لا وجوده صلی الله علیه و آله لم یخلق شیئاً من الافلاک و اِذا انتفی الافلاک و انعدمت انعدم ما تحته مِن بسایط العناصر والمرکبات والموالید الثلاث فلا یتحقق شیء من الموجودات فما من نعم تصل الی شیء من الموجودات الا اَنهم صلوات الله علیهم سبب لذلک بل الأنبیاء والملائکة مخلوقون-

ص: 96

من فاضل طینتهم بل الارشاد والهدایة والمعرفة لهم انما هو لاجلهم حبب انهم عرفوا الله و قد سبوه و سبّحوه و کبّروه و مجّدوه بتقدیسهم و تسبیحهم و تکبیرهم و تمجیدهم و لولاهم لما عرفوا الله و روی الصدوق (ره) بسنده عن الرضا علیه السلام عن آبائه عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم قال: یا علی لولا نحن ما خلق الله آدم ولا حوآء ولا الجنة ولا النار ولا السمآء ولا الارض و کیف لا نکون افضل من الملائکة قد سبقناهم بتوحیده و تمجیده ثم خلق الملائکة لما شاهدوا ارواحنا نوراً واحداً استعظموا امر دونه فقالوا لا اله الاّ الله فلمّا شاهدوا کبر محلنا کبرنا لنعلم الملائکة

ص: 97

ان الله اکبر من ان ینال عظیم المحل الاّ به فلما شاهد و اما جعله لنا من الفرة والقوّة قلنا لا حول ولا قوّة الاّ بالله العلی العظیم لنعلم الملائکة ان لا حول ولا قوّة اِلاّ بالله فلما شاهدوا ما انعم الله بِه علینا و اوجبه لنا من فرض الطاعة قلنا الحمد لله لنعلم معرفة توحید الله و تسبیحه و تهلیله و تحمیده و تمجیده و قد وردت الروایات المتظافرة بل المتواترة ان الأنبیاء وَالمرسلین و غیرهم لم یکن نجاتهم من الورطات والمهالک اِلاّ لبرکاتهم والتوسل بهم والصلوات علیهم والبکاء علی مصابهم و انه لا یدفع النعم من اممهم الا ببرکاتهم والتوسّل الیهم والصلوات علیهم و قد ثبت ایضاً فی الاخبار والاثار بان برکات الله تعالی

ص: 98

لا ینزل من السماء علی الارض الا بوجودهم صلوات الله علیهم فبودهم ثبت السماوات والأرضون و قال امیرالمؤمنین علیه السلام بالعدل قامت السموات والأرضون و هم عدل یوازنهم اجر من الاولین والاخرین و قد ورد فی حقهم کما فی زیارة جامعة الکبیرة: «من اَراد الله بدء بکم و من وحده قبل عنکم و من قصد توجه بکم و بکم فتح الله و بکم یختم ینزل الغیث و بکم یمسک السمآء اَن تقع علی الأرض و بکم ینفس الهم و بکم یکشف الضر، فهم صلوات الله علیهم شفعآء جمیع الخلق من الاولین والاخرین والشفاعة بهذا المعنی ثابته لهم و مخصوصة بهم، بلکه آن چه مستفاد از اخبار است، آنکه شفاعت در روز قیامت از برای احدی

ص: 99

نخواهد بود مگر بعد از آن که اذن از جانب حق تعالی رسید به شفعآء از اَنبیاء و ملائکه که شفاعت نمایند. فقال تعالی: «مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ» و قال تعالی «وَلا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عِندَهُ اِلاّ لِمَن اَذِنَ لَهُ» آیه ی 23 سوره ی سبأ، و قال تعالی «وَ کَم مِن مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغنی شَفاعَتُهُم شَیئاً اِلاّ مِن بَعدِ اَن یَأذَنَ اللهُ لِمَن یَشآءُ وَ یَرضی»آیه ی 26 سوره ی نجم، انبیاء و ملائکه شفاعت احدی نخواهند بود مگر بعد از اذن از جانب پروردگار ولا کن سید انبیاء صلی الله علیه و آله از برای آن حضرت شفاعت است در جمیع اوقات و محتاج باذن نخواهد بود در شفاعت، بلکه اذن از برای آن بزرگوار حاصل است قبل از قیامت و قد قال تعالی: «وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی» آیه ی 5 سوره ی ضحی، قال الامام علیه السلام فی تفسیره: الشفاعة والله الشفاعة والله الشفاعة.

و فی البحار عن تفسیر الامام علیه السلام فی قوله تعالی: «وَلا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عِندَهُ اِلاّ لِمَن اَذِنَ لَهُ» آیه ی 109 سوره ی طه.

ص: 100

قال: لا یشفع احد من انبیآء الله و رسله یوم القیامة حتی یاذن الله له الا رسول صلی الله علیه و آله، فانّ الله قد اذن له فی الشفاعة له و للائمّة من ولده علیهم السلام ثم بعد ذلک للانبیاء صلوات الله علیهم، بلکه آن چه ثابت است باخبار و آثار آن که نوع شفاعت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم، قطع نظر از شفاعت ایشان در دنیا از برای مخلوقین یک نوع شفاعتی است که بر طریق استمرار ثابت است. از حین موت امت مرحومة الی انقضاء یوم القیامة بلکه در اعقاب نیز شفاعت ایشان ثابت است از برای استخلاص ایشان از آتش جهنم و چنین شفاعتی ثابت نشده است از برای احدی از انبیاء و ملائکه.

غایة الامر شفاعت ایشان محقق است در حق عُصاة از امم در روز قیامت

ص: 101

یا بعد از آن فی الجمله، و اما قبل از پس معلوم نشده از اخبار ثبوت و تحقق آن و اما شفاعت محمد و آل صلوات الله علیهم اجمعین پس ثابت است از حین موت، چه بسیار از کسانی باشند که شفاعت ایشان در نزد معاینه موت چون در بالین او حاضر شوند. شفاعت او نمایند که به رحمت الهی واصل شود و نقمتی از برای او نباشد و چه بسیار باشد که شفاعت ایشان نمایند در قبه در نزد سئوال منکر و نکیر و چه بسیار باشد که شفاعت ایشان نمایند در برزخ قبل از وصول ایشان به روز قیامت و چه بسیار باشد که شفاعت ایشان نمایند در هریک از مواقف پنجاه گانه قیامت که فی الجمله به جای خود ذکر شده و مجلسی (ره) در بحار فرموده است که شفاعت بر پنج قسم است.

اول: این است که مختص است به پیغمبر ما محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله. و آن شفاعت و نجات دادن از هول در موقف

ص: 102

و تعجیل حساب است.

دوم: این است که قومی را در بهشت داخل می کنند بدون حساب و این قسم از شفاعت نیز وارد شده است در حق رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، ظاهر این است که مخصوص به آن بزرگوار است.

سوم: شفاعت کسانی باشد که مستوجب آتش باشند. پس شفاعت می نمایند ایشان را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و کسی را که خدا خواهد از انبیاء و ملائکه.

چهارم: شفاعت کسانی باشد از مؤمنین و داخل جهنم شده باشند، و اخبار در این باب رسیده است به بیرون آمدن آن ها از آتش به شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ملائکه و مؤمنین.

پنجم: شفاعت در زیادتی درجات است در بهشت از برای اهل جنت انتهی کلامه بلکه مستفاد ازا خبار شفاعت چنان که ذکر می شود

ص: 103

آن که سایر امم در روز قیامت محتاجند به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم. و فی المجالس عن الصادق علیه السلام: ما من احد من الاولین والاخرین الا و هو محتاج الی شفاعة محمد صلی الله علیه و آله یوم القیامة.

و اما آن که امت آن بزرگوار را سایر انبیاء شفاعت نمایند چیزی از اخبار نرسیده و مستفاده نشده است، بلکه هرکه از امت آن بزرگوار قابل آن باشند که محل ترحم پروردگار واقع شوند ولو آنکه داخل جهنم شوند بعد از احقاب [سال ها] باز به شفاعت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین خواهد بود. لا غیر و اعتبار بلکه اخبار نیز شاهد بر این مقال خواهد بود.

اللهم ارزقنا شفاعة محمد و اَهل بیته صل علی محمد و اهل بیته.

مقاله رابعه: در ذکر جمله اخبار وارده در باب شفاعت بر سبیل اجمال و اختصار

ص: 104

چه احاطه به تفصیل آن خارج از امثال این کتب و دفاتر است.

فتقول ابتداء شفاعت در یوم نشر را از برای عامه ی خلایق من الاوّلین والاخرین مخصوص به سیّد انبیاء صلی الله علیه و آله و بعد از آن از برای امیرالمؤمنین علیه السلام و بعد از آن از برای صدیقه ی طاهره فاطمه زهراء علیها السلام و بعد از آن از برای سایر ائمه طاهرین علیهم السلام هرکدام جدا جدا، خصوصاً حضرت سیدالشّهداء علیهم السلام و بعد از آن برای سایر انبیاء و ملائکه و مؤمنین و از جمله روایات وارده در باب شفاعت سید انبیاء صلی الله علیه و آله و سلّم که عامه (سنی ها) و خاصه (شیعه ها) به طرق مختلفه روایت کرده اند

ص: 105

باختلاف فی الجمله در مضامین آن روایت مفضل بن عمر است از حضرت صادق علیه السلام. مجلسی (ره) در بحار و غیر او از مفضل بن عمر روایت کرده اند که پس با جمعی در خدمت حضرت امام صادق علیه السلام بودیم عرض کردیم- حدیثی بیان فرمائید که به آن مسرور شویم فرمود: بلی چون روز قیامت شود حشر نماید خلاق عالم همه خلایق را در صعبد (خاک) واحد- پس می ایستند خلق تا آن ک عرق لجام می نماید ایشان را و می گویند: که کاش خداوند حکیم می فرمود در میان ما اگرچه به سوی آتش باشد، و چنان در شدت وضیق باشند که گمان نمایند که در آتش را حتی از برای ایشان خواهد بود پس اجتماع نمایند و بیایند نزد حضرت آدم علیه السلام گویید: که تو پدر مائی و پیغمبری، سئوال نما که خداوند

ص: 106

حکم کند در میان ما، حضرت آدم علیه السلام گوید: من صاحب شما نیستم زیرا که حق تعالی خلق نمود مرا بید قدرت خود و مرا مسجود ملائکه قرار داد و بعد از آن مرا امری بود و من عصیان کردم فرمان او را لاکن شما را دلالت می کنم بولد صدیق خود نوح علیه السلام که در میان قوم خود 950 سال مکث نمود.

و ایشان را به سوی پروردگار دعوت نمود پس خلایق می آیند به خدمت نوح علیه السلام و از آن حضرت مسئلت می نمایند، آن گاه حضرت نوح علیه السلام فرماید: لست بصا حکم زیرا که من گفتم پسر من از اهل من است و حال آنکه از اهل من نبود ولاکن شما را بسوی خداوند کسی که

ص: 107

او را خلیل خود خواند. پس خلایق روی آورند بسوی خلیل و از آن حضرت سئوال نجات نمایند. پس حضرت ابراهیم علیه السلام فرماید: انی لست بصاحبکم انّی قلت انی سقیم ولا کن شما را دلالت می کنم به سوی کسی خداوند او را کلیم خود خوانده، پس خلایق روی آورند سوی حضرت کلیم موسی بن عمران علیه السلام، و عرض حاجت می نمایند، می فرماید: انّی لست بصاحبکم انی قتلت نفساً ولا کنّی ادلکم علی من کان یخلق باذن الله عیسی علیه السلام. پس به جانب حضرت عیسی علیه السلام می روند، حضرت روح الله می فرماید: لست بصاحبکم ولاکنی ادلکم علی من بشرتکم فی دار الدنیا احمد صلی الله علیه و آله پس حضرت

ص: 108

صادق می فرماید: نیست پیغمبری از آدم تا خاتم النّبیّین مگر در آن وقت همه جمع اند. در تحت لوای (حمد) محمد صلی الله علیه و آله پس همه خلایق به سوی سید المرسلین صلی الله علیه و آله به آن جناب عرض نمی نمایند، پس آن حضرت به جانب بهشت عدن و آن بابی است که سعه ی آن به قدر ما بین مشرق و مغرب است.

پس حرکت می دهد حلقه ای از خلقه های در بهشت را ندا می رسد کیت کوبنده در و حال آن که او اعلم به آن است عرض می کند منم محمد، ندا می رسد که بگشائید از برای آن حضرت در بهشت را آن گاه نظر می نمایم به سوی پروردگار خودم و تمجید می کنم او را به تمجیدی که احدی به آن نحو تمجید نکرده باشد خداوند را نه از قبل و نه از بعد و سجده می نمایم

ص: 109

از برای پروردگار خود پس ندا می رسد که بلند نما سر خود را و سئوال کن که قول تو شنیده می شود و شفاعت کن که شفاعت تو مورد قبول است و سئوال کن که عطا می شود به تو پس چون سر بلند نمایم عرض می کنم: ربّ احکم بین عبادک و لوالی النار فیقول نعم یا محمد و بعد از آن می آورند ناقه ی از یاقوت احمر که زمام آن از زبر جد اخضر است، سوار می شوم بر آن و می آیم بر جانب مقام محمود به جهت حکومت و آن تلی است از مسک ازفر در طرف وحِیال عرش الهی و بعد از آن خوانده می شود حضرت ابراهیم علیه السلام و می آید به جانب راست رسول خدا صلی الله علیه و آله می ایستد. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر کتف امیر مؤمنان علی علیه السلام زد و فرمود

ص: 110

که بعد از آن تو می آئی یا علی و می ایستی در میان من و ابراهیم و بعد از آن هر امامی با قوم زمان خود، و در روایت دیگر از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام در تفسیر آیه شریفه «عسی اَن یبعثک ربک مقاماً محموداً» قال یقوم الناس یوم القیامة مقدار اربعین یوماً و تؤمر الشمس فترکب علی رُؤس العباد و یلحمهم العرق و تؤمر الارض لا نقبل من عرفهم شیئاً فیاتون آدم فیشفعون منه فیدلهم علی نوح و بدلهم نوح علی ابراهیم و یدلهم ابراهیم علی موسی و یدلهم موسی علی عیسی و یدلهم عیسی فیقول علیکم بمحمد خاتم البشر صلی الله علیه و آله فیقول محمد انا لها فینطلق حتی یاتی باب الجنّة فیدق فیقال من هذا والله اعلم. فقال افتحوا له

ص: 111

فاذا فتح الباب استقبل ربه

فخّر ساجداً فلا یرفع رأسه حتی یقال تکلم و صل نفط و اشفع تشفع فیرفع رأسه و یستقبل ربه فیخر ساجداً فیقال له مثلها فیرفع رأسه حتی انه لیشفع لمن قد احرق بالنار فما احد یوم القیامة فی جمیع الامم اوجه من محمد صلی الله علیه و آله و هو قول الله تعالی «عیسی اَن یبعثک ربک مقاماً محموداً» مؤلف گوید مقصود از نظر نمودن آن بزرگوار به سوی پروردگار و استقبال نمودن پروردگار به آن حضرت رؤیت عظمت و جلال پروردگار ظاهر شدن نور الهی است از جهت تعظیم و تشریف حضرت خاتم النّبیّین صلی الله علیه و آله، چون رؤیت پروردگار که محال است زیرا خداوند که جسم نیست او قابل رؤیت و دیدن نیست نه در دنیا و نه در آخرت و ایضاً ابتداء به شفاعت کسی جرئت نمی کند از انبیاء

ص: 112

و شاید حواله کردن هریک از انبیاء به دیگری مقصود آن باشد که ابتداء به شفاعت باید کسی بنماید که تَرک اَولی نیز از او سر نزده باشد و این مرتبه مخصوص به حضرت خاتم النّبیّین صلی الله علیه و آله الانجبین آن حضرت است که مرتبه عصمت ایشان بالاتر از آن است که ترک اولی از ایشان سر زده باشد مانند سایر انبیاء و اوصیاء مقتداء به شفاعت یا شفاعت کننده مطلق کسی خواهد بود که ساحت قدس او منزّه و مبرّا باشد از آن چه خلاف ارادة الله سبحانه و تعالی است اگرچه ترک اولی هم باشد.

و در روایت دیگر است که سُماعه از حضرت امام صادق علیه السلام سئوال نمود از شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله، فرمود: اِذا کان یوم القیامة والناس

ص: 113

فی صعید واحد فیلجمهم الفرف فیقولون انطلقوا بنا الی ابینا آدم علیه السلام فیشفع لنا فیاتون آدم فیقولون له اشفع لنا عند ربک فیقول ان لی ذنباً و خطیئة و انا استحیی من ربکم فعلیکم بنوح فیاتون نوحاً فیردهم الی من یلیه من الأنبیاء حتی ینتهوا الی عیسی علیه السلام فیقول علیکم بمحمّد صلی الله علیه و آله فیعرضون انفسهم علیه و یسئلون ان یشفع لهم فیقول انطلقوا بنا حتی یاتی باب الجنّة فیستقبل وجه الرحمن سبحانه و یخرّ ساجداً فیمکث ماشاءالله فیقول الله ارفع رأسک یا محمّد و لشفع تشفع وسل نفط فیشفع فیهم و فی روایة سئل الصّادق علیه السلام، هل یحتاج المومن الی شفاعة محمد صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 114

یومئذ قال نعم ان للمؤمنین خطایا و ذنوباً و ما من واحد الا یحتاج الی شفاعة محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم یومئذ و فی معالم الزلفی عن روضة الواعظین قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم خیرت بین ان یدخل شطر امر الجنة و بین الشفاعة فاخترت الشفاعة لانها اعم و اکفی اترونها للمؤمنین المتقین لا ولکنها للمؤمنین المتلوثین الخطاطئین و در روایت دیگر جمعی از یهود خدمت آن بزرگوار مشرف شدند و مسائلی از آن حضرت سئوال نمودند و جواب ایشان را فرمود. و در حدیثی به ایشان فرمود: اما شفاعت من از برای اهل کبائر از امت من است مگر آن که شرک آورده باشند

ص: 115

یهودی عرض کرد: صدقت یا محمّد ثم قال النبیّ صلی الله علیه و آله و سلّم لی فضل علی النّبیین فها من نبی الدعا علی قومه یدعوة و انا اخترت دعوتی لامتی لا شفع لهم یوم القیامة و امّا فضل اهل بیتی و ذریّتی علی غیرهم کفضل الماء علی کلّشیء و به جیوة کل شیءٍ وحب اهل بیتی و ذریّتی استکمال الدین و تلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم: اَلیَومَ اَکمَلتُ دینَکُم وَ اتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دنیا، آیه ی سوم سوره ی مائده، قال الیهودی صدقت یا محمد و فی التفسر عن الصادق علیه السلام الا یقبل الله الشّفاعة یوم القیامة لاحد من الانبیاء والمرسل حتّی باذن لَهُ الشفاعة، الا رسول الله صلی الله علیه: لا یقبل الله الشّفاعة

ص: 116

الا رسول الله صلی الله علیه و آله، فان الله تعالی قد اذن له فی الشفاعة من قبل یوم لقیامة والشفاعة له و لامیرالمؤمنین علیه السلام والائمة من ولده علیهم السلام ثم بعد ذلک للانبیاء صلوات الله علیهم اجمعین.

و در تفسیر علی بن ابراهیم و نیز شیخ طوسی (ره) در مجالس از حضرت امام باقر علیه السلام روایت کرده اند که چون روز قیامت شود حق تعالی مردم اولین و آخرین را در یک زمین عریان و پابرهنه جمع کند پس ایشان را باز دارند در راه محشر تا عرق شدید کنند و نفس های ایشان تنگ شود و مدت ها بر این حال بمانند، چنان چه حق تعالی می فرماید: که خاشع شود صورت ها از برای خداوند رحمن پس شنیده نشود و نشوی مگر صدای بسیار آهسته، پس منادی از نزد عرش

ص: 117

ندا کند که کجاست پیغمبر رحمت محمد بن عبدالله، پس رسول گرامی صلی الله علیه و آله برخیزد و در پیش مردم روانه شود تا منتهی شود به حوضی که طولش بقدر ایله (بصره) و صنعاء (یمن) باشد، پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را طلبند که در پهلوی آن حضرت بایستد، پس مردم را رخصت دهند که بگذرند، بعضی راکد رانند که آب بیاشامند و بعضی را منع کنند چون رسول خدا صلی الله علیه و آله مشاهده نماید که بعضی از دوستان ما اهلبیت را که به سبب گناهان آن ها دور نمایند ایشان را بگرید مکرر گوید که پروردگارا این ها از شیعیان علی هستند، پس حق تعالی ملکی را بفرستد و سئوال کند که یا محمد سبب گریه تو چیست، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم جواب دهد که چگونه نگریم از برای جمعی از شیعیان برادرم که ایشان را به جهنم می برند

ص: 118

و منع می کنند ایشان را که بر حوض بر من وارد شوند پس حق تعالی می فرماید که ایشان را به تو بخشیدم و از گناهان آن ها در گذشتم و عفو نمودم و ملحق کردم ایشان را به موالیان ذریه ی تو و آن ها را در زمره ی تو قرار دادم و بر حوض تو ایشان را وارد نمودم و شفاعت تو را در حق ایشان قبول کردم و گرامی داشتم ترا باین.

پس امام باقر علیه السلام فرمود: چه بسیار از مردان و زنان که در آن روز گریان باشند و ندای یا محمد بلند نماید. پس در آن روز هرکس بامامت اعتقاد داشته باشد و از دوستان ما باشد، در حزب ما داخل شود و با ما بر حوض وارد شود.

و فی الکافی بسنده عن الصادق علیه السلام

ص: 119

قال: قال رسول الله علیه و آله و سلّم

انی شافع لاربعة ولو جآؤا بذنوب اهل الدنیا رجل نصر ذریّتی و رجل بذل ماله لذریّتی عند المضیق و رجل احبّ ذریتی باللسان و بالقلب و رجل سعی فی حوائج ذریّتی اذِ اطردوا او شردوا و فی آمالی الشیخ (ره) بسنده عن الباقر علیه السلام قال: قال رسول الله علیه و آله لسلمان و ابی ذرّ اَن اللهَ تعالی جعل لکل منی مسئلة فسئلوه ایاها فاعطاهم ذلک فی الدنیا و اعطانی مسئلة فاخرت مسئلتی لشفاعة المؤمنین من امتی یوم القیامة فعل ذلک و اعطاهم ذلک فی الدنیا من امتی یوم القیامة لمن لقی الله

ص: 120

واعطانی جوامع العلم و مفاتیح الکلام

و لم یعط ما اعطانی نبیّاً قبلی فمسئلتی بالغة الی یوم القیامة لمن لقی الله و لم یشرک به شیئاً مؤمناً بی موالیاً لوصیی محبّاً لأهل بیتی و نیز شیخ طوسی (ره) در امالی بسند خود از امام امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: که چون محشور شوند خلایق در روز قیامت منادی از جانب حق تعالی ندا می کند به من که یا رسول الله بدرستی که حق تعالی قرار داد از برای تو که مکافات نمائی با دوستان خود و دوستان اهل بیت خود پس مکافات نمایم ایشان را به آنچه بخواهم و می گویم ای پروردگار من بهشت را منزل و مأوی ایشان گردان.

ص: 121

و ایشان را ساکن می گردانم در هر جائی از بهشت که بخواهم و این است مقام محمودی که به آن وعده داده شده ام و روی الصدوق (ره) باسناده عن الرضا علیه السلام عن آبائه عن امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم قاله النّبیّ صلی الله علیه و آله و سلّم بشّر شیعتک لهم یوم القیامة یوم لا ینفع الا شفاعتی و فی مجمع البیان عن الصادق علیه السلام قال دخل رسول الله صلی الله علیه و آله علی علی و فاطمة علیها کِساء من ثلة الابل و هی علیهما السلام تطحن بیدها و ترضع واردها فدمعت عینا رسول الله صلی الله علیه و آله فقال بابنتاه تعجلی بمرارة الدنیا بحلاوة الاخرة فقد انزل الله علیّ «و لسوف یعطیک ربک فترضی»

و قال الصادق علیه السلام

ص: 122

رضا جدی ان لا یبقی فی النار موحد و فی الصافی عن محمد بن الحنیفة انه قال یا اهل العراق تزعمون ان ارجی آیة فی کتاب الله: «قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسرَفُوا» آیه ی 53 سوره ی زمر، و انا اهل البیت فنقول: ارجی آیة فی کتاب الله «وَلَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی، آیه ی 4 سوره ی ضحی، و الله الشفاعة لیعطینا فی اهل لا اله الا الله حتّی یقول یا رب رضیت و به روایت نبوی دیگر چون آیه شریفه، وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی، نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: چون چنین است من راضی نشدم مادامی که یکی از امت در دوزخ باشد و به روایت دیگر فرمود: که چون روز قیامت شود مرا چندان شفاعت دهند که گویم حسبی حسبی رضیت رضیت

ص: 123

و بالجمله بیان عموم شفاعت سیّد انبیاء صلی الله علیه و آله و احاطه آن بر هرکسی که داخل در رحمت پروردگار شود و اخبار وارده در این باب زیاده از آن است که در امثال این کتب و دفاتر احصا و شمارش شود و اما شفاعت امیرالمؤمنین علیه السلام از برای عامه ی شیعیان و دوستان آن بزرگوار نیز مانند شفاعت سید پیغمبران صلی الله علیه و آله می باشد و مفسّرین خاصّه (شیعه) و عامّه (سنی) هر دو طایفه روایت کرده اند بنحو استفاضه در تفسیر قوله تعالی: «اَلقِیا فی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنیدٍ» آیه ی 24 سوره ی ق، که خطاب به سید انبیاء و سیّد اوصیاء صلوات الله علیهما و علی آلهما می باشد.

اما عامه (سنی ها) پس مجاهد و ابوالقاسم حسکانی از جماعتی از سعید خدری

ص: 124

روایت کرده اند که قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم: اذا کان یوم القیامة یقول الله سبحانه و تعالی لی و لعلی القیا فی النار من ابغضکما و ادخلا فی الجنّة من احبکما فیمضی علیّ علی شفیر جهنم فیقول هذا لک و هذا لی و هو قوله تعالی القیافی جهنم کل کفار عنید.

و از ابن عباس چنین روایت کرده اند که قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم یابن عباس علیک بعلی بن ابی طالب فان الحق ینطق علی لسانه و ان الجنّة و مفاتیحها و اقفالها و ان انسار و اقفالها بیده یوم القیامة به یدخلون الجنّة و به یعذبون بالنار و اما خاضه (شیعه) ففی تفسیر الامام عن السجاد عن ابیه عن امیرالمؤمنین علیهم السلام قال: قال رسول الله علیه و آله

ص: 125

ان الله تبارک و تعالی اذا جمع الناس یوم القیامة فی صعید واحد کنت انا و انت یومئذ عن یمین العرش ثم یقول الله تبارک و تعالی لی و لک قوما و القیا من ابغضکما و کذبکما فی النار

و فی روایة اخری و ادخلا الجنة من احبکما و ذلک قول الله تعالی: «و القیا فرجّهم کل کفّار عنید» و کلینی و صدوق و علی بن ابراهیم و جمعی از محدثین باسناد صحیحه از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله فرمود که: هرگاه از خدا سئوال کنید سئوال کنید از برای من وسیله را عرض کردند که وسیله چیست؟ فرمودند که: آن درجه من است و هزار پایه دارد و از پایه تا پایه یک ماه راه است به دویدن است نجیب عربی و پایه های بعضی از زبرجد است و بعضی از مروارید و بعضی از سایر جواهر و بعضی از طلا و بعضی از نقره و بعضی از عود

ص: 126

و بعضی از مُشک و بعضی از نور پس بیاورند آن را در روز قیامت و نصب کنند با درجه سایر پیغمبران و آن در میان آن ها ممتاز باشد مانند ماه در میان سایر ستارها پس نماند در آن روز پیغمبری و نه شهیدی و نه صدّیقی مگر آن که گویند خوشا حال کسی که این درجه از اوست. پس منادی ندا کند که جمیع پیغمبران و صدّیقان و شهیدان و مؤمنان بشنوند که درجه محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم است. پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند که: من در آن روز بیایم و جامه از نور پوشیده باشم و تاج پادشاهی و اکلیل کرامت بر سر داشته باشم و علی بن ابی طالب علیه السلام در پیش روی من رود و علم من بر دست علی باشد و آن لوای حمد است و بر آن لوا نوشته باشد لا اله الا الله محمد رسول الله المفلحون هم الفائزون بالله

ص: 127

پس چون بگذریم پیغمبران گویند که:

این ها دو ملکند که ما آن ها را نمی شناسیم و چون به ملائکه بگذریم گویند که: این ها دو پیغمبر مرسل باشند تا آن که من بر منبر بالا روم و علی از بعد من آید چون باعلا درجات منبر بیایم علی یک پایه از من پائین تر بایستد و عَلَم من بر دست علی باشد، پس جمیع پیغمبران و مؤمنان سرها بلند نمایند و به سوی ما نظر کنند و گویند خوشا به حال این دو بنده، چه بسیار گرامی و مکرمند در نزد خداوند عالمیان، پس منادی از جانب حق تعالی ندا کند که پیغمبران و جمیع خلایق بشنوند که این حبیب من محمد - صلی الله علیه و آله و سلم- است و این ولی من علی بن ابی طالب علیه السلام است خوشا به حال کسی که علی را دوست دارد و وای به حال کسی که علی را دشمن دارد و دروغ بر علی ببندد. پس رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود که: نمی ماند در آن روز

ص: 128

در مشهد قیامت احدی که از آن ها که با تو دشمنی کرده باشند یا در مقام محاربه به تو برآمده باشد یا انکار حق تو کرده باشد مگر آن که رویش سیاه شود و پاهایش بلرزد در این حالت دو ملک بیایند از جانب رب العالمین به سوی من، یکی رضوان خازن بهشت و دیگری مالک خازن جهنم، پس رضوان نزدیک می آید و سلام کند بر من و بگوید: السلام علیک یا رسول الله، من جواب سلام او را بدهم و بگویم ای ملک خوشبوی و چقدر خوشروی گرامی نزد پروردگار خود هستی، تو کیستی؟ گوید: من رضوان خازن بهشتم، پروردگار من مرا امر کرده است که کلیدهای بهشت را از برای شما بیاورم، پس بگیر یا محمد. من گویم قبول کردم این (کرامت) را از جانب پروردگار خود و حمد می کنم

ص: 129

پروردگار خود را بر آن چه انعام و لطف کرده است بر من، پس آن را به برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام بده. پس رضوان کلیدها را به علی علیه السلام دهد و برگردد. پس نزدیک من آید مالک خازن جهنم و بگوید: السلام علیک یا حبیب الله من گویم و علیک السلام ای مالک چه بسیار منکر است دیدن تو و قبیح است روی و منظر تو، کیستی؟ گوید: منم مالک خازن جهنم، پروردگار من مرا امر کرده است که کلیدهای جهنم را به نزد شما بیاورم. پس من گویم: قبول کردم از پروردگار و او را حمد و ستایشی بر آن چه که لطف و انعام فرموده است بر من و تفضیل داده است مرا بر دیگران آن را به برادرام علی بن ابی طالب علیه السلام بده. پس مالک کلیدهای جهنم را به علی بن ابی طالب علیه السلام دهد و برگردد. پس علی علیه السلام با کلیدهای بهشت و جهنم بیاید تا بنشیند در آخر جهنم.

ص: 130

و مهارش را بر دست گیرد در وقتی که صدای زبانه اش بلند شده باشد و شرارهایش بسیار شده باشد؛ پس جهنم ندا کند یا علی از من بگذر که نور تو زبانه مرا فرو نشانید آن حضرت گوید که: این را رها کن و بگذر که دوست من است و آن را بگیر که دشمن من است، پس بدرستی که جهنم در آن روز اطاعتش از برای علی علیه السلام بیشتر است از اطاعت غلام یکی از شما نسبت به صاحبش که اگر بخواهد آن را به جانب راست ببرد و اگر بخواهد او را بجانب چپ ببرد. زیرا که علی علیه السلام قسمت کنند، بهشت و دوزخ است.

و در روایت دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام چنان در تفسیر فرات بن ابراهیم نقل و شمرده است آن است رسول خدا صلی الله علیه و آله

ص: 131

فرمودند که: حق تعالی مرا مقام محمود وعده کرده است و فرموده که «عَیسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً» چون روز قیامت بیاید از برای من منبری نصب کنند که هزار درجه داشته باشد و من بر آن منبر بالا می روم، پس جبرئیل لوای حمد را بیاورد و بدست من دهد و گوید که: این مقام محمود است که خداوند به تو وعده کرده است. پس علی علیه السلام را بر بالای منبری بطلبم و یک درجه از من پایین تر باشد.

و لوای حمد را بدست او دهم پس رضوان خازن بهشت کلیدهای بهشت را بیاورد و به من می دهد و گوید: که این مقام محمودی است که خداوند به تو وعده داده است.

ص: 132

داخل کن دشمنان خود را و دشمنان ذریه خود را در جهنم پس آن ها را در دامن علی بن ابی طالب علیه السلام بگذارم. پس اطاعت بهشت و جهنم نسبت به من و علی زیاده از اطاعت زن باشد شوهرش را، این است معنی قول خدای تعالی «اَلقِیا فی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنیدٍ» یعنی بیندازید ای محمد و ای علی دشمنان خود را در جهنّم، پس برخیزم و ثنا کنم بر خدای خود که احدی پیش از من ثنا نکرده باشد پس ثناء کنم بر ملائکه مقرّبین پس ثناء کنم بر انبیاء و مرسلین پس ثناء کنم بر امت های صالحین، پس بنشینم و حق تعالی ثنا کند بر من و ثناء کند بر ملائکه و ثناء کند بر انبیاء خود و رسولان و ثناء کند بر امت های شایسته.

ص: 133

و در امالی و خصال به چندین سند از ابن عباس روایت کرده اند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند که: جبرئیل نزد من آمد شاد و خوشحال و گفت: یا محمّد خداوند علی اعلا ترا سلام می رساند و می فرماید: محمّد پیغمبر من است و علی برپا دارنده حجت من است، عذاب نمی کنیم کسی را که با علی موالات و دوستی کند هرچند معصیت مرا انجام داده است و رحم نمی کنم کسی را که با علی دشمنی کرده باشد هرچند اطاعت مرا انجام داده باشد.

و در روایت دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند که: هرکس خواهد خلاص شود از احوال روز قیامت پس موالات کند با ولی من و متابعت کند وصی مرا و خلیفه مرا بعد از من علی بن ابی طالب علیه السلام را بدرستی که علی ساقی حوض من است

ص: 134

و دور می کند از آن، دشمنان خود را و آب می دهد دوستان خود را هرکه را آب ندهد همیشه تشنه خواهد بود و هرگز سیراب نخواهد شد و هرکه را یک شربت از آن آب بدهد هرگز تشنه نخواهد شد و تعب نخواهد کشید.

و شیخ طوسی در امالی به سند خود از ابن عباس (ره) روایت کرده است که جماعتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سئوال کردند از تفسیر آیه شریفه «وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُم مَغفِرَةٌ وَ اَجراً عَظیماً» آیه ی 9 سوره ی مائده، فرمودند که: چون روز قیامت شود عقد بسته می شود لوائی از نور ابیض و منادی از جانب حق ندا کند که برخیزد سیّدالمؤمنین. پس برخیزد علی بن ابی طالب علیه السلام و لواء از نور به آن حضرت داده شود

ص: 135

و در تحت آن لواء جمیع سابقین از مهاجرین و انصار باشند که غیر ایشان مخلوط با ایشان نباشد تا آن که می نشیند آن بزرگوار بر منبری از نور پروردگار عزت و عرض می شود بر آن حضرت یک یک از مردان، پس اعطا کرده می شود به ایشان اجر و نور ایشان تا آخر ایشان و ندا می رسد به ایشان که شناختید منازل و مواضع خود را به درستی که پروردگار شما می فرماید: که از برای شما در نزد من مغفرت و اجر عظیم است، پس علی بن ابی طالب علیه السلام برمی خیزد و آن قوم در تحت لواء آن حضرت باشند تا ایشان را داخل بهشت نماید و برگردد به سوی منبر خود و لا یزال عرض می شود بر جمیع مؤمنین پس اخذ می نمایند هریک نصیب خود را تا داخل جنّت می شوند و وا می گذارند اقوامی را بر آتش جهنم و این است معنی قول تعالی «وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُم مَغفِرَةٌ وَ اَجرٌ عَظِیمٌ»آیه ی 9 سوره ی نساء

ص: 136

یعنی السابقین الاولین والمؤمنین و اهل الولایة له. و قوله «والذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب الجحیم» هم الذین قاسم علیهم النار فاستخفوا الجحیم و در معالم الزلفی از کتاب تحفة الاحزان و غیر آن از کعب الاحبار روایت کرده است که رسول گرامی صلی الله علیه و آله روزی وارد بر امیرالمؤمنین علیه السلام شد در حالتی که بسیار خوشحال و فرحناک بود آن بزرگوار سلام کرد بر امیرالمؤمنین سلام الله علیه و امیرالمؤمنین علیه السلام جواب آن بزرگوار را داد. عرض کرد یا رسول الله ندیدم شما را در هیچ روزی باین نحو که خوشحال و فرحناک باشید. آن حضرت فرمودند: حبیبی و قرّة عینی آمدم که ترا بشارت بدهم بدرستی که در این ساعت جبرئیل

ص: 137

بر من نازل شد و گفت که: حق سبحانه و تعالی بر تو سلام می رساند و می فرماید: که بشارت ده علی علیه السلام را که شیعیان مطیع و عاصی آن حضرت از اهل بهشت خواهند بود. پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به جهت تعظیم پروردگار به سجده افتاد چون سر از سجده برداشت دستهای خود را بلند نموده عرض کرد که شهادت دهید بر من که نصف حسنات خود را بخشیدم به دوستان و شیعیان خودم. حضرت زهراء سلام الله علیها نیز متابعت کرده عرض کرد: ای پروردگار من شاهد باش که من هم نصف حسنات خود را هبه نمودم به شیعیان علی بن ابی طالب امام حسن مجتبی علیه السلام نیز متابعت کرده عرض کرد: پروردگارا شاهد باش که من نیز متابعت کردم و نیز نصف حسنات خود را بخشید به شیعیان پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: که شما اکرم از من نیستید

ص: 138

من نیز هبه کردم نصف حسنات خود را به شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام پس جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد که حق جل شأنه و علا می فرماید که شما اکرم از من نیستند، من بخشیدم گناهان شیعیان علی بن ابی طالب را و دوستان علی را اگرچه گناهان شان به قدر کف دریاها در یک بیابان ها و برگ درختان باشد، و در این حدیث شریف بسیار بشارتی است از برای شیعیان آن بزرگوار که ممکن نخواهد بود و از واضحات است که یک ذره از اعمال هریک از آن بزرگواران کافی است تمام شیعیان را فضلاً از نصف حسنات هریک از ایشان صلوات الله علیهم اجمعین و یک عمل امیرالمؤمنین علیه السلام که مقاتله با عمرو بن عبدود بود در غزوه ی خندق و مقدار زمان

ص: 139

آن یک دقیقه بود، آن است که رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: ضربة علی یوم الخندق خیر [افضل] من عبادة الثقلین» و ثقلین عبارت از جن و انس است و داخل در ثقلین است انبیاء و مرسلین. و به مقتضی ظاهر این حدیث شریف متواتر بین فریقین (شیعه و سنّی) آن که ضربة علی یوم الخندق خیر من عبادة جمیع الانبیآء و المرسلین الا خاتم النّبیّین لانه صلی الله علیه و آله افضل من علی علیه السلام و عمله افضل من عمله والباقی داخل فی عموم الحدیث ولا تتعجب من ذلک بل الامر عند الله فوق ذلک و یک عمل سیدالشهداء علیه السلام شهادت آن بزرگوار است که یک قطره از خون طیب و طاهر آن بزرگوار که ریخته شد فی سبیل الله و فی الجهاد مع اعداء الله کافی است از برای شفاعت تمام گناهکاران از شیعیان آن بزرگوار

ص: 140

فضلاً عن نصفه و سایر اعمالة پس شیعیان خوشحال باشند و فرحناک شوند از شنیدن این حدیث شریف و امید کلی داشته باشند از آن چه وعده فرموده اند از شفاعت کبری اللهم ارزقنی و جمیع المؤمنین والمؤمنات شفاعتهم بحقهم صلوات الله علیهم(1)

اما شفاعت صدّیقه ی کبری سیدة ی نسآء عالمین فاطمه زهراء سلام الله علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. پس در روز قیامت به نحوی ظاهر شود و بقسمی شایع گردد که دشمنان خدا

ص: 141


1- البته شیعیان واقعی کم هستند و آنان نیازی به شفاعت ندارند. معمولاً شیعیان و دوستان ظاهری اند که دارای لغزش هایند البته باید توبه کنند و جبران نمایند و امید به لطف خدا و عفو او و به شفاعت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم داشته باشند و گناه نکنند حتی المقدور، هم بترسند و هم امیدوار باشند

نیز بطمع درآیند که به شفاعت آن سیده ی دنیا و آخرت بهره مند گردند و داخل بهشت شوند. در معالم الزلفی از کتاب تفسیر شیخ شرف الدین نجفی از سلمان رضی الله عنه روایت کرده است که عرض کردم خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از فضل فاطمه زهراء سلام الله علیها پس سید کائنات با طلاقت [خندان و گشاده رو] وجه و تبسم فرمودند: قسم به آن خدائی که جان من در قبضه قدرت اوست که فاطمه می گذرد در عرصه قیامت و سوار است بر ناقه که سر او مخلوق از خشیت پروردگار است و دو چشم او مخلوق از نور خدا و حِزام [تنگ اسب، هرچه با آن چیزی را ببندند، و بسط چیزی] او از حلال الهی و گردن او از بهاء خداوند و تسنام [کوهان] از رضوان الله و اقوام آن [پایه- ستون نظام] آن از مجد الهی و بر ظهر آن ناقه

ص: 142

هود چی خواهد بود از نور الهی که بر آن نوشته باشد سیّدة ی انیسة ی حوریة ی عزیزة و جبرئیل امین از طرف یمین آن هودج و میکائیل از طرف شمال آن هودج و علی علیه السلام در جلوی آن هودج است و حسن و حسین در پشت سر آن هودج خواهند بود و خداحافظ و ناصر آن هودج باشد. پس می گذرد در عرصه قیامت در آن حال ندائی از جانب پروردگار جل جلاله برسد که: ای محشر خلایق بپوشانید دیدهای خود را و بزیر اندازید سرهای خود را اینک فاطمه دختر پیغمبر شما، زوجه امیرالمؤمنین مادر حسن و حسین می گذرد به عرصه قیامت پس می گذرد از پل صراط و داخل در بهشت می شود و نظر می نماید آن چه را که خداوند از برای آن حضرت آماده نموده از کرامات، پس قرائت کند

ص: 143

بسم الله الرحمن الرحیم اَلحَمدُ للهِ الَّذی اَذهَبَ عَنَّا الحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورُ، آیه ی 34 سوره ی فاطر، اَلَّذی اَحَلَّنا دَارَ المُقامَةِ مِن فَضلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَلا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ آیه ی 35 سوره ی فاطر، قال فیوحی اسئلک اَن لا تعذب محبی و محبّ ذریّتی و محبّ عترتی فیوحی الله عزوجل الیها یا فاطمة یسلنی اعطک و تمنی علی ارضیک فتقول الهی انت المنی و فوق المنی اسئلک اَن لا تعذب محبّی و محبّ ذریّتی و محبّ عترتی فیوحی الله عزوجل الیها یا فاطمه و عزتی و جلالی و ارتفاع مکانی اولیت علی نفسی من قبل اَن اخلق السموات والارض بالفی عام ان لا اعذب محبّک و محبّی عترتک بالنار.

صدوق بسند خود از ابن عباس روایت کرده است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 144

نشسته بودند، نزد آن حضرت، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اللهم انک تعلم ان هؤلاء اهل بیتی و اکرم الناس علی، پس دوست بدار کسی را که دوست بدارد ایشان را و دشمن بدار کسی را که دشمن دار و ایشان را وال من والاهم و عاد فی عاداهم و اعانت فرما کسی را که اعانت نماید ایشان را و دور گردان از ایشان رجس و هر ذنب و گناه را و قرار داد. ایشان را مطهر و معصوم و مؤید فرما ایشان را به روح القدس و بعد از آن فرمود یا امیرالمؤمنین انت امام امتی و خلیفتی علیها بعدی و انت قائد المؤمنین الی الجنة و گویا آن که می بینم دخترم فاطمه را که می آید در روز قیامت با ناقه از نور و از طرف

ص: 145

راست هفتاد هزار ملائکه و از طرف چپ آن حضرت هفتاد هزار ملک و پیش روی آن حضرت هفتاد هزار ملک و می کشانند مؤمنات امت را به سوی بهشت، پس هر زنی که در هر شبانه روز پنج وقت نماز فرایض خود را خوانده باشد و زکوة مال خود را داده باشد و روزه ماه مبارک رمضان را گرفته باشد و حج بیت الله الحرام را رفته باشد و اطاعت شوهر خود را کرده باشد و دوست داشته باشد علی بن ابی طالب علیه السلام را بعد از من، داخل بهشت خواهد شد به شفاعت دختر من به درستی که فاطمه سیده نساء عالمین است. سائل عرض کرد: یا رسول الله هی سیدة نساء عالمها فرمودند که: آن مریم دختر عمران است که سیده نساء عالم خود بود و دختر من فاطمه پس او سیده نساء عالم است از اولین و آخرین به درستی که آن بزرگوار

ص: 146

می ایستد در محراب عبادت خود و سلام می کند بر آن حضرت هفتاد هزار ملک از ملائکه مقربین و ندا می کند آن حضرت را به آن چه ندا کردند به آن مریم بنت عمران را و می گویند: «یا فاطمة اِنّ الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العالمین.

و نیز صدوق (ره) به سند دیگر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در روز قیامت ممثل می شود از برای فاطمه علیها السلام سر حسین علیه السلام در حالتی که آغشته باشد به خون آن حضرت، پس صیحه می کشد و می فرماید: وا ولداه و وا ثمرة فؤادی پس مدهوش می شود همه ملائکه از صیحه فاطمه فریاد می کشند اهل

ص: 147

قیامت که قتل الله قاتل ولدک یا فاطمة و آن سیده طاهره در آن روز سوار بر ناقه از ناقه های جنت که سر آن ناقه از ذهب مصفی و گردن او از مشک و عنبر و قطام [افسار و مهار] آن از زبرجد سبز و حُلَل و زینت به جواهر، بر روی ناقه هودجی باشد از نور پروردگار و زمام آن به قدر یک فرسخ از دنیا است احاطه می نمایند بر هودج و تهلیل و تکبیر و ثنا گویند بر پروردگار عالمیان. ثم نیادی من بطنان الفرش یا اهل القیامة غُضّوا ابصارکم فهذه فاطمة بنت محمّد صلی الله علیه و آله تمر علی الصراط. پس می گذرند فاطمه و شیعیان آن حضرت از صراط مانند برق خاطف و جهنده و دشمنان ایشان را در جهنم می اندازند.

ص: 148

و به روایت دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که چون روز قیامت شود نصب کرده شود از برای فاطمه قبه از نور و میآید حسین علیه السلام در حالتی که سر مبارک آن جناب به دستش باشد، چون فاطمه سلام الله علیها آن حضرت را با آن وضع ببینید. چنان صیحه زند که باقی نمی ماند در عرصه قیامت ملک مقربی و نه نبی مرسلی و نه عبد مؤمنی مگر آن که بگرید از برای فاطمه. پس مخاصمه می نماید حق تعالی با قاتلین آن حضرت و همه آنها را چندین مرتبه می کشند و زنده می نمایند و در روایت دیگر فرمود که: خطاب می شود به فاطمه که داخل بهشت شو عرض می کند: داخل بهشت نشوم

ص: 149

تا بدانم که بعد از من با اولاد من چه کردند خطاب رسد که نظر نما در قلب عرصه قیامت چون نظر می نماید می بیند که حسین علیه السلام ایستاده است بی سر. پس ناله کند که به ناله اش همه ملائکه صیحه و ناله می کشند، در آن وقت حق تعالی غضب می نماید، پس امر می کند آتشی را که آن را هَبهَت [شعله ور شدن، فریاد کننده] گوبند و آن آتشی است که هزار سال افروخته شده تا آن که سیاه شده که بگیر قاتلان حسین را، پس آتش حمله کند و ز فقیر و دم کشد و همه را فرو برد.

و نیز صدوق (ره) به سند خود از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند که: چون روز قیامت شود، دخترم فاطمه سلام الله علیها بر ناقه از نور الهی سوار باشد.

ص: 150

که بر آن قبّه ای از نور باشد. ظاهر آن از باطن آن و باطن آن از ظاهر آن دیده شود و داخل آن عفو الله باشد.

و ظاهر آن رحمة الله و بر سر ایشان تاجی از نور باشد که می درخشد مانند کوکب درخشنده و از یمین ایشان هفتاد هزار ملک و از شمال هفت هزار ملک و جبرئیل گرفته باشد زمام و افسار ناقه را و ندا نماید باعلا صوت خود که غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله. پس نمی ماند پیغمبری و نه رسولی و نه صدیقی و نه شهیدی مگر آن بپوشاند- چشم های خود را تا بگذرد فاطمه سلام الله علیها چون به محاذی عرش الهی رسد، خود را از ناقه بیندازد و گوید: الهی و سیّدی احکم بینی و بین من ظلمنی اللهم احکم بینی

ص: 151

و بین من قتل ولد، فاذالندآء من قبل الله عزّوجل که ای حبیبه من و ای دختر حبیب من سئوال کن که به تو عطا می کنم و شفاعت کن تا شفاعت تو را قبول کنم. قسم به عزت و جلال خودم که امروز نگذرد از ظلم ظالمی پس فاطمه سلام الله علیها عرض می کند الهی و سیّدی ذریّه ی من و شیعه من و شیعه ذریّه ی من و دوستان من و دوستان ذریّه ی من. پس از جانب حق تعالی ندا رسد که کجایند ذریّه ی فاطمه و شیعیان و محبین فاطمه و ذریّه فاطمه پس ملائکه رحمت همه را جمع نماید و فاطمه سلام الله علیها در پیش روی همه آنها را داخل بهشت می نماید.

و فی تفسیر الامام علیه السلام. قال رسول الله صلی الله علیه و آله انّ الله تبارک و تعالی

ص: 152

اِذا بعث الخلائق من الاوّلین والاخرین نادی ربنا من تحت عرشه یا معشر الخلایق غُضّوا ابصارهم فتجوز فاطمة بنت محمّد سیّدة نساء العالمین علی الصراط فتغض الخلائق کلهم ابصارهم فتجوز فاطمة سلام الله علیها علی الصراط ولا یبقی احد الاغض بصره عنها الا محمد و علی والحسن والحسین والطاهرین من اولادهم فاذا دخلت الجنّة بقی مرطها ممدواً علی الصراط طرف منه بیدها و هی فی الجنّة و هی فی الجنّة و طرف فی عرصات القیامة فتادی منادی ربّنا ایها المحبّون لفاطمة سیدة نسآء العالمین تعلقوا باهداب مرط فاطمة سیدة نساء العالمین. فلا یبقی محبّ لفاطمة

ص: 153

الا تعلق بهدبة من اهداب مرطها حتی یتعلق بها اکثر من الف فئام و الف فئام و الف فئام قالوا و کم فئام واحد یا رسول الله قال الف الف من الناس.

و شیخ مفید (ره) به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که چون روز قیامت شود جمع نماید فاطمه سلام الله علیها که سوار باشد بر ناقه ای از ناقه های بهشتی و متابعت نموده باشد ایشان را هفتاد هزار ملک و میآید بر مکان شریفی از مواقف قیامت می ایستد و نازل می شود از ناقه خود و به دست ایشان باشد. پیراهن حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه آغشته به خون آن حضرت، و عرض می کند ای پروردگار من این است پیراهن و قمیص فرزند من و تو می دانی که با ایشان چه کردند

ص: 154

پس ندا می رسد از جانب پروردگار که ای فاطمه برای تو می باشد در نزد من رضا و خشنودی.

پس عرض می کند یا رب انتصر لی من قاتله، پس حق تعالی امر نماید عنقی از آتش را برباید قتله حسین بن علی علیهما السلام را. پس آتش برمی چیند ایشان را مانند مرغ که دانه را برمی چیند، پس احاطه می کند ایشان را و عذاب می شوند به انواع عذاب بعد از آن سوار می شود فاطمه سلام الله علیها بر ناقه خود تا آنکه داخل بهشت می شود و ملائکه با آن حضرت باشند و ذراری آن حضرت در پیش روی ایشان باشند و دوستان ایشان در طرف یمین و شمال ایشان باشند.

و روی الصدوق (ره) باسناده عن الرضا علیه السلام عن علی علیه السلام قال: قال: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 155

انما سمّت ابنتی فاطمة لانّ الله تعالی فطمها و فطم من احبها من النار و فی حدیث آخر ان فاطمة سلام الله علیها سُمِیَت فی السماء المنصورة و فی الارض الفاطمة لانها فطمت شیعتها من التار و فطمت اعداؤها عن جها و هی فی السماء المنصورة و ذلک قول الله عز وجل «و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله ینصر من یشآء یعنی نصر فاطمة لمحبها و اما شفاعت ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین به نهجی است که تمام امیدواری و روشنی چشم دوستان آل محمد به نظر لطف و به برکت شفاعت ائمه صادقین علیهم السلام داخل بهشت شوند و فی الکافی بسنده عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السلام و فی تفسیر قوله تعالی

ص: 156

«یوم یقوم الروح والملائکة صفّاً لا یتکلّمون الاّ من اذن له الرحمن و قال صواباً» قال: نحن والله المأذونون لهم والقائلون صواباً محمّد، ربنا و نصلی علی نبینا و نشفع لشیعتنا فلا یردنا ربنا

و فی امالی الشیخ (ره) بسنده عن سید الشّهداء علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله الزموا مودتنا اهل البیت فان من لقی الله یوم القیامة و هو یودنا دخل الجنة بشفاعتنا والذی نفسی بیده لا ینفع عبداً عمله الا بمعرفة حقنا

و عن الباقر علیه السلام اِنّ لرسول الله صلی الله علیه و آله: الشفاعة فی امته ولنا الشفاعة فی شیعتنا

ص: 157

و روی الصدوق (ره) بسنده عن الرضا علیه السلام عن آبائه علیهم السلام عن رسول الله صلی الله علیه و آله من احب اَن یرکب سفینة النجاة و یتمسک بالعروة الوثقی و یعتصم بحبل الله المتین فلیوال علیّاً بعدی و لیعاد عدوه ولیأتم بالأئمة الهدی من ولده فانهم خلفائی و اوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی و سادة امننی قادة الاتقیآء الی الجنة حزبهم حزبی و حزبی حزب الله و فی الکافی بسنده عن الجابر عن ابی جعفر علیه السلام قال: یا جابر اذا کان یوم القیامة بعث الله عزّوجل الاولین و الاخرین لفصل الخطاب دعی رسول الله صلی الله علیه و آله و دعی امیر المؤمنین علیه السلام فیکمنی رسول الله صلی الله علیه و آله حلة خضرآء تضیئی ما بین المشرق والمغرب

ص: 158

و یکسی علی علیه السلام مثلها ثم یدعی فیدفع الینا حساب الناس فنحن والله یدخل اهل الجنة الجنة و اهل النار النار ثم یدعی بالنّبیّین صلوات الله علیهم فیقامون صفین عند عرش الله عزّوجلّ حتی یفرغ عن حساب. و حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: چون روز قیامت شود می گوئیم که ای پروردگار ما این گروه شیعیان ما باشند، پس حق سبحانه و تعالی می فرماید: به تحقیق که قرار دادیم امر ایشان را به سوی شما شفیع قرار دادیم شما را در حق ایشان و آمرزیدیم گناهکاران ایشان را داخل بهشت نمائید ایشان را بدون حساب و علی بن ابراهیم در تفسیر خود از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده

ص: 159

که فرمودند: هر امتی حساب او با امام زمان او باشد و می شناسند ائمه دین، اولیاء و دوستان و اعدای خودشان را به سیمایشان و اعطاء می نمایند کتاب دوستان خودشان را به دست راست ایشان پس می گذرند از صراط به سوی بهشت به غیر حساب و می دهند کتاب دشمنان خودشان را به دست چپ ایشان پس مرور می نمایند ایشان به سوی آتش جهنم و صدوق (ره) به سند خود از حضرت امام باقر علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: حب من و حب اهل بیت من ندفع می بخشند در هفت موضع که بسیار هولناک است در نزد موت و در قبر و در نشور و در نزد نظایر کتب [دادن نامه ها به دست افراد]

ص: 160

و در نزد حساب و در نزد میزان و در نزد صراط.

و فی البحار باسناد عدیده عن الصادق علیه السلام قال: اِذا کان یوم القیامة جمع الله الاولین والاخرین فی صیعد و احد فتفشاهم ظلمة شدیدة فیضبحون الی ربهم و یقولون یا رب اکشف عنا هذه الظلمة قال فیقل قوم یمشی النوریین ایدیهم قد أضاء ارض القیامة فیقول اهل الجمع هؤلاء أنبیاء الله فیحبیهم النداء من عندالله ما هؤلاء بأنبیاء فیقول اهل الجمع فهؤلاء ملائکة فیجیبهم النداء من عند الله ما هؤلاء بملائکة فیقول اهل الجمع هؤلاء شهداء فیجیبهم النداء من عندالله ما هؤلاء بشهداء

ص: 161

فیقولون من هم فیجئبهم النداء یا اهل الجمع سلوهم من انتم فیقول اهل الجمع من انتم فیقولون نحن العلویون نحن ذریة محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم نحن اولاد علی ولی الله نحن المخلصون بکرامة الله نحن الامنون المطمئون فیجئبهم النداء من عندالله. اشفعوا فی محبیکم و اهل مودّتکم و شیعتکم فیشفعون فیشفّعون و فی البحار عن المحاسن عن الصادق علیه السلام فی تفسیر قوله تعالی: «مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ یَعلَمُ ما بَینَ اَیدیهِم» قال: نحن اولئک الشافعون

و عن کتاب فضایل الشیعة. عن الصادق علیه السلام قال: اِذا کان یوم القیامة

ص: 162

نشفع فی المذنب من شیعتنا

و بالجمله اخبار وارده در باب شفاعت ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین، از برای عموم شیعیان و خصوص شفاعت هر امامی اهل زمان خود را زیاده از آن است که ضبط شود و خصوص شفاعت مطلقه کلیّه عامّه نافعه حضرت سیّد الشهداء سلام الله علیه به نسبت به عموم شیعیان و دوستان و به نسبت بهر کسی فی الجمله دست توسّل به سوی آن بزرگوار بلند نموده باشد به یک سببی از اسباب کلیه یا جزئیه زیارت آن بزرگوار یا بکاء و گریه بر آن جناب و تباکی (خود را به گریه زدن) و یا حرف مالی در تعزیه آن بزرگوار

ص: 163

نموده باشد و یا اعانت به زوّار آن حضرت کرده باشد و امثال آن از وسائل لایعد ولا یحصی داخل در شفاعت حسینیه خواهد شد و شفاعت آن به نحوی است که عقول قاصر است از ادراک قدریت و کمیّت و کیفیت آن می توان ادعا نمود که تمام شفاعت در روز جزا بلکه از وقت موت تا آخر قیامت بلکه بعد از دخول جمله در آتش جهنم که شفاعت آن ها نیز خواهد شد همه آنها مخصوص به حضرت سیّد الشّهداء سلام الله علیه خواهد بود بلکه شفعآء یوم قیامت خود را ذخیره نموده اند از برای متوسلین به حضرت سید الشهداء علیه السلام بلکه عمده اسباب شفاعت سید انبیاء و سید اوصیاء و سیدّة النساء فاطمة زهراء سلام الله علیها و علیهم السّلام اجمعین همان شفاعت شهادت سید الشهداء علیه السلام است بلکه سر شهادت

ص: 164

آن بزرگوار نیز همان شفاعت نمودن از برای عاصیان امّت سیّد انبیاء و گناهکاران از دوستان علی مرتضی و محبّان حضرت صدّیقه ی طاهره فاطمه زهراء سلام الله علیها و علیهم است.

چنان که در کثیری از اخبار به آن اشاره فرموده اند در باب شهادت حضرت سیّد الشّهداء علیه السلام و اهل بیت طاهره آن حضرت بلکه خلقت اهل بهشت و حور العین و تمام نعمت حضرت پروردگار که آن را در دار السلام مهیا فرموده است که بهشت عنبر سرشت است از برای اولین و آخرین اهل بهشت از انبیاء و رسل و صالحین از امم ایشان و شهداء و مؤمنین و مذنبین از هر امّتی که داخل بهشت می شوند و متنعمند به نعمای

ص: 165

حضرت پروردگار متعال به جهت حضرت سید الشهداء سلام الله علیه است چه بهشت و حور العین را حق تعالی از فاضل نور حسین علیه السلام خلق کرده چنان که در اخبار کثیره است که سید انبیاء صلی الله علیه و آله فرمودند که: حق تعالی از نور فرزندم حسین گشود و خلق کرد از آن نور، جنان و حور العین را و قال صلی الله علیه و آله و سلّم فتقّ نور الحسین فخلق منه الجنان و حور العین والحسین افضل منهما. و فی روایة اخری ثم فتق من نور ولدی الحسین فخلق منه الجنة والنار والحور العین والولدان فالجنة والنار والحور والولدان من نور ولدی الحسین فنور ولدی الحسین من نور الله و ولدی افضل من الجنة و ما فیها و افضل من النار و ما فیها. پس کسی که دست توسل به آنجناب نگشاید و وجهه قلب او به سوی

ص: 166

آن بزرگوار نباشد گویا از برای او راهی به سوی بهشت نباشد و به محبت و توسل به آن بزرگوار است که رجاء اصلاح مفاسد امور شیعیان و محبّان است در دنیا و آخرت بلکه در بعضی از اخبار آن که اگر مؤمنی فرض شود در دنیا که موفق به زیارت آن بزرگوار نشود به هیچ قسم از اقسام نه از دور و نه از نزدیک پس اگر به مجرد ایمان به شفاعت نمایند او را و داخل بهشت شود، مکانی از برای او در بهشت نخواهد، بلکه مهمان اهل بهشت خواهد بود پس صحیح است که گفته شود. شفاعتی نخواهد بود مگر از برای سید الشهداء علیه السلام و مغفرت نخواهد بود مگر به توسل به آن بزرگوار.

و فی الخصایص ان الحسین علیه السلام

ص: 167

من اعظم اسباب شفاعة النبی صلی الله علیه و آله فقد ورد انه لما اخبر بشهادته کان مما قال جبرئیل ان شئت ان تکون شهادة ولدیک ذخیرة لک لشفاعة العصاة فارض بذلک و اگر کسی گوید که: یک قطره از خون شهداء کربلا کفایت حال مذنبین از محبان و دوستان و زائران و متوسلان به آن بزرگوار می نمایند منعی نیست او را اللهم ارزقنا و جمیع المؤمنین والمؤمنات شفاعة فی الدنیا والاخرة و لاکن گرفتاری که از برای ما گناه کاران بی شرمان است که بالمرّة جلباب حیا را از خود دور نموده ایم و در هتک ناموس شرع مبین همت گماشته ایم و بالمره خدا فراموش نموده ایم و خوفی که از برای ما روسیاها را نااست آن است که شفعآء ما از قبایح اعمال و ثنایع افعال ما خجلند

ص: 168

و بر ایشان مخفی نیست آن چه صادر می شود از ما در شبانه روز از عمر ما- و علم ایشان به اعمال ما از طرق و وجوه عدیده است که در محل خود مسطور و محقق است و بسا می شود که از ما گناهکاران اموری ناشی می شود که خوف آن است که با محبّت و ولایت ایشان جمع نشود نستجیر بالله من سیّئات اعمالنا و شرور انفسنا و نستغفر الله سبحانه و تعالی من جمیع الذنوب والمآثم و نسئله اَن ینجینا من الهلکات بمحمدٍ و آله الامجاد(1)

ص: 169


1- کفایة الموحدین ج 4 ص341-367، انتشارات علمیّه اسلامیه، بازار شیراز- جنب نوروزخان

موضوع سوم: نظرات و آراء دانش مندان اسلام پیرامون شفاعت

اشاره

دانش مندان اسلام اصل شفاعت را از اصول مسلم اسلام می دانند و اگر اختلافی هست در مفاد و معنی شفاعت است.

اکثر علماء اسلام به پیروی از ظاهر آیات و اخبار شفاعت را چنین تفسیر می کنند:

شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و به پاس احترام و مقام و منزلتی که شفیعان واقعی در درگاه الهی دارند، گروهی از گنه کاران (با شرایطی که ذکر خواهد شد انشاءالله تعالی) از عذاب نجات پیدا کرده خداوند از تفسیر آنان در می گذرد.

ولی دو فرقه به نام «معتزله و حوارج» اصل شفاعت را پذیرفته اند، اما در تفسیر آن با علمای دیگر مخالفت ورزیده اند و تصور نموده اند که شفاعت مربوط به افراد مطیع و نیکو کار است نه گنه کار.

ص: 170

در نتیجه شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم افزایش درجه و پاداش نیکوکاران است نه نجات گنه کاران.

علت این که این گروه باتمام علمای اسلام در معنی شفاعت مخالفت کرده اند، نظریه است که درباره مرتکبان گناه کبیره اختیار کرده اند، زیرا چون این دو گروه معتقدند که مرتکبان گناه کبیره هیچ گاه بخشوده نمی شوند و پیوسته در آتش خواهند بود، از این جهت ناچار شده اند که ظاهر آیات شفاعت و هم چنین احادیث آن را به صورت غیر صحیحی تفسیر کنند و اگر چنین داوری غیر صحیح نمی کردند، هرگز آیات و احادیث مربوط به شفاعت را به این نحو توجیه نمی کردند و همگی می دانیم که پیش داوری در یک موضوع، مایه گمراهی و لغزش است.

لذا برخی تنها به آیات عذاب چسبیده اند و پیوسته دلها را با خوف و بیم پر می کنند و در محیط دل، برای امید به مغفرت

ص: 171

و آمرزش خدا، جای خالی باقی نمی گذارند، و این گروه از این نکته غافلند که اگر خوف و بیم، یکی از ارکان اساسی تربیت و تکامل است، امید و خوش بینی خود نیز یکی از ارکان تربیت می باشد. اگر ترس از عذاب و بیم از کیفرهای الهی، بازدارنده انسان از گناه و لغزش است، امید نیز روشنی بخش محیط دل و مایه تحرک به سوی کارهای نیک و سبب بازگشت گنه کاران از نیمه راه می باشد.

ترس و بیم تا آن جا خوب است که پیوند امید را قطع نکند در غیر این صورت، مایه ضرر و موجب بدبختی است.

مناظره جابر درباره شفاعت

(طلق بن حبیب) می گوید: من از کسانی بودم که سر سختانه شفاعت را تکذیب می کردم تا این که با جابر ملاقات کردم، من برای او آیاتی را که در آن ها عذاب دوزخ به صورت عذاب جاودانی یاد شده است، خواندم.

ص: 172

و نتیجه گرفتم که بنا به گفته آیات باید اهل دوزخ در آتش، مُخَلَّد و جاودان باشند.

در این موقع جابر رو به من کرد و گفت: آیا تو تصور می کنی که به کتاب خدا و سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از من آشناتری؟

آیاتی را که خواندی و در آن ها عذاب دوزخ به صورت یک عذاب جاودانی یاد شده مربوط به مشرکان و بت پرستان است ولی شفاعت از آن کسانی است که دچار لغزش و گناه شده سپس کیفر اعمال خود را در دوزخ دیده اند و بعداً در اثر شفاعت از آن جا خارج شده اند.

سپس جابر بن گوش خود اشاره کرد و گفت: «ناشنوا باشد اگر آن چه می گویم شخصاً از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده باشم. من با این دو گوش خود از آن حضرت شنیدم که فرمودند: گروهی از گنه کاران پس از آن که وارد آتش شدند، از آن بیرون می آیند»

ص: 173

از این که جابر آیات مربوط به دوزخیان را به دو دسته تقسیم می کند و آن دسته از آیات را که در آن ها سخن از خلود در دوزخ به میان آمده مربوط به مشرکان و بت پرستان و دسته دیگر را مربوط به مؤمنه گنه کاران می داند. می توان موقعیت علمی جابر را در تفسیر آیات قرآن به دست آورد. تنها این مورد نبود که جابر، مردم را با معارف قرآن آشنا کرده است، بلکه از کتب احادیث به روشنی استفاده می شود که وی در یک مجمع عمومی پیرامون شفاعت، با یکی از محدثان مناظره نموده او را محکوم ساخت.

یک نمونه از مناظره ایشان

«یزید فقیر» می گوید: من در کنار جابر نشسته بودم و او برای مردم از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله حدیث نقل می کرد. جابر ضمن سخنان خود گفت: گروهی از دوزخیان از آتش آزاد می گردند. من از این سخن سخت ناراحت شده رو به جابر کردم و گفتم: من از دیگران، در شگفت نیستم

ص: 174

بلکه از شما یاران محمد صلی الله علیه و آله- در شگفتم که تصور می کنید گروهی از دوزخیان از دوزخ خارج می شوند. در صورتی که این سخن با گفتار خدا سازگار نیست، آن جا که می فرماید:

«یُریدُونَ اَن یَخرُجُوا مِنَ النّارِ وَ ما هُم بِخارِجینَ مِنها» سوره مائده آیه 37

«آنان می خواهند از آتش بیرون بیایند ولی هرگز خارج نخواهند شد».

همین که من این سخن را گفتم، حاضران به من پرخاش نمودند ولی جابر با کمال بردباری به آنان گفت: او را به حال خود بگذارید تا من او را روشن کنم. سپس گفت: آیه ای که درباره خلود در آتش دوزخ تلاوت کردی، مربوط به مشرکان و بت پرستان و به طور کلی راجع به کافران است و درباره آنان نازل شده است. آیه چنین است:

ص: 175

«اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَو اَنَّ لَهُم ما فِی الاَرضِ جَمیعاً وَ مِثلَهُ مَعَهُ لِیَفتَدُوا بِهِ مِن عَذابٍ یَومِ القِیامَةِ ما تُقَبِّلَ مِنهُم وَ لَهُم عَذابٌ اَلیمُ یُریدُونَ اَن یَخرُجُوا مِنَ النّارِ وَ ما هُم بِخارِجینش مِنها وَ لَهُم عَذابٌ مُقیمٌ» «هرگاه همه آن چه در روی زمین است، به اضافه مانند آن، مال کافران باشد، و آن را فدیه بدهند تا از عذاب روز رستاخیز آزاد گردند، از آن ها پذیرفته نمی شود. و برای آنان عذاب دردناک است. آنان می خواهند از آتش بیرون بیایند ولی هرگز خارج نخواهند شده و برای آنان عذاب پایدار است- سوره مائده آیه 36- 37»

جابر پس از خواندن این دو آیه شریفه، رو به من کرد و گفت: قرآن تلاوت می کنی؟

گفتم: قرآن را حفظ کرده ام.

جابر در این هنگام مرا به یاد آیه دیگری انداخت که خداوند در آن به پیامبر صلی الله علیه و آله نوید مقام پسندیده ای می دهد و می فرماید:

ص: 176

«وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّد بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً» سوره اسراء آیه 79.

«ای پیامبر بخشی از شب را با انجام دادن نوافل (نمازهای مستحبی) متهجد باش تا خداوند تو را مقام پسندیده ای برساند»

آن گاه جابر افزود: این مقام محمود (مقام پسندیده) همان مقام شفاعت است که خداوند از آن سخن می گوید. این شفاعت شامل کسانی است که خداوند آنان را به خاطر گناهان شان، در دوزخ بازداشت خواهد کرد و هرگز با آنان سخن نخواهد گفت و هر وقت بخواهد آنان را آزاد کند. آزاد می نماید.

«یزید فقیر» می گوید: پس از شنیدن بیانات جابر، دیگر شفاعت را انکار نکردم(1)

ص: 177


1- حیاة الصحابة ج 3 ص 471 به نقل از تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 54

شبیه این مطلب، حدیثی از امیرمؤمنان علیه السلام درباره ی شفاعت نقل شده که نظریه جابر را به روشنی تأیید می کند.

امیر مؤمنان علی علیه السلام از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم نقل می کند که آن حضرت فرمودند: من به قدری درباره امت خود شفاعت می کنم که ندائی از طرف پروردگار می رسد که ای محمد آیا راضی شدی؟ عرض می کنم بلی راضی شدم.

امیرمؤمنان علیه السلام پس از نقل این حدیث رو به مردم عراق کرد و فرمودند: ای مردم عراق شما تصور می کنید امیدوار کننده ترین آیه در قرآن، آیه: «یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسرَفُوا عَلی اَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحیم- آیه ی 53 سوره ی زمر» «ای بندگان من، که (به واسطه گناهان) به نفس خود ظلم کرده اید، از رحمت خدا نومید نگردید خداوند همه گناهان را می بخشد، اوست آمرزنده و مهربان.»

ص: 178

است ولی ما خاندان پیامبر می گوئیم: امیدوار کننده ترین آیه در کتاب خدا، آیه «وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی» است. سوره ضخی آیه 5- آن قدر خدا به تو (ای پیامبر) می بخشد که خود راضی کردی، آن چه خدا به پیامبر می بخشد، همان مقام شفاعت است(1)

اینک نظرات و آراء دانش مندان در مورد شفاعت

1- ابی منصور محمد بن محمد ما تریدی سمرقندی متوفّای سال 333 در تفسیر آیه:

«وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ» سوره بقره آیه 48- که نفی شفاعت می کند به شفاعت مقبوله اشاره می نماید و برای اثبات آن با آیه «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» سوره انبیاء، آیه 48

ص: 179


1- حیاة الصحابة ج 3 ص 47 به نقل از کنز العمال ج 7 ص 273

استدلال می کند(1) و می گوید: هرچند آیه ی نخست نفی شفاعت می کند ولی در اسلام شفاعت مقبوله ای داریم که آیه یاد شده بر آن دلالت می کند.

2- تاج الاسلام ابوبکر محمد کلابادی، متوفای سال 380 می گوید: از جمله چیزهائی که خداوند در کتاب خود بیان کرده و پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله آن را آورده است، موضوع شفاعت است. خداوند درباره حق شفاعت چنین می فرماید: وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی» سوره ضحی آیه 5- آن قدر پروردگار تو عطاء کند تا راضی گردی. و نیز می فرماید: «وَ عَیسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً» امید است که خداوند ترا بر مقام پسندیده ای برانگیزد» اسراء آیه 79 و همچنین می فرماید:

ص: 180


1- تفسیر الماتریدی معروف به تأویلات اهل السنة ط قاهره ص 1389 ص 148

«وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» سوره أنبیاء آیه 28. جز کسانی که مورد رضایت خدا است کسی را شفاعت نمی کنند. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی. من شفاعت خود را برای آن گروه از گنه کاران امتم ذخیره کرده ام که از روی جهالت گناهان بزرگ مرتکب می شوند(1)

3- مرحوم شیخ مفید اعلی الله مقامه الشریف می فرماید: امامیّه اتفاق نظر دارند که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم در روز رستاخیز مرتکبان گناه کبیره را شفاعت می کنند.

ص: 181


1- التعرف لمذهب اهل التصرّف باب 18 ص 54- 55، تحقیق عبدالحلیم محمود وطه عبدالباقی سرور طه 1380

نه تنها پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بلکه امیر مؤمنان و پیشوایان معصوم پس از آن حضرت در حق شیعیان گنه کار خود شفاعت می کنند و بر اثر شفاعت آنان گروه زیادی از شیعیان خطاکار نجات پیدا می کنند. ولی گروه خاصی مانند (معتزله) از اهل تسنن با ما (امامیه) به مخالفت برخاسته تصور کرده اند که شفاعت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم مربوط به افراد مطیع و فرمان بردار است نه گروه گنه کار و آن حضرت هرگز درباره کسانی که محکوم به عذاب هستند شفاعت نمی کنند. به عقیده این گروه، شفاعت مایه ترفیع و افزایش پاداش خواهد بود نه بخشش گناه(1)

و نیز در جای دیگر می فرماید:

روز قیامت، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 182


1- اوائل المقالات ص 14- 15 متوفای 413

در حقّ گنه کاران از شیعه، شفاعت می کند و خدا نیز شفاعت آن حضرت را می پذیرد. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز به همین صورت شفاعت می نماید و خدا شفاعت آن حضرت را قبول می کند؛ حتی مؤمن نیکوکار، در حق دوست گنه کار خود، شفاعت می کند، و شفاعت آن مؤمن نتیجه بخش بود. خدا آن را می پذیرد، و این حقیقتی است که دانش مندان امامیه همگی بر آن اعتقاد دارند و قرآن به این مطلب تصریح کرده و احادیث معصومین علیهم السلام نیز آن را تأیید می نمایند.

ولی افراد کافر شایستگی شفاعت را ندارند از این رو، روز بازپسین از روی حسرت می گویند: «فَمالَنا مِن شافِعینَ وَلا صَدیقٍ حَمِیمٍ» سوره شعراء آیه 100-101، برای ما نه شافعی هست نه دوست مهربانی،

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

ص: 183

من روز رستاخیز شفاعت می کنم و شفاعتم پذیرفته می شود.

علی علیه السلام نیز شفاعت می کند و شفاعت آن حضرت نیز قبول می گردد، و کمترین شفاعتی که یک فرد مؤمن می تواند انجام دهد این است که در حق چهل تن از برادارن دینی خود شفاعت می نماید(1)

4- مرحوم شیخ طوسی اعلی الله مقامه الشریف، متوفای 460- در تفسیر آیه شریفه «وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ» سوره بقره آیه 48 می فرماید: هدف آیه نفی پذیرفته شدن شفاعت در حق گروه کافر است، زیرا پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم در حق افراد با ایمان شفاعت خواهد کرد و نتیجه ی شفاعت نجات گروهی از گنه کاران از عذاب الهی است.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرموده اند:

ص: 184


1- اوائل المقالات ص 52- 53

«ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی» شفاعت خویش را برای آن گروه ذخیره کرده ام که از روی جهالت مرتکب گناهان بزرگ می شوند. نه تنها پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شفاعت می کند بلکه تمام امامان معصوم علیهم السلام و بسیاری از اهل ایمان که صالح و پاکند نیز شفاعت می کنند سپس شیخ درباره اختلافی که در معنی شفاعت میان مسلمانان و گروهی از آنان به نام (معتزله) است سخن گفته و حق مطلب را عالی مطرح نموده(1)

5- مرحوم طبرسی اعلی الله مقامه الشریف: در تفسیر خود می نویسد: مسلمانان در این که شفاعت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در روز رستاخیز پذیرفته می شود. سخنی ندارند هرچند در کیفیت آن میان معتزله و دیگران اختلاف نظر هست

ص: 185


1- تبیان ج 1 ص 213- 214 چاپ نجف مفصل در تفسیر آیات انشاء الله ذکر خواهد شد.

ما (شیعیان) می گوئیم که هدف از شفاعت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نجات دادن گنه کاران از عذاب و کیفر اعمال است، در حالی که معتزله می گویند که: شفاعت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم درباره ی افراد فرمان بردار و یا آن دسته از گنه کارانی که توبه کرده اند پذیرفته می شود.

نه تنها شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله بلکه شفاعت یاران برگزیده آن حضرت و پیشوایان معصوم علیهم السلام و افراد با ایمان و صالح نیز قبول می گردد(1)

6- قاضی عیّاض، می گوید: عقیده اهل سنّت این است که شفاعت از نظر عقل، بی اشکال است و از نظر دلائل عقلی اعتقاد به آن واجب و لازم است زیرا قرآن مجید و مخبر صادق (پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم) از آن خبر داده است و احادیث زیادی که مجموع آن ها به حد تواتر می رسد

ص: 186


1- مجمع البیان، ج 1 ص 103 و ج 2 ص 83 در تفسیر آیه 85 سوره نساء

در این زمینه وارد شده است، و همگی گواهی می دهند که در روز رستاخیز برای افراد مؤمن گنه کار شفاعت وجود دارد، و در این مسئله تمام دانش مندان گذشته اسلام و کسانی که پس از آن ها آمده اند اتّفاق نظر دارند، جز گروه خوارج و فرقه معتزله که به آن اعتقاد ندارند و نکته انکار آنان این است که تصور کرده اند که افراد گنه کار در عذاب دوزخ مخلد و جاودان هستند و بر این مطلب با آیه «فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ» استدلال کرده اند. در حالی که این آیه، وجود شفاعت را نفی نمی کند، زیرا این آیه مربوط به مشرکان بوده و در حق بت پرستان نازل شده است و سخن ما درباره افراد با ایمان است که دچار لغزش شده اند اما نظر کسانی که احادیث شفاعت را تأویل می کنند و می گویند: مقصود این است

ص: 187

که در اثر شفاعت، رتبه افراد پاک دامن بالا می رود نه این که گنه کار از عذاب خلاص می گردد، بسیار بی اساس است زیرا آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام صریح در رد عقیده این دو گروه است(1)

7- ابوحفص عمر بن محمد نسفی، متوفای سال 537 می نویسد: شفاعت برای پیامبران، و مردان نیکوکار در روز قیامت قطعی است و این مطلب در دین مقدس اسلام به طور مستفیض ثابت شده است(2)

8- «سعد الدین تفتازانی» متوفای 791 که شرحی بر این کتاب نوشته است متن را تصدیق و شرح کرده است.

9- «ابو علی محمد بن احمد فتال نیشابوری»

ص: 188


1- شرح صحیح مسلم ج 2، ص 58، بحارالانوار ج 8، ص 62
2- العقاید النسیفة ص 148 ط افست بغداد

در کتاب روضة الواعظین، پس از نقل قسمتی از آیات و روایات شفاعت می نویسد: در میان مسلمانان اختلافی نیست که شفاعت از اصول مسلم اسلام است چیزی که هست پیروان مکتب «وعیدیه» [مقصود معتزله است] می گویند: نتیجه ی شفاعت، افزایش پاداش و ترفیع درجه است ولی دیگران آن را به معنی نجات بندگان گنه کار را از عذاب تفسیر نموده اند.

سپس وی به رد نظریه نخست پرداخته و بحث را پایان رسانیده است(1)

10- «احمد بن الحسن الرصاص» متوفای حدود 600 مؤلف کتاب مصباح العلوم [معروف به ثلاثین، از انتشارات

ص: 189


1- روضة الواعظین، ص 405

دانشگاه عربی بیروت با مقدمه دکتر محمد عبد السلام کفافی استاد ادبیات اسلامی در دانشگاه قاهره تاریخ چاپ 1971] که در بیان عقاید زیدیه تألیف شده است، چنین می نویسد: شفاعت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در روز رستاخیز از امور قطعی غیر قابل انکار است.

11- «فخر رازی» می گوید:

امّت اسلامی اتّفاق نظریه دارند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم روز رستاخیز حق شفاعت دارد.

گروه معتزله شفاعت را طور دیگر تفسیر نموده اند می گویند: مقصود از شفاعت پیامبر در این روز این است که شفاعت آن حضرت سبب می شود که پاداش نیکوکاران بالا برود نه این که گنه کاران را از عذاب برهاند.

ص: 190

ولی حق همان است که تمام طوائف اسلامی (جز این طائفه) آن را می گویند و معنی شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم این است که گنه کاران را از عذاب دوزخ می رهاند تا وارد آتش نشوند و آن ها هم در آن می سوزند در پرتو شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله از آتش دوزخ خارج شده وارد بهشت می شوند.

هم چنان که همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که شفاعت از آن مؤمن است و گروه کافر برای شفاعت شایستگی ندارند(1)

12- مرحوم خواجه نصیر طوسی (ره) می گوید: عقیده به شفاعت از عقاید صحیح اسلامی است، خواه به منظور افزایش پاداش باشد و خواه برای اسقاط کیفر(2)

ص: 191


1- تفسیر مفاتیح الغیب ج 3 ص 63، تفسیر آیه 123 بقره
2- شرح تجرید الاعتقاد طه صیدا ص 262

3- علّامه حلّی- اعلی الله مقامه الشریف می فرماید: علمای اسلام اتفاق نظر دارند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روز رستاخیز حق شفاعت دارد و آیه زیر گواه بر شفاعت آن حضرت است.

«عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً» امید است که پروردگارت را به مقام پسندیده ای برساند. مفسران، این آیه را به شفاعت تفسیر نموده اند و در معنی شفاعت دو نظر وجود دارد:

1- گروهی می گویند: هدف از آن افزایش پاداش برای افراد با ایمان است ولی گروه دیگر می گویند: هدف از آن نجات گنه کاران از عذاب است و قول حق همین است.

سپس علّامه با حدیث معروفی که محدثان اسلامی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده اند استدلال می کند و می گوید: این حدیث از احادیث مشهور است.

«ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من اُمّتی»

ص: 192

من شفاعت خود را برای مرتکبان گناهان بزرگ از امت خویش ذخیره کرده ام(1)

14- ابن تیمیّه حرّانی دمشقی(2)

ص: 193


1- کشف المراد ص 262 چاپ صیدا
2- تقی الدین ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیه حرانی دمشقی متوفای سال 727 هجری قمری که در بسیاری از اصول و فروع اسلام با مشاهیر علمای اهل تسنّن مخالفت نموده است که از آن جمله می توان مسائل زیر را نام برد: 1- خداوند جسم است 2- خدا از عرش به آسمان اول فرود می آید 3- قرآن قدیم است و با ذلت خدا قائم است. وی موقعی که مسافرت برای زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله را سفر معصیت خواند، با موجی از مخالفت علمای اسلام روبه رو شد و سبب گردید که دانش مندان برای روشن کردن موضوع کتاب های بنویسند مانند: شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، نگارش تقی الدین سبکی، و کتاب التحفة المختارة، فی الرد علی منکری الزیارة، اثر تاج الدین الفاکهانی، متوفای سال 834، جنگ و جدل و کشمکش میان وی و دیگر علمای اسلام به جائی که گروهی از بزرگان شام و فقهای هر چهار مذهب حکم کفر او را دادند مشروح مشاجرات او را با علماء دیگر در کتابهای زیر باید بررسی کرد دفع الشبهه ص 45- 47، تکملة السیف ص 115، الغدیر ج 5 ص 72- 75، با این حال، وی (آن ملعون) در کتاب مجموع الرسائل الکبری، صریحاً به وجود شفاعت اعتراف کرده است

می گوید: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دارای سه نوع شفاعت است و پس از بیان دو نوع شفاعت می گوید: شفاعت سوم این است که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره کسانی که مستحق عذابند شفاعت می کند، نه تنها ایشان بلکه تمام پیامبران و صدیقین، و غیر آنان نیز درباره گنه کاران شفاعت می کنند تا معذب نشوند و اگر وارد دوزخ شده اند، از آن بیرون آیند.

سپس می گوید: تفصیل این مطالب در کتاب های آسمانی و احادیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله

ص: 194

و بالاخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم رسیده است وارد شده است(1)(منحرف که آن هم از پیروان آن ملعون است)

15- محمد بن عبدالوهاب(2) مؤسس فرقه «وهّابی»

ص: 195


1- الرسائل الکبری ج 1 رساله عقیده واسطیه ص 407. این رساله از میان رسائل وی مستقلاً نیز در بیروت چاپ شده باید به ص 76 مراجعه گردد
2- محمد بن عبدالوهاب در سال 1115 هجری قمری در «نجد» به دنیا آمد و در سال 1206 از دنیا رفت. وی به عقیده برخی نخستین مروج مذهب (سلفیّة) پس از ابن تیمیه است و در حقیقت مکتب وی پرتوی از سخنان او می باشد. شرح حال او در کتاب «الاعلام، تألیف زرکلی، ج 7، ص 137- 138 و معجم للمؤمنین نگارش عمر رضا کحاله ج 2، ص 269 موجود است.

که بعضی او را از منکران شفاعت پند داشته اند ولی حقیقت برخلاف این است زیرا وی با تمام انحرافاتی که در مسائل مربوط به «ولایت» دارد ولی منکر شفاعت نیست. نمونه سخنان او این است طبق روایات اسلامی، پیامبر اسلام و همچنین پیامبران دیگر و فرشتگان و اولیاء و کودکان روز رستاخیز شفاعت می کنند و وظیفه ما این است که شفاعت را از مالک واقعی و اذن دهنده شفاعت که خدا است، بخواهیم و چنین بگوئیم: پروردگارا! شفاعت پیامبر را درباره ما در روز باز بازپسین بپذیر. بارالها! شفاعت بندگان صالح و فرشتگان را در حق ما قبول بفرما و مانند این ها و هرگز حق نداریم که به طور مستقیم از رسول خدا و یا ولی الهی بخواهیم که در حق ما شفاعت نماید

ص: 196

زیرا آنان از پیش خود و بدون اذن خداوند قدرت به شفاعت ندارند و هرگاه غیر مقدوری را از آنان بخواهیم در این صورت برای خدا شریک قرار داده ایم(1)

و نیز او می گوید: از امور مسلّم در آخرت شفاعت و بر هر مسلمانی لازم است که به شفاعت پیامبر و دیگر شفیعان ایمان داشته باشد و...

ولی وظیفه ما این است که شفاعت پیامبر خود را در حق ما بپذیرد(2)

وی در رساله ای که به عنوان تعلیم مناظره به پیروان خود نوشته می گوید: هرگاه به پرسند که آیا شما شفاعت پیامبر را انکار می کنید؟ و از آن دوری می جوئید؟

در جواب آنان بگو: هرگز شفاعت او را انکار نمی کنیم بلکه او شفاعت کننده ای است که شفاعت او پذیرفته می شود.

ص: 197


1- الهدیة السنیة، الرسالة الاولی، کشف الارتیاب، ص 240
2- الهدیة السنیة، الرسالة الاولی، کشف الارتیاب، ص 240

و امید به شفاعت او داریم و باید بدانیم که زمام شفاعت در دست خدا و همگی مربوط به او است و هیچ کس بدون اذن او نمی تواند شفاعت کند، پیامبر و دیگران نیز پس از اذن او شفاعت می نمایند. اکنون که با مرکز شفاعت آشنا شدیم باید چنین بگوئیم: پروردگارا! ما را از شفاعت پیامبر محروم مفرما، بارالها! شفاعت او را در حق ما بپذیر(1)

و این سخنان بیان گر این که این وهابی شفاعت را قبول دار، منتهی تفاوتی که این فرقه (گمراه) با فرقه های دیگر اسلام دارند این است که می گویند باید که: شفاعت را از خدا خواست، حق نداریم که مستقیماً

ص: 198


1- کشف الارتیاب، ص 241

از خود شفیعان بطلبیم.

خلاصه، اصل وجود شفاعت بحثی است و درخواست شفاعت از شفیعان بحثی دیگر، آنان اولی را پذیرفته اند و دومی را به خاطر تصور شرک، باطل می دانند که راجع به این مذهب انشاءالله مفصل بحث خواهیم کرد. ما هم می گوئیم شفاعت باذن خداوند متعال است. در این مورد حرفی نیست ولی این ها تیشه به اصل می زنند و زده اند که امامت را قبول ندارند و از این عقیده منحرفند هم چنین در بعضی از مسائل اسلام

16- مرحوم فاضل مقداد در شرح نهج المسترشدین می نویسد:

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم در حق افراد گنه کار شفاعت خواهد کرد و این مطلب به دلائل زیر ثابت شده است

ص: 199

1- اتّفاق مسلمانان بر شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله

2- خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می دهد که در حق افراد گنه کار طلب آمرزش کند چنان که می فرماید:

«وَاستَغفِر لِذَنبِکَ وَ لِلمُؤمِنینَ وَالمُؤمِناتِ» سوره محمد (ص)، آیه 19.

درباره گناهان خود [برای اینکه مردم تأسی کند بتو در گفتن استعفا و الا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مقام عصمت دارند] و مردان و زنان با ایمان طلب آمرزش بنما(1)

17- علاء الدین معروف به ملا علی قوشجی متوفای 879 که از دانش مندان علم کلام در نزد اهل تسنن است.

در شرح تجرید خود می نویسد: مسلمانان شفاعت

ص: 200


1- ارشاد الطالبین ص 206 و در کتاب شرح باب حادی عشر ص 61- 62 که یکی دیگر از کتاب های کلامی فاضل مقداد است، به طور مشروح بحث کرده است

را به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته اند و درباره آن اختلاف ندارند و مفسّران می گویند که: مراد از «مقام محمود» «پسندیده» در آیه همان شفاعت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله است. وی سپس رشته بحث را به تحقیق معنی شفاعت کشیده نظریه معتزله و دیگر علمای اسلام را به روشنی بیان کرده است(1)

18- «محقّق دوانی» در شرح معروف خود می نویسد شفاعت برای دفع عذاب و بالا بردن درجه برای آن گروهی که خدا اذن دهد ثابت و محقق است مانند پیامبران و افراد با ایمان چنان که می فرماید: «یَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ لِمَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمانُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً»آیه ی 109 سوره ی طه، (2)

19- «شعرانی» در بحث هفتاد می گوید:

ص: 201


1- شرح تجرید چاپ تبریز، ص 501
2- شرح جالد الدین ج 2، ص 270

محمد صلی الله و علیه فردی است که روز قیامت شفاعت می کند و نخستین فردی است که شفاعت او پذیرفته می شود و هیچ کس بر او در شفاعت سبقت نمی جوید.

ایشان سپس از جلال الدّین سیوطی نقل می کند که پیامبر صلی الله و علیه و آله دارای هشت نوع شفاعت است(1)

20- « شیخ الاسلام علامه شهیر مرحوم محمد باقر معروف به مجلسی (ره) متوفای 1110 که در گردآوری اخبار پیشوایان شیعه ید طولایی داشته و به حق رنج توان فرسایی کشیده و در حل مشکلات اخبار تا حدی موفقیّت کامل به دست آورده است از جمله کسانی است که در کتاب های خویش خصوصاً حق الیقین ص 473 و 0 - چاپ انتشار جاوید و بهارالانوار 8 ص 29 - 62

ص: 202


1- الواقیت والجواهر فی بیان عقاید الاکابر، تألیف عبدالوهاب شعرانی، ج 2، ص 170

از نظر نقل اخبار مربوط به مسئله ی شفاعت به حقّ کلام را خوب ادا نموده است.

21- سیّد شبستری می گوید: در میان مسلمانان اختلافی نیست که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم درباره امت خویش بلکه امت های گذشته شفاعت خواهد کرد و این مطلب از ضروریات دین اسلام است و اگر اختلافی باشد در معنی شفاعت است. دانشمندان شیعه و اکثر علمای اهل تسنن می گویند شفاعت هم به خاطر افزایش پاداش و ترفیع درجه انجام می گیرد و هم به خاطر نجات گنه کاران از عذاب ولی فرقه خوارج و معتز له آن را به صورت نخست منحصر کرده اند و دلایل عقلی و نقلی بر خلاف آن گواهی می دهند.

ص: 203

22- «محمد عبده» که از دانشمندان عصر اخیر و از نوپردازان جامعه مصری است (و سنّی مذهب) شفاعت را به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته می نویسد:

آیات و روایاتی که درباره شفاعت وارد شده از آیات متشابه است و روش گذشتگان در این نوع مسائل این است که: به آن ایمان نیاورند هر چند به کُنه و حقیقت آن واقف نباشند. در هر حال شفاعت امتیازی است که خداوند به برخی از بندگان خود می دهد و به طور مسلم حقیقت شفاعت در آخرت با شفاعتی که در میان ما رواج دارد، تفاوت کلّی دارد.

بسیاری از علما حقیقت شفاعت را چنین تصور می کنند که خداوند دعای شیخ را در حق کشانی که مورد شفاعت قرار می گیرند می پذیرد.

در صحیح بخاری و مسلم و دیگر جوامع

ص: 204

حدیثی وارد شده است که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم در روز رستاخیر سر به سجده نهاده خدا را حمد و ثنا می گوید. در این موقع خطاب الهی به آن حضرت می رسد: سر از سجده بردار و شفاعت بنما و ما شفاعت تو را می پذیریم سپس می افزاید: حقیقت شفاعت این نیست که اراده ازلی خدا در پرتو شفاعت شفیع دگرگون گردد بلکه همان اراده ازلی، پس از دعای شفیع تنفیذ می شود.(1)

23- «سید رشید رضا» نویسنده معروف مصری که از شاگردان مبرز محمد عبد بود در درس او خود را پیرامون تفسیر قرآن در 11 جلد به نام «تفسیر المنار» منتشر کرده است می گوید:

«ابن تیمیه» و دیگران نیز حقیقت شفاعت را

ص: 205


1- المنار، ج 1، ص 307

چنین تفسیر نموده اند.

تصریحات دانشمندان اسلام بر این که شفاعت از اصول مسلم اسلام است بیش از آن است که در این رساله گردآوری گردد و همین اندازه حاکی است که تمام علمای اسلام به ثبوت شفاغت در روز بازپسین اعتقاد راسخ دارند و اگر اختلافی هست درباره فروع و شاخه های آن می باشد(1)

24- سید سابق، استاد دانشگاه «الأزهر مصر» می نویسد: مقصود از شفاعت این است که از خداوند برای مردم خیر بطلبیم و در حقیقت شفاعت نوعی از دعای استجابت شده است. بخش بزرگ این شفاعت مربوط به سرور ما پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می باشد که آن حضرت از خدا می خواهد که در میان مردم

ص: 206


1- به مدرک سابق مراجعه شود.

حکم و داوری کند تا از وحشت محشر کاسته شود. در این موقع خداوند دعای او را مستجاب می کند و همه خلایق به مقام بزرگ آن حضرت غبطه می خورند و برتری آن حضرت بر دیگران ثابت می گردد و این همان مقام بلند و پسندیده است که خداوند به وی در آیه زیر وعده کرده است:

«وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَّجَد بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً.» بخشی از شب را عبادت کن شاید خداوند تو را بر مقام پسندیده ای برانگیزد.

سپس آن سیّد به برخی از روایات شفاعت و شروط پذیرفته شدن آن می پردازد و بحث را به پایان می رساند(1)

ص: 207


1- العقاید الاسلامیه ص 273-275 تالیف سید سابق [سید رشید رضا] ط دارالکتاب العربی بیروت

25- «محمد النقی» از دانشمندان اَزهر می نویسد: درباره ی شفاعت از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم روایات زیادی وارد شده است خصوصاً هنگامی که توقّف مردم در محشر به طول انجام و غم و اندوه شدیدتر شود. وحشت همه را فرا گیرد. روزی که زنان از کودکان شیرخوار خود غفلت می ورزند. مردم سراغ پیامبران می روند و هر پیامبری جریان را به پیامبر بالاتر و با فضیلت تر از خود ارجاع می دهد، تا این که نوبت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می رسد. آن حضرت سر به سجده می نهد تا این که ندا می آید سر خود را بلند کن و شفاعت بنما، شفاعت تو پذیرفته می شود.

وی سپس اشعاری را که «سواد عازب» در محضر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم سروده و از شفاعت آن حضرت طلب می کند که دو بیت را در این جا ذکر می کنیم

ص: 208

و انک اوّل المرسلین وسیله ** الی الله بابن الاکرمین الاطایب

تو نخستین وسیله از پیامبران به سوی خدا هستی. ای فرزند مردان گرامی پاک

و کن لی شفیعا یوم لا زوشفاعه** سواک بمُغن عن سواد بن عازب

تو شفیع من باش در روزی که شفاعت هیچ کس سواد بن عازب را بی نیاز نمی سازد(1)لغزش نابخشودنی

«محمد فرید وجدی» مؤلف «دائرة المعارف» که یکی از نویسندگان بزرگ مصری است و در طول عمر خود خدماتی کرده و نوشته های او حاکی از علاقه او به اسلام است

[الاسلام فی عصر العلم و المراد المسلمه فی رد المراة الجدیده و علی اطلاق المذهب المادی» که به صورت فرد بر ما دیگری نوشته

ص: 209


1- التوسل و الزیاره فی الشریعة الاسلامیه ص 188 ط مصر 1388

مع الوصف در نوشته های مربوط به ولایت و مقامات پیشوایان بزرگ، تحت تبلیغات وهابی گری قرار گرفته و از این دیده به به آن ها نگریسته است(1)از آن جمله موضع «شفاعت» است که در «دایرة المعارف» خود پیرامون آن به طور اجمال بحث کرده و اصلی را که علمای چهارده قرن ان را از اصول اسلام شمرده اند انکار کرده و می گوید:

«شفاعت این است که برخی از صالحان از خداوند بخواهند که از تقصیر برخی از گنهکاران بگذرد. عقیده به چنین شفاعت، ضررهای زیادی دارد برای ادیان و شفاعت به این معنی تحریفی است که کاهنان آن را به وجود آورده اند تا مقام و موقعیت خود را در نظر مردم تحکیم و استوار کنند در حالی که اسلام آمد و عقاید

ص: 210


1- دایرة المعارف ماده شفع: ص 202 ج 5 دایرة المعارف فرید وجدی

ملّت ها را حکم کرد و در مورد شفاعت مورد اعتقاد آنان چنین گفت «مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ» سوره بقره آیه 255

«کیست که نزد خدا جز به اذن وی شفاعت کند» و نیز فرموده: «وَ کَم مِن مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغنی شَفاعَتُهُم شَیئاً اِلاّ مِن بَعدِ اَن یَأذَنَ اللهُ لِمَن یَشآءُ وَ یَرضی» سوره نجم آیه 26

«چقدر فرشتگان در آسمان ها هستند که شفاعت آنان سودی نمی بخشد مگر پس از اذن خدا درباره کسانی که خدا بخواهد و مورد رضایت او باشند.»

هر گاه مسلمان بداند که شافع حقیقی خداوند است و از دست دیگران کاری ساخته نیست طبعاً چهره از دیگران بر می تابد و رو به درگاه الهی می آورد تا از هر نوع بت پرستی دور مانده به توحید و یگانه پرستی نزدیک گردد.(1)

ص: 211


1- دائره المعارف ج 5 ص 403چاپ مصر سال 1386 ماده شفاعت

هرگاه دانش مند دینی که یک عمر در جامعه اسلامی در میان اساتید بزرگ «ازهر» زندگی کرده است انتطار نمی رود که درباره شفاعت که مورد اتفاق همه علمای اسلام بوده و آیات و احادیث فراوانی به پیروان آن وارد شده است، چنین داوری کند. با این همه سخن او خالی از ابهام نیست در آغاز سخن خود می خواهد اصل شفاعت را انکار کند و ان را یک عقیده زیان بخش، ساخته و پرداخته فکر کاهنان معرفی می کند.

ولی در پایان سخن می خواهد از نظریه وهّابی گری پیروی کرده بگوید: باید از غیر خدا چشم بپوشیم و به او متوجه گردیم و از او شفاعت پیامبران را بخواهیم. از همه بدتر این که چنین عقیده را یک نوع بت پرستی معرفی کرده است که بی اساسی ان انشاالله روشن خواهد شد و این لغزش مخصوص «فرید وجدی» نیست بلکه معاصر وی «طنطاوی» دانشمند معروف سنّی هنگامی که در تفسیر خود

ص: 212

به نخستین آیه شفاعت می رسد اعتراف می کند که شفاعت از اصول مسلّم اسلام است و در این معنی میان معتزله و فلاسفه و دیگر فرقه های اسلامی تفاوتی نیست و اگر اختلافی هست در مفاد و معنی آن است.

اما از آن جا که نتوانسته شفاعت مورد اتفاق علمای اسلام را که همان وساطت صالحان در مغرفت و بخشودن گناهان است درست تجزیه و تحلیل نموده خالی از ایراد تصور کند.

برای شفاعت معنی دیگری تصور کرده که فلسفه آن این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم با آوردن شریعت و آئین و کتاب آسمانی همه از او پیروی نمایند از عذاب و شکنجه های اخروی رهائی پیدا می کنند و متخلّفان از راه او وارد دوزخ می شوند.

بنابراین شفاعت پیامبران جز این نیست که ما در سایه رهبری او از عذاب الهی نجات یابیم و هم چنین اعمال

ص: 213

هر کس شفیع او است زیرا در پرتو اعمال خود می تواند خود را از قید عذاب برهاند(1)

مرحوم شیخ جواد بلاغی مولف «آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن» و مرحوم سید محسن عاملی مؤلف کتابهای «کشف الارتیاب فی شبهات محمّد بن عبدالوهّاب» و کتاب «الحصون المنیعة فیما اورده صاحب المنار علی الشیعة» بیش از دیگران در کتاب یاد شده پیرامون شفاعت سخن گفته اند.

26- مرحوم شیخ صدوق اعلی الله مقامه الشریف در کتاب خود می فرماید: اعتقاد ما (شیعه) در شفاعت این است که شفاعت برای کسی است که خداوند متعال دین او را به پسندد و راضی باشد از دینش. از اهل کبائر و صفائر

ص: 214


1- تفسیرطنطاوی ج 1 ص 64 - 70 تلخیص

(کسانی که گناه بزرگ و کوچک انجام داده اند ) اما تائبون و افرادی که از گناهان خود توبه کرده اند پس محتاج به شفاعت نیستند.(1)

و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «من لم یؤمن بشفاعتی فلا اناله الله شفاعتی»

کسی که به شفاعت من ایمان نداشته باشد خداوند شفاعت مرا به او نمی رساند و فرمودند:

«لا شفیع انجح من التوبة» هیچ شفیعی نیرومندتر و چیره تر از توبه نیست و شفاعت برای انبیاء و اوصیاء و مؤمنین و ملائکه می باشد.(در درجه اول)

ص: 215


1- به هر حال محتاج هست زیرا خواه ناخواه لغزش هایی دارد و همه محتاجند به شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله

و در مؤمنین افرادی می باشند که مانند دو طایفه عرب ربیعه و مضر شفاعت می کنند و کمترین شفاعت مؤمنین این که سی انسان را شفاعت می کنند و البتّه شفاعت اهل شرک و شک و کفر و محود(منکرین) نیست «یعنی کسی برای این افراد نمی تواند شفاعت کند چون این گروه در حال عذابند، مستحق شفاعت نیستند.» بلکه شفاعت برای گناه کاران از اهل توحیدند(1)

شفاعت از دیدگاه قرآن کریم

سابقاً بررسی شد که اعتقاد به شفاعت و این که پیامبران و اولیاء و صالحان در روز رستاخیر درباره کسانی که پیوند ایمانی

ص: 216


1- الاعتقادات صدوق ص 168 مؤسسه الامام الهادی علیه السلام

خود با خدا قطع ننموده و رابطه معنوی خود را با شیعیان درگاه الهی حفظ کرده اند وساطت و شفاعت خواهند کرد. دارای آثار ارزنده تربیتی است و کاملاً جنبه ی سازندگی دارد و سبب می شود که گروهی از گنه کاران به راه اطاعت بازگردند.

نتیجه گیری صحیح از آیات شفاعت به این بستگی دارد که تمام آیات شفاعت به این بستگی دارد که تمام آیات شفاعت به دقت مورد بررسی گردد و از مجموع نتیجه واحدی که هدف همه آیات است گرفته شود و نمی شود از میان همه ایات مربوط بب شفاعت با یک آیه بر مدعای خویش استدلال کنیم وو از آیات دیگر چشم پوشی شود .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

ان القرآن یصدق بعضه بعضاً

قرآن برخی دیگر را تصدیق می کند.

ص: 217

و امیرالمؤمنان علیه السلام فرموده اند: و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض نهج البلاغه عبده ج 2 ص 23 خطبه 129

از این جهت چاره ای جز این نیست که در توضیح ایات مرتبط به موضوع شفاعت از این روش پیروی کرد.

تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت

دسته اول: دسته ای از ایات، شفاعت را به طور مطلق نفی می کند و آن یک آیه بیش نیست.«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَنفِقُوا مِمّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ وَ الکافِرُونَ هُمُ الظّالِمُونَ» سوره بقره آیه 254

ای افراد با ایمان از آن چه ما روزی شما کردیم انفاق کنید پیش از آن که روزی فرا رسد که در آن داد و ستد و پیوند دوستی و شفاعت وجود ندارد و افراد کافر ستم گرانند.

ص: 218

جمله ی «ولا شفاعة» مستمسکی است برای کسانی که می خواهند «شفاعت» را ساخته و پرداخته افکار کاهنان بدانند ولی با توجّه به نکات زیر مفاد آیه روشن می گردد:

اولاً: توجّه به یک آیه و چشم پوشی از آیات دیگر نمی تواند مبنای صحیحی برای تفسیر قرآن باشد. زیرا همان طوری که ذکر شد مجموع آیات یک موضوع در قران هدف واحدی را تعقیب می کند و تا مجموع آیات در نظر گرفته نشود هرگز نمی توان مقصود نهائی قرآن را تعیین نمود.

مثلا در همین مورد که قرآن به حسب ظاهر وجود شفاعت را در روز رستاخیز نفی می کند بلافاصله در آیه بعدی که آیه معروف به «آیه الکرسی » است به وجود شفیعانی تصریح می کند که به اذن خداوند

ص: 219

درباره گروهی شفاعت خواهد نمود چنان که می فرماید: «مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلّا بِاِذنِهِ» سوره بقره آیه 255 - « کسی است که پیش او شفاعت کند جز به اذن وی»

با وجود چنین گزینه ای پیوسته به آیه و با وجود قرائن فراوانی که در آیات دیگر وجود دارد باید مفاد آیه غیر آن باشد که در وهله اول به نظر می رسد، یعنی مقصود نفی شفاعت های باطل است نه مطلق شفاعت

ثانیاً: گواه بر این که مقصود نفی مطلق شفاعت نیست بلکه هدف نفی قسمتی از شفاعت (شفاعت باطل) است همان جمله «وَلا خلَّة، دوستی نیست » می باشد.

زیرا ظاهر این جمله این است که پیوند دوستی همه افراد در روز رستاخیز از هم گسسته می شود در صورتی که از آیه دیگر استفاده می شود که تنها پیوند دوستی افراد کافر از هم گسسته می گردد، اما پیوند دوستی افراد

ص: 220

پرهیزگار به شکلی که در دنیا بوده باقی می ماند چنان که می فرماید:«اَلا خِلّاءُ یَومَئِذٍ بَعضُهُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ اِلَّا المُتَّقینَ» سوره زخرف آیه 67 « دوستان در روز بازپسین دشمنان یک دیگرند مگر افراد پرهیزگار (که پیوند دوستی آنان باقی می ماند»

هر چند ظاهر استثناء در «اّلّا المُتَّقین» این است که پرهیزگاران دشمن یک دیگر نیستند ولی پس از دقت استفاده می شود که نه تنها دشمن یک دیگر نیستند بلکه پیوند دوستی آنان باقی می ماند.

زیرا علت از هم گسستن پیوند دوستی گنه کاران دشمن شدن آنان نسبت به یک دیگر این است که دوستی آنان در این جهان مایه راهنمایی و وسیله موفقیت هم دیگر محصوب شده با توجه به این اصل، می توان گفت که: هدف آیه نه تنها بیان دشمن نبودن افراد

ص: 221

پرهیزکار نسبت به یک دیگر است بلکه اشاره به بقای پیوند دوستی این گروه نیز می باشد. خلاصه همان طور که نمی توان ظاهر جمله «وَلا خُلَّة» را گرفت و گفت در روز رستاخیز پیوند دوستی تمام افراد اعم از پرهیزگار و غیر آنان از هم گسسته می شود زیرا آیه دیگر به بقای برخی از پیوند ما تصریح و یا اشاره می کند. همچنین نمی توان جمله «وَلا شَفاعَة» را گواه بر نفی مطلق شفاعت گرفت زیرا برخی از آیات، شفاعت را تحت شرایطی امضاء و تصحیح می کند.

ثالثاً: مقصود از انفاق در آیه همان ادای زکات است و در اهمیت این فریضه همین کافی است که ذیل آیه کسانی را که از دادن- زکات- خودداری می کنند کافر خوانده می گوید:

«وَ الکافِروُنَ هُمُ الظّالِمُونَ»: افراد کافر ستم گرانند. هم چنان که در آیه مربوط

ص: 222

به فریضه حج چنین می فرماید: «وَ مَن کَفَرَ فَاِنَّ اللهَ غَنِیٌّ عَنِ العالَمینَ» آیه ی 97 سوره ی آل عمران: هرکس کفر بورزد خداوند از جهانیان بی نیاز است.

جمله «و من کفر» به جای جمله «و من لم یجح» قرار گرفته است و علت این که خداوند مطلب را با جمله «و من کفر» اداء نموده این است که ترک آن به منزله کفر به خدا تلقی می گردد(1)

با توجه به این مطلب می توان گفت: آیه ناظر به نفی شفاعت در مورد گروهی است که اصلاً ایمان نیاورده اند و اگر هم ایمان دارند ایمان آنان آن چنان ضعیف است که آن ها را بردای یک چنین فریضه ی بزرگ اسلامی تحریک نمی کند و به طور مسلم هر دو دسته به حکم آیه از شفاعت محروم خواهند بود.

ص: 223


1- تفسیر کشاف، ج 1، ص 291.

گروه دوم: آیاتی است که شفاعت مورد نظر یهود را نفی می کند زیرا آنان درباره شفاعت عقیده خاصی داشتند که آیات مربوط به این قسمت عبارتند از:

1- «وَاتَّقُوا یَوماً لا تَجزِی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ وَلا یُؤخَذُ مِنها عَدلٌ وَلا هُم یُنصَرُونَ» سوره بقره، آیه 48. از آن روز بترسید که کسی به جای کسی مجازات نمی گردد، نه شفاعت پذیرفته می شود، و نه غرامت و بدل قبول می گردد و آنان یاری نمی شوند.

2- «وَاتَّقُوا یَوماً لا تَجزی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها عَدلٌ وَلا تَنفَعُها شَفاعَةٌ وَلا هُم یُنصَرُونَ» سوره بقره، آیه 123.

ص: 224

این دو آیه به گواهی ما قبل و ما بعد آن ها، هر دو مربوط به نفی شفاعتی است که یهود درباره خویش معتقد بودند و جمله «واتّقوا» در هر دو آیه خطاب به آنان است و آیه قبل هر دو، آیه زیر است.

«یا بَنی اِسرائِیلَ اذکُروا نِعمَتِیَ الَّتی اَنعَمتُ عَلَیکُم وَ اَنّی فَضَّلتُکُم عَلَی العالَمِینَ»

ای گروه بنی اسرائیل نعمت های مرا که بر شما ارزانی داشته ام به خاطر بیاورید، و من شما را بر جهانیان برتری داده ام. در این صورت این دو آیه پذیرفته شدن هر نوع شفاعت را نفی می کند. ناظر به شفاعتی است که فرزندان اسرائیل درباره خویش معتقد بودند. آنان می گفتند: ما فرزندان پیامبران هستیم و هر اندازه بار گناه ما سنگینی باشد

ص: 225

پدران ما در حق ما شفاعت خواهند کرد. اعتقاد به چنین شفاعت بی قید و شرط، و این که دست فرزندان پیامبران در انجام هر نوع کار زشت باز باشد، و انتساب آنان به خاندان رسالت کافی باشد، که پدران آن ها درباره آنان شفاعت کند. شدیداً مورد انکار اسلام است زیرا آئین اسلام ملاک و زیربنای نجات را ایمان و عمل صالح می داند نه نسب و پیوند خویشاوندی از این جهت قرآن شفاعت مورد نظر آنان را نفی می کند و می فرماید: «واتقوا یوماً... ولا یقبل منها شفاعة» اصولاً ملت یهود خود را ملت برگزیده و رشته جداگانه بافته می اندیشیدند و گوش همه جانیان این جمله را از آنان شنیده است که ما امت برگزیده خدا هستیم نه تنها آنان بلکه به نقل قرآن مسیحیان نیز چنین عقیده را درباره خود داشتند چنان که می فرماید:

ص: 226

«وَ قالَتِ الیَهُودُ وَالنَّصاری نَحنُ اَبناءُ اللهَ وَ اَحِبّاؤُهُ» مائده، آیه 18.

«یهود و نصار را گفتند که» ما فرزندان و دوستان خدا هستیم (العیاذ بالله)» آنان نجات در آخرت را از آن کسی می دانستند که به خاندان اسرائیل منتسب گردد. تو گوئی انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به یکی از دو آئین هر چند عملی در کار نباشد، مایه نجات انسان ها است تا آن جا که قرآن از آنان نقل می کند: «وَ قالُوا لَن یَدخُلَ الجَنَّةَ اِلاّ مَن کانَ هُوداً اَو نَصاری» سوره بقره، آیه 111.

«گفتند که به جهت بهشت جز یهودی یا مسیحی وارد نمی شود»

قرآن به طور آشکار با این فکر مبارزه می کند که انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به آئینی در نجات انسان کافی باشد

ص: 227

بلکه مایه نجات را ایمان قلبی و تسلیم باطنی و عمل نیک می داند و در بی پایگی انتساب لفظی و فامیلی چنین می فرماید: «تِلکَ اَمانِیَّتُهُم قُل هاتُوا بُرهانَکُم اِن کُنتُم صادِقینَ بَلی مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ اَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنُونَ» سوره بقره، آیه 111 و 112. «این مطلب که بهشت تنها از آن یهودیان و مسیحیان (لفظی و اسمی است) آرزوئی بیش نیست و اگر راست می گویند برای گفتار خود دلیلی بیاورند، بلکه بهشت از آن کسی است که با سراسر وجود خود تسلیم خدا باشد و عمل نیک انجام دهد. برای چنین فردی در پیش گاه خدا اجر و پاداش هست.

گستاخی آنان به جائی رسیده بود که با کمال بی شرمی می گفتند: «قالُوا لَن تَمَسَّنَا النّارُ اِلاّ اَیّاماً مَعدُودَةً قُل اَتَّخَذتُم عِندَالله عَهداً» سوره بقره، آیه 80.

ص: 228

«(می گفتند) ما جز چند روزی در آتش دوزخ نخواهیم سوخت تو گوئی از خداوند برای این مطلب پیمانی گرفته اند.»

این دو آیه درباره چنین ملت متکبّر و خودخواه سخن می گوید و شفاعت مورد اعتقاد آنان را که هیچ نوع قید و شرطی برای آن قائل نبودند، نفی می کند.

در این صورت، این دو آیه نمی تواند ناظر به شفاعتی باشد که خود قرآن و آئین اسلام آن را تحت شرایطی تصویب کرده و اعلام داشته است.

از این جهت هنگامی که بزرگان علم تفسیر به شرح این دو آیه [در بحث تفسیر آیات شفاعت انشاء الله مفصل ذکر خواهد شد] می رسند می گویند. این دو آیه مربوط به نفی شفاعتی است که یهود درباره خود معتقد بودند، و می گفتند پیامبر زاده ایم

ص: 229

و در روز رستاخیز به همین جهت مورد شفاعت قرار خواهیم گرفت.

کشّاف ج 2 ص 215- مجمع البیان ج 1، ص 103.

گروه سوم: آیاتی که صریحاً می گویند که روز رستاخیز برای گروه کافر شفیع و شافعی وجود ندارد و یا شفاعت شافعان به حال آنان سودی نمی بخشد. مانند:

1- «یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِن قَبلِ قَد جآءَت رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ فَهَل لَنا مِن شُفَعآءُ فَیَشفَعُوا لَنا وَ نُرَدُّ فَنَعمَلَ غَیرَ الَّذی کُنّا نَعمُلُ قَد خَسِرُوا أنفُسَهُم وَ ضَلَّ عَنهُم ما کانُوا یَفتَرُونَ»، سوره اعراف، آیه 53.

افرادی که روز رستاخیز را در گذشته فراموش کرده بودند به خود آمده می گویند رسولان پروردگار ما آمدند آیا ما شفیعانی داریم که در حق ما شفاعت کنند یا ما را به دنیا بازگردانند تا این بار غیر آن را عمل می کردیم.

ص: 230

عمل کنیم (آنان باید بدانند کار از کار گذشته) و ضرر کردید و خود را در معرض عذاب قرار داده اند و آن چه را که بر خدا افتراد می بستند- (بتها مقربان درگاه خداوند هستند)

باطل از آب درآمد

طلب کننده شفاعت در این آیه شریفه، همان منکران روز رستاخیزند و جمله «قد خسر...» گواه بر این است که برای آنان شافعانی نیست و اگر شفیعانی برای آنان بود هرگز صحیح نبود گفته شود که: «قد خسروا اَنفسهم...»

2- «اِذ نُسَوّیکُم بِرَبِّ العالَمینَ، وَ ما اَضَلَّنا اِلَّا المُجرِمُونَ، فَما لَنا مِن شافِعینَ، وَلا صَدِیقٍ حَمِیمٍ» سوره شعراء، آیه 98 و 99 و 100 و 101.

«هنگامی که آنان با معبودهای خود به آتش افتادند او به معبودهای خود کرده می گویند

ص: 231

ما شما را پرستش، با خداوند جهان، یکسان قرار دادیم، ما را گروه مجرم گمراه کردند برای ما نه شافعی هست و نه دوست مهربانی»

3- «وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدّینِ، حَتّی اَتانَا الیَقینَ، فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ» سوره مدّثر 46- 48.

«روز رستاخیز را انکار کردیم تا آن که برای ما یقین آمد، در این موقع شفاعت شافعان به حال آنان فائده ای نمی بخشد»

مفسران می گویند: مقصود از شافعان در آیه همان شافعان حقیقی هستند نه شافعان پنداری خویش می پنداشتند. (چنان که در آیا مربوط به این گروه خواهیم گفت) و علت این که شفاعت آنان درباره این گروه سوی نمی بخشد این است که این افراد بر اثر کفر و انکار روز بازپسین و ارتکاب یک رشته جرائم بزرگ و ترک فرائض چنان که در آیات قبل از دو آیه مورد بحث

ص: 232

تصریح شده است(1) شایسته شفاعت نیستند زیرا کوچک ترین ارتباط ایمانی با خدا نداشته و پیوند معنوی خود را با شافعان قطع کرده اند. این افراد بر اثر دوری از تقوی و پاکی، هرگز به وسیله شفاعت پاک و طاهر نمی شوند، و بر اثر نداشتن قابلیت، شفاعت به حال آنان سودی نمی بخشد و به عبارت دیگر: شفاعت صالحان درباره افراد منوط به اذن خدا و رضای او است.

ص: 233


1- ما سَلَکَکُم فی سَقَر، قالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّینَ، وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِینَ، وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضِینَ (مدثر آیه 42- 45) چه چیز شما را وارد دوزخ ساخت، می گویند: نماز نمی گذاردیم- مستمندان را طعام نمی دادیم و در باطل فرو می رفتیم

و اذن خدا درباره گروهی است که با او ارتباطی داشته باشند و مورد رضایت او قرار گیرند، البته احتمال دارد که مقصود از شافعان در آیه، شافعان پنداری آنان باشد زیرا سباق آیات می رساند که آنان بت پرست بوده و روز رستاخیز ایمان نداشتند.

در هر حال شفاعت درباره این گروه مؤثر نمی گردد یا به خاطر نبودن لیاقت در مورد شفاعت و یا به علت نبودن شایستگی در شفیع های پنداری.

در هر حال نبودن شفیع برای گروه کافر و منکران معاد در روز رستاخیز (هم چنان که مفاد دو آیه نخست است) و یا سودمند واقع نشدن شفاعت شافعان در حق آنان (مفاد آیه سوم منافات با ثبوت شفاعت درباره اهل ایمان ندارد.)

ص: 234

گروه چهارم:

آیاتی است که از شفیع بودن بت ها انتقاد می کند. مراجعه به آیات قرآن و تاریخ عرب جاهلی روشن می سازد که بت پرستان، بت های چوبی و سنگی و فلزی را می پرستیدند و چنین می پنداشتند که با پرستش معبودهای مصنوعی، می توانند رضا و توجه آن ها را به خود جلب نمایند تا در درگاه الهی شفیعان آنان باشند.

قرآن مجید به عنوان گوناگون نه تنها از عبادت و پرستش آن ها نهی نمی کند، بلکه از شفیع بودن آن ها شدیداً انتقاد می نماید و توجه می دهد که این معبودهای ناچیز که مالک خیر و شر خویش نیستند چگونه می توانند عذاب الهی را از دیگران دفع کنند. که این دسته از آیات است

ص: 235

1- «وَ ما نَری مَعَکُم شُفَعآءَکُمُ الَّذِین زَعَمتُم اَنَّهُم فیکُم شُرَکاءُ لَقَد تُقَطَّعَ بَینَکُم وَ ضَلَّ عَنکُم ما کُنتُم تَزعُمُونَ» سوره انعام آیه 94 «به گروه بت پرست گفته می شود» چرا ما شفیعان شما را که آن ها را شریکان خدا، می پنداشتید، نمی بینیم. پیوندهای شما با آن ها قطع شد و آن چه درباره این بت ها تصور می نمودید (شریکان خدا می دانستید) باطل گردید.

2- «وَ یَعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُم وَلا یَنفَعُهُم وَ یَقُولُونَ هؤلاءِ شُفَعآؤُنا عِندَ اللهِ قُل اَتَنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا یَعلَمُ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الاَرضِ سُبحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یُشرِکُونَ» سوره یونس، آیه 18.

موجوداتی را می پرستند که ضرر و سودی به آنها نمی رساند و می گویند آن ها شفیعان ما در پیشگاه خداوند

ص: 236

می باشند بگو آیا خبر از چیزی می دهید که در آسمان ها و زمین خدا از آن خبر ندارد، پیراسته است خدا از آن چه بر او شریک قرار می دهید.

3- «وَ لَم یَکُن لَهُم مِن شُرَکائیهِم شُفَعآءُ وَ کانُوا بِشُرَکائِهِم کافِرینَ» سوره روم، آیه 13.

(روز رستاخیز) از میان بت هائی که می پرستیدند و شریک خداوند تصور می کردند، شفیعانی برای آنان نبود (آنان در آن روز) معبود بودن آنها را انکار می نمایند.

4- «اَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ شُفَعَآءَ قُل اَوَلَو کانُوا لا یَملِکُونَ شَیئاً وَلا یَعقِلُونَ» سوره زمر، آیه 43.

بلکه آنان شفیعانی جز خدا اتخاذ نموده اند، بگو با این که آن ها مالک چیزی نبوده و تعقلی ندارند (باز آنها را شفیع می پندارید)

ص: 237

باتوجه به متن این آیات، و قرائنی که در قبل و بعد آن ها است، روشن می گردد که هدف همگی انتقاد از شفیع بودن بت ها می باشد و مفاد آن ها نفی شفاعت به طور مطلق نیست بلکه هدف، انتقاد از شفیع بودن بت ها است. زیرا این موجودات (که به تعبیر قرآن عقل و شعوری ندارند و مالک چیزی نیستند) چگونه می توانند از دیگری دفع ضرر کنند.

5- ءَاَتَّخِذُ مِن دُونِهِ الِهَةً اِن یُرِدنَ الرَّحمنُ بِضُرٍّ لا تُغنِ عَنّی شَفاعَتُهُم شَیئاً وَلا یُنقِذُونَ»، سوره یس، آیه 23.

آیا من جز خدا، خدایانی برای خود انتخاب کنم در صورتی که هرگاه از طرف خدا ضرری (کیفر) متوجه من گردد، شفاعت آنان سودی نبخشیده و مرا نجات نمی دهد. گویند این سخن طبق نقل مفسران، حبیب نجار به بتها و اعتقاد به شفاعت آن ها انتقاد می کند.

ص: 238

بنابراین مجموع آیات نفی کننده شفاعت در چهار گروه خلاصه می گردد.

گروه پنجم. در این بخش به آیاتی برخورد می کنیم که شفاعت را مختص خدا می داند و می گوید: جزا دهنده و شفیعی نیست و شفاعت همگی مربوط به او است. آیات این قسمت عبارتند از:

1- «وَ اَنذِر بِهِ الَّذینَ یَخافُونَ اَن یُحشَرُوا اِلی رَبِّهِم لَیسَ لَهُم مِن دُونِهِ وَلا شَفیعٌ لَعَلَّهُم یَتَّقونَ» سوره انعام، آیه 51.

با این قرآن کسانی را که امید دارند که به سوی پروردگار خود بازگردند، بیم بده، نصیحت کن زیرا برای آنان جز خدا حامی و شفیعی نیست شاید آنان پرهیزگار گردند.

2- «وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُم لَعِباً وَ لَهواً وَ غَرَّتهُمُ الحَیوةُ الدُّنیا وَ ذَکِّر بِهِ اَن تُبسَلَ

ص: 239

نَفسٌ بِما کَسَبَت لَیسَ لَها مِن دُونِ اللهِ وَلِیٌّ وَلا شَفیعٌ» سوره انعام، آیه 70.

با کسانی که دین خود را بازیچه خود قرار داده و زندگی دنیا آنان را فریفته است مجالست مکن، آنان را تذکر بده تا مبادا هر شخصی تسلیم نتیجه اعمال خود شود در حالی که برای او جز خدا حامی و شفیعی نیست.

2- «اَللهُ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَالاَرضَ وَ ما بَینَهُما فِی سِتَّةٍ اَیّامٍ ثُمَّ استَوی عَلَی العَرشِ ما لَکُم مِن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَ لا شَفیعٍ اَفَلا تَتَذَکَّرُونَ» سوره سجده، آیه 4.

خداوندی که آسمان ها و زمین و آن چه را که در میان آنها قرار دارد در شش دوره آفرید. سپس بر عرش قدرت مسلط گردید، برای شما جز خداوند حامی و شفیعی نیست چرا متذکر نمی شوید؟

ص: 240

4- «قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلکُ السَّماواتِ وَالاَرضِ ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ» سوره زمر، آیه 44.

بگو: شفاعت همگی مال خدا است و او مالک آسمان ها و زمین است سپس به سوی او باز می گردید.

این گروه از آیات به روشنی می رسانند که شفاعت ندارد.

افراد غیر وارد در مسائل مذهبی با ملاحظه آیه اخیر «قل لله الشفاعة جمیعاً» بگو که شفاعت از آن خدا است قدری درباره شفاعت دو دل شده می گویند با وجود چنین انحصاری چگونه می توان گفت در روز رستاخیز غیر از خداوند شفیعانی نیز داریم. پاسخ این گفتار روشن است زیرا گذشته از تحقیقی که پیرامون آیات شفاعت و چگونگی دلالت آن ها به عمل خواهیم آورد

ص: 241

ما قبل آیه گواه بر این است که هدف آیه کوبیدن پندار بت پرستان است که بت ها را شفیعان خود می دانستند، قرآن مجید برای ابطال این اندیشه می گوید: «لله الشفاعة جمیعاً» شفاعت از آن خدا است و بس، نه از آن بت ها، و هرگز آیه ناظر به شفاعت دیگر شفیعان مانند پیامبران و اولیاء و صلحاء نیست، «اَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ شُفَعَآءُ قُل اَوَلَوا کانُوا لا یَملِکُونَ وَلا یَعقِلُونَ: یا این که غیر از خدا شفیعانی برای خود گرفته اند بگو هرچند آن ها مالک چیزی نباشند و مطلبی را درک نکنند، آن گاه در آیه بعد می فرماید: «قل لله الشفاعة جمیعاً» بگو شفاعت از آن خدا است با ملاحظه ماقبل روشن می شود که این حق را از بت ها سلب کرده است.

ص: 242

و برای خدا ثابت می کنند و هرگز آیه ناظر به دیگر شافعان نیست که در آیات قرآن پذیرفته شدن شفاعت آنان قطعی اعلام گردیده است.

گروه ششم: در این گروه به آیاتی برخورد می کنیم که با صراحت هرچه کامل تر، شفاعت، غیر خدا را در محکمه الهی به عنوان یک اصل مسلّم پذیرفته و غیر قابل رد می داند. هرچند آن را از نظر شفیع و شخصی که مورد شفاعت قرار می گیرد، محدود و مشروط معرّفی می کند از نظر شفیع شرائطی دارد که شرط مهم آن این است که شفاعت باید به اذن خدا باشد و بدون اذن او هیچ گاه اثری نخواهد داشت.

از نظر مورد شفاعت نیز شرائطی دارد که به طور اجمال

ص: 243

این است که شخصی که مورد شفاعت قرار می گیرد باید جلب رضایت خدا را بنماید. در این گروه از آیات، نام و خصوصیات مکتوم مانده و بیان نگردید و تنها به ذکر صفات و شرائط پذیرفته شدن شفاعت آن ها اکتفاء شده است.

1- «مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ» سوره بقره، آیه 555:

کیست که بدون اذن او شفاعت کند. ظاهر آیه این است که هیچ کس بدون اذن او شفاعت نخواهد کرد. ولی تلویحاً می رساند که در روز بازپسین شفیعانی هستند که به اذن او شفاعت می کنند.

2- «ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعدِ اِذنِهِ» سوره یونس، آیه 3. برخی این آیه را مربوط به شفاعت مورد بحث می دانند ولی خواهیم گفت که: ممکن است این آیه مربوط به شفاعت اصطلاحی نباشد.

ص: 244

3- «لا یَملِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمانِ عَهداً» سوره ی مریم، آیه 87.

(هیچ یک از معبودهای آنان) مالک شفاعت نمی گردد مگر آن که با خدا عهدی داشته باشد یعنی تنها گروهی می توانند شفاعت نمایند که خداوند به آنها قول شفاعت داده و با خداوند چنین عهدی داشته باشند و خداوند از میان معبودهای باطل آنا، تنها به آن گروه وعده شفاعت داده که به وحدانیت خدا و یگانگی معبود گواهی دهند چنان که توضیح آن در ششمین آیه این بخش خواهد آمد.

4- «یَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمانُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً» سوره طه، آیه 109. در روز رستاخیز شفاعت کسی درباره کسی مفید واقع نمی شود مگر شفاعت کسی که

ص: 245

خداوند به او اذن بدهد و به گفتار او راضی گردد «سخنی نگوید که خشم خدا را برانگیزد»

5- «وَلا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عِندَهُ اِلاّ لِمَن اَذِنَ لَهُ» سوره سبأ آیه 23. شفاعت کسی سود نمی بخشد مگر شفاعت آن کسی که خدا به او اذن دهد.

6- «وَلا یَملِکُ الَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ» سوره زخرف، آیه 86. «که ضمیر متصل (یدعون) حذف شده است و تقدیر کلام چنین است (یدعونهم)»

کسانی که جز خدا مورد پرستش واقع می شوند (مانند بتها و ملائکه و مسح) هرگز مالک شفاعت نمی شوند، مگر آن گروه که به حق گواهی دهند و از صمیم دل به آن عالم باشند. جمله «وَلا یَملِکُ الَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفاعَةَ» حاکی است که تمام معبودهای جهان اعم از فرشته و انسان و غیره

ص: 246

مالک شفاعت نمی باشند و توانائی بر آن کار ندارند.

«جمله» الا من شهد بالحق، گروهی را استثناء می کند و آن ها کسانی هستند که به «حق» که همان توحید و یگانگی خدا است گواهی می دهند، و معترف باشند که خداوند جهان یکی است مانند فرشتگان و پیامبران مانند مسیح که معبودهای گروهی می باشد اما خود بر بندگی خویش و وحدانیّت معبود حقیقی گواهی می دهند.

در این صورت یکی از شرائط پذیرفته شدن شفاعت این است که شفیع بر یگانگی خدا گواهی دهد. هرگاه گواهی به توحید، شرط پذیرفته شدن شفاعت باشد، قطعاً مورد شفاعت نیز باید دارای چنین شرطی باشد. دقت در این آیات ما را به نکاتی ارشاد می نماید.

ص: 247

1- گروهی که در روز رستاخیز به طور قطع و یقین تحت شرایطی شفاعت خواهند نمود در این صورت و در این آیات از نام و نشان آنان گفتگوئی به میان نیامده است.

2- یکی از شرائط نفوذ شفاعت، اذن الهی است چنان که لفظ «الّا بِاِذنِهِ» و مانند آن بر این گواهی می دهند.

3- به یگانگی خدا گواهی می دهد چنان که از جمله «اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ» برمی آید.

[مقصود از حق، یا اعتقاد به وجود خدا و یا گواهی به صفات او است که مهم آن ها مسئله توحید و یکتائی است.

4- درخواست شفاعت آمیخته به سختی که: خشم خدا را بر می انگیزد نباشد چنان که می فرماید: «و رضی له قولاً» و شاید مقصود این است که درباره افرادی درخواست شفاعت نکند که

ص: 248

هرگز شایستگی شفاعت را ندارند.

5- پیمان شفاعت با خداوند داشته باشند چنان که جمله «اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمانُ عَهداً» این حقیقت را می رساند.

در این جا یک سئوال پیش می آید که آیا مضمون این آیات برای گروهی در روز رستاخیز تحت شرائطی حق شفاعت قائل شده است با آیات گروه پیش که شفاعت را حق مختص خداوند می اند منافات و تضادی ندارند؟

پاسخ این که هرگز میان این دو گروه کوچک ترین اختلافی وجود ندارد. زیرا اگر شفاعت این گروه منوط به اذن خدای بزرگ نبود و در کار خود استقلال داشتند. در این صورت جا داشت اندیشه ای

ص: 249

به مغز ما خطور کند، ولی اگر آنان مجریان اوامر و مظهر اراده حکیمانه خدا باشند. در این صورت نه تنها شفاعت آنان، با اختصاص شفاعت به خدا منافاتی ندارد بلکه شفاعت حق مطلق خدا است و غیر او همگی بندگان خدا هستند. ولی گاهی خداوند به اولیائی از بندگان خود اجازه می دهد که از این حق استفاده کنند آن هم برای یکی از دو جهت زیر:

1- همان طور که رحمت الهی اعم از مادی و معنوی در این جهان از طریق یک سلسله اسباب به ما می رسد مثلاً پیامبرانی را برمی انگیزد که راه سعادت و خوش بختی را به ما بنمایانند و آفتابی می آفریند که با ریختن اشعه حیات بخش خویش، به گیاهان و جانداران زندگی و نیرو بخشد. هم چنین مغفرت

ص: 250

و آمرزش او نیز که بزرگترین فیض الهی است در آن جهان از طریق اسبابی که خود بر می انگیزد به ما می رسد و در حقیقت اولیای الهی سبب می باشند و مؤثر خود او است.

2- خدا، یا دادن مقام شفاعت به اولیای خود خواسته است از آنان تحلیل شایتسه ای بنماید و قرب و ارزش و جودی آنان را برای ما معرفی می کند. از این جهت به آنان اجازه داده است که در موارد خاصی دست به شفاعت بزنند. مشابه این نوع سخن که چیزی مختص خداوند متعال باشد بزنند. و در عین حال برخی از بندگان به اذن او همان کار را انجام می دهند، در قرآن فراوان است. قرآن مجید با صراحت هرچه کامل تر می فرماید: «قُل لا یَعلَمُ مَن فِی السَّماواتِ وَالاَرضِ الغَیبَ اِلاّ اللهُ» سوره نمل آیه 65

ص: 251

بگو غیب آسمان ها و زمین را جز خدا کسی نمی داند. در برابر این گروه از آیات، آیاتی داریم که آشکارا می رساند که خدا پیامبران خود را بر امور پنهانی آگاه می سازد مانند:

«وَ ما کانَ اللهُ لِیُطلِعَکُم عَلَی الغَیبِ وَلا کُنَّ اللهَ یَجتَبی مِن رُسُلِهِ مَن یَشآءُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ اِن تُؤمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُم اَجرٌ عَظیمٌ»» سوره آل عمران آیه 179 [و آیات دیگر نیز در این زمینه وارد شده است] هرگز خداوند شما ها را بر غیب مسلط نمی سازد. ولی هر فردی از پیامبران را بخواهد، غیب را به او می آموزد. پس بر خداوند او ایمان بیاورید اگر مؤمن و پرهیزگار باشد برای شما پاداش بزرگی است.

درباره شفاعت نیز مطلب از همین قرار است: آیاتی که صریحاً می رسانند که گروهی به اذن الهی شفاعت خواهند کرد، شفاعت این گروه را از دو نظر محدود ساخته است

ص: 252

اولاً: بدون اذن الهی چنین کاری از آنان ساخته نیست و تا اراده حکیمانه خداوند بر شفاعت آنان تعلق نگیرد، نمی توانند شفاعت کنند.

ثانیاً: شفاعت آنان از نظر مورد نیز محدود است زیرا تنها در حق افرادی شفاعت می کنند که مورد رضای خدا باشند چنان که آیه «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» سوره انبیاء، آیه 28؛ بر این معنی گواهی می دهد.

گروه هفتم: در این بخش به آیاتی برخورد می کنیم که نه تنها به طور کلی از وجود شافعان خبر می دهد که درباره بندگان گنه کار شفاعت می کنند بلکه انگشت روی نام و مشخصات آن ها گذارده و معین می کند مانند این آیات؛

1- «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحمنُ وَلَداً سُبحانَهُ بَل عِبادٌ مُکرَمُونَ، لا سَبِقُونَهُ بِالقَولِ

ص: 253

وَ هُم بِاَمرِهِ یَعمَلَونَ، یَعلَمُ ما بَینَ اَیدیهِم وَ ما خَلفَهُم وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی وَ هُم مِن خَشیَتِهِ مُشفِقُونَ» سوره انبیاء، آیه های 26- 28.

گویند: خداوند از فرشتگان فرزندانی برای خود انتخاب کرده است (چنین نیست) بلکه آنان بندگان گرامی خدا هستند. هرگز بر فرمان او سبقت نمی گیرند و به آن عمل می کنند، خداوند از پیش آن ها و پشت سر آن ها آگاه است و درباره کسانی شفاعت می کنند که مورد پسند خدا باشند.

2- «وَ کَم مِن مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغنی شَفاعَتُهُم شَیئاً اِلاّ مِن بَعدِ اَن یَأذَنَ اللهُ لِمَن یَشآءُ وَ یَرضی» سوره نجم، آیه 26.

چقدر فرشتگانی در آسمان ها هستند که شفاعت آنان درباره افراد سودی نمی بخشد مگر آن که خدا به هرکسی بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضی گردد.

ص: 254

در این آیه فرشتگان آسمان ها شفیعانی معرفی شده اند که به اذن خداوند متعال می توانند شفاعت کنند.

3- «اَلَّذینَ یَحمِلُونَ العَرشَ وَ مَن حَولَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمدِ رَبِّهِم وَ یُؤمِنُونَ بِهِ وَ یَستَغفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا» سوره غافر یا مؤمن آیه 7. حاملان عرش و کسانی که در اطراف آن قرار دارند خدا را تسبیح می گویند و به او ایمان می آورند و درباره افراد با ایمان طلب آمرزش می کنند. این آیه با صراحت کامل تر می گوید که حاملان عرش الهی و کسانی که دور آن قرار دارند در حق افراد با ایمان طلب آمرزش می کنند از آن جا که زمان طلب مغفرت محدود نیست و به حکم این که برای استغفار، ظرف و زمانی معین نکرده است شامل روز قیامت نیز می گردد.

ص: 255

موضوع چهارم: آیات تفسیری شفاعت

اشاره

1- «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمنُوا اَنفِقُوا مِمّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ وَالکافِرُونَ هُمُ الظّالِمُونَ» آیه 254 سوره بقره.

ای کسانی که ایمان آورده اید از آن چه به شما روزی داده ایم انفاق کنید. پیش از آن که روزی فرا رسد که نه خرید و فروش در آن است «تا بتوانید سعادت و نجات از کیفر را برای خود خریداری کنید» و نه دوستی (و رفاقت های مادی سودی دارد) و نه شفاعت (زیرا شما شایسته شفاعت نخواهید بود) و کافران ستم گرند (هم به خودشان ستم می کنند- هم به اجتماعشان) امروز که قدرت و توانائی دارید انفاق کنید زیرا در جهان دیگر که محل برداشت

ص: 256

محصول زراعت هائی است که در این دنیا انجام شده کاری از دست شما ساخته نیست. نه بیع و معامله ای در آن جا می توانید انجام دهید که سعادت و نجات از عقاب را برای خود بخرید و نه دوستی های مادی و دنیائی این جهان که با سرمایه های خود کسب می کنید در آن جا سودی به حال شما دارد، زیرا آن ها هم به نوبه خود گرفتار اعمال خویشند و از خود به دیگری نمی پردازند و شفاعت هم که سودی به حال شما نخواهد داشت- زیرا با این وضع که حتی انفاق واجب را انجام نداده اید کاری نکرده اید که شایسته شفاعت گردید بنابراین تمام درهای نجات به روی شما بسته خواهد شد.

ولا شفاعة: شفاعتی در کار نیست- مگر به اذن خداوند باشد اِلاّ لِمَن أذَنَ لَهُ الرَّحمانُ

ص: 257

و رضی له قولاً حتی نمی توانستید سخنی بگوئید که شفیعان برای شما شفاعتی کنند بدون اذن پروردگار. احتمال دارد مراد روز مرگ باشد. کما این که در آیه 48 سوره بقره می فرماید: وَاتَّقُوا یَوماً لا تَجزی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ وَلا یُؤخَذُ مِنها عَدلٌ وَلا هُم یُنصَرُونَ: و بترسید از روزی که انجام ندهد کسی برای کسی چیزی را و نه از کسی شفاعت پذیرفته شود، و نه بدلی از او قبول گردد و نه ایشان یاری شوند. و کافران از این امور محرومند(1)

ولا شفاعة: یعنی غیر مؤمنین مطلقاً شفاعتی (شفیعی) ندارند و اما مؤمنین بعضشان برای بعضشان شفاعت می کنند (به اذن الله تعالی) کما این که فرموده است:

ص: 258


1- تفسیر صافی ج 1 ص 213، چاپ اسلامیه، 1362 شمسی، کتاب فروشی اسلامیه

وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ِ ارتَضی. شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که مورد مرضی باشد دین او(1)

اگر (شفاعت) بلفظ عموم باشد یعنی عمومیت داشته باشد، مراد به او خصوص است، یعنی برای مؤمنین است شفاعت، و شفاعت برای اسقاط ضرر و نفع است، و اجماع داریم که شفاعت ثابت است برای مؤمنین ولی- کفار شفاعت نمی شوند و مخالفان ما (سنی ها) هر کبیره ای (گناه کبیره) را شخصی انجام می دهد و بدون توبه مرده است و مرتکب شده است، از آن دانسته اند که شفاعت شامل او می شود(2)

2- مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ باِذنِهِ آیه 255 بقره کیست شفاعت کند نزد او مگر به اذن او

ص: 259


1- مجمع البیان، ج 3، ص 156، مؤسسه علمی طبع بیروت- لبنان؛ ص: 7110، 1425 ه_، 2005 م
2- تبیان شیخ طوسی، ج 2، ص 306، دار الکتب العلمیه قم، ایران

کلمه من استفهامیه انکاریه است در مقام نفی یعنی احدی نیست که بتواند نزد خداوند شفاعت کند مگر به اذن او- و این جمله رد جمیع طبقات کفار است که مشرکین بت های خود را شفیع قرار می دادند. یهود- حضرت موسی علیه السلام را نصاری حضرت عیسی علیه السلام را عبده شمس و کواکب و آتش و ملائکه و جنّ و سایر معبودات باطله خود را امید شفاعت دارند، بلکه شفاعت مختص به کسانی است که دین آن ها مرض الهی باشد.

«لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» و اهل ایمان هستند «اَلیَومُ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاِسلام دیناً» مائده، آیه 3 و بالجمله شفاعت هرکه، هرکسی نیست اولاً: شفیع باید اجازه داشته باشد.

یکی را اجازه می دهد، یک نفر را شفاعت کند تا میلون میلون

ص: 260

ثانیاً: اشخاصی که شفاعت می شوند، باید قابلیّت داشته باشند که اهل ایمان باشند.

ثالثاً: باید یک تماس و ارتباطی با شفیع داشته باشند.

رابعاً: باید عملی از آن ها صادر شده باشد که مثوبت آن این است که مورد شفاعت شوند(1)

مَن ذَا الَّذی- مَن استفهامیه که معنای او انکار و نفی است یعنی: لا یَشفَعُ یَومَ القِیامَة اَحَدٌ لِأحَدٍ اِلاّ بِاِذنِهِ و امر- کسی احدی را شفاعت نمی کند مگر به اذن و امر خداوند متعال، و مشرکین گمان می کردند که بت ها، آنان را شفاعت می کنند.

خداوند با این آیه شریفه به آن ها خبر داد که: احدی شفاعت احدی را نمی کند مگر به اذن خداوند، و ماذنی باشد از جانب خداوند(2)

ص: 261


1- اطیب البیان ج 3 ص 14، چاپ خانه احمدی، ناشر: انتشارات اسلام، تهران، بازار شیرازی، تاریخ نشر 1374
2- مجمع البیان، ج 2، ص 159، مؤسسه علمی، طبع بیروت- لبنان، ص 7120؛ 1425 ه_- 2005 م

در مجالس برقی به اسناد خود روایت می کند که قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام: من ذا الذی قال: نحن اولئک الشافعون، که گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم این آیه را که می فرماید کسی بدون اذن خداوند شفاعت نمی شود (یا شفاعت نمی کند) منظور چیست؟ فرمودند شافعان ما هستیم یعنی ما هستیم که به اذن الله شفاعت می کنیم(1)

عن الاصبغ بن نباته- اصبغ بن نباته گوید: علّی صلوات الله و سلامه علیه سئوال شد از این آیه شریفه مَن ذَا الَّذی، کیست شفاعت کند نزد او (خداوند) مگر باذن او؟ [از آیة الکرسی سئوال شد] فرمودند: آسمان ها و زمین و مابین آن ها مخلوقاتی است در [و کنار] کرسی و آن چهار ملک است که عرش خداوند را برمی دارند به اذن باری تعالی- و اما یک ملکی از آن چهار ملک پس به صورت آدمیان است

ص: 262


1- برهان، ج 1، ص 529؛ مؤسسه علمی طبع بیروت- لبنان. ص.ب: 7120- طبع اول، 1419 ه_- 1999 م

و بر بهترین صورت است.

و او دعا می کند و بسوی خداوند تضرّع می نماید و طلب شفاعت و روزی می کند برای فرزندان آدم علیه السلام. و ملک و فرشته دوم به صورت گاو است و بزرگ بهائم است و او از خداوند طلب شفاعت و روزی می کند برای جمیع بهائم با حالت دعاء و تضرّع و ملک سوم به صورت کرکسی است که بزرگ پرندگان است و او به سوی خداوند تبارک و تعالی تضرع می کند. و طلب شفاعت و رزق و روزی می نماید برای جمیع طیور- و ملک چهارم به صورت شیر است که بزرگ درندگان می باشد و به سوی خداوند تضرّع می کند و طلب شفاعت و روزی می نماید برای جمیع درندگان.

و با همین حال صورت از گاو زیباتر نیست

ص: 263

و به همین صورت بود تا گروه بنی اسرائیل آن عمل [گوساله را به عنوان معبود قرار دادند العیاذ بالله] را انجام دادند و پرستیدند آن گاو و گوساله را، آن ملک سر به زیر انداخت. [آن ملکی که به صورت گاو است] و از شدّت حیاء سرش را بالا نمی کند. چون آن گروه گوساله پرست شدند بدون پرستش و بندگی خداوند و در حال خوف و ترسی است که عذابی نازل شود [و او دچار عذاب گردد](1)

بعضی گفته اند [از اهل معانی] خداوند متعال به این آیه شریفه [من ذی الذی-] بندگان خود را به سوی خود می کشد چه حال و چه بعد، یعنی چه در دنیا و چه در آخرت، مثل این که بفرماید: ای بنده من اگر راغب دنیائی از من به خواه و اگر کرامت آخرت می خواهی

ص: 264


1- نور الثقلین ج 1، ص 261، ناشر: مؤسسه اسماعیلیان- قم، طبع رابع، تاریخ نشر 1412 هجری قمری- 1370 هجری شمسی

شفاعت شفیعی به خواهی که آن شفاعت به فرمان من است پس در دنیا و آخرت گزیری نیست تو را از من [که به من محتاجی]، فسبحان من لا وسیله الیه الاّ به منزه است آن خدائی که به او هیچ وسیله ای نیست الا به او. یعنی حقیقت به دان که، کسی بدون فرمان او، شفیعی و شفاعتی نیست و نمی توانند شفاعت کنند که طرفة العینی پای از فرمان او بیرون ننهند. آنان که چنین بودند، و خلاصه بندگان معصیت او را انجام می دهند. مگر معصومین علیهم السلام که هیچ گاه همّت معصیت او را ندارند، و هیچ وقت معصیت خدا را انجام نمی دهند طرفة العینی. آنان شفیعان حقیقی هستند در قیامت-

ص: 265

1- شَفیعی اِلیکَ الیَومَ یا خالِقَ الوَری** رَسُولُکَ خَیرُ الخَلقِ وَالمُرتَضی علیّ

شفیع من امروز نزد ای آفریننده بندگان پیغمبر تو است که بهترین آفریدگان و علی مرتضی.

2- اِلَی الله یَومَ القَضآء** نَبِیُّ الهُدی و عَلِیُّ الرّضا

شفیع من به سوی خدا در روز قیامت پیغمبر صلی الله علیه و آله راهنما است و علی پسندیده او.

3- شَفیعی عِترَةُ طَهُرَةُ فَدَلَّت** مَحَبَّتُهُم عَلی طُهرِ الوَلادَتی

شفیع من عتر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله که پاکند- محبّت آنان دلالت بر پاکی ولادت دارند(1)

ص: 266


1- تفسیر شیخ الفتوح رازی ج 2، ص 224؛ کتاب فروشی اسلامیه، چاپ اسلامیه، 1352

3- مَن یَشفَع شَفآعَةً حَسَنَةً یَکُن لَهُ نَصیبٌ مِنها وَ مَن یَشفَع شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُن لَهُ کِفلٌ مِنها- آیه 85 سوره نسآء.

کسی که تشویق به کار نیکی کند نصیبی از آن برای او خواهد بود و کسی که تشویق به کار بدی کند سهمی از آن خواهد داشت.

دو نوع شفاعت

کلمه شفاعت در اصل از ماده شفع (بر وزن نفع) به معنی جفت است بنابراین ضمیمه شدن هر چیز به چیز دیگر شفاعت نامیده می شود. منتها گاهی این ضمیمه شدن در مسئله راهنمائی و ارشاد و هدایت است (مانند همین آیه) که در این حال معنی امر به معروف و نهی از منکر را می دهد (و شفاعت سیئه به معنی امر به منکر و نهی از معروف است)

ص: 267

اما اگر در مورد نجات گنه کار از عواقب اعمالشان باشد به معنی کمک به افراد گنه کاری است که شایستگی و لیاقت شفاعت را دارا باشند و به عبارت دیگر شفاعت گاهی قبل از انجام عمل است که به معنی راهنمائی است و گاهی بعد از انجام عمل است که به معنی نجات از عواقب عمل می باشد و هر دو مصداق ضمیمه شدن چیزی به چیز دیگر است. آیه شریفه یکی از منطق های اصیل اسلام را در مسائل اجتماع روشن می سازد و تصریح می کند که مردم در سرنوشت اعمال یک دیگر از طریق شفاعت و تشویق و راهنمائی شریکند. بنابر این هرگاه سخن یا عمل و یا حتی سکوت انسان سبب تشویق جمعیتی به کار نیک باید شود، تشویق کنند، سهم قابل توجهی از نتائج آن کار خواهد داشت بدون اینکه چیزی از سهم فاعل و کننده اصلی کاسته و کم گردد.

در حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله

ص: 268

وارد شده است که فرمودند: مَن اَمَرَ بِهِ معروف اَو نهی عن منکر او دل علی خیر اَو اشار به فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار به فهو شریک(1)

هرکس به کار نیکی یا نهی از منکری کند و یا مردم را راهنمائی به عمل خیر نماید، و یا به نحوی موجبات تشویق آن ها را فراهم سازد، در آن عمل سهیم و شریک است، و هم چنین هرکسی دعوت به کار بد یا راهنمائی و تشویق نماید او نیز شریک است. و این معنا توسعه ای در معنی شفاعت است یعنی هر مسلمانی به هر نوع کمک به دیگری کند خواه از طریق دعوت و تشویق به نیکی یا از راه دعا در پیش گاه خدا و یا به هر وسیله دیگری باشد در نتیجه آن سهیم خواهد بود.

ص: 269


1- نور الثقلین ج 1 ص 524، مؤسسه مطبوعات اسماعیلیان- ایران- قم- تاریخ نشر 1417 هجری قمری، 1370 هجری شمسی، به نقل از خصال صدوق (ره)

در مجمع البیان آورده است که در آیه ی شریفه وَ مَن یَشفَعُ شَفاعَة.-

چند قول است

1- من یصلح بین اثنین یکن له اجر منها و من یشفع شفاعة سیّئة و یمشی بالنمیمة یکن له کفله، ای اثم منها.

کسی که بین دو نفر را اصلاح کند اجر خواهد داشت و کسی که میان جگری او گناه باشد و با سخنی چنین قدم بردارد در گناه هم لنگه او خواهد بود این قول را کلبی و ابن عباس گفته اند.

2- مراد شفاعت مردمان است در حق یک دیگر در امری که مشروع باشد یعنی مانع حدّی از حدود الله نباشد و شفاعت سیّئة و گناه آن است که غیر مشروع باشد و مؤید این قول گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله است که فرموده اند: (اشفعوا توجروا) شفاعت کنید تا اَجر داشته باشید.

و قال صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 270

(من حالت شفاعته دون حد من حدود الیه فقد ضاد الله فی ملکه، و من اعان علی خصومة بغیر علم کان فی سخط الله حتی ینزع) کسی که شفاعتش مانع شود بدون حدی از حدود خداوند، حقیقتاً در ملک خدا تضاد کرده است و کسی که اعانت بر خصومت کند به دون علم، در سخط خداوند خواهد بود تا این که کنار بکشد که اشاره به شفاعت مذموم است این قول از مجاهد و حسن است.

3- مراد به شفاعت حسنه ی دعا خیر است برای مؤمنین و شفاعت سیّئة ی دعای بد است برای ایشان زیرا که یهود مثل این را دعا می کردند و حق تعالی آنان را به این دعا توعید [ترساندن] ایشان فرموده است و این قول را از ابی علی جبائی نقل کرده است.

4- مراد به شفاعت آن است که شخصی از مصاحب و رفیق خود التماس کند که با دشمن وی

ص: 271

جهاد کند، چون در این صورت نصیبی در عاجل [شتاب کنند و بشتابند] هست که آن غنیمت و ظفر است و در آجل [مهلت، مدت دار، آینده] ثوابی که در انتظار اوست و اگر در معصیتی شفیع او شده باشد او را نصیب مذمت باشد در آجل و عقوبت در آیند(1)

4- «هَل یَنظُرُونَ اِلاّ تَأویلَهُ یَومَ یَأتی تَأوِیلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِن قَبلُ قَد جآءَت رُسُلُ رَبَّنا بِالحَقِّ فَهَل لَنا مِن شُفَعَآءَ فَیَشفَعُوا لَنا اَو نُرَدُّ فَنَعمِلَ غَیرَ الّذی کُنّا نَعمَلُ قَد خَسِرُوا اَنفُسَهُم وَ ضَلَّ عَنهُم ما کانُوا یَفتَرُونَ» سوره اعراف، آیه 53

ص: 272


1- مجمع البیان، ج 3، ص 146، مؤسسه علمی مطبوعات- بیروت- لبنان، ص ب: 7120؛ منهج الصادقین، ج 3، ص 79؛ کتاب فروشی اسلامیه، طهران، خیابان ناصر خسرو

آیا آن ها انتظار دارند سرانجام تهدیدهای الهی را مشاهده کنند؟ آن روز که این امر انجام گیرد «کار از کار گذشته و بیداری سودی نخواهد داشت و» آن ها که آن را قبلاً فراموش کرده بودند می گویند فرستادگان پروردگار ما به حق آمدند. آیا (امروز) شفیعانی برای ما وجود دارند که برای ما شفاعت کنند؟ یا «امکان دارد» باز گردیم و اعمالی غیر از آن چه انجام دادیم انجام دهیم؟ (ولی) آن ها سرمایه وجود خود را از دست دادند و معبودهائی را که به دروغ ساخته بودند همگی از نظرشان گم می شوند (نه راه بازگشتی دارند و نه شفیعانی)

1- آیه اشاره به طرز تفکر غلط تبهکاران و منحرفان در زمینه هدایت های الهی کرده -می فرماید:-

ص: 273

گویا آن ها انتظار دارند که سرانجام و نتیجه وعده ها و وعیدهای الهی را با چشم خود ببینند (بهشتیان را در بهشت و دوزخیان را در دوزخ مشاهده کنند) تا ایمان بیاورند. اما چه انتظار نابجا و غلطی است، زیرا هنگامی که نتایج و سرانجام این وعده های الهی را مشاهده کنند، کار از کار گذشته است و راهی برای بازگشت باقی نمانده است. در آن هنگام که کتاب خدا و برنامه های آسمانی او را به دست فراموشی سپردند، اعتراف می کنند که فرستادگان پروردگار به حق مبعوث شده بودند و گفتار آن ها نیز همه حق بود.

اما در این هنگام در وحشت و اضطراب فرو می روند، و به فکر چاره جوئی می افتند و می گویند: آیا شفیعانی یافت می شود که برای ما شفاعت کنند؟

ص: 274

و یا اگر شفیعانی برای ما در کار نیست و اصولاً شایسته نیستم. آیا ممکن است به عقب باز گردیم و اعمال غیر آن چه انجام دادیم انجام دهیم، و تسلیم حق و حقیقت باشیم.

ولی افسوس که این بیداری بسیار دیر است. نه راه بازگشتی وجود دارد و نه شایستگی شفاعت دارند. زیرا آنها سرمایه های وجود خود را از دست داده و گرفتار خسران و زیانی شده اند که تمام وجودشان را در بر می گیرد و بر آن ها ثابت می شود که بت ها و معبودهای ساختگی آنان در آنجا هیچ گونه نقشی ندارد و در حقیقت، همه آن ها از نظرشان گم می شوند. از این آیه شریفه استفاده می شود که اولاً انسان در اعمال خود مختار و آزاد است و الا تقاضای بازگشت به دنیا نمی کرد یا اعمال بد خود را جبران کند.

ص: 275

ثانیاً استفاده می شود که جهان دیگر جای انجام عمل و کسب فضیلت و نجات نیست.

2- در تفسیر ابراهیم قمی در قول خداوند متعال که می فرماید: هَل یَنظُرُونَ اِلاّ تأویلَهُ ... گفته است که این آیه شریفه راجع به امام زمان علیه السلام وقت قیامش است. کسانی آن حضرت را فراموش کرده اند از قبل، یعنی او را ترک کرده اند- از آن حضرت کناره گرفته اند. گویند رسولانی نزد ما آمده بودند [اما ما گوش ندادیم به حرفشان و اهدافشان، آنان را نپذیرفتیم] می گویند این مربوط به روز قیامت است که چنین مذاکره ای دارید که ما را برگردانید تا دوباره اعمال صالحه انجام دهیم که به حالشان فایده ای ندارد(1)

ص: 276


1- نور الثقلین، ج 2، ص 38؛ همان چاپ سابق

5- «وَ اتَّقُوا یَوماً لا تُجزی نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها شَفاعَةٌ وَلا یُؤخَذُ مِنها عَدلٌ وَلا هُم یُنصَرُونَ» آیه 48 سوره بقره.

و از آن روز بترسید که کسی بجای دیگری مجازات نمی شود. و نه شفاعت پذیرفته می شود و نه غرامت و بدل قبول خواهد شد و نه یاری می شوند.

خیال های باطل یهود

قرآن خط بطلانی بر خیال های باطل و شوم یهود می کشد. زیرا آن ها معتقد بودند که چون نیاکان و اجداد آن ها پیامبران خدا بودند، آن ها را شفاعت خواهند کرد و خیال می کردند می شود برای گناهان، فدا و بدلی تهیه نمود.

ص: 277

همان گونه که در این جهان عمل می کردند. آن ها خیال می کردند در آخرت نیز همانند این جهان می توان به اصطلاح به وسیله رشوه، و پارتی و هدایا و تحفه ها جرائم خویش را از بین برد و داوران صحنه هم آن را نادیده خواهند گرفت. قرآن می فرماید که: در آن جهان هیچ کس نمی تواند از دیگری حقی را بپردازد و یا ناراحتی را از او برطرف سازد. از هیچ کس وساطت و شفاعتی برای دیگری پذیرفته نخواهد شد و در برابر گناهان هیچ کس فداء و بدلی قبول نمی گردد. حاکم آن صحنه کسی است که جز عمل چیزی نمی پذیرد. چنان قرآن می فرماید: «یَومَ لا بَیعٌ فیهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ» بقره، آیه 254. روزی است که نه معامله ای در آن وجود دارد و نه دوستی مؤثر است و نه شفاعت.

ص: 278

اصول اجتماعی این را به ما نشان می دهد که جوامع بشری هرگز نمی تواند حیات خود را به دون حکومت و نظارت قانون ادامه دهند. البته قانونی که با فطرت جامعه ما منطبق باشد و با در نظر گرفتن شرائط موجوده بتواند تمام طبقات را به تناسب حال و موقعیت خود رهبری کند و نظم اجتماع را از نظر مادی و معنوی تأمین نماید.

اما از طرفی چون قوانین یک سلسله امور قراردادی غیر حقیقی است برای تکمیل تأثیر آن، ضامن اجراء لازم است، یعنی لازم است مقرّراتی برای جلوگیری متخلفان در نظر گرفت که کاملاً از قانون شکنی پیش گیری شود و جامعه آلوده نگردد. و قانون بدون ضمانت اجراء نمی تواند مردم را به سوی کمال رهنمون شود.

بنابراین یکی از تعالیم لازم اجتماع تلقین قوانین مجازات و بیان کیفر اعمال زشت

ص: 279

و ایجاد ایمان به قانون در افکار اجتماع می باشد. و باید از بیان اموری که امید قرار از قانون را در افراد زنده می کند از قبیل: رشوه، حیله و شفاعت [بی مورد] کاملاً احتراز جست. تا جرئت بر گناه در مردم پیدا نشود.

لذا از جمله ایرادهائی که بر مذهب مسیحیّت فعلی گرفته می شود همین است که: آن ها مقتصدند «مسیح علیه السلام» فدای معاصی مردم گردید، (حرف مزخرف) و به جای آن ها به دار آویخته شد. آنها باتکاء این مطلب، خود را از چنگال مجازات قیامت رها می دانند و با این عقیده در انجام گناه جسور می شوند.

از این جا است که برخی گفته اند: دینی که شفاعت را بیاورد، موجب فساد اجتماع و عقب افتادگی تمدن انسانی می گردد.

ص: 280

به همین جهت عدّه ای از افرادی که از معنی واقعی شفاعت از نظر قرآن آگاهی ندارند، مانند وهابی ها، منکر شفاعت شده و می گویند: مگر خداوند مانند سلطان و حاکم است که به توان با شفاعت و پارتی بازی کارهای خلاف خویش را نزد او جبران نمود و خوب جلوه داد. آن ها برای گفته خویش به همین آیه مورد بحث استدلال می کنند که «لا یُقبَل مِنها شَفاعَةٌ» در قیامت از هیچ کس شفاعت پذیرفته نمی شود.

آن ها این آیه را کاملاً با آب و تاب نقل کرده و مسئله شفاعت را انکار نموده اند.

وعده دیگری از غیر وهابی ها از این سخن الهام گرفته می گویند: وعده ی شفاعت که از ناحیه پیامبران و مبلّغان دین تبلیغ می گردد موجب جرئت مردم، بر معاصی است، تا بدون ناراحتی و اضطراب مرتکب معصیت گردند، زیرا مردم چون امید شفاعت دارند.

ص: 281

رادع و مانعی از گناه کردن بر سر راه خویش نمی بینند. این موضوع (شفاعت) باروج دین که برای تربیت فرد و اجتماع آمده است و می خواهد اجتماع را از آلودگی برکنار سازد سازگار نیست و همین مطلب سبب شده است که بعضی از دانش مندان بی تجربه و ناپخته و غرب زده بدون بررسی آیات شفاعت در قرآن، آن ها را تأویل کنند. ولی غافل از این که وعده ی شفاعت در مورد هر گنه کاری قطعی نیست، زیرا نه مجرمی که مورد شفاعت قرار می گیرد با نام و نشان معین شده و نه گناهی که با شفاعت می توان آن را از بین برد، بلکه هر دو مبهم و مجمل است بلی، این مسلم است که شفاعت مخصوص افرادی است که با ایمان صحیح و خداپسند وارد صحنه قیامت گردند و از گناهانی که سلب شایستگی شفاعت را می کند برحذر باشند، بنابراین شفاعت برای هرکسی نیست بلکه مکمل اعمال نیک افراد نیکوکار است، ولی کسی که دارای اعمال نیک نیست و از ایمان به خداوند متعال بهره ای ندارد

ص: 282

و عمری در گناه غوطه ور بوده است «شفاعت» به حال او سودی نخواهد داشت و نه کسی برای او شفاعت می کند. در حقیقت، شفاعت، در اسلام با آن چه در مسیحیّت دیده می شود بسیار فرق دارد.(1) در این جا شفاعت کاملاً محدود است به عنوان یک وسیله تربیت و تکامل از آن استفاده می شود ولی در مسیحیّت نامحدود است و موجب جرأت و جسارت بر گناه.

توضیح مطلب نه این است که کسانی این ایراد را راجع به شفاعت می کنند، گویا از یک نکته مهم و اساسی غفلت کرده اند و آن این است که: بسیاری از گناهان بر اثر یأس و نومیدی از آمرزش و نجات، برای همیشه در مسیر غلط گام برمی دارند و همین یأس آنها را به ارتکاب هرچه بیشتر گناه دعوت می کند.

تجربه نشان داده که اگر روزنه امیدی به روی آنها گشوده شود و احساس کنند که راه نجاتی

ص: 283


1- پاپ مسیحی در محافل خود اهل گناه را جمع می کند که هر خیانتی را مرتکب شده اند مبالغی هنگفتی پول می گیرد و آن ها را رها می کند و می گوید: خیالتان راحت باشد که همه ی گناهان شما بخشیده شد از نظر ما. شما چه کاره ای تو خود خیانت کاری که واقعاً مستحق عذابی و این عمل تو موجب جرئت گناهکاران است

آن ها هست- بسیاری از آن ها در وضع خود تجدید نظر می کنند و از دست غلط کاری به همان امید برمی دارند که اشاره شد سابقاً اوائل کاب این موضوع در کارهای روزمره افراد بشر، همه جا به چشم می خورد. مثلاً دیده می شود در قوانین جزائی و کیفری جهان ماده ای به نام «عفو از زندانیان و مجرمان بزرگ و محکومین به حبس ابد» وجود دارد. نکته تصویب این ماده این است که روزنه امید برای مجرمان بزرگ فراهم گردد. در غیر این صورت افرادی مانند محکومین به حبس ابد دلیلی ندارد که در همان زندان آرام بنشینند و دست به جنایات دیگر نزنند. زیرا بالاتر از آن چه در آن هستند، رنگی نیست و باز تجربه نشان داده که امید عفو بسیاری از زندانیان را تربیت کرده و روی آن ها اثر گذاشته است به طوری که بعداً توانسته اند افرادی سر راه و مفید گردند.

ص: 284

در مسئله شفاعت نیز همان است. منتهی اگر شفاعت برای همه گناهکاران الزامی و قطعی بود آثار سوء در برداشت، اما همان طوری که اشاره شد چنین نیست. تنها روزنه امیدی می گشاید و بس و نبودن این روزنه زیان های غیر قابل جبرانی برای اجتماع و تربیت افراد دارد.

با بررسی آیات سابق در مورد شفاعت آیات بر دو دسته اند: 1- آیاتی که اساساً شفاعت را نفی نموده است مانند همین آیه «لا یُقبَل مِنها شَفاعَةٌ» ولی با توجه به مضمون همین درمی یابیم که شفاعت منفی، نسبت به افراد ظالم و ستم گر و کافر و مجرم است.

چنان که در سوره مدثر آمده است:

« - یَتَسائَلُونَ عَنِ المُجرِمینَ ما سَلَکَکُم فی سَقَرَ42- قالُوا لَم نَکُن مِنَ المُصَلِّینَ43- وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکینَ44- وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضِینَ45- وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدِّینَ46

از مجرمان می پرسند چه چیز شما را به جهنم آورد. (می گویند) از نماز گذاران نبودیم، بی نوایان را طعام نمی خورانیدیم، با فرو روندگان در باطل فرو می رفتیم، روز دین و قیامت را تکذیب می کردیم.

ص: 285

در این شفاعت شافعان به حال آن ها نفعی نمی بخشد، این جا نفی شفاعت به مجرمان مربوط می شود.

2- آیاتی که شفاعت را اثبات می کند. ولی این شفاعت مربوط به خداوند است و کسی که خداوند اجازه به او بدهد چنان که در سوره زمر آیه 44 می فرماید: «قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً» بگو شفاعت به طور کلی مربوط به خدا است.

و در آیه 3 سوره یونس می فرماید: «ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعدِ اِذنِهِ» بدون اذن خدا شفیعی نیست. و در سوره بقره آیه 255 می فرماید: «مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ» چه کسی بدون اذن او می تواند شفاعت کند.

طبق این آیات شریفه با اذن و اجازه خداوند، پاکان و نیکان می توانند شفاعت نمایند، بنابراین آن چه در روایات فراوانی [که در بخش روایات انشاءالله تعالی خواهد آمد] آمده است که در روز قیامت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 286

و ائمّه اطهار علیهم السلام و نیکان و پاکان شفاعت را به عهده دارند هیچ گونه منافاتی به آیات قرآن ندارد. بلکه آیات اثبات این معنی را می نمایند و در ماده شفاعت گفته شد لغت او از ماده شفع، به معنی زوج و جفت است. بنابراین معنی شفاعت در روز رستاخیز این می شود که شخص مؤمن دارای ایمان و عمل نیک است، ولی کمبودی نیز دارد که با پیوستن درخواست پیامبران به آن و اضافه شدن شفاعت نیکان، استحقاق بهشت را بدون مجازات پیدا می کند.

شفاعت را می شود مثال های زیادی برایش آورد من باب مثال: کارخانه برقی را فرض کنیم که نمی تواند به تمام شهر نور بدهد، در گوشه و کنار شهر برای آن دستگاه های تقویتی نصب می گردد تا کارخانه تقویت شود و بتواند به تمام شهر برق بدهد.

ص: 287

شخص گناه کار همین است که در اثر هوا و هوس و میل نفسانی مرتکب گناه شده. در آن روز بدون کمک نمی تواند خود را از قانون مجازات نجات دهد، بنابراین عمل صالح او به وسیله شفاعت تکمیل شده اهل نجات می گردد.

روی این اصل روشن می شود که افراد گمراهی که اصلاً عملی (صحیح و صالح) ندارند، و در تمام عمر کارشان ستم و ظلم بوده، با پیامبران مخالفت می کردند و دستورات آنها را به استهزاء و مسخره می گرفتند. هیچ گاه نباید منتظر شفاعت باشند.

گروه معتزله اعتقاد بر نفی شفاعت دارند و به این آیه متمسک شده اند که جواب آن است آیه شریفه خطاب به کفار است زیرا کفار می گفتند آباء ما انبیاء و پیامبرانند پس شفیعان ما می شوند در روز جرا. بلی نسبت به کفار و مشرکین ملحدین نفی شفاعت شده است و اما شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار و عباد صالحه شفاعتشان مثبت و مأذونند از جانب خداوند قادر.

ص: 288

البته در کیفیت شفاعت اختلاف است امامیه (شیعه) بر آن اعتقاد دارند که شفاعت مختص است به دفع ضرر و اسقاط عذاب از مستحق آن که عُصاة (گروه) مؤمنانند- و فسّاق آنها معتزله بر آن اعتقاد دارند که: شفاعت زیادتی منافع است برای مطیعان و تائبان نه برای عاصیان، یعنی برای این گروه نفع و سود دارد. امامیه معتقدند که: شفاعت از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار سلام الله علیهم و صلحای مؤمنین. و حق با امامیه است بقیه اقول خدشه دارند و قابل تمسک نیست چون از ائمه هدی علیهم السلام کناره گرفته اند به رأی و امتحان و قیاس و عمل می کنند و در دام شیطان افتاده اند.

ص: 289

6- «وَاتَّقُوا بِهِ یَوماً لا تَجری نَفسٌ عَن نَفسٍ شَیئاً وَلا یُقبَلُ مِنها عَدلٌ وَلا تَنفَعُها شَفاعَةٌ وَلا هُم یُنصَرُونَ»آیه 123 سوره بقره

از روزی به پرهیزید که هیچ کس را به جای دیگری به هیچ وجه جزا نمی دهد، و هیچ گونه عوضی از او قبول نمی شود و شفاعت، او را سود نمی دهد و (از هیچ ناحیه) یاری نمی شوند.

توضیحش در آیه 48 سوره بقره گذشت.

7- «هَل یَنظُرُونَ اِلاّ تَأوِیلَهُ یَومَ یَأتی تَأویلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِن قَبلُ قَد جآءَت رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ فَهَل لَنا مِن شُفَعآءَ

ص: 290

فَیَشفَعُوا لَنا اَو نُرَدُّ فَنعمَلَ غَیرَ الَّذی کُنّا نَعمَلُ قَد خَسِرُوا اَنفُسَهُم وَ ضَلَّ عَنهُم ما کانُوا یَفتَرُونَ» آیه 53، سوره اعراف.

آیا انتظار دارند سرانجام تهدیدهای الهی را مشاهده کنند؟ آن روز که این امر انجام گیرد «کار از کار گذشته و بیداری سودی نخواهد داشت و» آن ها که آن را قبلاً فراموش کرده بودند می گویند فرستادگان پروردگار ما به حق آمدند، آیا (امروز) شفیعانی برای ما وجود دارند که برای ما شفاعت کند؟ یا (امکان دارد) باز گردیم و اعمالی غیر از آن چه انجام دادیم انجام دهیم؟

ص: 291

(ولی) آن ها سرمایه وجود خود را از دست دادند و معبودهائی را که به دروغ ساخته بودند همگی از نظرشان گم می شوند (نه راه بازگشتی دارند و نه شفیعانی) پس این توقع های بی جا بی فایده است که نصاری مثلاً توقع از حضرت مسیح علیه السلام دارند و یهود توقع از جناب موسی علیه السلام و مشرکین توقع از حضرت ابراهیم علیه السلام و صائبین توقع از حضرت نوح علیه السلام و اهل سنت توقع از خلفاء سه گانه دارند و غُلات توقع از حضرت امیرمؤمنان علیه السلام دارند و فرقه شیعه ی غیر اثنی عشریه توقع از ائمه اطهار علیهم السلام دارند و هم چنین هر مذهب باطلی توقع از پیشوایان خود. غافل از این که این ها کلّاً از این ها بی زارند.

ص: 292

بلکه خصم آن ها هستند نه به نفع چنان چه گفته اند: «وَیلٌ لِمَن شُفعآئه خُصَمائه» توجه: مؤمنین البته هم باید کاری نکنند که خدای ناخواسته فردا، ائمه اطهار سلام الله علیهم خصماء آنها باشند. و ضلّ عنهم- گمراه می شوند همگی از نظرشان، از بت ها و شمس و گوساله و آتش و از آن چه می پرسیدند از غیر خدا و کسانی که این ها در تحت اطاعتشان بودند مثل نمرود- شدّاد- فرعون- و دعات باطله و رؤسا و امراء و آن چه افتراء به انبیآء و اوصیاء می زدند- تمام از دست آنها رفته و یافت نخواهند نمود.

گویا دو جمله آخر آیه پاسخی است به درخواست آنان، یعنی اگر بنا شود

ص: 293

دست به دامن شفیعانی بزنند باید دست به دامن همان بتهائی بزنند که در دنیا در برابر آن ها سجده می کردند. در حالی که آن بت ها در آن جا هیچ گونه منشأ اثر نیستند و اما بازگشت آن ها به دنیا در صورتی امکان دارد که سرمایه ای در اختیار داشته باشند در حالی که آن ها همه سرمایه های خود را از دست داده و گرفتار خسرانی شده اند که سراسر وجودشان را در بر گرفته است.

و ضمناً از این آیه استفاده می شود که اولاً انسان در اعمال خود مختار و آزاد است و الا تقاضای بازگشت به دنیا نمی کرد تا اعمال بد خود را جبران کند و ثانیاً استفاده می شود که جهان دیگر جای انجام عمل و کسب فضیلت و نجات نیست. این شفاعت منفی است نه مثبت

ص: 294

8- «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتَضی وَ هُم مِن خَشیَةِ مُشفِقُونَ» سوره انبیاء، آیه 28.

و درخواست شفاعت نمی کنند مگر کسی را که خداوند به پسندد که در حق شفاعت کنند یا کسی را که به پسند دین او را.

ابن عباس گفته است شفاعت نکنند مگر کسی را که بگوید: لا اِلهَ اِلاّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله.

بدون شک آن ها بندگان گرامی و شایسته خداوند هستند برای نیازمندان شفاعت می کنند ولی باید توجه داشت. هرگز برای کسی شفاعت نمی کنند مگر این که بدانند خدا از او خشنود است، و اجازه ی شفاعت او را داده است

ص: 295

مسلّماً خشنودی خداوند و اجازه شفاعت دادن او، بی دلیل نمی تواند باشد حتماً به خاطر ایمان راستین و یا اعمالی است که پیوند انسان را با خدا محفوظ می دارد. به تعبیر دیگر انسانی ممکن است آلوده گناه شود ولی اگر رابطه خویش را با پروردگار و اولیای الهی به کلی قطع نکند امید شفاعت درباره او هست.

اما اگر با پروردگار و اولیای الهی به کلی قطع از نظر خط فکری و عقیدتی کرده و یا از نظر عملی آن قدر آلوده بود که لیاقت شفاعت را از دست داد، در این موقع، هیچ پیامبر مرسل یا فرشته مقربی شفاعت او نخواهد بود.

و شفاعت یک مکتب انسان ساز است و وسیله ای است برای باز گرداندن آلودگان از نیمه راه و جلوگیری از یأس و نومیدی که خود عاملی است برای غرق شدن در انحراف و گناه

ص: 296

ایمان به این گونه شفاعت، سبب می شود که افراد گنه کار رابطه خویش را با خدای خود و پیامبران و امامان قطع نکنند، که سابقاً اشاره شد، همه پل ها را پشت سر خود ویران ننمایند، و خط بازگشت را حفظ کنند و ضمناً این جمله پاسخی است به آن ها که می گفتند: ما فرشتگان را عبادت می کنیم تا در پیش گاه خدا برای ما شفاعت کنند. قرآن می فرماید: آن ها از پیش خود هیچ کاری نمی توانند بکنند و هرچه می خواهید باید مستقیماً از خدا بخواهید حتی اجازه ی شفاعت شفیعان را- اذن می خواهد- لذا مسئله ی شفاعت یکی از ضروریات دین است.

ص: 297

و منکر آن کافر است و غیر مؤمن قابلیّت شفاعت ندارد. بلکه خاص به اهل ایمان است چنانچه در بسیاری از اخبار وارد شده است «لِمَنِ ارتَضی» دارد که «لِمَنِ ارتَضی دینه» و شفعاء دو دسته اند، دارای شفاعت خاصّه و شفاعت عامّه.

اما شفاعت عامّه خاصّ محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم است و شفاعت آن ها هم مختلف است. درجه اول شفاعت گنه کاران مؤمنین که به واسطه ارتکاب معاصی استحقاق دارند که فرمود: «ادخرّت شفاعت لأهل الکبائر من امتی» زیرا اهل صفایریه نص آیه شریفه قابل عفوند که فرموده است: «اِن تَجتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیِّئاتِکُم» نساء، آیه 31. و معاصی کبار معاصی است که

ص: 298

وعده آتش یا عذاب داده شده، یا در نظر شرع بزرگ شمرده شده، یا تصریح به کبیره بودن آن شده. یا اشدّ از بعضی کبائر گفته شده یا اصرار بر صغایر شده.

یک اشکال:

پس بنابراین مؤمنین خوفی از معاصی ندارند. زیرا مشمول شفاعت می شوند.

جواب- عمده خطر معاصی باعث زوال ایمان می شود ولو حین الموت بعلاوه سیاهی قلب و تسلّط شیطان و زوال نعم و سلب توفیق و نزول بلیّات و مفاسد دیگر. درجه دوم تقاضای دفع بلیّات و قضاء حوائج و انجاح [برآوردن حاجت، برآمدن حاجت، پیروز شدن که معنای اخیر مراد است]

ص: 299

مقاصد و قبولی اعمال در اثر توسلات باین خاندان علیهم السلام در همین دنیا

درجه سوم ارتفاع درجات و مقامات در بهشت حتی در حق انبیاء و اولیاء فضلاً از مؤمنین و اهل سعادت و نظر به این که هر عنایتی مشروط به قابلیت محل است تا اذن الهی و اجازه حق نرسد شفاعت نمی کنند چنان چه می فرماید: «ما مِن شَفیعٍ اِلاّ بَعدِ اِذنِهِ» یونس آیه 3- و قابلیت نداشته باشد اذن داده نمی شود در حق او.

1- عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم مَن لم یؤمن بِحَوضی فلا أورده الله حَوضی، و من لم یؤمن بِشفاعتی فلا اَنا له الله شفاعتی- ثم قال- اِنّما شفاعتی لأهل الکبائر

ص: 300

من أمّتی، فأمّا المحسنون فما علیهم من سبیل قال الحسین بن خالد: فقلت للرضا علیه السلام یابن رسول الله، فما معنی قول الله عزّوجلّ:

«وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتَضی»؟ قال: «لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی الله دینَهُ»(1)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

کسی که به حوض من ایمان نیاورد، خداوند او را بر او وارد نخواهد نمود، و کسی که به شفاعت من ایمان نداشته باشد، خداوند متعال او را به شفاعت من نرساند. سپس فرمودند: همانا شفاعت من برای اهل و گروه کبائر (گناهان کبیره)

ص: 301


1- تفسیر برهان، ج 5، ص 217، منشورات- مؤسسه علمی طبع- بیروت- لبنان- ص. ب 7120، طبع اول 1419- 1999 م- نورالثقلین ج 3، ص 423

از امّتم می باشد و اما نیکوکاران پس بر آنان راهی نیست [یعنی آنان نیازی به شفاعت ندارند، البته طبق روایت دیگر هر مؤمنی نیاز به شفاعت دارد. به هر حال خواه ناخواه لغزش هایی دارد] حسین بن خالد گوید: به امام رضا سلام الله علیه عرض کردم: (والله العالم بحقایق الامور) یابن رسول الله چیست این معنای گفتار خداوند متعال که می فرماید: و شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که مورد پسند و مرضیّ باشد؟ حضرت فرمودند: یعنی شفاعت نمی کنند برای کسی مگر خداوند متعال دین او را پسند بداند و دینش مورد پند و مرضیّ عند الله باشد.

2- محمد بن ابی عمیر گوید: از امام موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که می فرمودند: لا یُخَلِّدُ اللهُ فِی النار اِلاّ اهلَ الکُفر

ص: 302

والجُحود و اهل الضّلال و اهل الشِّرک، و مَنِ اجتَنبَتَ الکبائر من المؤمنین لم یسأل عن الصغائر، قال الله تبارک و تعالی: «اِن تَجتَنبَنُوا کَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیّئاتِکُم وَ نُدخِلَکُم مُدخَلاً کَریماً» سوره نساء، آیه 31- قال: فقلت له: یابن رسول الله، فالشفاعة لِمَن تَجب من المؤمنین؟ فقال: «حدثنی اَبی عَن آبائه. عن علیّ علیهم السلام قال: سَمِعتُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم یقول: اِنّما شَفاعتی لأهل الکبائر من امّتی، فأمّا المُحسِنون منهم فما علیهم مِن سبیل.

قال ابن اَبی عُمَیر: فقلت له:

ص: 303

یابن رسول الله، فکیف تکون الشفاعة لأهل الکبائر، والله تعالی ذکره یقول: «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتَضی» و من یَرتَکِب الکبائر لا یکون مُرتضیً به؟

محمد بن ابی عمیر گوید: از امام موسی بن جعفر علیهما السلام شنیدم که فرمودند: خداوند کسی را در جهنم برای همیشه نگه نمی دارد مگر اهل کفر و انکار و گمراه و شرک راه و کسانی که از مؤمنین مرتکب کبائر شده اند. از گناهان کوچک سئوال نمی شوند «چون» خداوند فرموده است: اگر دوری کنید از گناهان بزرگ، آن چه که نهی از آن شده اید، ما سیئات شما را می پوشانیم و در جایگاه ارجمندی شما را در می آوریم.

ص: 304

سیئاتکم یعنی ما گناهان کوچک شما را می بخشیم(1)

محمد بن ابی عمیر گوید: به حضرتش عرض کردم: یابن رسول الله پس شفاعت چگونه برای مؤمنین واجب می شود؟ حضرت فرمودند: پدرم از پدرانش از علی علیه السلام حدیث کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

همانا شفاعت برای اهل کبائر از امتم می باشد [کسانی که گناهان کبیره را انجام داده اند، گناهان کبیره گناهانی است که خداوند وعده عذاب یا آتش داده است] اما نیکوکاران که شفاعت نمی خواهند، [به همان بیانی که ذکر کردیم]- ابن عمیر گوید:

ص: 305


1- در مورد گناهان کبیره و صغیره بحث مفصل است به اصول کافی و کتب اخلاقی رجوع شود

به امام موسی بن جعفر علیهما السلام عرض کردم: پس چگونه شفاعت برای اهل و گروه کبائر است با این که خداوند می فرماید: «و شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که مورد مرضیّ و پسندیده باشد؟» و کسی که کبائر را مرتکب شده است مورد مرضی نیست؟

حضرت فرمودند: ای ابا أحمد هیچ مؤمنی نیست که گناهی را مرتکب شده باشد مگر این که آن گناه او را ناراحت می کند (وجدان او ناراحت است) و بر او توبه کند برای آن گناه و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: توبه برای پشیمانی کافی است (همین که انسان از فعل و عمل بد خودش بدش بیاید و در روی خود بسوزد که چرا این عمل قبیح را مرتکب شد این خود پشیمانی است و ادامه ندادن آن عمل زشت است)

ص: 306

و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که حسنه و کار نیک او- وی را خوشحال و عمل بد او- وی را ناراحت کند. پس او مؤمن است. پس کسی که پشیمان نشوند بر گناهی که مرتکب شده است، پس او مؤمن نیست. و شفاعت برای او موجب نمی شود و در واقع (چنین شخصی با این اوصاف) مؤمن نیست و خداوند در حق ظالمان فرموده است:

«ما لِلظّالِمینَ مِن حَمیمٍ وَلا شَفیعٍ یُطاعٌ» سوره غافر یا مؤمن، آیه 18.

نیست ستم گران را دوست و نه شفاعت گری که فرمان برداری شود.

گوید: گفتم: یابن رسول الله، چگونه مؤمن نیست کسی که بر گناهی مرتکب شده است

ص: 307

پشیمان نشده باشد؟

فرمودند: ای ابا احمد، هیچ کسی نیست که گناه بزرگی را مرتکب گردیده باشد در حالی که می داند زود او را کیفر می دهند به خاطر گناهش مگر این که پشیمان می شود به خاطر اعمال بدش. و هر وقت پشیمان شد خود تائب (توبه کننده) است و مستحقّ شفاعت می شود و زمانی که پشیمانی نداشت بر آن گناه و مصرّانه گناه می کند (بی باک و هتاک) و شخص مصرّ بر گناه بخشیده نمی شود، چون ایمان به عواقب و بدی اعمال خود ندارد که روزی او را معاقبه و محاسبه نمایند [چون مؤمن کسی است که همیشه تا زنده است بین خوف و رجاء است] به خاطر مرتکب شدن او به گناهی که انجام داده است، و اگر مؤمن باشد به عقوبت عمل (بد) هر آینه پشیمان می گردد.

ص: 308

و حال آن که رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا کبیرةً مع الاستغفار، ولا صغیرة مع الإصرار، یعنی کبیره ای نیست با استغفار و صغیره ای نیست با اصرار به گناه.

[با پشیمانی و توبه و استغفار کبیره از بین می رود ولی با انجام گناه صغیره به طور مدام و اصرار بر صغیره- صغیره نیست بلکه گناه روی گناه مرتکب می شود] و اما گفتار خداوند متعال که فرموده است: «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» و شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که مورد مرضی و پسندیده باشد، پس شافعان شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که خداوند دین او را پسندیده باشد و دین معنی او این است، اقرار به جزاء

ص: 309

بر حسنات و سیّئات است.

پس کسی که خداوند دینش را مرضی قرار داده است بر آن دینی که شخص گناهکار پشیمان شده است به خاطر گناهانی که مرتکب شده است. زیرا معرفت و شناخت دارد که در قیامت به خاطر ارتکاب گناه او را معاقبه و محاسبه می کنند و به معاقبه و کیفر روز جزاء اعتقاد دارد.

پس این خود مؤمن است(1)

9- فَما لَنا مِن شافِعِینَ 100، وَلا صَدِیقٍ حَمِیمٍ101. سوره شعراء.

سپس نیت ما را شفاعت کردن و نه دوستی مهربان.

1- این که شافعین در آیه به صورت جمع و صدیق به صورت مفرد، این تفاوت

ص: 310


1- برهان ج 5، ص 218- نقل از توحید صدوق، ص 407، ح 6، نورالثقلین ج 3، ص 423.

ممکن است به خاطر آن باشد که این گروه گمراهان با چشم خود می بینند. مؤمناتی که لغزش هائی داشته اند از شفاعت جمعی از شفاعت کنندگان همچون انبیاء و اوصیاء و فرشتگان و شفاعت بعضی از دوستان صالح برخوردار می شوند. آن ها نیز آرزو می کنند که ای کاش شفاعت کننده و دوستی داشتند به علاوه صدیق و عدوّ به طوری که بعضی از مفسران تصریح کرده اند هم بر مفرد صادق می شود و هم بر جمع.

اما به زودی متوجّه می شوند که نه تأسف در آن جا سودی دارد و نه آن جا سرای عمل و جبران است لذا آرزوی بازگشت به دنیا می کنند و می گویند: اگر بار دیگر به دنیا برگردیم از مؤمنان خواهیم بود. درست است که آن ها در آن روز در آن جا ایمان پیدا می کنند

ص: 311

ولی این یک نوع ایمان اضطراری است ایمانی مؤثر است که اختیاری و ایمانی که سرچشمه هدایت و ایمان صالح گردد. و این آرزو مشکل است و کار را حل نمی کند چون سنت الهی اجازه بازگشت را به هیچ کس نمی دهد و خودشان هم این حقیقت را می دانند و کلمه «لو» دلیل بر آن است. چون «لو» از حروف شرط است که معمولاً در مواردی که شرط محال است به کار می رود.

2- در ذیل آیه روایات فراوانی است من جمله در بعضی صریحاً آمده است: الشافِعون الأئمّةٌ والصّدیقُ مِنَ المؤمنین- شافعان امامان هستند و دوستان، مؤمنانند(1)

3- از جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده که فرمودند:

ص: 312


1- نور الثقلین، ج 4، ص 61، برهان، ج 5، ص 501.

اِنّ الرجل یقولُ فی الجنّة ما فعل صدیقی فُلانٌ و صَدیقُهُ فی الجَحیم. فیقُول الله اَخرجُوا لَه و صَدیقُهُ اِلَی الجَنَّة فَیقُولُ مَن بَقِیَ فِی النّار فَما لنا مِن شافعین ولا صدیق حَمیم. بعضی از بهشتیان می پرسند چه آمد بر سر آنان در حالی که دوستشان در جهنم اند.

خداوند متعال برای این که قلب این مؤمن را شاد کند فرمان می دهد دوستش را از دوزخ آزاد کنند و به بهشت بفرستند. این جا است که باقی ماندگان در دوزخ می گویند. ولی بر ما، نه شفاعت کننده ای داریم و نه دوست مهربان(1)

بدیهی است نه شفاعت بدون معیار و ملاک است و نه تقاضا درباره دوستان بی حساب می باشد.

ص: 313


1- مجمع البیان، ج 7، ص 338.

بایک یک نوع پیوند و ارتباط معنوی در میان شفاعت کننده و شفاعت شونده وجود داشته باشد تا این هدف تحقق یابد.

4- جمله ی فَمالَنا مِن شافِعینَ

شفاعت روز قیامت از ضروریات مذهب شیعه است و عامّه منکر شفاعت هستند. به واسطه اطلاقات بعضی آیات لاکِن از بسیاری از آیات استفاده می شود بودن شفاعت- من جمله «وَ ما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ» سوره مدثر، آیه 49؛ که شافعین هستند و شفاعت می کنند لاکن به کفار نفع نمی بخشد و مثل «لا یشفعون الا لمن ارتضی» سوره انبیاء، آیه 28- و مراد از ارتضاء به دین است که ایمان باشد و مثل «ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعدِ اِذنِهِ» سوره یونس، آیه 3 و غیرهم، لاکن مخصوص به شفاعت مؤمنین است؛ چنان چه

ص: 314

خود رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: - ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی- و اخبار شفاعت ائمه اطهار علیهم السلام و علماء و صلحاء و مؤمنین فوق حد تواتر است.

5- عبد الحمید و ابشی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که می گوید: خدمت ایشان عرض کردم ما یک همسایه داریم که همه محارم را مرتکب شده و حتی نماز را هم ترک کرده. فضلاً از غیر نماز- همه چیز را انجام می دهد (هر گناهی را مرتکب می شود) حضرت فرمودند: سبحان الله- و این عمل آن شخص را بزرگ شمرد «از نظر گناه» سپس فرمودند: می خواهی کسی را به تو معرفی کنم از او بدتر باشد؟

عرض کردم: بفرمائید. فرمودند:

ص: 315

ناصبی «دشمن اهل بیت علیهم السلام» از او بدتر است. بنده ای نیست که هنگام ذکر مصیبت اهل بیت، دلش به خاطر اهل بیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بسوزد و برای مصائب ما خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله اشکی بریزد و با ما همدردی کند. ملائکه پشت او را مسح کنند «از روی لطف و مهربانی دست به پشت او بکشند» و بخشیده شود همه گناهانش. مگر یک گناهی داشته باشد که از ایمان خارجش کند و شفاعت او مورد قبول واقع خواهد شد، اما شفاعت ناصبی (هرگز) پذیرفته نمی شود (کسی در حق او شفاعت نمی کند) و به درستی مؤمن برای همسایه اش شفاعت می کند که به او احسان نموده، گوید: خداوندا همسایه من، اذیتی را از من حفظ کرد و نگذاشت به من برسد. پس در حق او شفاعت می کند

ص: 316

پروردگار متعال می فرماید: من پروردگار توام و من سزاوارترم از تو- کسی را که در حق تو احسابی نموده به این که جبران کنم، پس او را داخل بهشت گرداند و پاداش حسنه او بهشت است و کمترین مؤمنین [از درجه ایمان] در آن روز این که سی انسان را شفاعت کند در آن هنگام اهل دوزخ گویند: ما شافعانی نیست که شفاعت کنند و دوستی نیست که ما را از این مهلکه نجات دهند(1)

6- عن جعفر بن محمد علیه السلام قال: نزلت هذه الآیة فینا و فی شیعتنا و ذلک اَن الله سبحانَهُ یُفَضّلنا و یُفَضّل شیعتنا حتّی اِنّا لَنَشفَعُ و یشفَعون فاِذا رأی ذلک من لیس منهم قالوا: فمالنا من شافعین ولا صدیق من حمیم(2)

ص: 317


1- برهان، ج 5، ص 499؛ نقل از کافی، ج 8، ص 101، ح 72.
2- برهان، ج 5، ص 501.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

این آیه شریفه در حق ما و شیعیان ما نازل شده است و خداوند این فضیلت را به ما و شیعیان ما عطاء فرموده است تا اینکه ما شفاعت می کنیم و شیعیان ما هم شفاعت می کنند. پس هنگامی که اهل دوزخ آن صحنه را می بینند تقاضا می کنند ولی کسی نیست برای آنان شفاعت کنند. گویند: نه شفیعی داریم که ما را شفاعت کند و نه دوستی مهربانی داریم برای این کار که ما را از آتش برهاند.

7- عن ابا بن تغلب قال: سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول اِنّ المؤمن لیشفع یوم القیامة لاهل بیته. فیشفع فیهم(1) ابان بن ثعلب گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: مؤمن روز قیامت برای اهل خانه خود شفاعت می کند پس شفاعتش در حق آنان پذیرفته می شود.

ص: 318


1- مجمع البیان، ج 7، ص 338- برهان ج 5، ص 52.

10- «فَما تَنفَعُهُم شَفآعَةُ الشّافِعینَ» آیه 48، سوره مدّثر.

از این رو شفاعت شفاعت کنندگان به حال آن ها سودی نمی بخشد. به عاقبت شوم این گروه (گنه کاران) اشاره فرموده که هیچ شفاعتی برای آنها سودی ندارد. نه شفاعت انبیاء و رسولان پروردگار و امامان و نه شفاعت فرشتگان و صدیقین و شهداء و صالحین، چرا که شفاعت نیاز به وجود زمینه مساعد دارد و این ها زمینه ها را به کلی از میان برده اند. شفاعت همچون آب زلالی است که بر پای نهال ضعیفی ریخته می شود و بدیهی است که اگر نهال به کلّی مرده باشد این آب زلال او را زنده نمی کند.

ص: 319

به عبارت دیگر، همان گونه که در بحث سابق گذشت در شفاعت، شفاعت از ماده شفع به معنی ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر است. و مفهوم این سخن آن است که شخص شفاعت شونده، قسمتی از راه را با پای خود پیموده و در فراز و نشیب های سخت وامانده. شخص شفاعت کننده به او ضمیمه می شود و او را یاری می کند تا بقیه ی راه را به پیماید از آیه شریفه و بعضی دیگر از آیات استفاده می شود- در روز قیامت «البته دایره ی شفاعت این ها متفاوت است» از مجموع روایاتی که از منابع شیعه و سنی نقل شده و این روایات فوق حد تواتر است، استفاده می شود که این شفیعان در قیامت برای گنه کارانی که زمینه های شفاعت در آن ها موجود است شفاعت می کنند.

ص: 320

1- نخستین شفاعت شخصی پر برکت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است چنان که در حدیثی وارد شده که فرمودند:

«اَنَا اَوَّلُ الشّافع فی الجَنَّة» صحیح مسلم جلد، صفحه 130- من اَول شفیع هستم در بهشت.

2- تمام انبیاء علیهم السلام از شفعاء روز قیامت هستند. چنان که در حدیث دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمده است

«یَشفَعُ الأنبیآءُ فی کُلِّ مَن یَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاّ اللهُ مُخلِصاً فَیُخرِجُونَهُم مِنها» پیامبران درباره تمام کسانی که از روی اخلاص به وحدانیت خداوند گواهی می دهند، شفاعت می کنند و آن ها را از دوزخ خارج می سازند. مسند احمد حنبل، جلد 2، صفحه 12

ص: 321

3- فرشتگان- از شفیعان روز محشرند، همان گونه که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نقل شده: «یُؤذَنُ لِلمَلَائِکَةِ وَالنَّبِیّینَ وَالشُّهَداءِ اَن یَشفَعُوا» در آن روز به فرشتگان و انبیاء و شهداء اجازه داده می شود که شفاعت کنند: مسند احمد جلد 5 صفحه 43.

4 و 5- ائمه معصومین علیهم السلام و شیعیان آن ها نیز شفاعت می کنند چنان حضرت علی علیه السلام می فرماید: «لَنا شَفاعَةً وَ لِأهلِ مَوَدَّتِنا شَفاعَةٌ» برای ما شفاعت است و برای دوستان ما نیز شفاعت است. خصال صدوق، جلد 2، صفحه 624.

6 و 7- علماء و دانش مندان و هم چنین شهیدان راه خداوند از شفیعان محسوب می شوند.

ص: 322

چنان که در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که فرموده: «یَشفَعُ یَومَ القِیامَةِ الأنبیآءُ ثُمَّ العُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَدآءُ»

روز قیامت نخست انبیاء شفاعت می کنند، سپس علماء و بعد از آن ها شهداء. سنن ابن ماجه، جلد 2 صفحه 1443.

و حتی در حدیثی از آن حضرت صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرموده اند:

«یَشفَعُ الشَّهیدُ فی سَبعینَ اِنساناً مِن اَهل بَیتِهِ» (روز قیامت) شفاعت شهید درباره هفتاد نفر از خانواده اش پذیرفته می شود. سنن ابن داود، جلد 2، صفحه 156.

و در حدیثی دیگر که مرحوم مجلسی اعلی الله مقامه الشریف در بحارالانوار خود آورده است

ص: 323

شفاعت آن ها درباره هفتاد هزار نفر پذیرفته می شود: بحارالانوار، جلد 100، صفحه 14 و با توجه به این که: عدد هفتاد و هفتاد هزار، هر دو از اعداد تکثیر است منافاتی بین این دو روایت نیست.

8- قرآن نیز در روز قیامت شفاعت می کند چنان در روایت امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده است: «وَاعلَمُوا اَنَّهُ (القُرآنُ) شافِعٌ مُشَفِّعٌ» بدانید قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفته می شود. نهج البلاغه، خطبه 176.

9- کسانی عمری در اسلام صرف کرده اند چنان در حدیثی از رسول گرامی صلی الله علیه و آله آمده است: «اِذا بَلَغَ الرَّجُلُ التِّسعینَ غَفَرَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تَأخَّرَ و یُشَّفِعَ فی اَهلِهِ:

ص: 324

هنگامی که انسان به 9 سالگی برسد «و در مسیر ایمان سیر کند» خداوند گناهان او را می بخشد و شفاعت او را در خانواده اش پذیرفته می شود مسند احمد، جلد 2، صفحه 89.

10- عبادات نیز شفاعت می کند: چنان که در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شده است که فرموده اند: «الصِیّامُ وَالقُرآنُ یَشفعانِ لِلعَبدِ یَومَ القِیامَةِ» روزه و قرآن برای بندگان در قیامت شفاعت می کنند: مسند احمد، جلد 2، ص 74.

11- از بعضی از روایات استفاده می شود: اعمال نیک مانند امانتی که انسان در حفظ آن کوبیده است، نیز در قیامت از انسان شفاعت می کند. مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 14.

ص: 325

12- از بعضی روایات استفاده می شود: خود ذات باری تعالی جلّ جلاله هم گنه کاران را شفاعت می کند [البته با لطف و کرم و عفو و رحمت خود] چنان که در حدیثی از رسول گرامی صلی الله علیه و آله وارد شده است که فرموده است:

«یَشفَعُ النَبِیُّونَ وَالمَلائِکَةُ وَالمُؤمِنُونَ فَیَقُولُ الجَبَّارُ بَقِیَت شَفاعتی» (قیامت پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت می کنند. و خداوند می فرماید: شفاعت من باقی مانده است. صحیح بخاری، جلد 9، صفحه 149.

روایات در این زمینه زیاد است که انشاءالله در مبحث روایات خواهیم آورد. پس مسئله شفاعت هم چنان که کراراً ذکر شد یکی از ضروریات دین است و نصوص قرآن بر او قائم است و اخبار فوق تواتر است

ص: 326

البته مشروط به شرائطی است من جمله اول: تا اذن الهی نرسد احدی حق شفاعت ندارد. چنانچه قرآن می فرماید: «یَومئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً» سوره طه، آیه 108.

در آن روز سود و نفع ندهد شفاعت مگر آن را که اذن دادش خدای مهربان و خوشنود باشد برایش گفتار (او)

دوم: خاص اهل ایمان است و غیر مؤمن قابل شفاعت نیست که مفاد او در گفتار (وَ رَضِیَ له قَولاً) وجود دارد.

سوم: باید یک مناسبت و ارتباطی بین شفیع و مشفع باشد و شفاعت هم اقسامی دارد نسبت به عصات (گروه گنه کاران) اهل ایمان

ص: 327

مشروط به این است که با ایمان از دنیا رود و معاصی باعث سلب ایمانش نشود- شفاعت مغفرت و گذشت و عفو از اهل معاصی است و نسبت به غیر عُصات (نیکان)

ارتضاء درجه است و نسبت به منسوبین حشر، یا شفیع است و در دنیا رفع بلاء و افاضه نعمت است و شفاعت دو قسم است - شفاعت کبری که خاصه محمد و اهل بیت محمد صلوات الله علیهم اجمعین- است

و شفاعت صغری، که شفاعت مؤمنین در حق یک دیگر است و شفاعت قرآن در حق تالی و عمل بر طبق آن، و ملائکه در حق مؤمنین و بعضی ایام و بعضی اعمال صالحه هم شفاعت می کنند که اشاره شد به چند تای آن پس مجرمین مذکورین در آیه: فما تَنفَعُهُم شفاعةُ الشّافعینَ «اصلاً شفاعت نمی کنند بعضی کسانی که برای آن ها نفع دارد و شفاعت نائل نمی شوند» این افراد غیر اهل ایمان هستند رجوع شود به نور الثقلین، ج 5، ص 459- 460.

ص: 328

11 و 12- وَ اَنذِر بِهِ الَّذینَ یَخافُونَ اَن یُحشَرُوا اِلی رَبِّهِم لَیسَ لَهُم مِن دُونِهِ وَلِیٌّ وَلا شَفیعٌ لَعَلَّهُم یَتَّقُونَ آیه ی 51، سوره انعام.

به وسیله آن (قرآن) کسانی را که از روز حشر و رستاخیز می ترسند، بیم ده، «روزی که در آن روز» یاور و سرپرست و شفاعت کننده ای جز او (خداوند سبحان) ندارند. شاید پرهیزکاری پیشه کنید.

می فرماید: این یک نوع بیداری دل افراد عاقل و هشدار است که از روز جزاء می ترسند که جز خدا پناهگاه و شفاعت کننده ای وجود ندارد.

بلی این گونه افراد را انذار کن و دعوت به سوی حق بنما. زیرا امید تقوی-

ص: 329

و پرهیزگاری درباره آن ها هست.

البتّه نفی «شفاعت» و «ولایت» غیر خدا در این آیه هیچ گونه منافاتی با شفاعت و ولایت مردان خدا ندارد، زیرا همان طور که ذکر شد- منظور نفی شفاعت و ولایت بالذات است- یعنی این دو مقام ذاتاً مخصوص خداوند است، و اگر غیر او مقام ولایت و شفاعتی دارد به اذن و اجازه و فرمان او است همان طور که قرآن صریحاً می فرماید: «مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاذِنِه»» کیست که در پیشگاه او جز به فرمان او شفاعت کند. بقره- 255.

آیه بعد 70 انعام

«وَ ذَرِ الَّذینَ اتَّخَذُوا دِینَهُم لَعِباً وَ لَهواً وَ غَرَّتهُمُ الحَیوةُ الدُّنیا وَ ذَکِّر بِهِ اَن تُبسَلَ نَفسٌ بِما

ص: 330

کَسَبَت لَیسَ لَها مِن دُونِ اللهِ وَلِیٌّ وَلا شَفِیعٌ وَ اِن تَعدِل کُلَّ عَدلٍ لا یُؤخَذُ مِنها اُولئِکَ الَّذینَ اُبسِلُوا بِما کَسَبُوا لَهُم شَرَابٌ مِن حَمِیمٍ وَ عَذابٌ اَلِیمٌ بِما کانُوا یَکفُرُونَ»

کسانی را که آئین (فطری) خود را به بازی و سرگرمی (و استهزاء) گرفتند و زندگی دنیا آن ها را مغرور ساخته رها کن و به آن ها یادآوری نما تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند (در آن روز) جز خدا نه یار و یاوری دارند نه شفاعت کننده ای و (چنین) کسی اگر هرگونه عوضی بپردازد از او پذیرفته نخواهد شد. آن ها کسانی هستند که گرفتار اعمالی شده اند که انجام داده اند.

ص: 331

نوشابه ای از آب سوزان برای آن ها است و عذاب دردناکی به خاطر این که کفر ورزیدند. قال الصادق علیه السلام: اَنذِر بالقرآن مَن یَرجُونَ الوُصولَ اِلی رَبِّهِم بِرَغبَتِهِم فیما عنده، فانّ القرآن شافِعٌ مُشَفِّعٌ(1)

امام صادق علیه السلام فرمودند: بترسان به وسیله قرآن کسی را که امید به رسیدن پروردگارشان دارد به میل و رغبتی که نزد خداوند دارند زیرا قرآن شفاعت کننده است.

آیه ی شریفه به یک معنا اشاره به جمعی از کفار دارد که حتّی نسبت به آئین خود به عنوان یک بازی و سرگرمی می نگریستند و هرگز به عنوان یک مطلب جدّی روی آن فکر نمی کردند. یعنی در پی ایمانی نیز بی ایمان بودند و به مبانی مذهب بی اساس خود نیز وفادار نبودند-

ص: 332


1- برهان، ج 3، ص 34- مجمع البیان، ج 4، ص 60.

به هر حال آیه ی شریفه اختصاصی به کفار ندارد و شامل حال همه کسانی می شود که مقدسات و احکام الهی را بازیچه نیل به هدف های مادی و شخصی قرار می دهند دین را ابزار دنیا و حکم خدا را بازیچه اغراض شخصی می سازند.

سپس به پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلّم دستور می دهد که به آن ها در برابر این اعمال هشدار دهد که روزی فرا می رسد که هرکس تسلیم اعمال خویش است و راهی برای فرار از چنگال آن ندارد و در آن روز جز خدا نه حامی و یاوری دارد و نه شفاعت کننده ای.

کار آن ها در آن روز به قدری سخت و دردناک است و چنان در زنجیر اعمال خود گرفتارند که هرگونه غرامت و جریمه آن را «فرضاً داشته باشند»

ص: 333

بپردازند که خود را از مجازات نجات دهند، از آن ها پذیرفته نخواهد شد.

آیه 13... ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعدِ اِذنِهِ. سوره یونس، آیه 3.

هیچ شفاعت کننده ای جز به اذن او (خدا) وجود ندارد.

گویا این آیه شریفه دفع یک اشکال است که کفّار و مشرکین بگویند: خداوند کارها را به توسط اسباب انجام می دهد و اصنام و بت ها از ما وساطت می کنند، بین ما و خداوند واسطه اند و از خدا می گیرند به ما می دهند و شفاعت در حق ما می کنند.

(وَ ما نَعبُدُهُم اِلاّ لِیُقَرِّبُوا اِلَی الله زُلفی) سوره زمر، آیه 3.

جواب آن ها این است (ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعدَ اِذنِهِ) سوره یوسف، آیه 3

ص: 334

و اطعام مشرکین نه شعور و ادراکی دارند و نه حیوه و قدرتی و نه آبرو و مقامی و البته شفیع باید دارای این شئون باشد، آن هم بعد از اذن و اجازه مجمع البیان، ج 5، ص 156. التبیان شیخ طوسی، ج 5، ص 335؛ مکتبة الامین النجف الاشرف، 1385 ه_، 1965 ه_.

آیه 14- «مالَکُم مِن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلا شَفیعٍ اَفَلا تَتَذَکَّرُونَ» سوره سجده، آیه 4.

اصنام شما نمی توانند شما را یاری و نگهبان کنند و نه واسطه شوند، چنان چه می فرماید: «یعبدون من دون الله...» یونس، آیه 18.

که اشاره به شفاعت منفی است، یعنی شفاعت بت های مشرکین و کفار فایده ای به حالشان ندارد.

ص: 335

آیه 15- «وَ اَنذِرهُم یَومَ الآزِفَةِ اِذِ القُلُوبُ لَدَی الحَناجِرِ کاظِمینَ ما لِلظّالِمینَ مِن حَمِیمٍ وَلا شَفیعٍ یُطاعُ» سوره غافر، آیه 18-

و بترسان از روز نزدیک آن وقتی که دلها نزد گلوگاه ها است خشم فرو خورندگان، نیست ستم گران را دوست و نه شفاعت گریکه فرمان برداری شود کلمه ما للظالمین صدق بر مشرکین و کافر و معاند و منافق و مخالف و ظلمه می کند، زیرا یا به خود ظلم کردند یا به غیر یا به دین و حتی عاصی را هم در بر می گیرد، فردای قیامت، من حمیم، نه پدر نه مادر نه فرزند نه برادر و نه خواهر، نه دوست و رفیقی به فکر او است چون مردم به فکر خودشان است، کسی به فکر کسی نیست، یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخِیهِ 34- وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ35- وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ36- لِکُلِّ امرِئٍ مِنهُم یَومَئِذٍ شَأنٌ یُغنِیه37-(سوره عبس)

ص: 336

و آن ها را از روز نزدیک بترسان، هنگامی که از شدت وحشت دل ها به گلوگاه می رسد و تمامی وجود آن ها مملو از اندوه می گردد. برای ستم کاران دوستی وجود ندارد و نه شفاعت کننده ای که شفاعتش پذیرفته شود یَومَ الآزِفَة- آزفة در لغت به معنی نزدیک است، به این نام نامیده شده تا بی خبران نگویند هنوز تا قیامت زمان بسیار زیادی است و بگویند فکر خود را مشغول قیامت نکنید که وعده ای است شبیه، چرا شفاعت پذیرفته نمی شود چون شفاعت شافعان حقیقی و راستین، مانند انبیاء و اولیاء نیز به اذن پروردگار است و به این ترتیب قلم بطلان بر خیال شوم بت پرستان می کشد که بت ها را شفعاء خود در پیش گاه خداوند قرار می دهند-

ص: 337

و ممکن است مراد از ظالمین، کفّار باشند. چون این گروه شفاعت اصلاً به آنان نمی رسد و اگر حمل بر کلّ ظالم شود اعم از کافر و غیره باشد هم جایز است که مراد نفی شفیعی یُطاع شود. اما نفی شفیع یُطاع نیست و معنی این می شود که کسانی که روز قیامت شفاعت می کنند از انبیاء و ملائکه و مؤمنین شفاعتشان بر وجه درخواست و استکانت [خاضع و فروتنی] به سوی خداوند است، نه این که بر خداوند واجب باشد اجابت کند که اطاعتشان کند آنان را بلی گاهی حرف شافع اطاعت می شود در صورتی که شافع فوق شفاعت شونده باشد. لذا به همین جهت رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند به بریره که: انما اَنا شافع: همانا من شافع ام چون رتبه آن حضرت بالا است از شافعان عالی رتبه می باشد کسی فوق آن حضرت نیست. «و خداوند سبحان هم که وعده شفاعت به آن حضرت داده است»

ص: 338

پس منع نمی کند این مطلب اطلاق اسم شفاعت را بر طریق سؤال و درخواست از باری تعالی(1) امام موسی بن جعفر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمودند:

من سَرَّتهُ حسنته و سائته سیّئئه فهو مؤمن فان لم یندم علی ذنب یرتکبه فلیس بمؤمن و لم تجب له الشفاعة و کان ظالماً، و الله تعالی یقول: ما للظالمین من حمیم ولا شفیع یطاع(2)

کسی که اعمال نیک او- وی را خوشحال و اعمال بد او- وی را ناراحت کند او مؤمن است و اگر بر گناهی که مرتکب شده پشیمان نشود مؤمن نیست و موجب شفاعت نمی شود و ظالم است، زیرا خداوند می فرماید: برای ستم کاران دوست و حمایت کننده ای و شفیع یُطاعی که شفاعتش پذیرفته شود وجود ندارد.

ص: 339


1- تبیان شیخ طوسی، ج 9، ص 46.
2- نور الثقلین، ج 4، ص 517

آیه 16- «وَ لَم یَکُن لَهُم مِن شُرَکائِهِم شُفَعآؤا وَ کانُوا بِشُرَکآئِهِم کافِرِینَ» سوره روم، آیه 13.

و برای آنان شفیعانی از معبودانشان نخواهد بود و نسبت به معبودهائی که آن ها را همتای خداوند قرار داده بودند کافر می شوند.

درباره سرنوشت مجرمان، در قیامت است آنهایی که آیات خداوند را تکذیب و به باد مسخره گرفته بودند و قیامت را نادیده. به هر حال مجرمان حق دارند که در آن روز مأیوس و غمناک شوند چرا که نه ایمان و عمل صالحی با خود به عرصه محشر آورده اند و نه آبروی دارند و نه امکان بازگشت به دنیا و جبران کننده وجود دارد، لذا در این آیه می فرماید: آنان شفیعانی از معبودانشان دارند همان بت ها و معبودهای ساختگی

ص: 340

که هر وقت از آن ها سئوال می شد چرا این ها را می پرستید؟ می گفتند: این ها شفیعان ما در نزد خداوند می باشند.

«- وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعآؤُنا عِندَاللهِ» یونس، آیه 18.

بدیهی است که معبودانشان مانند بت و سنگ و غیره کاری از آنان ساخته نیست و این است شفاعت منفی و باطل. هم چنان که گفته شد یکی از ضروریات مذهب شیعه شفاعت است. از جهاتی در مورد شفاعت خلاصه چند مطلبی است:

1- معنای شفاعت

2- در جمع بین آیات که دلالت بر شفاعت می کند و آیاتی که دلالت بر عدم شفاعت می کند.

3- در اخبار وارده در باب شفاعت

ص: 341

از خاصّه و عامّه

4-در عدم اختصاص شفاعت به یوم القیامه بلکه در عالم دنیا و عالم برزخ هم ثابت است.

5- در بیان این که شفعاء کیانند [خلاصه از آن گذشت و بقیه خواهد آمد انشاءالله تعالی]

6- در شرائط شفیع

7- در شفاعت عامّه و خاصّه

8- در شرائط مشفع له

9- در اقسام شفاعت

10- در بیان کسانی که محروم از شفاعت اند و کسانی که مشمولند.

11- در این که کسانی که شفاعت مقام خصومت هم دارند.

12- در کسانی که محتاج به شفاعت هستند و کسانی که احتیاج ندارند.

رجوع به شرایط شفیع و کسانی که مورد شفاعت (مشفوع له) واقع می شوند، به همین کتاب شود.

ص: 342

آیه 17- 18: اَمِّ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ شُفَعآءُ قُل اَوَ لَو کانُوا لا یَملِکُونَ شَیئاً وَلا یَعقِلُونَ

43 روم: قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلکُ السَّمواتِ وَالأرضِ ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعُونَ آیه 44، زمر.

آیا آنان غیر از خدا، شفیعانی گرفته اند؟ به آنان بگو آیا از آن ها شفاعت می طلبید هر چند مالک چیزی نباشند و درک و شعور برای آنان نباشد. بگو تمام شفاعت از آن خداوند است زیرا حاکمیت آسمان ها و زمین از آن اوست و سپس همه شما به سوی او باز می گردید.

مالک شفاعت همان مالک مرگ و حیات آدمی است نه بت های فاقد شعور-

ص: 343

فرماید: آن ها غیر خداوند سبحان را شفیعان خود برگزیدند-

یکی از بهانه های معروف بت پرستان در مورد پرستش بت ها، این بود که می گفتند: ما آن ها را به خاطر این جهت می پرستیم که شفیعان ما نزد پروردگار بود، باشند. چنان که می فرماید: «ما نَعبُدُهُم اِلاّ لِیُقَرِّبُونا اِلی الله زُلفی» سوره زمر، آیه 3.

از آن جا که اوّلاً شفاعت بت ها فاقد درک و شعور است. ثانیاً: فرع بر قدرت و مالکیت است اگر شفیعان خود را فرشتگان و ارواح مقدسه می دانید، آن ها از خود چیزی ندارند، هرچه دارند از ناحیه خداوند منان است و اگر از بت های سنگی و چوبی شفاعت می طلبید، آن ها علاوه بر عدم مالکیت، کمترین عقل و شعوری ندارند- و کار حماقت و سفاحت را رها کنید و رو به سوی کسی آورید که مالکیت و حاکمیت

ص: 344

تمام عالم هستی برای اوست و تمام خطوط به او منتهی می شود. لذا آیه بعدی جواب این ها را داده است «قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً» مالکیت و حاکمیت آسمان ها و زمین از آن او است و برگشت همه شما به سوی او می باشد. به این ترتیب، آن ها را به کلی خلع سلاح می کند. چرا که توحید و حاکم بر کل عالم می گوید شفاعت نیز جز به اذن پروردگار ممکن نیست مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ- بقره 255. چه کسی نزد او جز به اذن و فرمان او شفاعت می کند.

به گفته بعضی از مفسرین اساساً حقیقت شفاعت همان توسط به اسماء حسنی خداوند است، توسل به رحمانیّت و غفاریّت و ستاریّت او است بنابراین هرگونه شفاعتی به ذات پاک او برمی گردد با این حال نمی توان از غیر او

ص: 345

بدون اذن او شفاعت طلبید(1)

مسئله مهم این است که: مخالفین به واسطه ظهور این آیات کریمه منکر شده اند. با این که مسئله شفاعت از ضروریات مذهب شیعه است و منکران از ایمان خارج اند [سابقاً به معتزله و خوارج اشاره شد]

توضیح کدام به این است که چه بسیار از ظواهر است که قرائن ظهور آن ها را می برد و چه بسیار عموماتی است که مخصصات عموم آن ها را می گیرد و چه بسیار از مطلقاتی که مقیدات آن ها را از اطلاق می اندازد و چه بسیار آیاتی که مفسر آیات دیگراند، که گفته اند: «القرآن یفسّر بعضه بعضاً» بسیاری آیات مقیده برای مطلقات و مخصصه برای عمومات قرائن برای ذی القرائن دارد که باید دست از اطلاق و عموم و ظواهر ذی القرائن برداریم. مانند: «یومئذ لا تَنفَعُ الشّفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قولاً» طه 108

ص: 346


1- المیزان، ج 17، ص 270

و مثل، لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» انبیاء، 28. و اخبار وارده از رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی شفاعت خود را ذخیره کردم برای گروه گناه کار امتم که گناهان بزرگ از روی جهل و نادانی انجام داده اند. (و پشیمان هم هستند)

و در بسیاری از زیارات آمده است که فراوان است بلکه بالاتر از این باید گفت: این آیات که نفی شفاعت می کنند، تنافی با آیاتی که اثبات شفاعت می کند ندارد، زیرا این آیات نفی شفاعت برای مشرکین و کافر و اهل ضلالت می کند و آیات اثبات برای مؤمنین است

ص: 347

که دین آن مرضی الهی است.

بلکه باید گفت: تا خداوند اجازه شفاعت ندهد شفعاء نمی توانند شفاعت کنند. می فرماید: بلکه از همین آیات نافیه به نظر شما ممکن است اثبات شفاعت نمود زیرا خداوند می فرماید: ام اتّخذوُا من دون الله شفعاء- مراد کفار و مشرکین اند که می گفتند: هؤُلاءِ شُفَعائِنا عِندَاللهِ- یونس، 18. بقرینه صدر آیه که می فرماید: و یعبدون من دون الله ما یضّرُهُم وَلا تَنفَعُهُم، و باید گفت: شفاعت مختص به اهل ایمان است آیه 19- «وَ ما تَری مَعَکُم شُفَعآءَکُمُ الَّذینَ زَعَمتُم اَنَّهُم فیکُم شَرَکؤُا لَقَد تَقَطَّعَ بَینَکُم وَ ضَلَّ عَنکُم ما کُنتُم تَزعُمُونَ» سوره انعام، آیه 94.

ص: 348

در مجمع البیان و طبری و آلوسی چنین نقل شده که یکی از مشرکان به نام نضر بن حارث گفت: لات و عزی «دو بت بزرگ و معروف عرب» در قیامت از من شفاعت خواهند کرد. آیه شریفه نازل شد و به او و امثال او پاسخ گفت.

بت هائی که آن ها را شفیع خود می پنداشتید و شریک در تعیین سرنوشت خود تصور می کردید هیچ کدام را با شما نمی بینیم- در حقیقت جمع شما به پراکندگی می گراید و تمام پیوندها از شما بریده می شود.

مشرکان و بت پرستان عرب روی سه چیز تکیه داشتند: قبیله و عشیره، ای که به آن واسطه بودند و «اموال و ثروت هائی که برای خود گرد آورده بودند» و بتهائی که آن ها را شریک خداوند در تعیین سرنوشت

ص: 349

انسان و شفیع در پیش گاه او می پنداشتند در هریک از سه جمله آیه، به یکی از این سه موضوع اشاره شده که چگونه به هنگام مرگ، همه آن ها با انسان وداع می گویند و او را تک و تنها به خود وا می گذارند.

شفع در مقابل وتر به معنی جفت است یعنی آن هائی که با شما بودند از پدر و مادر و اولاد و ارحام و ازواج و لشکر و خدم و اصدقاء و اخوان، یک نفر آن ها با شما در قبر نمی آید و تنها وارد قبر می شوید. آن کسانی که گمان می کردند در مورد شما و کارها و مقاصد شما شریک و نصرت و اعانت می کنند و حاضر به خدمت هستند. همه از شماها می برند و جدا می شوند و هرکس در قیامت مشغول کار خودش است، همان طوری که قرآن فرموده است: آیه 34- 37 سوره عبس

ص: 350

یعنی آن چه شماها گمان می کردید که شفعآء همراه شما هستند در روز قیامت و آنها را نزد خداوند شفیع می بردید از شما می برند، کاری از آنان ساخته نیست، چون بت و چوب که شعوری ندارند که شما را یاری کنند. مجمع البیان، ج 4، ص 115- این شفاعت منفی و باطل است.

آیه 20 «وَ یَعبُدُونَ مِن دُونِ الله ما لا یَضُرُهُم وَلا یَنفَعُهُم وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعآؤُنا عِندَ الله قُل اَتُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا یَعلَمُ فی السّماواتِ وَلا فِی الأرضِ سُبحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یُشرِکُونَ» سوره یونس، آیه 18.

و عبادت می کنند غیر خدا را که نه به آن ها زیان می رساند و نه سودی به آنان می دهد.

ص: 351

و می گویند اینان شفیعان ما نزد خدا هستند بگو: آیا خداوند را به چیزی خبر می دهید که در آسمان ها و زمین سراغ ندارد؟ منزه است او و برتر است از آن شریک هایی که قرار می دهید.

یعنی این مردم نادان و احمق این ها را واسطه فیض می دانستند که از خداوند می گیرند و به خلق می رسانند. رزق می دهند، گناه می بخشند، بلاء دفع می کنند، نعمت اضافه می کنند ما را به مقام قرب الهی می رسانند، از این چرندیات اعتقاد به شفاعت بت ها یکی از انگیزه های بت پرستی بوده چنان که در تاریخ آمده است که «عمرو بن لحیّ» بزرگ عرب، برای استفاده از آب های معدنی شام و مداوای خویش به آن منطقه رفته بود. وضع بت پرستان نظر او را به خود جلب کرده هنگامی که دلیل این پرستش را از آن ها پرسید

ص: 352

به او گفتند: این بت ها سبب نزول باران، و حل مشکلات در پیش گاه خدا هستند، او که یک مرد خرافی بود تحت تأثیر قرار گرفت و خواهش کرد بعضی از بت ها را در اختیار او بگذارند تا به حجاز بیاورد و به این طریق بت پرستی در میان مردم حجاز رواج یافت.

آیه 21 «لا یَملِکُونَ الشّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً» سوره مریم، آیه 87.

ص: 353

آنها هرگز مالک شفاعت نیستند

مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانی دارد. آیات قبل از این آیه مربوط به مجرمان از مشرکان است، در حقیقت اشاره به بعضی از علل انحراف آن ها و سرانجام شومشان اشاره می کند و این حقیقت را هم به ثبوت می رساند که معبودهای از چوب و سنگ و ... نه تنها مایه عزتشان نبودند بلکه مایه بدبختی و ذلتشان گشتند.

و اگر تصوّر کنند که در آن جا از طریق شفاعت می توانند به جائی برسند، باید بدانند که آن ها هرگز مالک شفاعت در آنجا نیستند نه کسی از آن ها شفاعت می کند، و به طریق اولی قادر بر آن نیستند که از کسی شفاعت کنند تنها کسانی مالک شفاعتند که در نزد خداوند رحمان عهد و پیمانی دارند. تنها این دسته اند که مشمول شفاعت شافعان می شوند و یا مقامشان از این هم برتر است.

ص: 354

و توانائی دارند از گنه کاران که لایق شفاعتند شفاعت کنند.

در این که عهد چه عهدی است در قرآن، در میان مفسرین محل اختلاف است. در این که قرآن می فرماید: تنها کسانی مالک شفاعتند که نزد خداوند عهدی دارند.

بعضی گفته اند «عهد» همان ایمان به پروردگار و اقرار به یگانگی او و تصدیق پیامبران خدا است. بعضی دیگر گفته اند: «عهد» در این جا به معنی شهادت به وحدانیت حق و بی زاری از کمانی است که در برابر خدا پناهگاه و قدرتی قائلند و همچنین امید ندشتن به غیر الله.

امام صادق علیه السلام در پاسخ یکی از دوستانش که از تفسیر آیه شریفه سئوال کرد فرمود: من دان بولایة امیرالمؤمنین والائمّة علیهم السلام من بعده فهو العهد عند الله

ص: 355

کسی که به ولایت امیرمؤمنان و امامان اهل بیت علیهم السلام بعد از آن حضرت، عقیده داشته باشد آن عهد نزد خداوند است.(1)

و در روایت دیگر آمده است از رسول اکرم صلی الله علیه و آله من ادخل علی مؤمن سروراً فقد سّرنی و من سّرنی فقد اتخذ عندالله عهداً: کسی که سرور و شادی در دل مؤمنی ایجاد کند مرا مسرور کرده و هرکس مرا مسرور کند عهدی نزد خداوند دارد(2)

در حدیث دیگری از رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که محافظت بر عهد همان محافظت بر نمازهای پنج گانه است.

به هر حال معنی و لغت عهد وسیع است که هرگونه رابطه با پروردگار و معفرت و اطاعت او

ص: 356


1- نورالثقلین، جلد 3، صفحه 362
2- درالمنثور، طبق نقل از تفسیر المیزان، ذیل آیه شریفه

و هم چنین ارتباط و پیوند با اولیای حق مانند ائمه معصومین علیهم السلام و هرگونه عمل صالح در آن دخیل است لذا در حدیثی از رسول گرامی صلی الله علیه و آله در رابطه با وصیت دم مرگ مطالبی است که بنده با خداوند خود درخواست می کند و اعتقاد خود را ابراز می نماید نسبت یکتایی پروردگار و سایر اعتقادات حقّه(1)

سپس شفاعت عهدی است نزد خداوند برای کسی که مرضی پروردگار باشد و قولش مرضی باشد.

در مجمع البیان آورده که مالک شفاعت بر دو قسم است یکی: شفاعت کردن از برای غیر

دوم: استدعای شفاعت از غیر

لذا معنای آیه شریفه این می شود که

ص: 357


1- مجمع البیان، ذیل آیه شریفه

هیچکس مالک شفاعت غیر نباشد و استدعای شفاعت از غیر نکند از برای خود، یعنی نتیجه بر این دو قسم مترتّب نشود که آن قبول است از پروردگار متعال مگر آن را که حق تعالی وعده شفاعت داده باشد مانند أنبیاء و شهداء و علماء و سایر اهل ایمان و یا آن را که اذن شفاعت دهد، در موقف و حساب و میزان(1)

علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش از امام صادق علیه السلام چنین روایت کرده است که فرمودند:

فی قوله عزّوجلّ: «لا یَملِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمانُ عَهداً» قال: لا یشفع ولا یشفع لهم ولا یشفعون «لا من اتخذ الرحمان عهداً» الا من أذن له بولایة امیرالمؤمنین والأئمّة من بعده صلوات الله علیه و علیهم فهو العهد عندالله(2)

ص: 358


1- منهج الصادقین، ج 5، ص 457، به نقل از مجمع البیان طبرسی (ره)
2- نور الثقلین، ج 3، ص 361

در مورد گفتار خداوند سبحان که می فرماید: «مالک شفاعت نمی شوند مگر کسی در پیش گاه خداوند رحمان عهدی داشته باشد» فرمودند: نه شفاعت می کند نه شفاعت می شود برای آنان و نه شفاعت می کنند مگر کسی نزد خداوند رحمان عهدی داشته باشد. مگر کسی مأذون باشد به ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام [چه کسی که شفاعت می کند و چه کسی که شفاعت می شود باید دارای ولایت علی علیه السلام و اولاد معصومش علیهم السلام باشد.] پس آن عهد است.

لذا آن هائی که قابلیّت شفاعت ندارند شفاعت نمی شوند نه برای خود می توانند شفیع پیدا کند نه اولاد و اتباع و رفقاء می توانند این ها را شفاعت کنند و این عهد مخصوص اهل ایمان است زیرا شفعاء روز محشر انبیاء و اوصیاء و قرآن و مؤمنین که هر مؤمن پس از نجات حق هفتاد نفر را دارد که شفاعت کند و شفاعت عامّه

ص: 359

مخصوص حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و صدّیقه طاهره سلام الله علیها و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین است که حدی بر آن ها قرار داده نشده و هرکس را بخواهند شفاعت می کنند و آن بزرگواران غیر مؤمن و اهل ایمان را شفاعت نمی کنند و شفاعت خاصّه، شفاعت سایر شفعآء است، کسانی که به آن ها خدمت کرده اند و منتسب شده اند. و قرآن کسانی که تلاوت کرده اند و به دستورات آن عمل کردند و ایّام مثل، شهر رمضان، لیالی متبرّکه، هر که را در آن ها عبادت کرده اند و به وظایف آن عمل نموده اند و اطفال مؤمنین پدر و مادر خود را و مؤمنین عیال و فرزندان و کسانی که به آن ها احسان کرده اند. و علماء کسانی که احترام آن ها را نگاه داشته اند و به آن ها خدمت کرده و به دستور آن ها عمل کرده اند شفاعت می کنند.

و از امور مهمه این است که جمیع این شفعآء

ص: 360

حق مخاصمه دارند و کسانی را که به آن ها ظلم کردند و مخالفت نمودند و حق آن ها را مراعات نکردند «ویل لمن کان شفعآئه خصمائه»

آیه 22- «یَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً» سوره طه، آیه 109.

در آن روز شفاعت «هیچ کس» سودی نمی بخشد. جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده و از گفتار او راضی باشد: از آنجا که ممکن است بعضی گرفتار این اشتباه شوند که ممکن است غرق گناه باشند. و به وسیله شفیعانی شفاعت شوند بلافاصله اضافه می کند: در آن روز شفاعت هیچ کس

ص: 361

سودی نمی دهد مگر کسانی که خداوند رحمان به آن ها اجازه شفاعت دادهد. از گفتار آن ها در این زمینه راضی است. اشاره به این است که: شفاعت در آن جا بی حساب نیست بلکه برنامه دقیقی دارد هم در مورد شفاعت کننده و هم در مورد شفاعت شونده، و تا استحقاق و شایتگی در افراد برای شفاعت شدن وجود نداشته باشد، شفاعت معنی ندارد.

حقیقت این است که گروهی پندارهای غلطی از شفاعت دارند و آن را بی شباهت به پارتی بازی های دنیا نمی دانند، در حالی که شفاعت که شفاعت از نظر منطق اسلام یک کلاس و درس عالی تربیت است، درسی است برای آن ها که راه حق را با پای تلاش و کوشش می پیمایند.

ص: 362

ولی احیاناً گرفتار کمبودها و لغزش ها می شوند. این لغزش ها ممکن است گرد و غبار یأس و نومیدی بر دل هایشان بپاشد. در این جا است که شفاعت به عنوان یک نیروی محرک به سراغ آن ها می آید و می گوید: مأیوس نشوید و راه حق را همچنان ادامه دهید و دست از تلاش و کوشش در این راه برندارید و اگر لغزشی از شما سر زده است شفیعانی هستند که به اجازه خداوند رحمان که رحمت عامش همگان را فرا گرفته از شما شفاعت می کنند.

لذا شفاعت دعوت به تنبلی، و یا فرار از زیر بار مسئولیت، و یا چراغ سبز در برابر ارتکاب گناه نیست، شفاعت دعوت به استقامت در راه حق و تقلیل گناه در سر حد امکان است.

ص: 363

و قبلاً اشاره شد شاعر به نام «حاجب» در مسئله شفاعت گرفتار اشتباهات عوام شده بود. شعری می سراید [از قول مرحوم یاسری از علمای تهران]

حاجب اگر معامله حشر با علی است** من ضامن که هرچه بخواهی گناه کن

شب هنگام (خواب) امیر مؤمنان علی علیه السلام را در خواب دید در حالی که عصبانی و خشمگین بوده و می فرماید شعر خوبی نگفتی، عرض می کند چه بگویم؟ می فرماید: شعرت را این چنین اصلاح کن.

حاجب اگر معامله حشر با علی است** شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن.

توضیح کلام به این است که اهل محشر سه طایفه می شوند

ص: 364

یک طایفه کسانی اند که بدون ایمان از دنیا رفته باشند یا اصلاً ایمان نداشته باشند. مانند مشرکین و کفار و اهل ضلالت از مخالفین و معاندین و ناصبین و شاکین و کسانی که منکر یکی از ضروریات دین یا ضروریات مذهب شیعه اثنی عشریه باشند یا اگر ایمان داشته باشند اما در کثرت معاصی سلب ایمان از او شد و یا عند الموت با اغواء شیاطین انسی و جنّی از دنیا رفت قابل شفاعت نیستند.

طایفه دوم: کسانی اند که با ایمان از دنیا رفته اند و با عمل صالح آمرزیده از دنیا رفته اند یا اصلاً معصیت نکرده اند و یا موفق به توبه شده اند یا به اعمال صالحه و بلیّات وارده تدارک معاصی کرده اند این ها هم احتیاج به شفاعت ندارند و اهل سعادت و نجات اند مگر برای ارتفاع درجات آن ها در بهشت محتاج به شفاعت باشند

ص: 365

طایفه سوم: کسانی اند که با ایمان از دنیا رفته و آلوده به معاصی شده و تدارک نکرده اند این ها جزو مستثنی منه اند «الا من اذن له الرحمن»

لذا ایمان آن ها اذن می دهد به شفعاء که در حق آن ها شفاعت کنید: و رضی له قولاً: ولو بافعال آن ها رضایت نداشته باشد چون معاصی مورد رضایت حق تعالی نیست ولا کن به قول آن ها که ایمان و اقرار به آن چه مدخلیت دارند راضی است، و شفعآء روز قیامت هم دوسته اند و شفعآء عامه که شفاعت آن ها شامل جمیع می شود. خاندان محمد و آل محمداند صلی الله علیه و آله و سلّم و علیهم اجمعین که حتی انبیا هم محتاج شفاعت آنان می شوند در ارتفاع درجات و شفاعت خاصّه مثل شفاعت انبیاء در حق امت خود و قرآن در حق اهلش و مؤمنین در حق یک دیگر و ایّام متبرّکه که مثل شهر رمضان باشد و ...

عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام

ص: 366

قال: سمعت اَبی یقول و رجل ساله عن «قول الله عز و جلّ یومئذ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً»

قال: لا ینال شفاعة محمد صلی الله علیه و آله یوم القیامة الا من اذن له الرحمن و رضی له قولاً بطاعة آل محمد و رضی له قولاً و عملاً مُحیی علی مودّتهم و مات علیها و رَضِیَ له قوله و عمله فیهم(1)

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: شنیدم از پدرم و مردی از آن حضرت در گفتار خداوند آیه 109 سوره طه، پرسید: فرمودند شفاعت محمد صلی الله علیه و آله در روز قیامت نمی رسد مگر کسی از جانب خداوند مأذون باشد و رضایت خداوند باشد درباره گفتار او به وسیله طاعت آل محمد صلی الله علیهم

ص: 367


1- برهان، ج 5، ص 190

و قول و عملش مرضی خداوند باشد.

پس بر ولایت آل محمد صلی الله علیهم اجمعین از دنیا رفته باشد و قول و عملش مرضی اهل بیت محمد صلی الله باشد [در واقع رضایت محمد و آل محمد صلی الله علیهم رضایت خداوند است]

آیه 23- «وَلا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عِندَهُ اِلاّ لِمَن اَذِنَ لَهُ-» سوره سبأ، آیه 23

هیچ شفاعتی نزد او پذیرفته نیست جز برای کسانی که اذن داده شود سودی ندارد.

«حَتّی اِذا فُرِّعَ عَن قُلُوبِهِم قالُوا ماذا قالَ رَبُّکُم قالُوا الحَقَّ وَ هُوَ العَلِیُّ الکَبیرُ» سوره سبأ، آیه 23.

تا زمانی که اضطراب از دلهای آنان ذائل گردد (و فرمان از ناحیه او صادر شود، مجرمان به شفیعان) می گویند-

ص: 368

پروردگارتان چه دستور داده؟

می گویند حق را (بیان کرد و اجازه شفاعت درباره مستحقان داد) و اوست بلند مقام و بزرگ مرتبه.

شفاعت در این جا، آیا مربوط به دنیا یا آخرت است، هر دو احتمال داده می شود ولی جمله های در آیه نشان می دهد که مربوط به آخرت باشد چون آن روز غوغائی برپا است چشم شفاعت شوندگان به شافعان دوخته شده و با زبان حال یا به زبان قال، ملتمسانه از آن ها تقاضای شفاعت می کنند.

اما شفاعت کنندگان فقط چشم به فرمان الهی دوخته اند تا چگونه و درباره چه کسی اجازه شفاعت دهد این وحشت و اضطراب عمومی و همگانی ادامه می یابد تا فرمان شفاعت درباره کسانی که لایق آن باشند

ص: 369

از طرف خداوند حکیم صادر شود

این که هر دو گروه رو به یک دیگر می کنند و از هم می پرسند (یا مجرمان از شافعان می پرسند) پروردگار شما چه دستوری داده؟ در پاسخ می گویند پروردگار ما حکم خود را بیان کرد [اذن شفاعت داد] و حق تعالی چیزی اجازه شفاعت درباره آن ها که رابطه خود را به یکی از درگاه خداوند قطع نکرده اند نمی باشد- نه آلودگانی که تمام حلقه های ارتباطی را از هم شکستند و نه کلی از خداوند و رسول الله صلی الله علیه و آله و دوستان او بی گانه شدند.

آیه 24 «وَلا یَملُکُ الَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ» آیه 86 سوره زخرف. کسانی را که غیر از او می خوانند قادر بر شفاعت نیستند مگر آن ها که شهادت بر حق داده اند و به خوبی آگاهند.

ص: 370

در این که چه کسانی قادر به شفاعت اند، شفاعت در پیش گاه پروردگار متعال، تنها به اذن او است و خداوند حکیم، هرگز چنین اذن و فرمانی را به این سنگ و چوب های بی ارزش و فاقد عقل و شعور نداده است.

ولی از آن جا که در میان معبودات آن ها فرشتگان و مانند آنان وجود داشتند در ذیل آیه آنها را استثناء کرده و می فرماید: مگر کسانی که شهادت به وجود داده اند، همان های که توحید و یگانگی خداوند را در تمام مراحل پذیرفته اند و در برابر حق، به طور کامل تسلیمند. آری این گروه به اذن پروردگار مالک شفاعت اند، ولی چنان نیست که آن ها برای هرکس هرچند بت پرست و مشرک و منحرف از آئین توحید باشد شفاعت کند

ص: 371

بلکه آن ها به خوبی می دانند برای چه کسی اجازه شفاعت داده اند، به این ترتیب- امید آن ها را از شفاعت فرشتگان، به دو دلیل قطع می کند نیست. اول این که، آن ها خود شهادت به واحدانیت خداوند می دهند و به همین دلیل اجازه شفاعت پیدا کردند و دیگر این که آن ها محل و مورد شایسته شفاعت را به خوبی می شناسند.

بعضی از مفسرین شأن نزولی برای آیه «وَلا یَملِکُونَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ-» ذکر کرده اند، و آن ها این که «نضر بن حارث» و چند نفر از قریش گفتند اگر آن چه را محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می گوید به حق باشد، ما نیازی به شفاعت او نداریم. ما فرشتگان را دوست داریم و ولیّ خود می شماریم، و آن ها سزاوارتر به شفاعت اند، در این جا بود که آیه شریفه نازل شد «و به آن ها اخطار کرد که ملائکه برای احدی در قیامت شفاعت نمی کنند مگر برای کسانی که گواهی به حق بدهند یعنی مؤمنان(1)

ص: 372


1- تفسیر قرطبی ج 9، ص 42

هم چنانکه ذکر کردیم، دو قسم شفاعت است شفاعت کبری و شفاعت صغری، اما شفاعت کبری، خاصّ محمد و آل محمد است صلوات الله علیهم- چنانچه تفسیر شده مقام محمود به شفاعت که می فرماید: «عَسی اَن یَبعَثَکَ مَقاماً مَحموداً» سوره اسراء، آیه 81. و شفاعت خود یکی از شئونات مقام محمود است و خود رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی- و در زیارت ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده است (وَ شفعآءٌ یَومَ القیامة) و شفاعت خاصّه، قرآن و مؤمن و علما و امثال این ها و بالجمله در باب شفاعت اولاً: در حق مؤمنین است که قابلیّت

ص: 373

شفاعت داشته باشند پس غیر مؤمن قابلیت ندارد و نثایاً محتاج به اذن الهی است تا او اذن ندهد شفاعت نمی کنند.

و ثالثاً- شفیع باید یک مقام قربتی در پیشگاه الهی داشته باشد تا شفاعت او قبول شود(1)

آیه 25- «ءَاَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً اِن یُرِدنِ الرَّحمنُ بِضُرٍّ لا تُغنِ عَنّی شَفاعَتُهُم شَیئاً وَلا یُنقِذُونَ»

آیه 23 سوره یس- آیا غیر از او معبوداتی را انتخاب کنیم که اگر خداوند

ص: 374


1- فرق بین اذن و رضا، این است که اذن در جائی می گویند که شخصی رضایت باطنی خویش را آشکار کند ولی رضایت اعم از آن است و به معنی ملایمت طبع با انجام کار یا چیزی است و از آن جا که کسی اذنی می دهد در حالی که رضایت قلبی ندارد. در آن جا گفته اند برای تأکید بعد از - اذن- مسئله رضا نیز آمده است هرچند در مورد خداوند متعال و اذن، از رضا جداست و تقیّه درباره او معنی ندارد

رحمان بخواهد زیانی به من برساند، شفاعت آن ها کمترین فایده ای برای من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد؟

بت پرستان می گفتند: ما این ها را (بت ها را) به خاطر این پرستش می کنیم که شفیعان ما- در پیش گاه خداوند هستند، می گوید چه شفاعتی؟ و چه کمک و نجاتی، آن ها خود نیازمند به کمک و حمایت شما هستند، در هنگام حوادث چه کار از آن ها برای شما ساخته است؟

آیه 26- «وَ کَم مِن مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغنی شَفاعَتُهُم شَیئاً اِلاّ مِن بَعدِ اَن یَأذَنَ اللهُ لِمَن یَشآءُ وَ یَرضی» آیه 26 نجم و چه بسیار فرشتگان آسمان ها که شفاعت آن ها سودی نمی کند مگر پس از آن که خداوند برای هرکس بخواهد

ص: 375

و راضی باشد اجازه (شفاعت) دهد این آیه جواب می دهد از بت پرستان که اجسام بی روح و بی ارزش، به شفاعت او در پیشگاه خداوند امیدوار بودند، و خیال می کردند پناه گاه آن ها در مشکلات و گرفتاری ها در دنیا و آخرت اند، در حالی که آخرت و دنیا تنها از آن خداوند است، فَلِلّهِ الاخِرَةُ وَ الاوُلی آیه ی 25 سوره ی نجم.

عالم اسباب بر محور اراده او می چرخد، و هر موجودی هرچه دارد از برکت وجود اوست، شفاعت از ناحیه او، و حل مشکلات نیز به دست قدرت او است.

جائی که فرشتگان آسمان، با آن همه عظمت، حتی به صورت دست جمعی، قادر بر شفاعت نیستند جز به اذن و رضای پروردگار، از این بت ها بی شعور و فاقد هرگونه ارزش، چه انتظاری دارید؟ آن جا که به عقابان تیز پرواز، پر و بالشان می ریزد.

ص: 376

از پشه های ناتوان چه کاری ساخته است؟

آیا شرم آور نیست که می گوئید ما این بت ها را می پرستیم تا شفیعان ما در درگاه خداوند باشند؟ این آیه از آیاتی است که به روشنی از امکان شفاعت به وسیله فرشتگان خبر می دهد.

جائی که آن ها حق شفاعت به اذن و رضای خداوند سبحان دارند، انبیاء و اولیاء معصومین علیهم السلام به طریق اولی چنین حقی را دارند.

البتّه آیه شریفه می فرماید: این شفاعت بی قید و شرط نیست، بلکه مشروط به اذن و رضای خداوند قادر است و از آن جا که اذن و رضای او بی حساب نیست، باید رابطه ای میان انسان و او باشد تا اجازه شفاعت او را به مقربان درگاهش بدهد و این جا است که امید به شفاعت به صورت یک مکتب تربیتی

ص: 377

برای انسان در می آید و مانع از گسستن تمام پیوندهای او با خداوند می شود.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می فرماید:

فی قوله تعالی «وَ کَم مِن مَلَکٍ فِی السَّماواتِ.-» قال ابن عباس: یُرید لا تنفع الملائکه الاّ لِمَن رضی الله عنه، کما قال «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتَضی» انبیاء، 28.

ابن عباس گفته است: مراد این است که ملائکه برای کسی شفاعت نمی کنند مگر مورد مرضی خداوند باشد، هم چنانکه می فرماید: شفاعت نمی کنند مگر برای کسانی که مرضی باشند(1)

عن علی بن ابی طالب علیه السلام و عن جابر الانصاری کلیهما عن النّبی صلی الله علیه و آله. قال: اَنا واردکم علی الحوض و أنت یا علی ساقی، والحسن الرائِدُ، والحُسین الامر

ص: 378


1- مجمع البیان، ج 9، ص 296

و علی بن الحسین الفارط و محمّد بن علی الناشر. و جعفر بن محمد السائق و موسی بن جعفر مُحصِی المُحبّین والمغبضین و قامع المنافقین، و علی بن موسی مزیّن المؤمنین، و محمّد بن علی مُنزِل اهل الجنّة فی درجاتهم، و علی بن محمد خطیب شیعتهم و مُزَّوجهم الحور، وَالحسن بن علی سِراج اَهل الجنّة، یَستَضیون حیث لا یأذن الا لمن شیاء و یرضی(1)

علی بن ابی طالب علیه السلام و جابر بن عبدالله انصاری هر دو از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت نموده اند که فرمودند: من شما را بر حوض وارد می کنم

ص: 379


1- برهان، ج 7، ص 35، نقل از مناقب، ج 1، ص 292

تو یا علی ساقی (آب دادن) هستی و حسن رائد [کسی که پیش قدم است، جلو حرکت می کند] و حسین امر کننده است و زین العابدین فارط [پیش رونده، سبقت گرفتنی با سرعت] است.

و امام باقر ناشر [نشر کننده، تقسیم کننده، توضیع کننده] است

و امام صادق، سائق [سوق دهنده، راننده] است

و امام موسی کاظم، دوستان و دشمنان را می شمارند و منافقان را می کوبد و می شکند،

و امام رضا- مؤمنین را زینت می دهد.

و امام جواد اهل بهشت را به منازل خود و درجاتشان می رساند.

و امام هادی خطبه شیعیان را می خواند و آنان را به ازدواج با حور العین در می آورد،

و امام حسن عسکری، چراغ و نور اهل بهشت است

و امام مهدی، شفیع شیعیان است در روز قیامت، در جائی که اذن و اجازه داده نمی شود برای کسی مگر این که خداوند بخواهد.

ص: 380

آیه 27- «وَ الشَّفعِ وَالوَترِ» آیه 3 فجر (سوگند) به زوج و فرد.

منظور از شفع، مخلوقات است چرا که همه آن ها دارای زوج و فردند، و منظور از وتر، خداوند است که هیچ شبیه و نظیر و مانند ندارد، به علاوه، ممکنات همگی مرکب از ماهیّت و وجود هستند که تفسیر به زوج، ترکیبی می شود. تنها هستی بی انتها و بدون ماهیّت، ذات پاک خداوند سبحان است. و نیز منظور از زوج و فرد، کل مخلوقات جهان است که از یک جهت بعضی زوجند و بعضی فرد.

و شفع به معنی روز ترویه (18 ذی الحجه که حاجیان آماده کوچ به عرفات می شوند) هم می باشد و منظور از وتر (روز عرفه) است که حاجیان یعنی زائران خانه خدا در عرفاتند.

و یا این که منظور از شفع- روز عید قربان

ص: 381

(دهم ذی الحجه) و منظور از وتر روز عرفه است- و منظور از شفع و وتر همان سه رکعت نماز آخر شب است که دو رکعت به نام شفع و یک رکعت به نام وتر است، و بعضی گویند: شفع، علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام است و وتر وجود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم، و بعضی دیگر گویند شفع امام حسن و امام حسین علیهما السلام و وتر حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام است و بعضی دیگر گویند: شفع پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است و وتر خداوند متعال می باشد(1)

شفاعت از ریشه شَفَع، به معنای زوج و جفت است شَفَعَ شَفاعَةً لِفُلانِ اَو فی فُلانٍ اِلی زیدٍ، واسطه شد از او نزد زید شفاعت کرد، شَفَّعَ الشَّئ چیزی را زوج قرار داد، در واقع شفاعت کمک و نیروی است که به افراد کمک می کند، زیرا در قیامت شافعان به اذن اله کمک می کنند برای افراد شفاعت شونده، که یا برای ترفیع درجه او و یا برای نجات از عذاب و هلاکت وی می باشند. از این باب شفاعت نامیده نشده است، بعضی آیات تکرارند

ص: 382


1- تفسیر برهان، ج 8، ص 267

موضوع پنجم: چند سئوال مربوط به شفاعت

سئوال اول: آیا پذیرفتن شفاعت موجب دگرگونی علم و اراده خداوند نمی شود.

بحثی نیست که هر نوع محکومیتی که برای مجرم در دادگاه الهی تعیین گردد، عین عدل و داد خواهد بود و آن را باید مطابق مصلحت و مقتضای عدل الهی دانست، در این صورت این سئوال پیش می آید که هرگاه نخستین حکم خداوند درباره مجرم، عین عدل و داد و مطابق مصلحت است، دیگر دلیل ندارد که به وسیله شفاعت حکم یاد شده نقض گردد، زیرا نقضی حکم نخست از دو حال خارج نیست.

یا حکم دوم مطابق مصلحت و مقتضای عدل الهی است و حکم نخست برخلاف عدل و مصلحت می باشد. این فرض دو صورت دارد:

1- یا باید خداوند را غیر عادل بدانیم (العیاذ بالله) و معتقد شویم که با توجه بر خلاف عدل بودن حکم نخست، آن را تصویب کرده است و این مطلبی است که باید ساحت مقدس خداوند را از آن منزه و پیراسته بدانیم.

ص: 383

2- و یا این که آگاهی خداوند را نارسا و تشخیص نخست او را اشتباه بدانیم و بگوئیم علم و اراده او مانند دیگر دادرسان قابل تغییر و دگرگونی است. این فرض نیز باطل است زیرا علم او عین ذات او است، تغییر در علم او ملازم با تغییر و دگرگونی او می باشد. شایسته مقام ربوبی نخواهد بود. و اگر فرض کنیم که حکم نخست عین عدل و مصلحت بوده، و حکم دوم برخلاف آن می باشد. نتیجه این فرض این است که خداوند فرمان روائی عادل و حکیم نباشد زیرا با این که می داند که پذیرفتن شفاعت شفیع برخلاف مصلحت و برخلاف مقتضای دادگری است- مع الوصف- روی علاقه ای که به شفیع و یا به حفظ ارتباط خود با او دارد، حکم نخست را نقض کرده و آن را بر اقامه عدل و انجام امور بر وفق مصالح ترجیح داده است.

پاسخ: با در نظر گرفتن معنی صحیح شفاعت روشن می شود که در علم خداوند، دگرگونی به وجود نمی آید.

ص: 384

بلکه دگرگونی اگر هست در ناحیه مجرم و گنه کار یعنی وضع او طوری می شود که مستحق رحمت الهی می گردد در صورتی که قبلاً دارای چنین وضع و حالی نبوده است.

مثلاً راه ندامت و پشیمانی، و توبه و بازگشت به سوی خدا را پیش گیرد. چنین فردی پیش از این وضع، انقلاب روحی در دادگاه خداوند مجرم شناخته شده و مشمول کیفرهائی بود. ولی پس از توبه و هیجان روحی و بازگشت به سوی خداوند متعال وضع و روحیه او دگرگون گردیده و مشمول رحمت گسترده خداوندی می شود.

اکنون باید دید در این موقع انقلاب و تحوّل و تغییر و دگرگونی در کجا پدید آمده، آیا علم و اراده خدا تغییر پذیرفته یا این که تحوّلی در حال مجرم پدید آمده، به طور مسلم و حقیقت، صورت دوم است، زیرا چون این فرد در پرتو توبه خود را عوض کرده است

ص: 385

کما قال الله تبارک و تعالی فی کتابه

... «اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم» آیه 11 سوره رعد.

امر خدا همانا دگرگون نکند آن چه را به گروهی است تا دگرگون سازند، آن چه را که در خود آنان است دیگر این فرد توبه کار که از کرده خود پشیمان است و تصمیم گرفته است که در آینده گرد چنین گناهی نگردد دیگر آن فرد طغیان گر نیست که خشم و کیفرهای الهی را نادیده گرفته و از همه چیز جز هوس نفس غافل بود، و چون موضوع عوض گردید طبعاً باید حکم الهی هم درباره وی عوض شود.

به عبارت دیگر خداوند از ازل درباره هر گنه کاری دو حکم و به اصطلاح دو نوع اراده داشت و هرکدام متوجه موضوع خاصی بوده و هیچ یک ناقضی دیگری نیست بلکه هرکدام در جای خود و روی موضوع ویژه خویش صحیح می باشد.

1- اراده حکیمانه الهی بر این تعلق گرفته هر فرد گنه کار و آلوده ای به کیفر اعمال خود محکوم گردد

ص: 386

و تا این حالت در او باقی است شایسته هیچ نوع رحمت و مغفرت نخواهد بود.

2- اراده حکیمانه خداوند درباره گنه کاری که در او انقلاب روحی پدید آید و بر اثر توبه و بازگشت به سوی خدا وضع و حال او عوض گرد و در دادگاه الهی با فرد سابق تفاوت روشنی پیدا کند، این است که این فرد، شایسته رحمت گسترده و و آمرزش الهی قرار گیرد دانش آموزی که مثلاً در خرداد ماه- عقب ماندگی پیدا می کند و تجدیدی می آورد هرگاه عقب ماندگی خود را در تابستان جبران کند و در امتحان قبول شود هرگز نباید گفت: نظر دوم ناقض نظر او است. بلکه هر دو تشخیص مطابق واقع و عین دادگری است، چیزی که هست هر حکمی روی موضوع خویش مطابق مصلحت و عین عدالت است. عین این بیان در مورد شفاعت نیز هست زیرا فرد گنه کار بدون در نظر گرفتن-

ص: 387

حالات و ضمائم دیگر، محکوم به کیفری است که در قرآن و احادیث بیان گردده است اما همین فرد در حال دیگر از قبیل تحمل مجازات های برزخ و ترس های روز قیامت که مایه ی تصفیه و پاک کننده روح و روان است به ضمیمه دعاء و درخواست اولیاء الهی، محکوم به حکم دیگری است که نتیجه آن همان مغفرت و آمرزش گناه می باشد و هرگز نباید این دو حکم را بسان حکم دادگاه تمیز نسبت به دادگاه بدوی تلقی کرد که حکم دادگاه دوم حکم دادگاه نخست را نقض کرده و از بین می برد. بلکه باید آن را بسان حکم محکومی دانست که رضایت شاکی را به دست آورده و خود را از پرداخت غرامت رها ساخته است.

حضرت ابراهیم علیه السلام مأمور به ذبح فرزند خود گردید. پس از انجام مقدمات حکم دیگری جایگزین حکم نخست شد در این جا دو حکم مختلف بر یک فرد (حضرت ابراهیم (ع)) اما در دو حالت، حکومت می کند و هیچ نوعی اشکالی را در بر ندارد.

ص: 388

خلاصه ی سخن این که: علم و اراده خدا دگرگون نمی گردد. بلکه این مراد و معلوم است که دگرگون می گردد و به دنبال آن، علم و اراده جدیدی بر آن تعلق می گیرد. در این باب مثال زیاد است. به هر حال مطلب واضح است.

در مورد شفاعت نیز چنین است، خداوند از ازل می دانست که فلان انسان حالات مختلفی خواهد داشت، در فلان روز دارای شرائط و اسباب خاصی خواهد بود، و مطابق آن شرائط درباره او اراده خاصی انجام خواهد گرفت، از این جهت خدا مطابق آن شرائط درباره او اراده خاصی نمود. همچنین می دانست که در روز دیگر، شرائط و اوضاع او عوض خواهد شد و حال تازه ای برخلاف حال نخست پیدا خواهد کرد، از این نظر درباره او چیز دیگری اراده نمود، بنابراین نه خطا در علم اول است و نه تغییر در اراده، بلکه هر علمی نسبت به موضوع خود صحیح و واقع نما است و هر اراده ای نسبت به موضوع خود حکیمانه و مطابق مصلحت می باشد.

ص: 389

سئوال دوم آیا آیات قرآنی گواه بر امکان شفاعت است یا بر وقوع آن؟

زیرا از آیات شفاعت جز امکان وجود شفاعت، در روز رستاخیز چیز دیگری استفاده نمی شود و هرگز گواه بر تحقق شفاعت در آن روز نیست زیرا در برخی از آیات قرآن، شفاعت به طور کلی نفی شده است مانند «مِن قَبلَ اَن یَأتی یَومَ لا بَیعٌ فیهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ» بقره، آیه 254.

روزی که در آن داد و ستد و دوستی و شفاعت وجود ندارد.

در برخی از آیات دیگر، مفید بودن و بهره رسانی آن نفی شده است مانند: «فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ» مدثر، آیه 48. شفاعت شفاعت کنندگان برای آنان سودی نمی بخشد.

در برخی دیگر شفاعت به اذن خدا و ارتضاء او منوط گردیده است مانند: «مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ» بقره، آیه 255 «ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعدَ اِذنِهِ» یونس، آیه 3-

بنابراین که این آیه مربوط به شفاعت اصطلاحی باشد

ص: 390

«وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» انبیاء، آیه 28.

این نوع استثناها دلیل بر وقوع اذن و ارتضاء از خداوند نیست زیرا کراراً این نوع استثناء «استثناء مشیت و اذن» در نفی مطلق به کار گرفته و استثناء تحقق خارجی پیدا نکرده است مانند این آیه ها.«سَنُقرِئُکَ فَلا تَنسی اِلاّ ما شاءَاللهُ» سوره اعلی، آیه 6 و 7.

به زودی قرآن را برای تو می خوانیم و فراموش نمی کنی مگر آن چه که خدا خواهد. این استثناء هیچ گاه محقق نشد و پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ یک از آیات قرآن را فراموش نکرد.

«خالِد بنَ فیها ما دامَتِ السَّماواتِ وَالأَرضُ اِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ» سوره هود، آیه 107.

اهل بهشت در آن قرار دارند تا آسمان و زمین برپا است مگر وقتی که پروردگارت بخواهد. استثناء در این آیه هیچ گاه محقق نخواهد شد و خداوند-

ص: 391

اهل بهشت را از آن جا بیرون نخواهد کرد ولی برای اینکه بفهماند همه کارها وابسته به مشیت و اراده او است، مثلاً اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم قرآن را فراموش نمی کند و یا بهشتیان در آن جا همیشه و جاودانه می باشند، همگی وابسته به خواست و مشیت او است و آن چنان نیست که زمام کار از دست خداوند بیرون رود. در هر دو آیه، یک صورت را استثناء کرده و یادآور شده است، که اگر خدا بخواهد پیامبر فراموش می کند، و بهشتیان نیز از بهشت خارج می شوند، ولی هرگز مشیت خدا بر چنین کاری تعلق نخواهد گرفت.

چه مانع دارد که استثناهای آیات شفاعت نیز مانند استثناهای این آیات باشد که فقط گواه بر امکان صدور چنین اذنی از مقام ربوبی گردد نه گواه بر وقوع آن، و نتیجه این می شود که شفاعت شافعان امکان دارد اما دلیل بر وقوع آن در روز رستاخیز نداریم.

پاسخ: پیرامون برخی از آیاتی که-

ص: 392

در این اشکال به آن ها استدلال شده است، سابقاً گذشت که هرگز این آیات گواه بر نفی شفاعت در روز رستاخیز نیست.

زیرا آیاتی که به طور مطلق شفاعت را نفی می کند، ناظر به شفاعت هائی است که جامعه ی یهود و عرب بت پرست جاهلی به آن معتقد بودند، و تصوّر می کردند که در آن جهان نیز بسان این دنیا، می توان در پرتو پیوند دوستی و انواع وسائل دیگر از عذاب الهی نجات یافت همان طور که گذشت.

و به عبارت دیگر این نوع آیات مربوط به آن دسته از شفاعت ها است که بدون اذن و رضایت پروردگار صورت بگیرد و بسی و نفی این نوع شفاعت ها گواه بر نفی شفاعت به طور مطلق در روز بازپسین نمی گردد. آیه ای که نافی بهره رسانی شفاعت است راجع به طائفه خاصی از مجرمان است که روز رستاخیز را انکار کرده و به اصول اسلام اعتقاد نداشتند و آیات قبلی بر این مطلب گواهی می دهد

ص: 393

چنان که می فرماید:

«وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدّینِ، حَتّی اَتانَا الیَقینُ، فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ» سوره مدثر، آیه 46- 48. ما روز رستاخیز را انکار می کردیم تا این که مرگ فرا رسید و یقین به قیامت پیدا کردیم دیگر شفاعت شافعان مفید واقع نمی گردد.

به طور مسلم نفی یهود بهره رسانی شفاعت در حق گروه کافر، گواه بر نفی آن در حق افراد با ایمان نخواهد بود. نقطه مهم در این انتقاد، قسمت سوم آن است که آیا یک چنین استثناها دلیل بر صدور اذن از خدا است یا این که گواه بر امکان آن است؟ انتقاد کننده می گوید: در این موارد بیش از امکان، مطلب دیگری استفاده نمی شود.

با مراجعه به قواعد عربی و بررسی موارد استعمال «اِلاّ» در آیات مشابه آیات شفاعت روشن می گردد که چنین استثناها گواه بر وقوع (مستثنی است) نه بر امکان آن

ص: 394

کسانی که آیات یاد شده را بر امکان صدور اذن از خدا حمل می کنند، از جنبه های تربیتی و سازندگی شفاعت به کلی غافل و بی خبرند. اگر خداوند بزرگ شفاعت را قرار داده و در کتاب خود از آن گزارش داده است به خاطر جنبه های تربیتی و آثار سازندگی آن است. و چیزی که می تواند به گنه کاران تحرک و نیرو بخشد و آنان را از ادامه کار زشت باز بدارد همان اعتماد و اطمینان آنان را از ادامه کار زشت باز بدارد. همان اعتماد و اطمینان آنان به وجود شفاعت در روز قیامت است نه امکان و احتمال وقوع و عدم وقوع آن.

درست است که در دو آیه یاد شده شفاعت به اذن خدا منوط شده و از نظر انتقاد کننده استثناء دلیل بر تحقق چنین اذنی نیست اما در آیه سوم شفاعت بر ارتضاء

ص: 395

و انتخاب خدا معلق شده و از آن به صورت «فعل ماضی» که دلالت بر تحقق آن دارد، تعبیر آورده شده است، و انتخاب فردی برای شفاعت شدن، بدون اذن خدا به شفیعی که در حق وی شفاعت کند، امکان پذیر نیست. بنابراین از تحقق ارتضاء و انتخاب فردی برای شفاعت شدن، می توان وجود و تحقق اذن خدا را به شافعان استکشاف نمود و این که خداوند همراه با انتخاب فردی برای شفاعت شدن به اولیاء خود اذن داده است که درباره وی شفاعت نمایند.

در آیه زیر با صراحت کامل می گوید: معبودهائی که به وحدانیت و یگانگی خدا با آگاهی کامل، گواهی می دهند (مانند مسیح و غیره) محققاً شفاعت خواهند کرد چنان که می فرماید: «وَلا یَملِکُ الَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ» آیه 86 زخرف.

کسانی که جز خدا به عنوان عبادت و پرستش خوانده می شود، مالک شفاعت نمی شوند مگر آن کس که آگاهانه به (وحدانیت) حق گواهی دهد.

ص: 396

این آیه حاکی از آن است که برخی از جانب خدا مالک شفاعت می باشند، و تفویض این قدرت به آنان گواهی بر صدور اذن از جانب پروردگار است بنابراین از تحقق تفویض شفاعت به گروهی که در آیه استثناء شده است استفاده می کنیم که مراحل قبلی مانند اذن به شفاعت و انتخاب افراد مورد شفاعت پایان پذیرفته است.

عین این بیان در این آیه نیز جاری است، «لا یَملِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمانِ عَهداً» آیه 87، سوره مریم.

کسی مالک شفاعت نمی گردد مگر آن کس که نزد خدا عهدی داشته باشد، این آیه با صراحت کامل می گوید: گروهی که در نزد خدا عهد و پیمانی دارند مالک شفاعت خواهند شد و تملیک شفاعت به فرد و یا گروهی از جانب خدا بدون اذن الهی امکان پذیر نیست.

ص: 397

1- و اما دو مطلب دیگر

اگر ما استثناء را در آیه «سَنُقرِئُکَ فَلا تَنسی اِلاّ ما شاءَ اللهُ» حمل بر امکان می کنیم نه بر وقوع به خاطر دلیل خارجی است که می دانیم پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم از خطا و نسیان معصوم و پیراسته است و هدف از بعثت بدون یک چنین عصمت گسترده صورت نمی پذیرد.

این دلیل عقلی ما را بر آن داشته است که بگوئیم مقصود از «الا ما شاءَاللهُ» امکان نِسیان است نه وقوع و هیچ گاه این استثناء محقّق نخواهد شد و همچنین اگر استثناء را در آیه «خالدین فیها ما دامتِ السماواتِ والارضُ الا ما شاءَ رَبُّکَ» بر امکان خروج تفسیر می کنیم نه بر وقوع آن، به خاطر آیات و عقیده مسلم اسلامی است که خلود و جاودانی بودن بهشتیان را در بهشت مسلم و قطعی می سازد.

و اگر این قرائن در کار نبود هرگز این دو استثناء را به طور امکان تفسیر نمی کردیم.

ص: 398

2- این احتمال با روایات متواتره شفاعت به هیچ نحو سازگار نیست- زیرا مفاد احادیث اهلبیت علیهم السلام پیرامون شفاعت گواه بر تحقق آن می باشد. تا آن جا که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در روایتی که محدثان شیعه و سنّی نقل کرده فرموده است «ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی» مجمع البیان، ج 1، ص 104.

من شفاعتم را برای مرتکبان کبائر از امت خویش ذخیره کرده ام. حال آیا معنای این جمله، این است که احتمال دارد من شفاعت بکنم و احتمال دارد نکنم، یا این که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این روایت به طور قطعی از شفاعت خویش در روز رستاخیز درباره گروه مزبور گزارش می دهد؟ به طور مسلم معنی دوّم مقصود است.

ص: 399

سئوال سوم: آیا مقصود از شفاعت نجات مؤمنات در پرتو تبلیغ پیامبران است؟

یعنی آیا معنی شفاعت این است که پیامبران از طریق تبلیغ احکام خدا و نمایاندن راه سعادت و خوشبختی، مقدمات نجات بندگان را فراهم آورده اند.

پاسخ: سابقاً اشاره شد که یکی از معانی شفاعت همین است که در این انتقاد خلاصه گردیده است ولی هرگز دلیل نداریم که معنی شفاعت منحصر به همین معنی است و این مطلب در گذشته بیان شد که شفاعت یا ترفیع درجات است و یا نجات از عذاب الهی، ولی در این جا جمله ای را باید اضافه کرد و آن این که: هرگاه معنی شفاعت این است که تبلیغ پیامبران و عمل ما به دستور آنان مایه نجات است، پس چرا قرآن از یک آمرزش گسترده نوید می دهد که منوط به توبه و عمل نیست و یگانه شرط آن

ص: 400

را فقط ایمان به خدا و اصول و ارکان اسلام می داند آن جا که می فرماید: «اِنَّ اللهَ لا یَعفِرُ اَن یُشرَکَ بِهِ وَ یَغفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشاءُ» آیه 48 و 116 سوره نساء.

خداوند گناه شرک را نمی بخشد و پائین تر آن را می بخشد.

سابقاً اشاره شد که این بخشودگی مربوط به توبه نیست وگرنه باید شرک را نیز در صورت توبه که همان بازگشت به توحید است ببخشد، در صورتی که در این آیه شرک را استثناء کرده و نفی می کند، از این جا می فهمیم که خداوند متعال دارای رحمت خاص و گسترده ای است که احیاناً بدون توبه و عملی شامل افراد با ایمان می گردد.

این خود یک نوع شفاعتی است که ربط به شفاعت عملی که انتقاد کننده مدعی حصر معنی شفاعت در آن است ندارند.

ص: 401

سئوال چهارم: آیا شفاعت متشابه است چون برای تحقّق و وقوع شفاعت دلیل عقلی وجود ندارد و آیات مربوط به آن نیز متشابه است. و تأدُّب دینی ایجاب می کند علم این آیات را به خداوند متعال واگذاریم.

پاسخ: آیات متشابه آن دسته از آیاتی است که مقصود واقعی از آن روشن نباشد و هاله ای از شبهه و احتمال دور معنی واقعی آن را بگیرد. و سرانجام معنی اساسی آیه به غیر آن مشتبه گردد.

متشابه با این خصوصیات در آیات شفاعت وجود ندارد و هدف هر آیه ای از آیات شفاعت با در نظر گرفتن ماقبل و مابعد آن بسیار روشن است و اگر نیاز آیات شفاعت به بحث و تفسیر نشانه متشابه بودن آن ها باشد باید گفت: بیشتر آیات قرآن متشابه است زیرا اغلب آیات قرآن احتیاج به بحث و شرح و تفسیر دارد.

ص: 402

سؤال پنجم: آیا تبعیض میان مجرم ها و یا جرم ها تبعیض ناروا نیست

هرگاه براثر شفاعت اولیاء عموم گنه کاران از هر گناهی که انجام داده اند بخشیده شوند. در این صورت تعیین کیفر برای گنه کار لغو و بیهوده خواهد بود. گذشته بر این، هدف از تعیین کیفر، ایجاد بیم در بندگان است که به وظایف دینی خود قیام کنند. در این صورت بیمی در کار نخواهد بود که ضامن اجراء تکالیف الهی گردد.

هرگاه نتیجه چنین شفاعت یک نوع تبعیض ناروا می باشد. زیرا تمام افراد از نظر مجرم بودن از نظر این که همگی عصیان و تمرّد است و تخلف از رسم بندگی می باشند، با هم فرقی ندارد.

در این صورت چرا برخی از گنه کاران مورد شفاعت قرار گیرند و برخی دیگر قرار نگیرند.

ص: 403

و یا برخی گناهان بخشیده شود و برخی دیگر بخشیده نشود.

پاسخ: درست است که همه مجرم ها و جرم ها، از نظر به هم زدن مرز بندگی یکسان و یک نواخت اند و هر دو گروه خداوند را نافرمانی می کنند، اما خود جرم دارای مراتب مختلفی است که به خاطر همین اختلاف مراتب کیفرهای گوناگونی را بدنبال دارند.

مثلاً آتش زدن دستمال مغازه داری جرم و گناه است و آتش زدن یک کارخانه نیز حرام و نافرمانی می باشد اما این کجا و آن کجا. جریمه اولی پرداخت بهای آن است، دومی علاوه بر پرداخت بهای کالاهای سوخته شده زندان است و احیاناً همانطور که جرم دارای درجات گوناگونی است. همچنین مجرم ها نیز از نظر روحیه و دنائت و پستی، شرارت و هرزگی درجات گوناگونی دارند.

در این صورت تبعیض میان مجرم ها و جرم ها، تبعیض ناروا و غیر منطقی نخواهد بود.

ص: 404

درست است که همه مجرم ها و جرم ها در این مطلب شریک و یک سانند، ولی از نظر مراتب جرم و علل و آثار آن یک سان نیستند. مثلاً تمام نورهای جهان اعم از یک شمعی و یا ده شمعی تا برسد به ده هزار شمعی در این که خود روشن، و اطراف خود را نیز روشن می سازند، شریک و یک سانند. ولی نور یک نورافکن ده هزار شعمی چندین برابر نور یک لامپ صد شعمی است و بر اثر اختلاف در درجه نور، آثار آن ها نیز مختلف و گوناگون می باشد. یکی شعاع ده متری را روشن می سازد، ولی دیگری شعاع صدهزار متری را، و اثر با هم اختلاف دارند. بلکه از نظر دستگاه مولد برق نیز با هم مختلف می باشند. دستگاهی که بتواند شعاع صدهزار متری را روشن سازد حتماً باید قوی تر از دستگاهی باشد که ده هزار متری را روشن می کند.

ص: 405

عین این مسئله درباره علل جرم (روحیه) و خود جرم و اثر آن در اجتماع پیدا شود.

روحیه جوانی که تنها به زن نامحرم می نگرد و سپس هرگز حاضر نیست که گام از آن برتر نهد، قطعاً با روحیه جوانی که به شبیع ترین اعمال منافی عفت دست می زند، و چیزی را در انجام مقاصد کثیف و پلید خود مانع و رادع نمی بیند، تفاوت بس زیادی دارد.

البته روشن است که اختلاف در روحیه و خود جرم، پدید آرنده اختلاف در آثار زیان بار گناه نیز هست، و هرگز مفسد تجاوز به ناموس مردم با مفسده نگاه به دختر مردم یکسان نیست. بنابراین اگر برخی از مجرم ها و بعضی از جرم ها مشمول شفاعت شوند و بعضی دیگر از آن محروم گردند تبعیض ناروا، و کار غیر منطقی نخواهد بود.

بلی می توان تبعیض را که در حقیقت تبعیض نیست بلکه تفاوت است

ص: 406

به این صورت معنا کرد و آن این که هرگاه افرادی که مورد شفاعت قرار می گیرند هیچ گونه شایستگی و ترجیح بر دیگران نداشته باشند و در این شرایط به آن ها کمک شود، و بر دیگران مقدم گردند، قطعاً این کار یک نوع تبعیض ناروا خواهد بود ولی اگر بعضی از گنه کاران به خاطر پیوندهای معنوی که با خداوند متعال داشتند، و بخاطر ارتباط ایمانی که با اولیاء خدا برقرار ساخته بودند مورد کمک شفیعان روز رستاخیز قرار گیرند، درا ین صورت، این جهان وسیله تربیت و بازگشت افراد گنه کاران از نیمه راه خواهد بود. زیرا در این فرض ملاک تبعیض و این که برخی مورد شفاعت قرار می گیرند و برخی دیگر از آن محرومند، همان شایستگی و پیوندهای معنوی افراد است. آنان پیوند خود را با خداوند

ص: 407

حفظ کرده و با اولیاء خدا نیز ارتباط معنوی دارند. مشمول شفاعت اولیاء الله قرار می گیرند ولی کسنی که فاقد این دو شرط می باشند براثر دوری از مقام ربوبی و نداشتن چنین ارتباطی با اولیاء حق مستحق و شایسته آن نمی باشند و این تفاوات ناروا و تبعیض غیر صحیح نخواهد بود.

روشن گر این بیان تفاوت هائی است که قرآن میان مشرک و غیرمشرک قائل شده است. آن جا که می فرماید: «اِنَّ اللهَ لا یَغفِرُ اَن یُشرَکَ بِهِ وَ یَغفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشآءُ» سوره نساء آیه 48 و 116

خداوند مشرک را نمی بخشد و پائین تر از آن را می بخشد. و این آیه مبارکه که میان مشرک و غیرآن فرق می گذارد، مربوط به صورت توبه نیست. زیرا اگر مربوط به توبه بود هرگز میان مشرک و غیر آن تفاوتی قائل نمی شد و هر دو گروه با توبه و بازگشت به آغوش توحید بخشیده می شدند.

اما حال چرا رحمت گسترده حق تعالی شامل حال مشرک نمی گردد.

ص: 408

درحالی که رحمت او غیر مشرک را فرا می گیرد. زیرا مشرک به اندازه ای از خداوند دور است که تمام پیوندهای خود را با خدا قطع کرده و از زیر پوشش رحمت او خارج شده است. در حالی که غیر مشرک قسمتی از پیوندهای خود را با خدا حفظ نموده است. (البته مشرک وقتی برگشت و مسلمان شد، قابل عفو و بخشش است)

قرآن پرهیز از گناهان بزرگ را کفاره گناهان کوچک می داند و می فرماید: « اِنْ تَجتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیِّئاتِکُم» سوره نساء ایه 31

اگر از گناهان بزرگ اجتناب ورزید ما از گناهان کوچک شما درمی گذریم.

با توجه به این بیان یاد شده، حقیقت مطلب روشن می گردد. زیرا افرادی که از گناهان کبیره اجتناب ورزند، قسمت اعظم پیوندهای خویش را با خداوند حفظ کرده و تنها لحظاتی از خدا غافل گردیده اند. هرگز چنین فردی را نمی توان با آن مرتکب کبائری که غرق در فساد و آلودگی است مقایسه کرد و هر دو را یکسان فرض کرد

ص: 409

سؤال ششم: آیا سنّت های الهی یک نواخت است؟

سنت های خداوند و روش او بر این جاری شده که افعال خود را یک نواخت و بدون استثناء اجراء کند و در عالم اسباب نیز سنت برهمین جاری است.

خداوند می فرماید: «هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُستَقیمٌ، اِنَّ عِبادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطانٌ اِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الغَاوینَ»» سوره حجر آیه 41-42

این روش مستقیم من است که بر بندگان من تسلطی نداری مگر بر گمرهان که از تو(شیطان) پیروی کرده ا ند.

اولین جمله آیه «هذا صِراطٌ عَلَّی مُستَقیمٌ» گواه بر این است که سنت خداوند پیوسته یک نوع نواخت و یک سان می باشد و نیز می فرماید: «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدیلاً وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةَ اللهِ تَحوِیلاً» 43 فاطر

برای سنت و روش های خدا تبدیل و تحویلی نیست. بنابراین بخشیدن برخی از مجرم ها و یا عفو از برخی از جرم ها یک نوع تبدیل و تغییر در سنن الهی است که باید یک نواخت باشد.

ص: 410

پاسخ: مغفرت و رحمت گسترده حق که تحت شرایط خاصی شامل حال گنه کاران می گردد، خود یکی از سنن الهی، و روش های تغییر ناپذیر خداوند جهان است. همان طوری که خداوند وعده عذاب و کیفر داده است، همچنین تحت شرایطی وعده مغفرت و آمرزش به بندگان گنه کار خود نیز داده است و هرگز نباید یکی را سنت خدا و دیگری را گامی برخلاف سنت و روش های او معنا کرد بلکه هر دو تحت شرایط خاصی از سنن تغییر ناپذیر و روش های دیرینه او شمرده می شوند.

انتقاد یا سؤال کننده تصور کرده است که عذاب و کیفر دادن سنت اصلی است. اما عفو و مغفرت از طریق شفاعت یک نوع استثناء در قانون می باشد درحالی که هیچ کدام نسبت به دیگری جنبه ی استثنائی ندارد، بلکه هر یک از سنت های قطعی است که در مورد خود اجراء می گردد.

ص: 411

سؤال هفتم: آیا شفاعت یک نوع وسیله تراشی و پارتی بازی نیست؟

نوید شفاعت و این که گروهی از بندگان پاک خدا در حق گروهی از گنه کاران، شفاعت خواهند کرد، آیا وساطت آنان سبب نخواهد شد که خداوند از سر تقصیر آنان درگذرد، و این شبیه به یک نوع وسیله تراشی و پارتی بازی دنیا نیست که باید ساخت دستگاه ربوبیّت از آن را پیراسته ساخت تو گوئی جهان دیگر نیز بسان این جهان است که هر کسی که پارتی قوی و نیرومندی دارد، می تواند از کیفر کردار خویش نجات یابد، و کسانی که قدرت بر وسیله تراشی و واسطه آفرینی ندارند، باید کیفر اعمال خود را ببینند.

پاسخ: هرگاه حقیقت شفاعت باشد که گناه کار در روز رستاخیز مانند این جهان، از پیش خود وسیله ای برانگیزد، و او نیز بدون در نظر گرفتن هیچ شرطی

ص: 412

تحت تأثیر درخواست او قرار گیرد، و در پرتو نفوذی که در پیش گاه خداوند دارد عفو و مغفرت خدا را نسبت به چنین مجرم جلب نماید.

این نوع شفاعت همان بیدادگری و پارتی بازی است که باید دستگاه ربوبی را از این آلودگی ها پاک و پیراسته دانست.

این همان شفاعت باطلی است که عرب های مشرک درباره بت ها می اندیشیدند، زیرا آن ها را متنفّذان درگاه الهی می دانستند و معتقد بودند که از طریق نیایش و پرستش می توانند، رضایت آن ها را جلب کنند. و آن ها را تحت تأثیر خود قرار دهند که در حق آن ها شفاعت نمایند. و چنین می گفتند: «هؤلاءِ شُفَعاؤُنا عِندَالله» آیه 18 یونس

آنان شفیعان ما در پیشگاه خداوند هستند و نیز می گفتند: «ما نَعبُدُهُم اِلاّ لِیُقَرِّبُونا زُلفی» آیه 3 زمر

ص: 413

ما آنان را از این جهت می پرستیم که ما را به خدا نزدیک سازند.

قرآن مجید با شدت خاصی از این نوع شفاعت انتقاد کرده، و در ذیل آیه 18 یونس فرموده است:

«قل اَتُنَبِّؤُنَ الله بِما لایَعلَمُ فِی السَّماواتِ وَ الاَرضِ سُبحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یَشرِکُونَ»

بگو: پیامبر آیا خدا را به آن چه که در آسمان ها و زمین وجود ندارد، آگاهی می سازید. پیراسته و منزّه است خداوند از آن چه که برای او شریک می پندارند.

خلاصه شفاعت به این معنی که کار از گنه کار شروع گردد، به خدا منتهی شود و در شفاعت هیچ قید و شرطی در کار نباشد، شفاعتی است باطل.

که هرگز نمی توان آن را به مقام ربوبیتی که جز اراده نافذ او هیچ اراده ای حاکم و نافذ نیست، و زمام کار در دست او است نسبت داد. اعتقاد به وجود چنین شفاعت جز مقایسه شفاعت اخروی بشفاعت های دنیوی، علت دیگری ندارد.

ص: 414

ص: 415

و جریان در شفاعت های دنیوی از این قرار است و فرد گنه کار به شفیعی متوسل می شود و او را بر می انگیزد که با فرمان روای وقت که زمام کار در دست او است، تماس بگیرد، و روی نفوذی که در دستگاه او دارد، وی در حق او صرف نظر کند.

در حالی که شفاعت در روز رستاخیز درست نقطه مقابل این است. در این جا فرمان روای عادل (خداوند متعال) روی مصالحی که خود می داند، اولیاء خود را برمی انگیزد که درباره آن گروه از گنه کاران که شایستگی شفاعت را دارند، و ارتباط خود را با خداوند قطع نکرده و پیوند ایمانی را با اولیاء خدا حفظ کرده اند، شفاعت کنند تا مشمول رحمت و مغفرت و آمرزش پروردگار گردند.

در این جا ممکن است یک سؤال شود که هرگاه هدف از شفاعت این است که افراد گنه کار مشمول رحمت حق تعالی قرار گیرد چرا خود خداوند مستقیماً این کار را انجام نمی دهد.

پاسخ این سؤال روشن است. زیرا سنت و اراده حکیمانه خداوندی بر این تعلق گرفته است که نعمت های مادی و معنوی خود را از طریق اسباب و علل به بندگان خود برساند، مثلاً یک انسان در پرتو اشعه حیات بخش خورشید، رشد و نمو می کند. درحالی که خداوند می توانست بدون آفریدن چنین سببی، نعمت نمو و رشد در اختیار او قرار دهد. هم چنین خداوند افراد بشر را به وسیلة پیامبران به تکالیف خود آشنا می سازد، و نعمت هدایت الهی از راه پیامبران خدا به بشر می رسد، در صورتی که خداوند می توانست نعمت هدایت خود را بدون اعزام پیامبران به آن ها ارزانی بدارد در حالی که می بینیم که تمام این فیوض از طریق اسباب خاص به ما می رسد.

ص: 416

لذا چرا به گنه کاران دستور می دهد که حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بروند، و از آن حضرت درخواست کنند که در حق آن ها طلب آمرش کند تا خدا از گناهان آنان درگذرد چنان که می فرماید: «وَ لَو اَنَّهُم اِذ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم جاؤُوکَ فَاستَغفَرُوا اللهَ وَاستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحیماً» آیه 64 سوره نساء

نزد تو بیایند و خود آن ها از خداوند طلب آمرزش نمایند و پیامبر نیز از برای آن ها طلب آمرزش کند. خداوند را توبه پذیر و رحیم می یابند.

اگر اراده خداوند بر این تعلق گرفته بود که آمرزش او بدون یک نظام خاصی به بندگان خود برسد، چرا به پیامبر دستور می دهد که در حق آن ها پیش پیامبر بروند و از او بخواهند که در حق آن ها طلب آمرزش نماید.

ص: 417

همه این ها حاکی است که رحمت خداوند براساس نظام و اسبابی است که یکی از آن ها دخالت پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر اولیاء الهی است تا از این طریق فیض به گنه کاران و یا گروهی از بندگان او برسد.

در آیه دیگر به افراد با ایمان دستور می دهد که برای جلب آمرزش خداوند، دنبال وسیله بروند در آن جا که می فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا وَابتَغوُا اِلَیهِ الوَسیلَةَ» آیه 35 مائده

ای افراد با ایمان، از مخالفت خداوند بپرهیزید و وسیله که شما را برضای حق برساند بطلبید. این آیات دیگر کاملاً می رساند که نعمت های معنوی و رحمت گسترده خداوند نظام خاصی دارد که باید از آن طریق به بندگان خدا برسد.

تفاوت های شفاعت دنیوی و اخروی

1- در شفاعت های اخروی کار در دست خدا است

ص: 418

ص: 419

و کار از او سرچشمه می گیرد، و او است که شفیع را برمی انگیزد و براثر کمال و موقعیتی که دارد باو حق شفاعت می بخشد. و رحمت و مغفرت خود را از مجرای او شامل حال بندگان می سازد. ولی در شفاعت های دنیوی کار کاملاً برعکس است. زیرا مجرم شفیع برمی انگیزد. و اگر تحریک او نبود، هرگز به فکر شفاعت نمی افتاد. اگر قرآن مجید دستور می دهد که در همین دنیا گروه گنه کار حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برسند و آن حضرت را برای دعا و طلب آمرزش تحریک کنند، این کار نیز مستقیماً از خود خدا شروع می شود. زیرا او به ما فرمان می دهد چنین کنیم. اگر دستور او نبود هرگز بدنبال او نمی رفتیم و اگر هم می رفتیم، بدون فرمان او تأثیر نداشت.

2- در شفاعت های صحیح، شفیع تحت تأثیر مقام ربوبی قرار می گیرد، ولی در شفاعت های باطل صاحب قدرت تحت تأثیر سخنان شفیع قرار گرفته و خود شفیع تحت تأثیر مجرم قرار می گیرد.

3- شفاعت های دنیوی فقط تبعیض در قانون است و نفوذ شفیع، اراده قانون گزار و یا مجریان قانون را مغلوب ساخته، و سرانجام قانون تنها قدرت خود را بر افراد ضعیف و ناتوان نشان می دهد. در حالی که در شفاعت های اخروی هیچ کس قدرت خود را بر خدا تحمیل نمی کند و جلو قانون را نمی گیرد بلکه شفاعت رحمت گسترده و مغفرت نامحدود خدای مهربان است که از او سرچشمه گرفته و می خواهد بوسیله آن افرادی را که شایسته تطهیر هستند و قابلیّت برای پاک شدن دارند پاک سازد.

گروهی که از شفاعت محروم می گردند نه از این نظر است که در قانون خدا تبعیض وجود دارد بلکه قابلیّت مغفرت و رحمت گسترده الهی را ندارند از این نظر باید بهمان حالت باقی بمانند.

بقول بعضی، رحمت خدا مانند موجودی صندوق یک بازرگان و یا یک بانک نیست که

ص: 420

پایان پذیرد بلکه باید در طرف قابلیّت و شایستگی باشد تا رحمت خداوند متعال باو برسد.

مشابه این در حدیث است که روزی جناب موسی علیه السلام در یکی از مناجات خود به پروردگار عرض کرد: خدایا محل گنجینه تو کجاست که این موجودات و مخلوقات روزی می رسانی و کم نمی گردد؟ خداوند قادر در خطاب به موسی علیه السلام فرمود: ای موسی گنجینه من اراده من است. هر وقت چیزی را اراده کردم ایجاد می شود.

«اِنَّما اَمرُهُ اِذا اَرادَ شَیئَاً اَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» سوره یس آیه 82

اگر خداوند می فرماید: «اِنَّ اللهَ لا یَغفِرُ اَن یُشرِکَ بِهِ» آیه 48 و 116 نساء

-افراد مشرک را نمی آمرزد-

برای این است که دل مشرک مانند ظرف بسته ای است که

ص: 421

اگر به هفت دریا فرو رود، هیچ گاه آب به درون آن نفوذ نمی کند. یا بسان سرزمین شوره زار است که هرچند باران برآن بریزد جز خس و خار چیز دیگری در آن نمی روید. اگر قرآن اصرار می ورزد که شفاعت اولیاء خدا مخصوص کسانی است که مورد رضایت پروردگار جهان گردند چنان که می فرماید: «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی»درباره کسانی شفاعت می کنند که مورد رضایت خداوند جهان باشد» برای این است که او می داند چه کسی لیاقت و شایستگی فیض معنوی و رحمت گسترده او را دارد و چه کسی ندارد.

گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت**شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم

نه تنها گروه مشرک از رحمت گسترده خدا و شفاعت اولیاء الله محروم می باشند، بلکه گروهی که براثر ناپاکی های زیاد، شایستگی مغفرت خدا را ندارد ممکن است لطف الهی

ص: 422

از طریق شفیعان درگاه او به آنان نرسد.

سؤال هشتم: شفاعت خواهی از شفیعان واقعی چگونه است؟!

پاسخ: از زمان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم تا زمان های بعد، روش مسلمانان درخواست شفاعت از شافعان راستین بوده، و پیوسته از آنان در حال حیات و ممات- درخواست شفاعت می کردند و چنین درخواستی را هیچ یک از دانشمندان اسلامی با هیچ یک از مبانی و اصول اسلام مخالفت نمی دانستند.

تا این که در قرن هفتم اسلامی، ابن تیمیه- که بدنیا آمد- و با طرز تفکر خاصی با این مسأله و بسیاری از سنن و روش های مستمر میان مسلمانان مخالفت کرد

ص: 423

و چند قرن پس از وی محمد بن عبد الوهاب نجدی مجدداً شدید از نوزنده کرد و به کمک قدرت های محلی شیوخ قبائل افکار انحرافی خود را در میان اعراب نجد اشاعه داد.

ولی هرگز از منطقه نجد، و از میان قبائل بدوی آن جا، گام فراتر ننهاد، با این که شیوخ قبائل نجد، از آن جمله خاندان سعود پیوسته از افکار و آراء او طرف داری می کردند، و در راه اشاعه آن نبردهای خونین به راه می انداختند، و براثر تکثیر دیگر فرقه های اسلامی دست به غارت گری زده و نقاط مجاور بالاخص منطقه عراق را مکرر غارت کرده و قتل عام می نمودند، مع الوصف از دوران وفات محمد بن عبد الوهاب که در سال 1207 و یا 1206 اتفاق افتاد، تا سال 1240 هجری قمری این افکار گام از بیابان های نجد فراتر ننهاد.

ولی پس از تسلط خاندان سعود بر مدینه و مکر

ص: 424

از روز نخست حامی این مکتب بودند. کم کم این نوع طرز تفکر در پرتو قدرت نظامی در حرمین، و دیگر نقاط عربستن شایع گردید و با نشر کتاب و گنجانیدن عقاید وهابی گری در فرهنگ عربستان کم کم نمو کرد و به خارج نیز سرایت کرد. در این میان گروهی از نویسندگان مصری به عللی به ترویج این مکتب پرداخته و رسماً درجرائد و مطبوعات مصر که از نظر فرهنگ و وسائل طبع و نشر قوی تر و نیرومندتر است به دیگر کشورهای اسلامی کشیده شد. و طبعاً در این میان کشور ایران نیز از ماجراء مصون نماند، و برخی را تحت تأثیر خود قرار داد.

خلاصه گفتار وهابی ها این است که می گویندک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دیگر انبیاء و فرشتگان و اولیاء در روز رستاخیز

ص: 425

حق شفاعت دارند ولی باید شفاعت را از مالک شافعت و اذن دهنده ی آن که خداوند باشد، خواست و گفت: خدا و پیامبر و دیگر بندگان صالح خود را شفیعان ما روز قیامت قرار بده ولی ما حق نداریم بگوئیم: ای پیامبر خدا - از تو می خوهیم در حق من شفاعت بنمائی - زیرا شفاعت چیزی است که جز خدا کسی بر آن قادر نیست. هرگاه چنین چیزی را از پیامبر که در برزخ بسر می برد نخواهی به دام شرک افتادی(1)

ص: 426


1- متن عبارت رساله دوم «الهدیة السنیة» ص42 چنین است که پس از یادآوری مقام شفاعت برای پیامبر و اولیاء می گوید: باید بگوئید: اللّهمّ شفع بیننا محمداً فینا یوم القیامة او اللهم شفع فینا عبادک الصالحین او ملائکتک او نحو ذلک مما یطلب من الله لا منهم فلا یقال یا رسول الله او یا ولی الله اسألک الشفاعة او غیرها مما لا یقدر علیه الا الله فاذا طلبت ذلک فی ایام البرزخ کان من اقسام الشرک

سؤال نهم: دلائل جواز درخواست شفاعت از اولیاء الله چگونه است؟

پاسخ 1- درخواست شفاعت همان درخواست دعاء است.

شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دیگر شافعان راستین و حقیقی جز دعاء و نیایش به درگاه الهی چیز دیگری نیست. در سایه قرب و مقامی که آنان در پیش گاه خدا دارند، براثر دعایی که درباره گنه کاران انجام می دهند خداوند مهربان لطف و مهر گستردة خود را شامل حال افراد گنه کار نموده و آنان را می بخشد و درخواست دعا از برادر مؤمن تا چه رسد به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم امری است مستحسن و اجدی از علمای اسلام اعم از مخالفین و غیره در ضمن آن تردیدی نکرده اند البته نمی توان گفت که: حقیقت شفاعت در تمام مواقف محشر همان دعاء

ص: 427

به درگاه الهی است اما می توان گفت که یکی از معانی روشن آن همان دعا است و کسانی که می گویند: «یا وجیهاً عند الله اشفع لنا عند الله» ای کسی که در پیش گاه خدا جاه و مقامی داری، در نزد خداوند درباره ما شفاعت کن، همین معنی را قصد می کنند.

نظام الدّین نیشابوری در تفسیر آیه «وَ مَن یَشفَعُ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُن لَهُ نَصیباً» [سوره نساء آیه 85 و متن عبارت مقابل این است: الشفاعة الی الله انما هی الدعوة لمسلم] از مقاتل نقل می کند که حقیقت شفاعت همان دعاء کردن برای مسلمانان است و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است که هر کس پشت سر برادر مسلمان خود دعاء کند مستجاب می شود و فرشته ای می گوید برای تو نیز مانند آن خواهد بود.

این تیمیه از جمله افرادی است که درخواست دعاء از شخص زنده را صحیح می داند.

ص: 428

بنابراین درخواست شفاعت اختصاص به پیامبر و اولیاء ندارد بلکه می توان از هر مؤمنی که در پیش گاه خدا ارج و ارزشی داشته باشد چنین درخواستی را نمود.

فخر رازی از جمله کسانی است که شفاعت را به دعاء و نیایش به درگاه الهی تفسیر کرده و در تفسیر آیه «وَ یَستَغفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ رَحمَةً» سوره غافر آیه 7

حاملان عرش درباره افراد با ایمان طلب آمرزش می کنند و می گویند پروردگارا رحمت تو همه چیز را فرا گرفته- این آیه گواهی می دهد که شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و پیامبران دیگر نیز درباره همین گروه این است زیرا خداوند به پیامبرش چنین دستور داده است «وَاستَغفِر لِذَنبِکَ وَ لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ» سوره محمد آیه 19-

ص: 429

نسبت به گناهان خود[پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم مقام عصمت دارد. منظور از استغفر در این جا به معنی استعصم است یعنی طلب عصمت کن تا خدا ترا از گناهان نگاه دارد و یا مراد انقطاع پیامبر است از ماسوی الله و ذنب به معنی ترک اولی یعنی بِالکُلّ متوجه درگاه ما شو، و از غیر ما قطع کن و این کار باعث تأسی امت و درس به امت است نه حضرت] و افراد با ایمان طلب آمرزش بنما.

و حضرت نوح سلام الله علیه درباره خود و والدینش و کسانی که به آن حضرت ایمان آورده و همه افراد با ایمانی که تا دامنه قیامت می آیند طلب آمرزش کرده و از این طریق رسالت شفاعت خود را انجام داده است - سوره نوح آیه 28

این بیان از فخر رازی (سنّی) گواه بر آن است که وی شفاعت را همان دعای شفیع در حق گنه کار تلقی کرده و درخواست شفاعت را همان درخواست دعا دانسته است و در احادیث اسلامی اشارات روشن بر این است که دعای

ص: 430

مسلمان در حق مسلمان شفاعت است

ابن عباس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمودند: «ما من رجل مسلم یموت فیقوم علی جنازته اربعون رجلاً لایشرکون بالله شیئاً الاّ شفعهم الله فیه» صحیح مسلم ج 3 ص 54

هرگاه مسلمان بمیرد و بر جنازه ی او چهل مرد که شرک نمی ورزند نماز بگذارند خداوند شفاعت (دعاء) آن ها را درباره وی می پذیرد.

در این حدیث دیگر چنین می فرماید: هرگاه صدنفر بر جنازة ی کسی نماز بگذارند و همه آنان درحق او شفاعت کنند (دعاء نمایند) خداوند شفاعت آن ها را می پذیرد- صحیح مسلم ج 3 ص 53

حالا اگر کسی در حال حیات خود از چهل دوست با وفایش بخواهد که پس از مرگش برای نماز خواندن بر جنازه وی حاضر گردند

ص: 431

و در حق وی دعا نمایند در واقع از آن ها طلب شفاعت کرده و مقدمات شفاعت بندگان خدا را فراهم کرده است.

2- احادیث اسلامی و سیره صحابه

محدث معروف «ترمذی» نویسنده یکی از صحابی اصل تسنن (به اعتقاد خودشان) از انس نقل می کند: «سألت النبی ان یشفع لی یوم القیامة فقال انا فاعل قلت فاین اطلبک فقال علی الصراط- کشف الاتیاب ص 263 نقل از سنن ترمذی»

انس می گوید: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند آن حضرت پذیرفت و گفت شفاعت خواهم کرد. گفتم کجا ترا پیدا کنم؟ فرمود کنار صراط-

ابن تیمیّه که از مخالفین سرسخت درخواست شفاعت از شافعان راستین است در کتاب زیارة القبور حدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم چنین نقل می کند-

ص: 432

عرب بیابانی حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم رسید و گفت: جان ها به لب آمده و گرسنگی ما را فرا گرفته و چهارپاها نابود شده اند. سپس این دو جمله را گفت: 1- فادع الله لنا فانا نستشفع بالله علیک من خدا را بسوی تو شفیع می آورم

2- و بک علی الله: و ترا نیز شفیع خود به درگاه الهی قرار می دهم.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم از میان دو گفتار او تنها گفتار نخست او را تخطئه کرد، زیرا معنی ندارد خدا را پیش پیامبر شفیع قرار دهیم زیرا هرگز خداوند چیزی از بندگان خود درخواست نمی کند تا شفیع انسانی نسبت به انسان دیگر باشد. زیرا لازمه شفیع بودن سؤال و درخواست از دیگری است بلکه باید کار را برعکس کرد و مخلوق خدا را شفیع خود به درگاه الهی قرار دهیم از این نظر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم پس از تسبیح خدا

ص: 433

چنین فرمودند:

«ویحک ان الله لا یستشفع به علی احد من خلقه شأن الله اعظم من ذلک» - زیارة القبور ص 155-

وای بر تو شأن خداوند بالاتر از آن است که پیش کسی شفیع قرار داده شود.

از این بیان استفاده می شود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم تنها جمله نخست را تخطه کرده ولی جمله دوم را که از پیامبر خواست در حق او شفاعت کند صحیح و پای بر جا دانسته است.

از این مقولات زیاد است.

3- قرآن و شفاعت خواهی

آیات قرآن گواهی می دهند که طلب آمرزش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حق افراد کاملاً مؤثر و مفید می باشد مانند آیه های زیر:

1- «وَاستَغفِر لِذَنبِکَ وَ لِلمُؤمِنینَ»

برای گناه خود و افراد با ایمان طلب آمرزش بنما - آیه 19 سوره محمد

[گذشت که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مقام عصمت دارد]-

ص: 434

2- «وَ صَلِّ عَلَیهِم اِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم»

سوره توبه آیه 103

در حق آنان دعا کن دعای تو مایه آرامش آن ها است. هرگاه دعای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنین نفعی به حال انسانی دارد چه مانعی دارد که از او خواسته شود که در حق انسانی چنین دعائی بکند و درخواست دعا جز درخواست شفاعت چیز دیگری نیست.

3- «وَ لَو اَنَّهُم اِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم جاؤُوکَ فَاستَغفِرُوا اللهَ وَاستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوُا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً» آیه 64 سوره نساء- هرگاه آنان هنگامی که بر خویش ستم کردند پیش تو می آمدند و از خداوند طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش می کرد خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند.

این که می گوید - جاؤُوکَ- به سوی تو می آیند -

ص: 435

مقصود این است که میایند درخواست دعاء و طلب آمرزش از پیامبر کنند و اگر هدف این نبود آمدن آنان لغو بود. و شرفیابی حضور پیامبر و درخواست خود گواه بر انقلاب روحی که برای استجابت دعا زمینه را آماده می سازد می باشد. این آیه به روشنی گواهی می دهدد که شایسته است افراد گنه کار که بر نفس خویش ستم کرده اند پیش پیامبر صلی الله علیه و آله بروند و از آن حضرت بخواهند در حق آنان دعا کند و طلب آمرزش نماید. در این موقع خداوند توبه آنان را می پذیرد. اگر واقعاً درخواست شفاعت از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شرک و گناه بود، چنین دستوری نمی داد.

4- قرآن مجید از فرزندان یعقوب نقل می کند که آنان از پدر خواستند که در حق آنان طلب آمرزش کند. یعقوب نیز درخواست آنان را پذیرفت و به وعده خود عمل نمود. - سوره یوسف آیه 97

ص: 436

همه این آیات حاکی است که طلب دعا از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم و دیگر صالحان از نظر موازین اسلامی کوچک ترین ایرادی ندارد. ممکن است گفته شود که این آیات گواه بر این است که در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم می توان از آن حضرت درخواست شفاعت نمود. در صورتی که بحث ما مربوط به دوران پس از رحلت (شهادت) آن حضرت است.

ولی باید توجه نمود که: هدف از استدلال به این آیات این است که ثابت کنیم که چنین درخواستی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و دیگر اولیاء خدا شرک و مخالف مبانی مسلم اسلام نیست. زیرا اگر شرک بود حیات و ممات در آن تأثیری نداشت اما این که طلب شفاعت از یک میت چه سودی دارد این اشکال جداگانه ای است که پاسخ آن را خواهیم گفت

ص: 437

در صحیح بخاری بابی دارد تحت عنوان اذ استشفعوا الی الامام لیستشقی لهم لم یردّهم. هنگامی که مردم از امام خود درخواست شفاعت کردند که برای آنان باران بطلبید نباید درخواست آنان را رد کند.

و نیز بابی دارد تحت عنوانی: اذ استشفع المشرکون بالمسلمین عند القحط. هنگامی که گروه مشرک در موقع قحطی طلب شفاعت نمایند.

- روایات این دو باب گواهی می دهند که روش مسلمانان این بود که در مواقع خاصی حضور امام علیه السلام یا دیگر مسلمانان برسند و از آنان درخواست کنند که آنان از خدای متعال برای آنان باران رحمت بطلبند و نام چنین درخواست جز طلب شفاعت چیز دیگری نیست. صحیح بخاری چاپ 1314 ج 2 ص 29 - 30 دلائل کسانی که درخواست شفاعت را تحریم می کنند

1- درخواست شفاعت شرک است.

پیامبران و اولیاء خدا در این جهان حق شفاعت ندارند، بلکه این حق برای آنان تنها در آخرت است.

ص: 438

هر کس بنده ای بندگان خدا را در میان خود و خدا واسطه قرار دهد، و از او بخواهد که در حق او شفاعت کند دچار شرک در عبادت شده است.

ما باید بگوئیم که: «اللهم اجعلنا ممن تناله شفاعة محمد» خدایا ما را از کسانی قرار بده که به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم نائل گردیم.

هرگز حق نداریم بگوئیم «یا محمّد اشفع لنا عند الله» ای محمد در حق ما شفاعت بنما

درست است که خداوند به پیامبرش حق داده است ولی ما را از مطالبه آن از آن حضرت بازداشته است بلکه ما باید شفاعت را از خدا بخواهیم که شفاعت را به او داده است.

پاسخ: توحید در عبادت در برابر شرک در پرستش، یکی از ارکان توحید است که در قرآن اهمیّت شایان تقدیری به آن داده شده است ولی جان سخن این جا است که

ص: 439

آیا هر نوع دعوت و خواندن طرف و خواستن چیزی از دعاء عبادت و خواندن طرف و یا این پرستش معنی خاصی دارد و آن دعوت و طلب توأم با نهایت ذلت و خضوع از کسی است که او را فاعل مختار و متصرف بی منازع در امور دنیا و آخرت می داند. هرگاه کسی از کسی به این صورت چیزی بخواهد می گویند: او را پرستش کرده است.

توضیح مطلب به این که «لفظ عبادت» در لغت عرب به معنی خضوع و اطاعت و ذلت و انقیا است.

ولی واگفته پیداست هر نوع خضوع و اطاعت که شرک نیست زیرا لازم این سخن این است که همه مردم از زمان حضرت آدم علیه السلام تا به امروز مشرک و کافر باشندو زیرا هر فردی در طول عمر، به مقام بالاتر از خود خضوع نموده و از او اطاعت می کند و پیوسته در هر زمانی فرزندان و خدمت کاران و کارگران و سربازان نسبت به پدر و رئیس و کارفرما و فرمانده مطیع بوده

ص: 440

و در مقابل آنان خضوع می کردند. خداوند دستور می دهد که فرزندان نسبت به والدین کمال خضوع و ذلت از خود نشان دهند. چنان که می فرماید: «واحفض لهما جناح الذّل من الرحمة» آیه 24 بنی اسرائیل

خداوند اطاعت شوهران را بر همسران واجب کرده تا آنجا که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرموده است: اگر جائز بود که کسی در مقابل کسی سجد کند به زنان می گفتم: در مقابل شوهران خود سجده نمایند.

لو امرت احداً بالسجود لا حد لامرت الزوجة بالسجود لزوجها

خداوند دستور داده است که رسول و فرمان روایان (امامان) را اطاعت کنیم و اطاعت آنان را در ردیف خود یاد کرده است. چنان که می فرماید:

«اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَمرِ مِنکُم» آیه 59 سوره نساء

ص: 441

بنابراین ما حقّ نداریم هر نوع اطاعت و خضوع در مقابل بشری را عبادت و پرستش بنمائیم. و یا هر نوع دعوت و درخواست چیزی را از کسی پرستش او بخوانیم. بلکه همان طور که گفته شد عبادت درخواست حاجت است توأم با نهایت ذلت و خضوع از کسی که او را فاعل علی الاطلاق در امور دنیا و آخرت بدانیم، هرگاه از فردی چیزی به این صورت بخواهیم چنان که آن فرد غیر خدا باشد، چنین کاری شرک و دوگانگی خواهد بود.

آری گاهی در ایشان شرع از طریق مجاز و به عنوان مبالغه به مطلق اطاعت و پیروی از کسی، عبادت و پرستش گفته شده است مانند

«أرَاَیتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهُهُ هَواهُ اَفَاَنتَ تَکُونَ عَلَیهِ وَکیلاً»» سوره فرقان آیه 43

آیا کسی که هوی و هوس خود را معبود خود قرار دهد دیدی آیا تو وکیل او هستی

دراین آیه اطاعت از هوی و هوس نفسانی یک نوع هوی پرستی خوانده شده تو گوئی هوای

ص: 442

معبود انسان و خود او عابد و پرستنده آن می باشد یا قرآن یهودیان و مسیحیان را مذمت کرده که علماء و راهب های خود را (خدایان) اتخاذ نموده اند چنان که می فرماید: «اتَّخَذُوا اَحبارَهُم وَ رُهبانَهُم اَرباباً مِن دُونِ الله» سوره توبه آیه 31

آنان دانش مندان و راهب های خود را خدایانی قرار داده اند.

ناگفته پیداست یک جامعه کلیمی و مسیحی هرگز این دو گروه را پرستش نمی کردند اما چون از دستورهای آنان بی چون و چرا پیروی می کردند قرآن نام چنین اطاعت و پیروی را پرستش آنان و خود آنان را ارباب معرفی نموده است.

یا در حدیثی وارد شده است: «من اصفی الی ناطق فقد عبده فان کان ینطق عن الله فقد عبد الله و ان کان ینطق عن غیر الله فقد عبد غیر الله» سفینة البحار ماده رعبده، هر کس به سخن گوینده ای گوش دهد او را پرستیده است هرگاه گوینده از خدا

ص: 443

سخن می گوید خدارا پرستش نموده و اگر از غیر خدا سخن می راند او را پرستش کرده است. ناگفته پیداست این نوع استعمالات یک نوع مجاز گوئی و مبالغه در اهمیت مطلب است و هرگز معنی واقعی عبادت که ملاک توحید و شرک است این نیست.

لفظ دعاء بجنبه دچار سرنوشت لفظ «عبادت» می باشد می دانیم که معنی واقعی «دعاء» خواندن است و هیچ گاه خواندن و دعوت شخصی برای انجام کاری حرام نمی باشد. بلکه اساس زندگی بشر را تعاون و هم کاری و درخواست کمک به یک دیگر تشکیل می دهد ولی همین لفظ گاهی در معنی خاصی که همان دعوت شخصی با نهایت ذلت به گمان این که او مالک امور دنیا و آخرت و فعال ما یشاء جهان آفرینش است به کار می رود. به طور مسلم درخواست چیزی از کسی به این نحو، رنگ و قیافه عبادت به خود گرفته و حرام خواهد بود. در قرآن و احادیث اسلامی گاهی لفظ دعا که معنی وسیع و گسترده ای دارد در خصوص عبادت به کار رفته است.

ص: 444

چنان که می فرماید: «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم اِنَّ الَّذینَ یَستَکبِرُونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ» آیه 60 سوره غافر

مرا بخوانید تا به درخواست شما پاسخ بگویم. کسانی که تن به پرستش نمی دهند و کبر می ورزند وارد دوزخ می شوند.

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم وارد شده است که فرموده اند: « الدعاء مع العبادة» دعاء مغز و روح عبادت است. نتیجه این دو بحث این می شود:

معنی عبادت پرستش است و گاهی به معنی دیگر نیز استعمال می شود و هرگز نباید در این مورد به بهانه این که لفظ عبادت به کار رفته است آن را مورد تحریم دانست و لفظ دعاء و مغفرت عکس لفظ عبادت است و معنی وسیعی دارد که شرعاً جایز است ولی گاهی در معنی خاصی به کار می رود که هم آهنگ با عبادت می گردد...

2- شرک مشرکین به خاطر طلب شفاعت از بت ها بود. دومین استدلال گروه وهابی بر تحریم طلب شفاعت از اولیاء خدا این است که

ص: 445

خداوند بت پرستان حجاز را مشرک خوانده است. این است که آن ها از بت ها طلب شفاعت می کردند و در مقابل آن ها به ناله و زاری پرداخته و درخواست وساطت می کردند «وَ یَعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُم وَلا یَنفَعُهُم وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعآؤُنا عِندَ اللهِ» سوره یونس آیه 18

موجوداتی را می پرستند که به آن ها زیان و سودی نمی رسانند و می گویند که آن ها شفیعان ما در نزد خدا هستند. بنابراین هر نوع شفاعت خواهی از غیر خدا شرک و پرستش شفیع خواهد بود.

پاسخ: هرگز این آیه کوچک ترین دلالتی بر مقصود آنان ندارد و اگر قرآن آنان را مشرک می داند نه از این نظر است که ان ها از بت ها شفاعت خواهی می کردند بلکه علت مشرک بودن آنان این است که آن ها را می پرستیدند تا سرانجام آن ها را شفاعت کنند.

توضیح: این گروه بت پرست دو کار انجام می دادند:

1- بت ها را منتفّذان درگاه الهی می دانستند و تصوّر می کردند که از طریق عبادت و پرستش آن ها می توانند رضایت آنان را جلب کنند.

ص: 446

و خدوند متعال این حقیقت را با جمله زیر بیان کرده است: «وَ یَعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُم وَلا یَنفَعُهُم» موجوداتی را که ضرر و نفعی به آنان نمی رسانند می پرستنند و از این جهت آنان مشرک بودند.

2- چشم امید به آن ها دوخته و از آن ها طلب شفاعت می کردند و خداوند این حقیقت را با جمله زیر بیان فرموده است.

«وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعآؤنا و یقولون هؤلاء شُفَعاؤنا» می گفتند که آنان شفیعان ما در پیش گاه خداوند هستند.

چون آنان قادر به انجام مقاصد بت پرستان نبودند از این جهت شفاعت خواهی آن هاکار احمقانه بوده است نه شرک.

و هرگز آیه دلالت ندارد که شفاعت خواهی از بت ها پرستش آن ها است تا چه رسد شفاعت خواهی از اولیاء حق و عزیزان درگاه وی نشانه پرستش آن ها باشد.

3- درخواست حاجت از غیر خدا حرام است.

ص: 447

سومین دلیل وهّابیان این که شفاعت از اولیاء این است که به حکم صریح قرآن ما نباید در مقام دعاء غیر خدا را بخوانیم و درخواست شفاعت از غیرخدا یک نوع درخواست حاجت از غیر خداست و حرام.

قرآن مجید می فرماید:

«فَلا تَدعُوا مَعَ اللهِ اَحَداً» سوره جن آیه 18

با خدا غیر خدا را نخوانید - هرگاه دعوت غیر خدا حرام است و از طرف دیگر، شفاعت برای اولیاء او ثابت می باشد راه جمع همان است که شفاعت اولیاء را از خدا بخواهیم نه از خود آنان گواه بر این مطلب این که این نوع دعوت ها عبادت و پرستش است. آیه شریفه می فرماید: «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم اِنَّ الَّذینَ یَستَکبِرُونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ» آیه 60 سوره غافر

مرا بخوانید تا اجابت کنم کسانی که از پرستش من کبر می ورزند وارد دوزخ می گردند.

ص: 448

دقت کنید در آغاز آیه لفظ (دعوت) و در آخر آیه لفط عبادت به کار رفته است و این گواه بر این است که دعوت و عبادت یک مفهوم دارند.

در ارشاد القلوب دیلمی ص 135 و دیگر کتاب های اخلاق وارد شده است «الدعاء مُخُّ العبادة : دعاء کردن مغز پرستش است»

پاسخ: اولا: مقصود از تحریم دعوت غیر خدا در جمله « فلا تدعو» مطلق خواندن و درخواست نیست بلکه مقصود از تحریم دعوت تحریم پرستش غیر خدا است. به گواه ما قبل آیه که می فرماید:

«وَ اَنَّ المَساجِدَ لِلّهِ» آیه ی 18 سوره ی جنّ؛ این جمله دلیل بر این است که مقصود از دعوت در آیه دعوت خاصی است که ملازم

ص: 449

با پرستش می باشد و آن قیام توأم با ذلت و خضوع بی نهایت در برابر کسی که او را اختیار دارد جهان و حاکم مطلق بر صحنه ی آفرینش می داند [در حقیقت معنی آیه چنین است: «فَلا تَعبُدُوا مَعَ اللهِ اَحَداً» چنان که در آیه دیگر می فرماید: «وَ لا یَدعُوا مَعَ اللهِ اِلهاً آخَر»

و هرگز این قیود در درخواست شفاعت از کسی که خدا به او چنین حقی را اعطا کرده است که به اذن او شفاعت کند، وجود ندارد. ثانیاً آن چه درآیه تحریم شده است این است که کسی را همراه خدا بخوانیم و او را در رتبه خدا بیندیشیم چنان که لفظ «مع الله» روشن گر این مطلب است اگر کسی از پیامبر صلی الله علیه و اله بخواهد که در حق او دعاء کند که خدا گناهان او را ببخشد یا حاجت او را برآورده کند هرگز همراه خدا کسی را نخوانده است.

ص: 450

بلکه حقیقت این دعوت جز دعوت خدا چیز دیگری نیست. اگر درخواست حاجت از بت در برخی از آیات شرک معرفی شده است به خاطر این است که آن ها را قادر به انجام مقاصد خویش می دانستند و لذا قرآن مجید در مقام انتقاد از این نوع اندیشه ها چنین می فرماید:

«وَالَّذینَ تَدعُونَ مِن دُونِهِ لا یَستَطِیعُونَ نَصرَکُم وَلا أَنفُسَهُم یَنصُرُونَ» سوره اعراف آیه 197

بت هایی را که به عنوان معبود جز خدا می خوانید نمی توانند شما را و خود را کمک کنند.

و نیز می فرماید: «اِنَّ الَّذینَ تَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ عِبادٌ اَمثالُکُم» سوره اعراف ایه 194

کسانی که جز خدا را می خوانند بسان شما بندگان خدا هستند.

خلاصه مشرکین درباره بت ها قدرت های فوق العاده امی اندیشیدند و با نهایت ذلت و خضوع در برابر آن ها ایستاده

ص: 451

و عرض حاجت می کردند و آن ها را متصرّف مطلق و فاعل نام در جهان آفرینش می دانستند البته درخواست حاجت به این شکل قطعاً حرام و بت پرستی خواهد بود.

ولی درخواست شفاعت دعا از شخصی که خدا به او چنین حق و مقامی را داده است فاقد این شرط است.

ثالثاً: در آغاز بحث یادآور شد که دعوت معنی وسیع و گسترده ای دارد و احیاناً به طور مجاز در عبادت استعمال می شود مانند آیه شریفه «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم اِنَّ الَّذینَ یَستَکبِرُونَ... و حدیثی که مستدل با آن استدلال کرده است در صورتی که چنین استهالات جزئی به صورت مجاز دلیل نمی شود که همیشه دعوت را به معنی عبادت تفسیر کنیم و درخواست حاجت و دعاء از کسی به شکل معقول را محکوم به شرک بنمائیم.

4- شفاعت حق مختص خداوند است.

ص: 452

آیه زیر حاکی از آن است که شفاعت حق خدا است. در این صورت درخواست شفاعت از دیگری چه معنی دارد؟

اینک آیه: «اَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ شُفَعآءَ قُل اَوَلَو کانُوا لا یَملِکُونَ شَیئاً وَلا یَعقِلُونَ قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً» سوره زمر آیه 43

بلکه آنان جز خدا شفیعانی اتخاذ کرده اند.

بگو اگر آنان چیزی مالک نباشند و چیزی را تعقل نکند را چگونه می توانند شفیعان شما باشند»

بگو شفاعت همگی از آن خدا است.

پاسخ: مقصود از جمله ی «لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً» این نیست که خدا شفاعت می کند و بس و دیگری حق شفاعت کردن ندارد زیرا شکی نیست که خدا هیچ گاه درباره کسی نزد دیگری شفاعت نمی کند بلکه مقصود این است که خداوند مالک اصل شفاعت است و هیچ کس جز بدون اذن او نمی تواند شفاعت کند.

ص: 453

و شفاعت دیگران بسته به اذن و ارتضاء او است. و این حق و مقام را خداوند اصالتاً دارا است و اوست که آن را به دیگران واگذار می کند و به عبارت دیگر مقصود از آیه این است که شفاعت از آن خدا است نه بت هایی که شعور ندارند و مالک چیزی نمی شوند. و به عبارت واضح تر: آن کسی مالک شفاعت می شود که از عقل و درک و امکان مالکیت چیزی برخوردار باشد تا در پرتو عقل و شعور درخواست از گنه کار بگیرد و به مقام بالاتر برساند و نیز بتواند حق شفاعت را مالک گردد. و از این حق استفاده کند. و بت های مورد پرستش آنان فاقد هر دو شرطند چنان که می فرماید: «قُل اَوَلَو کانُوا لا یَملِکُونَ شَیئاً وَلا یَعقِلُونَ قُل لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً» سوره زمر آیه 43 و 44

آیه هرگز ناظر به شفاعت های صحیح نیست که شفیع از نظر عقل و کمال در دره بسیار بالا است و قدرت بر تملک این حق را با اذن پروردگار دارد.

ص: 454

استدلال کننده تنها یک جمله از آیه را می نگرد ولی از صدر و آغاز آیه کاملاً غفلت می ورزد و با توجه به صدر آیه بی پایگی استدلال کاملاً روشن می گردد

5- درخواست شفاعت از مرده لغو است می گویند: شفاعت از اولیاء الهی در این جهان درخواست حاجت از مرده است که فاقد حس شنوائی است و آیات و احادیثی که در آغاز این بخش با آن ها بر صحت طلب شفاعت از اولیاء الهی استدلال شده همگی مربوط به حال حیات آن ها است ولی بحث ما فعلاً درباره درخواست شفاعت از صالحان امت که چهره درنقاب خاک کشیده اند آیا با این وضع صحیح است که ما در برابر قبر آنان بایستیم و بگوئیم که ای پیامبر گرامی درباره من شفاعت بنما؟

پاسخ: این گروه پیوسته در تخطئه دیگر فرقه های اسلامی از در شرک وارد می شوند.

ص: 455

و به نام طرف داری از توحید در صدد تکفیر دیگران برمی آیند ولی در این استدلال چهره گفتار را دگرگون کرده و موضوع لغو بودن توجه به اولیاء را پیش کشیده اند ولی آنان از یک نکته غافلند که اولیاء الهی به برکت دلائل نقلی و عقلی حی و زنده اند.

این انتقاد، حاکی از آن است که انتقاد کننده از وضع روح انسان و تجرد و بقاء آن پس از انتقال از جسد ها آگاه نبوده و مرگ را فنای محض و نابودی شخص تصور کرده است درحالی که دلائل عقلی و نقلی بر خلاف آن گواهی می دهند.

اولاً: دلائل تجرد نفس از ماده، پس از جدائی از بدن، و بی نیازی آن از جسد مادی ایجاب می کند که روح انسانی پس از مرگ نیز باقی بوده و از حیات و ادراک خاصی برخوردار باشد و بقاء روح و برتری آن از ماده ثابت شده و بر هیچ فرد منصفی جای تردید باقی نمی ماند.

ص: 456

ثانیاً: آیات قرآنی بر ادامه حیات پس از مرگ گواهی می دهند مانند آیه های زیر:

1- «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سَبیلِ اللهِ اَمواتاً بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» سوره آل عمران آیه 169

افرادی را که در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه آنان زندگانند که در نزد خدای خود روزی داده می شوند. و آیه 170 آل عمران و آیه 41 سوره نساء و آیه 45 سوره احزاب و آیه 100 سوره مؤمنون دلالت بر این مطلب دارند که زنده اند و زندگی می کنند و روزی داده می شوند از جانب پروردگار متعال و حتی افرادی که کیفر می بینند در عالم برزخ مانند فرعون و دار و دسته اش آیه 46 سوره غافر

و محدثان اسلامی در باب زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله احادیثی نقل کرده اند که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است

ص: 457

ما من احد یسلم علیّ اِلاّ رد الله روحی حتی ارد علیه السلام - هرکس بر من سلام کند خداوند روح مرا باز گرداند تا پاسخ سلام او را بگویم.

و نیز نقل می کنند: «اِنَّ لِلّه ملائکة سیاحین فی الارض یبلغونَنی مِن اُمَّتی اسلام»

خداوند فرشتگانی دارد که روی زمین می گردند و سلام های امت مرا به من می رسانند.

احادیث و روایات در این مورد فوق تواتر است که مرحوم سید محسن عاملی در کتاب: «کشف الارتیاب» ص 110 و 113 قسمتی از آن ها را آورده و دیگر کتب اخبار و روایی از شیعه و سنّی این گونه اخبار و روایات را آورده اند پس اگر اولیاء الهی و شهیدان راه حق پس از مرگ زنده و جاوید نیستند چرا قرآن مجید بر شخصیت هائی بزرگ سلام و درود می فرستد مانند: 1- سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی العالَمینَ سوره ی صافات آیه های 79، 109، 120، 130 و 181 2- سَلامٌ عَلی اِبراهیمَ 3- سَلامٌ عَلی مُوسی و هارُونَ 4- سَلامٌ عَلَی آلِ یاسینَ 5- سَلامٌ عَلی المُرسَلینِ

ص: 458

آیا می توان این همه تأکید و روایات متواتری که محدثان اسلامی از شیعه و سنی در زیارت اهل قبور و زیارت پیامبران و اولیائ و صالحان از نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار سلام الله علیهم نقل کرده اند و در غالب آن ها - با آن گروه به صورت خطاب سخن می گوئیم - مردود دانست؟ و گفت در برنامه اسلام دستوری به نام زیارت قبور، و خطاب به شهیدان و اولیاء و صالحان و پاکان وجود ندارد. و ده ها بلکه صدها کتاب و حدیثی که در این مورد است همه بی اساس می باشند. [آیا سخنان بیهوده وهابیان بی اساس و بی پایه است که از کتاب خدا و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بدورند و این سخنان یاوه - کبرت کلمه تخرج مِن اَفواهِهِم کلمات یاوه گوئی از دهان آن ها خارج می شوند و پروای از خدا روز قیامت ندارند]

ص: 459

6- قرآن مردگان را غیر قابل تفهیم اعلام می کند.

قرآن مجید با صراحت کامل مردگان را غیرقابل تفهیم می دانند آنجا که می فرماید:

1- «اِنَّکَ لا تُسمِعُ المَوتی وَ لا تُسمِعُ الصُّمَّ الدَّعآءَ اِذا وَلَّو مُدبِرینَ» سوره نمل آیه 80

تو نمی دانی مردگان و کران را که گوش به سخن تو نمی دهند تفهیم کنی «و هدایت بنمائی»

قرآن در این آیه مشرکان را به مردگان تشبیه می کند و می رساند. همان طور که مرده، قابل تفهیم نیست هم چنین تفهیم این گروه نیز برای تو مقدور نیست. اگر مردگان قابل سخن گفتن بودند و حس شنوائی داشتند تشبیه مشرکان مرده دل به گروه مردگان صحیح نبود.

2- «اِنَّ اللهَ یُسمِعُ مَن یَشآءُ وَ ما اَنتَ بِمُسمِعٍ مَن فِی القُبُورِ»» سوره فاطر آیه 22

خداوند هرکس را بخواهد تفهیم می کند. تو نمی توانی افرادی را که در گور نهفته اند

ص: 460

اسماع بنمائی»

استددلال با این آیه نیز بسان استدلال با ایه گذشته استو هر دو حاکی است که اسماع و تفهیم اموات ممتنع است چون مشرکان هم تشبیه آنانند تفهیم آنان عملی نمی باشد.

روی این اساس درخواست شفاعت از شخص مرده مانند درخوست از یک جماد خواهد بود.

پاسخ : استدلال با این دو آیه روی این اساس است که تصور شده است مفاد آن ها این که:

تو ای پیامبر گرامی هیچ گاه نمی توانی اموات حقیقی و یا مجازی را اسماع و تفهیم [بشنوی و بفهمی]، در صورتی که هدف این دو آیه این نیست بلکه مقصود از دو آیه این است که مستقلاً بدون استمداد از قدرت غیبی نمی توانی مردگان را اعم از واقعی و یا تنزیلی تفهیم کنی و تا مشیت و خواست

ص: 461

خداوند در کار نباشد قدرت تفهیم در شما نخواهد بود. و این سخن غیر این است که بگوئیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطلقاً تفهیم مردگان را ندارد.

توضیح مطلب به این که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم به گواهی قرآن علاقه مند بود که همه افراد را به آئین راست و حقیقت، رهبری نماید و علاقه آن حضرت به انسان ها این آرزو را در او به وجود آورده بود. از طرف دیگر چون هدایت و ضلالت در دست خدا است و تا مشیت او بر هدایت کسی تعلق نگیرد هدایت افراد امکان پذیر نخواهد بود. قرآن برای اثبات دخالت کامل اراده خداوند و این که این کارها همگی در دست او است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم مالک هدایت و ضلالت نیست در پاره ای از مورد به این حقیقت اشاره می کند چنان که می فرماید:

1- «اِنّشکَ لا تَهدِی مَن اَحبَبتَ وَلاکِنَّ اللهَ یَهدی مَن یَشآءُ انک لا تهدی من احبت وَ لاکن الله یهدی من یشاء» قصص آیه 56

ص: 462

هر کس را بخواهی نمی توانی هدایت کنی بلکه خدا هر کس را بخواهد هدایت می کند.

[اگر زمینه هدایت در طرف موجود باشد قطعاً مشیت الهی به هدایت تعلق می گیرد و از این نوع آیات نباید به نفع گروه «جبری» استفاده کرد]

2- «وَ ما اَکثَرُ النّاسِ وَ لَو حَرَصتَ بِمُؤمِنینَ» سوره یوسف آیه 103

غالب مردم هرچند اصرار بروزی ایمان نمی آورند این دو آیه و هم چنین دو آیه پیش که اشاره شد و ایراد کننده با آن استدلال کرد، می خواهند برسانند که کار هدایت در دست خدا است و خواست پیامبران در این مورد مؤثر نیست. و هادی واقعی و مقلب قلوب و دل ها و روشنی بخش ورح ها خداوند و بس چنان که در آیه دیگر به صورت عموم به این حقیقت اشاره می کند و می فرماید:

ص: 463

«لَیسَ لَکَ مِنَ الاَمرِ شَیءٌ اَو یَتُوبُ عَلَیهِم اَو یُعَذِّبَهُم» سوره آل عمران آیه 128

کاری در دست تو نیست یا توبه آنان را می پذیرد و یا عذاب می کند.

گواه روشن بر این که هدف آیات این نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم مطلقاً قدرت بر اسماع اموات ندارد بلکه می خواهد برساند که بدون مشیت الهی تو کاری را درباره افراد اعم از میت حقیقی و مجازی نمی توانی انجام دهی. خود آیه دوم است زیرا دراین آیه پیش از آنکه بگوید: وَ ما اَنتَ بِمُسِعٍ مَن فِی القُبُورِ (تو مردگان را نمی توانی تفهیم نمائی) می فرماید:

« اِنَّ اللهُ یَسمَعُ مَن یَشآءُ» خداوند است که هر که را بخواهد تفهیم می کند.

از این آیه تفهیم الهی را به طور اطلاق و بدون قید ذکر می کند. بعداً به پیامبر می فرماید تو نمی توانی مردگان را اسماع کنی، استفاده می شود که آیه در مقام سلب قدرت مستقل از پیامبر است.

ص: 464

و این که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم بدون مشیت الهی هیچ کاری را نمی توند انجام دهد نه تنها اموات را نمی تواند تفهیم کند حتی احیاء را نیز نمی تواند به راه راست هدایت نماید.

و این مطلب غیر از این است که بگوید: اموات قابل اسماع نیستند حتی در صورتی که خداوند بخواهد پیامبر میتی را تفهیم کند. بر فرض این که گفتار ایراد کننده صحیح باشد و از هدفی که برای آن بیان شده صرف نظر شود نتیجه ایه این است که مردگان و کسانی که در قبرها نهفته اند یعنی اجسادی که در زمین آرمیده اند قابل تفهیم نیستند. و هر جسدی که روح از آن جدا شد از قلمرو درک و فهم بیرون می رود و به صورت جمادی در می آید!

ص: 465

ولی باید توجّه نمود که طرف خطاب ما اجساد نهفته در قبور نیستند بلکه ما با آن ارواح پاک و زنده که با اجساد برزخی در جهان برزخ به سر می برند و به تصریح قرآن حی و زنده هستند، سخن می گوئیم و درخواست شفاعت می نمائیم نه با بدن نهفته در خاک.

اگر مردگان و اجساد پنهان شده، در دل خاک از قلمرو تفهیم دور و کنارند دلیل بر آن نیست که ارواح و نفوس طیب و پاکیزه آنان که به نص قرآن در جهان دیگر زنده و روزی می خورند قابل تفهیم نباشند.

اگر ما سلامی گوئیم، و یا طلب شفاعت می کنیم و یا سخن می گوئیم، سر و کار ما با آن ارواح پاک و زنده است نه اجساد نهفته در دل خاک. اگر ما به زیارت قبر و خاک و خانه و کاشانه آنانانی می رویم به خاطر این است که از این راه می خواهیم در خود آمادگی ایجاد نمائیم تا با آنان ارتباط روحی برقرار کنیم.

ص: 466

زیارت قبور اولیاء خدا و صالحان و پاکان فوائد تربیتی و اجتماعی فراوانی دارند و همه خردمندان جهان به زیارت قبور رهبران و بزرگان ملت و کشور خود می روند و دسته هائی را نثار می نمایند. هرچند به خدا و سرای دیگر معتقد نباشند. ولی از نظر افراد معتقد به حیات و زندگی اولیاء و صلحا در جهان دیگر یکی از فوائد حضور در برابر قبور آنان ایجاد آمادگی برای ارتباط با روح و روان آنان است البته زیارت قبور بزرگان فوائد دیگری دارد و فوائد آن منحر به این نیست.

ص: 467

از روح مقدسش درخواست دعاء می نمودند و آن را ملازم با شرک و منافی با رحلت و مرگ آن حضرت نمی دانستند

دو نمونه از کتب عامه (سنّی ها)

1- مردی در زمان حکومت عثمان چند بار برای انجام کارش حضور عثمان رفت. ولی موفق نشد. روزی عثمان بن حُنَیف را دید و جریان را با او در میان نهاد وی گفت برو وضو بگیر و دو رکعت نماز بگذار و بگو:

«اللهم انی اسألک و اتوجّه الیک بیننا محمد نبی الرحمة یا محمد انی اتوجه بک الی ربک لتقضی حاجتی»

پروردگارا من ترا می خوانم و به وسیله پیامبر رحمت (محمد) صلی الله علیه و آله و سلّم به سوی تو رو می آورم، ای پیامبر رحمت من به وسیله تو رو به خدای تو آوردم تا حاجتم برآورده شود.

وی این کار را انجام و به حضور خلیفه رفت و حاجت او برآورده شد.

ص: 468

سپس با عثمان بن حنیف ملاقات کرد و سند دعاء را خواست وی گفت من با گروهی در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بودیم که مرد مبتلاء به درد چشم آمد و از حضرت درخواست دعاء کرد، پیامبر صلی الله علیه و اله به او همین کار را که من به تو گفتم تعلیم داد(1) به طور یقین مقصود از جمله « لتقضی حاجتی» این است که در پرتو دعای تو حاجتم برآورده شود زیرا دعای تو مستجاب است.

2- پس از شهادت رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم صفیّه دختر عبد المُطلِّب قصیده ای در رثاء [بکسرراء به معنی گریستن بر مرده و ذکر کردن خوبی های او شعر گفتن، مرثیّه گفتن درباره مرگ کسی با اظهار دلسوزی] پیامبر صلی الله علیه و آله سروده

ص: 469


1- وفاء الوفاء نه 2 ص89 - کشف الاریتاب ص 311

و سیره نویسان آن را نقل کرده اند که یک بیت آن این است:

«اَلا یا رَسُولَ الله اَنتَ رَجاؤنا* وَ کُنتَ بنابِّراً و لم تک جافیاً»

ای پیامبر خدا تو امید ما هستی و در گذشته نسبت به ما مهربان بوده و جفاکار نبودی. مقصود از جمله «انت رجاؤنا» چیست جز این است که ما به شفاعت و دعای تو امیدواریم و درخواست می کنیم که در حق ما دعاء و شفاعت کنی(1) خلاصه کار این وهابیها فقط اشکال تراشی و خدشه در مبانی صحیح اسلام و بهانه گیری و فوراً تهمت شرکت بسته به شیعه که شیعه از این گونه تهمت ها پیراسته و پیروی از پیشوایان معصوم علیهم السلام خود که از خطا و اشتباه معتقد هستند.

مسائل دین را زیر سؤال می برند و این نیست مگر بغض و حسادت

ص: 470


1- کشف الارتیاب: 312

ص: 471

موضوع ششم: شفاعت از دیده اخبار و روایات - از طریق سنّی ها-

اشاره

در این مبحث در نظر داریم عمده روایات شفاعت را از کتب اخبار و روایات اعم از شیعه و سنّی در این جا بیاوریم گرچه تعداد روایاتی در لابلای بحث سابق ذکر شد.

شفاعت از طریق مدارک عامه (سنّی ها)

گرچه در لابلای بعضی کتب عامّه شفاعت ذکر شد و ایضاً چند روایتی نقل می کنیم.

1- نحن اَبی هُرَیرَة قال: اُتِیَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله و سلّم بِلَحمٍ فَرُفِعَ اِلَیهِ الذّراعُ فَاَکَلَهُ وَکانَت تعجِبُه. فهنس منها نَهسَتهً ثُمَّ قال: « اَنَا سَیِّدُ النّاسُ یَومَ القیامَة هَل تَدروُنَ لِمَ دانَ بِه تَجمَعُ اللهُ الناسَ الاوَّلینَ وَ الاخِرینَ فی صَیدٍ واحِدٍ فَیُسمِعُهُم الدّاعی.

ص: 472

وَ یَنفُذُهُمُ البَصَرُ وَ تَدنوا الشَّمسُ مِنهُم فَبَلَغَ النّاسُ مِنَ الغَمِّ وَ الکُربِ ما لا یُطقونَ وَ یَحتَمِلوُنَ فَیَقُولُ الناسُ بَعضُهُم لِبَعضٍ اَلا تَرَونَ ما قَد بَلَغَکُم؟

اَلا تَنظُروُنَ مَن یَشفَعُ لَکُم اِلی رَبِّکُم؟

فَیَقُولُ النّاسُ بَعضُهُم لِبَعضٌ عَلَیکُم بِآدَمَ فَیَأتوُنَ آدَمَ فَیَقُولونَ: اَنتَ اَبُوالبَشَرَ خَلَقَکَ اللهَ بِیَدِه و نَفَخَ فیکَ مِن روحِهِ و اَمَرَ المَلائِکَةَ فَسَجَدوا لَکَ، اِشفَع لَنا اِلی رَبِّکَ اَلا تری ما نَحنُ فیه؟ اَلا تَری ما قَد بَلَغَنا؟ فَیَقُولُ لَهُم آدَمَ اِنَّ رَبّی قَد غَضَبَ الیَومَ غَضَباً لَم یَغضَب قَبلَهُ مِثلَهُ وَ لَن بَغضَبَ بَعدَهُ

ص: 473

مِثلَهُ وَ اِنَّهُ قَد نَهانی عَنِ الشَّجرة فَعَصَیتُ، نَفسی نَفسی نَفسی اِذهَبوا اِلی غَیری اِذهَبوُا اِلی نوحٍ فَیَأتونَ نوحاً فَیَقولُونَ یا نوحُ اَنتَ اَوَّلُ الرُّسُلَ اِلی اَهلِ الارضِ و قَد سَمّاکَ اللهُ عَبداً شَکوُراً اِشفَع لَنا اِلی رَبِّکَ قَد غَضَبَ الیَومَ غَضَباً لَم یَغضَبُ قَبلَهُ مثلَهُ وَ لَن یَغضَبَ بَعدَهُ مِثلَهُ وَ اِنَّهُ قَد کانَت بی دَعوَةً دَعوَتُها عَلی اَلا تَری لَنا ما نَحنُ فیهِ فَیَقُولُ نوحُ علیه السلام قومی نَفسی نَفسی نَفسی.

اِذهَبوُا اِلی غَیری - اِذهَبوا اِلی ابراهیمَ صَلَواتُ اللهِ عَلیهما فَیَأتوُنَ اِبراهیمَ، فَیَقولُونَ: یا اِبراهیمَ اَنتَ نَبیُّ اللهُ و خَلیلُهُ مِن اَهلِ الاَرضِ اِشفَع لَنا اِلی رَبِّکَ اَلا تَری ما نَحنُ فیهِ فَیَقولُ: اِنَّ رَبّی قَد غَضِبَ الیَومَ

ص: 474

غَضَباً لَم یَغضَب قَبلَهُ مِثلَهُ وَ لَن یَغضَبَ بَعدَهُ مِثلَهُ وَ اِنّی قَد کَذَبتُ ثَلاثَ کَذِباتٍ نَفسی نَفسی نَفسی اِذهَبوُا اِلی غَیری اِذهَبوُوا اِلی مُوسی فَیَأتوُنَ موسی. فَیَقوُلوُنَ یا موسی اَنتَ رَسولُ الله فَضَلَّکَ اللهُ بِرَسالَتِهِ وَ بِکلامِهِ علی الناسِ اِشفَع لَنا اِلی رَبِّکَ اَلا تَرَی ما نَحنُ فِیه؟ فَیَقوُلُ (مُوسی علیه السلام) اِنَّ رَبّی قَد غَضَبَ الیَومَ غَضَباً لَم یَغضِب قَبلَهُ مِثلَهُ وَ لَن یَغضَبَ بَعدَهُ مِثلَهُ وَ اِنّی قَد قَتَلتُ نَفساً لَم اُمَر بِقَتلها، نَفسی نَفسی نَفسی اِذهَبوا اِلی غَیری اِذهَبوا اِلی عیسی فَیَأتوُنَ عسی فَیَقُولوُنَ: یا عیسی اَنتَ رَسُولُ اللهِ وَ کَلِمَتُهُ اَلقاها

ص: 475

اِلی مَریَمَ وَ روحٌ مِنهُ وَ کَلَّمتَ النّاسَ فی المَهدِ اِشفَع لَنا اِلی رَبِّکَ اَلا تَری لَنا ما نَحنُ فِیه؟ فَیَقوُلُ عیسی علیه السلام: اِنَّ رَبّی غَضِبَ الیومَ غَضَباً لَم یَغضَب قَبلَهُ مِثلَهُ وَ لَن یَغضَب بَعدَهُ مِثلَهُ وَ لَم یَذکُر ذَنباً، نَفسی نَفسی نَفسی

اِذهَبوا اِلی غَیری اِذهَبوا اِلی محمد صلی الله علیه و آله و سلّم فَیَأتونَ مُحَمداً - صلی الله علیه و آله - فَیَقُولونَ: یا مُحَمّدَ اَنتَ رَسولُ الله و خاتَمُ الاَنبیاءِ وَ قَد غَفَرَ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأخَّرَ اِشفَع لَنا اِلی رَبِّکَ اَلا تَری لَنا ما نَحنُ فَانطلقُ فَآتی تَحتَ العَرشِ فَأخِّرُ ساجداً لِرَبی ثُمَّ یَفتَحُ اللهُ عَلَیَّ مِن مَحامِدِه وَ حُسنِ الثَّناءِ عَلَیهِ شیئاً

ص: 476

لَم یَفتَحهُ علی اَحَدٍ قَبلی ثُمَّ یُقالُ: یا مُحَمَّد اِرفَع رَأسَکَ سَل تُعطَهُ وَ اَشفَع تُشَفِّع - فَارفَعُ رَأسی فَأَقوُلُ (1) ابن هریره می گوید: گوشتی را خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند - ذراع و دست او را برای آن حضرت آورند میل فرمودند: و باعث تعجب آن حضرت شد قسمتی از آن گوشت را گفت و پس از آن فرمودند: من بزرگ مردم روز قیامت می دانید چرا خداوند مردم اولین و آخرین را در یک خاک واحد جمع می کند دعوت کننده ای آنان را می شنواند و نزدیک می شود خورشید آنان را غم و گرفتاری مردم به حدی می رسد که قابل طاقت و تحمل نیستند بعضی از مردم به بعضی دیگر می گویند: مگر نمی بینید که شما به چه گرفتاری رسیده اید آیا

ص: 477


1- سنن ترمذی ص 956 دارالمعرفة - بیروت - لبنان طبع اول 1423 ه_ 2002 م و صیح ابن ماجه ص 351 صحیح بخاری ج 4 ص 1855 - دار الفکر - بیروت - لبنان 1424 ه_ - 2003 م و ج 1 ص 142 و ص 404 دار الفکر بیروت - لبنان 1428 -1429 ه_ 2008 م

انتظار نمی کشید کی از جانب پروردگارتان شفاعت کند شما را پس بعضی از مردم به بعضی دیگر می گویند: بروید سراغ آدم علیه السلام تا کاری برای شما کند. پس بطرف جناب آدم علیه السلام رو می آورند پس می گویند: تو پدر بشری، خداوند با قدرت خود تو را آفرید و از روح خود در تو دمید و ملائکه را امر فرمود شما را سجده کنند. برای ما از سوی پروردگارت شفاعت کن. آیا نمی بینی حال و گرفتاری ما را که به حدمافوق گرفتاری رسیدیم «در این روز واحسرتاه» پس جناب آدم علیه السلام به آنان می گوید من معذورم بخاطر آن درختی که میل کردم و نباید میل می کردم پس خودم - خودم را (باید نجات بدهم) بروید به سراغ غیر از من. بروید به طرف نوح تا برای شما کاری کند. به طرف جناب نوح علیه السلام می روند می گویند: تو اول رسولی

ص: 478

بر روی زمین و خداوند تو را عبد شکور نامیده است [اِنَّهُ کانَ عَبداً شَکوراً] سوره اسراء آیه 3. برای ما [امروز] شفاعت کن آیا مرا با این حال نمی بینی؟

ما در چه حالیم به حد و اوج گرفتاری نائل آمده ایم پس نوح علیه السلام به آنان می فرماید:

من هم معذورم برای من دعائی بود که بر قوم خود دعا(نفرین) کردم. بروید بسوی غیر از من به طرف ابراهیم بروید تا برای شما کاری کند پس همه به طرف جناب ابراهیم می آیند و می گویند: ای ابراهیم تو خلیل و دوست خدائی روی زمین برای ما شفاعت کن نزد پروردگارت. ابراهیم علیه السلام می فرماید: من هم معذورم. چون سه دروغ (ثوریه ای) برای حفظ جان و دین گفتم [وقتی به او گفتند: بیا برویم صحرا برای عید گفت من مریض هستم ، غذر آوردم می خواستم در جلسه (کفر) آنان شرکت نکنم]

ص: 479

خودم خودم خودم (قبلاً خودم گرفتارم) باید خودم را نجات بدهم مشغول کار خودم هستم بروید به سوی غیر از من بروید به سوی موسی تا او کاری برای شما کند. پس می آیند به طرف جناب موسی علیه السلام. پس می گویند: یا موسی تو رسول خدائی، خداوند تو را بوسیله رسالت فضیلت داده بر دیگران و تو را برای هم سخن و هم کلام خود برگزید. برای ما در نزد خداوند شفاعت کن. آیا ما را بر این وضع نمی بینی در چه حالیم؟ جناب موسی علیه السلام می فرماید: من هم معذورم چون فردی را کشتم که نباید بدون اذن پروردگارم او را می کشتم. [حکایتش در قرآن آمده است

«فَوَکَزِهُ مُوسی. آیه ی 15 سوره ی قصص؛ پس مشت زد او را موسی یا با عصا زد او را فقَضی عَلَیهِ . پس او را کشت- بحث تفسیری دارد باید بتفسیر رجوع کرد]

پس بروید به سوی غیر از من بروید به سوی عیسی

ص: 480

پس به طرف عیسی علیه السلام می آیند و می گویند: یا عیسی تو رسول خدا و کلام او هستی که به مریم القاء شده است [اِنَّما المَسیحُ عیسی ابنُ مَریَمً رَسولُ الله وَکَلِمَتُهُ اَلقاها اِلی مَریَمَ و روحٌ مِنهُ آیه 71 سوره نساء]

و در گهواره سخن گفتی (امروز) برای ما شفاعت کن آیا وضعیت ما را نمی بینی که ما چه مصیبتی داریم - پس جناب عیسی علیه السلام به آنان فرماید: من هم معذورم خودم خودم خودم را امروز باید نجات دهم. بروید به طرف غیر از من بروید به طرف محمد صلی الله علیه و آله و سلّم. پس می آیند به طرف محمد صلی الله علیه و آله و سلّم می گویند یا محمد تو رسول الله و خاتم پیامبران هستی و خداوند در حق تو فرموده است «لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأخَّرَ» سوره فتح آیه 2

ص: 481

یعنی خداوند متعال گناهان گذشته و آینده تو را بخشید. در مورد عصمت آن حضرت سابقاً اشاره شد، بلکه بخشیدن گناهان اُمّت آن حضرت است به برکت آن حضرت.

برای ما شفاعت کن آیا ما را بر این حال مشاهده نمی نمائی؟ ما درچه حال هستیم؟ پس من می آیم تا زیر عرش به سجده می افتم در مقابل پروردگارم. سپس خدا را حمد و تمجیدی می کنم که احدی قبل از من چنین حمد و تمجیدی نکرده است. سپس می فرماید: ای محمد سر بردار و سؤال کن تا عطاء شوی...

2- عن عائشة عن النبی صلی الله علیه و آله و سلّم قال: « لایَمُوتُ اَحَدٌ مِنَ المُسلِمینَ فَتُصَلِّیَ عَلیه اُمَّةٌ مِنَ المسلمینَ یَبلُغُوا اَن یَکُونوا مائدةٌ فَیَشفَعُوا لَهُ اِلاّ تَشَفَّعُوا فیهِ (1)

ص: 482


1- سنن ترمذی ص 433

عائیشه از قول نبیّ مکرّم صلی الله علیه و آله و سلّم روایت کند که فرمودند: احدی از مسلمانان از دنیا نرود که گروهی از امت بر او نماز بخوانند که تعداد آنان به صد نفر برسند مگر این شفاعت کند در حق او

3- عَن انس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم شفاعتی لأهل اکبائر من امتّی(1)

انس از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم روایت کند که آن حضرت فرمودند: من شفاعت خود را برای اهل کبیره از امتم ز خیر قرار دادم.

4- عن جابر بن عبدالله الانصاری قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم شفاعتی لاهل الکبائر من اُمَّتی و قال محمد بن علیّ علیه السلام فقال لی جابر یا محمد مَن لَم یَکُن مِن اَهلِ الکَبائر فما لَه و للشفاعَة(2)

ص: 483


1- سنن ترمذی ص 956
2- سنن ترمذی ص 958

جابر بن عبد الله انصاری از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم روایت کند که فرمودند: شفاعت من برای اهل گناهان بزرگ از امتم می باشد امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: جابر به من گفت یا محمد کسی که از اهل کبائر نباشد، شفاعت لازم ندارد.

5- عن محمّدبن زیاد الاَلهانّی قال: سمعت اَبا اُمامَة یقول سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: وَعدنی رَبّی اَن یُدخِلَ الجنة من امّتی سبعین الفاً لاحساب علیهم و لا عذابَ مَعَ کُلِّ الفَ سَبعونَ الفاً و ثلاثَ حیاتٍ مِن حَثیات رَبّی(1) محمد بن زیاد الهانی گویداز ابا اماه شنیدم که گفت: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله

ص: 484


1- سنن ترمذی ص 958

شنیدم که فرمودند: خدای من به من وعده فرموده است که بدون حساب هفتاد هزار نفر را داخل بهشت کند و عذابی و حسابی ندارند و با هر کدام هفتاد و سه هزار ظرف است از عطایای پروردگارم است حَثَیات الحثی به معنی خاک، یک کف دست از خاک با چیز دیگر است و به معنی عطای اندک در این جا به معنی عطایا است.

6- عن ابی سعید اَنّ رسول الله صلی الله علیه و آله قال اِنّ مِن امتی من یَشفَعُ للفِئام مَن یَشفع للقیلة و منهم مَن یشفع للعَصَبَةِ وَ منهم من یشفع للرجل حتّی یَدخَلوُا الجنّة(1)ابی سعید (خُدری) گوید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: افرادی از امتم یک فئام و گروه مردم را شفاعت می کنند و افرادی از آنان یک قبیله را شفاعت می کنند و عده ای از آنان یک گروهی و دسته ای را و عده ای از آنان یک مرد را شفاعت می کنند تا داخل بهشت گردند.

ص: 485


1- سنن ترمذی ص958 کنز العمال ج 14 ص 392 مؤسسة الرسالة بیروت- لبنان

7- عن عَوف بنِ مالِک الاَشجَعّی قال: قال رسول الله علیه و اله اَتانی آتٍ مِن عند رَبّی فخیّرنی بین اَن یُدخِلَ نصفُ امّتی الجنّة و بین الشفاعة فاختَرتُ الشفاعةُ وَهی لِمَن ماتَ لا یُشرک بالله شیئاً(1)

عوف بن مالک اشجعّی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: ملکی از جانب پروردگار من آمد و مرا مخیّر بین دو چیز کرد. بین این که نصف امتم داخل بهشت شود و بین اینکه شفاعت را داشته باشم- پس من شفاعت را اختیار کردم و البته شفاعتم برای کسی است که از دنیا برود در حالی که مشرک نباشد.

8- 1- اِشفَعُوا تُوجَرُوا (2)از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم مرویست که فرمودند: شفاعت کنید تا مأجور باشید.

ص: 486


1- سنن ترمذی ص 959
2- کنز العُمّال ج 3 ص 268 مؤسسة الرسالة بیروت شارع سوریا- طبع خامسة 1405 ه_- 1985 م

9- اِن الرجل لیسألنی الشیءَ فامنعه حتی تشفعوا فتؤجروا(1) مردی از من چیزی سؤال و درخواست می کند. پس او را منع می کنم و نمی دهم تا این که شفاعت کنید تا مأجور باشید.

10- أفضل الشفاعَةِ اَن تَشفَعَ بین اثنین فی النکاح(2)برترین شفاعت این که بین دو نفر که به ازدواج برسند می باشد.

11- افضلُ الصدقةُ اللسانِ الشفاعة تفکُّ بها الاسیر و تحقنُ بها الدمَ و تَجرُّ المعروف و الاحسانَ اِلی اَخیک و تَدفعُ عنه الکریمة(3)بهترین صدقه شفاعت است که اسیری بوسیله او آزاد گردد و خونی بوسیله او حفظ گردد و خیر و معروف و احسان به برادرت برسد و بدی ناخشایندی از او دور گردد.

ص: 487


1- کنز العمّال ج 3 ص 268
2- کنز العمّال ج 3 ص 268
3- کنز العمّال ج 3 ص 268

12- من شفَع شفاعةً یدفعُ بها مغرماً أو یحیی بها مُغنماً ثَبَّتَ اللهُ تعالی قدمیه حین تدحضُ الاقدام(1) کسی که شفاعتی [میان جگری، پای در میان برای اصلاح امری] کند که دینی را رد کند یا فایده ای غنیمتی را زنده کند خداوند قدم های او را در روزی که قدم ها لرزان است ثابت قدم می دارد.

13- الشفاعة خمسة: القرآنُ، و الرحِمُ، و الامانةُ و نبیّکم و اهلُ بیته(2) شفاعت پنج چیز است. قرآن، رحم (خویشان) و امانت و پیامبرتان و اهل بیتش [علیهم السلام]

14- اِنَّ الناس یصیرون یوم القیامة جُثیً [ای جماعة. النهایة 1/239 . ب]

کلُّ اُمة تبتعُ بینها یقولونُ یا فلانٌ اشفع حتی تنتهی الشفاعةُ الی محمد فذلک یوم یبعثه الله المقام المحمود(3) هر امتی که بینشان رابطه و متابعت (دینی و صحیح و شرعی و بحقّ و بجاه و شیعه) باشند می گویند به آنان ای فلانی شفاعت و میان جگری کن تا شفاعت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم منتهی شود که او سرآمد همه شفیعان خواهد بود.

ص: 488


1- کنز العمال ج 3 ص 270
2- کنز العمّال ج 14 ص 390
3- کنز العمال ج 14 ص 390

15- قال صلی الله علیه و آله و سلّم: لأشفعنَّ یوم القیامة لمن کان فی قلبه جناح بعوضة ایمان؛ کنزالعمّال، ج 14، ص 390. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: هر آینه ی من روز قیامت شفاعت می کنم کسی را که به اندازه ی بال پشه ای ایمان داشته باشد (و مشروط به پذیرفتن ولایت حضرات معصومین علیهم السلام)

16- یدخلُ الجنّة بشفاعة رجلٍ مِن اُمّتی أکثر من بنی تمیم

به شفاعت مردی از امتم بیشتر از قبیله بنی تمیم (در عرب) داخل بهشت می شوند. کنز العمال، ج 14، ص 390.

17- لکلّ نبیِّ دعوةٌ قد دعا بها فی اُمَّتِهِ وَ اِنّی جناتُ دعوتی شفاعةً لِأمَّتی یوم القیامة. هر پیغمبری یک دعا مستجاب داشته است در دنیا، در حقّ امّتش که دعا کرد و برآورده شد، ولی من دعای خود را که شفاعت باشد، ذخیره کردم برای امّت خود در روز قیامت، لکلّ نبیّ دعوةٌ یَدعو بها فأریدُ اَن أخبتیءَ دعوتی شفاعة لِأمَّتی یوم القیامة. کنز العمّال، ج 14، ص 391.

لکلّ نبیّ دعوةٌ مستجابة یدعو بها فیستجابٌ لهُ فَیؤتاها، وَ اِنّی اخبتأتُ دعوتی شفاعةً لِأُمَّتی یوم القیامة، کنزالعمّال، ج 14، ص 391. لکلّ نبیّ دعوة مستجابة دعا بها فی اُمّته فاستجیبُ لَهُ وَ اِنّی أُریدُ اِنشاءالله تعالی اَن تَدخِرَ دعوتی شفاعةً لِأُمَّتی یوم القیامة ص 391، همان معنا را دارد.

18- یصفّ النّاس یوم القیامة صفوفاً، فیمرُّ الرجل مِن اَهل النار علی الرجل من اهل الجنّة. فیقول: یا فلانٌ اَما تذکرُ یوم استقیتَ فسفیتُک شربةً فیشفعُ لَهُ- و یمر الرّجل علی الرجل فیقول: اَما تذکرُ یومَ ناولتُک طهوراً؟ فیشفع له- و یقول: یا فلانٌ اَما تذکرُ یوم بعثنی فی حاجةٍ کذا و کذا فذهبتُ لک؟ فیشفعُ لَهُ، کنزالعمّال، ج 14، ص 392.

روز قیامت مردم به صف قرار می گیرند- پس مردی از اهل آتش از مردی اهل جهنّم عبور می کند و می گوید: ای فلانی آیا یادت هست روزی تو را یک شربت آب دادم؟ پس او شفاعت می کند و مردی بر مردی می گذرد. پس می گوید: ای فلانی آیا یادت هست روزی پاک و تمیز کردم شتم تو را؟ پس شفاعت می کند در حقّ او و می گوید: ای فلانی آیا یادت هست، روزی مرا دنبال حاجتی و کاری فرستادی برای فلان کار و فلان چیز. پس من رفتم برای تو آن کار را انجام دادم؟ پس در حق او شفاعت می کند.

19- روز قیامت که خداوند همه ی مردم را جمع می کند، پس مؤمنین بپا می ایستند تا در بهشت می آیند. پس به طرف آدم علیه السلام می روند. پس می گویند: ای پدر، در بهشت را برای ما باز کن. پس آدم علیه السلام می فرماید من صاحب امر نیستم، به خاطر آن عمل که که در بهشت انجام دادم (بهشت غیر جاوید)- چه طور من این عمل را برای شما انجام دهم من خود از بهشت خارج شدم، بروید به طرف ابراهیم خلیل الله. پس به طرف حضرت ابراهیم علیه السلام می روند، آن تقاضا را می کنند. ایشان هم می فرماید: من صاحب این عمل (باز کردن در بهشت) نیستم. بروید به طرف موسی، آن کسی که با خدا هم کلام است. پس به طرف حضرت موسی علیه السلام می روند- همان تقاضا را می کنند. ایشان می فرماید: من صاحب این در نیستم. بروید به طرف جناب عیسی علیه السلام تا برایتان در بهشت را مفتوح گرداند. پس به طرف ایشان می روند، ایشان هم می فرمایند: من صاحب این کار نیستم بروید به طرف محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم تا درب بهشت را برویتان باز کند. به طرف ایشان حرکت می کنند و گفتار و گرفتاری خود را محضر آن حضرت عرض می نمایند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می ایستد (در موقف قیامت) و اذن شفاعت داده می شود و امانت و رحم نیز بپا می ایستند طرف راست و چپ صراط، پس اوّلین نفر شما زود مانند برق جهنده عبور می کند. پس مانند باد حرکت می کند، پس مانند پرنده ای که پرواز کند، سخت است گذشتنی (برای بعضی ها) اعمالتان جاری (یا باز) می شود و پیامبرتان بر صراط ایستاده است و می گوید: پروردگارا، امت مرا سالم بدار، به قدری مشکل است که مردی بیاید رد شود، ولی نمی تواند به راحتی عبور کند مگر بر زانو و نشیمن گاه خود و دو طرف صراط چاه ها هست (از آتش) و ... کنزالعمّال، ج 14، ص 397.

21- شفاعتی لأمتی من احب اهل بَیتی- شفاعت من برای کسی است که اهل بیتم را دوست داشته باشد.

شفاعتی یوم القیامة حقٌّ- فمن لم یؤمن بها لم یکن من اهلها، کنزالعمّال، ج 14، ص 339

22- خیرتُ بین الشفاعة و بین اَن یدخل نصف اَمّتی الجنّة فاخترت الشفاعة لأنّها اَعمٌ و أکفی- أترونها للمؤمنین المتّقین لا ولاکنها للمذنبین الملوثین الخطائین، کنزالعمال، ج 14، ص 400

مخیّرم شدم بین شفاعت و بین این که نصف امتم داخل بهشت شوند پس من شفاعت را انتخاب کردم. چون شفاعت عمومیتش بیشتر و کافی تر است. آیا خیال می کنید مؤمنین متّقین هستند- چنین نیست (آنها که نیازی به شفاعت ندارند) بلکه گناه کاران که خود را به خطاء و گناه آلوده نموده اند.

23- الوسیلة درجةٌ عند الله لیس فوقها درجةٌ فسلوا الله اَن یؤتینی الوسیلة، کنزالعمّال، ج 14، ص 401.

برای من در نزد خداوند وسیله ای است که فوق او درجه ای و مقامی وجود ندارد. پس از خداوند آن وسیله را طلب کنید.

24- شفیعُ یوم القیامة- ثلاثةٌ الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء، کنزالعمّال، ج 14، ص 401.

روز قیامت سه دسته شفاعت کنند. انبیاء و سپس علماء، سپس شهداء.

25- سألتُ ربّی فی أبناءِ الاربعین من امّتی

فقال: یا محمّد قد غفرت لهم. قلت فأبناء الخمیس. قال: انّی قد غفرتُ لهم، قلت: فأبناء الستّین: قال: قد غفرت لهم قلت: فأبناء السبعین. قال: یا محمّد، اِنّی لاستحیی من عبدی اَن أعمره سبعین سنته یعبدنی لا یشرکُ بی شیئاً اَن أعذبه بالنار، فأما أبناء الاحقاب أبناء الثّمانین و الستعین فانی واقف یوم القیامة فقائلٌ لهم أدخِلوا من أحیتمُ الجنّة من النّاس، کنز العمّال، ج 4، ص 400.

از پروردگارم در حقّ فرزندان 40 سال از امّتم سئوال کردم فرمودند: ای محمّد، آنان را بخشیدم، عرض کردم: فرزندان 60 سال. فرمودند: ای محمّد، آنان را بخشیدم. عرض کردم: فرزندان پنجاه سال. فرمودند: آنان را بخشیدم. عرض کردم: فرزندان شصت سال. فرمودند: آنان را ای محمّد بخشیدم، عرض کردم: فرزندان هفتاد سال. فرمودند: ای محمّد من حیاء می کنم از بنده ی من که هفتاد سال به او عمر دادم مرا عبادت می کند، مشرک هم نیست، چرا او را به آتش عذاب کنم. اما فرزندان هشتاد سال و نود سال، پس می ایستم روز قیامت به آن ها گفته می شود یا می گویم داخل بهشت شوید- با هر که می خواهید.

26- جاءنی رسولٌ من ربّی فخیّرنی بین اَن اُدخلَ نصفَ اُمَّتی الجنّة اَو الشفاعة، فاخترت الشفاعة، اِنّی جاعلٌ فی شفاعتی مَن مات مِن اُمَّتی لا یشرکُ بالله شیئاً. کنزالعمّال، ج 14، ص 403.

فرستاده ای از جانب پروردگارم آمد، پس مرا مخیّر گردانید بین این که نصف امتم را داخل بهشت کنم یا شفاعت را قبول کنم. پس من شفاعت را اختیار کردم. پس من شفاعت می کنم در حق کسانی از امّتم که به خداوند شرک نیاورده باشند.

27- انّی خبأت دوعوتی شفاعة لِأُمَّتی یوم القیامة

من دعای خود را پنهان کرده برای شفاعت امّتم، در روز قیامت. کنز العمّال، ج 4، از صفحه 390 تا آخر کتاب کنزالعمّال رجوع شود که مربوط به شفاعت است.

28- عَن کُرَیبُ مَولی عَبدِالله بن عباس قال: ملک ابنُ عبدالله بن عباس یقال لی: یا کُرَیبُ قُم فانظر هَل اِجتَمَعَ لاَبنی اَحَدٌ فقلت: نعم فقال ویحک کم تراهُم؟ اربعین؟ قلت لا بل أکثرُ قال: فَاخرُجوُا بابنیِ فَاشهَدُ سَمِعتُ رسول الله صلی الله علیه و آله یقول ما مِن اربعین من مؤمنٍ یشفعون لمؤمن اِلا شفعّهمُ الله(1) کُرَیب غلام عبد الله ابن عباس گوید فرزندی از عبد الله ابن عباس مرد. ابن عباس به من گفت: ای کریب بلندشو ببین کسی از مردم را می بینی برای فرزندم (نماز بخواند یا شهادت بدهند).

گفتم: بلی. گفت: چند نفرند؟ گفتم: بلی می بینم (تعدادی را) گفت وای بر تو آیا 40 نفر نمی بینی؟ گفتم بلکه بیشترند. گفت: بیرون بیائید و برای فرزندم شهادت دهید چون من از

ص: 489


1- سنن ابن ماجه ص 351

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: اگر 40 نفر بر مؤمن شفاعت کنند (شهادت به خوبی او بدهند) خداوند شفاعتشان را می پذیرد.

29- عن ابی هریرة قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم لکُلّ نبیّ دعوَةٌ مُستجابَةٌ. فَتَعجّلَ کُلّ نبیّ دَعوَتَهُ وَ اِنّی اختَبَأتُ دَعوَتی شفاعَةً لاُمَّتی یوم القیامة فهیَ نائِلَةُ. ان شاءالله من مات من امتی لایُشرک بالله شیئاً(1)ابی هریره گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: برای هر پیغمبری دعای مستجابی است که هر پیامبری به تعجیل دعای خود را می کند و فوراً مستجاب می شود در حق آن پیامبر و امتش اما من دعای خود را پنهان و ذخیره کردم که روز قیامت امتم را شفاعت کنم. پس انشاالله به شفاعت من می رسد هر که از امتم که مشرکاز دنیا نرفته باشد.

ص: 490


1- صحیح مسلم ج 1 ص 142 - احیاء اتراث العربی 1420 ه_ - 2000 م طبع اول

30- عن عبد الله بن عمر و بن العاص اِنَّ النبیّ-صلی الله علیه و آله- تلا قولَ عزّ و جل- فی ابراهیم «رَبِّ اِنهَّنُّ اَضلَلنَ کَثیراً مِنَ النّاسِ...» آیه 36 سوره ابراهیم. ای پروردگار من بدرستی که بت ها گمراه کردند بسیاری از مردم را... وَ قال عیسی «اِن تُعَذِّبهُم فَاِنَّهُم عِبادُکَ و اِن تَغفِر لَهُم...» سوره مائده آیه 118

عیسی علیه السلام گفت: اگر عذاب کنی ایشان را به جهت کفر و گناهشان پس بدرستی که ایشان عباد و بندگان تو اند و اگر بیامرزی ایشان را بدرستی که تو غالب و قادر و دانا هستی

رفع یَدَیه و قال: اللهم امتی امتی و بکی فقال الله عزّ و جلّ یا جبرئیل: اذهب اِلی محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و رَبُّکَ اعلم فَسئَلهُ ما یُکیک فأتاه

ص: 491

جبرئیل علیه الصلاة و السلام

فسأله، فَاَخبَرَهُ رَسوُل الله صلی الله علیه و اله بما قال و هو اعلم فقال الله یا جبرئیل اذهب الی محمّد فقل: اِنّا سَنُرَضَکَ فی امّتک وَ لا نَسئُونَ (1)

عبد الله بن عمرو عاص گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت فرمود: که ابراهیم علیه السلام عرض می نماید- آیه 36 سوره ابراهیم- ترجمه اش ذکر شد.

و جناب عیسی علیه السلام عرض می نماید - آیه 118 مائده ترجمه اش گذشت- پس خود حضرت دو دستش را بالا بردند و عرض نمودند: خدایا امتم امتم.

ص: 492


1- صحیح مسلم ج 1 ص 143

و شروع نمودند به گریه کردن پس خداوند عزوجل به جبرئیل علیه السلام خطاب فرمودند: برو به سوی محمد و بگو: پروردگارت آگاه تر است[نسبت به امتت] پس از او بپرس چرا گریه می کنی؟ پس جبرئیل علیه السلام به سوی آن حضرت آمد و عرضه داشت چرا گریه می کنی یا رسول الله؟ پس حضرت جریان را ذکر کرد و او را خبر داد که چرا گریه می کند. پس خداوند به جبرئیل علیه السلام فرمود که: برو به سوی محمد و بگو: ما بزودی تو را در حق امتت راضی خواهیم کرد و تو را (هرگز) فراموش نخواهیم نمود.

روایات از اهل تسنّن فراوان است که تعدادی ذکر شد و تعدادی هم لابلای بحث روایات شفاعت خواهد شد انشاءالله

روایات بسیاری در کتاب های عامه از جمله 1- سنن ابن ماجه 2- سنن ترمذی 3- سنن داری 4- صحیح مسلم 5- صحیح بخاری 6- مسند احمد 7- موطأ مالک وجود دارد.

ص: 493

انه قال صلی الله علیه و اله و سلم: رجلان لا تنالهما شفاعتی صاحب سلطان عسوف غشوم و غال فی الدین مارق (1) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: شفاعت من شامل دو کس نگردد: یار پادشاه ستم کار بی رحم و دین دار افراطی که از علو در دین از دین خارج شود. [مانند خوارج نهروان که از کثرت سجده و عبادت پیشانیشان پینه داشت و از فرد احتیاط بی جا: امیرالمؤمنین علیه السلام (نعوذ بالله) را تکفیر کردند از دانه خرمای پوسیده زیر نخل احتراز می کردند و حباب بن ارت صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را سر می بریدند و شکم زن آبستنش را می دریدند و ادعای مسلمانی می کردندو همین طور غلاة (علی اعلائی)

ص: 494


1- خصال ج 1 ص 100- کتاب فروش اسلامیه- چاپ افست اسلامیه مترجم عسُوف: سخت ستم کاربی را. غشوم: ستم کار - غال:غُلُوّ کنند در دین، تباه و هلاکت

چند طایفه شفاعت نشوند

از آیات قرآن مجید مانند «لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» و روایاتی که در قسمت و بخش شفاعت می خوانیم استفاده می شود. تمام کسانی که ایمان به خدا داشته و با رسول اکرم صلی الله علیه و آله- و اهل بیت آن حضرت دشمنی نداشته باشند مشمول شفاعت می گردند. البته برخی از افراد به خاطر سوابق نیکشان زودتر از این از رحمت الهی بهره مند می شوند و برخی دیرتر. اما در هر صورت سرانجام این دریچه رحمت به سوی آنان باز خواهد شد.

و این که در بخشی از روایات آمده است که هر کس یک ذرّه ی ایمان داشته باشد شفاعت می شود ولی در برخی دیگر از روایات آمده است که مثلاً سبک شمردن نماز، خیانت، زنا، ستم مانع از شفاعت می شود. این دو دسته از روایات همان طور که قبلاً گذشت

ص: 495

با هم تنافی ندارند. زیرا مقصود از دسته دوم این است که این گناهان باعث می شود انسان مدّت ها در عذاب بماند و از شفاعت محروم باشد نه این که اصلاً شفاعت نشود و روایات دسته اول می گوید: هر کس ایمان به خدا داشته باشد و دین او مورد ارتضاء و پسند الهی باشد بالاخره شفاعت شفاعت کنندگان موجب نجات او می شود.

و فقط کُفر و دشمنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت آن بزرگوار است که به طور کلی انسان را از شفاعت محروم می کند و اما آنهایی که شفاعت نمی شوند از این قرارند.

1- کافر شفاعت نمی شود(مگر توبه کنند و مسلمان گردند)

همانطور که در بخش «شفاعت از نظر قرآن مجید» گذشت از آیه 53 سوره اعراف و آیه 98 تا 101 سوره شعراء و آیه 46 تا 48 سوره مدّثر استفاده می شود که روز قیامت کافر و مشرک شفاعت نمی شوند (مگر مسلمان گردند)

ص: 496

و شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنان سودی نخواهد داشت. در بسیاری از روایات هم به این موضوع تصریح شده است.

امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: انّ النّبی صلی الله علیه و آله و سلّم قال: فی جواب نفر من الیهود سألوه عن مسائل: و اما شفاعتی ففی اصحاب الکبائر ما خلا هل الشرک و الظلم (1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم در ضمن پاسخ آن دسته از یهود که مسائلی را از آن حضرت پرسیده بودند فرمود: شفاعت من برای کسانی است که مرتکب گناهان بزرگ شده باشند جز شرک به خدا و ستم کاری (که این دو مانع از شفاعت می گردند) از امام رضا علیه السلام پرسیدند که معنای این آیه «لا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» سوره انبیاء آیه 28- شفاعت نمی کنند الا برای کسی که مورد رضایت خدا باشد

ص: 497


1- خصال ص 355

چیست؟ فرمود: معنایش این است: شفاعت نمی کنند جز برای کسی که دین او مورد رضایت و پسند خدا باشد (امالی صدوق) (واضح است که مشرک و کافر دین مورد پسند خدا را ندارد)

و نیز در روایاتی که می خوانیم معلوم می شود که کافر شفاعت نمی شود.

2- ستم گر شفاعت نمی شود.

قرآن کریم می فرماید: «ما لِلظّالِمینَ مِن حَمیمٍ وَلا شَفیعٍ یُطاعُ» سوره غافر آیه 18

«برای ستم گران دوست و شفاعت کننده ای که شفاعت او پذیرفته شود نیست»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: « اما شفاعتی ففی اصحاب الکبائر ما خلا اهل الشرک و الظلم - خصال 355- شفاعت من برای کسانی است که مرتکب گناهان بزرگشده باشند جز شرک و ستم کاری « این دو مانع از شفاعت می باشد»

3- دشمنان خاندان رسالت شفاعت نمی شوند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

ص: 498

لو اَن الملائکة المقرّبین و الانبیاء المرسلین شفعوا فی ناصب ما شفعوا» محاسن برقی ص 184

اگر همه ی فرشتگان مقرّب الهی و تمام پیامبران مرسل برای (ناصبی) یعنی کسی که دشمن خاندان عصمت و طهارت است شفاعت کنند شفاعت آنان پذیرفته نمی شود.

4- کسانی که فرزندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را آزار کنند شفاعت نمی شوند.

رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: «اِذا قمت المقام المحمود تشفعت فی اصحاب الکبائر من امتی فیشفعنی الله فیهم و الله لا تَشفّعتُ فیمن آذی ذریتی - امالی صدوق ص 177-

هنگامی که در مقام شفاعت قرار می گیرم برای گنه کاران امتم شفاعت می کنم و خداوند شفاعت مرا می پذیرد و به خدا سوگند برای کسانی که ذریه و فرزندان مرا آزار کرده باشند شفاعت نمی کنم.

ص: 499

5- کسانی که به شفاعت اعتقاد نداشته باشند، شفاعت نمی شوند.

امام هشتم علیه السلام می فرماید: «من کذب بشفاعة رسول الله صلی الله علیه و آله لم تنله» عیون اخبار ج 2

کسی که شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله را تکذیب کند شفاعت آن حضرت به او نمی رسد.

و رسول گرامی صلی الله علیه و اله فرمودند:

«من لم یؤمن بشفاعتی فلا اناله شفاعتی»

-امالی صدوق ص 5-

هر کس به شفاعت من ایمان نداشته باشد شفاعت من به او نمی رسد.

7- خائن شفاعت نمی شود.

رسول گرامی صلی الله علیه و اله فرمودندک

« من غش العرب لم یدخل فی شفاعتی»

- مسند احمد ج 1 ص 72-

هر کس به عرب ها [مسلمانان عرب] خیانت کند از شفاعت من بی بهره خواهد بود.

7- برخی از گناهان باعث می شود که انجام دهنده آن پس از مدت ها عذاب شدن شفاعت شود.

ص: 500

امام صادق علیه السلام ضمن حدینی می فرماید: « فوالله لا تنال شفاعتنا اذا رکب هذا (یعنی الزنا) حتی یصیبه الم العذاب و یری هول جهنم» کافی ج 5 ص 469

به خدا سوگند شفاعت ما به کسی که مرتکب زنا شده باشد نمی رسد جز پس از آنکه عذاب دردناک الهی را بچشد و هول و ترس جهنم را ببیند. (البتّه واضح است که بدون توبه مراد است)

8- کسی که به نماز اهمیّت ندهد شفاعت نمی شود.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «لا تنال شفاعتنا من استخفّ بالصلواة» کافی ج3 ص 270 و ج 6 ص 401 و تهذیب ج 9 ص 107

به شفاعت ما کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.

9- هر کس ذرّه ای ایمان داشته باشد بالاخره شفاعت می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن حدیثی

ص: 501

فرمود: «فیؤذن للملائکة و النّبیّین و الشُهَداء ان یشفعوا فیشفعون و یخرجون من کان فی قلبه ما یزن ذرة من ایمان (وَزَنَ الشَّیءُ وَزناً وَ وَزنَةً سنجید سبکی و سنگینی آن را وزن- اَوزان- ج مثقال- اندازه)» مسند احمد ج 5 ص 43

پس اجازه داده می شود که فرشتگان و پیامبران و شهدا شفاعت کنند آن گاه آنان شفاعت می کنند و هر کس که ذره ای ایمان در قلب او باشد از جهنم خارج می کنند.

در حدیث دیگر فرمودک «فیشفعون حتی خزنه من قال لا اله الا الله ممن فی قلبه میزان شعیر» - مسند احمد ج 3 ص 345 -

آن گاه شفاعت می شوند تا آن که هر کس که حتی یک جو ایمان واقعی داشته باشد از جهنّم خلاص می شود.

اشکال: آیه «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» می گوید شفاعت برای کسانی است که مورد ارتضا و پسند خدای متعال باشند و کسی که آلوده به گناه باشد مورد ارتضاء الهی ست و از شفاعت بهره ای ندارد.

پاسخ: از همه روایات شفاعت استفاده می شود که

ص: 502

گنه کاران مشمول شفاعت خواهند شد و به خصوص این روایت « ادخرت شفاعتی الاهل الکبائر من امتی» که به گفته مرحوم امین الاسلام شیخ طبرسی مورد قبول همه مسلمین است. مجمع البیان ج 1 ص 104

بنابراین باید روایات را مفسر آیة «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی» قرار داد و همان طور که از امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه وارد شده است بگوییم منظور از مورد ارتضاء الهی بودن این است که دین انسان مورد ارتضاء الهی باشد یعنی مشرک و کافر و ناصبی و دشمن رسول خدا صلی الله علیه و آله و خاندان رسالت آن بزرگوار نباشد.

و کارهای که موجب می شود این دریچه رحمت زود به روی انسان باز شود عبارتند از:

1- اخلاص درایمان و توحید

ص: 503

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید:

اسعد الناس بشفاعتی یوم القیامة من قال لا اله الا الله خالصاً من قلبه» صحیح بخاری ج 1 ص 36

کسانی بیش از همه به شفاعت من در روز قیامت خوش بخت می شوند که قلباً و از روی اخلاص به خدا ایمان داشته باشند.

2- اهل نماز و سجده بودن

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به شخصی که از آن حضرت درخواست شفاعت می کرد فرمود: اما فاعنّی بکثرة السجود» مسند احمد ج 3 ص 500

مرا با کثرت سجده یاری کن. (سجده و عبادت تو مُجب می شود من بهتر بتوانم تو را شفاعت کنم)

3- درود فرستادن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و درخواست مقام های بزرگ مانند شافعت برای آن بزرگوار

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

ص: 504

«من صلی علی محمد و قال اللهم انزله المقعد المقرب عندک یوم القیامة وحیت له شفاعتی» مسند احمد ج 4 ص 108

هر کس بر من درود فرستد و گوید: بارالها آن (حضرت) را در روز قیامت به مقام قرب خود جای ده، شفاعت من برای او واجب می شود.

4- آموختن قرآن و حفظ کردن و خواندن آن

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «تعلّموا القرآن فانه شافع لاصحابه یوم القیامة» مسند احمد ج 5 ص 251

قرآن را بیاموزید زیرا قرآن در روز قیامت اهل قرآن را شفاعت می کند.

5- انجام وظایف دینی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی چنین می فرماید: « ایما امرأة صلّت فی الیوم و اللیلة

ص: 505

خمس صلوات و صامت شهر رمضان و حجّت بیت الله الحرام و زکّت مالها و اطاعت زوجها و والت علیاً بعدی دخلت الجنة بشفاعة ابنتی فاطمه» امالی صدوق ص 291

هر زنی که نمازهای پنج گانه اش را بخواند و روزه ماه رمضان را بگیرد و در صورت استطاعت به زیارت خانه خدا برود و زکات خود را بدهد و از همسر خویش اطاعت کند و پس از من علی را به امامت قبول داشته باشد چنین زنی به شفاعت دخترم فاطمه سلام الله علیها وارد بهشت خواهد شد.

6- دوستی فرزندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و احترام و خدمت به آنان

رسول گرامی صلی الله علیه و اله می فرمایند

«اربعة انا لهم شفیع یوم القیامة المکرم لذریتی و القاضی لهم حوائجهم و الساعی فی امورهم عند مااضطّروا الیه و المجّی لهم بقلبه و لسانه» عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2 ص 24

ص: 506

چهار نفرند که روز قیامت شفاعتشان خواهم کرد.

1- کسی که ذریه و فرزندان مرا گرامی دارد و احترام کند.

2- کسی که حوائج آنان را برآورد.

3- کسی که در انجام کار آن ها سعی کند هنگامی که به آن کار احتیاج و اضطرار دارند .

4- کسی که با زبان و دل آنان را دوست داشته باشد.

7- دوستی با اهل ایمان و معاشرت با آنان علی علیه السلام می فرماید: «لایزال یشفع حتّی فی جبرانه و خلطائه و معارفه» بحار ج 8 ص 44 چاپ جدید

مؤمن پیوسته شفاعت می کند تا شفاعت او درباره همسایه ها و دوستان و آشنایان پذیرفته می شود.

ص: 507

8- خدمت کردن به اهل ایمان

پیامبر گرامی صلی الله علیه فرمودند: «یصف الناس (اهل الجنة) صفوفاً فیمالرجل من اهل النار علی الرجل فیقول یا فلان اما تذکر یوم استقیت فَسَقیتُکَ شربة، قال: فیشفع له و یمرّالرجل فیقول اما تذکر یوم ناولتک طهوراً فیشفع له» سنن ابن ماجه ج 2 ص 1215

اهل بهشت در صفهائی صف می کشند آن گاه یکی از اهل جهم بر یکی از اهل بهشت می گذرد و به او می گوید آیا یاد داری که یک روز از من آب خواستی و من ترا سیراب کردم (پس این جا بمن کمک کن) در این موقع آن شخص که اهل بهشت است برای او شفاعت می کند و هم چنین یکی از اهل جهنم بر یکی از اهل بهشت می گذرد و به او می گوید آیا به خاطر داری که روزی آب وضو به تو دادم «پس این جا مرا یاری کن» پس آن شخص او را شفاعت می کند.

ص: 508

و نیز فرمودند: «یقول الرجل من اهل الجنة یوم القیامة ای رب عبدک فلان سقانی شربة من ماء فی الدنیا فیشفعنی فیه فیقول اذهب فاخرجه من النار فیذهب فَیَتَجَسَّسُ فی النار حتی یخرجه منها» مجمع البیان ج 10 ص 392

روز رستاخیز یکی از اهل بهشت می گوید: پروردگارا فلان شخص که در جهنم است در دنیا مرا یک مرتبه آب داده است پس مرا شفیع او قرار ده. خطاب می رسد: برو و از آتش درآور. می رود و جستجو می کند تا او را پیدا کرده و از آتش نجات می دهد.

و نیز اَبان بن ثَعلبه از امام صادق علیه السلام نقل کرده: «ان المؤمن یشفع یوم القیامة لاهل بیته فیشفع فیهم حتی یبقی خادمه فیقول فیرقع سَبابیتة یا ربّ خُوَیدی من کان یقینی الحَرَّ و البَرد فیشفع فیه»

ص: 509

مؤمن در روز قیامت برای خانواده و خاندان خود شفاعت می کند تا این که فقط خدمت گزار او می ماند آن گاه در حالی که دو انگشت سبابه خود را بلند کرده می گوید: پروردگارا خادمَکَم که مرا از گرما و سرما حفظ می کرد پس شفاعت او درباره خادمش نیز پذیرفته می شود.

9- با گذشت بودن و پذیرفتن عذر از کسی که عذر خواهی می کند.

امیر المؤمنین علی علیه السلام و الصلاة به فرزندش محمد بن حنیفیه می فرماید: پوزش کسی را که از تو عذرخواهی می کند بپذیر تا شفاعت نصیب تو گردد. من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 279

10- زندگی در یک مرکز اسلامی و صبر بر سختی ها و محرومیّت ها

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدینی می فرمایند: هر کس در شهر مدینه بماند و بر گرسنگی و سختی آن صبر کند من در روز قیامت شفیع او خواهم شد. موطأ مالک ج 2 ص 201

ص: 510

تذکر: اولین شفیع انسان عمل (صالح) اوست و باید بیش از هرچیز به عمل کردن به احکام اسلام و اطاعت خداوند متعال اندیشید و عقیده به شفاعت (صرفاً) نباید بهانه برای دست زدن به آلودگی ها گردد.

شفاعت کنندگان و شفاعت شوندگان از نظر قرآن و احادیث

باید دانست که هرگز اعتقاد به شفاعت مایه جرأت بر گناه نمی گردد بلکه سبب می شود که تاحدودی خود را از آلودگی حفظ کرده تا زمینه ی شفاعت را از بین نبریم.

و باید دانست که شفیعانی ذکر می شود شناخت و نحوه ی شفاعت برخی از آنان با برخی دیگر کاملاً تفاوت دارد مثلاً اوّلین شفیع انسان در درگاه خداوند منان اطاعت و فرمان برداری او است که سرامد همه ی شفیعان است.

ص: 511

و به طور مسلّم نحوه ی شفاعت اطاعت با شفاعت کردن پیامبران و اولیاء خداوند تفاوت دارد. اما آن جا که نتیجه همگی آمرزش گناهان افراد و تکامل و تعالی آنان است در روایات از همه آن ها به شفیع و شفاعت کننده تغییر شده است. هرچند برخی از آن ها شفیع اصطلاحی نخواهد بود.

1- اطاعت خدا:

امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید:

فَاجعلوا طاعَةَ اللهِ ... و شَفیعاً لِدَرَکِ طَلَبتکُم(1)

برای رسیدن به خواسته های خود «سعادت و خوشبختی دیا و آخرت» اطاعت خدا را شفیع خود قرار دهید.

عَن اَبی جَعفَرٍ علیه السلام قال: لا تَذهبُ بِکُم المَذاهِبُ، فَوَاللهِ ما شیعَتنا اِلاّ مَن اَطاعَ الله

ص: 512


1- خطبه 198 نهج البلاغه

عزّ و جَلَّ(1)

امام باقر علیه السلام فرمودند: هر مذهبی شما را براهی نبرد و نکشد، به خدا که شیعه ما نیست جز آنکه خدای عز و جل را اطاعت کند.

2- توبه و بازگشت به خدا

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید:

لا یشفع انجح مِنَ التوبة - نهج البلاغه ج 3 ص 242

لا شافع انجح من الاعتذار لا شفیع انجح من الاستغفار - غرر الحکم

توبه و استغفار و پوزش طلبی از خدا از مهر شفاعت کننده ای برای انسان بهتر است از ابن قبیل روایات بسیار فراوان است و بیش از هر چیز باید در اطاعت خدا بکوشد و اگر گناهی از او سرزده است به توبه و استغفار

ص: 513


1- اصول کافی ج 2 مترجم ص 117 تهران خیابان سعدی جنوبی پاساژ صدقی نژاد جدید پلاک 6

بپردازد و عمل خویش را بزرگترین شفاعت کننده خود بداند نه این که به بهانه اعتقاد به شفاعت خود را به گناه آلوده ساخته و درانجام وظایف دینی کوتاهی نماید.

3- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرآن مجید خطاب به رسول گرامی صلی الله علیه و آله نموده و می فرماید: « وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی» آیه 5 سوره ضحی

در روز قیامت آن قدر پروردگارت به تو عطاء می کند «و گنه کاران را به تو می بخشد» که راضی و خشنود گردی

و نیز می فرماید: «وَ مِنَ الَّیلِ فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحمُوداً» سوره اسراء آیه 79

بخشی از شب را با خواندن نماز نافله بیدار باش تا پروردگارت تو را به مقام شفاعت برانگیزد.

و نیز از برخی آیات دیگر

ص: 514

مانند آیه 64 سورة نساء و آیة 87 سورة مریم و ایة 86 سورة زخرف و آیة 5 سورة منافقون شافع بودن رسول خدا صلی الله علیه و آله استفاده می شود که توضیح آن ها گذشت و در روایات بسیاری من جمله این روایت معروف از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که فرمودندک «ادخرت شفاعت لاهل الکبائر من امتی» مجمع البیان ج 1 ص 104 شفاعت خود را برای گنه کاران امتم که مرتکب گناهان بزرگ باشند ذخیره کرده ام.

4- از قول امیر المؤمنین علیه السلام که

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: اِنّی لأَشفع یوم القیامة فاشفع و یشفع علیّ فیشفع مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 15

من در روز قیامت شفاعت می کنم و شفاعتم پذیرفته می شود و علی هم شفاعت می کند و شفاعتش نیز پذیرفته می شود...

ص: 515

و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: « لنا شفاعة و لِأَهل مودتنا شفاعة» خصال صدوق 24

ما شفاعت می کنیم و دوستان ماهم شفاعت می کنند

5- فاطمه زهرا سلام الله علیها

پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: «ایما امرأة صَلَّت فی الیوم و اللیلة خمس صلوات و صامت شهر رمضان و حجّت بیت الله الحرام و زکت ما لها و اطاعت زوجها و والت علیاً بعدی دخلت الجنة بشفاعة اِبنتی فاطمة»

امالی صدوق ص 291

هر زنی که نمازهای پنج گانه اش را بخواند و روزه ماه رمضان را بگیرد و در صورت استطاعت بزیارت خانه خدا برود و زکات مالش را بدهد و از همسرش اطاعت کند و پس از من علی را اطاعت کند (و علی را به امامت قبول داشته باشد)

ص: 516

چنین زنین به شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت خواهد شد.

6- یازده فرزند معصوم علی و زهرا علیهم السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «و یشفع اهل بیتی فیشفعون» مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 15 - مجمع البیان ج 1 ص 104

و اهل بیت من شفاعت می کنند و شفاعت شان پذیرفته می شود.

و نیز فرمودند: «الشفعاء خمسة، و نبیکم و اهل بیت نبیکم» مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 14- شفاعت کنندگان پنج نفرند...

4- پیامبر شما 5- اهل بیت پیامبرتان

7- پیامبران الهی علیهم السلام

قرآن مجید می فرماید:

ص: 517

«وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحمنُ وَلَداً سُبحانَهُ بَل عِبادٌ مُکرَمُون، لا یَسبِقُونَهُ بِالقَولِ وَ هُم بِاَمرِهِ یَعمَلُونُ، یَعلَمُ ما بَینَ اَیدیهِم وَ ما خَلفَهُم وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارتَضی وَ هُم مِن خَشیَتِهِ مُشفِقُونَ» سوره انبیاء آیه 26-28

و گفتند: خداوند فرزندی برای خود اختیار کرده است (آنان را که آن ها فرزند خدا پنداشته اند مانند فرشتگان و عیسی علیه السلام بندگان گرامی خدا هستند وهرگز در گفتار بر او سبقت نمی گیرند و به فرمان او عمل می کنند خداوند از پیش رو و پشت سر آن ها آگاه است و آنان جز درباره کسانی که مورد پسند خدا باشند شفاعت نمی کنند.

چون عیسی علیه السلام از کسانی است که مسیحیان آن حضرت را فرزند خدا (نعوذ بالله) پنداشتند از این رو آن حضرت یکی از مصادیق این آیه می باشد که مقام شفاعت را دارا است

ص: 518

و نیز خداوند می فرماید: «وَلا یَملِکُ الَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ» سوره زخرف آیه 86

کسانی که جز خدا مورد پرستش واقع می شوند «مانند بت ها و فرشتگان و مسیح علیه السلام مالک شفاعت نیستند مگر آن گروه که به حق گواهی دهند و به آن عالم باشند.

واضح است که از مصادیق روشن«مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم یَعلَمُونَ» پیامبران الهی هستند پس این آیه تمام پیامبران را بویژه حضرت مسیح علیه السلام را به عنوان شفاعت کننده معرفی می کند.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «یشفع الانبیاء فی کل من کان یشهد اَن لا اله الا الله مخلصاً» مسند احمد ج 3 ص 12 پیامبران برای کسانی که از روی اخلاص

ص: 519

به یگانگی خداوند گواهی می داده اند شفاعت می کنند.

امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: ثلاثة یشفعون الی الله عزّ و جلّ فیشفعون: الانبیاء سه دسته هستند که در پیشگاه خداوند شفاعت می کنند و شفاعت آنان پذیرفته می شود. خصال صدوق ص 165

8- فرشتگان

علاوه بر آیات 26-28 سوره انبیاء و آیه 86 سوره زخرف که ذکر شد و آیه 26 سوره نجم از قسمتی از روایات هم شفیع بودن فرشتگان نیز استفاده می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

«یشفع النّبیون و الملائکة» صحیح بخاری ج 9 ص 160 پیامبر و فرشتگان و ... شفاعت می کنند.

9- شهدای راه خدا و دین

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

ص: 520

«یشفع یوم القیامة الانبیاء ثُمَّ العلماء ثم الشُّهداء» سنن ابن ماجه ج 2 ص 1443 روز قیامت پیامبران و دانش مندان دینی و شهیدان راه خدا شفاعت می کنند.

و نیز فرمودند: «یشفع الشهید فی سبعین انساناً من اهل بیته» سنن ابن ماجه ج 2 ص 15

شهید راه خدا برای هفتاد نفر از خویشان خود شفاعت می کند.

10- دانشمندان و علمای دینی

امیر مؤمنان علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم روایت می کند «ثلاثة یشفعون الی الله عزّ و جل فیشفعون الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء» خصال صدوق ص 156

سه دسته هستند که در پیش گاه خداوند متعال شفاعت می کنند و شفاعت آنان پذیرفته می شود 1- پیامبران 2- دانش مندان دینی 3- شهدای راه اسلام - خصال صدوق ص 156

ص: 521

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«اِذ کانَ یوم القیامة بعث الله العالم و العابد فاذا وقفا بین یده الله عزّ و جلّ قیل للعابد نطلق الی الجنة و قیل للعالم قف نشفع للناس بحسن تأدیبک لهم» بحار ج 8 ص 56

روز قیامت که عالم و عابد محشور می شوند هنگامی که در پیش گاه الهی می ایستند به عابد گفته می شود برو به سوی بهشت و به عالم و دانشمند گفته می شود بایست و آن ها را که تعلیم و تربیت کرده ای شفاعت کن.

11- متعلمان و حافظان قرآن که به آن عمل می کنند

از امام علی علیه السلام نقل شده «من تعلم القرآن فاستظهره فاحل حلاله و حُرم حرامه ادخله الله به الجنة و شفعه فی عشرة من اهل بیته کلّهم قد وجبت له النار» سنن ترمذی ج 4 ص 245 کسی که قرآن را یاد بگیرد و حفظ کند و حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بداند «مقید به احکام قرآن باشد خلاصه عمل به دستوران قرآن نماید»

ص: 522

خداوند او را به واسطه اهل قرآن بودن اهل بهشت قرار می دهد و شفاعت او را درباره ده نفر از خویشان خود که همه مستحق آتش باشند می پذیرد.

12- خویشاوندان

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «الشّفعآء خمسة القرآن و الرحم و الامانة و نبیکم و اهل بیت نبیّکم» مناقب ج 2 ص 14

شفاعت کنندگان پنج نفرند و یکی از آنان را خویشاوند شمرده است و از امام صادق علیه السلام مرویست: یشفع الحمیم لحمیمه - خویشان خویشاوند خود را شفاعت کند محاسن برقی ص 184

13- همسایگان

امام صادق علیه السلام فرمودند: «اِنّ الجار یشفع لجاره» محاسن برقی ص 184

همسایه همسایه خود را شفاعت می کند

«واضح است که خویشاوند و همسایه ای می تواند از همسایه و خویشاوند خود شفاعت کند که خودش و نیز خویشاوند و همسایه اش از اهل ایمان باشند»

ص: 523

14- افراد با ایمان، شیعیان در بسیاری از روایات مربوط به شفاعت با بیان های مختلف به شفیع بودن مؤمنان و شیعیان تصریح شده است که در بخش روایات خواهد آمد - انشاء الله تعالی-

در این جا فقط به یک روایت اکتفاء می کنیم

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «عن المؤمن هل یشفع فی اهله قال: نعم المؤمن یشفع فیشفع» محاسن برقی ص 184

آیا مؤمن می تواند برای خویشاوندان خود شفاعت کند آن حضرت فرمود: آری مؤمن شفاعت می کند و شفاعت او پذیرفته می شود.

15- قرآن

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «تعلّموا القرآن فانه شافع لاصحابه یوم القیامة» مسند احمد ج 6 ص 448

قرآن را بیاموزید زیرا قرآن در روز قیامت اهل قرآن را شفاعت می کند

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

ص: 524

«اعلموا ان القرآن شافع و مشفعٌ و انه من شفع له القرآن یوم القیامة شفع فیه» نهج البلاغه خطبه 175 - بدان که قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعت او پذیرفته می شود.

و قرآن برای او در روز قیامت شفاعت کند شفاعتش درباره و پذیرفته می شود.

16- امین بودن

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «الشفعاء خمسة القرآن و الرحم و الامانة» مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 14

شفاعت کنندگان پنچ اند 1- قرآن 2- خوشاوندان 3- امین بودن ...

17- توسّل به رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم امام چهارم علیه السلام در دعایی این طور می فرماید: صلی علی محمد و آله واجعل توسّلی به شافعاً یوم القیامة نافعاً انک انت ارحم الراحمین» ملحقات صحیفه سجادیه ص 229

ص: 525

بار الها درود بر محمد و آل او فرست و توسل مرا به او شفیع من گردان در روز قیامت که مرا سود دهد توئی از همه مهربانان مهربان تر.

18- روزه

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «الصیام و القرآن یشفعان للعبد یوم القیامة» یقول الصیام ای رب منعته الطعام و الشهوات بالنهار فشفعنی فیه...» مسند احمد ج 2 ص 174

روزه و قرآن برای کسی که روزه گرفته و در شب ها قرآن تلاوت کرده است شفاعت می کنند. روزه می گوید: پروردگارا من این شخص را از خوردن غذا و انجام شهوات در روز مانع شدم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر.

19- درود و صلوات فرستادن بر محمد و آل آن حضرت از امام سجاد علیه السلام در دعای 31 صحیفه سجادیه چنین می فرماید:

ص: 526

«صل علی محمد و آله صلوة تشفع لنا یوم القیامة و یوم الفاقة الیک» صحیفه ی سجادیه علیه السلام ص 165

بار الها بر محمد و آل آن حضرت درود فرست - درودی که برای ما در روز قیامت و روز نیازمندی به تو شفاعت کند.

20- خدا شفاعت می کند

از بعضی از روایات استفاده می شود که پس از شفاعت شفاعت کنندگان خدای متعال خودش شفیع گنه کاران می شود و آنان را از عذاب نجات می دهد. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «یشفع النّبیّون و الملائکة و المؤمنون فیقول الجبار بقیت شفاعتی» صحیح بخاری ج 9 ص 160 پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت می کنند آن گاه خدای متعال می فرماید: شفاعت من باقی مانده است، یعنی گروهی از آنان که به شفاعت کنندگان نجات نمی یابند باز مشمول رحمت الهی می شوند.

ص: 527

و نیز دردعای ابوحمزه ثمالی که از امام سجاد علیه السلام نقل می کند این جمله است: الحبّ لک شفیعی الیک

و در دعای 31 صحیفه سجادیه این جمله ها دیده می شود

«اللهم ... لا شفیع لی الیک فلیشفع لی فضلک» بارالها بر محمد و آل آن حضرت درود فرست و کرمت را شفیع گناهانم گردان... بارالها شفیعی ندارم فضلت را شفیع من گردان.

از این قبیل روایات و دعاها استفاده می شود که صحیح است خدا و صل و کرم و او را شفیع و شفاعت کننده بنامیم و نیز آیه شفاعت «قل الله الشفاعة جمیعاً» و امثال آن گواهی می دهد که شفاعت از آن خداوند است و هر کس یا هر چیز که درباره شخصی شفاعت می کند این مقام را خدای متعال به او داده است پس شفیع اصلی خود خداوند سبحانه و تعالی می باشد.

و در بعضی روایات آمده است که کودک سقط شده در روز قیامت پدر و مادر خود را شفاعت می کند و می گوید: تا آن ها وارد بهشت نشوند من وارد نخواهم شد. تفسیر المیزان ج 1 ص 182

ص: 528

ص: 529

شفاعت از دیدگاه اخبار و احادیث شیعه

1- رجوع به ص 599 همین کتاب شود

2- شفاعت سه کس پذیرفته می شود.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله ثلاثه یشفعون الی الله فیشفعون الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء(1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: سه دسته نزد خدا شفاعت می کنند و شفاعتشان پذیرفته می شود. پیغمبران سپس علماء و دانش مندان و سپس شهیدان

3- شفاعت پیامبر صلی الله علیه و اله در حق چهار کس

قال رسول الله صلی الله علیه و اله أربعة اَنا الشفیع لهم یوم القیامة و لو آتونی بذنوب أهل الارض: محبّین اهل بیتی و القاضی لهم حوائجهم عند مااضطرو الیه و المحبّ لهم بقلبه و لسانه و الدافع عنهم بیده (2)

ص: 530


1- خصال ص 162- کتاب فروشی اسلامیه چاپ افست اسلامیه
2- خصال ص 189 مترجم

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: چهار کس اند که من در قیامت شفیع آن ها هستم اگر چه گناه همه اهل زمین را نزد من بیاورند، یاری کننده خانواده ام برآورنده حاجت آن ها وقتی بیچاره شوند و ناچار کسی که با دل و زبان آن ها را دوست دارد کسی که از آن ها بدست خود دفاع کند

4- شفاعت پیغمبر را در حق پنج کس می پذیرد. عن ابی عبد الله علیه السلام قال: هبط جبرئیل علیه السلام علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم

فقال یا محمّدانّ الله عزّ و جل قد شفعک فی خمسة فی بطن جملک و هی آمنة بنت وهب بن عبد مناف و فی صلب انزلک و هو عبد الله بن عبد المطلّب ابوطالب و فی اخ کان لک فی الجاهلیة قیل یا رسول الله من هذا الاخ فقال کان انسی و کنت انسه و کان سخیا یطعم الطعم(1)

امام صادق علیه السلام فرمود: جبرئیل خدمت

ص: 531


1- خصال ص 264

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرود آمد و عرض کرد: یا محمد خدای عزوجل شفاعت تو را در حق پنج کس پذیرفته درباره شکمی که تو را برداشته و آن آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود و درباره ی پدری که تو را بار آورد و آن عبد الله بن عبد المطلب بود و درباره ی دامنی که تو را پرورید و آن عبد المطلب بن هاشم بود و درباره خانه ای که تو را جای داد و آن عبد مناف بن عبد المطلب بود که ابوطالب کنیه داشت و دربارة برادری و دوستی که در زمان جاهلیت داشتی عرض کردند: یا رسول الله این برادر تو کیست؟ فرمود: وسیله ی انس و الفت من بود و او ام من انس داشت و سخاوت داشت و به مردم طعام می داد [نام او را جلاس بن علقمه ذکر کرده اند] و فرمود هرکس برای من پنج چیز را ضمانت کند من بهشت را برای او ضمانت می کنم. عرض شد: یا رسول الله آن ها چیست؟ فرمود: اخلاص مندی برای خدا خیرخواهی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم ترویج قرآن و ترویج دین خدا و خیرخوهی برای جامعه مسلمانان - خصال ص 265

ص: 532

5-کسی که مؤمن به شفاعت نباشد

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من لم یؤمن بشفاعتی فلا اَناله الله شفاعتی(1)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که ایمان بشفاعت من نداشته باشد خداوند متعال او را به شفاعت من نمی رساند.

6- و قال صلی الله علیه و آله: لا یشفع انجح من التوبة توبه و استغفار ون پوزش طلبی از خدا هر شفاعت کننده ای برای انسان بهتر است.

7- و لا شافع أنجح من الاعتذار لا شفیع انجح من الاستغفار: غرر الحکم و درر الکلم 641 ج 7820

ص: 533


1- اعتقادات صدوق ص 70 ناشر مؤسسة الامام الهادی طبع اول 1389 ه_ ش- قم - تهران - اصفهان - مشهد شیرانی

8- و قال صلی الله علیه و آله و سلّم:

و الشفاعة للأنبیاء و الاوصیاء و المؤمنین(1)

و فرمودند شفاعت برای انبیاء و اوصیاء و مؤمنین می باشد[اصل شفاعت کنند این بزرگواران هستند بقیه فرعند]

9- و فرمودند: و فی المؤمنین من یشفع فی مثل ربیعة و مُضَّر و أقلّ المؤمنین شفاعة من یشفع لثلاثین انساناً(2)

و در افراد از مؤمنین هستند کسانی که به تعداد قبیله ربیعه و مضر[که دو طایفه و قبیله سنگین بودند درعرب] شفاعت می کند و کمترین مؤمنین [از نظر مقام و منزلت] سی نفر را شفاعت می کند، یعنی یک نفر می تواند سی نفر را شفاعت نماید.

ص: 534


1- اعتقادات صدوق ص 171
2- اعتقادات ص 172

10- و الشفاعة لاتکون لاهل الشرک و الشکّ و لا لاهل الکفر و الجحود بل تکون للمذنبین من أهل التوحید(1)

و فرمودند: شفاعت به مشرک و شک کننده در مسائل دین و کفر و منکر نمی رسد بلکه شفاعت از برای افراد گناهکار از اهل توحید می باشد.

اجمالی از اخبار شفاعت با مدارک

عن الصادق علیه السلام: من أنکر ثلاثة أشیاء فلیس من شیعتنا... و الشفاعة

امالی صدوق: 370 ج 464

بحار 223/6 ج 23 باب 8- و ج 37/8 ج 13 باب 21.

ص: 535


1- اعتقادات ص 173

و قال علیه السلام: لیس من شیعتنا من اَنکر أربعة أشیاء... و الشفاعة

صفات الشیعه: 50 ج 69.

بحار: 196/8 باب 23 و ج 9/66 ج 11 باب 28.

عن الرضا علیه السلام: من أقَرَّ بتوحید الله

الی اَن قال: و اَقَرَّ بارجعة - و الشفاعة...

فهو مؤمن حقّاً و هو من شیعتنا أهل البیت

کتاب صفات الشیعه : 50 ج 71

بحار: 197/8 ج 187 باب 23 و ج 312/18 ج 24 باب 3 و ج 121/53 ج 161 باب 29 و ج 9/69 ج 11 باب 28

قال السیّد المرتضی (ره) لا خلاف بین الاُمّة فی اَنَّ للنبیّ صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 536

شفاعة و هو علیه السلام مُشفع فیها شرح جمل العلم و العمل: 156

و قال المحقّق الحلّی (ره) اتّفق المسلمون علی اَنَّ للنّبیّ صلی الله علیه و آله و سلم شفاعة: المسلک فی اُصول الدین: 126

و قال الطبرسی(ره) اِنَّ الاُمَّة أجمعت علی اَنَّ للنَّبی صلی الله علیه و آله و سلّم شفاعة مقبولة

مجمع البیان: 103/1

و قال الفیض الکاشانی (ره): الشفاعة حق منها ج النجاة: 58

و قال الفخر الرازی: أجمعت الاُمَّة علی اَنَّ لمحمّد صلی الله علیه و اله شفاعة فی الاخِرَة التفسیر الکبیر: 60/2

ص: 537

و قال القرطبی: مذهب أهل الحقّ اَنَّ الشفاعة حقّ. الجامع الاحکام القرآن: 263/1.

و قال ابن حزم: اِنَّ شفاعة رسول الله صلی الله علیه و آله فی أهل الکبائر من اُمته حقّ:

المحلّی: 6/1 اماله 33

و قال أبو حامد الغزالی: و شواهد الشفاعة فی القرآن و الاخبار کثیرة. اِحیاء علوم الدین5266

و قال الشیع عبد القادر الجیلانی: و الایمان باَنَّ الله تعالی یقبل شفاعة نبیّنا صلی الله علیه و آله و سلّم فی اهل الکبائر و الأوزار واجب

الغیبة: 147/1

بحار: 58/8 ج 74

عن النّبیّ الاکرام صلی الله علیه و اله

لا یشفعون اِلاّ لمن ارتضی الله دینه

امالی صدوق: 56-ج 11 مجلس 2.

عیون اخبار الرضا علیه السلام 112/1 ج 35 باب 11 - بحار 34/8 ج 4 باب 21

ص: 538

و عن الکاظم علیه السلام: لایشفعون اِلاّ لمن ارتضی الله دینه: التوحید 408 خمس ج 6 باب 63 - بحار 352/8 باب 27 و البرهان فی تفسیر القرآن: 813/3 ج 7131 و تفسیر نور الثقلین: 424/3 ج 50 و الصافی فی تفسیر القرآن: 72/5

و عن الرسول الاکرم صلی الله علیه و آله: شفاعتی لاُمتی- مَن اَحَبَّ أهل بیتی و هم شیعتی:

تاریخ بغداد: 144/2 رقم 563.

کنز العمّال: 399/14 رقم 39057.

عن النّبیّ صلی الله علیه و آله: خبأت شفاعتی لاهل الکبائر من اُمّتی- الامالی الطوسی: 380 ج 815 مجلس 13

بحار: 40/8 ج 21 باب 21.

ص: 539

و قال صلی الله علیه و آله انَّما شفاعتی لاهل الکبائر من اُمّتی. امالی صدوق: 56 ج 11 مجلس 2.

عیون اخبار الرضا علیه السلام: 112/1 ج 35 باب 11

بحار: 34/8 ج 4 باب 21

برهان 812/3 ج 7130 - من لا یحضره الفقیه 574/3 ج 4966.

و قال صلی الله علیه و آله لاهل الکبائر من اُمتی

سنن ترمذی: 625/4 رقم 2435 و 2436. سنن اَبی داود 236/4 رقم 4739. جامع الاصول: 124/11 رقم 7987. و مجمع الزوائد: 686/10 رقم 18519 و 18521

و قال صلی الله علیه و آله: اِنَّما الشفاعة لاَهل الکبائر. کنز العمّال: 404/14 رقم 39087.

ص: 540

عن الصادق علیه السلام: وَ أمّا التائبون فاِنَّ الله عزّ و جَلَّ یقول: «ما عَلی المحسنینَ مِن سَبیل» سوره توبه آیه 91- الفقیه: 574/3 ج 4967

و قال النّبیّ صلی الله علیه و آله: التائب من الذنب کمن لاذنب له - عیون اخبار الرضا علیه السلام 73/2 ج 347 باب 31، بحار: 21/6 ج 16 باب 20- سنن ابن ماجه: 1420/2 رقم 4250- کنز العمّال 207/4-208 رقم 10174 - 10176- مشکاة المصابیح 430/1 رقم 2363. کشف الخفاء: 265/1 رقم 942 عَن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه: من تاب تاب الله علیه: ثواب الاعمال: 214 ج 1

ثواب التوبه. بحار: 28/6 ج 32 باب 20 سنن ابن ماجه: 343/1 ج 1081

ص: 541

امالی صدوق: 56 ج 11 مجلس 2

عیون أخبار الرضا علیه السلام: 112/1 ج 35 باب 11 بحار: 34/8 ج 4 باب 21 التوحید: 407 ج 6 باب 63. بحار: 352/8 ج 3 باب 27. نور الثقلین: 423/3 ج 50 نور الابصار شبلنجی: 314

و عن النّبیّ صلی الله علیه و آله: شفاعتی یوم القیامة حقّ فمن لم یُؤمن بها لم یکن أهلها.

کنز العمال: 399/14 رقم 39059.

جامع الصغیر: 555/2 رقم 4921.

عن امیر المؤمنین علیه السلام: فی من لایحضره وروی الفقیه: 574/3 ج 496 و ج 38/4 فمن ج 5837. الواعظ الصدوق 66 و 102 و فی تحف القعول: 93

امالی صدوق 399

ضمن 515 مجلس 52 - بحار 19/6 ج 6 باب 20

ص: 542

و فی عیون الحکم و المواعظ: 537 ج 9904 غُرر الحکم و درر الکلم: 641 ج 7820 و فیهما «الاستغفار» بدل «التوبة» و عن النَّبیّ صلی الله علیه و آله: لکُلّ نبیّ شفاعة

امالی طوسی: 380 ج 815 مجلس 13.

بحار 40/8 ج 21 باب 21

و قال صلی الله علیه و آله: ثلاثة لکُلّ نبیّ شفاعة

امالی طوسی 380 ج 305 ج 815

مجلس 13 بحار: 408 ج 21 باب 21

و قال صلی الله علیه و آله: ثلاثة یشفعون الی الله عزّ و جلّ فیُشفعون: الانبیاء...

خصال: 156/1 ج 197 - بحار: 34/8 ج 2 باب 21

سنن ابن ماجه 1443/2 رقم 4313.

ص: 543

کنز العّمال: 401/14 رقم 39072.

مجمع الزوائد: 693/10 رقم 18542

عن الصادق علیه السلام: الشافعون الأئمّة:

المحاسن: 293/1 ج 584 باب 45.

بحار: 42/8 ج 32 باب 21

و قال علیه السلام فی قوله تعالی: «اُولئکَ هُمُ الصِّدّیقوُنَ» سوره حدید آیه 19

شفاعة الائِمّة - مناقب ابن شهر آشوب: 65/2 بحار: 43/8 ج 42 باب 21

عن الباقر علیه السلام: اِنَّ المؤمن لیشفع...

کافی: 101/8 ج 72. بحار: 56/8 ج 70 باب 21

تفسیر قمی: 202/2 بحار: 38/8 ج 16 باب 21 تفسیر برهان: 520/4 ج 8781

تفسیر نور الثقلین: 334/4 ج 57.

ص: 544

تفسیر صافی: 95/6- عقاب الاعمال: 251 ج 21

بحار: 41/8 ج 27 باب 21.

وردت الاخبار بأنّه یأتی الانسان ملکان بالنهار بالیل... فلا یزال ذلک دأبهم اِلی وقت أجله فاذا حضر أجله قالا للرجل الصالح..

فنحن الیوم علی ما تُحبّه و شفعاء الی ربک

سعد السعود: 440 ضمن فصل 136

بحار: 325/5 ضمن ج 12 باب 17

عن الباقر علیه السلام: وَ انَّ المؤمن لیشفع فی مثل ربیعة و مضر تفسیر قمی: 202/2.

بحار: 38/8 ج 16 باب 21

عن النّبیّ صلی الله علیه و آله: لیدخلنَّ الجنّة بشفاعة رجلٍ لیس بِنَبیّ مثل الحیّین - او مثل أحد الحیّین - ربیعة و مُضَر ... - مسند أحمد: 257/5 و 261 و 267.

ص: 545

کنز العّمال: 401/14 رقم 39070 و عن الباقر علیه السلام: و اِنَّ اَدنی المؤمنین شفاعة لیشفع لثلاثین اِنساناً

کافی 101/8 ج 72 بحار: 57/8 ج 70 باب 21 و الصافی فی تفسیر القرآن: 337/5.

و تفسیر نور الثقلین: 60/4 ج 60.

و عن النَّبیّ صلی الله علیه و آله و سلّم شفاعتی ففی أصحاب الکبائر ما خلا أهل الشرک.

خصال: 355 ج 36. بحار: 38/8 ج 18 باب 21.

و قال صلی الله علیه و آله و سلّم: شفاعتی لمن مات لا یشرک بالله. مسند أحمد: 232/5

الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان: 156/1

رقم 211 المعجم الکبیر للطبرانی: 163/20 رقم 342 کنز العمّال: 403/14 رقم 39079.

ص: 546

عن الامام الباقر علیه السلام: و الله لا یبقی فی الناس اِلا شاکّ أو کافر. تفسیر فرات الکوفی. 299 ج 403 بحار 52/8 ضمن ج 59 باب 21 عن الامامین الصادقین علیهما السلام:

والله لیشفعنَّ فی المذنبین ... تفسیر القمی: 123/2 بحار: 37/8 ج 15 باب 21. و البرهان فی تفسیر القرآن: 179/4 ج 7912

تفسیر نور الثقلین: 60/4 ج 59

و الصافی فی تفسیر القرآن: 237/5

و عن الامام الصادق علیه السلام: نشفع فی المذنبین

فضائل الشیعة: 43 ج 45- بحار: 59/8 ج 77 باب 21.

و عن النبی لأعظم صلی الله علیه و آله و سلّم ... الشفاعة هی فی اُمَّتی للمذنبین ... تاریخ مدینة دمشق: 163/27 کنز العمال ... 410/14 رقم 39103 مجمع الزوائد: 685/10 رقم 18517

ص: 547

بحار: 335/5

عن النبی الاکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مَن وعده الله علی عمل ثواباً فهو مُنجزه له و من اوعده علی عملٍ عقاباً فهو فیه بالخیار المحاسن: 382/1 ج 8045 باب 27. بحار 334/5 ج 1 باب 18.

در المنثور للسیوطی: 170/2 مجمع الزوائد:

353/10 رقم 17602.

مسند اَبی یعلی: 111/3 رقم 3316.

کنوز الحقائق: 216/2 رقم 7891

عن الامام أمیر المؤمنین علیه السلام اِن عفوت فبفضلک و اِن عَذّبت فبعدلک، البلد الامین 317. بحار: 107/94 ضمن ج 14 باب 32.

ص: 548

11- چهار نفر را شفاعت می کنم

رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

أربعة اَنالهم شفیع یوم القیامة و لو أتونی بذنوب أهل الارض: الضارب سیفه اَمام ذرّیتی و القاضی لهم حوائجهم و الساعی فی حوائجهم عند مااضطرُّوا (اِلیهِ) وَ المُحبّ لهم بقلبه و لسانه(1)

من چهار نفر را خود شفاعت می کنم در روز قیامت اگر چه مرا با گناهان زیادی ملاقات کنند [یعنی خداوند توفیق توبه و عدم گناه به او می دهد یا این که بی ایمان نمی شود]

1- کسی که با شمشیرش از آنان حمایت کند

2- کسی که حوائجشان را برآورده کند

3- کسی در حوائجشان کوشا باشد در وقتی که ناچارند.

ص: 549


1- بشارة المصطفی ص 40 مؤسسه النشر الاسلامی النابغة لجماعة المدرسین قم المشرّفة تاریخ 1425 ه_ ق امالی طوسی ج 1 ص 616 مترجم ناشر: انتشارات اندیشه هادی نوبت چاپ اوّل / 1388 و ص 820

4- کسی که با دل و زبان دوستشان داشته باشد.

12 مقام محمود شفاعت است

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اذا قمت المقام المحمود تشفعت فی اصحاب الکبائر من اُمَّتی فیشفعنی الله فیهم و الله لا تشفعت فیمن آذی ذریتی(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: چون در مقام محمود برآیم برای معصیت کاران گناه کبیره از امتم شفاعت کنم و خداوند به پذیرد و بخدا قسم که درباره کسانی که ذریه مرا آزار کرده اند شفاعت نکنم.

13- پروردگارا امتم را سالم بدار

عن جابر بن عبد الله الانصاری عن علی بن ابی طالب علیه السلام

ص: 550


1- امالی صدوق 294 مترجم- انتشارات کتابخانه مجلس 49 اسلامیه حاج سید محمد کتابچی 1362 ه_ شمسی - 1404 ه_ ق

قال: قالت فاطمة علیها السلام لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم یا أبتاه این القاک یوم الموقف الاعظم و یوم الاهوال و یوم الفَزَعَ الاکبر؟ قال یا فاطمه عند باب الجنّة و معی لواء الحمد و أنا الشفیع لامتی الی ربی قالت یا ابتاه فان لم القک مناک قال: القیس علی الحوض و انا اسقی امتی قالت یا ابتاه ان لم القک هناک قال: القینی علی الصراط و انا قائم اقول: ربّ سلّم امّتی قالت: فان لم القک هناک

قال: القینی وَ انا عند المیزان اقول: رب سلّم امتی

قالت: فان لم القک هناک قال: القینی علی (عند) شعیر جهنم امنع شررها و لهبها عن امتی ماستبشرت فاطمة بذلک صلی الله علیها و علی ابیها و بعلها و بینها(1)

ص: 551


1- امالی مترجم ص 275 - مجلس 46

حضرت فاطمه سلام الله علیها عرض کرد:

پدر جان روز موقف اعظم و روز فزة (بزرگ) تو را کجا دیدار کنم؟

فرمود: ای فاطمه بر در بهشت که لواء و پرچم حمد با من است و من به درگاه پروردگار شفیع امتم باشم.

عرض کرد: اگر آن جا دیدارت نکردم؟ فرمود: بر صراط مرا ملاقات کن که ایستاده ام و می گویم: پروردگارا امتم را سالم دارد. عرض کرد: آن جا هم اگر نشد؟ فرمود: مرا پای میزان دیدار کن. که می گویم پروردگارا امتم را سالم دار.

عرض کرد: اگر آن جا هم نشد؟ فرمود: مرا بر پرتگاه دوزخ بر خورد کن که زبانه وشعله اش را از امتم جلوگیری کنم. فاطمه سلام الله علیها از این خبرشاد شد.

14- علویه و سادات شفاعت کنند

عن ابی عبد الله الصادق علیه السلام قال: اِذا کان یوم القیامة جمع الله الاولین و الاخرین فی صعید واحد

ص: 552

فتغشاهم ظلمة شدیدة فیضجّون الی ربّهم و یقولون: یا رب اکشف عنا هذه الظلمة قال فیقبل قوم یمشی النور بین ایدیهم قد اضاء أرض القیامة فیقول اهل الجمع هولاء انبیاء الله فیجیبهم النداء من عند الله ما هؤلاء بانبیاء فیقول اهل الجمع:

فهؤلاء بشهداء فیقولون من هم فجیبهم النداء یا أهل الجمع سلوهم من أنتم فیقول اهل الجمع: من انتم؟ فیقولون: نحن العلویّون نحن ذرّیة محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نحن اولاد علیّ ولی الله نحن المخصوصون بکرامة الله نحن الامنون المُطمِئنونَ فیجیبهم النداء من عند الله اشفعوا فی محبیکم و اهل مودتکم و شیعتکم فیشفعون فیشفعون(1)

ص: 553


1- امالی صدوق مترجم ص 284 - مجلس 47

امام صادق علیه السلام فرمودند: چون روز قیامت شود خداوند خلق اولین و آخرین را در یک زمین گرد آورد و تاریکی سختی همه را فراگیرد و به پروردگار خود بنالند و گویند: پروردگارا این تاریکی را از ما برطرف کن

فرمود: جمعی آیند و نوری برابر آن ها است که عرصه قیامت را روشن کرده حاظران قیامت گویند: اینان پیغمبران خداوند هستند. از خداوند متعال خطاب رسد که اینان پیغمبر نیستند. همه گویند: این ها فرشته اند. ندا رسد که این ها فرشته نیستند. همه گویند: این ها شهیدان هستد، ندا رسد که از خود آن ها بپرسید کیانند؟

همه گویند: که شما چه کسانی باشید؟

گویند: ما ها علویه و ذریه محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و اولاد علی ولی خدائیم مخصوص به کرامت خدا در آسایش و در اطمینان هستیم. به آن ها از طرف خداوند ندا رسد که دوستان و شیعیان خود را شفاعت کنید.

ص: 554

و هر که را باید شفاعت کنند و شفاعتشان هم پذیرفته می شود اما توحید شفاعت می کنند.

15- عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و الذی بعثنی بالحق بشیراً لا یعذب الله بالنار موحداً اَبداً وَ ان أهل التوحید لیشفعون فیشفعون ثم قال: صلی الله علیه و آله انه اِذا کانَ یوم القیامة امر الله تبارک و تعالی بقوم ساءَت اعمالهم فی دار الدنیا الی النار فیقولون یا ربنا کیف تدخلنا النار و قد کنا نوحدک فی دار الدنیا و کیف تحرق بالنار ألسنتنا و قد نطقت بتوحیدک فی دار الدنیا و کیف تحرق قلوبنا و قد عقدت علی أن لا اله الاّ انت ام کیف تحرق وجوهنا و قد عفّرنا هالک فی التراب.

ص: 555

ام کیف تحرق ایدینا و قد رفعنا ها بالدعاء الیک فیقول الله جل جلاله عبادی ساءت اعمالکم فی دار الدنیا فجراءکم نار جهنم فیقولون: یا ربنا عفوک اعظم ام خطیئتنا فیقول عز و جل: بل عفوی فیقولون: رحمتک اوسع ام ذنوبنا؟ فیقول عز و جل: بل رحمتی فیقولون: اقرارنا بتوحیدک اعظم ام ذنوبنا؟ فیقول عز و جل: بل اقرارکم بتوحیدی اعظم فیقولون: یا ربنا فلیسعنا عفوک و رحمتک التی وسعت کل شیء فیقول الله جل جلاله ملائکتی و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا أحبّ لی من المقربین بتوحیدی و ان لا اله غیری و حق علیّ أن لا اصلی بالنار اهل توحیدی ادخلوا عبادی الجنّة(1)

ص: 556


1- امالی ج 1 ص 295 - مجلس 49 توحید صدوق ص 29 مشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیّه فی قم المقدّسة

ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمودند: قسم به آن که مرا براستی مبعوث گردانید تا مژده ده باشم. خداوند متعال هرگز موحد و یگانه پرستی را به دوزخ عذاب نکند و اهل توحید شفاعت کنند و شفاعتشان پذیرفته گردد. سپس فرمودند: چون روز قیامت شود خدای تبارک و تعالی دستور دوزخ صادر کند برای کسانی که در دنیا بد کردار و بد عمل بودند. عرض کنند: خدایا چگونه ما را به دوزخ می بری و ما در دار دنیا تو را یگانه شناختیم؟ و چظور زبان ما را بسوزانی و گویای به توحید تو بوده در دار دنیا؟ چطور دل ما را بسوزانی با این که علاقه مند به این بوده که نیست معبود بر حقی جز تو؟ و چه چهره ما را بسوزانی با این که بر خاک نهادیم؟ و چه طور دست های ما را به سوزانی و بدرگاه تو بلندشان نمودیم برای دعاء؟

ص: 557

خداوند جلّ جلاله می فرماید: بندگانم در دار دنیا بد کردار بودید و کیفر شما دوزخ

عرض می کنند: پروردگارا عفوت بزرگ تر است یا خطای ما؟ خدای عز و جل می فرماید: عفو من

گویند: رحمتت پهناور و وسیع تر است یا گناهان ما؟

خدای عز و جل می فرماید: رحمت من می گویند: اقرار ما به توحید تو بزرگ تر است یا گناهان ما؟

خدای عز وجل می فرماید: اقرار شما به توحید من بزرگتر است.

عرض می کنند: پروردگارا

باید عفو و رحمت واسعه تو ما را فرا گیرد. خدای عز وجل می فرماید: ملائکه من به عزت و جلالم سوگند که خلقی نیافریدم که محبوبتر باشد نزد من از مقرّبین به توحید من و این که معبود حقی جز من نیست و بر من حقّ است که به آتش نسوزانم اهل توحید را. بندگانم را به بهشت ببرید.

ص: 558

16- عن ابی جعفر محمّد بن علی الباقر علیه السلام عن ابیه عن جدّه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله من اراد التوسل الیّ و ان یکون له عندی ید اشفع له بها یوم القیامة فلیصل اهل بیتی و یدخل السرور علیهم(1)

خوشحال کردن اهل بیت علیهم السلام

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر که توسل به مرا خواهد و بخواهد دستی بر من داشته باشد که روز قیامت شفیع او باشم صله به خاندانم (نیکی) کند و آن ها را شاد نماید.

17- سبک کردن نماز

عن ابی عبد الله الصادق علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله لا ینال شفاعتی غداً من أخّر الصلوة المفروضة بعد وقتها(2)

ص: 559


1- امالی جزء دوم ص 379 مجلس 60
2- امالی جزء دوم ص 399 مجلس 62

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: هر که نماز واجب را از وقتش پس اندازد فردای قیامت شفاعت من باو نمی رسد.

18- دعاء در حق دیگران

عن ابی عبد الله الصادق علیه السلام عن آبائه قال علیهم السلام ما من مؤمن او مؤمنة مضی

من اوّل الدهر او هو آت الی یوم القیامة الاوهم شفعاء لمن یقول فی دعائه اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و ان العبد لیؤمر به الی النار یوم القیامة فیسحب فیقول المؤمنون یا ربنا هذا الذی کان یدعولنا فشفعنا فیه فیشفعهم الله فیه فینجوا(1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ مرد و زن مؤمن از روز اول روزگار تا روز قیامت نباشد جز آن که شفیع آن کسی باشد که در دعایش

ص: 560


1- امالی جزء دوم ص 456 مجلس 70 روایت 3 و 6 حکایت وساطت کردن جناب موسی علیه السلام در 50 نماز به 5 نماز

بگوید: اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات، بنده ای باشد که روز قیامت دستور دهند به دوزخش برند او را به سوی دوزخ بکشند و همه مرد و زن مؤمن گویند: خدایا این است که برای ما دعا می کرد ما را درباره او شفیع کن خداوند شفاعت آن ها را به پذیرد و او نجات یابد.

19- کوچک شمردن نماز

عن ابی بصیر قال: دخلت علی ام حمیدة اعزّیها بابی عبد الله الصادق علیه السلام فبکت و بکیتُ لکائها ثم قالت: یا ایا محمد لو رأیتَ اَبا عبد الله علیه السلام عند الموت لرأیت عجبا فتح عینه ثم قال: اجمعوا اِلیّ کل من بینی و بینه قرابة قالت: فلم نترک احداً الاّ جمعناه قالت فنظر الیهم ثم قال: انّ شفاعتنا لاتنال مستخفا بالصلوة (1)

ص: 561


1- امالی صدوق جزء دوم ص 484 مجلس 73

ابوبصیر گوید: خدمت ام حمیده رفتم که او را در مرگ و شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت دهم. گریست و از گریه اش گریستم و پس از آن فرمود: ای ابا محمد، اگر امام صادق علیه السللام را وقت مرگ می دیدی، شگفتی دیده بودی و دیده اش را گشود و فرمود: همه خویشانم را گردم جمع کنید و کسی نماند که او را جمع نکردیم. گفت: به آن ها نگاهی کرد و فرمود: براستی که شفاعت ما نرسد به کسی که نماز را سبک شمارد.

20- به شفاعت فاطمه سلام الله علیها داخل بهشت می شوند.

ابن عباس گوید: یک روز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نشسته بود و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نزد آن حضرت بودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اللهم انک تعلم انّ هؤلاء اهل بیتی و اکرم الناس علی فاجب من احبّهم و ابغض من ابغضهم و وال من والاهم و عاد من عاداهم و اَعن من آعانهم و اجعلهم مطهرین من کل رجس.

ص: 562

معصومین من کل ذنب وایدهم بروح القدس منک

خدایا تو می دانی اینان اهل بیت منند و گرامی ترین مردم نزد من دوستشان را دوست دار دشمنشان را دشمن دار. مهربانی کن با مهربانان به آن ها و بد دار بدخواه آن ها را کمک کن، کمک کار آن ها را، و آن ها را از پلیدی پاک و معصوم دار از هر گناهی و بروح القدس مؤید دار، ای علی تو امام امت منی و بر آن ها پس از من خلیفه ای تو پیشرو اَهل بهشتی و گویا من می نگرم دخترم فاطمه را که روز قیامت بر اسبی از نور بسوار است و از طرف راستش 70 هزار فرشته و از چپش 70 هزار و جلو رو و دنبالش هر کدام 70 هزار فرشته باشد و زنان امتم را به بهشت رهبری کند. هر زنی در شبانه روز پنج نماز بخواند و ماه رمضان را روزه دارد و حج خانه خدا کند و زکوة مالش را بپردازد و شوهرش را اطاعت کند و پس از من پیرو علی علیه السلام باشد.

ص: 563

به شفاعت دخترم فاطمه سلام الله علیها به بهشت رود ...(1)

21- امام رضا علیه السلام شفاعت کند زائر خود را فرمودند: انی مقتول و مسموم و مدفون بارض غربة اعلم ذلک بعهد عهده الی ابی عن ابیه عن آبائه عن رسول الله صلی الله علیه و آله الا فمن زانِی فی غربتی کنت انا و آبائی شفاؤه یوم القیامة و من کنا شفعاؤه نحن و لو کان علیه مثل وزر الثقلین(2)

من کشته شوم و مسموم شوم در سرزمین غربت و به خاک روم در سرزمین غریبی، این را می دانم به سفارشی که پدرم از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله به من کرده اند، هلا هر که مرا در غربتم زیارت کند من و پدرانم در قیامت شفیعان او هستیم و هرکه ما شفیع او باشیم نجات یابد، گرچه بر گناه ثقلین باشد.

ص: 564


1- امالی صدوق جزء دوم ص 486 مجلس 73
2- امالی صدوق جزء دوم ص 611 مجلس 89

و فرمودند: من در سه جا به داد او می رسم. قال الرضا علیه السلام: من زارنی علی بُعد دار اَتیتُهُ یومَ القیامة فی ثلاثِ مواطنَ حتّی اُخلّصه مِن اهوالها، اِذا تطایَرَتِ الکُتُب یَمیناً و شمالاً و عند الصّراط و عند المیزان (1)

هر کس مرا با دوری راه زیارت کند و از راه دور بزیارت من آید، در روز قیامت در سه موقف به یاری او خواهم آمد تا او را از ناراحتی های آن حال نجات دهم

اول: در آن هنگام که نامه های اعمال پخش می شود از جانب راست و چپ دوم: در آن هنگام که از صراط بگذرد سوم: در آن وقت که به پای میزان عمل می رسد و عمل او را بررسی کرده می سنجند.

ص: 565


1- عیون اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 ص 626 مترجم - ناشر دار الکتب الاسلامیه تهران بازار سلطانی- 99 - تاریخ انتشار : 1384 ه_ ش

22- قال علی علیه السلام: الشَّفیعُ جَناحُِ الطالِبِ

حضرت امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: شفاعت کننده بال و پر طلب کننده است(1)

23- قرآن شفیع است

وَ اعلَمُوا اَنَّهُ شافعٌ مُشَفَّعٌ و قائِلٌ مُصَدَّقٌ وَ اَنَّهُ مَن شَفَعَ لَه القُرآنُ یَومَ القِیامَةِ شُفَّعَ فیه(2)

و بدانید قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفه و گوینده ای است که سخنش تصدیق می گردد. آن کسی که قرآن در قیامت شفاعتش کند مورد شفاعت قرار می گیرد.

24 مکذّب شفاعت قال علی علیه السلام مَن کَذّبَ بشفاعَةِ رَسول الله صلی الله علیه و آله لَم تَنَلهُ(3)

ص: 566


1- نهج البلاغه حکمت63
2- نهج البلاغه خطبه 176
3- عیوم الاخبار الرضا ج 2 ص 117 مترجم

امر مؤمنان علیه السلام فرمود: هرکس شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله را منکر باشد و تکذیب کند مشمول آن نخواهد شد. «یعنی منکر شفاعت پیغمبر شفاعت نمی شود»

24- شفیع شیعیان است.

عَن حسین بن علی علیه السلام قال: قال رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله لِعَلیّ علیّ علیه السلام بَشِّر لِشیعَتِکَ اَنّی الشَّفیعُ لَهُم یَومَ القیامَةِ لا یَنفَعُ فیهِ اِلاّ شَفاعَتی(1)

امام حسین علیه السلام روایت فرموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: ای علی شیعیانت را بشارت بده که من شفیع آنانم در روز قیامت روزی که هیچ چیز (مال و فرزند) در آن سودی نخواهد داشت مگر شفاعت من.

ص: 567


1- عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2 ص 122

25- به حرمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آنان را می بخشد.

عَن اَبی الوَرد قال: سَمِعتُ اَبا جَعفَرٍ علیه السلام یَقُولُ اِذا کانَ یَومُ القیامة جَمَعَ الله الناسَ فی صَعیدٍ واحِدٍ مِنَ الاَوَّلین و الاخرین عُراةً حُفاةً فَیُوقَقُونَ علی طریق المَحشَرِ حَتّی یَعرَقوا عَرَقاً شَدیداً و تَشتَدَّ اَتقاسُهُم یَحَمکئونَ بذلکَ ما شاءَ الله وَ ذلک قَولهُ تَعالی «فَلا تَسمَعُ اِلاّ هَمسباً» سوره طه آیه 108

ثُمَّ قال: یُنادی مُنادٍ مِن تِلقاءِ العَرش:

أینَ النَّبیُّ الامِّیُ؟ قال: فَیَقُولُ النّاسُ

قَد اَسمَعتَ کُلاًّ فَسَمَّ باِسمه فقال: فَیُنادی اَینَ نَبیُّ الرّحمة

ص: 568

محمّد بنُ عَبداللهِ؟ قال: فَیَقومُ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله فَیَتَقَدَّمُ اَمامَ الناسِ کُلِّهم حَتی یَنتَهی اِلی حَوضٍ طولُهُ ما بَینَ اَیلَةَ و صَنعاءَ فَیَقِفُ عَلَیهِ ثُمَّ یُنادی بصاحِبکم فَیَقوُمُ اَمامَ النّاسِ فَیَقِفُ مَعَهُ ثُمَّ یُؤذَنُ لِلنّاسِ فَیَمُرُّونَ قالَ اَبوُ جَعفَرٍ عَلَیه السلام فَبَینَ وارِدٍ یَومَئِذٍ وَ بَینَ مَعروُفٍ وَ اِذا رَأی رَسوُلُ اللهِ صلی الله علیه و آله مَن یَصرَفُ عَنهُ مِن مُحِبِّینا أهلَ البَیتِ بَکی وَ قالَ: یا رَبِّ شیعَةُ عَلِیٍّ یا رَبِّ شیعَةُ عَلِیٍ قالَ: فَیَبعَثَ اللهُ اِلَیهِ مَلَکاً

ص: 569

فَیَقُولُ لَهُ: ما یُبکیکَ یا مُحَمَّدُ؟

قال: فَیَقُولُ: وَ کَیفَ لا اَبکی لاُناسٍ مِن شیعَةِ اَخی عَلِی بن اَبی طالبٍ اَرامُم قَد صُرِفوا تِلقاءَ اَصحابِ النّارِ وَ مُنِعُوا مِن وُروُدِ حَوضی قال: فَیَقُولُ اللهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): یا مُحَمَّدُ قَد وَهَبتُهُم لَکَ و صَفَحتُ لَکَ عَن ذُنُوبِهم وَ الحَقتُهُم بِکَ وَ بِمَن کانوُا یَتَوَلَّونَ مِن ذُرِّیَّتکَ، وَ جَعَلتُهُم فی زُمرَتِکَ وَ اَورَدتُهُم حَوضَکَ وَ قَبِلتُ شَفاعَتَکَ فیهم وَ اَکرَمتُکَ بِذلکَ ثُمَّ قالَ اَبو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلیِّ بنِ الحُسَین علیه السلام فَکَم مِن باکٍ یَومَئِذٍ وَ بالِیَةِ یُنادُنَ: یا مُحَمَّدَ اه اِذا ذلکَ قال: فَلا یَبقی.

ص: 570

اَحَدٌ یَومَئِذٍ کانَ یَتَوَلانا وَ: یُجِیُّنا کانَ فی حِزبِنا وَ مَعَنا وَ وَرَدَ حَوضَنا(1)

اَبُو الوَرد می گوید: شنیدم که امام باقر علیه السلام می فرمودند: هنگامی که قیامت برپا شود خداوند همه ی مردم از پیشینیان و آیندگان را عریان و پا برهنه در یک مکان جمع می کند پس بر راه محشر می ایستند تا جایی که به شدّت عرق می کنند و نفس هایشان به شماره می افتد و در آن حالت تا جایی که خدا بخواهد متوقّف می شوند و آن سخن خداوند است که می فرماید: «جز صدای آهسته نخواهی شنیده: [طه آیه ی 108]

ص: 571


1- امالی شیخ طوسی«ره» ج 1 ص 149 مترجم ناشر: انتشارات اندیشه هادی نوبت چاپ اول 1388

سپس فرمود: منادی از درون عرش ندا در می دهد: پیامبر امّی کجاست؟ امام می گوید: پس مردم می گویند: سخن خود را به همه شنواندی پس او را به اسمش نام ببر. پس ندا می آید: پیامبر رحمت محمّد بن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلّم کجاست؟ پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بر می خیزد و در مقابل تمامی مردم حرکت می کند و به حوضی می رسد که طول آن به اندازه ی فاصله ی میان اَیله و صنعاء است. پس بر آن می ایستد پس دوست و همراه شما [علی بن ابی طالب] را فرا می خواند پس در مقابل مردم بلند می شود و به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم می ایستد:

آنگاه به مردم اجازه عبور می دهند.

داده می شود، امام باقر علیه السلام می فرماید در این میان که شخصی وارد شده و دیگری عبور می کند هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله می بیند از دوستان ما اهل بیت [به سوی دوزخ] رهسپار می شوند.

ص: 572

می گرید و می فرماید: پروردگارا، او شیعه علی علیه السلام است. او شیعه ی علی علیه السلام است. پس خداوند فرشته ای را به سویش می فرستند و عرضه می دارد: ای محمد چه چیز تو را به گریه واداشته است؟

می گوید: چه گونه برای مردم از شیعیان برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام نگریم در حالی که می بینم به سوی دوزخیان رهسپارند و از وارد شدن به حوضم منع شده اند.

پس خداوند می فرماید: ای محمد! آنان را به تو بخشیدم و از گناهشان در گذشتم و آنان را به تو و کسانی از فرزندانت که ولایت تو را پذیرفته اند ملحق ساختم.

و آنان را در گروه تو وارد کردیم و بر حوض تو داخل ساختم و شفاعت تو را در مورد ایشان پذیرفتم.

ص: 573

و تو را این چنین گرامی داشتم.

پس امام باقر علیه السلام فرمود: چه بسیار گریه کنندگانی در آن روز هنگامی که این چنین می بینند که می گویند: ای محمد! امام علیه السلام در ادامه می فرماید: پس در آن روز کسی باقی نمی ماند که ما را دوست داشته باشد و ولایت ما را پذیرفته باشد جز آن که در گروه ماست و در حوض ما داخل می شود.

26- اهل بیت علیهم السلام شفاعت می کنند.

دَخَلَ سَماعَةُ بنُ مهرانَ عَلَی الصادق علیه السلام فقال له: یا سماعَةَ ابنَ مِهرانَ، اِنَّهُ وَ اللهِ مَن اَساءَ مِنکُم اِساءَةً مَشَینا اِلَی اللهِ یَومَ القیامةِ بِأقدامِنا فَنَشفَعُ فیهِ فَشُفَّعُ وَ اللهِ لا یَدخُلُ النارَ مِنکُم عَشَرَةٌ رِجالٍ وَ اللهِ لا یَدخُلُ

ص: 574

النّارَ مِنکُم خَمسَةُ رِجالٍ. وَاللهِ لا یَدخُلُ النار منکم ثلاثة رجالٍ وَالله لا یَدخُلُ النّارَ منکم رَجلٌ واحدٌ فَتَنافَسوُا فی الدَّرجاتٍ وَ اَکمِدُوا عَدُوَّکُم بالوَرَعِ(1)

ای سماعةَ بن مهران به خدا سوگند هرکس از شما گناهی مرتکب شود[از سوی جهل و هوای نفس اماره] ما اهل بیت در روز قیامت به نزد خداوند آمده و او را شفاعت می نمائیم و شفاعتمان پذیرفته می گردد. به خدا سوگند از شما ده نفر در دوزخ داخل نمی گردد. به خدا سوگند از شما پنج نفر در دوزخ داخل نمی گردد. به خدا سوگند

ص: 575


1- امالی شیخ طوسی (ره) ج 1 ص 652 مترجم

از شما سه نفر داخل دوزخ نمی گردد.

به خدا قسم از شما یک نفر هم در دوزخ داخل نمی گردد. پس به درجات الهی با یک دیگر رقابت کنید و دشمنانتان را با پرهیزگاری اندوهگین سازید.

27- شفاعت من به کسی که نماز مفروضه را پس از وقت بخواند نرسد.

عَن اَبی عبدالله علیه السلام قال: قال رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله لا یَنالُ بشفاعتی غَداً مَن اَخَّرَ المَفروضةَ بَعدَ وَقتِها(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: هرکس نماز واجب را به پس از وقتش بیندازد فردای قیامت به شفاعت من نخواهد رسید. [باخره با ایمانی که دارد شفاعت می شود گرچه یک سری گرفتاری هایی دارد با همان بیانی که چند طایفه شفاعت نشوند که گذشت]

ص: 576


1- امالی شیخ طوسی (ره) ج 2 ص 122 مترجم

28- مقام محمود شفاعت است.

عَن اَنسِ بن مالک قال: رَأیتُ رَسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یَوماً مُقبِلاً عَلی علیّ بن ابی طالب علیه السلام وَ هُوَ یَتلوُ هذِه الآیَة «وَمِنَ الَّیلِ فَتَهَجّد بِه نافِلَةً لَکَ عسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً محموداً» - سوره اسراء آیه 79-

فقال: یا عَلیّ اِنَّ رَبّی - عز و جل- مَلَّکَنی الشّفاعَةَ فی اَهلِ التوحید مِن اُمَّتی وَحَظَّرَ ذلِکَ عَمَّن ناصَبَکَ و ناصَبَ وُلدِکَ(1)

انس بن مالک گفته است: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که به علی بن ابی طالب علیه السلام رو کرد و این آیه را می خواند: «مقدار از شب را برخیز و نافله بخوان که ویژه تو است. امید است که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برانگیزد» فرمود: ای علی پروردگارم شفاعت اهل توحید امتم را به من داد و آن را از کسانی که با تو و فرزندانت پس از تو دشمنی کردند بازداشت.

ص: 577


1- امالی شیخ طوسی (ره) مترجم ص 158

29- پیروان علی علیه السلام شفاعت می شوند.

عن محمّد القبطی قال: سمعت ابا عبد الله علیه السلام یقول للناس: أغفلوا قول رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم فی علیّ علیه السلام فی یوم غدیر خم کما اُغفلوا قوله یوم مَشربة اُمّ ابراهیم اَتی الناس یعودونه فجاء علی علیه السلام لیدنومن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فلم یجد مکانا فلما رأی رسول الله صلی الله علیه و آله أنهم لا یفرجون لعلیّ علیه السلام قال: یا معشر الناس هذا اهل بیتی تستخفون بهم و اَنی حی بینی ظهر اینکم اَما والله لئن غبت فان الله لا یفیب عنکم اِن الروح و الراحة و الرضوان و البشری و الحب و المحبّة لمن أنتم بعلی و تولاه و سلم له و للاوصیاء من بعده حق علی ان ادخلهم فی شفاعتی لانهم ابتاعی

ص: 578

فمن تبعنی فانه منّی مثل جری فی ابراهیم لا فی من ابراهیم و ابراهیم منّی و دینی دینه و سنّتی سنّته و فضله فضلی و انا افضل منه و فضلی له فضل تصدیق قول ربی

«ذُرِّیَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»

سوره آل عمران آیه 31 و کانَ رسول الله صلی الله علیه و اله قد اثبت رجله فی مشربة ام ابراهیم حین عاده الناس(1)

محمد بن قبطی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام به مردم می فرمود: فرمایش پیغمبر بزرگ خدا صلی الله علیه و آله و سلّم را درباره علی علیه السلام در روز غدیر خم فراموش کردید مانند روز مشربه ام ابراهیم که مردم به عیادت

ص: 579


1- فضائل الشیعه شیخ صدوق مترجم ص 33 ناشر: مرکز انتشارات علمی - تهران چاپ: چاپخانه حیدری

او آمده بودند و علی علیه السلام آمد که به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله جای گیرد و جایش ندادند چون پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله مشاهده فرمود: مردم به علی علیه السلام راه نمی دهند فرمود: ای گروه مردمان اینانی را که سبک می شمارید اهل بیت منند من رفعت و عظمت ایشان را می خواهم به خدا سوگند اگر از شما پنهان شوم خداوند از شما پنهان نخواهد ماند. روح و راحت و رضوان و بشارت و محبّت برای کسی است که علی علیه السلام را پیروی نماید. وی را دوست داشته و به او و جانشینانش سر سپرده باشد. بر من لازم است که آن ها را در شفاعت خود داخل کنم. برای این که ایشان پیروان منند و کسی که مرا پیروی کند از من است همان طور که درباره ابراهیم علیه السلام وارد شده چون من از ابراهیم و ابراهیم از من است و دین من دین اوست

ص: 580

روش من روش آن و برتری آن حضرت برتری من است و من از آن جناب برترم و برتری من بر آن حضرت به دلیل فرمایش پروردگار است که می فرماید: «ذُرِّیَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ علیمٌ» فرزندانی که بعضی از آن ها بر بعضی دیگر برتری دارند و خداوند شنوای دانا است.

و هنگام این سخن رانی و عیادت کردن مردم پیغمبر خدا را پاهای مبارکش را در مشربه ام ابراهیم دراز کرده بود.

[غُرفه از خانه پیغمبرخدا صلی الله علیه و آله باین نام نامیده می شد که ابراهیم پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن جا به دنیا آمده بود]

ص: 581

30- اهل بیت علیهم السلام گنه کاران را شفاعت می کنند.

احمد بن العیص گوید: از حضرت امام صادق علیه السلام به من رسید که قال: قال: اِذ کان یوم القیامة نشفع فی المذنبین من شیعتنا فاما المحسنون فقد نجاهم الله(1)

می فرمود: هنگامی که روز رستاخیز فرارسد گناهکاران شیعیان را شفاعت می کنم ولی نیکوکاران را خداوند نجات می دهد.

31- ناصبی شفاعت نمی شود.

قال ابو عبد الله علیه السلام: وَ اِنَّ النّاصِبَ لَو شَفَعَ فیهِ اَهلُ السَّماواتِ وَ الارض لم یُشفَعّوُا(2)

ص: 582


1- فضائل الشیعه ص 42
2- ثواب الاعمال ص 462- انتشار زمستان 1363 چاپ رسمت خانی

امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر همه فرشتگان آسمان ها و همه اهل زمین درباره ی او شفاعت کنند پذیرفته نخواهد گشت.

32- قال امی المؤمنین صلوات الله علیه: إقبل من متنصل عذره فتنالک الشفاعة(1)

امام امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش محمد حنیفه سفارش می کند: پوزش کسی را که از تو عذر خواهی می کند بپذیر تا شفاعت نصیب تو گردد.

33- پنج امتیاز برسول خدا صلی الله علیه و آله داده شده

قال صلی الله علیه و آله: اعطیت خمساً: و اعطیت الشفاعة فاخرتها لامتی فهی لمن لا یشرک بالله شیئاً

فرمودند: خداوند بزرگ به من پنج امتیاز اعطا کرده است یکی از آن ها شفاعت است که آن را برای امت خود نگه داشته ام. شفاعت برای کسانی که مشرک نباشند(2)

ص: 583


1- من لایحضره الفقیه ج 4 ص 270 - ناشر: دارالکتب الاسلامیه تهران- بازار سلطانی سنه 1390 - ه_ ق
2- من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 155

34- شفاعت برای گناه کاران از امّت و قال صلی الله علیه و آله: شفاعتی لأهل الکبائر من امّتی(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: همانا شفاعت من برای گناهکاران امتم خواهد بود که مرتکب گناهان بزرگ شده باشند.

35- قال الصادق علیه السلام: شفاعتنا لأهل الکبائر مِن شیعتنا و اما التائبون فان الله عز و جلّ یقول ما علی المحسنین من سبیل(2)

امام صادق علیه السلام فرمودند: شفاعت ما برای کسانی از شیعیان ما است که مرتکب گناهان بزرگ شده باشند. اما کسانی که از گناهان توبه کرده باشند (نیکوکارند و نیکوکاران را ایرادی نیست و خدای متعال در آیه 91 سوره توبه می فرماید ما علی المُحسنینَ مِن سبیلٍ: بر نیکوکاران راه اشکالی نیست)

ص: 584


1- من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 376
2- من لا یحضره الفقیه ج 376

36- عن ابی بصیر قال: قال ابوالحسن الاوّل علیه السلام انه لمّا حضر ابی الوفاة قال لی یا نبی إِنَّهُ لاَ یَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ(1)

امام هفتم هنگام وفاتش (شهادتش) به من فرمودند: ای فرزند: شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.

37- امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه می فرماید: وَ لکم المودة الواجبة و الدرجات الرفیعة و المقام المحمود (المعلوم) عند الله عز و جل و الجاهُ العظیم وَ الشأن الکبیر و الشفاعة المقبولة(2)

برای شما «ائمه اطهار علیهم السلام» است مودتی

ص: 585


1- کافی ج 3 ص 270 و ج 6 ص 401 و تهذیب ج 9 ص 107 و با مختصری تفاوت در من لایحضره الفقیه ج 1 ص 133 و همین روایت با مختصر تفاوت از امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله در تهذیب ج 9 ص 106
2- من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 616

که قرآن واجب کرده است و درجه های بلند و مقام محمود و مقام معلوم در نزد خداوند منزلتی بزرگ و شفاعت مورد قبول

38- کسی که جنازه ی مسلمانی را تشییع کند

قال رسول الله صلی الله علی و آله: «من شیع جنازة مسلم اعطی یوم القیامة اربع شفاعات(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: هر مسلمانی جنازه مسلمانی را تشییع کند در روز قیامت چهار شفاعت به او داده می شود.

39- عن ابی عبد الله علیه السلام فی قول الله: «فمالَنا مِن شافعینَ (100- وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ 101 سوره شعراء) قال الشافعون الأئمة و الصدیق من المؤمنین(2)

امام صادق علیه السلام راجع به آیه 100 و 101 سوره شعراء

ص: 586


1- تهذیب ج 1 ص 455 چاپ خورشید تاریخ انتشار 1364
2- محاسن برقی ص 121 منشورات: مؤسسه علمی مطبوعات بیروت- لبنان ص ب: 7120. سنه 1429 ه_ - 2008 م

فرمودند: مراد از شافعون ائمه هدی علیهم السلام و مراد از صدیق مؤمنان می باشند.

40- قال ابوجعفر علیه السلام انّ لرسول /الله صلی الله علیه و آله و سلّم شفاعة فی امته(1)

امام باقر علیه السلام فرمودند: برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شفاعت است در حق امتش

41- و قال: للنبی صلی الله علیه و آله شفاعة فی امته و لنا شفاعة فی شیعتنا و لشیعتنا شفاعة فی أهل بیتهم(2)

و فرمودند: برای نبیّ گرامی صلی الله علیه و آله شفاعت است در حق امتش و برای ما در حق شیعیانمان شفاعت است و برای شیعیان در حق اهلبیت شان شفاعت است.

ص: 587


1- محاسن برقی ص 121
2- محاسن برقی ص 121

42- قال ابو عبد الله علیه السلام: اِنَّ الجار لیشفع لجاره و الحمیم لحمیمه. و لو اَن الملائکة المقربین و الانبیاء المرسلین شفعوا فی ناصب ما شفعوا(1)

امام صادق علیه السلام فرمودند: بدرستی که همسایه برای همسایه اش و دوست برای دوستش شفاعت می کند و اگر انبیاء و ملائکه در حق ناصبی (دشمن اهل بیت علیهم السلام) شفاعت کنند شفاعتشان در حق ناصبی قبول و پذیرفته نخواهد شد.

43- عن سماعة قال: سئل ابوعبد الله علیه السلام عن المؤمن هل یشفع فی اهله؟ قال: نعم المؤمن یشفع فیشّفع(2)

سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد

ص: 588


1- محاسن برقی ص 121
2- محاسن برقی ص 121

در حق مؤمن که آیا شفاعت می کند؟ فرمودند؟ آری مؤمن شفاعت می کند و شفاعتش هم پذیرفته خواهد شد.

44- و قال علیه السلام: انَّ المؤمن منکم یوم القیامة لیمرّ علیه الرجل و قد اُمر به الی النار فیقول به یا فلان اَغثنی قد کنت اصنع الیک المعروف فی الدنیا فیقال المؤمن لملک «خلّ سبیله» فیأمر الله الملک اَن اَجز قول المؤمن فیخل الملک سبیله(1)

امام صادق علیه السلام فرمودند: بدرستی که یک مؤمن از شما (شیعیان) روز قیامت یک مردی به او می گذرد و حال آنکه آن شخص را به آتش دستور داده اند و آن شخص به آن مؤمن گوید: ای فلانی من در دار دنیا به تو نیکی کردم پس آن مؤمن گوید: که ای فرشته او را راه کن خداوند متعال به حرمت آن مؤمن می فرماید از مؤمن اطاعت کن آن فرشته آن مرد را رها کند.

ص: 589


1- محاسن برقی ص 121

45- قال ابوجعفر علیه السلام لا تستعنّ بعدوّنا فی حاجة و لا تستطعه و لا تسأله شربة ماء اِنَّه لیمرّ به المؤمن فی النار فیقول: یا مؤمن ألست فعلت بک کذا و کذا. فیستحیی منه فیستنقذه من النار و انما سمی المؤمن مؤمناً لانه یؤمن علی الله فیؤمن امانه(1)

امام باقر علیه السلام فرمودند: به دشمن ما کمک نکن در حاجتی و به او کمک نکن و شربتی آب باو نده زیرا آن دشمن ما در حالی که به طرف آتش می رود به مؤمن برخورد می کند و می گوید: ای مؤمن آیا من به تو فلان کمک را نکردم و فلان نیکی را نسبت به تو انجام ندادم، پس آن مؤمن از او حیاء می کند و او را از آتش نجات می دهد زیرا مؤمن مؤمن نامیده شده به خاطر اینکه از خداوند تبارک و تعالی امان می خواهد و به او امان می دهد (بخاطر حرمت مؤمن)

ص: 590


1- محاسن برقی ص 122

46- برای رسول گرامی صلی الله علیه و آله وسیله ای است در قیامت(1)

47- روایت مفصلی در مورد شفاعت است در صفحه 348 - اختصاص شیخ مفید (ره) منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیّه فی قم المقدّسة

48- قال رسول الله صلی الله علیه و آل: لِکُلِّ نبیّ دعوة قد دعا بها و قد سأل سؤلاً و قد أجنأت دعوتی لشفاعتی لاُمَّتی یوم القیامة(2)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: هر پیغمبری

ص: 591


1- در مورد مؤمن وسیله رجوع شود به همین کتاب و کتاب علل الشرایع شیخ صدوق ص 166 منشورات مکتبه حیدریه طبع نجف اشرف ت (368) سنه ی 1385 ه_ 1966 معان الاخبار ص 116 انتشارات اسلامی وابسته با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم سنه 1361 و دیگر کتب اخبار
2- بحار ج 8 ص 34 دار احیاء التراث العربی بیروت- لبنان طبع سوم 1043

یک دعائی در نزد خدا داشته (در حق امّتش) که خواسته و اجابت شده و من دعای خود را باقی گذاشتم بخاطر شفاعتم برای امتم.

49- قال امیرالمؤمنین: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم من لم یؤمن به حوض فلا أورده الله حوضی و من لم یؤمن بشفاعتی فلا اَنا الله بشفاعتی

ثُم قال صلی الله علیه و آله: اِنَّما شفاعتی لأهل الکبائر من اُمَّتی فأما المحسنون فما علیهم من سبیل قال الحسین بن خالد: فقلت للرضا علیه السلام یابن رسول الله فما منی قول الله عزّ و جل «وَلا یَشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتضی»؟ قال: لا یشفعون الاّ لمن ارتضی الله دینه(1)

وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:

رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

ص: 592


1- بحار الانوار ج 8 ص 34. دارأحیاء التراث العربی بیروت- لبنان طبع سوم 1403 ه_ - 1983 م

کسی که ایمان به حوضم نیاورد خداوند او را وارد بر حوضم نخواهد کرد. و کسی که ایمان به شفاعت من نیاورد خداوند شفاعتم را در حق او نرساند سپس فرمودند: همانا شفاعت برای گروه کبائر (گناهان بزرگ) از امتم است. اما نیکوکاران حسابشان با خداوند است. حسین بن خالد گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله پس معنی آیه ی شریفه که می فرماید: شفاعت نمی کنند مگر مورد مرضی باشند چیست؟

فرمودند: شفاعت نمی کنند شافعان برای کسی مگر خداوند متعال دین او را قبول کند و راضی باشد از دینش

50- عن علی بن ابی طالب علیه السلام قال: قالت فاطمه علیها سلام لرسول الله علیه و آله یا أبتاه أین القاکَ یوم الموقف الاعظم و یوم الأهوال و یوم الفزع الاکبر؟

ص: 593

قال: یَا فَاطِمَةُ عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ وَ مَعِی لِوَاءُ الْحَمْدُ وَ أَنَا الشَّفِیعُ لِأُمَّتِی إِلَی رَبِّی قَالَتْ: یا ابتاه فان لم اَلقک هناک؟ قال: القینی علی الحوض و أنا أسقی قالت: یا أبتاه اِن لم ألقک هناک؟ قال القینی علی الصراط و اَنا قائم أقول: رَبّ سلّم اُمَّتی قالت: فأن لم ألقک هناک؟ قال: القینی وَ انا عند المیزان أقول: ربّ سلّم اُمتی قالت: فاِن لم ألقک هناک؟ قال: القینی علی شیفی جهنّم أمنع شررها و لهبها عن اُمّتی فاستبشرت فاطمة بذلک صلی الله علیها و علی أبیها و بعلها و بینها(1)

علی علیه السلام فرمودند: فاطمه سلام الله علیها به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم

ص: 594


1- بحار الانوار ج 8 ص 35

عرض نمود ای پدر تو را در روز موقف بزرگ تر و روز ترس بزرگ تر کجا ملاقات کنم؟ فرمودند: ای فاطمه نزد در بهشت در حالی که لواء حمد به دست من است و شفاعت امتم را از خدا می طلبم عرض کرد: اگر در آن جا نشد دیگر کجا ملاقات کنم؟

فرمودند: بر سر حوضم ملاقاتم کن و من در حالی که ایستاده ام می گویم: پروردگارا امتم را سالم بدار. عرض کرد: اگر آن جا نشد دیگر در کجا ملاقات کنم؟

فرمودند: بر لب جهنّم که شرر و داغی او را منع می کنم از امتم در این حال حضرت فاطمه سلام الله علیها خوشحال شد. درود خداوند بر آن حضرت و بر پدر و فرزندانش باد.

51- در جائی که نزد انبیاء می رود برای شفاعت آن پیامبر خدا به پیامبر دیگری احاطه می دهد تا برسد به رسول خدا صلی الله علیه و آله...

ص: 595

52- عن ابی بصیر عن ابی عبد الله علیه السلام قال: شیعتنا من نور الله خلقوا و الیه یعودون والله اِنَّکم الملحقون بنا یوم القیامة و اِنّا لنشفع فنشفع و والله لتشفعون فتشفعون رجل منکم الاّ و سترفع له نار عن شماله و جنّة عن یمینه فیدخل أحبّاءه الجنّة- و اَعداءه النار(1)

ابی بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما از نور خداوندآفریده شده و بسوی او بر می گردند. به خدا قسم شما روز قیامت به ما ملحق خواهید شد و ما شفاعت می کنیم پس شفاعت ما پذیرفته می شود و به خدا قسم شما شفاعت می کنید پس شفاعت شما پذیرفته خواهد شد و یک مرد از شما آتشی از طرف چپش و بهشتی از طرف راستش بالا می آید. پس دوستان خود را داخل بهشت می کند و دشمنان خود را در آتش.

ص: 596


1- بحار الانوار ج 8 ص 37

عن ابی عبد الله و اَبی جعفر علیهما السلام قالا: والله لنشفعنَّ و الله لنشفعَنَّ فی المذنبین من شیعتنا حتّی تقول أعداءنا اِذ رأو ذلک: «فما لنا من شافعین، و لا صدیق حمیم فلو أنّ لنا کرّة فنکون من المؤمنین»

قال: من المهتدین قال: لأنّ الایمان منا قد لزمهم بالاقرار(1)

امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند: به خدا سوگند ما در حق گناه کاران از شیعیان خود شفاعت می کنیم تا این که دشمنان ما می گویند در هنگامی که شفاعت ما را می بینند که شیعیان ما شفاعت شده اند پس برای ما شافعانی نیست و نه دوستی راستگویی پس اگر ما را بر می گرداندند به دنیا البته مؤمن می شدیم و ایمان می آوردیم یعنی هدایت شدگان بودند.

البتّه ایمان در این جا اسلام نیست بلکه ایمان یعنی اقتداء و اهتداء به ائمه ی علیهم است.

ص: 597


1- بحار الانوار ج 8 ص 37

یعنی کاش ولایت آنان را می پذیرفتیم و ایمان می آوردیم.

54- همه محتاج به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم هستند(1)

55- عن ابن عبّاس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله اُعطیت خمساً لم یعطها أحدٌ قبلی: جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً و نصرت بالرعب و اُحلّ لی المغنم، و أعطیت جوامع الکلم و أعطیت الشفاعة(2)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: پنج چیز داده شده ام که پیش از من به هیچ کس داده نشده، زمین برای من مسجد و طهور شده است به حراس و ترس از دشمنان یاری شده ، غنیمت بر من حلال است، کلمات پرمعنا به من داده شده، شفاعت به من داده شده.

مرحوم کاشانی در مجحة البیضاء ج 8 ص 267

ص: 598


1- بحار ج 8 ص 38 نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمّی
2- بحار ج 8 ص 38 نقل از خصاله ج 1 ص 264

چنین آورده است قال صلی الله علیه و آله اُعطیت خمساً لم یطعهُنَّ احد قبلی نصرت بالرعب میسرة شهر و أحلّت لی الفنائم و لم تحلّ لا حل قببلی و جعلت لی الارض مسجداً و ترابها طهوراً فأیما رجل من امتی اَدرکته الصّلاة فلیصلّ و اعطت الشفاعة و لکل نبی بعث الی قومه خاصّة و بعثت الی الناس عامّة ناشر ذوی القربی طبع دوم تاریخ طبع 1428

56- عن علی علیه السلام قال: انّ للجنّة أبواب ثمانیة باب یدخل منه النبیّون و الصّدیقون.

و باب یدخل منه الشهداء و الصالحون. و خمسة أبواب یدخل منها شیعتنا و محبّونا. فلا أزال و اقفاً علی الصراط أدعو و أقول: رَبّ سلّم شیعتی و محبّی و أنصاری

ص: 599

و من توالانی فی دار الدنیا فأذا النداء من بطنان العرش، قد اُجیبت دعوتک و شفعّت فی شیعتک و یشفع کلّ رجل من شیعتی و من تولانی و نصرتی و حارب من حاربنی بفعل أو قول فی سبعین ألفا من جیرانه و أقربائِهِ. و باب یدخل منه سائر المسلمین ممّن یشهد أن لا اِله اِلاّ الله و لم یکن فی قلبه مقدار ذرّة من بعضاً أهل البیت(1)امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:

بهشت هشت در دارد 1- یک در از آن پیغمبران و صدیقان است 2- یک در از آن شهیدان و صالحان است و در دیگر شیعیان و صدیقان ما داخل می شوند من پیوسته بر سر صراط ایستاده و درخواست می کنم عرض می نمایم پروردگارا شیعیان و دوستان و یاران مرا و کسانی که مرا در دنیا به ولایت شناخته اند سالم دار یک مرتبه آوازی از دل عرش می رسد که

ص: 600


1- بحار ج 8 ص 39 نقل از خصال ج 2 ص 172

درخواست تو پذیرفته شد، شفاعت تو درباره ی شیعیانت قبول شد هر یک از شیعیان من و کسانی که ولایت مرا پذیرفته و مرا به گفتار یا کردار یاری کرده و با دشمنانم جنگیده اند هفتاد هزار تن از همسایگان و خویشان و خویشان خود را می توانند شفاعت کرد. و از یک در دیگر مسلمانان دیگری که خدا را به یگانگی شناخته و ذرّه ای دشمنی ما خاندان در دلشان نیست وارد می شوند.

57- عن الصادق علیه السلام: اَصحاب الحدود مسلمون لامؤمنون و لا کافرون. فَاِنَّ الله تبارک و تعالی لا یدخل النار مؤمناً و قد وعده الجنّة و لا یخرج من النار کافراً و قد أوعده النار و الخلود فیها و یغفر مادون ذلک لمن یشاء فأصحاب الحدود فُسّاق لا مؤمنون و لا کافرون و لا یحلدون فی النار و یخرجون منها یوماً.

ص: 601

والشفاعه جائُزه لهم وللمستضعفین اذِا ارتضی اسه عزّوجل دینهم.(1)

امام صادق علیه السلام می فرماید: اصحاب و یاران حدود (کسانی که حدّ شرعی خورده اند) مسلمانانند نه مؤمن و نه کافر. به درستی که خداوند تبارک و تعالی مؤمن را داخل آتش نمی کند و به او وعده بهشت داده است و کافر را ازآتش بیرون نمی آورد و به او وهده آتش داده است و پایین تر از آن را برای هر کس می بخشد و اما اصحاب حدود فاسقند نه مؤمند و نه کافر و نه مخلّد در آتش و روزی از آتش نجات پیدا می کنند و شفاعت برای آنها جایز است و نیز برای مستضعفان هم جایز است(ضعیفان دینی) چون خداوند عزوجل دینشان را که اسلام است پذیرفته است.

ص: 602


1- بحار ج 8 ص40 نقل از خصال

58- قال ابو عبدالله علیه السلام: اِنّ المؤمن لیشفع لحمیه الِّا اَن یکون ناصباً و لو اَنّ ناصباً شفع له کلّ نبیّ مرسل و ملک مقرّب ما شفّعوا.(1)

امام صادق علیه السلام فرمودند: مؤمن برای خویشاوندان خود شفاعت می کند مگر این که خویش و قوم ناصبی باشد چون اگر هر بنی مرسل و هر ملک مقرب شفاعت ناصبی راکند پذیرفته نخواهد شد.

59- عن علیّ بن أبی حمزه قال: رجل لأبی عبدالله علیه اسلام ان لنا جاراً من الخوارج. یقول: انّ محمداً یوم القیامة هّمه نفسه فکیف یشفع؟ فقال أبوعبدالله علیه السلام ما آحد من الاّولین و الآخرین الّا و هم یحتاج الی شفاعة محمّد صلی الله علیه و آله یوم القیامة(2)

ص: 603


1- بحار ج 8 ص 41 نقل از ثواب الاعمال صدوق
2- بحارج 8 ص 42 نقل از محاسن

علی بن ابی حمزه می گوید: مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ما یک همسایه ای داریم که می گوید محمّد صلی الله علیه و آله روز قیامت همّ و غمّش خودش است. پس گونه (وقت برای ) شفاعت دیگران می کند؟ حضرت فرمودند: هیچ نفری از اولین و آخرین نیست مگر این که محتاج به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله است در روز قیامت.

60- عن ابی حمزه قال: أبو جعفر علیه السلام انّ الرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شفاعه(1)

امام باقر علیه السلام فرمودند: برای رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم شفاعت است( که شفاعت می کند).

61- قال ابوهریرة: قال النّبّی صلی الله علیه و آله و سلم: الشفعآء خمسة: القرآن و الرحم والامانه و نبّیکم و أهل بیت نبّیکم(2)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

ص: 604


1- بحارج 8 ص 42 نقل از محاسن برقی
2- بحارج 8 ص 43

شفیعان ( روز قیامت) پنج نفرند- قرآن- رحم یعنی خویشاوندان- امامت- پیغمبرتان- اهل بیت پیغمبرتان صلوات الله علیهم.

62- قال النّبّی صلی الله علیه و آله: انّی لأشفع یوم القیامة فاُشّفع و یشفع علیٌّ فیشفّع و یشفع أهل بیتی فیشفعّون.(1)

63- شفاعت نبّی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در قیامت.

64- عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا مؤمن شفاعت می کند؟ فرمودند: بلی. مردی به امام علیه السلام عرض کرد آیا مؤمن محتاج به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است در آنروز؟ فرمودند: بلی زیرا مؤمن خطا و گناهان (قهراً) دارد و هیچ کس نیست مگر این که محتاج به شفاعت محمد صلی الله علیه و سلم است در آن روز.(2)

ص: 605


1- بحار ج 8 ص 43
2- بحار ج 8 ص 45 روایت 46

و مردی از آن حضرت پرسید، از گفتار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند: من سَروَر فرزندان آدمم و فخری هم ندارم. حضرت فرمودند: بلی درست است.آن حضرت می باید حلقه ی باب بهشت را می گیرد پس باز می کند پس بسجده می افتد در مقابل خداوند، پس پروردگار می فرماید سرت را بند کن، شفاعت تو پذیرفته می شود، طلب کن تا به تو عطاء شود، پس طلب می کند از لطف خداوند، پس به آن حضرت عطا می شود.(1)

65- شفاعت حضرت فاطمه سلام الله علیها: عن محمد بن مسلم قال سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول: لفاطمه وقفه علی باب جهّنم ماذا کان یوم القیامة کتب بین

ص: 606


1- بحار ج 8 ص 48 نقل ازتفسیر عیانی

عینی کلّ رجل مؤمن اُوکافر. فیؤمر بمحّب قد کثرت ذنوبه الی النار فتقرء بین عینه محباً فتقول: الهی و سیّدی سمّیتنی فاطمة و فطمن بی من تولّانی و تولّی ذرّیّتی من النار و وعدک الحّق و أنت لا تخلف المیعاد. فیقول الله عزوجل: صدقت یا فاطمه انّی سمّیتک فاطمه و فطمت بک من أحبّک و تولّاک و أحبِّ ذرّیتک و تولّا هم من النار و وعدی الحّقُ و اَنَا لا اُخلف المیعاد. و انّما امرت بعبدی هذا الی النار لتشفعی فیه فاُشفّعِک لِیَتَبَیَّنَ للمَلائکتی و انبیائی و رسلی و أهل الموقف موقفک

ص: 607

منی و مکانتک عندی. فمن قرأتِ بین عینه مؤمناً فجذبت بیده و أدخلته الجنّتة.(1)

امام باقر علیه السلام می فرماید: حضرت فاطمه سلام الله علیها بر در جهّنم توقف کند، پس هنگامی که قیامت شود در میان هر چشم مؤمن و کافری نوشته شده است. پس به درستی که گناهانش زیاد است امر می شود به جهنم برده شود. پس حضرت فاطمه سلام الله علیها بین دو چشم محّب و دوست « اهل بیت علیهم السلام» را می خواند.

پس عرضه می دارد پروردگار و خدای من تو مرا فاطمه نام نهادی و کسی که مرا دوست دارد و فرزندانم را دوست دارد از آتش جهنم قطع کنی و وعده تو حتمی است و تخلف پذیر نیست. پس خداوند عزوجل می فرماید درست گفتی ای فاطمه من تورا فاطمه

ص: 608


1- بحار ج 8 ص 51 روایت 58 و 59 و 62

و بواسطه تو قطع کردم از آتش جهّنم کسی را که دوست و محّب تو و فرزندان تو باشد و وعده من هم حق و من ابداً خلف وعده نخواهم کرد و همانا من دستور دادم

که بنده ام را به طرف آتش ببرند تا تو برای او شفاعت کنی و من هم شفاعت تو را درباره او قبول کنم و برای این که مقام تو نزد من برای ملائکه و رسولان و انبیاء ام روشن گردد.

پس کسی را که تو در میان دو چشمش را بخوانی در حالی که مؤمن باشد دستش را بگیر و به طرف بهشت ببرد.

66- قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : مامن أهل بیت یدخل و احد منهم الجّنه اِلّا دخلوا

ص: 609

أجمعین الجّنة قیل:

و کیف ذلک؟ قال: یشفع فیهم فیشّفع حّتی یبقی الخادم فیقول: یارب خوید متی قد کانت تقینی الحّر و القّر فیشفّع فیها.(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند : هیچ خانوده ای نیست مگر این که همه داخل بهشت می شوند گفته شد که: چگونه ؟ فرمودند: شفاعت می کنند در حقشان پس شفاعتش هم پذیرفته می شودتا خادمشان.

پس می گوید: یا پروردگار خادم مرا ( هم ببخش) که در وقت گرمی و سردی به من خدمت می کرد پس شفاعت او را هم در حق او می پذیرد.

67- قال صلی الله علیه و آله و سلم : لاتستخفّوا شیعة علّی فانّ الرجل منهم لیشفع لعدد ربیعه و مضر.(2)

ص: 610


1- بحار ج 8 ص 86
2- بحار ج 8 ص 56

و نیز آن حضرت فرمودند: شیعه علی را سبک نشمارید پس بدرستی که یک مرد از آنان می تواند به تعداد طایفه ربیعه و مضر[ که دو طایفه بزرگ در عرب بودند] شفاعت کند.

68- عبدالحمید و ابشّی از امام باقر علیه السلام نقل می کند که می گوید: به آن حضرت عرض کردم: ما یک همسایه ای داریم که تمام حرام ها را مرتکب شده است و علاوه بر آن نماز را هم نمی خواند حضرت فرمودند: سبحان الله این امر بس بزرگ است. اما می خواهید شمار به بدتر از آن خبر دهم؟ عرض کردم: بلی بفرمائید فرمودند: ناصی و دشمن ما بدتر از او است، نیست بنده ای که در حضور او مصیبت ما اهل بیت یاد گردد و دلش نرم شود و بیاد مصائی ما غمگین شود(و اشکش جاری شود).

ص: 611

مگر این که ملائکه با بالهای خود پشت او را مسح می کند از باب رحمت و لطف با بالهای خود بر سر و دوش او می کشند و خداوند متعال همه گناهان او را می آمرزد مگر این که گناهی انجام دهد که از ایمان بیرون ببرد او را و شفاعت برای او مقبول است ولی درحق ناصبی شفاعت پذیرفته نمی شودو مؤمن برای همسایه اش شفاعت می کند در حالی که همسایه اش حسنه ای ندارد پس می گوید خدایا همسایه من فلان اذیت را از من دفع با رفع کرد. خداوند متعال می فرماید: من پروردگار تو هستم و من احق و سزاوارترم که تورا کفایت کنم پس او را داخل بهشت می کند با اینکه حسنه ای ندارد و پائین ترین مؤمنین [از نظر درجه] سی نفر انسان را شفاعت می کند. پس آن هنگام

ص: 612

اهل آتش می گویند: برا ی ما مشافعانی و دوست حمایت کننده ای نیست که مارا شفاعت کند.(1)

69- بخشش گناهان شیعه ی علی علیه السلام.(2)

سخن علاّمه حلّی (ره) در شرح بر تجرید

مرحوم علامه حلّی (ره) در شرحی که بر کتاب تجرید الاعتقاد چنین می فرماید: علماء اتفاق دارند بر نبوت شفاعت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زیرا خداوند متعال در کتاب کریمش می فرماید: «عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموُداً »آیه 79 سوره مباره اسراء- باشد برانگیزدت گفته شده این شفاعت

ص: 613


1- بحار ج 8 ص 56 نقل از کافی و روضه کافی
2- بحار ج 8 ص 59 روایت 82 نقل از تفسیر امام حسن عسگری علیه السلام

و اختلاف دارند درباره شفاعت[ نحو و چگونگی او]

1- گروهی از وعیدیه [ طایفه ای اند] می گویند: شفعاعت عبارت از طلب کردن زیادی منافع برای مؤمنین که مستحق ثواب می باشند.

2- گروهی [تفضّیلّه] می گویند: که شفاعت برای فسّاق ( گناهکاران) از این امّت بخاطر عقاب و کیفر آنان است و این قول حق و درست است و مصنف صاحب تجرید الاعتقاد قول اول را باطل کرده به این که اگر شفاعت برای زیاد منفعت باشد و نه غیر، پس ما برای نبّی اکرم صلی الله علیه و آله شفاعت می کنیم، زیرا ما از خدا طلب علو درجات را برای آن حضرت می طلبیم، در حالی که تألی قطعاً باطل است زیرا شافع و شفاعت کننده بالاتر از مشفوع و شفاعت شده، پس مقدّم هم مانند او باطل است یعنی در هر دو بیان(تالی و مقدّم) باطل اند.

ص: 614

و به چند مطلب برای این مطلب استدلال کرده اند

1- خداوند می فرماید: «ما لِظّالمینَ مِن حَمیمٍ و لا شفیعٍ یُطاعُ» آیه 18 سوره مباره فاطر نیست برای ستم کردن دوست و نه شفاعت گری که فرمان برداری شود.

در این آیه شریفه خداوند متعال شفاعت ظالم را نفی فرموده پس کسی ظالم را شفاعت نمی کند پس انسان فاسق ظالم است. ولی از این مطلب جواب می دهند به این که خداوند متعال نفی شفیع مطاع و فرمان بردار کرده ما هم به این مطلب قائلیم به خاطر این که در آخرت شفیع مطاع وجود ندارد چون مطاع فوق مطیع است[مُطاع به

میم به معنی اطاعت شده و کسی که از اواطاعت کند] و کلمه مطیع به معنی اطاعت کننده «فرمانبردار» است.

ص: 615

و خداوند متعال فوق هر موجودی است و کسی فوق نیست«چون او خالق همه موجودات و مخلوقات می باشد» و ای حرفی که نفی شفاعت شفیع مطاع است ملازم نفی شفاعت شفیع مجاب نیست و این دو مطلب است با هم متفاوتند و بر فرضی که ما تسلیم شویم و قبول کنیم که بین این و ملازمت باشد ، اما جایز نیست که مراد ظالمین در این جا کفار باشند.

1-گفتار خداوند متعال که می فرماید:

«وَ ما لِلظّالِمینَ مِن اَنصارٍ- آیه 270 سوره مبارکه بقره، ونیست برای ستم گران یارانی.

و اگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حق فاسق شفاعت کند در واقع پیامبر خدا صلی الله علیه وآله او را یاری کرده است.

3- گفتار خداوند متعال که می فرماید:« وَ لا نَتفَعُها شفاعَةٌ» - آیه 123 سوره بقره ، و سود ندهدش شفاعتی

ص: 616

یَوماٌ لا تَجزی نَفسٌ عَن نفسِ شَیئاً- آیه 123 بقره، روزی که کفایت نکند کسی از کسی چیزی را.

«فَما تَنفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ»- آیه 48 سوره مدثر، پس سود ندهدشان شفاعت شفاعت کنندگان.

اما این جواب از این آیات، تمام این آیات و آیات از این قبیل مختص به کفار است، بخاطر جمع بین ادله و دلیلهای نقلی که داریم.

4- گفتار خداوند متعال که می فرماید:« وَ لا یَشفَعُونَ اِلّا لِمَن ارتَضی»- آیه 28 سوره مبارکه انبیاء، و شفاعت نکنند جز برای هر که خواهد. پس در این آیه شریفه شفاعت ملائکه را نفی کرده از برای کسی مرضی خداوند متعال نیست و فاسق از جمله غیر مرضیّ خداوند است و جواب این که ما قبول نداریم ه فاسق غیر مرضی باشد.

ص: 617

بلکه ایمانش که مرضی خداوند است[ عملش بد است که با توبه کردن یا شفاعت شفاعت کننده بخشوده می شود]. و محقق طوسی قدس سرّه گفته است و حق این که شفاعت در او (فاسق) صادق است و همین طور در این که، شفاعت برای زیار منافع باشد. این هم صادق است، پس شفاعت در هر دو مورد صادق است(و نفی معنی ندارد) ولذا هم دفع و اسنقاعت ضرر و عقاب است و در دومی هم شفاعت ثابت است. بخاطر گفتار رسول الله صلی الله علیه و آله که فرموده است: ادّخرت شفاعتی لأمل الکبار من امتّی . شفاعت خود را ذخیره کردم برای امل کبائر از امتم. نوویّ در شرح صحیح مسلم گفته است: قاضی عیاضی گفته است. مذهب اهل تسنن این که هم از طریق عمل و هم نقل قبول دارند شفاعت را.

ص: 618

و اخبار تواتر است به اینکه شفاعت در آخرت برای گناهکاران از مؤمنین است.

بزرگان سنّی ها از قبل این حرف را قبول دارند ولی خوارج(ناصبی ها) و بعضی از معتزله این سخن را منع کرده و عقیده آن ها این که گناهکاران در جهّنم به سر می برند و دلیلشان این آیه شریفه است: «فما تنفعم شفاعه الشافعین»- آیه 48 سوره مدّثر، شفاعت شفاعت کنندگان برای آنها سودی ندارد و کفار هم شفاعت نمی شوند. آنها هم در جهنم می مانند و اما نیکوکاران شفاعتشان به این معنا است که درجاتشان بالاتر می رود. پس این قول مسلّم باطل است و ماروایات صریح داریم بر باطل بودن این دو قول و امثال آن

ص: 619

ولی شفاعت پنج قسم است

1- شفاعت مختّص به پیامبر ما حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و آن حضرت به اذن خداوند متعال هول و ترس قیامت را برطرف می کند و زود به حساب می رسند «رسیدگی زود انجام می گیرد».کما قال الله تعالی فی کتابه الکریم- انّ اللهَ سریع الحساب- مائده 4، انعام 165، آل عمران 19 و 199، اعراب 167، رعد 41، ابراهیم 51، نور 39 و غافر 17.

2-عده ای بدون حساب وارد بهشت می شونداین هم ا زجانب پیامبرما صلی الله علیه و آله وارد شده است.

3- شفاعت قومی و گروهی که مستحق آتش هستند پس نبّی اکرم صلی الله علیه وآله شفاعت می کند پس شفاعتشان هم پذیرفته می شود و شفاعت کسی را که بخواهد

ص: 620

4- درباره عده ای از مؤمنین وارد شده که داخل آتش می شوند «فسّاق از مؤمنین» البته روایات از حضرات معصومین علیهم السلام وارد شده است که به شفاعت پیامبر ما صلی الله علیه و آله و ملائکه و برادران مؤمنشان بیرون می شوند.

پس هر کسی که گوینده «لا اله الا الله» باشد از آتش آزاد و خارج می شود و کسی غیر از کافران در جهنّم باقی نمی ماند.

5- شفاعت برای نیکوکاران و صالحان مؤمنین زیاد کردن درجاتشان است و این مطلب را معتزله منکر نمی شود و همچنین شفاعت حشر اولی را هم منکر نمی شوند.(1)

ص: 621


1- سابقاً ما در مورد این گروه صحبت کردیم در مورد شفاعت و اقسام آن رجوع به قبل شود. بحارالانوارج8، ص62

و قال صلی الله علیه و آله و سلّم:

انا سیّد ولد آدم و لا فخر و انا اول من تنشّق الارض عنه و انا اوّل مشفّع بیدی لواء الحمد تحته آدم فمن دونه.(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: من سرور فرزندان آدمم و فخری ندارم در این گفتار خودم و من اول کسی هستم که خاک ما را از سر و روی خود کنار می زنم و از قبر بیرون می آیم و به دست من لوای حمد است که در زیر او از آدم علیه السلام گرفته تا آخرین نفر بسر می برند.( یعنی همه محتاج به شفاعت من هستند در

آن روز).

71- لکّل شیء دعوه مستجابه فأرید ان اختبی دعوتی شفاعة لأمّتی یوم القیامة.(2)

ص: 622


1- محجة البیضا،ج 8 ص 268، ناشر ذوی القربی، طبع دوم تاریخ طبع 1428- ابن ماجه در رقم 4314 نقل کرده است.
2- محجه البیضاء ج 8 ص 269 مسند احمدحنبل ج 3 ص 144

و فرمودند: هر پیغمبری یک دعای اجابت شده داردو من دعای خود را نگه داشتم برای شفاعت امتم در روز قیامت.

72- ینصب للأنبیآء منا بر من ذهب فیجلسون علیه و یبقی منبری لا أجلسی علیه فانمّا انا بین یدی ربّی مستقیماً مخافة ان یبعث بی الی الجنّه و تبقی امتی بعدی فاقول: یارب ّ امتی، فیقول الله تعالی: یا محمّد و ماذا ترید ان اضع بأمتک فاقول: یا رب عجلّ حسابهم فما أزال اشفع حتی اعطی صکاکاً برجال قد بعث بهم الی النار، و حتّی أن مالکاً خازن النار یقول: با محمد ما ترکت للنار لغضب ربک فی أمتک من بقیّه.(1)

ص: 623


1- محجه البیضاء ج 8 ص 269 نقل از بحار

فرمودند: برای انبیاء منبری از طلا نصب می کنند پس بر آنها می نشینند و من بر منبر خود نمی نشینم و منبرم باقی می ماند و من ایستاده ام در مقابل پروردگارم. از این ترس دارم که مرا بهشت بفرستد و امتّم بعد از من بماند . پس می گویم: یا ربّ امتّم. پس خداوند متعال می فرماید: ای محمّد می خواهی چه کنی با امتّت؟ عرض می نمایم پس پیوسته شفاعت می کنم تا این که ملائکه سخت گیر عده ای از مردان امتم را به طرف جهنّم می کشانند و من شفاعتشان می کنم . خداوند آنان را به من می بخشد . تا این که مالک و خازن آتش می گوید: ای محمّد چیز دیگری در جهنّم باقی نگذاشتی از امتت را برای خشم و غضب خداوند متعال، یعنی دیگر کسی در جهنم باقی نمانده که موجب خشم خداوند باشد.

ص: 624

[البتّه کسانی که مستحق شفاعت باشند،کلّیت ندارد]

73- انّی لا شفع یوم القیامه لأکثر مما عل الأرض من حجر و مدر.(1) و فرمودند: شفاعت من در روز قیامت از تعداد سنگها و ریگهای روی زمین بیشتر است.

74- من لم یؤمن بحوض فلا اورده الله حوضی و من لم یؤمن بشفاعتی فلا انا له شفاعتی ثم قال: انّما شفاعتی، ثم قال: انما شفاعتی لاهل الکبائر من امتی فاما المحسنون فما علیهم من سبیل.(2) کسی که به حوض من ایمان نداشته باشد به شفاعت من نخواهد رسید، سپس فرمود: شفاعت من برای اهل کبائر از امت من است اما نیکوکاران با آنان کاری نیست.

75- عن الصادق علیه السلام: یؤتی بعد یوم القیامه لیست له حسنه، فقال له اذکر و تذکر

ص: 625


1- محجة البیضاء ج 8 ص 207. مجمع الفوائد ج 1 ص 379
2- ج 8 ص267

هل لک حسنة؟ قال: فیتذکر فیقول: یا ربّ مالی حسنة الا ان عندک فلانا المؤمن مرّبی فطلب من ماء یتوضأ به فیصلّی به فأعطیته. قال فیدعی ذلک العبد المؤمن فیذکر نعم یا ربّ مررت به فطلت منه ماء فاعطانی و توضأت و صلّیت. قال: فیقول الله ادخلوا عبدی الجنّة.(1)

امام صادق علیه السلام فرمودند: بنده ای را در روز قیامت می آورند که حسنه ای بدارد به اوگفته می شود خوب فکر بکن ببین چه حسنه ای انجام داده ای؟ گوید: یا رب کار خوبی انجام نداده ام مگر این که بنده مؤمن تو به من برخورد کرد. آب برای وضو طلب کرد که نماز بخواند، من به او آب دادم و وضو گرفت و نماز خواند

بعد آن بنده را می آورند، به او می گویند: این بنده به تو کمکی کرد؟ می گوید بلی ای پروردگار من،من روزی به او برخورد کردم از او آب طلب ردم برای وضو و نماز، آن دریغ نکرد و آب

ص: 626


1- محجة البیضا ج 8 ص 271 و بحار ج 8 ص

داد، وضو کردم و نماز خواندم، خداوند متعال خطاب می فرماید: بنده مرا وارد بهشت کنید

76- عن ابی عبدالله علیه السلام قال: اِذا کانَ یَومُ القیامَةِ بَعَثَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ العالِمَ وَ الْعابِدَ ، فَاِذا وَقَفا بَیْنَیَدَیِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ قیلَ لِلْعابِدِ : اِنْطَلِقْ اِلَی الْجَنَّةِ وَ قیلَ لِلْعالِمِ : قِف تَشَفَّعْ لِلنّاسِ بِحُسْنِتَأدیبِکَ لَهُمْ.(1)

امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که قیامت بر پا می شود خداوند متعال عالم و عابد را بر می انگیزد هنگامی که هر دو در مقابل خدائند عزوجل ایستادند به عابد گفته می شود برو به بهشت و به عالم گفته می شود بایست و شفاعت کن برای مردم که آنان را خوب ادب کردی.(و مسایل دین را یادشان دادی).

ص: 627


1- علل الشرایع ص 394 نشورات حیدریه طبع نجف 1385 ه 21966

77- شفاعت خود یک وسیله پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است.(1)

78- و قال صلی الله علیه و آله: لا یکون اللَّعانون شهداء و لا شفعاء یوم القیامة. فرمودند:کسانی که از رحمت خداوند متعال به دورند نه گواهان محسوب می شوند و نه شفاعت کنندگان.(2)

79- و قال صلی الله علیه و آله: انّ النّاس یصیرون یوم القیامة جثیً، کلّ امّة تتبع نبّیها . یقولون: یا فلان، اشفع، یا فلان، اشفع حتّی تنتهی الشفاعة الی محمّد: فذلک یوم یبعثه الله المقام المحمود.(3)

ص: 628


1- علل الشرایع ص164 و معانی الاخبار ص 116
2- الدّر المنثور352/1
3- کنز العمّال ج 14 شماره39042

می گویند: ای فلان یعنی از پیغمبر خدا شفاعت کن، ای فلانی شفاعت کن، تا شفاعت منتهی می شود به محمد صلی الله علیه و آله پس آن شفاعت در آن روز همان مقام محمود است که خداوند برای آن روز آن حضرت را برای این عمل بر می انگیزد برای شفاعت.

80- وقال صلی الله علیه وآله : المحمود لشفعت فی ابی و امّی و عمّی و أخ کان لی فی الجاهلیه. و فرمودند: اگر من به مقام محمود قیام کردم هر آینه در حق پدرم و مادرم و عمویم وبرادری که در زمان جاهلیت داشتم ، شفاعت می کنم.(1)

ص: 629


1- بحار 36/8 و ص 61و 62

45 حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

از کتابهای تسنّن

1- قال صلی الله علیه و آله و سلّم: لکلّ نبی دعوة مستجابة فتعجل کل نبّی دعوته و انی اخبتات دعوتی شفاعة لأُمَّتی فهی نائلة من مات منهم لا یشرک بالله شیئاً.(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند بزرگ برای هر پیامبری دعای مستجابی قرار داده است. پیامبران گذشته در همن دنیا از آن استفاده کردند، اما من آن دعا را برای شفاعت کردن امت خود در آخرت نگاه داشته ام.

ص: 630


1- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1440 و در این کتابها به همین عبارت یا با مختصر تفاوت: مسند احمد ج 1 ص 281، موطأ مال ج 1 ص 166، سنن ترمذی ج 5 ص238، سنن داری ج 2 ص 328 ، صحیح مسلم ج 1 ص 130 ، صحیح بخاری ج 8 ص83 و ج 9 ص 170

و شفاعت من نصیب افرادی از امت خواهد شد ه با ایمان از دنیا بروند و مشرک نباشند.(زیرا شرک مانع از شفاعت می گردد.)

2- أعطیت خمساً و اعطیت الشفاعه فاخرتها لأمتی فهی لمن لا یشرک بالله شیئاً.(1) فرمودند: خداوند بزرگ به من 5 امتیاز عطا کرده است، یکی از آنها شفاعت است که آن را برای امت خود نگهداشته ام، شفاعت برای کسانی است که مشر نباشند.

3- شفاعتی نائلة ان شاء الله من مات لا یشرک الله شیئاً.(2) شفاعت من بخواست خدا به کسانی می رسد که با ایمان از دنیا بروند و مشرک نباسند.

ص: 631


1- مسند احمد ج 1 ص 301 و همین عبارت یا با مختصر تفاوت سنن دارمی ج 1 ص 323 و ج 2 ص 224، و سنن نسائی ج 1 ص 172 و بحار ج 1 ص 192 و 119، مسند احمد ج 4 ص 416 آمده است
2- مسند احمد ج 2 ص 426

4- قوله عسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموُداً: هو المقام الذّی اشفع لِأُمَّتی(1) مقام- محمود- که در آیه 97 سوره بنی اسرائیل آمده است همان مقامی است که در آن امتم را شفاعت کنم.

5- انا اول شافع و اول المشفّع(2) من نخستین کسی هستم که شفاعت می کند اولین کسی هستم که شفاعت او پذیرفته می شود.

6- شفاعتی لمن شهدان لا اله الا الله مخلصاً یصدق قلبه لسانه و لسانه قلبه.(3)

شفاعت من برای کسی است که به خدای یگانه ایمان داشته باشد و زبان و قلبش یکی باشد.[چیزهای دیگر هم هست البته]

ص: 632


1- مسند احمد ج 2 ص 528 و با مختصر تفاوت در ج 2 ص 444 و 78 و در سنن ترمذی ج 4 ص365
2- سنن ترمذی ج4 ص365
3- مسند احمد ج 2 ص 307 و 518

7- ان شفاعتی یوم القیامه لأهل الکبائر من امتی.(1)

شفاعت من در روز قیامت برای کسانی از امتم خواهد بودکه مرتکب گناهان بزرگ شده اند.[ البته شفاعت بدون ولایت وامامت چهارده معصوم علیهم السلام نقشی ندارد

وامامت 12 امام علیهم السلام از جانب خداوند بداند و مطیع و فرمانبر آنان باشد و امامت کسی غیر ایشان را قبول نکرده، داشته باشد وتوبه از گناهان هم بواسطه ایشان قبول است والسلام. در غیر اینصورت دم از شفاعت زدن بی فایده است.

ص: 633


1- سنن ابن ماجه ج2 ص 1441 ودر این کتابها بامختصر تفاوت: مسند احمد ج 3 ص 231 وسنن الی داود ج 2 ص 537 و سنن ترمذی ج 4 ص 45

8- درضمن حدیثی فرمود: رأیت ما تلقی امتی بعدی ((انی من الذنوب)) فسألت الله ان یولینی شفاعه یوم القیامة فیهم فَفَعَلَ الله.(1)

چون دیدم که امت من بعد از من به گناه آلوده میشوند از خدای متعال خواستم که به من مقام شفاعت بدهد تا که روز قیامت برای آنها شفاعت کنم و خدای

متعال هم خواست مرا برآورد.

9- اسعد الناس شفاعتی یوم القیامه من قال لا الله الا الله خالصاً من قلبه اونفسه.(2)

پیش از همه کسانی به شفاعت من در روز قیامت خوشبخت می شوند که قلباً و از روی اخلاص به خدا ایمان داشته باشند.

10- در ضمن حدیثی فرمود: انا اول شافع فی الجّنه(3)

ص: 634


1- مسند احمد ج 6 ص 428
2- صحیح بخاری ج 1 ص 36
3- صحیح مسلم ج 1 ص 130 سنن دارمی ج 1 ص 27

11- در ضمن حدیثی فرمود: شفاعتی لکل مسلم.(1)

هرکس مسلمان باشد از شفاعت من بهره مندخواهد شد.

12- اذا کان یوم القیامه کشف امام النّبیّین و خطیبهم و صاحب شفاعتهم غیر فخر(2)

هنگامی که قیامت برپا شود من پیشوای پیامبران وسخن گوی ایشان وصاحب شفاعت ایشان خواهم بود ولی بخاطر داشتن این مقام ها به کسی فخرنمی کنم.

13- انا سیّد ولد آدم... و اول شافع مشفع و لا فخر.(3)

من آقای فرزندان آدمم... و اولین کسی هستم که شفاعت خواهد کرد و اولین کسی هستم که شفاعت او پذیرفته خواهد شد ولی با داشتن این مقام ها به کسی فخر نمی کنم.

ص: 635


1- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1444
2- سنن ترمذی ج5 ص 247- سنن ابن ماجه ج 2ص 1343
3- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1440 و با مختصر تفاوت درصحیح مسلم ج 7 ص 59 و مسند احمد ج 2 ص 540

14- اِنّی لأرجو أن أشفع یوم القیامه عدد ما علی الارض من شجره ومدره(1)

من امیدوارم که به عدد درختان و کلوخ هایی که روی زمین است در روز قیامت از مسلمانان شفاعت کنم.

15- لیخرجن قوم من امتی من النار بشفاعتی یسمعون الجهنّمیّین(2)

گروهی از امتم به شفاعت من از آتش خارج می شوند و به این نام« جهنّمیان» نامیده می شوند.« یعنی کسانی که اهل جهنم بودند در پرتو شفاعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نجات یافتند».

16- خیّرت بین الشفاعة و بین ان یدخل نصف امتی الجنّة فاخترت الشفاعه لأنها اعم و اکفی اترونها للمتقین لا ولاکنها للمذنبین الخطائین والمتلوثین.(3)

در ضمن حدیثی فرمودند: مخیر شدم میان دو موضوع

ص: 636


1- مسند احمد ج 5 ص 347
2- سنن ترمذی ج 4 ص 114 و سنن ابن ماجه ج2 ص 143 و با مختصر تفاوت در مسند احمد ج 4 ص424 و سنن ابی داود ج 2 ص 537 و شاید ترجمه حدیث این باشد: گروهی از امتم که به این نام جهنمی ها نامیده می شوند به شفاعت من از آتش جهنم آزاد می شوند
3- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1441

1- شفاعت 2- این که نمی از امتم بهشتی باشند. پس من شفاعت را برگزیدم زیرا شفاعت دامنه اش وسیعت ترو برای نجات امت کافی تر بود. آیا شما فکر می کنید که شفاعت برای پرهیزگاران است؟ نه، بلکه برای کسانی است که گناهکاران و خطا کار و آلوده باشند.

17- ابوذر می گوید: صلّی رسول الله صلی الله علیه وآله و سلّم لیلة فقرأ حتی اصبح یرکع بها و یسجد بهاء« اِن تعذبهم فانهم عبادک و ان تقفر لهم فانک انت العزیز الحکیم» فلما اصبح قلت یا رسول الله مازلت تقرء هذه الایه حتی اصبحت ترکع بهات و تسجد بها، قال: انی سألت ربی عزّوجل الشفاعه لأمتی فاعطانیها فهی نائله ان شاءالله لمن لا یشرک بالله عزّوجل

ص: 637

شبی تا به صبح رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز می خواندند و رکوع و سجود می کردند و پیوسته آیه 119 سوره مائده را می خواندند، چون صبح شد جهتش را پرسیدم. پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله فرمود: من از پروردگارم عزوجل شفاعت امتم را خواستم و او خواسته مرا برآورد، پس فاعت من به خواست خدا به کسانی می رسد که مشرک نباشند و ایمان به خدای متعال داشته باشند.

18- در حدیثی فرمود: یشفع النّبییون والملائکه و المؤمنون فیقول الحیار بقیت شفاعتی.(1)

خدای متعال می فرماید: شفاعت من باقی مانده است.«یعنی گروهی از آنها که به شفاعت شفاعت کنندگان نجات نمی یابند باز مشمول رحمت الهی خواهندش.

19- انّ الله یخرج قوماً من النار بالشفاعة.(2)

ص: 638


1- صحیح بخاری ج 9 ص160 و با مختصر تفاوت در مسند ا حمد ج 3 ص94
2- صحیح مسلم ج 1 ص122 و با مختصر تفاوت در صحیح بخاری ج 8 ص143

خداوند گروهی را به وسیله شفاعت کنندگان از آتش جهنّم خارج می کند.

2- یشفع یوم القیامة الأنبیاء، ثم العلماء، ثم الشهداء(1)

روز قیامت به ترتیب پیامبران و سپس دانشمندان و سپس شهیدان راه خدا شفاعت می کنند.

21- در حدیثی فرمود: فاذا فزع الله عزوجل من القضاء بین خلقه و اخرج من النار من یرید ان یخرج امر الله الملائکه و الرسل اَن تشفع فیعرفون بعلاماتهم ان النار تأکل کلّ شیء من ابن آدم الا موضع السجود.(2)

هنگامی که خداوند از داوری میان بندگان

ص: 639


1- سنن ابن ماجه ج 2 ص1443
2- سنن سنائی ج 2 ص181

فراغت یافت و آنان را که می خواست از آتش درآورد، امر می کند که فرشتگان و پیامبران شفاعت کنند و کسانی که باید شفاعت شوند نشانه ای دارند که باآن نشانه شناخته می شوند و آن این است که چون اهل سجده و نماز بوده اند آتش دوزخ پیشانی آنان را نمی سوزان.

22- در ضمن حدیثی فرمود: فیؤدن الملائکه والنبیین والشهداء ان یشفعوا فیشفعون و یخرجون من کان فی قلبه مایزن ذرّة من ایمان.(1)

پس اجازه داده میشود که فرشتگان و پیامبران و شهداء شفاعت کنند، آن گاه آنان شفاعت می کنند و هر کس را که ذره ای ایمان در قلب او باشد از آتش جهنم خارج می کنند.

23- ضمن حدیثی فرمود: یشفع الأنبیاء فی کلّ

ص: 640


1- مسند احمد ج 5 ص43 با اختصار

من کان یشهد ان لا اله الا الله مخلصاً فیخرجونهم منها.(1)

پیامبران برای کسانی که از روی اخلاص به یگانگی خدا گواهی میداده اند شفاعت می کنند و آنان را از جهنم خارج می کنند.

24- اذ میز اهل الجنه و اهل النار فدخل اهل الجنّة و اَهل النّار النّار قامت الرُّسُل فیشفعوا.(2)

هنگامی که اهل بهشت و جهنم از هم جدا شوند و اهل بهشت به بهشت و اهل جهنم به جهنم جای گیرند و در آن هنگام پیامبران به شفاعت می پردازند.

25- انه ذکر الشفاعة فقال: ان الناس یعرضون علی جسر جهنم .... وَ یَجنَبتَنیهِ الملائکة

ص: 641


1- مسند احمد ج 3 ص12
2- مسند احمد ج3 ص325

یقولون: اللهم سلّم سلّم ....که ان حضرت ازموضوع شفاعت یاد کرد ان ها فرمود: هنگامی که مردم می خواهند از پل جهنم بگذرند فرشتگانی که در دو طرف پل هستند آنان را دعا می کنند (شفاعت می کنند) که از این موقف خطرناک به سلامت بگذرند.

26- در حدیثی فرمودند اما اهل النار الذین هم اهلها فلا یموتون فیها و لا یحیی و لاکن ناس اصابتهم نار بذنوبهم او بخطایاهم فاماتتهم اماتة حتّی اذا کانوا فَحماً اذن فی الشفاعة فیخرجون ضبائر ضبائر.(1)

اما آنان که مشرک و اهل جهنم هستند که برای همیشه در آن مخلد خواهند بود ولی آنان که ایمان به خدا داشته اند اما به خاطر گناهانشان گرفتار آتش جهنم شده اند مدتها در جهنم می مانند تا اجازه ی

ص: 642


1- مسند احمد ج3 ص79 و با مختصر تفاوت در این کتابها: سنن ابن ماجه ج 2 ص 1442 و سنن دارمی ج 2 ص 232 ونیز مسند احمد ج 3 ص 5

شفاعت داده می شود و آن گاه به توسط شفاعت کنندگان گروه گروه از آتش خلاص می گردند.

27- در حدیثی فرمودند: فیشفعون حتی یخرج من قال لا اله الا الله ممن فی قبله میزان شَعیرَة.(1)

آن گاه شفاعت می شوند تا آن که هر کس که حتی یک جو ایمان واقعی داشته باشد از آتش جهنم خلاص می شود.

28- یشفع الشهید فی سبعین انساناً من اهل بیته.(2)

شهید در راه خدا برای هفتاد نفر از خویشاوندان خود شفاعت می کند.

29- حضرت علی علیه السلام از پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: من تعلم القران (من قرأ القران) فاستظهره فحلّ حلاله و حرّم حرامه ادخله الله به الجنّة و شفعه فی عشرة من اهل بیته کلّهم قد وحیت له النار.(3)

ص: 643


1- مسند احمد ج 3 ص 345
2- سنن ابی داود ج 2 ص15 و با مختصر تفاوت درضمن حدیثی در مسند احمد ج 4 ص 131 و سنن ترمذی ج 3 ص 106
3- سنن ترمذی ج 4 ص 245 و سنن ابن ماجه ج 1 ص 78 و مسند احمد ج 1 ص 148 و 14

کسی که قرآن را یاد بگیرد(کسی که قرآن را بخواند) و آن را حفظ کند و حلال آن را حلال و حرم آن را حرام بداند( مقید به احکام قرآن باشد) خداوند او را به واسطه اهل قرآن بودن اهل بهشت قرار می دهد و شفاعت او را درباره ده نفر از خویشان او که مستحق آتش باشند می پذیرد.

30- در ضمن حدیثی فرمود: إذا بلغ الرجل التّسعین غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تأخر و سمّی أسیر الله فی الارض و شفع فی أهله.(1)

هنگامی که یک انسان(مؤمن) به 90 سالگی برسد خداوند متعال گناهان او را می آمرزد و شفاعت او را درباره خویشان او می پذیرد.

31- لیدخلنَّ الجنّة شفاعة رجل امّتی اکثر من بنی تَمیم.(2)

و در پرتو شفاعت ی فرد از امت من جمعیتی بیش از جمعیت قبیله بنی تمیم( فبیله ای پر جمعیت بودند) داخل بهشت خواهند شد.

ص: 644


1- مسند احمد ج 2 ص 89 و با مختصر تفاوت در مسند ج 3 ص 218
2- سنن دارمی ج 2 ص 328، سنن ترمذی ج 4 ص 46 و سنن ابن ماجه ج 2 ص 1444، مسند احمد ج3 ص 470 وج 5 ص 366

32- انّ من امّتی لمن یشفع لأکثر من ربیعة و مُضَّر.(1)

در امّت من کسانی هستند که برای جمعیت بیش از جمعیت قبلیه ربیعه و مضر( دو طایفه پر جمعیت عرب) شفاعت می کنند.

33- لیدخلن الجّنة شفاعة رجل لَیسَ بنبّی مثل الحَیینَ او مثل احد الحیینَ ربیعة و مُضَّر.(2) در پرتو شفاعت یک فرد که پیامبر هم نیست به اندازه جمعیت یکی از دو قبیله ی ربیعه و مضر به اندازه جمعیت هر دو آنها وارد بهشت می شوند.

ص: 645


1- مسند احمد ج4 ص 212 و نیز در همان صفحه با مختصر تفاوت
2- مسند احمد ج 5 ص257

34- ان الرجل من امتی لیشفع للفنام من الناس فیدخلون الجنّة و ان الرجل لیشفع للقبیلة و ان الرجل لیشفع لِلعُصبَة و ان الرجل لیشفع للثلاثه و للرجلین و للرجل.(1) مردمی از امت من برای گروههای زیادی از مردم شفاعت می کنند و مردمی برای یک قبیله و طایفه و مردمی برای دونفر و برخی برای یک نفر شفاعت کنند( هر که نزد خدا مقرب تر باشد بیشتر شفاعت می کند).

35- یصف الناس( هل الجنة) صفوفاٌ فیمرّ الرجل من اهل النار علی الرجل فیقول یا فلان اما تذکر یوم استقیت فسقیتک شربة قال فیشفع له و یمرّ الرجل فیقول اما تذکر یوم ناولتک طهوراٌ فیشفع له.(2)

ص: 646


1- مسند احمد ج3 ص 20 و با مختصر تفاوت نیز در مسند احمدج 3 ص 63 و سنن ترمذی ج 4 ص46
2- سنن ان ماجه ج 2 ص1215

اهل بهشت در صف هایی صف می کشند آن گاه یکی از اهل جهنم بر یکی از اهل بهشت می گذردو به او می گوید آیا یاد داری که یک روز از من آب خواستی و من ترا سیراب کردم(پس) اینجا به من کمک کن در این موقع آن شخصی که اهل بهشت است برای او شفاعت می کند و همچنین یکی از اهل جهنم بر یکی از اهل بهشت می گذرد و به او می گوید آیا بخاطر داری که روزی آب وضو به تو دادم (پس این جا مرا یاری کن) پس آن شخص او را شفاعت می کند.

36- در حدیثی فرمود: لا یصبر علی لاوائها (ای المدینة) و شدّتها الا کنت له شفیعاً او شهیداً یوم القیامه.(1)

هر کس در شهر مدینه بماند و بر گرسنگی و سختی آن صبر کند من در روز قیامت شفیع با گواه او خواهم بود( اگر گناهکار باشد شفیع او و اگر اهل طاعت باشد گواه او).

ص: 647


1- موطأ مالک ج 2 ص 201، مسند احمد ج 2 ص 119 و 133 و چند جای دیگر همین کتاب

37- ضمن حدیثی نقل شده است: قال لخادمه ما حاجتک قال: حاجتی ان تشفع لی یوم القیامة قال و من ذلک علی هذا قال ربّی قال: اما فاعنی بکثرة السُّجُود.(1)

که بن خادم خود فرمود: حاجت تو چیست؟ گفت حاجتم این است که در روز قیامت مرا شفاعت کنی فرمود: این مطلب را که به تو آموخت؟ گفت: پروردگارم( به دلم الهام شد) فرمود: پس مرا با کثرت سجده بر این کار یاری کن.( عبادت تو موجب می شود من بهتر بتوانم تو را شفاعت کنم).

38- من صلی عل محمد و قال اللهم انزله المقعد المقرّب عندک یوم القیامه وجب له شفاعتی.(2)

هر کس بر من صلوات و درود بفرستد و بگوید: بار الها او را در روز قیامت به مقام قرب خود جای ده، شفاعت من برای او واجب می شود.( یعنی حتماً او را شفاعت می کنم)

ص: 648


1- مسند احمد ج 3 ص 500 و با مختصر تفاوت در ج 4 ص 59
2- مسند احمد ج 4 ص108

39- من قال حین یسمع النداء: اللّهم رب هذه الدعوة التّامة و الصّلوة القائمة آت محمّد الوسیلة و الفضیلة و ابعثه مقاماً محموداً الذی وعدته: حلت له شفاعتی یوم القیامه.(1)

هر کس هنگامی که اذان را می شنود این دعا را بخواند: اللهم ... بر من لازم می شود درروز قیامت او را شفاعت کنم.

40- اذا سمعتم المؤذّن فقولوا مثل ما یقول ثم صلّوا عَلَّی فانّه مَن صلی علّی صلواة صلی اللهُ علیه عشراً ثم سلوا الله عزوجلّ الی الوسیلة ..... فمن سأل الله لی الوسیله حلت علیه الشفاعه.(2)

هنگامی که صدای مؤذن را شنیدید پس هر چه او می گوید شما هم بگوئید( جمله های اذان را بازگو کنید)

ص: 649


1- صحیح بخاری ج 1 ص 159 و با کمی مختصر تفاوت در این کتابها: مسند احمد ج 3 ص 354، سنن ابن ماجه ج 1 ص 239، سنن ترمذی ج 1ص 136،سنن سنائی ج 2ص 22،سنن ابی داود ج 1 ص 126
2- سنن ابی داود ج 1 ص124، صحیح مسلم ج 2 ص4، سنن ترمذی ج5 ص246و 247، سنن نسائی ح2ص22 و مسند احمدج 2 س168

سپس بر من صلوات بفرستید زیرا هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد خدای متعال ده بار بر او درود و رحمت می فرستد. سپس از خداوند متعال برای من مقام وسیله که مقامی است بس بلند بخواهید، هر کس این مقام را برای من بخواهد شفاعت من به او میرسد.

41- من غش العرب لم یدخل فی شفاعتی و لم تنله مودّتی.(1)

هر کس به عربها( مسلمانان عرب) خیانت کند از شفاعت من بیبهره خواهد بود و دوستی من نیز به او نمی رسد.

42- انَّ اللعانین لا یکونون شهداء و لا شفعاء یوم القیامه.(2)

افراد بد زبان و فحاش نمی توانند در روز قیامت از کسی شفاعت کنند و یا بر کسی گواهی دهند.

ص: 650


1- مسند احمد ج1 ص 72
2- مسند احمدج6 ص 448 و صحیح مسلم ج 8 ص24

43- تعلّموا القرآن فانه شافع لاصحابه یوم القیامه.(1)

قرآن را بیاموزید زیرا قرآن در روز قیامت اهل قرآن را شفاعت می کند.

44- انّ سوره القرآن ثلاثین آیه شفعت الرجل حتی غفرله و هی تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ المُلکُ.(2)

سوره تبارک که سی آیه است برای شخص( که آن را خوانده است) شفاعت می کند تا او آمرزیده شود.

45- الصّیام والقرآن یشفعان للعبد یوم القیامه یقول الصیام ای رب منعته الطعام

ص: 651


1- مسند احمد ج 5 ص 251 و با مختصر تفاوت در ج5ص 249
2- مسند احمد ج2 ص 199 و 321 و سنن ترمذی ج 4 ص238

والشهوات بالنّهار فیشفعنی فیه و یقول القرآن منعته النوم باللیل فیشفعنی فیه قال فیشفعان.(1)

روزه و قرآن برای کسی که روزه گرفته است و در شبها قرآن تلاوت کرده است شفاعت می کنند، روزه می گوید: پروردگارا من این شخص را از خوردن غذا و انجام شهوات در روز مانع شدم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر و نیز قرآن می گوید: من این شخص را از خواب شب بازداشتم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر. پس شفاعت هر دو دربار ه او پذیرفته است. و احادیثی از کتب تشیّع

46- قال صلی الله علیه و آله:

ص: 652


1- مسند احمد ج2 ص 174

انّی لأشفع یوم القیامه فاشفع و یشفع علی فیشفع و یشفع أهل بیتی فیشفعون.(1)

من در روز قیامت شفاعت می کنم و شفاعتم پذیرفته میشود و علی هم شفاعت می کند و شفاعت اونیز پذیرفته می شود و اهل بیت من نیز شفاعت می کنند و شفاعت آنان هم پذیرفته می شود.

47- اعطیت خمساً ....... اعطیت الشفاعة.(2)

خداوند به من پنج امتیار اعطا کرده است یی از آنها شفاعت است.

48- ابوذر و سلمان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم روایت می کنند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم انّ اعطانی مسأله فادخرت مسألتی

ص: 653


1- مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 15 و با مختصر تفاوت در مجمع البیان ج 1 ص 104
2- من لا یحضره الفقیه ج 1 ص155

لشفاعة المؤمنین من امتی یوم القیامة فَفَعَلَ ذلک.(1)

که آن حضرت فرمود: خداوند به من یک درخواست برآورده عطا کرد( دعای مستجاب) پس من آن را برای شفاعت افراد با ایمان امتم در روز قیامت نگاه داشتم و خدای متعال هم پذیرفت.

49- انّ من امتی من سیدخل الله الجنة بشفاعته اکثر من مُضر.(2)

در امّت من کسانی هستند که برای جمعیتی بیش از جمعیت قبیله مضر( قبیله ای پر جمعیت از عرب)شفاعت می کنند.

50- انما شفاعتی لأهل الکبائر من امتی.(3)

همانا شفاعت من برای گناهکاران امتم خواهد بود که مرتکب گناهان بزرگ شده باشند.

ص: 654


1- امالی شیخ طوس ص 36
2- مجمع البیان ج 10 ص 392
3- من لا یحضره الفقیه ج 3ص 376

51- الشفعاء خمسة القرآن و الرحم و الامانه و نبّیکم و أهل بیت نبیکم.(1)

شفاعت کنندگان پنج چیزند:1- قرآن 2- خوشاوندان 3- امانت 4- رسول اکرم صلی الله علیه و آله 5- اهل بیت علیهم السلام.

52- یقول الرجل من أهل الجنّة یوم القیامة ای رب عبدک فلان سقانی شربه من ماء فی الدنیا فیشفعنی فیه فیقول اذهب فاخرجه من النار فیذهب فتجسس فی النار حتی یخرج منها.(2)

روز رستاخیز یکی از اهل بهشت می گوید: پروردگارا فلان شخص که در جهنم است در دنیا مرا یک مرتبه آب داده است پس مرا شفیع او قرار ده، خطاب می رسد برو او را از آتش درآور، می رود و جستجو می کند تا او را پیدا کرده ، از آتش نجات می دهد.

ص: 655


1- مناقب ج 2ص14
2- مجمع البیان ج10 ص392

53- ادخرت شفعتی لأهل الکبائر من امّتی.(1)

شفاعت خود را برای گناهکاران امتم که مرتکب گناهان بزرگ شده اند نگاه داشته ام.

54- انّ ادنی المؤمنین شفاعه لیشفع فی اربعین من اخوانه.(2)

از مؤمنین آن که از همه کمتر شفاعت می کند برای چهل نفر از برادران ایمانی خود شفاعت خواهد کرد.

55- در ضمن حدیثی فرمود: ایّما امرأة صلّت فی الیوم واللبله خمس صلوات و صامت شهر رمضان

و حَجَتّ بیت الله الحرام و زکّت مالها و اطاعت زوجها و والت علیاً دخلت الحنه بشفاعة بنتی[اِبنتی] فاطمة.(3)

ص: 656


1- مجمع البیان ج 1 ص 104، مرحوم طبرسی درباره این حدیث می نویسد: خبری است که همه مسلمین آن را قبول دارند
2- محمع البیان ج1 ص104
3- امالی صدوق ص 291

هر زنی که نمازهای پنج گانه اش را بخواند و روزه ماه رمضان بگیرد در صورت استطاعت به زیارت خانه خدا برود و زکات مالش را بدهد و از همسرش اطاعت کند و پس ازمن علی را به امامت قبول داشته باشد، چنین زنی به شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت خواهد شد.

احادیثی از امیرمؤمنان علیه السلام

56- حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی فرمود: لنا شفاعة و لأهل مودتنا شفاعة.(1)

ماشفاعت می کنیم و دوستان ما هم شفاعت می کنند.

57- از قول پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمودند:

ثلاثة یشفعون الی الله عزّوجل فیشفعون

ص: 657


1- خصال صدوق ص 624

الأنبیاءِ ثم العلماء ثم الشهداء.(1)

سه دسته هستند که در پیش گاه خداوند شفاعت می کنند و شفاعت آنان پذیرفته می شود :1- پیامبران 2- علماء دینی 3- شهدای راه خداوند متعال

58- بفرزندش محمد بن حنفیّه رضوان الله تعالی علیه سفارش می کند: اقبل من منتصل عُذرَه فتنا لک الشفاعه.(2) پوزش کسی را که از تو عذر خواهی می کند بپذیر تا شفاعت نصیب تو گردد.

59- اعلموا انه(ای القرآن) شافع و مشّفع و قائل و مصدّق و انه من شفع له القرآن یوم القیامة شفع فیه.(3)

بدانید که قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعت او پذیرفته می شود و گوینده ای است که گفتار او تصدیق می شود و قرآن برای هر کسی در روز قیامت شفاعت کند، شفاعتش درباره او پذیرفته خواهد شد.

ص: 658


1- خصال ص154
2- من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 279
3- نهج البلاغه خطبه ی171

60- و قال علیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم اِذا قمت المقام المحمود تشفعت فی اصحاب الکبائر من امتی فیشفعنی الله فیهم والله لا تشفعت فیمن آذی ذرّیتی.(1)

از قول رسول گرامی صلی الله علیه و آله روایت فرموده : هنگامی که در مقام محمود( مقام شفاعت) قرار گیرم برای آن افراد از امتم که مرتکب گناهان بزرگ شده اند شفاعت می کنم و خدای متعال شفاعتم را درباره آن می پذیرد. به خدا سوگند برای کسانی که ذریه و فرزندان مرا آزار کرده باشند شفاعت نمی کنم.

حدیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام که از قول پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم نقل می کند

ص: 659


1- امالی صدوق ص177

61- ان النبی صلی الله علیه و آله قال فی جواب نفر من الیهو سألوه عن مسائل: و اما شفاعتی ففی اصحاب الکبائر ما خلا اهل الشرک و الظلم.(1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله در ضمن پاسخ آن دسته از یهود که مسائلی از آن گرامی پرسیده بودند فرمود: شفاعت من برای کسانی است که مرتکب گناهان شده باشند غیر از شرک به خدا و ستم کاری.( این دو مانع از شفاعت می گردد)

حدیثی از امام حسین علیه السلام

62- روایت شده است که هنگام خروج از مدینه( در داستان کربلا) رسول گرامی صلی الله علیه وآله در خواب به آن بزرگوار فرمود: حبیبی یا حسین کأنی اراک عن قریب

ص: 660


1- خصال ص 355

مُرَمّلاً بِدِمائِکَ مذبوحاً بارض کربلاء علی ایدی عصابة من امتی و انت مع ذلک عطشان لا تسقی و ضمآن لا تروی و هم مع ذلک یرجون شفاعتی لاانا لهم الله شفاعتی یوم القیامه.(1)

ای حسین گویا تو را می بینم که به همین زودی به خون خود آغشته می شوی و در زمین کربلاء با لب تشنه بدست گروهی از امت من کشته می شوی، اینان با این اعمال باز امید به شفاعت من دارند، خداوند شفاعت مرا نصیبشان نگرداند.

از امام زین العابدین علیه السلام

63- در دعای دوم صحیفه ی سجادیّه چنین آمده است:

«وَ عَرِّفهُ فی اَهلِهِ الطّاهِرینَ و اُمَّتِهِ المُؤمِنین مِن-

ص: 661


1- مکاتیب الائمه ج 2 ص 41

«حُسنِ الشَّفاعَةِ اَجَلَّ ما وَعَدتَهُ»(1)

آن چه به او نوید دادی از شفاعت نیکو درباره خاندان پاک و امت با ایمان او بیشتراز آن عطا فرما.

64- و در دعای دیگر می فرماید:

«اَللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ شَرِّف بُنیانَهُ، وَ عَظِّم بُرهانَهُ، وَ ثَقِّل میزانَهُ، وَ تَقَبَّل شَفاعتَهَ»(2)

خدایا درود بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله فرست و پایه او را والا ، حجت او را بزرگتر و ترازوی وی او را سنگین تر گردان و شفاعت او را به پذیر.

65- و در دعای دیگر می فرماید:

«فَاِنّی لَم آتِکَ ثِقَةً مِنّی»

ص: 662


1- دعای دوم صحیفه سجادیّه فیض الاسلام ص48
2- دعای دوم ص 274

«بِعَمَلٍ صالِحِ قَدَّمتُهُ وَلا شَفاعَةِ مَخلُوقِ رَجَوتُهُ اِلاّ شَفاعَةَ مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِهِ عَلَیهِ وَ عَلَیهِم سَلامُکَ»(1)

بار الها من که نزد تو آمدم دلگرمی به آن ندارم که کردار شایسته ای از پیش فرستاده باشم و یا به شفاعت هیچ آفریده ای جز محمد صلی الله علیه وآله و سلّم و اهل بیت علیهم السلام امیدوار باشم.

66- در دعای دیگر فرموده است:

الهی لَیسَ لی وَسیلَة اِلَیکَ اِلّا عَواطِف رَأفَتِکَ و لا ذَریعَةِ اِلَیکَ اِلّا عوارِفِ رَحمَتکَ وَ شَفاعة نَبّیکَ نَبیّ الاُمّة.(2)

ص: 663


1- دعای 48 ص 363
2- ملحقات صحیفه ص 250 چاپ اسلامیه

بارالها من وسیله ای نزد تو ندارم مگر توجّه و مهربانی تو و دستاویزی ندارم مگر عنایت و بخشش تو و شفاعت پیامبرت رحمت است.

67- در دعای دیگر می فرماید:

صَلّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آله وَاجعَل تَوَسُلّی بِه شافِعاً یَومَ القِیامَة نافِعاً اِنَّکَ اَنتَ اَرحَمُ الرّاحِمینَ.(1)

بارالها درود خدا بر محمد و آل آن حضرت بفرست و توسل مرا به او، شفیع من گردان در قیامت که مرا سود دهد، توئی از هر مهربانی مهربان تر.

شش حدیث از حضرت امام محمد باقر علیه السلام

ص: 664


1- ملحقات صحیفه ص229

68- انّ لرسول الله صلی الله علیه و آله شفاعة فی امَّته.(1)

همانا برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است شفاعت کردن در امّتش.

69- من تبع جنازة مسلم اعطی یوم القیامه اربع شفاعات.(2)

هر کس جنازه ی مسلمانی را تشییع کند در روز قیامت چهار شفاعت به او داده می شود.

70- امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثی فرمود: یشفع الرجل فی القبیلة و یشفع الرجل لاهل البیت

و یشفع الرجل للرجلین علی قدر علمه فذلک المقام المحمود.(3)

ص: 665


1- محاسن برقی ص 714
2- تهذیب ج 1 ص455
3- مناقب ج 2 ص14

هر کس به قدر عمل خود شفاعت می کند. ممکن است یک فرد قبیله ای را شفاعت کند و یا فقط خویشاوندان خود را شفاعت کند و یا دونفر را شفاعت کند و این شفاعت کردن همان مقام محمود است.( که در قرآن ذکر شده است)

71- در ضمن حدیثی فرمود: انّ ادنی المؤمنین شفاعة لیشفع لثلاثین انساناً فعند ذلک یقول اهل النار فمالنا من شافعین و لا صدیق حمیم.(1)

مؤمنی که از همه کمتر شفاعت می کند سی نفر را شفاعت می کند و چون این شفاعت را راهل جهنم می بینندآیه 101 سوره شعراء را می خوانند.( پس شفاعت کننده ای برای ما نیست)

ص: 666


1- کافی ج 8 ص 101 و روایتی قریب به این مضمون در تفسیر فرات کوفی ص 108

72- بشر بن شریح بصری که از اهل تسنّن است می گوید: من به امام باقر علیه السلام گفتم: ایّة آیة فی کتاب الله اَرجی؟ قال ما یقول فیها قومک قال قلت یقولون: یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسرَفُوا عَلی اَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ، آیه 53 سوره زمر، قال: لکّنا اهل البیت لا نقول ذلک قال قلت فای شیء تقولون فیها قال نقول وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی، آیه ی 5 سوره ی ضحی، الشّفاعه و الله الشّفاعة و الله الشّفاعة.(1)

کدام آیه در قرآن مجید از همه آیات بیشتر مردم را امیدوار می کند؟ حضرت فرمودند: دانشمندان شما(سنّی) در این باره چه می گویند؟ گفت: می گویند آیه 73 سوره زمر( یا عبادی الذین....) ای بندگان من که بر خود اسراف کرده اید

ص: 667


1- تفسیر فرات کوفی ص 18

از رحمت خداوند مأیوس نشوید. حضرت فرمود: لا کن ما اهل بیت رسالت این را نمی گوییم. پرسید پس شما چه می گویید؟ حضرت فرمودند: ما می گوییم آیه (وَ لَسَوفَ یُعطیکَ فَتَرضی) فردای قیامت پروردگار آن قدر به تو عطا می کند که راضی شوی.(سوره ضحی آیه 5) به خدا سوگند منظور شفاعت است به خدا سوگند شفاعت است.

73- دخل مولی لأمراة علّی بن الحسین علیه السلام علی ابی جعفر علیه السلام یقال له اَبو اَیمَن فقال یغرّون الناس فیقولون شفاعه محمد صلی الله علیه و آله، قال: فغضب ابو جعفر علیه السلام حتی ترید وجهه، ثم قال ویحک یا ابا ایمن اغرّک ان عف بطنک و فرجک اما والله لو قدر رأیت افزاع یوم القیامه

ص: 668

لقد احتجت الی شفاعة محّمد صلی الله علیه وآله و سلّم ویلک و هل یشفع الاّ لمن قد وجبت لَهُ النار.(1)

شخصی به نام ابو ایمن بر امام محمد باقر علیه السلام وارد شدو گفت: مردم را مغرور می کنند و گول می زنند و می گویند: شفاعت محمد صلی الله علیه وآله و سلّم ما را نجات می دهد( در صورتی که هر کس باید به عمل خود چشم امید داشته باشد)،امام علیه السلام نارحت شد به طوری که رنگش تغییر کرد و به او فرمود: وای بر تو ای ابو ایمن این که شکم و فرج خود را نگاه داشته ای و با آنها گناه نکرده ای تو را مغرور کرده است، بخدا سوگند اگر ترسهای روز قیامت را ببینی خواهی دانست که به شفاعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیازمندی، وای بر تو . آیا جز برای کسی که مستحق جهنم باشد شفاعت میشود؟

ص: 669


1- محاسن برقی ص 183

حدیث هایی از امام صادق علیه السلام

74- والله لنشفعن لشیعتنا و الله لنشفعنّ لشیعتنا والله لنشفعن لشیعتنا حتّی یقول الناس فمالنا مِن شافِعینَ وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ.(1)

به خدا سوگند که شیعیان خود را شفاعت می کنیم، به خدا سوگند که شیعیان خود را شفاعت می کنیم، به خدا سوگند که شیعیان خود را شفاعت می کنیم، تا اینکه اهل جهنم می گویند: پس برای ما شفاعت کنندگانی نیست.

75- لکل مؤمن خمس ساعات یوم القیامه یشفع فیها.(2)

برای هر مؤمنی در روز قیامت پنج ساعت است که در آن پنج ساعت شفاعت می کند.

76- شفاعتنا لأهل الکبائر من شیعتنا

ص: 670


1- مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص14
2- صفات الشیعه صدوق ص181 حدیث 37 ص354

و اما التائبون فانّ الله عزّوجل یقول ما علی المُحسِنینَ مِن سَبیلٍ «آیه ی 11 سوره توبه».(1)

شفاعت ما برای کسانی از شیعیان ما است که مرتکب گناهان بزرگ شده باشند، اما کسانی که از گناهشان توبه کرده باشند( نیکوکارند و نیکوکاران را ایرادی نیست) و خدای متعال در آیه91 سوره توبه می فرماید: ما عَلَی المُحسِنینَ مِن سَبیلٍ، بر نیکوکاران راه اشکالی نیست.

77- من انکر ثلاثه اشیاء فلییس من شیعتنا المعراج و المسائلة فی القبر و الشفاعة.(2)

هر کس سه چیز را انکار کند از شیعیان مانیست:1- معراج ،2- سؤال قبر،3- شفاعت

ص: 671


1- من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 376
2- امالی صدوق ص771

معاویه بن عمار گوید: قلت مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ، قال: نحن اولئک الشافعون.(1)

از امام صادق علیه السلام پرسیدم از جمله ای که در آیة الکرسی است( کیست که بدون اذن خدا نزد خدا شفاعت کند). فرمودند: ما هستیم آن شفاعت کنندگان ( که به اذن خدا شفاعت می کنند)

79- از امام صادق علیه السلام سؤال شد: عن المؤمن هل یشفع فی اهله، قال: المؤمن یشفع فیشفع.(2)

آیا مؤمن می تواند برای خویشاوندان خودشفاعت کند؟ حضرت فرمود: آری مؤمن شفاعت می کند و شفاعت او پذیرفته می شود.

ص: 672


1- تفسیر عیاشی ج 1ص 136 و با مختصر تفاوت در محاسن برقی ص83
2- محاسن برقی ص184

80- اذا کان یوم القیامة نشفع فی المذنب شیعتنا فاما المحسنون فقد نجاهم الله.(1)

در روز قیامت ما برای شیعیان گناهکارمان شفاعت می کنیم اما نیکو کار را خداوند نجات داده است(شفاعت نمی خواهند).

81-نمّجد ربنّا و نصلّی علی نبیّنا و نشفع لشیعتنا فلایردناربنّا.(2)

پروردگار خویش را تمجید می کنیم و بر پیامبرمان صلی الله علیه وآله درود می فرستیم برای شیعیان خود شفاعت می کنیم و پروردگار ما(شفاعت) ما را رد نخواهد کرد.

ص: 673


1- فضائل الشیعة صدوق ص159 حدیث 45
2- محاسن برقی ص 83 همین روایت در بحار ج 8 ص 41

82- ا